ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : سوژه سخنرانی فاطمیه/ تالیف جمعی از نویسندگان مجله مبلغان[به سفارش] معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه علمیه قم.
مشخصات نشر : قم: حوزه علمیه قم، مرکز مدیریت، ۱۳94.
مشخصات ظاهری : 1001ص.
فروست : کتابهای مبلغان؛ ۱.
یادداشت : چاپ اول.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- سوگواریها
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- فضایل
موضوع : احادیث -- مقالهها و خطابهها
موضوع : واعظان -- راهنمای آموزشی
موضوع : اسلام -- تبلیغات-- اشعار
رده بندی کنگره : BP۲۷/۲/م۸۲۲ت۲ ۱۳۸۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۳
شناسه افزوده : مبلغان (مجله)
شناسه افزوده : حوزه علمیه قم. دفتر تبلیغات اسلامی. معاونت تبلیغ و آموزشهای کاربردی
وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری.
سخنرانی های کوتاه
9 منبراز جلوه های رفتاری حضرت زهرا(س)
مقدمه
ایزد یکتا به طاق عرش اعلی برنگاشتنام پاک و عزت و شأن و وقار فاطمه
ام سبطین است و جفت مرتضی سلطان دینزهره برج رسالت مَه عِذار فاطمه
پیش سرو قامتش شرمنده طوبای بهشتعرشیان تکبیرگویان بر شعار فاطمه
طاهر طُهر مطهّر، ظِلّ نور لم یزلآیت تطهیر نازل شد به دار فاطمه (1)
چه دشوار است سخن گفتن از بانویی که لباس هستی بر اندامش تنگی مینمود، و آیینه آفرینش از نمایاندن چهره کامل او ناتوان بود.
زمین، تنها هیجده سال حضور او را گرامی داشت و به او بالید؛ و تو گویی، بیش از آن تحمل چنان بار سنگین و گرانبهایی را نداشت.
چه کسی میتواند قصه غم رنگ زهراعلیهاالسلام را آنگونه که هست بازگو کند؛ و اینکه چرا، تنها دختر رسول خاتمصلیاللهعلیهوآله که دستش بوسهگاه پدر بود، و خاطرش نزد بابا از همگان عزیزتر، در اوج جوانی و شکوفایی، پنهان و به دور از چشم آدمیان دو رو و بیوفا، و در دل شب، برای همیشه در آغوش خاک جای میگیرد؛ و بدینگونه برگی خونین از دفتر تاریخ ورق میخورد.
باری:
زمین به پشت خود الوند و بیستون داردغبار ماست که بر دوش او گران بود است (2)
در این نوشتار، ضمن ارائه نُه سخنرانی کوتاه، برخی از جلوههای رفتاری حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام را بیان نموده و نام و یاد مبارک و مقدس او را گرامی میداریم.
سخنرانی های کوتاه
9 منبراز جلوه های رفتاری حضرت زهرا(س)
بلندهمّتی به هنگام دعا
گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهیدوست ما را و همه نعمت فردوس شما را (1)
انسانها در آرزو و درخواست از خداوند، گوناگون میباشند. همّت و آرزوی برخی از آدمیان در همین دنیای زودگذر و ناچیز خلاصه میشود. آنها جز دنیا نمیخواهند و جز برای دنیا، چیز دیگری سعی و تلاش نمیکنند. به فرموده زیبای حضرت علیعلیهالسلام: «وَاِنَّمَا الدُّنْیا مُنْتَهَی بَصَرِ الْاَعْمَی لاَ یبْصِرُ مِمَّا وَرَاءَهَا شَیئاً وَالْبَصِیرُ ینْفُذُهَا بَصَرُهُ وَیعْلَمُ اَنَّ الدَّارَ وَرَاءَهَا فَالْبَصِیرُ مِنْهَا شَاخِصٌ وَالْاَعْمَی اِلَیهَا شَاخِصٌ وَالْبَصِیرُ مِنْهَا مُتَزَوِّدٌ وَالْاعْمَی لَهَا مُتَزَوِّدٌ؛ (2)همانا دنیا نهایت دیدگاه کسی است که دیدهاش کور است، و از دیدنِ جز دنیا مهجور. و آنکه بیناست، نگاهش از دنیا بگذرد و بداند در پَس آن، خانه آخرت است. پس بینا از دنیا رخت بردارد و نابینا رخت خویش در آن گذارد. بینا از دنیا توشه گیرد و نابینا برای دنیا توشه فراهم آرد.»
و امّا گروه دوم از آدمیان، کسانی هستند که همّت خویش را فراتر از جهان مادی قرار دادهاند. و اگر هم برای دنیای خویش تکاپو دارند، به انگیزه توشه برداشتن برای جهان دیگر، حفظ آبرو و مانند آن است. آنها دنیا را محلّ گذر و پل رسیدن به جهان دیگر میدانند و همه تلاش خود را بکار میگیرند تا در جهان دیگر رستگار شده، در بهشت ابدی پروردگار جای گیرند.
سرانجام، اندکی از آدمیان نیز هستند که نه تنها از دام جاذبههای فریبنده دنیوی رها میشوند؛ بلکه از نعمتهای انبوه بهشت نیز میگذرند و از خداوند، تنها دیدار جمال او را میطلبند و به جای بهشت، بهشتآفرین را تمنّا میکنند؛ همانگونه که سعدی شیرازی سروده است:
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنّاحلوا به کسی ده که محبّت نچشیدست (1)
در ضمن حکایتی، درباره حضرت فاطمهعلیهاالسلام چنین میخوانیم: «روزی پیامبر اسلامصلیاللهعلیهوآله از دخترش زهراعلیهاالسلام پرسید: دخترم! چه درخواست و حاجتی داری؟ هماکنون فرشته وحی در کنار من است و از طرف خدا پیام آورده است که هر چه بخواهی، تحقق میپذیرد. حضرت فاطمهعلیهاالسلام پاسخ داد: «شَغَلَنِی عَنْ مَسْئَلَتِهِ لَذَّةُ خِدْمَتِهِ لاَ حَاجَةَ لِی غَیرُ النَّظَرِ اِلَی وَجْهِهِ الْکَرِیمِ؛ (2)لذتی که از خدمت حضرت حق میبرم، مرا از هر خواهشی باز داشته است. حاجتی جز این ندارم که پیوسته ناظر جمال زیبا و والای خداوند باشم.»
غوغای عارفان و تمنّای عاشقانحرص بهشت نیست که شوق لقای تُست
قومی هوای نعمت دنیا همی پزندقومی هوای عُقبی و ما را هوای تست
قُوت روان شیفتگان التفات توآرام جان زندهدلان مرحبای تست (1)
1) (7). کلیات سعدی، ص 723.
سخنرانی های کوتاه
9 منبراز جلوه های رفتاری حضرت زهرا(س)
شرم و حیا
یکی بیم و آزرم و شرم خدایکه باشد ترا یاور و رهنمای (1)
«حیا حالتی همراه با احساس شرم، ملاحظه و فروتنی در مواجهه با دیگران، بهویژه در مقابل بزرگتران، یا در مواجهه با امور را میگویند.» (2)
امام صادقعلیهالسلام درباره ارزشمندی حیا و آثار آن میفرماید: «لَوْلاَهُ (الْحَیاءُ) لَمْ یقَر ضَیفٌ وَلَمْ یوفَ بِالْعِدَاتِ وَلَمْ تُقْضَ الْحَوَائِجُ وَلَمْ یتَحَرَّ الْجَمِیلُ وَلَمْ یتَنَکَّبُ الْقَبِیحُ فِی شَیءٍ مِنَ الْاَشْیاءِ حَتَّی اِنَّ کَثِیراً مِنَ الْاُمُورِ الْمُفْتَرَضَةِ اِیضاً اِنَّمَا یفْعَلُ لِلْحَیاءِ فَاِنَّ کَثَیراً مِنَ النَّاسِ مَنْ لَوْلاَ الْحَیاءُ لَمْ یرْعَ حَقَّ وَالِدَیهِ وَلَمْ یصِلْ ذَارَحِمٍ وَلَمْ یؤَدِّ اَمَانَةً وَلَمْ یعِفَّ عَنْ فَاحِشَةٍ اَفَلاَ تَرَی کَیفَ وَفَّی لِلْاِنْسَانِ جَمِیعَ الْخِلاَلِ الَّتِی فِیهَا صَلاَحُهُ وَتَمَامُ اَمْرِه؛ (3)اگر حیا نبود، حرمت مهمان نگاه داشته نمیشد، و به وعدهها عمل نمیشد، و حاجتها برآورده نمیشد، زیبایی و هنجارها انجام داده نمیشد، و از زشت و ناهنجاریها پرهیز نمیشد. حتّی بسیاری از کارهای واجب نیز تنها به دلیل حیامندی انجام میشود. همانا اگر حیا نبود، بسیاری از مردم حقوق پدر و مادر خویش را رعایت نمیکردند، و صله رحم انجام نمیدادند، و امانت را به صاحبش برنمیگرداندند، و نسبت به فحشا عفّت نمیورزیدند؛ پس آیا نمیبینی که چگونه خداوند به انسان خصلتی را عطا فرمود که صلاح دنیا و آخرتش و کامل کننده امورش در آن است.»
ویل دورانت درباره حیا مینویسد: «شرم، نوعی عقبنشینی مدبّرانه است که از ترس و پاکی میزاید. در اقوام متمدّن، حیا یکی از بهترین صوَر تعالی روح عشق است و تا شکوه و درخشندگی بیمانندی بالا میرود، و گاهی بر عمیقترین دواعی نفسانی غالب میشود. این رفتار ظریفانه، از لطف و رقّتی عالی خبر میدهد. حیا پاداشهای خود را پسانداز میکند.» (4)
1) (8). شاهنامه فردوسی، براساس چاپ مسکو، به کوشش: دکتر سعید حمیدیان، قطره، تهران، 1379، چاپ پنجم، ج 7، ص 183.
2) (9). فرهنگ فشرده سخن، دکتر حسن انوری، سخن، تهران، 1382، ج 1، ص 881.
3) (10). سفینة البحار، شیخ عباس قمی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، 1416 ه. ق، چاپ اوّل، ج 1، ص 828.
4) (11). لذّات فلسفه، ویل دورانت، ترجمه عباس زریاب، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1385، چاپ هجدهم، ص 128 و 129.
یکی از ویژگیهای آشکار حضرت زهراعلیهاالسلام، حیا و آزرم بوده است. در حقیقت، اهتمام فوق العاده ایشان به پوشش و حجاب در برابر نامحرمان، ریشه در حیامندی آن حضرت داشت، تا آنجا که در این باره نقل میکنند:
«مردی نابینا پس از اجازه گرفتن، وارد منزل امام علیعلیهالسلام شد. پیامبرصلیاللهعلیهوآله مشاهده فرمود که حضرت زهراعلیهاالسلام برخاست. فرمود: دخترم! این مرد نابینا است. پاسخ داد: «اِنْ لَمْ یکُنْ یرَانِی فَاِنِّی اَرَاهُ وَهُوَ یشُمُّ الرِّیحَ؛ (1)اگر او مرا نمیبیند، من او را مینگرم! اگرچه او نمیبیند و او بو ی زن را استشمام میکند. رسول خداصلیاللهعلیهوآله پس از شنیدن سخنان دخترش فرمود: شهادت میدهم که تو پاره تن من هستی.»
اسماء بنت عمیس میگوید: «روزهای آخر زندگانی حضرت زهراعلیهاالسلام با او بودم. روزی مرا به یاد چگونگی حمل جنازه توسط مردم انداخت و ابراز نگرانی کرد که: چرا جنازه زن را روی تختهای میگذارند و بالای دست مردان حمل میکنند؟!
1) (12). ر. ک: بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، دار احیاء التراث، بیروت، 1403 ه. ق، چاپ سوم، ج 43، ص 91.
آنگاه فرمود: «اِنِّی قَدِ اسْتَقْبَحْتُ مَا یصْنَعُ بِالنِّسَاءِ اَنَّهُ یطْرَحُ عَلَی الْمَرْأَةِ الثَّوْبُ فَیصِفُهَا لِمَنْ رَأی فَلاَ تَحْمِلِینِی عَلَی سَرِیرٍ ظَاهِرٍ اُسْتُرْنِی سَتَرَکَ اللّهُ مِنَ النَّارِ؛ (1)من بسیار زشت میدانم که جنازه زنان را پس از مرگ بر روی تابوت رو باز گذاشته و بر روی آن پارچهای میافکنند که حجم بدن را برای بینندگان آشکار میسازد. مرا بر روی تابوتی آنچنانی مگذار و بدن مرا بپوشان! خداوند ترا از آتش جهنم محفوظ بدارد.»
نمونهای دیگر از حیاورزی حضرت زهراعلیهاالسلام را در این حکایت میخوانیم: «روزی آن حضرت به پدرش گفت: آیا اهل دنیا روز قیامت برهنهاند؟ فرمود: بلی ای دخترم. گفت: آیا من هم برهنهام؟ فرمود: بلی شما هم؛ ولی آنجا کسی به کسی توجه ندارد.
حضرت زهراعلیهاالسلام به پدر گفت: چقدر جای خجالت است آن روز، مقابل خدای متعال. در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! به فاطمه سلام برسان و بگو به جهت حیا و شرمش از خدا، خدا وعده فرموده که او را روز قیامت به دو حلّه از نور بپوشاند.
1) (13). نهج الحیاة، محمد دشتی، ص 84 و 85.
آنگاه که حضرت فاطمهعلیهاالسلام نزد حضرت علیعلیهالسلام برگشت، به فاطمه گفت: آیا درباره پسرعمویت نپرسیدی؟ فرمود: چرا، پرسیدم؛ رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرمود: علی علیهالسلام در پیشگاه خداوند بالاتر از این است که روز قیامت او را برهنه محشور کند.» (1)
حکیم ابو القاسم فردوسی، در ستایش حیامندی بانوان چنین میسراید:
به سه چیز باشد زنان را بهیکه باشند زیبای تخت مهی
یکی آنکه با شرم و با خواستستکه جفتش بدو خانه آراستست...
سوم آنکه بالا و رویش بوَدبه پوشیدگی نیز مویش بوَد (2)
سخنرانی های کوتاه
9 منبراز جلوه های رفتاری حضرت زهرا(س)
ادب
مولوی در بیان اهمیت و آثار ادب میگوید:
از خدا جوییم توفیق ادببیادب محروم گشت از فیض رب
بیادب تنها نه خود را داشت بدبلکه آتش در همه آفاق زد (1)
در معنای ادب گفتهاند:
«نگاهداشتن و رعایت شرایط هر چیز؛ و در اصطلاح، ملکهای است در شخص که او را از کارهای زشت باز میدارد. همچنین رعایت کردن حدود هر کسی عبارت است از ادب نسبت بدان کس.» (2)
حضرت علیعلیهالسلام درباره ادب میفرمایند: «اَشْرَفُ حَسَبٍ حُسْنُ اَدَبٍ؛ (3)بهترین شرافت و افتخار خانوادگی، ادب نیکوست.»
همچنین فرمود: «کُلُّ شَیْءٍ یحْتاجُ اِلَی الْعَقْلِ وَالْعَقْلُ یحْتاجُ اِلَی الْاَدَبِ؛ (4)هر چیزی نیازمند خرد است و خرد نیازمند ادب.»
1) (16). مثنوی معنوی، مولوی، تصحیح: نیکلسون، پژوهش، تهران، 1378، چاپ پنجم، دفتر اوّل، بیتهای 88 و 89.
2) (17). فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، دکتر سید جعفر سبحانی، طهوری، تهران، 1375، چاپ سوم، ص 68.
3) (18). تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، مصطفی درایتی و حسین درایتی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1378، چاپ دوم، ص 248.
4) (19). تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، مصطفی درایتی و حسین درایتی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1378، چاپ دوم، ص 248.
اشرف آدمیان رسول اکرمصلیاللهعلیهوآله نیز با افتخار میفرمایند: «اَدَّبَنِی رَبِّی فَاَحْسَنَ تَأْدِیبِی؛ (1)خداوند، مؤدّبم کرد و نیکو مؤدّبم ساخت.»
امام صادقعلیهالسلام در اینباره میفرمایند: «اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ اَدَّبَ نَبِیهُ فَاَحْسَنَ اَدَبَهُ فَلَمَّا اَکْمَلَ لَهُ الْاَدَبَ قالَ «وَاِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» ثُمَّ فَوَّضَ اِلَیهِ اَمْرَ الدِّینِ وَالْاُمَّةِ لِیسُوسَ عِبادَهُ؛ (2)خدای بزرگ پیامبر خود را ادب آموخت و نیکو ادب آموخت. و چون ادب را در او به حدّ کمال رساند فرمود: «همانا تو دارای خلق عظیم هستی.» آنگاه کار دین و امّت را به او سپرد تا بندگان را اداره کند.»
بیگمان یکی از برجستهترین ویژگیهای حضرت زهراعلیهاالسلام نیز ادب آن حضرت بوده است. آن حضرت به عنوان دختر رسول خداصلیاللهعلیهوآله و یک معصوم، ادب را در خویش به حدّ کمال رساند، و آن را در همه مراحل زندگی مراعات مینمود.
در تاریخ آمده است که یکی از آداب و رسوم زمان آن حضرت این بود که یکدیگر را به اسم صدا میکردند.
حتی رسول اکرمصلیاللهعلیهوآله را به نام آن حضرت صدا میزدند؛ در حالی که این امر خلاف ادب و به دور از شأن آن حضرت بود.
تا اینکه خداوند برای مؤدّب ساختن این افراد در پیشگاه رسول خداصلیاللهعلیهوآله، این آیه شریفه را نازل فرمود: «لَّا تَجْعَلُواْ دُعَآءَ الرَّسُولِ بَینَکُمْ کَدُعَآءِ بَعْضِکُم بَعْضًا»؛ (1)«خطاب کردن پیامبر را در میان خود، مانند خطاب کردن بعضی از خودتان به بعضی دیگر قرار مدهید.»
از امام صادقعلیهالسلام چنین روایت شده است که حضرت فاطمهعلیهاالسلام فرمود: «وقتی که آیه «لَّا تَجْعَلُواْ دُعَآءَ الرَّسُولِ بَینَکُمْ کَدُعَآءِ بَعْضِکُم بَعْضًا» بر رسول خداصلیاللهعلیهوآله نازل شد، من هم تصمیم گرفتم از آن پس، آن حضرت را به جای «ای پدر»، «رسول خدا» خطاب نمایم؛ لذا آن حضرت را «یا رسول اللّه» گفتم. رسول خداصلیاللهعلیهوآله به من فرمودند: «ای فاطمه! این آیه درباره تو و خانوادهات نازل نشده، تو از منی و من از تو هستم. این آیه درباره درشتخویان از قریش و اهل کبر و غرور نازل شد. شما مرا، «پدر» صدا کن که قلبم را زنده و خدا را خشنود میکند!» (2)
حافظا! علم و ادب ورز که در مجلس شاههر که را نیست ادب لایق صحبت نبوَد (1)
1) (24). دیوان حافظ، تصحیح: غنی - قزوینی، ققنوس، تهران، 1377، چاپ اوّل، ص 199.
سخنرانی های کوتاه
9 منبراز جلوه های رفتاری حضرت زهرا(س)
زهد و سادهزیستی
تکلّف گر نباشد خوش توان زیستتعلّق گر نباشد خوش توان مرد
زهد و سادهزیستی، شرطی است که خداوند با پیامبران خویش مطرح نموده است؛ همانگونه که در دعای ندبه میخوانیم: «وَشَرَطْتَ عَلَیهِمُ الزُّهْدَ فِی دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْیا الدَّنِیةِ؛ و با آنها در درجههای این دنیای پست زهد را شرط نمودی.»
سادهزیستی و بیرغبتی نسبت به جاذبههای دنیوی، افزون بر آنکه آدمی را از بسیاری از لغزشها و گناهان باز میدارد، رمز اصلی آرامش قلبی و شادابی روحی نیز میباشد.
به تعبیر زیبای سعدی:
آن کس از دزد بترسد که متاعی داردعارفان جمع نکردند و پریشانی نیست
وانکه را خیمه به صحرای فراغت زدهاندگر جهان زلزله گیرد غم ویرانی نیست (1)
استاد شهید مطهری درباره آثار مثبت و سازنده سادهزیستی میگویند: «به هر اندازه که انسان بیشتر به اشیاء عادت داشته باشد، بیشتر به آنها بسته است و اسیر آنهاست. و به هر اندازه که انسان اسیر باشد، آزادی ندارد. انسانهایی که آرزو دارند آزاد زندگی کنند و به آزادی علاقمندند، همیشه کوشش میکنند زنجیرها را تا آنجا که ممکن است از دست و پای خودشان برگیرند.... و لهذا زندگی پیامبران عظام و رهبران بزرگ اجتماع، همواره زندگی سادهای بود. ما در شرح حال رسول اکرمصلیاللهعلیهوآله میخوانیم: «کانَ رَسُولُ اللَّه خَفِیفَ الْمَؤُونَةِ.» اوّلین چیزی که در سیره پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله به چشم میخورد، این است که مردی بود سبک خرج. لباس و خوراکش و همچنین در نشست و برخاست و مسافرت، بسیار ساده بود.... گاندی، این مرد هندو، وقتی میخواهد هند را رهبری کند و جمعیت هندوستان را از چنگال استعمار رها کند، چارهای ندارد جز اینکه راه پیامبران را در پیش گیرد، یک زندگی ساده برای خودش انتخاب کند، پارچه سادهای روی دوشش بیندازد و تمام داراییاش یک بز باشد و بگوید من با همین میتوانم زندگی کنم.
روزی پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله به خانه دخترش زهراعلیهاالسلام وارد میشود و میبیند که او یک دستبند نقره در دست دارد و پرده الوانی را از در آویخته است؛ به علامت اعتراض برمیگردد. حضرت زهرا که از خلق و خوی پدر بزرگوارش آگاه بود، فوراً دستبند را از دست درآورد و پرده را هم از در کند و آنها را خدمت پدر بزرگوارش فرستاد و پیغام داد که در هر راه که خودتان صلاح میدانید، مصرف فرمایید. پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله نیز فوراً همه آنها را به اصحاب صفّه بخشید.» (2)
مقام معظم رهبری از وانهادن سادهزیستی و روی آوردن به مصرفگرایی با عنوان «بلای جامعه» یاد کرده و میفرماید: «برای جامعه بلای بزرگی است که میل به مصرف، روز به روز در آن زیاد شود، و همه به بیشتر مصرف کردن، بیشتر خوردن، متنوّع خوردن، متنوّع پوشیدن و دنبال نشانههای مد و هر چیز تازه برای وسایل زندگی و تجملات آن رفتن، تشویق بشوند.» (1)
باید اذعان داشت که در عصر حاضر، نقش الگویی حضرت زهراعلیهاالسلام درباره زهد و سادهزیستی بیش از هر زمان دیگر آشکارتر است و ما بیش از پیش به تأثیرپذیری از این الگوی مبارک نیازمندیم؛ چرا که در هیچ روزگاری به اندازه روزگار ما، انسانها در برابر انواع جاذبههای رنگارنگ دنیا و انبوه کالاهای مصرفی آن قرار نگرفتهاند؛ در نتیجه، در هیچ زمانی همانند این عصر و زمان، دلهای آدمیان - به واسطه تعلّق به این دستاوردهای تمدّن مادّی و تکنولوژی - گرفتار اضطراب و دلهره و تشویش نشده است.
پیام سادهزیستی حضرت زهراعلیهاالسلام، پیام آسودگی خاطر، آرامش و صفای روحی است که امروزه میتواند به عنوان یکی از عوامل نجات آدمیان از این گرداب دل بستگیها به شمار آید.
1) (27). خطبههای عید فطر، 15 آذر 1381، به نقل از باربی،اکبر مظفری، شاکر، قم، 1384، چاپ اوّل، ص 114 و 115.
از سلمان فارسی چنین نقل شده است که میگوید: «روزی حضرت فاطمهعلیهاالسلام را دیدم که چادری وصلهدار و ساده بر سر داشت. در شگفتی ماندم و گفتم: عجبا! دختران پادشاهان ایران و قیصر روم بر تختهای طلا مینشینند و پارچههای زربافت به تن میکنند؛ وه که این دختر رسول خداست! نه چادرهای گران قیمت بر سر دارد و نه لباسهای زیبا!
فاطمهعلیهاالسلام پاسخ داد: «ای سلمان! خداوند بزرگ، لباسهای زینتی وتختهای طلا را برای ما در روز قیامت ذخیره کرده است.»
حضرت زهراعلیهاالسلام سپس خدمت پدر رفت و شگفتی سلمان را مطرح کرد و فرمود: «ای رسول خدا! سلمان از سادگی لباس من تعجب نمود. سوگند به خدایی که تو را مبعوث فرمود، مدت پنج سال است فرش خانه ما پوست گوسفندی است که روزها بر روی آن شترمان علف میخورد و شبها بر روی آن میخوابیم. و بالش ما چرمی است که از لیف خرما پر شده است.» (1)
ناگفته نماند که گرچه در عصر حاضر نمیتوان همانند حضرت زهراعلیهاالسلام زندگی کرد و ساختار ساده زیستی را براساس سادهزیستی ایشان پیریزی نمود، اما در این زمان نیز میتوان سادهزیستی را متناسب با مقتضیات روز تبیین نمود و براساس آن، زندگی پاکیزهای بنا کرد؛ زندگیای که در آن از زیادهروی در مصرف و انباشتن کالاهای غیر ضروری و پرورش نیازهای کاذب خبری نیست و تنها براساس نیازمندیهای راستین انسان استوار است.
1) (28). ر. ک: بحار الانوار، ج 8، ص 303؛ به نقل از: نهج الحیاة، ص 144 و 145.
سخنرانی های کوتاه
9 منبراز جلوه های رفتاری حضرت زهرا(س)
توجّه به همسایگان
از نگاه اسلام، همسایه جایگاه والایی دارد و لازم است همواره در حفظ حرمت او کوشید و از آزار وی پرهیز نمود.
در حقیقت، رضامندی همسایهها به واسطه نیکی در حق آنان، تأثیر خوبی بر زندگی فرد به جا میگذارد. چه بسا برای آدمی حوادث و مشکلاتی پیش آید و نیازمند یاری شود. در چنین احوالی، این همسایگان هستند که میتوانند زودتر از دیگران به کمک شخص بشتابند. در واقع، ضرب المثل معروف «همسایه از همسایه ارث میبرد»، افزون بر آنکه همسایهها را مدیون همدیگر معرفی میکند، آنها را در حلقه بستگان و فامیل نیز قرار میدهد.
از عبد اللّه بن مسعود روایت شده است که گفت: «مردی حضور حضرت فاطمهعلیهاالسلام شرفیاب شد و عرض کرد: ای دختر رسول خداصلیاللهعلیهوآله! آیا از پیامبر گرامی اسلامصلیاللهعلیهوآله نزد شما چیزی مانده است که به من مرحمت فرمایید؟
حضرت فاطمهعلیهاالسلام به خدمتکار خانه خود فرمود: آن نوشته را نزد من بیاور. خدمتکار به جستجو برآمد و آن را پیدا نکرد.
حضرت فاطمهعلیهاالسلام فرمود: وای بر تو! آن نوشته نزد من مساوی است با حسن و حسین، آن را پیدا کن!
خدمتگزار دوباره پیگیری کرد و معلوم شد که آن را جارو کرده بود. آن را برداشت و به خدمت حضرت زهراعلیهاالسلام آورد. نوشته این بود: «قال محمد النبیعلیهاالسلام لَیسَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ مَنْ لَمْ یأْمَنْ جارُهُ بَوائِقَهُ وَمَنْ کانَ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ فَلا یؤْذِی جارَه؛ (1)از مؤمنین نیست کسی که همسایه از بلای او در امان نباشد. و هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، همسایهاش را آزار نمیدهد.»
حق همسایه را در دفتر عشقسفارشها نموده دلبر عشق
1) (29). ر. ک: سفینة البحار، ج 1، ص 555، «ماده حدث».
به احسان کوش با همسایه و خویشز آزار دل آنان بیندیش
دل همسایه گر شاد از تو باشدبسی به تا به فریاد از تو باشد (1)
شهید مطهری در کتاب داستان راستان در رابطه با توجّه حضرت فاطمهعلیهاالسلام به همسایگان اینگونه مینویسد: «در آن شب، همهاش به کلمات مادرش - که در گوشهای از اطاق رو به طرف قبله کرده بود - گوش میداد.
رکوع و سجود و قیام و قعود مادر را در آن شب که شب جمعه بود، تحت نظر داشت. با اینکه هنوز کودک بود، مراقب بود ببیند مادرش که این همه درباره مردان و زنان مسلمان دعای خیر میکند و یک یک را نام میبرد و از خدای بزرگ برای هر یک از آنها سعادت و رحمت و خیر و برکت میخواهد، برای شخص خود از خداوند چه چیزی مسألت میکند؟
امام حسنعلیهالسلام آن شب را تا صبح نخوابید و مراقب کار مادرش، صدیقه مرضیهعلیهاالسلام بود و همهاش منتظر بود که ببیند مادرش درباره خود چگونه دعا میکند و از خداوند برای خود چه خیر و سعادتی میخواهد.
1) (30). شکوفههای عرفان، حکیم الهی قمشهای، امیر کبیر، ص 57.
شب صبح شد و به عبادت و دعا درباره دیگران گذشت و امام حسنعلیهالسلام حتی یک کلمه نشنید که مادرش برای خود دعا کند.
صبح به مادر گفت: مادر جان! چرا هر چه گوش کردم، تو درباره دیگران دعای خیر کردی؛ ولی درباره خودت یک کلمه دعا نکردی؟
مادر مهربان جواب داد: پسرک عزیزم! «الْجارُ ثُمَّ الدَّارُ؛ (1)اوّل همسایه، بعد خانه خود.»
1) (31). داستان راستان، شهید مطهری، صدرا، تهران، 1377، چاپ بیست و هفتم، ص 87 و 88.
سخنرانی های کوتاه
9 منبراز جلوه های رفتاری حضرت زهرا(س)
ایثار
«ایثار به معنی برتر داشتن و مقدم داشتن دیگران نسبت به خود و کرم کردن به آنها است. این اصطلاح در مقابل خودخواهی قرار دارد. به جای لفظ ایثار، غیر خواهی نیز بهکار میرود، که ناشی از خودفراموشی و دوستی و احترام به دیگران و صفای طبع است.» (1)
در روایتی از حضرت علیعلیهالسلام میخوانیم: «خَیرُ الْمَکارِمِ الْاِیثار؛ (2)بهترین مکارم اخلاق، ایثار است.»
و باز از آن حضرت است که: «الْاِیثارُ اَعْلی مَراتِبِ الْکَرَمِ وَاَفْضَلُ الشِّیمِ؛ (3)ایثار، والاترین درجه کرامت و برترین خصلتهاست.»
در کتاب «عوارف المعارف» آمده است: یکی از عرفا گفت: هیچ کس بر من چنان غلبه نکرد که جوانی از بلخ. از حج میآمد، مرا گفت: حدّ زهد نزد شما چیست؟ من گفتم: چون بیابیم، بخوریم و چون نیابیم، صبر کنیم.
گفت: سگان بلخ همین صفت دارند. پس من او را گفتم: حدّ زهد نزد شما چیست؟ گفت: ما چون نیابیم، صبر کنیم و چون بیابیم، ایثار کنیم.» (1)
در حکایت است که عرب تازه مسلمان نیازمندی در مسجد پیامبرصلیاللهعلیهوآله اظهار نیاز کرد. سلمان فارسی که خود هیچ نداشت، او را به در خانه سرچشمه نیکیها، فاطمه زهراعلیهاالسلام برد. حضرت فرمود: «ای سلمان! به خدا سوگند سه روز است غذا نخوردهایم و فرزندانم گرسنهاند؛ ولی نیکی و نیکوکاری را که درِ خانه مرا کوبیده است، رد نمیکنم.» آنگاه پیراهن خود را به سلمان داد تا در مغازه شمعون یهودی گرو بگذارد و مقداری خرما و جو قرض بگیرد. وقتی سلمان این کار را کرد، مقداری از همان خرما و جو را به منزل فاطمهعلیهاالسلام برد؛ ولی آن حضرت فرمود: ای سلمان! این کار را فقط برای خدای بزرگ انجام دادهام و هرگز چیزی از این غذاها برنمیدارم.» (2)
همچنین درباره ایثار آن حضرت چنین نقل میکنند که مرد گرسنهای در مسجد مدینه بپا خاست و گفت: ای مسلمانان! از گرسنگی به تنگ آمدهام، مرا مهمان کنید!
پیامبر اسلامعلیهاالسلام فرمود: چه کسی این مرد را امشب مهمان میکند؟ حضرت علیعلیهالسلام فرمود: من یا رسول اللّه!
حضرت، اندکی بعد وارد منزل شد و از فاطمه زهراعلیهاالسلام پرسید: آیا غذایی در منزل داریم؟ مهمان گرسنه آوردهام. حضرت زهراعلیهاالسلام ایثارگرانه فرمود: «ما عِنْدَنا اِلَّا قُوت الصَّبِیةِ وَلکِنَّا نُؤْثِرُ بِهِ ضَیفَنا؛ (1)در خانه ما غذایی نیست مگر به اندازه خوراک دختر بچه؛ اما امشب ایثار مینماییم و گرسنگی را تحمل میکنیم، و همین مقدار غذا را به مهمان میبخشیم.»
به خلق آسایش آرد، خویش را رنجکه جوید در خراب خویشتن گنج
همه راحت بوَد بر خلق، بیرنجوجودش خلق را شادیست چون گنج
بکوش ای جان که بر بیگانه و خویشوجودت نوش شاید بود بینیش
چو بتوان شد دوای دردمنداننشاید گشت درد مستمندان (2)
سخنرانی های کوتاه
9 منبراز جلوه های رفتاری حضرت زهرا(س)
کار در خانه
یکی از عوامل شادابی، نشاط و تکامل خانوادهها، تعیین حدود مسئولیتها در خانواده است. و اینکه هر کدام از زن و مرد، کارهایی را که با ویژگیهای جسمی و روحی آنان هماهنگ است به عهده گیرند و از کارهایی که با ساختار وجودیشان ناهماهنگ است، پرهیز نمایند.
در اینباره بهترین الگو، زندگی حضرت علیعلیهالسلام و فاطمه زهراعلیهاالسلام میباشد.
امام باقرعلیهالسلام فرمودند: «حضرت فاطمهعلیهاالسلام کارهای منزل را اینگونه با حضرت علیعلیهالسلام تقسیم کرد: خمیر کردن آرد، نان پختن، تمیز کردن و جارو زدن خانه، به عهده فاطمه باشد و کارهای بیرون خانه، مانند: جمعآوری هیزم و تهیه مواد اولیه غذایی به عهده علیعلیهالسلام باشد. که این تقسیم کار، با رهنمود رسول خداصلیاللهعلیهوآله انجام گرفت. آنگاه که رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرمود: کارهای داخل خانه را فاطمهعلیهاالسلام و کارهای بیرون منزل را علیعلیهالسلام انجام دهد، حضرت زهراعلیهاالسلام با خوشحالی فرمود: «فَلا یعْلَمُ ما داخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ اِلَّا اللَّهُ بِاِکْفائِی رَسُولُ اللَّهِ تَحَمُّلَ رِقابِ الرِّجالِ؛ (1)جز خدا کسی نمیداند که از این تقسیم کار تا چه اندازه خوشحال شدم؛ زیرا رسول خدا مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است، باز داشت.»
باری، حضرت زهراعلیهاالسلام مانند دیگر زنان جامعه کار میکرد، گندم را با آسیاب دستی آرد مینمود، نان میپخت، کار روزانه را انجام میداد. تا آنجا که دستهای مبارکش زخمی شد و روزی اینگونه با پدر به درد دل نشست: «قَدْ مَجِلَتْ یدایَ مِنَ الرَّحی؛ (2)هر دو دستم به علت آرد کردن گندم با آسیاب دستی ورم کرده و زخم شده است.»
مقام معظم رهبری درباره اهمیت کار زن در منزل میفرماید: «وظایف داخل خانه زنان، نه اهمیتش کمتر از وظایف بیرونی است و نه اینکه زحمتش کمتر است. خیلی کار پرزحمتی است، خیلی کار ظریفی است. برخی فکر میکنند اگر زنی مثلا کارش عبارت شد از همان کارِ خانه، این اهانت به زن است؛ نه! هیچ اهانت نیست؛ بلکه مهمترین کار برای زن این است که زندگی را سرپا نگه دارد.» (1)
1) (41). مطلع عشق، «گزیدهای از رهنمودهای حضرت آیت اللّه سید علی خامنهای به زوجهای جوان»، گردآورنده: محمدجواد حاج علیاکبری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1384، چاپ پنجم، ص 82.
سخنرانی های کوتاه
9 منبراز جلوه های رفتاری حضرت زهرا(س)
با فرزندان
الف. بچهداری
هنر بزرگ زن و میزان شخصیت او را میتوان از چگونگی بچهداری او تشخیص داد؛ چرا که سلامت روحی و جسمی فرزند، در گرو بچهداری درست مادر است. شرایط جسمی و روحی افراد و اینکه آنان در اینباره در چه وضعیتی میباشند، نموداری است که اندازه تلاش، زحمت، دلسوزی، فرهنگ و اندیشه مادر را آشکار میسازد.
در حقیقت، خوشبختی واقعی مادران در پرورش فرزندانی سالم و صالح میباشد. و پرواضح است که رساندن فرزندان به چنین فرجامی، کاری دشوار و طاقتفرسا است که تنها زن میتواند از عهده آن برآید. به تعبیر مقام معظم رهبری:
«بعضی از کارهای خانه خیلی سخت است. شما هر کاری را در نظر بگیرید که خیلی دشوار باشد، در مقابل بچهداری در واقع آسان است. بچهداری هنر خیلی بزرگی است. مردها یک روز هم نمیتوانند این کار را انجام دهند. زنها با دقت، با حوصله و با ظرافت این کار بزرگ را انجام میدهند. خدای متعال در غریزه آنها این توان را قرار داده است.» (1)
1) (42). مطلع عشق، ص 82 و 83.
روزی از روزها حضرت رسول اکرمصلیاللهعلیهوآله در مسجد به انتظار بلال به سر میبردند که بیاید و اذان بگوید. بلال با اندکی تأخیر به مسجد آمد. حضرت رسول اکرمصلیاللهعلیهوآله فرمود: چرا دیر کردی؟
عرض کرد: هنگام آمدن به مسجد خدمت حضرت فاطمهعلیهاالسلام رفتم، او مشغول آرد کردن بود و فرزندش حضرت حسنعلیهالسلام نزد آسیاب روی زمین قرار داشت. گفتم: یا فاطمه! کدامیک از پیشنهادهای مرا قبول داری؟ یا من بچه را نگاه دارم و شما آسیاب کنید و یا بر عکس.
فرمود: من به فرزند مهربانترم و بهتر میتوانم کار بچهداری را انجام دهم. آنگاه آسیاب را گرفتم و آرد کردم؛ و این بود علت تأخیر من. (1)
ب. بازی با فرزندان
1) (43). ر. ک: بحار الانوار، ج 43، ص 76؛ به نقل از: اخلاق حضرت فاطمهعلیهاالسلام، مهدی تاج لنگرودی، ممتاز، تهران، 1377، چاپ هفتم، ص 32 و 33.
همبازی شدن پدر و مادر با کودک، افزون بر اینکه او را غرق لذّت و شادی میکند و بر صمیمیت میانشان میافزاید، اعتماد به نفس و احساس ارزشمندی را در کودک تقویت میکند. همچنین هنگام بازی، بسیاری از نکتههای اخلاقی را میتوان بهطور مستقیم و غیر مستقیم به کودک آموخت و این فرصت مناسبی است که نباید آن را از دست داد.
در شرح حال حضرت زهراعلیهاالسلام آمده است که آن حضرت با کودکان خود بازی میکرد. و البته در این هنگام فرصت آموزش نکات اخلاقی را از دست نمیداد و در کنار پرورش جسمی آنان،از تربیت روحیشان باز نمیماند.
به عنوان نمونه، آن حضرت هنگام بازی با امام حسنعلیهالسلام این اشعار ادیبانه را میخواند:
اَشْبِهْ اَباکَ یا حَسَنَُاخْلَعْ عَنِ الْحَقِّ الرَّسَنَ
وَاعْبُدْ اِلهاً ذَا الْمِنَنِوَلا تُوالِ ذَا الْاِحَنِ (1)
«حسن جان! مانند پدرت علیعلیهالسلام باش و ریسمان را از گردن حق بردار! خدای احسان کننده را پرستش کن و با افراد کینهتوز دوستی مکن!»
یکی از دانشمندان درباره آثار سازنده بازی پدر و مادر با کودک خویش مینویسد: «رمز و کلید تربیت کودک در این است که پدر و مادر از نو بتوانند مانند کودکان بشوند و از مقام و درجهای که دارند پایین بیایند و با برابری خالصانه با کودک خود بازی کنند. شاید با این صمیمیتی که از روی فروتنی است، بتوانیم اطمینان و محبّت کامل کودک را که سنگ بنای تربیت است، به دست آوریم.» (2)
چونکه با کودک سر و کارم فتادهم زبان کودکان باید گشاد (3)
سخنرانی های کوتاه
9 منبراز جلوه های رفتاری حضرت زهرا(س)
رعایت عدالت میان فرزندان
هر جا عدالت رعایت شود، پیآمدهای نیکی به دست میآید. و در مقابل، هر وقت در حق کسی ستم شود، آثار ویرانگری بهجای خواهد گذاشت.
رعایت عدالت در محبت ورزی و توجه به فرزندان و پرهیز از تبعیض در حق آنان، نمونههای والای عدالت به شمار میرود که اثر بسیار سازندهای در حفظ تعادل روحی فرزندان، وجلوگیری از کینهتوزی و احساس حقارت در آنان دارد.
رسول گرامی اسلامصلیاللهعلیهوآله در اینباره میفرمایند: «اِعْدِلُوا بَینَ اَوْلادِکُمْ بِالنُّحْلِ کَما تُحِبُّونَ اَنْ یعْدِلُوا بَینَکُمْ فِی الْبِرِّ وَاللُّطْفِ؛ (1)میان فرزندانتان در بخشش، به عدالت رفتار کنید؛ همانگونه که دوست دارید در نیکی و محبت، با شما به عدالت رفتار کنند.»
باز از آن حضرت است که: «اِتَّقُوا اللَّهَ وَاعْدِلُوا بَینَ اَوْلادِکُمْ کَما تُحِبُّونَ اَنْ یبَرُّوکُمْ؛ (2)از خدا بترسید و میان فرزندانتان به عدالت رفتار کنید؛ همانطور که میخواهید با شما به نیکی رفتار کنند.»
نقل شده است که روزی حضرت رسولصلیاللهعلیهوآله مردی را دید که یکی از دو کودک خود را بوسید و دیگری را نبوسید. حضرت فرمود: «فَهَلَّا ساوَیتَ بَینَهُما؛ چرا میان دو کودک مساوات برقرار نکردی؟» (1)
استاد شهید مرتضی مطهری درباره پیآمدهای ناگوار تبعیض و بیعدالتی میان فرزندان میگوید: «پدر و مادری در میان فرزندانشان هستند. در آن خانه، غذا و میوه و شیرینی و لباس، میان اهل خانه تقسیم میشود. فکر و قضاوت بچهها و تأثیراتی که در اینگونه موارد پیدا میشود، با فکر و قضاوت پدر و مادر و نوع تأثری که به آنها دست میدهد، فرق دارد. آن احساسی که بچهها نسبت به یکدیگر دارند، این است که از آنها، هر کدام ببیند سهم او از میوه یا غذا یا شیرینی یا لباس، از سهم دیگری کمتر است، ناراحت میشود، قهر میکند، گریه میکند و چون احساس مظلومیت و محرومیت میکند، در صدد انتقام برمیآید؛ بنابراین، لازم است پدران و مادرانی که به سعادت فرزندانشان علاقمند هستند و میل دارند بچههایشان از کودکی روحیه سالم داشته باشند، از اوّل هیچگونه تبعیضی میان آنها قائل نشوند. تبعیض، تخم اختلاف کاشتن است، تخم حسادت کاشتن است، تخم انتقام کاشتن است. تبعیض موجب میشود هم روح آن بچه محروم، فشرده و آزرده و ناراحت بشود و هم آن بچه عزیز کرده، متّکی به غیر، ضعیف النفس، زودرنج، لوس و نُنُر بار بیاید.» (2)
در سیره تربیتی حضرت زهراعلیهاالسلام نیز میخوانیم که آن حضرت اهتمام ویژهای نسبت به رعایت عدالت میان فرزندان و پرهیز از تبعیض در بین آنان میورزیدند، و در اینباره حتی ظریفترین رفتارها را از خود نشان میدادند. حکایت زیبای زیر در اینباره شنیدنی است:
«روزی امام حسنعلیهالسلام و امام حسینعلیهالسلام هر کدام بهطور جداگانه چیزی را بر صفحهای نوشتند و آنگاه آن را برای داوری نزد مادرشان حضرت فاطمهعلیهاالسلام آوردند.
حضرت زهرا که دوست نداشت یکی از آنها را برنجاند، فرمود: بروید از پدرتان داوری بخواهید. حضرت علیعلیهالسلام نیز آنها را برای داوری نزد رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرستاد. رسول خداصلیاللهعلیهوآله هم فرمود: من بین شما قضاوت نمیکنم تا آنکه خداوند متعال داوری نماید. و خداوند نیز - از طریق وحی - داوری بین آن دو را به مادرشان فاطمهعلیهاالسلام ارجاع داد. در این هنگام حضرت زهراعلیهاالسلام گفت: خدایا! اینک داوری میکنم. و آنگاه گردنبندی برداشت و فرمود: بچههای من! من دانههای این گردنبند را بر روی زمین میریزم، هر کس که بیشترین دانهها را جمع کند، خط او بهتر است. حضرت چنین کرد، و آنها نیز شروع به جمع نمودن دانههای گردنبند نمودند، و سرانجام معلوم شد که هر دو به یک اندازه آن دانهها را جمع کردهاند.»
سخنرانی های کوتاه
7 درس از فاطمه(س) برای زنان
مقدمه
بدون تردید وجود مقدس حضرت زهراعلیها السلام و سیره و رفتار و گفتار آن گرامی برای تمام زنان مسلمان مایه مباهات و اسوه کامل میباشد. بانوی بزرگواری که حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله در ستایش او فرمود: «أَنَّ ابْنَتِی فَاطِمَةَ سَیدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ؛ (1)دخترم فاطمه سرور بانوان بهشتی است.»
1) (1). بحار الانوار، علامه مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، ج 37، ص 39.
طبق این گفتار ارزشمند نبوی صلی الله علیه وآله، حضرت زهراعلیها السلام سرآمد تمام زنان سعادتمند عالم است که در اثر کوشش در راه حق به مقامات عالیه معنوی نائل شده اند.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله در گفتار دیگری به عظمت و بزرگواری حضرت زهراعلیها السلام اشاره کرده و به دخترش فرموده است: «یا فَاطِمَةُ أَ لَا تَرْضَینَ أَنْ تَکُونِی سَیدَةَ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ و سَیدَةَ نِسَاءِ هَذِهِ الْأُمَّة و سَیدَةَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ؛ (1)ای فاطمه! آیا به این کرامتی که خداوند به تو داده خشنود نیستی که تو سرور زنان جهان و سرور زنان این امت و بانوی بانوان اهل ایمان باشی؟»
آری حضرت زهراعلیها السلام جلوهای کامل از تمام کمالاتی است که یک زن در طول حیات خود ممکن است به آن نائل شود. حضرت امام خمینی رحمه الله در این باره میفرماید: «تمام ابعادی که برای زن متصور است، برای یک انسان کامل متصور است، در فاطمه زهراعلیها السلام جلوه کرده و بوده است.» (2)
امام خمینی رحمه الله برای شناساندن ویژگی یک بانوی کمال یافته با اشاره به وجود مقدس حضرت زهراعلیها السلام میفرماید: «آن بزرگوار یک زن معمولی نبوده است؛ یک زن روحانی، یک زن ملکوتی، یک انسان به تمام معنا انسان. او موجودی ملکوتی است که در عالم به صورت انسان ظاهر شده است. زنی که تمام خاصههای انبیاء در اوست. زنی که اگر مرد بود، نبی بود، به جای رسول الله بود. معنویات، جلوههای ملکوتی، جلوههای الهی، جلوههای جبروتی، همه در این موجود مجتمع است.» (1)
با توجه به این ویژگیهای کم نظیر، بهترین کسی که میتواند درس زندگی را به بانوان عصر ما بیاموزد، شخص فاطمه زهراعلیها السلام است. از این رو، در این مقال بخشهایی از سیره و سخن آن بزرگوار را که قابلیت الگو برداری و درس آموزی برای زنان مسلمان دارد، تقدیم میکنیم. به امید آنکه بتوانیم - در عصری که از هر سو دشمنان اسلام و شیاطین و سوسه گر، ایمان و ارزشهای اصیل جامعه و امنیت اخلاقی جوانان و زنان را هدف گرفته اند و با هر وسیلهای برای تضعیف باورهای دختران و زنان مسلمان تلاش میکنند - رفتارهای خود را با آن حضرت هماهنگ نماییم و درسهایی از آن بانوی مخدّره فرا گیریم.
1) (4). صحیفه امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله، تهران، ج 7، ص 337.
سخنرانی های کوتاه
7 درس از فاطمه(س) برای زنان
قناعت، سادگی و شکرگزاری
یک زن مسلمان در پرتو تعالیم قرآن و اهل بیت علیهم السلام همواره زی سادگی و ساده زیستی را نصب العین خود قرار داده، و تمام همت خود را برای تربیت فرزندان صالح و حرکت به سوی کمال قرار میدهد؛ چرا که دلدادگی به دنیا و مظاهر فریبنده آن مانع رشد و ترقی معنوی و کمال انسانی است. زنی که فقط به دنبال تشریفات، دنیاگرایی و زندگی شاهانه و اشرافی و لباسهای آن چنانی باشد، نمیتواند به اهداف والای زندگی پاک معنوی دست یابد و فرزندانی شایسته تربیت کند. به همین جهت، حضرت زهراعلیها السلام با اینکه دختر بزرگ رهبر جهان اسلام بود و میتوانست از موقعیت خود بهره برداری مادّی بکند، امّا چنین نکرد. سلمان فارسی میگوید:
روزی حضرت فاطمه علیها السلام را دیدم که چادری ساده بر سر داشت. با تعجب عرضه داشتم: عجبا! دختران پادشاهان ایران و قیصر روم بر کرسیهای طلایی مینشینند و پارچههای زربافت و اشرافی به تن میکنند؛ امّا دختر رسول خداصلی الله علیه وآله که عظمت و جلالتش از همه آنها بالاتر و بیشتر است، نه چادرهای گران قیمت بر سر دارد و نه لباسهای فاخر و زیبا! حضرت زهراعلیها السلام فرمود: یا سَلْمَانُ اِنَّ اللَّهَ ذَخَّرَ لَنَا الثِّیابَ وَ الْکَرَاسِی لِیوْمٍ آخِرٍ؛ای سلمان! خداوند بزرگ لباسهای زینتی و تختهای طلایی را برای ما در روز قیامت ذخیره کرده است.»
حضرت فاطمه علیها السلام آن گاه به محضر رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و عرض کرد: «یا رسول الله! سلمان از لباس ساده من تعجب کرد. قسم به خدایی که تو را به رسالت در راه حق بر انگیخت! من و همسرم علی علیه السلام همواره زندگی ساده را پیشه خود کرده ایم. فرش خانه ما پوست گوسفندی است که روزها شترمان بر روی آن علف میخورد و شبها بر روی آن میخوابیم و بالش ما چرمی است که از لیف خرما پر شده است.» (1)
همچنین روزی رسول خداصلی الله علیه وآله وارد منزل حضرت زهراعلیها السلام شد و دخترش را مشاهده کرد که روی زمین نشسته، با یک دست فرزندش را در آغوش گرفته، شیر میدهد و با دست دیگر با آسیاب دستی گندمها را آرد میکند. از دیدن زندگی ساده، امّا گرم و پرعاطفه حضرت فاطمه علیها السلام اشک در چشمان رسول خداصلی الله علیه وآله حلقه زد و فرمود: یا بِنْتَاهْ تَعَجَّلِی مَرَارَةَ الدنیا بِحَلاوَةِ الْآخِرَةِ؛ دخترم! مشکلات دنیا را به یاد شیرینی و حلاوت زندگی در جهان آخرت بر خود هموار ساز و تحمل کن!»
حضرت فاطمه علیها السلام نیز عرضه داشت: «یا رَسُولَ اللَّهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی نَعْمَائِهِ وَ الشُّکْرُ لِلَّهِ عَلَی آلَائِهِ؛ (2)ای رسول خدا! حمد و سپاس خداوند را در مقابل این همه نعمتی که به ما داده است.»
البته ساده زیستی یک بانوی مسلمان به این معنی نیست که ژولیده و آلوده و بد لباس زندگی کند؛ بلکه سادگی او باید توأم با پاکی و تمیزی باشد.
سخنرانی های کوتاه
7 درس از فاطمه(س) برای زنان
کار و تلاش و خیرخواهی
یک زن با ایمان همواره در راه احیای ارزشهای الهی و پیشرفت جامعه و خانوادهاش تلاش میکند و حضرت زهراعلیها السلام نمونه بارزی از بانوان پر تلاش در طول تاریخ است. آن حضرت علاوه بر تلاشهای معنوی در عرصههای عبادت و تقوا، در مورد خانواده و فرزندانش نیز الگویی تمام عیار میباشد. کار شبانه روزی برای تعالی و استحکام خانواده، تربیت و پرورش فرزندان شایسته، آموزش علم برای تشنگان دانش، ایراد خطابه و روشنگری مردم در صحنه اجتماع و در یک کلام حرکت با تمام وجود به سوی رشد و کمال از ویژگیهای بارز آن بانوی بانوان عالم است.
حضرت زهراعلیها السلام در گزارشی که در مورد کوششهایش در خانه و خانوادهاش برای رسول خداصلی الله علیه وآله بیان میکند، چنین میفرماید: «لَیلَتِی جَمِیعاً اُدِیرُ الرَّحَی حَتَّی اُصْبِحَ وَ اَبُو الْحَسَنِ یحْمِلُ حَسَناً وَ حُسَیناً؛ (1)شب تا صبح به آرد کردن گندم مشغول بودم، در حالی که ابوالحسن، فرزندانم حسن و حسین علیهما السلام را نگه داری میکرد.»
1) (7). کنز العمال، علی متقی هندی، بیروت، مؤسسة الرساله، ج 15، ص 507.
سخنرانی های کوتاه
7 درس از فاطمه(س) برای زنان
مهمان نوازی
پذیرایی از مهمان از زیباترین آموزههای دین ماست. و این مهمان نوازی را که یکی از این اوصاف بزرگوارانه است، به شکلی زیبا و شایسته میتوان در سیره حضرت زهراعلیها السلام به نظاره نشست. روزی حضرت علی علیه السلام مهمانی را به همراه خود به منزل آورد و از حضرت زهراعلیها السلام پرسید: «آیا غذایی در منزل داریم که این مهمان گرسنه را سیر کنیم؟» حضرت زهراعلیها السلام با کمال بزرگواری فرمود: «مَا عِنْدَنَا إِلَّا قُوتُ الصِّبْیةِ وَ لَکِنَّا نُؤْثِرُ بِهِ ضَیفَنَا؛ (1)در خانه ما فقط به اندازه خوراک یک دختر بچه است؛ امّا امشب ایثار کرده، گرسنگی را تحمل میکنیم و این مقدار غذا را به مهمان میبخشیم.»
1) (8). فرهنگ سخنان فاطمه علیها السلام، محمد دشتی، نشر مشهور، 1380، ص 98.
سخنرانی های کوتاه
7 درس از فاطمه(س) برای زنان
تواضع و همدلی با شوهر
از دیگر ویژگیهای یک بانوی مسلمان، همراهی و همدلی با شوهر است. او برای گرم نگه داشتن کانون خانواده، و استحکام روابط بین اعضای خانواده، همواره کنار همسر و پشتیبان و حامی اوست. امام باقرعلیه السلام فرمود: علی علیه السلام و فاطمه زهراعلیها السلام برای همدلی بیشتر در نظام خانواده به حضور رسول خداصلی الله علیه وآله رفتند تا رهنمودی بگیرند. رسول خداصلی الله علیه وآله حضرت فاطمه علیها السلام را به کارهای درون خان ه گماشت و کارهای بیرون را به علی علیه السلام واگذار کرد. بعد از این رهنمود شایسته، حضرت زهراعلیها السلام با خوشحالی اظهار داشت: «فَلَا یعْلَمُ مَا دَاخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ إِلَّا اللَّهُ بِإِکْفَائِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَالِ؛ (1)جز خداوند متعال کسی نمیداند که از این تقسیم کار چقدر خوشحال شدم؛ زیرا رسول خداصلی الله علیه وآله مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است، بازداشت.» حضرت زهراعلیها السلام چنان به همسر گرامی خود علاقه مند بود و با آن حضرت همدلی داشت که بعد از وقایع تلخ ماجرای سقیفه و فدک که دل زهراعلیها السلام را شکستند و به خانهاش حمله کردند، آن گاه که حضرت علی علیه السلام وارد منزل شد و فرمود: «فاطمه جان! ابوبکر و عمر در پشت در اجازه ملاقات میخواهند؟ نظرت دراین باره چیست؟ حضرت با آن همه خون دلی که از آنان داشت با کمال تواضع فرمود: «الْبَیتُ بَیتُکَ وَ الْحُرَّةُ زَوْجَتُکَ افْعَلْ مَا تَشَاءُ؛ (2)علی جان! خانه خانه توست و من همسر تو هستم؛ هرآنچه میخواهی انجام بده!»
سخنرانی های کوتاه
7 درس از فاطمه(س) برای زنان
مهمترین راز موفقیت در همسرداری
از امتیازات یک بانوی مسلمان توفیق او در امر همسرداری است. اگر در میان زن و شوهر، یکی از آنان فداکاری و عفو و گذشت بیشتری داشته باشد، مطمئناً کار به مشاجره و نزاع خانوادگی منجر نخواهد شد. بنابراین، کم توقع بودن، گلایه نکردن و صبر و استقامت در سختیهای زندگی توسط زنان با ایمان میتواند کمک شایانی به استحکام ارکان خانواده بکند. فرازی از زندگی و سخن حضرت زهراعلیها السلام در این زمینه راهکار جالبی برای همسران شایسته میباشد.
در یکی از روزهای پر مشقت، غذا در منزل امام علی علیه السلام و حضرت زهراعلیها السلام کمیاب شده بود. امام از همسرش پرسید: «فاطمه جان! غذایی داری که مقداری تناول کنیم؟» فاطمه علیها السلام پاسخ داد: «سوگند به آن خدایی که مقام و عظمت تو را بالا برد! سه روز است که غذای کافی در منزل نداریم و مقدار اندکی هم که داشتیم به شما بخشیدم و خودم رنج گرسنگی را تحمل کردم.»
امام علی علیه السلام فرمود: چرا به من اطلاع ندادی؟» حضرت زهراعلیها السلام پاسخ داد:
«کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله نَهَانِی أَنْ أَسْأَلَکَ شَیئاً فَقَالَ لَا تَسْأَلِی ابْنَ عَمِّکِ شَیئاً إِنْ جَاءَکِ بِشَی ءٍ عَفْواً وَ إِلَّا فَلَا تَسْأَلِیهِ؛ (1)رسول خداصلی الله علیه وآله مرا نهی فرموده است که از تو چیزی بخواهم و به من سفارش کرده که: از پسر عمویت چیزی درخواست نکن! اگر خودش چیزی آورد، بپذیر وگرنه خودت درخواست نکن!»
1) (11). تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، تهران، چاپخانه علمیه، 1380 ق، ج 1، ص 171.
سخنرانی های کوتاه
7 درس از فاطمه(س) برای زنان
پاسدار حریم عفت و حیا
حضرت زهراعلیها السلام از زیباترین درسهایی که به بانوان آموخت، حفظ عفت و عصمت و حجاب بود. روزی مردی نابینا برای ورود به منزل علی علیه السلام اجازه خواست. حضرت زهراعلیها السلام با ورود وی به پشت پرده رفت و حجاب خود را کامل کرد. رسول خداصلی الله علیه وآله که در آنجا حضور داشت، پرسید: «دخترم! او که نابیناست و تو را نمیبیند، چرا پشت پرده رفتی و حجاب خود را کامل کردی؟» حضرت فاطمه علیها السلام پاسخ داد: «إِنْ لَمْ یکُنْ یرَانِی فَإِنِّی أَرَاهُ وَ هُوَ یشُمُّ الرِّیحَ؛ اگر او مرا نمیبیند، من او را میبینم و او بو ی زن نامحرم را حس میکند.» رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «أَشْهَدُ أَنَّکِ بَضْعَةٌ مِنِّی؛ (1)گواهی میدهم که تو پاره تن منی.»
بنابراین، بانوان محترم باید به مسئله محرم و نامحرم با تمام وجود دقت کرده، آن را رعایت کنند؛ چراکه در صورت عدم رعایت، فرجام ناشایست آن دامنگیرشان خواهد شد. اساساً امنیت اخلاقی جامعه در گرو حفظ حریم زنان و مردان نامحرم است. حفظ ایمان، آرامش درونی، سلامت جسمانی، استحکام بنیان خانوادهها، عزت و سربلندی جامعه و جلوگیری از بزهکاریها و مفاسد متعدد اخلاقی از جمله دستاوردهای حفظ حجاب و رعایت حریم زنان از معرض دید نامحرمان میباشد. به همین جهت، رسول خداصلی الله علیه وآله طبق فرمان الهی دستور داد که: «بِاَعِدُوا بَینَ اَنْفاسِ النِّساءِ وَ اَنْفاسِ الرِّجالِ؛ (2)میان زنان و مردان `نامحرم فاصله ایجاد کنید!»
سخنرانی های کوتاه
7 درس از فاطمه(س) برای زنان
بالاترین ارزش
از منظر حضرت زهراعلیها السلام نزدیکترین حالات زن به خداوند متعال هنگامی است که خود را از دید نامحرمان دور نماید و در منزل خود به خانه داری و تربیت فرزند و پذیرایی از همسر خود بپردازد. امام صادق علیه السلام به نقل از حضرت فاطمه علیها السلام دراین باره فرمود: «أَنَّ أَدْنَی مَا تَکُونُ مِنْ رَبِّهَا أَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَیتِهَا، (1)نزدیکترین حالات یک زن به خداوند متعال زمانی است که در منزل میماند و به امور خانه داری و تربیت فرزند میپردازد .»
آری، یک زن مسلمان هرگز فرمان خداوند متعال را در مورد حفظ عفت و عصمت خود فراموش نمیکند و در طول زندگی حجاب خود را همانند گوهری گرانبها پاسداری میکند. این سخن معروف حضرت زهراعلیها السلام که ضامن پایداری جوامع و مایه استحکام خانواده هاست، همواره باید در معرض دید بانوان مسلمان به ویژه دختران جوان باشد که فرمود: «خَیرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا یرَینَ الرِّجَالَ وَ لَا یرَاهُنَّ الرِّجَالُ؛ (2)بهترین و نیکوترین عمل زنان آن است که بدون ضرورت مردان نامحرم را نبینند و مردان نامحرم نیز آنان را ننگرند.»
خوشبختی و سعادت زن و جامعه در همین جمله نهفته است که تا میتواند از نامحرمان دوری کند و کمترین ارتباط را با آنان داشته باشد؛ امّا متأسفانه در عصر ما شیاطین وسوسه گر و دشمنان اسلام تلاش میکنند به هر وسیله و عنوانی زنان مسلمان را از هویت خود جدا کنند و به مجامع عمومی و معرض دید نامحرمان بکشانند و به این وسیله آنان را از اهداف اصلی خلقتشان بازدارند.
فرانس فانون نویسنده فرانسوی میگوید:
«نیروهای اشغالگر در کشور مسلمان الجزائر مأموریت داشتند تا هویت و اصالت فرهنگی ملت الجزائر را نابود سازند و در این راه حداکثر کوشش خود را بر تخریب مسئله حجاب و چادر زنان متمرکز کرده بودند؛ زیرا آن را نشانه مهم اصالت ملی زنان الجزائری تلقی میکردند. از دیدگاه استعمارگران هجوم به تار و پود جامعه اسلامی الجزائر ابتدا باید از تحت تأثیر قرار دادن زنان آغاز میشد. دستگاه استعماری فرانسه برای مبارزه با حجاب زنان و بیرون کشیدن آنان از کانون خانواده، مبالغ هنگفتی را اختصاص داده بود. آنها بر این باور بودند که حجاب زن سدّ محکم و دژ عظیمی در برابر نفوذ غربیهاست. هر چادری که کنار گذاشته شود، افق جدید و گام بلندی در تسلط استعمارگران بر کشورهای اسلامی است. پس از دیدن هر زن مسلمانی که حجاب را کنار گذاشته است، امید تسلط آنان ده برابر میگردد. با هر چادری که رها میگردد، گویی جامعه اسلامی برای پذیرش و تسلیم در برابر استعمارگران آمادهتر میشود.» (16)
سخنرانی های کوتاه
مجالس حضرت زهرا(س)
عدالت
فاطمه زهراعلیهاالسلام با توجه به اهمیت عدالت، مهمترین فلسفه آن را آرامش دلها میداند؛ از اینرو فرمود: «جعل الله... و الْعَدلَ تَنْسیقاً لِلْقُلُوب؛ (1)عدل را برای استواری (و آرامش) دلها قرار داد.»
1) (4). بحارالانوار، ج 43، ص158.
بحث عدالت، به ویژه عدالت اجتماعی در اسلام، جایگاه مهم و ویژهای دارد. یکی از مهمترین اهداف بعثت پیامبران و تلاش معصومان، اقامه عدل و قسط بوده است.
همچنین بر مؤمنان و متدینان سفارش شده است که برای برپایی عدالت اجتماعی تلاش کنند. روایات نیز به اهمیت و آثار و برکات عدالت اجتماعی پرداختهاند.
استاد مطهری میگوید: «عدالت رعایت حقوق افراد و عطا کردن به هر ذیحق، حق او را؛ ظلم، عبارتست از: پامال کردن حقوق و تجاوز به حقوق افراد دیگر و تصرف در حقوق دیگران. معنای حقیقی عدالت بشری؛ یعنی عدالتی که در قانون بشری باید رعایت شود و افراد بشر باید آن را محترم بشمارند، همین معنا است. این عدالت، متکی بر دو چیز است: یکی حقوق و اولویتها؛ یعنی افراد بشر نسبت به یکدیگر و در مقایسه با یکدیگر نوعی حقوق و اولویت پیدا میکنند... .
یکی دیگر، خصوصیت ذاتی بشر است که طوری آفریده شده است که در کارهای خود الزاماً نوعی اندیشه که آنها را اندیشه اعتباری مینامیم، استخدام و با استفاده از آن اندیشههای اعتباری به عنوان «آلت فعل» به مقاصد طبیعی خود نائل میآید. آن اندیشهها یک سلسله اندیشههایی «انشائی» است که با «باید»ها مشخص میشود؛ از آن جمله این است که برای اینکه افراد جامعه بهتر به سعادت خود برسند، «باید» حقوق و اولویتها رعایت شود و این است، مفهوم عدالت بشری که وجدان هر فرد آن را تأیید میکند و نقطه مقابلش را که ظلم نامیده میشود، محکوم میسازد.» (1)
1) (5). عدل الهی، مرتضی مطهری، صدرا، قم، 1357 ش، چاپ دهم، ص62.
مولوی میگوید:
عدل چه بود؟ وضع اندر موضعشظلم چه بود؟ وضع در ناموضعش
عدل چه بود؟ آب ده اشجار راظلم چه بود؟ آب دادن خار را
به نمونههایی از آیات و روایات درباره عدالت اجتماعی توجّه کنید:
در قرآن کریم میخوانیم: «وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِی بَینَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یظْلَمُون»؛ (1)«برای هر امتی، رسولی است. هنگامی که رسولشان به سوی آنان بیاید، به عدالت در میان آنها داوری میشود و ستمی به آنها نخواهد شد.»
در آیه دیگر میفرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَی أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَی وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»؛ «ای کسانی که ایمان آوردهاید! همواره برای خدا قیام کنید و از روی عدالت، گواهی دهید. دشمنی با جمعیتی، شما را به گناه و ترک عدالت نکشاند. عدالت کنید که به پرهیزگاری نزدیک است و از معصیت خدا بپرهیزید، که از آنچه انجام میدهید، باخبر است.» (2)
در روایات نیز تعبیرات بسیار حیاتی از عدالت شده است که به چند نمونه اشاره میشود:
حضرت علیعلیهالسلام فرمودند: جَعَلَ اللَّهُ الْعَدْلَ قِوَاماً لِلْأَنَام؛ (1)خداوند، عدل را برای قوام و استواری مخلوقات قرار داد.»
آن حضرت در سخن دیگری میفرماید: «الْعَدْلُ أَحْلَی مِنَ الْمَاءِ یصِیبُهُ الظَّمْآنُ؛ عدالت شیرینتر از آب برای تشنهای است که به آن دست یابد.» (2)
رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرمود: «عَدْلُ سَاعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبَادَةِ سِتّینَ سَنَةً قِیامٌ لَیلُهَا وَ صِیامٌ نَهَارُهَا وَ جَوْرُ سَاعَةٍ فِی حُکْمٍ أَشَدُّ وَ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَعَاصِی سِتِّینَ سَنَةً؛ (3)یک ساعت رعایت عدالت، بهتر از شصت سال عبادت است که شبهای آن عبادت کنند و روزهای آن روزه باشند و یک ساعت حکم و قضاوت ستمکارانه نزد خدا از شصت سال گناه شدیدتر و بزرگتر است.»
علیعلیهالسلام و عدالت
یکی از دختران امیرمؤمنانعلیهالسلام گردنبندی را به عنوان عاریه به مدّت سه روز برای استفاده کردن در روز عید قربان از ابنرافع خزانهدار بیتالمال امام علیعلیهالسلام گرفت. وقتی خبر به علیعلیهالسلام رسید، به شدّت غضبناک شد، وی را احضار کرد و فرمود: «آیا برای همة زنان مسلمانان، ممکن است که از بیتالمال عاریه بگیرند؟» سرانجام، حضرت، گردنبند را در اسرع وقت به بیتالمال برگرداند و فرمود: «اگر به عنوان عاریه نبود دست دخترم را قطع میکردم.» (1)
عدالت در بین فرزندان
از جمله اموری که باید در آن به عدالت رفتار شود، مسائل مربوط به خانواده و فرزندان متعدد در یک خانواده است. اگر چه ممکن است بعضی از آنها مورد علاقه بیشتر باشند؛ ولی باید دقت کرد که اظهار و ابراز علاقه، منجر به عدم رعایت عدالت و تبعیض در بین آنان نگردد که در این صورت مرتکب ظلم شده و باید منتظر عواقب ناگوار آن بود.
نعمان بن شبیر میگوید که روزی پدرم به من هدیهای داد؛ ولی به دیگر برادران و خواهرانم چیزی نداد. مادرم عمرة بنت رواحه به پدرم گفت: «من به این تبعیض راضی نمیشوم؛ مگر آنکه رسول خدا درستی عمل تو را گواهی کند.» سپس پدرم به محضر پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله شرفیاب شد و عرض کرد: «ای رسول خداصلیاللهعلیهوآله! من به فرزندم هدیهای دادهام و همسرم مرا واداشته که شما را بر صحت آن گواه بگیرم.» پیامبر پرسید: «آیا به همة فرزندانت چنین هدیهای دادهای؟» وی گفت: «نه!» حضرت فرمود: «پس از خدا بترس و بین فرزندانت به عدالت رفتار کن، من بر کار ظالمانه گواهی نمیدهم.» (2)
دیوار عدالت
هیچ عمران و آبادی و ساخت و سازی مانند عدالت، یک شهر را آباد نمیکند. در حالیکه اگر یک شهر و مملکت از حیث ظاهر و ساختمانها با شکوه گردد؛ ولی این شکوه بر اساس ظلم باشد، در واقع آباد و پایدار نیست. امام علیعلیهالسلام میفرماید: «ما عُمِرَتِ الْبُلْدانُ بِمِثلِ الْعَدْلِ؛ (1)هیچ چیز مانند عدل سبب آبادی شهرها نمیشود.»
فرماندار حمص به عمر بن عبدالعزیز در نامهای نوشت: «دیوارهای شهر در حال خراب شدن است. برای تعمیر آن چه دستور میفرمایید؟» خلیفه در پاسخ نوشت: «شهر حمص را از عدالت دیوار بکش و راهها را از ظلم و ستم نسبت به مردم، پاکسازی کن. در این صورت به دیوار خشت و سنگ و گچ نیازی نیست.» (2)
توسل
بر اساس همین عدالت بود که حضرت فاطمهعلیهاالسلام علیه ابابکر چنین احتجاج و استدلال کرد: «آیا از عدل است که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟» از اینرو فرمود: «... یا ابْنَ أَبِی قُحَافَةَ، أَفِی کِتَابِ اللَّهِ أَنْ تَرِثَ أَبَاکَ وَ لَا أَرِثَ أَبِی؟ لَقَدْ جِئْتَ شَیئاً فَرِیا؛ ای پسر ابی قحافه! آیا در کتاب خدا آمده که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟! براستی بدعت تازه و زشتی آوردهای.» (1)
راستی این از عدالت بود که خانه ولی خدا را در مدینه آتش زدند و به ناموس خدا اهانت کردند؟ راستی با این اهانتها و بیحرمتیها به دنبال چه چیزی بودند؟!
شیطان به بیت وحی تعالی چه میکند؟آتش به گرد جَنّت اعلی چه میکند؟
1) (15). دلائل الامامة، طبری، منشورات الرضی، قم، ص30؛ عوالم العلوم، بحرانی، مدرسة الامام المهدیعلیهالسلام، قم، ج11، ص467؛ احتجاج، ج1، ص108 و امالی، صدوق، ج1، ص384.
دار الزیارة نبی و آستان وحیای وای من مغیرة در آنجا چه میکند؟
رویش سیاه گردد و دستش بریده بادقنفذ، کنار خانه مولا چه میکند؟
باید زتازیانه، بپرسم که در بهشتآثار خون به قامت طوبی چه میکند؟
گیرم روا است سوختن خانه میخ دربر سینه شکستة زهرا چه میکند؟
آری، این بیعدالتی همچنان ادامه یافت و این آتش همچنان شعلهور ماند تا عصر عاشورا، خیمهگاه آل الله را به آتش کشید و نوامیس خدا و آل بیتعلیهمالسلام را به اسارت برد. اینجا فریاد دختر زهراعلیهاالسلام بلند شد که «أَمِنَ الْعَدْلِ یا ابْنَ الطُّلَقَاءِ تَخْدِیرُکَ حَرَائِرَکَ وَ إِمَاءَکَ وَ سَوْقُکَ بَنَاتِ رَسُولِ اللَّهِ سَبَایا قَدْ هُتِکَتْ سُتُورهُنَّ وَ أُبْدِیتْ وُجُوهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَی بَلَدٍ وَ یسْتَشْرِفُهُنَّ؟ أَهْلُ الْمَنَاهِلِ وَ الْمَنَاقِلِ وَ یتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِیبُ وَ الْبَعِیدُ وَ الدَّنِی وَ الشَّرِیفُ لَیسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجَالِهِنَّ وَلِی وَ لَا مِنْ حُمَاتِهِنَّ حَمِی؛ (1)ای پسر آزاد شدة جدّ ما ! آیا از عدل است که تو زنان و کنیزان خود را در پرده بنشانی و دختران رسول خدا را اسیر کنی و از شهری به شهر دیگر ببری؟! پرده آبروی آنها را هتک کنی و صورت آنان را آشکار سازی که مردم بدانها چشم دوزند، و نزدیک و دور و فرومایه و شریف چهره آنها را بنگرند. از مردان آنان کسی به همراهشان نیست، نه یار و نه نگهدار و نه مددکاری.»
1) (16). بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1404 ق، ج45، ص133، باب 39.
سخنرانی های کوتاه
مجالس حضرت زهرا(س)
صبر
از لوازم انفکاک ناپذیر زندگی اجتماعی و فردی دنیا، این است که زحمات، گرفتاریها، بیماریها، بلاها و... دامنگیر انسان میشود و همین طور در مقابل وسوسههای نفسانی و شیطانی قرار میگیرد و عبادتهایی چون نماز و روزه و حج و امثال آن را باید انجام دهد. تمامی این موارد سخت، نیاز به استقامت و صبر دارد. صبر، آثار بسیار سازنده و محصولات بسیار شیرینی برای انسان به ارمغان میآورد. تمامی کسانی که به مقامات عالیه راه یافتهاند از انبیا گرفته تا امامان و اولیاء الهی، عامل اصلی و رمز حقیقی این راهیابی، بردباری بوده است.
حضرت زهراعلیهاالسلام یکی از آثار و حکمتهای صبر را پاداش عظیم آن معرفی میکند و میفرماید: «وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اسْتِیجَابِ الْأَجْر؛ (1)و خداوند صبر را برای به دست آوردن پاداش قرار داده است.»
1) (17). بحار الانوار، ج43، ص158.
در قرآن کریم تعبیرات بسیار بزرگ و پرمعنایی درباره صبر شده است که باعث تشویق و دلگرمی انسان میشود. همچنین در روایات، آثار گرانبها و مهمّی برای بردباری بیان شده است که به اهمّ آیات و روایات در این زمینه اشاره میشود:
«وَ اللَّهُ یحِبُّ الصَّابِرِینَ»؛ (1)«خداوند بردباران را دوست دارد.»
«وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِین»؛ (2)«خدا و رسولش را اطاعت کنید و با هم نزاع نکنید که سست شوید و قدرت (و شوکت) شما از میان برود و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است.»
این معیت، معیت خاص و ویژه است؛ غیر از معیتی است که خداوند با همه دارد؛ «اِنَّ اللهَ مَعَکُمْ» و «نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ».
در قرآن کریم میخوانیم: «سرانجام از فرعونیان انتقام گرفتیم... و مشرقها و مغربهای پربرکت زمین را به آن قومِ به ضعف کشانده شده (زیر زنجیر ستم) واگذار کردیم»: «وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا»؛ (1)«وعده نیک پرورگارت بر بنی اسرائیل، به سبب صبری که به خرج دادند، تحقق یافت.»
گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفانبلا بگردد و کام هزار ساله برآید (2)
«وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یوقِنُون»؛ (3)«و از آنان امامان (و پیشوایانی) قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت میکردند؛ چون شکیبایی کردند و به آیات ما یقین داشتند.»
صبر تلخ آمد ولیکن عاقبتمیوه شیرین دهد پرمنفعت (1)
در قرآن به پاداش دیگری برای صابران اشاره کرده، میفرماید: «... وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ الَّذِینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ أُولئِکَ عَلَیهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُون»؛ (2)«به بردباران بشارت بده، آنها که هرگاه مصیبتی به ایشان میرسد، میگویند: ما از آن خداییم، و به سوی خدا برمیگردیم. اینها، همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده است. و آنها هستند، هدایت یافتگان.»
در این آیه به سه پاداش صابران اشاره شده است: 1. درود خدا (در واقع، همان الطاف ویژه الهی)؛ 2. رحمت خاص الهی؛ 3. هدایت خاص الهی.
حضرت صادقعلیهالسلام فرمود: «الصَّبْرُ رَأْسُ الْإِیمَانِ؛ بردباری سرِ ایمان است.» (1)
از مسیحعلیهالسلام نقل شده است که فرمود: «إِنَّکُمْ لَا تُدْرِکُونَ مَا تُحِبُّونَ إِلَّا بِصَبْرِکُمْ عَلَی مَا تَکْرَهُون؛ (2)براستی به آنچه دوست دارید نمیرسید، مگر با صبر شما بر آنچه بد میدانید.»
امام علیعلیهالسلام فرمود: «بِالصَّبْرِ تُدْرَکُ مَعالِی الأُمُورِ؛ (3)با صبر است که به امور عالیه میتوان رسید.»
گویند سنگ لعل شود در مقام صبرآری شود ولیک به خون جگر شود (4)
حتی راه رسیدن به خداوند، صبر در مقابل معاصی، بلاها و بردباری بر طاعت و بندگی است. امیرمؤمنانعلیهالسلام میفرماید: «مَنْ صَبَرَ عَلَی اللَّهِ وَصَلَ إِلَیهِ؛ (1)کسی که بر اطاعت و ترک معاصی خدا صبر کند، به او خواهد رسید.»
پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله فرمود: «بِالصَّبْرِ یتَوَقَّعُ الْفَرَجُ وَ مَنْ یدْمِنْ قَرْعَ الْبَابِ یلِجْ؛ (2)با صبر، انتظار گشایش میرود و کسی که بر کوبیدن دری مداومت کند، وارد میشود.»
در حدیثی دیگر فرمود: «أَنَّ النَّصْرَ مَعَ الصَّبْرِ وَ أَنَّ الْفَرَجَ مَعَ الْکَرْب؛ (3)پیروزی با صبر و گشایش با سختی است.»
حضرت علیعلیهالسلام دربارة صفات متقین میفرماید: «صَبَرُوا أَیاماً قَصِیرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِیلَة؛ (1)مدت کوتاهی را صبر کردند، به دنبال آن به راحت طولانی مدّت دست یافتند.»
صبر کن حافظ به سختی روز و شبعاقبت روزی بیابی کام را (2)
حضرت صادقعلیهالسلام فرمود: «مَنِ ابْتُلِی مِنْ شِیعَتِنا فَصَبَرَ عَلَیهِ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِیدٍ؛ (3)کسی از شیعیان که گرفتار شود، پس بر آن گرفتاری صبر کند، برای او اجر و پاداش هزار شهید خواهد بود.»
حکایت
«امّ عقیل» زن مسلمان و بادیهنشینی بود. روزی دو میهمان بر او وارد شدند. فرزند آن زن، همراه شتران در بادیه بود، در همان لحظه به او خبر دادند که شتر خشمگین، فرزندش را در چاهی انداخته و کشته است. زن با ایمان به کسی که خبر مرگ فرزند او را آورده بود، گفت: «از مرکب پیاده شو و در پذیرایی از میهمانان کمک کن!» گوسفند را به او داد تا آن را ذبح کند و سرانجام، غذا آماده شد. «ام عقیل» غذا را نزد میهمانان گذاشت. پس از صرف غذا نزد آنان رفت و گفت: «آیا در میان شما کسی هست که از قرآن به خوبی آگاهی داشته باشد؟» یکی از حاضران گفت: «بله! من آگاهم.» زن گفت: «آیاتی از قرآن را برایم بخوان تا در برابر مرگِ فرزندم مایة تسلّی خاطر من شود.» او میگوید: «من،این آیات را برای آن زن خواندم «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِین...»؛ (1)«و به تحقیق شما را با ترس و گرسنگی و کمبود در اموال و جانها و فرزندانتان میآزماییم و صبر کنندگان را بشارت بده...» زن خداحافظی کرد. سپس رو به قبله ایستاد و چند رکعت نماز گذارد. سپس عرض کرد: «اللَّهُمَّ إِنِّی قَدْ فَعَلْتُ مَا أَمَرْتَنِی بِهِ فَاَنْجِزْ لِی مَا وَعَدْتَنِی؛ خداوندا! اوامرت را انجام دادم و رشتة شکیبایی را رها نساختم، تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده دادهای بر من ارزانی دار!» سپس اضافه کرد: «اگر بنا بود در این جهان، کسی برای کسی بماند... .» یکی از حاضران میگوید: «من فکر کردم میخواهد بگوید که فرزندم برای من باقی میماند؛ اما چنین ادامه داد که پیامبر اسلام محمدصلیاللهعلیهوآله برای امّتش باقی میماند.» (2)
توسل
بر اثر لطمات و ضربات وارده بر بدن حضرت زهراعلیهاالسلام در جریان هجوم به خانه وحی، آن بانوی مکرّمه در بستر بیماری افتاد. در روزهای سخت بیماری آن بانو، زنان مهاجر و انصار به عیادتش آمدند و عرض کردند: «ای دختر پیامبر خداصلیاللهعلیهوآله! چگونه صبح کردی؟ با بیماری چه میکنی؟» حضرت زهراعلیهاالسلام پس از حمد خدا و درود بر پدرش فرمود: «أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْیاکُنَّ قَالِیةً لِرِجَالِکُنَّ لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ وَ شَنَأْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ اللَّعِبِ بَعْدَ الْجِدِّ وَ قَرْعِ الصَّفَاةِ وَ صَدْعِ الْقَنَاةِ وَ خَطَلِ الْآرَاءِ وَ زَلَلِ الْأَهْوَاء...؛ (1)صبح کردم در حالی که به خدا سوگند دنیای شما را دوست نمیدارم و از مردان شما خشمناک و بیزارم؛ درون و بیرونشان را آزمودم و نامشان را از دهان خویش به دور افکندم، از آنچه کردهاند، ناخشنودم چه زشت است کندی شمشیرها و سستی و بازیچه بودن مردانتان پس از آن همه تلاشها. چه زشت است سر بر سنگ خارا زدن، و شکاف برداشتن نیزهها و فساد آرا و اندیشه و انحراف آرمان و انگیزهها... .»
زبان حال
1) (37). بحارالأنوار، همان، ج43، ص159؛ احتجاج، ج1، ص108 و امالی، صدوق، ج1، ص384.
جز غم کسی به خانه من سر نمیزنداینجا که مرغ شوق دگر پر نمیزند
در شهر خود غریبم و با درد آشنادر خانه غریب کسی سر نمیزند
من دختر پیامبر و زان همه یکیدم از سفارشات پیمبر نمیزند
میزد مرا مغیره و یک کس به او نگفتزن را کسی مقابل شوهر نمیزند
بیش از خودم به حالت زینب دلم بسوخت(آخر)، مادر، کسی مقابل دختر نمیزند
آری اینجا مادر را مقابل فرزندان زدند و در کربلا فرزندان و دختران را کنار جنازه بابا تازیانه زدند.
بابا!
سوی شام و کوفهام چه ظالمانه میبرندنمیروم ولی مرا به تازیانه میبرند
سیر تو را نمودهاند به نوک نی ستمگراننمیروم ولی مرا به این بهانه میبرند.
سخنرانی های کوتاه
مجالس حضرت زهرا(س)
نیکی به پدر و مادر
احسان به پدر و مادر از حقوق انسانی است، نه فقط اسلامی؛ منتهی در اسلام، بهترین و بیشترین تأکید بر آن شده است و در قرآن در کنار توحید، احسان به والدین مطرح است؛ تا آنجا که حتی اگر آنان مسلمان هم نباشند باید به آنها احسان و احترام کرد. مقام و پست، نباید انسان را از احترام به والدین غافل کند. انسان در هر مقامی باشد باید پدر و مادر خویش را برتر از خود بداند و در مقابل آنها کرنش و تواضع کند. سفارش به احسانِ به پدر و مادر، متوجه فرزندان است؛ ولی به آنها توصیه نشده است که به فرزندان نیکی کنید؛ گویا عاطفه پدر و مادری برای این امر کافی است.
حدّ و مرزی در احسان به والدین وجود ندارد؛ همچون فقیر نیست که کمک تا زمان سیر شدن باشد و همچون جهاد نیست که تا رفع فتنه یا مثل روزه نیست که تا افطار باشد؛ بلکه حتی بعد از مرگ آنان نیز نباید آنها را فراموش کرد و تا زنده هستیم باید به والدین احسان کنیم.
فاطمه زهراعلیهاالسلام فرمود: ».. بِرَّ الْوالِدَیْن وِقَایَةً مِنَ السَّخَط؛ نیکی به پدر و مادر را برای دوری از عذابش قرار داده است.»
قرآن مجید، رسول خداصلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهمالسلام، دستورهایی درباره احسان به ایشان دارند که در هیچ کتاب و مذهبی همانند آن را نمیتوان یافت. اکنون به برخی از این آیات و روایات اشاره میشود:
«وَ وَصَّینَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتَّی إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَی وَ عَلی والِدَی وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاه وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ»؛ (1)«به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند. مادرش او را با ناراحتی حمل میکند و با ناراحتی بر زمین میگذارد. دوران حمل و از شیر گرفتنش سیماه است، تا زمانی که به کمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ شود، میگوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی به جا آورم و کار شایستهای انجام دهم که از آن خشنود باشی و فرزندان مرا صالح قرار بده. من به سوی تو باز میگردم و توبه میکنم، و من از مسلمانانم.»
1) (38). احقاف/15.
«وَ قَضی رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیانِی صَغِیراً»؛ (1)«و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیکی کنید. هر گاه یکی از آنها یا هر دوی آنها، نزد تو به سن پیری رسند، (کمترین اهانتی به آنها روا مدار) و به آنها اف نگو و بر آنها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو! و بالهای تواضع خویش را از محبّت و لطف در برابر آنان فرود آر! و بگو: پرورگارا! همانگونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، آنان را مشمول رحمت قرار ده.»
در آیه فوق 7 دستور حیاتی و گرهگشا به فرزندان نسبت به والدین داده شده است که اگر فرزندان مراعات کنند، مشکل سالمندان و والدین حل خواهد شد.
1) (39). اسراء / 23 و 24.
ابی ولّاد حنّاط میگوید که از امام صادقعلیهالسلام درباره این آیه «وَ بِالْوَالِدَینِ اِحْسَاناً» پرسیدم و گفتم: «این نیکی چیست؟» حضرت فرمود: «نیکی این است که با آنان خوشرفتاری کنی و ایشان را وانداری که آنچه را به آن نیازمندند از تو درخواست کنند، اگرچه بینیاز هم باشند؛ مگر خداوند عزوجل نمیفرماید: «هرگز به نیکی نمیرسید؛ مگر از آنچه دوست میدارید، ببخشید.» (1)سپس فرمود: «و امّا این آیه که فرمود: «إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما...»؛ (2)»... یعنی اگر تو را زدند بگو خدا شما را بیامرزد که این سخن بزرگوارانه از سوی توست و سخن کریمانه است که قرآن بدان امر میکند.» و فرمود: «معنای «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّل...» این است که نگاهت را جز به مهر و دلسوزی به آنان ندوز، صدایت را بالا نبر، دستت را بالاتر از دستشان نبر و از آنان پیش نیفت.» (3)
خدا را پرست و پدر را ستایولی جان به قربان مادر نمای (4)
در آیات متعددی از قرآن، در کنار امر به توحید و نهی از شرک، امر به احسان والدین شده است؛ از جمله آیهای که گذشت (1)و آیات ذیل:
یک ـ «قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیکُمْ أَلَّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوالِدَینِ إِحْسانا»؛ (2)«بگو: بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برایتان بخوانم: اینکه چیزی را شریک خدا قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید.»
دوـ «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوالِدَینِ إِحْسانا»؛ (3)«و خدا را بپرستید! و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر، نیکی کنید.»
سه ـ «وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَینِ إِحْسانا»؛ (4)«و به یاد آورید زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید، و به پدر و مادر و نزدیکان احسان کنید.»
رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرمود: «رضا اللهِ فی رِضا الْوالِدِ وَ سَخَطُ الله فی سَخَطِهِ؛ (1)رضای خدا در رضای پدر است و غضب خدا در خشم او.»
نبایست کردن خلاف پدرکه آخر پشیمانی آرد به بر (2)
امام هادیعلیهالسلام فرمود: «الْعُقُوقُ یعَقِّبُ الْقِلَّةَ وَ یؤَدِّی إِلَی الذِّلَّةِ؛ (3)ترک احسان به پدر و مادر، سبب تنهایی و منتهی به خواری میشود.»
حضرت صادقعلیهالسلام: «عُقُوقُ الْوَالِدَینِ مِنَ الْکَبَائِرِ لِأَنَّ اللَّهَ جَعَلَ الْعَاقَّ عَصِیاً شَقِیاً؛ ترک احسان به پدر و مادر از گناهان کبیره است؛ چون خداوند عاق والدین را معصیت کار و شقی قرار داده است.»
نیکی به مادر بیشتر
نکته پایانی در این باب، این است که باید به مادر بیشتر نیکی کرد. امام صادق فرمود: «مردی نزد پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد: «ای رسول خدا! به چه کسی نیکی کنم؟» «قَالَ: أُمَّکَ، قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: أُمَّکَ، قَالَ: ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ: أُمَّکَ، قَالَ ثُمَّ مَنْ؟ قَالَ أَبَاک؛ فرمود: به مادرت. گفت: سپس به چه کسی؟ فرمود: مادرت. باز گفت: آنگاه به چه کسی؟ فرمود: مادرت. باز گفت: سپس به چه کسی؟ فرمود: پدرت.» (1)
سر ز مادر مکش که تاج شرفگردی از راه مادران باشد
خاک شو زیر پای او که بهشتدر قدمگاه مادران باشد (2)
حق مادر
مردی مشغول طواف خانه خدا بود و مادرش را نیز بر دوش گرفته بود و طواف میداد. در همان حال، پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله را دید. از آن حضرت پرسید: «آیا با این کار، حق مادرم را انجام دادهام؟» آن حضرت فرمود: «خیر. تو حتّی با این کار، جبران یکی از نالههای او را (به هنگام وضع حمل) نکردهای.» (1)
توسل
حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام به علیعلیهالسلام وصیت کرد: «یا عَلِی... أَنْتَ أَوْلَی بِی مِنْ غَیرِی حَنِّطْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِّی بِاللَّیلِ وَ صَلِّ عَلَی وَ ادْفِنِّی بِاللَّیلِ وَ لَا تُعْلِمْ أَحَداً وَ أَسْتَوْدِعُکَ اللَّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَی وُلْدِی السَّلَامَ إِلَی یوْمِ الْقِیامَة؛ (2)ای علی!... تو از دیگران بر من سزاوارتری. حنوط و غسل و کفن مرا در شب انجام بده و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن و به هیچ کس اطلاع مده. تو را به خدا میسپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود میفرستم.»
دل غریب من از گردش زمانه گرفتبه یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت
شبانه بغض گلوگیر من کنار بقیعشکست و چشم زدل اشک دانهدانه گرفت
کنار پنجرهها چشم پراشکمسراغ قبر بینام و بینشانه گرفت
نشان شعله و دودِ سرای زهرا راتوان هنوز زدیوار و بام خانه گرفت؟
مصیبتی است علی را پیش چشمانعدو امید دلش را به تازیانه گرفت
فراق فاطمه بوتراب باور کردشبی که چوبة تابوت او به شانه گرفت
امام علیعلیهالسلام طبق وصیت حضرت زهراعلیهاالسلام شبانه بدن او را غسل داد و کفن کرد و در محل نامعلومی (1)به خاک سپرد. در لحظه دفن، دو دست، شبیه دستهای پیامبرصلیاللهعلیهوآله از قبر بیرون آمد و جنازه را تحویل گرفت. آنگاه علیعلیهالسلام به قبر پیامبرصلیاللهعلیهوآله رو کرد و عرضه داشت: «... سلام بر تو و دخترت! سلام وداع. اگر باز گردم، نه از روی ملال و خسته شدن و اگر بمانم، نه از بدگمانی به وعدههای الهی به صابران است. شکیبایی زیباتر است.» (2)آنگاه این اشعار را انشاء کرد:
«لِکُلِّ اجْتِمَاعٍ مِنْ خَلِیلَینِ فُرْقَةٌو کُلُّ الذی دُونَ الْمَماتِ قَلیلٌ
وَ إِنَّ افْتِقَادِی فَاطِماً بَعْدَ أَحْمَدُدَلِیلٌ عَلَی أَنْ لَا یدُومَ خَلِیلٌ (1)
برای اجتماع هر دو دوستی جدایی است و تمام جداییها غیر از مرگ کم (و قابل تحمل) است و به راستی از دست دادن فاطمه بعد از احمد، دلیلی است بر این که دوستی دوام ندارد.»
خدا حافظ، همه بود و نبودمخدا حافظ، گل یاس کبودم
ببوس از جانب من روی محسنرسان بر خدمت بابا درودم
1) (57). امالی، صدوق، موسسة البعثة، قم، ص580، مجلس 74، ح797 و الموفقیات، 193، ح106.
سخنرانی های کوتاه
مجالس حضرت زهرا(س)
صلة ارحام
حقوق، دارای مراتبی است: اوّل، حق خداوند و سپس والدین و بعد، خویشاوندان که باید با آنها رابطه داشت؛ اگرچه در حدّ نوشاندن آب و رساندن سلام. صله رحم آثار بسیاری دارد؛ همچون زیاد شدن عمر، آسان شدن حساب و روز قیامت، تزکیه عمل و... و ترک آن نیز، آثار زیانباری دارد؛ همچون: ملعون شدن نزد خداوند و استشمام نکردن بوی بهشت.
زخویشان هر کسی ببرید پیوندبه تیشه ریشه و پیوند خود کند
بمال خویش باید مرد عاقلنماید قوم و خویش خویش خوشدل
از آنان خوش نماید، میهمانیکند از جان و از دل میزبانی
که آنها هم زجان گردند یارشبه هر پیشآمدی تیمار خوارش
باید با خویشان ارتباط داشت؛ هر چند از نیکان نباشد. در قرآن کریم، آیات فراوانی در این باره آمده است که به نمونههایی اشاره میشود:
«الَّذِینَ یوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا ینْقُضُونَ الْمِیثاقَ وَ الَّذِینَ یصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یوصَلَ وَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یخافُونَ سُوءَ الْحِساب... أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّار»؛ «آنها که به عهد الهی وفا میکنند و پیمان را نمیشکنند و آنها که پیوندهایی را برقرار میدارند که خدا به برقراری آن، دستور داده است؛ و از پروردگارشان میترسند و از بدی حساب (روز قیامت) بیم دارند...، پایان نیک سرای دیگر، از آن آنهاست.»
امام صادقعلیهالسلام از پدرش نقل کرده است که فرمود: «پدرم علی بن الحسینعلیهماالسلام به من فرمود که به پنج کس توجّه نکن و با آنان رفیق مشو: دروغگو، فاسق، بخیل، احمق و کسی که قطع رحم میکند که او را در کتاب خداوند در سه جا لعن شده یافتم؛ خداوند فرمود: «فَهَلْ عَسَیتُمْ إِنْ تَوَلَّیتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمی أَبْصارَهُم«؛ (1)وَ قالَ اللهُ عَزَوَجَلَّ: «الَّذِینَ ینْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یوصَلَ وَ یفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ»؛ (2)وَ قَالَ فِی الْبَقَرَةِ: «الَّذِینَ ینْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یوصَلَ وَ یفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ«؛ (3)«پس ای منافقان! آیا امید بستید که چون از خدا برگشتید و یا سرپرست مردم شدید در روی زمین فساد کنید و خویشاوندیهای خود را از هم بگسلید؟ اینان همان کسانی هستند که خدا آنان را لعنت کرده و گوش دل ایشان را ناشنوا و چشمهایشان را نابینا کرده است» و خدای عزیز و جلیل فرمود: فاسقان، کسانی هستند که پیمان خدا را پس از محکم ساختن آن میشکنند و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع، و در روی زمین فساد میکنند. برای اینان است لَعنَت خدا و دوری از رحمت او و برای آنان، جایگاه بدی است.» و در سوره بقره فرمود: « فاسقان، کسانی هستند که پیمان خدا را پس از محکم ساختن آن میشکنند و پیوندهایی را که خدا دستور داده برقرار سازند، قطع، و در روی زمین فساد میکنند. اینها زیانکاراناند.» (4)
در روایات نیز آثار نیک صله رحم و زیانهای قطع رحم بیان شده است.
حضرت زهراعلیهاالسلام از بین این آثار، به دو نمونه اشاره کرده است؛ آنجا که فرموده است:
«... وَ صِلَةَ الْأَرْحَامِ مَنْسَأَةً فِی الْعُمْرِ وَ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ؛ (1)خداوند صله رحم را، باعث تأخیر مرگ و فزونی عددی خویشاوندان قرار داده است.»
در روایات بسیاری اشاره شده است که صله رحم عامل تأخیر مرگ و مردن است.
امام حسینعلیهالسلام فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ ینْسَأَ فِی أَجَلِهِ وَ یَزْدادَ فِی رِزْقِهِ فَلْیصِلْ رَحِمَهُ؛ (2)کسی که دوست دارد مرگش به تأخیر افتد و رزقش افزوده شود، پس با رحمش ارتباط داشته باشد.»
گاه، همین معنا به صورت افزایش عمر بیان شده است که تعبیر روشنتر از تأخیر مرگ است.
حضرت صادقعلیهالسلام فرمود: «مَا نَعْلَمُ شَیئاً یزِیدُ فِی الْعُمُرِ إِلَّا صِلَةَ الرَّحِمِ حَتَّی إِنَّ الرَّجُلَ یکُونُ أَجَلُهُ ثَلَاثَ سِنِینَ فَیکُونُ وَصُولًا لِلرَّحِمِ فَیزِیدُ اللَّهُ فِی عُمُرِهِ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَیَکوُنُ اَجَلُهُ ثَلَاثاً وَ ثَلَاثِینَ سَنَةً فَیکُونُ قَاطِعاً لِلرَّحِمِ فَینْقُصُهُ اللَّهُ ثَلَاثِینَ سَنَةً وَ یجْعَلُ أَجَلَهُ إِلَی ثَلَاثِ سِنِینَ؛ (1)چیزی سراغ نداریم که به مانند صله رحم، عمر را افزونی بخشد تا آنجا که اجل شخص، سه سال دیگر است؛ پس بسیار صله رحم میکند و خداوند بر عمر او سی سال میافزاید و اجلش میشود سی و سه سال. و اگر قطع رابطه با رحم کند، خداوند، سی سال عمر او را کم میکند و اجل او را در ظرف سه سال قرار میدهد.»
توسل
1) (64). کافی، ج2، ص152.
فردای آن شب که حضرت فاطمهعلیهاالسلام دفن شد، چهل قبر جدید در بقیع به چشم میخورد. مسلمانان، وقتی این صحنه را دیدند و قبر آن بانو در میان آن قبور مشخص نبود، ضجّه سر دادند. آنان، یکدیگر را ملامت کردند و گفتند: «فقط یک دختر از پیامبر باقی مانده بود که از دنیا رفت و دفن شد و ما در مراسم تشییع و نماز او حضور نیافتیم.»
سلطه گران گفتند: «از زنان مسلمان، عدّهای بیایند و این قبور را نبش کنند تا بدن فاطمه را بیابند تا بر آن نماز گزاریم و قبر او را زیارت کنیم.»
این خبر به امیرمؤمنانعلیهالسلام رسید. او غضبناک بیرون آمد. چشمانش سرخ و رگهای گردنش برآمده بود و قبایی زرد رنگ ـ که در مواقع سختی میپوشیدـ بر تن داشت و بر شمشیر خود، ذوالفقار، تکیه زنان به سمت بقیع آمد. شخصی به سوی مردم رفت و گفت: این علی است که میآید و سوگند میخورد که اگر سنگی از این قبور برداشته شود، با شمشیر پاسخ خواهد داد. عمر و تعدادی از اصحابش گفتند: یا اباالحسن! سوگند به خدا! قبر فاطمه را نبش میکنیم و بر او نماز میگزاریم.
علیعلیهالسلام لباس او را گرفت و بر زمین زد و فرمود: «یا ابْنَ السَّوْدَاءِ أَمَّا حَقِّی فَقَدْ تَرَکْتُهُ مَخَافَةَ أَنْ یرْتَدَّ النَّاسُ عَنْ دِینِهِمْ وَ أَمَّا قَبْرُ فَاطِمَةَ فَوَ الَّذِی نَفْسُ عَلِی بِیدِهِ لَئِنْ رُمْتَ وَ أَصْحَابُکَ شَیئاً مِنْ ذَلِکَ لَأَسْقِینَّ الْأَرْضَ مِنْ دِمَائِکُمْ فَإِنْ شِئْتَ فَاعْرِضْ یا عُمَرُ؛ (1)یابن السوداء! امّا حق خودم، از بیم ارتداد مردم از آن گذشتم؛ امّا قبر فاطمه، سوگند به آن کس که جانم به دست اوست! اگر تو و اصحابت متعرض این قبور شوید، زمین را از خونتان سیراب میکنم،ای عمر! اگر میخواهی اقدام کن.»
1) (65). دلائل الامامه، ابی جعفر محمد بن جریر طبری، منشورات المطبعة الحیدریّة، نجف، 1369 ق، 1949 م، ص47 و شبیه آن در: بحار الانوار، ج43، ص205؛ ر.ک: قصّه هجرت، نظری منفرد، انتشارات سرور، قم، اول، 1383 ش، ص283 و 284.
ابوبکر جلو آمد و گفت: ای اباالحسن! به حق رسول خدا و به حقّ کسی که روی عرش است! از او دست بردار که ما هرگز کاری انجام ندهیم که تو را ناخوش آید. علیعلیهالسلام او را رها کرد و مردم متفرق شدند و دیگر باز نگشتند. جملة «یتَوَکَّأُ عَلَی سَیفِه...؛ بر عصایش تکیه میکرد» نشان میدهد که داغ زهرا آن قدر اثر گذاشته بود که حضرت بسان انسان سالخوردهای، تکیه زنان به شمشیر میآمد.
زبان حال حضرت علی(ع)
مدینه گریه کن با من که زهرا رفته از دستمغریب و بیکس و تنها درون خانه بنشستم
غریبی مرا مردم همه با چشم خود دیدندمیان شعله آتش گُلم را با لگد چیدند
صدای ناله زهرا زپشت در شنیدم منخدا داند که از زینب خجالت میکشیدم من
سخنرانی های کوتاه
5 منبر بر اساس خطبه فدکیه
مقدمه
سخنان یگانه دخت نبی مکرم اسلامصلیاللهعلیهوآله، حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام، همانند سایر معصومینعلیهمالسلام برای عموم مردم؛ به ویژه نسل جدید مطالبی آموزنده و درسهای تربیتی و اخلاقی به همراه دارد؛ چرا که جهانبینی متعالی، پیوند با سرچشمة هستی، تبلور ارزشهای الهی، انسانی، جامعیت و کمال، از مهمترین شاخصههای این کلمات نورانی است. ما نیز در این فرصت با شرح فرازهایی کوتاه از خطبة فدکیة حضرت فاطمهعلیهاالسلام، سعی میکنیم اندکی از وظیفة خود را نسبت به گسترش فرهنگ وحیانی آن گرامی به انجام برسانیم. انشاء الله!
زیدبن علی از عمهاش زینب، خواهر امام حسینعلیهالسلام در مورد آن خطبة ارزشمند نقل میکند که حضرت زینبعلیهاالسلام فرمود: «لَمَّا بَلَغَ فَاطِمَةَ عَلَیهَا السَّلَامُ إِجْمَاعُ أَبِی بَکْرٍ عَلَی مَنْعِهَا فَدَکَ لَاثَتْ خِمَارَهَا وَ خَرَجَتْ فِی حَشَدَةِ نِسَائِهَا وَ لُمَةٍ مِنْ قَوْمِهَا، تَجُرُّ أَدْرَاعَهَا، مَا تَخْرِمُ مِنْ مِشْیةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ شَیئاً، حَتَّی و َقَفَتْ عَلَی أَبِی بَکْر؛ (1)هنگامی که به مادرم، فاطمهعلیهاالسلام خبر رسید که ابوبکر قصد دارد او را از ارث پدری محروم نماید و از فدک منع کند، آن حضرت مقنهاش را بر سر گذاشت و در میان بانوان و گروهی از قومش خارج شد؛ در حالی که دستهایش را میکشید. چیزی از راه رفتن رسول خداصلیاللهعلیهوآله کم نگذاشت تا در مقابل ابیبکر ایستاد و آن خطبة غرّا را ایراد نمود.
1) (1). مواقف الشیعه، علی احمدی میانجی، مؤسسه نشر اسلامی، ج1، ص480؛ دلائل الامامه، محمد بن جریر طبری، دار الذخائر، قم، ص31؛ بلاغات النساء، احمد بن طیغور، نشر شریف رضی، ص26؛ بحار الانوار، علّامه مجلسی، مؤسسة الوفاء، ج29، ص239.
سخنرانی های کوتاه
5 منبر بر اساس خطبه فدکیه
ایمان و نماز
حضرت صدیقة طاهرهعلیهاالسلام در خطبة معروف خود، بعد از آنکه حمد و ثنای حضرت حق را بجای آورد و از زحمات پدر ارجمندش، حضرت ختمی مرتبتصلیاللهعلیهوآله به نحو شایستهای قدردانی نمود، به اهمیت و فلسفه برخی از دستورات مهم اسلامی پرداخته و فرمود: «فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِیمَانَ تَطْهِیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْر؛ خداوند متعال ایمان را وسیلة پاکی شما از شرک و نماز را برای دوری از کبر و غرور شما قرار داده است.»
در این کلام حکیمانه، بانوی بزرگوار اسلام بعد از ذکر ایمان، نماز را بیان میکند که این دو از هم جدایی ناپذیرند. در حقیقت نماز ثمره ایمان به خداست و بدون نماز ایمان معنا ندارد.
این سخن ناظر به کلام وحیانی قرآن است که در مورد صفات پرهیزگاران به دو شاخصة مهم ایمان و نماز اشاره کرده و میفرماید: «الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ»؛ (1)«پرهیزکاران، کسانی هستند که به غیب ایمان میآورند و نماز را برپا میدارند.»
ایمان به خدا
خداوند در قرآن، ایمان را پاککننده از آلودگیهای فکری و معنوی معرفی کرده و در مورد کسانی که طاغوت را پرستش و اطاعت میکنند، فرموده است: «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمات»؛ «آنهایی که کافر شدند، طاغوتها را سرپرست خود قرار دادهاند، طواغیت آنان را از نور فطرت خداپرستی به تاریکیها سوق میدهند.» آری، انسان دور از ایمان حقیقی به خداوند، گرفتار ظلمتها و تاریکهاست و با ایمان به خدا افکارش پاکیزه و زلال میشود.
علیعلیهالسلام به نقل از رسول خداصلیاللهعلیهوآله، در توضیح معنای ایمان میفرماید: «الْإِیمَانُ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ؛ (2)ایمان اعتراف به زبان و معرفت به دل و عمل با اعضا و جوارح است.»
از منظر حضرت زهراعلیهاالسلام ظهور این ایمان در عملی همچون نماز میباشد که فرمود: «وَ الصَّلَاةَ تَنْزِیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْر؛ و خداوند نماز را برای شما قرار داد تا شما را از کبر پاک نماید.»
نماز در کلام نبوی
بر هر مسلمان وظیفهشناس و عاشق الهی شایسته است که این گفتار نبویصلیاللهعلیهوآله را نصبالعین خود قرار دهد که آن حضرت شدّت علاقه خود را به نماز اینگونه توصیف کرده است: «یا أَبَاذَرٍّ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قُرَّةَ عَینِی فِی الصَّلَاةِ وَ حَبَّبَهَا إِلَی کَمَا حَبَّبَ إِلَی الْجَائِعِ الطَّعَامَ وَ إِلَی الظَّمْآنِ الْمَاءَ وَ إِنَّ الْجَائِعَ إِذَا أَکَلَ الطَّعَامَ شَبِعَ وَ الظَّمْآنَ إِذَا شَرِبَ الْمَاءَ رَوِی وَ أَنَا لَا أَشْبَعُ مِنَ الصَّلَاةِ؛ ای اباذر! خداوند نور دیده مرا در نماز قرار داد و نماز را محبوب من گردانید؛ همچنان که غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب انسان تشنه قرار داده است امّا با این تفاوت که گرسنه هرگاه غذا بخورد، سیر میشود و تشنه هرگاه آب بنوشد، سیراب میشود؛ امّا من از نماز سیر نمیشوم.»
خاطرهای آموزنده
حضرت امام خمینیرحمهالله در این زمینه گوی سبقت را از بسیاری پیروان و شیعیان حضرت زهراعلیهاالسلام ربوده بود. روزی که شاه از ایران فرار کرد، امام در پاریس، در نوفل لوشاتو مورد توجه تمام خبرنگاران کشورهای مختلف از آفریقا، آسیا، اروپا و آمریکا قرار گرفته بود و حدود 150 دوربین فقط صحبت امام را مستقیم پخش میکردند. آنان تلاش میکردند خبر بزرگترین حادثه سال را مخابره کنند؛ شاه رفته بود و میخواستند ببینند که امام چه تصمیمی دارد؟. امام بر روی صندلی ایستاده و در کنار خیابان، تمام دوربینها بر روی او متمرکز شده بود. امام چند دقیقه صحبت کردند. دقیقاً در همان لحظه که امام خمینی کانون توجه جهانیان قرار گرفته بود، او متوجه خدای جهانیان شد و از فرزندش احمد که در کنارش ایستاده بود، پرسید: «احمد! ظهر شده؟» گفت: بله، الآن ظهر است. بیدرنگ امام گفتند: «و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته» امام درست در لحظهای حساس، صحبتهایشان را رها کردند تا نمازشان را اول وقت بخوانند؛ یعنی جایی که تلویزیونهای سراسری که هر کدام میلیونها بیننده دارد.C. N. N بود،B. B. C بود، تمام تلویزیونها، چه در آمریکا و چه در اروپا بودند، خبرگزاریها همه بودند: آسوشیتیدپرس، یونایتدپرس، رویتر و تمام خبرنگاران روزنامهها، مجلات، رادیو، تلویزیون، در چنین موقعیت حساسی، امام حرفشان را قطع کردند و سراغ نماز رفتند. (1)
آداب نماز
1) (4). روزنامه کیهان، شماره 3659.
امام رضاعلیهالسلام در مورد آداب نماز فرمود: «اگر برای نماز ایستادی، تلاش کن با حالت کسالت، خوابآلودگی، سستی و تنبلی نباشد؛ بلکه با آرامش و وقار نماز را بجای آور و بر تو باد که در نماز خاشع و خاضع باشی و برای خدا تواضع کنی و خشوع و خوف را بر خود هموار سازی، در آن حال که بین بیم و امید ایستادهای و پیوسته با طمأنینه و نگران باشی، همانند بنده گریخته و گنهکار که در محضر مولایش ایستاده، در پیشگاه خدای عالمیان بایست. پاهای خود را کنار هم بگذار و قامتت را راست نگهدار و به راست و چپ توجه نکن! و چنان باش که گویی خدا را میبینی که اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند» (1)آری:
مرا غرض ز نماز آن بود که یک ساعتحدیث درد فراق تو با تو بگزارم
1) (5). فقه الرضاعلیهالسلام، نشر کنگره امام رضاعلیهالسلام، مشهد مقدس، ص101.
وگرنه این چه نمازی بود که من بیتونشسته روی به محراب و دل به بازارم
عواقب سبک شمردن نماز
روزی حضرت زهراعلیهاالسلام از پدربزرگوارش پرسید: «پدر جان! جزای هر مرد و زنی که نمازش را سبک بشمارد چیست؟ حضرت فرمود: یا فاطمه! هر مرد و زنی که نمازش را سبک بشمارد، خداوند به پانزده بلا گرفتارش میکند: شش بلا در دنیا و سه تا هنگام مرگ و سه تا در قبر و سه تا هنگام بیرون آمدن از قبر و در قیامت.
اما آنهایی که در دنیا به او میرسد: خداوند برکت را از عمرش برمیدارد و برکت از روزی او میرود. چهرة بندگان شایسته را از صورت او محو میکند. هر عملی که انجام دهد، به او اجر داده نمیشود. دعایش به آسمان بالا نمیرود. بهره و نصیبی در دعای صالحین ندارد.
آنچه هنگام مرگ به او میرسد: ذلیل و خوار میمیرد. گرسنه میمیرد. تشنه میمیرد که اگر نهرهای دنیا را بنوشد، سیراب نمیشود.
آنچه در قبر به او میرسد: خداوند ملکی را بر او موکل میکند که او را در قبرش آزار دهد. قبرش بر او تنگ میشود. قبرش تاریک میشود.
اما آنچه روز قیامت، وقتی که از قبر خارج میشود، به او میرسد: خداوند ملکی را بر او مسلط میکند که به صورت او میزند و خلایق به او مینگرند. با سختی از او حساب کشیده میشود. خداوند به او نظر رحمت نمیکند و او را پاک نمیگرداند و عذاب دردناک برای اوست. (1)
توسل
حضرت زهراعلیهاالسلام هنگام شهادت وصیت فرمود: «علیجان! وقتی من وفات کردم تو غسل و کفن مرا به عهده گیر و بر من نماز بگزار و مرا درون قبر گذاشته، دفنم کن و خاک را بر روی قبر من ریخته، مساوی کن و بر بالینم رو به روی من بنشین و زیاد قرآن بخوان و دعا کن؛ زیرا در چنین لحظههایی میت به انسان گرفتن با زندگان محتاج است. من تو را به خدا میسپارم و درباره فرزندانم به نیکوکاری سفارش دارم.» (2)
دست من و عنایت و لطف و عطای فاطمهقلب من و محبت و مهر و ولای فاطمه
طبع من و قصیده و مدح و ثنای فاطمهجرم من و شفاعت روز جزای فاطمه
ببذل دست فاطمه! بخاک پای فاطمهمنم گدای فاطمه، منم گدای فاطمه (1)
1) (8). غلامرضا سازگار (میثم).
سخنرانی های کوتاه
5 منبر بر اساس خطبه فدکیه
فلسفه و اهمیت زکات
حضرت در فراز دیگری از خطبهاش به اهمیت و فلسفه زکات اشاره کرده و فرمود: «وَ الزَّکَاةَ تَزْکِیةً لِلنَّفْسِ، وَ نَمَاءً فِی الرِّزْق؛ خداوند متعال زکات را برای پاکی نفس و فزونی روزی قرار داد.»
پرداخت زکات که یکی از دستورات واجب الهی است، دستآوردهای مهمی برای اهل ایمان دارد که تزکیه نفس و افزایش اموال در رأس آنهاست. به همین جهت، در موارد متعددی در قرآن شریف زکات در کنار نماز آمده است که حاکی از اهمیت و ارزش زکات است.
زکات مال بدر کن که فضلة رَز راچون باغبان بِبُرد، بیشتر دهد انگور
فرجام دنیا طلبی
ثعلبة بن حاطب انصاری از کسانی بود که در جنگ بدر از جبهه اسلام دفاع کرده و همواره در محضر رسول خداصلیاللهعلیهوآله بود؛ امّا این امتیازات، او را نتوانست حفظ کند و سرنوشت خوبی برای خود انتخاب نکرد. ماجرای عبرتآموز وی را که هم موضوع زکات را دربردارد و هم درسها و پیامهای مهمی برای عصر ما و نسل جدید، با هم میخوانیم:
روزی وی خدمت پیغمبرصلیاللهعلیهوآله آمد، عرض کرد: یا رسول الله! دعا کن خداوند به من ثروتی عنایت کند. فرمود: ثعلبه! مقدار کمی که سپاسگزاری آن را بکنی، بهتر از ثروت زیاد است که توان سپاس آن را نداشته باشی. ثعلبه رفت، باز مراجعه نمود و تقاضای خود را تکرار کرد. این بار حضرت به او فرمود: تو را پیروی و اقتدا به من نیست؟ به خدا سوگند اگر بخواهم کوهها برایم طلا شود و در اختیارم باشد، خواهد شد. باز رفت، سومین بار مراجعه نموده، عرض کرد: برایم دعا فرما! «لَئِنْ رَزَقَنِی اللَّهُ مَالًا لَأُعْطِینَّ کُلَّ ذِی حَقٍّ حَقَّه؛ اگر خدا مرا ثروتی بدهد، هر که را حقی در آن مال باشد، حقش را خواهم داد.» آن جناب دعا کرد: «خدایا! به ثعلبه مالی عنایت کن!»
بعد از آن، ثعلبه چند گوسفند تهیه کرد. کمکم گوسفندان او رشد کرده و رو به افزایش گذاشت. (ابتدا ثعلبه تمام نمازهای خود را پشت سر پیغمبرصلیاللهعلیهوآله بجا میآورد)، بعد که گرفتاریش زیاد شد، فقط ظهر و عصر را به مسجد میآمد و بقیه نمازها را در محل دامداری خود میخواند. اشتغال ثعلبه از زیادی گوسفندان، کار را به جایی رسانید که روز جمعه به مدینه میآمد و نماز جمعه را میخواند. آن هم بعد از مدتی ترک شد و روز جمعه نیز دیگر نمیآمد. بعضی روزها بر سر راه میآمد و از عابرین اخبار مدینه را میپرسید. روزی پیغمبر اکرمصلیاللهعلیهوآله جویای حال ثعلبه شد، گفتند: گوسفندان او به اندازهای زیاد شده که در این نزدیکی، محلی که گنجایش آنها را داشته باشد، نیست. حضرت سه بار فرمود: وای بر ثعلبه!
آیة زکات نازل شد. پیغمبرصلیاللهعلیهوآله دو نفر؛ یکی از بنی سلیم و دیگری از جهنیه انتخاب نمود و دستور گرفتن زکات را برای آنها نوشت و فرمود: پیش ثعلبه و مرد دیگری از بنی سلیم بروید و زکات مال آنها را بگیرید. پیش ثعلبه آمدند. نامة پیغمبرصلیاللهعلیهوآله را برایش خواندند و درخواست زکات کردند. ثعلبه فکری کرده، گفت: این جزیه یا شبیه جزیه است. فعلاً بروید از دیگران که گرفتید، برگردید.
نزد مرد سلیمی رفتند، از جریان مطلع شد. از بهترین شترهای خود انتخاب نمود و سهمیه زکات را داد. به او گفتند: تو را امر نکردهاند شترهای ممتاز را انتخاب کنی. گفت: من خود مایلم این کار را بکنم. به دیگران نیز رجوع کرده، زکات را گرفتند، آنگاه نزد ثعلبه برگشتند. گفت: نامه را بدهید ببینم. پس از خواندن، باز پاسخ داد: این جزیه یا شبیه آن است. بروید تا من در این باره فکر کنم. فرستادگان، خدمت پیغمبرصلیاللهعلیهوآلهآمدند، بعد از نقل جریان، آن جناب فرمود: وای بر ثعلبه! و برای سلیمی دعا کرد و این آیه در مورد ثعلبه بر پیغمبرصلیاللهعلیهوآله نازل شد: «وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلی یوْمِ یلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یکْذِبُون»؛ (1)«بعضی از آنها با خدا پیمان بسته بودند که: اگر خداوند ما را از فضل خود روزی دهد، قطعاً صدقه خواهیم داد و از صالحان و شاکران خواهیم بود!؛ امّا هنگامی که خدا از فضل خود به آنها بخشید، بخل ورزیدند و سرپیچی کردند و روی برتافتند! این عمل، روح نفاق را، تا روزی که خدا را ملاقات کنند، در دلهایشان برقرار ساخت. این بخاطر آن است که از پیمان الهی تخلّف جستند و بخاطر آن است که دروغ میگفتند.»
یکی از خویشاوندان ثعلبه هنگام نزول آیه حضور داشت. جریان را شنیده، نزد ثعلبه رفت، او را از نزول آیه آگاه کرد. ثعلبه خدمت پیغمبرصلیاللهعلیهوآله شرفیاب شد، تقاضا کرد زکاتش را قبول فرماید. آن جناب فرمود: خدا امر کرده زکات تو را نپذیرم. ثعلبه از آشفتگی و ناراحتی خاک بر سر میریخت. پیغمبرصلیاللهعلیهوآله فرمود: این کیفر عمل توست؛ زیرا تو را امری کردم، نپذیرفتی. ثعلبه به جایگاه گوسفندان برگشت.
1) (9). توبه/75 تا 77.
پیغمبرصلیاللهعلیهوآله تا زمانی که از دنیا رفت، زکات او را قبول نکرد. بعد از درگذشت آن حضرت، به ابوبکر مراجعه نمود. او نیز گفت: چون پیغمبر نپذیرفته، من هم نخواهم گرفت. در زمان عمر آمادگی خود را برای پرداخت زکات اعلام کرد. عمر هم نپذیرفت. خلافت به عثمان رسید، به او نیز مراجعه کرد، از گرفتن امتناع ورزید. سرانجام او در زمان عثمان از دنیا رفت. (1)
انواع زکات
زکات، گذشته از معنای اخص فقهی، معنای عامی نیز دارد که فراتر از موضوع اقتصادی میباشد و پیامهای تربیتی و اخلاقی را به همراه دارد. حضرت علیعلیهالسلام در روایتی به انواع زکات اشاره کرده و فرمود: «زَکَاةُ الْعِلْمِ نَشْرُهُ زَکَاةُ الْجَاهِ بَذْلُهُ زَکَاةُ الْحِلْمِ الِاحْتِمَالُ زَکَاةُ الْمَالِ الْإِفْضَالُ زَکَاةُ الْقُدْرَةِ الْإِنْصَافُ زَکَاةُ الْجَمَالِ الْعَفَافُ زَکَاةُ الظَّفَرِ الْإِحْسَانُ زَکَاةُ الْبَدَنِ الْجِهَادُ وَ الصِّیامُ زَکَاةُ الْیسَارِ بِرُّ الْجِیرَانِ وَ صِلَةُ الْأَرْحَامِ زَکَاةُ الصِّحَّةِ السَّعْی فِی طَاعَةِ اللَّهِ زَکَاةُ الشَّجَاعَةِ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ زَکَاةُ السُّلْطَانِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ؛ (2)زکات دانش، نشر آن و تعلیم به دیگران است. زکات پست و مقام، آن را در خدمت دیگران گذاشتن است. زکات حلم و بردباری، تحمّل و چشمپوشی است. زکات مال، بخشیدن است. زکات قدرت و توانایی، انصاف است. زکات زیبایی، عفّت و پاکدامنی است. زکات پیروزی، احسان است. زکات بدن، تلاش و روزهداری است. زکات رفاه و آسایش، نیکی به همسایگان و صلهرحم میباشد. زکات تندرستی، کوشیدن در راه طاعت خداست. زکات شجاعت، جهاد کردن در راه خداست. زکات ریاست، دادرسی از بیچارهگان و بیپناهان است.»
فواید پرداخت زکات
شخصی خدمت حاج شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانیرحمهالله آمده و گفت: آقا! یک سری ملخ آمدهاند و مزرعه مرا میخورند.
آقا فرمود: تو حق فقرا (زکات) را نمیدهی و ملخها حق فقرا را میخورند؛ چون زکات نمیدهی، آنها برمیدارند، آیا قول میدهی زکات بدهی؟ گفت: بله آقا.
آقا برایش دعا نوشت و فرمود: برو این دعا را در آن زمین چال کن و از قول من به آن ملخها بگو: ملخها! شیخ حسنعلی گفته: بروید پای این ساقههای گندم و علفهای هرزة زمین را بخورید! من زکات میدهم.
آن مرد میگوید: من آمدم دعا را در زمین چال کردم و حرف شیخ حسنعلی را برای ملخها گفتم. ملخها از روی خوشههای گندم برخاستند و پای ساقههای گندم نشستند و شروع کردند علفهای هرزه را خوردن. کمکم گندمها رشد کردند و مزرعة ما آن سال محصول بسیار عالی داد و ما هم به قول خودمان عمل کردیم. (1)
روضه
1) (12). داستانهایی از مردان خدا، ملخ.
حضرت زهراعلیهاالسلام ماجرای مظلومیت خود را اینگونه بیان فرموده است:
«قنفذ را با عمر بن خطاب و خالد بن ولید به خانة ما فرستادند تا پسر عمویم علیعلیهالسلام را برای بیعت زیانبار خود به سقیفه بنی ساعده بیرون برند. علی که مشغول انجام وصیت رسول خداصلیاللهعلیهوآله و تألیف قرآن بود، با آنان بیرون نرفت. آنان نیز برای عقدهگشایی، هیزم زیادی در مقابل درِ خانة ما جمع کردند و آتش آوردند تا خانه و ما را به آتش کشند. من در پشت در ایستادم و آنان را به خدا و پدرم قسم دادم که دست از ما بردارند و ما را یاری کنند.
عمر، تازیانه را از دست قنفذ ـ غلام ابوبکرـ گرفت و با آن به بازویم زد؛ چنانکه تازیانه همچون بازوبند به دور بازویم حلقه زد. سپس وی لگدی به در کوبید و آن را به طرف من فشار داد و من که آبستن بودم، به صورت روی زمین افتادم. آتش شعله میکشید و صورتم را میگداخت. عمر چنان به صورتم سیلی زد که گوشوارهام بر زمین افتاد و درد زایمان به سراغم آمد. پس محسنم کشته شد. این است امّتی که میخواهد بر من نماز بخواند؟! در حالی که خدا و رسول از آنان بیزاری جستهاند. من نیز از آنان برائت میجویم.» (1)
1) (13). بحار الانوار، ج 30، صص 348 - 350.
به وقت مرگ، پر کردم زخون، چشمتر خود راکه تنها میگذارم بین دشمن، همسر خود را
خدایا! اولین مظلوم عالم را تو یاری کنکه امشب میدهد از دست، تنها یاور خود را
دلم خواهد که برخیزم زجا و بازویش گیرمدل شب چون نهم بر قبر پنهانم، سر خود را
اجلای کاش در آن ماجرا میبست چشمم رانمیدیدم نگاه دردناک دختر خود را!
شهادت میدهد فردا به محشر عضو عضو منکه کشتند این جماعت، دختر پیغمبر خود را!
علی جان! گریه کن تا عقدهای از سینه بگشاییمکن حبس اینقدر آه دل غمپرور خود را
سخنرانی های کوتاه
5 منبر بر اساس خطبه فدکیه
حج
حضرت زهرا علیهاالسلام در مورد عظمت و اهمیت مراسم حج میفرماید: «وَ الْحَجَّ تَشْییداً لِلدِّین؛ خداوند متعال مراسم حج را برای برپایی دین قرار داد.» حضرت فاطمهعلیهاالسلام در این فراز به یکی دیگر از برنامههای حیاتبخش دین مبین اسلام اشاره دارد و حکمت آن را تفسیر میکند که مراسم سیاسی ـ عبادی حج یکی از مهمترین ارکان جاودانگی این مکتب متعالی است.
ضامن بقای اسلام
وجود مکانهای مقدس و مراکز عبادی، معنوی و زیارتی، همواره در تبلیغ و ثبات دین مبین اسلام نقش به سزایی داشته است. این کانونهای توحید و بندگی و معرفت، محور وحدت مسلمانان و ضامن بقای این آیین آسمانی بوده و هست. در این میان، نقش خانة خدا و مسجدالحرام بیشتر از سایر مراکز اسلامی است؛ چرا که همة گروههای اسلامی، بدون در نظر گرفتن گرایشهای خاص خویش، خود را به زیارت این کانون عبادت و مرکز اسلام موظف میدانند و همه ساله در شهر مکه خود را به زیارت خانة خدا میرسانند. امام صادقعلیهالسلام در اینباره میفرماید: «لَا یزَالُ الدِّینُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْکَعْبَةُ؛ (1)پیوسته دین استوار خواهد بود تا زمانی که کعبه استوار است.»
1) (14). الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ج4، ص271.
در سیرة امامان معصوم علیهمالسلام نیز اهتمام به زیارت خانه خدا از جایگاه والایی برخوردار است. آنان نه تنها خود برای شرکت در این مراسم میکوشیدند؛ بلکه به یاران خود نیز دستور میدادند تا دیگران را به مراسم عظیم حج ترغیب کنند. به عنوان نمونه، علی بن یقطین، یار وفادار امام کاظمعلیهالسلام، با اشارة آن حضرت هر ساله دویست و پنجاه الی سیصد نفر را با هزینة خود به حج اعزام میکرد و علاوه بر کسب ثواب اخروی، به آن مراسم معنوی رونق بیشتری میبخشید. (1)
عظمت خانه خدا
حسین بن علی، یکی از دوستان امام ششمعلیهالسلام به آن حضرت عرض کرد: مردی به من وصیت کرده که اموالش را در راه خدا مصرف کنم، در چه راهی صرف نمایم؟ امام فرمود: در راه حج». عرض کردم: او تعیین نکرده و گفته در راه خدا.
امام فرمود: «اصْرِفْهُ فِی الْحَجِّ فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ شَیئاً مِنْ سَبِیلِهِ أَفْضَلَ مِنَ الْحَج؛ آن را در امور حج مصرف کن؛ چرا که من از راههای خدا چیزی را بهتر از حج نمیدانم.» (2)
آری، مکه محور تمام مکاتب توحیدی از زمان حضرت آدم و ابراهیمعلیهمالسلام تا به امروز بوده است. این مکان مقدس حرم امن خداست و از سوی مسلمانان جهان محل اجتماع سالانه محسوب میشود.
پیامهای معنوی حج
شبلی، از عرفای سرشناس، به حج رفته بود و پس از انجام اعمال حج به حضور حضرت سیدالساجدینعلیهالسلام مشرف شد. امامعلیهالسلام از وی پرسید:ای شبلی حج گزاردی؟ شبلی: آری، یا ابن رسول الله!
امامعلیهالسلام: «فَحِینَ نَزَلْتَ الْمِیقَاتَ نَوَیتَ أَنَّکَ خَلَعْتَ ثَوْبَ الْمَعْصِیةِ وَ لَبِسْتَ ثَوْبَ الطَّاعَة؟!؛ زمانی که به میقات فرود آمدی، آیا نیت کردی که جامة معصیت را از خود به درآوری و جامة طاعت بپوشی»؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: زمانی که از جامة خود برهنه شدی، آیا نیت کردی که از ریا و نفاق برهنه شوی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: زمانی که غسل کردی، آیا نیت کردی خویشتن را از بدیها و گناهان شستشو دهی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام آیا خویشتن را پاکیزه کردی و احرام بستی و عقد حج بستی؟ شبلی: آری.
امامعلیهالسلام: زمانی که خود را پاکیزه کردی و عقد بستی، آیا نیت کردی که آنچه را خداوند متعال حرام کرده است، بر خویشتن حرام کنی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: زمانی که عقد حج بستی، آیا نیت کردی که هر عقدی را که برای غیر خداوند عزّوجلّ بستهای، بگشایی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: پس خویشتن را پاکیزه نکردهای و احرام و عقد حج نبستهای!
امامعلیهالسلام فرمود: آیا داخل میقات شدی و تلبیه گفتی؟ شبلی: آری.
امامعلیهالسلام: آنگاه که داخل میقات شدی، آیا نیت کردی که به نیت زیارت داخل شوی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام آنگاه که دو رکعت نماز گزاردی، نیت کردی که به خداوند متعال به بهترین اعمال و بزرگترین حسنات عباد که نماز است، تقرب جویی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: آنگاه که تلبیه گفتی، آیا نیت کردی که برای خداوند به هر طاعتی گویا شوی و از معصیت او خود را بازداری؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: پس در میقات داخل نشدهای و نماز نخواندهای و تلبیه نگفتهای!
سپس امامعلیهالسلام فرمود: آیا در حرم داخل شدی و کعبه را دیدی و نماز خواندی؟ شبلی: آری.
امامعلیهالسلام: آنگاه که داخل حرم شدی، آیا نیت کردی که بر خود هرگونه عیب اهل امت اسلام را حرام کنی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: آنگاه که به مکه رسیدی و کعبه را دیدی و دانستی که آن خانه خدا است، آیا قصد خداوند سبحان کردی و از غیر او بریدی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: پس نه داخل مکه شدی و نه داخل حرم. سپس امامعلیهالسلام فرمود: آیا طواف بیت را به جای آوردی و ارکان را مس کردی و عمل سعی را انجام دادی؟ شبلی: آری.
