ghaemiyeh.com
نمازي شاهرودي ، علي ، ١٢٩٣
عنوان و نام پديدآور :علم غيب/ علي نمازي شاھرودي؛ تحقيق مرتضي اعدادي خراساني.
مشخصات نشر :مشھد : ولايت، ١٣٩٣
مشخصات ظاھري : ٢۴٠ ص .
٩ ٧٨-٩٦٤-٦١٧٢-٤٣- شابك : ٢
وضعيت فھرست نويسي :فيپا
٣٣۶ - يادداشت : كتابنامه: ص. ٢٢۴
يادداشت : نمايه .
موضوع : غيب گويي (اسلام )
موضوع : غيب گويي (اسلام) -- جنبه ھاي قرآني
موضوع :چھارده معصوم -- غيب گويي
شناسه افزوده :اعدادي خراساني، مرتضي، ١٣۶٠
٨ع ٨ن / ١٣٩٣١۵/٢١۶BP : رده بندي كنگره
رده بندي ديويي : 42/٢٩٧
شماره كتابشناسي ملي : ٣۵٠۶۴٣٢
بسم الله الرحمن الرحيم
[اُ دْعُ إِلى سَب يلِ رَبِّكَ باِلحِْكْمَةِ وَ الْ مَوْعِظَةِ الْ حَسَنةَ]
علم و معرفت بزرگترين و بهترين نعمت الهي است كه خداوند متعال آن را به بندگان
صالح خويش عطا مي فرمايد و آن ها را در مسير عبوديت و كمال بندگي به سوي خود با
آن ياري مي كند. بزرگ ترين افتخار بندگان خدا برخورداري آن ها از اين نعمت گرانسنگ
است. عالمان رباني و عارفان حقيقي كساني هستند كه در راه بندگي خدا همواره پيامبران
را چراغ راه خويش قرار داده و از سلوك طريق علمي و عملي الهي و امامان معصوم
آن ها هيچ وقت احساس خستگي به خود راه نداده و از هر طريق ديگري غير از راه امامان
دوري و بيزاري مي جويند. معصوم
اين بنياد با هدف احياي آثار چنين بزرگاني كه در طول تاريخ تشيع همواره مدافع و
بوده اند تشكل م ييابد. پشتيبان معارف اصيل وحياني و علوم راستين اهل بيت
اميد است با توجهات خاص حضرات معصومين در اين راه توفيق يارشان باشد تا
بتوانند قدم هاي مثبت مهمي در احياي آثار ارزشمند آن بزرگان با شرايط روز بردارند.
خداوند را شاكريم كه محبت اهل بيت را در قلوب ما به وديعه نهاد و با معارف نوراني آنان آشنا نمود تا كمالات آن انوار مقدسه را بشناسيم و به آن اقرار كنيم.
آري، خداوند حضرت محمد و خاندان گرامي او را اولياء و امناي خويش در خلق قرار داد، و اطاعت آنان را همانند اطاعت خود واجب كرد، و راه عبوديت و خداشناسي را در آن انوار منحصر كرد.
اين است كه بالاترين كمالات موجود در بهترين بندگان خود كه مواريث پيامبران
و اوصياي قبلي بود به آنان اعطا كرد و از جميع علوم بهرهمندشان كرد.
با اندكي دقت در فضايل اهل بيت مييابيم كه همه فضيلتها را ميتوان وجود كمال علم الهي در آنها بازگشت داد. از اين ويژگي ارزشمند در روايات گوناگون به تعابير متعدد ياد شده است:
آنان گنجوران علم الهي هستند.
ظرف و صندوقچه علم خداوندند.
مترجمان كتاب الهياند.
وارثان علم پيامبراناند.
سخن آنان سخن رسول خدا و سخن خود خداست.
6 . دانشمندترين مردمان هستند.
8 . معدن علم هستند.
خداوند متعال اين چنين مخلوقات با كمالي را آفريد و بر ما منت نهاد و راهنمايان ما از گرداب ضلالت و جهالت در اين دنيا قرار داد، آن كس كه از علوم اين معادن اين دانش الهي بهره جويد به كمال ميرسد و هدايت و رشد مييابد.
با وجود اين سر چشمههاي جوشان علم و هدايت، دست به پس ماندههاي ديگراني كه ره افسانه زدند و نخواستند حقيقت را ببينند همچون تشنهاي است كه از فرط عطش دست گريبان با مرگ است با مرگ است اما چون به آبشخور گوارا رسيد، بيخردانه روي بر ميگرداند و با ولع خاكهاي نَمدار را ميبويد!
اين است كه امام باقر به سلمةبنكهيل و حكمبنعتيبة ميفرمايند:
شَرِّقَا وَغَرِّبَا فَلَا تَجِدَانِ عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ؛(1)
در شرق و غرب گردش كنيد، علم صحيحي نمييابيد، جز آنكه از نزد ما اهل بيت خارج شده باشد.
اگر دكان داران وابسته به خلفا هم ادعاي دانش داشتند از خلط و مزج علوم اهل بيت با جهالات و ضلالات كپك زدة ذهنشان بود تا با تطميع مالي، جمعي را از خانه اهل بيت دور كننده و مكتبي مقابل مكتب آنان درست كنند. به تعبير اميرالمؤمنين
1) الكافي، ج1، ص399، ح3؛ بحارالأنوار، ج46، ص335، ح21 (باب هشتم از ابواب تاريخ تاريخ أبيجعفر... از كتاب تاريخ علي بن الحسين ).
در نهج البلاغه ميفرمايد:
و ديگري كه دانشمندش دانند و بهرهاي از دانش نبرده، توّهماتي چند از نادانان و مايههاي جهلي از گمراهان به دست آورده و دامهايي از فريب و دروغ گسترده، كتاب خدا را به رأي خويش تفسير كنند و حق را چنان كه دلخواه اوست تعبير كند.
مردم را از بلاهاي سخت ايمن دارد و گناهان بزرگ را آسان شمارد، در كارهاي شبهناك افتاده است ادّعا ميكند از ارتكاب شبهات پرهيز دارد امّا در آنها غوطه ميخورد، و در بدعتها آرميده است و گويد اهل بدعت نيستم، صورت او صورت انسان و دل او دل حيوان نه راه رستگاري را ميشناسد تا در آن راه برود و نه گمراهي را، تا از آن باز گردد، چنين كسي مردهاي است، ميان زندگان.(1)
پس در همان خطبه بر اين نادانان نهيب ميزند و ميفرمايد:
پس كجا ميرويد و كي باز ميگرديد، كه علامتها بَر پاست و دليل ها هويداست و نشانهها بر جاست، گمراهي تا كجا؟ سرگشتگي تا كي؟ و چرا؟ خاندان پيامبرتان ميان شماست كه زمامداران حق و يقينند، پيشوايان دينند، و با ذكر جميل و گفتار رسالت قرينند؛ پس همچون قرآن نيك حرمت آنان را در دل بداريد و چون شتران تشنه كه به آبشخور روند روي به آنان آريد، از خاتم پيامبران بياموزيد كه فرمود: «هر كه از ما ميميرد در حقيقت نمرده است و چيزي از ما كهنه نميشود». پس مگوييد آنچه را نميدانيد بسياري از حقايق در اموري است كه نا آگاهانه انكار ميكنيد.
1) نهج البلاغه، ص19، خطبه 87.
بنابراين بزرگترين جنايت علمي بر بشر از زماني آغاز شد كه حقوق آنان را غصب كردند و به وارونه كردن اين حقوق مشغول شدند تا جايي كه به جاي استفاده از قرآنِ اميرالمؤمنين دست به دامن اعراب شدند تا بتوانند مصحفي فراهم آورند.
ما راه استفاده از علوم اهل بيت بسته نيست، آن كسي كه ولايت آنان را پذيرفته و به محبت آنان چنگ زده باشد اميد است كه از سر چشمههاي الهي سيراب شود.
امام صادق ميفرمايند:
مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَحَقَّقَ حُبَّنَا فِي قَلْبِهِ جَرَى يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ عَلَى لِسَانِهِ وَجُدِّدَ الْإِيمَانُ فِي قَلْبِه؛(1)
هر ما اهل بيت را دوست بدارد و دوستي ما را در قلبش تحقق بخشد، چشمهاي حكمت بر زبانش جاري گردد و ايمان در دلش نو شود.
آري پيامبر اكرم شهر علم و شهر حكمت و باب آن اميرالمؤمنين هستند و هر كس اين عمل قلبي ولايت را داشته باشد، اميد است از حكمتهاي اهل بيت كاميات گردد إنشاءالله.
يكي از مباحث موجود در علوم امام، دانش آنان بر غيب است، بايد دانست كه غيب اطلاقات مختلفي دارد و به اين لحاظ علم آنان به غيب متفاوت ميگردد، اگر مراد از علم به غيبت علم ذاتي باشد، اين چنين علمي از آنان، نفي ميشود چنانكه در متن همين كتاب ملاحظه خواهيد فرمود.
گاهي مراد از غيب اموري است كه بهواسطه فرد از همگان مخفي گشته و جز آنان
1) المحاسن، ج1، ص61، ح103؛ بحارالأنوار، ج27، ص90، ح43 (باب چهارم از ابواب ولايتهم و حبهم... از كتاب الإمامة).
خود به خود هر كسي بر آن اطلاع نمييابد اين علمي است كه در مورد ايشان ممكن است و بر اساس ادّله محكم اهل بيت عصمت و طهارت بر تمام آنچه كه ممكن است معلوم شود، به تعليم الهي آگاهي دارند.
بنابراين اهل بيت به تعريف و تعليم و الهام خداوند بر همه آنچه دانستني است، اطلاع مييابند و از اين جهت آنچه از ديگران مخفي و غايب است بر آنها حاضر است.
كتاب حاضر كه به خامة ارزشمند مرحوم علامه محدّث آية الله حاج شيخ علي نمازي شاهرودي نوشته شده، در فضايي از گفتار و مناظره و نقد و بررسي به دنبال تحليل صحيح از آيات و روايات مربوطه به آگاهي اهل بيت بر غيب است تا از اين راه شبهات موجود بر طرف گردد و نويسنده در بياني داستاني در پنج بخش دلالت آيات شريفه را بر علم غيب بيان نموده و سپس با دسته بندي روايات علم غيب معصومين را اثبات ميكند و در كنار آن قدت الهي آنان را تحليل ميكند ودر بخش چهارم شبهات و توهمات موجود را رفع و دفع مينمايد و در بخش نهايي گفتار بزرگان شيعه را در اثبات علم غيب براي اهل بيت عصمت و طهارت به قلم ميآورد.
شرح حال مولف(1)
آيت الله حاج شيخ علي نمازي شاهرودي در سال 1333 هجري قمري و در خانواده اي مذهبي و اهل علم به دنيا آمد. پدر ايشان مرحوم حاج شيخ محمدبناسماعيل نمازي شاهرودي از علماي بهنام شاهرود بود كه اجازه اجتهاد خود را از مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني و مرحوم فيروزآبادي گرفته بود و تأليفات سودمندي از ايشان به يادگار مانده است.
1) شرح حال كامل تر و معرفي آثار مرحوم آيت الله علامه حاج شيخ علي نمازي شاهرودي در مقدمه كتاب اثبات ولايت كه جلد ديگر اين مجموعة آثار فارسي ايشان است، آمده است.
مرحوم حاج شيخ علي نمازي كه از استعداد بينظير و پشتكار خستگيناپذيري برخوردار بود، از كودكي نزد پدر و ديگر اساتيد آن سامان به تحصيل سطوح همت گماشت و در نوجواني افزون بر گذراندن سطوح عالي، حافظ قرآن نيز گشت.
ايشان پس از فراگيري سطوح مقدماتي و عالي در شاهرود، رهسپار حوزه پربركت آن زمان خراسان در مشهد شد و از محضر عالمان بزرگ آن ديار بهرهمند گرديد.
مهمترين ويژگي تحصيلي مرحوم حاج شيخ علي نمازي، كسب فيض از محضر مرحوم آيت الله ميرزا مهدي اصفهاني در فقه، اصول و معارف بوده است. ايشان تا زمان رحلت اين استاد برجسته مدت پانزده سال كمال استفاده را از محضر وي مينمايد و ضمن آشنايي كامل با مباني معارفي، فقهي و اصولي ايشان به ترويج اين مباني همت ميگمارد.
پس از رحلت مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني، ايشان رهسپار نجف اشرف ميشوند تا در كنار مرقد مولايشان از عالمان آن حوزه نيز بهرهمند شوند و پس از مدتي به مشهد بازگشته، مشغول تدريس و تبليغ معارف اهلبيت ميگردند. اين عالم بزرگوار همواره مورد تكريم اهل فضل بود و همت خود را صرف تدريس و تربيت طلاب و نشر معارف و حقايق ناب تشيع ميكرد.
مرحوم علامه نمازي از حافظه قوي برخوردار و تلاش و پشتكارش ستودني و بينظير بود. ايشان افزون بر آشنايي با علم تاريخ، علوم غريبه، طب قديم، رياضي، گياهشناسي، زبان عربي و فرانسه و حفظ كامل قرآن، توجه ويژه اي نيز به روايات و احاديث ائمۀ معصومين داشته، بهگونهاي كه پنج بار مجموعه بحارالانوار را بهطور كامل مطالعه و بررسي كردند كه حاصل اين پژوهش ده جلد كتاب ارزشمند مستدرك سفينة البحار و هشت جلد مستدركات علم رجال الحديث گرديد. ايشان همچنين چندين بار كتب اربعه، الغدير، احقاق الحق و ساير كتب روايي را به صورت عميق مطالعه نمودند كه حاصل آن دهها جلد كتاب ارزشمند و ماندگار بوده است.
اين عالم با تقوي و مجاهد خستگيناپذير كه به اخلاق عملي و تقواي الهي مزين بوده و آثار قلمي فراواني از خود به يادگار گذاشت، سرانجام در شب دوشنبه دوم ذيالحجه 1405 هجري قمري، مصادف با 28 مرداد 1364 هجري شمسي در مشهد ديده از جهان فرو بست و به ديدار معبود شتافت. پيكر پاك و مطهر اين عالم بزرگ باشكوه تمام تشييع و در حرم رضوي آرام گرفت.
گزارش مباحث كتاب
كتاب با فضاي پرسش و پاسخ سامان يافته، تا پژوهشگر حقجو بهراحتي حق را از باطل تشخيص دهد. در اين ويرايش كتاب در پنج بخش تبويب شده است:
در بخش نخست با عنوان علم غيب پيغمبر اكرم و ائمۀ هدي در قرآن، داراي دو فصل كه فصل اوّل آن شامل 23 آيه براي اثبات علم غيب و فصل دوم رواياتي كه دلالت دارد بر تمامي علوم در قرآن در نزد اهل بيت است، ميپردازد.
بخش دوم 28 دسته از رواياتي را مورد تجزيه وتحليل قرار ميدهد كه بر اثبات علم غيب پيامبر و ائمه دلالت دارند؛ از آن جمله: علم ائمه و وقايع آينده و به بلايا و منايا و اسباب حوادث و امراض و به تمام زبانها و نطق حيوانات و... .
بخش سوم به بررسي آيات و رواياتي كه در زمينة قدرت پيامبر و ائمۀ هدي وارد شده است، ميپردازد.
موضوع بخش چهارم با موضوع پاسخ برخي از شبهات در دو فصل قرار گرفته است كه فصل اول آن به بررسي آيات مورد استدلال براي نفي علم غيب پيامبر و ائمۀ هدي است كه ده آيه را از زبان منكرين علم غيب بيان ميكند و سپس آنها را نقد مينمايد. و فصل دوم آن به رد علمي متمسكين به پنج روايت براي نفي علم غيب ميپردازد.
بخش پاياني كتاب به كلمات و گفتار بزرگان شيعه در رابطه با اثبات علم غيب و سبب پرسش ايشان از برخي موضوعات وارده شده و در انتهاي اين بخش با عنوان تكاليف خاصه و عامه بياني خلاصه و موجز را در حل مسأله علم غيب اهل بيت ارائه ميدهد.
ويژگيهاي اين تحقيق
اين كتاب سودمند در زمان حيات مؤلف و پس از وفات ايشان دهها بار به چاپ رسيده است. پس از ايشان به اهتمام فرزند برومندشان با اصلاحاتي و ويرايش چندين بار به زيور چاپ آراسته گرديده است. آنچه در اين چاپ مورد اهتمام بوده به اين شرح است:
ـ تكميل تبويب مطالب، متناسب با محتواي آن؛
ـ مدركيابي موارد ناقص و فاقد مدرك؛
ـ اضافه كردن كتابنامه و نماية آيات و روايات در انتهاي كتاب؛
ـ افزودن بعضي از مطالب جا افتاده در چاپ اخير؛
ـ ويرايش متن كتاب به صورت جزئي.
و در بر خود لازم ميبينم كه از سرور گرامي جناب آقاي سيد مهدي مير مسيب كه در تحقيق زحمات بسيار كشيدند و عزيزاني كه در مؤسسة معارف عالم آل محمد در آماده سازي اين كتاب براي چاپ، با اين جانب همكاري نمودند، تشكر و قدرداني نمايم.
اميد دارم طالبان حقيقت، با مطالعه دقيق اين كتاب و باقي آثار فقيه و عالم رباني از علم و دانش و قلم روان آن علامه به نحو شايسته بهرهمند گردند و اگر خطا و لغزشي را مشاهده نمودند، از اين جانب بوده و از تذكراتشان ما را بهرهمند سازنند.
جـمعه 19 ارديبهشت 1390ش
مصادف با 5 ذيالحجه 1432ق
مرتضي اعدادي خراساني
قم مقدسه
اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العالَمينَ كَما هُوَ اَهلُهُ. وَلَا اِلهَ غَيرُهُ. وَالصَّلاهُ وَالسَّلامُ عَلَي مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيبينَ الطّاهِرينَ المَعصُومينَ؛ اُولِي الْأَمْرِ الَّذينَ ارتَضاهُمُ اللهُ لِغَيْبِهِ وَاختارَهُم لِسِرِّهِ وَاجتَباهُم بِقُدرَتِهِ وَاللَّعنَةُ عَلَي اَعدائِهِم اَجمَعينَ.
در يكي از سنوات گذشته، هنگام مراجعت از سفر زيارت خانه پروردگار، از مسير عراق وارد كاظمين شديم.
آقاي حاج شيخ محمد جعفر امامي و حاج محسن مشكات تهراني و حاج آقا رضا مروت در اين سفر شريف با بنده رفيق بودند. در اوّل ورود، به آقاي حاج سيد هاشم فاتح كه از رفقاي صميمي آقاي امامي بودند، برخورد كرديم. و ايشان با محبت و لطف فوقالعادهاي از ما دعوت فرمودند كه شب را به منزل برويم. و ما نظر به اصرار حضرت آقا، دعوت ايشان را پذيرفتيم.
آنگاه كه آفتاب عالمتاب، انوار خويش را از صحنه جهان برچيده و جاي آن همه روشنايي را به شب تاريك سپرده بود، بعد از نيايش و راز و نياز به درگاه آفريدگار بينياز، نيز بعد از زيارت و عرض ارادت به پيشگاه حضرت موسيبنجعفر و حضرت جواد الائمة، با رفقاي عزيز به منزل آقاي حاج سيد هاشم فاتح رفتيم.
اگرچه خورشيد صورتش را از ما پوشيده بود، شرارههاي آن از در و ديوار بر سرمان
ميباريد. لذا ميزبان ما، براي اينكه تخفيفي در گرماي هوا حاصل شود، به بالاي بام منزلشان، مجلس را آراسته بودند.
چرا مردم در انتخاب امام آزاد نيستند؟
از هر جايي سخني به ميان ميآورديم. تا اينكه آقاي فاتح فرمودند: چرا مردم در انتخاب امام و پيشوا مختار نيستند و اجازه ندارند او را تعيين و اختيار كنند؟
حقير گفتم: براي اينكه مردم از باطن يكديگر مطلع نيستند و نميتوانند بهصورت ظاهر هم اكتفا كنند؛ چرا كه ممكن است امام و پيشوايي كه انتخاب ميكنند، ظاهراً خوب و نيكوكار اما باطناً بد و زشت كردار؛ يا ـ واضحتر بگويم ـ صورتاً ميش خوشرفتار، و سيرتاً گرگ آدمخوار باشد. شايد هم به هنگام انتخاب، خوبكردار باشد و در آينده، بد رفتار و ناهنجار گردد. نيز ممكن است موقع انتخاب، براي فريب دادن غافلان، آن شخصِ منتخب خود را مردي پرهيزگار و مقدس و نيكوكار جلوه دهد و راز درونياش را اظهار ندارد؛ ولي بعد از چند صباحي كه بر أَريكه خلافت و امامت تكيه زد و جايگاه امام معصومي را اشغال كرد، سركشي و طغيان كند و براي حفظ مقام خويش. خون هزاران مسلمان را بريزد و دامن تاريخ را لكهدار نمايد.
اين است رمز گفته ما (شيعيان) كه معتقديم: امام را بايد خدا و رسول او معين بفرمايند؛ زيرا خدا و رسولش از قلوب خلايق و آينده آنان آگاهند و ميشناسند مصلحي را كه هم در زمان حال مصلح است، هم در زمان آينده؛ و هرگز انتخاب خدا و رسول بر مفسد واقع نگردد.(1)
كمال الدين، ج2، ص461، ح21 (باب 43)؛ بحارالأنوار، ج23، ص68 ، ح3 (باب سوم از احوال الأئمة... از كتاب الامامة).
1) [وَسُئِلَ مَولانا صاحِبُ الزَّمان] عَنِ الْعِلَّةِ الَّتِي تَمْنَعُ الْقَوْمَ مِنِ اخْتِيَارِ إِمَامٍ لِأَنْفُسِهِمْ. قَالَ: مُصْلِحٍ أَوْ مُفْسِدٍ؟ قُلْتُ [قَالَ الرَّاوِي]: مُصْلِحٍ. قَالَ هَلْ يَجُوزُ أَنْ تَقَعَ خِيْرَتُهُمْ عَلَى الْمُفْسِدِ بَعْدَ أَنْ لَايَعْلَمُ أَحَدٌ مَا يَخْطُرُ بِبَالِ غَيْرِهِ مِنْ صَلَاحٍ أَوْ فَسَادٍ؟ قُلْتُ [قال الراوي]: بَلَى. قَالَ فَهِيَ الْعِلَّةُ... ثُمَّ اَيَّدَهُ بِبُرهانٍ آخَرَ فَذَكَرَ قِصَّة مُوسَي وَمَنِ اخْتَارَهُ مِن قَومِهِ. اين استدلال از پاسخي كه امام زمان به سؤال مزبور داده، استفاده شده است. ايشان با طرح اين سؤال كه «آيا امكان دارد مردمان، به علت نداشتن آگاهي از صلاح و فساد باطني همديگر، ندانسته شخص مفسدي را براي منصب خطير امامت برگزينند؟» علت سلب اختيار از آنان را در اين مورد خاص توضيح داده و مطلب را، با اشاره به حكايت انتخاب نافرجامي كه حضرت موسي انجام داد، روشن فرمودهاند. قبول داريد كه هرچه مردم در علم و دانش اوج بگيرند، به درجه حضرت موسيبنعمران نخواهند رسيد، (فرزند مؤلف).
ـ مسلم است كه هرچه مردم در علم و دانش اوج بگيرند به درجه حضرت موسيبنعمران نخواهند رسيد ـ آن بزرگوار با آن علم خدادادي، هفتاد نفر ظاهر الصلاح و متدين را شخصاً از بين تمام امّتش انتخاب فرمود و آنان را به كوه طور برد تا كلام خدا را بشنوند. وقتي كه اين عمل انجام گرفت، آنان گفتند: اي موسي، ما هرگز ايمان نميآوريم تا اينكه خدا را آشكارا ببينيم. (1)
البقرة (2)، آية 55: وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسىٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَىَ اللهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ؛ الأعراف (7)، آية 155: وَاخْتَارَ مُوسىٰ قَوْمَهُ سَبْعينَ رَجُلاً لِميقَاتِنَا، (مؤلف).
انتخاب شدگان حضرت موسي كه اينطور از آب در بيايند، واي بر منتخب ديگران! و به قول شاعر:
جايي كه عقاب پر بريزد از پشه لاغري چه خيزد
پس، واضح شد كه امر امامت و خلافت حقِ الهي به شور و مشورت و اكثريت آراء هرگز درست نگردد؛ چنانكه امر نبوت و رسالت نيز چنين بود و پيامبر بايد از جانب خدا تعيين ميشد.
1) براي اطلاع بيشتر از داستان حضرت موسي به تفسير اين آيات مراجعه كنيد:
علم غيب پيغمبر خاتم
آقاي امامي فرمود: از اين داستان و همچنين از سرگذشت او با حضرت خضرعلي نبينا وآله وعليه السلام استفاده ميشود كه حضرت موسي از باطن مردم و آينده آنان مطلع نبوده. آيا پيغمبر خاتم حضرت محمد هم از قلب مردم و آيندة آنان اطلاع نداشته؟
گفتم: خير، آيات قرآن و روايات متواتره كاملاً واضح ميكند كه حضرت رسالت پناه از (ما في الضمير و) دلهاي مردم و از گذشته و آيندة آنان آگاه بودهاند.
آقاي فاتح گفتند: بعضي براي اثبات علم غيب امام به روايت طارق، يعني: «الإِمامُ... الْمُطَّلِعٌ عَلَي الغُيوبِ»، استدلال ميكنند؛ و حال آنكه اين حديث ضعيف است، و نميشود موضوع مهمي را با اين حديث ثابت كرد.
آقاي مشكات فرمود: بلي، با اين حديث نميتوان علم غيب امام را ثابت كرد.
آقاي مروت گفت: جايي كه بعضي از آيات قرآن علم غيب را منحصر به خدا ميداند، اين حديث نميتواند گِرهي از كار ما بگشايد.
آقاي امامي به حقير فرمودند: چرا چيزي نميگوييد؟
عرض كردم: من متحيرم چه بگويم؛ زيرا گفتار اين آقايان همانند كسي است كه روز روشن، در حالي كه مشعل فروزان آسمان بر عرصه زمين ميتابد و عالم را از انوار خويش منوّر كرده، بگويد: ظلمت جهان را فرا گرفته، آنچنانكه پيش پاي خود را مشاهده نميكنيم. آيا كسي كه نور تابان عقل بر او حاكم است ميتواند اين حرف را باور كند و صبح صادق را، شام غاسق(1)بپندارد؟!
1) غاسق: تيره و تار.
سپس به رفقا رو كردم و گفتم: مگر شما اين آية را نخواندهايد كه، پروردگار عزيز ميفرمايد:
عَالِمُ الغَيْبِ فَلَا يُظهِرُ عَلَي غَيْبِهِ اَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضيٰ مِنْ رَسُولٍ؛ (1)
خداوند داناي به غيب است. و بر غيب خود كسي را آگاه نميكند، مگر كسي را كه خود بپسندد و برگزيند از رسول.
و مگر آيه 179 سوره آل عمران را نديدهايد؟ آنجا كه خداوند متعال ميفرمايد:
وَمَا كَانَ اللهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ؛
خدا شما را بر غيب خود آگاه نميكند؛ ولي (براي اين امر) هر كه را بخواهد، از جمع رسولان بر ميگزيند.
آيا در ميان پيغمبران كسي پسنديدهتر از خاتم انبيا وجود دارد كه آفريدگار جهان او را بپسندد و بر غيب خويش آگاهش كند؟!
آيا ميتوان گفت خدا درست حرف نزده و حق كلام را خوب ادا نكرده است، تا بتوانيم با اين دو آيه علم غيب را بر پيغمبر ثابت كنيم؟!
آيا ميتوانيم مثل بعضي از مغرضين بگوييم: عَالِمُ الغَيْبِ فَلَا يُظهِرُ عَلَي غَيْبِهِ اَحَداً؛ آنگاه، از بقية آية شريفة چشم بپوشيم؟! يا وَمَا كَانَ اللهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ(2)را قبول كنيم و دنبالة آيه را ناديده بگيريم؟!
«آن كه درين ره قدم نهد زجهالت»، حكايتش همانند كسي است كه وقتي به او گفتند: چرا نماز نميخواني؟ در جواب گفت: چگونه من نماز بخوانم؛ و حال آنكه خداوند،
ميفرمايد: لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ؛(1)و در جاي ديگر ميفرمايد: فَوَيلٌ لِلْمُصَلِّينَ(2)؟!
هركه اندكي با آيات قرآن آشنايي داشته باشد ميداند كه، به دليل آنچه در ادامة اين آيات آمده، نهي و تهديد الهي به نماز گذاردن در حالت مستي و سَبُك سَري مربوط ميشود و نه به اصل اقامة نماز.
در اين هنگام، خادم آقاي فاتح، كه مشهدي محمد نام داشت، با سماور و قوري وارد شد و با صدايي مسرت آميز گفت: آقايان چاي ميل دارند؟
آقايان: نيكي و پرسش؟! مَا عَلَى الْـمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ.(3)
آقاي مروت ـ از باب شوخي ـ گفتند: يعني محسنين سِبيل ندارند؟!
آقاي امامي گفتند: معني اين آية شريفة چيست؟
آقاي مروت گفتند: يعني بر نيكي كنندگان باكي و اشكالي نيست.
آقاي امامي گفتند: حقيقتاً، دو آية شريفه و بلكه يكي از آن دو آيه براي معتقدين به قرآن كريم ثابت ميكند كه پيغمبر اكرم عالم به غيب است؛ و موقعي كه پيغمبر داناي به غيب باشد، بهطور مسلم، اميرالمؤمنين عليبنابيطالب هم كه به منزلة نفس اوست(4)از پنهانيها واقف است.
1) النساء (4)، آية 43. لَا تَقْرَبُوا الصَّلاة وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُباً إِلَّا عَابِري سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْتَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّـهَ كَانَ عَفُوّاً غَفُوراً.
2) الماعون (107)، آية 4: فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ.
3) التوبة (9)، آية 91.
4) اشاره است به آية شريفة مباهله در آلعمران (3)، آية61 «اَنفُسَنَا» كه خداوند متعال اميرالمؤمنين را نفس و جان پيغمبردانسته است؛ و فرموده است: فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُم ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَى الْكَاذِبينَ، (مؤلف).
جمع بين آيات قرآن كريم دربارة علم غيب
آقاي مروت فرمود: لكن در قرآن آيات ديگري هست كه با اين دو آيه مخالفت ميكند.
حقير گفتم: اينطوركه شما ميگوييد نيست و در قرآن، اختلافي وجود ندارد. و اگر آيات قرآن در نظر كسي مخالف همديگر جلوه نمايد، بايد به ائمة هدي كه علم قرآن نزد آنهاست مراجعه كند. و پس از مراجعه، كاملا روشن خواهد شد آياتي كه علم غيب را از مخلوق نفي ميكند، به نفي علم ذاتي مربو(1)ط است؛ بدين معني كه هيچ مخلوقي بدون تعليم پروردگار از غيب آگاه نميشود.
و معني آية شريفة وَاللهُ يَعْلَمُ وَاَنْـتـُم لَا تَعلَمُونَ؛(2)نيز همين است كه خداوند علم ذاتي ازلي و ابدي دارد و شماها علم ذاتي نداريد؛ بلكه تمام داناييهاي مخلوق موهبتي از جانب خالق متعال است.
به عبارت ديگر، همان علم ذاتي كه در اوّل آيه براي خالق ثابت گشته، در آخر آيه، از مخلوق نفي شده است ندارد.
پس اين آية شريفه با آيات ديگري كه عبارت: وَاَنـْتـُم تَعْلَمُونَ(3) در آن تكرار شده منافات ندارد و به همين معني، جمع ميگردد. آية اوّل نفي علم ذاتي است و آية وَاَنـْتـُم تَعْلَمُونَ اثبات علم كسبي و موهبتي است. بدين ترتيب، كسي نميتواند بگويد آية وَاَنـْتـُم لَا تَعْلَمُونَ(4) با آية وَاَنـْتـُم تَعْلَمُونَتنافي دارد.
نيز، مقصود از نفي علم پيامبر در آية شريفة وَمِنْ أَهْلِ الْـمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ(1)؛ نفي علم ذاتي است.
اما آية شريفة وَاللُه أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيئاً(2)؛ يعني اينكه: علم شما ذاتي شما نيست.
خلاصه گفتار؛ علم بر دو قسم است:
علم ذاتي ازلي و ابدي كه بخشش كسي نيست و از غير گرفته نشده است؛ اين علم فقط از آن خداوند متعال است.
علمي كه از غير گرفته شده است و ذاتي نيست؛ علم مخلوق از اين قسم است.
پس علم يا ذاتي است، يا غير ذاتي. علم ذاتي مخصوص خالق است و هيچ مخلوقي بهرهاي از آن نداشته و نخواهد داشت؛ اما علم مخلوق غير ذاتي است (گذشته از اينكه علم ذاتي خالق عين ذات اوست و هيچگونه سنخيتي با علم مخلوق ندارد).
بنابراين، روشن است در دو آية شريفة فوق كه علم از مردم لَا تَعْلَمُونَ و رسول اكرم لَا تَعْلَمُهُم نفي شده است، مراد نفي علم ذاتي از مخلوق است، نه نفي علم بخششي و اكتسابي؛ زيرا ما، به حكم وجدان، علم خود و ديگران را به امور بسياري حس ميكنيم. و صدها آيات شريفة قرآن(3)نيز دلالت دارد بر آنكه خداوند آنچه خواسته به
1) التوبة (9)، آية 101: برخي از اهل مدينه بر نفاق برگشتهاند، تو آنها را نميداني و نميشناسي.
2) النحل (16)، آية 78: خداوند شما را از شكمهاي مادرانتان بيرون آورد، در حاليكه هيچي نميدانستيد.
3) مانند: الزمر(39)، آية 9: قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذينَ لَايَعْلَمُونَ؛ المجادلة (58)، آية 11: يَرْفَعِ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ؛ العنكبوت (29)، آية 49: بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ؛ آل عمران (3)، آية 61 : مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ؛ البقرة (2)، آية 129: وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْـحِكْمَةَ نيز، مكرر در قرآن كريم دارد: وَاَنتُم تَعلَمُونَ، (مؤلف).
پيامبران و ملائكه و مردم تعليم فرموده، چنانكه ملائكه به پروردگار عرض كردند: لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا. (1)
پس آيات نفي علم؛ به معني نفي علم ذاتي از مخلوق است، نه علمي كه بخشش و احسان خدايي است. بنابراين، بايد آيات شريفة قرآن را با يكديگر و با بيانات عترت پيامبر در نظر آوريم تا گمراه نشويم و آنچه را حق است دريافت بداريم.
از آنچه گفتيم، ظاهر شد كه وقتي ائمة هدي كه در مناجات خود با پروردگارشان عرضه ميكنند: «اَنتَ العَالِمُ وَاَنَا الجَاهِلُ»(2): مرادشان اين است كه انّيت(3)و حقيقت و ذات ما علم نيست؛ و نميخواهند عرض كنند: پروردگارا، به آنچه به ما تعليم فرمودي و بخشيدي جاهليم. چگونه ممكن است دروغ به اين آشكاري را به پروردگار عرض كنند؟!
باري، اين حقير ـ إن شاء الله ـ آيات و رواياتي علم غيب را براي پيامبر اكرم و ائمة معصومين اثبات ميكند و همچنين آياتي را كه توهم خلاف اين مطلب از آنها ايجاد ميشود به ترتيب ذيل، در سه گفتار و يك خاتمه، به عرض ميرسانم:
فصل اوّل: آيات شريفهاي كه علم غيب از آنها اثبات ميشود.
فصل دوم: روايات مربوط به اثبات علم غيب براي معصومين.
فصل سوم: قدرت پيامبر و ائمة هدي.
خاتمه: در جواب آيات و رواياتي كه توهم خلاف اين مطالب از آنها پديدار ميشود. (4)
وَمَا كَانَ اللُه لِيطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللَه يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ؛(1)
خداوند متعال شما را بر غيب آگاه نسازد (و بر باطن يكديگر مطلع نكند) [ولكن براي اين مقام از پيامبران هر كه را بخواهد، بر ميگزيند].(2)
حوادث روزگار را ببينند و يا بدانند. اگر ايشان از باطن كارهاي يكديگر مطلع و با خبر باشند؛ باب معاشرت و مراودت با ديگران را بر روي خود ميبندند و از معاملات و همه شئون اجتماعي با يكديگر پرهيز خواهند كرد و نظام زندگي مختل خواهد شد؛ ليكن خداوند، بعضي از رسولان خود را براي اطلاع از غيب اختيار فرموده است.
از طرفي، واضح است كه: اگر آرزوها و اميدواريها به يكديگر نباشد، خشتي بر روي خشتي نهاده نشده و گياه و درختي كاشته و چيزي انباشته نخواهد شد. غالب خدمات اجتماعي به همديگر و زحمات پدران
و مادران براي فرزندان از روي آرزو و اميدواري به يكديگر است؛ و اساس اين آرزوها و اميدواريها بر ندانستن آينده خود و ديگران و حوادث زمان است، (مؤلف).
از آيه فوق استفاده ميشود كه علم غيب براي شخص رسول، به خواست و اختيار و احسان خداوند، ثابت است؛ و چون پيامبر گرامي اسلام اشرف و افضل همة رسولان است، پس علم غيب براي ايشان مسلم خواهد بود.
در گفتارهاي آينده، روشن خواهد شد كه ائمة معصومين هم علوم رسول مكرم اسلام را به ارث برده و دارايند. بنابراين، آنها هم عالم به غيباند.
عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ؛(1)
خداوند آگاه بر غيب است و بر غيب خود كسي را آگاه نسازد، مگر كسي را كه از رسول بپسندد و برگزيند.
جمله إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ را ميتوان با رسول اكرم تطبيق داد ـ چنانكه از ظاهر آية شريفه در نظر اوّل پيداست ـ و ميتوان گفت مقصود عبارت «از رسول» عليبن ابيطالب است.
عليبن ابراهيم قمي نيز اين مطلب را تاييد فرموده(2)و كلام او خواهد آمد إن شاء الله.
در كتابهاي معتبر شيعه و سني، بسيار رسيده است كه پيغمبر اكرم فرمود:
علي از من است و من از عليام.(3)
نيز، در آية مباهله(4)، علي نفس رسول اكرم ناميده شده است.
1) الجن (72)، آيات 26 ـ 27.
2) تفسيرالقمي، ج2، ص390: عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَايُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ يَعْنِي عَلِيّاً الْـمُرْتَضَى مِنَ الرَّسُولِ وَهُوَ مِنْهُ.
3) الأمالي (للمفيد)، ص213، ح4 (مجلس 24)؛ الخصال، ج2، ص572، ح1(باب 70)؛ عيون أخبار الرضا، ج 2، ص59، ح224 (باب31)؛ الطرائف، ج1، ص67، ح72؛ مناقب آل ابي طالب، ج2، ص186؛ بحارالأنوار، ج40، ص26، ح52 (باب 91 از ابواب فضائل و مناقبه از كتاب تاريخ اميرالومنين)؛ صحيح البخاري، ج2، ص425، ح3701 (باب مناقب عليبنابي طالب... از كتاب فضائل الصحابة)؛ ج2، ص171، ح2699 (باب كيف يكتب... از كتاب الصلح) و ج3، ص6، ح4251 (باب عمرة القضاء از كتاب المغازي)؛ سنن الكبري (بيهقي)، ج8، ص5 (باب الخالة احق بالحضانة من العصبه: قَالَ النَّبِيُّ’ لِعَلِيٍّ «أَنْتَ مِنِّي وَأَنَا مِنْكَ»).
4) آل عمران(3)، آيه 61 : فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَى الْكاذِبينَ: بگو بيائيد ما و شما و فرزندان و زنان خود با هم به نفرين بپردازيم تا دروغگو را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازيم.
روايات در تفسير اين آية شريفه
آقاي امامي گفتند: خواهشمندم رواياتي را كه از اهل بيت پيامبر هم در تفسير اين آية شريفه رسيده است بيان فرماييد.
حقير عرض كردم: بسيار خوب. من هم معتقدم كه بايستي در استدلال به آيات (غير محكمات و نصوص) براي كشف مراد خداوند، به بيانات عترت مراجعه شود؛(1)زيرا مورد اتفاق شيعه و سني است كه پيامبر اكرم قرآن و عترت را دو خليفه خود در امت معرفي كرده و فرموده:
تا وقتي كه به كتاب و عترت تمسك جوييد، هرگز گمراه نخواهيد شد. اين دو، تا قيامت، از يكديگر جدا نميشوند.(2)
اكنون، قسمتي از روايات مربوط به آية شريفه را نقل ميكنيم.
حديث اوّل
سُدير صَيرَفي ميگويد: در محضر امام باقر بودم. حُمرانبناَعين از امام سؤالاتي كرد. از مطالبي كه حمران در محضر امام مطرح كرد آية شريفة عَالِمُ الغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ اَحَداً بود. امام باقر فرمود كه:
تتمة آيه را بخوان: اِلَّا مَنِ ارتَضَي مِنْ رَسُولٍ؛ آنگاه فرمود: به خدا قسم، محمد از كساني است كه خداوند او را براي اين مقام پسنديده است. (3)
1) البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص631 ، ح3 [1719]: فَكَانَ تَأوِيلْ أَبْنَائِنَا الْحَسَنِ وَالْحُسَينِ، وَنِسَائِنَا فَاطِمَةُ، وَأنْفْسِنَا عَلِيُبْنِأبِي طَالِب.
2) الإرشاد (للمفيد)، ج1، ص233؛ إقبال الأعمال، ص454؛ بحارالأنوار، ج2، ص100، ح59 (باب 14 ازأبواب العلم از كتاب العقل...)؛ الدرر المنثور في تفسير المأثور، ج6، ص7: «مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ الله وَعِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ».در كتاب مقام قرآن و عترت، ص15 ـ 28 و در اوّل كتاب اثبات ولايت، ص25 ـ 29 به مواضع اين روايات اشاره كردهام، (مؤلف).
3) الكافي، ج1، ص256، ح2 به سند صحيح، (مؤلف)؛ بحارالأنوار، ج26، ص165، ح20 (باب 12 از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
مرحوم علامه مجلسي در كتاب شريف مرآة العقول چنين فرمودهاند:
غيب چيزي است كه از انسان پنهان باشد: يا از جهت زمان، مانند امور گذشته و آينده؛ يا از جهت مكان، مانند آنچه در زمان حال است، ولي در مكاني هست كه از انسان دور است و حواس پنجگانه آن را درك نميكند؛ يا از جهت آنكه خود به خود مخفي است، مانند مطالبي كه مخفي و پنهان است و به قوه فكر و تأمل هم حاصل نميگردد.(1)
در قرآن كريم، لفظ «غيب» بر قضاياي گذشته اطلاق شده است، مانند اين آية كه خداي متعال در آن، پس از نقل قصة نوح، ميفرمايد: تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحيهَا إِلَيك...(2). و تفسير آن در خاتمه خواهد آمد.(3)
نيز لفظ «غيب» در قرآن كريم به آنچه در زمان حال موجود است، اما غايب از حواس است گفته شده؛ چنانكه در سوره يوسف آمده است.(4)
حديث دوم
در كتاب شريف خرائج در باب معجزات حضرت رضا حديث مفصلي نقل كردهاند؛ در آن حديث آمده است كه حضرت رضا به سفر بصره تشريف بردند و در آن سفر، معجزاتي از حضرت ديده شد؛ از جمله آنكه ايشان با زبانها و لغات گوناگون تكلم
1) مرآة العقول، ج3، ص111.
2) هود (11)، آية 49.
3) همين كتاب ص165.
4) يوسف (12)، آية 81: إِرْجِعُوا إِلَى أَبيكُمْ فَقُولُوا يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَاّ بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ و در همين سوره آية 52 فرموده: ذَلِكَ لِيَعلَمَ اَنِّي لَم اَخُنهُ بِالغَيْبِ. و در جريان موت حضرت سليمان ميفرمايد: در سورة سبأ (34)، آية 14: فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الجِنُّ اَن لَو كَانُوا يَعلَمُونَ الغَيبَ مَا لَبِثُوا فِي العَذَابِ المُهينِ؛ و نيز در قرآن اطلاق غيب بر آينده شده مثل مريم (19)، آية 77 ـ 87: اَفَرَاَيتَ الَّذي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالاً وَوَلَداً * اَطَّلَعَ الغَيْبَ، (مؤلف).
فرمودند. سپس، حضرت رضا به عمروبنهذاب فرمودند:
اگر به تو خبر دهم كه چند روز ديگر خون يكي از خويشان خود را خواهي ريخت، تصديق ميكني؟ عرض كرد: خير، تصديق نميكنم؛ زيرا غيب را غير از خداوند ديگري نميداند.
حضرت رضا فرمودند: مگر نميداني كه خداوند فرموده است: عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ؛(1)همانا خداوند داناي غيب است. و بر غيب خود كسي را آگاه نفرموده، مگر آن كس را كه پسنديده است و آن پيامبر است.
بنابراين آية شريفه، رسول الله پسنديده خداوند است براي دانستن غيب، ما هم وارث پيامبر هستيم؛ لذا آنچه را واقع شده است و آنچه را تا روز قيامت واقع خواهد شد ميدانيم. تو تا پنج روز ديگر به ريختن خون يكي از ارحام مبتلا خواهي شد؛ اگر نشدي بدان من امام نيستم و نيز، فرمود: تو تا چند روز ديگر، نابينا ميشوي و سوگند به دروغ ياد ميكني و پيس خواهي شد.
راوي گويد: بهخدا قسم، آنچه حضرت فرمودند پس از چندي ديده شد و همه واقع گرديد.(2)
محمدبنفضل هاشمي يك روز قبل از وفات حضرت موسيبنجعفر خدمت ايشان شرفياب شد. حضرت به او فرمودند: «چون من از دنيا رفتم، اين امانتها را به مدينه برسان و به فرزندم عليبنموسي الرضا تسليم كن كه اوست حجت خدا و صاحب امر امامت بعد از من».
محمد ميگويد: چنانكه فرموده بود، انجام دادم در مدينه، خدمت حضرت رضا رسيدم و امانتها را به آن حضرت رساندم و عرض كردم: من به بصره ميروم و خبر وفات پدر بزرگوارت منتشر ميشود و از امامت شما از من سؤال ميكنند. اي كاش، از راه لطف و احسان، از براهين مقام امامت به من چيزي نشان دهيد! حضرت آثار و خصايص حضرت رسول كه نزد ائمة هدي بوده به من نشان داد و فرمود: «من به بصره خواهم آمد». عرض كردم: در چه زمان خواهد شد؟ فرمود: «سه روز بعد از ورود شما».
پس من از خدمت حضرت رضا مرخص شدم و به بصره آمدم. دوستان به ديدن من آمدند و از من سؤال كردند. جريان را براي آنها نقل كردم. از ميان جمعيت، مردي ناصبي به نام عمروبنهذّاب برخاست و به من اعتراض كرد و گفت: مقام امامت براي حسنبنمحمد، كه بزرگ اهل بيت است و زاهد و عابد است، اولي است. عليبنموسي جوان است؛ شايد در مسائل عاجز بماند. حسنبنمحمد در مجلس حاضر بود و مانع كلام او شد و گفت: محمد هاشمي ميگويد سه روز ديگر عليبنموسي به بصره تشريف ميآورد؛ و اين خود دليل قطعي است. صبر كنيد! پس مردم متفرق شدند.
روز سوم، حضرت رضا در منزل حسنبنمحمد نزول اجلال فرمودند و او شخصاً انجام وظيفة خدمت امام را متعهد شد. حضرت دستور فرمودند كه آن جمعيت و ساير دوستان و بزرگ يهود و نصارا را در مجلس خود حاضر كند. چنين كرد و براي حضرت رضا مسند مخصوصي قرارداد.
حضرت به مجلس تشريف آوردند و ابتدا به سلام كردند و فرمودند: منم عليبنموسي بن جعفر بنمحمد بنعلي بن الحسين بنعليبنابي طالبصلوات الله وسلامه عليهم.
امروز در مدينه در مسجد پيغمبر نماز صبح را كه خواندم، حاكم مدينه پيش من آمد، در اموري چند من را طرف مشورت خود قرار داد. من صلاح او را بيان كردم و به او وعده دادم كه وقت عصر به سوي او برگردم. هركس هرچه ميخواهد، از آثار و علامات امامت، از من سؤال كند.
عمروبنهذّاب حركت كرد و گفت: محمدبنفضل هاشمي از جانب شما چيزهايي نقل كرده كه دلهاي ما آن را قبول نميكند.
حضرت رضا فرمود: مگر او چه گفته؟
عرض كرد: ميگويد شما تمام كتابهاي آسماني و تمام لغات اهل دنيا را ميدانيد. حضرت رضا فرمود: «راست گفته است. هر چه ميخواهيد سؤال كنيد». عرض كرد: اشخاص متفرقهاي را از روم و هند و فارس و ترك و غيره احضار كرديم تا شما را امتحان كنيم. اگر شما راست ميگوييد، با يكيك اينها سخن گوييد.
امام با تمام آنها به زبان و لهجة تكلم كردند و مسائل هر يك را جواب دادند، چنانكه همه متحير شدند و اقرار كردند كه آن حضرت از همه آنها فصيحتر صحبت ميكند.
در اينجا، امام متوجه عمروبنهذّاب شده فرمودند: اگر به تو خبر دهم كه تا چند روز) تا آخر آنچه در متن ذكر كرديم(.
بعد با بزرگ يهود و نصارا و ديگران به لغت خود آنها احتجاج كردند و رسالت حضرت رسول را از كتابهاي خودشان ثابت فرمودند.
همه بهراستي گفتار حضرت اقرار و عرض كردند: اگر رياست ما بر يهود و نصارا نبود، به شما ايمان ميآورديم.
امام به سؤالات همه آنها پاسخ داده و حوائجشان را مرحمت كردند و نماز ظهر را با جماعت خواندند و فرمودند: «من به مدينه بر ميگردم. و فردا نيز خواهم آمد إن شاء الله تعالي».
روز بعد كه باز بوي بهشت همانند روز پيش فضا را تسخير كرد و آن نسيم عطر آميز همه جا را فرا گرفت، شب انتظار به پايان رسيد و بار ديگر سعادت به روي مردم بصره روي آورد و در حاليكه مردم بصره اجتماع كرده بودند، دوباره ماه مجلس طلوع كرد و ديدگان را روشن كرد.
كنيزي رومي به حضورش آوردند. امام با زبان رومي با او تكلم كردند و فرمودند: «اي كنيز، محمد را بيشتر دوست داري يا عيسي را»؟
ـ تا موقعي كه محمد را نميشناختم، عيسي را بيشتر دوست داشتم. ولي اكنون كه محمد را شناختم، او را بيشتر دوست دارم.
فرمودند: «حال كه محمد را شناختي عيسي را دوست نداري»؟
چرا، ليكن محمد را بيشتر دوست دارم.
جاثليق به امر آن حضرت گفتگوي آنان را براي مردم ترجمه كرد و به امام گفت: مردي نصراني از اهل سِند اهل بحث و كلام است. اگر اجازه ميفرماييد، او را به خدمت شما بياوريم. فرمود: «مانعي ندارد». او را آوردند و حضرت با لغت سِندي با او سخن گفتند و در امر توحيد و رسالت با او احتجاج كردند تا اينكه مرد سِندي به وحدانيت خدا و رسالت پيغمبر اكرم شهادت داد،
و زنّار [يعني: رشتهاي صليب كه مسيحيان به گردن خود آويزند] خود را قطع كرد.
امام فرمود: «حال به آنچه محمدبنفضل ميگفت ايمان آورديد»؟
مردم گفتند: بلكه مقام شما بيش از آنچه محمد گفته بود بر ما ثابت شد.
همچنين محمد به ما گفت كه شما را به سرزمين خراسان ميبرند. آيا اين هم درست است؟
امام: «بلي درست است». همه به امامت ايشان اقرار كردند و متفرق شدند. ابر رحمت بر دلهاي مردم بصره باريده
و حجت بر همگان تمام شده بود. خورشيد هم انوار خويش را به آرامي جمع ميكرد و ميرفت.
مردم بصره شب را با وصال حضرت ثامن الحجج به پايان رسانيدند.
شد روشن از فروغ سحر طارم كبود نقاش صبح رنگ شب از آسمان زدود
بگريخت از شراره مـشرق غبار شب چون از لهيـب شعـله آتـش غبار دود
بالاخره، شب وصال گذشت و روز فِراق رسيد و امام از همه خداحافظي نمودند و رفتند. محمدبنفضل ميگويد:
من به مشايعت آن حضرت رفتم. در بين راه، به جايي رسيديم كه امام از راه بيرون شدند و چهار ركعت نماز خواندند و فرمودند: «اي محمد، چشمان خود را ببند». اطاعت كردم. فرمودند: «چشمت را باز كن». باز كردم، خود را در بصره درب منزلم ديدم و حضرت رضا از نظرم ناپديد شدند.
[و در حديث هفتم از الخرائج و الجرائح آمده است] و آن حضرت به من دستور داده بودند كه به كوفه بروم و به شيعيان خبر دهم كه امام هشتم به كوفه تشريف ميآورند و به منزل حَفصبنعُمَير نزول اجلال ميفرمايند. من به وظيفة خود عمل كردم و آن حضرت تشريف آوردند و امر فرمودند: «مسلمين و دانشمندان يهود و نصارا جمع شدند».
حضرت با تمام آنها به لغت خودشان سخن گفتند و حقانيت خود و اجدادشان را ثابت كردند
و به جاثليق نصارا فرمودند: «آيا علم داري به آن ورقهاي كه پنج اسم در آن نوشته شده بود و به همراه حضرت عيسي بود كه اگر ميخواست از مشرق به مغرب و يا از مغرب به مشرق برود، خدا را به يكي از آن اسماء ميخواند و به يك لحظه اين مسافت را طي ميكرد»؟ جاثليق گفت: چنين بود؛ ولي من آن اسماء را نميدانم.
امام فرمودند: «حجت خدا و امام بعد از پيغمبر نيست مگر اينكه بايد به جميع علوم و كمالات پيغمبران واقف باشد و همه كتابهاي آسماني را بداند و به تمام لغات دنيا بتواند سخن گويد و هيچ لغتي از او پوشيده نباشد و از گناه و معصيت و اخلاق فاسده بهدور باشد...».
حقيرميگويم: در اين حديث آمده است كه: اين پنج اسم و تمام آثار نبوت و رسالت و وصايت نزد ائمۀ هدي است. و پيغمبر به اميرالمؤمنين فرمود: «هرچه خداوند به من علم و فهم و دانايي داده، همه را به تو نيز داده؛ مگر مقام نبوت و رسالت كه بعد از من پيغمبري نيست».
حقير ميگويم: آصف وصي سليمان، به بركت يك حرف اسم اعظم، تخت بلقيس را به يك چشم بَرهمزدن نزد سليمان حاضر كرد. امام كه 72 حرف اسم اعظم را ميداند، ميتواند خود را و هركه را بخواهد در يك لحظه از هر جا به جاي ديگر ببرد، (مؤلف).
آقاي فاتح فرمود: استفاده كرديم! روايتي كه به آن استدلال كردي بسيار قاطع و روشن بود؛ زيرا در اثبات علم غيب پيامبر و ائمة معصومين به دو موضوع قطعي استدلال فرموديد: يكي قرآن و ديگر حديث متواتر (يعني اينكه ائمۀ معصومين علوم رسول اكرم و انبياء گذشته را به ارث بردهاند در اخبار متواتر و زيارات مأثوره صريحا بيان شده است).
حديث سوم
شيخ طبرسي نقل فرموده است كه اميرالمؤمنين علي فرمود:
خداوند اوليا و امنايي دارد كه آنها را به خلق معرفي فرموده و اطاعت آنها را مانند اطاعت خود واجب ساخته است... . آنان كسانياند كه خداوند به روح القدس تأييدشان كرده و اقتدار آنها را بر علم غيب اعلام فرموده و آنان را به خلق خود شناسانده است. پس در كلام خود فرموده است: عَالِمُ الغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ اَحَداً اِلَّا مَنِ ارتَضي مِن رَسُولٍ.
شخصي سؤال كرد: يا اميرالمؤمنين، ايشان چه كسانياند؟ فرمود: آنها رسول الله و برگزيدگان خدايند كه جانشينان پيامبرند و خداوند اطاعت آنها را همراه اطاعت خود و پيامبرش قرار داده است. آنان صاحبان امرند كه [خداوند درباره آنها] در قرآن كريم فرموده است: اَطِيعُوا اللهَ وَاَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ(1)نيز، فرموده است: وَلَو رَدُّوهُ اِلَي الرَّسُولِ وَاِلَي اُولِي الْأَمْرِ مِنهُم لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ.(2)
وي عرض كرد: مقصود از اين امر چيست؟ حضرت فرمود: منظور و مراد از امر همان است كه ملائكه به خاطر آن در شب قدر بر صاحبان امر نازل ميشوند؛ شبي كه تمام امور خلق (روزي، مرگ، حيات و غيره) بر وفق حكمت مقدر ميشود و علم غيب آسمانها و زمين به آنان اعلام ميگردد... .(3)
1) النساء (4)، آية 59: از خداوند، پيامبر و صاحبان امرتان اطاعت كنيد.
2) النساء (4)، آية 83 : اگر مسلمانان مسائل خويش را به پيامبر و صاحبان امر خود ارجاع ميدادند، ايشان كه اهل استنباطند ميدانستند، چه كنند.
3) الإحتجاج، ج1، ص593؛ بحارالأنوار، ج93، ص118، ح1 (باب 129 از ابواب فضائل سور القرآن... از كتاب القرآن).
