ghaemiyeh.com
سرشناسه : سیدان،سیدجعفر، ۱۳۱۳ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیـر بخشی از سـوره مبارکه فـرقان آیـات: 63 ـ 77 / جعفر سیدان.
مشخصات نشر : مشهد: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله سید جعفر سیدان (دامظلهالعالی)، ۱۳88.
www.seyyedan.com
مشخصات ظاهری : 122ص.
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : تفسیر
موضوع : قرآن -- سخنرانی
حضرت آیت الله سیدجعفر سیّدان (دامظلهالعالی)
مؤسسة پژوهشی مصباح الهدی
مشهد مقدس رمضان المبارک 1429هـ
اَلْحَمدُ لله ربِّ الْعالَمِینَ، و خَیرُ الصَّلاة و السَّلام عَلی خَیرِ خَلقِهِ، حَبیب إلهِ العالَم، أبی القاسم محمَّد و عَلی آلِهِ آلِ الله؛ و اللَّعنُ الدَّائم عَلی أعْدائِهِم أعداءِ الله، مِنَ الآن إلی یَومِ لِقاءِ الله.
} وَعِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الأرضِ هَوْناً وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَماً { ؛[1]
بندگانِ خدای رحمان، کسانیاند که بر زمین بیتکبُّر (طبیعی و آرام) راه میروند، و هنگامی که جاهلان آنان را مخاطب سازند (و سخنان ناصواب بر زبان آورند) سخنِ استوار گویند (و در صدد مقابله برنیایند).
تدبُّر در تعالیمِ وحیانی (قرآن و حدیث) بهترین راه برای رشد و تکامل انسان و جوامع بشری است. اعتقادات، علوم و فضائل راستینی که از این دو منبع میجوشد و مسائل اخلاقی و دستورات عملی قرآن و عترت، تنها راه تعالی و رستگاری حقیقی است. سعادت در دنیا و فرجام نیک در آخرت، در گرو فراگیری تعالیم وحی و عمل به آنهاست.
توجه ویژه به قرآن و تدبُّر در آن همواره از سوی خود قرآن و پیامبر(ص) و ائمه(ع) سفارش شده است و هشدار دادهاند که مبادا تعالیم وحی از یاد برود و یا دیگران بر عمل به قرآن از مسلمانان پیشی گیرند. حلال و حرامِ آن عمل نشود، و مسلمانان از عبرتهای قرآن پند نیاموزند.
امیرالمؤمنین(ع) در وصیتی به امام حسن(ع) میفرماید:
وَاعْلَم أنـَّه لَا خَیرَ فِی علمٍ لایَنفَعُ، وَ لایُنتَفَعُ بِعلمٍ لایَحِقُّ تَعلُّمُه...
و أنْ أبْتَدئکَ بِتَعلیمِ کِتابِ الله ـ عَزَّوجَلَّ ـ و تَأویله و شَرائِعِ الإسْلَامِ وَ أحکامِه و حَلَالِه وَ حَرَامِه، و لاأجاوِزُ ذلکَ بک إلی غَیره؛[2]
فرزندم، بدان علمی که سودمند نباشد هیچ خیری در آن نیست؛ و دانشی که سزامند یادگیری نیست، فایدهای دربر ندارد...
من در آموزش، نخست کتاب خدای بزرگ و تأویل آن را به تو آموزاندم، و شریعت اسلام و احکامِ آن و حلال و حرامش را تعلیم دادم، و [تا اینها را نیاموختی و نیک ندانستی] به دیگر چیزها نپرداختم [و ذهنت را مشوش نساختم].
در این سخن امام(ع) مسئله ولایت و امامت مطرح نیست، بلکه سخن از تکلیف و رابطه پدر و فرزند و حقوقِ آموزشی است و به گونهای یک الگو و خط مشی برای همة پدران و نظامِ آموزش اسلامی به شمار میرود.
از این سخن استفاده میشود که در آموزش علوم اولویت و فایدهبخش بودن، مطرح است و در این راستا، اولین اولویت این است که مسلمان قرآن را بیاموزد و به حلال و حرام شریعت و احکامِ دین آگاهی یابد.
و سخن مهم این است که تا انسان دین را از منبع اصیلِ آن ـ که تعالیم وحی است ـ نیاموخته، بسی زیانکاری است که فرصتِ خویش را در وادیهای دیگر تلف سازد.
جمله اخیر امام(ع) اهمیتِ فراگیری قرآن را مینمایاند و اینکه دیگر دانشها با محوریت قرآن و نهادینه شدن شریعت اسلام در انسان، میتوانند سودمند باشند.
البته قرآن و شریعت، آکنده از مسائل اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و موضوعاتِ فراوان دیگر است که با تدبُّر و تعقُّل در آن، میتوان به لایههایی از این علوم دست یافت.
آیاتِ پایانی سورة فرقان، نمونهای از آداب فردی و اجتماعی اسلام را باز میگوید.
در آیهای که در آغاز بحث مطرح شد، سخن از عبادالرَّحمن (بندگان خدای رحمان) است؛ یعنی کسانی که به این افتخار و درجه رسیدهاند که بندة خدا شدهاند و از بندگی شیطان، هوای نفس، بندگی دیگر انسانها و خواستهها و تمایلات رهایی یافتهاند و از امور باطل و پوچ پیروی نمیکنند و بردة هوس و شهوت نمیشوند و در دام بندگی قدرت و مقام و شهرت نمیافتند.
عبادالرحمن، همان انسانهای مؤمن ممتازی هستند که با عنوانهای دیگری نیز در قرآن معرفی شدهاند؛ مانند:
} مُتّقین { [3] (پرهیزکاران) ،
} المخبتین { [4] (متواضعان) ،
} المحسنین { [5] (نیکوکاران) ،
} الأبرار { [6] (نیکان) ،
} الصادقین { [7] (راست گویان) ،
} عبادالله { [8] (بندگانِ الله) و... .
البته، گرچه در یک معنای کلی اینان مشترکاند، لیکن به نظر میرسد که در اینجا درجات و مقاماتی مطرح است و هر یک از عناوین دارای نشانههای ویژه نیز میباشد که سطح خاصی از معرفت را بیان میکند.
در هرحال، در عبادالرحمن، اولین ویژگی «عبودیت» است. معنای «عبد» اطاعت کردن و فرمان بردار بودن است، که در ارتباط با خدا، انقیادِ محض از آن استنباط میشود و اینکه انسان در برابر دستورهای الهی چون و چرا نکند.
در معنای عبادت، احادیث فراوانی هست، در حدیثی از امام صادق(ع) دربارة معنای «عبادت» سؤال شد، آن حضرت فرمود:
حُسن النِّیَة بِالطَّاعَة مِنَ الوُجُوهِ الَّتِی یُطاعُ الله منها؛[9]
نیتِ نیک در طاعت، از وجوهی که با آن وجوه خدا عبادت میشود.
در معنای این روایت، نظراتی بیان شده است، مرحوم مجلسی میگوید:
شاید معنای «حسن نیت به طاعت» عبادت صحیح مقبول باشد، عبادتی که با نیت نیک و تهی از ریا و شکّ و دیگر چیزهاست همراه با فرمان بریِ امامانِ حق.
«از وجوهی که خدا از آن وجوه عبادت میشود» یعنی عبادتی که بدعت نباشد، بلکه از دلایل حق و اخبار صحیح گرفته شده باشد، یا این طاعت به برهانهای واضح مستند باشد ... یا معنای آن عزم استوار در طاعت کسی است که فرمانبری از او واجب باشد... .
و احتمال میرود مقصود از «وجوه» وجوه عبادات و انواع آنها باشد، و مراد از «حسن نیت» خالص سازی نیت از شائبههای نقص.[10]
در روایت دیگری است که امام(ع) فرمود:
حُسن النِّیَة بِالطَّاعَة مِنَ الْوَجه الَّذی أمِرَ بِه؛[11]
حسن نیت به طاعت [و انجامِ عبادت] از همان وجهی که بنده امر شده است.
میتوان گفت مقصود از عبادت، همان بندگی و طاعت و انقیاد و تسلیم در پیشگاه حضرتِ حق است، و در معنای کلی هرکس در برابر چیزی منقاد گردد عبد اوست.
و نیز بدین معناست که انسان تصمیم جدی بگیرد که از همة راههای اطاعت، در فرمانبری خدا بکوشد و از نظر مالی، بدنی، فردی و اجتماعی، تا آنجا که توان دارد، سستی نورزد.
در این آیه، به جای «عِبَادالله» ، } عِبَادُالرَّحمن { به کار رفته است. این ترکیب در آیة 19 سورة زخرف نیز هست:[12]
} وَجَعَلُوا الْمَلاَئِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمنِ إِنَاثاً { ؛[13]
فرشتگان را که بندگانِ خدای رحماناند، مؤنث پنداشتند.
ذکر واژة «رحمن» به جای «الله» دلیلی دارد که شاید با اطلاعات موجود، نتوانیم آن را درک کنیم، لیکن با توجه به آیاتِ قبل، به نظر میرسد آوردنِ این واژه به جهت برخورد ناشایستی است که مشرکان با کلمه «الرحمن» داشتند.
} وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمنُ { ؛[14]
وقتی به آنان گفته میشود: برای خداوند رحمان سجده کنید، میگویند: رحمان کیست؟!
در اینجا خداوند بیان میکند که «رحمن» کسی است که ممتازترین انسانها که دارای عالیترین آداب و کرامتهای انسانیاند، بندة اویند. آنگاه ویژگیهای آنان را میشمارد.
البته این وجه، استحسانی است. به جز بسم الله، با بررسی 43 آیه که در آنها واژة } الرحمن { به کار رفته است، شاید بتوان به فهم روشنتری در این زمینه دست یافت.
بررسی آیات قرآن و بیانات معصومین(ع) و تدبُّر در آنها و تعهد به آنها، بیتردید عامل سعادت انسان و جوامع بشری است. با توجه به تبیینی که از ناحیة معصومین(ع) در ارتباط با آیات قرآن انجام گرفته است، هرچه بیشتر و بهتر چنین تدبری تحقق پیدا کند، نقش بیشتری در جهت رسیدن به حقایق قرآن دارد.
تفسیر صحیح آیات قرآن، وقتی صورت میگیرد که از بیانات معصومین(ع)غفلت نشود؛چراکه قرآن و عترت باهم متلازماند. روش صحیح تفسیر همین است که افزون بر استفاده از لغت عرب (و تسلط داشتن بر قواعد و ادبیات عرب، و لحاظِ قواعدِ قطعی عقلی و اصول قطعیة عقلیه، از بیانات معصومین(ع) هم غافل نمانیم. خود قرآن کریم، به این جهت (به گونههای مختلف) توجه داده است. از جمله میفرماید:
} بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أوتُوا الْعِلْمَ { ؛[15]
این قرآن، آیات روشنی است در سینة کسانیکه علم داده شدهاند.
بدیهی است درصدرِ آنهایی که علم به آنها داده شده، خاندان رسالتاند.
در جهت استفاده از بیانات معصومین برای فهم آیات قرآن فراوان تأکید شده است. به عنوان نمونه، روایاتی تأکید دارد که باید افراد، تفقُّه در دین پیدا کنند. روشن است که دین قرآن و بیانات پیامبر اکرم و ائمة معصومین(ع) است.
ابو حمزه میگوید، از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود:
تَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ؛ فَإنـَّهُ مَن لَمیَتفَقَّهْ مِنکُم فِی الدِّینِ، فَهُو أعرابیٌّ؛[16]
در دین تفقُّه کنید؛ چراکه هرکه در دین فهم درست و عالِمانه به دست نیاورد، اَعرابی است.
از مُفضَّلبنعمر روایت شده که گفت، شنیدم امام صادق(ع) میفرماید:
عَلَیکُم بِالتَّفقُّهِ فِی دِینِ الله و لاتَکُونُوا أعراباً؛ فَإنـَّه مَن لَمیَتفَقَّهْ فِی دِینِ الله، لَمیَنظُر الله إلیه یومَ القیامة، و لَمیُزَکِّ لَه عَمَلاً؛[17]
بر شما باد به تفقُّه در دین خدا! اَعرابی مباشید؛ چراکه هرکس در دین خدا تفقُّه نکند، خدا روز قیامت به او نمینگرد و عملی را برایش پاکیزه نمیسازد.
بسیار تأکیدِ جدی است. حضرت صادق(ع) فرمودند: در دین فهمیده بشوید، بفهمید دین را، فهم دین پیدا کنید و أعرابی نباشید.
اَعرابی کسانی بودند که در بیابانها به سر میبردند و بادیه نشین بودند و از اینرو، از مطالب و حقایق مهم اعتقادی، اخلاقی، عملی به دور و غافل بودند.
امام(ع) میفرماید: این چنین نباشید؛ چراکه هرکس تفقه در دین نکند (و آگاهی در دین پیدا نکند) روز قیامت، خداوند متعال نظر رحمت و عنایت به او ندارد و کارها و عملش را تزکیه نمیکند.
این تعبیرها، تعبیرهای مهمی است. بنابراین، بسیار بجاست که همت در این جهت باشد که از قرآن و حدیث استفاده شود تا آشنایی هرچه بیشتر با عقائد صحیح، اخلاق ارزنده، دستورات بینظیر و آنچه سعادت بشر به آن تأمین میشود، به دست آید و در نتیجه، جامعه در مسیر سعادت خود موفقتر گردد.
امّا آیة مورد بحث و بیان نِکات ارزندة آن:
} وَعِبَادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الأرضِ هَوْناً { [18]
از نشانههای بندگانِ ممتاز خدا این است که: راه رفتنشان، طبیعی است.
«هون» یعنی طبیعی، معمولی، راه رفتن به سکینه و وقار.
گاه افراد در راه رفتن، برای خود حساب و کتاب باز میکنند؛ دستها و شانهها را به گونهای تکان میدهند و راه رفتن و سوار شدن و پیاده شدنشان از مراکب متکبرانه است.
آنهایی که بندة پروردگارند و شایستة این مقاماند، کسانیاند که راه رفتنشان طبیعی است راه رفتن خاصی ندارند که کبر و غروری داشته باشد.
کبر و غرور به گونههای مختلف بروز میکند؛ در گفتار در نگاه، در راه رفتن و... .
حدیثی از حضرت صادق(ع) هست که در معنای «هون» میفرماید:
هُو الرَّجلُ یَمْشی بِسَجِیَّتِه الَّتی جُبِلَ علیها لایَتَکلَّف و لایَتَبخْتَر.[19]
راه رفتن به «هون» یعنی انسان به طبیعتِ خودش حرکت کند و با کبر و غرور راه نرود، و نخوتی از خود نشان ندهد.
این جمله، این مطلب را تداعی میکند که وقتی انسانی بندة خداست، تکبر در وجودش نیست و از انحاء مختلف کبر دور است. در گفتار، در نگاه، در رفتار، در نشستش، در حرکت و راه رفتن او کبر نیست، بلکه در تمامی این حالات، حالت تواضع و رعایت حالت طبیعی و معمولی را دارد.
مهمترین حالت ارزندة تواضع (که از آیه به دست میآید) تواضع «دل» در مقابل حق است؛ یعنی انسان به اینجا برسد که قلبش در مقابل آنچه که فهمید حق است متواضع باشد. کبر نورزد و حق را بپذیرد.
در وصیتِ امام موسیبنجعفر† به هشام میخوانیمکه آن حضرت فرمود:
لِکُلِّ شَیءٍ مَطِیَّةٌ و مَطیَّةُ الْعاقِل التَّواضُع؛[20]
برای هرچیز مرکبی است (تا به مقصد و هدفش برسد) و مرکب انسان عاقل تواضع است.
این سؤال پیش میآید که مرکب یک انسان عاقل تواضع است، یعنی چه؟ تواضعی که در رفتن،در گفتار و، در نگاه تکبر نباشد، چگونه میشود که مرکب انسان عاقل قرار گیرد؟ چه قدر توان دارد که مرکب شود؟
انسان عاقل هدفش بسیار بالا و مهم و ارزنده است میخواهد به معارف و حقایقِ عالم و مقام قرب الهی برسد، در ارتباط با این هدف مهم، چگونه مرکب او تواضع است؟!
با مراجعه به احادیث میتوان دریافت که مهمترین تواضع، تواضعِ دل در مقابل حق است، اینکه انسان در مقابل حق حال لجاجت نداشته باشد و آن را بپذیرد.
به عنوان مثال: انسانی که کافر است و خدا را قبول ندارد، اگر این حالتِ تواضع را داشت، وقتی چند تذکر یا استدلال دربارة خدا شنید، فهمید که حق است، میپذیرد و متحول میشود. انسانی که تقیُّد جدّی به تقوا ندارد ولی این حالت را دارد، با چند تذکر جدی ـ که به او داده شود ـ قبول میکند و متقی میشود.
پس این حالت پذیرشِ حق و تواضع دل بر برابر حق، اگر در انسانی باشد باعث تکامل و رشد اوست، از همه چیز استفاده میکند. اگر کوچکتر از او، حرفی گفت و فهمید که حق است میپذیرد، برگ کاغذی که در سر راهش افتاده، وقتی برمیدارد و میبیند که مطلب درستی در آن نوشته شده و حق است، قبول میکند و استفاده میبرد؛ اگر بر دیواری یک جملة خوب نوشته شده، میپذیرد و او را متحول میسازد.
لذا همه جا مدرسه میشود و همه کس معلم. پس این تواضع عاملی برای تکامل اوست و مرکب او خواهد شد.
و اگر این حالت را نداشت، که مطالبی را میشنود و قبول دارد که حق است، اما مثل این است که این آیات و روایات را ندیده و در نتیجه نمیپذیرد و حالت تواضع در مقابل حق ندارد.
انسان باید این حالت را در خود پدیدآورد و با خود عهد کند که حق را بپذیرد و هیچ عناد و لجاجتی در برابر حق نداشته باشد.
به تجربه مشاهده شده است که کسی که این حالت را داشته، با اینکه در مناطق ضلالت و گمراهی زندگی میکرده است، با یافتن حق، آن را پذیرفته و هدایت شده است؛ به عکس کسی که این حالت را نداشته، در محیط هدایت بوده، اما از حق روی برتافته است.
بعد از مدتی بدیدنش رفتم، گفتم مطلب خوشحال کنندهای داری؟
گفت: یک مسیحی در اینجا (آلمان) شیعه شده، دوست دارید او را ملاقات کنید؟
گفتم: آری. (پسر با او قرار گذاشت و رفتیم او را ببینیم).
گفتم: از ایشان بپرس چه شد که مسلمان و شیعه شدی؟
او گفت: میفهمیدم که این جهان آفریدگاری دارد. دیدم این خدا با تورات و انجیلی که در اختیار ماست، نمیسازد و همخوانی ندارد.
در تورات آمده است که خدا با حضرت آدم بازی میکرد! آدم پنهان شد و خدا هرچه گشت، آدم را پیدا نکرد! خدا فرمود: ای آدم، نتوانستم تو را پیدا کنم کجایی؟
و در انجیل فعلی هست که: حضرت یعقوب با خدا کشتی گرفت و خدا را بر زمین زد و تا وقتی از خدا برکت را نگرفت، رهایش نکرد.
دیدم آن خدایی که من میفهمم، با این خدایی که در این تورات و انجیل است، نمیسازد. بعد از مطالعاتی، ترجمة قرآن را دیدم، دریافتم آنچه از عظمت خداوند در تعقُّل من است، در اینجاست.
توصیف خدا در این کتاب، بسیار عجیب است (ترجمة سورة توحید یک دنیا عظمت است) و آیات دیگر } قُل الله مَالِک المُلک تؤتِی المُلک مَن تَشاءُ و تَنزع المُلک مِمَّن تَشاءُ ...{ [21]
بعد از مطالعاتی دیدم سخنانِ حق است، مطالعاتم را دربارة شخصیت پیامبر اسلام ادامه دادم اخلاق، رفتار، گفتار و... او را بسیار عالی یافتم، لذا مسلمان شدم.
و به این جهت شیعه شدم که من در جستوجوی حق بودم[22] با خود گفتم بعد از پیامبر چه کسی این مکتب را برای مردم تبیین میکند؟ چه کسی این معارف پیامبر را به دیگران میرساند؟ دیدم آنچه بسیاری میگویند که شورایی بود و افرادی آمدند و خود را جانشین پیامبر معرفی کردند، با قرآنی که من فهمیدم و پیامبری که من شناختم، همسازی ندارد این افراد نمیتوانند تداوم بخش راه پیامبر و قرآن باشند و معارف او را تبیین کنند.
بعد از مطالعاتی دیدم، گروهی به نام شیعه میگویند تعیین جانشین پیامبر، از طرف خود پیامبر هم صورت نگرفته، بلکه خدا تعیین و انتخاب نموده و پیامبر ابلاغ کرده است. ادله ایشان را بررسی کردم دیدم حق است، پذیرفتم و شیعه شدم.
حالت پذیرش و تواضع دل، در برابر حق چنین اثری دارد. شخص در آلمان و در محیط ضلالت است اما هدایت مییابد و شیعه میشود.
یکی حالت پذیرش دارد این میشود، و دیگری حالت پذیرش ندارد آن چنان میشود.
لذا بندة خدا که چنین حالتی دارد، از هر نظر موفق است، و پذیرای حق میباشد، و در برابر حق متواضع است، به اضافة تواضع در رفتار و گفتار و همة شئونات زندگی.
&&&
بهترین برنامهای که نقش بسیار موثر در رشد و تکامل انسان و جوامع بشری دارد، استفاده از قرآن کریم و بیانات پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) است.
از احادیثی که تأکید بر استفاده از قرآن کریم در آن مشخص است، بیانی است در نهج البلاغه از حضرت امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب(ع) که ایشان فرمودند:
فإنَّ فیه شفاءً مِن أکْبرِ الدَّاء، وهُو الکُفر و النِّفاقُ، و الْغیُّ و الضَّلالُ؛[23]
در این قرآن، شفا و موجب علاج است نسبت به سختترین کسالتها، که همان کفر و نفاق و کژروی و گمراهی است.
در سختترین کسالت روحی در خطرناکترین رذالتهای نفسانی قرآن کریم شفا بخش است. کفر و نفاق، نفهمیهای، گمراهیها از بزرگترین کسالتها محسوب میشود که شفای آن در قرآن کریم است.
و همچنین در تأکید برای استفاده از بیانات پیغمبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) این حدیث از حضرت صادق(ع) شایان توجه است که حضرت فرمود:
یَا جَابِرُ، لَحَدِیثٌ وَاحِدٌ تَأْخُذُهُ عَنْ صَادِقٍ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا؛[24]
یک حدیث که از صادقی اَخذ کنی (از شخصیتی که گفتارش گفتار حق است بگیری) بهتراست برای تو، از دنیا و آنچه که در دنیا است .
در دنیا نعمتهای مختلفی هست و جلوههای گوناگونی دارد، ولی یک حدیث شریف از مرکز صدق و صداقت و حکمت و معدن وحی گرفته شود، میتواند سعادت همیشگی انسان را تأمین کند. از اینرو با نعمتهای دنیا قابل مقایسه نیست.
تفسیر صحیح هم همین است که با توجه به مدارک وحیانی (که خود قرآن کریم مرکز وحی است)از بیانات پیغمبر اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) هرچه بهتر مدنظر باشد.
در آیات شریفه (که مطرح شد) گروه ممتازی معرفی شدهاند که مطیع و تسلیم پروردگارند و از بندگی غیر پروردگار نجات یافتند و بنده هوا و هوس و مطیع خواستههای شیطانی نیستند، بلکه مطیع ذات مقدس حقاند. دوازده نشانه برای این گروه ممتاز بیان شده و نتیجه این نشانهها را باز گفته است و اینکه اگر در کسی این نشانهها بود چه خاصیتی برایش دارد و به چه مقصدی میرسد، و راه داشتن این نشانهها چیست.
هدف مهم در این آیات، بیان شده است که همان سعادت و بهشت و تقرب به پروردگار متعال است. عامل هم بیان شده است که همان تحمل و استقامت و جدیت و تلاش میباشد. این آیات از بهترین برنامههاست برای کسی که بخواهد در جهت تکامل و رشد حرکت کند؛ چراکه نشانههای تکامل بیان شده، و وسیلة تکامل یاد شده است.
نشانة اول این بود که راه رفتن این برگزیدگان طبیعی است مغرور و متکبر نیستند. البته تواضع در همه مراتبش ارزنده است و مهمترین مرتبة آن، تواضع «دل» در مقابل حق است. در این مورد ـ به اضافه روایاتی گفته شده ـ دو حدیث دیگر به عرض میرسد.
در کتاب شریف کافی، از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:
مِنَ التَّوَاضُعِ أنْ تَرْضَی بِالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ وَ أنْ تُسَلِّمَ عَلَی مَنْ تَلْقَی وَ أنْ تَتْرُکَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ کُنْتَ مُحِقّاً وَ أنْ لَا تُحِبَّ أنْ تُحْمَدَ عَلَی التَّقْوَی؛[25]
مراتبی از تواضع در این حدیث گفته شده است. بعضی از اینها در سطحی خیلی دشوار نیست، با مقداری تصمیم گیری انسان موفق میشود، ولی بعضی از اینها به گونهای است که تصمیم جدیتری میخواهد و استعانت بیشتر از حضرت حق لازم دارد.
تواضع از نعمتهایی است که کسی حسودیاش نمیشود. اکثر افراد نعمتی را که در کسی مینگرند، آرزو میکنند که چرا ما نداشته باشیم و حالت حسادتی رخ میدهد. اما آن نعمتی که کسی به آن حسد نمیورزد، تواضع است. چقدر انسانی که دارای تواضع است، راحت است. با تواضع از منیتهای نادرست فاصله گرفته و هیچ عُجب و خودخواهی در او وجود ندارد. وقتی خودخواهی در انسان نباشد، در آسایش است.
از نشانههای تواضع این است که جای نشستن برایش تفاوت ندارد. هرجا بود مینشیند. گاهی با عناوین ثانویه و مسائل دیگری جایی برای فرد در نظر گرفته میشود. این موارد استثنایی به جای خودش محفوظ است، ولی نشستن در جایی مخصوص، جزو طبیعتِ انسانِ متواضع نیست.
انتظار ندارد که افراد به او سلام کنند با هرکس روبهرو شود، اگر زمینه مناسب باشد به او سلام میکند. تنها چند مورد استثناء داریم. در تشیع جنازه که افراد حرکت میکنند اصرار نشده است که انسان خودش را برساند و به افراد سلام کند. یا در حمام عمومی که شخصی خودش را شستوشو میدهد به این و آن سلام کردن مناسب نمیباشد.
نشانه سوم که مشکلتر است و توفیق و همت بیشتر میطلبد این است که در مباحثِ علمی، اخلاقی و اجتماعی گوناگونی که پیش میآید انسان حرف حق خودش را گفته است، ولی کمکم به مراء کشیده است در اینجا باید از جدل بپرهیزد. تا کار به مراء نرسیده است، برای تبیین حق باید مطلب را ادامه دهد. اما اگر طرف لجاج دارد و انسان باز میخواهد ادامه بدهد، دیگر بحث تبیین حق نیست. اینکه باید غلبه کند استثناء داریم «لله و فی الله» آنها از مصادیق مراء و جدال نیست که باید به یک نتیجه خاصی برسد، ولی اگر آن موارد استثنایی نبود، گرچه محق است، دید بحث به مرحله مراء لجاج و کینه توزی رسید و... ترک کند.
کسی صحبت میکرد و شیرین سخن میگفت. کسی به او گفت: بیشتر به خودت برس تا این منبرها! سخنران پس از صحبت گفت: حیفت نمیآید منبر به این پاکیزگی! آن جناب گفت: اگر صحبتها و منبرهایت را تعریف کنم خوشت میآید یا نه؟
گفت: بدم نمیآید!
گفت: پس هنوز به آن مرحله نرسیدهای!
در جایی صحبت میکردم. آقای بزرگواری که در قید حیات هستند آنجا بودند. من به مناسبتی لازم دیدم که تعریفش کنم ایشان نزدیک منبر نشسته بود. همین طوری که تعریفم ادامه پیدا کرد، دیدم این داخل منبر آمد و شانهاش یک جوری شد و گفت چهکار کردی؟ من اذیت شدم من کی هستم که تعریفم کنی...؟!
خوشا به حال کسانی که به مراحل تواضع رسیدهاند. این حالت روحی در جهت تواضع همیشه باید باشد تظاهر به کبر استثناآتی دارد در مقابل افراد متکبر باید تکبر نشان داد.
از حضرت علی(ع) نقل شده است که حضرت به جناب خضر برخورد و فرمود: کلمهای، حکمتی بازگوی؟
جناب خضر گفتند:
ما أحسنَ تواضُع إلاّ اغیناء للفقراء قُربةً إلی الله؛
چه خوب است افرادی که امکاناتی دارند موقعیتی دارند به افرادی که موقعیت خاص اجتماعی ندارند (نیازمندیهایی دارند) به تواضع برخورد کنند فروتنی داشته باشند.
آقا حضرت علی(ع) فرمودند:
و أحسن من ذلک تیه الفقراء علی الأغنیاء ثقة بالله؛
بهتر از این، این است که انسان نیازمند به خاطر تکیهاش به خداوند متعال، وقتی به ثروتمندی برخورد میکند به خاطر ثروت او در برابرش کوچکی نکند.
حضرت خضر با شنیدن این سخن گفت:
لیکتب هذا بالذهب؛[26]
این سخن را باید با آب طلا نوشت.
&&&
در ارتباط با توجه دادن به قرآن، بیانات وحیانی بسیار شگفتانگیز است از وجود مبارک حضرت صادق(ع) روایت شده که فرمود:
خِیَارُکُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرْآنَ وَ عَلَّمَه؛[27]
بهترین شما کسانی هستند که قرآن را فراگیرند و به دیگران تعلیم دهند.
تعبیر «خیارکم» نشان دهندة امتیاز بالایی است (بهترین شما در جمع خوبان) از آن کسی که قرآن را فرا گیرد و به دیگران تعلیم دهد تعبیر به «خیارکم» شده است. و نیز دز استفاده از بیانات معصومین(ع) این جمله کوتاه گویاست که حضرت صادق(ع) میفرماید:
کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أنـَّهُ مِنْ شِیعَتِنَا وهُوَ مُتَمَسِّکٌ بِعُرْوَةِ غَیْرِنَا؛[28]
ادعای دروغین دارد آن که گمان میکند از شیعیان ماست، درحالیکه [برای دریافت معارف دین] به دیگران رومیآورد (و به دستگیرة آنان چنگ میآویزد).
آن کس که به غیر تمسک جوید و برای روشن شدن مطالب مختلف و مسائل گوناگون از غیر ما استمداد کند و به دستگیره غیر ما تمسک جوید از شیعیانِ ما نیست، به دروغ خود را شیعه قلمداد میکند.
این تعبیر، برای کسانی که غافلاند و برای کسب معرفت، به دیگر مکاتب روی میآورند، بسیار تهدیدآمیز و هشدار دهنده است.
در ارتباط با آیاتی که مطرح شد یکی از نشانههای برگزیدگان خدا مسئله تواضع بود. تذکُّری لطیف و دقیق در این زمینه از امام موسی بن جعفر(ع) رسیده است. حضرت میفرمایند:
یا هشامُ، إنَّ الزَّرعَ یَنبُتُ فِی السَّهل و لایَنبُتُ فِی الصَّفا؛[29]
گیاه در زمین نرم رشد میکند نه بر صخره و سنگ سخت!
معمول این است بذری که بخواهد ریشه بدواند و ساقه بکشد و میوه بدهد و منافعی داشته باشد، باید در زمین مناسب افشانده شود. اگر چنانچه بهترین بذر را روی سنگ سختی بریزند، هرگز به نتیجه نخواهد رسید. اگر زمین مناسب باشد، بذر چنانچه از منقار پرندهای هم بیفتد و شرایط مناسبی فراهم آید، به ثمر میرسد.
آن وقت حضرت میفرماید:
فَکذلک الحکمةُ تَعمُرُ فِی قَلبِ المُتواضِع و لاتَعمُرُ فِی قَلبِ المُتکَبـِّرِ الْجَبّار؛[30]
حکمت، حقایق استوار، معارف حقّه و مطالب ارزنده است، و مشخص است که علوم و افکار بشری که از حق و باطل برخوردارند و آمیخته به حق و باطلاند این تعبیر، نسبت به آنها مورد ندارد.
این حقایق وحیانی (که معدن حکمت و مرکز حکمت است) معارف حقه، در قلبی که متواضع باشد جای میگیرد و رشد میکند و بارور میشود. اگر چنانچه شخص متواضع باشد وقتی معارف به او برسد میگیرد، وقتی گرفت باید به آنها معتقد باشد، معتقد که شد بایستی متخلِّق باشد، و متخلِّق که شد و در عمل به کار گرفت، آن وقت، بهره خودش را خواهد داد.
لأنَّ اللهَ جَعَلَ التَّواضُعَ آلةَ الْعَقل، و جَعَلَ التَّکبُّر مِن آلةِ الْجَهلِ؛[31]
زیرا که خداوند متعال تواضع را وسیلة فهم قرار داده است. اگر حالت تواضع را داشت مطلب را میگیرد، و اگر که کبر داشت (ولو میفهمد درست است) نمیگیرد، مثل این میماند که نفهمید است. مطلب حق را حتی انسان معاند هم تا حدودی حقانیت آن را میفهمد، ولی به خاطر اینکه به فهمش عمل نمیکند، گویا نفهمیده است.
پس اگر «کبر» به میان آمد، نتیجه همان نادانیهاست. بعد حضرت در مثالی:
ألَمتَعلَم أنَّ مَن شَمَخَ إلی السَّقفِ بِرَأسِهِ شَجَّهُ و مَن خَفَضَ رأسَهُ اسْتَظلَّ تَحتَه و أکَنـَّه کذلک مَن لَمیَتَواضَعْ لله خَفَضَه اللهُ و مَن تَواضَعَ لله رَفَعَهُ؛[32]
میفرماید:
چنانچه سقف کوتاهی باشد (به تعبیر بنده پایین باشد) کسی که میخواهد وارد شود اگر سرش را پایین بیاورد وارد این اتاق میشود و اگر گردن کشی کند و حال طغیان و حال غرور داشته باشد و سرش را خم نکند، سرش به سقف خورده و مجروح و زخمی میشود و نمیتواند از منافع آنچه در اتاق هست بهرهمند شود.
در دریافت معارف نیز این چنین است. اگر انسان در مقابل حقایق ارزنده و سعادت بخش حالت تواضع داشت و تسلیم شد و سر فرود آورد و پذیرفت، همه منافع آن را به دست میآورد و اگر حالت غرور داشت، نتیجة عکس خواهد داشت.
نسبت به مطالب علمی و اخلاقی و جهات مختلف، اگر انسان این روحیه را داشت که هرچه بوده من فهمیدهام! ممکن نیست مطلب تازهای باشد که من نه فهمیده باشم! از حقایق بسیاری غافل میماند و رشد و تکامل او متوقف میشود؛ چراکه هرآن ممکن است مطلب تازهای به دست آید و نکات نهفتهای رخ نماید؛ رشتههای مختلف علمی روند تکاملی دارند و هر روز ممکن است کشف تازهای پدید آید.
} وَ إذَا خَاطَبَهُم الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاماً {
از نشانههای انسانی که جزو گروه ممتاز و شخصیتهای برجستة انسانیت شده، این است که در برخورد با افراد جاهل میکوشد برخورد او مسالمتآمیز باشد.
جاهل در اینجا بیشتر به معنای افراد هرزه، افراد نفهم میباشد؛ زیرا در ارتباط با افراد بیاطلاع، چنین مسئلهای مطرح نیست. نسبت به افرادی که اطلاعاتی ندارند، خیلی بجاست انسان با کمال محبت برخورد بکند و آنها را رشد بدهد.
اینجا بیشتر مسئله گفتار مطرح است. افراد جاهل گفتاری وقیحانه، گزنده، زننده، نامناسب و... دارند حرفهای نیشدار میزنند و اذیت میکنند و انسان را به برخوردی شدید وامیدارند.
عبادالرحمن کسانیاند که در چنین مواردی مراقباند فتنه به وجود نیاید و با مسالمت و گفتن سلام (گفتار سالم نه سلام معروف ابتدایی) از آنها فاصله میگیرند.
یا اینکه گفتاری میگویند که با مسالمت باشد. جاهل کلمات زشت میگوید، ولی او در پاسخ میگوید: از خدا بخواهید من این بدی ها را نداشته باشم! متشکرم از اینکه من را از عیبم مطلع کردید، مرحمت شما زیاد.
بنابراین، فتنه را تشدید نمیکند و یا به وجود نمیآورد. به گونهای برخورد میکند که نزاعی و ناراحتیهایی به وجود نیاید. این صفت بسیار مهم است. در موارد بسیاری در زندگی شخصی و اجتماعی انسان در ارتباط با نزدیکان در جامعه با افراد مختلف، گاهی افراد برخورد بد و ناشایستی دارند. اگر او هم چنان برخوردی کند فتنهای میشود که جامعه را به بدبختی میکشاند اما شخص، مراقب است و موارد استثنا هم جای خودش محفوظ میباشد.
