ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور : فلسطین از منظرحضرت آیتالله العظمی خامنهای (مدظلّه العالی) رهبر معظم انقلاب اسلامی/ به کوشش سعید صلح میرزایی.
مشخصات نشر : تهران: انقلاب اسلامی، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۴۱۴ص.؛ ۱۴/۵×۲۱/۵سم.
شابک : ۷۵۰۰۰ریال:978-964-2951-02-4
وضعیت فهرست نویسی : فاپا(چاپ سوم)
يادداشت : چاپ اول:۱۳۹۰(فیپا).
يادداشت : چاپ سوم.
موضوع : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران ، ۱۳۱۸ - -- دیدگاه درباره فلسطین
موضوع : خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۱۸ - -- پیامها و سخنرانیها
موضوع : فلسطین
شناسه افزوده : صلحمیرزایی، سعید، ۱۳۵۸-
شناسه افزوده : موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی
رده بندی کنگره : DSR۱۶۲۹/ف۸ف۸ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۴
شماره کتابشناسی ملی : ۲۴۷۰۶۷۰
نشاني: تهران، خيابان جمهوري اسلامي، خيابان دانشگاه جنوبي، كوچهي عطارد، شمارهي 7
66410649 - 66410649 -- تلفن مركز پخش: 09195593732 - تلفن: 66977268
Book@khamenei.ir: تهران، صندوق پستي: 613 13185 پست الكترونيكي
بسم الله الرحمن الرحیم
بر هيچ كس پوشيده نيست كه انقلاب اسلامي ايران بر پايهي مباني دين مبين اسلام به وجود آمده است. بر همين اساس حمايت از منافع جهان اسلام و بالخصوص ملتهاي مظلوم مسلمان از اولين شعارهايي بود كه توسط بنيانگذار مقدس جمهوري اسلامي قدّس سره مطرح گرديد. اين در حالي بود كه رژيم منحوس پهلوي جزو اولين دولتهاي اسلامي بود كه اسرائيل اين دولت جعلي را به رسميت شناخته بود.
آرمان امام خميني قدّس سره جان تازهاي به پيكر انتفاضه دميد و ابتكار عامل «روز جهاني قدس» تعيين جمعهيِ آخر ماه مبارك رمضان به عنوان ماندگاري مسألهيِ فلسطين گرديد، پس از ارتحال آن حكيم الـٰهي، عَلَم اين آرمانخواهي بر دوش خَلَف صالح او يعني حضرت آيتالله خامنهاي دام ظلّه العالي قرارگرفت. گسترهيِ اطّلاعات معظم له و اشراف ايشان بر مباني فقهي، تاريخي و سياسي مسألهيِ فلسطين، هر محقّق و شيفتهيِ علم را به پايِ سخن ايشان ميكشاند.
اثر حاضر تلاشي ناچيز به منظور تسهيل استفادهيِ علاقهمندان بهرهمندي از محضر ايشانست.
بر اساس وعدهيِ صدق ايشان، آزادي فلسطين و نابودي اسرائيل از وقايع حتمي خواهد بود و اميدواريم كه ما نيز آن روز طلايي را ببينيم و به امامت ايشان در قدس، نماز بر پا نماييم.
معروفست؛ پيش از جنگ اوّل جهاني و در زمان سلطان عبدالحميد عثماني گروهي از متنفّذين يهودي به او پيشنهاد ميكنند كه سرزمين فلسطين را جهت اسكان يهوديان عالم به آنها بفروشد! جوابي كه وي به آنها داد نشاندهندهيِ ته مانده غيرت اسلامي در يك سلطان مستبد عثماني است. وي ميگويد:
ما تاكنون نشنيدهايم كه يك آدم زنده (و لو محتضر) را كالبد شكافي كنند
بعد از ناكامي عثماني در فتح وين سقوط تدريجي اين امپراطوري شروع شد. شكست در برابر روسها و از دست دادن كريمه نشانههايِ ديگري از زوال تدريجي اين حكومت مسلمان بود. اروپاييان همزمان با محاصرهيِ نظامِي و سياسي عثمانيان، يك جنگ رواني را هم عليه آنها سامان دادند و لقب مرد بيمار اروپا به دولت عثماني دادند.
دورهيِ حدود سي سالهيِ صلح مسلّح اروپا كه همهيِ دول قدرتمند اروپا، خود را براي جنگي بزرگ و قابل پيشبيني آماده ميكردند، مجموعهيِ انگليس و فرانسه و روسيه كه خود را در تقابل با آلمان و اتريش ميديدند، زمينههايِ تصرّف و تجزيه عثماني به عنوان متّحد ژرمنها را نيز فراهم ميكردند. در سال 1913 سفراي انگليس و فرانسه تلاشهايِ زيادي براي تنظيم قرارداد 1913 معروف به قسطنطنيه بين ايران و عثماني صورت دادند
كه سبب اوّليه براي ضرورت انعقاد اين قرارداد، تجاوزات متعدّد عساكر عثماني به خاك ايران در سالهايِ نخستين بعد از انقلاب مشروطه و شكايتها و گلهمندي ايران بود. اهتمامي كه دو دولت بدسابقهيِ استعماري در شكلدهي اين قرارداد نشان دادند موجب شگفتي بود كه علي الخصوص در سال بعد، 1914 يعني مدّت كوتاهي قبل از آغاز جنگ جهاني اوّل، نواقص و مشكلات قرارداد مرزي قسطنطنيه را با پروتكل الحاقي 1914 به اصطلاح اصلاح كردند.
پس از شروع جنگ و شكست عثماني و اقدامات بعدي فرانسه و انگليس معلوم شد كه غرض آنها از محكم كردن خط مرزي شرقي عثماني با ايران، طرّاحي براي دورهيِ اشغال، پس از فروپاشي آن دولت و زمينه سازي براي تقسيم غنائم ارضي در منطقهيِ خاورميانه بود. سال 1916 (در اواسط جنگ اوّل) به طور محرمانه، قرار دادي بين سايكس و پيكو نمايندگان دو دولت انگليس و فرانسه منعقد شد و عملاً خطوط تقسيم غنائم جنبهيِ قطعي گرفت. در سال 1917 با نفوذ وزير خارجهيِ وقت، انگليس اعلاميهاي صادر كرد و طي آن اعلام نمود كه دولت انگليس خود را متعهّد ميداند كه جهت اسكان و ساماندهي يهوديان آنها را در فلسطين متوطّن نمايد.
سال 1918 جنگ اوّل با شكست عثماني و ژرمنها به پايان رسيد. وقتي لُرد آلن بي - ژنرال انگليسي - وارد بيتالمقدَّس شد، كلامي تاريخي بيان كرد كه ماهيت مهاجمين غربي را نشان ميداد. نقلست كه گفت:
امروز، جنگهايِ صليبي به پايان رسيد!
يعني كينهيِ شكست فضاحت بار صليبيان در بيتالمقدَّس را به صورت ميراثي شيطاني در دل داشتند و با اشغال آن، عقده دل را گشودند.
يك بار مرحوم حافظ اسد رئيس جمهور متوفّاي سوريه در رابطه با كينه توزي صليبيان، براي اينجانب داستان ديگري را نقل كرد و گفت: وقتي ژنرال گورو - يكي از فرماندهان فرانسوي در جنگ اوّل - جهاني وارد دمشق شد به سر قبر صلاح الدين ايّوبي، - فاتح جنگهايِ صليبي - رفت و بر آن پايِ كوبيد و گفت:
صلاح الدين ما بازگشتيم!
بعد از اتمام جنگ جهاني اوّل، جامعهيِ ملل، جهت برقراري به اصطلاح
صلح و امنيَّت در جهان و جلوگيري از تكرار فاجعهيِ جنگ توسط فاتحين و صد البته در جهت مقاصد و منافع، پس از جنگ آنها تشكيل شد و قيمومت فلسطين را به انگليس داد، يعني به غصب قبلهيِ اوّل مسلمين توسط انگليس مشروعيت بخشيد و انگليس هم وعده بالفور را به تدريج اجرايي كرد. به اين ترتيب كه با كمك بقيِّهيِ غربيان به شمول اتِّحاد جماهير شوروي، يهوديان را به فلسطين كوچ دادند و با كمكهايِ پنهان و آشكار آنها مسلمانان را از خانه و كاشانه و سرزمين آباء و اجداديشان اخراج كردند و املاك آنها را تحويل صهيونيستها دادند كه در صدد پياده كردن طرح هرتزل، مصوّبهيِ اوّلين كنگرهيِ صهيونيسم (در سال 1897) بودند.
بزرگنمايي جنايات نازيها در جنگ دوّم جهاني عليه يهود، موجب به كار گرفتن وسائل ارتباط جمعي غرب و امكانات هنري هاليوود براي مظلوم نمايي افراطي يهوديان از جمله اقدامات زمينهساز براي مشروعيت بخشيدن به توطئه غرب براي اشغال سرزمينهايِ اسلامِي و قبلهيِ اوّل مسلمين بود. اين مجموعه اقدامات از شگفتيهايِ روزگار ما بود كه به فرض صحَّت همهيِ ادّعاها در رابطه با يهودي كشيهايِ آلمانها، چرا بايد مسلمانان غرامت اقدامهايِ ضدّبشري ژرمنهايِ پروتستان را بدهند؟!
سازمان ملل متّحد بعد از جنگ دوّم با همان مقاصد، توسط دول فاتح تشكيل و جانشين جامعه ملل شد و از اوّلين اقدامات اين سازمان، تصويب تشكيل كشور اسرائيل بود كه تمامي صاحبان حقِّ وِتو به آن رأي مثبت دادند و يك سلسلهيِ جديد ار جنگهايِ صليبي جديدي (صليبي - صهيونيستي) آغاز گرديد. بعد از جنگ اوّل جهاني مخالفت علما و انديشمندان جهان اسلام و مقاومت مسلمانان به خصوص فلسطينيان شروع شد و عملاً سناريوي جنگ احزاب تكرار شد و كّل كفر در برابر كل اسلام قرار گرفت.
مقاومت در برابر اشغال فلسطين و قدس، محور مبارزات اعراب و جهان اسلام گرديد. اتِّحاديه عرب حول محور آزادي فلسطين و سازمان كنفرانس اسلامي، پس از آتش زدن مسجدالاقصي با محوريت آزادي قدس تشكيل گرديد. چهار جنگ بين اعراب و اسرائيل در سالهايِ 1327 (1948) - 1335 (1956) - 1346 (1967) و 1352 (1973) اتّفاق افتاد كه تقريباً همهيِ آنها
منجر به شكست اعراب در برابر اتِّحاديهيِ غرب - صهيونيسم شد. هر جنگ - و هر شكستي خود موجب تحوُّلات اساسي در جهان عرب شد. در بين - فلسطينيان نيز اين فراز و نشيبهايِ عظيم سياسي - نظامي موجب تحوُّلات - فرهنگي - فكري عميقي گرديد. كودتاي نجيب – ناصر در مصر، عبدالكريم - قاسم در عراق، روي كار آمدن حزب بعث در سوريه، انقلاب الجزاير، - كودتاي عبداله سلال در يمن، جعفر نُميري در سودان، معمّر قذافي در - ليبي تحت تأثير ناسيوناليسم چپ عربي صورت گرفت و مبارزات عدنيها - باعث آزادي عدن و تشكيل كشوري تحت نام جمهوري دموكراتيك يمن - به رياست قحطان الشعبي شد. فلسطينيان نيز تحت تأثير اين تحوُّلات سريع - و فجايع وحشتناك صهيونيستها، مراحل دشواري را پشت سر گذاشتند و - راههايِ مختلفي را در طول مبارزات خود آزمودهاند.
حاج امين الحسيني، مفتي بيتالمقدَّس، لُجنهاي سياسي مركّب از نمايندگان دولتهايِ اسلامي تشكيل داد با اين اميد كه بتوانند حقوق غصب شدهيِ فلسطينيان را از طريق مجامع بينالمللي استيفا كنند. عزّالدين قسام، عارف وارستهيِ فلسطيني تفنگ در دست گرفت و با مريدانش با صهيونيستها و انگليسيها جنگيدند. نااميدي از ليبراليسم غربي گروهي از فلسطينيان را به سوي سراب ماركسيستي و قبلهگاه كرملين سوق داد كه برخي از مسيحيان فلسطين نظير جورج حبش و نايف حواتمه نقش اساسي در اين ميان داشتند. نااميدي از قومگرايي عربي و چپگرايي، فلسطينيان را به سمت نهضتهايِ اسلامي سوق داد. جنبش فتح سرشاخه فلسطيني اخوان المسلمين تشكيل شد.
از سوي ديگر شكست ناصر در جنگ 6 روزه سال 67 پاياني موقَّت بر مبارزهجويي عربي از نوع چپ قومي بود و مرگ او در سال 1349، يكسره خط پاياني ناصريسم را رقم زد، فلسطينيان جنبش فتح با انگيزههايِ اسلامي در نبرد كرامه با نيرويي پانصد نفري سپاهيان 12 هزار نفري صهيونيستها را در كنار نهر اردن شكست دادند. سقوط سطوت ناصر و پيروزي چشمگير فلسطينيان موجب شد كه ملك حسين در اردن در غياب قدرت ناصريستها، فلسطينيان را سركوب و قتل عام كند كه يكبار ديگر معلوم شد كه حكومت اُردن جزء مكمّل سلطهيِ غرب بر قلب جهان اسلام بود كه آنجايي كه وارثان
بن گورويون در مقابل مبارزان مسلمان ناتوان ميشوند. فرزند عبدالله اردني نقش عبدالله بن اُبّي منافق صدر اسلام را ايفا كند و ماجراي سپتامبر سياه را به راه انداخت كه در همان سال با فاصلهيِ كوتاهي جمال عبدالناصر سكته كرد و شايع شد قتل عام فلسطينيان توسط شاه اردن، مرگ ناصر را سبب شد. با مرگ ناصر، شعلهيِ پانعربيسم كمنور شد، مبارزه بيقدر و قيمت گرديد و علفهايِ هرز سازش و وادادگي رشد كرد.
انورالسادات خون شهداي فلسطين و عرب را در كمپ ديويد در طبق ذِلَّت گذاشت و در حضور كارتر تقديم مناخيم بگين كرد. عصر سازش آغاز شد و قريب 20 سال به درازا كشيد. ياسر عرفات تفنگ را بر زمين گذاشت و با شاخهيِ زيتون به سازمان ملل رفت. حكومتهايِ عرب و فلسطينيان قدم به قدم عقب نشستند و تشكيل جبههيِ پايداري توسط كشورهايِ سوريه، ليبي، الجزاير، يمن جنوبي و سازمان آزاديبخش فلسطين هم دردي دوا نكرد و با فروپاشي شوروي آن نيز فروپاشيد.
سلسله حلقات سازش كه از گفتگو هايِ راجرز شروع و با كمپ ديويد اوج گرفته بود، در مادريد شِدَّت گرفت و در اسلو بر روي كاغذ آمد و در واي ريور و واشنگتن و كمپ ديويد 2 به كمال رسيد. اين سلسه سازش هر چه جلوتر ميرفت دست رژيم صهيونيستي بازتر و حلقهيِ محاصره عرفات تنگتر ميشد، تا اين كه سرانجام در رام الله رهبر سازمان آزاديبخش فلسطين به محاصره كامل درآمد و شايد به دست نفوذي هايِ صهيونيستها مسموم شد و عملاً سازش به احتضار افتاد.
اگر مجدداً به عقب برگرديم و نقش علماي شيعه را در امر فلسطين بررسي كنيم پروندهيِ پيچيده فلسطين را كه از قريب يك قرن تاكنون نقش محوري در جهان اسلام داشته است به كمال نزديكتر كردهايم. مسألهيِ اشغال فلسطين بازتاب هايِ متعدّد و گستردهاي را در سراسر جهان به دنبال داشت. يكي از واكنش هايِ مهم در قبال اين رويداد، برخوردي بوده كه از جانب روحانيت شيعه صورت پذيرفت و بدون هيچ تغييري، در طول هفتاد سال گذشته ادامه يافته است. علّامه مطَّهري دليل اين خصيصهيِ روحانيت شيعه را چنين بر ميشمارد:
روحانيت شيعه در ذات خود يك نهاد
مستقلست. از نظر روحي به خدا متكي بوده و از نظر اجتماعي به قدرت مردم و لهذا در طول تاريخ به صورت يك قدرت رقيب در مقابل زورمندان ظاهر شده است.
حال با توجُّه به اين ويژگي بايد بدانيم كه اين طبقه از انديشمندان مسلمان اصولاً با مسائلي چون موضوع فلسطين و نفوذ صهيونيستها چه برخوردي را مينمودند و مقابله با آن را به چه قسمي لازم ميشمردند. يكي از روحانيون گمنام ايران به نام محمدحسن بن محمدابراهيم گيلاني كه با حادثهاي مشابه قضاياي فلسطين در عهد خود مواجه شده بود، حكم واجب را براي مقابله با اين خطر يكي از اقسام جهاد بيان داشته و وجوبش را چنين متذكِّر ميشود:
دوّم جهاد در صورت هجوم اهل شركت و ضلالتست بر بلاد مسلمانان، به نوعي كه خائف باشند اهل بلاد از غلبه و استيلاي اهل كفر بر بلدان، يا اگر چه قليل شد اخذ مال ايشان و اين نوع جهاد واجبست بر كافهيِ مسلمانان كه قادر باشند بر جهاد … و اين جهاد در غيبت و حضور امام عَلَيْه السَّلَام بيتفاوت رواست
شيخ محمدرضا همداني از علماي عصر ناصري نيز در رسالهاي به نام ترغيب المسلمين الي دفاع المشركين، طي حكم صريحي در برابر چنين هجوم و صدمهاي مينويسد:
«جهاد كه غرض حفظ بيضه اسلام و انتظار امر معاش و معاد انامست، مادام كه غرض صورت نيافته، امر به جهاد باقي است.»
مطالعهيِ تاريخ معاصر جنبش هايِ شيعي، روشن ميسازد كه همين طبقهيِ روحانيت در سختترين شرايط و هنگامي كه شدايد از هر سو اساس و بنيان جامعهيِ اسلامي را در معرض آفات و حوادث قرار ميداد، نه تنها در كسوت راهبري جهاد در ميآمدند، بلكه با ژرف انديشي و دقَّت نظر به سرعت مطامع استعماري يا اهداف درازمدّت بيگانگان را شناسايي كرده، مانع از وصول ايشان به مقصد غايي خود ميشدند. براي مثال، وقتي كه در عراق قواي انگليسي به مبارزه با مردم برخاستند و كوشيدند تا قيام ملت عراق را از مجراي طبيعي خود منحرف سازند و شرايط دشوار و خفقانآوري را پديد
آوردند، اين انقلاب شيعيان عراق به رهبري روحانيون بود كه ايشان را نااميد و محكوم به شكست كرد. يكي از علماي نجف كه در سالهاي جنگ جهاني اوّل شاهد قيام شيعيان نجف بوده و حوادث را به دقَّت ثبت كرده، در بخشي از خاطرات روزانهاش دربارهيِ علل قيام و جهاد شيعيان مينويسد:
«بعضي ديگر را اعتقاد بر اين؛ باشد كه محض عِرق اسلامِي و حميت اسلاميت بوده [كه] نتوانسته ببيند كه بلده مقدَّسهيِ نجف كه مركز روحانيت و ديانت و قبّه اسلام [و] چشم و چراغ اسلاميان است در تحت فرمانروايي صليبيان حكمران و آمر بر اين بقعهيِ مقدَّسه كه مطاف ارواح مقدَّسهيِ انبياء و اولياء و ملائكه مقرَّبين و محيط رحمت و فيوضات حضرت احديت بوده … بيرق تثليث بالا سر جقه توحيد كوبيده شود»
روحانيت شيعه با اتكا به چنين پشتوانههايي و با توجُّه به وظيفهيِ شرعي خود در خصوص قضيهيِ فلسطين، از همان ابتدا حركتي را آغاز كردند كه دقَّت در اهداف و مواضع نخستين اين رهبران ديني و مقايسهيِ آنها با آمال امروزي ايشان، ما را مطمئن ميسازد كه روحانيون شيعه به واقع از جمله سرسختترين و سازشناپذيرترين مجموعههايي بودهاند كه در برابر خطر صهيونيسم بدون هيچ گونه تأمّل و مسامحهاي از خود واكنش نشان دادهاند. مرحوم آقامحمدحسين آل كاشِف الغِطَاء، اعلم علماي نجف در پاسخ به استفتاي محمدصبري عابدين، آموزگار حرم شريف قدس، مطابق اسناد موجود فتوايي را به اين مضمون انتشار ميدهد:
«جل شأنه ميفرمايند:
وَ كَذلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذا أَخَذَ الْقُري وَ هِي ظالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَليمٌ شَديدٌ (1)چه ظلمي از اين بالاتر ميباشد كه انسان حقوق رفتگان و احفاد خود را از بين ببرد و پايمال نمايد و بلكه ميتوان گفت: چه ظلمي از اين بالاترست كه انسان حقِّ مقدَّسات و دين خود را پايمال كرده و از عظمت نواميس و قرآن خود بكاهد»
او سپس با اشاره به فروش اراضي فلسطين و حكم شرعي افرادي كه در اين گونه معاملات دست داشتهاند، چنين اظهارنظر ميكند:
1) سورهيِ هود، آيهيِ 102
… آيا بعد از اين همه يقين ندارند كه اين فروش جنگ با اسلام ميباشد؟ آيا كسي شك دارد كه اين فروش يا همراهي در فروش يا كوشش و دلالي با رضايت در اين كارها جنگ با خدا و پيغمبر [ص] او، پايمال نمودن دين اسلامست؟ … آنها را از دين و حوزهيِ اسلام خارج و جزء كفّار بشماريد و در تمام كارها از آنها دوري كرده و با آنها ازدواج ننموده و با آنها معاشرت نكرده و همچنين خريد و فروش و سلام و عليك و رفت و آمد و گفت و شنيد با آنها ننموده و به علاوه مرده هايِ آنها را مشايعت نكرده و در قبرستانهايِ مسلمانان هم دفن ننمايند. اسامي آنها را بايستي در تمام مجامع و «نوادي» روزنامهها و مجلهها به اسم خارجشدگان از دين معرفي كرده و اسم ببريد …
محمدحسين آل كاشِف الغِطَاء، نجف اشرف
موضوع مخالفت علما با طرح تقسيم فلسطين در جامعهيِ ملل؛ شايد به واقع گام آغازين رؤيارويي علماي جهان اسلام و غرب بود كه پرچم آن را روحانيت شيعهيِ ايراني مقيم عراق بلند نمود. اين بزرگان با فراخوان ساير علماي اسلامي، اين مهم را بيواهمه و هراس چنين به فعاليت در آوردند: آقايان هبة الدين شهرستاني و سيدمحمدمهدي صدر و سيدمحمدمهدي اصفهاني كه از علماي ايراني ساكن بغداد و كاظمين هستند و شيخ راضي آل ياسين كه از علماي شيعهيِ عربست با شركت يوسف عطا، مفتي بغداد و حبيب العبيدي، مفتي موصل و ابراهيم راوي كه هر سه از علماي درجه اوّل موصل و بغداد هستند، تلگرافي به مضمون ذيل به جامعهيِ ملل و وزارت خارجهيِ انگليس مخابره نمودهاند:
«اينجانبان كه نمايندگان روحاني مذاهب اسلامي هستيم، از قرار كميسيون سلطنتي راجع به تقسيم فلسطين كه يك كشور اسلامِي و عربي عزيزي است اظهار عدم رضايت نموده و نسبت به آن اعتراض و آن را يك ضربتي به قلب اسلام و عرب ميدانيم»
آيتالله سيدابوالحسن اصفهاني طي يادداشتي براي سفارت دولت ايران در بغداد اظهار اميدواري ميكند كه دولت ايران در جامعهيِ ملل از همه گونه تلاش براي دستيابي ملت فلسطين به حقوق حقّهيِ خويش فروگذاري ننمايد. علّامه كاشِف الغِطَاء در اقدامي همسو با فعاليت آقا سيدابوالحسن
اصفهاني، پادشاه وقت عراق، ملك غازي را مورد همين گونه خطاب قرار داده است. سفارت ايران در بغداد اين حركت را اين گونه تشريح ميكند:
«علماي عرب شيعهيِ نجف مجدداً تلگرافهايي به ملك غازي و كميسر عالي فلسطين مخابره نموده و از مظالم انگليس در فلسطين دادخواهي كردهاند. آقاي شيخ محمدحسين كاشِف الغِطَاء كه از مشاهير علماي عرب در نجف ميباشد نيز تلگرافي به كميسر عالي انگليس و كميسيون فني انگليس مخابره نموده و اضافه كرده است كه مردم از علما فتواي جهاد خواستهاند …»
يكي از جرايد بغداد هم خبري را درج ميكند كه نشاندهندهيِ روحيهيِ مبارزاتي و خدشه ناپذير روحانيونست. بر اساس خبر النهار بغداد، علماي اسلام در 25/3/1317 با اجتماع «در تحت قبه حضرت امير [ع] در نجف تجمع نموده، در باب صدور حكم جهاد مذاكراتي نموده و حكم مزبور به امضاي همهيِ آقايان علما صادر خواهد شد و رياست جلسهيِ مزبور هم با آقاي كاشِف الغِطَاء خواهد بود روحانيون شيعه براي بررسي اين موضوع از علماي سوريه، لبنان، اردن، مصر، يمن، امارتنشينهايِ خليج فارس، تركيه، افغانستان و ايران دعوت كردهاند كه در اين اجلاس حضور يابند.
علّامه كاشِف الغِطَاء سپس خود رأساً حكم جهاد را صادر كرد:
اي اسلام و اي عرب، بلكهاي برادر و يا اين كه اي بشر، وضعيتي كه فلسطين سر بريده به آن رسيده است به نظر همه مشهود و عيان شده و چنانكه گفتهايم باز هم ميگوييم: كه موضوع فلسطين قضيهيِ بالاختصاص خود فلسطين نبوده … اي عرب، اي مسلمين، اي بشر، جهاد در فلسطين بر هر انسان واجب شده، نه بر عرب و مسلمين تنها …، اينست دعوت و نداي عمومي اينجانب كه به امّت عرب و اسلام ميفرستم. خدا گواهست كه اينجانب از دههيِ ششم عمر تجاوز كردم و اگر ازدحام و ازدياد انواع علل رنجوري بر اين استخوان هايِ پوسيدهام حمله نميآوردند، اوّل شخصي بودم كه به اين دعوت لبيك ميگفتم …
محمدحسين آل كاشِف الغِطَاء
او سپس در فتوايي ديگر به تقسيم بندي كشور هايِ جهان اسلام ميپردازد كه بايد در اين جهاد نقش ايفا نمايند. به زعم ايشان، نخستين كشوري كه
بايد رايت جهاد بر ميداشت اردن هاشمي بود كه زعماي آن ادّعاي سيادت مينمايند و پس از آن، حجازست كه به دليل پرتوافكني خورشيد اسلام بايد قدم در اين راه بگذارد. آنگاه مصر و سوريه را مورد خطاب قرار داده، آنها را به دليل همجواري ذيحق ميشمارد و سپس ميگويد:
ميگويند: چهارصد ميليون مسلمان در كرهيِ زمين موجودست. چطور ميشد اگر ده يك اين عدِّه از راه غيرت اقدام نموده، براي اداي وظيفهيِ خويش نسبت به فلسطين و به ياري مجاهدين آن ملحق ميشدند؟ البته گرهيِ فلسطين گشوده ميشد، اشغال آن خاتمه ميپذيرفت …
به خدا قسم! كه از مرحلهيِ خيلي دور افتاديم و پرت گشتيم و هنوز آنچه را كه بايد بيان نكرديم … كنگرهها منعقد و مُقرَّرات آن تقديم ميشود و هيأتها براي لندن مسافرت ميكند، با همهيِ اينها قشون انگليس شكم زن هايِ آبستن را در فلسطين سفره ميكند، بيگناهان را بيجان و خون هايِ پاك را روان ميسازد و با تمام شِدَّت به تَبَه كاري هايِ بزرگ خود ادامه ميدهد و حجاز و اردن هم با چشم و گوش همه چيز را ميبينند و ميشنوند، با وجود اين با كمال تفريح رفت و آمد دارند. حتّيٰ دو بز آنها از جاي خود نجنبيدند.
اي كاش! به اين هم اكتفا و شر خود را از سر فلسطين كوتاه ميكردند و با ستمكاران مساعدت و همراهي نمينمودند؛ ولي عموم مسلمانان در اقطار زمين چيزي كه دارند اعتراض هست، هياهو، نطق، مقاله نويسي، شعرگويي و بعضي مساعدت هايِ مادّي بسيار كم كه حالِ يك قطره آب بر سنگ را دارد و حال آنكه خيلي از مسلمانان داراي هزاران بلكه ميليونها ليره هستند. آيا هيچ شنيده شد يكي از آنها با هزار ليره استرلينگ كمكي كرده باشد، چنانكه يهوديان كه عدهشان كمتر و طبعشان پستترست، ميكنند؟
اين جملات نمايانگر روح حاكم بر روحانيت شيعه است. اگر مُنْصِفانه مورد قضاوت قرار گيرد، بيانگر درد اصلي جهان اسلام بوده و هست. دردي كه اگر چه بيمار مبتلا به آن تاكنون تاوان سنگيني را براي تسكينش پرداخته؛ امّا حاضر نشده به درمان اساسي خود برخيزد. علّامه كاشِف الغِطَاء در پايان اعلاميهيِ خود با رشادت جملاتي را مينويسد كه به واقع زيبندهيِ اوست. او كه درد اصلي جهان اسلام را يافته، اين صراحت را دارد كه حقايق را هر چند تلخ و ناگوار، بيان كند تا؛ شايد مسلمانان به خود آيند و سر از خواب
غفلت بردارند. كلام او در اين باب چنين است:
با وجود همهيِ اينها، كاش مسلمانان به حقِّ اعتراف كنند و حقيقت را پاك و پوست كنده اظهار نمايند. آن حقيقت، اينست كه بليه مسلمانان از خود مسلمانانست و از بليه صهيوني و انگليس خيلي بزر گتر ميباشد. اين حقايق آشكار را هر كس ميداند و جز شاگرد كوچك دبستان كسي آن را ابراز نمينمايد.
نجف اشرف، مدرسهيِ كاشِف الغِطَاء،
محمدحسين آل كاشِف الغِطَاء،
24 شوال 1357 برابر 18/12/1938
در دههيِ چهل قرن چهاردهم هجري شمسي آغاز حركت آشكار امام خميني و تلاش جدّيتر ايشان در حوزهيِ سياست نقش اساسي در پايهگذاري موج جديد بيداري اسلامي در ايران و جهان اسلام داشت. هدفگيري داخلي مبارزهيِ ايشان در داخل كشور، اسقاط رژيم پهلوي و جايگزيني آن با يك نظام مبتني بر مردمسالاري ديني، در منطقهيِ جهاد عليه صهيونيسم و تلاش براي آزادي فلسطين و در بُعد جهاني تقابل با استكبار و در رأس آن آمريكا بود.
اگر بخواهيم هدف اصلي مبارزهي حضرت امام (ره) را در يك جمله خلاصه كنيم ميشود:
«رهائي ايران و جهان اسلام از قيد سلطه و استكبار، اعادهي عزت و عظمت مسلمين، تشكيل حكومت اسلامي بر مبناي ارزشها و مباني اسلامي»
ايشان وجود رژيم استبدادي پهلوي را در ايران، نفوذ صهيونيسم در منطقهيِ خاورميانه و حاكميت سلطهيِ غرب و شرق بر كل جهان را حلقه هايِ يك سلسهيِ مرتبط با هم ميدانست و به حقِّ معتقد بود كه اگر قرارست ايران آزاد شود و جهان اسلام عزَّت گذشته را بازيابد بايد با هر سه عامل مزبور مقابله كرد و يكي از رموز اصلي موفقيت نهايي انقلاب اسلامِي و ماندگاري جمهوري اسلامي ايران همين جامعنگري حضرت امام (ره) بود. فروپاشي شوروي سابق و به هم ريختگي دنياي دوقطبي شكل گرفته بعد از جنگ دوّم جهاني در پيمان يالتا، موجب تحوُّلات عظيمي در جهان شد. مك لوهان موضوع دهكده جهاني را مطرح كرد و بوشِ پدر اعلام كرد كه دنياي آينده يك قطبي است و امريكا به عنوان تنها ابرقدرت باقيمانده
مسؤوليت به اصطلاح امنيَّت جهان را به عهده دارد.
ساموئل هانتينگون نظريهپرداز امريكا موضوع برخورد تمدّنها را ابتدا به صورت مقاله و سپس كتاب منتشر كرد و عملاً جهان اسلام را جايگزين جهان كمونيسم كرد و نوشت كه تقابل اصلي آينده، بين غرب و جهان اسلامست و گسلهيِ خونيني اين دو تمدّن را از هم جدا ميكند. بعداً در جريان جنگ كوزوو، در كنفرانسي در قبرس قريب به اين مضمون را گفت كه:
«اين نمونه همان برخورد هايِ خونيني بين تمدّن غربي و تمدّن اسلامي است كه من پيشبيني كرده بودم»
بر اساس بعضي تحليلها با تحريك غيرمستقيم امريكا صدام به كويت حمله كرد تا امريكا و غرب بهانهاي پيدا كنند كه صدام را به همراه سلاحهايِ اهدايي غرب و شرق دفن كنند. بوشِ اوّل به عراق حمله كرد و تا يكصد كيلومتري بغداد پيش رفت و متوقف شد تا زمينهيِ اشغال درازمدّت عراق توسط امريكا را فراهم كند.
در سپتامبر 2001 برجهايِ دوقلوي نيويورك به طور مشكوكي مورد حمله يك هواپيماي مسافربري قرار گرفت و نكتهيِ تأمل برانگيز اين بود كه كليهيِ ساكنين يهودي برجها قبلاً آنها را ترك كرده بودند! بلافاصله فرمان حمله و اشغال افغانستان صادر شد و بوشِ دوّم به دليل خامي كه داشت پشت پرده، طرح مشترك صليبيان و صهيونيستها را آشكار و علناً اعلام آغاز «جنگ صليبي» كرد. آخر او از معتقدين شاخهاي از كليساي پروتستان به نام «اُ اَنجليستها» مي باشد كه دست ساخته و تحت فرمان صهيونيسم است.
در سال 2003، پس از قريب 12 سال زمينه سازي، مرحلهيِ دوّم حمله به عراق را فرمان داد و كار نيمهتمام پدرش را تكميل و عراق را اشغال كرد و بنا داشتند براي عراق فرمانداري بگذارند كه براي امريكا در آن كشور همان مأموريتي را انجام دهد كه «لرد كرزن» به عنوان نايب السلطنه انگليس در هند انجام ميداد و اين شخص را معلوم كردند و او همان آقاي «برمر» بود.
تأسيس پايگاه امريكا در آذربايجان، قرقيزستان و افغانستان و تأسيس مركزيت ناوگان پنجم در بحرين و انعقاد قرارداد هستهاي با هند و اشغال عملي و اعلام نشدهيِ پاكستان، حمايت از تجزيهطلبان سوداني و درگير كردن ناتو به حسب اقتضاء در اين اشغالگريها نشان از عملياتي شدن همان
تصميم اتِّخاذ شده براي اشغال نظامي– سياسي جهان اسلام و سركوب هر حركت ضدغربي و نجات صهيونيسم از انتفاضهيِ فلسطين و محاصرهيِ جمهوري اسلامي بود.
تمام اين اتِّفاقات يعني از آغاز فروپاشي شوروي تا تحوُّلات فوق الاشاره، در زمان رهبري حضرت آيتالله العظمي خامنهاي رخ داد. لذا حضرت ايشان علاوه بر وراثت ميراث سنگين حضرت امام خميني (ره)، بار سنگين تقابل با تمامي اين توطئههايِ پيچيدهيِ خارجي و عوامل مزدور داخلي آنها را بر دوش گرفتند و الحق دست خدا همراه ايشان بود كه توانستند از اين گردابهايِ مُهلك، كشتي جمهوري اسلامي را به سلامت هدايت نمايند. نه فقط دفاع از منافع جمهوري اسلامي، مسؤوليت نجات امَّت اسلامي را هم بر شانهيِ خود احساس ميكردند. ايشان با جديت و صداقت تمام، پرچم آزادي قدس و فلسطين را برافراشته نگه داشتند و عليٰرغم همهيِ فشارها به تدابير خويش در اين زمينه ادامه دادند و تقريباً در تمامي عرصهها، در جهان اسلام آمريكا و عواملش را به عقبنشيني وادار كردند و يا آنها را متوقف نمودند.
زنجيرهيِ مقاومت در برابر صهيونيستها در زمان رهبري معظم له تحكيم - يافت و حتّيٰ گسترش پيدا كرد. امروز اين خط مقاومت كه از ايران شروع شده از عراق، سوريه، لبنان، اردن، غزه، ساحل غربي، مصر، ليبي، تونس، الجزاير، مراكش، سودان، يمن، بحرين، پاكستان و افغانستان ميگذرد. موج جديد بيداري اسلامي كه كليد آن توسط حضرت امام (ره) زده شد و در زمان حضرت آيتالله خامنهاي ادامه پيدا كرد امروز قويتر از هر روز ديگر به جلو ميرود و همگي قيامكنندگان در اهداف ذيل با جمهوري اسلامي ايران همراه هستند:
◘ سرنگوني استبداد داخلي،
◘ قطع دست آمريكا و متّحدينش از كشورهايِ مسلمان،
◘ بازگشت ارزشهايِ اسلامي،
◘ تأسيس مردمسالاري ديني
◘ و آزادي نهايي تمامي سرزمين فلسطين.
دكتر علي اكبر ولايتي
يادي از دومين روز قدس(1)
امروز روز بزرگ و جهاني قدس است، روز تجمع آرمانهايِ مسلمانان جهان در يك كلمه و در يك جمله است، روز اتِّحاد صفوف همهيِ مسلمانان از همهيِ ملتها و كشورهاست، روز اسلامست، روز انسانيتست، روز انقلابست و روز امام ماست.
پس از انقلاب پيروزمند ملت ايران، ما مردم ايران روزهايِ يادبود متعدّدي داشتهايم، روز 22 بهمن، روز 15 خرداد، روز 17 شهريور، روز 12 فروردين و روزهايِ ديگر؛ امّا در ميان همهيِ اين روزهايِ يادبود، روز قدس از دو نظر داراي امتياز و برجستگي است. اوّل از اين نظر كه اگر آن روزهايِ ديگر مربوط به ملت ايرانست، روز قدس مربوط به ملت ايران و همهيِ ملتهايِ مسلمانست. در روز قدس همهيِ ملتهايِ مسلمان، بلكه همهيِ ملتهايِ مستضعف عالم، احساس همبستگي و همدردي با ملت ايران ميكنند، ملت ايران مانند پيشاهنگي در ماجراي روز قدس و مسألهيِ
1) بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 17/5/59
فلسطين، براي فداكاري آماده ميشود و ملتهايِ ديگر هم بايد دوش به دوشِ اين ملت انقلابي و با برخورداري از تجربههايِ ما، گام به گام و بازو به بازو با ما به سوي آزاد كردن سرزمينهايِ اشغالي فلسطين پيش بيايند.
امتياز دوُّم روز قدس، اينست كه آن روزهايِ ديگر روز خاطرهيِ فداكاريها و پيروزيهايِ گذشته است؛ امّا روز قدس، روز تصميم و همّت گماشتن بر فداكاريها و پيروزيهايِ آينده است. اگر در آن روزهايِ ديگر، در آن خاطرههايِ ديگر، ملت ما ياد از گذشته ميكند، در روز قدس ملت ما به ياد آينده، انگيزه و همَّت و تصميم در خود ذخيره ميكند، به حركت ميافتد و راه را به سوي آينده باز ميكند.
مسألهيِ قدس كه امروز ما دربارهيِ آن بايد به يك آگاهي روشن و به يك تصميم قاطع برسيم، برادران و خواهران! مسألهيِ بسيار با عظمت و بااهميَّتي است. مسألهيِ قدس و روز قدس و ماجراي فلسطين، عبارت از آن نقطهاي است كه بايد مستضعفان عالم با الهام از روح ايمان و توكُّل به خداي بزرگ، پشت مستكبران بزرگ جهان و در رأس آنها امپرياليزم امريكا و مزدوران صهيونيستش را بشكند و خُرد كند.
ماجراي قدس براي ملت ما و براي همهيِ امَّت بزرگ مسلمان يك ماجراي تعيينكننده است. انقلاب ايران اگر در داخل اين مرزها به پيروزي رسيد، اين به معناي آن نيست كه ما قانع بشويم و فكر كنيم پيروزي نهايي را به دست آوردهايم. تا وقتي كه اين زخم متعفّن، اين غدّهيِ چركين در دل سرزمينهايِ اسلامِي و عربي به نام دولت غاصب اسرائيل وجود دارد، ما نميتوانيم احساس كنيم كه پيروز شدهايم، نميتوانيم حضور دشمن خود را در كنارِ گوش خود، در سرزمينهايِ غصب شده و اشغالي خود ملاحظه كنيم.
امّا آينده چگونه است؟؛ امّا آيندهيِ فلسطين و قدس چگونه است؟ من
در اين باره به شما مقداري آگاهي بدهم تا ملت ايران بداند همچناني كه يك طلسم شكستناپذير را در اين منطقه شكست، يعني بزرگترين دژهايِ مستحكم را در منطقهيِ خاورميانه بلكه در سراسر آسيا توانست متلاشي كند، دژ بزرگ و نيرومند امپرياليست؛ يعني حكومت جبّار و غاصب پهلوي را توانست در منطقه شكست بدهد، همچنين اين طلسم دوُّم را كه به صورت يك قدرت افسانهاي در آمده است، انقلاب ما خواهد شكست و از بين خواهد برد.
اين را بايد ما از وعدهيِ خدا بياموزيم. خداي متعال در سورهيِ بنياسرائيل خطاب به بنياسرائيل ميكند:
«لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَينِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوّاً كَبيرا» (1)
اي فرزندان اسرائيل! شما دو روز و دو بار در تاريخ فساد ايجاد ميكنيد و بزرگي در زمين به وجود ميآوريد و استعلاء و استكبار به خرج ميدهيد،
امّا در هر دو بار كساني از بندگان خدا، از جنود پروردگار پيدا ميشوند كه شما را به سزاي فساد و علو و استكبارتان برسانند و اين قضيهيِ هميشه زندهيِ تاريخ است.
هر امَّتي كه با صَلاح، با سلاح حقّ و حقيقت و عدالت طلبي حاضر شود راه طبيعي سنّتهايِ تاريخ را بپيمايد، خدا به او كمك خواهد كرد؛ امّا هر ملَّتي كه فساد كند، بر مستضعفين طغيان كند، ارزشهايِ انساني را نديده بگيرد، آن ملت محكوم به فنا و نابودي است.
امروز در سطح دنيا چه ميگذرد؟ امروز صهيونيستها در منطقهيِ عربي مشغول به چه كار و چه عملي هستند؟ يك نگاه ساده به منطقه بيندازيد برادران و خواهران مسلماني كه دلتان به ياد برادران فلسطيني ميتپد، يك انسان آواره جلب ترحم هر انسان آزادهاي را ميكند. امروز يك ملت، يك
1) سورهيِ إسراء، آيهيِ 4
ملت به نام ملت فلسطين آواره است، از خانهيِ خود آواره است، از وطن و كشور خود آواره است.
اين كودكان محروم و مظلوم در زير چادرها، در اردوگاهها متولد ميشوند، با كمك دولتها و ملتهايي كه به وظائف واقعي خود هم در قبال آنها عمل نميكنند، مدّعيان، با كمك اينها اين كودك بزرگ ميشود. در زير چادر سِلاح ميآموزد، در زير چادر درس ميخواند، در اردوگاه زندگي ميكند. يك ملت دو، سه ميليوني را از خانه، از كاشانه، از شهر، از معبد، از مسجد، از همه چيز خود و از زندگي خود محروم كردن، آنها را به كشورهايِ بيگانه راندن، اين بزرگترين فاجعهاي است كه در طول تاريخ بشر ميتوان سراغش را داشت. به اين سببست كه ما معتقديم مسألهيِ فلسطين صرفاً يك مسألهيِ عربي و حتّي صرفاً يك مسألهيِ اسلامي نيست، يك مسألهيِ انساني بسيار بااهميَّتست.
نوع فاشيسمي كه امروز رهبران صهيونيستِ خائن و همين بگينِ خائن - كه امروز در رأس دولت اسرائيل غاصب قرار گرفته است، - نوع فاشيسمي كه اين دولت فاشيست جنايتكار انجام ميدهد و اعِمال ميكند، در دنيا بيسابقه است. شما ببينيد در دير ياسين چه كردند، در زندانهاي اسرائيل چه كردند، جوانهايِ مسلمان را گرفتند در زندانها بردند، آنها را شكنجه كردند، حتّي با سرنگ خون جوانهايِ مسلمان را كشيدند و در بانك خون براي عناصر مزدور اسرائيلي آنها را ثبت كردند و ضبط كردند. شما ببينيد با ثروتهايِ مردم فلسطين چه كردند، با مردان و زنان و جوانان آنها چه فاجعهاي را بروز دادند و انجام دادند، با دولتهايِ مسلمان چه كردند.
غدهيِ چركين سرطاني به نام اسرائيل؛ مايهيِ تفرقهيِ دولتهايِ مسلمان اين غدهيِ چركين سرطاني را امپرياليستها، دشمنان بزرگ بشريَّت در داخل وطن اسلامِي و عربي ما كاشتند، امروز اين غدّه رشد كرده است،
مايهيِ تفرقهيِ دولتهايِ مسلمان شده است. شما ببينيد در ميان اين سران دولتهايي كه نام اسلام بر خود نهادهاند هيچ كدامِ از اينها را، هيچ يك از اينها را شما نميتوانيد نشان بدهيد كه توانسته باشند به وظائف اسلامِي و انساني و عربي خود به طور كامل در قبال مسألهيِ فلسطين انجام وظيفه كرده باشند، چرا؟ زيرا آنها را سرگرم كردهاند به مسائل داخلي كشورهايِ عربي. اين فاجعهآفريني از كجا به وجود آمد؟ از وجود همين غدّهيِ چركيني كه به نام اسرائيل ناميده ميشود و در قلب سرزمينهايِ مسلماننشين و عربنشين اين غدّهيِ چركين به وسيلهيِ دولتها و قدرتهايِ بزرگ به وجود آمده است.
امروز ملت فلسطين به پا خاسته است و به هوش آمده است. همان خطابي كه آن روز قرآن به بنياسرائيل ميكرد كه در حال يك مبارزهيِ بزرگ بر ضدِّ طغيان بودند، امروز همين خطاب به مسلمانان فلسطيني و همهيِ مسلمانان غيورست كه:
«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها» (1)
اگر نيكويي كنيد، اگر مجاهدت در راه خدا كنيد، اگر عمل به فرمان خدا كنيد، اگر در راه مبارزهيِ با دشمنانِ انسانيت و دشمنانِ دين و حقيقت، اي مسلمانانِ فلسطيني! اي مسلمانانِ عرب و اي مسلمانانِ عالم! اگر به اين وظائف عمل كنيد اين نيكي را در حقِّ خود كردهايد.
آن روزي كه در اين منطقه يك قدرت عظيم اسلامي به وجود بيايد و اين قدرت بتواند مشت محكمي به دهان قدرتهايِ بزرگ متجاوز شرقي و غربي وارد كند، ديگر ملتهايِ اسلامي روي استضعاف، روي مستمندي، روي فقر و گرسنگي را نخواهند ديد. شما ببينيد در كشورهايِ اسلامي از فقر، از بيسوادي و جهل چه خبرست. توي اين سرزمينهايِ با اين وسعت، چندين ده ميليون مسلمان در اين منطقه زندگي ميكنند؛ امّا هيچ يك از لوازم يك زندگي انساني و شرافتمندانه براي اين مردم فراهم نيست، چرا اينجورست؟ زيرا كه قدرتهايِ بزرگ، مصلحت خود را در آن ديدهاند كه براي اين كه
1) سورهيِ إسراء، آيهيِ 7
بتوانند منافعشان را تأمين كنند، اين ملت را، اين ملتها را در زير فشار، در زير آتش اختلاف و نفاق همواره نگهدارند، آنها را به خودشان سرگرم كنند، آنها را به مسائل داخليشان سرگرم كنند و نگذارند به يك وحدت عظيم جهاني نائل بيايند و عامل و پايگاه امپرياليسم در اين منطقه اسرائيل خائنست.
صهيونيسم را ما به حساب يك مرام و يك مذهب نميگذاريم، به حساب يهوديگري نميگذاريم، بسيارند در دنيا يهوديان آزاده و پاكنهادي كه از صهيونيسم بيزارند، اين يك مسلك فاشيستي سياسي متجاوزست كه جز با ستم و ظلم و تصرّف سرزمينهايِ متعلِّق به مسلمانان مستضعف و محروم امكان ادامهيِ حيات ندارد.
ما مردم ايران و مسلمانان انقلابي ايران، بعد از آني كه توانستهايم نظر دنياي اسلام را به سوي خودمان جلب كنيم و توانستهايم اين مشت محكم را به دهان امپرياليزم امريكا وارد بياوريم، حالا بايد در اين راه هم اين قدم بزرگ را برداريم، ما بايد به ملتهايِ عرب درس مبارزهيِ در راه فلسطين و فداكاري براي فلسطين را بدهيم.
براي ما مسألهيِ فلسطين همانطوري كه گفتم يك مسألهيِ انساني و يك مسألهيِ اسلامي است. مسألهيِ انساني است، براي خاطر اين كه يك مشت جنايتكار ضدِّ بشر در اين منطقه جمع شدهاند و جز جنايت و جز تجاوز و جز سلطهگري هيچ كاري ندارند، جز توطئه چيني بر عليه ملتها و دولتهايِ انقلابي.
امروز هم به دشمنان ما دارند كمك ميكنند، امروز هم دارند به آن كساني كه مرزهايشان با ما مشتركست و عليه ما توطئه ميچنيند، آنها دارند كمك ميكنند، آنها پايگاه توطئهگري امريكايند عليه ايران و انقلاب ايران در اين منطقه، به علاوه مسألهيِ فلسطين، برادران و خواهران! براي ما يك مسألهيِ
اسلامي است. اسلام بر ما لازم كرده است كه ما از سرزمينهايِ مسلماننشين دفاع كنيم. بر ما واجب كرده است كه ما به حقوق مظلومان و ستمديدگان و مستضعفان برسيم، براي ما لازم كرده است كه ما به مال و به جان، از مردمي كه سي سالست فرياد ميكشند «يا لَلْمُسلِمين» (1)و كسي به آنها جواب نميدهد، به كمك اينها بشتابيم.
ملت فلسطين سي سالست دارد ميگويد «يا لَلْمُسلِمين» كدام يك از اين دولتهايِ عرب ميتوانند ادّعا كنند كه به «يا لَلْمُسلِمين» برادران فلسطيني جواب دادند؟ هر كدام از اين دولتهايِ عرب كه آمدند سر كار، براي اين كه مردم خودشان را جذب كنند به طرف خودشان، شعار پشتيباني از فلسطين دادند.
من به دولتهايِ شمال افريقا ميگويم، به دولتهايِ خاورميانه ميگويم، به دولتهايي كه در خط مرز اسرائيل غاصب قرار دارند ميگويم و به دولتهايي كه در خليج فارس قرار دارند، كدام يك از اينها آنچنان كه وظيفهيِ يك دولت اسلامي است، به برادران فلسطين و به مسألهيِ فلسطين كمك كردند؟ سي سالست نالهيِ استغاثهيِ چند ميليون انسان مسلمان محروم مستضعف، بلندست، كي بايد به داد اينها برسد؟
مسألهيِ فلسطين؛ اساسيترين و مهمترين و اصوليترين مسائل انقلاب رژيم غاصب و جبّار پهلوي حتّيٰ نميگذاشت ما دربارهيِ مسألهيِ فلسطين فكر كنيم، حتّيٰ نميگذاشت از اين مسأله سر در بياوريم، نميگذاشت احساس كنيم و مردم ما احساس كنند كه مسألهيِ فلسطين جزيي از مسألهيِ ايران و جزيي از انقلاب ايرانست؛ امّا امروز امامِ اين امَّت، بيدار و زنده است.
امروز امامِ امَّت، به حقِّ بر روي اساسيترين و مهمترين و اصوليترين مسائل انقلاب ما انگشت گذاشته و امام امَّت بر روي مسألهيِ قدس انگشت گذاشته
1) اي مسلمانان! به فرياد ما برسيد!
است و اين اوّلين بار در تاريخ مبارزات عربي و اسلامِي و فلسطيني است كه يك روز به نام روز قدس معيَّن شده است. ديشب شما روي پشت بامها رفتيد و صداي تكبير را بلند كرديد، در سراسر كشورهايِ عربي و اسلامي آن كساني كه نداي شما را شنيده بودند و دعوت شما را دانسته بودند به نداي شما پاسخ گفتند: و فرياد تكبير در سراسر آسمانهايِ آفاق كشورهايِ اسلامي گوشهايِ ستمگران را كَر كرد، خواب مستكبران را بر آشفت و اين حركت بايد پيش برود و ملت ايران بايد به جد، به راستي نه به تعارف، نه به زبان، بايد جدّاً ملت ايران و دولت ايران و دستگاههايِ قانونگذاري و دستگاههايِ اجرايي براي روز قدس و براي مسألهيِ فلسطين بايد تصميمگيري كنند جهت كمك رساني.
مسألهيِ قدس و مسألهيِ فلسطين را جدّي بگيريد. بيتالمقدَّس، اين شهر با عظمتي كه حرم امن پيامبران خدا بوده است، قبلهيِ نخستين مسلمانان بوده است، اين در زير سلطهيِ اشغالگران صُهيوني و در اختيار غاصبان ضدِّ بشرست، بايد آزاد بشود بيتالمقدَّس. سرزمين فلسطين بايد آزاد بشود، بايد به مردم خودش برگردد، نگويند: شما چطور ميتوانيد از روي نقشهيِ جغرافيا يك كشور را برداريد، نگويند: چگونه ميتوان يك دولتي را كه سي سالست مورد حمايت ابرقدرتهاست از بين برد؛ ارادهي انسانها و عزم ناشي از ايمان، همهيِ مشكلها را آسان ميكند، همهيِ معجزهها را امكانپذير ميكند.
شما ديديد ملت ايران با دادن دهها هزار شهيد، با پذيرش مجروحها مجروحين انقلاب ما اينجا به عنوان نمونه و اسطوره مقابل چشم شما و مقابل چشم مهمانهايي هستند كه براي روز قدس آمدند. ملت ايران صدهزار مجروحِ اينجوري داده، ملت ايران هفتادهزار شهيد داده، ملت ايران باز هم آماده است كه شهيد و مجروح بدهد. ملت ايران براي خاطر خدا و براي اقامهيِ نام خدا و براي احياء اسلام، براي اقامهيِ يك دولت بزرگ اسلامي، يك قدرت عظيم اسلامي - كه بيني امريكا و شوروي را به خاك بمالد و
ابرقدرتها را از اين منطقه مأيوس كند - باز هم حاضرست فداكاري كند و باز هم حاضرست شهيد بدهد.
انقلاب ايران، مادر همهيِ انقلابهايِ اسلامي در سراسر اين منطقه شده است و خواهد شد. بعد از پيروزي انقلاب شما، احساسات اسلامِي و ايماني در سراسر اين منطقه به جوش آمده است. امروز جنبشهايِ آزاديبخش بر مبناي ايدئولوژي اسلام در منطقه، اينجا و آنجا به وجود آمده و آتشها شعلهور شده است؛ امّا شما بايد ادامه بدهيد، ملت ايران بايد بداند كه اين فرزندان به كمك او خواهند شتافت.
اي مادرِ انقلابهايِ اسلامي جهان عرب و جهان اسلام! اي انقلاب اسلامي ايران و اي ملت بزرگ مسلمان در ايران و اي رهبر عظيمالشأن!
بيگمان آن كساني كه زاييدهيِ اين انقلابند؛ يعني انقلابهايِ ديگري كه در سراسر كشورهايِ مسلماننشين به وقوع پيوسته است و به وجود آمده است و خواهد آمد، اينها به كمك انقلاب اسلامي ايران ميآيند؛ امّا انقلاب اسلامي ايران بايد راه خود را ادامه بدهد. ما بايد امريكا را مأيوس كنيم و ديديم كه ميتوانيم مأيوس كنيم.
… امروز در مقابل ما دو عامل رو به روي يكديگر قرار دارد، يك عامل امپرياليزم امريكاست كه در منطقه در صورت دولت غاصب اسرائيل تجلّي و تجسّم پيدا كرده است، ما بايد اين دولت غاصب را - كه مظهر سلطه و تجاوز امريكايي است - مورد فشار قرار بدهيم و هدف به نابودي آن بگماريم. عامل ديگر، در روبروي آن و در مقابل آن ملتهايِ مستضعف عربند. اين ملتهايِ مستضعف را ما بايد برادران خود و همجبهگان خود بدانيم، بايد اينها را دعوت كنيم به يك قيام عمومِي و همگاني.
و من امروز به نام شما مردم تهران و به نام ملت ايران در اين تريبون ميليوني عظيم، در اين اجتماع ميليوني بزرگ در روز قدس به همهيِ كساني كه به عنوان ميهمانا عزيز ما در روز قدس به اين جمعيَّت، به اين كشور و به خانهيِ خود، خانهيِ اسلامي خود آمدهاند اعلام ميكنم؛ برويد سلام مسلمانان انقلابي ايران را به مردم كشورهايِ خود برسانيد، تجربهيِ ما و معجزهيِ خدا دربارهيِ ما را به آنها بگوييد: آنها را وادار كنيد كه حركت كنند، همچناني كه امام امَّت فرمودند: يك ميليارد مسلمان، يك ميليارد انسان، نيروي عظيم و شگفتانگيزي است براي دنياي امروز، اگر هر كدامي يك ريگ، يك سطل آب، همان طوري كه امام امَّت فرمودند(1)
براي من يك مطلب به شكل معماست و آن، اينست كه همه دوَل اسلاميه و ملتهايِ اسلام ميدانند كه اين درد چيست؟ ميدانند كه دستهاي اجانب در بينست كه اينها را متفرِّق از هم بكند، ميبينند كه با اين تفرقهها ضعف و نابودي نصيب آنها ميشود، ميبينند كه يك دولت پوشالي اسرائيل در مقابل مسلمين ايستاده - كه اگر مسلمين مجتمع بودند، هر كدام يك سطل آب به اسرائيل ميريختند او را سيل ميبرد - مع ذلك در مقابل او زبون هستند. معما، اينست كه با اين كه اينها را ميدانند، چرا با علاج قطعي، كه آن اتِّحاد و اتِّفاقست روي نميآورند؟ چرا توطئههايي كه استعمارگرها براي تضعيف آنها به كار ميبرند، آنها توطئهها را خنثي نميكنند
صحيفه امام: ج 9، ص 274
و همان طوري كه در سال گذشته در مثل چنين روزي مرحوم آيتاللهَّ طالقاني رضوان الله عليه گفتند: كه هر كدامِ از ما اگر يك ريگ بيندازيم به طرف دولت اسرائيل، مسلّم اين شيطان را زير تل ريگها دفن خواهيم كرد.اي ملت مسلمان! اي ملت بزرگ و قهرمان ايران!
روز قدس روز شعار بزرگ انقلاب اسلامي ما و شماست و ما بايد خودمان را آماده كنيم. من به شما امروز اعلام ميكنم بايد آمادگيهايِ نظامِي و تسليحات و تجهيزات رزمي خود را هر روز توسعه بدهيد و كيفيَّت آن را بالا ببريد. ما در مقابل خود مسألهيِ فلسطين را داريم، مسألهيِ امپرياليزم امريكا را داريم، مسألهيِ تجاوزها و توطئهها را داريم.
1) اشاره به فرمايش امام خميني (ره) در تاريخ 24/5/1358:
مسألهيِ فلسطين، مهمترين مسألهيِ دنياي اسلامست. هيچ مسألهيِ بينالمللي اي در دنياي اسلام از اين بالاتر نيست؛ چون تسلّط غاصبانِ سرزمين فلسطين و قدس بر اين بخش از پيكر امّت اسلامي، منشأ بسياري از ضعفها و دشواريها در دنياي اسلامست. (1)
امروز يك زخم دردناك و عميق در پيكر جامعهيِ اسلامي است. آيهاي كه تلاوت كردند، دربارهيِ نبي مكرّم اسلام ميفرمايند:
«عَزيزٌ عَلَيهِ ما عَنِتُّمْ»: (2)
رنج شما براي او سخت و دشوارست
«حَريصٌ عَلَيكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ». (3)
امروز رنج دنياي اسلام - كه برجستهترين بخش آن، مسألهيِ فلسطينست - قلب مقدّس پيغمبر را ميآزارد «عَزيزٌ عَلَيهِ ما عَنِتُّمْ»؛ با وضعي كه امروز ملت. فلسطين دارد، روح مقدّس پيغمبر در عوالم بالاي آفرينش الـٰهي مملو از غم
ميشود. راه علاج چيست؟ تلاش و مجاهدتست. (1)
ببينيد چطور استكبار با چنگ و دندان و با حالت خونخوارانه و بدون اندكي انسانيت و رحم ايستاده است، تا اگر بتواند، براي خواستهايِ استكباري خود، ملتهايِ اسلامِي و آرزوهايِ آنها را لگدمال كند. امروز اين قضيهيِ فلسطين، يكي از بزرگترين مسائل و مصايب دنياي اسلامست و در آينده نيز خواهد بود؛، مگر شوخي است كه ملَّتي را از خانه و زندگي و كشور و سرزمين خود آواره كنند، غاصب مزدور خبيثي را آنجا بنشانند، همه گونه به او كمك كنند، همهيِ جنايات او را صحه بگذارند، دستشان تا مرفق در خون مردم منطقه فرو برود، به اينها هم قانع نباشند، بخواهند از مسلمانان و از صاحبان خانه امضاء بگيرند كه اين خانه متعلق به آن غاصبست و صاحبخانه در آن حقِّي ندارد؟! ميخواهند اين كار را بكنند. (2)
برادران و خواهران عزيز در همهيِ جهان اسلام! از تجربهها درس بگيريم. امَّت بزرگ ما امروز به بركت بيداري اسلامي، داراي قدرت عظيمي است. كليد حل مشكلات فراوان كشورهايِ اسلامي، در دست همَّت و يكپارچگي اين مجموعهيِ شگرفست و مسألهيِ فلسطين، فوريترين مسألهيِ جهان اسلامست. (3)
مسألهيِ فلسطين، يكي از مصايب بزرگ جهان بشريَّت كنوني است. هر كس كه احساسي در مورد انسان و حقوق انسان دارد و دم از حمايت از انسانهايِ مظلوم ميزند، بايد در اين قضيه صاحب داعيه باشد و اين قضيه
1) بيانات در جمع مسؤولان و كارگزاران در سالروز ولادت فرخندهيِ نبي اكرم صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم و امام جعفر صادق عَلَيْه السَّلَام 09/03/1381
2) سخنراني در ديدار گروه كثيري از آزادگان، در اَوَّلين سالگرد آزادي و بازگشت به كشور 28/05/1370
3) بيانات در چهارمين كنفرانس حمايت از ملت فلسطين 14/12/1387
را، قضيهيِ خود بداند؛ شايد بشود گفت: كه قضيه و مصيبت فلسطين، جزو قضاياي كم نظير تاريخ است. تا آنجا كه ما دانستيم و شناختيم، اينطور حادثهاي با اين عظمت نسبت به يك ملت، در طول تاريخ هم كم نظيرست.
شما هر چه از مصايب انساني فرض كنيد، در مصيبت و قضيهيِ فلسطين جمع است؛ از قتل نفوس بيگناه، از آواره كردن انسانها و بيخانمان كردن آنها، از شكنجه و زجر و حبس و تبعيد و از اين قبيل، از اهانت به كرامت انساني، از نابود كردن سرمايههايِ بشري يك عدِّه انسان، از فشار و ظلم و اختناق و اجازهيِ فعاليت ندادن به يك عدِّه بشر. همهيِ اين مصايبي كه اگر در گوشهاي از عالم براي جمعي از مردم اتِّفاق بيفتد، بشريَّت را جريحه دار و داغدار ميكند، در قضيهيِ فلسطين در طول چهل و پنج سال اخير اتِّفاق افتاده است.
آن كساني كه دم از طرفداري از حقوق بشر ميزنند، اگر راست ميگويند: بايد از حقوق ملت فلسطين سخن بگويند: شما كدام ملت را سراغ داريد كه در اين چهل و پنج سال اخير، به قدر ملت فلسطين شكنجه ديده باشد، مصيبت كشيده باشد، عزيزانش را از دست داده باشد و حقوقش ناديده گرفته شده باشد؟ چه طور شد كه اگر در گوشهاي از عالم، يكي از اين مصايب براي عِدِّهاي انسان پيش بيايد، كساني ادّعا ميكنند كه دلسوز و غمخوار حقوق بشرند؛ سينه سپر ميكنند، حرف ميزنند و اقدام ميكنند؛ امّا مجموع اين همه مصيبت را در مردم فلسطين نديده ميگيرند؟! (1)
در كنار مسألهيِ فلسطين، بيتالمقدَّس نيز از اهميَّت والايي برخوردارست. امروز توطئههايِ رنگارنگي براي غصب و بلعيدن اين شهر مقدَّس و از بين بردن آثار اسلامي آن توسط صهيونيستها در جريانست؛ ولي اين شهر
1) 1. سخنراني در ديدار شركتكنندگان در كنفرانس بينالمللي حمايت از انقلاب اسلامي مردم فلسطين 27/07/1370
به همهيِ مسلمانان تعلق دارد و همهيِ قدس پايتخت همهيِ فلسطينست و مسلمانان اجازه نخواهند داد نقشههايِ شوم دشمنان جامهيِ عمل بپوشد و با آن مقابله خواهند كرد. (1)
به دو دليل امروز مسألهيِ فلسطين، مسألهيِ اوّل جهان اسلامست. امروز همهيِ امّت اسلامي، به خصوص كشورهايِ نزديكتر - مثل ملت و كشور ما - بايد به اين نكته توجّه كنند كه هم صهيونيستهايِ حاكم بر فلسطين و غاصب فلسطين و هم پشتيبانان آنها، سعي ميكنند ماجراهايِ داخل فلسطين را مسألهيِ داخلي دولت غاصب اسرائيل وانمود كنند، كه به هيچ وجه اين گونه نيست. اگر در داخل فلسطين يك نفر هم قيام نميكرد، به خاطر خود مسألهيِ فلسطين، دنياي اسلام، خصم صهيونيستها و حاميانشان بود؛ حال كه ديگر مردم فلسطين هم قيام كردهاند و خودشان آگاهانه وارد ميدان شدهاند.
فلسطين از دو نظر مسألهيِ دنياي اسلامست: يكي از نظر اين كه فلسطين قطعهاي از خاك اسلامي است. در بين همهيِ مذاهب رايج اسلامي، هيچ اختلافي نيست و فقها همه بر اين اتّفاق دارند كه اگر قطعهاي از خاك اسلامي به وسيلهيِ دشمنان اسلام جدا شد و حاكميت دشمنان اسلام بر آن قطعه به وجود آمد، همه بايد وظيفهيِ خودشان را مجاهدت و تلاش براي برگرداندن آن قطعه به سرزمين اسلامي بدانند. لذا ملتهايِ مسلمان در هر جاي دنيا كه هستند، اين را وظيفهيِ خودشان ميدانند. البته خيليها نميتوانند اقدامي بكنند؛ امّا هر كسي بتواند و هر طوري كه بتواند، بايد اقدام كند و اقدام ميكند. براي همين هم هست كه شما ملاحظه ميكنيد همهيِ دنياي اسلام از روز قدسي كه امام بزرگوار در جمعهيِ آخر ماه رمضانِ هر سال معيَّن كردند - كه جمعهيِ آينده است - استقبال ميكنند و شما امسال خواهيد ديد كه به فضل الـٰهي و با توفيق پروردگار، روز قدس از هر سال، پُرشورتر و كوبندهتر در همهيِ دنياي اسلام برگزار خواهد شد.
1) 1. پيام به مناسبت روز قدس 29/09/1379
جهت دوُّم، اينست كه اساساً تشكيل دولت يهودي - يا به تعبير درستتر، دولت صهيونيست - در اين نقطه از دنياي اسلام، با يك هدفِ بلند مدتِ استكباري به وجود آمد. اصلاً به وجود آوردن اين دولت در اين نقطهيِ حسّاس كه تقريباً قلب دنياي اسلامست - يعني قسمت غرب اسلامي را كه آفريقاست، به قسمت شرق اسلامي كه همين خاورميانه و آسيا و مشرقست، متّصل ميكند و يك سه راهي است بين آسيا و آفريقا و اروپا - براي خاطر اين بود كه در بلند مدّت، تداوم سلطهيِ استعمارگرانِ آن روز - كه در رأسشان دولت انگليس بود - بر دنياي اسلام باقي بماند و اينطور نباشد كه اگر يك وقت دولت اسلامي مقتدري - مثل دورانهايي از حكومت عثماني - به وجود آمد، بتواند جلوِ نفوذ استعمارگران و انگليس و فرانسه و ديگران را در اين منطقه بگيرد. لذا يك پايگاه براي خودشان درست كردند.
بنا بر اين طبق اسناد تاريخي، تشكيل حكومت صهيونيستي در آنجا، بيش از آنچه كه آرزوي مردم يهود باشد، يك خواست استعماري دولت انگليس بود. شواهدي وجود دارد كه در همان زمان بسياري از يهوديها اعتقادشان اين بود كه احتياجي به اين دولت نيست؛ اين دولت به نفعشان نيست؛ لذا گريزان بودند. بنا بر اين، اين يك آرزو و ايدهيِ يهودي نبود؛ بيشتر يك ايدهيِ استعماري و يك ايدهيِ انگليسي بود. البته بعد كه به وسيلهيِ امريكا گوي سياست دنيا و گوي استكبار از دست انگليس ربوده شد، اين هم جزو همان ابواب جمع مواريث استعماري بود كه به امريكا رسيد و امريكاييها حداكثر استفاده را كردند و الان هم استفاده ميكنند. بنا بر اين نجات فلسطين و محو دولت غاصب صهيونيستي، مسألهاي است كه با مصالح ملتهايِ اين منطقه - از جمله با مصالح كشور عزيز ما ايران – سر و كار دارد.
كساني كه از روز اوّلِ انقلاب، يكي از برنامهها را مقابله و معارضه با نفوذ و اقتدار صهيونيستها قرار دادند، با محاسبه اين كار را كردند. اين برنامه، طبق مصالح كشور و مصالح عمومي جمهوري اسلامِي و مردم ايران انتخاب شده است. در كشورهايِ ديگر نيز همينطورست. همهيِ روشنفكران كشورهايِ اسلامي، همهيِ سياستمداران آزادانديش، همهيِ آنهايي كه دستشان در حناي استكباري امريكا رنگ نگرفته است، معتقدند كه بايد با اسرائيل مقابله كرد؛
يعني اين را جزو مصالح كشورشان ميدانند. (1)
ميتوان گفت: كه اين جلسه، مهمترين مسألهيِ جهان اسلام را در دستور كار خود قرار داده است. تحقيقاً امروز در زندگي مسلمين و در آفاق اسلامي، هيچ مسألهاي به اهميَّت و خطورت مسألهيِ فلسطين نيست. بيش از چهل سالست كه به تدريج مسلمين را با غصب بخشي از خانهيِ خودشان عادت دادهاند. فقط غصب خانهيِ مسلمين نيست؛ بلكه قضيه بالاتر از، اينست. مسأله، اينست كه دشمنان جهاني اسلام، بخشي از خانهيِ مسلمين را براي حمله به صفوف مسلمين و براي مبارزه با خواستهها و حركات آنها، سنگر قرار دادهاند.
متأسِّفانه در دنياي اسلام، آن كساني كه امكانات در دستشان بوده و ميتوانستند دربارهيِ اين مسأله تصميمهايِ مؤثري بگيرند، آن را در زاويهيِ فراموشي - ولو نه به لفظ؛ امّا در باطن امر - قرار دادند. ما اگر به خود بياييم، خواهيم ديد كه اين بزرگترين بلايي است كه در دورههايِ اخير، بر مسلمين نازل شده است. (2)
محور اصلي انتفاضهيِ اقصي، بيتالمقدّس است. يعني جرّقهاي كه به انفجار خشم مردم فلسطين انجاميد، اسائهيِ ادب صهيونيستها به مسجدالاقصي بود. مردم فلسطين با دريافت رسالت خطيري كه در حراست از يكي از مقدّسترين مكانهايِ مذهبي مسلمانان بر دوش دارند، به صحنه آمدند و با ايثار و فداكاري، شعلهيِ مقدّس مقاومت و مبارزه عليه اشغالگران صهيونيست را برافروختند. (3)
خيزش اسلامِي و يا به تعبير ديگر جنبش بيداري اسلامي، پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و ظهور حركت امام خميني رضي الله عنه در دو دههيِ اخير، با قدرتِ تمام در صحنهيِ منطقه و جهان اسلام ظاهر شده است. امروز محور اصلي اين جنبش و حركت، مسألهيِ فلسطينست.
انتفاضهيِ اقصي توانست حتّي در خارج از مرزهايِ جغرافيايي فلسطين و برون از ملت فلسطين، عموم ملتهايِ مسلمان و عرب را به صحنه بكشاند. تظاهرات ميليوني ملتهايِ مسلمان - از غرب تا شرق جهان اسلام - نشان داد كه مردم فلسطين ميتوانند بر روي حمايتهايِ آنان حساب كنند و در عين حال نقش قابل توجّهي در ايجاد وحدت مسلمانان ايفا نمايند.
روزي كه مقاومت اسلامي در لبنان به همّت دلاورمردان لبناني و با توصيه و حمايت امام راحل شكل گرفت، اسرائيل، بيروت - يعني پايتخت لبنان - را در اشغال خود داشت و بر مقدّرات سياسي اين كشور چنگ انداخته بود. آن روز وقتي مقاومت اسلامي شعار «زحفاً زحفاً نحو القدس» (1)را سر داد، گروهي از بيخبران، آنان را ساده انديش خواندند و به طعنه سؤال كردند: آيا ميشود به سوي قدس حركت كرد، حال آنكه شما لبنانيها از ورود به پايتخت كشور خود ناتوان هستيد؟ از آن تاريخ تا پيروزي تاريخي مقاومت اسلامي بر اسرائيل، فقط هجده سال به درازا كشيد. تصديق ميفرماييد كه هجده سال، در تاريخ مبارزات ملتها زمان زيادي نيست. (2)
مهمترين مسألهيِ امروز، مسألهيِ فلسطينست كه در نيم قرن اخير همواره مهمترين مسألهيِ جهان اسلام و شايد مهمترين مسألهيِ بشريَّت بوده است. اينجا سخن از مِحَنت و آوارگي و مظلوميَّت يك ملتست؛ سخن از غصب يك كشورست؛ سخن از ايجاد غدهاي سرطاني در قلب
كشورهايِ اسلامِي و در نقطهيِ التقاي شرق و غرب جهان اسلام به يكديگرست؛ اينجا سخن از ظلم مستمري است كه اكنون دو نسل پي در پي از ملت مسلمان فلسطين را فرا گرفته است. امروزه كه قيام خونين اسلامي متكي به تودههايِ مردم در سرزمين فلسطين، خطر واقعي و جدي را به اشغالگران بيوجدان و بيگانه از انسانيت و بيمحابا از جنايت گوشزد ميكند، شيوههايِ دشمن از هميشه پيچيدهتر و هشداردهندهترست و مسلمين در سراسر جهان بايد مسأله را از هميشه جديتر بگيرند و براي آن فكري و كاري بكنند … و اينست خبر تازهيِ امروز. (1)
در مسألهيِ فلسطين، آنچه كه هدفست، استنقاذ فلسطينست؛ يعني محو دولت اسرائيل. فرقي بين سرزمينهايِ قبل از سال 67 و بعد از آن نيست. هر يك وجب از خاك فلسطين، يك وجب از خانهيِ مسلمينست. هر حاكميتي غير از حاكميت مردم فلسطين و حاكميت مسلمين بر كشور فلسطين، حاكميت غاصبست. حرف، هماني است كه امام راحل عظيمالشأن فرمود:
«اسرائيل بايستي محو بشود»
يهوديهايِ فلسطين، اگر دولت. اسلامي را قبول ميكنند، در آنجا زندگي كنند. بحث، بحث يهوديستيزي نيست. مسأله، مسألهيِ غصب خانهيِ مسلمينست. رؤسا و زعماي مسلمين، اگر تحت تأثير قدرتهايِ جهاني قرار نداشتند، ميتوانستند اين مهم را انجام بدهند؛ ولي متأسِّفانه نكردند. (2)
البته آنها از اوضاع اين سه هفتهيِ فلسطين اشغالي، از قيام جوانان، از شجاعت مردان و زنان، از عزم و ارادهي والاي آن مردم مظلوم و خشمگين، به شِدَّت عصبانيند و مرتّب ميخواهند گناه را به گردن اين و آن بيندازند.
نه آقا! عامل قيام فلسطين جمهوري اسلامي نيست؛ عامل قيام فلسطين، مردم لبنان نيستند؛ عامل قيام فلسطين خود فلسطينيها هستند؛ عامل قيام و انتفاضهيِ فلسطيني، رنجها و غمهايِ متراكم شده در وجود اين نسل جواني است كه امروز با اميد و نشاط به ميدان آمده است. ما البته آنها را تحسين ميكنيم؛ ما آنها را از خودمان ميدانيم؛ ما فلسطين را پارهيِ تن اسلام ميدانيم و با ملت فلسطين، با جوانان فلسطين احساس برادري و همخوني ميكنيم؛ امّا آنها هستند كه انتفاضه را راه ميبرند. (1)
آنها اشتباه كردند كه خيال كردند ملت فلسطين و كشور فلسطين تمام شد. فلسطين باقي مانده است؛ ملت فلسطين باقي مانده است. در كنار وجود ملت فلسطين، يك غصب بزرگ هم وجود دارد. عدهاي را از اطراف دنيا جمع كردند، يك ملت جعلي و دروغين تشكيل دادند، اسمي هم روي آن گذاشتهاند، با ابزارهايِ قدرت هم آن را مجهّز كردهاند؛ اين در كنار واقعيت ملت فلسطين، امروز خودنمايي ميكند؛ اين حقيقت را نسل فلسطيني، امروز با همهيِ وجودشان درك كردهاند؛ اوّلين قدم معرفتست؛ اين معرفت را پيدا كردهاند و فهميدهاند كه آن موجود جعلي، با همهيِ پشتيبانيهايِ جهاني، غيرقابل شكست نيست؛ درست هم فهميدهاند؛ لذا وارد ميدان شدهاند.
مسألهيِ مهمِ اين دوران، مسألهيِ فلسطينست كه انتفاضهيِ بزرگ فلسطين و بيتالمقدّس همچنان ادامه دارد. كساني كه گمان ميكردند ميتوانند با اعِمال زور و فشار، ملت فلسطين را از مطالبهيِ حقِّ مسلّمِ خودش منصرف كنند، اشتباه كرده بودند؛ نتوانستند و نخواهند توانست ملت فلسطين را از ادامهيِ اين راه برگردانند. ممكنست با سركوب و فشار و
1) 1. سخنراني در اجتماع بزرگ بسيجيان شركتكننده در اردوي فرهنگي، رزمي ياران امام علي عَلَيْه السَّلَام 29/07/1379
ارعاب، چند صباحي اين نسل را به سكوت تحميلي و اجباري وادار كنند؛ امّا اين خوابِ خوشِ بيتعبيري است كه صهيونيستها گمان كردهاند خواهند توانست از اين، پس به راحتي بر سرزمين غصب شدهيِ فلسطين حكومت كنند. (1)
اين وضع فلسطينست. مسألهيِ فلسطين، شوخي و سرسري نيست. امروز اساسيترين مسألهيِ دنياي اسلامست و به سرنوشت غير فلسطينيها در سرتاسر دنياي اسلام بستگي دارد. مسؤولان كشورهايِ اسلامي خيال نكنند كه اگر مردم فلسطين را در چنگال خونريز دشمنانشان رها كردند، اسرائيل، پس از بلعيدن و هضم كردن آنها - كه البته چنين چيزي هرگز پيش نخواهد آمد - دولتهايِ مسلمان را راحت خواهد گذاشت. (2)
حج ميتواند دنياي اسلام را متوجّه مسؤوليت سنگين خود كند. حج ميتواند اين معرفت را به ملتهايِ اسلامي بدهد كه حضور در صحنه و داشتن موضع قاطع در اين قضيه، با منافع خود آنها پيوستگي دارد. بعضي خيال ميكنند حمايت از مردم فلسطين، خارج از منافع ملّي كشوره است. اين اشتباه بسيار بزرگي است. وقتي يك ملت مسلمان به ملتهايِ ديگر متّكي نباشد و از طرف آنها حمايت نشود، اين گونه راحت در معرض تطاول دشمن قرار ميگيرد. اگر دنياي اسلام متحّد بود، يك ملت اينطور مظلوم نميشد. اين قضيه ممكنست براي ملتهايِ مسلمان ديگر هم پيش بيايد؛ كما اين كه ديديد در مواردي براي ملتها پيش آمده است. همبستگي اسلامي، براي دشمنان جهان اسلام و دشمنان ملتهايِ اين منطقه و غارتگران بينالمللي، كار را مشكل ميكند و اجازه نميدهد آنها طبق ميل خود، هر طور خواستند و انتخاب كردند و مصلحت ديدند، به يك كشور و ملت اسلامي تعرّض كنند. پس حمايت عمومي دنياي اسلام از ملت فلسطين، در حقيقت حمايت
دنياي اسلام از يك يك كشورهايِ مسلمانست؛ اين ضامن و حامل منفعت همهيِ آنهاست؛ اين چيز كمي نيست. حج، اين معرفت و وحدت و عزم و تصميم را به آنها ميدهد. بنا بر اين مسألهيِ حج و استفاده از همه ظرفيتهايِ اين واجب عظيم الـٰهي، براي بهبود حال مسلمين جهان و همه كشورهايِ اسلامي، بسيار مهمَّست. هر چه بتوان در اين زمينه، كار و تلاش و خدمت كرد، باارزش است. (1)
امروز شما ملاحظه كنيد؛ به وضوح ميشود ديد كه جنگ همه جانبهيِ بزرگي را عليه همهيِ امَّت اسلام و نه قسمتي از آن، راه انداختهاند. اين جنگ هم ابعاد اقتصادي، سياسي، فرهنگي، نظامِي و امنيَّتي دارد و هم ابزار عظيم تبليغاتي امروز را در اختيار دارد. آنچه شما امروز در فلسطين يا در عراق يا در افغانستان مشاهده ميكنيد، فقط جنگ عليه يك ملت نيست و اگر با فلسطين ميجنگند، در واقع با موجوديَّت اسلام در اين منطقه ميجنگند. اگر رژيم صهيونيستي را با همهيِ وجود ميخواهند تأييد و تقويت كنند، براي، اينست كه ميخواهند يكپارچگي دنياي اسلام و قدرت آن را با مانع بزرگي مواجه كنند. يكي از دالانهايِ فتح دنياي اسلام، فتح فلسطينست و يكي از دالانهايِ آن نيز حالا عراق شده است؛ ميخواهند دنياي اسلام را قبضه كنند. (2)
مسألهيِ فلسطين و قدس شريف جزو مسائلي نيست كه دنياي اسلام بتواند آن را از ياد ببرد. اگر روزي غاصبان سرزمين فلسطين و حاميان
بينالملليشان گمان ميكردند كه ميتوانند نام فلسطين و ملت فلسطين را به دست فراموشي بسپارند، آن روز ديگر سپري شده است. امروز ملت فلسطين با همهيِ وجود خود، با همهيِ همَّت خود در عرصهيِ مقاومت ايستاده است و همين موجب شده است كه غاصبان قدس، موقعيَّت عظيم و خطير فلسطين را بيش از پنجاه سال قبل حس كنند. آن روز آنها تصور ميكردند كه فلسطين يك نقطهيِ از ياد رفته و فراموش شده است؛ فلسطين را سرزمين بيمردم نام ميگذاشتند. البته برخي از كوتاهيها هم به اين توهم باطل كمك كرده بود. امروز اينطور نيست؛ امروز ملت فلسطين ايستاده است و ملتهايِ مسلمان هم دلشان سرشار از غيرت و حميت اسلامي نسبت به سرزمين شريف قدس و سرتاسر كشور فلسطينست و دنياي اسلام نبايد فلسطين را هرگز از ياد ببرد. (1)
1) 1. بيانات در ديدار كارگزاران نظام جمهوري اسلامي به مناسبت عيد سعيد فطر 13/08/1384
ما در جمهوري اسلامي مسألهيِ فلسطين برايمان يك مسألهيِ تاكتيكي نيست، يك استراتژي سياسي هم نيست، مسألهيِ عقيده است، مسألهيِ دلست، مسألهيِ ايمانست. لذاست كه بين ما و بين مردممان در اين زمينه هيچ گونه فاصلهاي وجود ندارد؛ همان قدر كه ما براي مسألهيِ فلسطين اهتمام قائليم، مردم ما هم - آنهايي كه ميدانند مسألهيِ فلسطين چيست؟ كه اكثريَّت عظيم ملت ما، بلكه قاطبهيِ ملت ما هستند - همان انگيزه را دارند و شما مشاهده ميكنيد در روز قدس و در جمعهيِ آخر ماه رمضانِ هر سال، كه امام آن را به عنوان روز قدس معيَّن كردند، مردم ميآيند در شهرهايِ بزرگ، در شهرهايِ كوچك، حتّي در روستاها، مثل راهپيمايي 22 بهمن - 22 بهمن يادآور و سالگرد پيروزي انقلاب ماست كه يك مسألهيِ مربوط به خود ملت و داخل كشورست - همان احساسات را به خرج ميدهند؛ همان حضوري را نشان ميدهند كه در روز 22 بهمن نشان ميدهند. در روز قدس هم مردم در همهيِ شهرهايِ كشور، در همهيِ شهرهايِ بزرگ و كوچك و روستاها،
ميآيند در خيابانها؛ هوا گرم باشد، هوا سرد باشد و حضور خودشان و انگيزهيِ خودشان را نشان ميدهند. (1)
اين موضعگيريها، اين تحليلها و اين نگاه، ناشي از چيست؟ اگر بنده و نظام جمهوري اسلامِي و دستگاههايِ تصميم گير در جمهوري اسلامي، اين مواضع را اتّخاذ و اعلان ميكنند، ناشي از چيست؟ ناشي از يك رؤيت سياسي صرفست؟ نه. اين ناشي از نگاه دينست. (2)
ميگويند: چرا ايران از مردم بحرين پشتيباني ميكند. خب، ما از همه پشتيباني كرديم. ما سي و دو سالست كه از مردم فلسطين داريم پشتيباني ميكنيم؛ كداميك از كشورها، دولتها و ملتها در اين سي و دو سال اين پشتيباني را كردند؟ مگر ملت فلسطين شيعهاند؟ در مورد غزه مردم ما چقدر تلاش كردند. جوانهايِ ما رفتند فرودگاه كه راه بيفتند بروند غزه! عازم بودند بروند غزه، عليه اسرائيل بجنگند. خيال ميكردند راه بازست. راه بسته بود، نميشد بروند. ما گفتيم: نرويد. جلوشان را گرفتيم كه وسط راه سرگردان نشوند؛ راه نميدادند كه. مردم ما نسبت به غزه، نسبت به فلسطين، نسبت به مصر، نسبت به تونس، همه جا ابراز احساسات كردند؛ آنها كه شيعه نبودند. بنا بر اين بحث شيعه و سنّي نيست. بدخواهانه و بددلانه سعي ميكنند مسألهيِ بحرين را به عنوان يك مسألهيِ شيعه و سنّي وانمود و قلمداد كنند. (3)
39 اعتلاي شأن، موقعيَّت، اقتدار و نقش جمهوري اسلامي ايران در منطقه و نظام بينالملل به منظور تحكيم امنيَّت ملّي و پيشبرد منافع ملّي با تأكيد بر:
6 - 39 حمايت از مسلمانان و ملتهايِ مظلوم و مستضعف به ويژه … ملت فلسطين. (1)
ما علاج مسألهيِ فلسطين را در راه حلهايِ ديكته شدهيِ ابرقدرتها نميدانيم؛ علاج زخم فلسطين، فقط قلع غدهيِ سرطاني حكومت صهيونيستي است و اين كاملاً ممكنست. مسلمانان در حج بايد به اين مسأله انديشيده، براي آن متعهد شده و هماهنگ شعار و عمل را در راه آن به كار برند. ملت ايران مانند هميشه خود را در كنار مبارزان فلسطيني ميداند و بدون پيروزي در قضيهيِ فلسطين، پيروزي خود را ناقص ميشمرد.
امام راحل عظيم، از نخستين روزهايِ شروع مبارزه در ايران، مسألهيِ فلسطين را در صدر مطالب خود قرارداد و در طول مبارزه و پس از پيروزي انقلاب، آن را تعقيب كرد و پس از ارتحال ملكوتيش نيز با زبان وصيَّتنامهيِ سياسي، الهياش با ما و همهيِ مسلمانان عالم، دربارهيِ آن حرف زد. اين واجب، تخلّف ناپذيرست. شما حاجيان نيز داراي همين وظيفهايد و اگر همه به وظيفه عمل كنيم، زخم عميق پيكر اسلام بهبود خواهد يافت - انشاء الله - و خدا با ماست. (2)
من رؤوس مطالبي را در خصوصيات اين خط و اين جهتگيري - كه ما به آن «خط امام» ميگوييم و مشخَّصهيِ حركت نظام جمهوري اسلامي در ده سال حيات با بركت امام بوده است - عرض ميكنم:
خط امام، يعني آن مسلك و سلوك حكومتي امام امَّت. يعني چيزي كه تفسيركنندهيِ نظام جمهوري اسلامي است. جمهوري اسلامي، ميتواند با جهتگيريهايِ مختلفي تحقُّق يابد. آنچه كه اين جهتگيريها را به صواب نزديك ميكند و مورد قبول
و اعتقاد امام رِضوانُ اللهِ تَعاليٰ عَلَيْه بوده است، اينهاست:
… هشتم، توجُّه ويژه به مبارزه با رژيم اشغالگر قدس و رژيم غاصب صهيونيستي بود. مبارزه با اسرائيل، جايگاه خاصي در منطق امام - در راه و رسم حكومتي - داشت. از اموري كه در نظر امام امَّت به هيچ وجه براي ملتهايِ مسلمان قابل اغماض نبود، مبارزهيِ با صهيونيستها بود؛ چون امام بزرگوار، نقش ويرانگر و مخرب اين رژيم تحميلي را از سالها پيش از پيروزي انقلاب، به درستي تشخيص داده بودند.
… ما با ظلم و استكبار و فشار بر ملتها، مخالفيم. با تحميل و زورگويي ابرقدرتها مخالفيم و در مقابل آن ميايستيم. ما در مقابل سازش با اسرائيل ميايستيم. ما از ملت مظلوم فلسطين، با همهيِ امكان، دفاع ميكنيم. از ملت لبنان كه زير فشار صهيونيستهاست، دفاع ميكنيم. ما از اسلام، از اسلام بيدار شده و ملتهايِ به هويت اسلامي برگشته، در هر جاي دنيا باشند، دفاع و حمايت ميكنيم.
امروز، پس از آنكه ابرقدرت شرق، متلاشي شده و از بين رفته، امريكا يك ابرقدرت بيرقيب در دنياست كه دچار غرور شده است. دچار اين اشتباه بزرگ، كه خواهد توانست دنيا را طبق ميل خود و ارادهي خود، اداره كند و بچرخاند. نظام و ترتيبات نويني كه اينها براي دنيا پيشنهاد ميكنند، بر اين اساس است؛ بر اساس محور بودن امريكا و بعد از امريكا، قدرتهايِ ديگري كه در درجهيِ بعد قرار دارند و تَسلُّط اينها بر همهيِ عالم؛ بر همهيِ كشورها؛ بر همهيِ ملتها؛ بر همهيِ منابع مهم جهان و بر همهيِ آبراههايِ حساس عالم. به تصور اينها، سرنوشت دنيا در اختيار خودشانست! امروز قدرتهايِ مسلطي كه ديگر در مقابلشان بلوك شرق و شوروي سابق را ندارند، احساس ميكنند كه بايد دنيا و سياست عالم، يكپارچه، در اختيار آنها قرار گيرد و هر چيز كه در اين راه، مانعي محسوب شود، با آن به مبارزه برخيزند. (1)
1) 1. بيانات در مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) 14/03/1371
يك نقطهيِ ديگر از نقاط روشن خط امام، جهاني بودن نهضتست. امام نهضت را جهاني ميدانست و اين انقلاب را متعلق به همهيِ ملتهايِ مسلمان، بلكه غيرمسلمان معرفي ميكرد. امام از اين ابايي نداشت. اين غير از دخالت در امور كشورهاست، كه ما نميكنيم؛ اين غير از صادر كردن انقلاب به سبك استعمارگران ديروزست، كه ما اين كار را نميكنيم، اهلش نيستيم؛ اين معنايش، اينست كه بوي خوش اين پديدهيِ رحماني بايد در دنيا پراكنده شود، ملتها بفهمند كه وظيفهشان چيست؟ ملتهايِ مسلمان بدانند كه هويتشان چگونه است و كجاست؟. يك نمونهيِ اين نگاه جهاني، موضعگيري امام در باب فلسطين است. امام صريحاً فرمود:
اسرائيل يك غدهيِ سرطاني است.
خوب، غدهيِ سرطاني را چه كار ميكنند؟ غير از قطع غده، چه علاجي ميتوان براي آن كرد؟ امام ملاحظهيِ كسي را نكرد. منطق امام اين بود. اين حرف شعاري نيست؛ اين منطقي است. (1)
اين انقلاب در دنياي اسلام و دنياي عرب، اميدها را زنده كرد. وقتي انقلاب ما پيروز شد، به طور كلّي دنياي عرب و دنياي اسلام در يك حال ركود و سكوت و نوميدي به سر ميبرد؛ صهيونيستها كار خودشان را پيش برده و همه را ترسانده بودند و هيچ ملَّتي گمان نميكرد درِ اميدي برايش باز باشد. ناگهان دروازهيِ عظيم فَرَج گشوده شد و ملتها اميد پيدا كردند. صهيونيستها خيال ميكردند فلسطين را خوردهاند و تمام شده است. شما ببينيد امروز ملت فلسطين با همهيِ وجود و با همهيِ توان وسط ميدان آمده است و با اين كه فشار زيادي هم رويِ او وارد ميكنند، باز ايستاده است. اين فقط شكست اسرائيل نيست؛ اين شكستِ امريكاست؛ اين شكستِ همهيِ قدرتهايِ صهيونيستي است كه بر دنيا مسلّطند. يك ملت بيسلاحِ محصور در اراضي فلسطين، همهيِ اينها را عاجز و بيچاره كرده است. اين روح
1) 1. خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران در حرم امام خميني (ره) در بيست و يكمين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني (ره) 14/03/1389
اميدواري بود كه ملت لبنان را بيدار كرد. همان ايّام انقلاب ما، لبنان غوغايي بود؛ صهيونيستها هر كاري ميخواستند، با لبنان ميكردند: حمله ميكردند، ميكشتند، تجاوز ميكردند و هواپيماهايشان در آسمان لبنان ميآمدند و ميرفتند؛ مثل اين كه آسمان كشور خودشانست! در عوض، گروههايِ لبناني به جان هم افتاده بودند.
نزديك پيروزي انقلاب، يك نوار دو ساعته از مرحوم دكتر «چمران» آورده بودند؛ بنده در مشهد آن را گوش ميكردم. خودش در لبنان بود و جزئيات مصيبتهايِ مردم لبنان را در آنجا شرح ميداد.