حديث چهارم
عليبنابراهيم قمي كه از دانشمندان و مفسران بزرگ شيعه است (وي استادِ محدث عظيم شيخ كليني بده و مرحوم كليني بيش از دوهزار حديث از عليبنابراهيم قمي در الكافي نقل نموده است) در كتاب تفسير خود نقل كرده است:
رسول اكرم فرمود: يا علي، تو قسمت كننده (بهشت و) دوزخي... اصحاب پرسيدند: اين تقسيم در چه زماني خواهد بود؟ خداوند به رسول اكرم فرمود: قُل اِنْ اَدْرِي اَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ اَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي اَمَداً(1) (يعني: اَجَلاً) عَالِمُ الغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ اَحَداً اِلَّا مَنِ ارْتَضَي مِن رَسُولٍ يعني: عَلَيٌّ المُرتَضي مِنَ الرَّسُول، وَهُوَ مِنهُ.
بگو (اي محمد): نميدانم وقت قيامت نزديك است، يا خداوند براي آن مدتي قرار داده است. خداوند عالم غيب است. بر غيب خود هيچ فردي را آگاه نسازد مگر آنكه پسنديده از رسول باشد؛ يعني علي مرتضي كه پسنديده و از رسول است.
آنگاه عليبنابراهيم گفته است:
علوم علي مرتضي از پيغمبر اكرم است. خدا علوم را به پيامبر وحي فرموده. و عليبنابيطالب علوم رسول اكرم را فرا گرفته است. وَأَحْصىٰ كُلَّ شَيءٍ عَدَداً(2). وي آنچه گذشته و آنچه تا قيامت واقع ميشود: فتنهها، حوادث، زلزلهها، هلاكتها، اسامي پيشوايان و رؤساي باطل و رؤساي حق، اينكه چه كسي به مرگ خود ميميرد و چه كسي كشته ميشود، چه كساني ياري ميشوند و چه كساني ياري نميشوند همة اين امور را ميداند.(3)
حديث پنجم
اميرالمؤمنين وقتي سلمان را به آفاق زمين سير داد، در حديث مفصلي به او فرمود:
منم پسنديده شده از رسول كه خداوند مرا برغيب خود آگاه فرمود، در آية شريفة عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ... .(1)
حديث ششم
امام صادق در بيان صفات ائمة هدي فرموده است:
خداوند به امامان... (از لطف و احسان) باطن چشمههاي علم را ظاهر كرده... امام است كه منتجب و پسنديده حق است... حكمت و علم غيب به امام بخشيده شده؛ و چون پاكيزه است، مختار و پسنديده شده است به علم پروردگار.(2)
حديث هفتم
امام هفتم حضرت موسيبنجعفر در شرح خلقت حضرت محمد و عليصلوات الله عليهما وآلهما فرمودند:
خداوند علم خود را (آنقدر كه ميخواست) در وجود مقدس آن دو سپرد و بيان را به آنان آموخت و ايشان را بر غيب خود آگاه ساخت.(3)
حديث هشتم
رسول اكرم فرمود: خداوند مرا بر جميع فرزندان آدم فضيلت داد و مرا بر آنچه از غيب خود خواست آگاه ساخت. پس، از آنچه ميخواهيد سؤال كنيد.(4)
1) نوادر المعجزات، ص18؛ اثبات الهداة، ج3، ص559، ح503؛ بحارالأنوار، ج42، ص50، ح1 (باب 117 از ابواب معجزاته از كتاب تاريخ أميرالمؤمنين).
2) الكافي، ج1، ص203، ح2؛ الغيبةللنعماني، ص225، ح7؛ بحارالأنوار، ج25، ص150، ح26 (باب چهارم از ابواب علامات الإمام و... از كتاب الإمامة)، به سند صحيح مذكور است، (مؤلف).
3) تأويل الآيات الظاهرة، ص394؛ بحارالأنوار، ج35، ص28، ح24 (باب اول از ابواب ولادته و نسبه از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين)؛ البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص192، ح7 [7960] (ذيل آيه 219 سوره شعراء).
4) بحارالأنوار، ج22، ص147، ح141 (باب 37 از ابواب احواله از كتاب تاريخ نبينا) به نقل از كتاب سليمبنقيس الهلالي، ج2، ص853.
حديث نهم
در مناقب ابن شهر آشوب از صَفوانبنيحيي(1)از بعضي رفقايش از امام صادق نقل كرده است كه فرمودند:
والله، علوم اولين و آخرين نزد ماست.
شخصي عرض كرد: فدايت شوم! آيا شما علم غيب داريد؟ ايشان فرمودند: من ميدانم آنچه را در صلب مردان و رحم زنان است. سينههاي خودتان را توسعه دهيد و در قلبهاي خود جاي دهيد. ماييم حجت خدا بر همه آفريدگانش؛ و كسي معتقد نميگردد به اين، مگر مؤمن كامل... كه خداوند هدايت او را بخواهد. والله، اگر بخواهم، شمار سنگريزههاي دنيا را به شما خبر ميدهم... .(2)
حديث دهم
فتحبن يزيد جرجاني از امام هادي حديث مفصلي را نقل ميكندكه امام در بخشي از آن ميفرمايد:
اگر عالم آل محمد بخواهد، آنچه را (شب) در خاطر خود گذرانيدي، به تو بگويد ميگويد. اِنَّ اللهَ لَم يُظْهِرْ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ مِن رَسُولٍ فَكُلُّ مَا كَانَ عِندَ الرَّسُولِ كَانَ عِندَ العَالِمِ(3)اين براي اين است كه زمين از
1) وي از جمله ثقات جليل القدر و اصحاب برازندة امام هشتم و امام نهم و وكيل آن دو امام برحق بوده و وثاقت و جلالت او مورد اتفاق جميع علماست، (مؤلف). معجم رجال الحديث، ج10، ص134، ش5932؛ مستدرك علم الرجال الحديث، ج4، ص266، ش7114.
2) مناقب آل ابي طالب (ابن شهر آشوب)، ج4، ص250؛ بحارالأنوار، ج26، ص27، ح28 (باب يكم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
3) خداوند بر غيب خود كسي را آگاه نساخته مگر رسولي را كه براي اين مقام پسنديده باشد. و هر علمي كه نزد رسول است نزد امام هست.
حجت خالي نباشد... .(1)
در كتاب مقام قرآن و عترت، فصل اخبار غيبي امام زمان، كلمات جناب قاسم بنعلاء وكيل ناحية مقدسه را در اثبات اين معنا (علم غيب امام) از آية شريفة مورد استدلال نقل كرده و گفتهايم كه روايت مذكور، كه در كمال صحت و درستي است، براي مشخص منصف كفايت ميكند و دارا بودن علم غيب را براي معصوم بهخوبي روشن ميسازد.(2)
در نوشتة بعضي از منكرانِ علم غيبِ امام چنين بهنظر ميرسد، كه ميگويد:
پيغمبر مؤمن به غيب است، نه داناي غيب؛ غيبي نميداند جز به وحي و هرچه به او وحي شود ايمان دارد، پس مؤمن به غيب است... . سپس متوجه شده همين مطلب مدعاي كساني است كه به علم غيب براي امام قائلاند؛ چون آنها نيز قائلاند كه رسول به مدد وحي داراي علم غيب است. لذا، گفتارش را بر ميگرداند و ميگويد: رسول به هرچه به او وحي شده است ايمان دارد و او مؤمن به غيب است.
او در مقام اعتراض گويد: مدعيان علم امام بين مؤمن به غيب و عالم الغيب فرق نگذاشتهاند.
از اين نويسنده، كه از لفظ علم غيب ميترسد، سؤال ميكنم: آيا پيغمبر به آنچه به او وحي شده و ايمان دارد، عالم است يا خير؟ جواب مثبت است.
نتيجه: مدارك ياد شده فقط نمونهاي است از احاديث مربوطه و در كتاب مدينة المعاجز در حدود 650 حديث در اثبات علم غيب امام نقل شده است.
وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَينَاهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ؛(1)
و هرچيزى را در لوح محفوظ و قلب امام آشكارا به شماره آورديم.
در اين آيه مباركه، خداوند متعال به صراحت بيان فرموده است كه همه چيز را در امام مبين احصا و ضبط كردهايم. روشن است كه مقصود از احصا و ضبط كردن همه چيز در امام مبين، ضبط عين موجودات و اشياي عالم نيست؛ بلكه مراد دانا ساختن امام مبين به همه چيز و نهادن اطلاعات همه امور نزد اوست.
نيز، نزد تمام اهل لغت و نزد مؤمنين، روشن است كه امام مبين شخص آشكار كننده يا جدا كننده حق از باطل است؛(2)چنانكه لفظ «امام» و لفظ «مبين» در مواضع بسيار در قرآن به همين معني استعمال شده است.(3)بنابراين، آية شريفه به روشني اثبات ميفرمايد كه علم به همه چيز در نزد امام مبين است.
پيامبر و امام نيز به همين معناي روشن، كه بيان صريح آية شريفه است، تذكر دادهاند. وانگهي به فرموده عليبنابراهيم قمي، مفسر جليل القدر، آيه فوق از محكمات قرآن است و معناي مذكور هم آشكار و روشن است.(4)
آري، جاي تعجب است كه كسي خود را پيرو ائمة معصومين بداند و مدعي تمسك به كتاب و عترت گردد و باز از ديگران پيروي كند؛ و بر خلاف صريح آية شريفه و روايات وارده در تفسيرش، آيه فوق را به رأي خود تفسير نمايد و بدون دليل شرعي از صريح دست بردارد و بگويد مقصود از امام لوح محفوظ يا پرونده اعمال خلايق است!(5)
بعضي به خيال اينكه اوّل آيه، مربوط به قيامت است، تعبير شريف «امام مبين» را برخلاف صريح آيه و روايات مربوطه در تفسيرش، به پرونده و صحيفه اعمال تفسير نموده، و ميگويد:
ما هر يك از ائمة هدي را امام مبين ميدانيم؛ اما اين آيه به امام ربطي ندارد و به پرونده اعمال مربوط است. چون پرونده انسان را مقابل او ميگذارند، آن را امام گفتهاند!
بر خلاف اين گفته، بايد دقت كرد كه خداوند در آية إِنَّا نَحْنُ نُحْي الْـمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَينَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ چهار مطلب را بيان فرموده است:
1ـ مردگان را ما زنده ميكنيم.
2ـ تمام كارهاي خلايق را در دنيا مينويسيم.
3ـ آثار آنها را ضبط مينماييم.
4ـ حجت خود را (امام) به همه چيز و تمامي حقايق آگاه ساختيم.
اما جمله اوّل؛ احياي موتي مخصوص قيامت نيست. زمين مرده و قلوب مرده را خداوند در دنيا زنده ميكند؛ چنانچه صريح آيات قرآن است. نيز، افرادي را خداوند در دنيا زنده كرده و ميكند. بلي، زنده كردن همه مردگان از اوّلين و آخرين مخصوص قيامت كبري است و اين مثبِتِ دعوي ايشان نيست.
اما جمله دوم و سوم؛ واضح است كه ضبط كردن و نوشتن كارهاي خلايق در دنيا و آثار آنان در دنياست؛ چون در قيامت نوشتني نيست. و شايد هم از اين جهت باشد كه كلمه نُحْيِ و نَكْتُبُ در اين آيه، صيغه مستقبل است و اَحْصَيْنَاهُ اِخبار از گذشته است.
از طرف ديگر، چون كتابت در دنياست و احيا قبل از كتابت ذكر شده، پس ميتوان گفت كه: اين احيا در خلقت اولاد آدم است. چنانكه در قرآن آمده است: كَيفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّـهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ(1)بنابراين، كتابت اعمال بعد از خلقت و بلوغ به حد بزرگ سالي است. و ممكن است اين آيه به قيامت نظر نداشته باشد.
1) البقرة (2)، آية 28: چگونه به خداوند كفر ميورزيد؛ در حاليكه شما مرده بوديد و او زندهتان كرد و باز شما را مرگ ميدهد؟ و سپس در روز قيامت مجدداً زنده نمايد و عاقبت بازگشت شما به پروردگار خواهد بود.
علاوه بر اين، در صحيفه اعمال هر كسي، اعمال خود او را مينويسند و نه اعمال ديگران را؛ «كل شيء» را نيز در آن احصا نميكنند. پس كسي كه بگويد صحيفه اعمال را در قيامت مقابل انسان ميگذارند و از اين جهت آن را امام مبين ميگوييم، بيمايه سخن گفته و قرآن را به رأي خود تفسير كرده؛ و پيغمبر اكرم فرموده است:
كسي كه قرآن را به رأي خود تفسير كند، جاي او جهنم خواهد بود.(1)
بيگمان كسي كه صريح قرآن را با بيان عترت مهجور بگذارد و به آن اعتنا نكند و به خيال فاسد خويش رأي عامه را در تفسير قرآن بگيرد و رأي عترت پيغمبر را رها كند بيمار است.
و سزاوار است بگوييم: اي مسلمان بيشعور، چه مرض داري كه از ظاهر قرآن بلكه صريح آن دست برميداري و روايات عترت را كه تذكر به صريح قرآن است اعتنا نميكني و قول عامه را اختيار نمودهاي؟!
صراحتاً در تفاسير عامه آمده است؛ و بعضي از علماي شيعه ـ اعلي الله مقامهم ـ نيز بدون تأمل و دقت از آنها پيروي كردهاند و ايشان فكر نكردهاند كه دلالت لفظ امام مبين بر لوح محفوظ به كدام يك از دلالات سهگانه است؛ حال آنكه نزد اهل منطق و دانش واضح است كه دلالت لفظ به يك معنايي از يكي از دلالات سهگانه خارج نيست و بر آن استدلال عقلي شده است. اما در اينجا هيچيك از دلالات سهگانه موجود نيست؛ پس وجهي ندارد بگوييم امام مبين يعني لوح محفوظ.
اگر هم بر فرضِ غلط بپذيريم مراد لوح محفوظ است، خواهيم گفت: اگر مقصود گوينده قلب پاكيزة پيغمبر خاتم يا اميرالمؤمنينصلوات الله عليهما وآلهما باشد ـ چنانكه در رواياتي لوح محفوظ، به اين تاويل شده ـ پس با صريح آيه و روايات منافات ندارد. اما اگر مقصود چيز ديگري باشد، باز ميگوييم: به بيان صريح روايات متواتر، علم همه چيز و همة مخلوقات نزد پيغمبر و ائمة هدي هست. پس، از عبارت صريح اين آيه به ضميمة روايات وارده در
1) تفسير الصافي، ج1، ص35، (المقدمة الخامسة)؛ عوالي اللئالي، ج4، ص104، ح154.
تفسيرش استفاده ميشود كه علم همه چيز از عوالم بالا (آسمانها) و زمينها و آنچه در آنهاست و علم گذشته و آينده همه در قلب مقدس امام مبين (ائمة هدي) مضبوط است.(1)
روايات وارده در تفسير آية «امام مبين»
حاج آقاي فاتح گفتند: لطفا روايات وارده در تفسير آيه كريمه وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ(2)را كه اشاره فرموديد توضيح دهيد.
حقير گفتم: بسيار خوب. من روايات مربوطه را به عرض شما ميرسانم؛ شما هم لطفا بفرماييد به آقايان چايي بدهند و پذيرايي انجام گيرد. بنده از اينكه در اثر گرمي صحبت و شيريني بحث از پذيرايي غفلت شد، عذر ميخواهم. اميد است آقايان ببخشند!
حاج آقاي فاتح زنگ زدند و مشهدي محمد آمد و چايي آورد و ظرف ميوه را مقابل آقايان گرفت. همه ميوه برداشتيم و حضار به خوردن ميوه مشغول شدند.
آن وقت، حقير چايي خوردم و مقداري ميوه هم صرف شد. به رفقا عرض كردم: شما ميوه ميل كنيد، ولي توجه داشته باشيد تا من روايات وارده در تفسير آية شريفة مورد بحث را بخوانم:
حديث اوّل: خطبه غديريه كه تمامي آن در كتاب شريف احتجاج طبرسي نقل شده و در كمال صحت و اعتبار است. و در اين خطبه، رسول اكرم حدود هفتاد مرتبه ميفرمايد: مَعاشِرَ النَّاسِ، مَعاشِرَ النَّاسِ! از آن جمله، آن حضرت اعلام ميدارد:
مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَقَدْ أَحْصَاهُ اللهُ فِيَّ وَكُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُهُ، فَقَدْ أَحْصَيتُهُ فِي إِمَامِ الْـمُتَّقِينَ وَمَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِياً وَهُوَ الْإِمَامُ الْـمُبِينٍ؛(3)
اي گروه مردمان، هيچ علمي نيست مگر آنكه خداوند در من نهاده است. و هر علمي را كه ميدانم و به من خداوند آموخته است، آن علم را در امام متقين علي نهادم؛ و علي است كه امام مبين است.
1) مانند تفسير البيضاوي، ج4، ص264؛ فخر رازي در التفسير الكبير، ج26، ص259، و روض الجنان، ج16، ص139 ذيل تفسير همين آيه و طنطاوي در تفسير الوسيط، ج12، ص16 و تفسير حسيني، ص750 و غيره.
2) يس (36)، آية 12.
3) بحارالأنوار، ج37، ص208، ح86 (باب 52 از ابواب النصوص الدالة... از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين)؛ الإحتجاج، ج1، ص60 و در مصدر (إلّا علمته) ميباشد.
از اين خطبة شريفه صحيحة و متقن بهطور آشكارا استفاده ميشود كه: هيچ علمي به هيچ فردي از مخلوق داده نشده مگر آنكه پيغمبر خاتم همه آن را ميداند. همچنين تمام علوم پيغمبر نزد امام مبين يعني اميرالمؤمنين موجود ميباشد و به ائمة هدي به ارث رسيده. و اين موضوع از صدها روايت ديگر نيز استفاده ميشود؛ چنانكه به برخي از آنها اشاره خواهيم كرد.
حديث دوم: ابن عباس گويد:
علي فرمود: منم، والله، امام مبين كه جدا ميكنم حق را از باطل. و اين علم و كمال را از برادرم رسول اكرم به ارث بردم.(1)
حديث سوم: امام باقر از پدر بزرگوارش از رسول اكرم نقل فرموده كه:
چون آية شريفة وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَيناهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ نازل شد، ابوبكر و عمر عرض كردند: يا رسول الله، اين امام مبين تورات است؟ حضرت فرمود: نه. عرض كردند: انجيل است؟ فرمود: نه. عرض كردند: قرآن است؟ فرمود: نه. ناگهان ماه تابانِ عليبنابيطالب طلوع كرد. پيغمبر اكرم فرمود: امام مبين ايشان است كه خداوند علم همه چيز را در او احصا و ضبط فرموده است.(2)
حديث چهارم: صالحبنسهل ميگويد: از امام صادق شنيدم بعد از آنكه آية شريفة وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَيناهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ را قرائت نمود فرمود:
امام مبين اميرالمؤمنين است.(3)
1) تفسير القمي، ج2، ص212؛ بحارالأنوار، ج35، ص427، ح1(باب 23 از ابواب الآيات النازلة في شأنه الدالة على فضله و إمامته از كتاب الإمامة).
2) معاني الأخبار، ص95، ح1 [8960] (باب معني الإمام المبين)؛ بحارالأنوار، ج35، ص427، ح2 (باب 23 از ابواب الآيات النازلة... از كتاب الإمامة).
3) البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص569، ح18 [8906]؛ بحارالأنوار، ج24، ص158، ح24 (باب 46 از ابواب الآيات النازلة فيهم ازكتاب الإمامة)؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص477.
حديث پنجم:. عماربنياسر گويد: در يكي از جنگها خدمت مولي الكونين اميرالمؤمنين بودم. به بياباني كه مورچه در آن بسيار بود، رسيديم گفتم: يا اميرالمؤمنين، آيا كسي هست كه عدد اين مورچهها را بداند؟ علي فرمود:
اي عمار، من كسي را ميشناسم كه عدد آنها و نر و مادهشان را ميداند. عرض كردم: آن شخص كيست؟ فرمود: عمار، آية شريفة سوره يس را قرائت كردهاي: وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؟ عرض كردم: بلي قرائت كردهام. فرمود: منم امام مبين كه علم همه چيز در قلب من محفوظ است.(1)
آري؛ قرآن فرموده است:
وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّـهِ رِزْقُها وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَمُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبينٍ؛ (2)
هيچ جانداري نيست مگر آنكه روزي آن با خداست و خداوند قرارگاه
و آرامگاه موقت آنها را ميداند. (علم) همه اينها در كتاب مبين است.
كتاب مبين چنانكه بيان خواهيم كرد امام است. و علامه مجلسي در مرآة العقول فرموده:
مراد به كتاب مبين اميرالمؤمنين و فرزندان معصومين او هستند.
چنانكه عامه و خاصه در تفسير آية وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَينَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ نقل كردهاند كه چون آية شريفه نازل شد، پيغمبر اشاره به اميرالمؤمنين نمود
و فرمود: اين است امام مبين.(3)
1) الفضائل ابن شاذان، ص94 (خبر عن ابنمسعود)؛ بحارالأنوار، ج40، ص176، ح58 (باب 93 از ابواب كرائم خصاله از كتاب تاريخ أميرالمومنين)؛ اين حديث را شيخ طوسي در كتاب خود مصباح الأنوار، نقل كرده؛ و نيز مانند اين حديث را از ابوذر هم روايت فرموده است. و در كتاب مقام قرآن و عترت، ص61 (فصل دوم از مبحث دوم)؛ و كتاب اثبات ولايت، ص35 ـ 41 مدارك و مواضع اين روايات را مشروحاً نوشتهايم. و در كتاب احقاق الحق، ج14، ص471 (باب 26) نيز روايت عمار و روايت ابوذر هر دو را از اعلام عامه نقل فرموده است.
2) هود(11)، آية 6 .
3) مرآة العقول، ج26، ص222.
آقاي امامي فرمودند: اگر حديثي در نظر داشته باشيد كه تشريح كند آية شريفة وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَيناهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ را ممنون و متشكر خواهيم بود.
حقير، بعد از مقداري تامل، متذكر روايتي شدم كه مفضل از حضرت صادق نقل نموده است و در آن حديث عمومكُلَّ شَيءٍ تشريح شده است. و اين حديث، چون تشريح است، موافق با قرآن است.
حديث ششم: مفضل(1)گويد: بر امام ششم حضرت صادق وارد شدم. حضرت فرمود:
اي مفضل، آيا محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين را به حقيقت معرفت شناختهاي؟ عرض كردم: اي آقاي من، حقيقت معرفت آنان چيست؟ فرمود: مفضل، هر كس به حقيقت معرفت آنان رسيده باشد، مؤمن كامل خواهد بود و مقام اعلا براي اوست.
عرض كردم: بيان فرماييد. فرمودند: بداني كه آنان ميدانند آنچه را كه خداوند خلق فرموده، و آنهايند كلمه تقوا و خزينهدار آسمانها و زمينها و كوهها و ريگزارها و درياها؛ و ميدانند عدد ستارههاي آسمان و عدد ملائكه؛ و آنان ميدانند وزن كوهها و پيمانة آب درياها و نهرها و چشمهها را. پس فرمود: وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلّاَ فِي كِتَابٍ مُبينٍ؛(2)يعني برگي از درخت ساقط نگردد مگر آن را ميدانند و هيچ دانهاي در تاريكيهاي زمين و هيچتر
و خشكي نيست مگر آنكه در كتاب مبين است و همه در علم آنهاست.
1) مفضل را علماي متأخر توثيق و تجليل كردهاند؛ مانند علامه مامقاني در تنقيح المقال، ج3، ص238 ـ 242، ش12084 (چاپ سنگي) و علامه نوري در مستدرك الوسائل، ج24، ص131 و محدث قمي در سفينة البحار، ج3، ص923 (فضل) و منتهي الآمال، ج2، ص442 (باب نهم، فصل هفتم، شماره هفتم) و ديگران مانند معجم رجال الحديث، ج19، ص317 ش [12615]، (مؤلف).
2) الأنعام (6)، آية 59.
مفضل گويد: عرض كردم، دانستم و قبول دارم. ايشان فرمود: آري مفضل، اي طيب (پاكيزه)، اي گرامي شده، خوشا به حال تو و كساني كه به اين درجه از معرفت برسند.(1)
آري؛ ملاحظه ميكنيد كه امام با كلمه وَلَا حَبَّةٍ في ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلّاَ فِي كِتَابٍ مُبينٍ اشاره به آيه ديگر فرمود و مطلب خود را به اين آيه كريمه متقن فرمود.
حديث هفتم: از احاديثي كه معني آية شريفة وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ(2)را روشن مينمايد، حديثي است كه شيخ كليني در اصول الكافي، كتاب الحجّه (باب أن الائمة لم يفعلوا شيئاً ولا يفعلون إلا بِعهد من اللهِ عزوجل وامرٍ لا يتجاوزونه)، نقل فرموده است.
در اين حديث شريف راوي عيسيبنالمستفاد خدمت حضرت موسيبنجعفر عرض مينمايد:
أَكَانَ فِي الْوَصِيةِ تَوَثُّبُهُمْ وَخِلَافُهُمْ عَلَى أَمِيرِالْـمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، وَاللَّـهِ شَيئاً شَيئاً وَحَرْفاً حَرْفاً؛ أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّـهِ عَزَّوَجَلَّ إِنَّا نَحْنُ نُحْي الْـمَوْتى وَنَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛
گفتم: آيا در آن وصيت نامه (كه جبرئيل براي حضرت رسول آورده) استيلاي ظالمين و مخالفت آنها با اميرالمؤمنين مذكور است؟ فرمود: بلي، والله، همه چيز جزء به جزء و حرف به حرف نوشته شده. آيا نشنيدهاي كه خداوند فرمود: ما مردگان را زنده ميگردانيم و كردار و آثار آنها را ثبت خواهيم كرد. و همه چيز را در امام مبين ضبط نمودهايم؟(3)
1) حديث در البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص569، ح19[8907] و تفسير كنز الدقائق، ج11، ص62 و بحارالأنوار، ج26، ص116، ح22 (باب: علم ائمّه به همه چيز و محجوب نبودن آنها از علم به موجودات از ابواب علومهم من كتاب الإمامة)؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص478؛ از شيخ طوسي نقل شده است، (مؤلف).
2) الأنعام (6)، آية 59.
3) الكافي، ج1، ص283، ح4؛ بحارالأنوار، ج22، ص484، ح28 (باب اول از ابواب ما يتعلّق بارتحاله از كتاب تاريخ نبينا).
وَتَعِيها أُذُنٌ وَاعِيَة؛(1)
حفظ ميكند آن حقايق را گوش حفظ كننده.
بنابر آنچه از تفاسير عامه و خاصه استفاده ميشود أُذُنٌ وَاعِيَةٌ در اين آية كريمه، علي است كه حقايق را از پيامبر اكرم اخذ كرده و علم گذشته و آينده را فرا گرفته است.
از عبدالرحمنبنكثير از امام صادق در مورد قول خداي تعالي وَتَعِيَها أُذُنٌ وَاعِية نقل شده كه فرمود:
وَعَتْ أْذُنُ أَمِيرِالمُؤمِنِين مَا كَانَ وَمَا يَكُوُنَ.(2)
نزول اين آية شريفة درباره علي مورد اجماع همه مفسرين است از شيعه و سني (خاصه و عامه).
نيز، مرحوم علامه اميني در كتاب شريف الغدير ج3، ص539 روايات عامه در اين مورد را نقل كردهاند. و از قاضي عضد الإيجي در كتاب مواقف، ج3، ص627 نقل فرمودهاند كه گفته است:
اكثر مفسرين گويند: آيهوَتَعِيَها أُذُنٌ وَاعِيَة در شأن علي نازل شده است و رسول اكرم فرمودهاند: »اَنتَ اُذُنٌ وَاعِيَةٌ لِعِلمِي...«.
در تفسير فخر رازي [تفسير الكبير، ج30، ص624 يك حديث نقل شده است] چند روايت، و در كتاب احقاق الحق، ج3، ص147 ـ 157 بيشتر از چهل روايت از اعلام عامه در اين موضوع نقل فرمودهاند. و در كتاب فضائل الخمسه، ج1، ص274 به نُه روايت از طرق عامه قناعت نموده است، (مؤلف).
نيز تفسير مذكور را تاييد ميكند روايات فراواني كه ميگويد علي علوم پيامبر اكرم را دارا بود.
رواياتي كه درباره تاويل آيه نور رسيده است همين مطلب را تأييد ميكند؛ از جمله آنكه مقصود از واژة «نور»، در آية شريفة نور، مَثَل نُورِهِ، نور مقدس علم است كه در قلب رسول اكرم قرار گرفته. مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ(3)و آن نور علم كه مصباح است، منتقل به زجاجه يعني قلب مقدس علي شده است. الْمِصْبَاحُ في زُجاجَة.
همچنين اين معنا را فرمايش علي اثبات ميكند:
پيامبر اكرم دهان در كنار گوش من نهادند و نيست. آنچه را واقع شده و آنچه را واقع ميشود تا روز قيامت و به من تعليم فرمودند... .(1)
وَاَمَّا الثّالِثهُ وَالثَّلاثُونَ، فَاِنَّ رَسولَ الله اِلتَقَمَ اُذُني وَعَلَّمَني ما كانَ وَمَا يَكُونُ اِلَي يَومِ القِيَامَةِ. فَسَاقَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ ذَلِكَ اِلَيَّ عَلَي لِسَانِ نَبِيِّهِ.
در مستدرك سفينه البحار، ج1، ص97 «لغت أذن» موارد ديگر احاديث مربوطه را ذكر كردهايم. و در مرآة العقول، ج3، ص129 و البرهان في تفسير القرآن، ج4، ص66 ـ 72 و تفسير نور الثقلين، ج3، ص602 ـ 607 ، ح26 نيز روايات مربوطه نقل شده است، (مؤلف).
الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيانَ.(2)
با توجه به اينكه براي آيات شريفه قرآن ظاهري و باطني است و هر يك به جاي خود محفوظ است، ترجمه ظاهر آية شريفه اين است:
خداوند رحمان تعليم قرآن فرمود و انسان را آفريد و به او بيان را آموخت.
در اين سوره مباركه نعمتهاي مختلف دنيوي و اخروي بيان شده است. و همه آن نعمتها به رحمت رحمانيه پروردگار است كه براي خلق به وجود آمده؛ لذا سوره با كلمه الرَّحْمنُ آغاز گرديده است. چون نعمت دين و علوم قرآن از همه نعمتها مهمتر است، قبل از بيان خلقت انسان، نعمت تعليم قرآن، (كه خلقت انسان به خاطر آن است،) ذكر شده است. بعد از آن هم امتياز بزرگ انسان از بقيه حيوانات، كه نطق و بيان اوست و به وسيله آن انديشههاي پنهاني و خطورات قلبي خود را بيان ميكند، تذكر داده شده است.
اما تاويل آيات شريفه فوق؛ جمعي گويند:
مراد از انسان در اين آيه حضرت آدم است. و مقصود از بيان، تمام لغات و اسامي موجودات است.(3)
و بعضي گويند: مراد از انسان، وجود مقدس پيامبر خاتم حضرت محمد است. و مقصود از بيان، علم به گذشته و آينده است.(1)
و از امام صادق نقل شده است:
مقصود از بيان، اسم اعظمي است كه به آن به همه چيز ميتوان عالم شد.(2)
و نيز شيخ بزرگوار قمي در تفسير خود، به سند صحيح، از حسينبنخالد نقل كرده كه گفت:
خدمت حضرت رضا عرض نمودم: آية شريفة خَلَقَ الْإِنْسَانَ يعني چه؟ امام فرمود: اين انسان أميرالمؤمنين علي است. عرض كردم: عَلَّمَهُ الْبَيانَ يعني چه؟ فرمود: خداوند تبيان و بيان هر چيزي را كه مردم به آن محتاجند به او تعليم داد.(3)
سخن كه به اينجا رسيد، مشهدي محمد خدمتكار حاج آقاي فاتح رسيد و گفت: آقايان بفرماييد شام حاضر است سرد نشود. به حكم اِذَا جَاءَ الطَّعَامُ بَطَلَ الكَلام، يكمرتبه كلام قطع شد و همه متوجه غذا شدند. دستها را شستند و به هنگام ورود به اطاق غذاخوري تعارفات معمول انجام شد. اطراف سفره را گرفتند. صداي بزن و بكوب قاشقها و بشقابها بلند شد. حملههاي پياپي به قاب پلو آغاز شد. اطراف سفره خورشهاي گوناگون چيده شده و تُنگهاي دوغ بر زينت سفره افزوده بود. ليوانهاي پُر يخ جگرهاي سوخته را متوجه خود ميساخت و همه مشغول خوردن شام بودند.
1) الكشاف عن الحقايق غوامض التنزيل، ج4، ص444.
2) تفسير جوامع الجامع، ج4، ص217 و 601 : البَيانُ: الاِسمُ الاَعظَمُ الَّذي عُلِمَ بِهِ كُلُّ شَيءٍ. و در مجمع البيان، ج9، ص299 مثل آن روايت شده است. و در بصائر الدرجات، ص506، ح5 (باب 18 از جزء دهم) نيز آن را روايت كرده است، (مؤلف).
3) تفسير القمي، ج2، ص343، اين حديث را ديگران هم نقل فرمودهاند. بحارالأنوار، ج36، ص164، ح145 (باب 36 از ابواب الآيات النازلة في شأنه... از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين) و در مستدرك سفينة البحار، ج1، ص232 لغت «انس» شرح دادهام. و نيز در البرهان في تفسير القرآن، ج 5، ص229، ح3 [10296] و تفسير نور الثقلين، ج5، ص188، ح9 اين روايات آمده است، (مؤلف).
حاج آقاي مروت به كدو خيلي علاقه نشان ميدادند. آقاي مشكات فرمودند: كدو را بيشتر ميل فرماييد چون عقل را زياد ميكند. آقاي امامي فرمودند: سزاوار است آقاي فاتح از همه بيشتر كدو ميل فرمايند. آقاي مشكات گفتند: مگر ايشان را از همه ما كم عقلتر ميدانيد؟!
سر سفره بازار شوخي و مزاح بسيار گرم بود و هر چند دقيقهاي يكبار صداي خنده مهمانها بلند ميشد. غذا صرف شد. آقاي مروت گفتند: خوب است استراحت كنيم. آقاي مشكات فرمودند: ديديد من گفتم آقاي مروت از همه بيشتر به كدو احتياج دارد! زيرا ميخواهد بحث را تمام كند، در صورتي كه ما همگي مايليم از بيانات آقاي نمازي استفاده كنيم.
بنده عرض كردم: حقير قابل نيستم، ولي مضايقه از ادامه مطالب ندارم. و به مشهدي محمد گفتم: شما به رفقا چايي بدهيد. من تتمه بحث را تا نيم ساعت ديگر ادامه ميدهم.
وَمَا مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبينٍ؛(1)
در آسمان و زمين هيچ پنهاني نيست، مگر آنكه در كتاب مبين ميباشد.
آيات روشن كنندة دلالت آيه
براي روشن شدن استدلال به اين آية شريفة در مورد علم پيامبر و امامان به غيب
و اثبات اينكه خداوند آنها را بر پنهانيها دانا ساخته آياتي چند از قرآن كريم نقل شود:
وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ؛(2)
هيچ دانهاي در تاريكيهاي زمين و هيچ تر و خشكي نيست مگر آنكه در كتاب مبين موجود است.
وَلَا أَصْغَرُمِنْ ذلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبينٍ؛(1)
چيزي كوچكتر از ذرّه و بزرگتر از آن نيست مگر آنكه (علم آن) در كتاب مبين هست.
وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّـهِ رِزْقُها وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ في كِتابٍ مُبينٍ؛(2)
جنبندهاي در زمين نيست مگر آنكه روزي آن بر خداوند است و خداوند جايگاه موقت و قرارگاه آنها را (از اصلاب پدران و از رحمهاي مادران و غيره) ميداند. همه احوال آنها در كتاب مبين است.
از آياتي كه ذكر شد به روشني استفاده ميشود كه علم همه چيز ( كوچكتر از ذره
و بزرگتر از آن) و احوال همه جنبندگان در كتاب مبين محفوظ و مضبوط است.
حاج آقاي فاتح فرمودند: كتاب مبين چيست؟
بنده عرض كردم: كتاب مبين همين قرآن مجيد است. و اين مطلب در آيات چندي بيان شده است، از جمله در آيات:
اين است آيات كتاب مبين. ما آن را قرآني عربي نازل كرديم شايد شما تعقل كنيد و بيانديشيد.
قسم به كتاب مبين. ما آن را قرآني عربي قرار دادهايم.
از اين دو آية شريفة استفاده ميشود كه مقصود از كتاب مبين، همين قرآن مجيدِ عربي است.
تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْـمُبينِ.(1)
تِلْكَ آياتُ الْقُرْآنِ وَكِتابٍ مُبينٍ.(2)
تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَقُرْآنٍ مُبينٍ. (3)
حَم * وَالْكِتابِ الْـمُبينِ * إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ في لَيلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ.(4)
قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّـهِ نُورٌ وَكِتابٌ مُبينٌ.(5)
وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيءٍ؛(6)
ما نازل كرديم بر تو كتاب را؛ كتابي كه بيان كننده همه چيز است.
چيزي را در كتاب (قرآن) فروگذار نكرديم.
از اين آيات شريفه به روشني استفاده ميشود كه مقصود از كتاب مبين قرآن است كه عربي است، در شب قدر نازل شده و بيان هر چيز در آن هست و چيزي از آن فروگذار نشده است.
اما در قرآن كريم بيان شده است كه علوم كتاب در دسترس همگان نيست و در اختيار عده معدود و مخصوصي است:
قُلْ كَفَى بِاللَّـهِ شَهيداً بَينِي وَبَينَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ؛(8)
بگو (اي پيامبر): جهت گواه بر رسالتم، خدا و آنكس كه علم كتاب نزد اوست مرا كفايت ميكند.
1) الشعراء (26)، آية2؛ القصص (28)، آية 2: اين قرآن از آيات روشن كتاب خداست.
2) النمل (27)، آية1: اين است آيات قرآن و كتاب روشن پروردگار.
3) الحجر (15)، آية 1: اين است آيات كتاب خدا، و قرآني كه حق را از باطل روشن ميسازد.
4) الدخان (44)، آية 1 ـ 3: حم. قسم به كتاب روشن. ما اين قرآن را در شب مبارك قدر فرستاديم، تا مردم را از عذاب قيامت بترسانيم.
5) المائدة (5)، آية 15: همانا از جانب خدا براي شما نوري و كتابي آشكار آمد
6) النحل (16)، آية 89 .
7) الأنعام (6)، آية 38.
8) الرعد (13)، آية 43.
نتيجه مطالب گذشته چنين شد: همه حقايق در كتاب مضبوط است. و مقصود از كتاب هم قرآن مجيد است. ولي علم كتاب براي همه مردم نيست. و با مراجعه به روايات عامه (اهل سنت) و خاصه بهخوبي روشن ميگردد كسانيكه داراي علم كتاباند علي و ائمة معصومين هستند.
در روايات عامه راجع به علي احاديثي نقل شده است و گفته شده است علم كتاب براي ايشان است.(1)و در روايات خاصه و شيعيان همان علم براي بقية معصومين هم ثابت گرديده است.
مدارك مطلب فوق از روايات خاصه بسيار و بالغ به حد تواتر است. حقير قدري از آن را مشروحاً در كتاب مقام قرآن و عترت(2)نيز و در كتابهاي اركان دين(3)و ابواب رحمت(4)
و اثبات ولايت(5)ذكر كردهام.
ثقة جليل صفار كه از اصحاب بزرگوار امام حسن عسكري است و وثاقت و جلالت او مورد اتفاق است در كتاب بصائر الدرجات ـ در باب ششم از جزء چهارم ـ تعداد هفت روايت نقل فرموده كه حاكي است، جميع قرآني كه بر پيغمبر اكرم نازل شده نزد ائمه است.(6)
وي در باب هفت همان كتاب، تعداد ده روايت نقل كرده كه روشن ميكند ائمة هدي تفسير و تنزيل و تاويل تمام قرآن را ميدانند.(7)
و در باب هشتم، نيز رواياتي نقل كردهاند كه هرچه بر پيغمبر نازل شده در شب يا روز، در سفر و حضر، همه را اميرالمؤمنين و ائمة هدي ميدانند.(8)
علامه مجلسي در بحارالأنوار(1)(باب اَنّه عنده علم الكِتاب) تعداد نوزده روايت صحيح و معتبر نقل كرده كه مراد پروردگار در آية شريفة وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ ائمّة معصوميناند.
همچنين در تفسير برهان(2)و تفسير نور الثقلين آخر سوره رعد، روايات بسياري براي اين موضوع نقل كردهاند.(3)
صاحب كتاب شريف الكافي تعداد شش روايت در يك باب مخصوص نقل فرموده كه ائمة هدي همه علوم قرآن را ميدانند؛(4)و در باب ديگر عنوان فرموده: «خداوند به پيغمبر خود علمي را تعليم نفرموده مگر آنكه به او امر فرموده آن را به اميرالمؤمنين تعليم فرمايد و او شريك علم پيغمبر است».(5)
در بحارالأنوار، باب « انّه كان شريك النّبي في العلم دون النبوّة ِ...؛ يعني: اميرالمؤمنين شريك پيغمبر است در علم و كمال و نه در نبوت و رسالت»؛ به تمام علوم پيغمبر داناست و اعلم از ساير انبيا است، تعداد بيست روايت براي اثبات عنوان باب نقل شده است.(6)
نيز در بحارالأنوار، باب « ان للقرآن ظهراً وبطناً وان علم كل شيء في القرآن وان علم ذلك كلّه عند الأئمّة... ؛ يعني: قرآن ظاهر و باطني دارد و علم همه چيز در قرآن است
و همه آن نزد ائمة هدي است و غير آنان نميدانند مگر به تعليم آنان»، براي اين مطالب 84 روايت نقل فرموده است.(7)
1) بحارالأنوار، ج35، ص429 ـ 435 (باب 24 از ابواب الآيات النازلة... از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين).
2) البرهان في تفسير القرآن، ج2، ص23 ـ 277.
3) تفسير نور الثقلين، ج2، ص521 ـ 525.
4) الكافي، ج1، ص228.
5) الكافي، ج1، ص263.
6) بحارالأنوار، ج40، ص208، ح6 (باب 95 از ابواب كرائم خصاله... از كتاب تاريخ أميرالمؤمنين).
7) بحارالأنوار، ج92، ص78 (باب هشتم از ابواب فضله و احكامه از كتاب قرآن).
و در بحارالأنوار، باب « انّهم اهل علم القرآن والّذين اوتوه والرّاسخون في العلم ؛ يعني: ائمة هدي اهل علم به قرآنند و علم قرآن به آنان داده شده و راسخون در علم آنانند»؛ تعداد 54 روايت براي اثبات عنوان باب نقل كردهاند.(1)
در كتاب شريف الكافي، باب «إنّ من اصطفاه الله واورثه كتابه هم الائمة؛ يعني: كساني كه آنان را خداوند برگزيده و علم كتاب خود را به آنها داده ائمة هدي ميباشند»(2)، رواياتي موجود است.
همين مفاد را صفار در بصائر الدرجات عنوان باب قرار داده است و تعداد 15 روايت نقل فرمودهاند.(3)محصول همه اين روايات تفسير آية شريفة ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ إصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا...(4)ميباشد.
يعني: افراد برگزيده از بندگان و موصوفان به وصف «سَابِقٌ إلَي الخَيْرَاتِ» كه در ذيل آيه ذكر شده ائمة هدي هستند و به آنان علم كتاب داده شده است. ـ آري، اين بندگان ذراري آل محمدند كه برگزيدگان آنان و «سابقٌ إلي الخيرات» ائمة هدي ميباشند ـ بعضي ديگر از آنان هم ظالم به خودند؛ چون عارف به مقام امام نيستند، اما بعضي ديگر از آنان مقتصداناند كه به مقام امام معرفت يافتهاند.
و در بحارالأنوار عدد احاديث اين موضوع را به 51 حديث رساندهاند.(5)
اما رواياتي هم كه از طرق دانشمندان عامه نقل شده است زياد است.(6)بنده در كتاب مقام قرآن و عترت متجاوز از بيست روايت آنها را شرح داده(7)و همچنين در اثبات ولايت چند روايت آنها را نوشتهام.(8)
1) بحارالأنوار، ج23، ص188 (باب دهم از ابواب الآيات النازلة فيهم از كتاب الإمامة).
2) الكافي، ج1، ص214.
3) بصائر الدرجات، ص44 (باب21 از جزء اول).
4) فاطر (35)، آية 32.
5) بحارالأنوار، ج23، ص212 ـ 228 (باب 12 از ابواب الآيات النازلة فيهم... از كتاب الإمامة).
6) ر.ك: شواهد التنزيل، ج3، ص156، ح782؛ روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج11، ص369.
7) مقام قرآن و عترت، ص41 ـ 47.
8) اثبات ولايت، ص52.
در اينجا اضافه ميشود آنچه علامه كامل شهابالدين نجفي مرعشيدام ظله در ملحقات كتاب احقاق الحق از فاضل ترمذي در كتاب مناقب مرتضويه(1)(ص 133، ط بمبئي) نقل كرده و گفته است: قال امام العالمين كرّم الله وجهه:
اَنَا الَّذِي عِنْدَي عِلْمُ الكِتَابِ، عَلَي مَا كَانَ وَمَا يَكُونُ؛(2)
من آنم كه علم كتاب دربارة گذشته و آينده در نزد اوست.
بنابر آنچه گذشت، به روشني از قرآن و حديث قطعي استفاده ميشود كه قرآن كتاب مبينِ صامت (ساكت) است و امام علي كتاب مبينِ ناطق است؛ بلكه مطلب به اين تعبير نيز بيان شده است: كتاب مبين «امام مبين» است.
همين مطلب در كلام علي است كه فرمود:
قرآن كتاب صامت خدايي است و من كتاب ناطق خدايم.(3)
نيز حضرت موسيبنجعفر در تفسير آية حَم * وَالْكِتَابِ الْـمُبينِ(4)فرمودند:
كتاب مبين، در باطن قرآن، اميرالمؤمنين علي است.(5)
و همچنين امام صادق در تفسير آية شريفة وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ(6)فرمودهاند:
كتاب مبين امام مبين است.(7)
1) مناقب المرتضويّة، ص133 ـ 135.
2) احقاق الحق، ج7، ص608
3) وسائل الشيعة، ج27، ص34، ح12 [33147] (باب پنجم از باب تحريم الحكم بغير الكتاب و... از ابواب صفات القاضي وما يجوز إن يقضي).
4) الدخان (44)، آية 1 ـ 2؛ الزخرف (45)، آية 1 ـ 2.
5) الكافي، ج1، ص479، ح4 (باب مولد أبيالحسن موسيبنجعفر از كتاب الحجة)؛ بحارالأنوار، ج16، ص88، ح12 (باب ششم از كتاب تاريخ نبينا ).
6) الأنعام (6)، آية 59.
7) تفسير العياشي، ج1، ص362، ح29؛ بحارالأنوار، ج4، ص90، ح36 (باب دوم از ابواب صفات ازكتاب التوحيد).
نيز دو حديث ديگر از امام صادق رسيده است كه آن حضرت فرمود:
علم كتاب مبين نزد امام مبين است. (1)
به نظر ميرسد كه اطلاق «كتاب مبين» بر وجود امام به خاطر اطلاق اسم حال است بر محل؛ يعني چون تمام علوم قرآن در قلب مقدس امام جاي گرفته است، ميگويند كه امام «كتاب مبين» است؛ اين از باب «زيدٌ عدلٌ» است كه معنايش ميشود: زيد عدالت است؛ يعني چون كمال عدالت در اوست، اسم عدالت بر او نهادهاند. در فارسي هم ميگويند: فلاني يك پارچه تقوا و پرهيزگاري است! پس اسم «كتاب مبين»بر موضوع علوم آن كه، امام مبين است، گذاشته شده؛ و اين مدعي از روايات بسيار نيز ثابت ميگردد.(2)
مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيءٍ؛(3)
هيچ چيز را در قرآن فروگذار نكرديم.
آية مذكور دلالت دارد كه علم همه چيز در كتاب صامت (قرآن) موجود است. از طرف ديگر بنابر رواياتي كه خواهد آمد، اثبات علم ائمة هدي به همة قرآن قطعي است؛
و چون قرآن داراي همة حقايق است و چيزي در قرآن فروگذار نشده، اثبات ميشود كه ائمه واجد همة علوماند و به همه چيز آگاهي دارند.
1) الاحتجاج، ج2، ص375؛ بحارالأنوار، ج35، ص430، ح3 (باب 24 از ابواب الآيات النازلة في شأنه از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين)؛ و حديث دوم در كتاب الكافي، ج8، ص248، ح349 از ابن ربيع شامي از آن حضرت ميباشد. و همچنين در البرهان في تفسير القرآن، ج2، ص436، ح2 [3492] است، (مؤلف).
2) در بحارالأنوار، ج23، ص206 (باب اَنَّهُم آياتُ الله و بَيِّناتُهُ و كِتابُهُ؛ يعني: ائمۀ هدي آيات و بيّنات وكتاب خدا ميباشند)،تعداد بيست روايت براي اثبات عنوان باب نقل فرموده است. و در ج24، ص173 باب (اَنَّهُم كَلِماتُ الله...؛ يعني: ائمۀ هدي كلمات الله هستند)، بيست و پنج حديث براي عنوان باب آورده. نيز در ج36، ص55 ( باب اَنَّهُ كَلِمهُ الله...؛ يعني: اميرالمؤمنين كلمة الله ميباشد)، رواياتي ذكر فرمودهاند، (مؤلف).
3) الأنعام (6)، آية 38.
وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيء؛(1)
نازل كرديم بر تو قرآن را؛ قرآني كه بيان هر چيزي در آن است.
استدلال به آية هشتم به طريق استدلال به آية ششم و هفتم است و روايات مربوط به اين آية شريفه در بخشهاي ديگر نقل خواهد شد.
استدلال ائمة هدي به اين آيات
حاج آقاي فاتح فرمودند: اگر جنابعالي چند حديث از احاديثي كه ائمة هدي به آيات مذكوره استدلال كردهاند بيان فرماييد تا مطلب براي ما روشنتر شود. كمال تشكر را دارم.
بنده عرض كردم: بسيار خوب! با كمال امتنان احاديثي را براي شما نقل ميكنم:
حديث اوّل: عبدالحميد خدمت حضرت امام موسي كاظم عرض كرد: آيا پيغمبر اكرم وارث همه پيامبران بودهاند؟
امام فرمودند: بلي؛ خداوند هيچ پيغمبري را نفرستاده مگر آنكه حضرت محمد داناتر از اوست... .
خداوند ميفرمايد: وَلَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْـمَوْتَى(2). و اين قرآن كه به آن ميتوان كوهها را سير داد و زمين و بلاد را به آن پيمود (در زمان كوتاهي ميتوان راه دوري را پيمود و مانند آصف، وصي حضرت سليمان كارهاي شگفت انگيز انجام داد) و مردگان را به آن ميتوان زنده كرد، به ما به ارث رسيده است.
آنگاه، امام به آية شريفة وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ
مُبِينٍ (1)استدلال فرمودند. و همچنين به آية مباركة ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَينَا مِنْ عِبَادِنَا(2)تمسك نمودند و فرمودند:
ما هستيم كساني كه خدا ما را برگزيده و كتابي كه بيان هر چيز در آن هست به ما تعليم فرموده است.(3)
عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ قَالَ: قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ! أَخْبِرْنِي عَنِ النَّبِيِّ وَرِثَ النَّبِيِّينَ كُلَّهُمْ؟ قَالَ: قَالَ: مَا بَعَثَ اللَّـهُ نَبِيّاً إِلَّا وَمُحَمَّدٌ أَعْلَمُ مِنْهُ.
قَالَ: قُلْتُ: إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ كَانَ يُحْيِي الْـمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّـهِ. قَالَ صَدَقْتَ. وَسُلَيْمَانَبْنَدَاوُدَ كَانَ يَفْهَمُ مَنْطِقَ الطَّيْرِ، وَكَانَ رَسُولُ اللَّـهِ يَقْدِرُ عَلَى هَذِهِ الْـمَنَازِلِ... وَإِنَّ اللَّـهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: وَلَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْـمَوْتىٰ، وَقَدْ وَرِثْنَا نَحْنُ هَذَا الْقُرْآنَ الَّذِي فِيهِ مَا تُسَيَّرُ بِهِ الْجِبَالُ وَتُقَطَّعُ بِهِ الْبُلْدَانُ وَتُحْيَا بِهِ الْـمَوْتَى. وَنَحْنُ نَعْرِفُ الْـمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ، وَإِنَّ فِي كِتَابِ اللَّـهِ لَآيَاتٍ مَا يُرَادُ بِهَا أَمْرٌ إِلَّا أَنْ يَأْذَنَ اللَّـهُ بِهِ مَعَ مَا قَدْ يَأْذَنُ اللَّـهُ مِمَّا كَتَبَهُ الْـمَاضُونَ جَعَلَهُ اللَّـهُ لَنَا فِي أُمِّ الْكِتَابِ؛ إِنَّ اللَّـهَ يَقُولُ: وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ. ثُمَّ قَالَ: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا، فَنَحْنُ الَّذِينَ اصْطَفَانَا اللَّـهُ عَزَّ وَجَلَّ وَأَوْرَثَنَا هَذَا الَّذِي فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ.
اين روايت را در بصائر الدرجات، ص47(باب 21از جزء اول) با اختلافي اندك در بعضي از الفاظ آن نقل شده است. پيشتر، روايات ديگري هم در تفسير آية شريفة ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ...گذشت، (مؤلف).
ابن شبرمه، كه يكي از علماي عامه است، كلماتي ميگويد كه محصول آن اين است:
به غير از عليبنابي طالب كسي جمله «سَلُوني قَبلَ اَن تَفقِدُوني» را بر زبان جاري نكرده (مگر اينكه رسوا شده).(4)
اين ادعاي بزرگ ميرساند كه علي جزء راسخان در علم است كه تمام تاويل قرآن
1) النحل (16)، آية 75.
2) فاطر (35)، آية 32.
3) در كتاب شريف اصول الكافي، ج1، ص226، ح7 و در باب «وارث بودن ائمّه: از رسول و همه پيامبران و اوصياي آنها»، اين روايت را با شش روايت ديگر نقل فرموده است. از آن جمله است:
4) شرح الأخبار، ج2، ص311، ح[638]؛ بحارالأنوار، ج40، ص190 (باب 93 از ابواب كرائم خصاله و محاسن أخلاقه و أفعاله من كتاب تاريخ أمير المؤمنين).
را ميداند و خداوند در مورد ايشان ميفرمايد:
وَمَا يَعلَمُ تَأْوِيلَهُ اِلّاَ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي العِلْمِ؛(1)
تاويل قرآن را نميداند مگر خدا و راسخون در علم.
روشن است كه ظاهر قرآن را اكثر اهل لغت ميفهمند؛ پس اگر او راسخ در علم نبود، چنين ادعايي در دنيا نميكرد. آيا ريشه و اساس اين ادعا از كجا سرچشمه گرفته است؟
ناگفته، پيداست كه هرچه او دارد از قرآن است؛ و خداوند در وصف قرآن ميفرمايد: تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيء، (2)وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَينَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِين، (3)وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ(4). مسلم است كه اين علوم در ظاهر قرآن نيست؛ بلكه اين علوم در تاويل و باطن قرآن مجيد نهفته است.
آري؛ بيان هر چيزي در قرآن موجود است و اميرالمؤمنين، هم بنابر گواهي خداوند، به رموز و علوم قرآن عالم و دانا است.
تا ماهتاب جلوه كند شب در آسمان
تا آفتاب سرزند از شرق صبح زود
تا در خزان وزد به چمن بادهاي سخت
تا در بهار نعره زند موجهاي رود
اين آواي فرحبخش و نداي ملكوتي زينت افزاي بزم اهل سخن و برگوش جهانيان طنين افكن است. و هر كس ديگري اين خيال را در سر بپروراند و در اين انديشه فرو رود كه چنين حرفي بگويد، در جهان هستي، رسواي عام خواهد شد. همچنانكه صفحات تاريخ بر صدق گفتار ما گواه است.
حديث دوم: اگرچه اين روايت از طرق عامه نقل شده، لكن چون مطابق با روايات خاصه است و در آن به آيات قرآن استدلال شده، آن را براي شما نقل ميكنم.
در كتاب احقاق الحق از كتاب ينابيع المودّة «قندوزي»، ص 103 (ط استامبول) و او از
كتاب مناقب نقل كرده است كه:
به اميرالمؤمنين عرض كردند: حضرت عيسي مردگان را زنده ميكرد.
و سليمان نُطق پرندگان را ميدانست. آيا شما نيز، اين منزلت و مقام را داريد؟ آن حضرت فرمودند:
سليمان، با آن حشمت و توسعه مملكتي كه داشت، متأسفانه موضع آب را نميدانست. لذا آن موقع كه هدهد (راهنماي آب) از نظرش پنهان شد، بر آن حيوان غضب كرد.
حضرت فرمودند: نزد من است علوم قرآني كه خداوند ميفرمايد: وَلَو اَنَّ قُرآناً سُيرَت بِهِ الْجِبَالُ...، (1)وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ...، (2)ثُمَّ اَورَثْنَا الكِتَابَ الَّذِينَ اصطَفَينَا(3)آري؛ نزد من است قرآني كه ميتوان با آن كوهها را سير داد، و بلاد را طي نمود و مردگان را زنده كرد و موضع آب را تعيين نمود. بلي؛ خداوند قرآني را به ما آموخت كه بيان هر چيزي در آن نهفته است... . (4)
حديث سوم: سيدبنطاووس ميفرمايد:
موقعي كه هشامبنعبدالملكبنمروان، امام باقر و امام صادق را در شام احضار كرد؛ جمعي مشغول تيراندازي بودند، هشام نُه چوبه تير به امام باقر داد و از آن حضرت درخواست كرد كه تيراندازي كند.