نقل شده در مجلس مأمون جمعی نشسته بودند. کسی با امیرالمؤمنین عناد خاصی داشت و سعی میکرد دستش به هرجا رسد به حضرت نسبتهای نادرستی بدهد. در آن جمع صحبتهای مختلف مطرح بود. این شخص گفت: دیشب من هم خوابی دیدم. خواب دیدم که پلی است که میخواهم از پل بگذرم و علی بن ابیطالب(ع) هم بودند. ایشان میخواستند رد بشوند، من روی سینهشان دست گذاشتم و او را کنار زدم، خودم رد شدم!
میخواست بگوید تقدُّم به حضرت داشتم. و این یک نوع، کوبیدن آن حضرت بشود.
یکی از افراد مجلس گفت: تو چنین بیادبی کردی، حضرت چیزی نگفتند!
گفت: نه، خیلی میگویند: بلیغ و فصیح هستند و...
گفتند: چرا!
گفت: من که این کار کردم، به من گفتند: سلام!
آن جناب گفت: بسیار بجا گفتند! تو همان نفهمی هستی که قرآن کریم بندگان خدا را امر میکند که هرگاه به آنان روبهرو شدید «سلام» بگویید. حضرت خواسته به تو بفهماند که من از عبادالرحمانام و تو از همان جهالی؛ } وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الأرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا { .
این صفت بسیار خوبی است که انسان خویشتندار باشد و بتواند نفسش را مهار کند و فتنهای به وجود نیاید. بسیار از اوقات مراعات با این مسئله، خیلی از گرفتاریها از بین میبرد و انسان خودش را از بسیاری ناراحتیها نجات میدهد.
ضمناً چنین برخودری برای افراد جاهل، بیشترین ناراحتی را درپی دارد. آنها دلشان میخواهد که این طرف، چیزی بگوید و دعوا بشود و... اما وقتی چنین میشود، او اذیت شده و بیشترین عذاب برایش همین است!
چهل سال قبل در مرکز بحث و درسی بودم. کسی بود که حالت جهالت در آن قوی بود. دو نفری که از افراد ممتاز بودند جایی ایستاده بودند. این شخص بیادب با یک تعبیر تند و زشتی به اینها چیزی گفت. آنان همین } قَالُوا سَلاماً { را عمل کردند و رفتند. من ایستاده بودم و کاری داشتم. وی به رفیقش گفت: اگر برمیگشت و به من ناسزا میگفت، من راحتتر بودم! اصلاً به من اعتنا نکرد و آدم به حساب نیاورد.
همین عمل برای او گرفتاری و عذاب است، در عین اینکه فتنهای درست نشده است.
البته این رفتار کلیّت ندارد و در همه جا بایسته نیست. جهل و جهالت سطوح مختلف دارد، که هرکدام واکنشِ مناسب خود را میطلبد.
حدیثی از حضرت باقر(ع) نقل شده است که پیامبر فرمود:
أنا أوَّلُ وافدٍ عَلی العَزیزِ الْجَبّارِ یَومَ القیامة و کتابُهُ و أهلُ بیتی ثُمَّ أمَّتِی ثُمَّ أسْألُهُم مَا فَعَلتُم بِکتابِ الله و بِأهلِ بَیتی؛[33]
پیامبر فرمود: اول کسی که در ارتباط با حضرت حق ـ در روز قیامت ـ قرار میگیرد، من هستم و کتاب خدا و اهل بیتِ من، سپس امت من؛ از مردم میپرسم با کتاب خدا و اهل بیتِ من چه کردید.
در این بیان شریف، بیشتر گلایهای است از مردم، که چرا به حد لازم از کتاب خدا و اهل بیت پیامبر استفاده نکردهاند؛ لذا این حدیث همان توصیه به قرآن و توصیه به بیانات معصومین(ع) و پیروی از این دو منبع اصلی و عظیم است.
بدیهی است در این دو مجموعة عظیم وحیانی، سعادت انسانهاست. لذا با همین روش تفسیر این آیات را پی خواهیم گرفت؛ زیرا هر یک از قرآن و بیانات عترت، مُبیِّن کلام الهی است.
اولین نشانة عبادالرحمن این بود که اینها متواضعاند. و نشانه دوم آنها این است که میکوشند در برابر رفتارهای ناشایستِ جاهلان، واکنش مسالمتآمیز بروز دهند و مانع فتنه و آشوب شوند.
نتیجة این نشانه «حلم» است. اینها حلیماند و بر نفس خود تسلُّط دارند، از صفت ارزندة «حلم» در دوران زندگی و در مقاطع مختلف آن استفاده میکنند.
این ویژگی والا، در آیات دیگر و نیز در روایات، بیان شده است.
در قرآن میخوانیم:
} وَیَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ { [34] (اینان با خوبی، بدی را دفع میکنند) یکی از مصادیقش همین میشود که وقتی افرادی جهول با آنها برخورد دارند سعی کنند با خوبی بدی آنها را دفع کنند و به طور کلی، دارای این صفت حلم و بردباری هستند. در مفردات راغب، بیان لطیفی در توضیح حلم آمده است:
اَلحِلمُ ضَبط النَّفس و الطَّبع عَن هَیجانِ الْغَضب؛[35]
حلم خویشتنداری و تسلط بر نفس است هنگامِ هیجان غضب.
کسی حرفی زده یا کاری انجام داده که باعث هیجان و خشم انسان شده عصبانی بشود و ممکن است فحاشی و تندی کند و با رفتار و یا گفتاری عصبانیت خودش را اظهار کند. کسی که دارای خصلت حلم است و میتواند خویشتندار است. اگر هم قرار شد تندی کند، تندیاش براساسِ تعقُّل باشد. حساب میکند آیا اینجا موردی است که خدا دوست دارد تندی کند یا نه؟ چنانچه مورد نداشت، از عصبانیت خود منصرف، و مراقب نفسش میشود.
در تتمة این عبارت، بیان جامعی است در معنای حلم، در بحار آمده است:
الحلم الأناءة والتثبت فی الأمور، و هو یحصل فی الاعتدال فی القوة الغضبیة و یمنع النفس مِنَ الإنفعال عن الواردات المکروهة المؤذیة، و من آثار عدم جزع النفس عند الأمور الهائلة وعدم طیشها فی المؤاخذة وعدم صدور حرکات غیر المنتظمة منها وعدم اظهار المزیة علی الغیر وعدم التهاون فی حفظ ما یجب حفظه شرعاً وعقلاً.[36]
حلم آن حالت خویشتن داری، تأمل و حالت تسلط در کارهاست که محصول اعتدال نفس است. وقتی حالتِ خشم و غضب به وجود میآید، نفسی که به اعتدال خودش رسیده و حالتِ اعتدال ملکهاش شده، خویشتندار میشود و از اینکه نفس منفعل بشود در مقابل عوامل خشم حفظ میگردد.
در حالت غضب، نفس منفعل میشود و حالت پرخاش به خودش میگیرد. وقتی کسی با انسان بد برخورد کرد و زمینههای ناراحتی انسان را به وجود آورد، نفس حالت انفعالی به خود گرفته متأثر میشود.
حلم آن حالتی است که بیدرنگ از این گونه زمینهها، نفس متأثر و منفعل نمیشود و خویشتندار و مراقب است. در نتیجه حرکات نادرست از انسان حکیم سر نمیزند و اظهار موقعیتهای خاصی برای خودش نمیکند و آنچه را که باید حفاظت کند، حفاظت میکند.
این حالت حلم، خویشتنداری و مواظبت از نفس، از آن حالاتی است که اگر انسان واجد آن حالت شد، خیلی از نادرستیها را دفع میکند و فتنهها را خاموش میسازد و بسیاری از زمینههای خیر را به وجود میآورد.
گاه در زمینههای علمی و تربیتی موقعیتی پیش میآید که اگر انسان حلم نورزد، آن موقعیت علمی و تربیتی از دست میرود و انتقال علم و تربیت صورت نمیگیرد. اما اگر مراقب باشد و حلم ورزد، میتواند به هدف خود برسد و اثر علم و تربیت را ـ در طرفِ مقابل ـ ببیند؛ «نِعْمَ وَزِیرُ العلم الحلم».[37]
زمانی کسی در یک موقعیت نامناسب و نابهنگام مراجعه کرد و بدون شناخت قبلی، در اول صحبت گفت: «آن خدایی را که شما قبول کردید ما ردّ کردیم!» مشخص شد که از مطالعات بالایی هم برخوردار است و با حالت غرور این جمله را گفت.
اگر آن طرف مقابل میگفت: «شما غلط کردی که آن خدا را ردّ کردی و چنین و چنان...» آن فرد میرفت و بدتر از قبل، مخالفت خود را ادامه میداد.
ولی آن فرد حلیم گفت: «ممکن است آن خدایی را که شما او را ردّ کردی، ما هم ردّ کرده باشیم؛ چون آن خدایی را که شما فکر کردی خدایی نیست که واقعیت داشته باشد».
در اثر این حلم، آن فرد به اشتباه خود پی برد و بعد از اتمام جلسه که خدا را خوب شناخت، میخواست که دست این فرد حلیم را ببوسد. احترام خاصی گذاشت و هنوز ارتباط این دو نفر به خوبی برقرار و سؤالاتش را از این فرد حلیم میپرسد.
صفت «حلم» بسی ارزشمند است و نسبت به حلم بسیار تأکید شده.
حضرت صادق(ع) میفرماید:
کَفی بِالحِلْمِ ناصراً... إذا لَمتَکُن حَلیماً فَتَحَلَّم[38]
این حدیث، کفایت میکند که ارزش حلم را انسان بداند. حلم ناصر انسان است و اگر انسان حالت حلم ندارد این حالت را به خود تحمیل کند و ببندد و تزریق کند و تَحلُّم بورزد تا حلیم بشود.
بسیار میشود وقتی انسان دارای صفتی نیست اما تصمیم میگیرد که آن صفت را برای خود تحصیل کند، میتواند. تحصیل کند از امتیازات انسان همین بس که قدرت ایجاد تحوُّل در خود را دارد؛ لذا با این امتیازی که خداوند در وجود انسان گذاشته، انسان بکوشد تا اگر حلیم نیست این صفت را در خود به وجود آورد.
علامة مجلسی(ره) توضیحی در بارة «ناصر» دارند که بسیار جالب و مهم و خوب تشریح کردهاند، و شاید در جای دیگر چنین مطلبی را نتوان یافت، میفرماید:
لأنه بالحلم تندفع الخصومة، بل یصیر الخصم محباً له و هذا أحسن النصر مع أن الحلیم یصیر محبوباً عند الناس فالناس ینصرونه علی الخصوم و یعینونه فی المکاره.[39]
حلم خصومت را برطرف میکند و نزاع را از بین میبرد، بلکه اگر انسان حالت حلم داشت همان که دشمنی کرده و خصومت ورزیده، دوست انسان میشود. این نصرت، بسیار عالی است و حلم، مایة محبوبیتِ فرد حلیم میشود.
آنقدر حلم خوب است که اگر فرد حرفش هم حق نباشد، به جهت حلمی که ورزیده، مورد توجه و عنایت مردم قرار میگیرد و از او تعریف میکنند.
یکی میگفت: وقتی من این برنامههایی را دیدم که فردی روی طناب راه میرفت این نتیجه را گرفتم که انسانی که میتواند چنین کارهایی را انجام دهد و با قوة تصمیم خود این کارها را انجام داده بدهد؛ چرا من تصمیم نگیرم که صفات رذیلة خود را از بین ببرم؟! چرا من تکاملات اخلاقی را که باید به دست بیاورم، به دست نیاورم؟! چرا با دروغم با رذائل اخلاقیام مبارزه نکنم و هزاران چراها دیگر؟!
حضرت آیت الله سیدجعفر سیّدان (دامظلهالعالی)
مؤسسة پژوهشی مصباح الهدی مشهد مقدس رمضان المبارک 1429هـ
در جهت استفاده از قرآن مجید، از حضرت سجاد† نقل شده است که فرمود:
آیاتُ القرآنِ خَزائنُ فَکُلَّما فُتِحَت خَزانَةٌ، یَنبغِی لک أن تَنظُرَ ما فیها؛[40.]
آیههای قرآن گنجینههایی است. هرگاه گنجینهای گشوده شود، شایسته است انسان در آن بنگرد و آنچه در آن گنجینه قرار گرفته است (که معمولاً اشیاء نفیس در گنجینهها قرار داده میشود) ببیند.
شایسته است انسان در برخورد با آیات قرآن، به دقت بنگرد، تدبر کند و از مطالب ارزنده و گران قدر کلام پروردگار بهره بگیرد.
و در راستای استفاده از بیان معصومین(ع) از حضرت صادق(ع) نقل شده که فرمود:
تَذاکَرُوا و تَلاقُوا و تُحَدَّثـُوا، فَإنَّ الحَدیثَ جَلاءُ القُلُوب؛[41.]
در ارتباط با توجه به حدیث، این تعبیر زیبای گویا بیان شده که وقتی با یکدیگر هستید، مذاکرة علمی داشته باشید، و برای این کار به دیدار هم بروید و از احادیث بخوانید
در این گونه بیانات، مراد از حدیث، همان ظهور معمولی حدیث است که شامل بیانات پیامبر اکرم(ص) و معصومین(ع) میشود.
زیرا حدیث جلائی است برای قلبها، دلها را جلاء میدهد و پاکیزه میکند و روشن میسازد. (هر چیزی که جلائی پیدا میکند، یعنی آن آلودگیها و زنگارها برطرف میشود.) لذا مناسب است که در همة شئون انسانی و زندگی (در اعتقادات، اخلاق، مسائل مربوط به اجتماع و...) از قرآن و حدیث استفاده شود؛ چراکه یک دنیا خیر به انسان میرسد.
فراوان پیش آمده افرادی که مقداری انصاف داشتند و از دقتهایی هم در مسائل و مباحث برخوردار بودند، بعد از مدتی که مقدار زیادی از وقتشان را در مسیری (که غیر از مسیر قرآن و عترت بوده) مصرف کردند سخت ندامت و پشیمانی خود را اعلام کردند.
من نمیخواهم به خواب استناد کنم؛ زیرا وقتی مطلب از جهت دلیل عقلی و وحیانی مستند و محکم بود، نیاز به نقل خواب نیست، ولی بعضی از خوابها هست که لطافتی دارد و چون منطبق با مدارک وحیانی هم هست، نقلش بلا اشکال و مفید خواهد بود؛ مخصوصاً وقتی که با قرائن خاصی همراه باشد.
یکی از شخصیتهای معروفی که اخیراً فوت شدند، یکی از نزدیکنش میگفت: ایشان را خواب دیدم که در موقعیت مناسب و ارزندهای بود، و میز کاری داشتند که روی آن کُتُب مربوط به قرآن و حدیث بود و با آنها مأنوس بودند، و یک کتابی هم بود که کتاب نادرستی هم نبود، اما در یک رشتة علمی بود.
پرسیدم: حالتان چگونه است؟
گفتند: میبینید که حالم خوب است! خشنودم از اینکه در ارتباط با قرآن و حدیث تلاش داشتم. ولی هر وقت یادم میآید که در ارتباط با این کتاب (همان کتاب علمی خاص) کار کردم خیلی ناراحت میشوم!
در ارتباط با آیات مورد بحث، دو نشانه از نشانههای دوازدهگانة این گروه ممتاز مطرح شد.
در ارتباط با صفت «حلم» و «حلیم» در روایات تعابیر جالب و دقیق و زیبائی داریم تا جایی که در بعضی از روایات آمده است: «فرد حلیم گویا پیامبر است». لذا شایسته است که هرچه بیشتر انسان از این حالت بهرمند باشد. مایة این خصلتهای ارزنده و سعادتهای والا را خداوند در انسان گذاشته است. باید با به کار بستن، آن را تقویت کرد.
چنانچه اگر انسان سرمایة مالی را به خوبی به کار ببندد، هم زندگی تأمین میشود و هم سرمایه بیشتر میشود، سرمایههای معنوی نیز چنیناند. اگر انسان سرمایههای معنوی را به کار بگیرد و در مواردی که زمینة حلم پیش میآید حلم را به کار ببندد، هم در همان مورد، هدف او تأمین میشود و هم این حالت تقویت میشود تا در مواردی که کار مشکلتر است، بتواند حلم بورزد.
این خود نکتهای است که سرمایههای معنوی (مانند سرمایههای مادی و مالی) با به کار بستن افزون میگردد.
و در قرآن هم مواردی داریم. این آیة شریفه، در جهت توجه دادن به این مطلب بسیار فوق تصور است } وَلاتَسْتَوِی الْحَسَنَةُ ولا الْسَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ * وَمَا یُلَقَّاهَا إِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَمَا یُلَقَّاهَا إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ { [42.]
بسیار عجیب است، میفرماید: حسنه و سیّئه یکسان نیست.
حسنه و سیئه، مصادیق بسیار زیادی دارد. یک مصداقش مورد صحبت ماست «حسنه» ، حلم و «سیئه» جهل و جهالت. اگر چنانچه افرادی با نفهمی برخورد کردند، انسان با خوبی پاسخ دهد و برخورد کند.
گناه و نیکی مثل هم نیستند، و معصیت و طاعت هم مثل هم نمیباشند.
با طاعت، معصیت را نابود کن و با سخن زیبایت، سخن زشت دیگران را دفع کن و با حلم، با جُهّال برخورد کن.
آن چنان با حلم و حسنه برخورد کن، تا آنجا که بین تو و آن فردی که در پی عداوت و دشمنی است، گویا دوست نزدیک و مهربان تو است.
یعنی چنان برخورد تو، برخورد نیک و درستی باشد که طرف مقابل عوض شود، همان که دشمن تو بود، دوست صمیمی میگردد و تو را تعریف کند. معنی دیگری که اخیراً دیدم که در بعضی از تفاسیر این معنا هم بیان شده، بسیار لطیف و دقیقتر است.
به گونهای برخورد کن که گویی این فرد، با تو دوست است و مهربان است. اگر با دوست مهربان و نزدیک خود برخورد میکردی، چگونه بود؟ همان گونه با این دشمن و خصم خود، برخورد کن! خواه آن فرد متحول بشود یا نشود.
این جملة شریفه تحمل هر دو معنا را دارد.
یکی از دوستان نقل میکرد: وقتی با کسی برخورد کردم که در آن سِمتی که من بودم، او پیش کسوت من بود، ولی وضع من خیلی سامان یافت. وقتی به من برخورد، سخنانِ نامناسبی را بر زبان آورد و اینکه بهبود اوضاع به این جهت است که چنین و چنان کردی... و ارتباطات ناصحیح انجام دادی... درحالیکه در کارِ من حیلهای نبود، و کارم را درست انجام میدادم و رضای خدا را در نظر داشتم.
من در پایان یک جمله گفتم: خوشحالم از اینکه آنچه پیش خدا هستم، بهتر است از آنچه که پیش شما هستم!
آن شخص، فردای آن روز به من زنگ زد که: من نفهمیدم و اشتباه کردم و مرا عفو کن و ببخش، تا یک وعده غذا میهمانم نباشی، راحت نمیشوم.
این خصلت تسلط بر نفس و خویشتندار بودن، یک حالت ارزندهای است که وقتی خداوند متعال میخواهد از بعضی از پیامبران تعریف کند میفرماید: آن پیامبر «حلیم» بود } لَأوَّاهٌ حَلِیمٌ { [43.]
بسیاری از اختلافاتی که در خانوادهها هست برای این است که رعایت «حلم» از یکی از دو طرف نشده است. اگر چنانچه یکی از دو طرف خانواده حلم بورزد، مشکلی پیش نمیآید. و مشکلاتی که حل شده، از آنروست که یک طرف دعوا حلم ورزیده است. در این مورد خود معصومین(ع) درسهای عملی زیادی دارند.
معروف است که امیرالمؤمنین با قنبر میرفتند، کسی به قنبر بد و بیراه گفت. قنبر پرید که بر آن فرد حمله کند، حضرت فرمودند: «مهلاً یا قنبر» (آهستهتر، این کار نکن). با حلم کردنِ تو، خود او عصبانی میشود و شیطان هم ناراحت میگردد (شیطان انسان را وامیدارد تا ناسزا بگوید و دعوایی درست شود). و خدا هم خشنود میشود.[ 44.]
و در شعری آمده است:
ولَقد أمُـُّر عَلی اللَّئِیمِ یَسُبـُّنِی فَمَضَیتُ عَنه قُلتُ ما یَعنِینِی[45.]
بر دونمایهای گذشتم که دشنامم میداد، ردّ شدم و با خود گفتم مرا قصد نکرده است.
زندگی ائمه پر از حلم ورزیدن ایشان است. در جایی دارد که یکی از اصحاب امام سجاد با حضرت میرفت، کسی با حضرت برخورد کرد گفت:
تَعرِفُ الصَّلاة؟ (میدانی نماز چیست؟)
آن فردی که با حضرت بود با خود گفت: این شخص، حضرت سجاد است! تمام حقیقت عبادت است، زین العابدین است! این فرد، میگوید: تَعرف الصَّلاة؟!
فَحَملتُ عَلیه؛ حمله کردم او را بزنم.
حضرت فرمودند:
مَهلاً یا ابا حازِم، إنَّ العُلماءَ هُمُ الحُلَماءُ الرُّحَماءُ! ثُمَّ واجَهَ السَّائل فقال: نَعَم أعرِفُها؛[46.]
آهستهتر، افرادی که آگاه هستند حلم دارند، مهرباناند. بعد حضرت رو به سائل کردند و فرمود: آری، میدانم که نماز چیست!
در نهج البلاغه، حضرت امیر المؤمنین علی(ع) میفرماید:
إعلَمُوا أنَّ هذا القُرآن هُو النَّاصِحُ الـَّذِی لایَغُشُّ و الهادِی الـَّذِی لایُضِلُّ و المُحَدِّث الـَّذِی لایَکْذِبُ؛[47.] @@@
بدانید این قرآن کریم نصیحت کنندهای است که هرگز در نصیحتش غش راه ندارد، هدایت کنندهای است که اضلالی در کارش نیست، سخنگوئی است که هرگز دروغ در کلامش راه ندارد.
معمولاً افرادی که در مقام نُصح و نصیحتاند، اینکه هیچ گونه غیر نُصحی و غشی در کار آنها نباشد، نیست. قرآن کریم است که غَشی در نُصح آن نیست و حقیقت و واقعیت و خیر را بهطور بایسته، تذکر داده است.
همچنین در جهت هدایت، اشتباهاتی برای افراد ممکن است پیش آید.
بنابراین، از چنین منبع ارزنده و سعادت بخشی ـ که چنین خصوصیاتی دارد ـ شایسته است هرچه بیشتر استفاده بشود.
در حدیثی حضرت صادق(ع) در جهت استفاده از بیانات معصومین(ع) بسیار
تأکید نمودهاند.
عَن مُعاویة بن عَمّار قال: رَجلٌ راوِیَةٌ لِحَدیثِکُم یَبُثُّ ذلک إلی النَّاسِ و یُشَدِّدُه فِی قُلوبِ شِیعَتِکُم و لَعَلَّ عابِداً مِن شِیعَتِکُم لَیست له هذه الرِّوایةُ أیـُّهُما أفضَلُ؟
قال(ع) : راوِیَةٌ لِحَدیثِنا یَبُثُّ فِی النَّاس و یُشَدِّدُ فِی قُلوبِ شِیعَتِنا أفضَلُ مِن ألف عابِد!![ 48.]
معاویه بن عمار به حضرت صادق(ع) عرض میکند که: شخصی بیانات و گفتار شمار را میان مردم نشر میدهد و قلوب شیعیان شما را با آنها در مسیر حق، تثبیت نموده استوار میسازد؛ و بعضی از افرادی که اهل عبادت هستند و چنین کاری را نمیکنند و به عبادت مشغولاند، کدام یک افضلاند؟
حضرت فرمودند: آن کس که در جهت نقل احادیث و نشر مطالب ما در تلاش است و دلهای شیعیان ما را در مسیر حق تثبیت میکند، افضل از هزار عابد است.
نشانة سوم افراد ممتـاز و } عِبَادُالرَّحْمن { این است که اینها شب را بـه صبـح میآورند درحـالیکه عبادت میکننـد، و در حال سجود و قیاماند، } وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیَاماً { [49.]
بیتوته: شب را به صبح آوردن است.
از شب استفاده میکنند و نماز میخوانند، قیام و سجود دارند و از عبادت در شب غفلت نمیکنند و بهرة لازم را از شب میگیرند.
در ارتباط با عبادت در شب، آیات شریفة قرآن بسیار بسیار شگفتانگیز است. در جهت تأکید برای بهرهبرداری از شب و اینکه افراد ممتاز، اهتمام بسیار دارند که از شب استفاده کنند، در سورة مبارکة دهر چنین فرموده است: } وَمِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً { [50.]
تأکید شده به اینکه از شب استفاده شود؛ و با حالت سجده در ارتباط با حضرت حق باشد و تسبیح بگوید و... .
بعضی از آیات شریفة قرآن به گونهای است که با توضیح قابل هضم میشود، وگرنه هضم آنها مشکل است.
در سورة مبارکة ذاریات میفرماید:
} کَانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مَا یَهْجَعُونَ { ؛[51.] انسانهای ارزنده، کمی از شب را میخوابند.
در حدیث معنایی برای این آیة شریفه بیان شده است که مقداری کار تخفیف پیدا میکند. البته حدیث آیه را به این معنا منحصر نمیکند؛ یعنی اوجِ مطلب به جای خودش محفوظ است و سطوح افراد مختلف میباشد.
از حضرت صادق(ع) در تفسیر این آیه روایتی حکایت شده است که نقل به معنای آن چنین است:
قَلَّ لَیلةٌ تَمُـُّر بِهِم إلاَّ صَلُّوا فِیها؛[52.]
کمتر شبی است که بر آنها بگذرد وآنها نمازی در آن نخوانند.
گاه بعد از آیه، این جمله را بیان کرده که معنا واضحتر شود:
کَانُوا أقَل اللیالی یَفُوتهُم لایَقُومُون فِیها؛[53.]
کمتر شبی است که از آنها فوت شود وبرای عبادت بر نخیزن.
استفاده کردن از شب مسئله بسیار مهمی است و از نشانههای این گروه ممتاز است. در شب آرامش زیادتری حاکم است و حالت اخلاص شدیدتر میباشد و فراغت از دنیا بیشتر پدید میآید و ارتباط با پروردگار با ارزشتر خواهد بود.
شعر خوبی شاعر گفته است:
لله قَومٌ إذا ما اللـیــل جَنَّـهُـم قاموا من الفُرش للرحمـن عُبّاداً
هم إذا ما بیاض الصبح لاح لهم قالوامن الشوق لیت اللیل قد عادا[54.]
وقتی انسان از شب بهرهمند میشود، خاصیتهایی عجیبی برایش به وجود میآید؛ لذت مناجات با پروردگار را میفهمد، شوقی برای ارتباط گیری با پروردگار پیدا میکند که به وصف نمیآید (کسی آن حالت را متوجه نمیشود مگر اینکه خودش هم در چنین وضعیتی قرار گیرد).
آن ساعات ارتباط با پروردگار و تضرُّع در پیشگاه خداوند متعال و خوف از خدا و امید به خدا و توکل به حضرت حق و انقطاع إلی الله (و مسائلی که در ارتباط با بندگی خداوند متعال پیش میآید) چنان آنها را علاقهمند به استفاده از شب میکند که وقتی صبح میشود، میگویند: ای کاش، شب دوباره فرارسد.
روایات و آیات در ارتباط با نماز شب و عبادت در شب فراوان است. در اهمیت به این مطلب، این جملة شریفه که از حضرت عسکری رسیده کفایت میکند، که فرمود:
اَلوُصُولُ إلی الله سَفَرٌ لایُدرکُ إلاّ بإمتطاءِ اللیل؛[55.]
به این سفر کسی موفق نمیشود مگر اینکه شب را برای خودش مرکب قرار دهد!
البته تعبیر «وصول» و رسیدن به حضرت حق همان «قُرب خاص» مقصود است وگرنه اینکه مرز مخلوق و خالق شکسته بشود و از بین برود، باطل است؛ زیرا هرگز مرز خالق و مخلوق شکسته نخواهد شد و هیچ گاه این چنین نخواهد بود که «فنا» به این معنا پیدا بشود.
البته گاه فنای حکمی تعبیر میشود که اشکالی ندارد؛ یعنی آن چنان انسان متوجه حضرت حق شود که از تمام خواستههایش چشم پوشد و در همة شئونش رضای پروردگار را حاکم بداند.
انسانی که از شب استفاده کرد و ارتباط خالصانه با پروردگارش بر قرار کرد، در تمام شئون زندگی فردی، نیکوکار و منشأ خیرات بسیار (در حدی که در امکاناتش باشد) خواهد شد. یعنی این گونه نیست که فقط آثار و فوائد فردی برای خودشان داشته باشد، بلکه این دسته از افراد، در تمام شئون اجتماعی مفیدند.
در نهج البلاغه، خطبة 147 چنین آمده است:
أیـُّها النَّاس مَنِ اسْتَنصَحَ الله وُفِّقَ و مَنِ اتَّخَذَ قَولَهُ دلیلاً هُدِیَ لِلَّتِی هِیَ أقوَمُ؛[56.]
ای مردم، هرکه از خدا نصیحت بخواهد، موفق خواهد شد؛ و هرکس که گفتار خداوند را دلیل و راهنمای خود برگیرد، به بهترین و استوارترین هدایتها، راهنمائی میشود.
مصداق روشن نصیحت خواستن از خدا این است که انسان از کلام خدا (قرآن کریم) استفاده کند.
در کافی شریف ، میخوانیم:
عن أبی بصیر قال: سمعتُ أبا جعفر(ع) یقول فی هذه الآیة: } بَل هُو آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدورِ الَّذِینَ أوتُوا الْعِلم { [57.]
فَأوْمَأ بِیَده إلی صَدرِه؛[58.]
این روایت، تلازم قرآن و عترت را هم میرساند. خداوند فرمود: «این قرآن، آیاتی روشن است، در سینة کسانی که علم به آنها داده شده» امام(ع) فرمود: آنهایی که علم به آنها داده شد، ما هستیم! (و به خودشان اشاره کردهاند).
در بعضی روایات آمده است:
إیّانا عنی؛[59.]
فقط ما هستیم که این سمت را داریم که همة آیات قرآن در سینة ما مشخص و روشن است.
در بعضی احادیث دارد که:
هُم الأئمةُ خاصةً؛[60.]
آنها (کسانیکه علم ویژه به آنها داده شد)فقط ائمهاند و بس.
در هرحال، برای فهم قرآن کریم، استفاده از بیانات معصومین(ع) فراوان تأکید شده است و اینکه آنان مُبیِّن قرآناند.
بحث در بیانِ صفات } عِبَادُالرَّحْمن { بود. باید در این آیات تدبر شود و اعمال خود را بسنجیم. اگر در ما این صفات بود خدا را شاکر باشیم و در حفظ و تقویتِ آن بکوشیم؛ و اگر کسی این صفات را ندارد و یا بخشی از آنها را فاقد است، همت کند تا به دست آورد. چنین کاری، بهترین برنامه برای پیشروی معنوی، در فطرت انسانهایی است که دوست دارند در مسیر تکامل باشند.
انسان احساس میکند که در خلقت و طبیعت و فطرتش، علاقه به رشد و تکامل هست. بهترین برنامه در رشد و کمال انسان، تدبر و توجه به آیات قرآن است.
ویژگی سوم: این بود که: } وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیَاماً {
سُجَّداً جمع ساجد است؛ یعنی در حال سجده. و قِیاماً جمع قائم است؛ یعنی اینان در حال قیام. در حال سجده و قیام به سر میبرند.
در ارتباط با این آیه، چند تذکر ضروری است:
مقصود از سجده و قیام، این است که نماز میخوانند. البته سجدة تنها هم (بدون نماز) اهمیتش معلوم است، و ایستادن و قرائت قرآن و دعا کردن هم جای خود را دارد. اینها نیز از مصادیق سجده و قیام است. نماز، مجموعهای از همة اینها است؛ یعنی قیام، رکوع، سجده و... دارد.
در «سجده» یک حالت خضوع و خشوع خاص است؛ یعنی انسان با تمام وجود در مقابل خداوند به خاک میافتد و ذلت خود را مینمایاند. بهترین عضو انسان، روی زمین، برای پرستش حضرت حق قرار میگیرد و مقادیم بدن انسان بر روی خاک واقع میشود. این، یک حالت خضوع و خشوع خاصی است.
روایات در این زمینه فراوان است و کیفیت روایات هم کاملاً مورد توجه میباشد.
از پیامبر گرامی اسلام(ص) چنین رسیده است:
أقْرَبُ ما یَکُون العَبدُ مِنَ الله إذا کان ساجداً؛[61.]
نزدیکترین حالت قُرب انسان به پروردگار، وقتی است که در حال سجده است.
نیز از حضرت امیرالمؤمنین(ع) نقل شده:
أطِیلُوا السُّجُودَ! فَما مِن عَمَلٍ أشدَّ عَلی أبلیس مِن أن یَرا ابن آدَمَ ساجداً؛ لأنـَّه اُمِرَ بالسُّجودِ فَعَصی، و هذا اُمِرَ بالسُّجُودِ فَأطاعَ و نَجا؛[62.]
سجدههایتان را طولانی کنید؛ زیرا شیطان (که آشکارترین دشمن انسان است و برای گمراهی انسان میکوشد) با طولانی شدن سجدهها ناراحت میشود؛ چون به خاطر میآورد که امر شده به سجده ولی اطاعت نکرده و بیچاره شده، ولی این نمازگزار که امر شده سجده، سجده میکند و نجات مییابد.
به حدی سجده اهمیت دارد که اگر انسان خسته باشد و در حال سجده خوابش برده است، به این گونه سجده هم، خدا به فرشتگان افتخار میکند.
در حدیثی از حضرت رضا(ع) تعبیر چنین است:
إذا نامَ الْعَبدُ و هُو ساجِدٌ، قال الله ـ تبارک و تعالی ـ عبدی، قَبَضتُ روحَهُ و هُو فِی طَاعَتِی؛[63.]
وقتی که بندة خدا در حال سجده خوابیده، خداوند تبارک و تعالی میفرماید: روح بندهام را گرفتم درحالیکه در طاعت من بود.
از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده که، مردی خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و عرض کرد: چند درخواست از شما دارم؛ درخواست دارم کاری یادم دهید که خدا مرا دوست داشته باشد، و عملی که با انجام آن، مردم مرا دوست داشته باشند، و اقدامی که ثروتم زیاد شود، و کاری که سلامتیام تأمین شود، و دستوری که عُمرم طولانی گردد، و سفارشی که وقتی از دنیا رفتم پیش شما باشم!
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: این همه درخواست، چند کار لازم دارد با یک کار نمیشود!
حدیث طولانی است پیامبر دستورات لازم را سفارش کردند تا اینکه فرمودند: اگر میخواهی با من محشور شوی، سجدههایت را طولانی کن!
متن حدیث از این قرار است:
جاء رجلٌ إلی النَّبی(ص) فَقال: عَلِّمْنِی عَملاً یُحِبـُّنِی الله عَلَیه، و یُحِبـُّنِی المَخلُوقُون، و یُثرِی الله مالی، و یُصِحُّ بَدَنی، و یُطِیلُ عُمرِی، و یَحْشُرنی مَعَک!
قال: هذه ستُّ خِصال تَحتاجُ إلی ستَّ خِصال! إذا أردتَ أن یُحِبَّک الله فَخَفْه و اتَّقِه، ... فَأطِلِ السُّجُود بینَ یَدی الله الواحِدِ القَهّار؛[64.]
اگر میخواهی خدا تو را دوست داشته باشد، از او بترس و تقوای او را پیشه کن؛ و اگر میخواهی مردم تو را دوست داشته باشند، به آنها خوبی کن و طمعی به مال آنها نداشته باش؛ و اگر میخواهی مالت زیاد شود، زکات مالت را بده؛ و اگر دوست داری به سلامت باشی، زیاد صدقه بده؛ و اگر دوست داری عمرت زیاد شود، صلة رحم کن؛ و اگر دوست داری که در حشر با من باشی، سجدهات را در پیشگاه پروردگار واحد قهار، طولانی کن.
در حدیثی آمده است که، پیامبر اکرم(ص) به یکی از خادمان فرمودند: از من حاجتی بخواه!
گفت: اجازه دهید فکر کنم!
بعد از چند روز فرمودند: فکرهایت را کردی؟
گفت: آری، من اینجا خادم شما هستم، از شما میخواهم همین سمت را در بهشت هم به من بدهید.
حضرت تبسم کردند و فرمودند: ضمانت میکنم که تو در بهشت خادم من باشی، اما باید دو شرط را رعایت کنی؛ ...سجدههایت را طولانی ساز.[ 65.]
در روایتی دیگر است که پیامبر(ص) مشغول بنّائی بودند. یکی از اصحاب رسید و دید حضرت میخواهد دیواری را تعمیر کند، عرض کرد: یا رسول الله، اجازه دهید من این کار را انجام دهم (حضرت اجازه دادند و او کار را انجام داد).
حضرت فرمودند: برایم کاری انجام دادی، از من چه میخواهی؟
گفت: بهشت را تقاضا دارم!
حضرت درنگی فرمودند و گفتند: باشد، ولی ای بندة خدا ما را با سجدههای طولانی یاری رسان![ 66.]