امامعلیهالسلام: آنگاه که سعی کردی، آیا نیت کردی که از همه گریخته و به سوی خداوند فرار کنی و صدق این نیت را علّام الغیوب شناخت؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: پس نه طواف بیت کردی و نه سعی بجا آوردی.
سپس امامعلیهالسلام فرمود: آیا در مقام ابراهیمعلیهالسلام وقوف کردی و در آن مقام دو رکعت نماز گزاردی؟ شبلی: آری.
امامعلیهالسلام در این هنگام صیحهای برآورد که نزدیک بود از دنیا مفارقت کند، سپس فرمود: هر کس با حجرالاسود مصافحه کند، با خداوند متعال مصافحه کرده است. دقت کن!ای بندة مسکین! ضایع نکن حرمت کسی را که حرمتش بزرگ است و مصافحه و بیعت با او را با مخالفت و ارتکاب حرام، نقض نکن! پس از آن فرمود: آنگاه که در مقام ابراهیم ایستادی، آیا نیت کردی که بر انجام هر طاعت بایستی و پشت به هر معصیت کنی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: آنگاه که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز گزاردی، آیا نیت کردی که چون نماز ابراهیمعلیهالسلام نماز گزاری و با نمازت بینی شیطان را به خاک بمالی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: پس در مقام نایستادهای و در آن نماز نخواندهای. پس از آن فرمود: آیا بالای چاه زمزم برآمدی؟ شبلی: آری. امامعلیهالسلام: آنگاه که بر بالای چاه زمزم برآمدی، آیا نیت کردی که بر طاعت برآیی و چشمت را از معصیت بپوشانی؟ شبلی: نه. امامعلیهالسلام: آیا سعی میان صفا و مروه را بجای آوردی و در میان آن دو، مشی و تردّد داشتی؟ شبلی: آری.
امامعلیهالسلام: در سعی میان صفا و مروه، آیا نیت کردی که در میان خوف و رجا باشی؟ شبلی: نه. امامعلیهالسلام: پس نه سعی کردی و نه مشی و تردّد بین صفا و مروه. پس از آن فرمود: آیا از مکه خارج شدی و به منی رفتی؟ شبلی: آری.
امامعلیهالسلام: وقتی به منی رفتی، آیا نیت کردی که مردم را از زبان و دل و دست خود ایمن گردانی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: پس به منی نرفتی. بعد از آن امامعلیهالسلام فرمود: آیا در موقف عرفه وقوف کردی و بر جبل الرحمة برآمدی و خداوند متعال را در جبلالرحمة و جمرات با معرفت خواندی؟ شبلی: آری.
امامعلیهالسلام: در موقف عرفه، آیا معرفت حق سبحانه و تعالی و اطلاع او را بر سرائر و قلب خود شناختی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: وقتی از جبلالرحمة بالا رفتی، آیا نیت کردی که خداوند هر مؤمن و مؤمنهای را رحمت کند؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: آیا به مزدلفه (مشعر) رفتی و از آنجا سنگریزهها را از زمین برکندی و بر مشعرالحرام مرور کردی؟ شبلی: آری.
امامعلیهالسلام: آنگاه که در مزدلفه مشی میکردی و از آن سنگریزهها بر میکندی، آیا نیت کردی که هر معصیت و جهل را از خود برکنی و هر علم و عمل را در خود بنشانی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: وقتی به مشعرالحرام مرور کردی، آیا نیت کردی که شعایر اهل تقوا و اهل خوف را شعار قلب خود قرار دهی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: پس در مزدلفه مشی نکردی و آن سنگریزهها را برنداشتی و به مشعرالحرام مرور نکردی.
پس از آن امامعلیهالسلام فرمود: در منی نماز گزاردی و رمی جمره کردی و حلق رأس (سر تراشیدن) را انجام دادی و فدیه (قربانی) خود را ذبح کردی و در مسجد خیف نماز خواندی و به مکه بازگشتی و طواف افاضه بجای آوردی؟ شبلی: آری.
امامعلیهالسلام: آنگاه که به منی رسیدی و رمی جمره کردی، آیا نیت کردی که به مطلب خود برسی و هرگونه حاجت تو برآورده شود؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: آنگاه که سر تراشیدی، آیا نیت کردی که از پلیدیها پاک شوی و از هر گناه و بد عاقبتی که بنی آدم را است به درآیی، مثل آن روزی که از مادر متولد شدی؟ شبلی: نه.
امام علیهالسلام: آنگاه که در مسجد خیف نماز خواندی، آیا نیت کردی که نترسی، مگر از خداوند و امیدوار نباشی مگر به رحمت او؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: آنگاه که قربانی خود را ذبح کردی، آیا نیت کردی که طمع را سر بریده و به ابراهیمعلیهالسلام به ذبح فرزندش اقتدا کنی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام: آنگاه که به مکه بازگشت کردی و طواف افاضه بجای آوردی، آیا نیت کردی که افاضه (کوچ کردن) به رحمت خدا کنی و به طاعت او بازگشت کرده، به سوی او تقرّب بجویی؟ شبلی: نه.
امامعلیهالسلام فرمود: پس به منی نرسیدی و رمی جمره نکردی و حلق رأس انجام ندادی و قربانیت را ذبح نکردی و در مسجد خیف نماز نگزاردی و طواف افاضه بجای نیاوردی و به سوی خداوند تقرّب نجستی؛ چه اینکه تو حج نکردی.
پس شبلی از غفلتهای حجّش به ندبه و زاری افتاد و پیوسته آداب حج میآموخت تا سال دیگر از روی معرفت و یقین حج بگزارد. (1)
حج، آزمونی بزرگ
حضرت علیعلیهالسلام در مورد مراسم اسرارآمیز حج میفرماید: «أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِینَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ علیهالسلام إِلَی الْآخِرِینَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَسْمَعُ فَجَعَلَهَا بَیتَهُ الْحَرَامَ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ قِیاماً؛
آیا مشاهده نمیکنید که همانا خداوند سبحان، انسانهای پیشین از آدمعلیهالسلام تا آیندگان این جهان را با سنگهایی در مکّه آزمایش کرد که نه زیان میرسانند و نه نفعی دارند، نه میبینند و نه مینشوند؟ این سنگها را خانة محترم خود قرار داده و آن را عامل پایداری مردم گردانید.» آن حضرت در ادامه میفرماید: «سپس کعبه را در سنگلاخترین مکانها، بیگیاهترین زمینها و کم فاصلهترین درّهها، در میان کوههای خشن، سنگریزههای فراوان و چشمههای کم آب و آبادیهای از هم دور قرار داد که نه شتر، نه اسب و گاو و گوسفند، هیچ کدام در آن سرزمین آسایش ندارند.
1) (17). مستدرک الوسائل، ج 10، ص172. هزار و یک کلمه، حسن حسن زاده آملی، بوستان کتاب، 1377 ش، ج2، ص428 ـ422.
سپس آدمعلیهالسلام و فرزندانش را فرمان داد که به سوی کعبه برگردند و آن را مرکز اجتماع و سرمنزل مقصود و باراندازشان گردانند تا مردم با عشق و علاقه و از صمیم قلب به سرعت از میان فلات و دشتهای دور و از درون شهرها، روستاها، درّههای عمیق و جزایر از هم پراکنده دریاها به مکّه روی آورند، شانههای خود را بجنبانند و گرداگرد کعبه «لا اله الا الله» بر زبان جاری سازند و در اطراف خانه طواف کنند و با موهای آشفته و بدنهای پرگرد و غبار در حرکت باشند. لباسهای خود را که نشانة شخصیت هر فرد است، درآورند و با اصلاح نکردن موهای سر، چهرة خود را تغییر دهند که آزمونی بزرگ و امتحانی سخت و آزمایشی آشکار است برای پاکسازی و خالص شدن که خداوند آن را سبب رحمت و رسیدن به بهشت قرار داد.
اگر خداوند خانه محترمش و مکانهای انجام مراسم حج را در میان باغها، نهرها و سرزمینهای سبز و هموار و پردرخت و میوه، مناطقی آباد و دارای خانهها و کاخهای بسیار و آبادیهای به هم پیوسته، در میان گندمزارها و باغات خرّم و پر از گل و گیاه، دارای مناظری زیبا و پر آب،در وسط باغستانی شادیآفرین و جادّههای آباد قرار میداد، به همان اندازه که آزمایش ساده بود، پاداش نیز سبکتر میشد. اگر پایهها و بنیان کعبه و سنگهایی که در ساختمان آن به کار رفته، از زمرّد سبز و یاقوت سرخ و دارای نور و روشنایی بود، دلها دیرتر به شک و تردید میرسیدند و تلاش شیطان بر قلبها کمتر اثر میگذاشت و وسوسههای پنهانی او در مردم کارگر نبود؛ در صورتی که خداوند بندگان خود را با انواع سختیها میآزماید و با مشکلات زیاد به عبادت میخواند و به اقسام گرفتاریها مبتلا میسازد، تا کبر و خودپسندی را از دلهایشان خارج کند و به جای آن فروتنی آورد و درهای فضل و رحمتش را به رویشان بگشاید و وسائل عفو و بخشش را به آسانی در اختیارشان گذارد.» (1)
1) (18). نهج البلاغه/ خطبه 192.
حاجیان حقیقی
ابوبصیر میگوید: به امام باقرعلیهالسلام عرض کردم: «مَا أَکْثَرَ الْحَجِیجَ وَ أَعْظَمَ الضَّجِیج؛ چقدر حاجی زیاد است و صدای داد و فریاد همه جا را گرفته.» امامعلیهالسلام فرمود: نه؛ داد و فریاد زیاد است؛ ولی حاجی چقدر کم است. «أَتُحِبُّ أَنْ تَعْلَمَ صِدْقَ مَا أَقُولُهُ وَ تَرَاهُ عِیانا؛ علاقهداری راستی سخن مرا با چشم خود ببینی؟» در این موقع با دست روی دو چشمم کشید و دعایی خواند، بینا شدم. فرمود: اکنون به حاجیها نگاه کن. نگاه کردم، دیدم بیشتر مردم به شکل بوزینه و خوک هستند و مؤمن چون ستاره درخشان در شب تار در میان آنها از دور دیده میشود. عرض کردم: «مَا أَقَلَّ الْحَجِیجَ وَ أَکْثَرَ الضَّجِیج؛ آری، حاجی کم است و سر و صدا زیاد است.» باز دعایی خواند، دو باره نابینا شدم. ابوبصیر در مورد چشم خود التماس نمود. امامعلیهالسلام فرمود: ما از بینایی چشم تو مضایقه نداریم؛ امّا بدان! خدا نیز به تو ستم روا نداشته است، آنچه صلاحت بوده، انتخاب کرده. میترسیم مردم نیز فریفتة ما شوند و فضل و عنایت خداوند را نسبت به ما فراموش کنند و ما را در مقابل خدا بپرستند، با اینکه بندة او هستیم و از عبادتش سرپیچی نداریم و از فرمانبرداری او خسته نمیشویم و تسلیم او هستیم.» (1)
کنیز حضرت زهرا(س) و برکات حج
1) (19). بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج46، ص261.
ام ایمن از زنان بسیار بلندمرتبه و عالیقدر صدر اسلام است که همواره در خدمت خاندان نبوت بود. پس از آنکه حضرت فاطمهعلیهاالسلام از دنیا رفت،ام ایمن آنچنان ناراحت بود که دیگر نمیتوانست در مدینه بماند؛ بنابراین عازم مکه شد. در راه در بیابان جحفه، تشنگی بر او غلبه کرد و آبی نیز به همراه نداشت و تشنگی او آنچنان شدید گردید که به حد خطر مرگ رسید. در این لحظه متوجه خدا گردید و با چشمانی اشکبار عرض کرد: «یا رَبِّ! أَ تُعْطِشُنِی وَ أَنَا خَادِمَةُ بِنْتِ نَبِیکَ؛ پروردگار من! آیا مرا تشنه میگذاری با اینکه من کنیز دختر پیامبرت (فاطمه) هستم؟» پس از دعا، دلوی پر از آب بهشت بر او نازل شد، از آن آب آشامید و تا هفت سال دیگر تشنه و گرسنه نشد. (1)
روضه از زبان حضرت علی(ع)
1) (20). بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج43، ص 44.
سلیم بن قیس هلالی میگوید: در حلقهای در مسجد رسول خداصلیاللهعلیهوآله حاضر شدم که به غیر از سلمان، ابوذر، مقداد، محمّد بن ابیبکر، عمر بن ابیسلمه، قیس بن سعد بن عباده، همه از بنیهاشم بودند. عباس به حضرت علیعلیهالسلام عرض کرد: به نظر شما، چرا عمر قنفذ را مانند دیگر کارمندانش وادار به پرداخت غرامت نکرد؟
حضرت علیعلیهالسلام نگاهی به اطراف انداخت. چشمانش پر از اشک شد، پس فرمود: این پاداش ضربة تازیانهای بود که به حضرت فاطمهعلیهاالسلام زد، وقتی او از دنیا رفت، اثر این ضربه همچون بازوبندی روی بازوی او بود... . (1)
آنکه قدش، فلک از غصه دو تا کرد، منمآنکه با قامت خم، ناله به پا کرد، منم
1) (21). بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 30، صص 302 ـ 303.
آنکه بین در و دیوار، زبییاری خویشفضه را از پیامداد صدا کرد، منم
آنکه از سوز دل خویش، به ایام شبابطلب مرگ زدرگاه خدا کرد، منم!
آنکه جز محنت و آزار زهمسایه ندیددر عوض باز به همسایه دعا کرد، منم!
آنکه هنگام فداکاری خود در ره دوستزودتر محسن شش ماهه فدا کرد، منم!
آنکه با گمشده قبر و بدن مخفی خویشظلم را یکسره انگشت نما کرد، منم! (1)
1) (22). غلامرضا سازگار( میثم)
سخنرانی های کوتاه
5 منبر بر اساس خطبه فدکیه
امامت و رهبری
حضرت زهراعلیهاالسلام در فراز دیگری از کلام گهربار خویش میفرماید: «وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَة؛ خداوند متعال اطاعت از ما (اهل بیتعلیهمالسلام) را برای ایجاد نظم در میان ملت و امامت ما را برای ایمنی از تفرقه و تشتت در جامعه قرار داد.
مقام امامت
منصب امامت همانند نبوت با گزینش و نصب خداوند متعال و با راهنمایی و اعلام رسول خداصلیاللهعلیهوآله و یا از طریق امامی که با نص رسول خداصلیاللهعلیهوآله منصوب به امامت گردیده است، معین میشود؛ چه اینکه مردم توانایی تشخیص و انتخاب امام دارای شرایط ویژه امامت و رهبر جهانی را ندارند؛ زیرا انفاس قدسی انسانهای والا که به مقام خطیر امامت برگزیده میشوند و دارای شرایط ویژه امامت میباشند، فقط از سوی خداوند قابل شناسایی و درک است.
بجز خدای نداند امام عالم کیستکه قدر گوهر یک دانه گوهری داند
مقام راهبری گر به حق بود، نیکوستوگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
به همین جهت از روزی که رسول خداصلیاللهعلیهوآله مأموریت یافت تا جانشین خود را معین کند و تداوم بخش وظیفه رسالت باشد، در فرصتهای مناسب به معرفی جانشینان دوازدهگانه خود که برگزیدة الهی بودند، پرداخته و بر امامت امیرمؤمنان علیعلیهالسلام تا امامت حضرت مهدیعلیهالسلام به طور مکرر و به صورت تصریحی و تلویحی تأکید نمود.
خواجه نصیر الدین طوسی، نظریهپرداز بزرگ جهان تشیع در موضوعات کلامی و... در این زمینه مینویسد: «اَلْاِمَامُ لُطْفٌ فَیَجِبُ نَصَبُهُ عَلَی اللهِ تَعَالَی تَحْصِیلاً لِلْغَرَضِ؛ (1)وجود امام لطف بر امت است؛ پس لازم است که خداوند امام را بر امت نصب و معین نماید تا غرض حاصل شود.»
آری! با وجود امام، مردم به اطاعت نزدیک و از معصیت دور میشوند و اگر امام نباشد، فتنه و فساد برمیخیزد و در صورت نصب امام از سوی خداوند، سعادت دین و دنیای انسانها تأمین خواهد شد و این هدف متعالی خداوند و همان معنای سخن حضرت فاطمهعلیهاالسلام است که خداوند اطاعت از رهبری اهل بیتعلیهمالسلام را موجب نظم، و امامت معصومینعلیهمالسلام را سرچشمة امنیت و وحدت قرار داده است.
1) (23). کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی، نشر اسلامیه، ص284.
تمثیلی روشن برای امامت
روزی جمعی از اصحاب و یاران امام صادقعلیهالسلام جمع بودند که امامعلیهالسلام به هشام بن حکم که تازه جوانی بود، رو کرده، فرمود:ای هشام! او پاسخ داد: لبّیک،ای زادة رسول خداصلیاللهعلیهوآله. امام فرمود: آیا گزارش نمیدهی که با عمرو بن عبید (یکی از علمای بزرگ اهل سنت) چگونه مناظره نمودی؟ عرض کرد: جلالت شما مرا میگیرد و شرم میدارم و زبانم نزد شما به کار نمیافتد که از خود تعریفی کرده باشم! امامعلیهالسلام فرمود: «إِذَا أَمَرْتُکُمْ بِشَیءٍ فَافْعَلُوا؛ چون به شما امری نمودم، بجای آورید.»
هشام عرض کرد: وقتی خبر مجلس مسجدِ بصرة عمرو بن عبید به من رسید، بر من گران آمد؛ به سویش رفته و روز جمعهای وارد مسجد بصره شدم. جماعت بسیاری را دیدم که در اطراف عمرو بن عبید گرد آمده بودند. او جامه پشمینة سیاهی به کمر بسته و عبایی بهدوش انداخته و مردم از او سؤال میکردند، من هم از مردم راه خواستم، به من راه دادند تا در مقابل او نشستم، آنگاه گفتم:
ای مرد دانشمند! من مردی غریبم، اجازه دارم مسئله بپرسم؟ گفت: بپرس! گفتم: شما چشم دارید؟، گفت: پسر جانم! این چه سؤالی است؟ چیزی را که میبینی، چگونه از آن میپرسی؟! گفتم: سؤال من همین طور است. گفت: بپرس پسر جانم! اگر چه پرسشت احمقانه است. گفتم: شما جواب همان را بفرمایید. گفت: بپرس.
گفتم: شما چشم دارید؟ گفت: آری، گفتم با آن چهکار میکنید؟ گفت با آن رنگها و اشخاص را میبینم. گفتم: بینی دارید؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه میکنی؟گفت میبویم. گفتم: دهان دارید؟ گفت: آری. گفتم: با آن چه میکنید؟ گفت مزه را میچشم. گفتم: گوش دارید؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه میکنید؟ گفت: با آن صدا را میشنوم، گفتم: شما دل دارید؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه میکنید؟ گفت: با آن هر چه بر اعضا و حواسم درآید، تشخیص میدهم.
گفتم: مگر با وجود این اعضا، از دل بینیازی نیست؟ گفت: نه، گفتم: چگونه با آنکه اعضا صحیح و سالم باشد (دیگر چه حاجت به دل داری) ؟
گفت: پسر جانم! هر گاه اعضای بدن در چیزی که ببوید یا ببیند یا بچشد یا بشنود تردید کنند، آن را به دل ارجاع دهد تا تردیدش برود و یقین حاصل کند. من گفتم: پس خدا دل را برای رفع تردید اعضا گذاشته است؟ گفت: آری، گفتم: دل لازم است، وگرنه اعضا را یقینی نباشد؟ گفت: آری. گفتم:ای عمرو بن عبید! خدای تبارک و تعالی که اعضایت را بدون امامی که صحیح را تشخیص دهد و تردید را متیقّن کند وانگذاشته، چگونه این همه مخلوق را در سرگردانی و تردید و اختلاف واگذارد و برای ایشان امامی که در تردید و سرگردانی خود به او رجوع کنند قرار نداده؛ در صورتی که برای اعضای تو امامی قرار داده که حیرت و تردیدت را به او ارجاع دهی؟!!
او ساکت شد و جوابی نداد، سپس متوجّه شده وگفت: اهل کجایی؟ گفتم: اهل کوفه. گفت: پس تو همان هشام بن حکم هستی. سپس مرا در آغوش گرفته و بجای خود نشانید و خودش از آنجا برخاست و تا من آنجا بودم، سخن نگفت. در اینجا حضرت صادقعلیهالسلام خندید. و فرمود: این را چه کسی به تو آموخت؟ عرض کردم:ای زادة رسول خدا! بر زبانم جاری شد. حضرت فرمود: به خدا سوگند این مطالب در صحف ابراهیم و موسی مکتوب است. (1)
1) (24). الاحتجاج علی اهل اللجاج، احمد بن علی طبرسی، نشر مرتضی، 1403، ج2، ص367.
دفاع از امامت
محمد بن ابی حذیفه، پسر دایی معاویه بود؛ ولی یکی از یاوران و طرفداران پایدار امام علیعلیهالسلام به شمار میرفت. معاویه به واسطه علاقهای که او به علیعلیهالسلام داشت، دستگیرش نموده، مدتی او را به زندان انداخت. روزی با اطرافیان خود مشورت کرد که اگر صلاح میدانید، این نادان (محمد بن ابی حذیفه) را از زندان خارج کنیم، به سوی خود راهنمایی کرده، امر نماییم علی را سبّ کند و در ضمن از گرفتاری زندان راحت گردد.
همه موافقت کردند. دستور داد او را از زندان بیاورند. وقتی حاضر شد، معاویه گفت: محمد! هنوز وقت آن نرسیده که دست از محبت و پشتیبانی علی برداری و از این گمراهی برگردی؟ نمیدانی که عثمان کشته شد، عایشه و طلحه و زبیر به خونخواهی او قیام کردند، چون علی پنهانی مردم را به ریختن خون عثمان وادار کرده بود. ما انتقام خون او را میخواهیم بگیریم. محمد بن ابی حذیفه پاسخ داد:
معاویه! تو میدانی من از همة خویشان تو به تو نزدیکترم و بهتر از همه به حال تو آشنایی دارم؟ معاویه جواب داد: بله! همین طور است. محمد گفت: پس با این خصوصیات، سوگند به خدا کشندة عثمان را جز تو نمیدانم؛ زیرا هنگامی که عثمان تو و امثال تو (افراد ستمگر) را به حکومت منصوب کرد، مهاجر و انصار پیوسته پیشنهاد میکردند که شماها را از حکومت عزل نماید و ریشة ظلم را براندازد. او نیز از برکنار کردن شما امتناع میورزید؛ از اینرو، آنچه به او رسید، به واسطة کردار تو و امثال تو بود. طلحه و زبیر نیز از کسانی بودند که مردم را بر کشتن عثمان تحریص مینمودند.ای معاویه! خدا را گواه میگیرم، از هنگامی که در جاهلیت و اسلام تو را میشناسم، هیچگونه تغییری نکردهای و از اسلام و فضائل اخلاقی آن کمترین بهرهای نبردهای و ذرهای از کردار ناپسندت کاسته نشده است. دلیل گفتارم همین است که مرا به واسطه حب و دوستی علیعلیهالسلام سرزنش میکنی، با اینکه سپاهیان و هواداران امیرالمؤمنین علیعلیهالسلام همه از مردمان شب زندهدار و پیوسته روزهگیر و از مهاجرین و انصارند؛ اما اطرافیان تو را مردمانی منافق و دو رو تشکیل دادهاند. آزادشدگانی که از ترس، اسلام آوردند و بندگانی که از قید بردگی، رهایی یافتند، آنها را تو در دینشان فریب دادی، گوهر ایمانشان را گرفتی، ایشان نیز دنیای تو را پسندیده، از آن راه تو را فریب دادند. آنچه انجام دادهای، خودت خوب میدانی و آنها نیز آنچه کردهاند، خبر دارند!
سوگند به خدا که برای همیشه علیعلیهالسلام را به خاطر رضای خدا و پیامبرش دوست میدارم و تو را به خاطر خدا و پیامبرش دشمن و تا جان در بدن دارم، در این عقیده استوار و ثابت خواهم ماند.
معاویه که از شدت خشم و غضب به خود میپیچید، دستور داد او را به زندان برگردانند و آنقدر در زندان نگاه داشتند تا از دنیا رفت. (1)
روضه
در ایام بیماری خدیجهعلیهاالسلام که به مرگ وی انجامید، روزی اسماء بنت عمیس به عیادتش آمد. او خدیجه را گریان و ناراحت مشاهده کرد و به او دلداری داده و گفت: تو از بهترین زنان عالم محسوب میشوی؛ زیرا تمام اموالت را در راه خداوند بخشیدی. تو همسر رسول گرامی اسلامصلیاللهعلیهوآله هستی و ایشان بارها تو را به بهشت بشارت داده است. با این همه چرا گریان و نگران هستی؟
خدیجهعلیهاالسلام فرمود: اسماء! من در این فکرم که دخترم هنگام زفاف به مادر نیاز دارد تا نگرانیها و اسرارش را به مادر بگوید و خواستههایش را به عنوان محرم اسرار مطرح نماید، فاطمة من کوچک است، میترسم بعد از مرگ من کسی نباشد که هنگام عروسی متکفل کارهای وی شود و برایش مادری کند.
1) (25). منتهی الامال، شیخ عباس قمی، نشر اسلامیه، تهران، ج1، ص214.
اسماء بنت عمیس گفت:ای بانوی من! نگران نباش. من با تو عهد میکنم که اگر تا آن موقع زنده ماندم، به جای تو برای فاطمه مادری کنم و نیازهای روحی و عاطفی وی را برطرف نمایم. بعد از وفات خدیجهعلیهاالسلام هنگامی که شب زفاف حضرت فاطمهعلیهاالسلام فرا رسید، پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله فرمود: همه زنها از اتاق عروس خارج شوند و کسی در آنجا باقی نماند. همه رفتند، اما پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله متوجه شد که هنوز اسماء بنت عمیس در اتاق باقی مانده است. فرمود: آیا نگفتم همة زنان بیرون روند؟ اسماء گفت: چرا یا رسول الله! من شنیدم و قصد مخالفت با فرمایش شما را نداشتم؛ ولی عهد من با خدیجه مرا بر آن داشت که در اینجا بمانم؛ چون با خدیجه پیمان بستهام که در چنین شبی برای فاطمه مادری کنم. حضرت رسول خداصلیاللهعلیهوآله با شنیدن این سخن به گریه درآمد و فرمود: تو را به خدا سوگند برای این کار ایستادهای؟ اسماء عرض کرد: آری. پیامبرصلیاللهعلیهوآله دست به دعا برداشته و برای اسماء بنت عمیس دعا کرد.
همچنین حضرت خدیجهعلیهاالسلام در مورد آینده دختر خردسال خویش خطاب به پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله دغدغههایی را به این ترتیب بیان نمود: یا رسول الله! این دختر من ـ با اشاره به حضرت فاطمهعلیهاالسلام ـ بعد از من غریب و تنها خواهد شد. مبادا کسی از زنان قریش او را آزار برساند. مبادا کسی به صورتش سیلی بزند. مبادا کسی صدای خود را بر روی او بلند کند. مبادا کسی با او رفتاری تند و خشن داشته باشد. (1)
1) (26). اعیان الشیعه، محسن امین،نشر دار التعارف، ج1، ص 380. شجره طوبی، شیخ محمد مهدی حائری، نشر حیدریه، نجف، ج2، ص334.
امّا نگرانیهای خدیجهعلیهاالسلام به واقعیت پیوست و حضرت فاطمهعلیهاالسلام غریب و تنها ماند و از منافقان بسیار اذیت کشید و سرانجام در آستانه شهادت قرار گرفت. در آن حال اسماء بنت عمیس طبق عهدی که داشت، در کنارش بود: (1)
بیا بنشین به غمخواری، کنار بسترم اَسما!که میدانم بود این شام، شام آخرم اَسما!
بیا بنشین و مادروار همدرد دل من شوتو میدانی که من از کودکی بیمادرم اَسما!
دلم چون شمع غم، تنها میان سینه میسوزدگهی بر کودکان و گه به حال همسرم اَسما!
چو یک دست مرا قنفذ زکار انداخت، بیپرواحمایت کردم از مولا به دست دیگرم، اَسما!
مرا کشتند مظلومانه نااهلان و میدانمشود از خون سر چون لاله فرق شوهرم اَسما
پس از من جمع کن این بستر و پیراهن خونینکه آثاری نبیند دیگر از من، دخترم اَسما! (2)
سخنرانی های کوتاه
5 منبر بر اساس خطبه فدکیه
جهاد و صبر
حضرت زهراعلیهاالسلام در ادامة سخن شریفش میفرماید: « وَ الْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اسْتِیجَابِ الْأَجْر؛ (1)خدای بزرگ جهاد را مایة عزت اسلام و صبر و پایداری در برابر مشکلات را وسیلة نیل به اجر الهی قرار داده است.»
اهمیت جهاد
امام علیعلیهالسلام در مورد اهمیت جهاد در راه خدا میفرماید: «فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِیائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَی وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِینَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِیقَةُ فَمَنْ تَرَکَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُیثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَی قَلْبِهِ بِالْأَسْهَابِ وَ أُدِیلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْییعِ الْجِهَادِ وَ سِیمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَف؛ جهاد، (2)دری است از درهای بهشت که خدا به روی گزیدة دوستان خود گشوده و جامه تقوا و زره الهی است که حفظ کننده میباشد و سپر محکم اوست. هر که جهاد را واگذارد و ناخوشایند داند، خدا جامه خواری بر تن او پوشاند و فوج بلا بر سرش کشاند و در زبونی و فرومایگی بماند. دل او در پردههای گمراهی نهان و حقّ از او روی گردان شود؛ به جهت ترک جهاد به خواری محکوم و از عدالت محروم خواهد شد.»
ستایش قرآن از جهادگران
قرآن مجید به طور شایستهای از مجاهدان در راه حق ستایش کرده و بارها به مصادیق آن نیز میپردازد: در شأن نزول آیه 23 احزاب آمده است:
یکی از مسلمانان به نام انس بن نضر در جنگ بدر حاضر نبود. بعداً که آگاه شد، خیلی ناراحت گردید که چرا نبوده و در آن جنگ شرکت نکرده است. با خدا عهد و پیمان بست که اگرجنگ دیگری رخ داد، حتماً شرکت کند و تا سرحد شهادت جانبازی نماید تا اینکه جنگ احد پیش آمد و او به عهد خود وفا کرده، در آن جنگ شرکت نمود و هنگامی که گروهی فرار کردند، او همچنان ایستادگی کرد و جنگید تا به شهادت رسید. آنگاه در ارزش کار این شخص فداکار این آیة معروف نازل گردید: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا»؛ (1)«در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستادند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.»
به این ترتیب انس بن نضر، مطابق این آیه به عنوان منتظران برای ادای پیمان از طرف خدا به شمار آمد. (2)
فضیلت جهاد و شهادت
امام رضاعلیهالسلام فرمود: روزی امیرالمؤمنینعلیهالسلام برای مردم خطبه میخواند و آنها را به جهاد در راه خدا برمیانگیخت. جوانی از میان مردم برخاست و عرض کرد: یا علی! مرا از فضیلت جهادکنندگان در راه خدا با خبر کن. پس علیعلیهالسلام در پاسخ او فرمود: من و رسول خداصلیاللهعلیهوآله در حالی که ایشان بر ناقه غضبای خود سوار بود، در یک ردیف قرار داشتیم؛ در حالی که از غزوه ذات السلاسل باز میگشتیم؛ پس من از آن حضرت آنچه را که تو از من سؤال کردی، پرسیدم، پیامبرصلیاللهعلیهوآله فرمود: «إِنَّ الْغُزَاةَ إِذَا هَمُّوا بِالْغَزْوِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ فَإِذَا تَجَهَّزُوا لِغَزْوِهِمْ بَاهَی اللَّهُ بِهِمُ الْمَلَائِکَةَ فَإِذَا وَدَّعَهُمْ أَهْلُوهُمْ بَکَتْ عَلَیهِمُ الْحِیطَانُ وَ الْبُیوتُ وَ یخْرُجُونَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ کَمَا تَخْرُجُ الْحَیةُ مِنْ سِلْخِهَا وَ یوَکِّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِمْ بِکُلِّ رَجُلٍ مِنْهُمْ أَرْبَعِینَ مَلَکاً یحْفَظُونَهُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِه... وَ ینَادِی مُنَادِی الْجَنَّةُ تَحْتَ ظِلَالِ السُّیوفِ فَتَکُونُ الضَّرْبَةُ وَ الطَّعْنَةُ عَلَی الشَّهِیدِ أَهْوَنَ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ الْبَارِدِ فِی الْیوْمِ الصَّائِفِ؛ (1)هنگامی که رزمندگان در راه خدا اراده جنگ میکنند، خدای دوری از آتش را برای ایشان مقرّر میفرماید و هنگامی که برای جهاد در راه خدا آماده میشوند، خدا به وجود آنها به فرشتگان مباهات و افتخار میکند و زمانی که با خانوادة خود وداع میکنند، دیوارها و خانهها برایشان میگریند و در این حال از گناهان خود بیرون میآیند، به مانند ماری که از پوست خود بیرون میشود و خدای بر هر یک از این مردان مجاهد چهل فرشته میگمارد تا او را از روبرو و پشت سر و سمت راست و سمت چپ حفاظت و نگهداری کنند... در این هنگام منادی فریاد میزند: بهشت در سایة شمشیرهاست؛ پس فرود آمدن هر نیزه و ضربت شمشیری بر پیکر شهید آسانتر و دلنشینتر از نوشیدن آب سرد در روز تابستان میباشد.»
با توجه به مطالب فوق، شرح سخن حضرت زهراعلیهاالسلام در مورد جهاد کاملاً واضح و روشن میشود.
1) (33). صحیفة الرضاعلیهالسلام، ص93.
در فراق فاطمه(س)
رسول خداصلیاللهعلیهوآله به دختر دلبندش بیش از حد علاقه داشت و آن حضرت، فاطمهعلیهاالسلام را آنچنان مورد مهر و محبت قرار میداد که موجب شگفتی دیگران میشد؛ چرا که فاطمهعلیهاالسلام خلاصة وجود پیامبرصلیاللهعلیهوآله، نسیم آرامبخش پدر، کوثر قرآن، سرور بانوان جهان، ریحانه بهشتی، یادگار خدیجه، همسر علی و مادر حسنین بود. وقتی به پیامبرصلیاللهعلیهوآله گفته شد: شما فاطمه را در آغوش میگیری، بسیار میبوسی و این همه عطوفت و مهربانی برایش ابراز میداری؛ در حالی که به سایر دخترانت این همه اظهار محبت نمیکنی؟ رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرمود: «نطفه فاطمه از غذاهای بهشتی است؛ من بوی بهشت را از وجود او استشمام میکنم.»
وقتی عایشه در مورد علاقة زیاد پیامبرصلیاللهعلیهوآله به دخترش فاطمهعلیهاالسلام اعتراض کرد، حضرت خاتم الانبیاءصلیاللهعلیهوآله فرمود: «ای عایشه! هنگامی که در شب معراج مرا به آسمانها بردند، داخل بهشت شدم. جبرئیل مرا به نزد درخت طوبی برد و از میوههای آن درخت خوردم و خداوند متعال از همان میوههای درخت طوبی وجود فاطمه را خلق کرد. هر وقت او را میبوسم و میبویم، بوی دلپذیر درخت طوبی و عطرهای بهشتی به مشامم میرسد.»
رسول خداصلیاللهعلیهوآله همواره به حضرت زهراعلیهاالسلام میفرمود: «یا فَاطِمَة! إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَیغْضَبُ لِغَضَبِکِ وَ یرْضَی لِرِضَاک؛ فاطمه جان! به راستی که خدای تبارک و تعالی به خاطر خشم تو خشم میگیرد و به خاطر خشنودی تو خشنود میشود.» (1)
اما با این شخصیت چه کردند که حضرت علیعلیهالسلام او را شبانه دفن کرد؟ امام حسینعلیهالسلام میفرماید: وقتی فاطمه زهرا علیهاالسلام قبض روح شد، امیرالمؤمنین مخفیانه دفنش کرد و موضع قبرش را محو نمود، سپس برخاست و صورتش را به طرف قبر رسول خدا برگرداند و گفت: «السَّلَامُ عَلَیکَ یا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّی وَ السَّلَامُ عَلَیکَ عَنِ ابْنَتِکَ وَ زَائِرَتِکَ وَ الْبَائِتَةِ فِی الثَّرَی بِبُقْعَتِکَ وَ الْمُخْتَارِ اللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اللِّحَاقِ بِکَ؛ یا رسول الله! سلام من و سلام دخترت فاطمه بر تو باد، همان دخترت که به زیارت تو آمده و در بقعة تو خوابیده و خدا خواست به سرعت به تو ملحق شود.»
و ادامه داد: «یا رسول الله! از فراق دختر برگزیدة تو صبر و شکیبایی من قلیل و اندک شده است، قدرت من از دوری بزرگترین زنان؛ یعنی فاطمه اطهر ضعیف گردید؛ ولی برای مفارقت تو تأسی نمودن موجب تسلیت من خواهد شد. من تو را به دست خود به خاک سپردم، در صورتی که جان مقدس تو در گلو و سینه من بود. آری، آنچه که در قرآن است، میپذیرم و میگویم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ رَاجِعُون» یا رسول الله! آن امانتی را که به من دادی، پس گرفته شد! سپرده باز گرفته شد! فاطمة زهرا را بردی یا رسول الله! چقدر این آسمان سبز و زمین غبارآلود در نظر من تیره و تار است!! غم و اندوه من همیشگی گردیده! شب من با بیخوابی میگذرد! این غم از قلب من خارج نمیشود تا آن موقعی که خدا مرا در آن خانهای که تو در آن هستی وارد نماید! در دلم دردی است که آن را جریحهدار میکند و هم غمی است تحریک کننده! چه زود بود که بین ما جدایی افتاد!! من درد دل خود را برای خدا میگویم.
1) (34). علل الشرایع، شیخ صدوق، نشر داوری، قم، ج1، ص183. و تفسیر عیاشی، ج2، ص212. و دلائل الامامه، ص52.
دخترت به زودی تو را از اینکه امت تو متحد شدند و حق او را پایمال نمودند، آگاه خواهد کرد! جریان را از فاطمهات جویا شو و شرح حال را از وی بخواه! چه غم و غصههایی که در دل او جایگزین شدند و نمیتوانست برای کسی درد دل کند. وی همة آنها را برای تو خواهد گفت. خدا که بهترین حکمکنندگان است، حکم خواهد کرد. سلام من بر شما باد! سلامی که به منزلة وداع من باشد، نه آن سلامی که شما را ترک نمایم، اگر باز گردم از ملالت و خستگی نیست و اگر نزد قبر تو اقامت گزینم، به علت بدگمانی نیست که خدا به صابرین وعده ثواب داده است.
صبر و شکیبایی مبارکتر و نیکوتر است. اگر برای غلبه بر افرادی که بر او مستولی شدند، نبود، بر خود لازم میدانستم که نزد قبر تو اقامت گزینم و معتکف گردم و برای این مصیبت بزرگ نظیر زن جوانمرده ناله و فریاد میکردم. خدا میبیند که دختر تو مخفیانه دفن میشود! حق وی غصب شد! از گرفتن ارث ممنوع گردید! در صورتی که از زمان تو تا به حال چندان مدتی نگذشته و ذکر تو متروک نشده است! یا رسول الله! من به خدا شکایت میکنم و پیمودن راهی که تو رفتی، برای من بهترین تسلیت است. یا رسول الله! صلوات خدا بر تو و سلام و خوشنودی خدا بر فاطمة اطهر باد.»
سخنرانی های کوتاه
نکتهها و احکامی درباره حضرت زهرا(س)
13 نکته کوتاه
سوره کوثر که در شأن و منزلت حضرت زهرا(س) نازل شده، دارای ویژگی ژرف و شگرفی است، به گونهای که تمام کلمات کلیدی آن؛ یعنی «أعطینا»، «کوثر»، «فصلّ»، «انحر»، «شانیء» و «أبتر»، فقط یک بار در کل قرآن به کار رفتهاند.
در زبان عربی هنگامی که گفته میشود: «قامَ لَها»، یعنی این مرد به احترام آن زن از جای خود برخاست؛ ولی هنگامی که گفته میشود: «قامَ اِلَیها»، یعنی این مرد به احترام آن زن از جای خود برخاست و به جهت احترام ویژهای که برای آن زن قائل بود، چند قدمی نیز به طرف او حرکت کرد. در بحار الانوار گفته شده است که هرگاه حضرت زهرا(س) نزد پیامبر خدا(ص) میآمدند «قامَ اِلَیها»، (1)یعنی پیامبر(ص) نه فقط به احترام حضرت زهرا(س) از جای خود برمیخاستند؛ بلکه به جهت احترام ویژهای که برای حضرت زهرا(س) قایل بودند، چند قدمی نیز به طرف او حرکت میکردند و سپس حضرت زهرا(س) را در جای خود مینشاندند.
گاهی حضرت امیرمؤمنان علی(ع) برای تبیین سخنان خود به دیگران، به گفتار و رفتار حضرت فاطمه زهرا(س) استناد و استشهاد میکردند. شاید این کار حضرت بدین سبب بوده است که به مخاطبان خود بگویند: دختر رسول خدا(ص) که در دامان وحی پرورش یافتهاند نیز این سخن را گفته و این کار را کردهاند.
1) (1). بحار الانوار، ج 37، ص 71.
هرگاه امام باقر(ع) دچار تب میشدند، از پارچهای که با آب سرد مرطوب شده بود استفاده میکردند و برای شفای خویش به مادرشان حضرت فاطمه زهرا(س) توسل میجستند و با صدای بلند میگفتند: «یا فاطمة بنت محمّد!».
امام صادق(ع) به شخصی که نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمودند: حالا که نام او را فاطمه گذاشتهای، مبادا که دشنامش دهی یا نفرینش کنی و یا کتکش بزنی!.
البته این سخن بدین معنی نیست که کارهای ناپسند مذکور را نسبت به دختران دیگر روا بدانیم؛ بلکه نشان دهندة احترام ویژه برای دخترانی است که نامشان همسانِ نام حضرت فاطمه(س) است.
هنگامی که امام جواد(ع) همسری برای خویش برگُزیدند، مَهر حضرت زهرا(س) را مَهر همسرشان قرار دادند. شایان توجه است که مَهر حضرت زهرا(س) پانصد درهم نقره و حدوداً معادل یک کیلو و دویست و پنجاه گرم نقره است.
پس از رحلت حضرت رسول(ص) نخستین شهید از خاندان رسالت، حضرت محسن(ع)، فرزند حضرت زهرا(س) بود که هنگام هجوم به خانه حضرت زهرا(س) و بر اثر فشار در از سوی ظالمان و در شش ماهگی سِقط شد. شهید کردن حضرت محسن(ع) در حقیقت باعث به شهادت رسیدن 31 سادات جهان؛ یعنی سادات محسنی شد. توجه دادنی است که انتخاب نام محسن از سوی شخص رسول خدا(ص) و پیش از تولد حضرت محسن(ع) صورت پذیرفته است.
از فرزند محدّث قمی پرسیدند: چه چیز باعث شد که مردم این همه از کتاب پدرتان «مفاتیحُ الجِنان» استقبال کنند و آن را در خانه خود داشته باشند؟ وی در پاسخ گفت: یکی اخلاص پدرم و دیگر اینکه ایشان ثواب همه این کتاب را به حضرت فاطمه زهرا(س) هدیه کرده بود.
عالِم ربّانی و عارف صمدانی، مرحوم آیت اللّه ملاعلی معصومی همدانی، فرموده بودند که برای برآورده شدن حاجات و توسل به حضرت فاطمه زهرا(س)، 530 بار بگویید: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ و أَبیها و بَعلِها و بَنیها بِعَدَدِ ما أَحاطَ بِهِ عِلمُکَ؛ خدایا! به تعداد آنچه دانش تو بر آن احاطه دارد، بر فاطمه و پدر و همسر و فرزندانش درود فرست.» یا 530 بار بگویید: «إِلهی بِحَقِّ فاطِمَةَ و أَبیها وبَعلِها وبَنیها والسِّرِّ الْمُسْتَودَعِ فیها؛ خدای من! به حق فاطمه و پدر و همسر و فرزندانش و آن راز به ودیعه نهاده شده در وجود او، حاجاتم را برآورده کن.» شایان توجه است نام مبارک فاطمه که حرف پایانی آن تاء گِرد عربی است، طبق حساب حروف اَبجَد با عدد 530 برابر است. همچنین طبق همین حساب، نام «زهراء» با عدد 214 و «یا زهراء» با عدد 225 برابر است.
شماری از حدیث پژوهان عقیده دارند اینکه گفته میشود: عبارتِ «لَولاکَ لَما خَلَقتُ الأَفلاکَ و لَولا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ ولَولا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما؛ اگر تو نبودی، هستی را نمیآفریدم و اگر علی(ع) نبود، تو را نمیآفریدم و اگر فاطمه(س) نبود، تو و علی(ع) را نمیآفریدم»، حدیث قدسی و از سوی خداوند بزرگ و خطاب به پیامبر اکرم(ص) بوده، در کتابهای معتبر حدیثی و جوامع مستند روایی دیده نشده است. از این رو، هم معنی و دلالت این حدیث را باید دوباره پژوهید و هم سند و مدرک آن را؛ به ویژه نباید این حدیث را به گونهای معنی و تبیین کنیم که از آن، برتری مقام و منزلت حضرت امیرمؤمنان علی(ع) نسبت به پیامبر اکرم(ص) و برتری مقام و منزلت حضرت زهرا(س) نسبت به آن دو برداشت شود.
شنیده و یا خواندهاید هنگامی که حضرت زهرا(س) را میان کفن گذاشته و فرزندانشان کنار ایشان بودند، ناگهان حضرت نالهای کردند و دستان خود را از میان کفن بیرون آوردند و امام حسن و امام حسین(ع) را در آغوش گرفتند و.... گفتنی است مرحوم علامه مجلسی هنگام نقل این حدیث میفرمایند: این حدیث را در برخی از کتابهایی دیدم که معتبر نیستند و نمیتوان به آنها استناد کرد؛ ولی دوست داشتم که این حدیث رابیان کنم. (1)
1) (2). بحار الانوار، ج 43، ص 174.
از این رو، همة ما و به ویژه سخنوران و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، در نقل و بیان این گونه احادیث، خصوصاً برای مخاطبانی که پذیرش فرا عقلی و ماورای طبیعیشان کمتر است، دقت و تحقیق بیشتری کنیم و سپس با دلیلهای معتبر علمی و استنادهای صحیح حدیثی، به نقل و بیان آن بپردازیم؛ زیرا: «رُبَّ مَشهورٍ لاأَصلَ لَهُ؛ چه بسا چیزهای مشهوری که بیپایه و ریشهاند.»
یکی از القاب حضرت زهرا(س) حانیه (با حرف حاء) است، نه هانیه (با حرف هاء). شایان توجه است که حانیه به معنای زن دلسوز و مهربان (نسبت به همسر و فرزندان) و اما هانیه به معنای زن خدمتکار است. از این رو، هنگام نامگذاری دختران و گرفتن شناسنامه برای آنان، به تلفظ و املای درست این کلمه توجه داشته باشیم.
سخنرانی های کوتاه
نکتهها و احکامی درباره حضرت زهرا(س)
احترام نام فاطمه(س)
احترام حضرت فاطمه(س) و قداست آن بانوی بزرگوار برای تمام مسلمانان بدیهی و مسلم است.
«سکونی» میگوید: خدمت امام صادق(ع) رسیدم، در حالی که غمگین بودم. آن حضرت به من فرمودند: ای سکونی! چرا غمگین هستی؟ عرض کردم: خداوند به من دختری داده است. فرمودند: ای سکونی! سنگینی آن دختر بر زمین است و روزیاش با خدا و عمرش جداگانه. سپس فرمودند: چه نامی برای او انتخاب کردهای؟ عرض کردم: فاطمه. فرمودند: آه، آه، آه. و دستخود را بر پیشانی نهادند و آن گاه فرمودند: «إِذَا سَمَّیْتَهَا فَاطِمَةَ فَلَا تَسُبَّهَا وَ لَا تَلْعَنْهَا وَ لَا تَضْرِبْهَا؛ (1)اگر نام او را فاطمه نهادی، به او بد مگو و لعن مکن و او را مزن.»
1) (3). وسائل الشیعۀ، ج15، ص200.
سخنرانی های کوتاه
نکتهها و احکامی درباره حضرت زهرا(س)
دو مسئله
برای فرد بی وضو حرام است که نام خداوند متعال را مس نماید و همچنین است بنا بر احتیاط واجب مس اسامی مبارک پیغمبر(ص) و ائمه(ع) و حضرت زهرا(س). (1)
یکی از محرمات بر شخص جنب، رساندن جایی از بدن به خط قرآن یا به اسم خدا - به هر لغت که باشد - و بنا بر احتیاط اسم پیامبران، امامان و حضرت زهرا(س) است. (2)
1) (4). توضیح المسائل مراجع، ج1، ص199، مسئله 319؛ آیات عظام فاضل، سیستانی، تبریزی، زنجانی: بهتر آن است که اسم مبارک پیامبر و ائمه معصومین(ع) و حضرت زهرا(س) را مس ننماید. آیت الله العظمی مکارم: مس اسم مبارک پیامبر(ص) و ائمه هدی(ع) و حضرت زهرا(س) اگر هتک حرمت و بی احترامی باشد حرام است.
2) (5). توضیح المسائل مراجع، ج1، ص226؛ آیات عظام صافی، سیستانی، بهجت.
سخنرانی های کوتاه
نکتهها و احکامی درباره حضرت زهرا(س)
کیفر بی حرمتی
کیفر دشنام گفتن به فاطمه(س) قتل است، و بر اساس فقه اسلامی، فردی که نسبتبه آن بانوی مقدس هتک حرمت کند و به فحاشی و دشنام گویی زبان بگشاید، مستوجب مرگ است و باید به قتل رسانده شود. این شدت عمل و سختگیری شاید بدین جهت باشد که حرمت و منزلت آن بانوی بزرگوار، هم پایة احترام ائمه و پیشوایان معصوم(ع) است و بازگشت به فحاشی و هتک حرمت و سبّ رسول الله(ص) دارد. از این رو کسی که به آن بانوی مطهره سب کند، حکم کسی را دارد که به رسول الله(ص) سب نماید و باید به قتل برسد. (1)
امام خمینی میفرماید: الحاق صدیقه طاهره به ائمه اطهار خالی از وجه نیست؛ بلی اگر دشنام به صدیقه طاهره(س) بازگشت به سب رسول الله(ص) نماید، بدون شبهه دشنام دهنده کشته میشود. (2)
امام خمینی(ره) طی حکمی در سال 1367 به آقای محمد هاشمی، مدیر عامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی نوشتند: با کمال تأسف از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است که انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی که این مطلب را پخش کرده است تعزیر و اخراج میگردد و دست اندرکاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی که ثابت شود قصد توهینی در کار بوده است، بلاشک فرد توهینکننده محکوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تکرار گردد، موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید مسئولین بالای صدا و سیما خواهد شد؛ البته در تمامی زمینهها قوه قضائیه اقدام مینماید. (1)
1) (8). صحیفه نور، ج21، ص76.
سخنرانی های کوتاه
نکتهها و احکامی درباره حضرت زهرا(س)
تسبیحات زهرا(س)
یکی از تعقیبات نماز، گفتن تسبیحات حضرت زهرا(س) است که بسیار فضیلت دارد؛ بلکه برتر از سایر تعقیبات نماز محسوب میشود.
از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: «تسبیح حضرت فاطمه(س) بعد از هر نماز نزد من از هزار رکعت نماز در هر روز محبوبتر است.» (1)
همچنین امام صادق(ع) درباره تسبیح فاطمه زهرا(س) فرمودند: «چون به خوابگاه خود رفتی، سی و چهار بار «الله اکبر»، سی و سه بار «الحمد لله» و سی و سه بار «سبحان الله» بگو و آیة الکرسی و دو سوره معوذتین را با ده آیة اول سوره صافات و ده آیه از آخرش بخوان.» (2)
و نیز آن امام بزرگوار به یکی از یاران خود به نام ابو هارون فرمودند: «ما خردسالان خود را به تسبیح حضرت زهرا فرمان میدهیم، همچنان که آنان را مأمور به برگزاری نماز مینماییم.» (3)
سخنرانی های کوتاه
نکتهها و احکامی درباره حضرت زهرا(س)
چند مسئله
در تسبیحات حضرت زهرا(س) ابتدا 34 مرتبه «الله اکبر»، سپس 33 مرتبه «الحمد لله» و پس از آن 33 مرتبه «سبحان الله» گفته میشود. (1)
جایز است ذکر «سبحان الله» جلوتر از ذکر «الحمد لله» گفته میشود؛ ولی بهتر آن است که ذکر «الحمد لله» جلوتر گفته شود. (2)
تسبیحات حضرت زهرا(س) بعد از هر نماز مستحب است؛ چه نماز واجب و چه نماز مستحب؛ ولی در نماز واجب، خصوصاً در نماز صبح مستحب مؤکد است. (3)
مستحب است ذکر تسبیحات حضرت زهرا(س) با تسبیح تربت امام حسین(ع) باشد.
دروغ بستن به حضرت زهرا(س)
اگر روزه دار با گفتن، نوشتن، اشاره و مانند اینها به خدا و پیامبر(ص) و جانشینان آن حضرت عمداً نسبت دروغ بدهد، روزهاش باطل میشود و احتیاط واجب آن است که نام حضرت زهرا(س) و سایر پیامبران(ع) و جانشینان آنان هم در این حکم فرقی ندارد. (2)
سخنرانی های کوتاه
نکتهها و احکامی درباره حضرت زهرا(س)
صلوات بر فاطمه(س)
یکی از عبادتهای دینی درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمی مرتبت و اهل بیت معصوم(ع) آن حضرت است. این عبادت ریشة قرآنی دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً؛ (1)
در روایتی از پیامبر(ص) آمده است که درود فرستادن بر فاطمه زهرا(س) آثار معنوی بالایی دارد و در قیامت شایستگی الحاق به پیامبر اکرم(ص) را برای انسان فراهم میکند. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «یا فاطمة! مَنْ صَلَّی عَلَیْکِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بِی حَیْثُ کُنْتُ مِنَ الْجَنَّة؛ ای فاطمه! هر کس بر تو صلوات بفرستد، خداوند او را میآمرزد و در هر جای بهشت که باشم، وی را به من ملحق میسازد.»
کیفیت صلوات بر حضرت زهرا(س) چنین است:
1) (17). احزاب/56.
«اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک.» (1)
1) (18). معجم صحیفة الزهراء.(س)
سخنرانی های کوتاه
نکتهها و احکامی درباره حضرت زهرا(س)
عقد و عروسی
برپایی مجلس عقد و عروسی در روزها و شبهای شهادت ائمه معصومین(ع) اگر موجب توهین و هتک باشد، اجتناب از آن لازم است. (1)
سؤال: برخی برای اینکه برنامههای موسیقی و لهو و لعب در مجالس عروسی خود را توجیه کنند، میگویند: این برنامهها در شب عروسی حضرت زهرا(س) نیز وجود داشته است. آیا این نسبتها صحیح است؟
پاسخ: چنین نسبتی صحیح نیست.(20)
1) (19). الف: آیت الله العظمی خامنهای: اگر موجب توهین و هتک باشد اجتناب لازم است.
سخنرانی های کوتاه
نکتهها و احکامی درباره حضرت زهرا(س)
نماز حضرت زهرا(س)
نماز حضرت زهرا(س) دو رکعت است؛ بدین صورت که در رکعت اول بعد از حمد 100 مرتبه سوره قدر و در رکعت دوم بعد از حمد 100 مرتبه سوره توحید خوانده میشود.(21)
سخنرانی های کوتاه
نکتهها و احکامی درباره حضرت زهرا(س)
نماز استغاثه به حضرت زهرا(س)
در مفاتیح الجنان روایتشده است که: هر گاه حاجتی داری دو رکعت نماز به جای آور و پس از سلام سه مرتبه تکبیر بگو و پس از آن تسبیحات حضرت فاطمه(س) را بگو، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو: «یَا مَولَاتِی! یَا فَاطِمَةُ! اَغِیثِینِی؛ ای مولای من! یا فاطمه! کمکم کن.»، سپس جانب راست صورت را بر زمین بگذار و همان ذکر را صد مرتبه بگو، سپس جانب چپ صورت را بر زمین بگذار و صد مرتبه همان ذکر را بگو و حاجت خود را بخواه، به خواست خداوند حاجتت برآورده میشود.(22)
سخنرانی های کوتاه
نکتهها و احکامی درباره حضرت زهرا(س)
زیارت حضرت فاطمه(س)
«قال رسول الله(ص): مَنْ زَارَ فَاطِمَةَ فَکَأَنَّمَا زَارَنِی وَ مَنْ زَارَ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ فَکَأَنَّمَا زَارَ فَاطِمَةَ؛ هر که فاطمه را زیارت کند، مثل این است که مرا زیارت کرده و هر کس علی بن ابیطالب را زیارت کند، مانند آن است که فاطمه را زیارت کرده است.»(23)
همچنین راوی نقل میکند که: «قَالَتْ فَاطِمَةُ: قَالَ أَبِی وَ هُوَ ذَا حَیٌّ إِنَّ مَنْ سَلَّمَ عَلَیَّ وَ عَلَیْکِ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ فَلَهُ الْجَنَّةُ. قَالَ: فَقُلْتُ لَهَا: هَذَا فِی حَیَاتِهِ وَ حَیَاتِکِ أَوْ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ مَوْتِکِ قَالَتْ فِی حَیَاتِنَا وَ بَعْدَ مَوْتَنَا؛ فاطمه(س) فرمودند: پدرم آن زمان که در قید حیات بود به من فرمود: هر که سه روز بر من و تو سلام کند، بهشت برای اوست. به حضرت زهرا(س) گفتم: این مسئله در زمان حیات پیامبر(ص) و شما یا بعد از مرگتان است؟ حضرت زهرا(س) فرمودند: در حیات و ممات ما.»(24)
امام جواد(ع) هر روز هنگام زوال به مسجد رسول الله(ص) رفته و پس از سلام و صلوات بر رسول خدا(ص)، به سراغ خانه مادرش زهرا(س) که در همان نزدیکی قبر پیامبر(ص) است میرفت و کفشها را در آورده و با نهایت ادب و خضوع، داخل خانه شده و در آنجا نماز و دعا میخواند و دقایقی طولانی به عبادت مشغول میشد و هرگز دیده نشد به زیارت رسول(ص) برود و سراغ مادرش را نگیرد.(25)
سخنرانی های کوتاه
نکتهها و احکامی درباره حضرت زهرا(س)
روز زیارتی مخصوص حضرت زهرا(س)
در روایات، هر یک از روزهای هفته و ساعات شبانه روز به نام یکی از معصومین(ع) نامگذاری شده و برای هر روز و هر هفته با توجه به همین نامگذاریها، ادعیه و اعمالی بیان شده است.
از بین روزهای هفته، روز یکشنبه متعلق به امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(ع) میباشد و از بین ساعات شبانه روز، ساعت آخر شب، نزدیک اذان صبح، متعلق به فاطمه زهرا(س) میباشد. زیارت مخصوص حضرت زهرا(س) در روز یکشنبه چنین است:
«یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَکِ أَوْلِیَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِکُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوکِ(ص) وَ أَتَی بِهِ وَصِیُّهُ(ع) فَإِنَّا نَسْأَلُکِ إِنْ کُنَّا صَدَّقْنَاکِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِیقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَایَتِکَ»(26)
ب: آیت الله العظمی مکارم: در فرض مسئله حرام است.
ج: آیت الله العظمی سیستانی: جایز نیست.
د: آیت الله العظمی صافی: این گونه حرکات مناسب دوستان اهلبیت نیست و باید مؤمنین از آن بپرهیزند.
هـ : آیت الله العظمی بهجت: در صورت صدق عنوان هتک، حکم آن نزد متشرعه واضح است. (مسائل جدید، ج2، ص49).
(20). مسائل جدید، ج2، ص75، به نقل از آیات عظام صافی، فاضل، تبریزی و مکارم.
(21). مفاتیح الجنان، انتشارات فاطمة الزهرا(س)، ص67.
(22). مفاتیح الجنان، انتشارات فاطمة الزهرا(س)، ص423.
(23). بحارا الانوار، ج43، ص58.
(24). کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین(ع)، ص354.
(25). کشف الیقین، ص354.
(26). مفاتیح الجنان، ص91.
(26). مفاتیح الجنان، ص91.
سخنرانی های بلند
برگی از فضایل فاطمه(س)
مقدمه
فاطمه ای پاک بانوی بهشت
بر مشام آید ز تو بوی بهشت
فاطمه ای شاهکار ذو الجلال
کوثر عشقی و خورشید کمال
لیلة القدر علیّ و احمدی
تو بهار عشق حیِّ سرمدی
حضرت صدیقة اطهر، فاطمه زهرا(س) از نظر فضایل و عظمت آنچنان در اوج قرار دارد که شناخت او جز برای معدودی از انسانها میسّر نیست.
سخنرانی های بلند
برگی از فضایل فاطمه(س)
نام فاطمه
«إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا؛ )(1)( فاطمه، فاطمه نامیده شده است؛ چون خلق از (کنه) شناخت او عاجز هستند.»
با اینکه قرنها تلاش شده است مقام او آنچنان که هست معرّفی شود؛ ولی باز هم قدر و عظمت او همچون قبرش مخفی است.
مقام معنوی حضرت در حدّی است که حضرت صادق(ع) میفرماید: «وَ هِیَ الصِّدِّیقَةُ الْکُبْرَی وَ عَلَی مَعْرِفَتِهَا دَارَتِ الْقُرُونُ الْأُولَی؛ )(2)( او صدیقة کبری است که بر محور شناخت او قرنهای گذشته دور زده است.»
شاعر عرب به همین نکته اشاره کرده، میگوید:
وَحُبُّهَا مِنَ الصَّفَاتِ الْعَالِیَةِ
عَلَیْهِ دَارَتِ الْقُرُونُ الْخَالِیَةِ
«دوستی او از صفات ارزنده است، و قرنهای گذشته بر محور او چرخیده.»
با این حال، به صورت اجمالی و سربسته باید فضایل حضرت را باور داشت و انکار نکرد؛ چرا که رسول خدا(ص) فرمود: «اَلْوَیْلُ ثُمَّ الْوَیْلُ، اَلْوَیْلُ لِمَنْ شُکَّ فِی فَضْلِ فَاطِمَة؛ )(1)( وای! وای بر کسی که در فضیلت زهرا(س) شک روا دارد.»
آنچه پیش رو دارید، بیان یکی از فضایل آن بانوی باعظمت است که در روایات، تحت عنوان «لیلة مبارکه» آمده است.
1) . الثاقب فی المناقب، ابن حمزه طوسی، مؤسسه انصاریان، قم، 1412 ق، ص 294؛ الاسرار الفاطمیة، شیخ محمّدفاضل مسعودی، تحقیق عادل علوی، مؤسسة الزائر، قم، 1420 ق، ص 177.
سخنرانی های بلند
برگی از فضایل فاطمه(س)
لیلة مبارکه
قرآن ظاهری دارد و باطن و یا بطونی. امامان معصوم(ع) به عنوان عِدل، ثقل و همراه قرآن، آنجایی که ظرفیّت افراد را بالا دیدند، گاه باطن قرآن و یا تأویل آن را بیان نمودهاند که به نمونههایی اشاره میشود:
بعد از سی سال تلاش سرانجام شخصی در خواب من آمد و مردی را که در علیاء )(1)( دمشق است، به من معرفی نمود که نزد او روم من نزد او رفتم و با او جریان و داستان خود را گفتم: او گفت: من از تمام همکیشان خود داناترم؛ ولی از من داناتر نیز هست.گفتم: مرا به کسی که از تو داناتر است، راهنمایی کن؛ زیرا مسافرت برای من دشوار و سنگین نیست. من تمام انجیل و مزامیر داود و چهار سفر از تورات و ظاهر تمام قرآن را خواندهام.
1) . قسمت بالای شهر دمشق.
آن دانشمند به من گفت: اگر علم نصرانیت (و آگاهی در مسیحیّت) میخواهی، من از تمامی عرب و عجم به آن داناترم و اگر علم یهودیت خواهی (و دنبال عالمترین عالم در مذهب یهود باشی) «باطی بن شرجبیل سامری» در این زمان داناترین مردم است، و اگر علم اسلام و تورات و انجیل و زبور و کتاب و هر کتابی که بر هر پیغمبری در زمان شما و زمانهای دیگر نازل شده و هر خبری که از آسمان نازل شده میخواهی کتابی که در آن است بیان هر چیز (و هر علمی) و شفا و درمان برای جهانیان و رحمت است برای رحمتجویان و مایة بصیرت، است برای کسی که خدا خیر او را بخواهد و انس با حق داشته باشد. (اگر چنین شخصی را میخواهی): «فَأْتِهِ وَ لَوْ مَشْیاً عَلَی رِجْلَیْکَ فَإِنْ لَمْ تَقْدِرْ فَحَبْواً عَلَی رُکْبَتَیْکَ فَإِنْ لَمْ تَقْدِرْ فَزَحْفاً عَلَی اسْتِکَ فَإِنْ لَمْ تَقْدِرْ فَعَلَی وَجْهِک؛ اگر میتوانی پیاده نزد او برو و اگر نتوانی، با سر زانو و اگر نتوانی، با خزیدن برو و اگر نتوانی، با چهره (به صورت و سینهخیز) بر زمین کشیدن، خود را نزد او برسان. گفتم: من با تن و مال خود توانایی مسافرت را دارم.(نیازی به پیادهروی نیست.)
گفت: فوراً به یثرب میروی، گفتم: یثرب را نمیدانم کجاست؟ گفت: برو تا برسی به مدینه و شهر. پیغمبری که در میان عرب مبعوث شده است و او همان پیغمبر عربی و هاشمی است. چون وارد مدینه شدی، قبیلة «بنی غنم بن مالک بن نجّار» را بپرس که نزدیک در مسجد مدینه است و خود را به هیئت و زیور و لباس مسیحیها در آور؛ زیرا والی مدینه بر آنها موسی بن جعفر(ع) و شیعیانش که بنا است نزد آنها بروی سختگیر است و خلیفة وقت (هارون) سختگیرتر.
آنگاه نشانی «بنی عمرو بن مبذول» را که در بقیع زبیر )(1)( است، بگیر! پس بپرس موسی بن جعفر(ع) کیست و منزلش کجاست و آیا به سفر رفته یا حاضر است؟ اگر به سفر رفته بود، نزدش برو که مسافرت او از راهی که (اکنون) به سویش میروی، نزدیکتر است. آن گاه به او خبر ده که «مطران علیای دمشق» مرا به سوی شما راهنمایی کرده است و او به شما سلام بسیار رسانده و میگوید: من با پروردگار خود بسیار مناجات میکنم و از او میخواهم که مرا به دست شما مسلمان کند.» )(2)(
این مرد نصرانی (بر موسی بن جعفر(ع) وارد شد) بر عصای خود تکیه داد و سرگذشت خود (و خواب خود) را بیان کرد. آنگاه عرض کرد: آقای من! اجازه میدهی تکفیر )(3)( کنم و بنشینم. حضرت فرمود: اجازه میدهم که بنشینی؛ ولی اجازه نمیدهم که تکفیر کنی و خود را در مقابل من خوار نمایی. مرد نصرانی نشست و کلاه نصرانیت را از سر برداشت. آنگاه عرض کرد: فدایت شوم! آیا به من اجازة سخن میدهی؟ «قَالَ نَعَمْ مَا جِئْتَ إِلَّا لَهُ فَقَالَ لَهُ النَّصْرَانِیُّ ارْدُدْ عَلَی صَاحِبِی السَّلَام؛ فرمود: آری (اجازه میدهم) تو فقط برای همین (پرسش) آمدهای. مسیحی گفت: جواب سلام رفیقم (مطران) را بده، مگر شما جواب سلام را نمیدهی؟» حضرت فرمود: «عَلَی صَاحِبِکَ أَنْ هَدَاهُ اللَّهُ فَأَمَّا التَّسْلِیمُ فَذَاکَ إِذَا صَارَ فِی دِینِنَا؛ جواب رفیقت این است که خدا هدایتش کند السَّلَامُ عَلَی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَی و امّا (جواب) سلام، زمانی است که به دین ما در آید (و مسلمان شود) مرد نصرانی عرض کرد: «اصلحک الله» )(4)( من از محضر شما پرسشی دارم. حضرت فرمود: بپرس!
1) . در شهر مدینه پنج بقیع بوده است: 1. بقیع مصلّی؛ که پیغمبر(ص) در آنجا نماز عید میخوانده است. 2. بقیع غرقد؛ که قبرستان مردم مدینه و بقیع معروف است. 3. بقیع زبیر؛ زمینی که پیامبر(ص) به او واگذار نمود. 4. بقیع جنجنه؛ محلّی است که درختی در آنجا روییده است. 5. بقیع بطحان؛ که نزدیک رودخانه بوده. (اصول کافی، محمّد بن یعقوب کلینی، ترجمه مصطفوی، انتشارات علمیه اسلامیه، تهران، ج 2، ص346.
2) . اصول کافی، ج 2، ص 388، ح 4؛ بحار الانوار، ج24، ص 319، ح 28، و ج 48، ص 87.
3) . تکفیر؛ تواضع و کرنش مخصوصی است که در برابر سلاطین و بزرگان انجام میدادند. به این صورت که اندکی خم شده، دو کف دست را در میان رانها پنهان میکردند.
4) . اصلحک الله در آن زمان دعای مرسوم و مناسب بوده است و معنای امروزی آن این است که خدا کار را درست کند.
سخنرانی های بلند
برگی از فضایل فاطمه(س)
مسیحی و پرسش از تفسیر قرآن
«قَالَ أَخْبِرْنِی عَنْ کِتَابِ اللَّهِ تَعَالَی الَّذِی أُنْزِلَ عَلَی مُحَمَّدٍ(ص) وَ نَطَقَ بِهِ ثُمَّ وَصَفَهُ بِمَا وَصَفَهُ بِهِ فَقَالَ حم. وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ. إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ. فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ مَا تَفْسِیرُهَا فِی الْبَاطِنِ؛ گفت: به من خبر ده از کتاب خدای بلند مرتبه (قرآن حکیم) که آن را بر محمّد(ص) نازل کرده و بدان سخن گفته و آن را به آنچه که وصف نموده (و لازم است وصف شود) معرّفی نموده است. پس فرمود: "حم، سوگند به کتاب روشن که آن را در شبی مبارک نازل کردیم به راستی ما بیمدهندهایم. در آن شب هر کار محکم و استواری (از حوادث سال و ...) از هم باز میشود (و به مأمورین اجرا) ابلاغ میشود." تفسیر باطنی این آیات چیست؟».
«فَقَالَ أَمَّا حم، فَهُوَ مُحَمَّدٌ(ص) وَ هُوَ فِی کِتَابِ هُودٍ الَّذِی أُنْزِلَ عَلَیْهِ وَ هُوَ مَنْقُوصُ الْحُرُوفِ وَ أَمَّا الْکِتابِ الْمُبِینِ فَهُوَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٌّ(ع) وَ أَمَّا اللَّیْلَةُ فَفَاطِمَةُ(س) وَ أَمَّا قَوْلُهُ فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ یَقُولُ یَخْرُجُ مِنْهَا خَیْرٌ کَثِیرٌ فَرَجُلٌ حَکِیمٌ وَ رَجُلٌ حَکِیمٌ وَ رَجُلٌ حَکِیم؛ امّا حم، محمّد(ص) است و این نام در کتابی که بر هود نازل شده آمده است و از حروفش کاسته شده (یعنی در کتاب هود از محمّد(ص) به حم تعبیر شده و دو حرف «م» و «د» آن، به جهت تخفیف یا جهت دیگری حذف شده است) و امّا کتاب روشن امیرالمؤمنین علی(ع) است و امّا شب مبارک، فاطمه(س) است، و امّا اینکه میفرماید: در آن شب هر امر محکمی را باز میکند؛ یعنی از آن فاطمه خیر بسیاری به وجود میآید و آن مردی حکیم و مردی حکیم و مردی حکیم است (یعنی مادر امام حسن، امام حسین، زین العابدین(ع) و دیگر امامان است.»
«فَقَالَ الرَّجُلُ صِفْ لِیَ الْأَوَّلَ وَ الْآخِرَ مِنْ هَؤُلَاءِ الرِّجَالِ فَقَالَ إِنَّ الصِّفَاتِ تَشْتَبِهُ وَ لَکِنَّ الثَّالِثَ مِنَ الْقَوْمِ أَصِفُ لَکَ مَا یَخْرُجُ مِنْ نَسْلِهِ وَ إِنَّهُ عِنْدَکُمْ لَفِی الْکُتُبِ الَّتِی نَزَلَتْ عَلَیْکُمْ إِنْ لَمْ تُغَیِّرُوا وَ تُحَرِّفُوا وَ تُکَفِّرُوا وَ قَدِیماً مَا فَعَلْتُمْ؛ مرد مسیحی گفت: اوّلین و آخرین این مردان و دوازده امام را معرّفی کن! فرمود: اوصاف آنان به یکدیگر شباهت دارد (و ممکن نیست شخصی را با بیان اوصافش کاملاً مشخص و ممتاز ساخت)؛ ولی من سوّمی آن قوم (یعنی امام حسین(ع)) را برای تو معرّفی میکنم که چه کسی از نسل او ظاهر میشود (یعنی نُه امام و از جمله حضرت قائم(عج) و اوصاف او در کتابهایی که بر شما نازل شده، هست. اگر تغییرش نداده و تحریفش نکنید و کفر نورزید؛ ولی از قدیم این کار را کردهاید.» )(1)(
البته این حدیث ادامه دارد و ما فقط به آن مقداری که مربوط به حضرت فاطمه زهرا(س) بود، اکتفا کردیم.
1) . کافی، ج 2، ص 390؛ تفسیر الصافی، محسن فیض کاشانی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، دوم، 1403 ق، ج 4، ص 404.
مرحوم مجلسی(ره) در توضیح این حدیث میفرماید: «وَ أمَّا التَعْبیرُ عَنْ فَاطِمَةَ(س) بِاللَّیْلَةِ فَبِاعْتِبَارِ عِفَافِهَا وَ مَسْتُورِیَتِهَا عَنِ الْخَلَائِق صُورَةَ وَ رُتْبَةً؛ و امّا تعبیر از فاطمه به اعتبار عفاف و پوشیدگی از مردم بوده؛ چه از نظر ظاهری و چه از نظر رتبه (مخفی است).»
و در ادامه میگوید: «آنچه در کلام حضرت موسی بن جعفر(ع) آمده، باطن آیه است و ظاهر قرآن با دلالت التزامی بر آن دلالت دارد؛ زیرا نزول قرآن در شب قدر برای هدایت و ارشاد خلق به سوی دستورات دین است و برپایی دستورات دین را تا روز قیامت، و این کار انجام نمیپذیرد، مگر اینکه در هر عصری امامی باشد که تمام نیازهای (هدایتی) بشر را بداند و این امر با نصب امیر مؤمنان(ع) تحقق یافت؛ زیرا او مخزن علوم ظاهری و باطنی قرآن بود.
به این جهت، مصداق «کتاب مبین» است. و ازدواج حضرت با فاطمه(س) سیدة زنان ـ برای این بود که امامانی هدایتگر مردم تا روز قیامت، از او به وجود آیند. در نتیجه، ظاهر با باطن سازگاری دارد.» )(1)( و آنچه ظاهر آیات مذکور است، با آنچه به عنوان باطن از حرف امام موسی بن جعفر(ع) بیان شده است، هماهنگی دارد.
1) . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 48، ص 90.
این حدیث به عنوان باطن قرآن، حضرت صدیقة اطهر، فاطمه زهرا(س) را به عنوان لیلة مبارکه معرّفی میکند که علاوه بر وجود پربرکت خویش، یازده امام به عنوان حکیمان این امّت با برکتترین افرادی بوده اند که به امّت اسلامی و جهان بشریت خدمت کردهاند، و حضرت فاطمه زهرا(س) افتخار دارد که ما در چنین امامانی است حدیث دیگر شاهدی بر اینکه منظور از لیلة القدر حضرت فاطمه(س) است، در ذیل میآید.
سخنرانی های بلند
برگی از فضایل فاطمه(س)
لیلة القدر ناشناخته
«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَنَّهُ قَالَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ اللَّیْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ(س) حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةَ(س) لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا؛ از امام صادق(ع) نقل شده است که آن حضرت فرمود: اینکه خدا میفرماید: ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم منظور از شب فاطمه، و مراد از قدر، خداست، در نتیجه هر کسی فاطمه را آنچنان که باید بشناسد. به حقیقت، شب قدر را درک کرده است و اینکه فاطمه، فاطمه نامیده شده، برای این است که مخلوق از کنه معرفت او عاجزند.»
«وَقَوْلُهُ: وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر؛ یَعْنِی خَیْرٌ مِنْ ألْفِ مُؤمِنٍ وَ هِیَ اُمُّ الْمُؤمِنِین؛ و سخن خدا که میفرماید: و تو چه دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر از هزار شب بهتر است؛ یعنی از هزار مؤمن بهتر است و امّ المؤمنین واقعی او فاطمه است.»
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها وَ الْمَلاَئِکَةُ الْمُؤمِنُونَ الَّذِینَ یَمْلِکُونَ علم آلِ مُحَمَّد(ص) وَ الرُّوحُ الْقُدسُ هِیَ فَاطِمَة(س) ... ؛ )(1)( مراد از ملائکه، مؤمنانی هستند که مالک علوم آل محمّد(ص) میباشند و مراد از روح القدس، فاطمه(س) است.»
البته این روایت نیز به عنوان بیان مصداق و باطن آیات است.
1) . تفسیر فرات کوفی، فرات بن ابراهیم کوفی، مؤسسه چاپ و نشر، قم، 1410 ق، ص 581؛ بحار الانوار، محمّدباقر مجلسی، ج 43، ص 65.
سخنرانی های بلند
برگی از فضایل فاطمه(س)
فاطمه(س) در بستر شهادت
ابو بصیر در حدیثی از حضرت صادق(ع) نقل کرده است که فرمود: «وَ کَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَی عُمَرَ لَکَزَهَا بِنَعْلِ السَّیْفِ بِأَمْرِهِ فَأَسْقَطَتْ مُحَسِناً وَ مَرِضَتْ مِنْ ذَلِکَ مَرَضاً شَدِیداً وَ لَمْ تَدَعْ أَحَداً مِمَّنْ آذَاهَا یَدْخُلُ عَلَیْهَا؛ )(1)( سبب وفات فاطمه این بود که قنفذ ـ غلام عمر ـ به امر او به وسیلة غلاف شمشیر به آن حضرت آسیب رساند، پس فاطمه فرزند جنین خود را سقط کرد و بدان سبب به شدّت بیمار شد و اجازه نداد هیچ کس از آن افراد که او را اذیّت کردند، بر او وارد شوند.»
اسماء گوید: روز آخر آن بانو داخل حجره شد. بعد از دو رکعت نماز، خوابید. من مدّتی صبر کردم و سپس او را صدا زدم. جوابی نشنیدم. پس گفتم: ای دختر محمّد مصطفی! ای دختر بهترین کسی که بر زمین گام نهاد! پس جوابی نشنیدم. وارد حجره شدم و پوشش را از روی صورت او برداشتم. دیدم شهید شده و از دنیا رفته است. پس خود را روی او انداخته و او را بوسیدم و گفتم: ای فاطمه! هنگامی که نزد پدرت رفتی، سلام مرا به او برسان!
1) . بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 43، ص 170، ح 11؛ دلائل الامامة، محمّد بن جریر طبری، منشورات الرضی، قم، اوّل، ص 45.
در این هنگام حسن و حسین(ع) وارد شدند و گفتند: اسماء! مادرمان کجاست؟ اسماء گوید: من ساکت شدم و چیزی نگفتم؛ ولی آنان وارد حجره شدند و دیدند مادرشان خوابیده است. حسین مادر را حرکت داد و متوجه شد که از دنیا رفته است. گفت: ای برادر! خدا دربارة مادرمان، تو را اجر دهد! پس خود را روی مادر انداخت و او را میبوسید و میگفت: «یَا أُمَّاهُ کَلِّمِینِی قَبْلَ أَنْ تُفَارِقَ رُوحِی بَدَنِی؛ ای مادر! با من سخن بگو! پیش از آنکه روح از بدنم جدا شود. حسین هم پای مادر را میبوسید و میگفت: «یَا أُمَّاهْ أَنَا ابْنُکِ الْحُسَیْنُ(ع) کَلِّمِینِی قَبْلَ أَنْ یَتَصَدَّعَ قَلْبِی فَأَمُوت؛ )(1)( ای مادر! من فرزندت حسینم، با من سخن بگو! پیش از آنکه بند دلم پاره شود و بمیرم.»
حسنین از خانه بیرون آمدند، و فریاد میزدند: «یَا مُحَمَّدَاهْ یَا أَحْمَدَاهْ الْیَوْمَ جُدِّدَ لَنَا مَوْتُکَ إِذْ مَاتَتْ أُمُّنَا؛ ای محمّد! ای رسول خدا(ص)! امروز مردن تو برای ما تجدید شد، هنگامی که مادر ما از دنیا رفت.»
1) . بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 43، ص 186، ح18.
سپس به مسجد آمدند و پدرشان علی(ع) را خبر کردند «وَ هُوَ فِی الْمَسْجِدِ فَغُشِیَ عَلَیْهِ حَتَّی رُشَّ عَلَیْهِ الْمَاءُ ثُمَّ أَفَاقَ فَحَمَلَهُمَا حَتَّی أَدْخَلَهُمَا بَیْتَ فَاطِمَة(س)؛ )(1)( در حالی که حضرت در مسجد بود، (آن حضرت از شنیدن خبر مرگ فاطمه) غش کرد، پس آب بر روی او پاشیدند تا اینکه به هوش آمد و با کمک حسنین وارد خانة فاطمه(س) شد.»
امام علی(ع) که در جنگ احد بیش از 70 زخم برداشت؛ ولی غش نکرد، وقتی شمشیر مسموم «ابن ملجم ملعون» بر فرقش اصابت کرد، غش نکرد، داغ حضرت زهرا(س) آنچنان بر مولا سنگین آمد که از هوش رفت.
من علیّم که خدا قبلهنما ساخت مرا
1) . بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 43، ص 214، ذیل حدیث 44.
جز خدا و نبیّ و فاطمه نشناخت مرا
من که یکباره در از قلعه خیبر کندم
داغ زهرا(س) به خدا از نفس انداخت مرا
سخنرانی های بلند
برکات قیام حضرت زهرا(س)
چکیده
قیام حضرت زهرا(س)، به گونهای بود که در آن راه صحیح از باطل، شناخته شد و چهره منافقین، آشکار گردید، ایشان با دفاع از حریم ولایت و امامت، حق را به همگان نشان داد و با معرفی منحرفان، چهره واقعی آنها را ترسیم نمود، آن حضرت(س) در جمع زنان مهاجر و انصار و زنان قریش با زبان شکوه، لب به سخن گشود و از غصب حق امام علی(ع) سخن گفت، ایشان در اثبات مظلومیت اهلبیت و اعلان نفرت از خلفا، نقش تعیین کنندهای را در تاریخ رقم زد.
کلید واژه
حضرت زهرا(س)، قیام، خلافت، حق، غصب.
سخنرانی های بلند
برکات قیام حضرت زهرا(س)
اشاره
بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) و جریان سقیفه و خارج شدن خلافت از مسیر اصلی خود، حضرت زهرا(س) آرام ننشست؛ بلکه از طرق مختلف، قیام همه جانبهای را شروع کرد؛ گاه از طریق خواندن خطبه، دست به افشاگری و ترسیم راه صحیح و معرّفی خلیفه زد، و گاه با گریههای طولانی، مظلومیت خود و امام خویش را به گوش مردم آن زمان رساند، و گاه با احتجاجها و محاکمه، غاصبان را رسوا نمود. زمانی نیز با رفتن در خانة مهاجر و انصار، حجّت را بر مردم تمام نمود و حقیقت را به مردم نشان داد. و همینطور از ملاقات با مردم و صحابه، بیشترین بهره را بُرد و در روزهای آخر نیز در رویارویی و محاجّه با دو خلیفه، صریحاً نارضایتی و نفرت خویش را از آن دو اعلام نمود، و سرانجام با وصیتهای خویش در چگونگی تشییع و تدفین خود، مبارزهای دایمی و یک علامت سؤال همیشگی را در مقابل روی تاریخ قرار داد.
در این مقال به دنبال بیان اهم آثار و برکات قیام حضرت(س) در شکلهای مختلف هستیم. امید است که روح پاک آن بانوی عصمت ما را یاری کند.
سخنرانی های بلند
برکات قیام حضرت زهرا(س)
جریان سقیفه و انحراف خلافت از مسیر اصلی و وحشتی که به وجود آورده بودند از یک طرف و سکوت خواص از سوی دیگر، و مأمور به صبر بودن امیرمؤمنان علی(ع)، فتنة کوری بوجود آورده بود تا آنجا که عدهای در تشخیص حق به شک افتاده بودند؛ اینجا بود که حرکات و سخنان حضرت زهرا(س) در این جوّ تاریک، راهگشا بود؛ از اینرو در روایات از حضرت به عنوان کسی یاد شده است که رضای او رضایت خدا و غضب او غضب خدا است: «اِنَّ اللهَ یغْضِبُ لِغَضَبِ فَاطِمَة وَیرْضَی لِرِضَاهَا؛ )(1)( به راستی خداوند با غضب فاطمه، غضب میکند و با خشنودی او خشنود میشود.»
حضرت با حمایتهای بیدریغ خود از حضرت علی(ع) و ایستادن در مقابل سران سقیفه، به مردم نشان داد که راه راست و مستقیم کدام است. از یک طرف فرمود: اگر علی(ع) و فرزندان او به خلافت میرسیدند، دو نفر هم با یکدیگر اختلاف نمیکردند: «أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلَی أَهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبِیهِ لَمَا اخْتَلَفَ فِی اللَّهِ اثْنَان؛ )(2)( قسم به خدا اگر حق را به اهلش واگذار میکردند و از عترت رسول خدا(ص) اطاعت میکردند، دو نفر هم درباره حکم خداوند با یکدیگر اختلاف نمیکردند.»
و از طرف دیگر در بخشی از خطبة خود، مسیر سقیفه را راه شیطان و متابعت از او معرفی کرد و فرمود: «وَ أَطْلَعَ الشَّیطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ هَاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفَاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِیبِینَ، وَ لِلْغِرَّةِ فِیهِ مُلَاحِظِینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ خِفَافاً، وَ أَحْمَشَکُمْ فَأَلْفَاکُمْ غِضَاباً؛ )(1)( شیطان از مخفیگاه خود سرش را بیرون آورد و بر شما فریاد زد و دریافت که دعوت او را اجابت مینمایید و به فریفتن او روی آوردهاید، سپس خواست شما برخیزید و دریافت که شما آمادهاید و شما را بر خشم دعوت کرد و یافت که به خشم میآیید.»
در این سخنان، راه راست و صراط مستقیم به روشنی از راه باطل متمایز شده است؛ راه راست، رفتن به دنبال امام علی(ع) و فرزندان او(ع) و راه شیطان، راه سران و رهروان سقیفه است.
1) احتجاج، طبرسی، ج 1، ص 131
سخنرانی های بلند
برکات قیام حضرت زهرا(س)
شناخت جریان نفاق، از مشکلترین و پیچیدهترین کارهایی است که در هر قیام و نهضتی وجود دارد. در اوایل نهضت بزرگ پیامبر اکرم(ص)، شناخت چهرههای نفاق راحتتر بود، چرا که وحی الهی در این زمینه، قاطع عمل نموده و چهرة منافقین را به سرعت رسوا میکرد. نمونه بارز آن را در جریان نزول سورة منافقین میتوان مشاهده کرد. و همینطور در جریان مسجد ضرار و تخریب آن، که در قرآن کریم میخوانیم: «وَ الَّذینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ کُفْراً وَ تَفْریقاً بَینَ الْمُؤْمِنینَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَیحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنی وَ اللَّهُ یشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ»؛ )(1)( «آن کسانی که مسجدی برای زیان اسلام بر پا کردند و مقصود آنها کفر و عناد و تفریق کلمه بین مسلمانان و مَساعدت با دشمنان دیرینة خدا و رسول بود و قسمهای مؤکد یاد میکنند که ما جز قصد خیر نداریم، و خداوند گواهی میدهد که به تحقیق آنها دروغ میگویند.»
امّا هر چه عمر پیامبر اکرم(ص) رو به پایان میرفت و خصوصاً بعد از رحلت آن حضرت، چهرة نفاق پیچیدهتر میشد. تنها کسی که در آن موقعیت سخت میتوانست به صورت علنی از چهرة نفاق پرده بردارد، و این جریان خطرناکتر از دوران پیامبر(ص) را معرفی کند، حضرت زهرا(س) بود، چرا که همگان به عظمت و عصمت او معترف بودند.
1) توبه / 107.
حضرت زهرا(س) وقتی میبیند نفاق به میدان آمده و با نبود پیامبر اکرم(ص) میدان را برای فعالیت خود باز دیده است، در خطبه معروف خود پرده از چهرة آنها برمیدارد و میفرماید: «فَلَمَّا اخْتَارَ اللَّهُ لِنَبِیهِ دَارَ أَنْبِیائِهِ، وَ مَأْوَی أَصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فِیکُمْ حَسِیکَةُ )(1)( النِّفَاق؛ )(2)( پس هنگامی که خداوند برای پیامبرش خانة پیامبران و جایگاه برگزیدگان خود را اختیار کرد، در میان شما خارهای نفاق ظاهر کردید.»
پیامبر اکرم(ص) چهره نفاق سران سقیفه را به برخی از اصحاب خاص مخصوصاً بعد از جریان غدیر معرّفی کرده بود. این گروه با وجود مبارک پیامبر(ص) کاری از پیش نمیبردند؛ اما بعد از وفات آن حضرت، هزینة سنگینی را بر اهلبیت(ع) و خصوصاً امیرمؤمنان علی(ع) و فاطمه زهرا(س) وارد کردند. بعد از پرداخت این هزینة سنگین، حضرت زهرا(س) زمینه را برای معرّفی آنان آماده دید و برای جلوگیری از گمراهی و ضلالت امّت پیامبر(ص) و نسلهای آینده، آنها را معرّفی نمود. آنها تلاش داشتند کارهایشان را اسلامی جلوه دهند؛ ولی حضرت زهرا(س) چهرة واقعی آنان را به خوبی نمایان ساخت و در ملاقات با «امّ سلمه» این امر را گوشزد نمود که: شب را با غصّه و اندوه به روز آوردم... به وصی، ظلم شد... و حق او غصب گردید، «وَ لَکِنَّهَا أَحْقَادٌ بَدْرِیةٌ وَ تِرَاتٌ أُحُدِیةٌ کَانَتْ عَلَیهَا قُلُوبُ النِّفَاقِ مُکْتَمِنَةً لِإِمْکَانِ الْوُشَاة؛ )(3)( ولکن کینه و حقدهای بدر و خونخواهی کشتههای احد بود که قلب نفاق آنها را پنهان نموده بود.»
و در خطاب به ابو بکر صریحاً فرمود: «یا أَبَا بَکْرٍ مَا أَسْرَعَ مَا أَغَرْتُمْ عَلَی أَهْلِ بَیتِ رَسُولِ اللَّه؛ )(4)( ای ابو بکر! چه زود کینههای پنهانی خود را علیه اهل بیت رسول خدا(ص) ظاهر کردید؟»
1) «حسیکه»: حَسَک به معنای خار خشنی است که به موی گوسفندان میچسبد و یا وسیلة دفاعی است که دور لشکریان نصب میشود. «حَسَکُ الصَّدْر»: یعنی کینهها و عداوتهای پنهانی که در سینه پنهان شده است (و گاهی آشکار میشود). (ترتیب کتاب العین، خلیل بن احمد فراهیدی، ص 179).
2) . بحار الانوار، ج 29، ص 223.
3) بحار الانوار، ج 43، ص 156، ح 5
4) بحار الانوار، ج 28، ص 322 و ص 339؛ الغدیر، علامه امینی، ج 7، ص 77؛ الامامة والسیاسة، ابن قتیبه، ج1، ص 20.
سخنرانی های بلند
برکات قیام حضرت زهرا(س)
سران سقیفه با پیش دستی در امر خلافت، به بهانة مشورت و بیعت، به حکومت غاصبانه و ظالمانه خویش به ظاهر مشروعیت بخشیدند و آن را امری دینی و خداپسندانه جلوه دادند و با این خدعه در واقع تمامی آنچه پیامبر اکرم(ص) به صورت مکرر در «یوم الدار»، آیة ولایت، غدیر خم، حدیث منزلت و مناسبتهای دیگر دربارة ولایت و امامت علی(ع) بیان نموده بود، نادیده گرفته و به دست فراموشی سپردند تا دیگر کسی نه جرأت کند و نه به خود حق دهد که مسئلة خلافت و امامت منصوص امیرمؤمنان علی(ع) را از طرف خدا مطرح نماید.
حضرت زهرا(س) این امر را دقیقاً متوجه بود؛ از اینرو هم در خطبههای عمومی این مسئله را گوشزد نمود و هم در ملاقاتهای گروهی و انفرادی که به نمونههایی اشاره میشود:
الف. خطبهها
در خطبة تاریخی فدکیه با صراحت اعلام کرد که خداوند امامت را برای ما قرار داده و فلسفه آن را چنین بیان کرد: «وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَة؛ )(1)( و اطاعت ما اهلبیت را برای نظم یافتن ملّت اسلام و امامت را برای ایمن ماندن از تفرقه قرار داد.»
و در جای دیگر فرمود: «قَطَعْتُمْ أَمْرَکُمْ بَینَکُمْ لَمْ تَسْتَأْمِرُونَّا وَ صَنَعْتُمْ بِنَا مَا صَنَعْتُمْ وَ لَمْ تَرَوْا لَنَا حَقّاً؛ )(2)( امر خلافت را میان خودتان قطعی کردید و از ما نظرخواهی نکردید و آنچه را خواستید، انجام دادید و حقی برای ما قائل نشدید.»
در بخش دیگر از این خطبة معروف فرمود: «اَنْتُمْ عِِبَادَ اللَّهِ نُصْبُ أَمْرِهِ وَ نَهْیهِ، وَ حَمَلَةُ دِینِهِ وَ وَحْیهِ، وَ أُمَنَاءُ اللَّهِ عَلَی أَنْفُسِکُمْ، وَ بُلَغَاؤُهُ إِلَی الْأُمَمِ، وَ زَعَمْتُمْ حَقٌّ لَکُمْ، لِلَّهِ فِیکُمْ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَیکُمْ، وَ بَقِیةٌ اسْتَخْلَفَهَا عَلَیکُمْ؛ )(3)( شماای بندگان خدا! که پرچمداران امر و نهی خدا و حاملان دین و وحی میباشید، امانتداران خدا بر خودتان، و رسانندگان آن به امتها هستید، و گمان کردید که حقی برای شما است، برای خدا در میان شما پیمانی است که به سوی شما عرضه کرده است، و پس از پیامبر(ص) جانشینی است که برای شما باقی مانده است.»
ب. ملاقاتها
اول: ملاقاتهای عمومی:
حضرت زهرا(س) برای احقاق حق امام علی(ع) از مهاجرین و انصار و یاری خواستن به دیدار آنان رفت که به نمونههایی اشاره میشود:
«ابن قتیبه» میگوید: امام علی(ع) فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) را شبانه بر مرکب سوار میکرد و او را به مجالس انصار میبرد و فاطمه(س) از آنها درخواست نصرت میکرد و آنها در پاسخ او میگفتند:ای دختر رسول خدا(ص)! ما با این مرد بیعت کردهایم و اگر همسر و پسرعمویت پیش از ابو بکر به سوی ما آمده بود، ما از او عدول نمیکردیم. سپس علی(ع) میفرمود: آیا من بدن رسول خدا(ص) را در خانة خودش رها میکردم و دفن نمینمودم و بیرون میآمدم و برای سلطنت و در دست گرفتن قدرت با مردم به نزاع میپرداختم؟! فاطمه(س) میفرمود: ابو الحسن(ع) کاری جز آنچه شایسته و سزاوار بوده، انجام نداده است و خداوند هم مردم را به سبب آنچه کردهاند محاسبه و مطالبه خواهد کرد.» )(1)(
«عبد الله بن سنان» از امام صادق(ع) نقل کرده است که آن حضرت(ع) فرمود: وقتی که ابو بکر شهادت علی(ع) وام ایمن را رد کرد، فاطمه(س) در حالی که غضبناک بود، برخاست و فرمود: «خدایا! این کسانی که به حق دختر محمد(ص)، پیامبر تو ظلم کردند خشم خود را بر آنها شدید کن» و سپس بیرون آمد و علی(ع) او را بر مرکبی که بر آن عبایی انداخته بود، سوار کرد و تا چهل روز او را در خانههای مهاجرین و انصار، در حالی که حسن و حسینعلیهماالسلام با او بودند، میگرداند و فاطمه(س) میفرمود: «ای جماعت مهاجر و انصار! خدا را یاری کنید. من دختر پیامبر شما هستم و شما با رسول خدا(ص) بیعت کردید که او و ذرّیة او را حفظ کنید، همانگونه که از خودتان و خاندانتان حفاظت مینمایید.
1) الامامة والسیاسة، ابن قتیبه، ج 1، ص 19.
پس به بیعت خود با رسول خدا(ص) وفا کنید!»؛ ولی کسی به فاطمه(س) کمک نکرد و کسی سخن او را اجابت و او را یاری نکرد. )(1)(
غفلت دیدم، به دور انداختم، چه زشت است شکسته شدن لبة شمشیر و سستی بعد از عزم و جدّیت و صلابت... . «وَیحَهُمْ أَنَّی زَحْزَحُوهَا عَنْ رَوَاسِی الرِّسَالَةِ وَ قَوَاعِدِ النُّبُوَّةِ وَ مَهْبَطِ الْوَحْی الْأَمِینِ وَ الطَّبِینِ بِأَمْرِ الدُّنْیا وَ الدِّینِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ وَ مَا نَقَمُوا مِنْ أَبِی الْحَسَنِ نَقَمُوا وَ اللَّهِ مِنْهُ نَکِیرَ سَیفِهِ وَ شِدَّةَ وَطْئِهِ وَ نَکَالَ وَقْعَتِهِ وَ تَنَمُّرَهُ فِی ذَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل؛ وای بر آنان! آیا میدانند که خلافت را از کدام جایگاه حرکت دادند؟ از کوههای بلند و استوار رسالت و جایگاه روح الامین و آگاه به امور دنیا و دین، به راستی که این خسرانی آشکار است؛ به راستی چه چیز باعث شد که بر ابو الحسن سخت گرفتند؟ به خدا سوگند! ناخشنودی آنها به سبب شمشیر برّان و گامهای استوار و بیاعتنایی او به مرگ و ضربههای سخت او در راه خدا بود. «وَ اللَّهِ لَوْ تَکَافُّوا عَنْ زِمَامٍ نَبَذَهُ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِلَیهِ لَاعْتَلَقَهُ وَ لَسَارَ بِهِمْ سَیراً سُجُحاً لَا یکْلُمُ خِشَاشُهُ وَ لَا یتَعْتِعُ رَاکِبَهُ وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلًا نَمِیراً فَضْفَاضاً تَطْفَحُ ضَفَّتَاهُ وَ لَأَصْدَرَهُمْ بِطَاناً قَدْ تَحَیرَ بِهِمُ الرَّی غَیرَ مُتَحَلٍّ مِنْهُ بِطَائِلٍ إِلَّا بِغَمْرِ الْمَاءِ وَ رَدْعِهِ شَرَرَهُ السَّاغِبَ وَ لَفُتِحَتْ عَلَیهِمْ بَرَکَاتٌ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وَ سَیأْخُذُهُمُ اللَّهُ بِمَا کَانُوا یکْسِبُون؛ )(2)( به خدا سوگند! اگر مسئولیت خلافت را که رسول خدا(ص) به وی سپرده بود، به او واگذار میکردند، او آن مرکب خلافت را مهار میکرد و با نرمی میراند که کمترین آسیبی به آنها نمیرسید و آنان خسته و ملول نمیشدند و آنان را به کنار چشمة زلال حقیقت میبرد که آب گوارا و شیرین بنوشند و سیراب بیرون آیند. از زیادی آن حیران شوند، در حالی که او خود از زینت دنیا بهرة زیادی برنگیرد و جز قدحی کوچک از آب برای رفع تشنگی برندارد، و اگر خلافت را به او واگذار کرده بودند برکات از آسمان و زمین به روی آنها گشوده میشد و آنان چنین نکردند و به زودی خداوند آنان را به آنچه میکنند، از عصیان و نافرمانی، کیفر خواهد نمود.»حضرت زهرا(س) در این بیانات هم به آثار خلافت امام علی(ع) اشاره کرده است که باعث: 1. مهار کردن خلافت؛ 2. آسیب نرسیدن به مردم؛ 3. رساندن به سرچشمة زلال حقیقت؛ 4. باز شدن برکات از آسمان و زمین میشود، و هم به علت اینکه چرا زیر بار خلافت مولا(ع) نرفتند، اشاره میکند که در واقع کینههای جنگهای صدر اسلام و ضربههایی بوده است که در حال کفر به آنان وارد شد.
حضرت زهرا(س) در تداوم دفاع از امامت و آگاهیبخشی به مردم و بیدار نمودن وجدانهای خفته، خطاب به مهاجرین و انصار فرمود: «یا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ انْصُرُوا اللَّهَ وَ ابْنَةَ نَبِیکُمْ، وَ قَدْ بَایعْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ(ص) یوْمَ بَایعْتُمُوهُ أَنْ تَمْنَعُوهُ وَ ذُرِّیتَهُ مِمَّا تَمْنَعُونَ مِنْهُ أَنْفُسَکُمْ وَ ذَرَارِیکُمْ، فَفُوا لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ بِبَیعَتِکُم؛ )(1)( ای جماعت مهاجرین و انصار! خدا و دختر پیامبرتان را یاری کنید با یاری نمودن ولی خدا به راستی که شما با رسول خدا(ص) بیعت کردید که از پیامبر(ص) و فرزندانش(ع) دفاع کنید، همانگونه که از خود و فرزندان خودتان دفاع میکنید، پس بر بیعت خود با رسول خدا وفادار باشید.»
اشاره شد که حضرت زهرا(س) از کمترین فرصت برای دفاع از ولایت و طرح امامت حضرت علی(ع) استفاده میکرد. از «یعقوبی» نقل شده است که: در زمان بیماری فاطمه(س) زنان رسول خدا(ص) و زنان قریش به عیادت او آمدند و گفتند: چگونه هستی؟ حضرت فاطمه(س) فرمود: چنانم که سوگند به خدا دنیای شما را ناخشنود دارم و به جدایی از شما شادم و خدا و رسولش را با اندوهی که از شما دارم ملاقات مینمایم. حق من حفظ و ذمّة من رعایت نشد و وصیت درباره امام علی(ع) پذیرفته نگشت و حرمت ما شناخته نشد.»
1) بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 8، ص 103؛ اختصاص، شیخ مفید، ص 178 ـ 183.
به تو شکایت میکنیم از ارتداد امّت پیامبر علیه ما، و اینکه حق ما را بازداشتند، همان حق ولایت و رهبری که در کتابت قرآن که بر پیامبر(ص) نازل فرمودی، برای ما قرار دادی.»دوم: ملاقاتهای انفرادی:
1) تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ج 2، ص 115؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 53، ص 19.
حضرت فاطمه(س) نزد «معاذ بن جبل» آمد و فرمود: «ای معاذ بن جبل! من نزد تو آمدم، از تو یاری میطلبم، تو با رسول خدا(ص) بیعت کردی که او و ذرّیهاش را یاری نمایی و او را حفظ کنی از آنچه خود و خاندانت را حفظ میکنی، ابو بکر فدک را از من غصب کرده و وکیل مرا از آن بیرون رانده است. معاذ گفت: با من غیر از خودم کسی هست؟ فاطمه(س) فرمود: نه، کسی مرا اجابت نکرد. معاذ گفت: من کجا میتوانم تو را یاری دهم؟ پس فاطمه(س) از نزد معاذ بن جبل بیرون آمد و پسر معاذ وارد خانه شد و بعد از گفتگوی با پدر گفت: من نزد خدا با تو منازعه مینمایم تا اینکه بر رسول خدا(ص) وارد شوم؛ زیرا تو درخواست دختر محمد(ص) را اجابت نکردی.» )(1)(
عایشه، دختر طلحه بر فاطمه(س) وارد شد و او را گریان دید، عرض کرد: پدر و مادرم فدایت! چه چیز شما را گریانده است؟ حضرت(س) در جواب فرمود: از من سؤال میکنی از شر و فسادی که اخبار آن را مرغان بر بالها نوشته و در جهان پراکنده شده است، گویا پیکهای چابک سوار به سرعت آن را به همة جهانیان ابلاغ کردهاند که گرد و غبار آن تا آسمان بالا رفته و تاریکی مصیبت آن زمین را فرا گرفته است.
1) بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 8، ص 103؛ اختصاص، شیخ مفید، ص 183.
میدانی مصیبتها چگونه شکل گرفتهاند؟ از پستترین قبایل عرب، قبیلة تیم ابو بکر بن قحافه و از حیلهبازترین آنها قبیلة عدی عمر بن خطاب بر علی(ع) ستم روا داشتند، پرچم مسابقه برافراشتند: تا بر علی(ع) پیشی بگیرند. چون موفق نشدند، بغض و کینه علی(ع) را در دل گرفتند؛ امّا پنهان داشتند. آنگاه که نور دین به خاموشی گرایید، و پیامبر(ص) رحلت کرد، آن بغض و کینهها را به زبان آوردند و بر مرکب آرزو سوار شدند و ستمها روا داشتند و «فدک» را غصب کردند... . )(1)(
شگفتا! آیا روز غدیر خم را فراموش کردهاید؟ «سَمِعْت رَسُولَ الله یقُولُ: عَلِی خَیرُ مَنْ أُخَلِّفُهُ فِیکُمْ وَ هُوَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِیفَةُ بَعْدِی وَ سِبْطَای وَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَینِ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ لَئِنِ اتَّبَعْتُمُوهُمْ وَجَدْتُمُوهُمْ هَادِینَ مَهْدِیینَ وَ لَئِنْ خَالَفْتُمُوهُمْ لَیکُونُ الِاخْتِلَافُ فِیکُمْ إِلَی یوْمِ الْقِیامَة؛ )(2)( شنیدم که رسول خدا(ص) میفرمود: علی بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار میدهم. او امام و خلیفه بعد از من است و دو فرزندم حسن و حسینعلیهماالسلام و نه نفر از فرزندان حسین(ع) پیشوایان و امامانی پاک و نیکند. اگر از آنها اطاعت کنید، آنها را هدایت کننده و هدایت شده خواهید دید و اگر با آنان مخالفت ورزید تا روز قیامت تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد.» «أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلَی أَهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبِیهِ لَمَا اخْتَلَفَ فِی اللَّهِ اثْنَان؛ آگاه باش! قسم به خدا، اگر حق را به اهلش واگذار میکردند و از عترت رسول خدا(ص) اطاعت میکردند، دو نفر هم دربارة حکم خداوند با یکدیگر اختلاف نمیکردند.»
به راستی چه کسی غیر از زهرای اطهر(س) در آن جوّ خفقان میتوانست اینگونه شفاف سخن بگوید و اینگونه صریح از امامت علی(ع) دفاع کند، و آیندة تاریک غصب خلافت را گوشزد نماید؟
«فَلَمَّا اسْتُهْدِفَ الْأَمْرُ أَرْسَلَتْ عَلَینَا شَآبِیبَ الْآثَارِ مِنْ مَخِیلَةِ الشِّقَاقِ فَیقْطَعُ وَتَرَ الْإِیمَانِ مِنْ قِسِی صُدُورِهَا وَ لَبِئْسَ عَلَی مَا وَعَدَ اللَّهُ مِنْ حِفْظِ الرِّسَالَةِ وَ کَفَالَةِ الْمُؤْمِنِینَ أَحْرَزُوا عَائِدَتَهُمْ غُرُورَ الدُّنْیا بَعْدَ اسْتِنْصَارٍ مِمَّنْ فَتَکَ بِآبَائِهِمْ فِی مَوَاطِنِ الْکَرْبِ وَ مَنَازِلِ الشَّهَادَاتِ؛ )(1)( پس هنگامی که امر خلافت، مورد هدف قرار گرفت، آنها باران تیر را از اوهام دشمنی بر ما باریدند تا اینکه ریسمان ایمان از کمان سینهها قطع شود و این نبود آنچه خداوند وعده داده بود از حفظ رسالت و کفالت مؤمنین. آنها در پی احراز منافع خود بودند و دنیا آنها را فریفت، بعد از طلب یاری نمودن از کسانی که علی پدرانشان را در هنگامة سختی و منازل شهادات از پای درآورد.»
1) بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 43، ص 156، ح 5؛ ر. ک: مناقب، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 49.
سخنرانی های بلند
برکات قیام حضرت زهرا(س)
وجود پیامبر اکرم(ص) و امیر مؤمنان علی(ع) باعث شده بود که حضرت فاطمه(س) کمتر در جامعه مطرح و شناخته شود، و از طرف دیگر حیا و نجابت او نیز مانع از شناخته شدن او بود. هر چند مردم از رسول خدا(ص) سخنان فراوانی در عظمت ایشان(س) شنیده بودند، و رفتارهای احترامآمیز او را با دخترش دیده بودند. و بالاتر از همه، سخنان وحی و کتاب الهی بود که دربارة فاطمه(س) وارد شده بود؛ مانند: آیات تطهیر، مباهله، مودت، سوره انسان و کوثر...؛ اما کمتر پیش آمده بود که زمینة عینی و شایستگیهای آن بانو همچون: علم، معرفت، شجاعت، صلابت در مقابل خصم، فصاحت و بلاغت او درک و شناخته شود. در جریان قیام آن حضرت سخنان پیامبر اکرم(ص) و تعریفات او تبلور عینی یافت و علم وسیع آن بانو، دلسوزی عمیق و بهدور از اهانت او نسبت به سرنوشت و آیندة امت و آیندهنگری ژرف و خطراتی را که گوشزد نمود و خطابههای فصیح و غرایی که ایراد نمود، همگی کمالات حضرت فاطمه(س) را به مرحلة ظهور و فعلیت رساند. به قول شاعر:
تَعِظُ الْقَوْمَ فِی اَتَمِّ خِطَابِحَکَتِ الْمُصْطَفَی بِهِ وَحَکَاهَا )(1)(
1) تنها یادگار، نظری منفرد، ص 424.
حضرت فاطمه(س) مردم را با بهترین و کاملترین خطاب موعظه کرد، گویا پیامبر(ص) به واسطة او سخن میگفت و او از پدر حکایت میکرد.
سخنرانی های بلند
برکات قیام حضرت زهرا(س)
در جو خفقان آن زمان، آنچنان دستگاه سلطه خود را مستحق و صاحب حق میدانست که حتی مظلومیت اهلبیت(ع) و تضییع حق و حرمت آنان بر مردم مشتبه شده بود.
فاطمه زهرا(س) در گام اوّل با بیان خطبهها و سخنان و اعتراضات خود، دستگاه غاصب را با برهان و حجّت به محکومیت و رسوایی کشاند؛ ولی هیئت حاکم که قافیه را باخته بود، از بدترین و زشتترین جسارتها نیز کوتاهی نکرد؛ به خانة فاطمه(س) هجوم بردند و او را در این ماجرا مجروح ساختند و فرزند او را به شهادت رساندند و فدک را غصب کردند، که با شهادت حضرت(س) و دفن شبانه و مخفیانه ایشان، رسوایی بزرگی برای مهاجمان و حاکمان، در سینه تاریخ ثبت شد و مظلومیت خود، همسر و اهلبیت(ع) را به تاریخ نشان داد.
حضرت زهرا(س) به امیر مؤمنان علی(ع) اینگونه وصیت کرد: «أُوصِیکَ أَنْ لَا یشْهَدَ أَحَدٌ جِنَازَتِی مِنْ هَؤُلَاءِ الَّذِینَ ظَلَمُونِی وَ أَخَذُوا حَقِّی فَإِنَّهُمْ عَدُوِّی وَ عَدُوُّ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ لَا تَتْرُکْ أَنْ یصَلِّی عَلَی أَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لَا مِنْ أَتْبَاعِهِمْ وَ ادْفِنِّی فِی اللَّیلِ إِذَا هَدَأَتِ الْعُیونُ وَ نَامَتِ الْأَبْصَار؛ )(1)( تو را وصیت میکنم که هیچکس از آنان که به من ظلم کرده و حق مرا غصب نمودهاند، نباید در تشییع جنازة من شرکت کنند؛ زیرا آنها دشمنان من و رسول خدا(ص) میباشند، و اجازه نده که احدی از آنها و پیروانشان بر من نماز گزارد. مرا شبانه دفن کن، آن هنگام که چشمها آرام گرفته و دیدهها به خواب فرو رفته باشد.»
1) بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 43، ص 209؛ علل الشرایع، شیخ صدوق، ج 1، ص 188؛ احتجاج، طبرسی، ص 59.
و با این وصیت علامت سؤال بزرگی در مقابل تمام تاریخ قرار داد که: چرا دختر پیامبر را شبانه دفن کردند و قبرش مخفی است؟»
سخنرانی های بلند
برکات قیام حضرت زهرا(س)
دستگاه حاکم خود را به عنوان خلیفة رسول الله(ص) معرّفی میکرد؛ ولی حضرت زهرا(س) بر اساس حدیث مورد اتفاق فریقین که پیامبر(ص) فرمود: «اِنَّ اللهَ یغْضِبُ لِغَضَبِ فَاطِمَة وَیرْضَی لِرِضَاهَا؛ )(1)( به راستی خداوند با غضب فاطمه غضب میکند، و با خشنودی او خشنود میشود.» به خوبی این مسئله را درک کرده بود که سکوت او نوعی رضایت تلقی میشود؛ از اینرو علاوه بر دفاع از امامت علی(ع) و اثبات مظلومیت او، انزجار و تنفر خود را از دستگاه خلافت اعلان نمود و بارها این نفرت را به زبان آورد که به نمونههایی اشاره میشود:
الف. روزی حضرت(س) خطاب به ابوبکر فرمود: «وَ اللَّهِ لَا أُکَلِّمُکَ أَبَداً. وَ اللَّهِ لَأَدْعُوَنَّ اللَّهَ عَلَیکَ فِی کُلِّ صَلَوةِ؛ )(2)( سوگند به خدا! از این پس هرگز با تو سخن نگویم. به خدا سوگند! شکایت تو را به خداوند خواهم نمود و در هر نماز تو را نفرین خواهم کرد.»
این اظهار تنفر برای دستگاه غاصب خلافت، بسیار سنگین تمام شد؛ از اینرو ابوبکر و عمر در روزهای واپسین حیات دختر پیامبر(ص)، برای جلب افکار عمومی و کاستن از این نفرت، به فکر عیادت و دلجویی از حضرت زهرا(س) افتادند و زبان به عذرخواهی گشودند، و میخواستند بفهمانند که حضرت زهرا(س) خصومت شخصی دارند؛ ولی اظهار تنفر آن حضرت به خاطر انحراف امّت و بیچاره شدن مسلمین؛ بلکه بشریت بود؛ از اینرو قاطعانه فرمود: «وَ اللَّهِ لَا أُکَلِّمُکُمَا مِنْ رَأْسِی کَلِمَةً حَتَّی أَلْقَی رَبِّی فَأَشْکُوَکُمَا إِلَیهِ بِمَا صَنَعْتُمَا بِهِ وَ بِی وَ ارْتَکَبْتُمَا مِنِّی؛ )(1)( سوگند به خدا! بعد از این با شما دو نفر سخن نمیگویم تا به ملاقات خدا بشتابم و شکایت شما را به خدا میبرم به خاطر آنچه نسبت به خدا و دین او و نسبت به من روا داشتید و انحرافها و اهانتهایی که انجام دادید.»
بعد از هجوم دستگاه حاکمه به خانه علی(ع) و شکستن حریم و مجروح ساختن فاطمه(س)، حضرت(س) فرمود: «وَ اللَّهِ لَا أُکَلِّمُ عُمَرَ حَتَّی أَلْقَی اللَّه؛ )(2)( سوگند به خدا! تا زندهام با «عمر» سخن نخواهم گفت تا خداوند را ملاقات کنم.»
بخاری از عایشه نقل کرده است که او گفت: فاطمه(س) از دنیا رفت، در حالی که از ابو بکر دوری میگزید.» )(1)(
1) تنها یادگار، نظری منفرد، ص 425
سخنرانی های بلند
برکات قیام حضرت زهرا(س)
جمعبندی
از مجموع آنچه گفته شد به خوبی روشن میشود که قیام حضرت زهرا(س) برکات و آثار فراوانی داشته و دارد، از جمله: ترسیم راه صحیح و مستقیم در آن فتنه، رسوا نمودن چهرة نفاق که سالها در پس پرده بود، دفاع از امامت و ولایت امیر مؤمنان علی(ع) از طریق خطبهها، ملاقاتها و رفتن به در خانة مهاجر و انصار، شناخته شدن فضایل و شخصیت خود بانوی دو جهان در جریان قیام، اثبات مظلومیت اهلبیت و شخص امام علی(ع) و انزجار و نفرت از دستگاه خلافت و سران سقیفه و... .
فهرست منابع
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، دار الکتب العلمیه، بیروت، 1378ق.
ابن شهر آشوب، مناقب، انتشارات علامه، قم، 1379ق.
ابن قتیبه، الامامة والسیاسة، دار المعرفة، بیروت، 1382ق.
احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، دار صادر، بیروت، چاپ اول، 1379ق.
اربلی، کشف الغمّه، بنی هاشمی، تبریز، 1381ق.
خلیل بن احمد فراهیدی، ترتیب کتاب ا لعین، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1414 ق.
شیخ صدوق، علل الشرایع، دار البلاغه، بیجا، بیتا.
شیخ صدوق، معانی الاخبار، مکتبة المفید، 1361ق.
شیخ مفید، اختصاص، کنگره شیخ مفید، قم، 1413 ق.
طبرسی، احتجاج، دار الاسوۀ، بیروت، چاپ اول، 1413ق.
علامه امینی، الغدیر، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ دوم، 1366ق.
علامه مجلسی، بحار الانوار، دار احیاء التراث، بیروت، چاپ سوم، 1403 ق.
قاضی نور الله شوشتری، احقاق الحق، مکتبة آیة الله مرعشی، قم، 1388ق.
محمد آخوندی، ریاحین الشریعه، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ اول، بیتا.
نظری منفرد، تنها یادگار، انتشارات جلوة کمال، چاپ دوم، 1389ش.
سخنرانی های بلند
سیری در سیرة فاطمی(س)
الف) سیرة فاطمی(س) پیش از ازدواج
دفاع از رسول خدا(ص)
عبد الله بن مسعود میگوید: «روزی رسول خدا(ص) در مکّه، مشغول نماز بود. جماعتی از قریش نیز بودند که در میان آنها ابوجهل بن هشام قرار داشت. ابوجهل گفت: چه چیز مانع شده که یکی از شما به کشتارگاه فلان قوم برود و شکنبة شتری را بیاورد و وقتی محمد(ص) به سجده رفت، آن را روی کمر او بگذارد. عبد الله میگوید: بدترین آن قوم برخاست، در حالی که من او را میدیدم و رفت و شکنبهای را برداشت و روی کمر رسول خدا(ص) گذاشت. عبد الله میگوید: اگر من در آن روز، قدرتی داشتم از این کار جلوگیری میکردم. فاطمه(س) آمد؛ در حالی که در آن روز، کودک بود و آن کثافات را از پشت پدر کنار زد. سپس در برابر آنان ایستاد و به آنها اعتراض کرد. عبد الله بن مسعود میگوید: به خدا سوگند! برخی را دیدم به حدی میخندیدند که از شدّت خنده روی هم میافتادند... .» )(1)(
1) صحیح بخاری، بخاری، دار الجیل، بیروت، بیتا، ج1، ص69؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری، دار القلم، بیروت، 1987 م، ج3، ص1418.
سخنرانی های بلند
سیری در سیرة فاطمی(س)
ب) سیرة فاطمی(س) پس از ازدواج
حضرت زهرا(س) مصداق بارز انسان کامل بود؛ پس سیرة ایشان میتواند برای دیگران الگو باشد. اکنون به بخشی از سیرة حضرت اشاره میکنیم:
اول: ایثار در مال
یکی از صفات حضرت فاطمه(س) ایثار و گذشت است. دهها روایت دربارة ایثار و از خود گذشتگی آن بانو وجود دارد که برخی را به اختصار بیان میکنیم:
تازهمسلمانی در مسجد مدینه از مردم کمک خواست. پیامبر اکرم(ص) به اصحاب خود نگریست. سلمان فارسی برخاست تا نیاز آن بیچاره را برطرف سازد، هر جا رفت با دست خالی برگشت. با امیدی به طرف مسجد میآمد که چشمش به منزل حضرت فاطمه زهرا(س) افتاد. با خود گفت: فاطمه(س) سرچشمة نیکوکاری است. درب خانه را کوبید و داستان عرب مستمند را شرح داد.
حضرت فاطمه زهرا(س) فرمود: «یَا سَلْمَانُ وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً(ص) بِالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ لَنَا ثَلَاثاً مَا طَعِمْنَا وَ إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ قَدْ اضْطَرَبَا عَلَیَّ مِنْ شِدَّةِ الْجُوعِ ثُمَّ رَقَدَا کَأَنَّهُمَا فَرْخَانِ مَنْتُوفَانِ وَ لَکِنْ لَا أَرُدُّ الْخَیْرَ إِذَا نَزَلَ الْخَیْرُ بِبَابِی؛ ای سلمان! سوگند به خداوندی که حضرت محمد(ص) را به پیامبری برگزید، سه روز است که غذا نخوردیم و فرزندانم حسن و حسین از شدت گرسنگی بیقراری میکنند و خسته و مانده به خواب رفتهاند. اما من، نیکی و نیکوکاری را که در خانة مرا کوبیده است، ردّ نمیکنم.»
آنگاه پیراهن خود را به سلمان داد تا در مغازة شمعون یهودی گرو بگذارد و مقداری خرما و جو قرض بگیرد. سلمان فارسی میگوید: پس از دریافت جو و خرما به طرف منزل فاطمه(س) آمدم و گفتم: دختر رسول خدا(ص)! مقداری از این غذاها را برای فرزندان گرسنهات بردار.
حضرت پاسخ داد: «یَا سَلْمَانُ هَذَا شَیْءٌ أَمْضَیْنَاهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَسْنَا نَأْخُذُ مِنْهُ شَیْئا؛ )(1)( ای سلمان! این کار را فقط برای خدای بزرگ انجام دادیم و هرگز از آن چیزی برنمیداریم.»
حضرت زهرا(س) جو را آرد کرد و با آن نان پخت و به سلمان فرمود: «خُذْهُ وَ امْضِ بِهِ إِلَی النَّبِیِّ(ص) قَالَ: فَقَالَ لَهَا سَلْمَانُ: یَا فَاطِمَةُ خُذِی مِنْهُ قُرْصاً تُعَلِّلِینَ بِهِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ. فَقَالَتْ: یَا سَلْمَانُ! هَذَا شَیْءٌ أَمْضَیْنَاهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَسْنَا نَأْخُذُ مِنْهُ شَیْئا...؛ )(2)( این را بگیر و نزد پیامبر ببر. سلمان گفت: ای فاطمه! یکی از این نانها را بردار تا حسن و حسین را سیر کنی. حضرت فرمود: ای سلمان! این کاری است که با خدای عزّ و جلّ معامله کردهایم و ما هیچ چیز از آن را برنمیداریم... .»
فاطمة زهرا(س)، مظهر ایثار و از خود گذشتگی بود. وقتی سه روز پشت سر هم فقیر و مسکین و یتیم به درب خانة او آمد و تقاضای کمک کرد، حضرت از جمله کسانی بود که قرص نان خود را به آنان ایثار کرد و به همین سبب، خداوند متعال در شأن ایشان، آیهای نازل کرد: وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً * إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً؛ )(3)( «و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه و (نیاز) دارند، به مسکین و یتیم و اسیر میدهند (و میگویند) ما شما را برای خدا اطعام میکنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمیخواهیم.»
دوم: ایثار و از خود گذشتگی در دعا
از امام حسن(ع) نقل شده است که فرمود: «رَأَیْتُ أُمِّی فَاطِمَةَ(ع) قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا لَیْلَةَ جُمُعَتِهَا فَلَمْ تَزَلْ رَاکِعَةً سَاجِدَةً حَتَّی اتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ تُسَمِّیهِمْ وَ تُکْثِرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ وَ لَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا بِشَیْءٍ. فَقُلْتُ لَهَا: یَا أُمَّاهْ ! لِمَ لَا تَدْعُوِنَّ لِنَفْسِکِ کَمَا تَدْعُوِنَّ لِغَیْرِکِ؟ فَقَالَتْ: یَا بُنَیَّ ! الْجَارُ ثُمَّ الدَّارُ؛ )(1)( مادرم فاطمة زهرا(س) را مشاهده کردم که شب جمعه در محراب عبادت ایستاده و تمام وقت در حال رکوع و سجود بود تا آنکه سفیدی صبح آشکار شد، از او میشنیدم که برای مؤمنین و مؤمنات دعا میکرد و نام آنان را میبرد و برایشان بسیار دعا میکرد؛ ولی برای خود هیچگونه دعایی نمیکرد. به او عرض کردم: ای مادرم! چرا برای خودت دعا نمیکنی، همانگونه که برای دیگران دعا مینمایی؟ حضرت فرمود: ای فرزندم! اول همسایه، سپس اهل خانه.»
1) . بحار الأنوار، مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1983 م، ج43، ص81.
صدوق به سندش از ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا(ص) فرمود: «فَأَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَهِیَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ إِنَّهَا لَتَقُومُ فِی مِحْرَابِهَا فَیُسَلِّمُ عَلَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَ یُنَادُونَهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ الْمَلَائِکَةُ مَرْیَمَ فَیَقُولُونَ: یَا فَاطِمَةُ ! إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ...؛ )(1)( و اما دخترم فاطمه؛ او بهترین زنان عالم از اولین و آخرین است. او هنگامی که در محراب عبادت میایستاد هفتاد هزار ملک از ملائکة مقرب براو درود میفرستادند و به آنچه مریم را خطاب میکردند ندا میدادند و میگفتند: ای فاطمه! همانا خداوند تو را برگزیده و پاک کرده و تو را بر زنان عالم برتری داده است.»
در منابع اهل سنّت این چنین آمده که ابنعباس میگوید: روزی پیامبر خدا(ص) نشسته بود که به ترتیب، امام حسن، امام حسین، حضرت فاطمه و حضرت علی(ع) به حضورش رسیدند و در کنارش آرمیدند. رسول خدا(ص) از دیدن آنان شروع به گریه کرد و مصائب آتی و ستمهای وارده را پس از رحلت خویش متذکر شد... . آنگاه دربارة فاطمه چنین فرمود: و اما دخترم فاطمه، سرور زنان عالمیان، از اولین و آخرین است. او پارة تن من و نور چشمم و میوة دلم و روح و روان من است. فاطمه، حوریای به صورت بشر است، هر گاه او در محراب عبادت، ظاهر شود و در پیشگاه خدا قرار گیرد، نورش بر ملائکه آسمانها میتابد، همانگونه که نور ستارگان بر اهل زمین میدرخشد، در آن حال خداوند به ملائکهاش میفرماید:
1) . امالی صدوق، شیخ صدوق، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1988 م، ص437؛ مجلسی، بحار الانوار، ج43، ص24.
ای ملائکه من! بنگرید به فاطمه(س) سرور زنان و کنیزانم که چگونه در برابر من به عبادت ایستاده است؟ و چگونه از ترس و خشیت بر من میلرزد؟ و با چه روح معنوی و حضور قلب من را پرستش میکند؟ من شما ملائکهام را گواه میگیرم که پیروان واقعی او را در آتش نمیسوزانم. )(1)(
ابن مغازلی به سندش از حضرت زهرا(س) نقل کرده است که فرمود: «لمّا نزلت علی النبیّ(ص) «لَا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً، قالت فاطمة(س): فتهیّبت النبی(ص) أن أقول له: یا أبة ! فجعلت أقول له: یا رسول الله! فأقبل علیّ و قال لی: یا بنیة ! لم تنزل فیک و لا فی أهلک من قبل، أنت منّی و أنا منک، و إنما نزلت فی أهل الجفاء و البذخ و الکبر، فقولی: یا أبة ! فإنّه أحبّ للقلب و أرضی للرب، ثم قبّل النبی(ص) جبهتی...؛ )(2)( چون بر پیامبر(ص) این آیه نازل شد: صدا زدن و خواندن پیامبر(ص) را در بین خود همانند صدا زدن یکدیگر قرار ندهید، فاطمه فرمود: هیبت پیامبر(ص) مانع شد تا به او بگویم: ای پدرم، از این رو به او عرض میکردم: ای رسول خدا! حضرت به من رو کرد و فرمود: ای دخترم! این آیه در حق تو و اهل بیتت از قبل نازل شده است، تو از من و من از تو هستم، بلکه این آیه در حق اهل جفا، سرکشان و متکبران آمده است. تو بگو: ای پدرم؛ زیرا اینگونه خطاب خوشتر برای قلب من و مورد رضایت پروردگار است. آنگاه پیامبر اکرم(ص) پیشانی من را بوسید... .»
از امیر المؤمنین(ع) نقل شده است که فرمود: «کُنَّا مَعَ النَّبِیِّ(ص) فِی حَفْرِ الْخَنْدَقِ، إِذْ جَاءَتْ فَاطِمَةُ وَ مَعَهَا کُسَیْرَةٌ مِنْ خُبْزٍ، فَدَفَعَتْهَا إِلَی النَّبِیِّ. صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ النَّبِیُّ(ص): مَا هَذِهِ الْکُسَیْرَةُ ؟ فَقَالَتْ: خَبَزْتُهُ قُرصاً لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ، جِئْتُکَ مِنْهُ بِهَذِهِ الْکُسَیْرَةِ. فَقَالَ النَّبِیُّ(ص): یَا فَاطِمَةُ! أَمَا إِنَّهُ أَوَّلُ طَعَامٍ دَخَلَ جَوْفَ أَبِیکَ مُنْذُ ثَلَاثٍ؛ )(1)( هنگام حفر خندق، ما همراه پیامبر(ص) بودیم که فاطمه(س) آمد، در حالی که تکه نانی به دستش بود و آن را به پیامبر(ص) تقدیم کرد. حضرت فرمود: این تکه نان چیست؟ حضرت زهرا(س) عرض کرد: آن قرص نان را برای حسن و حسین(ع) پخته بودم و این قسمت را برای شما آوردم. پیامبر(ص) فرمود: ای فاطمه! آگاه باش! این اولین غذایی است که بعد از سه روز، دخل شکم پدرت شده است.»
ابن کثیر ذیل آیه إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلی أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُم؛ )(2)( میگوید: ابی حازم نقل میکند که شنیدم از سهل بن سعد دربارة جراحت رسول اکرم(ص) در روز احد، سؤال شد و سهل در جواب گفت: صورت رسول خدا(ص) زخمی شد و دندان رباعی آن حضرت شکست و کلاهخود بر سرش خورد شد. (در این میان) فاطمه خودن را (از چهرة آن حضرت) میشست و علی با سپر، آب میریخت. چون فاطمه دید آب (نه تنها خون را نشست بلکه) بر شدت جریان خون افزود، قطعه حصیری بر گرفت و سوزانید تا خاکستر شود، پس خاکستر را بر روی زخم گذارد تا آنکه خونریزی قطع شد. )(3)(
حاکم نیشابوری به سندش از عایشه نقل کرده که گفت: «مَا رَأَیْتُ أَحَداً کَانَ أَصْدَقَ لَهْجَةً مِنْ فَاطِمَة إِلَّا أَنْ یَکُونَ الَّذِی وَلَدَهَا؛ )(1)( من کسی را در گفتار، از فاطمه، راستگوتر نیافتم، جز کسی که او را به دنیا آورد (پدرش).»
حضرت فاطمه(س) خواستگارهای ثروتمندی هم چون عثمان و عبد الرحمان بن عوف داشت؛ ولی پیامبر(ص) همه را رد کرد و چون حضرت زهرا(س) اهل کمال و معنویات بود تنها به همکفو ایشان که حضرت علی(ع) بود، پاسخ مثبت داد.
عبد الرحمان بن عوف به پیامبرخدا(ص) چنین گفت: ای رسول خدا! اگر فاطمه را به همسری من در آوری، حاضرم فلان مقدار شتر، گوسفند، غلام، کنیز، طلا و نقره را مهریهاش قرار دهم.
1) . مستدرک حاکم، حاکم نیشابوری، دار المعرفة، بیروت، بیتا، ج3، ص160.
برخی به نقل از «تذکرة الخواص» آوردهاند که عبد الرحمان بن عوف گفت: حاضرم صد شتر سیاه و آبی چشم که همگی آنها بارشان پارچههای کتان اعلای مصری باشد، با ده هزار دینار، مهریهاش کنم.
عثمان گفت: من هم حاضرم همین مهریه را بدهم. پیامبر خدا(ص) خشمناک شد، مشتی سنگریزه به طرف عبد الرحمان بن عوف پاشید و فرمود: آیا میپنداری بندة پول و ثروتم که با پول و ثروت خویش بر من افتخار میکنی؟!
روزی ابوبکر و عمر، در بستر بیماری به عیادت حضرت زهرا(س) آمدند و حضرت راضی نشد با آنها ملاقات کند. هنگامی که آنان حضرت علی(ع) را واسطه قرار دادند؛ آن بانوی بزرگوار، به او میگوید: «الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ الْحُرَّةُ اَمَتِک؛ )(1)( خانه، خانة تو،و من آزاد، کنیز توام.»
1) . بحار الأنوار، ج43، ص197، باب 7.
از سیرة حضرت زهرا استفاده میشود که زن باید طوری با شوهرش رفتار کند که همّ و غم را از دل شوهرش بزداید؛ از این رو نقل شده است که حضرت علی(ع) فرمود: «وَ لَقَدْ کُنت انظر الیها فتکشف عنّی الغموم والاحزان بنظری إلیها؛ )(1)( من به او نگاه میکردم و با این نگاه، غمها و حزنها از من دور میشد.»
زن نباید وقتی شوهرش وارد خانه میشود، غمها را بر سر او فرو بریزد.