امام تير اوّل را به وسط خال و نشانه زدند، و تير دوم را در وسط چوبه تير اوّل، و تير سوم را در وسط چوبه تير دوم، همچنين ادامه دادند تا آنكه تير نهم را نيز در وسط چوبه تير هشتم نشان زدند؛ چنانكه حاضران را شگفتي عجيب فرا گرفت. و هشام از اين دستور پشيمان شد و گفت: من تا به حال چنين تيراندازي
را نديدهام! آيا فرزندت جعفر هم ميتواند به اين كيفيت تيراندازي كند؟
امام باقر فرمودند: بلي؛ ما خانواده كمال، را از پيغمبر اكرم به ارث بردهايم. ـ تا آنكه فرمودند: ـ خداوند پيغمبر خود را امر فرمود كه عليبنابي طالب را مخصوص به علم و كمالات خود قرار دهد و آياتي براي اثبات اين موضوع نازل فرمود؛ كه از آن جمله است آية شريفة وَتَعِيهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ(1)يعني آن علوم را گوش حفظ كننده و نگهدارنده حفظ ميكند.
پيغمبر اكرم فرموده است: از خداوند خواستم كه آن گوش حفظ كننده را گوش عليبنابي طالب قرار دهد و خدا هم چنين كرد.
از اين جهت بود كه علي ميفرمود: پيغمبر خدا هزار باب از علم، كه از هر باب آن هم هزار باب ديگر از علم باز ميشود، به من ياد داده است.
و اين علوم به ما رسيده، نه به ديگران.
هشام گفت: عليبنابي طالب ادعاي علم غيب ميكرد؛ با اينكه خداوند كسي را به غيب خود آگاه نفرموده است؟!
امام پاسخ داد: خداوند بر پيغمبر خود كتابي نازل فرموده كه بيان آنچه شده و آنچه تا روز قيامت ميشود در آن است. چنانكه فرموده: نَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيءٍ، (2)وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَيناهُ فِي إِمامٍ مُبينٍ، (3)مَا فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيءٍ (4)(5). همچنين؛ خداوند به پيغمبر خود وحي فرمود كه چيزي از اسرار و علوم غيب را باقي نگذارد مگر اينكه به
1) الحاقّة (69)، آية 12.
2) النحل (16)، آية 89.
3) يس (36)، آية 12.
4) الأنعام (6)، آية 38.
5) امام با اين چهار آية براي اميرالمؤمنين اثبات علم غيب فرمود و هشام، با آن دشمني و بغضي كه نسبت به اهل بيت داشت، انكار ننمود. ولي عجب است از دوستان ناداني كه اضافه بر انكار، اراده رد اين آيات را دارند، (مؤلف).
عليبنابي طالب بياموزد. و پيغمبر، هم به حكم خدا عمل كرد. ـ تا آنكه امام باقر فرمودند: ـ تمام علوم قرآن و تاويل آن نزد عليبنابي طالب بود. و بعد از پيغمبر، كسي جز او واقف به اين علوم نبود.(1)
حديث چهارم: حمّادبنعثمان ميگويد: عبدالاعليبناَعين براي من نقل كرد كه: از امام صادق شنيدم كه ميفرمود:
منم فرزند رسول الله و ميدانم كتاب خدا را كه ابتداي خلقت (كيفيت ايجاد موجودات) و آنچه لباس هستي، به خود بپوشد تا روز قيامت در آن است. و همينطور اخبار آسمانها و زمين، و بهشت و دوزخ، و اخبار گذشته و آينده. من همة اينها را ميدانم مثل آنچه در كف دست خود نگاه ميكنم. چونكه خداوند در وصف قرآن ميفرمايد: فِيهِ تِبيَانُ كُلِّ شَيءٍ.(2)
اگرچه با توجه به استناد اين احاديث به قرآن كريم نيازي به ذكر سند نيست، ولي ناگفته نماند كه اين حديث را در كتاب بصائر الدرجات به سند صحيح بالاتفاق، از حسنبنعليبنفضال (ثقه جليل) از حمادبنعثمان نقل نموده است.(3)در الكافي نيز، در باب رد (مراجعه) به كتاب و سنت، آن را به سند صحيح از ابن فضال نقل كرده است.(4)
شيخ طوسي فرموده است كه امام عسكري درباره كتابهاي اولاد فضال فرموده:
عمل به روايات آنان بنماييد، اما به رأي آنها اعتنا نكنيد.(5)
1) الأمان من اخطار الأسفار و الأزمان، ص66 (فصل سوم از باب چهارم)؛ بحارالأنوار، ج46، ص306، ح1 (باب هفتم از ابواب تاريخ إمام محمد باقر از كتاب تاريخ عليبنالحسين و...) و ج72، ص181، ح9 (باب 104 از ابواب الكفر و مساوي الأخلاق از كتاب الإيمان و الكفر).
2) بصائر الدرجات، ص197، ح2 (باب هشتم از جزء چهارم)؛ بحارالأنوار، ج92، ص98، ح68 (باب هشتم از ابواب فضله و احكامه ازكتاب القرآن) در سورة نحل (16)، آية 91 فِيهِ تِبيَانُ كُلِّ شَيءٍ.
3) بصائر الدرجات، ص197، ح2 (باب هشتم از جزء چهارم).
4) الكافي، ج1 ص61 ، ح8.
5) تهذيب الأحكام، المشيخة، ص57 (ذيل الحسنبنمحبوب)؛ الغيبة «للطوسي»، ص390 (ابيالقاسم الحسينبنروح نوبختي).
اين حديث در كتاب احقاق الحق از طريق عامه، از عبدالاعليبناعين آورده شده و او نيز از امام صادق نقل كره است.(1)
در توضيح اين روايت علامه مجلسي فرموده:
مقصود از همه چيز كه در قرآن بيان شده، آنچه (تاكنون) موجود شده و (از اين پس) ميشود تا روز قيامت... .(2)
در الكافي، باب اينكه «خداوند تمام قرآن و علوم آن را مگر براي ائمه جمع نكرده»، اين روايت را به سند ديگر از عبدالاعلي نقل نموده كه او گفته است: شنيدم از امام صادق كه آن حضرت فرمود:
من كتاب خدا را از اول تا به آخرش ميدانم، همينطور كه كف دست خود را ميبينم. و در آن كتاب است خبرهاي آسمان و زمين و اخبار آنچه شده و آنچه خواهد شد. (مگر نشنيدهايد) كه خداوند در قرآن ميفرمايد: فِيهِ تِبيَانُ كُلِّ شَيءٍ.(3)
علامه مجلسي در شرح اين حديث ميفرمايد:
خبرهاي آسمان؛ يعني افلاك و حركات آنها و حالات ملائكه و درجات آنان
و حركت ستارهها و مدار گردش آنها و تمام اموري كه در عالم بالا واقع شده
و ميشود و منافع اجزاي آن. و اما اخبار زمين؛ يعني حقيقت و جوهره زمين و طبقات آن و اندازه آن و آنچه در جوف زمين و معادن آن و گياهان است و اخبار گذشتگان و آيندگان و جميع حوادث دنيا و آخرت... .(4)
صاحب اصول الكافي، در باب «علم ائمه به آنچه واقع شده و ميشود» به سند صحيح ديگر از يونسبنيعقوب از حارثبنمغيره و جمعي ديگر، از آن جملهاند عبدالاعلي
و ابوعبيده و عبداللهبنبشير خَثعَمي نقل كرده كه، اينان ميگويند: شنيديم از امام صادق كه ميفرمود:
من ميدانم آنچه را در آسمانها و زمين است. و از آنچه در بهشت و جهنم است آگاهم. و از آنچه شده و ميشود با خبرم.
پس تأملي فرمودند و ديدند كه اين موضوع در نظر بعضي مهم و بزرگ آمد؛ پس فرمودند:
اين را از كتاب خدا ميدانم؛ چونكه خداوند ميفرمايد: فِيهِ تِبيَانُ كُلِّ شَيءٍ.(1)
اين حديث در بصائر الدرجات (باب ششم از جزء سوم) نيز مذكور است. با اين تفاوت كه امام در آنجا فرموده است:
من آنچه را كه شده و آنچه را كه ميشود تا روز قيامت ميدانم.(2)
و در اين باب، جناب صفار چهار حديث ديگر به اسانيد صحيح و معتبر، از امام صادق نقل كرده؛ يك حديثش اين است كه حماد گفت: امام صادق فرمود:
والله ما ميدانيم آنچه را در آسمانها و زمين است و آنچه را در بهشت و جهنم است و آنچه در بين اينهاست.
حماد ميگويد: من با تعجب به امام نظر ميكردم. چون مرا به اين حال ديد، فرمود:
اينها را از كتاب خدا ميدانم. و اين جمله را سه مرتبه تكرار فرمود.
و قرائت نمود اين آية شريفه را:وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيداً عَلى هٰؤُلَاءِ وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيءٍ (3)يعني اين موضوع از كتاب خداست، كه بيان و تبيان همه چيز در آن است.
و في المناقب لابن شهر آشوب عن بُكَيربناَعين قال: قبض ابوعبدالله علي ذراع نفسه وقال:
يَا بُكَيرُ هَذَا وَاللَّـهِ جِلْدُ رَسُولِ اللَّـهِ وَهَذِهِ وَاللَّـهِ عُرُوقُ رَسُولِ اللَّـهِ وَهَذَا وَاللَّـهِ لَحْمُهُ وَهَذَا عَظْمُهُ وَإِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَأَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا فِي الدُّنْيا وَأَعْلَمُ مَا فِي الْآخِرَةِ؛ فَرَأَى تَغَيرَ جَمَاعَةٍ فَقَالَ: يَا بُكَيرُ إِنِّي لَأَعْلَمُ ذَلِكَ مِنْ كِتابِ اللَّـهِ تَعَالَى إِذْ يَقُولُ: وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيءٍ.(1)
اين روايات تشريح كلي قرآن است و قرآن هم اين روايات را تصديق مينمايد؛ و هر يك مؤيد ديگري است. ضمناً، روشن است كه اين علوم در ظاهر آيات قرآن نيست؛ بلكه در باطن و تاويل قرآن است و كسي در اين علوم با اهل البيت شريك نيست.
خدا را سپاسگزار و شاكريم از اينكه نور ولايت را در قلوب ما روشن كرده و الطاف بيكران پروردگار عزيز و مهربان بر سر ما سايه افكنده است.
در اين هنگام، مشهدي محمد گفت: آقايان، رختخواب آماده است؛ بفرماييد استراحت كنيد.
آقاي فاتح گفت: يكي از چيزهايي كه باعث صحت بدن است اين است كه انسان قبل از خواب به بيتالخلا برود. و يكي از كارهايي كه ثواب فراوان دارد، با وضو خوابيدن است كه هر كس با وضو بخوابد، مثل اين است كه تا صبح عبادت ميكند. و خواندن سورة مباركه توحيد سه مرتبه هم، كه ثواب يك ختم قرآن دارد، و خواندن آية الكرسي
1) مناقب آل أبيطالب (ابن شهر آشوب)، ج4، ص250؛ بحارالأنوار، ج26، ص28، ح29 (باب اول از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
و شش مرتبه قل هو الله أحد، موجب امان از مكاره و شرور است.(1)
آقايان، از انجام اين اعمال اهمال نورزيد.
سپس، حاج آقاي فاتح هم نزد رفقا و مهمانهاي عزيز خود خوابيدند و مانند هر شب، آخر شب، برخاستند وضو گرفتند، نماز شب را خواندند. وقت اذان صبح آنگاه كه فجر سينه آفاق را شكافت، اذان گفتند. كمكم، رفقا بيدار گشته و آماده انجام فريضه صبح شدند. نماز صبح را با جماعت خواندند و به تعقيبات نماز پرداختند.
آنگاه، حاج آقاي فاتح به مشهدي محمد اشاره كردند و صبحانه فراهم آمد و وسايل پذيرايي آماده شد. سماور بزرگي كه به صداي خود مجلس را گرم كرده بود، ميجوشيد. هوا هم روشن شد و خورشيد سر از گريبان افق بيرون نمود و اشعه آن برگهاي درختان را طلايي رنگ كرد. نسيم خوش ميوزيد. رفقا به صرف صبحانه مشغول شدند و صبحانه با نشاط و سرور صرف شد.
سپس، حاج آقاي فاتح فرمودند: حاج آقاي نمازي، خوب است تتمة بحث را شروع فرماييد. عرض كردم: بسيار خوب!
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحيم؛ اَلحَمدُ للهِ رَبِّ العَالَمينَ كَمَا هُوَ اَهلُه وَالسَّلَامُ عَلَي مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّيبينَ الطَّاهِرينَ.
وَإِنْ مِنْ قَرْيةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذاباً شَدِيداً كَانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً؛(2)
هيچ شهر و دياري نيست مگر آنكه ما آن را هلاك مينماييم و يا قبل از قيامت به عذابي سخت گرفتارش ميكنيم. اين مطلب در كتاب نوشته شده است.
از مطالبي كه قبلاً گفتيم، روشنمند كه علم اين كتاب نزد پيغمبر و ائمة هدي ميباشد و از اين موضوعات خبر دادهاند پس آنان به اين قضايا آگاهند؛ خواه مراد از كتاب، «كتاب صامت» باشد يعني قرآن و خواه لوح محفوظ؛ در هر حال، هرچه باشد داخل در عموم «كلّ شيء» است كه قرآن فرموده است:
وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَينَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ؛(1)
هر چيز را در امام مبين ضبط و احصا نموديم.
نيز، فرموده است:
وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيءٍ؛(2)
پيامبر، ما بر تو نازل نموديم كتاب را در حالي كه آشكار كننده همه چيز است.
وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَيناهُ كِتَاباً؛(3)
ما هر چيزي را در كتاب احصا نموديم.
از اين آيه، مانند آيات گذشته، استفاده ميشود كه [علم] همه چيز در كتاب موجود است؛ از مطالب قبلي هم روشن گرديد كه علم كتاب نزد پيغمبر اكرم و ائمه است؛ پس علم به همه چيزها نزد آنهاست. ميتوان گفت مراد از «كتاب»، امام مبين است؛ چنانكه خداوند فرموده: وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَينَاهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ تعبير كُلَّ شَيءٍ در اين دو آيه مثل كُلَّ شَيءٍ در آيه وَنَزَّلْنا عَلَيكَ الْكِتابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيءٍ ميباشد
و تشريحات گذشته در آن آيه، در اين آيه نيز جاري ميشود.
مَا أَصَابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّـهِ يَسِيرٌ * لِكَيلَا تَأسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتاكُمْ؛(1)
هيچ رنج و مصيبتي نيست در زمين (مانند قحط سالي و آفات و فقر
و حوادث ديگر) و نه در خودتان مگر آنكه در كتاب نوشته شده است، پيش از آنكه ما شما و دنيا را ايجاد كنيم؛ و اين تقدير ـ يا خلق ـ بر خدا آسان است. (اين را بدانيد) تا هرگز بر آنچه از دست شما رفته دلتنگ نشويد و به آنچه (از اموال) به شما برسد خشنود و مغرور نگرديد. (چون بايد معتقد باشيد كه تمام حوادث در شب قدر تقدير شده و ميشود).
آيات و روايات گذشته دليل است كه علم «اين كتاب» به پيامبر و ائمه داده شده است؛ پس آنها به همة حوادث دانايند. صاحب تفسير قمي در تفسير اين آية شريفه از امام صادق نقل كرده است كه فرمود:
خداوند راست فرموده و به پيغمبران كتاب داده. به ما نيز در شبهاي قدر و غيره اين كتاب را تعليم فرموده است.(2)
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ؛(3)
همانا در اين (قضاياي گذشته) نشانههايي است براي متوسمين.
متوسمين كساني هستند كه هر كس را ببينند ميشناسند و در مييابند كه مؤمن است يا كافر و مقدرات او چيست. ايشان به نور خدايي نظر ميكنند، خطا و اشتباه براي آنها نيست و هر كس را به سيمايش ميشناسند.
با توجه به معناي متوسمين كه گفته شد و رواياتي كه متواتراً رسيده است كه ائمة هدي فرمودهاند:
ما هستيم متوسمين.(1)
نتيجه گرفته ميشود كه ائمه به نور خداوند نظر ميكنند و آگاه بر امور گذشته
و آينده و حقايق خلق ميباشند.
در كتاب تفسير عياشي، از ابي بصير نقل ميكند كه امام صادق فرمودند:
امام به نور پروردگار نظر ميكند، از جانب خداوند سخن ميگويد، و هر چه بخواهد (كه بداند) از او پنهان نيست.(2)
تَنَزَّلُ الْـمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر.(3)
از آيات سوره مباركه قدر با روايات آن، استفاده ميشود كه ملائكه و روح در شب قدر بر پيغمبر و امام نازل ميشوند و هر امري را بر آنها عرضه ميدارند. بنابراين، پيغمبر و ائمه به اذن خداوند متعال به مقدرات آگاهند.(4)
1) الكافي، ج1، ص218 در باب اينكه متوسمين در قرآن ائمۀ هدي هستند و نيز در بصائر الدرجات صفّار، ص354 (باب 17 از جزء هفتم) تعداد 18 روايت و در البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص378 ـ 381 و تفسير نور الثقلين، ج3، ص23 در اين خصوص روايات بسيار نقل كردهاند. و نيز در بحارالأنوار، ج24، ص123 در (باب42: اينكه ائمۀ هدي متوسمين ميباشند و جميع احوال مردم را ميشناسند) به بيست و يك روايت قناعت شده است. و همچنين در مستدرك سفينة البحار، ج10، ص305 (مادّة: وسم) مدارك بيشتري نقل نموديم، (مؤلف).
2) تفسير العياشي، ج2، ص248، ح31؛ بحارالأنوار، ج24، ص126، ح5 (باب 42 از ابواب الآيات النازلة فيهم از كتاب الإمامة).
3) القدر (97)، آية 4: در آن شب فرشتگان و روح بهرخصت پروردگارشان از هر فرمان فرود آورند.
4) ر.ك: بصائر الدرجات، ص220 ـ225 (باب سوم از جزء پنجم)؛ بحارالأنوار، ج25، ص47 ـ 100 (باب سوم از ابواب خلقهم وطينتهم و... از كتاب الإمامة).
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرينَ * فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ؛(1)
ما كتاب را در شب قدر نازل كرديم. ما خلق را (از عذاب قيامت) ميترسانيم. در آن شب هر امري با حكمت (و تدبير امور نظام جهان و جهانيان) معين ميگردد.
ظاهر آية مباركه و روايات متواتر عامه و خاصه حاكي است كه شب قدر هر سال در ماه مبارك رمضان است و فرشتگان و روح بر پيغمبر و هر يك از ائمه در زمان خود نازل ميشوند.
نيز چنانكه ائمة هدي (طبق روايات متواتري از آنها رسيده)(2)فرمودهاند، در آن شب، بليات و مرضها و مرگها و روزيها و بارانها و همه حوادث و قضاياي مقدر تا سال آينده از خيرات و شرور در جهان و جهانيان، از ذره كوچكتر و بزرگتر، همه ثبت ميشود و تمام آن در زمان پيامبر به خدمت پيغمبر و در زمان هر امام بر همان امام عرضه داشته ميشود.
فخر رازي در تفسيرش مفاتيح الغيب، در بيان علت ناميدن شب قدر به قدر، گفته است:
چون شب تقدير امور است.
ابنعباس گفته است: آنچه در آن سال واقع ميشود، از باران و روزيها و زنده نمودن و ميراندن تا مثل شب قدر سال آينده، همه را خداوند در شب قدر مقدر ميفرمايد.
نيز، فخر رازي گفته است:
اصل تقدير كل مقدرات قبل از خلقت آسمانها و زمين انجام شده است؛ لكن، در اين شب، مقدرات براي ملائكه ظاهر ميشود و در لوح محفوظ ثبت ميگردد.(3)
1) الدخان (44)، آيات 3 ـ 4.
2) البرهان في تفسير القرآن، ج5، ص8 ـ 12؛ تفسير نور الثقلين، ج4، ص620 ـ 625؛ بحارالأنوار، ج97، ص1ـ25 (باب 53 از ابواب صوم شهر رمضان از كتاب الصوم)؛ بصائر الدرجات، ص220 ـ 225 (باب سوم از جزء پنجم) روايات مربوطه متجاوز از شصت عدد نقل شده است، (مؤلف).
3) التفسير الكبير، ج32، ص229 (ذيل سورة قدر).
اين قول را عموم دانشمندان اختيار كردهاند.
وي شرح تعبير مِنْ كُلِّ أَمْر ميگويد كه علما گفتهاند: از هر امري كه در آن سال مقدّر ميشود؛ چه خير باشد، چه شر.(1)
در تفسير ابن كثير، در سوره قدر، آمده است كه قتاده و ديگران گفتهاند:
در آن شب، سرنوشت كارها مشخص و اندازة اجلها و روزيها معين ميشود؛ همانطوري كه خداي متعال فرموده است: فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ.(2)
در تفسير طنطاوي هم دربارة تعبير مِنْ كُلِّ أَمْر آمده است:
يعني حكم قضاي الهي در آن سال دربارة هر كاري نازل ميشود.(3)
نيز، در تفسيرلاهيجي است كه قاضي عياض (از دانشمندان عامه) گفته:
آن شب را از ايندو «شب قدر» ناميدهاند كه خداوند متعال اندازة روزيها، اجلها
و ديگر پديدههاي آن سال را تعيين ميفرمايد.(4)
اما روايات شيعه:
حُمران از امام باقر سؤال كرد: تفسير آيات سوره قدر چيست؟ امام فرمودند:
شب قدر در هر سال در دهة آخر ماه رمضان است و قرآن مگر در شب قدر نازل نشده. خداوند ميفرمايد: فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ. فرمود: مقدر ميشود، در شب قدر، هرحادثهاي كه تا شب قدر سال آينده واقع ميگردد.(5)
1) التفسير الكبير، ج32، ص235.
2) تفسير القرآن العظيم، ج8، ص427.
3) تفسير الوسيط، ج15، ص464.
4) تفسير شريف لاهيجي، ج8، ص400.
5) ثواب الأعمال، ص67 (باب فضل شهر رمضان و ثواب صيامه) به سند صحيح ـ بالاتفاق ـ از محمد بنابيعُمير (ثقة جليل) از عمربنأُذَيْنه (ثقة جليل) ازجناب فُضَيل و زُرارة و محمدبنمسلم از حُمران نقل نموده است. و تمام رجال اين حديث جليل القدر ميباشند؛ بحارالأنوار، ج97، ص19، ح41 (باب 53 از ابواب صوم شهر رمضان از كتاب الصوم)، (مؤلف).
و از اميرالمؤمنين نقل شده است كه در سال اول بعد از وفات پيغمبر اكرم در ماه رمضان فرمود:
از من سوال كنيد تا حوادث 360 روز ديگر (سال آينده) را به شما خبر دهم (همه چيز از امور جهان و جهانيان) از ذره كوچكتر و بزرگتر. اين، والله صرف ادعا نيست؛ بلكه به تعليم پروردگار ميدانم.(1)
و در روايات بسيار كه از حد تواتر افزون است، نقل شده كه ائمة هدي فرمودهاند: در شب قدر، ملائكه و روح بر ما نازل ميشوند و همه مقدرات سال را تا شب قدر سال آينده بر ما عرضه ميدارند.(2)و قرآن كريم نيز اين روايات را تصديق ميكند.
بنابراين، شيعه عاقل سالم بلكه انسان عاقل بدون غرض و مرض نميتواند اين آيات
و روايات متواتر را انكار كند و بگويد خلاف قرآن است؛ چون ميفهمد كه اين روايات تشريح و بيان آية شريفة مِنْ كُلِّ أَمْرٍ و كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ ميباشد.
پس ائمة هدي احوال و آجال خود و خلق را به تعليم پروردگار ميدانستند. و اين مقام به طريق أولي براي رسول اكرم ثابت است، زيرا واسطه علوم ائمة معصومين است و ائمه وارث پيغمبر اكرماند.
در اين هنگام حاج آقاي فاتح فرمود: اجازه ميدهيد چند كلمه عرض كنم؟
بنده هم عرض كردم: بلي بفرماييد؛ به شرط اينكه دستور بدهيد چايي بياورند تا مقداري رفع خستگي بشود.
حاج آقاي فاتح دستور چايي دادند و آنگاه فرمود: اگر ما براي اثبات علم غيب پيغمبر اكرم و ائمة هدي هيچ آيه و روايتي نميداشتيم، همين آيات سوره مباركه قدر و (حم
1) بحارالأنوار، ج97، ص20، ح44 (باب 53 از ابواب صوم شهر رمضان از كتاب الصوم)؛ بصائر الدرجات، ص222، ح12(باب چهارم از جزء پنجم) از امام جواد از امام صادق، (مؤلف).
2) ر.ك: الكافي، ج1، ص424؛ الفصول المهمّة في أصول الأئمة، ج1، ص391 (باب 94 از ابواب الكليّات المتعلقه و...) و ما در كتاب مقام قرآن و عترت، ص74 ـ 77 و اركان دين، ص51 و ابواب رحمت، ح228 ـ 235 مواضع اين احاديث شريف را شرح دادهايم، (مؤلف).
دخان) براي ما كفايت ميكرد و به روشني؛ علم پيغمبر و امام به حوادث يكساله از شب قدر تا شب قدر سال بعد براي اثبات ميشد؛ زيرا همه مسلمين نزول ملائكه و روح را در شب قدر براي عرض تقديرات و حوادث بر پيغمبر اسلام قبول دارند و چون علم به حوادث آينده ثابت شد، بيشتر از آن را به دليل آيات و روايات متواتر ديگر بايد قبول كرد.
حقير گفتم: بنابراين، پيامبر اكرم از حوادث روزگار آگاه است و هرگز نميتوان از آيات و روايات متواتر اين موضوع صرف نظر كرد.
بسيار جاي تعجب است كه گفته شود: پيغمبر اكرم از اصحاب منافقش خبر نداشت و از عالم بالا بياطلاع بود و از گناه خلق بيخبر بود و از آينده چهل نفر از اصحاب خود، كه آنها را به نَجْد «در بئر معونه» فرستاد و همه شهيد شدند، خبر نداشت؛ يا گفته شود ابوبَراء ـ بزرگ طايفه عامر ـ پيغمبراكرم را اغفال كرد! يا اينكه: پيغمبر نميدانست كه وليدبنعُقبه دروغ ميگويد؛ لذا قول او را قبول كرد و جمعي را با خالد بر سر قبيله بنيالمُصطَلق فرستاد تا آنكه آية إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَينُوا (1)نازل و دروغ وليد آشكار شد.
بايد دانست كه پيامبر اكرم همه اينها را به علم مقام نبوت و رسالت ميدانست؛ ليكن پيغمبر مكلف نبود كه با مردم و امت در امور عادي خود و ديگران به علم نبوت
و رسالت رفتار كند.
وظيفة پيغمبر و امام، عمل كردن طبق علم عادي بشري است كه شرط ثبوت تكاليف است. پيامبر اكرم نيز در امور خود و ديگران با علم عادي بشر رفتار ميكرد؛ مگر هنگام اعجاز و هر موردي كه مصلحت ميدانست و از جانب خداوند مأذون بود.
آري، خداوند علم به مقدرات را به ايشان داده است و ايشان هم كفران نميكردند، يعني مناسبات و عالَم اسباب را رعايت ميكردند و از مقدرات خود و خانواده و بستگان نميگريختند و ديگران را هم فرار نميدادند.
1) الحجرات (49)، آية 6 .
در خاتمه، اين بحث را مشروحاً بيان خواهيم كرد و مقداري از آن در كتاب اثبات ولايت ذكر شده است.(1)و تفسير آية: وَمِنْ أَهْلِ الْـمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ (2)و آية: مَا كَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْـمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُون (3)و آية مباركة: وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً (4) نيز در مقدمه آن كتاب آمده است.
آري، بسيار قبيح است كه انسان، بر اثر جهل، يك آيه يا دو آيه از قرآن كريم را آنطوركه خود خيال ميكند و ميخواهد، معني نمايد و صدها روايت را ناديده گرفته
و كنار بگذارد؛ به خيال اينكه مخالف قرآن است. مسلم است كه هر روايتِ مخالف قرآن باطل است و كنار زده ميشود؛ ولي معني مخالف قرآن بودن را بايد فهميد.
زياد ديده شده است كه افرادي به يك يا چند آيه قرآن برخورد كردهاند و از آيات ديگر در همان موضوع و رواياتي كه توضيح دهنده آن آيات است غفلت كردهاند؛ در نتيجه معناي درست آيات را نفهميدهاند و رواياتي را به خيال خود، مخالف با آن آيات پنداشتهاند و اين مقدار تفكر نكردهاند كه ممكن است مقصود از آياتي كه نزد خود معني كردهاند، غير از آن باشد كه ايشان گمان كردهاند.
حاج آقاي مشكات فرمود: خوب است يك مثال براي ما بيان كنيد تا مطلب روشنتر شود.
حقير عرض كردم: بسيار خوب! البته براي روشن شدن مطلب مثال لازم است.
مثلا، كسي كه از مباني فهم قرآن و حديث دور است، آية شريفة: وَمِنْ أَهْلِ الْـمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ (5)را ميبيند و با غفلت از آيات ديگر مانند آيه عرض اعمال(6)
1) اثبات ولايت، ص60 ـ 68.
2) التوبة (9)، آية 101.
3) ص (38)، آية 69 .
4) الإسراء (17)، آية 17.
5) التوبة (9)، آية 101.
6) التوبة (9)، آيات 94 و 105: سَيَرَى اللَّـهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ... وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّـهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْـمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ .
و غيره، نسبت نفي علم به پيغمبر اكرم ميدهد؛ پس رواياتي كه اثبات علم به اين امور را براي رسول اكرم مينمايد (كه موافق با آيات بسياري است) مخالف با آيات ميپندارد و رد ميكند. ـ حَسبُهُ جَهلُهُ؟ ـ
بسياري از اين گمراهان، حال سؤال و تحقيق هم ندارند كه از خبرههاي فهم قرآن
و حديث بپرسند تا دست كم به اين مطلب متوجه شوند كه آيات نفي علم، نفي علم ذاتي است و روايات (طبق آياتي كه مثبِت علم است) علم غير ذاتي را اثبات ميفرمايد؛ يعني علمي را كه از ناحيه خداوند به انبيا و اوليا داده شده اثبات ميكند و در نتيجه، در آيات تنافي نخواهد بود.
آيات شاهد و شهيد و مشهود و شهدا و اَشهاد نيز، كه در روايات متواتر به پيغمبر اكرم
و ائمة هدي تاويل شده است؛ علم اين بزرگواران به حوادث عالم و اعمال خلق اثبات ميكند.(1)
در بحارالأنوار باب اينكه «اميرمؤمنان شهيد و شاهد و مشهود است» روايات بسياري نقل فرموده. بحارالأنوار، ج23، ص334 (باب20 از ابواب الآيات النازلة فيهم از كتاب الإمامة) و ج35، ص386، ح1 (باب 19 از ابواب الآيات النازلة في شأنه از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين) رواياتي نقل فرموده است كه ائمّه شهداء خلق ميباشند. و ساير مواضع روايات را در مستدرك سفينة البحار، ج6، ص70 (لغت: شهد) مشروحاً ذكر كرديم، (مؤلف).
(چنانكه در كتاب اثبات ولايت آمده است).(2)در روايات متعدد، ائمه فرمودهاند كه، پيغمبر و امام شاهدند بايد اَعمال بندگان را مشاهده كنند و ببينند تا اينكه روز قيامت بتوانند شهادت دهند، يعني بر هرچه حجتاند شاهد آن نيز ميباشند.
آيا پيغمبر و امام كه بنا بر بيان صريح قرآن مجيد شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ (3) يعني گواهان بر مردمند، ممكن است از مردم شهر خود آگاه نباشند؟!
آيا راستي پيغمبر از منافقين مدينه خبر نداشته است؟!
اينها سؤالاتي است كه هركس قدري در قرآن انديشه كند، پاسخ آن را ميفهمد.
آيا كساني كه ميگويند: «تمام دنيا در نظر ما همانند نصف گردو ميباشد»(1)و «ما آسمانها و زمين و بهشت و جهنم و دنيا و آخرت و گذشته و آينده را ميبينيم همچنانكه كف دست خود را مشاهده ميكنيم»(2)ممكن است از همسايه منافق خود خبر نداشته باشند؟!
جواب اين سؤالات هم، نزد اهل فهم و درك، روشن است.
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهىٰ.(3)
اين آيه بدان معنا است كه قضاياي آيندگان، از جمله داستان جبت و طاغوت (خليفه اول و ثاني) و بني اميه و بني عباس، به ائمه رسيده، چنانكه در بصائر الدرجات
و بحارالأنوار اين مطلب را امام صادق فرموده است. و در تفسير قمي نيز به سند صحيح آن را نقل نموده. و در بحارالأنوار از تفسير قمي و بصائر الدرجات و كنز و مناقب ابن شهر آشوب نقل كرده است.(4)
دو آية شريفة عرض اعمال است كه در سوره برائت ميباشد. خداوند متعال ميفرمايد:
1) بصائر الدرجات، ص408، ح3 (باب 14 از جزء هشتم)؛ بحارالأنوار، ج25، ص367، ح10 (باب13 از ابواب العلامات) و در حديث: إِنَّ الدُّنْيَا تُمَثَّلُ لِلْإِمَامِ فِي فِلْقَةِ الْجَوْز؛ لسان العرب، ج10، ص309: فِلقَالجفنة وهو نصفها؛ تاج العروس، ج13، ص405: والفِلْق: قوس تُتَّخَذ من نِصْفِ عُود... .
2) الكافي، ج1، ص61 ، ح8؛ بصائر الدرجات، ص197، ح2 (باب هشتم از جزء چهارم).
3) طه (20)، آية 128. در چند روايت وارد شده كه«اُولِي النُّهي» ائمۀ هدايند؛ بحارالأنوار، ج24، ص118 (باب 40: اَنَّهُم اُولُوا النُّهي من ابواب الآيات النازلة از كتاب الإمامة)، (مؤلف).
4) بصائر الدرجات، ص518، ح51 (باب 18 از جزء دهم)؛ تفسيرالقمي، ج2، ص61؛ مناقب آلابي طالب (ابن شهر آشوب)، ج4، ص214؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص309؛ بحارالأنوار، ج24، ص118، ح1 (باب40 از ابواب أّنَّهم اولوا النهي از كتاب الإمامة).
منافقين (كه از همراهي مؤمنين براي جهاد روي برتافتند) معذرت خواهي ميكنند. هنگامي كه به سوي آنها برگشتيد، بگو ـ اي پيغمبر ـ : عذر خواهي نكنيد، كه ما شما را در آنچه ميگوييد تصديق نخواهيم كرد؛ چون خداوند ما را به قضايا و اخبار شما آگاه فرموده و خدا و رسول اعمال شما را ميبينند.(1)
در آية 105 نيز ميفرمايد:
بگوـ اي پيغمبر ـ : (اي مردم) به (آنچه ميخواهيد) عمل كنيد؛ خداوند و رسول و مؤمنين اعمال شما را ميبينند.(2)
آيه اوّل ميگويد خداوند قضاياي شما را به ما خبر داده و در هر دو آيه آمده است كه خدا و رسول اعمال شما را ميبينند.
اما در آيه دوم، مؤمنين را نيز در رؤيت اعمال با خدا و رسول ضميمه فرمودهاند.
آشكار است كه خداوند به ذات مقدس خود اعمال خلق را ميبيند و حضرت رسول
و مؤمنين به ارائه و عرضه پروردگار آنها را ميبينند.
و مراد از «مؤمنين» در اين آية كريمه، ائمة هدي ميباشند. چنانكه در بيان صريح روايات متواتر خودشان فرمودهاند. ما نيز در كتاب مقام قرآن و عترت دليل عقلي
و نقلي بر آن اقامه كردهايم.(3)
و در كتاب شريف بصائر الدرجات، ص419 (باب اول از جزء نهم) تعداد چهارده روايت نقل كرده كه خدا به پيغمبر و ائمۀ هدي چشم بينايي داده كه تمام اعمال را ميبينند.
و در ص424 (باب چهارم: الاعمال تُعرَض عَلي رَسولِ الله والاَئمّه) تعداد هفده روايت آورده. و در ص427 (باب پنجم: عرض الاَعمال علي الاَئمّه الاَحياء والاَموات) و ص429 (باب ششم: في عرض الاَعمال علي الائمّه الاَحياء من آل محمد) تعداد يازده روايت ذكر كرده است.صاحب آن كتاب در ص431 (باب هفتم) و ص443 (باب13) روايات بسياري آورده در اينكه آنان خلايق را ميبينند و چيزي برايشان پنهان نيست.
و در بحارالأنوار، ج23، ص334 ـ 353 شماره روايات مربوط به اين موضوع را كه مؤمنين در اين آيه ائمۀ هدي هستند، به هفتاد و پنج روايت رسانده است، (مؤلف).
1) التوبة (9)، آية 94: يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُلْ لَا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللّـَهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللّـَهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
2) التوبة (9)، آية 105: وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللّـَهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْـمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
3) در كتاب شريف الكافي، ج1، ص219 در باب (عرض اعمال بر پيغمبر و ائمۀ هدي)،تعداد شش روايت نقل شده در اينكه مؤمنين در اين آية شريفه ائمۀ هدايند و آنان اعمال بندگان را ميبينند.
وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ؛(1)
در محل اعراف (كه موضعي است بين بهشت و جهنم) مرداني هستند كه تمام افراد را به صورت و سيمايشان ميشناسند.
در روايات متواتر، ائمه فرمودهاند:
ماييم اين مرداني كه هركسي را به صورتش و سيمايش ميشناسيم.
اين روايات متواتر، هم زينت بخش كتب تفاسير است و هم در بحارالأنوار مذكور است.(2)
هَذَا ذِكْرُ مَنْ مَعِي وَذِكْرُ مَنْ قَبْلِي.(3)
قال الصادق: يَعْنِي بِذِكرِ مَن مَعِي مَا هُوَ كائِنٌ وَذِكرٌ مَن قَبلِي ماقَدْ كَانَ؛(4)
به فرموده آن حضرت در اين (قرآن) اخبار و قضاياي آنچه گذشته
و آنچه واقع خواهد شد، ذكر شده است.
و از واضحات است كه علوم قرآن نزد پيغمبر و ائمه است.
1) الأعراف (7)، آية 46.
2) بحارالأنوار، ج24، ص247 ـ 255 (باب 62 از ابواب الآيات النازلة فيهم... از كتاب الإمامة)؛ تفسير الصافي، ج2، ص198؛ البرهان في تفسير القرآن، ج2، ص549؛ تفسير كنز الدقائق، ج5، ص92 و... .
3) الأنبياء (21)، آية 24: اين قرآن ذكر آنهايى است كه با ما هستند و نيز ذكر پيشينيان قبل از من است.
4) مجمع البيان في تفسير القرآن، ج7، ص71؛ بصائر الدرجات، ص130، ح1 (بعد از باب هفتم از جزء سوم) به نقل زراره از امام صادق؛ بحارالأنوار، ج92، ص86 ، ح22 (باب هشتم از ابواب فضله و احكامه از كتاب القرآن).
فكر ميكنم اين آياتي كه عرض كردم جاي ترديد براي هيچكس باقي نگذاشته باشد
و همين اندازه براي ادعاي حقير هم كافي باشد. اكنون، بحث ديگري را به ميان ميآوريم.
در اين بحث، رواياتي را مطرح ميكنيم كه معرف قرآن كريماند.
اين روايات به ما ميگويد كه علوم گذشتگان و آيندگان و اهل هر زمان و اخبار آسمانها و زمين و احوال بهشت و رضوان و دوزخ و دوزخيان و... همه در قرآن مجيد بيان شده است.
نيز به ما خاطر نشان ميكند كه قرآن به تنهايي جوابگوي سؤالات و گرهگشاي مشكلات نيست؛ بايد به ائمة هدي و عترت پاكيزه پيغمبر مراجعه كنيم تا آن بزرگواران علوم قرآن را براي ما بيان فرمايند و اختلافات ما را رفع و دفع بنمايند.
شاهد بر اين ادعا، اين آية شريفه است؛ كه خداوند ميفرمايد:
اي پيغمبر، ما اين كتاب (قرآن) را بر تو نازل نكرديم مگر اينكه تو (به سبب آن) رفع اختلاف كني.(1)
آري، قرآن به تنهايي رفع اختلاف نكرده و نخواهد كرد و بايد پيغمبر و كساني كه نايب اويند، بهوسيله قرآن اختلافات مردم را رفع كنند. اگر قرآن به تنهايي رفع اختلاف
1) النحل (16)، آية 64 : وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَهُدىً وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ.
ميكرد، مسلمين كه قرآن را حق ميدانند و قبول دارند و به آن استدلال ميكنند، در اصول و فروع دين با هم اختلاف نميكردند؛ اما ميبينيم فِرَق مسلمين در اصول و فروع دين با هم اختلاف دارند و همه نيز به آيات قرآن استدلال مينمايند.
هرگاه سخني از قرآن و عترت به ميان ميآيد، خاطره غم انگيزي در ضمير ما ترسيم ميشود و ما را به ياد صحنهاي اسفناك مياندازد... آه! چه غمي كه هيچ سروري جاي آن را نميگيرد! و چه صحنهاي كه تا قيامت فراموش نميشود!
گويي زبان هم شرم ميكند كه بگويد پيغمبر اكرم در لحظات آخر زندگيش فرمود:
كاغذ و قلمي بياوريد تا چيزي براي شما بنويسم كه هرگز گمراه نشويد
و اختلاف نكنيد. ولي طاغوت گفت: اين مرد هذيان ميگويد. وَحَسبُنا كِتابُ الله. (يعني:) تنها كتاب خدا براي ما كافي است.(1)
المحن)؛ صحيح البخاري، ج5، ص137، ح4432 (باب مرض النبي و وفاته از كتاب المغازي).
پيغمبر اكرم بارها ميفرمود:
اي مردم! من از ميان شما ميروم و دو شيء گرانسنگ و دو عامل مؤثر قوي در هدايت و سعادت امت در ميان شما ميگذارم. اگر به آن دو متمسك شويد، هرگز گمراه نخواهيد شد.(2)
دقت كنيد! پيغمبر اكرم ميفرمايد: اگر به «آن دو» متمسك شويد، گمراه نميشويد. از اين گفتار معلوم ميشود كسي كه قرآن تنها را بگيرد، در وادي ضلالت سرگردان
و گمراه ميشود؛ و فراموش نشود كه اين حديث بين مسلمين متواتر و قطعي است.
مَسعَدةبنصدقه از امام صادق نقل ميكند كه اميرالمؤمنين فرموده است:
پيغمبراكرم براي مردم نسخهاي آورد كه آنچه در كتابهاي آسماني پيشينيان و گذشتگان است. ... و آن نسخه تصديق كننده كتابهاي پيشين،
و كتابهاي پيشين تصديق كننده آن است.
و تفصيل حلال از حرام نيز در آن نسخه موجود است. و آن نسخه قرآن كريم است. (اي مردم) از آن سؤال كنيد؛ (اما بدانيد كه) هرگز جواب شما را نميدهد. ولي از من بپرسيد تا من شما را از آن آگاه كنم. (زيرا من هرچه از آن بخواهم جواب مثبت برايم حاصل است).
و علم آنچه گذشته و علم آنچه در آينده تا روز قيامت و حكم آنچه بين شماست و بيان آنچه در آن اختلاف ميكنيد، همه در قرآن است. از من سؤال كنيد تا به شما تعليم دهم.(1)
اسماعيلبنجابر از امام صادق نقل ميكند كه آن حضرت در خصوص اين موضوع فرمود:
اخبار آنچه گذشته و آنچه بعد از شما و بين شماست در كتاب خدا (قرآن مجيد) است؛ و ما همه آن خبرها را ميدانيم.(2)
اميرالمؤمنين ميفرمايند:
از اين قرآن سؤال كنيد؛ (ولي بدانيد كه) هرگز به شما جواب نخواهد داد. ليكن من به شما از آن خبر ميدهم. (اي مردم) علم گذشته و آينده و درمان درد شما و نظم امور شما در قرآن است.(3)
1) الكافي، ج1، ص60 ، ح7، باب مراجعه به كتاب و سنت، در حديث وصف بعثت خاتم انبياء و قسمتي از احوال مردم زمان جاهليت مذكور است. و از نهج البلاغة اميرالمؤمنين نيز نقل شده است، (مؤلف)؛ بحارالأنوار، ج91، ص81، ح1 (باب هشتم از ابواب فضله و احكامه... از كتاب القرآن)؛ شرح نهج البلاغه (منهاج البراعة)، ج6 ، ص267.
2) الكافي، ج1، ص61 ، ح9؛ بحارالأنوار، ج92، ص98، ح67 (باب هشتم از ابواب فضل و احكامه از كتاب القرآن)؛ بصائر الدرجات، ص196، ح10 (باب هفتم از جزء چهارم) و أميرالمؤمين به حارث اعور اين حديث را فرمودهاند، (مؤلف). ر.ك: تفسير العياشي، ج1، ص3، ح2.
3) نهج البلاغه، خطبه 158، ص223؛ بحارالأنوار، ج 92، ص23، ح24 (باب يكم از ابواب فضله احكامه از كتاب القرآن).
ايوببنحر ميگويد: شنيدم از امام صادق كه ميفرمود:
خداوند نبوت و رسالت را به پيغمبر شما ختم فرمود، پس بعد از او پيغمبري نخواهد آمد. با قرآن شما رحم به كتابهاي آسماني خاتمه داد، و ديگر كتابي از آسمان نازل نميشود. بيان هر چيزي در قرآن شماست، خلقت آسمانها و زمين، داستان آفرينش شما، خبر گذشتگان و آيندگان، ميزان جدايي حق از باطل در امور شما، امر بهشت و جهنم، سرانجام كارهاي شما.(1)
اميرالمؤمنين ميفرمايد:
بيان همه چيز در قرآن است. علم اولين و آخرين نيز در آن است. (و اين علوم در ظاهر قرآن مجيد نيست؛ بلكه در باطن آن و تاويل آن است.)
و تاويل آن را غير خداوند و راسخون در علم نميدانند. و راسخون جمع است. يكي از آن جمع پيغمبر اكرم است. و آن حضرت اين علوم را به من ياد داده و هميشه اين دانش در ميان اولاد معصومين ما موجود است... .(2)
سَماعه از امام صادق نقل ميكند كه آن حضرت فرمود:
خداوند كتاب خود را براي شما نازل نموده؛ كتابي كه در نهايت صحت
و متانت است. و در آن است خبر شما و آنان كه پيش از شما بوده و بعد از شما بيايند. و در آن كتاب است اخبار آسمان و زمين. (با اين وصف) اگر كسي از اين مطالب به شما خبر دهد هرآينه تعجب خواهيد كرد؟!(3)
1) الكافي، ج1، ص269، ح3 (باب في أن الأئمة بمن يشبهون ممن مضى.. از كتاب الحجة) با سند صحيح نقل شده است، (مؤلف).
2) تفسير فرات الكوفي، ص68، ح38؛ بحارالأنوار، ج26، ص64، ح146 (باب يكم از ابواب جهات علومهم... از كتاب الإمامة).
3) تفسيرالعياشي، ج1، ص8، ح18؛ بحارالأنوار، ج92، ص90، ح35 (باب هشتم از ابواب فضله و احكامه و... كتاب القرآن)؛ المحاسن، ج1، ص267، ح353 (باب 36).
ابراهيمبنعمر از امام صادق نقل ميكند كه آن حضرت فرمود:
در قرآن (اخبار) آنچه گذشته و آنچه در آينده است و آنچه اكنون هست بيان شده است. ـ تا آنكه فرمود: ـ يك اسم آن، معاني و وجوه بيشمار دارد؛ و (اين وجوه و معاني را فقط) اوصيا ميدانند و ميشناسند.(1)
بشيردهّان ميگويد: شنيدم كه امام صادق ميفرمود:
خداوند در قرآن مجيد اطاعت ما را واجب فرموده؛ (در اين صورت) اگر مردم از ما دوري كنند و ما را نشناسند معذور نيستند.
... كرائم (آيات مدح) قرآن براي ماست. من به شما نميگويم كه ما اصحاب غيبيم؛ (ولي ميگويم) ما علوم كتاب خدا را ميدانيم و در آن كتاب علم، هر چيزي موجود است. و به تحقيق، خداوند علمي به ما عنايت فرموده كه هيچ كس غير خودش آن علم را نميداند. و علمي هم به ملائكه و مرسلين آموخته كه ما آن را ميدانيم.(2)
روشن است اينكه در اين روايت فرمودهاند: «من به شما نميگويم كه ما اصحاب غيبيم» بر عدم علم ايشان به غيب دلالت ندارد؛ زيرا مفهوم فرمايش ايشان، اعم از دانستن يا ندانستن غيب در واقع است؛ چنانكه در خاتمه إن شاء الله بيان خواهد شد.
اما مضمون اينكه در آخر حديث آمده است: «هرچه را خداوند به ملائكه و انبيا
و مرسلين ياد داده، ما همه آن را به تعليم پروردگار ميدانيم» از رواياتي مستفاد است كه از حد تواتر بيشتر است. (چنانكه مشروحاً اين مطلب را در آينده مطالعه ميفرماييد).
1) تفسير العياشي، ج1، ص12، ح10؛ بصائر الدرجات، ص195، ح6 (باب هفتم از جزء چهارم)؛ بحارالأنوار، ج92، ص55، ح23 (باب هفتم از ابواب فضله و احكامه از كتاب القرآن) و ص95، ح50 و ص97، ح63 (باب هشتم).
2) تفسير العياشي، ج1، ص16، ح7 از امام صادق: اِنَّ اللَه فَرَضَ طاعَتَنا في كتابِهِ فَلا يَسَعُ النّاسُ جَهْلاً، لَناصَفوُ المَالِ، وَلَنَا الأَنفَالُ، وَلَنَا كَرَائمُ القُرآن، و لَا اَقُولُ لَكُم اِنَّا اَصْحَابُ الغَيب، وَنَعلَمُ كِتابَ اللهِ، وَكِتَابُ اللهِ يَحتَمِلُ كُلَّ شَيءٍ؛ اِنَّ الله اَعلَمَنَا عِلْماً لايَعلَمُهُ اَحَدٌ غَيرُهُ وَعِلْماً قَد اَعلَمَهُ مَلائِكَتَهُ وَرُسُلَه؛ فَما عَلِمَتهُ مَلائِكَتُهُ وَرُسُلُهُ فَنَحنُ نَعلَمُهُ؛ بحارالأنوار، ج 92، ص96، ح55 (باب هشتم از ابواب فضله و احكامه از كتاب القرآن).
ثقة جليل القدر برقي، كه از بزرگواران اصحاب امام جواد و امام هادي است، در كتاب شريف خود، محاسن ده روايت نقل فرموده كه مضمون آن روايات اين است كه:
در قرآن، بيان هر چيزي ميباشد. و اخبار آسمان و زمين و خبرهاي گذشته و آينده در آن است. مطلبي از قرآن نيست مگر آنكه از جانب خدا رهنماي گويايي براي آن وجود دارد؛ و مردم نميدانند: خداوند علوم قرآن و تاويلات و بطون آن را در دسترس مردم قرار نداده و آن را براي افراد معيني مخصوص گردانيده؛ به جهت اينكه عموم مردم ظرفيت و اهليت ندارند.
خداوند اين افراد معين را طريق مستقيم بهسوي خود قرار داده و آنها را به علوم قرآن و تاويلات آن مشرف فرموده است. از اين جهت است كه بايد مردم به آنان مراجعه نمايند. و از طرف ديگر ممكن نيست كه عموم مردم ولي امر پروردگار باشند؛ چرا كه اگر همه مردم اوليالامر شدند، وجود افرادي كه اوامر و نواهي خدا را به آنان ابلاغ فرمايند امكان نخواهد داشت. پس بايد اين افراد معين امام و مقتدا باشند تا مردم به آنها اقتدا نمايند. و مردم، در علوم قرآن شريك اين افراد معين نيستند.(1)
حاج آقاي فاتح فرمود: چقدر خوب است امروز نهار را در حضور شما صرفكنيم.
حقير گفتم: از طرف من مانعي نيست و بنده تابع ميل رفقايم.
رفقا گفتند: اختيار با شماست.
حقير عرض كردم: اگر امروز به سامرا براي زيارت امام هادي و امام عسكري برويم خيلي خوب است.
آقاي فاتح فرمود: من هم حاضرم در خدمت شما باشم؛ چرا كه چند ماه است به زيارت سامرا موفق نشدهام. ولي اگر لطف كنيد كه نهار را در حضور شما باشيم و بعدازظهر حركت نماييم بهتر است. و ميل دارم هر غذايي كه دوست داريد بفرماييد تا آن را تهيه كنيم.
1) المحاسن، ج1، ص267 ـ 270، ح352 ـ 361 (باب 36).
حقير گفتم: شما لطفا يك كيلو گوشت تازه بيچربي چرخ كرده و يك مَن شير گاو تازه و قدري روغن و عسل و چند دانه تخم مرغ فراهم كنيد. هر وقت حاضر شد به ما خبر دهيد.
آقاي فاتح فرمود: بسيارخوب. خوشبختانه روغن خوب و عسل در خانه موجود است.
آقاي مشكات فرمود: خواهش ميكنم شما به بحث ادامه دهيد.
حقير گفتم: تمام اين روايات شريفهاي كه عرض كردم، هر يك مؤيد ديگري است. بعضي از آن روايات ـ مطابق استعداد رُوات ـ به نحو اجمال و بعضي بهطور تفصيل بيان شده است. اگر خوب دقت كنيم ميبينيم كه بعضي مختصر و خلاصه روايات مفصل است و برخي مفصل و شارح آن مختصر است؛ شبيه قضاياي خارجيه كه بعضي مختصر و بعضي مفصل نقل ميكنند. و شبيه قصص قرآن كه خداوند در بعضي از سور بهطور اختصار و در بعضي مفصل بيان فرموده است.
همچنين، همة اين روايات موافق قرآن و شارح اجمال آن است. مثل احاديثي كه در پيرامون آية تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيءٍ(1)رسيده كه شرح آن گذشت.
از سوي ديگر و همچنين روايات ديگري كه در اطراف آيات شريفه مذكوره در بحثهاي گذشته عرض كردم، گواه صدق روايات گذشته و آينده است يعني هر يك ديگري را تاييد و تسديد و تاكيد مينمايد.
1) النحل (16)، آية 89 .
اكنون به توفيق پروردگار رواياتي را مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهيم كه بر اثبات علم غيب پيغمبر و ائمه دلالت دارد و پشتيبان روايات گذشته است. در بيشتر اين روايات ـ كه بهطور كامل دليل علم غيب پيغمبر و ائمة هدي است ـ از نظر ظاهر آيه و تفسير آيهاي ذكر نشده است، البته يقين داريم كه اين روايات مستفاد از عمومات و كليات آيات قرآن است. اين روايات بيست و هشت دسته است:
فكر ميكنم اين آياتي كه عرض كردم جاي ترديد براي هيچكس باقي نگذاشته باشد
و همين اندازه براي ادعاي حقير هم كافي باشد. اكنون، بحث ديگري را به ميان ميآوريم.
در اين بحث، رواياتي را مطرح ميكنيم كه معرف قرآن كريماند.
اين روايات به ما ميگويد كه علوم گذشتگان و آيندگان و اهل هر زمان و اخبار آسمانها و زمين و احوال بهشت و رضوان و دوزخ و دوزخيان و... همه در قرآن مجيد بيان شده است.
نيز به ما خاطر نشان ميكند كه قرآن به تنهايي جوابگوي سؤالات و گرهگشاي مشكلات نيست؛ بايد به ائمة هدي و عترت پاكيزه پيغمبر مراجعه كنيم تا آن بزرگواران علوم قرآن را براي ما بيان فرمايند و اختلافات ما را رفع و دفع بنمايند.
شاهد بر اين ادعا، اين آية شريفه است؛ كه خداوند ميفرمايد:
اي پيغمبر، ما اين كتاب (قرآن) را بر تو نازل نكرديم مگر اينكه تو (به سبب آن) رفع اختلاف كني.
آري، قرآن به تنهايي رفع اختلاف نكرده و نخواهد كرد و بايد پيغمبر و كساني كه نايب اويند، بهوسيله قرآن اختلافات مردم را رفع كنند. اگر قرآن به تنهايي رفع اختلاف ميكرد، مسلمين كه قرآن را حق ميدانند و قبول دارند و به آن استدلال ميكنند، در اصول و فروع دين با هم اختلاف نميكردند؛ اما ميبينيم فِرَق مسلمين در اصول و فروع دين با هم اختلاف دارند و همه نيز به آيات قرآن استدلال مينمايند.
هرگاه سخني از قرآن و عترت به ميان ميآيد، خاطره غم انگيزي در ضمير ما ترسيم ميشود و ما را به ياد صحنهاي اسفناك مياندازد... آه! چه غمي كه هيچ سروري جاي آن را نميگيرد! و چه صحنهاي كه تا قيامت فراموش نميشود!
گويي زبان هم شرم ميكند كه بگويد پيغمبر اكرم در لحظات آخر زندگيش فرمود:
كاغذ و قلمي بياوريد تا چيزي براي شما بنويسم كه هرگز گمراه نشويد
و اختلاف نكنيد. ولي طاغوت گفت: اين مرد هذيان ميگويد. وَحَسبُنا كِتابُ الله. (يعني:) تنها كتاب خدا براي ما كافي است.