حالت سجده بسیار سفارش شده است. گاهی بعضی از معصومین(ع) در بیابان، سجدههایی طولانی انجام میدادند. بعضی افراد که متوجه میشدند میگفتند: چقدر حضرت سجدة طولانی انجام میدهند! میشماردند، سیصد بار «سبحان ربی العظیم و بحمده»! چقدر قبل از شمارش اصحاب تسبیح نموده بودند، خدا میداند.
چه افتخاری بالاتر از اینکه انسان ارتباط مستقیم با خدای حی قیوم بر قرار سازد، خدایی که همة هستی را میچرخاند. آن چنانکه گویا خلق نکرده است، این قدرت و این عظمت! } و لایئود حفظهما و هو العلی العظیم { [67.]
هیچ راهی برای رستگاری بشر در شئون زندگی دنیوی و اخروی اش نیست مگر استفاده از قرآن و حدیث و تبعیت از حقایق وحیانی؛ وگرنه، هرچه بشر از نظر توانایی و قدرت و صنعت و هر چه از نظر ثروت و امکانات گوناگون تواناتر شود (و از این حقایق وحیانی به دور باشد) عوامل خطرناک و گرفتار کنندة بیشتر در اختیارش قرار گرفته است.
بنابراین، اگر جمع و جامعه و... بخواهند به حقیقت در راه سعادت حرکت کنند، راه این است که از قرآن و بیانات معصومین(ع) استفاده کنند و این حقایق عملی بشود.
در حدیثی نقل شده است که حضرت صادق(ع) فرمود:
اَلحَافِظُ لِلْقُرْآنِ الْعَامِلُ بِهِ مَعَ السَّفَرَةِ الْکِرَامِ الْبَرَرَة؛[68.]
آنهایی که قرآن را حفظ کرده و عمل به قرآن میکنند، با فرشتگان ممتاز و ارزنده الهی [همراه و هم رتبه] هستند.
} السَّفَرَةِ الْکِرَامِ الْبَرَرَة { ؛
یعنی فرشتههای فوقالعاده ارزنده و ممتاز. (فرشتگان گروههای مختلف هستند) گاهی به ملائکه مقربین تعبیر میشوند.
در جهت توجه دادن به بیانات معصومین(ع) حدیثی بسیار شنیدنی است. امیرالمؤمنین(ع) در جمعی از اصحاب اعلام فرمودند: دربارة آنچه از پیغمبر اکرم(ص) رسیده است، گاهی حرفها جابه جا شدهاند، گاهی بعضی هم دروغ بر پیغمبر اکرم(ص) بستهاند، مراقب باشید بدون آگاهی حرف نزنید و فتوا ندهید!
دو نفر برخاستند عرض کردند: یا امیرالمؤمنین، با آنچه که ما در اختیار داریم (مصحفها و نوشتهها و گفتههای اصحاب) چه بکنیم که گرفتار این خطاها نشویم؟!
حضرت فرمودند: در این زمینه، از علمایِ آل محمد بپرسید.
متن حدیث چنین است:
یَایُّهَا النَّاس اتَّقُوا اللهَ و لاتُفتُوا النَّاسَ بِما لاتَعلَمُون! إنَّ رسولَ الله قَد قال قولاً آل منه إلی غَیره، و قد قال قولاً وُضِعَ عَلی غَیرِ مَوضِعِه، کُذِبَ عَلیه!
فَقام إلیه عَلْقَمه وعَبیدة السَّلمانی، فقالا: یا أمِیرَالْمُؤْمِنِینَ فَمَا نَصْنَعُ بِمَاقَدْ خُبِّرْنَا فِی هَذَا الصُّحُفِ عَنْ أصْحَابِ مُحَمَّد.
قَالَ: سَلا عَنْ ذَلِکَ عُلَمَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) ؛[69.]
آن شخص که حدیث را نقل میکند میگوید. «کَأنـَّه یَعنی نَفسَه»؛ گویا مقصود خودش بود.
یعنی سوال کنید از علمای خاندان پیامبر، از من بپرسید! سوال کنید بعد از من از هرکس که مانند من ولایت دارد.
در مسائل اعتقادی قرآن، در مسائل اخلاقی قرآن، در مسائل اجتماعی قرآن در ارتباط با احکام قرآن، در زمینة قصص قرآن، در ارتباط با مشکلات قرآن، و در ارتباط با مسائل مربوط به قرآن عالیترین روشنگر، بیانِ معصومین(ع) است.
از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت شده که فرمود:
آیه به آیه قرآن (با همه جهاتش) در نزد من است. میدانم کدام آیه در شب نازل شده و کدام در روز، چه آیه در جمع نازل شده و چه آیهای با خصوصیات خاصی، در سفر نازل شده یا در حَضَر، ظاهر و باطن و محکم و متشابه آن چیست و... همه در نزد من است.[ 70.]
بنابراین، شایسته است تفسیر قرآن کریم با بیانات معصومین(ع) همراه باشد که بهترین تبیین، در بیاناتِ این بزرگواران است.
در ارتباط با نشانههای بندگان شایسته حق (عبادالرحمن) دو تا نشانه از نشانههایی که گفته شد، نشانة اخلاقیاند و بیشتر در روز پیش میآیند. اما نشانة سوم در ارتباط با پروردگار است:
} وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا {
از شب استفاده میکنند و ازشب بهرمند هستند و شب را به قیام میگذرانند و نماز میخوانند و...
مقداری دربارة سجده صحبت شد و اینکه انسان به استفاده کردن از سجده (که بهترین وسیله تقرب به پیشگاه پروردگار است) اهمیت بدهد.
در ارتباط با نمازی که در شب خوانده میشود (که نماز، سجده است و قیام و رکوع) در ارتباط با رکوع هم تأکید بسیاری است که سعی شود رکوع طولانی باشد. گاهی نماز جماعت خوانده میشود آنجا رعایت افراد ضعیف لازم است و اعتدال را باید رعایت کرد، ولی وقتی انسان خودش نماز میخواند (نماز واجب یا نماز مستحبی) سجده طولانی و رکوع هم بجاست طولانی باشد.
بُرَیدِ عِجلی میگوید از امام باقر(ع) پرسیدم: آیا زیاد قرآن خواندن در نماز [قرائت سورههای طولانی] اَفضل است یا درنگ طولانی در رکوع و سجود؟ امام(ع) فرمود:
کَثْرَةُ اللَّبْثِ فِی الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ فِی الصَّلاةِ أفْضَلُ! أ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللهِ عَزَّوجَلَّ } فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ وَ أقِیمُوا الصَّلاةَ { [71.] إِنَّمَا عَنَی بِإِقَامَةِ الصَّلاةِ،
طُولَ اللَّبْثِ فِی الرُّکُوعِ وَ السُّجُود؛[72.]
رکوع و سجود طولانی ـ در نماز ـ اَفضل است، مگر این سخن خدای بزرگ را نشنیدهای که فرمود: «آنچه از قرآن فراهم آمد بخوانید، و نماز را به پا دارید» مقصود از اقامة نماز، درنگ طولانی در رکوع و سجود است.
بنابراین، از اعمالی که اقامة نماز را تحقُّق میبخشد، رکوع و سجود طولانی است.
مسئلة دعا و درخواست از خداوند متعال جایگاه ارزندهای دارد. البته آیاتی که در آنها دُعا هست، از امتیاز ویژهای برخوردار است؛ چراکه هم دعا و هم قرآن است.
در حدیثی آمده است که رکوع طولانی موجب میشود انسان از وحشت قبر در اَمان بماند. سعید بن جَناح میگوید: در مدینه نزد امام باقر(ع) بودیم، بی آنکه کسی چیزی بپرسد، امام(ع) فرمود:
مَن أتَمَّ رکُوعَه لَمتَدخُلهُ وَحشَةٌ فِی الْقَبرِ؛[73.]
هرکه رکوعش را طولانی سازد، در قبر وحشتی بر او وارد نشود.
رکوع کامل، این است که از نظر حالتِ رکوع، بدن در وضعیتِ جسمانی مناسب با رکوع باشد و نیز ذکرِ رکوع به درستی و کامل گفته شود. رکوع بایسته، زمینه را برای سجدة تعالیبخش فراهم میآورد؛ چراکه سجده نزدیکترین حالاتِ قربِ بنده به پروردگار است.
عالِمان بزرگ و فرهیخته، تقیُّد خاصی در شب زندهداری داشتند؛ شب زودتر میخوابیدند تا سحرگاه برخیزند و به عبادت بپردازند.
بعضی از خانوادهها برای آنکه همة شب را زنده بدارند، آن را میانِ افراد خانواده تقسیم میکردند و در هر وقتی از شب، یکی از آنها بیدار میماندند و به عبادت مشغول میشدند.
در تفسیر قرآن از بیانات معصومین(ع) نباید غفلت شود. گاهی به خصوص تذکر داده شده آیات قرآن را با بیانات ما تفسیر کنید، و در مواردی تأکید شده است که از رجوع به آیات واحادیث و بیانات معصومین(ع) غفلت نشود. قرآن و حدیث با یکدیگر تلازم دارند، و بایستی هر دو را با هم در نظر گرفت.
در راستای تأکید، برای استفادة فزونتر از قرآن، این حدیث از حضرت صادق(ع) شایان توجه است که فرمود:
قَالَ أمِیرُالْمُؤْمِنِینَ(ع) : الْبَیْتُ الَّذِی یُقْرَأ فِیهِ الْقُرْآنُ وَ یُذْکَرُ اللهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ فِیهِ، تَکْثُرُ بَرَکَتُهُ، وَ تَحْضُرُهُ الْمَلَائِکَةُ، وَ تَهْجُرُهُ الشَّیَاطِینُ، وَ یُضِیءُ لأهْلِ السَّمَاءِ (کَمَا تُضِیءُ الْکَوَاکِبُ لأهْلِ الأرْضِ).
وَ إِنَّ الْبَیْتَ الَّذِی لایُقْرَأ فِیهِ الْقُرْآنُ وَ لایُذْکَرُ اللهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ فِیهِ تَقِلُّ بَرَکَتُهُ، وَ تَهْجُرُهُ الْمَلَائِکَةُ، وَ تَحْضُرُهُ الشَّیَاطِینُ؛[74.]
امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
خانهای که در آن قرآن قرائت گردد و خداوند متعال یاد شود، برکت آن خانه زیاد خواهد شد، و فرشتگان در آن خانه حضور مییابند، و شیاطین از آن فاصله میگیرند، و برای اهل آسمانها درخشش دارد (همچنانکه ستارگان برای اهل زمین میدرخشد). و خانهای که در آن، قرآن قرائت نگردد و یاد خدا نشود، برکت آن کاستی میپذیرد، و فرشتگان از آن فاصله میگیرند، و شیاطین آنجا حضور پیدا میکنند.
چقدر ارزنده است انسان کاری انجام دهد که نتیجهاش حضور فرشتگان در جمع آنها باشد و برکت در زندگیشان و فاصله گرفتن شیاطین از آنها و تلألؤ و درخشندگی برای ساکنین آسمان و... بسیار ارزنده است که هرچه بیشتر از قرآن کریم انسان بهرمند باشد و قرائت و تدبر در قرآن کند، و از دستورات قرآن استفاده نماید؛ چراکه خیر کثیر برای خود اوست.
نیز امام صادق(ع) میفرماید:
یَنْبَغِی لِلْمُؤْمِنِ أنْ لایَمُوتَ حَتَّی یَتَعَلَّمَ الْقُرْآنَ أوْ یَکُونَ فِی تَعْلِیمِهِ؛[75.]
سزاوار است که مؤمن تا نمرده قرآن را یاد بگیرد یا در حال یادگیری باشد.
این دو حدیث تأکید و توجه به قرآن کریم را به خوبی مینمایاند.
دربارة رجوع به اهل بیت(ع) حدیثی نقل شده است که تأکید و توجه به معصومین(ع) و استفاده از بیانات معصومین(ع) را سفارش میکند.
در ذیل آیة } بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أوتُوا الْعِلْمَ { [76.] روایات متعددی آمده است. از جمله آنها این حدیث شریف است:
عَنْ أبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أبُوجَعْفَرٍ(ع) فِی هَذِهِ الْآیَةِ } بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أوتُوا الْعِلْمَ { [77.] ثُمَّ قَالَ: أمَا واللهِ یَا أبَا مُحَمَّدٍ، مَا قَالَ بَیْنَ دَفَّتَیِ الْمُصْحَفِ! قُلْتُ: مَنْ هُمْ جُعِلْتُ فِدَاکَ؟
قَالَ: مَنْ عَسَی أنْ یَکُونُوا غَیْرَنَا؟![78.]
امام باقر(ع) در ارتباط با آیه شریفه } بَلْ هُوَ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أوتُوا الْعِلْمَ { نفرمودند: این آیات، روشنی است بین دو جلد قرآن! بلکه فرمود: } فِی صُدُورِ الَّذِینَ أوتُوا الْعِلْمَ { ارجاع به اشخاص داده است.
ابوبصیر به حضرت عرض میکند: چه کسانی هستند که به آنها علم داده شد؟
حضرت باقر(ع) میفرماید: چه کسانی (به نحو کلی و جدی که عنوانِ } أوتوالعلم { به نحو مطلق بر آنها صدق کند) غیر از ما میتواند باشد (یعنی آیات شریفه قرآن در ارتباط با بیانات ما است که روشن میشود).
البته قسمتی از آیات که از محکمات و روشن است، و با همان تسلط در قواعد ادبی و عربی میتوان معنای آنها را دریافت، به جای خود محفوظاند. آنچه نیاز به تفسیر و ابهام زدایی دارد، باید به اهل بیت رسالت رجوع شود. بر این امر تأکید فراوان شده است.
دربارة } عِبَادُالرَّحمن { که فرمود اینها کسانیاند که از شب استفاده میکنند، به عبادت میپردازند، سجود و قیام و رکوع دارند، نماز شب میخوانند؛ و از ساعات مختلف شب بهرههای ارزندهای را میگیرند، کسانی که اندکی در این زمینه موفق بودند، گاه تعبیرهایی دارند که نشان دهندة مسائل بسیار مهم است.
یکی از دوستان، که مرد موفقی بود. از دوران نوجوانی توفیق نماز شب و استفاده از شب را داشت و در مسائل دیگر عبادی هم به توفقیات بزرگی دست یافته بود. گاهی این طور تذکر میداد، میگفت: اگر چنانچه یک کیسه از گل گاو زبان را کسی بخواهد دم بکند و بخورد خیلی طول میکشد! اما اگر عصارة این کیسه گل گاو زبان را بگیرند، در شیشه کوچکی جا میشود. در این ساعات شب و خصوصا بعد از نصف شب، خداوند متعال عصارة عنایاتش را به بندگان خاصش تزریق میکند (یعنی خیلی زمینه برای دریافت برکات پروردگار در این ساعات هست، و این، واقعیتی است).
اگر به بعضی از آیات هم توجه کنیم، اهمیت مطلب به خوبی استفاده میشود. از جمله این آیه شریفه:
} تَتَجَافَی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفًا وَطَمَعًا وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ { ؛[79.]
پهلوهاشان از بسترها فاصله میگیرد (به پا میخیزند و به درگاه خدا رو میآورند) پروردگار را با بیم و امید میخوانند و از آنچه روزیشان کردهایم انفاق میکنند.
هیچ کس نمیداند چه چشم روشنیهایی برای آنها از نظرها مخفی است! به جهتِ اَعمال (و عباداتی که در شب) انجام میدهند.
خداوند متعال میفرماید: آنهای که از شب استفاده میکنند پهلوهاشان را از بستر راحت خواب جدا میسازند و به عبادت میپردازند، و با پروردگار خود در حال خوف و رجاء، ساعتی را میگذرانند. اینها در زندگیشان، رسیدگی به مستمندان را دارند و اهل انفاق میباشند.
آفریدگار هستی میفرماید:
هیچ کس نمیداند که به چنین افرادی چه عنایتهائی میشود که چشمشان روشن شده، و خشنود میشوند به پاداش اعمال نیکشان.
بسی مایة حسرت و ندامت است که در قیامت، کسانی با عباداتِ شبانه به عنایات ویژة خدا دست یابند، و افراد دیگری به جهت تنبلی و تنپروری، دستشان تهی باشد و از نعمتها، لذّتها ونشاطها و... بهرهای نداشته باشند.
زمانی در کتابخانهای رفتم که کُتُب خطی هم داشت. یکی از کتابهای خطی را برداشتم پشتِ آن، این حدیث را دیدم که از پیغمبر اکرم(ص) نقل کرده که فرمود:
«مَن أراد أن یحفظ العلوم...» ؛ هر کسی میخواهد علوم را حافظ باشد (یعنی مایهای پیدا کند که در علوم مختلف منبعی و سرچشمهای شود) چند کار را باید انجام دهد:
از شب استفاده کند، هرچند دو رکعت نماز شب بخواند (یعنی استفاده از شب غفلت نشود).
تقوا داشته باشد در پنهان و آشکار.
غذا را بخورد به خاطر قوت غذا نه به خاطر شهوت به غذا (یعنی به اندازهای که لازم است بخورد،از پرخوری که موجب کسالات است بپرهیزد).
دهانش را تمیز نگه دارد، دندان هایش را مسواک بکند (در حدیث تعبیر خلال آمده بود).
وضو بگیرد و همیشه با وضو باشد.
در هرحال، مقصود این بود که میفرماید: از نماز شب غفلت نکند ولو به دو رکعت.
تفسیـر بخشی از
} سـورة مبارکة فـرقان {
آیـات: 63 ـ 77
حضرت آیت الله سیدجعفر سیّدان
(دامظلهالعالی)
مؤسسة پژوهشی مصباح الهدی
مشهد مقدس
رمضان المبارک 1429هـ
با وارسی برنامههایی که میتواند سعادت انسانها را تأمین کند به این نتیجه میرسیم که هیچ برنامهای توانِ سعادتبخشی برای جامعه انسانی را همچون حقایق وحیانی ندارد. خالق هستی به همه خصوصیات و تمامی نیازها و همه ابعاد وجودی مخلوق آگاهی دارد. چنین خالق محیط بر مخلوق، میتواند بهترین برنامه را برای رفع نیازمندی و رشد و تکامل مُقرَّر بدارد.
بنابراین، بهترین برنامه، برنامه قرآن و بیانات معصومین(ع) است. در این مورد، تأکیدهایی در مدارک دینیمان وارد شده است.
در استفاده از قرآن کریم تأکیدها فوقالعادهاند؛ اینکه انسان در عین حال که قرآن را حفظ است، اهتمام بورزد که به مصحف بنگرد، خطوط قرآن کریم را ببیند و قرآن را از رو بخواند. در بعضی از احادیث، این جهت مورد تأکید قرار گرفته است. در حدیثی از حضرت صادق(ع) رسیده است که فرمودند:
مَنْ قَرَأ الْقُرْآنَ فِی الْمُصْحَفِ، مُتِّعَ بِبَصَرِهِ، وَ خُفِّفَ عَنْ وَالِدَیْهِ، وَ إِنْ کَانَا کَافِرَیْنِ؛[80.]
اگر کسی قرآن را از رو بخواند (نه از حفظ گرچه ارزش آن هم به جای خودش محفوظ است) چشمش بهرهمند شده (به خاطر اینکه به وسیله چشمش به قرائت قرآن موفق شده) و اگر پدر و مادرش کافرند، تخفیفی است در عذابشان.
و نیز در جهتِ استفاده از احادیث، در خود قرآن به صورتهای مختلف تأکید شده است از حضرت صادق(ع) نقل شده است که دربارة این آیه که میفرماید:
} إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أقْوَمُ { ،[81.]
فرمود: یَهْدِی إِلَی الْإِمَامِ.[ 82.]
این قرآن، هدایت میکند. به راهی که استوارتر است یعنی هدایت امام معصوم (که عالیترین و روشنترین هدایتها بدست اوست).
لذا در حدیثی با توجه به اینکه پیامبر اکرم(ص) و در همه موارد فرمودهاند: «کتاب الله ثقل اکبر است و عترت ثقل اصغر» در یک مورد فرمودهاند: توصیه میکنم به کتاب خدا، و علی بن ابیطالب که أفضل از کتاب خدا است؛ زیرا او برای شما مترجم کتاب خداوند است.[ 83.]
گاهی مقایسه کتاب با عترت است. اینجا روشن است که کتاب ثقل اکبر و عترت ثقل اصغر میباشد ولی گاه سخن در این است که کدام افضل است؟ عظمت کتاب معلوم است، لیکن فرمود «علی أفضلکُم مِن الکتاب»؛ چراکه علی(ع) مُفسّر کتاب و تبیین کنندة کتاب است.
پیش از این یادآور شدیم که براساسِ احادیث، استوارترین هدایت، هدایتی است که با معصوم انجام میگیرد آیة } بَل هُو آیَاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِی أوتُوا العلم { رسماً به غیر خودش ارجاع میدهد. بدیهی است کسانی که قرآنکریم درجهت روشن سازی آیات ارجاع به آنان بدهد معصومین(ع) میباشند.
همچنین دربارة } أوتوا العلم { حضرت فرمودند: چه کسی میتواند غیر از ما باشد؟!
امیدواریم با چنین روشی، جهت فهم بهتر از قرآن و بیانات معصومین(ع) (که سعادت ما در آن است) جدی باشیم.
سومین نشانه } عِبَادُالرَّحْمنِ { این بود که اینها از شب استفاده میکنند؛ یعنی قرآن میخوانند نماز میگزارند و ذکر پروردگار میکنند و... .
دربارة اهمیّتِ نوافل و نماز شب و نقش شگرف آنها در زندگی انسان، حدیث زیر شایان توجه است:
عبدالله بن سنان... قَالَ: قُلْتُ لِأبِی عَبْدِاللهِ(ع) رَجُلٌ عَلَیْهِ مِنْ صَلاةِ النَّوَافِلِ مَا لایَدْرِی مَا هُوَ مِنْ کَثْرَتِهِ، کَیْفَ یَصْنَعُ؟
قَالَ: فَلْیُصَلِّ حَتَّی لایَدْرِیَ کَمْ صَلَّی مِنْ کَثْرَتِهِ، فَیَکُونَ قَدْ قَضَی بِقَدْرِ عِلْمِهِ.
قُلْتُ: فَإِنَّهُ لایَقْدِرُ عَلَی الْقَضَاءِ مِنْ کَثْرَةِ شُغُلِهِ!
فَقَالَ: إِنْ کَانَ شُغُلُهُ فِی طَلَبِ مَعِیشَةٍ لا بُدَّ مِنْهَا أوْ حَاجَةٍ لِأخٍ مُؤْمِنٍ، فَلاشَیْءَ عَلَیْهِ؛ وَ إِنْ کَانَ شُغُلُهُ لِدُنْیَا تَشَاغَلَ بِهَا عَنِ الصَّلاةِ، فَعَلَیْهِ الْقَضَاءُ وَ إلاَّ لَقِیَ اللهَ مُسْتَخِفّاً مُتَهَاوِناً مُضَیِّعاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللهِ(ص) .
قُلْتُ: فَإِنَّهُ لایَقْدِرُ عَلَی الْقَضَاءِ، فَهَلْ یَصْلُحُ لَهُ أنْ یَتَصَدَّقَ؟
فَسَکَتَ مَلِیّاً، ثُمَّ قَالَ: نَعَمْ فَلْیَتَصَدَّقْ بِصَدَقَةٍ.
قُلْتُ: وَ مَا یَتَصَدَّقُ؟
فَقَالَ: بِقَدْرِ طَوْلِهِ، وَ أدْنَی ذَلِکَ مُدٌّ لِکُلِّ مِسْکِینٍ مَکَانَ کُلِّ صَلاةٍ.
قُلْتُ: وَ کَمِ الصَّلاةُ الَّتِی تَجِبُ عَلَیْهِ فِیهَا مُدٌّ لِکُلِّ مِسْکِینٍ؟
فَقَالَ: لِکُلِّ رَکْعَتَیْنِ مِنْ صَلاةِ اللَّیْلِ وَ کُلِّ رَکْعَتَیْنِ مِنْ صَلاةِ النَّهَارِ.
فَقُلْتُ: لایَقْدِرُ!
فَقَالَ: مُدٌّ لِکُلِّ أرْبَعِ رَکَعَات.
فَقُلْتُ: لایَقْدِرُ!
فَقَالَ: مُدٌّ لِکُلِّ صَلاةِ اللَّیْلِ وَ مُدٌّ لِصَلاةِ النَّهَارِ، وَ الصَّلاةُ أفْضَلُ وَ الصَّلاةُ أفْضَلُ؛[84.]
عبدالله بن سنان میگوید: به امام صادق(ع) گفتم مردی نماز نافله بر ذمّه دارد، به قدری زیاد که شمارِ آن را نمیداند، چه کند؟
امام(ع) فرمود: به اندازهای نماز بخواند که نداند، چقدر نماز گزارده، و در نتیجه به اندازهای که علم به قضا دارد، انجام میشود.
گفتم: به قدری گرفتار است که نمیتواند قضا کند!
فرمود: اگر گرفتاریاش برای تأمین نیازهای ضروری زندگی یا قضای حاجتِ برادر ایمانی است، چیزی بر عهدهاش نمیباشد؛ و اگر اشتغال برای دنیا او را از نماز بازمیدارد، باید آنها را قضا کند وگرنه خدا را در حالی ملاقات میکند که نماز را سبک شمرده و سهلانگاری کرده و سنّتِ رسول خدا را ضایع ساخته است.
گفتم: توانایی قضای آنها را ندارد آیا میتواند صدقه بدهد؟
امام(ع) درنگی فرمود، سپس گفت: آری صدقهای بدهد.
گفتم: چقدر صدقه بپردازد؟
فرمود: به میزان توانمندیاش، کمترین آن یک مُد (750 گرم) است برای هر نماز.
گفتم: نمازی که باید برای آن یک مُد به مسکین پرداخت، چند رکعت است؟
فرمود: برای هر دو رکعت نماز شب، و هر دو رکعت نماز روز.
گفتم: این توانایی را ندارد.
فرمود: برای هر چهار رکعت [نافلة روز] یک مُد بپردازد.
گفتم: نمیتواند.
فرمود: برای همة نمازهای شب یک مُد و برای همة نمازهای روز نیز یک مُد پرداخت کند؛ و قضای نماز اَفضل است، و نماز گزاردن بهتر میباشد.
بنابراین، سزامند یک انسان علاقهمند به خود و دین نیست که در انجام نوافل روز و شب کوتاهی کند.
در مورد انس با قرآن، قرائت قرآن، فهم قرآن و عمل به قرآن، به صورتهای مختلف تأکید شده است.
از حضرت صادق(ع) نقل شده است که فرمود:
الْقُرْآنُ عَهْدُ اللهِ إِلَی خَلْقِهِ، فَقَدْ یَنْبَغِی لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أنْ یَنْظُرَ فِی عَهْدِهِ، وَ أنْ یَقْرَأ مِنْهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمْسِینَ آیَةً؛[85.]
قرآن عهد خدا به سوی خلق اوست (پیمانی است بین خداوند متعال و بندگانش) بنابراین، بجاست انسان مسلمان در این عهد الهی بنگرد و هر روز پنجاه آیه از آن را قرائت کند.
اگر همین برنامه عملی شود، و هر فرد مسلمان متعهد شود هر روز پنجاه آیه قرآن را بخواند، نفس این توجه و قرائت قرآن، او را در جهت دین و حق و حقیقت سوق میدهد. روشن است کسی که قرائت قرآن را به عنوان یک وظیفة دینی و ایمانی به جا میآورد، همین کار به تدریج زمینه را برای فهم معانی و تدبُّر در قرآن فراهم میآورد.
و همچنین اگر انسان بخواهد از منبع صحیح مطالب را استفاده کند، ارزندهتر از آموزههای سعادت بخش معصومین(ع)، نمیتوان یافت.
امام باقر(ع) میفرماید:
أمَا إِنَّهُ لَیْسَ عِنْدَ أحَدٍ عِلْمٌ وَ لا حَقٌّ وَ لا فُتْیَا إلاَّ شَیْءٌ أخَذَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أبِیطَالِبٍ(ع) وَ عَنَّا أهْلَ الْبَیْتِ؛ وَ مَا مِنْ قَضَاءٍ یُقْضَی بِهِ بِحَقٍّ وَ صَوَابٍ إلاَّ بَدْءُ ذَلِکَ وَ مِفْتَاحُهُ وَ سَبَبُهُ وَ عِلْمُهُ مِنْ عَلِیٍّ(ع) وَ مِنَّا؛[86.]
بدانید که نزد هیچ کس علمی وسخن حقّی و فتوای علمیای نیست مگر اینکه از علی بن اَبیطالب و از ما برگرفته است، و در هیچ قضاوتی به حق و صواب حکم نشد مگر اینکه سرآغاز و کلید و سبب و علمِ آن از علی(ع) و از ناحیة ماست.
مشخص است مقصود مسائلی است که سعادت بشر به آنها بستگی دارد و به مسئله هدایت ارتباط مییابد وگرنه علوم تجربی و مسائل تکوینی قبل از این بیان بوده، و بعد از این بیان هم هست، و درجای خودش مسائل درست و صحیحی میباشد.
مقصود این است که در اساسِ سعادتمندی و هدایت انسانها و در تمام مسائل اعتقادی و اجتماعی و اخلاقی، سخنِ حقّ و صواب همان است که معصوم(ع) بیان داشتهاند.
آیات قرآن و روایات، در استفاده از شب و نوافل شب، در سطح بسیار شگفتانگیزی است. یکی از برنامههایی که شایسته است در شب از آن غفلت نشود، نماز شب است. اینکه انسان در تاریکی شب برخیزد و با پروردگار خود مناجات کند و به نماز بپردازد، از حالات و صفاتی است که رشد و سعادت انسان را تأمین میکند.
از حضرت صادق(ع) نقل شده که فرمود:
ثَلاثَةٌ هُنَّ فَخْرُ الْمُؤْمِنِ وَ زِینَةٌ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ؛ الصَّلاةُ فِی آخِرِ اللَّیْلِ، وَ یَأسُهُ مِمَّا فِی أیْدِی النَّاسِ، وَ وَلایَةُ الإِمَامِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص) ؛[87.]
سه چیز است که افتخار مؤمن است و موجب زینت مؤمن در دنیا و آخرت میشود: نماز در آخر شب، و ناامیدی از آنچه مردمان دارند (و دل به ذات اقدس دادن) و پذیرشِ ولایتِ امامی که از خاندان رسالت و پیامبر اکرم(ص) باشد.
آثار مادی و معنوی نماز شب.
امیرالمؤمنین(ع) میفرماید:
قِیَامُ اللَّیْلِ مَصَحَّةٌ لِلْبَدَنِ، ومَرْضَاةٌ لِلرَّبِّ ـ عَزَّوجَلَّ ـ وتَعَرُّضٌ لِلرَّحْمَةِ، وتَمَسُّکٌ بِأخْلاقِ النَّبِیِّینَ؛[88.]
نماز شب باعث سلامتی بدن و وسیلة خشنودی پروردگار است، و انسان را در معرض رحمت الهی قرار میدهد؛ انسان با انجام نمازشب؛در مسیر پیامبران وتخلُّق به اخلاق آنها قرار میگیرد.
عملی که دارای چنین ارزشهائی است بسیار ارزنده است، که انسان بجا آورد.
نیز از حضرت صادق(ع) نقل شده است که فرمودند:
صَلاةُ اللَّیْلِ تُحَسِّنُ الْوَجْهَ وَ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُطَیِّبُ الرِّیحَ وَ تُدِرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِی الدَّیْنَ وَ تَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ تَجْلُو الْبَصَر؛[89.]
نماز شب، چهرة انسان را میآراید، و اخلاق را نیکو میکند، و انسان را خوش بو میسازد، و رزق را فرو میریزد، و دَیْن را برمیآورد، و غم را از بین میبرد، و چشم را جلا میبخشد.
نماز شب دارای فواید بسیار است. کسانی که به نماز شب موفق شوند، این آثار در آنها به وجود میآید.
البته اینها به صورت اقتضا، این فواید را دارد. شاید کسی توفیق نماز شب داشته باشد، اما بعضی از این فواید را احساس نکند دلیل آن موانع و مشکلاتی است که پیش میآید.
چه رابطه علّی و معلولی میان این آثار و نماز شب هست؟
پاسخ این است که تمام آثاری که برای چیزهاست (چه از اعمال ارزنده و کارهای مختلف و چه از موجوداتی که در عالم تکوین و طبیعت است) تمام آثاری که برای هرچیزی مترتب میشود، وابسته به اراده حضرت حق است. برای بندهای که نیمه شبی با پروردگار به مناجات عنایتِ چنین آثاری از سوی خدا محذوری ندارد؛ همه اثرها در ارتباط با اراده اوست.
از حضرت امیرالمؤمنین(ع) نقل شده که به نقل از پیامبر(ص) فرمود:
صَلاةُ اللَّیْلِ مَرْضَاةُ الرَّبِّ، وحُبُّ الْمَلائِکَةِ، وسُنَّةُ الأنْبِیَاءِ، ونُورُ الْمَعْرِفَةِ، وأصْلُ الإِیمَانِ، ورَاحَةُ الأبْدَانِ، وکَرَاهِیَةُ الشَّیْطَانِ، وسِلاحٌ عَلَی الأعْدَاءِ، وإِجَابَةٌ لِلدُّعَاءِ، وقَبُولُ الأعْمَالِ، وبَرَکَةٌ فِی الرِّزْقِ، وشَفِیعٌ بَیْنَ صَاحِبِهَا وبَیْنَ مَلَکِ الْمَوْتِ، وسِرَاجٌ فِی قَبْرِهِ، وفِرَاشٌ مِنْ تَحْتِ جَنْبِهِ، وجَوَابٌ مَعَ مُنْکَرٍ ونَکِیرٍ، ومُؤْنِسٌ وزَائِرٌ فِی قَبْرِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ؛[90.]
نماز شب خدا را خشنود میکند، موجب دوستی فرشتهها میشود (و فرشتهها انسان را دوست میدارند) نماز شب روش انبیاء است و نور معرفت به انسان میبخشد. اصل ایمانش تقویت میشود، جهات جسمیاش تأمین میگردد، شیطان را به رنج میافکند، اعداء را دفع میکند، موجب اجابت دعای انسان و قبول اعمال او میشود، باعث زیادی رزق انسان و شفیع بین انسان و ملک الموت میباشد (و هنگام مرگ برای انسان مفید خواهد بود)و در قبر روشنی و وسیله آرامش خواهد شد، پاسخ نکیر و منکر است و مونس آدمی تا روز قیامت.
اینکه نماز شب مستحب است و اگر نخواندیم ضرری نمیبینیم (به معنای اینکه عذاب نمیشویم) و امثال اینها، انسان را از خیرات فراوانی محروم میسازد. و در ترک نماز شب و نوافل ضرر فراوانی نهفته است.
مرحوم حاج آیت الله شیخ محمد تقی آشتیانی آملی رضوان الله تعالی و علیه که در فقه و اصول و معقول قوی بود، و توفیقاتِ فراوانی داشت، دو مطلب را ایشان برخلاف مبانیای که در کتب فلسفه مصطلح است، بسیار به جِد مخالفت کردهاند یکی اینکه معاد آخوند ملاصدرا با قرآن ناسازگار است؛ و یکی در بحث حدوث و قدم که میفرماید ضرورت وحی مخالف با حدوث و قدم مطرح در لسانِ فلاسفه است. فرزندشان و دیگر دوستان نقل کردهاند که خدمت ایشان رسیدیم، گفت: من در نجف دو رکعت نماز مستحبی خواندم و یک سلام دادم. ناگهان دیدم کسی که نزدیک من نشسته بود، اسم من را آورد و گفت یک سلام دادی، اشکال نداشت. ولی میدانی چه شد، به طرف بالا نگاه کن! نگاه کردم، دیدم سقفی نمیبینم! مقاماتِ عظیمی مشاهده شد.
گفت: اینها را که میبینی همه پاداش سلام به پیغمبر اکرم بود که نگفتی! بعد پا شد و رفت. من هم پا شدم تا او را تعقیب کنم که کی بود؟! دیدم اثری از او نیست، و بعد فهمیدم مطلب از چه قراری است!
باری باید به مستحبات اهتمام کرد و به آنها اهمیت داد؛ چراکه برای انسان نفع فراوانی به همراه دارد.
از احادیثی که به قرآن کریم ما را توجه دادهاند، حدیث ذیل است:
عَنْ أبِی عَبْدِالله(ع) قَالَ: مَا یَمْنَعُ التَّاجِرَ مِنْکُمُ الْمَشْغُولَ فِی سُوقِهِ إِذَا رَجَعَ إِلَی مَنْزِلِهِ، أنْ لایَنَامَ حَتَّی یَقْرَأ سُورَةً مِنَ الْقُرْآنِ فَتُکْتَبَ لَهُ مَکَانَ کُلِّ آیَةٍ یَقْرَؤُهَا عَشْرُ حَسَنَاتٍ وَ یُمْحَی عَنْهُ عَشْرُ سَیِّئَاتٍ؛[91.]
حضرت صادق(ع) فرماید: چه چیز مانع میشود شخصی که به کسب و کار اشتغال دارد و در بازار خرید و فروش میکند، وقتی به منزلش برمیگردد نخوابد تا وقتی که مقداری از قرآن را بخواند؟! با این قرائت برای هرآیهای، ده حسنه برایش نوشته میشود و ده سیّئه و گناه از او محو میگردد.