الان كار مردم لبنان به جايي رسيده است كه به اسرائيل ضربهاي ميزنند كه از اوّل حضور صهيونيستها در اين منطقه، هيچ دولت عربي چنين ضربهاي به آنها نزده است. دو سال قبل، آنها را وادار به عقبنشيني كردند؛ چند هفتهيِ پيش هم عليٰرغم صهيونيستها چند صد زنداني خود را آزاد كردند و قدرتمندانه جشن گرفتند. اگر در دل ملَّتي اميد نباشد، اين چيزها پيش نميآيد؛ اين اميد را شما داديد. امروز اين اميد آفريني در همهيِ دنياي اسلام و عرب به چشم ميخورد. (1)
مگر مسألهيِ فلسطين و غصب اين سرزمين اسلامي از نيم قرن پيش تا امروز عوض شده است؟ مگر حقايق تاريخي و جغرافيايي قابل عوض شدنست؟
فلسطين، فلسطين است؛ سرزميني است اسلامي، متعلق به ملت و مردم خود. دشمني بيايد خانهيِ شما را غاصبانه تصرف بكند، بعد زورگويانه از شما بخواهد كه اين تصرف را امضاء كنيد! كدام ذِلَّت از اين بالاتر؟! موضع ما در مقابل اسرائيل، همان موضع هميشگي است. اسرائيل در منطقه، يك غدهيِ بدخيم سرطاني است كه بايد قطع شود و ريشهكن گردد. برخلاف تصور ظاهربينان كه به پشتيباني ابرقدرت امريكا از اسرائيل نگاه ميكنند و اين كار را محال ميدانند، اين كار محال نيست؛ اين شدني است و خواهد شد. ابرقدرتها جاودانه نيستند. قدرتهايِ مادّي، يك روز هستند و
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 24/11/1382
يك روز نيستند. ديروز قدرتي به نام اتِّحاد جماهير شوروي در دنيا به عنوان ابرقدرت بود؛ امّا امروز نيست. اين صحنهيِ تجربهيِ تاريخ، پيش چشم ماست. (1)
اين مطلب، جزو مسائل ملت و نظام جمهوري اسلامي است و آن، مسألهيِ بيت المقدَّس شريف و ملت مظلوم فلسطين است؛، مگر ما ميتوانيم از اين مسأله غافل بشويم، يا آن را به دست فراموشي بسپاريم؟ خصوصيَّت نظام اسلامي همينست كه تصميمگيري آن، بر اساس عقيده و تكليف الٰهي است. هيچكدام از فقهايِ اسلام، ترديد و اختلافي ندارند كه آن وقتي كه دشمن بر سرزمين مسلمانان مسلط شد و كيان اسلامي را در كشوري تهديد كرد، وظيفهيِ همهيِ آحاد مسلمينست كه در يك جهاد بزرگ و همه گير، با آن دشمن مبارزه كنند، او را از آن سرزمين اسلامي اخراج كنند و مجازات و تنبيه نمايند. آيا صهيونيسمِ خبيثِ خطرناكِ جنايتكار و دشمن اسلام و مسلمين، متجاوزست يا نيست؟ آيا سرزمين فلسطين، خانه و قبلهيِ مسلمينست يا نيست؟
امروز، چهل و اندي سالست كه خبيثترين دشمنان اسلام و انسانيت - يعني همين صهيونيستهايِ غدار و مكار - بر بخشي از وجود ما، بر بخشي از خانه و سرزمين ما تَسلُّط پيدا كردهاند. وظيفهيِ ما چيست؟ وظيفهيِ مسلمانان چيست؟ وظيفهيِ ملتهايِ ديگر اسلامي در قبال فلسطين چيست؟ آيا وظيفه سكوتست؟! اُف بر آن سران كشورهايِ وابسته و خائن كه براي خاطر دو روز بيشتر حكومت كردن و جلب مَحبَّت امريكا و قدرتهايِ بزرگ، از وظيفهاي با اين عظمت، صرف نظر ميكنند. (2)
1) 1. سخنراني در ستاد مشترك ارتش جمهوري اسلامي ايران 09/05/1370
2) 2. سخنراني در ديدار گروهيِ از آزادگان، جمعي از خانوادههايِ معظم شهدا و جانبازان، مسؤولان اجرايي و نمايندگان مجلس شوراي اسلامِي و ائمهيِ جمعهيِ استانهايِ كرمانشاه، يزد و چهارمحال و بختياري و گروهيِ از مردم شهرهايِ گرگان، گنبد، محلات، گتوند، شوشتر، سپيدان، تهران، شيراز و جهرم 02/08/1369
امروز، آن ملت و مركزي كه مسلمانان با توجُّه به آن، در ميان اين همه گرفتاري، دلشان اميد پيدا ميكند، مردم ايران و نظام جمهوري اسلامي است. اين مسلمانان مظلوم فلسطيني و لبناني كه به طور روزمره مورد تهاجم جنايت آميز اسرائيل قرار دارند و همين روزها هم آمدند بمباران كردند و اين جناياتها ادامه دارد، اميدشان به هيچ كدام از اين قدرتها و مُدَّعِياني كه ادّعا ميكنند، نيست. اگر اميدي داشته باشند - كه دارند - به انقلاب اسلامِي و به حركت پُربركت ملت مسلمان ماست. شما، مايهيِ اميد مسلمانان هستيد. (1)
حفظ عزَّت و كرامت انقلابي جمهوري اسلامِي و ملت ايران در مناسبات بينالمللي، يكي ديگر از نقاط اصلي است. پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، تحولي ژرف در ارتباطات بينالمللي از دو نظر به وجود آورد:
… براي حفظ اين روندِ رو به اشتعال و تقويت روحيهيِ ملتهايِ اصيل و مظلوم، جمهوري اسلامي موظفست كوچكترين تغييري در چهرهيِ با صلابت و موضع باعزت خود در مناسبات بينالمللي ايجاد نكند؛ با قلدران، از موضع قدرت و با دولتهايِ ضعيف، از موضع حمايت و با ملتهايِ بپاخاسته، از موضع رعايت و هدايت سخن بگويد و عمل كند؛ دولت امريكا را به مثابهيِ رأس فتنه و استكبار و رمز غداري و شيطنت و به خاطر ستمش به كشورهايِ ضعيف و حمايتش از صهيونيسم غاصب و دشمنيش با بيداري و آزادي ملتها و خصومت عميق و جنايتبارش با ملت ايران، محكوم و منفور و مطرود دانسته، هيچ فرصتي را براي افشاي چهرهيِ تزويرآلود و رسوا كردن آن مُدَّعيان آزادي و غيره و بيان اين حقايق از دست ندهد. (2)
ايران عزيز ما و نظام مقدّس جمهوري اسلامِي و ملت بزرگي كه در اين منطقهيِ پُرافتخار زندگي ميكنند، ميتوانند براي دنيا الگو باشند؛ همچنان كه از بعد از انقلاب تا امروز در ميدانهايِ مختلف الگو بودهاند. اين را بدون هيچ ترديدي بدانيد كه ملت فلسطين همين امروز كه با شجاعت كامل در حال مبارزه است، ملت ايران را و درس ايران را، درس فراموش نشدني خود و الگوي فراموش نشدني خود به حساب ميآورد و اين را، هم دوستان شما در سراسر عالم كه بسيارند و هم دشمنان شما كه مراكز قدرت استكبار ياند، به خوبي ميدانند.
فلسطين، امروز با نام خدا به مبارزهيِ بابركت و پُرشكوه خود ادامه ميدهد. يك بار ديگر غلبهيِ ارادهي انسانهايي كه دل در گرو ايمان به خدا و اعتقاد به خود دارند، بر همهيِ قدرتهايِ مادّي، بارز و واضح خواهد شد. دنيا خواهد ديد كه ملت فلسطين در سايهيِ استقامت، گام به گام به سمت هدفهايِ خود پيش خواهد رفت. فلسطين متَعَلُّق به ملت فلسطين است. امروز اين ملت در مِيدانست. در دنياي اسلام هم غوغايي است از هيجاني كه اين ملت در فضاي بينالمللي با ايستادگي شجاعانهيِ خود آفريده است.
البته ملتهايِ مسلمان وظيفهيِ سنگينتري دارند؛ دولتهايِ مسلمان هم وظايف بزرگي دارند. ايران اسلامي ملت و دولتش همدوش، هم آوا و هماهنگ با ملت فلسطين همدردي ميكند؛ با آنها همراهيِ ميكند؛ در ميدانهايِ مختلف، در ميدانهايِ گوناگون، اين ملت را مورد حمايت قرار ميدهد. (1)
ما افتخار ميكنيم كه ملت ما، دولت ما، مسؤولين ما، جوانان ما و فرزانگان ما در همهيِ اين سالها نسبت به اين قضايا بيتفاوت نبودند؛ اعلام موضع كردند، ابراز نفرت كردند. اين روحيه را ملت ايران نبايد از دست بدهد. اين روحيه را از دست ندهيد؛ به خصوص شما جوانها. يك عدِّه ميخواهند مطلب
1) 1. بيانات در مراسم فار غالتحصيلي جمعي از پرسنل نيروي انتظامي 18/07/1379
را واژگونه نشان بدهند؛ اعتراض ميكنند: آقا! چقدر ميگوييد مرگ بر فلان، مرگ بر فلان. اعتراض ميكنند: چرا جنايات آمريكا را يا صهيونيستها را يا همپيمانانشان را در تريبونهايِ جهاني علني مطرح ميكنيد؟ بايد مطرح كرد، بايد گفت: ملتها درس ميگيرند.
… ملتها الهام ميگيرند، دولتها ياد ميگيرند و رهبران ملّي تشجيع ميشوند، وقتي ميبينند يك ملت اين جور ايستاده است. چرا ما خجالت بكشيم؟ … امروز و در دوران عظمت اسلام، سربلندي نظام اسلامِي و سربلندي ملت ايران به خاطر مواضع ضدِّ استكبارياش، آدم ميبيند اگر كسي در تريبونهايِ جهاني در مقابل آمريكا و اسرائيل و صهيونيسم و هم پيمانانشان بايستد و صريح حرف بزند، يك عدِّه اين جا خجالت ميكشند! دست به دست هم ميمالند و ميگويند: آقا! آبرويمان رفت! مثل همان خجالت كشيدني كه در دوران طاغوت، از نماز خواندن يكي ميبردند. چرا خجالت بكشيم؟! مواضع صريح ملت ايران - و به خصوص جوانها - در مقابل ظلمها و ستمهايِ بينالمللي هرگز نبايستي متوقف بشود. (1)
ملت عزيز ما مسألهيِ فلسطين را با همهيِ وجود درك كرده است؛ ظلمي را كه به دنياي اسلام شده، احساس كرده است؛ وظيفهاي را كه خودش در اين زمينه دارد، درك كرده است. دولت جمهوري اسلامي، هميشه در اين قسمت پيشتاز بوده است؛ احساس وظيفه كرده است و آنچه را كه ميتوانسته، انجام داده است. يقيناً اين، نتايج بزرگي به دنبال خواهد داشت و ما اميدواريم - نشانههايش را هم ميبينيم - كه تدريجاً دولتهايِ اسلامي بعضي حقايق را بيشتر لمس ميكنند؛ بعضي به متن قضيه نزديكتر ميشوند و راه را به سمت آنچه كه وظيفهيِ امَّت اسلامي است، نزديكتر ميكنند. (2)
نهضت امام خميني (قدس سرّه)، جان تازهاي در كالبد قضيهيِ فلسطين دميد و پشتوانهيِ ايمان اسلامي را كه همواره با جهاد فداكارانه همرا هست، بار ديگر براي آن ايجاد كرد.
سياستهايِ خاورميانهايِ آمريكا، پس از قرارداد كمپ ديويد سرنوشت خسارت باري را براي قضيهيِ فلسطين و ملت فلسطين ترسيم كرده بود و اين همان سياستي بود كه در نهايت به قرارداد اسلو و پيامدهايِ دردناك آن منتهيِ گشت. در اين سياستها محو روحيهيِ جهاد و مقاومت و حذف تدريجي ملت فلسطين از كليه معادلات منطقه و تكيهيِ آن ملت به اميدهايِ واهي به جاي تكيهيِ او بر اراده و نيروي ذاتي خود پي شبيني شده بود.
روح ايمان اسلامِي و انگيزهيِ جهاد فِي سَبِيلِ اللَّهِ كه بار ديگر با مبارزات مردم فلسطين آميخته شد، بزرگترين مانع را در برابر پيشرفت سياستهايِ استكباري و انگيزههايِ خائنانه پديد آورد. امروز ملت فلسطين به بركت همين روحيه و انگيزه با همهيِ وجود در صحنه حاضرست و با اراده و عزم و فداكاري خود آينده اي را كه براي دشمنان و حتّيٰ دوستان فلسطين قابل پيشبيني نبود، شالوده ريزي ميكند. (1)
من به ملت ايران، به پيروان بعثت محمدي صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم عرض ميكنم كه راه، همين ايستادگي است. نظام جمهوري اسلامي به تبعيَّت از امام بزرگوارش اين ايستادگي را انتخاب كرده است؛ ما از اين ايستادگي سود برديم و ضرر نكرديم. همهيِ بلندگوهايِ استكبار جمع شدند كه ملت ايران و دولت ايران و نظام جمهوري اسلامي را با انواع و اقسام استدلالها از پشتيباني فلسطينها باز بدارند، ملت ايران قبول نكرد، بعد از اين هم قبول نميكنيم؛ ما از ملت فلسطين دفاع ميكنيم. (2)
در حقيقت، امام بزرگوارِ ما در اين نهضت عظيمي كه در كشورمان و در جهان اسلام به وجود آوردند، دو پرچم را بلند كردند و برافراشته نگاه داشتند: يك پرچم عبارتست از پرچم احياي اسلام؛ به عرصه آوردن اين قدرت عظيم و لايتناهي.
… در بعد اوَّل كه برافراشتن پرچم اسلام بود، اين موجب شد كه مسلمانان در همهيِ جاي دنيا احساس هويت كردند؛ احساس شخصيت كردند. بعد از آني كه در طول سالهايِ متمادي كوشش شده بود كه هويت اسلامي خرد شود، له شود، وقتي اين انقلاب به وجود آمد، وقتي قامت برافراشتهيِ امام بزرگوارِ ما در منظر مردم مسلمان عالم پديدار شد، همه احساس كردند كه يك هويتي، يك شخصيتي، يك اصالتي پيدا كردهاند.
همين موجب شد كه در شرق و غرب دنياي اسلام نشانههايِ بيداري مسلمانان پديدار بشود: ملت فلسطين بعد از دهها سال ناكامي جان گرفت؛ جوانان كشورهايِ عربي كه بعد از شكستِ در سه جنگ كه دولتهايشان با رژيم صهيونيستي داشتند و دلمرده و مأيوس بودند، دوباره روحيه گرفتند - اينها ديگر مربوط به دنياي اسلامست؛ مخصوص به مسائل كشور ما نيست - رژيم صهيونيستي كه غدهيِ سرطاني در دل كشورهايِ اسلامي است و تا آن روز يك چهرهيِ شكستناپذير از خود نشان داده بود و خيليها در دنياي اسلام باور كرده بودند كه رژيم صهيونيستي شكستناپذيرست، از دست جوانان مسلمان سيلي خورد؛ انتفاضههايِ فلسطيني شروع شد، ضربههايِ پياپي بر رژيم غاصب وارد شد؛ چه در انتفاضهيِ اوَّل، چه در انتفاضهيِ اقصي، چه در شكست و عقبنشيني نه سال قبل از لبنان، چه در جنگ سي و سه روزه و چه در سال گذشته در جنگ بيست و دو روزهيِ با مردم مظلوم غزه. همهيِ اينها ضرباتي بود كه بر رژيم صهيونيستي وارد شد.
اين در حالي است كه آن روزي كه انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد، رژيم صهيونيستي از نظر دولتهايِ مسلمان و ملتهايِ مسلمان، به خصوص ملتهايِ عرب، يك رژيم شكستناپذير به حساب ميآمد. اين موجب شد كه رژيم صهيونيستي عجالتاً شعار از نيل تا فرات را كنار بگذارد و به دست فراموشي بسپرد. ملتهايِ مسلمان - از
آفريقا تا شرق آسيا - به فكر ايجاد نظام اسلامِي و حكومت اسلامي افتادند. با فرمولهايِ گوناگون؛ نه لزوماً با همان فرمول نظام جمهوري اسلامي ما؛ امّا به فكر حاكميت اسلام بر كشورشان افتادند. بعضي از كشورها موفق هم شدند؛ بعضي هم آيندهيِ نويد بخشي در انتظارشان هست از حركتهايِ اسلامي.
روشنفكران در دنياي اسلام با اميد تازهاي به ميدان آمدند. همان شاعران و هنرمندان و نويسندگاني كه با يأس حرف ميزدند، احساس شكست ميكردند، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، بعد از حركت عظيم امام بزرگوار و ايستادگيهايِ اين ملت، روحيهيشان عوض شد، لحن كلامشان و شعرشان و قلمشان تغيير پيدا كرد؛ رنگ اميد به خود گرفت و اين رشته سر دراز دارد. (1)
دولت صهيونيست و آمريكا؛ دشمن اصلي براي جمهوري اسلامي دشمن اصلي براي جمهوري اسلامي كيست؟ امروز دشمن اصلي ما در دنيا، صهيونيسم و استكبارست. اصل قضيه در دشمني با اسلام و نظام جمهوري اسلامِي و ملت ايران، صهيونيسم و استكبارست. اگر بخواهيم استكبار را درست ترجمه كنيم، امروز با دولت متجاوز و مستكبر و ياغي و گردنكشِ آمريكا تطبيق ميكند.
البته پليدتر از آمريكا، دولت صهيونيست، در فلسطين اشغالي است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمريكا، يك دولت و متّكي به يك ملتست. در صورتي كه اساساً دولت غاصب صهيونيستي، متّكي بر يك ملت نيست! ملت ساكن آن مناطق، ملَّتي است كه امروز آواره است! اسراييل، از اوّل با ظلم و آدمكشي، با دروغ و فريب به وجود آمده است. در آن روز يك عدّه افراد زورگو و متجاوز، با پشتيباني دولت انگليس به منطقهيِ فلسطين آمدند. اهالي آن منطقه را بيرون كردند و فرزندان و بازماندگان آنها - بيش از يك ميليون نفر - هنوز هم در زير چادرها و در شرايط اردوگاهي زندگي ميكنند! زير چادر، يا چيزي شبيه چادر، در كوخها زندگي ميكنند! مردم فلسطين،
1) 1. بيانات در بيستمين سالگرد رحلت امام خميني (ره) 14/03/1388
در خارج از فلسطين، با حال كوخنشيني و اردوگاه نشيني زندگي ميكنند. خانههايِ آنها و وطن آنها در اختيار كساني است كه از اروپا، از استراليا، از آمريكا، از آسيا و از آفريقا به آنجا رفتهاند و يك ملت جعلي و دروغين به وجود آوردهاند و در آن جا به نام يك ملت، زندگي ميكنند و دولتي هم دارند! اساساً چنين ملَّتي، وجود و هويتي ندارد.
، پس، امروز در رأس دشمنان خارجي اين ملت - كه مبارزهيِ اصلي سياسي خارجي ما در دنيا با اوست - رژيم فاسدِ غاصبِ خبيثِ صهيونيستِ حاكم بر فلسطين اشغالي و پشت سر او، رژيم ايالات متّحدهيِ امريكاست. ايالات متّحدهيِ امريكا با آن عرض و طول و با آن پيشرفتهايِ علمِي و يك كشور و ملت بزرگ، بازيچهيِ دست صهيونيستها شده است؛ مثل غولي كه افسارش دست يك سگست و هر جا ميخواهد، او را ميبرد. امروز، دولت امريكا با آن حجمِ ثروت و سابقه و اهميَّتي كه از لحاظ سياسي و اقتصادي و نظامي براي خودش در دنيا قائل شده است، بازيچهيِ دست صهيونيستها و دولت اسراييل شده است. وقتي رئيس جمهور امريكا، عليه جمهوري اسلامي، تصميمي اتّخاذ ميكند، به مجمع صهيونيستهايِ امريكا ميرود و در آنجا گزارشش را ميدهد و در دنيا پخش ميشود. اين، براي ملت امريكا ننگست.
اينها دشمنان اصلي ما هستند. البته در گوشه و كنار دنيا، باز هم عليه ما دشمني و خباثت ميشود؛ امّا اينها اهميَّت چنداني ندارد و مسألهيِ اصلي نيست. (1)
شروع دوباره نهضت در فلسطين، با ايستادگي جمهوري اسلامي صهيونيستها به خيال خودشان، ديگر نفس راحتي كشيدند؛ ولي بعد ديدند كه در دنيا نقطهاي وجود دارد كه در آنجا به بركت پرچم و حاكميت
1) 1. بيانات در ديدار مردم مشهد و زائران حضرت علي بن موسي الرضا عَلَيْه السَّلَام در صحن حضرت امام خميني (ره) 04/01/1375
اسلام و به بركت ايمان مردم به قرآن و احكام و آيات آن و به بركت نترسيدن و شجاعتشان و اعتنا نكردن آنها به ابرقدرتها و استكبار، مردم و دولت ايستادهاند و يكصدا فرياد ميزنند كه حكومت غاصب صهيونيست، بايد از فلسطين خارج شود. همين ايستادگي ملت و دولت ايران و نظام جمهوري اسلامي، موجب شده است كه خوني به رگهايِ خشكيدهيِ نهضت فلسطين جاري شود و جوانان فلسطين - يعني نسل سوُّم فلسطينيها - بيداري حقيقي پيدا كنند و نهضت را به شكل اسلامي خودش ادامه دهند. ميدانند كه اگر نهضت جوانان فلسطيني، در داخل و در اطراف مرزهايِ فلسطين اشغالي ادامه پيدا كند، همهيِ اين صلحي كه اينها با عربها كردند و دور ميز نشستند، پوچ و بيمعنا خواهد بود و كارشان به جايي نميرسد. (1)
امّا بعد از انقلاب اسلامي دو اتّفاق مهم افتاد. يكي اين كه نهضت فلسطين - كه يك نهضت غير ديني بود - به يك نهضت اسلامي تبديل شد و مقاومت اسلامي به وجود آمد و رنگ اسلامي گرفت. همان مبارزاني هم كه از بيرون مبارزه ميكردند - مثل كساني كه از لبنان يا مناطق ديگر به اسرائيل حمله ميكردند و به آنها ضربه ميزدند - با انگيزهيِ اسلامي، كه يك انگيزهيِ بسيار قوي است، وارد ميدان شدند.
ثانياً: «انتفاضه» به وجود آمد «انتفاضه». يعني قيام و شورش در داخل، سرزمين و وطن مغصوب. از اين قيام ميترسند؛ چون برايشان خيلي مهمَّست. البته سعي ميكنند مطلب را آنچنان كه هست، منعكس نكنند؛ امّا مبارزات مردم فلسطين در داخل سرزمين فلسطين، براي رژيم صهيونيستي شكننده و كوبنده است؛ ستون فقراتشان را ميشكافد. چرا؟ به خاطر اين كه اينها به يهودياني كه از سراسر دنيا در اين منطقه جمع كردهاند، وعده دادند كه در اينجا امنيَّت و راحتي و زندگي خوش هست و گفتند: : بياييد در اينجا آقايي كنيد؛ امّا حالا اينها طاقت برخورد با اين نسل نوخاسته و صاحبان
1) 1. بيانات در خطبه هاي نماز جمعه ي تهران 28/10/1375
اصلي اين سرزمين را كه امروز بيدار شدهاند، ندارند. اركان نظام صهيونيستي متزلزلست؛ (1)
البته به فضل پروردگار، در ايران اسلامي، علاوه بر اين، حنجرههايِ مردم هم به ياد فلسطين فعّالست، مشتهايشان هم گره است، آمادگي هم دارند؛ منتها ما لازم و مصلحت نميدانيم كه غير از خود ملت فلسطين - كه بايد در صحنه باشد - كسي از جاي ديگري برود. كاري را كه يك ملت بايد انجام دهد، ديگري نميتواند براي او انجام دهد؛ خود آن ملت بايد انجام دهد. (2)
بدانيد اگر ما - ما كه مسؤولين كشور هستيم - جلو مردم را نميگرفتيم، بسياري از جوانهايِ ما راه م يافتادند براي اين كه با جسم خودشان و با تن خودشان هم در عرصهيِ فلسطين حضور داشته باشند. در قضيهيِ غزه جوانهايِ ما به فرودگاه رفتند، هر كار هم ميكردند، نميآمدند؛ با پيغام من برگشتند. اگر من پيغام نميدادم، از فرودگاه برنميگشتند. ميگفتند:
ما را ببريد كه ما برويم غزه؛
خيال ميكردند كه ميتوانند خودشان را به غزه برسانند. اين، انگيزهيِ جوانهايِ ماست. مسألهيِ غزه و مسألهيِ فلسطين، مسألهيِ ماست؛ مسألهيِ اسلامي ماست؛ مسألهيِ همهيِ مسلمينست و وظيفهيِ ماست. آنچه كه انجام هم ميدهيم، وظيفهيِ ماست؛ بر كسي هم منَّت نداريم؛ وظائفمان را انجام داديم. از خداي متعال هم ميخواهيم كه كمك كند، بتوانيم وظائف را انجام بدهيم؛ لكن شما دوستاني كه اينجا حضور داريد، روي همين حرفهايي كه اين آقايان زدند: ايني كه اصل، مبارزه است؛ اين كه هيچ راه حلي جز مقاومت در قضيهيِ فلسطين وجود ندارد، روي اين حرفها ايستادگي كنيد. اين حرفها را صريحاً بزنيد؛ نگذاريد مجاملات سياسي
و جوسازيهايِ سياسي بر اين منطق غلبه پيدا كند. هر كسي از فلسطينها كه از راه مقاومت پايش را كنار گذاشت، ضرر كرد. (1)
… موضع ما در مورد مسألهيِ فلسطين هم موضع روشني است. ما طرفدار ملت فلسطين هستيم. ما طرفدار آزادي فلسطين هستيم. ما طرفدار كوتاه كردن دست متجاوزين به سرزمين فلسطين هستيم. ما ميگوييم: كه مردم فلسطين در خانهيِ خودشان امنيَّت ندارند اسلام، اين وضعيت را ردِّ ميكند. لذا ما هم ردِّ ميكنيم؛ ولو كشورهايِ ديگر پايِ ميز مذاكره بنشينند و فلسطين را - به خيال خودشان - به دشمن بفروشند؛ امّا بدانند كه ملتهايِ مسلمان و ملت فلسطين، هرگز كشور فلسطين را به دشمن نخواهند فروخت. (2)
پايداري شما - چه در دوران دفاع مقدّس و چه در بقيِّهيِ آزمايشهايِ بزرگ اين كشور - اين فضيلتها را در زمانهيِ ما ثبت كرد. زمانهيِ ما زمانهيِ ارتباطات نزديكست؛ امّا اين ارتباطات نزديك هميشه به سود شيطان و شيطنتها نيست؛ به سود معنويتها و اصالتها هم هست. مردم دنيا خيلي چيزها را از شما ياد گرفتهاند. همين مادري كه در فلسطين، جوان خودش را ميبوسد و به طرف ميدان جنگ ميفرستد، يك نمونه است.
فلسطين سالهايِ متمادي، زن و مرد و پير و جوان داشت؛ امّا براثر ضعفها و به دليل آنكه در ميدان صفآرايي معنوي، جنود عقل نميتوانست بر جنود جهل پيروز شود، فلسطين دچار ذِلَّت شد و اين وضعيت برايش پيش آمد و دشمنان بر آن مسلّط شدند؛ امّا امروز وضعيت فلسطين، به گونهيِ ديگري است؛ امروز فلسطين به پا خاسته است؛ امروز ملت فلسطين - زن و مرد - در صفآرايي
معنوي در درون خود توانسته است جانب معنويت را غلبه دهد و پيروز كند و اين ملت پيروز خواهد شد. (1)
پيروزي انقلاب اسلامي در ايران به رهبري امام خميني، مردي فرزانه از تبار پيامبر اكرم صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم، نقش اساسي در بيداري اسلامي در همهيِ جهان، به ويژه در كشورهايِ منطقه داشت. پيروزي مسلمانان در رؤيارويي به ظاهر نابرابر با دشمنان اسلام در جنوب لبنان، نشان ديگري از اصالت و حقّانيَّت مبارزات اسلامِي و تأكيدي است بر اين كه اگر مسلمانان به وعدهيِ خداوند اعتماد كنند و براي خدا مجاهده نمايند، پيروزي آنها حتمي است.
بيترديد پيروزي خيرهكنندهيِ مقاومت اسلامي در جنوب لبنان از يك سو و شكست فضاحت بار طرحهايِ سازشكارانه از سوي ديگر، از عبرتهايِ اصلي منطقه است كه موجب شده مردم مسلمان فلسطين يك بار ديگر به انتفاضه رو كنند؛ ولي اين بار ديگر نغمههايِ سازشكاري در داخل فلسطين و يا منطقه، بر روي فلسطينيانِ صبور، شجاع و مقاوم اثري ندارد و آنها مصمّم هستند كه ا نشاء الله مبارزات خويش را تا پيروزي ادامه دهند. (2)
صهيونيستها و دولت غاصب اسرائيل، ابزار دست امريكا هستند و امريكا، اين دولت غاصب را اصلاً براي انجام كارهايِ خود در خاورميانه گذاشته است و نيز خبرگزاريها و رسانههايِ ارتباط جمعي وابسته به آنها، از روز اوّلِ انقلاب تاكنون، با حجم زياد و كيفيَّت بالا، به تبليغات عليه جمهوري اسلامي پرداختند و هر چه به دهنشان آمد، گفتند و ميگويند: مثلاً موضوع
تضييعِ حقوق بشر كه ممكنست عدهاي در دنيا آن را واقعاً باور كنند، از جعليات همينهاست.
ميگويند: «حقوق بشر در ايران، تضييع ميشود» وقتي ميگوييم: دليلش را بگوييد و مثال بياوريد فهرستي ارائه ميدهند و ميگويند: «شما اينها را اعدام كردهايد اينها چه كساني هستند؟ قاچاقچيان هروئين و مرفين.
يعني محكومين به اعدام كه يك بار اعدام برايشان كمست و اگر مي شد بيش از يك بار اعدامشان كنند، جا داشت. آيا اين نقض حقوق بشرست؟! ميگويند: «ايران تروريستست»: وقتي ميپرسيم به چه دليل ميگوييد ايران تروريستست و تروريسم را صادر ميكند ميگويند: ببينيد در فلسطين و لبنان، مردم چه ميكنند خوب؛ اين به ايران چه ربطي دارد؟!
البته در اين شكّي نيست كه يك عدّه انسان، در فلسطين و لبنان بيدار شدند و از انقلاب اسلامي الهام گرفتند. همان عدّه ميگويند: چرا شما اسرائيلِ غاصب، صهيونيستهايِ بيوطن و دولت جعلي غلطِ اسرائيل را آورديد و بر لبنان و فلسطين مسلط كرديد اين موضوع، به ايران چه ربطي دارد؟! آيا اگر عِدهاي از ميهنشان دفاع كنند، به معني تروريسمست و اين به اصطلاح تروريسم را ايران صادر كرده است؟! (1)
گناه جمهوري اسلامي، اينست كه اين حرف را ميزند! جمهوري اسلامي بر خلاف دولتهايِ ديگر كه از ترس يا با تطميع امريكا همين حرف حقِّ را كتمان كرده و پوشيده داشتند، اين حرف را به صراحت ميزند و ميگويد حقِّ، حقَّست و باطل، باطلست. ما نميتوانيم انكار كنيم كه ملت فلسطين وجود داشته؛ ولي امروز آواره است. نميتوانيم انكار كنيم كه سرزمين فلسطين، از مردم فلسطين غصب شده است؛ آن هم نه با يك روش ظاهراً با نزاكت، بلكه با كشتار و آدمكشي و فريب و دروغ و اعمال زور و سفّاكي و قتل عام. دولت اسراييل با قتل عام و غدر و فريب و سفّاكي و
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ سوُّم رمضان 1415 - 14/11/1373
لگد زدن به ارزشهايِ انساني به وجود آمد. حقوق يك ملت در مقابل پايِ مهاجرين صهيونيست كه وارد فلسطين اشغالي شدند، قرباني شد. در طول قريب پنجاه سالي كه از عمر اين دولت جعلي ميگذرد، دائماً سركوب و قتل نفس و دروغ و فريب و تجاوز و حمله به انسانها و بيگناهان، مايهيِ حيات و تداوم زندگي آن بوده است.
… ما اين حقايق را ميگوييم: ما اين حقايق را مكتوم نگه نميداريم. ما گناه دانستهايم كه اين روشنترين حقايق را در اين دنيا كتمان كنيم براي اين كه امريكا خوشش بيايد. اشخاص بسياري در سطح دنيا - كساني كه با ما در ارتباط تجاري يا سياسي هستند - محرمانه به مأموران و كسان ما ميگويند: علَّت دشمني امريكا با شما، عبارت از همين مسألهيِ خاورميانه و قضيهيِ اسراييلست. ميگويند: چرا شما مخالفت ميكنيد؟ صريحاً ميگويند: كه اين قضيهيِ حقوق بشر و محاكمات آنچناني و حقوق زن و از اين حرفهايي كه عليه جمهوري اسلامي، در رسانههايِ امريكايي و صهيونيستي گفته ميشود، همهاش حرفست. ما خودمان ميدانستيم كه اين حرفست؛ امّا حالا آنها هم اين را اقرار ميكنند.
… مسألهيِ آنها در جاي ديگرست. دردشان از جاي ديگرست. آنها ميگويند: شما چرا با اسراييل كنار نميآييد و مثل ديگران، حكم قتل ملت فلسطين را امضاء نميكنيد؟! حرفشان، اينست. من هميشه اين موضوع را به همه ميگفتم. حالا خود آنها اعتراف ميكنند و به ما ميگويند: كه فشارهايِ امريكا و محاصرهيِ اقتصادي و تبليغات خصمانه و رذالت آميزِ عناصري از دستگاه قانونگذاري و اجرايي امريكا عليه جمهوري اسلامي، همه و همه به قضيهيِ اسراييل مربوط است. ميگويند: شما چرا صلح خاورميانه را قبول نداريد؟ چرا ميگوييد اين صلح نيست و سازش گرگ و ميش است؟ چرا نميآييد اين سازش را امضاء كنيد؟ آنها حكم قتل فلسطينيها را از ما ميخواهند! قضيه، اينست. (1)
1) 1. بيانات در ديدار مردم مشهد و زائران حضرت علي بن موسي الرضا عَلَيْه السَّلَام در صحن حضرت امام خميني (ره) 04/01/1375
صهيونيست
از نظر امريكاييها، بزرگترين عيب جمهوري اسلامي، اينست كه غصب غاصبانِ صهيونيست نسبت به فلسطين را قبول نميكند. بزرگترين نقطهيِ دشمني آنها با نظام جمهوري اسلامي، اينست كه چرا شما قبول نميكنيد چكمهپوشان اسرائيلي، بدون اجازه در خانهيِ مردم حركت كنند و بر سر آنها بكوبند و حاكمانِ آن مردم باشند؟! همهيِ دنيا قبول كردهاند، شما چرا قبول نميكنيد؟! بزرگترين نقطهيِ قوت اين ملت، از نظر آنها، بزرگترين نقطهيِ ضعفست! (1)
برادران و خواهران! علَّت اساسي فشارهايِ همهجانبهاي كه استكبار جهاني - و در رأس آنها رژيم امريكا - به ايران وارد ميكند، حمايت ما از فلسطين است. آنها در اظهارات صريحتري گفتهاند كه مشكل اصلي امريكا با ايران، مخالفت جمهوري اسلامي ايران با طرحهايِ ذِلَّت بار سازش در فلسطين است و بقيِّهيِ امور نظير ادّعاهايِ مضحكِ نقض حقوق بشر و ساخت سلاحهايِ كشتار جمعي، بهانه اي بيش نيست و اگر ايران دست از حمايت خود از مبارزين و مردم لبنان و فلسطين بردارد، آنها دست از روش خصمانهيِ خويش عليه ايران بر ميدارند!
البته ما به روشني ميدانيم مشكل اصلي آنان، اسلام و حكومت اسلامي است كه مانع از بازگشت غارتگرانه و سلطهطلبانهيِ آنان به اين كشور پهناور شده است و آنها هم حقيقتاً اين رويكرد سياستهايِ جمهوري اسلامي را به خوبي ميشناسند. ما به آنها جواب ردِّ دادهايم و حمايت از مردم فلسطين و لبنان را از وظايف مهم اسلامي خويش ميدانيم. لذا آنها از هر سو فشارهايِ خود را وارد ميكنند.
… هر چه دامنهيِ مبارزات لبنان و فلسطين گستردهتر ميشود، بر آشفتگي و عصبانيَّت صهيونيسم و امريكا از نظام جمهوري اسلامي بيشتر و توطئهيِ
1) 1. بيانات در ديدار جمع كثيري از بسيجيان سراسر كشور 30/08/1375
آنها گستردهتر ميگردد؛ ولي آنها بدانند عليٰرغم تبليغاتشان، ملت عظيم الشّأن ايران و مسؤولان و رؤساي كشور، همگي منسجم هستند. مردم مسلمان ايران يكپارچه از آرمانهايِ انقلاب و اسلام حمايت ميكنند و حمايت از فلسطين، انتفاضه و مبارزه با صهيونيسم و حاميانش از اركان اصلي سياستهايِ راهبردي جمهوري اسلامي ايرانست. (1)
برادران و ملت عزيز! استكبار، خصوصياتي را از جمهوري اسلامي خوش نميدارد؛ به رو و به زبان هم نمي آورد. در عين حال، مسائل ديگري را به زبان ميآورد كه بهانه است. موضوع كمك به تروريسم، يا نقض حقوق بشر و يا ادّعاهايي از اين قبيل، حرفهايِ مفت و بهانههايِ واهي است. خودشان هم ميدانند. قضيهيِ اصلي، چيز ديگري است. قضيهيِ اصلي، اينست كه چند موضوع مهم هست كه جمهوري اسلامي به آنها پايبندست. امريكا و طيف مستكبرين عالم، با اينها مخالفند: ما، در قضيهيِ فلسطين، آشتي ناپذيريم. ما گفتهايم كه فلسطين از آن فلسطينيهاست و دولت اسرائيل كه غاصبست، بايد از بين برود و دولت فلسطينيها سركار بيايد.
اين، يك مسألهيِ اساسي است. بر اساس اين مسأله، با هر حركتي كه مخالف اين هدفست، مخالفت ميورزيم. ما گفتيم: اين كه در دنيا، هر جا گروهيِ از مسلمانان هستند، استكبار خونشان را ميريزد و تضعيفشان ميكند، توطئهاي عليه اسلامست و افشاگري كرديم. شما ببينيد، امروز در دنيا انواع و اقسام تضعيف مسلمين و قهر بر آنها وجود دارد. يك نمونهاش در بوسني هرزگوين با آن شكل فجيع و فضيح است. يك نمونهاش در هندست؛ مسألهيِ تخريب آن مسجد تاريخي و بزرگ، كه جزو يادگارهايِ اسلامي است و براي نابود كردن و جريحه دار كردن احساسات مسلمين و خراب كردن روحيهيِ مسلمانان هند اين كار را كردند. در خبرها بود كه در هند، صهيونيستها به آن متعصبين نادان كمك و برايشان برنامهريزي ميكنند. اين هم يك نمونه است. (2)
اين چيزهايي كه راجع به حقوق بشر و امثال آن ميگويند: خودشان هم ميدانند كه خلاف واقع است؛ اينها را به عنوان فشار ذكر ميكنند. امريكا سالهاست كه وقتي بخواهد عليه هر دولتي خصومتي بكند، يكي از خصومتهايش همينست؛ يعني عليه آن دولت شعار ميدهد كه اين ضدّحقوق بشر و ضدّدمكراسي است! اينها كه خودشان هم ميدانند واقعيت ندارد؛ دنيا هم اين را ميداند. اين، چيز مهمّي نيست.
خواستهيِ حقيقي آنها از جمهوري اسلامي - كه بارها هم آن را تكرار كردهاند - اينست كه جمهوري اسلامي در قضيهيِ فلسطين از مواضع خود عقبنشيني كند؛ يعني اسرائيل را به رسميت بشناسد؛ مثل كشورهايي كه قضيهيِ مبارزهيِ فلسطين را به بوتهيِ فراموشي سپردند! ميگويند: شما اين قضيه را رها كنيد، حضور امريكا را در مناطق گوناگون دنيا بپذيريد، حضور امريكا را در قضاياي منطقهيِ خليج فارس بپذيريد و مهمتر از همه، نفوذ امريكا را در قضاياي كشور ايران بپذيريد! اين، خواستهيِ حقيقي رژيم امريكاست. آن چيزي كه به طور حقيقي و جدّي ميخواهند، اين قضيه است كه گفتم. اين را در پوشش حرفهايِ ديگر و اتّهامات و تبليغات مخالف و امثال اين چيزها بيان ميكنند؛ امّا حقيقت قضيه، اينست. (1)
چهل و پنج سال پيش، ظلمي صورت گرفته است: خانهيِ ملت فلسطين از آنها غصب شده است. اين خانه، به تمامه و ب يقيد و شرط، بايد به ملت فلسطين برگردد. حكومت اسلامي، خصوصيَّتش، اينست كه با جَوسازي، عقبنشيني نميكند. مرتّب بگويند: «! آقا، منزوي ميشويد» «منزوي» يعني چه؟! اگر قدرتهايِ پر روي دنيا، با جنجال و هياهو و سر و صدا، آمدند و خواستند ناحقّي را حقِّ كنند، ما هم مثل ديگران كنار برويم و بگوييم: «صحيح م يفرماييد»، پس معناي حكومت اسلامي چيست؟
1) 1. بيانات در ديدار گروه كثيري از دان ش آموزان، دانشجويان و اقشار مختلف مردم به مناسبت يوم الله سيزده آبان 14/08/1376
خوب؛ معلومست در بين افرادي كه جز باطل و جز زورِ نامشروع، هيچ چيز برايشان مطرح نيست، انسانْ منزوي خواهد شد إن يتّخذونك الا هزواً (1)معلومست! مگر وقتي پيغمبر صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْه، دعوت را آورد، منزوي نبود؟ مگر امام بزرگوار ما، در دوران سلطهيِ طاغوت، در خانهيِ خودش غريب و منزوي نبود؟ منزوي يعني چه؟! حكومت اسلامي، اين جوانمردي و رشادت را دارد كه آنچه را حقَّست بگويد و از امريكا و قدرتهايِ متّحد در دنيا نترسد. فرق ما با آن كشورِ ضعيفِ وابسته در همينست. آن دولتهايي ميترسند كه به ملتهايشان وصل نيستند. آنها هم اگر با ملتهايشان متّصل بودند، اين جرأت را داشتند كه ما في الضّمير خودشان را بگويند: ما با ملتمان وصليم. ما يك دولت بي پشت و پناه نيستيم. مثل يك پردهيِ پوششي كه نيرويي آن را به طرفي بكشد و پشت سرش هيچ نباشد، نيستيم. عقبهمان خيلي قوي است. عقبهيِ ما، يك ملت با عظمت، يك ملت پنجاه و چند ميليوني مؤمنست. عقبهيِ ما، منطق و استدلالي است كه بر ما و بر روح ما حاكمست.
ما تسليم ظلم نميشويم. تسليم زورگوييها و گستاخيهايِ وقيحانهيِ امريكا و قدرتهايِ متّحد امريكا نميشويم. قرآن به ما ياد داده است كه حرف حقِّ را با قدرت بزنيم و بر آن پافشاري و اصرار كنيم و نيرويمان را براي آن بسيج نماييم. خداي متعال هم بركت خواهد داد و كمك خواهد كرد؛ همچنان كه سرنوشت ما در اين پانزده سال ماجراي حماسي ملت ايران اين را اثبات ميكند. (2)
عزيزان من! يكي از خدمتهايي كه دشمنان ما به ما ميكنند، همينست كه به ما نشان ميدهند در تبليغ روي چه نقاطي بايد متمركز شويم. امروز اگر شما نگاه كنيد، ميبينيد كه همهيِ دستگاههايِ تبليغي دشمن دست به دست هم دادهاند و تبليغات خود را بر روي چند نقطه متمركز كردهاند. در رأس آنها هم تبليغات صهيونيستهاست. صهيونيستها كه عرض ميكنيم، فقط مراد ما دولت صهيونيست غاصب نيست؛ او بخشي از مجموعهيِ صهيونيستهاست؛ مجموعهيِ صهيونيستهايي كه سرمايهاران بزرگ كشورهايي از جمله امريكا را تشكيل ميدهند و بر سياست آن كشور مسلطند.
امروز متأسِّفانه كشور امريكا، دولت امريكا، كنگرهيِ امريكا، در زمينههايِ گوناگون - مالي، تبليغاتي، فرهنگي و غيره - اسير طلسم صهيونيستند. تبليغات رسانه ايِ دنيا هم غالباً در اختيار اينهاست. اين خبرگزاريهايِ معروفي كه شما ميبينيد، عمدهشان در اختيار همين مجموعهاند. بعضيها هم كه متعلق به آنها نيستند، با آنها هم جهتند. اگر شما تبليغات اينها را نگاه كنيد، ميبينيد كه در مورد كشور عزيز و ملت بزرگ و قهرمان و در عين حال مظلوم ما، بر روي چند نقطه متمركزند: اوَّل، اختلاف و دوئيت و تفرقه است؛ همان
داستان قديمي «تفرقه بينداز، حكومت كن» همان درد و بلاي عمدهاي كه از؛ قديم در جان ملتها م يافتاده است. درصدند تفرقه ايجاد كنند، يا اگر هر چه تلاش كردند ديدند نميتوانند تفرقه ايجاد كنند، شايعهيِ تفرقه بيندازند. (1)
از اين [فراموشي هويت مستقل ملّي] خطرناكتر، اينست كه سررشتهيِ همين تحوُّلات منفي در سطح بينالمللي، در دست كساني؛ باشد كه آنها به وسيلهيِ اين تحوُّلات ميخواهند اهداف خودشان را - كه يا زرست يا زور - تأمين كنند و براي آنها چيزي به نام هويت ملتها اصلاً ارزش ندارد؛ كه متأسِّفانه اين در صد سال، صد و پنجاه سال اخير، در دنيا اتِّفاق افتاده است؛ يعني تحوُّلات كشورهايِ آسيايي و آفريقايي و امريكاي لاتين در دام طرّاحي باندهايِ قدرت بينالمللي افتاده است و طرّاح اينها صهيونيست و سرمايه اران بينالمللي بودهاند. براي اينها آنچه مهم بوده، كسب قدرت سياسي است كه بتوانند در كشورها و دولتهايِ اروپايي و غيره نفوذ كنند و قدرت سياسي را در دست بگيرند و پول كسب كنند و اين كمپانيها، سرمايههايِ عظيم، كارتلها و تراستها را به وجود آورند. هدف اين بوده است؛
آن وقت اگر اقتضاء ميكرده است كه اخلاق جنسي ملتها را خراب كنند، راحت ميكردند؛ مصرف گرايي را در بين آنها ترويج كنند، به راحتي اين كار را انجام ميدادند؛ بي اعتنايي به هويتهايِ ملّي و مباني فرهنگي را در آنها ترويج كنند، اين كار را ميكردند. اينها، اهداف كلان آنها بوده است كه تصوير ميكردند. آن وقت هميشه لشكري هم از امكانات فرهنگي و رسانهايِ و روزنامههايِ فراوان و مسائل گوناگون تبليغات در مشت اينها بوده است، كه اينها امروز يواش يواش دارد پخش ميشود و من پريروز در روزنامه - البته سه، چهار ماه قبل از اين، من مقالهاش را ديده بودم - گزارشي از تشكيل «ناتوي فرهنگي» را خواندم. يعني در مقابل پيمان ناتو كه امريكاييها در اروپا به عنوان مقابلهيِ با شوروي سابق يك مجموعهيِ مقتدر نظامي به
1) 1. بيانات در ديدار علما و روحانيون در آستانه ي ماه مبارك رمضان 03/10/1376
وجود آوردند؛ امّا براي سركوب هر صداي معارض با خودشان در منطقهيِ خاور ميانه و آسيا و غيره از آن اِستفاده ميكردند، حالا يك ناتوي فرهنگي هم به وجود آوردهاند. اين، بسيار چيز خطرناكي است. البته حالا هم نيست؛ سالهاست كه اين اتِّفاق افتاده است. مجموعهيِ زنجيرهيِ به هم پيوستهيِ رسانههايِ گوناگون - كه حالا اينترنت هم داخلش شده است و ماهوارهها و تلويزيونها و راديوها - در جهت مشخَّصي حركت ميكنند تا سررشتهيِ تحوُّلات جوامع را به عهده بگيرند؛ حالا كه ديگر خيلي هم آسان و رو راست شده است.
در گرجستان كه يك تحول سياسي اتِّفاق افتاد و جا ب هجايي قدرت انجام گرفت، يك سرمايه ار امريكايي و صهيونيست يهودي - البته اسمش معروفست، من نميخواهم اسمش را بياورم - اعلام كرد كه من ده ميليون دلار در كشور گرجستان خرج كردم و تحول سياسي ايجاد كردم؛ خيلي راحت. ده ميليون دلار خرج ميكنند، يك حكومت را كنار ميگذارند، يك حكومت ديگر را سر كار ميآورند! اينها بايد روي مردم اثر بگذارند؛ بايد اجتماعات درست كنند.
در اوكراين هم همين كار را كردند؛ در جاهايِ ديگر هم همين كار را كردند. گاهي اوقات تأثيراتشان به شكل ديگري است و تعيينكننده است؛ شايد اين را در يك جمع دانشجويي ديگر گفته باشم كه ماهاتير محمَّد، نخست وزير سابق مالزي - كه بسيار هم آدم پركار و دقيق و جدي و پايبندي بود - به تهران آمد، به ديدن من هم آمد؛ همان اوقات بود كه تحوُّلات گوناگوني در آسياي شرقي اتِّفاق افتاده بود؛ در مالزي، اندونزي و تايلند و زلزلهيِ اقتصادي به وجود آمده بود. همين سرمايهدار صهيونيستي و بعد سرمايه دارهايِ ديگر، با بازيهايِ بانكي و پولي توانستند چند تا كشور را به ورشكستگي بكشانند. در آن وقت ماهاتير محمَّد به من گفت:
من فقط همين قدر به شما بگويم كه ما يك شبه گدا شديم!
البته وقتي كشوري وابستگي اقتصادي پيدا كرد و خواست نسخههايِ اقتصادي بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول را عمل بكند، همينطور هم خواهد شد. خود اين بانك جهاني و صندوق بينالمللي هم يكي از بخشها و قطعههايِ اين پازل بزرگند. اين خيلي خطرناكست كه سر رشتهيِ تحوُّلات جهاني
دست باندهايِ قدرت بينالمللي باشد؛ كه امروز هست. اينها صهيونيستها و سرمايهدارهايند و عمدتاً هم در امريكا و در اروپايند. اين دو، سه نكته در باب تحول بود، پس، از تحول نبايد گريخت؛ نبايد ترسيد و نبايد آن را با هرج و مرج و آنارشيسم اشتباه كرد. تحول خوبست و لازمست. (1)
رژيم صهيونيست امروز، بسيار ضعي فتر از رژيم صهيونيستِ چند سال قبل امروز بحمدالله موقعيَّت ما، موقعيَّت مستحكمي است؛ بعكس موقعيَّت دشمنان و مخالفان ما متزلزلست. من ديروز و پريروز هم گفتم: امريكاي امروز، امريكاي ده سال و پانزده سال قبل نيست؛ رژيم صهيونيست امروز هم، رژيم صهيونيست چند سال قبل نيست. اين رژيم بشدت تودهني خورد. (2)
صهيونيسم، در قلب صفوف دشمنان خوني اسلام و نظام جمهوري اسلامي امروز در مقابل نظام جمهوري اسلامي كه فعلاً قلهيِ اسلام طلبي در دنياي اسلامست، صفوفي قرار گرفتهاند؛ استكبار جهاني در قلب آن صفوفست؛ صهيونيسم در قلب آن صفوفست. اينها به طور صريح، دشمنان خوني اسلامند، پس دشمنان خوني جمهوري اسلام ياند. اين شد يك معيار. اگر حركتي كرديم، كاري كرديم كه به نفع اين دشمن انجام گرفت، بايد بدانيم اگر غافليم، هوشيار بشويم، بدانيم كه داريم راه غلط ميرويم. اگر حركتي كرديم كه ديديم اين دشمن را خشمگين ميكند، بدانيم كه را همان راه درستست. دشمن از پيشرفت ملت ايران خشمگين ميشود، از موفقيتهايِ شما خشمگين ميشود، از استحكام نظام اسلامي خشمگين ميشود. شما ببينيد از كداميك از كارهايِ ما دشمن خشمگين ميشود؛ آن چيزي كه دشمن را خشمگين ميكند، اين همان خط درستست. آن چيزي كه دشمن را مشعوف ميكند، ذوق زده ميكند، سعي ميكند بر روي آن هِي تكيه كند؛ در تبليغات، در سياستورزي، اين آن خط كجست؛ اين همان زاويهداري
است. اين معيارها را در نظر داشته باشيد. اين معيارها حقايق را روشن خواهد كرد. در بسياري از موارد آن جايي كه اشتباهي پيش ميآيد، با اين معيارها ميشود آن اشتباه را برطرف كرد. (1)
تبليغات دشمن و عمدهيِ اين تبليغات، دست صهيونيستهاست. خبرگزاريهايِ معروفي كه در دنيا وجود دارند، اغلبشان متعلق به صهيونيستها هستند. بعضي از راديوهايِ معروف دنيا هم، متعلق به آنهايند. صهيونيستها هم در اين منطقه، مثل سگ زنجيري استكبار عمل ميكنند. پارس كردن و پاچه گرفتن و به اين و آن پريدن، شأن صهيونيستهاست. از آنها، غير از اين هم انتظاري نيست و البته، كسي هم اهميَّتي به آنها نميدهد؛ امّا اگر كسي به وضع تبليغات اينها در برهههايِ مختلف نگاه كند، چيزهايِ شگفتآوري را احساس ميكند. (2)
ما امروز مواجه هستيم با يك جبهِهيِ دشمني بزرگ در سراسر دنياي قدرتمندان؛ اين جبهِهاي است كه شكل گرفته است در مراكز قدرت بينالمللي، قدرتهايِ مالي و اقتصادي، كه غالباً هم در مشت صهيونيستها و سرمايهدارهايِ بزرگست. اين جبهِه در مقابل نظام اسلامي از همهيِ وسائل استفاده ميكند و در داخل هم متأسِّفانه كساني به اينها جواب ميدهند؛ كساني ميشوند طرف مورد اعتماد آنها، حرف آنها را تكرار ميكنند، به آنها پاس ميدهند، براي اين كه آنها بتوانند به نظام جمهوري اسلامي ضربه بزنند! يك چنين حالتي متأسِّفانه وجود دارد؛ ليكن در مقابل آن، بيداري مردم، آگاهيِ مردم، انگيزهيِ مردم، حضور مردم، دينداري مردم، علاق همندي مردم به مباني
نظام و پايههايِ نظام وجود دارد. اينها حقائقي است كه در جمهوري اسلامي وجود دارد و ما پيش رفتيم. ما در طول اين سالهايِ متمادي، خدا را شكر ميكنيم كه پيش رفتيم. (1)
سكوت و سازش خيانتآلود بسياري از دولتهايِ عربي و حتّي تظاهر بعضي از آنان به بيتفاوتي و عدم حساسيت نسبت به سرنوشت فلسطين، كار را به جايي رسانده است كه دولت غاصب صهيونيست، پس از سالها كتمان و حتّي انكار، اكنون دوباره داعيهيِ اسرائيل بزرگ را علناً بر زبان ميآورد و با بيشرمِي و وقاحت، نيت پليد غصب سرزمينهايِ جديدي از ميهن اسلامي را تكرار ميكند.
بعضي از پادشاهان و رؤساي عرب، به خاطر جلب نظر معبودشان امريكا، حتّي انگيزههايِ عربي و عرق قوميت را كه دائماً از آن دم ميزنند، در برابر اسرائيل به فراموشي ميسپارند و به جاي آن، ميدان مسابقه با اسرائيل در گرفتن كمك از امريكا را هر چه بيشتر گرم ميكنند. اين داغ ننگ را چه كسي از پيشاني ملت عرب خواهد زدود؟ و آيا جوانان مسلمان بيدار در كشورهايِ عربي، اين خيانت را بر خودفروختگان خواهند بخشيد؟!
در نظر اين زمامداران خائن، قوميت و وحدت عربي، فقط هنگامي بايد مورد استفاده قرار گيرد كه امريكا بخواهد از آن در برابر ايران اسلامِي و اسلام ناب محمّدي صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم بهرهبرداري كند. اُف بر وجدانهاي خفته و دلهايِ ناپاكي كه لطف و عنايت امريكا را به قيمت از دست دادن همه چيز، هم ثروتهايِ خداداد طبيعي، هم شأن و كرامت انساني و ايمان اسلامِي و آبرو و اعتبار و تشخص ملت خود طلب كردند و با كفران نعمتهايِ خدا، خود و ملتهايشان را در سراشيب انحطاط و ابتلا به غضب الهي دچار ساختند
اَلَم تَرَ الي الّذين بَدَّلُوا نعم تَالله كفراً و اَحَلُّوا قومَهم دارَالبَوارِ جَهنمَ يصلَونَها و بِئسَ
1) 1. بيانات در ديدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري 06/12/1388
القَرار(1)
چه شد آن شور و هيجاني كه در برابر اسرائيل غاصب ابراز ميشد؟ و چه شد تعهدي كه رؤساي عرب با ملتهايِ خود دربارهيِ مبارزه با اسرائيل بستند؟ لعنت خدا و بندگان صالحش بر آن دستي (2)كه اَوَّلين معاهدهيِ سازش با اسرائيل را امضاء كرد و زندگي سياه دنيوي و سرنوشت اخروي خود را با فرعون قرين ساخت و نفرين بندگان صالح و فرشتگان و انبياء و اوليا بر آنان كه آن راه را ادامه دادهاند و ميدهند؛ مخصوصاً آنان كه اميد كاذبي به ملت مظلوم فلسطين داده و آنگاه به بهايِ سيه روزي آنان، عيش ناپايداري براي خود فراهم كردند. (3)
اكنون اوضاع آشفتهيِ جهان اسلام و وابستگي روزافزون كشورهايِ منطقه به قدرت بيمهار امريكا، زمينهيِ مساعدي براي تهاجم كينهورزانهيِ دولت غاصب فراهم ساخته، كه با پشتگرمي به حمايت شيطان بزرگ - كه حقاً خطرناكترين دشمن اسلام و مسلمينست - آشكارا مقاصدي را كه هرگز هم تلاش زيادي براي پنهان ساختن آن نميكرده است، دنبال كند: انتقال يهوديان شوروي كه بخشي از بهايِ كمكهايِ غرب به آن ابرقدرت سابقست؛ انتقال فلاشههايِ اتيوپي كه قرارست خدمت به صهيونيستهايِ امريكايي و اروپايي غاصب فلسطين را بكنند و اخيراً يهوديان هند؛ شهركسازي در بخشهايِ غصب شدهيِ اخير فلسطين و حتّي احتمالاً در بخش اشغال شدهيِ لبنان؛ افزايش تجهيزات نظامِي و سلاحهايِ كشتار جمعي در همان حال كه امريكا جنجال تحريم صدور چنين سلاحهايي را به خاورميانه بلند كرده است؛ حملات هوايي روزمره و متناوب به جنوب لبنان و بمباران غيرنظاميان فلسطيني و لبناني؛ سختگيري روزافزون نسبت به شهروندان عرب فلسطيني
البته دولتِ تروريست هم داريم كه به كارش «تروريسم دولتي» اطلاق ميشود. امروز واضحترين نمونهيِ دولت تروريست، رژيم غاصب صهيونيستست. در واقع، از روزي كه دستِ پليد و سياستِ ضدّاسلامي، ضدِّ مردمِي و ضدّشرقي انگليس، در كشور فلسطينِ اسلامي به صهيونيستها حكومت داد - يعني از سال 1948 ميلادي و قبل از آن - تروريسم دولتي هم شكل گرفت و به ترور پرداخت. صهيونيستها كارهايشان را با ترور پيش ميبردند و ميبرند. به عنوان مثال، قتل عام در «ديرياسين» كه قضيهاش را شنيدهايد، از مظاهر تروريسمست.
وقتي به يك روستا حمله كنند، مردها، زنها و بچهها را به رگبار ببندند و يا مردها را بكشند و زنهايِ تنها و بيپناه را در بيابان رها كنند و به آنها بگويند: «هر جا ميخواهيد برويد» و سپس همهيِ خانهها را آتش بزنند، يكي از بارزترين مظاهر تروريسم رخ مينمايد.
1) 1. پيام به حجاج بيت الله الحرام 26/03/1370
دولت غاصبِ اسرائيل، از بدو تشكيل تا امروز - به عبارتي: در تمام طولِ تقريباً نيم قرني كه اين غدهيِ سرطاني در پيكرهيِ اسلامي پيدا شده است - هميشه كارش را با ترور پيش برده و مظهر كامل تروريسم دولتي است. حتماً شنيدهايد كه اخيراً اين دولت غاصب، در يك هجوم شبانه، چند فروند چرخبال و هواپيما، همراه با كماندو و اسلحه به لبنان فرستاد، تا روستايي را به محاصره در آورند و مردي را از خانه اش بربايند و به زندان منتقل كنند. آيا تروريسم دولتي از اين واضحتر وجود دارد؟!
جالب اين جاست كه چندي پيش، رؤساي هفت دولت صنعتي جهان، نشستند، ريش جنباندند و راجع به تروريسم حرف زدند. آيا شما نميدانيد كه امروز مظهر تروريسم كيست؟! آيا شما انصاف داريد؟! آيا شما از افكار عمومي جهان، اندكي ملاحظه داريد؟! آيا شما كه اينقدر مدّعي حقوق بشر هستيد، انسانها را داراي عقل و تشخيص ميدانيد؟! امروز مظهر تروريسم دولتي و دولت تروريست در دنيا كيست؟ آن دولتي كه هر روز به لبنان حمله ميكند و به كشتار و آدمربايي ميپردازد كيست؟ كيست كه دولتش، از اوّل بر اساس ترور، ايجاد وحشت و كشتار و قتل عام به وجود آمده است؟ آيا غير از دولت اسرائيل، دولت ديگري هم هست كه از اين ويژگيها برخوردار باشد؟ دنبال تروريسم دولتي ميگرديد؟ بفرماييد: اسرائيل! چرا در مقابل اقدامات تروريستي اين دولت ساكت ميمانيد و حتّي از آن حمايت ميكنيد؟! چرا دروغ ميگوييد؟! دولت غاصبِ اسرائيل، بلايي جهاني است. (1)
ببينيد! امروز در سطح جهان، دو بلا وجود دارد:
يك بلا، بلاي تروريسمست؛ كه مظهر اعلايش از لحاظ دولتي، حكومت غاصبِ صهيونيستها و از لحاظ حزبي، منافقين و امثال منافقينند كه مثل ميكروبي كه در محيط مناسبي در زبالهدان رشد ميكند و تكثير ميشود، زير بال دولتهايِ بزرگ، رشد و نمو
1) 1. بيانات در ديدار جمعي از اعضاي «نيروي انتظامي» كاركنان «سازمان تأمين اجتماعي» سازمان بهزيستي و اساتيد و دانشجويان دانشگاهها 29/04/1373
كردند.
بلاي دوُّم، كه شايد از بلاي اوّل هم بزرگترست، حقِّ كشي كساني است كه مدّعي زمامداري امور بشرند. اينها ترور را ميبينند، تروريست را ميشناسند و تروريسم دولتي را هم تشخيص ميدهند؛ امّا حقِّ را ميپوشانند و انكار ميكنند. كار اينها واقعاً براي بشريَّت، بلاي بزرگي است. (1)
امروز حيلهگري آنها، همين ايجاد «كنفرانس فلسطين» يعني كنفرانس براي شناسايي اسرائيلست. همين كنفرانس ژنو و ديگر مجامع جهاني، كه امريكا كارگرداني ميكند، ترفند اينهاست. بمجرَّد اين كه اعراب، اينها را به رسميت بشناسند و اين مانع كه مانع مهمّي است، از سر راه صهيونيستها برداشته شود، باز نوبت زور و خشونت و خباثت آنها ميشود. هماكنون نيز در لبنان به خباثت و خشونت متوسل شدهاند. (2)
… امروز يك بار ديگر يكي از آن لحظههايِ سرنوشت ساز در پيش است و يكي از آن امتحانهايِ عمومي آمادّه. مسأله، اينست كه امريكا در بحبوحهيِ آنچه پيروزيهايِ، پس از پايان «جنگ سرد» ناميده ميشود و به بركت سكوت رُعبآميزي كه بر برخي از كشورهايِ اين منطقه حاكم گشته و با تكيه بر حضور نظامي غاصبانه در خليج فارس، درصددست مشكل خود و مشكل صهيونيستهايِ غاصب را حل كند؛ اسرائيل از سوي اعراب به رسميت شناخته شود و داعيهيِ «فلسطين» براي هميشه پايان يابد. (3)
ملت ايران نسبت به اين قضيه آگاه است. ملتهاي ديگر هم بايد بفهمند.
1) 1. بيانات در ديدار جمعي از اعضاي «نيروي انتظامي» كاركنان، «سازمان تأمين اجتماعي» سازمان»، بهزيستي و اساتيد و دانشجويان دانشگاهها 29/04/1373
2) 2. بيانات در خطبههايِ نماز جمعه ي تهران 07/01/1371
3) 3. پيام به ملتهايِ مسلمان، علما، نويسندگان، روشنفكران و دانشجويان كشورهايِ اسلامي، به منظور بسيج نيروهايِ عظيم كشورهايِ اسلامي براي مقابله با توطئههايِ خباثتآميز امريكا و اسرائيل در كنفرانس مادريد 25/07/1370
بحمدالله بسياري از ملتهايِ اسلامِي و ملل آزادهيِ دنيا، كم و بيش از اين مسائل اطّلاع دارند. آنچه ما ميخواهيم نتيجه بگيريم، اينست كه چهل و پنج سال از غصب سرزمين فلسطين ميگذرد. هر چه دولتهايِ عربي و سازمانهايِ فلسطيني كوتاه آمدند، دشمن پرروتر و خشونت از طرف او بيشتر شد. نتيجه، اينست كه ملت فلسطين براي نجات خود، يك راه بيشتر ندارد و آن، مبارزهيِ خشن فداكارانهاي است كه بايد در داخل و خارج سرزمينهايِ اشغالي انجام گيرد. وظيفهيِ همهيِ مسلمانان هم، اينست كه به اين مبارزهيِ اسلامي كمك كنند. (1)
خاصيت قدرت استكباري، اينست كه به همهيِ دنيا مثل منطقهاي كه متعلق به خود اوست، يا او حقِّ استفادهيِ از آن را دارد، نگاه ميكند. اگر بناست يك نقطه را تقويت كند، چون به نفع اوست، بدون هيچ ملاحظهاي تقويت ميكند. امروز شما ببينيد اسرائيل چقدر مورد حمايت امريكاست؛ اسرائيلي كه بعد از آنكه حقوق ملت فلسطين را تضييع كرده است، هيچ حقِّي براي ملتهايِ همسايهيِ خود قائل نيست؛ هر وقت فرصت پيدا كند، تجاوز ميكند؛ امروز چون ميتواند به لبنان تجاوز كند، تجاوز ميكند؛ ولي روزي اگر لازم بداند، به اردن يا به سوريه هم حمله ميكند. چه چيزي مانع او خواهد شد؟!
اسرائيل رژيمي است كه در داخل سرزمينهايِ اشغالي فلسطين، براي مردم اين سرزمين كمترين حقِّ حيات و حيثيت زندگي اي قائل نيست؛ به آنها اجازهيِ زندگي در خانهيِ خودشان هم نميدهد؛ آن كساني كه در مقابل فشار نيروهايِ صهيونيستي فريادي بكشند، آنطور خشن آنها را خفه و سركوب ميكند؛ به هيچيك از قراردادهايِ بينالمللي كه در عرف دولتهايِ جهاني مورد قبولست، اگر نخواهد، عمل نميكند؛ هر كدام كه براي او اندك مشكلي داشته باشد، آن را خيلي راحت كناري ميگذارد! امريكا از
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعه ي تهران 07/01/1371
چنين رژيمي وحشي و گستاخ و بياعتناي به قوانين انساني و مُقرَّرات بينالمللي حمايت ميكند!
اين كارهايي كه امروز اسرائيل ميكند، اگر كمتر از آن را دولتي انجام ميداد كه در خدمت منافع امريكا نبود، ميدانيد تبليغات امريكايي با آن دولت چه ميكرد؟! در همين جريان شهادت دبير كل حزب الله لبنان - مرحوم سَيِّد عبّاس موسوي، اين مجاهد شهيد و با اخلاص - هليكوپترهايِ صهيونيست وارد فضاي كشور ديگري ميشوند؛ آزادانه در آن رفت و آمد ميكنند؛ نقطهاي را زير نظر ميگيرند و كاروان اتومبيلهايِ غيرنظامي را با موشك ميزنند؛ مرد را ميكُشند، زن را ميكُشند، فرزند خردسال را ميكُشند؛ امّا شما ببينيد در مقابل اين جنايت واضح - كه هيچ كس در جنايت بودن اين رفتار نميتواند كمترين ترديدي بكند - دنياي استكباري چه موضعي ميگيرد؟!
مگر معناي تروريسم چيست؟! مگر تروريسم غير از، اينست؟! به غيرمسلحي حمله كنند؛ به زن و فرزند مردم حمله كنند؛ به خانهيِ مردم حمله كنند؛ از داخل خانه، صاحبِ خانه را بربايند؛ شكنجه كنند و بكُشند!
مگر تروريسم چيست؟! آيا رژيم ايالات متّحدهيِ امريكا و سازمانهايي كه دم از طرفداري از حقوق بشر و مخالفت با تروريسم ميزنند، نميفهمند كه تروريسم يعني اين؟! نميدانند كه تروريسم دولتي، يعني آن كاري كه چهل و چند سالست كه رژيم غاصب صهيونيست دارد انجام ميدهد؟! يا ميفهمند و به رو نميآورند؟! آيا وقتي ملَّتي ميبيند كه اينطور فرهنگها و واژهها و لغات، در قاموس استكبار امريكايي، نابجا و غلط مصرف ميشود، جا دارد كه از اين كه امريكا به او تروريست بگويد، تحاشي (1)كند؟ امريكاييها عِدِّهاي را در ليست تروريستها قرار دادند؛ غلط كردند! اگر بناست كساني در ليست تروريستها قرار بگيرند، اوَّل خود رژيم امريكاست كه تروريستتر از ديگرانست و حامي خبيثترين رژيمهايِ دنيا - يعني رژيم صهيونيست - است. (2)
خلاصي اسرائيل از دغدغهيِ معارضات دولتهايِ عربي، آن دستآموزِ امريكا را اولاً براي وظيفهيِ اصليش، يعني مبارزه با حركتهايِ اسلامي در اين منطقه - كه بزرگترين خطر جدي براي امريكاست - آمادّه ميسازد؛ ثانياً نفوذ امريكا را بر كشورهايِ اين منطقهيِ حياتي قطعي كرده، منطقه را به صورت خانهيِ امن امريكاييان در ميآورد و شيطان بزرگ، صاحب اختيار بيدردسر خاورميانه ميشود و ثالثاً اسرائيل در راه توسعهيِ سرزمينهايِ اشغالي و آرزوي «از نيل تا فرات» يك سنگر مهم ديگر را فتح ميكند. (1)
چرا امروز رژيم غاصب صهيونيستي، به پشتيباني امريكا و پول صهيونيستهايِ عالم، ميتواند به ملتهايِ عربي اينطور واضح زور بگويد؟ چرا بعد از گذشت دهها سال كه مسلمانان و تودههايِ عرب، مذاكرهيِ با اسرائيل را - كه يك رژيم جعلي و بيريشه و تحميلي و غاصب در منطقه است - تحريم ميكردند و آن را زشت ميشمردند، امروز متأسِّفانه فكر مذاكره در ميان عناصر سياسي و بسياري از دولتهايِ عرب، تلقي به قبول ميشود؟ چون مردم حضور ندارند، چون دست مردم با دستهاي فعال آن كشورها همراه نيست، چون رژيمها به راهي ميروند و ملتها به راهي ديگر؛ نتيجه ضعفست. والّا اگر رژيمهايِ عربي كه امروز مذاكرهيِ با اسرائيل را قبول ميكنند، به ملتهايِ خود متكي بودند، چرا احساس كنند كه ناچار و مجبورند با دشمن خانگي و غاصب سرزمين خود بنشينند و در مورد سرزمين مغصوب حرف بزنند؟
اگر ملتها را در صحنه راه ميدادند، اگر به عواطف و فكر و اراده و نيروي ملتها احترام ميگذاشتند، ملتها نميگذاشتند كشورها و رژيمهايِ عربي اينطور دچار ضعف بشوند. (2)
ملت اسلام بايد بيدار باشد و اين وظيفه را فراموش نكند. دشمن خدا، از غفلت مسلمين سوء استفاده كرد؛ والّا چندصدهزار صهيونيست در اوَّل كار، بعد هم تا امروز يكي، دو ميليون با همهيِ آن حواشي اي كه از اطراف دنيا فراهم كردند، مگر چقدر قدرت دارند؟ اگر سران كشورهايِ اسلامي بهوش بودند، اگر ملتهايِ اسلامي بيدار بودند، مگر كمكهايِ امريكا در آن صورت ميتوانست اسرائيل را نجات بدهد؟ ابداً. مسلمانان غافل ميمانند كه دشمن ميتواند اظهار وجود بكند. دشمن چندان قوي نيست؛ ما از قوّت خودمان غافليم. (1)
اين خطاي بزرگي است كه كسي تصور كند عقبنشيني دولتهايِ اسلامي در برابر استكبار در قضيهيِ فلسطين، آنها را قانع خواهد كرد. ميبينيد همين كوتاه آمدنها و عقبنشينيها براي دولت استكباري ايالات متّحدهيِ امريكا، مسألهيِ خاورميانه را به صورت يك آرزوي خام مطرح كرده است. آنها دنبال خاورميانهاي هستند كه يكسره و به طور كامل در مشت خودشان باشد، كه امروز چنين چيزي نيست. سكوت دولتهايِ اسلامِي و عقبنشيني آنها در عرصهيِ سياسي و در عرصهيِ بينالمللي، دشمن را روز به روز گستاختر ميكند.
… امَّت اسلامي امروز در دنيا يك حقيقت غيرقابل انكارست. ملتهايِ مسلمان دلهاشان پُرست از نفرت از آن قدرتهايِ بينالمللي زورگو و غاصب و اگر فرصتي پيدا كنند، همهيِ اين ملتها پشت سرِ ملت فلسطين ايستادهاند.
اين را هم همه بايد بدانيم و بفهميم كه عقبنشيني در مقابل قدرتهايِ
1) 1. سخنراني در ديدار گروهيِ از آزادگان، جمعي از خانوادههايِ معظم شهدا و جانبازان، مسؤولان اجرايي و نمايندگان مجلس شوراي اسلامِي و ائمهيِ جمعهيِ استانهايِ كرمانشاه، يزد و چهارمحال و بختياري و گروهيِ از مردم شهرهايِ گرگان، گنبد، محلات، گتوند، شوشتر، سپيدان، تهران، شيراز و جهرم 02/08/1369
استكباري، آنها را جَريتر ميكند؛ امّا ايستادگي، به ناكامي آنها ميانجامد. قدرت ابرقدرتهايِ دنيا يك قدرت بيتخلف و بيمنتها نيست. (1)
اين را هم بگويم: آن جايي كه شما احساس ميكنيد دشمن سختگيري ميكند، درست همان جايي است كه دشمن آسيب ميبيند. فشاري كه اين روزها به وسيلهيِ صهيونيستها بر مسلمانان مظلوم فلسطيني وارد ميشود، به معناي آنست كه استكبار در سرزمينهايِ اشغالي فلسطين مقدَّس، به طور جدي تهديد ميشود. اگر تهديد جدي نبود، اين قدر فشار زياد نميشد.
اين روزها دولت غاصب صهيونيست، به طور روزمره در سرزمين اشغالي به مردم حمله ميكند و حتّيٰ شنيدم به زنها حمله كرده، تعدادي از آنها را مضروب و مجروح نموده و تعداد كثيري از مردم را به وسيلهيِ مزدوران نظامِي و پليس خود مجروح كرده است. چقدر از افراد را ميگيرند و در زندانهاي خود بازداشت و شكنجه ميكنند و در نهايتِ فشار نگه ميدارند؛ امّا شعلهيِ مقدَّس، روز به روز در سرزمينهايِ اشغالي مشتعلتر ميشود. (2)
شگرد دشمن؛ انصراف ذهنها از فلسطين به جاهايِ فرعي و به مسائل دروغين دنياي اسلام - به خصوص دنياي عرب - همين امروز بايد متوجّه؛ باشد كه شگرد دشمنان، اينست كه آنها را از اين قضيهيِ مهم كه امروز قضيهيِ اصلي جهان اسلام و به خصوص قضيهيِ اصلي جهان عربست، منصرف و ذهنها را به جاهايِ فرعي و به مسائل دروغين منتقل كنند، براي اين كه بتوانند اين كار را انجام دهند. البته آنها نخواهند توانست انجام دهند. اينها هم اگر غفلت كنند، براي خودشان جز زيان، چيزي به بار نخواهد آورد؛ يعني آبروي غفلتكنندگان خواهد رفت؛ امّا قضيه به همان استحكام اصلي باقي خواهد
ماند و بلاشك روزي ملت فلسطين، سرزمين فلسطين را در زير سلطهيِ حقِّ خود خواهد گرفت؛ هيچ ترديدي نيست.
عدم توجّه به ذخايرِ تاريخ و سرگذشت زندگي - كه تاريخ عبارت از مجموعهايِ از حوادثست - اين نتايج را دارد. بايد همواره به تاريخ و به حوادث گذشته، به خصوص به حوادث نزديك به ما توجّه داشت. (1)
براي يك نظام و يك رژيم سياسي، ضعف حقيقي و افول قدرت وقتي شروع ميشود كه اين رژيم و اين نظام، استدلال سياسي و قانعكنندهيِ براي كار خود و حقّانيَّت سياسي خود را از دست بدهد. وقتي رژيمي حقّانيَّت سياسياش از دست رفت و استدلال او براي موجوديت و كارهايِ خودش از دست او خارج شد، آن وقت قدرت معنوي خود را از دست داده است و سقوط او شروع شده است؛ ولو در ظاهر چيزي فهميده نشود و خود او نفهمد. اينها اينقدر مست قدرت و شهوتند كه نميفهمند ضعف استدلال و فقدان حقّانيَّت سياسي آنها در دنيا، با آنها چه دارد ميكند.
به جنايتكار صهيونيست - يعني شارون - تبريك ميگويد كه تو احمد ياسين را كشتي يا شهيد رنتيسي را ترور كردي! استدلالش براي اين كار چيست؟ اينست كه دولت اسرائيل از خودش دفاع ميكند. عجب! مگر منطق ديكتاتورهايِ عالم، آنجايي كه مردم و مخالفان خود را سركوب و تار و مار و شكنجه ميكنند، غير از، اينست؟! همهيِ چهرههايِ نحس و خبيث سياسي دنيا كه معروف به خباثت و ديكتاتوري هستند، مخالفان خود را با همين منطق تار و مار كردهاند؛ ميگويند: ما از موجوديت خود دفاع ميكنيم. او ميگويد اسرائيل از موجوديت خودش دفاع ميكند. شيخ احمد ياسين، پيرمرد فلجِ روي چرخ نشسته، مگر غير از زبان و غير از فكر كار ديگري ميتوانست بكند؟ شما كه ميگوييد ما با آزادي بيان و آزادي فكر موافقيم. او را ميزنند شهيد ميكنند و او تبريك ميگويد! وقاحت را ببينيد چقدر
1) 1. بيانات در ديدار جمعي از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي 24/06/1378
است! دنيا اين را قبول كرد؟ ابداً. خود غربيها و افكار عمومي هم اين را قبول نكردند. اين يعني از دست رفتن حقّانيَّت سياسي؛ يعني اينها ديگر منطق ندارند و آنچه ميگويند: مورد قبول افكار مُنْصِف دنيا قرار نميگيرد. (1)
بيست و پنج سالست كه ملت ايران عليه اسرائيل شعار داده است. بارها ملت ايران در شعار خود گفته است به نداي صلح طلبانهيِ رياكارانهيِ صهيونيستها اعتماد نكنيد. امروز همهيِ دنياي عرب و دنياي اسلام صحنهيِ فاجعه بار فلسطين را در مقابل خود ميبينند. امروز كه سردمداران دولت غاصب صهيونيستي همهيِ قرار و مدارهايي را كه با كشورهايِ عربي و طرفهايِ فلسطيني گذاشته بودند، زير پايِ خود لگد كردهاند؛ به همه بياعتنايي كردهاند و به هيچكدام از التزامهايِ بينالمللي هم اعتنايي نميكنند، بقيِّهيِ ملتها به حرف ملت ايران ميرسند. (2)
هر كسي از فلسطينها كه از راه مقاومت پايش را كنار گذاشت، ضرر كرد. اسرائيل در خواستِ صلح، صادق نيست؛ اگر چه اگر صادق هم بود، غلط ميكرد و او در اينجا حقِّ ندارد؛ امّا صادق هم نيست. آن كساني كه در راه مذاكره وارد شدند، مجبور شدند تحميلات دشمن را قبول كنند. اگر يك لحظه پايشان را از مسير تحميلات دشمن دور گذاشتند، يا حذف شدند يا تحقير شدند؛ كه شما نمونههايِ هر دواش را ملاحظه كرديد و ديديد. بعضيها را حذف كردند، بعضيها را هم تحقير و تدريء (3)كردند. راه قدس، راه فلسطين، راه نجات مسألهيِ فلسطين و حل مسألهيِ فلسطين، جز راه مبارزه نيست، كه آقايان اين را گفتند و من خوشحالم از اين كه ميبينم اين مسأله در جمع
شماها مورد اتِّفاقست و همه آن را قبول داريد. آن كسي كه اين راه را قبول ندارد، چه دانسته و چه ندانسته، دارد به مسألهيِ فلسطين ضربه ميزند. اگر دانسته باشد، اسمش خيانتست؛ اگر ندانسته باشد، اسمش جهل و غفلتست؛ علي اي حال ضربه است به مسألهيِ فلسطين؛ ضربه ميزنند به مسألهيِ فلسطين. فلسطين هيچ راهي جز مقاومت ندارد؛ اين را بايد بگويند: بايد بخواهند؛ دولتهايِ اسلامي هم بايد همين را تكرار كنند. (1)
ترفند فريبندهيِ صلح و دروغگويي اسرائيل
البته امروز ترفند صهيونيستها و پشتيبانانشان - كه دولت امريكا مهمترين پشتيبان آنهاست -، اينست كه از نام زيبايِ صلح استفاده ميكنند: آقا صلح كنيد؛ اين حرفها چيست؟! بله؛ صلح چيز خيلي خوبي است؛ امّا صلح كجا و با چه كسي؟! كسي وارد خانهيِ شما شده، به زور در را شكسته و شما را كتك زده، به عيال و اولادتان اهانت كرده و از سه اتاقي كه شما داريد، دو تا و نصفش را گرفته نشسته است؛ بعد بگويد شما چرا بيخودي مرتّب به اين و آن شكايت ميكنيد؛ مرتّب دعوا و معارضه ميكنيد؛ بياييد با هم صلح كنيم. آيا اين صلح شد؟!
صلح، اينست كه شما از خانه بيرون برويد؛ اگر با هم جنگي داشتيم، آن وقت بيايند صلحمان بدهند. شما در خانهيِ ما نشستهايد؛ شما در اينجا اين همه جنايت كردهايد؛ شما همين حالا هم اگر دستتان برسد، كوتاهيِ نداريد. همين الان رژيم صهيونيستي تقريباً روزانه به جنوب لبنان حمله ميكند؛ نه به مبارزان لبنان، بلكه به روستاهايِ جنوب لبنان، به مدرسههايِ جنوب لبنان. همين چند روز قبل از اين، به يك مدرِّسهيِ جنوب لبنان حمله كرد و جمعي از بچههايِ كوچك را كشت! اينها كه تجاوزي نكرده بودند، اينها كه اسلحهاي به دست نگرفته بودند. طبيعت، طبيعت متجاوزست. آن روزي كه صهيونيستها وارد لبنان شدند و در ديرياسين و بقيِّهيِ جاها آنطور قتل عام كردند، كسي با آنها كاري نكرده بود. اقلاً آن عدّه مردم
1) 1. ديدار رهبران گروههايِ جهادي فلسطيني شركتكننده در افتتاحيهيِ همايش غزه 08/12/1388
كاري نكرده بودند؛ البته چرا، يك عدّه جوانان غيور عرب با آنها ميجنگيدند. همان روز هم ميگفتند: : چرا داخل خانهيِ ما آمد هايد و اين كارها را ميكنيد!؛ امّا آن مردمي كه مورد ستم آنها قرار ميگرفتند و از مزارع و روستاهايشان آنطور با قتل عام اخراج ميشدند كه كاري نكرده بودند. بنا بر اين، طبيعت اين رژيم، تجاوزست. رژيم صهيونيستي، اصلاً بر پايِهيِ زورگويي و خشونت و قساوت بنا شده است و پيش ميرود. بدون اين، پيشرفتي نم يداشت و بعد از اين هم نخواهد داشت. ميگوييد با اين رژيم صلح كنيد؟! چه صلحي؟! اگر آنها به حقِّ خودشان قانع شوند - يعني خانه را كه فلسطين است، به صاحبان خانه واگذار كنند و سراغ كار خودشان بروند؛ يا از دولت فلسطين اجازه بگيرند و بگويند: به ما اجازه دهيد تعدادي از ما، يا همهيِ ما در اين كشور بمانيم - كسي با آنها جنگي نخواهد داشت.
جنگ، اينست كه آنها غاصبانه و زورگويانه وارد خانهيِ ديگران شدهاند؛ آنها را از خانه بيرون كردهاند و الان هم به آنها ظلم ميكنند. الان هم به همهيِ كشورهايِ منطقه ظلم ميكنند و تهديدي براي همه هستند. بنا بر اين، اينها صلح را هم مُقَدَّمهاي براي تجاوز بعدي ميخواهند! اگر صلحي برقرار شود، مُقَدَّمهاي است براي اين كه بعد بتوانند طور ديگري تجاوز و تعدّي كنند. (1)
عامل مهار روحِ سركش استكبار، فقط بيداري و ارادهي ملتها در مقابل روحِ سركش و طغيانگري كه امروز استكبار دارد، فقط يك عامل وجود دارد كه ميتواند آن را مهار كند و جلوِ اين طغيانگري را بگيرد و آن، بيداري و ارادهي ملتهاست. وقتي ملَّتي بيدارست، حقوق خود را ميشناسد، دشمن را ميشناسد، هدف او را ميداند و تصميم ميگيرد در مقابل او بايستد. اينجاست كه ديگر كُميت استكبار و امريكا و همهيِ تجهيزات نظامي لنگست. اينجاست كه ديگر نميتواند كاري بكند. اين همان نكتهيِ اساسي است كه انقلاب اسلامي از اوّل روي آن تكيه كرد و نظام اسلامي بر اساس اين پايِهيِ مستحكم، خود را بنا نمود. اينجاست كه
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 10/10/1378
شما جوانان بايد قدر خود را بدانيد. اينجاست كه مسؤولان كشور بايد قدر اين جوانان پُرشور، مؤمن و با اراده را بدانند. اينجاست كه مسؤولان آموزش و پرورش، مسؤولان آموزش عالي و دانشگاهها بايد به اين جوانان مؤمن و با عزم و اراده، بها بدهند. آنهايي كه به شرف ملّي و استقلال و ارزشهايِ اسلامي والاي خود اهميَّت ميدهند، حضور و تعرّض دشمن را نميپسندند و دخالت او را ردِّ ميكنند؛ اينها براي يك ملت ارزش دارند. (1)
شكست صهيونيست در هدف خود
البته ملت فلسطين در انجام دادن وظيفهيِ خود، آنچه حقّ و شايستهيِ يك ملت شجاع و غيرتمندست، انجام داده و ايستاده است. همه بايد بدانيم اين دولتِ غاصبِ ظالمِ كنوني صهيونيست، در عمليات خود تا اين لحظه شكست خورده و هيچ گونه موفَّقيَّتي به دست نياورده و مغلوب ارادهي فلسطينيها شده است. هدف از اين عمليات اين بوده است كه انتفاضهيِ بيتالمقدّس را خاموش كنند؛ فلسطينيها دستهاي خود را به علامت تسليم بالا ببرند و انگيزهيِ آزاديخواهي و غيرت مردم فلسطين را خاموش كنند؛ امّا آنچه به دست آمده، درست عكس اين قضيه است. امروز عزم و تصميم و فهم ملت فلسطين از مسألهيِ فلسطين، بيش از آن وقتي است كه انتفاضه هنوز شروع نشده بود. امروز عمق دشمني و خباثت و وحشيگري اين رژيم غاصب و شريكش - امريكا - براي مردم فلسطين روشن شده است.
يك ملت وقتي كارش به جايي برسد كه ببيند هيچ چارهايِ ندارد جز اين كه مردن شجاعانه را به جان بخرد، ديگر هيچ چيز در مقابل او تاب ايستادگي ندارد. نه قدرت صهيونيستها - كه تانك و توپ و همين ابزارهايِ ظاهري است - و نه قدرت سياسي و مالي پشتيبان آنها - كه امريكاست - نميتواند تأثيري بگذارد. آن روزي كه ملت فلسطين را به نشستن در پشت ميز مذاكره و به اصطلاح، گرفتن امتياز، دلخوش ميكردند، ديگر تمام شد؛ معلوم گرديد كه نشستن در پشت ميز مذاكره و گفتگو با دشمن، هيچ اثري ندارد. امروز
1) 1. بيانات در ديدار جوانان اهواز 08/05/1382
ملت فلسطين فهميده است و كار خود را ميكند. مادران فلسطيني، جوانان فلسطيني، زنان و مردان فلسطيني و نوجوانان فلسطيني در صحنهاند. آنچه مهمَّست، اينست كه دنياي اسلام به وظيفهيِ خود عمل كند. دنياي اسلام، يعني ملتها و دولتها. دولتها ممكنست براي خود محاذيري فرض كنند؛ امّا ملتها اين محاذير را ندارند؛ علما، روشنفكران، سياسيون و مؤثّرينِ در فكر مردم، اين محاذير را ندارند؛ بايد اقدام كنند. اين اقدام، به دولتهايِ آنها هم كمك خواهد كرد. امروز اگر ملتهايِ مسلمان و به خصوص ملتهايِ عرب در داخل كشورهايشان عزم و ارادهي خود را در حمايت از ملت فلسطين به طور واضح و مستمر نشان دهند، براي دولتهايشان هم خوبست؛ زيرا دولتها در صحنهيِ ديپلماسي ميتوانند از اين وسيله براي فشار آوردن روي دشمن استفاده كنند. (1)
صهيونيستها از آغاز شروع كار خود، به سمت رسانههايِ خبري و تبليغي رفتند. يكي از سياستهايِ آنها اين بود كه رسانههايِ تبليغي دنيا را قبضه كنند. امروز اين گونه است. آنها از اوّلِ كار، يك شگرد تبليغي را انتخاب كردند كه بسيار مهم و تعيينكننده بود و تا امروز تأثيرگذار بوده است. آن شگرد تبليغي عبارتست از مظلوم نمايي. براي مظلوم نمايي، داستانها و افسانههايِ فراواني جعل شد؛ خبرهايي ساخته شد و تلاشهايِ بيوقفهاي انجام گرفت.
امروز هم در نهايت سفّاكي، باز همان تبليغات ادامه دارد؛ يعني باز هم مهم ترين كار صهيونيستها در دنياي تبليغات، مظلوم نمايي است. اينها مسألهيِ نگراني رواني يهوديان را مطرح كردند و گفتند: چون يهوديان در طول قرنهايِ متمادي زير فشار بودند، از لحاظ رواني دچار نگرانياند و به امنيَّت رواني احتياج دارند. صهيونيستها در مذاكرات با سران كشورهايِ غربي و بعدها در گفتگوهايِ خود با كشورهايِ اسلامِي و عربي، مسأله امنيَّت رواني را مطرح
1) 1. بيانات در جمع مسؤولان و كارگزاران در سالروز ولادت فرخندهيِ نبي اكرم صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم و امام جعفر صادق عَلَيْه السَّلَام 09/03/1381
كردند و گفتند: ما به امنيَّت رواني احتياج داريم و بايد امنيَّت رواني ما تأمين شود. اين امنيَّت رواني يعني چه؟ هيچ معناي مشخّص و هيچ پاياني ندارد. هر اقدامي بخواهد انجام بگيرد، اگر به سودشان نباشد، به بهانه امنيَّت رواني، ميتوانند آن را خنثي كنند. بسياري را در دنيا قانع كردند كه به امنيَّت رواني احتياج دارند و بايد امنيَّت رواني آنها تأمين شود.
برآوردن نياز اسرائيل در مورد امنيَّت رواني، مشكلترست از چشم پوشيدن از سرزمين. شما وقتي سرزمين را از دست ميدهيد، ميدانيد چه چيزي را از دست داديد؛ امّا وقتي ميخواهيد خواستهيِ اسرائيل را در مورد امنيَّت رواني برآورده كنيد، نميدانيد تا كجا بايد تسليم شويد و تا كجا بايد امتياز بدهيد. اين امتياز دههيِ، پاياني ندارد؛ مرتّب بايد امتياز داد. تجربهيِ اروپا در اين مورد، عبرتآموزست.
دولت آلمان صد و پنجاه ميليارد مارك به عنوان خسارت به يهوديان داد؛ امّا خسارت يهوديان از آلمان هنوز تمام نشده است؛ باز هم خسارت طلبكارند و بايد به آنها داده شود! آنچه يهوديان با آلمان كردند، كم و بيش با برخي كشورهايِ اروپايي ديگر - مثل اتريش، سوئيس، فرانسه، حتّي تا چند سال قبل با واتيكان - نيز انجام دادند. همه بايد خسارت بدهند؛ اين خسارت تمام شدني نيست!
در بعد رواني، اسرائيليها فعّاليتهايِ بسيار مهمّي دارند. همه سياستمداران، خبرنگاران، روشنفكران، كارگزاران و نخبگان غرب بايد در مقابل بناي يادبود كورهيِ آدمسوزي سر تعظيم فرود بياورند؛ يعني همه، داستاني را كه اصل صحّت آن معلوم نيست، مورد تأكيد قرار دهند و خود را بدهكار آن داستان قلمداد كنند. اينها روشهايي است كه در تبليغ دارند و همه معطوف به «مظلومنمايي» است.
البته در بخش ديگري از دنيا، با تكيه بر داستانهايِ ذكر شده در تورات و اين كه اينجا سرزميني است كه به فرزندان اسرائيل بخشيده شده، بسياري از مسيحيان را هم با خود همفكر و همدل كردند. آن طوري كه من در آماري ملاحظه كردم، اينها توانستهاند در برخي كشورها - از جمله عمدتاً در امريكا - به عنوان پشتوانهيِ افكار عمومي، با همين تبليغات، ميليونها صهيونيست غير يهودي درست كنند!
… اينها سالهاست كه اين كار تبليغاتي را ميكنند. امروز هم با شِدَّت هر چه تمامتر همين تبليغات در دنيا ادامه دارد. امروز در دنيا رسانههايِ صهيونيستي تجاوزهايِ مكرّر و همه روزهيِ اسرائيل را به صورت گذرا مطرح ميكنند. اگر ميتوانستند همين را هم مطرح نكنند، نميكردند؛ منتها مصالح رسانه ايِ آنها ايجاب ميكند كه مطرح كنند؛ ولي خيلي گذرا، خيلي سطحي، خيلي ناقص و گزينشي؛ امّا عمليات فلسطينيها را كه دفاع از وجود و شرف و ميهن و سرزمينشانست، طوري منعكس ميكنند كه گويا اسرائيل مظلومست! مظلوم واقعي را كه ملت فلسطين است، تروريست و جنايتكار جلوه ميدهند؛ امّا متجاوزِ سفّاكِ جنايتكار را مظلوم نشان ميدهند. امروز رسانههايِ دنيا اين كار را ميكنند؛ سياستمدارها هم در اظهارت خود، همين حرفها را تكرار ميكنند. (1)
در اين مصاف طولاني كه يك طرف غرب و صهيونيسم بود و طرف ديگر دولتهايِ عربِ تازه تأسيس شده، دشمنان اسلام براي مقابله، از ابزارهايِ گوناگون و پيچيدهاي استفاده كردند كه از جملهيِ آنها رسانههايِ تبليغاتي و مجامع بينالمللي بود. آنها از يك سو مسلمانان را به صبر، خويشتنداري، گفتگوهايِ صلح و سازش دعوت ميكردند و از سوي ديگر اسرائيل را مسلّح مينمودند. اهداف راهبردي آنها از تعامل نابرابر و تبعيضآميز بين كشورهايِ مسلمان و اسرائيل اين بود كه همواره برتري نظامي اسرائيل را بر كشورهايِ اسلامي حفظ كنند و در مجامع بينالمللي از آن رژيم حمايت كنند و با به كار گرفتن رسانههايِ تحت نفوذ خود، جنايات اسرائيل را توجيه نمايند و در بين مسلمانان تبليغ كنند كه فكر پيروزي بر اسرائيل، خيال خامي بيش نيست. (2)
رژيم اسرائيل از زماني كه رسماً توسط سازمان ملل تأييد شد - يعني بيش از نيم قرن قبل - تا سال گذشته يكّهتازي ميكرد و هيچ چيز و هيچ كس جلودارش نبود؛ ولي مقاومت اسلامي لبنان كه مركّب از چند هزار جوان مسلّح به سلاح ايمانست، خواب اين رژيم و حاميانش را پريشان كرد. اين جوانان عزيز بدون دادن هيچ گونه امتيازي به اسرائيل، آن رژيم غاصب را با خواري از جنوب لبنان بيرون كردند. پيروزي اين عزيزان، چراغ راهِ ديگر مبارزان مسلمان شد و امروز شاهد انتفاضهيِ مسجدالاقصي هستيم كه از نوع مقاومت اسلامي لبنان در ابعادي وسيع است. (1)
امروز ديگر كاملاً روشن شده است آنهايي كه گمان ميكردند قضيهيِ فلسطين يك امر مقطعي و محدود به بخش كوچكي از جهان اسلامست، كاملاً اشتباه ميكردند. ذخاير عظيم سلاحهايِ هستهاي و كشتار جمعي ذخيره شده در زرّادخانههايِ رژيم صهيونيستي، براي مقابله با مردم بيدفاع فلسطين نيست؛ بلكه براي برقراري سلطه بر جهان اسلام و به خصوص منطقهيِ خاورميانه است. اين كه حزب الله براي آزادي سرزمين اشغالي تلاش ميكند و اسرائيل در تلافي به نيروهايِ سوريه حمل هور ميشود، نشان بارزي از چنين نيت شيطاني اسرائيل و حاميان غربي آنست. (2)
حضّار محترم! مطمئن باشيد كه رژيم اسرائيل از درون پوسيده و نسل كنوني به هيچ وجه آمادگي ايثار و فداكاري براي حفظ آن را ندارد. بحمدالله ملتهايِ عرب و مسلمان، امروزه بيش از هر وقت ديگري در پنجاه سال گذشته، نيرومند و قوي هستند؛ آنها در زمينههايِ مختلف قدرتمند شدهاند.