رسول گرامی اکرم(ص) پس از سالها تحمل مشکلات و سفارش به بردباری، کارگری برای حضرت زهرا(س) انتخاب و سفارشهای لازم را ارائه فرمود. روزی مشاهده کرد که کارگر منزل در حال استراحت و فاطمة زهرا(س) مشغول کار است. علت آن را پرسید. حضرت زهرا(س) پاسخ داد: «ای رسول خدا! عَلَی یَوْمٍ وَ عَلَیْهَا یَوْمُ؛ ای رسول خدا(ص)! (کار منزل را عادلانه تقسیم کردم) روزی به عهدة من و روزی دیگر به عهدة اوست.» سپس اشک در چشمان پیامبر اکرم(ص) حلقه زد و فرمود: خدا آگاهتر است که رسالت را در کدام خانواده قرار دهد. )(2)(
روزی امام علی(ع) فرمود: فاطمه جان! آیا غذایی موجود است تا بیاوری؟ حضرت فاطمه زهرا(س) پاسخ داد: «وَ الَّذِی عَظَّمَ حَقَّکَ مَا کَانَ عِنْدَنَا مُنْذُ ثَلَاثٍ إِلَّا شَیْءٌ آثَرْتُکَ بِه؛ سوگند به خداوندی که حق و قدر تو را بزرگ شمرد! سه روز است که غذای کافی در منزل نداریم و همان مقدار ناچیز خوراکی را به شما بخشیدم و خود گرسنگی را تحمل کردم.»
امام علی(ع) فرمود: چرا اطلاع ندادی؟ پاسخ داد: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) نَهَانِی أَنْ أَسْأَلَکَ شَیْئاً فَقَالَ(ص) لَا تَسْأَلِی ابْنَ عَمِّکِ شَیْئاً إِنْ جَاءَکِ بِشَیْءٍ عَفْواً وَ إِلَّا فَلَا تَسْأَلِیهِ؛ )(1)( رسول خدا(ص) مرا نهی فرمود که چیزی از تو در خواست کنم و به من فرمود: چیزی از پسر عمویت درخواست مکن، اگر چیزی برای تو آورد، بپذیر، وگرنه تو چیزی را درخواست مکن.»
امام علی(ع) پس از شنیدن سخنان و مشاهدة ایثارگری فاطمه(س) از منزل خارج شد و با وامگرفتن از دوستان، مشکلات خانواده را برطرف کرد.
1) . احقاق الحق، تستری، ج10، ص314؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج6، ص111.
روزی حضرت زهرا(س) خدمت پدر، از مشکلات زندگی و کمبودهای رفاهی، سخن به میان آورد و فرمود: «اِنِّی وَ ابْنَ عَمِّی مَا لَنَا فِرَاشٌ اِلَّا جِلْدُ کَبْشٍ نَنَامُ عَلَیْهِ بِاللَّیْلِ وَ نَعلِفُ عَلَیْهِ نَاضِحْنَا بِالنَّهَارِ؛ من و پسر عمویم چیزی از وسایل رفاهی نداریم، مگر پوست گوسفندی که شبها روی آن میخوابیم و روزها بر روی آن، شتر خود را علف میدهیم.»
رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: «یَا بُنَیَّةَ اِصْبِرِی فَاِنَّ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ اَقَامَ مَعَ امْرَاَتِهِ عَشْرَ سِنِینَ لَهُمَا فِرَاشٌ اِلَّا عَبَادَةِ قَطْوَانِیَّةٌ؛ )(1)( دختر عزیزم، تحمل داشته باش، زیرا موسی بن عمران، ده سال با همسرش زندگی کرد و فرشی جز یک قطعه عبای قطوانی نداشت.»
1) . سنن ابن ماجه، ابن ماجه، دار الکتب العلمیه، بیروت، بیتا، ج2، ص3؛ تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص316، و 16، ذخائر العقبی، طبری، ص34 و 49.
حضرت زهرا(س) مشکلات اقتصادی و سختیهای بچهداری را با بردباری تحمل میفرمود و نزد کسی افشا نمیکرد. گاهی رسول خدا(ص) با اصرار میپرسید: چرا رنگ تو پریده است؟ چرا رنگ فرزندانم حسن و حسین(ع) پریده است؟ ناچار میشد وضعیت زندگی را با پدر در میان بگذارد و میفرمود: «یَا أَبَتِ إِنَّ لَنَا ثَلَاثاً مَا طَعِمْنَا طَعَاماً وَ إِنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ قَدِ اضْطَرَبَا عَلَیَّ مِنْ شِدَّةِ الْجُوعِ ثُمَّ رَقَدَا کَأَنَّهُمَا فَرْخَانِ مَنْتُوفَانِ؛ )(1)( پدر جان! سه روز است که غذا نخوردهایم و فرزندانم حسن و حسین از شدت گرسنگی بیتاب شدهاند، هماکنون مانند دو جوجه پرکنده از گرسنگی به خواب رفتهاند.»
سلیمان بن بریده روایت کرده است که رسول خدا(ص) پرسید: دخترم چرا نگران و ناراحتی؟ وی در جواب پدر عرض کرد: «قِلَّةُ الطُّعْمِ وَ کَثْرَةُ الْهَمِّ وَ شِدَّةُ السُّقْم؛ )(2)( فشار گرسنگی و کمی طعام و غذا، فراوانی اندوه و شدت بیماری و گرفتاری، من را نگران کرده است.»
از حضرت زهرا(س) نقل شده که خطاب به حضرت علی(ع) عرض کرد: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) نَهَانِی أَنْ أَسْأَلَکَ شَیْئاً. فَقَالَ: لَا تَسْأَلِی ابْنَ عَمِّکِ شَیْئاً، إِنْ جَاءَکِ بِشَیْءٍ عَفْواً وَ إِلَّا فَلَا تَسْأَلِیهِ؛ )(1)( رسول خدا(ص) مرا نهی کرده که از تو چیزی بخواهم و فرموده: از پسر عمویت چیزی درخواست مکن؛ اگر چیزی برای تو آورد که هیچ، وگرنه از او تقاضا مکن.»
حضرت زهرا(س) نماد پاکدامنی بود و در سراسر زندگیاش قداست، پاکی جلوهگری میکرد. حضرت علی(ع) میفرماید: روزی در محضر رسول خدا(ص) نشسته بودیم. آن حضرت این سؤال را مطرح کردند که بهترین و شایستهترین چیز برای زنان چیست؟ همگی در پاسخ آن درماندند. چون متفرق شدیم، نزد حضرت فاطمه زهرا(س) رفتم و جریان را گفتم. ایشان فرمود: «خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ أَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَال؛ نیکوترین چیز برای بانوان، آن است که مردان بیگانه را نبینند و مردان نیز آنان را نبینند.»
آنگاه نزد رسول خدا(ص) بازگشتم و پاسخ فاطمه را بیان کردم. آن حضرت فرمود: پاسخ را از چه کسی گرفتی؟ عرض کردم: از فاطمه(س). حضرت با شگفتی فرمود: به راستی که او پارة وجود من است. )(2)( حضرت موسی بن جعفر(ع) از پدران بزرگوارش روایت میکند که حضرت علی(ع) فرمود: مرد نابینایی اجازه گرفت و وارد منزل شد. حضرت فاطمه زهرا(س) خود را از او پوشانید. رسول خدا(ص) پرسید: او که نابینا است، چرا خود را پوشاندی؟ پاسخ داد: او نمیبیند، اما من که وی را مینگرم؛ (افزون بر این) حس بویایی که دارد. پیامبر خدا(ص) فرمود: گواهی میدهم که تو پارة وجود منی.» )(3)(
1) . البدایة و النهایة، ابن کثیر، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، 1408 ق، ج6، ص111.
2) . حلیة الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، دار الکتاب العربی، بیروت، 1987 م، ج2، ص40؛ مقتل الخوارزمی، خوارزمی، ج1، ص62؛ مجمع الزوائد، نور الدین هیثمی، دار الکتب العربیه، بیروت، 1988 م، ج4، ص255، و ج9، ص202.
3) . مناقب، ابن مغازلی، ص380، ح 428.
ذهبی از علمای اهل سنت آورده است که حضرت علی(ع) به همسرش فاطمه زهرا(س) فرمود: فاطمه جان! نیکوترین چیز برای زن چیست؟ پاسخ داد: او مردها را نبیند و آنان او را نبینند. )(1)(
1) . احقاق الحق، تستری، ج1، ص258؛ الکبائر، ذهبی، ج1، ص176.
سخنرانی های بلند
سیری در سیرة فاطمی(س)
ج) سیرة فاطمی بعد از وفات پدر
از امام علی(ع) نقل شده که فرمود: «غَسَلْتُ النَّبِیَّ(ص) فِی قَمِیصِهِ فَکَانَتْ فَاطِمَةُ(س) تَقُولُ: أَرِنِی الْقَمِیصَ، فَإِذَا شَمَّتْهُ غُشِیَ عَلَیْهَا. فَلَمَّا رَأَیْتُ ذَلِکَ غَیَّبْتُهُ؛ )(1)( من پیامبر(ص) را در لباسش شستم. فاطمه میفرمود: آن لباس را به من نشان ده و چون بوی آن را استشمام نمود غش کرد و چون از او چنین مشاهده کردم آن لباس را مخفی نمودم.»
از حضرت زهرا(س) نقل شده است که فرمود: «یَا اَبَتَاهُ إلَیّ جَبْرَئیل نَنْعاهُ، اِنْقَطِعَتْ عنّا أخْبارُ السَّماءِ، یَا اَبَتاهُ لا ینزِلُ الْوَحْیُ اِلَیْنا مِنْ عِنْدِ اللهِ أبَداً؛ )(2)( آه ای پدر! بعد از تو باید شکوههای دل را به جبرئیل گفت. با وفات تو خبرهای آسمانی از ما قطع شد. آه ای پدر! دیگر برای همیشه از طرف خداوند، وحی فرستاده نمیشود.»
با آنکه از حضرت زهرا(س) رسیده که بهترین حالت برای زن، آن است که نه او مرد نامحرم را ببیند و نه نامحرم او را، ولی وقتی حضرت(س) در جامعه، انحراف مشاهد میکند و میبیند که حق شوهرش حضرت علی(ع) ضایع شده است، از خانه بیرون میآید و در ملأ عام برای مردم سخن میگوید.
در منابع اهل سنت فراوان نقل شده است که پس از ماجرای زشت تهاجم به خانة امام علی(ع) و جسارتهای فراوان درون مسجد و غصب فدک، و بیاثر ماندن گواهی شاهدان و مباحث استدلالی حضرت زهرا(س) و تداوم سیاستهای کودتایی سران سقیفه، حضرت زهرا(س) در مبارزة منفی با آنان خطاب به ابوبکر فرمود: :وَ اللهِ لَا اُکَلِّمُکَ اَبَداً، وَ اللهِ لاَدعُوَنَّ اللهَ عَلَیْکَ فِی کُلِّ صَلَوةٍ؛ )(1)( سوگند به خدا! از این پس هرگز با تو سخن نخواهم گفت. سوگند به خدا! شکایت تو را به خداوند خواهم نمود و در هر نماز، تو را نفرین خواهم کرد.»
و پس از آنکه آبها از آسیاب افتاد و هر ظلمی که خواستند روا داشتند، در روزهای واپسین حیات دختر پیامبر اکرم(ص) ، برای جلب افکار عمومی، ابوبکر و عمر به فکر عیادت و دلجویی از حضرت فاطمه زهرا(س) افتادند و به عذر خواهی، زبان گشودند و فکر میکردند که حضرت زهرا(س) با آنان دشمنی خصوصی دارد؛ ولی پاسخ قاطعی دریافت کردند که فرمود: «لَا أُکَلِّمُکُمَا مِنْ رَأْسِی کَلِمَةً وَاحِدَةً حَتَّی أَلْقَی أَبِی وَ أَشْکُوَکُمَا إِلَیْهِ وَ أَشْکُوَ صُنْعَکُمَا وَ فِعَالَکُمَا وَ مَا ارْتَکَبْتُمَا مِنِّی؛ )(2)( سوگند به خدا! بعد از این با شما دو نفر (عمر و ابوبکر)، حتی یک کلمه سخن نمیگویم تا به ملاقات خدا بشتابم و شکایت شما دو نفر را به خدا میبرم و توضیح خواهم داد که شما با خدا (و دین او) با من چه کردید و چه اعمالی را مرتکب شدید.»
پس از آنکه برای ابوبکر بیعت گرفتند و مردم، سکوت و انزوا را برگزیدند. حضرت زهرا(س) فرمود: «مَا رَأَیْتُ کَالْیَوْمِ قَطُّ حَضَرُوا أَسْوَأَ مَحْضَرٍ وَ تَرَکُوا نَبِیَّهُمْ(ص) جِنَازَةً بَیْنَ أَظْهُرِنَا وَ اسْتَبَدُّوا بِالْأَمْرِ دُونَنَا؛ )(1)( من هرگز روزی همانند امروز ندیدم که امت اسلامی، زشتترین صحنهها را پدید آوردند، جنازة رسول خدا(ص) را در برابر ما وا گذاشتند و خودسرانه و مستبدانه، دیگران را به جای ما نشاندند.»
اسماء می گوید: در لحظههای پایانی زندگی حضرت فاطمه زهرا(س) متوجه شدم که چنین دعا میکند: «الهی و سیدی اسألک بالذین اصطفیتهم و ببکاء ولدیّ فی مفارقتی ان تغفر لعصاة شیعتی و شیعة ذریتی؛ )(2)( بار خدایا! ای مولای من! از تو میخواهم به حق کسانی که آنان را برگزیدی و به گریة فرزندانم در فراق من، اینکه گناهکاران از شیعیان من و شیعیان ذریة او را ببخشی.»
فاطمة زهرا(س) در لحظههای غمبار احتضار خویش به شدت گریست. امام علی(ع) پرسید: چرا گریه میکنی؟ پاسخ داد: »أبکی لما تلقی بعدی؛ )(1)( به خاطر آنچه پس از من به تو خواهد رسید میگریم.»
اسماء میگوید: حضرت زهرا(س) در روزهای آخر عمرش به من فرمود: «إِنِّی قَدِ اسْتَقْبَحْتُ مَا یُصْنَعُ بِالنِّسَاءِ إِنَّهُ یُطْرَحُ عَلَی الْمَرْأَةِ الثَّوْبُ فَیَصِفُهَا لِمَنْ رَأَی فَلَا تَحْمِلْنِی عَلَی سَرِیرٍ ظَاهِرٍ اسْتُرِینِی سَتَرَکِ اللَّهُ مِنَ النَّارِ؛ )(2)( من بسیار زشت میدانم که جنازة زنان را پس از مرگ روی تابوت سر باز میگذارند و روی آن پارچههایی میافکنند که حجم بدن را برای بینندگان نمایش میدهد. مرا بر روی تابوت آن چنانی نگذار و بدن مرا بپوشان که خدا تو را از آتش جهنم باز دارد.»
اسماء گفت: در سرزمین حبشه تابوتی برای جنازه میسازند که بدن آنان را میپوشاند آنگاه با چوب و شاخة درخت، آن را ساخت. حضرت فاطمه زهرا(س) با خوشحالی فرمود: ای اسماء! برای تابوتی مثل این تهیه کن تا مرا بپوشاند که خداوند تو را از آتش دوزخ بپوشاند. )(3)(
حضرت زهرا(س) به حضرت علی(ع) عرض کرد: «أُوصِیکَ یَا ابْنَ عَمِّ! أَنْ تَتَّخِذَ لِی نَعْشاً فَقَدْ رَأَیْتُ الْمَلَائِکَةَ صَوَّرُوا صُورَتَه؛ )(1)( ای پسر عمو! وصیت میکنم که تابوتی برای من درست کنی، همانگونه که ملائکه، شکل آن را به من نشان دادند.»
از امام صادق(ع) نقل است که فرمود: نخستین کسی که در اسلام برای او تابوت قرار داده شد، حضرت فاطمه(س) بود.
بدون تردید، وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا(س) و سیرة رفتار و گفتار آن گرامی برای تمام زنان مسلمان، مایة مباهات و اسوة کامل است؛ بانوی بزرگواری که حضرت خاتم الانبیا(ص) در ستایش او فرمود: دخترم فاطمه(س) سرور بانوان بهشتی است. آری، حضرت فاطمه زهرا(س) جلوهای کامل از تمام کمالات است که یک زن در طول حیات خود ممکن است به آن مایل شود.
1) . بحار الأنوار، ج43، ص192.
سخنرانی های بلند
سیمای فاطمه(س) از دیدگاه قرآن
اشاره:
ماههای جمادی الأولی و جمادی الثانی رنگ و بوی فاطمی(س) دارند؛ زیرا شهادت بانوی بزرگ اسلام، حضرت فاطمة زهرا(س) در سیزدهم جمادی الأولی )(1)( یا در سوم جمادی الثانی واقع شده و ولادتش نیز در بیستم جمادیالثانی بوده است. )(2)(
ازاینرو، برخی از آیات مرتبط به آن حضرت مطرح میشود؛ بدینگونه که اشارة کوتاهی به برخی از آیههای مربوط به وجود مقدس آن حضرت میآید.
1) . تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، دلیل ما، چاپ نهم، 1388ش، ص 153.
2) . همان، ص 161 و 170؛ بحار الانوار، علامه محمدباقر مجلسی، دار الاحیاء التراث العربیه، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج 43، صص 6 و 8 و 196؛ مسار الشیعة، شیخ مفید، ص 31 (67)؛ و توضیح المقاسد، شیخ بهایی، صص 13، 14، (525 و 526) هر دو کتاب در ضمن مجموعه نفیسه مکتبة بصیرتی، قم، 1396ق.
سخنرانی های بلند
سیمای فاطمه(س) از دیدگاه قرآن
آیات مرتبط با فاطمه(س)
در قرآن کریم آیات بسیاری وجود دارد که طبق روایات معصومین(ع) و نظر برخی مفسران، هرکدام به نوعی (با تنزیل یا تأویل خود) بر عظمت شأن و مقام آن حضرت دلالت میکنند. مرحوم شیخ عبدالله بحرانی اصفهانی (از علمای قرن دوازدهم هجری) در بیان فضایل و مناقب حضرت زهرا(س) دو باب مستقل منعقد کرده است؛ یکی تحت عنوان «الآیات النّازلة بشأنها الدّالة علی علوّ مکانها...» و دیگری تحت عنوان «فضائلها المشترکة مع سائر الخمسة و غیرهم فی القرآن» و در آن دو باب به بیش از صد آیة مرتبط با آن حضرت اشاره کرده است )(1)( که فقط به برخی از آنها به صورت مختصر اشاره میشود. )(2)(
1) . عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الایات و الاخبار و الاقوال، عبدالله بحرانی اصفهانی، مؤسسه امام مهدی(عج)، قم، چاپ اول، 1413ق، ج 11، قسم اول، صص 97 - 116. این کتاب توسط عالم عامل مرحوم آیت الله سید محمد باقر موحد ابطحی تحقیق و احیاء گردیده است در آستانه آماده شدن این مقاله در تاریخ 17/11/92 خبر در گذشت این آیت اخلاص و تحقیق منتشر گردید.حشره الله مع اجداده المعصومین(ع).
2) . لازم به ذکر است آیاتی که در این مقاله ذکر میشوند، دو دسته هستند: دستهای اختصاص به حضرت زهرا(س) دارد، و دستة دیگر به بقیة اهلبیت(ع).
سورة آل عمران، آیة 61 که مربوط به داستان مباهله است.
سورة شوری، آیة 23 که در آن مودّت اهلبیت پیامبر(ص) به عنوان مزد رسالت معرفی گردیده است.
سورة اسراء، آیة 26 که در آن به دادن حق «ذوی القربی» دستور داده شده است و پیامبر اسلام(ص) در مقام عمل به آن آیه، در زمان حیاتش «فدک» را به دخترش فاطمه(س) اعطا کرده است.
سورة انسان (هل أتی) که در شأن حضرت فاطمة زهرا و شوهر و فرزندانش(ع) نازل شده است. )(1)(
سورة احزاب، آیة 33 که به عنوان «آیة تطهیر» معروف شده است. )(2)(
سورة قدر، آیات 1 - 3: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ * وَ مَا أَدْرَاکَ مَا لَیلَةُ الْقَدْرِ * لَیلَةُ الْقَدْرِ خَیرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ؛ «ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم و تو چه میدانی که شب قدر چیست؟ شب قدر، بهتر از هزار ماه است.»
1) . چهار مورد اول در مقالهای تحت عنوان «فاطمه زهرا، روشنترین مصداق کوثر» با همین قلم، به صورت فشرده تفسیر شده و در مجله مبلّغان، شماره 140 چاپ گردیده و مورد پنجم نیز با عنوان «گزارشی از سوره هل أتی» در شماره 158 همین مجله به چاپ رسیده است.
2) . مطالب پیرامون آیه تطهیر نیز در شماره بعدی همین مجله چاپ خواهد شد، انشاء الله!
شب قدر که در ظاهر یکی از شبهای 19، 21 و 23 ماه مبارک رمضان است، و قرآن در آن نازل شده، طبق برخی روایات بر وجود مقدس حضرت فاطمه(س) تطبیق داده شده است، از جمله اینکه امام صادق(ع) فرموده است: «اللَّیْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا؛ منظور از «لیلة» فاطمه و منظور از «قدر» خداست. هر کس فاطمه را به طور کامل بشناسد، در واقع حقیقت شب قدر را درک کرده است و علت نامیده شدن حضرتش به «فاطمه» این است که مردم از شناخت حقیقی او محروم گشته و جدا شدهاند.» )(1)(
در سورة دخان، آیة 3 نیز آمده است: لَیْلَةُ المُبَارَکَةُ که بر وجود مقدس حضرت زهرا(س) تطبیق شده است. )(2)(
رشد و تربیت معنوی او قرار داد. هر زمان که زکریا در محراب عبادت بر او وارد میشد، رزق ویژهای نزدش مییافت. روزی در کمال شگفتی گفت: ای مریم! این رزق ویژه برای تو از کجاست؟! گفت: از سوی خداست، یقیناً خدا هر کس را بخواهد، رزق بیحساب میدهد.»این آیه دربارة حضرت مریم(س) نازل شده است؛ ولی طبق روایات متعددی شامل حضرت فاطمه زهرا(س) نیز میگردد؛ زیرا در موارد متعدد برای آن حضرت نیز غذای بهشتی نازل شده است، از جمله:
از امام باقر(ع) روایت شده است: امور خانه بین علی و فاطمه(ع) تقسیم شده بود، کارهای بیرون بر عهدة علی(ع) و امور داخل خانه به عهده فاطمه(س). روزی حضرت علی(ع) از فاطمه(س) پرسید: آیا غذایی در منزل هست؟ گفت: خیر، سه روز است که غذایی در منزل نیست. فرمود: چرا مرا آگاه نساختی؟! عرض کرد: سفارش رسول خدا(ص) است که چیزی از شما درخواست نکنم، فقط هر چه آوردید، آن را بپذیرم. حضرت علی(ع) از خانه بیرون رفت و یک دینار قرض کرد. در بین راه به مقداد برخورد کرد، پرسید: چه باعث شد که در این ساعت از خانه بیرون شدهای؟ عرض کرد: گرسنگی. فرمود: من یک دینار قرض گرفتهام؛ ولی تو را بر خود مقدم میدارم و آن دینار را به او داد و دست خالی به منزل برگشت. مشاهده کرد که رسول خدا(ص) تشریف آورده و در منزل نشستهاند و فاطمه(س) مشغول نماز است و میان آنها سینی سرپوشیدهای وجود دارد. وقتی فاطمه از نماز فارغ شد، و سرپوش آن سینی را برداشت، معلوم شد که پر از طعام است.
هنگامی که حضرت علی(ع) آن غذا را دید، از فاطمه پرسید: «أنّی لکِ هذا؟!؛ این غذا از کجا آمده است؟!» فاطمه عرض کرد: «هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یرْزُقُ مَنْ یشَاءُ بِغَیرِ حِسَابٍ؛ این از جانب پروردگار است که بدون حساب هر کدام از بندگانش را که بخواهد، روزی میدهد.»
اینجا بود که رسول خدا(ص) فرمود: این جریان همانند زکریا است که کنار محراب مریم(س) آمد و غذای مخصوصی در آنجا یافت، پرسید: ای مریم! این غذا از کجاست؟ مریم گفت: از ناحیة خداست.
امام باقر(ع) در ادامة این حدیث فرمود: «فَأَکَلوا مِنْهَا شَهْراً وَ هِیَ الجَفنَةُ الَّتی یَأکُلُ مِنْهَا اَلْقَائِم وَ هِیَ عِنْدَنَا؛ آنان تا یک ماه از غذای آن ظرف مخصوص خوردند و آن همان ظرفی است که قائم(عج) از آن غذا خواهد خورد و اکنون آن ظرف نزد ما میباشد.» )(1)(
یاد کنید هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم! قطعاً خدا تو را برگزیده و از آلودگیهای ظاهری و باطنی پاک ساخته، و بر زنان جهانیان برتری داده است.» این آیه گواه بر این است که حضرت مریم(س) بزرگترین شخصیت زن در زمان خود بوده است و این موضوع با آنچه دربارة بانوی بزرگ اسلام، حضرت فاطمه(س) رسیده که او برترین بانوی جهانیان است، منافاتی ندارد؛ زیرا در روایات متعددی وارد شده است که حضرت زهرا(س) از تمام زنان عالم، حتی حضرت مریم(س) برتر میباشد. )(2)( در اینجا به سه نمونه روایت اشاره میشود:
1) . تفسیر عیاشی، محمد بن مسعود عیاشی، چاپخانه علمیه، تهران، 1380ق، ج 1، ص 172 و 171؛ تفسیر فرات، صص 83 و 85، ح 60؛ تفسیر نمونه، آیت الله مکارم و همکاران، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ 42، سال 1385ش، ج 2، صص 618 و 619 قریب به مضمون فوق در تفسیر کشّاف زمخشری، ج 1، صص 358 و 359 نیز نقل شده است.
2) . تفسیر نمونه، ج 2، ص 632.
الف) سیوطی از طریق «مقاتل» از «ضحاک» از «ابن عباس» از رسول خدا(ص) روایت کردهاند که فرمود: «أَرْبَعُ نِسْوَةٍ سَادَاتُ عَالَمِهِنَّ: مَرْیَمُ بِنْتَ عِمْرَان وَ آسِیَةُ بِنْتَ مُزاحِم وَ خَدِیجَةُ بِنْتَ خُوَیلِد وَ فاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّد وَ أفضَلُهُنَّ عالماً فَاطِمَةُ؛ چهار زن سادات زنان دوران خود هستند: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد که بهتر از زنان همة دوران فاطمه(س) است.» )(1)(
ب) شیخ صدوق(ره) با اسناد خود نقل کرده که رسول خدا(ص) فرموده است: «هر زنی که در شبانه روز پنج نماز واجب را بخواند، روزة ماه رمضان را بگیرد، حج بیتالله را (در صورت استطاعت انجام دهد) زکات مالش را بدهد، از شوهرش اطاعت کند و ولایت علی را قبول نماید، با شفاعت دخترم فاطمه(س) داخل بهشت میشود؛ زیرا او بانوی زنان تمام دورانهاست.»
سؤال شد: یا رسول الله! فاطمه بانوی زنان زمان خودش است؟ فرمود: مریم دختر عمران آن گونه بود «أَمَّا ابْنَتِی فَاطِمَةُ فَهِیَ سَیِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ إِنَّهَا لَتَقُومُ فِی مِحْرَابِهَا فَیُسَلِّمُ عَلَیْهَا سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ مِنَ الْمَلَائِکَةِ الْمُقَرَّبِینَ وَ یُنَادُونَهَا بِمَا نَادَتْ بِهِ الْمَلَائِکَةُ مَرْیَمَ فَیَقُولُونَ یَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِین؛ )(2)( اما دخترم فاطمه، بانوی زنان تمام زمانها از اولین و آخرین است. هنگامی که او در محراب عبادت میایستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرب به وی سلام میدهند و همان گونه که مریم را صدا زدهاند، او را صدا میزنند، پس میگویند: ای فاطمه! قطعاً خدا تو را برگزیده و از آلودگیهای ظاهری و باطنی پاک ساخته، و بر زنان جهانیان برتری داده است.»از امام صادق(ع) نقل شده است که: «إِنَّمَا سُمِّیَتْ فَاطِمَةُ(س) مُحَدَّثَةً لِأَنَّ الْمَلَائِکَةَ کَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِیهَا کَمَا تُنَادِی مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ یَا فَاطِمَةُ اللَّهُ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ یَا فَاطِمَةُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ فَتُحَدِّثُهُمْ وَ یُحَدِّثُونَهَا فَقَالَتْ لَهُمْ ذَاتَ لَیْلَةٍ أَ لَیْسَتِ الْمُفَضَّلَةُ عَلَی نِسَاءِ الْعَالَمِینَ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ؟ فَقَالُوا: إِنَّ مَرْیَمَ کَانَتْ سَیِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَکِ سَیِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِکِ وَ عَالَمِهَا وَ سَیِّدَةَ نِسَاءِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ؛ )(3)( فاطمه به این دلیل "محدثه" نامیده شده است که فرشتگان از آسمان نازل میشدند و او را نیز همانند مریم دختر عمران صدا میزدند و میگفتند: فاطمه! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان برتری داده است. ای فاطمه! ( به شکرانة این نعمت) برای پروردگار خود خضوع کن و سجده به جای آور و با رکوعکنندگان رکوع کن. شبی فاطمه(س) به آنان گفت: مگر مریم دختر عمران نیست که بر زنان جهان برتری داده شده است؟ فرشتگان گفتند: مریم بانوی زنان دوران خودش بود؛ ولی تو را خدای متعال بانوی دوران خودت و دوران او و بانوی تمام زنان از اولین و آخرین قرار داده است.»
1) . الدّر المنثور، جلال الدین سیوطی، کتابخانه مرعشی نجفی، قم، چاپ 1404ق، ج 2، ص 23؛ المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی، مؤسسة اعلمی، بیروت، چاپ سوم، 1391ق، ص 215.
2) . تفسیر نور الثقلین، عبد علی حویزی، انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق، ج 1، صص 338 و 337، ح 135.
3) . تفسیر نور الثقلین، حویزی، ج 1، ص 137، ح 131؛ بحار الانوار مجلسی، ج 43، ص 78، ح 65.
که رومیان پیروز شوند مؤمنان شادمان و خوشحال خواهند شد. به سبب نصرت و یاری خدا، آری او هرکس را بخواهد یاری میدهد.» در روایتی که امام صادق(ع) از طریق پدرانش از رسولخدا(ص) نقل کرده، آمده است که پیامبر پس از اشاره به «حوراء انسیه» بودن فاطمه و خلقت نوری او قبل از آدم(ع) فرمود: جبرئیل با یک سیب نزد من آمد و پس از ابلاغ سلام خدا و شنیدن جواب از من گفت: یا محمد! این سیب را خدای سبحان برای تو هدیه داده است، آن را گرفتم و به سینه چسباندم. جبرئیل گفت: یا محمد! خدا میفرماید: آن را بخور! هنگامی که آن را شکافتم، یک نور قوی از آن بیرون زد، ترسیدم. جبرئیل گفت: نترس! بخور! آن نور کسی است در آسمان «منصوره» و در زمین «فاطمه» است. گفتم: به چه علت در آسمان منصوره و در زمین فاطمه نامیده شده است؟ جبرئیل گفت: «سُمِّیَتْ فِی الْأَرْضِ فَاطِمَةَ لِأَنَّهَا فَطَمَتْ شِیعَتَهَا مِنَ النَّارِ وَ فُطِمَ أَعْدَاؤُهَا عَنْ حُبِّهَا وَ هِیَ فِی السَّمَاءِ الْمَنْصُورَةُ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عزَّ وَجَلّ:وَیوْمَئِذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ * بِنَصْرِ اللَّهِ ینْصُرُ مَنْ یشَاءُ؛ یَعْنِی نَصْرَ فَاطِمَةَ لِمُحِبّیها؛ )(1)( او در زمین فاطمه نامیده شده؛ زیرا شیعیانش از آتش دوزخ جدا و دشمنانش از محبّت او دور شدهاند و اما اینکه در آسمان منصوره نامیده شده است از مضمون کلام خدای متعال است که در قرآن میفرماید: و آن روز که رومیان پیروز شوند مؤمنان شادمان و خوشحال خواهند شد. به سبب نصرت و یاری خدا، آری او هرکس را بخواهد، یاری میدهد.» مقصود آیه یاری کردن فاطمه بر شیعیانش میباشد.علامه مجلسی(ره) در توضیح روایت مذکور میگوید: شاید این تأویل بر این اساس باشد که کلمة «من بعد» پیش از کلمة «وَ یَومئذٍ» اشاره به روز قیامت دارد.
1) . بحار الانوار، ج 43، صص 4 و 5، ح 3 و ص 18، ح17؛ تفسیر فرات، صص 321 و 322، ح 435، شبیه روایت فوق آمده است.
از این حدیث به ضمیمة بیان علامه مجلسی استفاده میشود که حضرت فاطمه از این جهت در آسمان منصوره نامیده شده است که در قیامت با شفاعت، دوستانش را یاری خواهد کرد و مؤمنان در آن روز به سبب این یاری خوشحال میشوند.
شیرین و شور را روان ساخت، در حالی که همواره با هم تلاقی و برخورد دارند؛ ولی میان آن دو حایلی است که به هم تجاوز نمیکنند در نتیجه با هم مخلوط نمیشوند! پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟! از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان بیرون میآید.»در تفسیر آیات فوق میان مفسران نظریههای گوناگونی وجود دارد که تمام آنها مربوط به ظاهر و تنزیل آیات است. )(1)(
1) . تفسیر نمونه، ج 23، صص 13 تا 44؛ درّ المنثور، ج6، صص 142 تا 143.
اما در روایات برای این آیات معانی دیگری نیز بیان شده است، از جمله اینکه: دو دریا؛ یعنی حضرت علی و فاطمه(ع) و برزخ؛ یعنی پیامبر(ص) و لؤلؤ و مرجان به حسنین(ع) تطبیق داده شده است. البته این معنا با معانی دیگری که مفسران گفتهاند منافاتی ندارد؛ زیرا کلام آنها مربوط به ظاهر و تنزیل قرآن است و این تفسیر مربوط به باطن و تأویل قرآن.
الف) سیوطی از ابن عباس نقل کرده است که: منظور از «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ» علی و فاطمه، «بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَایَبغیِانِ» رسول خدا(ص) و «یَخْرُجُ مَنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَانِ» حسن و حسین(ع) است. )(1)(
علامه طباطبایی(ره) پس از نقل این روایت و اشاره به چند روایت دیگر در این مضمون میگوید: «وَ هُوَ مِنَ البَطْنِ؛ )(2)( مضمون این روایت از باطن قرآن است.»
مرحوم طبرسی نیز پس از نقل این روایت گفته است: «وَ لا غَروَ أن یَکُونَا بَحْرَینِ لِسِعَةِ فَضلِهُِمَا وَ کَثرَةِ خَیرَهُما فَإنَّ البَحْرَ سُمِّیَ بَحْراً لِسِعَةِ؛ )(3)( هیچ بعید نیست که آن دو (علی و فاطمه) را به خاطر وسعت فضل و کثرت خیر و برکتشان بحر بنامند؛ زیرا بحر به خاطر وسعتش چنین نامیده شده است.»
ب) یحیی بن سعید میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که در تفسیر آیات فوق فرمود: «عَلِیٌ وَ فَاطِمَةُ بَحْرَانِ عَمِیقَانِ لَا یَبْغِی أَحَدُهُمَا عَلَی صَاحِبِهِ یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْن؛ )(4)( علی و فاطمه(ع) دو دریای عمیقاند که هیچ یک بر دیگری تجاوز نمیکند و از این دو دریا لؤلؤ و مرجان؛ یعنی حسن و حسین خارج شدهاند.» )(5)(
1) . درُّ المنثور، ج 6، ص 143؛ مجمع البیان طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1420، ج 9، ص 306؛ نورالثقلین، حویزی، ج 5، ص 191، ح 19؛ البرهان، سید هاشم بحرانی، بنیاد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416ق، ج 5، ص 234، ح 8.
2) . المیزان، ج 19، ص 103.
3) . مجمع البیان، ج 9، ص 306.
4) . تفسیر نمونه، ج 23، ص 145.
5) . تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، دار الکتاب، قم، چاپ چهارم، 1367ش، ج 2، ص 344؛ البرهان، بحرانی، ج 5، ص 233، ح 2 و 3 و 4؛ نور الثقلین، حویزی، ج 5، ص 191، ح 17.
در تفسیر نمونه، پس از نقل این حدیث مینویسد: میدانیم که قرآن مجید دارای بطونی است و یک آیه ممکن است چندین معنا و یا دهها معنا داشته باشد و آنچه در این حدیث آمده، از بطون قرآن میباشد که منافاتی با معنی ظاهر آن ندارد.ج) علی بن فضیل میگوید: از امام رضا(ع) دربارة آیة: مَرَجَ الْبَحْرَینِ یلْتَقِیانِ سؤال کردم، فرمودند: «ذلک علیٌ و فاطمةُ بینهُما بَرزَخٌ لایَبغیانِ، قال: العَهدُ الَّذی أخَذَهُ علیهِمَا النَّبیُّ یَعنی لا یَزنیانِ، یَخرُجُ مِنهُما اللؤلؤُ وَ المَرجان، قال الحَسَنُ وَ الحُسِینُ وَ ذُریَتِهِما؛ منظور از دو دریا، علی و فاطمه(ع)، و منظور از برزخ همان عهد و پیمانی است که پیامبر(ص) از آنان گرفت که خلاف نکنند و منظور از لؤلؤ و مرجان، حسن و حسین(ع) و ذریة آنان است.» )(1)(
از این حدیث معلوم میشود که لؤلؤ و مرجان بودن، تنها به امام حسن و امام حسین(ع) اختصاص ندارد؛ بلکه فرزندان معصومین (و شاید به فرزندان غیر معصوم) آنان نیز اطلاق شود.
1) . تفسیر فرات، فرات کوفی، ص 460.
د) از ابوذر غفاری نقل شده است که وی پس از تطبیق «مرج البحرین...» به امیرمؤمنان و فاطمه و تطبیق «لؤلؤ و مرجان» به امام حسن و امام حسین(ع) گفته است: «فَمَن رَأی مِثلَ هؤلاءِ الأربَعَة؟ لایُحِبُّهُم إلّا مؤمِنٌ وَ لایُبغِضُهُم إلّا کافِرٌ، فَکونوا مؤمِنینَ بِحُبِّ أهلِ البِیتِ وَ لاتَکونوا کُفّاراً بِبُغضِ أهلُ البِیتِ فَتُلقوا فِی النّار؛ )(1)( چه کسی مثل این چهار نفر را دیده است؟ آنان را دوست نمیدارد، مگر مؤمن و دشمن نمیدارد، مگر کافر، پس با دوست داشتن اهلبیت، مؤمن شوید، و هرگز با دشمنی آنان کافر نشوید که به آتش (دوزخ) خواهید افتاد.»
مانند کلمة استغفار و توسّل به اهلبیت(ع) که مایة توبه و بازگشت بود از سوی پروردگارش دریافت کرد و پروردگار توبهاش را پذیرفت؛ زیرا او بسیار توبه پذیر و مهربان است.»1) . تفسیر فرات، ص 461.
در این «کلمات» و سخنانی که خدا برای توبة حضرت آدم به او تعلیم داد چه کلماتی بوده است؟ در میان مفسران مورد گفتگو قرار گرفته. مرحوم طبرسی(ره) در این مورد، چهار قول را نقل کرده است:
الف) منظور از کلمات همان آیات 23 سورة اعراف میباشد: قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ؛ «گفتند: پروردگارا! ما بر خود ستم ورزیدیم، و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی، مسلماً از زیانکاران خواهیم بود.»
ب) منظور از کلمات، این دعا بوده است: «أللّهُمَ لا إلهَ ألّا أنتَ سُبحانََکَ وَ بِحَمْدِکَ رَبِّ إنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَارْحَمْنِی إنَّکَ خَیْرُ الرَّاحِمینَ، أللّهُمَ لا إلهَ ألّا أنتَ سُبْحَانََکَ وَ بِحَمْدِکَ رَبِّ إنّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَتُبْ عَلَیَّ إنَّکَ أنتَ التَّوابُ الرّحیم».
قریب به همین مضمون در روایت صحیحی از امام باقر و صادق(ع) نقل شده است. )(1)(
1) . روضة کافی، شیخ کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج 8، صص 306 و 305، حدیث 472؛ تفسیر قمی، علی بن ابراهیم، ج 1، صص 44 و 45.
ج) منظور از کلمات، ذکر معروف تسبیحات اربعه بوده است.
د) در روایات متعددی وارد شده است که مقصود از کلمات، اسامی پنج تن بوده است که حضرت آدم(ع) مشاهده کرده بود این نامهای مقدس بر عرش نوشته شده است. هنگامی که توضیح خواست، پاسخ داده شد: اینها اسامی شریفترین مخلوقات در پیشگاه خدای متعال است، سپس حضرت آدم(ع) با توسّل به آنان توبهاش مورد قبول واقع شد. )(1)(
در تفسیر نمونه نیز پس از ایراد قولهای اول، دوم و چهارم مینویسد: این تفسیرهای سه گانه هیچ گونه منافاتی با هم ندارند؛ چراکه ممکن است مجموع این کلمات به حضرت آدم(ع) تعلیم شده باشد تا با توجه به حقیقت و باطن آنها، انقلاب روحی تمام عیاری برای او حاصل گردیده، خدا او را مشمول لطف و هدایتش قرار دهد. )(2)(
سخنرانی های بلند
سیمای فاطمه(س) از دیدگاه قرآن
کیفیت توسل حضرت آدم(ع)
در کیفیت توسّل و عبارات دعای حضرت آدم(ع) روایات مختلفی نقل شده است. از جمله:
الف) مفضل بن عمر میگوید: دربارة آیة وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ از امام صادق(ع) پرسیدم: مقصود از این «کلمات» چیست؟ فرمود: «هِیَ الکَلماتُ الَّتی تَلَقَیهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ فَتَابَ عَلیْهِ وَ هُوَ أنَّهُ قَالَ: یا رَبِّ أسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الحَسنِ وَ الحُسَیْنِ إلّا تُبْتَ عَلیَّ. فَتَابَ اللهُ عَلَیْهِ إنَّهُ هُوَ التَّوابُ الرَّحیم؛ مقصود از آن همان کلماتی است که آدم از خدا دریافت نمود و توبة او را قبول فرمود و آن این بود که گفت: خدایا! از تو میخواهم به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین که توبة مرا بپذیری! پس خدا توبة او را پذیرفت که همانا او بسیار توبهپذیر و مهربان است.»
ب) ابن عباس میگوید: رسول خدا(ص) فرمود: وقتی آدم از بهشت در اثر خطای خود رانده شد، جبرئیل به او گفت: ای آدم! خدا را بخوان! (دعا کن)! گفت: ای دوست من جبرئیل! چگونه دعا کنم؟ عرض کرد: بگو: «رَبِّ أسْئَلُکَ بِحَقِّ الخَمْسَةِ الَّذِینَ تُخْرِجُهُم مِنْ صُلْبیِ آخِرَ الزَّمان إلّا تُبْتَ عَلیَّ و رَحِمتَنِی؛ پروردگارا! به حق پنج تن که در آخر الزمان از صلب من به دنیا میآیند، از تو میخواهم که توبة مرا بپذیری و به من رحم کنی!»
آدم گفت: ای جبرئیل! نام آنان را برای من بیان کن! پس جبرئیل گفت: بگو: «رَبِّ أسْئَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبیُّکَ وَ بِحَقِّ عَلیٍّ وَصِیِّ نَبیِّکَ وَ بِحَقِّ فَاطِمَةَ بِنْتِ نبیِّک وَ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سِبْطَی نَبیِّکَ إِلّا تُبْتَ عَلَیَّ و رَحِمتَنِی؛ بار خدایا! از تو میخواهم به حقّ محمد پیامبرت و به حق علی جانشین پیامبرت و به حقّ فاطمه دختر پیامبرت و به حقّ حسن و حسین دو سبط پیامبرت، از تو میخواهم توبهام را بپذیری و بر من رحم کنی!»
حضرت آدم(ع) با این کلمات دعا کرد و خدا توبهاش را پذیرفت و همین است تفسیر آیة: فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ و هر بندة گرفتاری که با نیت خالص خدا را با این کلمات بخواند، خدا دعایش را اجابت فرماید.» )(1)(
1) . تفسیر فرات، ص 57.
از امام باقر(ع) روایت شده است: روزی رسول خدا(ص) به منزل دخترش فاطمه(س) وارد شد. دید او لباس کهنهای به تن دارد و در حالی که فرزند خود را شیر میدهد، با آسیاب دستی آرد تهیه میکند، چشمان مبارکش با دیدن این منظره از اشک پر شد و فرمود: «یَا بِنْتَاه! تَعَجَّلی فَتَجَرَّعی مَرارَةَ الدُّنیا بِحَلاوَةِ الآخِرَة؛ ای دخترم! برای رسیدن به شیرینی آخرت تلخیهای دنیا را بچش و آنها را بر خود هموار کن!»
حضرت فاطمه(ع) در پاسخ عرض کرد: «ألْحَمدُلِلّهِ عَلَی نَعْمَائِهِ وَ شُکرُ لِلّهِ عَلَی آلائِهِ؛ خدا را سپاس به خاطر نعمتهایش و شکر به خاطر الطافش.»
در اینجا بود که آیة: وَ لَسَوْفَ یعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَی نازل شد. )(1)(
1) . تفسیر نور الثقلین، ج 5، صص 594 و 595، ح 10.
همین مضمون از امام صادق(ع) نیز روایت شده است که ذیل این آیه فرموده است: «رِضَا جَدِّی أَنْ لایَبْقَی فِی النَّارِ مُوَحِّدٌ؛ )(1)( رضایت جدّم در این است که هیچ موحّدی در آتش دوزخ باقی نماند.»
هم نمیشنوند، و آنان در آنچه از نعمتهای الهی دلشان بخواهد جاودانهاند. در آن روز بزرگترین ترس و واهمه آنان را اندوهگین نمیکند و فرشتگان با درود و سلام به استقبالشان آیند و گویند: این است روز شما که شما را به آن وعده میدادند.»امام باقر(ع) از جدش رسول خدا(ع) روایت فرموده است: روز قیامت منادی از عرش ندا میکند: ای مردم! چشمانتان را ببندید تا دختر حبیب خدا، فاطمه به سوی قصر خود برود. در این حال دخترم زهرا در حالی که چادر سبز بر سر دارد و هفتاد هزار حوریه او را همراهی میکنند وارد محشر میشود، هنگامی که به در قصر خود میرسد، امام حسن(ع) را ایستاده و جنازة بی سر امام حسین(ع) را آنجا میبیند. از امام حسن(ع) میپرسد: این کیست؟ میگوید: این برادرم حسین است که امت پدر تو او را کشته و سرش را بریدهاند. در این حال از جانب پروردگار ندا میرسد: «یا بِنتَ حَبیبِ الله! إنِّی إنَّما أرَیتُکِ ما فَعَلَت بِهِ أُمَةُ أبیکِ أنّی إدَّخَرتُ لَکِ عِندی تَعزیةً بِمُصیبَتُکِ فیه وَ إنِّی جَعَلتُ تَعزیتُکِ ألیوم إنّی لاأنظُرَ فی مُحاسِبَةِ العِباد حتّی تَدخُلی الجَنَة أنتِ و ذُریتُکِ و شیعَتُکِ وَ مَن والاکُم معروفاًمِمَن لیس هُوَ مِن شیعَتِک قبلَ أن أنظُرَ فی مُحاسبَةِ العِباد؛ ای دختر حبیب خدا! من آنچه را که امت پدرت انجام دادهاند به تو نشان دادم و تعزیت تو را برای امروز ذخیره کردم که آن تعزیت امروز چنین است که حساب هیچ یک از بندگان را رسیدگی نکنم تا اینکه تو و فرزندانت و شیعیانت و کسانی که از غیر شیعیان دوستدار تواند، وارد بهشت شوید.» در این هنگام فاطمه(س) و فرزندان و شیعیان و دوستدارانش وارد بهشت میشوند. و این است تفسیر آیة لا یَحْزُنُهُم فَزَعُ الأَکبَرُ.
1) . همان، ص 595، حدیث 11؛ مجمع البیان طبرسی، ج 10، ص 565.
سپس پیامبر(ص) فرمود: «هُوَ یَوْمُ القِیامَةِ وَ هُمْ فِیمَا اْشتَهَتْ أنْفُسُهُم خَالِدُون هِیَ والله فاطمةُ وَ ذُریَّتُها وَ شیعَتُها وَ مَن وَالاهُمْ مَعْرُوفاً مِمَّن لَیْسَ هُوَ مِنْ شیعَتُها؛ مقصود از فزع اکبر روز قیامت است. سوگند به خدا! مقصود از آیة وَ هُم فِیمَا اْشتَهَتْ أنفُسُهُم خَالِدُون دخترم فاطمه و فرزندانش و شیعیانش و دوستداران غیر شیعة اواست.» )(1)(
تا اینجا به چهارده مورد از آیاتی که بر گوشهای از فضایل اختصاصی حضرت فاطمه(س) یا مشترک با بقیة اهلبیت(ع) دلالت دارد، اشاره شد؛ ولی باید دانست که در قرآن کریم آیات فراوانی وجود دارد که با توجه به شأن نزول و یا روایات وارده، بیانگر این فضایل میباشند و ما فقط به چند نمونه اشاره کردیم. )(2)( از این باب که:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
سخنرانی های بلند
روش تربیتی حضرت زهرا(س)
مقدمه
در تکوین شخصیت هر انسان عوامل مختلفی مؤثر است. سه عامل مهم وراثت، محیط و مربی بیشترین و مؤثرترین تأثیر را دارند. در این میان، مربی در مسائل تربیتی جایگاه خاصی دارد. حضرت زهرا(س) در عمر کوتاه خود، فرزندانی تربیت کرد که معلم بشریت بودند و بی شک، سیره تربیتی ایشان میتواند الگوی مناسبی برای همه بانوان باشد. ما در این مقاله به اختصار درباره روشهای تربیتی حضرت زهرا(س) بحث خواهیم کرد.
سخنرانی های بلند
روش تربیتی حضرت زهرا(س)
فضاسازی
براساس آموزههای دینی، پدران و مادران مکلّفند تا شوق عبادت و تقرب به خالق بیهمتا را در فرزندان پرورش دهند.
عبادت، وظیفه بالغان و مکلّفان است؛ ولی کودکان نیز باید در سنین خردسالی با عبادت و بندگی آشنا و برای این امور آماده شوند.
اگر کودکان از نخستین روزهای حیات خویش با ایمان به خدا تربیت شوند، ارادهای قوی و روانی نیرومند خواهند داشت. آنچنان که از همان دوران کودکی رشید و با شهامت میشوند و نتایج درخشان ایمان از خلال گفتار و رفتارشان بهخوبی مشهود خواهد بود.
توجه به روحیه عبادت و حس خداپرستی از مسائل مهمی است که بزرگ بانوی اسلام در منطق رفتاری خود در تربیت کودکانشان بر آن تأکید میورزید.
آن مربی یگانه، چنان شوق بندگی و خضوع و عبودیت در برابر معبود را در دل و جان فرزندان خود تقویت میکردند که آنان بهترین کارها و پاکترین لذتها و زیباترین دقایق زندگی خویش را عبادت و تقرب به خدا میدانستند.
حضرت زهرا(س) روحیه تعبّد و بندگی را از کودکی به فرزندان خود میآموختند و آنها را در حد طاقتشان با عبادت آشنا میکردند. برای نمونه، حضرت بارها در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان، کودکان خود را بیدار نگه میداشتند تا از فیض شب قدر بهرمند شوند.؛ از این رو آنان را در روز میخوابانیدند و غذای کمتری به آنان میدادند تا زمینه و موقعیت جسمی و روح بهتر و مطلوبتری برای شب زنده داری داشته باشند. به حدی در این کار جدی و قاطع بودند که نمیگذاشتند احدی از اهل خانه به خواب رود و هر گاه خوابشان میگرفت به صورت آنها آب میپاشید. خود نیز از روز بیست و دوم برای شب زنده داری شب بیست و سوم مهیا میشدند و میفرمودند: «محروم واقعی کسی است که از برکات شب قدر محروم بماند.» )(1)(
1) . مفاتیح الجنان، حاج شیخ عباس قمی(، مؤسسه و انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد، 1366 ش، ص236.
سخنرانی های بلند
روش تربیتی حضرت زهرا(س)
روش الگویی
روش الگویی ازجمله روشهای تربیتی است؛ بدین معنا که آنچه ما از فرزندان انتظار داریم، در برابر ایشان انجام دهیم. حضرت همواره از این روش استفاده میکردند و در مقابل دیدگان فرزندان خود الگویی الهی بودند.
برای نمونه: فرزندش امام حسن مجتبی(ع) میفرماید: «رَأَیْتُ أُمِّی فَاطِمَةَ(س) قَامَتْ فِی مِحْرَابِهَا لَیْلَةَ جُمُعَتِهَا فَلَمْ تَزَلْ رَاکِعَةً سَاجِدَةً حَتَّی اتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْح؛ )(1)( مادرم فاطمه(س) را در شب جمعه دیدم که در محرابش پیوسته تا صبح در رکوع و سجود بود.»
مقدم داشتن دیگران بر خود، اصلی بسیار ارزشمند و انسانی است که مورد تأیید و تأکید دین مبین اسلام است و حضرت زهرا(س) فرزندانش را با چنین روحیهای پرورش داده بود.
1) . وسایل الشیعة، شیخ حرّ عاملی(ره)، مؤسسه آل البیت، قم، 1404 ق، ج 7، ص113.
آنجا که در پس از یک روز گرسنگی وقت افطار به صدا درمیآید و گرسنه بیسر پرستی درخواست طعام میکند حضرت علی و فاطمه(س) طعامشان را که قرصی نان بود تقدیم آن فقیر میکنند و فرزندان آنها نیز قرص نان خود را به فقیر میدهند و این عمل تا سهشب تکرار میشود و نتیجه این روحیه، ایثار و از خودگذشتگی آن است که فرزندان بزرگوار آن حضرت تمام هستی خود را برای پیشرفت و تکامل انسان فدا میکنند. امام حسن(ع) نیز چندین بار اموال خود را در راه خدا با فقرا تقسیم کرد: «أَنَّ الْحَسَنَ(ع) قَاسَمَ مَالَهُ مَعَ الْفُقَرَاءِ مِرَاراً؛ )(1)( همانا امام حسن(ع) اموالش را چندین بار با فقرا تقسیم کرد.»
گذشته دستور شرع مقدس اسلام، انسانها به حکم انسانیت باید به یکدیگر احترام بگذارند و مشکلات یکدیگر را رفع کنند. حضرت امیر(ع) در سفارش به مالک اشتر برای نوعدوستی و رعایت حال همه مردم میفرماید: قلبت را از محبت به مردم پر کن: «أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ بِالرَّعِیَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُم؛ چرا که: «إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْق؛ )(2)( یا برادر دینی تو هستند یا همنوع تو در خلقت، از این رو مناسب است برای پرورش فرزند این موضوع از کودکی به فرزندان القا شود. حضرت زهرا(س) نیز با توجه به این موضوع فرزندان خویش را با عواطف انسانی آشنا و آنها را به نوعدوستی تحریک میکردند. امام حسن(ع) میفرماید: شبی مادرم را در محراب عبادت دیدم «... وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُو لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ تُسَمِّیهِمْ وَ تُکْثِرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ وَ لَا تَدْعُو لِنَفْسِهَا بِشَیْءٍ فَقُلْتُ لَهَا یَا أُمَّاهْ لِمَ لَا تَدْعُوِنَّ لِنَفْسِکِ کَمَا تَدْعُوِنَّ لِغَیْرِکِ فَقَالَتْ یَا بُنَیَّ الْجَارُ ثُمَّ الدَّارُ؛ )(3)( در تمام این مدت میشنیدم که برای مؤمنین دعا میکرد و آنان را نام میبرد و زیاد برایشان دعا میکرد و هیچگاه برای خود دعا نکرد. به ایشان گفتم: مادرجان چرا برای خود دعا نکردی؟ فرمود: فرزندم! اول همسایه بعد خانه. اینچنین حضرت از راه عبودیت و بندگی الهی در برابر دیدگان فرزندانش توانست برای آنان نمود عینی از کمال مطلوب و بندگی الهی باشد.
سخنرانی های بلند
روش تربیتی حضرت زهرا(س)
ابراز عواطف
انسان به گونهای ساخته و پرداخته شده است که نیاز به محبت و عطوفت یکی از نیازهای روحی اساسی او محسوب میشود؛ بدین جهت، کودکان محروم از این نیاز فطری دچار کمبودها و مشکلات روانی خواهند شد.
حضرت فاطمه(س) خود از سرچشمه محبت و عطوفت رسول خدا(ص) سیراب شده و قلبش کانون محبت به همسر و فرزندان خود بود؛ به همین دلیل در این زمینه هم نیز وظیفه مادری خود را به بهترین شکل انجام داد.
سلمان میگوید: «روزی فاطمه زهرا(س) را دیدم که مشغول آسیاب بود در این هنگام، فرزندش حسین(ع) گریه میکرد و بیتاب بود. عرض کردم برای کمک به شما آسیاب کنم یا بچه را آرام کنم؟ ایشان فرمود: «أَنَا بِتَسْکِینِهِ أَرْفَق...؛ )(1)( من به آرام کردن فرزندم اولی هستم، شما آسیاب را بچرخانید.»
1) . بحار الانوار، ج 43، ص28.
سخنرانی های بلند
روش تربیتی حضرت زهرا(س)
ملاطفت با کودکان
یکی از نیازهای مهم هر کودک برخورداری از عواطف پاک و محبت خانواده، خویشاوندان و والدین است اگر کودک از زلال محبت خانواده سیراب شود، محبت و نیاز عاطفی او برطرف میشود و با روانی آرام و سلامت و پرنشاط پا به عرصه اجتماع میگذارد تا همگان از برکات وجود او بهرهمند شوند. یکی از راههای پرورش شخصیت عاطفی، ابراز محبت و بوسیدن فرزندان است.
درباره کودکی حضرت زهرا(س) آمده است: «أَنَّ فَاطِمَةَ کَانَتْ إِذَا دَخَلَتْ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ(ص) قَامَ لَهَا مِنْ مَجْلِسِهِ وَ قَبَّلَ رَأْسَهَا؛ )(1)( همانا وقتی فاطمه بر رسول خدا(ص) وارد میشد، حضرت در برابر ایشان میایستاد و سر او را میبوسید.»
بوسههای مکرر پیامبر اکرم(ص) بر رخسار فاطمه(س) نشانهای از ابراز علاقه آن حضرت به فرزندش است. پیامبر(ص) به محبت کردن و توجه به کودکان بسیار اهمیت میداد؛ چنان که روزی رسول خدا(ص) امام حسن(ع) را بوسید و نوازش کرد. اقرع بن حابس عرض کرد: من ده فرزند دارم؛ ولی تا به حال هیچ یک از آنان را نبوسیدهام. پیغمبر(ص) غضبناک شد و فرمود: اگر خدا محبت را از قلب تو گرفته است من چه کنم؟ و فرمود: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَرْحَمْ صَغِیرَنَا وَ لَمْ یُوَقِّرْ کَبِیرَنَا؛ )(2)( هر کس به اطفال ترحم نکند و احترام بزرگسالان را نگه ندارد از ما نیست.»
حضرت زهرا(س) نیز تربیت یافته چنین مکتبی بود که با بوسیدن مکرر فرزندان خود، شخصیت عاطفی آنها را پرورش میداد.
سخنرانی های بلند
روش تربیتی حضرت زهرا(س)
بازی با فرزند
بازی بر روحیه فرزند تأثیرات مثبت دارد؛ خلاقیت او را شکوفا و عواطف کودکانه او را از محبت سیراب میکند. بازی کودکانه مادر با فرزندان، رشد جسمی و فکری کودک را سرعت میبخشد و احساسات پاک مادری را به او منتقل میکند. نشاط، شادابی، خلاقیت، ابتکار، نوآوری و اعتماد به نفس را در او ایجاد کرده، زمینه را برای ظهور استعدادهای نهفته کودک فراهم میآورد. )(1)(
تحرک و بازی از جمله مواردی است که در شیوه تربیتی حضرت زهرا(س) جایگاه خاصی داشت. ایشان از همان دوران کودکی با فرزندانشان همبازی میشدند و به این نکته نیز توجه میکردند که در بازی، نوع الفاظ و حرکات مادر سرمشق کودک قرار میگیرد؛ بنابراین باید از کلمات و جملات مناسبی استفاده کرد؛ افزون بر این، باید در قالب بازی و شوخی، شخصیت کودک را تقویت کرد و او را به داشتن نیکیها و مفاخر و ارزشهای اکتسابی تهییج کرد. تمام اینها مرهون استفاده از شیوههای صحیح در این زمینه است. اینک به نمونهای در این زمینه اشاره میکنیم:
حضرت زهرا(س) وقتی فرزندش امام حسن(ع) را بازی میداد و او را بالا میانداخت، میفرمود:
1) . نسیم مهر، حسین دهنوی، انتشارات خادم الرضا، 1378 ش، ج 3، ص89 ـ 86 .
«أَشْبِهْ أَبَاکَ یَا حَسَنُ وَ اخْلَعْ عَنِ الْحَقِّ الرَّسَنَ
وَ اعْبُدْ إِلَهاً ذَا مِنَنٍوَ لَا تُوَالِ ذَا الْإِحَن )(1)(
حسن جان! مانند پدرت علی(ع) باش. ریسمان ظلم را از گردن حق بردار؛ خدای احسان کننده را پرستش کن و هیچگاه با صاحبان ظلم و تعدی دوستی مکن.»
و وقتی امام حسین(ع) را بازی میداد اینگونه میفرمود:
«أَنْتَ شَبِیهٌ بِأَبِیلَسْتَ شَبِیهاً بِعَلِی )(2)( ؛
تو به پدر من پیامبر(ص) شبیه هستی و به پدرت شباهت نداری.»
طبق همین نقل، این بیت موجب خنده و تبسم حضرت علی(ع) میشد. از این قطعات تاریخی استفاده میشود که حضرت علی(ع) و فاطمه زهرا(س) با وجود تمام مشکلات و گرفتاریهای موجود با کودکان خود خوشحال و خندان رفتار میکردند. این لازمه و جوهره جوانمردی است که انسان گرفتاریهای خارج از خانه را با خود به خانه نیاورد و غصههای خود را هر قدر که در ظاهر خود نمایان نکند. بدون تردید چنین خانواده هایی فرزندانی تربیت میکنند که از روانی سالم، روحیهای قوی و نفسی مطمئن برخوردار هستند.
سخنرانی های بلند
روش تربیتی حضرت زهرا(س)
عدالت و عدم تبعیض بین فرزندان
پدر و مادر نباید در میان فرزندانشان بدون جهت فرق بگذارند و از این طریق حسادت و کینه توزی را در میان آنان ایجاد کنند.
رسول خدا(ص) فرمود: «اعْدِلُوا بَیْنَ أَوْلَادِکُمْ کَمَا تُحِبُّونَ أَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکُمْ فِی الْبِرِّ وَ اللُّطْفِ؛ )(1)( بین فرزندان خود در نهان به عدالت رفتار کنید؛ همان گونه که دوست دارید دیگران درباره شما به نیکی و محبت رفتار کنند.»
حضرت فاطمه(س) در پرورش فرزندان عزیز خود طوری رفتار میکرد که همه را از عدالت پروری خویش خشنود میکرد و با عواطف محبت آمیز مادرانه تک تک آنان را به این صفت انسانی و اسلامی تشویق میکرد.
1) . بحار الانوار، ج 101، ص92.
روزی حسنین (ع) در حضور پیامبر خدا(ص) کشتی میگرفتند در این میان حضرت فاطمه(س) شنید که پدر بزرگوارشان امام حسن(ع) را به پیروزی بر امام حسین(ع) ترغیب میکند. حضرت زهرا(س) بر اساس روح دادگری عرض کرد: «تُشَجِّعُ الْکَبِیرَ عَلَی الصَّغِیر؛ )(1)(
پدرجان فرزند بزرگ را علیه فرزند کوچک تحریک میکنی؟» رسول گرمی اسلام(ص) فرمودند: »تو اطلاع نداری که برادرم جبرئیل حسینم را بر حسنم تحریک میکند.»
رسول خدا(ص) در برابر تحریک جبرئیل، امام حسن(ع) را علیه امام حسین(ع) تحریک میکرد؛ ولی در ظاهر حضرت فاطمه(س) از آن اطلاع نداشت؛ لذا به صورت سؤالی، خواسته خود را مطرح کرد تا روح دادگریش را درباره فرزندشان نشان دهد.
این قضیه نمونهای از صدها دادگری و سعی در عدم تبعیض حضرت فاطمه(س) بین فرزندانش است و نشان میدهد که حضرت، طوری عمل میکردند که فرزندانش ضمن کمالیابی و کمالجویی با یکدیگر، مهربان و دلسوز باشند و در برخورد و رفتار خانوادگی، احترام یکدیگر را حفظ کنند؛ به همین جهت امام حسین(ع) به امام حسن(ع) احترام خاصی میگذاشت و در حضور او صحبت نمیکرد و به خواهرش زینب(س) فوق العاده علاقهمند بود. او از زینب(س) بزرگتر بود؛اما به احترام وی از جایش بلند میشد و متقابلاً زینب(س) نیز به برادرش با احترام و محبت رفتار میکرد.
1) . بحار الانوار، ج 43، ص261.
سخنرانی های بلند
روش تربیتی حضرت زهرا(س)
تشویق و ارتباط علمی با فرزندان
یکی از چیزهای ضروری برای کمال انسان تحصیل مطالب ارزشمند علمی است. در این زمینه مهمترین راه برای دریافت دانشها و بینشها چشم و گوش است. در ا ین میان، کودکان، شنونده خوبی هستند که میتوان استعداد آنها را به بهترین نحوه شکوفا کرد؛ یعنی باید به آنها آموزش بازخواست کردن همراه با محبت بیشائبه واظهار عواطف خالصانه مادری آن دانشها را از کودکان طلب کرد.
حضرت مجتبی(ع) در پنج سالگی هر روز به مسجد میرفت و از کلمات و مواعظ پیغمبر اکرم(ص) مطالبی به ذهن مبارک خود میسپردند؛ سپس به خانه میآمدند و برای مادر بزرگوار خود بیان میکردند و چون امیرالمؤمنین، علی(ع) به خانه تشریف میآورد حضرت صدیقه طاهره(س) آنها را برای آن جناب بازگو میکردند. روزی حضرت علی(ع) پرسید: ای فاطمه! تو به مسجد حاضر نبودی از کجا این کلمات را فهمیدی؟ فرمود: هر روز فرزندم حسن(ع) آنچه پدر بزرگوارم بر منبر میگوید بدون کم و کاست و به همان ترتیب برایم بیان میکند. )(1)(
1) . بحار الانوار، ج 43، ص338.
این کار مادر، افزون بر انس امام حسن(ع) با مسجد سبب میشد که وی با شوق و اشتیاق، همه مواعظ کلمات پیامبر(ص) را به ذهن بسپارد.
سخنرانی های بلند
روش تربیتی حضرت زهرا(س)
نکات تربیتی
از مجموع این روایات و مشابه آنها نکات تربیتی ظریفی خطاب به والدین مخصوصاً به مادران درباره تربیت فرزندان به دست میآید.
توجه مادر به فرزندان در همه لحظهها و غافل نشدن از آنها؛
مستقیم و غیر مستقیم آموزش دادن مبانی دینی بدون زور و اجبار؛
اولویت قراردادن دیگران (همسایه) در خیرها و خوبیها؛
ارزشمندی دعا و شبهای قدر؛
پاکی درون کودکان و آمادگی برای معارف دین؛
اهمیّت پرهیز والدین از تبعیض میان کودکان؛
تأثیر عمیق اشعار پرمعنی در رفتار سازی کودکان و نهادینه کردن رفتارهای خوب به این طریق؛
همراهی همسر در تربیت کودکان؛
اهمیّت نرنجاندن کودکان از سوی والدین.
امید است با تأسی به آن حضرت در جهت رشد اخلاقی و معنوی و اجتماعی نسل آینده گام مؤثرتری برداشته شود.
سخنرانی های بلند
همسرداری را از علی و فاطمه(س) بیاموزیم
طلیعه
چندی پیش در جلسة مشاوره، خانمی مراجعه کرد و مشکلات خانوادگی دخترش را شرح میداد و میگفت که شوهرش رفتار مناسبی ندارد و دخترم با بچههایش گرفتار رفتارهای ناشایست اوست. این مرد در حالی که خود را انسانی پیشرفته و مسلمان میداند؛ ولی هرگز به باورها و حرفهای خانوادهاش توجهی نمیکند و نگرانی من آن است که با عدم تغییر رفتار دامادم، آنها از هم جدا شوند و زندگی پانزدهساله آنان از هم بپاشد.
با مشاهده رفتارهای افراطی و تفریطی که متأسفانه در جامعه ما کم هم نیستند به این میاندیشیدم که امروزه یکی از مهمترین نگرانیهای خانوادهها نداشتن مدیریت صحیح در زندگی است. اختلافات؛ چالشها و بگو مگوی بیجا است که زمینه فروپاشی خانوادهها را فراهم میکند و ناشی از نداشتن الگویی کامل در اداره خانواده است.
آری، برای رسیدن به خوشبختی و مدیریت موفق یک خانواده، داشتن راهنما و الگوی کامل امری ضروری است و هرگز بدون آن نمیتوان به اهداف مقدس زندگی دست یافت. بنابراین برای رسیدن به یک زندگی سعادتمندانه به تمام زنان و شوهران اکیداً توصیه میکنیم که این مقال را بخوانند و به کار گیرند و از داشتن یک زندگی زیبا و رشکبرانگیز لذت ببرند.
سخنرانی های بلند
همسرداری را از علی و فاطمه(س) بیاموزیم
نقش الگو در زندگی
من درین بادیه، صاحبنظری میجویمراه گم کردهام و راهبری میجویم
زندگی مشترک حضرت فاطمه و علی(ع) برای ما و تمامی خانوادههای مسلمان، بهترین الگو است. آنان چنان با عشق، صفا، محبت و صداقت با همدیگر زندگی میکردند که مطالعه فرازهایی از زندگانی آن دو بزرگوار، برای همه درسآموز است. در این مقاله چند درس از زندگی حیاتبخش آن گرامیان را به نظاره مینشینیم:
سخنرانی های بلند
همسرداری را از علی و فاطمه(س) بیاموزیم
گل باصفای خانه
صفا و شادابی کانون خانواده، به حضور بانشاط «زن» بستگی دارد؛ امّا نشاط و سرزندگی یک زن به محبت «مرد» وابسته است. حضرت علی(ع) در باره لطافت شخصیت زن فرمود: « فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٌ؛ )(1)( زن، گل بهاری است، نه پهلوانی سختکوش.» )(2)( زن همانند گل است و به راستی، طراوت یک گل، مرهون مراقبتهای باغبانی مهربان است تا در سایه مواظبت و انس با آن، از جلوه، زیبایی، عطر و رنگش، بهره و لذت برد و روحش از دیدار آن تازه گردد. بنابراین هر گونه رفتار خشونتآمیز و قهرگونه، آرامش و نشاط خانه را به هم میریزد.
سخنرانی های بلند
همسرداری را از علی و فاطمه(س) بیاموزیم
آرامش زندگی در سایه مدارا
کوتاه آمدن در مسایل خانوادگی مانند خطای همسر و فرزندان و یا حساسنشدن در مقابل عادات و سلیقههای ناموزون اعضای خانواده، سعادت دنیا و آخرت و عزّت و سربلندی در پی دارد و بنیان خانواده را از تزلزل و فروپاشی باز میدارد. خداوند در توصیف مؤمنان میفرماید: «آنان خشم خود را فرو میبرند، لغزشهای مردم را عفو میکنند و خداوند، نیکوکاران را دوست دارد.» )(1)( علی(ع) هم در توضیح این آیه فرمود: «در هر حال با همسرت مدارا کن و با او به شیوهای نیکو رفتار نما تا زندگی باصفا و آرامی داشته باشی!» )(2)(
سخنرانی های بلند
همسرداری را از علی و فاطمه(س) بیاموزیم
کدامیک خستهترید؟
امام باقر(ع) فرمود: «حضرت فاطمه(س) همسر بزرگوار علی(ع) خانهداری میکرد، خمیر کردن و نظافت منزل از جمله کارهای او بود و علی(ع) نیز بیشتر به کارهای بیرونی منزل مانند آوردن هیزم و تأمین مواد خوراکی اقدام مینمود.» )(1)(
روزی رسول خدا(ص) به منزل آنان وارد شد و مشاهده کرد که این زن و شوهرِ نمونه، گندمها را با آسیاب دستی آرد میکنند. پیامبر فرمود: کدامیک خستهترید؟ علی(ع) فرمود: فاطمه، خستهتر است. پیامبر به او فرمود: دخترم برخیز! من کار تو را انجام دهم. فاطمه(س) برخاست و پیامبر(ص) خود، علی(ع) را در آرد کردن گندم، یاری نمود. )(2)(
سخنرانی های بلند
همسرداری را از علی و فاطمه(س) بیاموزیم
یاری به همسر
حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) در آغاز زندگی مشترک برای تقسیم مسئولیتها خدمت رسول خدا(ص) رسیدند و از ایشان درخواست تعیین تکلیف نمودند.
پیامبر(ص) کارهای داخل منزل را به فاطمه(س) و کارهای بیرون منزل را به حضرت علی(ع) سپرد. پس از این رهنمود واقعبینانه، حضرت زهرا(س) فرمود: «فَلَا یَعْلَمُ مَا دَاخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ إِلَّا اللَّهُ بِإِکْفَائِی رَسُولُ اللَّهِ(ص) تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَالِ؛ )(1)( خدا میداند که چقدر از این تقسیم کار خوشحال شدم؛ زیرا رسول خدا(ص) مرا از انجام کارهای مربوط به مردان معاف فرمود و مرا وادار نکرد که دوشادوش مردان نامحرم به کار بپردازم.»
با اینحال، علی(ع) در کارهای خانه نیز شرکت میجست. آن گرامی با علاقهای که به زهرا(س) داشت، به او یاری میرساند؛ مثلاً در پاک کردن عدس ، جارو کردن خانه و دستاس کردن، همسرش را یاری مینمود. امام صادق(ع) میفرماید: علی(ع) هیزم و آب میآورد و خانه را جارو میکرد. حضرت زهرا(س) نیز گندمها را آرد میکرد، خمیر آماده مینمود و نان میپخت. )(2)(
سخنرانی های بلند
همسرداری را از علی و فاطمه(س) بیاموزیم
رابطه ایمان و محبت به همسر
امام صادق(ع) میفرماید: «الْعَبْدُ کُلَّمَا ازْدَادَ لِلنِّسَاءِ حُبّاً ازْدَادَ فِی الْإِیمَانِ فَضْلًا؛ )(1)( هر چه محبت همسر در قلب مرد زیادتر میشود، فضیلت ایمانش زیادتر گردد.» حضرت علی(ع) آنچنان با متانت، دلجویی و احترام در برابر ناراحتی و شکوه حضرت زهرا(س) برخورد مینماید که حضرت فاطمه(س) آرام میگیرد و میفرماید: خداوند، مرا کفایت میکند. و بدینگونه کار آنها را به خدا وامیگذارد و ساکت میشود. )(2)(
امام علی(ع) درباره چگونگی برخورد با همسرش میفرماید: به خدا سوگند! هرگز کاری نکردهام که فاطمه، خشمگین شود و او را به هیچ کاری مجبور نکردهام، او نیز هرگز مرا خشمگین نکرد و برخلاف میل باطنی من، قدمی برنداشت. )(3)(
روزی حضرت فاطمه به امیر مؤمنان(ع) فرمود: از روزی که با تو زندگی مشترک را آغاز کردهام هرگز با تو مخالف نکردهام.» )(1)(
1) . بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1402 ق، ج43، ص191.
سخنرانی های بلند
همسرداری را از علی و فاطمه(س) بیاموزیم
رابطه مهرانگیز علی(ع) و فاطمه(س)
علی(ع) درباره بانوی بانوان و همسر نمونه تاریخ میفرماید: «لَقَدْ کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَیْهَا فَتَنْکَشِفُ عَنِّی الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَان؛ )(1)( ... به او نگاه میکردم و با نگاهکردنم به او تمام غم و اندوههای دلم برطرف میشد.»
حضرت فاطمه(س) در خانه علی(ع) با عشق، صفا و صمیمیت زندگی کرد و در آخرین لحظات زندگی به شوهر وفادار خویش، صادقانه اظهار داشت: «یَا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِی کَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُکَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِی؛ ای عموزاده! هیچگاه دروغ و خیانتی در زندگی از من ندیدی و از وقتی که با من زندگی مشترک آغاز نمودی، هرگز با دستورهایت مخالفت نکردم.» امام علی(ع) هم در جواب او فرمود: «مَعَاذَ اللَّهِ أَنْتِ أَعْلَمُ بِاللَّهِ وَ أَبَرُّ وَ أَتْقَی وَ أَکْرَمُ وَ أَشَدُّ خَوْفاً مِنْ اللَّهِ مِنْ أَنْ أُوَبِّخَکِ بِمُخَالَفَتِی؛ )(2)( پناه بر خدا! تو نسبت به خدا داناتر، نیکوتر، پرهیزگارتر، بزرگوارتر و هراسناکتر از آنی که بخواهم درباره مخالفت با خود، تو را سرزنش و توبیخ کنم.»
سخنرانی های بلند
همسرداری را از علی و فاطمه(س) بیاموزیم
پاداش خدمت به زن در خانه
رسول گرامی اسلام(ص) همسران را به کمک در کارهای خانه توصیه میکرد و دستآوردهای بزرگ این امر مقدس را یادآور میشد. علی(ع) در این باره فرمود: روزی رسول اکرم(ص) به حجره ما وارد شد؛ در حالی که فاطمه(س) کنار دیگ غذا نشسته بود و من عدس پاک میکردم. به من فرمود: یا ابا الحسن! عرض کردم: لبیک یا رسول الله(ص). فرمود: گوش فرادار که آنچه میگویم به فرمان پروردگار من است:
«یَا عَلِیُّ مَنْ کَانَ فِی خِدْمَةِ الْعِیَالِ فِی الْبَیْتِ وَ لَمْ یَأْنَفْ کَتَبَ اللَّهُ اسْمَهُ فِی دِیوَانِ الشُّهَدَاءِ وَ کَتَبَ لَهُ بِکُلِّ یَوْمٍ وَ لَیْلَةٍ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِیدٍ وَ کَتَبَ لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ ثَوَابَ حِجَّةٍ وَ عُمْرَةٍ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ بِکُلِّ عِرْقٍ فِی جَسَدِهِ مَدِینَةً فِی الْجَنَّة؛ یا علی! هر که در خانه به خدمت عیال پردازد و تکبّر نورزد، خدا نامش را در دفتر شهدا ثبت فرماید و به عوض هر شب و روزی که میگذراند، ثواب هزار شهید در حقّ او مینویسد و به عوض هر گامی که برمیدارد، ثواب حجّ و عمره برای او مینویسد و به عوض هر رگی که در تن دارد، شهری در بهشت به وی میبخشد.»
«یَا عَلِیُّ سَاعَةٌ فِی خِدْمَةِ الْعِیَالِ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ أَلْفِ حَجٍّ وَ أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ خَیْرٌ مِنْ عِتْقِ أَلْفِ رَقَبَةٍ وَ أَلْفِ غَزْوَةٍ وَ أَلْفِ عِیَادَةِ مَرِیضٍ وَ أَلْفِ جُمُعَةٍ وَ أَلْفِ جَنَازَةٍ وَ أَلْفِ جَائِعٍ یُشْبِعُهُمْ وَ أَلْفِ عَارٍ یَکْسُوهُمْ وَ أَلْفِ فَرَسٍ یُوَجِّهُهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ دِینَارٍ یَتَصَدَّقُ عَلَی الْمَسَاکِینِ وَ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَنْ یَقْرَأَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ وَ مِنْ أَلْفِ أَسِیرٍ اُسَرَ فَأَعْتَقَهَا وَ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَلْفِ بَدَنَةٍ یُعْطِی لِلْمَسَاکِینِ وَ لَا یَخْرُجُ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یَرَی مَکَانَهُ مِنَ الْجَنَّةِ؛ یا علی! یک ساعت در خدمتِ عیال بودن، بهتر از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و هزار بنده آزاد کردن و هزار بار جهاد کردن، عیادت کردن هزار بیمار و گزاردن هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و سیر کردن هزار گرسنه و پوشاندن هزار برهنه و تجهیزات هزار اسب برای جهاد در راه خدا است، و بهتر از دادن هزار دینار صدقه به مساکین و خواندن تورات، انجیل، زبور و قرآن کریم و گرفتن هزار اسیر و آزاد کردنشان، و بهتر است از هزار شتر که به تهیدستان ببخشد، و از دنیا نمیرود تا جایگاه خود را در بهشت ببیند.»
«یَا عَلِیُّ مَنْ لَمْ یَأْنَفْ مِنْ خِدْمَةِ الْعِیَالِ دَخَلَ الْجَنَّةَ بِغَیْرِ حِسَابٍ؛ یا علی! هرکس از خدمت به همسرش شانه خالی نکند و تکبر نورزد، بدون حساب به بهشت میرود.»
«یَا عَلِیُّ خِدْمَةُ الْعِیَالِ کَفَّارَةٌ لِلْکَبَائِرِ وَ یُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ وَ مُهُورُ حُورِ الْعِینِ وَ یَزِیدُ فِی الْحَسَنَاتِ وَ الدَّرَجَات؛ یا علی! خدمت کردن به عیال، کفّاره گناهان بزرگش میشود و خشم پروردگار را خاموش میکند و مهریه حوریان بهشتی میگردد و بر حسنات و درجات میافزاید.»
«یَا عَلِیُّ لَا یَخْدُمُ الْعِیَالَ إِلَّا صَدِّیقٌ أَوْ شَهِیدٌ أَوْ رَجُلٌ یُرِیدُ اللَّهُ بِهِ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة؛ یا علی! به عیال خدمت نمیکند، مگر صدّیق یا شهید یا مردی که خدا برایش خیر دنیا و آخرت بخواهد.» )(1)(
راز فرمایش پیامبر اکرم(ص) در بیان اینهمه ثواب برای خدمت در خانه، زمانی کشف میشود که بدانیم طبق آمار رسمی از جمله علتهای فروپاشی خانوادهها، عدم همکاری مردان در امور خانه و خانواده است. اگر مرد در انجام امور خانه کمک نکند، این احساس در زن پیدا میشود که کلفت خانه است، وانگهی چون کارهای خانه، یکنواخت و خستهکننده است و به علاوه شوهر را شریک زندگی خود میداند، این سؤال برای او پیش میآید که چرا همسرش در کارهای خانه کمک نمیکند.
1) .عن علی(ع) دَخَلَ عَلَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ فَاطِمَةُ(س) جَالِسَةٌ عِنْدَ الْقِدْرِ وَ أَنَا أُنَقِّی الْعَدَسَ قَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ قُلْتُ لَبَّیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ اسْمَعْ وَ مَا أَقُولُ إِلَّا مَا أَمَرَ رَبِّی... مجموعه ورام (تنبیه الخواطر)، ورام بن ابی فراس مالکی، انتشارات فقیه، ج1، ص42.
سخنرانی های بلند
همسرداری را از علی و فاطمه(س) بیاموزیم
ادب کردن شوهر بیمعرفت
علی(ع) نه تنها خود شوهری نمونه بود؛ بلکه میکوشید خانوادهها را نیز اصلاح کند و شوهرانی را هم که حقوق همسر خویش را رعایت نمیکردند ادب میکرد. آن گرامی در یکی از روزهای بسیار گرم، خسته و عرق کرده به مقرّ حکومت مراجعت کرد. زنی ستمدیده جلوی مقرّ حکومتیاش سرگردان بود. وقتی چشم زن به علی(ع) افتاد. جلو آمد و گفت: شکایتی دارم: شوهرم مرا از خانه بیرون کرده و تهدید کرده است که اگر به خانه بروم مرا کتک خواهد زد. اکنون به دادخواهی نزد تو آمدهام.
حضرت علی(ع) فرمود: بنده خدا! الآن هوا خیلی گرم است، صبر کن هنگام عصر هوا قدری بهتر بشود، آنگاه خودم به خواست خدا با تو خواهم آمد.
زن گفت: اگر توقف من در بیرون خانه، طول بکشد، میترسم خشم او افزون شود و بیشتر مرا اذیت کند. امام علی(ع) لحظهای سر خویش را پایین انداخت. سپس سر را بلند کرد؛ در حالی که با خودش زمزمه میکرد و میگفت: «نه، به خدا قسم نباید رسیدگی به دادخواهی مظلوم را تأخیر انداخت. حقّ مظلوم را حتماً باید از ظالم ستاند و رعب ظالم را باید از دل مظلوم بیرون کرد تا با شهامت و بدون ترس در مقابل ظالم بایستد و حقّ خویش را مطالبه کند.»
آن گرامی، همراه زن حرکت کرد تا به خانهاش رسید؛ سپس پشت در ایستاد و فریاد کرد: «سلام بر اهل خانه!» جوانی بیرون آمد که شوهر همین زن بود. جوان، علی(ع) را نشناخت. دید مردی که حدود شصت سال دارد به اتفاق زنش آمده است. فهمید که زنش این مرد را برای حمایت و شفاعت آورده است؛ امّا حرفی نزد. امام علی(ع) فرمود: این بانو که زن تو است از تو شکایت دارد، میگوید: تو به او ظلم کردهای و او را از خانه بیرون راندهای؛ همچنین تهدید کردهای که او را کتک خواهی زد؛ آمدهام بگویم از خدا بترس و با زن خویش نیکی و مهربانی کن. آن مرد با گستاخی گفت: به تو چه مربوط است که من با زنم خوب رفتار کردهام یا بد؟! آری، من او را تهدید کردهام که کتک خواهم زد؛ امّا حالا که تو را آورده و تو از جانبش حرف میزنی او را زنده زنده آتش خواهم زد.
حضرت از گستاخی جوان برآشفت، دست به قبضه شمشیر برد و از غلاف بیرون کشید. آنگاه گفت: من تو را اندرز میدهم و امر به معروف و نهی از منکر میکنم، تو اینطور، جواب مرا میدهی؟! صریحاً میگویی من این زن را خواهم سوزاند؟! خیال کردهای دنیا اینقدر بیحساب است؟! فریاد علی که بلند شد، عابران از گوشه و کنار جمع شدند. هر کس که میآمد، در مقابل علی(ع) تعظیمی میکرد و میگفت: السلام علیک یا امیر المؤمنین.
جوان مغرور که تازه متوجه شد با چه کسی روبهرو است، خود را باخت و به التماس افتاد و گفت: یا امیر المؤمنین! مرا عفو کن، به خطای خود اعتراف میکنم. از این ساعت قول میدهم مطیع زنم باشم و هر چه فرمان دهد اطاعت کنم. علی(ع) به آن زن رو کرد و فرمود: اکنون به خانه خود برو! امّا مواظب باش طوری رفتار نکنی که وی را به چنین اعمالی وادار کنی. )(1)(
1) . مجموعه آثار، استاد شهید مطهری، نشر صدرا، تهران، ج18، ص492.
سخنرانی های بلند
همسرداری را از علی و فاطمه(س) بیاموزیم
دلجویی و دلداری
حضرت زهرا(س) پس از رحلت رسول مکرّم اسلام(ص) وقتی «فدک» را به ناحق از او گرفتند، برای دفاع از حقّ خویش و بازگرداندن آن، نزد خلیفه وقت رفت؛ امّا با استدلالهای منطقی، موفق نشد آن را بستاند. بنابراین با ناراحتی و تأثر شدید، وارد منزل شد و اظهار ناراحتی کرد. حضرت زهرا(س) به شوهرش علی(ع) گفت: ... هیچکس از من، دفاع و از ظلم آنها جلوگیری نکرد. خشمگین از خانه بیرون رفتم و پریشان و افسرده بازگشتم، و تو اینگونه پریشان نشستهای! تو همان بودی که گرگهای عرب را صید میکردی و اکنون زمینگیر شدهای! یا علی! نه گویندگان را مانع هستی و نه یاوهگویان را دافع! اختیار از کفم رفته... ؛ از اینکه با تو اینگونه سخن میگویم از خدا عذر میخواهم، خواه مرا یاری کنی یا واگذاری! ای وای بر من در هر صبح و شام که تکیهگاهم از کف بیرون رفت و بازویم بیرمق شد.
حضرت علی(ع) با لحنی محترمانه، همسر مهربانش را دلداری داد و فرمود: «لَا وَیْلَ لَکِ بَلِ الْوَیْلُ لِشَانِئِکِ نَهْنِهِی عَنْ وَجْدِکِ یَا بُنَیَّةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِیَّةَ النُّبُوَّةِ فَمَا وَنَیْتُ عَنْ دِینِی وَ لَا أَخْطَأْتُ مَقْدُورِی؛ )(1)( وای بر تو مباد، بلکه وای بر دشمنان تو باد! ای دختر برگزیده خدا و یادگار نبوت، از اندوه و غصه، دست بردار. به خدا سوگند! من در انجام وظیفه، سستی نکردم و آنچه قدرت و توان داشتم، انجام دادم.»
1) . احتجاج، طبرسی، نشر مرتضی، تهران، ج1، ص108.
سخنرانی های بلند
همسرداری را از علی و فاطمه(س) بیاموزیم
پرستاری از همسر
هنگامی که زمان ارتحال حضرت زهرا(س) نزدیک شد، درباره تشییع بدن، محلّ دفن و چگونگی غسلش به شوهرش علی(ع) سفارشهایی کرد. آن حضرت نیز وصیتهای همسر خویش را انجام داد. همچنین علی(ع) هنگام بیماری همسرش، مانند پرستاری دلسوز از او مراقبت مینمود.
امام سجاد(ع) از پدرش امام حسین(ع) نقل میکند: وقتی حضرت زهرا(س) بیمار شد، به علی(ع) سفارش کرد جریان کسالت او را به کسی خبر ندهد. علی(ع) نیز چنین کرد و کسی را در جریان کسالت زهرا(س) قرار نداد و خود آن حضرت، پرستاری و مراقبت از همسرش را عهدهدار شد و اسماء نیز به او یاری میرساند. وقتی هنگام ارتحال فرا رسید حضرت زهرا(س) به شوهرش سفارش کرد که او عهدهدار مراسم تجهیز و دفنش شود، شبانه او را دفن نماید و محلّ دفن را پنهان نگه دارد. علی(ع) نیز چنین کرد؛ امّا پس از دفن آن حضرت، حزن و اندون فراوان، وی را فرا گرفت و اشکهای مبارکش بر گونههایش جاری شد، سپس به مرقد مبارک پیامبر(ص) رو کرد و فرمود: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّی وَ عَنِ ابْنَتِکَ النَّازِلَةِ فِی جِوَارِکَ وَ السَّرِیعَةِ اللَّحَاقِ بِکَ قَلَّ یَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِیَّتِکَ صَبْرِی وَ رَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِی ... لَقَدْ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِیعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِینَةُ أَمَّا حُزْنِی فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَیْلِی فَمُسَهَّد؛ سلام و درود من بر تو ای رسول خدا! و سلام دختر عزیزی که پس از رحلت به سرعت به تو پیوست! یا رسول الله! بر اثر مفارقت زهرا، توانم به ناتوانی و صبرم به کمصبری تبدیل شده.
یا رسول الله! امانت از من گرفته شد! امّا بدان که پس از این، دیگر حزن و اندوه من همیشگی است و شبها از فراق فاطمه، خواب به چشمم نخواهد آمد.» )(1)(
1) . نهج البلاغه، سیر رضی، خطبه 202.
سخنرانی های بلند
نگرشی بر مسألة فدک (1)
اشاره
طبق آیات، روایات و فقه اسلامی، اموالی در اختیار پیامبر(ص) به عنوان رهبر حکومت اسلامی قرار داشت که در ادارة امور جامعة اسلامی نقش مهمّی ایفا میکرد، و این اموال بعد از پیامبر(ص) به امامان معصوم(ع) و در زمان غیبت به مجتهد جامع الشرایط (ولیّ فقیه) تعلّق دارد.
این اموال که در فقه اسلامی تحت عنوان «انفال» آمده و در کتب فقهی به طور مفصّل مورد بحث قرار گرفته است، بالغ بر دوازده موضوع است:
زمینهایی که صاحبانش با میل خود آن را به رهبر مسلمین واگذار نمایند، مانند فدک (در فقه اسلامی از این دو موضوع به عنوان «فیء» یاد شده است)؛
اراضی موات؛
سواحل دریاها؛
بلندی کوهها؛
درّهها؛
بیشهها و جنگلها؛
اموال برگزیدة شاهان که در جنگها به دست مسلمین میافتد؛
آنچه را رهبر مسلمین از میان غنایم برای خود انتخاب میکند؛
غنایمی که به وسیلة جنگهایی که بدون اذن پیشوای مسلمین صورت گرفته است، به دست میآید؛
معادن؛
میراث کسی که وارثی ندارد. )(1)(
اینها عناوینی هستند که هم در روایات وارد شدهاند و هم در کتب فقهی مورد بحث قرار گرفتهاند.
در اینجا تنها روی یک عنوان از عناوین مذکور؛ یعنی مسئلة «فیء» بحث میکنیم؛ یعنی اموال و زمینهایی که بدون جنگ و خونریزی به دست مسلمانان بیفتد. همانگونه که قبلاً اشاره شد، این اموال و زمینها در اختیار رهبر مسلمین قرار میگیرد، و بین مسلمانان تقسیم نمیشود.
1) . تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ج 23، ص509.
در سورة مبارکه حشر میخوانیم: وَمَا أفَآءَ اللهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلاَ رِکَابٍ وَلَکِنَّ اللهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَنْ یَشَاءُ وَاللهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ؛ )(1)( «آنچه را خداوند از آنان (یهود) به رسولش باز گردانده (بخشیده)، چیزی است که شما برای به دست آوردن آن (زحمتی نکشیدید) نه اسبی تاختید و نه شتری؛ ولی خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد، مسلّط میسازد، و خدا بر هر چیزی تواناست.»
طبق این آیه هر غنیمتی که برای به دست آوردن آن، جنگی صورت نگرفته و خونی ریخته نشده باشد، میان جنگجویان تقسیم نمیشود؛ بلکه در اختیار رهبر مسلمین قرار میگیرد و او نیز با صلاحدید خود در مواردی که مصلحت میداند، مصرف میکند.
در آیة بعد موارد مصرف نیز ذکر شده است: مَا أفَاءَ اللهُ عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَمَی وَالْمَسَکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لاَ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأغْنِیَاءِ مِنْکُم، وَمَا ءَاتَیکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛ )(2)( «آنچه را خداوند از اهل آبادیها به رسولش بخشیده، از آنِ خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا این اموال در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد. آنچه را رسول خدا برای شما آورد، بگیرید (و اجرا کنید) و از آنچه نهی کرده، خودداری نمایید و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که کیفر خداوند شدید است.»
گرچه آیة اوّل این اموال را از آن شخص پیامبر(ص) دانسته است؛ امّا آیة دوم مصارف ششگانهای را به عنوان اولویّت در مصرف ذکر کرده که نشان میدهد پیامبر(ص) و رهبر مسلمین این ثروت را برای خود نمیخواهد؛ بلکه به عنوان رهبر و رئیس حکومت اسلامی در هر موردی که صلاح میداند، مصرف میکند.
شأن نزول آیه: یکی از سه گروه یهود مدینه، یهودیان بنی نضیر بودند که با رسول خدا(ص) پیمان داشتند، و طبق یکی از مواد پیمان در مواقع نیاز و ضرورت، آنان باید پیامبر(ص) را کمک میکردند؛ چون در قلمرو حکومت اسلامی زندگی میکردند.
پیامبر(ص) جهت مذاکره پیرامون پرداخت دیة دو عربی که به دست «عمرو بن امیه» کشته شده بودند، به دژ آنان رفت و در حالی که با تعدادی از مسلمانان کنار دیوار دژ نشسته بود، یهودیان بنی نضیر پیمان را نادیده گرفته، تصمیم گرفتند سنگ بزرگی را از بالای بام بر سر پیامبر(ص) بیندازند و حضرت را به شهادت برسانند. جبرئیل، رسول خدا(ص) را باخبر کرد و حضرت بلافاصله حرکت کردند و راهی مدینه شدند و از مدینه پیغام فرستادند که یهود بنی نضیر ده روز مهلت دارند که مدینه و سرزمینش را ترک کنند.
پس از ده روز، ابتدا یهودیان تصمیم بر مقاومت گرفتند؛ امّا رسول خدا(ص) دژ آنان را محاصره کرد. این محاصره شش، یا پانزده روز به طول انجامید. یهودیان باز هم تسلیم نشدند. بنابراین، رسول خدا(ص) برای اینکه دندان طمع آنان را قطع کرده و به تسلیم وادارشان کند، دستور داد نخلهای اطراف دژ را قطع نمایند. سرانجام یهودیان تصمیم گرفتند آنچه را از اموال خود میتوانند، بردارند و از سرزمین خود کوچ کنند.
بعد از بیرون رفتن یهود بنی نضیر از مدینه، باغها و زمینهای کشاورزی، خانهها و قسمتی از اموال آنان در مدینه باقی ماند. سران مسلمین نزد رسول خدا(ص) آمده و درخواست کردند حضرت این اموال را بین آنان تقسیم نماید. اینجا بود که آیات 6 و 7 سورة مبارکة حشر نازل شد و این قاعدة کلّی را بیان کرد که تمام غنایمی که بدون جنگ و خونریزی به دست مسلمین میافتد، متعلّق به پیامبر(ص) است و او در هر موردی که مصلحت بداند، صرف میکند. رسول خدا(ص) این زمینها را در اختیار مهاجران ـ که دستشان از اموال تهی بود ـ قرار داد. )(1)(
1) . ر.ک، تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، ج 23، ص58.
سخنرانی های بلند
نگرشی بر مسألة فدک (1)
منطقة فدک
«فدک» قریه و دهکدهای در نزدیک مدینه است که با مدینه دو روز فاصله دارد. بعضی گفتهاند: فاصلة آن تا مدینه حدود 140 کیلومتراست. فدک دارای باغ و بستان، چشمة پرآب و درختان خرمای فراوان بود و درآمد بسیار فراوانی داشت. نوشتهاند: «سالی حدود بیست هزار دینار و به قولی هفتاد هزار دینار درآمد داشت.» )(1)(
در سال هفتم هجری، وقتی مسلمانان خیبر را با آن استحکام فتح کردند، اهالی فدک که نزدیکترین افراد به خیبر بودند، از این فتح و پیروزی به وحشت افتادند و قاصدی نزد رسول خدا(ص) فرستادند که ما حاضریم نصف فدک را در اختیار شما بگذاریم و در مقابل جان و مال ما محفوظ بماند و در پناه اسلام زندگی همراه با امنیّت داشته باشیم. رسول خدا(ص) تقاضای آنان را پذیرفت و بدین صورت نصف فدک خالصة پیامبر(ص) گردید. طبق آن قانون کلی که از آیات سورة حشر ذکر شد؛ چون فدک بدون جنگ و خونریزی در اختیار رسول خدا(ص) قرار گرفت، مسلمانان در آن سهمی نداشتند و در اختیار شخص پیامبر (ص) بود که هر گونه مصلحت میداند، درآمد آن را مصرف نماید. رسول خدا(ص) تا مدتی درآمد فدک را که مقدار قابل توجهی نیز بود بین فقرا، مساکین و درماندگان تقسیم میکرد. این وضع ادامه داشت، تا اینکه آیة 38 سورة مبارکة روم نازل شد: فَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ؛ «حق نزدیکان را ادا کن!» اینجا بود که رسول خدا(ص) فاطمه(س) را خواستند و فدک را تملیک وی نمودند. بنابراین، فدک به امر خداوند توسط رسول خدا(ص) در اختیار حضرت زهرا(س) قرار گرفت.
این مطلبی است که بسیاری از مفسران و مورخان بزرگ شیعه و سنّی به آن تصریح کردهاند؛ از جمله سیوطی در «در المنثور» از ابن عباس نقل میکند که گفت: «هنگامی که آیة فَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ نازل شد، رسول خدا(ص) فدک را به فاطمه(س) بخشید و تملیک وی کرد». )(2)(
از «ابو سعید خدری» نیز همین مطلب نقل شده است. دیگران نیز نقل کردهاند و روایات متعددی از فریقین رسیده است و مجموع اینها بر مدّعای ما دلالت دارند.
در این زمینه روایتی از امام موسی بن جعفر(ع) رسیده است که مسئلة فدک را به صورت شفافتر و مشخصتر بیان میکند. آن حضرت در حدیثی میفرمایند: «إِنَّ اللهَ لَمَّا فَتَحَ عَلَی نَبِیِّهِ فَدَکَ وَمَا وَالَاهَا لَمْ یَوْجَفْ عَلَیْهِ بَخِیلٍ وَلَا رِکَابٍ فَاَنْزَلَ اللهُ عَلَی نَبِیَّهُ فَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ وَلَمْ یُدْرِ رَسُولُ اللهِ(ص) مَنْ هُمْ فَرَاجِع فِی ذَلِکَ جِبْرِئِیلُ رَبَّهُ فَاَوْحَی اللهُ إِلَیْهِأنْ اِرْفَعْ فَدَکَ إِلَی فَاطِمَةَ؛ )(1)( وقتی فدک بدون جنگ و خونریزی در اختیار رسول خدا(ص) قرار گرفت، و از طرفی آیه نازل شد که حق ذوی القربی را پرداخت کن، رسول خدا(ص) نمیدانست منظور از ذوی القربی چه کسی است؟ بنابراین، به جبرئیل مراجعه کرد. جبرئیل به خداوند رجوع کرد. در این هنگام خداوند به رسولش وحی فرستاد که فدک را در اختیار فاطمه قرار ده.»
از روایات قبل استفاده شد که با نازل شدن این آیه، پیامبر(ص) فدک را به فاطمه(س) بخشید، و کار حضرت نیز حجت است؛ زیرا در ذیل همین آیات سورة مبارکه حشر فرمود: «آنچه رسول خدا(ص) برای شما آورده است بگیرید و اجرا کنید و آنچه را از آن نهی کرده است، خودداری کنید»؛ یعنی در هر صورت امر اوامر خداوند است.
1) . در المنثور، جلال الدین سیوطی، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404 ق، ج 4، ص177..
اما روایت امام موسی بن جعفر(ع) صراحت دارد که خداوند دستور داد فدک به حضرت فاطمه داده شود؛ یعنی خداوند حضرت فاطمه(س) را به عنوان مصداق ذوی القربی مشخص نموده و هم فدک به عنوان حق تعیین شده است، پس چیزی مبهم و نامشخص باقی نمانده است.
مرحوم محدث قمی در «سفینة البحار» روایتی آورده است که پیامبر(ص) به حضرت فاطمه(س) فرمود: «قَدْ کَانَ لِاُمِّکَ خَدِیجَةَ(س) عَلَی اَبِیکَ مُحَمَّدٍ مَهْرٌ وَأنَّ أبَاکَ قَدْ جَعَلَهَا أی فَدَک لَکَ بِذَلِکَ وَانْحَلَتَکَهَا تَکُونُ لَکَ وَلِوَلَدِکَ بَعْدَکَ وَکَتَبَ کِتَابُ النِحْلَةِ عَلِیٍ(ع) فِی ادِیم وَ شَهِدَ( عَلَی ذَلِکَ وَ اُمِّ اَیْمَنِ وَ مَوْلَی لِرَسُولِ اللهِ(ص)؛ )(1)( مادرت خدیجه مهرش را از من طلبکار است و من فدک را به جای طلب او قرار داده و در اختیار تو میگذارم. این فدک برای تو، و فرزندانت بعد از تو باشد، سپس حضرت دستور داد علی(ع) بر روی پوستی قبالة آن را بنویسد، و علی(ع)، ام ایمن و غلام رسول خدا(ص) نیز به عنوان شاهد آن قباله را امضا نمودند.»
1) . وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، موسسه آل البیت(ع)، قم، چاپ اول، 1409 ق، ج 4، ص366؛ کافی، شیخ کلینی، ج 1، ص543؛ سفینة البحار، شیخ عباس قمی، مادة فدک.
سخنرانی های بلند
نگرشی بر مسألة فدک (1)
چرا فدک در اختیار حضرت زهرا(س) قرار گرفت؟
حال ممکن است این سؤال مطرح شود که به چه منظوری فدک در اختیار حضرت زهرا(س) قرار گرفت؟
رسول خدا(ص) خود زندگی بسیار سادهای داشت، و رغبتی به مال و ثروت نشان نمیداد، و حتی ثروت انبوه حضرت خدیجه(س) را نیز در راه ترویج دین خدا مصرف نمود، و خود، دختر و دامادش در کمال مضیقه و سختی زندگی میکردند، پس چرا فدک را با آن درآمد سرشار به دخترش سپرد؟
مسلّم است که پیامبر(ص) کسی نبود که بخواهد از موقعیت خود سوء استفاده کند، و برای فرزندانش مال و املاکی قرار دهد. مگر همین پیامبر(ص) نبود که وقتی دید حضرت زهرا(س) پردهای بر در اتاقش آویخته، و گردنبندی به گردن انداخته است، چهره در هم کشید و وقتی زهرا(س) احساس کرد رسول خدا(ص) از اینکه زندگی دخترش با تجملات همراه شود، خوشحال نیست، پرده را از اتاق خود باز کرد و گردنبند را نیز در راه خدا انفاق نمود. )(1)(
1) . بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 43، ص20.
یقیناً کار رسول خدا(ص) که به امر خداوند صورت گرفت،باید علتی اساسی داشته باشد. حال سؤال این است که این علت چه بود؟
میدانیم که پیامبر(ص) از طرف خدا مأمور بود که حضرت علی(ع) را به خلافت و جانشینی خود معرفی کند، و میداند که خلافت و ادارة ملت بدون یک پشتوانة مالی ممکن نیست؛ زیرا کسی که میخواهد جامعه را اداره کند، غیر از بیت المال که مربوط به عموم مردم است، باید اموالی نیز در اختیار خودش باشد تا بتواند در اموری که صلاح میداند، مصرف کند و کار را به پیش ببرد.
به بیان دیگر، رسول خدا(ص) فدک را به حضرت فاطمه(س) بخشید؛ اما در واقع آن را در اختیار خلیفة آیندة خود قرار داد، تا درآمد چشمگیر آن را بین فقرا و درماندگان تقسیم نماید، و دلهای مردم را متوجه بیت امام علی(ع) کند.
حضرت زهرا(س) در همان زمان حیات پیامبر(ص) فدک را اداره میکرد و به اندازة گذران زندگی ساده از آن استفاده مینموده و بقیه را در راه خدا بین بیچارگان تقسیم مینمود.
امیر المؤمنین(ع) در نامهای که به «عثمان بن حنیف» مینویسد، چنین اظهار میدارد: «بَلَی کَانَتْ فِی أیْدِینَا فَدَکَ مِمَّا أظِلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَیْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتَ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرِینَ وَ نِعْمَ الْحَکَمُ اللهُ؛ )(1)( آری، از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده است، فقط فدک در دست ما بود که آن هم گروهی بر آن بخل ورزیدند، و گروهی سخاوت به خرج دادند، و خدا خوب داوری است.»
از این بیان نیز روشن میشود که قبل از رحلت رسول خدا(ص) فدک در دست اهل بیت پیامبر(ص) بوده است و از آن استفاده میکردند؛ اما وقتی رسول خدا(ص) چشم از دنیا فرو بست، عدهای در سقیفة بنی ساعده جمع شدند و ابوبکر را به عنوان جانشین رسول خدا(ص) معین کردند، و هنگامی که ابوبکر بر اوضاع مسلط شد (یعنی ده روز بعد از خلافت) عدهای را فرستاد تا نمایندة حضرت زهرا(س) و کارگران آن حضرت را از فدک بیرون کردند و فدک را نیز عدواناً تصرف نمودند. )(2)(
سخنرانی های بلند
نگرشی بر مسألة فدک (1)
علت غصب فدک
غصب فدک که به دنبال غصب خلافت صورت گرفت، میتوانست دو هدف داشته باشد:
وجود فدک در دست حضرت زهرا و علی(ع) یک امتیاز بزرگ معنوی به شمار میرفت؛ زیرا فدک یادآور یک جریان قرآنی و وحی آسمانی بود که به نفع اهل بیت(ع) بود و همگان میدانستند که بعد از نزول آیة شریفة فَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ پیامبر(ص) فدک را به حضرت زهرا(س) بخشید. همچنین وجود فدک در دست حضرت یادآور عظمت و بزرگی مقام ایشان بود و تداعی شایستگی علی(ع) برای خلافت را مینمود، و این مسئله برای غاصبان خلافت قابل تحمل نبود.
هدف دیگری که غاصبین خلافت، از غصب فدک داشتند، تضعیف بنیة مالی حضرت علی و اهل بیت(ع) بود. آنان میدانستند که حضرت علی(ع) از نظر علم، فضایل و کمالات دیگر چیزی کم ندارد، و محتاج آنان نیست؛ بلکه آنان هستند که دستشان از هر فضیلتی تهی است و مردم در مشکلات علمی، باید به حضرت مراجعه کنند. همچنین میدانستند تنها علی(ع) است که تمام فضایل را داراست. اگر او مال فراوانی در اختیار داشته باشد که بتواند از فقیران و مستمندان دستگیری کند، ممکن است مردم را دور خود جمع نماید و در برابر خلافت آنان بایستد.
بنابراین، فضایل و اموال میتوانستند دو بازوی قدرتمند برای امیر المؤمنین(ع) باشند تا از حق خود دفاع کند و خلافت از دست رفته را باز پس گیرد. علم و فضیلت را که نمیشد از علی(ع) گرفت؛ ولی فدک که پشتوانه و بازوی دیگر او بود، باید گرفته میشد تا او از نظر مالی در تنگنا قرار گیرد.
در دنیا معمول است که هر گاه بخواهند شخص، گروه، یا کشوری را منزوی کنند، وی را محاصرة اقتصادی مینمایند. در صدر اسلام، وقتی مشرکین مکه نتوانستند با شیوههای دیگر جلوی پیامبر(ص) را بگیرند، آن حضرت را محاصرة اقتصادی کرده، سه سال در شعب ابی طالب در مضیقة مالی قرار دادند.
همچنین در تاریخ آمده است که هارون الرشید در سفری به مدینه، وقتی مردم به دیدن وی میآمدند و او نیز هدایایی به آنان پرداخت میکرد، فرزندش مأمون میگوید: دیدم پدرم به فرزندان مهاجر و انصار، حتی کسانی که حسب و نسب چندانی نداشتند، هزار، دو هزار حتی تا پنج هزار دینار پرداخت مینمود. در این هنگام، دیدم حضرت موسی بن جعفر(ع) بر هارون وارد شد. هارون فوق العاده از آن حضرت تجلیل کرد؛ ولی هنگام پرداخت هدیه با کمال تعجب دیدم به امام فقط دویست دینار پرداخت کرد. به پدرم گفتم: تو به فرزندان مهاجر و انصار تا پنج هزار دینار پرداخت کردی، پس چرا به موسی بن جعفر(ع) 200 دینار میدهی؟ هارون گفت: تو از سیاست آگاهی نداری! اینان اگر دستشان از مال باز باشد، ما در امان نخواهیم بود. )(1)(
ما در انقلاب اسلامی ایران نیز شاهد این نوع دشمنی از سوی استکبار بوده و هستیم که علاوه بر اِعمال دشمنیهای گوناگون علیه ملّت ایران، کشورمان را محاصرة اقتصادی کردهاند و تا کنون نیز اموال فراوانی از ایران اسلامی در آمریکا بلوکه شده است و حاضر به پرداخت آن به جمهوری اسلامی نیستند.
1) . بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 29، ص194.
غصب فدک نیز همین هدف را در پی داشت. این چیزی است که حتی دانشمندی مثل «ابن ابی الحدید» به آن تصریح کرده است. وی مینویسد: «ابوبکر و عمر در منع کردن فاطمه(س) از فدک قصدی نداشتند، جز اینکه نمیخواستند علی(ع) به کمک محصول و درآمد آن با خلافت آنان مقابله کند. به همین جهت، خمس را نیز از بنی هاشم منع کردند؛ زیرا فقیر بیپول کاری را از پیش نمیبرد و حربه اش کند میشود؛ چون باید برای روزی خود تلاش کند و زمینهای برای ریاست پیدا نمیکند.» )(1)(
در همین زمینه امام صادق(ع) به «مفضل بن عمر» فرمود: «لَمَّا وُلِّیَ أَبُوبَکْرِ بْنُ أَبِی قُحَافَةَ قَالَ لَهُ عُمَرُ: إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ هَذِهِ الدُّنْیَا لَا یُرِیدُونَ غَیْرَهَا، فَامْنَعْ عَنْ عَلِیٍّ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الْخُمُسَ، وَ الْفَیْءَ، وَ فَدَکاً، فَإِنَّ شِیعَتَهُ إِذَا عَلِمُوا ذَلِکَ تَرَکُوا عَلِیّاً وَ أَقْبَلُوا إِلَیْکَ رَغْبَةً فِی الدُّنْیَا وَ إِیثَاراً وَ مُحَابَاةً عَلَیْهَا، فَفَعَلَ أَبُوبَکْرٍ ذَلِکَ وَ صَرَفَ عَنْهُمْ جَمِیعَ ذَلِک؛
وقتی ابوبکر به خلافت رسید، عمر به وی گفت: مردم بردههای دنیا هستند، و غیر از دنیا چیزی را نمیخواهند. روی این حساب، علی(ع) و اهل بیت او را از خمس، فیء و فدک محروم کن؛ زیرا وقتی شیعیان علی(ع) ببینند دست رهبرشان از مال دنیا تهی است، او را ترک کرده و به تو روی میآورند، تا به دنیا و مال و منالی دست پیدا کنند. ابوبکر به توصیة عمر عمل کرد و با این کار مردم را از علی(ع) دور نمود.» )(2)(
ادامه دارد...
سخنرانی های بلند
نگرشی بر مسئله فدک (2)
اشاره:
در شمارة گذشته موضوع «نگرشی بر مسئلة فدک» بحث شد و در آن پس از بیان مبحثی پیرامون ویژگیهای فردی، به سؤالاتی در این رابطه پاسخ داده شد و اکنون ادامة آن مقاله ارائه میگردد.
بعد از غصب فدک به وسیلة ابوبکر، حضرت فاطمه(س) اقدام به دفاع از حق از دسترفتة خود نمود. ابتدا نزد ابوبکر رفت و فرمود: به چه دلیل کارگران مرا از فدک بیرون کردی و آن را از تصرّف من خارج ساختی؟ تو خود میدانی که رسول خدا(ص) در زمان حیات خود به امر خداوند فدک را در اختیار من قرار داده است.
ابوبکر در پاسخ گفت: شما باید بر ادّعای خود شاهد بیاوری، وگرنه ادّعای شما پذیرفته نیست!!
جای تعجّب است که چگونه ابوبکر از حضرت زهرا(س) درخواست میکند که برای صدق ادّعای خویش شاهد بیاورد؟! فاطمهای که دارای مقام عصمت است و رسول خدا(ص) دربارهاش فرمود: «إنَّ اللهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةُ وَیَرْضَی لِرِضَاهَا؛ )(1)( خدا با خشم فاطمه خشم میکند و با رضایت فاطمه راضی میشود.» و... .
چگونه میشود دربارة چنین بانویی احتمال دروغگویی داد که ابوبکر از وی شاهد میطلبد؟! ولی به هر حال ابوبکر باید برای توجیه کار خلاف خود (غصب فدک) عذری بیاورد.
حضرت(س) برای از بین بردن هرگونه عذر و بهانه، برای خود «امّ ایمن» را به عنوان شاهد نزد ابوبکر آورد؛ امّا قبل از شهادت دادن گفت: ای ابوبکر! من ابتدا از تو یک سؤال میکنم، سپس شهادت میدهم: آیا تو از رسول خدا(ص) شنیدهای که فرمود: «امّ ایمن» از زنان بهشت است؟ ابوبکر جواب داد: آری. امّ ایمن گفت: قبول داری که کسی که اهل بهشت است، دروغ نمیگوید؟ ابوبکر گفت: آری. امّ ایمن گفت: بنابراین من شهادت میدهم که وقتی این آیه بر پیامبر(ص) نازل شد که حقّ ذوی القربی را ادا کن، حضرت فدک را به زهرا(س) بخشید.
آنگاه امیرالمؤمنین(ع) آمد و به همین نحو شهادت داد. ابوبکر که دیگر عذری برای خود نمیدید، نوشتهای مبنی بر واگذاری فدک نوشت و به حضرت زهرا(س) تحویل داد. حضرت نوشته را گرفت. وقتی به سوی خانه میآمد، با عمر برخورد کرد. هنگامی که عمر متوجه شد نوشتة واگذاری فدک است، آن را از دست حضرت زهرا(س) گرفت و آب دهان در آن انداخت و پاره پاره کرد!! )(2)(
پس از این جریان بود که امیرالمؤمنین(ع) خود به مسجد آمد و ابوبکر را که در میان مهاجران و انصار قرار داشت، مخاطب قرار داد و فرمود: چرا فدک را که رسول خدا(س) در زمان حیات خویش به زهرا(س) بخشیده بود، از وی گرفتی و او را از حقّ خویش منع نمودی؟!
ابوبکر پاسخ داد: این فدک مربوط به تمام مسلمین است و فاطمه باید شاهد بیاورد که رسول خدا(ص) فدک را به وی بخشیده است!! شهادت تو و امّ ایمن نیز پذیرفته نیست؛ زیرا «امّ ایمن» زن است و تو نیز چون همسر زهرا(س) و ذینفع هستی، نمی توانی شهادت بدهی!!
حضرت فرمود: آیا نسبت به ما برخلاف دستور اسلام و قضای اسلامی حکم میکنی؟ ابوبکر جواب داد: خیر. حضرت فرمود: از تو میپرسم: اگر چیزی در دست کسی باشد و من ادّعا کنم که این مال من است، آیا من باید شاهد بیاورم یا آن کسی که مال در دست اوست و به اصطلاح «ذوالید» است؟ ابوبکر: شما باید شاهد بیاوری. حضرت فرمود: پس چرا در این مورد از فاطمه(س) که فدک در دست او بوده و «ذوالید» میباشد، شاهد میخواهی؟! ابوبکر که پاسخی نداشت، گفت: ما نمیتوانیم با تو بحث کنیم، یا شاهد بیاورید، یا اینکه فدک به شما برنمیگردد!!
حضرت فرمود: از تو پرسش دیگری دارم: آیا قرآن خواندهای؟ ابوبکر گفت: آری. حضرت فرمود: آیا این آیه دربارة ما نازل شده است یا دربارة شما:إنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْس .... )(1)(
1) . احزاب/ 33.
ابوبکر گفت: دربارة شما. حضرت فرمود: حال اگر شاهدانی شهادت بدهند که زهرا(س) کار خلافی مرتکب شده است، چه میکنی؟ ابوبکر عرض کرد: بر او حد جاری میکنم، همانگونه که اگر زن دیگری خلاف کند، حد بر او جاری میشود!! حضرت فرمود: در این صورت تو کافر شدهای!! برای اینکه تو شهادت خدا را که بر پاکی و طهارت زهرا(س) شهادت میدهد، نپذیرفتهای و شهادت مردم را میپذیری!! در این هنگام، زمزمهای در میان مردم بلند شد که: علی راست میگوید. )(1)(
1) . احتجاج، طبرسی، نشر مرتضی، مشهد، چ اوّل، 1403 ق، ج1، ص93.
سخنرانی های بلند
نگرشی بر مسئله فدک (2)
تبیین حقّ فدک
از گفتگوی حضرت زهرا و علی(ع) با ابوبکر و عمر استفاده میشود که استدلالهای حضرات بسیار محکم بود، شهادت هم در کار بود، جریان برای غاصبین فدک نیز روشن بود، پس چرا حاضر نشدند فدک را به حضرت زهرا(س) برگردانند؟ علّت این همه پافشاری و لجاجت چه بود؟ آیا صرفاً درآمد فراوان و سرشار فدک آنها را به طمع انداخته بود؟ یا اینکه برای در مضیقه قرار دادن حضرت علی(ع) چارهای جز این نداشتند؟ یا دلیل دیگری داشت؟
پاسخ این پرسش را خوب است از گفتگویی که بین «ابن ابی الحدید» و استادش صورت گرفته است، به دست آوریم. او میگوید: من از استادم پرسیدم: آیا فاطمه(س) در ادّعای خویش نسبت به مالکیّت فدک صادق نبود؟ گفت: چرا، صادق بود. گفتم: پس چرا خلیفه فدک را به وی برنگرداند؟ او تبسّمی کرد و با مزاح گفت: اگر آن روز ابوبکر با ادّعای فاطمه(س)، فدک را برمیگرداند، فردای آن روز باز به سراغش میآمد و ادّعای خلافت برای همسرش میکرد، و ابو بکر را از مقام خودش کنار میزد، و او هیچگونه عذر و دفاعی برای خودش نداشت؛ زیرا با پس دادن فدک، پذیرفته بود که فاطمه(س) هر چه را ادّعا میکند، راست میگوید و نیازی به بیّنه و شاهد ندارد. آنگاه ابن ابی الحدید می گوید: این یک واقعیت است، هر چند استاد من آن را به صورت مزاح بیان کرد. )(1)(
1) . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، چ اوّل، 1404 ق، ج16، ص283.
ابوبکر و عمر میدانستند که با پس دادن فدک، راهی باز میشود که مسأله خلافت را نیز از آنان مطالبه کنند و همین کشمکشها صورت گیرد، لذا غاصبان خلافت خواستند در همین گام اوّل جلوی این مسئله را بگیرند. فدک سرنوشتی جدای از مسئلة خلافت نداشت و این دو امر با یکدیگر مرتبط بودند.
در تاریخ ذکر شده است که روزی هارون الرشید به امام موسی بن جعفر(ع) عرض کرد: حدود فدک را مشخص کن تا آن را به شما بازگردانم. امام(ع) فرمود: اگر آن را با حدود واقعیش ذکر کنم، پس نخواهی داد!! هارون سوگند یاد کرد که پس خواهم داد. امام(ع) فرمود: حدّ اوّل آن سرزمین عدن، حدّ دوم سمرقند، حدّ سوم آفریقا، و حد چهارم سواحل دریای خزر و ارمنستان (یعنی تمام کشورهای پهناوری اسلامی). هارون ناراحت شد و گفت: پس چه چیزی برای ما میماند؟! و تصمیم بر قتل حضرت گرفت. )(1)(
1) . بحار الانوار، محمّد باقر مجلسی، ج48، ص144.
سخنرانی های بلند
نگرشی بر مسئله فدک (2)
خطبة فدکیّه و روشنگری
حضرت فاطمه(س) تصمیم گرفت به روشنگری افکار عمومی پرداخته، تودة مردم را روشن سازد تا از این طریق علاوه بر دفاع از حقّ خود، بزرگترین ضربة تبلیغاتی را بر خلافت غاصبانه داشته باشد، لذا مصمّم شد دوباره به مسجد بیاید و در جمع مهاجران و انصار و با حضور خلیفه خطبهای بخواند و پرده از روی حقایق بردارد.
گرچه حضرت فاطمه(س) میدانست که سخنرانی در مسجد نیز روی این گروه اثر نمیگذارد و آنها فدک را پس نخواهند داد؛ امّا برای اتمام حجّت و تنویر افکار عمومی، لازم بود چنین کاری صورت گیرد. باید این خطبه ایراد میشد تا قرنها؛ بلکه تا قیامت بماند که هم سند مظلومیت حضرت زهرا(س) باشد، و هم دلیل بر باطل بودن کسانی که بعد از رسول خدا(ص) خلافت را غصب نمودند.
راستی چه سندی بالاتر از خطبة غرّای حضرت زهرا(س)؟ این خطبه، مقام علمی، فصاحت، بلاغت، عظمت روحی، قدرت استدلال و احتجاج حضرت زهرا(س) را بیان میکند. حضرت زمانی را برای رفتن به مسجد انتخاب نمود که بسیار مناسب بود؛ یعنی زمانی که مسجد آکنده از مهاجران و انصار بود و شخص خلیفه نیز در مسجد حضور داشت!!
لذا در حالی که گروهی از زنان مهاجر و انصار و بنی هاشم گرداگرد حضرتش را گرفته بودند، وارد مسجد شد، و در محلّی که از قبل برای ایشان مهیّا شده بود، و پردهای آویخته بودند تا پشت آن پرده به ایراد خطبه بپردازد، قرار گرفت و به دور از هرگونه نقص و نارسایی کلامی، و منزّه بودن از هرگونه مغالطه، بدگویی، زشتگویی، و آنچه که با شخصیت عظیم ایشان منافات داشته باشد، خطبه خواند. خطبهای به عنوان جاویدترین سند تاریخ که به راستی قلم از بازگو کردن و نوشتن نقش و عظمت این خطبه عاجز است و نمیتواند آن را توصیف نماید و به عمق مفهوم آن دست یابد.
همه منتظر شنیدن سخنان حضرت زهرا(س) هستند. او که از سویی تازه پدر را از دست داده است، و در این داغ چون شعله میسوزد، و از سویی مورد بیمهری امّت پدر قرار گرفته است، و به جای تسلیت و تعزیت، حقّش را غصب و حرمتش را شکستهاند، سخت آزردهخاطر است، لذا قبل از هر سخن، آهی از سینة سوزان خود برکشید. آهی جانسوز که تمامی اهل مسجد را به گریه انداخت و لحظاتی صدای گریه و شیون مردم فضای مسجد را پر کرد. سپس حضرت لختی سکوت کرد تا فریاد و همهمة مردم خاموش گردید، و ضجّهها ساکت شد.
آنگاه کلام خود را با حمد و ثنای خدا آغاز نمود، و بر پیامبر(ص) درود فرستاد که مجدداً صدای ناله از مردم بلند شد. باز حضرت سکوت کرد تا صدای گریة مردم فرو نشست، سپس خطبة خویش را ادامه داد.
این خطبه دارای بخشهای مختلفی است:
بخشی از آن مربوط به توحید و استدلال بر آن است؛
بخشی مربوط به نبوت؛
بخشی مربوط به فلسفه احکام؛
بخشی مربوط به حوادث زمان رسول خدا(ص)؛
بخشی مربوط به دگرگون شدن اوضاع پس از رسول خدا(ص)؛
بخش معظّمی از خطبه نیز مربوط به جریان غصب فدک است، تا جایی که این خطبه، به خطبة فدکیّه مشهور شده است.
در این خطبه، حضرت زهرا(س) خلیفه را مورد خطاب قرار داد و با آیاتی از قرآن، بر خلافکاری وی استدلال و اعتراض نمود. حضرت با مقدّماتی خطاب به ابو بکر فرمود: «ای پسر ابی قحافه! آیا در قرآن آمده است که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟ به کدام قانون چنین حکم میکنی؟ با قانون قرآن؟ عجب افترایی به قرآن میزنی و دروغ بزرگی میگویی! آیا از روی عمد، عمل کردن به قرآن را ترک کرده و آن را پشت سر انداختهاید؟ مگر این قرآن نیست که میفرماید: «سلیمان از پدرش داوود ارث برده است»؟ )(1)(
1) . وَ وَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُدَ؛ «و سلیمان وارث داود شد.»
حضرت(س) آیات ارث را یکی پس از دیگری تلاوت کرد و مورد استشهاد قرار داد، آنگاه فرمود: با این آیات شریفة قرآن شما باز هم گمان میکنید که من بهره و سهمی از ارث پدرم ندارم؟! آیا خدا آیهای از قرآن را مخصوص شما کرد و پدر مرا از آن آیه و حکم خارج ساخت؟
شاید میگویید اهل دو ملت از هم ارث نمیبرند؟ آیا من و پدرم از یک کیش و یک ملت نیستیم؟ آیا شما به عموم و خصوص قرآن آگاهی بیشتری از پدر و پسر عمّ من دارید؟
اینک این تو و این شتر مهار زده و رحل شده؛ بگیر و ببر تا روز محشر تکلیف من و تو روشن گردد. روزی که حاکم، خدا و شاکی، رسول خدا(ص) است. روزی که اهل باطل زیان خواهند کرد، روزی که پشیمانی هیچ سودی نخواهد داشت و ... آنگاه انصار را مورد خطاب قرار داد و فرمود: ای انجمن نقباء و ای بازوان ملت و ای حافظان اسلام! شما چرا ضعف و سستی نشان میدهید و در مقابل حق دختر پیغمبر که غصب شده، سکوت کردهاید؟!
پس از انصار، قبیلة اوس و خزرج را مخاطب قرار داد و فرمود: شما با این عده و عُدّه و قدرت، میبینید و میشنوید که به پارة تن رسول خدا(ص) ظلم میشود و بیتفاوت هستید؟! آیا نالة من به گوشتان میرسد و سکوت میکنید؟!... چرا بعد از ایمانتان حیران شدید و شرک اختیار کردهاید؟ و... .» )(1)(
1) . بحار الانوار، علام مجلسی، ج29، ص226.
به راستی تاریخ درس عبرت است. کسانی با سوابق درخشان، با خدمات ارزشمند، با شرکت در جنگ و جهاد، چگونه در مقطعی از تاریخ راه خود را گم کرده، فریب یک عده دنیاطلب را میخورند و مجذوب آنان شده، دست از حق برمیدارند و به باطل گرایش پیدا میکنند؟ آیا آنان سفارشات پیامبر(ص) را نسبت به حضرت زهرا(س) نشنیده بودند؟ آیا آنان سوابق حضرت علی(ع) را نمیدانستند؟ چه شد که این گونه مسخ شده و راه حق را رها کردند و به باطل کشیده شدند؟!
به هر حال، با سخنان حضرت زهرا(س) سکوت مرموزی مسجد را فرا گرفت. ابوبکر احساس کرد ممکن است از پس این سکوت مرموز حرکتی صورت گیرد که برای خلافت وی ایجاد خطر کند، بنابراین سکوت مجلس را شکست و با حیلة خاصی بلند شد و با لحنی عوام فریبانه و همراه با احترام، حضرت زهرا(س) را مورد خطاب قرار داد و گفت: ای دختر رسول خدا(ص)! پدر شما رحیم و عطوف بود، همگان شما را دوست دارند، مگر کسی که شقیّ باشد. شما عترت پیغمبر میباشید و در گفتارتان راستگو هستید. به خدا سوگند! من مخالف نظر رسول خدا(ص) عمل نکردم، و بدون اذن ایشان عملی انجام ندادم!!
به خدا سوگند! من از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: «ما گروه انبیا چیزی به ارث نمیگذاریم و هر چه از ما میماند، صدقه است.» همان حدیثی که ابن ابی الحدید میگوید: این حدیث دروغ است و اولین بار ابوبکر آن را به پیامبر(ص) نسبت داد. )(1)(
1) . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج16، ص226، و ج20، ص21.
این کاری را که من کردم، با رأی و نظر مردم بود. مردم با رأی و نظر خود مرا برگزیدند و از من چنین خواستند. آیا شما نظرتان این است که من بر خلاف نظر رسول خدا(ص) و مردم عمل کنم؟ )(1)(
حضرت زهرا(س) با آیات قرآن به ابوبکر پاسخ داد و فرمود: «شما تمام اینها را میدانید؛ اما هواهای نفسانی شما را فریب داده است، و مرا صبری باید جمیل و... .» )(2)(
ادامه دارد....
سخنرانی های بلند
نگرشی بر مسئله فدک (3)
اشاره:
موضوع «نگرشی بر مسئلة فدک» از شمارههای گذشته (164 و 165) آغاز گردید و در آن مباحثی همچون «معرفی فدک»، «سؤالاتی پیرامون فدک»، «روشنگری حضرت زهرا(س) در خطبة فدکیه» و... مطرح گردید. اکنون ادامة آن مقاله ارائه میگردد.
سخنرانی های بلند
نگرشی بر مسئله فدک (3)
جسارت خلیفه به اهل بیت(ع)
پس از غصب فدک، حضرت فاطمة زهرا(س) به شیوههای مختلف به دفاع از حق خود پرداخت و با ابوبکر مناظره کرد، شاهد آورد و بالاخره خطبهای غرّا و بلیغ در جمع مهاجرین و انصار و با حضور خلیفه ایراد نمود؛ خطبهای که به عنوان بالاترین سند حقّانیّت حضرت زهرا(س) و کینهتوزی دشمنان وی و غاصبان فدک در تاریخ به یادگار مانده است. حضرت در این خطبه با استفاده از آیات شریفة قرآن کریم، بهترین و محکمترین استدلالها را علیه خلیفه ارائه نمود، به گونهای که در میان مردم همهمه و اختلاف افتاد و خلیفه احساس کرد ممکن است شورشی ایجاد شود و نتواند پاسخگو باشد، لذا برای جلوگیری از این شورش و آرام ساختن اجتماع حاضر در مسجد، بر فراز منبر رفت و جسارت بسیار زشت و ناروایی نسبت به خاندان پیامبر(ص)، به ویژه به حضرت زهرا(س) ایراد کرد و چنین گفت: «أَیُّهَا النَّاسُ مَا هَذِهِ الرِّعَةُ إِلَی کُلِّ قَالَةٍ أَیْنَ کَانَتْ هَذِهِ الْأَمَانِیُّ فِی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ أَلَا مَنْ سَمِعَ فَلْیَقُلْ، وَ مَنْ شَهِدَ فَلْیَتَکَلَّمْ، إِنَّمَا هُوَ ثُعَالَةٌ شَهِیدُهُ ذَنَبُهُ؛ ای مردم! این چه سست عنصری است که در برابر هر سخنی که میشنوید، از شما میبینم؟! این ادعاها و آرزوها، کی در زمان رسول خدا(ص) بود؟! هر کس شنیده است، بیان کند! هر کس شاهد بوده است، شهادت دهد!
آن کس که سخن گفت، روباه مادهای بود که شاهدش دمش بود!!! آنچه گفتید، باعث ایجاد فتنه خواهد شد!! علی کسی است که میخواهد جنگ خلافت را از سر بگیرد و این موضوع کهنه را تازه سازد، و برای این منظور از زنان کمک و یاری میطلبد، مانند «ام طحال» که محبوبترین افراد نزد وی زنان بدکاره است!!!
بدانید! اگر میخواستم، میگفتم و اگر میگفتم، مطالب را صریح و روشن بیان میکردم؛ ولی تا وقتی کسی با من کار نداشته باشد، من هم ساکت خواهم ماند.» )(1)(
ابن ابی الحدید میگوید: من این سخن را برای «نقیب أبی یحیی جعفر بن یحیی بن ابی زید بصری» خواندم و به او گفتم: ابوبکر به چه کسی کنایه و تعریض می زند؟ وی گفت: بلکه بگو به چه کسی با صراحت میگوید؟ گفتم: اگر صریح بود که من از تو سؤال نمیکردم. مقصودش چه کسی است؟ خندید و گفت: مقصود وی علی بن ابیطالب (ع) است.