اصل انس با قرآن، زمینهای برای حرکت در جهت قرآن و فهم و عمل به قرآن و نشر قرآن کریم در میان مردم است. بسی مایه تأسف است که با بودن چنین گوهر گرانبها و ارزندهای در جوامع اسلامی، عمل به قرآن آن گونه که شایسته است، کمتر انجام میگیرد.
با چنین توصیههایی معصومین(ع) میخواستند مردم با این منبع فضل و فضیلت و علم و شرافت و درس و تربیت، آشنایی بیشتر پیدا کنند و بهتر به سعادتشان نایل آیند در کتاب شریف کافی حدیثی بسیار فوقالعاده هست، که یکی دو سطر آخرش را عرض میکنم.
در قسمت اول حدیث، وضعیت قبـل از بعثت پیغمبر اکرم(ص) تشریح شده که مـردم در چه خرافاتی به سر میبردند و در چه گرفتاریهای مالی و اخلاقی در جهات مختلف زندگی، دچار بودند. در تتمه این حدیث، میفرماید:
فَجَاءَهُمْ بِنُسْخَةِ مَا فِی الصُّحُفِ الأولَی، وتَصْدِیقِ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ، وَ تَفْصِیلِ الْحَلالِ مِنْ رَیْبِ الْحَرَامِ. ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ، وَ لَنْ یَنْطِقَ لَکُمْ أخْبِرُکُمْ عَنْهُ؛ إِنَّ فِیهِ عِلْمَ مَا مَضَی وَ عِلْمَ مَا یَأتِی إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَ حُکْمَ مَا بَیْنَکُمْ، وَ بَیَانَ مَا أصْبَحْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ، فَلَوْ سَألْتُمُونِی عَنْهُ لَعَلَّمْتُکُمْ؛[92.]
پیامبر اکرم(ص) نسخهای آوردند که آنچه در صحف اولی بوده است (از تورات و انجیل و همة صحف آسمانی) در این کتاب هست! افزون براین، در این کتاب، روشنگری نسبت به آنچه حلال و حرام است، و نسبت به آنچه که نیاز خلق است، نسبت به مسائل گذشته و آینده تا قیامت و از مسائلی که مورد اختلافتان است، در این کتاب مطرح شده است.
بعد میفرماید: استنطاق کنید (قرآن را به نطق در آورید) شما هرچه کنید، به نطقش نمیتوانید درآورید؛ من باید به نُطق درآورم و به شما خبر دهم.
یعنی اگر بخواهید از قرآن استفاده کیند و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و مسائل مختلفش را به خوبی بدانید از همه جوانب قرآن استفاده کامل داشته باشید، از من باید سوال کنید! من از این قرآن به شما خبر میدهم که در این کتاب، مطالب گذشته و آینده و آنچه که در آن اختلاف دارید، هست.
بنابراین، باید به قرآن و حدیث اهتمام ویژه داشت؛ مخصوصاً کسانی که در ارتباط با ارشاد جامعهاند، باید هرچه بیشتر و بهتر به این امر، توجه کنند.
از آیاتی که مورد صحـبت بـود به ایـن آیـه رسیدیـم که از نشانههای } عِبَادُالرَّحمن { این است که:
} وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا { [93.]
اینها کسانی هستند که میگویند: پروردگارا، عذاب ذورخ را از ما دور بدار! همانا عذاب جهنم، عذابی است که ملازم با انسان است و تداوم پیدا میکند.
بنابراین، بندگان شایسته خدا، از نظر اعتقادی، به قیامت و بهشت و دورخ
معتقد هستند.
اینها با توجه به اینکه افراد شایستهاند و آیاتِ قبل شایستگی اینها را بیان میکند که از نظر اخلاق و اجتماعی و برخوردهای انسانی موفقاند. در عین حال، خوف دارند. اینها پاک و پاکیزه و متواضعاند، مراقب جهاتِ عقلایی هستند، از شب استفاده میکنند. در عین حال، این چنین نیست که خیالشان راحت باشد، بلکه از آینده، آزمایشها، لغزشها و... میهراسند.
پس حالت خوف و رجاء در آنها جدی است، چنانکه در حدیث حضرت امیرالمؤمنین(ع) میفرماید:
أعْقَلُ النَّاسِ مُحْسِنٌ خَائِفٌ وَ أجْهَلُهُمْ مُسِیءٌ آمِنٌ؛[94.]
فهمیدهترین مردم کسانی هستند که در عین نیکوکاری خوف دارند(از گذشته و آیندهشان بیمناکاند)نفهمترین مردم کسانی هستند که در عین گنهکاری، خود را در امن و امان میبینند.
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:
یَهْلِکُ الْمُتَّکِلُ عَلَی عَمَلِهِ وَ لایَنْجُو الْمُجْتَرِئُ عَلَی الذُّنُوبِ الْوَاثِقُ بِرَحْمَةِ اللهِ!
قُلْتُ: فَمَنْ یَنْجُو؟
قَالَ: الَّذِینَ هُمْ بَیْنَ الرَّجَاءِ وَالْخَوْفِ کَأنَّ قُلُوبَهُمْ فِی مِخْلَبِ طَائِرٍ شَوْقاً إِلَی الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعَذَابِ؛[95.]
آنها که تکیه به کارهای خود دارند در هلاکتاند، و آن کسی هم که با گستاخی به گناه دست مییازد و امید رحمت پروردگار را دارد، در رجاء کاذب است و اهل نجات نیست.
عرض کردم: پس چه کسی اهل نجات است؟
فرمود: آنها که بین خوف و رجاء هستند. آن چنانکه گویا دلهایشان در چنگال یک پرندة قوی، گرفتار باشد، این جور بین خوف و رجاءاند.
یکی از دوستان مثالی میفرمود و مثال جالبی است، میگفت: مانند کسی که در کشتی است و کشتی بسیار مجهز میباشد، ولی دریا بسیار طوفانی است! چون کشتی مجهز است، راحت و امیدوار میباشد، و چون دریا خیلی طوفانی است میهراسد.
آنهایی که به جای رسیدهاند، از جهات معنوی حالشان ـ در دنیا ـ این چنین است.
در ارتباط با جهنم و عذابهای آن، آیات فراوانی است که به هیچ وجه قابل انکار نیست بعضی مدت بسیار طولانی در آن گرفتار میشوند، و بعضی خلود دارند.
با وجود این، بعضی از عرفای اصطلاحی، بسیار جدی میگویند: عذاب برای دوزخیان «عذب» (گوارا و شیرین) میشود!! یعنی خلاصه عذابی نیست و خوشاند.
دربارة توجه به قرآن کریم، بجاست در احادیث وارده در این مورد، از مله در حدیث زیر درنگ شود.
در کافی از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:
عَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ فَتَعَلَّمُوهُ فَإِنَّ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَعَلَّمُ الْقُرْآنَ لِیُقَالَ فُلانٌ قَارِئٌ! وَ مِنْهُمْ مَنْ یَتَعَلَّمُهُ فَیَطْلُبُ بِهِ الصَّوْتَ، فَیُقَالُ فُلانٌ حَسَنُ الصَّوْتِ! وَ لَیْسَ فِی ذَلِکَ خَیْرٌ، وَ مِنْهُمْ مَنْ یَتَعَلَّمُهُ فَیَقُومُ بِهِ فِی لَیْلِهِ وَ نَهَارِهِ، لایُبَالِی مَنْ عَلِمَ ذَلِکَ وَ مَنْ لَمْ یَعْلَمْهُ.[ 96.]
در این حدیث ، توجه داده شده است به اینکه از قرآن استفاده کنید «عَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ» (بر شما باد به قرآن) این تعبیر، شدّت توجه را به آنچه مدنظر است، میرساند.
میفرماید: این کتاب را یاد بگیرید و بفهمید. طبیعی است ابتدا باید قرآن را خواند، و خواندن قرآن زمینه است برای فهمیدن، و فهمیدن، دستاویزی است برای عمل به آن.
گاهی تعلُّم و فراگیری قرآن در این راستا انجام میگیرد که مردم بگویند: فلانی قرآن را یاد دارد! گاهی به خاطر این است که بگویند: چقدر خوب میخواند! این اهداف در فراگیری قرآن، ناصحیح و باعث رشد و تعالی نمیشوند.
ولی اگر کسی قرآن را فرا میگیرد برای اینکه در شب و روز به کار بندد و اعتقاداتش را بیاموزد به اخلاق قرآنی متخلِّق شود و دستوراتش را عمل کند، ارزشمند است، حال کسی بداند یا نداند.
بنابراین، شایسته است انسان اول شب و آخر شب، و اوقاتی از شب و روز قرآن بخواند و در شب و روز از قرآن کریم استفاده کند.
اما در ارتباط با استفاده از ائمه معصومین(ع) در همین کتاب کافی از حضرت صادق(ع) نقل شده که فرمود:
قَدْ وَلَدَنِی رَسُولُ اللهِ(ص) وَ أنَا أعْلَمُ کِتَابَ اللهِ! وَ فِیهِ بَدْءُ الْخَلْقِ وَ مَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَ فِیهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الأرْضِ وَ خَبَرُ الْجَنَّةِ وَ خَبَرُ النَّارِ وَ خَبَرُ مَا کَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ کَائِنٌ، أعْلَمُ ذَلِکَ کَمَا أنْظُرُ إِلَی کَفِّی! إِنَّ اللهَ یَقُولُ: فِیهِ تِبْیَانُ کُلِّ شَیْءٍ؛[97.]
من فرزند پیامبر اکرم(ص) و آگاه به قرآنم! در این کتاب شریف، آنچه از آغاز آفرینش تا قیامت خواهد شد، هست؛ و خبر آسمان و زمین، و جریان بهشت و دوزخ، و آنچه بوده و الآن هست؛ همه اینها را چنان میدانم که گویا به کفِ دستانم مینگرم!
انسانی که کف دست خود نگاه میکند، هرچه در آن کف دست است میبیند. حضرت میفرماید: این گونه من بر این کتاب، مسلط هستم.
با توجه به چنین شخصیتهای ارزندهای، شایسته نیست انسان از غیر اینها چیزی بیاموزد مگر کسانی که از آنها علم آموختهاند.
بنابراین، خیلی بجاست اهتمام بیشتری بورزیم تا از قرآن کریم و بیانات معصومین(ع) استفاده کنیم.
نشانه چهارم } عِبَادُالرَّحمن { این است که از روز قیامت و گرفتاریهای آن و عذاب دوزخ، غفلت ندارند و به خدا پناه میبرند، و از خدا درخواست میکنند که گرفتار عذاب و آتش نشوند؛ } وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا {
اینان توجه دارند که عذاب دوزخ، سخت و دشوار است. این جور نیست که پس از مدّتی عذاب «عَذْب» (گوارا و شیرین) شود و گرفتاری نداشته باشند.
آنچه در قرآن کریم در ارتباط با آتش دوزخ و گرفتاریهای قیامت و عذابهای آن آمده است، غوغاست و بسیار جای نگرانی دارد. این آتش، آتشی است که هرچه انسان در این عالم گرفتاری در نظر بگیرد، به نسبت به آتش آن راحتی و آسایش خواهد بود.
قرآن میفرماید این آتش چنان است که تمام وجود افراد را میگیرد:
} وَمَا أدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ * نَارُاللهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأفْئِدَةِ * إِنَّهَا عَلَیْهِم مُّؤْصَدَةٌ * فِی عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ { [98.]
بسیار عجیب است. کسانی که همزه و لمزهاند و با اشاره و با صراحت، پیش رو و پشت سر افراد را ریشخند میکنند، دچار آتش میشوند. آتشی که در شدت سوزاندن، خداوند آن را به خود نسبت داده است و به قدری شدّت دارد که از پوست، گوشت و استخوان ـ از همه چیز ـ عبور میکند. گویی که آتش، مستقیم به قلب میتابد. جمعی که قرار است مُخلَّد در آن باشند در جایگاهی و چاهی افکنده میشوند که عمودهایی از آتش، اطرافشان را فرا میگیرد و بعد، سرپوشی بر آن نهاده میشود.
البته مسئله خلود در آتش، برای همه نیست. تنها معاندان را در برمیگیرد. اگر کسی اندکی توجه و بررسی کند درمییابد که اگر چنین عذابی برای معاندان نباشد، جای سؤال است؛ چراکه اینان نسبت به ذات حق مقدسی که لایتنهیهاست عناد ورزیدند؛ اعناد با حقیقت نامتناهی، عذابی لایتنهی را اقتضا دارد. و بیخود نبود کـه اولیای پروردگـار به شدّت حالت خوف داشتند! اگر چنانچه عفو الهی شامل حال انسان نشود، گرفتاریهای زیادی دامنگیر او خواهد شد.
در سورة مرسلات میخوانیم که قسمتی از عذابها در آن بیان شده است:
} وَیْلٌ یوْمَئِذٍ لِّلْمُکَذِّبِینَ * انطَلِقُوا إِلَی مَا کُنتُم بِهِ تُکَذِّبُونَ * انطَلِقُوا إِلَی ظِلٍّ ذِی ثَلاثِ شُعَبٍ * لا ظَلِیلٍ وَلایُغْنِی مِنَ اللَّهَبِ * اِنَّهَا تَرْمِی بِشَرَرٍ کَالْقَصْرِ * کَأنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ { ؛[99.]
این آتش، آتشی است که شرارههای آن مانند قصر و شتران زرد رنگ به این سو و آن سو پرتاب میشوند. هرجای قرآن را باز کنیم، مسئله بهشت و جهنم کم و بیش مطرح است.
در سورة غاشیه آتش دوزخ گرفتاری رنجآوری دانسته شده است که انسان نباید از آن غفلت کند.
} هَلْ أتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ * وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ * عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ * تَصْلَی نَارًا حَامِیَةً * تُسْقَی مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ * لَّیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلاَّ مِن ضَرِیعٍ * لایُسْمِنُ وَلایُغْنِی مِن جُوعٍ * وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ * لِسَعْیِهَا رَاضِیَةٌ * فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ { ؛[100.]
هم «بهشت» هم «دوزخ» در اینجا مطرح است. هم بهشت فوق آنچه فکر کنیم، جای خوبی است و هم دوزخ فوق آنچه فکر کنیم، جای ناراحتی است. اعیانِ عالم آخرت، مهمتر از شنیدن آنهاست. در امور دنیایی این امر به عکس است. وقتی از چیزی زیاد تعریف میشود، بعد انسان آن را میبیند درمییابد که آنچنان تعریفی نداشت، و چنین است ناراحتیها و گرفتاریها.
از اینروست که بزرگان نالهها سر میدادند و به شدّت بیم داشتند! گاهی آرامش از آنها گرفته میشد.
امیر المومنین(ع) میفرماید:
لَوْلا الأجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللهُ عَلَیْهِمْ، لَمْ تَسْتَقِرَّ أرْوَاحُهُمْ فِی أجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ؛شَوْقاً إِلَی الثَّوَابِ وخَوْفاً مِنَ الْعِقَاب؛[101.]
اگر نبود قرار الهی و مدتی که باید در این عالم باشند، چشم بر هم زدنی، روحشان در بدنشان باقی نمیماند، به خاطر شوق به پاداشهای پروردگار و بیم از عذابها.
با توجه به آیات قرآن که بعضی از آنها بعض دیگر را تصدیق میکند؛ «الْقُرْآنُ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضا»[102.] و بیانات معصومین(ع) شایسته است هرچه بیشتر با این کتاب مقدس آشنایی پیدا کنیم و بدانیم و بفهمیم و در جهت عمل به آن بکوشیم.
در جهت انس و آشنایی بیشتر با قرآن حدیثی در کافی از حضرت صادق(ع) نقل شده که فرمود:
ثَلاثَةٌ یَشْکُونَ إِلَی اللهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ مَسْجِدٌ خَرَابٌ لایُصَلِّی فِیهِ أهْلُهُ، وعَالِمٌ بَیْنَ جُهَّالٍ، ومُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَیْهِ الْغُبَارُ لایُقْرَأ فِیهِ؛[103.]
سه چیز به خداوند متعال شکایت میکند: مسجد خرابی که اهل آن رهایش کردهاند و در آن نماز نمیخوانند، عالمی که در بین جمعی جاهل باشد (و از او استفاده نکنند) قرآنی که گرد و غبار بر آن نشیند و قرائت نشود.
در خصوص عالم، به اضافه زبان حال، بسا زبان قال چنین باشد، یا آنکه غیر از معنای کنایهای، به گونه دیگری هم شکوه و شکایت معنا داشته باشد. نسبت به مسجدی که اهل آن کاری شایستهای نمیکند و مذمت میشوند، باید گفت شایسته نیست مسجدی در میان جمعی باشد و از آن استفاده نشود. بلکه لازم است به گونههای مختلفی از آن بهرهبرداری گردد.
آشنایی به قرآن کریم و انس با قرآن نیز ضرورت دارد. افرادی که قرآن را پذیرفتند و قبول کردند و مسلمان هستند، نباید قرآن میان آنها مهجور باشد؛ اگر از قرائت و فهم قرآن غفلت شود، مورد مذمت است.
و در جهت استفاده از بیانات معصومین(ع) از حضرت صادق(ع) حدیثی نقل شده که بسیار تکاندهنده است، میفرماید:
کَذَبَ مَنْ زَعَمَ أنـَّهُ یَعْرِفُنَا، وَ هُوَ مُسْتَمْسِکٌ بِعُرْوَةِ غَیْرِنَا؛[104.]
دروغ میگوید کسی که میپندارد ما را میشناسد، درحالیکه به رشته و دستگیره غیر ما تمسُّک جسته است.
در قرآن کریم به مسئله بهشت و دوزخ فراوان تذکر داده شده است اینکه در قیامت، نتیجة کارهای خیر و شر، به خود انسان برمیگردد؛ آنها که نیکوکارند، در نعمتهای توصیف ناپذیر مُتنعِّم میشوند و آنها که به معصیتها و اعمال زشت دست یازیدهاند و در انحراف به سر بردهاند به عذابهایی فراتر از تصوُّر گرفتار میآیند.
مسئله بهشت و دوزخ در آیات قرآن، در حدی به وضوح دیده میشود که کمتر ورقی است از قرآن که در این مورد، تذکرات جدی نداده باشد.
اگر انسان باور دارد که آنچه این کتاب میفرماید حق است، این کتاب از ناحیه پروردگار عالم نازل شده است، واقعنگرتر از این کتاب، کتابی نیست، اصدق القائلین است، مسائلی که در این کتاب مطرح است جدیاند، تهدیدهایی که نسبت به معصیتها شده و وعدههایی که نسبت به اَخیار داده شده است شوخی نمیباشد و... از هیچ کوششی برای استفاده از تعالیم قرآن و بهکار بستن آنها، دریغ نمیورزد.
برای نمونه، در سورة مبارکه غاشیه، آمده است:
} هَلْ أتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیَةِ { ؛[105.]
ای پیامبر، آیا حدیث غاشیه برایت آمده است؟! یعنی حدیث گرفتاری عمومی و فراگیر قیامت؟!
} وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ * عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ { ؛[106.]
صورتهایی است در زندگی بعد و عالم قیامت، که این صورتها در کمال ذلت
و خواری است.
اعمال نادرست دنیاشان (دروغها، حسادتها، کِبرها، غش در کارها، خیانتها، بدخلقیها و...) آنها را به کمال ذلت گرفتار ساخته است.
در کمال مشقت به کارهایی در دوزخ گرفتارند؛ فرمان به آنها داده میشود از ناحیه به ناحیهای و از نقطهای به نقطهای به صورت مختلف در رنج و کارند.
} تَصْلَی نَارًا حَامِیَةً * تُسْقَی مِنْ عَیْنٍ آنِیَةٍ * لَّیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلاَّ مِن ضَرِیعٍ * لایُسْمِنُ وَلایُغْنِی مِن جُوعٍ { ؛[107.]
اینها گرفتار آتش بسیار سوزان هستند. آشامیدنیشان آبی جوشان و غذای اینها خارهای زهردار بد بو است که نه سیر میسازد و نه چاق میکند.
و کسانی که به معرفتی و درکی رسیدهاند و توجه به حقایقی پیدا کردهاند. دانستند که انسان خلق شده برای اینکه به عالیترین نعمتهای الهی برسد. اگر چنانچه به سوء اختیار خود، در جهت نادرستیها حرکت کند و عنایت الهی را نادید بگیرد و نعمتهای پروردگار را به حساب نیاورد، سرمایه تکامل و رشد و همة کمالات را که به او داده شده است از بین ببرد گرفتاریهای سختی در انتظارش خواهد بود. از اینرو از سرمایههای ارزندهای که در اختیار دارد در جهت خیر استفاده میکند و فرجام نیک را برای خویش رقم میزند و در آن شادمان و مسرور است.
} وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ * لِسَعْیِهَا رَاضِیَةٌ * فِی جَنَّةٍ عَالِیَةٍ * لاَّ تَسْمَعُ فِیهَا لاغِیَةً { ؛[108.]
جمعی هم در کمال خوبی و خوشی و نعمتاند، از تلاشهایی که در دنیا کردهاند خشنودند، در بهشت بسیار پرنعمت جای دارند، حرفهای بیهوده و بیفایده نمیشنوند.
} فِیهَا عَیْنٌ جَارِیَةٌ { ؛[109.]
در آن باغهای بهشتی چشمهای جاری و در اختیار دارن.
} فِیهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ { ؛[110.]
در آنجا تختهایی در مکانهای رفیع قرار گرفته دارند. هنگامی که بر آن مُبلها نشستهاند به نعمتهای بهشتی مسلطاند.
} وَأَکْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ { ؛[111.]
هرگاه بخواهند از آن چشمهها استفاده کنند ظرفهای ویژهای در اختیارشان است.
} وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ * وَزَرَابِیُّ مَبْثُوثَةٌ { ؛[112.]
فرشهای مخصوص و بهترین زینتها در اختیارشان هست.
افزون بر این، آمده است که: } وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللهِ أکْبَرُ { ؛[113.] از همه اینها مهمتر عنایتهای ویژه الهی که به آنها میشود.
بسیار بجاست که این آیات شریفه قرآن، در جهت گرفتاریها و نعمتها مطرح باشد تا انسان چند صباحی که در این دنیا زندگی میکند و بخواهد و نخواهد سوی آخرت در حرکت است، بتواند بهره بیشتری ببرد.
در تشکیلات معاویه برنامههایی علیه امیرالمؤمنین(ع) داشتند. از جمله یکی از برنامههای عمرو بن عاص این بود که میان مردم نشر دهد که حضرت علی زیاد مزاح میکند و به خیال خود، این را نقطه ضعفی برای حضرت میپنداشت. این مطلب به حضرت امیرالمؤمنین(ع) رسید، حضرت فرمودند: این بد کار دروغ میگوید! یاد قیامت و زندگی بعد از این عالم مرا از هرگونه باطلی دور داشته است؛ چنانکه غفلت از قیامت عمرو بن عاص را به هر باطلی وامیدارد.
تفسیـر بخشی از
} سـورة مبارکة فـرقان {
آیـات: 63 ـ 77
حضرت آیت الله سیدجعفر سیّدان
(دامظلهالعالی)
مؤسسة پژوهشی مصباح الهدی
مشهد مقدس
رمضان المبارک 1429هـ
در کافی، از امام صادق (ع) روایت شده که فرموده:
إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ بِالْحُزْنِ فَاقْرَؤُوهُ بِالْحُزْنِ؛[114.]
قرآن با حزن نازل شده آن را با حُزن قرائت کنید.
طبیعی است هنگامی که انسان به بسیار از آیات قرآن توجه پیدا کند محزون میشود. وقتی انسان به عقب ماندگیهای خودش در صراط رشد میاندیشد، و پیامد کارهای خلافش را میخواند حالات حُزنی توصیف ناشدنی به او دست میدهد که اگر حالت تدبر در قرآن با زمینه حزن به هم آمیخته شود بهرة فزونتری از آیات، عاید انسان میشود.
در ارتباط با استفاده از معصومین(ع) از حضرت صادق(ع) نقل شده که فرمود:
إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ مِنْ عِلْمِ اللَّهِ عَلِمْنَا، وَ مِنْ حُکْمِهِ أَخَذْنَا، وَ مِنْ قَوْلِ الصَّادِقِ سَمِعْنَا؛ فَإِنْ تَتَّبِعُونَا تَهْتَدُوا؛[115.]
ما از خاندانی هستیم که از علم خدا دانایی یافتیم، (علم ما برگرفته از علم خداست) و آنچه را داریم از حکم پروردگار اخذ کردیم، و از گفتار صادق(که پیامبر اکرم رأس صادقیناند) شنیدیم؛ پس هرکس از ما تبعیت کنید، هدایت خواهد شد.
در این حدیث، امام توجه دادهاند هدایت در گرو تبعیت از ماست.
بنابراین، بجاست هرکس در سحطی که هست هرچه بهتر از قرآن کریم و بیانات معصومین(ع) استفاده کند. کمال انسان در بهرهمندی از این دو منبع نورانی و حقایق وحیانی است.
} عِبَادُالرَّحمن { با همه شایستگیشان همواره دلنگرانند؛ این ویژگی مؤمنان در آیات دیگر نیز بازگو شده است. در سوره مؤمنون آمده:
} إِنَّ الَّذِینَ هُم مِّنْ خَشْیَةِ رَبِّهِم مُّشْفِقُونَ َالَّذِینَ هُم بِآیَاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ وَالَّذِینَ هُم بِرَبِّهِمْ لَا یُشْرِکُونَ وَالَّذِینَ یُؤْتُونَ مَا آتَوا وَّقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَی رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ أُوْلَئِکَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ {[116.]
در آیات قبل میفرماید: منحرفان که ما اموالشان را زیاد میکنیم امکانات دنیوی فراوان در اختیارشان میگذاریم نپندارند سود بردند و کامیاب شدند!
کسانی سعادتمندند که در خیرات سرعت و سبقت گرفتند و آنهای که از خشیت پروردگار متعال و توجه به عظمت الهی، بیمناکاند. و آنها که به آیات پروردگار مؤمناند، شرک در کارشان نیست، و تمام وظایف شان را به خوبی انجام دادهاند، در عین حال نگراناند!
بنابراین، به خوبی استفاده میشود که مؤمنان بین خوف و رجاءاند.
در ارتباط با آتشی که صحبت شد و دوزخی که در قرآن کریم مطرح است مناسب است، جملاتی از صحیفه سجادیه را مَدّ نظر قرار دهیم. امام سجاد(ع) با آن عظمت ـ نه تنها به خاطر تعلیم و تربیت ـ با توجه به مسائلی که (جای خاص خودش را دارد و اجمال آن این است که خوبان و کسانی که سر آمد بهترینهایند، هم خوفشان شدیدتر است و هم امید و رجاشان جدی تر میباشد) در مناجات با خدا، میگوید:
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ نَارٍ تَغَلَّظْتَ بِهَا عَلَی مَنْ عَصَاکَ، وَ تَوَعَّدْتَ بِهَا مَنْ صَدَفَ عَنْ رِضَاکَ، وَ مِنْ نَارٍ نُورُهَا ظُلْمَةٌ، وَ هَیِّنُهَا أَلِیمٌ؛[117.]
خدایا پناه میبرم به تو آتش بسیار شدیدی که آن را برای گنهکاران فراهم ساختی، تو کسانی را به آن و تهدید کردی که از رضایت تو روی برتافتند؛ پناه میبرم تو به از آتشی که نورش ظلمت است (معمولا آتش نور روشنی دارد ولی این آتش از شدت حرارت نورش ظلمت است) و پناه میبرم به تو از آتشی که سوزنده است (کمترین درجه این آتش بیشترین سوزندگی را دارد).
وَ بَعِیدُهَا قَرِیبٌ؛
پناه میبرم به تو، از آتشی که دورش نزدیک است (معمولاً وقتی آتشی در نقطهای دوری از انسان باشد اثر گذار نیست ولی این آتش آتشی است که اگر در نقطه دوری قرار گیرد باز هم تاثیرش را میگذارد).
وَمِنْ نَارٍ یَأکُلُ بَعْضَهَا بَعْضٌ وَیَصُولُ بَعْضُهَا عَلَی بَعْضٍ؛[118.]
پناه میبرم به تو از آتش که چنان شرارههایش به هم میپیچد گویی آتش آتش را میخورد و آتش بر آتش سلطه دارد.
وَ مِنْ نَارٍ تَذَرُ الْعِظَامَ رَمِیماً وَ تَسْقِی أَهْلَهَا حَمِیماً، وَ مِنْ نَارٍ لاتُبْقِی عَلَی مَنْ تَضَرَّعَ إِلَیْهَا، وَ لاتَرْحَمُ مَنِ اسْتَعْطَفَهَا؛[119.]
پناه میبرم به تو از آتشی که استخوان را پودر و خاکستر میکند،و اهلش را آشامیدنی بسیار رنج آور و ناراحت کنندهای میچشاند، پناه میبرم به تو از آتشی که هر چند کسی تضرع کند و فریادرسی بخواهد پاسخی نمیشنود.
وَ لَا تَقْدِرُ عَلَی التَّخْفِیفِ عَمَّنْ خَشَعَ لَهَا وَ اسْتَسْلَمَ إِلَیْهَا؛[120.]
آتشی که هرچند کسی نسبت به او کوچکی کند، و تسلیم آن شود و درخواست کند کمتر در او اثر بگذار، فایدهای ندارد.
تَلْقَی سُکَّانَهَا بِأحَرِّ مَا لَدَیْهَا مِنْ أَلِیمِ النَّکَالِ وَ شَدِیدِ الْوَبَالِ؛[121.]
آنها را که گرفتار این آتشاند، در سختترین عذاب قرار میدهد.
میبینیم در قرآن و بیانات معصومین(ع) به چه کیفیت و با چه قاطعیتی، آتش و گرفتاری و عذاب و ناراحتی مطرح است.
با وجود این، بعضی از مشاهیر میگویند: عذاب دوزخ در آغاز، برای بعضی ناراحت کننده است. آهسته آهسته، عادی، معمولی میشود و مایه خوشی و مسرت خواهد شد. بعضی شان تعبیر کردهاند که دوزخیان با آتش بازی میکنند «یعلبون من النار» و خوشاند چنانکه بهشتیان در بهشت خوشاند در اسفار ملاصدرا در ارتباط با مسئله «عذاب» در موارد گوناگون مطالب مختلفی دارد، لیکن در جلد 9 صفحه 361 با توجه به متن و شرح قیصری، مینویسد:
وبالنسبة إلی المشرکینالذین یعبدون غیراللهمن الموجودات فینتقم منهم لکونهم حصروا الحق فیما عبدوه؛[122.]
مشرکین که عبادت کردند غیر خدا، از دیگر موجودات را، از آنها انتقام گرفته میشود به خاطر اینکه خدا را در آنچه که عبادت کردهاند منحصر نمودهاند.
و جعلوا الإله المطلق مقیدا؛[123.]
اِله مطلق را ـ که همه چیز است ـ مقید ساختند؛ به همین جهت، گرفتار میشوند
و أما من حیث إن معبودهم عین الوجود الحقالظاهر فی تلک الصور[124.]
ولی به خاطر اینکه (بتها) عین وجود حق است که در این صورتها ظاهر شده است.
فما یعبدون إلا الله؛[125.]
در حقیقت جزء خدا را نپرستیدند.
فرضی الله عنهم من هذا الوجه؛[126.]
خدا همین عبادت را از آنها پسندید.
فینقلب عذابهم عذبا فی حقهم؛[127.]
از این رو عذاب در حق آنها «عذب» (گوارا) میشود.
این در حالی است که قرآن میفرماید که گناه شرک بخشیده نمیشود } إِنَّ اللهَ لایَغْفِرُ أن یُشْرکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء { ؛[128.] خدا از شرک نمیگذرد و کمتر از آن را برای هر کس که خواهد میآمرزد.
این سخنان، مبانی باطلی است که هیچ ارتباطی با مطالب وحیانی و قرآنی ندارد.
آشنایی و انس هرچه بیشتر و بهتر با قرآن و بیانات معصومین(ع) وصیت دائمی پیامبر اکرم(ص) بوده است. در اول بعثت، اواسط و اواخر آن در اجتماعات کوچک و بزرگ، این حقیقت را اعلام و بیان کردهاند و رستگاری و سعادت بشر را در استفاده از قرآن و عترت دانستهاند.
در جهت بهرمندی از قرآن از معصوم(ع) نقل شده که فرمود:
إِنْ أرَدْتُمْ عَیْشَ السُّعَدَاءِ ومَوْتَ الشُّهَدَاءِ والنَّجَاةَ یَوْمَ الْحَسْرَةِ والظِلّ یَوْمَ الْحَرُورِ والْهُدَی یَوْمَ الضَّلَالَةِ، فَادْرُسُوا الْقُرْآنَ؛ فَإِنَّهُ کَلامُ الرَّحْمَنِ وحِرْزٌ مِنَ الشَّیْطَانِ ورُجْحَانٌ فِی الْمِیزَانِ؛[129.]
اگر کسی علاقمند باشد چونان زندگی افراد سعادتمند زندگی کند و مانند مردن شهداء (که بهترین نوع از مردن است) بمیرد، و علاقمند باشد که روز قیامت گرفتار حسرت نباشد، و دوست داشته باشد در آن روز بسیار پر حرارت و رنج آور، در سایه آرامش بخشی قرار بگیرد، و آن کس که بخواهد در روزگار ضلالت و گمراهی جامعه در هدایت و روشنایی باشد، در ارتباط با قرآن کریم بکوشد و قرآن را درس و بحث خود قرار دهد.
همانا قرآن کلام خداست، و حرزی است از شیطان (آدمی را از شیطان حفاظت میکند) و میزان عمل انسان را سنگین میسازد، و آنچه را مایة رستگاری و موجب سعادت اوست مشخص میسازد.
بنابراین، بسیار ارزش دارد که انسان همت بکند انس با قرآن و آشنایی با آن را بیشتر سازد ودر اثر این آشنایی،تعهد به قرآن و نشر آن را افزون کند.
در ارتباط با توجه به احادیث و بیانات معصومین(ع) در خطبه 154 نهج البلاغه نقل شده که امیرالمؤمنین(ع) میفرمود:
فیهم کرائمُ القرآن، وَ هُم کُنُوز الرَّحمن، إن نَطَقُوا صَدَقُوا، وَ إن صَمَتُوا لَم یُسبَقُوا؛[130.]
کرائم قرآن اوج مسائل مهم قرآنی است و اموری است که از اهمیتِ بسیار ارزندهای برخوردارند.
آیات بسیار بلند (که در ارتباط با تبیین حقایق مختلف و فضائل انسانیاند) همه اینها در خاندان پیامبر(ص) جمع است. اینها گنجینههای رحماناند و بیشترین مرکز عنایات پروردگار و اسرار الهی، اینها هستند. اگر سخن بگویند، سخنشان به صداقت است و اگر ساکت باشند، صحیح نیست کسی بر آنها سبقت بگیرد.
مشخص است که هرچه بیشتر با بیانات معصومین(ع) آشنایی پیدا کنیم در حقیقت، با معدن نور بیشتری آشنا میشویم سعادت و خیر ما در آن خواهد بود.
نشانه دیگر } عِبَادُالرَّحمن { از نظر زندگی و مسائل اقتصادی است:
} وَالَّذِینَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا { [131.]
} عِبَادُالرَّحمن { کسانیاند که در ارتباط با انفاق و مخارج زندگی شان از اعتدال برخودارند، حالت افراط و تفریط ندارند اسراف در انفاقشان نیست و بخل هم ندارند بلکه معتدل زندگی میکنند.
اگر انسان اعتدال در زندگی را رعایت و قناعت داشته باشد، به زندگی پاکیزهای موفق میشود. در بعضی از روایات به «حیات طیبه» (زندگی پاکیزه) تعبیر شده است.
در حدیثی از حضرت رضا(ع) است که کسی از حضرت سؤال میکند هزینه زندگیام چگونه باشد؟ امام(ع) میفرماید:
«بَینَ المَکرُوهَین»
(میان دو حالت مکروه و ناپسند) راوی می پرسد این دو مکروه را نمیدانم!
امام (ع) میفرماید:
یَرحَمُکَ الله أَ ما تَعرِف أَنَّ اللهَ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ کَرِهَ الإسرافَ وَ کَرِهَ الإقتارَ، فقال } وَ الَّذِینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً { [132.] ـ
[133.]
میفرمایند: خدای متعالی فرموده است: اسراف در مخارجتان نورزید و بخل هم نداشته باشید و حد اعتدال را رعایت کنید. اسراف و بخل، مکروه است.حد اعتدال،همان قناعت میباشد.
معنای اسراف و بخل روشن است. اسراف، مصرف کردن مال در موردی است که فایده عقلائی ندارد؛ و بخل مصرف نکردن مال است در آنجا که لازم میباشد.
البته در اینباره تعبیرهای مختلفی شده است و در هر تعبیر، جهتی مد نظر میباشد.
از پیغمبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود:
مَنْ أعْطَی فِی غَیْرِ حَقٍّ فَقَدْ أسْرَفَ وَ مَنْ مَنَعَ عِنْ حَقٍّ فَقَدْ قَتَّرَ؛[134.]
مصرف در جهت غیر حق اسراف هر چند کم و اندک باشد و مصرف نکردن در جهت حق که شایسته است مصرف کند، بخل است.