پيغمبر اكرم بارها ميفرمود:
اي مردم! من از ميان شما ميروم و دو شيء گرانسنگ و دو عامل مؤثر قوي در هدايت و سعادت امت در ميان شما ميگذارم. اگر به آن دو متمسك شويد، هرگز گمراه نخواهيد شد.
دقت كنيد! پيغمبر اكرم ميفرمايد: اگر به «آن دو» متمسك شويد، گمراه نميشويد. از اين گفتار معلوم ميشود كسي كه قرآن تنها را بگيرد، در وادي ضلالت سرگردان
و گمراه ميشود؛ و فراموش نشود كه اين حديث بين مسلمين متواتر و قطعي است.
مَسعَدةبنصدقه از امام صادق نقل ميكند كه اميرالمؤمنين فرموده است:
پيغمبراكرم براي مردم نسخهاي آورد كه آنچه در كتابهاي آسماني پيشينيان و گذشتگان است. ... و آن نسخه تصديق كننده كتابهاي پيشين، و كتابهاي پيشين تصديق كننده آن است.
و تفصيل حلال از حرام نيز در آن نسخه موجود است. و آن نسخه قرآن كريم است. (اي مردم) از آن سؤال كنيد؛ (اما بدانيد كه) هرگز جواب شما را نميدهد. ولي از من بپرسيد تا من شما را از آن آگاه كنم. (زيرا من هرچه از آن بخواهم جواب مثبت برايم حاصل است).
و علم آنچه گذشته و علم آنچه در آينده تا روز قيامت و حكم آنچه بين شماست و بيان آنچه در آن اختلاف ميكنيد، همه در قرآن است. از من سؤال كنيد تا به شما تعليم دهم.
اسماعيلبنجابر از امام صادق نقل ميكند كه آن حضرت در خصوص اين موضوع فرمود:
اخبار آنچه گذشته و آنچه بعد از شما و بين شماست در كتاب خدا (قرآن مجيد) است؛ و ما همه آن خبرها را ميدانيم.
اميرالمؤمنين ميفرمايند:
از اين قرآن سؤال كنيد؛ (ولي بدانيد كه) هرگز به شما جواب نخواهد داد. ليكن من به شما از آن خبر ميدهم. (اي مردم) علم گذشته و آينده و درمان درد شما و نظم امور شما در قرآن است.
ايوببنحر ميگويد: شنيدم از امام صادق كه ميفرمود:
خداوند نبوت و رسالت را به پيغمبر شما ختم فرمود، پس بعد از او پيغمبري نخواهد آمد. با قرآن شما رحم به كتابهاي آسماني خاتمه داد، و ديگر كتابي از آسمان نازل نميشود. بيان هر چيزي در قرآن شماست، خلقت آسمانها و زمين، داستان آفرينش شما، خبر گذشتگان و آيندگان، ميزان جدايي حق از باطل در امور شما، امر بهشت و جهنم، سرانجام كارهاي شما.
اميرالمؤمنين ميفرمايد:
بيان همه چيز در قرآن است. علم اولين و آخرين نيز در آن است. (و اين علوم در ظاهر قرآن مجيد نيست؛ بلكه در باطن آن و تاويل آن است.)
و تاويل آن را غير خداوند و راسخون در علم نميدانند. و راسخون جمع است. يكي از آن جمع پيغمبر اكرم است. و آن حضرت اين علوم را به من ياد داده و هميشه اين دانش در ميان اولاد معصومين ما موجود است... .
سَماعه از امام صادق نقل ميكند كه آن حضرت فرمود:
خداوند كتاب خود را براي شما نازل نموده؛ كتابي كه در نهايت صحت
و متانت است. و در آن است خبر شما و آنان كه پيش از شما بوده و بعد از شما بيايند. و در آن كتاب است اخبار آسمان و زمين. (با اين وصف) اگر كسي از اين مطالب به شما خبر دهد هرآينه تعجب خواهيد كرد؟!
ابراهيمبنعمر از امام صادق نقل ميكند كه آن حضرت فرمود:
در قرآن (اخبار) آنچه گذشته و آنچه در آينده است و آنچه اكنون هست بيان شده است. ـ تا آنكه فرمود: ـ يك اسم آن، معاني و وجوه بيشمار دارد؛ و (اين وجوه و معاني را فقط) اوصيا ميدانند و ميشناسند.
بشيردهّان ميگويد: شنيدم كه امام صادق ميفرمود:
خداوند در قرآن مجيد اطاعت ما را واجب فرموده؛ (در اين صورت) اگر مردم از ما دوري كنند و ما را نشناسند معذور نيستند.
... كرائم (آيات مدح) قرآن براي ماست. من به شما نميگويم كه ما اصحاب غيبيم؛ (ولي ميگويم) ما علوم كتاب خدا را ميدانيم و در آن كتاب علم، هر چيزي موجود است. و به تحقيق، خداوند علمي به ما عنايت فرموده كه هيچ كس غير خودش آن علم را نميداند. و علمي هم به ملائكه و مرسلين آموخته كه ما آن را ميدانيم.
روشن است اينكه در اين روايت فرمودهاند: «من به شما نميگويم كه ما اصحاب غيبيم» بر عدم علم ايشان به غيب دلالت ندارد؛ زيرا مفهوم فرمايش ايشان، اعم از دانستن يا ندانستن غيب در واقع است؛ چنانكه در خاتمه إن شاء الله بيان خواهد شد.
اما مضمون اينكه در آخر حديث آمده است: «هرچه را خداوند به ملائكه و انبيا
و مرسلين ياد داده، ما همه آن را به تعليم پروردگار ميدانيم» از رواياتي مستفاد است كه از حد تواتر بيشتر است. (چنانكه مشروحاً اين مطلب را در آينده مطالعه ميفرماييد).
ثقة جليل القدر برقي، كه از بزرگواران اصحاب امام جواد و امام هادي است، در كتاب شريف خود، محاسن ده روايت نقل فرموده كه مضمون آن روايات اين است كه:
در قرآن، بيان هر چيزي ميباشد. و اخبار آسمان و زمين و خبرهاي گذشته و آينده در آن است. مطلبي از قرآن نيست مگر آنكه از جانب خدا رهنماي گويايي براي آن وجود دارد؛ و مردم نميدانند: خداوند علوم قرآن و تاويلات و بطون آن را در دسترس مردم قرار نداده و آن را براي افراد معيني مخصوص گردانيده؛ به جهت اينكه عموم مردم ظرفيت و اهليت ندارند.
خداوند اين افراد معين را طريق مستقيم بهسوي خود قرار داده و آنها را به علوم قرآن و تاويلات آن مشرف فرموده است. از اين جهت است كه بايد مردم به آنان مراجعه نمايند. و از طرف ديگر ممكن نيست كه عموم مردم ولي امر پروردگار باشند؛ چرا كه اگر همه مردم اوليالامر شدند، وجود افرادي كه اوامر و نواهي خدا را به آنان ابلاغ فرمايند امكان نخواهد داشت. پس بايد اين افراد معين امام و مقتدا باشند تا مردم به آنها اقتدا نمايند. و مردم، در علوم قرآن شريك اين افراد معين نيستند.
حاج آقاي فاتح فرمود: چقدر خوب است امروز نهار را در حضور شما صرفكنيم.
حقير گفتم: از طرف من مانعي نيست و بنده تابع ميل رفقايم.
رفقا گفتند: اختيار با شماست.
حقير عرض كردم: اگر امروز به سامرا براي زيارت امام هادي و امام عسكري برويم خيلي خوب است.
آقاي فاتح فرمود: من هم حاضرم در خدمت شما باشم؛ چرا كه چند ماه است به زيارت سامرا موفق نشدهام. ولي اگر لطف كنيد كه نهار را در حضور شما باشيم و بعدازظهر حركت نماييم بهتر است. و ميل دارم هر غذايي كه دوست داريد بفرماييد تا آن را تهيه كنيم.
حقير گفتم: شما لطفا يك كيلو گوشت تازه بيچربي چرخ كرده و يك مَن شير گاو تازه و قدري روغن و عسل و چند دانه تخم مرغ فراهم كنيد. هر وقت حاضر شد به ما خبر دهيد.
آقاي فاتح فرمود: بسيارخوب. خوشبختانه روغن خوب و عسل در خانه موجود است.
آقاي مشكات فرمود: خواهش ميكنم شما به بحث ادامه دهيد.
حقير گفتم: تمام اين روايات شريفهاي كه عرض كردم، هر يك مؤيد ديگري است. بعضي از آن روايات ـ مطابق استعداد رُوات ـ به نحو اجمال و بعضي بهطور تفصيل بيان شده است. اگر خوب دقت كنيم ميبينيم كه بعضي مختصر و خلاصه روايات مفصل است و برخي مفصل و شارح آن مختصر است؛ شبيه قضاياي خارجيه كه بعضي مختصر و بعضي مفصل نقل ميكنند. و شبيه قصص قرآن كه خداوند در بعضي از سور بهطور اختصار و در بعضي مفصل بيان فرموده است.
همچنين، همة اين روايات موافق قرآن و شارح اجمال آن است. مثل احاديثي كه در پيرامون آية تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيءٍ رسيده كه شرح آن گذشت.
از سوي ديگر و همچنين روايات ديگري كه در اطراف آيات شريفه مذكوره در بحثهاي گذشته عرض كردم، گواه صدق روايات گذشته و آينده است يعني هر يك ديگري را تاييد و تسديد و تاكيد مينمايد.
رواياتي است كه پيغمبر اكرم فرموده: خداوند به عترت پاكيزه من (ائمة هدي) فهم و علم مرا عنايت و مرحمت فرموده و آنان را از طينت من آفريده است. در اين خصوص چند روايت به عرض شما ميرسانم.
پيغمبر اكرم در مدح اميرالمؤمنين و ائمة هدي فرمودهاند:
آنان هاديان پسنديدهاند. و خداوند به ايشان فهم و علم مرا عطا فرموده.
و آنها عترتمنند... .(1)
امام باقر از پيغمبر اكرم نقل ميكند كه آن حضرت در وصف عترت پاكيزه خود فرمود:
اَعْطَاهُمُ اللهُ فَهْمِي وَعِلْمِي هُمْ عِتْرَتِي مِن لَحمِي وَدَمِي؛(2)
خداوند فهم و علم مرا به ايشان عطا فرموده [ايشان عترت من هستند از گوشت و خون منند].
همچنين جناب صفار در بصائر الدرجات، نُه حديث صحيح و معتبر نقل نموده و جمله حضرت رسول را درباره عترت خود كه فرمود:
1) كامل الزيارات (ابن قولويه قمي)، ص 69، ح3 (باب22 ) به سند خود از سعد اسكاف از امام باقر نقل كرده است، (مؤلف). الكافي، ج1، ص209، ح5؛ بحارالأنوار، ج23، ص138، ح83 (باب هفتم از ابواب جمل احوال الأئمه از كتاب الإمامة).
2) كامل الزيارات، ص71، ح7 (باب22) به نقل از جابر. و اين موضوع در مكاتبة اميرالمؤمنين ذكر شده است؛ بحارالأنوار، ج44، ص260، ح13 (باب 31 از ابواب ما يختص بتاريخ الحسين از كتاب تاريخ فاطمه و الحسن و الحسين)، (مؤلف).
«اَعْطَاهُمُ اللهُ فَهْمِي وَعِلْمِي» عنوان باب قرار داده است.(1)
اين جمله كه در آن نُه حديث ذكر شده از احاديث متواتر نبوي است و موارد آن بسيار است.(2)و در مقام قرآن و عترت مدارك ديگري نقل نمودم.(3)و در الكافي باب «ما فرض الله ورسوله من الكون مع الأئمّة» روايات اين موضوع مذكور است.(4)
از اين حديث متواتر استفاده ميشود كه تمام علوم پيغمبر اكرم نزد ائمة هدي است، كه از آن جمله است علم غيب پيغمبر اكرم.
علامه محقق حاج ميرزا تقي طباطبايي تبريزي در حاشيهاش بر كتاب قوانين، در مبحث عموم و خصوص، آورده است:
كيف يشك في علمهم بالمغيبات و اطلاعهم علي السرائر والخفيات مع ما ثبت ضروره من كونهم مخازن علم الله وحمله كتابه وفيه تبيان كلّ شيء وهم الامام المبين وكلّ شيء أحصاه الله فيه وقد تظافرت الأخبار وتواترت بأنّ عندهم علم
1) بصائرالدرجات، ص48، ح2 (باب 22 از جزء يكم).
2) بحارالأنوار، ج36، ص247، ح61 (باب 41 از ابواب نصوص عَلي اميرالمؤمنين... ازكتاب تاريخ اميرالمؤمنين) و ج44، ص259، ح10 (باب 31 از ابواب ما يختص بتاريخ الحسينبنعلي از كتاب تاريخ فاطمة...) و ص261، ح13 ديده ميشود، (مؤلف).
3) مقام قرآن و عترت، ص59.
4) الكافي، ج1، ص208 در اين باب هفت حديث در اين باره آمده است.
ما كان وما يكون... ؛(1)
چگونه در دانش ائمه نسبت به مغيبات و آگاهيشان بر سراير و خفيات ميتوان شك كرد؟ در حالي كه ثابت شده ايشان گنجينههاي دانش خداوندي و حاملان كتاب اويند كه بيان هر چيزي در آن آمده و همان (مشمولان آية) امام مبيناند كه خداوند (دانش) هر چيزي را در آن فراهم آورده و اخبار دانايي آنان به گذشته و آينده به حد تواتر رسيده است... .
روايات متواترهاي است كه ائمة هدي فرمودهاند: براي خداوند دو علم است؛ يكي مخصوص ذات مقدس حق، و ديگري علم مبذول كه به ملائكه و انبيا و مرسلين مرحمت شده است؛ و تمام علومي هم كه به خلق بخشيده شده ما ميدانيم.
براي اثبات اين موضوع در الكافي پنج روايت، و در بصائر الدرجات هيجده روايت صحيح و معتبر، و در بحارالأنوار روايات بسياري نقل كردهاند.(2)و در كتاب مقام قرآن
و عترت و اثبات ولايت مدارك بيشتري هم ذكر كردهام.(3)
روايات متواترهاي در دست است كه ائمة هدي فرمودهاند: آنچه در جهان شده
و اكنون هست و تا روز قيامت پيدا ميشود، همه را ما ميدانيم (يعلَمُونَ ما كَانَ وَما هُوَ كَائِنٌ وَمَا يَكُونُ اِلي يَومِ القِيامَة).
1) قوانين الأصول، ص227.
2) الكافي، ج1، ص147، ح8 و ص255، ح1 ـ 4 (باب أنّ الأئمة يعملون جميع العلوم)؛ بصائرالدرجات، ص109 (باب 21 جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج4، ص89 (باب دوم از ابواب الصفات از كتاب التوحيد) و ص109 (باب سوم از ابواب صفات ازكتاب التوحيد) و ج26، ص159 ـ 165 (باب 12 از ابواب علومهم... از كتاب الإمامة).
3) مقام قرآن و عترت، ص63؛ اثبات ولايت، ص109.
بسياري از آيات و روايات گذشته دليل بر اين مطلب بود. و در اينجا نيز متجاوز از چهل روايت ديگر عرض ميكنم.
آيا اينجا جاسوسي هست؟ ما به اطراف نظر كرديم و عرض كرديم: نه، كسي نيست. پس ايشان فرمودند: قسم به پروردگار كعبه، اگر من (در ظاهر) در عصر موسي و خضر بودم، به آن دو ميگفتم من از ايشان داناترم و آنچه را كه نميدانستند به آنان خبر ميدادم؛ چرا كه موسي
و خضر به آنچه در گذشته واقع شده علم داشتند و آنچه در حال و آينده تا روز قيامت حادث ميشود نميدانستند، و ما تمام اينها را از پيغمبر به ارث بردهايم و همه را ميدانيم.(1)
اِنَّ رسولَ الله اُعْطِيَ عِلْمَ مَا كَانَ وَمَا هُوَ كَائِنٌ اِلي يَومِ القيَامَة فَوَرَثْنَاهُ مِن رَسُولِ اللهِ وِرَاثَة؛
همانا علم آنچه تا كنون واقع شده و آنچه تا روز قيامت ميشود به رسول خدا داده شده و ما آن علم را از رسول خدا به ارث بردهايم.
علامه مجلسي در مرآة العقول ميفرمايد:
اگر كسي بگويد: اينكه امام سؤال كرد: «آيا اينجا جاسوسي هست»، با علم امام به ما كان و ما هو كائن منافات دارد؟ ميگوييم: ائمة هدي مكلف نيستند كه بر طبق علم امامت عمل كنند پس ناچارند كه ملاحظه تقيه را هم بكنند... .(2)
1) لفظ امام در اينجا چنين است: وَلَانَـبَأتُهُما بِمَا لَيسَ في اَيدِيهِما، لِأنَّ مُوسَي وَالخِضْرَ اُعطِيا عِلْمَ مَا كَانَ وَلَم يُعطَيا عِلمَ مَا يَكُونُ وَمَا هُوَ كَائِنٌ حَتّيٰ يَقُومَ السَّاعَة... . الكافي، ج1، ص261، ح1 (باب أنّ الأئمة يعلمون علم ماكان و...)؛ در بصائر الدرجات، ص129، ح1 (باب هفتم از جزء سوم: في اَنَّ الأئمَّةَ اُعْطُوا عِلمَ ما مَضي وَما بَقِيَ اِلي يَومِ القيَامَة)، اين روايت را نقل كرده است و انتهاي آن چنين است:
2) مرآة العقول، ج3، ص129.
حقير ميگويم: ممكن است منظور امام اين بوده كه اصحاب به چشم خود ببينند كه حتي يك جاسوس هم در اطرافشان نيست و با خاطر جمع به سخنان آن حضرت گوش دهند.
صاحب بصائر الدرجات در تحت عنوان باب « في علم الأئَمّة بما في السّموات والارض والجنّة والنّار وما كان وما هو كائن الي يوم القيامة؛ يعني: در علم ائمة هدي به آنچه در آسمانها و زمينها و بهشت و دوزخ است و آنچه حادث شده و ميشود تا روز قيامت» شش روايت نقل كرده است.(1)
2 ـ 3. در بصائر الدرجات، دو روايت به يك مضمون نقل كرده و گفته كه امام صادق در مناجات خود به پروردگار عرضه داشته:
يَا مَنْ خَصَّنَا بِالوَصِيةِ وَاَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضيٰ وَعِلْمَ ما بَقِي وَجَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَينَا وَجَعَلَنَا وَرَثَةَ الأَنْبِيَاءِ؛(2)
اي خدايي كه ما را وصي پيغمبر خود قرار دادي و به ما علم گذشته و آينده را عنايت فرمودي و دلهايي را بهسوي ما مايل نمود و ما را وارث انبيا قرار دادي.
اين مناجات در كامل الزيارة به هفت سند نقل شده است.(3)
اِنَّ عِنْدَنَا عِلْمَ مَا كَانَ وَعِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ اِلي اَن تَقُومَ السَّاعَة... ؛(4)
بهدرستي كه علم آنچه شده و هست و خواهد شد تا قيامت كه نزد ماست.
1) بصائر الدرجات، ص127 (باب ششم از جزء چهارم).
2) بصائر الدرجات، ص129 (باب هفتم از جزء سوم).
3) كامل الزيارات، ص116، ح2 (باب 40).
4) اين روايت صحيحه بالاتفاق، الكافي، ج1، ص240، ح1 (باب فيه ذكر الصحيفة و... از كتاب الحجة) در بصائر الدرجات، ص152، ح3، (باب14 از جزء سوم)، به سند صحيح از ابوبصير نقل كرده است. و تمام آن را در كتاب مقام قرآن و عترت، ص69 ذكر نمودم، (مؤلف).
6 . اميرالمؤمنين فرمودند:
حضرت رسالت پناه گوش مرا گرفتند و علوم گذشته و آينده را تا روز قيامت به من تعليم فرمودند. و اين علم از ناحيه پروردگار، به توسط پيغمبر اكرم به من رسيده است.(1)
شرح اين حديث در ذيل آية وَتَعِيهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ(2)گذشت.
از مولي اميرالمؤمنين دربارة علم پيغمبر اكرم سؤال شد. فرمود: پيغمبر اكرم علم جميع انبيا و مرسلين و علم ما كان (گذشته) و علم ما هو كائن (آينده) را دارا بود. سپس اميرالمؤمنين فرمود: قسم به كسي كه جان من به دست قدرت اوست، تمام علوم پيغمبر و علم آنچه واقع شده و تا روز قيامت حادث ميشود به من رسيده است.(3)
8 ـ 11. صاحب بصائر الدرجات چهار روايت راجع به اين موضوع آورده كه از آن جمله اين روايت است كه امام صادق فرمود:
وَاللهِ، اِنِّي لَاَعْلَمُ مَا فِي السَّمَوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا فِي الجَنَّةِ وَمَا فِي النَّارِ وَ
مَا كَانَ وَمَا يَكُونُ اِلي اَن تَقُومَ السَّاعَةُ ... ؛(1)
بهخدا سوگند، آنچه در آسمانها و زمين و در بهشت و در جهنم است و آنچه تا كنون واقع شده و تا روز قيامت حادث ميشود، همه را ميدانم.
نزد ماست جامعه... جَفْر هم نزد ماست... و (علم) آنچه شده و اكنون هست و تا روز قيامت خواهد شد در آن است.(2)
ضمناً علماي رجال اتفاق نظر دارند كه ابومريم عبد الغفاربنقاسم، را ثقة جليلالقدر ميدانند.، (مؤلف). ر.ك: رجال النجاشي، ص266، ش649؛ رجال ابيداود، ص226، ش946.
من امروز در كتاب جفر نظر ميكردم. و آن كتابي است كه در آن علم مرگها و بلايا و مصيبتها و علم آنچه شده و تا روز قيامت ميشود در آن ثبت شده؛ و آن كتاب مخصوص پيغمبر و اوصياي آن سرور ميباشد. آري، در آن كتاب نگاه ميكردم به موضوع ميلاد امام زمان و غيبت آن حضرت
و طولاني شدن آن و ارتداد اكثر مردم و پيشامدهاي ناگوار آنها... .(3)
1) بصائر الدرجات، ص128، ح1 (باب ششم از جزء سوم) ناقلان اين چهار روايت عبدالأعليبنأعين و عبيدةبنبشير و عبداللهبنبشير خثعمي وحارثبنالمغيرة و حماد لحام ميباشند. در هر چهار روايت لفظ امام «اَعْلَمُ مَا كَانَ وَمَا يَكُون» است. و به همين مفاد در تفسير آية شريفة 189 از سورة نحل تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ گذشت، (مؤلف).
2) بصائر الدرجات، ص160، ح31 (باب 14 از جزء سوم) از قول امام در رابطه با جفر و جامعه ميخوانيم: عِندَنَا الجَامَعة... عِندَنَا الجُفْر... فيهِ مَا كَانَ وَمَا هُوَ كَائِنٌ اِلي يَومِ القِيَامَة.
3) اين روايت شريفه مفصل است و در كتاب كمال الدين صدوق، ج2، ص352، ح51 (باب33)؛ همچنين شيخ طوسي در كتاب الغيبة، ص168 (فصل اول) آن را نقل فرموده؛ در بحارالأنوار، ج51، ص219، ح9 (باب 13 از ابواب النصوص از كتاب تاريخ الإمام الثاني عشر) نيز از هر دو كتاب نقل كرده است. و در حياة الحيوان، ص؟؟؟ در لغت «جفر» نقل شده است كه: در جَفر است كُلُّ مايَحْتَاجُونَ اِلي عِلْمِهِ وكُلُّ مَايَكُونُ اِلي يَومِ القيامة... ؛ يعني دانش همه نيازمنديهاي بشري و همة رويدادهاي و پديدهها آينده در آن كتاب هست...، (مؤلف).
اِنَّ رَسُولَ اللهِ عَلَّمَنِي اَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ، وَمِمَّا كَانَ اِلي يَومَ الْقِيَامَةِ، كُلُّ بَابٍ مِنْهَا يَفْتَحُ اَلْفَ بَابٍ فَذَلِكَ اَلْفُ اَلْفِ بَابٍ، حَتّي عَلِمْتُ عِلْمَ المْنَايا وَالبَلَايا وَفَصْلَ الْخِطَابِ؛(1)
رسول خدا هزار باب از علم حلال و حرام و از آنچه شده تا قيامت ميشود به من آموخت، كه از هر باب آن هزار باب ديگر مفتوح ميشود؛ و اين جمعاً، هزار هزار باب ميشود. از اين دانش است كه مرگها و بلايا و فصل الخطاب را ميدانم.
اين حديث را به سندي ديگري روايت كرده، جز اينكه در آنجا آمده: «وَمِمَّا يَكُونُ اِلي يَوْمِ القيَامَة».(2)
چنانكه ملاحظه ميكنيد در اين نسخه بعد از عبارت «وَالحَرَامِ» واو عطف آمده است. بحارالأنوار، ج22، ص461، ح10 (باب يكم از ابواب ما يتعلّق بارتحاله... از كتاب تاريخ نبينا) و ج40، ص128، و ص130، ح6 (باب 93 از ابواب كرائم خصاله از كتاب تاريخ امير المؤمنين) نيز به همين شكل با «واو» روايت شده است.(3)
همچنين، روايت در اختصاص مفيد و بصائر الدرجات با اضافهاي در اوّل آن آمده است. و در آخر آن نيز آمده است كه آن حضرت از حالت زني كه حال خود را از همه پنهان ميكرد خبر داد. پس از حضرت سؤال كردند كه شما اين را از كجا دانستيد؛ فرمود:
رسول خدا هزار باب از حلال و حرام به من آموخت ـ [از هر بابي، هزار ديگر گشوده ميشود] ـ تا آنكه علم منايا (مرگها)، بلايا، قضايا و فصل
1) الخصال، ج2، ص643 ، ح22.
2) الخصال، ج2، ص646 ، ح30.
3) بيان علامه نمازي احتمال دارد بر اساس نسخهاي بوده است كه در دسترس ايشان بوده و «واو» عطف را نداشته است ولكن آنچه ما در الخصال ـ در هر دو آدرس ـ برخورد كرديم با «واو» آمده است. البته در بصائر الدرجات و الاختصاص كه همين حديث با اضافاتي بيان شده است بدون «واو» ميباشد، بنابراين مطلبي را كه علامه نمازي بيان مينمايند، كاملا بهجاست.
الخطاب (علم به تمامي زبانها) را دانستم. و [چنين است كه هويت] تا آنكه زناني را كه مردند و مرداني را كه زنند ميدانم.(1)
روايات متعدد اين حديث با مفاد مزبور بود، بيش از حد احصاست. از آن جمله در خصال سي روايت و در بصائر الدرجات بيش از سي روايت ذكره شده است.(2)
لذا اين توهم منحصر بودن اين ابواب از علوم، به حلال و حرام (به جهت نبودن واو عطف در برخي روايات) بسيار بياساس و نادرست است و مخالف صريح روايات است؛ زيرا حضرت در آنها تصريح فرموده كه از جمله آن ابواب است داشتن علم منايا و بلايا
و فصل الخطاب.
شاهد ديگر بر اين مطلب آنچه علامه بزرگوار مرعشي نجفي در تعليقات خود بر احقاق الحق از ينابيع المودّة (ص 77 ط استامبول) نقل كرده كه اصبغبننباته گفت: شنيدم كه اميرالمؤمنين ميفرمايد:
رسول خدا هزار باب به من آموخت. و هر باب از آن، هزار باب را ميگشايد؛ و اين ميشود هزار هزار باب. پس آنچه شده و آنچه تا روز قيامت ميشود، و همچنين منايا و بلايا و فصل الخطاب را دانستم.(3)
وحي بر پيغمبر نازل ميشد و آن حضرت به اميرالمؤمنين املا ميفرمود. او اوصاف و احوال زمانهاي آينده را و آنچه در آن واقع ميشود مينوشت. ايشان امور ظاهر و باطن را و علوم گذشته و آينده را تا روز قيامت به اميرالمؤمنين آموخت. چيزهايي براي او تفسير فرمود كه كسي تاويل آن را نميداند جز خدا و راسخون در علم. ايشان به او از
فرزندان مؤمنش تا روز قيامت و قضاياي دشمنانش را خبر داد و گفت كه از اين دشمنان چه حوادث و ستمها بر فرزندان مؤمن او در هر زمان واقع ميشود. همة حوادثِ ملاحم (يعني اخبار قضاياي آخر الزمان) از اين كتاب استخراج ميشود.(1)
همانا پروردگار عالم پيغمبر خاتم را به آنچه اوّل خلقت دنيا بوده خبر داد و آنچه ميشود، تا موقعي كه به دنيا خاتمه داده شود و تمام گردد. نيز به قضاياي حتمي آينده او را آگاه فرمود و در غير آن استثنا نمود. يعني شرط مشيت فرموده كه اگر بخواهد، آنرا تغيير دهد (آنچه را بخواهد محو
و آنچه را بخواهد اثبات فرمايد).(2)
اگر آية شريفة يَمْحُوا اللَّـهُ مَا يَشَاءُ وَيَثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتاب(3)در كتاب خدا نبود، همانا به شما خبر ميدادم از آنچه شده و تا روز قيامت خواهد شد.(4)
1) بصائر الدرجات، ص506، ح6 (باب 18 از جزء دهم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص27، ح27 (باب اول از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
2) الكافي، ج1، ص148، ح14(بَابُ الْبَدَاءِ).
3) الرعد (13)، آية 39: خدا آنچه را بخواهد از مقدرات محو و آنچه را بخواهد اثبات فرمايد.
4) نص حديث چنين است: لَولَا آيةٌ فِي كِتَابِ اللـهِ، لَأَخْبَرتُكُم بِمَا كَانَ وَبِمَا يَكُونُ وَبِمَا هُوَ كَائِنٌ اِلي يَومِ القيامَة... . اين روايت را صدوق در كتاب الأمالي، ص280 (مجلس 55) و كتاب التوحيد، ص305، ح1 (باب42) به سند خود از اصبغبننُباته از آن حضرت، و شيخ مفيد در كتاب الإختصاص، ص235 (حديث في زيارة المؤمن) به سند خود از اصبغ، و بحارالأنوار، ج4، ص97، ح4 (باب سوم از ابواب الصفات از كتاب التوحيد) در ضمن حديث مفصلي در شرح مقام علم اميرالمؤمنين از كتاب الإحتجاج طبرسي، ج1، ص258 نقل فرمودهاند. و در بحارالأنوار، ج40، ص136، ح28 (باب93 از ابواب كرائم خصاله از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين) از بصائر الدرجات، ص134، ح7 و ص132، ح1 از اميرالمؤمنين نقل كرده كه در ضمن حديثي فرمود: وَلَولَا آيةٌ فِي كِتَابِ اللهِ، لَأَنـْبَأتُكُم بِما يَكونُ حَتَّي تَقومَ السّاعةُ، (مؤلف).
(اگر بهخاطر) يك آيه در كتاب خدا نبود، من شما را به آنچه تا روز قيامت ميشود خبر ميدادم. زراره ميگويد: عرض كردم: مگر آن آيه چه آيهاي است؟ فرمود: يَمْحُوا اللَّـهُ مَا يَشَاءُ وَيَثْبِتُ.(1)
به خدا قسم، اگر در كتاب خدا (فقط) يك آيه نبود، ما براي شما آنچه را تا روز قيامت ميشود بيان ميكرديم.(2)
ماييم وارثان اين پيغمبري كه خداوند او را برگزيده و به غيب خود آگاهش فرموده است. ما آنچه را كه گذشته و آنچه را تا
1) تفسير العياشي، ج2، ص215، ح59؛ بحارالأنوار، ج4، ص118، ح52 (باب سوم از ابواب الصفات از كتاب التوحيد).
2) اين روايت را ثقة جليل حميري در قرب الأسناد، ص354، ح1266 از ثقة جليل احمدبنمحمدبنعيسي، از ثقة جليل بزنطي، از امام رضا نقل كرده است. نص حديث چنين است: قَالَ اَبُوعَبدِالله واَبُو جَعْفَرٍ وَعَليُّبنُالحُسَين و الحُسَينُبنُعَليٍّ وَالحَسَنُبنُعَليٍّ وَعَليُّبنُاَبي طالب وَاللَّـهِ لَولَا آيةٌ في كتَابِ الله، لَحَدَّثْنَاكُمْ بِمَا يَكُونُ اِلي اَن تَقُومَ السّاعَةُ: يَمْحُوا اللَّـهُ مَا يَشَاءُ. شيخ طوسي به سند صحيح از بزنطي از امام رضا مانند آن را روايت كرده است؛ و اين روايت در نهايت صحت ومتانت است. و براي كسي كه مريض نباشد، همين يك روايت عالي السند كافي است، (مؤلف).
روز قيامت خواهد شد، ميدانيم.(1)
خداوند بر پيغمبر خود كتابي نازل فرمود و آنچه را شده و آنچه را كه تا روز قيامت خواهد شد در آن بيان نموده، چنانكه فرموده: وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيءٍ...؛(2)ـ تا آنكه امام فرمود: ـ پيغمبر اكرم، عليبنابيطالب را بر همه اين علوم آگاه كرد.(3)
من شما را از قرآن خبر ميدهم كه علم آنچه گذشته و علم آنچه تا روز قيامت بيايد در آن است... اگر از من بپرسيد من به شما ياد ميدهم.(4)
23 ـ امام صادق فرمود:
علم آنچه گذشته و آنچه حادث ميشود در قرآن مجيد است... اوصياي پيغمبر آن را ميشناسند.(5)
24 ـ خطبه اميرالمؤمنين است بعد از جنگ جمل كه در آن اسماء اهل بصره را و قضاياي بصره بيان فرموده و آنها را مذمت نموده، تا آنكه فرموده:
قسم به آن كسي كه دانه را شكافت و خلق را آفريد، اگر بخواهم به شما خبر ميدهم از مواضع زمينها تا روز قيامت كه در چه وقت آباد ميشود و در چه زمان خراب ميگردد. ... همانا علم قرون گذشته تا روز قيامت و آنچه شود نزد من است... .(6)
1) الخرائج و الجرائح، ج1، ص343؛ بحارالأنوار، ج49، ص75، ح1 (باب چهارم از ابواب الإمام عليبنموسي الرضا از كتاب تاريخ عليبنموسيالرضا).
2) النحل (16)، آية 89.
3) الأمان من اخطار الاسفار و الأزمان، ص68 (فصل سوم)؛ بحارالأنوار، ج46، ص308 ـ 309، ح1 (باب هفتم از ابواب تاريخ أبي جعفر محمدبنعلي از كتاب تاريخ عليبنالحسين...).
4) الكافي، ج1، ص61، ح7 (باب الرد إلي الكتاب و السنة)؛ بحارالأنوار، ج93، ص82، ح11 (باب هشتم از ابواب فضله و احكامه از كتاب القرآن).
5) تفسير العياشي، ج1، ص12، ح10؛ بحارالأنوار، ج92، ص95، ح50 (باب هشتم از ابواب فضله و احكامه از كتاب القرآن)؛ ر.ك: بصائر الدرجات، ج1، ص195، ح6 .
6) از شرح نهجالبلاغه ابن ميثم، ج3، ص16، الخطبة 99 نقل شده. بحارالأنوار، ج32، ص255، ح199 (باب چهارم از ابواب ماجري بعد قتل عثمان... از كتاب الفتن و المحن) و در دعاي ندبه معروف دارد: وَاَوْدَعْتَهُ عِلْمَ مَا كَانَ وَما يَكُونُ اِلَي انْقِضاءِ خَلقِكَ؛ يعني: خدايا، علم آنچه را تا كنون شده و تا خاتمه خلقت ميشود به پيغمبرت سپردي و او را به آن علم آگاه فرمودي، (مؤلف).
(يعني عليبنابي طالب) آنچه را كه شده و ميشود ضبط و احصا كرده است. (يعني) از اوّل خلقت آدم تا روز قيامت فتنهها و زلزلهها و... (همه را اميرالمؤمنين ميداند).(2)
گوش اميرالمؤمنين آنچه را كه شده و ميشود ضبط كرده است.(4)
سلام بر تو باد اي كسي كه از گذشته و آينده خبر ميدهي.(5)
يك روز نزد مأمون رفتم. او مرا نزديك خود نشانيد و ديگران را بيرون كرد. بعد از صرف غذا مرا خوشبو و معطر نمود و كسي را خواست كه در مصيبت حضرت رضا مرثيه بخواند. ... (بعد از اينكه مراثي خوانده شد و) او گريه كرد، گفت: بنيهاشم مرا ملامت ميكنند از اينكه چرا من عليبن موسيالرضا را وليعهد خود قرار دادم. اكنون حديثي براي تو نقل كنم كه تعجب كني.
يك روز خدمت آن حضرت رفتم و گفتم: فدايت شوم؛ پدرت موسيبنجعفر و جعفربنمحمد و محمدبنعلي و عليبنالحسين از آنچه
1) الجن (72)، آية 28.
2) تفسير القمي، ج2، ص390 (ذيل آية 28 از سوره جن).
3) الحاقة (69)، آية 12.
4) بحارالأنوار، ج35، ص326، ح3 (باب 11 از ابواب الآيات النازلة فيشأنه از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين).
5) بحارالأنوار، ج100، ص373، ح9 (باب پنجم از ابواب زيارة أميرالمؤمنين عليبنأبي طالب از كتاب الجهاد)؛ مفاتيح الجنان، زيارت روز 17 ربيع الاول.
گذشته و از آنچه تا روز قيامت خواهد شد با خبر بودند و شما هم وصي و وارث آن حضرات ميباشي و (نيز ميدانم كه) علم آنان نزد شماست. اكنون براي حاجتي به خدمت شما شرفياب شدم. حضرت رضا فرمودند: حاجت خود را بگو.
من گفتم: كنيزي دارم كه مورد علاقه من است و تا كنون چند مرتبه حامله شده؛ ولي فرزند خود را سقط كرده. لطفاً دستوري بفرماييد كه (آن را انجام دهم تا اين دفعه) سقط جنين نكند. فرمودند: اين دفعه فرزند او سالم ميماند و سقط نخواهد شد. و آن فرزند پسر، و شبيهترين مردم است به مادرش، و دست راست او يك انگشت كوچك زايد دارد، و پاي چپ او نيز يك انگشت زيادي دارد، ولي هيچكدام آويزان نيستند. مأمون گفت: به همان كيفيت كه امام فرمودند واقع شد.(1)
فَأَمَرَنِي جَبْرَئِيلُ أَنْ آمُرَ عَلِياً بِمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة...؛
جبرئيل به من فرمود كه دستورهاي لازم را دربارة آنچه را تا روز قيامت خواهد شد به علي بدهم... .
وَاللَّـهِ يَا جَابِرُ لَقَدْ أَعْطَانِي اللَّـهُ عِلْمَ مَا كَانَ وَمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة؛(2)
به خدا اي جابر، خداوند دانش آنچه بوده و آنچه را تا روز قيامت خواهد بود به من عطا فرموده است.
و جابر وصاياي خود را به نزديكانش و در وقت موعود از دنيا رفت.
و اين حديث در منتهي الآمال نيز مذكور است.(1)
31 ـ عبداللهبنجعفرطيار از اميرالمؤمنين نقل كرده كه فرمود:
پيغمبر اكرم مرا وصيت فرمود: بعد از آنكه مرا غسل دادي و كفن كردي، دهان خود را بر دهان من بگذار. اميرالمؤمنين ميفرمايد: به دستور عمل كردم؛ پس پيغمبر اكرم مرا به آنچه تا روز قيامت ميشود خبر داد. (2)
32 ـ در روايت ديگر پيغمبر فرمود:
سَلْنِي أُخْبِرْكَ بِمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيامَة؛(3)
يا علي از من سوال كن تا تو را به آنچه تا روز قيامت خواهد بود آگاه كنم.
و در روايات دسته ششم ده روايت مربوط به اين موضوع كه امام گذشته و آينده را ميداند نقل خواهيم نمود. و همچنين، در دسته هفتم در سه روايت و در دسته نوزدهم نيز در سه روايت تصريح به اين موضوع شده است.
1) منتهي الآمال، ج2، ص137 (فصل دوم از باب هفتم).
2) بصائرالدرجات، ص284، ح10 (باب ششم از جزء ششم)؛ و بحارالأنوار، ج40، ص213، ح1 (باب 96 از ابواب كرائم خصاله و محاسن أخلاقه و أفعاله و... از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين)؛ بحارالأنوار، ج22، ص517، ح25 (باب دوم از ابواب ما يتعلق بارتحاله... از كتاب تاريخ نبينا)؛ بحارالأنوار، ج40، ص152، (باب 93 از ابواب كرائم خصاله و محاسن أخلاقه و أفعاله از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين)؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص802 (باب 16): سَلْنِي عَمَّا هُوَ كَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ أَمْرِ الْفِتَنِ قَالَ عَلِيٌّ: فَفَعَلْتُ ذَلِكَ فَأَنْبَأَنِي بِمَا يَكُونُ إِلَى أَنْ تَقُومَالسَّاعَةُ وَمَا مِنْ فِئَةٍ تَكُونُ إِلَّا وَأَنَا أَعْرِفُ أَهْلَ ضَلَالِهَا مِنْ أَهْلِ حَقِّهَا؛ از مناقب آل ابيطالب، ج 2، ص37: في رواية أبي عوانة بإسناده، قَالَ عَليّ: فَفَعَلْتُ فَأَنْبَأَنِي بِمَا كَائِنٌ إِلَي يَومِ القِيَامَةِ، (مؤلف).
3) بحارالأنوار، ج40، ص215، ح8 (باب 96 از ابواب كرائم خصاله و محاسن اخلاقه و افعاله از كتاب تاريخ امير المؤمنين).
آري، اين مفاد كه پيغمبر و ائمة هدي تا روز قيامت به آنچه گذشته و آينده است، دانايند؛ مستفاد از روايات متواترهاي است و قابل انكار و تشكيك نيست. هيچ آيه و روايتي برخلاف آن نيست؛ چنانكه نزد اهل تحقيق و دقت، كه طالب حق و حقيقتاند و اهل غرض و مرض نيستند، مثل آفتاب روشن است.
آقاي فاتح: خدا به شما جزاي خير عنايت فرمايد. گمان نميكردم براي اثبات علم پيغمبر اكرم و ائمة هدي به ما كان و ما يكون؛ اين همه روايت داشته باشيم. واقعاً جاي تعجب است از كساني كه ميگويند دو حديث ضعيف در اين موضوع بيشتر نداريم! اينگونه افراد خيال ميكنند با اين عمل ميتوانند جايي براي خود باز كنند و به مقامي برسند؛ ولي نميدانند با اين كار آبروي خود را در بين جامعة اهل فن و تحقيق ميبرند، چون ميكوشند كه مقام پيغمبر و امام را پايين بياورند، خودشان اسقاط ميشوند.
در اينجا، احاديثي را به عرض شما ميرسانم كه بر علم غيب پيغمبر و امام نسبت به وقايع آينده دلالت دارد و در بر دارنده شرح مصحف فاطمه زهرا است. در اين زمينه، روايات بسياري در كتابهاي معتبر مذكور است؛ ولي ما به نقل چند روايت اكتفا ميكنيم و به باقي احاديث راهنمايي مينماييم تا خود به آنها مراجعه نماييد.
وقتي كه پيغمبر خدا از دنيا رحلت نمودند و به عالم آخرت منتقل شدند، حضرت زهرا چنان ناراحت شدند كه خدا اندازه آن را ميداند. براي تسليت و رفع افسردگي قلب وي، خداوند ملكي را به نزد او فرستاد كه آن بيبي را تسليت و دلداري دهد و آن ملك قضاياي آينده را براي فاطمه زهرا شرح ميداد. فاطمه اين مطلب را به اميرالمؤمنين عرضه داشت. حضرت فرمود: وقتي كه ملك آمد و صوت او را شنيدي، به من بگو. (فاطمه چنين كرد) و اميرالمؤمنين هرچه از آن ملك ميشنيد مينوشت تا آنكه كتابي به نام مصحف فاطمه نوشته شد.
سپس امام صادق فرمود: بدان كه احكام حلال و حرام در آن مصحف نيست، ولكن علم ما يكون (هر پيش آمدي كه در آينده واقع ميشود) در آن است.(1)
جبرئيل بر حضرت زهرا وارد ميشد، و او را تسليت ميداد، و احوال پيغمبر را براي او نقل ميكرد، و حوادثي را كه بعد از او بر فرزندانش واقع ميشود به او خبر ميداد؛ و اميرالمؤمنين همه آن را مينوشت. اين است مصحف فاطمه زهرا.(2)
اي فُضَيل، من در كتاب فاطمه نظر ميكردم. در آن كتاب اسامي پادشاهاني كه روي زمين سلطنت ميكنند با اسامي پدرانشان نوشته شده؛ و براي فرزندان امام حسن مجتبي چيزي نيافتم.(3)
و اما مصحف فاطمه حوادث آينده روزگار و اسامي پادشاهان روي زمين تا قيامت در آن است.(4)
1) الكافي، ج1، ص240، ح2 (در باب شرح صحيفه و جفر...)؛ بصائر الدرجات، ص157، ح18 (باب 14 از جزء سوم)؛ بحارالأنوار، ج22، ص545، ح62 (باب دوم از ابواب ما يتعلّق بارتحاله از كتاب نبينا).
2) الكافي، ج1، ص241، ح5 به سند صحيح از ابي عبيده از امام صادق؛ بصائر الدرجات، ص154، ح6 (باب 14از جزء سوم) به سند صحيح نقل كرده است، (مؤلف).
3) الكافي، ج1، ص242، ح8 (باب شرح صحيفه و جفر و جامعه و..) به سند خودش از فضيل نقل كرده. و ساير روايات مربوط به مصحف فاطمه در الكافي، ج1، ص238 ـ 242 و بصائر الدرجات، ص169 (باب دوم از جزء چهارم) و بحارالأنوار، ج26، ص155 مذكور است؛ بحارالأنوار، ج43، ص195، ح22 (باب هفتم از ابواب سيدة نساء العالمين از كتاب تاريخ فاطمه و الحسن)، (مؤلف).
4) الإرشاد، ج2، ص186؛ الاحتجاج، ج2، ص372؛ بحارالأنوار، ج26، ص18، ح1 (باب اول از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
واضح است كه بين اين روايات تنافي نيست. اين روايات با روايات گذشته ـ كه گفتيم علم همه چيز از قضاياي گذشته و حال و آينده در قرآن است ـ تنافي ندارد؛ براي اينكه مانعي ندارد جملهاي از علوم قرآن غير احكام، با اين تشريفات كه ملك نازل شود و تلقين كند و به خط اميرالمؤمنين نوشته شود ـ در كتاب ديگر به نام مصحف فاطمه ذكر شود ـ و به همان نام يعني مصحف (كتاب) فاطمه مشهور گردد. همانطور كه بين مطالب جهات علوم ائمه و منابع آن تنافي نيست. مطالب «جفر» با آنچه در «جامعه» است، با قرآن تنافي ندارد؛ و ممكن است جملهاي در چند كتاب تكرار شود.
اخباري كه ائمه فرمودند: «جفر» نزد ماست و علم گذشته و حال و آينده تا روز قيامت در آن مذكور است. (چنانچه در گذشته به آن اشاره كرديم).
ساير روايات راجع به «جفر» در الكافي در باب ذكر جفر و جامعه(1)و نيز در بصائر الدرجات مذكور است.(2)و در سفينه(3)و مستدرك سفينة البحار لغت «جفر» مواضع ديگر اين روايات را نوشته و گفتهام:
موضوع علم جفر امام صادق معروف و مشهور است؛ بهطوريكه دِميرَي در كتاب حياة الحيوان در لغت «جفر»(4)نوشته است و گفته:
علم هرچه مردم به آن محتاجند در جفر است. و تا روز قيامت آنچه ميشود در آن است.(5)
و در كتاب اربعين شيخ بهايي فرموده كه:
ميرسيدشريف در شرح مواقف، در مبحث تعلق علم واحد به دو معلوم، گفته است: جفر و جامعه دو كتابند منسوب به علي ـ كرّم الله وجهه ـ كه جميع حوادث روزگار تا
انقراض عالم به طريق علم حروف در آنها ثبت است. و امامانِ معروف از اولاد آن حضرت همه آن را ميدانستند و از روي آنها حكم ميفرمودند، و از وقايع آينده خبر ميدادند. و در كتاب قبول عهدي كه حضرت رضا به مأمون نوشتند، فرمودند:
إنّك قد عرفت من حقوقنا ما لم يعرِفه آباؤك، فقبلت منك عهدك؛ إلّا إنّ الجفر والجامعه يدلّان علي أنّه لا يتم ... ؛(1)
تو بر خلافت پدرانت حق ما را ميشناسي؛ لذا من پيمانت را پذيرفتم، ولي «جفر» و «جامعه» نشان ميدهد كه اين كار ناتمام و بيفرجام خواهد بود.
ابوالعلاي معرّي هم در شعر خود به اين «جفر» اشاره كرده است.(2)
لقد عَجَبوا لأهل البيتِ لمّا
أتاهُم علمُهم في مسك جَفرِ
و مرآة المُنجّم و هي صُغرى
أرتهُ كلّ عاَمرة و قَفرِ
روايات متواترهاي است كه ائمة هدي فرمودند:
علم بلايا و منايا و فصل الخطاب و علم انساب نزد ماست.(3)
در اين موضوع، بهقدري روايت زياد است كه احصاي آن براي ما مقدور نيست و ما به ذكر چند روايت ـ علاوه بر آنچه گذشت ـ اكتفا ميكنيم.
امام صادق از اميرالمؤمنين نقل نموده كه فرمود:
قَالَ اَميرُالمؤُمِنينَ: اُعْطِيْتُ تِسْعاً لَم يُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلي سِوَي النَّبيّ.لَقَد فُتِحَتْ لِيَ السُّبُلُ وَعَلِمْتُ المَنَايَا وَالبَلايَا وَالاَنـْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ وَلَقَد نَظَرْتُ فِي المَلَكْوتِ بِاِذْنِ رَبّي فَمَا غَابَ عَنّي مَا كَانَ قَبْلي وَلَا مَا
يَأتِي بَعْدِي. وَاِنَّ بِوِلَايَتِي اَكمَلَ الله لِهذِهِ الأُمَّةِ دِينَهُمْ... ؛(1)
نُه چيز به من بخشيده شده كه پيش از من به هيچكس داده نشده مگر به پيغمبر اكرم. همانا بهتحقيق راهها براي من باز شده (يعني راههاي آسمان و زمين) و مرگها و بلايا و نَسَبها و فصلالخطاب را ميدانم. نيز، به اذن پروردگار به ملكوت آسمان نظر كردم؛ آنچه پيش از من بوده و آنچه بعد از من خواهد آمد، از من پنهان نشد (همه را ديدم)... .
علامه مجلسي پس از نقل اين حديث، در بيان آن ميفرمايد:
«همانا بهتحقيق راهها براي من باز شده» يعني راههاي علم به معارف و غيوب
و يا راههاي تقرب به خدا و يا راههاي آسمان و زمين؛ چنانكه در حديثي وارد شده است. و «منايا ـ مرگها ـ را ميدانم» يعني اجلهاي مردم را. مقصود از «بلايا» اموري است كه خدا بهواسطه آنها بندگان را امتحان مينمايد، مانند امراض و آفات، و يا اعم از آنهاست و شامل خيرات هم ميشود. مقصود از علم به «نسبها» اين است كه: پدر هر شخصي را ميدانم و بنابراين اولاد حلال را از حرام زادگان ميشناسم.(2)
اميرالمؤمنين فرمود:
منم امام افراد بعد از خودم و ادا كننده و رساننده علوم افراد قبل از خودم. كسي مقدم بر من نيست مگر احمد و تمام ملائكه و روح و مرسلين پشت سرِ ما ميباشند (يعني اوّل احمد، دوم من و بعد ديگران). و بهتحقيق (روز قيامت) حضرت رسول خوانده ميشود و سخن ميگويد و من نيز خوانده ميشوم و سخن خواهم گفت؛ مثل پيغمبر اكرم.
1) بحارالأنوار، ج26، ص141، ح14 از شيخ طوسي در الأمالي، ص205، ح1 (مجلس هشتم) به سند صحيح از محمدبنابي عمير(ثقه جليل) از مفضل(ثقه جليل چنانكه در رجال نوشتهام و از جمعي از محققين نيز نقل شده است). ر.ك: مستدركات علم رجال الحديث، ج6 ، ص388، ش12368 و ج7، ص477، ش15139؛ بصائر الدرجات، ص201، ح4 (باب نهم از جزء چهارم) نيز روايت شده است، (مؤلف).
2) بحارالأنوار، ج26، ص142 ذيل ح14 (باب نهم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
و هفت چيز به من بخشيده شده كه به هيچكس بخشيده نشده: به راههاي (علم) كتاب بينا شدم، و اسباب و انساب براي من باز شده، و مجراي حساب را دانستم، و به منايا و بلايا و وصايا و فصلالخطاب دانا شدم، و در ملكوت نظر كردم؛ پس آنچه در ظاهر غايب است از من پنهان نيست. و علوم گذشتگان از من فوت نشده، و كسي با من در اين امور شركت ندارد... .(1)
و در اخبار واردهاي كه خطبههاي اميرالمؤمنين را نقل كردهاند كه آن حضرت در آنها «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي» گفته، فرموده:
به خدا قسم هردستهاي كه در زمان آينده تا روز قيامت بيايند و مردم را هدايت و يا گمراه كنند، من آن افراد و سخنگوي و جمع كننده آنان را ميدانم. اگر از من سؤال كنيد من به شما جواب خواهم داد.
و در بعضي از آن روايات فرموده:
سؤال كنيد از كسي كه علم منايا و بلايا و فصل الخطاب را ميداند... .(2)
و در بعضي از آن اخبار در بصائر الدرجات، ص298، ح10 (باب 13 از جزء ششم) چنين است كه سلمان گفته: اميرالمؤمنين فرمود:
سَلُونِي عَمَّا يَكُونُ اِلَي يَوْمِ القيامَة وَعَنْ كُلِّ فِئَةٍ تُضِلُّ مِائَةً وَتَهدي مِائَةً وَعَن سَائِقِها وَنَاعِقِهَا وَقَائِدِها اِلي يَوْمِ القيَامَة.
ذيلاً، به عبارات مختلفي كه با مضمون فوق در منابع فريقين آمده و همه از زبان اميرالمؤمنين است، ميپردازيم:
علامه كامل فيروز آبادي در كتاب فضائل الخمسه، ج2، ص232 از كتاب كنز العمّال، ج13، ص165، ح36502 (فضائل علي) نوشته يكي از علماي عامه است ـ به سند خود از عليبنابي طالب نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
سَلُوني، قَبْلَ اَن تَفْقِدُوني؛ فَاِنِّي لَا اُسَالُ عَنْ شَيءٍ دُونَ العَرشِ اِلَّا اَخْبَرْتُ عَنْهُ؛
از من بپرسيد، پيش از آنكه مرا نيابيد؛ زيرا من دربارة هر آنچه زير عرش است پاسخ خواهم داد.
و در حديث ديگر فرمود:
سَلُوني، فَوَالله لَا تَسَالُونِي عَنْ شَيءٍ يَكُون اِلَي يَومِ القِيَامَةِ اِلَّا حَدَّثتُكُم بِهِ؛
از من سؤال نماييد، قسم به خدا از آنچه تا روز قيامت واقع ميشود از من سؤال نخواهيد كرد، مگر آنكه به شما خبر ميدهم.
و نيز در ص 238(باب في بعض ما أخبر به علي عما يأتي) از كنز العمّال، ج2، ص565، ح4740 مثل اين حديث دوم را نقل فرموده است، و در ص 253رواياتي كه شاهد است بر با خبر بودن عليبنابيطالب از آينده از طرق عامه نقل فرموده است.
حديث مذكور را علامه مرعشي نجفي در مستدركات احقاق الحق، ج7، ص587 از كتاب فرائد السمطين، ج1، ص394، ح331(باب سبعون) به سندخود از ابي الطفيل ـ از ثقات اصحاب اميرالمؤمنين است ـ نقل كرده است.
و نيز به سند ديگر مثل آن را در ص591 نقل كرده و فرموده: اين حديث را بيش از ده نفر از دانشمندان عامه در كتابهاي خود نقل كردهاند.و در ص 596به دو طريق ديگر از اميرالمؤمنين نقل كرده است.
و در ص617 از عبايهبنرِبعي و او از اميرالمؤمنين نقل كرده كه آن حضرت فرمود:
سَلُوني قَبلَ اَن تَفقِدُوني.فَوَالله مَا مِنْ اَرْضٍ مُخْصِبةٍ وَلَا مُجْدِبَةٍ وَلَا فِئَهٌ تُضِلُّ مِائَةً اَو تَهدي مِائَةً اِلَّا وَاَنَا اَعلَمُ قَائِدَهَا وَسَائِقَها وَنَاعِقَها اِلي يَومِ القِيَامَة؛
از من بپرسيد، پيش از آنكه مرا نيابيد؛ زيرا به خدا كه هيچ زمين حاصل خيز و خرم يا بيحاصل و خشكيدهاي نيست، نيز هر گروهكي كه تا روز قيامت شكل بگيرد و صد تن را به گمراهي يا هدايت برساند مگر آنكه من رهبر و سر گروه و سخنگوي آن را ميشناسم.