گفتم: آیا آنچه ابوبکر گفته، خطاب به علی بن ابی طالب(ع) است؟ گفت: آری فرزندم! بحث، بحث خلافت است. گفتم: دراین میان انصار چه گفتند؟ گفت: آنان نیز گفتند که حق با علی است، لذا ابوبکر ترسید که در بین مردم اضطراب و اختلاف ایجاد شود، و لذا آنان را از هر گونه اقدامی بر حذر داشت. )(2)(
پس از این سخنان رکیک و زشت خلیفه نسبت به حضرت زهرا(س)، «ام سلمه» که در جلسه حضور داشت، خلیفه را مورد اعتراض قرار داد و گفت: «آیا در مورد کسی مانند فاطمة زهرا(س) دختر رسول خدا(ص) چنین سخنانی باید بر زبان جاری شود، در حالی که والله او حوریه ای است در میان انسانها، و جان برای تن. وی در دامان پاکان تربیت شده، و در حین ولادت در میان فرشتگان دست به دست گشته، و دامان زنان پاکیزه وی را بزرگ نموده و به بهترین وجهی رشد کرده و به نیکوترین وضعیتی تربیت یافته است. آیا گمان میبرید که رسول خدا(ص) میراث خود را بر وی حرام فرموده، و او از این مطلب بیخبر بوده است؟در حالی است که خدای تعالی میفرماید: وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ؛ )(3)( آیا پیامبر(ص) حضرت فاطمه(س) را بیم داده؛ ولی حضرت زهرا(س) مخالفت کرده، و چیزی را که مال او نیست و در آن حقی ندارد، مطالبه کرده است؟ او بهترین و برگزیدة زنان است و مادر جوانان اهل بهشت است و عدیله و نظیر مریم(س) که به پدر بزرگوارش رسالت تمام شد. به خدا سوگند که پدرش بر او از سرما و گرما بیمناک بود و یک دست خود را زیر سر او مینهاد و دست دیگرش را پوشش وی قرار میداد.
آرام باشید! شما را پیامبر(ص) میبیند و روزی بر خدا وارد خواهید شد. وای بر شما! آنگاه نتیجه و ثمرة اعمال خود را خواهید دانست.» )(1)(
تعجب اینجاست که در برابر این سخنان ام سلمه ـ که تماماً واقعیت داشت و هیچگونه خلاف و گزافی در آن نبود ـ دستور داده شد که سهمیة ام سلمه از بیت المال قطع شود، و آن سال چیزی به وی داده نشد. )(2)(
به هر حال حضرت زهرا(س) بعد از ایراد خطبه و شنیدن کلمات و سخنان زشت ابوبکر به خانه بازگشت، در حالی که از یک طرف خوشحال بود که هم با استدلال و احتجاج مسائل را بر همگان روشن ساخته، و ذی حق بودن خود را به اثبات رسانده و اتمام حجت کرده و در جمع مهاجر و انصار مسائل اساسی و مهمی در باب توحید، نبوت، امامت و فلسفة احکام و شرایع را بیان فرموده است.
و از طرفی دیگر غمزدة و محزون از اینکه چرا کسی که خود را جانشین رسول خدا(ص) میداند، از پذیرفتن هرگونه سخن حقی سر باز میزند و بر رفتار ناحق خود پافشاری میکند!
و چرا مسلمانان و یاران رسول خدا(ص) (از مهاجران و انصار) در برابر این حقکشی و ظلم آشکار، آن هم به دختر رسول خدا(ص)، بیتفاوت مانده، عکسالعملی از خود نشان ندادند؟
آری، حضرت فاطمه(س) به خانه بازگشت و همسر بزرگوار و تنهای خود را مورد خطاب قرار داد، و عرض کرد: «یَا ابْنَ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْکَ السَّلَامُ اشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنِینِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِینِ، نَقَضْتَ قَادِمَةَ الْأَجْدَلِ، فَخَانَکَ رِیشُ الْأَعْزَلِ، هَذَا ابْنُ أَبِی قُحَافَةَ یَبْتَزُّنِی نَحِیلَةَ أَبِی وَ بُلْغَةَ ابْنَیَّ، لَقَدْ أَجْهَرَ فِی خِصَامِی؛ ای پسر ابو طالب! آیامانند جنین پردهنشین شدهای؟! و مانند فرد متهم گوشة خانه نشستهای؟! تو درگذشته با شجاعت بینظیر بالهای شجاعان را میشکستی و اکنون گوشهنشینی را برگزیدهای و پسر ابوقحافه با وجود تو بر من ستم میکند و عطیة پدرم را از من باز میستاند؟!
... ای کاش قبل از این جفاها مرده بودم، قبل از اینکه به چنین خواری مبتلا شوم. از اینکه با تو اینگونه سخن میگویم، در نزد خدا عذر میخواهم. وای بر من، در هر صبحی که خورشید در آن طلوع کند!»
این سخنان جانسوز حضرت زهرا(س) دل علی(ع) را شکست، لذا همسرش را مورد دلجویی قرار داد و فرمود: هرگز وای بر شما نیست؛ بلکه وای بر دشمنی است که به شما ستم کرده است. ای دختر برگزیدة خدا! از اندوه و خشم دست بردار. ای باقیماندة نبوت! من هرگز بر دینم سست نشدهام، و از آنچه در حد توانایی من است، مضایقه نمینمایم. خداوند در مقابل آنچه از تو قطع کردهاند، بهتر از آن را برایت آماده فرموده است، پس برای خدا صبر کن (و به خدا واگذار).
حضرت فاطمه(س) پس از شنیدن سخنان همسر مهربان خود حضرت علی(ع) فرمود: خدا برای من کافی است. به خدا وا میگذارم، و ساکت شد. )(1)(
1) . جلاء العیون، سید عبد الله شبّر، انتشارات باقیات، قم، چ اول، 1385 ش، ج1، ص210.
سخنرانی های بلند
نگرشی بر مسئله فدک (3)
پافشاری در پس گرفتن فدک
به راستی چرا حضرت فاطمه(س) این همه روی مسئلة پس گرفتن فدک پافشاری کرد؟ و این همه رنج و سختی را متحمل شد؟ چرا با ابوبکر مناظره کرد، شاهد آورد، استدلال کرد، در مسجد خطبه خواندو همسرش را به قیام دعوت کرد و...؟
در حالی که بر کسی پوشیده نیست که حضرت زهرا(س) به دنیا و زخارف آن دلبستگی نداشت. فاطمهای که حتی شب عروسی تنها پیراهن عروسی خود را به سائل بخشید و خود با پیراهن کهنه به خانة شوهر آمد. فاطمهای که با شوهر و فرزندانش سه روز با آب افطار کرد و طعام خود را به مسکین، یتیم و اسیر داد. )(1)(
این فاطمه چگونه به فدک دلبستگی داشته که برای بازپس گرفتن آن، این همه خود را به درد و رنج و گرفتاری بیاندازد؟
1) . بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چ دوم، ج21، ص388.
در پاسخ باید گفت: اولاً، دفاع از حق یک امر خداپسندانه است، و انسان باید از حق خود دفاع کند، و این کار هیچ منافاتی با زهد و سادهزیستی ندارد، مخصوصاً دراین مورد که غاصب ادعای اصلاحگری داشت، و اظهار تقوا و تدین مینمود، و به عنوان دفاع از حق مردم و بیت المال، فدک را غصب کرد.
ثانیاً، دفاع حضرت فاطمه(س) از فدک در حقیقت دفاع از مقام ولایت و حکومت بود. ایشان به فدک و درآمد آن دلبستگی نداشت؛ ولی میدانست غصب فدک برای بستن دست ولایت و رهبری است، لذا باز پس گرفتن فدک را نیز مقدمهای برای بازپس گیری خلافت و رهبری میدانست.
در واقع حضرت(س) میخواست به مردم ثابت کند که متصدیان امر خلافت، همانگونه که در تصرف فدک غاصبانه عمل کردند و منطق و دلیل شرعی و قانونی برای خویش ندارند، در امر خلافت نیز چنین هستند. خلافتی که حق حضرت علی(ع) بود و رسول خدا(ص) در موارد عدیدهای آن را بیان کرده بود، و در غدیر خم به صورت رسمی و علنی در جمع دهها هزار نفر از مسلمین جانشینی امیرالمؤمنین را به مردم ابلاغ نمود، اکنون ریاست طلبان و طالبان مقام تحمل ننموده، با حضرت به مخالفت پرداختند و هم خلافت را غصب کردند، هم فدک را عدواناً تصرف نمودند. برای همین منظور حضرت زهرا(س) ابتدا از مسئلة فدک دفاع میکند تا از طریق دروازة فدک، خلافت و رهبری را به مسیر اصلی خودش بازگرداند.
سخنرانی های بلند
نگرشی بر مسئله فدک (3)
صبر برای مصلحت اسلام
سؤالی که اینجا ممکن است به ذهن بیاید، این است که چرا امیرالمؤمنین(ع) دست به شمشیر نبرد، و برای دفاع از حق خود و همسرش اقدام به دفاع مسلحانه ننمود؟ مگر حضرت همان شخصیتی نبود که در شجاعت، جهاد و مبارزه حرف اول را میزد؟ مگر با کشتن «مرحب خیبری» قلعههای مستحکم خیبر را یکی پس از دیگری نگشود؟ مگر در جریان خندق با کشتن «عمر بن عبدود»، ترس و وحشت را به دل شجاعان عرب نیانداخت؟ پس چرا در مورد غصب خلافت و فدک که سرنوشت تاریخ را رقم میزد و سنگ بنای بسیاری از انحرافها و جریانات باطل بود، اقدام به دفاع و مبارزه ننمود، و تنها به مناظره و اقامة شاهد اکتفا کرد؟
پاسخ کامل این پرسش نیاز به بررسی و تحلیل تاریخ و اوضاع و شرایط آن زمان دارد که از حوصلة این نوشته خارج است؛ ولی به طور اجمال میتوان به این امور اشاره کرد:
امام و رهبر جامعه زمانی میتواند به اهداف خود دست پیدا کند که تودة مردم آگاه و روشن باشند؛ چون مردم بیدار و آشنای به امور، بازوی توانای اجرایی ولیّ امر مسلمین میباشند، و اگر مردم از آگاهی لازم برخوردار نباشند گرفتار انحراف و ارتداد شده، تحت تأثیر عوامفریبی عدهای فرصتطلب قرار میگیرند. در چنین اوضاعی اگر رهبر، امام معصوم(ع) هم باشد، نمیتواند کاری از پیش ببرد. امیرالمؤمنین(ع) در جریان غصب خلافت و فدک در چنین شرایطی قرار گرفته بود، لذا اقدام مسلحانه را مؤثر نمیدانست.
در تاریخ آمده است که دوازده نفر از مهاجرین و انصار که مخالف خلافت ابوبکر بودند، تصمیم گرفتند ابوبکر را در حالی که بر فراز منبر قرار دارد، استیضاح نموده و از منبر به زیر آورند؛ ولی قبل از این حرکت با حضرت علی(ع) به مشورت نشستند، ولی آن حضرت این اقدام را مناسب ندانست، و به آنان فرمود: «لَوْ فَعَلْتُمْ ذَلِکَ مَا کُنْتُمْ إِلَّا حَرْباً لَهُمْ وَ لَا کُنْتُمْ إِلَّا کَالْکُحْلِ فِی الْعَیْنِ أَوْ کَالْمِلْحِ فِی الزَّادِ وَ قَدِ اتَّفَقَتْ عَلَیْهِ الْأُمَّةُ التَّارِکَةُ لِقَوْلِ نَبِیِّهَا وَ الْکَاذِبَةُ عَلَی رَبِّهَا؛ اگر چنین کنید، با آنان اعلان جنگ کردهاید، و شما در جنگ با آنان بیش از سرمة در چشم و نمک در طعام نمیباشید. این مردم در حال حاضر سخن رسول خدا(ص) را نادیده گرفته، خدا را نیز تکذیب کرده و به اتفاق به ابوبکر گرایش پیدا نمودهاند، و من با اهل بیت خود مشورت کردهام. آنان نیز جز سکوت برایم جایز ندانستهاند... به خدا سوگند اگر چنین کنید، آنان علیه شما شمشیر میکشند و آمادة جنگ میشوند، آنگونه که با من چنین کردند، و مرا تهدید به قتل نمودند و گفتند: اگر بیعت نکنی، تو را خواهیم کشت.» )(1)(
1) . بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج28، ص208.
این سفارش رسول خدا(ص) مانع میشد تا امیرالمؤمنین(ع) دست به شمشیر برد، و از حق خود دفاع کند، وگرنه حضرت نه از مرگ میهراسید و نه از جهاد گریزان بود. همانگونه که خود در پاسخ «اشعث بن قیس» که پرسید: چرا برای مظلومیت خود شمشیر نکشیدی؟ فرمود: «یَا ابْنَ قَیْسٍ اسْمَعِ الْجَوَابَ لَمْ یَمْنَعْنِی مِنْ ذَلِکَ الْجُبْنُ وَ لَا کَرَاهَةٌ لِلِقَاءِ رَبِّی وَ أَنْ لَا أَکُونَ أَعْلَمُ أَنَّ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِی مِنَ الدُّنْیَا وَ الْبَقَاءِ فِیهَا وَ لَکِنْ مَنَعَنِی مِنْ ذَلِکَ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ عَهْدُهُ إِلَی؛ نه از مرگ هراسی داشتیم و نه لقاء پروردگارم را خوش نداشتم، و نه دنیا و زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادم؛ بلکه آنچه مرا از شمشیر کشیدن باز داشت، امر رسول خدا(ص) بود که فرمود: اگر یاوری نداشتی، دست نگهدار و حافظ خون خود باش.» )(2)(
درست به همین منظور است که امیر المؤمنین(ع) در حالی که میبیند خلافت را غصب کرده و به انحراف کشیدهاند و نیز فدک را که حق همسر و فرزندانش میباشد، عدواناً تصرف نمودهاند، از اقدام عملی و جهاد مسلحانه صرف نظر میکند.
خود آن حضرت در بیانی فرمود: «وَ إِنِّی خَشِیتُ أَنْ یَقُولَ ذَلِکَ أَخِی رَسُولُ اللَّهِ(ص) لِمَ فَرَّقْتَ بَیْنَ الْأُمَّةِ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی وَ قَدْ عَهِدْتُ إِلَیْکَ أَنَّکَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً أَنْ تَکُفَّ یَدَکَ وَ تَحْقِنَ دَمَکَ وَ دَمَ أَهْلِکَ وَ شِیعَتِک؛ من خوف آن را داشتم که رسول خدا(ص) (در قیامت) به من بگوید: چرا بین امت تفرقه ایجاد کردی و سفارش مرا عمل نکردی که گفتم: اگر یاوری نداری، دست به شمشیر نبر!!» )(1)(
1) . مستدرک الوسائل، ج11، ص74.
به همین دلیل حضرت علی(ع) که می داند اگر دست به شمشیر ببرد، قهراً طرف مقابل نیز اقدام به جنگ میکند و در نتیجه تعدادی از مردم به خاک و خون کشیده میشوند،بدون اینکه هدفی مقدّس تأمین شود. لذا از حق خود میگذرد تا خونی به زمین ریخته نشود.
زمانی که خلیفة دوم با اصرار بیعت آن حضرت را ابوبکر را طلب میکرد، حضرت فرمود: اگر بیعت نکنم، چه میشود؟ وی گفت: تو را با ذلت و خواری خواهیم کشت!! )(1)(
به همین جهت بود که فرمود: «فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی ذَلِکَ أَفْضَلُ مِنْ تَفْرِیقِ کَلِمَةِ الْمُسْلِمِینَ، وَ سَفْکِ دِمَائِهِم؛ دیدم صبر کردن بر این حق کُشی از به هم خوردن وحدت مسلمین و ریخته شدن خون مردم بهتر است، پس صبر کردم. )(2)(
ابوذر، مقداد و سلمان را آنقدر کتک زدند که سلمان میگوید: «ثُمَّ أَخَذُونِی فَوَجَئُوا عُنُقِی حَتَّی تَرَکُوهَا کَالسِّلْعَةِ؛ گردنم مثل غدهای ورم کرده و بالا آمده است.» «بریده اسلمی» را کتک زدند و از مسجد بیرون کردند، به جرم اینکه به خلیفه اعتراض کرد و گفت: «شما دروغگو هستید و به خدا سوگند در شهری که تو امیر باشی، من نمیمانم.» )(1)(
گروهی نیز نسبت به حضرت علی(ع) حسد و کینه داشتند؛ زیرا محبوبیت حضرت نزد رسول خدا(ص)، ازدواج آن حضرت با حضرت زهرا(س)، لیاقتها، شایستگیها، شجاتها، عدالت، حقطلبی و مأموریتهای مهمی که از طرف رسول خدا(ص) به آن حضرت محوّل میشد، برای آنان قابل تحمل نبود، لذا نسبت به امیرالمؤمنین(ع) حسد میورزیدند و کینة او را در دل داشتند. علاوه بر اینکه گروهی بودند که خویشان و نزدیکان آنان به دست امیرالمؤمنین(ع) کشته شده بود و آنان از حضرت دل خوشی نداشتند.
اینها عوامل تنهایی امام(ع) بود و سبب شد تا حضرت بییار و یاور بماند و نتواند اقدامی عملی نماید. یقیناً اگر حضرت یاوری میداشت، به گونهای دیگر عمل میکرد.
1) . بحار الأنوار، ج28، ص276.
خود آن حضرت به این امر اشاره نموده است و در حالی که ایشان را با اجبار برای بیعت به مسجد میبردند، نالهکنان میفرمود: «وَا جَعْفَرَاهْ وَ لَا جَعْفَرَ لِیَ الْیَوْمَ، وَاحَمْزَتَاهْ وَ لَا حَمْزَةَ لِیَ الْیَوْمَ؛ )(1)( جعفر کجا است؟ من امروز جعفر ندارم. حمزه کجاست؟ من امروز حمزه ندارم.»
و در جای دیگر میفرماید: «وَ لَوْ کَانَ لِی بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) عَمِّی حَمْزَةُ وَ أَخِی جَعْفَرٌ لَمْ أُبَایِعْ مُکْرَهاً الْخَبَرَ؛ )(2)( اگر بعد از رسول خدا(ص) عمویم حمزه و برادرم جعفر را داشتم، هرگز مجبور به بیعت نمیشدم.»
سخنرانی های بلند
لقمههای حرام و محرومیتهای معنوی و علمی
اشاره
انبیای الهی سختیهای بسیاری را به جان خریدند تا در فکر و زندگی غفلتزدگان، اصلاحات اساسی ایجاد کنند؛ اما هرگز نتوانستند برخی را هدایت کرده، به سعادت برسانند. البته این اشکال به انبیا مربوط نیست؛ بلکه به عملکرد خود آن مردم باز میگردد. یکی از مهمترین عواملی که میتواند علت این شقاوت باشد، لقمههای حرامی است که به پوست و خون تبدیل شده است.
زمانی که حضرت اباعبدالله(ع) به کربلا رسید، فرمود: «اِنَّ النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ؛ )(1)( مردم، بندة دنیا میباشند. دین، لقلقة زبان ایشان است، آنها تا آن موقعی دیندارند که معیشتشان تأمین شود؛ اما وقتی به وسیلة بلا آزمایش شوند، دینداران، اندک خواهند بود.»
ابنزیاد از عمر سعد خواست تا با امام حسین (ع)بجنگد؛ اما او از قبول این امر خودداری کرد؛ ولی پس از وعدههای ابنزیاد مبنی بر اعطای حکومت ری، جنگ با حضرت را پذیرفت و همراه چهار هزار نفر حرکت کرد. امام حسین(ع) قبل از آغاز جنگ، چند بار با عمر سعد صحبت کرد و او را از عواقب این کار بر حذر داشت و فرمود که هیچگاه به آرزویش برای حکومت بر ری نخواهد رسید.
1) . بحار الانوار، علامه مجلسی، دار الاحیاء التراث عربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج 44، ص383.
حضرت سیدالشهداء(ع) در روز عاشورا خطبه خواند تا شاید این انسانهای غافل از خواب سنگین غفلت بیدار شوند و کسانی که فریب خوردهاند (ص) چه کسانی که به آنها وعدة پول و ریاست داده شده و چه کسانی که ترسانیده شدهاند (ص) از این راه هلاکتبار نجات یابند؛ اما آنان به سخنان حضرت بیاعتنایی کردند. اینجاست که حضرت از راز این بیاعتنایی برمیدارد و میفرماید: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَام؛ )(1)( شکمهایتان از حرام پر شده است.»
یعنی چون لقمة حرام خوردهاید، هیچ سخن حقی در شما اثر نمیکند و همین باعث میشود که به حرفهای من گوش ندهید.
افرادی که عمر سعد به صحرای کربلا آورده بود، مسلماً به غذا و خوراک نیاز داشتند. تمامی هزینهها و غذاهای سربازان از بیت المال مسلمین تأمین میشد. عمر سعد اموال مسلمانان را به شکمهای آنها میریخت. هر چند نماز میخواندند و عبادت میکردند؛ اما مال حرام در دل آنها چنان اثر کرده بود که در واقع نه گوشهایشان میشنید و نه چشمانشان میدید.
1) . عوالم العلوم والمعارف و الاحوال من الآیات و الاخبار و الاقوال، عبدالله بن نورالله بحرانی، نشر ایران، قم، چاپ اول، 1413ق، ج 17، ص252.
سخنرانی های بلند
لقمههای حرام و محرومیتهای معنوی و علمی
رشوهخواری و حادثه عاشورا
یکی از عوامل مهم انحراف انسان از مسیر حق و عدالت، قدرتطلبی و دنیاپرستی است. دلبستگی قاتلان امام حسین(ع) به زرق و برق دنیا و آرزوهای طولانی، عامل ارتکاب آن جنایات بزرگ شد.
به طور قطع، دنیاخواهی در کار عاملان اصلی جنگ، همچون یزید، ابنزیاد و فرماندهانی چون عمر سعد و شمر (لعنة الله علیهم)، در واقعة کربلا نقش اساسی داشته است. این افراد برای رسیدن به منافع مادی و نیل به قدرت، به قتل جگرگوشة رسول خدا(ص) راضی شدند؛ چنانکه عامر بن مجمع بن عبدالله عائذی به امام گفت: رؤسای آنها رشوة فراوان گرفتهاند و خورجینهاشان پر شده است؛ از این رو همگی علیه تو هستند. البته تمام کسانی که در کربلا حضور داشتند به علت قدرتطلبی نیامده بودند؛ بلکه عدهای نیز به خاطر مال دنیا در مقابل فرزند رسول خدا(ص) ایستادند.
سخنرانی های بلند
لقمههای حرام و محرومیتهای معنوی و علمی
هواپرستی
هوا و هوس و گرایش به باطل، نقطة مقابل حقیقت است. هوس از شهواتِ نفسانی نیرو میگیرد. عالم بزرگوار، صاحب کتاب «نزهة النواظر» مینویسد: «ریشة هوا از چهار چیز است:
از خوردن مال حرام؛
از غفلتکردن در انجام فرایض و تکالیف واجب؛
از سستی و مسامحه در بهجا آوردن آداب و سنن الهی؛
از بیباکی در فرو رفتن در شهوات نفسانی و لهو و لغو.
بنابراین، انسان باید از مال حرام اجتناب کند؛ زیرا اشدّ انواع مهلکات و اعظم موانع وصول به سعادات است و اکثر مردم که از فیوضات و توفیقات محروم هستند، بهواسطة همین امر است. پس کسی که میخواهد نجات یابد، باید از به دست آوردن حلال دست نکشد و دست و شکم خود را به هر غذایی (حرام و شبههناک)آلوده نکند و از ظلم، عدوان، خیانت در امانت، حیله، غضب، دزدی، کمفروشی، رشوه، ربا و ... بپرهیزد و لباس ورع و تقوا را بر خود بپوشاند: (لِباسُ التَّقْوی ذلِکَ خَیْرٌ(؛ )(1)( «و لباس تقوا برای شما بهتر است.»
آنچه اندر شرع باشد ناپسند
1) . اعراف / 26.
گِرد آن هرگز مگرد، ای هوشمند
هر چه را کرده است بر تو حق، حرام
دور باش از وی که گردی نیکنام
پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) در حجةالوداع فرمود: آگاه باشید که روح الامین در قلب من دمید که: هیچکس نمیمیرد، مگر آنکه روزیش را کاملاً دریافت میدارد، پس کمتر دنبال طلب دنیا باشید. اگر روزیتان به تأخیر افتاد، مبادا از طریق معصیت، آن را بجویید، همانا خداوند متعال، روزی حلال را بین مردم تقسیم نمود؛ ولی حرامی را تقسیم نکرده است. کسی که صبر کند و تقوا را مراعات نماید، روزی حلال خدایی به او میرسد و کسی که پردهدری کند و عجله نماید و از غیر طریقِ حلال، آن را دریافت کند، در دنیا از روزی حلالش به همان مقدار، کم خواهد گردید و در آخرت نیز برای آن به میز محاکمه کشیده خواهد شد.» )(1)(
1) . عدة الداعی و نجاح الساعی، ابن فهد حلی، بیتا، بیجا، چاپ اول، 1407 ق، ص84.
سخنرانی های بلند
لقمههای حرام و محرومیتهای معنوی و علمی
اثرات لقمة حرام:
طبق روایات بسیاری که از اهلبیت(ع) به ما رسیده است، اثر لقمة حرام تا چهل روز در بدن انسان باقی میماند و دعای شخص در این مدت پذیرفته نمیشود. خاتم الانبیا حضرت محمد مصطفی(ص) فرمود: «مَنْ أَکَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِینَ صَبَاحا؛ )(1)( و «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُسْتَجَابَ دُعَاؤُهُ فَلْیُطَیِّبْ مَطْعَمَهُ وَ مَکْسَبَهُ؛ )(2)( هر که لقمة حرامی بخورد، تا چهل شب نمازش قبول نمیشود و تا چهل روز دعایش مستجاب نگردد.» و «هر کس دوست دارد که دعایش مستجاب شود، خوراک و کسبش را پاکیزه کند» و در حدیث قدسی آمده است: «فَمِنْکَ الدُّعَاءُ وَ عَلَیَّ الْإِجَابَةُ فَلَا تَحْجُبْ عَنِّی دَعْوَةً إِلَّا دَعْوَةَ آکِلِ الْحَرَامِ؛ )(3)( از تو دعا و از من اجابت است. هیچ دعایی از من محجوب نمیشود، جز دعای حرامخور.»
هر گوشتی که از لقمة حرام بروید، مانع ورود به بهشت میشود. امام باقر(ع) فرمود: «الذُّنُوبُ کُلُّهَا شَدِیدَةٌ وَ أَشَدُّهَا مَا نَبَتَ عَلَیْهِ اللَّحْمُ وَ الدَّمُ لِأَنَّهُ إِمَّا مَرْحُومٌ وَ إِمَّا مُعَذَّبٌ وَ الْجَنَّةُ لَا یَدْخُلُهَا إِلَّا طَیِّبٌ؛ )(1)( تمام گناهان، سخت است (از نظر نافرمانی خدا و کیفر و عقوبت آنها)؛ ولی سختترین آنها گناهانی است که با آن، گوشت و خون بروید (مانند خوردن مال حرام)؛ زیرا آن گنهکار یا بخشوده و یا معذب گردد، و جز شخص پاک به بهشت وارد نشود (پس چنین گنهکاری باید در برزخ و یا محشر عذاب کشد تا آن گوشت و خونش بریزد و تصفیه گردد، و سپس داخل بهشت شود).»
1) . کافی، محمد بن یعقوب کلینی،الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج 2، ص270.
حضرت رسول اکرم(ص) فرمود: «إِذَا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرَامٍ فِی جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ کُلُّ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ الْخَبَرَ بِطُولِه؛ )(1)( هر گاه یک لقمه حرام در معده بنده قرار گیرد، تمامی فرشتگان آسمانها و زمین او را لعنت کنند.»
لقمه کامد از طریق مشتبه
خون خور و خاک و بر آن دندان منه
کان تو را در راه دین مفتون کند
نور عرفان از دلت بیرون کند
امیر المؤمنین(ع) در وصیت خود به امام حسن(ع) فرمود: «وَ لَا یَرِدُ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ(ص) مَنْ أَکَلَ مَالًا حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ؛ )(2)( کسی که مال حرام بخورد، در قیامت بر رسول خدا(ص) وارد نمیشود؛ به خدا سوگند! به خدا سوگند! به خدا سوگند!» «وَ لَا یَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتَهُ؛ )(3)( و از حوض کوثر نمینوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمیگردد.»
خداوند متعال در کتاب محکم خود فرموده است: (وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد.( ابلیس برای فریبدادن از راههای مختلف و متناسب با روحیه و شغل افراد وارد میشود، مانند: تبلیغات رنگارنگ، وعدهها، آرزوها، وسوسهها، همراهی، مشارکت و... انسان را محاصره میکند و در این میان، عدهای همراه او میشوند.
در بعضی از روایات، مصادیق شریکشدن شیطان در اموال و اولاد انسان، بیان شده است؛ از جمله: کسی که باکی ندارد چه میگوید و یا درباره او چه گفته میشود و دست به هر کاری میزند و علناً گناه یا غیبت میکند، مولود مشارکت شیطان است. همچنین: کسب لقمة حرام، حرامخوری، زنا و به وجود آوردن نسلی فاسد، منحرف و... از موارد شریکشدن شیطان هستند. )(1)(
1) . کافی، کلینی، ج 5، ص502؛ بحار الانوار، مجلسی، ج 101، ص136.
امام کاظم(ع) میفرماید: «إِنَّ الْحَرَامَ لَا یَنْمِی وَ إِنْ نَمَی لَمْ یُبَارَکْ لَهُ فِیه؛ )(1)( مال حرام افزون نمیگردد و اگر هم افزون گردد، برکت نمییابد.»
حضرت سیدالشهداء(ع) در روز عاشورا دو بار خطبه خواند؛ ولی سخن ایشان بر کوفیان، اثر نکرد. در آخر، حضرت فرمود که بیاثر بودن نصیحت من بر شما به دلیل، لقمههای حرامی است که در شکمهای شما انباشته شده است.
امام صادق(ع) فرمود: «کَسْبُ الْحَرَامِ یَبِینُ فِی الذُّرِّیَّةِ؛ )(2)( مال حرام در فرزندان آشکار میشود و روی آنها اثر میگذارد.»
پیامبر(ص) فرمودند: «الْعِبَادَةُ مَعَ أَکْلِ الْحَرَامِ کَالْبِنَاءِ عَلَی الرَّمْلِ وَ قِیلَ عَلَی الْمَاءِ؛ )(1)( کسی که مال حرام میخورد و عبادت میکند، مثل کسی است که روی ماسه (و به قولی روی آب)، ساختمان میسازد.»
چون شکم را پاک داری از حرام
مرد ایماندار باشی، والسلام
هر که دارد این صفت، باشد شریف
ور ندارد، دارد ایمان ضعیف
هر که باطن از حرامش پاک نیست
روح او را ره سوی افلاک نیست
1) . عدةالداعی و نجاح الساعی، ابن فهد حلی، ص154.
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «لَیْسَ بِوَلِیٍّ لِی مَنْ أَکَلَ مَالَ مُؤْمِنٍ حَرَاماً؛ )(1)( کسی که به حرام، مال مؤمنی را بخورد، هرگز دوستدار من نیست.»
آثار لقمة حلال
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: «الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً وَ أَفْضَلُهَا جُزْءاً طَلَبُ الْحَلَالِ؛ )(2)( عبادت، هفتاد جزء است و افضل آن کسب حلال است.» این جمله، اهمیت لقمة حلال را بیان میکند که به مواردی اشاره میشود:
دهد رزق حلال، آسایش دل
شود بر طاعت دلدار مایل
حرام از دل بَرَد مهر و وفا را
کند ناپاک، قلب باصفا را
از پیامبر گرامی اسلام(ص) روایت شده است: «مَنْ أَکَلَ الْحَلَالَ أَرْبَعِینَ یَوْماً نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ؛ )(1)( هر کسی چهل روز، غذای حلال بخورد، خدای تعالی، قلبش را نورانی میکند.»
اثر دیگر تلاش برای به دست آوردن مال حلال، بخشش خداوند است. پیامبر اعظم(ص) فرمود: «مَنْ بَاتَ کَالًّا مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ بَاتَ مَغْفُوراً لَهُ؛ )(2)( کسی که با خستگی به سبب تلاش روزانه برای کسب روزی حلال شب را به صبح برساند، آمرزیده میشود.»
سخنرانی های بلند
آیه تطهیر، برهان عصمت اهل بیت(ع)
اشاره
ماه جمادی الثانیه، از چند جهت با حضرت زهرا(س) ارتباط دارد، نخست ولادت با سعادت آن بانو که در بیستم این ماه واقع شده، و دیگر شهادت آن حضرت در سوم این ماه بوده است. )(1)(
همچنین در این ماه، آیه تطهیر (احزاب/33) در شأن ایشان و پدر، شوهر و فرزندان بزرگوارانشان نازل شده است. )(2)( البته نزول این آیه،در بیست و چهارم ذی الحجه نیز گفته شده است. )(3)(
با توجه به نظر علامه سید جعفر مرتضی عاملی ـ که معتقد بر نزول مکرر این آیه میباشد )(4)( ـ میتوان گفت که هر دو تاریخ مزبور در مورد نزول این آیه، صحیح میباشد.
1) . مسار الشیعه، شیخ مفید، دارالمفید، بیروت، 1993 م، ص31؛ و توضیحالمقاصد، شیخ بهایی، ص13 و 14 (525 و 526)، هر دو کتاب در ضمن مجموعه نفیسه، مکتبة بصیرتی، قم، 1396 ق.
2) . تقویم شیعه، عبد الحسین نبشابوری، انتشارات دلیل ما، قم، چاپ نهم، 1388 ش، ص179.
3) . درسنامه ایام غدیریه، گروه پژوهش غدیریه، نشر عطر عترت، قم، چاپ هفتم، 1392 ش، ص82.
4) . ر.ک: اهل بیت در آیه تطهیر، سید جعفر مرتضی عاملی، ترجمه: محمد سپهری، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول، 1372 ش، ص89 تا 91.
در هر صورت، مهم مضمون آیه،و دلالت آن بر عصمت اهل بیت(ع) و تعیین مصادیق اهل بیت(ع) میباشد که در این مقاله بصورت گذرا مورد بررسی قرار میگیرد.
دربارة «آیة تطهیر» مسائل بسیاری از صدر اسلام تاکنون، از طرف علمای عامه و خاصه در ضمن کتابهای تاریخی، تفسیری و حدیثی به صورت مستقل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، )(1)( لذا در یک مقاله نمیتوان آن را به طور کامل بررسی کرد و حق مطلب را ادا نمود.
از اینرو، به برخی از مطالب مهم این آیة شریفه اشاره اجمالی خواهیم کرد.
1) . یکی از فضلای معاصر، در این باره کتاب مستقل (840 صفحهای) نوشته و در مقدمة آن از بیست و دو کتاب مستقل دربارة آیه تطهیر نام برده است. (پژوهشی جدید دربارة آیه تطهیر، عبد الرحمن باقرزاده، بوستان کتاب، قم، چاپ دوم، 1392 ش، ص28 تا 30).
سخنرانی های بلند
آیه تطهیر، برهان عصمت اهل بیت(ع)
مضمون آیة تطهیر
خدای حکیم، درمیان آیات مربوط به همسران پیامبر اسلام(ص) که با خطاب یَا اَیُّهَا النَّبِیَّ قُلْ لِاَزْواجِکَ... شروع نموده است، پس از مخیّر ساختن آنان میان زینت دنیا و آخرت، و با خطاب جدید یَا نِسَاءَالنَّبِیَّ...؛ ادامه داده و پس از بیان شش دستور، (مربوط به کیفیت سخن گفتن و محتوای سخن، رعایت عفت و حجاب، اقامة نماز،ادای زکات و اطاعت از خدا و رسولش)، لحن آیه را تغییر داده، میفرماید: اِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً؛ )(1)( «خدا فقط میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»
کلمه «اِنّمَا» از ادات حصر است و بر انحصار ارادة خدا بر تطهیر و دور کردن پلیدی دلالت دارد. و کلمة «اَهْلَ الْبَیْت» خواه برای «اختصاص» باشد ـ که تقدیرش میشود «اَخُصُّ اَهْلَالْبَیْتِ» ـ خواه برای مدح ـ که تقدیرش «اَعْنِی اَهْلَ الْبَیْتِ» باشد ـ و یا به عنوان «منادای مضاف» دلالت دارد بر اینکه دوری از پلیدی و تطهیر مختصّ به کسانی است که مخاطب کلمة «عنکم» میباشند.
1) . احزاب / 33.
بنابراین، در آیة شریفه دو نوع «حصر» وجود دارد: نخست انحصار ارادة خدا در تطهیر و دور کردن پلیدی، و دیگری انحصار این تطهیر در مورد «اهل البیت» است. )(1)(
جملة «یُرِیدُ اللهُ» اشاره به ارادة تکوینی خدا دارد وگرنه ارادة تشریعی (لزوم پاک نگهداشتن خویش) به اهل بیت(ع) اختصاص ندارد و تمام مردم، بدون استثنا و به حکم شرع،موظفند از هرگونه گناه و پلیدی پاک باشند. )(2)(
واژة «رجس» در لغت به معنی شیء آلوده و ناپاک است، خواه از نظر طبع آدمی آلوده و منفور باشد، یا به حکم عقل یا شرع، و غیر اینها. )(3)(
و اینکه در برخی عبادات، «رجس» به معنی «گناه»، «شرک»، «اعتقاد باطل» یا «بخل و حسد» تفسیر شده، که بیان مصداقهایی از آن مفهوم گسترده است. با توجه به اینکه کلمة «الرجس» با الف و لام جنس آمده است، معنی عموم را میرساند، و هرگونه آلودگی، پلیدی و گناه را شامل میگردد؛ چرا که هر گناهی رجس و پلیدی است، لذا مفهوم آیه چنین است: خدا اراده کرده است هر آلودگیای را از اهل بیت(ع) دور سازد.
جملة «وَیُطَهِّرُکُمْ تَطْهِیراً» با توجه به معنی «تطهیر» ـ که پاک ساختن است ـ تأکید مجددی است بر مسئلة نفی رجس و پلیدیها که در جملة لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ آمده است، و کلمة «تطهیراً» که به اصطلاح نحو بودن «مفعول مطلق» است، باز هم تأکید دیگری بر این معنی است.
در نتیجه خداوند ـ با انواع تأکیدها ـ اراده فرموده است که اهل بیت را از هرگونه پلیدی و گناه پاک و مبرّا سازد، و چون ارادة الهی تخلّفناپذیر است و جملة اِنَّمَا یُرِیدُ اللهَ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ دلیل بر ارادة حتمی او میباشد، روشن میشود که طبق ارادة قطعی و حتمی خدا اهل بیت از هرگونه رجس و پلیدی پاک شوند، و این همان مقام عصمت است. )(1)( پس این آیه، یکی از دلایل روشن و قطعی عصمت اهلبیت(ع) میباشد.
1) . ر. ک: المیزان، طباطبایی، ج16، ص312 و 313؛ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و همکاران، ج17، ص316 ـ 317 و 320؛ پیام قرآن، مکارم شیرازی و همکاران، مطبوعاتی هدف، قم، چاپ اوّل، 1373 ش، ج9، ص139 و 140.
سخنرانی های بلند
آیه تطهیر، برهان عصمت اهل بیت(ع)
مخاطب آیة تطهیر
از ملاحظة آیات قبل و بعد (از آیة 27 تا 37) روشن میگردد که مخاطب این آیه پیامبر اسلام(ص) است؛ زیرا در آیات مذکور، خدای سبحان به پیامبرش فرمان داده است زنان خود را بین دو چیز مخیّر سازد؛ بین خدا و رسول او، و زندگانی دنیا همراه با زیب و زینت آن.
و دوباره فرمان داده، بگو یَا نِسَاءَ لَسْتُنَّ کَاَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ و به دنبال آن دستوراتی صادر فرموده تا پیامبر به همسران خود ابلاغ نماید، و در ادامة آن، کلام خود را با پیامبر(ص) و بیت رسالت پی میگیرد و آیة تطهیر را نازل میفرماید. معلوم میشود که مخاطب آیات یازدهگانهای که آیة تطهیر نیز جزیی از آنهاست، شخص پیامبر(ص) است.
ممکن است گفته شود: آیة «یَا نِسَاءَ النَّبیّ...» خطاب مستقیم به زنان پیامبر(ص) است! در پاسخ میگوییم: به فرض که خطاب آن و جملات بعد از آن، به زنان پیامبر(ص) باشد، باز خلاف مطلب فوق نیست؛ زیرا این تغییر مخاطب از باب «التفات» میباشد؛ )(1)( بدینگونه که در آغاز آیات فوق، خطاب به شخص پیامبر(ص) است، بعد خطاب به زنان حضرت، سپس از آیة تطهیر تا پایان آیة سی و هفتم، بر سبیل «التفات» به پیامبر(ص) خطاب شده است.
1) . التفات؛ تغییر سیاق کلام از غیبت به خطاب یا متکلّم و بالعکس و یا از مخاطبی به مخاطب دیگر است، همانگونه که در سوره «حمد» از غیبت به خطاب (اِِِیَّاکَ نَعْبُدُ) التفات شده است.
بنابراین، در هر دو فرض، فقط مخاطب آیة تطهیر شخص پیامبر اکرم(ص) خواهد بود. )(1)(
1) . اهل بیت در آیه تطهیر، سیّد جعفر مرتضی عاملی، ص45 تا 49.
سخنرانی های بلند
آیه تطهیر، برهان عصمت اهل بیت(ع)
مصادیق اهل بیت(ع)
شکی نیست که در درجة اوّل شخص پیامبر(ص) مشمول عنوان «اهل البیت» میباشد؛ امّا غیر از پیامبر(ص) چه کسانی از مصادیق اهل بیتمیباشند؟ به شدت مورد اختلاف است و دربارة آن اقوال مختلفی نقل شده است.
علامه سیّد جعفر مرتضی عاملی، هفت قول را در این باره نقل کرده، سپس مجموع آن اقوال را در سه قول زیر خلاصه کرده است:
مقصود از اهل بیت، زنان پیامبرند؛ البته صاحبان این قول، اختلاف دارند که مقصود از اهل بیت، فقط زنان پیامبرند یا اصحاب کساء )(1)( یا سایر بنیهاشم و یا افراد دیگر؟
منظور، خویشاوندان نسبی پیامبر از بنیهاشم هستند؛ یعنی کسانی که صدقه بر آنان حرام است.
منظور، فقط اصحاب کساء، و طبق تصریح برخی از روایات، سایر امامان دوازدهگانه نیز به آنان افزوده میشوند. )(2)(
سخنرانی های بلند
آیه تطهیر، برهان عصمت اهل بیت(ع)
آیة تطهیر از نگاه پیامبر(ص)
بدون شک رسول خدا(ص) آگاهترین مردم به قرآن و اشارات و اهداف آن میباشد. از آن حضرت روایات فراوانی نقل شده است که عنوان «اهل البیت» را به اصحاب کساء تفسیر فرموده و این روایات، با عبادات مختلف از طریق شیعه و سنّی به حدّ تواتر معنوی رسیده است. )(1)(
تنها «حاکم حسکانی» در این زمینه 138 روایت نقل کرده است. )(2)(
همچنین «جلال الدین سیوطی» در این باره هجده روایت نقل کرده است که پنج روایت از امّ سلمه، سه روایت از ابو سعید خدری، یک روایت از عایشه، یک روایت از انس، دو روایت از ابن عباس، دو روایت از ابی الحمراء، یک روایت از واثلة بن اسقع، یک روایت از سعد، یک روایت از ضحّاک بن مزاحم و یک روایت از زید بن ارقم است. )(3)(
فخر رازی (مفسّر معروف اهل سنّت) در تفسیر آیة 61 آل عمران، پس از نقل جریان مباهله، به گرد آمدن اهل بیت زیر کساء پرداخته، میگوید: روایت شده است: هنگامی که پیامبر اسلام(ص) آن عبای پشمی سیاه را پوشید حسن، حسین، فاطمه و علی(ع) را به ترتیب به زیر عبا وارد کرد و این آیه را تلاوت نمود: اِنَّمَا یُرِیدُ اللهَ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلُ الْبَیْتَ وَیُطَهِّرُکُمْ تَطْهِیراً، سپس اضافه میکند: «واعلم أنّ هذه الروایة کالمتّفق علی صحتّها بین اهل التفسیر و الحدیث؛ بدانکه این روایت از روایتهای مورد اتّفاق بین اهل تفسیر و اهل حدیث میباشد.» )(4)(
1) . همان، صص 23 ـ 25.
2) . ر. ک: شواهد التنزیل لقواعد التفصیل، عبیدالله بن احمد حسکانی، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اوّل، ج2، ص18 تا 140.
3) . الدرّ المنثور فی تفسیر المأثور، جلال الدین سیوطی، کتابخانه مرعشی نجفی، قم، چاپ 1404 ق، ج5، ص198 تا 199.
4) . مفاتیح الغیب، محمّد بن عمر فخر الدین رازی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420 ق، ج8، ص247.
نظام الدین نیشابوری (از مفسّران اهل سنّت) نیز همین روایت را از عایشه نقل کرده و سپس او نیز مثل فخر رازی گفته است: «و هذه الروایة کالمتّفق علی صحتّها بین اهل التفسیر و الحدیث». )(1)(
فخر رازی در تفسیر آیة تطهیر میگوید: «و اختلف الاقوال فی اهلالبیت، و الأولی ان یقال: هم اولاده و ازواجه و الحسن والحسین منهم و علیّ منهم لانه کان من اهل بیته بسبب معاشرته ببنت النبیّ و ملازمته للنبی؛ )(2)( دربارة اهل بیت، اقوال مختلفی وجود دارد؛ ولی بهتر آن است که گفته شود: اهل بیت عبارتند از فرزندان و همسران پیامبر و حسن و حسین و علی نیز به خاطر ملازمت با پیامبر و معاشرت با دختر او از اهل بیت پیامبر(ص) بود.»
اگرچه فخر رازی، همسران پیامبر را از اهل بیت شمرده است؛ ولی خود آنان در ضمن نقل روایاتی اعتراف کردهاند که مشمول عنوان «اهل البیت» مذکور در آیة تطهیر نیستند. )(3)(
نظام الدین نیشابوری در تفسیر آیة تطهیر، شمول عنوان «اهل البیت» را بر شخص پیامبر(ص)، فاطمه، حسن و حسین(ع) یقینی و مورد اتّفاق دانسته و بر علی(ع) نیز مطابق قول صحیح میداند؛ ولی شمول آن بر همسران پیامبر را به صورت احتمال و ظنّی معرفی کرده است. )(1)(
آلوسی (از مفسّران اهل سنّت) در تفسیر آیة تطهیر، پس از نقل چند روایت در این مورد مینویسد: «واخبار ادخاله(ص) علیاً و فاطمة و ابنیهما تحت الکساء، و قوله علیه الصلاة والسلام «الَلهُّمَ هَوُلاءِ اَهْلُ بَیْتِی» و دعاوُه لهم و عدم ادخال اُمّ سلمة اکثر من أن تحصی و هی مخصّصة لعموم اهل البیت بأیّ معنی کان البیت فامراد بهم من شملهم الکساء و لا یدخل فیهم ازواجه؛ )(2)( روایات مربوط به وارد نمودن پیامبر(ص)، علی، فاطمه و دو فرزندشان را زیر عبا، و فرمایش آن حضرت: «خدایا! اینها اهل بیت من هستند»، و راه ندادن «امّ سلمه» بهزیر عبا، بیش از آن است که به شمارش آید، و همین روایات، موجب تخصیص عموم «اهل البیت» میشود ـ بیت به هر معنی که باشد ـ پس منظور از «اهل البیت» همان کسانی هستند که عبا بر آنان کشیده شد و همسران پیامبر در این عنوان داخل نمیباشند.»
ابوبکر حضرمی شافعی نیز دربارة «حدیث کساء» میگوید: «إنّه من الاحادیث الصحیحة المستفیضة المتواترة معنیً، اتفقت الامّة علی قبوله، فهم بین من یحتجّ به کالشیعة و مؤوِّل له کغیرهم و التأویل فرع القبول؛ حدیث کساء از احادیث صحیح مستفیض؛ بلکه متواتر معنوی است که امّت اسلام بر قبول آن اتّفاق نظر دارند. بعضی از مسلمانان مثل شیعه با آن احتجاج کرد. و بعضی دیگر مثل غیر شیعه آن را تأویل میکنند. روشن است که تأویل و توجیه یک حدیث، فرع بر قبول آن است ...» و در ادامة این سخن، اسامی گروهی از حافظان قائل به صحت حدیث کساء و گروهی از روایان را ذکر کرده است. )(3)(
1) . غرائب القرآن، نیشابوری، ج5، ص460.
2) . روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، سیّد محمود آلوسی، دار الکعب العلمیه، بیروت، چاپ اوّل، 1415 ق، ج11، ص195.
3) . ر. ک: احقاق الحق و ازهاق الباطل، قاضی نور الله حسینی مرعشی شوشتری با تعلیقات سیّد شهاب الدین نجفی، کتابخانة مرعشی نجفی، قم، بیتا، قم، بیتا، ج2، ص537؛ پژوهشی جدید دربارة آیة تطهیر، عبد الرحمن باقرزاده، بوستان کتاب، قم، چاپ دوم، 1392 ش، ص353 ـ 354.
سخنرانی های بلند
آیه تطهیر، برهان عصمت اهل بیت(ع)
علمای اهل سنّت و مخاطبان آیة تطهیر
اختصاص آیة تطهیر به خمسة طیّبه(ع) و عدم مشارکت کسی با آنان در این فضیلت بزرگ، از مطالبی است که علاوه بر پیروان مذهب حقّ تشیّع، بسیاری از علمای اهل سنّت نیز آن را قبول نموده و روایات مربوط به آن را در کتابهای خود آوردهاند که به برخی از آنها اشاره شد.
لازم به ذکر است که یکی از علمای معاصر متن کلمات سی و هفت نفر از علمای اهل سنّت را در این مورد، با ذکر مأخذ آنها نقل کرده است. )(1)(
ذکر چند نمونه از سخنان برخی از بزرگان شیعه در اختصاص آیة تطهیر به خمسة طیّبه(ع):
1) . پژوهشی جدید دربارة آیه تطهیر، باقرزاده، ص421 تا 449.
قاضی نورالله شوشتری در تفسیر آیه تطهیر مینویسد: «اجمع المفسّرون و روی الجمهور کأحمد بن حنبل و غیره: انّها نزلت فی علی و فاطمة و الحسن و الحسین(ع)؛ مفسّران اجماع نمودهاند و جمهور (علمای عامّه) از قبیل احمد بن حنبل و دیگران روایت کردهاند که این آیه دربارة علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) نازل شده است.» )(1)(
آیت الله مرعشی نجفی در توضیح عبارت فوق مینویسد: «انّ شمول الآیة لعلّی و فاطمة والسبطین متّفق علیه بین الفرقتین...؛ با شمول این آیه بر علی، فاطمه و دو سبط پیامبر(ص)، مورد اتّفاق شیعه و سنّی است ... و صدها و بلکه هزاران نفر از حاملان احادیث نبوی در کتابهای حدیثی، تفسیری و کلامی خود، نزول آیة تطهیر را در حقّ علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) روایت کردهاند. و سند آن روایات، معتبر و دلالت آنها نیز چنان واضح و روشن است که کسی نمیتواند انکار نماید، مگر کسی که بر خلاف وجدان و فطرت سلیم بشری قدم بردارد. )(2)(
مرحوم طبرسی(ره) میگوید: «تمام امّت اسلام اتّفاق کردهاند که مقصود از «اهلالبیت» در این آیه شریفه، اهل بیت پیامبر ما محمّد(ص) است، سپس در بیان مصادیق آن اختلاف کردهاند:
عکرمه گفته است: مراد آیه، همسران پیامبر است؛ ولی ابو سعید خدری، انس بن مالک، وائلة بن اسقع، عایشه و امّ سلمهگفتهاند: «انّ الآیة مختصّة برسولالله(ص) و علیّ و فاطمة والحسن و الحسین(ع)؛ آیة تطهیر، مختصّ به رسول خدا(ص) و علی و حسن و حسین(ع) است و به غیر آنها شامل نمیشود.»
و پس از نقل شش روایت در این مورد، مینویسد: در این مورد، از طریق سنّی و شیعه روایات زیادی وجود دارد که اگر ما بخواهیم آنها را نقل کنیم، کتاب ما طولانی خواهد شد و آنچه را که نقل کردیم، کافی است.» )(1)(
و آن روایات بیش از هفتاد حدیث است که بیشتر آنها از طریق اهل سنّت نقل گردیده، از طرق بسیاری از جمله امّ سلمه، عایشه، ابیسعید خدری، سعد، وائلة بن اسقع، ابیالحمراء، ابن عباس، ثوبان (غلام آزادشدة پیامبر)، عبدالله بن جعفر، حضرت علی و حسن بن علی(ع) که تقریباً از چهل طریق نقل کردهاند.
1) . مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372 ش، ج8، ص559 و 560.
و شیعه آن را از حضرت علی، امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام رضا(ع) و از امّ سلمه، ابیذر، ابی لیلی، ابی الاسود دؤلی، عمرو بن میمون اودی و سعد بن ابی وقاص، از بیش از سی طریق نقل کردهاند. )(1)(
ایشان پس از نقل چندین حدیث در این مورد مینویسد: «فاقول: قد ظهر من تلک الأخبار المتواترة من الجانبین، بطلان القول بأنّ ازواج النبیّ(ص) داخلة فی الآیة و کذا القول بعمومها لجمیع الاقارب؛ پس میگویم: از روایات زیادی که از هر دو طریق (شیعه و سنی) به حدّ تواتر رسیده است، روشن میشود که قول به دخول همسران پیامبر(ص) در مفهوم آیه، و همچنین قول به شمول آیه خویشاوندان آن حضرت، باطل میباشد.» )(4)(
از جمع این سخنان که نقل تمام آنها امکانپذیر نمیباشد، معلوم میگردد که منظور از «اهل البیت» در آیة تطهیر، فقط خمسة طیّبه اهل کساء میباشد، و این مطلب مورد قبول تمام شیعیان و بیشتر اهل سنت است.
سخنرانی های بلند
آیه تطهیر، برهان عصمت اهل بیت(ع)
اصرار پیامبر(ص) بر تعیین مصادیق اهلبیت(ع)
رسول خدا(ص) اصرار زیادی داشت که به هر صورت ممکن مصادیق حقیقی «اهلالبیت» را به مردم معرفی نماید؛ زیرا اگر آن حضرت این کار را نمیکرد، دیگران خود را به دروغ، از مصادیق «اهل البیت» معرفی میکردند، همچنان که امام صادق(ع) در روایتی خطاب به ابو بصیر فرمود: «... فَلَوْ سَکَتَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) فَلَمْ یُبَیِّنْ مَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ لَادَّعَاهَا آلُ فُلَانٍ وَ آلُ فُلَانٍ وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهُ فِی کِتَابِهِ تَصْدِیقاً لِنَبِیِّهِ(ص) إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فَکَانَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ فَاطِمَةُ(ع) فَأَدْخَلَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ(ع) تَحْتَ الْکِسَاءِ فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّ لِکُلِّ نَبِیٍّ أَهْلاً وَ ثَقَلاً وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ ثَقَلِی، فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ أَلَسْتُ مِنْ أَهْلِکَ؟ فَقَالَ إِنَّکِ إِلَی خَیْرٍ وَ لَکِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی وَ ثِقْلِی؛ )(1)( اگر رسول خدا(ص) سکوت میکرد و بیان نمیکرد که اهل بیتش چه کسانی هستند، قطعاً آل فلان و آل فلان ادعا میکردند که ما هم از اهل بیت پیامبر هستیم؛ اما خدای حکیم برای تصدیق پیامبرش آیة تطهیر را نازل کرد که: اِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذهِبَ...؛ پس چون، علی، حسن، حسین و فاطمه در آن زمان بودند، پیامبر(ص) آنان را در خانة امّ سلمه، زیر عبا قرار داد و فرمود: خدایا! هر پیامبری اهل و اطرافیانی دارد و اینها نیز اهل بیت و اطرافیان خاص من هستند. امّ سلمه عرض کرد: آیا من از اهل تو نیستم؟ فرمود: تو بر خیر و نیکی هستی؛ ولی اینها اهل بیت من و اطرافیان خاص من هستند.»
یکی از راههای مشخص کردن مصادیق «اهل بیت» و زدودن هر نوع شک و تردید در مورد آن، شیوة خاصی بود که پیامبر اکرم(ص) اجرا نمود، و آن این است که پس از نزول آیة تطهیر، هر روز هنگام رفتن به نماز صبح، جلوی درِ خانة حضرت علی و فاطمه(ع) میایستاد و ساکنان خانه را با عنوان «اهل بیت» مورد خطاب قرار میداد و دعوت به نماز مینمود و آیة تطهیر را تلاوت میکرد. )(2)(
این نکته قابل توجه است که تکرار این برنامه و ادامة آن به مدت چندین ماه یا سال به وسیلة پیامبر(ص) مسئلة حساب شدهای بوده، میخواسته با تأکید پیدرپی روشن سازد که منظور از «اهل بیت» در آیه شریفه، تنها اهل این خانهاند، تا در آینده تردیدی برای کسی باقی نماند و همگان بدانند که این آیه فقط در شأن این گروه نازل شده است.
به خصوص اینکه در آن زمان فقط خانة پیامبر(ص) و علی(ع) بود که درِ ورودی آن به مسجد النبی باز میشد. وَ سَدَّ الْأبوَابَ إِلَّا بَابَهُ
طبیعی است که همیشه جمعی از مردم این سخن را در آنجا از پیامبر(ص) میشنیدند. با این حال جای تعجب است که برخی از مفسران عامه اصرار دارند مفهوم آیه را توسعه دهند تا همسران پیامبر را نیز شامل گردد، با اینکه خود همسران حضرت در روایاتی که نقل کردهاند، اعتراف نمودهاند که جزء اهل بیت پیامبر(ص) نیستند. )(1)(
اعتراف امّ سلمه در روایت قبلی گذشت و اعتراف عایشه نیز به صراحت در روایت ذیل آمده است.
1) . تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و همکاران، ج17، ص324 تا325؛ پیام قرآن، مکارم شیرازی و همکاران، ج9، ص145.
عدهای از مفسران اهل سنت از قیبلی ثعلبی، حاکم حسکانی و ابن کثیر روایتی را نقل کردهاند که در آن آمده است: «هنگامی از «عایشه» دربارة جنگ جمل و دخالتش در آن جنگ ویرانگر سؤال شد، (با تأسف) گفت: این یک تقدیر الهی بود! و هنگامی که دربارة حضرت علی(ع) از وی سؤال کردند، چنین گفت: «تَسئَلُنِی عَنْ أَحَبِّ النَّاسِ کَانَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ زَوْجِ أَحَبّّ النَّاسِ کَانَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ(ص)، لَقَدْ رَأَیْتُ عَلِیّاً وَ فَاطِمَةَ وَ حَسَناً وَ حُسَیْناً(ع) وَ جَمَعَ رَسُولُ اللَّهِ بِثَوْبٍ عَلَیْهِمْ- ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ حَامَّتِی- فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیراً، قَالَتْ فَدَنَوْتُ مِنْهُمْ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللهِ! وَ اَنَا مِنْ اَهْلِ بَیْتِکَ؟ فَقَالَ تَنِحِّی فَاِنَّکِ اِلَی خَیْرٍ؛ )(1)( دربارة کسی از من سؤال میکنی که محبوب ترین مردم نزد پیامبر(ص) و همسر محبوبترین مردم نزد رسول خدا(ص) بود. من با چشم خود دیدم که علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را که رسول خدا(ص) آنان را در زیر لباسی جمع کرد و گفت: خدایا! اینها اهل بیت من و حامیان من هستند، رجس و پلیدی را از آنان ببر و از آلودگیها پاکشان فرما! من نزدیک آنان رفتم و عرض کردم: ای رسول خدا! آیا من هم از اهل تو هستم؟ فرمود: دور باش! تو بر خیر و نیکی هستی.»؛ یعنی جزء این جمع نیستی.
اینگونه روایات، با صراحت میگویند که همسران پیامبر جزء عنوان اهل بیت در آیة تطهیر نیستند و این عنوان، از مختصات خمسة طیّبه میباشد.
1) . شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ج2، ص62، ح684؛ تفسیر القرآن العظیم، اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1419ق، ج6، ص368؛ مجمع البیان، طبرسی، ج8، ص559.
سخنرانی های بلند
آیه تطهیر، برهان عصمت اهل بیت(ع)
شمول آیة تطهیر بر امامان شیعه
اگر منظور آیه فقط پنج نور مقدسند، پس سایر امامان چگونه مشمول این آیه میشوند؟
پاسخ این است که در زمان نزول آیة تطهیر، از مجموع چهارده معصوم(ع) فقط پنج نفر موجود بودند که پیامبر(ص) کساء را روی آنان کشید و بدین وسیله آنان را مشخص نمود و معرفی کرد؛ ولی بقیة امامان بعداً به وجود آمدند و همان صفات را از پیامبر(ص) و پدران خود به ارث بردند. )(1)(
و میتوان گفت: آیة تطهیر از نظر تنزیل، در پنج نور مقدس منحصر میباشد؛ ولی از نظر تأویل، به انضمام روایات رسیده از معصومین(ع) بر سایر امامان(ع) نیز صادق است. )(2)( در اینجا تنها به یک روایت در این زمینه اشاره میشود:
امام حسین(ع) از پدرش امیرمؤمنان علی(ع) نقل کرده است که فرمود: روزی در خانة «امّ سلمه» محضر پیامبر(ص) رسیدم، در حالی که آیه تطهیر بر آن حضرت نازل شد، فرمود: «یَا عَلِیُّ! هَذِهِ الآیَةُ نَزَلَتْ فِیکَ وَ فِی سِبطَیَّ وَ الأئِمَّةِ مِن وُلدِکَ؛ علی جان! این آیه در شأن تو و دو سبط من (حسن و حسین) و امامان از اولاد تو نازل شده است.» گفتم: بعد از تو، امامان چند نفر و چه کسانی هستند؟ فرمود: تو ای علی، بعد از تو دو فرزندت حسن و حسین، بعد از حسین فرزندش علی، بعد از فرزندش محمد، سپس فرزندش جعفر، بعد فرزندش موسی، سپس فرزندش علی، بعد فرزندش محمد، سپس فرزندش علی، بعد فرزندش حسن و بعد از فرزندش حجة بن الحسن است، این اسامی را به همین ترتیب در ساق عرش مکتوب یافتم و از خدای عزّ و جلّ پرسیدم، فرمود: «یَا مُحَمَّدُ! هُمُ الأئِمَّةُ بَعدَکَ مُطَهَّرُونَ مَعصُومُونَ وَ اَعدَائُهُمْ مَلعُونُونَ؛ ای محمد! آنان امامان پس از تو هستند، و آنان پاک و معصومند و دشمنانشان ملعون هستند.» )(1)(
1) . بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج36، ص336 و 337؛ کفایة الاثر فی النص علی الأئمة الاثنی عشر، علی بن محمد خزاز قمی رازی، بیدار، قم، 1401 ق، ص156.
سخنرانی های بلند
آیه تطهیر، برهان عصمت اهل بیت(ع)
آیه تطهیر در میان آیات مربوط به همسران پیامبر(ص)
سؤال دیگری که در اینجا مطرح میشود این است که چگونه آیه تطهیر در میان آیات مربوط به زنان پیامبر و حتی جزء یکی از آیات قرار گرفته؛ ولی بر آنان را شامل نمیشود؟
در پاسخ میگوییم: از دقت در کلمات آن آیات معلوم میشود که «آیة تطهیر» مربوط به زنان پیامبر(ص) نمیباشد؛ زیرا در جملات قبل و بعد از «آیه تطهیر» تمام فعلها و ضمیرها به صورت مؤنث آمده است؛ ولی در «آیه تطهیر»، نوع ضمیر عوض شده و به صورت مذکر کُمْ آمده است. امّا در مورد علت قرار گرفتن این آیه در لابلای بحث از وظایف همسران پیامبر، نظریههایی مطرح شده که به سه مورد اشاره میشود:
1) . مجمع البیان، ج8، ص560.
علامه طباطبایی(ره) میگوید: ما هیچ دلیلی نداریم که «آیه تطهیر» همراه آیات مربوط به زنان پیامبر نازل شده باشد؛ بلکه این آیه، جدای از آنها نازل شده است (همانگونه از روایتهای گذشته نیز استفاده میشود)؛ اما به هنگام جمعآوری آیات قرآن در عصر پیامبر(ص) یا بعد از او، در کنار آن آیات قرار داده شده است. )(1)(
آیت الله مکارم شیرازی و همکارانش پاسخ سومی دادهاند، و آن این است که: قرآن میخواهد به همسران پیامبر(ص) بگوید: شما در میان خانوادهای قرار دارید که گروهی از آنان معصومند. کسی که در زیر سایة درخت عصمت و کانون معصومان قرار گرفته، سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد، و فراموش نکند که انتساب او به خانوادهای که پنج معصوم پاک در آن است، مسئولیتهای سنگینی برای او ایجاد میکند، و خدا و خلق انتظارات فراوانی از او دارند. )(2)(
البته پاسخ سوم، با هر دو پاسخ قبلی سازگار میباشد؛ زیرا فایدة قرار گرفتن «آیة تطهیر» در میان آن آیات، ـ چه هنگام نزول و چه هنگام جمعآوری ـ آن است که همسران پیامبر را متوجه نکتة مزبور نماید.
در پایان، تذکر این نکته ضروری است که شبیه آن روایاتی که از امّ سلمه، عایشه و دیگران نقل شده ، از فاطمه زهرا(س) نیز نقل شده و به «حدیث کساء» مشهور است. )(1)( از مقایسه آن روایات، این احتمال تقویت میشود که آن جریان در خانه حضرت زهرا(س) نیز واقع شده است. )(2)(
سخنرانی های بلند
جایگاه همسایه داری در اسلام
اشاره
زندگی اجتماعی و جمعی بشر، در عین حال که محسّنات و نقطههای مثبت و قابل تمجیدی دارد، برخی آثار منفی و زیانبار را نیز در پی دارد، مانند: آلودگی شهرها، بالا رفتن قیمت مسکن، تراکم جمعیت بیش از حد و اندازه که بر اثر ازدحامها به وجود میآید؛ ندا میطلبد که قوانین و دستوراتی وضع شود تا زندگی جمعی را سر و سامان بدهد و بشر به راحتی بتواند به زندگی و زندگانی فردی خویش در کنار جمع ادامه دهد. یکی از مواردی که نیاز به وجود قوانین و دستورات فقهی و اخلاقی دارد، همسایه داری است.
اسلام به عنوان یک دین کامل و اجتماع ساز و تأمین کننده سعادت دنیوی و اخروی انسان، قرنها بیشتر از توسعه زندگی شهری امروزی، دستورات و توصیههای اخلاقی و حقوقی را برای همسایه داری در نظر گرفته است که با مراعات آن انسانها میتوانند در کنار هم به راحتی و آسایش زندگی کنند. آنچه پیش رو دارید، گامی است در این مسیر، امید که برای همه مفید و قابل استفاده باشد.
سخنرانی های بلند
جایگاه همسایه داری در اسلام
اهمّیت همسایه داری
قرآن کریم این کتاب جاوید و ماندگار الهی، در کنار دستور به پرستش الهی و احسان به پدر و مادر و بستگان و خویشاوندان، توصیه به نیکی و احسان در حق همسایگان نموده است؛ آنجا که میفرماید: «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوالِدَینِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبی وَ الْیتامی وَ الْمَساکینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ»؛ )(1)( «و خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر و همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دور و دوست و همنشین و واماندگان در سفر نیکی کنید!»
قرار گرفتن مراعات حق همسایه در کنار حق بندگی و نیکی به والدین، نشان از اهمّیت همسایهداری در منظر قرآن دارد. در روایات نیز تعبیرات نغر و زیبایی درباره اهمّت همسایهداری آمده که به نمونههایی اشاره میشود:
1) نساء / 36.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «حُرْمَةُ الْجَارِ عَلَی الْإِنْسَانِ کَحُرْمَةِ أُمِّهِ؛ )(1)( حرمت همسایه بر عهده انسان مانند احترام به مادرش میباشد.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءُ الْمَسْکَن وَ الْجَارُ الصَّالِحُ وَ الْمَرْکَبُ الْهَنِی ءُ؛ )(2)( خانه و همسایه خوب و مرکب راهوار از خوشبختی مرد است.» البته این موارد، مربوط به سعادت دنیا است، نه سعادت آخرت.
علی علیه السلام فرمود: «اللَّهَ اللَّهَ فِی جِیرَانِکُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِیةُ نَبِیکُمْ مَا زَالَ یوصِی بِهِمْ حَتَّی ظَنَنَّا أَنَّهُ سَیوَرِّثُهُمْ؛ )(1)( خدا را! خدا را! درباره همسایگان و حقوقشان را رعایت کنید که وصیت پیامبر شماست و همواره به خوشرفتاری با همسایگان سفارش میکرد تا آنجا که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد کرد.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اِذا اَثنی عَلَیکَ جیرانُکَ اَنَّکَ مُحْسِنٌ فَاَنْتَ مُحْسِنٌ وَ اِذا اَثْنی عَلَیکَ جیرانُکَ اَنَّکَ مُسِی ءٌ؛ )(2)( هر گاه همسایگانت هنگام ثنا و سخن گفتن درباره تو، تو را نیکوکار بدانند، پس تو نیکوکاری، و اگر همسایه گانت بدکارت شمارند، تو بدکاری.» چرا که ممکن است انسان در غیر محل خود عیوب خویش را پنهان کند و خوبی و بدی او شناخته نشود؛ ولی در همسایگی واقعیت انسان آشکار میشود. به این جهت، فردی که همسایهها نیکوکار بدانند، واقعاً نیکوکار است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اِنَّ اللَّه تَعالی لَیدْفَعُ بِالْمسْلِمِ الصَّالِحِ عَنْ مِأَةِ اَهْلِ بَیتٍ مِنْ جیرانِهِ الْبَلاءَ؛ به راستی خداوند بلند مرتبه به واسطه مسلمانان درستکار، بلا را از صد خانه همسایهاش دور میکند.» )(1)( بنابراین همچنان که خدا به برکت مکه عذاب را از اهل آن و به برکت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بلا را از مکّه و مدینه دور کرده، وجود همسایه مؤمن باعث رفع بلا از همسایه میشود.
همسایه آن قدر در آرامش و امنیت انسان نقش دارد که قبل از خرید منزل گرفتن امتیاز است مکانی و ساختمانی باید نسبت به همسایهها دقت نمود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «الْتَمِسُوا الْجَارَ قَبْلَ شِرَاءِ الدَّارِ وَ الرَّفِیقَ قَبْلَ الطَّرِیقِ؛ )(2)( پیش از خانه خریدن، همسایه را بجویید و پیش از سفر کردن، رفیق را بیابید!»
چون عیب خانه را میتوان با تعمیر بر طرف کرد، ولی همسایه معیوب را به راحتی نمیتوان اصلاح نمود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اِسْتَعیدُوا بِاللَّهِ مِنْ شَرِّ جارِ الْمُقامِ فَاِنَّ جارَ الْمُسافِرِ اِذا شاءَ اَنْ یزایلَ زایلَ؛ )(1)( از شرّ همسایه ماندنی به خدا پناه آورید؛ زیرا همسایهی مسافر هرگاه بخواهد برود میرود.»
و همچنین فرمود: «ثَلاثَۀٌ هُنَّ اُمُّ الفُواقِرِ... وَ جارٌ عَینُهُ تَرعاکَ و قَلبُهُ یَنعاکَ، اِن رَأی حَسَنَۀً دَفَنَها و لَم یُفشِها، وَ اِن رَأی سَیِّئَۀً اَظهَرَها و أَذاعَها؛ )(2)( سه چیز در راس مصیبتهای کمرشکن است.... و همسایهای که چشمانش تو را میپاید و دلش خواهان رسوایی توست، اگر خوبی ببیند آن را میپوشاند و فاش نمیسازد و اگر بدی ببینید آن را آشکار و همه جا پخش میکند.»
سخنرانی های بلند
جایگاه همسایه داری در اسلام
آداب همسایه داری
در هر جامعهای آداب و رسومی وجود دارد که مراعات آن در حق همسایه لازم و ضروری است. در کنار آنچه هر انسان از برخوردهای مناسب دار درک میکند، اسلام نیز سفارشاتی در مورد همسایه داری دارد که به اهمّ موراد آنها اشاره میشود:
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اِنْ اَجْبَبْتُمْ اَنْ یحِبّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ فَأَدُّوا اِذَا ائْتُمِنْتُمْ وَ اصْدَقُوا اِذا حَدَثْتُمْ وَ اَحْسِنُوا جِوارَ مَنْ جاوَرَکُمْ؛ )(1)( اگر میخواهید خدا و پیامبرصلی الله علیه وآله شما را دوست بدارند، سه کار انجام دهید: چون امانت به شما میسپارند، وفا کنید و چون سخن میگویید، راست گویید و به همسایگان نیکی کنید.»
همچنین فرمود: «خَیرُ الْاَصْحابِ عِنْدَ اللَّهِ خَیرُهُمْ لِصاحِبِهِ وَ خَیرُ الْجیرانِ عِنْدَ اللَّهِ خَیرُهُمْ لِجارِهِ؛ )(2)( بهترین دوستان نزد خدا کسی است که برای دوستش بهتر است و بهترین همسایه کسی است که برای همسایهاش بهتر است.»
و نیز فرمود: «اَحْبِبْ لِلنَّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ تَکُنْ مُؤْمِناً وَ اَحْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرَکَ تَکُنْ مُسْلِماً؛ )(1)( برای مردم همان را بخواه که برای خویش میخواهی و به همسایه نیکی کن تا مسلمان باشی.»
امام علی علیه السلام فرمود: «مِنْ حُسْنِ الْجَوارِ تَفَقُّدُ الْجارِ؛ از نشانههای نیکو همسایه داری کردن، دلجویی از همسایه است.» )(2)(
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «لا یشْبَعُ الْمُؤْمِنُ دُونَ جارِهِ؛ )(3)( نباید مؤمن بدون همسایهاش سیر شود و همسایه گرسنه باشد .»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «ما آمَنَ بی مَنْ باتَ شَبْعانَ وَ جارُهُ جائِعٌ قالَ وَ ما مِنْ اَهْلِ قَرْیةٍ یبیتُ وَ فیهِمْ جائِعٌ ینْظُرُ اللَّهُ اِلَیهِمْ یوْمَ اِلْقیامَةِ؛ )(4)( به من ایمان نیاورده است کسی که سیر بخوابد و همسایهاش گرسنه باشد. و نیز فرمود: اهل قریهای که سیر بخوابد، در حالی که در بین آنها گرسنهای خوابیده است، خداوند به آنها در روز قیامت نظر رحمت نمیکند.»
نقل کردهاند که سید بحرالعلوم شبانگاهی یکی از شاگردانش را خواست و با تمام خشم و عصبانیت بر او خروشید و گفت: در همسایگی تو فردی است بینوا که با چند کودک خود گرسنه به سر میبرد.
چرا به حال آنها رسیدگی نمیکنی؟ شاگرد گفت: به خدا سوگند نمیدانستم که آنها چنین مشکلی دارند. سید گفت: همین که نمیدانستی مرا خشمگین کرده و الا اگر میدانستی و اقدام نمیکردی، کافر بودی. )(1)(
اگر کسی نمیتواند خدمتی به همسایه کند، لااقل به او آزار و ازیت نرساند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ کانَ یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ اَلْیوْمِ الآخِرِ فَلا یؤْذی جارَهُ؛ )(2)( کسی که ایمان به خدا و روز آخر (قیامت) دارد، همسایهاش را آزار ندهد.» و امام رضاعلیه السلام فرمود: «لَیسََْ مِنَّا مَنْ لَمْ یأْمَنَ جارُهُ بَوائِقَهُ؛ )(3)( از ما نیست کسی که همسایهاش از شرّ او در امان نباشد.»
فقط با اعمال عبادی، انسان بهشتی نمیشود؛ باید در کنار آن ارتباطات اجتماعیش نیز سالم و صحیح باشد. یکی از آنها این است که همسایهها از انسان راضی بوده و مورد آزار قرار نگرفته باشند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «لا یَدخُلُ الجَنَّةَ عَبدٌ لَا یَامَنُ جارُهُ بَوَائِقَهُ؛ )(1)( کسی که همسایهاش از شرّش در امان نباشد به بهشت نمیرود.» چراکه خداوند برای بنگان خویش ارزش و عظمت قائل است و هر کس امنیت بندگانش را بر هم زند، در پیشگاه او نیز از عذاب در امان نخواهد بود.
هر گناهی متناسب با خود مجازاتی دارد؛ از جمله، گناه همسایه آزاری است که در روز قیامت شخص همسایه آزار با دست و پای بریده محشور میشود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله درباره آیه «یوْمَ ینْفَحُ فی الصُّورِ فَتَأْتُونَ اَفْواجاً»؛ )(2)( روزی که در صور دمیده میشود و شما فوج فوج وارد محشر میشوید.
فرمود: «ده گروه از امّت من به صورت پراکنده و جدا از دیگر مسلمانان محشور میشوند:... هفتمین گروه کسانی هستند که «مُقَطَّعَةٌ اَیدیهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ؛ با دستها و پایهای بریده محشور میشود.»
و آنها همانهای هستند که «یؤْذُونَ الْجیرانَ؛ همسایهها را آزار میدهند.» )(1)(
در مواردی لازم است انسان در مقابل آزار و اذیت همسایه نادان و غافل صبر نماید. امام کاظم علیه السلام فرمود: «لَیسَ حُسْنُ الْجَوارِ کَفَّ الأَذی وَلکِنْ حُسْنَ الْجِوارِ الصَّبْرُ عَلَی الْاَذی؛ )(2)( خوب همسایه داری کردن فقط این نیست که از اذیت خودداری کنی؛ بلکه نیکو همسایه داری نمودن این است که بر آزار و اذیت های همسایه صبر کنی.»
پیامبر اکرم علیه السلام فرمود: «مَنْ کانَ یؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیوْمِ الآخِرِ فَلْیکْرِمْ جارَهُ؛ )(3)( هر کس به خدا و آخرت ایمان دارد، باید همسایهاش را گرامی بدارد.» چرا که همه مردم بندگان خدا هستند و آنهایی که مؤمن و متدین هستند، قلبشان عرش الهی است و مؤمن به خدا، بنده خدا را آزار نمیدهد و دل کسی را نمیشکند.
میازارم ز خود هرگز دلی راو از آن ترسم در آن جای تو باشد
سخنرانی های بلند
جایگاه همسایه داری در اسلام
آثار همسایه داری نیکو
هر کار خیر و نیک آثاری دارد و از جمله خوب همسایه داری کردن، دارای آثار و برکات فراوانی است که در بخشهای قبل به آثاری همچون: دفع بلا، کسب سعادت دنیا و آخرت و محبوبیت در نزد خدا و رسولش اشاره کردیم و در همین باب، آبادی شهرها و طولانی شدن عمرها را نیز میتوان از برکات همسایهداری نیکو برشمرد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «حُسْنُ الْجَوارِ یعْمُرُ الدِّیارَ وَ ینْسِی ءُ فی الْاَعْمارِ؛ )(1)( همسایه داری نیکو، شهرها را آباد میکند و عمرها را دراز میسازد.»
انسانی که با همسایهها خوب است و همسایهها نیر با او خوبند، محلّه ای آرام خواهد داشت و در نتیجه، سلامتیها بیشتر و عمرها طولانی تر خواهد شد.
1) نهج الفصاحة، ص 474، ح 4662.
سخنرانی های بلند
جایگاه همسایه داری در اسلام
حق همسایگان
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «لِلْجارِ حَقُّ؛ )(1)( برای همسایه حقی بسیاری است.» در این بخش، به اهم آنها اشاره میشود:
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله درباره حقوق همسایه فرمود: «اِنِ اسْتَغاثَکَ اَغَثْتَهُ وَ اِنِ اسْتَقْرَضَکَ اَقْرَضْتَهُ وَ اِنِ افْتَقَرَ عُدْتَ عَلَیهِ وَ اِنْ اَصابَتْهُ عَزَّیتُهُ وَ اِنْ اَصابَهُ خَیرٌ هَنَّأْتَهُ وَ اِنْ مَرِضَ عُدْتَهُ وَ اِنْ ماتَ اتَّبَعْتَ جَنازَتُهُ؛ اگر کمک خواست، کمکش کنی و اگر قرض خواست، قرضش دهی و اگر ندار شد، تأمینش کنی و اگر مصیبت دید، تغریت گویی اگر خیری به او رسید، به او تبریک گویی و اگر بیمار شد، به عیادتش روی و اگر از دنیا رفت، به تشییع جنازه او روی.»
و در ادامه فرمود: «وَ لا تَسْتَطِلْ عَلَیهِ بِالْبَناءِ فَتَحْجُبَ عَنْهُ الرّیحِ اِلَّا بِأِذْنِهِ وَ اِذا اشْتَرَیتَ فاکِهَةٍ فَاهْدِلَهُ فَاِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَادْخِلْها سِرّاً وَ لا تُخْرِجْ بِهاوُلْدَکَ تَغیظُ بِها وُلْدَهُ وَ لا تُؤْذِهِ بِریحِ قِدْرِکَ اِلَّا اَنْ تَعْرِفَ لَهُ مِنْها؛ )(2)( و نباید خانه و ساختمان خود را بلندتر از او بسازی که راه هوا را بر او ببندی، مگر خود اجازه دهد و هرگاه میوه خریدی، به او هدیه بده و اگر این کار را نکردی، لااقل مخفیانه به منزل ببر و مبادا فرزندانت میوه به دست از خانه خارج شوند که باعث ناراحتی فرزندان او میشود و با بوی دیگ غذا او را اذیت نکن، مگر بدانی او نیز چنان غذایی دارد.»
و در ادامه فرمود: «اَلْجارُ اَحَقُّ بِشُفْعَةِ جارِهِ ینْظَرُ بِهاءَ اِنْ کانَ غائِباً اِذا کانَ طَریقَهُما واحِداً؛ )(1)( همسایه برای خرید سهم همسایه مقدم است و اگر غایب باشد، منتظر او بماند؛ در صورتی که راهشان یکی باشد.»
نه تنها همسایه در خرید خانه حق تقدّم دارد، بلکه در خرید زمین و املاک نیز حق تقدّم دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اِذا اَحَدُکُمْ اَنْ یبیعَ عَقارَهُ فَلْیعْرِضْهُ عَلی جارِهِ؛ )(2)( هرکس بخواهد زمین و آب خویش را بفروشد، نخست باید به همسایهاش عرضه کند.»
سخنرانی های بلند
جایگاه همسایه داری در اسلام
تذکر یک نکته
آنچه از حقوق بیان شد، برای عموم همسایگان است؛ ولی گاه همسایه به خاطر جهات دیگر حق بیشتری برخوردار است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اَلْجیرانُ ثَلاثَةٌ فَجارٌ لَهُ حَقٌّ واحِدٌ وَ هُوَ اَدْنَی الْجیرانِ حَقّاً وَ جارٌ لَهُ حَقَّانِ وَ جارٌ لَهُ ثَلاثَ حُقُوقٍ؛ )(1)( همسایگان سرگروه اند: همسایهای که یک حق دارد که این گروه از همه حقّشان کمتر است، و همسایهای که دو حق دارد و گروهی که سه حق دارد.»
«فَاَمَّا الَّذی لَهُ حَقٌّ واحِدٌ فَجارٌ مَشْرِکٌ لا رَحِمَ لَهُ حَقُّ الْجَوارِ وَ امَّا الَّذی لَهُ حَقَّانِ فَجارٌ مُسْلِمٌ لَهُ حَقُّ الْاِسْلامِ وَ حَقُّ الْجِوارِ وَ امَّا الَّذی لَهُ ثَلاثَةٌ حُقُوقٍ فَجارٌ مُسْلِمٌ ذُورَحِمٍ لَهُ حَقُّ الْاِسْلامِ وَ حقُّ الْجَوارِ وَ حَقُّ الرَّحِمِ؛ )(2)( امّا کسی که یک حق دارد، همسایه مشرکی است که از بستگان انسان نیست. برای او فقط حق همجواری است که قبلاً بیان شد و امّا کسی که دو حق دارد، همسایه مسلمان است که حق اسلام و حق همسایگی دارد و امّا کسی که سه حق دارد، همسایه مسلمان خویشاوند است که حق اسلام و مسلمان بودن و حق همسایگی و حق خویشاوندی دارد.»
از مجموع آنچه بیان شد، اهمیت همسایه داری و جایگاه و منزلت آن در اسلام روشن گردید و مشخص شد که سعادت دنیا و آخرت انسان و آرامش دنیایی و سعادت آخرتی او به اموری بستگی دارد که یکی از آنه همسایه داری کردن و همسایه نیک داشتن است.
سخنرانی های بلند
احسان و نیکوکاری در قرآن و سنت
اشاره:
در شمارة گذشته به مناسبت هفتة «احسان و نیکوکاری» به بررسی موضوع «احسان در قرآن و سنت» پرداختیم و احسان را از نگاه قرآن و سنّت بررسی کردیم. در ابتدای این مقاله مباحثی همچون: «اهمیت احسان»، «انگیزه احسان»، «آثار دنیوی احسان» و... بررسی شد و اکنون ادامة این مقاله تقدیم میگردد.
سخنرانی های بلند
احسان و نیکوکاری در قرآن و سنت
آثار اخروی
بر اساس آیات قرآنی، گرچه اثرات دنیوی احسان و نیکوکاری قابل انکار نیست؛ اما آثار اخروی آن بیشتر، بهتر و ماندگارتر است. )(1)( برخی از آثار اخروی احسان عبارت است از:
احسان و نیکوکاری، باعث محبوبیت انسان نزد خدا و خلق میشود. جدای از تعابیر بسیاری که دربارة انسانهای نیکوکار در قرآن کریم آمده است، جمله زیبای: وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ(؛ )(2)( «و نیکی کنید! که خدا نیکوکاران را دوست میدارد.» بیانگر جایگاه و ارزش احسان و نیکوکاری در پیشگاه خدا میباشد.
کسانی که از قدرت جسمی، اقتصادی و اجتماعی خود برای کمک به دیگران استفاده میکنند، در حقیقت با خدا وارد معامله میشوند. به همین خاطر، محبوب پروردگار شده، او جایگاه ویژهای برایشان در نظر میگیرد. حضرت علی(ع) میفرماید: «عَلَیْکَ بِالْإِحْسَانِ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ زِرَاعَةٍ وَ أَرْبَحُ بِضَاعَةٍ؛ )(1)( بر شما باد به احسان و نیکوکاری در حق دیگران، که آن برترین و پرمنفعتترین کشت و زرع و سود آخرتی برای شما خواهد بود.»
پیامبر گرامی اسلام(ص) برای نشان دادن اهمیت احسان به ایتام، دو انگشت سبابه و میانی خود را نشان داد و فرمود: «أَنَا وَ کَافِلُ الْیَتِیمِ کَهَاتَیْنِ فِی الْجَنَّة؛ )(2)( من و آن کسی که سرپرستی یتیمی را بپذیرد، در بهشت بسان این دو انگشت در کنار یکدیگر خواهیم بود.»
1) . تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، تحقیق: مصطفی درایتی و حسین درایتی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1378 ش، ص383.
2) . روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، سید محمود آلوسی، تحقیق علی عبدالباری عطیه، اول، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1415 ق، ج1، ص308؛ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، جلال الدین سیوطی، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق، ج2، ص158؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق، ج35، ص117.
احسان به عنوان بهترین توشة آخرت معرفی شده است. قرآن کریم با تأکید بر این مطلب فرموده است: وَ ابْتَغِ فِیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ...؛ )(1)( «و در آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب و بهرهات را از دنیا فراموش مکن و همانگونه که خدا به تو نیکی کرده است، نیکی کن!»
امام علی(ع) میفرماید: «طُوبَی لِمَنْ أَحْسَنَ إِلَی الْعِبَادِ وَ تَزَوَّدَ لِلْمَعَادِ؛ )(2)( خوشا به حال کسی که به بندگان خدا نیکی کند و برای روز قیامت توشه بردارد.»
سخنرانی های بلند
احسان و نیکوکاری در قرآن و سنت
آداب احسان
آثار احسان و نیکوکاری پرشمار است اما برای برخورداری از این آثار، رعایت برخی از نکات ضروری است. در آموزههای اسلامی «آداب احسان و نیکوکاری» ذکر شده است؛ با مرورِ اخلاق اسلامی و آداب معاشرت به نکاتی پی میبریم که شایسته است مورد توجه مؤمنان قرار گیرد.
الف) نیّت خالص
بر اساس آیات و روایات، «اخلاص» اساس دین و شالودة محکم آن است و هیچ عملی بدون آن پذیرفته نمیشود. در اسلام افراد با اخلاص کسانی هستند که علاوه بر همراه کردن اعمال خویش با قصد قربت، انتظار و توقّع تعریف و ستایش نداشته، )(1)( به هیچ کس جز پروردگار امید ندارند، )(2)( ظاهر و باطن آنها یکی است )(3)( و تعریف و مذمّت مردم نزدشان مساوی است؛ )(4)( چراکه آنان در هر کاری فقط رضای خدای متعال را در نظر میگیرند و تنها به خاطر اوعملی انجام میدهند.
در مقابل، خدا کار با اخلاص آنان را میپذیرد، )(5)( آن را زمینهساز برترین موفقیتها قرار میدهد، )(6)( و امور دنیوی و اخروی آنان را خود به عهده میگیرد، چنانکه امام سجاد(ع) میفرماید: «... فَإِذَا فَعَلْتَ بِالإِخْلاصِ جَعَلَ لَکَ عَلَی نَفْسِهِ أَنْ یَکْفِیَکَ أَمْرَ الدُّنْیَا وَ الآخِرَة؛ )(7)( زمانی که کارهایت را بااخلاص انجام دادی، خدای متعال عهدهدار کارهای دنیا و آخرتت میشود.»
1) . مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش، ج1، ص409.
2) . عیون الحکم و المواعظ، علی بن محمد لیثی واسطی، تصحیح حسین حسینی بیرجندی، دارالحدیث، قم، چاپ اول، 1376 ش، ص65.
3) . نهج البلاغه، سید محمد حسین موسوی(سید رضی)، ترجمه محمد دشتی، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمومنین، بوستان کتاب، قم، نامه26.
4) . بحارالأنوار، ج70، ص294.
5) . مکارم الأخلاق، حسن بن فضل طبرسی، انتشارات شریف رضی، قم، چاپ چهارم، 1412ق، ص453.
6) . بحارالأنوار، ج68، ص184.
7) . الخصال، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، 1403 ق، ج2، ص566.
بنابراین، آنچه که در نظام ارزشی اسلام اهمیّت دارد، کیفیّت (کار با اخلاص) است و با این ملاک و معیار کارِ انسان ارزشگذاری میشود، نه کمیّت و مقدار آن. قطعاً انفاق یک دانه خرمای حلال و به دور از ریا، از هزاران اطعام دیگران با مال حرام یا به قصد ریا بهتر است. )(1)(
ب) رعایت اولویتها
خدا میفرماید: یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ؛ )(2)( «از تو سؤال میکنند که چه چیز انفاق کنند؟ بگو: هر خیر و نیکی (و سرمایة سودمند مادی و معنوی) که انفاق میکنید، باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و درماندگان در راه باشد و هر کار خیری که انجام دهید، خدا از آن آگاه است.» و لازم نیست تظاهر کنید.
براساس این آیة شریفه، در صورتی که پدر و مادرِ شخص انفاق کننده نیازمند باشند، بر سایرین مقدّم هستند، پس از آنها، حق تقدّم با دیگر خویشاوندان است، سپس ایتام و بچّههای بیسرپرست، سپس نیازمندان و مستمندان جامعه و بالاخره مسافران در راه مانده و مانند آن، که باید مورد دستگیری باشند. این ترتیب و رعایت این اولویّتها، چقدر زیبا و هماهنگ با فطرت انسانی است!
علامه طبرسی(ره) ذیل این آیه به نکتة مهمی اشاره میکند و آن اینکه: جدّ و جدّه و هر چه بالا روند نیز مشمول اسم والدین میباشند. )(1)(
اینکه انسان بتواند احسان خویش را به مستحقین واقعی برساند، و در تشخیص اولویتها دچار اشتباه نشود، نکتة مهم دیگری است که رسیدن به آن تنها با لطف الهی محقَّق میشود. اهمیت این نکته تا جایی است که امام سجاد(ع) در «دعای مکارم الاخلاق» از خدا میخواهد که او را بهدرست انفاق کردن هدایت کند تا احسان را در مسیر درست و صحیح به مصرف برساند: «وَ أَصِبْ بِی سَبِیلَ الْهِدَایَةِ لِلْبِرِّ فِیمَا أُنْفِقُ مِنْه»ّ )(2)(
ج) احسان از مال حلال
گرچه در تعالیم اسلامی، احسان مورد سفارش بسیار قرار گرفته است؛ اما باید توجه داشت که احسان و کمک مالی به دیگران، زمانی باارزش است که با مال حلال پرداخت شود، در غیر این صورت نه تنها چنین حمایتی ارزشی ندارد؛ بلکه گناه آن دامنگیر انفاق کننده خواهد شد. رسول خدا(ص) در آخرین خطبهای که ایراد کردند، فرمودند: «...مَنِ اکْتَسَبَ مَالاً حَرَاماً لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لاعِتْقاً وَ لاحَجّاً وَ لااعْتِمَاراً وَ کَتَبَ اللَّهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِکَ أَوْزَاراً؛ )(1)( هر کس مالی را از راه حرام به دست آورد، خدا هیچگونه عمل خیری(همچون) صدقه، آزاد کردن بنده، حج و عمره از او نمیپذیرد، و به اندازة ثواب این کارهای خیر، در نامة اعمال او گناه نوشته میشود.»
د) رعایت اعتدال
1) . ثواب الأعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، انتشارات شریف رضی، قم، چاپ سوم، 1364 ش، ص283.
در روایتی میخوانیم: جوان مستمندی بر درِ خانه پیامبر(ص) آمد. چون در خانة حضرت چیزی برای بخشش آماده نبود، جوان تقاضای پیراهن کرد، پیامبر(ص) پیراهن خود را به او داد، و همین امر سبب شد که نتواند آن روز برای نماز به مسجد برود... در این هنگام این آیه نازل شد: وَ لا تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلی عُنُقِکَ وَ لا تَبْسُطْها کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً؛ )(1)( «هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن، (و ترک انفاق و بخشش منما)! و بیش از حدّ (نیز) دست خود را مگشای، تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرو مانی!» و به پیامبر(ص) هشدار داد که این کار تکرار نشود. )(2)(
سؤالی در اینجا به ذهن میرسد که: آیا میانهروی در انفاق با ایثار تضادّ دارد؟! با در نظر گرفتن آیاتی که دستور به «رعایت اعتدال در انفاق» میدهد، این سؤال پیش میآید که چرا در سورة «دهر» و آیات دیگر قرآن و همچنین روایات، ستایش و مدح ایثارگرانی شده که حتی در نهایت سختی از خود میگذرند و به دیگران میدهند، این دو چگونه با هم سازگار است؟! دقت در شأن نزول آیات، و همچنین قرائن دیگر، پاسخ این سؤال را روشن میسازد و آن این است که: دستور به رعایت اعتدال در جایی است که بخشش فراوان سبب نابسامانیهای فوقالعادهای در زندگی خود انسان گردد، و یا ایثار سبب ناراحتی و فشار بر فرزندان شود و نظام خانوادگیاش را به خطر افکند، در صورتی که هیچیک از اینها تحقّق نیابد، مسلماً ایثار بهترین راه است. )(3)(
هـ) حفظ کرامت انسانها
در نظام اسلام، حفظ کرامت انسان و به تبع آن کرامت خانواده مورد توجه جدّی قرار گرفته است، )(1)( گرچه حفظ کرامت انسان، مصادیق متعددی دارد؛ اما در این مجال به چگونگی کمک به خانوادهها اشاره میشود که مناسب است مورد توجه نیکوکاران قرار گیرد.
آموزههای اسلامی نشان میدهد کمکی باارزشتر است که در آن آبرو و شخصیت افراد حفظ شود، و خواری یا سرافکندگی نیازمندان را به همراه نداشته باشد، در حالیکه برخی مواقع کمک مستقیم و بیواسطه به خانوادههای مستمند، و یا بخشیدن اجناس فرسوده و غیر قابل استفاده و... در حقیقت به سرمایههای معنوی و عزّت نفس آنان لطمه میزند و به همین خاطر برخی از آنان حاضرند آتش فقر و تنگدستی را تحمل کنند؛ ولی دچار تخریب منزلت و شخصیت خود نشوند.
در سیرة امامان معصوم(ع)، به خصوص حضرت علی(ع) مراجعة شبانه و ناشناس به منازل نیازمندان و یتیمان، و برآورده کردن نیاز مالی و خوراکی آنان پرشمار است. در سیرة امام سجاد(ع) نیز میخوانیم که با استفاده از تاریکی شب و در حالی که صورتش را پوشانده بود، به خانوادههای مستمند کمک میکرد. )(2)( و حتی پسرعمویی داشت که شبانه به او کمک میکرد؛ اما او امام(ع) را نمیشناخت و از اینکه دیگران به او کمک میکنند؛ اما امام از او دستگیری نمیکند، ناراحت بود، و امام را نفرین میکرد. امام(ع) نیز گفتههای او را میشنید؛ اما هرگز خود را به او معرفی نکرد. زمانی که امام به شهادت رسید و کمکهای شبانه قطع شد، او متوجه موضوع شد. )(3)(
این نکته نشانگر اهمّیّت فوقالعادة آبروی مؤمن از دیدگاه اسلام است. هرگز اسلام اجازه نمیدهد که به خاطر کمک و احسان، عزت و آبروی مسلمانی لکّهدار و قلبش جریحهدار گردد. قرآن مجید میفرماید: قَوْلٌ مَعْروُفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ یَتْبَعُهَا أَذًی وَ اللَّهُ غَنِیُّ حَلِیمٌ؛ )(1)( «گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان) و عفو (و گذشت از خشونتهای آنها)، از بخششی که آزار به دنبال داشته باشد، بهتر است، و خداوند بینیاز و بردبار است.»
طبق این آیة شریفه، هرگاه جواب منفی دادن به فقیر، همراه با ادب و احترام باشد، بهتر از پاسخ مثبتی است که همراه با آزار و اذیّت باشد.
و چه زیباست انفاقهایی که همراه با ادب و احترام باشد. و چه زیباتر، انفاقی که کمک کننده از اینکه توان بیشتری نداشته، عذرخواهی میکند! و این حالت روحانی عالی در سیرة ائمّة معصومین(ع) فراوان به چشم میخورد. )(2)(
و) احسان در حدّ توان
هرگاه سخن از نیکوکار به میان میآید، انسانهای ثروتمند به ذهن تبادر میکند، در حالیکه هر کس به میزان توانایی خود میتواند نام خود را به عنوان نیکوکار ثبت کند. پیامبر گرامی اسلام(ص) مسلمانان را برای یکی از جنگهای صدر اسلام آماده کرده بود و آنها آذوقه تهیّه میکردند. هر کس به میزان توانایی خود کمک میکرد. حتّی یکی از مسلمانان چهار هزار مَن خرما به پیامبر(ص) تقدیم کرد. «ابوعقیل انصاری» که یکی از مسلمانان فقیر مدینه بود، علاقمند به مشارکت در این بسیج مالی و شرکت در این همیاری عمومی بود؛ ولی تمامی درآمد روزانة او تنها به میزان حداقل معاش خانوادة خودش بود. به ناچار تصمیم گرفت، شبها نیز کار کند و درآمد آن را به عنوان کمک به پیامبر(ص) تقدیم نماید. وی شبها از بیرون مدینه آب آشامیدنی میآورد و به مردم میفروخت. حاصل و درآمد این کار شبانه و تلاش خستگیناپذیر او تنها به اندازة تهیّه یک مَن خرمای نامرغوب شد که آن را خالصانه به پیامبر اکرم(ص) تقدیم کرد و عرضه داشت: یا رسول اللّه! این هم کمک من برای سربازان اسلام. جمعیّت منافق حاضر در آنجا، شروع به تمسخر این مسلمان مخلص کردند که: «عجب خرمایی! اگر سربازها آن را بخورند، حتماً پیروز میشوند. ابوعقیل! این همه خرما را چطور آوردی؟»
پیامبر اکرم(ص) از این سخنان و رفتار منافقان ناراحت شد و خطاب به ابوعقیل انصاری فرمود: «ابوعقیل! جلو بیا و خرماهایت را روی این تلّ خرما بریز تا باعث برکت آنها شود.» در این هنگام آیة 79 سورة توبه در شأن ابوعقیل و در مذمّت منافقان نازل شد: الَّذینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ فِی الصَّدَقاتِ وَ الَّذینَ لا یَجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ؛ «آنهایی که از مؤمنان مطیع در صدقاتشان عیبجویی میکنند، و کسانی را که (برای انفاق در راه خدا) جز به مقدار (ناچیز) توانایی خود دسترسی ندارند، مسخره مینمایند، خدا آنها را مسخره میکند (و کیفر استهزاکنندگان را به آنها میدهد) و برای آنها عذاب دردناکی است!»
گفتنی است که احسان در طول سال و عدم اکتفا به انفاق موسمی، )(1)( انفاق از بهترین چیزها، )(2)( به اندازه بر طرف کردن نیاز دیگران، )(3)( سعی در خدمت رسانی، )(4)( عدم افراط و تفریط در نیکوکاری )(5)( و احسان به کسی که به انسان بدی کرده، از دیگر مواردی است که باید در احسان و نیکوکاری مورد توجه قرار گیرد. رسول خدا(ص) میفرماید: «أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِخَیْرِ خَلَائِقِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ وَ الْإِحْسَانُ إِلَی مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ وَ إِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَکَ؛ )(6)( آیا شما را خبر ندهم به بهترین شیوههای دنیا و آخرت؟ گذشت از هر که به تو ستم کرده، پیوست با هر که از تو بریده، احسان به هر که به تو بدی کرده و بخشش به هر کس که از تو دریغ داشته است.»
1) . در زیارت جامعة کبیره در توصیف معصومان(ع) میخوانیم: «وَ عَادَتُکُمُ الْإِحْسَانُ؛ احسان جزء عادت (و سیرة دایمی) شماست». بر این اساس پیروان آن بزرگواران نیز احسان و نیکی خود را در طول زندگی ادامه میدهند و منتظر برپایی مراسمی خاص نمینشینند.
2) . آل عمران /92.
3) . امام سجاد(ع) میفرماید: «حَقُّ السَّائِلِ إِعْطَاوهُ عَلَی قَدْرِ حَاجَتِهِ؛ حق نیازمند آن است که به مقدار نیازش به او ببخشی ( و نیازش را برطرف سازی).» منلایحضرهالفقیه، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413ق، ج2، ص625.
4) . امام کاظم(ع): «أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی مُوسَی(ع) أَنَّ مِنْ عِبَادِی مَنْ یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالْحَسَنَةِ، فَأُحَکِّمُهُ فِی الْجَنَّةِ، فَقَالَ مُوسی: یَا رَبِّ، وَ مَا تِلْکَ الْحَسَنَةُ؟ قَالَ: یَمْشِی مَعَ أَخِیهِ الْمُؤْمِنِ فِی قَضَاءِ حَاجَتِهِ، قُضِیَتْ أَوْ لَمْ تُقْض؛ خدای بزرگ به موسی(ع) چنین وحی فرستاد: برخی از بندگان من با حسنه به من تقرّب میجویند، و من در بهشت به آنان فرمانروایی میدهم. موسی عرض کرد: پروردگار من! این حسنه چیست؟ خدا فرمود: با برادر دینی خود برای برآوردن نیاز او به راه میافتد، خواه این نیاز برآورده شود، یا نشود.» الکافی، شیخ کلینی، ج2، ص196.
5) . اسراء /29.
6) . الکافی، شیخ کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1365 ش، ج2، ص107.
سخنرانی های بلند
احسان و نیکوکاری در قرآن و سنت
عواقب ترک احسان و نیکوکاری
قرآن کریم در سورة «ماعون» با بازگویی اثرات شوم انکار معاد در اعمال منکران میفرماید: أَرَأَیْتَ الَّذی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذلِکَ الَّذی یَدُعُّ الْیَتیمَ وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ؛ )(1)( «آیا کسی که روز جزا را پیوسته انکار میکند دیدی؟ او همان کسی است که یتیم را با خشونت میراند، و (دیگران را) به اطعام مسکین تشویق نمیکند.»
در سورة «الحاقه» نیز پس از توصیف شرایط برخی از جهنمیان، علت آن را اینگونه بیان میفرماید: إِنَّهُ کانَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظیمِ وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ ؛ )(2)( «چراکه او هرگز به خدای بزرگ ایمان نمیآورد، و هرگز مردم را بر اطعام مستمندان تشویق نمینمود.»
بر اساس این آیات شریفه یکی از اثرات انکار معاد و عدم ایمان، نه تنها عدم احسان؛ بلکه عدم تشویق دیگران به اطعام مساکین است، پس اولاً احسان و نیکوکاری و رسیدگی به فقرا بر اغنیا لازم است. چنانکه امیرمؤمنان(ع) در وصیتی به امام حسن(ع) میفرماید: «... وَ أُوصِیکُمْ بِمَحَبَّتِنَا وَ الْإِحْسَانِ إِلَی شِیعَتِنَا فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَلَیْسَ مِنَّا؛ )(1)( وصیت میکنم شما را به محبت و دوستی ما و احسان و نیکی به شیعیان ما، پس (بدانید) کسی که اینگونه عمل نکند، از شیعیان و پیروان ما نیست.»
و ثانیا ممکن است انسان شخصاً توانایی بر اطعام نداشته باشد؛ اما بیشتر افراد توانایی ترغیب و تشویق دیگران را دارند. به تعبیر دیگر، کسانی که از دارایی و امکانات برای احسان و نیکوکاری برخوردار نیستند، باید از اعتبار، آبرو و امکانات محدود خویش برای کمک به نیازمندان استفاده کنند.
قرآن کریم در سورة «آل عمران» به کسانی که به احسان و فضل خدا ثروتمند شده ولی بخل میورزند، هشدار میدهد که: گمان نکنید این عمل به سودتان است؛ بلکه بدانید مأموران دوزخ در قیامت تمام ثروت اندوختهتان را به صورت حلقههای آتش بر گردنتان میآویزند و میگویند: «این ثروت شماست که آن را در دنیا اندوخته بودید!» )(2)(
در آیة دیگر نیز میفرماید: وَ الَّذینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فی سَبیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلیمٍ؛ )(1)( و کسانی که طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) میسازند، و در راه خدا انفاق نمیکنند، به مجازات دردناکی بشارت ده!»
گرچه به برکت انقلاب اسلامی ایران، سنّت احسان و نیکوکاری در کشورمان روبه گسترش است؛ اما فاصلة طبقاتی و تفاوت میان ثروتمندان و فقرای جامعه نگران کننده است. امام باقر(ع) فرمود: «یَأْتِی عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ عَضُوضٌ یَعَضُّ کُلُّ امْرِئٍ عَلَی مَا فِی یَدَیْهِ وَ یَنْسَی الْفَضْلَ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ...؛ )(2)( زمانی سخت بر مردم خواهد آمد که هر کس بر آنچه در اختیار دارد، دندان فرو میبرد، و احسان به یکدیگر را فراموش میکنند، در صورتی که خدا فرموده است: « احسان به یکدیگر را فراموش نکنید!.»
«محمد بن عجلان» میگوید: خدمت امام صادق(ع) بودم که مردی آمد و سلام کرد. حضرت از او پرسید: حال برادرانت چطور بود؟ او حال آنان را بسیار خوب توصیف نمود. امام(ع) فرمود: آیا ثروتمندان، فقرا را عیادت میکنند؟ عرض کرد: خیلی کم. فرمود: دیدار و احوالپرسی ثروتمندان از فقرا چگونه است؟ عرض کرد: اندک. فرمود: دستگیری توانگران از بینوایان چگونه است؟ عرض کرد: شما اخلاق و صفاتی را ذکر میکنید که در میان مردم ما کمیاب است، حضرت فرمود: چگونه اینان خود را شیعه میدانند (در حالیکه نسبت برادری میان پولداران با فقراء وجود ندارد)؟». )(3)(
امام صادق(ع) میفرماید: «أَیُّمَا مُؤْمِنٍ مَنَعَ مُؤْمِناً شَیْئاً مِمَّا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ مِنْ عِنْدِ غَیْرِهِ أَقَامَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ مُزْرَقَّةً عَیْنَاهُ مَغْلُولَةً یَدَاهُ إِلَی عُنُقِهِ فَیُقَالُ هَذَا الْخَائِنُ الَّذِی خَانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَی النَّارِ؛ )(1)( «هر مؤمنی که بتواند نیاز مؤمن دیگر را رفع کند - خواه ازخودش و خواه از دیگری و با وساطت - و چنین نکند، خدا در روز قیامت او را با چهرة سیاه و چشمان برگشته و دستهای به گردن آویخته بر میانگیزد و گفته میشود: این است آن خائنی که به خدا و رسول خدا خیانت کرده است؛ آنگاه فرمان میرسد تا او را در آتش افکنند.»
1) . المحاسن، احمد بن خالد برقی، دارالکتب الإسلامیه، قم، 1371 ق، ج1، ص100.
سخنرانی های بلند
احسان و نیکوکاری در قرآن و سنت
آسیب شناسی احسان
در آموزههای دینی برخی مسائل به عنوان موانع احسان مطرح شده است تا مردمان با شناخت و دوری از آنها بتوانند به مقام نیکوکار واقعی دست یابند. از جملة این موانع میتوان به «تفاخر و تکبر» )(1)( اشاره کرد؛ خصلت و ویژگیای که موجب رانده شدن ابلیس از درگاه ایزد منّان شد و بسیاری از انسانها نیز به خاطر چنین خصلتی از راه هدایت دور و دچار گمراهی شدند. امیرمؤمنان(ع) میفرماید: «وَ إِیَّاکَ وَ الْإِعْجَابَ بِنَفْسِکَ وَ الثِّقَةَ بِمَا یُعْجِبُکَ مِنْهَا وَ حُبَ الْإِطْرَاءِ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّیْطَانِ فِی نَفْسِهِ لِیَمْحَقَ مَا یَکُونُ مِنْ إِحْسَانِ الْمُحْسِنِین؛ )(2)( مبادا هرگز دچار خودپسندی گردی! و به خوبیهای خود اطمینان کنی، و ستایش را دوست داشته باشی، که اینها همه از بهترین فرصتهای شیطان برای هجوم آوردن به توست، و کردار نیکِ نیکوکاران را نابود میسازد.»
آسیبهای دیگر که میتواند احسان و نیکوکاری را نابود سازد، عبارتند از:
بر این اساس، در صورتی انفاق در راه خدا مورد قبول خدای متعال قرار میگیرد که به دنبال آن منّت و چیزی که موجب آزار و رنجش نیازمندان است، نباشد. لازم است به این واقعیت توجه داشته باشیم که معمولاً محرومان جامعه به جهت ضعف اقتصادی از حسّاسیت عاطفی بیشتری برخوردارند و چه بسا کمترین اشاره دربارة کمکهای گذشته و حال، سنگینترین ضربهها را به شخصیت و شئون خانوادگی آنها وارد سازد، که گاه به هیچ صورت قابل جبران نیست. )(2)( بنابراین، کسانیکه کمکهای مالی، هزینة ادامة تحصیل، ازدواج و جهیزیه، و... را به نیازمندان یادآوری میکنند، پاداش خود را ضایع کرده، بهره و ثوابی از کار خود به دست نخواهند آورد. اهمیت این نکته به حدی است که امام زین العابدین(ع) میفرماید: «وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَی یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَن؛ )(3)( و خیر و نیکی را به دست من برای تمام مردم جاری ساز و آن را با آلوده شدن به منت نابود مکن!»
بزرگ نشمردن کارهای نیک: یکی از آموزههای دینی این است که همواره کارهای نیک خود را کوچک و ناچیز بدانیم. امام سجاد(ع) در «دعای مکارم الاخلاق» از خدا میخواهد: «وَ اسْتِقْلَالِ الْخَیْرِ وَ إِنْ کَثُرَ مِنْ قَوْلِی وَ فِعْلِی؛ (خدایا! به من توفیق بده) احسان و نیکی در گفتار و کردارم را کم و کوچک شمرم، اگر چه بسیار باشد.» و امام صادق(ع) میفرماید: «رَأَیْتُ الْمَعْرُوفَ لَا یَصْلُحُ إِلَّا بِثَلَاثِ خِصَالٍ تَصْغِیرِهِ وَ تَسْتِیرِهِ وَ تَعْجِیلِهِ فَإِنَّکَ إِذَا صَغَّرْتَهُ عَظَّمْتَهُ عِنْدَ مَنْ تَصْنَعُهُ إِلَیْهِ وَ إِذَا سَتَّرْتَهُ تَمَّمْتَهُ وَ إِذَا عَجَّلْتَهُ هَنَّأْتَهُ وَ إِنْ کَانَ غَیْرُ ذَلِکَ سَخَّفْتَهُ وَ نَکَّدْتَهُ؛ )(1)( احسان و کار نیک را جز به سه خصلت آراسته و درست ندیدم: کوچک دانستن آن، پنهان انجام دادنش، و شتاب در تحقّقش. هنگامی که آن را کوچک دانستی، نزد کسی که به او احسان کردهای آن را بزرگ و عظیم نمودهای، و چون پنهانش داشتی، کار خود را کامل و تمام کردهای، و وقتی در انجامش شتاب ورزیدی، آن را گوارا نمودهای و اگر غیر از این باشد، آن را نابود و ناگوار کردهای.»
عدم بخشش اموال بی ارزش: بعضی از مردم عادت دارند از اموال بیارزش و غیر قابلی استفادهای که به دردشان نمیخورد، احسان و بخشش کنند. اینگونه بخششها علاوه بر آنکه سود چندانی به حال نیازمندان ندارد، نوعی اهانت و تحقیر نسبت به آنها است و مانع تربیت معنوی و پرورش روح انسانی نیز میشود. به همین خاطر قرآن کریم صریحاً مردم را از این کار نهی کرده و یادآور میشود شما خودتان حاضر نیستید اینگونه اموال را بپذیرید، مگر از روی کراهت و ناچاری، پس چرا دربارۀ برادران مسلمان و از آن بالاتر، خدایی که در راه او انفاق میکنید و همه چیز شما از او است، راضی به این کار میشوید؟ )(2)(
در حقیقت، آیه به این نکتۀ لطیف اشاره میکند که یک طرف انفاق در راه خدا، مؤمنان نیازمندند و طرف دیگرش خدا و با این حال، اگر اموال پست و بیارزش برای احسان انتخاب شود، از یک سو تحقیری نسبت به نیازمندان است که شاید علیرغم تهیدستی، از نظر ایمان و انسانیت مقام بلندی داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوی دیگر نسبت به مقام پروردگار بیادبی محسوب میگردد.
پس اولاً باید توجه داشته باشیم که احسان به نیازمندان، لطف ما به آنان نیست؛ بلکه وظیفهای است که خدا بر عهدۀ تک تک افراد جامعۀ اسلامی گزارده است. ثانیاَ قبل از آنکه دیگران به کمک ما نیازمند باشند، ما نیازمند احسان هستیم تا بتوانیم از ثمرات آن بهرهمند شویم و ثالثاً گرچه با تلاش مسئولان، روزی به عنوان «احسان و نیکوکاری» اعلام شده است و مناسب است آحاد جامعه به شکلی نام خود را در این کار پسندیده به ثبت برسانند؛ اما فراموش نکنیم که احسان و نیکوکاری زمان بردار نیست و لازم است این فرمان الهی در تمام سال مورد توجه قرار گیرد.
سخنرانی های بلند
تحلیل عوامل اسراف
مقدمه
در نظام اقتصاد اسلامی، تجمّلگرایی، اسراف، خسّت و تنگنظری مذموم شمرده شده و بر اعتدال، میانهروی و قناعت در مصرف توصیه شده است. در دو شمارة قبل تلاش کردیم تا به «مصداقشناسی اسراف در جامعة کنونی ایران» بپردازیم، اکنون در ادامة به بررسی پیرامون «تحلیل عوامل اسراف و پیامدهای آن در جامعة کنونی ایران» میپردازیم. سپس در شمارههای آینده به سومین عنصر تأثیرگذار در سبک زندگی دینی در اقتصاد خانواده؛ یعنی «خسّت و تنگنظری در اقتصاد خانواده» میپردازیم.
سخنرانی های بلند
تحلیل عوامل اسراف
عوامل اسراف
در علم اخلاق، برای مبارزه با یک صفت زشت، ابتدا به شناخت عوامل یا ریشهها و سپس مبارزه با آن، توصیه میشود و تنها در این صورت است که انسان را از رنجی که از ناحیة ابتلای بدان دامنگیر اوست، رهایی میبخشد.
مبارزة سطحی با یک رذیلة اخلاقی، درست مثل این است که برای خشکاندن درختی، به جای نابود کردن ریشههای آن، به قطع شاخهها بپردازیم؛ چرا که در این صورت گرچه ممکن است آن درخت، به سبب این عمل برای مدتی بیشاخ و برگ باقی بماند؛ ولی پس از مدّتی دوباره، از قسمتهای مختلف آن شاخهها جوانه خواهند زد.
به عنوان مثال، صفت «تکبّر» حاکی از وجود عُجب و خودپسندی در روحیّه و نفس انسان است، و در حقیقت، خاستگاه کبرورزی و فخرفروشی در برخوردهای اجتماعی، همان صفت خودخواهی است که در روح و روان انسان ریشه میگستراند و سپس در حرکات بیرونی و روابط اجتماعی شخص اثر میگذارد، و به همین دلیل، درمان واقعی تکبّر، جز با قطع ریشة آن با تیشة معرفت نفس، میسّر نیست.
اسراف نیز مانند بسیاری از اعمال، برخاسته از ریشهها و عواملی است که بدون توجّه بدانها، حذف آن از زندگی فردی و اجتماعی عملی نخواهد بود. ما در اینجا به بررسی این عوامل خواهیم پرداخت.
شخصی که در دوران زندگی همواره در نیل به خواستهها و آرزوهای خویش ناکام مانده و با تنگدستی و محرومیت دست به گریبان بوده است، این سرخوردگیهای انباشته شدهاش به تدریج به عقدههای روانی تبدیل شده، در شخصیّت او ایجاد اختلال مینماید.
در این صورت شخص سرخورده برای حفظ شخصیت خود به ابزارهایی متوسل میشود که در روانشناسی از آن به عنوان «مکانیسمهای روانی» و یا «واکنشهای دفاعی» یاد میشود و از جمله آنها میتوان «تصعید» و «جبران» را نام برد.
در این نوع واکنش روانی، فردِ دچار اختلال سعی میکند برای سرپوش گذاردن بر ناکامیها و عقدههای متراکم خود دست به عملی بزند که او را در اجتماع مطرح کند و شخصیّت دهد.
اسراف، ولخرجی و ریخت و پاشهای غیرمعقول را میتوان از همین موارد به شمار آورد؛ زیرا شخص مسرف با این عمل خود در جستجوی بازیافتن شخصیت سرکوبشدة خویش است، و فکر میکند با این روش در اجتماع به عنوان انسانی دست و دل باز و بیاعتنا به ثروت مطرح میشود.
در حدیثی رسول اکرم(ص) هر کسی را که ساختمانی از روی ریا و سمعه بسازد، تهدید به عذاب الهی فرمود. شخصی پرسید: چگونه بنایی با این وصف ساخته میشود؟ حضرت فرمودند: بدینصورت که برای فخرفروشی بر همسایگان و برادران دینیاش بیش از حدّ لازم برای خود ساختمان بسازد. )(1)(
در این روایت با صراحت، خودنمایی و نمایش به دیگران ریشة زیادهروی و خروج از حد شرعی معرفی شده است.
1) . وسائل الشیعه، محمّد بن حسن حرّ عاملی، مکتبة الاسلامیة، بیجا، تهران، 1391 ق، ج 3، باب 25.
از ویژگیهای اساسی انسان، تربیتپذیری اوست. شالودة شخصیت انسان برخلاف سایر حیوانات که اساس حرکات آنها منشأ غریزی دارد، تربیت خانوادگی او است.
روانشناسان سه عامل: وراثت، خانواده و محیط خارج را از عوامل مهمّ تربیت انسان شمردهاند و از نظر بعضی، عامل خانواده از دو عامل دیگر؛ یعنی وراثت و محیط، اهمیت بیشتری دارد. یکی از روانشناسان میگوید:
«یک مادر خوب به صد استاد و آموزگار میارزد. طفلی که در دامان مادر خود به خواب رفته، نسل آتیه را تشکیل میدهد و کیفیت اخلاقی و شخصیت وی در آتیه، مربوط به سرمشق و تربیتی است که از نخستین مربّی خود (مادر) گرفته است.» )(1)(
تو اوّل بگو با کیان زیستی
1) . چرا رنج میبریم؟، مجید رشیدپور، بنیاد فرهنگی امام مهدی(عج)، قم، 1371 ش، ج 2، ص 171.
پس آنکه بگویم که تو کیستی
بهترین سخن در این زمینه از امیرالمؤمنین(ع) صادر شده که حضرت به فرزندش امام حسن(ع) میفرمایند: «همانا قلب نوجوان همچون زمین خالی از هر بذری است که هر چه در آن بپاشی، میپذیرد، پس من به تربیت تو پرداختم، قبل از اینکه وقت آن بگذرد و قلبت سخت شود. )(1)(
این نکته در روایات اهلبیت عصمت(ع) و نیز در علوم تربیتی مسلّم است که مؤثّرترین روش در تربیت، روش عملی است و کودک قبل از اینکه به گفتههای والدین خود توجه داشته باشد، از حرکات و اعمال آنان الگو میگیرد.
بر این اساس، روشن است فردی که در خانوادهای تربیت و رشد یافته که بزرگترهای آن، الگوی صحیحی برای مصرف نداشته و به هر دلیلی به زیادهروی و اسراف در مصرف خو گرفته است، این روش نیز همانند سایر جهات اخلاقی در ساختار روحی او تأثیر خواهد گذاشت و وی این صفت به دستآمده از خانواده را به اجتماع و نیز خانواده ای که خود آن را تشکیل خواهد داد، منتقل خواهد کرد، مگر اینکه با تغییر اخلاق و تربیت، خویش را از آن نجات بخشد.
1) . نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح ، دار الاسوة، تهران، 1415 ق، نامه 31، ص 393.
در بعضی مردم، زمینة اسراف را باید در شخصیت اخلاقی و روحی آنان جستجو کرد؛ زیرا شخصی که خود را به تجاوز و قانونشکنی عادت داده و به گناه و سرکشی خو گرفته است، معمولاً نمیتواند در امور مالیاش فرد معتدلی باشد و همواره بر اساس پیروی از هوا و هوس، در پی ارضای تمایلات افسارگسیختة خویش میباشد و سرمایة خود را در راه تأمین خواستهها و عادات زشت و هوسبازانهاش به هدر خواهد داد. به عنوان مثال، فردی که به موادّ مخدّر ـ و حتی به سیگار ـ اعتیاد دارد، در عین حالی که یقین دارد این اعتیاد بخش مهمّی از سرمایههای زندگی خود و خانوادهاش را بلعیده و نابود میکند و از این راه ضررهای بیشمار جسمی و روحی نیز بر او وارد میآورد؛ ولی باز هم از این عمل نادرست خویش دست برنمیدارد، این نشانگر شخصیت غیر معتدل و اراده سست برای تصمیمگیری و کنترل خواهشهای نفسانی است.
از همینرو، در بعضی از آیات قرآن کریم، عنوان اسراف در کنار برخی گناهان دیگر ذکر شده است. مثلاً میفرماید: إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ؛ )(1)( «همانا خدا اسرافگر دروغگو را هدایت نمیکند.»
1) . غافر/ 28.
و یا اینکه میفرماید: کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ؛ )(1)( «اینگونه خدا هر اسرافپیشة گرفتار شک را گمراه و به خود واگذار میکند.»
البته اسراف در این دو آیة شریفه در تجاوز از حدود شرعی به کار رفته است که اسراف اقتصادی یکی از مصادیق آن است و همین معنا نشان میدهد که در برخی از موارد اسراف، این عمل حاکی از روحیة تجاوزگری، آلودگی روحی و عدم اعتدال عمومی در شخصیّت آنان است.
از عوامل بسیار مهم در تربیت بشر «تقلید» است. انسان همیشه میخواهد زندگیاش را با کسانی که در نظر او شرافت و موفقیّت دارند، هماهنگ سازد. اگر این احساس همراه با هدایت عقل و انتخاب الگوهای مناسب و صحیح باشد، انسان را در جهت رشد کمالات و فضایل اخلاقی به پیش میبرد. و بر عکس، چنانچه این خوی انسانی با تعصّب، جهل و خواستههای نفسانی همراه شود، نتایجی خطرناک و زیانبار در زندگی انسان دارد که این خود به بزرگترین مانع در طریق هدایت انسان مبدّل خواهد شد.
تقلید و پیروی کورکورانه از این و آن نیز، از عوامل اسراف شمرده میشود. از مهمترین مصداقهای این عامل، اسوهپذیری و تأثیرگیری نوع مردم از رهبران و مدیران جامعه و نظام حاکم بر خود است.
1) . غافر/ 34.
نحوة زندگی و چگونگی محیط کار مسئولان حکومتی نقش تعیینکننده و مؤثری در انتخاب نوع زندگی از سوی عامّة مردم دارد و بیاصلاح آن، هر کوششی در جهت تعدیل مصرف و تصحیح شیوههای آن در جامعه، ناکام و یا بسیار کمفایده خواهد بود.
وضعیّت معیشتی طبقة حاکم، در معرض توجّه و دید تودههای مردم قرار دارد و لذا طبقات مختلف اجتماع، سطح زندگی و میزان برخورداری خود از امکانات مادّی را با اندازه و نوع مصرف مدیران جامعه مقایسه کرده، به شدّت تحت تأثیر آن قرار میگیرند.
بدینجهت امیرمؤمنان(ع) میفرمایند: «خدای متعال بر رهبران صالح و عادل اجتماع واجب کرده است تا اوضاع ـ پوشاک، خوراک، مسکن و سایر نیازمندیهای ـ خود را هموزن اقشار ضعیف مردم قرار دهند، تا تحمّل فقر و سختی معیشت بر مردم آسان شود و از داشتن زندگی فقیرانه، در خود احساس حقارت و شرم نداشته باشند.» )(1)(
غیر از آنچه گفته شد، تقلید چهرههای مختلفی دارد، به عنوان مثال: کسی که الگوی مصرف خود را، به خصوص در آنچه در معرض دید مردم است؛ مانند نوع پوشش، وسیلة نقلیّه و یا منزل و لوازم زندگی و به ویژه وسایل و لوازم پذیرایی و ضیافت، بر اساس نوع و کیفیت مصرف دیگران قرار دهد و مبنای زندگی خود را بر پایة تبعیّت از برخورداری آنان، به خصوص دوستان، همکاران، اقوام و یا کسانی که با آنان ارتباط نزدیک دارد، بنا نهد؛ چه بسا در بسیاری موارد خود را ملزم ببیند که پا از حدّ خویش فراتر بگذارد و از حدود اجتماعی و اقتصادی خود تجاوز نماید و به اسراف مبتلا شود.
1) . نهج البلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبه 209، ص325.
این افراد نیز باید بدانند که تفاوتهای مادی، ملاک ارزش انسانها نیست و اگر شخصی بخواهد بدون توجّه به امکانات و درآمد زندگیاش، به زندگی و وضع مادّی دیگران چشم بدوزد و از آنان در نوع زندگی تقلید کند، تنها راحتی و آسایش خاطر را از خود و خانوادهاش سلب کرده، خویش را در زحمت و رنجی بیپایان قرار خواهد داد؛ زیرا هرچند انسان در برخورداری مادّی پیش رود، باز هم کسانی هستند که سطح زندگی و امکانات آنها از او بالاتر باشد، و لذا هیچگاه چنین شخصی در زندگی به امنیّت و اطمینانخاطر دست نخواهد یافت. در حدیثی امام باقر(ع) فرمودند: إِیَّاکَ أَنْ تُطْمِحَ بَصَرَکَ إِلَی مَنْ فَوْقَک؛ )(1)( زنهار که (در مادیّات) چشم خود را به زندگی بالاتر از خویش بدوزی.»
1) . اصول کافی، محمّد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1385 ش، بیجا، ج 2، ص 37.
وسواسی بودن از بیماریهای روانی است که اضافه بر هدر دادن عمر و فرسودن اعصاب و قوای روحی و جسمی، از موجبات و ریشههای اسراف محسوب میشود.
به عنوان نمونه، ممکن است کسی در موضوع ضیافت و پذیرایی از میهمان دچار وسواس باشد که با وجود تهیّة غذایی مناسب برای میهمان، باز هم مرتّب از اینکه نکند به طور شایسته از او پذیرایی به عمل نیاورده باشد، دچار ناراحتی شود و به دنبال آن، در جهت فراهم کردن سفرهای پرخرج و سنگین، به ورطة اسراف و تبذیر درافتد.
و نیز کسی که در نوع پوشش، از کفش، لباس و ... یا وسایل و لوازم منزل دچار وسواس است، همواره در اندیشة تعویض آنها به سر میبرد و به سختی از داشتن نوع معیّنی از پوشش و یا وسیلة زندگی راضی میشود و همیشه فکر میکند آنچه دارد، در خور او نیست و با شأن او مناسبتی ندارد. وقتی اینگونه افراد، برای خرید به بازار میروند، تا جان خود و همراهانشان را به لب نرسانند، به چیزی برای خرید رضایت نمیدهند و مجبورند اوقاتی از عمر گرانبهای خود را در حال خرید به سر ببرند و ناگفته پیداست که در این میان چه بلایی بر سر وقت، اموال و سرمایة زندگی خویش وارد میآورند.
همینطور شخصی که در وضو یا غسل گرفتار وسواس است، خیال میکند با این عمل وضو و غسلش بهتر و کاملتر انجام میگیرد و چه بسا اعمال دیگران را نیز باطل فرض میکند؛ ولی توجه ندارد که خود این عمل، مخالف سیرة رسول اکرم(ص) است؛ زیرا طبق روایات معتبر، آن حضرت برای تمام اعمال وضو، تنها سه مشت آب به مصرف میرسانید: «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) اغْتَسَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) هُوَ وَ زَوْجَتُهُ مِنْ خَمْسَةِ أَمْدَادٍ مِنْ إِنَاءٍ وَاحِدٍ فَقَالَ لَهُ زُرَارَةُ کَیْفَ صَنَعَ فَقَالَ بَدَأَ هُوَ فَضَرَبَ یَدَهُ فِی الْمَاءِ قَبْلَهَا فَأَنْقَی فَرْجَهُ ثُمَّ ضَرَبَتْ هِیَ فَأَنْقَتْ فَرْجَهَا ثُمَّ أَفَاضَ هُوَ وَ أَفَاضَتْ هِیَ عَلَی نَفْسِهَا حَتَّی فَرَغَا وَ کَانَ الَّذِی اغْتَسَلَ بِهِ النَّبِیُّ (ص) ثَلَاثَةَ أَمْدَادٍ وَ الَّذِی اغْتَسَلَتْ بِهِ مُدَّیْنِ وَ إِنَّمَا أَجْزَأَ عَنْهُمَا لِأَنَّهُمَا اشْتَرَکَا فِیهِ جَمِیعاً وَ مَنِ انْفَرَدَ بِالْغُسْلِ وَحْدَهُ فَلَا بُدَّ لَهُ مِنْ صَاعٍ وَ لَا بُدَّ لِلْوُضُوءِ مِنْ ثَلَاثَةِ أَکُفٍّ مِلْءاً مِنْ مَاءٍ کَفٌّ لِلْوَجْهِ وَ کَفَّانِ لِلذِّرَاعَیْنِ فَمَنْ لَمْ یَقْدِرْ إِلَّا عَلَی مِقْدَارِ کَفٍّ وَاحِدٍ فَرَّقَهُ ثَلَاثَ فِرَقٍ؛ )(1)( امام باقر(ع) فرمود: خود رسول خدا(ص) و همسرش با پنج مدّ آب از یک ظرف غسل میفرمودند، پس زراره به آن حضرت عرض کرد: چگونه غسل میکرده است؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: ابتدا پیامبر شروع کرده و دست خود را پیش از همسرش در آب زده و عورت خود را میشست، سپس همسر پیامبر دست خود را در آب زده و عورت خود را میشست. آنگاه پیامبر آب بر سر و تن خود میریخت و بعد همسر پیامبر آب بر خویشتن میریخت تا اینکه هر دو از غسل فارغ میشدند، و آن مقدار که پیامبر(ص) با آن غسل میکرد، سه مدّ آب و مقداری که همسر وی با آن غسل میکرد دو مدّ آب بود، و (این پنج مدّ آب) برای ایشان کفایت میکرد؛ زیرا آن دو در آن مقدار با هم شریک بودند و کسی که به تنهایی به غسل بپردازد، ناگزیر از داشتن یک صاع آب است، و برای وضو ناگزیر باید سه کف پر از آب موجود باشد: یک کف برای شستن صورت و دو کف برای دو دست، پس کسی که قادر نیست، مگر بر مقدار یک کف آب، باید همان را به سه بخش تقسیم کند.»
1) . من لا یحضره الفقیه، ابن بابویه، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، 1413 ق، ج 1، ص 25؛ وسائل الشیعه، حرّ عاملی، مؤسسه آل بیت(ع)، قم، 1409 ق، 1391 ق، ج 1، باب 15.
و نیز مفاد روایات دربارة غسل، حاکی است که صرف رسیدن آب و جریان آن بر پوست بدن کفایت میکند. )(1)( و لذا آنچه را وسواسی اِعمال میکند، چیزی جز اسراف و تبذیر نخواهد بود.
و همچنین ممکن است بعضی در مورد نظافت شخصی دچار این عذاب روحی باشند و در حال استحمام و یا شستن لباسها و ظروف غذا و مانند آن، گرفتار حالت وسواس گردند و بدینوسیله، این نعمت عظیم خدایی و مایة حیات را به نابودی بکشانند. بنابراین، اسراف و تبذیر ـ به خصوص در مصرف آب ـ که امروزه صرفهجویی کامل در آن از ضرورتهای حیاتی جامعه است، از ثمرههای تلخ وسواس و از نتیجههای ناگوار آن به شمار میآید.
1) . وسائل الشیعه، محمّد بن حسن حرّ عاملی، ج 1، باب 31.
خانوادهای که درآمد مالی و سرمایهاش تنها به اندازة ضرورتها و نیازهای اوست، به ناچار برای پاسخگویی به آنها در صدد کنترل مصرف و اندازهگیری در آن بر خواهد آمد؛ ولی اگر میزان ثروت آن بر مقدار احتیاجات و نیازهای واقعی آن افزوده شود، چنانچه اعضا و به ویژه مدیر خانواده از تربیت اخلاقی و فرهنگ صحیح مصرف بیبهره باشند، به خیال اینکه زیادهروی و اسراف، به بُنیة مالی آنان خلل نمیرساند، به این عمل کشیده خواهند شد. ولی باید توجه داشت که: اوّلاً همیشه روال زندگی به یک منوال نبوده، فراز و نشیبهای زیادی بر سر راه آن وجود دارد و چه بسا خانوادههایی که زمانی در اوج عزّت و رفاه به سر بردهاند و پس از مدّتی به مسکنت و فقر مبتلا شدهاند. از اینرو، انسان معتدل و آیندهنگر در روزگار وسعت به فکر روز محنت نیز هست و با پرهیز از اسراف و تبذیر، آیندة خویش را نیز تدبیر میکند.