إِنَّمَا الْإِسْرَافُ فِیمَا أَتْلَفَ الْمَالَ وَ أَضَرَّ بِالْبَدَنِ.[ 135.]
اسراف در موردی است که انسان پولش را در جهتی مصرف کند که پولش فاسد شود و از بین برود یا در جهتی هزینه کند که به بدن خودش ضرر برساند.
از چیزهای که میتواند زندگی انسان را استوار سازد و هرچه بهتر آدمی را در راحتی قرار دهد، این است که در مخارج زندگی مواظب مسئله اعتدال باشد.
حدیث مشهوری از حضرت باقر(ع) نقل شده که فرمود:
الْکَمَالُ کُلُّ الْکَمَالِ التَّفَقُّهُ فِی الدِّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النَّائبةِ وَ تَقْدِیرُ الْمَعِیشَة.[ 136.]
حضرت فرمودند تمام کمال در سه جهت خلاصه میشود:
انسان آگاه در دین شود؛ اعتقادات و مسائل اخلاقی دین برایش روشن گردد.
در گرفتاریها استقامت داشته باشد.
از نظر زندگی اقتصادی اعتدال را رعایت کند.
جای این سؤال هست که دوتای اول بسیار مهماند.اما«تقدیر معیشت» در سطح این دو مطلب به نظر نمیرسد، چرا در ردیف هم قرار گرفتهاند؟
با اندکی درنگ میتوان دریافت که تقدیر میعشت، امر بسیار مهمی است تا آنجا که اگر کسی به تقدیر معیشت موفق نشود، در دو قسمتِ دیگر که بسیار مهم میباشد، عقب میماند و فرصتی مناسب و حالی پیدا نمیکند. گرفتاریهای زندگی پیوسته او را بیازارد.
وقتی انسان تقدیر معیشت را از یاد نبرد مخارج را متناسب با درآمدی که دارد در نظر گرفت و رعایت اعتدال را پیشه کرد، کم به کم با تفکر میتواند به غنای روح برسد؛ یعنی وقتی میبیند در چنین وضعیتی، زندگی میگذرد و راحت است، روح یک استغنایی پیدا میکند؛ و زمینه میشود برای اینکه هرچه بیشتر دینش را بفهمد و در مشکلات زندگی استقامت پیدا کند و به هدف عبودیت نائل آید.
این حالت اعتدال اگر با کمی تفکر و برنامههای دیگری که تذکر داده شده است، همراه شود، انسان را به جایی میرساند که در عین حال که امکاناتی ندارد روحش غنی است و از یک بینیازی والایی برخوردار است و همان است که گفتهاند:
شنـیــدم در روزگــاری قدیم شدی سنـگ در دست ابـدال سیـم
مپندار این قول معقـول نیست چوقانع شدی سیموسنگت یکیاست
به هرحال، شخصیتهای ارزندی که ممتازند به بندگی پروردگار، کسانی هستند که در مسائل زندگی شان از اعتدال غفلت نمیکنند.
امیدواریم که خداوند متعال به حقیقت معصومین(ع) و قرآن شریف، توفیق رسیدن به همة کمالات و ارزشهای سعادت بخش زندگی دنیوی و اخروی را به همة ما مرحمت بفرماید.
آنچه میتواند نقش تعیین کننده و سرنوشت ساز در سعادت انسانها داشته باشد، قرآن و بیانات معصومین(ع) است از حضرت امیرالمؤمنین(ع) نقل شده که فرمودند:
عَلَیْکُمْ بِکِتَابِ اللهِ فَإِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتِینُ والنُّورُ الْمُبِینُ والشِّفَاءُ النَّافِعُ والرِّیُّ النَّاقِعُ والْعِصْمَةُ لِلْمُتَمَسِّکِ والنَّجَاةُ لِلْمُتَعَلِّقِ لایَعْوَجُّ فَیُقَوَّمَ ولایَزِیغُ فَیُسْتَعْتَبَ ولاتَخْلُقُهُ کَثْرَةُ الرَّدِّ و وُلُوجُ السَّمْعِ مَنْ قَالَ بِهِ صَدَقَ و مَنْ عَمِلَ بِهِ سَبَق؛[137.]
بر شما باد که از قرآن استفاده کنید! این قرآن، رشته متین و نور روشنی است. این کتاب مقدس، شفا بخش پر سودی است و سیرآب کنندة گوارا است. این قرآن حفظ میکند کسی را که به او تمسک جوید و نجات میدهد کسی را که به آن بیاویزد. این کتاب مقدس، اعوجاجی ندارد تا کسی بخواهد او را استوار سازد، کجی به او نیست تا بخواهد استوار بشود. این کتاب مقدس با زیاد خواندن کهنه نمیشود، و هرچه انسانها بشنونداز طراوات نمیافتد.هرکه ازقرآن سخن بگوید، سخنش راست است؛هرکه به آن عمل کند، از دیگران سبقت میگیرد.
هرکس اندکی با مدارک وحیانی انس داشته باشد در مییابد که مسئله توجه به کتاب و عترت بر کسی پوشیده نیست امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه (بعد از اینکه گرفتاری جامعه را بیان میکند که وضع جامعه به جایی رسید که افراد درست، دروغگویان، اهل بدعت در مصدر کارها قرار گرفتند) میفرماید:
نحنُ الشِّعار والأصحاب، والخَزَنَةُ والأبوابُ، ولاتُؤتَی البُیُوت إلاّ مِن أبوابها، فَمَن أتاها مِن غَیر أبوابها سُمِّیَ سارِقاً؛[138.]
ما خاندان پیغمبر، شعاریم (شعار همان لباس زیر است در اینجا مقصود این است که این بزرگوران به پیغمبر اکرم(ص) و وحی نزدیکاند و از اصحاب واقعی و حقیقی پیغمبر اکرم، هستند و درها و گنجینههایی که به رحمت پروردگار و حقایق باز میشوند. شایسته نیست کسی وارد خانهای شود مگر از در آن (درهای مربوط به حقایق ما هستیم) اگر کسی به جز در از جای دیگری وارد خانه شود، به او دزد میگویند.
حقیقت خیر و سعادت و رحمت و ارزش، بیانات گُهر بار قرآنی و حدیثی است.
از نشانههای } عِبَادُالرَّحمن { این است که در مسائل مالی شان مراقباند و اعتدال را رعایت میکنند، افراط و تفریط در کارشان نیست و اسراف و بخل ندارند.
اعتدال و اقتصاد در زندگی (و رعایت تقدیر در مخارج) نقش بسیار مهمی در حیات انسان دارد. زندگی را پاکیزه میسازد، حیاتِ طبیه فراهم میآید و زمینه توفیق در جهت تکاملهای علمی و اخلاق معنوی، آماده میشود.
معصومین(ع) به صورتهای مختلف به این مطلب، توجه دادهاند؛ گاهی به این صورت که امام مشتی ریگ برداشتند و در دست مبارکشان محکم گرفتند و فرمودند «این، اقتار است و بخل»، همهشان را زمین ریختند و فرمودند: «این اسراف است و نادرست». مقداری انگشتان شان را باز کردند که مقداری از ریگها باقی ماند، فرمودند: «این، همان اعتدال است».
در آمده است که: جمعی خدمت امام صادق(ع) بودند یکی از آنان به گونهای مخصوص به امام صادق(ع) نگاه میکرد و به حضرت چشم دوخته بود.
حضرت فرمودند: چه شده، این جور به من نگاه میکنی!
گفت: این پیراهن وصله دارد! چرا پیراهن شما وصله داشته باشد؟!
همان نزدیکی یک کتاب و نوشتهای بود حضرت فرمودند این را بخوان! این برداشت و نگاه کرد و دید نوشته بود:
لا إِیمَانَ لِمَنْ لا حَیَاءَ لَهُ، وَ لا مَالَ لِمَنْ لا تَقْدِیرَ لَهُ، وَ لا جَدِیدَ لِمَنْ لا خَلَقَ لَه؛[139.]
آن کس که حیا ندارد، ایمان ندارد (کسی که از خداوند شرم نداشت، هرچه دلش بخواهد انجام میدهد و خودش را از نادرستیها باز نمیدارد) آن کسی که اندازه گیری در کار مالیاش نباشد، چیزی برایش نمیماند؛ آن کس که از وسایل کهنه زندگی به مقدار مناسب استفاده نمیکند (تا یک مقدار کهنه شد کنار میگذارد) وسیله تازه و نو برایش نمیماند.
در دو جمله آخر به اقتصاد و میانه روی در زندگی و اینکه انسان باید در مسائل اقتصادی اعتدال را رعایت کند توجه شده است.
آخر آیه } کَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا { در بعضی از قرائتها «قِواما» خوانده شده است؛ یعنی استواری زندگی، در رعایت مسئله اعتدال است.
در جهات مالی و مسائل اقتصادی ابعاد مختلفی در تعالیم قرآنی و حدیثی بیان شده است، اینکه: چگونه انسان کسب کند؟ چقدر به کار و مسائل اقتصادی اهتمام ورزد؟ تا کی کار کند؟ تا چه سنی کار کند؟ چه وقت کار کند؟
مسائل فوقالعاده نفیسی در احادیث اقتصادی به چشم میخورد؛ اینکه انسان باید در جهات مالی و اقتصادی همت داشته باشد، سستی و تنبلی نورزد. گاهی کسی کارش علمی است، این بحث آخری است. در سطح دیگری برنامه خودش را تنظیم میکند.
آنهایی مع در جریان کارهای اقتصادیاند میدانند که اهتمام به مسئله اقتصاد در مکتب اسلام به حدی است که در هیچ مکتب اقتصادی دیگر نمیتوان یافت. در مکتبی که از کار به عزت تعبیر شده که تعبیر بسیار بالایی است.
امام صادق(ع) قبل از ظهر به یکی از دوستانش برخورد، فرمود: در جهتِ عزت خود نیستی؟
وی مقصود را نفهمید!
امام(ع) فرمود: چرا به بازار نرفتی (مقصود از عزّت، یعنی بر سر کار خویش حاضر شدن).
گفت: یکی از دوستانم فوت شده بود تشیع جنازه رفتم.
حضرت فرمود: بعد از ظهر، عزتت را فراموش نکن (یعنی دنبال کارت را بگیر).[ 140.]
حضرت مجتبی(ع) کلام جامعی در زمینة کسب و کار فرمودند:
لاتُجَاهِدِ الطَّلَبَ جِهَادَ الْغَالِبِ، ولاتَتَّکِلْ عَلَی الْقَدَرِ اتِّکَالَ الْمُسْتَسْلِمِ؛ فَإِنَّ ابْتِغَاءَ الْفَضْلِ مِنَ السُّنَّةِ والْإِجْمَالَ فِی الطَّلَبِ مِنَ الْعِفَّةِ، ولَیْسَتِ الْعِفَّةُ بِدَافِعَةٍ رِزْقاً، ولا الْحِرْصُ بِجَالِبِ فَضْلٍ؛[141.]
این تعابیر بسیار جالب است. همة جهات مربوط به کسب و کار و مسائل اقتصادی در این عبارتِ کوتاه، آمده است. فرمودند: در پول در آوردن و کسب مال اینجور نباشد که تمام نیرویت را بگذاری (مثل یک کشتی گیر وقتی که میخواهد کشتی بگیرد از همه جا غافل است فقط میخواهد طرف را به زمین بزند) اینطور دنبال کسب و کار نرو! از آن طرف، نگو قضا و قَدَر کار خودش را میکند و هرچه رزق و روزی ماست، میرسد! بعد فرمودند: همانا به دنبال زندگی رفتن و جهات مالی را تامین کردن، جزو سنت و دستور دین است.
از سویی به نیکویی دنبال کار و مال رفتن و عدالت را رعایت کردن و حرص نزدن تمام (مسائل استثنایی استثناء است) نشانة عفت میباشد.
بعد فرمودند: بدان که حرص زیاد روزی را زیاد نمیکند و حالت عفت از آن نمیکاهد.
بعد فرمودند: اگر انسان حریص شد، به گناه میافتد باکی ندارد از کجا به دست میآورد و کجا مصرف میشود.
در اهتمام به آشنایی با قرآن کریم حدیثی از پیامبر(ص) رسیده است که فرمود:
إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النُّورُ الْمُبِینُ، والْحَبْلُ الْمَتِینُ، والْعُرْوَةُ الْوُثْقَی، والدَّرَجَةُ الْعُلْیَا، والشِّفَاءُ الْأَشْفَی، والْفَضِیلَةُ الْکُبْرَی، والسَّعَادَةُ الْعُظْمَی؛[142.]
قرآن، نور روشنگر است (که انسان را روشن میکند. در عقائد و اخلاق و عبادات وظایفی که انسان دارد، این کتاب مقدس روشنگر انسانهاست) و ریسمانی است محکم.
اگر کسی بخواهد در ارتباط با همه امور زندگیش رشته محکمی داشته باشد و نسبت به جریانی که در آن قرار گرفته، از پشتوانه ارزنده و وسیله مهم نجات بخشی بهرمند باشد و در جریان سعادتمندی و تکامل قرار گیرد، از رشته استوار و محکم قرآن استفاده کند.
قرآن کریم دستگیرهای است محکم، حقایق این کتاب، حقایقی است بلند، معارف و بیانات این کتاب بیاناتی است والا.
این قرآن کریم، بهترین شفاست. در ارتباط با جهات معنوی و نیز در جهات جسمانی این کتاب مقدس، فضیلت کبرا و سعادت عظمی است؛ یعنی استفاده از این کتاب، انسان را به فضیلتی برتر و سعادتی مهم نایل میسازد.
بنابراین، بدیهی است آشنایی با این کتاب مقدس، یعنی ارتباط بیشتر با نور روشنگر، و با رشته محکمتر، و با دستگیرهای استوارتر، با حقایق والاتر، و با آنچه مایة شفای انسان و برتری و رستگاری اواست.
و در ارتباط با استفاده از عترت، در حدیثی از سَعد نقل شده است که گفت از امام باقر(ع) دربارة این آیه پرسیدم که میفرماید: «نیکی این نیست که از پشت خانه، داخلِ آن شوید، لیکن نیکو کار کسی است که تقوا بورزد و از در خانهها وارد آنها شود»[143.] مربوط به وارد شدن خانههای افراد حدودا روشن است آیه مربوط به خانههای ظاهری و پشت بام معمول و خانه مردمان نیست چون این مطلب در ذهن این جناب حدودا مشخص بوده لذا سؤال کرده مقصود چیست؟
حضرت باقر(ع) فرمود:
آلُ مُحَمَّدٍ(ص) أبْوَابُ اللهِ وسَبِیلُهُ، والدُّعَاةُ إِلَی الْجَنَّةِ والْقَادَةُ إِلَیْهَا، والْأَدِلَّاءُ عَلَیْهَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ؛[144.]
حضرت فرمودند مقصود از این ابواب، خاندان پیامبر گرامی اسلام است! اینها ابواب خدا و راههای به سوی خدا و دعوت کنندگان به بهشت، و هدایت کنندگان خلق در جهت آنچه که حق است، هستند تا روز قیامت.
بندگان شایسته خدا از امتیازات بالایی برخوردارند، در انفاقهاشان متعادلاند؛ افراط و تفریط، اسراف و بخل در کارشان نیست.
روشن است که از نظر برنامههای مربوط به زندگی (پوشاک، خوراک، مسکن و...) رعایت اعتدال امر بایستهای است.
در اینجا مناسب است دربارة مسئله انفاق تذکراتی داده شود در مسئله انفاق و مصرف کردن پول مباحث بسیاری در روایات مطرح میباشد از جمله این که شایسته است انسان آنچه را از مسیر صحیح به دست آورده است (پس از آنکه در موارد لازم هزینه کرد و حتی اندکی زندگیاش را توسعه داد) از انفاق به نیازمندان و در راه پروردگار، غفلت نکند. که بسیار به نفع انسان است که افزون بر نیاز خویش را در جهتِ سعادتمندی خودش انفاق کند و پیشاپیش توشهای برای خودش بفرستد.
در حدیثی امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید:
طُوبَی لِمَنْ... أنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِه، وأمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ کَلامِهِ؛[145.] خوشا به حـال کسی که آنچه از اموالش زیـادی است انفاق کند. خوشا به حال آن کسی که زیادیهای گفتارش را امساک کند.
از نظر گفتار، هرچه انسان حرف زیادی نزند خوب است، ولی ازنظر جهات مالی، هرچه بیشتر انفاق کند به نفع اوست. و در حدیثی بسیار لطیف (البته همه احادیث دارای نکات و لطایفی است، همه احادیث نور است، لیکن درجات نور مختلف میشود) از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده که فرمود:
إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا مَاتَ، قَالَتِ الْمَلائِکَةُ: مَا قَدَّمَ؟! وقَالَ النَّاسُ: ما أخَّرَ؟! فَقَدِّمُوا فَضْلا یَکُنْ لَکُمْ، ولاتُؤَخِّرُوا کُلاًّ یَکُنْ عَلَیْکُمْ؛[146.]
وقتی کسی میمیرد فرشتهها میگویند چی پیش فرستاد؟! مردم میگویند: چی از او باقی مانده؟ اموالش چقدر است؟! پیش بفرستید زیادیها را که به نفعتان است! کُلِّ آن را اگر اینجا بگذارید، به ضررتان است!
لطافت در همین جمله است؛ یعنی کمی و زیادی که بفرستید به نفعتان است، ولی همهاش را اینجا بگذارید، بیخاصیت است.
در حدیثی آمده است پیغمبر اکرم (ص) دستور دادند گوسفندی را بکشند و انفاق کنند گوسفند را کشتند و به نیازمندان انفاق کردند حضرتش پرسیدند: چه کار کردید ؟
گفتند: همهاش را دادیم مگر یک ران گوسفند که باقی ماند است.
حضرت فرمودند: آن که نمانده، همان یک رانی است که میگویید: آنها را که انفاق کردید، باقی ماندهاند بعد فرمودند: } ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللهِ باق { [147.]
بسیار بهجاست انسان از امکانات مالیاش خوب و به نفع خودش استفاده کند. اینجور نباشد که حسرت اموالش برایش بماند. به هر اندازهای که انسان عاقلتر باشد، به همان اندازه در جهت انفاق و برای زندگی بعدش جدیتر است.
اگر زارعی وقت کشت، کارهای لازم را روی زمین انجام داده باشد و شرایط آب و هوا را مناسب بیابد، هرچه میتواند از گندمهای خوبی که در نزدش است (به جز مقدار ضرورتی که زندگی کند) همهاش را بذر میکند. کسی که به زراعت نا آشناست این کار را ابلهانه و اتلاف میپندارد، در حالی که کمال خردمندی و آیندة نگری است.
ولی زارعی که غافل است، گندم خوب را نگه میدارد و گندمهای نامرغوب را بذر میکند. در نتیجه وقت برداشتِ محصول گندمهای زارع نخست فراوان و دیگری محصولاش به عکس است.
شخصی ثروتی بسیار داشت و در دریا و خشکی به تجارت میپرداخت و اموال فراوانی را گرد آورد و یک فرزند هم داشت شبی میخواست بخوابد، دید تشنه است. به پسرش گفت: برو آب بیاور! پسرش دوست نداشت از رختخواب برخیزد، گفت پدر، هوای اتاق گرم و مناسب و خوب است! آب سرد بخورید اذیت میشوید، صبح که شد چای میخورید.
پدر میگفت پسر، تشنهام آب میخواهم! پسر میگفت: صبح، چای میخورید.
پدر دریافت که پسرش در زندگی حاضر نیست به خود زحمت دهد و لیوانِ آبی برای او بیاورد، بعد از مرگش ـ برای او ـ چه کاری خواهد کرد؟! با خود گفت:
عجب! من برای کی دارم جمع میکنم؟! گاهی فرزند، فرزند خوبی است هرچه پدر داشته باشد برایش میگذارد، این، کاری بجاست میداند؛ چون میداند خوب و بجا مصرف میکند گاهی به عکس است.
فردای آن روز رفته بود قم پیش آیت الله بروجردی رضوان الله تعالی علیه تمام را با کمال احتیاط به خوبی تسویه کرده بود.
در تهران به رفقایش که اهل کارهای خیر بودند گفته بود هرچه میتوانید نیازمندیها را به من حواله بدهید؛ به ویژة جوانانی که میخواهند ازدواج کنند و پول ندارند، و کاسبان ضعیف که سرمایه ندارند.
پسر که دریافت که پدرش دست به تاراج اموالش برای نیازمندان زده است، شاکی شد که پدرش عقلش را از دست داده است. کسانی را برای آزمایش پدرش فرستادند.
پدر تا پرس و جوی آنها را دید، ماجرا را دریافت. آنها را بیرون راند و گفت: من تازه عاقل شدهام، خودم میدانم که چه کار کنم!
در جهت تاکید بر استفاده از قرآن، از پیامبر گرامی(ص) نقل شده است که فرمود:
مَنِ اسْتَضَاءَ بِهِ نَوَّرَهُ اللهُ، وَ مَنْ عَقَدَ بِهِ أمُورَهُ عَصَمَهُ اللهُ، وَ مَنْ تَمَسَّکَ بِهِ أنْقَذَهُ اللهُ، وَ مَنْ لَمْ یُفَارِقْ أحْکَامَهُ رَفَعَهُ اللهُ، وَ مَنِ اسْتَشْفَی بِهِ شَفَاهُ اللهُ وَ مَنْ آثَرَهُ عَلَی ماسِوَاهُ هَدَاهُ اللهُ، وَ مَنْ طَلَبَ الْهُدَی فِی غَیْرِهِ أضَلَّهُ اللهُ؛[148.]
هرکس از قرآن کریم طلب روشنی کند قرآن [قلبش را] مُنَوّر مینماید، و اگر کسی کارهایش را با قرآن گره بزند افکار و اعتقادات و اخلاقش را با تعالیم قرآنی تنظیم کند هرکس به قرآن تمسک کند (از احکام قرآن فاصله نگیرد) رفعت پیدا میکند، و هرکس از قرآن شفا بخواهد قرآن او را شفا میدهد، و هرکس که قرآن را بر غیر قرآن ترجیح بدهد، خداوند هدایتش میکند و او را راهنما خواهد بود و هرکس هدایت از غیر این کتاب مقدس بجوید (برای رسیدن به هدایت در مسیری غیر از مسیر قرآن کریم حرکت کند) خداوند متعال گمراهش میکند.
از نوشتههای این و آن و افکار فلان و فلان، نمیتوان به هدایت رسید مگر آن که آن نوشتهها و آثار، بر گرفته از قرآن و تعالیم وحی باشد.
در توجه به گفتههای پیامبر اکرم و ائمه معصومین(ع) از حضرت صادق(ع) نقل شده که حضرت فرمود:
مَنْ دَخَلَ فِی هَذَا الدِّینِ بِالرِّجَالِ، أخْرَجَهُ مِنْهُ الرِّجَالُ کما اَدخَلُوهُ فیه؛ وَ مَنْ دَخَلَ فِیهِ بِالْکِتَابِ وَ السُّنَّةِ، زَالَتِ الْجِبَالُ قَبْلَ أنْ یَزُول؛[149.]
کسی که به گفته مردم داخل در این دین شود (یعنی همین چیزی که توی مردم است به همان اکتفا کند، فکر کند دین همین است) باز مردم چیزهای دیگری میگویند و او را از آنچه که دین فکر میکرده خارج میکنند؛ اما آن کسی که دینش را از کتاب و سنت بگیرد (از این منبع نورانی و اساس استوار دینش را بگیرد) اگر کوهها تکان بخورد و جابهجا بشود، او همچنان استوار در جهت حق باقی خواهد ماند.
از ویژگیهای بارز } عِبَادُالرَّحْمن { کمکهای مالی آنها به نیازمندان است. در مسئله انفاق تذکرات بسیار فراوان داده شده است. بجاست انسان در حد ممکن از امکانات مالیاش به نیکی استفاده کند و برای خودش توشهای پیش بفرستد و به فکر زندگی بعد از مرگ باشد. خاندان رسالت(ع) خودشان در این زمینه پیشتاز و الگو بودند و به طور بسیار شگفتانگیزی به انفاق و دستگیری از نیازمندان، اهتمام داشتند.
امام سجاد(ع) وقتی به شهادت رسیدند و امام باقر(ع) آن حضرت را غسل میدادند، اصحاب بر پشت حضرت سجاد(ع) اثری (همچون جای زخم و پینهای را) دیدند تعجب کردند؛ چرا که اثر سجده در پیشانی و زانوهای حضرت مشخص بود از سویی آن جای جراحت، اثر زنجیر و گرفتاری اسارت نیز مشخص از حضرت باقر(ع) حضرت پرسیدند، امام(ع) فرمود: اگر سؤال نمیکردید و پدرم زنده بود، نمیگفتم! فرمودند: این اثر، حمل آذوقه برای مستمندان در نیمههای شب است.
از امام باقر(ع) روایت شده که چون پدرش را غسل میداد، یارانِ آن حضرت مانند پینة زانوی شتر بر مواضع سجده آن حضرت (زانوها و پشت پاها) دیدند، و بر پشت آن حضرت مانند آن را مشاهده کردند! به امام باقر(ع) گفتند: ای فرزند رسول خدا، میدانیم که این پینة زانوها و پاها بر اثر سجدههای طولانی است، اما چرا دوش آن حضرت پینة بسته است؟! امام باقر(ع) فرمود:
أمَا لَوْلا أنَّهُ مَاتَ مَا حَدَّثْتُکُمْ عَنْهُ، کَانَ لایَمُرُّ بِهِ یَوْمٌ مِنَ الْأَیَّامِ إِلَّا أشْبَعَ فِیهِ مِسْکِیناً فَصَاعِداً مَا أمْکَنَهُ؛ فَإِذَا کَانَ اللَّیْلُ نَظَرَ إِلَی مَا فَضَلَ عَنْ قُوتِ عِیَالِهِ یَوْمَهُمْ ذَلِکَ فَجَعَلَهُ فِی جِرَابٍ فَإِذَا هَدَأ النَّاسُ وَضَعَهُ عَلَی عَاتِقِهِ وَ تَخَلَّلَ الْمَدِینَةَ وَ قَصَدَ قَوْماً } لایَسْألُونَ النَّاسَ إِلْحَافاً { [150.] و فَرَّغَه [فَرَّقَهُ] فِیهِمْ مِنْ حَیْثُ لایَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ لایَعْلَمُ بِذَلِکَ أحَدٌ مِنْ أهْلِهِ غَیْرِی.
فَإِنِّی کُنْتُ اطَّلَعْتُ ذَلِکَ مِنْهُ، یَرْجُو بِذَلِکَ فَضْلَ إِعْطَاءِ الصَّدَقَةِ بِیَدِهِ وَ دَفْعِهَا سِرّاً.
وکَانَ یَقُولُ: إِنَّ صَدَقَةَ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ، کَمَا یُطْفِئُ الْمَاءُ النَّارَ؛ فإذا تَصَدَّق أحَدُکُم فَأعطی بیمینه فَلیُخفِها عن شماله؛[151.]
بدانیدکه اگر آن حضرت در نگذشته بود، ماجرای آن را برایتان باز نمیگفتم. روزی بر آن حضرت نمی گذشت مگر اینکه در آن یک مسکین و بیشتر از آن را تا آنجا که برایش امکان داشت، سیر میکرد؛ و هنگامی که شب فرا میرسید، نظر میافکند که از خوارک خانوادهاش چقدر اضافه آمده است، آن را در انبانی مینهاد و آن گاه که مردم در خانههاشان آرام و قرار مییافتند، کیسه را به دوش میانداخت و کوچههای مدینه را میپیمود و سوی گروهی رهسپار میشد که «نیازمندند و دست نیاز پیش مردم دراز نمیکنند» آن خوراکها را پنهانی میانِ آنان به گونهای تقسیم میکرد که هیچ یک از آنها امام را نشناسد و احدی از خانواده آن حضرت جز من، از این ماجرا آگاهی نداشت.
من از جریانی با خبر بودم، آن حضرت به این کار دست مییازید بدان امید که فضلِ دادنِ صدقه با دست خودش را درک کند و به (پاداش) پرداخت پنهانی صدقه نایل آید.
و میفرمود: صدقة پنهانی آتش خشم پروردگار را فرو مینشاند (چونان که آب آتش را خاموش میسازد) هر گاه خواستید صدقه دهید، با دستِ راست صدقه دهید و آن را از دست چپ مخفی بدارید.
و از امیرالمؤمنین (ع) روایت شده که فرمود:
صُونُوا أموالَکُم بالصَّدَقَةَ؛[152.]
اموالتان را با صدقه حفظ کنید.
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:
دَاوُوا مَرْضَاکُمْ بِالصَّدَقَة؛[153.]
مریضهاتان را با صدقه مداوا کنید.
و همچنین این تعبیر بسیار لطیف است که گفتهاند:
فَتَاجِرُوا اللهَ بِالصَّدَقَةِ؛[154.]
کم پول شدید، به وسیله صدقه با خدا تجارت کنید اسنان در حال کم پولی، از همان اندک چیزی که دارد بگذرد و صدقه بدهد، مورد عنایت ویژة خدا قرار میگیرد.
بنابراین، بر مسئله صدقه، فراوان تاکید شده است و این امر نسبت به امکانات افراد مختلف، فرق میکند؛ گاهی صدقات در ارتباط با اشخاص و اندک است، و گاهی صدقات ساختن بناهای مفید در جهت هدایت خلق، مانند مساجد و مراکز تعلیم و تربیت دینی و... میباشد.
در این جهت هرچه بیشتر روایات بررسی میشود، جای شگفتی و تعجب بیشتری است، احادیث بسیار ظریف در این مورد هست، از جمله نقل شده که: در منزلی کبوترها لانه کرده بودند. صاحب منزل هرگاه کبوترها جوجه میگذاشتند و جوجهها بزرگ میشد، نردبان میگذاشت و جوجهها را بر میداشت و میکشت و از گوشت آنها استفاده میکرد.
مادر این جوجهها به خدا شکایت کرد. خداوند به او فهماند که این دفعه ما جلو او را میگیریم. جوجهها کم کم بزرگ شدند، باز هم صاحب خانه آنها را گرفت و کشت!
کبوتر باز به خدا شکایت کرد! به او فهمانده شد که قرار بود ما مانع شویم، در خانهاش را زدند، سوی در رفت، مستمندی را یافت و به او احسان کرد و صدقه داد. همین کار، ما را از مانع شدن باز داشت. تو اگر میخواهی جوجههایت به ثمر برسند، در حرم امنِ الهی لانه کن! آنجا صید حرام است و گرفتار این بلا نمیشوی.
در هر حال، بسیار بجاست که انسان از امکانات مالی برای انفاق در سطوح مختلف غفلت نکند، چیزی که جامعه را با طراوت میسازد این است که جامعه از نظر نیازمندی های ضروری تأمین شود وگرنه، حالت بسیار خطرناکی ممکن است پدید آید.
تفسیـر بخشی از
(سـورة مبارکة فـرقان)
آیـات: 63 ـ 77
حضرت آیت الله سیدجعفر سیّدان
(دامظلهالعالی)
مؤسسة پژوهشی مصباح الهدی
مشهد مقدس
رمضان المبارک 1429هـ
از آیاتی که دربارة استفاده از وحی تاکید کرده است آیة 203 سورة مبارکة اعراف است:
} قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَایُوحَی إِلَیَّ مِن رَبِّی هذَا بَصَائِرُ مِن رَبِّکُمْ وَهُدیً وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ [155.]{ ؛
پیامبر ما، بگو من پیروی میکنم آنچه را از سوی پروردگارم به من وحی میشود! و آنچه وحی میشود این قرآن است که مایه بصیرت و روشنی نگرش صحیح است از طرف پروردگار، و موجب هدایت انسانهاست، و رحمت است برای آنها که ایمان بیاورند.
این کتاب رحمت است برای آنهائی که ایمان به این کتاب بیاورند، که البته رحمتی است برای همگان و هدایتی است برای همگان و بصیرتی است برای همگان، ولی سود این کتاب و نفع استفاده کردن از این کتاب مقدس، برای اهل ایمان است.
این نکتهای است که در } لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ { نهفته است؛ زیرا این کتاب مقدس، برای همه هدایت است } هُدی لِّلنَّاس { [156.] برای همگان رحمت است، برای همه قشرها و همه انسانها بصیرت میباشد، پس چرا فرموده است: } لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ { ؟
یکی از نکاتش این است که همانطور که نعمتها در اختیار عموم گذاشته میشود، لیکن بسیاری در اثر غفلت و بیتوجهی و نادانی، از نعمتها استفادة درست نمیکنند، در اینجا نیز گرچه قرآن، کتاب خیر و هدایت برای همة مردمان است، اما از آنجا که کسانی که ایمان نیاوردند، بهرهای از آن نمیبرند، گویا کتاب برای آنها نیست و تنها برای اهل ایمان میباشد.
خود قرآن به تمسک خاندانِ رسالت توجه داده است آیات متعددی در این زمینه هست، از جمله میفرماید:
} وَأنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ { ؛[157.]
ای پیامبر، ما این کتاب را ـ که یکی از اسامی آن ذکر است ـ سویت فرو فرستادیم تا برای خلق حقایقی را که نازل شده است تبیین کنی، و بدان امید که آنان اندیشهشان را به کار برند.
بدیهی است قسمتی از آیات قرآن محکمات میباشد و به گونهای است که با آگاهی درست از لسان عرب، نیازی به توضیح ندارد. وقتی قرائت شود همه متوجه یعنی میشوند؛ مانند } إنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ { [158.] این سوره، سورهای است که وقتی افراد میخوانند، اگر تسلط به زبان عربی داشته باشند، معنای آن را میفهمند.
لیکن قسمتی از آیات را مردم نمیفهمند، محتوا و مضمون آنها روشن نیست، تو باید بیان کنی، نه اینکه تنها تلاوت کنی.
این آیه توجه میدهد به اینکه باید از پیامبر اکرم در فهم قرآن استفاده } وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ { و امید است که فکرشان را بکار بندند و شاید توجه به این جهت دارد که قسمتی از این آیات، با تفکر خود اشخاص فهمیده میشود.
این آیه از آیههایی است که در بحث تلازم قرآن و عترت، از آن به خوبی میتوان استفاده کرد.
این آیه، این گونه نیز معنا شده است که: ما قرآن را به سوی تو نازل کردیم تا تو تبیین کنی برای مردم آنچه را که برای مردم نازل شده است؛ یعنی تو به آنها بگویی چگونه آیات را کنار یکدیگر بگذارند تا از آنها استفاده کنند.
ولی بدیهی است که با اندکی تفکر در خود قرآن و این آیه شریفه، مشخص میشود این معنا مقصود نیست.
یکی از نشانههای بندگان برگزیده خدا، رفتارِ درست در مسائل اقتصادی و مالی بود در این زمینه، در مکتب وحی ـ در ابعاد مختلف ـ راهنماییهای بسیار ارزندهای شده است، اینکه انسان در امکانات مالی مراقب باشد به افراط و تفریط نیفتد و حد اعتدال را رعایت کند.
یکی از وظایف و برنامهها و دستورات مربوط به جهات انفاق و صدقه است. در این باره، برنامههای بسیار روشنگر و تذکرات بسیار ارزندهای در روایاتمان هست و تاکید شده است که انسان انفاق کند و به مستمندان برسد و به نیازهای نیازمندان توجه داشته باشد و بیتفاوت نباشد.
یکی از راهنماییها، در بیان حضرت سجاد(ع) این چنین میباشد که بسیار لطیف ، ظریف و دقیق به این امر مهم توجه دادهاند رسالة حقوق امام سجاد(ع) رسالهای بسیار ارزنده و نفیس و از گنجینههای بسیار مهم آکنده از حقایق وحیانی است که در اختیار ما هست. در این رساله، بیانات ارزشمندی وجود دارد و بجاست به جد مورد مطالعه همگان قرار بگیرد حقوقی در ارتباط با خدا، در ارتباط با خلق خدا، در ارتباط با اعضا و جوارح خودمان، در ارتباط با کارهامان و... در این رساله، امام(ع) دربارة «صدقه» میفرماید:
وَ أمَّا حَقُّ الصَّدَقَةِ فَأنْ تَعْلَمَ أنَّهَا ذُخْرُکَ عِنْدَ رَبِّک؛[159.]
حق صدقه ایناستکه بدانی آن ذخیرهای است نزد پروردگار تو.
یعنی انسان این مقدار مالی را که انفاق میکند پیش خداوند ذخیره و حفظ میشود، از بین نمیرود.
وَ وَدِیعَتُکَ الَّتِی لاتَحْتَاجُ إِلَی الْإِشْهَادِ؛[160.]
و ودیعهای است که نیاز به شاهد گرفتن نداری.
وقتی انسان مال خود را نزد کسی به ودیعه میگذارد، مناسب است کسی را شاهد بگیرد که در جریان باشد، ولی وقتی انفاق در راه خدا میکند ، ذخیره و ودیعهای نزد پروردگار است، نیاز به شاهد گیری ندارد.
وقتی انسان توجه داشته باشد که انفاق چنین وضعیتی دارد هر چه انفاق را سرّیتر انجام بدهد میفهمد که کار آمدی آن بیشتر است.
فَإِذَا عَلِمْتَ ذَلِکَ کُنْتَ بِمَا اسْتَوْدَعْتَهُ سِرّاً أوْثَقَ بِمَا اسْتَوْدَعْتَهُ عَلانِیَةً؛[161.]