مسلمانان، ديگر نميتوانند شاهد سركوبي روزانهيِ ملت فلسطين باشند و ساكت بنشينند. به اسرائيل بايد بفهمانيد كه استمرار سركوبي ملت فلسطين و مناطق فلسطيني نشين، با عكس العمل شديد، جدّي و عملي همهيِ اعراب و مسلمانان مواجه خواهد شد. (1)
براي آن دولت غاصبِ دروغي جعلي، مسألهيِ فلسطين، يك مسألهيِ داخلي نيست؛ يك مسألهيِ اساسي بينالمللي است. آنچه كه اهميَّت دارد، اينست كه نسل جديد فلسطيني حقيقت را دريافته است. كدام حقيقت را؟ اين حقيقت را كه اگر بخواهد بر اين زبوني و خواري و تحقير و فشاري كه بر او تحميل ميشود، فائق آيد، راهش مبارزه و مقابله است؛ راهش رفتن پشت ميز مذاكره نيست، كه مذاكره كنندگان هم چيزي گيرشان نيامد. (2)
از جهت امنيَّتي، مسألهيِ اسرائيل، يك خطر امنيَّتي، نه فقط براي مردم خودش، بلكه براي كل منطقه است؛ براي اين كه اينها الان زرّادخانهيِ اتمي دارند و باز هم توليد ميكنند! سازمان ملل هم چند بار هشدار داده؛ امّا اعتنا نكردهاند. البته عمدهاش هم به خاطر پشتيباني امريكاست؛ يعني گناهِ كارهايِ صهيونيستها و دولت غاصب، به ميزان زيادي به گردن رژيم امريكاست. (3)
از لحاظ اقتصادي هم، اسرائيل براي منطقه، خطرست. چندي است «تز خاورميانهيِ جديد» كه صهيونيستهايِ حاكم بر فلسطين، تزي را به نام مطرح كردهاند. خاورميانهيِ جديد يعني چه؟ يعني خاورميانه بر محور كشور
اسرائيل شكل بگيرد و اسرائيل به تدريج بر كشورهايِ عربي و كشورهايِ منطقه و مناطق نفتي در خليج فارس سيطرهيِ اقتصادي داشته باشد! اين هدف اسرائيليهاست. بعضي از دولتها غافلند. وقتي به آنها اعتراض ميشود، ميگويند: ما كه رابطه برقرار نكرديم؛ ما به تُجّارشان اجازه داديم بيايند! اتّفاقاً آنها همين را ميخواهند. آنها ميخواهند اسرائيل با حمايت امريكا و با پشتيباني از زرّادخانهيِ خطرناك خودشان، از غفلت و ضعف بعضي از دولتها استفاده كند و به آنجا وارد شود و مراكز اقتصادي و منابع مالي را در دست گيرد. اين خطر خيلي بزرگي براي منطقه است.
بزرگتر از همهيِ خطرها، اينست. خدا آن روز را نياورد و نخواهد آورد و ملتهايِ مسلمان اجازه نخواهند داد كه چنين اتّفاقي بيفتد؛ امّا نقشهيِ آنها، اينست كه با تكيه بر اقتصاد بتوانند همهيِ مراكز قدرت را در اين كشورها در دست گيرند. بنا بر اين، از لحاظ اسلامي، از لحاظ انساني، از لحاظ اقتصادي، از لحاظ امنيَّتي، از لحاظ سياسي، امروز وجود اسرائيل، يك خطر بزرگ براي ملتها و كشورهايِ منطقه است. (1)
امروز يكي از بزرگترين مصائب دنياي اسلام، اينست كه دشمنان اسلام كاري كردهاند كه آنچه بايد وسيلهيِ اتّحاد مسلمين شود - يعني وجود دشمن، وجود صهيونيستهايِ غاصب - وسيلهيِ اختلاف آنها شده است! كاري كردهاند كه بعضي از دولتهايِ مسلمان، اين را وسيلهاي براي قرار گرفتن در مقابل برادران خود بكنند و حقيقتاً اختلاف به وجود آيد؛ در حالي كه بودنِ چنين دشمني در قلب كشورهايِ اسلامي، بايد مسلمانان را به هم نزديك كند؛ جبههيِ واحد تشكيل دهد و يد واحد به وجود آورد. اين گناه هم به دخالت و دست اندازيهايِ استكبار بر ميگردد. (2)
دولت بياصل و نسب؛ دولت جعلي؛ ملتِ دروغي. از اطراف دنيا آدمهايِ شرير را گرد آوردند و ملغمهايِ به اسم «اسرائيل» درست كردند! اين ملّتست؟! هر جا يهوديهايِ شرير و خبيثي بودند، در آنجا جمع شدند. در اغلب كشورها، يهوديها هستند و زندگي ميكنند - در كشور ما هم هستند كه زندگيشان را ميكنند - كاري به كار كسي ندارند، كسي هم به آنها كاري ندارد. كشورشانست و در آن زندگي ميكنند. آنهايي كه به سرزمينهايِ اشغالي رفتند، خبيثها، شريرها، طمّاعها، دزدها و آدمكشها بودند كه از همه جاي دنيا جمع شدند. اين شد يك ملّت؟!
ملت و دولتي كه اينطور به وجود آمده است و اسم خودش را اسرائيل گذاشته، غير از راهِ ترور، راهي ندارد؛ حرف حسابي ندارد. آن وقت، چنين موجوداتي با اين دنائت و پستي و پليدي، ميخواهند دولت و ملتِ نوراني و سر بلند و عزيزي مثل ايران را در افكارِ عمومي جهان متّهم كنند. خودِ آنها از همه متّهمتر، مجرمتر و رو سياهترند. (1)
بدين ترتيب، امروز دولت غاصب صهيونيست، بزرگترين خطر براي حال و آيندهيِ جهان اسلامست و بر مسلمينست كه براي علاج اين خطر و رفع ظلمي به اين عظمت، در صدد علاج و چاره باشند. (2)
امّا شما (3)كه كار خودتان را با يك تجاوز شروع كرديد و منافعتان با منافع امريكا اصطكاك پيدا كرد و دو نفري به جان هم افتاديد، نتيجهاش، اينست
كه ملت عراق و مردم منطقه، در اين بين متضرر ميشوند. از اين اقدام، چه كسي استفاده ميكند؟ اسرائيل خبيث.
جز همين چند فروند موشكي (1)كه به آن سرزمين خورد و آنها قدري طعم موشك را چشيدند و فهميدند كه اين فلسطينيهايِ مظلوم، چگونه زيرفشار قرار دارند، باعث شد كه اسرائيل سوء استفاده كند و اهداف توسعهطلبانهيِ خودش را بيشتر تعقيب نمايد و در اين گير و دارِ دعوا و جنگ در خليج فارس، سيل مهاجرت را به طرف سرزمينهايِ اشغالي فلسطين بكشاند. آنچه كه رژيم عراق انجام داده، قطعاً به سود دشمنان اسلام و به سود اسرائيل و عليه ملت عراق و عليه ملتهايِ مسلمان منطقه است. سرِ جاه طلبي، دو نفر با هم دعوا ميكنند؛ عِدِّهاي بيگناه پايمال خواهند شد. چطور كسي ميتواند بگويد كه من پرچم دفاع از شماها را در دست دارم؟! مگر چنين چيزي ميشود؟ اين حرف، دروغ است. (2)
شما نگاه كنيد، به مجرَّد اين كه در اين منطقه، براي افكار عمومي، يك سرگرمي درست شد - حملهيِ عراق به كويت و لشكركشي امريكا و ديگران به منطقهيِ خليج فارس - و در اينجاها دري به تخته خورد، فوراً آن مار هفت سر و خطرناك و سرطان پليد، پنجههايِ خودش را باز كرده و با مسلماناني كه خانهيِ آنها به وسيلهيِ صهيونيستها غصب شده، اينطور معامله ميكند.
… من بعيد نميدانم كه اگر همين فشار داخلي از طرف جوانان فلسطيني، عليه دولت صهيونيست نبود، اين سردمداران خبيث صهيونيست، از اين جنجال دنيا در خليج فارس استفاده ميكردند و تا حالا نصف لبنان را گرفته بودند. اوَّل هم شروع كردند، منتها فشار داخلي - همين حملهيِ دست خالي و مظلومانهيِ اين جوانان مؤمن و شجاع - آنها را سر جايشان نگهداشت. يك روي ديگر قضيه، همين مسأله است؛ يعني عصبانيَّت صهيونيستها به
خاطر اوج حركت اسلامي در داخل سرزمينهاي اشغالي. (1)
… در مورد مسألهيِ فلسطين، آنچه كه بايد دنياي اسلام را بسيار به خود متوجّه كند، اينست كه بعد از قضاياي 20 شهريور و حمله به مراكز امريكايي در نيويورك و واشنگتن و بعد از توجّه مردم به آن قضايا و دنبالهاش قضاياي افغانستان، غفلتي كه از مسألهيِ فلسطين شد، باعث گرديد رژيم صهيونيستي حدّاكثر سوء استفاده را از اين غفلت و بيتوجّهي بكند. رژيم صهيونيستي بعد از سختگيريهايِ شديد و جنايتهايِ پي در پي چند ماه اخير، كار را به آنجا رسانده است كه در شهرهايِ فلسطيني، با وسايل جنگي و تانك وارد خانههايِ مردم فلسطين ميشود و بيمحابا جنايت ميكند. صهيونيستها حداكثر سوء استفاده را از آن حوادث كردند. بايد دنياي اسلام متوجّه شود و احساس مسؤوليت كند. (2)
حوادث اخير خليج فارس موجب شد كه دنياي اسلام اندكي از حوادث فلسطين غفلت كند و اين غفلت، صهيونيستها را تشويق كرد كه از فرصت استفاده كنند و فشار را بر مردم فلسطين بيشتر نمايند. اولاً باعث شد كه سيل مهاجرت غربا و بيگانگان - غريبههايي از فلسطين و از كشورهايِ مختلف - به سمت سرزمين مقدَّس و اسلامي فلسطين سرازير بشود. دولتها و ملتهايِ اسلامي غافل شدند؛ اگر چه غافل هم نميشدند، بسياري از دولتها؛ شايد هيچ احساس وظيفهاي نميكردند. بلاي بزرگ، اينست. ثانياً اين مبارزان مخلص و صادق، اين مسلمانان مظلوم غريب در خانهشان، اين كساني كه انتفاضهيِ فلسطيني را در اين سه سال اخير به وجود آوردند، زير سختترين فشارها قرار گرفتند. شب و روزي نيست كه از راه فشار بر اين مسلمانان مظلوم، ضربتي به پيكر جامعهيِ اسلامي وارد نشود.
البته مبارزه ادامه دارد؛ امّا آنچه مهمَّست، اينست كه دنياي اسلام بايد از مسألهيِ فلسطين غفلت نكند و ملتها مسألهيِ فلسطين را از ياد نبرند و
1) 1. سخنراني در ديدار گروهي از آزادگان، جمعي از خانوادههايِ معظم شهدا و جانبازان، مسؤولان اجرايي و نمايندگان مجلس شوراي اسلامِي و ائمهيِ جمعهيِ استانهايِ كرمانشاه، يزد و چهارمحال و بختياري و گروهي از مردم شهرهايِ گرگان، گنبد، محلات، كتوند، شوشتر، سپيدان، تهران، شيراز و جهرم 02/08/1369
2) 2. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهي 21 رمضان 16/09/1380
آن را فراموش نكنند. امريكا و استكبار و پشتيبانان هميشگي صهيونيستها خواستهاند اين فراموشي را بر مسلمين تحميل كنند؛ شما بايد نگذاريد، ملت اسلام بايد نگذارد، ملت ايران بايد نگذارد. (1)
هدف اسرائيل، توسعه است. دولت صهيونيستي به سرزمين فلسطين فعلي هم قانع نيست. اوّل يك وجب جا ميخواستند، بعد نصف زمين فلسطين را گرفتند، بعد همهيِ سرزمين فلسطين را گرفتند، بعد به كشورهايِ همسايهيِ فلسطين - مثل اردن و سوريه و مصر - تجاوز كردند و زمينهايِ آنها را گرفتند. الان هم هدف اساسي صهيونيزم، ايجاد اسرائيل بزرگست. البته اين روزها كمتر اسم ميآورند؛ سعي ميكنند كتمان كنند. باز هم به افكار عمومي دروغ ميگويند: چرا؟ چون در اين مرحلهاي كه الان هستيم، احتياج دارند كه هدفهايِ توسعهطلبانهيِ خود را كتمان كنند!
گرفتاري اي كه امروز صهيونيستها دارند، اينست كه به صلح احتياج مبرم دارند. چرا؟ چون بعد از سال 1947 تا سال 1967 مبارزهاي نبود و آن بيست سال در حال خوبي نگذشت. بعد هم كه مبارزات مسلّحانه شروع شد. اين مبارزات مسلّحانه از بيرون سرزمين فلسطين بود؛ همين سازمان آزاديبخش و بقيِّهيِ گروهها، مركزشان در اردن يا در سوريه يا در جاهايِ ديگر بود. گروههايي را ميفرستادند و حملهاي ميكردند و ضربهايِ ميزدند و عقب ميكشيدند. در داخل سرزمين فلسطين، سازمان مبارزي شكل نگرفته بود. در داخل سرزمين، مردم مرعوب بودند و نميتوانستند هيچ حركتي بكنند.
لذا اينها الان مجبورند كه با دولتهايِ منطقه هر طور هست، مسألهيِ صلح را تمام كنند، تا بتوانند به مسألهيِ داخلي خودشان برسند. اين قضيهيِ به اصطلاح صلح با سازمان آزاديبخش فلسطين و قضيهيِ عرفات هم دنبالهيِ همينست. آنها خواستند يك عنصر فلسطيني را داخل طرح سازش بياورند،
1) 1. خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 16/01/1370
؛ شايد بتوانند فلسطينيهايِ مبارز را در داخل سرزمينهايِ اشغالي ساكت كنند؛ امّا نتوانستند. امروز با اين خصوصيات، ديگر دولت غاصب صهيونيست جرأت نميكند مسألهيِ اصلي خودش را - كه توسعهيِ نيل تا فراتست - مطرح كند. سرزمين موعود صهيونيستها، به گمان باطلشان، از رود نيل تا فرات ادامه دارد. هر چهاش را نگرفتند، بايد بعد از اين بگيرند؛ برنامهشان، اينست! الان جرأت نميكنند اين را به زبان بياورند. (1)
يك روز صهيونيستهايِ غاصب با پشتيباني قدرت استعمارگر آن روز دنيا - يعني انگليسيها - آمدند در قلب كشورهايِ اسلامِي و در نقطهيِ حسّاس فلسطين، گوشهاي را گرفتند؛ بعد هم ادّعاي تشكيل دولت كردند و صاحب خانهها را بيرون راندند. بعد از آن، دائماً به اين طرف و آن طرف حمله و تجاوز كردند و زمينها را توسعه دادند تا تمام سرزمين فلسطين و بخشي از اردن و لبنان و سوريه را تصرّف كردند.
امروز، تصرّف غاصبانهيِ آنها، مخصوص فلسطين نيست. اگر بتوانند باز هم اين تجاوز و توسعهطلبي را ادامه خواهند داد. امروز، شرايط دنيا برايشان آمادّه نيست. صبر ميكنند، آن وقتي كه احساس كردند شرايط اطرافشان آمادّه است و ميتوانند، آن وقت باز هم تجاوز را ادامه خواهند داد.
آنها به اين چيزهايي كه امروز در اختيارشانست، قانع نيستند. آنها معتقدند كه از آن طرف تا مدينه و از اين طرف تا فرات، متَعَلُّق به آنهاست! آنها كشور عظيمي كه منابع آبي كافي در اختيار داشته باشند، ميخواهند. آنها در صددند بر تمام كشورهايِ اطراف خود و بر تمام منطقهيِ خاورميانه، سلطهيِ اقتصادي و سياسي و نظامِي و اجتماعي داشته باشند. آنها به آنچه كه امروز دارند، قانع نيستند.
… امروز، بعد از اين كه صهيونيستهايِ غاصب، در سرزمين فلسطين، خود را از خطر حملهيِ ارتشهايِ كشورهايِ عربي - كه تا چند سال قبل آنها را
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 10/10/1378
تهديد ميكرد - خلاص كردند، به فكر دست اندازي به مناطق اقتصادي و سياسي كشورهايِ ديگرند؛ آن هم باز با فشار امريكا! امريكاييها با انواع اهرمهايي كه در اختيار دارند و با حربههايِ سياسي - مثل حقوق بشر - و حربههايِ اقتصادي - مثل دخالت در مجامع جهاني و بنيانهايِ اقتصادي بينالمللي - به يكايك كشورهايِ اطراف منطقهيِ فلسطين و حتّي كشورهايِ دور دست، آن قدر فشار ميآورند كه دولتهايِ ضعيفي كه با اسرائيل رابطه ندارند، مجبور شوند با اين رژيم غاصب رابطه برقرار كنند و آنهايي هم كه رابطه دارند، آن را توسعه دهند! اين فشار، براي آنست كه راه را باز كنند تا اسرائيل غاصب وارد كشورها شود و در آن جاها تلاش اقتصادي و فعّاليت تجاري و بازرگاني كند و بر منابع ثروت كشورها تسلّط يابد. اين، خطر بزرگي است و امروز مسلمانان را تهديد ميكند.
البته، بديهي است آن غدهيِ سرطاني كه گسترش پيدا ميكند، اسرائيل غاصب و صهيونيسمست؛ امّا آن دستي كه به او كمك ميكند، رأس استكبار جهاني - يعني دولت امريكا - است. ملتهايِ مسلمان، نبايد اين نكته را فراموش كنند؛ همچنان كه ملت عزيز و شجاع و با غيرت و آگاه و هوشيار ما، با بيان و عمل و حضور در صحنههايِ سياسي و ديگر صحنههايِ لازم، ثابت كرده است كه فشار امريكا را تحمّل نميكند و آن را به صورت تودهني، به خود او بر ميگرداند.
شما ملت، به امريكا و دشمنان انقلاب و كساني كه ميخواهند نام فلسطين و قدس شريف را از خاطرهها و ذهنها محو كنند، تو دهني زديد. (1)
امروز بعد از اين كه انقلاب اسلامي، بُرندگي اسلام را نشان داد، دشمنان اسلام و مسلمين جديتر شدند. انقلاب اسلامي، جبهههايِ جديدي عليه اسلام به وجود آورد؛ فقط به خاطر اين كه اسلام را معرفي كرد و نشان داد كه اسلام با ظلم مخالفست و فهماند كه مسلَّم واقعي، آن كسي است كه
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز عيد فطر 01/12/1374
در مقابل قلدري و سركشي و نظام سلطهيِ جهاني، تسليم نميشود و زير بار نميرود. اين، سلطه گران را به شدّت خشمگين كرد و در مقابل اسلام، جبهههايِ جديدي به وجود آورد.
نمونههايش را در همه جاي دنيا مشاهده ميكنيد. هم در اروپا مشاهده ميكنيد كه عليه گروهها و افراد مسلمان، چه كارهايي انجام ميگيرد؛ هم در آفريقا مشاهده ميكنيد كه اين حركات تبشيري را فقط براي مقابلهيِ با اسلام ناب به راه انداختهاند؛ هم در خود كشورهايِ اسلامي مشاهده ميكنيد كه روي حركات اسلامي، چقدر فشارست. در هر جايي، به يك نحوست. مظاهري از آن را در كشورهايِ ديگر - مثل هند - مشاهده ميكنيد.
اين ماجراي مسجد بابري، يكي از آن مسائلي است كه اگر چه موضوع آن، يك مسجدست و شايد به نظر بعضي كوچك بيايد؛ امّا كوچك نيست. اين، نشان دهندهيِ آنست كه دشمنان اسلام، تا اينجا ايستادهاند كه يك عدِّه را عليه مقدَّسات اسلام تحريك كنند و زندگي را بر مسلمانان تلخ نمايند. … در همه جاي دنيا، حركات خصمانهيِ جديدي عليه اسلام هست.
آن چيزي كه بايستي از اين حركات استنتاج كرد، يك جمله است: مسلمانان بايد در دفاع از اسلام جديتر باشند و خودشان را به معناي واقعي كلمه، سرباز اسلام بدانند و به مقتضاي اين سربازي، عمل كنند. بلاشك، دشمن نخواهد توانست در مقابل حركت عمومي مسلمين كاري بكند و اسلام و مسلميني كه براي دفاع از اسلام تصميم گرفته باشند و قيام بكنند، قطعاً پيروز خواهند شد. (1)
از نظر غاصبان سرزمين فلسطين، مسألهيِ قدس، يك مسألهيِ تمام نشده است. هيچكس نبايد خيال كند كه صهيونيستهايِ غاصب و حاميان بينالمللي آنها، ميخواستند فلسطين را بگيرند و حكومت تشكيل بدهند؛ گرفتند و حكومت تشكيل دادند و مسأله تمام شد. قضيه اينطور نيست. هدفهايي
1) 1. سخنراني در ديدار شركت كنندگان در اَوَّلين كنفرانس اسلامي فلسطين 13/09/1369
كه در تشكيل دولت غاصب صهيونيستي در سرزمين فلسطين وجود داشته است، با اين اسرائيل كنوني كاملاً تأمين نميشود. هدف، بالاتر از اينهاست. هدف، ايجاد كشوري است در سرزميني بزرگتر و پُرجمعيَّتتر از آنچه كه امروز غصب كردهاند.
ديديد به مجرَّد اين كه آمارهايِ دولتي اسرائيل به آنها نشان داد كه رشد جمعيَّت مسلمانان در فلسطين اشغالي، از رشد جمعيَّت مهاجران صهيونيست به آن كشور بيشترست، به كمك قدرتها و دولتهايِ پشتيبانشان، باز نقشههايِ قديمي خود در زمينهيِ مهاجرت را شِدَّت و شتاب بخشيدند. بنا بر اين، مسألهيِ اسرائيل از اينها بالاترست. (1)
تصور ميشد كه دولتهايِ عربي اسلامي مجاورِ سرزمين غصب شده، خواهند توانست، يا لااقل اراده خواهند كرد كه از گسترش اين غدهيِ سرطاني در قلب عالم اسلام و در آنجايي كه سه قارهيِ آسيا و آفريقا و اروپا به يكديگر متصل ميشود، مانع بشوند. در اوايل، اين تصور را فلسطينيها و شايد بعضي ديگر ميكردند؛ امّا امروز ثابت شده است كه جز حركت ملتها و ارادهي مردم مسلمان در سرتاسر آفاق اسلامي، هيچ راه ديگري وجود ندارد. (2)
دولت اسرائيل، با اعمال جنايتكارانهيِ خود در فلسطين و لبنان و بمباران وحشيانهيِ اردوگاهها و دزدي و آدم ربايي و فساد در داخل و خارج مرزهايِ فلسطين، نشان داده است كه پايبند نيست. آنها كه گذشتهها را فراموش ميكنند، چگونه ميتوانند جنايات روزمرهيِ صهيونيستها در فلسطين و لبنان را كه بيوقفه ادامه دارد، ناديده بگيرند؟ (3)
رژيم صهيونيستي در سرزمين مغصوبِ فلسطين، يك رژيم نژادپرستست؛، مگر از يك رژيم نژادپرست ميشود انتظار عدالت داشت؟! رژيمي كه به وسيلهيِ قدرتمندان سياسي و اقتصادي دنيا به وجود آمده است، اصلاً براي اين به وجود آمده است كه نگذارد دنياي اسلام، اتّحادي به خود ببيند؛ عزّتي به خود ببيند؛ نگذارد مسلمانها يك واحد عظيم تشكيل دهند كه مبادا خطر بشوند. براي اين اصلاً به وجود آمده است. از او ميشود انتظار انصاف و عدالت داشت؟!
سادهلوحند كساني كه خيال ميكنند ميشود با اين رژيم گفتگو كرد. هر گفتگويي براي رژيم صهيونيستي به منزلهيِ باز كردن يك ميدان براي جلو آمدن اوست. ديروز او را در گفتگوها كمك كردند، امروز آمدند مدّعي مسجدالاقصي شدند! وقتي انسان نداند كه با چنين موجود زورگويي چگونه بايد رفتار كرد و بخواهد تحت تأثير فشارهايِ امريكا و صهيونيستهايِ قدرتمند و پولدار دنيا تصميم بگيرد، همين ميشود. آحاد ملت بالاخره خودشان به ميدان آمدند. (1)
كساني كه خيال ميكنند اگر به زور و فشار امريكا، با صهيونيستهايِ متجاوز، پشت ميز مذاكره نشستند، خود را از درگيري با اين متجاوز و غاصب راحت خواهند كرد، اشتباه ميكنند. آن رژيم غاصب نميگذارد آنها راحت بمانند. اگر هم ميگذاشت، حقِّ نداشتند به خاطر فشار اسرائيل، با مذاكره و امضاي خود، از سرزمين متعلِّق به مسلمين و ملت فلسطين بگذرند. (2)
در حال حاضر، ملت فلسطين سهم بزرگي در گشودن و پيمودن اين راه
بر دوش گرفته است و همه بايد به آن ملت مظلوم و شجاع و بيدار كمك كنند. ديگر ملتها و دولتها ميتوانند در ياري رساندن به ملت قهرمان فلسطين، سهم خود را در پيمودن اين راه بر عهده گيرند.
دشمن مستكبر كه بيداري امَّت اسلامي، تهديدكنندهيِ مطامع و منافع نامشروع اوست، مهمترين سلاحي كه در برابر اين موج فزاينده در دست دارد، سلاح رواني است: نوميدسازي، تحقير هويت، به رخ كشيدن قدرت و تمكُّن مادّي خويش. امروز و در آينده هزاران ابزار تبليغي به كار افتاده و خواهد افتاد كه مسلمانان را از آيندهيِ درخشان نوميد و يا به آيندهاي كه منطبق با نيات پليد خود آنانست ترغيب كنند. (1)
سالگرد اشغال اين سرزمين موجب اين شده است كه دشمنان، بغض و كينتوزي خودشان را با مردم فلسطين مضاعف كنند. از صهيونيستهايِ حاكم بر فلسطين، انتظاري نيست. از اولي كه آنها آمدند، با همين جنايتها و شِدَّت عملها شروع كردند و تا امروز هم آن را ادامه دادند؛ تا وقتي هم باشند، وجود آنها جز شر و فساد، چيزي به وجود نخواهد آورد. (2)
البته اين تلاشها، گرهِ كار صهيونيستها را باز نخواهد كرد؛ اين هم معلوم باشد. امروز دولت صهيونيستي، آنچنان پا در گل و فرومانده در كارست كه نميداند چه كار كند. غصب و ظلم و زورگويي، عاقبت خوشي ندارد. همين چيزها بايد براي دولت غاصب صهيونيستي پيش ميآمد؛ روزهايِ بدتري هم در پيش است. آنچه كه آنها را خشمگين ميكند، همين انتفاضه است. همهيِ زحمتها و تلاشها و تماسها و دوندگيهايِ صهيونيستها و دولت امريكا و سياستهايِ آنها براي، اينست كه بلكه بتوانند انتفاضه را فرو بنشانند. انتفاضه يعني چه؟ يعني قيام يك ملت براي احقاق حقِّ خود؛ ملَّتي كه سرزمينش
را گرفتهاند، خانهاش را گرفتهاند، اموالش را گرفتهاند، مزارعش را گرفتهاند، تحقيرش كردهاند، در داخل كشور خود مثل يك اَقليَّت تو سري خور با او رفتار ميكنند. اين ملت مُدَّتي كوتاهي كرده است؛ امّا امروز جوانانش وارد ميدان شدهاند. در ميدان مبارزه، اين جوانان جري شدهاند و با سنگ به مبارزهيِ يك ارتشِ تا دندان مسلّح رفتهاند؛ در عين حال آنها را عاجز كردهاند.
رژيم صهيونيستي در اين يك سال و چند ماه اخير كه انتفاضهيِ مسجدالاقصي آغاز شده است، حقيقتاً در كار خود درمانده است. همهيِ سعي آنها، اينست كه بتوانند اين شعلهيِ مقدّس و اين قيام بحق را خاموش كنند. بنا بر اين به مردم فشار ميآورند. در اين چند روز، بر مردم بيچارهيِ فلسطين و مدارس كودكان، انواع و اقسام فشارها را وارد كردهاند. (1)
و امّا نگاه به اشغالگران؛ صهيونيستهايِ غاصب و پشتيبانان آنها؛ يعني دولت متجاوز امريكا. اگر كسي مسائل فلسطين را هر چه بيشتر مرور و تعمّق كند، بيشتر اين معنا برايش واضح ميشود كه دولت امريكا و صهيونيستها در فلسطين به بُن بست كامل رسيدهاند؛ نه راه پيش رفتن دارند، نه راه عقبگرد كردن؛ محكوم به شكست هستند.
نسل نوخاستهيِ فلسطين بيدار شده و فهميده است كه راه نجات از دست دشمنِ اشغالگر چيزي جز مبارزه نيست؛ فهميده است كه حضور در جلسات جهاني و بر طبق ميل اشغالگران و حاميان آنها حرف زدن، راه نجات فلسطين نيست. فهميده است بايد بايستد، بخواهد، همّت و فداكاري كند، تا به هدف برسد. اين را ملت فلسطين از بُنِ دندان دانسته و فهميده است؛ لذا مقاومت ميكند. وقتي سرچشمهيِ اين احساس از منشاءِ ديني و اعتقاد به توحيد ناشي شود - كه امروز بحمدالله در فلسطين اينطورست - هرگز خشك نخواهد شد. اميدواريم خداي متعال روز پيروزي فلسطينيها را هر چه نزديكتر بفرمايند. (2)
البته امروز آمريكائيها به شِدَّت دستپاچهاند؛ اسرائيل يها بيشتر از آنها دستپاچهاند. در قضيهيِ مصر، دنبال يك علاجي هستند؛ علاجي هم پيدا نخواهند كرد. مشغول فريبند؛ دم از طرفداري از مردم ميزنند. حالا گفتند: آمريكائيها هم به او گفتند: بايستي زودتر بر كنار بشوي و بروي. اين بسته به، اينست كه مردم مصر چه جور عمل كنند و چگونه تصميم بگيرند. (1)
اوضاع منطقه يك اوضاع كاملاً بيسابقهاي است. بيداري اسلامِي و حادثهيِ عظيمي كه در منطقه به وجود آمده است، اين يك چيزي است كه از اوَّل انقلاب تا امروز در حيات جمهوري اسلامي شبيه اين يا چيزي نزديك به اين مطلقاً سابقه ندارد؛ كار بزرگي انجام گرفته، حادثهيِ بزرگي اتِّفاق افتاده. اين كه ملَّتي مثل ملت مصر، اين حركت عظيم را انجام بدهند، رژيم را ساقط كنند، بعد شعارهايِ اسلامي بدهند، موجوديت حكومت جعلي يهودي و صهيونيستي را اوضاع منطقه اينجور تهديد كند، اينها چيزهايي است كه اصلاً در ارزيابيهايِ متعارف نميگنجد؛ خيلي چيز عظيمي است. خب، ما در يك چنين شرائطي قرار گرفتيم كه براي جمهوري اسلامي يك افق روشنِ عجيبي را ترسيم ميكند. (2)
مهمترين انگيزهيِ دشمني با ايران اسلامي از دوران حيات امام راحل قدّس سرّه تاكنون، آنست كه در اين كشور، همهيِ سياستها با معيارهايِ اسلامي، محك زده شده و انتخاب يا مردود ميشود. همهيِ موضعگيريهايِ سياسي بر اساس دستورات اسلام، شكل ميگيرد.
سازش دولتها با صهيونيسم مردود اعلام ميشود، چون اين به معني آوارگي هميشگي ملت فلسطين و اشغال هميشگي كشور فلسطين به وسيلهيِ دشمنست.
از ملتهايِ فلسطين و … و ديگر ملتهايِ مظلوم مسلمان حمايت ميكند، چون قرآن صريحاً حمايت از مستضعفان را لازم شمرده است: وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في سَبيلِ الَّلهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيةِ الظَّالِم أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيراً (1)
با سلطهيِ امريكا و نفوذ و دخالت آن در كشورهايِ اسلامِي و همهيِ كشورهايِ مظلوم مخالفت ميكند؛ چون قرآن فرموده است يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيهِمْ بِالْمَوَدَّة 2.
در كشور خود احكام اسلامي را منشاء و ملاك قانونگذاري قرار داده است. چون عزَّت و استقلال و رفاه و كمال مادّي و معنوي براي يك ملت را در عمل به احكام اسلامي ميداند.
اينها همه موجب آن شده است كه سردمداران جبههيِ استكبار با دلاّلي و خنّاسي توطئهگران صهيونيست، ايران اسلامي را دشمن شماره يك خود بدانند و به قدر وسع خود با آن دشمني كنند. (2)
چرا دنيا عكس العمل نشان نميدهد؟ چرا ملتهايِ اسلامي در مقابل اين همه فاجعه و جنايت، سكوت ميكنند؟ مگر اسرائيل و دشمن صهيونيستي، به كجا متكي است؟ مگر امريكا چقدر قوّت و قدرت دارد كه مسؤولان و سياستمداران كشورهايِ اسلامي، بايد اينقدر مرعوب باشند؟! ملتها بايد سر بلند كنند و بيدار بشوند. ميبينند كه امروز محافل به اصطلاح حقوق بشر و خيرخواه و انساندوست - به حسب تيتر و عنوان و تابلو - هيچ غلطي نكردند و همهيِ ادّعاهايشان دروغ از آب درآمد. اين را نميبينند؟ يك دولت غاصب و غدار و زورگو، يك عدِّه انسانهايِ بيدفاع و جوانان
و نوجوانان و كودكان خردسال را داخل خانههايشان و در خيابانهايي كه متعلق به آنهاست، به خاك و خون ميكشد؛ ولي از دنيا هيچ صدايي در نميآيد. آنوقت يك جوان فلسطيني، وقتي كه عكس العمل نشان ميدهد و دو، سه نفر را به درك واصل ميكند، يكي از اين طرف دنيا، يكي از آن طرف دنيا، سر بلند ميكنند و اظهار تأسُّف ميكنند! چه تأسّفي؟! خيلي خوب كرد، دستش درد نكند. آن ملَّتي كه نتواند از حقِّ خودش دفاع كند، بايد توسري بخورد. آن روز اوَّل، فلسطينيها خواب و غفلت نشان دادند، دشمن اين گونه بر آنها مسلط شد. امروز فلسطين بيدار شده است. مسلمانان در فلسطين بيدار شدهاند. (1)
1) 1. سخنراني در ديدار گروهي از آزادگان، جمعي از خانوادههايِ معظم شهدا و جانبازان، مسؤولان اجرايي و نمايندگان مجلس شوراي اسلامِي و ائمهيِ جمعهيِ استانهايِ كرمانشاه، يزد و چهارمحال و بختياري و گروهي از مردم شهرهايِ گرگان، گنبد، محلات، گتوند، شوشتر، سپيدان، تهران، شيراز و جهرم 02/08/1369
استكبار جهاني و دولتهايِ استعمارگر، از آغاز تا امروز، رژيم غاصب اسرائيل را به عنوان اهرم فشاري بر روي دولتهايِ عربي و سپس اسلامي منطقه پديد آورده و ذخيره كردهاند و بر آنند كه اين خنجر مسموم را همواره در پهلوي جهان اسلام نگاهدارند و امروز شيطان بزرگ، سررشتهيِ اين سگ دست آموز را در دست دارد،
پس، تعجُّبي نيست كه نقض مكرَّر قوانين بينالمللي، نقض مداوم حقوق بشر - آن هم به فجيعترين شكل - تجاوز مكرَّر به كشورهايِ همسايه، عمليات تروريستي و آدم ربايي به گونهيِ آشكار، تهيّهيِ روزافزون سلاحهايِ اتمِي و امثال آنها - كه هر يك در هر يك از كشورهايِ جهان كه با امريكا و ديگر دولتهايِ بزرگ رابطهيِ ارباب رعيتي نداشته باشد، حادثهاي عظيم تلقي ميشود - از صهيونيستها قابل قبول باشد و هيچ اعتراض جدي را از سوي شبكهيِ استكباري جهان، مخصوصاً شيطان بزرگ برنينگيزد. (1)
1) 1. پيام به حجاج بيت الله الحرام 26/03/1370
اَوَّلين احساسي كه به انسان دست ميدهد، شرمندگي از بشريَّتست. به عوض سران اروپا و غرب، اينها بايد از بشريَّت شرمنده باشند كه اينقدر تحت نفوذ صهيونيستها هستند. از ملتهايِ خودشان هم بايد شرمنده باشند؛،
، مگر در دنيا دولتهايي كه دولتهايِ ديگر را قبول نداشته باشند و هويت سياسي آنها را انكار كنند، وجود ندارند؟ مگر رؤساي كشورهايي كه در دل آرزوي نابودي رئيس يك كشور ديگر را داشته باشند، در دنيا كمند؟ به زبان هم ميآورند، مرتب هم هست. كجا چنين حساسيتي به وجود ميآيد؟ نفوذ صهيونيستها روي دولتهايِ غربي و اروپايي متأسُّفانه چنين جنجالهايي را به وجود ميآورد. بعد هم از فرصت استفاده كردند، اين را وصل كردند به قضيهيِ انرژي اتمي! آن ناداني كه اَوَّلين بار اين حرف را زد و اين را به ماجراي انرژي اتمي وصل كرد، نفهميد كه سلاح اتمي براي از بين بردن حكومتها و سيستمها و رژيمها نيست؛ سيستمها و رژيمها با سلاح اتمي از بين نم يروند؛ سلاح اتمي فقط ميتواند انسانها و سرزمينها را نابود كند. آنچه رژيمها را نابود ميكند، قدرت مقاومت و عزم و مبارزهيِ ملتهاست؛ كه اين عزم و مبارزه در فلسطين وجود دارد و به فضل الـٰهي حتماً به سرنگوني رژيم صهيونيستي منتهي خواهد شد. (1)
اينها [آمريكا و اسرائيل] دشمنان اصلي ما هستند. البته در گوشه و كنار دنيا، باز هم عليه ما دشمني و خباثت ميشود؛ امّا اينها آن اهميَّت چنداني ندارد و مسألهيِ اصلي نيست. همين قضاياي اخير دستگاه قضايي آلمان (2)كه يك حركت بسيار زشت و نفرتانگيزي را به خاطر صهيونيستها انجام دادند، از اين نوع است. البته دولت آلمان خودش را كنار ميكشد و ميگويد به دستگاه قضايي كشورش مربوط است. هم ما ميدانيم و هم آنها ميدانند كه
اينطور نيست كه دولت آلمان، تسلّطي بر دستگاه قضايي كشورش نداشته باشد. جاهايي را خود ما مطّلعيم كه اعمال نفوذ كردهاند. در حقيقت فشار صهيونيستها به دولت آلمان و دستگاه قضايي آن كشورست؛ امّا اهميَّتي ندارد. اينها كارهايي است كه بايد دولت ما و وزارت امور خارجهيِ خود ما حل و فصل كنند كه بحمدالله به خوبي مشغول خدمتند و كار ميكنند و حل و فصل هم خواهند كرد. اينها چيزي نيست كه به عنوان يك مسأله براي ملت محسوب شود. آنچه كه براي ملت مهمَّست، همان نكتهاي است كه اشاره كردم؛ يعني مسألهيِ امريكا و اسرائيل. اساس مسأله، اينست. (1)
اينها ميخواهند هيچ عنصر مقاومتي در اين منطقه وجود نداشته باشد. اصل عنصر مقاومت را جمهوري اسلامي ميدانند. البته اين را درست فهميدهاند. اينجا مركز مقاومتست. اينجا جايي است كه ما اگر هيچ اقدامي هم نكنيم، هيچ حرفي هم نزنيم، خود وجود جمهوري اسلامي به ملتهايِ منطقه الهام ميدهد. يك موجوديتي، يك هويتي كه علل يرغم همهيِ قدرتهايِ استكباري و به كوري چشم آنها اينجور در اين منطقه قد كشيده و روز به روز ريشهدارتر ميشود؛ روز به روز قويتر ميشود. خود وجود اين پيكرهيِ عظيم و پزشكوه، خار چشم استكبارست و اميددهندهيِ به ملتها. بله، اينجا مركز مقاومتست؛ در اين شكّي نيست. ديگران هم از اينجا الهام گرفتند، منتها براي اين كه اين مقاومت را در هم بكوبند، حلقهيِ ضعيف را اوَّل هدف قرار دادند؛ دولت مردمي منتخب حماس در غزه. او را مظلوم گير آوردند؛ او را دارند ميكوبند.
هر كس در دنياي اسلام، امروز قضيهيِ غزه را يك قضيهيِ منطقهاي و شخصي و محلي بداند، دچار همان خواب خرگوشي اي است كه پدر ملتها را تا حالا در آورده است. نه، اين قضيهيِ غزه، فقط قضيهيِ غزه نيست؛ قضيهيِ منطقه است. فعلاً آنجا نقطهيِ ضعيفترست، تهاجم
1) 1. بيانات در ديدار مردم مشهد و زائران حضرت علي بن موسي الرضا عَلَيْه السَّلَام در صحن حضرت امام خميني (ره) 04/01/1375
را از آنجا شروع كردند و اگر موفق شدند، دست از سر منطقه بر نميدارند. دولتهايِ كشورهايِ مسلماني كه حول و حوش آن منطقه هستند و كمكي كه بايد بكنند و ميتوانند بكنند، نميكنند، دارند اشتباه ميكنند؛ اشتباه ميكنند. هر چه در اين منطقه ميخ اسرائيل بيشتر فرو برود، تَسلُّط استكبار بيشتر بشود، بدبختي اين دولتها و ضعف و ذِلَّت اين دولتها بيشتر خواهد شد. چرا ملتفت نيستند؟ و دولتها، ملتها را هم دنبال خودشان به ذِلَّت ميكشانند. يك دولت ذليل و مطيع و وابسته، يك ملت را مطيع و ذليل و وابسته ميكند. اينست كه ملتها بايد به خود بيايند. (1)
حمايت آمريكا و كوتاهي دولتهايِ عربي؛ عامل جبران ضعف دروني اسرائيل ملتها مثل ملت ايران رژيم اسرائيل را يك رژيم جعلي و تحميلي در منطقه ميدانند. البته دولتها با ملتها همراه نيستند و متأسفانه آن چيزي كه اسرائيل را تقويت كرده است، همينست.
رژيم صهيونيستي از درون خود نيرويي ندارد، قدرتي ندارد، توانايي ايستادن روي پايِ خود را ندارد. امروز دو عامل رژيم صهيونيستي را سرِ پا نگه داشته است: يكي حمايت بيقيد و شرط وقيحانهيِ آمريكا از اين رژيم منحط و ديگري حمايت نكردن دولتهايِ عربي و اسلامي از مردم فلسطين. متأسُّفانه بسياري از حكومتها و دولتهايِ مسلمان، امروز آنچنان كه بايد به وظيفهيِ خود در قبال فلسطين عمل نميكنند و با ملتهايشان همصدا نيستند. اگر آنها هم با ملتهايِ خود همصدا شوند و از ملت مظلوم فلسطين دفاع كنند، وضعيت در منطقه به كلّي تغيير خواهد كرد. اين خواست عمومي ملتهاست و اين همان گسترشي است كه امام بزرگوار ما خبر داده بود. (2)
اين جنگ سي و سه روزه، يك طرف پيروزمند داشت، يك طرف
شكست خورده. … طرف شكست خورده، البته صهيونيستها بودند؛ دولت جعلي اسرائيل بود؛ امّا هيچكس در دنيا نماند كه امريكا را هم جزوِ طرفهايِ شكست خورده نداند. اروپاييها هم اين را تصريح كردند، ديگران هم گفتند: خود امريكاييها هم با زبان بيزباني به شكلهايِ مختلف، گفتند: امريكا هم در اين قضيه شكست خورد. بديهي است اينها در سطوح مختلف، وابستگاني هم در منطقه دارند؛ آنها هم جزوِ جناح شكست خورده محسوب ميشوند. (1)
طرح خاورميانهيِ بزرگ امريكا؛ آن روي سكهيِ افسانهيِ نيل تا فرات امروز نقشهيِ اساسي استكبار براي دنياي اسلام، سيطرهيِ كاملست. طرح خاورميانهيِ بزرگي كه امريكايي ها مطرح ميكنند، عبارةٌ اخراي ايجاد كشور بزرگي است به نام خاورميانه، با مركزيت رژيم صهيونيستي.
همهيِ دولتهايي كه در اين كشورها هستند، بايد به دولتهايِ دست نشاندهيِ اسرائيل تبديل شوند. معناي خاورميانهيِ بزرگ، اينست كه ما يك عرصهيِ عظيم بشري را در اختيار اسرائيل بگذاريم تا در آن، سرمايهگذاري و توليد ارزان كند و بر فربهي خود بيفزايد و اگر افسانهيِ نيل تا فرات را با شيوهيِ نظامي نتوانست محقّق كند، با شيوهيِ اقتصادي، سياسي، پولي و فني آن را تأمين كند. امريكا - و به يك معنا بايد گفت: غرب - اين را ميخواهد. دنياي اسلام چرا بايد تسليم چنين خواستهاي شود؟
پيشرفت در اين ميدانها احتياج دارد به فكر، عقل، تدبير و حكمت؛ احتياج دارد به اين كه دلهايِ خود را به هم بيشتر نزديك كنيم. اكسير دور از دسترسي كه بايد سعي كنيم آن را به دست بياوريم، عبارتست از اتِّحاد و همدلي كشورهايِ مسلمان در بخشهايِ مختلف. (2)
مسألهيِ خاورميانهاي بزرگ يك آرزوي امريكايي است. خاورميانهيِ بزرگي كه آنها ميگويند: يعني كشوري بزرگ در خاورميانه به مركزيت اسرائيل. البته منظور آنها اين نيست كه يك دولت واحد تشكيل شود؛ نه.
همين دولتهايي كه در مرزهايِ جغرافيايي كنوني قرار دارند، باشند؛ منتها دولتهايي كه توي مشت امريكاييها باشند؛ مردم به ظاهر آنها را انتخاب كرده باشند؛ امّا امريكاييها خواسته باشند؛ همانطور كه در ماههايِ اخير در اوكراين و گرجستان اتِّفاق افتاد.
آنها ميخواهند اسرائيل در اين منطقهيِ پُربهره و پُر از سرمايههايِ طبيعي، بشود يك مركز برجسته؛ نماينده و پايگاه تمدّن مادّي غرب دست و پايش را در اين كشورها باز كند؛ از كارگر ارزان آنها استفاده كند، از پولهايِ آنها استفاده كند، اقتصاد خودش را گسترش دهد، كشاورزي خودش را توسعه دهد و در واقع خودش را تغذيه كند؛ مثل درختي كه ريشهاش وارد خانهيِ همسايه ميشود و از آنجا تغذيه ميكند، كه در واقع ميوهيِ درخت مال صاحب آن خانه است.
طرح از نيل تا فراتي كه يك وقت اعلام كردند ميخواهند با سرپنجهيِ قدرت نظامي آن را به دست بياورند، در واقع الان ميخواهند با سرپنجهيِ قدرت سياسي و اقتصادي آن را به دست بياورند. البته قطعاً به اين هدف نخواهند رسيد؛ نه امريكاييها و نه صهيونيستها و غاصبان فلسطين. ملتها بيدارند. ما بايد بيدار باشيم. جمهوري اسلامي بايد بيدار باشد. بيداري ما يك شعار نيست؛ بايد حواسمان جمع باشد. (1)
هدف آمريكا از حمايت اسرائيل
دشمن در صددست فلسطين را يكباره از پيكر دنياي اسلام جدا كند و شجرهيِ ملعونهيِ صهيونيسم را در خانهيِ مسلمين ماندگار سازد. امريكا در صددست با تثبيت رژيم اشغالگر، همهيِ سررشتههايِ زندگي در اين منطقهيِ حساس را به دست گيرد و خود را از نگراني خيزش اسلامي در خاورميانه و آفريقا نجات دهد. دشمنان اسلام ميخواهند همهيِ كينهيِ ديرين خود با اسلام و شكستهايي را كه در سالهايِ اخير بر اثر بيداري مسلمين تحمُّل كردهاند، در اينجا جبران كنند. اين حادثه با هيچيك از
1) 1. بيانات در ديدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري 27/12/1383
توطئههايِ چند سال اخير دربارهيِ خاورميانه قابل مقايسه نيست؛ اينجا سخن از غصب يك كشور و در به دري مستمر و ابدي يك ملت و جداسازي نهايي پارهيِ تن جهان اسلام و مركز جغرافيايي وطن بزرگ اسلامِي و قبلهيِ اولاي مسلمينست. (1)
و امّا موضع امريكا. امريكا در اين قضيه بدترين موضعگيري را كرد؛ ديگر از اين بدتر، امكان ندارد. در اين هفت هشت ده روزي كه اين حوادث شِدَّت فو قالعادهايِ گرفته است، تا به حال رئيس جمهور امريكا دو سه مرتبه صحبت كرده است. آخرين مرتبه همين صحبتِ ديروز بود؛ سخنراني اي مفصّل، تقريباً يك سره در حمايت از عمليات و كارهايِ اسرائيل! وي براي خالي نبودن عريضه، در خلال اين سخنراني، پس از حمايتهايِ فراواني كه از جنايتكاران صهيونيست كرد، اين را هم گنجاند كه دولت اسرائيل در مناطق فلسطين ينشين، شهر كهايِ يهودي نسازد
خوب؛ خودش ميداند، همهيِ دنيا هم ميدانند كه اين يك توصيهيِ دروغين و صوري و سطحي است. سالهاست مجامع جهاني تصويب كردهاند و مراكز قدرت جهاني و سياست جهاني گفتهاند كه اسرائيليها حقِّ ندارند در مناطق فلسطيني نشين، شهرك يهودي نشين بسازند. همين درند هايكه امروز در فلسطين اشغالي در رأس قدرتست، زماني كه وزير مسكن بود، مقابل همهيِ اينها ايستاد و گفت: من ميسازم و ساخت و تا الان هم ادامه دارد. چه كسي اين حرفها را گوش ميكند؟ خودش هم ميداند كه گوش نميكنند. يكسره حمايت از صهيونيستها، آن هم با منطق ضعيف، با منطق غلط و غيرقابل قبول براي افكار مردم جهان. … حرفها و موضعگيريهايِ او دقيقاً نقطهيِ مقابل صلح و امنيَّت جهاني است. چه كسي اينها را اداره ميكند؟ جاي تأمّل و تفكُّرست. چه كسي اين آدمهايِ تازهوارد در ميدان سياست و جاه طلب و بيخبر از
1) 1. پيام به ملتهايِ مسلمان، علما، نويسندگان، روشنفكران و دانشجويان كشورهايِ اسلامي، به منظور بسيج نيروهايِ عظيم كشورهايِ اسلامي براي مقابله با توطئههايِ خباثت آميز امريكا و اسرائيل در كنفرانس مادريد 25/07/1370
معنويت را به سوي اين وضعيتي كه پيش ميآورند هدايت ميكند؟ خيلي در خور تأمّلست. (1)
در زمينهيِ مسائل جهاني - همانطور كه عرض كرديم - استكبار اشتباهات بزرگي مرتكب ميشود. يكي از اين اشتباهات، وضعيتي است كه امروز امريكا در حمايت از رژيم صهيونيستي دارد. امروز دو پديده را ميشود در رژيم صهيونيستي ديد:
يكي خشونت و سبُعيتِ از حد گذشته است. سبُعيتي كه امروز صهيونيستها در برخورد با صاحبان سرزمين فلسطين به خرج ميدهند، واقعاً داستان عجيب و حير تانگيز و بيسابقهاي است.
دومين نكته، اينست كه رژيم صهيونيستي در بن بست كامل قرار گرفته و هيچ راهي ندارد. اشتباه امريكا، اينست كه در اين وضعيت، به طور واضح و آشكار از رژيم صهيونيستي حمايت ميكند و به اسرائيل و به مسؤولان آن، چك سفيد داده تا هر غلطي بخواهند بكنند، بكنند و هر جنايتي ميخواهند مرتكب بشوند، بشوند! اين جزو اشتباهات جبرا نناپذير امريكاييهاست و چوب آن را خواهند خورد.
ملت فلسطين نشان داده است كه ملت لايق و مقاومي است؛ نشان داده است كه با دست خالي ميتوان در مقابل يك رژيم مسلّط و مسلّح و بيرحم و خشن مثل رژيم اسرائيل، ايستادگي و مقاومت كرد. اين هم درسي است به ملتهايِ ديگر. امروز همهيِ ما وظيفه داريم از مردم فلسطين حمايت معنوي و مادّي كنيم. (2)
البته امروز امريكا شريك جرمِ اسرائيلست. رئيس جمهور امريكا كه خود را به عنوان ميانجي معرفي ميكند، صريحاً ميگويد حمايت از اسرائيل جزو سياست خارجي ماست! او در مقابل دنياي عرب، سران عرب و امّت اسلامي، اينطور آشكار و وقيحانه، جانبداري خود را از اسرائيل - كه غاصب سرزمين فلسطينست - نشان ميدهد. (3)
در اين ماه رمضان هم، صهيونيستها حداكثر فاجعه آفريني را كردند. شما ميبينيد كه از بچهيِ كوچكِ؛ شايد يك ساله و دو ساله تا نوجوان و جوان و پيرمرد و مريض، جزو قربانيان اين حوادثند. اين، ضديتِ دشمن اسلام و مسلمين - يعني گروه حاكم بر اين بخش از ميهن اسلامي - را با موازين بشري و با حقوق بشر نشان ميدهد.
در عين حال سناتورها و سياستمداران و زبدگان سياسي امريكا از اينها صريح حمايت ميكنند. اين كار را بكنند؛ ميل خودشانست؛ سياستشان، اينست؛ جوهرهيِ آنها همينست كه بايد از اين مفسدان و شيطان صفتها و سَبُعها حمايت كنند. بيش از اين هم توقّعي نيست؛ ليكن مردم دنيا بايد از اين عبرت بگيرند. خوشبختانه ملت ما چشم و گوشش بازست. مردم دنيا كه هميشه در قضاياي مختلف، شعار طرفداري از حقوق بشر، طرفداري از حقوق اكثريَّت و به قول خودشان طرفداري از دمكراسي را، از زبان امريكاييها شنيدهاند كه به آن تفاخر ميكردند، بايد در آينهيِ فلسطين، چهرهيِ زشت واقعي سياستهايِ امريكايي را مشاهده كنند. (1)
سردمداران رژيم مستكبر امريكا هم به همين دليل عصبانياند و باطن خود را نشان ميدهند. آنچه در دل آنها وجود دارد و هميشه پشت پردههايِ ضخيم رياكاري، آن را پنهان ميكنند، امروز در اظهاراتشان نشان داده ميشود. امروز امريكاييها نه فقط از رژيم سفّاك صهيونيستي، بلكه از جنايتهايِ صريحِ آن هم بدون هيچ پوشش و شرمي حمايت ميكنند. فقط مسأله ترور نيست؛ يك جنايت بزرگ و آشكار صورت گرفته است؛ از اين حمايت ميكنند؛ از آوردن تانْكها در كوچهها و خيابانها حمايت ميكنند؛ از ويران كردن خانههايِ مردم حمايت ميكنند. اين باطن رژيم استكبارست «استكبار»ي كه در واژههايِ انقلاب اسلامي تكرار ميشود، يعني اين.
حماس و جهاد اسلامِي و حزب الله را به عنوان تروريست معرفي ميكنند.
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 25/09/1379
چرا؟! مگر اينها چه كردهاند؟! جرم اينها، اينست كه از شرف و ميهن و خانه و مردمِ خود دفاع كردهاند. ميل امريكاييها، اينست كه اسرائيل با جلاّدان خود، بچههايِ كوچك؛ بچههايي مثل پسر اين مرد (1)را جلوِ چشم پدرانشان به قتل برساند و كسي اعتراض نكند، چيزي نگويد، در صدد پاسخ برنيايد و خشمگين نشود. گناه حماس و جهاد اسلامِي و حزب الله لبنان و همهيِ مبارزان حقيقي صحنهيِ نبرد فقط، اينست كه در مقابل اين گونه تجاوزات قساوتآميز و كمنظير، به پاسخ عملي دست ميزنند و اقدام ميكنند.
جرم جمهوري اسلامي هم، اينست كه آشكارا و صريح از حقّ و عدالت دفاع ميكند. ما هرگز دفاع از حقّ و عدالت را به خاطر ميلِ دل قدرتهايِ استكباري كنار نگذاشتيم. ما هرگز در اين زمينه، سازش و رياكاري نكرديم. ما صريحِ حقّ و عدالت را مطرح و از آن دفاع كرديم. اين جرم ماست.
امريكاييها باطن خود را نشان دادند. رئيس جمهور امريكا در نطق اخيرش، مثل كسي حرف ميزند كه تشنه خون انسانهاست! كشورها و ملتها را تهديد و متّهم ميكند. همهيِ دنيا ميدانند كه شيطان بزرگ، امريكاست؛ اين يك حرف متّكي به دليلست. اين عنوان «شيطان بزرگ» براي امريكا، يك نامگذاري بيدليل نبود.
شما به تاريخ سي، چهل سال گذشته نگاه كنيد؛ بيشترين كار شكني را نسبت به نهضتهايِ مردمِي و مستقل، امريكا كرده است. بيشترين ترور شخصيتهايِ مؤمن پاكدامن را در دنيا، دستگاه جاسوسي سياي امريكا كرده است. بيشترين حمايت را از رژيمهايِ ضدِّ مردمي در دنيا، امريكا كرده است. بيشترين فروش اسلحه و سلاحهايِ مرگبار را در دنيا امريكا كرده است. بيشترين چپاول و غارت را نسبت به ثروتهايِ ملتها، امريكا كرده است.
اينها شيطنتست؛، پس بزرگترين شيطانهاست. البته اين كارها را شيطانهايِ ديگري هم در دنيا ميكنند؛ امّا هيچكدام به شيطنت امريكا نيستند. پس او حقّاً شيطان بزرگست. (2)
امروز آمريكا و غرب در قضيهيِ فلسطين و در بسياري از قضاياي ديگر صريحاً دارند دروغ ميگويند: صريحاً دروغ ميگويند: فاجعهيِ عظيمي مثل فاجعهيِ غزه را در جنگ 22 روزه وارونه وانمود ميكنند. بايد به اين توجُّه كنيم. اين را ميخواهم يادآوري كنم. امروز غزه و فلسطين عرصهيِ رسوايي غربست. غرب با ادّعاي حقوق بشر بزرگترين و فجي عترين نقض حقوق بشر را در غزه نديده گرفته. تا روزهايِ متمادي غربيها در سال گذشته يك كلمه حرف به نفع مردم غزه و در دفاع از آنها نزدند. روزهايِ متمادي پشت سر هم م يگذشت، ماههيِ گو شمان بود ببينيم آيا از اروپا - از آمريكا كه هيچ - از سازمانهايِ حقوق بشر، از سازمانهايِ به اصطلاح مدافع آزادي، يك كلمه حرف به نفع مردم غزه صادر ميشود؟ نميشد.
بعد از آني كه سر و صداي مردم بلند شد، مردم در كشورهايِ مختلف سر و صدا كردند، راهپيمايي كردند، تظاهرات كردند، حرف زدند، رسوايي بالا گرفت، شروع كردند به حرف زدن؛ فقط حرف! غرب هيچ گونه حمايتي از مردم غزه نكرد؛ در مقابل يك چنين فاجعهيِ عظيمي كه جلوي چشم همه داشت اتِّفاق ميافتاد. تا امروز هم باز غرب در همان مواضع است. سازمان ملل خودش را رسوا كرد. آمريكا رسوا بود و رسواتر شد. با اين كه اين گزارش گلدستون در آمده است و همه از او مطّلع شدند. امروز بايستي سران جاني و مجرم رژيم صهيونيستي بيايند پايِ محاكمه و بايد مجازات بشوند؛ ولي هيچ خبري نيست، هيچ اقدامي انجام نميگيرد؛ بلكه حمايتها از دولت غاصب و دولت جعلي صهيونيستي باز هم بيشتر ميشود! اينها غرب را رسوا كرد.
آمريكا با اين دولت جديد و رئيس جمهور جديد، ادّعا كرد ميخواهد تغيير به وجود بيايد. شعار تغيير براي اين بود كه بيآبرويي و بدنامي آمريكا در اين منطقهيِ اسلامي، يك مقداري بلكه ترميم بشود؛ امّا نتوانستند ترميم كنند و بدانند كه تا آخر نخواهند توانست ترميم كنند؛ چون دروغ ميگويند: چون صريحاً به مردم دارند دروغ ميگويند: آنها در خيلي از قضايا دروغ ميگويند. حالا ما كه در جمهوري اسلامي هستيم، دائماً داريم دروغهايِ اينها را ميبينيم و ميشنويم. واژگونه كردن حقايق و وارونه نشان دادن واقعيات، سي سالست كه جلوي
چشم ماست و ما به اين عادت كرديم؛ لكن دنيا قضاوت خواهد كرد، تاريخ قضاوت خواهد كرد. امروز تمدّن غرب - من به شما عرض بكنم - در مقابل قضيهيِ فلسطين به چالش كشيده شده. امروز دعوي ليبرال دمكراسي غرب زير سؤال رفته. يعني شما در فلسطين به خاطر مقاومتتان، يك ادّعاي چند صد سالهيِ غرب را، كه به وسيلهيِ او به دنيا تحكم ميكرد، به زير كشيديد و اين ادّعا را باطل كرديد. مقاومت اين قدر مهمَّست و عظيمست؛ اين مقاومتي كه شما داريد انجام ميدهيد. (1)
گناهِ كارهايِ صهيونيستها و دولت غاصب، به ميزان زيادي به گردن رژيم امريكاست. شما اين را بدانيد؛ در طول اين پنجاه سالي كه اينها سرِكارند، در شوراي امنيَّت سازمان ملل، بيست و نه قطعنامه عليه اسرائيل صادر شده، كه امريكا هر بيست و نه مورد را «و تو» كرده است!
الان هم حدود ده سالي است - از بعد از فروپاشي شوروي سابق تاكنون - كه ديگر اصلاً اجازه نميدهد كه در شوراي امنيَّت، قطعنامهاي عليه اسرائيل مطرح شود! پس، گناه اين جرائم به گردن امريكاست. امريكا كه اين قدر چهرهيِ صلح طلبانه به خودش ميگيرد و گاهي هم لبخندهايِ زهر آگيني را به همهيِ ملتها - از جمله به ملت شريف و مظلوم ما - نشان ميدهد، در قضيهيِ فلسطين، مجرم درجهيِ يكست؛ يكي از گناهانش، اينست. امروز دست امريكا تا مرفق در خون فلسطينيها فرورفته است. اينها كشورهايِ منطقه را تهديد ميكنند.
البته دولتهايِ سوريه و لبنان و ديگر كشورهايي كه در آنجا هستند، گرفتاريها و تنگناهايي دارند. بحث دولتها از بحث ملتها جداست. ملتها همه جا دلشان پُرست و دولتها هم حالا زير بار بعضي از فشارها ناچار ميشوند گاهي حرفهايي بزنند، مذاكراتي بكنند و مواضعي بگيرند. (2)
اگر حمايتهايِ استكبار و در رأس آنها امريكا از اشغالگران فلسطين و تروريستهايِ بينالمللي، كه در قلب كشورهايِ اسلامي متمركز شدهاند يعني همين حاكمان فعلي دولت جعلي اسرائيل نبود، قدرتِ ماندن نداشتند. الان هم همينطورست.
امريكاييها در قضيهيِ فلسطين نميتوانند ميانجي باشند، نميتوانند واسطه باشند. آنها طرف قضيهاند؛ مقابل دولتهايِ اسلامِي و ملتهايِ اسلاميند. در همين قضاياي چند سال اخير هم نشان داده شد. همين حالا در مقابل اين فاجعهيِ عظيمي كه صهيونيستها راه مياندازند - يعني در حقيقت غصب دو بارهيِ بيت المقدّس، غصب دو بارهيِ قبلهيِ مسلمانان - همين حمايتهايِ امريكاست كه اينها را جَري كرده است و الا اينها جرأت نميكردند. اگر حمايت امريكا نبود، دولتهايِ اسلامي اين زمرهيِ طاغيه را كفايت ميكردند.
الان هم اگر كشورهايِ اسلامِي و دولتهايِ اسلامي متّحد باشند، كفايت ميكنند. عمدهيِ دشمني امريكا با ايران اسلامي، به خاطر دو چيزست: يكي تمسّك به اسلام، ديگري موضعگيري قاطع در مقابل قضيهيِ فلسطين. اين را همهيِ شما بدانيد، همه در دنيا بدانند. علّت اين كه امريكا در مقابل ايران اسلامي، اينطور گستاخ، جري، خشمگين و عنود قرار ميگيرد، اين دو مسأله است: اسلام و موضع در مقابل قضيهيِ فلسطين؛ موضع صريح و قاطع، كه از روز اوّل انقلاب تا امروز تغيير نكرده است و روز به روز روشنتر و واضحتر هم شده است.
تمام فشارها بر ايران اسلامي، براي اين دو چيزست:
دست برداشتن از اسلام و انصراف از حاكميت احكام مقدّس اسلامِي و تغيير موضع در مقابل قضيهيِ فلسطين.
تا اين مواضع ما هست، امريكا دلش با ما صاف نخواهد شد. اين لحنهايِ علي الظّاهر ملايمي هم كه اين اواخر مشاهده ميشود، يك مقدار كار سياسي معمولي منافقانه است؛ مقداري هم بر اثر تحليل غلط اوضاع داخلي ايرانست. نمي فهمند در ايران چه ميگذرد؛ تحليلهايِ غلطي ميكنند، برداشتهايِ غلطي ميكنند، تقسيمهايِ غلطي ميكنند. (1)
1) 1. بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامي 21/04/1377
الان؛ شايد بيش از دو هفته است كه در سرزمين فلسطين، فاجعهآفريني مجدّد رژيم صهيونيستي غاصب، ادامه پيدا كرده است و مردم مظلوم فلسطين، در خانهيِ خودشان، دچار سركوب و وحشيگري غاصبيني هستند كه به پشتيباني امريكا، هر كار ميخواهند با آن مردم ميكنند.
چرا بايد بتوانند اين كار را بكنند؟ چرا بايد ملتهايِ مسلمان، حركت واحدي را در سرتاسر دنيا شروع نكنند؟ چرا بايد با امريكا محاجّه نكنند و حرفشان را به گوش دولتمردانِ سنگينْ خوابِ امريكايي نرسانند؟ چرا دولتهايِ اسلامي، در چنين مسألهيِ حسّاسي، آن وحدت و هماهنگي و همدلي لازم را بين خودشان به وجود نميآورند؟ اين، فرياد جمهوري اسلامي، از اولِ پيروزي تا امروزست.
اين بارِ چندمست كه با مردم فلسطين، اين كار را انجام ميدهند. ملت فلسطين گناهي ندارد، جز اين كه ميخواهد در خانهيِ خود زندگي كند؛ فقط همين. عليٰرغم اين نياز حقيقي و صادق و محق كه ملَّتي ميخواهد در خانهيِ خود زندگي كند، خانهاش متعلِّق به او باشد، دشمن در خانهيِ او، به او حمله نكند، خون او را نريزد و امنيَّت او را از بين نبرد، امريكاييها آستينها را بالا زدهاند و به خيال خودشان، براي اين كه قضيهيِ فلسطين را به كلّي به فراموشي دچار كنند و بكل، اسم فلسطين را از يادهايِ مردم دنيا ببرند، فرمول صلح و مذاكرات صلح و ميز مذاكرات درست كردند؛ چند سال هم خودشان را معطل كردند! مگر ميشود؟ مگر ممكنست كه يك واحد جغرافيايي را با آن پيشينهيِ تاريخي، از صحنهيِ روزگار بر انداخت؟ مگر ميشود فلسطين را كه زادگاه بسياري از تمدّنهايِ ديرين تاريخي است و جايي است كه پيامبران بزرگ الـٰهي در آن جا، پرچم توحيد را بلند كردند و نداي عدل و داد دادند، از صفحهيِ نقشهيِ عالم پاك كرد و به جاي آن، يك كشور دروغي جعلي به نام اسرائيل قرارداد؟ با گذشت ده سال و بيست سال و چهل سال و پنجاه سال كه نميشود حقايق تاريخي را به فراموشي سپرد. اشتباه كردند، خيال كردند ميتوانند. خوي متجاوز، اجازه نميدهد كه چنين حركت سازشكارانهاي به وجود آيد.
ديديد كه خودِ متجاوزان موجب شدند، مجدداً اين جنجال به وجود آيد. مردم فلسطين را زير فشار سخت تري قرار دادند. بديهي است كه مردم فرياد ميكشند، قيام ميكنند و نسلها بيدار ميشوند. (1)تناقض غرب؛ تلاش براي نجات حيوانات و سكوت در برابر كشتار انسانها امروز، قدرتهايِ اهريمني و شيطاني - يعني همين كه شما به آن استكبار ميگوييد و مظهرش امريكاست - عليه بشريَّت و ارزشهايِ انساني قيام كردهاند. براي اينها، جان ميليونها انسان اهميَّت ندارد.
شما ديديد كه اسرائيل در ظرف پانزده شانزده روز، دهها هزار نفر را كشت و زخمِي و آواره و آشفته كرد و داغهايي آفريد؛ ولي خم به ابروي استكبار جهاني نيامد. همينهايي كه وقتي گربهاي داخل چاه فلان خانه ميافتد، از روي رياكاري، دستگاههايشان را بسيج و پولهايي را خرج ميكنند كه اين گربه را كه يك حيوانست، از داخل چاه نجات دهند! يا گاهي اوقات، تظاهر به انسان دوستي ميكنند كه ماها هم كه اينها را خوب ميشناسيم، گاهي اوقات واقعاً شك ميكنيم كه عجب! آيا اين همه اظهار دلسوزي راستست؟! اين قدر اينها رياكاري ميكنند! (2)
بيتفاوتي برخي از دولتها و سياستمداران در برابر كشتار فلسطينيان جاي تأسُّف عميقست كه برخي از دولتها و سياستمداران جهاني، از مقولات اخلاقي و قضاوت و جداني بشري، سخت بيگانهاند. براي آنها قتل عامِ بيش از 1350 نفر و زخمي كردن حدود 5500 نفر مردم بيسلاح و بسياري كودك در ظرف 22 روز در غزه، هيچ حساسيتي برنميانگيزد؛ قاتلان و مجرمان نه تنها مجازات نميشوند، كه پاداش هم ميگيرند. امنيَّت رژيم سفاك يك امر قدسي كه بايد در هر حال از آن دفاع كرد به شمار ميآيد و طرف مظلوم، چه دولتي كه با رأي قاطع مردم بر سر كار آمده و چه مردمي
كه آن دولت را بر سر كار آوردهاند، متهم و محكوم ميشوند. اينست حكم ديوان سياستي كه با اخلاق و وجدان و فضيلت، نسبتي ندارد و آبش با آن به يك جو نميرود. اين دولتها هنگامي كه نفرت عميق افكار عمومي را از خود مشاهده ميكنند، بيآنكه علَّت آشكار آن را ببينند، به سراغ باز هم سياس تورزي ميروند و اين چرخهيِ معيوب همچنان ادامه مييابد.
برادران و خواهران عزيز در همهيِ جهان اسلام! از تجربهها درس بگيريم. امَّت بزرگ ما امروز به بركت بيداري اسلامي، داراي قدرت عظيمي است. كليد حل مشكلات فراوان كشورهايِ اسلامي، در دست همَّت و يكپارچگي اين مجموعهيِ شگرفست و مسألهيِ فلسطين، فوريترين مسألهيِ جهان اسلامست. (1)
دربارهيِ مسلمانان جهان، آنچه كه حقيقتاً مايهيِ رنج و تأسّف و در دست، اينست كه مسلمانان، امروز به آن چيزي كه بيش از همه احتياج دارند، كمتر توجّه ميكنند و آن عبارت از بازگشت به اسلام و اتّكا به قدرت اسلامِي و استحكام پيوند بين مسلمانان و وحدت مسلمينست. علّت، اينست كه امروز، دشمنان اسلام در مقابل اين دين، موضع خشنتر و حتّيٰ صريحتري اتّخاذ كردهاند. در گذشته هم با اسلام، خيلي دشمني و ستيزه شده است؛ امّا امروز بيش از هميشه، اين دشمني خشنتر و صريحتر و ستيزهجويانهترست.
در رأس اين دشمنان هم، اتّحاد شوم امريكا و صهيونيسمست. امريكا به عنوان رأس قدرت استكباري عالم و صهيونيسم به عنوان عامل فساد سياسي و اخلال در روابط مسلمين با يكديگر و اخلال در روند حركت رشد ملتها و كشورهايِ اسلامي، عمل ميكنند. اين دو، با هم متّحدند. متأسّفانه وضعي كه بسياري از سران كشورهايِ منطقهيِ عربي به خود گرفتهاند - و توقّع ميرفت نسبت به غاصبان فلسطين و در مقابل اين تجاوز فاضح و واضح
1) 1. بيانات در چهارمين كنفرانس حمايت از ملت فلسطين 14/12/1387
و وقيحانه، موضع صحيحي اتّخاذ كنند - وضعي است كه مسلمانان را روز به روز در مقابلِ آن اتّحاد شوم، ضعيفتر و خودِ آن دولتها را هم ضعيفتر و بيپشتوانهتر ميكند. چه خوب بود رؤساي كشورهايِ اسلامي، قدر اسلام را كه به آنها قدرت و شخصيت و استقلال و توانايي ايستادگي در مقابل زورگويان را ميدهد، ميشناختند و ميدانستند. متأسّفانه، بسياري از سران مسلمان، قدر اين نعمت بزرگ را نميدانند.
اسلام ميتواند به بركت ايمان و تعاليم عالي و نوراني و معارف و احكام مترقّي خود، قدرتي را در كشورهايِ اسلامي به وجود آورد كه هيچ كس نتواند به آن ملتها و كشورها زور بگويد و گردن كلفتي كند و چيزي را بر آنها تحميل نمايد. چرا از اين قدرت عظيم استفاده نميكنند؟ (1)
البته، وجدان امَّت اسلامي توفاني شد. حداكثر كوتاهي و تقصير را در اين قضيه مطبوعات غربي كردند. از راديوي اسرائيل و مطبوعات رژيم صهيونيستي كه انتظاري نيست. آنها خودشان قاتلند. از قاتل، توقع نيست كه خودش را محكوم كند. ؛ امّا مطبوعاتِ دنياي به اصطلاح آزاد، چرا بايد اينقدر حقِّ كشي كنند؟! چرا بايد اينقدر سكوت كنند و حادثه را كوچك بشمارند؟!
اخيراً يك فرد عرب در امريكا، اسلحه به دست گرفت و به چند نفر حمله كرد و ظاهراً خسارت چنداني هم وارد نياورد. شما ببينيد مطبوعات امريكا، طي چند روز گذشته چه غوغايي به پا كردند! همهيِ روزنامهها و جرايد و ديگر رسانههايِ گروهي غرب، خبر حملهيِ يك عربِ مسلمان را به سراسرِ دنيا منعكس و مخابره كردند؛ امّا در مقابل آن حادثهيِ تلخ، سكوت پيشه كردهاند و اگر هم بيان كنند، كاملاً تحريف شده است. آنها چنين فاجعهآفريني اي را به يك نفر نسبت ميدهند. اينها همه ظلمست. واقعاً كاركنان و گردانندگان مطبوعات در امريكا و دنياي غرب، چقدر بايد
1) 1. بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم از سراسر كشور 18/07/1375
متعصّب و سنگدل و دور از آزادي اي باشند كه ادّعايش را ميكنند، تا اينطور نسبت به اين قضيه، بد و بياعتنا عمل كنند! (1)
قدرتها به چه مناسبت به خودشان اجازه ميدهند يك كشور و يك ملت را چنين مورد تعرُّض و تجاوز قرار دهند؟ اين وحشيگري نيست؟ ما تصميم گرفتيم» از آنها بايد پرسيد: استدلالتان چيست؟؟ كه ميگوييد عراق را ادب كنيم، مگر شما كه هستيد؟ در دنيا، شما را چه كسي بايد ادب كند؟ اگر شما به خودتان حقِّ ميدهيد كه در مسائل جهاني اينطور وارد شويد و به خيال خودتان، بشويد متولي شوراي امنيَّت، كه مصوبات شورا را به عمل در آوريد، با اسرائيل چرا آنگونهايد؟ در مقابل جنايتي كه امروز اسرائيل عليه فلسطينيها انجام ميدهد، چرا چشمتان را بستهايد؟ (2)
دربارهيِ مسألهيِ فلسطين، آنچه بنا دارم عرض كنم اين مطلبست كه در اين قضيه، نكتهيِ بسيار تلخي وجود دارد. اگر چه همهيِ مسائل مربوط به سرزمين فلسطين تلخ است؛ امّا اين نكته، انصافاً گزنده است كه در تبليغات جهاني، در تمام اين چهل و پنج سال كه از اشغال فلسطين ميگذرد - به خصوص در اين يك، دو دههيِ اخير - سعي شده است نشان داده شود كه يهودياني كه آمدهاند و فلسطين را گرفتهاند، مردمي مظلوم، داراي حقّ و مورد فشار و تعدِّي هستند؛ امّا اعرابي كه تلاش ميكنند خانههايِ خودشان را، پس بگيرند، مردمي خشن و زورگويند: كه به موازين پايبند نيستند. در دنيا، تبليغات امريكايي و صهيونيستي، اين دروغ بزرگ و اين فريب بينظير را به او را ندند كه خيلي گزنده و تلخ است. آنها حتّيٰ در نشان دادن فيلم و عكس هم، نكات اغواكننده را رعايت ميكنند. مثلاً وقتي ميخواهند
اعراب را در مجلّات يا روزنامههايِ خودشان نشان دهند، تصاويري انتخاب ميكنند كه نشانگر يك عدِّه زن و بچهيِ مظلوم آوارهيِ ستمديده نيست. يا جواناني را كه با ظلم صهيونيستهايِ ظالم پرپر ميشوند و از مواهب دنيا و همهيِ خيرات روي زمين محروم شدهاند، نشان نميدهند؛ بلكه يك چهرهيِ خشن چفيه بسته را نشان ميدهند كه اسلحه در دست دارد و ميگويند: «فلسطينيها اينهايند»
از آن طرف، وقتي صهيونيستها و يهوديان روسي ميخواستند به فلسطين مهاجرت كنند، نميگفتند: اينها غاصبند؛ اينها اهل فلسطين نيستند كه به آنجا ميروند؛ اينها اهل روسيهاند، اهل اوكراينند، اهل كشورهايِ اروپايي و اهل امريكايند كه هر كدام در سرزمين خود، جايي، مكاني، خانهايِ، ثروتي، پولي و زندگي اي دارند؛ با اين حال به فلسطين ميروند تا حقِّ يك فلسطيني را بگيرند، خانهيِ او را صاحب شوند، ثروت و سرزمين او را غصب كنند و امكان تشكيل خانواده را از او بگيرند. اين را كه نميگفتند.
مضاف بر اين، عوامل صهيونيست و امريكايي، در رسانههايِ خود، تصاوير يك عدِّه زن و بچهيِ يهودي را با حال خستگي نشان ميدهند كه مردم دنيا بگويند: عجب! چرا اين عربها با اين بيچارههايِ مظلوم، چنين رفتار ميكنند اينها مظاهر استكبار جهاني است. نظام نويني كه امريكاييها ميگويند: يعني اين. يعني كاري كنند كه همهيِ دنيا، آنطور كه آنها ميخواهند فكر كنند و حقايق را وارونه بفهمند! قضيهيِ فلسطين از قضايايي است كه من، نظيري به اين شكل، براي آن در تاريخ سراغ ندارم. چگونه ميتوان ملَّتي را از كشور و سرزمين خودش بيرون كرد؟
فرض كنيد رژيم عراق، عِدِّه ايِ را از كشور خودش بيرون كرد - مثلاً جمعيَّتي در حدود يك تا دو ميليون نفر را - امّا اين كه يك ملت را به طور كامل از سرزمين خودشان بيرون كنند؛ اسم آنها را از روي سرزمينشان بردارند و هويت آن سرزمين را در جغرافيا و تاريخ از بين ببرند، چنين چيزي اتِّفاق نيفتاده است. اگر بنا بود اين عمل در مورد يك كشور غير اسلامي انجام گيرد، قدرتمندان اروپايي چه ميكردند؟ اگر بنا بود اين عمل در غير اين منطقهيِ حساس، كه منطقهيِ اسلامي است،
انجام گيرد، قدرتمندان عالم چه ميكردند؟ (1)
اين، وضع رفتار استكبار خبري با قضيهيِ صهيونيسم و غصب فلسطينست. به نظر من، گزندهترين حوادث فلسطين، اينست كه واقعيتها چنين وارونه شده است و معكوس نشان داده ميشود.
حقيقت قضيه، اينست كه ملَّتي را از خانه و زندگي خود آواره كردهاند و اين ملت حقِّ دارد برگردد و خانهيِ خودش را، پس بگيرد. اين مبارزه، مبارز هَاي ح قطلبانه است. امريكا، اين مبارزه را «تروريسم» مينامد؛ امّا خباثت صهيونيستها نسبت به مبارزين فلسطيني را تروريسم نميداند!
ببينيد در ذهن و عمل كساني كه امروز مُدَّعِي شباني بشريَّت و رهبري دنيا هستند، چقدر حقايق، وارونه شده است! ببينيد چقدر از حقيقت و انسانيت دورند! ببينيد اين سياست، چه اندازه غير انساني است! صهيونيستها وارد كشور لبنان ميشوند و انسان والا و شايستهايِ مثل سَيِّد عبّاس موسوي را به شهادت ميرسانند. تنها خود او را هم نميكشند؛ بلكه زن و كودك او را هم ميكشند، بيآنكه آنها در ميدان جنگ بوده باشند. آنها در اتومبيل بودند و در جاده ايِ تردد ميكردند. امريكاييها اين جنايت را محكوم نميكنند! پس معلوم ميشود كه شما طرفدار ظلميد. چرا اين را انكار ميكنيد؟ شما طرفدار خباثتيد، طرفدار تجاوزيد، طرفدار تروريد. ترور از اين بالاتر و واضحتر نيست. از آن طرف، هنگامي كه چند جوان فلسطيني كه فلسطين خانهيِ آنهاست، بر ميخيزند و با فداكاري، اقدامي عليه دولت غاصب صهيونيستي انجام ميدهند، ميگويند:
«حركتي تروريستي است »
شما به چه حقِّي اسمگذاري وارونه ميكنيد و خودتان را محق ميدانيد؟! … شما ببينيد عملي را كه امروز صهيونيستها انجام ميدهند و مورد تأييد امريكاست. كدام حركت تروريستي، از اين خشنتر و ظالمانهترست؟! بعضاً در گزارشهايِ خبري تلويزيون ميبينيم كه در كشوري، مردم جنجالي ميكنند و پليس آن كشور در مقابل آنها با خشونت رفتار ميكند. منظرههايي چنين، در بسياري از كشورها ديده ميشود؛ امّا در هيچ كشوري برخورد پليس با
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 07/01/1371
مردم، به خشونت، خباثت و عصبانيَّت مقابلهيِ صهيونيستها با مردم فلسطين نيست. اين در حالي است كه پليس حملهكننده به مردم فلسطين، بيگانه است و جواني كه پليس او را گرفته و آنطور با خشونت كتكش ميزند، صاحبخانه است! (1)
توطئهيِ بزرگ، اينست كه در قضيهيِ فلسطين، حقيقت را واژگونه جلوه دادند. آن كسي كه براي مسألهيِ فلسطين - يعني براي خانهيِ خود، براي حقِّ انساني و حقِّ ملّي خود - اقدامي ميكند، در عرف مطبوعات استكباري دنيا و دستگاه تبليغاتي وابسته به استكبار و صهيونيسم، تروريست معرفي ميشود! مصيبت بزرگ آنست كه اين مصائب را، با قبول و تأييد دنياي متمدن، بر سر يك ملت ميآورند! دنياي به اصطلاح متمدن، دنياي به اصطلاح طرفدار حقوق بشر، در طرف آن كساني ايستاده است كه اين همه حقوق انساني و الـٰهي و مشروع يك ملت را نديده گرفتهاند.
صهيونيستها آمدند خانهيِ فلسطينيها را غصب كردند؛ آنها را از اوليترين حقوقشان محروم كردند؛ در خاك آنها، دولتي را عليه آنها به وجود آوردند و امروز دنياي به اصطلاح متمدن - امريكا و بلندگوهايِ استكباري - به جاي اين كه در جهت آن ملَّتي كه مظلوم واقع شده است، قرار بگيرند، در طرف آن دستگاهي قرار ميگيرند كه اين ستمها را در طول آن چهل و پنج سال كرده است! واقعاً چه مصيبتي از اين بالاتر؟! ما هيچ ظلمي با اين عظمت سراغ نداريم. به يك ملت با چنين حجم عظيمي ظلم كنند و آن وقت اگر آن ملت از روي ناچاري حركت و اقدامي بكند، آن اقدام را به عنوان تروريسم و به عنوان اعمال خشونت بكوبند!
امروز وضع سياست استكباري دنيا، اينست. امروز دستگاههايِ زر و زور در دنيا دست به دست هم دادهاند تا حقوق ملت فلسطين را تضييع كنند؛ سعي ميكنند جنبهيِ انساني اين قضيه را به كلّي نديده بگيرند؛ بلكه بالعكس وانمود كنند. (2)
… آمريكا از دمكراسي حرف زد، از اعتبار رأي ملتها حرف زد؛ امّا در
فلسطين، آراء مردم كه دولتي را انتخاب كرده بودند، نديده گرفت، به هيچ گرفت، اعتنايي به آن نكرد. اين چه نتيجهاي در ذهن مردم ميبخشد؟
معلومست. در مورد حقوق ملت فلسطين، يعني ملَّتي كه دهها سالست از خانهيِ خود، از ميهن خود با يك روش خشونتآميز و خشن و ظالمانه راندهشده است - اين را كه همه ميدانند، اين كه تاريخ ناشناختهايِ نيست، مربوط به شصت سال قبلست. ملت فلسطين با اين وضعيت، از حقوق خود محروم، آوارهيِ در كشورهايِ مختلف - آمريكا نه فقط نسبت به حقوق اينها هيچ گونه توجُّهي نكرد، از آنها حمايتي نكرد، بلكه به عكس، از رژيم غاصب صد در صد حمايت كرد و اگر فلسطينيهايِ مظلوم در صدد بر آمدند اعتراضي بكنند، آن اعتراض را اخلالگري و كارهايِ شريرانه معرفي كرد. اين چه جور درست خواهد شد؟ (1)
رفتار دوگانهيِ استكبار در برخورد با تروريسم
تروريسم صهيونيستي دولت جعلي و دروغين اسرائيل، بيش از پنجاه سالست كه مردم فلسطين را تحت فشار قرار ميدهد، زير لگدهايِ چكمهپوشان صهيونيستي آنها را له ميكند، علناً و صريحاً خانهها را خراب ميكند، مردم را ميكشد، جوانان را نابود ميكند، مردان را دستگير ميكند و به زنان اذلال و اهانت ميكند.
اين تروريسم واضحي است كه خود اسرائيليها هم منكر آن نيستند و ميگويند:
ما ترور ميكنيم.
اين آقا اين را نديده ميگيرد؛ آنوقت جوان فلسطيني كه براي دفاع از شرف خود، براي دفاع از خانهيِ خود، براي مقابلهيِ كوچكي در مقابل متجاوز، اقدام خشمآلودي ميكند، اين را ميگويد تروريسم فلسطيني! طرفداري آنها از نهضت ضدّتروريسم، اينست! معناي تروريسم در منطق اينها، اينست! ملتهايِ منطقه سرشار از نفرت امريكا و زايدهيِ اروپايي امريكا، يعني انگليسند. مخصوص ملت ما نيست؛ همهيِ ملتهايِ منطقه از اينها متنفّرند. اين نفرت را خودِ آنها به وجود آوردهاند. كساني كه به حقوق و استقلال و عزّت و ناموس و مرزهايِ ملتها تعرّض
1) 1. بيانات در بيستمين سالگرد رحلت امام خميني (ره) 14/03/1388
ميكنند، خودشان اين ملتها را از نفرت خودشان پُر ميكنند. چرا گلهمندند از اين كه از آنها متنفّرند؟ بله؛ ما از شما متنفّريم. (1)
… دولت امريكا با همهيِ ادّعاهايِ دهانپركني كه تبليغات و رسانههايِ وابسته به او به طور دائم در زمينهيِ لزوم رهبري جهان و حقوق بشر و غيرذلك بر زبان ميآورند، پشت سر دولت اسرائيل ايستاده است. واقعاً انسان از تصوّر وقاحت و بيشرمي بعضي از دولتمردان مستكبر عالم به تعجّب وادار ميشود! اين را دفاع از عدالت ميدانند؛ كساني كه معناي عدالت را نميفهمند. دولت امريكا معناي عدالت را درك نميكند. كدام كارِ اينها با عدالت همراه بوده است؟ اين جنايات را يك جنگ عادلانه و جنگ با تروريسم به حساب ميآورند؛ در حالي كه از فجيعترين كارهايِ تروريستي آشكارا دفاع ميكنند. واقعاً پيشاني بشريَّت از شرم عرق ميكند. (2)
… نمونهيِ ديگر، فلسطين اشغالي است. امروز جلوِ چشم مردم دنيا، اسرائيليها غصب ميكنند، زندان ميكنند، شكنجه ميكنند، محكوم ميكنند، تبعيد ميكنند، بمباران ميكنند و دنيا هم هيچ نميگويد! عجيبتر اين كه، دنياي استكبار، به آن مظلومها تشر ميزند كه «چرا دفاع ميكنيد» دنياي استكبار، يعني در درجهيِ اوّل امريكا، كه از همه شريرتر و خبيثترست و بعد هم آنهايي كه دنبالهروِ امريكا هستند.
… دنياي استكبار، به جاي اين كه به آن غاصب بگويد: «چرا غصب كردي» به دفاعكنندگان از خانهيِ خودشان ميگويد «!؟ چرا شما دفاع ميكنيد» ببينيد واقعاً چه نظامِ نوينِ پليدي بر دنيا حاكمست! اين نظم نوين جهاني كه ميگفتند: همينست؟! فرض كنيد فرد گردن كلفت زورگويي، وارد خانهيِ يك عدّه بچهيِ يتيم ميشود؛ خانه را ميگيرد؛ اثاث را ميگيرد؛ آذوقه را ميگيرد؛ اتاقهايِ راحت را ميگيرد؛ فضاي خانه را اشغال ميكند و بچهها را در انباري خانه، حبس ميكند و يا محدوديَّتي برايشان ايجاد ميكند. بچهها هم اگر فرصتي پيش آيد، فريادي ميزنند و ميگويند: «چرا» فرد غاصب
زورگو فوراً اً خم ميكند كه شما هم كه همهاش دم از مبارزه ميزنيد! صلح كجا رفت؟! دنبال صلح باشيد. چقدر شما بداخلاقيد؟! (1)
حقوق يك ملت در مقابل پايِ مهاجرين صهيونيست كه وارد فلسطين اشغالي شدند، قرباني شد. در طول قريب پنجاه سالي كه از عمر اين دولت جعلي ميگذرد، دائماً سركوب و قتل نفس و دروغ و فريب و تجاوز و حمله به انسانها و بيگناهان، مايهيِ حيات و تداوم زندگي آن بوده است.
اسراييل، اينست. آن وقت رئيس جمهور امريكا - كه واقعاً انسان تعجّب ميكند - خجالت نميكشد و روز روشن در مقابل افكار عمومي دنيا ميايستد و با صداي بلند ميگويد كه ما ميخواهيم براي جلوگيري از تروريسم، با اسراييل همكاري كنيم!
واقعاً انسان تعجّب ميكند كه اسم اين موضعگيري چيست؟؟ اين، اسمش غفلت و بيانصافي و استكبار و زورگويي است. معناي اين حرف چيست؟؟ الان هم خطرناكترين و پليدترين تروريستهايِ عالم، همين كساني هستند كه در رأس قدرت كشور فلسطين اشغال شدهيِ مظلوم قرار دارند. شما ميخواهيد در مقابل تروريسم و تروريستها با اينها همكاري كنيد؟! كدام تروريستها؟ آن كساني كه از وطن خود آواره شدهاند و بعد از سالهايِ متمادي، در اثر فشارها به جان آمدهاند و دستي از آستين در ميآورند و مشتي گره ميكنند و فرياد ميكشند تروريستند؟!
… من هميشه به كساني كه احساس ضعف ميكردند، ميگفتم: چرا شما فريب تبليغات را بخوريد؟ چرا بايد خيال كنيد كه وقتي امريكا از حقوق بشر ميگويد، واقعاً نگران ضايع شدن حقوق بشر در ايرانست؟ آنها براي بشر دل نميسوزانند. آنها خودشان بزرگترين نقضكنندگان حقوق بشرند. آنها كساني هستند كه در روز روشن، هشتاد نفر آدم را در يكي از شهرهايِ امريكا، زنده زنده، در يك خانه سوزاندند و خم به ابروشان نيامد. آنها به بشر و حقوق بشر چه كار دارند؟ حقوق بشر را چه ميشناسند؟ (2)
تروريسم پديدهاي تازه و محصول دورانهايِ اخير نيست؛ ولي پيدايش
سلاحهايِ هولناك و آسانشدن كشتارهايِ جمعي و فاجعه بار، اين پديدهيِ زشت را صدها برابر مهيبتر و خطرناكتر كرده است.
نكتهيِ مهم و تكاندهندهيِ ديگر، محاسبات شيطاني قدرتهايِ مسلّطي است كه بهرهبرداري از تروريسم را به مثابهيِ ابزاري براي رسيدن به هد فهايِ نامشروع، وارد چرخهيِ سياستها و برنامهريز يهايِ خود كردهاند. حافظهيِ تاريخي ملتهايِ منطقهيِ ما هرگز فراموش نخواهد كرد كه دولتهايِ استعمارگر چگونه براي غصب فلسطين و فراري دادن ملت مظلوم آن از خانه و كاشانهيِ خود، گروههايِ تروريستي جرّاري مانند آژانس بينالمللي صهيونيزم و بيش از ده گروه مشابه ديگر را سازماندهي كردند و فاجعهيِ ديرياسين و نظائر آن را پديد آوردند.
رژيم صهيونيستي از آغاز پيدايش خود تا امروز نيز علناً به رفتارهايِ تروريستي در درون و بيرون فلسطين ادامه داده و بيشرمانه آنها را اعلام هم كرده است. سردمداران قبلي و كنوني رژيم صهيونيستي، آشكارا به تاريخ تروريستي خود و حتّيٰ در مواردي به شركت خود در عمليات ترور، افتخار ميكنند.
… امريكا و دولتهايِ اروپايي دنبالهرو آن، در همين حال، گروههايِ مبارز فلسطيني را كه به مبارزهاي مظلومانه براي نجات سرزمين خود مشغولند، تروريست مينامند. اين تعريف اغواگر از تروريسم، يكي از پايههايِ اصلي مشكل تروريسم در جهان كنوني است.
در نظر سردمداران نظام سلطه، تروريسم عبارتست از هر آنچه منافع نامشروع آنان را تهديد كند. آنان مبارزاني را كه از حقِّ مشروع خود در مقابله با اشغالگر و مداخلهگر استفاده ميكنند، تروريست ميدانند؛ ولي هستههايِ خبيث و مزدور خود را كه بلاي جان و امنيَّت مردم بيگناهاند، تروريست نميشناسند.
يكي از كارهايِ اساسي نشست (1)كنوني شما ميتواند تعريف روشن و دقيق از تروريسم باشد. (2)
تبديل فلسطينيان به تروريست و اسرائيل به مدافع، در نظر آمريكا همين رئيس جمهور امريكا از حركات حكومت غاصب اسرائيل دفاع كرده و ميگويد اسرائيل از خودش دفاع ميكند! اسرائيل اين كشتارها را انجام ميدهد و او ميگويد اسرائيل از خودش دفاع ميكند و كار او را مبارزه با تروريسم به حساب ميآورد!
آيا كشتن زن و كودك و جوان و خراب كردن خانههايِ گِلي فلسطينيان با بولدوزر، دفاع از خودست؟! آن كسي كه از خود دفاع ميكند ملت فلسطينست. آن كسي كه از جور و ستم غاصبِ اشغالگر به جان آمده است، همين زن و مرد فلسطيني است كه ديگر قدرت تحملّش را از دست داده و راه چاره را در اين دانسته كه به صحنه بيايد. كي حاضرست جوانش برود در يك واقعهيِ خونين و يك ساعت ديگر به قتل برسد؟!