ثانیاً، چه اشکال دارد که انسان به قدر ضرورت و رفع نیازهای معمولی از ثروت خود استفاده کند و اضافة آن را در راه برطرف نمودن احتیاجها و نیازمندیهای سایر همنوعان خویش به کار گیرد؟
این از حیلههای شیطان است که هر چه انسان به اسراف و تبذیر رو بیاورد، به او وعدة فقر نمیدهد و آن را به عنوان دست و دلبازی در نظرش جلوه میدهد؛ ولی همینکه بخواهد مقداری از ثروت خویش را در راه رفاه جامعه به مصرف برساند، با هزاران وعده و وعید، او را از آیندة خویش میترساند و از ابتلای به تنگدستی و فقر نگران میسازد. قرآن کریم میفرماید: الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ؛ )(1)( «شیطان به شما وعدة فقر و فرمان به گناهان میدهد و خدا وعدة آمرزش و زیادی، و خدا داناست و فضل او گسترده.»
1) . بقره/ 268.
آنگاه که روحیة استکبار و طغیان در وجود انسانی ریشه دواند، با سرعت و شتاب وصفناپذیری به سوی زندگی همراه با اسراف و تبذیر پیش میرود. این حرکت معلول دو امر است:
الف) غریزة بینهایتطلبی انسان؛ ب) انگیزة استکباری و سلطهطلبی انسان بر جامعه.
بر اساس امر اوّل، از آنجا که انسان موجودی مرزنشناس و مطلقگراست، طالب قدرت و امکانات بیحدّ و مرز است، و لذا همینکه خود را در مسیر وصول به تمنیّات خویش یافت و امکان بهرهوری هرچه بیشتر را برای خویش پیدا کرد، بر اساس همان روح افزونطلبی، به سوی برخورداری از یک زندگی غرق در رفاه و آمیخته با اسراف و تبذیرهای بیحساب حرکت میکند.
بر اساس امر دوم، شخص مستکبر و نظام استکبار از این جهت که دوام قدرت و سلطة خود بر جامعه و تسلیم بودن تودههای مردم در برابر خویش را هر چه باشکوهتر جلوه دادن دستگاه حاکمیّت و امکانات و برخورداریهای بیش از حدّ خویش میداند، کوشش بیامانی را در جهت بلعیدن ثروت مردم و جذب آن به هزینههای کاخسازی، تجمّلات رؤیایی، اسراف و تبذیرهای بیپایان خویش آغاز و تعقیب مینماید، و به این عمل در جهت تحکیم موقعیّت خود در بین مردم سخت احساس نیاز میکند.
در قرآن کریم، آنجا که فرعون در مقام تثبیت حاکمیّت خود و تضعیف حضرت موسی(ع) به اظهار قدرت و امکانات خویش میپردازد، این چنین آمده است: وَ نادی فِرْعَوْنُ فی قَوْمِهِ قالَ یا قَوْمِ أَ لَیْسَ لی مُلْکُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْری مِنْ تَحْتی أَ فَلا تُبْصِرُونَ * أَمْ أَنَا خَیْرٌ مِنْ هذَا الَّذی هُوَ مَهینٌ وَ لا یَکادُ یُبینُ * فَلَوْ لا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جاءَ مَعَهُ الْمَلائِکَةُ مُقْتَرِنینَ * فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً فاسِقینَ؛ )(1)( «و فرعون خطاب به مردم خود گفت: آیا پادشاهی مصر از آن من نیست؟ در حالی که این نهرها از زیر قصرهای من جاری است. این شکوه را مگر نمیبینید؟ بیگمان من از این انسان ضعیف و بیمقدار که از بیان شیوا نیز بیبهره است، برترم؛ چرا او با دستبندهایی از طلا مزیّن نشده و یا فرشتگانِ پیوسته به هم، در جهت اظهار عظمت و همکاری با او فرود نیامده اند؟ بدینصورت، فرعون مردم خود را تحقیر کرد و خوار شمرد و در نتیجه، آنان نیز از او اطاعت کردند. آنها گروهی خارج از قید عبودیّت خدا بودند.» بنابراین، ریشة روآوری طاغوتیان به اسراف و تبذیر را باید در دو امر مذکور جستجو کرد.
مدتی است هرگاه از ثروتمندترین مردان جهان گفتگو میشود، بسیاری از حکّام و سلاطین کشورهای اسلامی در ردیف اوّل قرار میگیرند. خبرگزاری «آسوشیتدپرس» در 22 مارس 1990 گزارشی منتشر کرده که قسمتی از آن را میخوانید:
1) . زخرف/ 51 ـ 54.
«شاه فهد که از سال 1982 م بر تخت سلطنت نشسته است، طبق نظرات موجود، دومین ثروتمند جهان است. مجلة «فورچون» دارایی او را در سال 1988 م حدود 18 میلیارد دلار برآورد کرد؛ امّا سلطان برونئی چند میلیارد دلار بیشتر دارد.
فهد یک بوئینگ 747 با دکوراسیونی بسیار تجمّلی دارد. و بر این بیفزایید یک کشتی مسافربری را که توسّط موشکهای ضدّ هوایی استینگر محافظت میشود و خانههای باشکوهی در اسپانیا، بریتانیا و فرانسه.
زندگی خصوصی این پادشاه سیگاری را رمز و رازی فرا گرفته؛ امّا همینقدر معلوم است که وی در زمان جوانیاش شاهزادة فاسدی بوده که پاتوقش کلوپهای قمار اروپا بود.» )(1)(
آیا به راستی ننگ عالم اسلام نیست که مدّعی رهبری عالم اسلام و خادم الحرمین در همان حالی که فقر و بدبختی در بسیاری از نقاط جهان اسلام ـ و حتّی خود عربستان ـ بیداد میکند، با این کارنامة سیاه و شوم در روزنامهها و مجلاّت رسمی دنیای کفر مطرح شود و این همه اسرافگریها و تجاوز به حقوق و منابع ثروت مسلمانان مظلوم و محروم را باید در کجا ریشهیابی کرد؟
1) . روزنامه اطلاعات، شماره 19081.
قرآن کریم در پاسخ به این پرسش میفرماید: وَ إِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الْأَرْضِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفینَ؛ )(1)( «و به درستی که فرعون در روی زمین استکبار ورزید و همانا او از اسرافپیشگان بود.»
و در جای دیگری میفرماید: وَ لَقَدْ نَجَّیْنا بَنی إِسْرائیلَ مِنَ الْعَذابِ الْمُهینِ * مِنْ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ کانَ عالِیاً مِنَ الْمُسْرِفینَ؛ )(2)( «و به تحقیق ما بنیاسرائیل را از عذاب خوارکنندهای که از ناحیة فرعون متوجهشان بود، رهانیدیم و همانا فرعون برتریجو و از اسرافگران بود.»
فرعون تنها در این دو آیه، با صفت «مسرف» معرفی شده است، و در هر کدام، این صفت پس از ذکر استکبارورزی و برتریطلبی او بیان گردیده است که این خود گویای ارتباطی تنگاتنگ و جداییناپذیر بین این دو خصیصة شیطانی است و بیانگر این نکته که طاغوتمنشی و استکبار، خود از عوامل اساسی تجاوز به حقوق و اموال مردم و زیادهروی در بهرهجوییها و اسراف در سرمایههای عمومی و شخصی به حساب میآید.
غارتگران جهانی که در صدد تحمیل سلطة شوم خود بر ملّتهای ضعیفاند، بیداری و هوشیاری تودههای مردم را بالاترین خطر برای خود در راه نیل به اهدافشان احساس میکنند، و لذا همواره میکوشند تا این مانع بزرگ را از مسیر خود بردارند، و این مقصود را از طریق گرفتن فرصت اندیشه و فهم واقعیتها از مردم و ناتوان کردن آنان از شناخت صحیح دوست و دشمن واقعی عملی میکنند. از همینرو، به روشها و ابزارهای گوناگونی توسل میجویند. از جمله: مشغول نمودن اقشار مردم به انواع سرگرمیهای تخدیرآمیز، همچون اشاعة فحشا بین جوانان ـ که مهمترین نیروی خلاّق جامعه هستند ـ و نیز توزیع موادّ مخدّر و به اعتیاد کشیدن افراد جامعه و یا ترویج خرافات و مطالب پوچ و بیاساس، از مهمترین آن روشها به حساب میآید.
ولخرجی حربة استعمار
گسترش فرهنگ ولخرجی و اسراف نیز در جوامع بشری ـ خصوصاً در ملل تحت سلطه ـ میتواند به عنوان حربة بسیار کارآمدی برای این منظور باشد؛ زیرا استعمار از این طریق، هم توانسته بازارِ فروشی برای کالاهای مصرفی اضافی خویش فراهم کند و هم موفق شده تودههای مردم را همواره درگیر تأمین هزینة سنگین زندگی، برای پر کردن خلأهای ناشی از مصرف بیرویة ثروت سازد. بنابراین، مردم فرصتی برای اندیشیدن صحیح نخواهند یافت و مجبور خواهند بود تمام لحظات زندگی خویش را در راه تأمین بهتر رفاه مادّی و رقابت در آن صرف نمایند.
مقابله و دفاع در برابر تهاجمات فرهنگی و اقتصادی استعمار، تنها با توجه و تبعیّت از این دو اصل مهمّ و بنیادین عملی است؛ یعنی نخست، توجه و آگاهی به وجود دشمن و دسیسههای او و غافل نشدن از حیله و مکرش، که بنا به فرمودة قرآن )(1)( جز پشت کردن مسلمانان به دین و دست کشیدن از تعقیب هدفهای والای خود، پایانی برای آن متصور نیست.
و سپس آگاهی به راههای مقابله و مبارزه با آنان در ابعاد مختلف نظامی، فرهنگی و اقتصادی. و تنها در این صورت است که میتوان با در پیش گرفتن خلاف آنچه را که استعمار در صدد تحمیل آن بر جامعة اسلامی است، او را از کامیابی و وصول به خواستههای شوم و آرزوهای باطلش ناامید کرد.
1) . بقره/ 217.
سخنرانی های بلند
تحلیل عوامل اسراف
آثار اسراف
بدون شک اسراف در امور زندگی، به ویژه در نعمتهای خدادادی، پیامدها و تأثیرات سوء فراوانی به دنبال دارد که از جنبههای مختلف روانی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی قابل تحلیل و بررسی است؛ امّا در این مجال اندک، تلاش ما بر این است تا پیامدهای عمدة اسراف را تنها از منظر قرآن و روایات به طور اجمال بیان کنیم و بررسی تفصیلی هر یک را با رویکردهای مختلف به پژوهشگران توصیه نماییم:
آثار اسراف در قرآن
1) . غافر/ 43.
برای اسرافکاران اعمالشان زینت داده میشود: کَذلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفینَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ. )(1)(
اسراف موجب انکار آیات الهی میشود: کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ. )(2)(
آثار اسراف در روایات
الف) زوال نعمت؛ «قال الکاظم(ع): «مَنْ بَذَّرَ وَ أَسْرَفَ زَالَتْ عَنْهُ النِّعْمَة؛ )(3)( هر که ریخت و پاش و اسراف کند، نعمت از دستش میرود.»
ب) نابودکنندة فراوانی؛ «قال علی(ع): الإِسْرَافُ یُفْنِی الْجَزِیلَ؛ )(4)( اسراف، نعمتهای فراوان را نابود میکند.»
ج) اندک شدن برکت؛ «قال الصادق(ع): «إِنَّ مَعَ الْإِسْرَافِ قِلَّةَ الْبَرَکَةِ؛ )(5)( اسراف، کم شدن برکت را به همراه دارد.»
1) . یونس/ 12.
2) . غافر/ 34.
3) . بحار الانوار، محمّد باقر مجلسی، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق، ج 78، ص 327؛ تحف العقول، دار الحدیث، قم، حسن بن علی بن شعبه حرانی، 1404 ق، ص 403.
4) . عیون الحکم والمواعظ، علی بن محمد لیثی واسطی، تصحیح: حسین حسنی، دار الحدیث، قم، 1376 ش، ص 39.
5) . بحار الانوار، محمّد باقر مجلسی، ج 16، ص 186.
د) عدم ستایش و ترحّم اسرافکار؛ «قال علی(ع): «ذَرِ السَّرَفَ فَإِنَّ الْمُسْرِفَ لَا یُحْمَدُ جُودُهُ وَ لَا یُرْحَمُ فَقْرُهُ؛ )(1)( اسراف را کنار بگذار که بخشش اسرافگر مورد ستایش قرار نمیگیرد و اگر فقیر شود، مورد ترحّم واقع نمیشود.»
1) . مرآة العقول، محمّد باقر بن محمّد تقی مجلسی، تصحیح: هاشم رسولی محلاتی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1403، ج 50، ص 292.
سخنرانی های بلند
عوامل تقویت عواطف در خانواده از منظر اهل بیت(ع)
جایگاه خانواده
هدف اساسی دین اسلام، تربیت انسانها و تامین سعادت بشر در تمام ابعاد وجود و در سرتاسر مراحل زندگی است. پیامبران الهی، به ویژه پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برای این هدف مقدس مبعوث شده و در این راه نهایت سعی خود را مبذول نموده اند و در انجام این ماموریت به نیازها و ویژگیها و علایق فطری بشر به عنوان یک اصل مسلم توجه فراوان داشتند. به همین جهت دستورات تربیتی اسلام و فرهنگ حیاتبخش اهل بیت علیهم السلام دقیقا در راستای پرورش فطری انسانها تدوین شده است.
خداوند متعال برای تربیت افراد بشر کانون پر مهر خانواده را بهترین محیط تربیتی انسان قرار داده و خانواده را آیهای از آیات خود دانسته و میفرماید: «ومن آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون» ؛ )(1)( «از نشانههای او این است که برای شما از (جنس) خودتان همسرانی آفرید تا به وسیله آنان آرام گیرید و میان شما دوستی و مهربانی قرار داد، البته در این امر برای کسانی که بیاندیشند نشانهها و عبرتهایی وجود دارد» براساس این آیه، خانواده آیتی الهی و جلوهای از عظمت خداوند متعال میباشد.
1) روم/ 21.
پیروی از فرهنگ غنی اسلام و معارف حیاتبخش اهل بیت علیهم السلام بهترین راه برای تقویت و استحکام خانواده است. ارتباط قلبی بین زن و شوهر که اساسیترین ارکان یک خانواده هستند، براساس رهنمودهای معصومین علیهم السلام تداوم مییابد.
در این مقاله به بررسی راههای تقویت عواطف اعضای خانواده در پرتو سیره و سخن اهل بیت علیهم السلام میپردازیم.
راههای تقویت عواطف در خانواده
سخنرانی های بلند
عوامل تقویت عواطف در خانواده از منظر اهل بیت(ع)
1 - گفت وگوهای محبت آمیز
یکی از راههای استحکام بنیان خانواده توجه به ارتباط کلامی است. سخنان عاطفی و بهره گیری از کلمات دلنشین و خطابهای شایسته و محبت آمیز مخاطب را جذب میکند. خواسته یا ناخواسته از گوینده راضی شده و در دلش نوعی احساس محبت سبت به او ایجاد میشود.
اگر در خانوادهای مرد یا زن با عبارات زیبا و دلپذیر همسرش را صدا کند، علاوه بر اینکه به فرزندان چگونه سخن گفتن را میآموزد، در قلب او جایگاه ویژهای خواهد یافت. امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید: «اجملوا فی الخطاب تسمعوا جمیل الجواب؛ )(1)( زیبا سخن بگویید تا سخن زیبا بشنوید.»
خطابهای ملاطفت آمیز و دلربا روح و جسم را نوازش داده، همسر را تحت تاثیر قرار میدهد. بعضی از عبارات، آن قدر قشنگ و دوست داشتنی است که هرگز تا آخر عمر فراموش نمیشوند.
1) غررالحکم، ص 436.
رسول گرامی اسلام با توجه به این نکته فرمود: «قول الرجل للمراة انی احبک لا یذهب من قلبها ابدا؛ )(1)( مردی که به زنش بگوید: من ترا دوست دارم، اثر این سخن هرگز از دل زن بیرون نمیرود.» اساسا مرد و زن مسلمان باید زبان خویش را به سخن نیک عادت دهند، زیرا انسان فطرتا از عبارتهای جذاب و مهرافزا استقبال میکند و نسبت به انسانهای نیکو سخن، در دل خویش احساس محبت مینماید.
امام علی علیه السلام در گفتار نغز و حکیمانه خویش فرمود: «عود لسانک لین الکلام و بذل السلام یکثر محبوک و یقل مبغضوک؛ )(2)( زبانت را به سخنان ملایم و لطیف و سلام کردن به دیگران عادت بده تا دوستانت زیاد و دشمنانت کم شوند.»
البته سخن گفتن محبت آمیز به ویژه در میان زن و شوهر باید با ادب خاصی همراه باشد. چرا که به زبان آوردن کلمات مهرانگیز و عاطفه آمیز که محترمانه در محیط خانواده ادا میشود با عبارات سبک و شخصیت شکن کاملا متفاوت است، به ویژه در میان فرزندان و بیگانگان شدیدا مذموم بوده و تاثیر منفی در دیگران خواهد داشت. از سوی دیگر از گفتار زشت در روایات نهی شده است. بعضی از کلمات مستهجن و نامناسب به ویژه آن که زمان و مکان هم در آن رعایت نشده باشد، در دیگران ایجاد خشم و تنفر میکند. مولای متقیان در سخن دیگری به این گفتارهای زشت و مستهجن اشاره کرده و میفرمایند: «ایاک و مستهجن الکلام فانه یوغر القلب )(3)( ؛ از گفتن سخنان مستهجن و ناپسند بپرهیز که دل را پر از خشم و کینه میکند.»
تاثیر بعضی از کلمات زشت و گزنده در روح انسان سالها بلکه تا آخر عمر باقی میماند، چنانکه شاعر عرب گفته است:
جراحات السنان لها التیامو لا یلتام ما جرح اللسان
زخمهای نیزه و شمشیر که به جسم انسان وارد میشود بعد از مدتی خوب میشود و بهبود مییابد اما زخمها و صدماتی که توسط زبان و عبارات گزنده بر روح انسان فرود میآید، مرهم پذیر نبوده و جبران نمیشود.»
سخنرانی های بلند
عوامل تقویت عواطف در خانواده از منظر اهل بیت(ع)
2 - صدا کردن با بهترین نام
صدا کردن همسر با نامی که بیشتر دوست دارد، در ایجاد انس و الفت در میان زوجین تاثیر به سزایی خواهد داشت. پیامبر گرامی اسلام توصیه فرموده است که برای افزایش مهر و صفا در میان مسلمانان، همدیگر را با نام زیبا و محترمانه صدا بزنند: «ثلاث یضفین ود المرء لاخیه المسلم یلقاه بالبشر اذا لقیه و یوسع له فی المجلس اذا جلس الیه و یدعوه باحب الاسماء الیه؛ )(1)( سه چیز دوستی و محبت بین دو مسلمان را افزایش داده و صفا و صمیمیت را در میان آنها تقویت میکند. 1. هنگام ملاقات، با خوشرویی و چهرهای گشاده برخورد کند. 2. اگر میخواهد در کنار او بنشیند برایش جا باز کند. 3. به بهترین نامی که دوست دارد او را صدا بزند.»
1) اصول کافی، ج 2، ص 643.
سخنرانی های بلند
عوامل تقویت عواطف در خانواده از منظر اهل بیت(ع)
3 - سلام کردن به همدیگر
طبق آموزههای اسلام، سلام کردن با صدای رسا و واضح و با آهنگی عاطفی و جذاب موجب تقویت روابط بین زن و شوهر خواهد شد. سلام با لحنی عاطفی، کینهها را از بین برده، روحیهها را تقویت کرده و دلها را به هم نزدیک مینماید. سلام دادن به جمع خانواده و به ویژه زن و شوهر به یکدیگر، نشاط آور و فرح بخش است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «یسلم الرجل اذا دخل علی اهله )(1)( ؛ وقتی شوهر به خانه وارد میشود باید به اعضای خانواده (به ویژه همسرش) سلام کند.»
1) بحارالانوار، ج 76، ص 2.
سخنرانی های بلند
عوامل تقویت عواطف در خانواده از منظر اهل بیت(ع)
4 - اظهار علاقه و ابراز محبت
زوج جوانی که با هم پیمان زناشویی میبندند، معمولا بر مبنای علاقه درونی و عشق پاکی است که به یکدیگر دارند. اما آنچه که در اسلام تاکید شده و بنیان خانواده را تقویت میکند و محبت و الفت را میان زوج جوان افزایش میدهد اظهار و ابراز آن است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «اذا احببت رجلا فاخبره بذلک فانه اثبت للمودة بینکما؛ )(1)( هرگاه شخصی را دوست داشتی، دوستی خود را به او اعلام کن، زیرا این عمل انس و الفت را بین شما پایدارتر میکند.»
البته ابراز محبت از طرف خانمها نسبت به شوهرشان از ویژگی خاصی برخوردار است. امام صادق علیه السلام در روایتی به خانمهای مسلمان توصیه میکند که نه تنها به شوهران خود اظهار محبت نمایند، بلکه اظهار علاقه آنان، همراه با دلربایی باشد.
1) اصول کافی، ج 2، ص 644.
«ولا غنی بالزوجة فیما بینها و بین زوجها الموافق لها عن ثلاث خصال... و اظهار العشق له بالخلابة والهیئة الحسنة لها فی عینه؛ )(1)( زن برای موفقیت در زندگی مشترک با همسر خویش از مراعات سه چیز ناگزیر است... که از جمله آن ها اظهار عشق و محبت به همراه طنازی و دلربائی و جلوه گری برای شوهر محبوب خویش است.»
1) بحارالانوار، ج 75، ص 237 و تحف العقول، ص 323.
سخنرانی های بلند
عوامل تقویت عواطف در خانواده از منظر اهل بیت(ع)
5 - دلجویی، استقبال، بدرقه
خانواده کانون آرامش و راحتی بخش انسان است. مردی که در بیرون منزل با انواع مشکلات درگیر است و با ناملایمات فراوانی برخورد میکند و گاهی در راه کسب حلال و تهیه معیشت خانواده خود سخنان ناروا شنیده و لطمههای روحی را متحمل میشود؛ دوست دارد هنگام برگشت به خانه کسی از او دلجوئی کند، حرف دلش را بشنود و با سخنان آرامبخش خود مرهم دردهای انباشته دل او باشد. دلش میخواهد هنگامی که در منزل را باز میکند، کسی با چهرهای گشاده و لبی خندان و لحنی عاطفی از او استقبال نموده و آنچه را که در دست دارد با تکریم و رضایتمندی از او تحویل بگیرد و این فرد جز همسر صالح و مهربان او فرد دیگری نخواهد بود. در این صورت چنین زنی از دوستان خدا بوده و پاداش بزرگی خواهد داشت. این همسر مهربان با عمل خود شوهر خود را راضی نموده، پاداش معنوی کسب کرده و رضایت و خشنودی پروردگار متعال را بجان خریده است.
فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: ان لله عمالا و هذه من عماله، لها نصف اجر الشهید؛ )(1)(
یا رسول الله! من همسری دارم که هرگاه وارد خانه شوم به استقبالم میآید و چون میخواهم از منزل بیرون روم مرا بدرقه میکند. هر گاه مرا اندوهگین ببیند میگوید: چه چیز تو را اندوهگین کرده؟ اگر برای مخارج زندگی ات ناراحتی، مطمئن باش که دیگری (خداوند) عهده دار آن است (و با داشتن چنین ضامن معتبری که روزی تو را تضمین کرده، تو نباید اندوهگین باشی) و اگر برای آخرت و گرفتاریهای قبر و قیامت غصه میخوری، خداوند اندوهت را زیاد کند. (و باید چنین باشی.) رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند در روی زمین کارگزارانی دارد و این زن یکی از آنها است. برای او نصف پاداش شهید میباشد.»
حضرت فاطمه علیها السلام در خانه علی علیه السلام با عشق و صفا و صمیمیت زندگی کرد و در آخرین لحظات زندگی به شوهر وفادار خویش صادقانه اظهار داشت: «یابن عم ما عهدتنی کاذبة ولا خائنة ولا خالفتک منذ عاشرتنی؛ای عموزاده! هیچ گاه دروغ و خیانتی در زندگی از من ندیدی و از وقتی که با من زندگی مشترک آغاز نمودی، هرگز با دستورات تو مخالفت نکردم.» علی نیز در جواب او فرمود: «معاذالله انت اعلم بالله و ابر و اتقی و اکرم و اشد خوفا من الله من ان اوبخک بمخالفتی؛ )(1)( پناه به خدا. ای دختر پیامبر! تو نسبت به خدا داناتر و نیکوتر و پرهیزکارتر و بزرگوارتر و هراسناکتر از آنی که بخواهم در مورد مخالفت با خود، تو را سرزنش و توبیخ نمایم.
1) بحارالانوار، ج 43، ص 191.
وقتی ابو طلحه بازگشت و حال فرزند خویش را پرسید، او جواب داد: خوابیده است. سؤال کرد: غذایی هست؟ام سلیم خوراکی را که تدارک دیده بود آورد... و سپس در حالی که مرد آرامش خود را باز یافته بود،ام سلیم به وی گفت:ای ابوطلحه! چندی پیش امانتی از شخصی نزد ما بود، حال اگر ما آن را به صاحبش بازگردانیم نارحت میشوی؟ مرد گفت: چرا باید ناراحت بشوم؟ نه!.
زن گفت: پسر تو نزد ما یک امانت خدایی بود، خداوند امروز او را از ما گرفت.
ابوطلحه بدون تغییر حالت گفت: در این صورت من به صبرو شکیبایی (از تو که مادرش هستی) سزاوارترم!. آنگاه دو رکعت نماز خوانده و دوباره به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله رسید و ماجرا را بازگو نمود.
پیامبر گرامی اسلام ضمن سخنانی فرمود: «الحمدلله الذی جعل فی امتی مثل صابرة بنی اسرائیل؛ سپاس خدای را که در امت من نیز مانند زن صابره و شکیبای بنی اسرائیل قرار داد.» )(1)( در اثر دعای پیامبر، خداوند به آن زوج با ایمان و خوشبخت فرزندی عنایت کرد که او را عبدالله نامیدند. ابوطلحه صاحب نه پسر شد که همه قاری قرآن بودند. )(2)(
سخنرانی های بلند
عوامل تقویت عواطف در خانواده از منظر اهل بیت(ع)
6 - همدلی در انتخاب نوع غذا
هماهنگی و همدلی در انتخاب نوع غذا از جمله عواملی است که ارتباط زن و شوهر را تقویت کرده و بنیان خانواده را استحکام میبخشد. اگر زوجین در مساله غذا و خوراک تفاهم داشته باشند و شرایط همدیگر را مراعات کنند، بسیاری از مشکلات و اختلافات خانوادهها حل میشود. اگر مرد غذایی را دوست دارد وانتظار دارد که در منزلش تهیه شود، میتواند علاوه بر اینکه لوازم مورد نیاز را تهیه میکند، همسر خویش را از آن آگاه سازد. ولی اگر برای او فرقی نمیکند که معمولا هم شوهران مسلمان و متعهد چنین اند و در مورد غذای روزانه خویش سخت گیری و موشکافی نمیکنند، در این صورت از غذای تهیه شده استفاده کرده و با کمال متانت و بزرگواری از همسر هنرمند خویش قدردانی و تشکر مینماید و با بهانههای مختلف زحمات وی را نادیده نمیگیرد. رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «المؤمن یاکل بشهوة عیاله والمنافق یاکل اهله بشهوته؛ )(1)( انسان با ایمان، مطابق میل و خواسته عیالش غذا میخورد و خانواده انسان منافق، مطابق میل و خواسته وی غذا میخورند.»
در سیره و روش پیامبرصلی الله علیه وآله آمده است که آن حضرت هیچگاه در مورد انتخاب نوع غذا سختگیری نمیکرد و با خانوادهاش همراه میشد: «کان رسول الله صلی الله علیه وآله یاکل کل الاصناف من الطعام و کان یاکل ما احل الله له مع اهله و خدمه اذا اکلوا؛ )(2)( رسول خداصلی الله علیه وآله از هر نوع غذا میخورد و غذایی که خداوند آن را برایش حلال نموده است به همراه خانواده و خدمتگزارش تناول میکرد.»
آنچه در این مورد لازم است مورد توجه بانوان مسلمان قرار گیرد این است که تهیه خوراک لذیذ و پختن غذاهای خوشمزه در جلب رضایت شوهر و تمایل قلبی وی به سوی همسرش تاثیر بسزایی دارد. کدبانوی شایسته با هنرنمایی خویش، در آفریدن دست پختهای لذیذ و نشاط آور، بذر محبت را در قلب شوهر خویش کاشته، و صفا و صمیمیت را به کانون پر مهر خانواده به ارمغان میآورد.
امام صادق علیه السلام هنگامی که میخواهد زن خوب و شایسته را معرفی نماید، به دو ویژگی مهم که از هنرمندی و شایستگیهای زنان پسندیده نشات میگیرد اشاره کرده و میفرماید: «خیر نسائکم الطیبة الریح، الطیبة الطبیخ؛ )(1)( بهترین زنان شما زنی است که خوشبو بوده و در آشپزی، خوش دست پخت باشد.»
پیامبر خداصلی الله علیه وآله فرمود: «خیر نسائکم الطیبة الطعام؛ )(2)( بهترین زنان شما زنی است که غذای پاکیزه و دلپسند درست کند.»
سخنرانی های بلند
عوامل تقویت عواطف در خانواده از منظر اهل بیت(ع)
7 - فراهم نمودن مخارج خانواده
مهمتر از فراهم نمودن سفرههای پاکیزه و غذاهای لذتبخش که از هنرهای اساسی بانوان مسلمان بوده و به پاکیزگی و آرایش ظاهری مربوط میشود، تهیه آذوقه و خوراک حلال از سوی مرد است که به عنوان مدیر خانواده، مسؤولیت فراهم کردن خوراک اعضای خانواده به عهده اوست. در این مورد اگر مردان با ایمان وظیفه خویش را در مورد به دست آوردن روزی حلال و پاکیزه به خوبی انجام دهند مقام بس بلندی را در پیشگاه خداوند متعال کسب خواهند نمود. آنان روز قیامت رو سفید و با چهرهای گشاده و نورانی همچون ماه شب چهارده به محشر وارد خواهند شد.
امام باقرعلیه السلام میفرماید: «من طلب الرزق فی الدنیا استعفافا عن الناس و سعیا علی اهله و تعطفا علی جاره لقی الله عزوجل یوم القیامة و وجهه مثل القمر لیلة البدر؛ )(1)( هر کس در دنیا به دنبال روزی حلال برود به قصد اینکه نیازمند و محتاج دیگران نباشد و مخارج زن و فرزندش را تامین نماید و به همسایهها و هم نوعان مستمند خود یاری رساند، چنین فردی در روز قیامت با سیمایی نورانی مانند ماه شب چهارده با خداوند ملاقات خواهد کرد.» و امام صادق علیه السلام نیز میفرماید:
1) التحفة السنیة جزایری، ص 227.
«الکاد علی عیاله من حلال کالمجاهد فی سبیل الله؛ )(1)( مرد تلاشگری که برای تهیه روزی حلال و مشروع برای خانوادهاش میکوشد، مانند مجاهدی است که در راه خدا جهاد میکند.» امام رضا علیه السلام نیز فرمود: «الذی یطلب من فضل الله عزوجل ما یکف به عیاله اعظم اجرا من المجاهد فی سبیل الله عزوجل؛ )(2)( کسی که از فضل و عنایت پروردگار به دنبال روزی حلال میرود به اندازهای که مخارج خانواده خود را تامین کند، از رزمندهای که در راه خداوند متعال جهاد میکند پاداش افزونتری دارد.»
سخنرانی های بلند
عوامل تقویت عواطف در خانواده از منظر اهل بیت(ع)
8 - تقویت محبت علی(ع)
به تجربه ثابت شده است کسانی که با دین و شعائر دینی و محبت اهل بیت بزرگ میشوند معمولا انسانهایی با کمال و منضبط بوده و سعی میکنند در معاشرت خود با دیگران حقوق آنان را مراعات کرده و از ظلم و بی عدالتی بپرهیزند. آنان در اثر علاقهای که به کاملترین انسانها دارند، خواسته یا ناخواسته به سوی کمال قدم بر میدارند و میخواهند اهل بیت علیهم السلام را اسوه و الگوی خویش در زندگی قرار دهند.
در مورد نقش سازنده و الفت آفرین عشق اهل بیت علیهم السلام در میان انسانها، در زیارت جامعه کبیره چنین میخوانیم: «بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا و بموالاتکم اتلفت الفرقة؛ خداوند به سبب دوستی شما نشانههای دینمان را به ما آموخت و آنچه از دنیایمان تباه شده بود اصلاح کرد و به سبب موالات و دوستی شما تفرقهها به همدلی گرائید.»
سخنرانی های بلند
عوامل تقویت عواطف در خانواده از منظر اهل بیت(ع)
9 - هدیه دادن به همسر
احترام به شخصیت افراد، در وجود آنان عشق و محبت میآفریند. هدیه دادن نوعی احترام به طرف مقابل محسوب میشود و انسانی که هدیه را میگیرد بی اختیار و از روی فطرت خدادادی خویش، مهر و محبت هدیه دهنده را در دل خود جای میدهد. این نکته در روابط زناشویی از اهمیت خاصی برخوردار است و عامل مهمی در ایجاد انس و الفت و همگرایی نسبت به زن و مرد به شمار میرود تا آن جا که پاداش هدیه دادن مرد به همسر خویش مانند نیکی به نیازمندان است.
پیامبر عظیم الشان اسلام در این مورد میفرماید: «من دخل السوق فاشتری تحفة فحملها علی عیاله کان کحامل صدقة الی قوم محاویج؛ )(1)( مردی که وارد بازار شود و تحفهای برای خانوادهاش بخرد، اجر و پاداش او برابر با کسی است که نیازهای نیازمندان را برآورد.»
1) امالی صدوق، ص 672؛ وسائل الشیعه، ج 21، ص 514.
هدیه، دلها را پر از صفا و صمیمیت کرده و غبار کدورت را از دلها پاک میکند. به ویژه آن که اهدای تحفه در مناسبتهای خاصی باشد که خاطرات خوش آن روز با شادمانی اهدای تحفه عجین گردیده و تاثیر نشاط آور آن را چندین برابر نموده و در خاطرهها، ماندگار و همیشگی میسازد. به همین خاطر برای روزهای نشاط و سرور و عیدها، دستورات مخصوصی از طرف پیشوایان دینی در مورد رفاه و آسایش و توسعه اقتصادی خانواده به ما رسیده است.
امام صادق علیه السلام در ضمن شمارش وظایف مرد نسبت به همسرش در خانه میفرماید: «ولا یکون فاکهة عامة الا اطعم عیاله منها ولا یدع ان یکون للعید عندهم فضل فی الطعام ان ینیلهم من ذلک شیئا مما ینیلهم فی سائر الایام؛ )(1)( هر میوهای که همه مردم از آن میخورند، باید به خانوادهاش بخوراند و خوراکیهایی که مخصوص ایام عید است و در غیر ایام عید به آن هانمی رساند، در روزهای شادی و عید به آنان برساند.»
1) جامع المدارک، ج 4، ص 485؛ وسائل الشیعه، ج 21، ص 513.
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (1)
اشاره
حوادث و اتفاقات طبیعی و غیرطبیعی، مانند سرمای شدید و برف و یخبندان بیسابقه در زمستان، که علاوه بر از بین رفتن محصولات کشاورزی، سبب خسارات بسیار و بروز مشکلاتی در زندگی مردم میشود، کاهش شدید نزولات آسمانی و به تبع آن خشکسالی و کمبود آب، تورم بیسابقه جهانی، فوت دور از انتظار بسیاری از دوستان و آشنایان در سنین پایین، تصادفات فردی و گروهی بسیار، گسترش اختلافات خانوادگی، سردرگمیِ فقیر و غنی و دهها مشکل گوناگون دیگر، اموری است که در اطراف، و زندگی ما رخ میدهد.
با نگاهی گذرا میتوان برای هر یک از موارد فوق، یک یا چند علت جستجو کرد و شاید بتوان به راهکارهای عملی دست یافت که در این باره نویسندگان و گویندگان به تفصیل سخن گفته و از آن بحث کردهاند. برخی به جای بررسی علل و عوامل اصلی و زیربنایی، گناه را به گردن عوامل کماهمیت میاندازند که نقش اساسی را به عهده نداشتهاند و یا عوامل موهوم و خرافی و خیالی را مطرح میکنند.
برخی نیز تمام علت بدبختی خود را به بیگانگان و سیاستهای مخرّب آنها نسبت میدهند و عدهای، همه این حوادث را مولود گردش موافق و مخالف افلاک میپندارند. سرانجام، عدهای دست به دامن قضا و قدر - به مفهوم تحریفیافتهاش - و یا شانس و طالع و اقبال میزنند و همه حوادث تلخ و شیرین را از این طریق توجیه میکنند؛ امّا متأسفانه کمتر کسی از نگاه دین به این مسئله پرداخته و آن را تحلیل میکند.
از نگاه دین اسلام، بلاها و گرفتاریها علل مختلفی دارد؛ از جمله: آزمایش، شکوفایی، تکامل، تقویت ایمان، هشدار، تأدیب، اجر و پاداش و... که در رابطه با هر یک، آیات و روایات متعددی وجود دارد؛ امّا در این نوشتار به یکی از مهمترین علل بلاها، یعنی گناه پرداخته شده است.
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (1)
عامل مهم حوادث
اسلام، اعمال بشر را عاملی مهم برای حوادث برمیشمارد و بر آن تأکید میورزد؛ چنانکه قرآن میفرماید: «وَ مَآ أَصَبَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیدِیکُمْ وَ یعْفُواْ عَن کَثِیرٍ»؛ )(1)( «هر مصیبتی به شما رسد، به سبب اعمالی است که انجام دادهاید، و بسیاری را نیز عفو میکند.»
در این آیه، نکاتی است که باید به آن توجه داشت:
جالب اینکه در حدیثی از امیر مؤمنان علیعلیهالسلام میخوانیم که پیامبر گرامی خداصلیاللهعلیهوآله فرمود: «خَیرُ آیةٍ فِی کِتَابِ اللّهِ هَذِهِ الْآیةُ یا عَلِیُّ مَا مِنْ خَدْشِ عُودٍ وَلاَ نَکْبَةِ قَدَمٍ اِلاَّ بِذَنْبٍ وَمَا عَفَا اللّهُ عَنْهُ فِی الدُّنْیا فَهُوَ اَکْرَمُ مِنْ أنْ یعُودَ فِیهِ وَمَا عَاقَبَ عَلَیهِ فِی الدُّنْیا فَهُوَ أعْدَلُ مِنْ أنْ یثَنِّیَ عَلَی عَبْدِهِ؛ )(2)( این آیه (وَمَا أصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ...) بهترین آیه در قرآن مجید است. ای علی! هر خراشی که از چوبی بر تن انسان وارد میشود، و هر لغزش قدمی، بر اثر گناهی است که از او سر زده است و آنچه خداوند در دنیا عفو میکند، گرامیتر از آن است که در قیامت در آن تجدید نظر فرماید، و آنچه را که در این دنیا عقوبت فرموده است، عادلتر از آن است که در آخرت، بار دیگر کیفر دهد.»
گاهی نیز بر اثر بیدقتی، مشورت نکردن و سهلانگاری در امور حاصل میشود که اثر تکوینی اعمال خود انسان است.
1) بقره/ 155
و در آیه دیگری چنین آمده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا یغَیرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یغَیرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ»؛ )(2)( «خداوند، سرنوشت هیچ جمعیتی را تغییر نمیدهد؛ مگر اینکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند. و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی به خاطر اعمالشان کند؛ هیچ چیز مانع آن نخواهد شد.»
گاه ممکن است این قضیه در باره فرد فرد انسانها صادق و هر کس در مقابل گناهی که مرتکب میشود به مصیبتی در جسم و جان یا اموال و متعلقاتش گرفتار شود؛ همانگونه که در آیه فوق آمده است. )(3)(
بر شما هرچه از مصیبت میرسدزان بود که کسب کردید آن به بد
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (1)
گناهان جدید و بلاهای جدید
به راستی اگر نافرمانی از فرمان خدا، عامل این همه مشکلات فردی و اجتماعی است و اگر گناهِ عدهای، گریبانگیر همه جامعه میشود، پس چرا به آن بیتوجهاند و گناهکاران شرمنده نمیشوند؟ چرا قبح گناه در جامعه کنونی از بین رفته است؟ چرا برخی، میان مال حلال و حرام فرقی نمیگذارند و فقط ثروت و تجملات و مقام، عامل تفاخر است؟ چرا از یکی از مهمترین واجبات، یعنی امر به معروف و نهی از منکر، خبری نیست؟ چرا به نماز که ستون اصلی دین است، بیتوجهی شده و پرداخت خمس و زکات، به فراموشی سپرده شده است؟ چرا حجاب و عفاف که نقش مهمی در اجتماع دارد، با بیتوجهی مواجه شده است؟ آیا اختلاط زن و مرد در برخی مجالس، گناهی بزرگ محسوب نمیشود و چرا نظارت والدین بر فرزندان، جدی گرفته نمیشود؟
متأسفانه آنچه بلای اجتماع، خانوادهها و بهویژه جوانان و نوجوانان شده است، معاصی جدید و سرگرمیهای متنوع و انحرافات تازهای است که روز به روز بر آنها افزوده میشود. متأسفانه امروزه، روابط و دوستیهای پسر و دختر، استفاده از انواع مواد مخدر، استفاده ناصحیح از وسایلی همچون: ماهواره، اینترنت، موبایل و... به مسئلهای عادی تبدیل شده است؛ همانگونه که مشاهده میشود، گرفتن عکسهای غیراخلاقی با موبایل و ارسال آن توسط بلوتوس و... به وسایلی برای اشاعه فحشا تبدیل شده است و برخی والدین در مقابل هجوم فیلمها و عکسهای غیراخلاقی و مبتذل، جوانان را آزاد گذاشته و آنان ناخواسته، در حال فاصله گرفتن از ضروریات دیناند. حضرت علیعلیهالسلام در کلامی، گناهان جدید را عامل بلاهای جدید معرفی کرده، میفرماید:
«کُلَّمَا اَحْدَثَ النَّاسُ مِنَ الذُّنُوبِ مَا لَمْ یکُونُوا یعْمَلُونَ، أَحْدَثَ اللّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاَءِ مَا لَمْ یکُونُوا یعُدُّون؛ )(1)( هرچه مردم گناه تازه بکنند، خداوند بلای تازهای برای آنها به وجود میآورد که سابقه نداشته است.»
از طرف دیگر، بیتوجهی جامعه و والدین باعث شده است تا بسیاری از جوانان از مفاسد مخرب چنین سرگرمیهایی بیاطلاع باشند که افزون بر ضررهای فردی، باعث اشاعه فحشا در جامعه میشود.
قرآن کریم میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَحِشَةُ فِی الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْأَخِرَةِ وَ اللَّهُ یعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»؛ )(2)( «کسانی که دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکی برای آنان در دنیا و آخرت است و خداوند میداند و شما نمیدانید.»
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (1)
اشاعه فحشا
از آنجا که انسان، یک موجود اجتماعی است، جامعه بزرگی که در آن زندگی میکند، از یک نظر همچون خانه او است، و حریم آن همچون حریم خانه او محسوب میشود؛ پاکی جامعه به پاکی او کمک میکند و آلودگی آن به آلودگیاش. طبق همین اصل، در اسلام با هر کاری که جو جامعه را مسموم یا آلوده کند، به شدت مبارزه شده است. اگر میبینیم در آموزههای دینی، با غیبت به شدت مبارزه شده است، یکی از فلسفههایش این است که غیبت، عیوب پنهانی را آشکار میسازد و حرمت جامعه را جریحهدار میکند.
اگر میبینیم در اسلام، از تظاهر به گناه )(1)( به شدت منع شده و دستور عیبپوشی داده شده است، یک دلیلش این است که گناه، همگانی نشود. اگر میبینیم معصیت آشکار، اهمیتش بیش از گناه مستور و پنهان است، بر همین اساس است.
1) مُجاهَرَةُ اللَّهِ سُبْحانَهُ بِالْمَعاصی تُعَجِّلُ النَّقِمَ؛ آشکارا خدای سبحان را نافرمانی کردن، به کیفرها شتاب میبخشد»؛ (غرر الحکم و درر الکلم، ص 100).
اصولاً گناه، همانند آتش است. وقتی این آتش در نقطهای از جامعه روشن شود، باید کوشید تا خاموش، یا دستکم محاصره شود؛ اما اگر به آن، دامن زده شود و از نقطهای به نقطه دیگر برده شود، حریق، همه جا را فرا خواهد گرفت و کسی قادر بر کنترل آن نخواهد بود.
از این گذشته، پلیدی گناه در نظر عامه مردم و حفظ ظاهر جامعه از آلودگیها، خود سدّ بزرگی در برابر فساد است که اشاعه فحشا و نشر گناه و تجاهر به فسق، این سد را میشکند، گناه را کوچک میکند و آلودگی به آن را ساده مینماید.
در حدیثی از پیامبر اسلامصلیاللهعلیهوآله میخوانیم: «اَلْمُذِیعُ بِالسَّیئَةِ مَخْذُولٌ وَالْمُسْتَتِرُ بِهَا مَغْفُورٌ لَه؛ )(1)( فردی که گناه را نشر دهد مخذول و مطرود است و آنکه آن را پنهان میدارد، مشمول آمرزش الهی است.»
ذکر این نکته نیز لازم است که «اشاعه فحشا» اَشکال مختلفی دارد:
1) الکافی، کلینی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ش چهارم، 1365 ش، ج 4، ص 24.
گاه به این است که به دروغ و تهمتی دامن بزنند و برای این و آن بازگو کنند. زمانی به این است که مراکز فساد و نشر فحشا به وجود آید. گاهی به این است که وسائل معصیت در اختیار مردم قرار گیرد و یا به نحوی، آنها را به گناه تشویق کنند. گاه هم به این است که پرده حیا دریده و ارتکاب گناه در ملأ عام ترویج شود. همه اینها مصداق «اشاعه فحشا» است.
بر خلاف آنکه برخی در برابر امر به معروف و نهی از منکر دیگران ایستادگی میکنند و آن را مربوط به خود میدانند، اسلام برخی آثار گناه را فردی و برخی را اجتماعی معرفی میکند:
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (1)
آثار فردی گناه
با بررسی آیات و روایات به این نتیجه میرسیم که بسیاری از مشکلات در زندگی، متأثر از معصیت الهی است و افراد، بدون در نظر گرفتن این مهم، فرد یا جامعه را مقصر مشکلات خویش میپندارند. علت این پندار، آن است که در برخی موارد، رابطه گناه با مصیبتی که از آن ناشی میشود، کم و بیش قابل درک است؛ امّا در بسیاری موارد، محسوس نیست و شخص، دنبال علت دیگری میگردد.
گاه ارتکاب گناه سبب میشود انسان از انجام عبادتی محروم شود؛ چنانکه امام صادقعلیهالسلام میفرماید: «اِنَّ الرَّجُلَ لَیذْنِبُ الذَّنْبَ فَیحْرَمُ صَلاَةَ اللَّیلِ وَاِنَّ عَمَلَ السَّییءِ اَسْرَعُ فِی صَاحِبِهِ مِنَ السِّکِّینِ فِی اللَّحْمِ؛ )(1)( آدمی گاهی گناه میکند و بر اثر آن از نماز شب محروم میشود. تأثیر کار زشت در انسان سریعتر از تأثیر کارد در گوشت است.»
به سبب ارتباط بین محرومیتها و مصیبتها و گناه است که وقتی مشکل برای برخی بزرگان پیش میآمد، فکر میکردند چه خطایی کردهاند که باعث این مصیبت شده است. قساوت قلب، )(2)( ذلّت و بیچارگی، )(3)( گرفتاری و رنج، )(4)( بستهشدن مراکز ادراک، )(5)( سختی و تنگدستی در زندگی، )(6)( تغییر نعمتهای الهی )(7)( و... برخی از آثار گناه به شمار میرود.
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (1)
بسیار مشاهده میشود که انسان دست به هر کاری میزند با درهای بسته رو به رو میشود، و گاهی به عکس به هر جا روی میآورد، خود را در برابر درهای گشوده میبیند، مقدمات هر کار فراهم است و بنبست و گرهی در برابر او نیست.
گاهی تنگی معیشت به این علت نیست که درآمد کمی دارد. ای بسا! پول و درآمدش هنگفت است؛ ولی بخل و حرص و آز، زندگی را بر او تنگ میکند؛ نه تنها میل ندارد در خانهاش باز باشد و دیگران از زندگی او استفاده کنند؛ بلکه گویی نمیخواهد آن را به روی خویش بگشاید. چنین فردی، به فرموده علیعلیهالسلام همچون فقیران زندگی میکند و همانند اغنیا و ثروتمندان حساب پس میدهد.
«عَجِبْتُ لِلْبَخِیلِ یسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِی مِنْهُ هَرَبَ وَیفُوتُهُ الْغِنَی الَّذِی اِیاهُ طَلَبَ فَیعِیشُ فِی الدُّنْیا عَیشَ الْفُقَراءِ وَیحَاسَبُ فِی الْآخِرَةِ حِسَابَ الْاَغْنِیاءِ؛ )(1)( از بخیل در شگفتم که برای رسیدن به فقری که از آن گریزان است، شتاب میورزد و به آن بینیازی که خواستار آن است دسترسی پیدا نمیکند؛ در دنیا همچون فقیران زندگی میکند، و در آخرت باید حسابی چون حساب ثروتمندان پس دهد.»
1) نهج البلاغه، حکمت 126.
قرآن کریم عامل اصلی این مسائل را اعراض از یاد حق دانسته، میفرماید: «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکًا»؛ )(1)( «و هر کس از یاد من روی بگرداند، زندگی سخت و تنگی خواهد داشت.»
همانگونه که یاد خدا مایه آرامش جان، تقوا و شهامت است، فراموش کردن او مایه اضطراب، ترس، نگرانی و سختی در زندگی میشود.
در روایات اسلامی میخوانیم که از امام صادقعلیهالسلام پرسیدند: «منظور از آیه «مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنکاً» چیست؟» فرمود: «اعراض از ولایت امیر مؤمنان (علیهالسلام) است.» )(2)(
آری، شخصی که از حضرت علیعلیهالسلام الگو بگیرد، زندگی گشاده و وسیعی خواهد داشت؛ زیرا الگویش همان ابرمردی است که تمام دنیا در نظرش از یک برگ درخت کمارزشتر بود. در نتیجه او آن چنان به خدا دل میبندد که جهان در نظرش کوچک میشود و زندگیاش وسعت مییابد؛ اما آنها که این الگوها را فراموش کنند، در هر شرایطی، گرفتار زندگی سخت هستند.
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (1)
قلب برخی انسانها به سبب اعمالشان زنگار گرفته، و نور و صفای فطریِ نخستین را از دست داده است. به همین دلیل، چهره حقیقت که همچون آفتاب عالمتاب میدرخشد، هرگز در آنان بازتابی ندارد، و پرتو انوار وحی در وجودشان منعکس نمیشود. قرآن در باره این افراد میفرماید: «کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِم مَّا کَانُواْ یکْسِبُونَ»؛ )(1)( «چنین نیست که آنها میپندارند؛ بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دلهایشان نشسته است.»
آیات متعددی از قرآن با صراحت از تأثیر گناه در تاریک ساختن دل، سخن به میان آورده و بر آن تأکید کرده است؛ چنانکه در سوره مؤمن میفرماید: «کَذَلِکَ یطْبَعُ اللّهُ عَلَی کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ»؛ )(2)( «خداوند، اینگونه بر قلب هر متکبر طغیانگری مهر مینهد.»
همچنین در جای دیگر در باره گروهی از گنهکاران لجوج و عنود میفرماید: «خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَ عَلَی سَمْعِهِمْ وَ عَلَی أَبْصَرِهِمْ غِشَوَةٌ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»؛ )(1)( «خداوند بر دلهای آنها مهر نهاده، و همچنین بر گوشها و بر چشمهایشان پردهای فرو افتاده است و برای آنها عذاب بزرگی است.»
در آیه دیگری میخوانیم: «فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَی الْاَبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ»؛ )(2)( «چشمهای ظاهر، نابینا نمیشود؛ بلکه دلهایی که در سینهها جای دارد، نابینا میشود.»
آری، بدترین اثر گناه و ادامه آن، تاریک ساختن قلب، و از میان بردن نور علم و حس تشخیص است. گناهان از اعضا و جوارح به سوی قلب سرازیر میشود، و قلب را به یک باتلاق متعفن و گندیده مبدل میسازد. اینجاست که آدمی، راه و چاه را تشخیص نمیدهد، و مرتکب اشتباهات عجیبی میشود که همه را حیران میکند؛ یعنی با دست خود تیشه به ریشه سعادت خویش میزند و سرمایه خوشبختی خویش را به باد فنا میدهد.
رسول خداصلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اِنَّ الْمُؤْمِنَ اِذَا اَذْنَبَ کَانَتْ نُکْتَةُ سَوْدَاءَ فِی قَلْبِهِ فَاِنْ تَابَ وَنَزَعَ وَاسْتَغْفَرَ صَقَلَ قَلْبَهُ مِنْه وَاِنْ زَادَ زَادَتْ فَذَلِکَ الرَّینُ الَّذِی ذَکَرَهُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ «کَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یکْسِبُونَ»؛ )(1)( هنگامی که بنده گناه کند، نکته سیاهی در قلب او پیدا میشود، اگر توبه کند و از گناه دست بردارد و استغفار کند، قلبش را از گناه صیقل داده است و اگر گناه را زیاد کند، سیاهی افزون میشود تا تمام قلبش را فرا میگیرد. این، همان زنگاری است که خداوند در قرآن ذکر کرده است: «چنین نیست که آنها میپندارند؛ بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دلهایشان نشسته است.»
1) روضة الواعظین، محمّد بن حسن فتال نیشابوری، قم، انتشارات رضی، ج 2، ص 414.
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (1)
عمر، بزرگترین سرمایه اهل ایمان برای کسب درجات عالیه است؛ از اینرو اولیای الهی، همیشه طول عمر خویش را از خداوند منان طلب میکردهاند؛ چنانکه امام حسن عسکریعلیهالسلام از خداوند، اینگونه طلب میکند: «اَسْأَلُکَ اَنْ تُطِیلَ عُمُرِی فِی طَاعَتِکَ؛ )(1)( خدایا! از تو میخواهم عمرم را برای اطاعتت طولانی فرمایی.»
طبق روایات متعددی از ائمه اطهارعلیهمالسلام همانگونه که برخی کارها، باعث افزایش عمر انسان میشود، برخی موارد نیز از عمر انسان میکاهد. یکی از آنها، گناه است.
امام صادقعلیهالسلام میفرماید: «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِی تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ وَتُقَرِّبُ الْآجَالَ وَتُخْلِی الدِّیارَ وَهِیَ قَطِیعَةُ الرَّحِمِ وَالْعُقُوقُ وَتَرْکُ الْبِرِّ؛ )(2)( به خدا پناه میبریم از گناهانی که نابودی را شتاب دهند و مرگها را نزدیک سازند و خانهها را ویران کنند و آنها قطع رحم، و آزردن و نافرمانی پدر و مادر، و واگذاردن احسان و نیکی است.»
و نیز میفرماید: «مَنْ یمُوتُ بِالذُّنُوبِ اَکْثَرُ مِمَّنْ یمُوتُ بِالْآجَالِ؛ )(1)( کسانی که بر اثر گناهان میمیرند، بیشترند از کسانی که بر اثر رسیدن اجل میمیرند.»
1) الامالی، شیخ طوسی، قم، انتشارات دار الثقافة، 1414 ق، ص 701.
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (1)
گناه، باعث فراموشی میشود. فراموشی، عوامل مختلف فیزیوژیکی و روانی میتواند داشته باشد. نافرمانی خدا، یکی از آن عوامل به شمار میآید. رسول خداصلیاللهعلیهوآله یکی از عقوبتهای الهی برای گناهکاران را ضعف قوه یادآوری بیان کرده، میفرماید: «اِتَّقُوا الذُّنُوبَ فَاِنَّهَا مَمْحَقَةٌ لِلْخَیرَاتِ اِنَّ الْعَبْدَ لَیذْنِبُ الذَّنْبَ فَینْسَی بِهِ الْعِلْمَ الَّذِی کَانَ قَدْ عَلِمَه؛ )(1)( از گناهان دوری کنید که نیکیها را از بین میبرد. آدمی مرتکب گناهی میشود و بر اثر آن، علمی که قبلاً فرا گرفته را فراموش میکند.»
افزون بر اینکه معصیت باعث میشود انسان، خود را از یاد ببرد، سبب فراموشی مرگ و قیامت، )(2)( گناهان گذشته و )(3)( نشانههای الهی )(4)( میشود و در نتیجه باعث میشود انسان، خداوند متعال را فراموش کند؛ چنانکه قرآن کریم در باره چنین افرادی میفرماید: «نَسُوا اللّهَ فَنَسِیهُمْ»؛ )(5)( «خدا را فراموش کردند، و خدا نیز آنها را فراموش کرد و رحمتش را از آنها قطع کرد.»
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (1)
دعا مهمترین راه ارتباط با خالق هستی و تنها راه جلب توجه خداوند متعال به خویش است؛ چنانکه قرآن میفرماید: «قُلْ مَا یعْبَؤُاْ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَآؤُکُمْ»؛ )(1)( «بگو: پروردگارم برای شما ارج و ارزشی قائل نیست، اگر دعای شما نباشد.»
همچنین معصیت، سبب سلب توفیق، از بین رفتن حال معنوی هنگام دعا، و نیز باعث حبس دعا میشود و چنین است که دعا مستجاب نمیشود.
امام باقرعلیهالسلام میفرماید: «اِنَّ الْعَبْدَ یسْأَلُ اللّهَ الْحَاجَةَ فَیکُونُ مِنْ شَأْنِهِ قَضَاؤُهَا اِلَی اَجَلٍ قَرِیبٍ اَوْ اِلَی وَقْتٍ بَطِیءٍ فَیذْنِبُ الْعَبْدُ ذَنْباً فَیقُولُ اللّهُ تَعَالَی لِلْمَلَکِ لاَ تَقْضِ حَاجَتَهُ وَاحْرِمْهُ اِیاهَا فَاِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطِی وَاسْتَوْجَبَ الحِرْمَانَ مِنِّی؛ )(2)( بندهای حاجتی را از خداوند میخواهد، و اقتضاء این است که خداوند، حاجت او را یا در وقتی نزدیک و یا در مدتی طولانی برآورده کند. در این فاصله، بندهای که طلب حاجت کرده است، مرتکب گناهی میشود، خداوند به فرشته مأمور برآوردن خواستههای او، دستور میدهد حاجتش را بر نیاور و محرومش کن! زیرا او خود را در معرض خشم من قرار داده و مستحق محرومیت از ناحیه من شده است.»
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (1)
رسول اکرمصلیاللهعلیهوآله در ضمن گفتاری فرمود: «فَاِنَّ الْمَعَاصِیَ یسْتَوْلِی بِهَا الْخِذْلاَنُ عَلَی صَاحِبِهَا حَتَّی تُوقِعَهُ فِی رَدِّ وَلاَیةِ وَصِیِّ رَسُولِ اللّهِصلیاللهعلیهوآله وَرَفْعِ نُبُوَّةِ نَبِیِّ اللّهِ وَلاَ یزَالُ اَیضاً بِذَلِکَ حَتَّی تُوقِعَهُ فِی دَفْعِ تَوْحِیدِ اللّهِ وَالْاِلْحَادِ فِی دِینِ اللّهِ؛ )(1)( همانا گناهان، بی یار و یاوری و گمراهی را بر گنهکار مسلط میکند تا آنجا که او را به ردّ ولایت و امامت وصی رسول خداصلیاللهعلیهوآله و انکار نبوت پیامبرصلیاللهعلیهوآله و به همین منوال، انکار یکتایی خدا و الحاد و کفر در دین خدا، آلوده میسازد.»
1) مستدرک الوسائل، محدث نوری، قم، مؤسسه آل البیتعلیهمالسلام، اوّل، 1408 ق، ج 11، ص 337.
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (1)
قرآن مجید، عذاب سخت و آتش سوزان قیامت را از آثار نافرمانی خدا برشمرده، میفرماید: «وَ مَن جَآءَ بِالسَّیئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ )(1)( «و آنها که اعمال بدی انجام دهند، به صورت در آتش افکنده میشوند و به آنها گفته میشود آیا جزایی جز آنچه عمل میکردید، خواهید داشت؟!»
در جای دیگر میفرماید: «وَ مَن یعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُو فَإِنَّ لَهُو نَارَ جَهَنَّمَ خَلِدِینَ فِیهَآ أَبَدًا»؛ )(2)( «هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند، آتش دوزخ از آن اوست و جاودانه در آن میماند.»
شاید برخی ادعا کنند که ما هر چقدر گناه میکنیم، نه تنها سختی و تنگدستی مشاهده نمیکنیم؛ بلکه هر روز زندگی ما بهتر میشود. در جواب اینگونه افراد باید گفت: اوّلاً: بسیاری از نکبتها و کمبودها در زندگی به علت سرپیچی از فرمان خدا پدید میآید؛ در حالی که انسان، علت آن را نمیداند و ثانیاً: این سؤالی است که مردی از شعیب پیامبرعلیهالسلام پرسید و گفت: «چرا من این همه گناه میکنم؛ ولی خداوند مرا عقوبت نمیکند؟» از سوی خداوند متعال پاسخ آمد: «تو گرفتار بدترین عقوبتها هستی و نمیدانی.» مولوی این داستان را اینگونه بیان میکند:
آن یکی میگفت در عهد شعیبکه خدا از من بسی دیده است، عیب
چند دید از من گناه و جرمهاوز کرم یزدان نمیگیرد مرا
حقتعالی گفت در گوش شعیبدر جواب او فصیح از راه غیب
که بگفتی چند کردم من گناهوز کرم نگرفت در جرمم اله
عکس میگویی و مغلوب ای سفیهای رها کرده ره و بگرفته تیه
چند چندت گیرم و تو بیخبردر سلاسل ماندهای پا تا به سر
زنگ تو بر توست ای دیگ سیاهکرد، سیمای درونت را تباه
بر دلت زنگار بر زنگارهاجمع شد تا کور شد ز اسرارها
یعنی تو بر عکس فکر میکنی. اگر خداوند، تو را عقوبت میکرد و تو قابلیت چنین مجازاتی را داشتی، آن وقت ممکن بود عقوبت تو، عذاب نباشد؛ بلکه لطف و رحمت باشد؛ زیرا احیاناً سبب بیداری تو میشد؛ اما آنچه اکنون، گرفتار آن هستی، صد در صد عقوبت است. )(1)(
ادامه دارد... .
1) عدل الهی، مرتضی مطهری، ص 160.
در شماره قبل، بحث از ماهیّت گناه و آثار فردی آن به میان آمد و در ادامه آثار اجتماعی گناه را مورد بررسی قرار میدهیم.
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (2)
آنچه از قرآن و فرمودههای معصومان علیهمالسلام به ما رسیده، آن است که حتی آثار گناهان فردی، جامعه را نیز در برمیگیرد.استاد شهید مطهریرحمهالله در تبیین اثر گناه فرد بر جامعه میفرماید:
«اجتماع روی فرد اثر میگذارد و فرد روی اجتماع.واقعاً مجموعش یک واحد است، خودش روح دارد، عمر دارد.این، یک مطلب عجیبی است که البته کسی که این را خوب استنباط کرده و پرورانده است، علامه طباطبایی است.ایشان در کمال وضوح از قرآن استنباط میکند که قرآن برای اجتماع، شخصیت قائل است.برای اجتماع عمر قائل است: «وَلِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَآءَ أَجَلُهُمْ لَا یسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا یسْتَقْدِمُونَ» )(1)( همچنین، برای اجتماع، بیماری و سلامت قائل است، برای اجتماع سعادت و شقاوت قائل است، برای اجتماع شرکت در مسئولیت قائل است.
گاهی افرادی میپرسند چرا اگر اکثریت یک قومی گناه کردهاند، اقلیت صالحی هم که در میان آن قوم است به عذاب آن قوم معذب میشوند؟ نمیدانند که افراد اجتماع، حکم اعضای یک پیکر را دارند.وقتی که در عضوی از یک پیکر سرطان پیدا بشود، اعضای دیگر نمیتوانند بگویند چرا ما هم باید از بین برویم.به همان دلیل که شما با یکدیگر اتصال و همریشگی و پیوند دارید و به همان دلیل که از سعادت او بهرهمند هستید، به همان دلیل از بدبختی او هم باید در اجتماع متضرر باشید.فقط آن دنیا است که دنیای جدایی است.در این دنیا افراد اجتماع واقعاً به یکدیگر متصلاند و واقعاً در ناخوشی و خوشی یکدیگر شریکاند و واقعاً در عذاب و سعادتِ یکدیگر شریک هستند.
1) .برای هر قوم و جمعیّتی، زمان و سرآمد (معیّنی) است و هنگامی که سرآمد آنها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر میکنند، و نه بر آن پیشی میگیرند: اعراف/ 34.
در این دنیا قانون و قاعده علمی هم ایجاب میکند که اگر جناحی از اجتماع، آنقدر فاسد شد که توانست بلایی را به سوی اجتماع بکشد، این بلا شامل افراد دیگر هم میشود و سالم و ناسالم را با هم میگیرد.در این دنیا،تر و خشک با هم میسوزند، منتها از نظر آنها که به اصطلاح خشکاند، یعنی آماده سوختن هستند، عذاب الهی است و شاید در آن دنیا هم دنباله داشته باشد؛ ولی از نظر آنها که استحقاق نداشتهاند، مصیبت و ابتلا است و در آن دنیا به آنها اجر داده میشود.» )(1)(
بنابر این، سخن کسانی که گناه را مربوط به خویش دانسته و از امر به معروف و نهی از منکر به خشم میآیند، خارج از منطق است؛ چرا که عقل و منطق حکم میکند آلودگی فرد، خواسته یا ناخواسته، جامعه را نیز آلوده میکند.
برخی آثار اجتماعی نافرمانی خداوند عبارتاند از:
1) ر. ک: اسلام و مقتضیات زمان، مرتضی مطهری، تهران، انتشارات صدرا، 1368 ش، ج 1، ص 329 و 330.
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (2)
طبق روایات متعدد از ائمه اطهارعلیهمالسلام، یکی از کردارهایی که باعث نازل نشدن باران میشود، نپرداختن زکات است؛ چنانکه رسول خداصلیاللهعلیهوآله فرمود: «خَمْسٌ إِنْ أَدْرَکْتُمُوهُنَّ فَتَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْهُنَّ لَمْ تَظْهَرِ الْفَاحِشَةُ فِی قَوْمٍ قَطُّ حَتَّی یعْلِنُوهَا إِلَّا ظَهَرَ فِیهِمُ الطَّاعُونُ وَ الْأَوْجَاعُ الَّتِی لَمْ تَکُنْ فِی أَسْلَافِهِمُ الَّذِینَ مَضَوْا وَ لَمْ ینْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزَانَ إِلَّا أُخِذُوا بِالسِّنِینَ وَ شِدَّةِ الْمَئُونَةِ وَ جَوْرِ السُّلْطَانِ وَ لَمْ یمْنَعُوا الزَّکَاةَ إِلَّا مُنِعُوا الْقَطْرَ مِنَ السَّمَاءِ وَ لَوْ لَا الْبَهَائِمُ لَمْ یمْطَرُوا وَ لَمْ ینْقُضُوا عَهْدَ اللَّهِ وَ عَهْدَ رَسُولِهِ إِلَّا سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیهِمْ عَدُوَّهُمْ وَ أَخَذُوا بَعْضَ مَا فِی أَیدِیهِمْ وَ لَمْ یحْکُمُوا بِغَیرِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَأْسَهُمْ بَینَهُمْ؛ )(1)( پنج چیز است که اگر به آنها برخورد کردید از آنها به خدا پناه برید: هرگز در مردمی زنا پیدا نشود که آن را آشکار کنند؛ جز اینکه در ایشان طاعون و دردهایی که در گذشتگان آنها سابقه نداشته پدیدار شود و از پیمانه و ترازو کم نگذارند، جز اینکه به قحطی و سختی مخارج زندگی و ستم سلطان گرفتار شوند، و از دادن زکات منع نکنند؛ جز اینکه آمدن باران آسمان بر آنها ممنوع شود و اگر به سبب چهار پایان نبود، هیچ باران بر آنها نبارد.و عهد و پیمان خدا و رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را نشکنند مگر آنکه دشمنانشان بر آنها مسلط شوند و بخشی از آنچه در دست آنهاست، بگیرند و حکم به غیر آنچه خدا نازل کرده است نکنند مگر آنکه خداوند عزیز و جلیل، سختی و شدت را در بین آنها قرار دهد.»
امام باقرعلیهالسلام نیز میفرماید: «اَما اِنَّهُ لَیسَ مِنْ سَنَةٍ اَقَلَّ مَطَراً مِنْ سَنَةٍ وَلَکِنَّ اللَّهَ یضَعُهُ حَیثُ یشاءُ اِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلالَهُ اِذا عَمِلَ قَوْمٌ بِالْمَعاصِی صَرَفَ عَنْهُ ما کانَ قَدَّرَ لَهُمْ مِنَ الْمَطَرِ فِی تِلْکَ السَّنَةِ اِلَی غَیرِهِمْ وَاِلی الْفَیافِی وَالْبِحارِ وَالْجِبالِ وَاِنَّ اللَّهَ لَیعَذِّبُ الْجُعَلَ فِی حُجْرِها بِحَبْسِ الْمَطَرِ عَنِ الْاَرضِ الَّتِی هِیَ بِمَحَلَّتِها لِخَطایا مَنْ بِحَضْرَتِها وَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ لَها السَّبِیلَ اِلی مَسْلَکٍ سِوَی مَحَلَّةِ اَهْلِ الْمَعاصِی قالَ ثُمَّ قالَ اَبُو جَعْفَرٍعلیهالسلام فَاعْتَبِرُوا یا اُولِی الْاَبْصار؛ )(2)( سالی از سالی کم بارانتر نیست؛ ولی خدا آن را هر جا خواهد ببارد، به راستی چون مردمی نافرمانی کنند، خدای جل جلاله آنچه باران برای آنها مقدر است در آن سال برای دیگران و به بیابانها و دریا و کوه میفرستد.به راستی خدا جُعَل (سوسک سرگین غلطان) را در سوراخش به خطای کسانی که در محل اویند با نباریدن باران در زمینی که او قرار دارد، عذاب میکند؛ چون خداوند برایش راه را باز گذاشته که به محل دیگری برود که اهل معصیت نباشند.سپس امام پنجمعلیهالسلام فرمود: ای صاحبان بصیرت! عبرت بگیرید.»
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (2)
گناه، باعث نزول بلا و آفات برای فرد و جامعه میشود و چنانچه پیشتر گفته شد، معاصی جدید در جامعه، بلا و آفات و گرفتاریهای جدیدی را به همراه خواهد داشت.بیماریهای جدیدی مثل: ایدز، گسترش مواد مخدر جدید، افزایش فوت ناگهانی؛ بهویژه در جوانان، افزایش بیش از حد بیماریهای روحی و روانی و...به نوعی اثرات وضعی گناهان جدید است.
امام صادقعلیهالسلام فرمودند: «تَعَوَّذُوا بِاللهِ مِنْ سَطَوَاتِ اللّهِ بِاللَّیلِ وَالنَّهَارِ قَالَ قُلْتُ لَهُ وَمَا سَطَوَاتُ اللّهِ قَالَ الْاَخْذُ عَلَی الْمَعَاصِی؛ )(1)( همواره از غلبه و چیرگی خدا در روز و شب، به خدا پناه ببرید از ایشان سؤال شد که غلبه خدا چیست؟ فرمود: مؤاخذه و عذاب بر گناهان.»
1) الکافی، ج 2، ص 269.
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (2)
در قرآن کریم یکی از آثار گناه، تغییر نعمتهای الهی، معرفی شده است؛ چنانکه در سوره انفال میخوانیم: «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یکُ مُغَیرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَی قَوْمٍ حَتَّی یغَیرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»؛ )(1)( «این، برای آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمیدهد؛ جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند و خداوند، شنوا و داناست.»
در احادیث متعدّد، عواملی مانند: ظلم و گناه، سبب تغییر نعمتهای الهی به حساب آمدهاند؛ چنانکه بازگشت از گناه و انحراف و حرکت در مسیر حق، سبب سرازیر شدن انواع نعمتهای پروردگار است. )(2)(
گناهان و ستمها، انسان را از لیاقت بهرهوری از لطف خداوند دور میکند؛ چنانکه حضرت علیعلیهالسلام در خطبه قاصعه بدان اشاره کرده است و در دعای کمیل میخوانیم: «اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیِ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیرُ النِّعَمْ... .»
در این دنیا قانون و قاعده علمی هم ایجاب میکند که اگر جناحی از اجتماع، آنقدر فاسد شد که توانست بلایی را به سوی اجتماع بکشد، این بلا شامل افراد دیگر هم میشود و سالم و ناسالم را با هم میگیرد
در نامه حضرت علیعلیهالسلام به مالک اشتر میخوانیم: «لَیسَ شَیءٌ اُدْعَی اِلَی تَغْییرِ نِعْمَةِ اللّهِ وَتَعْجِیلِ نِقْمَتِهِ مِنْ اِقَامَةٍ عَلَی ظُلْم؛ )(1)( هیچ چیز مانند ظلم و ستم، موجب تغییر نعمت خداوند و تعجیل در فرود آمدن بلا و نعمتش نمیشود.»
1) نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه محمّد دشتی، قم، بوستان کتاب، اوّل، 1384 ش، نامه 53.
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (2)
خداوند متعال در سوره مبارکه رعد یکی از قوانین کلی و عمومی الهی را بیان میکند؛ چنانکه میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یغَیرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یغَیرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ»؛ )(1)( «خداوند، سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمیدهد؛ مگر آنکه آنان، آنچه را در خودشان است، تغییر دهند.»
آنچه دراین آیه آمد، قانونیسرنوشتساز و حرکتآفرین و هشداردهنده است.این قانون که یکی از پایههای اساسی جهانبینی و جامعهشناسی در اسلام است، به ما میگوید مقدّرات شما قبل از هر چیز و هر کس در دست خود شما است، و هرگونه دگرگونی در خوشبختی و بدبختی اقوام در درجه اوّل به خود شما بازگشت میکند.
شانس، طالع، اقبال، تصادف، تأثیر اوضاع فلکی و مانند اینها هیچکدام پایه و اساس ندارد.مهم آن است که ملتی خود بخواهد سربلند، سرفراز، پیروز و پیشرو باشد، و یا به عکس، خودش به ذلت و زبونی و شکت، تن در دهد؛ حتی لطف خداوند یا مجازات او، بیمقدمه، دامان هیچ ملتی را نخواهد گرفت؛ بلکه این اراده و خواست ملتها و تغییرات درونی آنهاست که ایشان را مستحق لطف یا مستوجب عذاب خدا میسازد.
1) رعد/ 11.
یکی از دستورهای دین مبین اسلام آن است که برای پایان دادن به بدبختیها و ناکامیها باید دست به انقلابی از درون بزنیم، یک انقلاب فکری و فرهنگی، یک انقلاب ایمانی و اخلاقی، و به هنگام گرفتاری در چنگال بدبختیها باید بیدرنگ به جستجوی نقطههای ضعف خویشتن بپردازیم، و آنها را با آب توبه و بازگشت به سوی حق، از دامان روح و جان خود بشوییم تا در پرتو آن بتوانیم ناکامیها و شکستها را به پیروزی مبدل سازیم؛ نه اینکه این نقطههای ضعف که عوامل شکست است، در زیر پوششهای خودخواهی مکتوم بماند و به جستجوی عوامل شکست در بیرون جامعه بگردیم و خود در بیراههها سرگردان بمانیم. )(1)(
1) ر.ک: تفسیر نمونه، ج 10، ص 145
سخنرانی های بلند
گناه و برخی آثار آن (2)
بدون شک، هر کار خلافی در وضع جامعه و از طریق آن در وضع افراد اثر میگذارد، و باعث نوعی فساد در سازمان اجتماعی میشود.گناه و کار خلاف و قانونشکنی، همانند یک غذای ناسالم و مسموم است که در سازمان بدن انسان چه بخواهیم و چه نخواهیم تأثیر نامطلوب خواهد گذارد، و انسان، گرفتار واکنش طبیعی آن میشود.قرآن کریم میفرماید: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیدِی النَّاسِ لِیذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ»؛ )(1)( «فساد، در خشکی و دریا به سبب کارهایی که مردم انجام دادهاند، آشکار شده است.خدا میخواهد نتیجه بعضی اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (به سوی حق) بازگردند.»
خلاصه آنکه بسیاری از مشکلات اجتماع ما ناشی از گناه و بیمبالاتیهایی است که در سالهای اخیر با وسایل جدید و البته با تبلیغات دشمنان در اختیار همگان، بهویژه جوانان قرار گرفته است.
1) روم/41.
بر مربیان و مبلّغان است تا طرز استفاده صحیح و شایسته از این وسایل و ابزار را به همگان، بهویژه جوانان یادآور شوند، آنان را از عواقب گناهان شایع و جدید آگاه کنند، و راههای جلب توجه و عنایت پروردگار را یادآور شوند؛ )(1)( چرا که گسترش بدحجابی، دوستیهای پسران و دختران و نیز استفاده مخرب و فاسدکننده از وسایلی همچون: موبایل، اینترنت و...جامعه را به انحطاط خواهد کشاند و خداوند متعال، وعده نداده است این نعمت نظام اسلامی را برای همیشه حفظ کند؛ چنانکه طبق روایات متعددی از پیشوایان معصومعلیهمالسلام برخی گناهان، باعث تسلط اشرار و ستمگران بر جامعه است.
امام باقرعلیهالسلام میفرماید: «وَجَدْنا فِی کِتابِ رَسُولِ اللَّهِصلیاللهعلیهوآله اِذا ظَهَرَ الزِّنا مِنْ بَعْدِی کَثُرَ مَوْتُ الْفَجْاَةِ وَاِذا طُفِّفَ الْمِکْیالُ وَالْمِیزانُ اَخَذَهُمُ اللَّهُ بِالسِّنِینَ وَالنَّقْصِ وَاِذا مَنَعُوا الزَّکاةَ مَنَعَتِ الْاَرْضُ بَرَکَتَها مِنَ الزَّرْعِ وَالثِّمارِ وَالْمَعادِنِ کُلَّها وَاِذا جارُوا فِی الْاَحْکامِ تَعاوَنُوا عَلَی الظُّلْمِ وَالْعُدْوانِ وَاِذا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیهِمْ عَدُوَّهُمْ وَاِذا قَطَّعُو الْاَرْحامَ جُعِلَتِ الْاَمْوالُ فِی اَیدِی الْاَشْرَارِ وَاِذا لَمْ یاْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَلَمْ ینْهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلَمْ یتَّبِعُوا الْاَخْیارَ مِنْ اَهْلِ بَیتِی سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیهِمْ شِرارَهُمْ فَیدْعُوا خِیارُهُمْ فَلا یسْتَجابُ لَهُمْ؛ )(2)( در کتاب حضرت رسولصلیاللهعلیهوآله یافتیم که هرگاه زنا بعد از من آشکار شود، مرگ ناگهانی زیاد میشود.و هرگاه در وزن و کیل خیانت شود، خداوند مردم را به قحطی و خشکسالی مؤاخذه میکند.و هرگاه مردم زکات ندهند، زمین، برکات خود را از زراعت، میوهها و معدنها منع میکند.و هرگاه حکم ظالمانه بدهند، مردم همدیگر را بر ستم و دشمنی کمک میکنند.و هرگاه نقض عهد کنند، خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط میکند.و هرگاه قطع رحم کنند، اموال آنها در دست دشمنان قرار میگیرد.و هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر نکنند، واز نیکان خاندان من پیروی نکنند، خداوند بدهایشان را بر آنها مسلط میسازد و نیکان هر چه دعا کنند مستجاب نمیشود.»
سخنرانی های بلند
لقمه حلا ل و حرام و آثار آن
اشاره
نیاز به غذا از جمله امور فطری و غریزی انسان است. )(1)( آنچه از اهیمت ویژهای برخوردار است، این است که این نیاز چگونه و از چه راهی برآورده میشود؟ چرا که تاریخ نشان میدهد این نیاز و عواملی که رسیدن به آن را میسر میسازد، سرنوشت بسیاری از افراد را تغییر داده است. گاه به اصطلاح «خوردن یک لقمه نان» است که افراد را به خضوع در برابر اربابان زر و زور وامیدارد، که گاهی تا سرحدّ پرستش در مقابل آنها کرنش میکنند.
دین مبین اسلام، همانند ادیان گذشته، پیروان خویش را به تأثیرات شگرف غذا در زندگی انسان آگاه ساخته است، مسئلهای که امروزه نیز برخی انسانها از آن غفلت نمودهاند.
1) برگرفته از مجموعه آثار استاد شهید مطهری، انتشارات صدرا، تهران، اوّل، 1370، ج 3، ص483.
سخنرانی های بلند
لقمه حلا ل و حرام و آثار آن
لقمه
تا قبل از دستورات روحبخش اسلام و حتی پس از آن، باور نمیکردند که غذا علاوه بر «ویتامین» و «پروتئین»، در مسائل روحی – روانی انسان نیز تأثیر داشته باشد. با گسترش مرزهای دانش بشری، تأثیرات غذاها بر روحیات انسانی مورد توجه دانشمندان قرار گرفت. آنان باور کردند که بسیاری از پدیدههای اخلاقی به خاطر هورمونهایی است که غدههای بدن تراوش میکند و تراوش غدهها رابطه نزدیکی با تغذیة انسان دارد؛ اما هنوز به این باور نرسیدهاند که اولاً یک لقمه نیز میتواند آثار خاصی را بر انسان بگذارد و ثانیاً راه بدست آوردن غذا و چگونگی تهیة آن نیز تأثیرات بسیاری را در وجود انسان بر جا مینهد؛ در حالی که در کلمات بزرگان دین ما به جای غذا به «لقمه» تعبیر شده است که بیانگر این نکته است که اثر غذا با یک لقمه نیز منتقل میشود و اثر خود را بر جان و روح انسان منتقل مینماید. از منظر اسلام طریقة بدست آوردن مال که سرانجام به لقمه و غذا تبدیل میشود، از اهمیت فوق العادهای برخوردار است و عدم توجه به این امر عواقب بسیاری را به همراه دارد.
در روایت است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «لَیجِیئَنَّ اَقْوَامٌ یوْمَ الْقِیامَةِ لَهُمْ مِنَ الْحَسَنَاتِکَجِبَالِ تِهَامَةَ فَیؤْمَرُ بِهِمْ اِلَی النَّارِ، فَقِیلَ: یا نَبِی اللهِ! مُصَلُّونَ؟ قَالَ: کَانُوا یصَلُّونَ وَیصُومُونَ وَیأخُذُونَ وَهْناً مِنَ اللَّیلِ لَکِنَّهُمْ کَانُوا اِذَا لَاحَ لَهُمْ شَیءٌ مِنَ الدُّنْیا وَثَبُوا عَلَیهِ؛ )(1)( در روز قیامت اقوامی با داشتن حسناتِ بسیار، به اندازة کوههای مکّه، میآیند و امر میشود که به آتش افکنده شوند. برخی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرض میکنند: یا رسول الله! آیا این افراد نمازگزار بودند؟ حضرت میفرماید: آری، نماز میخواندند، روزه میگرفتند و پارهای از شب را به عبادت مشغول بودند؛ لکن هرگاه بر اینان چیزی از دنیا پیدا میشد، خود را بر آن میافکندند.»
1) عدة الداعی، ابن فهد حلی، دار الکتاب اسلامی، اول، 1407 ق، ص 314.
بنابراین، انسان مسلمان موظف است در آنچه بدست میآورد دقت نماید؛ چرا که هر چه بدست میآید و وارد زندگی انسان میگردد، با واسطه و یا بی واسطه، در غذای انسان وارد میشود و در درون شکم انسان جای میگیرد؛ درحالی که از این سه حالت بیرون نیست:
سخنرانی های بلند
لقمه حلا ل و حرام و آثار آن
الف. لقمه حلال
در تعالیم الهی لقمه حلال مقدّمه عمل صالح شمرده شده است. به تعبیر دیگر، همانگونه که گیاه از آب بینیاز نیست، و هر قدر آبی پاکتر باشد، آن گیاه هم پاک و میوهاش شیرین خواهد بود و هر قدر آبی پلید باشد، آن گیاه هم پلید و میوه آن تلخ خواهد شد، میوه عمل انسان نیز گویای نوع تغذیة او میباشد. اثر غذای حلال در سبکی روح، نور باطن، توجه به عبادات، و اثر غذای حرام در سنگینی، کدورت و کسالت در عبادات به خوبی مشهود است. در تفسیر «روح البیان» بعد از اشاره به ارتباط عمل صالح با بهرهگیری از غذای حلال، به اشعار زیر استناد شده است:
علم و حکمت زاید از لقمه حلالعشق و رقت آید از لقمه حلال
چون ز لقمه تو حسد بینی و دامجهل و غفلت زاید آن را دان حرام
لقمه تخم است و بَرَش اندیشههالقمه بحر و گوهرش اندیشهها )(1)(
به همین جهت در سیره رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میبینیم که با دقت بسیار، چیزی را از کسی میپذیرفت و تا یقین به حلال بودن آن پیدا نمیکرد، آن را نمیخورد.
داستان «امّ عبد الله» خواهر «شدّاد بن اوس» به خوبی روایت فوق را تبیین مینماید. در تاریخ نقل است: «پس از روزی دراز و بس سوزان،ام عبد الله ظرف شیری برای افطار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرستاد. حضرت ظرف را به وی بازگرداند و به وی پیغام فرستاد که: این شیر را از کجا آوردهای؟ام عبد الله گفت: از گوسفند خویش. سپس فرمود: این گوسفند را از کجا آوردهای؟ام عبد الله گفت: از مال خود خریدهام. سپس ایشان، شیر را آشامید. فردای آن روز،ام عبد الله نزد پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله آمد و عرض کرد:ای پیامبر خدا! به خاطر گرمی هوا و درازی روز، ظرف شیری برایتان فرستادم؛ امّا شما آن را همراه پیکی باز گرداندی؟ پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «بِذَلِکَ اُمِرَتِ الرُّسُلُ اَنْ لَا تَأکُلَ اِلَّا طَیباً وَلَا تَعْمَلَ اِلَّا صَالِحاً؛ )(2)( به همین، پیامبران، فرمان یافتهاند که جز حلال نخورند و جز کار نیک، انجام ندهند.»
بر همین اساس در وصیتش به امام علیعلیهالسلام میفرماید: «یا عَلِی! اثْنَتَا عَشْرَةَ خَصْلَةً ینْبَغِی لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ اَنْ یتَعَلَّمَهَا فِی الْمَائِدَةِ اَرْبَعٌ مِنْهَا فَرِیضَةٌ وَاَرْبَعٌ مِنْهَا سُنَّةٌ وَاَرْبَعٌ مِنْهَا اَدَبٌ فَاَمَّا الْفَرِیضَةُ فَالْمَعْرِفَةُ بِمَا یأکُلُ...؛ )(3)( یا علی! دوازده خصلت است که سزاوار است انسان مسلمان در رابطه با غذا خوردن فرا گیرد؛ که چهارتا از آن واجب و چهارتای دیگر سنت و مابقی جزء ادب سفره است: یکی از واجبات شناخت به آن چیزی است که میخورد... .»
1) تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، دار الفکر، بیروت، ج 6، ص 88.
2) امتاع الأسماع بما للنبی من الاحوال والاموال والحفدة و...، تقی الدین المقریزی، تحقیق محمد عبد الحمید النمیسی، بیروت، دار الکتب العلمیة، اوّل، 1420 ق، ج 2، ص 334؛ حکمت نامه پیامبر اعظمصلیاللهعلیهوآله، محمد محمدی ریشهری، دار الحدیث، قم، اول، 1386 ش، ج13، ص348.
3) الخصال، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج 2، ص486.
اثر لقمه حلال
از دیدگاه اسلام بهدست آوردن روزی حلال از اهمیت فوق العادهای برخوردار بوده و آثار بسیاری را بهدنبال دارد، به گونهای که در کلمات گهربار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آمده است که: «مَنْ بَاتَ کَالّاً مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ بَاتَ مَغْفُوراً لَهُ؛ )(1)( کسی که شب را از خستگی طلب حلال بخوابد، آمورزیده خوابیده است.»
خداوند متعال چنین انسانی را که برای بهدست آوردن لقمه حلال زحمت میکشد، دوست دارد؛ چنانکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میفرماید: «اِنَّ اللهَ یحِبُّ اَنْ یرَی عَبْدَهُ تَعِباً فِی طَلَبِ الْحَلَالِ؛ )(2)( خداوند دوست دارد بندهاش را در زحمت طلب حلال ببیند.»
در سخنان معصومینعلیهمالسلام آثار و فواید گوناگونی از روزی حلال ذکر شده است که استجابت دعا )(3)( ، و ثبات قدم در دین از جملة آن است. «عمرو بن سیف ازدی» از قول امام صادقعلیهالسلام نقل میکند که فرمود: «لَا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزْقِ مِنْ حِلِّهِ فَاِنَّهُ عَوْنٌ لَکَ عَلَی دِینِکَ؛ )(4)( طلب روزی حلال را فرو مگذار، که روزی حلال تو را در دینداری کمک میکند.»
به تجربه ثابت شده است که کسانی که به دنبال روزی حلال هستند و بر مخلوط نشدن مالشان با مال حرام اصرار میورزند، رغبت و توفیق بیشتری برای انجام کارهای خیر، مخصوصاً امور عبادی دارند. در مقابل، کسانی که شکمشان را با هر مال و لقمهای پر میکنند، از بسیاری از معنویات دورند و اگر عبادتی انجام دهند، کسالت و بیمیلی تمام وجودشان را فرا میگیرد.
دقت علمای اسلام درباره لقمه حلال تا بدان حدّ است که نقل است: «یکی از پادشاهان، آهویی برای یکی از علمای بزرگ فرستاد، و پیام داد که این آهو حلال است، از گوشت آن بخور؛ زیرا من آن را با تیری که به دست خودم ساختهام، صید کردهام، و هنگام صید آن، بر اسبی سوار بودم که آن اسب را از پدرم ارث بردهام.
آن عالم در پاسخ گفت: به یاد دارم یکی از پادشاهان به حضور استادم آمد و دو پرنده دریایی به او تقدیم کرد و گفت: از گوشت این دو بخور، من این دو پرنده را با سگ شکاری خودم صید کردهام. استادم گفت: سخن درباره این دو پرنده نیست، سخن در غذایی است که به سگ شکاری خود میدهی؟ آن سگ، مرغ کدام پیرهزنی را خورده تا برای صید، نیرومند شده است؟ بنابراین، اگر فرض بگیریم این آهویی که خودت با تیر ساختة خودت، در حالی که بر اسب به ارث رسیده از پدرت سوار بودی، صید کرده باشی؛ باز مهم آن است که این اسب، علف کدام ستمکشیده را خورده است که نیروی حمل تو را برای صید یافته است؟» )(1)(
1) برگرفته از سرگذشتهای عبرتانگیز، محمد محمدی اشتهاردی، انتشارات روحانی، قم، چاپ دوم، ص66.
سخنرانی های بلند
لقمه حلا ل و حرام و آثار آن
ب. لقمه حرام
چنانکه گذشت، دانشمندان به برخی از تأثیرات غذا بر روح و جسم انسان پیبردهاند؛ اما تأثیرات بسیاری، از دید ظاهری آنان مخفی مانده است؛ چرا که هر چیزی با درک مادی انسان و آزمایشات، قابل مشاهده و بررسی نیست.
یکی از این موارد، تأثیر لقمة حرام بر وجود انسان است. گرچه در دید ظاهری فرقی بین غذای حلال و حرام نیست؛ امّا لقمة حرام تأثیری بر جان آدمی دارد که کشف آن از محدودة علوم ظاهری بشر خارج است، و وظیفة ادیان الهی، بیان همین امور باطنی است که در دسترس بشر نیست.
اینکه حرامخواری چه اثرات سویی بر جان و دل آدمی دارد، بحث مفصّلی است؛ ولی اجمالاً باید دانست که بسیاری از گناهان، ریشه در آلودگی روح آدمی دارد و لقمة حرام، همانند آب آلوده که جسم را بیمار میکند، جان آدمی را آلوده میسازد. وقتی جان انسان آلوده گشت، نه تنها هیچ عبادت و دعایی از انسان مورد قبول واقع نمیشود؛ بلکه ناخواسته در سراشیبی سقوط قرار میگیرد.
امام حسینعلیهالسلام در تحلیل علل واقعه عاشورا خطاب به مردمی که در روز عاشورا به جنگ او آمده بودند و حاضر به سکوت و گوش دادن به سخنانش نبودند، میفرماید: «وای بر شما! چرا ساکت نمیشوید و سخن مرا گوش نمیکنید؛ در حالی که من شما را به راه هدایت دعوت میکنم؟ کسی که از من اطاعت کند، هدایت میشود و کسی که نافرمانی نماید، هلاک و کافر خواهد شد. شما مرا اطاعت نمیکنید، گوش به سخن من نمیدهید.»
بعد حضرت در علت این مسئله میفرماید: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَطُبِعَ عَلَی قُلُوبِکُمْ؛ )(1)( به تحقیق که شکمهای شما از حرام پر شده و به قلبهای شما مُهر قساوت زده شده است.»
لقمههای حرامِ یاران یزید - که به اصطلاح مسلمان نیز بودند - باعث شد که امام معصومعلیهالسلام و فرزندان او را تشنه به شهادت برسانند و خانوادهاش را به اسارت بگیرند و برای این اقدام جشن و پایکوبی به راه بیاندازند.
1) بحار الانوار، علامه مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق، ج 45، ص 8.
از نظر رابطه معنوی نیز آثار خوردن غذای حرام غیر قابل انکار است. غذای حرام قلب را تاریک و روح را ظلمانی میکند و فضائل اخلاقی را ضعیف میسازد.
مورخ معروف «مسعودی» در «مروج الذهب» نقل میکند که: «فضل بن ربیع، رئیس تشریفات دربار «مهدی» سومین خلیفة عباسی، میگوید: روزی شریک بن عبد الله نخعی (قاضی مشهور، که از دانشمندان نامی اهل تسنن بود و در علم فقه و حدیث مهارت داشت و دارای هوشی سرشار و استعدادی قابل ملاحظه بود. اهل تسنن او را بزرگ میداشتند، و برای قضاوت از دیگران بهتر و لایقتر میدانستند و عدالتش را در محکمة قضا میستودند.) به ملاقات خلیفه آمد. مهدی او را گرامی داشت و از وی خواست که یکی از سه کار را انتخاب کند: یا منصب قضاوت پایتخت را بپذیرد، یا به فرزندان خلیفه علم و حدیث بیاموزد، و یا یک وعده غذا با او صرف کند. شریک از تماس زیاد با دربار و رجال دولت آن روز احتراز میجست و سعی میکرد به هر نحو شده خود را در دستگاه آنها وارد نسازد و دامنش آلوده نگردد؛ و لذا از پذیرش هر سه پیشنهاد خلیفه عذر خواست؛ ولی مهدی عباسی عذر او را نپذیرفت و گفت: حتماً یکی از آنها را اختیار کن. شریک فکری کرد و بعد پیش خود گفت: خوردن غذا آسانتر از تقبل آن دو کار دیگر است. از اینرو، آمادگی خود را برای صرف غذا با خلیفه اعلام داشت. خلیفه هم دستور داد غذای بسیار لذیذ (و طبعاً حرام) تهیه کنند، سپس سفره گستردند و انواع غذای رنگارنگ بر آن نهادند و شریک و خلیفه مشغول صرف آن شدند. بعد از صرف غذا، ناظر آشپزخانة دربار رو به خلیفه کرد و گفت: این پیرمرد بعد از خوردن این غذا هرگز بوی رستگاری را نخواهد دید!
فضل بن ربیع گوید: مطلب همینگونه شد، و شریک بن عبد الله بعد از این ماجرا، هم به تعلیم فرزندان آنها پرداخت و هم منصب قضاوت را از سوی آنها پذیرفت. پس از آنکه مستمری او را به دفتر نویس (حسابدار دربار) حواله دادند، درباره مبلغ آن چانه میزد، دفتر نویس گفت: مگر پارچه فروختهای. گفت: به خدا مهمتر از پارچه فروختهام، دینم را فروختهام.» )(1)(
1) مروج الذهب و معادن الجوهر، ابو الحسن المسعودی، تحقیق اسعد داغر، دار الهجرة، قم، دوم، 1409 ق، ج 3، ص 310.
اثر لقمه حرام
مرحوم ملا احمد نراقیرحمهالله در کتاب «معراج السعادة» مال حرام را از بزرگترین عوامل هلاکت انسان و مهمترین موانع رسیدن به سعادت دنیوی و اُخروی معرفی میکند و میفرماید: «بیشتر کسانی که به هلاکت رسیدهاند، به سبب خوردن مال حرام بوده و اکثر مردمی که از فیوضات و سعادات محروم ماندهاند، به واسطة آن است... کسی که تأمل کند، میداند که خوردن حرام، اعظم حجابی است که بندگان را از وصول به درجة ابرار باز داشته و قویتر مانعی است برای اتصال به عالم انوار.»
ایشان در ادامه میفرماید: «آری، دلی که از لقمة حرام روییده شده باشد کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا؟ و نطفه را که از مال مردم به هم رسیده باشد با مرتبه رفیعة انس با پروردگار چه کار؟ چگونه پرتو لمعات عالم نور، به دلی تابد که بخار غذای حرام، آن را تاریک کرده؟ و کی پاکیزگی و صفا از برای نفس حاصل میشود که کثافات مال مشتبه آن را آلوده و چرک نموده باشد؟» )(1)(
برخی از اثرات لقمة حرام که از سخنان و کلمات گهربار معصومینعلیهمالسلام بهدست میآید عبارت است از:
1) برگرفته از کتاب معراج السعاده، ملا احمد نراقی، انتشارات هجرت، قم، نهم، 1382 ش، ص 428.
آثار فردی لقمه حرام
کسب مال حرام و دوری نکردن از آن، باعث هلاکت انسان میشود؛ چنانکه بسیاری از افراد به سبب آلوده شدن به آن، از سعادت محروم شده و توفیق رسیدن به درجات کمال را پیدا نکردهاند، در نتیجه به نکبتهای دنیا و آخرت دچار شدهاند. قطعاً در مسیر زندگی به افراد بسیاری برخوردهایم که از همه نظر مورد تأیید همة مردم بودهاند؛ اما به ناگاه مسیر زندگیشان عوض شده و انگشت تعجب را بر دهان همه گذاردهاند. اگر بهدرستی زندگی این افراد بررسی شود، به خوبی رد پای مال حرام مشاهده میگردد. به همین خاطر است که لقمان حکیم در لابلای وصایای خویش به فرزندش میفرماید: «یا بُنَی! اِعْلَمْ اَنِّی خَدَمْتُ اَرْبَعَمِائَةَ نَبِی وَ أَخَذْتُ مِنْ کَلَامِهِمْ اَرْبَعَ کَلَمَاتٍ وَ هِی: اِذَا کُنْتَ فِی الصَّلَاةِ فَاحْفَظْ قَلْبَکَ، وَ اِذَا کُنْتَ عَلَی الْمَائِدَةِ فَاحْفَظْ حَلْقَکَ، وَ اِذَا کُنْتَ فِی بَیتِ الْغَیرِ فَاحْفَظْ عَینَکَ، وَ اِذَا کُنْتَ بَینَ الْخَلْقَ فَاحْفَظْ لِسَانَکَ؛ )(1)( پسرجان! بدان که من چهار صد پیغمبر را خدمت کردم و از سخنان آنان چهار جمله انتخاب کردم: 1. در حال نماز دلت را نگه دار و با حضور قلب باش. 2. سر سفره مواظب گلویت باش. 3. در خانة مردم چشمت را نگهدار. 4. میان مردم زبانت را حفظ کن.»
معنای این کلام، حفاظت از حلق به معنای نخوردن لقمه بزرگ یا گیر کردن استخوان نیست؛ بلکه این وصیت که از لابلای معاشرت با چهار صد نبی الهی بهدست آمده گویای این نکته است که نباید اجازه داد هر لقمهای از گلوی فرد مسلمان رد شود و به گوشت و خون تبدیل شود.
1) تفسیر روح البیان، ج 7، ص 73؛ تحریرالمواعظ العددیة، علی مشکینی، الهادی، قم، 1424 ق، هشتم، ص 366.
در سخنان اولیای دین: عدم استجابت دعا )(1)( ، عدم قبولی اعمال )(2)( ، سیاهی دل )(3)( ، لعن فرشتگان )(4)( و عدم شفاعت اهل بیتعلیهمالسلام از جمله آثار لقمة حرام است.
«ابی العباس مکبر» روایت میکند که: «در محضر امام باقرعلیهالسلام شرفیاب بودم که مردی به نام ابو ایمن حضور آن حضرت رسید و گفت:ای ابا جعفر! مردم مغرور شده و مدعی هستند که برای امت، شفاعت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله کافی است. حضرت سخت متغیر و خشمگین شد، بهطوری که آثار غضب از چهره مبارکش هویدا گشت و فرمود: وای بر توای ابا ایمن! چگونه این مردم فکر میکنند که اگر مرتکب هر منکری شده و شهوات خود را انجام دهند و هر لقمه حرامی را خورده و دستدرازی به اموال و نوامیس دیگران بکنند، باز میتوانند چشم به شفاعت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله داشته باشند؟» )(5)(
همچنین علاوه بر آنکه مال حرام به معنی شریک نمودن شیطان در آن است )(6)( و موجب عذاب الهی میشود، )(7)( بر فرزندان و نسلهای بعد نیز تأثیر میگذارد. امام صادقعلیهالسلام دربارة تأثیر لقمة حرام بر فرزندان میفرماید: «کَسْبُ الْحَرَامِ یبِینُ فِی الذُّرِّیةِ؛ )(8)( آثار کسب حرام در نسلهای بعد آشکار میشود.»
1) بحار الانوار، ج 63، ص 314.
2) عوالی اللئالی، ابن فهد حلی، دار الکتاب الاسلامی، اول، 1407 ق، ج 1، ص 365.
3) بحار الانوار، ج 45، ص 8.
4) مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، شریف رضی، قم، چهارم، 1412 ق، ص 150؛ بشارة المصطفی، عماد الدین طبری، چاپ کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، 1383 ق، ص28.
5) تفسیر جامع، سید محمد ابراهیم بروجردی، انتشارات صدر، تهران، 1366 ش، ششم، ج 5، ص 413.
6) عیاشی نقل مینماید که امام باقرعلیهالسلام فرمود: «مَا کَانَ مِنْ مَالٍ حَرَامٍ فَهُوَ شِرْکُ الشَّیطَانِ؛ هر چیزی که از مال حرام بهدست آید، شیطان در آن شریک است. (التفسیر، محمد بن مسعود عیاشی، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، چاپخانه علمیه، تهران، 1380 ق، ج 2، ص 299).
7) مکارم الاخلاق، ص 468.
8) وسائل الشیعه، حر عاملی، مؤسسه آل البیتعلیهمالسلام، قم، اول، 1409 ق، ج 17، ص 82.
آثار اجتماعی لقمه حرام
بررسی آثار اجتماعی مال حرام نشان میدهد که وقتی فرد فرد اجتماع از گرفتن مال حرام ابایی نداشته باشند و هر کس تنها به این فکر باشد که چگونه جیب خود را پر نموده و جیب دیگران را خالی کند، روح برادری و نوعدوستی از جامعه رخت برمیبندد، و در نتیجه، اخلاق اجتماعی در جامعه به خطر میافتد؛ چه اینکه تغییر سرنوشت اجتماع در گرو تغییر اخلاق و رفتار مردم است.
بنابراین، لقمههایی که برگرفته از درآمدهای حرام است، بر رفتار و اخلاق اجتماعی اثر نامطلوب میگذارد؛ چرا که درآمدهای حرام در جامعه، منشأ ایجاد کینه و دشمنی میشود و صلح و صفا را از بین میبرد. به تعبیر واضحتر، وقتی انسان راه خود را بر کسب حرام باز دید و برای لقمه حلال و حرام تفاوتی قائل نشد، حریمهای اجتماعی را نیز نادیده خواهد گرفت و دیگر فرقی میان خیانت، دزدی، کلاه برداری، و... نخواهد گذارد، و لذا امنیت جامعه از بین خواهد رفت.
همچنین گسترش لقمة حرام در جامعه موجب از بین رفتن فضایل میگردد، و نه تنها فرد را از انسانیت ساقط، و نسل انسانی را فاسد میکند؛ بلکه اجتماع را به مخاطره میاندازد و باعث متلاشی شدن اصول اخلاق اجتماعی شده، در اثر فروپاشی این اصول، جامعه دچار هرج و مرج و بیبندوباری میشود.
این بخش را با سخنی هشدار دهنده از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به پایان میبریم: «اِنَّ اَخْوَفَ مَا اَخَافُ عَلَی اُمَّتِی مِنْ بَعْدِی هَذِهِ الْمَکَاسِبُ الْحَرَامُ؛ )(1)( بیمناکترین چیزی که بر امت خود از آن میترسم، این درآمدهای حرام است.»
1) الکافی، ثقة الاسلام کلینی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ش، ج 5، ص 24.
سخنرانی های بلند
لقمه حلا ل و حرام و آثار آن
ج. غذای شبههناک
لقمه شبههناک مالی است که حلال و حرام بودن آن معلوم نیست. امروزه کمتر انسانی را میتوان یافت که در اندیشة مال و ثروت نباشد؛ بلکه میتوان عصر حاضر را عصر ثروت و مالاندوزی نامید. علاقة شدید به مال و منال، انسانها را به کار دو چندان واداشته است، تا آنجا که گاه غافل از حلال و حرام بودن مال، تنها در پِی بهدست آوردن آن میدوند و گاه در شک میان حلال و حرام،علاقه و عشق ثروت آنان را به خود جذب مینماید. این مطلب همان پیشگویی رسول مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله است که میفرماید: «لَیأتِینَّ عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ لَا یبَالِی الْمَرْءُ بِمَا أخَذَ الْمَالَ اَمِنْ حَلَالٍام مِنْ حَرَامٍ؛ )(1)( برای مردم زمانی فرا میرسد که برای آنان تفاوتی نمیکند که مال را از کجا به دست آوردهاند، آیا از حلال است یا حرام؟»
دستور اسلام این است که انسان مسلمان به مال یا غذای شبهه ناک نزدیک نشود؛ چرا که نزدیک شدن به پرتگاه معصیت و حرام، احتمال پرت شدن را افزایش میدهد و این تعبیر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله است که میفرماید: «مَنْ وَقَعَ فِی الشُّبُهَاتِ، وَقَعَ فِی الْحَرَامِ کَالرَّاعِی حَوْلَ الْحِمَی یوشِکُ أَنْ یقَعَ فِیهِ أَلَا إِنَّ لِکُلِّ مَلِکٍ حِمًی وَ إِنَّ حِمَی اللَّهِ تَعَالَی مَحَارِمُهُ؛ )(2)( هر که در چیزهای شبههناک افتد، ناخواسته در حرام خواهد افتاد، همانند چوپانی که در اطراف قُرُق، گوسفند بچراند که هر آینه بیم میرود که در قرق افتد. بدانید که هر پادشاهی قرقی دارد و قرق خداوند در زمین محرمات اوست.»
امام صادقعلیهالسلام میفرماید: «اَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ؛ )(1)( پرهیزکارترین مردم کسی است که در کنار امور شبههناک (که معلوم نیست حلال است یا حرام) توقف نماید.»
نقل است: «روزی پدر جناب مقدس اردبیلی در کنار نهر آبی نشسته بود. دید سیبی بر روی آب روان است. سیب را برداشته و از آن قدری تناول کرد؛ اما ناگهان پشیمان شد که چرا بدون اجازه صاحبش در آن تصرف کرده است. بدین جهت در مسیر آب حرکت کرد تا ببیند این سیب از کجا آمده است. بالاخره به باغی رسید که درخت سیب داشت و آب از آن باغ بیرون میآمد. مالک آن را یافت و ماجرا را شرح داد و از او طلب رضایت کرد. آن مرد رضایت نداد. گفت: قیمتش را میدهم. گفت: راضی نمیشوم. بالاخره بعد از اصرار زیاد صاحب باغ گفت: من با یک شرط از شما راضی میشوم. دختری دارم کر و کور و کچل و لال و مفلوج. اگر با او ازدواج مینمایی، رضایت میدهم. پدر مقدس اردبیلی که دید چارهای جز این ندارد، پذیرفت و تن به این ازدواج داد. عقد را جاری کردند. شب زفاف داخل حجله شد و دختر خوش جمال و صحیح و سالمی را در حجله دید. از حجله بیرون آمد و نزد پدر عروس رفت و گفت: آن دختری که برای من وصف کردی، این نیست! گفت: این همان است؛ اما اینکه گفتم کور است؛ چون چشمش نامحرمی را ندیده، و اینکه گفتم کچل است؛ یعنی مویش را نامحرمی ندیده. گفتم لال است؛ یعنی با مرد بیگانه سخن نگفته و گفتم مفلوج است؛ یعنی از خانه بیرون نرفته است. من مدتها انتظار داشتم که این دختر را به همسری مثل شما بدهم و چون جدیت شما را در رضایت گرفتن برای خوردن یک سیب دیدم، این شرط را قرار دادم.» )(2)( و البته از چنین پدری باید پسری همچون مقدس اردبیلی تربیت شود.
خلاصه آنکه: همانگونه که انسان سعی دارد غذایش از هر نوع آلودگی ظاهری به دور باشد، به همین خاطر غذاها را در ظرفهای سرپوشیده و دور از دستهای آلوده و گرد و غبار نگهداری میکند، باید تلاش نماید غذای خود و خانوادهاش را از هر نوع آلودگی به حرام نیز حفظ نماید.
سخنرانی های بلند
برخی از آثار یاد مرگ
مرگ، حقیقتی قطعی و غیر قابل انکار
مرگ حقیقتی قطعی و غیرقابل انکار برای هر موجود زنده میباشد که خداوند چشیدن طعم آن را به عنوان یک قانون کلّی بیان نموده، میفرماید: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ»؛ )(1)( «همه کس چشنده مرگ است.»
این آیه دلالت بر عمومیت سخن حق تعالی دارد و اینکه هر صاحب نفسی ناچار و ناگزیر است از چشیدن طعم مرگ، و تفاوتی نمیکند که این موجود حیوان باشد یا گیاه و یا فرشته؛ پس هر موجود زندهای به ناچار خواهد مرد. مگر خداوند تعالی که او زنده است و نمیمیرد و او اوّل و آخر تمام اشیاء است.»کُلُّ مَنْ عَلَیهَا فَانٍ * وَ یبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ »؛ )(2)( «هر کس که بر زمین موجود است در معرض فنا است و پاینده است ذات پروردگار تو.»
مرگ حقیقتی است که هر روز به طور آشکار آن را مشاهده میکنیم و یا چیزی در رابطه با آن میشنویم؛ امّا انسانی که علاقمند به زندگی دنیایی است و به بازیهای دنیایی سرگرم شده و گمان میکند که مرگ، نابودی است و زندگی بعد از آن هرگز معنایی ندارد، از یاد مرگ میترسد و از نشانههای آن فرار میکند؛ در حالی که خداوند چنین انسانهایی را مورد خطاب خویش قرار داده، میفرماید: «أَینَمَا تَکُونُوا یدْرِککُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیدَةٍ»؛ )(3)( «هر کجا باشید، مرگ شما را فرا میگیرد؛ اگر چه در کاخهای بسیار محکم باشید.»
«قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ و مُلَقِیکُمْ»؛ )(1)( «بگو: مرگی که شما از آن میگریزید حتماً شما را ملاقات خواهد کرد.»
خداوند در آیات فوق به این مطلب مهم اشاره میفرماید که فرار از مرگ فایدهای ندارد و یقیناً روزی مرگ انسان فرا میرسد و این حقیقتی قطعی در عالم وجود است.
1) جمعه/8.
سخنرانی های بلند
برخی از آثار یاد مرگ
اهمّیت یاد مرگ
یاد مرگ، نقشی بسیار سازنده در زندگی انسان دارد به گونهای که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به یاد آورندگان آن را، هم درجه شهدا معرفی میکند: «قِیلَ یا رَسُولَ اللَّه هَلْ یحْشَرُ مَعَ الشُّهَداءِ اَحَدٌ. قالَ نَعَمْ مَنْ یذْکُرُ الْمَوْتَ بَینَ الْیوْمِ وَاللَّیلَةِ عِشْرِینَ مَرَّةً؛ )(1)( به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کردند: آیا کسی با شهدا محشور خواهد شد؟ فرمود: بلی، کسی که در شبانه روز بیست مرتبه مرگ را یاد کند.»
ایشان همچنین این افراد را زیرکترین مردم میداند: «سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآلهای الْمُؤْمِنِینَ اَکْیسُ. فَقالَ أَکْثَرُهُمْ ذِکْراً لِلْمَوْتِ وَأَشَّدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْداداً؛ )(2)( از حضرت رسول خداصلی الله علیه وآله سؤال شد: زیرکترین مردم چه کسی میباشد؟ فرمود: آن کس که بیشتر یاد مرگ کند و زیادتر مهیای آن شده باشد.»
و این یاد مرگ به قدری مهم است که حضرت علی علیه السلام برای آن حقّی قائل شده، میفرماید: «ما اَنْزَلَ الْمَوتَ حَقَّ مَنْزِلَتِهِ مَن عَدَّ غَداً مِنْ اَجَلِهِ؛ )(1)( کسی که فردا را از زندگی خود بشمارد، حق مرگ را چنان که در خور آن است رعایت نکرده است.»
چگونه ممکن است انسان از کنار این مسئله به راحتی بگذرد و آن را نادیده بگیرد؛ درحالی که امام صادق علیه السلام میفرماید: «ما مِنْ اَهْلِ بَیتِ شَعَرٍ وَلا وَبَرٍ اِلّا وَمَلَکُ الْمَوْتِ یتَصَفَّحُهُمْ فِی کُلِّ یوْمٍ خَمسَ مَرَّاتٍ؛ )(2)( هیچ خانوادهای؛ از شهر نشین و بادیه نشین نیست مگر اینکه فرشته مرگ شبانه روزی پنج بار آنان را از نظر میگذراند.»
اهمّیت یاد مرگ به اندازهای است که حضرت مسیح علیه السلام در جواب حواریین که سؤال کردند؛ «مَنْ اَولِیاءُ الَّذِینَ لا خَوفٌ عَلَیهِمْ وَلاهُمْ یحْزَنُونَ؛ اولیایی که هیچ ترس و اندوهی بر آنها نیست چه کسانی هستند؟» یکی از ویژگیهای اولیای خدا را دوست داشتن یاد مرگ و رها نمودن یاد دنیا معرفی میکند و میفرماید: «اَحَبُّوا ذِکْرَ الْمَوْتِ وَتَرَکُوا ذِکْرَ الْحَیاةِ؛ )(3)( یاد مرگ را دوست دارند و یاد زندگی را رها میکنند.»
همچنان که سیره عملی ائمّه معصومین علیهم السلام نیز در هنگام یاد مرگ این گونه بوده است.
به عنوان نمونه در مورد حالات امام حسن مجتبی علیه السلام نقل شده است که: «اِذا ذَکَرَ الْمَوْتَ بَکَی وَاِذا ذَکَرَ الْقَبْرَ بَکَی وَاِذا ذَکَرَ الْبَعْثَ وَالنُّشُورَ بَکَی وَاِذا ذَکَرَ الْمَمَرَّ عَلَی الصِّراطِ بَکَی وَاِذا ذَکَرَ الْعَرْضَ عَلَی اللَّهِ ذِکْرُهُ شَهَقَ شَهْقَةً یغْشَی عَلَیهِ مِنْها؛ )(1)( وقتی یاد مرگ میکرد، میگریست. و چون یاد قبر میکرد، میگریست. و چون از قیامت و بعث و نشور یاد میکرد، میگریست. و چون متذکّر عبور از صراط میشد، میگریست. و هر گاه به یاد توقف در پیشگاه خدای تعالی در محشر میافتاد، فریادی میزد و بی هوش روی زمین می افتاد.»
فکر کردن در مورد مرگ به قدری دارای تأثیرات مفید است که از برترین اندیشهها و برجستهترین عبادتها شمرده شده است؛ همچنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در این باره میفرماید: «اَفْضَلُ الْعِبادَةِ ذِکْرُ الْمَوتِ وَاَفْضَلُ التَّفَکُّرِ ذِکْرُ الْمَوتِ؛ )(2)( برترین عبادت یاد مرگ است و برترین تفکّر یاد مرگ است.»
سخنرانی های بلند
برخی از آثار یاد مرگ
آثار یاد مرگ
یاد مرگ دارای آثار بسیاری میباشد که در منابع اسلامی به آنها اشاره شده است. ما در این نوشتار به برخی از آنها خواهیم پرداخت:
از جمله آثار یاد مرگ، رهایی از غفلت و هشیاری نسبت به حقایق مهم پیرامونمان میباشد. در واقع، ما انسانها از یاد مرگ میترسیم و فریب دنیا را میخوریم و به بازیچه سرگرم میشویم؛ در حالی که برای آخرت آفریده شده ایم؛ ولی این دنیا را که در آن هستیم دوست داریم. هیچ گاه نباید فراموش کنیم که زندگی ما نَفَسهایی است که شمرده میشود و چون نَفَسی بگذرد، قسمتی از آن کاسته شده و قدمی به مرگ نزدیکتر شده ایم. و باید گفت: «جثّههای خاموش، تو را موعظه میکند و مرده ساکت به تو میگوید، استخوانهای پوسیده و تنهای خفته سخن میگوید و قبر تو را که هنوز زنده ماندهای میان قبرها نشان میدهد.» )(1)(
امام صادق علیه السلام در مورد تأثیر عمیق یاد مرگ بر بیداری روح و جان آدمی میفرماید: «ذِکْرُ الْمَوتِ یمِیتُ الشَّهَواتِ فِی النَّفْسِ وَیقْطَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ وَیقَوِّی النَّفْسَ بِمَواعِدِ اللَّهِ وَیرِقُّ الطَّبْعَ وَیکْسِرُ اَعْلامَ الْهَوَی وَیطْفِی ءُ نارَ الْحِرْصِ وَیحَقِّرُ الدُّنْیا؛ )(2)( یاد مرگ خواهشهای باطل را از دل زایل میکند و ریشههای غفلت را میکند و دل را به وعدههای الهی قوی و مطمئن میگرداند و طبع را رقیق و نازک میسازد و عَلَمهای هوا و هوس را میشکند و آتش حرص را فرو مینشاند و دنیا را حقیر و بی مقدار میسازد.»
به همین دلیل است که هر امر مربوط به مرگ، میتواند عامل بیداری و دوری فرد از غفلت محسوب گردد؛ همچنان که امام صادق علیه السلام میفرماید: «مَنْ کانَ مَعَهُ کَفَنُهُ فِی بَیتِهِ لَمْ یکْتَبْ مِنَ الْغافِلِینَ؛ )(1)( کسی که کفنش با او در خانهاش باشد، از غافلان به شمار نمیآید.»
و یا اینکه میفرماید: «اِذا اَنْتَ حَمَلْتَ جَنازَةً فَکُنْ کَاَنَّکَ اَنْتَ الْمَحمُولُ؛ )(2)( هنگامی که جنازه کسی را برداشتی، فکر کن که گویا تو خود آن کسی هستی که در تابوت است و آن را برداشته اند.»
قلب و دل انسان بر اثر اشتغال به امور دنیوی زنگار غفلت و بی خبری به خود میگیرد و یاد مرگ میتواند زداینده این آلودگیها و روشنی بخش قلب و وجود آدمی باشد؛ همچنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در ضمن سؤالی به این موضوع اشاره فرمودند: «اِنَّ الْقُلُوبَ تَصدَأُ کَما یصدَأُ الْحَدِیدُ. قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَما جَلاَؤُها قالَ قِراءَةُ الْقُرْآنِ وَذِکْرُ الْمَوْتِ؛ )(3)( همچنان که آهن زنگ میزند، این دلها نیز زنگار میبندد. عرض شد:ای رسول خدا! صیقل دادن آنها به چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن و به یاد مرگ بودن.»
گوید اندر نزع از جان آه مرگایـن زمـان کـردت ز خود آگـاه مـرگ
این گلوی مرگ از نعره گرفتطبل او بشکافت از ضرب ای شگفت )(1)(
غفلت از مرگ، دنیا را در نظر انسان زیبا و با ارزش جلوه میدهد و او را سخت شیفته و واله خویش میگرداند، به طوری که عقل او را از درک هر حقیقت و واقعیتی همچون مرگ محروم میسازد؛ امّا انسان غافل، در راه رسیدن به خواستههای نفسانی از هیچ سعی و تلاشی فروگذاری نمیکند و از پای نمینشیند. یاد مرگ این میل و رغبت به دنیا را از دل انسان بیمار میشوید و میزداید. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «اَکثِرُوا مِنْ ذِکْرِ الْمَوتِ فَاِنَّهُ یزْهَدُ فِی الدُّنْیا؛ )(2)( مرگ را بسیار یاد کنید؛ زیرا یاد مرگ از میل و رغبت به دنیا میکاهد.»
ابی عبیده از امام باقرعلیه السلام تقاضای موعظهای کرد، ایشان به عملی توصیه نمودند که اثر آن زهد در دنیاست: «قُلْتُ لِاَبِی جَعْفَرٍعلیه السلام حَدِّثْنِی بِما اَنتَفِعُ بِهِ فَقالَ یا اَبا عُبَیدَةَ اَکْثِر ذِکْرَ الْمَوتِ فَاِنَّهُ لَمْ یکْثِر الْاِنسانُ ذِکْرَ الْمَوتِ اِلَّا زَهِدَ فِی الدُّنْیا؛ )(3)( به امام باقرعلیه السلام عرض کردم: چیزی بفرمای که از آن سود برم. فرمود:ای ابا عبیده! زیاد مرگ را یاد کن! چه هر انسانی آن را بسیار یاد کند، نسبت به دنیا بی رغبت میشود.»
رسول خداصلی الله علیه وآله در تفسیر زهد میفرماید: «الزُهدُ فِی الدُّنیا قَصرُ الْاَمَلِ وَشُکرُ کُلِّ نِعْمَةٍ وَالْوَرَعُ عَنْ کُلِّ ما حَرَّمَ اللَّه؛ )(1)( زهد در دنیا همان کوتاه کردن آرزو و به جای آوردن شکر هر نعمت و پرهیز از تمامی محرمات الهی است.»
مسلّم است که آدمی با داشتن این اوصاف، دارای مقامی با ارزش میگردد و سزاوار مدح دیگران میشود و بدون آن از تمام ارزشها سقوط میکند. روایت شده است که در نزد پیامبرصلی الله علیه وآله از مردی یاد کردند و زیاد او را ستودند. پیامر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «کَیفَ کانَ ذِکرُ صاحِبِکُمْ لِلْمَوتِ؛ رفیق شما با یاد مرگ چگونه است؟ آنها عرض کردند؛ «ما کُنَّا نَکادُ نَسْمَعُ یذْکُرَ الْمَوتَ؛ نشنیده ایم که از مرگ یاد کند.» آنگاه رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «فَاِنَّ صاحِبَکُمْ لَیسَ هُناکَ؛ )(2)( رفیق شما دارای موقعیتی نیست که شما میگویید.»
انسانی که دلبستگیهایی به دنیا پیدا کرده، بعضی از این دلبستگیها به دلبستگی دیگری میانجامد تا او را هلاک میکند؛ همچنان که حضرت عیسی علیه السلام فرمود: «مَثَلُ طالِبِ الدُّنیا مَثَلُ شارِبِ ماءِ الْبَحرِ کُلَّما اِزدادَ شُرباً اِزدادَ عَطَشاً حَتّی یقْتُلَهُ؛ )(3)( حکایت طالب دنیا، حکایت کسی است که از آب دریا مینوشد. هر چه بیشتر بنوشد، بر عطش او افزوده شود تا او را بکشد.»
با یاد مرگ، به تدریج دیدگاه انسان نسبت به دنیا تغییر میکند؛ به طوری که به مقدار اندکی از آن راضی میگردد. امیر المؤمنین علیه السلام در این باره میفرماید: «مَنْ اَکْثَرَ ذِکْرَ الْمَوتِ رَضِی مِنَ الدُّنْیا بِالْیسِیرِ؛ )(1)( کسی که بسیار یاد مرگ کند، به مقدار کمی از دنیا راضی میشود.»
همچنین، با کسب زهد که در اثر یاد مرگ پدید میآید تحمل سختیها و مشکلات دنیا بر او دشوار نمیباشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنیا هانَتْ عَلَیهِ الْمُصِیبات؛ )(2)( هر که دل از دنیا برکند، مصیبتهای آن بر او آسان میشود.»
ایـن خانه که خانه وبال استپیـداست که وقف چند سال است
چون قامت ما برای غرق استکوتاه و دراز او چه فرق است )(1)(
گاهی انسان در اثر فراموشی مرگ، غرق در دنیا و امور دنیوی میگردد و برای آنچه که هنوز به دست نیاورده، در دل، آرزوی وصال مینماید؛ اما هزار دریغ و افسوس که اجل به او مهلت نمیدهد و مرگ او را در کام خود فرو میکشد و آرزوهای دور و دراز را به خانه گور میبرد.
یاد مرگ میتواند آرزوها را کوتاه کند و موجب بی قراری و کناره گیری از خانه فریب (دنیا) گردد و آدمی را برای سرای جاودان آماده سازد؛ زیرا که آرزوهای طولانی، انسان را بیشتر در دنیا غرق و او را اسیر هوا و هوس نموده، در نتیجه عملش را بد میسازد؛ همچنان که حضرت علی علیه السلام به این نتیجه ناپسند اشاره و به عنوان یک قانون کلی مطرح مینماید و میفرماید: «مَا اَطَالَ عَبدٌ الْاَمَلَ إلاَّ أَسَاءَ الْعَمَلَ؛ )(2)( هیچ بندهای آرزویش را طولانی نمیکند، جز اینکه عملش را بد میکند.»
به همین علت، ایشان آرزوی طولانی را به عنوان یکی از مواردی که از گسترش آن در امت اسلامی ترس داشت معرفی نموده، میفرماید: «إنَّ اَخَوفَ مَا أخَافُ عَلیکُم خِصلَتَانِ، إتِّبَاعُ الْهَوَی وَطُولُ الْاَمَلِ، فَأمَّا إتِّبَاعُ الْهَوَی فَیصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَأمَّا طُولُ الْاَمَلِ فَینسِی الْآخِرَةَ؛ )(3)( وحشتناکترین چیزی که از آن بر شما میترسم دو خصلت است: پیروی هوی و آرزوی دراز. پیروی هوی شما را از حق باز میدارد و آرزوی دراز شما را از یاد آخرت به فراموشی میاندازد.»
در دستورات اسلامی نیز بر کوتاهی فکر و اندیشه در مورد ساعتهای آینده دنیا، و منع از مشغول ساختن ذهن به امور دنیایی آتی، و مغتنم شمردن فرصتها بسیار سفارش شده است؛ همچنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میفرماید: «اِذَا أصبَحْتَ فَلاَ تُحَدِّثْ نَفْسَکَ بِالْمَسَاءِ وَإذَا اَمسَیتَ فَلاَ تُحَدِّثْ نَفْسَکَ بِالصَّبَاحِ وَخُذْ مِنْ صِحَّتِکَ لِسُقمِکَ، وَمِنْ شَبَابِکَ لِهَرَمِکَ وَمِنْ حَیاتِکَ لِوَفَاتِکَ، فَاِنَّکَ لاَ تَدْرِی مَا اسْمُکَ غَداً؛ )(1)( چون به صبح میرسی درباره عصر فکر نکن و چون به عصر رسیدی درباره صبح فکر نکن. از سلامتی برای بیماریت و از جوانی برای پیریت، و از زندگی برای مرگت استفاده کن؛ زیرا نمیدانی فردا زندهای یا مرده.»
همچنین ذکر شده است که هرگاه کسی کاری را به زمان آینده محوّل میکرد، حضرت مسئله مرگ را به او یادآوردی میکرد و وی را سخت مورد توبیخ قرار میداد.
1) بحار الانوار، ج 74، ص 75.
ابوسعید خدری نقل میکند که اسامة بن زید از زید بن ثابت کنیزکی به بهای صد دینار و به مهلت یک ماه خرید. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله هنگامی که از این مسئله مطلع شد، فرمود: «ألاَ تَعجَبُونَ مِنْ أُسَامَةِ الْمُشتَرِی إلَی شَهرٍ اِنَّ أُسَامَةَ لَطَوِیلُ الْأمَلِ وَالَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیدِهِ مَا طَرَفَتْ عَینَای إلاَّ ظَنَنتُ أنَّ شُفرَی لاَ یلْتَقِیانِ حَتَّی یقْبِضَ اللّهُ رُوحِی وَمَا رَفَعتُ طَرفِی وَظَنَنتُ أنِّی خَافِضُهُ حَتَّی أُقبَضَ وَلاَ تَلَقَّمتُ لُقمَةً إلاَّ ظَنَنتُ أنْ لاَ أُسِیغَهَا أنحَصِرُ بِهَا مِنَ الْمَوتِ ثُمَّ قَالَ یا بَنِی آدَمَ إنْ کُنْتُم تَعْقِلُونَ فَعُدُّوا أنْفُسَکُمْ مِنَ الْمَوتَی وَالَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ إنَّمَا تُوعَدُونَ لآتٍ وَمَا أنْتُم بِمُعْجِزِینَ؛ )(1)( آیا از اسامه در شگفت نیستید که خریدار تا یک ماه است؟ اسامه دراز آرزوست. به خدایی که جان محمد در قبضه قدرت اوست، چشمانم به هم نمیخورد، جز اینکه گمان میکنم پیش از آنکه مژه هایم به هم رسد، خداوند جانم را بگیرد. و چشم باز نمیکنم، جز اینکه گمان میبرم پیش از آنکه چشم بر هم نهم جانم گرفته شود. و لقمهای بر دهان نمیگذارم، جز اینکه گمان میکنم پیش از آنکه آن را فرو برم، بر اثر مرگ گلوگیرم گردد. سپس فرمود:ای فرزندان آدم! اگر خِرَد دارید، خود را در زمره مردگان شمارید! سوگند به آنکه جانم به دست اوست! آنچه به شما وعده داده میشود، خواهد آمد و شما نمیتوانید خدا را به عجز درآورید.»
بسیار روشن است انسانی که همواره در یاد مرگ باشد، هیچ گاه عملی انجام نمیدهد که در قیامت نتواند پاسخگوی آن باشد و بدین سبب، عذاب الهی را بر خود هموار سازد؛ بلکه آرزوها را کوتاه نموده، سعی در طاعت و بندگی خدا خواهد داشت تا بهشت الهی را جایگاه خویش قرار دهد؛ همچنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به اصحاب خود فرمودند: «أکُلُّکُمْ یحِبُّ أنْ یدخُلَ الْجَنَّةَ. قَالُوا نِعَمْ یا رَسُولَ اللّهِ. قَالَ قَصِّرُوا الْأمَلَ وَثَبِتُوا آجَالَکُم بَینَ أبْصَارِکُم وَاسْتَحْیوا مِنَ اللّهِ حَقَّ حَیائِهِ؛ )(2)( آیا همه شما دوست دارید وارد بهشت شوید؟ عرض کردند: آریای پیامبر خدا! فرمود: آرزوها را کوتاه کنید، مرگ را پیش چشم خویش قرار دهید و از خداوند چنان که سزاوار است شرم کنید!»
سخنرانی های بلند
برخی از آثار یاد مرگ
نتیجه سخن
بدون شک، ساعتی فکر کردن در مورد آخرت و بی اعتباری دنیا، مردن و کوچ کردن از دنیا، و باز کردن طنابهای خیمههای دنیا و خیمه زدن در آخرت، بهتر است از عبادت یک سال؛ چرا که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «فِکْرُ سَاعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبَادَةٍ سَنَةٍ؛ )(1)( یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت کردن بهتر است.» این فکر کردن، علفهای هرز غفلت دل را میخشکاند، غریزه شهوت را به زانو در میآورد، اراده انسان را در مقابل سختیها دوچندان میکند، آمال آدمی را کوتاه میسازد و دل را روشنی بخشیده، دلگرم به وعدههای الهی مینماید؛ زیرا که دارویی است بر تمام دردهای جسمی و روحی انسان.
پس بسیار نیکوست که دست نیاز به درگاه بی نیاز دراز نماییم و دعایمان همان سخن امام سجادعلیه السلام باشد در آن هنگام که خبر مرگ کسی به ایشان میرسید و یا خود مرگ را یاد میکرد: «سَلِّمنَا مِن غُرُورِهِ، وَآمِنَّا مِنْ شُروُرِهِ، وَانصِبِ الْمَوتَ بَینَ اَیدِینَا نَصباً وَلاَ تَجعَل ذِکرَنَا لَهُ غِبّاً؛ )(2)( خداوندا! ما را از فریب دنیا به سلامت بدار و از شرّ و فساد آن ایمن بخش و مرگ را در برابر ما بنمایان و روزی مباد که از یاد مرگ غافل باشیم.»
در پایان، این نکته را متذکر میشویم که بسیار یاد مرگ کردن، به معنای از دست دادن شور و نشاط برای فعالیتهای دنیایی نیست و نباید چنین برداشتی از آیات و روایات مزبور کرد؛ بلکه اگر با این مقوله درست برخورد شود، سبب میگردد تا اعمال و رفتار ما جهت صحیح خود را بیابد و نه تنها در کارزار زندگی و فعالیتها سست نشویم، بلکه نشاط مضاعف داشته باشیم؛ همانطور که معصومین علیهم السلام و بزرگان با وجود اینکه زیاد به یاد مرگ بودند و همیشه خود را مهیای این امر مینمودند، در عین حال هیچ گاه از تلاش، حرکت و فعالیتهای خود نمیکاستند.
در پایان، این نکته را متذکر میشویم که بسیار یاد مرگ کردن، به معنای از دست دادن شور و نشاط برای فعالیتهای دنیایی نیست و نباید چنین برداشتی از آیات و روایات مزبور کرد؛ بلکه اگر با این مقوله درست برخورد شود، سبب میگردد تا اعمال و رفتار ما جهت صحیح خود را بیابد و نه تنها در کارزار زندگی و فعالیتها سست نشویم، بلکه نشاط مضاعف داشته باشیم؛ همانطور که معصومین علیهم السلام و بزرگان با وجود اینکه زیاد به یاد مرگ بودند و همیشه خود را مهیای این امر مینمودند، در عین حال هیچ گاه از تلاش، حرکت و فعالیتهای خود نمیکاستند.