چون بدانیکه صدقه نزد پروردگار ودیعه است که نیاز به شاهد ندارد در مییابی که اگر این صدقه را مخفیانه امانت گذاری، اطمینان بخشتر از امانت گذراندنِ آشکارا است.
وَ کُنْتَ جَدِیراً أَنْ تَکُونَ أَسْرَرْتَ إِلَیْهِ أَمْراً أَعْلَنْتَهُ؛[162.]
یعنی تو سزامندی آنچه را علنی انفاق میکنی، پنهان انجام دهی انسان شایسته میبیند که ای کاش انفاقهای علنیاش پنهانی میبود.
وَ کَانَ الْأمْرُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ فِیهَا سِرّاً عَلَی کُلِّ حَالٍ؛[163.]
بدین ترتیب، انسان میکوشد و در هر حالی، صدقه میان تو و خدا سری باشد. انفاقهایش را مردم نبینند و نشنوند.
مواردی استثنایی است خوب است مردم ببینند و بشنوند و تشویق بشوند، گاهی هم تاکید میشود، ولی در غیر موارد استثنایی، هر چه انفاق سریتر و پنهانیتر باشد، ارزش آن بیشتر است.
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود:
رَأیتُ المعروفَ لایَصلُحُ إلاّ بثلاثِ خصالٍ: تَصغیرِه، وتَستیرِهِ، وتَعجِیلِهِ.
فإنّکَ إذا صَغَّرتَهُ، عًظَّمتَهُ عند مَن تَصنَعُهُ إلیه؛ وإذا سَتَّرتَهُ، تَمَّمتَهُ؛ وإذا عَجَّلتَه، هَنَّأتَه...؛[ 164.]
کار نیک (انفاق، صدقه،...) جز با سه ویژگی شایسته نباشد: ناچیز انگاشتن، پوشیده داشتن، و شتاب ورزیدن.
هرگاه کار نیک را کوچک شماری، نزد کسی که به او نیکی کردهای عظمت دادهای؛ و زمانی که آن را پنهان بداری، کامل و تمام به انجام رساندهای؛ و هنگامی که در آن شتاب ورزی، گوارایش ساختهای.
صدقه که میخواهد بدهد اینجور نباشد که فلان خویش و دوستم و فلان مسلمان گرفتار است، اما هفته دیگر، ماه دیگر رسیدگی میکنم! خیر، تعجیل کند.
تحقیر کند؛ یعنی کوچک بشمارد. این چنین نباشد که در نظرش مهم جلوه کند
و منت گذارد.
قرآن میفرماید: } ولایَحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ { [165.] افراد نادرست را که معرفی میکند میفرماید اینها بر طعامِ مسکین اِصرار ندارند.
نکته لطیفه است. آیا مقصودِ اطعام مسکین است؛ یعنی اینها اهل اطعام مسکین نیستند! با مقصود دیگری در کار است؟
اِطعام این است که انسان مال خودش را به دیگری میدهد. طعام فلانی چیزی است که مال خودش است. اینجا به صورت اطعام نفرموده، طعام فرموده است. طعام مسکین؛ یعنی چیزی که انفاق میکنید توجه داشته باشد که به حقیقت مالِ خودِ مسکین است، برای خود اوست! مال خودش را به خودش میدهید.
در ارتباط با قرآن و توجه به استفاده از این کتاب ، در سوره مبارکه انعام آیه 155 آمده است:
} وَهَذَا کِتَابٌ أنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَاتَّقُواْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ { ؛
این کتاب کتابی است که فرو فرستادیم آن را، کتاب مبارک و پر خیری است؛ آن را تبعیت کنید و تقوا را پیشه کنید که نتیجهاش مورد رحمت حق قرار گرفتن است.
در این آیه، توجه داده شده به اینکه از قرآن استفاده کنید.
و از آیات قرآن در جهت توجه دادن به عترت آیهای است که در سوره مبارکه نحل آمده است:
} مَا أنزَلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَهُدًی وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ { ؛[166.]
قرآن را بر تو فرو نفرستادیم مگر برای اینکه تبیین کنی برای مردم آنچه را که در آن اختلاف دارند.
افکار مختلف و عقاید مختلف و روشهای مختلف میان مردم هست. اگر هر کس روش و عقیدة خود را حق بداند، اختلافات فراوان پدید آید. قرآن را نازل نکردیم بر تو مگر اینکه مردم را در آن آنچه اختلاف دارند روشنشان نمایی.
از این جمله } لِتُبَیِّنَ { استفاده میشود که پیامبر گرامی باید تبیین بفرماید «تتلوا» و «تقرأ» نیست مسئلة تشریح و تبیین به وسیله خود پیغمبر اکرم(ص) مطرح است و به تعبیر دیگر، در این آیه و آیاتی این چنین قرآن کریم خود را در جهت تبیین به غیر خود ارجاع داده است در عین اینکه نور و روشنگر است، کلیات هدایت را بیان میکند، راهها را مشخص میسازد، در قسمتی از آیات، برای تبیینِ کامل به غیر خود ارجاع داده است.
نشانههای این شخصیتهای ممتاز } عِبَادُالرَّحمن { این گروه برجسته از نظر اعتقادی این است که: اینها با خدا خدای دیگری را نمیخوانند؛ } وَالَّذِینَ لایَدْعُونَ مَعَ اللهِ إِلَهًا آخَرَ { ؛[167.]
یعنی اینها از نظر اعتقادی، مشرک نیستند.
دربارة مسئله شرک و توحید بحثهای مفصلی مطرح است در اینجا مناسب است به بعضی از آنها اشاره بشود.
شرک حق، یعنی آنچه به ذات حق مربوط است به دیگری مرتبط دانستن و دربارة غیر ذاتِ حق معتقد بودن؛ مثلاً آفرینش کارِ ذات حق است حال اگر کسی شئ و شخص دیگری را در آفرینش به مانند پروردگار بداند، برای خدا شریک قائل شده، و به اصطلاح شرک در ذات قائل شده است.
اگر همان گونه که از برای حضرت حق تدبیری در خلقت هستی و کائنات است نسبت به چیز دیگر و شخص دیگری چنین تدبیری را (تدبیری استقلالی) قائل باشد، شرک میشود.
و نیز اگر همان گونه که نسبت به خداوند متعال عبادت و پرستش میکنند و ذات مقدس حق را بالأصاله شایستة خضوع و خشوع میدانند، به همان نسبت به فرد یا چیز دیگری حالت پرستش و عبودیت و خضوع و خشوع باشد، این شرک است.
این کلمه را که تکرار میکنم، تمام نکته اینجاست؛ یعنی اگر این مسائل در ارتباط با غیر ذات مقدس حضرت حق به گونه استقلالی نباشد، مسئلهای ندارد.
و به عبارت دیگر } وَالَّذِینَ لایَدْعُونَ مَعَ اللهِ إِلَهًا آخَرَ { این جمع شایسته و نخبه، با خدا، خدای دیگری را نمیخوانند؛ نه اینکه کسی را نمیخوانند، نه اینکه از کسی کمک نمیخواهند، نه اینکه کسی را یاد نمیکنند و در ارتباط با هیچ کس درخواستی ندارند خیر، بلکه به پرستش غیرحضرت حق، توجه ندارند، و منکرند که دیگری چنین شایستگی را داشته باشد.
آنچه عموم مسلمین در ارتباط با پیغمبر اکرم(ص) و اولیای خدا توجه و احترام و خضوع و خشوعی دارند، به گونهای نیست که در ارتباط با پروردگار آن خضوع و خشوع را داشته باشند. خضوع و خشوعی که در ارتباط با پروردگار دارند، به عنوان این است که «ذات مقدس حق» معبود است و اوست که پرستش برای اوست.
ولی در ارتباط با غیر ذات حق، خضوع و خشوعی است که خود قرآن هم نسبت پدر و مادر دستور داده است. پس هر خضوع و خشوعی مشکل ندارد. خضوع و خشوعی که به عنوان تألهه (و خداگیری و به نوعی استقلال دادن به طرف) در نظر گرفته شود، شرک است. اما احترام کردن درخواست کردن (با توجه به عدم استقلال و با توجه به اذن خداوند متعال) مسئلهای ندارد، بلکه کاملا معمول است و عقلا چنین عمل میکند.
بعضی از گروههای که در این مسئله حرفهایی دارند اجمال حرفشان این است که: هر نوع احترامی و لو برای پیغمبر اکرم، برای ولادت شان جشن گرفتند، برای رحلت شان عزاداری داشتن، و یا احترام خاصی به حضرتش داشتن، و به واسطة وجود پیغمبر اکرم چیزی را از خداوند درخواست نمودن ـ که به نوعی حالت توجه و خضوع و خشوعی است ـ اینها را شرک میدانند و میگویند همه اینها عبادت است و عبادت هم منحصر به حضرت حق است، در ارتباط با پیغمبر اکرم(ص) صحیح نیست.
جواب این حرف، مشخص است که بله، این تواضع کردن است، ولی فروتنی انواعی دارد. هر کوچکی کردنی، عبادت غیر مجاز نیست، گرچه از نظر لغوی تعبیر به عبادت شود. آن عبادتی که در مکتب کاملا طرد میشود و شرک به حساب میآید عبادتی است که به گونه تألهه باشد، نه مطلق خضوع و خشوع.
خود قرآن کریم میگوید: «نسبت به پدر و مادر خاضع باشید»، «نسبت به اولیالأمر پیغمبر اکرم(ص) مطیع باشید» اطاعت کردن، خضوع و خشوع است بیاشکال صحیح میباشد. احترام گزاردن، محبت کردن ابراز علاقه نمودن، مسئلهای است و پرستش و عبودیت ـ به عنوان تألهه ـ مسئله دیگری است.
در یکی از سفرهای مکه، مدینه مشرف بودیم. پارچهای جمع شده بود و میخواست اتو شود. در یکی از این مغازههای خشک شویی رفتیم و پارچه را دادیم که اتو کند، سؤالات مفصلی را مطرح ساخت. خودش را به پای دکان انداخت و شروع کردن به بوسیدن و گفت: «تقبلون الحجر و الحدید و انتم مشرک»؛ شما سنگ و چوب را میبوسید (یعنی ضریح پیغمبر اکرم(ص)) شما مشرک هستید! گفتم: آیا شما فرزند دارید؟ گفت: بله.
گفتم: «تقبل ولدک» بچهات را میبوسی؟ گفت: بله.
گفتم: این بوسیدن بچهات شرک است! لباس بچهات را میبوسی؟ گفت: بله میبوسم.
گفتم:این لباس وقتی در مغازة لباس فروشی بود میبوسیدی؟
گفت: نه. گفتم: چرا الآن میبوسی؟
گفت: «لحبی ولدی» بچهام را دوست دارم، و این لباسش را هم میبوسم.
گفتم: اینها که ضریح پیغمبر اکرم(ص) را میبوسند، آن پنجرههای مربوط به قبر مطهر پیامبر اکرم(ص) را میبوسند اگر این آهنها توی مغازه آهن فروشی بود، زیر پاشان میگذاشتند! به خاطر انتساب به پیغمبر اکرم(ص) احترام میگزارند. لباس به بچهات منتسب شده، قابل بوسیدن شده، آهن ارتباط با پیغمبر اکرم(ص) پیدا کرده، قابل بوسیدن نیست؟!
بیانصافی نکرد و گفت:«مَضبوطٌ» مضبوط یعنی مورد قبول است.
آنها که بندگان شایستة پروردگار هستند، توجه به این مطالب دارند و حتی شرک خفی در کارشان نیست؛ یعنی اینچنین نیست که درکارهاشان انگیزه غیر خدایی داشته باشند. بلکه انگیزهاشان صرفاً برای ذات مقدس حضرت حق است .
در جهت توجه به قرآن کریم حدیثی از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده که فرموده:
فَفِی اتِّبَاعِ مَا جَاءَکُمْ مِنَ اللهِ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ، وَ فِی تَرْکِهِ الْخَطَأ الْمُبِینُ قَالَ } فَإِمَّا یَأتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ فَلایَضِلُّ وَ لایَشْقی { [168.]
فَجَعَلَ فِی اتِّبَاعِهِ کُلَّ خَیْرٍ یُرْجَی فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة؛[169.]
در پیروی آنچه از طرف پروردگار نازل شده است فوز عظیم است، و در ترک تبعیت و پیروی از این کلام مقدس، خطایی است آشکار خدا میفرماید: «هر کس هدایتی را که از من به شما میرسد، پیروی کند، گمراه و بدبخت نمیشود» (از این تعلیمِ قرآنی میتوان دریافت که) خدا هر خیری را که در دنیا و آخرت امید میرود در پیروی قرآن قرار داده.
در جهت توجه به بیانات معصومین(ع) از پیامبر(ص) روایت شده که فرمود:
مَنْ أدَّی إِلَی أمَّتِی حَدِیثاً یُقَامُ بِهِ سُنَّةٌ أوْ یُثْلَمُ بِهِ بِدْعَةٌ فَلَهُ الْجَنَّةُ؛[170.]
هرکس حدیثی را به امت من برساند که به آن سنتی استوار شود و یا بدعتی از میان برود، بهشت بر او واجب میشود.
یاد آور شدیم که } عِبَادُالرَّحمن { نشانه های اعتقادی دارند و نشانههای عبادی و نشانههای اخلاقی و نشانههای اقتصادی و... به این نشانه اعتقادی رسیدیم که اینها با خداوند متعال خدای دیگری را نمیخوانند و از شرک که ظلم تباه کنندة است پاکند. عبادت، هم همان خضوع و خشوع است. گاهی این عبادت، صبغة تألُّهه دارد و رنگ خدایی به خود میگیرد. بدیهی است این کار در پیشگاه ذات مقدس حق باید صورت گیرد. این امر، مسئلة روشنی است، عقل و نقل آن را اثبات میکند.
گاهی عبادت در ارتباط با غیر پروردگار مطرح است صبغههای مختلف پیدا میکند و به انواع مختلفی تقسیم میشود. گاهی به گونة تألُّهه است و این خداگیری با این اعتقاد که آن چیز در اساس هستی و آفرینش، مانند ذات مقدس حضرت حق است، که همان شرک در ذات میشود.
گاهی شخص بر این باور است که اگر آن اشیای واسطه نباشد، هیچ راهی برای ارتباط با پروردگار ندارد و امکان ندارد که سخن او را بشنود و درخواست او را بر آورد مگر اینکه از افرادی و اشیایی استفاده کند (گرچه اعتقاد به اینکه آن افراد و آن اشیا در آفرینش شریک حضرت حقاند ندارد) ولی معتقد است نسبت به اشیا و اشخاصی عبودیت و خضوع و خشوع داشت تا آنها نزد پروردگار واسطه و خواستههای او را بر آورند.
چنین اعتقادی برای جمعی از مشرکین بوده است و شرک در عبادت میباشد و این عبادتی است که عقلاً قبیح است و انبیاء در جهت نفی چنین عبادتی در تلاش بودهاند و مشرکین چنین اعتقاداتی داشتند. گاهی اطاعت از غیر خدا در موردی است که خود خدا فرموده است. اینجا روشن است که در حقیقت، اطاعت خودِ خداست. واجب کرده باشد، چنین اطاعتی واجب است.
گاهی خداوند اطاعت از افرادی را نهی فرموده است. بدیهی است که این کار هم عبادت است و این خضوع و خشوع و عبادت غیر خدا عقلاً قبیح است و شرعاً حرام، اما چون تألهه و خدا گیری نیست، شرک به شمار نمیرود. اطاعت از شیطان، طاغوتها، ستمگران و... که خدا پیروی از آنها را نهی کرده، از این قبیل است.
گاهی اطاعت ـ که از آن تعبیر به عبادت میشود ـ در موردی است که خدا امر یا نهی نکرده است، مثل اینکه به شخصی خدمت کند به او احترام گزارده. در اینجا از نظر معانی لغوی عبادت و خضوع و خشوع است اما واجب یا حرام نمیباشد، بلکه امری جایز به شمار میآید. پس عبادت آنگاه که طاعت است، اقسامی دارد: گاهی واجب و گاهی حرام و گاهی جایز است. گاهی عبادت تذلل است بیآنکه مسئلة طاعت در کار باشد. در این مورد تقسیماتی داریم. تألهه در کار نیست اگر تذللی است که تألهه نیست، همان عبادت میشود. اگر در جایی است که خداوند متعال به این تذلُّل اذن داده است، هیچ اشکالی ندارد. اگر در موردی است که خداوند متعال نهی کرده است، حُرمت خواهد داشت.
اگر چنانچه تذللی در موردی است که نهی و امری ندارد، مجاز میشود. البته در یک مورد کفر وشرک میباشد وآن وقتی است که آن شخصی که اطاعت کرده، فرمان به شرک و کفر دهد و این شخص نیز بپذیرد. بنابراین، در مسئله عبادت و شرک، هر طاعتی هر چند نادرست به نظر آید، به (خودی خود) شرک به شمار نمیرود، تذلّل نیز چنین است. بسیاری از طاعتها و بسیاری از تذللها مطلوب است و اذن پروردگار هم در آن است، گاهی امر الهی در آن است؛ چنانکه دربارة احترام به پدر و مادر خدا فرمان داده است که انسان فروتنی کند و در برابر آنها خود را چیزی به حساب نیاورد.
از ابوذر روایت شده که گفت:
انْظُرُوا إِذَا کَانَتْ بَعْدِی فِتْنَةٌ وَ هِیَ کَائِنَةٌ، فَعَلَیْکُمْ بِخَصْلَتَیْنِ بِکِتَابِ الله وَ بِعَلِیِّ بْنِ أبِیطَالِبٍ؛ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ(ص) یَقُولُ لِعَلِیٍّ(ع) هَذَا أوَّلُ مَنْ آمَنَ بِی، وَ أوَّلُ مَنْ یُصَافِحُنِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ، وَ هُوَ الصِّدِّیقُ الأکْبَرُ، وَ هُوَ الْفَارُوقُ یُفَرِّقُ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ؛[171.]
پس از من چنانچه فتنهای رخ داد ـ که چنین خواهد شد ـ فتنهای به وجود خواهد آمد ـ بر شما باد که از دو چیز غفلت نکنید: کتاب خدا و علی بن ابیطالب؛ زیرا من از رسول خاتم(ص) شنیدم که میفرمود: این علی(ع) اول کسی است که به من ایمان آورد، و اول کسی است که در روز قیامت با من مصافحه میکند، و این علی صدیق اکبر است، و فاروقی است که حق و باطل را از هم جدا میکند.
صدیق است، یعنی در هر آنچه میفرماید کمال صداقت و درستی و حقانیت است. فاروق است، یعنی جدا کننده حق از باطل است. اگر انسان بخواهد که دریابد حق چیست و باطل چیست، و سعادتش در چیست، باید از تعالیم امیرالمؤمنین علی(ع) پیروی کند.
} وَالَّذِینَ لایَدْعُونَ مَعَ اللهِ إِلَهًا آخَرَ { [172.]
افراد شایسته، به عنوان بندگی پروردگار مفتخرند به عنوان تألهه و خداگیری و پرستش، جز خدا کسی را نمیخوانند. آیاتی دیگری هم در این زمینه است که در آنها همین مسئله مطرح است؛ به عنوان نمونه در سورة «جنّ» میخوانیم:
} وَأنَّ الْمَسَاجِدَ للهِ فَلاتَدْعُوا مَعَ اللهِ أحَداً { ؛[173.]
مساجد از آنِ خداست، هیچ کس را با خدا نخوانید.
نسبت به مسئله شرک و توحید گاه افراط و تفریطهایی شده است. جمعی آنچنان به خیال خود، توحیدیاند که معتقدند هیچ شرکی وجود ندارد و پرستش هرچیزی، پرستش خداست و جز او ـ در حقیقت ـ چیزی نیست که پرستیده شود.
در تفسیر آیة } إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیم { [174.] در بعضی از شرحهای فصوص، چنین آمده:
إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیم... فَإنـَّه لایُشرک مَعه إلاَّ عینه و هذا غایة الجهل؛[175.]
این مشرک، با حضرت حق شریک قرار نداده است مگر عین حضرت حق را و این،
غایت جهل است.
قیصری در شرح این عبارت میگوید:
شریک در نفس عین، منتفی است؛ زیرا امر واحد اَحَدی ظاهر در جمیع صُوَر است. پس قرار دادن یکی از دو صورت را شریک صورتِ دیگر، شریک قرار دادن شیء با نفس و ذاتِ خود اوست؛ و این ظلم عظیم است.[ 176.]
چنین مطالبی ناصحیح و افراطی است؛ زیرا بدان معناست که شرکی تحقق پیدا نمیکند و هر آنچه پرستش شود، خدا پرستش شده است؛ زیرا امر واحد احدی ـ که ذات مقدس حضرت حق است ـ ظاهر در جمیع صُوَر است.
گاهی هم تفریط است؛ مانند گروهی که بر این باورند همه چیز شرک است (جز آن چیز را که خودشان دوست دارند) زیارت قبور شرک است، احترام به قبر شرک است، کنار قبری نماز خواندن و بنای قُبّه یا ساختمان بر قبر نهادن شرک است، در عزای بزرگانی کریستن شرک است، در ولادت پیشوایان دین جشن بگیرید شرک است، آنها را که از دنیا رفتهاند بخوانید شرک است یا رسول الله بگویید و پیامبر را صدا بزنید شرک است و... غافل از اینکه ممکن است این کار از روی تعمُّد برای ایجاد اختلاف بین مسلمین باشد.
در یکی از سفرهای حج در مسجدالحرام آقایی صحبت میکرد. حدود پنجاه یا شصت نفر در آنجا گرد آمده بودند من از آنجا رد میشدم، مقداری توقف کردم ببینم این آقا، چه بحثی دارد؟ دیدم میگوید:
خطاب به پیغمبر اکرم(ص) شرک است، و کسانی که این کارها را میکنند مشرک و نجساند. رسول خدا(ص) از این عالم رفته، و خطاب به او غلط و شرک است!
رفتم و در جمع نشستم و گفتم: یا شیخ، لی سؤال؟ اعتنایی نکرد. گفتم: أیها الأستاد، لی سؤال! توقفی کرد.
گفتم: شما فرمودید «یا رسول الله شرک است» چرا شرک باشد؟ در صحیح بخاری روایت شده است که پیامبر اکرم(ص) در جنگ بدر بعد از سه شبانه روز، که جنگ تمام شده بود، حرکت کردند. در مسیری که میآمدند به چاهی برخورد کردند. دستور دادند بیست و چهار نفر از بزرگان کفر قریش را (که کشته شده بودند) در چاه انداختند. سر چاه ایستادند و گفتند: «هَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا» آیا فهمیدید آنچه که خدا وعده داده است، حق است؟!
گفتند: با جسدهای بیروح صحبت میکنی!
پیغمبر اکرم(ص) فرمود: مَا أنتُم بأسمَع مِنهُم؛
قدرت شنوایی شما از اینان بیشتر نیست لیکن آنان پاسخ نمیدهند![ 177.]
اگر خطاب به مردگان شرک باشد، باید گفت پیغمبر اکرم(ص) اول مشرک است! من این را گفتم. جمعیت، یک تکانی خورد. بعضی لبخندی زدند. در این بین یکی از شخصیتهای عرب برای زیارت آمد پلیسها جمعیت را پس و پیش میکردند، جمعی که نشسته بودند ناچار به هم خورد ایشان از منبر پایین آمد و جمعیت متفرق شد و ما رفتیم.
فردا که من مشرف شدم، یکی از رفقای تهران این جریان را دیده بود. من را دید و گفت: بعد از حدود بیست دقیقه دو باره جلسه را تشکیل داد و روی منبر رفت و گفت آن کسی که این مطلب را مطرح کرد، کجاست؟ «یستتاب و إلاَّ یقتل» توبهاش میدهیم، اگر توبه نکند او را میکشیم.
گفت: یک آیهای خواند و گفت: این حدیث با آن آیه نمیخواند. این حدیث گرچه در صحیح بخاری هست، پذیرفتنی نمیباشد.
گفت: بله، در این کتاب ما راست و دروغ هر دو هست. این، از همان دروغها است!
مطلب این است که این سخن با آن تفکر او نمیخواند و إلاَّ با قرآن منافات ندارد. آنچه را قرآن نهی میکند، خواندن به عنوان «اله» و پرستش است، به عنوان تألهه و خداگیری است نه مطلق خواندن!
پس باید متوجه بود که مسئله احترام از مسئله پرستش جداست. هر کجا کار به پرستش که سنخ خاصی از اطاعت است بینجامد، شرک است و إلاّ شرک نخواهد بو.
مدارک در این زمینه فراواناند.
سُبکی در شفاء السقام، ص291 ، مینویسد:
إعلَم أنـَّه یَجُوز و یحسن التَّوسَّل و الإستَغاثة و التشفُّع بالنَّبی(ص) إلی ربِّه (سُبحانه و تَعالی) و جواز ذلک و حُسنه مِن الأمُورِ المَعلُومة لِکلِّ ذِی دین، المَعرُوفة مِن فِعلِ الأنبیاءِ و المُرسَلینَ و سیر السَّلَف الصَّالِحِینَ... و لَمینکر أحدٌ ذلک مِن أهلِ الأدیان...
و حَسبُکَ أنَّ إنکارَ ابْن تیمیة الإستغاثة و التَّوسُّل، قَولٌ لَمیَقُلْهُ عَالِمٌ قَبله... .
أقُول: إنَّ التَّوسُّل بالنَّبی(ص) جائِزٌ فِی کلِّ حالٍ؛ قَبل خَلقِه و بَعد خَلقِه، فِی مُدَّةِ حَیاتِهِ فِی الدُّنیا و بَعد مَوتِهِ، فِی مُدَّةِ البَرزخ و بَعد البَعثِ فِی عَرَصات القِیامَةِ و الجَنَّةِ... ؛
بدانکه توسل و استغاثه و شفاعت طلبی به پیامبر(ص) سوی پروردگار، امری جایز و پسندیده است و حسن این کار را هر دینداری میداند، و در میان پیامبران و فرستادگان الهی و سَلَفِ صالح امری شناخته شده میباشد... و احدی از اهل اَدیان آن را انکار نکرده است.
برای ردّ ابن تیمیه (که استغاثه و توسل را انکار میکند) همین بس که هیچ عالمی قبل از وی این سخن را بر زبان نیاورد.
میگویم: توسل به پیامبر(ص) در هر حالی جایز است؛ پیش از خلقت آن حضرت و بعد از آن، در مدت حیاتش در دنیا و پس از مرگ آن حضرت، در برزخ و بعد از بعث در عرصههای قیامت و بهشت... .
ولی پیداست که اولیای خدا و همگان، بعد از این عالَم، حیات دارند و ایجاد ارتباط بین این عالَم و عالَم برزخ محال عقلی نمیباشد.
حیات برزخی اولیای خدا محال عقلی نیست و احادیث فراوان در این زمینه هست.
ابن جَریر طبری در تفسیرش دربارة این آیه که } یُثَبِّتُ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا { [178.] از بَراء بن عازب نقل میکند که گفت: تثبیت در حیات دنیا این است که وقتی دو مَلَک در قبر میآیند و از شخص میپرسند: پروردگارت کیست؟
پاسخ میدهد پروردگارم «الله» است... میپرسند: پیامبرت کیست؟ میگوید: پیامبرم محمد است. این، تثبیت در حیات دنیاست.[ 179.]
بنابراین، مدارک در این زمینه فراوان است. اینها شرک نیست، و آنها که این چنین در بیان شرک تفریطی شدهاند در اشتباه و انحراف میباشند.
دربارة اهمیّت مراجعه به قرآن و اهل بیت(ع) حدیث زیر که در کُتُب مختلف شیعه و سنی، و از جمله در صحیح مسلم آمده است، شایان توجه است:
یَزید بن حَیّان میگوید: من و حُصَین بن سُبْرَه و عُمَر بن مُسلم، نزد زید بن اَرقَم رفتیم. پیش او نشسته بودیم که حُصَین گفت: ای زید، از رسول خدا خیر فراوانی را دریافتی؛ حدیث آن حضرت را شنیدی، در کنار او کار زار کردی، پشت سرش نماز گزاردی... ای زید، به آنچه از پیامبر(ص) شنیدی برایمان حدیث کن! زید گفت: فرزند برادر، پیر شدهام، زمانِ زیادی از آن دوران سپری شده است، بعضی از سخنانی را که از آن حضرت به یاد داشتم فراموش کردم، آنچه را حدیث میکنم بپذیرید، و به آنچه در خاطر ندارم مرا وامدارید.
سپس گفت: روزی پیامبر(ص) در آبی که«خُمّ»خوانده میشد (و میان مکه ومدینه است)برای خواندنِ خطبه برخاست، خدا را سپاس و ثنا گفت و موعظه کرد، و آنگاه گفت:
أمّا بعدُ، ألا أیُّهَا النُّاسُ إنـَّما أنا بَشرٌ یُوشِکُ أن یَأتِینِی رسولُ ربِّی فَأجِیبُ، و إنِّی تارکٌ فِیکُم ثَقلین أوُّلـُهُما کتابُ الله فِیه الهُدی و النُّور؛ فَخُذُوا بِکتابِ الله وَ اسْتَمسَکُوا بِه.
فَحَثَّ عَلی کتابِ الله و رَغـَّبَ فِیه؛ ثُمَّ قال:
و أهلُ بَیتِی، اُذَکـِّرُکُم الله فِی أهلِ بَیتِی، اُذَکـِّرُکُم الله فِی أهلِ بَیتِی، اُذَکـِّرُکُم الله فِی أهلِ بَیتِی!
فَقال لَه حُصَین: و مَن أهلُ بَیتِه یا زید! ألَیسَ نِساؤُه مِن أهلِ بَیتِه؟
قال: نِساؤُه مِن أهلِ بَیتِه و لکن أهلُ بَیتِه مَن حُـِّرمَ عَلَیه الصَّدقةُ بَعده؛[180.]
اما بعد، بدانید ای مردم، من بَشَرم! نزدیک است که فرستادة پروردگارم بیاید و دعوتِ خدا را اجابت کنم (و به عالَم دیگر رهسپار شوم) من در میانِ شما دو چیز گرانبها و نفیس برجای میگذارم؛ نخست آنها کتاب خداست که در آن هدایت و نور است، پس کتابِ خدا را برگیرید و به آن چنگ آویزید.
پیامبر(ص) دربارة کتاب خدا سفارش کرد و مردم را در مراجعه به آن تشویق کرد، سپس فرمود:
و اهل بیتم! خدا را به یادتان میآورم دربارة اهل بیتم، خدا را به یادتان میآورم دربارة اهل بیتم، خدا را به یادتان میآورم دربارة اهل بیتم!
حُصَین گفت: ای زید اهل بیت پیامبر کیانند؟ مگر نه این است که زنانِ آن حضرت از اهل بیت اویند؟!
زید گفت: زنانِ پیامبر، از اهل خانة هستنی، لیکن اهل بیت آن حضرت کسانیاند که صدقه بر آنها ـ بعد از آن حضرت ـ حرام گشت.
از این حدیث شریف به خوبی میتوان دریافت که استفاده از قرآن و عترت، راه رسیدن به نجات و کمال و قرب إلی الله است. با همین روش، باید با آیاتِ شریفه قرآن آشنا شد و زمینة سعادت خود را فراهم ساخت.
} عِبَادُالرَّحمن { کسانیاند که از شرک بدورند، بلکه گردِ شرک خفی هم بر دامنِ آنها نمینشیند؛ یعنی نه تنها آفریدگار هستی را یگانه میدانند، و نه تنها در عبادتشان برای پروردگار شان شریک قائل نیستند، بلکه از انگیزههای غیر خدایی نیز فاصله دارند و تمام هَمِّشان این است که کارشان با انگیزه الهی باشد و انگیرههای نفسانی حسد، کبر، ریا، شهوت و... در میان نباشد، حتی در نیتشان مراقباند که به جز خشنودی خدا چیزی راه نیابد.
نیز از نشانههاشان این است که آدم کش نیستند.
} وَلایَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ { ؛ اینها هرگز خون کسی را نمیریزند مگر آنکه کشتن کسی طبق دستور الهی باشد. در مواردی کشتن افراد براساسِ دستور پروردگار است. در ارتباط با کافر حربی، قتل عمد و نابحق، زنای مُحصنه و... باید مرتکبان کشته و قصاص شوند تا حیات انسانی پایدار بماند و اخلال در امنیت عمومی، جامعه را آشفته نسازد و حرمت خون و جان انسانها پاس داشته شود.
این موارد که در قرآن و بیانات معصومین(ع) با شرایط خاص آمدهاند و در فقه تبیین گشتهاند، جای خود را دارد و استثناست.
} وَلایَزنـُونَ { اینها اهل زنا نیستند.
عبادالرحمن، از آلودگی جنسی و از این عمل ناشایست و بسیار زشت، پاکاند.
دربارة آدم کشی و زنا، مطالب بسیار مهم در احادیث بیان شده است.
امام صادق(ع) نقل میکند که پیامبر(ص) فرمود:
ما عَجَّتِ الأرْضُ إِلَی رَبـِّهَا ـ عَزَّوجَلَّ ـ کَعَجِیجِهَا مِنْ ثَلاثَةٍ: مِنْ دَمٍ حَرَامٍ یُسْفَکُ عَلَیْهَا، أوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًا، أوِ النَّوْمِ عَلَیْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ؛[181.]
زمین سوی پروردگارش، هیچگاه مانند سه مورد ناله نمیکند: آنگاه که خونی به حرام بر زمین بریزد، یا آبی که از غسل پس از زنا بر آن جاری شود، یا خواب پیش از طلوع خورشید بر آن.
اینکه زمین ضجه و ناله میکند ـ به معنای واقعی کلمه ـ اشکال عقلی ندارد. بلکه شواهد نقلی در این جهت فراوان است.
یا کنایه از این باشد که گناه و معصیت زشتی است که زمین به ضجه میافتد، گویی به خداوند متعال شکوه میکند.
اول: وقتی خون ناحقی روی زمین بریزد. باید بسیار مواظب بود که انسان به آن آلوده نگردد.
در حدیثی آمده است که روز قیامت در پرونده شخصی قتل نوشته شده است، میگوید: خدایا، من کسی را نکشتهام! خطاب میرسد: کسی را نکشتی و مباشر در قتل نبودی، اما کسی به ناحق کشته شد و تو به آن رضایت دادی!
دوم: وقتی آب غسلی از زنا روی زمین بریزد.
سوم: قبل از طلوع شمس انسان بخوابد؛ یعنی خواب بین الطلوعین خوب نیست. گاهی استثنا پیش میآید، به خاطر کار لازمی خستگی مفرطی داشته و خوابش برده است. اما اگر به خاطر بیاعتنایی و بیتوجهی به نماز بخوابد، زمین به ضجه میافتد.
و در بعضی از احادیث است که از پیامبر(ص) سؤال کردند: بدترین گناه چیست؟ پیامبر فرمود: برای خدای شریک قائل شدن. پرسیدند: پس از آن چه؟ حضرت فرمودند: فرزندش را به خاطر ترس از فقر کشتن. پرسیدند: بعد از آن چه گناهی زشت است؟ حضرت فرمودند: زنای محصنه.
در این هنگام، جبرئیل این آیه را فرود آورد:
} وَ الَّذِینَ لایَدْعُونَ مَعَ اللهِ إِلَهًا آخَرَ وَ لایَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لایَزنُونَ وَ مَن یَفْعَلْ ذَلِکَ یَلْقَ أثَامًا { ؛[182.]
بندگان شایستة خدا کسانیاند که با خدای یکتا خدای دیگر را نمیخوانند، و نفسی را ـ که خدا ریختن خونش را حرام ساخته، جز به حق ـ نمیکشند، و زنا نمیکنند؛ هرکه به این کارها دست یازد، کیفر سختِ آنها را خواهد دید.
در بعضی از تفاسیر است که } أثَامًا { وادی در جهنم است که عذاب در آن وادی بسیار شدید است. آن وادی جای مشرکین و جای کسانی است که گرفتار آدم کشی و آلودگی جنسی شدهاند و توبه نکردهاند.
تفسیـر بخشی از
} سـورة مبارکة فـرقان {
آیـات: 63 ـ 77
حضرت آیت الله سیدجعفر سیّدان
(دامظلهالعالی)
مؤسسة پژوهشی مصباح الهدی
مشهد مقدس
رمضان المبارک 1429هـ
از پیامبر گرامی اسلام(ص) روایت شده که فرمود:
إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ وَ عِتْرَتِی أهْلَ بَیْتِی ألا وَ هُمَا الْخَلِیفَتَانِ مِنْ بَعْدِی وَ لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ؛[183.]
من در میان شما دو گوهر گرانبها میگذارم: قرآن، و عترتم؛ آگاه باشید این دو، دو خلیفة من هستند، و این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا قیامت در حوض بر من وارد آیند.
از جمله«لَنْیَفْتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ» عصمتِ خاندان پیغمبر(ع) استفاده میشود؛ زیرا پیامبر فرمودند: هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند. چون در قرآن خطا راه ندارد و توسط خدا حفظ میشود، همتای جدا ناشدنی از قرآن نیز از خطا مصون است.
مسئله شرک و آدم کشی نابجا و گرفتاری و آلودگی به زنا، از معاصی بسیار خطرناک است. بسیار ضرورت دارد که برنامهها و راهکارهایی سامان یابد که جامعه به این معصیتهای بزرگ و خطرناک گرفتار نشود و زمینة طهارت از زشتی در جامعه به وجود آید.