اينست كه يك مادر، جوان خودش را در آغوش ميگيرد، ميبوسد؛ امّا گريه نميكند. ميگويد من اين را ميفرستم. ببينيد شما بر سر اين مادر چه آوردهايد؟! شما ببينيد بر سر اين ملت چه آوردهايد كه حاضرست به اين نحو جوانش را به ميدان بفرستد و ميگويد اگر صد جوان هم داشته باشم ميفرستم كه اين گونه كشته شوند. شما با اين ملت چه كردهايد كه يك دختر هفده، هجده ساله حاضرست به خودش بمب ببندد، در بين دشمنان صهيونيست برود و خودش را از بين ببرد كه آنها از بين بروند. شما همهيِ راهها را جلوِ اينها بستهايد. آن وقت ميگويد دولت اسرائيل از خودش دفاع ميكند! دفاع، اينست؟! اين حرف منطقي است؟ اين حرف شايستهيِ يك رئيس جمهورست؟ اين حرف شايستهيِ آن دولتي است كه خودش را رهبر دنيا ميداند و ميگويد همهيِ دنيا بايد از من اطاعت كنند؟ مردم دنيا بيايند از اين برهان سخيف و از اين منطق ضعيف پشتيباني و اطاعت كنند؟ يك ملت را تحقير كردهايد، با حيله و خشونت خانهاش را از او گرفتهايد، زندگيش را تباه و سياه كردهايد، روزانه او را تحقير ميكنيد، از اين شهر به آن شهر كه ميرود، در خانهيِ خود و در كشور خود بايد به وسيلهيِ بيگانهها كنترل شود. يك وقت اگر هجوم بياورند يكي را بكشند، هيأت دولتشان مينشيند تصويب ميكند كه اين آدمها را هر جا ديديد ترور كنيد! دنيا چنين چيزي را ديگر كجا سراغ دارد، غير از اين صهيونيستها؟ آن وقت به اين ملت
ميگويد تروريست و در دفاع از اين تروريستهايِ وقيح و درنده و مفتضح ميگويد: از خودشان دفاع ميكنند. آيا ميشود دولت امريكا موضعي بدتر از اين بگيرد؟ اقدام اسرائيل هم با همين تأييدهايِ آمريكا شروع شد. اگر آمريكا تأييد نميكرد، اگر چراغ سبز نشان نميداد، اگر قول حمايت نميداد، اينها جرأت نميكردند اينطور وارد شوند. پشتشان به حمايتهايِ بيمنطق امريكا گرمست، لذا اين همه جنايت ميكنند. بنا بر اين امريكا در همهيِ جناياتي كه امروز در فلسطين اتّفاق ميافتد، شريك جرمست.
توجّه كنيد! انتفاضهيِ ملت فلسطين، قيام يك ملتست. ملت فلسطين دست خود را از آستين بيرون آورده است؛ اين را به گردن اين و آن نيندازيد. يك ملت قيام كرده، شرف او و عزّت او و هويت و آگاهي او، او را به ميدان كشانده، حال به اينها ميگوييد تروريست؟! اينها تروريستند؟! اگر دولت اسرائيل ادّعا ميكند كه با يك گروه معدود مواجه است، پس چرا وارد خانهيِ مردم ميشوند؟ چرا خانهها را ويران ميكنند و چرا در كوچه و بازار اين همه جنايت ميآفرينند؟ برويد با همان گروه معدود روبرو شويد. زن و بچهيِ مردم چه گناهي كردهاند؟ منطق غلط اندر غلط، مُقَدَّمات غلط، استنتاج غلط؛ آن وقت چنان حرفهايي را يك رئيس جمهور جلوِ چشم مردم دنيا بر زبان ميآورد و براي خالي نبودن عريضه هم اين دولت و آن دولت - جمهوري اسلامي، عراق، سوريه و ديگران - را متّهم ميكند. اين ادّعاها امريكا را در چشم مردم جهان منفور ميكند؛ اينها توجّه ندارند. (1)
مطلب بعدي، اينست كه در ذهن مسؤولان امريكا، مفهوم تروريسم، مفهوم غلطي است. آنها تروريسم را بد معنا ميكنند؛ به گونهاي معنا ميكنند كه كشتار دسته جمعي و قتل عامِ مردم صبرا و شتيلا - كه دو اردوگاه فلسطيني بودند - در يك شب به دستور همين كسي كه امروز در رأس حكومت غاصب صهيونيستي است، تروريسم به حساب نميآيد!
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 16/01/1381
چند سال قبل از اين، گروه زيادي از مردم قاناي لبنان جلوِ دفتر نمايندگي سازمان ملل در اين كشور براي شكايت جمع شده بودند؛ امّا هليكوپترهايِ اسرائيلي آمدند و چند صد نفر آدم را - كه در ميانشان زن بود، مرد بود، بچه بود، گرسنه بود، تشنه بود - به رگبار بستند و همه را كشتند! امريكاييها اين را تروريسم نميدانند! بارها به لبنان آمدهاند و افرادي را ربودهاند و يا كشتهاند؛ امّا هيچكدام از اينها مصداق تروريسم نيست! دولت غاصب صهيونيستي در يكي دو ماه پيش رسماً تصويب كرد كه بايد عناصري از فلسطينيها ترور شوند - حتّي اسم ترور را آوردند - ترور هم كردند؛ ماشينشان را منفجر كردند و افراد متعدّدي را كشتند؛ امّا هيچكدام از اينها مصداق تروريسم نيست؛ ولي مردم فلسطين كه براي دفاع از سرزمين و استنقاذ حقِ پامال شدهيِ خودشان قيام ميكنند، فرياد ميكشند و سنگ در دست دارند، اسلحه هم ندارند، تروريستند! منطق امريكاييها، اينست. اين منطقِ غلطي است و دنيا آن را قبول نميكند. (1)
از سوي ديگر در چند روز اخير، چنين تهاجمي را همدست امريكا يعني دولت غاصب صهيونيستي در شهرهايِ فلسطين عليه مردم مسلمان اين سرزمين به راه انداخته است و با تانك و هواپيما و چرخبال و ناوچهيِ جنگي، به خانههايِ بيدفاع مردم، غير نظاميان، كودكان، مدرِّسهها و بيمارستانها حمله كرده است. اوضاع عجيبي است! امّت اسلامي بايد خيلي زود استنتاج كند و از اين غفلت خارج شود. گوشه گوشهيِ دنياي اسلام مورد تهاجمست. آقايان مژده هم ميدهند كه ما به اينجا اكتفا نخواهيم كرد؛ به بعضي كشورهايِ ديگر هم حمله ميكنيم! اسم عراق و سومالي را ميآورند. بناست دنياي اسلام مورد تهاجم كساني باشد كه به نام مبارزه با تروريسم، وارد ميدانهايِ گوناگوني ميشوند تا منافع خود را تأمين كنند و با بزرگترين دستگاه تروريستي عالم - يعني حكومت صهيونيستي - نه فقط
1) 1. بيانات در ديدار خانوادههايِ شهداي نيروهايِ مسلح 04/07/1380
مبارزه نميكنند، بلكه از آن پشتيباني نيز ميكنند. اگر حمله كردن با تانك به خانههايِ مردم، تروريسم نيست، پس تروريسم چيست؟؟! اگر موشكباران خانههايِ مردم به وسيلهيِ هواپيماهايِ اف - 16 و چرخبالهايِ جنگي، تروريسم نيست، پس تروريسم چيست؟؟! به هر حال اين دو مسأله، مسائل بسيار مهمّي است و من راجع به هر كدام چند جملهاي عرض ميكنم. (1)
البته هيچ كس نميتواند شركت دولت امريكا را در مسؤوليت اين جنايات انكار كند. امريكاييها با شعار مبارزه با تروريسم، به ملت افغانستان حمله كردند. در افغانستان چند نفر را به عنوان تروريست معرفي كردند؛ امّا با ترور مردم فلسطين و حملات وحشيانه عليه آنها، نه فقط مخالفت نكردند؛ بلكه تأييد هم كردند! واقعاً براي مردم و افكار عمومي دنيا، بسيار مايهيِ عبرتست. اينها چه ميگويند:؟ چطور رويشان ميشود دم از حقوق بشر و آزادي و حقوق ملتها بزنند؟! با ملَّتي در خانهيِ خودش، اين گونه رفتار خشن و سبعانه و بيرحمانهايِ بشود؛ امّا نه فقط مخالفتي صورت نگيرد، بلكه همراهي هم بشود! متأسفانه هم دولت امريكا و هم دولت انگليس، در مقابل افكار عمومي، بسيار بد امتحان دادند. به نظر من مسؤولان امريكا، ملت امريكا را در تاريخ شرمنده كردند؛ مسؤولان انگليس، ملت انگليس را در تاريخ منفعل و شرمنده و خجالت زده كردند. اينها در رأس حكومتها و ملتهايي قرار دارند و با اين همه ادّعا، در مقابل اين جنايت عظيم بشري حتّي بيتفاوت نميمانند؛ بلكه حمايت هم ميكنند! (2)
بزرگترين ظلم؛ تروريست معرفي كردن ملت مظلوم فلسطين
اين ملت مظلوم اگر از خود دفاع كند، اگر داد بكشد، اگر دنياي اسلام را به كمك بخواهد، تروريستست؟! رژيم صهيونيست، اعمال تروريستي را
با زشتي و وقاحتِ هر چه بيشتر، روز به روز شديدتر انجام ميدهد. چشمان خود را روي اعمال او ميبندند؛ ولي اين ملت مظلوم را تروريست معرفي ميكنند! اين بزرگترين ظلمي است كه صورت ميگيرد. دنياي اسلام بايد به خود بيايد و احساس وظيفه كند. (1)
انتشار نااميدي دربارهيِ آيندهيِ انتفاضه توسط رسانههايِ غربي
آنچه كه ما امروز احتياج داريم، اينست كه كساني كه مشغول مبارزه هستند، روحيه پيدا كنند و بدانند آيندهيِ آنها اميدبخش است. متأسفانه گاهي عكس اين ديده ميشود. دستگاههايِ تبليغاتي غرب تلاش ميكنند تا اين اميد را در هم بشكنند. در همين ماههايِ اخير كه انتفاضه حداكثر احتياج را به حمايت و كمك داشت، ديده شد كه در دنياي اسلام بعضي از قلمها به مطالبي كشانده شد كه براي انتفاضه سم بود. از ناتواني و ضعف انتفاضه حرف زدند؛ اينها سمست. معناي اين مطالب، اينست كه ملت فلسطين هيچ راهي جز تسليم و به خاك افتادن در مقابل صهيونيستها ندارد. (2)
حادثهيِ اخيري كه به وسيلهيِ امريكا و اسرائيل - كه در حكم سگ زنجيري دولت امريكاست - بر سر قضيهيِ آرژانتين پيش آمد، نمونهاي از اين دشمنيهاست. البته براي ما اين گونه تبليغات، تازگي و اهميَّت ندارد. (3)اين سگهايِ دست آموز امريكا، اين اسرائيليهايِ بدتر از حيوان، آن همه فاجعهيِ فضاحتبار را در فلسطين اشغالي انجام ميدهند؛ ولي در دنيا هيچ انعكاسي پيدا نميكند؛ چون طرفها مسلمانند. اين، همان دنيايي است كه سي يا چهل سال بعد از سقوط آلمان هيتلري، تعقيب كساني را شروع كرد كه
گفته شده بود تعدادي يهودي را كشته يا شكنجه كردهاند!؛ شايد حتّي آنچه كه واقع شده بود، خيلي كمتر از آن چيزي بود كه گفته هم ميشد. (1)خواستهيِ امريكا و اسرائيل فقط تسليم شدن فلسطينيها البته امريكا و اسرائيل هم به چيزي كمتر از تسليمِ مطلق فكر نميكنند؛ امّا آنها دشمنند و البته اشتباه ميكنند. اين چيزي است كه پيش نخواهد آمد. آنها جز به تسليم مطلق از طرف فلسطينيها قانع نيستند؛ رفتار آنها با طرف فلسطيني، يك بار ديگر اين را ثابت كرد. آنها حاضر نيستند هيچ امتيازي به طرف فلسطيني بدهند. آنها ميخواهند از طرف فلسطيني هم به عنوان يك ابزار براي نابود كردن انتفاضهيِ فلسطين استفاده كنند. به كمتر از اين قانع نيستند. (2)
ما سالها قبل جملهاي را شنيده بوديم - تكرار ميكردند - آن جمله اين بود كه «! اي آزادي! به نام تو چه جنايتها كه انجام نميگيرد» امروز دشمنان ما مصداق همين جمله را تحقّق ميبخشند. حالا امريكا طرفدار آزادي ما شده است؛ آزادي بيان ما! مگر شما نبوديد كه در اين مملكت، سالهايِ متمادي از رژيم وابسته و فاسد پهلوي حمايت كرديد؟! در حالي كه در آن رژيم، كسي جرأت نداشت يك كلمه بر زبان جاري كند! من سالهايِ متمادي در همين شهر مشهد، در همين حوزهيِ علميه، در همين كوچه و خيابان و با همين مردم، در مبارزات دوران طاغوت بودم. اجازه نميدادند يك روحاني در آن روز به مناسبت مسائل ديني، كمترين اشارهايِ به غصب سرزمينهايِ فلسطين
1) 1. سخنراني در ديدار خانوادههايِ معظم شهدا و جانبازان شهرهايِ خوي، بندر گناوه و استانهايِ مازندران و آذربايجان غربي، گروههايي از دانشجويان، جمعي از مهاجران جنگ تحميلي، كشاورزان و مسؤولان هيأتهايِ هفت نفرهيِ واگذاري زمين 02/03/1369
2) 2. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار شركتكنندگان در همايش بينالمللي رسانههايِ جهان اسلام حمايت از انتفاضهيِ فلسطين 11/11/1380
به وسيلهيِ صهيونيستها كند! اين كشور، اين گونه بود! بله، هم مرگ بر اسرائيل، هم مرگ بر آن كساني كه از اسرائيل حمايت ميكنند و هم كساني كه سالهايِ متمادي اجازه نميدادند يك كلمه راجع به صهيونيستها گفته شود:! امروز در كشورهايِ غربي، روزنامهها اجازه ندارند راجع به صهيونيستها بدگويي كنند! يك نفر در كتابي مينويسد يهوديها در مورد كشتار خودشان به وسيلهيِ هيتلر در جنگ بينالملل دوُّم، بزرگنمايي كردند آن وقت اين كتاب را كه توقيف ميكنند هيچ، نويسندهيِ كتاب را هم به پايِ ميز محاكمه ميكشانند! خودشان امروز نسبت به آزادي، اينطور عمل ميكنند! (1)
روزنامهها در غرب آزادند و همه چيز مينويسند؛ امّا روزنامهها در غرب متعلق به چه كساني هستند؟ مگر متعلق به مردم ند؟! اين كه امر واضحي است؛ بروند نگاه كنند. شما در همهيِ اروپا و امريكايك روزنامهيِ قابل ذكر نشان دهيد كه متعلق به سرمايهداران نباشد! پس روزنامه كه آزادست، يعني آزادي سرمايهدار كه حرف خودش را بزند؛ هر كس را ميخواهد، خراب كند؛ هر كس را ميخواهد، بزرگ كند؛ به هر طرف ميخواهد، افكار عمومي را بكشد! اين كه آزادي نشد.
اگر يك نفر پيدا شد و عليه صهيونيسم حرف زد - مثل آن آقاي فرانسوي (2)كه چند جلد كتاب عليه صهيونيستها نوشت و گفت: اين كه ميگويند: يهوديان را در كورههايِ آدم سوزي سوزاندند، واقعيت ندارد - طور ديگري با او رفتار ميكنند! اگر كسي وابستهيِ به سرمايهداران و مراكز قدرت سرمايهداري نباشد، نه حرفش زده ميشود، نه صدايش به گوش كسي ميرسد و نه آزادي بيان دارد! (3)
امنيَّت اين منطقه بايد به وسيلهيِ دولتهايِ اين منطقه تأمين شود. همچناني كه دخالت آمريكا در قضيهيِ فلسطين موجب گره خوردن هر چه بيشتر اين
قضيه است.
گرهيِ مسألهيِ فلسطين با دخالت آمريكاييها باز نميشود؛ كورتر ميشود. هر چه آمريكاييها در اين قضيه دخالت كنند، گره را كورتر ميكنند. ملت فلسطين، ملت بيداري است؛ ملت آزاده اي است؛ ملت روشنفكري است. دولتي انتخاب كرده است، بگذاريد آن دولت با پشتيباني آن ملت كارهايِ خودش را بكند. دخالت آنها، آن هم دخالت يكجانبه، زورگويانه، به نفع رژيم غاصب صهيونيستي، هر چه ميگذرد، ماجراي فلسطين را دشوارتر ميكند. البته اين مسائل حل خواهد شد. هم مسألهيِ عراق حل خواهد شد، هم مسألهيِ فلسطين حل خواهد شد؛ امّا آن روزي حل خواهد شد كه با حل اين مسائل، از حيثيت و هويت و موجوديت استكبار آمريكايي هم ديگر چيزي باقي نخواهد ماند. (1)
شياطين صهيونيست؛ وسوسهگرِ سردمداران دولت امريكا
… آن طوري كه من احساس ميكنم، شياطين صهيونيست، حتّي سردمداران دولت امريكا را هم وسوسه ميكنند و به يك معنا، آنها هم در بعضي از موارد، عامل اينها هستند. امروز احساس ميشود، براي تعرّض و مقابله و خباثت و دشمني عليه ملت ايران و جمهوري اسلامي، وسوسهيِ تند و شديدي، از طرف شياطين صهيونيست، نسبت به سردمداران دولت امريكا وجود دارد؛ ليكن تجربهيِ گذشته، در مقابل روي ما و روي آنهاست. (2)
آرزوي هميشگي استكبار؛ قرباني كردن آرمان فلسطين پيش پايِ صهيونيستها
ببينيد امروز دربارهيِ فلسطين چه ميكنند و چه خوابي براي اين ملت و در حقيقت براي منطقه ديدهاند. اين هم تا حدود زيادي ناشي از همان حوادث يك سال اخيرست.
امريكا همين كه توانست در اين منطقه با تانك و توپ و ناو جنگي و بمباران و اين گونه وسايل، يك قدرت عربده جويانه براي خود دست و پا كند، فوراً سراغ قضيهيِ اصلي منطقه يعني قضيهيِ فلسطين رفت و به طمع افتاد و چنين تصور كرد كه چون دولتهايِ ضعيف النفس منطقه، خودشان را مديون و زير بار منَّت او ميدانند زيرا خطر رژيم عراق را از آنها دفع كرده است وقت آنست كه در اين ميان استفاده كند و آرزوي هميشگي استكبار در اين سالهايِ اخير را تحقُّق ببخشد. آن آرزو چيست؟؟ آن آرزو، اينست كه آرمان فلسطين را پيش پايِ صهيونيستهايِ غدار قرباني كند و سر ببُرد. اين كار را ميخواهد بكند و دارد ميكند؛ كه اميدواريم با غيرت امَّت اسلام و جوانان مسلمان فلسطين، به اين خيانت بزرگ موفق نشود. (1)
امريكا در اين قضيه چه كاره است؟ دولت امريكا به چه مناسبت به خود حقِّ ميدهد در قضيهاي كه متعلق به اين ملت و اين منطقه است، به صورت يك متولي، يك صاحب اختيار و يك قلدر وارد بشود و به اين و آن ديكته بكند كه چه كار بايد بكنيد؟! به شما چه؟ شما در قارهيِ امريكا دست اندازي و تجاوز كرديد، بياجازه وارد شديد و آدم كشتيد؛ آيا بَسِتان نيست؟! در اين منطقهيِ خاورميانه، دل يكايك آحاد مردم هوشيار و آگاه اين ملتها، پُر از بغض و عداوت نسبت به شماست؛ باز نزديك بياييد و به گمان خودتان بخواهيد مسألهيِ فلسطين را حل كنيد! آيا راه حل اينست؟! حل مسألهيِ فلسطين به، اينست كه دولت غاصب متلاشي بشود و از بين برود؛ صاحبان سرزمين بيايند و در آنجا حكومت تشكيل بدهند و مسلمان و مسيحي و يهودي و هر چه هستند، با هم زندگي كنند. (2)
امريكا؛ شريك جرم رژيم صهيونيستي يقيناً در اين جرائم، تنها نيست. بلاشك شريك جرم او دولت ايالات متّحدهيِ امريكاست. هر كسي امروز به آن ظالم كمك كند، در جرم او شريكست. ممكنست امروز اثري بر اين مترتّب نشود؛ امّا از حافظهيِ ملتها و حافظهيِ تاريخ پاك نخواهد شد. (1)
مهمترين نقاط ضعفي كه در زمينهيِ مسؤولان وجود دارد - كه من آن روز هم در ميدان امام (2)اشارهيِ مختصري به آن كردم و الان آن را براي شما جوانان بيشتر باز ميكنم - چند موردست:
يكي مسألهيِ سستي بينش و ايمان انقلابي و اسلامي در بعضي از مسؤولانست. اينها مجذوب نسخههايِ سياسي غربند؛ آن هم نسخههايِ غلط از آب در آمده. ليبرال دمكراسي غرب كه يك روز گفته ميشد اوج تكامل فكر و عمل انسانست و بالاتر از آن چيزي وجود ندارد - كه به نظر من خود اين حرف نشانهيِ كوتهفكري است كه آدم نقطهاي را پيدا كند و بگويد از اين بالاتر ممكن نيست انسان حركت كند؛ نه. انسان در حركت خود بينهايتست - امروز به دست خود، خودش را رسوا كرده است. اين ليبراليسم، همان چيزي است كه امروز ماجراي افغانستان و سالهاست مسألهيِ فلسطين را به وجود آورده است. اين اومانيسمِ دروغينِ غرب، همان چيزي است كه پنجاه سال ملت فلسطين را نديده ميگيرد و ميخواهد آن را به كلّي حذف كند. از خودشان سؤال نميكنند كه اصلاً ملت فلسطين در دنيا وجود داشته يا دروغ است؟ اگر قبول داريد سرزميني به نام فلسطين وجود دارد، پس كو آن ملت؟ خواستند يك ملت و يك نام جغرافيايي را به كلّي از روي كره زمين حذف كنند. امروز اومانيسم و ليبراليسم و دمكراسي آنها به
اختناق و خفقاني رسيده است كه حتّي نميخواهند به يك رسانهيِ خارجي اجازه دهند كه اخبار افغانستان را پخش كند! اين، جريان آزاد خبر از نظر غربست. اين نسخه، رسواشده و غلط از آب در آمده است؛ در عين حال فلان مسؤول ما كه به بركت انقلاب اسلامي عزّت و احترامي پيدا كرده و به خاطر اظهار طرفداري از اسلام و امام و انقلاب، ممكنست چهار نفر به او احترامي بگذارند، ناگهان طرفدار ليبرال دمكراسي غربي بشود كه نقطهيِ مقابل مردمسالاري اسلامي است! اصلاً مردمسالاري اسلامِي و آزادي در اسلام، آن نيست؛ يك حقيقت ديگرست. گاهي چنين مواردي به ندرت پيدا ميشود.
البته من خدا را شكر ميكنم كه مسؤولان طراز اوّلِ كشور، عميقاً معتقد به مباني اسلامياند. دشمن نتوانسته است نفوذ فكري و سياسي خود را به جاهايِ حسّاس برساند. امروز رؤساي سه قوّه و مسؤولان طراز اوّل، عميقاً به آرمان امام و انقلاب معتقدند؛ امّا در بعضي از دستگاهها چنين مواردي پيدا ميشود كه من آن روز هم اشارهايِ كردم. (1)
امريكاييها رسماً اعلان كردند كه هر گروهي در فلسطين مقابل حماس قرار بگيرد، حاضرند به آنها پول بدهند و دادند و امكان تبليغاتي هم به آنها دادند؛ امّا عليٰرغم آنها و به كوري چشم امريكا و صهيونيستهايِ غاصب فلسطين، مبارزان حماس پيروز شدند. اگر امروز در هر جاي دنياي اسلامي يك انتخابات آزاد برگزار شود، همين قضيه اتِّفاق خواهد افتاد و گروه مخالف امريكا رأي خواهند آورد؛ چون دل و عواطف مردم و ميل سياسي آنها، امروز، اينست. (2)
ملت فلسطين محقَّست؛ حقِّ با اوست؛ مظلومست. شرم باد بر آن
مُدَّعِيان آزادي، مُدَّعِيان حقوق بشر كه بر اين همه ظلمي كه به اين ملت شده است، چشم ميبندند، باز ادّعاي طرفداري از حقوق بشر ميكنند؛ خجالت هم نميكشند. من تعجُّب ميكنم؛ در كجاي دنيا يك انسان مُنْصِف اگر فلسطينيها يك اَقليَّت بيگانه بودند توي كشورشان - نميگوييم: صاحبان كشور، فرض كنيد فلسطينيها در سرزمين خودشان اَقليَّتي بودند؛ مهاجريني بودند كه به فلسطين آمده بودند - اين همه ظلم را نسبت به اينها تحمُّل ميكرد؟ خانههايشان را خراب كنند، جوانهايشان را بكشند، مردانشان را زندان ببرند، دائم اينها را تهديد كنند، خانههايشان را بمباران كنند، جلو ارزاقشان را بگيرند، محاصرهيِ اقتصادي كنند، باغاتشان را خراب كنند، همهيِ زندگي آنها را به هم بزنند. آن وقت آقاي بوش خجالت هم نميكشد، وامي ايستد ميگويد ما متعهد به آزادي هستيم! اين آزادي است؟! شرم باد بر شما! اينست طرفداري از آزادي؟! (1)
استكبار، در تعرُّض خود به ملتهايِ مسلمان، حدي نميشناسد. امروز صهيونيستهايِ غاصب و امريكا - به عنوان حامي همه جانبهيِ آنها - تا آنجا پيش رفتهاند كه حتّيٰ مليت فلسطيني را هم انكار ميكنند و حقيقتي را به نام «ملت فلسطين» نميشناسند. در حالي كه ملت فلسطين، ملَّتي است با ريشههايِ عميق تاريخي و پيوندهايِ انكارناپذير جغرافيايي و آنكه نه ريشهيِ تاريخي دارد و نه رابطهيِ جغرافيايي، ملت جعلي و دروغين اسرائيلي است. (2)
در فلسطين اشغالي، مسلماناني كه بياعتنا به سازشكاريهايِ خائنانه، با دست خالي به مبارزات حقطلبانه ادامه ميدهند، با روشهايِ خشن و
غير انساني سركوب ميشوند و زن و كودك و پيرشان به دست سربازانِ دستورگرفتهيِ صهيونيست شكنجه و تار و مار ميشوند و از اين همه مُدَّعِيان حقوق بشر از دولتهايِ غربي صدايي برنميخيزد و امريكا و انگليس و برخي ديگر، حمايت عملي و تشويق زباني هم ميكنند!
در لبنان، علاوه بر اردوگاههايِ آوارگان مظلوم فلسطيني، خانه و كاشانهيِ مسلمانان لبناني به وسيلهيِ جتهايِ اسرائيلي بمباران ميشود و زن و مرد و پير و جوان رهگذر و غير نظامي به خاك و خون كشيده ميشوند و روحاني موَّجَه و محترمي، نيمه شب به وسيلهيِ مزدوران صهيوني از خانهيِ خود ربوده ميشود و از ميان اين همه دولت غربي كه سالهاست محكوم كردن تروريسم و آدمربايي را ترجيعبند همهيِ حرفهايِ خود قرار داده و به قصد كسب وجهه، مدام هر دولت مخالف منافع خود را بدان متهم ميدارند، حتّي
يك نفر هم در برابر اين حركتهايِ زشت و وحشيانهيِ تروريستي، موضعي جدي نميگيرد و از اين كه دولتي اينطور قلدرانه به خانهيِ مردم كشوري ديگر بمب بريزد، يا از آن آدم بربايد، متأثر نميشود! (1)
1) 1. پيام به گرد همايي سراسري فرماندهان بسيج، به مناسبت سالروز انتشار پيام رهبر فقيد انقلاب براي تشكيل بسيج مستضعفان و گرامي داشت هفتهيِ بسيج 02/09/1368
غالباً دو نكته از نظر شعاردهندگانِ به نام اسرائيل، دور ميماند. ما اين دو نكته را اجمالاً عرض ميكنيم. يكي از اين دو نكته 1، اينست كه دشمني با غاصبان اسرائيل، با دوستي با كساني كه پشتيبان همه جانبهيِ غاصبان اسرائيل هستند، نميسازد. اين، ممكن نيست. آن كساني كه خيال ميكنند، از راه امريكا و هم پيمانانش ميتوانند فلسطين را نجات بدهند، در اشتباه تأسُّفانگيزي به سر ميبرند. همچنان كه از راه دولت اسرائيل نميشود فلسطين را نجات داد، از راه دولت امريكا و هم پيمانانش هم نميشود فلسطين را نجات داد. هر حركتي كه به تكيه بر پشتيبانان دولت غاصب منتهي بشود، قطعاً يك حركت انحرافي و يك غلط بزرگست.
اگر كسي شعار ضديت با اسرائيل را ميدهد؛ امّا با هم پيمانان اسرائيل در اين مسأله همصحبتي ميكند و به آنها اتكا مينمايد، بايد دانست كه دروغ ميگويد. چنين چيزي ممكن نيست. آن كساني كه اسرائيل را تغذيه ميكنند، در جبههيِ اسرائيل هستند. آن كساني كه به هر نحوي از انحاء به اسرائيل كمك ميكنند، در جبههيِ اسرائيل هستند. آن كساني كه با صهيونيستها مذاكره ميكنند، در جبههيِ اسرائيل هستند. مبارزه براي استنقاذ سرزمين فلسطين، بايد معناي حقيقي مبارزه را
داشته باشد. مبارزه، نقطهيِ مقابل سازش است. در اين مسأله، سازش خيانت و مبارزه وظيفه است. هيچكس سازش را به حساب مبارزه نگذارد. (1)كوتاهي دولتهايِ اسلامي، سبب رسيدن دشمن به اهداف بدون عقبنشيني … اين گستاخي استكبار و عوامل آن، با يك ارادهي عمومِي و اقدام هماهنگ از سوي ملتها و آحاد مردم مسلمان بايد پاسخ داده شود و شر توطئههايِ استكبار از سر ملتهايِ مسلمان برطرف گردد. كوتاهي دولتهايِ اسلامي در مبارزه با رژيم غاصب اسرائيل، امريكا را به راه انداختن مذاكرات مستقيم اعراب و اسرائيل تشويق كرد و متأسفانه، برخي از سران عرب، بيآنكه به ابعاد بسيار وسيع اين ضربهيِ استكباري توجُّه كنند، تن به اين خفت دادند. نتيجه اين شد كه دولت غاصب اسرائيل، به هدف خود، يعني شناخته شدن از سوي كشورهايِ عرب، رسيد؛ بدون اين كه سر سوزني از مواضع متجاوزانهيِ خود عقبنشيني كند.
اكنون صهيونيستها علاوه بر ترور و آدمربايي و غصب سرزمينهايِ فلسطين و لبنان و سركوب فلسطينيان و كشتارهايِ جمعي و ساير جنايات هولناك خود در گذشته، به طور روزانه، روستاهايِ جنوب لبنان را با حملات هوايي خود با خاك يكسان ميكنند و با اعتماد به اين كه هرگز فشاري از سوي امريكا و اروپا بر آنان وارد نخواهد شد، خشنترين جنايات را نسبت به مردم آن منطقه مرتكب ميشوند. مذاكرات عربها با اسرائيل، حتّيٰ نتوانسته از ادامهيِ تجاوز و جنايات صهيونيستها جلوگيري كند!
اين، نمونهاي بود از عقبنشينيهايي كه دشمن را طلبكارتر و گستاختر ميسازد. (2)
سكوت رضايتآميز اغلب سران كشورهايِ عربي كه در مواردي حتّي
با خيانت صريح همراهست، به اضافهيِ مواضع ذلتبار و خائنانهيِ مُدَّعِيان رهبري ملت فلسطين، حلقههايِ پيوستهيِ زنجير غدر و ظلم و تعدِّي و خيانتي است كه ميخواهد سرزمين اسلامي فلسطين را هميشه مغصوب و ملت مجروح و مظلوم آن را هميشه اسير و آواره بدارد.
جنجال دروغين معارضه با اسرائيل كه از طرف رؤساي رژيم عراق به راه افتاده و در رسانههايِ صهيونيستي غرب هم با آب و تاب مطرح ميشود، مكمل نقشههايِ استكباري و وسيلهاي است براي پوشاندن خيانتي كه با سكوت دولتهايِ عربي نسبت به مسألهيِ فلسطين انجام گرفته و نيز براي تحتالشعاع قرار دادن مسألهيِ مهم انتقال يهوديان شوروي به فلسطين اشغالي. (1)
امروز در دنياي اسلام، مسائل مهمّي در جريانست كه دل انبوه مسلمانان را در كشورهايِ مختلف، غرق غصّه كرده است. آنها غم ميخورند، خون دل ميخورند؛ ولي نميتوانند چيزي بگويند: چرا؟ چون متأسّفانه بسياري از سران كشورهايشان در اين خونِ دل دادن به امّت اسلامِي و نابود كردن اميدهايِ طبقات جوان در كشورهايِ اسلامي، سهيم هستند. يك مورد، قضاياي مربوط به مسلمانان مظلوم فلسطينست … اينها همه در دست. به كشور خودمان نگاه نكنيد كه اين دردها را همه - از عال يترين مسؤولين كشور تا آحاد مردم - آزادانه بر زبان ميآورند؛ حرف ميزنند؛ ابراز وجود ميكنند و حرف دلشان را ميزنند. متأسّفانه در كشورهايِ ديگر اين فرصت را نميدهند كه مردم اقلاً غصّههايِ خودشان را نسبت به اين قضاياي عظيم امّت اسلام بر زبان جاري كنند. شما ببينيد در كشورهايِ عربي، چه تعداد انسانهايي هستند كه دلشان از قضاياي مربوط به سازش با دشمن صهيونيستي خونست؛ ولي نميتوانند چيزي بگويند: درست مثل دوران رژيم گذشته در اينجا كه ما نميتوانستيم عليه صهيونيستها مطلبي به زبان بياوريم. دلهايِ ما
1) 1. پيام به مناسبت روز جهاني قدس 24/01/1369
آن روز خون بود؛ ولي نميتوانستيم چيزي بگوييم: بنده در همان سالها، يك وقت در جمع دانشجويان، به مناسبتِ تفسير آيات مربوط به بنياسرائيل - در اوايل سورهيِ بقره - مطالبي گفته بودم. بعد، در يكي از بازداشتها زير منگنهيِ سؤال و بازجوي يام قرار دادند كه شما اسم از اسرائيل آوردهايد! آيات مربوط به بنياسرائيل را مطرح كرده بودم؛ گفتند: چرا اسم از اسرائيل آوردهايد؟! يعني كسي كه تفسير قرآن هم ميكرد، حقِّ نداشت يك كلمه از بنياسرائيل بگويد كه مبادا به متّحد آن رژيم خبيث و خائن - كه آن زمان با اسرائيل روابط گرمي داشت - بر بخورد! امروز در بسياري از كشورهايِ اسلامي، وضعيت به همانگونه است. (1)
خيانت اين كساني كه به نام فلسطينيها اين كار را انجام ميدهند، از همهيِ خيانتهايي كه تا امروز به فلسطين شده، زشتتر و سهمگينتر و بدترست! هيچ كاري هم براي آن مردم، نه كردند و نه ميتوانند بكنند. يك نويسندهيِ فلسطيني عربِ ساكن امريكا نوشته است كه اين دار و دستهيِ عرفات هنوز نتوانستهاند زبالههايِ شهر غزّه را از خيابانها جمع كنند؛ امّا در همين مدّت، پنج سازمان امنيَّتي و اطّلاعاتي تشكيل دادند كه جاسوسي مردم را ميكنند! اين شد دولت فلسطين؟! اين شد بازگشت مردم فلسطين؟! اين شد احقاق حقِّ فلسطين؟! اينقدر اينها بيشرمند!
همان وقتي كه اين شخص، اوّلين مذاكرات را با اسرائيليها كرد، من گفتم او، هم خائنست و هم احمق! اگر خائن بود؛ امّا عاقل بود، بهتر از اين عمل ميكرد! البته بنده درست نميدانم؛ حدس ميزنم كه امريكاييها و سازمانهايِ جاسوسي اسرائيل از نقاط ضعف اينها استفاده كردند. اينها نقاط ضعف زياد دارند؛ اهل دنيايند. وقتي دين در كار نباشد، همينطور ميشود. اينها در طول اين چند سالي كه مشغول ادرارهيِ سازمان آزاديبخش فلسطين بودند، خدا ميداند كه از لحاظ مالي و از لحاظ رفتاري و اخلاقي چه مشكلاتي داشتند؛ آنها هم ظاهراً روي همان نقاط تكيه
1) 1. بيانات در ديدار عمومي به مناسبت روز ولادت باسعادت حضرت جواد عَلَيْه السَّلَام و در آستانهيِ ميلاد با بركت حضرت علي عَلَيْه السَّلَام 23/09/1373
كردند. از طرفي هم خسته شدن و بريدن و از آرمانها چشم پوشيدن، اينها را به اين ورطهيِ هولناك و اين مرداب هلاكت و بدبختي و لعنت ابدي انداخت. شما خيال ميكنيد هيچ فلسطيني اي ممكنست وجود داشته؛ باشد كه اينها را از ته دل لعن نكند؛، مگر اين كه جزو عمله و اگر هيِ خود اينها و در منافع با اينها سهيم باشد؟ بين چهار تا پنج ميليون نفر آوارهيِ فلسطيني بيرون از فلسطينند؛ در حدود سه ميليون نفر فلسطيني در داخلند. بايد ديد اينها دربارهيِ فلسطين چه نظري دارند. اينها مشتهايشان محكمست؛ اينها دلهايشان پُر خونست. (1)
يك روز بود كه دولتهايِ عرب، صحبت كردن با اسرائيل و حتّي آوردن اسم اسرائيل را يكي از كارهايِ بسيار زشت ميدانستند. اينها با مطرح كردن و پيش كشيدن اين قضيه، آنها را يكي يكي از صفوف ملت عرب خارج كردند و بار را به گردن او انداختند. به تدريج كاري كردند كه قبح اين قضيه ريخت؛ حتّي دولتهايي كه در مرزهايِ اسرائيل نيستند و هيچ خطر و ضرري هم از اسرائيل نميبينند، در خانهيِ خودشان نشستهاند و صحبت از مذاكره با اسرائيل ميكنند! واقعاً چه لزومي دارد؟؛ امّا ميكنند؛ چون قبحش ريخته است. (2)
امروز بعضي از كشورهايِ حاشيهيِ خليج فارس، بزرگترين خيانت را به تاريخ خود و تاريخ كشورهايِ عربي مرتكب شدند. يعني اسرائيل را كه غاصب يك كشور اسلامِي و يك ملت عربست، در غصب و در ظلمش تأييد كردند و از آن حمايت نمودند. شناسايي اسرائيل، يعني اين! آنها تحريمهايِ اسرائيل را برطرف ميكنند و اين خيانت به ملتهايِ اسلامِي و ملتهايِ عرب و بزرگترين خيانت به ملت فلسطينست. آيا حكومتهايِ كشورهايِ عضو
شوراي همكاري خليج فارس، از اين خيانت خواهند گذشت؟ آيا ملتهايِ اين كشورها، از خيانتِ سردمداران اغماض خواهند كرد؟ حقايق عالَم با بازيهايِ سياسي و پيشامدهايِ فصلي و موسمي، تغييرپذير نيست. فلسطين متعلِّق به فلسطينيان است. حكومت صهيونيستي يك دولت غاصب و دروغينست. اسرائيل هيچ شهروند حقيقي جز مردم بومي فلسطين ندارد. آنهايي كه از اطراف دنيا جمع شدهاند تا خانهيِ فلسطينيان را تصاحب كنند، به همّت ملتهايِ مسلمان، روزي مجبور خواهند شد كه اين خانه را به صاحبانش مسترد كنند. آن روز ممكنست زود يا دير باشد؛ امّا حتمِي و آمدني و تخلفناپذيرست. (1)
اوّل كه قبح مذاكرهيِ با اسرائيل از بين رفت، كه خداوند نگذرد از آن سياستمدار مصري كه نميخواهم اسمش را بياورم. البته در طول سالها در اين تريبون، خيلي به او لعنت فرستاده شده است و من نميخواهم دگر باره اسمش را بياورم. اوّل، اين فرد با حكومت غاصب مذاكره كرد و قبحش را ريخت. در ابتدا پرچمهايشان را آوردند، بعد هم يواش يواش يك يك كشورهايِ عربي و همسايهها را - همانهايي كه اين همه جوان داده بودند، اين همه مصيبت كشيده بودند، اين همه شعار داده بودند، اين همه ادّعا كرده بودند - پايِ ميز مذاكره بردند!
ما همان روز هم گفتيم: كه اين مذاكراتِ صهيونيستها با عربها، مبني بر حيله است. صهيونيستها نميخواهند مشكلشان را با عربها حل كنند؛ ميخواهند به خيال خود، شر را از خودشان كم كنند و باز دوباره تجاوزشان را ادامه دهند؛ چون تجاوز صهيونيستي تمام نشده و هنوز بعد از اين، تجاوزاتي دارند. بعد از آنكه از لحاظ جغرافيايي هم تثبيت شوند، تازه نوبت دست اندازي به منابع حياتي و مالي و اقتصادي اين كشورهايِ عربي است! مگر ميگذارند اينها نفس بكشند؟ آن روز كه قدرت پيدا كنند، پدرشان را در ميآورند. متأسّفانه
1) 1. بيانات در مراسم فار غالتحصيلي دانشجويان دانشگاه افسري و اعطاي سردوشي به دانشجويان جديد 13/07/1373
سران كشورهايِ عربي، به اين مسائل توجُّه نكردند و به مصالح كشورها و ملتها و به آيندهشان نينديشيدند. البته فشار امريكا، بيشترين تأثير را در اين زمينه داشت. (1)
نگراني از همگراشدن دولتهايِ اسلامي با اسرائيل
بنده نسبت به كنفرانس اسلامي كه اين روزها در كشور مغرب مشغول كارست، نگرانم. نكند سران كشورهايِ اسلامي را جمع كنند و بخواهند با خدعه و حيله از اينها يك كلمه در جهت منافع و مصالح رژيم غاصب صهيونيستي بگيرند و بگويند: كشورهايِ اسلامي اينطور اتّفاق كردند! سران كشورهايِ اسلامي كه در اين كنفرانس شركت كردهاند، بيدار باشند. ممكنست نفوذيهايِ دشمن و خائنينِ به دنياي اسلام كار خودشان را بكنند. البّته نمايندهيِ امين ما، يعني وزير امور خارجه، در آنجاست و اگر بخواهند در اين زمينه، به خيال خودشان، امر متّفق عليهي را اعلام كنند، نظر قاطع ما را در آنجا اعلام خواهد كرد؛ امّا واقعاً چنين خطراتي براي دنياي اسلام هست. كنفرانسي به نام اسلام تشكيل شود؛ ولي به جاي رسيدن به دردهايِ مسلمانان، سراغ خواستهها و دردهايِ امريكا و اسرائيل بروند و بخواهند آنها را علاج كنند! اميدست كه اينطور نباشد؛ خدا كند اينطور نباشد. (2)
يا با فلسطين يا با دشمنان
دو جبهه بيشتر هم وجود ندارد: يا حمايت از فلسطين و از مبارزات عادلانه آن و يا قرار گرفتن در جبهه مقابل. (3)
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 28/10/1375
2) 2. بيانات در ديدار عمومي به مناسبت روز ولادت باسعادت حضرت جواد عَلَيْهالسَّلَام و در آستانهي ميلاد با بركت حضرت علي عَلَيْه السَّلَام 23/09/1373
3) 3. ترجمهيِ بيانات عربي در پايان خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامي 29/03/1388
شما امروز حادثهايِ مثل حادثهيِ فلسطين را ببينيد كه ديگر در آنجا جبههيِ حقّ و باطل معلومست. ملَّتي را از سرزمين آبا و اجداديش - كه استخوانهايِ اجدادش در اين زمين دفن شده و همهيِ تاريخ ميگويد كه اينجا مال اوست - و از خاك و زندگي و خانه و از حقِّ انتخاب در كشور خودش محروم كردند و يك عدّه بيگانه را از اروپا و اروپايِ شرقي و روسيه و امريكا و از جاهايِ ديگر جمع كردهاند و گفتهاند شما اينجا را اداره كنيد! خوب؛ اگر هيچ عامل ديگري هم در اين بين نبود، همين اندازه نشان ميدهد كه حقّ و باطل كجاست؟؛ چه برسد به اين كه آن گروه بيگانهيِ متصرّفِ اشغالگر، با انواع و اقسام روشهايِ خشونت بار و سَبُعوار، آن جمعي را كه صاحب آن سرزمين هستند، نابود ميكند؛ يعني ميزند، ميكوبد و ميكشد. ديگر حقّ و باطل از اين مُنحازتر و متمايزتر؟! شما ببينيد همين را جماعتِ طرفدار حضورِ اسرائيل در اين منطقه - امريكا و خود صهيونيستها و بعضي دولتهايِ ديگر - چگونه در افكار عمومي دنيا عوض كردهاند! يعني افكار عمومي را طوري تغيير دادهاند كه امروز در مقابل اين حوادث تلخ در دنيا
حركت مهمّي انجام نگيرد. (1)
اسرائيل غدهي سرطاني
فلسطين يك كشور تاريخي است. در طول تاريخ، كشوري وجود داشته است به نام فلسطين. عِدِّهاي با پشتيباني قدرتهايِ ستمگر عالم آمدهاند با عنيفترين و شديدترين وجهي اين ملت را از اين كشور بيرون كردهاند؛ كشتند، تبعيد كردند، شكنجه كردند، اهانت كردند، اين ملت را بيرون كردند - كه امروز چند ميليون آوارهيِ فلسطيني در كشورهايِ همجوار فلسطين اشغالي و در كشورهايِ ديگر زندگي ميكنند؛ اغلب هم توي اردوگاهها - در واقع آمدند كشور را از صحنهيِ جغرافيا حذف كردند، ملت را به كلّي از هستي ساقط كردند، يك واحد جغرافيايي جعلي و جديدي به جاي آن تحميل كردند و اسمش را گذاشتند اسرائيل. ببينيد منطق چه اقتضاء ميكند؟ حرفي كه ما در مورد مسألهيِ فلسطين داريم، يك حرف شعاري نيست؛ يك حرف صد در صد منطقي است.
يك عدِّه قدرتمند كه در رأس آنها اوَّل انگليس بود، بعد هم آمريكا ملحق شد، دنباله روِ آنها هم كشورهايِ غربي، آمدهاند ميگويند: كشور فلسطين و ملت فلسطين بايد حذف بشوند تا به جاي آن، كشوري به نام اسرائيل و ملت جعلي اي به نام ملت اسرائيل به وجود بيايد. اين يك حرف؛ يك حرف ديگر هم در مقابلش هست كه حرف امامست؛ ميگويد: نه، اين واحد جعلي و تحميلي بايد حذف شود؛ به جاي آن، ملت اصلي و كشور اصلي و واحد جغرافيايي اصلي سر كار بيايد. از اين دو حرف، كدام منطقي است؟ آن حرفي كه متكي به سرنيزه و سركوبست و ميخواهد يك نظام سياسي را، يك واحد جغرافيايي تاريخي را با چند هزار سال سابقه، به كلّي از صحنهيِ جغرافيا حذف كند، اين منطقي است يا آن حرفي كه ميگويد نه، اين واحد اصلي جغرافيايي بايد بماند، آن واحد جعلي و تحميلي بايد از بين برود؟ امام اين را ميگفت: اين منطقيترين حرفي است كه در باب اسرائيل غاصب و
1) 1. بيانات در ديدار مديران صدا و سيما 15/11/1381
در باب مسألهيِ فلسطين ميشود گفت: امام اين را گفت: صريح هم اين را بيان كرد. حالا اگر كسي اين حرف را به اشاره هم بيان كند، عدهاي كه مُدَّعِي خط امامند، ميگويند: آقا چرا اين حرف گفته شد؟! خوب، اين حرف امامست؛ اين منطق امامست؛ اين منطق صحيح است؛ همهيِ مسلمانان عالم، همهيِ آزادگان عالم، ملتهايِ بيطرف بايد اين حرف را قبول كنند و بپذيرند. اين، درستست. اين، موضع امامست. (1)
در آغاز پيدايش اين مشكل و مصيبت بزرگ براي دنياي اسلام، غفلتهايي صورت گرفت و تدبير درستي براي مقابله با اين مشكل ديده نشد و به كار نرفت. البته شخصيتهايِ برجستهايِ در فلسطين و بيرون از فلسطين بودند كه نبايد زحماتشان ناديده گرفته شود - از قبيل مرحوم عزّالدين قسّام، مرحوم حاج امين الحسيني، مرحوم شيخ محمدحسين كاشِف الغِطَاء - همهيِ اينها خطر وجود دولت و حكومت صهيونيستي را در اين منطقه شناختند و آن را گوشزد كردند و مبارزاتي انجام دادند؛ ليكن دنياي اسلام و موظّفان دنياي اسلام نتوانستند نقش خود را درست ايفا كنند؛ لذا در مبارزهيِ مردم فلسطين با اين پديدهيِ بسيار خطرناك، افت و خيزهايي در طول زمان وجود داشته است. (2)
در ابتداي اشغال فلسطين، علماي مجاهدي چون شيخ عزّالدين قسّام و حاج امين الحسيني از مسلمانان براي نجات فلسطين استنصار كردند و مرجع بزرگ ديني مرحوم شيخ محمَّد حسين آل كاشِف الغِطَاء حكم جهاد
عليه صهيونيستها صادر فرمود: ولي متأسّفانه به تدريج شكل اسلامي مبارزات تضعيف و شكل قومي آن پُررنگ شد. (1)
سرزمين فلسطين و قدس شريف، همواره مورد طمعِ بعضي از قدرتهايِ غربي بوده است و تحميل جنگهايِ طولاني صليبيها عليه مسلمانان، نشان بارز اطماع آنها نسبت به اين سرزمين مقدّس است. بعضي از فرماندهان ارتش متّفقين، پس از شكست عثماني و ورود به بيت المقدّس گفتند: امروز جنگهايِ صليبي به پايان رسيد (2)
اساساً تشكيل دولت يهودي - يا به تعبير درستتر، دولت صهيونيست - در اين نقطه از دنياي اسلام، با يك هدفِ بلند مدتِ استكباري به وجود آمد. اصلاً به وجود آوردن اين دولت در اين نقطهيِ حسّاس كه تقريباً قلب دنياي اسلامست - يعني قسمت غرب اسلامي را كه آفريقاست، به قسمت شرق اسلامي كه همين خاورميانه و آسيا و مشرقست، متّصل ميكند و يك سه راهي است بين آسيا و آفريقا و اروپا - براي خاطر اين بود كه در بلند مدّت، تداوم سلطهيِ استعمارگرانِ آن روز - كه در رأسشان دولت انگليس بود - بر دنياي اسلام باقي بماند و اينطور نباشد كه اگر يك وقت دولت اسلامي مقتدري - مثل دورانهايي از حكومت عثماني - به وجود آمد، بتواند جلوِ نفوذ استعمارگران و انگليس و فرانسه و ديگران را در اين منطقه بگيرد.
لذا يك پايگاه براي خودشان درست كردند. بنا بر اين طبق اسناد تاريخي، تشكيل حكومت صهيونيستي در آنجا، بيش از آنچه كه آرزوي مردم يهود باشد، يك خواست استعماري دولت انگليس بود. شواهدي وجود دارد كه در همان زمان بسياري از يهوديها اعتقادشان اين بود كه احتياجي به اين دولت نيست؛
اين دولت به نفعشان نيست؛ لذا گريزان بودند. بنا بر اين، اين يك آرزو و ايدهيِ يهودي نبود؛ بيشتر يك ايدهيِ استعماري و يك ايدهيِ انگليسي بود. البته بعد كه به وسيلهيِ امريكا گوي سياست دنيا و گوي استكبار از دست انگليس ربوده شد، اين هم جزو همان ابواب جمع مواريث استعماري بود كه به امريكا رسيد و امريكاييها حداكثر استفاده را كردند و الان هم استفاده ميكنند. بنا بر اين نجات فلسطين و محو دولت غاصب صهيونيستي، مسألهاي است كه با مصالح ملتهايِ اين منطقه - از جمله با مصالح كشور عزيز ما ايران - سر و كار دارد. كساني كه از روز اوّلِ انقلاب، يكي از برنامهها را مقابله و معارضه با نفوذ و اقتدار صهيونيستها قرار دادند، با محاسبه اين كار را كردند. (1)
اشغال اين سرزمين بر اساس يك طرح چندجانبه، پيچيده و با هدف جلوگيري از اتّحاد و پيوستگي مسلمانان وپيشگيري از تأسيس مجدّد حكومتهايِ قدرتمند مسلمان بود. دلايلي در دستست كه نشان ميدهد صهيونيستها با نازيهايِ آلمان روابط نزديك داشتند و ارائهيِ آمارهايِ اغراقآميز از كشتار يهوديان، خود وسيلهاي براي جلب ترحّم افكار عمومِي و زمينه سازي براي اشغال فلسطين و توجيه جنايات صهيونيستها بوده است. حتّي دلايلي در دستست كه عدهاي از اراذل و اوباشِ غيريهودي شرق اروپا را به نام يهودي به فلسطين كوچانيدند تا با پوشش حمايت از بازماندگان قربانيان نژادپرستي، يك حكومت معاند اسلام را در قلب جهان اسلام نصب كنند و پس از سيزده قرن، يك گسستگي بين مشرق و مغرب اسلامي ايجاد نمايند. در آغاز، مسلمانان غافلگير شدند؛ چون از كُنه طرح صهيونيستها و حاميان غربي آنها مطّلع نبودند. (2)
اين تسلّط غاصبانهيِ صهيونيستها بر فلسطين سه ركن داشت: يك ركنش عبارت از قساوت با عربها بود. برخوردشان با صاحبان اصلي، با قساوت و با سختي و خشونت شديد همراه بود. با اينها هيچ گونه مدارا نميكردند.
ركن دوُّم، دروغ به افكار عمومي دنيا بود. اين دروغ به افكار عمومي دنيا، يكي از آن حرفهايِ عجيبست. اين قدر اينها ب هوسيلهيِ رسانههايِ صهيونيستي كه دست يهوديها بود، دروغ گفتند: - هم قبل از آن و هم بعد از آن، اين دروغها گفته ميشد - كه به خاطر همين دروغها بعضي از سرمايهداران يهودي را گرفتند! خيليها هم دروغهايِ آنها را باور كردند.
حتّي اين نويسندهيِ فيلسوف اجتماعي فرانسوي - «ژان پل سارتر» - را نيز كه خودمان هم در جواني چندي شيفتهيِ اين آدم و امثال او بوديم، فريب دادند. همين «ژان پل سارتر» كتابي نوشته بود كه بنده در سي سال قبل آن را خواندم. نوشته بود:
«مردمي بيسرزمين، سرزميني بيمردم»
يعني يهوديها! مردمي بودند كه سرزميني نداشتند؛ به فلسطين آمدند كه سرزميني بود و مردم نداشت! يعني چه مردم نداشت؟ يك ملت در آنجا بود و كار ميكرد. شواهد زيادي هم هست. يك نويسندهيِ خارجي ميگويد در سرتاسر سرزمين فلسطين، مزارع گندم مثل دريايِ سبزي بود كه تا چشم كار ميكرد، ديده ميشد. سرزمين بيمردم يعني چه؟! در دنيا اينطور وانمود كردند كه فلسطين يك جاي متروكهيِ مخروبهيِ بدبختي بود؛ ما آمديم اينجا را آباد كرديم! دروغ به افكار عمومي! هميشه سعي ميكردند خودشان را مظلوم جلوه دهند؛
الان هم همينطورست! در اين مجلاّت امريكايي - مثل «تايم» و «نيوزويك» كه بنده گاهي به اينها مراجعه دارم، اگر كوچكترين حادثهاي – عليه يك خانوادهيِ يهودي اتّفاق بيفتد، عكس و تفصيلات و سن كشته شده و مظلوميَّت بچههايش را بزرگ ميكنند؛ امّا صدها و هزارها مورد قساوت نسبت به جوانان فلسطيني، خانوادههايِ فلسطيني، بچههايِ فلسطيني، زنهايِ فلسطيني، در داخل فلسطين اشغال شده و در لبنان اتّفاق ميافتد، كمترين اشارهايِ به آنها نميكنند!
… الان هم هدف اساسي صهيونيزم، ايجاد اسرائيل بزرگست. البته اين روزها كمتر اسم ميآورند؛ سعي ميكنند كتمان كنند. باز هم به افكار عمومي دروغ ميگويند: چرا؟ چون در اين مرحلهاي كه الان هستيم، احتياج دارند كه هدفهايِ توسعهطلبانهيِ خود را كتمان كنند!
… ركن سوُّم هم ساخت و پاخت، مذاكره - و به قول خودشان «لابي» - است. بنشين با اين دولت، با آن شخصيت، با آن سياستمدار، با آن روشنفكر، با آن نويسنده، با آن شاعر، صحبت و ساخت و پاخت كن!
كار اينها تا به حال سه ركن داشته است كه توانستهاند اين كشور را با اين فريب و با اين خدعه بگيرند. آن وقت قدرتهايِ خارجي هم با اينها همراه بودند؛ كه عمده انگليس بود. سازمان ملل و قبل از سازمان ملل، جامعهيِ ملل هم - كه بعد از جنگ براي به اصطلاح مسائل صلح تشكيل شده بود - هميشه از اينها حمايت كردند؛، مگر در موارد معدودي. در همان سال 1948، جامعهيِ ملل قطعنامهاي صادر نمود و فلسطين را بدون دليل و بدون علّت تقسيم كرد. گفت:
پنجاه و هفت درصد از سرزمين فلسطين متعلِّق به يهوديهاست؛
در حالي كه قبل از آن، در حدود پنج درصد زمينهايِ فلسطين متعلِّق به اينها بود! آنها هم دولت تشكيل دادند و بعد هم قضاياي گوناگون و حمله به روستاها و شهرها و خانهها و حمله به بيگناهان اتّفاق افتاد. البته دولتهايِ عرب هم كوتاهيهايي كردند. چند جنگ اتّفاق افتاد. در جنگ 1967، اسرائيليها توانستند با كمك امريكا و دولتهايِ ديگر، مبالغي از زمينهايِ مصر و سوريه و اردن را تصرّف كنند. بعد، در جنگ 1973 كه اينها شروع كردند، باز به كمك آن قدرتها توانستند نتيجهيِ جنگ را به نفع خودشان قرار دهند و زمينهايِ ديگري را تصرّف كنند. (1)
اصل ماجراي فلسطين چيست؟؟ اصل ماجرا، اينست كه يك عدِّه از يهوديان متنفّذ در دنيا به فكر ايجاد يك كشور مستقل براي يهوديها افتادند.
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 10/10/1378
از فكر اينها دولت انگليس استفاده كرد و خواست مشكل خود را حل كند. البته آنها قبلاً به فكر بودند به اوگاندا بروند و آنجا را كشور خودشان قرار دهند. مدّتي به فكر افتادند به طرابلس، مركز كشور ليبي بروند؛ لذا رفتند با ايتالياييها - كه آن وقت طرابلس در دست آنها بود - صحبت كردند؛ امّا ايتالياييها به اينها جواب ردِّ دادند؛ بالاخره با انگليسيها كنار آمدند. انگليسيها آن وقت در خاورميانه اغراض بسيار مه م استعماري داشتند؛ ديدند خوبست كه اينها به اين منطقه بيايند. اوّل به عنوان يك اَقليَّت وارد شوند، بعد به تدريج توسعه پيدا كنند و گوشهايِ را، آن هم گوشهيِ حسّاسي را بگيرند - چون كشور فلسطين در نقطهيِ حساسي قرار دارد - و دولت تشكيل دهند و جزو متّحدين انگليس باشند و مانع شوند از اين كه دنياي اسلام - به خصوص دنياي عرب - در آن منطقه اتّحادي به وجود آورد.
درستست كه اگر ديگران هوشيار باشند، دشمن ميتواند اتّحاد ايجاد كند؛ امّا دشمني كه از بيرون آنطور حمايت ميشود، با ترفندهايِ جاسوسي و با روشهايِ گوناگون ميتواند اختلاف ايجاد كند كه همين كار را هم كرد: به يكي نزديك شود، يكي را بزند، يكي را بكوبد، با يكي سختي كند. بنا بر اين، در درجهيِ اوّل كمك كشور انگليس و بعضي كشورهايِ غربي ديگر بود. بعد اينها به تدريج از انگليس جدا و به امريكا متّصل شدند.
امريكا هم اينها را تا امروز زيربال خودش گرفته است. اينها به اين معنا كشوري به وجود آوردند و آمدند كشور فلسطين را تصرّف كردند. تصرّفشان هم اينطوري بود: اوّل با جنگ نيامدند؛ اوّل با حيله آمدند، رفتند زمينهايِ بزرگ فلسطين را كه زارعان و كشاورزان عرب روي آنها كار ميكردند و خيلي هم سرسبز و آباد بود، با قيمتهايِ چند برابر قيمت اصلي، از صاحبان و مالكان اصلي اين زمينهايِ بزرگ - كه در اروپا و امريكا بودند - خريدند؛ آنها هم از خدا خواستند و زمينها را به اين يهوديها فروختند.
البته دلاّلهايي هم داشتند كه نقل كردهاند يكي از دلالهايشان همين «سَيِّد ضياء» معروف، شريك رضاخان در كودتاي 1299 بود كه از اينجا كه به فلسطين رفت، آنجا دلاّل خريد زمين از مسلمانان براي يهوديها و اسرائيليها شد! زمينها را خريدند؛ زمينها كه ملك اينها شد، با روشهايِ واقعاً بسيار خشن و همراه با سَبُعيَّت و سنگدلي، به تدريج شروع به
اخراج زارعان از اين زمينها كردند. در جايي ميرفتند، ميزدند، ميكشتند و در همين هنگام افكار عمومي دنيا را هم با دروغ و فريب به طرف خودشان جلب ميكردند. (1)
ما امروز بايد ابتكار عمل را به دست گيريم. تا كنون همواره دشمن ابتكار عمل را در دست داشته و ما، حدّاكثر شكوه و گله كردهايم. فلسطين در يك فرآيند تاريخي متشكّل از دهها ابتكار عمل از سوي دشمن، به ملك طلقِ صهيونيستها بدل شده است. نخست خريدن زمينهايِ فلسطينيان، سپس مسلّح شدن صهيونيستهايِ مهاجر، بعد از آن جنگ داخلي و اعلام تجزيهيِ فلسطين، سپس تصرّف بخشهايِ جديدي از آن كشور اسلامِي و عربي و در نهايت تصرّف همهيِ آن و افزودن بخشهايي از كشورهايِ مصر و سوريه و اردن به آن!
تا اينجا فقط يكبار همسايگان عرب فلسطين، ابتكار عمل را به دست گرفتند و آن حملهيِ رمضان سال هزار و سيصد و نود و سهيِ هجري كشورهايِ سوريه و مصر بود، كه اگر چه بر اثر همراهي امريكا با اسرائيل و كم همّتي كشورهايِ اسلامي به نتايج كامل نرسيد؛ ولي باز مايهيِ افتخار جبههيِ عرب و رهاسازي بخشي از سرزمينهايِ عربي شد،
پس از آن، باز همواره تا امروز صهيونيستها و حاميانشان و در رأس همه امريكا، ابتكار عمل را در دادن شعارهايِ سازش و عموماً در جهت تحكيم تصرّف غاصبانهيِ فلسطين در دست داشته و حريفهايِ خود را تا هر جا توانستهاند، به دنبال خويش كشاندهاند. ما دولتهايِ مسلمان، در راه نجات فلسطين بايد به كشورهايِ خط مُقَدَّم، كمكهايِ جدّيتري ميكرديم. در گذشته بعضي از دولتهايِ ما حتّي از پشت هم به جبههيِ كشورهايِ خط مُقَدَّم، خنجر زدهاند! نمونهيِ بارز آن، دولت ايران در عهد پهلوي است. متأسفانه در آن روزگار، ايران خانهيِ امن صهيونيستها و همكار صميمي دولت غاصب بود! (2)
غصب
صهيونيستها آمدند يك كشور اسلامي را غصب كردند و يك ملت اسلامي را بيرون راندند. بعد هم با قلدري و لجبازي و با كار سياسي اي كه صهيونيستهايِ تاجر انجام دادند، كار خود را توجيه كردند و قلمرو غاصبانهيِ خودشان را گسترش دادند. صهيونيستها از صد يا صد و پنجاه سال پيش فهميدند كه بايد دنبال پول در آوردن بروند و اگر بخواهند از اين ذلّتي كه در كشورهايِ اروپايي دارند، بيرون بيايند، بايد خودشان بروند پول در آورند؛ مراكز حساس را بگيرند و خبرگزاريها و مطبوعات و راديوها را در اختيار داشته باشند. آنها دنبال اين كار رفتند.
سرمايهداران بزرگي در دنيا هستند كه صهيونيستند. همهيِ اينها با فشار خودشان، با كار سياسيشان، با كار تبليغاتيشان، فكر كردند كه با گذشت چهل يا پنجاه سال، بالاخره قضيه فراموش ميشود؛ والّا چه كسي باور ميكرد كه بيايند ملَّتي را از اين كشور بيرون كنند و يك عدّه را از اطراف دنيا جمع كنند و به اينجا بياورند و به اصطلاح يك كشور تشكيل دهند؟ امر خيلي عجيب و باورنكردنياي است.
اينها گفتند: كه ما به حرف اين عربها و اين باورها و اين قطعنامههايِ سازمان ملل و اين سر و صداها اعتنايي نكنيم؛ هر كاري ميخواهند بكنند، بكنند. ما فقط ايستادگي كنيم و به تدريج فشار بينالمللي بياوريم؛ اينها فراموش كنند! متأسفانه همينطور هم شد. (1)
صهيونيستها از اهداف خودشان منصرف نيستند. هدف «از نيل تا فرات» را كه بر زبان آوردهاند، پس نگرفتهاند. هنوز هم قصدشان، اينست كه از نيل تا فرات را بگيرند! منتها، استراتژي صهيونيستها، اينست كه ابتدا با حيله و ترفند، جاي پايِ خودشان را قرص كنند و بعد كه جاي پا محكم شد، با فشار و حمله و آدمكشي و استفاده از زور و خشونت، تا جايي كه ميتوانند پيش بروند! اينها همين كه با يك مقابلهيِ جدي - چه مقابلهيِ سياسي و چه نظامي - رو به رو شوند متوقف ميشوند و باز در خط حيله و ترفند ميروند
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهرا ن 28/10/1375
تا بتوانند با مكر، يك قدم ديگر به جلو بردارند! وقتي يك قدم به جلو برداشتند، مجدداً همان فشار و خشونت را اعمال ميكنند. اين كاري است كه از شصت، هفتاد سال پيش تا به امروز انجام دادهاند؛ يعني بيست و پنج سال قبل از آنكه فلسطين را رسماً اشغال كنند، همين روش را انجام دادند.
اينها ابتدا كه وارد فلسطين شدند، نگفتند: «ما مهاجر به فلسطين ميآوريم» مردم فلسطين تعجُّب ميكردند كه اينها چه كساني هستند كه ميآيند؟! به دروغ گفتند: «متخصِّص ميآوريم» مطالبي كه ميگويم، مستندست؛ در اسناد وزارت خارجهيِ انگليس بوده كه افشا شده است. بعضي از وزارتخانههايِ امور خارجهيِ دنيا، اسناد قديمِي و كهنه را منتشر ميكنند و در اختيار همه قرار ميگيرد. اسنادي كه عرض ميكنم، امروز بعد از شصت، هفتاد سال در اختيار ما قرار گرفته است. در اين اسناد، افسر انگليسي اي كه در فلسطين مسؤول كاري بوده، در گزارش خود مينويسد ما به مردم فلسطين گفتيم:
كساني كه وارد فلسطين ميشوند، متخصِّص و مهندسند؛ دكترند و فلان و به همانند كه ميآيند كشور شما را آباد كنند! وقتي هم سرزمين شما را آباد كردند، ميروند
همين افسر انگليسي در نامهاي نوشته است:
«ولي ما به اين مردم، دروغ ميگوييم:.»
يهوديان فاقد تخصُّص و بيهنر را از اطراف دنيا جمع كردند به فلسطين بردند و امكانات و زمين و همه چيز در اختيارشان گذاشتند؛ چون ميخواستند صاحبان اصلي فلسطين را از آن كشور بيرون كنند! از اوَّل، با ترفند وارد شدند و همين كه جاي پايشان محكم شد، دست به حمله زدند. در سال 1948 ميلادي، تشكيل دولت اسرائيل را اعلام كردند و يك سال بعد از آن هم، به مصر و ديگر كشورهايِ مسلمان حملهور شدند؛ براي اين كه سرزمين بيشتري را بگيرند. وقتي كه توي دهانشان خورد، مُدَّتي صبر كردند. البته زمين زيادي گرفتند؛ امّا چون ديگر نتوانستند پيش بروند، متوقف شدند و باز به حيلهگري پرداختند تا ببينند چگونه ميتوانند جاي پايِ جديدي پيدا كنند. به همين ترتيب، تا امروز پيش آمدهاند. (1)
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 07/01/1371
سست عنصري، قدرت طلبي، راحت طلبي و ناهشياري فلسطينيان؛ سبب اشغال
بِسْمِ اللَّه الرّحمن الرّحيم أُذِنَ لِلَّذِينَ يقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَ اللهَ عَلي نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ. الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يقُولُوا رَبُّنَا اللهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللهِ كَثِيراً وَ لَينْصُرَنَ اللهُ مَنْ ينْصُرُهُ إِنَ اللهَ لَقَوِيٌ عَزِيزٌ. (1)
در تاريخ ملتها لحظاتي است كه نوع تصميمگيري در آن، بر زماني طولاني از عمر آن ملت اثر ميگذارد و تلخي و رنج و ذِلَّت و اسارت و يا آزادگي و عزَّت و شادكامي، براي نسلهايي به ارمغان ميآورد.
اگر آن روزي كه صهيونيستها اَوَّلين تيشهها را بر ريشهيِ عميق مليت فلسطيني ميزدند، تا مليتي دروغين و جعلي و بيريشه به جاي آن در خاك متعلق به مسلمين بگذارند، سران مسلمان و عناصر مؤثر و به تبع آنان تودههايِ مردم، حضور و مقاومت جدي و هوشيارانهاي از خود نشان ميدادند، امروز از اين همه مصيبت و بلايي كه ميوهيِ زهرآگين شجرهيِ خبيثهيِ دولت صهيونيستي است، در اين منطقه خبري نبود و شايد ملتهايِ منطقه و به خصوص ملت مظلوم فلسطين، از آنچه در اين چهل و پنج سال كشيده است، معاف ميبود.
آن روز سستعنصري بعضي و قدرتطلبي بعضي و راحت طلبي بعضي و ناهشياري بعضي، دست به هم داد و خيانتي عمومي را شكل بخشيد و نتيجه آن شد كه شد: هزاران خون به ناحق ريخته، هزاران ناموس هتك شده، هزاران خانهيِ ويران شده، هزاران سرمايهيِ بر باد رفته، هزاران آرزوي دفن شده، هزاران روز و شب تلخ و مصيبت باري كه با گرسنگي و در به دري و بيخانماني و اشك و آه يك ملت در اردوگاههايِ اردن و لبنان سپري شده، يا در وطن اشغالي در زير چكمه و سرنيزهيِ دشمن به سر آمده، هزاران انساني كه بيهيچ جرمي در معرض سختترين عقوبتهايِ زمانه قرار گرفته و هزاران غم ناگفتني ديگر كه جز آنان كه روزهايِ جان كندن تدريجي در
1) 1. سورهيِ حج، آيات 39- 40
اردوگاه را در مجاورت خانهيِ غصب شدهيِ خود يا در خانهيِ زير قيمومت بيگانه ميگذرانند، كسي ديگر قادر به درك آن نيست. … همه و همه از آن خيانت بزرگ پديد آمد و آن خيانت، خيانتهايِ ديگر را به دنبال آورد و اين امواج خيانت، چه فضيلتها را كه خشكاند و چه روحيهها را كه ميراند و چه شعلهها را كه فسرد …
هر كسي آن روز ميتوانسته كاري بكند و قدمي در راه دفع اين ظلم بزرگ بردارد و نكرده و برنداشته، محكوم لعن و نفرين اين دو نسل فلسطيني و مشمول قضاوت قاطع و سخت تاريخ معاصر و آينده و مورد عذاب و تقاص الـٰهي در روز جزاست و در اين، فرقي ميان رجال سياست و رجال اقتصاد و رجال فرهنگ و ادبيات و رجال جنگ و نبرد نيست. (1)
اين حركت عظيمي كه ملت مصر در اعتراض به موضع رژيم قبلي مصر در زمينهيِ فلسطين و غزه و گذرگاه رفح انجام دادند، حركت بسيار باارزشي بود؛ بايد ادامه پيدا كند. مصر كشور تأثيرگذاري در دنياي عربست؛ به همين مناسبت هم بود كه آن كساني كه ميخواستند كشورهايِ عربي را در مقابل رژيم غاصب صهيونيست به زانو دربياورند، رفتند سراغ مصر. پيمان ننگين كم پديويد را در مصر تحميل كردند.
بعد از قبول پيمان كم پديويد در مصر بود كه به تدريج كشورهايِ ديگر عرب هم تسليم شدند، در مقابل آمريكا خاشع شدند؛ مسألهيِ فلسطين از صحنهيِ تصميمگيري كشورهايِ عربي به كلّي خارج شد. بايد مراقب باشند. روي مصر حساسند. يك روز بعد از دوران جمال عبدالناصر كه غربيها و استكبار راندهشده بودند، دوباره برگشتند؛ اين تجربه نبايد در مصر تكرار شود. ملت مصر بيدارند، هوشيارند و اميدواريم خداوند به آنها در اين زمينه هم كمك كند. (2)
ملتهايِ منطقه از ابتدا موضع خود را روشن كردهاند، لذا وقتي دولتي به حمايت از فلسطين ميپردازد از حمايت ملت خود و ملتهايِ عرب و مسلمان برخوردار ميشود. اين را مصر در سالهايي از دهه 60 و 70 آزموده است؛ امّا وقتي خود را در جبهه ديگري تعريف كند، ملت از او روي بر ميگرداند. در مصر از پيمان ننگين كمپ ديويد اين شكاف ميان دولت و ملت مصر پديدار شد. ملت مصر كه در 67 و 73 با جان و مال خود به كمك فلسطين رفته بود، به تدريج ديد كه حاكمان چنان در سرسپردگي و اطاعت از آمريكا افراط كردهاند كه مصر به هم پيمان وفادار دشمن صهيونيستي و غاصب تبديل شده است. سيطرهيِ آمريكا بر حاكمان مصر همهيِ زحمات گذشتهيِ آنان در حمايت از فلسطين را بر باد داد و مصر به بزرگترين دشمن فلسطين و بزرگترين حامي صهيونيستها تبديل شد. (1)
قرارداد «سايكس پيكو»
عثماني شكست خورد؛ قرارداد «سايكس پيكو» به طور محرمانه براي تقسيم كشورهايِ اسلامي خاورميانه بين فاتحين جنگ منعقد شد؛ جامعهيِ ملل قيموميت فلسطين را به عهدهيِ انگليسيها گذاشت؛ آنها هم به صهيونيستها وعدهيِ مساعدت دادند و با مجموعهايِ از طرحهايِ حساب شده، يهوديان را به فلسطين آوردند و مسلمانان را از خانه و كاشانهيِ خويش آواره كردند. (2)
انتفاضهيِ اوَّل، تحت تأثير القائات صهيونيستها و حاميانشان، با وعدهيِ دستيابي فلسطينيان به امتيازات از طُرق صلحآميز و با اعِمال نفوذ سازشكاران و فشار امريكا و غرب متوقّف شد؛ ولي گذشت ده سال از آن تاريخ، نشان داد كه همهيِ تلاشهايِ حاميان صهيونيسم در جهان، براي نجات رژيم اسرائيل
از فشارهايِ ناشي از مبارزات مسلمانان بوده و آنچه را كه به مذاكره كنندگان فلسطين وعده داده بودند، سرابي بيش نبوده است. اشغالگري، توسعهطلبي و سبعيتي كه امروز اسرائيل از خود نشان ميدهد، از ابتدا براي اهل بصيرت و دلسوزان جوامع اسلامي قابل پي شبيني بود. از ابتداي شكلگيري اسرائيل، اين رژيم غاصب و دروغين، همواره به حقوق مسلّم فلسطينيان تجاوز كرده و بعضي از حكومتهايِ غربي - به خصوص امريكا - آن را توجيه و حمايت كردهاند و مجامع بينالمللي هم با توجيه اقدامات اين رژيم، سعي كردهاند به هويت آن و تجاوزاتش مشروعيت بخشند. (1)
مذاكرات اسلو، عامل شكست انتفاضهيِ اوَّل
اين انتفاضه، قيام مردمي است كه از همهيِ روشهايِ سازشكارانه نااميد شده و دريافتهاند كه پيروزي صرفاً در گرو مقاومت خود آنانست. مردم فلسطين در انتفاضهيِ قبلي خود متحمّل خسارتهايِ فراوان شدند و شهدا و جانبازان بسياري را در راه اسلام و آزادي سرزمين اسلامي تقديم كردند؛ امّا در نهايت مذاكرات اُسلو آن را متوقّف كرد.
نتيجهيِ اسلو چه بود؟ امروز حتّي طرّاحان و مدافعان فلسطيني اسلو هم ديگر از آن دفاع نميكنند؛ زيرا عملاً فهميدند كه اسرائيل فقط ميخواست مشكل خود را حل كند؛ يعني از رويارويي مبارزين سنگ به دست خلاص شود و ضربه پذيري خود را كم كند. اگر چيز اندكي به طرف فلسطيني داد و نام آن را اعطاي امتياز گذاشت، صرفاً براي خاموش كردن آتش انتفاضه و كم كردن آسيب پذيري خودش بود. به محض آنكه مشكل خود را حل شده ديد و به غلط احساس كرد كه مردم فلسطين ديگر توان از سرگيري انتفاضه و مقاومت و رؤيارويي با آنها را ندارند، اعطاي همان امتيازات اندك را هم متوقف كرد و فزونطلبي ذاتي خود را آشكار ساخت. فرايند روند سازش و طرح اسلو، مردم فلسطين را در
1) 1. سخنراني در مراسم گشايش كنفرانس بينالمللي حمايت از انتفاضهيِ فلسطين 04/02/1380
حالتي قرار داد كه دريافتند راهي جز قيام ندارند. (1)
سه هفتهيِ قبل، حضور عنصر نجس و منفور صهيونيست (2)در مسجدالاقصي مردم را بيتاب كرد. اگر همان روز، سران مدّعي مسألهيِ فلسطين يا سران كشورهايِ عربي، معترض ميشدند، مردم احساس ميكردند كسي هست كه حرف آنها را بزند و شايد قضايا اينطور نميشد؛ امّا مردم ديدند خودشان بايد به ميدان بيايند و به ميدان آمدند.
الان سه هفته است كه شعلهيِ مقاومت در سرزمين فلسطين برافروخته است. من به اين جوانان فلسطيني گفتم، شما بدانيد، يك نسل بيدار شده؛ يك نسل به ميدان آمده است؛، مگر ميتوانند آن را با اين حرفها خاموش كنند؟ تعدادي با ارتكاب جنايت و ارهاب، تعدادي از جوانان و مظلومين را به قتل ميرسانند؛ امّا خونهايِ اينها درخت نهضت فلسطين و انقلاب فلسطين را آبياري ميكند. مسأله به شكلي نيست كه قدرت استكباري امريكا يا دست نشاندهيِ او - حكومت صهيونيستي - بتوانند آن را علاج كنند؛ علاجپذير نيست. ملَّتي را از خانهيِ خود، از ميهن خود، از كشور خود بيرون كردهاند و كساني كه ماندهاند، محكوم بيگانههايي هستند كه به آنجا كشانده شدند؛ اين ملت را، مگر ميشود ساكت كرد؟
دستگاههايِ استكبار از ايران اسلامي گله ميكنند كه شما با روند صلح مخالفيد. ما البته مخالفيم؛ امّا شما بدانيد، اگر ايران اسلامي هم مخالف نبود، اگر هيچيك از ملتها و دولتهايِ دنيا هم كمك نميكرد، اين خيال خامي است كه شما خيال كنيد يك ملت را ميشود از صفحهيِ تاريخ محو كرد و به جاي آن يك ملت جعلي به وجود آورد! ملت فلسطين فرهنگ دارد، تاريخ دارد، سابقه دارد، تمدّن دارد. هزاران سال اين ملت در اين كشور زندگي كرده است؛ آن وقت شما بياييد اين ملت را از خانهيِ خودش، از شهر خودش، از تاريخ خودش جدا كنيد و بيرون برانيد و بعد يك عدِّه مهاجر را، ولگرد را، آدمهايِ جورواجور را، سودطلبها را از كشورهايِ دنيا جمع كنيد و يك ملت جعلي
به وجود آوريد؟! مگر اين شدني است؟! چند صباحي با زور و با فشار كار را انجام ميدهيد؛، مگر اين كارها ممكنست ادامه پيدا كند؟! همچنان كه ادامه پيدا نخواهد كرد و امروز نشانههايش بُروز كرده است. (1)
اسرائيل در بحران مشروعيت
اكنون 60 سال از اشغال فلسطين ميگذرد. در اين مدّت همهيِ ابزارهايِ قدرت مادّي در خدمت غاصبان قرار گرفته است؛ از پول و سلاح و فناوري، تا تلاشهايِ سياسي و ديپلماسي و تا شبكهيِ عظيم امپراتوري خبري و اطّلاع رساني.
به رغم اين تلاش شيطاني گسترده و حيرتآور، غاصبان و حاميان آنان نه تنها نتوانستهاند مسألهيِ مشروعيت رژيم صهيونيستي را حل كنند، بلكه اين مسأله با گذشت زمان بغرنجتر هم شده است.
عدم تحمُّل رسانههايِ غربي و صهيونيستي و دولتهايِ حامي صهيونيزم در برابرِ حتّيٰ طرح سؤال و تحقيق دربارهيِ هولوكاست كه بهانهيِ غصب فلسطين بود، يكي از نشانههايِ اين تزلزل و ابهامست. اكنون وضع رژيم صهيونيستي از هميشهيِ تاريخ سياه خود در افكار عمومي جهان بدتر و پرسش از دليل پيدايش آن جديترست. اعتراض بيسابقه و خودجوش جهاني از شرق آسيا تا امريكاي لاتين عليه آن رژيم و تظاهرات مردمي در 120 كشور جهان و از جمله در اروپا و در انگليس كه خاستگاه اصلي اين شجرهيِ خبيثه بود و دفاع آنان از مقاومت اسلامي غزه و از مقاومت اسلامي لبنان در جنگ 33 روزه، نشان ميدهد كه يك مقاومت جهاني عليه صهيونيزم پديد آمده كه در 60 سال گذشته هرگز تا اين حد، جدي و حجيم نبوده است. ميتوان گفت: مقاومت اسلامي لبنان و فلسطين توانسته است وجدان جهاني را بيدار كند.
اين درس بزرگي است، هم براي دشمنان امت اسلامي كه خواستهاند با زور و سركوب، دولتي و ملتي جعلي و فرمايشي بسازند و با مرور زمان، آن
1) 1. سخنراني در اجتماع بزرگ بسيجيان شركتكننده در اردوي فرهنگي، رزمي ياران امام علي عَلَيْهالسَّلَام 29/07/1379
را به واقعيتي انكارناپذير تبديل كرده و چنين تحميل ظالمانهاي را در جهان اسلام، عاديسازي كنند و هم براي امَّت اسلامِي و به ويژه جوانان غيور و وجدانهاي بيدار آن، تا بدانند كه مجاهدت در راه بازگرداندن حقِّ پايمال شده، هرگز ضايع نميشود و وعدهيِ خداوند راستست كه فرمود:
أُذِنَ لِلَّذِينَ يقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَ اللهَ عَلي نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ. الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ يقُولُوا رَبُّنَا اللهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللهِ كَثِيراً وَ لَينْصُرَنَ اللهُ مَنْ ينْصُرُهُ إِنَ اللهَ لَقَوِيٌ عَزِيزٌ. (1)
و قال تعالي:
إِنَ اللهَ لا يخْلِفُ الْمِيعادَ (2)و قال عَزَّ وَ جَلَّ: وَ لَنْ يخْلِفَ اللهُ وَعْدَهُ (3)و قال: وَعْدَ اللهِ لا يخْلِفُ اللهُ وَعْدَهُ وَ لكِنَ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يعْلَمُونَ (4)و قال عز من قائل: فَلا تَحْسَبَنَ اللهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَ اللهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقامٍ (5)
و كدام وعده از اين وعده الـٰهي صريحتر كه فرمود:
وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيمَكِّنَنَ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضي لَهُمْ وَ لَيبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يعْبُدُونَنِي لا يشْرِكُونَ بِي شَيئاً وَ مَنْ كَفَرَ . بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ (6)- (7)
همهيِ اميد تندروان صهيونيست به همين درندهايِ بود كه امروز در رأس قدرت و در رأس دولت و در آن حكومت جعلي و دروغينست. اميدشان به اين بود كه اين با چكمهيِ آهنين بيايد و با مشت پولادين و سرنيزه بتواند مردم فلسطين را كه به پا خاستهاند به زانو در آورد و انتفاضه را خاموش
كند؛ لكن از روزي كه اين آمده است روز به روز انتفاضه شعلهيِ بيشتري پيدا كرده است. اين آخرين اميدشان بود. در داخلِ خودشان الان اختلافست. آن كساني كه از راههايِ دور آمده بودند تا در اين سرزمين و كشورِ مغصوب با امنيَّت زندگي كنند، امروز در فكر برگشتنند. بسياري از آنها در حال بازگشتنند و ديگر كسي جرأت نميكند بيايد. بيروحيهاند، احساس ضعف ميكنند و بين خودشان اختلافست. از آيندهيِ خودشان نااميدند و افق روشني در آيندهيِ خود نميبينند.
اين صهيونيستهايِ غاصب، سراسيمه و شتابزدهاند و كارها و حرفهايشان اين را نشان ميدهد. اگر اين حوادث براي ملت فلسطين تلخ و اندوهبارست، براي دشمن آنها هم خيلي تلخ است. اين آيهيِ شريفهيِ قرآن چقدر گوياست:
إِنْ تَكُونُوا تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يأْلَمُونَ كَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ الَّلهِ ما لا يرْجُو ن (1)
اگر شما در اين مبارزه دچار درد و الم ميشويد، دشمن هم دچار درد و الم ميشود؛ او هم زخم ميخورد، سختتر از شما. تفاوت در، اينست كه ملت فلسطين افق روشني در مقابل دارد؛ لكن غاصب صهيونيست، اين افق روشن را ندارد. ملت فلسطين افق روشني دارد كه ميتواند خودش را به آنجا برساند؛ با تلاش و سعي و كوششي كه همه بكنند. (2)
روند سازش - و به طور مشخّص طرح اسلو - موجب تفرقهيِ فلسطينيان گرديد؛ امّا اين انتفاضهيِ مبارك توانست وحدت ملّي را به صحنهيِ فلسطين بازگرداند. ملاحظه ميفرماييد كه همهيِ اقشار مردم در اين مبارزه حضور دارند و جريانات اسلامِي و ملّي در كنار يكديگر قرار گرفتهاند. حتّي كساني كه همچنان دلشان در جاي ديگري است، ناگزير از همراهي با اين حركت عظيم شدهاند. (3)
پارسال در همين روز عيد فطر بود كه من در نماز عيد فطر به ملت مسلمان عرض كردم اين كنفرانسي كه اينها ميخواهند تشكيل بدهند كه به آن كنفرانس پائيزي ميگفتند: - كه برنامهها و نقشههايي داشتند براي تَسلُّط هر چه بيشتر بر منطقه - شكست خواهد خورد و امروز ميبينيد اثري از آثار آن كنفرانس و آنچه كه نشستند و گفتند و برخاستند، در صحنهيِ فلسطين و لبنان و منطقهيِ حساس خاورميانه وجود ندارد. اين نشاندهندهيِ، اينست كه آن دستگاهِ مواجهيِ با اسلام و مقابلهيِ با امَّت اسلامي كه قصدش سلطهيِ هر چه بيشتر بر اين منطقهيِ حساس بود، احساس ميكند كه قدرت پيشروي ندارد.
البته ما نميخواهيم خودمان را به خوشبينيهايِ افراطي دلخوش كنيم. واقعيات سخت و دشوار و تلخ در مقابل چشم همه هست، همه آنها را ميبينند؛ امّا مسأله، اينست كه قدرت استكباري در مقابل ارادهي ملتها نتوانسته است كاري از پيش ببرد، بعد از اين هم نخواهد توانست كاري از پيش ببرد. (1)
ماههاست كه موج جديد سركوب، خشونت، خونريزي و آدمكشي توسط رژيم اشغالگر فلسطين، سراسر اين سرزمين را فرا گرفته و مسلمانان مظلوم و آواره، اعم از پير و جوان و خردسال و بيمار را به شهادت رسانده و سيل آسيبديدگان و مجروحين براي معالجه به بيمارستانهايِ كشورهايِ اسلامي انتقال يافتهاند.
در اين ماه مبارك رمضان نيز صهيونيستها هم هر روزه جنايات جديدي را نسبت به مسلمانان روز هدار مرتكب ميشوند؛ ولي درسها و عبرتهايِ اين مبارزه بسي بزرگتر از دردها و مصيبتهايِ آنست و نور اميد را در دلها روشن و افقهايِ آينده را تابناكتر ميسازد. امروز نسل نوخاسته در فلسطين انواع مصيبتها را به جان ميخرد و براي رسيدن به آيندهاي پيروز و مطمئن راه صبر و پايداري را در پيش ميگيرد
و لنبلونّكم بشئ من الخوف و
1) 1. ديدار مسؤولان نظام با رهبر انقلاب به مناسبت عيد فطر 11/07/1387
الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثّمرات و بشّر الصّابرين (1)
انتفاضهيِ مسجد الاقصي سر آغاز تحولي بزرگ در مبارزات مردم فلسطينست. مقاومت فلسطين راههايِ پُرفراز و فرود را آزموده و از انواع دسيسهها عبور كرده و چالشهايِ سخت را پشت سر گذاشته و چكاچاك سلاحهايِ گوناگون و غرش جنگندهها و توپخانههايِ دشمن را شنيده و امروز به نيكي دريافته است كه تنها راه رهايي از چنگال جنايتكاران و حاميان آنها، جهاد و مقاومت مستمرست و افكار عمومي مسلمانان نيز اين راهبرد را مورد تأييد قرار دادهاند و نشانهيِ آن سيل كمكهايِ مردمِي و شور و حماسهاي است كه در نمازهايِ جمعهيِ كشورهايِ اسلامي در دفاع و پشتيباني از انتفاضه به راه افتاده است.
شكست و عقب رانده شدن اسرائيل از جنوب لبنان درس بزرگي به حماسهآفرينان انتفاضهيِ مسجدالاقصي داد و مبارزان فلسطيني در اين شكست، نشانههايِ فروپاشي و شكست دشمن را در سرزمينهايِ اشغالي با هوشمندي و فراست دريافتند و با اتكاء به منبع لايزال دين و معنويت و تعاليم حياتبخش اسلام، به راه اصيل اسلامي برگشتند و پرچم مبارزه را برافراشتهتر ساختند.
صهيونيستها معادلات قدرت را بر اساس تحقير و به ذِلَّت كشاندن ملت فلسطين پايه ريزي كرده بودند؛ ولي فلسطينيان بر ضدِّ اين معادله و بر ضدِّ پيمانهايِ خفت بار رژيم صهيونيستي، نظام سلطهطلب امريكا و سازشكاران شكستخورده شوريدند و راه شرف و عزَّت را برگزيدند و رژيم جنايتكار اسرائيل را از درون با بحران و در مرزها با انتفاضه و مقاومت روبرو ساختند.
امسال همهيِ روزهايِ جمعهيِ ماه مبارك رمضان صحنهيِ اعلام حمايت از مردم فلسطين و ابراز انزجار از اشغالگران صهيونيستست و مسلمانان و نمازگزاران جمعه در سراسر جهان خود را براي برگزاري مراسم پُرشكوه
1) 1. سورهيِ بقره، آيهيِ 155
روز جهاني قدس آمادّه ميكنند و يك بار ديگر حمايت بيدريغ خود را از مردم مظلوم فلسطين نشان خواهند داد .
(1) هدف مذاكرات به اصطلاح صلح؛ به فراموشي سپردن قضيهيِ فلسطين يكي از مسائلي كه امروز مطرح ميشود، براي اين كه قضيهيِ فلسطين به دست فراموشي سپرده شود و از طرح آن در افكار عمومي امّت اسلامي جلوگيري كند، همين مذاكرات به اصطلاح صلحي است كه بين گروهي از فلسطينيها - يعني همين عرفات و دار و دستهيِ او - با اسرائيليها در جريانست؛ يعني قضيهيِ سازش و حكومت به اصطلاح خودمختار فلسطيني و از اين حرفها. اين هم يكي از آن زشتترين فريبها و ترفندهايِ اسرائيليهاست كه متأسّفانه عدهاي از مسلمانان و عِدِّهاي از خود فلسطينيها به دام آن افتادهاند. (2)
مسألهيِ بعدي، توافق ننگيني است كه باز اخيراً ميان صهيونيستها و كساني كه خود را نمايندهيِ فلسطينيها ميدانند، انجام گرفته است. من مايل نيستم در تفاصيل اين مسأله وارد شوم؛ اين را بايستي صدا و سيما و مسؤولان كشور و مسؤولان وزارت خارجه و ديگراني كه توضيح اين گونه مطالب بر عهدهيِ آنهاست، براي مردم ما روشن كنند، تا مردم در جريان اين مسألهيِ بسيار زشت و خطرناك قرار گيرند. هنوز آن توافقهايي كه تقريباً در دو سال قبل از اين كرده بودند، عمل نشده است كه آمدند توافقنامهيِ ديگري را كه صد در صد عليه مردم مظلوم فلسطين و عليه كشور فلسطين و عليه دنياي عرب و عليه جهان اسلامست، امضا كردند.
امريكاييها دنبال قضيه را جدّاً گرفتند! علّت هم اين بود كه آنها هم به خاطر مشكلات شخصي اي كه رئيس جمهور امريكا به آنها دچارست و هم به خاطر آبروريزي ديپلماسي امريكا در قضيهيِ خاورميانه، به اين
قضيه احتياج داشتند. خود امريكاييها مكرّر گفتهاند كه قراردادهايِ صلح بين سازمان به اصطلاح آزاديبخش فلسطين و اسرائيل، نقش كاغذ است و هيچ واقعيت خارجي ندارد. به خاطر ضعف ديپلماسي و ناتواني امريكا در دنبالگيري اين كار، آبروي امريكا در دنيا رفت. مسائل داخلي و خارجي متعدّد ديگري هم هست.
نشستند با يك كار فشرده در ظرف چند هفتهيِ كوتاه، توافقي را به امضاي كسي كه خود را نمايندهيِ مردم فلسطين ميداند، رساندند؛ انساني حقير، انساني خائن، انساني به شدّت فرو رفته در لجنزار خودپرستي و دنيا پرستي كه اصلاً لايق نيست انسان او را عضوي از مقاومت فلسطين بداند؛ چه رسد به اين كه بخواهد رهبر آن مقاومت باشد! او در حقيقت مسؤوليت تعقيب و دنبالگيري كار مبارزات فلسطيني را بر عهده گرفت؛ يعني مسألهيِ گرفتاري بزرگ دولت صهيونيست را از قِبَل انقلابيون مسلمان فلسطيني، از دوش او برداشت و به دوش خودش گرفت! اين بار را كه او بايد حمل ميكرد، اين حمل كرد و كارِ دشمن آسان شد! براي انقلابيون فلسطين، مشكلات و دردسر آفريد و دخالت زشت و حضور مداخله جويانهيِ تحكمآميز امريكا را بيشتر كرد!
علاوه بر اين، جلساتي است كه صهيونيستها و دار و دستهيِ «عرفات» بايد مرتّباً هر دو هفته يك بار براي دنبال كردن اين كارها داشته باشند! او موظّفست جلسهاي با امريكاييها داشته باشد و به آنها گزارش بدهد كه من اين كارها را كردم، اين اشخاص را گرفتم، اين اشخاص را زنداني كردم، اين افراد را به مجازات رساندم! اگر زنداني اي را آزاد كند، امريكاييها به او اعتراض خواهند كرد كه چرا اين زنداني را كه از انقلابيون بود، آزاد كردي؟! چرا سه لانگاري كردي؟! چرا فلان كس را نگرفتي؟! در اينجا اسرائيل گزارشگرست و فهرست ميدهد؛ امريكا قاضي است و حكم ميكند، آقاي «ياسر عرفات» هم مجري حكم آن قاضي است!
البته ظاهر قضيه فعلاً، اينست كه اين مجموعهيِ مزدور بايد فلسطينيها را قلع و قمع كنند؛ امّا اين ظاهر قضيه است. باطن قضيه، اينست كه بايد فلسطينيها را از همين مقدار سرزميني هم كه دارند، براي درازمدّت
محروم كنند. ظاهر قضيه، اينست كه مبارزان فلسطيني سركوب ميشوند؛ امّا باطن قضيه، اينست كه حكومت صهيونيستي حتّي به همين اندازه حضور فلسطينيها هم قانع نيست! كار را آنچنان بايد سخت بگيرد، آنچنان بايد دشوار كند، كه براي فلسطيني آزادهاي كه ميخواهد راحت زندگي كند، امكان زندگي نماند؛، مگر با نوكري اسرائيل! او پايِ امريكا را باز كرد، پايِ سي. آي. اي را - بيش از آنچه كه بود - باز كرد، امكان مداخلهيِ آنها را بيشتر كرد و كار را بر مبارزان دشوار نمود. البته اينها همهاش در خيال و وهم آنهاست.