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
شعر
بازخوانی فرازهایی از زندگی فاطمۀ زهرا علیهاالسلام به مناسبت میلاد آن بانوی نور
باز امشت قدسیان سرمست بوی مکّه اندشب نشینان فلک در گفتگوی مکّهاند
میرسد انسیۀ حورا که حوران بهشتهر طرف دامن کشان مشتاق بوی مکّهاند
از گریبان سحر خورشید عصمت میدمدزین جهت ذرّات عالم رو به سوی مکّهاند
کهکشانها در طواف کعبهاند امشب زشوقتا سحر منظومهها تسبیح گوی مکّهاند
مهبط وحی و نبوت پر شد از عطر بهشتزین سبب گلواژهها در جستجوی مکّهاند
با وجود زهرۀ زهرا چه جای حیرت استمریم و حوّا اگر مهمان کوی مکّهاند
در شب میلاد کوثر از شعف کرّوبیاندر نماز عشق و مستی رو به روی مکّهاند
یازده کوکب که از دامان او برخاستندآبروی آفرینش آبروی مکّهاند (1)
1) (1). محمدجواد غفورزاده «شفق».
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
تولد نور
امام صادق علیه السلام میفرمود: «وقتی خدیجه علیهاالسلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را به همسری برگزید، زنان مکّه به دلیل دشمنی با آن حضرت، از او دور شدند، آنان نه تنها به خدیجه علیهاالسلام سلام نمیکردند؛ حتّی از رفت و آمد زنان دیگر هم جلوگیری مینمودند. به این ترتیب وحشتی عجیب بر وجود خدیجه مستولی شد؛ البته او بیشتر از این میترسید که به پیامبر صلی الله علیه و آله آسیبی برسانند.
وقتی خدیجه به فاطمه حامله شد، فاطمه در شکم مادر با او سخن میگفت و مونس مادر بود و او را به صبر توصیه میفرمود امّا خدیجه این حالت را از پیامبر مخفی میداشت تا آن که روزی حضرت داخل شد و شنید که خدیجه با کسی سخن میگوید. حضرت به اطراف نگریست؛ امّا کسی را ندید، پرسید: «ای خدیجه! با چه کسی سخن میگویی؟، خدیجه در پاسخ به کودکی که در شکم داشت، اشاره کرد و پاسخ داد: «فرزندی که در شکم دارم، با من سخن میگوید و مونس من است.» حضرت فرمود: «در همین لحظه جبرییل به من خبر داد که این فرزند دختر است. او و نسل او طاهر، بابرکت و خجسته است و خداوند نسل مرا از او به وجود خواهد آورد. از نسل او امامان دین متولّد میشوندو حق تعالی بعد از قطع وحی، آنها را جانشین خود در زمین قرار میدهد.»
خدیجه علیهاالسلام همواره در چنین حالتی بود تا آن که موعد ولادت فرا رسید و درد زایمان را احساس کرد. شخصی را نزد زنان قریش و فرزندان هاشم فرستاد که به سوی او بشتابند؛ امّا همان فرستاده بازگشت و چنین جواب آورد که: «تو به حرف ما گوش ندادی و به همسری یتیم عبدالله درآمدی؛ مردی که فقیر است و دارایی ندارد. حالا ما نیز به سخن تو گوش نمیدهیم و به خانه ات نمیآییم.» شنیدن این پیغام، خدیجه را به شدت اندوهگین کرد؛ امّا در همان لحظات غم و اندوه به یک باره چهار زن گندمگون بلند بالا را دید که پیش رویش ایستاده اند. خدیجه از مشاهدۀ آنان ترسید؛ امّا یکی از آن بانوان گفت: «ای خدیجه! نترس ما فرستادۀ پروردگار و پشتیبان تو هستیم. من ساره همسر ابراهیم خلیل، دومی آسیه دختر مزاحم، رفیق تو و همسر شوهرت در بهشت، سومی مریم دختر عمران و چهارمی کلثوم خواهر موسی بن عمران هستیم. خداوند ما را فرستاد تا در وقت ولادت، نزد تو باشم و تو را کمک کنیم.» بعد از این گفت وگو بانوان اطراف حضرت خدیجه را گرفتند و فاطمه پاک و پاکیزه به دنیا آمد.
هنگامی که فاطمه متولّد شد، نوری از او ساطع شد چنان که خانههای مکّه را روشن کرد و در مشرق و مغرب جایی نماند که از آن نور، روشن نشود. ده نفر از حورالعین به آن خانه وارد شدند، هر یک دو ظرف پر از آب کوثر به دست داشتند. بانویی که پیش روی خدیجه بود، فاطمه را برداشت و با آب کوثر غسل داد. او لباس سفیدی را که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود، بیرون آورد، فاطمه را در یک پارچه پیچید و پارچه دیگر را مقنعۀ او کرد. آن گاه با او سخن گفت. فاطمه فرمود:
«اشهد ان لا اله الا الله و انَّ ابی رسول الله سید الانبیاء و ان بَعْلی سید الاوصیاء ووُلدی سادَةُ الأسباط؛ گواهی میدهم به یگانگی خدا و این که پدرم رسول الله، بهترین پیامبران و همسرم بهترین جانشین پیامبران و فرزندانم بهترین فرزندزادههای پیغمبران هستند.» آن گاه به یکایک آن بانوان سلام کرد و هر یک را به اسم صدا زد. آن زنان نیز شادی کردند و حوریهای بهشتی خندان شدند و به یکدیگر بشارت دادند. اهل آسمانها نیز ولادت سیدۀ زنان عالمیان را به یکدیگر بشارت دادند. در آن لحظه، نور روشنی در آسمان پیدا شد که تا آن روز چنان نوری دیده نشده بود. این بار بانوان رو به خدیجه کردند و گفتند: «این دختر را بگیر که پاک کننده، پاک شده (طاهر و مطهر) و با برکت است. خداوند به او و نسل او برکت داده است.»
خدیجه آغوش گشود و چون کودک دلبندش در دامن او جای گرفت، خوشحالی از سیمایش نمودار شد و سینهاش را در دهان فرزندش جای داد. (1)و این چنین بود که فاطمه علیهاالسلام دختر رسالت در سال پنجم بعثت، بیستم جمادی الثانی به دنیا آمد. (2)
1) (2). امالی شیخ صدوق، ص 475.
2) (3). اصول کافی، ج 1، ص 457، «به سال تولد به نقل از روایت امام باقر علیه السلام» و کشف الغمّه، ج 2، ص 76. شیخ طوسی و اکثر محقّقان بیستم جمادی الثانی دانستهاند و در روز جمعه سال دوم بعثت، سال پنجم، پنج سال پیش از بعثت و... نیز نقل کردهاند ولی نظریۀ قوی همان روایت امام باقر و صادق علیهماالسلام است.
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
پاکیزه نسب (پیوند آسمانی)
فاطمه علیهاالسلام در خانۀ پدری متولّد شد که خود بهترین مربی و راهنمای بشریت و از حیث کمالات شخصیتی اشرف انسانها بود؛ اما مادرش خدیجه بانویی پاکدامن و دختر خُویلد بود. خدیجه علیهاالسلام از دوران طفولیت تجربیات گرانسنگی اندوخته بود، او با ترتیب دادن کاروانهای تجارتی به کسب درآمد میپرداخت و با مدیریت قوی و به دور از رباخواری که رسم زمانه بود به تجارت مضاربهای روی آورده بود. برخی معتقدند قبل از روی آوردن به تجارت با عقیق بن خالد مخزومی و بعد از مرگ او با ابن هالة بن منذر اسدی ازدواج کرد و از وی صاحب فرزندی به نام هند شد. (1)
تاریخ نگاران بارها از وی با عناوینی چون «امرأة حازمة لبیبة» بانوی دوراندیش و خردمند و «امرأة عاقله» بانوی عاقل یاد کرده اند. کانت خدیجه امرأة عاقله شریفه مع ما اراد الله بها من الکرامة والخیر و هی یومئذٍ افضلهم نسبا و اعظمهم شرفا و اکثرهم مالاً. (2)
آری هرچند مدیریت قوی و درایت بی نظیر وی در تجارت خود مقولهای مهم است امّا تابناکترین صفحات زندگی او زمانی شکل میگیرد که با وجود زیبایی ظاهر و برخورداری از تمام صفات عالی زنانه هرگز در جامعۀ فاسد آن روز خود را نباخت و به چنان درجهای از کمال رسید که به وی لقب «طاهره» دادند. او از یاری فقرا روی بر نمیتافت و خانهاش مأمن و محل پناه بی سرپرستها و نیازمندان بود. کرم و سخاوت، دوراندیشی و درایت و عفت و پاکدامنی از وی بانویی پارسا ساخت و لقب «سیدة نساء قریش» که در آن زمان به وی داده شد، از عمق نفوذ اجتماعی و نهایت احترام مردم به وی پرده برمی دارد.
کمالات روحی و عقلی و حسن ظاهر وی سبب شد گروه زیادی از مردان همچون عقبة بن ابی معیط، صلت بن شهاب، ابوجهل و ابوسفیان اندیشۀ همسریاش را در سر بپرورانند؛ اما خدیجه همۀ این درخواستها را رد کرد. او در بخشی از گفت وگوی خود با «ورقة بن نوفل اسد بن عبدالعزی» پسر عمویش، نیافتن شخص مورد نظر را دلیل عدم تمایل به ازدواج میدانست. خدیجه بر آیین حنیف ابراهیم باقی بود و از همین رو اوقاتی از روز را با علمای مذهبی به گفت وگو میگذراند و از سخنان و معارف آنان بهره میبرد. در این نشستها گاه صحبت از ظهور پیامبری از قریش به میان میآمد که خدیجه را سخت به فکر فرو میبرد.
روزی همراه گروهی از زنان با یکی از علمای یهود گفت وگو میکرد که رهگذری جوان و بلند قامت توجّهشان را جلب کرد. عالم یهودی از خدیجه خواست او را به مجلس خود دعوت کند و او نیز رهگذر را به منزل آورد. عالم یهودی از جوان خواست که کتف خود را نشان دهد. رهگذر گونه پیراهنش را کنار زد. او به دقّت نگریست. درخشش نور نبوّت را که در کتاب هایشان بشارت داده بودند. در کتف او دید و گفت: «این مُهر پیامبری است.» خدیجه بعد از سؤال از دلیل عالم یهودی و دریافت پاسخ، گفت: «اگر عموهایش این جا بودند، اجازه نمیدادند تو چنین کاری انجام دهی. زیرا به شدّت از وی مراقبت میکنند.» عالم یهودی سخنانش را پی گرفت و گفت: «این جوان با زنی از قریش که بزرگ قبیلۀ خود است ازدواج میکند...» خدیجه یک بار نیز در خواب دید خورشید بالای مکه چرخید و در خانهاش فرود آمد. او این خواب را ب ا پسرعمویش «ورقة» که مسیحی بود در میان گذاشت. وی که با کتب آسمانی آشنایی داشت در پاسخ گفت: «با مردی بزرگ و صاحب شهرت جهانی ازدواج خواهی کرد.»
این شواهد خدیجه را به فکر انداخت و او نتیجه گرفت که باید با شیوهای عاقلانه گمشده اتش را به سوی خود بکشاند. پس شخصی را نزد محمّد فرستاد و پیام داد که با مقداری از اموال او به تجارت بپردازد. خدیجه شرح موفّقیت محمّد در تجارت را توسط غلام خود شنید و به این ترتیب جوانۀ مهر او را به دل نشاند. چنان که خود تقاضای ازدواج کرد و گفت: «ای پسر عمو! من به خاطر خویشاوندی، شرافت نسب تو در میان مردم، امانت، خوش اخلاقی و راستگویی ات به تو تمایل پیدا کردهام.»
محمد صلی الله علیه و آله پیشنهاد خدیجه را پذیرفت و عمویش ابوطالب را از آنچه رخ داده بود، آگاه کرد. ابوطالب نزد «عمر بن اسد» عموی خدیجه رفت و تقاضای ازدواج کرد و به این ترتیب خورشید مکّه که بیست وپنج سال از عمرش میگذشت (15 سال قبل از بعثت) با خدیجه ازدواج کرد.
خدیجه بارها علاقهاش به محمّد امین را به اثبات رساند و البته در کنار این، تلخیهایی را نیز به جان خرید.
زنان آن روزگار عموما با مفاهیم چون خوش رفتاری، راستگویی و امانتداری بیگانه بودند، لذا فلسفه ازدواج خدیجه با یتیم عبدالله را نمیتوانستند درک کنند. از این رو لب به طعنه میگشودند و خواسته و ناخواسته سرور زنان را در اندوه فرو میبردند تا جایی که روابط خود را با او قطع کردند. خدیجه علیهاالسلام در مقام تذکّر به زنان قریش، بزرگ بانوان را گردآورد و گفت: «از زنان عرب شنیدهام شوهران شما بر من خرده میگیرند که چرا با محمّد وصلت کرده ام؟ اینک از شما میپرسم آیا مانند محمّد در جمال، خوش رفتاری، ویژگیهای پسندیده و فضل و شرف در اصل و نسب در مکّه و غیر آن سراغ دارید؟» و به این ترتیب ثبات خود را در مسیری که برگزیده بود به طور مستدل به آنان اطلاع داد.
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
شکوفۀ خدیجه
روایات فراوان و گوناگونی در باب چگونگی حمل، دوران حمل و... از سوی معصومان علیهم السلام نقل شده است که همه حکایت از اهمیت موضوع تولد کوثر رسول صلی الله علیه و آله دارند.
تنها به تعدادی از این روایات اشاره میکنیم.
پیامبر صلی الله علیه و آله در جمع یارانی چون حضرت علی علیه السلام عمار، حمزه و... نشسته بود که ناگهان فرشته وحی بر او نازل شد و پیام آورد که چهل شبانه روز از خدیجه دوری کن. پیامبر صلی الله علیه و آله به این دستور عمل کرد و به غار حرا رفت.
حضرت در این دورۀ چهل روزه، روزها را به روزه و شبها را به نیایش گذراند. به خدیجه صلی الله علیه و آله نیز پیام فرستاد که «نیامدن من نه از روی بی مهری که به حکم وظیفه و تکلیف الهی است».
به تدریج آخرین شب میقات فرا رسید هنگام افطار غذایی بهشتی برایش نازل شد و حضرت با آن افطار کرد و دیگر بار برای عبادت برخاست.
امّا فرمان الهی چنین رسید که:
«به سمت خانه برو و با خدیجه باش» و این چنین بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به سوی خانه آمد و نور فاطمه در دامان خدیجه جای گرفت. (1)رسول خدا صلی الله علیه و آله خود در موقعیتهای مختلف از نحوۀ شکل گیری نور فاطمه علیهاالسلام سخن میگفت و از تمام آنها به یک حقیقت واحد؛ یعنی، آسمانی بودن فاطمه تأکید مینمود. (2)
1) (6). بحارالانوار، ج 16، ص 78؛ عوالم، ج 16، ص 15. برای مطالعۀ بیشتر به زندگی حضرت خدیجه علیهاالسلام در ماهنامۀ فرهنگ کوثر، ش اول، نوشتۀ نگارنده مراجعه کنید.
2) (7). در طول سالهای حیات پیامبر، همچنین بعد از رحلت وی فاطمه علیهاالسلام بارها به این سخنان استشهاد میکرد ولی مخالفان هرگز پردۀ غفلت را از دیدۀ خود کنار نزدند.
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
نذر خدیجه
هنگامی که خدیجه علیهاالسلام فاطمه علیهاالسلام را باردار بود، مانند «حنّه» مادر مریم علیهاالسلام چنین نذر کرد:
«خدایا من از مادر مریم بهترم و محمّد صلی الله علیه و آله، شوهرم، از عمران، شوهر مادر مریم، برتر است. این کودکی را که در رحم دارم، برای تو «مُحَرَّر» کردم.» به این معنا که: آزادش کردم پس از رشد تا آخر عمر در خدمت مسجد و دین بماند و از عبادت کنندگان مسجد شود. جبرییل از طرف خداوند بر پیامبر نازل شد و عرض کرد: «به خدیجه بگو. خداوند فرمود: ««لا اعتاقَ قَبْلَ المُلکِ. خَلّی بَینی و بین صَفِیتی فَاِنّی اَمْلکُها و هیام الائمةِ و عَتیقی من النارِ؛ آزاد کردن قبل از ملکیت روا نیست. این فرزندِ برگزیدهام را به من واگذار. او مملوکۀ من و مادر امامان است و من او را از آتش آزاد کردهام.»، (1)و البته این چنین مهر و علاقۀ مادری به واگذاری فرزندش جهت خدمت و بندگی خدا، خود گویای بعدی دیگر از فضایل بی کران خدیجۀ کبری است.
1) (8). ریاحین الشریعة، ج 2، صص 255 و 256.
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
مونس مادر
همان گونه که شکل گیری وجود فاطمه علیهاالسلام شگفت انگیز است، دوران حمل او نیز قضایای عجیبی را در پی داشت که سخن گفتن او با مادر از جملۀ این شگفتی هاست. از جمله زمانی که کفّار از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خواستند ماه را دو نیم کند، خدیجه از چنین درخواست عجیبی هراسان شده بود و در دل احساس ناراحتی میکرد. او با خود گفت: «زهی تأسف برای کسانی که محمّد را تکذیب میکنند، با این که او از طرف پروردگارم فرستاده شده است.»
در این لحظات که خدیجه علیهاالسلام دلشوره عجیبی داشت به ناگاه فاطمه لب به سخن گشود ـ خدیجه با تمام وجود صدای او را شنید که ـ میگفت:
«ای مادر! نترس و محزون نباش خدا با پدر من است.» (1)
1) (9). روض الفائق. ص 214 نقل از 360 داستان از فضایل مصائب... عباس عزیزی، موضوع سخن گفتن حضرت زهرا را چند تن از محدّثان اهل سنّت نیز نقل کردهاند از جمله حسن بن مولوی در تجهیز الجیش، عبدالرحمن صغوری، علامه قندوزی و... برای اطلاع بیشتر به احقاق الحق رجوع شود.
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
نامگذاری
روایات فراوان حکایت از آن دارند که نام آسمانی «فاطمه» از سوی خداوند متعال برای دختر رسول الله علیهاالسلام انتخاب شد و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بر این اساس نام او را فاطمه نهاد تا همه بدانند او از بدیها برکنار است، (1)شیعیان راستین او در پناهش از آتش جهنّم محفوظ میمانند، (2)به سبب او، طمع دشمنان اسلام از وراثت پیامبر صلی الله علیه و آله قطع میشود (3)و دانش همراه شیر به او ارزانی میگردد. (4)
یکی از روایاتی که بر آسمانی بودن این نام تأکید دارد روایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است که فرمود: .».. جبریل آن سیب (خداوند نور فاطمه را به شکل سیب در آورده بود) را از بهشت برای من آورد... و گفت: «این سیبی است که خداوند به عنوان هدیه از بهشت برای تو فرستاده است.» من سیب را گرفتم و به سینۀ خود چسباندم، جبرییل به من گفت:
«خداوند میفرماید این سیب را بخور.» وقتی سیب را پاره کردم، نوری از آن برخاست که من ترسیدم.
جبرییل پرسید: «چرا نمیخوری؟ بخور و نترس. این نور کسی است که نام او در آسمان منصوره است و در زمین فاطمه.» من از علّت آن پرسیدم، گفت:
«چون در زمین شیعیانش را از آتش جهنم و دشمنانش را از محبت خود قطع کرده و در آسمان دوستداران خود را یاری میکند. چنان که خدا میفرماید: «یومئذٍ یفرح المؤمنون، بنصرالله ینصره من یشاء.» (1)
امام موسی بن جعفر علیهماالسلام دلیل این نام گذاری را چنین بیان میفرماید: «خداوند میدانست که پیامبرش از قبایل زیادی دختر خواهد گرفت و هر یک نیز در جانشینی او طمع خواهند کرد؛ به همین جهت وقتی فاطمه به وجود آمد او را فاطمه نامید. زیرا که خبر راد خلافت او در شوهر و فرزندان فاطمه خواهد بود. به این ترتیب با ولادتش از دیگران نسبت به خلافت قطع طمع شد.» (2)
همچنین طبق فرمودۀ امام باقر علیه السلام این نام از سوی خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله القاء شد.
او نام دخترش را فاطمه گذاشت. حضرت میفرماید: «وقتی حضرت «سیدة النساء» متولّد شد خداوند فرشتهای را فرستاد، او بر زبان پیامبر صلی الله علیه و آله جاری گردانید که آن حضرت را فاطمه بنامد. پس به فاطمه خطاب کرد که: تو را به علم بریدم از جهل و تو را بریدم از حائض شدن....» (1)
1) (16). بحارالانوار ، ص 179.
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
نامها و القاب فاطمه(س)
نامها و القاب فاطمه علیهاالسلام هر یک بیان کنندۀ گوشهای از شخصیت نورانی او هستند، از این روی میتوان آشنایی با این نامها را سرفصل و منبعی مختصر و مطمئن برای شناخت همه جانبۀ او دانست. در این بخش برخی از نامها و القاب او را برمی شمریم.
سیدة (بانو)، انیسه حوراء (انسان بهشتی)، نوریه (موجودی از نور)، حانیه (دلسوز فرزندان)، عذراء (دوشیزه)، کریمه (بزرگوار)، رحیمه (با محبت)، شهیده (شهید شده ـ گواه)، عفیفه (پاکدامن)، قانعه (قانع ـ کم توقع)، رشیده (به حد رشد رسیده)، شریفه (شرافتمند)، حبیبه (دوست)، محرّمه (گرامی)، صابره (پایدار)، سلیمه (بی عیب)، مکرّمه (بزرگوار)، صفیه (برگزیده)، عالمه (دانشمند)، علیمه (دانا)، معصومه (بی گناه)، مغصوبه (حقش غصب شده)، مظلومه، میمونه (با برکت)، منصوره (یاری شده)، محتشمه (با احترام)، جمیله، جلیله، معظّمه، حاملة البلوی بغیر شکوی (بلاکش بی شکایت)، حلیفة العبادة و التقوی (قسم خورده پرستش و پرهیزکاری)، حبیبة الله، بنت الصفوة (دختر برگزیده)، رکن الهدی (پایه هدایت)، آیة النبوّة، شفیعة العصاة (شفاعت کنندۀ گناهکاران)،ام الخیره (مادر نیکوکاران)، تفّاحة الجنة (سیب بهشتی)، مطهره، سیدة النساء، بنت المصطفی، صفوة ربها (برگزیدۀ پروردگار)، موطن الهدی (جایگاه هدایت)، قرّة العین المصطفی (نور چشم پیامبر)، بضعة المصطفی (پارۀ تن پیامبر)، مهجة قلب المصطفی، بقیة المصطفی (بازمانده پیامبر)، حکیمه، فهمیه، محزونه، مکروبه (دل شکسته)، علیله (بیمار)، عابده، زاهده، قوامه (شب زنده دار)، باکیه (گریه کننده)، بقیة النبوة، صوّامه (بسیار روزه گیر)، عطوفه، رئوفه، حنّانه (غمخوار و با محبت)، برّه (نیکوکار)، شفیعه، انّانه (دردمند)، والدة السبطین (مادر دو نواده پیامبر)، دوحة النبی (شاخسار پیامبر)، نور سماوی (نور آسمانی)، زوجة الوصی (همسر جانشین پیامبر)، بدر تمام (ماه شب چهارده)، غرّة غرّاء (سپیدروی نورانی)، روح ابیه، درّة بیضا (گوهر تابناک)، واسطة قلادة الوجود (حلقه اتصال زنجیره هستی)، درّة بحر الشرف و الجود (درّ دریای شرف و سخاوت)، ولیة الله (دوست خدا)، سرّالله، امینة الوحی (امین وحی الهی)، عین الله (دیدۀ خدایی)، مکینة فی عالم السماء (دارندۀ جایگاه در عالم آسمان)، جمال الآباء (موجب زیبایی پدران)، شرف الابناء، درّة بحر العلم و الکمال، جوهرة العزّة و الجلال، قطب رحی المفاخر السّنیة (چرخ آسیای افتخارات والا)، مجموعة المآثر العلیة (گرد آورندۀ یادگارهای برین)، مشکوة نور الله (چراغدان نور خدا)، زجاجة (شیشه نور خدا)، کعبة امال اهل الحاجة، لیلة القدر، لیلة مبارکة، ابنة من صلّت به الملائکه، قرار قلب امّها، عالیة المحل (بلند جایگاه)، سرّ العظمة، مکسورة الضلع (پهلو شکسته)، رفیض الصدر (سینه شکسته)، مغصوبة الحق، خفی القبر، مجهولة القدر، ممتحنه (آزمایش شده)، المظلوم زوجها، المقتول ولدها و کوثر. (1)
1) (17). فاطمه زهرا. شادمانی دل پیامبر، صص 286 ـ 290.
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
از چشمۀ نور
در این بخش به تعدادی از القابی که براساس نزول آیات قرآن به حضرت فاطمه اعطا شده است میپردازیم.
1 ـ کوثر
«انّا اعطیناک الکوثر. فصلّ لربّک وانحر. انّ شانئک هوالابتر»
زمانی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دو تن از فرزندان پسر خود (عبدالله ـ قاسم) را از دست داد، دشمنان او لب به کنایه و شماتت گشودند. از جمله عاص بن وائل، (1)حضرت را «ابتر» (مقطوع النسل) خواند، چنین شماتتی برای پیامبر سخت آزار دهنده بود، لذا خداوند به وسیلۀ نزول سورۀ کوثر پیامبرش را خشنود کرد. برای «کوثر» بیست وپنج معنا ذکر کردهاند و علامۀ طباطبایی معتقد است با توجّه به معنای آخرین آیه که دشمن پیامبر صلی الله علیه و آله را ابتر معرفی میکند، فقط «کثرت نسل پیامبر صلی الله علیه و آله.» منظور خواهد بود. (2)
امام فخر رازی مفسّر بزرگ و متعصّب اهل سنّت نیز مینویسد: «مراد از کوثر، فرزندان پیامبر است، چون این سوره در رد کسی که بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله طعن زد و گفت او فرزند ندارد، نازل شد. پس معنای کوثر آن است که خداوند نسلی به او عطا کرد که در گذر زمان باقی میمانند...» (3)
2 ـ مطهره
«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (1)
ام سلمه، همسر گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله میگوید: «روزی فاطمه در حالی که ظرف سفالی در دست داشت و حسن و حسین در کنارش بودند، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. حضرت فرمود: «پسر عمویت را نیز صدا کن.» علی هم آمد. پیامبر امام حسن را روی زانوی راست و امام حسین را روی زانوی چپ نشاند. علی و فاطمه هم یکی در پشت سر و دیگری در جلو نشستند. رسول خدا فرمود: «بار الها! اینها اهل بیت من هستند. تمام پلیدیها را از اینها برطرف کن و آنان را پاکیزه کن.» (2)در منابع اهل سنت نیز به طرق مختلف ازام سلمه (با تفاوتهایی در متن حدیث) روایت شده که این آیه در خانۀ او نازل شد. (3)این مضمون در بیش از هفتاد روایت که در میان آنها راویان اهل سنت بیش از شیعه هستند نقل شده است. فخر رازی نیز مینویسد: «در جریان مباهلۀ پیامبر با علمای نجران، رسول اکرم بعد از بازگشت از مباهله، آیۀ تطهیر را در حق علی، فاطمه، حسن، حسین، تلاوت فرمود.» (4)
3 ـ محبوبه
«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا ان الله غفور شکور» (1)
ابن عباس میگوید: «چون اسلام پس از هجرت به مدینه استحکام یافت، انصار گفتند نزد پیامبر برویم وبگوییم در گرفتاریهایی که پیش میآید، اموال ما در اختیار تو است و میتوانی استفاده کنی. آیۀ شریفه نازل شد که: «بگو من جز مودت و دوستی خویشاوندانم اجر و پاداشی از شما نمیخواهم و هر که کار نیکو کند ما بر نیکویی او میافزاییم که خدا بسیار آمرزنده و پذیرندۀ شکر بندگان است»
محی الدین عربی در تفسیر آیه مینویسد: «معنای آیه به طور کلی نفی پاداش خواستن است. زیرا ثمرۀ دوستی و محبت اهل بیت نصیب دوستداران آنان است، روشن است که محبت اقتضای تناسب روحانی بین محب و محبوب دارد و سبب حشر آنان با یکدیگر است... بنابراین دوستدار آنان جز کسی که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند نیست، چرا که اگر محبوب خدا نبودند، رسول الله هم آنان را دوست نمیداشت. مراد از اهل بیت همان چهار نفری هستند که در روایت ذکر شده اند.» (2)سپس روایت ابن عباس را ذکر میکند که از رسول خدا پرسیدیم: «قربی» که دوست داشتن شان بر ما واجب شده چه کسانی هستند؟ فرمود: «علی، فاطمه و دو فرزندش» (3)
علامۀ طبرسی نیز مینویسد رسول خدا فرمود: «خداوند پیامبران را از درختان مختلفی آفرید و من و علی از یک درخت آفریده شدیم. من ساقۀ درختم و علی شاخۀ آن، فاطمه شکوفه، حسن و حسین میوههای آن و پیروان ما برگهای آن، هرکس به شاخهای از شاخههای آن دست گیرد نجات مییابد و آن که انحراف یابد، سقوط خواهد کرد؛ حتی اگر بندهای هزار سال عبادت کند و هزار سال دیگر و هزار سال دیگر هم عبادت کند. چنان که چون مشک کهنه شود ولی ما را دوست نداشته باشد، خداوند او را با سر در آتش میافکند سپس آیۀ مودّت را تلاوت فرمود.» (4)
4 ـ برّ (نیکوکار)
«ان الابرار یشربون من کأس، کان مزاجها کافورا، عینا یشرب بها عبادالله یفجّرونها تفجیرا. یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شرّه مستطیرا و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا» (1)
ابن عباس میگوید: «حسن وحسین علیهماالسلام مریض شدند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همراه تعدادی از یاران به عیادت آنان آمد و خطاب به علی علیه السلام فرمود: «خوب بود برای شفای فرزندان خود نذر میکردی!،
علی، فاطمه (بنابر قولی حسن و حسین) و فضه نذر کردند که اگر آن دو شفا یابند، سه روز روزه بگیرند. چندی نگذشت که آن دو شفا یافتند. خانواده نیز به نذر خود عمل کرد و چون در منزل چیزی نبود، علی علیه السلام سه مَن جو قرض کرد. فاطمه یک سوم آن را آسیاب کرد «به تعداد اعضای خانواده نان پخت؛ امّا لحظۀ افطار مسکینی آمد و تقاضای نان کرد. آنها نیز نان خود را به او دادند. روز دوم یتیم و روز سوم نیز اسیری آمد و آنان باز طعام خود را به آنها دادند و خود با آب افطار کردند. روز بعد علی علیه السلام دست فرزندانش را گرفت و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت. پیامبر صلی الله علیه و آله مشاهده کرد که آنان از شدت گرسنگی بر خود میلرزند. فرمود: چقدر ناراحت شدم که شما را این گونه دیدم. آن گاه برخاست و به همراه آنان به خانۀ دخترش فاطمه آمد. فاطمه را دید که از شدت گرسنگی شکمش به پشت چسبیده ولی با این حال در محراب عبادت است. در این لحظه جبرییل نازل شد و گفت: «بگیرای محمد! خداوند تو را دربارۀ خاندانت تبریک میگوید و آن گاه حضرت را به خواندن آیاتی از سوره دهر واداشت.» (2)
5 ـ بحر
«مرج البحرین یلتقیان * بینهما برزخ لایبغیان» (1)
علامۀ بحرانی مینویسد: «مراد از بحرین علی و فاطمه هستند که هیچ گاه بر یکدیگر سرکشی نمیکنند.» (2)
ابن عباس معتقد است برزخ میان آن دو مهر و محبتی است که از بین رفتنی نیست. بعضی دیگر از روایات بحرین را دو دریای علم علی و حلم فاطمه دانسته اند. (3)
6 ـ مشکوة
«الله نور السموات والارض مثل نوره کمشکوة فیها مصباح* المصباح فی زجاجة* الزجاجة کانّها کوکب دری یوقد من شجرة مبارکة زیتونة لاشرقیه ولاغربیة...» (4)
طبق روایت امام صادق علیه السلام (مشکوة) بر فاطمه علیهاالسلام تطبیق شده است و او را ستارۀ درخشان در آسمان زنان دنیا، زنان بهشت و زنان دو عالم و (کوکب دری بین نساء العالمین) شمرده اند. (5)
7 ـ ذریه
«والذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرّة اعین واجعلنا للمتّقین اماما» (1)
ابوسعید خدری به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله در معنای آیه مینویسد: «منظور از (ازواجنا) خدیجه، (ذریاتنا) فاطمه و (قرة اعین) حسنین و (امام) علی است.» (2)
8 ـ سیدة النساء
«فمن حاجّک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنة الله علی الکاذبین» (3)
شأن نزول این آیه چنین است که:
مسیحیان نجران که عیسی را فرزند خدا میدانستند و تولّد فرزند را بدون پدر باور نمیکردند، به سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله دربارۀ تولّد حضرت عیسی ایراد میگرفتند. پس از لجاجت آنها دستور مباهله نازل شد.
و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «طرفین دست به سوی آسمان بلند کنیم و از خدا بخواهیم حق را پیروز و باطل را ریشه کن کند.
پس از قرار مباهله، اسقف نجران به نمایندگانش رو کرد و گفت: «اگر دیدید محمد تنها با فرزندان و اهل بیت خود آمد،، مباهله نکنید، همین طور هم شد و روز موعود همه پیامبر صلی الله علیه و آله را به همراه فاطمه، علی، حسن و حسین علیهم السلام دیدند. پیامبر فرمود: «اللهم هؤلاء اهلی.
سپس به آنها گفت: «وقتی دعا کردم. آمین بگویید.» رئیس گروه نجرانیها وقتی آنها را شناخت به همراهانش گفت: «ای جماعت نصاری، صورتهایی را میبینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از زمین برکند، به دعای آنان این کار را میکند. با اینان مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا روز قیامت دیگر هیچ نصرانی روی زمین نخواهد ماند.» (1)
مفسران شیعه و سنی در این که مراد از انفسنا علی و ابناءنا حسن و حسین و نساءنا فقط فاطمه است اتفاق نظر دارند. (2)
نکته ظریف این است که دعوت آیۀ شریفه شامل همۀ فرزندان، زنان و جانها میشود (1)و در عین حال پیامبر صلی الله علیه و آله فقط این چهار نفر را آورد و این دلیل برتری آنها بر همه فرزندان، زنان و جانهای دیگر است. و البته در مواردی دیگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده بود:
«ابنتی فاطمه سیدة نساء العالمین؛
دخترم فاطمه بانوی زنان عالم است.» (2)
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
دوران زندگی
دوران کوتاه زندگی فاطمه زهرا علیهاالسلام را میتوان به ترتیب زیر ترسیم کرد (بر اساس سال بعثت)
واقعه/ سال /سن فاطمه
1 تولد فاطمه علیهاالسلام / 20 جمادی الثانی، پنجم بعثت / تولد
2 محاصرۀ شب /سال هفتم بعثت 2/ ساله
3 وفات ابوطالب وخدیجه / سال دهم بعثت / 5 ساله
4 هجرت به مدینه / سال سیزدهم بعثت /8 ساله
5 ازدواج حضرت زهرا علیهاالسلام / سال شانزدهم بعثت / 11 ساله
6 وفات پیامبر / سال بیست و سوم بعثت / 18 ساله
7 شهادت فاطمه / 75 روز بعد از رحلت پیامبر / 18 سال و...
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
دورۀ کودکی (قبل از هجرت)
این دوره همزمان با اوج دعوت رسول خدا صلی الله علیه و آله و از طرف دیگر فشارهای مشرکان مکه بود. زیرا حدود یک سال از دعوت علنی پیامبر صلی الله علیه و آله میگذشت و مشرکان به دلیل رویکرد طبقۀ فقیر به پیامبر، بی اندازه به خشم آمده بودند. ما در صفحات تاریخ موارد زیادی از این آزار و اذیتها را مییابیم که گاه در حضور فاطمۀ زهرا علیهاالسلام انجام میشده است که یک نمونه ذکر میشود.
عبدالله بن مسعود میگوید: «هیچ وقت رسول خدا صلی الله علیه و آله را ندیده بودم که به قریش نفرین کند، مگر یک روز که پیامبر صلی الله علیه و آله در حال نماز بود و یک عده از قریش نشسته بودند و نزدیک آنها بچه دان شتری افتاده بود. آنها با خود گفتند آیا کسی میتواند این بچه دان شتر را بردارد و بر پشت پیامبر صلی الله علیه و آله بگذارد. یکی از آن جمع برخاست و بچه دان را برداشت و بر پشت پیامبر صلی الله علیه و آله انداخت. در این لحظه پیامبر صلی الله علیه و آله در حال سجده بود. فاطمه علیهاالسلام خود را به پدر رساند و آن را از پشت پدر برداشت و سر و صورت او را تمیز کرد.
صحنۀ غمباری بود و پیامبر صلی الله علیه و آله چنان از این بی حرمتی غمگین شد که بعد از نماز عرض کرد: «خدایا! خودت به حساب اینها برس» آن گاه یک به یک اهانت کنندگان را اسم برد و فرمود: «خدایا! بر توست جزای عتبه فرزند ربیعه، خدایا! بر توست جزای شیبه فرزند ربیعه، خدایا! خودت کار ابوجهل را تمام کن. خدایا! خودت به حساب عقبه فرزند ابی معیط برس. خدایا! خودت ابی بن خلف و امیة بن خلف را نابود فرما.»
ابن مسعود در ادامه میگفت: دعای پیامبر صلی الله علیه و آله به اجابت رسید و در جنگ بدر همۀ این افراد به دست پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام کشته شدند. جنازههای آنها را بعد از قتل به چاه ریختند و ابی و امیه چون قوی هیکل بودند، ابتدا پیکرشان را قطعه قطعه کردند، سپس در چاه انداختند. (1)
در هر صورت فاطمه سالهای آغازین رشد و نمو خود را در محیطی خفقان آور و هراس انگیز و ناامن میگذراند.
1) (43). ذخایر العقبی، ص 47 و صحیح مسلم، ج 3، ص 167؛ بحارالانوار، ج 18، ص 188.
او هنوز کودکی 2 ساله بود که واقعۀ تلخ شُعب ابی طالب علیه السلام را نیز تجربه کرد. براساسای واقعه که به ابتکار ابوسفیان در جلسۀ مشورتی دار الندوه اتخاذ شد، آنان تعهد نامهای در سال هفتم هجری نوشتند که به موجب آن قرار شد؛ هیچ نوع مواد غذایی به محمّد و پیروانش نفروشند؛ هیچ چیز از آنها نخرند؛ هیچ نوع معاملهای ننمایند؛ با آنان معاشرت و رابطهای نداشته باشند؛ به آنها دختر ندهند؛ از آنان دختر نگیرند؛ و در هر حادثهای که روی داد به طرفداری از مخالفان آنان برخیزند. جمعیت حاضر بعد از امضای تعهدنامه برخاستند و به سوی کعبه رفتند. ورقۀ تعهد را در داخل کعبه نهادند و در برابر بتها قسم یاد کردند که به پیمان وفادار بمانند. این پیمان موجب شد حتّی به مسلمانان آذوقه هم نفروشند. و عرصه را چنان برایشان تنگ کردند که آنان ناچار شدند، از مکّه خارج شوند و در درّهای به نام شعب ابوطالب پناه گیرند.
ابوطالب، خدیجه، فاطمه و... نیز در بین این جمع بودند.
دوستان ابوطالب و خدیجه برایشان به طور مخفیانه غذا میآوردند و پیامبر صلی الله علیه و آله این آذوقه را بین اصحاب تقسیم میکرد. این سکونت اجباری سه سال طول کشید و البته در تمام سختیها و گرفتاریها فاطمۀ کوچک نیز همراه پدر و شریک سختیهای او بود. (1)
1) (44). خرایج، ج 1، ص 80.
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
وفات مادر
به فاصلهای اندک از پایان محاصرۀ شعب ابوطالب عموی پیامبر و خدیجه همسر او وفات یافتند و به این ترتیب فاطمه در پنج سالگی مادر خود را از دست داد. آری آن شب دیگر چشمان مهربان خدیجه نمیتوانست چشم معصوم فاطمه را ببیند، به همین جهت بانوان حاضر او را بیرون بردند و سرانجام اولین بانوئی که اسلام را پذیرفت درگذشت.
امام صادق علیه السلام میفرمود: «وقتی خدیجه از دنیا رفت، فاطمه نزد پدر آمد او که مضطرب بود، پرسید: «مادرم کجاست؟، حضرت به او جواب نداد؛ اما فاطمه دست بردار نبود و پشت سرهم از مادر میپرسید. از اهل خانه نیز سراغ مادرش را میگرفت. در آن حال جبرییل از جانب خداوند نازل شد و به پیامبر گفت: «پروردگارت امر میکند به فاطمه سلام برسان و بگو مادر تو در خانهای از خانههای بهشت است که از نی ساخته شده است و نیها را در طلا نصب کرده اند، ستونهای آن از یاقوت سرخ است و در میان قصر آسیه زن فرعون و مریم دختر عمران هستند.»
و این چنین بود که قلب فاطمه آرام گرفت و گفت: «حق تعالی سالم از نقص و عیب است و سلامتیها از اوست و سلامها به او برمی گردد.» (1)،
1) (45). خرایج، ج 2، ص 529؛ بحارالانوار، ج 43، ص 28.
از آنجا که پیامبر صلی الله علیه و آله دو تن از استوارترین حامیان خود را از دست داده بود، فرصتی طلایی برای آزار و اذیت و حتی نابوی پیامبر صلی الله علیه و آله فراهم شده بود. در این شرائط فرزند خردسال رسول با انبوهی از حزن و غم و مظلومیت پدر رو به رو شد. این هشام یکی از این مصیبتها را این گونه نقل میکند:
«پس از رحلت ابوطالب روزی یکی از سفیهان جلوی پیامبر صلی الله علیه و آله را گرفت و مقداری خاک بر سرش ریخت.
رسول خدا هم چنان که خاکها روی سرش بود به خانه آمد. در این وقت یکی از دختران ـ که فاطمه بود ـ برخاست و خاکها را از سر و روی پدر پاک کرد و آن گاه گریست. رسول خدا او را دلداری داد و فرمود: «دخترکم گریه نکن، خدا پدرت را محافظت خواهد کرد.» (1)
این فشارها همچنان ادامه داشت تا این که در سال سیزدهم بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد.
1) (46). نقل از زندگانی حضرت فاطمه و دختران آن حضرت، سید هاشم رسولی محلاتی، ص 23؛ سیرۀ ابن هشام، ج 1، ص 416.
حضرت بعد از خروج خود از مکه به علی علیه السلام پیام فرستاد که فاطمه علیهاالسلام و تعدادی از زنان را به مدینه بیاورد و مسلمانان را نیز به هجرت دعوت کند. وقتی پیام رسید، فاطمه علیهاالسلام همراه فاطمه بنت اسد وفاطمه بنت زبیر با کمک علی سوار بر اشتران عازم مدینه شدند.
البته در مسیر راه کفّار راه را بر کاروان بستند امّا علی با رشادت یکی از مهاجمان را به هلاکت رساند و به این ترتیب کاروان سلامت به منزل رسید. (1)
1) (47). بحار الانوار، ج 19، ص 115.
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
فاطمه بعد از هجرت
ازدواج با علی علیه السلام
در این دوره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باام سلمه ازدواج کرد و سرپرستی و تربیت فاطمه علیهاالسلام را به او سپرد ولی فاطمه نوری الهی بود که خود به دیگران نور میبخشید،ام سلمه میگوید: «به خدا قسم من از او ادب میآموختم و او را نیازی به آموختن آداب از من نبود و همه چیز را بهتر از من و دیگران میدانست.» (1)
روایات فراوانی حاکی از عشق و علاقه و مهر پدری رسول خدا نسبت به فاطمه علیهاالسلام در این دوره نقل شده است. ابراز علاقهای که گاه تا ایجاد حسادت برخی از همسران وی نیز میکشید (2)امّا مهمترین حادثه در این دوره را میتوان ازدواج فاطمه علیهاالسلام با علی علیه السلام دانست. شیخ مفید و ابن طاووس زمان ازدواج را شب پنج شنبه بیست و یکم ماه محرم سال سوم هجری دانسته اند. (3)
خواستگاران فاطمه علیهاالسلام
انس بن مالک میگوید:
«روزی عبدالرحمن بن عوف زهری و عثمان بن عفّان که در بین اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله از همه مشهورتر بودند، نزد حضرت آمدند عبدالرحمن عرض کرد: «یا رسول الله! دخترت را به همسری من در آور، من مهریه او را صد ناقۀ سیاه کبود چشم که همگی از شتران باردار مصری هستند، همراه با ده هزار دینار قرار میدهم.»
عثمان هم گفت:
«من نیز به همان اندازه مهریه قرار میدهم به علاوه من پیش از عبدالرحمن اسلام آوردهام.»
رسول خدا صلی الله علیه و آله از سخنان آن دو ناراحت شد و... به عبدالرحمن فرمود:
«تو اموال خود را به رخ من میکشی.» (1)عمر و ابوبکر هم از خواستگاران فاطمه بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخ آنان فرموده بود: اختیار او در دست خداوند است. (2)
خواستگاری علی علیه السلام از فاطمه علیهاالسلام
ابوبکر و عمر و سعد بن معاذ در مسجد بودند که سخن از ازدواج فاطمه علیهاالسلام به میان آمد. ابوبکر گفت:
«بزرگان قریش از او خواستگاری کردهاند ولی پیامبر صلی الله علیه و آله جواب داده که امر او با پروردگار است. اگر بخواهد او را تزویج خواهد کرد. ولی این علی پیرامون خواستگاری تا به حال چیزی نگفته است. کسی هم به علی پیشنهادی نکرده است. فکر میکنم چیزی جز تنگدستی مانع تقاضای او نیست و البته میدانم خدا و پیامبر هم فاطمه را فقط برای او نگاه داشته اند.» ابوبکر به عمر و سعد بن معاذ گفت: «برخیزید به نزد علی برویم و از او بخواهیم به خواستگاری برود و اگر تنگدستی را بهانه کرد، ما کمکش میکنیم.» سعد بن معاذ گفت: «بسیار درست گفتی.»
آن گاه برخاستند و به خانۀ علی علیه السلام رفتند امّا او را در خانهاش نیافتند. در آن موقع روز علی علیه السلام شتر خود را برای آب کشی به باغ مردی از انصار برده بود تا اجرتی بگیرد. آنها نیز به باغ رفتند و خدمت او رسیدند. ابوبکر گفت: «ای علی هیچ ویژگی وجود ندارد که تو در آن از همه پیشی نگرفته باشی، رابطۀ تو با پیامبر صلی الله علیه و آله هم از جهت خویشاوندی، همنشینی دائمی، نصرت و یاری و روابط معنوی معلوم است. همۀ بزرگان فاطمه را خواستگاری کردهاند ولی پیامبر صلی الله علیه و آله هیچ یک را نپذیرفت و فرمود امر او با پروردگار است. پس چه مانعی وجود دارد که نمیتوانی خواستگاری کنی؟ من گمان دارم خدا و حضرت، او را برای تو نگاه داشته اند.»
امام با شنیدن این جملات متأثر شد و گفت: ... کیست که فاطمه را نخواهد امّا به خاطر تنگدستی از اظهار تمایل خود شرم دارم. آن گروه به هر صورت بود او را راضی کردند. علی علیه السلام شتر خود را گشود و به خانه آورد.
آن گاه نعلین پوشید و راهی منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله شد. تا علی در زد،ام سلمه پرسید: کیستی؟ امّا قبل از آن که علی جواب دهد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ایام سلمه! برخیز و در را باز کن. او مردی است که خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند.»
ام سلمه پرسید: «پدر و مادرم فدای تو باد! کیست که تو در حق او چنین میگویی، با این که او را هنوز ندیده ای.»
حضرت فرمود: «ساکت باش ایام سلمه! که این مردی است که سفاهت ندارد و زود از جا به در نمیرود.
این برادر و پسر عم من و محبوبترین خلق خدا به سوی من است.»
ام سلمه میگفت: «من برجستم تا زود در را باز کنم که لباسم به پایم پیچید و چیزی نمانده بود که به زمین بخورم. وقتی در را باز کردم علی علیه السلام را دیدم. از حیا و شرم سر به زیر افکنده بود.
بعد از درخواست پیامبر پیرامون حاجت خود گفت: «پدر و مادرم فدای تو باد. میدانی یا رسول الله که وقتی من کودک بودم مرا از عموی خودت ابوطالب و فاطمه بنت اسد گرفتی. از غذای خود به من دادی و با آداب خود مرا تربیت کردی؛ نسبت به من از پدر و مادر مهربانتر بودی؛ حق تعالی مرا به برکت تو هدایت کرد و.... یا رسول الله به درستی که تو ذخیرۀ من در دنیا و آخرت هستی. به آن کرامتها که حق تعالی به برکت تو نسبت به من کرده میخواهم همسر و خانه داشته باشم و نزد شما برای خواستگاری آمدهام.»
ام سلمه گفت در این هنگام چهرۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله از شنیدن آن سخنان شکفته شد و با تبسّم به او گفت: «آیا خود چیزی داری که او را به تو تزویج کنم؟، حضرت پاسخ داد: «پدر و مادرم فدایت، به خدا سوگند چیزی از دارایی من از شما پنهان نیست، شمشیری دارم و زرهی و شتری که با آن آب میکشم و مالک چیز دیگری نیستم.» رسول خدا فرمود: «شمشیر تو برای جهاد و شتر برای آب کشی نخلستان و رفع نیاز اهل خود و سفر لازم است. تو را به زره تزویج کردم و به آن راضی هستم.ای علی! میخواهی بشارتی به تو بدهم. علی علیه السلام عرض کرد: «بلی یا رسول الله.» پیامبر فرمود: «بشارت باد بر تو به درستی که خداوند فاطمه را به تو تزویج کرد در آسمان پیش از آن که من او را به تو در زمین تزویج کنم.....» (1)
1) (53). کشف الغمه، ج 1، ص 363.
بعد از این امور، مراسم اعلام عمومی و تأیید پیامبر صلی الله علیه و آله و سپس ولیمه دادن انجام شد. و بعد از یک ماه علی علیه السلام حضرت زهرا علیهاالسلام را به خانه برد. (1)
1) (54). امالی طوسی، ص 40، در روایتی دیگر هست که وقتی پیامبر خواست حضرت زهرا را به علی تزویج کند، نظر فاطمه علیهاالسلام را جویا شد «تفسیر قمی، ج 2، ص 336.»
از تولد تا شهادت
کوثر محمد(ص)، تولد تا ازدواج
فاطمه و زندگی مشترک
همان گونه که ازدواج فاطمه و علی بر پایۀ ملاکهای انسانی و کمالات آسمانی شکل گرفت، ادامه و قوام زندگی آن دو نیز خود حکایت از ایثار و گذشت و فداکاری و خداجویی آن دو دارد. در این بخش به برخی از ارزشها در زندگی مشترک حضرت زهرا علیهاالسلام اشاره میکنیم:
1 ـ رضایت شوهر
امیرمؤمنان علیه السلام میفرمود: «تا فاطمه زنده بود کاری نکردم که او را به خشم آورد و بر هیچ کاری او را مجبور نکردم. او نیز هیچ گاه مرا به خشم نیاورد و در هیچ کاری از من نافرمانی نکرد. به راستی هر وقت به او نظر میکردم، غم و اندوهم برطرف میشد.» (1)
2 ـ تقسیم کار
1) (55). بحار الانوار، ج 43، ص 134؛ قرب الاسناد، ص 52.
حضرت علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و تقاضا کردند کارهای خانه و زندگی را برای هریک معین کند. حضرت، کارهای داخلی منزل را برای فاطمه علیهاالسلام و بیرون از خانه را برای علی علیه السلام تعیین کرد. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: «فقط خدا میداند که من چه قدر خوشحالم از این که رسول خدا مرا مأمور به کارهایی نکرد که فقط از عهده مردان بر میآید.» (1)در عمل نیز چنین شد. امام صادق میفرمود:
«رسم این بود که علی آب و هیزم میآورد و فاطمه آرد آسیاب میکرد....» (2)
3 ـ ساده زیستی
سلمان از ملاحظۀ لباسهای ساده و کم قیمت و کهنۀ زهرا علیهاالسلام تعجب کرد.
حضرت زهرا علیهاالسلام به نزد رسول خدا رفت و فرمود:
«یا رسول الله! سلمان از لباس من تعجّب کرده است. سوگند به خدایی که تو را به حق مبعوث کرد، من و علی پنج سال است که چیزی نداریم به جز پوست قوچی که روزها شترمان روی آن علف میخورد و شب آن را فرش خود میکنیم و نیز بالش ما چرمی است که اطرافش از لیف خرما درست شده است.» (1)
و اما سلمان خود میگوید:
«روزی حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را دیدم که چادری وصله دار و ساده بر سر دارد. در شگفت ماندم و گفتم: عجبا! دختران پادشاه ایران و قیصر روم به کرسیهای طلایی مینشینند و پارچههای زربفت به تن میکنند و این دختر رسول خداست که نه چادرهای گران قیمت بر سر دارد و نه لباسهای زیبا. فاطمه در جوابم فرمود:
«ای سلمان! خدای بزرگ لباسهای زینتی و تختهای طلایی را برای ما در روز قیامت ذخیره کرده است.»، (2)
4 ـ تحمل سختی کار
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به خانه حضرت فاطمه آمد، او را دید که لباسی از پشم شتر دارد و با دست آسیاب را میگرداند و در همان حال فرزند خود را شیر میدهد. پیامبر صلی الله علیه و آله با دیدن این وضع، متأثر شد و گریست و فرمود: «ای دخترگرامی امروز تلخیهای دنیا را برای شیرینیهای آخرت بچش.
فاطمه فرمود: «یا رسول الله! حمد میکنم خدا را بر نعمت هایش و شکر میکنم بر کرامت هایش. آن گاه این آیه نازل شد. «و لسوف یعطیک ربّک فترضی» حق تعالی در قیامت آن قدر به تو خواهد داد که راضی شوی. (60) ـ (61)
از تولد تا شهادت
یاس محمد چه شد؟!(پس از رحلت پیامبر)
اشاره
بازخوانی مختصری از زندگی فاطمۀ زهراعلیها السلام بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله
شرح مظلومیت فاطمه علیها السلام از توان این قلم خارج است.
بانوی آسمانی که گروهی دنیاطلب فرصت جوی به خاطر سیطرۀ چند روزه، بر امور مسلمانان، او را به شهادت رساندند.
مقالۀ حاضر ابتدا جایگاه، مقام و ویژگیهای فاطمه علیها السلام را مرور میکند تا بتواند هنگام شرح مظلومیت او، خواننده را با عمق جفا و ظلم به ساحت کوثر محمدی، آشنا سازد.
از تولد تا شهادت
یاس محمد چه شد؟!(پس از رحلت پیامبر)
فاطمه کیست؟
1 - ولایت فاطمه
خداوند در ضمن حدیث معراج به پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «ای محمّد! تو، علی، فاطمه، حسن، حسین و امامان از فرزندان حسین را از نور خودم آفریدم و ولایت شما را بر اهل آسمانها و زمین عرضه کردم، هر کس آن را پذیرفت، نزد من در جرگۀ مؤمنان داخل شده و آن که انکار کند نزد من از گمراهان خواهد بود.ای محمد! اگر بندهای از بندگان من، آن قدر مرا بپرستد و عبادت کند که از کار بیفتد و از لاغری و ناتوانی مانند مشک فرسوده شودو بعد به هنگام ورود نزد من ولایت شما را انکار کند، او را نخواهم آمرزید تا این که اقرار به ولایت شما نماید.ای محمد! آیا دوست داری آنان را ببینی؟ پیامبر عرض کرد: «آری.» خداوند فرمود: «نگاه کن.» پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله میگوید: «به طرف راست عرش نگاه کردم. نام خود، علی، فاطمه، حسن، حسین، علی، محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی، حسن را دیدم و نام مهدی را در وسط دیدم که مانند ستارهای میدرخشید. خداوند فرمود: اینها حجتهای من بر آفریدگانم هستند...» (1)
2 - علم فاطمه
1) (1). تأویل الایات، ج 1، ص 98.
عمار یاسر میگوید: «روزی علی علیه السلام نزد فاطمه علیه السلام رفت. تا چشم فاطمه علیها السلام به علی علیه السلام افتاد، گفت: «یا علی! نزدیک من بیا تا از آنچه بوده و آنچه تا قیامت خواهد شد... تو را مطلع سازم.»
علی علیه السلام با شنیدن این سخن، برگشت و خود را به رسول خداصلی الله علیه وآله رساند. پیامبرصلی الله علیه وآله تا او را دید... فرمود:
«میخواهی من به تو خبر دهم یا تو به من خبر میدهی؟» علی علیه السلام فرمود:
«سخن گفتن شما بهتر است.»
پیامبرصلی الله علیه وآله آنچه میان او و فاطمه علیها السلام روی داده بود را بیان کرد. آن گاه علی علیه السلام پرسید: «آیا نور فاطمه هم از نور ماست؟»
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
«یا علی! مگر نمیدانی که نور فاطمه از نور ماست.» در این لحظه بود که امیرمؤمنان به سجده افتاد و آن گاه نزد فاطمه علیها السلام برگشت.» (1)
همچنین است روایت ابن عباس دربارۀ «فاسئلوا اهل الذکر»؛ بپرسید از صاحبان ذکر، او میگوید: «هو محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین هم اهل الذکر و العلم و العقل و البیان و هم اهل بیت النبوّة» (2)
منابع این علم و دانش گستردۀ حضرت عبارتند از:
قرآن (3)، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله (4)، فرشتگان (5)، نور الهی و... که طرح آن خود بحثی دیگر میطلبد.
مصحف فاطمه زهراعلیها السلام نیز یکی از تجلیات همین علم الهی است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
«مصحف فاطمه نزد من موجود است. در آن تمام دانشهایی که مردم در رابطه با آنها به ما نیاز دارند، جمع شده است و ما به مردم نیازی نداریم.» (1)
از برخی روایات استفاده میشود که اخبار گذشته و آینده تا قیامت در مصحف فاطمه موجود است. (2)
3 - عصمت فاطمه
فاطمه علیها السلام همچون پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام، معصوم بود و این اعتقاد از آیۀ «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً»
اخذ میشود که خداوند اهل بیت خود را مطهر و پاکیزه و زدوده از ناپاکیها معرفی میکند.
عایشه میگوید:
«بامداد یکی از روزها رسول خداصلی الله علیه وآله بالاپوش خود را به دوش انداخت و خواست به بیرون از خانه برود. در این موقع حسن، حسین، فاطمه و سپس علی وارد شدند. هر یک که میآمدند، پیامبرصلی الله علیه وآله عبای خود را بالای سر او میگذاشت تا این که همه زیر عبا جمع شدند.
در این لحظه پیامبرصلی الله علیه وآله آیه تطهیر را تلاوت کرد.
در این موقعام سلمه یکی از همسران پیامبرصلی الله علیه وآله نیز خواست به آنها ملحق شود که پیامبرصلی الله علیه وآله مانع شد.» (1)
4 - فاطمۀ صدیقه
عایشه میگفت: «کسی را از فاطمه علیها السلام راستگوتر، جز پدرش، ندیدم.» هرگاه بین فاطمه علیها السلام و عایشه مطلبی رخ میداد، عایشه میگفت: «ای رسول خدا! از فاطمه علیها السلام سؤال کن. او دروغ نمیگوید.» (2)
صدیقه به کسی که هرگز دروغ نگوید و سخنش را با عمل خود تصدیق کند، میگویند. (3)
رسول خداصلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: «سه چیز به تو داده شده که به هیچ کس حتی به من داده نشده است:
1 - تو داماد رسول خداصلی الله علیه وآله هستی و من داماد کسی نیستم که پدر زنم مانند پدر زن تو باشد.
2 - همسری صدیقه مانند دختر من داری که من چنین همسری ندارم.
3 - فرزندانی مانند حسن و حسین داری که من ندارم با این وصف شما از من و من از شما هستم. (1)»
«علّت این که فاطمه علیها السلام را علی علیه السلام غسل داد، این بود که فاطمه علیها السلام صدیقه بود و صدیقه را جز صدیق نباید غسل دهد. همان طور که مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.» (2)
5 - فاطمۀ محدثه
ابن بابویه از امام صادق علیه السلام نقل کرده است: حضرت فاطمه علیه السلام را به این سبب محدثه میگفتند که ملائکه از آسمان فرود میآمدند و او را ندا میدادند همان طور که مریم دختر عمران را ندا میدادند سپس میگفتند:
«خداوند عالمیان تو را برگزیده و مطهر و معصوم گردانیده است و تو را اختیار کرده است بر زنان عالمیان.ای فاطمه! عبادت کن و برای پروردگار خود خاضع شو. و سجود کن و رکوع کن با رکوع کنندگان. پس او با ملائکه سخن میگفت و ملائکه با او سخن میگفتند. پس شبی با ملائکه گفت: آیا کسی مثل مریم دختر عمران برگزیده زنان عالمیان نیست؟ ایشان گفتند: مریم بهترین زنان زمان خود بود، خدای تعالی تو را بهترین زنان زمان خود و زمان مریم و بهترین زنان اولین و آخرین قرار داد.» (1)
6 - شفاعت
1) (14). علل الشرایع، ص 182.
امام باقرعلیه السلام به جابر فرمود: «ای جابر! به خدا سوگند فاطمه در آن روز شیعیان و محبان خود را از صحرای محشر جدا میکند همان طور که مرغ دانه خوب را از دانه بد جدا میکند. وقتی شیعیان فاطمه به در بهشت میرسند، حق تعالی به دل ایشان میاندازد که به پشت سر نگاه کنند. چون چنین میکنند خداوند میپرسد:ای دوستان من! چرا به پشت سر نگریستید با این که شفاعت فاطمه حبیب خودم را در حق شما پذیرفتم؟ آنها میگویند:
«پروردگارا! میخواستیم در این روز قدر ما نزد تو، بر اهل محشر معلوم شود.» خداوند میفرماید: «ای دوستان من برگردید به سوی محشر و بنگرید که هر کسی را شما برای دوستی فاطمه دوست دارید، و هر که شما را برای محبت فاطمه غذا داده باشد، هر که جامه پوشانیده باشد برای محبت فاطمه یا آب داده باشد برای محبت فاطمه و هر که از شما غنیمتی را رد کرده باشد به خاطر محبت فاطمه، دست ایشان را بگیرید و داخل بهشت کنید.» (1)
7 - عفت فاطمه
1) (15). تفسیر فرات کوفی، ص 298.
رسول گرامیدر مسجد نشسته بود، از یارانش پرسید: «بهترین چیز برای زن چیست.» کسی نتوانست جواب دهد. علی به خانه آمد و ماجرا را گفت. فاطمه علیها السلام فرمود: «خیر لهن ان لایرین الرجال ولا یرونهن؛ بهترین چیز برای زنان این است که به مردان نگاه نکنند و مردان نیز به آنها ننگرند.» حضرت به مسجد آمد و جواب پیامبر را داد پیامبر فرمود: «از کجا آموختی.» علی فرمود: «این پاسخ فاطمه است، و پیامبر فرمود: «فاطمه پاره تن من است.» (1)
امام موسی بن جعفرعلیه السلام نیز میفرمود: «فرد نابینایی اجازه خواست تا به منزل فاطمه بیاید. آن بانو خود را پوشاند.
رسول خدا پرسید: «او نمیبیند. چرا خود را میپوشانی؟» پاسخ داد: «ان لم یکن یرانی فانّی اراه و هو یشم الریح؛ او مرا نمیبیند ولی من او را میبینم. و او عطر مرا میبوید.» رسول خدا فرمود: «گواهی میدهم که تو پاره تن من هستی.» (2)
8 - عبادت فاطمه
حسن بصری میگفت: «ما کان فی هذه الامة اعبد من فاطمه. کانت تقوم حتّی تورّم قدماها؛ (1)
عابدتر از فاطمه در میان امّت نمیتوان یافت چرا که به حدّی به عبادت میایستاد که پاهایش ورم میکرد.» حتی در شب ازدواج آن حضرت نقل شده است که علی علیه السلام همسرش را نگران دید علّت را پرسید، فاطمه فرمود: «درباره حال و وضع خود فکر کردم و پایان عمر و قبر را به یاد آوردم، و انتقال از خانه پدر به منزل خودم، مرا به یاد ورود به قبر انداخت، تو را به خدا قسم بیا در آغاز زندگی مشترک، به نماز برخیزیم و امشب را به عبادت خدا بپردازیم.» (2)
فاطمه علیها السلام یک بار نیز از پدر پیرامون کسانی که نماز خود را سبک میشمارند سؤال کرد، که حضرت فرمود:
«فاطمه جان، هر کسی از مردان و زنان نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده بلا گرفتار میسازد، شش بلای دنیوی سه مورد در وقت مردن، سه بلا در قبر، و سه گرفتاری در قیامت، زمانی که از قبر خارج میشود.
شش بلای دنیوی عبارتند از: خداوند برکت را از عمرش برمیدارد. از روزی او برکت را دور میکند. سیمای صالحین را از چهرهاش محو میکند. به اعمالش پاداش نمیدهد. دعایش به آسمان نمیرود. بهرهای از صالحین ندارد.
سه بلای وقت مرگ: ذلیل از دنیا میرود. گرسنه میمیرد، تشنه از دنیا میرود هرچند آب نهرهای دنیا را به او بدهند.
سه بلای قبر: خداوند فرشتهای در قبر میگمارد که او را عذاب دهند. قبرش را تنگ میکند. گرفتار ظلمت قبر میشود.
سه بلای روز قیامت: خداوند ملکی را موکّل میسازد تا او را با صورت بر زمین بکشد، در حالی که خلایق تماشا میکنند. محاسبه اعمالش به سختی انجام میشود. خدا به نظر لطف به او نمینگرد و برای اوست عذاب همیشگی.» (1)
رسول خدا نیز درباره عبادت فاطمه میفرمود: «وقتی زهرا در محراب عبادت میایستد همچون ستارهای برای ملائکه آسمان میدرخشد، خدا به ملائکه میگوید: «ای ملائکه! بنگرید به بهترین بندۀ من فاطمه.
او در مقابل من ایستاده و از خوف من تمام وجودش میلرزد و با تمام حضور قلب خود، به عبادت من روی آورده است.» (2)
از تولد تا شهادت
یاس محمد چه شد؟!(پس از رحلت پیامبر)
شرح مظلومیت
فاطمه علیها السلام سرور بانوان دو جهان و صاحب چنین مقام و منزلتی نزد خداوند و مخلوقاتش با انبوهی از غم و اندوه روبرو میشود، وقایعی روی میدهد که موقعیت او را کاملاً تغییر داده، هالهای سنگین از مظلومیت را بر سیمایش مینشاند. رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله، غصب خلافت، ماجرای فدک و... عنوانهای این حوادث اند که فاطمه علیها السلام را سرانجام در بستر شهادت انداختند.
فراق پدر
ابن عباس میگفت: «وقتی زمان وفات رسول خداصلی الله علیه وآله رسید، حضرت آن قدر گریست که آب دیدهاش بر محاسن مبارکش جاری شد. پرسیدند: «یا رسول الله! برای چه میگریید؟» پاسخ داد:
«برای فرزندانم و آنچه بدهای امت من، بعد از من نسبت به ایشان خواهند کرد، میگریم؛ گویا میبینم فاطمه دخترم را که بعد از من بر او ستم میکنند و او فریاد میکشد که یا ابتاه، یا ابتاه و کسی از امّت من او را یاری نمیکند.» فاطمه با شنیدن این سخنان گریست، پیامبر فرمود: «دخترم! گریه نکن.» فاطمه پاسخ داد: «برای آنچه با من خواهد شد، گریه نمیکنم ولی از جدایی تو گریه میکنم.» حضرت فرمود: «بشارت باد تو راای دخترم که زود به من ملحق خواهی شد و تو اولین شخصی از اهل بیتم هستی که به من ملحق خواهد شد.» (1)
آری، رسول خداصلی الله علیه وآله در 28 صفر رحلت فرمود و فاطمه علیها السلام را در میان حزن و اندوه فراوان تنها گذاشت.
1) (22). امالی شیخ طوسی، ص 188.
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «پیامبرصلی الله علیه وآله را در پیراهنش غسل دادم. فاطمه همان پیراهن را از من خواست، وقتی آن را دید، بی هوش شد به این خاطر آن را پنهان کردم.» (1)
محمود بن لبید میگفت: «پس از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله، دختر آن بزرگوار فاطمه زهراعلیها السلام همواره کنار قبر شُهدای احد میرفت و از فراق پدر گریه میکرد. روزی برای زیارت قبر حضرت حمزه رفتم. فاطمه علیها السلام را دیدم که با سوز و گداز مشغول گریه است، صبر کردم تا ساکت شد. گفتم: «ای سرور زنان جهان! به خدا سوگند از گریه شما رگهای قلبم پاره شد.» فرمود: «ای ابا عمر! سزاوار است گریه کنم زیرا با مصیبت رحلت بهترین پدرها رو به رو شدهام. آه! چقدر مشتاق دیدار رسول خداصلی الله علیه وآله هستم.» (2)
بیت الاحزان فاطمه علیها السلام
فضه، خادم فاطمه زهراعلیها السلام، روشنترین تصویر را از این غم جانکاه تصویر میکند او در ملاقاتی با ورقة بن عبدالله ازدی میگوید: «از اهل زمین، اصحاب و نزدیکان و دوستان، کسی به اندازۀ مولایم فاطمه غمگین و گریان نبود. هر لحظه اندوهش تجدید میشد و گریهاش افزونتر. او هفت روز نشست. نالهاش خاموش نشد. و هر روز گریهاش بیشتر از روز قبل شد. وقتی روز هشتم رسید... طاقت نیاورد، بیرون آمد و فریاد زد، گویی از زبان رسول خدا سخن میگفت زنان رو به او کردند و پسران و دختران بیرون آمدند. مردم گریه میکردند، ضجّه میکشیدند و از هر گوشهای آمده بودند. چراغها خاموش شد تا صورتهای زنان دیده نشود.
زنان گمان کردند که رسول خدا از قبر برخاسته است. مردم در وحشت فرو رفتند و فاطمه ندا زد و ندبه کرد:
«وا ابتاه، وا صفیاه، وا محمداه، وا ابا القاسماه، وا ربیع الارامل و الیتامیمن للقبلة و المصلی و من لابنتک الوالهة الثکلی؛ وای پدر، وای برگزیده خدا، وای محمد، وای ابا القاسم، وای بهار بیوه زنان و یتیمان، چه کسی رو به قبله ایستد و نماز گذارد. چه کسی برای دختر مصیبت زده و حیران تو هست؟»... آن گاه برگشت و از شدّت گریه دیگر چیزی را نمیدید تا این که از قبر محمدصلی الله علیه وآله دور شد. وقتی نگاهش به خانه افتاد، یک سمتش به سوی مأذنه قرار گرفت قدم هایش را کوتاه کرد و همچنان ناله بر میآورد تا این که بیهوش شد. زنان به سویش شتافتند و آب به صورتش پاشیدند تا به هوش آمد و ادامه داد: «پدر جان! قوّتم و خویشتن داریم را از دست دادهام دشمن مرا سرزنش میکند، حزن و اندوه مرا میکشد. پدر جان یکه و تنها باقی مانده و در کار خود سر گردانم. صدایم خاموش، پشتم شکسته، زندگیام درهم ریخته و روزگارم تیره شده است. پدر جان بعد از تو برای وحشتم، مونس ندارم و مانعی برای گریهام و یاوری برای ضعفم پیدا نمیکنم... پدر جان بعد از تو روابط انسانها دگرگون شد و درها به روی من بسته شد» (1)... فاطمه به خانهاش برگشت. شب و روز گریست و اشکش قطع نشد. بزرگان مدینه جمع شدند، به نزد علی رفتند و گفتند: «ای ابا الحسن فاطمه شب و روز گریه میکند و کسی از ما نیست که شب را به راحتی به صبح برساند... از او بخواه یا شب گریه کند یا روز.»علی به نزد فاطمه رفت و تقاضای آنان را طرح کرد. فاطمه فرمود: «ای ابا الحسن چقدر اندک است ماندن من در میان مردم و چقدر نزدیک است پنهان شدن من از جمعشان. سوگند به خدا هرگز سکوت نخواهم کرد، نه شب و نه روز گریهام را رها نمیکنم تا به پدرم رسول خدا بپیوندم.»از آن پس علی علیه السلام خانهای برای فاطمه علیها السلام در بقیع ساخت که به بیت الاحزان مشهور شد. فاطمه با حسن و حسین به آن جا میرفت و بین قبرها گریان بود وقتی شب از راه میرسید، علی علیه السلام میآمد و او را به خانه میبرد، وضع به همین صورت بود تا این که بیست و هفت روز گذشت و فاطمه در بستر بیماری افتاد.» (2)
راز گریهاش چه بود؟
آنچه به این همه عزاداری عجیب و طولانی فاطمه معنا میبخشید و او را در ردیف بسیار گریه کنندگان قرار داد، (1)چه میتوانست باشد، غیر از این که فاطمه علیها السلام به عیان میدید نفاق رخ نموده و بعد از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله اسلام و دین محمّدصلی الله علیه وآله در معرض آسیب فراوان قرار گرفته است. آری گریه فاطمه برای انحراف اسلام بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله توسط مردمانی بود که نقاب دین بر چهره زده و به نابودی نسل محمدصلی الله علیه وآله کمر همّت بسته بودند و مهمترین جلوه این انحراف همانا غصب مقام خلافت امیرمؤمنان علیه السلام بود که بلافاصله بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله روی داد و فاطمه بخش اعظم عمر مختصرش را برای تصحیح این انحراف صرف کرد. این دوره از حیات مظلوم دو عالم را میتوان بدین صورت بیان کرد.
غصب خلافت
1) (27). خصال شیخ صدوق، ص 272، از ذکر غسل و کفن و رفتن و نماز بر پیامبر به دلیل طولانی شدن مقاله خودداری شد.
بعد از پایان مراسم حجة الوداع، به دستور فرشتۀ وحی، پیامبرصلی الله علیه وآله در منطقۀ غدیر فرود آمد و او را با آیۀ «بلغ ما انزل الیک من ربّک وان لم تفعل فما بلغت رسالته» مخاطب ساخت. لحن آیه از خطیر بودن آن حکایت میکرد. پیامبرصلی الله علیه وآله نماز ظهر را خواند، بر بالای جهاز شتران رفت و فرمود:... هانای مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به هر دو کوتاهی نورزید که هلاک میشوید. در این لحظه دست علی را بلند کرد آن قدر که سفیدی زیر بغل هر دو دیده شد. او را به مردم معرفی کرد و فرمود:
«سزاوارتر از مؤمنان بر خودشان کیست؟ همه گفتند: «خدا و رسولش داناتر هستند.» پیامبر فرمود:
«خدای مولای من و من مولای مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان اولیتر هستم. هانای مردم! «من کنت مولاه فهذا علی مولاه سه بار تکرار کرد اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ مَن احبّه وابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار» پیرامون این واقعه دو آیه نیز (مائده 67 و 3) نازل شده و موجب جاودانی آن شد.
اما به زودی موعد وفات پیامبرصلی الله علیه وآله نزدیک میشد و منافقان سر از لاک خود بیرون میآوردند یکی از راههایی که شخص پیامبرصلی الله علیه وآله جهت جلوگیری از ایجاد فتنه توسط این عده به کار برد این بود که دستور اعزام به سپاه اسامه را صادر کرد و بر آن تأکید ورزید امّا گروه و سران منافقان که قبل از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله نقشه ربودن خلافت بعد از رسول را کشیده بودند و پیامبرصلی الله علیه وآله آن را افشا کرده بود، با این حربه نیز از میدان به در نرفتند، آنان حتّی مانع نوشتن وصیت نامۀ پیامبرصلی الله علیه وآله شدند چرا که میدانستند پیامبرصلی الله علیه وآله چه میخواهد بنویسد. پیامبرصلی الله علیه وآله از نرفتن این عده به شدّت برآشفت و فرمود:
«ایها النّاس سعرت النّار واقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم و انی واللّه ما تمسکون علی بشی ءٍ انی لم احل الا ما احل القرآن ولم احرم الا ما حرم القرآن؛ای مردم آتش (فتنه) برافروخته شده و فتنهها مانند پارههای شب تاریک روی آورده و شما هیچ نوع دستاویزی بر ضد من ندارید. من حلال نکردم مگر آنچه را که قرآن حلال کرده و تحریم نکردم مگر آنچه را که قرآن حرام کرده است.» (1)
1) (28). سیرۀ ابن هشام، ج 2، ص 654؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 216.
پیامبر از این که مانع نوشتن نامه شدند به شدت ناراحت بود او چارهای اندیشید و با وجود بیماری سخت، خود را به پای منبر رساند و به طور شفاهی و علنی فرمود: «میان شما دو چیز گران بها میگذارم. در این لحظه مردی برخاست و گفت: «منظورتان چیست؟» پیامبرصلی الله علیه وآله برافروخت و فرمود: «خود میگویم، یکی قرآن و دیگری همان عترت من است.» (1)
ابن حجر نیز مینویسد پیامبرصلی الله علیه وآله در یکی از این روزها دست علی را گرفت و فرمود: «هذا علی مع القرآن و القرآن مع علی لایفترقان.» (2)
شگفت آور این که با این همه تأکید و بلافاصله بعد از رحلت پیامبر گروه نفاق به سوی سقیفه شتافتند و در آن جا با تشریفات و حقههایی خاص ابوبکر را خلیفه کردند و به زور از مردم برای او بیعت گرفتند آری این بود راز آن همه نالههای فاطمه زیرا بعد از این انحراف آشکار بود که تمام فتنهها رخ نمود و فاطمه از همۀ آنها مطلع بود.
فاطمه علیها السلام که علاوه بر ملاحظۀ تأکیدهای فراوان رسول خداصلی الله علیه وآله دربارۀ ولایت علی، بنا بر تحقیق در حجة الوداع و به تبع آن غدیر حضور داشت، (3)در این برهه وظیفۀ حمایت از ولایت علی را بر دوش میکشد و سعی در افشای حقایق مینماید. برخی از این حمایتهای تبلیغی عبارتند از:
1 - حضرت زهراعلیها السلام روایات پیامبرصلی الله علیه وآله پیرامون علی علیه السلام را برای مردم بازگو میکرد. از جمله فرمود:
«از پدرم رسول خداصلی الله علیه وآله - در مرضی که منجر به وفاتش شد، در حالی که حجره او مملو از اصحاب بود - شنیدم که فرمود: «ای مردم! نزدیک است که به زودی از میان شما رخت بربندم. آگاه باشید که در میان شما کتاب پروردگار عزّوجلّ و اهل بیتم را به یادگار میگذارم.» آن گاه دست علی را گرفت و فرمود: «این علی با قرآن است و قرآن با علی است. این دو از هم جدا نمیگردند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. آن گاه است که از شما سؤال خواهم کرد چرا از آن دو سرپیچی کردید؟»
2 - ابن قتیبه در کتاب الامامة والسیاسة مینویسد: «علی بن ابی طالب علیه السلام شبها فاطمه علیها السلام را سوار بر مرکبی میکرد و به مجالس مدینه میبرد و فاطمه آنها را به یاری شوهرش میخواند ولی آنها در پاسخ فاطمه میگفتند: «ای دختر رسول خدا! بیعت ما با این مرد (ابوبکر) پایان یافته و اگر شوهر تو پیش از ابوبکر به نزد ما میآمد، ما کسی را به او ترجیح نمیدادیم و با او بیعت میکردیم.»
علی علیه السلام که این گفتار را میشنید، میفرمود: «آیا جایز بود من جنازۀ پیامبرصلی الله علیه وآله را در خانهاش بگذارم و برای منازعه بر سر خلافت بیرون آیم؟ سخن که به این جا میرسید، فاطمه میگفت:
«ابوالحسن کاری را که شایسته بود، انجام داد و آنها نیز کاری کردند که مورد بازخواست خدای تعالی قرار خواهند گرفت.» (1)
3 - حضرت در ملاقات زنان که برای عیادت وی آمده بودند فرمود:... به خدا سوگند اگر زمام مرکب خلافت را که رسول خداصلی الله علیه وآله به دست او سپرده بود، در دست او میگذاردند و از وی دفاع و پیروی میکردند، به خوبی آن را مهار میکرد، آن گاه به نرمیو راحتی آنان را به راهشان میبرد و هدایت میکرد که او پایگاه اشرار و اساس محکم نبوت و مهبط روح الامین و در کار دنیا و آخرت خبیر بود...
اینک روزگار آبستن است پس بنگرید تا چه میزاید! آن گاه قدحهای بزرگ بیاورید و آنها را از خون تازه و زهر کشنده پر کنید.» (2)
4 - محمود بن لبید - که حضرت زهراعلیها السلام را در قبرستان شهدای احد ملاقات کرد - از وی پرسید: «آیا رسول خدا کسی را برای خلافت و رهبری تعیین کرد؟ فرمود: «عجب آیا روز غدیر را فراموش کردید؟» گفت نه ولی میخواهم سخنی ویژه از شما بشنوم.» فاطمه علیها السلام فرمود: «خدا را گواه میگیرم که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
«علی خیر من اخلّفه فیکم و هو الامام بعدی و سبطای و تسعة من صلب الحسین ائمه...؛ علی بهترین انسانی است که من او را در میان شما جانشین خود کردم. او امام بعد از من است و دو سبط من و نه نفر از صلب حسین امامان به حق هستند.» (1)
1) (34). بحار الانوار، ج 43، ص 177.
از تولد تا شهادت
یاس محمد چه شد؟!(پس از رحلت پیامبر)
اقدامات جبهه نفاق
امّا اقدامات جبهه نفاق نیز خود قابل مطالعه است در این بخش به خلاصهای از این اقدامات میپردازیم.
1 - تلاش برای مجبور ساختن علی علیه السلام به بیعت
در پس اقدامات متعدد علی علیه السلام از جمله حضور شبانه او و همسرش فاطمه علیها السلام در خانههای مردم جهت دعوت آنان به بیعت با علی تنها چهل و چهار یا بیست وچهار نفر حاضر به بیعت شدند. حضرت فرمود:
«اگر راست میگویید، سرهای خود را بتراشید و اسلحه خود را بردارید و بامداد نزد من بیایید که به مرگ با من بیعت کنید امّا فردا صبح تنها سلمان، ابوذر، مقداد و عمار (یا زبیر) آمدند.
سه شب متوالی چنین برنامهای اجرا شد ولی کسی غیر از چهار نفر حاضر نشد. علی علیه السلام که به این ترتیب با مردم خدعه گر و دروغگو اتمام حجت نمود، رفت و درون خانهاش نشست و مشغول جمع آوری قرآن شد.
در همین ایام بود که ابوبکر شخصی را فرستاد تا علی را دعوت به بیعت کند، امّا حضرت فرمود: سوگند یاد کردهام ردا بر دوش نگیرم مگر برای نماز تا قرآن را جمع کنم. چند روز بعد که قرآن جمع شد، آن را به مسجد آورد و گفت:
«ای مردم! وقتی رسول خدا از دنیا رفت مشغول غسل و تجهیز و تکفین او شدم. بعد از آن مجموع قرآن را در این جامه جمع کردم و هیچ آیهای نازل نشد مگر این که حضرت بر من خوانده و تأویلش را به من گفته است در قیامت نگویید که ما از این غافل بودیم و نگویید که من شما را به یاری خود نخواندم و حق خود را به یاد شما نیاوردم و شما را به کتاب خدا دعوت نکردم.»
حضرت بعد از این به خانه برگشت ولی عمر به خلیفه گفت:
«علی را بخواه تا بیعت کند وگرنه ایمن نیستم، و به این ترتیب بود که ابوبکر شخصی را فرستاد که بگوید خلیفه رسول خدا را اجابت کن. علی علیه السلام در پاسخ گفت:
«چه زود دروغ بر پیامبر بستید. ابوبکر و جماعت دور او همه میدانند که خدا و رسول غیر مرا خلیفه نکرده اند...» آن شب نیز حضرت همسر و فرزندانش را برای اتمام حجت به در خانه اصحاب رسول برد که باز فقط چهار نفر حاضر به حمایت شدند.» (1)
2 - ورود بی اجازه به خانه فاطمه
در پی نپذیرفتن پیشنهاد فرستاده خلیفه، مشاورش به او گفت: «چرا نمیفرستی علی را برای بیعت بیاورند.»
خلیفه پرسید: «چه کسی را بفرستم» او پاسخ داد: «قنفذ را بفرست که مردی درشت، غلیظ و بی شرم از قبیله بنی عدی است.» به این ترتیب قنفذ همراه عدهای به درب منزل علی آمد ولی علی علیه السلام اجازه ورود نداد و او بازگشت و گزارش عملیات ناموفق خود را به خلیفه داد. عمر از آنان خواست بی اجازه داخل شوند. این بار که آنان به خانه علی آمدند فاطمه علیها السلام آنان را سوگند داد که بی اجازه به خانهاش وارد نشوند.
1) (35). حق الیقین، ص 162.
قنفذ ماند و بقیه به مشاور خلیفه خبر بردند. او خشمگین شد و دستور داد هیزم جمع کنند و به سوی خانه رفتند. او فریاد زد: «یا علی بیرون بیا و با خلیفه رسول خدا بیعت کن وگرنه خانه ات را آتش میزنم.» سپس حضرت فاطمه علیها السلام برخاست و گفت: «چه میخواهی از ما، گفت: «در را باز کن وگرنه خانه را با شما میسوزانم.» فاطمه فرمود: «از خدا نمیترسی و میخواهی بی اجازه به خانه من وارد شوی.» (1)
فاطمه زهراعلیها السلام خود میفرماید: «هیزم بسیار به خانه میآوردند تا خانه و اهلش را بسوزانند. من پشت در ایستاده بودم و آن قوم مهاجم را به خدا و رسولش سوگند دادم که دست از ما بردارند و ما را یاری نمایند. او تازیانه را از دست قنفذ غلام آزاد شده ابوبکر گرفت و با آن به بازویم زد و اثر آن چون رگههای بازوبند در بازویم باقی ماند. آن گاه لگدی به در زد و در را به طرف من فشار داد. در این هنگام به صورت بر زمین افتادم. در حالی که فرزند در رحم داشتم. آتش زبانه میکشید و صورتم را میسوزانید او با دستش مرا میزد، گوشوارهام قطع و پراکنده شد. درد مخاض مرا فرا گرفت. محسن من بی گناه سقط و کشته شد.» (2)
4 - 3 - خارج کردن حضرت با اهانت از منزل، سقط فرزند فاطمه
اقدام دیگری که جبهه نفاق حاکم انجام داد این بود که به خانه حضرت ریختند و بعد از مقاومت علی علیه السلام او را گرفتند و کشان کشان به سوی مسجد حرکت دادند. فاطمه علیها السلام بار دیگر مانع شد و گفت:
«به خدا قسم نمیگذارم علی را به زور به مسجد ببرید...» جمعیت که دیدند، چنین است امام را رها کردند. عمر به قنفذ دستور داد که در صورت مقاومت فاطمه او را بزند. او فاطمه را به تازیانه گرفت تا آن جا که اثرش در جسم او باقی ماند و فرزندش نیز سقط شد. (1)
سلیم بن قیس میگوید:
«عمر در یک سال نصف حقوق همه کارگزارانش را به عنوان غرامت و کمبود بیت المال کم کرد امّا از حقوق قنفذ چیزی نکاست. و نیز میگوید: «به مسجد رسول خدا رفتم، گروهی را دیدم که در گوشهای نشسته اند، همۀ آنها از بنی هاشم بودند جز سلمان، ابوذر، مقداد و محمد بن ابی بکر و عمر بن ابی سلمه و قیس بن سعد بن عباده... عباس عموی پیامبر به علی گفت:
چرا عمر مانند همه کارگزاران از حقوق قنفذ نکاست؟ علی به اطراف نگاه کرد. قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد. و فرمود:
1) (38). علم الیقین، فیض کاشانی، ج 2، ص 687؛ حق الیقین، ص 164.
«شکر له ضربة ضربها فاطمه بالسوط فماتت و فی عضدها اثره کانّه الدّملج؛ حقوق قنفذ را کم نکرد تا از او تشکر کند به خاطر ضربت تازیانهای که بر فاطمه نواخت که وقتی فاطمه وفات یافت، اثر آن همانند بازوبند بر بازوی او بود.» (1)
5 - هتک حجاب
امام موسی بن جعفرعلیهما السلام به نقل از امام صادق فرمود: «پیامبر اکرم هنگام رحلت فرمود: «آگاه باشید که درِ خانۀ فاطمه، درِ خانۀ من و خانهاش خانۀ من است هر کس از او هتک حرمت کند، حجاب خدا را دریده است.»عیسی که راوی این حدیث است میگوید: حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام مدتی طولانی گریست و بقیۀ سخن حضرت رسول را قطع کرد و فرمود:
«به خدا سوگند که حجاب خداوند هتک شد به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد.ای مادر درود خدا بر تو باد.» (2)
امام حسن علیه السلام در مجلس معاویه به مغیرة بن شعبه فرمود: «تو بودی که فاطمه دختر رسول خدا را زدی تا خون از بدن او جاری شد و آنچه که در شکم داشت، سقط نمود و تو چیزی به جز خار کردن رسول الله، مخالفت با دستورات وی و هتک حرمت او در نظر نداشتی، مگر رسول خدا به او نفرمود:
«تو سرور زنان اهل بهشتی.»به خدا سوگند سرنوشت تو در آتش جهنم است.» (1)
1) (41). هدایتگران راه نور، ص 252، سید محمدتقی مدرّسی.
از تولد تا شهادت
یاس محمد چه شد؟!(پس از رحلت پیامبر)
حربهای دیگر
غصب فدک
بعد از غصب خلافت در صدد بودند فدک را نیز از فاطمه بگیرند. فدک چند قلعه بود که پیامبر آنها را بدون جنگ گرفته بود و حق تعالی آیۀ «و آت ذاالقربی حقّه» را نازل کرد و جبرییل گفت: «خداوند میفرماید: «فدک را به فاطمه بده که از برای او و فرزندان او باشد تا روز قیامت.» پیامبرصلی الله علیه وآله به امر الهی آن را به فاطمه علیها السلام داد و در تصرّف وکلای آن حضرت بود تا وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله درگذشت. خلیفه و مشاورش فکر کردند چون حاصل بلاد فدک مبلغ عظیمیاست، اگر این مبلغ نزد اهل بیت باشد، مردم به طرف آنها متمایل خواهند شد لذا اتفاق کردند که حدیثی جعل کنند که پیامبر فرمود: «ما پیامبران میراث از خود بر جای نمیگذاریم و هرچه از ما بماند تصدّق است برای همۀ مسلمانان.»و با این بهانه تراشی فدک را گرفتند.
طلب گواهی برای رد فدک
وقتی خبر به فاطمه علیها السلام رسید با گروهی از زنان بنی هاشم نزد خلیفه آمد و فرمود: «میخواهی زمینی را که پیامبر به امر خدا به من داد و حضرت غیر از آن، چیزی برای فرزندان خود نگذاشت، از من بگیری؟ مگر نشنیدی که رسول خدا فرمود: «حرمت هر کس را باید در باب فرزندان او رعایت کرد؟» خلیفه از ترس تحریک مردم دوات خواست که نامهای مبنی بر برگرداندن فدک بنویسد. ولی عمر مانع شد و گفت: «تا گواه نیاورد ننویس.» فاطمه فرمود: آیا حکمیکه دربارۀ همۀ مسلمانان است دربارۀ من جاری میکنی که بینه را از مدّعی میخواهند، تو از من بینه و گواه میخواهی با این که فدک در تصرّف من است. تو که میخواهی فدک را از من بگیری باید گواه بیاوری. در هر صورت عمر مانع شد و گفت: «بی گواه نمیدهم.»
حضرت رفت و علی، حسن، حسین،ام ایمن را گواه آورد. عمر گفت:
«شهادت علی نفعی ندارد چون ذی نفع است، حسن و حسین کودک اند وام ایمن اعجمیاست و گواهیش اعتبار ندارد.» (42)
به روایت دیگر ابوبکر نامهای برای فاطمه نوشت و فدک را رد کرد امّا در راه به عمر برخورد و او نامه را گرفت و پاره کرد و به حضرت نیز اهانت نمود. (43)
فاطمه علیها السلام نیز به عمر نفرین کرد.
استدلال علی دربارۀ فدک
حضرت علی به مسجد نزد ابوبکرآمد. دید مهاجران و انصار در اطراف ابوبکر حلقه زده اند. به ابوبکر فرمود: «چرا فاطمه را از ملک مورثیاش منع کردی، با این که پیامبر در زمان حیاتش آن را به فاطمه داد؟ او گفت: «فدک فیی ء است و به همۀ مسلمانان تعلق دارد. اگر فاطمه شاهد دارد بیاورد.» علی فرمود: «تو دربارۀ ما بر خلاف حکم خدا در حق مسلمانان حکم میکنی، هرگاه مُلکی در دست مسلمانی باشد و در اختیار او قرار گرفته باشد و من ادعا کنم که آن ملک مال من است از چه کسی بینه میطلبی؟»
گفت: «از تو، علی علیه السلام فرمود: «پس چرا از فاطمه که ملک در دست اوست بینه و گواه میخواهی؟» ابوبکر ساکت ماند و عمر گفت: «این سخنان را رها کن گواه داری بیاور.» علی علیه السلام به خلیفه فرمود: «به من خبر بده این آیه (33 سوره احزاب) در شأن چه کسی نازل شد. «انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً»
خلیفه گفت: «در حق شما.» علی علیه السلام سؤال کرد: «اگر چند شاهد گواهی دهند که فاطمه (خدای ناکرده) کار بدی کرده تو چه میکنی؟» گفت: «حد الهی به او جاری میکنم.» علی علیه السلام فرمود: «در این صورت از کافران شده ای.» ابوبکر گفت:
چرا، علی علیه السلام فرمود: «چون گواهی خدا را در مورد پاکی فاطمه رد کرده و گواهی مردم را پذیرفتهای همان طور که حکم خدا و رسول را رد کردی آن جا که رسول خدا به امر خدا فدک را به فاطمه داد و فاطمه در زمان حیات رسول خدا آن را تصرّف نموده است. این قرارداد را رد میکنی امّا گواهی یک نفر اعرابی که روی پاشنهاش بول میکند (اوس بن حدثان که گواهی داد پیامبر ارث نمیگذارد) را میپذیری با این که رسول خدا فرمود: «گواهی بر مدعی و سوگند بر منکر است.»
در این لحظه مردم با قیافههای خشمگین به هم نگاه میکردند و گاه زمزمه میکردند که حق با علی است.»(44)
ایراد خطبۀ فدکیه
وقتی ابوبکر عزم خود را برای گرفتن فدک جزم کرد، حضرت فاطمه علیها السلام روسری بر سر افکند و خود را در چادری پیچید و با گروهی از زنان به جانب مسجد رفت. ابوبکر نیز در مسجد نشسته بود. پردهای آویختند، حضرت پشت آن قرار گرفت، نالهای دلخراش سر داد که مسجد را لرزاند. اندکی سکوت کرد، آن گاه خطبه فدکیه را بیان کرد. خطبهای که کالبد شکافی نفاق مردم و علل آن بود.
در بخشی از این خطبه فرمود: «شما خیال میکنید ما هیچ ارثی از رسول خدا نمیبریم آیا از احکام جاهلیت پیروی میکنید؟ افحکم الجاهلیة یبغون و من احسن من اللّه حکماً لقوم یوقنون؛ آیا آنها حکم جاهلیت را میخواهند و چه کسی برای افراد با ایمان بهتر از خدا حکم میکند. آیا نمیفهمید آیا تردید دارید که من دختر پیغمبر هستم؟ با این که چون آفتاب روشن است که من دختر پیامبرم.ای مسلمانان آیا رواست که من از ارث خود محروم شوم؟ای پسر قحافه آیا در قرآن است که تو از پدرت ارث ببری ولی به عقیده تو من از پدرم ارث نبرم. کار بسیار عجیبی و بدی انجام دادی. آیا عمداً کتاب خدا را ترک کرده و احکام آسمانی را پشت سرانداختی؟ آن جا که خداوند فرمود: «و وَرِثَ سلیمانُ داودَ» و... آیا من و پدرم از افراد یک امت و آیین نیستیم؟ آیا شما در تشخیص عموم و خصوص و دلالت آیات از پدرم و پسر عمویم آگاهتر هستید.
امروز چنین کنید ولی فردای قیامت خدای بزرگ بین من و شما داوری میکند...»(45)
از تولد تا شهادت
یاس محمد چه شد؟!(پس از رحلت پیامبر)
در بستر بیماری
ملاقات آن دو
مجموعۀ آنچه گذشت فاطمه زهراعلیها السلام را در بستر بیماری انداخت. حضرت علی علیه السلام خود پرستار همسرش بود و اسماء بنت عمیس نیز به او کمک میکرد. حتّی از بانوانی که اطرافش بودند، میخواست صورت او را برگردانند.
روزی خلیفه و مشاورش اجازه ورود خواستند. او اجازه داد. وقتی آمدند زهرا روی خود را پوشاند و حتّی جواب سلام آن دو را نداد و فرمود تا جواب سؤالم را ندهید، کلامینخواهم گفت. آن دو اعلام آمادگی کردند که پاسخ بگویند. حضرت پرسید: «آیا شما دو نفر شنیدید که پدرم فرمود: فاطمه پارۀ تن من است. هرکس او را بیازارد، مرا آزرده و هر که مرا اذیت کند، خدا را آزرده است.»هر دو جواب دادند که به دفعات شنیده اند. فاطمه فرمود: «خدایا! آگاه باش که اینها مرا اذیت کردند و شکایتشان را به تو و رسول توصلی الله علیه وآله خواهم کرد. نه! هرگز از شما راضی نخواهم شد تا پدرم را ملاقات کنم و رفتار زشت شما را نزد او باز گویم تا بین ما قضاوت کند.»(46)
ساخت تابوت
اسماء بنت عمیس میگوید: «فاطمه زهراعلیها السلام هنگام وفات به من فرمود: «مادر جان! من از این وضعی که دربارۀ حمل جنازۀ زنها مرسوم است شرم میکنم و خوش ندارم. جنازه زنان را روی تختهای میگذارند و پارچهای روی آن میاندازند و پستی و بلندی بدنش آشکار است.
اسماء میگوید: «من دربارۀ تابوتی که در حبشه دیده بودم، توضیح دادم و آن را ساختم، فاطمه با دیدن آن تبسّم کرد. او از روزی که رسول خداصلی الله علیه وآله از دنیا رفته بود، تا به آن روز تبسّمینکرده بود.»(47)
سفارش فاطمه
هنگام وفات، حضرت علی علیه السلام از او خواست هر وصیتی دارد، بگوید. فاطمه فرمود: «خدا پاداش نیک به تو بدهدای پسر عموی رسول خدا! نخستین وصیت من این است که پس از من با امامه دختر خواهرم ازدواج کن چون او نسبت به فرزندان من همانند خودم مهربان است... وصیت دیگرم این است که کسی از این مردم که به من ستم کردند و حق مرا گرفتند، در تشییع جنازهام و دیگر مراسم شرکت نکنند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند...ای اباالحسن مرا شب هنگام که همه خواب هستند، دفن کن.»(48)
از تولد تا شهادت
یاس محمد چه شد؟!(پس از رحلت پیامبر)
کار در آخرین روز
در روز آخر حیات فاطمه علیها السلام گاه نشسته و گاه ایستاده به طرف محلی که در خانه برای شست و شو بود، رخت و لباس اطفال را با دستهای لرزان خود شست. آن گاه یک یک کودکان را فرا خواند و شست و شو داد.
حضرت علی وارد خانه شد... فاطمه زهرا به او گفت: «چون امروز آخرین روز عمر من است، خود بلند شدهام تا سر ولباس فرزندام را بشویم زیرا که آنان به زودی یتیم و بی مادر خواهند شد.»(49)
فاطمه علیها السلام هنگام رحلت به مظلومیت علی بعد از خود، گریه کرد. (50)
درباره یام کلثوم و دادن اثاثیه به او به عنوان جهازیه توصیه کرد، و به زینب که دختری 5 ساله بود سفارش کرد از دو برادرش جدا نشود و از آنان نگهداری کند و برایشان به جای مادر باشد. (51)
در کشف الغمه روایت است که: «وقتی وفات فاطمه زهراعلیها السلام نزدیک شد، به اسماء فرمود: «آبی بیاور تا وضو سازم.» بعد از وضو - یا غسل - بوی خوش زد و لباسی نو پوشید و فرمود: «ای اسماء جبرییل در وقت وفات پدرم چهل درهم کافور از بهشت آورد. حضرت آن را سه قسمت کرد. یک بخشش را برای خود گذاشت. بخش دوم برای من و بخشی برای علی. آن کافور را بیاور.» وقتی کافور را آورد. فرمود: «نزدیک سر من بگذار.» آن گاه پای خود را رو به قبله کرد و خوابید و پارچهای را به سرش کشید و فرمود: «ای اسماء! لحظاتی صبر کن. بعد مرا صدا بزن اگر جواب ندادم، علی را بخواه و بدان من به پدرم ملحق شدهام؛ او نیز چنین کرد و هرچه صدا زد، فاطمه جوابی نداد. او خود را به روی حضرت انداخت. او را میبوسید و میگفت: «وقتی به خدمت رسول خدا رفتی، سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.» در همان حال حسن و حسین وارد شدند و پرسیدند: «ای اسماء! مادرمان در این وقت خوابیده است؟» اسماء گفت:
«مادرتان نخوابیده بلکه به رحمت خدا رفته است.» آن دو خود را به روی مادر افکندند و هر یک با سوز دل سخن گفتند. اسماء گفت: «ای جگر گوشههای رسول نزد پدر بروید و او را مطّلع کنید.» آن دو از خانه بیرون رفتند و چون نزدیک مسجد شدند ناله شان بلند شد. و به پدر وفات مادر را خبر دادند. علی علیه السلام با شنیدن این خبر با خود میگفت: «بعد از تو خود را به که تسلّی دهم...»(52)
از تولد تا شهادت
یاس محمد چه شد؟!(پس از رحلت پیامبر)
به سوی پدر
هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله سرانجام فاطمه نیز درگذشت. طبق وصیت او، علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تکفین او شد. پس از غسل و کفن، جنازه را بیرون آورد و او را به خاک سپرد. صبح هنگام، ابوبکر و عمر به عیادت فاطمه آمدند. در راه مردی را دیدند. از او پرسیدند از کجا میآیی؟ گفت: «از تعزیت فاطمه!» گفتند:
مگر وفات یافت؟ گفت: «بله» آن دو از ترس مردم متغیر شدند و نزد علی علیه السلام آمدند و گفتند: «به خدا سوگند هیچ فرو نگذاشتی از مکر و حیله و بد کردن با ما. اینها همه از کینههایی است که از ما داری. این مثل آن است که حضرت رسول را غسل دادی و ما را خبر نکردی.» (53)
از تولد تا شهادت
یاس محمد چه شد؟!(پس از رحلت پیامبر)
ائمه و فاطمه (س)
بشار مکاری میگفت: «در کوفه، نزد امام صادق علیه السلام رفتم. دیدم طبقی از خرما برایش آورده بودند و از آن میخورد، به من هم فرمود: «بیا جلو و خرما بخور.»
عرض کردم: «گوارا باد، در راه میآمدم، حادثهای دیدم که غیرتم به جوش آمد و قلبم درد گرفت و گریه گلویم را فشرد. فرمود: «به حقی که بر گردنت دارم جلو بیا و بخور، جلو رفتم و خوردم، آن گاه فرمود: «چه حادثهای دیدی؟» گفتم: «در راه میآمدم که یکی از مأموران حکومت را دیدم که برسر زنی میزند و او را به سوی زندان میبرد و او با صدای بلند میگوید: «پناه میبرم به خدا و رسولش و به غیر خدا و رسولش پناهی ندارم.» امام صادق پرسید: «چرا آن زن را میزد و به زندان میبرد؟»
گفتم: «از مردم شنیدم که پای آن زن لغزید و به زمین افتاد و گفت: «ای فاطمه! خداوند آنان را که به تو ظلم کردند از رحمت خود دور سازد، گماشتگان او را دستگیر کردند. امام تا این را شنید از خرما دست کشید و گریه کرد به گونهای که دستمال، محاسن و سینهاش پر از اشک شد. سپس فرمود: «ای بشّار! برخیز با هم به مسجد سهله برویم و برای نجات او دعا کنیم و از خدا بخواهیم او را حفظ کند و با دعای امام بود که آن زن آزاد شد و آزاری به او نرسید.»(54)
از تولد تا شهادت
یاس محمد چه شد؟!(پس از رحلت پیامبر)
کرامتی از فاطمه (س)
یکی از ذاکرین نقل میکرد در محضر آیت ا... العظمیسید محمد هادی میلانی بودم. یک مرد و زن آلمانی همراه دختر خود وارد شدند پس از تعارفات معمول گفتند: «ما آمده ایم به شرف اسلام نائل شویم. آیت ا... میلانی علّت را پرسید. آن مرد گفت: «پهلوی دخترم در اثر حادثهای شکست و استخوان هایش خورد شد. چنان که پزشکان از معالجه آن عاجز شدند. و گفتند: «باید عمل شود ولی خطرناک است.» دخترم راضی نشد و گفت: «اگر در خانه بمیرم، بهتر از این است که زیر عمل جان دهم.»
به هر حال او را به خانه آوردیم. ما یک خدمتکار ایرانی داشتیم که او را بی بی صدا میزنیم. دخترم به او میگوید حاضر است تمام دارایی خود را بدهم تا سلامت خود را باز یابم ولی میدانم که چنین چیزی نمیشود.
بی بی میگوید: «من یک طبیب سراغ دارم که میتواند تو را شفا دهد.» دخترم خوشحال میشود و میگوید:
«من هم تمام پولم را میدهم.» بی بی میگوید: «پولها مال خودت. بدان که من علویه هستم و جدّهام زهراعلیها السلام است که پهلوی او را به ظلم شکستند تو با دل شکسته بگو یا فاطمه مرا شفا بده.»
دخترم با دل شکسته شروع میکند به صدا زدن و از آن بانو یاری خواستن. بی بی هم در گوشهای از اتاق گریه میکند و میگوید: «یا فاطمة الزهرا! این بیمار آلمانی را با خود آوردهام و شفای او را از شما میخواهم.
مادر جان کمکم کن و آبرویم را حفظ فرما.»
من هم از دیدن این صحنه منقلب شدم و در گوشۀ اتاق با خود زمزمه کردم یا فاطمۀ پهلوی شکسته! دیدم دخترم ساکت شد، ناگاه مرا صدا زد و گفت: «بابا بیا که دردم آرام شد.» جلو رفتم و دیدم کاملاً شفا یافته است. دخترم گفت: «الان بانوی مجلّلهای نزد من آمد و دست به پهلویم کشید، پرسیدم شما کیستید؟» فرمود: «من همانم که او را صدا میزدی.»
دخترم برخاست و راهی شد و دانستم که اسلام حق است. آیت ا... میلانی از این معجزه مسرور شد و اسلام را به آنان آموخت.»(55)
در روایات در مورد ضربت زدن مغیره به حضرت زهراعلیها السلام به صورت مستقیم سخنی به میان نیامده است. ولی به عنوان شیطانی که افراد را بر علیه خاندان رسالت بر میانگیخت از او یاد کرده اند. ولذا نظر امام علیه السلام این است که او نقش اصلی را در این ضربت داشته است. البته بعضی نیز نقل کرده اند که آن گاه که قنفذ با تازیانه بر حضرت زهراعلیها السلام میزد، مغیره نیز با غلاف شمشیر بر بدن حضرت زهراعلیها السلام ضربه زد.
(42). کتاب سلیم بن قیس، 253 «با اندک اختلاف».
(43). بحار الانوار، ج 29، ص 129.
(44). رنجها و فریادهای فاطمه، صص 173 تا 175.
(45). رنجها و فریادهای فاطمه ص 194.
(46). علل الشرایع، باب 148، ص 187.
(47). احقاق الحق، ج 10، ص 474؛ کشف الغمّه، ج 2، ص 126.
(48). بحارالانوار، ج 43، ص 191.
(49). ترجمۀ بیت الاحزان، ص 247.
(50). بحار الانوار، ج 43، ص 218؛ رنجها و فریادهای فاطمه، ص 241.
(51). بطله کربلا، ص 43.
(52). علل الشرایع، ص 185.
(53). کشف الغمّه، ج 2، ص 122.
(54). رنجها و فریادهای فاطمه، ص 157.
(55). فضایل الزهرا. ص 109.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
چکیده
پس از رحلت پیامبر خدا(ص) دختر جلیل القدر ایشان، حضرت فاطمه(س) شاهد کنارهگیری امت اسلام از «اصل ولایت» بودند؛ اصلی که پدر بزرگوارشان در طی بیست و سه سال رسالت الهی خویش همواره از آن به عنوان ادامة مسیر نبوت، رکن اساسی اسلام و ضامن سعادت جامعة اسلامی یاد میکرد.
حضرت فاطمه(س) که به واسطة فضایل و کمالات نفسانی و خدمت به پدر به درجات و عناوین عالیهای چون: بضعة الرسول، سیدة نساء اهل الجنّة، مصداق آیه تطهیر و نظیر اینها نائل آمده بود، اینک در جایگاهی به مثابه یک «معیار» برای درک حقیقت قرار داشت. ایشان در این موقعیت، احساس وظیفه کرد و پا به عرصه گذاشت و با حمایت صریح از حق امام علی(ع) تلاش کرد تا جامعه را به مسیر مورد نظر خدا و پیامبر(ص) باز گرداند. حضور حضرت(س) در جبهه امام علی(ع) و روشنگریهای ایشان در تبیین انحراف صورت گرفته، رهبران سیاسی جامعه آن روز مدینه را وا داشت تا برای حفظ حکومت و تداوم مشروعیت آن ناچار به تحمیل فشارهای جسمی و روحی بر دختر رسول الله(ص) رو آورند.
اسناد این وقایع طی قرون متمادی در صفحات تاریخ و حدیث فریقین نقل شده است.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
کلیدواژه
حضرت فاطمه(س)، امام علی(ع)، شهادت، متون عامّه، خلافت، بیعت
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
مقدمه
طبق قول مشهور، حضرت فاطمه(س) در بیست جمادی الثانیۀ سال پنجم بعثت، در شهر مکه چشم به هستی گشود. مادرش «خدیجه بنت خویلد» یکی از چهار زن بیهمتای عالم بود. لقب مشهور ایشان «زهرا» و دیگر القاب ایشان نظیر: محدثه، صدیقه، طاهره و... هر یک خبر از جلالت مقام ایشان دارد. شهادت حضرت در سال یازده هجری و هفتاد و پنج یا نود و پنج روز پس از رحلت پدر بزرگوارشان واقع گشت. (1)سن ایشان در هنگام شهادت را هیجده ساله نوشتهاند.
جریان مصایب حضرت فاطمه(س)از همان قرون اولیه مورد اهتمام مورّخین و محدثین قرار گرفته است. (2)علاقه و احترام وافر پیامبر(ص) به دخترش و کثرت نقل فضایل ایشان از زبان حضرت(ص) عامل مضاعفی برای این اهتمام در میان کاتبان، از هر فرقه و مذهب بوده است، به طوری که هریک در میان دست نوشتههایشان، و عمدتاً به صورت پراکنده گوشهای از روایات این وقایع تلخ را به رشتة تحریر کشاندهاند.
در این مقاله سعی شده است با تمسک به اسناد تاریخی و حدیثی، بهویژه آنچه که در منابع اهل سنّت ثبت شده، سیر وقایع منجر به شهادت حضرت فاطمه(س)، احوالات جسمی و روحی، موضعگیریهای سیاسی و هم چنین پاسخ ضمنی به برخی شبهات در زمینة شهادت حضرت(س)، به گونهای جامع، مستند و مختصر مورد بررسی مجدّد قرار گیرد.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
حضرت فاطمه(س) در کلام و سیره رسول الله(ص)
آگاهی از میزان و چگونگی ابراز علاقة پیامبر اکرم(ص) به دخترش فاطمه(س) کلید فهم و تحلیل درست حقایقی است که در فاصلة بین رحلت پیامبر(ص) تا شهادت دخترشان روی داد. به راستی نمیتوان پذیرفت پیامبر(ص) که به تصریح قرآن از طرفی: «هرگز به هوای نفس سخن نمیگوید»؛ «وَ مَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَی»؛ (1)و از طرفی بدون هیچ گونه تقیید و محدودیت، دستور صریح به اطاعت محض از ایشان صادر شده است: «اَطِیعُوا اللهَ وَ اَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لَا تُبْطِلُوا اَعْمَالَکُمْ»؛ (2)«از خداوند و رسولش اطاعت کنید و اعمال خود را باطل نسازید»، در مدایح یا مذمتهایشان نسبت به اطرافیان جانب حق را مراعات نکرده باشند و یا صرفاً از روی ابراز احساسات عوامانه، آن هم مشوب به خطا یا مبالغه، به تمجید، تکریم یا تضعیف افراد بپردازند، که اگر چنین بود، دستور به اطاعت محض و بی قید از سوی خداوند معنا نداشت، امری که بارها در قرآن با تعبیرات مختلف مورد تأکید قرار گرفته است. با عنایت به این پیش زمینه، تعدادی از گزارشهای وارد شده با موضوع سیرة پیامبر اکرم(ص) در قبال حضرت زهرا(س) را به عنوان نمونه نقل میکنیم:
که در ماجرای بنیقریظه مرتکب خطای بزرگی شده بود برای پذیرش توبهاش خود را به ستون مسجد بست. هنگامی که توبهاش پذیرفته شد، حضرت فاطمه(س) برای آزاد کردن او آمد؛ اما ابو لبابه پاسخ داد: سوگند یاد کردهام که جز حضرت رسول(ص) کسی مرا باز نکند. سخن او به گوش پیامبر(ص) رسید پس فرمودند: همانا فاطمه(س) پارة تن من است یعنی اگر او بند تو را گشود، مانند آن است که من گشودهام.که هر دو در صدر محدثین اهل سنّت قرار دارند در روایاتی متعدد و با عباراتی مشابه آوردهاند که پیامبر اکرم(ص) درباره دخترشان میفرمودند (1):«فاطمه(س) پارة تن من است، هر کس او را به غضب درآورد، گویی مرا غضبناک کرده است.»
که از منابع مهم اهل سنت در موضوع سیره پیامبر(ص) است در بخش مربوط به حضرت فاطمه(س) میآورند (2): «هرگاه پیامبر(ص) از غزوه یا سفری برمیگشتند، ابتدا به مسجد رفته و دو رکعت نماز میخواندند، بعد نزد فاطمه(س) میرفتند و سپس به سراغ همسرانشان.»«ابن اثیر» مینویسد: «هنگامی که پیامبر(ص) از سفر باز میگشت، ابتدا نزد فاطمه(س) میرفت و او را میبوسید.» (3)
در احادیث دیگر تصریح به برتری فاطمه(س) بر تمام زنان عالم شده است و به خدا سوگند که همسرت علی(ع) در دنیا و آخرت سرور است و دوست ندارد او را مگر مؤمن و دشمن ندارد او را مگر منافق.» (2)نظیر این احادیث در قالب دهها روایت، با اسناد مختلف به دست ما رسیده است، به طوری که هر منصفی پس از اطلاع کامل از آنها کوچکترین تردیدی به خود راه نمیدهد که پیامبر(ص) تلاش میکردند نگاه قدسی خود به حضرت فاطمه(س) را با هدفی خاص که همانا تثبیت حجّیت کلامی و رفتاری در میان مردم بود، به سطح جامعه سرایت دهند؛ از این رو حضرت(ص) در منظر جامعه، آشکارا به بیان فضایل دخترشان میپرداختند.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
پیشبینی مصائب و شهادت حضرت فاطمه(س) توسط پیامبر(ص)
در گزارشهای تاریخی ـ حدیثی شیعه و گاه اهل سنّت، شاهد بیان اخبار آتی حضرت فاطمه(س) از زبان رسول خدا(ص) هستیم، از جمله:
این روایت را قاضی و مورّخ اندلسی، عبد الرحمن سهیلی متوفای 581 ق در «الروض الانف» و دیگر ائمة تاریخ نگار اهل سنت نقل میکنند (1)نقل این حدیث از زبان عایشه همسر رسول الله(ص) موجب اهمیت افزونتر آن میشود. برخی از مورّخین تلاش کردهاند که این مصیبت را صرفاً غم فاطمه(س) در عزای پدر عنوان کنند. (2)
1) (11). الروض الأنف فی شرح السیرۀ النبویۀ، عبد الرحمن سهیلی، ج2، ص431؛ السیرة الحلبیة، ابو الفرج الحلبی، ج2، ص267؛ سبل الهدی والرشاد، صالحی شامی، ج10، ص327.
2) (12). السیرة الحلبیة، ابو الفرج الحلبی، ج2، ص267.
3) (13). الاستیعاب، ابن عبد البرّ، ج4، ص1898؛ البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج6، ص332.
سه روز قبل از رحلت پیغمبر اسلام(ص) از آن حضرت شنیدم که به حضرت علی بن ابی طالب(س) میفرمود:ای پدر دو نوگل من! سلام بر تو باد. من دربارة دو نوگل دنیوی خود توصیه و سفارش مینمایم: طولی نمیکشد که تو دو رکن خویشتن را از دست خواهی داد. من تو را به خدا میسپارم. هنگامی که پیامبر اسلام(ص) از جهان رحلت کرد، علی بن ابی طالب(ع) فرمود: این یکی از آن دو رکن من بود که رسول خدا(ص) به من خبر داد. موقعی که حضرت فاطمه زهرا(س) از دنیا رفت، حضرت امیر فرمود: این دومین رکنی بود که پیغمبر خدا(ص) به من خبر داد. (1)
همچنین پیامبر خدا(ص) در ساعات آخر حیات به دخترش فاطمه(س) که در غم جان دادن پدر بیتابی میکرد، خبر دادند: «چون شدّت جزع و حزن و بیتابی فاطمه(س) را دید، او را به آغوش کشید و مطلبی را در گوش او گفت. فاطمه(س) سخت گریست. دوباره او را به خود نزدیک کرد و چیزی به او گفت، فاطمه(س) خندید، چون پیغمبر(ص) وفات کرد، عایشه از فاطمه(س) سبب گریه و خنده را پرسید. فرمود: نخسین بار به من گفت: مرگ من فرا رسیده، که سخت گریستم، بار دوم به من گفت: تو نخستین کسی از خاندانم هستی که به من خواهد رسید، و من مسرور گشتم.» (2)
پیامبر خدا(ص) فرمود: هر گاه زهرا(س) را مشاهده میکنم، به یاد ستمهایی میافتم که بعد از من در حقّ او خواهد شد. گویا میبینم که ذلّت داخل خانهاش میشود. احترامش از دست داده است و حقش را غصب نموده اند. از دریافت ارث خود ممنوع شده است و پهلوی او را شکستهاند. جنین وی سقط شده است و او فریاد میزند: یا محمّداه! ولی کسی به دادش نمیرسد. استغاثه میکند، ولی کسی به فریادش نمیرسد. بعد از من پیوسته محزون، غصّه دار و گریان است. گاهی یادآور میشود که وحی از خانهاش قطع شده است و گاهی مفارقت مرا بخاطر خواهد آورد. هر گاه شب میرسد، برای این که صدای تلاوت قرآن مرا در نماز شب نمیشنود، دچار وحشت میشود، سپس خویشتن را بعد از آن که در ایام پدر، عزیزترین افراد بود، ذلیل خواهد دید، در همین موقع است که خدای رئوف ملائکه را مونس او قرار میدهد، ملائکه زهرا(س) را به همان چیزهایی ندا میکنند که حضرت مریم(س) را ندا کردند و به وی میگویند:ای فاطمه! خدا تو را از میان زنان جهانیان انتخاب کرده است.ای فاطمه! فرمانبردار پروردگار خود باش و با افراد سجدهکننده و رکوعکننده ساجد و راکع باش. سپس بیماری بر او غلبه خواهد کرد. آنگاه خدای سبحان حضرت مریم(س) را میفرستد تا پرستار و مونس وی باشد.
1) (16). فرائد السمطین، حموی شامی، ج2، ص35؛ امالی، صدوق، ص114؛ بشارةالمصطفی، عماد الدین طبری، ص19؛ طرف من الأنباء، سید بن طاووس، ص414.
آنگاه زهرا(س) میگوید: پروردگارا! من از زندگی سیر شده و از مردم دنیا بیزارم. مرا به پدرم ملحق نما! خدای توانا او را به من ملحق مینماید و زهرا(س) اول کسی از اهل بیت من است که به من ملحق خواهد شد، و در حالی که محزون، مغموم، با حق غصب شده و شهیده است، بر من وارد میشود. من در آن موقع میگویم:
«اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِی نَارِکَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَیهَا حَتَّی أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِکَةُ عِنْدَ ذَلِکَ آمِین؛ بار خدایا! هر کسی را که به فاطمه(س) ظلم کرده، لعن کن! آن کسی را که حق زهرا(س) را غصب نموده، عقاب و عذاب کن! آن کسی را که فاطمه(س) را ذلیل کرده، ذلیل کن! آن کسی را که ضربه به پهلوی فاطمه(س) زد تا فرزند خود را سقط نمود، در دوزخت جاودانی کن! ملائکه میگویند: آمین.»
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
برگ سیاه تاریخ
با وجود تلاشها برای کتمان و یا نادیده انگاشتن حقایق، از آنجا که خداوند متعال اراده کرده است که حدیث مظلومیت پاره تن رسول خدا(ص) عالمگیر شود، صفحات تاریخ و حدیث فریقین نشانههای عیانی از علّت و چگونگی شهادت دختر پیامبر(ص) را در خود جای داده است. حضرت فاطمه(س) که پس از پدرش، همسرش علی(ع) را یگانه تکیهگاه خود، در فراز و نشیب ایام میدید، امید داشت که به واسطة رعایت حقی که خداوند در غدیر و قبل از آن بر امت رسول خاتم(ص) واجب کرده بود، مصیبت فراق پدر را مرهم نهد؛ امّا هنوز ساعتی از فوت پیامبر(ص) نگذشته بود که خبر پایمال شدن حق ولایت شوهرش، علی(ع) را شنید و پس از آن مشاهده کرد که امت، نه تنها خواستة خداوند و رسول(ص) در اطاعت از «ولی الله» را مراعات نکردند؛ بلکه اقلِّ حقوق خاندان پیامبر(ص) را نیز پایبند نبودند، سفارشهای مکرّر حضرت(ص) از طرف پروردگار دربارة وجوب مودّت اهل بیتعلیهمالسلام را زمین گذاشتند و برای رسیدن به اهداف خود که همانا بیعتگیری اجباری و حکومت بر مسلمین بود از هیچ کاری فرو گذار نکردند.
چند روزی از بیعت با خلیفة انتصابی توسط شورای سقیفه گذشت و هنوز خلیفة واقعی و یاران اندکش در صف بیعت کنندگان حاضر نشده بودند، گرچه مدعیان خلافت رسول الله(ص) با ایجاد فضای رُعب و وحشت توانسته بودند حکومت خود را تثبیت کنند، ولی سرپیچی تعدادی از مهاجرین و انصار به رهبری امام علی(ع) آسودگی خیال ایشان را بر هم میزد، بنابراین لازم بود تا برای پایان دادن به وضع موجود چارهای بیاندیشند. امام علی(ع) پس از مشاهدة غصب خلافت، آنچه مقتضی احیای حق از طریق مسالمت آمیز بود به کار گرفت، تا آنجا که «ابن ابی الحدید» معتزلی و دیگران میآورند:
«علی(ع) به همراه فاطمه(س) حسنین(ع) را برداشت و به در خانههای اهل بدر از انصار و مهاجر آمد تا حجّت را بر ایشان تمام کند؛ امّا جز چهار یا پنج نفر سلمان، مقداد، ابوذر و زبیر کسی از برادر رسول خدا(ص) حمایت نکرد.» (1)
بعدها معاویه همین قضیة عدم حمایت از حضرت امیر(ع) را شاهدی علیه ایشان قرار میداد که او حقّی برای خلافت نداشته است. (2)بدین ترتیب و با عدم پشتیبانی امّت از وصی رسول الله(ص)، امیر المؤمنین(ع) تصمیم گرفت که خانه نشین شود و به جمعآوری قرآن و تربیت افراد خاص بپردازد. این مسأله حربهای برای رهایی از بیعت اجباری بود، چنانکه «بلاذری» و دیگر مورّخین گزارش میدهند (3):
«چون پیامبر(ص) از دنیا رفت، علی(ع) سوگند خورد که عبا بر دوش نگیرد تا قرآن را میان دو لوح جمعآوری کند، پس عبا بر دوش نگرفت تا قرآن را جمعآوری کرد.»
امام علی(ع) با هدف حفظ مصالح اولیة اسلام و عدم تفرقه بین مسلمین، صبر پیشه کرد. (1)امّا جبهة نفاق مصمّم شد که از آن حضرت نیز بیعت بگیرد تا به گمان خود مشروعیت خلافتشان خدشهدار نشود، از این رو دستور هجوم به خانة امیر المؤمنین(ع) و اخذ اجباری بیعت صادر شد. در این زمان بود که حضرت فاطمه(س) به دفاع از ولی زمانه پرداخت و فداکارانه روح و جانش را در راه حمایت از ولایت بذل کرد.
این مقاله در مقام بازگویی جریان کامل این واقعة تلخ تاریخ نیست، از این رو تنها به ذکر تعدادی از اسناد مربوط به روز هجوم و دفاع حضرت زهرا(س) از امیر المؤمنین(ع) اکتفا میکنیم.
1) (20). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص308.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
دستور به اخذ بیعت
«ابن عباس گفت: وقتی علی(ع) از بیعت با خلیفه خودداری کرد، او دیگری را نزد علی(ع) فرستاد و گفت: او را با خشونت هر چه تمامتر نزد من بیاور.»
این مطلب از آن رو حائز اهمیت است که نمیتوان او را به صرف نقل حقایق تاریخ، شیعه اعتقادی معرفی کرد و سپس در بخش «ذکر السقیفه» میآورد:«خلیفه از کسانی که همراه علی(ع) بودند و از بیعت با او خودداری کردند، پرسید. هنگامی که آگاه شد آنان در خانة علی(ع) گرد آمدهاند، عمر را به سوی آنان فرستاد. عمر به در خانة علی(ع) آمد و از آنها خواست تا بیرون بیایند و با ابو بکر بیعت کنند؛ ولی آنها از این کار خودداری کردند.»
1) (21). انساب الأشراف، بلاذری، ج1، ص587.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
هجوم به بیت النور
یعقوبی، مورّخ شیعی قرن سوم مینویسد (1): «خبر داده شد که گروهی از مهاجران و انصار با علی بن ابی طالب(ع) در خانة فاطمه(س)، دختر پیغمبر(ص) جمع شدهاند، پس با گروهی آمدند و به خانه هجوم آوردند و علی(ع) بیرون آمد و شمشیری حمایل داشت. پس با او برخورد کردند و گلاویز شدند. او را بر زمین زدند و شمشیرش را شکستند و همگی به درون خانه ریختند.»
1) (22). تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ج2، ص126.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
تهدید به آتش زدن
بلاذری در جای دیگری از کتابش میآورد (1): «خلیفه به دنبال علی(ع) فرستاد تا بیعت بگیرند؛ ولی علی(ع) نیامد، پس عدهای با دستهای از آتش راهی شدند. فاطمه(س) در آستانة خانهاش به آنها برخورد و گفت: میبینم که میخواهی درِ خانهام را آتش بزنی؟! گفت: بله، و این بهترین کار برای تقویت دین پدرت میباشد.»
محمد بن جریر طبری، مورّخ بزرگ اهل سنّت نیز از قول «زیاد بن کلیب» مینویسد (2): «به خانه علی(ع) رفتند که طلحه و زبیر و عدهای از مهاجران آنجا بودند و گفتند: اگر برای بیعت نیایید، خانه را آتش میزنیم.»
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
آتش زدن خانه پاره تن رسول(ص) (1)
«زید بن اسلم میگوید: هنگامی که علی(ع) و یارانش از بیعت امتناع کردند، از کسانی بودم که هیزم به در خانه فاطمه(س) آوردم. به فاطمه(س) گفته شد: کسانی که در خانه هستند، بیرون فرست، و الّا خانه را با هر که در آن است، آتش میزنم. او میگوید: علی و حسن و حسین(ع) و جماعتی از اصحاب پیغمبر(ص) در خانه بودند. فاطمه(س) گفت: پس خانه را به روی فرزندانم آتش میزنی؟! گفت: آری، به خدا قسم! یا بیرون میآیند تا بیعت کنند.»
1) (25). «علی بن یونس نباطی» از علمای قرن نهم هجری مینویسد: «اگر گفته شود تهدید مخالف با اجماع امت به وسیلة این روشها آتش و... برای امام جایز است، گفته میشود: این در صورتی است که اجماع بر امامت فردی محقق شده باشد و در این ماجرا هنوز علی(ع) بیعت نکرده بود و اجماع محقق نبود.» صراط المستقیم، نباطی بیاضی، ج3، ص10.
2) (26). الطرائف، ابن طاووس، ج1، ص239.
3) (27). تجرید الاعتقاد، خواجه نصیر الدین طوسی، ص250.
«گروهی به درِ خانة امیر المؤمنین(ص) فرستاده شدند، آن هنگام که ایشان از بیعت امتناع کرد، پس خانه را به آتش کشیدند، در حالی که فاطمه(س) و جماعتی از بنیهاشم در آن بودند.»
در تأیید کلام خواجه همین بست که «شمس الدین اسفراینی» و «علاء الدین قوشچی» که هر دو از علمای سرشناس اهل تسنن هستند، بر «تجرید الاعتقاد» ردیه نوشتهاند؛ امّا زمانی که به جملات فوق رسیدهاند، آن را منکر نشده و تضعیف نیز نکردهاند.
بعدها زبیریان در مشروعیت عملِ خود در آتش گشودن به روی محمد بن حنفیه و بنی هاشم در ماجرای اخذ بیعت اجباری که مختار ثقفی به کمک محمد حنفیه و بنی هاشم آمد به عمل خلفا تمسک کردند.
1) (28). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج20، ص147.
«ابن واضح یعقوبی» در تاریخش میآورد که (1): پس از حمله به خانه، حضرت فاطمه(س) بیرون آمد و گفت:
«به خدا قسم! یا بیرون روید یا حجاب از مویم بردارم و نزد خدا ناله و زاری کنم، پس بیرون رفتند و هر که در خانه بود برفت و چند روزی بماندند، سپس یکی پس از دیگری بیعت میکردند؛ امّا علی(ع) جز پس از شش ماه و به قولی پس از چهل روز بیعت نکردن.»
1) (29). تاریخ یعقوبی، یعقوبی، ج2، ص126.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
ریسمان بر گردن امیر المؤمنین(ع)
«ابن ابی الحدید» دربارة چگونگی بردن حضرت علی(ع) به مسجد مینویسد: «علی(ع) از بیعت تخلّف کرد؛ پس او را ریسمان بر گردن، کشان کشان آوردند. او میگفت:ای مسلمانان! به چه جرمی گردن مردی از مسلمانان زده میشود که نه به واسطه مخالفت، بلکه به خاطر حاجتی از بیعت تخلّف کرده است؟! علی(ع) از مجلسی نمیگذشت، مگر این که به او گفته میشد: برو بیعت کن.»
گزارش «بلاذری» در «انساب الاشراف» نیز مؤید این خبر است. (1)
1) (30). شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج6، ص45؛ أنساب الأشراف، بلاذری، ج2، ص207.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
صدمات وارده بر حضرت فاطمه(س)
حضرت فاطمه(س) که تا دیروز در کنار پدر بود، اینک شاهد ستم بر آرام جان پیامبر(ص) بود. مردی که پیش از آن که همسر او باشد، وصی راستین پیامبر(ص) و امام او بود.
امّا مدافعی از حریم ولایت یافت نمیشد و حضرت فاطمه(س) با مشاهدة این صحنه بیتاب شد و خود به دفاع از امیر المؤمنین(ع) شتافت.
ابن حجر عسقلانی، شمس الدّین محمد ذهبی و ابن ابی الحدید معتزلی در منابع اهل سنّت هر یک به گوشهای از این جنایت اشاره میکنند؛ اما شیخ طبرسی در بیانی مفصّلتر گزارش میکند (1):
«فاطمه(س) خواست که میان همسر و پسر عمویش و آنان حائل و مانع شود، که قنفذ تازیانهاش را به تندی بر بازوی مبارک صدّیقة طاهر(س) فرود آورد!! اثر این ضربه تا زمان وفات بر بازوی آن حضرت(س) همچون دُمَل باقی بود. در این حال به قنفذ پیغام فرستاده شد که علی(ع) را بیاورید، و اگر فاطمه(س) ممانعت کرد، او را بزنید و از نزد علی(ع) دورش کنید. با این پیغام کار بالا گرفت و قنفذ با شدّت عمل بالاتری وارد صحنه شد و در نهایت قساوت و شدّت، دخت گرامی پیامبر(ص) را میان فشار در و دیوار قرار داد و شدّت این کار به حدّی بود که پهلوی آن بانو شکست و فرزند حضرت(س)، سقط شد. در اثر این عمل وحشیانه، حضرت فاطمه(س) تا آخر عمر پیوسته زمینگیر و بستری شد تا این که به همین دلیل، مظلومانه به شهادت رسید.»
1) (31). الاحتجاج علی اهل اللجاج، طبرسی، ج1، ص83؛ در منابع اهل سنت ر. ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج2، ص60.
«ابن شهر آشوب» نیز در «المناقب» به نقل از کتاب «المعارف» ابن قتیبه که از قدیمیترین تواریخ موجود است، نقل میکند (1): «أنَّ مُحسِناً فَسَدَ مِنْ زَخْمِ قُنْفُذٍ الْعَدَوِی؛ (2)همانا محسن به واسطة ضربة خصمانة قنفذ سقط شد.»
شیخ طوسی نیز در «تلخیص الشافی» تازیانه بر حضرت زهرا(س) و سقط حضرت محسن(ع) را مورد اتفاق شیعه ذکر میکند. (3)
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
سندی روشن بر حوادث روز واقعه
اگر تمام آنچه از اسناد روایی و تاریخی هجوم به خانه حضرت زهرا(س) انکار شود، گزارشی از وصایای خلیفة اول، خود به تنهایی برای اثبات مدعا کافی است؛ آنجا که فارغ از اسناد و منابع شیعه، طبری، ابن عساکر، ابن حجر، ابن عبد البرّ، و دیگر بزرگان تاریخ و حدیث اهل سنت آوردهاند (1):
«ابو بکر در آن بیماری که از دنیا رفت، گفت: همانا من اندوه دنیا را نمیخورم، مگر برای سه کاری که کردم و دوست داشتم که آنها را انجام نمیدادم، و سه کاری که نکردم و دوست داشتم که آنها را انجام میدادم، و سه کاری که دوست داشتم آنها را از پیامبر خدا(ص) میپرسیدم؛ امّا آن کارهایی که دوست داشتم که آنها را انجام نمیدادم: دوست داشتم درِ خانه فاطمه(س) را نمیگشودم، اگر چه با من اعلام جنگ میکرد... .»
ابراز این گفتار در آخرین لحظات حیات، سؤالات متعددی را برای مخاطب به جا میگذارد، از جمله این که: مگر در آن روز چه رخ داده بود که این چنین خلیفه را در آخرین لحظات زندگی برآشفته کرده بود.