و در ص618 به سند ديگر: سَلُوني عَمّا دُونَ العَرشَ. و في آخر: سَلُوني، مَا شِئْتُمْ دُونَ العَرْش. .وفي آخر: سَلُوني، قَبْلَ اَن تَفْقِدُوني. فَاِنّي لَا اُسَالُ عَنْ شَيءٍ دُونَ العَرْشِ اِلَّا اَخْبَرْتُ عَنْهُ. و في آخر: سَلُوني قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُوني. فَاَنـَا بِطُرُقِ السَّماءِ اَعْلَمُ مِنّي بِطُرُقِ الأَرْضِ ...؛
از من بپرسيد، پيش از آنكه مرا نيابيد؛ زيرا من به راههاي آسمان از راههاي زمين داناترم.
و در ص 621و 622 به چند طريق ديگر اين حديث را نقل كرده با اين اضافه كه:
شخصي حركت كرد و گفت: يا علي، الاَن جبرئيل كجاست؟ آن حضرت به طرف آسمان و زمين و مشرق و مغرب توجهي نمود وچون جبرئيل را نديد فرمود: تو خودت جبرئيل ميباشي... .
و علامه اميني ـ طاب ثراه ـ در كتاب شريف الغدير، ج6، ص269 كلام اميرالمؤمنين را كه فرمود: «سَلُوني... » از بسياري از علماي عامه نقل كرده است.
از آن جمله گفته است:
سَلُوني، وَاللهِ لَاتَسَالُوني عَنْ شَيءٍ يَكُونُ اِلي يَومِ القيَامَةِ اِلَّا اَخْبَرْتُكُم. وَسَلُوني، عَن كِتَابِ الله...؛ يعني فرمود: از من سؤال نماييد. قسم به خدا چيزي را(و حوادثي را)كه تا روز قيامت واقع ميشود از من سؤال نميكنيد مگر آنكه من به شما خبر خواهم داد. و از من از كتاب خدا سؤال كنيد. به خدا قسم، هيچ آيهاي نيست مگر آنكه ميدانم شب نازل شده يا روز ... .
ـ سپس علامه اميني فرموده: ـ اين روايت را ابوعمر در كتاب جامع بيان العلم، ص137، ح673 و محبّ طبري در كتاب الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج3، ص147 نقل كرده است. و اين حديث در كتاب تاريخ الخلفاء، ص173 تأليف سيوطي و كتاب الإتقان، ج4، ص204 و كتاب تهذيب التهذيب، ج7، ص297 و كتاب فتح الباري، ج8، ص599 وكتاب عمدة القاري، ج19، ص190و كتاب مفتاح السعادة، ج2، ص55 نيز يافت ميشود.
و از آن جمله گفته است: سَلُونِي، قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُوني. سَلُونِي عَن كِتَابِ اللهِ. وَمَا مِن آيةٍ اِلَّا وَاَنـَا اَعْلَمُ حَيثُ اُنـْزِلَتْ...؛
(حضرت امير فرمود:) از من سؤال كنيد پيش از آنكه مرا نيابيد. از من از) علوم (كتاب خداسؤال نماييد؛ هيچ آيهاي نيست مگر آنكه من ميدانم در كجا نازل شده است. و از فتنهها و آشوبهاي آينده از من سؤال كنيد؛ زيرا كه هيچ فتنهاي نيست مگر آنكه ميدانم آن كسي را كه فتنه را بر ميانگيزاند و چه كسي در آن فتنه كشته ميشود... .
و اين روايت را احمد حنبل ـ پيشواي حنبليها ـ نقل كرده و گفته: مثل اين كلمات از آن حضرت بسيار نقل شده است.
سپس علامه اميني شش نفر كساني كه در منبر خود «سلوني» گفتند و رسوا شدند بر شمرده است.
اين جانب به ساير مواضع اين روايات در مستدرك سفينة البحار، ج3، ص99 لغت«خطب» مشروحاً اشاره كردهام. و از آن جمله است: بحارالأنوار، ج40، ص131، 139، 153 ـ 154؛ الارشاد مفيد، ص17؛ الإختصاص مفيد، ص279؛ بحارالأنوار، ج44، ص258، (مؤلف).
1) بحارالأنوار، ج26، ص153، ح42 (باب نهم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة) و ص317، ح85 (باب ششم از ابواب سائر فضائلهم و مناقبهم از كتاب الإمامة)؛ بصائر الدرجات، ص199، ح1( باب نهم از جزء چهارم) آمده است.
2) اين اخبار بسيار است. مقداري از آن در بصائر الدرجات، ص296ـ 299 و 146 ـ 147 (باب اول از جزء ششم) ميباشد، و همچنين در بصائر الدرجات، ص118 (باب سوم جزء سوم)، و ص199( باب نهم از جزء چهارم) و ص266 (باب دوم از جزء ششم).
همچنين در بصائر الدرجات در پنج روايت اين موضوع به چشم ميخورد كه أميرالمؤمنين فرمودهاند:
علم بلايا و منايا و انساب و فصل الخطاب نزد من است.(1)
اين روايت را در بحارالأنوار، ج26، ص142، ح16 و ص147، ح22 (باب نهم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة) و ج26، ص241، ح5 (باب پنجم از ابواب سائر فضائلهم و مناقبهم... از كتاب الإمامة) به سندهاي صحيح ديگري نقل كرده است. و همچنين از طرق عامه هم روايت شده، چنانكه در فضائل الخمسة، ج2، ص236 آمده است.
و در الكافي، ج1، ص197، ح2 (باب أنّ الائمّة هم أَركان الأرض... از كتاب الحجة) مسنداً از سعيد اعرج و سليمانبنخالد از امام صادق در حديث حضرت اميرالمؤمنين نقل شده كه فرمود: داده به من خصلتهايي شده كه به احدي پيش از من داده نشده است. ميدانم علم منايا و بلايا و... ، (مؤلف).
1) كه روايت اوّل و دوم آن در الكافي، ج1، ص197، ح3 (باب أنّ الأئمّة اركان الأرض) آمده است؛ و در بصائر الدرجات، ص199، ح1 ـ 5 (باب نهم از جزء چهارم) اين موضوع در پنج روايت به چشم ميخورد؛ و در مكاتبه امام رضا منقول در الكافي، ج1، ص223، ح1 (باب أنّ الأئمّة ورثوا علم النّبي...)، به سند صحيح، آن حضرت فرمودهاند: ماييم اُمناي خدا در زمينش. و علم بلايا و منايا و انساب عرب نزد ماست... .
روايات بسياري از اميرالمؤمنين و امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام رضا: نقل كردهاند كه آن حضرات فرمودند:
ما منايا و بلايا و انساب و فصل الخطاب و غيره را ميدانيم.(1)
و در مستدرك سفينة البحار، ج1، ص293 لغت «بدأ» رواياتي مذكور است كه دليل است بر اينكه امام اجلهاي مردم را ميداند.
و در كتاب شريف مدينة معاجز الإئمة الأثني عشر 650 روايت براي اثبات علم غيب امام آمده است.
و همچنين ثقة الاسلام و المسلمين كليني در ابواب نصوص بر ائمۀ هدي هر يك به ديگري و ابواب ميلاد پيغمبر و ائمۀ هدي و باب ما يفصل به بين دعوي المحق و المبطل و غير اين ابواب، صدها روايات در اخبارات غيبي پيغمبر و ائمۀ هدي نقل فرمودهاند كه در آنها اين قبيل روايات بسيار است، (مؤلف).
اين روايات موافق قرآن است. چرا كه تفصيل و تشريح آيات وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَينَاهُ فِي إِمَامٍ مُبينٍ (2)و تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْءٍ (3) و مانند آنهاست.
اخباري است كه از ائمة هدي صادر شده و بهطور قطعي دلالت دارد كه ائمة هدي اجلهاي مردم را ميدانند. ايشان به اسباب حوادث و امراض آگاهند و از حال
1) بحارالأنوار، ج26، ص137 (باب نهم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة) و بصائر الدرجات، ص118 (باب سوم از جزء سوم) در باب اينكه از ائمۀ هدي چيزي پنهان نميباشد و ازمصائب وارده بر خود با خبرند و صبر ميكنند و اگر به طور جدي دفع آن را از خدا بخواهند هر آينه به خواسته آنان خدا لباس اجابت ميپوشاند و آنان از خاطرات مردم آگاهند و منايا و بلايا و فصل الخطاب و مواليد را ميدانند. علامه مجلسي در اين باب، 43 روايت نقل فرموده است.
2) يس (36)، آية 12.
3) النحل (16)، آية 89 .
افرادي كه مريض ميشوند و اينكه سرانجام كار آنها چه خواهد شد مطلعند. اگر شيعيان راز دار ميبودند و اسرار را از نا اهلان كتمان ميكردند، ائمة هدي حوادث و پيشامدها و اجلها و بليات آنها را به اندازه صلاح به آنان خبر ميدادند.
در بصائر الدرجات در اينكه ائمه اجلهاي شيعيان خود را و سبب آنچه را به آنها ميرسد ميدانند، شانزده روايت در اين زمينه نقل كرده است.(1)
از آن جمله است روايت سعدبنطريف از اصبغ كه ميگفت: هنگامي كه شخصي در مقابل اميرالمؤمنين ميايستاد، آن حضرت ميفرمود:
اي فلان! آماده شو و آنچه را ميخواهي براي خود آماده كن؛ كه تو در چنين روز و چنين ساعت مريض ميشوي و در فلان ماه و روز و ساعت هم ميميري.
سعد ميگويد: اين كلام را به ابي جعفر عرض كردم؛ ايشان فرمود: اينچنين بوده... .(2)
همچنين، از آن جمله است اينكه امام صادق ابوبصير را ميفرمايد:
كه به ابوحمزه ثُمالي خبر دهد در فلان چنان روز و فلان شهر ميميرد. ابوبصير ميگويد: او را با خبر ساختم؛ همانگونه شد كه حضرت فرموده بود.(3)
همينطور است دو روايت از اسحاقبنعمار كه او تعجب ميكند از اينكه امام موسي كاظم به مردي زمان مرگش را خبر ميدهد و پيش خود ميگويد: او اجل شيعيان خود را ميداند! پس امام كاظم ميفرمايد:
1) الخرائج و الجرائح، ج2، ص707 (باب 15)؛ بصائرالدرجات، ص262، ح1 (باب اول از جزء ششم)؛ مناقب آل ابيطالب (ابن شهر آشوب)، ج2، ص269 (فصل في إخباره بالمنايا و البلايا و الأعمال)؛ بحارالأنوار، ج41، ص302، ح34 (باب 114 از ابواب معجزات كلامه مِن... از كتاب تاريخ امير المؤمنين).
2) بصائرالدرجات، ص262، ح1 (باب اول از جزء ششم).
3) بصائرالدرجات، ص263، ح6 (باب اول از جزء ششم)؛ الخرائج و الجرائح، ج2، ص717 (باب 16 از نوادر المعجزات)؛ بحارالأنوار، ج47، ص78، ح52 (باب پنجم از ابواب تاريخ الإمام جعفربنمحمد الصادق).
به چه جهت، اين امر را انكار ميكنيد؟! حال آنكه رُشَيد هَجَري علم منايا و بلايا داشت؛ و امام به اين امر اولي از اوست.(1)
در بصائر الدرجات بابي است كه ائمه شيعياني را كه مريض شوند ميشناسند... .(2)
و در جزء پنجم در گفتار ائمه به شيعيان خود كه اگر آنها زبان خود را نگاه ميداشتند، آنها را به تمامي آنچه از منايا و بلايا و غير آن به آنها ميرسد، آگاه ميساختند، پنج روايت در اين موضوع آورده شده است.(3)
در جزء نُه، باب دوم؛ در اينكه اگر شيعيان زبان خود را نگاه ميداشتند، ائمه هر شخصي را به آنچه براي اوست خبر ميدادند، سه روايت از امام باقر نقل شده كه صريح در اين موضوع است.(4)
در جزء دهم، باب شش؛ پنج روايت نقل كرده كه، سه روايت آن از امام باقر و امام صادق نقل شده است كه آن دو بزرگوار فرمودهاند:
اگر اهلي را مييافتيم و به دست كساني جز شيعيان نميرسيد، كتابي به آنها ميداديم كه با وجود آن، در حلال و حرام نيازمند احدي نبودند
و آنچه تا روز قيامت ميشود در آن بود.(5)
در الكافي «باب اينكه ائمه، اگر مطلب پوشيده ميماند هر كسي را به آنچه به نفع او يا به ضرر او واقع ميشود خبر ميدادند» دو روايت نقل كرده است.(6)
در الكافي «باب اينكه ائمة هدي زمان وفات خود را ميدانند و به اختيار خود از خانه دنيا به خانه آخرت منتقل ميشوند» هشت روايت براي اين موضوع نقل شده كه
1) الكافي، ج1، ص484، ح7؛ بحارالأنوار، ج42، ص123، ح4 (باب 122 از ابواب ما يتعلّق به و... كتاب تاريخ أمير المؤمنين)؛ بصائرالدرجات، ص264، ح9 و13 (باب اول از جزء ششم).
2) بصائرالدرجات، ص259، ح1 (باب 16 از جزءپنجم).
3) بصائرالدرجات، ص260 (باب 17 از جزء پنجم).
4) بصائرالدرجات، ص422 (باب دوم از جزء نهم).
5) بصائرالدرجات، ص478 ـ 479 (باب ششم از جزء دهم).
6) الكافي، ج1، ص264 (باب أنّ الأئمة لو ستر عليهم...).
يكي از آنها روايتي است كه امام صادق به ابي بصير فرمود:
هر امامي كه حوادث آينده خود را نداند و سرانجام كار خود را آگاه نباشد، حجت خدا بر خلق نيست.(1)
علامه كامل مرعشي نجفي ـ دام ظلّه ـ در ملحقات احقاق الحق از طرق عامه، خطبة اميرالمؤمنين را در اين مورد نقل كرده است.(2)
و در بحارالأنوار اين را از نهجالبلاغه نقل كردهاند كه اميرمؤمنان فرمود:
قسم به پروردگار، اگر بخواهم، به هر يك از شما پيشامدهاي او را خبر ميدهم و همه گفتار و كردار او را ميدانم.
اگر بخواهم ميگويم، لكن ميترسم كفران نعمت وجود پيغمبر شود. من به خواص اصحاب خود كه از اين جهت ايمن باشم ميگويم. قسم به آن كسي كه پيغمبر را به رسالت فرستاد و او را بر خلق برگزيد، بجز كلام راست و درست نميگويم.
پيغمبر اكرم همه اينها را براي من بيان فرمود: به هلاكت، افراد هلاك شونده و به نجات، اهل نجات مرا آگاه گردانيد. و سرانجام اين امر را با هرچه به من ميرسد، مشروحاً براي من توضيح داد... .(3)
اخبار غيبي ائمة هدي به اصحاب خود، راجع به قضاياي آينده آنان و ديگران
و آجال و بليات وارده بر آنان، از حد ضبط و احصاي ما خارج است.
مقداري از آن اخبار در كتاب مقام قرآن و عترت به ترتيب ائمة هدي مذكور است.(4)اگر كسي هشيار باشد، تنها يك خبر آن كتاب براي او كافي است؛ و آن روايت
شيخ طوسي است از قاسمبنعلاء همداني، وكيل امام زمان؛ چرا كه آن روايت در نهايت صحت و متانت است و مستدل به آية قرآن است.
در الكافي، در ابواب مواليد ائمة اثنا عشر از اينگونه روايات بسيار است.(1)
واضح است كه اعتقاد به اين مطالب غلو نيست. توضيح ما اين است كه از طرفي ذوات مقدسه ائمة هدي به نص قرآن در آية تطهير ،(2)پاكيزهاند و در نهايت قابليت و استعداد نميباشند و اشرف و افضل جميع خلايقند و از طرف ديگر در مبدأ اعلاي كريم بينهايت، بخل وجود ندارد.
به عبارت سادهتر: نه خدا بخيل است و نه ائمة هدي نالايقاند، پس اين آيات و روايات ممكنِ عقلي را ثابت ميكند.
غلو آن است كه چيزي كه عقل و نقل اجازه نميدهد گفته شود و يا مطلبي را دربارة كسي بگوييم كه او فاقد لياقت آن باشد.
عقل مانع كرم خدا نيست؛ پس مانعي ندارد كه آن كريم بينهايت بر آن ذوات مقدسه كمال لياقت را افاضه فرمايد چنانكه عقول مخلوق از درك آن مبهوت گردد. پس استبعادي براي علم غيب آنان نيست.
علم غيبي كه براي آنان ادعا ميشود مختص به باري تعالي نيست. چون علم غيب باري تعالي ذاتي است و علم غيب ائمة هدي غير ذاتي.
لازم است كه تذكر بدهيم علم غيب بر دو قسم است:
1ـ علم غيبي كه مخصوص ذات مقدس پروردگار است و از كسي نگرفته و عين ذات مقدس او و ازلي و ابدي است.
2ـ علم غيبي كه كسبي است. آن علم موهبتي الهي است كه خدا به هر كس بخواهد،
به اندازهاي كه بخواهد، عنايت ميفرمايد؛ و او براي اين كار، پيغمبر اكرم و ائمة هدي را برگزيده است. منظور از آياتي كه نفي علم ميكند، نيز نفي همين علم ذاتي است؛ يعني، اي پيغمبر، تو ذاتاً علم غيب نداري.
عاقلي كه آية شريفة عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلّاَ مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ (1)را بخواند، هرگز در اينكه پيغمبر ما پسنديده خداست براي علم غيب شك نميكند؛ چون او خاتم و سيد تمام انبيا و مرسلين است و به مقام قَابَ قَوْسَينِ أَوْ أَدْنى(2) رسيده است.
ائمة هدي در سخنان خود تصريح نموده و فرمودهاند:
والله محمد پسنديده خدا براي علم غيب است. (3)
خود ائمة هدي نيز چنين مقامي دارند؛ چرا كه ائمة هدي از طينت پيغمبر آفريده شدند.(4)
كسانيكه اين مطلب را منكر ميشوند، جاهل به شرع و شريعتند. مانند شيخ زاده حنفي كه نقل كرده:
قاسم صفار به كفر كسي كه براي پيغمبر اكرم علم غيب ثابت كند، فتوا داده است.
و اما صاحب تتارخانيه گفته:
اين كس كافر نيست؛ چون ممكن است كه بعضي از مغيبات بر روح مقدس پيغمبر عرضه داشته شود و ايشان آن را بداند، پس قرائت كرده آيهعَالِمُ الْغَيْبِ... را ذكر و دليل براي خود اقامه كرده است.
1) الجن (72)، آيات 26 ـ 27: داناي غيب خداست و كسي را بر علم غيب خود آگاه نگرده، مگر آن كسي را كه از رسولان برگزيده است.
2) النجم (53)، آية 9 : به آن نزديكي كه به قدر دو كمان يا نزديكتر از آن شد.
3) الكافي، ج1، ص256، ح2 (باب نادر فيه ذكر الغيبِ از كتاب الحجّة از كتاب الحجة).
4) ر.ك: بحارالأنوار، ج25، ص21، ح36 (باب اول از ابواب خلقهم و طينتهم... از كتاب الإمامة) إنّ الله خلق نور محمد قبل المخلوقات بأربعة عشر ألف سنة و خلق معه اثني عشر حجاباً و المراد بالحجب الأئمه؛ ر.ك: رسالة نور الأنوار مولف و كتاب النبيّ و آله كلّهم نور واحد، ص5 ـ 45.
و اين مطلب از كتاب مجمع الأنهر كه در فقه حنفي ميباشد نقل شده است.(1)
پس محصول آيات كريمة الهي و روايات متواتره كه از صدها روايت گذشته اين است كه كريم و قادر بينهايت به احوال خلفاي عزيز خود، كه اشرف و افضل كل مخلوقاتند، نور علم و قدرتي عنايت فرموده كه به احوال تمام خلايق دانا و بينا و توانا هستند.
اخباري است كه ائمة هدي بهطور صريح ميفرمايند:
ما افرادي را كه ميخواهند بر ما وارد شوند ميشناسيم، و هنوز وارد نشده و اجازه ورود نگرفته، از مكان و احوال آنان باخبريم. وقتي وارد شدند، مؤمنين آنها را از منافقين، و اخيار آنها را از اشرار، و دوستان و دشمنان خود را از بين آنها ميشناسيم. و اگر بخواهيم اين را به شما خبر ميدهيم.
صاحب بصائر الدرجات در «باب اينكه ائمه كساني را كه ميخواهند بر آنان وارد شوند ميشناسند و از مكان آنها باخبرند» سه روايت براي اين موضوع نقل كرده است. (2)
و در جايي ديگر نيز رواياتي براي اين مدعا نقل كرده است.(3)
وي در باب «اينكه ائمة هدي ايمان و نفاق افرادي را كه بر آنان وارد ميشوند ميدادند»(4)، و در باب اينكه «خير و شر و دوستي و دشمني واردين را خوب ميدانند»(5)،
و رواياتي مربوط به اين موضوع نقل كرده است.(6)
و در ذيل آية متوسمين مطالب مربوطه گذشت.(7)
1) مقتل الحسين (للمقرم)، ص33 ـ 34؛ به نقل از مجمع الأنهر، ج1، ص320.
2) بصائر الدرجات، ص257 (باب 14 از جزء پنجم).
3) بصائر الدرجات، ص396 (باب 11 از جزء هشتم).
4) بصائر الدرجات، ص288 (باب هشتم از جزء ششم).
5) بصائر الدرجات، ص289 (باب نهم از جزء ششم).
6) بصائر الدرجات، ص361 (باب 18 از جزء هفتم) و ص390 (باب هشتم از جزء هشتم).
7) ر.ك: ص68 از همين كتاب ذيل آية دوازدهم.
اخبار متواترهاي كه حكايت ميكند ائمة هدي از خاطرات قلبي خلايق (يعني از آنچه در قلب و انديشه مردم ميگذرد) آگاهند و هيچ چيز از اعمال و احوال خلق بر آنها پوشيده نيست.
صاحب بصائر الدرجات در باب دهم «اينكه هنوز مردم خاطرات قلبي خود را اظهار نكردهاند، ولي ائمه آنها ميدانند» بيست و هفت روايت صحيح و معتبر نقل نموده كه مفاد مجموع آنها اين است كه ائمه از ضمائر و رازهاي پنهان خلق باخبرند.(1)
وي در باب 11 «اينكه اگر ائمة هدي بخواهند اسرار دروني شيعيان را به آنها خبر ميدهند» شانزده روايت صحيح و معتبر نقل نموده است.(2)
خطبه امام جواد كه در اثبات ولايت نقل شده دليل اين موضوع نيز ميباشد.(3)
او در باب ديگر تعداد هفت روايت نقل كرده مربوط به اشخاصي كه ميخواستند بهوسيله نامه خود مسائلي سؤال كنند، ولي فراموش كردند و يا هنوز نامه را نفرستادهاند، ائمة هدي جواب آنها را فرستادهاند.(4)
ممكن است كسي بگويد: اگر ائمة هدي از خاطرات خلق باخبرند، پس چرا گاهي از خصوصيات مطلب مورد نظر آنها پرسش مينمودند؟
اين سؤال دو جواب دارد:
نخست اينكه: سؤالكنندگان لياقت و استعداد تحمل اين مقام عالي ائمه را نداشتهاند؛ لذا ائمه بهطور عادي و متعارف با آنها صحبت ميفرمودند. اكنون كه علوم
و معارف قرآن توسعه پيدا كرده، هستند كسانيكه از شنيدن عظمت مقام ائمه تعجب ميكنند و منكر ميشوند؛ تا چه رسد مردم زمان ائمه كه هنوز به مقام آنان پي نبرده بودند.
گاهي كه بعضي از شيعيان ضعيف از شنيدن بعضي مطالب تعجب ميكردند، امام سطح بيان خويش را از واقع، تنزل ميداد تا اينكه رفع استبعاد او شود؛ مثلاً ميفرمود: مگر نشنيدي كه پيغمبر اكرم ميفرمود:
اِتَّقُوا فِرَاسَةَ الْـمُؤمِنِ، فَاِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ الله(1)؟
[از زيركي مؤمن بپرهيزد، زيرا كه او در پرتو نور خدا نگاه ميكند].
همانطوركه ايمان درجات دارد، نظر كردن مؤمن هم بهوسيله اين نور درجات دارد. هرچه ايمان كاملتر شود، اين فراست هم بيشتر و كاملتر خواهد شد.
جواب ديگري اينكه؛ لازمه سؤال كردن جهل به مورد سؤال نيست. ممكن است كسي كاملاً از مطلبي باخبر باشد و باز سؤال كند؛ همچنانكه پروردگار مهربان، روز قيامت از حضرت عيسي سؤال ميكند و ميفرمايد:
أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُوني وَأُمِّي إِلهَينِ مِنْ دُونِ اللَّـهِ(2)
اي عيسي، آيا تو به مردم گفتي من و مادرم را خداي خويش بگيريد؟
اين در حالي است كه خداوند ميداند كه حضرت عيسي اين حرف را نگفته است.
همچنين است آية وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسىٰ * قَالَ هِيَ عَصَايَ.(3)
اخبار متواترهاي كه به ما ميگويد: تمام آيات (معجزات) انبياء، مرسلين، آثار نبوت، رسالت و كتابهاي آسماني كه بر پيغمبران نازل شده نزد پيغمبر خاتم حضرت محمدبن عبدالله جمع است ـ البته، با زيادتيهاي بسيار ـ و همه اين علوم به اميرالمؤمنين
و ائمة هدي رسيده؛ چرا كه پيغمبر اكرم از جانب خدا مأمور بود كه هرچه ميداند
به اميرالمؤمنين تعليم دهد و چيزي را فروگذار نكند.
همچنين مأموريت اميرالمؤمنين دربارة امام مجتبي و ... .
اميرالمؤمنين در علم شريك پيغمبر اكرم بود؛ ولي در رسالت و نبوت پيغمبر شركت نداشت و رسالت و نبوت به محمد مصطفي ختم شد.
مدارك اين اخبار در كتاب الكافي و بصائر الدرجات و غيره زياد است، ولي ما بهطور اختصار، به مقداري از آن اشاره ميكنيم:
صاحب الكافي در باب اينكه «آيات پيغمبران نزد ائمة هدي است»، پنج روايت آورده است.(1)
وي در باب اينكه «ائمة هدي وارث علوم خاتم الانبيا و جميع انبيا و اوصيايند»، تعداد هفت روايت نقل كرده كه؛ از آن جمله است روايت ابراهيمبنعبدالحميد از پدرش كه گذشت.(2)
او در باب اينكه «جميع كتب آسماني نزد ائمة هدي است و با وجودي كه به زبانهاي مختلف نازل شده همه را ميدانند»، دو روايت آورده است.(3)
همچنين در باب اينكه «خداوند چيزي به پيغمبر اكرم نياموخت مگر آنكه او را امر فرمود كه به اميرالمؤمنين ياد دهد و اميرالمؤمنين شريك علم پيغمبر بوده»، سه روايت نقل كرده است.(4)
و در بصائر الدرجات متجاوز از سي روايت صحيح و معتبر با دلايل صريح براي اين مطالب نقل فرموده؛(5)و در (جزء هفتم، باب 13) سه روايت ديگر(6)، و در (جزء چهارم، باب اول و چهارم) متجاوز از هشتاد روايت(7)و در (جزء چهارم، باب هشتم) تعداد چهار روايت(8)و در
1) الكافي، ج1، ص231 ـ 232 (باب ما عند الأئمّة من آيات الأنبياء).
2) الكافي، ج1، ص223 ـ 226 (باب أنّ الأئمّة ورثوا علم النبيّ و...).
3) الكافي، ج1، ص227 (باب أنّ الأئمة عندهم جميع الكتب...).
4) الكافي، ج1، ص263 (باب أنّ الله عزّوجلّ يعلم نبيّه...).
5) بصائر الدرجات، ص132 ـ 142 (جزء سوم).
6) بصائر الدرجات، ص340.
7) بصائر الدرجات، ص162 ـ 174
8) بصائر الدرجات، ص6 .
(جزء هفتم، باب هشتم) تعداد نُه روايت(1)و در (جزء دهم، باب18)، روايت نوزدهم(2)و غيره... .
همة اين روايات، كه به عناوين مختلف عنوان باب قرار داده، دليل بر مدعا است. و در كتاب اثبات ولايت(3)و مقام قرآن و عترت(4)و مستدرك سفينة البحار لغت «اثر»(5)و «عطا»(6)و «علم»(7)مواضع بسياري ذكر كردهام كه دلالت كافي بر موضوع بحث ما دارد.
اخباري كه خاطر نشان ميكند كه ائمة هدي فرمودند:
كتابي نزد ماست كه در آن اسامي پادشاهان روي زمين مذكور است.(8)
ممكن است اشاره به مصحف فاطمه باشد چنانكه گذشت.(9)
در كتاب الكافي و بصائر الدرجات مقداري از اين روايات مندرج است.(10)
روايات متواترهاي است كه ائمة هدي فرمودهاند:
كتابي (يا صحيفهاي) نزد ماست كه اسماء شيعيان ما و نام پدران ايشان در آن نوشته شده است.
1) بصائر الدرجات، ص326.
2) بصائر الدرجات، ص511.
3) اثبات ولايت، ص101 ـ 109.
4) مقام قرآن و عترت، ص65 ـ 69 .
5) مستدرك سفينة البحار، ج1، ص46.
6) مستدرك سفينة البحار، ج7، ص279.
7) مستدرك سفينة البحار، ج7، ص334.
8) بحارالأنوار، ج26، ص155 (باب دهم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
9) در دسته چهارم گذشت، ص107.
10) الكافي، ج1، ص239؛ بصائر الدرجات، ص168 (باب دوم از جزء چهارم)؛ رجوع كنيد به كتاب مقام قرآن و عترت، ص73.
اخباري كه ائمه فرمودهاند:
نزد ما كتابي است كه اسامي اهل بهشت و اهل جهنم در آن نوشته شده
و ما همة آن اسماء را ميدانيم.
در بحارالأنوار باب اينكه «ائمة هدي مؤمنين و منافقين را ميشناسند و نزد آنان كتابي است كه در آن اسامي اهل بهشت و اسامي شيعيان و دشمنان ايشان نوشته شده است»، براي اثبات اين موضوع چهل، روايت صحيح و معتبر نقل فرموده است.(3)
اخباري كه حكايت از آن دارد كه ائمة هدي از انبيا و مرسلين گذشته داناترند. گرچه سخنان گذشته ما دليل اين موضوع است كه تمام علوم و كمالات ملائكه مقربين و انبيا
و مرسلين، با اضافات بسيار، نزد ائمة هدي جمع است، ولي در اينجا به چند روايت ديگر اشاره مينماييم:
در بصائر الدرجات، متجاوز از ده روايت نقل كرده؛(4)كه از آن جمله استدلال امام صادق است كه فرمود:
خداوند دربارة (تورات) حضرت موسي ميفرمايد: كَتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيءٍ(5)؛ (ما در الواح حضرت موسي از هر چيزي نوشتيم). و نميفرمايد همه چيز را نوشتيم... .
و دربارة حضرت عيسي ميفرمايد: وَلِأُبَينَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ؛(1)(من بعضي از چيزهايي كه در آن اختلاف داريد، براي شما بيان مينمايم).
اما دربارة خاتم پيغمبران ميفرمايد: وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيءٍ(2)(اي محمد كتابي بر تو نازل فرموديم كه بيان همه چيز در آن مندرج است).(3)
ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا !
خاطر نشان ميكنيم قبلاً گفتيم تمام علوم كتاب نزد ائمة هدي است.(4)
اخباري است كه ائمة هدي فرمودهاند:
ماييم خزائن علم پروردگار، موضع اسرار و وحي خالق جبار، معادن دانش ايزد متعال، منابع افاضات و الطاف مدبر ليل و نهار، شجره نبوت و رسالت، محل رحمت رحمانيت، مفاتيح كمالات و حكمت و محل رفت و آمد ملائكه.
در اين خصوص روايات بسياري است كه از اميرالمؤمنين و امام سجاد و امام صادق منقول است.
علامه مجلسي در بحارالأنوار، تعداد چهارده روايت از بصائر الدرجات و غيره درج نموده است.(5)
1) لزخرف (43)، آية 63 .
2) النحل (16)، آية 89.
3) بصائر الدرجات، ص227، ح1؛ بحارالأنوار، ج35، ص432، ح13 (باب 24 از ابواب الآيات النازلة... از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين).
4) در بحارالأنوار، ج26، ص194 (باب 15 أنّهم أعلم من الأنبياء از ابواب علومهم از كتاب الإمامة) بيش از ده روايت از الخرائج و الجرائح، ج2، ص796، ح6 (باب 16) و بصائر الدرجات و غيره نقل نموده است. و نيز روايات بسياري در بحارالأنوار، ج40، ص208 (باب 95 از ابواب كرائم خصاله از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين) مرقوم فرموده است؛ به آنجا مراجعه كنيد. باري، چنانكه پيغمبران گذشته غيب گوييهايي داشتند، اعلم ايشان نيز چنين است، (مؤلف).
5) ر.ك: بحارالأنوار، ج26، ص105 (باب پنجم از ابواب انّهم خزّان الله علي علمه وحملة عرشه از ابواب علومهم ازكتاب الإمامة).
در الكافي، در باب اينكه «ائمة هدي معدن علماند و شجره نبوت و ...» تعداد سه روايت(1)، و در باب اينكه «ائمة هدي وُلاة امر پروردگار و خَزَنة علم حضرت دادار و موضع وحي آفريدگارند» تعداد شش روايت مندرج است.(2)
از آن جمله است روايتي كه به سند صحيح از امام صادق نقل شده كه به عبداللهبنأبي يعفور فرمودند:
اِنَّ اللهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالوَحْدَانِيَّةِ مَتَفَرِّدٌ بِاَمرِهِ، فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُم لِذلِكَ الأَمْر؛ فَنَحْنُ هُمْ يَابْنَ اَبي يَعفُور، فَنَحنُ حُجَجُ اللهِ عَلَي عِبْادِهِ وَخُزّانُهُ عَلَي عِلْمِهِ وَالقَائِمُونَ بِذلِكَ.(3)
در روايت صحيح ديگر آمده كه حضرت فرمودند:
وَجَعَلَنَا خُزَّانَهُ في سَمَائِهِ وَاَرْضِهِ، وَلَنا نَطَقَتِ الشَّجَرُ، وَبِعِبَادَتِنَا عُبِدَالله، وَلَولَانَا مَا عُبِدَ اللهُ.(4)
و در بصائر الدرجات(5)و الكافي(6)روايات ديگري در اين موضوع منقول است. براي اطلاع بيشتر، به آنجا مراجعه فرماييد.
اخبار بسياري است كه صراحت دارد پيغمبر اكرم و ائمة هدي از جانب آفريدگار جهان
1) الكافي، ج1، ص221 (باب أنّ الأئمّة معدن العلم و...).
2) الكافي، ج1، ص192 (باب أنّ الأئمّة ولاة امر الله و...).
3) الكافي، ج1، ص193، ح5: به راستي خدا يگانه است، يگانگي پيرايه او است، در كار خود يكتا است، آفريدگاني را آفريد و آنها را براي اين كار سنجيده و اندازه گرفت، اي پسر يعفور ما آنانيم، ما در ميان بندگانش حجتهاي خدائيم و خزانهدار علم او هستيم و قائم بر اين كاريم؛ بحارالأنوار، ج26، ص106، ح8 (باب پنجم از ابواب از كتاب الإمامة).
4) الكافي، ج1، ص193، ح6 (باب أنّ الأئمة ولاة امر الله و...)؛ تفسير كنز الدقائق، ج13، ص278 (ذيل آية3، سوره تغابن): ما را در آسمان و زمينش خزانهداران خود ساخت، درخت براي ما سخن گفت و بهوسيلة عبادت ما خداي عزوجل پرستش شد و اگر ما نبوديم خدا پرستيده نميشد.
5) بصائر الدرجات ص161 (باب دوم از جزء دوم).
6) الكافي، ج1، ص145، ح7.
مؤيد، به روح القدس ميباشند و به مدد آن بر تمام اشياء (كائنات) عالمند و همه را ميشناسند و از هرجا هرچيز بخواهند ميگيرند.(1)
اخبار شرح ارواح در الكافي و بصائر الدرجات و غيره بسيار است.(2)در الكافي در باب «ذكر الارواح التي في الائمّة» به سند صحيح ـ چنانكه در مرآة العقول آمده(3)و حق همان است ـ از جابر جعفي روايت شده از امام صادقكه فرمود:
و آنان (ائمة) را با روح القدس تاييد فرمود؛ پس اشياء را به آن درك كردند... . (4)
و در روايت ديگر از جابر از امام باقر آورده كه فرمود:
پس به روح القدس، اي جابر، آنچه را تحت عرش است تا زير زمين شناختند... (5).
و در بصائر الدرجات از جابر آن را روايت كرده است.(6)
در بصائر الدرجات از جابر از امام باقر در حديثي مفصل روايت كرده كه فرمود:
و (تمامي چيزها را) دانستند به روح القدس ـ اي جابر ـ از زير عرش تا زير زمين ـ .(7)
1) بحارالأنوار، ج25، ص47 (باب سوم از ابواب خلقهم و طينتهم از كتاب الإمامة)؛ بصائر الدرجات، ص446 (باب 14 از جزء نهم).
2) الكافي، ج1، ص133 (باب الروح) و ص271 (باب فيه ذكر الارواح...)؛ بصائر الدرجات، ص445 (باب 14 از جزء نهم).
3) مرآة العقول، ج3، ص165، ح1.
4) الكافي، ج1، ص271، ح1؛ بحارالأنوار، ج25، ص52، ح13 (باب سوم از ابواب خلقهم و طينتهم از كتاب الإمامة).
5) الكافي، ج1، ص272، ح2؛ بحارالأنوار، ج25، ص55، ح15 (باب سوم از ابواب خلقهم و طينتهم از كتاب الإمامة).
6) بصائر الدرجات، ص447، ح4 (باب 14 از جزء نهم)؛ بحارالأنوار، ج69 ، ص191، ح6 (باب 33 از ابواب الإيمان و الإسلام... از كتاب الإيمان و الكفر).
7) بصائر الدرجات، ص454، ح12 (باب 15 از جزء نهم)؛ بحارالأنوار، ج25، ص58، ح26 (باب سوم از ابواب خلقهم و طينتهم از كتاب الامامة) و آنچه كه داخل پرانتز قرار گرفته شده است مستفاد از حديث 5، در ص447 ميباشد.
و مسنداً از مفضلبنعمر نقل شده است كه گفت: از امام صادق پرسيدم از علم امام به آنچه در اقطار زمين است در حاليكه او در خانه خود در پس پرده نشسته است. حضرت فرمود:
اي مفضل، خداوند تعالي براي پيامبر پنج روح قرار داده... و روح القدس ثابت است، (امام) به آن ميبيند آنچه در شرق و غرب زمين
و دريا و خشكي آن است. عرض كردم: فدايت گردم؛ آيا آنچه را در بغداد است امام ميتواند به دست خود بگيرد؟ فرمود: آري، و آنچه را در زير عرش است.(1)
اخباري كه دلالت دارد پيغمبر اكرم و ائمۀ هدي به تمام زبانهاي خلايق دانايند و به هر زباني بخواهند سخن ميگويند؛ كلام هيچكس از آنان پوشيده نيست و مانند حضرت سليمان نطق حيوانات را ميفهمند... .
ابوبصير به امام موسي كاظم عرض كرد: فدايت شوم؛ نشانة امام چيست؟ آن حضرت فرمود:
چند چيز است: (اوّل) تصريح و نص امام به امام بعد از خودش؛ (دوم) هرچه از او سؤال شود جواب صحيح آن را بدهد. (سوم) اگر كسي (سؤالش را فراموش كرد و يا) سؤال نكرد امام خودش سؤال او را پاسخ دهد؛ (چهارم) از (اخبار) آينده خبر دهد؛ (پنجم) به هر زباني سخن گويد. سپس فرمود: هنوز از جاي خود حركت نكردهاي نشانهاي به تو ارائه ميدهم.
راوي ميگويد: طولي نكشيد كه مردي خراساني وارد شد و به عربي
1) بصائر الدرجات، ص454، ح13 (باب 15 از جزء نهم)؛ بحارالأنوار، ج17، ص106، ح16 (باب 16 از كتاب تاريخ نبينا) و ج25، ص58، ح25 (باب سوم از ابواب خلقهم و طينتهم از كتاب الإمامة).
صحبت كرد. امام به فارسي جواب او را داد. خراساني گفت: من خيال كردم شما زبان فارسي را نميدانيد، لذا به عربي سخن گفتم. امام فرمود:
اگر من اين را ندانم پس فضيلت من بر تو چيست؟! (يعني از آثار فضل من علم به همة اشياء و همة زبانهاست).
سپس امام فرمود: كلام هيچكس، چه انسان باشد و چه حيوان، پرنده باشد يا چرنده يا هر جانداري بر امام پوشيده نيست. اگر در كسي اين نشانيها نباشد امام نيست.(1)
نصير، خادم امام عسكري ميگويد: من مكرر ميشنيدم كه امام عسكري با غلامان خود به لغتهاي مختلف آنها تكلم ميفرمود (با غلام ترك به زبان تركي، و با رومي به زبان رومي و...) من تعجب ميكردم. روزي، اين سوال در قلب من خطور كرد كه: امام در مدينه متولد شده و جايي نرفته؛ پس چگونه به زبانهاي مختلف سخن ميگويد؟ در اين هنگام، امام توجهي به من نموده، فرمودند:
خداوند حجت خود را در ميان خلق ممتاز قرار داده و علم همه چيز را به او مرحمت فرموده. (يعني) علم لغات و معرفت انساب و آجال و حوادث را به او آموخته است. و اگر اينطور نباشد، فرقي بين حجت و رعيت نخواهد بود.(2)
1) الكافي، ج1، ص285، ح7 (باب الأمورِ التي توجِب حجة الإمامِ)؛ قرب الإسناد، ص339، ح1244؛ بحارالأنوار، ج48، ص47، ح33 (باب چهارم از ابواب تاريخ الإمام موسىبنجعفر الكاظم از كتاب تاريخ عليبنالحسين...).
2) الكافي، ج1، ص509، ح11 (باب مولد أبِي محمد الحسنِبنعلي)؛ مناقب آل ابي طالب (ابن شهر آشوب)، ج4، ص428 (فصل في معجزاته)؛ الإرشاد، ج2، ص330؛ الخرائج و الجرائح، ج1، ص435 (باب 12، في معجزات الإمام الحسنبنعلي العسكري)؛ إعلام الورى، ص375 (فصل سوم)؛ بحارالأنوار، ج50، ص268، ح28 (باب سوم از تاريخ الإمام أبي محمد العسكري صلوات الله عليه) وفيه قال: إِنَّ اللَّـهَ بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ بَيْنِ سَائِرِ خَلْقِهِ وَأَعْطَاهُ مَعْرِفَةَ كُلِّ شَيْءٍ فَهُوَ يَعْرِفُ اللُّغَاتِ وَالْأَنْسَابَ وَالْحَوَادِثَ وَلَوْلَا ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَالْـمَحْجُوجِ فَرْقٌ، (مؤلف).
ابوالجارود از امام باقر نشانههاي امام را خواست. آن حضرت فرمود:
تصريح خدا و رسول بر ائمة هدي و هر يك به امام بعد از خودش،
و اگر از او سؤال شد جواب دهد و گرنه، خودش (حقايق را) بيان كند، و از روز آينده خبر دهد، و به هر زباني و لغتي سخن گويد.(1)
اينكه امام از آينده خبر ميدهد، بر اثر نوشته و آثاري است كه از رسول خدا از حق تعالي به او رسيده؛ و) اينكه ميگوييم( امام از اخبار و حوادث آينده تا روز قيامت آگاه است (مستفاد از همين آثار است).
معاني الأخبار، ص101، ح3 (باب معنى الإمام المبين).
علامه مجلسي بعد از نقل اين حديث و گفتار شيخ صدوق، ميفرمايد:
هر چند كلام صدوق قابل صحت است، ولي اين همه زحمت توجيه براي ما لازم نيست؛ )زيرا ( اخباري كه دلالت ميكند بر اينكه امام محدَّث)طرف گفتوگوي فرشتگان( و مؤيد به روح القدس است و در شب قدر ملائكه و روح بر او نازل ميشوند، در حد تواتر است.
بحارالأنوار، ج 25، ص141، ح14 (باب چهارم از ابواب علامات الإمام و صفاته از كتاب الإمامة)، (مؤلف).
علامه مجلسي ميفرمايد:
دانا بودن ائمة هدي به تمام لغات مستفاد از روايات بسيار است. و اما دانا بودن آنان بر تمام صنايع دنيا، از عمومات اخبار صحيحه استفاده ميشود، زيرا در اين اخبار، بسيار آمده كه امام به همه چيز داناست و چيزي بر او پنهان نيست و ما كان و ما يكون را ميداند. (اين بود خلاصه گفتار مجلسي در ذيل حديث مذكور).
و در بحارالأنوار باب اينكه ائمة هدي تمام زبانها و لغات را ميدانند و به هر لغت و زباني ميتوانند تكلم كنند، در اين باب به هفت روايت اكتفا نموده. از آن جمله، صدوق به سند صحيح از ابيالصلت هروي نقل كرده كه گفت: والله، حضرت رضا به تمام زبانها داناتر از همه بود. يك روز به ايشان عرض كردم: من از دانايي شما به تمام زبانها تعجب ميكنم! فرمود:
من حجت خدا بر خلق اويم. و خدا حجتي كه زبانهاي خلق را نداند ندارد. مگر نشنيدي كلام اميرالمؤمنين را كه فرموده به ما «فصل
1) صدوق، به سند خود از ابي الجارود آن را روايت كرده است. صدوق ميگويد:
الخطاب» بخشيده شده؟ آيا فصل الخطاب غير از معرفت لغات است؟!(1)
نيز در بحارالأنوار در «باب معرفته ـ الرضا ـ بجميع اللّغات وكلام الطّير والبهائم » ده روايت ذكر كرده است.(2)
در بصائر الدرجات در اينكه ائمة هدي نطق پرندگان را ميدانند، تعداد بيست
و پنج روايت براي اثبات اين عنوان نقل كرده است.(3)و در باب 15 (اينكه ائمة هدي نطقحيوانات را ميدانند) شانزده روايت (4)، و در باب 16، دو روايت نقل فرموده است.(5)
روايات متواتري كه گذشته و نشان ميداد كه تمام علوم و كمالات انبيا و مرسلين نزد ائمۀ هدي جمع است، نيز دليل علم ائمة هدي است به زبان نطق جميع حيوانات.
و در بحارالأنوار رواياتي نقل شده كه پيغمبر اكرم تمام زبانها و لغات را ميداند.(6)و روايات معرفت امام صادق به جميع لغات و زبانها را نيز نقل فرموده است.(7)
اخبار متواتري است كه ميفرمايد ائمة هدي محدثاند ميباشند. يعني ملك (شايد روحالقدس باشد) ميآيد و مطالب و مهمات و امور پنهاني را و آنچه را خدا بخواهد بر آنان القا مينمايد. و اين روايات متواتره در الكافي و بصائر الدرجات بسيار است و در بحارالأنوار به ذكر چهل و پنج روايت اكتفا كرده است.(8)
1) عيون أخبار الرضا، ج2، ص228، ح3 (باب54)؛ بحارالأنوار، ج26، ص190، ح1 (باب 14 از ابواب علومهم از كتاب الإمامة) و ج49، ص87، ح3 (باب ششم از ابواب تاريخ الإمام المرتجي و السيد المرتضي... از كتاب تاريخ عليبنموسى الرضا).
2) بحارالأنوار، ج49، ص86.
3) بصائر الدرجات، ص341 (باب 14 ازجزء هفتم).
4) بصائر الدرجات، ص347 (باب 15 از جزء هفتم).
5) بصائر الدرجات، ص353 (باب 16 از جزء هفتم).
6) بحارالأنوار، ج16، ص317 (باب 11 از كتاب تاريخ نبينا).
7) بحارالأنوار، ج47، ص63 (باب پنجم از ابواب تاريخ الإمام الصادق از كتاب تاريخ عليبنالحسين).
8) الكافي، ج1، ص270؛ بصائر الدرجات، ص319 (باب پنجم از جزء هفتم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص66، ح1 ( باب دوم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
اخباري است كه ميفرمايد: جبرئيل نازل شد عرض كرد: يا رسول الله، دوران زندگي شما در خانه دنيا خاتمه يافته و نزديك است به جوار رحمت الهي منتقل شويد. (اكنون) هرچه خداوند به شما تعليم فرموده، از علم و غيب خود و (احكام) دين پسنديده حق و ساير اسرار الهي و آثار نبوت و رسالت، همه را به عليبنابيطالب بياموزيد. و او براي علوم و كمالات و ودايع مقام رسالت پسنديده حق است.
هنگامي كه اميرالمؤمنين ميخواست از دنيا رحلت فرمايد، به امر حق علوم و كمالات و ودايع را به حضرت امام حسن سپرد، و باز آن حضرت نيز به همين ترتيب امام حسين و هر يك از ائمه به امام بعد از خودش تا امام دوازدهم.
براي نمونه شيخ كليني در الكافي (باب ما نص الله ورسوله علي الأئمة ) به سند صحيح از منصوربنيونس از ابيالجارود از امام باقر در حديث بيان ولايت نقل كرده كه آن حضرت فرمود:
كَانَ (رَسْولُ الله اَو اَميرُالمُؤمنين) وَاللهِ اَمينَ اللهِ عَلَي خَلْقِهِ وَغَيْبِهِ وَدينِهِ الَّذِي ارتَضَاهُ لِنَفسِهِ. ثُمَّ اِنَّ رَسُولَ اللهِ حَضَرَ الَّذي حَضَرَهُ، فَدَعَا عَلياً فَقَالَ: يَا عَلي، اِنِّي اُريدُ اَنْ اَئتَمِنَكَ عَلَي مَا ائتَمَنِي اللهُ عَلَيه مِن غَيْبِهِ وَعِلْمِهِ وَمِنْ خَلْقِهِ وَمِنْ دينِهِ الَّذِي ارتَضَاهُ لِنَفسِهِ. فَلَمْ يُشْرِكْ وَاللهِ فيهَا، ـ يَا زيادُ ـ اَحَداً مِنَ الخَلْقِ.
ثُمَّ اِنَّ عَلياً حَضَرَهُ الّذي حَضَرَهُ فَدَعَا وَلَدَهُ... : اَلَا اِنَّ هَذَينِ ابْنَا رَسُولِ اللهِ، الحَسَنُ وَالحُسَينُ. فَاسْمَعُوا لَهُمَا وَاَطيعُوا وَوَازِرُوهُمَا. فَاِنِّي قَدِ ائْتَمَنْتُهُما عَلَي مَا ائتَمَنِي عَلَيهِ رَسُولُ الله مِمَّا ائْتَمَنَهُ اللهُ عَلَيه مِن خَلْقِهِ وَمِنْ غَيْبِهِ وَمِنْ دينِهِ الّذِي ارتَضَاهُ لِنَفسِهِ، فَاَوجَبَ اللهُ لَهُمَا مِن عَلَيٍّ مَا اَوْجَبَ لِعَلَيٍّ مِن رَسُولِ اللهِ... . (1)
1) الكافي، ج1، ص290، ح6؛ الوافي، ج2، ص274، ح746 و در بصائر الدرجات، ص468 (باب 22 از جزء نهم) چهار روايت به مانند آن نقل كرده است، (مؤلف).
در حديث نهم از همين باب از ابوحمزه ثُمالي از امام باقر و در حديث دهم از عبدالحميدبنابيالديلم از امام صادق نيز اين مطلب آمده است. ترجمه اين سه روايت در كتاب مقام قرآن و عترتمذكور است.(1)
علامه مجلسي در باب (ما علمه الرسول عند وفاته وبعده وما اعطاه من الإسم الأكبر وآثار علم النبوة...)، تعداد سيزده روايت در اين موضوع نقل كرده؛ از آن جمله است روايتي كه حضرت امير فرمود:
أَنْبَأَنِي بِمَا هُوَ كَائِنٌ اِلي يَوْمِ القِيامَةِ.
و در روايت ديگر، پيغمبر اكرم به حضرت امير فرمود:
سَلْنِي، اُخْبِرُكَ بِمَا هُوَ كَائِنٌ اِلَي يَوْمِ القِيَامَةِ؛(2)
از من بپرس تا بدان چه تا روز قيامت خواهد شد آگاهت سازم.
همچنين در بحارالأنوار روايتي است كه اميرالمؤمنين صحيفهاي را در ذيقار(3)به ابن عباس نشان داده و در آن است قضاياي بعد از پيغمبر وَمَا كَانَ وَمَا يَكُونُ إِلَي يَوْمِ القِيامَةِ.(4)
و در الكافي نيز، باب نص بر امام حسن، رواياتي راجع به اين موضوع مذكور است.(5)و سرانجام اينكه مكاتبه مفصل اميرالمؤمنين در بحارالأنوار دليل روشني بر مدعاي ماست.(6)
1) مقام قرآن و عترت، ص88 ـ 89.
2) بحارالأنوار، ج40، ص213، ح1 (باب 96 از ابواب كرائم خصاله و محاسن از كتاب تاريخ أميرالمؤمنين).
3) محل آبادي بين كوفه و واسط (نزديك بصره) بوده است، كه حضرت اميرالمؤمنين در آنجا خطبهاي هم ايراد فرمودند. و مكاني است كه در آنجا جنگ بين عرب و فارس صورت گرفت. ر.ك: مجمع البحرين، ج3، ص464 (مادّة: قور) و منهاج البراعة، ج4ع ص61.
4) الخرائج و الجرائح، ج2، ص802، ح10؛ بحارالأنوار، ج40، ص215، ح8 (باب 96 از ابواب كرائم خصاله و محاسن از كتاب تاريخ أمير المؤمنين).
5) الكافي، ج1، ص297.
6) بحارالأنوار، ج30، ص37، ح2 (باب 16 از كتاب الفتن و المحن).
اخبار وارده در حقيقت عرش است و اينكه عرش بر علم و قدرت اطلاق شده حامل عرش نيز داراي اين علم و قدرت است؛ و اين علم و قدرت ملك عظيم است كه خداوند به حامل عرش عنايت فرموده. به اين عنايت عرش مَثَل اعلاي الهي است و لذا، صحيح است به حامل عرش نيز مَثَل اعلي گفته شود و مراد به مثل اعلي در آيه كريمه قرآن وَلِلَّـهِ الْـمَثَلُ الْأَعْلَى(1)اوست.
دليل اين موضوع روايات بسياري است كه ائمة هدي فرمودهاند: ماييم مثل اعلاي الهي. و ماييم حامل عرش پروردگار.(2)
امام سجاد ميفرمايد:
تمثال تمام خلايق در عرش است.(3)
پس حامل عرش داراي علم و قدرتي است كه بدين وسيله، بر همة مخلوقات دانا و تواناست.(4)
الف: الكافي، ج1، ص129 كتاب التوحيد، باب العرش و الكرسي، ح 1و 2 و) 6 حديث اوّل اين باب ـ كه قرائن صحت آن بسيار است ـ به تفصيل خود در بحارالأنوار، ج30، ص53 ـ 82 آمده است(.
ب: روايت تفسير القمي، ج1، ص85 و غير آن از جابر، از امام باقر.ج: كلام امام صادق به عبداللهبنسِنان، در حديث صحيح مروي در التوحيد صدوق، ص327، ح2.
د: كلام امام صادق به مفضل منقول در معاني الأخبار، ص29.
اين عرش، كه علم است همان نور الأنوار است. چنانكه امام سجاد در حديث صحيح مروي در تفسير القمي، ج2، ص23 (تفسير سوره اسراء) فرمودهاند. و نور الأنوار نور حضرت محمد و آل طيبين و طاهرين اوست؛ چنانكه روايات آن را در مستدرك سفينة البحار در لغت «نور» ج10، ص163 و «عرش» ج7، ص153 و«ابي» ج1، ص41 آوردهايم.
اما اينكه آنان: حاملان عرش هستند، روايات بسياري علاوه بر آنچه گذشت بر آن دلالت ميكند. از آن جمله رواياتي است كه در بحارالأنوار، ج26، ص105 (باب اينكه آنان خزينهداران علم خدايند وحاملان عرش او) و در ج24، ص87 (باب 33: در اينكه آنان حاملان عرش رحمان هستند از ابواب الآيات النازلة فيهم) نقل شده است، (مؤلف).
اخباري كه دلالت دارد بر اينكه روز به روز و ساعت به ساعت بر علم پيغمبر اكرم و ائمة هدي افزوده ميشود.
اين دانش كه از جانب خدا به آن بزرگواران افاضه ميشود، اوّل به پيغمبر اكرم سپس به اميرالمؤمنين و همچنين به امام مجتبي و امام بعد از او تا امام زمان ميرسد. پس امام متاخر از امام متقدم داناتر نيست.
گواه بر اينكه گفتيم علم پيغمبر و امام در ترقي است، گفتار پروردگار است كه به پيامبر ميفرمايد: اي پيغمبر ما بگو:
رَبِّ زِدْنِي عِلْماً؛(1)
پروردگارا، علم مرا زياد فرما.
گواه ديگر گفتار امام صادق است در پيرامون جهات علم امام و شرح جامعه و جفر و مصحف حضرت فاطمه و علم به گذشته و آينده تا روز قيامت تا آنجا كه حضرتش چنين فرمود:
علم آن است كه شب و روز زياد ميگردد (و از جانب خداوند به ما افاضه ميشود).(2)
در الكافي در باب اينكه در شبهاي جمعه علم ائمة هدي زياد ميشود، سه روايت، و در باب اينكه اگر علم آنان زياد نشود، تمام ميشود و كلمه «لَولَا أنَّا نَزْدَادُ
1) طه (20)، آية114.