… اين قرارداد براي، اينست كه شايد بتوانند به وسيلهي دستهاي فلسطيني خائن، اين امنيَّت را براي خودشان به وجود آورند. چون تجربه كردند و خودشان نتوانستند، ميخواهند بلكه به وسيلهي عرفات بتوانند به امنيَّت دست يابند! امّا من عرض ميكنم كه ملت فلسطين با صهيونيستها دشمن است؛ با نوكران صهيونيستها هم - هر چند ياسر عرفات باشد - به شِدَّت دشمنست. (1)
بنده معتقدم كه تكرار اين حرفها از طرف آنها هم، كار بدي است. من اين را عرض ميكنم. اين نظر بنده است. بنده معتقدم: براي رايج كردن يك گناه در عمل، يكي از راههايش، اينست كه آن گناه را در زبانها رايج كنند. آن قدر بگويند كه قبحش از بين برود! شما قضيهيِ فلسطين و سرنوشت شومي را كه بعضي از فلسطينيها براي خودشان و ملت فلسطين قبول كردند، ببينيد! امروز اين تجربهيِ بسيار عظيم و عبرت بزرگي است. از بس مدام در گوشه و كنار، كسي چيزي گفت و ديگران به او تشر نزدند! هي گفتند: چه مانع دارد كه ما با اسرائيل صحبت كنيم ديگر!
نگفتند: «دشمنِ غاصب»:
نگفتند: اين دشمنِ غاصبست. اين در خانهيِ فلسطينيها نشسته است.
چه مذاكرهاي؟! مذاكرهيِ با او، اينست كه بگويند:
فلان فلان شده، از خانه ما
1) 1. خطبههايِ نماز جمعهيِ تهرا ن 08/08/1377
برو بيرون!
مذاكرهي با غاصب، اينست. مذاكرهي با ظالم، اينست كه بگويند:
«فلان فلان شده، چرا اين قدر ظلم ميكني»
مذاكره، يعني اين و الِّا، مذاكرهي دوستانه كه بروند و بگويند و بخندند و او چيزي بگويد و اين چيزي بگويد و بعد چانه بزنند و اينكه گفته شود: ديگر با غاصب اين حرفها را نداريم چه معني دارد؟! هيچ كس هم به آن كساني كه هي اسم مذاكره با اسرائيل را آوردند و آوردند و آوردند، تشر نزدند، تا عيب و قبحش در نظرها از بين رفت و آخرش به اين روز تلخ و سياه رسيد. (1)
آن كنفرانس خيانت تمام شد؛ حرفهايشان را زدند و صهيونيستها و دولت غاصب را عملاً به رسميت شناختند! عاقبت چه شد؟ چه چيزي گير فلسطينيها آمد؟ چه چيزي گير دنياي عرب آمد؟ دولت غاصب و دروغين اسرائيل آرزو داشت كه چنين حادثهاي بعد از چهل و اندي سال اتِّفاق بيفتد؛ در عين حال اينطور وانمود ميكرد كه علاقهاي ندارد؛ هي ناز ميكرد، هي شرط جلو قرار ميداد! بعد هم به كنفرانس رفت و شديدترين و وقيحترين حرفها را در مقابل اعراب زد و از كنفرانس جدا شد و آمد! چرا دولتهايِ عربي در مقابل چنين توطئه و چنين فريبي سلاح انداختند؟! تاريخ به اينها چه خواهد گفت:؟ خدا در قيامت چگونه از اينها بازخواست خواهد كرد؟ ملتهايشان با اينها چه خواهند كرد؟ (2)
من گمان نميكنم كه برخي از دولتهايِ غيور عربي حاضر باشند اين ذِلَّت را تحمُّل كنند و نبايد بكنند و ملتها به هيچ وجه تحمُّل نخواهند كرد.
امريكاييها اگر خيال ميكنند كه مسألهيِ خاورميانه را به اين شكل حل خواهند كرد، اشتباه ميكنند. آنها بايد بدانند هر رژيمي كه پشت ميز مذاكره با رژيم غاصب صهيونيست بنشيند، موقعيَّتش در ميان ملتش متزلزل خواهد شد و بيثباتي در منطقه روز به روز بيشتر خواهد گرديد. ملتها راه خود را ميروند. رژيمهايِ متضاد با ملتها، همان سرنوشتي را خواهند داشت كه ديروز در مذاكرهكنندگان «كمپ ديويد» ديديم. (1)
چه آنان كه با توهم شكستناپذيري رژيم صهيونيست، شعار «واقع بيني» سر داده دست سازش و تسليم در برابر غاصبان دراز كردند و چه كساني كه به خيال باطل خود، نسل دوُّم و سوُّم سياستمداران صهيونيست را مبرّا از جنايات نسل اوّل دانسته، اميد همزيستي سالم در كنار آنان را در دل پروراندند، اكنون بايد به خطاي خود پي برده باشند.
اولاً: با موج بيداري امَّت مسلمان و باليدن نهال مقاومت اسلامي، آن هيبت دروغين فرو ريخته و نشانههايِ ناتواني و درماندگي در رژيم غاصب آشكار گشته است
و ثانياً خوي تجاوزگري و بيشرمي از جنايت در گردانندگان آن رژيم همانست كه در دهههايِ اوّل بود و هر گاه بتوانند يا گمان ببرند كه ميتوانند، از هيچ جنايتي رويگردان نيستند. (2)
سختتر بودنِ امتحان دوران رفاه از دوران شِدَّت براي فلسطينيان گاهي امتحان دورانِ شِدَّت، راحتتر از امتحان دوران رخاء و رفاه و آسايش است. امتحان دوران مقابلهيِ مظلومانهيِ با اسرائيليهايِ غاصبِ غاشمِ ظالم، امتحان سختي بود. عدهاي از عهدهيِ آن امتحان بر آمدند، بعد كه چند سالي گذشت، به بركت همان مبارزات، بين مردم احترامي پيدا كردند. پولها سرازير شد، احترامها سرازير شد و دوران راحتي فرا رسيد. ديگر مبارزهاي
نبود. ديگر خطر مرگي نبود. ديگر مسلسل به دوش انداختني نبود. لذا، در امتحانِ دوران آسايش، بريدند؛ آن هم چه بريدني! فضاحتِ فروشِ فلسطين را كه ديديد! از اين قبيل، در تاريخ معاصر، زياد داريم. بنده ديدهام مبارزيني كه دوران شدّتشان را به پاكيزهترين وضع گذراندند؛ امّا در دوران رخائشان، گرفتار كثافت و فساد شدند. (1)
علَّت ناتواني كشورهايِ اسلامي در نابودي اسرائيل؛ عدم وجود رهبري الـٰهي به كشورهايِ ديگر نگاه كنيد! مردم ساير كشورهايِ اسلامي هم مسلمانند. نميشود گفت: كه مردم فلان كشور، دين و ايمان درستي ندارند. حال اگر در بعضي كشورها، بر اثر بعضي عوامل، مردم دچار سستي ايمان باشند و برخي عادات غير ديني داشته باشند، اين يك حرف ديگرست؛ امّا ايمان مردم، در غالب كشورهايِ اسلامي، ايمان عميقي است و ميشود شواهد اين را پيدا كرد.
در همين كشورهايِ آسياي مركزي، كه در آنها حدود هشتاد سال عليه دين كار كردند، باز هم ميبينيد هنوز مردم علاقهيِ ديني دارند. در خيلي از كشورها، نماز مردم، روزهيِ مردم يعني چيزهايي را كه فهميدهاند دين آنها را از آنان ميخواهد درست انجام ميشود؛ امّا همان مردم، در مقابل تهاجم فرهنگي دشمنان، در مقابل تهاجم سياسي دشمنان، در مقابل تهاجم اقتصادي كمپانيهايِ استكباري دنيا و اگر روزي پيش آيد در مقابل تهاجم نظامي دشمنان، هيچ كاري از دستشان بر نميآيد. چرا؟
چرا كشورهايِ بزرگ و پرجمعيَّتي كه در منطقهيِ خاورميانه هستند و بعضي از همين كشورهايِ پرجمعيَّت كه با رژيم متجاوزِ صهيونيست همسايهاند، نميتوانند اين غدهيِ سرطاني را علاج كنند.
علَّت چيست؟
علّت، همان چيزي است كه موجب شده بود ملت بزرگ ايران با وجود دين و ايمانش، تا قبل از برهيِ انقلاب در دورانهايِ قبل در همهيِ قضايايي كه برايش پيش آمد، دچار ناكامي شود. علّت، در همه جا يكي است. علّت، اينست كه ملت ما از آن خصايص ممتازي كه در طول
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعه در دانشگاه تهران 29/11/1372
اين هشت سال از آنها برخوردار بود، در گذشته برخوردار نبود. امروز هم متأسفانه بسياري از كشورهايِ مسلمانِ ديگر، از آن برخوردار نيستند. ؛ امّا ملت ما، در طول سالهايِ بعد از انقلاب، از آن برخوردار بود. آن چيست؟
اين، يك نكتهيِ اساسي است. اين، عامل پيروزيهايِ بزرگ و كاميابي ملت ايرانست. يعني ارتباط اين تودهيِ عظيمِ مؤمن اين جوانان، اين مردان و زنها و قشرهايِ مختلف با آن مركزيت و رهبري الـٰهي ايماني كه با همهيِ وجود در راه هدفهايِ اسلامي تلاش ميكرد و مردم را در آن راهي كه بايستي حركت ميكردند، هدايت ميكرد. وجود يك رهبري، يك مركزيت و يك دستگاه هدايت، كه در امام بزرگوار ما آن مرد حكيم و معنوي متجسّم شده بود.
او بود كه به اين تودهيِ عظيمِ مسلمانِ مؤمنِ متعهّدِ ما راه نشان ميداد. به مردم ميگفت: كه بايد با چه كسي مبارزه كنند. مردم را دعوت ميكرد به اين كه دلشان را با خدا مرتبط كنند و به خدا توكّل نمايند. به مردم هشدار ميداد كه چگونه در مقابل دشمنْ خود را مجهز و آمادّه نگهدارند كه دشمن نتواند آنها را فريب دهد. هر وقت لازم بود، آنچه را كه دانستن آن براي مردم لازم بود به مردم ميگفت:. پشتِ سرِ امام هم، دستگاه ادارهكنندهيِ كشور، يعني نظام جمهوري اسلامي بود. ؛ امّا قضيه، به شخص امام منحصر نميشود.
مبادا كسي خيال كند كه در نظام جمهوري اسلامي، تودههايِ عظيم مردم، فقط بايد با شخص رهبر در ارتباط باشند و دستگاه ادارهكنندهيِ كشور به عنوان يك پديده، در جذب و هدايت و راهنمايي و راه اندازي نيروي مردم و پشتيباني آنها نقشي ندارد! نه؛ اين اشتباهست. براي همين بود كه شما ميديديد كه امام بزرگوار، بارها و بارها از مسؤولين رسمي كشور حمايت و پشتيباني ميكرد. (1)
يأس موجب ميشد كه بعضي وارد ميدان نشوند. يأس را بايد از خود
1) 1. بيانات در اجتماع بزرگ فرماندهان «نيروي مقاومت بسيج» سراسر كشور در دومين روز از «هفتهيِ بسيج» 30/08/1372
دور كرد.
شما روزي كه در زندانهاي رژيم بعثي خشن بوديد، هر چه نگاه ميكرديد، جلو چشمتان تاريكي بود. از آن مأمور شلّاق به دست خشن و آن درجه دار غليظ بعثي بگيريد تا خود صدّام حسين؛ يكي، پس از ديگري، با شما كأنه دشمن شخصي و خوني و پدري بودند. دست هر كدامشان ميافتاديد، بر شما آزار و شكنجه و فشاري وارد ميكردند. اينطور نبود؟ همهيِ فضا تيره و تار بود. ما هم كه اينجا، دور از شما، در خانه نشسته بوديم و غم فقدان شما برادران را داشتيم، هم همان اينطور بوديم.
من خودم شخصاً همين احساسات را داشتم و ميدانم كه اكثر ملت ايران هم، اين احساسات را داشتند حالا چه در خانه يا فاميلشان اسيري بود، چه نبود؛ همه اين احساسات را داشتند. آنها هم وقتي نگاه ميكردند، فضايي تيره ميديدند. پشت آن ديد مأيوسانه، خورشيد اميد و فضل الـٰهي ميدرخشيد؛ امّا ما نميديديم. اين، يك درس است. چرا بعضي مأيوسند از اين كه بشود بر قدرتهايِ استكباري جهان فائق آمد؟! چرا بعضي مأيوسند از اين كه اسرائيل را بشود از اين منطقه ريشهكن كرد؟! چرا بعضي مأيوسند كه بشود مسلمانان را در سرتاسر دنيا، از اين وضع و مظلوميَّتي كه امروز دارند، نجات داد؟! (1)
هر چه امروز از سختيها و بلاها بر سر مسلمانان ميآيد بر اثر گم كردن سررشتهيِ زندگي در زير سايهيِ توحيدست. توحيد كه فقط يك امر ذهني نيست؛ توحيد يك امر واقعي و يك نظام و يك دستورالعمل زندگي است. توحيد به ما ميگويد كه با دوستانمان چگونه باشيم، با دشمنانمان چگونه باشيم، در نظام اجتماعي چگونه باشيم و چگونه زندگي كنيم.
بعضي خيال ميكنند كه اعتقاد به توحيد، مربوط به بعد از مرگست؛ در حالي كه اعتقاد به توحيد، سازندهيِ اين عالم و سازندهيِ زندگي است. امروز ما به اين احتياج داريم؛ ملتهايِ اسلامي به اين احتياج دارند.
1) 1. بيانات در ديدار گروه كثيري از آزادگان 26/05/1371
هر چه ما به سمت توحيد و عبوديت لله پيش برويم، شرِ طواغيت و انداد الله از سر ما بيشتر كم خواهد شد. ملت مسلمان ايران به همان انداز هَاي كه در خط توحيد پيش رفته است، امروز از زباندرازي و دستدرازي امريكا و غيرامريكا از مستكبران عالم، راحتست؛ از بك ننكنِ آنها آزادست. اين، خاصيت توحيد و خاصيت عبوديت لله است. بندهيِ خدا كه شُديد، بندگي خدا با بندگي ديگران و نوكري ديگران نميسازد. اين، آن ركن اولست. ركن دوُّم هم توحيد كلمه است. ملتهايِ مسلمان بايد با هم متّحد
شوند. (1)
1) 1. بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامي 21 /04/ 1377
ناتواني رژيم صهيونيستي براي يك رؤيارويي درازمدت امروز حزب الله و پيروزي تاريخياش، پشتوانهيِ انتفاضهيِ مردم فلسطينست، كه البته پشتوانهيِ بسيار نيرومندي است. رژيم صهيونيستي به هيچ وجه توانايي لازم براي يك رؤيارويي مستمر و درازمدت با فلسطينيها را ندارد. يهوديان را فريب داده و به فلسطين آوردهاند، با اين اميد كه اعراب با آنها نخواهند جنگيد و اگر تصميم به مقابله داشته باشند، فشار غرب مانع از ايستادگي درازمدت آنها خواهد بود. افرادي كه با اين اميد واهي به فلسطين آمدهاند، آمادگي اين را ندارند كه هستي خود را فداي هدفهايِ سياسي بنيانگذاران صهيونيسم كنند. طبق گزارشها، توريسم صهيونيستها به شِدَّت ضربه خورده و حتّي روند مهاجرتِ معكوس آغاز شده است. (1)
بيترديد، مبارزه، خسارتهايِ تأسّفباري را نيز به همراه دارد. مردم كشته ميشوند؛ خانهها ويران ميگردد؛ فشار اقتصادي بر دوش مردم سنگيني
1) 1. سخنراني در مراسم گشايش كنفرانس بينالمللي حمايت از انتفاضهيِ فلسطين 04/02/1380
ميكند و دهها مصيبت ديگر كه ملال و تأثّر آن هرگز دلهايِ ما را رها نخواهد كرد؛ ولي بايد ببينيم نتيجهيِ اين ايثار و فداكاري چيست؟؟ پيروزي آنقدر باارزش است كه ناگزير بايد بهايِ آن نيز پرداخته شود. (1)
نكتهي دوُّم كه بسيار اهميَّت دارد، اينست كه با اين قيام، تمام محاسبات دولت غاصب صهيونيست به هم ريخته است؛ چون اساس محاسبات آنها بر اين استوار بود كه ملت فلسطين بعد از آن فشارهايِ اوّلِ كار و بعد از تبعيد بيش از نيمي از مردم اصلي فلسطين به خارج از كشورشان و گذشتن سالهايِ متمادي، ديگر حال و حوصله و عزم و نشاط و جانِ مقابله را نخواهد داشت.
در حال حاضر اين محاسبات، غلط از آب در آمده و اين پايه به هم ريخته است. وقتي هزاران هزار مردمي كه در خودِ فلسطين هستند - نه گروههايِ فلسطيني خارج از مرزهايِ اصلي فلسطين كه در لبنان يا اردن يا جاهايِ ديگر هستند - مصمّم باشند با آن نظام مبارزه كنند، ديگر آن فضاي امني كه براي خودشان به عنوان بهشت موعود در نظر گرفته بودند و مهاجران غيرفلسطيني - يعني يهوديان سرتاسر دنيا - را به آنجا كشانده بودند، وجود نخواهد داشت. امروز محاسبات به هم خورده است؛ لذا ميبينيد كه دولتشان مجبور شد استعفا دهد. اين، اجبار و ناگزيري است.
البته كساني كه بيشترين فشار را براي اين استعفا داشتند، ممكنست در محاسباتشان اينطور خيال كنند كه بايستي شِدَّت عمل بيشتري به خرج داد و حكومت سنگدلتري را بر سر كار آورد؛ امّا اشتباه و خطاست. مسأله، مسألهيِ كوچكي نيست؛ مسألهيِ عظيمي است؛ سرنوشت دنياي اسلام و سرنوشت همهيِ كشورهايِ اسلامي - به خصوص كشورهايي كه به اين كانون خطر و به اين غدهيِ فساد نزديكترند - به سرنوشت آنها بستگي دارد. (2)
من در همين جا به رؤساي سياسي دولتهايِ اسلامي هم ميگويم: خيال نكنند كه با كوتاه آمدن در چنين قضيهيِ بزرگي، اسرائيلِ غاصب و پشت سر او امريكا، تجاوزات و تعديات خودشان را متوقّف خواهند كرد. يك قدم جلو آمدند؛ تسليم شديد، يك قدم ديگر ميآيند جلو. تا به حال، آن كساني كه متمسّك به اين شعار بودند، يك حربه داشتند. چرا از دست دادند؟ با چه تحليل درستي؟ جمهوري اسلامي ايران، در اين پانزده سال حرفش را از زبان امام بزرگوارش و از زبان ملت ايران گفته است و باز هم حرف، همانست. حقِّ، با گذشتِ زمانْ كهنه نميشود و ناحق نميگردد. ظلم هم با گذشت زمان، مشروعيت پيدا نميكند. (1)
امروز ملت فلسطين در عين مظلوميَّت، قدرت صهيونيستهايِ غدّارِ جبّار را - كه پشت سر آنها قدرت امريكاست - به چالش كشيده و آنها را دچار عجز كرده است. امروز اسرائيل احساس ميكند كه در مقابل مبارزان فلسطيني هيچ راه صحيح و منطقي در مقابلش نيست. اين به خاطر ايستادگي آن ملتست؛ چون آن ملت ايستاده است.
يك روز دشمنِ آنها از امروز ضعيفتر بود؛ امّا توانست بر ملت فلسطين تسلّط پيدا كند؛ چون مقاومت نبود. امروز دشمنشان صد برابر از آن روز قويترست؛ امّا در مقابل ملت فلسطين دچار ناتواني است؛ چون اين ملت ايستاده و قيام كرده است. معناي ايستادگي امّت اسلامي در هر نقطهايِ كه باشد، اينست. امروز همين جمعيَّت فلسطيني مظلوم كه روزانه دچار مصائب و قساوتهايِ رژيم صهيونيستي هستند، توانستهاند آن رژيم ظالم و ناحق را دچار اختلال كنند. امروز بسياري از كشورهايِ عربي و همسايههايِ فلسطين، اگر مورد تهاجم اسرائيل نيستند، به بركت مقاومتي است كه آن مردم مظلوم ميكنند. آنها به گردن همهيِ امّت اسلام و ملتهايِ عرب - به خصوص
1) 1. بيانات در ديدار فرماندهان و مسؤولان «سپاه پاسداران انقلاب اسلامي» 25/06/1372
همسايگان فلسطين - حقِّ بزرگي دارند.
امروز دشمن اهداف خود را صريح بيان ميكند. صريحاً ميگويند: با بيداري اسلامي مخالفند و ميخواهند آن را در هم بكوبند. صريحاً ميگويند: كه ميخواهند نقشهيِ خاورميانه را عوض كنند. تغيير نقشهيِ خاورميانه به چه معناست؟ معنايش، اينست كه صهيونيستهايِ ظالمِ عاملِ دست استكبار جهاني را همه كارهيِ منطقه كنند و در اين منطقه هيچ كشور و دولت و قدرت و ملَّتي نباشد كه در پنجهيِ استثمار صهيونيستها نباشد. امّت اسلامي در مقابل اين هدفها بايد بايستد. (1)
مبارزهاي كه امروز ملت فلسطين شروع كرده است، مبارزهيِ يك ارتش با يك ارتش ديگر نيست تا ما بگوييم: او چند دستگاه تانك دارد، اين چند دستگاه تانك دارد؛ او بيشتر دارد يا اين بيشتر دارد. مبارزهيِ تنها و جسمها و جانهايِ افرادي است كه از مرگ نميترسند.
هر جوانِ فداكاري كه در مقابل رژيم اشغالگر قرار ميگيرد، به قدر يك لشكر آنها را تهديد ميكند. جواب اين انسان را ديگر تانك و موشك و هواپيما و هليكوپترِ آپاچي نميدهد. وقتي يك انسان - ولو يك نفر - از مرگ نترسيد و خود را براي فداكاري در راه خدا و در راه وظيفه آمادّه كرد، براي دنيادارانِ بيانصاف بزرگترين خطر ميشود.
لذا شما ديديد در مقابل اين جوانانِ شهادتطلب، امريكاييها در بالاترين سطح، صريحاً موضعگيري كردند. من ميگويم اين موضعگيريها فايدهاي ندارد. اين شهادتطلبي از روي احساسات نيست؛ از روي اعتقاد به اسلام و روز قيامت و ايمان به زندگي بعد از مرگست. هر جا اسلام به معناي حقيقي خود وجود داشته باشد، اين خطر عليه استكبار وجود دارد. استكبار براي تسلّط بر فلسطين مجبورست با اسلام مبارزه كند. مبارزه با اسلام، يعني مبارزه با دنياي اسلام و اين مبارزه به جايي نخواهد رسيد. (2)
مسلمانان بر فراز همهيِ شعارهايِ خود - چه شعار قوميت، چه شعار مذاهب اختصاصي خودشان، چه شعارهايِ مربوط به سياستهايِ خودشان - بايد شعار وحدت و يكپارچگي امّت اسلامي را قرار دهند. امروز براي آنها يكي از كار آمدترين شعارها، اينست. ميدانيم كه استعمار و استكبار و دست قدرتهايِ بيگانه هميشه سعي كرده است با انواع و اقسام حيل، اين وحدت را درهم بشكند؛ كه يكي از خبيثترين حيلهها، حيلهيِ غصب سرزمين فلسطين و كاشتن شجرهيِ خبيثهيِ صهيونيسم در سرزمين اسلامي فلسطين - يعني در قلب ملتهايِ مسلمان و كشورهايِ اسلامي - بوده است.
… اگر ما امروز وحدت ميداشتيم و اگر به معنويت اسلام تكيه ميكرديم، دشمن نميتوانست با اين وضوح ملت فلسطين را در خانهيِ خودش اين گونه مورد شكنجه و فشار و تعقيب و آزار قرار دهد. قضاياي فلسطين دل هر انسان غيرتمندي را - ولو زياد تدين هم نداشته باشد - خون ميكند و راحت و آرام را از او ميگيرد. كيست كه منظرهيِ حمل پُر احساس كودكِ يكي دو سالهاي را كه كشته شده است، ببيند و بتواند راحت بخوابد؟ كيست كه محاصرهيِ مردم را در خانهها و كوچهها و خيابانها و شهرهايي كه متعلِّق به آنهاست و زميني كه استخوان اجداد آنها قرنهاست در آن دفنست، ببيند و متأثّر نشود؟
امروز مردم بيت المقدّس و الخليل و غزّه و بقيِّهيِ مناطق سرزمين مغصوب را محبوس كردهاند؛ آنها را در خانهيِ خودشان ميكُشند؛ در خانهيِ خودشان پدران و مادران را به داغ فرزندانشان مينشانند؛ به آنها گرسنگي ميدهند و آنها را محاصرهيِ اقتصادي ميكنند. اگر امّت اسلامي متّحد بود، مگر چنين چيزي ممكن بود؟ امروز هم واجبترين فرايضِ ما ملتها و دولتهايِ مسلمان، اينست كه در اين قضيه با هم وحدت كلمه پيدا كنيم. (1)
1) 1. بيانات در ديدار مسؤولان نظام به مناسبت عيد سعيد فطر 07/10/1379
بسم الله الرحمن الرحيم
برادر مجاهد جناب آقاي اسماعيل هنيه
سلام عليكم بما صبرتم
صبر بيست روزهيِ شما و مجاهدان دلير و از جان گذشته و آحاد مردم غزه در برابر يكي از فجيعترين جنايات جنگي جهان و تاريخ، پرچم عزَّت را بر سر امَّت اسلام به اهتزاز در آورده است. شما ثابت كرديد كه دل سرشار از ايمان به خدا و قيامت و روح منيع و عزيز مسلماني كه ذِلَّت و تسليم دربارهيِ ظلم و زور را بر نميتابد، آنچنان قدرتي ميآفريند كه حكومتهايِ جبّار و مستكبر و ارتشهايِ مجهّز در برابر آن ناتوان و ذليلند.
ارتشي كه قدرت فداكاري و شهادت طلبي شما، آن را بيست روزست پايِ در گل در پشت دروازههايِ غزه به خفت افكنده همانست كه ظرف شش روز بخشهايِ عظيمي از سه كشور عربي را زير سيطرهيِ خود در آورد. به ايمان و توكُّل خود، به حسن ظن خود به وعدهيِ الـٰهي، به صبر و شجاعت و فداكاري خود بباليد كه امروز همهيِ مسلمانان به آن ميبالند. جهاد شما تا امروز آمريكا و رژيم صهيونيست و حاميان آنان و سازمان ملل و منافقان امَّت اسلامي را رسوا كرده است.
امروز نه فقط ملّتهايِ مسلمان، كه بسياري از ملتهايِ اروپا و آمريكا حقّانيَّت شما را از بن دندان پذيرفتهاند. شما همين امروز هم پيروزيد و با ادامهيِ اين ايستادگي شرأفتمندانه، دشمن زبون و ضدِّ بشر را باز هم بيشتر به ذِلَّت و شكست خواهيد كشاند. انشاء الله.
و بدانيد كه «ما وَدَّعَك رَبُّك و ما قَلي» (1)بدانيد كه «و لَسَوفَ يعطِيك رَبُّكَ فَتَرضَي (2)
انشاء الله.
با اين حال حوادث خونين و فاجعهبار غير نظاميان فلسطيني به خصوص كودكان مظلوم و معصوم، دلهايِ ما را غرق خون كرده است. حوادث ناشي از جنايتهايِ غاصبان فلسطين كه هر روز چندين بار
از همهيِ كانالهايِ تلويزيوني ما پخش ميشود ملت ما را ماتمزده و عزادار ساخته است.
اَعظَمَ الله لَكُم الجَزاء وَ عَجَّل لَكُم النَّصر، بدانيد كه وعدهيِ خدا راستست كه فرمود:
«وَ لَينْصُرَنَّ اللهُ مَنْ ينْصُرُهُ إِنَّ اللهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ»(1):
و فرمود:
«وَ مَن جاهَد فَانّما يجاهِدُ لِنَفسه ... »(2)
خيانتكاران عرب هم بدانند كه سرنوشت آنان بهتر از يهوديان جنگ احزاب نخواهد بود كه خداوند فرمود:
و اَنزَلَ الَّذين ظَاهَرُوهُم مِن اَهلِ الكِتَاب وَ مِن صَياصِيهم … (3)
ملتها با مردم و مجاهدان غزهاند. هر دولتي كه بر خلاف اين عمل كند فاصلهيِ خود و ملّتش را عميقتر ميكند و سرنوشت چنين دولتهايي معلومست. آنها نيز اگر به فكر زندگي و آبروي خودند بايد سخن اميرالمؤمنين عليه السلام را به ياد آورند كه فرمود:
«المَوتُ في حَياتِكُم مَقهورين وَ الحَياةُ في مَوتِكم قاهِرين»(4)
به شما و مبارزان غزه و همهيِ مردم مظلوم و مقاوم شما درود ميفرستم و در كنار همهيِ تلاشهايي كه دولت جمهوري اسلامي ايران در حمايت از شما وظيفهيِ خود دانسته است، شب و روز هم شما را دعا ميكنم و صبر و نصرت را براي شما از خداوند عزيز قدير مسألت ميكنم.
و السلام عليكم و علي عبادالله الصالحين و رحمة الله و بركاته (5)
دو ماه قبل از اين، يك پيروزي ديگر براي امَّت اسلام به وجود آمد و آن پيروزي مقاومت فلسطين بر دشمن صهيونيست در غزه بود، پيروزيِ بزرگ و درخشان. كدام پيروزي از اين بالاتر كه يك ارتش مجهز كه يك
روز توانسته بود سه تا ارتش بزرگ كشورها را در سالهايِ شصت و هفت تا هفتاد و سهيِ ميلادي شكست بدهد، بيست و دو روز تلاش كند و نتواند اين جوانهايِ مقاوم و اين مجاهدان مؤمن را در غزه وادار به عقبنشيني كند و آنها را شكست بدهد؟ ناكام، دست خالي مجبور شد برگردد،
علاوه بر اين كه در دنيا هم آبروي رژيم صهيونيستي و حاميانش و در رأس آنها آمريكا رفت؛ آبروشان بر خاك ريخت. اين پيروزيِ بزرگي براي مسلمانها بود؛ مسلمانها را به يك همدلي نزديك كرد. اينجا ديگر مسألهيِ شيعه و سنّي را نميتوانستند مطرح كنند. حالا آمدهاند مسألهيِ قوميت را مطرح كردهاند؛ مسألهيِ عربيت و غيرعربيت؛ دعواي بين اين كه مسألهيِ فلسطين مختص به عربهاست و اصرار بر اين كه مختص به عربهاست، براي اين كه غيرعرب حقِّ ندارد در مسألهيِ فلسطين دخالت كند! چرا؟ مسألهيِ فلسطين، مسألهيِ اسلامي است؛ عرب و عجم ندارد. (1)
از جملهيِ اين حوادث مهم، شكست شگفتآور نظامِي و سياسي اسرائيل در برابر مقاومت اسلامي در جنگ 33 روزهيِ لبنان در سال 1427 هجر يقمري و ناكامي خفتآور رژيم صهيونيستي در جنگ 22 روزهيِ جنايتكارانهاش با مردم و دولت قانوني فلسطين در غزه است. اكنون رژيم غاصب كه چند دهه با ارتش و تسليحات خود و با پشتيباني نظامِي و سياسي امريكا، چهرهاي مهيب و شكستناپذير نشان ميداد، دو بار از نيروهايِ مقاومت كه با اتكاء به خدا و مردم، بيش از اتكاء به سلاح و تجهيزات ميجنگيدند، شكست خورده و با وجود تمرينها و آمادهسازيهايِ نظامِي و سازمانهايِ عريض و طويل اطّلاعاتي و حمايت بيدريغ امريكا و بعضي دولتهايِ غربي و همدستي برخي منافقان جهان اسلام، انحلال و شيب تند سقوط و عدم كفايت خود در برابر موج نيرومند بيداري اسلامي
1) 1. بيانات در ديدار جمعي از مسؤولان در سالروز ولادت حضرت رسول اعظم صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم 25/12/1387
را ظاهر ساخته است. (1)
شِدَّت عمل دشمن غالباً نشانهيِ ضعف و بيتدبيري اوست. به صحنهيِ فلسطين و به ويژه غزه بنگريد. حركات بيرحمانه و دژخيمانهيِ دشمن در غزه كه نظير آن در تاريخ ظلمهايِ بشري كمتر ديده شده است، نشانهيِ ضعف او در فائق آمدن بر ارادهي مستحكم آن مردان و زنان و جوانان و كودكاني است كه با دست خالي، در برابر رژيم غاصب و پشتيبانش يعني ابرقدرت امريكا ايستاده و خواستهيِ آنها را كه رويگرداني از دولت حماس است زير پايِ خود افكندهاند. درود خدا بر آن ملت مقاوم و بزرگ. مردم غزه و حكومت حماس اين آيات جاودانهيِ قرآن را معني كردند:
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَي ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الأَمْوالِ وَ الأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لَِّلهِ وَ إِنَّا إِلَيهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (2)
و
لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذي كَثِيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ (3)
پيروز نهائي در اين كارزار حق و باطل، جز حق نيست و اين ملت مظلوم و صبور فلسطين است كه سرانجام بر دشمن پيروز خواهد شد
وَ كانَ اللهُ قَوِيا عَزِيزاً (4)
همين امروز هم علاوه بر ناكامي در شكستن مقاومت فلسطينيان، در عرصهيِ سياسي با دروغ درآمدن داعيههايِ آزاديطلبي و دموكراسي خواهي و شعار حقوق بشر، شكست سختي بر آبروي رژيم امريكا و بيشتر رژيمهايِ اروپايي وارد آمده است كه به اين زودي قابل جبران نخواهد بود. رژيم
بيآبروي صهيونيستي از هميشه رو سياهتر و برخي رژيمهايِ عربي نيز در اين امتحان عجيب، بازندهيِ تتمهيِ آبروي نداشتهيِ خودند.
وَ سَيعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَ مُنْقَلَبٍ ينْقَلِبُونَ (1)- (2).
راه اوَّل (1)ادامهيِ انتفاضه، ايستادگي مردم فلسطينست كه بحمدالله تاكنون ايستادهاند. اوج اين ايستادگي، همين عمليات استشهادي است. اين كه يك مرد، يك جوان، يك پسر و يك دختر حاضر ميشود براي منافع و مصالح ملت و دينش جان خود را فدا كند، اوج افتخار و شجاعت و شهامتست. اين همان چيزي است كه دشمن از آن ميترسد. لذا شما ملاحظه كرديد، از رئيس جمهور امريكا گرفته تا همهيِ كساني كه در سراسر دنيا در خط امريكا كار ميكنند و حرف ميزنند، سعي كردند با شماتت و ملامت و فلسفهبافي، عمليات استشهادي را متوقّف كنند.
نه؛ عمليات استشهادي اوج عظمت يك ملت و اوج حماسه است. آنجايي كه يك نيروي نظامي با كمال فداكاري از ميهن خود دفاع ميكند، مگر عمليات استشهادي نيست؟ آنجايي كه يك ارتش ظالم و ستمگر به يك كشور تجاوز ميكند و مردم آن كشور در مقابل آن ارتش ميايستند، مگر آنجا عمليات استشهادي نيست؟ كيست كه بتواند چنين كاري را محكوم كند؟ كيست كه بتواند از عظمت و ارزش اين كار در
1) 1. راه دوُّم در صفحهيِ 296 آمده است
چشم انسانهايِ باوجدان و باانصاف بكاهد؟ عمليات استشهادي، اوج عظمت آنهاست. حالا عِدِّهاي بنشينند براي خودشان بگويند و بنويسند و ملَّتي را كه پنجاه سالست به خاطر كوتاهي گذشتگانش و به خاطر عدم توجّه نسل قبلي خودش به منافع بلند مدّت، الان مجبورست با جان خود به ميدان بيايد تا حقوق خود را زنده كند، ملامت كنند؛، مگر اين در حال آن ملت تأثير دارد؟ ملت فلسطين، زنده و بيدارست و پيش ميرود. (1)
وحدت دروني مردم فلسطين و جريانات مختلف فلسطيني يك نكتهيِ اساسي است. هر چيزي كه موجب انحراف مسير و عدم توجّه به دشمن اصلي شود، يقيناً در خدمت آرمان فلسطين نخواهد بود. الْحَمْدُ لِلَّه فلسطينيها در طول اين پنجاه سال از اين امتحان سر بلند بيرون آمده و پختگي خود را نشان دادهاند. ديديم كه همهيِ تلاشهايِ اسرائيل براي دامن زدن به اختلافات مجاهدين، ناكام ماند و تمامي جريانهايِ اصيل و جنبشهايِ مجاهد و مبارز، عليٰرغم گرايشهايِ متفاوت، با صبر انقلابي مانع از تحقّق خواستهيِ دشمن شدند. از اين، پس نيز بايد چنين باشد. (2)
همهيِ ملتها بايد هوشيار باشند. ملت ما، ملت لبنان و ملت فلسطين بايد به هوش باشند. ملتهايِ عربي منطقه، ملت عراق و ديگر ملتهايِ مسلمان هم بايد به هوش باشند؛ مواظب باشند اينها حركتي در جهت موفقيت نقشههايِ خائنانهيِ جديد امريكا و صهيونيسم انجام ندهند. آنچه كه امروز براي دولت امريكا و رژيم اسرائيل به عنوان يك موفقيت محسوب شود، به زيان همهيِ كشورهايِ اسلامي است. اينطور نيست كه بگوييم: بعضي ضرر ميكنند و بعضي سود ميبرند؛ ابدا. آنچه كه متجاوزان، غارتگران و طمعورزان به اين
منطقه را خوشحال كند، همهيِ ملتهايِ اين منطقه را غمگين و متأثر خواهد ساخت. اگر در كوتاه مدّت هم به آن توجُّه نكنند، در ميان مدّت يقيناً دچار آن خواهند شد. كشورها مراقب باشند و اتِّحاد خودشان را حفظ كنند. در داخل ملتها، اتِّحاد ملّي را بايد حفظ كنند. برادران فلسطيني از جناحها و گروههايِ مختلف بدانند كه اتِّحاد آنها امروز از همهيِ عوامل پيروزيشان مهمترست. مبادا به خواست دشمن - كه ميخواهد بين گروههايِ فلسطيني اختلاف بيندازد - با هم اختلاف كنند و از نقشهايِ كه دشمنان براي آنها كشيدهاند، غفلت كنند. (1)
به برادران عزيز فلسطينيمان كه در آنجا با زحمات مواجه هستند، عرض ميكنيم: اگر مقاومت و صبر كنيد، هم ثواب الـٰهي و هم پيروزي را به دست خواهيد آورد. پيروزي هميشه با صبر و با حركت در راه خدا همراهست؛ ترديدي در اين نيست. بنا بر اين؛ «وَ لَينْصُرَنَ اللهُ مَنْ ينْصُرُهُ إِنَ اللهَ لَقَوِيٌ عَزِيزٌ (2)» پيروزي وجود خواهد داشت؛ منتها بايد صبر كنند و تحمّل داشته باشند. (3)محور اين مبارزهيِ حساس و خطير، ملت مظلوم و شجاع فلسطينست، كه مصائب را با همهيِ وجود درك كرده و اكنون به بركت تمسُّك به اسلام، با مبارزهيِ جانانهيِ خود در داخل وطن غصب شده، خطري عظيم براي دشمن آفريده است.
توطئهيِ بزرگ استكباري بر آنست كه اين مبارزه را خاموش كند؛ امّا به حول و قوهيِ الـٰهي و به همَّت فلسطينيان شجاع و به كمك ملتها و دولتهايِ مسلمان، اين شعله بايد روز به روز برافروختهتر گردد، تا همهيِ بناي پوشالي دشمن را در كام خود فرو برد و اين خواهد شد و نصرت الـٰهي بر آنان نازل خواهد گشت وَ لَينْصُرَنَ اللهُ مَنْ ينْصُرُهُ إِنَ اللهَ لَقَوِيٌ»؛
من به برادران و خواهران فلسطيني عرض ميكنم: جهادتان را ادامه دهيد. ايستادگيتان را ادامه دهيد. بدانيد هيچ ملَّتي جز به وسيلهيِ ايستادگي و مبارزه نميتواند شرف خود و هويت خود و استقلال خود را به دست آورد. به هيچ ملَّتي، دشمن با التماس چيزي نخواهد داد. هيچ ملَّتي به خاطر ضعيف بودن و گردن كج كردن در مقابل دشمن، به چيزي نميرسد. هر ملَّتي كه در دنيا به جايي رسيده است، به خاطر عزم و اراده و ايستادگي و سينه سپر كردن و سر را بالا نگهداشتن رسيده است. بعضي از ملتها اين توان را ندارند؛ امّا آن ملَّتي كه به اسلام معتقدست، آن ملَّتي كه به قرآن معتقدست، آن
ملَّتي كه به وعدهيِ خدا معتقدست، آن ملَّتي كه معتقدست - «لَينْصُرَنَ اللهُ مَنْ ينْصُرُهُ»(3)هر كه خدا و دين خدا را ياري كند، خدا با تأكيد او را ياري خواهد كرد - اين توانايي را دارد.
توصيهيِ ديگر من، اينست كه امروز همهيِ همّت دشمن، اينست كه ميان صفوف فلسطيني اختلاف بيندازد. حتّيٰ آن عناصر خائن فلسطيني هم كه با دشمن همكاري ميكنند، همّتشان ايجاد اختلافست. تسليم اين توطئهيِ دشمن نشويد. عناصر حماس، جهاد اسلامي، فتح - جوانان فتح كه تازهوارد اين ميدان شدهاند - اين ميدان را رها نكنند و همه با هم باشند. رئيسان و سركردگاني كه به نفع دشمن حرف بزنند و دستور بدهند، دستورشان گوش كردني نيست. آحاد ملت فلسطين بر محور عناصر با اخلاص و مؤمن و فداكار جمع شوند. ملت فلسطين - كه امروز چشم دنياي اسلام متوجّه به اوست - بداند كه دلهايِ امّت اسلامي او را تحسين و براي او دعا ميكند؛
و اگر براي كمك راه باز بود، امروز امّت اسلامي كمكهايِ خود را روانه ميكرد؛ چه دولتها موافق و مايل ميبودند و چه نميبودند. امّت اسلام از فلسطين نميگذرد، از ملت فلسطين نميگذرد، از جوانان فلسطين چشم نمي پوشد. (1)
امروز دشمنان در عراق، در فلسطين، در لبنان و در هر نقطه از جهان اسلام كه بتوانند آتش افروزي ميكنند و با بهانههايِ گوناگون مذهبي و قومِي و حزبي و غيره مسلمانان را به صفآرايي در برابر يكديگر و برادركشي تحريك مينمايند. مسلمانان نبايد به آنها در اين هدف ننگين و خطرناك كمك كنند. (2)
همان كه عرض كرديم، اين پيروزي [پيروزي حزب الله در جنگ 33 روزه] از يك طرف و شكست از يك طرف، يك حادثهيِ بزرگ بود و عبرتهايي هم با خودش دارد كه ملتها - چه دشمنان بخواهند، چه نخواهند - از اين عبرتها استفاده خواهند كرد؛ يعني ملت فلسطين، ملت عراق، ايران و ملتهايِ ديگر، همه به چشم خودشان ديدند كه راه مقاومت و ايستادگي، تنها راه پيروزي است؛ راه ديگري وجود ندارد؛ ولو مقاومتكننده يك گروه كوچك باشد؛ ولو آن قدرتي كه در مقابل آن مقاومت ميشود، ارتش درجهيِ يك دنيا باشد و از طرف امريكا هم حمايت بشود. هر چه باشد، اين يك راز و سنّت الـٰهي است.
ايستادگي وسيلهيِ پيروزي است، منتها كساني كه مقاومت ميكنند، بايد از خطرات مقاومت نترسند. اگر ترسيدند، در مقاومتشان اختلال پيدا خواهد شد و پيروزي به دست نخواهد آمد و اين، آفت اغلب ملتها و جماعات
است، كه وسط راه دچار ترس ميشوند. اگر آن گروه، ملت و جماعتي كه ميخواهد مقاومت كند، از فقدان لذايذ زندگي، از فقدان حيات و از فقدان راحتي نترسد و ناراحت و آشفته نشود و پيش برود، بدون ترديد مقاومت با پيروزي همراهست.
اين مقاومت وقتي با ايمان باشد، ادامه پيدا خواهد كرد. لذا ميگوييم و هميشه گفتيم: كه ايمانِ همراه با مقاومت، به دنبالش پيروزي است. مراد ما فقط ايمان ديني هم نيست؛ ايمان به هر اصلي. البته اگر ايمان ديني باشد، آن وقت خداي متعال وعده كرده است كه همهيِ قوانين طبيعت و تاريخ در خدمت اين مقاومان قرار خواهد گرفت «من كان يريد العاجلة عجلنا له فيها و نشاء لمن نريد (1)اين مربوط به كساني است كه دنيا را ميخواهند، نيتشان دنيايي است؛ امّا اراده دارند، ميخواهند و خدا ميدهد و كسي كه ارادهي دين دارد، همينطورست «كلّاً نمد، هؤلاء و هؤلاء». (2)اين سنّت الـٰهي است. (3)
گذشت آن روزي كه صهيونيستها در مقابل وحشيگريهايِ خودشان نسبت به ملت فلسطين عكسالعملي دريافت نكنند. امروز اگر ضربهايِ ميزنند، ضربهايِ هم از طرف ملت فلسطين به آنها زده خواهد شد. امروز اگر دولت غاصب احساس ميكند كه در مقابل مردم فلسطين بايد ص ف آرايي كند، مردم فلسطين هم احساس ميكنند كه در مقابل او بايد صف آرايي كنند. من نميدانم چه موقع اين اتِّفاق خواهد افتاد؛ امّا شك ندارم كه ملت فلسطين هميشه به سنگ و مشت اكتفا نخواهد كرد؛ ملت فلسطين ناگزير خواهد شد از وجود خود، از شرف خود، از هستي خود، از باقي ماندن در خانهيِ خود - ولو با سلاحهايِ آتشين - دفاع كند. (4)
مقبول نبودن عذر دولتهايِ مسلمان در بيتفاوتي نسبت به فلسطين امروزه، هيچ عذري از دولتهايِ مسلمان در بيتفاوتي نسبت به مسألهيِ فلسطين پذيرفته نيست. دولت غاصب، وحشيگري و ددمنشي را به اعلي درجه رسانده و ثابت كرده است كه در راه هدفهايِ توسعهطلبانه و خطرناك خود، آمادهيِ دست زدن به هر جنايتي است. قيام اسلامي ملت فلسطين نيز حُجّت را بر همه تمام ميكند و نشان ميدهد كه عليٰرغم فشارهايِ همه جانبهيِ دشمن و غدر و خيانت مُدَّعِيان دوستي، نهال مقاومت نخشكيده، بلكه ريشه دار و پُربار نيز شده است.
لذا بر همهيِ ملتها و دولتها واجبست كه مسألهيِ اسلامي فلسطين را صادقانه در زمرهيِ مسائل درجه اوَّل خود دانسته و به قدر وسع خود به آن كمك كنند. (1)افزايش سير حمايتهايِ مادّي و معنوي و سياسي از حركتهايِ جهادي امروز سير حمايتهايِ مادّي و معنوي و سياسي از حركتهايِ جهادي و انتفاضه رو به گسترش است. امروز صداي مُدَّعِيان دروغين حقوق بشر بياثر
1) 1. پيام به مناسبت روز جهاني قدس 24/01/1369
گرديده و طبل رسوايي حاميان اسرائيل به صدا در آمده و ماهيت مزورانهيِ آنان برملا گرديده است تا جايي كه بسياري از آنان نميتوانند از محكوم كردن اين جنايات خودداري كنند. (1)
راه نجات، فقط ايستادگي و مقاومتست، با توحيد كلمهيِ فلسطينيان و كلمهيِ توحيد كه ذخيرهيِ بيپايان حركت جهادي است. اركان اين مقاومت، از سويي گروههايِ مجاهد فلسطيني و آحاد مردم مؤمن و مقاوم فلسطين در داخل و خارج آن كشورند و از سويي ديگر، دولتها و ملتهايِ مسلمان در سراسر جهان، به ويژه عالمان ديني و روشنفكران و نخبگان سياسي و دانشگاهيان.
اگر اين دو ركن مستحكم در جاي خود قرار گيرند، بيشك وجدانهاي بيدار و دلها و انديشههايي كه افسون تبليغات امپراتوري خبري استكبار و صهيونيزم، آنها را مسخ نكرده، در هر نقطهيِ عالَم به ياري ذيحق و مظلوم خواهند شتافت و دستگاه استكبار را در برابر طوفاني از انديشه و احساس و عمل قرار خواهند داد.
نمونهيِ اين حقيقت را در طول روزهايِ اخير مقاومت پرشكوه غزه همه ديديم. گريهيِ رئيس غربي يك سازمان خدماتي بينالمللي در برابر دوربين رسانهها، اظهارات همدردانه فعالان سازمانهايِ بشردوستانه، تظاهرات بزرگ و صميمي مردم در قلب پايتختهايِ اروپايي و شهرهايِ امريكا، اقدام شجاعانهيِ رؤساي چنددولت در امريكاي لاتين، همه و همه نشانهيِ آنست كه دنياي غيرمسلمان نيز هنوز به دست نيروهايِ شر آفرين و فساد آفرين كه نام قرآني آنها شيطانست به طور كامل تسخير نشده و هنوز ميدان براي جولان حقيقت، بازست.
آري! مقاومت و صبر مجاهدان و مردم فلسطين و حمايت و كمك همه جانبه به آنان از سراسر كشورهايِ اسلاميخواهد توانست طلسم شيطاني
1) 1. پيام به مردم فلسطين 13/07/1379
غصب فلسطين را بشكند. انرژي عظيم امَّت اسلامي ميتواند مشكلات جهان اسلام و از جمله، مشكل حاد و فوري فلسطين را حل كند. (1)
اكنون خطاب من به شما برادران و خواهران مسلمانست در سراسر جهان و نيز به همهيِ وجدانهاي بيدار از هر كشور و ملت. همَّت كنيد و طلسم مصونيت جنايتكاران صهيونيست را بشكنيد. سران سياسي و نظامي رژيم غاصب را كه در فاجعهيِ غزه نق ش آفرين بودند به پايِ ميز محاكمه بكشانيد و به مجازاتي كه عدل و عقل حكم ميكند برسانيد. اين اَوَّلين قدمي است كه بايد برداشته شود. سران سياسي و نظامي رژيم غاصب بايد محاكمه شوند. اگر جنايتكار مجازات شود، راه جنايت براي آنان كه انگيزه و جنون آن را دارند ناهموار خواهد شد.
آزاد گذاشتن عاملان جنايتهايِ بزرگ، خود عامل و مشوق جنايتهايِ ديگرست. اگر امَّت اسلامي، پس از جنگ 33 روزهيِ لبنان و آن فاجعه آفرينيهايِ دهشتناك، مجازات صهيونيستهايِ فاجعه آفرين را به جد مطالبه ميكرد، اگر اين مطالبهيِ بحق، پس از به خاك و خون كشيدن كاروانهايِ عروسي در افغانستان و پس از جنايات «بل كواتر» در عراق و پس از رسواييهايِ سربازان امريكايي در ابوغريب و غير آن صورت ميگرفت، امروز ما شاهد كربلاي غزه نميبوديم.
ما دولتها و ملتهايِ مسلمان در آن قضايا وظيفهاي را كه قانون عقل و عدل بدان حكم ميكرد انجام نداديم و نتيجه آن چيزي است كه امروز شاهد آنيم. (2)
كمك به مردم فلسطين و حمايت كامل از آنان؛ واجب كفايي بر همهيِ مسلمانان كمك همه جانبه به مردم فلسطين و حمايت كامل از آنان واجب كفايي بر همهيِ مسلمانانست. دولتهايي كه به جمهوري اسلامي ايران و برخي
ديگر از كشورهايِ مسلمان به خاطر كمك به فلسطين خرده ميگيرند، خود متحمل اين كمك و حمايت شوند تا تكليف اسلامي از ديگران ساقط شود و اگر همَّت و توان و شجاعت آن را ندارند، بهترست به جاي خرده گيري و كارشكني، قدرشناسِ اقدامات مسؤولانه و شجاعانهيِ ديگران باشند. (1)كمك معنوي، بالاتر از كمك مادّي بالاتر از كمك مادّي، كمك معنوي است؛ چرا كه فلسطينيان احساس ميكنند دل ملتها با آنهاست.
اين تظاهراتي كه اين روزها در دنياي اسلام اتّفاق افتاد خيلي با ارزش بود. اين حركتي كه امروز شما ميخواهيد بكنيد و تا ميدان فلسطين و مقابل سفارت فلسطين راهپيمايي كنيد، بسيار كار با ارزشي است. اينها خيلي ارزش دارد؛ اينها خبرش منعكس ميشود و مردم مظلوم فلسطين احساس ميكنند كه ملتها پشت سرشان هستند.
البته ملت ما بحمدالله در اين زمينهها هيچ وقت كم نگذاشته است؛ هر وقت كه براي اين قضيه فرا خوانده شده، حضور پيدا كرده و اعلام موضع كرده است و بالاخره مجامع جهاني و سازمان ملل بايد فعّال شوند. اين مجامع حقوق بشر كه هميشه يا غالباً در خدمت هدفهايِ استكبار ياند، ولو يك بار هم شده، برخلاف خواستهيِ دستگاههايِ استكباري، به نفع ملتها وارد شوند؛ افكار عمومي را در دنيا به خودشان متوجّه كنند، ظالم و متجاوز را محكوم و ملت مظلوم فلسطين را تأييد كنند. اگر اين فشارها انجام گيرد، طرح ايران در مورد فلسطين عملي خواهد بود و متجاوز مجبور خواهد شد.
اگر دولتهايِ عربي، دولتهايِ اسلامي، ملتهايِ مسلمان و مجامع جهاني، همه در اين راه فعّال شوند، آن كار، عملي است. هر كس كه در اين زمينه كوتاهي كند، مسلّماً در نظر ملتها، در نظر تاريخ و بالاتر از همه در پيشگاه خداوند متعال مؤاخذ و مسؤولست. همه وظيفه داريم. (2)
البته اين يكي از راههايِ كمكست و راه بسيار مؤثّري است. راههايِ كمك ديگري هم وجود دارد؛ ملتها كمكهايِ مالي كنند. همانطور كه در نماز جمعه به مردم خودمان و ديگر ملتها عرض كرديم، بايد كمك كنند. بايد از اين مردم مظلومي كه از وطن خود، از دين خود، از بيتالمقدّس و از هويت يك ملت اسلامي دفاع ميكنند و ميخواهند تداوم نفوذ استكبار را در اين منطقه قطع كنند، دفاع كرد. دولتهايي هم كه همسايهيِ فلسطينند، همچنين نيروهايِ مردمِي و مقاومتها و ديگران، بايد دفاع كنند و دفاع هم ميكنند. هر كس بتواند به آنها كمك كند، بايد اين كار را بكند؛ اين وظيفهيِ همه است. (1)
همهيِ ملتها هم ميتوانند در اثرگذاري بر اين قضيه تأثير داشته باشند و در آن شركت كنند. همهيِ ملتهايِ مسلمان ميتوانند كمك كنند. كمك مالي به فلسطينيها، مخصوص به دولتها نيست كه فلان دولت بگويد: «آقا! من ده ميليون دلار، بيست ميليون دلار، پنجاه ميليون دلار داده ام» معلوم هم نيست كجا دادهاند، چه طوري دادهاند، به كي دادهاند.
امروز ملت فلسطين محتاج غذاست، محتاج داروست. ملت فلسطين گدا نيست، آقاست؛ امّا زير سلطهيِ دشمنست. همه موظّفند به آن كمك كنند. فرض بفرماييد اگر در همهيِ دنياي اسلام - در كشور ما و كشورهايِ ديگر - هر فردي از افراد مردم فقط هزار تومان به مردم فلسطين كمك كند، ببينيد چه اتّفاقي ميافتد! يك ميليارد هزار تومان، چه تأثيري در مردم فلسطين و زندگي مردم فلسطين ميگذارد! هر خانواده ايِ به عدد افراد خانواده، هر كدام هزار تومان، در اين كار خير سهيم شود - حدّاقلش، اينست؛ هر كس هم خواست بيشتر بدهد، بيشتر بدهد - و اين را به ملت فلسطين برسانند.
برايشان آذوقه، دارو، امكانات و هر چه كه براي ايستادگي و مقاومت لازم دارند، تهيّه كنند و بفرستند. اين كار را ملتها ميتوانند بكنند؛ ديگر احتياج نباشد كه فلان دولت بگويد من فلان قدر ميدهم حالا چقدر ميدهد، چه طور ميدهد، آيا ميدهد يا نميدهد؛
1) 1. بيانات در ديدار گروه كثيري از كارگران و معلمان به مناسبت روز كارگر و هفتهيِ معلم 11/02/1381
بعد هم مورد تهديد قدرتي قرار گيرد. ملتها در اين جهت سهيم شوند؛ با ملتها چه كار ميتوانند بكنند؟! در كشور ما اگر مردم دوست داشته باشند اين كار را بكنند، ميتوانند همين هزار تومانها را در همين مراكز امدادي مثل هلال احمر و كميتهي امداد و اين مجامع امدادي كه هست جمع كنند. اين ثروت هنگفتي ميشود و ميتواند كمكي به مردم فلسطين باشد. (1)
دفاع از ملت مظلوم فلسطين و قيام شجاعانه و مظلومانهيِ آنان، وظيفهيِ اسلامي همهيِ ماست. امروز يك ملت مسلمان با چهرهيِ خو ن آلود، از وسط ميدان نبرد، امَّت اسلامي را به ياري مي طلبد. من فرياد آن زن فلسطيني را كه در مقابل دوربين خبرنگار با صداي گرفتهيِ خود فرياد ميزد يا للمسلمين … از ياد نميبرم.
همهيِ مسلمانان و اعراب بايد از مشروعيت مبارزات مردم فلسطين حمايت كنند. در مجامع بينالمللي بايد اين نكته مورد تأكيد قرار گيرد كه مردم بيدفاعي كه حقوق آنان سلب شده و تحت اشغال قرار گرفتهاند، حقِّ دارند براي احقاق حقوق خود مبارزه كنند. لذا استمرار انتفاضه و مقاومت مردم فلسطين حقِّ مشروع آنانست و قوانين بينالمللي نيز آن را محترم شمرده است. هر چند كه متأسّفانه اين قوانين معمولاً در جهت خواستهيِ استكبار و قدرتهايِ جهاني تفسير ميشود. (2)
آنچه كه امروز حرف و مسألهيِ ماست، اينست: مسألهيِ فلسطين از لحاظ اسلامي براي همهيِ مسلمانان - از جمله براي ما - يك مسألهيِ اساسي و يك فريضه است. همهيِ علماي شيعه، سنّي، گذشته و قدما، تصريح دارند كه اگر بخشي از ميهن اسلامي در تصرّف دشمنان اسلام قرار گرفت، اينجا وظيفهيِ همه است كه دفاع كنند، تا بتوانند سرزمينهايِ غصب
شده را برگردانند. هر كس هر طور ميتواند، به هر كيفيَّتي كه ميتواند، در قبال مسألهيِ فلسطين وظيفه دارد.
اوّلاً از جهت اسلامي وظيفه دارد. زمين، زمين اسلامي است؛ در تصرّف دشمنان اسلامست و بايد برگردانده شود.
ثانياً هشت ميليون مسلمان، بعضي آوارهاند و بعضي در داخل سرزمينهايِ اشغالي وضعشان از آواره بدترست. نه جرأت دارند رفت و آمد معمولي خودشان را بكنند؛ نه اجازه دارند حرف خودشان را بزنند؛ نه اجازه دارند نمايندهاي در ادرارهيِ كشور خودشان داشته باشند؛ در موارد زيادي جلوِ نمازخواندنشان هم گرفته ميشود. مسجدالاقصي را كه قبلهيِ مسلمانانست، تهديد كردند؛ در سالها پيش يك روز آن را آتش زدند؛ بعد هم كه به اصطلاح به حفّاري آنجا پرداختهاند و كارهايِ خلاف انجام ميدهند و ميخواهند اصلاً مسجدالاقصي - قبلهيِ مسلمانان - را از شكل اسلامي خارج كنند. از جنبهيِ اسلامي، همهيِ اينها براي مسلمان وظيفهآورست. هيچ مسلماني نميتواند شانهيِ خودش را از زير بار اين وظيفه خالي كند. هر مقدار كه ميتواند، بايد به وظيفهاش عمل كند. (1)
علاج واقعي اين خطر به دست مسلمينست. آنان ميتوانند با كمكهايِ حقيقي به مبارزين مسلمان، قيام داخل كشور فلسطين را قويتر و كوبندهتر سازند و نيز ميتوانند به طرق گوناگون نگذارند كه دولتهايِ منطقه به پيروي از خواست و تحميل امريكا، تن به سازش با اسرائيل دهند. اقدامهايِ فداكارانه و جوانمردانهيِ مسلمانان سر بلند لبنان، كه بارها صهيونيستهايِ قلدر و حاميانشان را در موضع ضعف و انفعال قرار داده، گواه صادقي است بر اين كه ملتها و جوانان مؤمن قادرند بسياري از كارهايِ بزرگ را انجام دهند. (2)
اين، وظيفهيِ ماست. اين، وظيفهيِ همهيِ كشورهايِ اسلامي است. مسألهيِ فلسطين، فقط متعلق به عربها و همسايههايِ فلسطين نيست؛ تمام مسلمين عالم در هر جاي دنيا كه هستند، نسبت به قضيهيِ فلسطين بايد احساس مسؤوليت كنند. كساني كه در داخل و يا از خارج، واقعاً با حكومت غاصب صهيونيستي ميجنگند - نه مُدَّعِيان آزاديخواهي كه دستشان در دست امريكا و دشمنان اسلامست - بايد از طرف ملت و دولت ما و ملتها و دولتهايِ مسلمان ديگر، با پول و سلاح و تبليغات كمك بشوند. هر طوري كه امروز ممكنست، بايد كمك بشوند.
ما چون خودمان با فلسطين همسايه نيستيم تا مبارزهيِ رؤيارويي با اشغالگران بكنيم و ديگراني كه يا همسايه نيستند، يا به هر دليلي تواناييش را ندارند، بايد مبارزان را تجهيز كنند. اين، يك وظيفهيِ شرعي و حتمي براي همهيِ مسلمانانست. تا اين وظيفه انجام نگيرد، مسألهيِ فلسطين حل نخواهد شد و اگر انجام بگيرد، قطعاً صهيونيستها و پشتيبانانشان شكست خواهند خورد.
(1) افكار عمومي دنياي اسلام هم بداند: امريكا و دولتهايِ مستكبر نميتوانند از موضع دلسوز و خيرخواه و ميانجي وارد قضاياي كشورهايِ ما شوند. موضع آنها، موضع دشمني و حمايت از ظالم و متجاوزست. وظيفهيِ ما تمام نميشود. اين وظيفه، وظيفهاي ماندني و به عهدهيِ همه است. بايد ملت مسلمان فلسطين را تجهيز كنند، به او كمك كنند و به او دلگرمي دهند تا بتواند جهاد شجاعانهيِ خود را دنبال كند. البته به شما بگويم: امروز ملت فلسطين با مقاومت و ايستادگي و شجاعت و خستگي ناپذيري خود ثابت كرده است كه خون در مقابل شمشير ميتواند بايستد و انشاء الله ثابت خواهد كرد كه خون بر شمشير پيروزست. (2)
1) 1. سخنراني در ديدار گروهي از آزادگان، جمعي از خانوادههايِ معظم شهدا و جانبازان، مسؤولان اجرايي و نمايندگان مجلس شوراي اسلامِي و ائمهيِ جمعهيِ استانهايِ كرمانشاه، يزد و چهارمحال و بختياري و گروهي از مردم شهرهايِ گرگان، گنبد، محلات، گتوند، شوشتر، سپيدان، تهران، شيراز و جهرم 02/08/1369
2) 2. بيانات در خطبههايِ نماز عيد سعيد فطر 25/09/1380
لذا امروز همهيِ مسلمانها وظيفه دارند. اين وظيفه چيست؟ اين وظيفه عبارتست از كمك. كمك چگونه است؟ اين البته شكلهايِ مختلفي دارد؛ كمكهايِ سياسي، كمكهايِ مالي، كمكهايِ بينالمللي؛ انواع و اقسام كمكها را ميشود به آنها كرد. اين بايستي در مجامع بالاي دنياي اسلام تصميمگيري شود. اين بايد در بين مسؤولان و مقتدران دنياي اسلام رويش تصميمگيري شود. اگر آنها تصميمگيري نكردند، آن وقت ملتهايِ مسلمان احساس خواهند كرد كه وظيفهيِ مستقيم متوجّه آنهاست.
اگر مسلمانها به آنها كمك كنند - كه اين وظيفهيِ قرآني همه است - يقيناً اين راه كوتاه خواهد شد. اگر مسلمانها هم كمك نكنند، خود آنها مقاومت و ايستادگي كنند، باز هم پيروز خواهند شد؛ منتها پيروزي در حال غربت و تنهايي سختترست؛ مثل ملت ما كه تنها ايستادگي كرد و شرق و غرب با او مخالفت كردند.
در جنگ تحميلي عليه ما، همهيِ مراكز قدرت عليه ما شدند. ما غريبانه مقاومت كرديم؛ غربت را تحمُّل كرديم؛ امّا از مقاومت دست برنداشتيم و خداي متعال ما را پيروز كرد. ملت فلسطين نيز همينطورست. براي رفتنِ در فضاي زندگي شايستهيِ انسان، مبارزه لازمست. وظيفهيِ همهيِ مسلمانهاست كه در اين مبارزه سهيم شوند و به آن قطعه از پيكر اسلامي كه در دست دشمنست، ياري برسانند تا بتوانند آن را، پس بگيرند. يك مصداق از عمل به قرآن، اينست. اگر مسلمانها به همين يك قانون و به همين يك دستور عمل كنند، بسياري از كارها اصلاح خواهد شد. (1)
از ملتهايِ مسلمان در همه جاي دنيا انتظار ميرود كه ملت فلسطين را فراموش نكنند؛ هميشه در مقابل چشم خود، اين ملت را قرار دهند و از حال
1) 1. سخنراني در مراسم اختتاميهيِ مسابقات حفظ و قرائت قرآن كريم 09/08/1379
آن غافل نمانند. نميشود ملتهايِ مسلمان از حال يك ملت مسلمان غافل بمانند. (1)
امروز هر حركت تفرقهانگيز در دنياي اسلام، گناهي تاريخي است. آنان كه عنودانه گروههايِ عظيمي از مسلمين را به بهانههايِ واهي تكفير ميكنند؛ آنان كه با گمانهايِ باطل، به مقدَّسات فرقههايي از مسلمين اهانت ميكنند؛ آنان كه به جوانهايِ از جان گذشتهيِ لبنان كه مايهيِ سر بلندي امَّت اسلامي شدند، از پشت خنجر ميزنند؛ آنان كه براي خوشامد امريكا و صهيونيستها از خطر موهومي به نام هلال شيعي سخن ميگويند: آنان كه براي شكست دولت مسلمان و مردمي در عراق ناامني و برادركشي را دامن ميزنند؛ آنان كه دولت حماس را كه محبوب و منتخب ملت فلسطينست از هر سو زير فشار قرار ميدهند.. چه بدانند و چه ندانند مجرماني به شمار ميروند كه تاريخ اسلام و نسلهايِ آينده از آنان با نفرت ياد خواهند كرد و آنان را مزدوران دشمن غدار خواهند دانست. (2)
امَّت اسلامي بايد به خروش آيد و سران اسلامي بايد خشم ملتهايِ خود را به رخ رژيم غاصب بكوبند. دست دولت امريكا نيز به خون ملت مظلوم فلسطين آغشته است. به پشتيباني آن دولت مستكبر و طغيانگرست كه صهيونيستها با گستاخي مرتكب اين جنايتهايِ نا بخشودني ميشوند. ملتها و دولتهايِ اسلامي نداي مظلوميَّت فلسطينيان مظلوم را به سراسر جهان برسانند و وجدانهاي خفته را بيدار كنند. آيا ملت امريكا ميداند كه زمامدارانش اين گونه همهيِ حرمتهايِ بشري را در پيش پايِ صهيونيستها قرباني كردهاند؟ آيا ملتهايِ اروپايي باخبرند كه تَسلُّط سرمايهداران صهيونيست بر كشورهايِ
آنان كار سياستمدارانشان را به كجا كشانده است؟ (1)
در چنين شرائطي، آنچه كه امَّت اسلامي بيش از هميشه به آن احتياج دارد، همين توجُّه به پروردگار، كمك خواستن از ذات اقدس الـٰهي، متصل كردن دل به آن منبع قدرت لايتناهست. دلي كه با قدرت لايتناهايِ الـٰهي آشنا شد، در مقابل تهديدها و رعد و برقهايِ دشمنان از جا در نميرود، مرعوب نميشود، احساس ضعف نميكند، نوميد از آينده نميشود و اين راه، راه تجربه شدهاي است.
جمهوري اسلامي سي سال در مقابل دشمنيها و كارشكنيها و خباثتهايِ دستگاه استكبار با قدرت ايستاد و ملت مسلمان ايران، با همهيِ همتشان، با همهيِ اراده شان، در عرصههايِ مختلف ايستادند و بحمدالله روز به روز پيش رفتند و اين پيشرفت به اذن الـٰهي، به حول و قوهيِ الـٰهي روز به روز بيشتر خواهد شد و همهيِ دنياي اسلام انشاء الله روز عزَّت و شكوه اسلامي را خواهند ديد.
هدايتهايِ الـٰهي را قدر بدانيم، تفضلات الـٰهي را قدر بدانيم، روز عيد فطر را قدر بدانيم، اين اجتماع عظيم مردم را كه دست به دعا بر ميدارند، رو به قبله ميكنند، در روز معيَّني با خدا دلهايشان را متصل ميكنند و انس مييابند، قدر بدانيم. اتِّحاد خودمان را حفظ كنيم، همَّت و ارادهي خودمان را حفظ كنيم و روز به روز اميدمان را به آينده بيشتر كنيم. (2)
لزوم تكرار كار نمادين اعزام كاروان دريايي به غزه فلسطين، ديگر نه مسألهاي عربي و حتّيٰ نه فقط مسألهاي اسلامي، بلكه مهمترين مسألهيِ حقوق بشري جهان معاصرست. كار نمادين و درخشان اعزام كاروان دريايي به غزه، بايد در دهها شكل و
شيوهيِ ديگر بارها و بارها تكرار شود. حكومت سفاك صهيونيست و حاميان آن به ويژه آمريكا و انگليس بايد قدرتِ شكستناپذير عزم و بيداريِ وجدان عمومي جهان را در برابر خود ببينند و حس كنند. (1)
امروز شما نگاه كنيد به وضعيت فلسطين؛ فلسطين يك نمونه است. البته نمونهيِ بسيار مهمّي است؛ امّا فقط مخصوص فلسطين نيست. نگاه كنيد به فلسطين، ببينيد امَّت اسلامي يك جراحت بزرگي را در وجود خود دارد و آن، مسألهيِ ملت بزرگ فلسطين و سرزمين تاريخي و مقدَّس فلسطينست. چه بر سر اين سرزمين آوردند؟ چه بر سر اين ملت آوردند؟ چه ميكنند با اين مردم؟ ماجراي غزه، مگر قابل فراموش شدنست؟ مگر از ذهن امَّت اسلامي قابل زدوده شدنست؟ فشارها، بيرحميها، قساوتها و ظلمهايي كه همين امروز نسبت به مردم غزه ميشود، حتّي بعد از آن جنگ بيست و دو روزه كه دولت صهيونيست ناكام شد و نتوانست مقاصد خودش را عمل كند، تا امروز همچنان اين ظلم بر مردم غزه ميرود و امَّت اسلامي نميتواند از آنها دفاع كند.
امَّت اسلامي در مقابل اين پديده آنچنان قرار گرفته است كه گويي اين مربوط به او نيست، غصب حقِّ او نيست، ظلم به او نيست. ما چرا اينجور يايم؟ چرا امَّت اسلامي به اين وضعيت دچار شده است؟ يك سرطان خطرناك مهلكي به نام دولت جعلي صهيونيستي اسرائيل در اين منطقه به دست دشمنان اسلام و دشمنان امَّت اسلامي به وجود آمده است. حاميانش كه در ظلم و گناهان بزرگ او شريك هستند، همچنان از او حمايت ميكنند و امَّت اسلامي نميتواند از خودش دفاع كند؛ اين ضعف ماست. چرا؟ اين ضعف را بايد با برگشت به اسلام، با محور قرار دادن تعاليم رسول مكرم اسلام جبران كنيم. (2)
مسألهيِ غزه مسألهيِ يك تكِّه سرزمين نيست؛ مسألهيِ فلسطين فقط مسألهيِ جغرافيا نيست؛ مسألهيِ بشريَّتست؛ مسألهيِ انسانيتست. امروز مسألهيِ فلسطين شاخص ميان پايبندي به اصول انساني و ضديت با اصول انساني است. مسأله اين قدر اهميَّت دارد. آمريكا هم از اين معامله زيان خواهد ديد بلاشك. اين چيزهايِ تاريخي، ده سال و بيست سال و سي سال در تحوُّلات تاريخي مثل يك لحظه است؛ به زودي خواهد گذشت. قطعاً تاريخ آمريكا و آيندهيِ آمريكا مغلوب اين حركتي خواهد شد كه در اين پنجاه شصت سال اخير آمريكاييها در رابطهيِ با مسألهيِ فلسطين انجام دادند.
مسألهيِ فلسطين مايهيِ بدنامي آمريكا در طول قرنهايِ متمادي در آينده خواهد بود. فلسطين آزاد خواهد شد؛ در اين هيچ شبههايِ نداشته باشيد. فلسطين قطعاً آزاد خواهد شد و به مردم بر خواهد گشت و در آنجا دولت فلسطيني تشكيل خواهد شد؛ در اينها هيچ ترديدي نيست؛ امّا بدنامي آمريكا و بدنامي غرب برطرف نخواهد شد. اينها همچنان بدنام خواهند بود. شكّي نيست كه بر اساس حقايقي كه خداي متعال تقدير كرده است، خاورميانهيِ جديد شكل خواهد گرفت. اين خاورميانه، خاورميانهيِ اسلام خواهد بود؛ كما اين كه مسألهيِ فلسطين يك مسألهيِ اسلامي است.
همهيِ ملتها در مقابل فلسطين مسؤولند. همهيِ دولتها در مقابل فلسطين مسؤول هستند؛ چه دولتهايِ مسلمان، چه دولتهايِ غيرمسلمان. هر دولتي كه ادّعاي طرفداري از انسانيت را دارد، مسؤولست؛ منتها وظيفهيِ مسلمانها وظيفهيِ سنگينتري است. دولتهايِ اسلامي موظفند و بايد به اين وظيفه عمل بكنند و هر دولتي كه به وظيفهيِ خود در قضيهيِ فلسطين عمل نكند، لطمهيِ آن را خواهد ديد؛ چون ملتها بيدار شدند و از دولتها مطالبه ميكنند و دولتها مجبورند نسبت به اين قضيه تن بدهند و تسليم بشوند. (1)
1) 1. ديدار رهبران گروههايِ جهادي فلسطيني شركتكننده در افتتاحيهيِ همايش غزه 08/12/1388
در اين لحظهيِ خطير، مسلمين جهان بايد احساس تكليف كنند؛ بايد وظيفهاي را كه مسلماني بر دوش آنان نهاده، درك كنند. از سويي تكليف حفاظت از سرزمينهايِ اسلامي است، كه از ضروريات فقه مسلمينست و از سوي ديگر پاسخ به استغاثهيِ ملَّتي مظلوم … كه پيامبر صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم فرموده است: هر كس نداي استغاثهيِ مسلمي را بشنود و پاسخ نگويد، مسلمان نيست. (1)… و امروز نه يك فرد، كه يك ملت صدا به استغاثه برداشته است. (2)
ملتهايِ مسلمان بدانند كه آنان نيز به اندازهيِ دولتها نزد خدا و نزد تاريخ مسؤولند. شما ميتوانيد دولتها را به مقاومت در برابر فشارهايِ استكباري وادار و آنان را در اين راه كمك كنيد و ميتوانيد براي دولتهايي كه به اين وظيفهيِ حتمي پشت پا ميزنند، خطري بزرگ بيافرينيد. (3)
قدرتهايِ اقتصادي ميتوانند بحران ايجاد كنند. بحرانآفريني، جنگآفريني و ايجاد نظامهايِ خشن و قسيالقلب - مثل اسرائيل - كار اينهاست. بايد اينها را به چالش كشيد. كي ميتواند؟ يك هويت جمعي بينالمللي زندهيِ خسته نشو، متكي به ايمان قلبي و ديني، اينست كه نميگذارد انسان خسته شود. هر چيز ديگري قابل خسته شدنست، جز ايمان با طراوت ديني. اين
ميتواند آن قدرتها را به چالش بكشد و تعديل كند و در نهايت آنها را از بين ببرد. انشاء الله در حكومت عدل مهدوي (سَلامُ اللهِ عَلَيه) و (عَجِّل اللَّهُ تَعالىٰ فَرَجَهُ الشَّريف) اين كارها انجام ميگيرد؛ منتها ما هم ميتوانيم مقدماتش را انجام دهيم؛ اگر همَّت و اراده و ايستادگي و تدبير داشته باشيم. اين كارها، هم ايستادگي و شجاعت و قدرت ميخواهد؛ هم تدبير و عقل ميخواهد. اينها كارهايي كه دمدستي باشد و بشود همينطوري تمامش كرد، نيست؛ امّا شدني است و تا الان هم شده است. (1)
اگر ما مسلمين، اين نعمت را شكر كرديم، باقي خواهد ماند
لَئِن شَكَرتُم لَاَزيدَنَّكُم (2)،
اگر به اين نعمت كفران ورزيديم، از دست خواهد رفت. شكر اين نعمت به آنست كه همهيِ مسلمين در همه جاي عالم، تكليف شرعي خودشان بدانند كه از اين مبارزاني كه امروز به نام اسلام مبارزه ميكنند، حمايت نمايند. امروز، هيچ علاجي جز اين نيست.
اين حمايت، بايستي وسيع و همه جانبه باشد. هم حمايت سياسي، هم حمايت تبليغاتي، هم حمايت اخلاقي و هم حمايت نظامي لازمست. هر چه ممكن بشود، لازم و تكليفست. مسلمين دنيا ببينند، كداميك از انواع اين حمايتها را ميتوانند بكنند. هر چه را كه دانستند، تكليف شرعي آنهاست و از آن نبايد تخلّف بكنند. (3)
ملت ايران، راه روشني را باز كرد. شما ملت، بُن بستي را شكستيد كه همان سلطهيِ استكبار و استبداد جهاني بر ملتها بود. اين را شما شكستيد. ملتها دنبال شما حركت ميكنند و ما وظيفه داريم از ملتهايي كه حركت ميكنند، دفاع كنيم و دفاع خواهيم كرد. من وظيفهيِ شرعي خود ميدانم كه از ملت بوسني هرزگوين دفاع كنم و دفاع خواهم كرد. تا آنجا كه بتوانيم اين ملت مظلوم را پشتيباني كنيم، پشتيباني خواهيم كرد. آنها در خط مقدم قرار گرفتهاند و دشمن، همهيِ زور و نيروي خود را بر سرشان فرود آورده است. با تعارفات و حمايتهايِ زباني ميخواهند مسأله را تمام كنند.
البته راه ما، متأسفانه بسته است. امكان كمكرساني به طور كامل نيست؛ امّا اين تصميم جهاني را قبول نداريم كه دشمنان آنها روز به روز از طرق مختلف مجهزتر شوند بعضي گفتهاند دشمنان آنها از سوي اسرائيل غاصب حمايت ميشوند ملت ايران، حمايت از آن ملت مظلوم را راه اسلام و اين تكليف را يك تكليف اسلامي ميداند. (1)
1) 1. بيانات در مراسم ديدار قشرهايِ مختلف مردم 29/07/1371
به ملت عزيز خودمان هم عرض ميكنم، اين حماسهيِ حمايت و فداكاري نسبت به برادران عزيز فلسطيني را - كه شما بحمدالله در دنياي اسلام به حمايت آشكار و همه جانبه از برادران فلسطينيتان سرافراز و برجستهايد - قدر بدانيد. اين بسيار با ارزش است. همهيِ دنيا ميدانند كه كشور ايران اسلامي عزيز ما، ملت و دولت، آحاد مردم، زن و مرد، نسبت به مسألهيِ فلسطين علاقهمند، حسّاس، عازم و جازمند و اگر بتوانند، كمك ميكنند.
چقدر خوبست كه كمكهايِ مالي مردمِ متمكُّن جمع شود و كساني كه ميتوانند، از لحاظ مالي كمك كنند. اگر از لحاظ تسليحات نميتوانيم كمك كنيم؛ اگر از لحاظ نيروي انساني، اين امكان وجود ندارد كه ملت و جوانان ملت به آنجا بروند؛ امّا از لحاظ مالي ميشود به آنها كمك كرد؛ بعضي از دردهايشان را درمان نمود؛ بعضي از زخمهايشان را مرهم گذاشت و دلهايِ مادران آنها و عزم پدران آنها را تحت تأثير اين محبّتها قرارداد.
ديديد نوجواني را كه در آغوش پدرش به قتل رسيد؟! اين تنها مورد نبود؛ موارد ديگري هم وجود داشته است. عظمت اين حركت آنقدر زيادست كه اين گونه فداكاريها به چشم خود آنها بزرگ نميآيد؛ همچنان كه در دوران جنگ تحميلي، شما آن قدر فداكاري كرديد كه به چشم خودتان نميآمد؛ امّا فداكاريهايِ شما دنيا را خيره كرد. امروز هم ملت فلسطين همينطورند؛ به چشم خودشان نميآيد؛ امّا دنيا را خيره ميكند. يك شهادت - مثل شهادت آن نوجوان در آغوش پدرش - توفاني در دلهايِ ملتهايِ دنيا بر ميانگيزد. اينها بسيار ارزشمندست. (1)
مسألهيِ فلسطين، مسألهيِ اوَّل بينالملل اسلامي است. امروز كه مبارزات ملت فلسطين در زير پرچم اسلام، خواب از چشم دولت غاصب صهيونيست
1) 1. سخنراني در اجتماع بزرگ بسيجيان شركتكننده در اردوي فرهنگي، رزمي ياران امام علي عَلَيْه السَّلَام 29/07/1379
و حاميانش ربوده است، بزرگترين وظيفهيِ ملت و دولت ما و همهيِ ملتها و دولتهايِ مسلمان، حمايت از اين مبارزاتست. غدهيِ سرطاني اسرائيل را تنها از طريق همين مبارزات ميتوان ريشهكن ساخت و جهان اسلام را از خطرات مهلك آن نجات داد. (1)
1) 1. پيام به مناسبت اَوَّلين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني (ره) 10/03/1369
البته ملت عزيز ما، هميشه مواضع خودش را اعلام كرده است. كساني نگويند: كه «چه فايدهايِ دارد» اعلام اين مواضع، مهمترين فشار را برگردهيِ غاصب در هر نقطهاي از دنيا كه باشد وارد ميآورد. اگر ملتها در كشورهايِ خودشان، در برابر چنين حادثهايِ قيام كنند، راهپيمايي كنند و مشتها را گره نمايند، فضا را بر جنايتكاران تنگ خواهند كرد. در همهيِ قضايا چنين است. عليه امريكا همچنين است … ملتها بايد حضور خودشان را اعلام كنند. اعلامِ حضورِ ملّتها، در فضاي بينالمللي و سياست جهاني بسيار اثر دارد. (1)
امروز ملت ايران كاري كه ميتواند بكند - كه از همهيِ كارها هم مهمترست، تظاهرات - مثل همين تظاهرات امروز - است. اين كار بسيار مهمّي است. از هدفهايِ اينها، اينست كه نام فلسطين را به دست فراموشي بسپارند. كاري كنند كه اصلاً فراموش شود كه چنين چيزي وجود داشت؛ امّا شما
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 21 رمضان 1414 - 13/12/1372
نميگذاريد؛ روز قدس نميگذارد؛ امام بزرگوار ما با تدبير خودش نگذاشت. اين كار بزرگي بود. از جنبهيِ انساني هم مظلوميَّت خانوادههايِ فلسطيني براي هر انساني وظيفهآورست؛ مظلوميَّت مردمي كه در داخل فلسطينند، كه بعضي از فيلمها و نوارهايش را شما همين روزها ديديد كه چقدر اينها نسبت به مردمِ فلسطين ظالمانه رفتار ميكنند و عجيب، اينست كه اين سازمانهايِ حقوق بشر هم مردهاند!
اين امريكاييها و بعضي از اين غربيها و اينهايي كه ادّعا ميكنند رسالت گسترش دمكراسي را در دنيا دارند، در اين قضيه آبروي خودشان را بردند؛ به خاطر اين كه ملَّتي الان وجود دارد كه در هيچ شأني از شؤون كشور و وطن خودش، قدرت تأثيرگذاري ندارد و حرفش در هيچ جا خوانده نميشود و آن ملت فلسطينست. از نظر انساني، مردمي مظلوم؛ از آن طرف در مقابلشان حكومتي نژادپرست با آن همه ظلم و اين هم دروغ بزرگي كه امريكا و سازمانهايِ جهاني و متفكّران به اصطلاح غربي در ادّعايي از دمكراسي ميگويند:! (1)
امام خميني (ره) با اعلام چنين روزي [روز جهاني قدس]، مسألهيِ فلسطين را در وجدانهايِ بشري بيدار نگهداشت و همهيِ فريادها را عليه صهيونيسم متمركز ساخت و ما هر سال شاهد استقبال فراوان و گستردهيِ مسلمانان در اين مراسم هستيم. (2)
حالا در اين قضيهيِ با اين سه نقطهيِ اساسي و حساس [جنايات كم نظير اسرائيل، استقامت جانانهيِ مردم فلسطين و سكوت مجامع بينالمللي و دولتها]، ملتها چه كار ميتوانند بكنند؟ ميتوانند روز قدس به خيابانها بيايند و شعار بدهند؛ مشتهايشان را گره كنند و به آن ملت مبارزِ مجاهدِ پراستقامت
نشان بدهند كه ما طرفدار شما هستيم. اگر چه دولتهايِ ما نميگذارند يا نميتوانند به شما كمكي بكنند، بدانيد دلهايِ ما با شماست. اين آنها را دلگرم خواهد كرد؛ كمك بزرگي است. (1)
جمعهيِ آينده روز قدس است. اگر انشاء الله دنياي اسلام اين روز را به معناي درست كلمه گرامي بدارد و براي فرياد كشيدن بر سرصهيونيستهايِ غاصب، مغتنم بشمارد، به ميزان زيادي دشمن را شكست خواهد داد و به عقبنشيني وادار خواهد كرد. شما ملت ايران، انشاء الله با حضور خود نشان خواهيد داد كه استفاده از روز قدس و فرصت اعلام موضع در قضيهيِ فلسطين، يعني چه. ملت ايران، بحمدالله در اين زمينه خوب عمل كرد.
دولت هم خوب عمل كرد. وزارت خارجه هم خوب عمل كرد. يعني وقت را تلف نكردند و حرفها را زدند. مظلومين فلسطيني فهميدند كه كساني در اطراف دنيا هستند كه نسبت به قضيهيِ آنها حساسند. بايد اين حساسيت ثابت شود. بايد فشار روي اسرائيل بيشتر شود.
بايد فلسطينيها، خودشان مسؤوليت زنده كردن مسألهيِ فلسطين را جدّاً بر عهده گيرند و مجاهدت كنند. اگر چه مجاهدت سختست؛ امّا زندگي در زير فشار صهيونيستها، سختي و دشوارياش از مجاهدت كردن بيشترست. اگر مجاهدت كنند، آينده برايشان خوب خواهد بود؛ امّا اين گونه زندگي كردن، روز به روز سختيها را بيشتر خواهد كرد.
البته امروز در سرزمينهايِ اشغالي و در فلسطين اشغالي، ملت مسلمان بيدار شده است؛ امّا بايد مبارزات در داخل فلسطين، عمومي، همه گير، پيگير، متّصل به خارج و متّصل به اعماق امّت اسلامي گردد و امّتها و ملتهايِ مسلمان سراسر دنيا به آنها كمك كنند. (2)
امّا ملت فلسطين بيشك عبرت لازم را از آن خواهد گرفت امروز يك بار ديگر اين حقيقت تلخ براي آن ملت مظلوم آشكار شد كه در خانهيِ
خود مجبورست مبارزه كند تا بتواند در آن زندگي كند. آشكار شد كه صهيونيستها عليٰرغم اظهارات نزاكتآميز بعضي از سرانشان همان وحشيهايِ نژادپرست و متعصب پنجاه سال قبلند و اگر اندك فرصتي يا بهانهاي پيدا كنند شقاوتآميزترين ضربات را بر مسلمانان صاحبخانه وارد خواهند كرد.
بر ديرباورترين افراد فلسطيني نيز ثابت شد كه رژيمهايِ استكباري كه اين همه دم از امنيَّت صهيونيستها ميزنند، كمترين اهميَّتي به امنيَّت مسلمانان فلسطيني نميدهند وگرنه ارتش اسرائيل جرأت نميكرد صفوف مقدَّس نمازگزاران را چنين قتل عام كند. فلسطينيها با مسلح شدن و ضربه زدن به منافع دولت غاصبست كه ميتوانند حقِّ حيات و حقِّ زندگاني در خانهيِ خود را به دست آورند. اينست عبرت حادثهيِ صبح جمعهيِ الخليل. (1)
آن كساني كه در داخل سرزمينهايِ اشغالي، مظلومانه مبارزه ميكنند و رنج ميبرند و كتكش را ميخورند - كه تنها اميد براي آزادي فلسطين و محو دولت غاصب نيز همان مبارزان داخلي هستند - بايد احساس كنند و بدانند كه در سرتاسر دنياي اسلام، ملتها به ياد آنها هستند و از آنها پشتيباني ميكنند. اگر بخواهيم در آن مبارزان مظلومي كه در خانهيِ خودشان غريب هستند، اين احساس پيدا بشود، بايد همينگونه تظاهرات مردمي در دنياي اسلام به وجود بيايد.
اين ابتكار روز قدس از سوي امام بزرگ و رهبر عظيم القدر ما (رضوان الله تعالي عليه)، با توجُّه به همين معنا بود؛ والّا معلومست مردمي كه در خيابانهايِ تهران راه ميروند، از اينجا به وسيلهيِ اسلحه با اسرائيل نميجنگند.
امروز براي اسرائيل و حاميانش و به خصوص امريكا، اسلحهيِ مشت شما كه گره ميشود و شعاري كه ميدهيد، از هر سلاح ديگري كوبندهترست. آنان براي مقابلهيِ با سلاحهايِ ديگر، وسيله دارند. ديديم كه كشورهايِ
1) 1. پيام به مناسبت حملهيِ وحشيانهيِ صهيونيستها به صفوف مسلمانان روزهدار فلسطيني 06/12/1372
عربي در طي چند جنگ، اين قدرت را پيدا نكردند كه با سلاح با اسرائيل بجنگند و او را شكست بدهند. هر دفعه، يا او كاملاً غالب شد، يا بالاخره پيش برد؛ ولو در وهلهيِ اوَّل جنگ هم غالب نشده باشد.
كشورهايِ عربي اطراف اسرائيل، براي آنكه اين كشور در بُرد تير آنها قرار بگيرد، هر چه سلاح داشته باشند، باز قدرتهايي كه اين غده را در دل دنياي اسلام كاشتند، او را دو يا چند برابر مسلح خواهند كرد؛ بنايشان بر، اينست. آن چيزي كه جواب ندارد و آن سلاحي كه امريكا و شوروي و ديگر حاميان اسرائيل نميتوانند در مقابل آن، سلاح برابر و مشابهي به ميدان بياورند، سلاح اراده و خواست ملتهاست.
سياستمداران عالم بايد بدانند كه دنياي اسلام اجازه نداده است و نميدهد. بايد بدانند كه ما حضور دشمن غاصب را در خانهيِ خودمان فراموش نكردهايم. اينطور نيست كه صهيونيستها دايماً بتوانند دنياي اسلام را در مقابل عمل انجام شده قرار بدهند. نخير، ملتها بيدارند. (1)
مبارزهاي كه از طرف حاميان رسمي اسرائيل و هم پيمانان آنها - كه حاميان غيررسمي اسرائيلند - با روز قدس شد، يك مبارزهيِ تماشايي است. براي روز قدس رقيب درست كردند و سعي نمودند كه اين روز را از يادها ببرند. ما در هيچ جاي دنياي اسلام نديدهايم كه قدرتهايِ جهاني اجازه بدهند، دولتهايِ محلي مردم را به اين حركت و راهپيمايي وادار كنند. متأسفانه سياست قدرتهايِ گرد نكلفت دنيا، در بسياري از كشورهايِ اسلامي، داراي نفوذ است. اين از بدبختيهايِ مسلمين و دنياي اسلامست. چرا نبايد در روز قدس، دولتهايِ كشورهايِ اسلامي، مردم را به راهپيمايي در خيابانها تشويق كنند؟ مگر چه چيزي از آنها كم ميشود؟ اگر با آرمان فلسطين همراه و موافقند، چرا اجازه نميدهند؟ (2)
روز قدس؛ بيداري ليلة القدر امروز تاريخ اسلام تا مطلع الفجر نجات اكنون، جمعهيِ آخر ماه مبارك رمضان كه از سوي امام راحل عظيم ما (رضوان الله عليه) روز قدس ناميده شده، در پيش روي ماست و در اين ماه رمضان كاملاً مجاور ليالي قدر، بايد همانطور كه شب قدر را تا صبح به بيداري ميگذرانيم و با دعا و تضرُّع خود به درگاه الـٰهي، ميخواهيم كه آيندهيِ مطلوب براي ما رقم زده شود، روز قدس را و همهيِ اين ايّام حساس را كه ليلة القدر تاريخ اسلامست، به بيداري و هشياري بگذرانيم و تا مطّلع الفجرِ نجات ملتهايِ مسلمان و مخصوصاً ملت شجاع و مظلوم فلسطين، دست از تلاش نكشيم.
اينجانب اميدوارم ملت بزرگ ما در اين روز قدس نيز مانند هميشه با حضور يكپارچهيِ خود در خيابانها و راهپيمايي تا محلّ نمازهايِ جمعه، فرياد رسا و غريو رعدگون خود را به گوش جهانيان برساند و تكرار كند كه امَّت امام خميني عظيم، همواره در كنار فلسطين و خصم دشمنان آن خواهد بود. (1)
مردم دنيا و ملتهايِ مسلمان از مبارزان مظلوم فلسطيني پشتيباني كردند. ملت عزيز ما با همهيِ فرياد خود، پشتيباني خويش را از حركت مردم فلسطين نشان داد. من لازمست از همّت شما مردم عزيز كه در راهپيمايي عظيم روز قدس و اجتماع پُرشكوه نماز جمعه، با شكوه و عظمت فراواني متجلّي شد، با همهيِ وجود تشكّر كنم.
ملت عزيز ما مثل هميشه به كشور خود، به تاريخ خود و به مسؤولان كشور آبرو داد. امسال در همهيِ دنياي اسلام، روز قدس با كيفيَّت ويژهاي برگزار شد؛ همچنان كه پيشبيني ميشد اينطور بشود و اين به خاطر حقّانيَّت فرياد مظلومانهيِ ملت فلسطينست. اميدواريم كه دولتها هم با ملتهايِ خودشان همينطور همكاري كنند و ملت فلسطين را كمك نمايند. آن
1) 1. پيام به مناسبت روز جهاني قدس 24/01/1369
مردم مظلوم و مقهور و محاصره شده به وسيلهيِ سنگدلترين و سَبُعخوترينِ دشمنان، احتياج به كمك دارند. هم ملت ما، هم دولت ما، هم ملتها و دولتهايِ مسلمانِ ديگر وظيفه دارند تا آنجا كه ميتوانند، به اين ملت مظلوم كمك كنند. اين يك وظيفهيِ ديني و انساني و خردمندانه است كه عقل به آن حكم ميكند و يك وظيفهيِ تاريخي است كه تاريخ دربارهيِ آن قضاوت خواهد كرد. (1)
بايد از دو پديدهيِ ستايش برانگيز ملت ايران سپاسگزاري و قدرداني كنم:
اوَّل، حضور عظيم مردم به مناسبت روز قدس در جمعهيِ آخر ماه مبارك رمضانست. اين صحنه، براي دوستان در سرتاسر عالم فرحانگيز و اميدواركننده بود و مبارزان فلسطيني را شاد كرد و دلهايشان را قرص نمود. براي دشمنان هم كوبنده بود؛ چه آن دشمناني كه مايلند مسألهيِ فلسطين از ذهن ملتها به كلّي محو بشود و مسلمانان يادشان برود كه اساساً چنين مسألهيِ مهمّي وجود داشته و دارد و چه آن دشمناني كه مايلند ملت ايران به جاي پرداختن به مسائل اساسي اسلامِي و انقلابي، به مسائل حقير سرگرم باشد، درگير اختلافات و مسائل شخصي باشد. اين ملت زنده و در صحنه و هوشيارِ در وقت لازم، در هر شرايطي حركت لازم را انجام ميدهد. (2)
من بايد از ملت عزيز خودمان و برخي ملتهايِ ديگر كه در جمعهيِ آخر ماه مبارك رمضان - كه روز جهاني قدس است - با حضور خود مسألهيِ قدس را در فضاي جهان بار ديگر زنده كردند، تشكَّر بكنم؛ اگر چه مسألهيِ قدس هميشه زنده است. (3)
همچنين لازم ميدانم در اين مناسبت، عَلَي العِجالَه از مردم عزيزمان كه در روز جمعه در راهپيمايي روز قدس، شكوهي را از خودشان نشان دادند و عظمتي را تجسم بخشيدند، صميمانه قدرداني و سپاسگزاري كنم. حقاً و انصافاً امسال روز قدس يك نماد بود از حضور ملت ايران و انگيزهيِ ملت
ايران؛ همان چيزي كه اميد را در فضاي منطقه ميپراكند و ملتها را وادار به استقامت ميكند. (1)
لازم ميدانم از ملت شريف و عزيزمان به خاطر حضور ارزشمند و باشكوه در راهپيمايي روز قدس تشكَّر و تقدير كنم. من قابل نيستم كه بخواهم از اين ملت بزرگ تقدير يا تشكَّر كنم؛ صاحب چيزي هم نيستم؛ متعلق به خود مردمست؛ براي خودشان كردند و درست قدم برداشتند. ما لازمست خدا را شكر كنيم، به خاطر اين بصيرت عمومي، اين همَّت عمومي، اين انگيزهيِ گستردهيِ در دلهايِ زن و مرد مسلمان. امسال روز قدس، روز بسيار پزشكوهي بود.