در ارتباط با مسئله شرک، از نظر فکری شایسته است جامعه در جهت توحید سوق یابد و از آنچه به گونهای موجب شرک است (حلول حضرت حق در موجودی، اتحاد حضرت حق با وجودی و...) پرهیز داده شود، و خطا و نادرستی و نامعقول بودن اینها تشریح شود تا افراد در ورطه شبهات نیفتند و گرفتار آلودگی بسیار خطرناک شرک نشوند.
همچنین دربارة «قتل نفس» و «زنا» شایسته است برنامههای لازم برای حفظ جامعه از این آلودگیها به اجرا درآید. زشتی این معصیتها را بنمایانند و زمینههای شکلگیری آنها را از بین ببرند پدرها و مادرها با اقدام به ازدواج به موقع فرزندان، از زمینه پیدایش این آلودگیها بکاهند و در سلامت جامعه و فرزندانشان بکوشند و در انجام آنچه این پلیدیهای فکری و اخلاقی را میزداید، کوتاهی نورزند.
با مراجعه به آیات و روایات مربوطه، میتوان دریافت که اگر کسی با این معصیتها بمیرد، برای همیشه در دوزخ باقی خواهد ماند.
مخالفت با ذات مقدس حضرت حق که عظمتش لایتناهی است (هرچند آن مخالفت گناه صغیرهای باشد) عقاب و کیفر نامتناهی را میطلبد؛ مخصوصاً کسی که نیتش مخالفت همیشگی باشد.
اما لطف پروردگار و رحمت خداوند متعال آنچنان است که اگر چنانچه مشرک و آلوده به قتل یا آلوده به غرائز جنسی، به حقیقت توبه کند و پیشمان شود و سوی پروردگار رو آورده به خداوند متعال پناه ببرد، تصمیم جدی بر بازگشت به این معصیتها را نداشته باشد، و شرائط توبه را در این مسائل رعایت کند، و تکلیفش را به درستی انجام دهد، خداوند متعال او را میبخشد. با اینکه این معصیتها بزرگ است، اما خدا ارحم الراحمین است، اگر بندهاش توبه کند، عفوش میکند.
چقدر مسئله رحمت پروردگار عجیب است. هرچند بنده اش به آلودگیهای بسیار زشت گرفتار باشد، اما چنانچه پشیمان شود، خداوند گناهان او را میآمرزد. و او را مجازات نمیکند.
در سورة مبارکه مائده میخوانیم:
} إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأرْضِ فَسَادًا أن یُقَتَّلُواْ أوْ یُصَلَّبُواْ أوْ تُقَطَّعَ أیْدِیهِمْ وَأرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ { ؛[184.]
کیفر کسانی که با خدا و پیامبر خدا میجنگند، در زمین به فساد میپردازند و سعی در فساد دارند، این است که باید کشته شوند یا به دار آویخته شوند، یا دست و پاشان چپ و راست قطع شود یا از محل زندگانیشان دور گرداند این کیفر آنهاست؛ خواری و زبونی در دنیا، و عذاب بزرگ در آخرت.
سپس در آیة بعد میفرماید:
} إِلاَّ الَّذِینَ تَابُواْ مِن قَبْلِ أن تَقْدِرُواْ عَلَیْهِمْ { ؛[185.]
با همه این جنایت و رذالت، اگر قبل از آنکه حاکم اسلامی بر آنها مسلط گردد، خودشان متنبه شدند و به طرف پروردگار آمدند و توبه کردند، ما او را میبخشیم.
خیلی عجیب است! چقدر خدا مهربان است! عقوبتشان این بود که کشته بشوند، به دار آویخته شوند، دست و پاشان چپ و راست قطع شود، و تبعید شوند؛ اما اگر به راستی گفتند پروردگارا نفهمیدیم و بد کردیم، تو ما را عفو کن! خداوند متعال آنها را میبخشد.
این از لطف خداوند به بندگان است که اعلام میکند:
} فَاعْلَمُوا أنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ { ؛[186.]
بدانید که خداوند آمرزنده و مهربان است.
و یا اعلام میدارد که:
} إِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ { ؛[187.]
خداوند توبه کنندگان را دوست میدارد.
در بعضی از احادیث است که وقتی گنهکاری توبه میکند، خدای متعال چنان خشنود میگردد که گویا گمشدة خویش را یافته است!
سفرة احسان و عنایت پروردگار از این هم گستردهتر است، و تا مرگ فرا نرسیده، انسان نباید از آن غفلت کند میفرماید:
} فَأولئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللهُ غَفُوراً رَحِیماً { ؛[188.]
خدا بدیهای کسانی را که توبه کنند و عمل صالح انجام دهند، به خوبیها تبدیل میکند؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است.
دزدی کرده، خداوند متعال دزدیاش را از نامة عملش پاک میکند و به جای آن انفاق و صدقه ثبت میشود. گاهی گفتهاند سیئه را به حسنه تبدیل میکند به همان محو کردن سیئه،ولی به این صورت بلااشکال است.
گاهی شده که فرزندی خلافهایی را مرتکب شده است، ولی به راستی پشیمان میشود و به عذرخواهی میافتد و میگوید: پدر نفهمیدم و ندانستم، مرا ببخش! پدر که صداقت او را درمییابد، به کسانی که او ستم کرده، آزاری رسانده، کار ناشایستی انجام داده، به اندازهای میرسد و خوبی و احسان میکند که فراتر از حدّ تصوّر فرزند و آنهاست، به گونهای که با خود میگویند: کاش این پسر بیشتر به ما بدی میکرد و آزار میرساند تا مشمول عنایات فزونتری از سوی پدرش میشدیم!
جای این سؤال است که: خداوند متعال غفور است و میآمرزد، ذکر «رحیم» بعد از «غفور» چه خصوصیتی دارد؟
نکته همین جاست که غفور، همان بخشش خداست. رحیم، آن رحمت خاصِ حضرت حق است؛ یعنی نه تنها عفو میکند، بلکه یک چیزی هم گویی دستی لطف و عنایت میکند. حال که شخص توبه کرده است، عنایت خاص به او میشود.
سالها پیش جلسهای در تهران داشتم. جوانی بعد از صحبت آمد و گفت: من گناه بسیار بزرگی مرتکب شدم و سخت منقلب بود که چه کار کند؟! خودش متوجه و متنبه بود. ما چند کلمهای گفتیم و رفت.
چند سال بعد من همان جا صحبت میکردم. یک روز آن جوان بعد از جلسه پیش من آمد و گفت: یادتان میآید چند سال قبل من به شما گفتم چنین گناهی و معصیتی مرتکب شدهام چه کنم و منقلب بودم؟ شما یک چیزی گفتید! فقط همین قدر بدانید که من توبه جدی کردم. نه تنها فهیدم خداوند مرا عفو کرد و لذت عفوش را چشیدم، بلکه عنایتهایی به من هم کرد که میترسم شما تحمُّل شنیدنش را نداشته باشید! از اینرو، نمیگویم.
گفتم: بله، همین جور است. خدا میفرماید ما رحیم و غفوریم.
با این همه لطف و رحمت، خیلی بیتوجهی است که انسان به نفع خودش استفاده نکند و در جهتِ توبه جدی قرار نگیرد.
در بعضی از این روایات «حدیث ثقلین» این تعبیر به خصوص آمده است «مَا إنْ تَمَسَّکْتُم بِهِما لَن تَضِلُّو أبَداً کتاب الله و أهل بیتی» ؛[189.] یعنی هدایت انسانها در گرو استفاده از کتاب و عترت است، به گونهای که در تمسّک به یکی از آن دو، دون دیگری هدایت نیست. اگر انسان به هر دو تمسّک جوید، هدایت خواهد شد و از گمراهی نجات خواهد یافت.
بنابراین، هرچه بیشتر و بهتر در سطوح مختلف از قرآن و بیانات خاندان عصمت علیهم السلام استفاده کنیم، به رشد و سعادت فزونتری دست خواهیم یافت.
جمع ممتاز } عِبَادُالرَّحمن { همان گونه که اصول سعادت را واجدند، همچنان از ریشههای انحراف فاصله دارند. از آلودگیها و ریشه پلیدیهای مهم و تباهساز، مانند شرک و غضب و شهوات و غرائز جنسی. غضبشان بر آنها مستولی نمیشود تا نابجا خونی را بریزند، شهواتشان بر آنها مستولی نمیشود تا به آلودگیهای جنسی گرفتار آیند.
به اینجا رسیدیم که اگر با همه این آلودگیها، افراد توبه کنند خداوند غفار است. هرچند گناه بسیار و شدید باشد، میبخشد.
در این آیات آمده است که اگر کسی به حقیقت توبه کند و بر اساس ایمان، به کارهای نیک بپردازد، خداوند متعال سیئاتش را تبدیل به حسنات میکند.
اینکه رحمت و لطف خداوند متعال بسیار و فوق تصوّر ماست، نباید انسان را نسبت به گناه و معصیت گستاخ کند و یا چنین فکر کند حال که خداوند عفو میکند و افزون بر آن گناهان را تبدیل به حسنات میکند، پس ما گناه و معصیت را مرتکب میشویم و بعد توبه میکنیم تا وضعیت بهتری داشته باشیم!
اولاً: باید توجه داشت که موفق شدن به توبه، معلوم نیست ممکن باشد ارتکاب معاصی، زمینه برای آلودگیهای بیشتر را فراهم میآورد و توفیق توبه از انسان گرفته شود. و بهطور کلّی، توبه کردن مشکل است. ترک گناه آسانتر است از اینکه انسان گناه را مرتکب شود بعد بگوید توبه میکنم! در حدیث آمده است:
تَرْکُ الْخَطِیئَةِ أیْسَرُ مِنْ طَلَبِ التَّوْبَةِ؛[190.]
ترک گناه، آسانتر از طلب توبه است.
اینکه انسان بپندارد به گناه دست مییازم و بعد توبه میکنم، مثل این است که کسی بگوید این غذای مسموم لذیذ را میخورم بیمارستان نزدیک است دکتر میروم! چقدر خطرناک و نامعقول است که انسان به امید نزدیکی بیمارستان و دوستی با فلان طبیب، غذای مسموم را مصرف کند و خود را در آستانة هلاکت قرار دهد. یا کسی کُشتی میگیرد با خود بگوید بگذارم این حریف، مرا به زمین بزند بعد پا میشوم و با او کُشتی جانانهای میگیرم! هرگز معلوم نیست دیگر فرصتی پیش آید.
اگر کسی آلوده به گناه شد و لذت گناه را چشید معلوم نیست توفیق توبه یابد، گرچه رحمت خدا بیانتهاست، لیکن هیچ تضمینی برای به خودآمدن و توبه کردن وجود ندارد و بسا روند معصیت شتاب بیشتری یابد.
بعضی از مثالها مطلب را روشن میکند. انسان تا کودک را با خود به بازار و پارک و... نبرده اگر به دنبالش راه افتد و پدر او را منع کند، بیدرنگ کودک باز میایستد. اما اگر او را به جاهای مختلف بُرد و انواع خوردنی و نوشیدنی و... را برای او خرید، به سختی ممکن است از فرمان پدر اطاعت کند و دنبالِ او راه نیفتد!
ثانیاً: کسی که معصیت میکند وقتی توبه کند، خدا او را عفوش میکند و گناهش را به حسنه تبدیل میکند! حال باید سنجید آن کس که خود را هرگز به گناه نیالاید، خدا با او چه میکند؟! این خیلی مهم است.
عنایات پروردگار در ارتباط با چنین فردی فوق تصوّر ماست. کسانی که گناه نکردهاند، رابطه خاصی با پروردگار دارند و با کسانی که آلوده به گناه شوند و سپس به راستی توبه کنند، همسان نمیباشند.
باید انسان مواظب باشد خانهاش آتش نگیرد نه اینکه به امید نزدیکی به آتشنشانی بیاحتیاطی کند! این گونه افکار صحیح نیست. آنها که ایمان و عمل صالح دارند و پاک و پاکیزه از معصیت و گناهاند، مورد عنایت خاص پروردگار میباشند.
آری، بندگان شایستة خدا کسانیاند که از نظر اخلاقی متواضع و برخوردهای اجتماعی معقول دارند میکوشند فتنه و فسادی پیش نیاید، از ساعات شب در جهت راز و نیاز با پروردگار هر چه بهتر بهره میگیرند، قیامت را از یاد نمیبرند، همان طور که حالت رجاء دارند، حالت خوف از گرفتاریهای عالم بعد وجودشان را میلرزاند، در جهات مالی مراقب و مواظباند و اعتدال را در مخارج زندگی و در برنامههای مالی رعایت میکنند، و از انواع شرک (حتی از ریا کاری) خود را حفظ میکنند، با استمداد از پروردگار به درجه اخلاص رسیدهاند، از رذیلة آدم کشی و جنایتِ قتل نفس و از آلودگیهای جنسی محفوظ میباشند، و اگر آلودگی و ناشایستی از آنها سر زده است، به جِدّ و حقیقت، توبه میکنند و خداوند متعال هم آنها را میآمرزد.
شایسته است از توبه جدی غفلت نشود و به تأخیر هم نیفتد. اینکه انسان با خود بگوید در ماه رمضان، یا در سفر حج یا در شبهای اِحیا و یا ... توبه میکنم، پنداری نادرست و تسویف است، که هلاکت انسانی در آن رقم میخورد.
حضرت باقر(ع) میفرماید:
إیّاکَ وَالتَّسْوِیفَ فَإِنـَّهُ بَحْرٌ یَغْرَقُ فِیهِ الْهَلْکَی؛[191.]
این حالت «سوف افعل» بعد از این تصمیم خواهم گرفت، دریایی است که هرکس غرق و هلاک شده، در این دریا غرق شده است.
انسان بدی ومعصیت را میفهمد،کارهای نادرست را تشخیص میدهد.
خدا رحمت کند یکی از دوستانم میگفت: گربه میفهمد که کار خلاف چیست! ما نمیفهمیم! وقتی کنار سفره میآید، لقمهای پیش او میاندازید، میخورد و منتظر لقمه دوم میماند. همین گربه وقتی گوشتی بدزدد، از آن خانه به خانه دیگر میرود، تا صدای پا بشنود میگریزد. چون میفهمد خوردنِ اول خلاف نیست، اما خوردنِ دوم خلاف است.
بنابراین، انسان به کارهای خلاف و نادرستِ خویش آگاه است، کارهای خوب و بد را از هم تمیز میدهد، پس بجاست هنوز که مرگ فرا نرسیده، فرصت را غنیمت شمارد و از کارهای ناشایست دست بکشد و به درگاه خدا رو آورد و آنچه را که کوتاهی کرده در صدد جبران برآید. خداوند از سر لطفی که دارد او را میبخشد و از غفلتهایش درمیگذرد. البته باید توبه، توبة جدی باشد وگرنه خودش را مسخره میکند.
ابوبصیر میگوید: همسایهای داشتم که پیروی سلطان میکرد و (از راه رشوه و غصب وحرام)مالی به دست آورده بود. مجلسی برای زنان آوازهخوان میآراست، همه نزدش گرد میآمدند و شراب میآشامید.
بارها به او شکوه کردم، ولی او از این کار دست برنداشت. چون اصرار مرا دید، گفت: فلانی، من گرفتارم و تو در عافیت، اگر حال مرا به صاحبت (امام صادق(ع)) عرضه کنی، امید دارم که به وسیلة تو خدا مرا هم نجات دهد!
این سخن در دلم نشست، چون نزد امام صادق(ع) آمدم حال او را باز گفتم.
امام(ع) فرمود: هنگامی که به کوفه برگشتی، به او بگو جعفر بن محمد گفت: «از آنچه داری و از رفتار ناشایست خود دست بکش، بهشت را برایت ضمانت میکنم».
چون به کوفه آمدم، او و دیگران به دیدنم آمدند، او را نزد خود نگاه داشتم تا منزل خلوت شد، سپس برایش سخن امام صادق(ع) را باز گفتم. وی گریست و گفت: آیا ابو عبدالله این را گفت؟! سوگند خوردم که آری.
گفت: همین مرا بس است، و رفت. بعد از ایّامی پیکی نزدم فرستاد و مرا فراخواند. وقتی نزدش رفتم دیدم بر پشت بام خانهاش برهنه نشسته است! گفت: ای ابا بصیر، آنچه را داشتم (به صاحبانشان و در راه خدا دادم، حتی لباسهایم را) و اکنون چنانم که مینگری!
من نزد دوستانم رفتم و پوشاکی برایش فراهم آوردم. مدت اندکی گذشت که دو باره مرا صدا زد که من بیمارم، نزدم بیا. من در آمد و شد نزد او بودم و معالجهاش میکردم تا اینکه مرگش فرا رسید، در حال جاندادن بود که غش کرد، سپس به هوش آمد و به من گفت: ای ابا بصیر، صاحبت به قولی که داده بود وفا کرد! آنگاه از دنیا رفت.
چون حج گزاردم (و به مدینه رفتم) از امام صادق(ع) اجازة ورود خواستم، هنوز یک پایم داخل خانه و یک پایم بیرون بود و چیزی بر زبان نیاورده بودم که امام(ع) فرمود: ای ابا بصیر، ما به وعدهای که به دوستت دادیم وفا کردیم![ 192.]
از حضرت عسکری(ع) و ایشان از پدران بزرگوارشان از پیامبر گرامی اسلام نقل کردهاند که فرمودند:
ما أنْعَمَ اللهُ ـ عَزَّوجَلَّ ـ عَلَی عَبْدٍ بَعْدَ الْإِیمَانِ بِاللهِ، أفْضَلَ مِنَ الْعِلْمِ بِکِتَابِ اللهِ وَ مَعْرِفَةِ تَأوِیلِهِ؛ وَ مَنْ جَعَلَ اللهُ لَهُ مِنْ ذَلِکَ حَظّاً ثُمَّ ظَنَّ أنَّ أحَداً لَمْ یُفْعَلْ بِهِ مَا فُعِلَ بِهِ وَ قَدْ فُضِّلَ عَلَیْهِ، فَقَدْ حَقَّرَ نِعَمَ الله؛[193.]
پس از ایمان به خدا، خداوند نعمتی والاتر از آگاهی به قرآن و شناخت تأویل آن، به کسی ارزانی نداشته است. هرکس را خدا بهرهای از علم به قرآن و معرفتِ تأویلِ آن دهد، آنگاه او گمان بَرد کسی که چنین عنایتی به او نشده است، بر وی برتری دارد، نعمت الهی را ناچیز انگاشته است.
اگر چنانچه خداوند ـ بعد از ایمان به خدا ـ کسی را به نعمت فهم قرآن و تأویل آن مُتنعِّم سازد، چنین کسی اگر فکر کند دیگری که چنین تفضلی به او نشده است (و به علم کتاب و تأویل کتاب آگاهی پیدا نکرده است) به آن شخص عنایتی بیش از عنایت به او شده است، نعمت بزرگ الهی را کوچک شمرده است.
بنابراین، بسیار بجاست که هرچه بیشتر و بهتر بکوشیم با قرآن کریم آشنا شویم.
مسئله توبه رحمت واسعهای از ناحیه حق برای بندگان است و شایسته است انسان از توبه استفاده کند.
} وَمَن تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَی اللهِ مَتَابًا { ؛[194.]
و کسی که توبه کند و عمل صالح انجام دهد، سوی خدا بازگشت ویژهای میکند (و پاداش خود را دریافت میدارد).
در مسئله اهتمام به توبه و آثار توبه و مسائل آن بحثهای بسیار مبسوط و مُفصّل و عمیقی وجود دارد. فردی که به توبه موفق میشود، عنایات خاصی از ناحیه مقدس حق به او خواهد شد. سه خصلت در بعضی از احادیث بیان شده و در بعضی روایات خصلتها را به صورت خاصی بیان کردهاند در حدیثی است از حضرت صادق(ع) نقل شده که فرموده:
إِنَّ اللهَ ـ عَزَّوجَلَّ ـ أعْطَی التَّائِبِینَ ثَلاثَ خِصَالٍ لَوْ أعْطَی خَصْلَةً مِنْهَا جَمِیعَ أهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضِ لَنَجَوْا بها؛[195.]
خداوند متعال برای توبه کنندگان سه خصلت عنایت کرده که اگر یکی از آنها به همه اهل آسمانها و زمین عنایت شود، نجات مییابند.
برای کسی که به حقیقت توبه کند و
از آلودگیها دست کشد، این خصلتها ارزانی میشود.
یکی از آن خصلتها این است که قرآن کریم میفرماید:
} إِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ { ؛[196.]
خداوند توبه کنندگان و پاکان را دوست دارد.
بدیهی است وقتی که خدا کسی را دوست بدارد و او محبوب خدا شود، خداوند متعال محبوبش را عذاب نمیکند.
خداوند متعال میفرماید: فرشتگان حامل عرش الهی برای کسانی که ایمان آوردند استغفار میکنند و طلب خیر برای آنها میکنند و از خدا غفران و بخشش را برای توبه کنندگان میخواهند:
} الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِیمِ * رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ* وَ قِهِمُ السَّیِّئاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّیِّئاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ { ؛[197.]
فرشتگانی که حاملان عرش و در اطرافِ آناند، پروردگارشان را تسبیح میکنند و به او ایمان دارند و برای ایمان آورندگان آمرزش میخواهند (و میگویند:) پروردگارا، رحمت و علمت همه چیز را فراگرفته ، پس آنان را که توبه کردند و راه تو را پیمودند بیامرز و از عذاب دوزخ نگاهشان دار! پروردگارا، آنان و پدران و همسران و فرزندانِ نیکوکارشان را به جنّات عدنی که وعده دادی درآور، به راستی که تو عزیز و حکیمی. خدایا، از بدیها مصونشان دار! هرکه را در آن روز تو از بدیها نگاه داری، مشمولِ رحمتت ساختهای، و این همان رستگاری بزرگ است.
چقه خیرات مهمی را فرشتگان برای توبه کنندگان درخواست دارند؛ در خواست غفران، حفاظت از عذاب دوزخ، درخواست ورود خودشان و خاندانشان در بهشت، در خواست حفظشان از ناپسندیها و نادرستیها.
پس برای یک توبه کننده چنین جریاناتی وجود دارد، و فرشتگان برای آنها چنین درخواستهایی از خداوند متعال دارند. طبیعی است که خداوند متعال درخواست فرشتگان را عنایت و لطف میکند و مهربان است.
خصلت سوم این است که در همین آیاتِ سورة فرقان میخوانیم:
} إِلاَّ مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللهُ غَفُوراً رَّحِیماً {[198.]
بسیار عجیب است! گناهشان به حسنه تبدیل میشود بعضی گفتهاند: یعنی خدا عنایتی میکند که کارهای خوبی انجام دهد و گناه آنان محو شود و این کارهای خوب، جای آن معصیتها را بگیرد.
بعضی گفتهاند: ملائکه اعمال صالحی را انجام میدهند و خداوند آن اَعمال را به جای گناهان این بندگان در پروندة اعمالشان ثبت میکند.
در حدیث دارد که همان گناهانشان تبدیل به حسنه میشود.
البته در حدیث توجه داد شده که این عنایت خاصی برای اهل ایمان و پیروان اهل بیت عصمتند.
شیخ مفید از اَبی غالب، احمد بن محمد زُراری، از عمویش علی بن سُلیمان، از طَیالسی، از عَلاء ، از محمد، روایت میکند که گفت: از امام باقر(ع) دربارة این آیه پرسیدم:
} فَأولئِکَ یُبَدِّلُ اللهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللهُ غَفُوراً رَحِیماً { ؛[199.]
اینان کسانیاند که خدا بدیهاشان را تبدیل به خوبیها میکند، و خداوند آمرزنده و مهربان است
امام(ع) فرمود:
یُؤتَی بِالمُؤمنِ المُذنِبِ یَومَ القِیامَةِ، حَتّی یُقام بِمَوقِفِ الحِسابِ، فَیَکونُ الله تَعالی هُو الَّذِی یَتَولَّی حِسابَه، لایَطَّلِعُ عَلی حِسابِهِ أحداً مِنَ النَّاسِ؛ فَیُعَـِّرفُهُ ذُنـُوبَهُ حَتّی إذا أقـَّر بِسیّئاتِه.
قال الله ـ عَزّوجَلّ ـ لِلکتبة: بَدِّلـُوها حَسَنات و أظْهِرُوها لِلنَّاسِ! فَیقولُ النَّاسُ حِینئذٍ: ما کان لِهذا العَبدِ سَیِّئةٌ واحدةٌ.
ثُمَّ یَأمر الله بِه إلی الجَنَّةِ.
فَهذا تأویل الآیة! و هِی فِی المُذنِبینَ مِن شِیعتِنا خاصَّةً؛[200.]
مؤمن گنهکار را روز قیامت میآورند تا اینکه در جایگاه حساب قرار میگیرد. خدای متعال خود، عهدهدار حسابرسی او میشود، احدی از مردم را بر پروندة او آگاه نمیسازد؛ گناهانش را به او یاد آور تا اینکه او به همة بدیهای خویش اقرار میکند.
خدای بزرگ به کاتبان میگوید: بدیها را تبدیل به خوبیها کنید و به مردم بنمایانید!
در این هنگام، مردم میگویند: این بنده یک گناه هم ندارد!
سپس خدا امر میکند او را به بهشت ببرید.
این است تأویل آیه! و این (عنایت) تنها شاملِ شیعیانِگنهکار ما میشود.
بسیار بجاست که نیت توبه با کیفیت بهتری صورت گیرد؛ یعنی گاه انسان توبه میکند انگیزهاش رسیدن به بهشت است، اگر توبه نکند گرفتار دوزخ میشود. بهتر از این نوع توبه این است که انگیزة انسان در توبه، حیا از پروردگار باشد. یعنی اگر بهشت و دوزخی هم نمیبود، باز شایسته نبود که من نسبت به پروردگار و خالق خودم که این همه عنایت به من نموده و این همه نعمت در اختیار من گذاشته است، خلافی را مرتکب شوم.
چنین انگیزهای در توبه، تعالیبخش است؛ چنانکه عبادت نیز باید همین گونه باشد و انسان برای ترس از دوزخ یا طمع بهشت خدا را نپرستد، بدان جهت که تنها خدا شایستگی دارد معبود باشد، او را عبادت کند، هدف رضای پروردگار متعال و قُرب به او باشد.
چنین است که گفتهاند:
خلاف طریقت بود کاولیا تمنّا کننـد از خدا جز خدا[201.]
از پیغمبر گرامی(ص) نقل شده است که فرمود دربارة این سخن خدای متعال که میفرماید:
} یَاأیـُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ * قُلْ بِفَضْلِ اللهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ { ؛[202.]
ای مردم، موعظهای از پروردگارتان آمد و شفایی برای آنچه در سینههاتان هست و هدایت و رحمتی برای مؤمنان! بگو: به فضل و رحمت خدا باید شادمان شد؛ فضل و رحمت الهی بهتر است از آنچه گرد میآورند.
فرمود:
فَضْلُ اللهِ ـ عَزَّوجَلَّ ـ الْقُرْآنُ وَ الْعِلْمُ بِتَأوِیلِهِ، وَ رَحْمَتُهُ تَوْفِیقُهُ لِمُوَالاةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ وَ مُعَادَاةُ أعْدَائِهِم؛[203.]
فضل خداوند متعال علم به قرآن و تأویل آن است، و رحمت الهی اعتقـاد بـه ولایت پیامبـر و خانـدان گرامیشـان و نفـرت از اعدا و دشمنان آنهاست.
بنابراین بهتر است هرچه بیشتر انسان با این کتاب شریف و بیانات معصومین(ع) انس پیدا کند و بیشتر زمینه خیر و سعادت را برای خویش فراهم آورد.
} وَالَّذِینَ لایَشْهَدُونَ الزُّورَ {
گروهِ رستگارِ ممتاز به بندگی پروردگار (و نجات یافته از بندگی شیطان واسارت نفس و هواهای نفسانی) از نشانههاشان این است که: شاهد و گواه زور نمیباشند.
زور گاهی مطلق باطل معنا شده است، و گاهی گفتهاند یعنی غناء و حضور در محافل لهو و لعب.
بنابراین } عِبَادُالرَّحمن { کسانیاند که در جاهای باطل حضور نمییابند و باطل را تأیید و تقویت نمیکنند، درخواستِ شهادتِ باطل را نمیپذیرند، هرچند پدر و مادر و بستگان نزدیکِ آنها چنین تقاضایی را مطرح سازند، و وابستگی نَسَبی و دوستی با کسانی آنها را به کارهای باطل وانمیدارد.
از کارهای بسیار زشت، یکی همین است که انسان بدرستی چیز نادرست به عنوان اینکه درست است، شهادت دهد.
در حدیثی آمده است که امیرالمؤمنین(ع) چشم درد بودند. پیامبر اکرم به عیادتشان آمدند حضرت امیر(ع) خیلی ناراحت و حالت بیتابی داشتند. پیامبر اکرم علّت را جویا شدند. حضرت علی(ع) گفتند: درد شدید است.
پیامبر اکرم(ص) حالتِ درد و رنج مردنِ فاجر را بیان کردند. اینکه چقدر مردنش دشوار است و سخت جان میدهد.
وقتی پیامبر(ص) ماجرای جان دادن «فاجر» را باز میگفتند، امیرالمؤمنین(ع) درد خود را از یاد بُرد، سؤال کرد یا رسول الله، از امت شما کسی این گونه میمیرد؟
حضرت فرمودند: آری، سه گروه این چنین جان میسپارند:
حاکمان جائر، که حکم به ستم دهند.
آن کس که مال یتمیم بیپناه را (که از خود نمیتواند دفاع کند) بخورد.
شاهد زور، یعنی کسی که به باطل گواهی دهد.[ 204.]
معنای دیگر «زور» کذب است؛ یعنی اینها شهادت به دروغ نمیدهند و به محفل دروغ و آنچه نادرست است حضور نمییابند.
معنای سوم این است که اینها از مجالس لهو و لهب و غنا فاصله میگیرند[205.] و از این مسائل ناپسند و آلودگیهای اخلاقی (که شایسته یک انسان ارزنده نیست) فاصله میگیرند.
} وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَاماً { ؛
این جمع ممتاز و گروه شایسته،
وقتی به لغو برخورد میکنند با کرامت از آن میگذرند.
مقصود از این بیان شریف این است که اینها در برخوردهای مختلف زندگیشان، وقتی زمینههای منکر و ناپسند و ناشایستی را میبینند، تماشگر نمیباشند. وقتی میبینند جمعی مشغول قمارند و جمعی به فحشاء و پلیدهای تظاهر میکنند، به گونههای مختلف برخورد میکنند، با کرامت و کمال بیاعتنایی عبور میکنند، و مراقب هستند خودشان گرفتار نشوند.
و همچنین سخنهای ناشایست تعبیرهای رکیک و قبیح بر زبان نمیآورند.
سَهْل بن زیاد از سعید بن جَناح، از حَمّاد، از ابی ایّوب خَزّاز نقل میکند که گفت: ما به مدینه وارد شدیم و نزد اباعبدالله(ع) رفتیم. حضرت پرسیدند: کجا فرود آمدید؟
گفتیم: بر فلانی صاحب کنیزکانِ آوازهخوان.
فرمود: مردانی «کِرام» باشید!
(راوی میگوید:) به خدا سوگند، نفهمیدیم مقصود امام(ع) چیست، گمان کردیم میگوید: «تَفَضَّلُوا عَلَیه» ؛ بر او احسان کنید.
برگشتیم و پرسیدیم: مقصودتان را از اینکه فرمودید: «کرام باشید» درنیافتیم!
امام(ع) فرمود:
مگر این سخن خدای بزرگ را نشنیدهاید که فرمود: } وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَاماً { ؛ آنگاه که به لغو میگذرند، با کرامت از آن عبور میکنند.[ 206.]
از این استشهاد حضرت به خوبی مشخص میشود که مقصود، برنامههای انحرافی، دیدنیهای آلوده، شنیدنیهای نادرست است، که شایسته نیست که یک انسان با تقوا تماشاچی آنها باشد، بایستد و تماش کند، بلکه شایسته است با کرامت بگذرد و اعتنا نکند.
بیاعتنایی نوعی نهی از منکر است. اگر چنانچه زمینه برای اینکه انسان با زبان و با گفتارش نهی نکند نباشد، با عملش ـ که همان بیاعتنایی نسبت به کارهای ناپسند است ـ میتواند نفرت خود را نشان دهد. و اگر این کار نیز ممکن نبود، باید در قلب از آن اَعمال متنفّر باشد.
از حضرت صادق(ع) نقل شده است که فرمود:
الْقُرْآنُ عَهْدُ اللهِ إِلَی خَلْقِهِ فَقَدْ یَنْبَغِی لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ أنْ یَنْظُرَ فِی عَهْدِهِ وَ أنْ یَقْرَأ مِنْهُ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمْسِینَ آیَةً؛[207.]
قرآن عهد خداست سوی بندگانش! سزوار است مسلمان در این عهد خدا بنگرد و هر روز پنجاه آیه از آن را بخواند.
در جهت استفاده از بیانات معصومین(ع) از حضرت باقر(ع) روایت شده که فرمود:
أمَا إِنَّهُ لَیْسَ عِنْدَ أحَدٍ مِنَ النَّاسِ حَقٌّ وَ لا صَوَابٌ إِلاَّ شَیْءٌ أخَذُوهُ مِنَّا أهْلَ الْبَیْتِ؛[208.]
مطلب حق و صوابی در میان مردم نیست مگر اینکه آن را از ما اهل بیت گرفتهاند.
بنابراین، باید هرچه بهتر و بیشتر، از بیانات معصومین(ع) برای فراگیری حق و آنچه که درست است، استفاده کرد .
} وَالَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهَا صُمّاً وَعُمْیَاناً { ؛[209.]
کسانی که هرگاه آیات پروردگار یادآورشان میشود، کر و کور روی آن نمیافتند.
از نشانههای } عِبَادُالرَّحمن { این است که وقتی آیات پروردگار ذکر میشود و قرائت میشود (و به هر صورتی یادآوری میگردد) چنین نیستند که گویی نشنیده و ندیدهاند، بلکه هنگام مواجه با آیات حق و بیانات الهی و آنچه که دلیل به سوی حق و راهنمای انسانهاست، گوش جان میسپارند، میشنوند، میبینند و عبرت میگیرند.
دربعضی از تفاسیر درذیل همین آیه تعبیرزیبایی هست،به این گونه که:
أی لمیُقیموا عَلَیها غیر واعین لها و لا مُتَبَصِّرین بما فیها کَمَن لایَسمَع و لایَبصُر، بل أکبُّوا عَلیها سامِعین بآذانٍ واعیةٍ مُبصِرین بِعُیونٍ راعیة؛[210.]
بی آنکه آیات الهی را دریافت دارند و به آنچه در آیات الهی است بنگرند (کور و کر) نمیایستند، بلکه با گوشهایی تیز و چشمانی ژرف، بر آیات الهی رومیآورند (و با همة وجود میکوشند آنها را درک و فهم کنند).
در حدیثی از حضرت صادق(ع) است روایت شده که در معنای این آیه فرمود:
مُستَبصِرین لَیسُوا بِشکّاک؛[211.]
بیداردلاند و در شک به سر نمیبرند.
در هر حال، اینان از آنچه میبینند از آیات و نشانههای پروردگار، بهرمند میشوند و به خود میآیند.
گاه بعضی از بزرگان با دیدن یک جمله از مواعظ ارزنده، دیده شده که در خود فرو رفتند و تحولی فوق آنچه از خوبیها داشتند در آنها به وجود آمده است.
در یک مجلسی، محدودی از افراد شرکت داشتند. امر خیری بود. اتاقی بود که کاملاً فقر در آن نمودار بود. فرشی در آن اتاق وارونه پهن بود؛ چراکه پشت فرش بهتر از روی آن نمینمود. مرحوم آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی (رضوان الله تعالی علیه) در این اتاقی که رنگ رو رفته و از جهات مختلف دیگر کاملاً ساده بود و از تجملات زندگی چیزی در آن وجود نداشت، تنها در دیوار بر روی کاغذ نوشته شده بود «هذا لِمَن یَمُوت کثیر» (این برای کسی که میمیرد زیاد است) این جمله را دید. با آن زهدی که داشتند (که کاملاً هویدا بود) تا چشمشان به این جمله افتاد، مدتی در خودشان فرو رفتند و در فکر بودند! من چون با ایشان مأنوس بودم به خوبی احساس کردم که حالتی در ایشان رخ داد.
} وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أزْواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّةَ أعْیُنٍ {
از نشانههای دیگر این شخصیتها این است که: از مسئولیتی که در ارتباط با خاندانشان دارند غفلت نمیکنند. از خدا درخواست دارند که اینها پاکیزه و ارزنده و وسیله روشنی چشم باشند.
در حدیثی از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده که فرمود:
وَ اللهِ مَا سَألْتُ رَبِّی وَلَداً نَضِیرَ الْوَجْهِ وَ لا وَلَداً حَسَنَ الْقَامَةِ وَ لَکِنْ سَألْتُ رَبِّی وُلْداً مُطِیعِینَ للهِ خَائِفِینَ وَجِلِینَ مِنْهُ حَتَّی إِذَا نَظَرْتُ إِلَیْهِ وَ هُوَ مُطِیعٌ للهِ قَرَّتْ بِهِ عَیْنِی؛[212.]