2) اين روايت به سند صحيح نقل شده است. الكافي، ج1، ص238، ح1 (باب فيه ذكر الصحيفةِ و الجفرِ و الجامعةِ و مصحف فاطمة)؛ بصائر الدرجات، ص151، ح3 (باب 14 از جزء سوم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص38، ح70 (باب اول از ابواب علومهم از كتاب الإمامة) و تمام اين حديث را در كتاب مقام قرآن و عترت، ص74 ـ 78 آوردهام، (مؤلف).
لأَنْفَدْنَا» در سه روايت مذكور است.(1)
و در روايت صحيح دارد كه: زُراره به امام باقر عرض كرد: دانشي به شما ميرسد كه پيغمبر اكرم آن را نداند؟ حضرت فرمود:
(هر علمي) اوّل به حضرت رسول افاضه ميشود، سپس به ائمة هدي، تا به من ميرسد.(2)
و در روايت، ديگر امام صادق فرمود:
هيچ احسان و لطفي از جانب خدا (به ما نميرسد) مگر اينكه اوّل به حضرت رسول و بعد به اميرالمؤمنين و امامان بر حق عنايت و مرحمت ميشود؛ بهجهت اينكه امام متاخر از امام متقدم برتر نباشد.(3)
و در بصائر الدرجات رواياتي را كه دليل است بر اينكه در شبهاي جمعه علم ائمه زياد ميشود به هفت عدد رسانده است.(4)و رواياتي را كه دلالت دارد بر اينكه روزبهروز و ساعت به ساعت بر علم آنان افزوده ميشود نيز به هفت عدد رسيده است.(5)و در جاي ديگر تعداد يازده روايت نقل ميكند كه علم و عنايت خداوند، اوّل به حضرت رسول و بعد به ائمة هدي هر يك بعد از ديگري ميرسد تا به ما برسد.(6)
همچنين در باب دهم، تعداد هشت روايت آورده كه اگر شب و روز علم آنان زياد نشود، علم آنان تمام ميشود.(7)
1) الكافي، ج1، ص253 (باب في أنّ الأئمة يزدادون في ليلة الجمعة) و ص254 (باب لولا أن الأئمة يزدادون لنفد ما عندهم).
2) الكافي، ج1، ص255، ح3؛ بحارالأنوار، ج17، ص136، ح16 (باب 17 از كتاب تاريخ نبينا).
3) الكافي، ج1، ص255، ح4؛ بحارالأنوار، ج17، ص136، ح16 (باب 17 از كتاب تاريخ نبينا).
4) بصائر الدرجات، ص130 (باب هشتم از جزء سوم).
5) بصائر الدرجات، ص324 (باب هفتم از جزء هفتم).
6) بصائر الدرجات، ص392 (باب نهم از جزء هشتم).
7) بصائر الدرجات، ص395 (باب دهم از جزء هشتم).
و در اين كتاب ( باب سوم از جزء نهم) روايات بسياري كه دليل بر آن مطلب است، مذكور است.(1)
و در بحارالأنوار تعداد 37 روايت نقل شده در اينكه علم پيغمبر اكرم و ائمة هدي در تزايد است و در شبهاي جمعه از جانب خدا افاضات و عناياتي به آنها ميشود.(2)
به نظر ما اين احاديث قابل ترديد نيست، چرا كه عنايات و كمالات و كلمات و الطاف خداوند متعال بيپايان و بينهايت است؛ همچنانكه خودش فرموده است: قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي(3)از هر كلمهاي كه پيغمبر به اميرالمؤمنين تعليم فرمود هزار باب علم مفتوح شد؛ كلمات پروردگار چگونه خواهد بود؟!
اخباري كه جهات علوم ائمة هدي را شرح ميدهد، مانند اخبار جفر و جامعه و مصحف فاطمه زهرا كه مقداري از آن را در دسته چهارم و پنجم به عرض شما رساندم.
در الكافي در باب ذكر (صحيفه و جفر و مصحف فاطمه زهرا) تعداد هشت روايت(4)، و در بصائر الدرجات تعداد 24 روايت نقل ميكند كه نزد ائمة هدي صحيفه و جامعه است كه به املاي پيغمبر و خط اميرالمؤمنين مرقوم است.(5)و در باب 13، هيجده روايت در اين موضوع نقل كرده. و در باب 14، سي و چهار روايت براي اثبات اين موضوع كه جفر و جامعه و مصحف فاطمه نزد ائمة هدي است نقل ميكند.
در بحارالأنوار باب جهات علوم ائمة هدي روايات بسياري نقل كرده است.(6)زاد الله في علو درجاته العاليه.
1) بصائر الدرجات، ص423.
2) بحارالأنوار، ج26، ص86 (باب سوم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
3) الكهف (18)، آية 109: اى پيغمبر به امت بگو اگر دريا مركب شود تا كلمات پروردگارم را به رشته تحرير درآورم پيش از آنكه سخنان و كلمات پروردگار تمام شود آب دريا خشك خواهد شد، اگرچه از دريايى ديگر به مانند آن دريا كمك بگيريم.
4) الكافي، ج1، ص238.
5) بصائر الدرجات، ص142 (باب 12 از جزء سوم).
6) بحارالأنوار، ج26، ص18، ح66 (باب يكم از ابواب علومهم) در اين باب، 149 حديث نقل شده است.
اخباري كه دلالت دارد بر اينكه ائمة هدي در علم و قدرت مساويند.(1)
در بصائر الدرجات روايات بسياري براي اين موضوع مذكور است.(2)
و در الكافي در باب اينكه ائمة هدي در علم و شجاعت و طاعت مساويند، سه روايت در اين خصوص نقل فرموده كه از آن جمله كلام موسيبنجعفر است كه فرمود:
ما در علم و شجاعت مساوي هستيم اما در بخشش به اندازه مأموريت و صلاح ميبخشيم.(3)
بنابراين روايات، هر علم و قدرت و شجاعت و كمالي كه دربارة اميرالمؤمنين ثابت كرديم، عين همان را ميتوانيم درباره هر يك از ائمة هدي قائل شويم. و اگر رواياتي كه دلالت دارد بر اينكه امام متاخر وارث امام متقدم است، با اين روايات ضميمه شود، تساوي ائمة هدي در علم و قدرت ثابت گردد. و همچنين، روايات دستة بيست و يكم دليل بر اين موضوع ميباشد.
اخباري است با اين مضمون كه ميفرمايد:
خزائن زمين و كليدهاي داخلي آن نزد ائمة هدي است و اگر به زمين فرمان دهند كه آنچه در عمق زمين است خارج كند، حتماً اطاعت خواهد كرد.(4)
اخباري است كه ما را خاطر نشان ميكند به اينكه اسرار الهي كه نزد پيغمبر اكرم بود
1) بحارالأنوار، ج25، ص352 (باب 12: انّه جري لهم من الفضلِ والطاعة مثل ما جري لرسولِ الله وأنّهم في الفضلِ سواء؛ ائمۀ هدي در فضيلت و طاعت با پيغمبر اكرم مساويند از ابواب علامات الإمام و...) بيست و سه روايت نقل كرده است، (مؤلف).
2) بصائر الدرجات، ص470 ـ 538.
3) الكافي، ج1، ص275، ح2.
4) اين اخبار در بصائر الدرجات، ص374، جزء هشتم (باب دوم: إنّ الائمِّةَ اُعْطُوا خَزائنَ الأَرضِ) مذكور است، (مؤلف).
به اميرالمؤمنين سپرده شد و از اميرالمؤمنين به امام مجتبي و همينطور... تا برسد به امام زمان. (1)
اخبار متواترهاي كه شاهد است بر اينكه امام حتي وقتي كه در رحم مادر هست، گفتار ديگران را ميشنود و چون متولد گردد و دنيا را به نور جمال خود روشن فرمايد، به امر خدا عمودي از نور، بين او و عرش برايش نصب ميشود، كه تمام اعمال و احوال خلايق
و اهل دنيا را كه ما بين مشرق و مغرب عالمند، ببيند لذا چيزي از او پنهان نيست و او بر احوال همه مطلع است.
اين روايات از حد تواتر بيشتر است. در ابواب مختلف بصائر الدرجات براي اثبات اين موضوع روايات متعدده نقل شده است.(2)
در بحارالأنوار در باب (إنّ الله تعالي يرفع للإمام عموداً ينظر به الي اعمال العباد) 16 روايت آمده؛ و در باب ديگر، روايات احوال ائمة هدي را در رحم و در وقت ولادت رواياتي را بهطور مفصل نقل فرمودهاند.(3)
علامه جليل القدر، سيد عبد الرزاق موسوي مُقرَّم، در كتاب مقتل الحسين مطالبي در اين مورد فرموده كه ترجمه و خلاصه آن چنين است:
احاديث متواتره ميرساند كه خداي متعال در امامي كه وي را حجت بر بندگان و
1) بصائر الدرجات، ص377، جزء هشتم (باب سوم: في اَنَّ الأئمَّةَ عِندَهُم اسْرَارُ الله يُؤَدّي بَعضُهُم اِلي بَعضٍ وَهُم اُمَنَاؤُهُ) شش روايت نقل كرده است. اين روايات و غيره در بحارالأنوار، ج2، ص172 ـ 175 و 80 مذكور است، (مؤلف).
2) بصائر الدرجات، ص434 (باب هشتم از جزء نهم: في اَنَّ إلاِمامَ يَري ما بَينَ المَشرِقِ وَالمَغرِب بِالنُّور) تعداد سه روايت؛ و در ص431 (باب هفتم) تعداد 11 روايت؛ و در ص435 (باب نهم) تعداد هفت روايت؛ و در ص437 (باب دهم) تعداد سه روايت؛ و در ص438 (باب 11) تعداد پنج روايت؛ و در ص439 (باب12) تعداد نُه روايت، (مؤلف).
3) بحارالأنوار، ج26، ص132 ـ 136 (باب هشتم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة) و ج25، ص36 (باب دوم از ابواب خلقهم و طينتهم از كتاب الإمامة).
ص: 146
نشانهاي قرار داده، كه گمراهان بهوسيلة آن هدايت شوند، نيرو و قوة قدسيه نوريهاي قرار داده كه ميتواند بهواسطة آن از كائنات و آنچه در عالم هستي واقع ميشود با خبر گردد. چنانكه در حديث صحيح است كه: هنگامي كه امام متولد ميشود ستوني از نور براي او برپا ميشود كه به آن، اعمال بندگان و آنچه را در شهرها واقع ميشود ميبيند. و تعبير به اين نور، اشاره به قوة قدسيهاي دارد كه از ساحت حق سبحانه و تعالي بر امام افاضه ميشود كه بهوسيلة آن جميع حقايق چنانكه هست، بر او مكشوف ميگردد؛ خواه آن حقايق گفتار و عمل باشد و خواه اجزاي عالم ملك و ملكوت. امام صادق خبر داده از آنچه خداي جل و علا، آنان را بدان برگزيده از واقف بودن بر امر اولين و آخرين و آنچه در آسمانها و زمينهاست و آنچه شده و ميشود، به طرزي كه گويا تمامي چيزها نزد آنان حاضر است و همانگونه كه به كف دست خود نگاه ميكنند، آنها را نيز ميبينند.(1)
روايات متواتري است كه در تفسير آية شريفه وَكَذَلِكَ نُرِيَ إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ(2)وارد شده كه ائمة هدي فرمودند:
خداوند تبارك و تعالي، ملكوت آسمانها و زمينها را چنانكه به حضرت ابراهيم خليل ارائه فرمود به ما نمايش داد كه ما ديديم. و ما آسمانهاي هفتگانه و ساكنين آنها و ما فوق عرش را مشاهده كرديم. و زمينها و آنچه در هوا و فضا ميباشد، همه را ديديم.(3)
1) مقتل الحسين (عبد الرزاق موسوي مقرم)، ص27 ـ 28 (باب علم الأئمة بالغيب) به نقل از مختصر البصائر، ص284، ح9 [286] و حديث در مختصر البصائر اين چنين است: ... وَأَمْرُ السَّمَاءِ، وَأَمْرُ الْأَرْضِ، وَأَمْرُ الْأَوَّلِينَ، وَأَمْرُ الْآخِرِينَ، وَمَا كَانَ وَمَا يَكُونُ، كَأَنِّي أَنْظُرُ ذَلِكَ نُصْبَ عَيْنِي.
2) الأنعام (6)، آية 75.
3) بصائر الدرجات، ص108، ح10 (باب 20 از جزء دوم)؛ البرهان في تفسير القرآن، ج2، ص433، ح3 [3513]؛ تفسير نور الثقلين، ج1، ص734، ح140؛ بحارالأنوار، ج26، ص116، ح21 (باب ششم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة)؛ مقام قرآن و عترت، ص69 (فصل پنجم)؛ اثبات ولايت، ص99، (مؤلف).
ص: 147
چون آن بزرگواران مؤيد به روحالقدساند، آنچه را ديدهاند، فراموش نميكنند بلكه هميشه ميبينند و حجابي در مقابل آنها نيست؛ همانطوركه در مباحث پيش گذشت.
اخبار بسياري كه نشان ميدهد، حضرات معصومين از جانب پروردگار جهان بر جميع عوالم امكان و خلق زمين و آسمان حجت ميباشند؛ و لازمه حجيت الهيه و خلافت حقه ربانيه چنين است كه بر هرچيز حجت و خليفه باشند، بايد به آنها دانا و بينا و توانا باشند.
در بحارالأنوار، ده روايت شريف براي اثبات اين موضوع نقل شده است. در ضمن اين روايات، علامه مجلسي ميگويد:
بسياري از اين احاديث را در كتاب السماء و العالم بحارالأنوار (57 / 316) در باب (شرح) عوالم نقل كردم.(1)
و در تفسير برهان و جامع در ذيل آية شريفةالْـحَمْدُ لِلَّـهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ(2)مقداري از اين روايات مذكور است.(3)
روايات متواتره گذشته نيز بر اين موضوع دلالت دارد. و لازمة حجت بودن آنان همين است كه بر جميع خلايق دانا و بينا باشند. و اگر غير از اين باشد، پس چه فايدهاي در علم و كمال آنان خواهد بود و كيست كه بر آنها حجت باشد؟
همچنين از روايات ذكر شده در كتاب اثبات ولايت ثابت ميشود كه لازمه حجت بودن آنان بر خلق اين است كه بر احوال و اعمال خلايق دانا و بينا و به تمام لغات واقف باشند.(4)و روايات بسياري گواه بر اين مطلب است.
1) بحارالأنوار، ج27، ص46 (باب 15: أنّهم الحجّة على جميع المخلوقات العوالم و جميع مخلوقات، از ابواب سائر فضائلهم و مناقبهم از كتاب الإمامة).
2) الفاتحة (1)، آية 1.
3) . البرهان في تفسير القرآن، ج1، ص106؛ تفسير جامع، ج1، ص87؛ براي اطلاع بيشتر به اثبات ولايت، ص112 ـ 134 و ابواب رحمت، ص45 ـ 57 مراجعه فرماييد، (مؤلف).
4) اثبات ولايت، ص127.
ص: 148
از آن جمله در كتاب الكافي، در باب اينكه «ائمة هدي اخبار گذشته و آينده را ميدانند و چيزي از آنان مخفي نيست» در چهار روايت صحيح و معتبر آمده است كه:
خداوند اعز و اجل است از اينكه طاعت شخصي را بر بندگان خود واجب فرمايد و (در عين حال) اخبار آسمان و زمين را از او پنهان نمايد. چنين نيست (كه خداوند اين عمل را انجام دهد)، بلكه همه اخبار آسمان و زمين را به او ميآموزد و چيزي را از او پنهان نميكند.(1)
در بحارالأنوار در باب « أنّه لايحجب عنهم شيء من أحوال شيعتهم...» تعداد ده روايت نقل كرده كه مفاد آن چنين است كه:
ممكن نيست كسي از جانب خداوند، حجت بر خلق باشد و احوال
و اعمال و اقوال خلق از او پنهان باشد.(2)
بحث كه به اينجا رسيد، آقاي فاتح گفت: نزديك ظهر است و گوشت و شير و ... حاضر است.
حقير عرض كردم: طبخ گوشت با شير، بهطوريكه گوشت چرخ كرده را با شير داخل ديگ بريزيد و به هم بزنيد تا چند دقيقه با اين حال بجوشد، براي تقويت بدن و رفع ضعف اعصاب و قلب بسيار مفيد است. زيرا امام صادق ميفرمايد:
كسي كه قلب و بدن او ضعيف ميشود، اگر گوشت بره را با شير بپزد و بخورد، دردها از بدن او بيرون ميرود و قواي از دست رفته او باز ميگردد.(3)
1) الكافي، ج1، ص261 (بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ يَعْلَمُونَ عِلْمَ مَا كَانَ وَمَا يَكُونُ وَأَنَّهُ لَا يَخْفَى عَلَيْهِمُ الشَّيْءُ).
2) بحارالأنوار، ج26، ص138، ح4 (باب نهم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
3) طب الأئمة، ص64 (في ضعف البدن)؛ وسائل الشيعة، ج25، ص60 ، ح9 [321177] (باب 25 از ابواب الأطعمة المباحة از كتاب الأطعمة والأشربة...) و رمز الصحة في طب النبي و الائمه، ص257، ح10 (حرف لام).
ص: 149
و پيغمبري از ضعف بدن خود به پروردگار شكايت كرد، به او گفته شد گوشت را با شير طبخ نما (و بخور)، كه جسم را قوي و محكم ميكند.(1)
و اما تخم مرغ و روغن و عسل بهطوريكه اول روغن و عسل را روي چراغ بگذاريم تا خوب داغ شود؛ سپس تخم مرغها را كه قبلاً در ظرف ديگري شكستهايم، در ميان ظرف روغن و عسل كه در حال جوشيدن است ميريزيم و فوري به هم بزنيم تا نبندد
و خوب مخلوط شود و پس از سه تا پنج دقيقه برداريم، اين غذا هم رفع ضعف قوا ميكند.
ولي با اجازه رفقا اوّل آماده نماز ميشويم و پس از اداي فريضه غذا ميپزيم. بعد از صرف ميوه، برخاستيم. پس از مقدمات، نماز را با جماعت خوانديم. و بعد از انجام فريضه و تعقيب، همانطور كه گفتم غذاها را طبخ كرديم و خورديم و قدري استراحت كرديم. و سپس با خواهش رفقا بنده بحث را شروع كردم.
1) الكافي، ج6، ص316، ح4؛ وسائل الشيعة، ج25، ص59، ح4 [31172].
ص: 150
ص: 151
همه ميدانيم كه يك آيه قرآن براي افراد با ايمان كافي است تا به حقانيت يك مطلب پي ببرند؛ چه رسد به آيات متعدد و روايات بيش از حد و احصا.
اين را نيز ميدانيم كه افرادي مغرض و سياه دل، در مقابل افراد با ايمان، سينه پركينه سپر كردهاند؛ چنانكه اگر صدها آيه و روايت را براي آنها بخوانيم، ابداً در دل سختتر از سنگ آنها اثر نميكند. خداوند در قرآن مجيدش دربارة چنين افرادي فرموده است:
وَمَا تُغْنِي الْآياتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَا يُؤْمِنُونَ(1) و فقط شمشير امام زمان چاره آنها را ميكند؛ چرا كه:
قصدشان جز ستم به قرآن نيست
آن جفا پيشگان بد فرجام
تلخ گرديده كام اهل ولا
اينك از جور آن گروه لئام
اي امام زمان ز دوري تو
گشته صبـح جهـانيان چـون شـام
تا شود منهدم بناي ستم
كن قيام اي بزرگوار امام
رفقاي عزيز، اكنون توجه داشته باشيد كه ميخواهيم ببينيم قدرت امام چقدر است و نيز قدرت پيغمبران گذشته را با قدرت ائمة هدي مقايسه كنيم.
در بصائر الدرجات رواياتي آمده كه دلالت دارد اسم اعظم نزد امام است و هرگاه او خدا را به آن بخواند، اجابت شود.(2)
(در باب 13) تعداد يازده روايت نقل شده است كه دلالت دارد بر بيان قدرت پيغمبر
ص: 152
و امام و آنكه اشجار مطيع آنان است.(1)
(در جزء ششم، باب سوم و چهارم) تعداد سيزده روايت آمده كه ائمة هدي مردگان را زنده و كور و پيس مادرزاد را درمان ميكنند.(2)
(در جزء هشتم، باب 12) تعداد پانزده روايت نقل شده كه ائمة هدي به هر جاي زمين كه بخواهند (به يك چشم بر هم زدن) سِيْر ميكنند.(3)
(در باب 13) تعداد يازده روايت آمده كه ائمه هر كه را، به هر جا بخواهند، به يك طرفه العين سير ميدهند.(4)
همچنين (در جزء دهم باب 15) رواياتي نقل شده كه امام ميتواند، خود را از نظر هر كس كه بخواهد پنهان كند.(5)
در بحارالأنوار تعداد ده روايت نقل شده كه اسم اعظم نزد ائمة هدي است.(6)
و در كتاب شريف مدينة المعاجز، در بيش از پنجاه مورد نقل شده كه ائمة هدي مردگان را زنده كردند.(7)
بنده در مستدرك سفينة لغت «حيي» موارد احياي مردگان را به دست پيغمبر و ائمة هدي شرح دادهام.(8)
در بصائر الدرجات تعداد ده روايت آمده تحت عنوان « في ما اعطي الأئمّة من اسم الله الاعظم».(9)
1) بصائر الدرجات، ص253 (باب 13 از جزء پنجم).
2) بصائر الدرجات، ص269 و 274.
3) بصائر الدرجات، ص397.
4) بصائر الدرجات، ص402.
5) بصائر الدرجات، ص494.
6) بحارالأنوار، ج27، ص25 (باب12 از ابواب سائر فضائلهم و مناقبهم از كتاب الإمامة).
7) مدينة المعاجز، ج5، ص364 ـ 417.
8) مستدرك سفينة البحار، ج2، ص492.
9) بصائر الدرجات، ص208 (باب 13 از جزء چهارم).
ص: 153
در الكافي نيز سه روايت در همين مقوله مذكور است.(1)
در بصائر الدرجات بيست و يك روايت نقل شده كه مفاد و حاصل آن روايات اين است: آصفبنبرخيا يك حرف اسم اعظم را ميدانست و در قرآن از او ياد شده، آنجا كه به سليمان گفت:
من تخت بلقيس را در اينجا حاضر ميكنم، قبل از اينكه چشمت را بر هم بزني(2)با اين همه قدرت، جناب آصف بخشي از علم كتاب خدا را دارد.
پس آن كس كه تمام علم كتاب نزد اوست (3)، يعني عليبنابيطالب، قدرتش چه اندازه خواهد بود؟!
علم آصف نسبت به علم ائمة هدي همانند قطرهاي است در مقابل درياي اخضر.(4)
اگر حضرت عيسي مردگان را زنده ميكرد، اگر حضرت موسي برادرش هارون را و الياس يونس را و داود اوريا را زنده كردند... و موارد ديگري كه در مستدرك سفينة در لغت «حيي» مذكور است(5)، نظير اين احياي اموات ـ بنا به روايات نبوي متواتري كه از طريق خاصه و عامه نقل شده هرچه در امم سابقه اتفاق افتاده در اين امت نيز واقع خواهد شد ـ بايد در اين امت نيز واقع شود.(6)
اين مطلب بر اهل فضل پوشيده نيست و گزارش احياي امواتي كه بهدست پيغمبر اكرم و اميرالمؤمنين و ائمة هدي صورت پذيرفته و در كتابهاي معتبر شيعه
1) الكافي، ج1، ص230 (باب ما اعطي الأئمة من اسم الله الأعظم).
2) النمل (27)، آية 40: قَالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتَيْكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُك .
3) وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ (آخر سوره رعد) حال اين دو آيه را با هم مقايسه كنيد و قضاوتش باخودتان، (مؤلف).
4) بصائر الدرجات، ص212 (باب اول از جزء پنجم).
5) مستدرك سفينة البحار، ج2، ص490.
6) ر.ك: عيون أخبار الرضا، ج2، ص200، ح1 (باب46)؛ كتاب من لايحضره الفقيه، ج1، ص203، ح609ِ؛ بحارالأنوار، ج25، ص134، ح6 (باب چهارم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة) و ج53، ص59، ح45 (باب 29 از ابواب النصوص من الله تعالي... از كتاب تاريخ الإمام الثاني عشر).
ص: 154
آمده شاهد بر اين مدعاست. شماري از آن روايات در بحارالأنوار(1)و در كتابهاي مقام قرآن و عترت و اثبات ولايت(2)مذكور است.
براي نمونه، چند روايت كه بر قدرت ائمة هدي و نفوذ اراده آنها در عالم خلقت دلالت دارد براي شما نقل ميكنم:
در الكافي « باب إنّ الأئمّة ولاة امر الله و خزنة علمه »، تعداد شش روايت براي اين عنوان و اينكه ائمة خزينهداران علم خدا در آسمان و زمين اويند، ذكر شده است. از جمله به سند صحيح، از قول راوياني كه بالاتفاق ثقه هستند از عبداللهبنأبي يعفور روايت كرده كه امام صادق فرمود:
يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ، إِنَّ اللَّـهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيةِ مُتَفَرِّدٌ بِأَمْرِهِ، فَخَلَقَ خَلْقاً فَقَدَّرَهُمْ لِذَلِكَ الْأَمْرِ؛ فَنَحْنُ هُمْ، يَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ؛ فَنَحْنُ حُجَجُ اللَّـهِ عَلَى عِبَادِهِ وَخُزَّانُهُ عَلَى عِلْمِهِ وَالْقَائِمُونَ بِذَلِكَ.(3)
و در خطبة اميرالمؤمنين روز عيد غديري كه با جمعه مصادف بوده، چنين آمده است:
وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ؛ اسْتَخْلَصَهُ فِي الْقِدَمِ عَلَى سَائِرِ الْأُمَمِ، عَلَى عِلْمٍ مِنْهُ بِأَنَّهُ انْفَرَدَ عَنِ التَّشَاكُلِ وَالتَّمَاثُلِ مِنْ أَبْنَاءِ الْجِنْسِ وَانْتَجَبَهُ آمِراً وَنَاهِياً عَنْهُ أَقَامَهُ فِي سَائِرِ عَالَمِهِ فِي الْأَدَاءِ مَقَامَهُ، إِذْ كَانَ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ... وَأَنَّ اللَّـهَ تَعَالَى اخْتَصَّ لِنَفْسِهِ بَعْدَ نَبِيهِ بَرِيتَهُ خَاصَّةً عَلَاهُمْ بِتَعْلِيَتِهِ وَسَمَا بِهِمْ إِلَى رُتْبَتِهِ وَجَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ بِالْحَقِّ إِلَيهِ... وَاسْتَشْهَدَهُمْ خَلْقَهُ وَوَلَّاهُمْ مَا شَاءَ مِنْ أَمْرِهِ، جَعَلَهُمْ تَرَاجِمَ مَشِيتِهِ وَأَلْسُنَ إِرَادَتِهِ...(4).
1) بحارالأنوار، ج41، ص191 ـ 229.
2) مقام قرآن و عترت، ص153.
3) الكافي، ج1، ص193، ح5 در صفحه 128 ترجمه آن آمده است.
4) اقبال الأعمال، ج1، ص461؛ بحارالأنوار، ج97، ص112، ح8 (باب 60 از ابواب صوم شهر رمضان از كتاب صوم): و گواهي ميدهم كه محمد بنده و فرستادة اوست. در گذشته او را از ميان همه امّتها برگزيده؛ چه ميدانست با يدگر همنوعان خود همانند نيست. او را برگزيد تا از جانب او امر كننده و نهي كننده باشد و در سراسر جهان آفرينش او را قائم مقام خود در امور قرار داد. و بهدرستي كه خداوند تبارك و تعالي پس از پيامبرش، افراد خاصي را برگزيده و آنان را صعود داد تا به مرتبة او بالا برد و آنان را حجتهايي بر حق به درگاه خويش قرار داد... و ايشان را گواه بر خلق گرفت و آنان را بر آنچه خود خواسته از امر خود متصدي گردانيد و آنها را بيان كنندة خواستههاي خود و زبان اراده خود قرار داد... .
ص: 155
خلاصه از تمام روايات متواترهاي كه گذشت، به اين نتيجه ميرسيم كه جميع علوم و كمالات انبيا و مرسلين و اوصياي مكرمين و ملائكه مقربين ـ و بالاخره، هرچه به هركه داده شده با اضافات بسيار ـ به پيغمبر اكرم و از آن حضرت به عترت اطهار او به ارث رسيده است.(1)
مگر نه اين است كه در زيارات، ائمة هدي را وارث نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد ميخوانيم؟! پس اگر گفتيم آصف تخت بلقيس را به يك چشم برهم زدن نزد سليمان حاضر كرد (چنانچه شرح آن گذشت) و حضرت عيسي مرده زنده ميكرد، كور مادر زاد را شفا ميداد، افراد پيس را خوب ميكرد، و از آنچه مردم در خانههاي خود ميخوردند و ذخيره ميكردند اطلاع ميداد و در گاهواره سخن ميفرمود و... ائمة هدي هم اين كارها را ميكردند و ترديدي هم در آن نيست؛ زيرا در روايات بسيار وارد شده كه ائمة هدي فرمودند:
اسم اعظم هفتاد و سه حرف است. يك حرف آن نزد پروردگار مخزون و مكنون است، كه هيچكس از آن با خبر نيست. (تعداد) بيست و پنج حرف نزد حضرت آدم، پانزده حرف به حضرت نوح، هشت حرف به حضرت ابراهيم، چهار حرف به حضرت موسي، دو حرف به حضرت عيسي، و يك حرف به آصفبنبرخيا و سليمان داده شده است. ولي همه اين هفتاد و دو حرف نزد پيغمبر خاتم جمع شده و از آن حضرت به ائمة هدي به ارث رسيده است.
1) ر.ك: بصائرالدرجات، ص208 ـ 212 (باب 13 از جزء چهارم)؛ بحارالأنوار، ج4، ص211، ح5 (باب سوم از ابواب أسمائه تعالي... از كتاب التوحيد) و ج11، ص68، ح25 (باب دوم از ابواب النبوة العامة از كتاب النبوة).
ص: 156
خوب فكر كنيد درباره كسي كه يك حرف اسم اعظم را داراست و اين همه قدرت دارد كه قبل از چشم بر هم زدن، زمين را ميشكافد و تخت بلقيس را نزد سليمان حاضر ميكند. آنگاه ببنيد پس كسي كه هفتاد و دو حرف اسم اعظم را دارد و وارث تمام كمالات انبيا و اوصياست چه قدرتي دارد! راستي چگونه هست حال آن كساني كه علم آصف نزد علم آنان مانند قطرهاي است نسبت به دريا (چنانكه گذشت)؟
قضاوت اين هم با خوانندگان عزيز باشد.
مدارك روايات مربوط به اسم اعظم در مستدرك سفينة البحار لغت «اصف»(1)و «حرف»(2)و در مقام قرآن و عترت(3)و اثبات ولايت(4)مذكور است.
ص: 157
ص: 158
ص: 159
خداوند ميفرمايد:
قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِيالسَّماواتِ وَالْأَرْضِ الْغَيبَ إِلَاّ اللَّـهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيانَ يُبْعَثُونَ؛(1)
به جز خدا، كسانيكه در آسمانها و زمين ميباشند غيب را نميدانند
و نميفهمند كه در چه وقت برانگيخته ميشوند.
حقير ميگويد: به سه دليل، اين آيه با آياتي كه علم غيب پيغمبر و ائمه را اثبات ميكند مخالف نيست:
اوّل: مراد از اين غيب، كه كسي جز خدا نميداند قيام رستاخيز است؛ چنانكه اميرالمؤمنين در نهج البلاغه فرموده است و آخر آيه هم اين موضوع را تاكيد ميكند.(2)
1) النمل (27)، آية 65 .
2) نهج البلاغة، خطبه128، ص185 (و من كلام له فيما يخبر به عن الملاحم بالبصرة منه...): يَا أَخَا كَلْبٍ لَيْسَ هُوَ بِعِلْمِ غَيْبٍ وَإِنَّمَا هُوَ تَعَلُّمٌ مِنْ ذِي عِلْمٍ وَإِنَّمَا عِلْمُ الْغَيْبِ عِلْمُ السَّاعَةِ وَمَا عَدَّدَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِقَوْلِهِ إِنَّ اللَّـهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَام....
ص: 160
دوم: اين آيه علم ذاتي را نفي ميكند؛ يعني كسي بذاته علم غيب ندارد مگر پروردگار كه عين علم و قدرت است. پيغمبر و ائمة هدي نيز علم ذاتي ندارند، هرچه دارند به تعليم و بخشش خداوند تبارك و تعالي است.
سوم: ممكن است مراد از اين آية نفي علم مخلوق، نسبت به علم خالق باشد؛ يعني علم خالق ذاتي است و حد و نهايت ندارد و علم مخلوق محدود و بخشش خالق است. در بين مردم هم متعارف است كه اگر كسي مقداري علم و هنر داشته باشد و در مقابل شخصي كه هزاران برابر او علم و هنر دارد قرار گيرد، ابداً او را به حساب نميآورند؛ تا چه رسد به اينكه صحبت از علم ذاتي خالق باشد كه همچون ذات مقدس او اصلاً با علم مخلوق سنخيت ندارد و قابل قياس نيست.
شيخ طبرسي در تفسير اين آيه فرموده است:
غيب را نميداند مگر خداي يگانه و كسي كه خداوند او را تعليم فرمايد.(1)
از ابن حجر كه از علماي اهل سنت است نقل شده كه گفت:
بين آية شريفة: قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِيالسَّماواتِ و عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَايُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلّاَ مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ(2) و بين علم انبيا و اوليا به غيبهاي جزئي تنافي نيست؛ براي آنكه علم انبيا و اوليا به تعليم و احسان خدايي است و اين غير علم ذاتي حق است و اين علم ذاتي ازلي و ابدي مخصوص حق متعال ميباشد
و هيچ كس در اين علم ذاتي شريك خدا نيست. اما غير پروردگار علم ذاتي ازلي
و ابدي ندارد و هرچه دارد مجعول و حادث و به تعليم خداوند است و اين كه تعليم پروردگار غيب را به انبيا و اوليا ممكن است و محال لازم نميآيد.
پس انكار وقوع تعليم خدا غيب را به انبيا و اوليا عناد است. اما بديهي است كه آنان شريك علم خدا نميشوند، چون علم خدا ذاتي است و هيچ كس علم ذاتي ندارد اگر كسي براي فردي علم ذاتي ادعا كرد، شريكي براي علم خدا قرار داده است. پس
ص: 161
علم مخلوق حادث و مجعول و محدود است و علم خالق ذاتي و قديم ازلي سرمدي و غير محدود است و هيچ كس در اين علم با خدا شركت ندارد.(1)
و از نووي نيز در فتاوايش چنين نيز نقل شده است.(2)
پس ابن حجر دربارة كساني كه به عقيدة خويش آنان را از اوليا ميداند قائل ميشود كه به بعضي از مغيبات دانا ميشوند، هر چند با عقايد شيعه نسبت به ائمة هدي موافق نيست، چون گمان ميكند علم به حوادث كائنات و آينده تا روز قيامت از مختصات حق تعالي است.
لكن ما به او و امثال او ميگوييم:
اين ملاكي كه تو درباره اوليا در نظر خود قائل ميشوي ميگويي كه علمشان از تعليم و بخشش خدايي است، اين ملاك درباره ائمه شيعه نيز جاري است، چون علم ائمة شيعه نيز از احسان و لطف خدايي است. همانطوركه مقدار قليل آن را درباره اوليا به نظر خود ممكن ميدانيد، بيشترش را نيز درباره ائمة هدي ممكن بدانيد. پس مانعي ندارد پروردگار افرادي را كه پسنديده و بر جميع خلق آنان را برگزيده هرچه بيشتر بخواهد لطف و عنايت فرمايد.
نيشابوري صاحب التفسير بر همين طريق سير كرده و گفته است:
استبعاد كرامات اوليا خالي از دو جهت نيست: يا آنكه خداوند متعال اهليت و صلاحيت ندارد كه به مؤمن آنچه را ميخواهد بدهد؛ يا مؤمن اهليت و صلاحيت اين الطاف و احسان را ندارد، اما هر دو بعيد است؛ براي آنكه توفيق دادن خداوند مؤمن را به معرفت خود بهترين بخششي است براي بنده و هنگامي كه خداوند بهترين را مرحمت فرموده و بخل ننموده، سزاوار است كه نسبت به پستتر بخل نورزد و در ذات مقدس او هيچ بخلي راه ندارد.(3)
1) ر.ك: كلام ابن حجر در فتح الباري، ج13، ص306 ـ 310 (كتاب التوحيد )؛ مقتل الحسين للمقرّم، ص30.
2) الفتاوي الحديثية، ص312 (مطلب: في حكم ما إذا قال قائل فلان يعلم الغيب).
3) از كتاب نور السافر في اعيان القرن العاشر، ص85 نقل شده و اين كتاب تأليف عبدالقادر عيدروسي ميباشد. و اين كلام را با كلام نووي و كلام ابن حجر، علامه جليل القدر سيد عبد الرزّاق مقرم نجفي در كتاب مقتل الحسين، ص39 نقل فرموده است.
ص: 162
قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسي نَفْعاً وَلا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْـخَيرِ وَمَا مَسَّنِي السُّوءُ؛(1)
بگو من مالك نفع و ضرري نيستم مگر آنچه را خداوند بخواهد و به من تمليك فرمايد. اگر من (به ذات خود و بدون وحي) از غيب خبر ميداشتم، در جلب منافع شخصي خود بسيار ميكوشيدم و هيچ بدي به من نميرسيد.
شيخ طبرسي ميگويد:
همانطور كه در اوّل آيه استثنا دارد، ممكن است در آخر آيه نيز استثنايي در تقدير باشد؛ يعني: من مالك نفع و ضرري نيستم مگر آنچه را خدا بخواهد و من عالم به غيب نيستم مگر آنچه را خدا بخواهد و به من تعليم فرمايد.(2)
چون آية قبل از اين آيه، سؤال از وقت قيامت است و فرمود علم آن نزد پروردگار است، ممكن است اين آيه نيز اشاره به غيبِ قيامت باشد؛ يعني: اگر من آن غيب را (يعني وقت دقيق قيامت) ميدانستم، طبعاً خير و منافع خود را بسيار مينمودم و بدي به من نميرسيد. پس، علم غيبي كه با جلب منافع و دفع مضار ملازم باشد، از شأن من نيست. چون (از نظر ظاهر همانند) بشر ميباشم، طبق روش متعارف و عادي بشري سير ميكنم و علم غيبي كه نتيجه آن جلب منافع و دفع مضار شخصي من باشد، ندارم. و اين منافات ندارد علم غيبِ بدون اين نتيجه باشد كه طبق آن سير نكند تا جلب منافع شخصي كند و هميشه در جنگها غالب باشد و هيچ موقع ضرري به او نرسد و از مضار امور و بدي ها و آفات كه به علم غيب ميداند فرار كند. همچنين ممكن است كه مراد به اين علم، همان علم عادي بشري باشد.(3)يعني اگر من به علم عادي بشري غيب را بدانم ميگويم چنين و چنان خواهد شد.
ص: 163
بالجمله اگر اين آيه متشابه را نفهميديم، علم آن را به عالم به متشابهات قرآن ارجاع مينماييم و به آيات محكمات و روايات متواتري كه موافق با آن آيات است كافر نميشويم و ميگوييم: ما به همة قرآن ايمان داريم؛ چه حقايق آيات قرآن را بفهميم يا نفهميم. ما متمسك به قرآن و عترت ميباشيم. و خدا لعنت كند آن را كه باب علم پيغمبر خدا را مسدود كرد.
خيو بر روي آن بد سيرتان بادكه باب علم احمد را ببستند
خداوند ميفرمايد:
وَلِلَّـهِ غَيبُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ(1)و لَهُ غَيبُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ(2)و إِنَّمَا الْغَيبُ لِلَّـهِ(3)
يعني: غيب آسمانها و زمين براي خداست.
اين آيات ميگويد غيب براي خداست و نميگويد كسي براي آموختن يا دريافت علم غيب از پروردگار انتخاب نشده است. اگر چنين بود خداوند نميفرمود: عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلّاَ مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ (4)همچنين طبق آيه وَلَا يُحيطُونَ بِشَيءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ (5) ميتوان گفت كه افرادي براي علم غيب انتخاب شدهاند.
نيز ممكن است لام لِلّٰـهِ و لَهُ لام تمليك باشد. يعني غيب آسمانها و زمين ملك خداست و كسي بدون تمليك پروردگار مالك آن نميشود.
به عبارت ديگر اين آيات مثل آية وَلِلَّـهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ(6)، است كه حق مالكيت اعتباري و قراردادي را از بندگان خدا نفي نميكند.
ص: 164
خداوند ميفرمايد:
قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّـهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ؛(1)
بگو: به شما نميگويم كه خزائن خداوندي نزد من است و غيب را نميدانم.
جمله اخير، يعني به ذات خويش غيب را نميدانم. همچنين ممكن است جمله لَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ تتمة لَا أَقُولُ باشد؛ يعني: نميگويم خزائن خدا نزد من است و نميگويم غيب را ميدانم.(2)
و همه ميدانيم كه نگفتن مطلب، دانستن آن را نفي نميكند.
طبرسي ميگويد:
(اين آيه) يعني غيبِ مخصوص خدا را نميدانم؛ ولي آن اندازه كه خدا به من تعليم فرموده، ميدانم.
نيز، ممكن است مراد از غيب در اين آيه قيام رستاخيز باشد (چنانكه گذشت).
خداوند ميفرمايد:
وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُها إِلَّا هُو(3)
مفاتيح غيب را نميداند مگر خدا.
يعني خداست كه به ذات قدوس خود به مفاتيح غيب عالم است و هيچكس به ذات خود همانند خدا، به مفاتيح غيب علم را ندارد. پس منافات ندارد كه خدا راه علم غيب را براي هركه بخواهد، باز فرمايد.
ص: 165
اميرالمؤمنين ميفرمايد:
اَنَا الَّذي عِندِي مَفاتِيحُ الغَيْبِ، لَا يَعلَمُها بَعدَ مُحَمَّدٍ غَيري؛(1)
منم آن كسي كه مفاتيح غيب نزد من است و تنها كسي كه بعد از محمد مفاتيح غيب را دارد، منم.
همچنين، ممكن است مراد از آن (غيب) قيام قيامت باشد؛ يعني مفاتيح اقامة قيامت را خدا ميداند كه قيامت در چه وقت و به چه كيفيت، به پا ميشود.
خداوند ميفرمايد:
تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا؛(2)
اين (قضاياي نوح) از جمله اخبار غيب است كه به تو وحي كرديم. تو (به علم ذاتي) آنرا نميدانستي و قوم تو هم، قبل از اين (وحي) نميدانستند.
اين آيه نفي علم ذاتي از پيغمبر مينمايد. اما اينكه ميفرمايد: قوم تو قبل از اين نميدانستند، اين قيد مِنْ قَبْلِ هَذَا نفي علم، از قوم پيامبر است نه از خود پيغمبر. چنانكه مبناي محققين هم چنين است كه اگر قيدي بعد از دو جمله يا بيشتر واقع شود، آن قيد نسبت به جمله اخير مورد يقين است و نسبت به جملههاي قبل مورد شك است؛
و اگر ما خواسته باشيم آن قيد را نسبت به جملههاي قبل هم ثابت كنيم بايد از خارج دليل بياوريم.
در اين مورد ادله خارج ـ كه عبارت از آيات و روايات متواتره گذشته است ـ دلالت دارد كه مراد از اين قيد فقط نسبت به جمله اخير است.
ص: 166
خداوند ميفرمايد:
أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعادٍ وَثَمُودَ وَالَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلّاَ اللَّـهُ(1)خطاب به افراد رعيت است.
كلمة شريفة لَا يَعْلَمُهُمْ إِلّاَ اللَّـهُ نيز نفي علم ذاتي است از غير پروردگار يعني هيچكس علمي كه مانند علم ذاتي خداوند متعال ندارد.
پس منافات ندارد كه پيغمبر و ائمة هدي به تعليم پروردگار اخبار ناگفته گذشتگان را بدانند.
بهترين شاهدي كه نشان ميدهد اين آيات براي نفي علم ذاتي است، اين است كه لفظ لَا يَعْلَمُ و لَا تَعْلَمُ به صيغه مستقبل آمده و نفي فرموده، براي آنكه بر استمرار دلالت كند (از زمان گذشته و حال و آينده). نظير اين است جملة تَنَزَّلُ المَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ (2) كه بر استمرار دلالت دارد؛ يعني هر سال شب قدر هست و ملائكه و روح نيز هر سال در آن شب نازل ميشوند.
بنابراين، اگر مراد خدا از كلمة شريفة لَا يَعْلَمُ و لَا تَعْلَمُ و لَا اَعلَمُ در آيات قرآن نفي علم ذاتي از پيامبر باشد، استمرار صحيح است؛ يعني هيچ بندهاي هميشه علم ذاتي نداشته و نخواهد داشت. اما اگر مراد نفي علم مطلق (چه ذاتي و چه علم كسبي و موهبتي از جانب خدا) باشد، استمرار صحيح نباشد؛ براي اينكه بعد از موهبت و وحي الهي، بنده دانا ميشود.
لذا در صدها آيه، افرادي از خلق به علم موصوف شدهاند و به پيغمبران و مرسلين و ملائكه مقربين علم بسيار از ناحيه پروردگار بخشيده شده است.
ص: 167
خداوند ميفرمايد:
وَلَا تَقْفُ مَا لَيسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ .(1)
مثل آية بعد آن است كه بلافاصله فرموده: وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً(2)و مثل آيات قبل آن: وَاَوْفُوا الْكَيلَ(3)و وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ(4) و وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَى(5)ميباشد، كه تمام اين آيات خطاب به مردم است نه پيغمبر اكرم.
همچنين در آيةوَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّاَ قَلِيلاً(6)، منظور خطاب كساني هستند كه از پيغمبر اكرم از چگونگي روح سؤال كردند؛ جواب آمد: اي پيغمبر ما، به آنها بگو: روح از عالم امر پروردگار من است. و به شما داده نشده از علم مگر بهره كمي (يا: داده نشده علم مگر به تعداد كمي از شما).
علاوه بر اين، ميگوييم كه علم همة مخلوقات، نسبت به علم خالق، بسيار اندك و نميتوان اين دو گونه از علم را با هم قياس كرد.
در اينجا آقاي مشكات فرمود: نقل شده كه كسي ميگفت: آية وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً(7)يعني بينايي و آگاهي به گناه بندگان منحصر به پروردگار تو است.
يعني چون خدا ستارالعيوب است، بايد غير از خدا ـ چه پيغمبر و چه امام ـ همه از گناه مردم بيخبر باشند. اينگونه افراد به چه دليل اين حرفها را ميزنند؟
1) الإسراء (17)، آية 36: آنچه نميداني، اظهار اطلاع مكن.
2) الإسراء (17)، آية 37: روي زمين با تبختر و تكبر و ناز راه مرو.
3) الإسراء (17)، آية 35: چون چيزي را كيل كنيد.
4) الإسراء (17)، آية 34: به مال يتيم هرگز نزديك نشويد.
5) الإسراء (17)، آية 32: هرگز به زنا نزديك نشويد.
6) الإسراء (17)، آية 85: و به شما بيش از مختصري از دانش نبخشيدهاند.
7) الإسراء (17)، آية 17 .
ص: 168
حقير عرض كردم: گوينده اين حرف به راه اشتباه رفته و به خدا و رسول افترا بسته؛ چون در ترجمه زيادروي نموده است. ترجمه صحيح اين است كه: بينايي و آگاهي خداوند بر گناه بندگان كفايت ميكند. و اين آيه علم موهبتي پيغمبر را نفي نميكند.
و نيز نميگويد كه پيغمبر اكرم اعمال خلق را مشاهده نميكند.
مگر نه اين است كه در سورة توبه ميخوانيم:
اي پيغمبر ما، هنگامي كه شما از جنگ (تبوك) مراجعت مينماييد، آنها (كه توقع داشتند پيغمبر آنها را از جنگ معافشان سازند) به عذرهاي بيجا ميپردازند. به آنها بگو: عذر خواهي نكنيد؛ كه ما هرگز به گفتار شما ايمان نميآوريم؛ زيرا خداوند حقيقت حال و اخبار شما را به ما اطلاع داده است. به زودي كردار شما را خدا و رسولش مشاهده ميكنند...(1).
مگر نه اين است كه در همين سوره ميخوانيم:
وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّـهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْـمُؤْمِنُونَ؛(2)
اي پيغمبر ما، به مردم بگو: عمل كنيد (به آنچه ميخواهيد). كه محققاً خدا و پيغمبر او و مؤمنين همه اعمال شما را ميبينند. (3)
آية وَكَفَى بِرَبِّكَ(4)، مثل آية وَكَفَى بِاللَّـهِ شَهِيداً (5)است. مسلم است كه شهادت خداوند در هر موردي كافي است؛ لكن منافات ندارد كه پروردگار افرادي را از ميان بندگان
1) التوبة (9)، آية 94: يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ قُلْ لَا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّـهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ وَسَيَرَى اللَّـهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
2) التوبة (9)، آية 105 .
3) در بحثهاي گذشته، تا اندازهاي اين دو آيه را مورد تجزيه و تحليل قرار داديم. نيز، در كتاب مقام قرآن و عترت، ص165 مقداري در اين بحث وارد شدهايم. خوانندگان ميتوانند براي اطلاع بيشتر به كتابهاي الكافي، ج1، ص219؛ الأمالي (شيخ طوسي)، ص409؛ البرهان في تفسير القرآن، ج2، ص838؛ تفسير نور الثقلين، ج2، ص262؛ تفسير شريف لاهيجي، ج3، ص311 و تفسير جامع، ج3، ص167مراجعه فرمايند؛ بحارالأنوار، ج22، ص333 (باب 20 از ابواب آيات النازلة فيهم از كتاب الإمامة)، (مؤلف).
4) الإسراء (17)، آيات 17 و 65؛ الفرقان (25)، آية 31.
5) النساء (4)، آيات 79 و 166؛ الفتح (48)، آية 28.
ص: 169
خود براي شاهد و شهيد و شهدا و اشهاد انتخاب فرمايد، چنانكه آيات قرآن گواه است.
پس لفظ كَفَى در اين آيات دلالت بر انحصار ندارد، كه بگوييم خدا به گناه بندگان آگاه است و كسي ديگر آگاه نيست. چنين نيست، بلكه خداوند اعمال بندگانش را به برگزيدگانش ارائه ميدهد و پيغمبرش را از حال تمام خلايق (نه تنها منافقين) آگاه ميفرمايد.
آقاي مشكات گفتند: شخصي آية شريفة: لَا تَدْري لَعَلَّ اللَّـهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْراً(1)را اينطور ترجمه كرده و گفته: يعني: اي پيغمبر، تو نميداني؛ شايد خداوند بعد از اين، احداث امري فرمايد. آيا اين حرف صحيح است؟
حقير عرض كردم: عجب! كسيكه اين آية را اين گونه معني كرده مثل اينكه هنوز كتاب صرف مير را تكميل نكرده و الّا ميفهميد كه لَا تَدْرِي مشترك بين دو صيغه است؛ مفرد مؤنث غايب و مفرد مذكر مخاطب. لَا تَدْرِي در اين آيه صيغه مفرد مؤنث غايب است و ضمير آن به (نفس) بر ميگردد كه قبل از لَاتَدْرِي است.
بنابراين معني آية اين است كه: آن نفس عواقب امور را نميداند، پس از طلاق رجعي، زن را از خانه بيرون نكند؛ شايد خداوند محبت زوجه را در دل او بيندازد و آن باعث شود كه رجوع كند.
ولي آن كسيكه از پيغمبر نفي علم كرده لَا تَدْرِي را صيغه مفرد مذكر مخاطب گرفته است!!
خداوند ميفرمايد:
وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى(2).
اشاره است به عثمانبنعفان كه روي خود را تُرش كرد و اعراض نمود، موقعي كه ديد
ص: 170
عبداللهبناُممكتوم به خدمت حضرت رسالت پناه آمد و آن حضرت ابن اُممكتوم را مقدم بر او نشانيد. پس اين آية يعني: «اي عثمان، چه چيز دانا كرد تو را به حال اعمي ـ يعني ابن امّمكتوم ـ كه روي خود را عبوس كردي و از او اعراض نمودي؟! شايد او پاكيزه از گناه باشد». و غلط است كه ما فاعل عَبَسَ وَتَوَلَّى(1)را پيغمبر بگيريم.
اما سوال مَا اَدْرَاكَ(2)، كه در آيات چندي به شخص پيغمبر خطاب شده است، دلالت ندارد كه پيغمبر اكرم ـ معاذ الله ـ نادان بوده و از اوضاع و احوال شب قدر و سقر و سجين و عليين و عقبه و حُطَمه خبر نداشته است.
مگر ممكن است خداوند قرآن را بر پيغمبرش نازل كند و او را از حقايق و تاويل آيات و بطون آن آگاه نفرمايد؟! هيچ عاقلي نميگويد كه پيغمبر اكرم بر كتابي كه خودش آورده واقف نبوده است.
بايد در اينگونه موارد اقتدا به بزرگان دين كرد، يعني همانطور كه آنها اين كلمه را معني كردهاند و گفتهاند: «به جز لطف پروردگار چه چيز تو را دانا كرد»؟
خداوند ميفرمايد:
إِنَّ اللَّـهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّـهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ؛(3)
همانا علم قيام رستاخيز نزد خداست. و اوست كه باران را نازل ميفرمايد. آنچه را كه در ارحام است و ميداند. و كسي نميداند فردا چه ميكند و به كدام زمين ميميرد. (وليكن) خدا (از اين مطالب) دانا و با خبر است.
ص: 171
علم الساعة و نزول باران مورد بحث ما نيست. بحث ما در سه جملة بعد است:
1ـ يَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ.
2ـ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذا تَكْسِبُ غَداً.
3ـ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ.
اما جمله اوّل؛ واضح است كه دانايي خداوند به آنچه در ارحام است دانايي پيغمبر و ائمه را نفي نميكند. چنانكه دانايي خدا را به چيزهاي ديگر نفي نميكند. بنابراين بيان، اين جمله نه حصر علم است به خداوند و نه حصر علم خداست به «ما في الأرحام».
و اين جمله شبيه است به آيات: وَاللَّـهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ؛(1)وَاللَّـهُ يَعْلَمُ الْـمُفْسِدَ مِنَ الْـمُصْلِحِ(2)؛ وَاللَّـهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ؛(3)إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ،(4)و امثال اين آيات كه منافات ندارد كه ديگران هم دروغگويان را بشناسند، مفسد را از مصلح تشخيص دهند، بدانند پيغمبر براي رسالت آمده و آگاه باشند از اينكه حضرتش بر ميخيزد.
همچنين است آيات: يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ(5)وَرَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَايُعْلِنُون(6)؛ يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْينِ وَمَاتُخْفِي الصُّدُورُ(7)؛ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى؛(8)كه اين آيات هم، علم پروردگار را به هرچه مردم پنهان و آشكار ميكنند اثبات ميكند و بر انحصار دلالت ندارد؛ پس علم پيغمبر و امام را به آنچه از پنهانيهاي مردم اطلاع دارند نفي نميكند.
بنابراين از جهالت است كه كسي با اين آيات علم پيغمبر و ائمة هدي را نفي كند و آيات و روايات فراواني را كه علم پيغمبر و امام را ثابت ميكند به دست فراموشي بسپارد.
ص: 172
نيز، از ناداني است كه كسي بگويد حضرت عيسي از پنهانيهاي مردم با خبر بوده (همچنانكه خداوند در قرآن از او ياد كرده) و پيغمبر ما و ائمه كه از تمام انبيا اعلم
و افضلاند از پنهانيهاي مردم خبر نداشتهاند.
اما جمله دوم و سوم؛ ميگوييم: مراد از نفس اين است كه نفس انساني به خودي خود يا پيش از خود، از آينده و اعمال و مرگ خود خبردار نيست. پس منافات ندارد كه به تعليم خدايي، پيغمبر و ائمة هدي از آينده و اعمال و احوال و مرگ خود و ديگران باخبر شوند.
همچنين ممكن است بگوييم كه عموم آية شريفه شامل افراد عادي مردم ميباشد
و به شخص شخيص خاتم انبيا و ائمة هدي، آن نفوس قدسي ملكوتي و كلمات تام الهي كه در اصل خلقت و طينت و كيفيت ولادت مثل و مانند ندارند و افضل و اشرف كل مخلوقاتند، نظر نيست.
نظير آيات شريفة: فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا اُخْفِيَ لَـهُمْ مِن قُرَّةِ اَعْينُ(1)؛ وَاتَّقُوا يَوماً لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً(2)يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً(3)، و امثال اين آيات كه در آنها نظر به افراد عادي مردم است.
چرا كه پيغمبر و ائمة هدي كيفيت نعمات بهشتي و حور و قصور را ميدانند و ميبينند. شب معراج، پيغمبر به بهشت تشريف بردند و وقت مرگ و روز قيامت نيز براي مؤمنين شفاعت ميفرمايند.(4)
1) السجدة (32)، آية 17.
2) البقرة (2)، آية 48.
3) الانفطار (82)، آية 19.