حوادثي كه در منطقه اتِّفاق افتاده است، موجب شد برخي ملتهايِ مسلمانِ ديگر هم امسال بيش از سالهايِ گذشته در اين آزمايش بزرگ، در اين حركت عظيمِ ضدِّ استكباري همراهي كنند. اميدواريم خداوند متعال شر وجود صهيونيستهايِ ظالم و خونخوار را از سر فلسطينيان و از سر منطقه كم و كوتاه كند.. (2)
كمتر كشوري در دنيا وجود دارد كه اعتمادي را كه مردم ايران نسبت به نظام جمهوري اسلامي دارند، نسبت به نظام حكومتي خود داشته باشند. دليل اين اعتماد هم همين پديدههايِ روشني است كه جلوي چشم همه است. باز يك عِدِّهاي اينها را نميبينند، هي دم از بياعتمادي مردم ميزنند؛ نخير، مردم به نظام اعتماد دارند. يك دليل، همين انتخابات دو سال قبلست كه بيش از هشتاد درصد از مردمي كه حقِّ رأي داشتند و قادر به رأي دادن بودند، در انتخابات شركت كردند. كجاي دنيا چنين چيزي هست؟ يك نمونه، همين دو راهپيمايي اي است كه ما هر سال داريم؛ راهپيمايي بيست و دوي بهمن و راهپيمايي روز قدس. اين راهپيمائيها مربوط به نظامست؛ مربوط به
هيچ دولتي، مربوط به هيچ جريان خاصي نيست؛ مال نظامست. شما ببينيد مردم در اين حركت عظيم چه ميكنند؛ در سرماي بيست و دوي بهمن، در ماه رمضان با دهان روزه؛ چه اوقاتي كه هوا سرد بود، چه حالا كه هوا گرمست. انشاء الله خواهيد ديد روز قدس باز مردم چه عظمتي را از خودشان نشان ميدهند. اين نشاندهندهيِ علاقهمندي و دلبستگي مردم به نظامست. اعتماد به نظام، از اين بهتر و روشنتر نميشود. اين حضور، حضور بسيار پرمعنايي است. (1)
و امّا من به شما عرض ميكنم: عزيزان من! ملت عزيز ايران و به همهيِ ملتهايِ مسلمان هم عرض ميكنم: عاملي كه ميتواند در اين زمينه - مثل همهيِ زمينههايِ ديگر - تعيينكننده باشد، تصميم ملتها و افكار عمومي است. ملتها هستند كه با فشارِ خواست و مطالبهيِ خود ميتوانند دولتها را به اين حركت وادار كنند. روز قدس در پيش است. امسال روز قدس، ملتهايِ مسلمان بايد نشان دهند كه نسبت به رژيم صهيونيستي و حاميانش خشمگينند و هر كس در اين زمينه بيتفاوت باشد و هر سياستي كه در آن جهت باشد، با او خشمگينند و خشمگين برخورد خواهند كرد. (2)
من مطمئنم انشاء الله امسال هم روز شريف قدس، كه يادگار فراموش نشدني امام بزرگوار ماست، پُرشورتر و وسيعتر از هميشه - همچنان كه پارسال هم پُرشورتر از سالهايِ قبل بود - انجام خواهد گرفت و دنياي اسلام موضع خود را در مقابل صهيونيسم غاصب، روشن خواهد كرد و صهيونيستها روز به روز نفسهايشان بيشتر به شماره خواهد افتاد. اين قدرتمنديها، دليل
قدرت واقعي نيست. دولت غاصب، روز به روز و به تدريج به پايان عمرِ ناشي از استبداد و زورگويي خود نزديك ميشود و انشاء الله دنياي اسلام روزي را خواهد ديد كه فلسطين به دست ملتِ فلسطين اداره شود. (1)
دست قدرت الـٰهي؛ عامل جذب دلها براي شركت در راهپيمايي روز قدس بعد نوبت ميرسد به حضور سياسي مردم در روز قدس. باز انسان دست قدرت الـٰهي را مشاهده ميكند كه اينطور دلهايِ مردم را جذب ميكند و ميآورد توي آن هواي گرم، با دهان روزه، وسط خيابانها؛ وفاداري خودشان را به انقلاب، به آرمانهايِ انقلاب نشان ميدهند، فرياد ميكنند؛ پيرمرد ميآيد، بچهيِ كوچك ميآيد، زنها ميآيند، مردها ميآيند.
… البته ما اشتباه ميكنيم؛ گاهي نميفهميم اين تفضل الـٰهي را، نميبينيم دست عطوفت الـٰهي را در قضاياي مختلف كه بر سر ما گذاشته ميشود. گاهي هم از اين جهت اشتباه ميكنيم كه خيال ميكنيم ماييم كه داريم اين كارها را ميكنيم، در حالي كه ما نيستيم:
لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَينَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللهَ أَلَّفَ بَينَهُم (2).
قلبُ المُؤمِنِ بَينَ اِصبَعَي الرّحمن (3)
كي اين. مؤمنين را ميكِشد ميآورد توي اين ميدانها، اينجور اينها را متوجِّه به خدا ميكند؟ جز دست الـٰهي، جز قدرت الـٰهي، چيز ديگري نيست. اينهاست كه ما را اميدوار ميكند.
من نميخواهم فقط شرح ماوقع را عرض كنم - كه خب، اين ماوقع را همه داريم ميبينيم - من ميخواهم اين استنتاج را بكنم هُوَ الَّذي أَيدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنين (4)خداي متعال تأييد خودش را در كنار نصرت به وسيلهيِ مؤمنين؛ ميگذارد، كه علي الظاهر مراد در اينجا نصرتهايِ معنوي است؛ مثل همان «أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفين» (5)و امثال اينها
هوَ الَّذي أَيدَكَ بِنَصْرِهِ
وَ بِالْمُؤْمِنين
مؤمنين هستند كه موجب نصرت ميشوند؛ مؤمنين هستند كه؛ نظام را پابرجا نگه ميدارند؛ مؤمنين هستند كه در ميدانهايِ مختلف، جاده را صاف ميكنند تا نظام اسلامي بتواند كارهايِ بزرگي را انجام دهد. ما اينها را «إِنَّما أُوتيتُهُ عَل ي عِلْمٍ عِنْدي» (1)نبايد تصور كنيم؛ خيال نكنيم ما هستيم داريم ميكنيم؛ اينها را خدا دارد ميكند. اين نكتهيِ اوَّل؛ كه به نظر من مردم ما به توفيق الـٰهي، به لطف پروردگار، مردم خوبي هستند؛ خوبيشان هم به وفاداري آنها به ايمانست، به رسوخ ايمان در دلهاست. (2)
و امّا مسألهيِ فلسطين و روز قدس. روز قدس نزديكست. روز قدس، روزِ آزمايش بزرگ ملتهايِ مسلمانست. روز قدس، آن روزي است كه ملتهايِ مسلمان بي واسطهيِ مقامات رسمي حرفشان را در دنيا مطرح ميكنند. امسال هم روز قدس اهميَّت مضاعفي دارد؛ هم به خاطر حادثهيِ غزه - كه واقعاً عقبنشيني از غزه يك شكست بزرگِ صهيونيستها بود - هم به خاطر توطئهاي كه بعد از شكست غزه و براي جبران آن شكست، از سوي امريكاييها و صهيونيستها و بعضي از هم پيمانانشان در جريانست. يعني عاديسازي رابطهيِ زشت با رژيم صهيونيستي در ميان برخي از دولتهايِ اسلامِي و برخي از دولتهايِ منطقه، كه نبايد زير بار بروند. (3)
اَوَّلين مطلبي كه در خطبهيِ دوُّم بايد عرض كنم، سپاس فراوان از ملت ايران به خاطر راهپيمايي روز قدس است. حقيقتاً بايد گفت: درود بر ملت ايران! عظمت ملّي خود را، عظمت جايگاه اسلامي خود را، عزَّت خود را به دنيا نشان داديد. نقش اين راهپيماييها بسيار زيادست. استعمارگران از
وقتي فلسطين را اشغال كردند، هدفشان اين بود كه نام و ياد فلسطين را به فراموشي بسپرند؛ اصلاً مردم دنيا و نسلهايِ بعدي فراموش كنند كه روزي يك سرزميني در دنيا بوده است، يك كشوري بوده است به اسم فلسطين؛ هدفشان اين بود. بعد كه نتوانستند و اين قيام عظيم ملت فلسطين - چه در انتفاضهيِ اوَّل و چه در انتفاضهيِ مسجدالأقصي - بار ديگر اين شعله را در دنيا برافروخته كرد و دلهايِ ملتها و آحاد مردم و مُنْصِفان عالم را به خود متوجِّه كرد، راه علاج را اين دانستند كه مجموعهيِ عرب فلسطيني را در گوشهايِ از اين سرزمين، در واقع زنداني كنند؛ محصور كنند و كشور آباد پرنعمت فلسطين و منطقهيِ حساس فلسطين را به طور خالص در اختيار صهيونيستها و با هويت صهيونيستي نگه دارند و عربها را به طرف غزه و ساحل غربي برانند. (1)
يك مطلب دربارهيِ روز قدسِ امسالست كه اين حركت عظيم در دنياي اسلام روز به روز جا افتادهتر شده است و گسترش بيشتري پيدا كرده است. امسال دنياي اسلام شاهد تظاهرات بخشهايي از اغلب ملتهايِ مسلمان بود؛ از شرق دنياي اسلام يعني از اندونزي، تا غرب دنياي اسلام يعني آفريقا و نيجريه. در كشورهايِ مسلمان هر جا به آحاد مردم اجازه داده شد كه بتوانند نيت و ارادهي خود را در روز قدس نشان دهند، مجموعههايي از مردم آمدند و نشان دادند كه نسبت به مسألهيِ قدس چه احساساتي دارند. حتّي مسلماناني كه در اروپا زندگي ميكردند، اَقليَّتهايي كه زير فشارهايِ عصبيت دولتها و مؤسسات اروپايي قرار دارند، آنها هم روز قدس را گرامي داشتند.
اين نشانهيِ، اينست كه مسألهيِ فلسطين عليٰرغم آنچه كه غاصبان فلسطين و حاميان آنها ميخواستند، روز به روز در دنياي اسلام زندهتر ميشود. آنها نيتشان اين بود كه نام فلسطين را از خاطرهيِ ملتهايِ مسلمان پاك كنند. ارادهي آنها اين بود، هدف آنها اين بود كه نقشهيِ فلسطين و ملَّتي
1) 1. خطبههايِ نماز عيد سعيد فطر 21/07/1386
به نام فلسطين را به كلّي از جغرافياي دنياي اسلام حذف و محو كنند. همهيِ تلاش خودشان را هم در طول اين شصت سالِ تمام كه از اين فاجعهيِ بزرگ ميگذرد، بر اين كار متمركز كردند؛ امّا آنچه واقع شده است، عكس آن چيزي است كه آنها ميخواستند و دنبال آن بودند. امروز دنياي اسلام نسبت به مسألهيِ فلسطين بسيار حساستر و بسيار پرانگيزهترست. علَّت، اينست كه دنياي اسلام بيدار شده است. اگر اين بيداري در سال 1948 ميلادي - يعني 1327 هجري شمسي - كه فلسطين به طور رسمي غصب شد و در اختيار صهيونيستها قرار گرفت، وجود ميداشت، قطعاً واقعيتها جور ديگري ميبود و اين حادثهيِ تلخ دنياي اسلام و اين جراحت عميق بر پيكر امَّت اسلامي واقع نميشد.
امروز مسلمانها بيدارند، متوجِّهاند، روز به روز هم به توفيق پروردگار بيدارتر خواهند شد و من لازمست عرض بكنم يكي از مهمترين عوامل اين حمايت و گسترش جهاني، ايستادگي و مقاومت ملت شجاع فلسطينست. ما به ملت فلسطين درود ميفرستيم. اين ملت حقاً و انصافاً اثبات كرده است كه لايق نام مسلماني و لايق نام يك ملت زنده است. ما از همين جا در مقابل شما جمعيَّت مسلمان به مردم فلسطين و به دولت قانوني فلسطين و به برادر مجاهدمان آقاي هنيه ميگوييم:
بدانيد كه ملت ايران شما را تنها نگذاشته است و تنها نخواهد گذاشت. (1)
هفتهيِ آينده جمعه روز قدس است. اين يكي از برجستهترين يادگارهايِ امام عزيز ماست؛ نشانهيِ دلبستگي انقلاب و دلبستگي ملت ما به ماجراي قدس شريف و ماجراي فلسطينست. به بركت روز قدس، اين نام را ما توانستيم هر سال در دنيا زنده نگه داريم. خيلي از حكومتها و خيلي از سياستها ميخواستند، مايل بودند، تلاش كردند، پول خرج كردند كه مسألهيِ فلسطين فراموش شود. اگر تلاش جمهوري اسلامي نبود، اگر ايستادگي جمهوري اسلامي با تمام قوا در مقابلهيِ اين سياست خباثتآلود نبود، بعيد
1) 1. خطبههايِ نماز عيد سعيد فطر، اوَّل شوال 1429 - 10/07/1387
نبود كه بتوانند مسألهيِ فلسطين را به تدريج به زاويه بكشانند؛ اصلاً فراموش كنند. الان هم خود دستگاه استكبار و خود صهيونيستهايِ خبيث معترفند، معتقدند و ناراحتند از اين كه جمهوري اسلامي پرچم فلسطين را برافراشته است و نميگذارد كه با سازشكاريهايي كه ميخواهند انجام بدهند، مسألهيِ فلسطين را از دور خارج كنند.
روز قدس، روز زنده كردن اين ياد و اين نامست. امسال هم به توفيق الـٰهي، به هدايت الـٰهي، ملت عظيم ما در تهران و در همهيِ شهرستانها روز قدس را گراميخواهند داشت، راهپيمايي خواهند كرد. در كشورهايِ ديگر هم بسياري از مسلمانان در روز قدس از ملت ايران تبعيَّت ميكنند. روز قدس، روز متعلق به مسألهيِ قدس است و ضمنا مظهر وحدت ملت ايرانست. مراقب باشيد در روز قدس كساني نخواهند از اين اجتماعات براي ايجاد تفرقه استفاده كنند. از تفرقه بايد ترسيد. با تفرقه بايد مقابله و معارضه كرد. تفرقه نبايد به وجود بيايد. آن وقتي ملت ايران ميتواند پرچم قدس را با افتخار بلند كند كه يكپارچه باشد. در طول اين سالها سعي كردند اين را هم به هم بزنند؛ امّا به حمدالله نتوانستند؛ انشاء الله بعداً هم نخواهند توانست. (1)
در خطبهيِ دوُّم، اَوَّلين مطلبي كه وظيفهيِ خود ميدانم عرض بكنم، عرض سپاس و قدرداني است از ملت عظيمالشأن ايران به خاطر نمايش عظمتي كه در روز قدس در برابر چشم جهانيان قرار دادند. چقدر سعي كردهاند در طول اين سالها كه روز قدس را كه نماد صفبندي حقِّ در مقابل باطلست، تضعيف كنند.
روز قدس نشاندهندهيِ صفبندي حقِّ و باطل، صفبندي عدل در مقابل ظلمست. روز قدس فقط روز فلسطين نيست؛ روز امَّت اسلامي است. روز فرياد رساي مسلمانان عليه سرطان كشندهيِ صهيونيزمست كه به وسيلهيِ دست متجاوز اشغالگران، مداخلهكنندگان، قدرتهايِ استكباري به جان امَّت اسلامي افتاده است.
روز قدس
1) 1. خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 20/06/1388
چيز كوچكي نيست. روز قدس يك روز جهاني است. يك پيام جهاني هم دارد. نشاندهندهيِ، اينست كه امَّت اسلامي اولاً زير بار ظلم نميرود، ولو اين ظلم از پشتيباني بزرگترين و قدرتمندترين دولتهايِ عالم برخوردار باشد. چقدر سعي كردند روز قدس را تضعيف كنند و امسال بيش از هميشه تلاش كردند؛ امّا روز قدس در ايران اسلامي، در تهران با عظمت به همهيِ دنيا نشان داد كه عقربهيِ انقلاب و ملت ايران به كدام سمت و كدام جهتست؛ نشان داد كه ارادهي ملت ايران چيست؟؛ نشان داد كه ترفندها و حقِّهها و پول خرج كردنها و خباثتهايِ سياسي آنها بر روحيهيِ ملت ايران اثري ندارد. (1)
هفتهيِ آينده روز قدس است؛ روزي كه يادآور يكي از ابتكارهايِ امام راحل عظيمالشأن ماست. اين روز را گرامي بداريد؛ دنياي اسلام بايد اين روز را گرامي بدارد. تودههايِ مسلمان نگذارند كه بعضي از دولتهايِ خودفروخته، در فضاي آرام و سكوت مصنوعي اي كه به وجود آوردهاند، فلسطين را ذَرِّه ذَرِّه و لحظه به لحظه ذوب كنند و قضيه را به دست فراموشي بسپارند. خيانت دولتهايي كه با رژيم غاصب ساختند و فلسطينيها را قرباني كردند، نبايد از ياد برود و فراموش بشود. اين قضيه، يك قضيهيِ كوچك نيست.
بيش از چهل سالست كه ملت اسلام نام فلسطين را ميآورد. مسلمين، متفكران اسلامي، نويسندگان و سياستمداران، هزاران و هزاران بار گفتهاند و هزاران نفر در اين راه شهيد شدهاند؛، مگر ميشود پارهيِ تن جهان اسلام را همينطور در اختيار دشمنان گذاشت كه آن را تصرف كنند و ملَّتي را از خانهيِ خودش بيرون نمايند؛، مگر چنين چيزي ميشود؟ مگر اسلام اجازه ميدهد؟ مگر ملتهايِ اسلامي اجازه ميدهند؟
در فضاي عالم، اين جو آمادگي و حضور و انتظار و طلبكاري نسبت به فلسطين، بايد روز به روز بيشتر بشود. در داخل فلسطين هم بايد اين شعلهيِ مقدَّس روز به روز برافروختهتر بشود. آن جوانان، آن زنان و مردان،
1) 1. خطبههايِ نماز عيد سعيد فطر 29/06/1388
آن نوجوانان، آن فداكاراني كه در داخل فلسطين با رژيم غاصب مبارزه ميكنند، بايد بدانند نقطهيِ اصلي همان جايي است كه آنها بر روي آن انگشت گذاشتهاند. اين، آنجايي است كه دشمن شكست خواهد خورد. اين كه سازمانها در خارج از مرزهايِ فلسطين پشت ميزهايِ مذاكره بنشينند، يا در تريبونها به نام فلسطين خودنمايي كنند، مشكلي را حل نخواهد كرد. پشتيباني عمومي دنياي اسلام از بيرون و مبارزهيِ واقعي و محسوس ملت فلسطين در داخل، اين دو با هم مشكل را حل خواهد كرد و سر دشمن فلسطين را به سنگ خواهد كوبيد. (1)
روز قدس را گرامي بداريد و آن را بزرگ بشماريد. البته تبليغات جهاني منعكس نميكنند؛ نكنند. آن كساني كه در زندانهايِ فلسطيني هستند، به ما گفتهاند كه از شعار شما و حضور شما و مشت گره كردهيِ شما - كه حاكي از نيت و عزم صادقانهيِ شماست - احساس قوّت و قدرت ميكنند و ايستادگي مينمايند.
آن كسي كه در پشت ديوارهايِ زندان فلسطيني است، بايد احساس تنهايي نكند، تا بايستد. آن زن و مردي كه در كوچهها و خيابانهايِ بيتالمقدَّس و نوار غزه و شهرهايِ ديگر فلسطين اشغالي مورد تهاجم اراذل و اوباش صهيونيستست، بايد احساس كند كه شما پشت سرش هستيد، تا بتواند مقاومت كند. البته دولتها هم تكاليفي دارند. دولت جمهوري اسلامي هم وظايفي دارد و به اين وظايف عمل ميكند؛ باز هم خواهد كرد. مسألهيِ ملّي و عمومِي و مردمي نقش خاص خودش را دارد، كه بايد در جاي خود انجام بدهد. (2)
جوانان و كودكان و زنان و مرداني كه امروز مظلومانه در شهرهايِ وطن
مغصوب با خون خود كوچهها و خيابانها را رنگين ميكنند و نمازگزاراني كه در اجتماعات هفتگي جمعهيِ خود، كابوس مرگ را بر سر اسرائيليان غاصب و مهاجر ميكوبند، نور اميدي را بر سراسر فلسطين تابانيدهاند كه در تمام چهل سال غصب و قبل از آن در روزگار فشار و اختناق انگليسي، هرگز سرزمين مقدَّس آن را به خود نديده بود و آينده هم متعلق به همين مؤمنين مصمم و مبارزست.
امروز ديگر روزگار ضعف و انفعال و انتظار ملت فلسطين تمام شده است و اسلام نيروي حقيقي آن ملت برجسته را به وي بازگردانده است. امروز ديگر سران خائن و سازشكار فلسطين فروش فلسطيني كه فارغ از رنج شهروندان يا چادرنشينان، به معاملهيِ سياسي و تجارت با سرمايهيِ فلسطين مشغولند، نميتوانند سرنوشت آن كشور و ملت را رقم بزنند. سرنوشت فلسطين، در مسجدها و نماز جمعهها و خيابانها و ميدانهايِ سراسر زمينهايِ اشغالي است كه رقم ميخورد و اين از بركات اسلامست. (1)
خب، روز قدس در پيش است. روز قدس، يك روزِ به معناي حقيقي كلمه، بينالمللي اسلامي است؛ روزي است كه ملت ايران ميتواند با كمك ملتهايِ مشتاق ديگر، كه امروز خوشبختانه تعدادشان هم متعدِّد و زياد شده، يك حرف حقِّي را فرياد كند كه براي پنهان كردن آن حرف حقّ و خاموش كردن آن فرياد، شصت سالست كه دستگاه استكبار دارد سرمايهگذاري ميكند - البته حدّاقل شصت سالست، يعني از زمان تشكيل دولت غاصب؛ والّا از مقدماتش؛ شايد صد سال هم بيشترست - شصت سالست كه دارند سعي ميكنند فلسطين را از نقشهيِ جغرافياي جهاني حذف كنند.
البته تا حدود زيادي هم موفق شده بودند. انقلاب اسلامي زد توي دهن اينها. ايجاد نظام جمهوري اسلامِي و اعلان روز قدس و تبديل سفارت رژيم غاصب به سفارت فلسطين در تهران، حركت هشداردهنده و متوقفكننده
1) 1. پيام به حجاج بيت الله الحرام 14/04/1368
و مهاجمي بود كه در مقابل اين نقشهيِ استكباري ايستاد. امروز خوشبختانه اين حركت، روز به روز توسعه پيدا كرده.
روز قدس پشتوانهيِ امنيَّت كشور ما هم هست . اين را همه يِ آحاد مردم عزيز ما بدانند ؛ هر يك نفري كه روز قدس توي خيابان مي آيد ، به سهم خود دارد به امنيَّت كشور و امنيَّت ملت و حفظ دستاورد هايِ انقلابش كمك مي كند . روز قدس روز بزرگي است ، روز مهمّي است . انشاء الَّله امسال ، هم در كشور ما و هم در كشور هايِ اسلامي ديگر ، اين روز، باعظمتتر از هميشه برگزار خواهد شد . (1)
1) 1. بيانات در ديدار جمعي از اساتيد دانشگاهها در بيست و سومين روز رمضان المبارك 1432 02/06/1390
اين رژيم قابل دوام نيست. صهيونيستها خيال ميكنند توانستهاند بر فلسطين مسلّط شوند و تا ابد فلسطين متعلِّق به آنهاست! نخير؛ اينطور نيست. سرنوشت فلسطين، اينست كه قطعاً يك روز كشور فلسطين خواهد شد. ملت فلسطين در اين راه قيام كرده است. وظيفهيِ ملتها و دولتهايِ مسلمان، اينست كه اين فاصله را هر چه بيشتر كم كنند و كاري كنند كه ملت فلسطين به آن روز برسد. (1)
امروز همهيِ ما وظيفه داريم از مردم فلسطين حمايت معنوي و مادّي كنيم. (2)
مهمترين علاج توطئهيِ امريكا، در داخل سرزمينهايِ اشغالي و در دستان نيرومند مبارزان فلسطيني است؛ ليكن همهيِ مسلمين موظفند در اين جهاد شركت جسته و كمكهايِ مالي و سياسي و اطّلاعاتي و نظامِي و تجهيزاتي را به سوي آنان سرازير كنند. ملت فلسطين بايد احساس تنهايي نكند. صهيونيستها و كساني كه شكنجه و كشتار مبارزان فلسطيني منتسب به آنهاست، بايد در هيچ جاي جهان احساس امنيَّت نكنند. صندوقهايِ پشتيباني
و هستههايِ كمك به فلسطينيان مبارز بايد در همه جاي عالم و از سوي دولتها و ملتها تشكيل شود. تحريم اقتصادي دولت غاصب و به رسميت نشناختن آن، وظيفهيِ همهيِ دولتهايِ مسلمانست و ملتها بايد در برابر اين مسأله حساسيت نشان دهند … و با اين وسايل و با همهيِ وسايل ممكن بايد با توطئهيِ جاري مقابله و از تأثير آن ممانعت به عمل آيد. به هر تقدير، مسألهيِ فلسطين يك راه حل بيشتر ندارد و آن، تشكيل دولتي فلسطيني در تمامي سرزمين فلسطينست. (1)
آلام مردم فلسطين، آلام و دردها و رنجهايِ ماست. امروز فرياد ملت فلسطين بلندست كه يا لَلْمُسلِمين! جواب اين فرياد، بر تك تكِ مسؤولان دولتهايِ اسلامي واجب و لازمست؛ خداي متعال آنها را مؤاخذه خواهد كرد. همهيِ ما وظيفه داريم. اين، بالاتر از ملاحظات سياسي است؛ اگر چه عقل سياسي هم اقتضاء ميكند كه امروز همهيِ دنياي اسلام پشت به پشت و دست در دستِ هم در مقابل صهيونيسمِ غاصب و متجاوز بايستند. اين خطر براي همهيِ دنياي اسلامست. حتّي دولتهايي كه خيال ميكنند ارتباطاتشان با دولت غاصب صهيونيست به نفع آنهاست، وجود صهيونيستها بيشتر به ضررشانست.
اين غدهيِ سرطاني و شجرهيِ خبيثهايِ كه در آنجا گنجانده شده است ، امروز تهديدي عليه موجوديَّت و هويت همهيِ كشورها و دولتهايِ اسلامي است . كمك به فلسطين بايد صورت گيرد ؛ چارهايِ نيست . اگر ما نكنيم ، بلاشك كساني پيدا خواهند شد كه اين كار را خواهند كرد ؛
«فسوف يأتي الله بقوم يحبّهم و يحبّونه» (2)
اين سنتِ الـٰهي است. (3)
1) 1. پيام به ملتهايِ مسلمان، علما، نويسندگان، روشنفكران و دانشجويان كشورهايِ اسلامي، به منظور بسيج نيروهايِ عظيم كشورهايِ اسلامي براي مقابله با توطئههايِ خباثتآميز امريكا و اسرائيل در كنفرانس مادريد 25/07/1370
2) 2. سورهيِ مائده، آيهيِ 54
3) 3. بيانات در ديدار مسؤولان نظام به مناسبت عيد سعيد فطر 07/10/1379
وظيفهيِ دول اسلامي؛ قطع يك ماههيِ نفت، براي سركوب اسرائيل اين مسألهيِ قطع يك ماههيِ نفت كه ما گفتيم: يك مسألهيِ اساسي است. با اين مسأله نميشود سطحي برخورد كرد. البته يك مسألهيِ نمايشي هم نيست كه دولتي تنها بايستد و بگويد من نفت خود را قطع ميكنم؛ معلوم نيست چه طوري قطع ميكند يا نميكند. اين يك مسألهيِ جدّي و واقعي است و بايد همه تصميم بگيرند.
آمدند گفتند: كه قطع نفت به ضرر كشورهايِ قطعكننده است؛ در حالي كه اينطور نيست؛ اين خطاي در محاسبه است. قطع نفت به ضرر ملتها نيست؛ به سود آنهاست. همين الان شما ميبينيد در نوسانات قيمت نفت، چند صباح قيمت به بيست و چهار دلار، بيست و پنج دلار ميرسد؛ امّا بعد از چند روز به پانزده دلار، شانزده دلار كاهش پيدا ميكند. از بالا رفتن و پايين آمدن قيمتها، ملتها اين همه ضرر ميبينند؛ چون اختيار در دست ديگرانست. با قطع يك ماهِ نفت، اين قدرت تصميمگيري در ملتهايِ اسلامي آشكار خواهد شد.
ملتها و دولتهايِ اسلامي نشان ميدهند كه ميتوانند عليه ديكتاتوري بينالمللي و عليه خواستِ زورگوياني كه فقط به سرنيزه متّكي هستند، اقدام كنند. بايد اين كار را بكنند؛ اين اجتنابناپذيرست.
البته بعضي از دولتها مواضع خوبي اتّخاذ كردند. دولت سوريه و دولت لبنان شجاعانه ايستادند؛ مواضعشان، مواضع خوبي است؛ ليكن همهيِ دولتهايِ عربي، همهيِ دولتهايِ اسلامِي و دولتهايِ صادركننده و توليدكنندهيِ نفت بايد به اين وظيفهيِ تاريخي خود اهميَّت دهند. تاريخ در آينده روي اين اقدامهايِ تعيينكننده قضاوت خواهد كرد؛ امروز هم ملتها قضاوت ميكنند. امروز ملتها بر اين اساس نسبت به دولتهايِ خود و نسبت به صداقت و دلسوزي و پاكدامني آنها تصميمگيري ميكنند. (1)
من اينطور به نظرم ميرسد، از جمله كارهايِ مهمّي كه دولتهايِ عرب ميتوانند بكنند، اينست كه صادركنندگان نفت از نفت استفاده كنند. اين حرفي كه غربيها در دنيا به راه انداختهاند كه از سلاح نفت استفاده نكنيد، حرف درستي نيست. نفت مال ملتهاست و بايد به سود خودشان از آن
1) 1. بيانات در ديدار گروه كثيري از كارگران و معلمان به مناسبت روز كارگر و هفتهيِ معلم 11/02/1381
استفاده كنند.
امريكاييها از گندم و از محصولات غذايي به عنوان سلاح استفاده كردند؛ در خيلي جاهايِ دنيا هم ميكنند. چرا كشورهايِ اسلامِي و عربي اين حقِّ را نداشته باشند؟ يك ماه - فقط يك ماه - به صورت نمادين و سمبليك، صادرات نفت را به همهيِ كشورهايي كه با اسرائيل روابط حسنه دارند قطع كنند.
امروز دنيا حركت را - حركت كارخانهها - روشنايي و انرژي را - انرژي برق - و حرارت را، كه سه عنصر اصلي زندگياش است از نفت ما دارد. اگر نفت ما در اختيار آنها قرار نگيرد، حركت كارخانجات، روشنايي و حرارت متوقّف خواهد شد؛، مگر اين چيز كمي است؟ دولتهايِ عرب به خاطر خودشان اين كار را بكنند. يك ماه - نه اين كه دائم - به صورت نمادين به عنوان حمايت از ملت فلسطين اين كار را بكنند، دنيا تكان ميخورد. اين از كارهايي است كه ميتوانند بكنند. (1)
اسرائيل كه روزي در اين منطقه عربده ميكشيد و همهيِ خواستههايِ خود را بر ملتهايِ عربي ديكته ميكرد، اينك ناتوان و افسرده در برابر عظمت مقاومت اسلامي، بر زمين زانو زده است؛ اين بخشِ كوچكي از تواناييهايِ ملتهايِ مسلمان و عربست. يقين بدانيد كه اگر همهيِ امكانات جهان اسلام و حتّي بخشي از آن در اين مسير به كار گرفته شود، ما شاهد زوال و نابودي رژيم صهيونيستي خواهيم بود. اسرائيل در جنوب لبنان از يك مقاومت چند هزار نفره شكست خورد.
درستست كه حزب الله، امتداد مردمي عميقي داشته و به هنگام ضرورت توانسته است هزاران، بلكه دهها هزار نيرو را بسيج كند؛ ولي به طور مستمر فقط از چند هزار، بلكه گاه از چند صد نيرو در محورهايِ رويارويي با اشغالگران صهيونيست بهره برده است.
يعني اسرائيل و همهيِ امكانات نظامي آن و فناوري تسليحاتي و پيشرفتهاش - كه به زرّادخانهيِ امريكا متّصلست - از چند صد جوانِ باايمان و پُرشور كه از سلاحهايِ بسيار ابتدايي در جنگ بهره ميبرند، شكست خورد. البته
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 16/01/1381
سلاح قوي و شكستناپذير آنها، سلاح ايمان بود. (1)
وظيفهيِ دولتها؛ همراهي با خواستهيِ ملتهايِ مسلمان اميدست دولتهايِ اسلامي با خواستههايِ قاطبهيِ ملتهايِ مسلمان همراه شوند و از اين حركت عظيم حمايت كنند و هر گونه رابطه با اين رژيم اشغالگر را به طور كامل قطع نمايند و از تحريمهايِ مختلف اقتصادي و ابزارهايِ ديگر براي مقابله با اين رژيم غاصب استفاده كنند و كمكهايِ مردمي را صرف مسألهيِ اصلي فلسطين، معالجه مجروحان و بازسازي ويرانيها بنمايند.
جمهوري اسلامي ايران نيز به حمايتهايِ خود از اين حركت و مردم مظلوم فلسطين ادامه خواهد داد و آيينهايِ روز جهاني قدس را همراه با همهيِ مسلمانان، پُرشكوهتر از هر سال برگزار خواهد كرد و اميدوارست هر روز شاهد پيروزي حقّ و عدالت و شكست و رسوايي باطل و اشغالگري باشيم. (2)
شما يك چهارم جمعيَّت دنيا هستيد. مسلمانان بزرگترين ابزارهايِ قدرت را در اختيار دارند. امروز دنيا به نفت شما محتاجست. امروز دنيا به منطقهيِ حساس حيات و زندگي شما محتاجست. چرا امريكا بايد بتواند چيزي را بر شما تحميل بكند؟ تحمُّل نكنيد، قبول نكنيد. اينها شعار نيست؛ اينها واقعيتهايي است كه اگر ما همَّت بكنيم و با اين تكليف عظيم الـٰهي و انساني صادقانه برخورد نماييم، قابل تحقُّق و قابل عملست.
امروز يك عدِّه مسلمان، فداكار، برگزيدگان ملت فلسطين، از پير و جوان و مرد و زن، در سرزمينهايِ مقدَّس فلسطين دارند مبارزه ميكنند؛ به آنها كمك كنيد؛ راه، اينست. كمك به فلسطين، يعني كمك به عناصري كه دارند مبارزه ميكنند. كمك به فلسطين، معنايش اين نيست كه به عناصر سازشكاري كه دلشان براي فلسطين نسوخته، بلكه دلشان براي منافع شخصي خودشان سوخته، كمك كنند. آن سازماني مورد قبولست و نمايندهيِ واقعي مردم فلسطينست، كه در راه آرمان فلسطين مبارزه بكند؛ نه آن سازماني كه برود
آرمان فلسطين را به دشمن بفروشد و بر سر آن معامله بكند!
بايد ملتهايِ مسلمان حركت كنند و احساس تكليف نمايند. من آنچه را كه به نظرم ميرسد امروز بايد گفته بشود و بايد انجام بدهيم، در بيانيه گفتهام؛ الان هم دارم ميگويم. ملتهايِ اسلامي به هر نحو كه ميتوانند، بايد انواع كمكهايِ خودشان را به آن مردمي كه دارند در داخل فلسطين مبارزه ميكنند، برسانند؛ اين يك تكليف شرعي و الـٰهي و انساني است.
اگر امروز شما مسلمانان عقب بنشينيد، بدانيد كه دشمن يك سنگر جلو ميآيد - دشمني كه تمام نميشود - اسرائيل يك سنگر جلو ميآيد؛ امريكا كه دشمن جهان اسلامست، يك سنگر جلو ميآيد. اگر شما عقب بنشينيد، آنها جلو ميآيند. دشمني ميان آنها و ميان شما امَّت اسلام كه تمام نخواهد شد. خواستههايِ استكباري استكبار كه تمامي ندارد.
شما بايد در اينجا يك حركت قاطع و يك تصميمگيري قطعي بكنيد. اين اجتماع در تهران ميتواند اجتماع مباركي باشد. كار به دست شماست؛ تصميمگيري كنيد. پارلمانها بنشينند براي سرنوشت فلسطين تصميمگيري كنند و آن را از دولتها بخواهند. روشنفكران و نويسندگان بنويسند و افكار عمومي را بيدار كنند. دانشجويان و جوانان آماده باشند، تا با صداي بلند، خواستِ ملتها را اعلام كنند.
ملت ايران آماده است. ما در حد توان و قدرتمان آماده هستيم، تا اين تكليف را انجام بدهيم؛ دشمني استكبار را هم تحمُّل ميكنيم. ما را به خاطر حمايت از فلسطين و از انتفاضهيِ فلسطين و از قيام مردم فلسطين تهديد نكنند؛ اين حمايت وظيفهيِ ماست؛ ما اين را انجام ميدهيم و از هيچ تهديدي هم نميهراسيم. از بعد از انقلاب، بلافاصله ما در معرض تهديدهايِ استكبار بوديم و به فضل پروردگار و به حول و قوهيِ الـٰهي، استكبار نتوانسته است كاري بكند. ما باز هم تكليفمان را انجام خواهيم داد.
من از شما آقايان محترم و از شما برادران عزيز خواهش ميكنم كه اين اجتماع را به طور كاملاً جدي مورد نظر قرار بدهيد و سعي كنيد كه در نشست و برخاستها به تصميم برسيد. صرف اجتماع تنها، صرف نشستن و گفتن و برخاستن، كافي نيست؛ بايد تصميم بگيريد، با تصميم برگرديد و آن تصميم را به مرحلهيِ اجرا بگذاريد؛ آنگاه خواهيد ديد كه آنچه به نظر
بُن بست ميآيد، گشوده خواهد شد. در مقابل ارادهي ملتهايِ مسلمان، هيچ بُن بستي وجود ندارد. (1)
امروز دولتهايِ مسلمان بايد احساس تكليف كنند. قدرت دولتهايِ مسلمان، اگر متفق و همصدا باشند، از قدرت امريكا بيشترست. امريكا به اين منطقه محتاجترست، تا اين منطقه به امريكا. دولتها بايد بدانند كه خواست ملتهايِ مسلمان آنست كه همهيِ آنها با هم به خواست مستكبرانهيِ امريكا و اسرائيل پاسخ «نه» بگويند. اين مطمئنترين اقدام براي حفظ خود دولتها و حفظ شرف و عزَّت كشورهايِ اسلامي است. بايد از تهديد و تطميع امريكا و فشار تبليغاتي مطبوعات صهيونيستي نهراسند و به نداي وظيفهيِ اسلامِي و ملّي خود پاسخ گويند: (2)
به همهيِ كشورهايِ اسلامِي و ملتهايِ مسلمان هم عرض ميكنيم كه امروز وظيفهيِ شرعي همهيِ ملتها و دولتهاست كه به آن جماعت مؤمن و آن ملت مظلوم كمك برسانند و آنها را وسط ميدان، تنها رها نكنند. البته كمكهايي هم ميشود كه اميدواريم اين كمكها به جاي خود برسد و انشاء الله بتواند براي كم كردنِ آلام مردم فلسطين، مفيد و مؤثّر واقع شود. از خداوند متعال ميخواهيم كه مشكلات اسلام و مسلمين و مشكلات مردم فلسطين را برطرف كند. (3)
اين وظيفهيِ همهيِ دولته است. امروز ملت فلسطين بحق از امَّت اسلامي
1) 1. سخنراني در ديدار شركتكنندگان در كنفرانس بينالمللي حمايت از انقلاب اسلامي مردم فلسطين 27/07/1370
2) 2. پيام به ملتهايِ مسلمان، علما، نويسندگان، روشنفكران و دانشجويان كشورهايِ اسلامي، به منظور بسيج نيروهايِ عظيم كشورهايِ اسلامي براي مقابله با توطئههايِ خباثتآميز امريكا و اسرائيل در كنفرانس مادريد 25/07/1370
3) 3. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 25/09/1379
انتظاراتي دارد؛ از دولتهايِ اسلامي هم توقّعاتي دارد. امروز امَّت بزرگ اسلامي هم از دولتهايِ اسلامي - به خصوص دولتهايِ عربي - انتظار دارد كه روابط خود را با صهيونيسمِ غاصب و ظالم و گستاخ، قطع كنند. صهيونيسم چهرهيِ واقعي خود را يك بار ديگر آشكار كرد؛ يك بار ديگر نشان داد كه جز زبان زور، جز منطق زور، جز فكر زور و زورگويي، چيزي بر او حاكم نيست. (1)
مسؤوليت سران اسلامي براي حمايت هماهنگ از فلسطين البته همين جا من عرض كنم، ملتهايِ مسلمان در سرتاسر دنيا دلبستهيِ اين حادثهيِ بسيار مهمّي هستند كه امروز در سرزمين اشغال شده و مغصوب و مظلوم فلسطين در جريانست.
اگر چه در قطعنامهيِ كنفرانس اسلامي حرفهايِ نسبتاً خوبي زده شده است - كه البته بخش مهمّي از آن به خاطر، اينست كه كشور جمهوري اسلامي ايران در اين قضايا كاملاً صريح و قاطع اظهار نظر ميكند و بعضي از كشورهايِ اسلامي هم به دنبال شعارهايِ جمهوري اسلامي حركت ميكنند - امّا به دنبال اين حرفها حتماً بايد عمل باشد.
بايد دولتهايِ مسلمان نسبت به مبارزان فلسطيني، نسبت به مردم فلسطين و نسبت به كساني كه در خيابانهايِ فلسطين مورد فشار صهيونيستهايند، احساس مسؤوليت كنند؛ هر گونه كمكي كه ميتوانند، بايد به آنها برسانند. جمهوري اسلامي ايران در اين زمينه سخن خود را گفته است؛ امّا از سوي كشورهايِ مختلف اسلامِي و كشورهايِ عربي «عمل»، بايد هماهنگ گردد تا بشود به آن مردم مظلوم كمكي كرد. ماجراي امروز فلسطين يكي از نشانههايِ ضعف استكبار - يعني ضعف دشمن ملت ايران - است. (2)
امروز ملت فلسطين قيام كرده است. آن روزي كه ملت فلسطين خواب
بود، سرنوشت و تقديرش همان چيزي بود كه اتّفاق افتاد؛ امّا امروز كه ملت فلسطين بيدار شده است، سرنوشت و تقدير او پيروزي است.
ممكنست اين جهاد، جهادي طولاني باشد؛ امّا پيروزي، غيرقابل ترديدست. اگر ما نكنيم، خداي متعال بندگان ديگرش را به كار وادار خواهد كرد. اين وظيفهيِ امروز ماست؛ اميدواريم كه بتوانيم اين وظيفه را انجام دهيم. امروز دولتهايِ اسلامي وظيفه دارند به آنها كمك كنند - كمك سياسي، كمك مالي، كمك تبليغاتي - روز قدسِ امسال بحمدالله نشان داد كه در همهيِ دنياي اسلام، ملتها تا آنجايي كه ميتوانند، به اين وظيفه پايبندند. (1)
از دولتهايِ مسلمان اين توقع وجود دارد كه امكانات لازم را به منظور دفاع، به آن ملت بدهند. از دولتهايِ مسلمان همچنين انتظار ميرود كه بر كساني كه در دنيا از منافع صهيونيستها حمايت ميكنند، فشار سياسي وارد كنند. اين كار را ميتوانند در روابط دو جانبهشان، در مجامع بينالمللي، در گفتارهايِ عمومِي و در مذاكرات خصوصي انجام دهند. علاوه بر اين - همانطور كه عرض شد - حال كه مهاجم و متعرض حاضر نيست از جنايت خود دست بكشد، اقلاً ملت فلسطين - كه حقِّ با اوست و از حقِّ خود دفاع ميكند - بتواند از خودش دفاع كند. (2)
من از ملت عزيزمان به خاطر حضور قدرتمندانه و پُرشورشان در روز قدس، با همهيِ دل تشكّر ميكنم. ملتهايِ دنيا تا آنجايي كه ميتوانند و تا آنجايي كه به آنها اجازه داده ميشود، اظهار نفرت ميكنند؛ امّا اين بايد در تصميم دولتها، به عمل تبديل شود. دولتهايِ مسلمان بايد احساس كنند كه در مقابل اين قضيه مسؤوليت دارند. (3)
در سطح جهان اسلام نيز همينطورست. دولتها بايد به هم نزديك شوند؛ بايد احساس قدرت اسلامي به وجود آيد. اگر استكبار بتواند تك تكِ دولتها و حكومتهايِ اسلامي را با مسائل جزيي و با وعدههايِ فريبگر، از بدنهيِ مجموعهيِ دنياي اسلام جدا كند، وضع همين چيزي ميشود كه ملاحظه ميكنيد. (1)
اگر امَّت اسلامي از نفت خود، از نيروي انساني خود، از بازارهايِ خود، از علم خود، از ذخاير گوناگون مادّي و معنوي خود خوب استفاده كند، قدرتمندان عالم و سلطهگران نميتوانند اينجور به او زور بگويند: شما ببينيد در مورد ملت فلسطين، زورگويي دنياي استكبار چقدر مفتضح و واضح است.
يك ملت در سرزمين خود مغلوب غاصبان آن سرزمينست؛ آن هم با اين فجايعي كه به وسيلهيِ آنها انجام ميگيرد: حقوق بشر پامال ميشود، جان انسانها از بين ميرود، امكانات زندگي كردن از انسانها در اين سرزمين گرفته ميشود، خانههايشان را خراب ميكنند، مزارعشان را نابود ميكنند، تجارتشان را مسدود ميكنند، استعدادهايشان را خفه ميكنند، امكان رشد و ترقي به اينها نميدهند، مرتب هم جوانها، مردها و زنهايِ اينها را به قتل ميرسانند و بعضي از دنياي استكبار صريحاً از اينها حمايت ميكنند، بعضي هم سكوت ميكنند؛ دنياي اسلام هم شده تماشاچي؛ تماشاچي گويا بيطرف! اين مصيبت بزرگي براي دنياي اسلامست.
علَّت، همين ضعف دنياي اسلام و اين تفرقهيِ دنياي اسلامست. بايد باور كنيم كه امتداد قدرت ما در ميان اين جمعيَّت عظيم مسلمانها و در دل اين امَّت بزرگ اسلامي است؛ اين را بايد باور كنيم. ما را به جان هم مياندازند، با عناوين مختلف ما را سرگرم ميكنند، ما را به هم بدبين ميكنند، دعواي مذهبي راه مياندازند، دعواي قومي راه مياندازند، دعواي ارضي راه مياندازند؛ ما را به هم مشغول
1) 1. بيانات در ديدار كارگزاران نظام جمهوري اسلامي به مناسبت عيد سعيد فطر 25/09/1380
ميكنند، از تَفَرُّق ما سوء استفاده ميكنند. اين بزرگترين مصيبت ماست امروز؛ بزرگترين بلاي ماست. (1)
مسؤوليت تاريخي دولتهايِ اسلامي؛ دفاع صريح از ملت فلسطين دولتهايِ اسلامي براي حفظ منافع ملّي خودشان، براي جلب عواطف ملتهايِ خودشان، براي اداي مسؤوليت تاريخي خودشان، بايد روي نقاط اساسي هويت امَّت اسلامي تكيه كنند؛ از ملت فلسطين بايد صريحاً دفاع كنند؛ از استقلال كامل عراق و سپردن اختيار به ملت عراق بايد دفاع كنند؛ از ملت افغانستان بايد دفاع كنند؛ از ملتهايِ مسلمان در اروپا و آسيا و آفريقا بايد دفاع كنند؛ از هويت قرآني و از احكام قرآن در كشورهايشان بايد دفاع كنند؛ ارتباطاتشان را با همديگر نزديك و صميمي كنند؛ با هم صادق باشند؛ به هم كمك كنند و دست يكديگر را بگيرند؛ آن وقت امَّت اسلامي خواهد توانست خود را از زير يوغ استكبار نجات دهد و تهديدهايي را كه امروز دنياي استكبار نسبت به دنياي اسلام دارد، از سر بگذراند. (2)
لزوم پرهيز دولتهايِ اسلامي از عاديسازي رابطه با رژيم صهيونيستي به خاطر توطئهاي كه بعد از شكست غزه و براي جبران آن شكست، از سوي امريكاييها و صهيونيستها و بعضي از هم پيمانانشان در جريانست؛ يعني عاديسازي رابطهيِ زشت با رژيم صهيونيستي در ميان برخي از دولتهايِ اسلامِي و برخي از دولتهايِ منطقه، كه نبايد زير بار بروند.
دولتهايِ اسلامي با بهانههايِ مختلف و براي خاطر شاد كردن دل امريكا، نبايد ارتباطشان را با اين رژيم غدارِ ستمگر غاصب - كه خطري براي همهيِ منطقه و همهيِ ملتها و دولته است - عادي كنند؛ نبايد به خاطر امريكا، روي خوش به اين رژيم نشان بدهند، كه اين كار زشتي است. دليل زشت بودن اين كار هم، اينست كه آن كساني كه مرتكب اين عاديسازي ميشوند، لااقل در اوايل كار،
آن را پنهان نگه ميدارند؛ لذا كار زشتي است كه پنهانش ميكنند. كار زشت را نبايد انجام داد، نه اين كه پنهان كرد. بنا بر اين، روز قدس انشاء الله پُرشورتر از هميشه برگزار شود. (1)
امروز روزي است كه ملّتها و دولتهايِ مسلمان ميتوانند ابتكار عمل را به دست گيرند و كاري بزرگ را آغاز كنند. كمك به ملت مظلوم فلسطين، حمايت از ملت بيدار عراق، حراست از ثبات و استقلال لبنان و سوريه و ديگر كشورهايِ منطقه، وظيفهاي همگاني است و وظيفهيِ نخبگان سياسي و ديني و فرهنگي و رجال ملّي و جوانان و دانشگاهيان، سنگينتر از ديگرانست. وحدت و همدلي ميان پيروان مذاهب اسلامِي و پرهيز از اختلافات فرقهاي و قومي بايد از برجستهترين شعارهايِ اين نخبگان باشد. نشاط علمي، نشاط سياسي، تلاش فرهنگي و بسيج كردن همهيِ نيروها در اين صفوف اصلي، بايد سرلوحهيِ دعوت آنان قرار گيرد. (2)
كار ديگري كه ميتوانند بكنند، اينست كه تمام روابط و قرار دادهايِ سياسي و اقتصادي خودشان را با دولت صهيونيست قطع كنند و هيچ همكاري نكنند. ملتهايِ عرب از اين خوشحال خواهند شد. ملتهايِ عرب پشت سرِ آن دولتهايي قرار خواهند گرفت كه اين اقدام شجاعانه را بكنند.
واي به حال آن دولتي كه ملتش بفهمد از پشت سر با اسرائيل رابطهيِ اطّلاعاتي و امنيَّتي و غيره دارد! دولتهايِ اسلامي هم موظّفند. آنها هم وظيفهشان كمتر از دولتهايِ عربي نيست؛ چون اين قضيه قضيهيِ عربي نيست؛ اين قضيه فراتر از اينهاست؛ يك قضيهيِ انساني و اسلامي است. دولتهايِ اسلامي هم هر كدام كه تواناييهايِ نفتي و امثال آن را دارند، همينطور ميتوانند عمل كنند.
اين كنفرانسي هم كه وزراي خارجهيِ كشورهايِ اسلامي در مالزي داشتند، كنفرانس خوبي نبود. البته اظهار موضع و اظهار وجودي كردند؛ امّا ضعيف بود. بايستي از اين قويتر اقدام ميكردند. اين همه دولت اسلامي، اين همه كشور اسلامي، برادران مسلمانشان آن طور گرفتار؛ بايد اينها اقدام قويتري ميكردند. (1)
برادران و خواهران عزيز! اين وضع، با عزّت اسلامي ناسازگار و از راه علاج دردهايِ امَّت اسلامي، بسي دورست. هم بايد همهيِ كشورهايِ اسلامي در احقاقِ حقِّ ملت فلسطين سهم شايستهاي بر عهده گيرند و هم دنياي اسلام بايد از حالت انفعال به حالت ابتكار در آيد. اين هر دو وظيفه را عجالتاً فقط جوانان مؤمن و غيور فلسطين و لبنان، با همهيِ وجود خود انجام ميدهند. درود بر آنان! مخالفت ما با آنچه بدان گفتگوي صلح خاورميانه ميگويند: به دليل ناعادلانه بودن، استكباري بودن و تحقيرآميز بودن و بالاخره غيرمنطقي بودن آنست.
اصل تحميلي صلح در مقابل زمين به معناي آنست كه صهيونيستها، زمينهايِ كشورهايِ همسايه را، پس بدهند، تا ما بپذيريم كه كشور فلسطين متعلِّق به آنها باشد! چه سخني از اين نا عادلانهترست؟ چه پاسخي ميتوان به ملت كهن فلسطين در اين معاملهيِ مغبونانه داد؟
از شوخيهايِ عبرتانگيز زمانه، يكي، اينست كه دولت غاصب، همين را هم نامناسب دانسته و ردِّ كرده است! آيا وقت آن نرسيده كه دنياي اسلام، به اين روحيهيِ استكباري پاسخ دهد؟ ما اگر مناسبات خود را تنظيم و برادرانه كنيم، اين قدرت را داريم. امريكا در برابر جبههيِ متّحد كشورهايِ اسلامي، از اندونزي تا شمال آفريقا، چه ميتواند بكند؟ امروز دلگرمي استكبار، به پراكندگي اين جبهه است. آيا وقت آن نرسيده كه اين صف را به نفع خودمان مستحكم كنيم؟ حضور دشمني مانند حكومت صهيونيستي در قلب قلمرو اسلامي؛ شايد ميتوانست ما را
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 16/01/1381
به يكديگر نزديكتر سازد؛ ولي دستهاي مرموز استكبار، اين خطر را هم از برابر خود برداشت. با ما كاري كرد كه اينك از يكديگر بيشتر ميترسيم تا از دشمن! وسوسهها و دروغها و تبليغات موذيانه، كشورهايِ اسلامي را به غلط و نابجا از يكديگر ترسانده است. (1)
در آيندهيِ بسيار نزديكي اجلاس سران عرب تشكيل ميشود. من لازم ميدانم به سران كشورهايِ عربي مسؤوليَّت بزرگي را كه امروز متوجّه آنهاست، يادآوري كنم. امروز امَّت اسلام از سران عرب انتظار دارد. امريكاييها سعي كردند در اجلاس «شَرمُ الشَّيخ» كاري كنند كه اجلاس سران عرب تحت تأثير قرار گيرد. نبايد تحت تأثير قرار گيرند.
امروز هر تصميمي كه در اجلاس سران عرب گرفته شود، مورد قضاوت هميشگي تاريخ خواهد بود. سران عرب ميتوانند با تصميمهايِ درست، براي خودشان در اين اجلاس افتخار ابدي كسب كنند.
البته مسألهيِ فلسطين با اين اجلاسها حل نميشود؛ امّا اين اجلاسها ميتوانند مطالبات ملت فلسطين را به دنيا عرض كنند. (2)
دنياي اسلام بايستد و ميتواند. ظرفيتهايِ دنياي اسلام براي ايستادگي در مقابل خباثتها و طمعورزيهايِ خيلي بالاست. همهيِ توجُّه فوراً متوجِّه نفت ميشود؛ مسألهيِ نفت نيست. اينجا مركز دنياست؛ بزرگترين بازارهايِ مصنوعات غربي توي اين منطقه است؛ آبرويشان به اينجا وابسته است؛ مهمترين گذرگاههايِ جهاني در اختيار اين مجموعهيِ كشورهايِ مسلمانست. اين چيزها رگهايِ حيات دنياست، دست مسلمانهاست؛ مسلمانها از
اينها استفاده كنند، ميتوانند.
از همهيِ اينها هم كه بگذريم، منطق سياسي و حرف سياسي در دنياي امروز كارگرست. ميتوانند بخواهند، بدون اين كه حتّي از اين ابزارها بخواهند استفاده كنند. نفس خواستن دولتها و ملتها، وزنهيِ عظيمي در حوادث جهاني است. متأسفانه از اين استفاده نميشود، غفلت ميشود. (1)
آزمون سخت براي دولتهايِ عربي، كنفرانس اسلامِي و اتِّحاديهيِ عرب دولتهايِ عربي در معرض آزموني دشوار قرار گرفتهاند. ملتهايِ بيدار عرب از آنان اقدامي قاطع و جازم مطالبه ميكنند. كنفرانس اسلامِي و اتِّحاديهيِ عرب نبايد به كمتر از برداشتن كامل محاصرهيِ غزه و توقف كامل دستاندازي به خانهها و سرزمينهايِ فلسطيني در كرانهيِ غربي و محاكمهيِ جنايتكاراني چون نتانياهو و ايهود باراك، قانع شوند. (2)
اين پيامي [پيام انقلاب] كه توليد شده و ما از لحاظ اصلِ پيام و تحكيم و شناسايي و تدوينِ آن، مشكلي نداريم، براي اين كه بدانيم چگونه تقسيم و توزيع و پخشش كنيم، مديريَّتِ صحيح لازم دارد. وقتي اينها انجام گرفت، آن وقت افكار عمومي در اختيار شما قرار ميگيرد؛ يعني شما ميتوانيد افكار عمومي را مديريَّت كنيد. وقتي اين كار انجام گرفت، افكار عمومي در اختيار شماست.
دشمن ميخواهد افكار عمومي را در اختيار گيرد. شما بايد نگذاريد كه او افكار عمومي ملت خودتان و ملتهايِ ديگر را - تا هر جايي كه صداي شما ميرسد - در اختيار گيرد. شما امروز حادثهاي مثل حادثهيِ فلسطين را ببينيد كه ديگر در آنجا جبههيِ حقّ و باطل معلومست.
ملَّتي را از سرزمين آبا و اجداديش - كه استخوانهايِ اجدادش در اين زمين دفن شده و همهيِ تاريخ ميگويد كه اينجا مال اوست - و از خاك و زندگي و خانه و از حقِّ انتخاب در كشور خودش محروم كردند و يك عدّه بيگانه را از اروپا و اروپايِ شرقي و روسيه و امريكا و از جاهايِ ديگر جمع كردهاند و گفتهاند شما اينجا را اداره كنيد! خوب؛ اگر هيچ عامل ديگري هم در اين بين نبود،
همين اندازه نشان ميدهد كه حقّ و باطل كجاست؟؛ چه برسد به اين كه آن گروه بيگانهيِ متصرّفِ اشغالگر، با انواع و اقسام روشهايِ خشونت بار و سَبُع وار، آن جمعي را كه صاحب آن سرزمين هستند، نابود ميكند؛ يعني ميزند، ميكوبد و ميكشد. ديگر حقّ و باطل از اين مُنحازتر و متمايزتر؟!
شما ببينيد همين را جماعتِ طرفدار حضورِ اسرائيل در اين منطقه - امريكا و خود صهيونيستها و بعضي دولتهايِ ديگر - چگونه در افكار عمومي دنيا عوض كردهاند! يعني افكار عمومي را طوري تغيير دادهاند كه امروز در مقابل اين حوادث تلخ در دنيا حركت مهمّي انجام نگيرد. والّا اگر اين تبليغات نبود، ملتهايِ دنيا - ولو هيچ رابطهاي هم با فلسطين نداشتند - روزي نبود كه تظاهراتي به نفع مردم فلسطين راه نيندازند، اعتراضي نكنند، حكومتها را زير فشار قرار ندهند و دولتهايِ خودشان را براي موضعگيري تحتِ فشار نگذارند. اگر اين تبليغات نبود، اصلاً صحنهيِ سياست دنيا عوض ميشد.
اينها افكار عمومي را همانطور كه خودشان ميخواستند، تصرّف و هدايت كردند - به خاطر رعايت همان ترتيب منطقي كار رسانهاي - و اين دروغ بزرگ را در ذهن مردم جا انداختند.
اگر ما بتوانيم يك كار رسانهاي درست انجام دهيم، ميتوانيم اين صحنهيِ باطل را لااقل تا حدودي به صحنهيِ حقِّ تبديل كنيم؛ يعني در افكار عمومي دنيا كار را طوري پيش ببريم كه واقعاً قضيه به عكس شود. بنا بر اين ما در اين زمينه ضعيف هستيم «ما» كه ميگويم، يعني جبههيِ حقِّ. اين در مورد افكار عمومي دنيا نسبت به يك قضيهيِ بينالمللي است. در مورد افكار عمومي داخل كشور هم عيناً همين مسأله وجود دارد.
… مسألهيِ خبر هم بسيار مهمَّست. خبر، نيازست. البته وضع خبر خيلي بهتر از گذشته شده است؛ منتها هر چه بتوانيد خبر را موثّق، به هنگام، فراگير و داراي خصوصياتي كه گفتيم: بكنيد. گاهي پخش يك خبر ضعيف و كمتر موثّق، در مردم ايجاد يأس ميكند. گاهي يك خبر واحد را دو گونه ميشود داد: مثلاً خبر تجهيزات امريكايي يا تجهيزات اسرائيلي را ميشود به گونهاي داد كه مردم، انگيزه پيدا كنند كه با آن به مقابله برخيزند؛ همان خبر را ميشود طوري داد كه مردم احساس كنند كه نميشود دست از پا تكان
داد و اصلاً هيچ حركتي نميشود كرد، پس نحوهيِ دادن خبر بايد اميدبخش باشد. البته خودِ خبر، مهم و حاوي نكات سودمندست. (1)
به نقش رسانهها و تبليغ ميرسيم. اين صحنهيِ مبارزه، يك صحنهيِ عمومي است. هر كس به قدر توانايي خود در سرتاسر دنياي اسلام وظيفهاي دارد و بايد نقشي ايفا كند. امروز دنيا، دنياي رسانهها و تبليغ و تبيينست. امروز در مقابل شما امپراتوري خبري دشمنان دنياي اسلام قرار دارد كه غالباً در كنترل صهيونيستهاست. امروز يك اتوبان يك طرفهيِ خبر و تحليل از طرف رسانههايِ خبري به سمت افكار عمومي دنيا - از جمله افكار عمومي كشورهايِ عربي و اسلامِي و خود مسلمانان - جاري است.
صهيونيستها از آغاز شروع كار خود، به سمت رسانههايِ خبري و تبليغي رفتند. يكي از سياستهايِ آنها اين بود كه رسانههايِ تبليغي دنيا را قبضه كنند. امروز اين گونه است. آنها از اوّلِ كار، يك شگرد تبليغي را انتخاب كردند كه بسيار مهم و تعيينكننده بود و تا امروز تأثيرگذار بوده است. آن شگرد تبليغي عبارتست از مظلوم نمايي. براي مظلوم نمايي، داستانها و افسانههايِ فراواني جعل شد؛ خبرهايي ساخته شد و تلاشهايِ بيوقفهاي انجام گرفت. امروز هم در نهايت سفّاكي، باز همان تبليغات ادامه دارد؛ يعني باز هم مهمترين كار صهيونيستها در دنياي تبليغات، مظلوم نمايي است.
اينها مسألهيِ نگراني رواني يهوديان را مطرح كردند و گفتند: چون يهوديان در طول قرنهايِ متمادي زير فشار بودند، از لحاظ رواني دچار نگرانياند و به امنيَّت رواني احتياج دارند. صهيونيستها در مذاكرات با سران كشورهايِ غربي و بعدها در گفتگوهايِ خود با كشورهايِ اسلامِي و عربي، مسألهيِ امنيَّت رواني را مطرح كردند و گفتند: ما به امنيَّت رواني احتياج داريم و بايد امنيَّت رواني ما تأمين شود. اين امنيَّت رواني يعني چه؟ هيچ معناي مشخّص و هيچ پاياني ندارد. هر اقدامي بخواهد انجام بگيرد، اگر به سودشان نباشد، به بهانهيِ امنيَّت رواني، ميتوانند
1) 1. بيانات در ديدار مديران صدا و سيما 15/11/1381
آن را خنثي كنند. بسياري را در دنيا قانع كردند كه به امنيَّت رواني احتياج دارند و بايد امنيَّت رواني آنها تأمين شود.
برآوردن نياز اسرائيل در مورد امنيَّت رواني، مشكلترست از چشم پوشيدن از سرزمين. شما وقتي سرزمين را از دست ميدهيد، ميدانيد چه چيزي را از دست داديد؛ امّا وقتي ميخواهيد خواستهيِ اسرائيل را در مورد امنيَّت رواني برآورده كنيد، نميدانيد تا كجا بايد تسليم شويد و تا كجا بايد امتياز بدهيد. اين امتياز دهي، پاياني ندارد؛ مرتّب بايد امتياز داد.
تجربهيِ اروپا در اين مورد، عبرت آموزست. دولت آلمان صد و پنجاه ميليارد مارك به عنوان خسارت به يهوديان داد؛ امّا خسارت يهوديان از آلمان هنوز تمام نشده است؛ باز هم خسارت طلبكارند و بايد به آنها داده شود! آنچه يهوديان با آلمان كردند، كم و بيش با برخي كشورهايِ اروپايي ديگر - مثل اتريش، سوئيس، فرانسه، حتّي تا چند سال قبل با واتيكان - نيز انجام دادند. همه بايد خسارت بدهند؛ اين خسارت تمام شدني نيست!
در بعد رواني، اسرائيليها فعّاليتهايِ بسيار مهمّي دارند. همهيِ سياستمداران، خبرنگاران، روشنفكران، كارگزاران و نخبگان غرب بايد در مقابل بناي يادبود كوره آدم سوزي سر تعظيم فرود بياورند؛ يعني همه، داستاني را كه اصل صحّت آن معلوم نيست، مورد تأكيد قرار دهند و خود را بدهكار آن داستان قلمداد كنند. اينها روشهايي است كه در تبليغ دارند و همه معطوف به «مظلوم نمايي» است.
البته در بخش ديگري از دنيا، با تكيه بر داستانهايِ ذكر شده در تورات و اين كه اينجا سرزميني است كه به فرزندان اسرائيل بخشيده شده، بسياري از مسيحيان را هم با خود همفكر و همدل كردند. آن طوري كه من در آماري ملاحظه كردم، اينها توانستهاند در برخي كشورها - از جمله عمدتاً در امريكا - به عنوان پشتوانهيِ افكار عمومي، با همين تبليغات، ميليونها صهيونيست غير يهودي درست كنند! اينها ساله است كه اين كار تبليغاتي را ميكنند. امروز هم با شِدَّت هر چه تمامتر همين تبليغات در دنيا ادامه دارد.
البته از حوادثي هم كه پيش آمد - مثل حادثه بيستم شهريور (يازده سپتامبر) در نيويورك و واشنگتن - حداكثر سوء استفاده را كردند و توانستند
مسألهيِ فلسطين را از متن قضاياي دنياي اسلام به حاشيه برانند. از اين جهت هم صهيونيستها صد در صد مورد كمك امريكا قرار گرفتند؛ امّا در مقابل، هيچ كس حقِّ ندارد و نبايد در كشورهايي كه ادّعاي آزادي ميكنند، آتش زدن زندگي زنان و كودكان فلسطيني را مورد سؤال و اعتراض قرار دهد و قساوتهايي را كه امروز عليه ملت فلسطين به كار ميرود، ذكر كند.
با توجُّه به اين روش تبليغي و شناخت رواني اي كه انسان از دشمن پيدا ميكند، مجموعهيِ مسؤولان و كارگزاران رسانههايِ كشورهايِ اسلامي بايد مسؤوليَّت خود را احساس و راه خود را تنظيم كنند. اين يك كار حياتي و مهمَّست. امروز نه فقط براي ملت فلسطين، بلكه براي دنياي اسلام، اين يك كارِ حياتي و يك وظيفهيِ سنگينست.
به عنوان يك مثال، من تجربهيِ جنوب لبنان را - كه دوستان در جريان آن هستند - به عنوان يك الگو ميتوانم مطرح كنم. مؤمنين و جوانان مبارز لبنان توانستند از اهرم و عامل تبليغات به بهترين وجه و به صورت شايسته، در حركت عظيمي كه عليه صهيونيستها كردند، استفاده كنند؛ توانستند عنصر مقاومت و فداكاري را به دنياي اسلام درست منعكس كنند؛ به اين ترتيبست كه دشمن به ستوه ميآيد.
همهيِ دنياي اسلام فهميد كه مقاومت در جنوب لبنان چه ميكند و چه كار ميخواهد بكند و هدفش چيست؟. در آنجا تبليغات به شيوهيِ خوب و درستي به كار رفت. خودي روحيه پيدا كرد، دشمن روحيهاش ضعيف شد و به ستوه آمد. اين كاري است كه ما هميشه بايد بكنيم. دنياي اسلام هميشه در حال مبارزه و مورد حمله است. اين قطعهايِ از بدن دنياي اسلامست كه امروز در چنگال صهيونيستهاست؛ شب و روز به آن حمله ميكنند؛ لذا بايد از رسانهها حداكثر بهرهبرداري به نفع اين قضيه به عمل آيد.
لازمست براي استراتژي تبليغي عليه صهيونيستهايِ غاصب، يك طرّاحي بنيادين صورت گيرد. اين كه ما به صورت تاكتيكي در هر موقعيَّتي بخشي از مظلوميَّتها را بيان كنيم كافي نيست. بايد يك راهبرد عمومي، تبليغي در همهيِ دنياي اسلام به صورت مشترك تعيين و به آن عمل شود.
ما رسانههايِ بزرگ دنيا را در اختيار نداريم؛ امّا آنچه را هم كه در اختيار
داريم؛ چيز كمي نيست. ما بايد از سرمايه و موجودي خود - كه متعلِّق به دنياي اسلامست - حداكثر استفاده را بكنيم.
… ما نبايد به تسليم كردن و نوميد كردن ملت فلسطين كمك كنيم؛ ما بايد حقيقت را بيان كنيم. حقيقت، اميد و افق تازه و به لرزه درآمدن زانوان صهيونيستها و محتاج شدن و مستأصل شدن قدرتهايِ حامي صهيونيستها در مقابل حركت عمومي ملَّتي است كه متّكي به ايمانش حركت ميكند.
آن ملَّتي كه يكپارچه حركت ميكند و به ايمان خود متّكي است، شكستپذير نيست. ما بايد اين حقايق را براي ايجاد اميد بيشتر در دلهايِ كساني كه وسط ميدان و صحنهاند، روشن كنيم و زمينهيِ رواني مقاومت را فراهم نماييم. وظيفهيِ رسانهها، اينست كه كاري كنند تا زمينهيِ رواني مقاومت پيدا شود.
… سيستم رسانهاي اسلام و سيستم رسانهاي عرب بايد طوري رفتار كند كه معنايش اين نباشد كه از معركه دورست. شما وسط ميدانيد؛ چه بخواهيد و چه نخواهيد. امروز، روزي است كه هر اقدام ما، در آيندهيِ تاريخ اثر ميگذارد و ثبت خواهد شد. ما اميدواريم كه همهيِ دنياي اسلام اين قضيه را با همهيِ ابعادش به روشني درك كند و بر طبق آنچه وظيفهيِ اوست، عمل كند. (1)
غالباً دو نكته از نظر شعاردهندگانِ به نام اسرائيل، دور ميماند. ما اين دو نكته را اجمالاً عرض ميكنيم … نكتهيِ دوُّم 2، اينست كه يكي از چيزهايي كه در روز اوَّل، ايجاد دولت غاصب را زمينه سازي كرد و امروز هم ادامهيِ آن دولت را زمينه سازي ميكند، تبليغاتي است كه دستگاه تبليغاتي سراسري صهيونيستها و دوستانشان در همه جاي دنيا، به راه انداختهاند. براي افكار مردم دنيا، اينطور وانمود كردهاند كه صاحبِ خانه، آن كساني هستند كه بر آنجا حكومت ميكنند و يك عدِّه دور از فرهنگ هم براي آنها مزاحمت
1) 1. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار شركتكنندگان در همايش بينالمللي رسانههايِ جهان اسلام حمايت از انتفاضهيِ فلسطين 11/11/1380
ايجاد ميكنند! متأسفانه، اين را در دنيا جا انداختهاند. روي اين قضيه، در افكار عمومِي و در فرهنگ عام جهاني، كار تبليغاتي كردهاند؛ ولي ما مسلمين غافل بودهايم! ما مسلمين، به شيوههايِ تبليغاتي دشمن وقوف پيدا نكردهايم. از بهترين شيوهها، براي بيان حقّانيَّت مردم فلسطين استفاده نكردهايم. آنچه بر اين مقدَّمه ميخواهم مترتب كنم، اينست كه در تمام اقطار عالم، همهيِ روشنفكران و نويسندگان و هنرمندان و كساني كه در تبليغات، اندك دستي دارند، بايد با احساس وظيفهيِ كامل نسبت به اين قضيه، اداي تكليف بكنند.
بعد از جنگ جهاني دوُّم، يهوديها در سرتاسر دنيا، براي مظلوم نمايي، صدها و بلكه هزارها فيلم درست كردهاند، تا چهرهيِ آنها را مظلوم و چهرهيِ كساني را كه با آنها مقابل بودند - به صورت واقعي يا غيرواقعي - ستمگر نشان بدهد. تا آنجا كه ما اطّلاع داريم، ظلمي كه امروز به ملت فلسطين ميشود، هيچوقت به مجموعهيِ يك ملت نشده است؛ در حالي كه متأسفانه افكار عمومي دنيا، از اين ظلم مطّلع نيست. اين، بايستي درست بيان بشود. بايد فيلمها ساخته بشود، بايد كارهايِ هنري انجام بگيرد تا همهيِ افكار عمومي دنيا بدانند كه چه ميگذرد.
متأسفانه بايد اعتراف كنيم كه روشنفكران ما و كساني كه ميتوانستند، كوتاهي كردند. ما بايد در سطح عالم، مسألهيِ فلسطين را آنچنان كه هست، معرفي بكنيم. براي اين كار بايد سرمايهگذاري بشود و افراد، تلاش و كار كنند. اين، نكتهاي بوده است كه ما از آن غفلت كردهايم. (1)
اتِّفاقاً دو، سه سال پيش نيز ايتالياييها كتابي نوشتند كه به فارسي هم ترجمه شده است؛ آنجا هم به وجود بخش هنري سازمان سيا و فعّاليتهايِ گوناگونش اشاره شده است. سياست، اين گونه از هنر استفاده ميكند. شما در اينجا ميخواهيد چه كار كنيد؟ اگر همهيِ سياستمداران و مستكبران و قلدران و صاحب اختياران دنيا ميآمدند در مقابل كتاب مقدّس خودشان قسم جلاله ميخوردند كه از هنر استفاده نكنند، ميشد آدم نسبتاً خيال راحتي پيدا كند و بگويد بسيار خوب، الْحَمْدُ لِلَّه، هنر خلاص شد؛ امّا آنها از هنر
1) 1. سخنراني در ديدار شرك تكنندگان در اولين كنفرانس اسلامي فلسطين 13/09/ 1369
استفاده ميكنند. شما ميخواهيد چه كار كنيد؟ آيا شما ميخواهيد در مقابله با مطامعي كه آنها به وسيلهيِ هنر به آن ميرسند، از اين ابزار بهره نبريد؟ اين خردمندانه است؟ نه؛ اين خردمندانه نيست.
… اين جرم جمهوري اسلامي است. در زمينهيِ مسائل گوناگون و قضيهيِ فلسطين و غيره نيز همينطورست. به جرم تسليم نشدنِ يك ملت در مقابل تمايل مستكبرانهيِ قدرتهايِ جهاني، اين ملت محكوم ميشود كه با همهيِ ابزارها - از جمله ابزار هنري - با او به شِدَّت مبارزه شود.
همانگونه كه عرض كردم، سازمان سيا بخش هنري دارد و فيلمهايي كه بعد از انقلاب عليه ما و عليه شيعه و اسلام درست كردند، بسيار زيادست. شما كه يك فيلمساز و سينماگر و بازيگر سينما و تئاتر و موسيقيدان و آهنگساز ايراني هستيد و اين واقعيت و مظلوميَّت را ادراك ميكنيد، تكليفتان چيست؟ آيا هيچ تكليف مردمي وجود ندارد؟
… آنها اين همه سلاح توليد ميكنند و به همهيِ دنيا ميدهند. بنا بر اين حقيقت قضيه، اينست كه خود آنها بيشترين خشونت را مرتكب ميشوند. از تروريسم صحبت ميكنند؛ ولي مرادشان، اينست كه چرا جمهوري اسلامي از مبارزان فلسطيني كه از وطن خودشان دفاع ميكنند، حمايت ميكند.
از نظر رسانههايِ جهاني، حمايت از تروريسم، يعني حمايت از مبارزان فلسطيني! خراب كردن خانهيِ فلسطيني روي سرش توسط تانك اسرائيلي و كشتن بچهيِ چند ماهه، تروريسم نيست؛
امّا وقتي نظامي خشنِ جنايتكاري در حادثهاي كشته ميشود، در مطبوعاتِ خودشان عكس زنش را جدا، عكس بچهاش را جدا - در حال گريه كردن و شيون زدن - و عكس خاكسپارياش را جدا منتشر ميكنند؛ براي اين كه نشان دهند اين طرف خشونت ميورزد!
اينها كارهايِ تبليغاتي اي است كه ميكنند. غرض، اينست كه به هنر و سياست بايد قدري عميقتر نگاه كنيم. نميشود ساده انديشي كرد. (1)
1) 1. بيانات در ديدار اصحاب فرهنگ و هنر 01/05/1380
مسؤوليَّت علما، روشنفكران، سياستمداران، شاعران، نويسندگان، هنرمندان و دانشگاهيان مسلمان همه در اين زمينه مسؤول و موظّفند. روشنفكران و سياستمداران و شاعران و نويسندگان و هنرمندان و دانشگاهيان مسؤولند. اينها قشرهايِ اثرگذارند؛ اينها كسانياند كه ميتوانند رسانهها را به درستي تغذيه كنند. شما كه در اينجا جمع شدهايد، همين اجتماعتان يك حادثهيِ بزرگست.
در اين اجتماع، شما ميتوانيد اين را پايِهايِ براي يك حركت هماهنگِ رسانهايِ در همهيِ دنياي اسلام قرار دهيد. اين كارِ ممكني است. چرا ما از ابزارهايِ خود استفاده نميكنيم؟
بسياري از نويسندگان و روشنفكران دنياي اسلام به سردمداران برخي از كشورهايِ اسلامِي و دولتهايي كه رفتار مناسبي در مقابل صهيونيستها ندارند، اعتراض ميكنند و ميگويند: چرا از نفت و ثروت و از امكان سياسي خود عليه صهيونيستها استفاده نميكنيد؟ البته اين اعتراض واردست و به نظر ما اين اشكال، اشكال درستي است؛ امّا عيناً ميشود همين سؤال را در دنياي روشنفكري، نويسندگي و دنياي دانشگاهها مطرح كرد: چرا از سرمايهيِ عظيم علمِي و روشنفكري، چنان كه بايد و شايد، استفاده نميشود؟ گاهي يك شعر
و يك قصيده تأثيري ميگذارد كه بسياري از پولها و ثروتها نميتواند آن اثر را به وجود آورد. يك روز يك شاعر فلسطيني قصيدهايِ گفت و دلهايِ دنياي عرب را به شورش وادار كرد - اين مربوط به سال 67 يا 68 است - گاهي يك شگرد خوب رسانهاي يا يك حركت هماهنگ تبليغاتي، از بستن شيرهايِ نفت اثرش بيشتر ميشود. (1)
شما علماي اسلام و نويسندگان و روشنفكران و دانشجويان كشورهايِ اسلامي، وظايف فوريتري داريد. شما ميتوانيد ملتها را از عظمت مصيبتي كه امريكا و اسرائيل براي جهان اسلام تدارك ميبينند، آگاه كنيد و نيروي عظيم ملّي را براي مقابله با آن بسيج نماييد. دولتهايي كه خود را براي همراهي با اين خيانت آماده ميكنند، بايد خطر خشم ملتهايِ خود را دريابند. (2)
البته علماي اسلام در سرتاسر دنياي اسلام و همچنين روشنفكران دنياي اسلام مسؤوليَّتهايِ ويژهاي دارند. به صِرف اين كه امريكاييها از حركتي ناراضي هستند، نبايد فلان عالم و فلان مفتي را در فلان كشور عربي و اسلامي به اتّخاذ يك موضع ضدِّ اسلامي وادار كند؛ كه متأسفانه در قضيهيِ اخير، يكي دو موردِ چنين در دنياي اسلام مشاهده شده است.
علماي اسلام، علماي كشورهايِ اسلامي، روشنفكران دنياي اسلام، شاعران، گويندگان، نويسندگان، هنرمندان و قشر دانشجو در سرتاسر دنياي اسلام، همه بايد امروز در حمايت از مردم فلسطين نقش ايفا كنند - وظيفهيِ آنهاست - و اين نقشها مؤثّرست و ميتواند به اين ملت مظلوم ياري برساند. زبان و حرف، كافي نيست. موضعگيريهايِ قاطع مردم، از بسياري از كمكها بالاتر و تأثيرش بيشترست.
اين وظيفه است و اميدواريم خداوند متعال توفيق دهد تا همه بتوانند اين وظيفه را انجام دهند. (3)
امروز دولتها و ملتهايِ مسلمان به ويژه عرب، وظيفهيِ سنگيني بر دوش
1) 1. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار شركتكنندگان در همايش بينالمللي رسانههايِ جهان اسلام حمايت از انتفاضهيِ فلسطين 11/11/1380
2) 2. پيام به ملتهايِ مسلمان، علما، نويسندگان، روشنفكران و دانشجويان كشورهايِ اسلامي، به منظور بسيج نيروهايِ عظيم كشورهايِ اسلامي براي مقابله با توطئههايِ خباثتآميز امريكا و اسرائيل در كنفرانس مادريد 25/07/1370
3) 3. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ 21 رمضان 16/09/1380
دارند.
وظيفهيِ دولتها البته بسيار سنگين و خطيرست؛ امّا سنگيني وظيفهيِ ملتها به ويژه علماي ديني و شخصيتهايِ سياسي و نخبگان دانشگاهي و روشنفكران و ديگر عناصر اثرگذار از سنگيني وظيفه دولتها كمتر نيست. اين وظيفهيِ عبارتست از كمك رساندن و روحيه دادن و اين جهاد مقدَّس را تداوم بخشيدن. از خداوند متعال ميخواهم كه به همهيِ ما توفيق عمل به اين وظيفه را عنايت فرمايند: (1)
نوميدسازي، تحقير هويت، به رخ كشيدن قدرت و تمكُّن مادّي خويش. امروز و در آينده هزاران ابزار تبليغي به كار افتاده و خواهد افتاد كه مسلمانان را از آيندهاي درخشان نوميد و يا به آيندهاي كه منطبق با نيات پليد خود آنانست ترغيب كنند.
اين جنگ فرهنگي و رواني از آغاز دوران استعمار تاكنون، كاريترين ابزار غرب در سلطهگرياش بر كشورهايِ اسلامي بوده است. آماج اين تير زهرآلود، نخست نخبگان و روشنفكران و سپس تودهيِ مردمند. مبارزه با اين ترفند جز با رويگرداني از فرهنگ تحكمآميز و تحميلي غرب ممكن نيست.
فرهنگ غربي بايد به وسيلهيِ نخبگان و روشنفكران، پالايش شود. عناصر مفيد آن جذب و اجزاء زيانبار و مخرّب و فسادانگيز آن از ذهن و عمل جامعههايِ اسلامي طرد شود. معيار در اين پالايش بزرگ، حكميت فرهنگ اسلامِي و انديشههايِ بارور و راهگشا و هدايتگر قرآن و سنتست.
اين يك فصل اساسي از مبارزهيِ همه جانبه و خوشعاقبتي است كه علماي ديني و روشنفكران و نخبگان سياسي در سراسر جهان اسلام بر عهده دارند. به اميد آنكه حج امسال بتواند عزم همگان را در پيمودن اين راه پربركت و پرأفتخار، راسخ و جازم كند. (2)
وظيفهيِ سياستمداران، انديشمندان و روشنفكران نسبت به حفظ وحدت امَّت اسلامي بايد بيدار باشد؛ بايد در مقابل اينها بايستد. وظيفهيِ درجهيِ اوَّل هم بر دوش سياستمدارانست. مسؤولان و زمامداران كشورهايِ اسلامي بهوش باشند. اين فرياد ممكنست از گلوي بعضي از سياستمداران خودي خارج شود؛ امّا ما اشتباه نميكنيم. ما در شناخت عامل اصلي خطا نخواهيم كرد. از گلوي اينهاست؛ امّا مال اينها نيست؛ فرياد، فرياد ديگرانست، مربوط به قدرتهايِ استكباري دنياست. آنها هستند كه مخالف وحدت امَّت اسلامياند. اگر از حنجرهيِ كساني از داخل امَّت اسلامي هم خارج شود، اينها فريب خوردهاند. اين صدا، صداي اينها نيست. اين صداي آنهاست؛ اين صدا را ميشناسيم.
در درجهيِ اوَّل، سياستمداران و مسؤولان و باز در درجهيِ مهم و بالا، انديشمندان، كساني كه با مغز و دل مردم سر و كار دارند؛ علماي دين، روشنفكران، نويسندگان، روزنامهنگاران، شعرا، ادبا، دانشمندان دنياي اسلام، اين وظيفهيِ بزرگ را بر عهده دارند كه به مردم، سرانگشتاني را كه ميخواهند در اين وحدت اختلال كنند و اين رشتهيِ مستحكم الـٰهي را از دست مسلمانها بگيرند، معرفي كنند.
قرآن به ما صريحاً ميگويد:
«و اعتصموا بحبل الله جميعاً»(1)
با همديگر اعتصام به حبل الله پيدا كنيد.
اعتصام به حبل الله را تك تكِ هم ميشود انجام داد؛ امّا قرآن ميگويد:
«و اعتصموا بحبل الله جميعاً» (2)
با هم باشيد و «لاتفرّقوا» (3)تَفَرُّق پيدا نكنيد، حتّي در اعتصام به حبل الله؛ چه برسد به اين كه بعضي بخواهند اعتصام به حبل الله كنند، بعضي بخواهند اعتصام به حبل الشيطان بكنند. حتّي اعتصام بحبل الله هم كه همه بخواهند بكنند «جميعاً» با هم، همدلانه اين كار انجام بگيرد. اين مسألهيِ بزرگ دنياي اسلامست.
اميدواريم خداوند متعال به همهيِ آحاد امَّت اسلامِي و همهيِ ملتهايِ اسلامِي و همهيِ دولتهايِ اسلامي توفيق بدهد كه اين مسألهيِ مهم را با وزن آن، با همان مقدار اهميَّت آن تلقي كنند و آن را در عمل اجرا كنند و رضوان
الـٰهي و رحمت الـٰهي باد بر روح امام بزرگوار ما كه فرياد وحدت را در دوران ما و در زمان ما، او بود كه بلند كرد و مسلمانان را به اين اتِّحاد دعوت كرد. اميدواريم خداوند متعال دلهايِ ما را با سروش الـٰهي، با دعوت الـٰهي هر چه بيشتر مأنوس كند؛ آشنا كند و آيندهيِ امَّت اسلامي از گذشتهيِ آن به مراتب بهتر باشد. (1)
اكنون كه شما عزيزان به عنوان يك وظيفهيِ اسلامي، براي حمايت از انتفاضه گرد هم آمدهايد، وظايف بس سنگيني را بر دوش داريد. قبل از هر چيز بايد نشان دهيد كه جهان اسلام در سايهيِ بيداري اسلامي، مصمّم به بازگشت به سنّتهايِ حسنهيِ تاريخ شكوهمند اسلامست و همان سنّتها و در رأس همه، وحدت مسلمانانست كه در گذشته موجب شد مسلمانان در نبردهايِ سرنوشتساز عليه متجاوزان صليبي پيروز شوند. در آن واقعهيِ عظيم تاريخي، از همهيِ جهان اسلام، مجاهدين جهت پيوستن به كارزار سرنوشتساز و طولاني نبرد كفر و ايمان روانه شدند. (2)
كنفرانس گذشتهيِ فلسطين كه در تهران تشكيل شد، يك نقش اساسي و مثبت ايفا كرد؛ به اين معني كه كانون اميدي را براي مخالفان روند سازش فراهم كرد و در عين حال به مردم فلسطين روحيه و اميد بخشيد. مواضع ايران اسلامِي و پايداري منحصر به فرد آن در ميان دولتهايِ اسلامي نيز توانست به اين مردم قهرمان اميد بخشد. (3)
اينك نيز مردم فلسطين بيش از هر چيز به حمايت معنوي و پايداري در مواضع نياز دارند. درستست كه نياز مالي نيز دارند و بايد براي آن، اقدامات جدّي نمود؛ ولي خود آنها در مصاحبههايِ مختلف ميگويند: كه ما بيش از هر چيز به موضعگيري نيرومند عربي - اسلامي نيازمنديم. (1)
كنفرانس شما بايد زمينهيِ تحقّق چنين امري را فراهم نمايد و مردم فلسطين را دلگرم به حمايتهايِ بيدريغ و فراگير امَّت اسلامي كند. شما نمايندگان كشورهايِ مختلف اسلامي ميتوانيد با تلاش در اين مسير، امكانات ملتهايِ خودتان را براي آزادي فلسطين بسيج كنيد.
… مردم فلسطين را بايد به ادامهيِ مقاومت دلگرم كنيد. مردم فلسطين خوب ميدانند كه آنچه بر اقدامات سركوبگرانهيِ اسرائيل در لبنان لگام زده است، توان مقاومت اسلامي در پاسخگويي به اسرائيل و وارد آوردن ضربات سهمگين به آن ميباشد و نه اتّكاء به تلاشهايِ مسالمتآميز و ميانجيگري اين و آن. (2)
نقدترين و فوريترين مطالبات ملت فلسطين، اينست كه عاملان كشتار فلسطيني در اين سه هفته بايد در يك دادگاه اسلامي يا عربي، محاكمه و مجازات شوند. آن موجود پليدي (3)كه با حضور خود در مسجدالاقصي احساسات مردم مسلمان را جريحه دار كرد، بايد مجازات شود.
قدس شريف و شهر بيتالمقدَّس بايد از وجود صهيونيستها به كلّي پاكسازي شود؛ اجازه داده شود كه ملت فلسطين آزادانه نسبت به آينده و سرنوشت خود تصميم بگيرد. اينها مطالبات نقدي است كه سران كشورهايِ عربي ميتوانند مطرح كنند. (4)
همه وظيفه دارند. در درجهيِ اوَّل، دولتهايِ اسلامِي و مُقَدَّمِ بر همه، دولتهايِ عرب وظيفه دارند. ظاهراً قرارست چند روز ديگر كنفرانسي از اتّحاديهيِ عرب تشكيل شود. ما تشكيل اين كنفرانسها را تأييد ميكنيم. هم سازمان كنفرانس اسلامِي و هم اتّحاديهيِ عرب بايد بنشينند و براي اين مسائل فكر كنند. راه مقابله، اينست كه از نيرو و ثروت و جمعيَّت عظيم و امكانات جهان اسلام و قدرت رأي آن در مجامع بينالمللي، براي دفاع از ملت فلسطين استفاده كنند. به صِرف يك قطعنامه و دو كلمه حرف، اكتفا نكنند؛ بلكه امريكا را به قطع مناسبات گوناگون و به اتّخاذ مواضع قاطع تهديد كنند و از رژيمهايِ اروپايي بخواهند كه وارد ميدان شوند. (1)
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ 21 رمضان 16/09/1380
مسلماناني كه از چهارگوشهيِ جهان در اينجا به شوق طواف كعبه و زيارت حرم رسول اعظم صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم گرد آمدهاند بايد اين فرصت را براي مستحكم كردن پيوندهايِ برادري ميان خود كه درمان بسياري از دردهايِ بزرگ امَّت اسلامي است مغتنم شمارند.
امروزه آشكارا ميبينيم كه دست بدخواهان دنياي اسلام، بيش از گذشته در كار تفرقه افكني ميان مسلمانانست و اين در حالي است كه امَّت اسلامي امروزه بيش از گذشته به انسجام و همدلي نيازمندست. امروز پنجهيِ خونين دشمنان در جاي جاي سرزمينهايِ اسلامي به طور نمايان در كار فاجعهآفريني است؛ فلسطين در سيطرهيِ خباثت صهيونيستها در رنج و مِحَنت روزافزونست؛ مسجدالاقصي در معرض خطر جدي است؛ مردم مظلوم غزه، پس از آن نسل كشي بيسابقه همچنان در سختترين شرائط به سر ميبرند …
… اشغالگران از سويي نهضتهايِ مقاومت مردمي در فلسطين و لبنان و ديگر نقاط را تروريست مينامند و از سويي تروريسم وحشي فرقهاي و قومي را ميان ملتهايِ اين منطقه سازماندهي و رهبري ميكنند. (1)
1) 1. پيام حضرت آيتالله خامنهاي به كنگرهيِ عظيم حج سال 1430-05 /09/1388
حجاج بيت الله الحرام و برادران و خواهراني كه امسال از سراسر عالم در خانهيِ خدا گرد ميآيند، بكوشند تا با طرح مصائب و مشكلات مسلمين و تلاش براي ايجاد وحدت و همدلي مسلمانان - كه شرط اصلي نجات مسلمين از چنگال امپراتوري زر و زور و سلطهيِ جهاني است - و نشر معارف اساسي اسلام و تبا دل نظر در وظايف بزرگ مسلمين در دوران معاصر، حج را ابراهيمِي و محمّدي (صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم) سازند.
شعار محو غدهيِ سرطاني اسرائيل كه از سوي امام عظيمالشأن و قائد كبير اسلام، امام خميني (رِضوانُ اللهِ عَلَيْه) مطرح شد، عليٰرغم ميل سازشكاران سياستباز، بايد با قوّت و شِدَّت مطرح شود و به صداي عمومي مسلمين در حج تبديل گردد. (1)
در حج بايد مسائل جهان اسلام بررسي شود. بزرگترين مسألهيِ عمومي مسلمين، پس از لزوم آمادگي براي دفاع از اسلام و هويت جمعي مسلمين، مسألهيِ ملتهايِ زير ستم و مبارزي است كه دست طغيان و كفر و استكبار، آنان را مقهور و مظلوم ساخته و سختترين شرايط زندگي را بر آنان تحميل كرده است.
ملت مظلوم فلسطين، نمونهيِ بارزي از اين گونه ملتهاست. چهل سالست كه اين ملت، از خانه و كاشانهيِ خود بيرون راندهشده و يا در وطن خويش غريبانه زندگي كرده است. اين، زخم خونين و دردناكي بر پيكر امَّت اسلامي است كه با توطئهيِ دولتهايِ استعمارگر و ضدِّ اسلام و به دست جنايتكار صهيونيستها چهل سال پيش وارد شده و هر روز نمكي بر آن پاشيده شده است. (2)
آن هم رفتار سازمانهايِ بينالمللي و بعضي دولتهايِ اروپايي و انگليس و ديگران! خوب؛ يك عدِّه مسلمان، در آنجا مظلوم واقع شدهاند و منتظرند كه چه وقت قتل عام شوند! مسلمانان در اين مورد چه كنند؟ آيا راهي غير از حج وجود دارد؟ آن عاملي كه قدرتهايِ استكباري را ميلرزاند «سواد الناس»،
يعني تودهيِ مردمست و الا، چند دولت، در فلان كنفرانس كه در فلان گوشهيِ دنيا برگزار ميشود، بنشينند و قطعنامهاي هم صادر كنند. اهميَّتي نميدهند! صد قطعنامه هم صادر كنند، بينتيجه است؛، مگر عليه صهيونيستهايِ غاصب، تا كنون چندين قطعنامه صادر نشده است؟ يعني هيچ؛ يعني باد هوا! قطعنامه فايدهاي ندارد. آن عاملي كه قدرتهايِ استكباري را به معناي واقعي ميترساند و متوقف ميكند، حضور آحاد ملتهاست. كجا بهتر از حج؟
دو ميليون مسلمان از همهيِ كشورهايِ اسلامي در آنجا جمع ميشوند. از هر كدامشان بپرسي «احساس شما نسبت به گوراژده چيست؟»: خواهد گفت: «دلم ميخواهد به گوراژده بروم و از مسلمانان مظلوم آنجا دفاع كنم»
حيف نيست كه ما اين جماعت را از دست بدهيم؟! حيف نيست اجتماعي به اين خوبي كه اين همه ميتواند بركت داشته باشد و جان اين همه مسلمان را نجات دهد، از دست برود؟! آن وقت، اين سياسي كردن حجّست؟! (1)
انتظار از دولتهايِ غيرمسلمان - عمدتاً دولتهايِ اروپايي -، اينست كه در مقابل جناياتي كه عليه يك ملت - عليه مردان، عليه پيرمردان، عليه زنان، عليه نوجوانان، عليه بچهيِ چندماهه و شيرخوار - انجام ميگيرد، سكوت نكنند.