1) (35). تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، ج3، ص430؛ تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج30، ص420.
سؤال اساسی اینجا است که: مگر نه این است که خانه فاطمه(س) به تصریح پیامبر(ص) (1)در حضور صحابهای چون ابوبکر مصداق عیان این آیه از قرآن بود که: «فِی بُیوتٍ أذِنَ اللهُ أنْ تُرْفَعَ وَ یذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ»؛ (2)«این چراغ پر فروغ در خانههایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد خانههایی که نام خدا در آنها برده میشود و صبح و شام در آنها تسبیح او میگویند»
وقتی خانه فاطمه(س) چنین فضیلتی داشته است، آیا روا بود که با ثمرة قلب پیامبر(ص) چنین رفتار کنند؟
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
غصب فدک؛ مصیبتی افزون بر دردهای فاطمه(س)
فدک روستایی سبز و حاصلخیز، با چشمههایی جوشان و درختان نخل فراوانی بود که در نزدیکی قلعههای خیبر و 140 کیلومتری مدینه قرار داشت و تقریباً دو روز تا آنجا فاصله بود. در زمان رسول الله(ص) یهودیان ساکن این منطقه بودند. زمینهای فدک، تولیدات کشاورزی قابل توجّهی داشت، به طوری که «سید بن طاووس» در «کشف المحجّه» نقل میکند (1)که: عواید و درآمد فدک هر سال بیست و چهار هزار دینار و در روایتی دیگر هفتاد هزار دینار بود و شاید این اختلاف در رقم درآمد، مربوط به سالهای مختلف است. به هر حال، از این ثروت فراوان نمیتوان بیجهت چشم پوشی کرد.
در سال هفتم هجری و به دنبال غلبه مسلمانان بر یهودیان خیبر، فدک از راه صلح به پیامبر(ص) رسید. ایشان در همان روز نخست فتح، فدک را به دخترشان فاطمه(س) بخشیدند. این امر در کتب بسیاری مورد اشاره قرار گرفته است، از جمله علامه طبرسی در «اعلام الوری» از امام باقر(ع) روایت کرده است: رسول خدا(ص) با یهودیان فدک مصالحه کرد که خونشان را نریزد و در عوض باغهای فدک مختص آن حضرت(ص) باشد، سپس مینویسد: جبرئیل نازل شد و فرمود: خدا امر فرموده است که حق خویشاوندان را بده. پیامبر اکرم(ص) سؤال کرد:ای جبرئیل! خویشاوندان من چه کسانی هستند و چه حقی دارند؟ فرمود: او فاطمه(س) است، حق خدا و رسول او(ص) در باغهای فدک را به او عطا کن! در ادامه مینویسد: پس از آن رسول خدا(ص)، حضرت فاطمه(س) را فرا خواند و قبالة فدک را به نام او نوشت. همان طور که در این روایت آمده است، اعطای فدک به اهل بیت پیامبر(ص)، خواستِ شخصی پیامبر(ص) نبود؛ بلکه به دستور خداوند انجام شده بود.
1) (38). کشف المحجّة لثمرة المهجة، سید بن طاووس، ص18.
با این حال مدعیان خلافت، کارگران حضرت فاطمه(س) را اخراج، محصول آن را تصرف و فدک را غصب کردند (1)، تا بتوانند پایگاه اجتماعی اهلبیت پیامبر(ص) را که از استحکام، قدرت معنوی و توان مالی مناسبی برخوردار بود، تضعیف کنند و با افزایش فشار روحی و اقتصادی بنی هاشم، تسلط خویش را افزون سازند.
از جمله اقدامات روشن گرانة حضرت زهرا(س) در مقابل این فشارها، تلاش برای احیای حقّ مسلم خویش بود؛ چرا که با اثبات حقّانیت خود و محکوم کردن غاصبان فدک و آشکار کردن ماهیت ایشان در برابر وجدانهای بیدار، پرده از چهرة واقعی مهاجمان برداشته میشد. حضرت فاطمه(س) و امام علی(ع) چندین بار در مقابل این اقدام اعتراض کردند، شهادت دادند وام ایمن را شاهد گرفتند. حضرت فاطمه(س) در این رابطه منبر غرائی را که سراسر مستند به قرآن و سنت پیامبر(ص) بود، در مسجد مدینه ایراد کرد، چنان که دیوارهای مسجد را به لرزه انداخت و اشک از دیدگان مستمعین جاری شد؛ (2)امّا مخالفین مدعی بودند پیامبران ارثی به جا نمیگذارند و حال آنکه فدک ارث نبود و در زمان حیات پیامبر(ص) اعطا شده بود و چون حضرت فاطمه(س) آیة «وَرِثَ سُلَیمَانُ دَاوُودَ»؛ (3)«سلیمان وارث داوود شد.» را خواند، خلیفه از پاسخ حکیمانة او درمانده شد و سرانجام در یکی از دفعات که حضرت فاطمه(س) با سندِ مکتوبِ فدک نزد او رفت، سند را پاره کردند و...
حضرت فاطمه(س) به سوی قبر رسول خدا(ص) پناه برد، در حالی که گریه میکرد و محزون بود؛ (4)چرا که غم فراق پدر را بیش از پیش ناگوار مییافت.
«ابن ابی الحدید» معتزلی در «شرح نهج البلاغه» در موضوع فدک ماجرایی را میآورد که قابل تأمل است. او میگوید: از «علی بن فارقی» مدرس مدرسة غربی بغداد پرسیدم: آیا فاطمه(س) در ادعایش صادق بود؟ پاسخ داد: بله. پرسیدم: پس چرا ابوبکر فدک را به او واگذار نکرد، با این که میدانست فاطمه(س) راستگو است؟ استاد تبسّم کرد، سپس با این که چندان اهل شوخی و مزاح نبود، جمله لطیف و زیبا و طنزگونهای گفت: اگر روز اول به مجرد ادعای فاطمه(س) فدک را باز میگرداند، فردا فاطمه(س) ادعای خلافت همسرش را مطرح میساخت و میبایست ابوبکر از مقام خلافت کنارهگیری کند و در این مورد عذر زمامدار خلافت پذیرفته نبود؛ چرا که با عمل نخستین، اقرار به صداقت و راستگویی دختر پیامبر(ص) کرده بود، و باید پس از آن بدون نیاز به بینه و شهود، هر گونه ادعایی میکرد، قبول نماید. ابن ابی الحدید میافزاید: این سخن صحیح و درست است، گرچه استاد آن را به صورت شوخی بیان نمود. (1)
جریان احتجاج حضرت فاطمه(س) بر غاصبین فدک در بسیاری از کتب فریقین نقل شده است (2)، به گونهای که جای کوچکترین تردیدی باقی نمیماند. این ماجرا به سندی تاریخی برای حقّانیت حضرت فاطمه(س) در طول تاریخ تبدیل شد، چنان که «عمر بن عبد العزیز»، «مأمون»، «مهدی» و تعدادی دیگر از خلفا اقدام به باز پس دادن آن کردند.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
حضرت فاطمه(س) در بستر بیماری
سرانجام حضرت زهرا(س) در اثر ضربات شدیدی که در روز هجوم به ایشان وارد کردند، فرزندشان محسن(ع) سقط شد و خود در بستر بیماری افتاد. (1)فشارهای مضاعف روحی، آن هم در مدتی کوتاه، ناشی از فوت پدر، غصب خلافت از برادر رسول الله(ص)، محروم ساختنش از فدک، شکستن حرمت ناموس پیامبر(ص)، نادیده گرفتن سفارشهای رسول خدا(ص) و دگرگونیهایی که در سنت مسلمانان پدید آمده بود، توان زندگی عادی را از ایشان دریغ کرد. روح و جسم آزرده حضرت زهرا(س) بیش از این تاب تحمل رنجها را نداشت؛ از این روحضرت زهرا(س) به بستر بیماری افتاد.
از جمله وقایع مهم روزهای آخر عمر حضرت زهرا(س) درخواست ملاقات غاصبان خلافت بود که وقتی از بیماری ایشان مطلع شدند، تقاضای ملاقات کردند. خبر این ملاقات در کتب متعدد چون «طبقات» ابن سعد که تعصّب مذهبیاش میان مورّخین مشهور است، علل الشّرایع صدوق، کامل بهایی و دیگر منابع فریقین آمده است. (2)
حضرت زهرا(س) تمایلی به این دیدار نداشت؛ اما به درخواست امیر المؤمنین(س)، اذن ورود دادند؛ امّا حضرت(س) سلامشان را پاسخ ندادند و روی از آنها برگرفتند. آنها هر چه تلاش کردند تا با کلمات خود از غضب زهرا(س) بکاهند، فایدهای نداشت و ایشان در پاسخ فرمود:
«شما را به خدا آیا نشنیدهاید که پیامبر خدا(ص) میگفت: خشنودی فاطمه خشنودی من و خشم او خشم من است و هر کس دخترم فاطمه را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته و هر کس او را به خشم آورد، مرا خشمگین ساخته است؟ گفتند: چرا، شنیدهایم که چنین سخنی گفته است. آنگاه حضرت(س) دو دستش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: من خدا و فرشتگان و پیامبرانش را گواه میگیرم که شما مرا به خشم آوردید و هنگامی که پیامبر خدا(ص) را ملاقات کنم، شکایت شما را به او خواهم کرد.»
هر چند که در برخی منابع وانمود شده است که حضرت زهرا(س) از ایشان راضی شدند؛ ولی این خلاف واقع است؛ چرا که امام المحدثین اهل سنّت؛ یعنی بخاری و مسلم روایت میکنند:
«فاطمه(س) از ایشان غضبناک بود و تا دم مرگ با آنها قهر کرد و سخن نگفت و برای دفن فاطمه(س) نیز ایشان را خبر نکردند.» (1)
1) (47). صحیح بخاری، بخاری، ج13، ص135؛ صحیح مسلم، مسلم، ج9، ص207؛ البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج5، ص28؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج2، ص240.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
حضرت فاطمه(س) در واپسین روزها
در أمالی شیخ مفید و طوسی از جناب «عمّار یاسر» روایت شده است که گفت: «در آن بیماری که فاطمه زهرا(س) از دنیا رفت و حال او وخیم شد و «عبّاس بن عبد المطلب» برای عیادت آن حضرت آمد، به عبّاس گفتند: حالِ فاطمه(س) مساعد نیست و کسی نزد او نمیرود. عبّاس به سوی خانه خویش بازگشت و شخصی را نزد حضرت علی(ع) فرستاد و گفت: از قول من به حضرت امیر بگو: عموی تو به تو سلام میرساند و میگوید: به خدا سوگند که غم و اندوه حبیبه و نور چشم رسول خدا و نور چشم من مرا به شدّت رنج میدهد، من این طور گمان میکنم که آن بانو زودتر از ما به رسول خدا(ص) ملحق شود و خدا او را برمیگزیند و به رحمت خود نزدیک میکند.
فدایت شوم! اگر فاطمه(س) رحلت کرد، مهاجرین و انصار را آگاه و جمع کن تا برای تشییع جنازهاش و نماز خواندن بر بدنش حاضر شوند و ثواب ببرند؛ زیرا این عمل باعث سرافرازی دین میشود.
حضرت امیر(ع) به فرستاده عبّاس بن عبد المطلب فرمود: سلام مرا به عمویم برسان و به او بگو: لطف و مرحمت تو زیاد باد! من از مشورت تو آگاه شدم. نظر تو بسیار نیکو است. دختر پیغمبر(ص) دائماً مظلوم، از حق خود ممنوع و از میراث خویشتن محروم بوده است...ای عمو جان! من از تو خواهش میکنم از این مطلبی که گفتی صرف نظر فرمایی؛ زیرا فاطمه(س) به من وصیت کرده است که امر وفات او را مخفی نگه دارم.
فرستادة عبّاس نزد او بازگشت و جواب حضرت امیر(ع) را برای او شرح داد. عبّاس گفت: خدا برادرزادة مرا بیامرزد؛ زیرا رأی برادرزادة من محکم و صحیح است. غیر از رسول خدا(ص) نوزادی برای عبد المطلب متولّد نشد که از لحاظ خیر و برکت از علی(ع) برتر باشد. حقاً که علی(ع) در هر بزرگواری و فضیلتی بر آنان سبقت گرفت.»
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
وصیت به عدم حضور ظالمین در تشییع و لزوم دفن مخفیانه (1)
«حضرت فاطمه(س) به حضرت علی(ع) وصیت کرد: مبادا احدی از این گروهی که در حقّ من ظلم روا داشتند و حقّ مرا غصب کردند برای تشییع جنازهام حاضر شوند؛ زیرا ایشان دشمن من و دشمن رسول خدا(ص) میباشند. مبادا بگذاری احدی از آنان و پیروانشان به جنازهام نماز بخوانند. مرا شبانه در آن هنگام که چشمها همه به خواب رفته باشند، تشییع کن!»
1) (48). امالی، مفید، ص128؛ امالی، شیخ طوسی، ص109؛ اعیان الشیعة، محسن امین، ج1، ص321.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
لحظات پایانی
محقق اربلی در «کشف الغمة» لحظات آخر عمر حضرت فاطمه(س) را چنین گزارش میکند:
«حضرت فاطمه(س) پس از این که برای نماز وضو گرفت، به اسماء بنت عمیس فرمود: آن عطری را که من استعمال میکنم بیاور و آن لباسهایی را که با آنها نماز میخوانم حاضر کن! آن گاه سر مبارک خود را به زمین گذاشت و به اسماء فرمود: بالای سر من بنشین، هنگامی که وقت نماز فرا رسید، مرا صدا کن، اگر بلند شدم که هیچ، و الّا شخصی را به دنبال علی(ع) بفرست. هنگامی که وقت نماز شد، اسماء صدا زد:ای دختر رسول خدا(ص)! وقت نماز است. ناگاه اسماء دریافت که آن جگر گوشه پیغمبر اسلام(ص) از عالم خاکی رخت بر بسته است. وقتی حضرت امیر(ع) آمد، اسماء به آن حضرت خبر رحلت فاطمه(س) را داد. علی(ع) به اسماء دستور داد تا فاطمه(س) را غسل دهد در منابع دیگر به غسل توسط حضرت علی(ع) اشاره شده است. (1)
علی، حسن و حسین(ع)، عمار، مقداد، عقیل، زبیر، ابوذر، سلمان، بریده و تنی چند از بنی هاشم و خواص دوستان علی(ع) جنازه را بیرون آوردند و بر آن نماز خواندند و در دل شب به خاک سپردند، علی(ع) اطراف آرامگاه فاطمه(س)، صورت هفت قبر دیگر پدید آورد تا آرامگاه آن حضرت(س) شناخته نشود. گفته شده است که مرقد فاطمه زهرا(س) در بقیع و یا در فاصلة قبر پیامبر(ص) و منبر آن حضرت قرار دارد.» (2)
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
نتیجه گیری
با رحلت پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه(س) به یک باره با کوهی از مشکلات و مصیبتها مواجه شد. انقطاع وحی، انحراف از اسلام ناب محمّدی(ص)، مظلومیت امیر المؤمنین(ع)، جسارت گروه حاکم، سرپیچی مردم، غصب فدک و مهمتر از همه، ضربههای جسمی و روحی بر پیکر ناتوان فاطمه(س) و سقط فرزندش محسن(ع)، موجبات خانهنشینیاش را فراهم ساخت، آن چنان که در بستر بیماری از خداوند طلب مفارقت دنیا و دیدار با رسول الله(ص) را مینمود. ایشان در تمام این مصائب وظیفه اصلیاش را که همانا حمایت و اطاعت از ولی رسول الله(ص) بود فراموش نکرد و تا جان در بدن داشت، در مسیر ولایت گام برداشت، سرانجام نیز با وصیت تاریخی و هوشمندانهاش نسبت به دفن مخفیانه، سندی متقن و مبرهن از مظلومیت خود و همسرش به یادگار گذاشت که اگر نبود تمام آنچه که در منابع مکتوب به دست ما رسیده است، همین نشانه، حقیقت جویان را کفایت میکرد.
از تولد تا شهادت
شهادتنامه حضرت زهرا(س)در منابع اهل سنّت
فهرست منابع
ابن ابی الحدید معتزلی، عبد الحمید، شرح نهج البلاغه، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، 1404 ق.
ابن اثیر، عز الدین بن الأثیر ابو الحسن علی بن محمد الجزری، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، دار الفکر، بیروت، 1409 ق.
ابن الکلبی، ابو المنذر هشام بن محمد، الأصنام، تحقیق احمد زکی پاشا، القاهرة، نشر نو، چاپ دوم، 1364 ش.
ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1412 ق.
ابن جوزی، یوسف بن حسام الدین، تذکرة الخواص، منشورات الشریف الرضی، قم، 1413 ق.
ابن حجر، أحمد بن علی، لسان المیزان، مؤسسة الأعلمی، بیروت، چاپ سوم، 1406ق.
ابن حنبل، أحمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، مؤسسة الرسالة، 1420 ق.
ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1410ق.
ابن شبه، ابو زید عمر بن شبه النمیری البصری، تاریخ المدینة المنورة، دار الفکر، قم، 1368 ش.
ابن طاووس رضی الدین، علی بن موسی، طرف من الأنباء والمناقب، نشرتاسوعا، مشهد، چاپ اوّل،1420ق.
ابن طاووس، سید رضی الدین علی بن موسی، الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، نشرخیام، قم، چاپ اوّل، 1400ق.
ابن طیفور، ابو الفضل، احمد بن ابی طاهر،بلاغات النساء، انتشارات شریف رضی، قم.
ابن عبد البرّ، ابو عمر یوسف بن عبد الله بن محمد، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، دار الجیل، بیروت، چاپ اول، 1412 ق.
ابن عساکر، ابو القاسم علی بن حسن بن هبة الله شافعی، تاریخ مدینة دمشق، دار الفکر، بیروت، چاپ اوّل، 1415 ق.
ابن قتیبه دینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة الدینوری، الامامة والسیاسة، تحقیق علی شیری، دار الأضواء، بیروت، چاپ اول، 1410 ق
ابن قیس، سلیم، کتاب سلیم بن قیس، انتشارات هادی، قم، چاپ اول،1405ق.
ابن کثیر، ابو الفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی، البدایة والنهایة، دار الفکر، بیروت، 1407ق.
ابن منظور، لسان العرب، دار الفکر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق.
امین، سید محسن، أعیان الشیعۀ، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، 1406 ق.
اندلسی، ابن عبد ربّه، العقد الفرید، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1404ق.
باعونی، شمس الدین، جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی بن أبی طالب(ع)، مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیة، قم، چاپ اوّل، 1415 ق،.
البخاری، محمد بن اسماعیل أبو عبد الله، الجامع الصحیح المختصر، دار ابن کثیر، بیروت، چاپ سوم، 1407 ق.
بلاذری، أبو الحسن أحمد بن یحیی البلاذری، فتوح البلدان، دار ومکتبة الهلال، بیروت، 1988م.
البلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، کتاب جمل من انساب الأشراف، دار الفکر، بیروت، چاپ اول، 1417 ق.
البیهقی، ابو بکر احمد بن الحسین، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة،، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1405ق.
حسکانی، عبید الله بن احمد،، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اوّل، 1411 ق.
حلبی شافعی، ابو الفرج، السیرة الحلبیة، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ دوم، 1427 ق.
حلی، حسن بن سلیمان بن محمد، مختصر البصائر، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1421 ق.
حموی شامی، ابراهیم بن سعد الدین، فرائد السمطین، مؤسسة المحمود، بیروت، چاپ اوّل،1400ق.
ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ الإسلام، تحقیق: عمر عبد السلام تدمری، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ دوم، 1413ق.
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، دار الکتب العلمیة، بیروت، 1995 ق.
راوندی، سعید بن هبة الله قطب الدین، الخرائج و الجرائح، مدرسه امام مهدی، قم، چاپ اوّل، 1409 ق.
سبحانی، محمد تقی، رسائل و مقالات، مؤسسة الإمام الصادق(ع)، قم، چاپ دوم،1425 ق.
السمهودی، نور الدین علی بن أحمد، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی،دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 2006 م.
سهیلی، عبد الرحمن، الروض الأنف فی شرح السیرة النبویة، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اوّل، 1412ق.
سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404 ق.
شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، تلخیص الشافی، انتشارات المحبین، قم، چاپ اوّل،1382 ش.
شیخ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، اسلامیه، تهران، چاپ دوم،1362ش.
صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1414ق.
صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، الخصال، جامعه مدرسین، قم، چاپ اوّل،1362 ش.
صدوق، محمد بن علی بن حسین بن بابویه، أمالی، جامعه مدرسین، قم، چاپ اوّل، 1398 ق.
صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، نشر داوری، قم، چاپ اوّل.
طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، نشرمرتضی، مشهد،چاپ اول، 1403ق.
طبرسی، فضل بن حسن بن فضل، إعلام الوری بأعلام الهدی، اسلامیة، تهران، چاپ سوم، 1390 ق.
طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم، داراحیاء التراث، بیروت، چاپ دوم، 1967م.
طبری، عماد الدین محمد بن ابی القاسم، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، المکتبة الحیدریة، نجف، چاپ دوم، 1383 ق.
طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، بعثت، قم، 1413 ق.
طوسی، خواجه نصیر الدین، تجرید الاعتقاد، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ اوّل، 1407ق،.
العاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، دار الحدیث، قم، چاپ اوّل، 1426 ق.
العسقلانی، احمد بن علی بن حجر، الاصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1415 ق.
فتال نیشابوری، محمد بن حسن بن علی بن احمد بن علی، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، انتشارات رضی، قم.
القشیری النیسابوری، ابوالحسن مسلم بن الحجاج بن مسلم، صحیح مسلم، دار الجیل، بیروت.
قمی مشهدی، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران،چاپ اول، 1368ش.
مازندرانی، محمد بن علی بن شهر آشوب، المناقب، نشر علامه، قم، 1379ش.
مجلسی اصفهانی اول، محمد تقی، لوامع صاحبقرانی، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ دوم، 1414 ق،
مسعودی، ابو الحسن علی بن الحسین بن علی، مروج الذهب، قم، دار الهجرة، 1409ق.
مسعودی، ابو الحسن، اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب(ع)، الصدر، قم، 1417 ق.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، نشرشریف رضی، قم، چاپ اول، 1412 ق.
مفید، محمد بن محمد بن نعمان، أمالی المفید، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق.
نباطی بیاضی، شیخ علی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، المکتبة الحیدریة، نجف، چاپ اوّل،1384ق.
یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب بن جعفر، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، بیروت، بیتا.
(50). المناقب، ابن شهر آشوب، ج3، ص363؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج8، ص25.
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
جایگاه اهلبیت پیامبر عشق و رحمت
قالَتْ (سلام الله علیها): نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه (1)
فرمود: ما اهل بیت رسول خدا (ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه نیکیها، ما دلیلهای روشن خداییم و وارث پیامران الهی.
قالَتْ (سلام الله علیها): فجعل الله…اطاعتنا نظاما للملة و امامتنا أمانا للفرقة (2)
فرمود: خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقهها قرار داده است.
قالَتْ (علیها السلام): أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلی أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَهَ نَبیّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِی اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّی یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ(علیه السلام). (3)
فرمود: به خدا سوگند، اگر حقّ ـ یعنی خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند; و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروی و متابعت کرده بودند حتّی دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا ـ و دین ـ اختلاف نمی کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکی پس از دیگری منتقل می گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد (عجّل اللّه فرجه الشّریف، و صلوات اللّه علیهم اجمعین) می گردید که او نهمین فرزند از حسین (علیه السلام) می باشد
قالَتْ (سلام الله علیها): مَثَلُ الإمام مَثل الکَعبة إذ تُؤتی وَ لا تَأتی (1)
از حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) روایت شده که رسول خدا فرمودند: امام همچون کعبه است که باید به سویش روند، نه آنکه (منتظر باشند تا) او به سوی آنها بیاید.
1) (4). بحار الانوار، ج ۳۶، ص ۳۵۳
قالَتْ (علیها السلام): وَهُوَ الإمامُ الرَبّانی، وَالْهَیْکَلُ النُّورانی، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَةُ الاْطْیابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الإمامَةِ. (1)
فرمود: حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در تعریف امام علیّ (علیه السلام) فرمود: او پیشوائی الهی و ربّانی است، تجسّم نور و روشنائی است، مرکز توجّه تمامی موجودات و عارفان است، فرزندی پاک از خانواده پاکان می باشد، گوینده ای حقّ گو و هدایتگر است، او مرکز و محور امامت و رهبریت است.
قالَتْ (علیها السلام): إنَّ السَّعیدَ کُلَّ السَّعیدِ، حَقَّ السَّعیدِ مَنْ أحَبَّ عَلیّاً فی حَیاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ. (2)
فرمود: همانا حقیقت و واقعیّت تمام سعادتها و رستگاریها در دوستی علیّ (علیه السلام) در زمان حیات و پس از رحلتش خواهدبود.
عن عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَیْتُ فاطِمَةَ صَلَواتُ اللّهِ علیها، فَقُلْتُ: أیْنَ بَعْلُکِ؟ فَقالَتْ (علیها السلام): عَرَجَ بِهِ جِبْرئیلُ إلَی السَّماءِ، فَقُلْتُ: فیما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِکَةِ تَشاجَرُوا فی شَیْیء، فَسَألُوا حَکَماً مِنَ الاْدَمِیّینَ، فَأَوْحیَ اللّهُ إلَیْهِمْ أنْ تَتَخَیَّرُوا، فَاخْتارُوا عَلیِّ بْنِ أبی طالِب (علیه السلام). (1)
عبد اللّه بن مسعود گوید: روزی بر فاطمه زهراء (علیها السلام) وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت کجا است؟ فرمود: همراه جبرائیل به آسمان عروج نموده است، گفتم: برای چه موضوعی؟ فرمود: بین عدّه ای از ملائکه الهی مشاجره ای شده است؛ و تقاضا کردهاند یک نفر از آدمها بین ایشان حکم و قضاوت نماید؛ و خداوند به ملائکه وحی فرستاد: خودتان یک نفر را انتخاب نمائید؛ و آنها هم حضرت علیّ بن ابی طالب (علیه السلام) را برگزیدند.
قالَتْ (علیها السلام): أبَوا هِذِهِ الاْمَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلیٌّ، یُقْیمانِ أَودَّهُمْ، وَ یُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إنْ أطاعُوهُما، وَ یُبیحانِهِمُ النَّعیمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما. (2)
فرمود: حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله) و علیّ (علیه السلام)، والِدَین این امّت هستند، چنانچه از آن دو پیروی کنند آنها را از انحرافات دنیوی و عذاب همیشگی آخرت نجات می دهند؛ و از نعمتهای متنوّع و وافر بهشتی بهره مندشان می سازند.
قالَتْ (سلام الله علیها): إذا حُشِرْتُ یَوْمَ الْقِیامَةِ، أشْفَعُ عُصاةَ أُمَّةِ النَّبیَّ (1)
فرمود: هنگامی که در روز قیامت برانگیخته و محشور شوم، خطاکاران امّت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)، را شفاعت می نمایم.
قالَتْ (سلام الله علیها): یا أبَة، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَوُقُوفَ النّاسِ عُراةً یَوْمَ الْقیامَةِ، وا سَوْأتاهُ یَوْمَئِذ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. (2)
فرمود: اظهار داشت: ای پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ایستاد ـ و فریاد رسی ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) ـ.
قالَتْ (سلام الله علیها): أمّا وَاللّهِ، لَوْ تَرَکُوا الْحَقَّ عَلی أهْلِهِ وَ اتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبیّه، لَمّا اخْتَلَفَ فِی اللّهِ اثْنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَف، وَ خَلْفٌ بَعْدَ خَلَف، حَتّی یَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام). (1)
فرمود: به خدا سوگند، اگر حقّ ـ یعنی خلافت و امامت ـ را به اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بیت پیامبر صلوات اللّه علیهم پیروی و متابعت کرده بودند حتّی دو نفر هم با یکدیگر درباره خدا ـ و دین ـ اختلاف نمی کردند. و مقام خلافت و امامت توسط افراد شایسته یکی پس از دیگری منتقل می گردید و در نهایت تحویل قائم آل محمّد (عجّل اللّه فرجه الشّریف، و صلوات اللّه علیهم اجمعین) می گردید که او نهمین فرزند از حسین (علیه السلام) می باشد.
عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ (علیها السلام) قالَتْ: قالَ لی رَسُولُ اللّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) یا فاطِمَةُ مَنْ صَلّی عَلَیْکِ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ أَلْحَقَهُ بی حَیْثُ کُنْتُ مِنَ الْجَنَّةِ. (2)
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به من گفت: ای فاطمه! هر که بر تو صلوات فرستد، خداوند او را بیامرزد و به من، در هر جای بهشت باشم، ملحق گرداند.
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
شیعیان و محبان اهلبیت
عَنْ فَاطِمَةُ بِنْتَ مذوسَی بْن ر جَعْفَر (ع) … عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت رَسُول اللّهِ صَلَّی اللّه عَلَیه وَ آلِهِ وِ سَلَّمَ، قالَتْ (سلام الله علیها): قَالَ رَسُولُ اللّه صَلَّی اللّه عَلَیه وَ آلِه وَ سَلَّمَ: «ألا مَنْ ماتَ عَلی حُبِّ آل مُحَمَّد ماتَ شَهِیداً. (1)
فاطمه معصومه (س)، از دختر امام صادق (ع) روایتی نقل میکند که سلسله سندش به حضرت فاطمه زهرا (س) میرسد که آن حضرت میفرماید: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: «آگاه باشید! هرکس با محبّت آل محمّد ازدنیا برود شهید از دنیا رفته است.»
قالَتْ (سلام الله علیها): ان السعید، کل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته (2)
فرمود: همانا سعادتمند (به معنای) کامل و حقیقی کسی است که امام علی (ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.
قالَتْ (علیها السلام): یا أبَه، ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَوُقُوفَ النّاسِ عُراهً یَوْمَ الْقیامَهِ، وا سَوْأتاهُ یَوْمَئِذ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ. (1)
اظهار داشت: ای پدر، من به یاد روز قیامت افتادم که مردم چگونه در پیشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ایستاد ـ و فریاد رسی ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) ـ.
قالَتْ (سلام الله علیها): إلهی وَ سَیِّدی، أسْئَلُکَ بِالَّذینَ اصْطَفَیْتَهُمْ، وَ بِبُکاءِ وَلَدَیَّ فی مُفارِقَتی أَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شیعَتی، وَشیعَةِ ذُرّیتَی. (2)
فرمود: خداوندا، به حقّ اولیاء و مقرّبانی که آنها را برگزیده ای، و به گریه فرزندانم پس از مرگ و جدائی من با ایشان، از تو می خواهم گناه خطاکاران شیعیان و پیروان ما را ببخشی.
قالَتْ (سلام الله علیها): شیعَتُنا مِنْ خِیارِ أهْلِ الْجَنَّةِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالی اَوْلیائِنا وَ مُعادی أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا. (1)
فرمود: شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آنهائی که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.
قالَتْ (علیها السلام): إنْ کُنْتَ تَعْمَلُ بِما أمَرْناکَ وَ تَنْتَهی عَمّا زَجَرْناکَ عَنْهُ، قَأنْتَ مِنْ شیعَتِنا، وَ إلاّ فَلا. (2)
فرمود: اگر آنچه را که ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت ـ دستور دادهایم عمل کنی و از آنچه نهی کردهایم خودداری نمائی، تو از شیعیان ما هستی وگرنه، خیر.
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
علی(ع) و ماجرای غدیر و رحلت پیامبر(ص)
قالَتْ (سلام الله علیها): إلَیْکُمْ عَنّی، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ أبی یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِحَد عُذْراٌ. (1)
فرمود: خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بی تفاوتی و سهل انگاریهایتان، عذری برای شما باقی نمانده است. آیا پدرم در روز غدیر خم برای کسی جای عذری باقی گذاشت؟
قالَتْ (سلام الله علیها): ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغی لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِب۲ُهُمْ. (2)
فرمود: آنچه را امام علیّ (علیه السلام) ـ نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت ـ انجام داد، وظیفه الهی او بوده است، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات می نماید.
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
مخالفان اهلبیت
قالَتْ (سلام الله علیها): وَاللّهِ یَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا أنّی أکْرَهُ أنْ یُصیبَ الْبَلاءُ مَنْ لا ذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ أنّی سَأُقْسِمُ عَلَی اللّهِ ثُمَّ أجِدُهُ سَریعَ الاْجابَةِ. (1)
فرمود:ای پسر خطّاب! سوگند به خداوند، اگر ناپسند نمیداشتم که عذاب الهی بر بی گناهی، نازل گردد؛ متوجّه می شدی که خدا را قسم می دادم و نفرین می کردم. و می دیدی چگونه دعایم سریع مستجاب می گردید.
قالَتْ (سلام الله علیها): وَاللّهِ! لا کَلَّمْتُکَ أبَداً، وَاللّهِ! لاَدْعُوَنَّ اللّهَ عَلَیْکَ فی کُلِّ صَلوة. (2)
فرمود: پس از ماجرای هجوم به خانه حضرت، خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: به خدا سوگند، دیگر با تو سخن نخواهم گفت، سوگند به خدا، در هر نمازی تو را نفرین خواهم کرد.
قالَتْ (سلام الله علیها): إنّی أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، أنَّکُما اَسْخَطْتُمانی، وَ ما رَضیتُمانی، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لأشْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. (1)
فرمود: هنگامی که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه می گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزردهاید، و مرا راضی نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.
قالَتْ (سلام الله علیها): لا تُصَلّی عَلَیَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبی رَسُولِ اللّهِ فی أمیر الْمُؤمنینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لی حَقیّ، وَ أخَذُوا إرْثی، وَ خَرقُوا صَحیفَتی اللّتی کَتَبها لی أبی بِمُلْکِ فَدَک. (2)
فرمود: افرادی که عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علیّ (علیه السلام) شکستند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیهام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک پاره کردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.
قالَتْ (سلام الله علیها): جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشّـِرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیهاً لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَ الزَّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِی الرِّزقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلاْخْلاصِ، وَ الْحَّجَ تَشْییداً لِلدّینِ (1)
فرمود: خداوند سبحان، ایمان و اعتقاد را برای طهارت از شرک و نجات از گمراهیها و شقاوتها قرار داد. و نماز را برای خضوع و فروتنی و پاکی از هر نوع تکبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس) را برای تزکیه نفس و توسعه روزی تعیین نمود. و روزه را برای استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست. و حجّ را برای استحکام أساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.
قالَتْ (سلام الله علیها): أصْبَحْتُ وَ اللهِ! عاتِقَةً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَةً لِرِجالِکُمْ. (2)
فرمود: بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت، بعضی از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وی را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد کردم و هیچ علاقه ای به آن ندارم، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.
قالَتْ (سلام الله علیها): خابَتْ أُمَّةٌ قَتَلَتْ إبْنَ بِنْتِ نَبِیِّها. (1)
فرمود: رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهی که فرزند پیامبر خود را به قتل رسانند.
1) (27). مدینة المعاجز: ج ۳، ص ۴۳۰٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
سخن حضرت زهرا(س) با بانوان
قالَتْ (سلام الله علیها): خَیْرٌ لِلِنّساءِ أنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ. (1)
فرمود: بهترین چیز برای حفظ شخصیت زن آن است که مردی را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد.
قالَتْ (سلام الله علیها): إنّی قَدِاسْتَقْبَحْتُ ما یُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ یُطْرَحُ عَلیَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَیَصِفُها لِمَنْ رَأی، فَلا تَحْمِلینی عَلی سَریر ظاهِر، اُسْتُرینی، سَتَرَکِ اللّهُ مِنَ النّارِ. (2)
فرمود: در آخرین روزهای عمر پر برکتش ضمن وصیتی به اسماء فرمود: من بسیار زشت و زننده می دانم که جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه ای روی بدنش تشییع می کنند. و افرادی اندام و حجم بدن او را مشاهده کرده و برای دیگران تعریف می نمایند. مرا بر تخت ـ و بلانکاردی ـ که اطرافش پوشیده نیست و مانع مشاهده دیگران نباشد قرار مده ـ بلکه مرا با پوشش کامل تشییع کن ـ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نماید.
قالَتْ (سلام الله علیها): … إنْ لَمْ یَکُنْ یَرانی فَإنّی أراهُ، وَ هُوَ یَشُمُّ الریح. (1)
فرمود: مرد نابینائی وارد منزل شد و حضرت زهراء (علیها السلام) پنهان گشت، وقتی رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) علّت آن را جویا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت: اگر آن نابینا مرا نمی بیند، من او را می بینم، دیگر آنکه مرد، حسّاس است و بوی زن را استشمام می کند.
1) (30). بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۹۱، ح ۱۶، إحقاق الحقّ: ج ۱۰، ص ۲۵۸٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
سخن زهرا(س) و علی(ع)
قالَتْ (سلام الله علیها): أوُصیکَ یا أبَا الْحَسنِ أنْ لا تَنْسانی، وَ تَزُورَنی بَعْدَ مَماتی. (1)
فرمود: ضمن وصیتی به همسرش اظهار داشت: مرا پس از مرگم فراموش نکن؛ و به زیارت و دیدار من ـ بر سر قبرم ـ بیا.
قالَتْ (سلام الله علیها): أُوصیکَ اَوّلاً أنْ تَتَزَوَّجَ بَعْدی بِإبْنَةِ اُخْتی أمامَةَ، فَإنَّها تَکُونُ لِوُلْدی مِثْلی، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ. (2)
فرمود: در آخرین لحظات عمرش به همسر خود چنین سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم أمامه ازدواج نما، چون که او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متدین است. همانا مردان در هر حال، نیازمند به زن می باشند.
قالَتْ (سلام الله علیها): یا أبَا الحَسَن، إنّی لأسْتَحی مِنْ إلهی أنْ أکَلِّفَ نَفْسَکَ ما لا تَقْدِرُ عَلَیْهِ. (1)
فرمود: خطاب به همسرش امیرالمؤمنین علیّ (علیه السلام) کرد و اظهار نمود: من از خدای خود شرم دارم که از تو چیزی را در خواست نمایم و تو توان تهیه آنرا نداشته باشی.
عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَیْتُ فاطِمَهَ صَلَواتُ اللّهِ علیها، فَقُلْتُ: أیْنَ بَعْلُکِ؟ فَقالَتْ (علیها السلام): عَرَجَ بِهِ جِبْرئیلُ إلَی السَّماءِ، فَقُلْتُ: فیما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِکَهِ تَشاجَرُوا فی شَیْیء، فَسَألُوا حَکَماً مِنَ الاْدَمِیّینَ، فَأَوْحیَ اللّهُ إلَیْهِمْ أنْ تَتَخَیَّرُوا، فَاخْتارُوا عَلیِّ بْنِ أبی طالِب (علیه السلام). (2)
عبد اللّه بن مسعود گوید: روزی بر فاطمه زهراء (علیها السلام) وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت کجا است؟ فرمود: همراه جبرائیل به آسمان عروج نموده است، گفتم: برای چه موضوعی؟! فرمود: بین عدّه ای از ملائکه الهی مشاجره ای شده است; و تقاضا کردهاند یک نفر از آدمها بین ایشان حکم و قضاوت نماید; و خداوند به ملائکه وحی فرستاد: خودتان یک نفر را انتخاب نمائید; و آنها هم حضرت علیّ بن ابی طالب (علیه السلام) را برگزیدند.
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
قرآن و حضرت زهرا(س)
قالَتْ (سلام الله علیها): قاریءُ الحدید، و اذا وقعت، و الرحمن، یدعی فی السموات و الارض، ساکن الفردوس (1)
فرمود: تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده میشوند.
قالَتْ (علیها السلام): فَأکْثِرْ مِنْ تِلاوَهِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَهٌ یَحْتاجُ الْمَیِّتُ فیها إلی أُنْسِ الاْحْیاءِ. (2)
ضمن وصیّتی به امام علیّ (علیه السلام) اظهار نمود: پس از آنکه مرا دفن کردی، برایم قرآن را بسیار تلاوت نما، و برایم دعا کن، چون که میّت در چنان موقعیّتی بیش از هر چیز نیازمند به اُنس با زندگان می باشد.
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
فضائل اخلاقی
قالت فاطمة الزهراء سلام الله علیها: من أصعد إلی الله خالص عبادته، أهبط الله عزوجل إلیه أفضل مصلحته. (1)
فرمود: کسی که عبادت خالص خود را به خداوند متعال تقدیم میکند (و فقط برای رضای او عمل میکند﴾ خداوند نیز بهترین مصلحت خود را بر او نازل میکند.
قالَتْ (سلام الله علیها): خیارکم الینکم مناکبة و اکرمهم لنسائهم (2)
فرمود: بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرمتر و مهربانتر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشندهاند.
قالَتْ (سلام الله علیها): حبب الی من دنیاکم ثلاث: تلاوة کتاب الله و النظر فی وجه رسول و الانفاق فی سبیل الله (3)
فرمود: از دنیای شما سه چیز محبوب من است: ۱- تلاوت قرآن ۲- نگاه به چهره رسول خدا ۳-انفاق در راه خدا.
قالَتْ (سلام الله علیها): فجعل الله الایمان تطهیرا لکم من الشرک، و الصلاة تنزیها لکم عن الکبر (1)
فرمود: خدای تعالی ایمان را برای پاکیزگی از شرک قرار داد، و نماز را برای دوری از تکبر و خودخواهی.
قالَتْ (سلام الله علیها): جعل الله … الجهاد عز للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر (2)
فرمود: خداوند جهاد را موجب عزت و هیبت اسلام، و صبر را وسیله استحقاق و شایستگی پاداش حق تعالی قرار داد.
قالَتْ (سلام الله علیها): فَفَرَضَ اللّهُ الایمانَ تَطهیرا مِنَ الشِّرکِ… وَ العَدلَ تَسکینا لِلقُلوبِ (3)
فرمود: خداوند ایمان را برای پاکی از شرک… و عدل و داد را برای آرامش دل ها واجب نمود.
قالَتْ (سلام الله علیها): اَلْبُشْری فی وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْری فی وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقی صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. (1)
فرمود: تبسّم و شادمانی در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنی از عذاب خواهد بود.
قالَتْ (علیها السلام): مَنْ أصْعَدَ إلیَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ أفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ. (2)
فرمود: هرکس عبادات و کارهای خود را خالصانه برای خدا انجام دهد، خداوند بهترین مصلحتها و برکات خود را برای او تقدیر می نماید.
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
اولین کسی که به پیامبر(ص) ملحق میشود
قالَتْ (سلام الله علیها): یا أبَا الْحَسَنِ! إنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلی الله علیه وآله وسلم) عَهِدَ إلَیَّ وَ حَدَّثَنی أنّی اَوَّلُ أهْلِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ لا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِمْرِاللّهِ تَعالی وَ ارْضَ بِقَضائِهِ. (1)
فرمود: ای ابا الحسن! ـ همسرم ـ، همانا رسول خدا با من عهد بست و اظهار نمود: من اوّل کسی هستم از اهل بیتش که به او ملحق می شوم و چاره ای از آن نیست، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهی خوشنود باش.
1) (45). بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۲۰۰، ح ۳۰٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
روزه چگونه باید باشد؟
قالَتْ (سلام الله علیها): ما یَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِیامِهِ إذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ. (1)
فرمود: روزه داری که زبان و گوش و چشم و دیگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننماید هیچ سودی از روزه خود نمی برد.
1) (46). مستدرک الوسائل: ج ۷، ص ۳۳۶، ح ۲، بحارالأنوار: ج ۹۳، ص ۲۹۴، ح ۲۵٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
بهترین موقع دعا در روز جمعه
قالَتْ (سلام الله علیها): اصْعَدْ عَلَی السَّطْحِ، فَإنْ رَأیْتَ نِصْفَ عَیْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّی لِلْغُرُوبِ فَأعْلِمْنی حَتّی أدْعُو. (1)
فرمود: روز جمعه نزدیک غروب آفتاب به غلام خود می فرمود: بالای پشت بام برو، هر موقع نصف خورشید غروب کرد مرا خبر کن تا برای خود ـ و دیگران ـ دعا کنم.
1) (47). دلائل الإمامة: ص ۷۱، س ۱۶، معانی الأخبار: ص ۳۹۹، ضمن ح ۹٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
حق مرد بر مرکب و منزل
قالَتْ (سلام الله علیها): الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فی مَنْزِلِهِ إلاَّ الاْمامَ یَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَیْهِ. (1)
فرمود: هر شخصی نسبت به مرکب سواری، و فرش منزل خود و برگزاری نماز در آن از دیگری در اولویت است، مگر آنکه دیگری امام جماعت باشد و مردم بخواهند با او نماز جماعت را إقامه نمایند.
1) (48). مجمع الزّوائد: ج ۸، ص ۱۰۸، مسند فاطمه: ص ۳۳ و ۵۲٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
نتائج اجتناب از گناهان کبیره
قالَتْ (سلام الله علیها): … وَ النَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجاباً لِلْعِّفَةِ. (1)
فرمود: خداوند متعال منع و نهی از شرابخواری را جهت پاکی جامعه از زشتیها و جنایتها؛ و دوری از تهمتها و نسبتهای ناروا را مانع از غضب و نفرین قرار داد؛ و دزدی نکردن، موجب پاکی جامعه و پاکدامنی افراد می گردد.
1) (49). ریاحین الشّریعة: ج ۱، ص ۳۱۲، فاطمة الزهراء (س) ص ۳۶۰، خطبه معروف. احتجاج طبرسی ج۱٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
علل حرمت شرک
قالَتْ (علیها السلام): وَ حَرَّمَ – اللّه – الشِّرْکَ إخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إلاّ وَ أنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ أطیعُوا اللّه فیما أمَرَکُمْ بِهِ، وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إنَّما یَخْشَی اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ. (1)
فرمود: خداوند سبحان شرک را (در امور مختلف) حرام گرداند تا آنکه همگان تن به ربوبیت او در دهند و به سعادت نائل آیند؛ پس آن طوری که شایسته است باید تقوای الهی داشته باشید و کاری کنید تا با اعتقاد به دین اسلام از دنیا بروید. بنابر این باید اطاعت و پیروی کنید از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده یا از آن نهی کرده است، زیرا که تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت) از خدای سبحان خوف و وحشت خواهند داشت.
قالَتْ (علیها السلام): جَعَلَ اللّهُ الاْیمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشّـِرْکِ، وَ الصَّلاهَ تَنْزیهاً لَکُمْ مِنَ الْکِبْرِ، وَ الزَّکاهَ تَزْکِیَهً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِی الرِّزقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلاْخْلاصِ، وَ الْحَّجَ تَشْییداً لِلدّینِ . (2)
فرمود: خداوند سبحان، ایمان و اعتقاد را برای طهارت از شرک و نجات از گمراهیها و شقاوتها قرار داد. و نماز را برای خضوع و فروتنی و پاکی از هر نوع تکّبر، مقرّر نمود. و زکات (و خمس) را برای تزکیه نفس و توسعه روزی تعیین نمود. و روزه را برای استقامت و اخلاص در اراده، لازم دانست. و حجّ را برای استحکام أساس شریعت و بناء دین اسلام واجب نمود.
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
آداب دوازدهگانه سفره
قالَتْ (سلام الله علیها): فی المائدة اثنتا عشرة خصلة یجب علی کل مسلم ان یعرفھا اربع فیھا فرض؛ و اربع فیھا سُنَّة و اربع فیھا تأدیب: فامّا الفرض فالمعرفة و الرضا والتسمیة و الشکر؛ و اما السنة فالوضو ء قبل الطعام و الجلوس علی الجانب الایسر و الاکل بثلاث اصابع و لعق الاصابع؛ فامّا التأدیب فاکل بما یلیک و تصغیر اللقمہ و المضغ الشدید وقلة النظر فی وجوہ الناس. (1)
فرمود: آداب سفره دوازده چیز است که واجب است هر مسلمانی آن را بداند. چهار چیز آن واجب است؛ چهار چیز مستحب است و چهار چیز نشانه مراعات ادب است: اما واجبات سفره عبارتند از: معرفت خدا، رضای الهی، شکر پروردگار و قرائت بسم الله الرحمن الرحیم قبل از شروع غذا۔ مستحبات سفره عبارتند از وضوء قبل از غذا، نشستن بر طرف چپ (و گذاشتن سنگینی بدن بر سمت چپ)، لقمه با سه انگشت برداشتن و لیسیدن انگشتان، و اما چهار چیزی که رعایت ادب مقتضی آن است عبارتند از: آنچه در برابرت گذاشته شود بخور، لقمههای کوچک بردار، غذا را خوب بجو و به چهره دیگران (هم سفرهها) کمتر نگاه کن (و به آنها خیره نشو).
1) (52). تحف العقول ص ۹۶۲
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
بهترین بهشتی
قالَتْ (علیها السلام): شیعَتُنا مِنْ خِیارِ أهْلِ الْجَنَّهِ وَکُلُّ مُحِبّینا وَ مَوالی اَوْلیائِنا وَ مُعادی أعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا. (1)
فرمود: شیعیان و پیروان ما، و همچنین دوستداران اولیاء ما و آنان که دشمن دشمنان ما باشند، نیز آن هائی که با قلب و زبان تسلیم ما هستند بهترین افراد بهشتیان خواهند بود.
1) (53). بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۵۵، س ۲۰، ضمن ح ۱۱٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
شکایت به پیامبر(ص)
قالَتْ (علیها السلام): إنّی أُشْهِدُ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ، أنَّکُما اَسْخَطْتُمانی، وَ ما رَضیتُمانی، وَ لَئِنْ لَقیتُ النَبِیَّ لأشْکُوَنَّکُما إلَیْهِ. (1)
هنگامی که ابوبکر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائکه را گواه می گیرم که شما مرا خشمناک کرده و آزردهاید، و مرا راضی نکردید، و چنانچه رسول خدا را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم کرد.
1) (54). بحارالأنوار: ج ۲۸، ص ۳۰۳، صحیح مسلم: ج ۲، ص ۷۲، بخاری: ج ۵، ص ۵٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
وصیت حضرت زهرا(س)
ـ قالَتْ (علیها السلام): لا تُصَلّی عَلَیَّ اُمَّهٌ نَقَضَتْ عَهْدَ اللّهِ وَ عَهْدَ أبی رَسُولِ اللّهِ فی أمیر الْمُؤمنینَ عَلیّ، وَ ظَلَمُوا لی حَقیّ، وَ أخَذُوا إرْثی، وَ خَرقُوا صَحیفَتی اللّتی کَتَبها لی أبی بِمُلْکِ فَدَک. (1)
فرمود: افرادی که عهد خدا و پیامبر خدا را درباره امیرالمؤمنین علیّ (علیه السلام) شکستند، و در حقّ من ظلم کرده و ارثیّهام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدک پاره کردند، نباید بر جنازه من نماز بگذارند.
1) (55). بیت الأحزان: ص ۱۱۳، کشف الغمّه: ج ۲، ص ۴۹۴٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
نتیجه سلام به پیامبر(ص)
قالَتْ (علیها السلام): مَنْ سَلَّمَ عَلَیْهِ اَوْ عَلَیَّ ثَلاثَهَ أیّام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّهَ، قُلْتُ لَها: فی حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا. (1)
فرمود: هر که بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام کند خداوند بهشت را برای او واجب می گرداند. راوی گوید: عرضه داشتم: آیا در زمان حیات و زنده بودن؟ فرمود: چه در زمان حیات ما باشد; و یا پس از مرگ.
1) (56). بحارالأنوار: ج ۴۳، ص ۱۸۵، ح ۱۷٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
دفن رسول خدا(ص) و جریان بیعت
قالَتْ (علیها السلام): ما صَنَعَ أبُو الْحَسَنِ إلاّ ما کانَ یَنْبَغی لَهُ، وَ لَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسیبُهُمْ وَ طالِب۲ُهُمْ. (1)
فرمود: آنچه را امام علیّ (علیه السلام) ـ نسبت به دفن رسول خدا و جریان بیعت ـ انجام داد، وظیفه الهی او بوده است، و آنچه را دیگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات می نماید.
1) (57). الإمامه والسّیاسه: ص ۳۰، بحارالأنوار: ج ۲۸، ص ۳۵۵، ح ۶۹٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
حضرت زهرا(س)، مهاجر و انصار
قالَتْ (علیها السلام): أصْبَحْتُ وَ اللهِ! عاتِقَهً لِدُنْیاکُمْ، قالِیَهً لِرِجالِکُمْ. (1)
بعد از جریان غصب فدک و احتجاج حضرت، بعضی از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وی را جویا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنیا را آزاد کردم و هیچ علاقه ای به آن ندارم، همچنین دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.
قالَتْ (علیها السلام): إلَیْکُمْ عَنّی، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَدیرِکُمْ، وَ الاَْمْرُ بعد تقْصیرکُمْ، هَلْ تَرَکَ أبی یَوْمَ غَدیرِ خُمّ لاِحَد عُذْوٌ (2).
خطاب به مهاجرین و انصار کرد و فرمود: از من دور شوید و مرا به حال خود رها کنید، با آن همه بی تفاوتی و سهل انگاریهایتان، عذری برای شما باقی نمانده است. آیا پدرم در روز غدیر خم برای کسی جای عذری باقی گذاشت؟
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
علائق حضرت زهرا(س)
قالَتْ (علیها السلام): حُبِّبَ إلَیَّ مِنْ دُنْیاکُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَهُ کِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فی وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فی سَبیلِ اللّهِ. (1)
فرمود: سه چیز از دنیا برای من دوست داشتنی است: تلاوت قرآن، نگاه به صورت رسول خدا; و انفاق و کمک ـ به نیازمندان ـ در راه خداوند متعال.
1) (60). نهج الحیاة، ح ۱۶۴، وقایع الایام خیابانی، جلد صیام، ص۲۹۵
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
مقام مادر از نگاه حضرت زهرا(س)
ـ قالَتْ (علیها السلام): الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّهَ تَحْتَ أقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّهَ. (1)
فرمود: همیشه در خدمت مادر و پای بند او باش، چون بهشت زیر پای مادران است; و نتیجه آن نعمت های بهشتی خواهد بود.
1) (61). کنزل العمّال: ج ۱۶، ص ۴۶۲، ح ۴۵۴۴۳٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
تبسم و شادمانی از نگاه حضرت زهرا(س)
قالَتْ (علیها السلام): اَلْبُشْری فی وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّهَ، وَ بُشْری فی وَجْهِ الْمُعانِدِ یَقی صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ. (1)فرمود: تبسّم و شادمانی در برابر مؤمن موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتیجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ایمنی از عذاب خواهد بود.
1) (62). تفسیر الإمام العسکری (علیه السلام): ص ۳۵۴، ح ۲۴۳، مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۲، بحارالأنوار: ج ۷۲، ص ۴۰۱، ح ۴۳٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
رعایت بهداشت هنگام غذا خوردن
قالَتْ (علیها السلام): لا یَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، یَبیتُ وَ فی یَدِهِ ریحُ غَمَر. (1)
فرمود: کسی که بعد از خوردن غذا، دست های خود را نشوید دستهایش آلوده باشد، ـ چنانچه ناراحتی برایش بوجود آید ـ کسی جز خودش را سرزنش نکند.
1) (63). کنزل العمّال: ج ۱۵، ص ۲۴۲، ح ۴۰۷۵۹٫
احادیث
کلام حضرت زهرا (س)
میزان بخشندگی خداوند متعال
قالَتْ (علیها السلام): إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً وَلایُبالی.(64)
فرمود: همانا خداوند متعال تمامی گناهان بندگانش را می آمرزد و از کسی باکی نخواهد داشت.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
همانا فاطمه(س) ...
قال الامام الباقر(ع) :
وُلِدَتْ فاطمةُ بنت محمدٍ (ص) بعدَ مبعثِ الرسولِ بخمسِ سنینَ و تُوَفِّیَتْ و لها ثمانَ عَشَرةَ سنةً. (1)
امام باقر (ع)فرمود: فاطمه(س) دختر محمد (ص) پنج سال بعد از به نبوت رسیدن پیامبر اکرم (ص)متولد شد و هیجده ساله بود که وفات کرد.
1) (1). اصول کافی، ج 1، ص 457.
عن الامام جعفر بن محمد (ع)عن ابیه(ع) قال:
اِنَّ فاطمةَ (س) کانتْ تُکَنَّی امَ ابیها. (1)
امام صادق (ع) از قول پدرشان (امام باقر(ع) ) فرمود: همانا فاطمه (س) به ام ابیها کنیهگذاری شده است.
قال ابو عبدالله (ع) :
لِفاطمةَ (س) تِسْعَةُ اسماءٍ عند اللهِ عز و جلّ:فاطمةُ و الصِّدِّیقةُ و المبارکةُ و الطاهرةُ و الزکیةُ و الراضیةُ و المرضیةُ و المحدثةُ و الزهراءُ. (2)
امام صادق(ع) فرمود: نزد خداوند متعال برای فاطمه (س) نُه اسم وجود دارد: 1. فاطمه 2. صدیقه 3. مبارکه 4. طاهره 5. زکیه 6. راضیه 7. مرضیه 8. محدثه 9. زهراء.
عن ابی عبداللهِ الحسین (ع) :
لما قُبِضَتْ فاطمةُ (س) دفنَها امیرُ المومنین سِراً و عفا علی مَوضِعِ قَبرِها. (1)
امام حسین (ع) فرمود: چون فاطمه (س) وفات کرد، امیرالمومنین (ع) او را پنهانی به خاک سپرد و محل قبرش را ناپدید کرد.
امام کاظم(ع) میفرمایند:
«ان فاطمة علیها السلام صدیقة شهیدة...؛ (2)
فاطمه (س) بانوی بسیار راست گویی است که او را به شهادت رسانده اند.»
امام رضا(ع) میفرمایند:
«اول من جعل له النعش فاطمة ابنة رسول الله، (س) وعلی ابیها وبعلها وبنیها؛ (3)
نخستین کسی که پس از مرگش برای او تابوت ساخته شد، فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) بود؛ درود و صلوات خدا بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد.»
امام صادق(ع) میفرمایند:
«ان اطفال شیعتنا من المؤمنین تربیهم فاطمة (س) ؛ (4)
بی شک خردسالان شیعه ما از مؤمنان را فاطمه (س) پرورش میدهد.»
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
ارزش شخصیت فاطمه (س)
امام صادق (ع) میفرمایند:
فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر؛ (1)
هر کس به شناخت حقیقی فاطمه (س) دست یابد، بیگمان شب قدر را درک کرده است.»
امام باقر (ع) میفرمایند:
«... ولقد کانت – (س) - مفروضة الطاعة علی جمیع من خلق الله من الجن والانس والطیر والوحش والانبیاء والملائکة...؛ (2)
اطاعت از فاطمه (س) بر تمامی آفریدگان خدا از جن و آدمیان و پرندگان و وحوش و پیامبران و فرشتگان واجب است.»
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«... یا علی انفذ لما امرتک به فاطمة فقد امرتها باشیاء امر بها جبرئیل (ع). (1)
ای علی! آنچه را فاطمه (س) بدان امر میکند، انجام ده؛ زیرا من چیزهایی را به او امر کردهام که جبرئیل (ع) به آنها امر کرده است.»
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«ان فاطمة خلقت حوریة فی صورة انسیة...؛ (2)
بیشک فاطمه (س) حوریهای است که به صورت انسان آفریده شده است.»
قال رسول الله(ص):
فاطمةُ حوراءُ انسیةٌ. (3)
پیامبر اکرم(ص)فرمود: فاطمه حوریهای انسانی است.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«انا الشمس وعلی علیه السلام القمر وفاطمة الزهرة والفرقدان الحسن والحسین؛ (4)
من خورشیدم و علی (ع) ماه و فاطمه (س) ، زهره (ناهید) است و حسن(ع) و حسین(ع) دو ستاره نور افشان فرقدان هستند.»
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«... من زار فاطمة فکانما زارنی...؛ (1)
هر کس فاطمه (س) را زیارت کند، مانند این است که مرا زیارت کرده است.»
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«... نور ابنتی فاطمة من نور الله وابنتی فاطمة افضل من السماوات والارض...؛ (2)
نور دخترم فاطمه (س) از نور خداست، و دخترم فاطمه (س) برتر از آسمانها و زمین است.»
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
ارزش و آثار نام فاطمه (س)
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«انی سمیت ابنتی فاطمة لان الله عزوجل فطمها وفطم من احبها من النار؛ (1)
من نام دخترم را فاطمه (س) گذاشتم؛ زیرا خدای - عزوجل - فاطمه (س) و هر کس که او را دوست دارد، از آتش دوزخ دور نگه داشته است.»
امام کاظم (ع) میفرمایند:
«لایدخل الفقر بیتا فیه اسم محمد او احمد او علی او الحسن او الحسین او جعفر او طالب او عبدالله او فاطمة من النساء؛ (2)
در خانهای که نام محمد یا احمد یا علی یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبدالله و یا از میان زنان، فاطمه باشد، فقر و تنگدستی وارد نمیشود.»
امام صادق(ع) به شخصی که نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمود:
«... اذا سمیتها فاطمة فلا تسبها و لاتلعنها ولاتضربها؛ (1)
حالا که نام او را فاطمه گذاشتهای، پس دشنامش مده، نفرینش مکن و کتکش مزن.»
عن ابی جعفر(ع) عن آبائه (ع) قال:
اِنّما سُمِّیَتْ فاطمةُ بنتِ محمدٍ الطاهرةَ لِطَهارَتها مِنْ کُلِّ دَنَسٍ و طهارَتِها مِنْ کُلِّ رَفَثٍ و ما رأَتْ قَطُّ یوماً حُمْرةً و لا نِفاسَاً. (2)
امام باقر(ع) از قول پدرانشان (ع) فرمود: همانا فاطمه دختر محمد، طاهره نامیده شد، چرا که او از هر گونه پلیدی و آلودگی و نیز کلام ناپاک طاهر بود و هیچ روزی خون حیض و نفاس ندید.
قال ابو عبدالله (ع) :
... اتدری ایَّ شیءٍ تفسیرُ فاطمةَ قلت: اخبرنی یا سیدی قال فُطِمَتْ مِنْ الشَّرِ. (1)
امام صادق (ع) فرمود: آیا میدانی معنی و مفهوم فاطمه چیست؟ گفتم آقای من شما مرا آگاه کنید، حضرت فرمود: یعنی که از بدیها دور شده است.
1) (20). بحار الانوار، ج 43، ص 10.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
الگوی نمونه
امام زمان(ع) در یکی از نامه هایشان میفرمایند:
«وفی ابنة رسول(ص) لی اسوة حسنة...؛ (1)
در دختر پیامبر خدا (ص) برای من الگوی نیکویی است.»
1) (21). بحارالانوار، ج 53، ص 180.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
محبوبیت و عزت فاطمه(س)
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«... فاطمة اعز البریة علی..؛ (1)
فاطمه (س) عزیزترین مردم در نزد من است.»
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«... ان فاطمة بضعة منی و هی نور عینی وثمرة فؤادی...؛ (2)
فاطمه (س) پاره تن و نور چشم و میوه دل من است.»
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«یا فاطمة... انت منی وانا منک...؛ (3)
ای فاطمه! تو از من هستی و من از تو هستم.»
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«... فداک ابوک یا فاطمة؛ (4)
پدرت به قربان تو بادای فاطمه (س)!»
حضرت امیرالمؤمنین، علی(ع) میفرمایند:
«... ان الحسن والحسین سبطا هذه الامة وهما من محمد کمکان العینین من الراس واما انا فکمکان الید من البدن واما فاطمة فکمکان القلب من الجسد...؛ (1)
حسن(ع) و حسین(ع) دو سبط این امت هستند، و آن دو برای محمد صلی الله علیه و آله همانند دو چشم برای سرند، و من برای محمد (ص) همانند دست برای بدن هستم، و فاطمه (س) برای محمد (ص) همانند قلب برای بدن است.»
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«من احب فاطمة ابنتی فهو فی الجنة معی ومن ابغضها فهو فی النار؛ (2)
هر کس فاطمه (س) دخترم را دوست بدارد، در بهشت با من است، و هر کس با او دشمنی ورزد، در آتش دوزخ است.»
عن ابی جعفر(ع) قال:
کان رسول الله (ص) اذا ارادَ السفرَ سلَّمَ علی مَنْ اراد ... . (1)
امام باقر(ع) فرمود: پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله هرگاه میخواستند به سفر بروند با هر کس از اهلبیت خود میخواستند خدا حافظی کنند، خداحافظی میکردند، سپس آخرین کسی که از او خداحافظی میکردند، فاطمه سلام الله علیها بود، پس سفرشان را از خانه فاطمه آغاز میکردند و زمانی که از سفر باز میگشتند اول از همه به خانه فاطمه سلام الله علیها میرفتند.
قال النبی (ص):
فاطِمةُ اَعَزُّ الناسِ علیَّ. (2)
پیامبر اکرم (ص) فرمود: فاطمه عزیزترین و محبوبترین مردم برای من است.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
خشم و شادی فاطمه (س)
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«ان الله لیغضب لغضب فاطمة ویرضی لرضاها؛ (1)
بی شک خداوند با خشم فاطمه (س) به خشم میآید و با خشنودی او خشنود میشود.»
قال رسول الله (ص) :
مَنْ ارضی فاطمةَ فقد ارضانی و مَنْ اَسخطَ فاطمةَ فقد اسخطنی. (2)
پیامبر اکرم (ص)فرمود: هرکس فاطمه را راضی کند، مرا راضی نموده و هر کس فاطمه را خشمگین کند، مرا خشمگین نموده است.
قال رسول اللّه(ص):
فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی یُؤلِمُها ما یُؤْلِمُنِی وَ یَسَرُّنِی ما یَسُرُّها (1)
فاطمه پاره وجود من است، هر چه او را بیازارد مرا آزرده است و هر چه او را مسرور گرداند مرا مسرور کرده است.
قال رسول اللّه(ص):
فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی مَنْ آْذاهَا فَقَدْ آذانِی (2)
فاطمه پاره وجود من است، هر که او را بیازارد مرا آزرده است.
قال رسول الله (ص) :
فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی (3)
فاطمه پاره وجود من است، هر که او را بیازارد مرا آزار داده و هر که او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده است.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«ملعون ملعون من یظلم بعدی فاطمة ابنتی ویغصبها حقها ویقتلها...؛ (4)
مورد نفرین است، مورد نفرین است هر کس پس از من به فاطمه (س) دخترم ستم کند و حقش را غصب نماید و او را بکشد.»
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
فاطمه (س) و زنان عالم هستی
امام صادق(ع) میفرمایند:
«... فاطمة کوکب دری بین نساء اهل الدنیا...؛ (1)
فاطمه (س) اختری تابناک در میان زنان دنیاست.»
امام صادق(ع) میفرمایند:
«... فاطمة سیدة نساء العالمین من الاولین والاخرین؛ (2)
فاطمه (س) سرور زنان جهانیان از اولین تا آخرین است.»
قال النبی (ص):
اما اِبْنَتی فاطمةُ فهی سیدةُ نِساءِ العالمینَ من الاوّلینَ و الآخرینَ. (3)
پیامبر اکرم (ص) فرمود: اما دخترم فاطمه پس او سرور زنان جهان هستی از گذشتگان و آیندگان است.
قال النبی (ص):
اِنَّ اللهَ تعالی اِختارَ مِنْ النِساءِ اربعَ: مریمَ و آسیةَ و خدیجةَ و فاطمةَ. (1)
پیامبر اکرم (ص) فرمود: همانا خداوند متعال چهار تن از زنان را برگزید: مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه را.
قال النبی(ص):
الحسنُ و الحسینُ خیرُ اهلِ الارضِ بَعدِی و بعدَ اَبِیهما و اُمُّهما اَفْضَلُ نِساءِ اهلِ الارض. (2)
پیامبر اکرم(ص) فرمود: حسن و حسین بعد از من و پدرشان بهترین اهل زمیناند و مادرشان برترین زنان اهل زمین است.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
تسبیحات فاطمه(س)
عن ابی جعفر(ع)قال:
ما عُبِدَ اللهُ بشیءٍ مِنْ التحمیدِ افضلَ مِنْ تسبیحِ فاطمةَ (س) و لو کانَ شیءٌ لَنَحَلَهُ رسولُ اللهِ (ص) فاطمةَ (س). (1)
امام باقر (ع) فرمود: خداوند به هیچ نوع ستایشی بالاتر از تسبیح فاطمه (س) عبادت نشده است و اگر چیزی بالاتر از این بود، حتماً پیامبر اکرم (ص) آن را به فاطمه (س) میآموخت.
قال الامام الصادق (ع) :
تسبیحُ فاطمةَ (س) فی کلِ یومٍ دَبْرَ کلِ صلاةٍ احبُّ الیَّ مِنْ الفِ رکعةٍ فی کل یومٍ. (2)
امام صادق (ع) فرمود: تسبیح فاطمه(س) در هر روز بعد از نماز، نزد من از هزار رکعت نماز در هر روز پسندیدهتر است.
امام باقر (ع) میفرمایند:
«ما عبد الله بشی ء من التحمید افضل من تسبیح فاطمة (س)...؛ (1)
خداوند در حمد و ستایش به چیزی برتر از تسبیح فاطمه (س) عبادت نشده است.»
1) (43). کافی، ج 3، ص 343.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
اعمال عبادی حضرت زهرا (س)
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«یا سلمان! ان ابنتی فاطمة ملا الله قلبها وجوارحها ایمانا ویقینا الی مشاشها تفرغت لطاعة الله...؛ (1)
ای سلمان! به راستی که خداوند قلب و اعضای فاطمه (س) تا استخوانهایش را از ایمان و یقین آکنده ساخته است؛ به گونهای که در طاعت خدا جدیت دارد.»
امام صادق(ع) میفرمایند:
«ان فاطمة علیها السلام کانت تاتی قبور الشهداء فی کل غداة سبت...؛ (2)
فاطمه (س) در هر بامداد شنبه به مزار شهیدان میرفت.»
امام صادق(ع) میفرمایند:
«من صلی اربع رکعات فقرا فی کل رکعة بخمسین مرة «قل هو الله احد» کانت صلوة فاطمة (س)...؛ (3)
هر کس چهار رکعت نماز بخواند هر دو رکعت به یک سلام و در هر رکعت پس از سوره حمد پنجاه مرتبه سوره «قل هو الله احد» را بخواند، این نماز، نماز فاطمه (س) است.»
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
پیوند آسمانی
امام صادق(ع) میفرمایند:
«... لولا ان امیرالمؤمنین علیه السلام تزوجها لما کان لها کفو الی یوم القیامة علی وجه الارض آدم فمن دونه؛ (1)
به راستی اگر امیرالمؤمنین علیه السلام فاطمه (س) را به ازدواج خود در نیاورده بود، تا روز قیامت بر روی زمین از آدم تا پس از آدم برای فاطمه (س) همتایی نبود.»
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«ما زوجت فاطمة الا لما امرنی الله بتزویجها؛ (2)
من فاطمه (س) را به ازدواج در نیاوردم، مگر پس از آنکه خداوند مرا به ازدواج او فرمان داد.»
لمّا زَوَّجَ رسولُ اللهِ(ص) فاطمةَ مِنْ علیٍ (ع) اتاه ناسٌ من قریشٍ ... . (3)
زمانی که پیامبر اکرم (ص) فاطمه را به همسری علی (ع) در آورد، عدهای از قریش به نزد حضرت آمدند و گفتند: آیا تو فاطمه را در مقابل مهریه ای ناچیز به تزویج علی در آوردی؟ حضرت فرمود: من او را به تزویج علی در نیاوردم بلکه خداوند متعال در شب معراج در کنار درخت (سدرة المنتهی) او را به تزویج علی (ع) در آورد.
قال الامام الصادق (ع) :
لو لا انَّ اللهَ تبارک وتعالی خَلَقَ امیرَالمؤمنین لفاطمةَ (س) ما کان لها کفْوٌ علی الارضِ مِنْ آدمَ و مِنْ دونه. (1)
امام صادق (ع) فرمود: اگر خدای تبارک و تعالی امیرالمؤمنین را برای فاطمه (س) نمیآفرید، در روی زمین، از آدم گرفته تا هر بشری بعد از او، همسری برای او نبود.
عن الامام جعفر بن محمد (ع) عن آبائه (ع) قال:
1) (50). اصول کافی، ج 2، ص 480.
لمّا حضرَتْ فاطمةَ الوفاةُ بَکَتْ، فقالَ لها امیرالمؤمنین یا سیدتی ما یبکیکِ ؟ قالتْ: ابکی لِما تَلقی بَعدی. (1)
امام صادق (ع) از قول پدرانشان (ع) فرمود: زمانی که حضرت فاطمه (س) در حال احتضار بودند و وفاتشان نزدیک شد، شروع به گریه کردند، امیرالمؤمنین (ع) فرمود: ای بانوی من چرا گریه میکنی. حضرت زهرا (س) فرمود: بر آنچه بعد از من (از رنجها و سختی ها) میبینی گریه میکنم
1) (51). بحار الانوار، ج 43، ص 218.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
فاطمه(س) در نگاه علی(ع)
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند:
«... انا زوج البتول سیدة نساء العالمین...؛ (1)
من همسر بتول (س) هستم؛ همان کسی که سرور زنان جهانیان است.»
پیامبر اکرم (ص) از حضرت امیرالمؤمنین، علی(ع) درباره حضرت فاطمه زهرا (س) پرسیدند، حضرت پاسخ دادند: «نعم العون علی طاعة الله؛ (2)
فاطمه (س) خوب یاوری در راه اطاعت و بندگی خداست.»
حضرت امیرالمؤمنین(ع) درباره حضرت فاطمه زهرا (س) میفرمایند:
«انها استقت بالقربة حتی اثرفی صدرها وطحنت بالرحی حتی مجلت یدها وکسحت البیت حتی اغبرت ثیابها واوقدت النار تحت القدر حتی دکنت ثیابها فاصابها من ذلک ضرر شدید؛ (3)
حضرت فاطمه زهرا (س) آن قدر با مشک، آب کشید که اثر آن در سینهاش آشکار شد و چندان با دست خود آسیاب کرد که دستهایش پینه زد و آن قدر خانه را جاروب کرد که لباسهایش خاک آلود گردید. و چندان آتش در زیر دیگ روشن کرد که لباسهایش سیاه و دود آلود شد و از این کارها رنج و سختی زیادی به او رسید.»
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند:
«فوالله... لا اغضبتنی ولاعصت لی امرا ولقد کنت انظر الیها فتنکشف عنی الهموم والاحزان؛ (1)
سوگند به خدا که فاطمه (س) هیچ گاه مرا خشمگین نکرد و در هیچ کاری از من سرپیچی ننمود. و من هرگاه به فاطمه (س) نگاه میکردم، غم و اندوه از من زدوده میشد.»
1) (55). بحارالانوار، ج 43، ص 134.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
بهشت و فاطمه (س)
قال النبی (ص):
اَوَّلُ شخصٍ تدْخُلُ الجنةَ فاطمةُ. (1)
پیامبر اکرم (ص) فرمود: اولین کسی که داخل بهشت میشود، فاطمه (س)است.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«... ففاطمة حوراء انسیة وکلما اشتقت الی رائحة الجنة شممت رائحة ابنتی فاطمة (س) ؛ (2)
فاطمه (س) حوریهای است به صورت انسان که من هر گاه مشتاق بوی بهشت میشوم، دخترم فاطمه (س) را میبویم.»
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«اشتاقت الجنة الی اربع من النساء: مریم بنت عمران، وآسیة بنت مزاحم زوجة فرعون وخدیجة بنت خویلد وفاطمة بنت محمد (ص) ؛ (3)
بهشت مشتاق چهار زن است: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و زن فرعون، خدیجه دختر خویلد و فاطمه(س) دختر محمد (ص).»
قال النبی (ص) :
اذا کانَ یومَ القیامةِ تَقْبَلُ ابنتی فاطمةُ علی ناقةٍ مِنْ نُوَقِ الجنّة مُدَبجَةَ الجَنْبینِ خِطامُها مِنْ لؤلؤِ رَطْبٍ، قَوائِمُها مِنْ الزُّمردِ الاخضرِ، ذَنْبُها مِنْ المِسْک الاَذْفَرِ عَیناها یاقوتتان حمراوان. (1)
پیامبر اکرم (ص) فرمود: زمانی که قیامت فرا رسد، دخترم فاطمه سوار بر شتری از شترهای بهشت میآید در حالی که دو پهلوی آن شتر آراسته و نقش و نگار دار است و مهارش از لؤلؤیی نازک، پاهایش از زمرد سبز، دمش از مُشکی تیز بوی و دو چشمش از دو یاقوت قرمز است.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
1) (59). بحار الانوار، ج 43، ص 219.
«رائحة الانبیاء رائحة السفرجل ورائحة الحور العین رائحة الآس ورائحة الملائکة رائحة الورد ورائحة ابنتی فاطمة الزهراء رائحة السفرجل والآس والورد...؛ (1)
بوی پیامبران بوی به و بوی حورالعین بوی آس و بوی فرشتگان بوی گل سرخ است، ولی بوی دخترم فاطمه (س) بوی به و آس و گل سرخ روی هم است.»
1) (60). بحارالانوار، ج 66، ص 177.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
حشر، شفاعت و فاطمه (س)
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«... یا فاطمة ابشری فلک عندالله مقام محمود تشفعین فیه لمحبیک وشیعتک؛ (1)
ای فاطمه (س) مژده باد! که در پیشگاه خدا مقامی شایسته داری که در آن مقام برای دوستان و شیعیانت شفاعت میکنی.»
قال رسول الله (ص) :
اِنَّ فاطمةَ لتشفع یومَ القیامةِ فیمن اَحَبَّها و تَولّاها و احبَّ ذُرِّیتها و تولّاهم و یَشْفَعُها الله فیهم و یدْخلُهم الجنةَ بِشفاعَتها. (2)
پیامبر اکرم (ص) فرمود: همانا فاطمه در روز قیامت برای کسی که محب و دوست دار او و فرزندانش باشد، شفاعت میکند و خداوند شفاعت او را در مورد این افراد می پذیرد و آنها را با شفاعت او وارد بهشت میکند.
امام باقر(ع) و امام صادق(ع) میفرمایند:
«حرام علی روح ان تفارق جسدها حتی تری الخمسة: محمدا وعلیا وفاطمة وحسنا وحسینا بحیث تقر عینها او تسخن عینها...؛ (1)
بر روح آدمی حرام است که از بدنش جدا شود، مگر آنکه پنج تن را ببیند: محمد و علی و فاطمه و حسن(ع) و حسین(ع) ، و آن هم به گونهای است که یا چشم آدمی روشن و یا تاریک و محزون میشود.»
عن ابی عبد الله (ع) قال:
اذا کانَ یومُ القیامةِ جَمَعَ اللهُ الاولینَ و الآخِرینَ فی صعیدٍ واحدٍ فینادی منادٍ: غُضُّوا ابصارَکم و نَکِّسُوا رُؤُسَکم حتّی تَجُوزَ فاطمةُ بنتُ محمدٍ (ص) الصراطَ. (2)
امام صادق (ع) فرمود: وقتی روز قیامت فرا رسد، خداوند تمامی بشر از اولین و آخرین را در یک جا جمع میکند پس منادی ندا میدهد: چشمانتان را ببندید و سرهایتان را پایین بیندازید تا فاطمه دختر محمد (ص) از صراط بگذرد.
قال رسول الله (ص) :
تُحْشَرُ ابنتی فاطمةُ (س) یومَ القیامةِ و معها ثیابٌ مصبوغهٌ ... . (1)
پیامبر اکرم (ص) فرمود: دخترم فاطمه (س) در روز قیامت در حالی محشور میشود که همراه او پیراهنی است خونین که به یکی از ساقهای عرش آویزان است، حضرت زهراء (س) میگوید: ای خداوند عادل میان من و قاتل فرزندم داوری کن. پیامبر (ص) فرمود: قسم به پروردگار کعبه که خداوند برای دخترم داوری میکند.
قال النبی (ص) :
یا سلمانُ حُبُّ فاطمةَ یَنْفَعُ فی مائةِ مَوطنٍ ایسَرُ تلکَ المواطنِ: الموتُ و القبرُ و المیزانُ و المحشرُ و الصراطُ و المحاسبةُ. (2)
پیامبر اکرم (ص) فرمود: ای سلمان محبت فاطمه و دوست داشتن او در صد موقف و جایگاه از مواقف قیامت سودمند است، آسان ترین این مواقف: مرگ و قبر و میزان و محشر و (پل) صراط و موقف محاسبه اعمال است.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند:
«... یا فاطمة! لو ان کل نبی بعثه الله وکل ملک قربه شفعوا فی کل مبغض لک غاصب لک ما اخرجه الله من النار ابدا؛ (1)
ای فاطمه! اگر تمام پیامبرانی که خدا برانگیخته و تمام فرشتگانی که مقرب درگاه خود گردانده است، برای هر کینه توزی که حق تو را غصب نموده است، شفاعت کنند، هرگز خدا او را از آتش دوزخ خارج نمیسازد.»
1) (67). بحارالانوار، ج 76، ص 354.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در کلام معصومین
مصحف فاطمه (س)
عن ابی بصیر قال: دخلت علی ابی عبد الله (ع) قال: و انَّ عندنا لَمُصْحَفَ فاطمةَ و ما یُدْریهم ما مُصْحَفُ فاطمةَ. قلتُ له: و ما مُصْحَفُ فاطمةَ؟ قال: مصحفٌ ... . (68)
ابو بصیر گوید بر حضرت صادق (ع) وارد شدم، (پس از چندی سخن) حضرت فرمود: همانا مصحف فاطمه (س) نزد ما است و مردم چه می دانند مصحف فاطمه چیست. گفتم: مصحف فاطمه چیست. حضرت فرمود: کتابی است که در آن مطالبی همانند قرآن است در حالی که (حجمش) سه برابر آن است.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
فاطمه(س) در قیامت
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «إذا کانَ یَوْمُ القیامَةِ نادی مُنادٍ: یا أَهْلَ الجَمْعِ غُضُّوا أَبْصارَکُمْ حَتی تَمُرَّ فاطِمَة».
روز قیامت یک صدائی بلند میشود که إی مردم غضّ بصر کنید که فاطمه (س) میخواهد عبور کند.
منابع: کنز العمّال ج 13 ص 91 و 93/ منتخب کنز العمّال بهامش المسند ج 5 ص 96/ الصواعق المحرقة ص 190/ أسد الغابة ج 5 ص 523/ تذکرة الخواص ص 279/ ذخائر العقبی ص 48/ مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 356/ نور الأبصار ص 51 و 52/ ینابیع المودّة ج 2 باب 56 ص 136.
بوی فاطمه(س)
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «کُنْتُ إذا اشْتَقْتُ إِلی رائِحَةِ الجنَّةِ شَمَمْتُ رَقَبَةَ فاطِمَة».
اگر به بوی بهشت اشتیاق میکردم فاطمه را بو میکردم.
منابع: منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97/ نور الأبصار ص 51/ مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 360.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
بهترین زنان
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «حَسْبُک مِنْ نساءِ العالَمیَن أَرْبَع: مَرْیمَ وَآسیَة وَخَدیجَة وَفاطِمَة».
از زنان عالم 4 نفر بهترینانند: مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه (س).
منابع: مستدرک الصحیحین ج 3 باب مناقب فاطِمَة ص 171/ سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 126/ البدایة والنهایة ج 2 ص 59/ مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 363.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «کَمُلَ مِنَ الرِّجال کَثِیرُ وَ لَمْ یَکْمُلْ مِنَ النساءِ إِلاّ أَرْبَع: مَرْیـــم وَ آسِیَة وَ خَدیجـــَة وَ فاطِمـــَة»
از مردان خیلی به کمال رسیدند، ولی از زنان فقط 4 نفر: مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه.
منبع: نور الأبصار ص 51.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «خَیْرُ نِساءِ العالَمین أَرْبَع: مَرْیَم وَآسیة وَخَدِیجَة وَفاطِمَة.
سروران زنان عالم 4 نفرند: مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه.
منابع: الجامع الصغیر ج 1 ح 4112 ص 469/ الإصابة فی تمییز الصحابة ج 4 ص 378/ البدایة والنهایة ج 2 ص 60/ ذخائر العقبی ص 44.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
ازدواج آسمانی
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «یا عَلِی هذا جبریلُ یُخْبِرنِی أَنَّ اللّهَ زَوَّجَک فاطِمَة».
یاعلی! جبرئیل الآن به من خبر داد که خدا فاطمه را به ازدواج تو درآورد.
منبع: مناقب الإمام علی من الریاض النضرة: ص 141.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «یا عَلِیّ إِنَّ اللّهَ أَمَرَنِی أَنْ أُزَوِّجَکَ فاطِمَة».
یا علی! خدا به من دستور داد تا تو را به ازدواج فاطمه در آورم.
منابع: الصواعق المحرقة باب 11 ص 142/ ذخائر العقبی ص 30 و 31/ تذکرة الخواص ص 276/ مناقب الإمام علی من الریاض النضرة ص141/ نور الأبصار ص53.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «إِنّ اللّهَ زَوَّجَ عَلیّاً مِنْ فاطِمَة».
خدا علی و فاطمه را به ازدواج در آورد.
منبع: الصواعق المحرقة ص 173.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
رضایت فاطمه(س)
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «ما رَضِیْتُ حَتّی رَضِیَتْ فاطِمَة»
هیج گاه راضی نشدم تا فاطمه راضی میشد.
منبع: مناقب الإمام علی لابن المغازلی: ص 342.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
محبوب ترین
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «أَحَبُّ أَهْلِی إِلیَّ فاطِمَة».
فاطمه محبوبترین أهل من است نزد من.
منابع: الجامع الصغیر ج 1 ح 203 ص 37/ الصواعق المحرقة ص 191/ ینابیع المودّة ج 2 باب 59 ص 479/ کنز العمّال ج 13 ص93.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة أَحَبُّ إِلیَّ مِنْکَ یا عَلِیّ وَأَنْتَ أَعَزُّ عَلَیَّ مِنْها».
فاطمه از تو یا علی نزد من محبوب تر است، و تو نزد من از او عزیزتر میباشی.
منابع: مجمع الزوائد ج 9 ص 202/ الجامع الصغیر ج 2 ص 654 ح 5761/ منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97/ أسد الغابة ج 5 ص 522/ ینابیع المودّة ج 2 باب 56 ص 79/ الصواعق المحرقة الفصل الثالث ص 191.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
سرور زنان بهشت
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «سیّدَةُ نِساءِ أَهْلِ الجَنَّةِ فاطِمَة».
سرور زنان بهشت فاطمه است.
منابع: کنز العمّال ج13 ص94/ صحیح البخاری، کتاب الفضائل، باب مناقب فاطمة/ البدایة والنهایة ج 2 ص61.
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «لو کان الحسن شخصا لکان فاطمة، بل هی أعظم، إن فاطمة ابنتی خیر أهل الأرض عنصرا و شرفا و کرما».
اگر نیکویی شخص بود، فاطمه میبود، بلکه او أعظم است، فاطمه دختر من بهترین اهل زمین است در کرم و عنصر و شرف.
منبع: مقتل الحسین : 1/60.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة سِیِّدةُ نِساءِ أَهْلِ الجَنِّة».
فاطمه سرور زنان أهل بهشت است.
منابع: صحیح البخاری ج 3 کتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة ص 1374/ مستدرک الصحیحین ج 3 باب مناقب فاطِمَة ص 164/ سنن الترمذی ج 3 ص 226/ کنز العمّال ج 13 ص 93/ منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97/ الجامع الصغیر ج 2 ص 654 ح 5760/ سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 123/ الصواعق المحرقة ص 187 و 191/ خصائص الإمام علیّ للنسائی ص 118/ ینابیع المودّة ج 2 ص 79/ الجوهرة فی نسب علیّ وآله ص 17/ البدایة والنهایة ج 2 ص 60.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «أَفْضَلُ نِساءِ أَهْل الجَنَّةِ: مَرْیَمُ وَآسیةُ وَخَدیجَةُ وَفاطِمَة.
بهترین زنان اهل بهشت مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه هستند.
منابع: سیر أعلام النبلاء: ج 2 ص 126/ذخائر العقبی: ص 44.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
اولین بهشتی ها
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «أَوَّلُ مَنْ دَخَلَ الجَنَّةَ فاطِمَة».
أوّلین کسی که وارد بهشت میشود، فاطمه است.
منبع: ینابیع المودّة ج2 ص322 باب56.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ الجَنَّةَ: عَلیٌّ وَفاطِمَة».
اولین کسانی که وارد بهشت میشوند : علی و فاطمه هستند.
منابع: نور الأبصار ص 52/ شبیه به آن در کنز العمّال ج 13 ص 95.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
مصداق آیه تطهیر
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «أُنْزِلَتْ آیَةُ التطْهِیرِ فِیْ خَمْسَةٍ فِیَّ، وَفِیْ عَلیٍّ وَحَسَنٍ وَحُسَیْنٍ وَفاطِمَة»
آیه تطهیر بر 5 نفر نازل شد: بر من و علی و حسن و حسین و فاطمه علیهمالسلام.
منابع: إسعاف الراغبین ص 116/ صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة.
از ولد فاطمه(س)
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «المَهْدِیِ مِنْ عِتْرَتی مِنْ وُلدِ فاطِمَة».
مهدی از عترت من از ولد فاطمه است.
منبع: الصواعق المحرقة ص237.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
چرا فاطمه
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «إنّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ فَطـــَمَ ابْنَتِی فاطِمَـــة وَ وُلدَهـــا وَ مَنْ أَحَبًّهُمْ مِنَ النّارِ فَلِذلِکَ سُمّیَتْ فاطِمَة.
خدای تبارک و تعالی آتش را بر دخترم فاطمه و پسرانش و کسی که آنان را دوست بدارد دور و منع کرده است، و به همین دلیل است که اسمش فاطمه است.
منبع: کنز العمال ج6 ص 219.
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «إنّما سمّیت فاطمة لأنّ الله عزّوجلّ فطم من أحبّها من النّار»
فاطمه، فاطمه نامیده شد چون که خدا محبّان او را از آتش دور گردانیده است.
منبع: مجمع الزوائد : 9/201
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
خبر شهادت
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة أَنْتِ أَوَّلُ أَهْلِ بَیْتی لُحُوقاً بِی».
ای فاطمه، تو أوّلین نفری هستی که از عترتم بعد از من به نزد من میآیی.
منابع: حلیة الأولیاء ج 2 ص 40/ صحیح البخاری کتاب الفضائل/کنز العمّال ج 13 ص 93/ منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
پاره تن من
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی یَسُرُّنِی ما یَسُرُّها».
فاطمه پاره تن من است، هر چه او را خوش حال کند مرا خوش میکند.
منابع: الصواعق المحرقة ص 180 و 232/ مستدرک الحاکم / معرفة ما یجب لآل البیت النبوی من الحق علی من عداهم ص 73/ ینابیع المودّة ج 2 باب 59 ص 468.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة بَضْعَةُ مِنّی فَمَنْ أَغْضَبَها أَغْضَبَنِی».
فاطمه پاره وجود من است، هر چه او را غضبناک کند مرا غضبناک کرده است.
منابع: صحیح البخاری ج 3 کتاب الفضائل باب مناقب فاطِمَة ص 1374/ خصائص الإمام علیّ للنسائی ص 122/ الجامع الصغیر ج 2 ص 653 ح 5858/ کنز العمّال ج 3 ص 93 ـ 97/ منتخب بهامش المسند ج 5 ص 96/ مصابیح السنّة ج 4 ص 185/ إسعاف الراغبین ص 188/ ذخائر العقبی ص 37/ ینابیع المودّة ج 2 ص 52 ـ 79.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی وَهِیَ قَلْبِیْ وَهِیَ روُحِی التی بَیْنَ جَنْبِیّ».
فاطمه پاره وجود من است، او قلب من است و روحی که بین من است.
منبع: نور الأبصار ص 52.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی یُؤلِمُها ما یُؤْلِمُنِی وَ یَسَرُّنِی ما یَسُرُّها».
فاطمه پاره وجود من است، هر چه او را بیازارد مرا آزرده است و هر چه او را مسرور گرداند مرا مسرور کرده است.
منبع: مناقب الخوارزمی ص 353.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی مَنْ آْذاهَا فَقَدْ آذانِی».
فاطمه پاره وجود من است، هر که او را بیازارد مرا آزرده است.
منابع: السنن الکبری ج 10 باب من قال: لا تجوز شهادة الوالد لولده ص 201/ کنز العمّال ج 13 ص 96/نور الأبصار ص52/ ینابیع المودّة ج 2 ص 322.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
سرور زنان امت
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة سیِّدَةُ نِساءِ أُمَّتِی»
فاطمه سرور زنان أمّت من است.
منابع: سیر أعلام النبلاء ج 2 ص 127/صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابة، باب مناقب فاطمة/مجمع الزوائد ج 2 ص 201/إسعاف الراغبین ص 187.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
حوریه
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة خُلِقَتْ حورِیَّةٌ فِیْ صورة إنسیّة»
فاطمه یک حوریّه خلق شد به صورت إنسان.
منبع: مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 296.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة حَوْراءُ آدَمیّةَ لَم تَحضْ وَلَمْ تَطْمِث»
فاطمه حوریّه إنسیّه است، حیض و نفاس ندارد.
منابع: الصواعق المحرقة ص 160/ إسعاف الراغبین ص 188/ کنز العمّال ج 13 ص 94/ منتخب کنز العمّال ج 5 ص 97.
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة لَیْسَتْ کَنِساءِ الآدَمیّین».
فاطمه مثل زنان آدمیان نیست.
منبع: مجمع الزوائد ج 9 ص 202.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
سرور قلب و میوه دل
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة بَهْجَةُ قَلْبِی وَابْناها ثَمْرَةُ فُؤادِی».
فاطمه بهجت و سرور قلب من است و دو پسرش میوه دل من هستند.
منبع: ینابیع الموّدة ج 1 باب 15 ص 243.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
برگزیده خدا
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «لیلة عرج بی إلی السماء رأیت علی باب الجنّة مکتوبا : لا إله إلا الله محمّد رسول الله علیّ حبیب الله الحسن والحسین صفوة الله فاطمة خیرة الله علی مبغضیهم لعنة الله»
شبی که به معراج رفتم بر در بهشت دیدم نوشته شده بود: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله، حسن و حسین مصطفایان خدا، فاطمه برگزیده خدا، لعنت خدا بر مبغضین آنان.
منابع: تاریخ بغداد: 1/259 تاریخ دمشق: 14/170 لسان المیزان: 5/70
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة إِنّ اللّهَ غَیْرُ مُعَذِّبِکِ وَلا أَحَدٍ مِنْ وُلْدِکِ».
ای فاطمه خدا نه تو را عذاب میدهد نه کسی از پسرانت را.
منابع: کنز العمّال ج13 ص96/ منتخب کنز العمّال بهامش مسند أحمد ج5 ص97/ إسعاف الراغبین بهامش نور الأبصار ص118.
پیامبر(ص) معرفی می کند
خرج رسول الله صلی الله علیه وآله و هو آخذ بید فاطمة سلام الله علیها فقال: «من عرف هذا فقد عرفها و من لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمّد وهی قلبی و روحی التی بین جنبی».
پیامبر أکرم (ص) خارج شدند در حالی که دست حضرت فاطمه (س) را گرفته بودند، سپس فرمودند: هر کس او را میشناسد شناخته است و هر که که او را نمیشناسد پس او فاطمه دختر محمد است و او قلب من است و روحی که بین من است.
منبع: الفصول المهمّة : 146 نور الأبصار : 53
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
خدا فاطمه(س) را دوست دارد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «أتانی جبرئیل قال : یا محمّد إنّ ربّک یحبّ فاطمة فاسجد فسجدت ثمّ قال: إنّ الله یحبّ الحسن والحسین فسجدت ثمّ قال: إنّ الله یحبّ من یحبّهما.
جبرئیل نزد من آمد و گفت: ای محمّد، خدا فاطمه را دوست دارد، پس سجده کن، سجده کردم، سپس گفت: خدا حسن و حسین را هم دوست دارد، پس سجده کردم، سپس گفت: خدا دوست دارد هر کس که آن دو را دوست بدارد.
منبع: لسان المیزان : 3/275
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
آزار فاطمه(س) آزار خدا
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «إن فاطمة شعرة منی فمن آذی شعرة منی فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله و من آذی الله لعنه ملء السماوات و الأرض.
فاطمه مویی از من است، پس کسی که مویی از من را بیازارد مرا آزرده است و کسی که مرا بیازارد خدا را آزرده است و کسی خدا را بیازارد خدا او را به اندازه زمین و آسمان لعنتش میکند.
منبع: حلیة الأولیاء : 2/40
قال رسول اللّه صلی الله علیه وآله: «فاطِمَة إِنّ اللّهَ یَغْضِبُ لِغَضَبَکِ».
ای فاطمه، خدا با غضب تو غضبناک میشود.
منابع: الصواعق المحرقة ص 175/ مستدرک الحاکم، باب مناقب فاطمة / مناقب الإمام علی لابن المغازلی ص 351.
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
دستگیری در 100 جا
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «یا سلمان، حبّ فاطمة ینفع فی مئة من المواطن أیسر تلک المواطن: الموت و القبر والمیزان و المحشر و الصراط و المحاسبة فمن رضیت عنه ابنتی فاطمة رضیت عنه و من رضیت عنه رضی الله عنه و من غضبت علیه ابنتی فاطمة غضبت علیه و من غضبت علیه غضب الله علیه یا سلمان ویل لمن یظلمها و یظلم بعلها أمیر المؤمنین علیا و ویل لمن یظلم ذرّیتها و شیعتها».
ای سلمان، حبّ فاطمه در 100 جا نافع و مفید است، میسّرترین و راحتترین آنجاها: هنگام مردن، در قبر، در میزان، در محشر، در صراط، در محاسبه، پس هر که که دخترم فاطمه از او راضی شود من هم از او راضی میشوم و کسی که من از او راضی شوم خدا از او راضی میشود و هر کس که دخترم فاطمه بر او غضب کند من هم بر او غضبناک میشوم و هر کس که من بر او غضبناک شوم خدا بر او غضبناک میشود. ای سلمان وای بر کسی که به او و به شوهر او أمیر المؤمنین علی ظلم و ستم کند و وای بر کسی که به نسل و شیعه او ظلم و ستم کند.
منابع: فرائد السمطین: 2 باب 11 ح 219 کشف الغم: 1/467
احادیث
حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنت
فی بیوت اذن الله
قرأ رسول الله صلی الله علیه وآله هذا الآیة: «فی بیوت أذن الله أن ترفع و یذکر فیها اسمه» فقام إلیه رجل فقال: أی بیوت هذه یا رسول الله؟ قال: بیوت الأنبیاء، فقام إلیه أبوبکر فقال: یا رسول الله أهذا البیت منها ؟- مشیرا إلی بیت علی و فاطمة علیهما السلام- قال: نعم من أفاضلها»
رسول خدا (ص) این آیه را خواند: (در خانههائی که خدا اجازه داده است که بالا روند و ذکر او در آنها به بزرگی یاد شود) پس کسی بلند شد و سؤال کرد: کدام بیوتی هستند اینها یا رسول الله ؟ فرمودند: بیوت أنبیاء. پس ابوبکر بلند شد و گفت: یا رسول الله این خانه هم ضمن آنان است؟ -اشاره به خانه حضرت علی و حضرت فاطمه علیهما السلام کرده بود- پیامبر (ص) فرمودند: بله از بهترینان آن بیوت است.
منابع: الدر المنثور : 6/203 تفسیر آیة النور، روح المعانی: 18/174 تفسیر الثعلبی: 7/107 الکشف والتبیان للمسفوی : 72
احادیث
خطبه فدکیه حضرت زهرا در 7 محور
مقدمه
خطبتها علیهاالسلام بعد غصب الفدک روی انّه لمّا أجمع أبوبکر و عمر علی منع فاطمة علیهاالسلام فدکاً و بلغها ذلک،لاثت خمارها علی رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت فی لمّة من حفدتها و نساء قومها، تطأ ذیولها، ما تخرم مشیتها مشیة رسولاللَّه صلی اللَّه علیه و آله،حتّی دخلت علی أبیبکر، و هو فی حشد من المهاجرین و الانصار و غیر هم، فنیطت دونها ملاءة فجلست، ثم أنّت أنّة أجهش القوم لها بالبکاء، فارتجّ المجلس، ثم أمهلت هنیئة. حتّی اذا سکن نشیج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الکلام بحمداللَّه و الثناء علیه و الصلاة علی رسوله، فعاد القوم فی بکائهم، فلمّا أمسکوا عادت فی کلامها فقالت علیهاالسلام:
خطبه آن حضرت بعد از غصب فدک روایت شده: هنگامی که ابوبکر و عمر تصمیم گرفتند فدک را از حضرت فاطمه علیهاالسلام بگیرند و این خبر به ایشان رسید، لباس بتن کرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهی از زنان فامیل و خدمتکاران خود بسوی مسجد روانه شد، در حالیکه چادرش به زمین کشیده میشد، و راه رفتن او همانند راه رفتن پیامبر خدا بود، بر ابوبکر که در میان عدهای از مهاجرین و انصار و غیر آنان نشسته بود وارد شد، در این هنگام بین او و دیگران پردهای آویختند، آنگاه نالهای جانسوز از دل برآورد که همه مردم بگریه افتادند و مجلس و مسجد بسختی به جنبش درآمد. سپس لحظهای سکوت کرد تا همهمه مردم خاموش و گریه آنان ساکت شد و جوش و خروش ایشان آرام یافت، آنگاه کلامش را با حمد و ثنای الهی آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اینجا دوباره صدای گریه مردم برخاست، وقتی سکوت برقرار شد، کلام خویش را دنبال کرد و فرمود:
احادیث
خطبه فدکیه حضرت زهرا در 7 محور
توحید، صفات خداوند و هدف آفرینش
بخش اول: تحلیل فشرده و عمیقی پیرامون مسالهی توحید و صفات پروردگار و اسماء حسنی و هدف آفرینش است.
اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلی ما اَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلی ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها، وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأی عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراکِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّکْرِ لاِتِّصالِها، وَ اسْتَحْمَدَ اِلَی الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَنی بِالنَّدْبِ اِلی اَمْثالِها. وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، کَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْویلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِی التَّفَکُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْیَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ کَیْفِیَّتُهُ. اِبْتَدَعَ الْاَشْیاءَ لا مِنْ شَیْءٍ کانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، کَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلی تَکْوینِها، وَ لا فائِدَةٍ لَهُ فی تَصْویرِها، اِلاَّ تَثْبیتاً لِحِکْمَتِهِ وَ تَنْبیهاً عَلی طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلی مَعْصِیَتِهِ، ذِیادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِیاشَةً لَهُمْ اِلی جَنَّتِهِ.
حمد و سپاس خدای را برآنچه ارزانی داشت، و شکر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شکر بر او بر آنچه پیش فرستاد، از نعمتهای فراوانی که خلق فرمود و عطایای گستردهای که اعطا کرد، و منّتهای بیشماری که ارزانی داشت، که شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهایت آن از پاداش فراتر، و دامنه آن تا ابد از ادراک دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شکرگذاری آنها نعمتها را زیاده گرداند، و با گستردگی آنها مردم را به سپاسگزاری خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به این نعمتها آنها را دو چندان کرد.
و گواهی میدهم که معبودی جز خداوند نیست و شریکی ندارد، که این امر بزرگی است که اخلاص را تأویل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پیشگاه تفکر و اندیشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندی که چشمها از دیدنش بازمانده، و زبانها از وصفش ناتوان، و اوهام و خیالات از درک او عاجز میباشند. موجودات را خلق فرمود بدون آنکه از مادهای موجود شوند، و آنها را پدید آورد بدون آنکه از قالبی تبعیّت کنند، آنها را به قدرت خویش ایجاد و به مشیّتش پدید آورد، بیآنکه در ساختن آنها نیازی داشته و در تصویرگری آنها فائدهای برایش وجود داشته باشد، جز تثبیت حکمتش و آگاهی بر طاعتش، واظهار قدرت خود،و شناسائی راه عبودیت و گرامی داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصیتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را بسوی بهشتش رهنمون گردد.
احادیث
خطبه فدکیه حضرت زهرا در 7 محور
مقام والای پیامبر، ویژگیها و اهداف او
بخش دوم: مقام والای پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم و مسئوولیتها و ویژگیها و اهداف او مورد بحث قرار گرفته.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبیمُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ، وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَیْبِ مَکْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْاَهاویلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالی بِمائِلِ الْاُمُورِ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ.
و گواهی میدهم که پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، که قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزیدن نام پیامبری بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگیخت، آن هنگام که مخلوقات در حجاب غیبت بوده، و در نهایت تاریکیها بسر برده، و در سر حد عدم و نیستی قرار داشتند، او را برانگیخت بخاطر علمش به عواقب کارها، و احاطهاش به حوادث زمان، و شناسائی کاملش به وقوع مقدّرات.
اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزیمَةً عَلی اِمْضاءِ حُکْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقادیرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَی الْاُمَمَ فِرَقاً فی اَدْیانِها، عُکَّفاً عَلی نیرانِها، عابِدَةً لِاَوْثانِها، مُنْکِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها. فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبیمُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ ظُلَمَها، وَ کَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلی عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدایَةِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوایَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمایَةِ، وَ هَداهُمْ اِلَی الدّینِ الْقَویمِ، وَ دَعاهُمْ اِلَی الطَّریقِ الْمُسْتَقیمِ. ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ اِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِیارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ ایثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ فی راحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِکَةِ الْاَبْرارِ وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ، صَلَّی اللَّهُ عَلی أَبی نَبِیِّهِ وَ اَمینِهِ وَ خِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِیِّهِ، وَ السَّلامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ.
او را برانگیخت تا امرش را کامل و حکم قطعیاش را امضا و مقدّراتش را اجرا نماید، و آن حضرت امّتها را دید که در آئینهای مختلفی قرار داشته، و در پیشگاه آتشهای افروخته معتکف و بتهای تراشیده شده را پرستنده، و خداوندی که شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منکرند. پس خدای بزرگ بوسیله پدرم محمد صلی اللَّه علیه و آله تاریکیهای آن را روشن، و مشکلات قلبها را برطرف، و موانع رؤیت دیدهها را از میان برداشت، و با هدایت در میان مردم قیام کرده و آنان را از گمراهی رهانید، و بینایشان کرده،و ایشان را به دین استوار و محکم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود. تا هنگامی که خداوند او را بسوی خود فراخواند، فراخواندنی از روی مهربانی و آزادی و رغبت و میل، پس آن حضرت از رنج این دنیا در آسایش بوده، و فرشتگان نیکوکار در گرداگرد او قرار داشته، و خشنودی پروردگار آمرزنده او را فراگرفته، و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پیامبر و امینش و بهترین خلق و برگزیدهاش باد، و سلام و رحمت و برکات الهی براو باد.
احادیث
خطبه فدکیه حضرت زهرا در 7 محور
اهمیت کتاب الله و اسرار و فلسفهی احکام
بخش سوم: از اهمیت قرآن مجید و عمق تعلیمات اسلام، فلسفه و اسرار احکام، و پند و اندارزهائی در این رابطه سخن میگوید
ثم التفت الی اهل المجلس و قالت: اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ، وَ حَمَلَةُ دینِهِ وَ وَحْیِهِ، وَ اُمَناءُ اللَّهِ عَلی اَنْفُسِکُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ اِلَی الْاُمَمِ، زَعیمُ حَقٍّ لَهُ
فیکُمْ، وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَیْکُمْ، وَ بَقِیَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَیْکُمْ: کِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ، و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّیاءُ اللاَّمِعُ، بَیِّنَةً بَصائِرُهُ، مُنْکَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِیَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْیاعُهُ، قائِداً اِلَی الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَی النَّجاةِ اسْتِماعُهُ. بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَیِّناتُهُ الْجالِیَةُ، وَ بَراهینُهُ الْکافِیَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَکْتُوبَةُ.آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم کرده و فرمود: شما ای بندگان خدا پرچمداران امر و نهی او، و حاملان دین و وحی او، و امینهای خدا بر یکدیگر، و مبلّغان او بسوی امّتهایید، زمامدار حق در میان شما بوده، و پیمانی است که از پیشاپیش بسوی تو فرستاده، و باقیماندهای است که برای شما باقی گذارده، و آن کتاب گویای الهی و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، که بیان و حجّتهای آن روشن، اسرار باطنی آن آشکار، ظواهر آن جلوهگر میباشد، پیروان آن مورد غبطه جهانیان بوده، و تبعیّت از او خشنودی الهی را باعث میگردد، و شنیدن آن راه نجات است. بوسیله آن میتوان به حجّتهای نورانی الهی، و واجباتی که تفسیر شده، و محرّماتی که از ارتکاب آن منع گردیده، و نیز به گواهیهای جلوهگرش و برهانهای کافیش و فضائل پسندیدهاش، و رخصتهای بخشیده شدهاش و قوانین واجبش دست یافت.
فَجَعَلَ اللَّهُ الْایمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ، وَ الزَّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزْقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلْاِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْییداً لِلدّینِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسیقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ، وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اسْتیجابِ الْاَجْرِ. وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَةً لِلْعامَّةِ، وَ بِرَّ الْوالِدَیْنِ وِقایَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِی الْعُمْرِ وَ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْریضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِیَةَ الْمَکائیلِ وَ الْمَوازینِ تَغْییراً لِلْبَخْسِ.
پس خدای بزرگ ایمان را برای پاک کردن شما از شرک، و نماز را برای پاک نمودن شما از تکبّر، و زکات را برای تزکیه نفس و افزایش روزی، و روزه را برای تثبیت اخلاص، و حج را برای استحکام دین، و عدالتورزی را برای التیام قلبها، و اطاعت ما خاندان را برای نظم یافتن ملتها، و امامتمان را برای رهایی از تفرقه، و جهاد را برای عزت اسلام، و صبر را برای کمک در بدست آوردن پاداش قرار داد.
و امر به معروف را برای مصلحت جامعه، و نیکی به پدر و مادر را برای رهایی از غضب الهی، و صله ارحام را برای طولانی شدن عمر و افزایش جمعیت، و قصاص را وسیله حفظ خونها، و وفای به نذر را برای در معرض مغفرت الهی قرار گرفتن، و دقت در کیل و وزن را برای رفع کمفروشی مقرر فرمود.
وَ النَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْکَ السِّرْقَةِ ایجاباً لِلْعِصْمَةِ، وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْکَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِیَّةِ. فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اَطیعُوا اللَّهَ فیما اَمَرَکُمْ بِهِ وَ نَهاکُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ اِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ.
و نهی از شرابخواری را برای پاکیزگی از زشتی، و حرمت نسبت ناروا دادن را برای عدم دوری از رحمت الهی، و ترک دزدی را برای پاکدامنی قرار داد، و شرک را حرام کرد تا در یگانه پرستی خالص شوند. پس آنگونه که شایسته است از خدا بترسید، و از دنیا نروید جز آنکه مسلمان باشید، و خدا را در آنچه بدان امر کرده و از آن بازداشته اطاعت نمائید، همانا که فقط دانشمندان از خاک میترسند.
احادیث
خطبه فدکیه حضرت زهرا در 7 محور
بیان موضع خود در برابر نظام حاکم
بخش چهارم: بانوی اسلام علیهاسلام ضمن معرفی خویش، خدمات پدرش رسولاللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم را به این امت بازگو میکند، و در اینجا بانوی اسلام علیهاالسلام دست آنها را گرفته و به گذشتهی نزدیک جاهلی خود، برای یک دیدار عبرتانگیز، و مقایسه با وضعشان بعد از اسلام، و گرفتن درس از این دگرگونی، رهنمون میشود.
ثم قالت:
اَیُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّی فاطِمَةُ وَ اَبیمُحَمَّدٌ، اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ. فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبی دُونَ نِسائِکُمْ،وَ اَخَا ابْنِ عَمّی دُونَ رِجالِکُمْ، وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِیُّ اِلَیْهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ. فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِکینَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَکْظامِهِمْ، داعِیاً اِلی سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، یَجُفُّ الْاَصْنامَ وَ یَنْکُثُ الْهامَّ، حَتَّی انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَ لَّوُا الدُّبُرَ.
آنگاه فرمود: ای مردم! بدانید که من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گویم در پایان نیز میگویم، گفتارم غلط نبوده و ظلمی در آن نیست، پیامبری از میان شما برانگیخته شد که رنجهای شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما است، و بر مؤمنان مهربان و عطوف است. پس اگر او را بشناسید میدانید که او در میان زنانتان پدر من بوده، و در میان مردانتان برادر پسر عموی من است، چه نیکو بزرگواری است آنکه من این نسبت را به او دارم. رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشرکان کنارهگیری کرده، شمشیر بر فرقشان نواخت، گلویشان را گرفته و با حکمت و پند و اندرز نیکو بسوی پروردگارشان دعوت نمود، بتها را نابود ساخته، و سر کینه توزان را می شکند، تا جمعشان منهزم شده و از میدان گریختند.
حَتَّی تَفَرَّی اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، و نَطَقَ زَعیمُالدّینِ، وَ خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّیاطینِ، وَ طاحَ وَ شیظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَ الشَّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِکَلِمَةِ الْاِخْلاصِ فی نَفَرٍ مِنَ الْبیضِ الْخِماصِ. وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قُبْسَةَ الْعِجْلانِ، وَ مَوْطِیءَ الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتاتُونَ الْقِدَّ، اَذِلَّةً خاسِئینَ، تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِکُمْ، فَاَنْقَذَکُمُ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی بِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتی، وَ بَعْدَ اَنْ مُنِیَ بِبُهَمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ اَهْلِ الْکِتابِ.
تا آنگاه که صبح روشن از پرده شب برآمد، و حق نقاب از چهره برکشید، زمامدار دین به سخن درآمد، و فریاد شیطانها خاموش گردید، خار نفاق از سر راه برداشته شد، و گره های کفر و تفرقه از هم گشوده گردید، و دهانهای شما به کلمه اخلاص باز شد، در میان گروهی که سپیدرو و شکم به پشت چسبیده بودند. و شما بر کناره پرتگاهی از آتش قرار داشته، و مانند جرعهای آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتید، همچون آتشزنهای بودید که بلافاصله خاموش می گردید، لگدکوب روندگان بودید، از آبی می نوشیدید که شتران آن را آلوده کرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده میکردید، خوار و مطرود بودید، میترسیدند که مردمانی که در اطراف شما بودند شما را بربایند، تا خدای تعالی بعد از چنین حالاتی شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنکه از دست قدرتمندان و گرگهای عرب و سرکشان اهل کتاب ناراحتیها کشیدید.
کُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّیْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ، قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها، فَلا یَنْکَفِیءُ حَتَّی یَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ، وَ یَخْمِدَ لَهَبَها بِسَیْفِهِ، مَکْدُوداً فی ذاتِ اللَّهِ، مُجْتَهِداً فی اَمْرِ اللَّهِ، قَریباً مِنْ رَسُولِاللَّهِ، سَیِّداً فی اَوْلِیاءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً کادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ. وَ اَنْتُمَ فی رَفاهِیَّةٍ مِنَ الْعَیْشِ، و ادِعُونَ فاکِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَکَّفُونَ الْاَخْبارَ، وَ تَنْکُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ. هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، یا هر هنگام که شیطان سر برآورد یا اژدهائی از مشرکین دهان بازکرد، پیامبر برادرش را در کام آن افکند، و او تا زمانی که سرآنان را به زمین نمیکوفت و آتش آنها را به آب شمشیرش خاموش نمیکرد، باز نمیگشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، کوشیده در امر او، نزدیک به پیامبر خدا، سروری از اولیاء الهی، دامن به کمر بسته، نصیحتگر، تلاشگر، و کوششکننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامتکننده نمی هراسید. و این در هنگامه ای بود که شما در آسایش زندگی می کردید، در مهد امن متنعّم بودید، و در انتظار بسر میبردید تا ناراحتی ها ما را در بر گیرد، و گوش به زنگ اخبار بودید، و هنگام کارزار عقبگرد می کردید، و به هنگام نبرد فرار می نمودید.
احادیث
خطبه فدکیه حضرت زهرا در 7 محور
طوفانی که بعد از پیامبر برخاست
بخش پنجم: حوادث و رویدادهای بعد از رحلت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم و حرکت و تلاش حزب منافقین را برای محو اسلام بازگو کرده است.
فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِیِّهِ دارَ اَنْبِیائِهِ وَ مَأْوی اَصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فیکُمْ حَسْکَةُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّینِ، وَ نَطَقَ کاظِمُ الْغاوینَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّینَ، وَ هَدَرَ فَنیقُ الْمُبْطِلینَ، فَخَطَرَ فی عَرَصاتِکُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِکُمْ، فَأَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ، وَ لِلْغِرَّةِ فیهِ مُلاحِظینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ خِفافاً، وَ اَحْمَشَکُمْ فَاَلْفاکُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَیْرَ اِبِلِکُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَیْرَ مَشْرَبِکُمْ. هذا، وَ الْعَهْدُ قَریبٌ، وَالْکَلْمُ رَحیبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا یَنْدَمِلُ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا یُقْبَرُ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ، اَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا، وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ. فَهَیْهاتَ مِنْکُمْ، وَ کَیْفَ بِکُمْ، وَ اَنَّی تُؤْفَکُونَ، وَ کِتابُ اللَّهِ بَیْنَ اَظْهُرِکُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحْکامُهُ زاهِرَةٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ، و زَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، أَرَغْبَةً عَنْهُ تُریدُونَ؟ اَمْ بِغَیْرِهِ تَحْکُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالمینَ بَدَلاً، وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِی الْاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینِ.
و آنگاه که خداوند برای پیامبرش خانه انبیاء و آرامگاه اصفیاء را برگزید، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دین کهنه، و سکوت گمراهان شکسته، و پست رتبه گان با قدر و منزلت گردیده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانههایتان بیامد، و شیطان سر خویش را از مخفیگاه خود بیرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده کرد پاسخگوی دعوت او هستید، و برای فریب خوردن آمادهاید، آنگاه از شما خواست که قیام کنید، و مشاهده کرد که به آسانی این کار را انجام میدهید، شما را به غضب واداشت، و دید غضبناک هستید، پس بر شتران دیگران نشان زدید، و بر آبی که سهم شما نبود وارد شدید. این در حالی بود که زمانی نگذشته بود، و موضع شکاف زخم هنوز وسیع بود، و جراحت التیام نیافته، و پیامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آوردید که از فتنه می هراسید، آگاه باشید که در فتنه قرار گرفته اید، و براستی جهنم کافران را احاطه نموده است. این کار از شما بعید بود، و چطور این کار را کردید، به کجا روی می آوردید، در حالی که کتاب خدا رویاروی شماست، امورش روشن، و احکامش درخشان، و علائم هدایتش ظاهر، و محرّماتش هویدا، و اوامرش واضح است، ولی آن را پشت سر انداختید، آیا بیرغبتی به آن را خواهانید؟ یا بغیر قرآن حکم می کنید؟ که این برای ظالمان بدل بدی است، و هرکس غیر از اسلام دینی را جویا باشد از او پذیرفته نشده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود.
احادیث
خطبه فدکیه حضرت زهرا در 7 محور
غصب فدک، بهانههای غاصبان و پاسخهای کوبنده
بخش ششم: از غصب فدک و بهانههای واهی که در این زمینه داشتند، و پاسخ به این بهانهها سخن میگوید
ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلی رَیْثَ اَنْ تَسْکُنَ نَفْرَتَها، وَ یَسْلَسَ قِیادَها،ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها، وَ تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَها، وَ تَسْتَجیبُونَ لِهِتافِ الشَّیْطانِ الْغَوِیِّ، وَ اِطْفاءِ اَنْوارِالدّینِ الْجَلِیِّ، وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ، تُسِرُّونَ حَسْواً فِی ارْتِغاءٍ، وَ تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِی الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ نَصْبِرُ مِنْکُمْ عَلی مِثْلِ حَزِّ الْمَدی، وَ وَخْزِالسنانفیالحشا. وَ اَنْتُمُ الانَ تَزَعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ تَبْغُونَ، وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْماً لِقَومٍ یُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلی، قَدْ تَجَلَّی لَکُمْ کَالشَّمْسِ الضَّاحِیَةِ أَنّی اِبْنَتُهُ. اَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلی اِرْثی؟ یَابْنَ اَبیقُحافَةَ! اَفی کِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباکَ وَ لا اَرِثُ اَبی؟ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً، اَفَعَلی عَمْدٍ تَرَکْتُمْ کِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، إذْ یَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» (1) وَ قالَ فیما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَکَرِیَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِیَعْقُوبَ»، (2) وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی
آنگاه آنقدر درنگ نکردید که این دل رمیده آرام گیرد، و کشیدن آن سهل گردد، پس آتشگیره ها را افروخته تر کرده، و به آتش دامن زدید تا آن را شعله ور سازید،و برای اجابت ندای شیطان، و برای خاموش کردن انوار دین روشن خدا، و از بین بردن سنن پیامبر برگزیده آماده بودید، به بهانه خوردن، کف شیر را زیر لب پنهان میخورید، و برای خانواده و فرزندان او در پشت تپه ها و درختان کمین گرفته و راه میرفتید، و ما باید بر این امور که همچون خنجر برّان و فرورفتن نیزه در میان شکم است، صبر کنیم. و شما اکنون گمان میبرید که برای ما ارثی نیست، آیا خواهان حکم جاهلیت هستید، و برای اهل یقین چه حکمی بالاتر از حکم خداوند است، آیا نمیدانید؟ در حالی که برای شما همانند آفتاب درخشان روشن است، که من دختر او هستم. ای مسلمانان! آیا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگیرند، ای پسر ابیقحافه،آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و از ارث پدرم محروم باشم امر تازه و زشتی آوردی، آیا آگاهانه کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر میاندازید، آیا قرآن نمیگوید «سلیمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زکریا آنگاه که گفت: «پروردگار مرا فرزندی عنایت فرما تا از من و خاندان یعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خویشاوندان رحمی به یکدیگر سزاوارتر از
بِبَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ»، (3) وَ قالَ «یُوصیکُمُ اللَّهُ فی اَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ»، (4) وَ قالَ «اِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةَ لِلْوالِدَیْنِ وَالْاَقْرَبَیْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقینَ». (5)وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لا حَظْوَةَ لی، وَ لا اَرِثُ مِنْ اَبی، وَ لا رَحِمَ بَیْنَنا، اَفَخَصَّکُمُ اللَّهُ بِایَةٍ اَخْرَجَ اَبی مِنْها؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ: اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَیْنِ لا یَتَوارَثانِ؟ اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبی مِنْ اَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبی وَابْنِ عَمّی؟ فَدُونَکَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقاکَ یَوْمَ حَشْرِکَ. فَنِعْمَ الْحَکَمُ اللَّهُ، وَ الزَّعیمُ مُحَمَّدٌ، وَ الْمَوْعِدُ الْقِیامَةُ، وَ عِنْدَ السَّاعَةِ یَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ لا یَنْفَعُکُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ، وَ لِکُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ، وَ لَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ، وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمٌ.
دیگرانند»، و فرموده: «خدای تعالی به شما درباره فرزندان سفارش میکند که بهره پسر دو برابر دختر است»، و میفرماید: «هنگامی که مرگ یکی از شما فرارسد بر شما نوشته شده که برای پدران و مادران و نزدیکان وصیت کنید، و این حکم حقّی است برای پرهیزگاران». و شما گمان میبرید که مرا بهرهای نبوده و سهمی از ارث پدرم ندارم، آیا خداوند آیهای به شما نازل کرده که پدرم را از آن خارج ساخته؟ یا میگوئید: اهل دو دین از یکدیگر ارث نمی برند؟ آیا من و پدرم را از اهل یک دین نمیدانید؟ و یا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمویم آگاهترید؟ اینک این تو و این شتر، شتری مهارزده و رحل نهاده شده، برگیر و ببر، با تو در روز رستاخیز ملاقات خواهد کرد. چه نیک داوری است خداوند، و نیکو دادخواهی است پیامبر، و چه نیکو وعدهگاهی است قیامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زیان میبرند، و پشیمانی به شما سودی نمی رساند، و برای هرخبری قرارگاهی است، پس خواهید دانست که عذاب خوارکننده بر سر چه کسی فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه که را شامل میشود.
احادیث
خطبه فدکیه حضرت زهرا در 7 محور
استمداد از انصار جهت اتمام حجت
بخش هفتم: به عنوان یک اتمام حجت از گروه انصار و اصحاب راستین پیامبر صلی اللَّه علیه و آله و سلم استمداد میکند و گفتار خود را با تهدید به عذاب الهی پایان میدهد.
ثم رمت بطرفها نحو الانصار، فقالت:
یا مَعْشَرَ النَّقیبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَةُ فی حَقّی وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتی؟ اَما کانَ رَسُولُاللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ اَبی یَقُولُ: «اَلْمَرْءُ یُحْفَظُ فی وُلْدِهِ»، سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَةٍ، وَ لَکُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلی ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ. اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟ فَخَطْبٌ جَلیلٌ اِسْتَوْسَعَ وَ هْنُهُ، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَیْبَتِهِ، وَ کُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصیبَتِهِ، وَ اَکْدَتِ الْامالُ، وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ، وَ اُضیعَ الْحَریمُ، وَ اُزیلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ. فَتِلْکَ وَاللَّهِ النَّازِلَةُ الْکُبْری وَ الْمُصیبَةُ الْعُظْمی، لامِثْلُها نازِلَةٌ، وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ اُعْلِنَ بِها، کِتابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ فی اَفْنِیَتِکُمْ، وَ فی مُمْساکُمْ وَ مُصْبِحِکُمْ، یَهْتِفُ فی اَفْنِیَتِکُمْ هُتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَةً وَ اَلْحاناً، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِیاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، حُکْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ. «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی اَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ
آنگاه رو بسوی انصار کرده و فرمود:
ای گروه نقباء، و ای بازوان ملت، ای حافظان اسلام، این ضعف و غفلت در مورد حق من و این سهلانگاری از دادخواهی من چرا؟ آیا پدرم پیامبر نمیفرمود: «حرمت هرکس در فرزندان او حفظ میشود»، چه بسرعت مرتکب این اعمال شدید، و چه با عجله این بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فروریخت، در صورتی که شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن میکوشیم هست، و نیرو برای حمایت من در این مطالبه و قصدم میباشد. آیا میگوئید محمد صلی اللَّه علیه و آله بدرود حیات گفت، این مصیبتی است بزرگ و در نهایت وسعت، شکاف آن بسیار، و درز دوخته آن شکافته، و زمین در غیاب او سراسر تاریک گردید، و ستارگان بیفروغ، و آرزوها به ناامیدی گرائید، کوهها از جای فروریخت، حرمتها پایمال شد، و احترامی برای کسی پس از وفات او باقی نماند. بخدا سوگند که این مصیبت بزرگتر و بلیّه عظیمتر است، که همچون آن مصیبتی نبوده و بلای جانگدازی در این دنیا به پایه آن نمیرسد، کتاب خدا آن را آشکار کرده است، کتاب خدایی که در خانههایتان، و در مجالس شبانه و روزانهتان، آرام و بلند، و با تلاوت و خوانندگی آن را میخوانید، این بلائی است که پیش از این به انبیاء و فرستاده شدگان وارد شده است، حکمی است حتمی، و قضائی است قطعی، خداوند میفرماید: محمد پیامبری است که پیش از وی پیامبران دیگری درگذشتند، پس اگر او بمیرد و یا کشته گردد به عقب برمیگردید، و آنکس که به عقب برگردد
فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرینَ». (6)ایهاً بَنیقیلَةَ! ءَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبی وَ اَنْتُمْ بِمَرْأی مِنّی وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدی وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُکُمُ الْخُبْرَةُ، وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَکُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافیکُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجیبُونَ، وَ تَأْتیکُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغیثُونَ، وَ اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَ الصَّلاحِ، وَ النُّخْبَةُ الَّتی انْتُخِبَتْ، وَ الْخِیَرَةُ الَّتِی اخْتیرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَیْتِ. قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْکَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ کافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّی اِذا دارَتْ بِنا رَحَی الْاِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَیَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعْرَةُ الشِّرْکِ، وَ سَکَنَتْ فَوْرَةُ الْاِفْکِ، وَ خَمَدَتْ نیرانُ الْکُفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرَجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّینِ، فَاَنَّی حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَیانِ، وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ، وَ نَکَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ، وَاَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الْایمانِ؟ بُؤْساً لِقَوْمٍ نَکَثُوا اَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ، وَ هَمُّوا بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ، اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ.
بخدا زیانی نمیرساند، و خدا شکرکنندگان را پاداش خواهد داد». ای پسران قیله- گروه انصار- آیا نسبت به میراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالی که مرا میبینید و سخن مرا میشنوید، و دارای انجمن و اجتماعید، صدای دعوت مرا همگان شنیده و از حالم آگاهی دارید، و دارای نفرات و ذخیرهاید، و دارای ابزار و قوهاید، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صدای دعوت من به شما میرسد ولی جواب نمی دهید، و ناله فریاد خواهیم را شنیده ولی به فریادم نمیرسید، در حالی که به شجاعت معروف و به خیر و صلاح موصوف میباشید، و شما برگزیدگانی بودید که انتخاب شده، و منتخباتی که برای ما اهلبیت برگزیده شدید! با عرب پیکار کرده و متحمّل رنج و شدتها شدید، و با امتها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستید، همیشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسیای اسلام به گردش افتاد، و پستان روزگار به شیر آمد، و نعرههای شرکآمیز خاموش شده، و دیگ طمع و تهمت از جوش افتاد، و آتش کفر خاموش و دعوت ندای هرج و مرج آرام گرفت، و نظام دین کاملاً ردیف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ایمان حیران شده، و پس از آشکاری خود را مخفی گرداندید، و بعد از پیشقدمی عقب نشستید، و بعد ایمان شرک آوردید. وای بر گروهی که بعد از پیمان بستن آن را شکستند، و خواستند پیامبر را اخراج کنند، با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند، آیا از آنان هراس دارد در حالی که خدا سزاوار است که از او بهراسید، اگر مؤمنید. اَلا، وَ قَدْ أَری اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَی الْخَفْضِ، وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ بِالضّیقِ مِنَ السَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَبْتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذی تَسَوَّغْتُمْ، فَاِنْ تَکْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْاَرْضِ جَمیعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ. اَلا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلی مَعْرِفَةٍ مِنّی بِالْخِذْلَةِ الَّتی خامَرْتُکُمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِی اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُکُمْ، وَ لکِنَّها فَیْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَیْظِ، وَ حَوَزُ الْقَناةِ، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ، فَدُونَکُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِیَةَ الْعارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَةِ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الْاَفْئِدَةِ. فَبِعَیْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ، وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ، وَ اَنَا اِبْنَةُ نَذیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٌ شَدیدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ.
آگاه باشید میبینم که به تنآسائی جاودانه دل داده، و کسی را که سزاوار زمامداری بود را دور ساختهاید، با راحتطلبی خلوت کرده، و از تنگنای زندگی به فراخنای آن رسیدهاید، در اثر آن آنچه را حفظ کرده بودید را از دهان بیرون ریختید، و آنچه را فروبرده بودید را بازگرداندند، پس بدانید اگر شما و هرکه در زمین است کافر شوید، خدای بزرگ از همگان بینیاز و ستوده است. آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت کاملم بود، به سستی پدید آمده در اخلاق شما، و بیوفائی و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما، و لیکن اینها جوشش دل اندوهگین، و بیرون ریختن خشم و غضب است، و آنچه قابل تحمّلم نیست، و جوشش سینهام و بیان دلیل و برهان، پس خلافت را بگیرید، ولی بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است، و پای آن سوراخ و تاولدار، عار و ننگش باقی و نشان از غضب خدا و ننگ ابدی دارد، و به آتش شعلهور خدا که بر قلبها احاطه مییابد متصل است. آنچه میکنید در برابر چشم بینای خداوند قرار داشته، و آنانکه ستم کردند به زودی میدانند که به کدام بازگشتگاهی بازخواهند گشت، و من دختر کسی هستم که شما را از عذاب دردناک الهی که در پیش دارید خبر داد، پس هرچه خواهید بکنید و ما هم کار خود را میکنیم، و شما منتظر بمانید و ما هم در انتظار بسر میبریم.
فأجابها أبوبکر عبداللَّه بن عثمان، و قال:
یا بِنْتَ رَسُولِاللَّهِ! لَقَدْ کانَ اَبُوکِ بِالْمُؤمِنینَ عَطُوفاً کَریماً، رَؤُوفاً رَحیماً، وَ عَلَی الْکافِرینَ عَذاباً اَلیماً وَ عِقاباً عَظیماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباکِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِکِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلی کُلِّ حَمیمٍ وَ ساعَدَهُ فی کُلِّ اَمْرٍ جَسیمِ، لا یُحِبُّکُمْ اِلاَّ سَعیدٌ، وَ لا یُبْغِضُکُمْ اِلاَّ شَقِیٌّ بَعیدٌ. فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِاللَّهِ الطَّیِّبُونَ، الْخِیَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَی الْخَیْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَی الْجَنَّةِ مَسالِکُنا، وَ اَنْتِ یا خِیَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَیْرِ الْاَنْبِیاءِ، صادِقَةٌ فی قَوْلِکِ، سابِقَةٌ فی وُفُورِ عَقْلِکِ، غَیْرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّکِ، وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِکِ. وَ اللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْیَ رَسُولِاللَّهِ، وَ لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ، وَ الرَّائِدُ لا یَکْذِبُ اَهْلَهُ، وَ اِنّی اُشْهِدُ اللَّهَ وَ کَفی بِهِ شَهیداً، اَنّی سَمِعْتُ رَسُولَاللَّهِ یَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ ما کانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِیِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ یَحْکُمَ فیهِ بِحُکْمِهِ».
آنگاه ابوبکر پاسخ داد:
ای دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنین مهربان و بزرگوار و رئوف و رحیم، و بر کافران عذاب دردناک و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگریم وی در میان زنانمان پدر تو، و در میان دوستان برادر شوهر توست، که وی را بر هر دوستی برتری داد، و او نیز در هر کار بزرگی پیامبر را یاری نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نمیدارند، و تنها بدکاران شما را دشمن میشمرند. پس شما خاندان پیامبر، پاکان برگزیدگان جهان بوده، و ما را به خیر راهنما، و بسوی بهشت رهنمون بودید، و تو ای برترین زنان و دختر برترین پیامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پیشقدم بوده، و هرگز از حقت بازداشته نخواهی شد و از گفتار صادقت مانعی ایجاد نخواهد گردید. و بخدا سوگند از رأی پیامبر قدمی فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نکردهام، و پیشرو قوم به آنان دروغ نمیگوید، و خدا را گواه میگیرم که بهترین گواه است، از پیامبر شنیدم که فرمود: «ما گروه پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمیگذاریم، و تنها کتاب و حکمت و علم و نبوت را به ارث می نهیم، و آنچه از ما باقی میماند در اختیار ولیّ امر بعد از ماست، که هر حکمی که بخواهد در آن بنماید.»
وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِی الْکِراعِ وَ السِّلاحِ، یُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ یُجاهِدُونَ الْکُفَّارَ، وَ یُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ، وَ ذلِکَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمینَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدی،وَ لَمْ اَسْتَبِدْ بِما کانَ الرَّأْیُ عِنْدی، وَ هذِهِ حالی وَ مالی، هِیَ لَکِ وَ بَیْنَ یَدَیْکِ، لا تَزْوی عَنْکِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَکِ، وَ اَنَّکِ، وَ اَنْتِ سَیِّدَةُ اُمَّةِ اَبیکِ وَ الشَّجَرَةُ الطَّیِّبَةُ لِبَنیکِ، لا یُدْفَعُ مالَکِ مِنْ فَضْلِکِ، وَ لا یُوضَعُ فی فَرْعِکِ وَ اَصْلِکِ، حُکْمُکِ نافِذٌ فیما مَلَّکَتْ یَدایَ، فَهَلْ تَرَیِنَّ اَنْ اُخالِفَ فی ذاکَ اَباکِ (صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَ سَلَّمَ) فقالت: سُبْحانَاللَّهِ، ما کانَ اَبی رَسُولُاللَّهِ عَنْ کِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْکامِهِ مُخالِفاً، بَلْ کانَ یَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ یَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَی الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَیْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ فی حَیاتِهِ، هذا کِتابُ اللَّهِ حُکْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، یَقُولُ: «یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِیَعْقُوبَ»، وَ یَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ»
و ما آنچه را که میخواهی در راه خرید اسب و اسلحه قرار دادیم، تا مسلمانان با آن کارزار کرده و با کفّار جهاد نموده و با سرکشان بدکار جدال کنند، و این تصمیم به اتفاق تمام مسلمانان بود، و تنها دست به این کار نزدم، و در رأی و نظرم مستبدّانه عمل ننمودم، و این حال من و این اموال من است که برای تو و در اختیار توست، و از تو دریغ نمیشود و برای فرد دیگری ذخیره نشده، توئی سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاک برای فرزندانت، فضائلت انکار نشده، و از شاخه و ساقهات فرونهاده نمیگردد، حُکمت در آنچه من مالک آن هستم نافذ است، آیا میپسندی که در این زمینه مخالف سخن پدرت عمل کنم. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: پاک و منزه است خداوند، پدرم پیامبر، از کتاب خدا رویگردان و با احکامش مخالف نبود، بلکه پیرو آن بود و به آیات آن عمل مینمود، آیا میخواهید علاوه بر نیرنگ و مکر به زور او را متهم نمائید، و این کار بعد از رحلت او شبیه است به دامهائی که در زمان حیاتش برایش گسترده شد، این کتاب خداست که حاکمی است عادل، و ناطقی است که بین حق و باطل جدائی میاندازد، و میفرماید:- زکریا گفت: خدایا فرزندی به من بده که- «از من و خاندان یعقوب ارث ببرد»، و میفرماید: «سلیمان از داود ارث برد».
بَیَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فیما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْمیراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّکَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلینَ وَ اَزالَ التَّظَنّی وَ الشُّبَهاتِ فِی الْغابِرینَ، کَلاَّ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْراً، فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ. فقال أبوبکر: صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِکْمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدی وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُکْنُ الدّینِ، وَ عَیْنُ الْحُجَّةِ، لا اَبْعَدُ صَوابَکِ وَ لا اُنْکِرُ خِطابَکِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَیْنی وَ بَیْنَکِ قَلَّدُونی ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَیْرَ مَکابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِکَ شُهُودٌ.
و خداوند در سهمیه هائی که مقرر کرد، و مقادیری که در ارث تعیین فرمود، و بهره هائی که برای مردان و زنان قرار داد، توضیحات کافی داده، که بهانه های اهل باطل، و گمانها و شبهات را تا روز قیامت زائل فرموده است، نه چنین است، بلکه هواهای نفسانی شما راهی را پیش پایتان قرار داده، و جز صبر زیبا چارهای ندارم، و خداوند در آنچه میکنید یاور ماست. ابوبکر گفت: خدا و پیامبرش راست گفته، و دختر او نیز، که معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت، و رکن دین و سرچشمه حجت و دلیل میباشد و راست میگوید، سخن حقّت را دور نیفکنده و گفتارت را انکار نمیکنم، این مسلمانان بین من و تو حاکم هستند، و آنان این حکومت را بمن سپردند، و به تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم، نه متکبّر بوده و نه مستبدّ به رأی هستم، و نه چیزی را برای خود برداشتهام، و اینان همگی گواه و شاهدند.
فالتفت فاطمة علیهاالسلام الی النساء، و قالت: مَعاشِرَ الْمُسْلِمینَ الْمُسْرِعَةِ اِلی قیلِ الْباطِلِ، الْمُغْضِیَةِ عَلَی الْفِعْلِ الْقَبیحِ الْخاسِرِ، اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْعَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها، کَلاَّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِکُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِکُمْ، فَاَخَذَ بِسَمْعِکُمْ وَ اَبْصارِکُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ،
وَ ساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ ما مِنْهُ اِعْتَضْتُمْ، لَتَجِدَنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقیلاً، وَ غِبَّهُ وَ بیلاً، اِذا کُشِفَ لَکُمُ الْغِطاءُ، وَ بانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ، وَ بَدا لَکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَحْتَسِبُونَ، وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ. ثم عطفت علی قبر النبیّ صلی اللَّه علیه و آله، و قالت: قَدْ کانَ بَعْدَکَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ - لَوْ کُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَکْثِرِ الْخُطَبُ اِنَّا فَقَدْ ناکَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها - وَ اخْتَلَّ قَوْمُکَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ وَ کُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبی وَ مَنْزِلَةٌ - عِنْدَ الْاِلهِ عَلَی الْاَدْنَیْنِ مُقْتَرِبُ اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوی صُدُورِهِمُ - لمَّا مَضَیْتَ وَ حالَتْ دُونَکَ التُّرَبُ تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا - لَمَّا فُقِدْتَ وَ کُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ وَ کُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً یُسْتَضاءُ بِهِ- عَلَیْکَ تُنْزِلُ مِنْ ذِیالْعِزَّةِ الْکُتُبُ
آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم کرده و فرمود: ای مسلمانان! که برای شنیدن حرفهای بیهوده شتابان بوده، و کردار زشت را نادیده میگیرید، آیا در قرآن نمیاندیشید، یا بر دلها مهر زده شده است، نه چنین است بلکه اعمال زشتتان بر دلهایتان تیرگی آورده، و گوشها و چشمانتان را فراگرفته، و بسیار بد آیات قرآن را تأویل کرده، و بد راهی را به او نشان داده، و با بدچیزی معاوضه نمودید، بخدا سوگند تحمّل این بار برایتان سنگین، و عاقبتش پر از وزر و وبال است، آنگاه که پردهها کنار رود و زیانهای آن روشن گردد، و آنچه را که حساب نمیکردید و برای شما آشکار گردد، آنجاست که اهل باطل زیانکار گردند. سپس آن حضرت رو به سوی قبر پیامبر کرد و فرمود: بعد از تو خبرها و مسائلی پیش آمد، که اگر بودی آنچنان بزرگ جلوه نمیکرد. ما تو را از دست دادیم مانند سرزمینی که از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بیا بنگر که چگونه از راه منحرف گردیدند. هر خاندانی که نزد خدا منزلت و مقامی داشت نزد بیگانگان نیز محترم بود، غیر از ما. مردانی چند از امت تو همین که رفتی، و پرده خاک میان ما و تو حائل شد، اسرار سینه ها را آشکار کردند. بعد از تو مردانی دیگر از ما روی برگردانده و خفیفمان نمودند، و میراثمان دزدیده شد. تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشی بودی، که از جانب خداوند بر تو کتابها نازل میگردید.
وَ کانَ جِبْریلُ بِالْایاتِ یُؤْنِسُنا- فَقَدْ فُقِدْتَ وَ کُلُّ الْخَیْرِ مُحْتَجَبُ فَلَیْتَ قَبْلَکَ کانَ الْمَوْتُ صادِفُنا- لَمَّا مَضَیْتَ وَ حالَتْ دُونَکَ الْکُتُبُ ثم انکفأت علیهاالسلام و امیرالمؤمنین علیهالسلام یتوقّع رجوعها الیه و یتطلّع طلوعها علیه، فلمّا استقرّت بها الدار، قالت لامیرالمؤمنین علیهماالسلام: یَابْنَ اَبیطالِبٍ! اِشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنینِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنینِ، نَقَضْتَ قادِمَةَ الْاَجْدَلِ، فَخانَکَ ریشُ الْاَعْزَلِ. هذا اِبْنُ اَبیقُحافَةَ یَبْتَزُّنی نِحْلَةَ اَبی وَ بُلْغَةَ ابْنَیَّ! لَقَدْ اَجْهَرَ فی خِصامی وَ اَلْفَیْتُهُ اَلَدَّ فی کَلامی حَتَّی حَبَسَتْنی قیلَةُ نَصْرَها وَ الْمُهاجِرَةُ وَصْلَها، وَ غَضَّتِ الْجَماعَةُ دُونی طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ، خَرَجْتُ کاظِمَةً، وَ عُدْتُ راغِمَةً. اَضْرَعْتَ خَدَّکَ یَوْمَ اَضَعْتَ حَدَّکَ، اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَ افْتَرَشت التُّرابَ، ما کَفَفْتَ قائِلاً وَ لا اَغْنَیْتَ باطلاً وَ لا خِیارَ لی، لَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هَنیئَتی وَ دُونَ ذَلَّتی، عَذیرِیَ اللَّهُ مِنْکَ عادِیاً وَ مِنْکَ حامِیاً.
جبرئیل با آیات الهی مونس ما بود، و بعد از تو تمام خیرها پوشیده شد. ای کاش پیش از تو مرده بودیم، آنگاه که رفتی و خاک ترا در زیر خود پنهان کرد. آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام به خانه بازگشت و حضرت علی علیهالسلام در انتظار او بسر برده و منتظر طلوع آفتاب جمالش بود، وقتی در خانه آرام گرفت به حضرت علی علیهالسلام فرمود: ای پسر ابوطالب! همانند جنین در شکم مادر پردهنشین شده، و در خانه اتهام به زمین نشستهای، شاهپرهای شاهین را شکسته، و حال آنکه پرهای کوچک هم در پرواز به تو خیانت خواهد کرد. این پسر ابیقحافه است که هدیه پدرم و مایه زندگی دو پسرم را از من گرفته است، با کمال وضوح با من دشمنی کرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسیار لجوج و کینهتوز دیدم، تا آنکه انصار حمایتشان را از من باز داشته، و مهاجران یاریشان را از من دریغ نمودند، و مردم از یاریم چشمپوشی کردند، نه مدافعی دارم و نه کسی که مانع از کردار آنان گردد، در حالی که خشمم را فروبرده بودم از خانه خارج شدم و بدون نتیجه بازگشتم. آنروز که شمشیرت را بر زمین نهادی همان روز خویشتن را خانهنشین نمودی، تو شیرمردی بودی که گرگان را میکشتی، و امروز بر روی زمین آرمیدهای، گویندهای را از من دفع نکرده، و باطلی را از من دور نمیگردانی، و من از خود اختیاری ندارم، ای کاش قبل از این کار و قبل از اینکه این چنین خوار شوم مرده بودم، از اینکه اینگونه سخن میگویم خداوندا عذر میخواهم، و یاری و کمک از جانب توست.
وَیْلایَ فی کُلِّ شارِقٍ، وَیْلایَ فی کُلِّ غارِبٍ، ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ، شَکْوایَ اِلی اَبی وَ عَدْوایَ اِلی رَبّی، اَللَّهُمَّ اِنَّکَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلاً، وَ اَشَدُّ بَأْساً وَ تَنْکیلاً. فقال امیرالمؤمنین علیهالسلام: لا وَیْلَ لَکِ، بَلِ الْوَیْلُ لِشانِئِکِ، نَهْنِهْنی عَنْ وُجْدِکِ، یا اِبْنَةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِیَّةَ النُّبُوَّةِ، فَما وَنَیْتُ عَنْ دینی، وَ لا اَخْطَأْتُ مَقْدُوری، فَاِنْ کُنْتِ تُریدینَ الْبُلْغَةَ فَرِزْقُکِ مَضْمُونٌ، وَ کَفیلُکِ مَأْمُونٌ، وَ ما اُعِدَّ لَکِ اَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْکِ، فَاحْتَسِبِی اللَّهَ. فقالت: حَسْبِیَ اللَّهُ، و أمسکت.
از این پس وای بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنیا رفت، و بازویم سست شد، شکایتم بسوی پدرم بوده و از خدا یاری میخواهم، پروردگارا نیرو و توانت از آنان بیشتر، و عذاب و عقابت دردناکتر است. حضرت علی علیهالسلام فرمود: وای بر تو نیست، بلکه سزاوار دشمن ستمگر توست، ای دختر برگزیده خدا و ای باقیمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دینم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است مضائقه نمیکنم، اگر تو برای گذران روزیت ناراحتی، بدانکه روزی تو نزد خدا ضمانت شده و کفیل تو امین است، و آنچه برایت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس برای خدا صبر کن. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا مرا کافی است، آنگاه ساکت شد.
منابع خطبه فدکیهگزارشهای تاریخی حاکی از آن است که این خطبه در منابع مربوط به نیمه دوم قرن دوم هجری آمده است. لوط بن یحیی، معروف به أبو مخنف أزدی(م 157 ه)، کتابی مستقل به نام خطبة الزهرأ(ع) داشته که البته این کتاب از بین رفته است.( الذریعة، ج 7، ص 203.) همچنین ابوالفرج اصفهانی، از محدثان و مورخان مشهور قرن چهارم هجری، نیز کتابی تحت عنوان کلام فاطمة فی فدک داشته که آن هم چون دیگر آثار مربوط به این واقعه از میان رفته است.( همان، ج 18، ص 109.) همچنین احمد بن عبدالواحد بن احمد البزّاز، معروف به ابن عبدون (330-423ه)، از مشایخ مرحوم نجاشی و شیخ طوسی، کتابی به نام تفسیر خطبة فاطمة الزهرأ داشته است.( رجال النجاشی، ص 87 ؛ ایضاح الاشتباه، ص 104 ؛ اَمل ال آمل، ج 2، ص 26 ؛ الذریعة، ج 4، ص 348.(علاوه بر این سه کتاب مستقل که پیرامون این خطبه به رشته تحریر درآمده و گزارشهای آن به ما رسیده است، بسیاری از محدثان و مورخان اسلامی، تمامی خطبه یا بخشی از آن را، با ذکر سلسله اسناد و رجال آن یا بدون اسناد، در کتب خود آورده اند و برخی دیگر نیز اشاره ای به وجود این خطبه نموده اند.ما در این بخش به منابع مکتوبی که هم اکنون در دسترس است و خطبه حضرت در آن وجود دارد، به ترتیب زمانی حیات موءلفان، اشاره می کنیم. این منابع عبارتند از:
مختصر بصائر الدرجات، تألیف حسن بن سلیمان حلّیسعد بن عبدالله اشعری قمی از علمای بزرگ و از محدثان جلیل القدر شیعه (م 300 ه)، کتابی به نام بصائر الدرجات را تألیف نمود. این کتاب که حاوی احادیث اعتقادی و تاریخی در اثبات عقاید شیعه بود، تا قرن هشتم هجری در دست علمای شیعه بوده و بنا به نقل مرحوم مجلسی از کتب مورد اعتماد نزد آنان به شمار می آمده است.حسن بن سلیمان حلّی که او نیز از علمای شیعه در قرن هشتم بود، بخشی از احادیث کتاب بصائر الدرجات را گزینش کرد و ضمن اضافه نمودن برخی احادیث دیگر به این مجموعه، آن را مختصر بصائر الدرجات نامید. مرحوم حسن بن سلیمان، در ضمن ذکر حدیث مفصلی از امام صادق(ع)، به گونه ای مختصر و گذرا و بدون ذکر اصل خطبه، اشاره ای به محتوای آن نموده است.( مختصر بصائر الدرجات، ص 456)
السقیفة و فدک، تألیف أحمد بن عبدالعزیز جوهریأحمد بن عبدالعزیز از محدّثان اهل سنت در قرن دوم هجری است. او مورخ و ادیب و شاعر توانایی بود و در علم حدیث نیز تبحر داشت و از جمله محدثان مشهور آن عصر به شمار می آمد. کتاب السقیفة و فدک و اخبار الشعرأ از جمله تألیفات اوست. جوهری در سال 323 ه در بصره بدرود حیات گفت.( الذریعة، ج 12، ص 206.)کتاب السقیفة و فدک چنان که از نام آن پیداست، حاوی مطالبی درباره دو واقعه مهم تاریخی صدر اسلام است. این کتاب اکنون موجود نیست، اما ابن ابی الحدید معتزلی در کتاب گرانسنگ خود به نام شرح نهج البلاغه، بخشهایی از این کتاب را نقل نموده است. کتابی که اکنون به نام السقیفه و فدک، از احمد بن عبدالعزیز جوهری، وجود دارد، در اصل مطالب جمع آوری شده از شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید است. جوهری بخشهایی از خطبه حضرت را به دو طریق با ذکر سلسله اسناد آورده است.( السقیفة و فدک، ص 98.)
قاتل الطالبیین، تألیف أبوالفرج اصفهانیگذشت که علی بن الحسین، معروف به ابوالفرج اصفهانی، متوفای 356ه ، کتابی مستقل پیرامون خطبه حضرت نگاشته که حوادث روزگار آن را از بین برده است.ابوالفرج در سال 284ه در اصفهان زاده شد. او پس از طی مراحل مقدماتی در علوم مختلف چون تاریخ، ادب، شعر، حدیث، و... ، شهرت یافت. از آثار او کتاب ذی قیمت مقاتل الطالبیین است. او در این کتاب به ذکر زندگینامه فرزندان عبدالمطلب و شهدای طالبی از عصر نبوت تا زمان حیات خود پرداخته است ابوالفرج در این کتاب اشاره ای به صدور این خطبه نموده و در شرح حال زینب کبری(س) نوشته است:والعَقیلة هی الّتی روی ابن عباس عنها کلام فاطمة فی فدک، فقال: حدثتنی عقیلتنا زینب بنت علی(ع).( مقاتل الطالبیین، ص 60.)
شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار، تألیف نعمان بن محمداین کتاب توسط نعمان بن محمد، معروف به قاضی نعمان مغربی، متوفای 363ه و از علمای شیعی اسماعیلی، نگاشته شده است. موضوع کتاب بیان احادیث در فضایل و مناقب ائمه اهل البیت(ع) است. قاضی نعمان، بخشی از خطبه حضرت زهرا را بدون ذکر سند، به صورت مرسل از عبدالله بن سلام از فاطمه زهرا نقل نموده است.( شرح الاخبار، ج 3، ص 34، ح 174(.
من لا یحضره الفقیه، تألیف شیخ صدوق (ره)محمد بن الحسین، معروف به شیخ صدوق در سال 381ه وفات یافت. مرحوم صدوق یکی از علمای طراز اول جهان تشیع و یکی از ارکان مهم مذهب شیعه است. کتاب من لا یحضره الفقیه که یکی از چهار منبع اصلی حدیث نزد شیعه امامیه به شمار می رود، از تألیفات اوست.شیخ صدوق در این کتاب بخشی از خطبه فدک را از حضرت زینب نقل نموده و در آخر نوشته است:و الخطبة طویلة أخذنا منها موضعَ الحاجة.( من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 372، ح 1754.)
علل الشرائع، تألیف مرحوم صدوق(ره)مرحوم صدوق در حوزه تألیف و تصنیف یکی از پرکارترین عالمان شیعه است. کتاب علل الشرائع که از زاویه فلسفی احکام به احادیث نظر افکنده است، از جمله مصنفات او به شمار می رود. شیخ در این کتاب، آن مقدار از خطبه را که در کتاب من لا یحضر آورده بود، با دو سند مختلف دیگر ذکر کرده است.( علل الشرائع، ج 1، ص 289.)
المناقب، تألیف احمد بن موسی بن مَردُویَه اصفهانی، متوفای 410 هاین کتاب هم اکنون مفقود است. اسعد بن شقروه، متوفای 635 ه ، در کتاب خود به نام الفائق، خطبه حضرت را از این کتاب نقل نموده است. اکنون کتاب فوق الذکر نیز وجود ندارد، اما سید بن طاووس در کتاب الطرائف، خطبه فدک را از کتاب الفائق نقل نموده است.( الطرائف، ص 263، ح 368.) بنابراین، کتابی که هم اکنون تحت عنوان المناقب ابن مردویه منتشر شده است، در حقیقت احادیثی است که مرحوم سید بن طاووس در کتاب الطرائف خود از کتاب الفائق، از کتاب المناقب نقل نموده است.
نثر الدرر، تألیف منصور بن حسین رازیمنصور بن حسین رازی، معروف به ابو سعد آبیِ وزیر، یکی از علمای شیعی مذهب و از اهالی ری بود. او از ادبا و دانشمندان قرن پنجم هجری است که مدتی وزارت مجد الدوله رستم بن فخرالدوله را عهده دار بود.از مصنفات او کتاب هفت جلدی نثر الدرر است که البته به نام نثر الدر چاپ شده و معروف است. نزهة الأدیب و التاریخ از دیگر آثار او به شمار می رود.کتاب نثر الدرر حاوی بخش زیادی از خطبه حضرت است، که متأسفانه بدون ذکر سند آمده است.( نثر الدر، ج 4، ص 8 .)
الشافی فی الإمامة، تألیف مرحوم سید مرتضیعلی بن الحسین موسوی، معروف به سید مرتضی، یکی از ارجمندترین و بزرگ ترین مصنفان و از قدمای دانشمندان شیعه امامیه به شمار می رود. او در موضوعات مختلف از قبیل فقه، حدیث، اصول فقه و تاریخ، صاحب تألیف و تصنیف است.کتاب الشافی فی الإمامة چنان که از نام آن پیداست، در بیان احادیث مربوط به مسئله امامت و از جمله تألیفات هم این دانشمند شیعه به شمار می آید. مرحوم سید مرتضی بخشی از خطبه فدک را به سه طریق از استادش ابوعبداللّه مرزبانی نقل نموده است.( الاعلام، ج 4، ص 278.)
دلائل الامامة، تألیف محمد بن جریر طبریباید توجه داشت که علی رغم تشابه اسمی و اشتراک در آبا و اجداد و حتی اشتراک در کنیه، این محمد بن جریر، غیر از محمد بن جریر مشهور، صاحب تفسیر و تاریخ، است. همچنین این شخص، کسی غیر از محمد بن جریر شیعی، صاحب کتاب المُسْتَرشَدُ فی الإمامة است. این شخص معروف به طبری صغیر در مقابل طبری کبیر است که به صاحب تفسیر و تاریخ اطلاق می شود. او از علمای قرن پنجم هجری به شمار می آید.مفصل ترین متن موجود و متنی که بیشتر علمای متأخر و معاصران از آن بهره جسته اند، متن خطبه حضرت در این کتاب است. مرحوم طبری این خطبه را به نُه طریق مختلف با ذکر سلسله اسناد آن آورده است.( دلائل الامامة، ج 4، ص 111.)
مقتل الحسین(ع)، تألیف موفق بن احمد مکیموفق بن احمد، مشهور به خطیب خوارزمی، متوفای 568ه است. او در این کتاب بخشی از خطبه را به نقل از عایشه ذکر کرده است.( مقتل الحسین، ص 121، ح 59.)
الاحتجاج، تألیف أبو منصور طبرسیأحمد بن علی بن ابی طالب، مشهور به ابو منصور طبرسی، یکی از علمای شیعه و از محدثان و موءلفان قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری است. کتاب الاحتجاج که مشتمل است بر احتجاجات پیامبر(ص) و ائمه (ع) و بعضی از صحابه و برخی از علمای اسلام با مخالفین خود، یکی از تألیفات اوست. متاسفانه احادیث این کتاب به غیر از آنچه از تفسیر منسوب به امام عسکری(ع) نقل شده، به صورت مرسل و بدون سند است. مرحوم طبرسی این خطبه را به صورت مشروح از عبدالله بن حسن نقل نموده است.( الاحتجاج، ج 1، ص253)
منال الطالب فی شرح طَوال الغرائب، تألیف مبارک بن محمد الجزریاین دانشمند سنی مذهب به ابن اثیر معروف است و به سال 606 هجری وفات یافته است. ابن اثیر در این کتاب، خطبه حضرت را مفصل و با شرح لغات آن، در فصل احادیث الصّحابیات، به صورت مرسل از زینب کبری، دختر امیر مومنان (ع)، نقل نموده است.( منال الطالب، ص 501 507.)
تذکرة الخواص من الأمّة فی ذکر مناقب الأئمة، تألیف سبط ابن الجوزیابو مظفر یوسف بن قُزُغْلی بن عبدالله، معروف به سبط ابن جُوزی حنفی، این کتاب را در خصوص ذکر مناقب و فضایل ائمه اهل البیت به رشته تحریر درآورده است. ابن جوزی بخش مختصری از خطبه فدک را به صورت مرسل از شعبی نقل نموده است.( تذکرة الخواص، ص 317.) وی در سال 654ه بدرود حیات گفته است.
شرح نهج البلاغه، تألیف ابن ابی الحدید معتزلیاین کتاب که یک دوره کامل تفسیر و شرح سخنان امام علی(ع) در نهج البلاغه است، از شروح معتبر و قابل استفاده به شمار می رود و حاوی اطلاعات تاریخی مفیدی است. ابن ابی الحدید این خطبه را از کتاب السقیفة و فدک جوهری نقل نموده است.( شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 263.)و دهها مورد دیگر...(7)
(1). النمل: 16(2). مریم: 6(3). الاحزاب: 6. (4). النساء: 11. (5). البقره: 180. (6). آلعمران: 144.
(7). سایت پرسمان دانشجویی- نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها.
(7). سایت پرسمان دانشجویی- نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها.
اشعار
دوبیتی ها
محمد زهراست
چون فاطمه مظهر خدای یکتاست
انوار خدا ز روی زهرا پیداست
همتای علی، در دو جهان بی همتاست
زهراست محمد و محمد زهراست
(حسان)
اشعار
دوبیتی ها
ایام عزای مادرم زهرا شد
از گریه عرش ، آسمان دریا شد
یک قطره چکید و مثل عاشورا شد
با شال عزا مرد غریبی می گفت
ایام عزای مادرم زهرا شد
اشعار
دوبیتی ها
همه دار و ندارم
الا ای چاه یارم را گرفتند
گلم، باغم، بهارم را گرفتند
میان کوچه ها با ضرب سیلی
همه دار و ندارم را گرفتند
اشعار
دوبیتی ها
زائر قبرش
دل از غم فاطمه توان دارد، نه
وز تربت او کسی نشان دارد، نه
آن تربت گم شده به بَر زوّاری
جز مهدی صاحب الزمان دارد، نه
اشعار
دوبیتی ها
ناموس خدا
زهرا که شهید گشت بی جرم و گناه
هست از غم او سینه ی عالم پر آه
ناموس خدا کجا و سیلی خوردن
لا حول و لا قوة الا بالله
اشعار
دوبیتی ها
کوثر قرآن
بر عالمیان رحمت رحمان زهراست
در هر دو جهان سرور نسوان زهراست
نوری که دهد شاخه ی طوبی از اوست
کوثر که خدا گفته به قران زهراست
اشعار
دوبیتی ها
فقط زهرا بود
اندر آن برهه حساس علی تنها بود
خانه تحت نظر و کوچه پر از اعدا بود
هیچ کس یاری آن سید مظلوم نکرد
از علی آنکه دفاع کرد فقط زهرا بود
اشعار
دوبیتی ها
خدا می داند
فاطمه کیست مقامی است خدا می داند
خطبه اش چیست کلامی خدا می داند
چه کسی هست که تعریف کند فاطمه را
به خدا فاطمه نامی است خدا می داند
اشعار
دوبیتی ها
انتقام
لعنت به عدو که روح تقوا را کشت
ایمان و کمال و عشق و معنا را کشت
باز آ و بگیر انتقامی سنگین
از آنکه ز راه ظلم زهرا را کشت
اشعار
دوبیتی ها
عباس داشت
کاش ثانی ذره ای احساس داشت
احترام باغبان و یاس داشت
کاش زهرا پشت در تنها نبود
مادر سادات هم عباس داشت
اشعار
دوبیتی ها
از فاطمه اکتفا به نامش نکنید
از فاطمه اکتفا به نامش نکنید
نشناخته توصیف کمالش نکنید
هر کس که در او محبت زهرا نیست
علامه اگر هست سلامش نکنید
اشعار
دوبیتی ها
دلسوخته ی عمر کم فاطمه ایم
ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم
محتاج عطا و کرم فاطمه ایم
یک عمر چو شمع گر بسوزیم کم است
دلسوخته ی عمر کم فاطمه ایم!؟؟؟
اشعار
دوبیتی ها
واویلا
مسلمانان چرا شب دفن شد صدّیقه کبری
چرا گم شد نشان قبر آن انسیّه حوراء
هنوز از رحلت ختم رُسُل نگذشته ایّامی
نگین خاتم پیغمبران بشکست، واویلا
اشعار
دوبیتی ها
قرآن علی کوثر ندارد
دگر پروانه بال و پر ندارد
نه بال و پر که خاکستر ندارد
مفسرها همه با خون نویسید
که قرآن علی کوثر ندارد
اشعار
دوبیتی ها
همسرش را نزنید
نخلی که شکسته ثمرش را نزنید
مرغی که زمین خورده پرش را نزنید
دیدید اگر که دست مردی بسته
دیگر درِ خانه همسرش را نزنید
اشعار
دوبیتی ها
کن بوسه باران حسین
می روم زینب تو و جان حسین
کربلا و یوم الاحزان حسین
گرچه من در قتلگه آیم ولی
جای من کن بوسه باران حسین
اشعار
دوبیتی ها
کردی عوض پیراهنت را
گرفتی لطف حیدر گفتنت را
دریغ از من نمودی دیدنت را
ولی با من بگو ساعت به ساعت
چرا کردی عوض پیراهنت را
اشعار
دوبیتی ها
پیش چشم دختر نزنید
بر باغ خزان گرفته ام سر نزنید
این خانه ی آتش زده را در نزنید
از ما گذشت مادری را دیگر
در خانه به پیش چشم دختر نزنید
اشعار
دوبیتی ها
شاکی ام
بانوی مهربان غزل های خاکی ام
مرهون چادر تو همه نقد پاکی ام
سوگند بر شهادت و بر قبر مخفی ات
من تا ابد ز هرچه ضد ولایی ست شاکی ام
اشعار
دوبیتی ها
أین الفاطمیون
به روز حشر در دلهای محزونشود هول قیامت هردم افزونرسد چون نوبت عفو و شفاعتندا آید که " أین الفاطمیون "(حسان)
اشعار
دوبیتی ها
دلم ز روز ازل مبتلای زهرا بود...
دلم ز روز ازل مبتلای زهرا بود
غلام خانه به دوشی برای زهرا بود
نه من ، که عالم امکان سراسرش هر دم
ز روز اوّل خلقت گدای زهرا بود . . .
(وحید محمدی)
اشعار
دوبیتی ها
اشفعی لنا عندالله
هر دم به ضریح بی نشانت ای ماه
بسته ست دخیل قلب من با هر آه
عمری ست تپش های دلم می گوید:
«یا فاطمه اشفعی لنا عندالله»
(یوسف رحیمی)
اشعار
دوبیتی ها
به پناه مادر
دریاست نبی و گوهرش فاطمه است
مولاست علی و همسرش فاطمه است
با آنکه حسین است پناه دو جهان
او خود به پناه مادرش فاطمه است
(سیدرضا مؤید)
اشعار
دوبیتی ها
بضعه
سینهاش بویید پیغمبر که مینوی من است
فاطمه هم فکر و هم سیما و هم خوی من است
یاد از بشکستن پهلوی او چون کرد گفت
بضعه من، روح ما بین دو پهلوی من است
(حبیب چایچیان/ حسان)
اشعار
دوبیتی ها
گل محمدی
بزمی به حریم کبریا برپا شد
کوثر زخدا به مصطفی اعطا شد
یک قطره زآب کوثر افتاده به خاک
صد شاخه گُل محمدی پیدا شد
(محمدعلی مردانی)
اشعار
دوبیتی ها
نام تو
با نام تو دل چه با صفا میگردد
با مهر تو دل زغم رها میگردد
باشی تو کلید راز هستی زهرا
با نام تو قفل بسته وا میگردد
(محمد خراطی)
اشعار
دوبیتی ها
دریای امامت
یکتا گُهر بحر رسالت زهراست
محبوبه حق، ظرف ولایت زهراست
همتای علی، نور دو چشم احمد
سرچشمه دریای امامت زهراست
(سید رضا طباطبایی/طبا)
اشعار
دوبیتی ها
قبر
یا فاطمه از تو دلْ بریدن سخت است
پا از سر کوی تو کشیدن سخت است
بر زائر تو که از ره دور آید
برگشتن و قبر تو ندیدن سخت است
(سیدمحمد خسرونژاد/ خسرو)
اشعار
دوبیتی ها
پدرت قربانت
یا فاطمه جان! دست من و دامانت
ای چشم امید همه بر احسانت
بادا به فدایت پدر و مادر من
ای گفته پیمبر، پدرت قربانت
(سید رضا مؤید)
اشعار
دوبیتی ها
چه غم
ای خاک ره تو تاج سرها زهرا
ای قبر تو مخفی ز نظرها زهرا
تا باب شفاعت تو باز است چه غم؟
گر بسته شود تمام درها زهرا
(محمدجواد غفور زاده/ شفق)
اشعار
دوبیتی ها
اختر آسمان حیا
ختم رُسُل چو فاطمه گر دختری نداشت
بیشبهه آسمان حیا اختری نداشت
گر خلقت بتول نمیکرد، کردگار
در روزگار، شیر خدا همسری نداشت
(وصال شیرازی)
اشعار
دوبیتی ها
نور علی
همت و توفیق خواهم از خدای فاطمه
تا بگویم روز و شب مدح و ثنای فاطمه
گر نمیشد خلقت نور علی در روزگار
همسری پیدا نمیشد از برای فاطمه
(جوهری)
اشعار
دوبیتی ها
اعطای کوثر
شب میلاد زهرای بتول است
ز یمن او دعا امشب قبول است
شب فیض و شب قرآن، شب نور
شب اعطای کوثر بر رسول است
(حبیب چایچیان/ حسان)
اشعار
دوبیتی ها
عیدی ما
ای روی تو جلوه گاه سرمد زهرا
وی سینه تو بهشت احمد زهرا
عید تو بوَد، ببخش عیدی ما را
زان دست که بوسیده محمد زهرا
(سیدرضا مؤید)
اشعار
دوبیتی ها
روح نماز
ای آنکه فدایت ز هواداران است
نازل به جهانْ فیض تو چون باران است
یا فاطمه مِهر تو بوَد روح نماز
مهر تو شفاعت گنهکاران است
(سید رضا مؤید)
اشعار
دوبیتی ها
آتش
نگاه سرد مردم بود و آتشصدا بین صدا گم بود و آتش
بجای تسلیت با دسته ی گلهجوم قوم هیضم بود و آتش
محسن عرب خالقی***
پیراهن
گرفتی از مدینه گفتنت رادریغ از من نمودی دیدنت را
ولی با من بگو ساعت به ساعتچرا کردی عوض پیراهنت را
محسن عرب خالقی***
بی کفن
کمی از غسل زیر پیرهن ماندکمی از خون خشک بر بدن ماند
کفن را در بغل بگرفت و بو کردهمان طفلی که آخر بی کفن ماند
محسن عرب خالقی
اشعار
دوبیتی ها
دست مرتضی
من بودم باب هل اتی را بستندامکان رسیدن به خدا را بستند
ای کاش بمیرم که خجالت زده اممن بودم و دست مرتضی را بستندجواد حیدری***
پیرغلام
عمریست رهین منت زهرائیممشهور شده به عزت زهرائیم
مُردیم اگر به قبر ما بنویسیدماپیر غلام حضرت زهرائیمجواد حیدری***
شفاعت
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیممامور برای خدمت زهرائیم
روزی که تمام خلق حیران هستندما منتظر شفاعت زهرائیم
جواد حیدری
اشعار
دوبیتی ها
مادر
یتیمان جز دو چشم تر ندارند
به غیر از خاک غم بر سر ندارند
چو مادر مرده ها باید فغان کرد
که طفلان علی مادر ندارند
جواد حیدری
اشعار
دوبیتی ها
سیلی
چه حالی داده دل را دست مادر
که می شستی زدنیا دست مادر
از آن سیلی مگر چشمت نمی دید
که می جستی مرا با دست مادر
محمدزمانی
اشعار
دوبیتی ها
تلافی
آنان که بر این خانه هجوم آوردند
در خاک نهال کینه را پروردند
در کعبه علی شکسته بتها شان را
اکنون به در خانه تلافی کردند
محمدزمانی
اشعار
دوبیتی ها
باغ بهشت
خون است که روی خاک خشت افتاده است
داغ است به قلب سر نوشت افتاده است
خیزید وفرشته را به بیرون ببرید
آتش به در باغ بهشت افتاده است
محمدزمانی
اشعار
دوبیتی ها
مدال قهرمانی
بر چهره شکوه آسمانی داری
یک پنجره باغ ارغوانی داری
ای رزم تو بین کوچه ودرپس در
بر سینه مدال قهرمانی داری
محمدزمانی
اشعار
دوبیتی ها
اشک دیده
الهی داد از این دل داد از این دل
کنار قبر زهرا کرده منزل
بگو زهرا زجا خیزد ببیند
که ا شک دیده کردخاک او گل
احمد آرونی
اشعار
دوبیتی ها
محبت زینب
چه فخری خالق از تو بنده کرده
که خونت دین حق زیبنده کرده
ولی زهرا: محبتهای زینب
علی را روز و شب شرمنده کرده
احمد آرونی
اشعار
دوبیتی ها
مظلومه
چنان داغت دلم غمناک کرده
که دست من تو را در خاک کرده
بجایت زینب مظلومه تو
غبار غم ز رویم پاک کرده
احمد آرونی
اشعار
دوبیتی ها
درو دیوار
ز سوزدل کنم گریه برایت
که دیگر نشنوم زهرا صدایت
در و دیوار خانه با نگاهم
بیادم آورد آ ن ناله هایت
احمد آرونی
اشعار
دوبیتی ها
زینب
کنار تربتت اندر دل شب
بود نام تو زهرا جاری از لب
به خانه تا روم با دیده تر
کشد ناز مرا مظلومه زینب
احمد آرونی
اشعار
دوبیتی ها
گریان
اگر محور به هر امکان علی بود
ولی بر فاطمه مهمان علی بود
کنار تربتت مظلومه زهرا
سر شب تا سحر گریان علی بود
احمد آرونی
اشعار
دوبیتی ها
نهان
چه شبهایی به یادت گریه کردم
زدیده دامنم پر لاله کردم
دگر نبود توانم خیزم از جا
نهان تا که تو هجده ساله کردم
احمد آرونی
اشعار
دوبیتی ها
میخ در
چنان دست علی آتش برافروخت
که حتی میخ در در شعله اش سوخت
نداند کس بجز مولی الموالی
چگونه میخ در آن سینه را دوخت
احمد آرونی
اشعار
دوبیتی ها
پهلو شکسته
سوزاند دل فاطمه را آتش کین
بین در و دیوار شده نقش زمین
با پهلوی فاطمه چها کرد لگد
کاندر یم خون از او شده سقط جنین
احمد آرونی
اشعار
دوبیتی ها
مظلوم علی
بر خلق جهان که گشته معلوم علی
از حق خودت شدی تو محروم علی
بر کنگره ی عرش بجان حسنین
با اشک نوشته است، مظلوم علی
احمد آرونی
اشعار
دوبیتی ها
عالم
چون مرغ سحر شکسته باشد بالم
یک تن نبود فاطمه پرسد حالم
رفتی تو ولی جان نبی روح علی
بی تو به خدا صفا ندارد عالم
احمد آرونی
اشعار
دوبیتی ها
زبان حال زینب(س)
غم دوران من گردد یتیمی
که هم پیمان من گردد یتیمی
من از قد کمانت حتم دارم
بلای جان من گردد یتیمی
جواد حیدری
اشعار
دوبیتی ها
آغوش
نمی گویم که تو نا مهربانی
زبس خون رفته از تو ناتوانی
دلم خواهد در آغوشم بگیری
چه سازم که شکسته استخوانی
جواد حیدری
اشعار
دوبیتی ها
گل مادر
مکن مخفی به سینه آه، مادر
مرا کن از غمت آگاه ،مادر
مشو راضی پس از تو زنده باشم
گل خود را ببر همراه ،مادر
جواد حیدری
اشعار
دوبیتی ها
صفا نیست
همی گردم به دنبال بهانه
زنم بوسه به جای تازیانه
چو لبخند از لبانت رفته مادر
صفائی نیست در این آشیانه
جواد حیدری
اشعار
دوبیتی ها
عجل وفاتی
تو که رکن تمام کائناتی
چرا با کودکان کم التفاتی
گمانم قبل تو زینب بمیرد
شنیده ناله ی عجل وفاتی
جواد حیدری
اشعار
دوبیتی ها
روی مادر
تمنای دل زینب همینه
که روی زانو مادر بشینه
الهی این چه درد بی دوائی است
که دختر روی مادر را نبینه
جواد حیدری
اشعار
دوبیتی ها
محسن
چو می اُفتد به چشمم گاهواره
نفس می گردد از غم پُر شماره
الهی کاش محسن در برم بود
نمی شد قلبم از کین پاره پاره
کمال مومنی
اشعار
دوبیتی ها
مدینه
تو هم با کوفه هم دستی مدینه
نمک خوردی ولی پستی مدینه
کسی بر بازوی زهرا نمی زد
اگر دستم نمی بستی مدینه
شیخ رضا جعفری
اشعار
دوبیتی ها
چوبه های بیت الاحزان
اینها که بسوی خانه ام تاخته انداینها که مرا به گریه انداخته اند
با چادر و چوبه های بیت الاحزاناز بغض تو مشعل همگی ساخته اند
رضا رسول زاده
اشعار
دوبیتی ها
طلیعه ی فاطمیه
تسلیت یابن الحسن گشته عزای مادرتآسمان دارالعزاستبر مزار مخفی او خاک ریزی بر سرتآسمان دارالعزاست(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
فراق پیامبر (ص)
ای پدر جان رفتی ومحزون تو زهرا شدهحیدرم تنها شدهبعد تو پای غریبه در سرایم واشدهحیدرم تنها شده(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
دیوار و در
پهلویم بشکسته دیگر در پس این در شدهفضه بر دادم برسبا علی چیزی نگو که غنچه ام پرپر شدهفضه بر دادم برس(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
آتش گرفتن در خانه
بین آتش درب خانه بر سرم آوار شددیده هایم تار شدسینه ی من داغ از گلبوسه ی مسمار شددیده هایم تار شد(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
کوچه ی بنی هاشم
ضربه ای از ثانی و یک ضربه از دیوار خوردمادرم ای مادرمخواست برخیزد زجا سیلی دیگر بار خوردمادرم ای مادرم(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
بلال
با اذانت شهر یثرب بیقراری می کندای اذان گوی نبیفاطمه یاد پدر افتاده زاری می کندای اذان گوی نبی(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
بیت الاحزان
بعد از این قبر عمویم بیت الاحزان من استعرش گریان من استمیزبان ناله های قلب سوزان من استعرش گریان من است(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
بستر بیمادری
بس که لاله می چکد از جای جای پیکرتشد گلستان بسترتباغبان گشته این ایام کار همسرتشد گلستان بسترت(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
وداع
می شود خاموش از امشب ناله های یاربمجانم آمد بر لبمیا علی جان تو و جان حسین و زینبمجانم آمد بر لبم(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
شهادت
ای مسیحای علی بار دگر اعجاز کندیده بر من باز کنای پرستویم بمان یا با علی پرواز کندیده بر من باز کن(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
شام غریبان
باغبان تنها شده گلخانه ی او سوختهقلب او افروختهدیده بر تکه لباس بر روی در دوختهقلب او افروخته(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
غسل
می دهم با فضه امشب شستشویت فاطمهوای از پهلوی توبازویت دارد ورم، سرخ است رویت فاطمهوای از پهلوی تو(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
تشییع
من امیرالمومنینم پهلوان خیبرمخورده سیلی همسرمجسم بی جان گلم را روی دوشم می برمخورده سیلی همسرم(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
تدفین
خاک می ریزم به روی جسم چون نیلوفرتای فدایت حیدرتلرزه افتاده به زانویم کنار پیکرتای فدایت حیدرت(رضا رسول زاده)
اشعار
دوبیتی ها
بعد از شهادت
رفتی و تاریک شد بعد از تو این کاشانه امای صفای خانه امچادرت بر سر نماید دختر دردانه امای صفای خانه ام
(رضا رسول زاده)
اشعار
چند بیتی ها
ای چراغ خانه ام سو سو نزن
ای چراغ خانه ام سو سو نزنمرغ حقّم ناله ی کو کو نزنحال که دستت شکسته لا اقلچند روزی خانه را جارو نزنای جوان نیمه جان پیرم نکنزیر چادر دست بر پهلو نزنچند روزی هم اگر شد دست برزخم های گوشه ی ابرو نزنیا دگر در پیش پایم پا نشویا دگر پیش علی زانو نزنخواستی برخیزی از بستر بگویا که بر دیوار خانه رو نزنای همه دار و ندار بو ترابای چراغ خانه ام سو سو نزن
(وحید محمدی)
اشعار
چند بیتی ها
آرزوی علی
تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُردمـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــردخـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــرتــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدادسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفتاحـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــلوی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـربـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــرکــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرتیــاس دادی، می دهد نیلوفــرت
علی انسانی
اشعار
چند بیتی ها
گریه میکند
گل، بر من و جوانی من گریه میکندبلبل به خسته جانی من گریه میکنداز بس که هست غم به دلم، جای آه نیستمهمان به میزبانی من گریه میکنداز پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دستبازو به ناتوانی من گریه میکندگلهای من هنوز شکوفا نگشتهاندشبنم به باغبانی من گریه میکنددر هر قدم نشینم و خیزم میان راهپیری، بر این جوانی من گریه میکندگردون، که خود کمان شده، با چشم ابرهابر قامت کمانی من گریه میکنداین آبشار نیست که ریزد، که چشم کوهبر چهرهی خزانی من گریه میکندفردا مدینه نشنود آوای گریهامبر مرگ ناگهانی من گریه میکند
علی انسانی
اشعار
چند بیتی ها
زخم فدک
تمام اهل عالم دم گرفتند
به حال خانه ی ما غم گرفتند
که روزی روزگاری خانه ی ما
صفایی داشت آن را هم گرفتند
کنون افتاده ناله در دل باد
و حتی آسمان هم ناله سر داد
نمی دانی چه شد در آن سیاهی
خودم دیدم که بین کوچه افتاد
ز چشمش سیلی کین سو گرفته
که حتی از علی هم رو گرفته
خودم دیدم که مادر زیر چادر
دو دستی دست بر پهلو گرفته
به قلب مادرم زخم فدک خورد
دل ریش پدر جانم نمک خورد
خرابم شد به سر انگار دنیا
که پیش چشم من مادر کتک خورد
کمی با درد و شبنم راه می رفت
و با دنیایی از غم راه می رفت
اگر چه دست بر دیوار می زد
ولی با قامتی خم راه می رفت
شدم این روزها غمخوار زهرا(س)
و مدیون سوال چشم بابا
همین الان حدود چند روز است
که می ترسم ببوسم صورتش را
و دارد می رود از خانه کم کم
و چشمان پدر با اشک نم نم
و در زانوی او دیگر رمق نیست
به روی شانه اش دنیای ماتم
(وحید محمدی)
جدایی
درون قصه ی ما آسمان زمین افتاد
و عشق خط زده شد ، قاف و عین و شین افتاد
و پاره شد یکی از برگ های مصحف نور
ترک به چینی گل واژه های دین افتاد
دوباره فاصله در بین ماه و خورشیدش
سرود شعر جدایی و این چنین افتاد . . .
(وحید محمدی)
اشعار
چند بیتی ها
زائر تربت
آسمانی ترین من امشب
آسمان را چه تیره می بینم
امشبی را چگونه تا به سحر
سر قبر ستاره بنشینم
ای گلم خواب هم نمی دیدم
قاری ختم امشبت باشم
فاطمه جان چه قدر دشوار است
من پرستار زینبت باشم
آسمانی ترین من امشب
آسمانت چه دیدنی شده است
حال و روز غریبی علی و
کودکانت شنیدنی شده است
دائما پیش چشم خونبارم
صحنه درب و خانه می گذرد
چند وقتی است روزگارم با
گریه های شبانه می گذرد
روضه خوان شبانه ی خانه
سوز دل های غربت حسن است
روضه اش دائما : کسی راه
کوچه را روی مادر ما بست
زینبت ، وارث دعای شبت
سر سجاده ات دعا می خواند
زیر لب ، زمزمه کنان می گفت
کاش مادر کمی دگر می ماند
در دلها تمام ناشدنی است
باید اما ز تو جدا بشوم
می روم تا شبی دگر بانو
زائر تربت شما بشوم
(وحید محمدی)
اشعار
چند بیتی ها
جامانده است
بعد رفتن از کنار لاله ها در شهر فتنه
یاس طاها و علی در شهر تنها مانده استــــــ
رفت پیغمبر زدنیا و زدنیا بهر حیدر
علت تشکیل دنیا فاطمه جامانده استــــــ
در میان بیت الاحزان بهترین مخلوق عالم
در فغان و شیون فقدان بابا مانده استــــــ
بهر امت یادگاریست پر اجر و بها
اهل بیت مصطفی هر چند تنها مانده استــــــ
بعد پیغمبـــر عناد و بدعت و کینه زحــــیدر
در عمل گشته پدیدار-تنها مولا مانده استـــــ
قلب زهـــرا بر خلاف اهل بدعت بیشتر
درمقام جانفشانی مست و شیدا مانده استــــ
عزم او جزم است در راه ولایت فاطمـــه
همچو شیری شیر زن در پای آقا مانده استـــــ
رفتــــــ زهـــرا پشت دربــــــ خانه حبل المتین
بعد ضرب آن لگد مضروبه زهــــرا مانده استــــــ
من نمیدانم چه شــــد در پشتـ در اما علــــی
دید زینبــــ در نوای وای أُمَّاهْ مانده استـــــــ
در میان دود و آتش کاش مولایم نبینــــد
خون پهلوی شهیده روی در جامانده استــــــ
اشعار
چند بیتی ها
نیمه شب
حضرت زهرا دلش از یاس بود
طره های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه ...
گریه آری، گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن ...
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
نیمه شب، دزدانه باید زیر خاک
ریخت بر روی گل خورشید، خاک
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او آگاه نیست
(غلامرضا سازگار)
اشعار
چند بیتی ها
گریه می کنم
امشب به رنگ فصل خزان گریه می کنیم
هم ناله با زمین و زمان گریه می کنیم
هر چند گفته اند که آرام گریه کن
اما بلند و ضجه زنان گریه می کنیم
امشب که خانه ی دلمان غم گرفته است
مانند ابرهای روان گریه می کنیم
هم پای کوچه های مدینه نشسته ایم
با روضه های تازه جوان گریه می کنیم
تازه جوان و قد کمانی تعجب است
از غصه های قد کمان گریه می کنیم
داریم پای روضهءتان پیر می شویم
اما هنوز از غمتان گریه می کنیم
این خانهء غمی است پر از غربت بقیع
از داغ قبر های نهان گریه می کنیم
آری دوباره بر سر سفره نشسته ایم
امشب برای مادرمان گریه می کنیم
(وحید محمدی)
اشعار
چند بیتی ها
مادر چه زود رفت
آن شب میان هاله ای از ابر و دود رفت
روشن ترین ستاره صبح وجود رفت
آن شب صدای گریه باران بلند بود
دریا به روی شانه زخمی رود رفت
روشن تر از زلالی نور آمد و چه حیف
با چند یادگاری سرخ و کبود رفت
بال و پری برای پرستو نمانده بود
آخر چگونه نیمه شب پر گشود رفت
آتش زده به جان علی با وصیتش
غمگین ترین چکامه خود را سرود، رفت
رحمی به قبر خاکی او هم نمی کنند
این شد که مخفیانه و بی یادبود رفت
مولا خوشی ندیده ز دنیای بعد او
می گفت بعد فاطمه ام هر چه بود رفت
شب ها کنار تربت او یاس کوچکش
زانو بغل گرفته که مادر چه زود رفت
(یوسف رحیمی)
اشعار
چند بیتی ها
دل شب خاکسپاری سخت است
خسته ام ،منتظرم ،لحظه شماری سخت استروز و شب از غم تو گریه و زاری سخت استمی روم گاه به صحرا که فقط گریه کنمگریه وقتی به سرت سایه نداری سخت استمی روم تا در و همسایه نگویند به توگوش دادن به غم فاطمه کاری سخت استطاقت آوردن این زخم زبان ها دیگربیش از آن سیلی و آن ضربه ی کاری سخت استفرض کن پیش تو لیلای تو را آزردندبعد از آن سر به بیابان نگذاری سخت استبال و پر زخم ،قفس تنگ ،در این وضعیتزندگی از نظر هر دو قناری سخت استمنتظر باش علی جان پدرم می آیدتک و تنها دل شب خاکسپاری سخت است(کاظم بهمنی)
اشعار
چند بیتی ها
آه می کشید
ز بازی غریب فلک آه می کشیداز زخم های خورده نمک آه می کشیدآن چهره ای که تاب نسیم سحر نداشتحتی ز باد بال ملک آه می کشیدحالا چه آمده به سرش که تمام شباز جای زخم های فدک آه می کشیداو بار شیشه داشت که در کوچه خرد شدآئینه بود و غرق ترک آه می کشیدوقتی که می برید لباس حسین راتنها خودش بدون کمک - آه می کشید(حسن لطفی)
اشعار
چند بیتی ها
گویا وجود تو همه خیرات حیدر است
چشم تو کعبه ی همه حاجات حیدر استگلخنده ات صفای مناجات حیدر استمادر ، تو گفته ای که فدائی حق شدنراه رسیدن به ملاقات حیدر استای ذوالفقار شیر خدا ، قدرت علینام تو رمز هر عملیّات حیدر استصبر علی... به پای غمی... چون فراق تویک ذره از تمام کمالات حیدر استاز این غریب خسته چه دیدی که هر سحرچشم کبود و زخمی تو مات حیدر استدر اوج گریه ات به علی خنده می زنیاین خنده هم برای مراعات حیدر استدر عشق ورزی به علی بی بهانه ایاین مایه ی غرور و مباهات حیدر استهم سینه ات شکسته و هم دست و هم دلتگویا وجود تو همه خیرات حیدر است(مجتبی روشن روان)
اشعار
چند بیتی ها
وداع با زینب(س)
با چشم های نیمه بازت گاه گاهیچشمان خیس و خسته ام را کن نگاهیوقتی تنور خانه روشن شد برایتگفتم خدا را شکر کم کم رو براهیدستاس را چرخاندی اما رنگ خون شددستاس فهمید از نگاهت بی گناهیاز بس به پای گریه هایت آب رفتیچیزی نمانده از وجودت مثل کاهیپهلو به پهلو می شوی و می چکد خوناز زخم های پیکرت خواهی نخواهیاز درد شانه ، شانه می افتد ز دستتخون می نشیند کنج لبهایت ز آهیدر خواب بودی چادرت را باز کردمشاید ببینم چهره ات را در پگاهیدیدم که پائین تر ز چشمان تو پیداستزخم عمیق پنج انگشت سیاهیاین چند شب از سرنوشتم روضه خواندیاز سر گذشتم از جدایی بی پناهیگفتی غروبی شعله می پیچد به بالمگفتی که می سوزم میان خیمه گاهیدر حلقه ی نامحرمان و نیزه دارانهرجا که می گردم ندارم تکیه گاهی(حسن لطفی)
اشعار
چند بیتی ها
گر نگاهی به ما کند زهرا
گر نگاهی به ما کند زهرادردها را دوا کند زهرا بر دل وجان ما صفا بخشد گوشه چشمی به ما کند زهراکم مخواه از عطای بسیارش کآنچه خواهی عطا کند زهرانه عجب به شأن او گویند خاک را کیمیا کند زهرااین مقـام کنیز او باشد تا دگر خود چه هـا کند زهراروز محشر که از شفاعت خویشحشر دیگر به پا کند زهراهمچو مرغی که دانه برچیند دوستان را جدا کند زهرا(سید رضا موید)
اشعار
چند بیتی ها
شد حرمت بیت خدا شکسته
شد حرمت بیت خدا شکستهخاکم به سر ، این در چرا شکستهآل کسا در این سرا چو جمعندشد حرمت آل کسا شکستهمرآت حق نماست قلب آنانسنگ جفا ، آئینه ها شکستهاین در چو قبله گاه جبرئیل استباب حریم کبریا شکستهاینجا ملک اذن ورود گیرداز چیست باب این سرا شکسته؟چون خانه ی مولود کعبه اینجاستشد حرمت بیت خدا شکستهاین خانه بیت رحمت الهی ستدشمن چرا این باب را شکستهمابین این دیوار و در خدایاآئینه احمد نما شکستهزهرا بُوَد چون بضعه ی پیمبرزین ضربه صدر مصطفی شکستهاز کشتن ششماهه محسن اوقلب علیّ مرتضی شکستهبر سینه دست غم چگونه کوبد؟چون سینه ی صاحب عزا شکسته(حسان)
اشعار
چند بیتی ها
قصد معما شدن نداشت
نای نفس کشیدن و رعنا شدن نداشتسرو علی دگر کمر پا شدن نداشتاین بر همه طبیب ، ز خود دست شسته بودکی گفته او توان مسیحا شدن نداشتآب از سرش گذشته ، علی را خبر کنیدکوثر که میل راهی دریا شدن نداشتپیچیده است اگر، کمرش درد می کنداو هیچ گاه قصد معما شدن نداشتامروز کار خانه خود را تمام کردگویا که قصد عازم فردا شدن نداشتحتی حسین آب ز دستش گرفت و خوردگویا خبر ز راهی گرما شدن نداشتمی شست رخت خویش ، ولی طول می کشیدچون دست لاغرش رمق واشدن نداشتاسماء کمی خلاصه بینداز بسترشتصویر فاطمه که غم جا شدن نداشتمی خواست دختر پدر خویشتن شودگویا که میل حضرت زهرا شدن نداشتبا قصد قربت از پسرانش برید دلهرچند قصد قربت مولا شدن نداشت(محمد سهرابی)
اشعار
چند بیتی ها
گلستان بقیع
بس که پنهان گشته گل در زیر دامان بقیع
بوی گل میآید از چاک گریبان بقیع
مرغ شب در سوگ گلهایی که بر این خاک ریخت
از سر شب تا سحر باشد غزلخوان بقیع
نالههای حضرت زهرا(س) هنوز آید به گوش
از فضای حسرتآلود غم افشان بقیع
گوش ده تا گریة زار علی(ع) را بشنوی
نیمه شبها از دل خونین و حیران بقیع
این حریم عشق دارد عقدهها پنهان به دل
شعلهها سر میکشد از جان سوزان بقیع
از دل هر ذرّه بینی جلوه گر صد آفتاب
گر شکافی ذرّه ذرّه خاک رخشان بقیع
هر گل اینجا دارد از خون جگر نقش و نگار
وه چه خوشرنگ است گلهای گلستان بقیع
بستهام پیمان الفت با مزار عاشقان
خورده عمق جان من پیوند با جان بقیع
ای ولیّ حق، تسلّیبخش دلهای حزین
خیز و سامان ده به گلزار پریشان بقیع
سینة این خاک گلگون، هست مالامالِ درد
کوش ای غمخوار رنجوران به درمان بقیع
ای جهان آباد کن برخیز و مهر و داد کن
باز کن آباد از نو کوی ویران بقیع
چون ببیند هر غروبش مات و خاموش و غریب
سیل خون ریزد «شفق» از دل به دامان بقیع
(محمد حسین بهجتی)
اشعار
چند بیتی ها
تفسیر کوثر، ولادت
امشب رواق منظر هستی منور است
امشب زمین و هفت فلک نور گستر است
امشب به رغم کوردلان جاودانه شد
نسل پیمبری که عدو گفت ابتر است
ای دل سرود صف به صف قدوسیان شنو
میلاد با سعادت زهرای اطهر است
یا رب چه الفتی است میان سماء و ارض
ماه فلک ز ماه زمینی منوّر است
بنگر کنون به سوره کوثر که ذات حق
زهرا عیان نمود که تفسیر کوثر است
خورشید احمد است و علی ماه و فاطمه
بر آسمان وحی فروزنده اختر است
نادیده چشم دهر چنین دختری که او
بهر پدر ز راه محبت چو مادر است
دختی که از عفاف به دامان روزگار
رخشنده زیور است و گرانمایه گوهر است
آن دختری که آیه تطهیر بهر او
در مصحف شریف گواهی زداور است
چون او مقام و مرتبهای نیست در زنان
او همسر ولایت و دخت پیمبر است
(وحیده مهدویان)
اشعار
چند بیتی ها
خورشید عصمت، ولادت
باز امشب قدسان سرمست بوی مکهاند
شب نشینان فلک در گفتگوی مکهاند
میرسد انسیهای حورا که حوران بهشت
هر طرف دامن کشان مشتاق بوی مکهاند
از گریبان سحر خورشید عصمت میدمد
زین جهت ذرّات عالم رو به سوی مکهاند
کهکشانها در طواف کعبه اند امشب زشوق
تا سحر منظومهها تسبیحگوی مکهاند
مهبط وحی و نبوت پر شد از عطر بهشت
زین سبب گلواژهها در جستجوی مکهاند
با وجود زهره زهرا چه جای حیرت است
مریم و حوّا اگر مهمان کوی مکهاند
در شب میلاد کوثر از شعف کرّ و بیان
در نماز عشق و مستی رو به سوی مکهاند
یازده کوکب که از دامان او برخاستند
آبروی آفرینش آبروی مکهاند
(محمدجواد غفورزاده (شفق))
اشعار
چند بیتی ها
فصل فراق
باز هم موسم پرپر شدن گل آمد
باز هم فصل فراق گل و بلبل آمد
آسمان دل ما ابری و بارانی شد
دیده را موسم اشک و گهر افشانی شد
دل بی سوز و گداز از غم زهرا دل نیست
دل اگر نشکند از ماتم او جز گِل نیست
خون و اشک از دل و از دیده ما میجوشد
فاطمه صورت خود را زعلی میپوشد
عمر کوتاه توای فاطمه فهرست غم است
قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است
رفتی اما زتو منظومه غم برجا ماند
با دل خسته و بشکسته علی تنها ماند
اثر دست ستم از رخ نیلی نرود
هرگز از یاد علی ضربت سیلی نرود
با علی راز نگفتی تو زبازوی کبود
با پدر گوی که بعد از تو چه بود و چه نبود
شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا؟
مرگ جانسوز چرا؟ دفن غریبانه چرا؟
داغ ما آتش و میخ در و سینه است هنوز
مدفن گمشده در شهر مدینه است هنوز
(جوادمحدثی)
اشعار
چند بیتی ها
آفتاب خانه حیدر
یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب این سایه را تو بر سرمن مستدام کن پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است بر من تمام من نگهی را تمام کن تا آیدم صدای خدای علی به گوش یک بار با صدای گرفته صدام کن از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام ای قامتت قیامت من کم قیام کن در های خلد بر رخ من باز می کنی از مهر همره دو لبت یک کلام کن این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست زینب بیا و با حجرم استلام کن
علی انسانی
اشعار
چند بیتی ها
سینه سوخته
ای شمع سینه سوختهی انجمن علیتقدیر تست سوختن و ساختن، علیای رهبری که منزویات کرده جهل خلقای آشنای درد، غریب وطن علیمن پهلویم شکسته و تو دل شکستهایمن بر تو گریه میکنم و تو، به من علیمن سینه خُرد گشته و تو سینه سوختهمن با تو گفتم و تو به کس دم مزن علیمن بازویم سیه شده تو دست، روی دستبر گو کجاست بازوی خیبر شکن علیسربسته به، که بعد حمایت ز حقّ تودر اختیار من نَبُوَد دست من علیگفتم به شب کفن کن و شب دفن کن ولیکاز تن نمانده هیچ برای کفن علی
علی انسانی
اشعار
چند بیتی ها
پرستاری ندارم
چه غم گر هر کسی از من بجز غم رو بگرداندمبادا از سرم رو کاسهی زانو بگرداندرهین منّت دردم که بنشسته به پهلویمبه بستر، او مرا زین سوی، بر آن سو بگرداندنگاه شوهر تنهای من این راز میگویدکه دیده؛ همسری از همسر خود رو بگرداندز بس بیزارم از دشمن عیادت چون کند از منکمک از فضّه گیرم تا رخم از او بگردانددلم را مژده دادم تا اجل آید به امدادمکجا بیمار رو، از کاسهی دارو بگرداندپرستاری ندارم بر سر بالین بیماریمگر آهم ازین پهلو به آن پهلو بگرداندفدایی علی هستم پی حفظش دلم خواهداجل دست مرا گیرد به دور او بگرداند
علی انسانی
اشعار
چند بیتی ها
هجده نفس
از آسمان آمدم من از سمت عرش یگانه از آن طرفـها که بامش هرگـز ندارد کرانه اول بنـا بود چندین و چنـد روزی بمانم در گوشه ای از مدینه در برهـه ای از زمانه نزدیک هجده نفس بود عمرم در این خاک خاکی یک عمر هجده بهاره یک عمر پیغمبرانـه می خواستم پر بگیرم برگردم آنجـا که بـودم بالم شکست و نشستم دو ماه در کنج لانه کردند کاری که هر شب پیش نـگاه مدینه سر می زدم کوچه کوچه ، در می زدم خانه خانه هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد تـا که پریشان بمانـد این گیسوی دختـرانه بالم اگر پربگیرد پـرواز از سر بگیـرد دیگـر نمی ماند از من حتی نشان ِ نشانه من مال اینجـا نـبودم تـا که در اینجـا بمانـم از آسمان آمدم من پس می روم سمت خـانه
علی انسانی
اشعار
چند بیتی ها
غسل آیینه
بُرد در شب تا نبیند بینقابماه نورانی تر از خود، آفتاببُرد در شب پیکری همرنگ شببعد از آن شب، نام شب شد ننگ شبشسته دست از جان، تن جانانه شستشمع شد، خاکستر پروانه شستروشنانش را فلک خاموش کردابرها را پنبههای گوش کردتا نبیند چشم گردون، پیکرشنشنود تا ضجّههای همسرشهم مدینه سینهای بیغم نداشتهم دلی بیاشک و خون، عالم نداشتنیست در کس طاقت بشنیدنشبا علی یا رب چه شد؟ با دیدنشدرد آن جان جهان، از تن شنیدراز غسل از زیر پیراهن شنیدجان هستی گشته بود از تن جداینیستی میخواست، هستی از خدایدست دست حق چو بر بازو رسیدآنچنان خم شد که تا زانو رسیددست و بازو گفتگوها داشتندبهر هم، باز آرزوها داشتنددست، از بازوی بشکسته خجلبازو از دستی که شد بسته خجلبا زبان زخم، بازو، راز گفتدست حق، شد گوش و آن نجوا شنفتسینه و بازو و پهلو از درونهر سه بر هم گریه میکردند خونگفت بازو، من که رفتم خونفشانتو، یدالله، فوق ایدیهم، بمانراز هستی در کفن پیچیده شدلالهای با یاسمن پوشیده شد
علی انسانی
اشعار
چند بیتی ها
نماز و رکوع
چه میشد؟ گر مرا با غربت خود آشنا میکردچه میشد سفرهاش گر، گل برای غنچه وا میکردچرا میکرد دور از چار طفلش بستر خود راگل از چه خویش را از غنچههای خود جدا میکرداگر از گریهاش همسایگان را شکوه بر لب بوددل شبها نمیزد پلک و آنان را دعا میکردبه چشم خویشتن دیدم که بشکستند بازویشولی مادر مگر دامان حیدر را رها میکردهم از سینه هم از بازوش خون میرفت در آن روزولیکن میدوید و باز بابم را صدا میکردنماز عشق نیّت کرد ما بین در و دیوارولی زان پس رکوع خود میان کوچهها میکردمرا میبرد و دست او به روی شانهی من بودقد دختر، کنار مادرش کار عصا میکرد
علی انسانی
اشعار
چند بیتی ها
نگاه بی رمق
علی که آینهی روشن خدای تو بود همیشه آینهاش روی حق نمای تو بود حدیث قدسی «لولاک» معتبر سندی است که هر چه کرد خدا خلق، از برای تو بود به خشت خشت سرایت، بهشت بَرد حسد که توتیای مَلک گَردِ بوریای تو بود ملک حضور تو را در نماز عاشق شد ولیک شیفتهتر از مَلک خدای تو بود ز پا نشست علی تا تو راه میرفتی که دید دوش حسین و حسن عصای تو بود نگاه بی رمقت با علی سخن میگفت زبان درد دلت در نگاههای تو بود به خانهی دل او نور داد و دلگرمی جواب گرم سلامی که با صدای تو بود ز گریهات همه هستی به گریه میافتاد همین نه شهر مدینه پر از نوای تو برد
علی انسانی
اشعار
چند بیتی ها
احرام آیینه
یافتم میقات من پشت دَرَست حفظ «رب البیت» از حج برترست رَمی شیطان کردم از امر جلیل تا بگیرم کعبه از اصحاب فیل بسته بودم پشت در احرام خود رهسپر کردم به مسجد گام خود سعی کردم تا نماند فاصله از صفا تا مروه کردم هروَله گفتم او شمع است و من پروانه ام بر نگردم بیعلی در خانهام حجّ من رخسار حیدر دیدن است طوف من دور علی گردیدن است آنقدر ای قبلهی بیتالحرام دور تو گشتم که شد حجّم، تمام
علی انسانی
اشعار
چند بیتی ها
رهبر مظلوم
نه چون پروانه ام کز سوز غم بال و پرم سوزدمن آن شمعم که از شب تا سحر پا تا سرم سوزدهمان بهتر نگردد هیچ کس نزدیک این بسترکه دانم هر کسی آید کنار بسترم، سوزدگذارد دست خود بر سینه سوزان من زینبولی من بیم آن دارم که دست دخترم سوزدمگیر ای رهبر مظلوم! زانو در بغل دیگرکه این دیدار طاقت سوز، جان و پیکرم سوزدنه تنها چشم عین اللَّه، سراپای علی گریدچو از من می کند پنهان، به نوع دیگرم سوزدچنان چیدند امّت نارسیده میوه دل راکه هرگه می کنم یادش، ز غم برگ و برم سوزد
علی انسانی
اشعار
چند بیتی ها
معنی عشق
عشق یعنی معنی بالا بلندعشق یعنی دوری از هر دام و بندگر که خواهی عشق را معنی کنمبحر باشم بایدت باشی چو نم عشق یعنی آتش اندر جان شدنسوختن در آتش و درمان شدنعشق یعنی ناله های فاطمه خطبه خواندنهای او بیواهمهعشق یعنی در تب و تاب علینام مولا بر زبان راندن جلیعشق یعنی ماجرای کوچه هادانی آیا بر سرش آمد چه هافاطمه معنای عشق برتر استذوب در مولا و میرش حیدر استفاطمه دستش بدامان علیستعشق بازیهای زهرا منجلیستعشق یعنی جان نثاری پشت دراز پی مولا دوید آسیمه سردست مولا را به هم پیچیده دیداز پی مولا و عشق خود دویدگفت مولایم رهانیدش ز بندروبهان حیله گر گیرید پندبر سر پیمان خود جان را نهادهر چه جانانش بگفت آنرا نهادگفتش او جانم چه باشد بهر یارمیکنم قربانیش دار و ندارعشق یعنی عشق زهرا و علیجان یکی اندر دو قالب تن گلیاینچنین مولای من تعلیم داددرس عشق اندر نهاد من نهادنام زهرا دین و هم دنیای ماستعشق پاکش آخرین سودای ماستاول و آخر رضای فاطمهمنتهای آرزوی ما همه
مجید امیری
اشعار
چند بیتی ها
عزای یاس کبود
پوشانده است ابر کبودی مدینه رابرلب نمانده شوق سرودی مدینه راقندیل ماه رنگ پرید ه است تاگرفتگرد عزای یاس کبودی مدینه راای ماه خسته!مرثیه ای سازکرده ای؟ای ابربغض!عقده گشودی مدینه را؟!یک عرش ازستاره ببین گریه می کننددرپردۀ فرازوفرودی مدینه رازخم شناسنامۀ تاریخ مافدک!آیینۀ بهار کبودی مدینه را!!دنیا بدون فاطمه،تاریک،سوت وکورفرقی نداشت بودو نبودی مدینه رااندازۀ تمام جهان نور هدیه دادیک جانماز وعطرسجودی مدینه رابر گنبد بقیع دلم آشیان گرفتبا قاصدک نوشت درودی مدینه رااین کفتر ضریح درنیم سوخته استلب تشنۀ دوقطره شهودی مدینه راآتش گرفت اگر چه دری کرد شعله وردست پلید،دست یهودی مدینه رابایک اشاره صاعقه می ریخت آسمانتشباد قهر عادوثمودی مدینه رالب وانکرده غیر دعای قبیله رانفرین کجا؟ که فاطمه بودی مدینه راآیینه نیستم که بچینم گل حضوریک استغاثه،اذن ورودی مدینه راخاکم به سرکه قافیه اندیش ماند ه امخالی است جای سنگ صبوری مدینه را
محمد حسین انصاری نژاد
اشعار
چند بیتی ها
نشان فاطمه (س)
عاقبت از بند غم شد خسته جان فاطمهپرگرفت از آشیان مرغ روان فاطمهگر بسوزد عالمی از این مصیبت نی عجبسوخته یکسر زآتش کین آشیان فاطمهوامصیبت بعد مرگ احمد ختمی مآبدادن جان بود هردم آرمان فاطمهآسمان شد نیلگون چون دید نیلی روی اوخُرد شد از ضربت در استخوان فاطمهمحسن شش ماهه اش در راه داور شد شهیدریخت خون در ماتمش از دیدگان فاطمهنیمه ی شب بهر تدفینش مهیّا شد علیعاقبت شد در دل صحرا مکان فاطمهمنع کرد از ناله طفلان را ولی ناگه ز دلناله ها زد همسر والانشان فاطمهای فلک ترسم شوی وارون که افکندی شرراز غم مرگش به جان کودکان فاطمهنیست «مردانی» نشان از تربت پاکش ولیمهدی (عج) یی آید کند پیدا نشان فاطمه
محمّد علی مردانی
اشعار
چند بیتی ها
زهرا اگر نبود
زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشتتوحید انعکاس نمایانتری نداشت جز در مقام عالی زهرا فنا شدنملک وجود فلسفه دیگری نداشت زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشتدیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت فرموده اند در برکات وجود اوزهرا اگر نبود علی همسری نداشت محشر بدون مهریه ی همسر علیسوگند می خوریم شفاعتگری نداشت حتی بهشت با همه نهرهای خودچنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدنددنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت
علی اکبر لطیفیان
اشعار
چند بیتی ها
ای همسرم مرو
ای آفتاب روشنم ای همسرم مرواینگونه از مقابل چشم ترم مرو با تو تمام زندگیم بوی سیب داشتای میوه بهشتی پیغمبرم مرو جان مرا بگیر خدا حافظی مکناز روبروی دیده ی نا با ورم مرو تا قول ماندن از تو نگیرم نمی رومای سایه بلند سرم. از سرم مرو لطف شب عروسی دختر به مادر استپس لااقل به خاطر این دخترم مرو
علی اکبر لطیفیان
اشعار
چند بیتی ها
نیمه دیگر
آهسته می شوید یگانه همسرش رابا آب زمزم آیه های کوثرش را آهسته می شوید غریب شهر یثربپشت و پناه و تکیه گاه و یاورش را تنها کنار نیمه های پیکر خودمی شوید امشب نیمه های دیگرش را آهسته می شوید مبادا خون بیایدآن یادگاریهای دیوار و درش را پی می برد آن دستهای مهربانشبی گوشواره بودن نیلوفرش را می گرید اما باز مخفی می نمایدبا آستینی بغضهای حنجرش را در خانه ی او پهلوی زهرا ورم کردحق دارد او بالا نمی گیرد سرش را با گریه های دخترانه زینب آمدبوسد کبودی های روی مادرش را بر شانه های آفتابی اش گرفتهمهتاب هجده ساله ییغمبرش را دور از نگاه آسمانها دفن می کرددر سرزمین های سئوالی همسرش را
علی اکبر لطیفیان
اشعار
چند بیتی ها
خاکستر
وقتش شده نگاه به دور و برت کنیفکری برای این همه خاکسترت کنی
عذر مرا ببخش، دوایی نداشتمتا مرهم کبودی چشم ترت کنیامشب خودم برای تو نان می پزم ولیبا شرط اینکه نذر تب پیکرت کنیمجبور نیستی، که برای دل علییک گوشه ای بنشینی و چادر سرت کنیمن قبله و تو در شرف روبه قبله ایپس واجب است روی به این همسرت کنیزحمت مکش خودم به حسین آب می دهمتو بهتر است، فکری برای پرت کنیای کاش از بقیه ی پیراهن حسینمعجر ببافی و کفن دخترت کنیمن، زینب، حسن، همه ناراحت توایموقتش شده نگاه به دورو برت کنی
علی اکبر لطیفیان
اشعار
چند بیتی ها
نرومادر
نرو ای همدم تنهایی بابا، مادر
می شود بعد تو بابا تک و تنها، مادر
چه مگر بر سر تو رفته در آن کوچه ی شوم
پس از آن حادثه افتاده ای از پا، مادر
آخرین بار که گیسوی مرا شانه زدی
لرزه دست تو لرزانده دلم را مادر
من و بی مادری ، ای وای، برایم زود است
کاش می شد که از اینجا بروم با مادر
سید محمد جواد شرافت
اشعار
چند بیتی ها
درد دلی با بقیع
من عاشق و سرگشته ی کوی تو هستم دلداده ام، دیوانه ی روی تو هستم یا فاطمه! دایم ثناگوی تو هستم هر سو روم، بینم که در سوی تو هستم عقده ز قلبم وانشد ای وای ازاین غم گم کرده ام پیدا نشد ای عاشقان! من نوگلی گم کرده دارم چون مرغ بسمل از فراقش بیقرارم اندر مدینه، جستجو گردیده کارم یا رب! سحر کی می شود این شام تارم؟ عقده ز قلبم وانشد ای وای ازین غم! گم کرده ام پیدا نشد گاهی کنم رو جانب قبر پیمبر گاهی ز غم کوبم به دیوار بقیع سر سر می کشم در جستجویش من به هر در آخر کجا هستی بگو مظلومه مادر؟ عقده ز قلبم وانشد ای وای ازین غم! گم کرده ام پیدا نشد ای جان فدای دیدگان خونفشانت ای من بمیرم بهر قبر بی نشانت آتش چسان زد غاصب حق آشیانت؟ گوید (فراز) اندر غم و درد نهانت: عقده ز قلبم وانشد ای وای ازین غم! گم کرده ام پیدا نشد! گم کرده ام پیدا نشد!
فراز
اشعار
چند بیتی ها
فهرست غم
دل بیسوز و گداز از غم زهرا دل نیست دل اگر نشکند از ماتم او، جز ِگل نیست خون و اشک از دل و از دیده ما میجوشد فاطمه صورت خود را ز علی میپوشد عمر کوتاه تو، ای فاطمه فهرست غم است قبر پنهان تو روشنگر اوج ستم است رفتی، اما ز تو منظومه غم بر جا ماند با دل خسته و بشکسته علی تنها ماند اثر دست ستم از رخ نیلی نرود هرگز از یاد علی، ضربت سیلی نرود با علی راز نگفتی تو زبازوی کبود باپدرگوی که بعد از تو چه بود و چه نبود شهر اگر شهر تو، پس حمله به آن خانه چرا مرگ جانسوز چرا؟ دفن غریبانه چرا؟ داغ ما آتش و میخ در و سینه است هنوز مدفن گمشده در شهر مدینه است هنوز
قاسم نصیر پور
اشعار
چند بیتی ها
ماجرای تلخ گل
باغ از یک سو در آتش، خرمن گل یک طرفغنچه ی نشکفته یک سو، دامن گل یک طرفمی زند آتش به جان بلبل حسر نصیبغارت گلچین ز یک سو، چیدن گل یک طرفشعله در باغ ولایت سر کشیها کرد و، سوختغنچه ی را پیراهن از یک سو، تن گل یک طرفای دریغا در میان شعله های کینه سوختغنچه را تن یک طرف، پیراهن گل یک طرفبلبل پر بسته را از باغ بیرون می برندخس ز یک سو، خار یک سو، دشمن گل یک طرفمی زند این تازیانه، می زند آن با غلافقنفذ از یک سو، مغیره، دشمن گل، یک طرفیک طرف، بیشرمی آتش بیار معرکهماجرای تلخ سیلی خوردن گل، یک طرفیک طرف، بر روی نازکترز گل سیلی زدندیدن بر روی خاک افتادن گل ، یک طرفیک طرف گستاخی گلچین و ظلم خار و خسسوختن از بعد پرپر کردن گل، یک طرفعاقبت دست خدا را این محن از پا فکندکشتن گل یک طرف، سوزاندن گل یک طرفطاقت از دست تماشا برد در آن گیرو دارشعله از یک سو، به خون غلطیدن گل یک طرفدر میان دودها و شعله ها پیچیده بودناله ی بلبل ز یک سو، شیون گل یک طرف
محمد علی مجاهدی
اشعار
چند بیتی ها
آتش کین
چنان در آتش کین سوخت گلچین، خرمن گل ر اکه از بلبل ربود آرام و، از دلها تحمّل رامدینه! باغبان را گو به باغ گل چه می آییکه می بندند پیش دیده ی گل، بال بلبل رادر آغوش محبت غنچه ی نشکفته یی داردخدا را رحم کن گلچین و، مشکن شاخه ی گل رامدینه! گو به بلبل آشیان از باغ بیرون برکه می سوزند اینجا در کنار غنچه، سنبل رامگر بلبل چه فیضی می برد از صحبت این گلکه یکدم برنمی دارد از او چشم توسل را؟مدینه! غنچه ی پرپر، گل خزان، گلزار در آتشببین بیرحمی گلچین و میزان تطاول راچرا امشب به سوی باغ گل، بلبل نمی آید؟مگر از یاد خود برده ست گلهای قرنفل را؟
محمد علی مجاهدی
اشعار
چند بیتی ها
گل خوشبو
گواهی ای خدا زهرای خود رابا اشک دیده ام می شویم امشب برای آخرین بار ای خدایاگل خوشبوی خود می بویم امشب مصیبت های پی در پی الهیهجوم آورده از هرسویم امشب هر آنچه دیده ام امشب ززهراخدایا با تو من می گویم امشب نمودم در میان خاک تیرهبدست خود نهان بانویم امشب بیاد سینه سوزان زهرابریزد ژاله ها بر رویم امشب زجا خواهم اگر خیزم من زاربیفتد لرزه بر زانویم امشب عزای فاطمه هرجا که باشدمن ای آرام دل می پویم امشب
اشعار
چند بیتی ها
خانه وحی
چه سبب گشته خدایا که چنینخانه وحی امین می لرزد
گوئیا از غم فقدان نبیهمه ارکان زمین می لرزد
یا که آتش بگرفته حرمشکه چنین محور دین می لرزد
از فشار لگد و ضربه ی درقلب زهرای حزین می لرزد
فاطمه دخت نبی رکن علیدلش از سقط جنین می لرزد
حنجر و سینه ناموس خداتا صف حشر، یقین می لرزد
آه از آن صدمه سیلی عدوپیکر و چشم و جبین می لرزد
بهر مظلومی زهرای جوانبه خدا عرش برین می لرزد
آری آرام دل از این ماتمبهر اسلام مبین می لرزد
مرحوم حاج احمد آرونی
اشعار
چند بیتی ها
رسم اهل عزا
این سخن هست ز آل معصومبین اعراب بود این مرسومتا که یک مؤمنی از اهل عربرود از دار فنا جانب ربچند روزی دگر از بیت عزانرود سوی سما دود غذاگفت راوی که پس از مرگ رسولدرعزاخانه زهرای بتولدیدهام دید به کاشانه اودود بالا رود از خانه اودر تعجب بشدم از چه سببشده در خانه او ترک ادببدویدم به سوی اهل عزاکه بپرسم سبب طبخ غذاناگهان چشم من از دور بدیدطعم آن دود غذا را بچشیدراه آن کوچه که مسدود شدهخانه وحی پر از دود شدهآتش از بس که برافروخته بوددر و دیوار همه سوخته بودآنچه دیدم به ظهور و به شهودفاطمه بود در آن آتش و دودهاتفی گفت علی خانه نشستپهلوی فاطمه از دربشکستبهر مظلومی زهرای عزیزاشک ای دیده آرام بریز
مرحوم حاج احمد آرونی
اشعار
چند بیتی ها
پا به پای اشک
بر دیده ام، که موج زند قطره های اشکای کاش بوده جلوه رویت به جای اشک!بعد از غروب ماه رخت، خانه ام پدر!ماتم سرای دل شد و خلوت سرای اشکدود دلم ز سینه برآید به جای آهخون دلم ز دیده بریزد به جای اشکوقتی که همرهان ز برم پا کشیده انداشکم انیس گشته، بنازم وفای اشکروز و شبم که می گذرد با هزار دردپیوند می زنند به هم دانه های اشک!تا نخل سایبان مرا قطع کرده اندهر روز می روم به «اُحُد» پا به پای اشک!
سید رضا مؤید
اشعار
چند بیتی ها
اول شهیده داده و اول شهیده ام
اول شهید داده و اول شهیده امخون است بهر سرخی رنگ پریده ام
ماهم ولی چو صحنه شب گشته نیلگونسروم ولی به سان نهالی خمیده امسنگینی اش بهم شکند چرخ پیر رابار غمی که من به جوانی کشیده امحتی اجل نکرد عیادت ز حال منبا آنکه دل ز عمر ، ز دنیا بریده اماز دود و آه من شده گردون سیه ولیبا اشک خود ستاره به کهسار چیده امتشییع من دی شب و قبرم نهان ز خلقاز این طریق پردهدشمن دریده امنشنیده ماند ناله و فریاد و شکوه اممن کز رسول ام ابیها شنیده امرنجی که از تحمل آن عاجز است کوهبر جان و تن به حفظ امامم خریده امشش ماه ام شهید شدو پهلویم شکستز آن صدمه ای که از در و دیوار دیده امتاریخ شاهد است که من در ره علیاول شهید داده و اول شهیده امبی دست و پای ((میثمم)) ای خاندان وحیکر ابتدا ثنای شما بوده ، ایده ام
حاج غلامرضا سازگار
اشعار
چند بیتی ها
اختیار ناله
اولین مظلوم عالم آه را گم کرده است
رهبر راه خدا همراه را گم کرده است
یک توقف پشت در صد بغض مانده در گلو
تا کنار قبر مخفی چاه را گم کرده است
هیچ فانوسی دگر در کوچه ها روشن نبود
نیمه شب خورشید یثرب ماه را گم کرده است
انتهای شب صدای زخمی اش آید بگوش
اختیار از ناله ی شبگاه را گم کرده است
تا اذان صبح از بس ناله زد خوابش گرفت
خواب دید آن شب حسینش راه را گم کرده است
ابرهای بی صدا از دیده اش دریا گرفت
رعد و برق نعره اش ناگاه را گم کرده است
یاد آن روزی که گفتا مجتبی نجوا کنان
گامهای مادرم درگاه را گم کرده است
درد تنهایی خود را با که گوید مرتضی
با که گوید شیعه ای آگاه را گم کرده است
شهر اشباه الرجال اینجاست ای زهرائیان
امت بی درد اردوگاه را گم کرده است
کاش از این بیشتر پنهان نماند منتقم
عصر عاشورائیان خونخواه را گم کرده است
سروده محمود ژولیده
اشعار
چند بیتی ها
زبانحال حضرت زهرا(س)
منکه از عشق علی چون شمع شیدا سوختم
صاحب جنت منم، اما در اینجا سوختم
سوختم تا یک سر مویی نسوزد از علی
تا بماند رهبرم من بی مهابا سوختم
بی گنه بودم ولی در آتشم انداختند
محسنم شد کشته، نالیدم که بابا سوختم
زینبم می دید آتش زائر رویم شده
از پریشانی او در بین اعدا سوختم
صورت آتش گرفته تا زسیلی شد کبود
شکر کردم، بهر حفظ جان مولاسوختم
مثل چشم مجتبی مسمار یارب سرخ بود
من نمی گویم چه شد تنهای تنها سوختم
هرکه نان از سفره ی ما برده بود استاده بود
بسکه نامردی بود در این تماشا سوختم
سوختم تا شعله ی عشقت بماند جاودان
پای تا سر یا علی با این تمنا سوختم
(برگرفته از کتاب بهار سوخته جلد2(
اشعار
شعر بلند
ما بی خیال سیلی زهرا نمی شویم
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
ماه عزای فاطمه روح مُحرم است
خون گریه کن ز غم،که عقیق یمن شوی
رخصت دهد خدا که تو هم سینه زن شوی
در فاطمیه از دل و جان گریه می کنیم
همراه با امام زمان گریه می کنیم
در فاطمیه رنگ جگر سرخ تر شود
آتش فشان غیرت ما شعله ور شود
شمشیر خشم شیعه پدیدار می شود
وقتی که حرف کوچه و دیوار می شود
ما بی خیال سیلی زهرا نمی شویم
راضی به ترک و نهی تبرا نمی شویم
قرآن و اهل بیت نبی اصل سنت است
هر کس جدا ز این دو شود،اهل بدعت است
ما همکلام منکر حیدر نمی شویم
«با قنفذ و مغیره برادر نمی شویم»
ما از الست طایفه ای سینه خسته ایم
ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
امروز اگر که سینه و زنجیر می زنیم
فردا به عشق فاطمه شمشیر می زنیم
ما را نبی «قبیله ی سلمان» خطاب کرد
روی غرور و غیرت ما هم حساب کرد
از ما بترس،طایفه ای پر اراده ایم
ما مثل کوه پشت علی ایستاده ایم
از اما بترس، شیعه ی سرسخت حیدریم
جان برکفان جبهه ی فتوای رهبریم
از جمعه ای بترس که روز سوارهاست
پشت سر امام زمان ذوالفقارهاست
از جمعه ای بترس،که دنیا به کام ماست
فرخنده روز پر ظفر انتقام ماست
از جمعه ای بترس،که پولاد می شویم
از هرم عشق مالک ومقداد می شویم
(وحید قاسمی)
اشعار
شعر بلند
ای مسیحا نفسم از چه بریده نفست
ای مسیحا نفسم از چه بریده نفسترفتی و زود برآرورده شد آخر هوستبا پرزخم چگونه تو شکستی قفستزتو شرمنده نشد تاکه شوم دادرستبی وداع از برمن رفتی وحسرت خوردمکاش ای فاطمه جان قبل تو من می مردمخبرت را که شنیدم بدنم لرزان شددیده ام سیل شد و رود شد و باران شدشعله شد آه من و ناله من طوفان شدگریه کردم بخدا قاتل تو خندان شدوقت پیروزی دشمن شد و حیدر افتادپیش مردم به خدا شیر تو با سر افتادای جوانی که خوشی زعمر ندیده برخیزهیجده ساله از غصه خمیده برخیزای گلی که به تنت چکه دویده برخیزچه کسی پارچه بر روت کشیده برخیزشاه این عالمم و بی تو بدون تاجمقبله حاجت من ،سخت به تو محتاجمچه کنم کار من افتاده به اینجا چه کنمرفتی و مانده ام و دست تمنّا چه کنمای سپاهم تو بگو من تک و تنها چه کنممانده ام مات که با غسل تو زهرا چه کنمتن حوریه نمای تو پر از آثار استبدنت نقش پراز میخ در و دیوار استمی روی خاطره کوچه تو می ماندحسنم خون زبصر از غم تو می راندراز آن چادر خاکی تو را می داندزیر لب روضه سیلی تو را می خواندعقده اش این شده که از تو دفاعی ننمودخود خوری میکند از اینکه نشد کوچک بودسر نهاده است به پای تو حسینت زهراتا که او را بکنی یاد تو در عاشوراسرنهاده ست بپایت که بیایی آنجاتا که آرام دهد جان وسط آن دریاخس خس زیر گلویش به زیر آن خنجربه خدا یک کلمه هست بیا ای مادرذوالجناحی خبرش غرق بخون یال بَردزخم وخونریزی پهلو تنش از حال بَردبدنش را نوک نیزه ته گودال بَرَدنعل ، دندان زلبش کَنده و پامال بَرداز پس سر ،سر او را ز جنایت کندندخواهرش لطمه زنان ، وای همه می خندند(مجتبی صمدی شهاب)
اشعار
شعر بلند
زهرا، زهرا
دنیاست چو قطره ایّ و ، دریا زهراکی فرصت جلوه دارد اینجا ، زهراقدرش بود امروز نهان چون دیروزهنگامه کند و لیک فردا ، زهراخالق چو کتاب خلقت انشا فرمودعالم چو الفبا شد و معنا ، زهرااحمد که خدا گفت به مدحش : لولاککی می شدی آفریده ، لولا ، زهراطاها و علی دو بیکران دریایندوآن برزخ ما بین دو دریا زهرااو سرّ خدا و لیلة القدر نبی استخیر دو سرا ، درخت طوبی ، زهرابر تخت جلال ، از همه والاتربر مسند افتخار ، یکتا ، زهرادر آل کسا محور شخصیّتهاستمابین اَب و بَعل و بنیها ، زهراسر سلسله ی نسل پیمبر کوثرسرچشمه ی نور چشم طاها ، زهراتنها نه همین مادر سبطین است اوفرمود نبی : اُمّ ابیها ، زهراآن پایه که دیروز پیمبر بنهادامروز نگهداشته بر پا ، زهرااز احمد و مرتضی چه باقی مانداز مجمعشان شود چو منها ، زهراحرمت بنگر که در صفوف محشریک زن نبود سواره الا زهراهنگام شفاعت چو رسد روز جزاکافی است برای شیعه ، تنها ، زهراحیف است ( حسانا ) که در آتش سوزدآن شیعه که ورد اوست : زهرا ، زهرا(حسان)
اشعار
شعر بلند
اینجا کجاست؟! چادر خاکی! چه می کنی؟!
باران گرفت و قصه ی دریا شروع شدتکبیرهای جنگل و صحرا شروع شدبابا که رفت دختر خود را بغل کندبغضش گرفت و عشق همانجا شروع شدصف بسته بود جمع ملائک در انتظارپرده کنار رفت و تماشا شروع شدکوثر به جوش آمد و رضوان خروش کردجشن و سرور عالم بالا شروع شدچشمش به چشمهای پدر خورد و بعد از آنلبخندهای ام ابیها شروع شد***تا سالها برای پدر، مادری کندهمراه او بماند و پیغمبری کندتا عشق را نفس بکشد در هوای اوبابا برای او شود و او برای اوهی دور او بچرخد و پروانه ای شوددستش برای موی پدر شانه ای شودخیره شود به صورت او تا به ماه خود-بوی بهشت هدیه کند با نگاه خودتا پاره ی تنش بشود، میوه ی دلشآئینه ای مقابل شکل و شمایلشتا سالها همین بشود ماجرای او:بابا برای او شود و او برای او***بادی وزید و خنده ی دریا تمام شداحساس خوب جنگل و صحرا تمام شدخورشید او غروب خودش را بغل گرفتیخ بست قلب عالم و گرما تمام شدآئینه ای شکست و غمی انعکاس کردآئین مهربانی دنیا تمام شدتنها بهانه بود برای وجود اوراهی شد و بهانه ی زهرا تمام شد***این کار، کار کیست؟! چه بد می زند به درباور نکردنیست ، لگد می زند به در؟!مشعل گرفته است که آتش به پا کندیا با طناب دست شما را جدا کندشاید تو بی علی شوی و او بدون تو...از پشت در صدا بزنی یا علی نرو!یعنی که قطره قطره بریزی به کوچه هانامش نیفتد از دهنت تا به انتهایعنی بجنگ! وقت تماشا نمانده استیعنی به او نشان بده تنها نمانده است***اینجا کجاست؟! چادر خاکی! چه می کنی؟!تنها ترین نشانه ی پاکی چه می کنی؟!اینجا غریبه نیست، چرا رو گرفته ای؟!آیا تویی که دست به زانو گرفته ای؟!دیر آمدم بگو که چه کردند کوچه هابانوی قد خمیده! زمین می خوری چرا؟!این کودکت چه دیده که هی زار می زند؟!هی دست مشت کرده به دیوار می زند***حق دارد او که طاقت این روز را نداشتروزی که خانه دست کم از کربلا نداشتروزی که از صدای غمت شهر خسته شدروزی که چشمهای تو یکباره بسته شدروزی که زخمهای عمیقت دوا نداشتروزی که گریه های تو دیگر صدا نداشتای کاش بر زمین اثری از فدک نبودای کاش دست شوهر تو بی نمک نبود***توفان گرفت و آن شب یلدا شروع شدخون گریه های عالم بالا شروع شد...(حسن اسحاقی)
اشعار
شعر بلند
مزار کعبه ی دلها کجاست؟
باز کن بر روی من آغوش جان را ای بقیع!تا ببینم دوست داری میهمان را ای بقیع؟خاکی، اما برتر از افلاک داری جایگاهدر تو می بینم شکوه آسمان را، ای بقیع! پنج خورشید جهان افروز در آغوش توستکرده یی رشگ فلک این خاکدان را، ای بقیع! می رسیم از گرد ره با کوله بار اشک و آهبار ده این کاروان خسته جان را ای بقیع! بیت الاحزان بود و زهرا، هیچکس باور نداشتتا کنند از او دریغ این سایبان را ای بقیع! عاقبت ار جور گلچین شاخه ی این گل شکست!در بهاران دید تاراج خزان را ای بقیع! گر چه باغ یاس او پر شد زگلهای کبود!با علی هرگز نگفت این داستان را ای بقی سیلی گلچین چو گردد با رخ گل آشنابلبل از کف می دهد تاب و توان را ای بقیع! پای آتش را به بیت وحی، دشمن باز کرد!سوخت همچون برق خرمن سوز، آن را ای بقیع حامل وحی الهی، گاه البلاغ پیامبوسه می زد بارها آن آستان را ای بقیع! ای دریغا روز روشن، دشمن آتش فروزبی امان می سوخت آن دارالامان را ای بقیع! قهر گلچین آنقدر دامن به آتش زد، که سوختعاقبت آن طایر عرش آشیان را ای بقیع! ای دریغا درمیان شعله، صاحبخانه سوخت!سوخت این ناخوانده مهمان، میزبان را! ای بقیع! دیگر از آن شب، علی از درد، آرامی نداشتداده بود از دست چون آرام جان را ای بقیع! با دلی لرزان، زبلبل پیکر گل را گرفت!یا داری گریه های باغبان را ای بقیع؟! لرزه می افتد به جانت، تا که می آری به یادلرزش آن دستهای مهربان را ای بقیع! جز تو غمهای علی را هیچکس باور نکرد!می کشی بر دوش خود باری گران را، ای بقیع! بازگو با ما: مزار کعبه ی دلها کجاست؟!در کجا کردی نهان آن بی نشان را ای بقیع؟! قطره یی، اما در آغوش تو دریا خفته است!کرده یی پنهان تو بحری بیکران را ای بقیع! چشم تو خون گرید و، (پروانه) می داند کجاستچشمه ی جوشان این اشک روان را، ای بقیع
محمد علی مجاهدی
اشعار
شعر بلند
از دستم رفت
بار الها چه کنم گوهرم از دستم رفتهمدم و مونس و غم پرورم از دستم رفتماه من در شب تاریک نهان شد در خاکآخر آن مرغ شکسته پرم از دستم رفتناگزیرم دگر از شهر مدینه برومچه کنم گر نروم همسرم از دستم رفتفاتح خیبرم و خانه نشینم کردندکشته شد فاطمه و یاورم از دستم رفتدرگهم مقتل محبوب جوانمرگ من استهیجده ساله حمایتگرم از دستم رفتغسل میدادم و دیدم بدنش مجروح استوا مصیبت گل نیلوفرم از دستم رفتفاطمه یک تنه بر من عوض لشگر بودموج زد فوج بلا ، لشگرم از دستم رفتصِهر پیغمبرم و خسته ز جور امّت*(صِهر:داماد)ساقی کوثرم و کوثرم از دستم رفتدگر از ناله اش اهل وطن آسوده شدندراحتی بخش دل مضطرم از دستم رفتآبِ رفته که شنیدست به جو برگرددعاقبت نور دو چشم ترم از دستم رفتکاش میبود خدیجه سر قبرش میگفتوای بر حال علی دخترم از دستم رفتنفسی میکشم و همنفسی میجویمدرد دل با که کنم دلبرم از دستم رفتترسم از آن که بُوَد زندگیم طولانیسیرم از جان که ز جان بهترم از دستم رفتگردد از ناله ی زینب جگرم خون شبهاگوید ای وای خدا مادرم از دستم رفت(ولی الله کلامی زنجانی)
اشعار
شعر بلند
بلور اشک
الا که عطر دل انگیز یار داری تو
صفای شبنم و لطف بهار داری تو
تو سرفرازترین نخل باغ توحیدی
که از خلوص و یقین برگ و بار داری تو
به آفتاب دل عارفان علی، سوگند
که جلوهای ابدیت شعار داری تو
ستارهها همه پیمانه نوش نور تواند
مدام این همه آینه دار داری تو
صفای باغ سحر تا خدا خداست تویی
که دلنوازی صبح بهار داری تو
به گرد شمع ولای تو جای پایی نیست
ز بس که عاشق پروانه وار داری تو
محبت تو نه تنها بود کلید بهشت
بهشت از تو بود، اختیار داری تو
تو قبله دل مایی و از قبیله عشق
هزار سلسله سربدار داری تو
تو زهره فلکی وز دعای نیمه شبی
چراغ صاعقه روزگار داری تو
بلور اشک تو را میبرند دست به دست
چه دست و دامن گوهر نثار داری تو
به بردباری زینب قسم در این گلزار
عجب بنفشه گلی در کنار داری تو
چمن چمن گل صحرای کربلا از توست
امید روشن از این لاله زار داری تو
به برگ برگ شقایق نوشته اند به خون
که عمر کوته و پرافتخار داری تو
زشعله نفس گرم خویش در محراب
چراغ روشن شبهای تار داری تو
چرا به رهگذر خاطرم گذر نکنی
مگر چه خاطره از رهگذار داری تو
مدینه با تو سرود وصال میخواند
دگر به کلبه احزان چه کار داری تو
بقیع با تو شدای نازنین شقایق پوش
که همچو لاله دلی داغدار داری تو
به شوق دیدن آن یوسف بیابان گرد
به ره نشستهای و انتظار داری تو
چه حاجت است به گلهای ارغوانی باغ
که گل به سینه خود یادگار داری تو
به بوی عاطفه گل بیا به باغ شفق
مگر ارادت کمتر زخار داری تو
(محمدجواد غفورزاده (شفق))
اشعار
شعر بلند
سهمیه هر نیزه
مردم شهر چه ها بر جگرت آوردند
شعله بر سوختن بال و پرت آوردند
دست سمت رخ همچون قمرت آوردند
گل یاسم چه بلایی به سرت آوردند
خواب بودی ورم پلک ترت را دیدم
رفتی از هوش کنارم، به خودم لرزیدم
بعد از آن روز که من سوختنت را دیدم
مُردم و زنده شدم زخم تنت را دیدم
باورم نیست بمانی کفنت را دیدم
غیرت کوچه و اشک حسنت را دیدم
چند وقتیست که خوابش پر کابوس شده
غیرت کودکمان زخمی ناموس شده
وای اگر بال و پرت میل به پرواز کند
زخم سر بسته ی پهلوت دهن باز کند
از تب نیمه شب تو سخن آغاز کند
باید امروز نگاهت کمی اعجاز کند
ورنه از خس خس راه نفست می میرم
آه، از شهر مدینه چقدر دلگیرم
اشک چشمان ترت کاش امانت می داد
سوزش بال و پرت کاش امانت می داد
دنده ی دردسرت کاش امانت می داد
شب و درد کمرت کاش امانت می داد
نقشی از صورت خورشید در این شام بکش
بسترت سرخ شده پس نفس آرام بکش
بشکند دست بزرگی که به رویت بد زد
از لج من به روی بازوی تو آمد زد
خواست تا دست بیافتد چقدر بی حد زد
دشمنت زخم پیاپی به دلم خواهد زد
با زمین خوردن تو سینه ی من تیر کشید
دست من را نفس خسته به زنجیر کشید
در نگاه تو غم سوختنی معلوم است
غمت از دوختن پیرهنی معلوم است
در سراشیبی گودال تنی معلوم است
کشتۀ بی سر و پاره بدنی معلوم است
تکه های بدنش سهمیه هر نیزه است
زیر و رو کردن او زیر سر سر نیزه است
(مسعود اصلانی)
اشعار
شعر بلند
غنچه طاها، ولادت
کوثر و یاسین به هم آمیختند
طرح گل فاطمه را ریختند
روزی گل پیرهنان میدهد
فاطمه چون بوی جنان میدهد
شعله به جای گل و نسرین زده
غنچه طاها که زیاسین زده
عطر بهشت از چمن فاطمه است
بوی گل و یاسمن از فاطمه است
ساقی کوثر، گل وی میدهد
فاطمه میجوشد و میمی دهد
فاطمه جان رشک جنانم تویی
مثل محمد به زبانم تویی...
ای دل عاشق ره صحرا بگیر
چنگ بزن دامن زهرا بگیر
علم نبی گر چه کف حیدر است
نشئه این باده ولی کوثر است
هر دم از این باغ گل دین دهد
مریم از این سوره یاسین دمد
گر چه محمد دُر تنزیه سُفت
حضرت زهراست که تسبیح گفت
حکم ولایت به غلامان اوست
دست نبوت چو به دامان اوست
عرش خدا رقعه منشور او
نور علی نور علی نور او
نور نداریم چنین قاهره
عالمه و طیبه و طاهره
آیه قرآن که گل دفتر است
معرفت فاطمه و کوثر است
آی محمد که تو را کوثر است
دشمن تو شانئک الابتر است
معنی واللیل اذا عسعس است
فاطمه داری تو محمد! بس است
دین محمد به همین خاتمه است
ذکر علی، فاطمه یا فاطمه است
(لالههای زهرایی، احمد عزیزی)
اشعار
شعر بلند
بسم رب العشق، رب العالمین
بسم رب العشق، رب العالمینعشق مولایم، امیرالمومنین فاطمه تعبیر دوری از عذاببهترین تفسیر از ام الکتابمادر یکتای هستی از عدممادر لوح و قلم، روح قسمجسم ناسوتی او روح فلکروح لاهوتی او جسم ملکدست تقدیر خدا بر عالمینمادر ارباب مظلومم حسین حجت کبری است بر کل حججبا دعایش می رسد یوم الفرججنتی که زیر پای مادر استخاک پای دختر پیغمبر استآنکه حق جنت به او تقدیم کردنار را جنت به ابراهیم کردانبیا درند و دریا فاطمهلم یکن ایجاد لولا فاطمهارث مادر بر تمام اولیاءعلم و حلم و صدق و تسلیم و رضادر امامت گر علی تکثیر شدبچه شیر از شیر مادر شیر شدتا امید جود از دادار از اوسترونق بازار استغفار از اوستحق چو در محشر هویدا می شودمومن از مجرم مجزا می شودروح در عشاق او چون می دمندصور این الفاطمیون می دمندخلق در محشر پیاده او سوارهاتفی آواز می دارد کنارکور باد و دور باد هر کس که هستهان که اجلال نزول فاطمه ست آمده عرش خدا را قائمهآمده ناموس یزدان فاطمه گفت احمد: مرتضی جان من استحافظ زهرا و قرآن من استناجی کل بشر هستیم ماامت خود را پدر هستیم ماحال اگر باب مسلمانان علی ست مادر خود خوب فهمیدیم کیستروز وصل دوستداران یاد بادیاد باد آن روزگاران، یاد بادیاد پشت خاکریز جبهه هایاد یاران عزیز جبهه هایاد مجنون و شلمچه یاد هوریاد کارون و فرات و کرخه، نورنام سرداران برادر بود و بسفاطمه در جبهه مادر بود و بسمادریّش را چو باور داشتیمگرد خود صدها برادر داشتیمداغ مادر جان ما را شمع کردگرد فرزند رشیدش جمع کردای برادر حال مادر خوب نیستپای بستر، حال حیدر خوب نیستفاطمه در غشوه های احتزارمرتضی در رعشه های اضطرارگوش دل های همه بر پشت دربر وصیت های مادر با پدرفاطمه یک نغمه دارد زیر لبصحبت از کفن است و دفن نیمه شبصحبت از بی یار و بی یاور شدنغسل دادن از ورای پیرهنصحبت سجاده و چادر نمازنیمه ی شب، زینب و راز و نیازای که غم ها را عسل کردی علی پس چرا زانو بغل کردی علی ای به جنت همنشین فاطمه ای امیر المومنین فاطمه ای که بر ارض و سما هستی امیرجان زهرایت سرت بالا بگیرآن که باید این چنین باشد منمشرمگین و دل غمین باشد منمخواستم یاری کنم اما نشدریسمان از دست هایت وا نشدمرگ چون آید برایت کام منگریه کن بر من و بر ایتام منشد صدای فاطمه آرام ترای برادر ها همه آرام ترناله ی جانسوز می آید به گوشصحبت از یک روز می آید به گوشصحبت از یک روز گرم و آتشینداستان یک بدن روی زمینداستان خیمه ی افروختهدختران و گیسوان سوختهماجرای مادر بی طفل چیستساقی تشنه کنار آب کیستقصه ی سرباز در گهواره چیستداستان گوش های پاره چیستداستان سر بریدن از قفاغارت دار و ندار خیمه هابارش باران سنگ از روی بامصحبت از بازار شوم شهر شامزینب و بند اسارت وای وایاهل بیت و این جسارت وای وای(محمود کریمی)
اشعار
شعر بلند
یاس علی
عشق من! پاییز آمد مثل پار
باز هم، ما باز ماندیم از بهار
احتراق لاله را دیدیم ما
گُل دمید و خون نجوشیدیم ما
باید از فقدان گل، خونجوش بود
در فراق یاس، مشکی پوش بود
یاس بوی مهربانی میدهد
عطر دوران جوانی میدهد
یاسها یادآور پروانه اند
یاسها پیغمبران خانه اند
یاس ما را رو به پاکی میبرد
رو به عشقی اشتراکی میبرد
یاس در هر جا نوید آشتی ست
یاس دامان سپید آشتی ست
در شبان ما که شد خورشید؟ یاس
بر لبان ما که میخندید؟ یاس
یاس یک شب را گُل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر میشود
راهی شبهای دیگر میشود
یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینهها رو کردهاند
یاس را پیغمبران بو کرده اند
یاس بوی حوض کوثر میدهد
عطر اخلاق پیمبر میدهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانههای اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
میچکانید اشک حیدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک میریزد علی مانند رود
بر تن زهرا، گل یاس کبود
(احمد عزیزی)
اشعار
شعر بلند
السلام علیک یا خورشید،ولادت
ای نخستِ همیشگی، یکتا
آفتاب قدیمی دنیا
سیب سرخ بهشت پیغمبر
یک سبد یاس بر جمال شما
ابتدایت همیشه نا معلوم
انتهای تو نیز ناپیدا
راستی گر نباشی ای بانو
چه غریب است حرفهای خدا
خانه ات پایتخت این عالم
حجت من حدیث سبز کسا
فاطمه ای فرشته خیرات
بر تو و خاندان تو صلوات
چشمهایت ستاره می بارد
مثل خورشید روشنی دارند
نور ماه و ستاره و خورشید
چقدر پیش چشم تو تارند
جلوه کردی و از مکان خودت
آمدی وفرشته ها دارند ...
از بلندای عرش تا مکه
سر راه تو یاس می کارند
آمدی و تمام هر چه که هست
به مقام تو سجده می آرند
فاطمه ای فرشته خیرات
بر تو و خاندان تو صلوات
تو فرادا، تو فرد، تو تو حید
تو مساوی سیزده خورشید
تو همان سیب روشنی که ازل
از درخت خدا پیمبر چید
تو رسولی ولی به طرز دگر
مرتضایی ولی به شکل جدید
معجر روشن تو هجده سال
به خودش رنگ آفتاب ندید
شب ندارد مدینه ام با تو
السلام علیک یا خورشید
فاطمه ای فرشته خیرات
بر توو خاندان تو صلوات
سر تو روی بالش پر بود
جلوه ات جلوه ای معطر بود
نان تو از بهشت می آمد
آب نوشیدنیت کوثر بود
مثل یک گنبد طلایی شهر
پشت بامت پر از کبوتر بود
آمدی و ملائک بالا
عرض تبریکشان به حیدر بود
روز میلاد تو برای رسول
به خداوند "روز مادر "بود
فاطمه ای فرشته خیرات
بر تو و خاندان تو صلوات
(علی اکبر لطیفیان)
اشعار
شعر بلند
کوثر عشق
فاطـــمه ای پاک بانوی بــهـشت
بر مـشام آیـد ز تـو بوی بــهـشت
تـــو خـــدای خویش را آئینهای
مـصــطفی را مــحــرم دیـرینهای
فاطمه ای شاهــکـار ذوالــجلال
کوثر عشقیّ و خـورشید کمــــال
دست تو این چرخ گردون را مدار
هر دو عالم از تو دارد افـــتــخار
عــصمت تو در زلال جان ماست
کوثر تو زمزم ایـــمـان مـــاست
ای ولای تو به مـــا آب حــیات
مــیکند حُبّ تو تضمین نــجات
دل ز تصــویرت حـکایت میکند
سوی تـو ما را هــدایت میکــند
در ره عــشق تــو ای روح روان
طایر جان پر زند تا کـــهــکشان
راز گــفتن با تو شوق جـــبرئیل
تشنة بحر سخایت ســلســــبیل
پای تا سر عـــصمت و تقوا توئی
آنــکه زن با او شود معنا تــوئی
بــا ورود تــو پیــمبـر در قـیام
نی پیمبـر بل رســولان کـــرام
ای کــلید بــاب رضوان دست تو
هستی عــالــم همه از هست تو
با تو باشد حــقّ و بــا داور توئی
فــــاطـمه ای روح پیغمبر توئی
لیله القدر علی و احـــــــمدی
تو بـــهار عشق حیّ سرمـــدی
مـــثل ذاتِ کــبریا تنها تــوئی
مادر دو مریـــــم و عیسی توئی
زهره الزّهــــرا ســرور سینهای
تو فــــروغ یـــازده آئــینهای
خاک پایت سرمـة چشم مـــلک
خم به تعظیمت شده پشت فـلک
ما ز جـام عشق تو مُل میزنیــم
خار هستیم و دم از گل مـیزنیم
روز محشر هست ما را زمـــزمه
فــاطمه یا فــاطمه یا فــاطمه
سروده ابوالفضل سماوی
اشعار
شعر بلند
قبر تو مستور ماند
ای حرم خاص خداوندگاردست خداوند، ترا پرده داراُمِّ اَب و، بضعه ی خیر الاناممادر دو رهبر صلح و قیامخوانده خدا، عصمت کبری تراگفته نبی، اُمِّ ابیها تراچیست حیا؟ ریشه ی دامان توکیست ادب؟ بنده ی فرمان تووقت خوشت، وقت مناجات توستشاد، پیمبر ز ملاقات توستکس نبرد راه به سامان توجز پدر و همسر و یزدان تو هم ز پی عرض ادب، گاه گاهیافته جبریل در آن خانه، راهمکتب تو، مکتب صدق و صفاخانه ی تو، گلشن مهر و وفا نیست عجب گر به چنین مکتبیتربیت آموخته، چون زینبیای پدرت رحمةُ للعالمین مرحمتی کن به منِ دلْ غمینمنکه ز احسان تو شرمنده امدست به دامان تو افکنده امقدر تو یا فاطم! نشناختندبر حرم حرمت تو، تاختند تا که صنم جای صمد نصب شدحق تو و همسر تو غصب شدحاصل آن طرح که بس شوم بودتو و محسن مظلوم بود قتلشد سبب قتل تو بی اختلافضرب در و، ضربت سخت غلافای شده محروم ز ارث پدرعالم و آدم ز غمت خونْ جگرعصمت یزدانی و، معصومه ییزوج تو مظلوم و، تو مظلومه ییداغ غمت بر دل رنجور ماندقدر تو و قبر تو، مستور ماند فاطمه! ای آنکه خرد مات توستچشم (مؤیّد) به کرامات توست
سید رضا مؤید
اشعار
شعر بلند
گفت و گویی با بقیع
باز کن بر روی من آغوش جان را ای بقیعتا ببینم دوست داری میهمان را ای بقیع خاکی اما برتر از افلاک داری جایگاه در تو میبینم شکوهِ آسمان را ای بقیع پنج خورشیدِ جهانافروز در دامان تستکردهای رشک فلک این خاکدان را ای بقیع میرسیم از گرد ره با کوله بار اشک و آه بار ده این کاروانِ خسته جان را ای بقیع بیت الاحزان بود و زهرا، هیچ کس باور نداشتتا کنند از او دریغ آن سایبان را ای بقیع عاقبت از جور گلچین، سایه این گل شکستدر بهاران دید تاراج خزان را ای بقیع گرچه باغ یاس او پُر شد ز گلهای کبود با علی، زهرا نگفت این داستان را ای بقیع سیلی گلچین چو گردد با رخ گل آشنا بلبل از کف میدهد تاب و توان را ای بقیع حامل وحی الهی، گاهِ ابلاغ پیامبوسه میزد بارها آن آستان را ای بقیع ای دریغا روز روشن، دشمنِ آتش فروزبی امان میسوخت آن دارالأمان را ای بقیع قهر دشمن آنقدر دامن به آتش زد، که سوختعاقبت آن طایر عرش آشیان را ای بقیع ای دریغا در میان شعله، صاحبخانه سوختسوخت این ناخوانده مهمان، میزبان را ای بقیع دیگر از آن شب علی از درد، آرامی نداشتداده بود از دست چون آرام جان را ای بقیع با دلی لرزان، ز بلبل پیکر گل را گرفتیاد داری گریههای باغبان را ای بقیع لرزه میافتد به جانت، تا که میآریبه یاد لرزش آن دستهای مهربان را ای بقیع جز تو غمهای علی را هیچ کس باور نکردمیکشی بر دوش خود باری گران را ای بقیع باز گو با ما، مزار کعبهی دلها کجاستدر کجا کردی نهان آن بینشان را ای بقیع قطرهای، اما در آغوش تو دریا خفته استکردهای پنهان تو موجی بیکران را ای بقیع چشم تو خون گرید و «پروانه» میداند کجاستچشمه ی جوشان این اشکِ روان را ای بقیع
محمد علی مجاهدی
اشعار
شعر بلند
تشیع آیینه
نیمه شب تابوت را برداشتندبار غم بر شانهها بگذاشتندهفت تن، دنبال یک پیکر، روانوز پی آن هفت تن، هفت آسماناین طرف، خیل رُسُل دنبال اوآن طرف احمد به استقبال اوظاهراً تشییع یک پیکر ولیباطناً تشییع زهرا و علیامشب ای مَه، مهر ورزو، خوش بتابتا ببیند پیش پایش آفتابدو عزیز فاطمه همراهشانمشعل سوزانشان از آهشانابرها گریند بر حال علیمیرود در خاک آمال علیچشم، نور از دست داده، پا، رمقاشک، بر مهتاب رویش، چون شفقدل، همه فریاد و لب، خاموش داشتمُردهای تابوت، روی دوش داشتآه، سرد و بغض، پنهان در گلویبود با آن عدّه، گرم گفت و گویآه آه ای همرهان، آهستهترمیبرید اسرار را، سر بستهتراین تنِ آزرده باشد جان منجان فدایش، او شده قربان منهمرهان، این لیلهی قدر من استمن هلال از داغ و این بدر من استاشک من زین گل، شده گلفامترهستیام را میبرید، آرامتروسعت اشکم به چشم ابر نیستچارهای غیر از نماز صبر نیستچشم من از چرخ، پُر کوکبترستبعد از امشب روزم از شب، شبترستزین گل من باغ رضوان نفحه داشتمصحف من بود و هجده صفحه داشتمرهمی خرج دل چاکم کنیدهمرهان، همراه او خاکم کنید
علی انسانی
اشعار
شعر تبلیغی
عشق به خدا
فـرهـاد شو و تـیشه بـر ایـن کـوه بـزن
از عشق به تیشه ریشه کوه بکن
طور است و جمال دوست همچون موسی
یـاد همه چیز را جز او دور فکـن
(امام خمینی رحمه الله)
اشعار
شعر تبلیغی
علم بی عمل
علمی که جز اصطلاح و الفاظ نبود
جز تیرگی و حجاب چیزی نفزود
هـر چند تو حکمت الهـی خـوانیش
راهی به سوی کعبه عاشق ننمود
(امام خمینی رحمه الله)
اشعار
شعر تبلیغی
خودسازی
از هستـی خـویشتـن رهــا بـایــد شـد
از دیو خودی خود جدا باید شد
آن کس که به شیطان درون سرگرم است
کـی راهـی راه انبیا خواهد شد
(امام خمینی رحمه الله)
اشعار
شعر تبلیغی
گذر عمر
افسوس کـه ایـام جـوانی بگذشت
حـالی نشد و جهان فانی بگذشت
مطلوب همه جهان، نهان است هنوز
دیدی همه عمر در گمانی بگذشت
(امام خمینی رحمه الله)
اشعار
شعر تبلیغی
عید نوروز
باد نوروز وزیده است به کوه و صحـرا
جـامـه عیـد بپوشند، چـه شاه و چـه گدا
بلبـل بـاغ جنـان را نبود راه بـه دوست
نـازم آن مطـرب مجلس که بـود قبله نما
صوفی و عارف از این بادیه دور افتادند
جامِ میگیر ز مطرب که رَوی سوی صفا
همه در عید به صحرا و گلستـان برونـد
مَـنِ سرمست ز میـخانـه کنم رو به خـدا
عید نوروز مبـارک بـه غنـی و درویش
یـار دلـدار! ز بـتـخـانـه دری را بـگشـا
گـر مـرا ره بـه در پیـر خترابـات دهی
به سر و جان به سویش ره نوردم، نه به پا
سالهـا در صـف اربـاب عمائـم بـودم
تـا بـه دلـدار رسیدم، نـکنـم بــاز خـطـا
امام خمینی رحمه الله
اشعار
شعر تبلیغی
حضرت معصومه(ع)
بارگاه بنت موسی دلربایی میکند
میدهد بر دل صفا و غم زدایی میکند
دختر موسی بن جعفر منبع جود و سخا
در دو عالم از کرم مشکل گشایی میکند
تربت پاکش معطّر همچو مشک و عنبر است
جلوه حق در حریمش روشنایی میکند
هر که بر خاک درش صورت نهد با معرفت
سر فراز اندر جوارش پادشاهی میکند
از شرف اخت الرضا و بنت موسی الکاظم است
بس چو حاتم بر سر کویش گدایی میکند
در طواف مرقدش، خیل ملک اندر صفند
زائر قبرش به محشر خودستایی میکند
منصبی والا بود بر خادمین درگهش
بر خلایق از شرف فرمانروایی میکند
افتخار این بس بود بر اهل قم دربانیش
سائل کویش در عالم پادشاهی میکند
اشک میریزد ز حسرت در قیامت همچو شمع
آنکه اکنون از حریم او جدایی میکند
(کلانتری)
اشعار
شعر تبلیغی
لزوم کسب معرفت
گر نداری معرفت خاموش بنشین دم مزن
پسته بی مغز اگر لب وا کند رسوا شود
اشعار
شعر تبلیغی
سکوت نشانه پختگی
این دیگ زخامی است که درجوش وخروش است
گر پخته شد ولذت دم دید، خموش است
اشعار
شعر تبلیغی
تقدیر الهی
در دایره هستی، ما نقطه تسلیمیم
رأی آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی
اشعار
شعر تبلیغی
اجل و مرگ
از قعر گل سیاه تا اوج زحل
کردم همه مشکلات گیتی را حلّ
بیرون جستم ز قید هر مکر و حیل
هر بند گشاده شد مگر بند اجل
(ابوعلی سینا)
اشعار
شعر تبلیغی
غم دین
غم دین، شادی هر دو جهان است
غم دنیای دون خوردن زیان است
چو خوش گفت آن حکیم ذوق پرور
غم دین خور مخور اندوه دیگر
غم دین خور که دنیا غم ندارد
عروس یک شبه ماتم ندارد
اشعار
شعر تبلیغی
دار مکافات
جهان دار المکافات است زنهار
حذر کن زیردستان را میازار
که بیداد ار کنی بر ناتوانی
کشی کیفر ز داد آسمانی
اشعار
شعر تبلیغی
عدم استجابت به خاطر محبّت
دنیات ندادم نه از خواری تست
کونین فدای یک نفس زاری تست
هر چند دعا کنی اجابت نکنم
زیرا که مرا محبت زاری تست
اشعار
شعر تبلیغی
حرص و آز
مبادا بار سنگین نیازت
در اندازد به چاه حرص و آزت
ز حال پارسایان راز بشنو
سبک رو زیر این چرخ سبکرو
اشعار
شعر تبلیغی
باطن گناه، آتش جهنم
جهنم را بگوش دل زفیری است
که گویی اژدهای خورده تیری است
که هر بیداد و عصیان در جهان است
شرار دوزخی در وی نهان است
اشعار
شعر تبلیغی
عشق الهی
الهی در تب عشقم بسوزان
چو شمعم ز آتش غم بر فروزان
دلم چون چشم او بیمار گردان
به رویش چشم دل بیدار گردان
به درد عشق، جانم مبتلا ساز
ز لعل یار، دردم را دوا ساز
اشعار
شعر تبلیغی
صبر
تلخی صبر اگر گلوگیر است
عاقبت خوشگوار خواهد بود
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
در کنار خار هجران صبر بلبل بایدش
اشعار
شعر تبلیغی
رزق و روزی
بر سر هر دانه بنوشته عیان
کان بود رزق فلان بن فلان
غم مخور بر هم مزن اوراق دفتر را
که پیش از طفل، ایزد پر کند پستان مادر را
رو توکل کن مشو بی پا و دست
رزق تو بر تو ز تو عاشقتر است
بر سر هر لقمه بنوشته خدا
این نصیب است بر فلان شه یا گدا
اشعار
شعر تبلیغی
قضای الهی
کار ما چیدن و آیین فلک بر چیدن
عمر، واکردن و پیچیدن طومار قضاست
اشعار
شعر تبلیغی
گذر عمر و جوانی
بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذرا ما را بس
جوانی گفت با پیری دل آگاه
که خم گشتی چه میجویی در این راه؟
جوابش گفت پیر خوش تکلّم
که ایام جوانی کردهام گم
اشعار
شعر تبلیغی
حکمت الهی
آنکه هفت اقلیم عالم را نهاد
هر کسی را هر چه لایق بود داد
گربه مسکین اگر پر داشتی
تخم گنجشک از جهان برداشتی
وان دو شاخ گاو اگر خر داشتی
آدمی را نزد خود نگذاشتی
اشعار
شعر تبلیغی
راضی بودن به قسمت
یکی گربه در خانه زال بود
که برگشته ایام و بد حال بود
روان شد به مهمانسرای امیر
غلامان سلطان زدندش به تیر
برون جست و خون از تنش میچکید
همی گفت و از هول جان میدوید
که گر جستم از دست این تیرزن
من و موش و ویرانه پیرزن
نیرزد عسل جان من زخم نیش
قناعت نکوتر بدوشاب خویش
خداوند از آن بنده خرسند نیست
که راضی به قسم خداوند نیست
اشعار
شعر تبلیغی
غفلت
ترسمت فرصت توفیق به فردا ندهند
باری، امروز کن آن توبه که طوق فرداست
در سکوت ابدی وحشت گورستان بین
گویی از هر طرفش ناله و فریاد به پاست
که هلا، روی زمین پای به غفلت ننهید
که سر پادشهان زیر کف پای شماست
اشعار
شعر تبلیغی
مادر
آن بهشتی را که قرآن میکند توصیف آن
صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است
اشعار
شعر تبلیغی
شرم از خدا
در مقامی که کنی قصد گناه
گر کند کودکی از دور نگاه
شرم داری، ز گنه در گذری
پرده عصمت خود را ندری
شرم بادت ز خداوند جهان
که بود واقف اسرار نهان
نگهش بر تو بود بی گه و گاه
تو کنی در نظرش قصد گناه؟
پروین اعتصامی
اشعار
شعر تبلیغی
روزی فرزند
یکی طفل دندان برآورده بود
پدر سر به فکرت فرو برده بود
که من نان و برگ از کجا آرمش
مروت نباشد که بگذارمش
چو بیچاره گفت این سخن پیش جفت
نگر تا زن او را چه مردانه گفت:
مخور هول ابلیس تا جان دهد
که هر کس که دندان دهد نان دهد
توانا است آخر خداوند روز
که روزی رساند، تو چندین مسوز
نگارنده کودک اندر شکم
نویسنده عمر و روزیست هم
(سعدی)
اشعار
شعر تبلیغی
از پیش فرستادن برای آخرت
خور و پوش و بخشای و راحت رسان
نگه میچه داری برای خسان؟!
زر و نعمت اکنون بده کان تُست
که بعد از تو بیرون ز فرمان تست
تو با خود ببر توشه خویشتن
که شفقت نیاید ز فرزند و زن
غم خویش در زندگی خور که خویش
به مرده نپردازد از حرص خویش
به غمخوارگی چون سرانگشت تو
نخارد کسی در جهان پشت تو
اشعار
شعر تبلیغی
انقطاع الی اللَّه
نی همین از خود به راه یار میباید گذشت
کز دو عالم در رهش یک بار میباید گذشت
عشق را راهیست ناهموار و این باشد عجب
کز سر از این راه ناهموار میباید گذشت
گر نهی پا در طریق عاشقی زاهد بدان
اولین گام از سر و دستار میباید گذشت
خاک شد بس استخوانها زیر دیوار هوس
با شتاب از پای این دیوار میباید گذشت
اندک و بسیار این عالم همه رنج است و غم
اندک اندک ز اندک و بسیار میباید گذشت
(صغیر اصفهانی)
اشعار
شعر تبلیغی
دقّت و احتیاط
دانی چرا در سیر خود بر خویش میلرزد قلم
ترسد که ظلمی را کند در حق مظلومی رقم
در این ره پر ابتلا هان پا منه سر در هوا
ترسم از آن کافتی ز پا بر سر زنی دست ندم
(صغیر اصفهانی)
اشعار
شعر تبلیغی
فداکاری برای درخشیدن دیگران
شاهدی گفت به شمعی کامشب
در و دیوار مزین کردم
دیشب از شوق نخفتم تا صبح
دوختم جامه و بر تن کردم
کس ندانست که چه سحرآمیزی
به پرند از نخ و سوزن کردم
تو به گرد هنر من نرسی
زان که من بذل سر و تن کردم
شمع خندید که بس تیره شدم
تا ز تاریکی ات ایمن کردم
پی پیوند گهرهای تو من
گهر اشک به دامن کردم
خرمن عمر من ار سوخته شد
حاصل شوق تو خرمن کردم
کارهایی که شمردی بر من
تو نکردی همه را من کردم
پروین اعتصامی
اشعار
شعر تبلیغی
هدایت و ضلالت
راه است و چاه و دیده بینا و آفتاب
تا آدمی نگاه کند، پیش پای خویش
چندین چراغ دارد و بی راهه میرود
بگذار تا بیفتد و بیند، سزای خویش
اشعار
شعر تبلیغی
قبله مردم
قبله شاهان بود، تاج و کمند
قبله ارباب دنیا، سیم و زر
قبله صورت پرستان، آب و گل
قبله معنا شناسان، جان و دل
قبله تن پروران، خواب و خورشت
قبله انسان، به دانش پرورش
قبله عاشق، وصال بی زوال
قبله عارف، کمال ذی الجلال
اشعار
شعر تبلیغی
موسی و فرعون
آن گذشت از نیل، با یاران چو برق
وین به خواری گشت در رودابه غرق
ناظران بینند با چشم شهود
کان کجا رفت، این کجا ماند از جحود
اشعار
شعر تبلیغی
هواپرستی و گمراهی
حقیقت سرایی است آراسته
هوا و هوس گرد بر خاسته
نبینی که هر جا که برخاست گرد
نبیند نظر، گر چه بیناست مرد
اشعار
شعر تبلیغی
گل روی علی (ع)
فـارغ از هـر دو جهـانـم بـه گـل روی علـی
از خم دوست جوانم به خم موی علی
طـی کنـم عرصه ملک وملکوت از پی دوست
یـاد آرم به خرابـات چـو ابروی علی
(امام خمینی رحمه الله)
اشعار
شعر تبلیغی
کعبه، محل تولد علی (ع)
این خانه را باید خدا در اصل معماری کند
آید خلیل اللّه در او، یک چند حجّاری کند
تا ساعتی از دوستی، یک چند مهمانی کند
آدم بنـایش بـرنهـد، جبـریـل هـم یـاری کنـد
او را اولو العزمی دگـر منقوش و گچ کاری کند
ایـن سان خـدا از خانـهاش چندی نگه داری کند
اشعار
شعر تبلیغی
عشق حسینی (ع)
ای کـه بـه عشقت اسیر، خیل بنی آدمنـد
سوختـگان غمـت بـا غـم دل خـرّمند
هر که غمت را خرید عشرت عالم فروخت
بـا خبـرانِ غمت بـه خبـر از عـالمنـد
در شکـن طـرّه ات بستـه دل عـالمـی است
وان همه دل بستگان عقده گشای همند
تـاج سر بـوالبشر خــاک شهیـدان تـوست
کـایـن شهدا تـا ابد فخر بنی آدمند
در طلبـت اشک مـاست رونـق مـرآت دل
کایـن دُرَر بـا فروغ پرتو جام جمند
چون به جهان خرمی جز غم روی تو نیست
بـاده کشان غمت مست شراب غمند
عقـد عـزای تـو بست سنـت اسلام و بـس
سلسلـه کائنـات حلقـه ایـن ماتمند
گشت چـو در کربـلا رایـت عشقـت بـلنـد
گشت چو در کربلا رایت عشقت بلند
خـاک سر کـوی تـو زنـده کنــد مـرده را
زانکه شهیدان تو جمله مسیحـا دمنـد
هر دم از این کشتگان گـرطلبی بـذل جـان
در قدمت جان فشان با قدمی محکمند
(فؤاد کرمانی - اشک شفق)
اشعار
شعر تبلیغی
امام زمان (ع)
آفتابـا بس کـه پیدایی نمیدانـم کجـایی
دور از مـایی و بـا مـایی، نمیدانم کجایی
هر طرف رو آورم روی دل آرای تو بینم
جلوه گر از بس به هر جایی نمیدانم کجایی
کعبهای یا کربلا یـا در نجف یـا کاظمینی
یـا کنـار قبـر زهـرایـی نمیدانـم کجـایی
یـا کنـار قبـر زهـرایـی نمیدانـم کجـایی