4) در اينجا چند آيه ديگر كه لفظ (نفس) به صيغه جمع و با كلمه«كل» استعمال شده و ممكن است كه كسي بگويد نظر به افراد عادي مردم است و پيغمبر و ائمۀ هدي موضوعاً خارجند، يادآور ميشويم: مثل النساء (4)، آية128:وَاُحْضِرَتِ الْاَنْفُسَ الشُّحَّ و الأنعام (6)، آية164: وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ اِلَّا عَلَيْهَا و يونس (10)، آية30 : هُنَالِكَ تَبْلُو كُلُّ نَفْسٍ مْا اَسلَفَت وَرُدُّوا اِلَي الله مَولَاهُمُ الحَقِّ وَضَلَّ عَنْهُم مَا كَانُوا يَفتَرُونَ و النحل (16)، آية111 : يَومَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا وَتُوَفّيٰ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ وَهُمْ لَا يُظلـَمُونَ و امثال اين آيات، (مؤلف).
ص: 173
آقاي مشكات پرسيدند: آيا رواياتي در نظر داريد كه مربوط به اين آية اخير باشد؟
حقير پاسخ دادم: آري، رواياتي در پيرامون اين آية شريفه نقل شده كه در نظر اوّل، به حسب ظاهر، مخالف آيات و روايات گذشته است، لكن (چون روايات گذشته موافق با آيات كريمه است. و مطلب از آيات و روايات متواتره قطعي است. و در قرآن اختلاف نيست) بايد در اين روايات دقت كامل كرد و حساب ابتلا و گرفتاري ائمه را نموده و تقيه ايشان از دشمنان و افراد نالايق و نيز موضوع حفظ شيعه و پيروان شان را در نظر گرفت.
نيز بايد توريههايي (1)
تقيه: پنهان كردن مذهب خويش؛ خودداري كردن از اظهار عقيده و مذهب خويش در مواردي كه ضرر مالي يا جاني يا عرضي متوجه شخص باشد، (فرزند مؤلف).
كه خود و اصحاب شان داشتند با دقت كامل بررسي كرد تا هم از حيث سند و هم از جهت متن روشن شود.حال، حقير آن روايات را نقل كرده، تا به تجزيه و تحليل آن ميپردازيم:
آيا خبر ندهم تو را به پنج چيزي كه خداوند احدي را از آن مطلع نساخته؟ گفتم: چرا. فرمود: إِنَّ اللَّـهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ... (2)(3).
اين حديث با چند اشكال مواجه است:
اوّلا، به سند مجهول نقل شده است.
ثانيا، با بسياري از آيات قرآن مجيد كه با تفسير اهل بيت گذشت مخالف است.
ثالثا، با روايات متواترهاي كه با اسناد صحيح و معتبر نقل شده مغايرت دارد.
از اينها كه بگذريم باز ميگوييم ممكن است امام از روي تقيه اين كلام را فرموده و نظر مباركش به افراد عادي باشد، نه اينكه از پيغمبر و ائمة هدي نفي علم كند كه از هرجهت اشرف و افضل كل خلايق ميباشند.
ص: 174
كسي بر اين پنج چيز مطلع نيست؛ نه ملك مقرب و نه پيغمبر مرسل.(1)
ممكن است منظور امام از ملك مقرب ملائك خاصي باشند، چون ملائكهاي هستند كه همواره در حال ركوعند و عدهاي هميشه در حال سجودند و ... (2).
نيز در اينكه فرمود «نبي مرسل»، ممكن است نظر به انبيا و مرسلين سابق باشد.
شايد هم اين روايت نقل به معني روايت گذشته باشد.
براي خداوند دو علم است:
1ـ علمي كه براي خود اختيار فرموده نه پيغمبري از پيغمبران و نه ملكي از ملائكه را از آن علم آگاه نفرموده است. اين در كلام خداست در آنجا كه فرموده: إِنَّ اللَّـهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ.
2ـ دانشي كه به ملائكه تعليم فرموده؛ و هرچه را كه ملائكه ميدانند محمد و آل محمد نيز بر آن دانايند.(3)
ممكن است مراد از خواندن تمام آيه فقط جمله اوّل باشد و نظر به مطالب بعد نداشته باشد بلكه فقط ميخواسته براي علمي كه خداوند براي خود اختيار كرده؛ يعني علم قيامت شاهد بياورد. پس معلوم نيست كه كلام امام شامل ذيل آيه هم ميشود يا نه.
اين علم غيب نيست، بلكه تعلم و آموختن از صاحب علم (حضرت رسول)
1) تفسير القمي، ج 2، ص167؛ بحارالأنوار، ج4، ص82، ح9 (باب دوم از ابواب الصفات از كتاب التوحيد) و ج 26، ص101، ح1 (باب چهارم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
2) ر.ك: نهج البلاغه، خطبه اوّل، ص41.
3) بصائر الدرجات، ص111، ح9 (باب21 از جزء دوم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص102، ح3 (باب چهارم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
ص: 175
ميباشد. علم غيب علم قيامِ رستاخيز و آنچه خداوند در آية إِنَّ اللَّـهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ(1)شمرده ميباشد.
پس خداوند ميداند آنچه را در ارحام است از اناث و ذكور، خوش صورت و بد صورت، سخي و بخيل، سعيد و شقي، و كساني كه هيمه آتش ميشوند و اشخاصي كه در بهشت رفيق انبيا ميباشند. اين علم غيبي است كه كسي جز خدا ندارد؛ ولي غير از اين علوم را خداوند به پيغمبرش تعليم فرموده و از او به من رسيده است... .(2)
علم غيبي حضرت كه در اينجا نفي فرموده، علمي است كه بدون تعلم و آموختن از صاحب علم باشد و آن علم ذاتي است كه از كسي ياد نگرفتهاند. چنين علمي مخصوص خداوند است و كسي در آن شركت ندارد. پس بنابراين علم منفي علم ذاتي و علم وقت قيامت است.
بيان علامه مجلسي در توجيه اين روايات
علامه مجلسي فرموده:
مراد از نفي علم غيب از پيغمبر و ائمة هدي آن است كه آنان از پيش خود و بدون آموختن از خداوند علم غيب ندارند؛ هرچه دارند از جانب خداوند به آنان افاضه شده. چگونه اينطور نباشد، حال آنكه عمده معجزات انبيا و اوصيا اخبار غيبي آنان است و يكي از وجوه معجزه بودن قرآن آن است كه مشتمل بر اخبار از مغيبات است.
ـ سپس فرموده: ـ اما آن پنج چيزي كه در آية شريفة ذكر شده، پس چهار وجه در آن امكان دارد:
اوّل: آنكه علمِ واقع شدن اين امور بهطور قطع و يقين و تعيين دقيقه، مخصوص خداوند باشد... .
ص: 176
دوم: آنكه علم حتمي اين امور، به نحوي كه قابل تغيير و تبديل و محو و اثبات نباشد مخصوص خداست؛ ولي در آنچه ائمة هدي خبر دادند، امكان تغيير
و محو و اثبات در آن ميباشد.
سوم: آنكه مراد اين باشد كه غير پروردگار به اين پنج امر آگاه نيست مگر آنكه خدا او را آگاه فرمايد، مانند ساير غيبها؛ ذكر خصوص اين امور براي آن است كه اينها شايع و ظاهر است.
چهارم: آنكه خداوند كسي را بر اين امور آگاه نفرموده، بهطوريكه قابل محو
و اثبات و تغيير نباشد مگر نزديك زمان وقوع اين امور مثل شب قدر يا نزديكتر از آن... .(1)
به نظر حقير، وجه سوم بهتر از وجوه ديگر است، و بعد از آن وجه دوم. و اين اخبار، مانند خود آية شريفه از جمله متشابهات است كه بايد حمل بر محكمات شود. چنانكه خود ائمه فرمودهاند:
در اخبار ما محكماتي است مانند محكمات قرآن و متشابهاتي است مانند متشابهات قرآن. پس محكمات آن را بگيريد و متشابهات را نگيريد و بر محكمات حمل كنيد. و تابع متشابهات نشويد، كه گمراه ميشويد.(2)
ص: 177
در اينجا، رواياتي را مورد تجزيه و تحليل قرار ميدهيم كه باعث بد فهمي و كژتابي شده و جهال با استناد به آن، از پيغمبر و امام نفي علم غيب كردهاند.
روايتي است كه از امام صادق نقل شده، به اين ترتيب كه آن حضرت روزي وارد مجلس شد و بدون مقدمه فرمود:
عجب است از مردمي كه گمان ميكنند ما از غيب خبر داريم؛ در صورتي كه غيب را نميداند مگر خدا. من خواستم كنيزم را تنبيه كنم، او فرار كرد و ندانستم در كدام اتاق است... .(1)
اوّلا: اين روايت، به تصديق علماي علم رجال، مجهول است.
ثانيا: از حيث متن، مخدوش است.
بر فرض صحت سند و متن، اين روايت در مقابل آيات و روايات متواترهاي كه براي پيغمبر و امام اثبات علم غيب ميكند، نميتواند مقاومت نمايد.
1) الكافي، ج1، ص257، ح3؛ بحارالأنوار، ج26، ص170، ح38 (باب 12 از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
ص: 178
در عين حال، ما اين روايت را به چند وجه حمل مينماييم:
اوّل: اينكه ممكن است منظور امام از علم غيب، علم به وقت قيامِ قيامت بوده؛ چنانكه در حديث اميرالمؤمنين گذشت.
دوم: اينكه ممكن است منظور امام علم ذاتي باشد؛ چون علم ذاتي مخصوص خداوند است و هيچكس در آن شركت ندارد، ولي علم پيغمبر و ائمة هدي ذاتي نيست، بخشش خدايي است؛ آنچه را خداوند خواسته به آنان تعليم فرموده است. ايشان مالك چيزي نيستند مگر آنچه خداوند به آنان تمليك فرموده است؛ و لطف و عنايات آفريدگار جهان نسبت به ائمة هدي بيش از اينهاست كه ما در عالم خيال تصور ميكنيم.
و اين را هم ميدانيم كه اين علم و دانشي كه عقل ما از تصور آن عاجز است، نسبت به علم خدا، بسيار محدود و ناچيز و بلكه غير قابل قياس است.
سوم: اينكه ممكن است امام تقيه كرده باشد؛ بدين معني كه دو ضرر با دين مقدس اسلام روبرو شده و آن حضرت ضرر كمتر را انتخاب فرموده است. ما چه ميدانيم؟ شايد در آن مجلس خبرگزاران خليفة وقت حاضر بودهاند. شايد هم برخي از سست باوران شيعه كه سالك راه غلو بودهاند در آنجا حضور داشتهاند.
همچنين ممكن است امام توريه نموده و نخواسته بداند كنيزش كجاست، يا منظورش اين بوده كه من به علم عادي بشري ندانستم كنيزم كجاست.
شاهد بر اين مطالب آخر همين داستان است كه بعد از پايان مجلس، سَدير و ابوبصير به حضور آن حضرت شرفياب شدند و در حالي كه آثار تعجب بر رخسار آنان هويدا بود، سبب فرمايش امام را سؤال كردند. حضرت كثرت علم و كمال خود را بيان كرد و فرمود:
علم آصف، كه به يك چشم برهم زدن تخت بلقيس را نزد سليمان حاضر كرد، نسبت به علم آل محمد همانند قطرهاي است در مقابل دريا.(1)
گويا نظر مبارك امام از گفتن اين جمله (ندانستم كنيزم كجاست) اين بوده كه
1) . الكافي، ج1، ص257، ح3؛ بحارالأنوار، ج26، ص170، ح38 (باب 12 از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
ص: 179
مردم اين كلام را نقل كنند، تا به گوش منصور دوانيقي برسد. چرا كه روزي آن ملعون به امام صادق عرض كرد: ميگويند شما علم غيب داريد؟ حضرت فرمود: لَا يَعْلَمُ الغَيبَ اِلَاّ الله؛ يعني كه غيب را نميداند مگر خدا.(1)
البته ممكن است در اينجا خداوند براي مصالحي علم غيب به اين جزيي معين را از امام گرفته باشد؛ ولي ما نميتوانيم به خاطر اينگونه موارد كه خدا علم اين مورد خاص را براي حفظ جان شيعيان و يا امام از او گرفته، نفي علم غيب از امام بنماييم.
آري، نميتوانيم از كسي نفي علم كنيم كه در وصف علم خود ميفرمايد:
آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست، دنيا و آخرت، گذشته و آينده را ميبينم همچنانكه كف دست خود را مشاهده ميكنم. (2)
مگر نه اين است كه امام مؤيد به روحالقدس است و بهوسيلة آن، زمينها و آنچه در آنهاست و آسمانها و مافوق عرش را ميبيند؟!
مگر نه اين است كه مُيسِّر، پشت در خانه، دستش را به كنيز امام زد و امام از اندرون خانه صداي خود را بلند كرد و «او را سرزنش نمود» فرمود: داخل شو... . (عرض كرد: مقصودم از اينكار، اين بود كه ببينم شما پشت ديوار را ميبينيد يا نه؟) حضرت فرمود:
اگر ديوارها چنانكه حجاب شماست حجاب ما نيز باشد، بنابراين ما
و شما مساوي خواهيم بود.(3)
مگر آن حضرت به قضايايي كه بين محمدبنمسلم و رفيقش در سفر واقع شده بود خبر ندارد و به او نفرمود:
1) عوالي اللئالي، ج1، ص362، ح45؛ مستدرك الوسائل، ج15، ص242، ح29 [18124] (باب 11 از ابواب النفقات از كتاب النكاح).
2) . تفسيرالعياشي، ج2، ص266، ح56؛ بحارالأنوار، ج92، ص101، ح76 (باب هشتم از ابواب فضله و احكامه... از كتاب القرآن).
3) مناقب آل أبي طالب (ابن شهر آشوب)، ج4، ص182؛ بحارالأنوار، ج46، ص258، ح59 (باب پنجم از ابواب تاريخ أبيجعفر... از كتاب تاريخ عليبنالحسين و...).
ص: 180
اگر ما احوال و اعمال شما را ندانيم، (در اين صورت) فضيلتي بر مردم نخواهيم داشت.(1)
و با اين وصف، آيا عقل به ما اجازه ميدهد كه باور كنيم امام نميتوانست بداند كنيزش كجاست؟!
روايت عمار ساباطي است كه از امام صادق سؤال كرد: آيا امام غيب را ميداند؟ آن حضرت فرمودند:
نه، لكن هر وقت بخواهد چيزي را بداند، خدا و به او اعلام ميفرمايد.(2)
واضح است كه منظور امام نفي علم ذاتي است؛ زيرا اگر كسي علم ذاتي داشته باشد، شريك خدا ميشود و فقط خداست كه ذات قدوس او عين علم و قدرت اوست، اما علم مخلوق ذاتي نيست و بخشش خدايي است.
ابي مغيره ميگويد: من و يحييبنعبداللهبنالحسن خدمت موسيبنجعفر بوديم. يحيي عرض كرد: فدايت شوم! مردم گمان ميكنند كه شما علم غيب داريد. فرمود:
سبحان الله! دست خود را بر سر من بگذار؛ (و ببين چگونه از تعجب و يا ترس) موهاي سر و بدنم حركت كرده! سپس فرمود:
لَا وَاللهِ مَا هِيَ اِلَّا وِرَاثَةٌ عَن رَسُولِ اللهِ؛
نه به خدا قسم، (هيچ علمي) نيست مگر آنكه از رسول خدا به ما به ارث رسيده.(3)
ص: 181
از اين فرمايش امام، كاملاً روشن ميشود كه آن حضرت علم ذاتي را نفي و علم و دانشي را كه به ارث به آن حضرت رسيده، يا از جانب خدا به او افاضه شده، اثبات فرموده است. اما اينكه فرمود: «سبحان الله»، براي آن بود كه مردم حضرتش را شريك علم خدا ميپنداشتند.
عَنبَسه ميگويد كه به حضور امام صادق مشرف شدم. آن حضرت به من فرمود: «از ابي الخطاب چه شنيدي؟» عرض كردم: كه او ميگفت: امام صادق دست خود را بر سينهام گذاشت و به من فرمود: نگه دار (اسرار ما را) و فراموش مكن! نيز، (ميگفت كه) شما فرمودي: ابي الخطاب مخزن علم و اسرار و امين اَحيا و اموات ماست؛ ميگفت كه امام صادق از غيب آگاه است.
امام فرمود:
بدن من با هيچ اندامي از او تماس نگرفته مگر با دست او. اما اينكه نسبت علم غيب به من داده؛ قسم به خداي يگانه، من نميدانم نيز، آنچه را از قول من نقل كرده من به او نگفتم.(1)
ابي الخطاب كيست؟
او كسي بود كه ادعاي پيغمبري ميكرد و امام صادق را خدا ميدانست. اين در حالي است كه خود امام صادق او را لعنت كرده است. بديهي است كه امام در اينجا تقيه نموده و براي اينكه او را خدا ندانند، قسم ياد كرده است كه غيب را نميداند.
به عبارت ديگر، راه توريه را در پيش گرفته و منظورش يا نفي علم، به وقت قيامِ رستاخيز است و يا نفي علم ذاتي، يا اينكه ميخواسته بفرمايد من از پيش خود نميدانم.
1) رجال الكشي، ص291، ح515؛ بحارالأنوار، ج25، ص321، ح91 (باب دهم از ابواب علامات الإمام و صفاته و... از كتاب الإمامة).
ص: 182
معمر ميگويد كه به امام ابيجعفر عرض كردم: [چه خوب بود] اگر غيب را ميدانستيد (يا آنكه، چرا غيب را نميدانيد؟!) فرمود:
خداوند به ما عنايت و لطف ميفرمايد، پس ميدانيم؛ و اگر آن را قبض فرمايد، ما نميدانيم.(1)
تحقيق در اين حديث از جهاتي ميباشد:
معمر بن خلاد از اصحاب امام عليبنموسيالرضا ميباشد، بنابراين حديث از امام هشتم ميباشد كه از جدشان امام محمدباقر نقل ميفرمايند.
متن حديثي كه مرحوم مؤلف از بحارالأنوار نقل مينمايد، اين چنين است: (قُلْتُ لَوْ تَعْلَمُونَ الْغَيْبَ قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ يُبْسَطُ لَنَا فَنَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ) ولكن در بصائر الدرجات (أو تعلمون) بدل (لو تعلمون) و در الكافي (أ تعلمون) و در بعضي از نسخ بصائر الدرجات و بحارالأنوار چاپ كمپاني، ج7، ص298 (لولا تعلمون) ميباشد.
جواب امام، جمله خبريه است، اما مفاد آن بازگشت به جمله شرطيه دارد كه مرحوم علامه نمازي اين چنين ترجمه نموده است: (ان قبض عنّا فلا نعلم).
كلمة «اگر» در اين روايت، فرضي است كه اي بسا جامه عمل نپوشيده؛ مانند «اگر» در آية شريفة وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ(2)كه يعني: اگر بخواهيم، آنچه را به سوي تو وحي فرموديم، (از نظر تو) ميبريم.(3)
دقت كنيد در بيان امام، آنجا كه ميگويند: «اگر آن را قبض فرمايد».
1) الكافي، ج1، ص256، ح1؛ِ بصائر الدرجات، ص513، ح32 (باب اول از جزء دهم)؛ بحارالأنوار، ج26، ص96، ح35 (باب سوم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
2) الإسراء (17)، آية 86 .
3) گذشته از آنكه اكنون ما ميدانيم در دوران حيات پيامبر هرگز چنين اتفاقي نيفتاد و خداوند آنچه را به پيامبرش وحي فرموده بود از خاطر شريف او نبرد، شايد امثال اين تعابير در روايات براي اعتراف به قدرت مطلق ذات ربوبي بر بندگانش باشد؛ يعني، مثلاً در روايات مورد بحث، منظور امام اين است كه به مخاطب خود بفهماند علم ايشان نيز مانند نعمات ديگري كه از آن بهرهمندند در حيطة اِعمال قدرت خداوند است و در صورتي كه خداوند بخواهد، ميتواند آن را از ايشان بگيرد، (فرزند مؤلف).
ص: 183
خلاصه، از احتمال تا قطعيت، تفاوت از زمين تا آسمان است.
شاعر ميگويد:
اگر را با مگر تزويج كردند از آن دو بچهاي شد كاشكي نام
اما رواياتي كه حاكي است كه علم امام ارادي است؛ يعني هر وقت، هر چيزي را بخواهد بداند، خداوند به او اعلام ميفرمايد.(1)
اوّل: روايت ابيعبيده مدايني است كه از امام صادق نقل كرده كه فرمود: اِذَا اَرَادَ الْإِمَامُ اَنْ يَعلَمَ شَيئً، اَعْلَمَ اللهُ ذَلِكَ. الكافي، ج1، ص258، ح3 وفي نسخة: اَعلَمَهُ الله ذلك، بصائر الدرجات، ص135، ح5 (باب دوم از جزء هفتم. [ويمكن أن يقرأ«أنْ يُعِلم» بصيغه المعلوم من باب الإفعال. يعني: إذا أراد إعلام أحد بشيء أعلمه الله بأن يجيز له ذلك ويلهمه].
دوم: روايت أبي الربيع الشامي عن أبيعبدالله قال: أَنَّ الإمامَ اِذَا شَاءَ اَنْ يَعْلَمَ عَلِمَ. الكافي، ج1، ص258، ح1 و في نسخة بصائر الدرجات، ص315، ح1 ـ 2 هكذا: اِنَّ العالِمَ اِذا شاءَ اَن يَعلَم،َ عَلِمَ. ومثل ذلك روايته الأخري.
افرادي كه اين روايات سه گانه را كه (بازگشت آن به دو روايت است) نقل كردهاند ضعيف ومجهول الهويّهاند. و با اغماض از سند ميگوييم: اين روايات در مقام بيان كشف راه دانستن مجهولات است. چونكه معني ندارد كه معلومات را اراده كند بداند. براي آنكه معلوماتي كه ميداند معقول نيست كه باز دو مرتبه اراده كند آن را بداند! پس واضح است كه مورد اين روايات مجهولات است نه معلومات.
و آنچه در سابق مورد استدلال به آيات و روايات متواتره واقع شده، توسعه معلومات پيغمبر و امام است و هيچ ربطي به مورد اين روايات كه مجهولات است ندارد. پس اين دو روايت دليل تحديد علم آن بزرگواران به وقت مخصوص نيست، (مؤلف).
مسلم است كه معني ندارد چيزي را كه امام ميداند، مثل علم حلال و حرام و احكام و علوم قرآن و علم گذشته و آينده تا روز قيامت، باز اراده كند تا بداند؛ و ما به وضوح اين علوم را براي پيغمبر و امام ثابت كرديم.اما چيزهايي كه ائمه نميدانند و اراده ميكنند تا بدانند، اسراري است كه از ما پوشيده است.
بديهي است علم آنان هر چند زياد باشد، باز در مقابل علم خدا محدود و اندازه دارد؛ لذا، ايشان نيز مجهولاتي دارند. آري، اگر بخواهند چيزي از آن مجهولات بدانند، خداوند آنان را آگاه ميفرمايد.
1) رواياتي كه در اين مقوله ذكر كردهاند از سه عدد بيشتر نيست:
ص: 184
ص: 185
ص: 186
ص: 187
آقاي فاتح گفتند: علماي شيعه راجع به علم غيب چه ميگويند؟
حقير عرض كردم: بسيارند كساني كه در اين موضوع سخن سرايي كردهاند.
از آن جمله، شيخ طبرسي است كه در تفسير آياتي كه توهم نفي علم غيب از آنها به اذهان متبادر ميشود، بياناتي دارد.
خلاصه بيانات ايشان اين است كه: منظور از نفي علم غيب، نفي علم ذاتي است؛ چون علم ذاتي مخصوص خداست. اما علم غيب، به تعليم پروردگار، براي پيغمبر و ائمه دين ثابت است.(1)
علامه مجلسي:
كراراً در شرح احاديث بيان كردم كه معني اخباري كه ميفرمايد علم غيب ندارند، آن است كه علم ذاتي بدون تعليم پروردگار ندارند. چرا چنين نباشد، و حال آنكه عمده معجزات انبيا و اوصيا اِخبارات غيبي آنان است و يكي از وجوه اعجاز قرآن اشتمال آن است بر اِخبار از مَغيبات.(2)
و از قول شيخ مفيد نقل ميكند كه علم ائمة هدي بهواسطة حضرت رسول است و علم ذاتي ندارند.(3)
علامه خويي هم در شرح نهج البلاغه در مواضع متعدد، براي ائمة هدي اثبات
ص: 188
علم غيب نموده و ضمن اينكه بسياري از اخبارات غيبي حضرت امير را از ابنابيالحديد نقل فرموده، جواب شبهات را نيز داده است.
از آن جمله از قول ابنابيالحديد نقل ميكند كه حضرت اميرالمؤمنين از تفصيل شهادت خود خبر نداشته، بلكه اجمال واقعه را ميدانسته (1)و نظير اين را از شارح بحراني (ابن ميثم) هم نقل كرده است(2)سپس علامه خويي فرموده:
من بسيار در تعجبم از اين دو نفر كه چگونه اين خيالهاي فاسد را نمودهاند.
شگفتي اينجاست كه همين ابنابيالحديد، در ذيل خطبة 92 اخبار غيبي اميرالمؤمنين را نقل كرده؛ ولي در اينجا اين گفته واهي را به زبان جاري كرده است!
عجيبتر از ابن ابي الحديد شارح بحراني است كه چگونه از اين همه اخباري كه از عامه و خاصه در اثبات علم غيب رسيده چشم پوشيده و توجه ننموده كه مفاد اين اخبار به ما ميفهماند ائمة هدي به آنچه شده و آنچه در حال شدن است
و آنچه ميشود دانا و از وقت مرگ خود و شيعيان باخبرند و علم منايا و بلايا
و انساب نزد آنهاست؛ حال آن كه اين اخبار به تواتر نزديك است.
ـ سرانجام، بعد از نقل چند روايت و كلام علامه مجلسي كه بنده به عرض رسانيدم ـ ايشان فرموده: از آنچه گفتم علم تفصيلي ائمة هدي واضح شد.(3)
علامه محقق سيد عبد الرزاق مقرم، در كتاب مقتل الحسين به تفصيل در اين مورد بحث كرده و دلايل متقن براي اثبات علم غيب آورده و جوابهاي نيكويي به اشكال كنندگان داده است. جزاه الله خيراً.(4)
شيخ بهايي در اربعين خود براي امام اثبات علم غيب نموده و فرموده:
اصحاب سِيَر و تواريخ از شيعه و سني خبرهاي غيبي حضرت اميرالمؤمنين را نقل
ص: 189
كردهاند. سپس مقداري از خبرها را نقل كرده و گفته: علم گذشته و آينده تا روز قيامت در جفر و جامعه ميباشد. (1)
توجيه گفتاري از صاحب مجمع البيان
در آية 109 سوره مائده ميخوانيم:
يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّـهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لَا عِلْمَ لَنا إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ؛
روز قيامت كه خداوند پيغمبران را جمع نمايد، ميفرمايد: در چه امري شما اجابت شديد؟ ميگويند: ما علمي نداريم؛ تويي كه به غيبها بسيار دانايي.
طبرسي مجمع البيان در ذيل اين آيه قول حاكم ابوسعيد را از تفسيرش نقل نموده كه او گفته:
اين آيه، قول شيعيان اماميه را كه ميگويند «امام، عالم به غيب است» رد كرده.
سپس، طبرسي گفته:
ما كسي را از علماي اماميه نميشناسيم كه يكي از افراد مردم را به علم غيب توصيف كند؛ بلكه هيچ فردي از مسلمين را نديدهايم كه اين حرف را بزند. كسيكه اين حرف را بزند از دين خارج است و شيعه اماميه هم از او بيزارند.(2)
شيخ طبرسي در اينجا يا تقيه نموده يا توريه كرده؛ و اينكه فرموده كسي را نميشناسيم به كس ديگر نسبت علم غيب بدهد، منظورش يا علم ذاتي است، يا علم به قيامت. يا مرادش از افراد مردم نيز، افراد عادي مردم است؛ اركان علماي شيعه بر آنند كه امام عالم به گذشته و حال و آينده ميباشد، البته به اعطاي الهي.
اين موضوع را همه ميدانيم كه پيغمبر و امام به ذات خود چيزي ندارند. منظور طبرسي هم غير از اين نبوده است؛ چرا كه همو كلمات بسياري راجع به علم غيب براي پيغمبر و امام دارد.
ص: 190
از آن جمله است در ذيل آيات: وَمَا كَانَ اللَّـهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَكِنَّ اللّـهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ(1)كه گفته: «فيطلعه علي الغيب؛ أي: يوقفه علي علم الغيب ويعرّفه إيّاه». (2)
بنابراين، وي به علم غيب موهبتي و كسبي اعتقاد دارد و آن را از برگزيدگان خداوندي نفي نميكند.
نيز در تفسير آية شريفة وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ(3)بياناتي دارد كه محصولش اين است: خزائن غيب نزد خداست و كسي از آن مطلع نيست، مگر خدا و كسيكه خدا به او اعلان فرمايد... . خداست كه راهها و بابهاي علم غيب را ميداند و براي هر كدام از انبيا و اوليا كه بخواهد آن ابواب را باز ميفرمايد.
احدي بر اين كار قدرت ندارد مگر آفريدگار جهان و جهانيان.(4)
وي، در تفسير آية شريفة قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيَبَ إِلَّا اللَّـهُ(5)ميگويد:
يعني، اي محمد بگو: كساني كه در آسمانها و زمينياند (ملائكه و جن و انس) غيب را نميدانند مگر خداوند، يا آن كسي كه خدا او را به آن آگاه سازد و اعلام فرمايد. (6)
(و بعضي از كلمات طبرسي راجع به اين موضوع در ذيل آيات فصل اوّل خاتمه گذشت).
جملة شريفة لَا عِلْمَ لَنَا در آية مورد بحث ما از سورة مائده، استثنايي دارد و مانند آية لَا عِلْمَ لَنا اِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا است كه ملائكه به خداوند عرض كردند: ما نميدانيم مگر آنچه را كه به ما تعليم فرمودي.
ص: 191
همچنين، مثل آية وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَاّ بِمَا شَاءَ(1) ميباشد.
شيخ طبرسي در آخر سورة هود، در تفسير آية شريفة وَلِلَّـهِ غَيْبُ السَّمَاواتِ وَالْأَرْض(2)سه قول را نقل فرموده است:
اوّل. يعني: خداوند به آنچه در آسمانها و زمين غايب است علم دارد و از خداوند چيزي پنهان نيست.
دوم. يعني: مالك آنچه در آسمانها و زمين پنهان است خداوند است.
سوم. يعني: خزينههاي آسمان و زمين براي خداست.
سپس نقل كرده كه جفاكاري در تفسير خود به شيعة اماميه ظلم كرده و گفته:
اين آيه دليل است بر آنكه علم غيب مخصوص خداوند است؛ برخلاف رافضيها (يعني شيعه) كه ميگويند ائمه غيب را ميدانند.
ـ طبرسي در رد سخنان او كلماتي بيان فرموده كه خلاصه آن چنين است: ـ
ما كسي از شيعيان را نميشناسيم كه علم غيب مذكور در بيان ايشان را براي كسي قائل باشد چونكه صفت علم غيب اين است كه «دارندة آن» جميع معلومات را به ذات پاك خود بداند، نه آنكه از كسي استفاده كرده باشد. اين علم ذاتي از صفات خداوند است
و هيچ فردي از مخلوقين در آن شركت ندارد. و كسي كه اعتقاد پيدا كند كه فردي از مخلوقات در اين (علم ذاتي كه صفت خداوند قديم است) شركت دارد، از اسلام خارج است.
اما آنچه عامه و خاصه از غيب گوييهاي اميرالمؤمنين نقل كردهاند، مانند آنچه در خطب دربارة قضاياي آخر الزمان يا غير آن را فرموده و قضاياي مروان و سلطنت اولاد او را خبر داده، نيز آنچه ائمة هدي از مَغيبات خبر دادهاند... ـ سپس شروع فرموده به بيان غيب گوييهاي ائمة هدي تا آنكه ميفرمايد: ـ ائمة هدي اين علم غيب را از پيغمبر اكرم نيز گرفتند و ارث بردند و پيغمبر از خداوند گرفته است.(3)
ص: 192
از بيانات طبرسي، واضح ميشود آن علم غيبي كه از مخلوق نفي كرده، علم ذاتي است كه از كسي ياد نگرفته باشد؛ و اين صحيح است. هيچ فردي از افراد خلق علم ذاتي ندارد و علم ذاتي مخصوص خداوند است و كسي در آن شريك خدا نيست.
اما علم غيبي كه خداوند به پيغمبرش تعليم فرموده و او را بر آن آگاه ساخته و از پيغمبر اكرم به ائمة هدي رسيده، اين را قبول فرموده و اثبات كرده است.
در يك كلام، اعتقاد به اينكه ائمة هدي به ذات خود و بدون ياد گرفتن از خدا
و رسول غيب را ميدانند، غلط و شرك است.
اما آنكه ائمة هدي غيب را به تعليم خدا و رسول ميدانند حق است و صحيح و مستفاد از آيات و روايات متواتر. اركان دين و دانشمندان شيعه بسيار نيز آن را اثبات فرمودهاند.
در بحارالأنوار از تفسير بيضاوي در ذيل آية شريفة سوره آلعمران: وَمَا كَانَ اللهُ لِيُطْلِعَكُم عَلَي الْغَيْبِ، نقل فرموده كه وي ميگويد:
يعني خداوند به هيچ يك از شما (مردم) علم غيب را نميدهد كه از قلوب مردم و كفر و ايمان آنان خبردار شويد، لكن از رسولان خود هر كه را بخواهد برميگزيند و او را به آنچه بخواهد از مغيبات خود آگاه ميفرمايد.(1)
شيخ طبرسي نيز در تفسير آية شريفة سوره جن: عَالِمُ الغَيْبِ...(2) فرموده:
در آخر آيه خداوند استثنايي فرموده كه إِلَّا مَنِ ارتَضَي مِن رَسُولٍ، يعني رسولان را به غيب آگاه فرموده كه به اخبارات غيبي رسولان، بر نبوت و پيغمبري آنان استدلال كنند و آنكه معجزه آنان باشد. ـ پس فرموده: ـ
معناي آيه چنين است: خداوند كسي را براي نبوت و رسالت خود اختيار ميفرمايد و او را به اندازهاي كه مصلحت بداند و بخواهد بر غيب خود آگاه ميفرمايد...(3).
ص: 193
علامه كامل محدث قمي در سفينة البحار لغت «غيب» غيب گوييهاي پيغمبراكرم و ائمة هدي را بهطور مفصل شرح داده است.(1)و ما نيز در مستدرك سفينة موارد آن را بيان نمودهايم.(2)
علامه كامل مرحوم سيد هاشم بحراني در كتاب شريف مدينة المعاجز صفحه 650 روايت مربوط به اخبارات غيبي ائمة هدي نقل فرموده است.
همچنين علامه جليل القدر شيخ حر عاملي ـ صاحب كتاب وسائل الشيعه ـ در كتاب شريف اثبات الهداة صدها روايات علم غيب ائمة هدي را نقل فرموده است. زاد الله في علوّ درجاتهم.
گفتار فيض كاشاني
مرحوم فيض كاشاني در كتاب حقايق فرموده است:(3)
در كرامات ائمة هدي اخبار بسياري آمده است كه دلالت دارد ائمة از ضماير
و مغيبات باخبر و به نطق حيوانات و جميع لغات دانا بودهاند و مرضهاي مزمن را فوري درمان و مردگان را زنده ميكردهاند... ؛ و اين اخبار، كه در كتب خاصه و عامه مذكور است، از حد احصا خارج است.(4)
شيخ مفيد در مقالات(5)خود و علامه مجلسي در مرآة العقول(6)و بحارالأنوار(7)براي پيغمبر و ائمة هدي به حد كمال اثبات علم غيب نمودهاند.
1) سفينة البحار، ج8، ص40.
2) مستدرك سفينة البحار، ج3، ص824.
3) مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، در ذيل عنوان هر امام از جمله: ج3، ص410 (باب 98 تحت عنوان علمه بالغائب و بما في النفس).
4) الحقايق في محاسن الأخلاق، ص405.
5) أوائل المقالات، ص67 (باب 41: القول في علم الأئمة بالضمائر و الكائنات و...).
6) مرآة العقول، ج3، ص118 (باب أنّ الأئمه إذا شاءوا أن يعلموا علموا).
7) بحارالأنوار، ج26، ص908 (باب چهارم از ابواب علومهم از كتاب الإمامة).
ص: 194
و عالم جليل القدر آقاي حاج شيخ محمد مفيدي ـ كه يكي از علما و مدرسين فقه
و اصول است و متجاوز از پنجاه سال است كه در شاهرود مشغول ترويج و تبليغ و خدمت به دين مبين اسلام ميباشند ـ رسالهاي در اثبات علم غيب پيغمبر و امام مرقوم فرموده
و براي حقير در اين ايام اخير فرستادهاند.(1)
آقاي مشكات گفتند: فهميديم كه آيات و روايات متواترهاي كه در اثبات علم غيب پيغمبر و امام و دانا و بينا و توانا بودن آنهاست در حدود هزارتاست.
نيز دانستيم كه هركس منكر اين آيات و روايات باشد مؤمن به قرآن و عترت نيست.
لكن، يك سؤال به نظر من آمد كه ناچارم بپرسم و آن اينكه بفرماييد: چرا ائمة هدي گاهي تقيه ميكردند و دشمن را، با استفاده از قدرت ولايت تكويني، از خود و خانواده و شيعيان خود دفع نميكردند؟ چرا گاهي دربارة بعضي از موضوعات عادي و روزمره سؤال ميفرمودند و از علم خداداد خود استفاده نميكردند؟
حقير پاسخ دادم: از آيات و اخبار اهل بيت اين طور استفاده ميشود كه پيغمبر
و ائمة هدي در مسير زندگي خود و معاشرت با مؤمنين و اصحاب و اجراي معاملات و حدود شرعيه و نيز در رفتار با فجار و كفار و اشرار و ديگران، بهطور عادي و روش متعارف بشري عمل ميكردند. همچنين در اظهار علم و قدرت و فقر و ثروت و مرض و صحت، مطابق عرف مردم روي جريان عادي بشري و اسباب ظاهري سير مينمودند و از راه علم و قدرتِ مقام نبوت و امامت دفع فقر و مرض نميكردند مگر در وقت ضرورت و هدايت خلق.
مثلاً پيغمبر اكرم در استفاده از علم و قدرت خويش بهطور عادي سير ميكرد
و مؤمنين را تصديق ميفرمود.
1) حضرت حجّة الاسلام و المسلمين آقاي مفيدي كه دايي حقير است كتابهاي ديگري نوشتهاند. از آن جمله است: كتاب انوار الصفا، رساله معالم المنجية، آثار الهادية، زبدة الأنوار، روح و ريحان در وسيلة امان از خطرات شيطان، وسائل الأمان، مختصر الاعلام، نور العينين، شرافة المرتضي، درر الآثار في ذكر الائمّة الأطهار، آثار الوافية، فلاح السالك. جزاه الله عن الاسلام وأهله خير الجزاء، (مؤلف).
ص: 195
اگر كسي بهظاهر ادعاي اسلام ميكرد آن حضرت قبول ميفرمود؛ با وجود اينكه به علم رسالت و نبوت حقيقت حال همه را ميدانست.
نيز اگر كسي موضوعي را به او خبر ميداد، قبول ميكرد. و اگر كسي ديگر بر خلاف آن را نقل ميكرد باز قبول ميفرمود. تا آنجا كه منافقين گفتند: هُوَ أُذُنٌ: پيغمبر گوش شنواست. هركس هرچه بگويد قبول مينمايد. آية شريفة نازل شد:
وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُم(1)
ميگويند: پيغمبر گوش شنواست. بگو: گوش شنواي خوبي است كه خدا و مؤمنين را تصديق ميفرمايد.
در اين ميان وظيفة پيغمبر هم تعيين شده كه خدا و مؤمنين را تصديق فرمايد و از آن پس، افرادي كه به او گرويدهاند اگرچه تظاهر كنند، سخنان آنها را قابل قبول بداند، هر چند به علم نبوت و رسالت بداند كه آنها دروغ ميگويند.
او مكلف به باطن امور نيست و مطابق سير بشري ـ همانطوركه ميفرمايد: أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُم(2) ـ با مردم رفتار ميكند.
همچنين اميرالمؤمنين ميتوانست از راه اعجاز و قدرت امامت نخلستان به عمل آورد و قنات آبياري كند، ولي اين كار را انجام نميداد. چون هدف، هدف ديگري بود كه او دنبال ميكرد.
او ميخواست مردم با حق و حقيقت آشنا شوند؛ او آمده بود كه مردم را به عدل و داد دعوت كند؛ او آمده بود تا درس از خود گذشتگي در راه حق را به مردم بياموزد؛ او بر اين تيره خاكدان پاي نهاده بود تا اين ظلمتكَده را به نور خويش روشن نموده، و نهال معالم دين را با خون خود آبياري نمايد؛ و بالاخره او آمده بود صفا، صميميت، عدل، انصاف، فداكاري، استواري، شرف، عزت، معرفت، مردانگي و... به بشر ياد دهد.
ص: 196
او نيامده بود كه مردم را ثروتمند (از حيث پول نه از نظر دين و ايمان) كند؛ او نيامده بود كه كارهايش را به دلخواه مردم انجام دهد.
خلاصه هرچه استاد ازل به او گفته بود ميگفت و هر كاري را كه مأمور بود در معرض اجرا ميگذاشت.
لذا همان كس كه اگر ميخواست تمام كوهها طلا شود ميشد، گاهي با دست مبارك خويش نخلستان به عمل ميآورد و در راه خدا مصرف ميفرمود، و گاهي براي مخارج منزل از مردم قرض ميگرفت و خوراك تهيه مينمود.
و نيز همان آقايي كه آب دهانش دواي تمام دردها بود، گاهي به مقتضاي زمان كه مريض ميشد، براي معالجه دوا ميخورد و نذر ميكرد؛ البته گاهي هم، به اعجاز امامت، خود و ديگران را معالجه ميفرمود.
بيان علامه مجلسي دربارة آگاهي ائمه از مرگ خود
علامه مجلسي كه يگانه ركن معارف حقه الهيه است، در مرآة العقول (شرح الكافي)، در شرح حديث چهارم تحت عنوان باب آنكه ائمة هدي از مرگ خود خبر دارند بياناتي فرمودهاند كه خلاصهاش اين است:
كساني كه از تقديرات و آينده خبر ندارند، مكلفند كه از بليات و آفات و محذورات
و مهالك فرار كنند و خود را به مهلكه نيندازند. و اما افرادي كه از جميع حوادث روزگار و سرنوشت اشرار و ابرار آگاهند، اين تكليف را ندارند. زيرا اينها هم اگر مكلف به فرار از حوادث باشند، نتيجه اين ميشود كه هيچگاه با گرفتاري، مرض، مرگ و ... روبرو نشوند و همچنين تقديرات بر آنها واقع نگردد.(1)
1) قال العلّامه المجلسي: إنّ التحرّز عن أمثال تلك الاُمور (أي ما يترتّب عليه هلاكهم وشهادتهم) إنّما يكون في من لم يعلم جميع أسباب التقادير الحتمية وإلّا يلزم أن لا يجري عليهم شيء من التقديرات المكروهة. وهذا ممّا لا يكون. والحاصل أنّ أحكامهم الشرعية منوطه بالعلوم الظاهرة لا بالعلوم الإلهاميّة... . بحارالأنوار، ج48، ص236 (باب نهم از ابواب تاريخ الإمام موسىبنجعفر الكاظم از كتاب عليبنالحسين و...)، (مؤلف).
ص: 197
بنابراين پيغمبر اكرم و ائمة هديصلوات الله وسلامه عليهم اجمعين در بسياري از موارد مكلف نبودند طبق علم باطني نبوت و امامت عمل كنند چنانكه واضح است.
و با آنكه پيغمبر اكرم و اميرالمؤمنين منافقين و اشرار زمان خود را ميشناختند
و نيز عقايد فاسد آنها را ميدانستند، به آنان زن ميدادند و از آنها زن ميگرفتند
و به ترك معاشرت و اجتناب از آنها مكلف نبودند، و از مجلس خود طردشان نكردند، و به قتلشان نميرسانيدند مگر آنجا كه از طرف خدا دستوري صادر ميشد.
آري؛ اميرالمؤمنين ميدانست بر معاويه ملعون (بهظاهر) غالب نميشود و سلطنت او همچنان تا بعد از قتل آن حضرت ادامه دارد، در عين حال اين علم سبب نشد كه آن حضرت با او جنگ نكند. ولذا به قدري در راه حق پافشاري كرد تا كشته شد.
در كعبه شد پديد و به محراب شد شهيد نازم به حسن مطلع و حسن ختام او
او كه بارها از شهادت خود (و محمدبنابيبكر و مالك اشتر) و ديگران خبر ميداد
و استيلاي معاويه را بر شيعيان گوشزد ميكرد، با اين حال چنان ميزيست كه گويا از اين مطالب آگاهي ندارد. همچنان از اهمال كاري بِدُور و با دشمنان خدا همواره به جهاد بر ميخاست و از سير عادي بشري متعارف تجاوز نميفرمود.
و نيز پيشواي آزاد مردان حضرت اباعبدالله الحسين هم در زمان پيغمبر و هم بعد از رحلت آن حضرت، كراراً از شهادت خود و همراهان خبر ميداد و بهطور وضوح از مكر و حيله مردم كوفه مطلع بود،(1)
اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه تست عرض خود ميبري و زحمت ما ميداري
(مؤلف).
در عين حال مكلف نبود طبق علم باطني خود سير كند، مكلف بود كه طبق ظاهر سير فرمايد. از اين جهت وقتي كه آن حضرت را دعوت كردند و وعده ياري دادند، امام حسين دعوت آن مردم را پذيرفت. پس ابتدا جناب مسلم،1) آنان كه ميگويند حضرت اباعبدالله الحسين از شهادت خويش مطلع نبوده، ميخواهند جهل و ناداني و كوتاهي معرفت خود را به عالميان ثابت كنند. اينطور نويسندگان بياطلاع در تمام قرون و اعصار و امصار وجود داشتهاند و بايد درباره آنها گفت:
ص: 198
پسر عموي خود را به سوي آنها فرستاد و سپس خود به سوي عراق حركت كرد.(1)
همچنين به علم امامت و اخبار شب قدر از شهادت حضرت مسلم خبر داشت، لكن ابداً اظهار ناراحتي نكرد و صبر نمود تا آنكه به وسيله اسباب ظاهري خبر شهادت مسلم را شنيد، آنگاه افسرده شد و گريه كرد و يتيمان مسلم را نوازش نمود.
اميرالمؤمنين از فسق فساق و ظلم قضات و حكام عصر خود در بلاد متفرقه خبر داشت، ولي چون مكلف به علم امامت نبود، صبر ميكرد تا موقعي كه به حسب ظاهر نامههاي شكايت ميرسيد، آنگاه اظهار نگراني مينمود و حكم عزل حاكم ظالم را صادر ميفرمود. نيز جنايت جنايتكاران را ميدانست ولي تأمل مينمود و اصلاً ترتيب اثر نميداد تا شهود و بينه شرعي اقامه شود، آن وقت اجراي حدود ميفرمود.
پيغمبر اكرم بنا به اخبار شب قدر و علم خدادادش، ميدانست عمويش حمزه در جنگ احد كشته ميشود. بهترين گواه اين موضوع اين است كه هنوز يك شبانه روز به وقت شهادت مانده بود او را احضار فرمود و از او خواست كه عقايد حقه را كه اقرار داشت، تجديد نمايد.(2)
نيز از شهادت بقية شهداي احد باخبر بود و از عبداللهبنجُبَير و آن پنجاه نفري كه مخالفت امر او را كرده و كشته شدند. از شهداي موته و ديگران هم خبردار بود و قضاياي آينده زبير و منافقين را كاملا ميدانست، و لكن اين علم هيچ منشأ اثري به وجود نميآورد و طبق برنامه ظاهر؛ سير ميكردند.
حتي ميثم تمار از آينده خود خبر داشت و فرار نكرد.(3)جايي كه ميثم چنين باشد، پس چگونه است حال مولاي او و مولاي اوّلين و آخرين ـ صلوات الله و سلامه عليه و علي أخيه و علي زوجته و أولاده الطيبين الطاهرين ـ ؟
1) مرآة العقول، ج3، ص124، ذيل ح4 (باب أنّ الأئمة يعلمون متى يموتون وأنّهم لا يموتون إلّا باختيار منهم).
2) بحارالأنوار، ج22، ص278، ح32 (باب پنجم از ابواب ما يتعلّق به از كتاب تاريخ نبينا).
3) بحارالأنوار، ج41، ص343 (باب 114 از ابواب معجزاته... از كتاب تاريخ أميرالمؤمنين) و ج42، ص124، ح7 (باب 122 از ابواب ما يتعلّق به... از كتاب تاريخ اميرالمؤمنين).
ص: 199
پيغمبري كه افضل و اشرف تمام انبيا و مرسلين است و در تمام كمالات در درجه اعلا قرار دارد، غير ممكن است تسليم و راضي به قضا و قدر الهي نباشد و خود و بستگانش را از مقدرات فراري دهد.
در مرآة العقول، در باب (أنّ الإمام متي يعلم انّ الامر قد صار اليه)، در شرح حديث سوم الكافي آمده است كه حضرت رضا فرمود:
من اُمّ فَروه دختر اسحاق (زوجه حضرت موسيبنجعفر) را بعد از وفات حضرت موسيبنجعفر طلاق دادم. راوي عرض كرد: شما وفات موسيبنجعفر را ميدانستيد و طلاق داديد؟ فرمود: بلي.(1)
علامه مجلسي ميگويد:
اينكه حضرت رضا زوجه موسيبنجعفر را طلاق داده مبني بر اين است كه امام رضا وكيل آن حضرت بوده و علمي كه مناط احكام شرعي است آن علمي است كه از اسباب عادي متعارف حاصل شود نه علم الهامي خدايي... .(2)
اخبار بسيار از ائمة اطهار وارد شده كه خداوند به پيغمبر و ائمة هدي علم همه چيز را آموخته، با اين فرق كه علم پيغمبر بهوسيله وحي و علم ائمة هدي از طريق پيغمبر است.
مغرضين دو اشكال بر اين موضوع وارد كردهاند:
الف. سير و زندگاني پيغمبر و ائمة هدي مانند عموم مردم بوده است.
ب. مصيبتهايي بر آن بزرگواران وارد شده مثل جنگ احد و قتل اميرالمؤمنين در مسجد كوفه و واقعه كربلا و ... .
ص: 200
آنان براي اثبات گفتارشان به دو آيه از قرآن كريم متمسك شدهاند:
وَلَوْ كُنْتُ اَعْلَمُ الغَيْبَ لَاَ سْتَكْثَرتُ مِنَ الخَيْرِ؛(1)
وَمَا اَدري مَا يُفْعَلُ بي وَلَا بِكُمْ.(2)
گويا اينان نميدانند كه اين دو اشكال مردود است. بدين جهت كه بين علوم عادي
و غير عادي مغالطه و شبههكاري شده و براي علم غير عادي در تغيير مجراي حوادث خارجيه و پيشامدهاي روزگار مردم هيچ اثري در خارج نخواهد بود (در نتيجه آثار و تكاليف متوجه علوم عادي است)... .
بعضي اين دو اشكال را اينطور جواب دادهاند كه پيغمبر و ائمة هدي تكاليف مخصوصي دارند كه بايد طبق آن عمل كنند و رواياتي هم شاهد اين موضوع هست.
بعضي از بزرگان جواب اين دو اشكال را بدين گونه پاسخ دادهاند: آن علمي كه تكليف آور است علمي است كه از طريقهاي متعارف بشري حاصل گردد و علمي كه غير آن باشد به هيچ وجه تكليف آور نيست. (3)
حقير گويد: شرح و جواب هر دو آيه گذشت.
علامه محقق حاج ميرزا تقي طباطبايي تبريزي در حاشيهاش بر قوانين، بحث عموم
و خصوص، فرموده:
واضح است كه پيغمبر و ائمة هدي معاشرت و مراودتشان با مردم از جهات علم و قدرت، فقر و ثروت و جميع حالات بشري بهطور متعارف بوده.
اين موضوع از قطعيات و مسلمات است كه آنان مأمور نبودهاند به علم واقعي
و باطني خود با مردم معاشرت كنند و (لذا) طبق واقعيت و حقيقت قضايا كه آن را به علم امامت ميدانستند، رفتار نميكردند. حتي ادعاي علم به واقعيت امور را طرح
ص: 201
نميكند، مگر هنگامي كه با اسباب ظاهري و طريقهاي عادي بشري متعارف علم عادي حاصل ميكردند؛ مثل آنكه به چشم ظاهري ببينند و يا كسي به آنها خبر دهد.
اما اگر راه ظاهري برايشان نبود، ادعاي علم نميكردند و علم خود را مخفي ميكردند؛ چونكه جريان عادي پروردگار، در تبليغ احكام و ارسال رسولان و نزديك كردن مردم به سوي طاعت و دور كردن آنان از معصيت، به نحو متعارف بوده است.
اي برادر! آيا نميداني كه هرگاه خداوند رسولي ميفرستاد، متن رسالت او را از راه غير متعارف به اطلاع مردم نميرسانيد؛ بلكه، مانند آنچه در حوادث ديگر اتفاق ميافتد، به تدريج سير ميكرد و مردم كلام او را به يكديگر خبر ميدادند؟ با اينكه خداوند متعال قدرت داشت كلام و شريعت او را از راه غير عادي به مردم برساند.
تبليغ احكام و اجراي سياسات آن نيز به نحو متعارف بوده؛ لذا، پيغمبر و امام اجراي حدود نميكردند مگر بعد از اقرار يا اقامة بينه.
ايشان هيچگاه بر طبق علم واقعي خويش بر كسي حد جاري نمينمودند. سلوك آن حضرات در امر به معروف و نهي از منكر هم بر اين منوال بوده است.
در هيچ كجا نقل نشده كه پيغمبر اكرم بر كسي كه در خفا جنايتي كرده حد جاري نموده باشد، با وجود اينكه به علم نبوت اصل قضيه را ميدانسته و شاهد اعمال خلق بوده است.
از بيانات گذشته، به اين نتيجه رسيديم كه پيغمبر و ائمة هدي مأمور نبودند طبق علم باطني و واقعي مقام نبوت و امامت با مردم رفتار كنند مگر در وقتي كه به مقام رسالت و امامت توهين شود و يا هدايت مردم موقوف به اظهار علم باطني باشد. در غير اين موارد پيغمبر و ائمة هدي دعوي علم باطني نميفرمودند و مكلف نبودند كه در همه جا اظهار علم بنمايند.(1)
دانشمند محترم و معظم آقاي محلاتي نيز در كتاب رياحين الشريعة حديثي نقل
1) قوانين الأصول، ص227.
ص: 202
فرموده؛ سپس بياناتي دارد كه خلاصه آن اين است:
امام مكلف به علم باطني خود نيست، مأمور به ظاهر است.(1)
بنابر آنچه گذشت، پيغمبر اكرم در جنگ احد وقتي عمويش حمزه را با بدن مثله شده و غرقه به خون مشاهده ميكند و ميفرمايد:
اگر بر مشركين ظفر يابم، (بدن مردگان ايشان را) هر آينه مثله ميكنم ـ
و سه مرتبه اين جمله را تكرار ميكند.(2)
يا وقتي كه اگر ميفرمايد:
چنانچه خداوند مرا بر قريش مسلط كند، هفتاد نفر از آنها را خواهم كشت.(3)
نيز، اميرالمؤمنين بعد از اينكه خوارج نهروان عبداللهبنخباب را كشتند، فرمود:
اگر تمام اهل دنيا اقرار به كشتن او نمايند و من قدرت بر قتل آنها داشته باشم، همه آنها را خواهم كشت.(4)
در تمام اين مواضع، منظور آن حضرات قدرت عادي بشري است؛ چونكه در واقع زمين و آسمان تحت فرمان آنهاست و اگر خواسته باشند كه آسمان به زمين آيد و زمين به آسمان رود، حتما چنين خواهد شد.(5)
1) رياحين الشريعة، ج2، ص322 ـ 325.
2) البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص465، ح2 [ح6192] (به نقل از امام صادق) آخر سوره نحل (16)؛ تفسير العياشي، ج2، ص274، ح85؛ بحارالأنوار، ج20، ص93، ح27 (باب 12 از ابواب احواله من البعثة... از كتاب تاريخ نبينا) و در مصدر چنين آمده است: (لئن ظَفِرْتُ لَأُمْثَلَّنَّ وَلَأُمْثَلَّنَّ).
3) تفسير نور الثقلين، ج3، ص95 [ح268]؛ بحارالأنوار، ج20، ص62، (باب 12 از ابواب احواله از كتاب تاريخ نبينا).
4) بحارالأنوار، ج33، ص355 و 347 (باب 23 از ابواب ماجري بعد قتل عثمان... از كتاب الفتن و المحن) و نيز ج41، ص102 (باب 106 از ابواب كرائم و خصاله... از كتاب تاريخ أميرالمؤمنين).
5) ر.ك: تفسير جامع، ج1، ص185 ـ 190) آيات 8 تا 10 از سورة البقرة).
ص: 203
اما اگر كسي قدرت عادي بر انجام تكليف وجوبي نداشته باشد، وجوب آن از او ساقط ميشود. مثلاً، در وضو و غسل، وجوب مباشرت مشروط بر قدرت عادي است و اگر كسي قدرت نداشته باشد، اين وجوب از او ساقط ميشود. لذا امام عسكري، هنگامي كه مسموم شدند، نتوانستند وضو بگيرند و امام زمانصلوات الله وسلامه عليه آن حضرت را وضو دادند.(1)
و امام صادق مريض شدند و غلامان آن حضرت را غسل دادند.(2)
همچنين قتل كسي كه ربا را حلال ميداند مشروط به قدرت عادي است. لذا از اين جهت بود كه امام صادق فرمودند: «اگر قدرت ميداشتم، گردن او را ميزدم».(3)
از همين رهگذر بود كه اميرالمؤمنين سالها خانه نشين شد و ائمة هدي تقيه مينمودند. چون از نظر ظاهر يار و ياور نداشتند.