چرا سكوت ميكنند؟ چطور با وجود اين همه جنايت، باز از آن دولت غاصب و اشغالگر حمايت ميكنند؟ مگر ادّعا نميكنند كه طرفدار حقوق انسانند؟ اگر اين حرف، دروغ و فريب و بازي سياسي و وسيلهاي براي چاپيدن ملتها نيست، اينجا ميدان امتحان آنست. اينجا حقوق انسان پامال ميشود؛ موضع بگيرند، حرف بزنند، كارهايِ اسرائيل را تقبيح كنند و رويِ او فشار آورند.
همچنانكه براي چند مجرم يهودي كه در فلان جاي دنيا به خاطر يك جرم جاسوسي محاكمه ميشوند، بسيج ميگردند و وظيفهيِ خودشان ميدانند كه دخالتي بكنند و حرفي بزنند - در حالي كه آنجا مجازات مجرم و كار قانوني صورت ميگيرد - اينجا هم كه يك ملت،
1) 1. بيانات در ديدار مسؤولان و دست اندركاران حج 31/01/1373
مظلوم واقع ميشود، دخالت كنند. چرا دخالت نميكنند؟ براي دولتهايِ اروپايي و غيره ننگست كه تحت تأثير عوامل صهيونيست و كمپانيهايِ وابستهيِ به صهيونيستها و ثروتمندان صهيونيست باشند. ما به امريكا چيزي نميگوييم و از او توقّعي نداريم؛ او نه خواهد كرد و نه ميتواند بكند؛ چون هيأت حاكمهيِ امريكا در مشت صهيونيستها قرار دارد. (1)
امروز براي اروپاييها و غربيها هم روز امتحانِ بزرگي است. بايد امتحانشان را در دفاع از حقوق بشر و آزادي - كه اين همه ادّعايش را ميكنند -، پس بدهند. چطور از يك ملت با اين ميزان از مظلوميَّت نميشود دفاع كرد؟! البته بعضي از دولتهايِ اروپايي، زباني چند كلمه چيزي گفتهاند؛ امّا اينها كافي نيست. سازمان كنفرانس اسلامِي و دولتهايِ اسلامي وظيفه دارند. (2)
راه دوُّم (3)حمايتهاست. همهيِ دنيا بايد از اينها حمايت كنند. البته ملتها حمايت كردند. در اروپا هم ملتها حمايت كردند، دست به راهپيمايي زدند و با انواع و اقسام راهها و شيوهها، خواست قلبي خود را نشان دادند. حتّي در داخل كشور ايالات متّحدهيِ امريكا هم اين حمايتها ابراز شد. بعد از اين هم اين چيزها ادامه خواهد داشت؛ ليكن دولتها بايد به وظيفهيِ خود عمل كنند. از همه واجبتر، دولتهايِ اسلامِي و بالاخص دولتهايِ عربي هستند. (4)
وظيفهيِ سازمان كنفرانس اسلامي؛ دفاع از فلسطين امروز سازمان كنفرانس اسلامي كه وظيفه و اساس فلسفهيِ وجودياش اصلاً دفاع از فلسطين و مسألهيِ فلسطين بوده، واقعاً وظيفه دارد كه ايستادگي
كند؛ دنياي اسلام را در مقابل اين حركت موذيانهيِ صهيونيستها و حاميانشان - كه اغلب دولتهايِ مستكبر غربي، عليٰرغم اختلافاتي كه دارند، در اين پشتيباني سهيم و شريكند - بسيج كند. (1)
اين كارِ آقاي آرش (2)عزيزمان هم از آن كارهايِ بسيار برجسته بود؛ خيلي كار باارزشي بود. ايشان اگر مسابقهاش را برگزار ميكرد و پيروز هم ميشد، ارزش كارش اينقدر نبود. البته در دنيا سعي كردند كه به سرِ اين كار بزنند؛ نتوانستند. همهشان دست به يكي كردند كه: المپيك را خراب كرديد؛ سياسي كرديد. خودِ آنها از همه چيز به نفع سياستهايِ استعماري خودشان بهرهبرداري و استفاده ميكنند؛ امّا وقتي يك جوان مسلمان و مؤمن از يك ارزش دفاع ميكند؛ از يك ملت مظلوم دفاع ميكند و با يك قلدرِ بينالمللي گردن كلفتِ چاقوكشِ عربده كش، با اين زبان و با اين منش در ميافتد، اينطور عليه او جنجال و جوسازي ميكنند.
البته غلط ميكنند! آنها در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و ضربه فني شدند! با اين كار سيلي خوردند؛ حالا بعد از آن هر چه ميخواهند جنجال كنند، بكنند؛ ايشان كار خودش را كرد. (3)
از طرفي رفتار صهيونيستها آنقدر وحشيانه و دور از موازين رحم و مروّت انساني است كه به طور طبيعي اين نسل جوانِ روي كار آمدهيِ فلسطيني را به ستوه آورده؛ ديگر طاقتشان تمام شده است و نميتوانند تحمّل كنند. صهيونيستها خيال ميكنند كه اگر شِدَّت عمل به خرج دادند و تانك آوردند و توپ زدند و شيميايي زدند، مردم را ساكت خواهند كرد.
بله، ممكنست فشار را زياد كنند و در برههايِ مردم را ساكت كنند؛ امّا آن عقدههايِ گره شده در گلو را كه نميتوانند از بين ببرند؛ آنها كه از بين رفتني نيست؛ آنچنان رعد و غرّشي در فضا به وجود خواهد آورد كه همهيِ كاخهايشان را فرو خواهد ريخت.
اينطور نيست كه بتوانند اين حركت را ريشهكن كنند. (1)هدف جنايات؛ تحميل خواستههايِ نامشروع، بر مذاكرهكنندگان سازش اگر چه اين فاجعهيِ كريه و زشت با هدف تحميل اغراض و خواستههايِ نامشروع حاكمان صهيونيست بر مذاكرهكنندگان سازش به وقوع پيوست؛ ولي ملت شجاع فلسطين اين گفتگوها را محكوم و عرصه را بر آنان تنگتر خواهد ساخت و سرنوشت ذِلَّت بار آن را تغيير خواهد داد و اين مجاهدتها با
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 25/09/1379
وعدههايِ نصرت الـٰهي روزي به بار خواهد نشست و سرزمينهايِ تصرف شده آزاد و سرمايههايِ به تاراج رفته به صاحبان اصلي آن باز خواهد گشت. (1)
در قضيهيِ فلسطين سه نكتهيِ برجسته است. اين سه نكتهيِ برجسته در ياد تاريخ ميماند:
نكتهيِ اوَّل ظلم و جنايت كم نظيري است كه امروز صهيونيستها نسبت به مردم فلسطين مرتكب ميشوند؛ اين اصلاً در تاريخ ماندني است. يك جواني بعد از آنكه اين همه زجر كشيده و مصيبت ديده، جان خودش را قربان ميكند، تا ضربهاي به غاصب خانهيِ خودش بزند؛ خودش هم به شهادت ميرسد. آنها ميآيند خانهيِ آن جوان و خانهيِ پدر و مادرش را ويران ميكنند و خانوادهيِ او را به شكنجه و اذيَّت و آزار ميكِشند؛ با تانك وارد اردوگاهها و شهرها ميشوند؛ به خانهها حمله ميكنند و خانهها و مزارع را ويران ميكنند و آدم ميكشند. امروز كشته شدنِ جوان، كودك، پيرمرد و پيرزن فلسطيني و غيرمسلح فلسطيني يك كار روزمره شده! اين چيز عجيبي است؛ اين حادثهاي است كه واقعاً تاريخي است؛ اين در تاريخ خواهد ماند.
در قضيهيِ فلسطين سه نكتهيِ برجسته است. اين سه نكتهيِ برجسته در ياد تاريخ ميماند:
… نكتهيِ سوُّم (2)، سكوت مجامع بينالمللي و دولتهاست! اين آقايان اروپاييها كه اينقدر عاشق حقوق بشرند؛ اينقدر دلشان براي حقوق بشر سوخته، در مقابل چشم آنها اين حوادث انجام ميگيرد؛ امّا در بسياري از موارد سكوت ميكنند؛ در بسياري از موارد طرف ظالم را كمك ميكنند!
شگفتآورست واقعاً! حالا امريكا كه هيچ، امريكا كه خودش شريك جرمست؛ دولتهايِ امريكايي دستشان تا مرفق در خون فلسطينيها فرورفته. اگر بنا باشد دادگاهي دربارهيِ فلسطينيها حكم بكند، متهم آن دادگاه فقط شارون و صهيونيستها نيستند، بلكه متهم آنها امريكا و همين بوش و دار و دستهيِ بوش و حكومتهايِ امريكا هم هستند. اينها هم در همان رديف اوَّل اتهامند؛ امّا آنها كه هيچ، مسأله، مسألهيِ مجامع جهاني است؛ مسألهيِ سازمان مللست؛ مسألهيِ دولتهايِ اروپايي است كه اينقدر دم از حقوق بشر ميزنند؛ ولي حقوق بشر را واقعاً نميشناسند و اصلاً احترامي برايش قايل نيستند و البته اين مسأله، مسألهيِ دولتهايِ ديگر هم هست؛ دولتهايِ مسلمان. سكوت اينها واقعاً تعجُّبآورست. (1)
اوّلاً بايد عرض كنيم كه قضيهيِ فلسطين، يكي از لكّههايِ ننگ بزرگِ اين قرني است كه همين چند روزه تمام شد. البته لكههايِ ننگ اين قرن بيش از اينهاست: دو جنگ بزرگ در اين قرن اتّفاق افتاده است؛ چقدر در دنيا حكومتهايي در اين قرن به دست استعمارگرانِ ديروز به وجود آمد؛ از جمله كشور خود ما. در همين قرن بود كه حكومت خشن و سركوبگر و غير انساني و فاسد و وابستهيِ پهلوي به وجود آمد؛ ليكن در ميان زشتيهايي كه در اين قرن بر ما گذشت - كه البته در كنارش محسّناتي هم در اين قرن اتّفاق افتاده است كه حالا مورد بحث ما نيست - يكي از زشتترين، يا؛ شايد بشود گفت: زشتترين آنها، مسألهيِ فلسطين بود. چرا؟
چون در اين قضيه، يك ملت را از كشور خودش بيرون كردند. من خواهش ميكنم جواناني كه با مسألهيِ فلسطين خيلي آشنايي و سابقهيِ ذهني ندارند، روي اين كلمات تأمّل و درنگ كنند. يك ملت را از خانه و از كشور خود بيرون كنند و يك عدّه آدمهايي را از اطراف دنيا جمع كنند و به جاي آن افراد در آن كشور بگذارند. چرا؟ چون آن جماعتي كه از اطراف دنيا جمع كردند، از يك نژادند؛
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 15/08/1383
نژاد اسرائيلي، نژاد يهودي! يعني يك حركت نژادگرايانهيِ زشت كه هر جاي دنيا به وسيلهيِ هر كسي در ابعاد كوچكتر از اين پيش ميآمد، مايهيِ ننگ و سرافكندگي بود؛ امّا اين را در ابعاد يك كشور به وجود آوردند. چه كسي به وجود آورد؟ در حقيقت انگليس؛ بعد هم امريكا. (1)
از سويي ديگر جناياتي كه در حادثهيِ تاريخي غزه از مجرمان صهيونيست سر زد؛ كشتار وسيع مردم غيرنظامي، ويران كردن خانههايِ بيدفاع، سوراخ كردن سينهيِ كودكان شيرخوار، بمباران دبستان و مسجد، به كارگيري بمبهايِ فسفري و برخي سلاحهايِ ممنوع ديگر، بستن راه غذا و دارو و سوخت و ديگر نياز هَاي اوليهيِ مردم در مُدَّتي نزديك به دو سال و بسي جنايات ديگر، ثابت كرد كه غريزهيِ وحشيگري و جنايت در سران دولت جعلي صهيونيست، با دهههايِ آغازين فاجعهيِ فلسطين هيچ تفاوتي نيافته و همان سياست و همان خويِ درندگي و بيرحمي كه فاجعههايِ دير ياسين و صبرا و شتيلا را پديد آورد، امروز هم بعينه بر ذهن و دل ظلماني اين طاغوتهايِ زمان حاكمست كه البته امروز با بهره گيري از پيشرفت فناوري، دائرهيِ جنايت بسي گسترد هتر و فاجعهبارتر ميباشد. (2)
پيشرفتهايِ مقاومت و استحكام مواضع فلسطين در اين سالهايِ اخير، ممكن نميشد اگر اين ايستادگي عظيم ملت فلسطين نبود. حقاً، انصافاً، مردم فلسطين، مردم غزه در تاريخ، نام خودشان را به عنوان مقاومترين ملتها ماندگار كردند. (3)
آنچه كه بر مردم فلسطين گذشته است، در طول اين چند سال اخيري
كه انتفاضهها شروع شده و مقاومت واقعي شكل گرفته، يك پديدهيِ عجيبي است. اين، جز هدايت الـٰهي و دستگيري الـٰهي چيز ديگري نيست. انسان ميبيند در غزه اين همه مصيبت، اين همه تلخي، اين همه فشار؛ چه در طولِ آن بيست و دو روزي كه جنگ بود، چه بعد از آن تا امروز - كه مصائب پشت سر هم بر مردم وارد ميشود - امّا اين مردم مثل كوه ايستادهاند. اين خيلي واقعيت عظيمي است؛ اين را نميشود نديده گرفت. (1)
اكنون مسألهيِ بازسازي غزه يكي از فوريترين مسائل فلسطينست، دولت حماس كه منتخب اكثريَّت قاطع فلسطينيان است و حماسهيِ مقاومتش در ناكام گذاشتن رژيم صهيونيستي، درخشانترين نقطه در تاريخ صد سالهيِ اخير فلسطينست، بايد مركز همهيِ فعاليتهايِ مربوط به بازسازي قرار گيرد. شايسته است كه برادران مصري راه كمكها را باز كنند و بگذارند كه كشورها و ملتهايِ مسلمان به وظيفهيِ خود در اين مهم عمل كنند. (2)
يكي از كارهايي كه دنبال ميكنند [اسرائيل، پس از پيروزي حزب الله در جنگ 33 روزه]، مسائل فلسطينست. آنچه كه دارد در فلسطين اتِّفاق ميافتد، مقداري براي جبران بيآبرويي اسرائيل در قضيهيِ لبنانست. بخش مهمّي از اين فشارها، اين كشتار روزانهيِ مردم در فلسطين، اين حملهيِ به نقاط مختلف - چه در ساحل شرقي، چه در غزّه - به خاطر جبران آن بيآبرويي است و سعي دارند دولت حماس را ساقط كنند. آنچه كه من در اينجا ميخواهم برادران فلسطيني را به آن توجُّه بدهم - كه آن در بيانات عربي هم آمده است -، اينست كه ما و مردم فلسطين و همهيِ ملتهايِ
مسلمان بايد توجُّه كنند كه واقعيت مردم عليه اشغالگر را به مردم عليه مردم تبديل نكنند. سعي دشمن، اينست؛ فلسطينيها در مقابل فلسطينيها؛ در عراق هم عراقيها در مقابل عراقيها. اين را بايد همه مواظب و مراقب باشند. امروز اتِّحاد، مهمترين نياز مردم فلسطينست، مثل بقيِّهيِ مناطق عالم. (1)
جنايت و ديكتاتوري اسرائيل
مهمترين مسأله در مسائل خارجي ما - كه به مسألهيِ كنوني كشور ما هم ارتباط مستقيم دارد - فلسطينست. مسألهيِ فلسطين فقط مسألهيِ يك ملت نيست؛ مسألهيِ حاكميت ديكتاتوري بينالمللي و حاكميت زورست. شما ببينيد امروز در اراضي فلسطين چه ميگذرد!
امروز ما فاجعهبارترين حوادث خونين را در فلسطين شاهديم. دولت غاصب و جعلي اسرائيل با نيروي نظامي خود، با تانك و هواپيما و آتش بيرحمِي و ظلم خود، شهرهايِ فلسطين را محاصره كرده است و يكي، پس از ديگري وارد اين شهرها ميشود؛ مردم را قتل عام و خانهها را ويران ميكند؛ يك روز رام الله، يك روز نابلس، يك روز جنين و امروز الخليل و شهرهايِ ديگر. فاجعههايي كه در اين شهرها به وجود آمده است، قابل وصف نيست.
نيروي نظامي وارد شهري شود، زن و مرد و كودك را دستگير كند و بكُشد و يا زخمي كند! ده هزار مجروح و هزاران شهيد در اين شهرها امروز وجود دارد. هزاران جوان را از خانههايشان ربودند و به نقاط نامعلوم بردند و خانههايِ ب يشماري را ويران كردند. شنيدم در شهر جنين، هفتاد درصد خانهها ويران شده است! هفتاد درصد خانههايِ يك شهر را تانكها بيايند ويران كنند! اين جنايات، مقابل چشم بشريَّتست.
معناي اين كارها چيست؟ معناي اين كارها، اينست كه يك دولت ظالمِ بياعتناي به همهيِ مقرّرات بشري، انساني، ديني و خدايي، به خاطر طمعها و ادامهيِ ظلم چندين ده سالهيِ خود، اين فاجعهها را به بار ميآورد؛ دولتي هم مثل امريكا به طور كامل و صد در صد از او حمايت ميكند و همهيِ
1) 1. خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامي 21/07/1385
شعارهايِ حقوق بشر و دفاع از ملتها و دمكراسي و آزادي و همه و همه فراموش ميشود. وجدان جهاني به حركت درآمد؛ امّا وجدان سران امريكا و كاخ سفيد اندك تأثّري هم پيدا نكرد! (1)
اينها ميخواهند دو چيز را براي دنيا مشخّص كنند: يكي اين كه اين غدهيِ سرطاني به هر قيمتي بايد بماند؛ دوُّم اين كه ميخواهند به دنيا بگويند و تفهيم كنند كه امروز سر و كار شما با اعِمال زورست و ميخواهيم زور بگوييم: هر كس هم هر چه ميخواهد بگويد، بگويد؛ يعني مردم دنيا را قانع كنند كه هيچ حرف و هيچ اقدامي در مقابل زور سرنيزه و زور نظامي امريكا قادر به هيچ كاري نيست.
البته تا الان شكست خوردهاند و عليٰرغم همهيِ اين تظاهرات قدرتمند، به هدفهايِ خود نرسيدهاند. چرا؟ چون فلسطين تسليم نشده است. آنها ميخواهند با فشار و كشتار و بيرحمِي و لگدكوب كردن همهيِ نشانههايِ انساني، ملت فلسطين را وادار به تسليم كنند و اين ملت دربست زير بار آنها برود و از خواستههايِ بحق خود دست بردارد؛ امّا تاكنون نتوانستهاند. برخلاف تصوّر امريكا و اسرائيل، اين قدرت زور نيست كه پيش ميرود؛ قدرت اراده و ايمان انسانهاست كه حرف آخر را در همهيِ مسائل ميزند؛ در اين مسأله هم همينطورست. (2)
جنايت در فلسطين؛ فاجعهيِ كم نظير انساني
آنچه كه امروز در سرزمينهايِ فلسطيني نشينِ كشور فلسطين جريان دارد، يك فاجعهيِ انساني كم نظيرست. در طول تاريخ فلسطين هم ما شبيه اين را با اين شِدَّت، با اين خشونت و با اين قساوت سراغ نداريم. جناياتي كه در
فلسطين اتّفاق ميافتد، حقيقتاً تكاندهنده است. دولت جعلي صهيونيست با امكانات نظامي، با تانك، با سرباز - شنيدهام حدود سي هزار نيرو و صدها تانك وارد كرده است! - وارد شهرها و خيابانها ميشوند و فاجعهآفريني ميكنند. شهرهايِ «رام الله» «نابلس»، «غزّه»، «خان يونس»، «بيت اللّحم»، «رفح» و ديگر مناطق فلسطينينشين، همه دچار اين مصيبتند.
كاري ميكنند كه شبيه اين كار را ما در دورههايِ نزديك به خودمان با اين شِدَّت و خشونت در هيِ چجا سراغ نداريم! خانهها را ويران ميكنند، با تانك و بولدوزر به جان خانههايِ محقّر فلسطينيها ميافتند - چه در اين شهرها و چه در اردوگاهها - خانوادهها را آواره ميكنند. مرد و زني را كه دم تيغشان بيايد، ميكُشند و هيچ ملاحظه نميكنند.
شنيدهام جوانان و مردان را - از سنين سيزده سال تا پنجاه سال - دستگير ميكنند و تعداد زيادي از مردان اين خانوادهها به خصوص جوانان و نوجوانان را دستگير كرده و به مناطقي بردهاند كه معلوم نيست كجاست؟! خبرهايي كه از داخل بازداشتگاهها بعضاً به بيرون درز كرده و در مطبوعات دنيا منعكس شده است، خبر ميدهد كه اينها را شكنجه و آزار ميكنند و حتّي در داخل اين بازداشتگاهها هم به آنها دستبند ميزنند.
به مسجدها و كليساها در بيت اللّحم حمله كردهاند و از رساندن آمبولانس، آذوقه و دارو به مردمي كه مجروح ميشوند جلوگيري ميكنند. آنطوري كه نقل كردهاند، حتّي آمبولانسها را تيرباران ميكنند و بسياري از مجروحان اين حوادث براثر خونريزي و بيدارويي از بين رفته و به شهادت رسيدهاند. حتّي بيمارستانها و دارو خانهها را مورد تهاجم قرار ميدهند و به غارت مراكز و «رام الله» و مغازههايي كه در آنها مواد غذايي است ميپردازند.
مردم در بعضي شهرهايِ ديگر جرأتِ بيرون آمدن از خانههايِ خودشان را ندارند. زنان، بچهها، اين خانوادههايِ آواره شده و كساني كه مجبورند چون سقف خانهشان فرو ريخته است، به خانهيِ خويشاوندانشان و ديگران بروند، خدا ميداند با چه مصيبت و سختي اي زندگي ميكنند.
آب و برق را در بعضي از اين شهرها قطع كردهاند. وقاحت را به جايي رساندهاند كه در شهر «رام الله» به مقر اقامتگاه رئيس حكومت خودگردان حمله كرده و آنجا را تصرّف نمودهاند؛ يعني همان حكومتي كه خودشان آن را به رسميت شناختهاند،
خودشان قرارش را بستهاند و خودشان امضاء كردند! خلاصه وضع عجيبي به وجود آورده و صداي دنيا را در آوردهاند! (1)اعتراض همهيِ آزادانديشان به جنايات اسرائيل در سال 81 سياستمداراني كه به خاطر رودربايستي از صهيونيستها حاضر نبودند يك كلمه عليه دولت صهيونيستي حرف بزنند، امروز صريحاً اعتراض ميكنند.
ملتهايِ مسلمان در همه جا خشمگينند و م يجوشند. اگر جلوِ ملتهايِ مسلمان و ملتهايِ عرب را حكومتهايشان نميگرفتند، آن وقت ديده ميشد كه اين يك ميليارد مسلمان چه ميكند و چه ميتواند بكند! مسأله، اينست كه نماد خونخواري و وحشيگري و درّندگي و بياعتنايي به همهيِ موازين بشري، حقوق بشر و ارزشهايِ بشري - كه همين نظاميان صهيونيستند - در يك طرف و نماد مقاومتِ قهرمانانه و مظلومانه - كه ملت مظلوم فلسطينند - در طرف ديگر مقابل هم ايستادهاند. من وجدان جهاني را به داوري و قضاوت دعوت ميكنم.
همهيِ حرفهايي كه به عنوان تحليل سياسي، راه حل و توصيه ميزنند، در مقابل اين واقعيت، افسانه و موهومست. واقعيت، اينست كه ملَّتي در خانهيِ خود تحقير ميشود، دستگير ميشود، كشته ميشود، جوانش از او گرفته ميشود، امنيَّتِ جان و مال و مسكنش به وسيلهيِ غاصبان همان سرزمين تهديد ميشود. حال وجدان جهاني قضاوت كند؛ اينجا حقِّ با كيست و وظيفهيِ انسانها چيست؟
ما به هيچ چيز ديگري احتياج نداريم؛ همين واقعيت را مقابل خودشان بگذارند ببينند چه اتّفاقي در حال وقوع است؟ در اوّلِ كار كه همين صهيونيستها بر سرِ كار آمدند - پنجاه و چهار سال قبل - نگذاشتند دنيا بفهمد كه اينها چه فجايعي انجام ميدهند؛ امّا امروز دنيا ميبيند. البته تلويزيونها و دوربينها قادر نيستند حقيقت را نشان دهند. فقط بخشي از حقيقت يك تصوير و شبحي از حقيقت را نشان ميدهند. حقيقت خيلي بيشتر از اينها و خيلي تلختر از اينهاست. واقعيت را از روي همين فيلمهايِ تلويزيوني كه در دنيا پخش ميشود - آنجاهايي كه
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 16/01/1381
پخش ميشود - قضاوت كنند. البته صهيونيستها كه بسياري از دستگاههايِ ارتباط جمعي و رسانهها در قبضهيِ قدرتشانست و يا زير نفوذ و متعلِّق به آنهاست، نميگذارند حقايق روشن شود؛ امّا مردم جستجو كنند؛ ملتهايِ دنيا جستجو كنند. اين، واقعيتِ قضيه است. اين، مسأله اي است كه اين روزها اتّفاق ميافتد؛ مربوط به تاريخِ گذشته نيست، متعلِّقِ همين زماني است كه من و شما اينجا با هم حرف ميزنيم. (1)
به كليساها حمله كردهاند. خوب؛ مسيحيان دنيا حدّاقل از آن كشيش مسيحي دفاع كنند كه در همين روز هَاي گذشته در حين انجام مراسم عبادي خودش كشته شد. او در محاصرهيِ كليسا در «بيت اللّحم» و حملهيِ صهيونيستها به كليسا در مقابل چشم كساني كه در آن كليسا پناه آورده بودند، جان خود را از دست داد.
اينجا مسأله، مسألهيِ اسلامي نيست، مسألهيِ بشري است، مسألهيِ انساني است. اينجا ملاك قضاوت، انسان بودنست، فهميدن ارزشهايِ انساني است. خوب؛ اين، واقعيت. البته بعضي از دولتها در اروپا و غيراروپا موضعگيري كردهاند. اين موضعگيري هر چند ضعيف هم بوده است؛ ولي بالاخره اخم مختصري نسبت به اسرائيل كردند. (2)
البته امريكا و بسياري از كشورهايِ غربي از اسرائيل حمايتي بيدريغ و آشكار ميكنند و ميثاقهايِ بينالمللي را زير پا ميگذارند و يك بار ديگر براي همهيِ دنيا به اثبات ميرسد كه نگاه قدرتهايِ بزرگ به معاهدات و مجامع بينالمللي، يك نگاه ابزاري است. آنها از اين معاهدات و از اين مجامع بينالمللي، فقط در جهت منافع و هدفهايِ خود استفاده ميكنند و براي معاهدات و مجامع مذكور، احترامي قائل نيستند. يقيناً اسرائيل بدون
پشتيباني اقتصادي و سياسي و تبليغاتي و رسانهايِ قدرتهايِ بزرگ، امروز و هميشه، نميتوانست و نميتواند بر سر پا بماند. مجرم در اين قضيه، فقط اسرائيل نيست. در درجهيِ اوّل، امريكا هم در همهيِ فجايع اسرائيل شريك جرمست.
غرب و قدرتهايِ غربي، از آغاز پيدايش غدّه سرطاني صهيونيسم در اين منطقه، تعامل دو جانبهاي را با هم داشتند. وظيفهيِ اسرائيل اين بوده است كه منافع قدرتهايِ متجاوز غربي را در منطقهيِ اسلامي حفظ كند؛ يعني هميشه رو به روي كشورهايِ اسلامِي و كشورهايِ منطقه، تهديد دائمي بالفعلي قرار داشته باشد و كشورهايِ اسلامي را در يك دغدغهيِ دائمي نگه دارد تا آنها نتوانند با هم متّحد شوند و يك مجموعهيِ همدل و هم جهت را به وجود آورند و از امكانات و ثروت و نيروي انساني خود براي منافعشان استفاده كنند.
متقابلاً وظيفهيِ آنها هم اين بوده است كه اين غدهيِ سرطاني را در اين منطقه با همهيِ وجود نگه دارند. البته امروز اين نقش بيشتر از همه بر عهدهيِ امريكاست. (1)
مسجدالاقصي را كه قبلهيِ مسلمانانست، تهديد كردند. در سالها پيش يك روز آن را آتش زدند؛ بعد هم كه به اصطلاح به حفّاري آنجا پرداختهاند و كارهايِ خلاف انجام ميدهند و ميخواهند اصلاً مسجدالاقصي - قبلهيِ مسلمانان - را از شكل اسلامي خارج كنند. (2)
كشتار نمازگزاران روزهدار در الخليل و سكوت مجامع بينالمللي فاجعهيِ تهاجم دشمن صهيونيست به حرم شريف ابراهيمي، آنقدر بزرگ و دردناكست كه با چند جمله نميشود دربارهيِ آن سخن گفت و حقّش را ادا كرد. به نظر ما، دولت غاصب، مستقيماً مسؤول اين فاجعه است
و حاميان دولت غاصب هم، در اين قضيه مسؤولند. در رأس حاميان دولت غاصب، امريكا قرار دارد كه در طول سالهايِ متمادي، هميشه و در همه جا از صهيونيستها دفاع كرده است. هر جا مشكلي براي صهيونيستها پيدا شد، فوراً امريكا سينه سپر كرد.
يهوديان امريكايي و سرمايهداران بزرگ، هر كاري خواستند، به وسيلهيِ قدرت، پول و نفوذ سياسي امريكا، در دنيا براي اين غدهيِ سرطاني كه در دل ملتهايِ اسلامي به وجود آمده است انجام دادند. در قضيهيِ اخير، آيا اينها مقصر و مسؤول نيستند؟ بيشك هستند. چنا نكه ديگرِ هم پيمانان اسرائيل و كمك كارهايِ او نيز در اين قضيه مسؤولند.
رسانههايِ عمومي جهاني هم كه حقِ اين مسأله را ادا نكردند، مسؤولند. سازمانهايِ حقوق بشر، ب هويژه «كميتهيِ حقوق بشر سازمان ملل» نيز مسؤولند. سازمانهايِ كوچك و بزرگي كه با عناوين گوناگون در دنيا وجود دارند و كمين كردهاند تا اگر در گوشهاي از جهان، در كشوري كه با امريكا ميانهيِ مناسبي ندارد، مسألهاي پيدا شد، فوراً در بوقهايشان بدمند كه نقض حقوق بشر شد چرا خفقان گرفتهاند؟!
دولت غاصبِ خبيث و صهيونيستهايِ دشمن بشر، صدها فلسطيني را در حال سجده و با دهان روزه به خاك و خون ميكشند. دهها نفر را ميكشند و صدها نفر را مجروح ميكنند. بعد هم كه مردمِ عصباني و داغدار كه دلشان سوخته است، در خيابانْ مشتها را گره ميكنند، سربازان اسرائيلي، يكي يكي فرزندان مردم را هدف ميگيرند و نابود ميكنند؛ امّا سازمانهايي كه حافظ حقوق بشرند، خفقان گرفتهاند و هيچ نميگويند:! حداكثر، اينست كه گفته ميشود: فلان سازمان محكوم كرده است
«محكوم كرده است»! يعني چه؟!
اين كه كلمهايِ در محكوميت گفتهاند، به چه درد فلسطينيها ميخورد؟! سازمانهايي كه مُدَّعِي حقوق بشرند، اگر راست ميگفتند: بايستي همه قيام ميكردند. بايستي در دنيا غوغا ميكردند. بايستي دولت اسرائيل را محاصره ميكردند. بايستي به حاميان اسرائيل، اولتيماتوم ميدادند و تهديدشان ميكردند كه حقِّ نداريد به اين دولتِ خونريزِ فاسقِ جنايتكار كمك كنيد ؛ امّا هيچ يك از اين كارها انجام نگرفت.
دولتهايِ عرب هم متأسفانه كوتاه آمدند. مذاكرات را كاملاً و باطناً كه قطع نكردند، هيچ؛ حتّيٰ عزاي عمومي هم اعلام نكردند! واقعاً كه خيلي كوتاهي
و تقصير كردند! (1)
… حملهيِ شقاوتآميز صهيونيستها به صفوف نمازگزاران در شهر اشغالي الخليل كه دهها كشته و صدها زخمي بر جاي نهاد، يكي از آن جنايتهايِ نمونهاي است كه منحصراً دست ظلم و تعصب صهيونيستها مانند آن را همواره پديد آورده و متناسب با شقاوت و خباثت غصبكنندگان فلسطينست. اين فاجعهيِ دردناك يادآور كشتارهايِ دسته جمعي ديگر صهيونيستها در طول دوران اشغالست با اين فرق كه امروز اين جنايت بزرگ در برابر چشم همهيِ مردم دنيا واقع ميشود.
آيا وجدانهايِ بياعتنا به آنچه در خانهيِ فلسطينيان بر سر آنها ميآيد با اين حادثه بيدار خواهند شد؟ آيا مُدَّعِيان صلح دروغين با دشمن غاصب پي به اشتباه خودخواهند برد؟ آيا مجامع و دولتهايِ داعي هدار حقوق بشر كه سالهاست بزرگترين نقض حقوق يك ملت در فلسطين را نديده گرفتهاند، اين بار به سكوت شرمآور خود خاتمه خواهند داد و به گناه خود در گذشته اعتراف خواهند كرد؟
آيا دولت امريكا خواهد پذيرفت كه در خون بيگناهان فلسطين شريكست، زيرا همواره بيقيد و شرط از دولت صهيونيستي حمايت كرده است يا اين كه اين بار هم همه از كنار اين حادثه تكاندهنده خواهند گذشت بيآنكه به ابعاد آن توجُّه كنند و معناي عبرتآميز آن را بفهمند؟ (2)
جنايت در مسجد الخليل و كوتاهي نهادهايِ بينالمللي
قضيهيِ دوُّم، فاجعهيِ خونين حرم ابراهيمي است. در اين ماجرا اسرائيل ميبايست شديداً محكوم ميشد. بايستي محاكمه ميگرديد و مجبور ميشد مجازاتهايي را تحمّل كند. اين كارها را بايستي سازمان ملل ميكرد و نكرد. شوراي امنيَّت هم در اين قضيه به وظيفهيِ خود به هيچ وجه عمل نكرده است.
علّت را در چه ميبينيم؟ در نفوذ قدرتهايِ بزرگ و در رأس آنها نفوذ امريكا بر شوراي امنيَّت و بر شخص دبيركل! اين، نظر نظام جمهوري اسلامِي و نظر ملت ايرانست. ما با كسي دشمني خاصي نداريم. ما به مقامات جهاني، برحسب شأن و موقعيَّتشان احترام ميگذاريم.
دبيرك ل قبلي سازمان ملل، مكرّر به ايران آمد. در آن زمان، رئيس جمهور، رئيس مجلس و مسؤولين وزارت خارجه، از او احترام و تكريم كردند. اگر دبيركل به وظايف خود عمل كند، ما او را احترام ميكنيم؛ امّا به نظر ما و به نظر ملت ايران، دبير كل فعلي سازمان ملل به وظيفهيِ خود عمل نكرده است. اين حركت زشت اخير كه كميسيون به اصطلاح حقوق بشر سازمان ملل انجام داد و در اقدامي مفتضحانه، جمهوري اسلامي را متّهم كرد، از همين قبيلست. جلوِ چشمشان، اسرائيليها صدها نفر مسلمان نمازگزار را به خاك و خون ميكشند و بيش از هفتاد نفر را ميكشند؛ امّا آنها را محكوم نميكنند! (1)
وظيفهيِ دولتها و ملتهايِ مسلمان نسبت به جنايت الخليل دولتها و ملتهايِ مسلمان نيز مسؤوليَّتي بزرگ دارند. كمترين چيزي كه دولتهايِ مسلمان ميتوانند مطالبه كنند تحويل دادن قاتلين و همكارانشان در ارتش صهيونيست، به فلسطينيان مسلمان براي اجراي قصاص شرعي و عزل فرماندهان آن ارتش است. البته علاج نهايي منحصر به فرد، خلع يد از صهيونيستهايِ غاصب و تحويل فلسطين به فلسطينيان از هر مذهب و ملتست.
اينجانب ضمن عرض تسليت به ملت مظلوم فلسطين، به ويژه كسان شهداي اين حادثه، از خداوند متعال غفران درگذشتگان و شفاي مجروحان روزهدار و اصلاح حال مسلمين و حل عادلانهيِ مسألهيِ فلسطين را مسألت ميكنم و از همگان درخواست ميكنم كه اين قضيه را با همهيِ توان خود دنبال كنند. (2)
فرارسيدن روز جهاني قدس، وظيفهيِ مبرم پشتيباني و دفاع از ملت مظلوم فلسطين را بار ديگر با تأكيدي از هميشه بيشتر، به مسلمانان غيور جهان يادآوري ميكند. اكنون در حال يكِّه ملتها در اروپا، توافقهايِ اسارتبار ناشي از جنگ دوُّم جهاني را نقض كرده، حقِّ حاكميت و ارادهي ملّي امروز خود را به خواستهيِ قدرتهايِ فاتحِ ديروز مقدم ميشمارند، ملت فلسطين روز به روز فشار و ظلم و تعدِّي بيشتري را از ناحيهيِ غاصبين و هم از ناحيهيِ حاميان رسمِي و غيررسمي آنان تحمُّل ميكنند.
در همين روز هَاي ماه مبارك رمضان، مردم روزهدار فلسطين در خانهيِ خود، انواع سختي را از دشمن غاصب ميكشند. خيابانها در اراضي اشغالي، به خون جوانان فلسطيني آغشته و زندانها از آنان پُر شده است و دولتهايِ غربي - اين مُدَّعِيان دروغگوي دمكراسي و حقوق بشر - نه فقط كمترين اعتراضي نميكنند، بلكه احياناً غاصب متجاوز را حمايت و تشويق نيز ميكنند.
حادثهيِ بسيار مهم و تكاندهندهيِ اخير - يعني انتقال دسته جمعي و مستمر يهوديان شوروي به فلسطين - به مسألهيِ فلسطين ابعاد جديدي ميبخشد و اهميَّت اين مسأله را در توافقهايِ پنهاني امريكا و شوروي نشان ميدهد. (1)
جنايتِ حمله به نمازگزاران در مسجدالاقصي
رژيم جنايتكار و اشغالگر فلسطين، بار ديگر قساوت و ددمنشي خود را با تجاوز به حريم مقدَّسات و آلوده ساختن محيط پاك و مطَّهر مسجدالاقصي و كشتار مسلمانان آغاز كرد. نمازگزاران را به خاك و خون كشيد و فرزند خردسال را در آغوش پدر بر روي دستان او به گلوله بست و به شهادت رساند و صحنههايِ وحشيانه و شرارت بار پنجاه ساله را يكبار ديگر تكرار نمود؛ با اين طمع خام كه بتواند شعلههايِ جهاد آزاديبخش و مبارزات حقطلبانه و خستگي ناپذير را خاموش و روند سازشهايِ خفت بار را هموار و
1) 1. پيام به مناسبت روز جهاني قدس 24/01/1369
اغراض و اطماع خود را بر سازشكاران بيش از پيش تحميل نمايد. امّا اين بار نيز، همچون گذشته از اين جنايات هولناك طرفي نخواهد بست و نقشههايِ شوم و اوهام شيطاني او نقش بر آب خواهد شد.
به دنبال اين شرارت ضدِّ بشري و كينه توزانه، امواج خروشان اعتراض، مردم فلسطين، مسلمانان و مبارزان را فرا گرفته و تظاهرات مردمِي و دانشجويي در جاي جاي كشورهايِ اسلامي به راه افتاده و انتفاضه جان تازهاي يافته و راه جهاد اسلامي پُررهروتر شده است.
امروز مسلمانان هشيار
و بيدار در تظاهرات گسترده و پُرشور ضمن سردادن شعارهايِ حقطلبانه از مسؤولين كشورهايِ اسلامي درخواست ميكنند كه راه جهاد را بگشايند و اجازه دهند مسلمانان به اين وظيفهيِ مهم به عنوان تنها راه حل عمل نموده و اشغالگران را از سرزمينهايِ غص بشده بيرون كنند تا فلسطينيان به سرزمين و خانههايِ خود برگردند.
امروز موج محكوميت حاكمان اشغالگر دامنه دارتر شده و راه سازشكاري كم رونقتر گرديده و هر روز بينتيجه بودن آن بر همگان روشنتر ميشود. (1)تحقير فلسطينيان در خانهيِ خود امروز گرفتاريهايِ بزرگي در جهان اسلام وجود دارد. همهيِ مسلمانان دنيا مسؤولند.
دولتها، علما، روشنفكران، دانشگاهيان و هنرمندان در سرتاسر دنياي اسلام و همهيِ كساني كه از نفوذ كلمه برخوردارند، مسؤولترند. امروز بعضي از دولتهايِ بزرگ، به عنوان شرورِ بينالمللي، از حدود خود تجاوز كردهاند؛ براي پيشبرد سياستهايِ خود، از اعِمال هر گونه زوري دريغ نميكنند؛ عليه ملتهايي كه ميخواهند آزاد زندگي كنند و دست چپاولگران را از سفرهيِ گستردهيِ منافع ملّي خود قطع كنند، فشار نظامِي و سياسي و تبليغاتي وارد ميكنند.
امروز فاجعهيِ فلسطين در اوج زشتي و تكان دهندگي است. امروز مردم مظلوم فلسطين بدون اينكه هيچ جرمي داشته باشند، جز اينكه ميخواهند در خانه و در ميهن خود آزادانه زندگي كنند و تحقير
1) 1. پيام به مردم فلسطين 13/07/1379
نشوند، تروريست خوانده ميشوند! اين يكي از ظلمهايِ بزرگ تاريخي است.
ملت فلسطين در خانهيِ خود، غاصبان را مشاهده ميكند؛ زندگي او به تاراج رفته است؛ خانهيِ او از او گرفته شده است؛ منابع ثروتش در اختيار دشمنان اوست؛ علاوه بر اينها، در خانه و شهر و ديار خود او، او را تحقير ميكنند. اگر جوان مسلمان در فلسطين بخواهد به نماز جمعه برود، سر تا پايِ او را مورد بازرسي قرار ميدهند؛ او را تحقير ميكنند؛ به او اهانت ميكنند و نميگذارند به نماز جمعه برود.
اگر در خيابان اندك سوء ظنّي به جوان و مرد و زن مسلمان پيدا كنند، آنها را در خانهشان مورد تحقير و اهانت قرار ميدهند. اگر حرفي بزنند و يا از گوشهاي شعلهيِ خشم آنها بلند شود، بدون هيچ مانع و رادعي وسايل جنگي را به داخل كوچه و خيابان ميكشانند و خانهيِ آنها را با تانك ويران ميكنند. (1)
ملت فلسطين در سختي به سر ميبرد؛ خانههايِ مردم را ويران ميكنند؛ مزارع و باغهايِ مردم را از بين ميبرند؛ امكان كار را از جوانان ميگيرند؛ مردان كار آمد آنها را به زندان ميكشند؛ جمعيَّتهايِ آنها را قتل عام ميكنند و حتّي كودكان آنها را هم از دم تيغ ظلم خود ميگذرانند. امروز با ملت فلسطين در سرزمينش كاري صورت ميگيرد كه در تاريخ ملتها كم سابقه است.
ملتِ مظلوم، ب يكس و محاصره شدهيِ فلسطين با تمام قدرت به بركت نام و پرچم برافراشتهيِ اسلام از خود دفاع ميكند و در مقابل ستمگران و اشغالگران ميايستد و ايستاده است. ما از اين نماز پُرشكوه عيدفطر تهران و از طرف همهيِ ملت ايران به ملت فلسطين، جوانان، نوجوانان، زنان و مادرانشان؛ آن دلهايِ شجاع و مؤمن، سلام ميكنيم و درود ميفرستيم. آنها در اين منطقه در صف مُقَدَّم دنياي اسلام در مقابل دشمنان و متجاوزان با
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز عيد سعيد فطر 25/09/1380
جان و عزيزان و همهي وجودشان ايستادهاند. (1)
امَّت بزرگ اسلام؛ ملت عزيز ايران!
حوادث خونين غزه در اين روزها چنان فجيع و دردناكست كه نميتوان غم سنگين ناشي از آن را با زبان و قلم، بيان كرد. كودكان بيگناه و زنان و مردان مظلوم، پس از ماهها محاصرهيِ كامل، اكنون با قساوت و شقاوت صهيونيستها، در خانه و كاشانهيِ خود به خاك و خون كشيده ميشوند، غنچههايِ نورس در برابر چشم پدر و مادر و پدران و مادران در برابر كودكان معصوم، در آتش كينهيِ جلادان غاصب ميسوزند. مُدَّعِيان تمدّن و انساندوستي با وقاحت تمام، اين فاجعه عظيم انساني را خونسردانه و بيتفاوت تماشا ميكنند و حتّيٰ برخي با بيشرمي از آن ابراز خشنودي مينمايند. سكوت دنياي اسلام در برابر اين تعدِّي كم نظير به هيچ رو پذيرفته نيست.
… اينجانب به مردم غزه، به مردان و زنان مظلوم و مقاوم، به كودكان معصوم و غنچههايِ پرپر شده درود ميفرستم و صبر و فرج و پيروزي آنان را از خدا مسألت ميكنم. (2)
انّا لله و انّا إليه راجِعُون (3)
جنايت هولناك رژيم صهيونيستي در غزه و قتل عام صدها مرد و زن و كودك مظلوم، بار ديگر چهرهيِ خونخوار گرگهايِ صهيونيست را از پشت پردهيِ تزويرِ سالهايِ اخير بيرون آورد و خطر حضور اين كافر حربي را در قلب سرزمينهايِ امَّت اسلام، به غافلان و مسامحهكاران گوشزد كرد.
مصيبت اين حادثهيِ هولناك براي هر مسلمان بلكه براي هر انسان با وِجدان و با شرف در هر نقطهيِ جهان بسيگران و كوبنده است؛ ولي
مصيبت بزرگتر سكوت تشويقآميز برخي دولتهايِ عربي و مدّعي مسلماني است. چه مصيبتي از اين بالاتر كه دولتهايِ مسلمان كه بايد در برابر رژيم غاصب و كافر و محارب، از مردم مظلوم غزه حمايت ميكردند، رفتاري پيشه كنند كه مقامات جنايتكار صهيونيست، گستاخانه آنها را هماهنگ و موافق با اين فاجعهآفريني بزرگ معرفي كنند؟
سران اين كشورها چه جوابي در برابر رسول الله صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم خواهند داشت؟ چه جوابي به ملتهايِ خود كه يقيناً عزادار اين فاجعهاند خواهند داد؟ به يقين امروز دل مردم مصر و اردن و ساير كشورهايِ اسلامي از اين كشتار، پس از آن محاصرهيِ طولاني غذايي و دارويي، لبالب از خونست.
دولت جنايتكار بوش در واپسين روزهاي حكمراني ننگين خود با همدستي در اين جنايت بزرگ، رژيم آمريكا را بيش از پيش رو سياه كرد و پروندهيِ جرايم خود را به عنوان جنايتكار جنگي قطورتر ساخت. دولتهايِ اروپايي با بيتفاوتي و شايد همراهي خود در اين فاجعهيِ بزرگ، يكبار ديگر دروغ بودن ادّعاهايِ طرفداري از حقوق بشر را ثابت كردند و شركت خود در جبههيِ ضديت با اسلام و مسلمين را نشان دادند.
اكنون سؤال من از علما و روحانيون جهان عرب و رؤساي اَزهَر مصر، اينست كه آيا هنگام آن نرسيده است كه براي اسلام و مسلمين احساس خطر كنيد؟ آيا هنگام آن نرسيده است كه به واجب نهي از منكر و كلمةُ حقٍ عندَ امامٍ جائر عمل كنيد؟
آيا عرصهيِ ديگري عريانتر از آنچه در غزه و فلسطين در جريانست در همدستي كُفار حربي با منافقان امّت براي سركوب مسلمانان لازمست، تا شما احساس تكليف كنيد؟
سؤال من از رسانهها و روشنفكران جهان اسلام و به ويژه جهان عرب آنست كه تا چه هنگام به مسؤوليَّت رسانهاي و روشنفكري خود بيتفاوت خواهيد ماند؟ آيا سازمانهايِ حقوق بشرِ رسواي غرب و شوراي به اصطلاح امنيَّت سازمان ملل، بيش از اين هم ممكنست رسوا شوند؟
همهيِ مجاهدان فلسطين و همهيِ مؤمنان دنياي اسلام به هر نحو ممكن موظف به دفاع از زنان و كودكان و مردم بيدفاع غزهاند و هر كس در اين
دفاع مشروع و مقدَّس كشته شود شهيدست و اميد آن خواهد داشت كه در صف شهداي بدر و اُحد در محضر رسول الله صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم محشور شود.
سازمان كنفرانس اسلامي بايد در اين شرايط حساس به وظيفهيِ تاريخي خود عمل كند و جبههيِ يكپارچهاي به دور از ملاحظهكاري و انفعال، در برابر رژيم صهيونيستي تشكيل دهد. بايد رژيم صهيونيستي به وسيلهيِ دولتهايِ مسلمان مجازات شود. سران آن رژيم غاصب بايد به جرم اين جنايت و نيز محاصرهيِ طولاني مدّت، شخصاً محاكمه و مجازات شوند.
ملّتهايِ مسلمان ميتوانند با عزم راسخ خود اين مطالبات را تحقّق بخشند و وظيفهيِ سياستمداران و علما و روشنفكران در اين بُرهه بسي سنگينتر از ديگرانست.
اينجانب به مناسبت فاجعهيِ غزه، روز دوشنبه را عزاي عمومي اعلام ميكنم و مسؤولان كشور را به اداي وظايف خود در اين حادثهيِ غمانگيز فرا ميخوانم. وَ سَيعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَ مُنْقَلَبٍ ينْقَلِبُونَ 1. 2.
امروز مسألهيِ فلسطين هم همينجورست. مسألهيِ غزه كه شما مشاهده ميكنيد، اين بخشي از ظاهر قضيه است، باطن قضيه عبارتست از اين كه دستگاه استكبار بياعتقاد به همهيِ اصول انساني، مايلست اين منطقهيِ خاورميانه، اين منطقهيِ حساس را كه پر از ثروت و حساسيت گوناگون جغرافيايي و اقتصادي است، در اختيار بگيرد؛ در مشت بگيرد.
وسيلهاش هم اسرائيل غاصبست؛ صهيونيستهايِ مسلط بر فلسطين اشغالي. مسأله، اينست. همهيِ اين حركاتي كه اين چند سال در اين منطقه انجام گرفته است - از قضاياي لبنان تا قضاياي عراق تا قضاياي فلسطين - با اين نگاه
سورهي شعراء، آيهي 227
پيام رهبر معظم انقلاب دربارهيِ مصيبت هولناك قتل عام مردم مظلوم غزه 08/10/1387
قابل تفسير و قابل فهمست.
مسأله، اينست كه اين منطقه بايد در مشت آمريكا و استكبار - استكبار اعم از آمريكاست. البته مظهر عمدهاش، شيطان بزرگ، دولت آمريكاست - قرار داشته باشد. استكبار ميخواهد اين منطقه را در اختيار داشته باشد؛ در مشت داشته باشد. استكبار اين منطقه را لازم دارد و عاملش هم اسرائيلست.
همهيِ اين داستانها و قضاياي اين چند سال با اين نگاه، تحليل ميشود. ديديد در جنگ سي و سه روزه، وزير خارجهيِ آمريكا گفت: اين درد زايمانِ منطقهيِ خاورميانهيِ جديدست! يعني از اين حادثه يك موجود تازهاي متولد خواهد شد كه همان خاورميانهاي است كه آمريكا دنبالش است. البته اين خواب آشفته تعبيرش هماني بود كه بر سرشان آمد. شجاعت و بيداري و فداكاري و ايثار و جهاد جوانان مؤمن در لبنان، تو دهنِ نه فقط اسرائيل، بلكه تو دهنِ آمريكا و همهيِ پشتيبانانشان و دنباله روانشان زد. قضيهيِ غزه هم از همين قبيلست. (1)
از جملهيِ مسائل مهم جهان و منطقه در سالي كه گذشت، مسألهيِ حملهيِ رژيم صهيونيستي به غزه بود، كه همهيِ چشمهايِ جهانيان را به خودش معطوف كرد. عِدِّهاي از اين نظرگاه به مسألهيِ نگاه كردند كه با مقاومت اسلامِي و با مسألهيِ فلسطين، داراي عناد و كينهيِ ديرين بودند - كه عمدتاً سياستمداران بسياري از كشورهايِ غربي از اين جمله بودند - عِدِّهاي هم با نگاه طرفدارانهيِ از ملت مظلوم فلسطين و مردم غزه به مسألهيِ نگاه كردند.
امّا نتايجي كه در اين حملهيِ ناجوانمردانه و ظالمانه مترتب شد، براي همهيِ دنيا بُهتآور بود. بيست و دو روز مردم بيدفاع غزه مقاومت كردند و رژيم صهيونيستي بيست و دو روز با تمام قوا به اين مردم حمله كرد و پايان اين ماجرا با ناكامي رژيم صهيونيست همراه بود. اين براي مردم دنيا يك تجربهيِ بسيار مهمّي است در زمينهيِ امكان مقاومت ملتها در مقابل زورگويي و ستمگري ستمگران و زورگويان. (2)
گناه حسني مبارك در قضيهيِ محاصرهيِ غزه فرض كنيد مردم مصر مشاهده ميكردند كسي كه در رأس كشورشان قرار دارد، به نيابت اسرائيل، كثيفترين كارها و جنايتها را مرتكب ميشود. در قضيهيِ محاصرهيِ غزه اگر حسني مبارك با اسرائيل همكاري نميكرد، اسرائيل نميتوانست غزه را آنجور زير فشار قرار دهد و آن جنايتها را مرتكب شود. حسني مبارك وارد ميدان شد، كمك كرد، راه ورود و خروج غزه به مصر را بست.
بعد اطّلاع پيدا كردند كه مردم غزه از زير كانال زدند، از زيرزمين حركت ميكنند. براي اين كه مردم مظلوم غزه ديگر نتوانند اين كار را هم انجام دهند، ديوارهايِ فولادي به ارتفاع سي متر درست كردند، كردند توي زمين، تا راه اين كانالها را ببندند! اين كارها را حسني مبارك كرد. خب، ملت مصر دارند اين را ميبينند؛ لذا غرور ملت جريحه دار شد. نظير اين در كشورهايِ ديگر هم وجود دارد. (1)
در قضيهيِ غزه اگر حسني مبارك به اسرائيل يها كمك نميكرد، نميتوانستند غزه را محاصره كنند. فلسطينيها در غزه در محاصره بودند - الان چهار سالست در محاصرهاند - در جنگِ بيست و دو روزه، مرد و زن و كودك اين مردم به وسيلهيِ آتش اسرائيلي سوختند، نابود شدند، خانههاشان تخريب شد؛ امّا نگذاشتند كاروانهايِ كمك رساني به اين مردم كمك كنند. نه اين كه از خود مصر، حتّي ديگر كشورها هم ميخواستند از مصر عبور كنند - از جمله مردم ما - ميخواستند بروند به اينها كمك برسانند؛ امّا حسني مبارك نگذاشت. يك چنين وضعي در مصر حاكم بود. خب، اين مردم را به ستوه آورد. مردم مصر به خاطر طرفداري رژيم كنوني مصر از اسرائيل، به خاطر دنباله روي و اطاعت محضش از آمريكا، احساس ذِلَّت ميكنند، احساس تحقيرشدگي ميكنند. عامل اصلي حركت، اينست. اينها مردمي هستند مسلمان. (2)
كار نظام سرسپردهيِ مصر به جايي رسيد كه مردم مصر براي نخستين بار در تاريخ ديدند كه در جنگ اسرائيل عليه برادرانشان در غزه دولتشان در
جبههيِ اسرائيل قرار گرفته است و نه تنها كمك نميكند بلكه در جبههيِ دشمن به شِدَّت فعالست. تاريخ هرگز فراموش نخواهد كرد كه حسني مبارك همان كسي است كه در محاصرهيِ وحشتناك مردم غزه و در 22 روز كشتار زن و مرد و كودك غزه، همكار و امين و شريك اسرائيل و آمريكا بود. مردم مصر در آن روزها چه كشيدند؟ تلويزيون صحنههايي از احساسات شديد مردم مصر را نشان داد كه با گريه از وضعيت خود و از اين كه اجازه نمييابند به برادران فلسطيني خود ياري برسانند، سخن ميگفتند: ملت مسلمان مصر ديگر چقدر ميتوانست تحمُّل كند؟ آنچه امروز در قاهره و ديگر شهرهايِ مصر مشاهده ميشود، انفجار خشم مقدَّس و فَوَران عقدههايي است كه در طول ساليان متمادي رژيم نامسلمان و خائن و دست نشانده با رفتار خود در دل مردان و زنان آزادهيِ مصري متراكم ساخته است. (1)
البته سعي ميكنند دنياي اسلام را مشغول كنند. امروز همين قضاياي فلسطين در سايهيِ مشغول شدن دنياي اسلام به مسائل فرعي دارد اتِّفاق ميافتد. واقعاً امروز در فلسطين فاجعهآفريني است، در غزه فاجعهآفريني است، در كرانهيِ باختري هم فاجعهآفريني است. قضاياي حرم ابراهيمي را نبايد دست كم گرفت؛ اينها خيلي مهمَّست. به خاطر اقامهيِ نماز، مسلمانها را از پايگاهشان و خانهشان بيرون كنند و راه ندهند! اسلامزدايي از آثار اسلامي، يكي از آن كارهايِ بسيار خطرناكي است كه دارد جلوِ چشم مسلمانهايِ عالم اتِّفاق ميافتد. از بس همه مشغولند، سرگرم چيزهاي فرعي و جزيي هستند، نميفهمند در دنياي اسلام چه دارد ميگذرد. توطئه عليه دنياي اسلام، اينست. (2)
حملهيِ جنايتكارانه و قساوتآميز رژيم صهيونيست به كاروان دريايي امدادي و بشردوستانه، حلقهيِ ديگري از زنجيرهيِ جنايتهايِ بزرگي است كه آن حكومت شرير و خبيث، هفتمين دههيِ حيات ننگين خود را با آن انباشته است. اين نمونهاي است از رفتار گستاخانه و بيرحمانهاي كه مسلمانان در اين منطقه و به خصوص در سرزمين مظلوم فلسطين دهها سالست كه با آن دست و پنجه نرم ميكنند.
اين بار اين كاروان، اسلامي يا عربي نبود، بلكه افكار عمومِي و وجدانهايِ بشري از سراسر جهان را نمايندگي ميكرد. اين حملهيِ جنايتبار بايد براي همه مدلّل كرده؛ باشد كه صهيونيزم، چهرهيِ جديد و خشنتري از فاشيزمست كه اين بار از سوي دولتهايِ مدّعي آزادي و حقوق بشر و بيش از همه دولت ايالات متّحدهيِ آمريكا، حمايت و كمك ميشود.
آمريكا و انگليس، فرانسه و ديگر دولتهايِ اروپايي كه از اين جانيان بالفطره، حمايت سياسي و رسانهاي و نظامِي و اقتصادي كرده و همواره پشت سِر فاجعه آفرينيهايِ آنان ايستادهاند، جداً بايد پاسخگو باشند. وجدانهايِ بيدار در سراسر جهان بايد جداً بينديشند كه بشريَّت امروز با چه پديدهيِ خطرناكي در منطقهيِ حساس خاورميانه روبروست؟ چه رژيم سفاك و گستاخ و ديوانهاي امروز بر كشور غصب شدهيِ فلسطين و مردم مظلوم و داغديدهيِ آن تحكّم ميكند! سه سال محاصرهيِ غذايي و دارويي و حياتي يك و نيم ميليون زن و مرد و كودك در غزه، به چه معني است؟ كشتار و حبس و شكنجهيِ روزانهيِ جوانان در غزه و ساحل غربي چگونه قابل فهمست؟ (1)
1) 1. پيام در پي جنايت دريايي رژيم صهيونيستي در حمله به كاروان دريايي آزادي غزه 11/03/1389
فلسطين در پنجاه سال اخير يك مسألهيِ مهم دنيا و خاور ميانه بوده است. براي اين كه اين مسألهيِ مهم و اين مشكل بغرنج حل شود دو نوع راه حل هميشه پيشنهاد شده است: يك راه حل غلط، يك راه حل درست. راه حل غلط، اينست كه با همين غاصبي كه نه به ارزشهايِ انساني پايبندست و نه به قوانين بينالمللي و به قطعنامههايِ سازمانهايِ بينالمللي گردن نمينهد، مذاكره كنند و با او به يك نقطهيِ توافق برسند. اين راه حل، راه حل غلطي است؛ اين به هر شكلش ظاهر شود غلط است. اسرائيل نشان داده است كه به هيچ امضاي خود پايبند نيست؛ اگر توافق هم بكنند، امضاء هم بكنند، پايبند نميماند.
بزرگترين و قويترين استدلال بر اين معنا هم همين وضع امروز رام الله است. خوب؛ خودشان نشستند در اسلو امضا كردند؛ حكومت خودگردان را به رسميت شناختند. حالا بفرماييد؛ اين رفتاري است كه با حكومت خودگردان و با طرف مذاكرهشان - يعني ياسر عرفات - انجام ميدهند. اينها به امضاي خودشان پايبند نيستند. هر امضايي كه طرف مقابل به اينها بدهد، پايشان را روي آن امضاء ميگذارند يك قدم جلو ميآيند. طبيعتشان، اينست.
اين راه حل، راه حل درستي نيست. البته من اين مطلبي كه ميگويم، طرفِ خطابم كساني نيستند كه ميخواهند به هر قيمتي شده،
اين غدهيِ سرطاني را حفظ كنند. آنها اين حرف را قبول نميكنند؛ ما اين را ميدانيم. لكن طرفِ خطاب من، دولتهايِ عربي، دولتهايِ اسلامي، ملتهايِ مسلمان و وجدانهايِ بيدار در همه جاي دنياست؛ من با آنها حرف ميزنم.
اين راه حل كه طعمهايِ در دهن اين متجاوز بيندازند و او را فربهتر كنند تا قادر شود قدم بعدي را بردارد، راه حل نيست. اين تجربهيِ پنجاه سالهيِ فلسطينست. قطعنامهها در سازمان ملل صادر شد. هر چند امريكا هم كه مدافع صهيونيستها بوده به ظاهر پايِ آن قطعنامهها را امضا كرد؛ امّا اين غاصب به اين قطعنامهها عمل نكرد و كسي هم نگفت بالاي چشمت ابروست! با چنين دولتي و با چنين طرفي، انسان چه مذاكرهاي بكند؟! اين راه حل راه حلِ غلطي است؛ اين راه حل درستي نيست. (1)
نامشروع و ناپايداربودن هر مذاكره با اعتراف به وجود اين رژيم … برادران و خواهران! امروز مبارزهيِ مردم فلسطين روي محور خود قرار گرفته است؛ همان محوري كه اميد پيروزي در پيمودن آنست؛ يعني ملت به صحنه آمده است. اسرائيل، يك رژيم جعلي و غيرقانوني و غاصبست. با زور و ظلم و ترفند آمدند يك كشور را از دست مردمش گرفتند. بنا بر اين هر گونه مذاكرهاي كه بر اساس اعتراف به وجود اين رژيم باشد، نامشروع و ناپايدارست. البته امروز ملت فلسطين واقعيت صحنه را خوب درك كرده و فهميده است كه زبان زور، تنها زباني است كه اشغالگران بيتالمقدّس و كشور فلسطين به آن معتقدند. ملت ميداند هر گونه مذاكره و قرار دادي، براي او خسارت به بار خواهد آورد؛ لذا وارد ميدان شده است. (2)
پس، الگوي مقاومت و مبارزه پيش روي ماست؛ يعني ميتوان با مقاومت و مبارزه و البته تحمّل خسارت، به پيروزي رسيد. در عين حال الگوي شكست
نيز پيش روي ماست و آن دل بستن به روشهايِ سازشكارانه و كاسهيِ گدايي صلح در دست گرفتنست. نتيجهيِ آن نيز تحقير، به ذِلَّت كشاندن و در نهايت تحميل يك طرفهيِ خواستههايِ اسرائيلست كه اين را نيز عيناً مشاهده كرديم. (1)
بيتوجه بودن مردم مبارز به تهديد دشمن و قراردادهايِ صلح خائنان امروز اينها، به خيال اين كه قضيهيِ فلسطين تمام شده است، جشن گرفتهاند. بنده عرض ميكنم: قضيهيِ فلسطين، تمام شده نيست. اشتباه نكنند! البته دنياي استكبار، بر اثر اين كه «ذهب الله بنورهم و تركهم في ظلمات» لايبصرون (2)، با همهيِ تحليلهايِ علمي اي كه به اصطلاح انجام ميدهند، نميتوانند اين حقايق انساني را پوشيده بدارند.
قضيه تمام شده نيست. قضيه فرقي نكرده است. قضيهيِ فلسطين به حال خود باقي است. طرف فلسطيني، يعني آن امضاكنندهيِ حقيرِ بدنامِ رو سياهِ علي الظّاهر فلسطيني علي الباطنش را خدا ميداند او نبود كه برود و چيزي را بفروشد؛، مگر ملت فلسطين «عرفات» است؟! عرفات چه كاره است كه برود فلسطين را با غاصبين فلسطين و صهيونيستهايي كه صدها حادثهيِ فاجعهآميز از آنها در تاريخ ثبتست غير از آنچه كه ثبت نشده است معامله كند؟!
قضيهيِ ديرياسين و روستاهايِ منهدم شده با ديناميت و بر سر مردم فرو ريخته، مگر فراموش شده است؟! مگر ميشود فراموش بشود؟! اينها را چه كسي كرده است؟! حالا همانها بيايند از شخص هيچ كارهاي امضا بگيرند كه ما چهل و پنج سالست اينجا را غصب كردهايم، حالا شما بيا امضا بده كه اينجا مال خود ما باشد! مگر ميتواند؟! مگر كسي قبول ميكند؟! سردمداران امريكايي و صهيونيستي، همچنين آن زبونها و حقيرهايي كه بر سرِ اين ميز مذاكره و امضا نشستند، بدانند: مشتهايِ فلسطيني، همچنان بر سر غاصبين فرو خواهد آمد. تبليغات جهاني را با
جنجالي به رخ همه ميكشند كه «يك عدّه از فلسطينيها خوشحالند» بله؛ در همه جا آدمهايِ مزدور، آدمهايِ ضعيف، آدمهايِ ناآگاه كه نميدانند فرداي آنها چه خواهد شد البته وجود دارند. ممكنست كه اينطور هم باشد. چرا در اين قضيه، از دنياي اسلام نظر خواهي نميشود؟ اين قضيه، يك قضيهيِ اسلامي است. در همان دنياي عرب كه متأسفانه بعضي از سران عرب، به طور افتضاح آميزي به اين خيانت تسليم شدند و تن دادند.
در همان كشورها، اگر راست ميگوييد كه تبليغات جهاني آزادست، برويد با آحاد مردم مصاحبه كنيد. اينجا كه ميرسد، ديگر آزادي تبليغات و آزادي بيان معني ندارد! ديگر جزو اصول دمكراسي غرب شمرده نميشود!
بروند با مردم مصاحبه كنند ببينند مردم چه ميگويند:؟ مگر امّت اسلامي حاضرست از اين همه قرباني اي كه در اين چهل و پنج سال داده است، صرف نظر كند؟! مگر امّت اسلامي، همان چهار نفر شاه و رئيس جمهور خائني هستند كه هر چه امريكاييها اشاره كنند، دو دستي تقديم ميكنند؟! امّت اسلامي، امّت اسلامي است! امّت عرب هم، در محدودهيِ خودش، با شهامتتر و سر بلندتر از اين حرفهاست. اين مبارزه، به درون ملتها كشيده خواهد شد؛ همچنان كه كشيده شده است. (1)
دشمن بداند كه هيچ تهديد و هيچ ترفندي از قبيل شركت دادن فلسطينيانِ پشت كرده به آرمان فلسطين در كنفرانس امريكايي، نخواهد توانست نفوس مؤمنهاي را كه جهاد در راه نجات فلسطين را تكليف اسلامي خود ميدانند، از اين مبارزهيِ بر حقِّ رويگردان كند و عليٰرغم خواست امريكا و دستياران و وابستگانش، جهاد ملت فلسطين ادامه خواهد يافت و اين شعلهيِ مقدَّس، با خيانت سياستمداران وابستهيِ فلسطيني و عرب خاموش نخواهد شد. (2)
اين قراردادهايي هم كه در «شَرمُ الشَّيخ» و ديگر مناطق، بين اطرافِ بيمسؤوليَّتِ قضيه بسته شده است، هيچ تأثيري ندارد. مايهيِ شرمندگي
قرار دادكنندگان و كساني كه اين قراردادها را بستهاند، خواهد شد. هيچ فايدهايِ ندارد؛ هيچ تأثيري نخواهد داشت. (1)
ملت فلسطين نبايد و نميتواند آزادي و حقوق حقِّهيِ خود را در كنفرانس و گرد هماييهايِ سران عرب جستجو كند. اين نشست و برخاستها، اگر براي فلسطينيهايِ مظلوم، شوم و بدفرجام نباشد، حدّاقل بيفايده و ب يخاصيتست. رؤسايي كه در اين ايّام به عنوان فلسطين گرد هم آمدند، اگر صادقانه در انديشهيِ نجات فلسطين بودند، بايد در برابر پيشنهاد مزوّرانهيِ رئيس جمهوري امريكا، موضعي سخت و قاطع گرفته، براي كمك مالي و تسليحاتي و سياسي به مبارزان داخل فلسطين اشغالي، تصميمهايِ عاجل و واقعي ميگرفتند و به شعارهايِ پوچ اكتفا نميكردند و اگر چنين نشود - كه نشده است و با وضع فعلي جهان عرب و حكام آن، نخواهد هم شد - مبارزان داخل بايد به خدا و به نيروي مردمِي و اسلامي تكيه كنند و بدانند:
«كم مِن فئةٍ قليلةٍ غَلَبَت فئةً كثيرةً بِإذن الله و الله مع الصّابرين (2)» (3)
حالا مثلاً، به اصطلاح «مذاكرات صلح» راه انداختهاند براي اين كه قيام مسلمانانِ فلسطين را خاموش كنند! مگر توانستند؟ مگر ميتوانند؟ اسمش را گذاشتهاند صلح! اين صلح است يا ظلمست؟! مخالفت ما با اين مذاكراتي كه بر سر فلسطين مظلوم انجام ميگيرد، به خاطر مخالفت با صلح نيست. ما طرفدار صلحيم؛ ما منادي صلحيم؛ ما منادي بالاتر از صلحيم. ما ميگوييم: بين مسلمين عالم و بين آحاد بشر، برادري باشد. ما طرفدار برادري هستيم.
ما مخالف با صلح نيستيم؛ امّا اين مذاكراتي كه امروز در امريكا در جريانست، مذاكرهيِ صلح نيست. اين، مذاكرهيِ ظلمست. ميخواهند يك ظلم را تثبيت كنند؛ ميخواهند يك ظلم را قانوني و رسمي كنند. البته كه ما مخالفيم! همهيِ جوانمردان عالم بايد مخالف باشند. همهيِ مسلمانان بايد مخالف باشند و با آن مخالفت كنند. خانهيِ ملت فلسطين را از آنها گرفتهاند و يك عدّه غاصب را در آنجا، جا دادهاند، پشتيباني كردهاند و به دست آن غاصبين، صاحبخانهها را به فجيعترين شكل، سركوب كردهاند. حالا هم، براي اين كه دهان صاحبخانهها را ببندند و وادارشان كنند كه به كلّي ادّعاي خود را از مايملكشان، پس بگيرند، ميخواهند با دولتهايِ عرب و اسرائيل بنشينند مذاكره كنند!
، مگر كسي حقِّ دارد از طرف ملت فلسطين، چيزي را امضا كند؟ مگر كسي حقِّ دارد عوض كسي، خانهيِ آن ملت را به غاصبي بفروشد؟ ما اميدواريم اين مذاكرات، به قرار دادِ امضا شدهايِ نرسد؛ امّا اگر قرار دادي هم درست شود؛ اگر پايِ آن را دولتهايِ عربي هم كه حضور پيدا كردهاند امضا كنند، آن امضاها از نظر مردم فلسطين و مسلمانان عالم و ما، اعتباري ندارد. امريكا اشتباه ميكند.
امريكا با جمع كردن دولتهايِ عرب دور يك ميز براي چنين مذاكرهيِ ننگيني، دولتهايي را كه در آنجا جمع شدهاند، پيش مردم شان منفورتر ميكند؛، مگر مردم كشورهايِ عرب حاضرند موافقت كنند كه رؤسايشان بروند خانهيِ ملت فلسطين را به ديگران بفروشند؟ با اين كار، فاصلهيِ بين اين رؤسا اگر خداي ناكرده به چنين امضايي برسند و ملتهايشان، بيشتر خواهد شد. اين كار، ملتهايشان را خشمگينتر خواهد كرد. ملت مصر را خشمگينتر خواهد كرد.
آن بيچارهيِ مصري 1، بلند ميشود مثل سائل به كف، ميرود به امريكا، براي شكايت كردن از ايران! شكايت پيش آن بيچارهايِ بكند كه خود او، بيشتر از اين، دلش از ايران پُرست و از آن شكايت دارد! از ايران چرا شكايت ميكني؟! از اسلام شكايت كن! از ملت مسلمان
خودت شكايت كن! آن آقا (1)اگر قرارست از كسي شكايت كند، از ملت مصر بايد شكايت كند. ملت مصر، ملت مسلماني است. ملت مصر، داراي سابقه در اسلامست. ملت مصر، افتخارات بزرگي در راه افكار نو اسلامِي و مبارزات اسلامي دارد. اين ملت، ملت غيوري است. يقينست كه اين ملت، حاضر نيست خيانت سران خودش را تحمّل كند و با آنها درگيري پيدا ميكند. (2)
آن كساني كه براي فلسطين دل ميسوزانند، براي صدها هزار و ميليونها انسانِ از حقوق انساني محروم شده دل ميسوزانند. كساني كه با حضور دولت غاصب صهيونيستي در وطن فلسطيني مخالفت ميكنند، براي بشريَّت، براي مادران داغديده و براي جوانان مؤمن دل ميسوزانند؛ براي انسانهايي دل ميسوزانند كه حرفشان، اينست كه خانهيِ ما را به خود ما بدهيد، وطن ما را از ما نگيريد، در داخل خانهيِ ما اينقدر به ما ظلم نكنيد. آيا اين حرف، خلافست؟ آيا اين حرف، زورگويي و خشونتست؟ آيا اگر كسي در اين دنيا براي احياي حقِّ مليت خود مبارزه كند، مبارزهيِ غيرعادلانهاي انجام داده است؟ ما از كساني كه امروز ميگويند: ميخواهيم در قضيهيِ فلسطين راه حل عادلانه پيدا كنيم، سؤال ميكنيم كه اين راه حل عادلانه چيست؟؟ فلسطين متعلق به كيست؟ جز اين كه متعلق به فلسطيني است؟
آيا شما با تغيير اسم ميتوانيد يك ملت را از اوليترين حقش - يعني حقِ داشتن سرزمين خود - محروم كنيد؟ آيا با تبليغات ميتوانيد يك مليت دروغين به نام مليت اسرائيلي به وجود بياوريد؟ آيا چنين چيزي مقبولست؟ آيا چنين چيزي مطابق با انصافست؟ آيا چنين چيزي عادلانه است؟ مسأله غير از اينهاست. مسأله، اينست كه دنياي استكباري، به سرزمين فلسطين به عنوان قلب جغرافيايي جهان اسلام احتياج دارد، تا اسلام را بكوبد، ملتهايِ
اسلامي را زير فشار قرار بدهد و از حركت اسلامي مانع بشود. دولت اسرائيل در اين نقطه، قائ ممقام حضور استكباري است، تا منافع استكبار را در اين منطقه تأمين كند؛ قضيه، اينست. آيا انسانهايِ سالم و بيغرض حاضرند گول تبليغات دروغين و خباثتآلود استكبار را نسبت به فلسطين بخورند؟ امروز اردوگاه استكبار ايستاده است تا حقِّ بزرگ ملت فلسطين و ملتهايِ اسلامي را تضييع كند. آيا ملتهايِ اسلامي حقِّ دارند بنشينند و تضييع حقِّ يك ملت مسلمان و تضييع حقوق خود را تماشا كنند؟!
راه حل مسألهيِ فلسطين، راه حل روشني است. كساني كه گول اين مطلب را ميخورند كه بروند با دشمن - يعني با عامل غصب - مذاكره كنند، خودشان را فريب ميدهند. آنها ميخواهند ملتها را فريب بدهند؛ امّا ملتها فريب نميخورند. راه حل مسألهيِ فلسطين اين نيست كه بروند با اسرائيل غاصب فلسطين بنشينند حرف بزنند. (1)
آيا جوانان غيور فلسطيني مردهاند؟ آيا جوانان كشورهايِ اسلامي همجوار فلسطين و ديگر كشورهايِ اسلامي مردهاند كه دشمنان بخواهند بزرگترين مسائل جهان اسلام را اينطور راحت به سود خودشان و به زيان امَّت اسلامي حل كنند؟ اين چه سكوتي است كه امروز در دنياي اسلام هست؟ تا چند سال قبل از اين، مگر كسي در دنياي اسلام جرأت ميكرد سخن از گفتگو با دولت غاصب اسرائيل بر زبان بياورد؟ يك نفر خائن آن طاغوت مصري (2)جرأت كرد و اقدام نمود و بعد از اندكي سزاي عمل خودش را هم ديد.
امروز قضيه را به صورت يك قضيهيِ ساده مطرح ميكنند. آن طرف قضيه امريكاست كه ميگويد بياييد با صهيونيستها، با اين دزدها، با اين قاتلها،
با اين كساني كه چهل سالست ملت فلسطين را شكنجه ميدهند و نسبت به همهيِ دنياي اسلام سمپاشي و خيانت ميكنند و از پشت خنجر ميزنند و همه يا بيشتر مشكلات دنياي اسلام ناشي از اينهاست، بنشينيد مذاكره كنيد و امضاء نماييد كه بيتالمقدَّس و سرزمين فلسطين و جولان متعلق به صهيونيستها باشد! (1)
به گمان زياد، ناكامي رژيم صهيونيستي و شريك جرمش آمريكا در عمليات چند ماههيِ اخير، آنان را به سمت طرّاحي ترفند تازهاي براي رهايي از اين گرداب وادار خواهد كرد. ترفند كشاندن طرف فلسطيني به پشت ميز مذاكرهاي كه تنها اثرش براي فلسطين ايجاد اختلاف در صفوف مبارزان فلسطيني و فرو نشاندن شعلهيِ انتفاضه خواهد بود. در برابر اين ترفند تسليم نبايد شد. رژيم اشغالگر ثابت كرده است كه به هيچ قراري پايبند نيست و هيچ منطق حقطلبانه او را قانع نخواهد ساخت و به هيچ منطقي جز زورگويي و زياده طلبي اعتقاد ندارد. بيشك مبارزان مؤمن و راستين و دولتهايِ معتقد به قضيهيِ فلسطين، فريب اين ترفند را نخواهند خورد. (2)
همين امروز شما نگاه كنيد، ببينيد سعي بر، اينست كه چيزي به نام ملت فلسطين، به كلّي به فراموشي سپرده شود؛ كانّه هيچ سرزميني به نام فلسطين و هيچ ملَّتي كه مالك اين سرزمين باشد، وجود نداشته است! مُقَدَّمات كار را اينطور فراهم كردند و انسان با كمال تعجّب و تأسّف و با حيرت ميبيند كه بعضيها هم تسليم ميشوند و امروز در دنيا كسي هست كه تسليم چنين
پديدهي ظالمانه، عجيب و غريب و ابلهانه - براي آن مجموعهي تسليم شده - بشود! امروز اين اتّفاق ميافتد: يك مجموعهي به اصطلاح فلسطيني را در بخشي از سرزمين بزرگ فلسطين ميآورند و در آنجا - در چهار درصد كشور فلسطين - يك حاكميت نيمه كاره و دروغين، يك حاكميت سطحي و غيرواقعي ميدهند و چيزي كه در مقابل از آنها ميخواهند، اين است كه قضيهي فلسطين، مسألهي سرزمين و مسألهي ملت، به كلّي فراموش و كنار گذاشته شود و هر كس از فلسطينيها كه اسم ملت فلسطين، اسم كشور و تاريخ فلسطين را آورد، همين كساني كه اين معاملهي زيانبار را كردند، مأمورند او را سركوب كنند!
خوب؛ اين معاملهيِ خيلي غيرمعقول و ابلهانهاي است. چه كسي حاضرست چنين معاملهاي را قبول كند؟! اگر قبل از آنكه اين كار انجام گيرد، صورت مسأله را جلوِ ملتهايِ عالم - به خصوص ملتهايِ اسلامي - ميگذاشتند و ميگفتند: قرارست ما چنين معاملهاي بكنيم كه در گوشهايِ از سرزمين فلسطين - آن هم اين يك وجب جا! - يك حاكميت پنداري و دروغيني به چند نفر فلسطيني بدهيم و در مقابل، كل مسألهيِ فلسطين، ملت فلسطين، كشور و گذشتهيِ فلسطين و آوارگان كنوني فلسطين را به فراموشي بسپارند؛
؛ شايد در دنياي اسلام كسي كه باور كند چنين چيزي ممكنست اتّفاق بيفتد، خيلي كم بود؛ امّا امروز اين قضيه اتّفاق افتاده است! يعني مجموعهيِ حقير و بي ارزشي كه حقيقتاً قابل اين نيستند كه انسان آنها را فلسطيني بنامد - چه برسد به اين كه نمايندهيِ ملت فلسطين باشند - اين كار را ميكنند!
آن طرفهايِ مقابل هم - دولت غاصب و آمريكا كه پشت سرِ دولت غاصبست - سادهلوحانه خيال ميكنند كه مسألهيِ فلسطين تمام شد! غافل از اين كه ملت فلسطين در جاي خودش هست. يك ملت را كه نميشود از تاريخ حذف كرد. خوشبختانه انسان احساس ميكند كه امروز در ميان اين ملت، مردمان رشيد، مردمان شجاع، خردمند، غيور و متمسّك به اسلام وجود دارند و چنين معاملهاي سرنخواهد گرفت. (1)
1) 1. بيانات در ديدار جمعي از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي 24/06/1378
شما ببينيد الان در فلسطين چه دارد ميگذرد! روزانه فلسطينيها قتل عام ميشوند. صهيونيستهايِ وحشي كه ابهت به دست آمدهيِ نظامي در طول پنجاه سال را در جنگ سي و سه روزهيِ لبنان از دست دادند - پنجاه سال تلاش كردند تا نشان بدهند كه اسرائيل شكستناپذيرست؛ امّا اين ابهت پنجاه ساله در سي و سه روز دود شد رفت هوا.
يك گروه مجاهد مؤمن تهيدست از سلاحهايِ پيشرفتهيِ هوايي و غيره، توانست آن ارتش مغرور و سركش را به ذِلَّت بكشاند؛ تلفات بر آن وارد كند؛ او را در سطح دنيا مسخره كند - گويا ميخواهند انتقام آن شكست و آن فضاحت را از فلسطينيهايِ بيچاره بگيرند. الان چندين روزست يا؛ شايد چند هفته است كه غزه مورد تهاجم دائمي صهيونيستهاست و خود همين تهاجم بيامان و ظالمانهيِ به غزه - كه ب هظاهر در ذيل يك قرار دادي آنها را به دست فلسطينيها برگرداندند و حالا دارند اينطور با آنها رفتار ميكنند - بايد نشان بدهد كه آخر عاقبت و با اسرائيل غاصب و صهيونيستها چيست؟؟.
بعضيها ميگويند: با مذاكره، مشكلاتمان را با صهيونيستها حل كنيم. بفرماييد اين هم مذاكره! اين ستم بزرگ امروز دارد انجام ميگيرد؛ طرفداران حقوق بشر، مُدَّعِيان حقوق بشر، حضراتي كه در هر نقطهيِ دنيا سر چيز كوچكي دولتهايي را كه مطيع آنها نيستند، به نقض حقوق بشر متهم ميكنند - در اروپا و غرب - نشستهاند، دست روي دست هم گذاشتهاند؛ فارغ البال و بيخيال دارند به اين كشتار روزانه نگاه ميكنند.
اگر كسي يك گوسفند را هم در يكي از خيابانهايِ يك پايتخت اروپايي سر ببرد، اينقدر فراغت بال به وجود نخواهد آمد. براي كشتن دهها و صدها انسان و براي نابود شدن كودكان، زنان و مردان بيدفاع، كساني كه در هيچ كار مسلحانهاي شركت نداشتهاند و همينطور چشم بسته به قتل ميرسند، ارزشي به قدر ريختن خون يك گوسفند ندارند؛ امروز وضع عدالت در دنيا، اينست. بعضي كه به اين وضعيت نگاه ميكنند، ميگويند: شما نام عدالت اجتماعي را ميآوريد، مگر ميشود؟! (1)
1) 1. ديدار مردم دامغان 19/08/1385
يكي از مسائلي كه امروز مطرح ميشود، براي اين كه قضيهيِ فلسطين به دست فراموشي سپرده شود و از طرح آن در افكار عمومي امّت اسلامي جلوگيري كند، همين مذاكرات به اصطلاح صلحي است كه بين گروهي از فلسطينيها - يعني همين عرفات و دار و دستهيِ او - با اسرائيليها در جريانست؛ يعني قضيهيِ سازش و حكومت به اصطلاح خودمختار فلسطيني و از اين حرفها.
اين هم يكي از آن زشتترين فريبها و ترفندهايِ اسرائيليهاست كه متأسّفانه عِدِّهاي از مسلمانان و عِدِّهاي از خودِ فلسطينيها به دام آن افتادهاند. (1)منفعت كم قراردادهايِ صلح چون واي ريور 2 براي فلسطينيان يكي از حرفهايي كه امروز مطرح ميكنند، همين مسألهيِ مذاكرات سازش بين اين جماعت و سران اسرائيلست، كه يكي از آن زشتترين ترفندهاست. چرا؟ به خاطر اين كه بر اساس بهترين فرضها در آخرين مذاكراتي كه اينها انجام دادند - به قول خودشان «واي ريور 2» اگر همهيِ اين – تعهّداتي كه اسرائيليها كردند، تحقّق پيدا كند، آنچه كه گير اين جماعت فلسطيني بيچاره ميآيد، اندكي بيش از چهار درصد سرزمين فلسطينست!
يعني از اين كشور فلسطيني كه متعلِّق به فلسطينيهاست و همهاش را مردم فلسطين مالكند و حقِّ آنهاست، چهار درصدش را به اينها ميدهند؛ آن هم چطور چهار درصدي؟! اين چهار درصد، در يك جا مجتمع نيست؛ شايد در ده جا تكّه تكّه شده و متفرّقست! به آن كساني هم كه گفتند: بياييد شما اينجا حكومت تشكيل دهيد - كه همين دار و دستهيِ اين رو سياهان باشند - بهيچ وجه اجازه ندادند كه مثل يك حكومت عمل كنند.
از اينها خواستند به آنجا بروند و مواظب باشند كه فلسطينيهايِ اين منطقه عليه دولت اسرائيل اقدامي نكنند! يعني منطقهيِ محدودِ كوچكِ متفرّقِ غيرقابل ادارهاي را ب هعنوان يك كشور، به صورت ناقص و نيم هكاره در اختيار اينها قرار دادند! آنچه اينها در مقابل بايد انجام دهند، اينست كه علاوه بر
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 10/10/1378
خود آن دستگاههايِ امنيَّتي اسرائيل، اينها هم عليه فلسطينيهايِ مبارزِ داخل سرزمين اشغالي، اقداماتي بكنند! خيانت از اين بالاتر؟! (1)
راه جبران خيانت به رسميت شناختن اسرائيل و ذِلَّت اعراب البته راه جبران - نه جبران كامل - باقي است و دولتهايِ عرب مي توانند اين كار زشتي را كه انجام شد ، تا حدودي جبران كنند : همهيِ دولتهايِ عرب اعلان كنند كه ما اسرائيل را به رسميت نميشناسيم و آن حرف هايي كه در آنجا زده شده است - چون اسرائيل در مقابل ، با آن وضع رفتار كرده است - كأن لم يكن و ملغاست . با اين تصميم ، ملت ها را خوشحال كنند . مي توانند اين كار را بكنند؛ امّا اميد به ملتها و جوانانست. (2)
متأسفانه رفتار و گفتار اغلب سران كشورهايِ اسلامي، هيچ اشارهاي را به عزم آنان بر علاج اين خطر بزرگ - كه چيزي جز محو رژيم صهيونيست نژادپرست نيست - نشان نميدهد؛ بلكه به عكس، نشانههايي از گسترش كمپ ديويد و تكميل خيانت «سادات» نيز در برخي از دولتهايِ عربي به چشم ميخورد و من نميدانم آيا اين دولتها با اين رفتار ذِلَّت بار و تسليم ننگآور در برابر دشمن عنود مسلمين و اعراب، چه پاسخي براي ملتهايِ خود و نيز در پيشگاه خداوند آماده كردهاند؟ (3)
راه حل مسألهيِ فلسطين، راه حلهايِ تحميلي و دروغين نيست. تنها راه حل مسألهيِ فلسطين، اينست كه مردم واقعي فلسطين - نه مهاجران غاصب و اشغالگر - چه آنهايي كه در داخل فلسطين ماندند، چه آنهايي كه در بيرون فلسطين هستند، خود نظام حاكم بر كشورشان را تعيين كنند. اگر اتّكاء به آراءِ يك ملت از نظر مدّعيان دمكراسي در دنيا حرف راستي است، ملت فلسطين هم يك ملتست و بايد تصميم بگيرد.
رژيم غاصبي كه امروز در سرزمين فلسطين بر سرِ كارست، هيچ حقّي بر اين سرزمين ندارد؛ يك رژيم جعلي، دروغين و ساختهيِ دست قدرتهايِ ظالمست. بنا بر اين از مردم فلسطين نبايد بخواهند اين رژيم را به رسميت بشناسند. اگر كسي در دنياي اسلام اين اشتباه را بكند و اين رژيم ظالم را به رسميت بشناسد، علاوه بر اين كه براي خود رو سياهي و ننگ به وجود خواهد آورد، كار بيفايدهاي هم كرده است؛ چون اين رژيم قابل دوام نيست. صهيونيستها خيال ميكنند توانستهاند بر فلسطين مسلّط شوند و تا ابد فلسطين متعلِّق به آنهاست!
نخير؛ اينطور نيست. سرنوشت فلسطين، اينست كه قطعاً يك
روز كشور فلسطين خواهد شد. ملت فلسطين در اين راه قيام كرده است. وظيفهيِ ملتها و دولتهايِ مسلمان، اينست كه اين فاصله را هر چه بيشتر كم كنند و كاري كنند كه ملت فلسطين به آن روز برسد. (1)
آنها كه در اين منطقه صلح ميخواهند، اگر خانهيِ فلسطينيها را به خودشان برگردانند، صلح ايجاد خواهد شد. چرا شما افرادي را با مليتهايِ مختلف روسي، انگليسي، امريكايي، آفريقايي، آسيايي، از هند و از مناطق ديگر دنيا در اينجا جمع كردهايد، تا مردمي را از خانهيِ خودشان بيرون كنيد؟ اگر شما صلح ميخواهيد، صلح به، اينست كه افرادي كه متعلق به كشورهايِ ديگرند، به خانههايِ خودشان برگردند و فلسطين را به فلسطينيها بدهند.
فلسطين متعلق به فلسطينيهاست. اگر مردم سرزمين فلسطين در داخل فلسطين - يعني در همهيِ فلسطين، بدون تجزيه - دولتي تشكيل بدهند، صلح خواهد شد. اگر شما راست ميگوييد و اگر توطئهاي عليه ملت فلسطين و ملتهايِ اسلامِي و عليه اسلام در نظر نداريد، راه حل، اينست؛ امّا اگر نخواهيد اين راه حل را عمل كنيد، اردوگاه استكبار بداند كه با اين نشست و برخاستهايي كه ترتيب ميدهند و با اين تصميم گيريها، مسألهيِ فلسطين حل نخواهد شد؛ مبارزات فلسطين خاموش نخواهد شد و نبايد بشود. (2)
نكتهيِ مهم ديگر، اينست كه مسألهيِ فلسطين با اين عقبنشينيها حل نخواهد شد؛ اين را بدانند. هم امريكا بداند، هم صهيونيستها بدانند، هم كساني كه حالت دلالي دارند و به شكل دلال دارند عمل ميكنند، بدانند كه مسألهيِ فلسطين اينطوري حل نخواهد شد. اين كه از يك قسمت عقبنشيني كنند، بعد قضيه تمام شود، اين نميشود. كسي بيايد خانهيِ شما را به زور اشغال كند، بعد از مُدَّتي يك اتاق كوچك را آن گوشهيِ خانه به شما بدهد، بقيِّهيِ خانه را هم به اسم خودش ثبت كند؛، مگر ميشود چنين چيزي؟ فلسطين را
گرفتهاند؛ حالا ناچار شدهاند از گوشهاي از فلسطين عقبنشيني كنند؛ كسي بگويد خيلي خوب، حالا كه اينجا را داديد، پس ديگر بقيِّهيِ فلسطين مال شما! مگر ميشود چنين چيزي؟ مسألهيِ فلسطين اينطوري حل نخواهد شد. مسألهيِ فلسطين فقط يك راه دارد؛ همان چيزي كه ما چند سال پيش اعلام كرديم: از فلسطينيهايِ اصيل - چه آنهايي كه داخل فلسطين هستند، چه آنهايي كه در اردوگاهها هستند، چه آنهايي كه در كشورهايِ ديگر هستند؛ چه مسلمان باشند، چه يهودي باشند، چه مسيحي باشند، فرقي نميكند؛ فلسطيني باشند - نظرخواهي كنند؛ هر دولتي كه آنها خواستند، سر كار بيايد. آن دولت اگر مسلمان باشد، اگر مسيحي باشد، اگر يهودي باشد، اگر مخلوط باشد، چنانچه برخاستهيِ از آراء خود فلسطينيها باشد، مورد قبولست و مسألهيِ فلسطين را حل خواهد كرد. بدون اين، مسألهيِ فلسطين حل نخواهد شد. (1)
حضار محترم! شما كه در اين گردهمايي حضور يافتهايد، در مسألهيِ فلسطين صاحبه نظر و انديشه وريد. وظيفهيِ تاريخي امروز ما تكرار سخنان و تئوريهايِ ناتوانِ گذشته نيست، بلكه ارائهيِ راهكاري است كه فلسطين را از زير ستم رژيم صهيونيستي آزاد كند. پيشنهاد ما يك راهكار كاملاً منطبق بر مردمسالاري است كه ميتواند منطق مشترك همهيِ افكار جهاني باشد. آن پيشنهاد، اينست كه همهيِ صاحبان حقِّ در سرزمين فلسطين اعم از مسلمان و مسيحي و يهودي در يك همه پرسي، ساختار نظام خود را انتخاب كنند و همهيِ فلسطينيهايي كه سالها مشقِّت آوارگي را تحمُّل كردهاند نيز در اين همه پرسي شركت كنند.
دنياي غرب بايد بداند كه نپذيرفتن اين راه حل نشانهي پايبند نبودن به دموكراسي است كه پيوسته از آن دم ميزنند و اين آزمون افشاگر ديگري بر عليه آنان خواهد شد.
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 28/05/1384
آزمون قبلي آنان نيز در فلسطين بود كه نتيجهيِ انتخابات كرانهيِ باختري و غزه را كه روي كار آمدن دولت حماس بود نخواستند بپذيرند. كساني كه دموكراسي را تا جايي ميپذيرند كه نتايج آن مطلوب آنان باشد، جنگطلب و ماجراجويند و اگر از صلح دم ميزنند جز دروغ و فريب نيست. (1)
؛ امّا براي اين مسأله، راه حل منطقي وجود دارد. راه حل منطقي راه حلّي است كه همهيِ وجدانهايِ بيدار دنيا و همهيِ كساني كه به مفاهيم امروزِ دنيا معتقدند، ناچارند آن را قبول كنند. ما يك سال و نيم قبل هم اين راه حل را گفتيم و دولت جمهوري اسلامي بارها در مجامع و در مذاكرات بين الدولي آن را تكرار كرده است.
الان هم ما همان را ميگوييم و بر آن هم اصرار ميورزيم: راه حل نظرخواهي از خودِ مردم فلسطين؛ همهيِ كساني كه از فلسطين آواره شدهاند؛ البته آنهايي كه مايلند به سرزمين فلسطين و به خانهيِ خودشان برگردند. اين يك امر منطقي است. اين كساني كه در لبنان و در اردن و در كويت و در مصر و در بقيِّهيِ كشورهايِ عربي سرگردانند، به كشور و به خانهيِ خودشان فلسطين برگردند - آنهايي كه مايلند؛ نميگوييم: كسي را به زور بياورند - و از كساني كه قبل از سال 1948 كه سال تشكيل دولت جعلي اسرائيلست، در فلسطين بودهاند - چه مسلمانشان، چه مسيح يشان، چه يهود يشان - نظرخواهي شود. اينها در يك نظرخواهي عمومي، رژيم حاكم بر سرزمين فلسطين را تعيين كنند. اين دمكراسي است.