(در اینکه فرزند سالم و صحیح و از نظر ظاهر آراسته باشد، معلوم است که پسندیده است) من وقتی از خدا درخواست میکنم که خاندان و فرزندانم وسیلة روشنی چشمم باشد بیشتر درخواست دارم که مطیع خدا باشند و از خدا بترسد. هرگاه میبینم این فرزند در طاعت خداست چشمم روشن میشود.
مناسب است متوجه این جهت باشیمکه تکالیفمان نسبت به فرزندانمان و نسبت به خاندانمان، بسیار جدی است.
مشخص است که به دعا کردن تنها نباید اکتفا کرد. باید انسان از نظر فضای تربیتی خاندان و فرزندانش جای مناسبی را در نظر بگیرد. وسایل آلودگی، زمینه آلودگی در ارتباطات خانوادگی در کار نباشد از نظر مرکز تحصیل، فضای برخورد با دیگران و دیگر چیزها مدنظرش باشد، و چقدر در این زمینه تأکید شده است.
} وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَاماً { ؛ اینها در خواستشان از خداونداین است که امام متقین باشند.
در خواستشان از خدا این است که در جمع خوبان، مقتدا و پیشوای خوبان باشند.
در جمع افراد نیکوکار، از همه نیکوکارتر در جمع افراد با صداقت از همه با صداقتتر، در جمع افراد امین از همه امینتر، در جمع افراد مطیع پروردگار از همه مطیعتر و...
شایسته این است انسان در جا نزند و توقف نکند، بلکه هرچه بیشتر و بهتر در جهت رشد و کمالش حرکت کند بی آنکه حالت غرور داشته باشد.
از پیامبر گرامی(ص) رسیده است که فرمود: از نشانههای عاقلان این است که «یُسَابِقَ مَنْ فَوْقَهُ فِی طَلَبِ الْبِرِّ»[213.] یعنی در خوبی ها سعی میکنند که از دیگران بهتر و برتر باشند.
اینان به پیش میروند } فاسْتَبِقُوا الْخَیرات { [214.]
، } سَارِعُوا إلی مَغفِرَة مِن ربِّکُم { [215.] این چنین نیست که عقب بیفتند و رو به تنزل باشند، بلکه میکوشند از خوبها خوبتر باشند.
در جریان تأویل آیات شریفه نیستیم. ظاهر آیات مشخص است و به جای خودش محفوظ میباشد. اما در معنای باطنی و تأویلی، بعضی آیات مصادیق خاصی دارد.
} لمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً { معنای باطنی این است که اینها وقتی با فضائل خاندان رسالت برمیخورند، کور وکر نمیگذارند و بیتوجهی ندارند.
پیغمبر اکرم(ص) همه جا فضائل خاندانشان را بیان میکردند نه از باب اینکه فرزندان من و خاندان من هستند، بلکه بدان جهت که مردم هرچه بیشتر در تبیعت و پیروی و استفاده از آنها بکوشند تا به سعادت و رستگاری برسند.
نیز به عنوان تأویل، شخصیتهایی که امام و پیشوای همگاناند بعد از پیامبر گرامی(ص) ائمه معصومین(ع) میباشند.
چکیدة نشانههای } عِبَادُالرَّحمن { (بندگان شایسته خدا) چنین است:
· اینها کسانیاند که راه رفتنشان طبیعی است و کبر و غرور ندارند.
· در برخورد افراد نادان و جاهل سعی میکنند که فتنه ای به وجود نیاید و رفتاری به سلامت از خود بروز دهند.
· از شب استفاده میکنند و اهل نماز ، رکوع و سجودند.
· از عالَم بعد غافل نیستند و از دوزخ به خداوند متعال پناه میبرند.
· در مخارجشان معتدلاند، اسراف نمیکنند و اهل بخل هم نیستند.
· اینها مشرک نمیباشند و با خدای متعال خدای دیگری را نمیخوانند.
· اهل آدم کشی نابحق نمیباشند.
· از زنا و آلودگیهای جنسی بدورند، و اگر بدان گرفتار آیند اهل توبه هستند.
· اینها به باطل گواهی نمیدهند.
· بر نادرستیها و ناشایستها و کارهای لغو، با کرامت عبور میکنند.
· از آیات الهی و مایههای عبرت، پند میآموزند؛ و چون کر و کور، چشم فرو نمیبندند.
· در ارتباط با خاندانشان از خدا درخواست چشم روشنی دارند، و از مسئولیتهای مختلف نسبت به آنها غفلت نمیورزند.
· سعی میکنند که امام و پیشوای پرهیزگاران باشند.
این نشانههای اعتقادی و اخلاقی و اقتصادی و اجتماعی به گونههای مختلف بیان شده است و برنامهای است برای رسیدن به سعادت و تعالی و رشد.
نتیجة این کار این است که:
} أوْلَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا { ؛ اینها اهل بهشت و اهل نجات خواهند شد و به نعمتهایی دست خواهند یافت که هیچ چشمی ندیده و به نظر کسی نمیآید وبه مغز و قلب کسی خطور نمیکند.
عامل این همه موفقیت صبر و استقامت است؛ استقامت در انجام مسئولیتها، استقامت در گرفتاریها و شداید زندگی، استقامت در طاعت و عبادت، و... .
در ارتباط با اهمیت صبر، مطلب لطیفی را در بیانات مرحوم شیخ عباس قمی (رضوان الله تعالی علیه) دیدم ایشان میگوید: هر بذری یک میوهای میدهد. بذر سیب، سیب میدهد. از نظر تشبیه، بذرِ صبر درختی است که از آن درختی به وجود میآید که هر شاخهاش یک نوع میوه میدهد.
یعنی انسانی که حالت استقامت در جهت صحیح را داشته باشد به همة خوبیها دست مییابد. با وارسی منشأ سخاوت،شجاعت، عبادت و... میتوان دریافت که ریشة همة اینها «صبر» است.
[1] سورة فرقان (25) آیة 63 .
[2] نهج البلاغه، نامة 31 ؛ بحارالأنوار1 : 219 ، حدیث 48 (و جلد 74 ، ص 200).
[3] واژة } للمتَّقِینَ { 18 بار در قرآن، در پایان آیات مختلف آمده است و بیان میدارد که هدایت و موعظه قرآن اهل تقوا را سودمند میافتد (بقره/ 2 و 66) بهشت ویژهای که به فراخی جهان هستی است از آنِ اهل تقواست (آل عمران/ 133) و آخرت و فرجام نیک از آنان میباشد (قصص/ 83 و ص/ 49).
[4] } وَبَشِّر الْمُخبِتِینَ { (حج/ 34) ؛ فروتنان و تسلیم شوندگان [در برابر خدا را] بشارت ده.
[5] } المحسنین { 30 بار در قرآن آمده است؛ در بعضی از آنها میخوانیم: خدا نیکوکاران را دوست میدارد (بقره/ 195 ، آل عمران/ 134 و 148) پاداش الهی برای اهل احسان فزونتر است (بقره/ 58) رفتار نیک با زنان و بهرهمند ساختن آنان از امکانات لازم هنگام طلاق، از ویژگیهای بارز نیکوکاران است (بقره/ 236 ، اعراف/ 161) خلود در بهشتی که نهرها در آن جاری است، پاداش اهل احسان است (مائده/ 85) رحمتِ خدا به نیکوکاران نزدیک است (اعراف/ 56) بر اهل احسانی که خیرخواهاند و مالی برای انفاق نمییابند نباید خُرده گرفت (توبه/ 91) خدا اَجر نیکوکاران را تباه نمیسازد (توبه/ 120 ، یوسف/ 56 و 90) نیکوکاران را بشارت ده (حج/ 37) خدا با اهل احسان است (عنکبوت/ 69) نیکوکاران آنچه را که بخواهند، برایشان نزد پروردگار فراهم است (زمر/ 34). ///} انـَّهُم کَانُوا قَبل ذلِکَ مُحسِنِینَ { (ذاریات/ 16) ؛ آنان پیش از این (در سرای دنیا) از نیکوکاران بودند.
[6] اَبرار از جامی که عطرِ خوشی دارد مینوشند (انسان/ 5) نیکان در فراوانی و نعمتاند (انفطار/ 13 ، مطففین/ 22) نامة اعمال نیکان در «علّیین» است (مطففین/ 18) پروردگارا ما را با نیکان بمیران (آل عمران/ 193). ///} وما عندالله خیر للأبرار { (آل عمران/ 198) ؛ آنچه در نزد خداست، برای نیکان بهتر است.
[7] واژة } صادقین { 31 بار در آیات قرآن در موضوعات مختلف به کار رفته است، و به صورت } الصادقین { نیز 19 بار هست؛ بهشتهایی که در آنها نهرها جاری است و همسرانی پاکیزه در آن هستند و رضوان الهی آنجا را فراگرفته است، پاداش آن دسته از بندگانی که شکیبا و و راستگو هستند و اهل خضوع و انفاقند و آنان که در سحرگاهان استغفار میکنند (آل عمران/ 15 ـ 17) مغفرت و پاداش بزرگ برای مرد و زن مسلمان و مؤمن و... اهل صدق و راستی است (احزاب/ 35) صادقان آناناند که در عهد و پیمان با خدا وفادار ماندند (احزاب/ 23 ـ 24) ای اهل ایمان، از خدا بترسید و با راست گویان باشید (توبه/ 119).
[8] این ترکیب، 7 بار در قرآن آمده است؛ در بهشت چشمهای است که از آن عبادالله میآشامند (انسان/ 6).
[9] اصول کافی2 : 83 ، حدیث 4.
[10] بحارالأنوار67 : 254 ـ 255.
[11] وسائل الشیعه1 : 52 ـ 53 ، حدیث 105.
[12] واژة } الرحمن { که یکی از واژههای بسم الله است، 157 مرتبه در قرآن استعمال شده است، از جمله: } ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت { (ملک/ 3) ، } ما یمسکهنَّ إلاّ الرحمن { (ملک/ 19) ، } قل هو الرحمن { (ملک/ 29) ، } من خشی الرحمن بالغیب { (ق/ 33) ، } اجعلنا من دون الرحمن آلهة یعبدون { (زخرف/ 45) ، } لو شاء الرحمن ما عبدناهم { (زخرف/ 20) و... .
[13] سورة زخرف (43) آیة 19.
[14] سورة فرقان (25) آیة 60 .
[15] سورة عنکبوت (29) آیة 49.
[16] اصول کافی1: 31، حدیث 6 ؛ المحاسن1: 229، حدیث 163؛ بحارالأنوار1: 215، حدیث 19.
[17] اصول کافی1: 31،حدیث 7 ؛ با اندکی تغییر در المحاسن1: 228، حدیث 162 ؛ بحارالأنوار1: 214، حدیث 18 نقل شده است.
[18] سورة فرقان (25) آیة 63 .
[19] مجمع البیان7 : 310 ؛ بحارالأنوار24 : 133 (و جلد 66 ، ص 259).
[20] تحف العقول: 386 ؛ بحارالأنوار1 : 136 (و جلد 75 ، ص 300).
[21] سورة آل عمران (3) آیة 26.
[22] کسی که این حالت را داشته باشد که حق را بپذیرد، خداوند نیز او را کمک میکند و حق را برایش آشکار میساز
[23] نهج البلاغه: 252 ، ضمن خطبة 176 ؛ بحارالأنوار89 : 24 ، ضمن حدیث 24.
[24] بحارالأنوار2 : 148 ، حدیث 21 ؛ نیز نگاه کنید به، المحاسن1 : 227 ، حدیث 156 ؛ امالی مفید: 42 ، حدیث 10 ؛ وسائل الشیعه27 : 97 ـ 98 ، حدیث 33312 ـ 33315.
[25] اصول کافی2 : 122 ـ 123 ، حدیث 6 ؛ وسائل الشیعه12 : 108 ، حدیث 15779 ؛ بحارالأنوار72 : 129 ، حدیث 28.
[26] مناقب آل أبیطالب2 : 85 ؛ بحارالأنوار39 : 133 ؛ نیز نگاه کنید به، نهج البلاغه: 547 ، حکمت 406 (در این مأخذ، جمله پایانی نیست، و همة این سخن از امام علی(ع) نقل شده است).
[27] امالی طوسی: 357 ، حدیث 739 ـ 740 ؛ وسائل الشیعه6 : 167 ، حدیث 7641 ؛ بحارالأنوار89 : 186 ، حدیث 2.
[28] صفات الشیعه (شیخ صدوق) : 3 ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعه27 : 117 ، حدیث 33359 ؛ بحارالأنوار2 : 98 ، حدیث 49.
[29] تحف العقول: 396 ؛ بحارالأنوار1 : 153 (و جلد 75 ، ص 312).
[30] همان.
[31] همان.
[32] همان.
[33] اصول کافی2 : 600 ، حدیث 4 ؛ وسائل الشیعه6 : 170 ، حدیث 7653.
[34] سورة قصص (28) آیة 54 .
[35] مفردات غریب القرآن: 129.
[36] بحارالأنوار68 : 403.
[37] اصول کافی1 : 48 ، حدیث 3 ؛ قرب الإسناد: 68 ؛ بحارالأنوار2 : 45 ، حدیث 1 (و جلد 72 ، ص 53 ، حدیث 11).
[38] اصول کافی2 : 112 ، حدیث 6 ؛ وسائل الشیعه15 : 266 ، حدیث 20469 ؛ بحارالأنوار68 : 404 ، حدیث 16.
[39] بحارالأنوار68 : 404.
[40.] اصول کافی2 : 609 ، حدیث 2 ؛ عدة الداعی: 285 (با اندکی اختلاف) ؛ وسائل الشیعه6 : 198 ، حدیث 7722 ؛ بحارالأنوار89 : 216 ، حدیث 22 (با اندکی اختلاف).
[41.] منیة المرید: 372 ؛ بحارالأنوار2 : 152 ، حدیث 45.
[42.] سورة فصلت (41) آیة 34 - 35.
[43.] سورة توبه (9) آیة 114.
[44.] امالی مفید: 118 ؛ بحارالأنوار68 : 424 ، حدیث 64 .
[45.] متشابه القرآن2 : 258.
[46.] مناقب آل ابیطالب4 : 130 ؛ بحارالأنوار81 : 244 ، حدیث 35.
[47.] نهج البلاغه: 252 ، خطبة 176 ؛ بحارالأنوار89 : 24 ، ضمن حدیث 24.
[48.] بصائرالدرجات: 7 ، حدیث 6 ؛ بحارالأنوار2 : 145 ، حدیث 8 .
[49.] سورة فرقان (25) آیة 64 .
[50.] سورة دهر (76) آیة 26.
[51.] سورة ذاریات (51) آیة 17.
[52.] بحارالأنوار84 : 124.
[53.] فروع کافی3 : 446 ، حدیث 18 ؛ بحارالأنوار66 : 266 (و جلد 67 ، ص 279).
[54.] سفینة البحار5 : 45 ؛ لیلة عاشوراء فی الحدیث و الأدب: 136.
[55.] بحارالأنوار75 : 380.
[56.] نهج البلاغه: 205 ، خطبة 147 ؛ بحارالأنوار34 : 233.
[57.] سورة عنکبوت (29) آیة 49.
[58.] اصول کافی1 : 213 ، حدیث 1 ؛ وسائل الشیعه27 : 180 ، حدیث 33540.
[59.] بصائرالدرجات: 204 ، حدیث 9 ؛ مناقب آل ابیطالب4 : 420 (در این مأخذ آمده است: نحن هم، و إیانا عنی).
[60.] اصول کافی1 : 214 ، حدیث 4 و 5 غ نیز نگاه کنید به، بحارالأنوار23 : 189 ، حدیث 5.
[61.] بحارالأنوار82 : 161 ؛ در «فروع کافی3 : 264 ـ 265 ، حدیث 3» آمده است: أقربُ مایَکُونُ الْعَبدُ مِن اللهِ ـ عَزّوجَلّ ـ و هُوَ ساجدٌ... .
[62.] الخصال2 : 616 (در این مأخذ «فنجا» ضبط است) ؛ بحارالأنوار82 : 161 ، حدیث 2.
[63.] عیون أخبارالرضا(ع) 1 : 280 ـ 281 ، حدیث 24 (نیز بنگرید به، جلد 2 ، ص8) ؛ کشف الغمه2 : 294 ؛ بحارالأنوار82 : 161 ، حدیث 3.
[64.] أعلام الدین: 268 ؛ بحارالأنوار82 : 164 ، حدیث 12.
[65.] متن روایتی که در بحار آمده است، چنین است:
عَن أبی عبدالله(ع) قال: جاءَ رجلٌ و دَخَلَ إلی النَّبی(ص) فَقال: یا رسولَ الله، إنـِّی أریدُ أن أسألـُکَ! فَقال: سَل ما شِئتَ! قال: تَحمَّل لِی عَلی ربِّکَ الجَنَّةَ! تَحمَّلْتُ لَک، و لکنْ أعِنِّی عَلی ذلک بِکَثرةِ السُّجُودِ.
(بحارالأنوار82 : 164 ـ 165 ، حدیث 13).
[66.] همان، حدیث 14.
[67.] سورة بقره (2) آیة 255.
[68.] اصول کافی2 : 603 ، حدیث 2 ؛ وسائل الشیعه6 : 176 ، حدیث 7667 ؛ بحارالأنوار56 : 171 (و جلد 89 ، ص 177 ، حدیث 1).
[69.] بحارالأنوار2 : 113 ، حدیث 1 ؛ نیز نگاه کنید به، تهذیب الأحکام6 : 295 ، حدیث 30 ؛ وسایل الشیعه27 : 27 ، حدیث 33118 (هر دو مأخذ با اندکی اختلاف).
[70.] اصول کافی، ج1، ص64، حدیث 1 ؛ تفسیر صافی، ج1، ص19 (المقدمة الثانیة فی نبذ مما جاء فی ان علم القرآن کله إنما هو عند أهل البیت علیهم السلام).
[71.] سورة مزمل (73) آیة 20.
[72.] فلاح السائل: 30 ؛ وسائل الشیعه6 : 333 ، حدیث 8113 ؛ بحارالأنوار81 : 223 ـ 224 (و جلد82 ، ص117 ، حدیث 26 ، و جلد 90 ، ص229 ، حدیث 30).
[73.] فروع کافی3 : 321 ، حدیث 7 ؛ الدعوات: 276 ؛ وسائل الشیعه6 : 306 ، حدیث 8038 ؛ بحارالأنوار79 : 64.
[74.] اصول کافی2 : 610 ، حدیث 3 ؛ عدّة الداعی: 248 ؛ وسائل الشیعه6 : 199 ، حدیث 7725 (نیز بنگرید به، جلد 7، ص160 ، حدیث 9004) ؛ بحارالأنوار90 : 161.
[75.] اصول کافی2 : 607 ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعه7 : 167 ، حدیث 7639 (و جلد 17 ، ص327 ، حدیث 22679).
[76.] سورة عنکبوت (29) آیة 49.
[77.] همان.
[78.] اصول کافی1 : 214 ، حدیث 3 ؛ بصائرالدرجات: 205 ، حدیث 3 ؛ وسائل الشیعه27 : 180 ، حدیث 33542.
[79.] سورة سجده (32) آیة 16 ـ 17.
[80.] اصول کافی2 : 613 ، حدیث 1 ؛ ثواب الأعمال: 102 ؛ عدة الداعی: 290 ؛ بحارالأنوار89 : 196 (در این سه مأخذ ضبط چنین است: مَن قرأ فی المُصحَف...).
[81.] سورة اسراء (17) آیة 9.
[82.] اصول کافی1 : 216 ، حدیث 2 ؛ بصائرالدرجات: 477 ، حدیث 12 ؛ بحارالأنوار24 : 144 ـ 145 ، حدیث 12.
[83.] تفسیر البرهان، 1: 14، ح32:
الدیلمی، و أبو الحسن محمد بن شاذان، عن زید بن ثابت، قال: قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): «إنی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله، و علی بن أبی طالب، و علی أفضل لکم من کتاب الله، لأنه مترجم لکم عن کتاب الله».
[84.] فروع کافی3 : 453 ـ 454 ، حدیث 13 ؛ مَن لایحضره الفقیه1: 568 ـ 569 ، حدیث 1573؛ تهذیب الأحکام2 : 11 ـ 12 ، حدیث 25 (و ص198 ـ 199) ؛ وسایل الشیعه4 : 75 ـ 76 ، حدیث 4553.
[85.] اصول کافی2: 609 ، حدیث 1 ؛ عدة الداعی: 291 ؛ وسائل الشیعه6 : 198 ، حدیث 7721.
[86.] بصائرالدرجات: 519 ، حدیث 3 ؛ بحارالأنوار2 : 95 ، حدیث 36.
[87.] روضة کافی8 : 234 ، حدیث 311 ؛ امالی صدوق: 544 ؛ وسائل الشیعه9 : 450 ، حدیث 12473 ؛ بحارالأنوار72 : 107 ، حدیث 6 (و جلد 84 ، ص140).
[88.] تحف العقول: 101 (در این مأخذ «رضاً للربّ» ضبط است) ؛ خصال صدوق2 : 612 ؛ المحاسن1 : 53 ، حدیث 79 ؛ بحارالأنوار10 : 90 (و جلد 84 ، ص144) ؛ و بنگرید به، تهذیب الأحکام2 : 121 ، حدیث 225.
[89.] ثواب الأعمال: 42 ؛ الدعوات: 77 ، حدیث 184 ؛ بحارالأنوار84 : 153.
[90.] بحارالأنوار84 : 161 ؛ نیز بنگرید به، ارشاد القلوب1 : 191 ؛ جامع الأخبار: 72 ؛ مستدرک الوسائل6 : 335 ، حدیث 6942 .
[91.] اصول کافی2 : 611 ، حدیث 2 ؛ ثواب الأعمال: 102؛ عدة الداعی: 289 ؛ وسائل الشیعه6 : 201 ، حدیث 7730 ؛ بحارالأنوار89 : 202 ، حدیث 21.
[92.] اصول کافی1 : 61 ، ضمنِ حدیث 7 ؛ تفسیر قمی1 : 3 (با اندکی اختلاف) ؛ بحارالأنوار89 : 82 (به نقل از تفسیر قمی).
[93.] سورة فرقان (25) آیة 65 .
[94.] مجموعه ورام1 : 87 ؛ غررالحکم: 52 ، رقم 386 ؛ بحارالأنوار1 : 131 ، حدیث 17 (و جلد 74 ، ص167 ، ضمن حدیث 2).
[95.] تحف العقول: 302 ؛ بحارالأنوار75 : 280 ، ضمن حدیث 1 ؛ مستدرک الوسائل11 : 226 ، حدیث 12811 (در این مأخذ آمده است: بینَ الخوف و الرجاء...).
[96.] اصول کافی2 : 609 ، ضمن حدیث 6 ؛ عدة الداعی: 291 ؛ وسائل الشیعه6 : 194 ـ 195 ، حدیث 7711 ؛ بحارالأنوار89 : 189.
[97.] اصول کافی1 : 61 ، حدیث 8 ؛ بصائرالدرجات: 197 ـ 198 ، حدیث 2 ؛ بحارالأنوار89 : 98، حدیث 68 .
[98.] سورة همزه (104) آیة 5 ـ 9.
[99.] سورة مرسلات (77) آیة 28 ـ 33.
[100.] سورة غاشیه (88) آیة 1 ـ 10.
[101.] نهج البلاغه: 303 ، ضمن خطبة 193 (متقین) ؛ صفات الشیعه: 20 ، ضمن حدیث 35 ؛ امالی صدوق: 303 ، حدیث 7 (با اندکی اختلاف) ؛ بحارالأنوار64 : 315 ، ضمن حدیث 50 (و جلد 65 ، ص193 ، با اندکی اختلاف).
[102.] مناقب آل ابیطالب2 : 66 ؛ بحارالأنوار41 : 59.
[103.] اصول کافی2 : 613 ، حدیث 3 ؛ الخصال1 : 142 ، حدیث 163 ؛ وسائل الشیعه5 : 201 ، حدیث 6329 ؛ بحارالأنوار2 : 41 ، حدیث 4 (و جلد 80 ، ص385 ، حدیث 63 ؛ و جلد 89 : 195 ، حدیث 1).
[104.] معانی الأخبار: 399 ، حدیث 57 ؛ وسائل الشیعه27 : 129 ، حدیث 33397 ؛ بحارالأنوار2 : 83 ، حدیث 7.
[105.] سورة غاشیه (88) آیة 1.
[106.] سورة غاشیه (88) آیة 2 ـ 3.
[107.] سورة غاشیه (88) آیة 4 ـ 7.
[108.] سورة غاشیه (88) آیة 8 ـ 11.
[109.] سورة غاشیه (88) آیة 12.
[110.] سورة غاشیه (88) آیة 13.
[111.] سورة غاشیه (88) آیة 14.
[112.] سورة غاشیه (88) آیة 15 ـ 16.
[113.] سورة توبه (9) آیة 72.
[114.] ………
[115.] بصائر الدرجات: 514، حدیث 34 ؛ بحارالأنوار 2: 94، حدیث 33.
[116.] سورة مؤمنون (23) آیة 57 ـ 61 .
[117.] صحیفه سجادیه: 153 ـ 154، دعای 32.
[118.] همان.
[119.] همان.
[120.] همان.
[121.] همان.
[122.] شرح فصوص الحکم (قیصری): 663؛ الأسفارالأربعة 9: 361.
[123.] همان.
[124.] همان .
[125.] همان .
[126.] همان .
[127.] همان .
[128.] سوره نساء (4) آیة 48 و 116.
[129.] جامع الاخبار: 41؛ بحار الأنوار 89: 19 (در این مأخذ «الظَّلَلَ) ضبط است؛ مستدرک الوسایل 4: 232، حدیث 457. (به نقل از پیامبر (ص) در این مأخذ آمده است: یوم الحَشر).
[130.] نهج البلاغه: 215 ؛ بحارالأنوار26 : 226، حدیث 54 (و جلد 29، ص 601).
[131.] سورة فرقان (25) آیة 67 .
[132.] سورة فرقان (25) آیه 67.
[133.] الخصال 1: 54 ـ 55، حدیث 74؛ روضة الواعظین 2: 455 ـ 456؛ بحار الأنوار 68: 347، حدیث 11.
[134.] مجمع البیان 7: 311؛ بحار الأنوار 66: 261 (در این مأخذ «من حَقّ» ضبط است).
[135.] فروع کافی 6: 449، حدیث 14؛ من لا یحضره الفقیه 1: 71، ضمن حدیث 165 (نیز ص 121)؛ تهذیب الأحکام 1: 376، حدیث 18؛ بحارالأنوار 72: 303، حدیث 6.
[136.] اصول کافی 1: 32، حدیث 4؛ تحف العقول: 292؛ بحار الأنوار 75: 172.
[137.] نهج البلاغه: 219، خطبه 156؛ اعلام الدین: 104؛ بحارالأنوار 89: 23، حدیث 24 (نیز بنگرید به، جلد 89 ، ص 182، حدیث 18).
[138.] نهج البلاغه: 215، خطبة 154؛ وسائل الشیعه 27: 134، حدیث 33411 ؛ بحارالأنوار 29: 600.
[139.] فروع کافی 5: 317، حدیث 52 (و جلد 6، ص 460، حدیث 3) با وسایل الشیعه 5: 53، حدیث 5882؛ بحار الأنوار 47: 45، حدیث 63؛ نیز بنگرید به، مکارم الأخلاق: 114.
[140.] تهذیب الأحکام 7: 4، حدیث 12؛ وسایل الشیعه 17: 13، حدیث 21855.
[141.] تحف ا لعقول: 233؛ بحارالأنوار 75: 106 (جلد 100، ص 35، حدیث 66).
[142.] تفسیر الإمام العسکری(ع): 499 ـ 450، حدیث 297؛ بحارالأنوار 89 : 31، حدیث 34.
[143.] سورة بقره (2) آیة 189.
[144.] تفسیر عیاشی 1: 86، حدیث 210؛ وسائل الشیعه 27: 20، حدیث 33099 ؛ بحارالأنوار 2: 104، حدیث 60.
[145.] تفسیر قمی 2: 70 ـ 71؛ نهج البلاغه: 460، حکمت 133؛ تحف العقول: 30؛ بحارالأنوار 93: 117، حدیث 9؛ در بعضی از منابع (مانند أعلام الدین: 331) به نقل از پیامبر (ص) آمده است که فرمود: ... من قوله، همچنین مضمون این سخن در منابع متعددی از دیگرِ معصومین (ع) روایت شده است.
[146.] امالی (للصدوق): 110؛ بحارالأنوار 70: 88، حدیث 56؛ مستدرک الوسائل: 7: 88.
[147.] سورة نحل (16) آیة 96.
[148.] تفسیر الإمام العسکری (ع): 450، حدیث 297؛ بحارالأنوار 89 : 31، حدیث 34.
[149.] الغیبة (نُعمانی): 22؛ بحارالأنوار 2: 105، حدیث 67.
[150.] سورة بقره (2) آیه 273.
[151.] دعائم الاسلام 1: 241 ؛ بحارالأنوار 93: 23 ـ 24.
[152.] من لایحضره الفقیه 3: 194، حدیث 3730؛ وسائل الشیعه 17: 384 ـ 385، حدیث 22803.
[153.] فروع کافی 4: 3، حدیث 5؛ من لا یحضره الفقیه2: 66، حدیث 1730؛ تهذیب الأحکام 4: 112 حدیث 65، بحار الأنوار 59: 269، حدیث 64.
[154.] شرح نهج البلاغه (ابی اَبی الحدید) 19: 101 و 335 (ضمن حکمت 133).
[155.] سورة اعراف (7) آیة 203.
[156.] سورة بقره (2) آیة 185؛ نیز نگاه کنید به، سورة آل عمران (3) آیة 4؛ سوره انعام (6) آیة 91.
[157.] سورة نحل (16) آیة 44.
[158.] سورة عصر (103) آیة 2 ـ 3.
[159.] تحف العقول: 259؛ بحار الأنوار 71: 12 ـ 13؛ مستدرک الوسایل 11: 157 ـ 158، ضمن حدیث 12664.
[160.] همان.
[161.] همان.
[162.] همان.
[163.] همان.
[164.] فروع کافی4: 30، حدیث1؛ من لایحضره الفقیه2: 57، حدیث1691 (در این مأخذ «وَسَتره» ضبط است). بحارالأنوار 71: 408 ـ 409، حدیث 8 (در این مأخذ «هَنَّیته» ضبط است).
[165.] سورة الحاقه (69) آیة 34 ؛ سورة ماعون (107) آیة 3 ؛ نیز بنگرید به، سورة فجر (89) آیة 18: } وَلاتَحَاضُّونَ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ { ؛ انسانهای غافل، هم دیگر را بر طعامِ مسکین بر نمیانگیزد.
[166.] سورة نحل (16) آیة 64 .
[167.] سورة فرقان (25) آیة 68 .
[168.] سورة طه (20) آیة 123.
[169.] تفسیر عیاشی 1: 7، حدیث 16؛ بحار الأنوار 89 : 26، ضمن حدیث 26.
[170.] منیة المرید: 371 ؛ بحارالأنوار 2: 152، حدیث 43.
[171.] تفسیر عیّاشی1 : 4 ، حدیث 4 ؛ بحارالأنوار89 : 26 ، حدیث 27 ؛ نیز بنگرید به، امالی طوسی: 148 ، حدیث 242.
[172.] سورة فرقان (25) آیة 68 .
[173.] سورة جن (72) آیة 18.
[174.] سورة لقمان (31) آیة 13.
[175.] مُمدّ الهمم: 508 (متن عبارت از ابن عربی است).
[176.] همان، ص509.
[177.] صحیح بخاری2 : 101 ، باب ما جاء فی عذاب القبر.
بیهقی در «اثبات عذاب القبر: 64» این حدیث را این گونه نقل میکند:
عَن أنس بن مالک أنَّ رسول الله(ص) تَرَک قَتْلی بدر ثلاثاً ثُمَّ أتاهُم فَقامَ عَلیهم فَقال: یا أبا جهل بن هشام، یا أمَیة بن خَلَف، یا عُتْبَة بن ربیعة... أ لَیسَ قَد وَجدتُم مَا وَعدَکُم ربُّکُم حَقّاً؟... فَیَسمَع عُمَر قَول النَّبی، فَقال: یا رسول الله، کَیف یَسمَعُون و أنی یُجِیبُوا و قَد جیفوا؟! فَقال: وَالَّذِی نَفسِی بِیده، ما أنتُم بِأسمَع مِنهُم، و لکنَّهُم لایَقدِرُون أن یُجِیبُوا....
[178.] سورة ابراهیم (14) آیة 27.
[179.] جامع البیان13 : 279 ـ 280 ، ذیل آیه.
[180.] صحیح مسلم7 : 123 ،
باب من فضائل علی(رضیاللهعنه) ؛ بحارالأنوار23 : 114 ، حدیث 115.
[181.] مَن لایحضره الفقیه4 : 20 ، حدیث 4979 (در این مأخذ «مِن ثلاث» ضبط است) ؛ وسائل الشیعه6 : 497 ، حدیث 8534 ؛ بحارالأنوار73 : 184 ، حدیث 1 (و جلد 76 : 21 ، حدیث 11 ، در این مأخذ آمده است: «إلی الله...» ).
[182.] سورة فرقان (25) آیة 68 .
[183.] اَمالی صدوق: 415 ، حدیث 15 ؛ کمال الدین1 : 236 ، حدیث 52 ؛ روضة الواعظین2: 273؛ بحارالأنوار23 : 126 ، حدیث 54 .
[184.] سورة مائده (5) آیة 33.
[185.] سورة مائده (5) آیة 34.
[186.] سورة مائده (5) آیة 34.
[187.] سورة بقره (2) آیة 222.
[188.] سورة فرقان (25) آیة 70.
[189.] کشف الغمه1 : ؛ الإرشاد1 : 176 ؛ نیز بنگرید به، کنزالعمال1 : 186 ، حدیث 945.
[190.] اصول کافی2 : 451 ، حدیث 1 (در این کتاب، بابی به همین عنوان آمده است) ؛ تحف العقول: 208 ؛ بحارالأنوار75 : 45 ، حدیث 54 .
[191.] تحف العقول: 248 ؛ بحارالأنوار75 : 164 (ضمن حدیث 1 ، ص162).
[192.] اصول کافی1 : 474 ـ 475 ، حدیث 5 .
[193.] تفسیر الإمام العسکری(ع) : 15 ، ضمن حدیث 1 ؛ بحارالأنوار1 : 217 ، حدیث 34 (و جلد 89 ، ص183 ، ضمن حدیث 18).
[194.] سورة فرقان (25) آیة 71.
[195.] اصول کافی2 : 432 ، حدیث 5 ؛ وسائل الشیعه16 : 73 ، حدیث 21013؛ بحارالأنوار6 : 39، حدیث 70 (و جلد 65 ، ص6).
[196.] سورة بقره (2) آیة 222.
[197.] سورة غافر (40) آیة 7 ـ 9.
[198.] سوره فرقان (25) آیة 70
[199.] سورة فرقان (25) آیة 70.
[200.] امالی مفید: 298 ـ 299 ، حدیث 8 ؛ امالی طوسی: 72 ـ 73 ، حدیث 105 ؛ بحارالأنوار7 : 261 ـ 262 ، حدیث 12 (و جلد 65 ، ص100 ، حدیث 4).
[201.] بوستان سعدی (حکایت سلطان محمود و سیرت اَیاز).
[202.] سورة یونس (10) آیة 57 ـ 58.
[203.] تفسیر الإمام العسکری(ع) : 15 ، حدیث 2 ؛ بحارالأنوار1 : 217 ، حدیث 35.
[204.] تهذیب الأحکام6 : 224 ، حدیث 29 ؛ وسائل الشیعه27 : 228 ، حدیث 33655.
[205.] نگاه کنید به، تفسیر قمی2 : 117 ؛ وسائل الشیعه17 : 304 ، حدیث 22598 ؛ بحارالأنوار76: 240 ، حدیث 3.
[206.] فروع کافی6 : 432 ، حدیث 9 ؛ وسائل الشیعه17 : 316 ، حدیث 22642 ؛ بنگرید به، بحارالأنوار66 : 262.
[207.] اصول کافی2 : 609 ، حدیث 1 ؛ عدة الداعی: 291 ؛ وسائل الشیعه6 : 198 ، حدیث 7721.
[208.] امالی مفید: 96؛ بحارالأنوار2 : 94 ، حدیث 31 ، و ص179 ، حدیث 1 (و جلد 26 ، ص157، حدیث 3) ؛ نیز بنگرید به، اصول کافی1 : 399 ، حدیث 1 (با اندکی اختلاف).
[209.] سورة فرقان (25) آیة 73.
[210.] تفسیر بیضاوی4 : 229 ؛ تفسیر صافی4 : 26 ؛ بحارالأنوار66 : 262.
[211.] روضة کافی8 : 178 ، حدیث 199 ؛ بحارالأنوار66 : 262.
[212.] مناقب آل ابیطالب3 : 380 ؛ بحارالأنوار24 : 133 (و جلد 43 ، ص279).
[213.] تحف العقول: 28 ؛ بحارالأنوار1 : 129 ، ضمن حدیث 12.
[214.] سورة بقره (2) آیة 148 ؛
سورة مائده (5) آیة 48.
[215.] سورة آل عمران (3) آیة 133.