موقعي هم كه ابن ملجم ـ ملعون ـ بر سر مولاي ما ضربت زد، حضرت نتوانست نمازهايش را ايستاده بخواند؛ به قدرت عادي بشري و به قدرت امامت هم مكلف نبود.
اينكه اميرالمؤمنين ميفرمايد: «اگر به بدن من بول برسد و من ندانم باك ندارم»(4)بدين معني است كه من مأمور نيستم به علم باطني رفتار كنم نه اينكه ممكن است چنين اتفاقي بيفتد و منِ امام، آن را ندانم.
امام باقر نيز كه ميفرمايد:
من در حمام بودم و مقداري از خورشيد گرفته بود موقعي كه از حمام بيرون آمدم دانستم، ولي قضاي نماز آيات را نخواندم.(5)
1) ر.ك: انوار البهيّه قمي، به نقل از شيخ ـ طاب ثراه ـ ؛ بحارالأنوار، ج52، ص17، ح4 (باب 18 از ابواب النصوص... از كتاب تاريخ الإمام الثاني عشر).
2) ر.ك: الاستبصار، ج1، ص162، ح8 [563]؛ وسائل الشيعة، ج1، ص479، ح1 [1270] (باب 48 از ابواب الوضوء از كتاب الطهارة).
3) الكافي، ج5، ص147، ح11؛ وسائل الشيعة، ج18، ص125، ح1 [23294] (باب دوم از ابواب الرِّبَا از كتاب التجارة).
4) تهذيب الأحكام، ج1، ص254، ح22 [735]؛ وسائل الشيعة، ج3، ص467، ح5 [4196].
5) تهذيب الأحكام، ج3، ص292، ح10 [883]؛ وسائل الشيعة، ج7، ص501، ح8 [9967] (باب دهم از ابواب صلاة الكسوف از كتاب الصلاة).
ص: 204
ميخواهد همين مطلب را بفرمايد. زيرا اگر مقداري از خورشيد و ماه بگيرد و كسي نفهمد، قضاي نماز آيات بر او واجب نيست، ولي اگر تمام خورشيد و يا ماه بگيرد، قضاي نماز آيات بر كسي هم كه متوجه نشده واجب است.
اگر خون جراحت و دمل در لباس يا بدن كسي باشد تا دمل خوب نشده مانعي ندارد كه با آن نماز بخواند. در وسائل الشيعة رواياتي براي اين حكم نقل فرموده است. از آن جمله ابي بصير بر حضرت باقر وارد شد و شخصي به او گفت: لباس امام آلوده به خون است. ابي بصير اين موضوع را با امام در ميان گذاشت. حضرت به او فرمود:
اين خون دمل است. و من آن را نميشويم تا خوب شود.(1)
در اينجا هم امام به جهانيان اعلان ميكند كه: اي مردم، من مأمور نيستم كه در همه جا به علم امامت و قدرت خدا دادم عمل كنم؛ بلكه تكاليف مشتركه بين من و مردم به علم و قدرت عادي بشري منوط و مشروط است و علم و قدرت مقام نبوت و امامت مورد تكليف نيست.
آقاي مشكات گفتند: اگرچه به حد كافي استفاده كرديم و مثل اينكه نزديك است مجلس بحث ما خاتمه پيدا كند در عين حال باز هم خواهش ميكنيم قدري ديگر موضوع را براي ما شرح دهيد.
حقير عرض كردم: بلي، بعضي از كساني كه خود را پيرو ائمة هدي ميدانند حرفهايي ميزنند كه زبان قدرت بيان آنها را ندارد.
شايد شنيده باشيد حرف آن ناداني را كه ميگويد: اميرالمؤمنين حكم مسئله آب مذي را نميدانست و به مقداد امر كرد كه از رسول خدا سؤال كند.(2)مثل اينكه اين گونه افراد ميخواهند بگويند امام احكام شرعيه خود و ديگران را نميدانسته است.
گويا اينان نميدانند با گفتن اين حرفها آبروي خود را در جامعه ميبرند.
ص: 205
گويا غافلند از اينكه روزي دست حق از آستين بيرون خواهد آمد و بر مغز آنها خواهد كوبيد و تمام حرفهاي باطلشان را به باد فنا خواهد داد.
اگر امام مسئله آب مذي را به وسيله مقداد از پيغمبر سؤال ميكند، دليل نميشود امام مسئله را نميداند. چه ميدانيم؟ شايد در اينجا امام ميخواسته به مردم بفهماند كه هرچه من آموختهام از رسول خدا فرا گرفتهام، و يا ميخواهد ديگران را به سوي سؤال از مسائل خودشان سوق دهد.
اگر هم امام باقر غسل جنابت ميكرد و جزيي از بدن او را آب نگرفت و كسي او را از اين امر آگاه كرد دليل نميشود كه امام متوجه نبوده است.
ما چه ميدانيم شايد امام ميخواسته بفهماند: اي مردم، اگر غسل كرديد و جزيي از بدنتان را آب نگرفت و متوجه نشديد، غسلتان صحيح است.
شايد هم نظر امام بر اين بوده كه اگر ديديد كسي غسل ميكند و جايي از بدن او را آب نگرفت، بر شما لازم نيست به او اطلاع دهيد. چنانكه خود آن حضرت به آن شخص كه به او گفت: آقا جان، قدري از پشت شما را آب نگرفته، فرمود: «اگر ساكت بودي بر تو باكي نبود».(1)
و يا با اين عمل ميخواسته بگويد: اي انسانها، اگرچه جنابت امام در واقع با شما فرق دارد، در عين حال در اين تكاليف با شما در يك رديف است.
اگر رواياتي به چشم ميخورد كه ائمة هدي گاهي از اين موضوعات خارجي سؤال ميكردند حتما از پرس و جوي خود منظوري داشتند.
ما چه خبر داريم؛ شايد ميخواستند مورد سؤال را به ديگران بفهمانند و يا سير عادي بشري را در نظر داشتند تا بندگي خود را اثبات كنند. و گذشت كه سؤال دليل جهل نيست.
همچنين اينكه گاهي آن حضرات به علم واقعي امامت جواب مردم را ميدادند، وجوهي دارد؛ از آن جمله شايد ميخواستند بفرمايند: اي مردم، خوب دقت كنيد و ببينيد كه پروردگار مهربان چه قدرت و علومي به ما عنايت فرموده؛ كه از اين كار، هم لطف و
1) الكافي، ج3، ص45، ح15؛ وسائل الشيعة، ج2، ص259، ح1 [2103] (باب 41 از ابواب الجنابة از كتاب الطهارة).
ص: 206
مكرمت خدا را در حق خودشان بيان ميكردند و هم مقام و منزلت خويش را بيان كنند و تثبيت حقانيت گفتار و كردار خود را بفهمانند.
تكاليفي كه از جانب پروردگار براي خلايق جعل و تعيين شده بر دو نوع است: اوّل تكاليف خاصه، دوم تكاليف عامه.
تكاليف خاصه كه در صحيفه مخصوصي از جانب خدا بر حضرت رسول و ائمة هدي نازل شده، ابداً ربطي به ساير مردم ندارد. و اين موضوع، مورد بحث ما نيست.
اما تكاليف عامه مشروط به شرايطي است:
شرط اوّل: بايد شخص مكلف عاقل باشد. پس اگر كسي ديوانه باشد، تكليف از او ساقط است. اين را نيز هم ميدانيم كه عقل درجاتي دارد و هرچه عقل كاملتر باشد بهتر و ثواب بيشتر و عاليتر است. درجة عقل به هر پايهاي كه باشد، ثواب و عقاب و حساب هم به همان ميزان است. واضح است كه آن درجه عالي كامل شرط تكاليف عامه مردم نيست، بلكه شرط تكليف عموم مردم آن درجه از عقل است كه خوبي و بدي متعارف را تميز ميدهد و آن درجة عقل كامل كه پيغمبران و خلفاي خاص و عام آنان دارند، شرط تكليف عموم مسلمين نيست.
شرط دوم: مكلف بايد قدرت پس توانايي داشته باشد؛ پس اگر كسي توانايي نداشت، تكليف ساقط است. اين هم روشن است كه در تمام تكاليف مشتركه مربوط به همه مكلفين، چه پيغمبر و چه ائمة هدي و چه ساير مردم، شرط آن، قدرت عادي بشري حاصل از اسباب ظاهري است كه براي مردم امكان دارد و در دسترس آنان هست.
قدرت ماوراء طبيعت عادي و متعارف، شرط تكليف عموم نيست. بنابراين در احكامي كه پيغمبر و ائمة هدي با مردم شركت دارند، همان قدرتي كه شرط تكليف مردم است، همان قدرت نيز شرط تكليف آنها نيز هست. در اينجا نميشود قائل به تفكيك شد. هر شرط تكليفي كه هزاران جمعيت مسلمان دارند، آن عده معدود هم كه به لحاظ
ص: 207
كمالات معنويشان در ماوراء طبيعت قرار گرفتهاند دارند.
پس حكم به اتحاد قوانين شرع مقدس در تكاليف مشتركه، قدرت عادي طبيعي بشري شرط تكليف همه مردم است و تكاليف خاصه پيغمبر و ائمة هدي مورد كلام ما نيست.
مثلاً امر به معروف و نهي از منكر و احياي حق و از بين بردن باطل و اقامه احكام الهيه و اجراي حدود شرعيه در موارد جنايات و خيانتها از تكاليف است، ولي در تمام اين موارد و مراحل، قدرت عادي بشري شرط تكليف است، نه قدرت مقام رسالت و امامت.
اگر ميبينيم پيغمبر و ائمة هديصلوات الله وسلامه عليهم نتوانستند بهطور كلي پردههاي شرك و فسق و فجور را پاره كنند، و اگر نتوانستند حدود شرعيه را اجرا نمايند و برنامههاي سياسي حقه خود را جامة عمل بپوشانند، و اگر نشد كه جان خويش و بستگان و مؤمنين را از چنگ ظالمين برهانند، از آن جهت بود كه ميخواستند به روش عادي بشري عمل كنند و به قدرت فوق بشري مكلف نبودند. اما اگر به قدرت رسالت و امامت عمل ميكردند، به يك آن تمام ظالمين را رهسپار راه عدم مينمودند.
همچنين تغسيل و تكفين و تدفين بدن مؤمن واجب است، لكن چون امام صادق ميخواهد سير عادي بشري بنمايد، به قدرت ظاهري عادي كه شرط تكليف است نميتواند بدن زيد كه عموي اوست كفن و دفن فرمايد و لذا بدن زيد چهار سال بر روي دار ميماند.(1)
و نيز مباشرت در وضو و غسل واجب است و اگر قدرت نبود وجوب ساقط ميشود. و چون امام صادق نميخواهد از قدرت امامت استفاده كند، موقعي كه مريض ميشود و قدرت ظاهري از او گرفته ميگردد، غلامان بدن آن حضرت را شستشو و غسل ميدهند.(2)
و نيز امام عسكري در ناخوشي پيش از شهادت، امام زمان او را وضو دادند.(3)
1) ر.ك: الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج2، ص173؛ بحارالأنوار، ج46، ص187، ح52 (باب 11 از ابواب تاريخ سيد الساجدين... از كتاب تاريخ عليبنالحسين و...).
2) ر.ك: وسائل الشيعة، ج1، ص479، ح1 [1270] (باب 48 از ابواب الوضوء از كتاب الطهارة).
3) ر.ك: الغيبة(طوسي)، ص273 (فصل سوم)؛ بحارالأنوار، ج52، ص17، ح13 (باب 18 از ابواب النصوص من الله تعالي... از كتاب تاريخ الإمام الثاني عشر).
ص: 208
شرط سوم: از شرايط عامه، علم به تكليف است؛ البته علم عادي بشري كه از اسباب ظاهري و متعارف بشري حاصل ميشود.
مثلاً در ثبوت نجاست و طهارت و حليت و حرمت و اثبات هلال ماه رمضان و حدود
و حقوق مسلمين و جنايات و خيانات، شرط تكليف ثبوت علم است. پس اگر از راه عادي و متعارف بشري علم حاصل شد، حكم شرع ثابت، و اگر نه، ثابت نميشود. سخن آخر اينكه علم ماوراء طبيعت؛ يعني علم الهي كه به پيغمبر و ائمة هدي بخشيده شده، شرط تكليف عموم نيست. لذا از اين جهت بود كه امام هفتم در ميان زندان در تعيين وقت نماز و افطار به قول غلام اكتفا ميفرمود.(1)و امام صادق غلام خود را ميفرستاد كه ببيند خليفه عيد كرده يا نه.(2)
بحث ما در اينجا به پايان رسيد.
والحمد لله ربّ العالمين كما هو أهله، كلّما حمد الله شيء وكما يحبّ الله أن يحمد وكما ينبغي لكرم وجهه وعزّجلاله. ربّنا تقبّل منّا بفضلك وجودك وكرمك يا أرحم الراحمين. واجعل لنا لسان صدق في الاَخرين، بجاه محمد وآله الطّيبين الطّاهرين المعصومين. واغفر لنا ولوالدينا وللمؤمنين و المؤمنات، يا غفور يا رحيم.
اللّهم صلّ علي محمّد وآل محمّد الأطيبين المعصومين. واجعلنا معهم في الدّنيا والاَخره يا ذا الفضل العظيم.
وأنا الأحقر عليبنمحمدبناسماعيل النمازي الشاهرودي رحمهم الله وعفا عنهم في الدنيا والاَخرة.
وقد فرغت من تاليفه في الربيع الأوّل سنه 1392 هـ
علي هاجره وآله آلاف الصّلوات والتحيات والتسليم.
ص: 209
ص: 210
ص: 211
آيات البقرة (2)صفحات
22، 42، 188وَاَنتُم تَعلَمُونَ28، 27
28كَيفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّـهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ...47
32لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا29
48وَاتَّقُوا يَوماً لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً174
55وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسىٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَىَ اللهَ...23
129وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْـحِكْمَةَ28
216وَاَنـْتـُم لَا تَعْلَمُونَ27
220وَاللَّـهُ يَعْلَمُ الْـمُفْسِدَ مِنَ الْـمُصْلِحِ173
255وَلَا يُحيطُونَ بِشَيءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ189، 165
آل عمران (3)
7وَمَا يَعلَمُ تَأْوِيلَهُ اِلّاَ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي العِلْمِ67
61فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ...34، 28
109، 129وَلِلَّـهِ ما فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ165
179وَمَا كَانَ اللهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ... 191، 188، 33، 25
النساء (4)
ص: 212
59اَطِيعُوا اللهَ وَاَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ41
43لَا تَقْرَبُوا الصَّلاة وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا...26
79، 166وَكَفَى بِاللَّـهِ شَهِيداً170
83وَلَو رَدُّوهُ اِلَي الرَّسُولِ وَاِلَي اُولِي الْأَمْرِ مِنهُم...41
128وَاُحْضِرَتِ الْاَنْفُسَ الشُّحَّ174
153وَآتَيْنَا مُوسَى سُلْطَاناً مُبِيناً46
المائدة (5)
15قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّـهِ نُورٌ وَكِتابٌ مُبينٌ61
116أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُوني وَأُمِّي إِلهَينِ مِنْ دُونِ اللَّـه126
109يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّـهُ الرُّسُلَ فَيقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا...189
الأنعام (6)
3يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ173
38مَا فَرَّطَّنَا فِي الْكِتَابِ مِنْ شَيءٍ69 ، 64 ، 59
50قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّـهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ166
59وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُها إِلَّا هُو 189، 166، 67، 63، 57، 52
75وَكَذَلِكَ نُرِيَ إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ147
164وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ اِلَّا عَلَيْهَا174
الأعراف (7)
46وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ86
49وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلّاً بِسِيمَاهُم86
ص: 213
145كَتَبْنَا لَهُ فِي الْأَلْوَاحِ مِنْ كُلِّ شَيءٍ131
155وَاخْتَارَ مُوسىٰ قَوْمَهُ سَبْعينَ رَجُلاً لِميقَاتِنَا23
188قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسي نَفْعاً وَلا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ...198، 164
التوبة (9)
42وَاللَّـهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ
66وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُم194
91مَا عَلَى الْـمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ26
94 ـ 105وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّـهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ...170، 85، 82
يونس (10)
20إِنَّمَا الْغَيبُ لِلَّـهِ165
30هُنَالِكَ تَبْلُو كُلُّ نَفْسٍ مْا اَسلَفَت وَرُدُّوا اِلَي الله...174
61وَلا أَصْغَرُمِنْ ذلِكَ وَلا أَكْبَرُ إِلَّا في كِتابٍ مُبين58
101وَمَا تُغْنِي الْآياتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لَايُؤْمِنُونَ153
هود (11)
6وَما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّـهِ...58، 51
49تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهَا إِلَيكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها...176، 36
123وَلِلَّـهِ غَيبُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ189، 165
يوسف (12)
1 ـ 2الَر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْـمُبينِ * إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ ...56
52ذَلِكَ لِيَعلَمَ اَنِّي لَم اَخُنهُ بِالغَيْبِ63
81اِرْجِعُوا إِلَى أَبيكُمْ فَقُولُوا يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَ...36
الرعد (13)
ص: 214
31وَلَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ...65
39يَمْحُوا اللَّـهُ مَا يَشَاءُ وَيَثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتاب107، 106
43قُلْ كَفَى بِاللَّـهِ شَهيداً بَينِي وَبَينَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ...155، 61، 59
ابراهيم (14)
1 ـ 2أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُا الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعادٍ وَثَمُودَ…168
الحجر (15)
75إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ76
79فَانْتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُما لَبِإِمَامٍ مُبِينٍ46
النحل (16)
60وَلِلَّـهِ الْـمَثَلُ الْأَعْلَى141
64وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا...87
75وَمَا مِنْ غَائِبَةٍ فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ66، 65
77وَلِلَّـهِ غَيبُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ165
78وَاللُه أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَاتَعْلَمُونَ شَيئاً28
89وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ 132، 120، 108، 103، 75، 73، 72، 69، 65، 59
111يَومَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَنْ نَفْسِهَا وَتُوَفّي...174
الإسراء (17)
17وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِيراً بَصِيراً170، 169، 82
32وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَى169
34وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْيَتِيمِ169
35وَاَوْفُوا الْكَيلَ169
ص: 215
37وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً169
36وَلَا تَقْفُ مَا لَيسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ169
58وَإِنْ مِنْ قَرْيةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ...72
85وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلّاَ قَلِيلاً169
86وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ184
الكهف (18)
26لَهُ غَيبُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ165
109قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ...144
110أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُم194
مريم (19)
77 ـ 78اَفَرَاَيتَ الَّذي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالاً وَوَلَداً... 36
طه (20)
7يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى173
17 ـ 18وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسىٰ * قَالَ هِيَ عَصَايَ128
114رَبِّ زِدْني عِلْماً142
128إِنَّ في ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهىٰ84
الأنبياء (21)
24هذا ذِكْرُ مَنْ مَعِي وَذِكْرُ مَنْ قَبْلي102، 86
الحج (22)
78شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ83
النور (24)
35مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ55
النمل (27)
ص: 216
40قَالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتَيْكَ160
75وَما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَالْأَرْضِ إِلَّا في كِتابٍ مُبين68، 55
65قُلْ لايعْلَمُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَالْأَرْضِ الْغَيبَ إِلَاّ... 189، 162، 161
القصص (28)
69وَرَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَايُعْلِنُون173
العنكبوت (29)
49بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ28
لقمان (31)
34إِنَّ اللَّـهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ 177، 176، 175، 172، 161
السجدة (32)
17فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَا اُخْفِيَ لَـهُمْ مِن قُرَّةِ اَعْينُ174
الأحزاب (33)
33اِنَّما يُريدُ اللَّـهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ...124
سبأ (34)
3وَلا أَصْغَرُمِنْ ذلِكَ وَلا أَكْبَرُ إِلَّا في كِتابٍ مُبين58
14فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الجِنُّ اَن لَو كَانُوا يَعلَمُونَ الغَيبَ...36
فاطر (35)
32ثُمَّ اُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا...66، 62
يس (36)
12اِنَّا نَحْنُ.. وَكُلَّ شَيءٍ أَحْصَينَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ 75، 53، 51، 49، 47، 46
ص (38)
69مَا كَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْـمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُون82
الزمر (39)
ص: 217
9قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذينَ لَايَعْلَمُونَ28
غافر (40)
19يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْينِ وَمَاتُخْفِي الصُّدُورُ173
الزخرف (43)
1 ـ 3حَم * وَالْكِتابِ الْـمُبِينِ * إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيا63، 56
63وَلِأُبَينَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ132
الدخان (44)
1 ـ 4إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ في لَيلَةٍ مُبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرينَ * فِيهَا... 82،81، 78، 63، 59
الحقاف(46)
9وَمَا اَدري مَا يُفْعَلُ بي وَلَا بِكُمْ198
النجم (53)
9قَابَ قَوْسَينِ أَوْ أَدْنى127
الرحمن (55)
1 ـ 4الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ * عَلَّمَهُ الْبَيانَ55
الحديد (57)
22 ـ 23مَا أَصَابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا...76
المجادلة (58)
11يَرْفَعِ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ28
المنافقون (63)
1وَاللَّـهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ173
الطلاق (65)
1لَا تَدْري لَعَلَّ اللَّـهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْراً171
الحاقة (69)
ص: 218
69وَتَعِيها أُذُنٌ وَاعِية102، 69، 52
الجن (72)
25
قُل اِنْ اَدْرِي اَقَرِيبٌ مَا تُوعَدُونَ اَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي اَمَداً
43
26 ـ 27
عَالِمُ الغَيْبِ فَلَايُظهِرُ عَلَي غَيْبِهِ اَحَداً... 165، 125، 43، 42، 41، 35، 34
28
وَأَحْصىٰ كُلَّ شَيءٍ عَدَداً
109، 42
المزمل (73)
20
إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ
173
النباء (78)
29مَا أَصَابَ مِنْ مُصيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا في أَنْفُسِكُمْ... 74
عبس (80)
1عَبَسَ وَتَوَلَّى172
3وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى171
الإنفطار (82)
19يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً174
القدر (97)
4تَنَزَّلُ الْـمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر 168،80، 79، 77
الماعون (107)
4 ـ 5فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ26
الإخلاص (211)
1قل هو الله أحد74
ص: 219
رسول اكرماِتَّقُوا فِرَاسَةَ الْـمُؤمِنِ، فَاِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ الله؟ 128
امام صادقاِذَا اَرَادَ الْإِمَامُ اَنْ يَعلَمَ شَيئً، اَعْلَمَ اللهُ ذَلِكَ185
امام باقراَعْطَاهُمُ اللهُ فَهْمِي وَعِلْمِي هُمْ عِتْرَتِي مِن لَحمِي وَدَمِي98
اميرالمؤمنيناُعْطِيْتُ تِسْعاً لَم يُعطَهَا اَحَدٌ قَبْلي سِوَي النَّبيّ.لَقَد فُتِحَتْ...115
امام كاظمأَكَانَ فِي الْوَصِيةِ تَوَثُّبُهُمْ وَخِلَافُهُمْ عَلَى أَمِيرِالْـمُؤْمِنِينَ؟
53
اميرالمؤمنينالإِمامُ... الْمُطَّلِعٌ عَلَي الغُيوبِ24
امام عسكريإِنَّ اللَّـهَ بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ بَيْنِ سَائِرِ خَلْقِهِ وَأَعْطَاهُ مَعْرِفَةَ...136
امام صادقاِنَّ اللَه فَرَضَ طاعَتَنا في كتابِهِ فَلا يَسَعُ النّاسُ جَهْلاً...91
امام هادياِنَّ اللهَ لَم يُظْهِرْ عَلَى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ مِن رَسُولٍ...44
امام صادقاِنَّ اللهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالوَحْدَانِيَّةِ مَتَفَرِّدٌ بِاَمرِهِ...133
امام صادقاِنَّ رسولَ الله اُعْطِيَ عِلْمَ مَا كَانَ وَمَا هُوَ كَائِنٌ اِلي يَومِ...100
اميرالمؤمنيناِنَّ رَسُولَ اللهِ عَلَّمَنِي اَلْفَ بَابٍ مِنَ الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ... 104
امام صادقاِنَّ عِنْدَنَا عِلْمَ مَا كَانَ وَعِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ اِلي...101
ص: 220
اميرالمؤمنيناَنَا الَّذِي عِنْدَنِي عِلْمُ الكِتَابِ عَلَي مَا كَانَ و مَا يَكُونُ
63
اميرالمؤمنيناَنَا الَّذي عِندي مَفاتيحُ الغَيْبِ لَايَعلَمُها بَعدَ مُحَمَّدٍ غَيري167
اميرالمؤمنينأَنْبَأَنِي بِمَا هُوَ كَائِنٌ اِلي يَوْمِ القِيامَةِ140
اميرالمؤمنيناَنتَ العَالِمُ وَاَنَا الجَاهِلُ29
امام رضاإنّك قد عرفت من حقوقنا ما لم يعرِفه آباؤك...115
رسول اكرمسَلْنِي أُخْبِرْكَ بِمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيامَة111
اميرالمؤمنينسَلْنِي عَمَّا هُوَ كَائِنٌ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ أَمْرِ الْفِتَنِ111
رسول اكرمسَلْنِي، اُخْبِرُكَ بِمَا هُوَ كَائِنٌ اِلَي يَوْمِ القِيَامَة140
اميرالمؤمنينسَلُونِي عَمَّا يَكُونُ اِلَي يَوْمِ القيامَة وَعَنْ كُلِّ فِئَةٍ...117
اميرالمؤمنينسَلُوني قَبلَ اَن تَفقِدُوني.فَوَالله مَا مِنْ اَرْضٍ مُخْصِبةٍ...219
اميرالمؤمنينسَلُوني، فَوَالله لَا تَسَالُونِي عَنْ شَيءٍ يَكُون...118
اميرالمؤمنينسَلُونِي، قَبْلَ اَنْ تَفْقِدُوني. سَلُونِي عَن كِتَابِ اللهِ...119
اميرالمؤمنينسَلُوني، قَبْلَ اَن تَفْقِدُوني؛ فَاِنِّي لَا اُسَالُ عَنْ شَيء...118
اميرالمؤمنينسَلُوني، وَاللهِ لَاتَسَالُوني عَنْ شَيءٍ يَكُونُ اِلي يَومِ القيَامَةِ...119
رسول اكرمفَأَمَرَنِي جَبْرَئِيلُ أَنْ آمُرَ عَلِياً بِمَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة...110
امام باقركَانَ (رَسْولُ الله اَو اَميرُالمُؤمنين) وَاللهِ اَمينَ اللهِ عَلَي خَلْقِهِ...
139
امام موسي كاظملا وَاللهِ ما هِي اِلَّا وِرَاثَةٌ عَن رَسُولِ اللهِ
182
اميرالمؤمنينلَولَا آيةٌ فِي كِتَابِ اللـهِ، لَأَخْبَرتُكُم بِمَا كَانَ وَ...106
رسول اكرممَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ الله وَعِتْرَتِي...35
امام زمانمُصْلِحٍ أَوْ مُفْسِدٍ؟ قُلْتُ [قَالَ الرَّاوِي]: مُصْلِحٍ.22
رسول اكرممَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَقَدْ أَحْصَاهُ اللهُ فِي وَكُلُّ...
49
ص: 221
اميرالمؤمنينوَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ؛ اسْتَخْلَصَهُ فِي الْقِدَمِ...
156
امام صادقوَاللهِ اِنّي لَاَعْلَمُ مَا فِي السَّمَوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَ... 102
امام باقروَاللَّـهِ يَا جَابِرُ لَقَدْ أَعْطَانِي اللَّـهُ عِلْمَ مَا كَانَ وَمَا هُوَ... 110
اميرالمؤمنينوَاَمَّا الثّالِثهُ وَالثَّلاثُونَ، فَاِنَّ رَسولَ الله اِلتَقَمَ اُذُني...55
امام صادقوَجَعَلَنَا خُزَّانَهُ في سَمَائِهِ وَاَرْضِهِ، وَلَنا نَطَقَتِ الشَّجَرُ، وَ... 133
امام صادقوَعَتْ أْذُنُ أَمِيرِالمُؤمِنِين مَا كَانَ وَمَا يَكُوُنَ54
امام صادقوَلَانَـبَأتُهُما بِمَا لَيسَ في اَيدِيهِما، لِأنَّ مُوسَي وَالخِضْرَ...100
اميرالمؤمنينوَلَولَا آيةٌ فِي كِتَابِ اللهِ، لَأَنـْبَأتُكُم بِما يَكونُ ...106
امام صادقيَا ابْنَ أَبِي يَعْفُورٍ، إِنَّ اللَّـهَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ بِالْوَحْدَانِيةِ...156
امام صادقيَا بُكَيرُ هَذَا وَاللَّـهِ جِلْدُ رَسُولِ اللَّـهِ وَهَذِهِ وَاللَّـهِ...
73
امام صادقيَا مَنْ خَصَّنَا بِالوَصِيةِ وَاَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضيٰ وَعِلْمَ ...
101
امام صادقيعني بِذِكرِ مَن مَعِي مَا هُوَ كائِنٌ وَذِكر...
86
ص: 222
ص: 223
قرآن
نهج البلاغه
مفاتيح الجنان
1.ابواب رحمت. نمازي شاهرودي، عليبنمحمد(ت 1405ق). قم: انتشارات بوستان. چاپ اوّل: 1382ش.
2.الإتقان في علوم القرآن. السيوطي، جلال الدين(ت 911ق). تحقيق: سعيد مندوب. بيروت: دار الفكر. چاپ اوّل: 1416ق.
3.إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات. شيخ حرعاملي، محمدبنحسن(ت 1104ق). بيروت: اعلمي. چاپ اوّل: 1425ق.
4.اثبات ولايت. نمازي شاهرودي، عليبنمحمد(ت 1405ق). تهران: انتشارات سعدي. چاپ اوّل: 1385ش.
5.الاحتجاج علي اهل اللحاج. طبرسي، ابومنصور احمدبنعليبنابيطالب(ت 588 ق). تحقيق: سيد محمد باقر موسوي خرسان. مشهد: نشر مرتضي. چاپ اوّل: 1403ق.
6.احقاق الحق و إزهاق الباطل. التستري، قاضي نورالله(ت 1019ق). قم: مكتبة آيت الله مرعشي نجفي. چاپ اوّل: 1409ق.
ص: 224
7.الإختصاص. نعمان، محمدبنمحمد(شيخ مفيد) (ت 413ق). تحقيق: علي اكبر غفاري. قم: كنگره شيخ مفيد. چاپ اوّل: 1413ش.
8.اختيار معرفة الرجال «رجال كشي». كشي، محمدبنعمر(ت 460ق). مشهد: نشر دانشگاه مشهد. چاپ اوّل: 1409ق.
9.اربيعن. شيخ بهايي، محمدبنحسين(ت 1031ق). به شرح اديب فاضل، خاتون آبادي. (نسخه خطي).
10.الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد. نعمان، محمدبنمحمد(شيخ مفيد) (ت 413ق). تحقيق: مؤسسة آل البيت. قم: كنگره شيخ مفيد. چاپ اوّل:1413 ق.
11.اركان دين. نمازي شاهردوي، علي(ت 1405ق). تهران: انتشارات سعدي. چاپ اوّل: 1386ش.
12.إعلام الورى. طبرسى، فضلبنحسنابوعلي(ت 548 ق). تهران: انتشارات اسلاميه. چاپ سوم: 1390ق.
13.إقبال الأعمال. ابنطاووس، سيد علىبنموسىبنجعفر(ت 664 ق). تهران: انتشارات الإسلاميه. چاپ دوم: 1409 ق.
14.الخصال. ابنبابويه، محمدبنعلى(شيخ صدوق) (ت 381ق). تحقيق: على اكبر غفارى. قم: جامعه مدرسين. چاپ اوّل: 1362 ش.
15.الأمالي (للصدوق). ابنبابويه، محمدبنعلى(شيخ صدوق) (ت 381ق). تهران: كتابچى. چاپ ششم: 1376ش.
16.الأمالي. مفيد، محمدبنمحمد نعمان(ت 413ق). قم: كنگره شيخ مفيد. چاپ اوّل: 1413ق.
17.الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان. ابنطاووس، سيد عليبنموسي(ت 664ق). قم: مؤسسه آل البيت لاحياء التراث. چاپ اوّل: 1409 ق.
18.انوار البهيّه. قمي، عباس(ت 1359ق). قم: انتشارات مكتبه الحيدريه. چاپ اول: 1429ق.
ص: 225
19.أنوار التنزيل و أسرار التأويل. بيضاوي، عبداللهبنعمر(ت 685 ق). تحقيق: محمد عبدالرحمن مرعشلي. بيروت: دار احياء التراث العربي. چاپ اوّل: 1418ق.
20.أوائل المقالات. نعمان ، محمدبنمحمد(شيخ مفيد) (ت 413ق). قم: كنگره شيخ مفيد. چاپ اوّل: 1413ق.
21.بحارالأنوار الجامعة للدر الأخبار الأئمّة الأطهار. مجلسي، محمد باقر(ت 1110ق). تهران: انتشارات الاسلاميه.
22.البرهان في تفسير القرآن. بحراني، سيد هاشم(ت 1107ق). قم: انتشارات مؤسسه بعثت. چاپ اوّل: 1374 ش.
23.بصائر الدرجات. صفار قمي، ابوجعفر محمدبنحسن(ت290ق). به كوشش: ميرزا محسن كوچه باغي تبريزي. قم: مكتبة آيتالله مرعشي نجفي چاپ: 1380 ق.
24.تاج العروس من جواهر القاموس. حسيني زبيدي، محمد مرتضي(ت 1205ق). تحقيق: علي هلالي و علي سيري. بيروت: دارالفكر. چاپ اوّل: 1414ق.
25.تاريخ الخلفاء. سيوطي، جلال الدين عبدالرحمن(ت 911ق). بيروت: دار الفكر.
26.تأويل الآيات الظاهرة. استرآبادي غروي، علي(ت 940ق). تحقيق: حسين استاد ولي. قم: مؤسسة نشر اسلامي. چاپ اوّل: 1409 ق.
27.تفسير الصافي. فيض كاشاني، محمدبنشاه مرتضي(ت 1091ق). تحقيق: حسين أعلمي. تهران: مكتبة الصدر. چاپ دوم: 1415.
28.تفسير العياشي. عياشي، محمدبنمسعود(ت 320ق). تحقيق: سيد هاشم رسولي. تهران: المطبعة العلمية. چاپ اوّل: 1380ق.
29.تفسير القرآن العظيم. ابن كثير دمشقي، اسماعيلبنعمر(ت 774ق). تحقيق: محمد حسين شمس الدين. بيروت: دار الكتب العلمية. چاپ اوّل: 1419.
30.تفسير القمي. قمي، عليبنابراهيم(ت 307ق). تحقيق: سيد طيب جزائري قم: دارالكتاب. چاپ سوم: 1404ق.
ص: 226
31.التفسير الكبير (مفاتيح الغيب). فخر الدين رازي، ابوعبدالله محمدبنعمر(ت 604 ق). بيروت: دار احياء التراث العربي. چاپ سوم: 1420ق.
32.تفسير الوسيط. طنطاوى، سيد محمد. بينا.
33.تفسير جامع. بروجردي، سيد محمد ابراهيم(ت 1426ق).مشهد: انتشارات نشر جليل. چاپ هفتم: 1366ش.
34.تفسير شريف لاهيجي. لاهيجي، محمدبنعلي(ت1090ق). مشهد: انتشارات ولايت. چاپ اوّل: 1390ش.
35.تفسير فرات الكوفي. كوفي، فراتبنابراهيم(ت 307ق). تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. چاپ اوّل: 1410 ق.
36.تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب. مشهدي، محمدبنمحمد رضا(ت 1125ق). تحقيق: حسين درگاهي. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. چاپ اوّل: 1368ش.
37.مناهج البيان في تفسير القرآن. الملكي، محمد باقر(ت 1419ق). تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. چاپ اوّل: 1414ق.
38.تفسير نور الثقلين. عروسي حويزي، عبدعليبنجمعه(ت 1112ق). تحقيق: سيد هاشم رسولي محلاتي. قم: انتشارات اسماعيليان. چاپ چهارم: 1415 ق.
39.تنقيح المقال في علم الرجال. مامقاني، عبدالله(ت 1351ق). تهران: انتشارات جهان. چاپ سنگي: 1353ش.
40.التوحيد. ابنباويه، محمدبنعلي (شيخ صدوق) (ت 381ق). به كوشش: سيد هاشم حسيني طهراني. تهران: نشر صدوق. 1387 ق.
41.تهذيب الأحكام. طوسى، ابوجعفر محمدبنالحسن(ت 460ق). تحقيق: حسن موسوي خراسان. تهران: دار الكتب الإسلاميه. چاپ چهارم: 1407ق.
42.التهذيب. العسقلاني، شهاب الدين أحمدبنعلي(ت 528 ق). بيروت: دار الفكر. چاپ اوّل: 1404ق.
ص: 227
43.ثواب الأعمال و عقاب الأعمال. ابنبابويه، محمدبنعلى(شيخ صدوق) (ت 381ق). قم: دار الشريف الرضي للنشر. چاپ دوم: 1406 ق.
44.جامع البيان في تفسير القرآن. طبرسي، ابوجعفر محمدبنجرير(ت 310ق). بيروت: دار المعرفة. چاپ اوّل: 1412ق.
45.جوامع الجامع. طبرسي، فضلبنحسن(ت 548 ق). تهران: انتشارات دانشگاه. چاپ اوّل: 1377 ش.
46.الحقايق في محاسن الأخلاق (قرّة العيون في المعارف و الحكم). فيض كاشاني، ملا محسن (ت 1091ق). قم: انتشارات دار الكتب. چاپ دوم: 1423ق.
47.حياة الحيوان الكبري. دميري، محمدبنموسي(ت 808ق). بيروت: دار احياء التراث العربي.
48.الخرائج و الجرائح. قطب الدين راوندى، سعيدبنهبة الله(ت 573 ق). قم: مؤسسه امام مهدى. چاپ اوّل: 1409 ق.
49.درسي از ولايت. رضوي قمي، سيد ابوالفضل(ت 1370ش).
50.الرجال (لابنداود). حلي، حسنبنعلي(ت 707ق). تحقيق: محمد صادق بحر العلوم. تهران: دانشگاه تهران. چاپ اوّل: 1342ش.
51.رساله نور الأنوار در كيفيت خلقت محمد و آله الأطهار. نمازي شاهرودي، عليبنمحمد(ت 1405ق). (اين رساله همراه با كتاب اثبات ولايت و علم غيب به چاپ رسيده است). مشهد: خراسان. چاپ دوم: 1351 ش.
52.رمز الصحة في طب النبي و الائمّة. موسوي دهسرخي، سيد محمود (ت 1432ق).
53.روح المعاني في تفسير القرآن العظيم.آلوسي بغدادي، سيد محمود. تحقيق: علي عبد الباري عطية. بيروت: دار الكتب العلمية. چاپ اوّل: 1415 ق.
54.روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن. ابوالفتح رازي، حسينبنعلي(قرن ششم). تحقيق دكتر محمد جعفر ياحقي. مشهد: انتشارات آستان قدس رضوي. چاپ اوّل: 1408ق.
ص: 228
55.روضة الواعظين و بصيرة المتفطين. فتال النيشابوري، محمدبناحمد(ت 508ق). قم: انتشارات رضي. چاپ اوّل: 1375ش.
56.رياحين الشريعة. محلاتي، ذبيح الله(ت 1406ق). تهران: دار الكتب الإسلامية. چاپ ششم: 1373ش.
57.الرياض النضرة في مناقب العشرة. الطبري، احمدبن عبدالله(ت 694ق). بيروت: دار الكتب العلمية.
58.سفينة البحار و مدينه الحكم و الآثار. قمي، شيخ عباس(ت 1359ق). مشهد: انتشارات پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي. چاپ اوّل: 1418 ق.
59.السنن الكبري. بيهقي، احمدبنحسين(ت 458ق). تحقيق: حسن سيد كسروي. بيروت: دار الكتب.
60.شرح الأخبار في فضائل أئمة الأطهار. ابنحيون، نعمانبنمحمد(ت 363ق). تحقيق: محمد حسين حسيني جلالي. قم: جامعة مدرسين. چاپ اوّل: 1409ق.
61.شرح المواقف. المحقق سيد الشريف عليبنمحمد الجرجاني(ت 812 ق). قم: انتشارات الشريف الرضي. چاپ اوّل: 1325ق.
62.شرح نهج البلاغه لابنأبيالحديد. ابنابيالحديد، عبد الحميدبنهبة الله(ت 656ق). تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم. قم: مكتبة آيت الله مرعشي نجفي. چاپ اوّل: 1404ق.
63.شرح نهجالبلاغه ابن ميثم. بحراني، كمال الدينبنميثم(ت 679 ق). مشهد: مجمع البحوث الإسلامية. چاپ اوّل: 1417ق.
64.شواهد التنزيل لقواعد التفصيل. حسكاني، عبيد اللهبناحمد(ت504 ق). تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. چاپ اوّل: 1411 ق.
65.صحيح البخاري. بخاري، محمدبناسماعيل(ت 256ق). تحقيق: صدقي جميل العطار. بيروت: دار الفكر. سال چاپ: 1432ق.
66.التفسير الكبير (مفاتيح الغيب). فخر رازي، محمدبنعمر(م 604ق). بيروت: دار الاحياء لتراث العربي. چاپ سوم: 1420ق.
67.طب الأئمة. ابنا بسطام، عبدالله و حسين(قرن چهارم). تحقيق: محمد مهدى موسوي خرسان. قم: دار الشريف الرضي. چاپ دوم: 1411 ق.
ص: 229
68.عدة الداعي و نجاح الساعي. ابنفهد حلي، احمدبنمحمد(ت 841ق). تحقيق: احمد موحدي قمي. قم: دار الكتب الإسلامي. چاپ اوّل: 1407ق.
69.عمدة القاري شرح صحيح البخاري. بدر العيني، محمودبناحمد(ت 855ق). بيروت: دار الحياء التراث العربي.
70.عيون الأخبار الرضا. ابنبابويه، محمدبنعلي (شيخ صدوق) (ت 381ق). تهران: نشر جهان. چاپ اوّل: 1378 ق.
71.الغدير في الكتاب و السنة و الأدب. اميني نجفي، عبد الحسين(ت 1390ق). قم: مركز الغدير للدراسات الإسلامية. چاپ اوّل: 1416ق.
72.الغيبة. نعماني، محمدبنابراهيم(ت 360ق). تهران: انتشارات صدوق. چاپ اوّل: 1379ق.
73.الغيبة(كتاب الغيبة للحجة). طوسى، ابو جعفر محمدبنالحسن(ت 460ق). تحقيق: عباد الله تهرانى و على احمد ناصح(نهاوندي). قم: دار المعارف الإسلامية. چاپ اوّل: 1411 ق.
74.فتح الباري، عسقلاني، شهاب الدين احمدبنعليبنحجر(ت 852ق). بيروت: دار المعرفة. چاپ دوم.
75.فرائد السمطين في فضائل المرتضي و القبول و السبطين والأئمة من ذريتهم. الجويني الخراساني، ابراهيم(ت 730ق). تحقيق: محمد باقر محمودي. قم: دار الحبيب. چاپ اوّل: 1428ق.
76.الفصول المهمّة في اصول الائمة (تكلمة الوسائل).حرعالمي، محمدبنحسن(ت 1104ق). تحقيق: محمد الحسينبنمحمد قائيني. قم: مؤسسه معارف اسلامي امام رضا. چاپ اوّل: 1418ق.
77.الفضائل. ابن شاذان قمي، ابوالفضل(ت 600 ق). قم: انتشارات رضي. چاپ دوم: 1364ش.
ص: 230
78.قرآن مجيد همراه نسخه تفسير حسيني. حسيني كاشفي، حسينبنعلي(ت 910ق). بمبئي: مطبع محمدي. 1376ق.
79.قرب الإسناد. حميري، عبداللهبنجعفر (م بعد از 304ق). قم: مؤسسة آل البيت. چاپ اوّل: 1413ق.
80.قوانين الاصول. القمي، ميرزا ابوالقاسمبنمحمد حسن(1231ق). تهران: العلمية الإسلامية. چاپ: 1378ق.
81.الكافي. كليني، محمدبنيعقوب(ت 329ق). تحقيق: علي اكبر غفاري و محمد آخوندي. تهران: دارالكتب الاسلاميه. چاپ چهارم: 1407ق.
82.الكشاف عن الحقايق غوامض التنزيل. زمخشرى، جار الله محمودبنعمر(ت 538ق). بيروت: دار الكتاب العربي. چاپ سوم: 1407 ق.
83.كمال الدين و تمام النعمة. صدوق، محمدبنعلي(ت 381ق). تصحيح: علي اكبر غفاري. تهران: انتشارات اسلاميه. چاپ دوم: 1395 ق.
84.كنز العمال في سنن الأقوال و الأفعال. متقي هندي، علاء الدين علي المتقيبنحسام الدين(ت 975ق). بيروت: مؤسسة الرسالة. چاپ: 1409ق.
85.كامل الزيارات. ابن قولويه، جعفربنمحمد(ت 367ق). تحقيق: عبد الحسين امينى. نجف: دار المرتضوية. چاپ اوّل: 1356 ش.
86.كشف الغمة في معرفة الأئمة. اربلى، علىبنعيسى(ت 692ق). تحقيق: هاشم رسولى محلاتى. تبريز: بنى هاشمى. چاپ اوّل: 1381ق.
87.اللزوميات. المعري، أبيالعلاء(ت 449ق). تحقيق: امين عبدالعزيز الغانجي. بيروت: مكتبة الهلال للطباعة و النشر. چاپ: 1342ق.
88.لسان العرب. ابنمنظور، محمدبنمكرم(ت 711ق). تصحيح: جمال الدين مير دامادي. بيروت: انتشارات دار صادر. چاپ سوم: 1414ق.
89.لسان الميزان. عسقلاني، شهاب الدين احمدبنعليابن حجر. بيروت: انتشارات اعلمي. چاپ دوم: 1390ق.
ص: 231
90.عوالي اللآلي العزيزية في الأحاديث الدينية. احسائي، ابنابيجمهور(م 940ق). عوالي تحقيق: مجتبي عراقي. قم: انتشارات سيد الشهدا. چاپ اوّل: 1405ق.
91.مجمع البيان في التفسير القرآن. طبرسي، ابوعلي فضلبنحسن(ت 548ق) تهران: انتشارات ناصر خسرو. چاپ سوم: 1372ش.
92.المحاسن. برقي، احمدبنمحمد(ت 280ق). تحقيق: سيد جلال الدين محدث. قم: دارالكتب الاسلاميه چاپ دوم: 1371 ق.
93.مختصر البصائر. حلي، حسنبنسليمان(ح802). نجف: انتشارات المطبعة الحيدرية. چاپ اوّل: 1370ق.
94.مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر و دلائل الحجج علي البشر.بحراني، سيد هاشمبن سليمان(ت 1107ق). قم: موسسة المعارف الاسلامية. چاپ اوّل: 1413ق.
95.مرآة العقول. مجلسي، محمد باقر(ت 1110ق). تحقيق: سيد هاشم رسولي. تهران: دارالكتب الاسلامية. چاپ دوم: 1404 قم.
96.مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل.نوري طبرسي، ميرزا حسين(ت 1320ق). قم: مؤسسه آل البيت لاحياء التراث. چاپ اوّل: 1408 ق.
97.مستدرك سفينة البحار. نمازي شاهرودي، عليبنمحمد(ت 1405ق). قم: مؤسسه النشر الاسلامي. چاپ دوم: 1427ق.
98.مستدركات علم رجال الحديث. نمازي شاهرودي، عليبنمحمد(ت 1405ق). قم: مؤسسه النشر الإسلامي. چاپ اوّل: 14128ق.
99.مسند احمد. الإمام احمدبنحنبل(ت 241ق). بيروت: دار الفكر. چاپ اوّل: 1430ق.
100.مشارق أنوار اليقين في أسرار أميرالمؤمنين.حافظ برسي، رجببنمحمد(ت 813ق). تحقيق: سيد علي عاشور. بيروت: أعلمي. چاپ اوّل: 1422ق.
101.معاني الأخبار. ابنبابويه، محمدبنعلي(شيخ صدوق) (ت 381ق) تحقيق: علي اكبر غفاري. قم: مؤسسه النشر اسلامي. چاپ اوّل: 1403ق.
ص: 232
102.معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرواة. خوئي، سيد ابوالقاسم(ت 1213ق). قم: مؤسسه انتشاراتي آثار مرحوم آيت الله خوئي. چاپ پنجم: 1413ق.
103.مفتاح السعادة و مصباح السياده في موضوعات العلوم. احمدبنمصطفي الشهير بطاش كبري زاده(ت 968ق). بيروت: دارالكتب العلميه. چاپ اول: 1405ق.
104.مقام قرآن و عترت. نمازي شاهرودي، عليبنمحمد(ت 1405ق). تهران: انتشارات سعدي. چاپ اوّل: 1382 ش.
105.مقتل الحسين. المقرّم، عبدالرزاق الموسوي(ت 1391ق). تهران: منشورات قسم الدراسات الاسلاميه.
106.كتاب سليمبنقيس الهلالي. هلالي، سليمبنقيس(ت 76ق). تحقيق: محمد انصاري زنجاني خوئيني. قم: الهادي. چاپ اوّل: 1405.
107.مناقب ابن المغازلي. شافعي، ابن مغازلي(ت 483ق). بيروت: دارالأضراء. چاپ سوم: 1424ق.
108.مناقب آل ابيطالب. ابن شهر آشوب، محمدبنعلي(ت 588ق). قم: انتشارات علامه. چاپ اوّل: 1379 ش.
109.منتهي الآمال. قمي، عباس(ت 1359ق). قم: مؤسسه انتشارات هجرت. چاپ دهم: 1376ش.
110.منهاج البراعة في شرح نهج البلاغه.خوئي، ميرزا حبيب الله(ت 1324ق). تهران: انتشارات اسلاميه. چاپ اوّل: 1386ش.
111.المواقف في علم الكلام. الإيجي، عبدالرحمنبناحمدبنعبد الغفار(ت 756). تحقيق: عبد الرحمن عميرة. بيروت:عالم الكتب. چاپ اوّل: 1417ق.
112.الميزان فى تفسير القرآن. طباطبايى، سيد محمد حسين(ت 1402ق). قم: مؤسسة النشر الإسلامى. چاپ پنجم: 1417ق.
113.النبي و آله كلّهم نور واحد. علم الهدي، محمد باقر(ت 1431ق). به تقرير: سيد علي رضوي. مشهد: پيام طوس. چاپ
ص: 233
اوّل: 1389ش.
114.نوادر المعجزات في مناقب الأئمة الهداة. طبرسي آملي صغير، محمدبنجرير بنرستم (قرن پنجم). قم: دليل ما. چاپ اوّل: 1427ق.
115.نور السافر در اعيان قرن عاشر. العيدوسي، عبدالقادربنشيخبنعبدالله(ت 1038ق). چاپ اول: 1405ق. بيروت: دارالكتب العلميه.
116.نهج الايمان. زين الدين عليبنيوسف (ت ؟؟؟ق). تحقيق: سيد احمد حسيني. انتشارات: امام هادي، مشهد. چاپ اوّل: 1418هـ .
117.تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة. حر عاملي، محمدبنحسن (ت 1104ق). قم: مؤسسة آل البيت لاحياء التراث. چاپ اوّل: 1409ق.
118.ينابيع المودّة لذوي القربي. قندوزي حنفي سليمانبنابراهيم(ت 1294ق). تحقيق: سيد علي جمال أشرف الحسيني. قم: دار الأسوة للطباعة و النشر. سال چاپ: 1416ق.
ص: 234
ص: 235
عِلْم غَيْب
العلّامة الحاج الشّيخ علي النمازي الشاهرودي
تحقيق:الشيخ مرتضي الأعدادي الخراساني
منشورات الولاية
1393 ـ 1435
ص: 236
ملخّص
كتاب علم الغيب من جملة اثار العلامة الشيخ علي النمازي رحمه الله وتم تدوينه على اسلوب السؤال والجواب وقد قُسم إلى خمسة ابواب :
في علم النبيّ والإمام بالغيب من خلال الآيات القرآنيّة، ويحتوي على فصلين: الأوّل استعراض 23 آية تثبت علم الغيب، والثاني في ذكر الروايات الدالّة على أن جميع العلوم هي في القرآن، وأنّ علم القرآن عند أهل البيت.
في ذكر 28 طائفة من الروايات الدالّة على إثبات علم الغيب للنبيّ والأئمة ، التي من جملتها: علمهم بالمستقبل وعلمهم بالبلايا والمنايا والأسباب والحوادث والأمراض، وبجميع اللغات ومنطق الحيوانات و..
في تحليل الآيات والروايات الواردة في مسألة قدرة النبيّ وأئمّة الهدى.
في الجواب على بعض الشبهات، ويقع ضمن فصلين: الاوّل: في البحث حول الآيات التي ربما استُدلّ بها على نفي علم الغيب عن النبيّ والإمام، وفيه ذكر لعشر آيات جاءت على ألسنة المنكرين، ثمّ الإجابة عن هذا الإستدلال.والفصل الثاني من الباب في الرد على المتمسك بخمس روايات ذكرها في مقام نفي علم الغيب عنهمصلوات الله عليهم.
في ذكر كلمات وأقوال كبار الشيعة فيما يتعلق بإثبات علم الغيب لأهل البيت، وسبب سؤالاتهم عن بعض الموضوعات الواردة، وفي نهاية هذا الفصل قام ببيان موجز لحل مسألة علم الغيب لأهل البيت.
وقد قامت مؤسّسة عالم آل محمّد المعارفية بطباعته مع تحقيقات جديدة بعدما طبع عشرات المرّات.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دار الولاية للنشر
إيران ـ مشهد المقدّسة ـ السوق الكبير
الهاتف: 00989151162907 ـ 00989151576003
ص: 237
Abstract
This book is written in a simplified Q&A form, in an attempt to clarify this controversial topic to readers of various backgrounds, and ultimately help facilitate a clear distinction between fact and fiction in the subject matter. The book is composed of five chapters:
1 The author proves that knowledge of the unseen is mentioned in numerous Quranic verses, and by the Holy Prophet as well. This chapter consists of two parts: The first cites 23 verses from the Holy Quran with short
2 The author presents 28 groups of traditions, all affirming that Ahlulbayt have knowledge of the unseen.
3 Is an analysis of the scriptural references pertaining to the divinely given power of the prophet and his progeny.
4 The writer refutes some misconceptions in relation to knowledge of the unseen. This chapter falls into two parts: One discusses ten misinterpreted verses in this regard. The second sheds light on five traditions also misunderstood in this area.
5 Offers a number of testimonies and statements by some of most esteemed Shia scholars in respect to the subject matter.
The publisher
Velayat publishers
Address: iran, mashhad, central bazaar, Velayat publisher
Tel: 00989151576003 - 00989151162907
ص: 238
Knowloge of unseen
Ayatollah Shaikh Ali Namazi Shahroudi
Translator:
Jawad Sayed Sajad Radhawi Karbalaie
Auditing and Assessment:
Shaikh Mortaza Adadi khorasani
Review:
Sayed Fadhel Radhawi, Sayed Hossain Modarresi
Velayat Publishers
2014 - 1393
ص: 239
بسم الله الرحمن الرحيم
اُدعُ إلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالـمَوعِظَةِ الـحَسَنَة
يُعدّ العلم والمعرفة أفضل وأكبر النِّعم الإلهيّة المهداة لعباد الله الصالحين لأنّ بالعلم يُعينهم الله على عبوديّته والخضوع له و به يخضعون له، كما يُعدّ ذلك من اكبر النّعم التي بها يفتخرون في حياتهم الدنيا .
والعلماء الربانيّون والعرفاء الإلهيّون هم من يستضيئون بهدى الانبياء والائمة ولا يشعرون بالتَّعب أو الملل أبداً في سلوك هذا الطريق. طريق العلم والعمل، ويتجنّبون الطُرُق الأُخرى التي لا تنتهي بهم إلى نيل معارف الأئمّة .
تهدف هذه المؤسسة ـ التي تأسست بدافع إحياء آثار هذه الثلَّة المخلصة التي تحملت على عاتقها مهمّة الدفاع عن المعارف الوحيانيّة والعلوم الإلهيّة الأصيلة ـ إلى نشر هذا الفكر عبر الوسائل العصرية المتاحة ومن الله التوفيق.
ص: 240
بسم الله الرحمن الرحيم
اُدعُ إلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَالـمَوعِظَةِ الـحَسَنَة
Call on to the way of your lord with wisdom and good preaching
Knowledge is arguably God's most precious blessing given to humanity, with which they can understand, worship, and submit to the Almighty's commandments. It is indeed the greatest of His gifts for both in this life and the afterlife.
And those with divine understanding are the true inheritors of the prophets and their successors. Those are the people of wisdom who stop at nithing in carrying on their endeavor in seeking knowledge from its one and only source; The messengers of Allah.
This institution, was founded on the revival and republishing the canons and original works of the scholars who gave their life in supporting the foundations of the religion and the teachings of the holy prophet and his immaculate household. We ask Allah to guide us in this holy path.