چطور براي همهيِ دنيا دمكراسي خوبست، براي مردم فلسطين دمكراسي خوب نيست؟! چطور همهيِ مردم دنيا حقِّ دارند در سرنوشت خود دخالت كنند؛ امّا مردم فلسطين حقِّ ندارند؟! هيچ كس شك ندارد رژيمي كه امروز در فلسطين بر سرِ كارست، رژيمي است كه با زور، با حيله و ترفند و با فشار روي كار آمده است؛ در اين كسي شك ندارد. صهيونيستها با مسالمت نيامدهاند؛ مقداري با حيله و ترفند و مقداري با زور سلاح و فشار بر سركار آمدند؛ لذا يك رژيم تحميلي دارند. خيلي خوب؛ مردم فلسطين جمع شوند، رأي بدهند و نوع رژيمي را كه در اين كشور بايد حاكم باشد، انتخاب كنند.
1) 1. بيانات در چهارمين كنفرانس حمايت از ملت فلسطين 14/12/1387
آن رژيم و آن دولت، تشكيل شود و دربارهيِ كساني كه بعد از سال 1948 به سرزمين فلسطين آمدهاند، تصميمگيري كند؛ هر چه تصميم گرفت. اگر تصميم گرفت بمانند، پس بمانند، اگر هم تصميم گرفت بروند، پس بروند. اين، هم آراءِ مردمست، هم دمكراسي است، هم حقوق بشرست، هم منطبق با منطق فعلي دنياست. اين راه حل. خوب؛ اين راه حل بايد اجرا شود. غاصب كه با زبان خوش اين راه حل را قبول نميكند! اينجاست كه همهيِ اطراف قضيه بايد خودشان را مسؤول بدانند؛ هم دولتهايِ عربي، هم دولتهايِ اسلامي، هم ملتهايِ مسلمان در همهيِ دنيا، هم به خصوص خود ملت فلسطين و هم مجامع جهاني. هر كدام مسؤوليَّتي دارند كه اصرار بورزند اين راه حل منطقي بايد تحقّق پيدا كند و ميشود تحقّق پيدا كند.
بعضيها نگويند: آقا! چنين چيزي خواب و خيالست و ممكن نيست؛ نخير! ميشود. كشورهايِ دريايِ بالتيك بعد از گذشتِ چهل سال و اندي كه جزو شوروي سابق بودند، برگشتند و مستقل شدند. كشورهايِ منطقهيِ قفقاز بعضي در حدود صد سال قبل از اين كه شوروي تشكيل شود در اختيار روسيهيِ تزاري بودند؛ بعد برگشتند و مستقل شدند. الان قزّاقستان، آذربايجان، گرجستان و بقيِّه مستقلند؛ خودشان هستند. پس اين ممكنست. اينطور نيست كه اين يك امر نشدني باشد؛ نخير، شدني است. منتها اراده و عزم لازم دارد، جرأت و دليري لازم دارد. كي بايد دليري به خرج دهد؟ ملتها يا دولتها؟ ملتها دليرند، ملتها نميترسند؛ ملتها نشان دادهاند كه آمادهاند. پس دولتها اينجا وظيفه دارند؛ در رأس همه و مُقَدَّم بر همه، دولتهايِ عربي.
نشست اخير سرانِ عرب در بيروت، نشست خوبي نبود. اينها ميتوانستند از اين اجلاس استفادههايِ خيلي بزرگي بكنند كه فقط به سود فلسطين نبود؛ به سود خود دولتهايِ عرب هم بود. امروز دولتهايِ عرب ميتوانند جلو بيفتند و محبوبيت و حمايت ملتهايِ خودشان را در قضيهيِ فلسطين كسب كنند. اگر دولت و حكومتي مورد حمايت مردم خود باشد، ديگر امريكا نميتواند با او كاري بكند، ديگر از امريكا نخواهد ترسيد، ديگر لازم نميداند كه ملاحظهيِ امريكا را بكند. در اين قضيه، دولتهايِ عرب خيلي كارهايِ خوب ميتوانستند بكنند
و ميتوانند بكنند. (1)
و امّا جمهوري اسلامي ايران از روز اوّل، موضعش را در مقابل اين پديدهيِ زشت، روشن كرده است. موضع جمهوري اسلامي ايران كه امام فرمودند: بارها مسؤولان گفتهاند و ما هم بارها تأكيد كردهايم، اينست كه اساساً اين غدهيِ سرطاني اسرائيل بايد از اين منطقه كنده شود. اين يك فرمولِ كاملاً انساني قابل قبول هم دارد و آن، اينست كه همهيِ مردم فلسطين - نه مردمي كه از جاهايِ ديگرِ دنيا به فلسطين مهاجرت كردهاند - از اردوگاهها و از همه جاي دنيا به فلسطين برگردند و تكليف حكومت خودشان را - كه از آنها بايد تشكيل شود - تعيين كنند.
البته بديهي است كه هرگز هيچ فلسطيني اي - چه مسلمان باشد، كه اكثريَّت قاطعشان مسلمانند؛ چه مسيحي و يهودي باشد، كه اَقليَّت كوچكي هم مسيحي و يهودي در آنجا هستند - راضي نيست و اجازه نخواهد داد كه يك عدّه از كوچهگردهايِ لندن، يا از خانوادههايِ تو سري خوردهيِ مسكو، يا از هرزههايِ امريكا بيايند و در كشور آنها يك دولت تشكيل دهند و بر آنها حكومت كنند. كساني كه روزي چاقو كشي و قدّاره كشي ميكردند و فقط هنرشان اين بود كه ميتوانستند خوب بزنند، خوب بكُشند و بر طبق خواستهيِ سرمايهداران صهيونيست و يهودي خوب عمل كنند، اگر بيايند و بر فلسطين حكومت كنند؛ بديهي است كه ملت فلسطين و دنياي اسلام چنين چيزي را اجازه نخواهد داد.
اين فرمول، فرمول دنيا پسندي است. كساني كه ميگويند: ما معتقد به آراء مردم و معتقد به دمكراسي هستيم، بسيار خوب؛ بفرماييد اين دمكراسي! بالاخره اين قطعهيِ از دنيا كه در اينجا قرار دارد، مردمي داشته است؛ اين مردم امروز هم هستند و زندهاند؛ چند ميليون نفر در همان جا زندگي ميكنند، چند ميليون نفر هم در خارج از آنجا - در لبنان و اردن و نقاط ديگر - زندگي ميكنند؛ اينها بيايند در همانجا اجتماع پيدا كنند و خودشان حكومت خود را انتخاب كنند؛ اين روشِ بسيار درستي است.
آنچه كه مسلّمست، اينست كه حكومت صهيونيستي كه امروز حاكمست و هر حكومت صهيونيستي
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 16/01/1381
ديگر، حقِّ بقاء و حاكميت در سرزمين فلسطين را ندارد. (1)
براي مسألهيِ خاورميانه هم يك راه بيشتر وجود ندارد و آن انحلال و زوال دولت صهيونيستي است. بايد آوارههايِ فلسطيني به كشورشان برگردند. اين هشت ميليون نفر، صاحبان اصلي فلسطينند. البته اكثريَّت قاطع مردم فلسطين، مسلمانند و در ميانشان تعداد كمي هم از فلسطينيهايِ يهودي و مسيحي هستند. صاحبان فلسطين و ملت فلسطين، دولت تشكيل دهند؛ آن دولت تصميم بگيرد كه آيا مهاجراني را كه از ساير كشورها به داخل فلسطين آمدهاند و در حال حاضر در آنجا هستند، نگهدارد - با چه شرايطي نگهدارد - يا برگرداند.
عكس قضيه، اينست كه بايد يك دولت فلسطيني در همهيِ سرزمين فلسطين تشكيل شود. بازيهايي از قبيل دولت خودمختار و از اين حرفها هم امروز نميتواند هيچكس را فريب دهد؛، مگر آدمهايِ خيلي سادهلوح را! اينها كار نيست؛ كار اصلي و واقعي كه بايد انجام گيرد، اينست. امروز نسلهايِ جوان فلسطيني بيدار شدهاند و ميفهمند كه مبارزاتشان اثر دارد.
در داخل فلسطين، در بيرون فلسطين، در لبنان، در اردن، در سوريه و در مناطق ديگر مشغول مبارزهاند و ميدانند كه مبارزاتشان داراي اثرست و ملتها دلشان با آنهاست؛ به خصوص موضع شرأفتمندانه و پُرشكوه ملت و دولت ايران و نظام جمهوري اسلامي، اينها را دلگرم ميكند. اينها مبارزه را ادامه خواهند داد و به فضل پروردگار به نتايج اصلي و مطلوب خودشان هم خواهند رسيد. (2)
من حرف اوّلم در باب فلسطين، اينست كه هيچ قدرتي در دنيا وجود ندارد كه بتواند انگيزهيِ آزادي و بازگشت فلسطين به صاحبان آن را در دنيا و در دل ملتهايِ مسلمان و به طور ويژه در دل ملت فلسطين خاموش كند. راه علاج هم يك راه بيشتر نيست. من به كساني كه مسألهيِ خاورميانه را يك مسألهيِ بحراني دنيا ميدانند و ميگويند: بايستي سعي كنيم بحران خاورميانه مهار شود، ميگويم تنها راه مهار كردن يا از بين بردن بحران خاورميانه
، اينست كه ريشهيِ بحران خشك شود. ريشهيِ بحران چيست؟؟ رژيم تحميلي صهيونيستي در منطقه. تا وقتي كه ريشهيِ بحران هست، بحران هم هست. راه حل، اينست كه آوارگان فلسطيني از لبنان و هر نقطهيِ ديگري كه هستند، به فلسطين برگردند. اين چند ميليون فلسطيني اي كه در بيرون فلسطين زندگي ميكنند، به فلسطين برگردند. مردم اصلي فلسطين - چه مسلمان، چه مسيحي، چه يهودي - رفراندوم كنند و تصميم بگيرند كه چه رژيمي بر كشورشان حاكم باشد. اكثريَّت قاطع مسلمانند؛ تعدادي هم يهودي و مسيحياند كه اينها ساكنان اصلي سرزمين فلسطينند و پدرانشان در اينجا زندگي كردهاند. نظامي را كه مطلوب اين جمعيَّتست، سرِ كار بياورند؛ بعد آن نظام تصميم بگيرد با كساني كه در طول اين چهل سال، چهل و پنج سال و پنجاه سال به فلسطين آمدهاند، چه كار كند. نگهشان دارد، برشان گرداند، در نقطهيِ خاصي اسكان داده شوند؛ اين ديگر با آن نظام حاكم بر فلسطينست؛ اين راه حل بحرانست. تا وقتي اين راه حل اجرا نشود، هيچ راه حلِ ديگري كارايي نخواهد داشت؛ امريكاييها هم با همهيِ قدرتنماي يشان كاري نميتوانند بكنند. آنها هر كاري ميتوانستهاند، كردهاند؛ نتيجه، اينست كه مشاهده ميكنيد. (1)
راه حلِّ ما
حرف ما در باب مسألهيِ فلسطين يك حرف منطقي و مقبولست. دهها سال پيش، جمال عبدالناصر - كه محبوبترين چهرهيِ عرب محسوب ميشد - در شعارهايِ خود ميگفت: ما يهوديهايِ غاصب فلسطين را به دريا ميريزيم. سالها بعد از آن، صدام حسين - كه منفورترين چهرهيِ عرب محسوب ميشد و ميشود - اعلام ميكرد كه ما نصف سرزمين فلسطين را آتش ميزنيم.
ماه هيچكدام از اين دو حرف را قبول نداريم. با اصول اسلامي ما، نه به دريا ريختن يهوديها، نه آتش زدن سرزمين فلسطين، معقول و
1) 1. سخنراني در اجتماع بزرگ بسيجيان شركتكننده در اردوي فرهنگي، رزمي ياران امام علي عَلَيْه السَّلَام 29/07/1379
منطقي نيست. حرف ما، اينست كه ملت فلسطين بايد به حقِّ خود برسد. اين كشور متعلق به مردم فلسطينست؛ فلسطين متعلق به فلسطينيهاست و سرنوشت فلسطين را هم بايد فلسطينيها معيَّن كنند. اين يك ميدان آزمايشي براي صدق ادّعاي مُدَّعِيان دمكراسي و حقوق بشرست. آن كساني كه ادّعا ميكنند كه طرفدار مردمسالاري ملتها و كشورها هستند، فلسطين براي آنها ميدان آزمايش است. ملت فلسطين؛ مردماني كه فلسطين متعلق به آنهاست - از مسلمان، يا مسيحي، يا يهودي - و سرزمين تاريخي آنهاست و تاريخ و جغرافيا به اين گواهي ميدهد، بايستي رأي و نظر بدهند؛ آنها در يك نظرخواهي مقابل چشم مردم جهان، در يك رفراندوم، تكليف دولت فلسطين را معيَّن كنند و آن دولت، دولت مشروعي خواهد بود.
در آن دولت، جنايتكاراني كه در فلسطين جنايت كردند، بايد مجازات شوند؛ امثال اين شارون و بقيِّهيِ جنايتكارهايِ فلسطيني. دربارهيِ آن كساني هم كه به اين سرزمين از نقاط مختلف دنيا مهاجرت كردند، آن دولت تصميمگيري خواهد كرد كه چه بايد بكند. اين، حرفي است منطقي. امروز ميليونها فلسطيني در كشورهايِ ديگر آوارهاند و ميليونها فلسطيني هم در اردوگاهها با بدترين شكل زندگي ميكنند؛ ولي سرزمين آنها دست مردمان ديگري است. اين، معقول نيست؛ اين، منطقي نيست. اين كه پنجاه يا پنجاه و پنج سال از قضيه گذشته است، اين، جنايت را از بين نميبرد؛ جرم را سبك نميكند. (1)
جمهوري اسلامي از چند سال پيش راه حل را اعلام كرده است. راه حل مسألهيِ فلسطين، اين راه حلهايِ آمريكايي و امثال آنها نيست؛ اينها راه به جايي نخواهد برد. راه حل، اينست كه يك رفراندوم و همه پرسي اي از مردم فلسطين انجام بگيرد؛ هر رژيمي را كه آنها بر طبق رفراندوم رأي دادند، آن رژيم بايد بر كل فلسطين حاكم شود. بعد آنها خودشان تصميم خواهند گرفت كه با اين صهيونيستهايي كه از خارج وارد كشور فلسطين شدند، چه معاملهاي بكنند؛ اين بسته به نظر آن رژيمي است كه برخاستهيِ از آراء مردم فلسطينست. (2)
اينها نميدانند قدرتي وجود دارد كه بالاتر از قدرت سلاح آنهاست و آن قدرت ملتهاست، قدرت انسانهاست. هر ملَّتي كه به يك مبدأ و به يك منطق و به يك مبناي فكري اعتقاد داشته باشد و با عزم راسخ پايِ آن منطق بايستد، هيچ قدرتي - چه قدرت اتمِي و چه بالاتر و پايي نتر از اتم - نميتواند مقهورش كند.
اينها قدرت ملتها و قدرت خداوند قادر متعال را كه پشت سر اراده و عزم و اقدام ملتهاست دستِ كم گرفتهاند؛ «كلاً نمد هؤلاء و هؤلاء» (1)هر گروهي براي اهدافي كه به آن ايمان دارد كار كند، خداي متعال كمك و مددش خواهد كرد. اگر گروهي مؤمن به خدا باشد، آن وقت در آويختن با آن و شكست دادنش ده برابر مشكلتر هم ميشود؛، مگر آسانست؟! هر كس با اين نيرو - نيروي ملتها و انسانها - درافتاد خُرد ميشود. امريكا هم خُرد خواهد شد.
اينها ميخواهند قدرت مقاومت ملت فلسطين را نابود كنند و نميتوانند. خوب؛ حالا بالاخره چه خواهد شد؟ اين حادثهايِ كه امروز اتّفاق افتاده است، ظواهري دارد و بواطني. ظواهرش همينست كه گفتيم: گروهي با زور و سرنيزه و تفنگ و تانك و پشتيباني سياسي امريكا به جان زن و مرد و پيرزن و كودك و غيره افتاده است. آنها را ميكشد، خانهشان را ويران ميكند، دستبند به دستشان ميزند، تحقيرشان ميكند؛ آنها را با اهانت از خانه و زندگيشان دور ميكند، خانوادهها را آواره ميكند. اين ظاهر قضيه است؛ امّا باطن قضيه، اينست كه همين قدرتِ به ظاهر مسلّط، در درون خود ذوب ميشود، آب ميشود. ملت فلسطين تصميم گرفته است؛ سازمانهايِ مبارز فلسطيني اعم از سازمان فتح، سازمان حماس، جبههيِ خلق، جهاد، حزب الله و ديگران، دستشان را روي هم گذاشته و تصميم گرفتهاند.
همه به يك نتيجه رسيده و راه فداكاري را پيدا كردهاند؛ فهميدهاند كه راه نجات فلسطين آماده شدن براي فداكاري است. شهادت را تجربه كرده و فهميدهاند كه دشمن در مقابل شهادت و شهادت طلبي و نترسيدن از مرگ ناتوانست «ياسر عرفات». هم پيغام داده است كه من آمادهيِ شهادتم؛ اين
1) 1. سورهي اسراء، آيهي 20
تصميم خوبي است. اميدواريم ايشان از اين تصميم منصرف نشود و پايِ اين حرف بايستد. آن كسي كه در راه خدا شهيد ميشود ميماند - فكر او و شخصيت او ميماند - امّا آن كسي كه با اختيار خود به سمت فداكاري براي آرمانش نميرود، ممكنست كه جسمش چند صباحي زنده بماند؛ امّا شخصيت و هويت او از بين ميرود. شهادت؛ اين را مردم فلسطين پيدا كردهاند، اميدواريم كه مسؤولان حكومتِ خودگردان هم همانطور كه گفتند: پايِ اين حرف بايستند و با مردم خودشان در اين راه همراهي كنند و تسليم نشوند؛ دشمن روز به روز رو به ضعيفتر شدنست. (1)
ولي مبارزه امروز دو خصوصيَّت دارد كه در هيچيك از زمانها اين دو خصوصيَّت در مبارزات فلسطينيها و مبارزه براي فلسطين، با هم وجود نداشته است:
يك خصوصيَّت، اسلامي بودن اين مبارزه است و خصوصيَّت دوُّم، مردمي شدن و همه گير شدن آنست. اجتماع اين دو خصوصيَّت با هم، زانوان رژيم صهيونيستي را به لرزه در آورده است. احساس خطر در سراسر كيان صهيونيستي وجود دارد. ميفهمند و درست تشخيص ميدهند كه خطر عمده و اساسي، امروز به وجود آمده است. كسي كه امروز در مقابل كيان صهيونيستي قرار گرفته، يك گروه نيست؛ شخصيتهايِ سياسي اي نيستند كه بشود پشت ميز مذاكره آنها را مجاب كرد.
شما ميدانيد كه پشت ميز مذاكره، با شيوههايِ گوناگون ميشود افراد را مجاب كرد - با تهديد، تطميع و وعدههايِ دروغ - امّا وقتي مبارزه در دامن ملت افتاد و خود آگاهي در ميان مردم به وجود آمد و آنها با همهيِ وجود احساس كردند كه وظيفه دارند در مقابل وضعيت بايستند، والّا يكسره نابود و پامال خواهند شد؛ از طرفي هم هنگامي كه تدبير مبارزه، از ايمان اسلامي سرچشمه گرفت و به دلها و جانها متّكي شد، در اين صورت، مبارزه براي دشمن، بسيار خطرناك ميشود. امروز چنين وضعي پيش آمده است.
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 16/01/1381
… رژيم صهيونيستي با پشتيباني امريكا - دو عنصرِ به كلّي دور از معنويت و حقيقت و عدالت و انسانيَّت - در صددست ملت فلسطين را به زانو در آورد و او را وادار كند كه حرف حقِّ خود را بر زبان نياورد و پس بگيرد و البته نخواهد توانست. خصوصيَّت مبارزهيِ امروز و انتفاضهيِ فلسطين، اينست كه ملت فلسطين به معناي حقيقي كلمه به پا خاسته است. (1)
معادلات سياسي و محاسبات مادّي؛ مقهور وعدهيِ الـٰهي و فداكاري جوانان مؤمن پيروزي مقاومت اسلامِي و سازمان حزب الله سرا فراز لبنان و موفقيت افتخارآميزي كه براي ملت خود آفريدند، به همه ميآموزد كه صراط مستقيم به سوي آزادي و استقلال، جز رفتار شجاعانه و عدالتخواهانه و متكي بر ايمان و آگاهي جوانان حقطلب نيست.
اكنون همهيِ معادلات سياسي و محاسبات مادّي، مقهور فداكاري جوانان مؤمن و مخلصي شد، كه آرايشهايِ فريبندهيِ ارتش غاصب صهيونيست و قضاوتهايِ عجولانه دربارهيِ شكستناپذيري آن را به چيزي نگرفته و نيروي فداكاري و ايثاري را كه آيات باهرهيِ اسلام و قرآن در ذهن و دل آنان پديد آورده بود، به درستي ارج نهادند. به وعدهيِ الـٰهي، اطمينان يافتند و جانهايِ پاك خود را به ميدان بردند.
اكنون درستي قضاوت روشن بيناني آشكار گشت كه علاج زورگويي و قساوت صهيونيستهايِ غاصب را فقط در منطق مقاومت و جهاد و ايثار ميديدند.
بيشك اين تجربهيِ بزرگ، جوانانِ فداكارِ فلسطيني و ديگر جوانان پاك نهادِ عرب را در راه مبارزهيِ بيامان بر ضدِّ دشمن غاصب و سفاك، پايدارتر از گذشته خواهد ساخت. (2)
پس روشن شد كه ناسيوناليسم و قوميتگرايي نميتواند مشكلات بزرگ را حل كند. اين مسائل را اسلام بايد حل كند و به فضل الـٰهي، حل خواهد كرد. مردم مسلمان، در همه جاي كشورهايِ اسلامي حضور دارند و غيرت اسلامِي و دلسوزيهايِ اسلامي دارند؛، مگر اينها به اين آساني دست بر ميدارند؟! يك نفر رفته امضا كرده است؟ غلط كرده، امضا كرده است! او چه حقّي داشته است امضا كند؟!
ملت فلسطين هم دست برنمي دارند. البته اين مقطع، مقطعِ مهمّي است. اين يك توطئهي بزرگست. در همه جاي دنياي اسلام، دلسوزان بايستي بيش از پيش مواظب باشند. در اينجا هم، همينگونه است. دشمن يك سنگر را فتح كرده و جلو آمده است؛ امّا اين فتح نهايي نيست. اين فتح واقعي نيست. تو دهنياش را خواهد خورد. دنياي اسلام بايد پاتك كند. در همه جاي دنياي اسلام، بايد جوانان، روشنفكران، علما و به خصوص علماي دين، احساس مسؤوليَّت كنند. (1)
من اوّلِ انقلاب به يكي از اين سران فلسطيني كه اينجا آمده بود، گفتم چرا شما شعار اسلام را مطرح نميكنيد؟ عذره ايِ بيهوده ايِ آورد. نميخواستند بكنند؛ دلشان به اسلام باور نداشت. امروز بيش از دوازده، سيزده سالست كه ملت مسلمان فلسطين، با نام اسلام و با شعار اسلام به ميدان آمده است.
دشمن فوراً فهميد قضيه چيست؟؟. وقتي كه در دههيِ قبل، انتفاضه در فلسطين شروع شد، دشمنان - يعني صهيونيستها و رفيقهايِ امريكاي يشان - زودتر از همه احساس خطر كردند. ديدند بايد اين را نابود كنند؛ چون به نام اسلامست. در صدد علاج بر آمدند؛ امّا قادر به علاج نيستند؛ چون طبيعتاً زورگويند: (2)
قيام اسلامي فلسطين؛ نعمت الـٰهي امروز، حادثهيِ بزرگي داخل سرزمينها در جريانست و آن، همين قيام اسلامي است كه اين روزها وارد چهارمين سال عمر خود ميشود. اين، همان چيزي است كه بايد فلسطين را نجات بدهد. اين، همان چيزي است كه حاميان و توليدكنندگان اسرائيل، از آن ميترسيدند. اين، همان چيزي است كه بدان اميد بود و اين اميد، امروز برآورده شده است. اين، يك نعمت بزرگ الـٰهي است. (1)
خوشبختانه بيداري اسلامي ملت فلسطين، افقهايِ آينده را تا حدود زيادي روشن كرده است. امروز نسل نوين ملت فلسطين، با نام خدا و تمسُّك به ايمان اسلامي مبارزه ميكند و اين مبارزهاي بسيار اميدبخش است و چنانچه مشهودست، دشمن - چه حكام صهيونيست، چه امريكا و ديگر پشتيبانان اسرائيل و چه خيانتكاران منطقه - از اين حركت جديد كاملاً سراسيمه و دهشتزده است و براي لوث كردن و پوشاندن جهت اصلي مبارزه، به هر شيوهاي متوسل ميشود كه آخرين آن، همين شعار توخالي و دروغين حمله به اسرائيلست كه حكام دست نشاندهيِ عراق بر زبان آوردند.
همه ميدانند كه رژيم بعثي عراق، سلاحهايي را كه از ابرقدرتها گرفته، هرگز بر ضدِّ اسرائيل - كه خود در زير سايهيِ ابرقدرتها زندگي ميكند - به كار نخواهد گرفت و از آن، جز در خدمت هدفهايِ استكبار، يا براي باجگيري از ثروتمندان منطقه استفاده نخواهد كرد.
راه صحيح مبارزه با حكومت غاصب، همانست كه امروز خود فلسطينيها آن را يافته و قدم استوار خود را در آن گذاشته اند و وظيفهي همهي مسلمانان است كه آنان را در اين مبارزهي مقدَّس ياري كنند. (2)
امروز براي امَّت اسلام روز عيدست؛ ليكن عيد مبعثِ امسالِ ما متأسّفانه
آميخته شده است با خون مظلومان فلسطين. حادثهيِ فلسطين، حادثهيِ بزرگي است. بيش از نيم قرنست كه دنياي اسلام در قبال اين حادثهيِ عظيم قرار دارد. در اين دهها سال، زمانهايي پيش آمد كه مسؤولان دنياي اسلام و كساني كه ميتوانستند تصميمي بگيرند، اگر تصميم خوبي ميگرفتند؛ شايد اين مشكل يا برطرف ميشد يا لااقل برطرف كردنش آسانتر مينمود. در طول اين سالهايِ متمادي، كوتاهيهايِ زيادي شده است.
امروز يكي از همان فصلهايِ تعيينكننده است. امروز از آن دورههايي است كه سرنوشت ملت فلسطين ميتواند يك زاويه پيدا كند به سمت آنچه كه مطلوب دنياي اسلامست. چرا؟ چون يك نسل در فلسطين بيدار شده است. يك حزب را ميشود سركوب كرد، يك مجموعه را ميشود از ميدان خارج كرد، تعدادي انسان را ميشود از مجاهدتشان يا از شجاعت ورزيدنشان پشيمان كرد؛ امّا يك نسل رو به رويش را به هيچ قيمتي نميتوان از راهي كه شناخته است و به آن رو آورده است، منصرف كرد. امروز مسأله، اينست.
اين نسلي كه امروز بار مسألهيِ فلسطين را بر دوش گرفته است، بيدار شده و حقيقت را فهميده است. حقيقت به چيست؟؟ حقيقت، اينست كه قدرتمندان، سياستمداران و ثروتمندان دنيا، در برههايِ از زمان تصميم گرفتند يك ملت را از روي زمين محو و يك كشور را از نقشهيِ جغرافيا خارج كنند و به خيال خودشان توانستند اين كار را بكنند. عدّهاي را كشتند، عدّهاي را بيرون كردند، عدّهاي را سركوب كردند؛ خيال كردند قضيه تمام شد؛ در حالي كه يك ملت را، آن هم ملَّتي مثل ملت فلسطين؛ ملَّتي با سابقهيِ درخشان، با فرهنگ غني و عميق اسلامي، با استعدادهايِ درخشاني كه در ميان اين ملت وجود دارد - فلسطينيها ملت برجستهايِ هستند و مردمان با استعداد و شخصيتهايِ بزرگ در ميانشان كم نيستند - قدرتهايِ دنيا؛ انگليس و امريكا و صهيونيستها و فلان كمپاني دار و فلان محفل قدرتمند جهاني بخواهند از عرصهيِ وجود خارج كنند. اين شدني نيست؛ كما اين كه نشد. (1)
1) 1. بيانات در ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامِي و سفراي كشورهايِ اسلامي در سالروز مبعث پيامبر گرامي اسلام صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم 04/08/1379
امروز زمام كار از دست قدرتهايِ بزرگ خارج شده است. عليٰرغم همهيِ تلاش متمركزي كه عليه اسلام و موج اسلامِي و خيزش اسلامي ميكنند - چه در آسيا و چه در آفريقا - اين موج اسلامِي و بيداري اسلامي همينطور روز به روز گسترش پيدا ميكند و آنها ديگر نميتوانند كاري بكنند.
اين به بركت انقلاب و قيام مردانه و مؤمنانه و شجاعانهيِ شماست. يك نمونهاش همين انتفاضهيِ فلسطينست كه زمام اين كار از دست قدرتهايِ بزرگ خارج شده است. ملت فلسطين، يك ملت محاصره شدهيِ در خيابانها و شهرهايِ خودش است كه با وحشيترين دشمنها مواجه است. آنجا هر سربازي، دشمن آن فلسطيني است؛ اينطور نيست كه سرباز از خود آنها باشد تا بتوانند با عواطف و با مَحبَّت و با گل دادن و گل گرفتن، مشكل را حل كنند؛ خود آن سرباز، دشمن شخصي آن جوان فلسطيني انتفاضهكننده است.
چنين مردمي در يك فضاي بسته، با اين همه مشكلات گوناگون اقتصادي، با اين همه خسارتها و شهادتها، ايستادهاند و عقبنشيني نكردهاند. اين نشاندهندهيِ چيست؟؟ نشاندهندهيِ، اينست كه رشتهيِ كار از دست قدرتمندانِ زورگوي گُنده گو خارج شده است. (1)
اميدوارم كه خداوند متعال، به همهيِ ما توفيق بدهد كه از اسلام دفاع كنيم. انشاء الله اين نشست شما، اجتماع مباركي باشد. در ساعات و ايامي كه براي بحث دربارهيِ مسألهيِ فلسطين مينشينيد، راههايِ عملي را جستجو كنيد و به آنها بپردازيد. هر كسي تكليف خودش را حقيقتاً بشناسد و بر طبق آن عمل كند. حرف تنها، وقتي كه مقدَّمهيِ عمل نباشد، تجربهيِ خوبي براي ما نيست. تنها در سايهيِ عمل به وعدهها و گفتههاست كه خواهيم توانست انشاء الله به نتايجي برسيم. (2)
تصميم به تشكيل چنين اجلاسي، امري مباركست و انشاء الله در بسيج جوامع اسلامي براي حمايت از قيام مردم مسلمان فلسطين، اثرات مثبت و سازندهايِ خواهد داشت. اين نوع گردهماييها عملاً اثبات ميكند كه فلسطين يك موضوع اسلامِي و متعلِّق به كل جهان اسلامست و اشغال آن، يكي از اركان توطئههايِ شيطاني سلطهگران جهاني - در گذشته انگليس و اكنون امريكا - براي تضعيف و ايجاد تفرقه در جهان اسلام بوده است.
دشمنان اسلام همواره سعي كردهاند با تقسيم بنديهايِ قومي مانع از وحدت كلمهيِ مسلمانان شوند تا بتوانند بر آنها سيطره پيدا كنند. (1)
راه حلِ مسألهيِ فلسطين؛ مقاومت و مبارزه
من عرضم، اينست كه اين استقامت را، اين روحيه را بايد در مردم هر چه ميتوانيد پايدار كنيد. شما گفتيد و درست هم گفتيد: تنها راه حل مسألهيِ فلسطين، مقاومت و مبارزه است. اين، درستست؛ لكن اين مقاومت و مبارزه، متوقفست بر حفظ روحيهيِ اين مردم، حفظ اميد اين مردم، نگه داشتن مردم در صحنه. اين، به نظر من بزرگترين كاري است كه مجموعههايِ فلسطيني و سازمانهايِ فلسطيني، مبارزان فلسطيني بايد انجام بدهند.
اين فشارهايي كه امروز از هر دو طرف، چه از طرف دشمن صهيونيست، چه از آن طرف، بر غزه وارد ميشود، به قصد، اينست كه مردم را از مقاومت روگردان كنند. فشارهايي كه در ساحل غربي بر مردم وارد ميشود؛ چه در شهركسازيها، چه در مسألهيِ قدس … چه آن سختگيريهايِ عجيب، چه در ديوار حائل و امثال اينها، براي، اينست كه مردم را از مقاومت روگردان كنند و به سمت گزينهيِ تسليم، سوق بدهند.
نبايد بگذاريم؛ نبايد بگذاريد كه اين اتِّفاق بيفتد. مردم فلسطين را، مردم غزه را، اين ملت مقاوم و پولادين را بايد اميدوار نگه داريد و بدانند كه اين حركت عظيم آنها به نتيجه خواهد رسيد. اين، يك نكته است كه به نظر من خيلي مهمَّست. (2)
اسرائيل ثابت كرده است كه جز زبان زور، چيز ديگري نميفهمد. با او جز با زبان قدرت يك ملت و قدرت يك امَّت اسلامي در سراسر عالم، نميشود حرف زد. شما نمايندگان ملتهايِ اسلامي هستيد. شما نمايندگان مردم فلسطين، نمايندگان پارلمانها و نمايندگان ملتها در اينجا جمعيد؛ نسبت به فلسطين تصميم بگيريد. تصميم بايد استنقاذ فلسطين باشد و لاغير و اين هم يك راه بيشتر ندارد و آن راه، همان راهي است كه عناصر انتفاضهيِ مقدَّسهيِ فلسطين آن را شناختند و دارند تعقيب ميكنند؛ راه مبارزه در داخل سرزمينهايِ فلسطين. علاج، اينست و لاغير. (1)
امروز همهيِ مسلمانان جهان به اين مبارزات سرنوشتسازِ مردم فلسطين چشم دوخته و بيش از انتفاضهيِ اوّل به آن دل بستهاند؛ زيرا در آن زمان - يعني ده سال پيش - فضاي سازش به تدريج در منطقه فراگير شده بود؛ عِدِّهاي دل در گرو امريكا داشتند و گروهي ديگر نيز معتقد بودند نميتوان در برابر آن فشار سياسي و جوسازي بينالمللي ايستادگي نمود و راهي جز پذيرش سازش - آن هم با شرايط امريكا و اسرائيل - وجود ندارد، پس از تحوّلاتي كه در آن هنگام در منطقه صورت پذيرفت، زمينهيِ تثبيت اين نظريه بيشتر فراهم شد؛ امّا امسال، در شرايطي اين كنفرانس شكل گرفته است كه راه حل سازش در منطقه با بُن بست مواجه شده است و حتّي آنهايي كه دل در گرو امريكا داشته و دارند، به اين بُن بست اعتراف ميكنند.
در سال 1370، اعراب و مسلمانان در پي يك سلسله شكستهايِ متوالي - در جريان جنگ خليج فارس - دچار سرخوردگي بودند. وحدت دروني آنان نيز در معرض فروپاشي جدّي قرار داشت و چنددستگي بر آنان حاكم بود؛ ولي در شرايط كنوني و به ويژه در پرتو پيروزي تاريخي و عظيم مقاومت اسلامي در جنوب لبنان، اميدهايِ تازه و حياتبخشي در دل مسلمانان پيدا شده است.
1) 1. سخنراني در ديدار شركتكنندگان در كنفرانس بينالمللي حمايت از انقلاب اسلامي مردم فلسطين 27/07/1370
آن زمان در مورد نحوهيِ برخورد با اسرائيل، همواره دو روش مطرح ميشد: مقابلهيِ نظامي ارتشهايِ عرب با اسرائيل - كه گفته ميشد همهيِ تجربهها در آن با شكست مواجه شده است - و روش سازش كه منجر به تحقّق خواستههايِ اسرائيل از طُرق مسالمتآميز ميگرديد و در ازاي عقبنشيني از بخشي از اراضي اشغال شده، عدم رشد توان نظامي كشورهايِ عربي را تضمين ميكرد؛ نظير آنچه كه در كمپ ديويد شاهد آن بوديم.
در آن روزها، الگوي مقاومت مطرح نبود و گفته ميشد از پذيرش عمومي برخوردار نيست؛ امّا اينك يك الگوي موفّق پيش روي ماست كه توانست براي نخستين بار سرزمينهايِ اشغال شده را بدون دادن هر گونه امتيازي به اسرائيل، آزاد كند و مانع از تحقّق خواستهيِ رژيم صهيونيستي در به جاي گذاشتن پرچم خود در پايتخت اين كشور عربي - يعني لبنان - گردد. در كمپ ديويد، شرط عقبنشيني اسرائيل، عدم اعزام ارتش مصر به شمال سينا بود؛ ولي در جنوب لبنان، اين اسرائيلست كه با نگراني از قدرت مقاومت اسلامي، ملتمسانه خواستار اعزام ارتش لبنان به مرز فلسطين و لبنانست؛ يعني مقاومت توانست حاكميت را به طور كامل به جنوب لبنان و ديگر مناطق اشغالي باز گرداند. (1)
خطِّ كلّي مبارزه با رژيم غاصب بايد اين باشد:
الف - زنداني كردن رژيم غاصب در درون مرزهاي سرزمين اشغالي و تنگ كردن فضاي تنفّس اقتصادي و سياسي آن و گسستن پيوندهايِ آن با محيط پيرامونش.
ب - تداوم بخشيدن به مقاومت و مبارزهيِ ملت فلسطين در داخل كشورشان و رساندن هر گونه كمكي كه به آن نياز دارند، تا تحقّق پيروزي نهايي. (2)
آنچه در مدّت چهل سال اخير از سوي رژيم غاصب به كشور و ملت فلسطين وارد آمده، براي تجربه كافي است. كافي است تا ثابت كند كه از راه توسُّل به قدرتهايِ مسلط عالم و وابستگان آنها در منطقه، هيچ اميدي به نجات فلسطين نيست.
انقلاب بزرگ اسلامي ما نشان داد كه كليد حل مشكلات بزرگ، در دست خود ملتهاست و ارادهي انسانهاست كه در صورت تكيه به خدا و اعتماد به وعدهيِ الـٰهي، بر تدبير و خواست قدرتهايِ مسلط غلبه خواهد كرد و امروز با حوادثي كه در نقاط متعدِّدي از جهان رخ داده، نقش ملتها بيش از پيش به اثبات رسيده است. در برابر درندهخويي رژيم صهيونيست غاصب فلسطين، تنها ارادهي ملت فلسطينست كه ميتواند بايستد و با مقاومت مردانهيِ خود، دشمن را به عقبنشيني و قبول شكست وادار سازد. (1)
امروز اين اردوي رزمي، فرهنگي در حالي تشكيل شده است كه جمع كثيري از جوانان امّتِ اسلام، در خودِ فلسطين و در خودِ قدس شريف، پرچم جهاد را برافراشتهاند و با جان خودشان، با تن خودشان، با سرمايهيِ حيات خودشان؛ از عزّت خود، از هويت خود و از هستي خود دفاع ميكنند و به مجاهدت ميپردازند و در خارج از كشور فلسطين عزيز - در ديگر كشورهايِ اسلامي - به نام و ياد آنها و به عنوان همدردي با آنها شعار ميدهند و حضور خودشان را اعلام ميكنند. در چنين شرايطي است كه اردوي بزرگ شما در اينجا تشكيل شده است.
… عزيزان من! در فلسطين هم بسيج هست؛ بسيج فلسطيني كه دنيا را امروز متوجّه به خود كرده است. آن وقتي كه سرنوشت قضيهيِ فلسطين، دستِ چند نفر سياستمدار باشد، مردم در آن نقشي نداشته باشند، جوانان در آن حرفي نداشته باشند؛ سرنوشت همان ميشود كه ديديد: ذِلَّت پشت
1) 1. پيام به مناسبت روز جهاني قدس 24/01/1369
سرِ ذِلَّت؛ عقبنشيني پشت سرِ عقبنشيني؛ ميدان دادن به دشمن؛ سنگرها را يكي، پس از ديگري به نفع دشمن زورگو، متجاوز، پُر رو و وقيح، خالي كردن. اين آن وقتي است كه مردم در صحنه نيستند. مردم را كنار گذاشتند؛ انگيزههايِ حقيقي اي كه مردم را جذب ميكند - يعني انگيزهيِ ايماني - فراموش كردند و دهها سال مسألهيِ فلسطين را عقب انداختند.
البته ملت فلسطين قوي و نيرومندست؛ اين را نشان داده است. ملت فلسطين نشان داد كه قدرت مقاومت دارد و انگيزهها در او عميقست و بلاشك دندانهايِ مهاجم خونريزِ سفّاك را خواهد شكست و تا امروز هم با مقاومت و پايداري خود، مشكل عظيم و لاينحلي را براي دولت جعلي و غاصب صهيونيستي به وجود آورده است كه در طول پنجاه سال اخير براي اين دولت پيش نيامده بود. فشاري كه صهيونيستها و پشتيبانان آنها بر مردم فلسطين - اين مردم مظلوم و به ستوه آمده - وارد ميكنند، به خاطر، اينست كه حركت و قيام آنها در چرخ و پَرِ دستگاه استكبار و استعمار، چنان قلوه سنگي انداخته است كه همهيِ محاسبات را به هم زده است.
البته دنياي اسلام به اين مسأله بايد با چشم جد نگاه كند؛ آن را از نظر دور ندارد؛ وظيفهيِ خود را در قبال آن بشناسد و به آن عمل كند. آنگاه كار با روش صحيح، دنبال و انشاء الله افق روشن خواهد شد. (1)
مطلب بعد، مسألهيِ فلسطينست. عقبنشيني صهيونيستها از غزه بعد از 38 سال اشغال غزه، حادثهيِ بسيار مهمّي است. جالبست بدانيد كه اين عقبنشيني يك انتخاب نبود كه رژيم صهيونيستي انجام داد؛ اين يك شكست و يك اجبار بود؛ از روي ناچاري و ناگزيري بود. الان فشار رواني اين شكست روي همهيِ اركان ملت و دولت صهيونيستي اثر گذاشته و
1) 1. بيانات در ديدار كارگزاران نظام جمهوري اسلامي به مناسبت عيد سعيد فطر 25/09/1380
آنها را دارد تكان ميدهد. بعضي از آنها قهر ميكنند، بعضيشان اعتراض ميكنند. چند روز پيش يك تظاهرات دويست هزار نفره در تل آويو به راه انداختند. متلاطمند؛ امّا چارهاي نداشتند. عِدِّهاي ميخواهند وانمود كنند كه اين عقبنشيني بر اثر مذاكره بود؛ اين حرف خيلي كودكانه است.
در طول 70 سال اشغال فلسطين، صهيونيستها از يك متر خاك اشغالي با مذاكره عقب ننشستند؛ مذاكره كدامست؟! اين عقبنشيني بر اثر مقاومت فلسطينيها بود. حادثهيِ اوَّل، عقبنشيني و فرار از جنوب لبنان بود؛ اين هم حادثهيِ دوُّمست كه بر اثر مقاومت پيش آمد.
ملت فلسطين بداند، گروههايِ جهادي فلسطين بدانند؛ در اين دام نيفتند كه خيال كنند مذاكره غزه را آزاد كرد؛ نخير، مذاكره غزه را آزاد نكرد؛ هيچ نقطهيِ ديگر را هم آزاد نكرد؛ تا ابد هم هيچ جا را آزاد نخواهد كرد. آنچه غزه را آزاد كرده، فشار مقاومت ملت فلسطين بوده است؛ آنها ناچار شدند. (1)
مسلمانان با همكاري و تكيه بر مباني مشتركي كه قرآن و سنَّت بدان ناطقست قدرت خواهند يافت كه در برابر اين اهريمن چندچهره بايستند و آن را مغلوب اراده و ايمان خود سازند. ايران اسلامي با پيروي از درسهايِ امام خميني كبير، نمونهيِ بارز اين مقاومتِ موفقست.
آنان در ايران اسلامي شكست خوردهاند. سي سال ترفند و توطئه و دشمني از كودتا و … همه و همه به صحنههايي از شكست و انفعال و سرگرداني دشمن تبديل شد و آيهيِ: ان كيد الشيطان كان ضعيفاً (2)در برابر چشم ايرانيان بار ديگر مجسّم گشت. در هر نقطهيِ ديگر نيز كه مقاومتِ برخاسته از عزم و ايمان، مردم را به مصاف مستكبران پرمدعا كشانيد، پيروزي نصيب مؤمنان و شكست و رسوايي سرنوشت حتمي ستمگران شد.
فتح نمايان 33 روزه در لبنان و جهاد
سرا فراز و پيروز غزه در سه سال اخير، شاهد زندهيِ اين حقيقتست. (1)علَّت ناموفق بودن تلاشها براي نجات فلسطين؛ عدم تكيه بر اسلام كسان و گروههايِ زيادي در اين مدّت به مبارزه براي نجات اين ملت دست زده، يا ادّعاي آن را كردهاند؛ امّا هرگز گرهي باز نشده، بلكه گرهها كورتر هم شده است.
علَّت اصلي اين بوده كه ملت فلسطين نميتوانسته از خود دفاع كند، يا جهان اسلام از خنثي كردن توطئهيِ امريكا و غرب در دفاع از دولت غاصب ناتوان بوده است. علَّت اصلي ناكاميها، اولاً از ياد بردن هويت اسلامي ملت فلسطين و عدم تكيه بر اسلام و جهاد اسلامي در طول دهها سال گذشته و ثانياً خيانت سران كشورهايي از اعراب و حتّي خيانت سران و چهرههايي از فلسطينيان بوده است و امروز بحمدالله عنصر ايمان و جهاد اسلامي در مبارزات ملت فلسطين در داخل وطن مغصوب زنده شده و به همين جهت معادلهيِ قدرت در فلسطين به سود فلسطينيان نسبت به گذشته تغيير كرده است. (2)
مجاهدان افغان، به بركت اسلام و وحدت كلمه، توانستند ارتش بيگانه را بيرون برانند و اگر باز هم به همين دو عامل تكيه كنند، خواهند توانست حكومت شايستهيِ مطلوب خود را در آن كشور تشكيل داده و رژيم وابستهيِ كنوني را از جا بكنند. اين دو عامل، عيناً علاج همهيِ دردها و گرفتاريهايِ فلسطين و لبنان نيز هست. (3)
اقتدار روزافزون، در گرو ايمان
نكتهيِ ديگر، اينست كه ما آنچه كه در قضيهيِ فلسطين از پيشرفت مشاهده ميكنيم - كه اين پيشرفت قابل انكار نيست - اقتدار روزافزون جبههيِ مقاومت در مقابل جبههيِ استكبار و كفرست كه امر مشهود و واضحي است. آنچه در اين زمينه ملاحظه ميشود، ناشي از ايمان به خدا و توكُّل به خدا و وارد كردن عنصر معنويت در مبارزه است.
اگر يك مبارزه با عنصر ايمان همراه نباشد، آسيبپذير ميشود. آن وقتي مبارزه موفق خواهد شد كه در او ايمان به خدا و توكُّل به خدا وجود داشته باشد. روحيهيِ دين را و ايمان حقيقي به وعدهيِ الـٰهي و توكُّل به خداي متعال را بايد در مردم تقويت كنيد؛ حسن ظن به خداي متعال و به وعدهيِ الـٰهي را بايد در مردم تقويت كنيد. خود ما هم بايستي به خداي متعال حسن ظن داشته باشيم.
خداي متعال اصدق القائلينست؛ او به ما ميگويد؛ «لَينْصُرَنَ اللهُ مَنْ ينْصُرُهٌ (1)»: او به ما ميفرمايند: كه «من كان لله كان الله له»: او ميگويد كه: از دشمن؛ نهراسيد «إن كيد الشّيطان كان ضعيفا»، (2)او به ما اين را تلقين ميكند؛ بيان ميكند. خداوند متعال صادقست.
ما اگر به وظيفهيِ خودمان در اين راه عمل بكنيم، براي خدا حركت كنيم، براي خدا مبارزه كنيم، هدف را رضاي خدا قرار بدهيم، بدون شك پيروزي نصيب خواهد شد. (3)
من به شما عرض كنم: پيروزي ملت فلسطين در بازگرداندن حقِّ خود، دشوارتر نيست از پيروزي اي كه ملت ايران در ايجاد جمهوري اسلامي در ايران داشت. آن روز - روزي كه طاغوت بر اين كشور حكومت ميكرد - اگر كسي نگاه ميكرد به صحنهيِ عالم و به صحنهيِ منطقه، جزو محالات قطعي بود كه رژيم طاغوت در اينجا تغيير پيدا كند، آن هم اين كه تبديل بشود به يك نظام اسلامي. اين، جزو محالات به نظر ميآمد و به حسب
موازين طبيعي، به حسب موازين عادي، چنين چيزي ممكن نبود؛ مقدور نبود. قدرت ب يكلام آمريكا در اين منطقه و حمايت بيقيد و شرطش از رژيم شاه، نداشتن هيچ گونه امكاني براي مبارزين در اينجا - يعني امكانات ما آن روز در حال مبارزه، بسيار كمتر بود از امكاناتي كه امروز مردم شما در غزه دارند يا در ساحل غربي دارند - در عين حال اين اتِّفاق افتاد، اين محال ممكن شد و واقع شد؛ به بركت تداوم مبارزه، به بركت توكُّل به خدا، به بركت رهبري عازم و جازم و قاطع امام بزرگوارمان.
من ميگويم اين اتِّفاق در مورد فلسطين ممكنست پيش بيايد. بعضي نگاه ميكنند به صحنه، قدرت آمريكا را نگاه ميكنند، پشتيباني غرب را از صهيونيستها نگاه ميكنند، قدرت شبكههايِ مالي صهيونيستها را در آمريكا و در ساير نقاط عالم ميبينند، قدرت تبليغاتيشان را ميبينند، به نظرشان ميآيد كه برگرداندن فلسطين به فلسطينيها يك امر ناممكني است.
من ميگويم نه، اين امر ناممكن، ممكن خواهد شد؛ به شرط ايستادگي و استقامت. خداي متعال ميفرمايند: كه «فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ كَما أُمِرْت»: (1)استقامت لازمست، ايستادگي لازمست، ادامه دادن راه لازمست. اين ادامه دادن راه، يكي از مقدماتش همين گردهماييهايِ شماست، هماهنگيهايِ شماست، تبليغات جهاني شماست؛ … افكار عمومي دنيا را اينها مسموم كردند. (2)
البته بسياري از دولتهايِ عرب، در قضيهيِ غزه و قبل از او در قضاياي ديگر، امتحان بسيار بدي دادند؛ بسيار امتحان بدي دادند. هر وقت صحبت مسألهيِ فلسطين شد، هي گفتند: مسألهيِ فلسطين مسألهيِ عربي است! آن وقتي كه وقت عمل آمد، مسألهيِ فلسطين به كلّي از همهيِ معادلاتشان حذف شد و به جاي اين كه به فلسطين كمك كنند، به فلسطيني كمك كنند،
به برادر عرب خودشان كمك كنند اگر به اسلام هم عقيده ندارند، اقلاً به عربيت خودشان پابند باشند همه از ميدان عقب كشيدند! بسيار امتحان بدي دادند. اينها هم در تاريخ خواهد ماند و اين سزاها و جزاها مربوط به آخرت فقط نيست، در دنيا هم اينجورست. همچناني كه نصرت خداوند نسبت به شماها كه داريد مبارزه ميكنيد، مال آنجا نيست. در همين آيه اي كه خواندند - كه آقاي خالد مشعل هم تكرار كردند - ملائكه ميگويند:
نحن اولياؤكم في الحياة الدّنيا و في الاخرة» (1)
بنابراين فقط براي آخرت نيست،
در دنيا هم ملائكة الله، فرشتگان الـٰهي و قواي معنوي الـٰهي كمك ميكنند آن كساني كه «قالوا ربّنا الله ثم استقاموا» (2)اينها كمك ميكنند. حالا اين كمك آنها را ما در دنيا به چشم داريم ميبينيم؛ به چشم خودمان داريم مشاهده ميكنيم و ميبينيم. ملائكة الله به ما هم در دفاع هشت سال همان كمك كردند؛ ما اين كمك را به چشم خودمان ديديم. حالا يك آدم غرق در ماديات باور نميكند، خب نكند؛ ما اين كمك را ديديم. امروز هم ملائكة الله دارند به ما كمك ميكنند؛ امروز هم به كمك الـٰهي است كه ما ايستاديم.
ما نيروي نظاميمان با آمريكا قابل مقايسه نيست؛ نيروي اقتصاد يمان، امكانات مال يمان، امكانات تبليغات يمان، گسترهيِ فعاليت سياس يمان با آمريكا قابل مقايسه نيست؛ امّا در عين حال ما قويتر از امريكاييم. با اين كه او پولدارترست، او مسل حترست، او امكانات تبليغاتياش بيشترست، او امكانات مالي و سياسياش بيشترست؛ امّا در عين حال او ضعيفترست و ما قويتريم. دليل قويتر بودن ما، اينست كه در همهيِ اين ميدانهايي كه ما و امريكا با هم مواجهيم، او قدم به قدم عقبنشيني ميكند؛ ما عقبنشيني نميكنيم؛ ما جلو ميرويم. اين، نشانه؛ اين به بركت اسلامست؛ اين به بركت كمك الـٰهي و كمك ملائكة الله است. ما به اينها اعتقاد داريم، اينها را باور داريم، اينها را به چشم خودمان داريم ميبينيم. (3)
راه حل؛ اتحاد
امروز بيش از همه چيز، در امَّت اسلامي اتِّحاد لازمست. وحدت پيدا كنيم، حرفمان را يكي كنيم، دلمان را يكي كنيم؛ اين وظيفهيِ يكايك كساني است كه در اين امَّت بزرگ مسلمان قدرت تأثيرگذاري دارند. چه دولتها، چه روشنفكران، چه علما، چه فعالان گوناگون سياسي و اجتماعي، هر كدامي در هر كشوري از كشورهايِ اسلامي هستند، وظيفه دارند امَّت اسلامي را بيدار كنند و اين حقائق را به آنها بگويند: اين وضعيت تلخ را كه دشمنان اسلام به وجود آوردند، براي آنها روشن و تبيين كنند؛ آنها را دعوت كنند به اين كه در صدد انجام وظيفه بربيايند؛ اين وظيفهيِ همهيِ ماست. (1)
امام حسين بايد اين حركت را انجام ميداد، تا نشان بدهد كه دستور كار، در يك چنين شرايطي، براي مسلمان چيست؟؟. نسخه را به همهيِ مسلمانهايِ قرنهايِ بعدي نشان داد. يك نسخهاي نوشت؛ منتها نسخهيِ حسين بن علي، نسخهيِ لفاظي و حرافي و «دستور بده، خودت بنشين» نبود؛ نسخهيِ عملي بود. او خودش حركت كرد و نشان داد كه راه، اينست. ايشان از قول پيغمبر نقل ميكند: آن وقتي كه شما ديديد كه اسلام كنار گذاشته شد؛ ظالمين بر مردم حكومت ميكنند؛ دين خدا را تغيير ميدهند؛ با فسق و فجور با مردم رفتار ميكنند؛ آن كسي كه در مقابل اين وضع، نايستد و قيام نكند كان حقّا علي الله ان يدخله مدخله خداي متعال با اين آدم ساكت و بيتفاوت هم مثل همان كسي كه «مستحل حرمات الله» است، رفتار خواهد كرد.
اين نسخه است. قيام امام حسين، اينست. در راه اين قيام، جان مطَّهر و مبارك و گرانبهايِ امام حسين كه برترين جانهايِ عالمست، اگر قرباني شود به نظر امام حسين، بهايِ زيادي نيست. جان بهترينِ مردمان كه اصحاب امام حسين بودند، اگر قربان شود، براي امام حسين بهايِ گراني محسوب نميشود. اسارت آل الله، حرم پيغمبر، شخصيتي مثل زينب كه در دست بيگانگان اسير
1) 1. بيانات در ديدار به مناسبت ولادت حضرت رسول اعظم صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم و امام صادق عَلَيْه السَّلَام 13/12/1388
بشود - حسين بن علي ميدانست وقتي در اين بيابان كشته شود، آنها اين زن و بچه را اسير ميكنند - اين اسارت و پرداختن اين بهايِ سنگين به نظر امام حسين، براي اين مقصود سنگين نبود. بهايي كه ما ميپردازيم، بايد ملاحظه شود با آن چيزي كه با اين پرداخت، براي اسلام، براي مسلمين، براي امَّت اسلامِي و براي جامعه به دست ميآيد. گاهي صد تومان انسان خرج كند، اسراف كرده؛ گاهي صد ميليارد اگر خرج كند، اسراف نكرده. بايد ديد چه در مقابلش ميگيريم.
انقلاب اسلامي عمل به اين نسخه بود. امام بزرگوار ما به اين نسخه عمل كرد. يك عدِّه آدمهايِ ظاهرنگر و سطحي بين - البته آدمهايِ خوب، مردمان بدي نبودند؛ ما اينها را ميشناختيم - همان وقت ميگفتند: كه ايشان اين جوانها را توي ميدان آوردند و بهترين جوانهايِ ما به كشتن داده ميشوند؛ خونشان ريخته ميشود. خيال ميكردند امام نميداند كه جان اين جوانها در خطر قرار ميگيرد. دلشان براي او ميسوخت. اين ناشي بود از اين كه محاسبه درست نميشد.
خوب بله؛ در جنگ تحميلي، ما اين همه شهيد داديم، اين همه جانباز داديم، اين همه خانواده داغدار شدند. اين، بهايِ بزرگي است؛ امّا در مقابل، چه؟ در مقابل، استقلال كشور، پرچم اسلام، هويت ايران اسلامي را در مقابل آن طوفان عظيم حفظ كرديم. آن طوفاني كه درست كرده بودند، طوفان صدام نبود. صدام، آن سرباز جلوِ جبههيِ دشمن بود. پشت سرِ صدام همهيِ دستگاه و دنياي كفر و استكبار قرار گرفته بودند. اگر فرض كنيم از اوَّل هم وارد اين توطئه نبودند، در ادامه واضح و روشن بود؛ همه آمدند پشت سرِ صدام. آمريكا آمد، شوروي آن روز آمد، ناتو آمد، كشورهايِ مرتجع و وابستهيِ به استكبار آمدند؛ پول دادند، اطّلاعات دادند، نقشه دادند، تبليغات كردند. اين جبههيِ عظيم آمده بود تا ايران بزرگ، ايران رشيد و شجاع، ايران مؤمن را به كلّي در هم بپيچد.
يك منطقهيِ دست نشاندهيِ براي استكبار را در درجهيِ اوَّل، مغلوبِ عنصر پست و كوچكي مثل صدام كند و در درجهيِ بعد هم در مشت و چنگال آمريكا نگه دارد. مصيبتي را كه در طول دويست سال بر سر كشور ما آوردند و اين همه مشكل براي اين
ملت درست كردند، اين مصيبت را صد سال ديگر، دويست سال ديگر ادامه بدهند. ملت ما ايستاد، امام بزرگوار ايستاد. البته جانهايِ عزيزي را داديم، شهيدان بزرگي را داديم، جوانهايِ محبوبي را فدا كرديم؛ امّا اين بهايِ گزافي در مقابل آن دستاورد نبود.
امروز مسألهيِ فلسطين هم همينجورست. مسألهيِ غزه كه شما مشاهده ميكنيد، اين بخشي از ظاهر قضيه است، باطن قضيه عبارتست از اين كه دستگاه استكبارِ بياعتقاد به همهيِ اصول انساني، مايلست اين منطقهيِ خاورميانه، اين منطقهيِ حساس را كه پر از ثروت و حساسيت گوناگون جغرافيايي و اقتصادي است، در اختيار بگيرد؛ در مشت بگيرد. وسيلهاش هم اسرائيل غاصبست؛ صهيونيستهايِ مسلط بر فلسطين اشغالي. مسأله، اينست. همهيِ اين حركاتي كه اين چند سال در اين منطقه انجام گرفته است - از قضاياي لبنان تا قضاياي عراق تا قضاياي فلسطين - با اين نگاه قابل تفسير و قابل فهمست. مسأله، اينست كه اين منطقه بايد در مشت آمريكا و استكبار - استكبار اعم از آمريكاست؛ البته مظهر عمدهاش، شيطان بزرگ، دولت آمريكاست - قرار داشته باشد. استكبار ميخواهد اين منطقه را در اختيار داشته باشد؛ در مشت داشته باشد.
استكبار اين منطقه را لازم دارد و عاملش هم اسرائيلست. همهيِ اين داستانها و قضاياي اين چند سال با اين نگاه، تحليل ميشود. ديديد در جنگ سي و سه روزه، وزير خارجهيِ آمريكا گفت: اين درد زايمان منطقهيِ خاورميانهيِ جديدست! يعني از اين حادثه يك موجود تازهاي متولد خواهد شد كه همان خاورميانهاي است كه آمريكا دنبالش است. البته اين خواب آشفته تعبيرش هماني بود كه بر سرشان آمد. شجاعت و بيداري و فداكاري و ايثار و جهاد جوانان مؤمن در لبنان، تو دهن نه فقط اسرائيل، بلكه تو دهنِ آمريكا و همهيِ پشتيبانانشان و دنباله روانشان زد. قضيهيِ غزه هم از همين قبيلست. (1)
1) 1. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار جمعي از مردم قم به مناسبت قيام نوزدهم دي 19/10/1387
تنها راه؛ مبارزه
اين صهيونيستها، جز زبان زور، هيچ چيز نميفهمند. چهل سالست كه هر چه سازمان ملل نسبت به مسألهيِ فلسطين، عليه صهيونيستها قطعنامه صادر كرده است، اينها ردِّ كردهاند. اينها لوس شدهاند! سكوت و اغماض را هم كه از قدرتهايِ بزرگ و از ملتها و دولتها ديدند، جري شدند. آنها از قطعنامه نميترسند؛، مگر اسرائيل را با قطعنامه ميشود عقب نشاند؟ اسرائيل با زور و سلاح و مشت، عقب خواهد نشست. (1)
1) 1. سخنراني در ديدار گروهي از آزادگان، جمعي از خانوادههايِ معظم شهدا و جانبازان، مسؤولان اجرايي و نمايندگان مجلس شوراي اسلامِي و ائمهيِ جمعهيِ استانهايِ كرمانشاه، يزد و چهارمحال و بختياري و گروهي از مردم شهرهايِ گرگان، گنبد، محلات، گتوند، شوشتر، سپيدان، تهران، شيراز و جهرم 02/08/1369
بِسْمِ اللَّه الرّحمن الرّحيم
اطّلاع يافتيم كه دست گنهكار رژيم غاصب صهيونيستي مرتكب جنايتي بزرگ شده و عالم مجاهد مرحوم شيخ احمد ياسين بنيانگذار و پيشواي جنبش حماس را به شهادت رسانيده است. شهادت، بيگمان آرزوي هميشگي اين شيخ مجاهد پارسا بود و كشته شدن در راه خدا در كام بندگان مخلص او شيرينست؛ ولي اين نميتواند از عظمت گناه تَبَهكاران غاصب صهيونيست بكاهد و وزر اين جنايت بزرگ را بر دوش آنان سبك كند.
خون شيخ احمد ياسين درخت تناور مقاومت اسلامي را آبياري و آتش خشم ملت فداكار فلسطين را شعلهورتر خواهد كرد و مظلوميَّت او پرچم مظلوميَّت فلسطين را به اهتزاز در خواهد آورد.
آنچه از شيخ احمد ياسين و ملت فلسطين با اين جنايت ستاندند جسمي نحيف و عليل بود. فكر او را و خطي را كه او ترسيم كرد و راهي را كه او گشود نخواهند توانست از ملت فلسطين بگيرند. روح شيخ زنده است و درس او كه اينك با خون مظلومانهاش ماندگارتر و برجستهتر شد زمزمهيِ جوانان و نوجوانان و نسل آيندهيِ فلسطين خواهد بود.
تَبَهكاران غاصب فلسطين بدانند كه قدرتنماييهايِ احمقانهيِ آنان بزرگترين شاهد ضعف و شكست آنهاست و رژيم غاصب و دولت مجعول صهيونيستي محكوم به فناست. فلسطين متعلق به ملت فلسطينست و هر لجاجتي در برابر اين حقِّ مسلّم، سرنوشتي جز ناكامِي و شكست ندارد.
«ليحق الحق و يبطل الباطل و لوكره المجرمون». (1)
اينجانب شهادت اين شيخ مجاهد في سبي ل الله را به روح بلند او تبريك و به ملت فلسطين و به ويژه به جوانان فداكار و سرا فراز مبارز فلسطيني و نيز به خاندان مكرّم او تسليت ميگويم و سر بلندي امَّت اسلامِي و پيروزي مجاهدان فلسطيني و لبناني را از خداوند متعال مسألت ميكنم. (2)
آنها شصت سالست كه بر فلسطين مسلطند. سالهايي گذشت كه فلسطينيها جنبش و جوششي نداشتند؛ امّا الان زندگي بر صهيونيستها سخت شده؛ كارشان به جايي رسيده است كه تحمُّل وجود يك پيرمرد روحاني فلج را هم كه بايد روي چرخ راهش ببرند، ندارند. كسي مثل شيخ احمد ياسين را نميتوانند تحمُّل كنند. (3)
اين شيخ شجاع فلسطيني كه به ايران آمد و سر تا پا فلجست - دستش فلج، پايش فلج و قطع نخاعي است - سالهاست كه شجاعانه مبارزه ميكند. با وجودي كه قطع نخاع دارد، او را به زندان بردند و شكنجه كردند! احتمال دادند اگر به بدنش ضربه بزنند، حس نكند؛ لذا به صورتش شلاق زدند و به او بيخوابي دادند! اينها تروريست نيستند؟! (4)
بِسْمِ اللَّه الرّحمن الرّحيم
انا لله و انا اليه راجعو ن
صحنهيِ خونين مبارزات اسلامي فلسطين، بار ديگر با خون به ناحق ريختهيِ يكي از فرزندان رشيد و مظلوم آن سرزمين، گلگون گشت و كسي كه با قلبي سرشار از ايمان و اخلاص براي دفاع از خانه و ميهن خود، مجاهدت ميكرد به دست غاصبان خونخوار و آدمكش به شهادت رسيد و صهيونيستهايِ عاري از شرف و اخلاق يكبار ديگر ثابت كردند كه براي مقاصد نامشروع خود قتل و جنايت را مباح و مشروع ميشمرند.
مجاهد مؤمن و شجاع و متفكر و مخلص، شهيد دكتر فتحي شقاقي يكي از چهرههايِ درخشاني بود كه فجر مبارزات اسلامي مردم فلسطين در دههيِ اخير را پديد آورد و همهيِ توان و امكان و اكنون جان عزيز خود را بر سر اين جهاد مقدَّس گذاشت.
طلوع خورشيد اسلامي از افق مبارزات فلسطين كه به ملت مظلوم فلسطين جان تازهايِ بخشيد، در هنگامي آغاز شد كه مُدَّعِيان دروغين قضيهيِ فلسطين، از بردن نام اسلام در آن عرصهيِ اسلامي محض، به شِدَّت پرهيز ميكردند و با جدا كردن قضيهيِ فلسطين از اسلام، دانسته و ندانسته آرمان فلسطين را به محو و نابودي ميكشاندند و در اين هنگام بود كه گروهي از جوانان پُرشور و بااخلاص و مؤمن و انديشمند و در رأس آنان شهيد عزيز ما دكتر فتحي شقاقي با الهام گرفتن از انقلاب اسلامي ايران و با دلي سرشار از عشق و ارادت به امام عظيم الشّأن راحل، پرچم مبارزات اسلامي را برافراشته و به رغم كوردلان سستعنصر و وابسته و به رغم رژيم غاصب و به رغم امريكا و سرسپردگانش در منطقهيِ عربي، خون در رگهايِ افسردهيِ جهاد فلسطيني دميدند و دشمن را كه با سادهانديشي و خوشخيالي، مجاهدات حقطلبانه را پايان يافته ميپنداشت زير ضربات خود گرفتند.
اكنون آن مجاهد مؤمن و مخلص به شهادت كه آرزوي همهيِ مبارزان خالص و صادقست نائل آمده است؛ ولي اينجانب با قاطعيت اعلام
ميكنم كه اين مرگ سرخ و افتخارآميز، مايهيِ اشتداد نهضت عظيم اسلامي در فلسطين خواهد شد و مظلوميَّت او مظلومان فلسطيني را در مجاهدت فِي سَبِيلِ اللَّهِ سختتر خواهد ساخت.
ملت مبارز فلسطين محقَّست اگر خيانتكاران به آرمان فلسطين را چه آنان كه با رو سياهي تمام، خود را فلسطيني ميشمارند و چه اعراب غير فلسطيني شريك جرم سران رژيم صهيونيستي در اين جنايت و جنايات مشابه آن در گذشته بشمارد. بيشك اين آخرين جرم تروريستهايِ غاصب نخواهد بود؛ ولي بيشك آنكه در نهايت به پيروزي قاطع ميرسد جبههيِ حقِّ ملت مسلمان و مبارز و مظلوم فلسطين خواهد بود.
اينجانب شهادت اين مجاهد برجستهيِ فلسطيني را به همهيِ آحاد ملت فلسطين به ويژه به سازمان مبارك جهاد اسلامي فلسطين و بالاخص به همسر و فرزندان و والدين و ديگر كسان و ياران وي تبريك و تسليت ميگويم. (1)
«فتحي شقاقي» شهيد راه يك ارزش انساني؛
من به ملتهايي كه تحت تأثير تبليغات رسانههايِ صهيونيستي هستند، كاري ندارم. آنها ممكنست اشتباه كنند. افكار عمومي را رسانههايِ عمومي تغيير ميدهند؛ امّا در بين سردمداران سياستهايِ جهاني، كسي نيست كه نداند
«فتحي شقاقي» شهيد راه يك ارزش انساني بود. امروز كيست كه سربازي را كه براي برگرداندن خانهيِ خود از دست اشغالگران ميجنگد، تحسين و ستايش نكند؟ چرا سرداران جنگها و سربازان فداكارِ معلولِ جنگهايِ آزاديبخش، در همه جاي دنيا مورد احترامند؟ چرا مقبرهيِ سرباز گمنام به عنوان يك حركت نمادين در همه جاي دنيا مورد احترامست؟ اين سرباز، مگر چه كار كرده است؟ اين سرباز يا آن سردار و يا آن معلول جنگي در آفريقا، در اروپا، در هر جاي دنيا كه شما نگاه كنيد، همان كاري را كرده است كه امروز فلسطينيهايِ مظلوم ميكنند؛ سرداران فداكارشان ميكنند و شهداي غريبشان انجام ميدهند. هر كس كه به ارزشهايِ انساني پايبند باشد، اينها را از
1) 1. پيام به مناسبت شهادت دكتر فتحي شقاقي رهبر جهاد اسلامي فلسطين 08/08/1374
اعماق جان تحسين ميكند؛ امّا در شهادت شهيد فتحي شقاقي، هيچ چشمي از چشمهايِ استكباري نگريست. يك قطره اشك از چشمهايِ دوخته به مطامع حيوانيشان، فرونريخت. آن وقت براي قاتل او و براي يك تروريستِ سابقهدار، اشك ميريزند! (1)
شما با جهاد و صبر و مقاومت درخشان خود دنياي اسلام را سرافراز كرديد و ملَّتي نمونه شديد. بار سنگين اين مِحَنت بزرگ پشت شما را خم نكرد و خون مطَّهر شهيدا نتان عزم و استقامتتان را ريشهدارتر ساخت. دشمن شما با سفّاكي و بيرحمي خود، با كشتار و تخريب و آدمربايي و وحشيگري خود، نتوانست شما را عقب براند و امروز شما از هميشه قوي تريد.
خون شهداي بزرگي چو ن «شيخ احمد ياسين» و «فتحي شقاقي» و «رنتيسي» و جوانان شهادت طلب و ديگرِ شهداي مظلوم شما، تاكنون بر شمشير دشمن پيروز شده و از اين، پس به حول و قوهيِ الـٰهي بيشتر پيروز خواهد شد.
ما در جمهوري اسلامي ايران و يقيناً انبوه مسلمانان و آزاد يخواهان در سراسر جهان در غم و مِحَنت شما خود را شريك ميدانيم. شهيدان شما، شهيدان ما؛ رنج و اندوه شما، رنج و اندوه ما و پيروزي شما، پيروزي ماست. (2)
البته بسياري از دولتهايِ عرب، در قضيهيِ غزه و قبل از او در قضاياي ديگر، امتحان بسيار بدي دادند؛ بسيار امتحان بدي دادند. هر وقت صحبت مسألهيِ فلسطين شد، هي گفتند: مسألهيِ فلسطين مسألهيِ عربي است! آن وقتي كه وقت عمل آمد، مسألهيِ فلسطين به كلّي از همهيِ معادلاتشان حذف شد و به جاي اين كه به فلسطين كمك كنند، به فلسطيني كمك كنند، به برادر عرب خودشان كمك كنند - اگر به اسلام هم عقيده ندارند، اقلاً به عربيت خودشان پابند باشند - همه از ميدان عقب كشيدند! بسيار امتحان بدي دادند. اينها هم در تاريخ خواهد ماند و اين سزاها و جزاها مربوط به آخرت فقط نيست، در دنيا هم اينجورست. همچناني كه نصرت خداوند نسبت به شماها كه داريد مبارزه ميكنيد، مال آنجا نيست.
در همين آيهايِ كه خواندند كه آقاي خالد مشعل هم تكرار كردند - ملائكه ميگويند: نحن اولياؤكم في الحياة الدّنيا و في الاخرة (1)بنا بر اين فقط براي آخرت نيست، در دنيا هم ملائكة الله، فرشتگان الـٰهي و قواي معنوي الـٰهي كمك ميكنند آن كساني كه: «قالوا ربّنا الله ثم استقاموا» (2)اينها كمك ميكنند. (3)
گاهي شنيده ميشود كه كساني ميگويند: فلسطين يك مسألهيِ عربي است. اين سخن به چه معني است؟ اگر مقصود آنست كه عرب، احساسات خويشاوندان هتري دارد و مايلست خدمت و مجاهدت بيشتري تقديم كند، اين چيز پسنديدهاي است و ما به آن تبريك ميگوييم: ولي اگر معني اين سخن آنست كه سران برخي كشورهايِ عربي به نداي يا لَلْمُسلِمين مردم فلسطين كمترين توجُّهي نكنند و در قضيهيِ مهمّي مانند فاجعهيِ غزه با دشمن غاصب و ظالم همكاري كنند و بر سر ديگران كه نداي وظيفه، آرامشان نميگذارد فرياد بكشند كه شما چرا به غزه كمك ميكنيد، در اين صورت هيچ مسلماني و هيچ عربي غيور و با وجداني اين سخن را نميپذيرد و گويندهيِ آن را از سرزنش و تقبيح معاف نميسازد.
اين همان منطق اخزمست كه پدر خود را كتك ميزد و اگر كسي دخالت ميكرد بر سر او فرياد ميكشيد؛، پس از او هم پسرش آن پدر بزرگ را به باد مشت و كتك ميگرفت و اين در زبان عربي مَثَل شد كه:
انَّ بَني رمّلوني بالدّم
شِنشِنةٌ اَعرِفُها من اَخزَم. (1)
مغالطهيِ بزرگي كه در قضيهيِ فلسطين بر ذهن برخي از دست اندركاران چنگ انداخته، اينست كه كشوري به نام اسرائيل يك واقعيت شصت ساله است و بايد با آن كنار آمد. من نميدانم اينها چرا از واقعيتهايِ ديگري كه در برابر چشم آنانست درس نميگيرند؟ مگر كشورهايِ بالكان و قفقاز و آسياي جنوب غربي، پس از هشتاد سال بيهويتي و تبديل به بخشهايي از شوروي سابق، بار ديگر هويت اصلي خود را باز نيافتند؟
چرا فلسطين كه پارهيِ تن جهان اسلامست نتواند بار ديگر هويت اسلامِي و عربي خود را بازيابد و چرا جوانان فلسطيني كه در شمار باهوشترين و مقاومترين جوانان عربند نتوانند ارادهي خود را بر اين واقعيتِ ظالمانه فائق گردانند؟ (2)
البته امروز بعضيها ميخواهند اينطور وانمود كنند كه چرا مسألهيِ
فلسطين را بحث ميكنيد؛ اين مسأله خاتمه يافته است! بنده عرض ميكنم كه مسألهيِ فلسطين به هيچ وجه خاتمه يافته نيست. اينطور نيست كه شما خيال كنيد تا ابد بايد فلسطينيها - صاحبان سرزمين - خود و اولادشان بيرون از سرزمين خودشان باشند؛ يا اگر در آن داخلند، به صورت يك اَقليَّتِ مقهور زندگي كنند و آن بيگانههايِ غاصب در اينجا بمانند؛ نه، چنين چيزي نيست.
كشورهايي كه صدسال در تصرّف قدرتي بودند - همين قزّاقستاني كه الان شما ملاحظه ميكنيد، همين گرجستاني كه الان شما ملاحظه ميكنيد؛ اين كشورهايِ تازه استقلال يافتهيِ آسياي ميانه - بعضي در اختيار شوروي، بعضي قبل از شوروي در اختيار روسيه - آن وقتي كه هنوز شوروي به وجود نيامده بود - اينها دوباره مستقل شدند و برگشتند و متعلِّق به مردم خودشان شدند؛ بنا بر اين هيچ بُعدي ندارد و حتماً بايد اي نكار اتّفاق بيفتد و انشاء الله اتّفاق خواهد افتاد و فلسطين به مردم فلسطين بر ميگردد. لذا مسأله خاتمه يافته نيست؛ اين خطاست. (1)
شبهه؛ تنها راه نجات ملت فلسطين، مذاكره با اسرائيل يا غرب يا مجامع بينالمللي مغالطهيِ بزرگ ديگر آنست كه گفته شود: تنها راه نجات ملت فلسطين، مذاكره است! مذاكره با كي؟ با رژيم غاصب و زورگو و گمراهي كه جز به زور، به هيچ اصل ديگري معتقد نيست؟ آنان كه به اين بازيچه و فريب خود را دلخوش كردند چه به دست آوردند.
آنچه آنها به عنوان حكومت خودگردان از صهيونيستها گرفتند، با صرفنظر از ماهيت تحقيرآميز و اهانت بار آن،
اولاً با هزينهيِ سنگينِ اعتراف به مالكيَّت رژيم غاصب بر تقريباً سراسر فلسطين تمام شد،
ثانياً همان حكومت نيم بند و دروغين را هم با بهانههايِ واهي در مواردي زير پايِ خود لگدكوب كردند. محاصرهيِ ياسر عرفات در ساختمان مديريَّتش در رام الله و انواع تحقير و تذليل او حادثهاي نيست كه فراموش شود.
ثالثاً: چه در زمان عرفات و چه به ويژه، پس از او با مسؤولان حكومت
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 10/10/1378
خودگردان مانند رؤساي كلانتريهايِ خود رفتار كردند كه وظيفهشان تعقيب و دستگيري مجاهدان فلسطيني و محاصرهيِ اطّلاعاتي و پليسي آنهاست و بدينصورت تخم كينه را در ميانهيِ گروههايِ فلسطيني پاشيدند و آنها را به جان يكديگر انداختند.
و رابعاً: همان اندازه دستاورد ضعيف هم فقط به بركت جهاد مجاهدان و مقاومت غيور مردان و زنان تسلي مناپذير بود. اگر انتقاضهها رخ نميداد صهيونيستها با وجود ت نازل پي در پي رؤساي سنتي فلسطين در برابر آنها، همين اندازه را هم هرگز به آنان نميدادند.
يا مذاكره با امريكا و انگليس كه بزرگترين گناه را در ايجاد و حمايت از اين غدهيِ سرطاني مرتكب شدهاند و خود پيش از آنكه ميانجي باشند طرف دعوايند. دولت آمريكا هيچگاه حمايت بيقيد و شرط خود از رژيم صهيونيست و حتّيٰ از جنايتهايِ آشكار آن از قبيل ماجراي اخير غزه را متوقف نكرده است.
حتّيٰ رييس جمهور جديد آمريكا هم كه با شعار تغيير در سياستهايِ دولت بوش بر سر كار آمده است، از تعهد بيقيد و شرط به امنيَّت اسرائيل دم ميزند؛ يعني دفاع از تروريسم دولتي، دفاع از ظلم و زورگويي، دفاع از قتل عام صدها مرد و زن و كودك فلسطيني در 22 روز. اين يعني همان كژراهيِ دوران بوش و نه چيزي كمتر.
مذاكره با مجامع وابسته به سازمان ملل هم يك رويكرد عقيم ديگرست. سازمان ملل؛ شايد در كمتر نمونهاي همچون مسألهيِ فلسطين، مورد آزمونِ افشاگر و رسواكننده قرار گرفته باشد.
شوراي امنيَّت، يك روز اشغال فلسطين به وسيلهيِ گروههايِ تروريست جرّار را سريعاً به رسميت شناخت و نقشي اساسي را در پيدايش و تداوم اين ظلم تاريخي بازي كرد و پس از آن چندين دهه همواره در برابر نسل كشيها، آواره سازيها، جنايتهايِ جنگي و انواع جرائم گوناگون ديگر آن رژيم، سكوت رضايتآميز كرد و حتّيٰ هنگامي كه مجمع عمومي رأي به نژادپرست بودن
صهيونيسم داد، نه تنها با آن همراهي نكرد، كه در عمل 180 درجه با آن فاصله گرفت. كشورهايِ زورگوي عالم كه برخوردار از عضويت دائم در شوراي امنيتند از اين مجمع جهاني همچون ابزار استفاده ميكنند. نتيجه آنكه نه تنها اين شورا به كار امنيَّت در جهان كمكي نميكند بلكه هر جا كه قرارست مفاهيمي همچون حقوق بشر يا دموكراسي و امثال آن، وسيلهيِ زيادهطلبي و سلطهيِ بيشتر آنان گردد، به كمك ايشان ميشتابد و بر كارهايِ نامشروع آنان پوششي از فريب و دروغ ميافكند.
نجات فلسطين با دريوزگي از سازمان ملل يا از قدرتهايِ مسلّط و به طريق اوليٰٰ از رژيم غاصب به دست نميآيد. راه نجات فقط ايستادگي و مقاومتست؛ با توحيد كلمهيِ فلسطينيان و كلمهيِ توحيد كه ذخيرهيِ بيپايان حركت جهادي است. (1)
هر كس در دنياي اسلام، امروز قضيهيِ غزه را يك قضيهيِ منطقه اي و شخصي و محلي بداند، دچار همان خواب خرگوشي اي است كه پدر ملتها را تا حالا در آورده است. نه، اين قضيهيِ غزه، فقط قضيهيِ غزه نيست؛ قضيهيِ منطقه است. فعلاً آنجا نقطهيِ ضعيفترست، تهاجم را از آنجا شروع كردند و اگر موفق شدند، دست از سر منطقه بر نميدارند. دولتهايِ كشورهايِ مسلماني كه حول و حوش آن منطقه هستند و كمكي كه بايد بكنند و ميتوانند بكنند، نميكنند، دارند اشتباه ميكنند؛ اشتباه ميكنند.
هر چه در اين منطقه ميخ اسرائيل بيشتر فرو برود، تَسلُّط استكبار بيشتر بشود، بدبختي اين دولتها و ضعف و ذِلَّت اين دولتها بيشتر خواهد شد. چرا ملتفت نيستند و دولتها، ملتها را هم دنبال خودشان به ذِلَّت ميكشانند. يك دولت ذليل و مطيع و وابسته، يك ملت را مطيع و ذليل و وابسته ميكند. اينست كه ملتها بايد به خود بيايند. (2)
طبق اسناد تاريخي، تشكيل حكومت صهيونيستي در آنجا، بيش از آنچه كه آرزوي مردم يهود باشد، يك خواست استعماري دولت انگليس بود. شواهدي وجود دارد كه در همان زمان بسياري از يهوديها اعتقادشان اين بود كه احتياجي به اين دولت نيست؛ اين دولت به نفعشان نيست؛ لذا گريزان بودند. بنا بر اين، اين يك آرزو و ايدهيِ يهودي نبود؛ بيشتر يك ايدهيِ استعماري و يك ايدهيِ انگليسي بود.
البته بعد كه به وسيلهيِ امريكا گوي سياست دنيا و گوي استكبار از دست انگليس ربوده شد، اين هم جزو همان ابواب جمع مواريث استعماري بود كه به امريكا رسيد و امريكاييها حداكثر استفاده را كردند و الان هم استفاده ميكنند. بنا بر اين نجات فلسطين و محو دولت غاصب صهيونيستي، مسألهاي است كه با مصالح ملتهايِ اين منطقه - از جمله با مصالح كشور عزيز ما ايران - سر و كار دارد.
كساني كه از روز اوّلِ انقلاب، يكي از برنامهها را مقابله و معارضه با نفوذ و اقتدار صهيونيستها قرار دادند، با محاسبه اين كار را كردند. اين برنامه، طبق مصالح كشور و مصالح عمومي جمهوري اسلامِي و مردم ايران انتخاب شده است. در كشورهايِ ديگر نيز همينطورست. همهيِ روشنفكران كشورهايِ اسلامي، همهيِ سياستمداران آزادانديش، همهيِ آنهايي كه دستشان در حناي استكباري امريكا رنگ نگرفته است، معتقدند كه بايد با اسرائيل مقابله كرد؛ يعني اين را جزو مصالح كشورشان ميدانند. (1)
امروز مسألهيِ فلسطين، مسألهيِ دنياي اسلامست. چه ما مسلمانان كشورهايِ اسلامي بدانيم و چه ندانيم، چه بفهميم و چه نفهميم، سرنوشت فلسطين، سرنوشت همهيِ ماست. اگر فلسطين در اين صحنهيِ رويارويي شجاعانهاي كه امروز براي خود به وجود آورده است، موفّق شود، موفَّقيَّت همهيِ دنياي اسلامست؛ امّا هر چه رنج آن ملت ادامه پيدا كند، مايهيِ ذِلَّت روزافزون دنياي اسلامست. دنياي اسلام بايد به معناي واقعي كلمه، اين
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 25/09/1379
مسأله را مسألهيِ خود بداند. درستست كه همهيِ ما وظيفهيِ شرعي داريم و اسلام بر ما واجب كرده است به مردم فلسطين كمك كنيم؛ امّا حرف من امروز فراتر از وظيفهيِ شرعي است. ميگويم امروز هر حادثهاي كه در فلسطين رخ دهد و اين قضيه به هر جا منتهي شود، به طور مستقيم به سرنوشت كشورهايِ اسلامي - چه آنهايي كه نزديكند و چه آنهايي كه دورند - مربوط است و بر آنها هم اثر ميگذارد.
امروز ملتهايِ مسلمان براي فلسطين هر كار بكنند، براي خود و به نفع خود كردهاند. وقتي با نقشهيِ استعمار بريتاني و كمك دنياي استكبار، اين قطعهيِ خونين از پيكرهيِ دنياي اسلام جدا شد، آن روز نظرشان فقط فتح همين قطعه نبود؛ آن روز هم نظر استعمارگران تسلّط بر كل منطقه - كه قلب دنياي اسلامست - بود. بنا بر اين امروز همهيِ ما وظيفه داريم.
… امام بزرگوار ما، حقيقت مسأله را خوب شناخته و ديده بود. از شروع اين نهضت از سال 1341 - يعني چهل سال قبل - آن وقتي كه هنوز در ايران مسألهيِ فلسطين حتّي در بين خواص هم منتشر نشده بود، حرف امام اين بود كه در مقابل سلطهيِ اسرائيل بايد همه احساس خطر كنند؛ همه بايد بايستند و مقابله كنند. بعد هم همين راه را ادامه داد و اين يكي از شعارهايِ بزرگ آن مرد الـٰهي و آسماني بود. (1)
بنده از زمان رياست جمهوري خودم اين چالش را با بعضي از اين كشورهايِ عربي داشتم. حرفي را مطرح كردم؛ امّا دولتهايِ اين كشورها ميگفتند: ما از فلسطينيها كه فلسطينيتر نيستيم! هر چه خود آنها بخواهند، بايد انجام شود. البته آن وقت مذاكرات سازش به اين شكل مطرح نبود؛ امّا نشانههايِ سازش پيدا بود.
اوّلاً مسألهيِ فلسطين، يك مسألهيِ دنياي اسلامست. غير از جنبههايِ
1) 1. بيانات در جمع مسؤولان و كارگزاران در سالروز ولادت فرخندهيِ نب ياكرم صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم و امام جعفر صادق عَلَيْه السَّلَام 09/03/1381
سياسي و امنيَّتي و اقتصادي، مسألهيِ تكليف الـٰهي و اسلامي است. بالاتر از همه، مسألهيِ خدايي است؛ امّا اگر كسي به خدا هم اعتقادي نداشته باشد و بخواهد فقط براي مردم فلسطين كار كند، بايد ببيند آحاد مردم فلسطين چه ميگويند: امروز ملت فلسطين همانهايي هستند كه دستگير شدههايشان در زندانهايِ دولت غاصب هستند و دهها برابر آنها در خيابانها و در مسجدالاقصي و در بازارها و در سرتاسر سرزمين غصب شده شعار ميدهند و عمليات ميكنند.
يك اَقليَّتِ كوچكِ تطميع شده كه رفتند سازش كردند، ملت فلسطين نيستند كه ما بگوييم: ما از فلسطينيها فلسطينيتر نيستيم. در همان سيزده، چهارده سال پيش، من يادمست يكي از دولتهايِ عرب - حالا نميخواهم اسم بياورم - كه آن روز نشان نميداد يك دولت رو به فسادي است - چون سوابق انقلابي داشت - اين حرف را زد. بنده همان وقت استشمام كردم اينها انحراف پيدا ميكنند؛ بعد هم انحرافشان آشكارتر شد، كه حالا ديگر نميخواهيم بعضي از خصوصيات را ذكر كنيم. (1)
در قضيهيِ فلسطين، آنچه كه حقيقت قضيه است، همين مطلبي است كه سالهايِ متمادي است جمهوري اسلامي علناً و مستدلاًّ آن را بيان كرده است. يك باند و گروه وابسته و مزدور به قدرتهايِ جهاني، با اتّكا به همين وابستگيشان، آمدند سرزمين فلسطين را غصب كردند. آيا كسي ميتواند منكر اين بشود؟! از اين چند ميليون صهيونيستي كه امروز در سرزمينهايِ اشغالي ما در فلسطين هستند، چند نفرشان فلسطينياند؟ پدرشان در فلسطين بوده يا خودشان متولّدِ فلسطينند؟! بيگانههايي هستند كه با اهدافي شوم، از جاهايِ مختلف به اينجا آورده شدند، تا اينجا را پايگاهي قرار دهند و نفوذ قدرتهايِ استكباري را در منطقه، راحت گسترش دهند. آيا اين غصب نيست؟! آيا اين ظلم نيست؟! آيا اين محكوم نيست؟! اگر گروهي بروند خانهيِ ديگري را، شهر ديگري را بگيرند، اين در نظر آزاديخواهان
1) 1. بيانات در خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 10/10/1378
و مردم عادّي و مُنْصِف اهل هر دين و مذهبي مردود نيست؟ اگر ما گفتيم: «صهيونيستها غاصبند، ظالمند» حرفي خلاف گفتهايم؟! يك عدّه مظلوم، كه، همان ملت مغصوبٌ منه و مظلوم هستند، در طول ساليان دراز، مبارزاتي را شروع كردهاند. آيا كسي كه براي دفاع از سرزمين خود مبارزه ميكند، يك تروريستست يا يك قهرمان؟ از اطراف و اكناف عالمِ استكبار، دستگاههايِ رسمي آحاد مردم نه با تبليغاتي كه مال خود صهيونيستها و در دست سرمايهداران وابسته به صهيونيسمست، سالهايِ متمادي مرتّب تكرار كردند كه:
«اينها تروريستند؛ چرا ميجنگند»
تا بالأخره اين ترتيباتِ يكي دو سال پيش تا به حال را درست كردند و اسمش را صلح گذاشتند! اين صلح است؟! آن بابا هم در آنجا براي ما اسلامشناس شده است و ميگويد قرآن گفته است كه صلح كنيد اين صلح است؟ اين صلح را اسلام و قرآن گفته است انجام دهيد؟! اين كه كسي به ديگري ظلم كند و بعد مظلوم را وادار كنند كه ظلم او را بپذيرد بدون اين كه از طرف ظالم اندك انعطافي به وجود آيد و از ظلم خود كم كند اين صلح است يا ننگست؟! اين تسليمِ به ظلمست. اين همان انظلامي است كه در شرع مقدّسِ اسلامْ حرام و مذمومست. (1)
عكس آن اوضاع، در اينجا انجام گرفت! در اينجا، قدرتمندان عالم به اين غصب بزرگ و ظلم بينظير كمك كردند. آنها به اين حركتي كه شبيه آن در دنياي معاصر و حتّيٰ در گذشته هم اتِّفاق نيفتاده است، كمك كردند. تلختر اين كه، بيرون راندن مردم فلسطين از سرزمين خودشان، به حالت عادي هم انجام نگرفت.
يك وقتست كه ميآيند زمينهايشان را ميخرند؛ پولش را ميدهند و ميگويند: «بايد برويد» البته اين هم ظلمست، اين هم غصبست؛ امّا اينطور هم عمل نكردند. شبانه رفتند و يك ده را با اهلش سوزاندند! هر كه توانست خودش را نجات دهد، نجات داد و هر كه ماند،
1) 1. بيانات در ديدار فرماندهان و مسؤولان «سپاه پاسداران انقلاب اسلامي» 25/06/1372
سوخت كه سوخت!
قضيهيِ «ديرياسين» راستست؛ قضيهيِ «كفرقاسم» راستست؛ روستاهايي را كه صهيونيستها آتش زدند، حقيقت دارد. همين كار را كردند. نخست وزير اسبق صهيونيست (1)كه همين روزها و همين اواخر به درك واصل شد و امريكاييها به خاطر مرگ او اظهار تأسُّف كردند، يكي از كساني بود كه در نابود كردن و آتش زدن روستاها و خانههايِ مردم فلسطين، دخالت داشت. تبليغات جهاني، گنگ شدند و اين حادثهيِ تلخ را نگفتند: تا مردم دنيا پي نبرند كه در اين گوشهيِ دنيا چه اتِّفاقي افتاده است. يك ملت بيپناه و مظلوم، مواجه با زور و قلدري و دروغ و فريب شد و اين دروغ و فريب و زور و قلدري، تا امروز هم ادامه دارد. (2)
ما در تاريخ معاصر خودمان كشورهايي را داريم كه پنجاه يا شصت سال در اختيار دولتهايي بر آمدهيِ از غير ملتهايشان بودند، بعد اوضاع دنيا عوض شد و مردماني كه غاصب بودند، كنار رفتند. با تجزيهيِ شوروي، شما ديديد چقدر از كشورها به صاحبان و به ملتهايِ خودشان برگشتند. اين چيزها در دنيا ممكنست و بيسابقه نيست؛ در زمان خود ما و در جلوِ چشم ما اتِّفاق افتاده است؛ اين چيزي است عملي و بايد پيش بيايد و دير يا زود پيش خواهد آمد. (3)
ببينيد، در قضيهيِ حمايت از فلسطين - اين يك مثالي است ميخواهم بزنم - هيچ كشور و هيچ دولتي به گرد جمهوري اسلامي نرسيد. اين را همهيِ دنيا تصديق كردند. جوري شد كه بعضي از كشورهايِ عربي از ناراحتي، دادشان بلند شد، گفتند: ايران دارد براي مقاصد خود اينجا تلاش
ميكند! البته فلسطينيها به اين حرف اعتنايي نكردند. از جمله در قضيهيِ غزه - در اين جنگ بيست و دو روزهيِ چند ماه قبل - جمهوري اسلامي در همهيِ سطوحش؛ از رهبري و رياست جمهوري و مسؤولين گوناگون و مردم و تظاهرات و پول و كمك و سپاه و غيره، همه در خدمت برادران فلسطيني مظلوم و مسلمان قرار گرفتند.
در بحبوحهيِ اين حرفها، يك وقت ديديم كه ويروسي دارد تكثير مثل ميكند؛ دائم ميروند پيش بعضي از بزرگان، بعضي از علماء، بعضي از محترمين، كه: آقا! شما داريد به كي كمك ميكنيد؟ اهل غزه ناصبياند! ناصبي يعني دشمن اهلبيت. يك عدِّه هم باور كردند! ديديم پيغام و پسغام كه آقا، ميگويند: اينها ناصبياند. گفتيم: پناه بر خدا، لعنت خدا بر شيطان رجيم خبيث. در غزه مسجد الامام اميرالمؤمنين عليّ بن ابيطالب عليهما السلام هست، مسجد الامام الحسين عَلَيْه السَّلَام هست، چطور اينها ناصبياند؟! بله، سنياند؛ امّا ناصبي؟! اينجور حرف زدند، اينجور اقدام كردند، اينجور كار كردند. (1)
ما مسلمانان را دعوت به اتِّحاد ميكنيم. اين اتِّحاد، نه عليه مسيحيان يا ساير اديان و ملتها، بلكه براي مقابله با متجاوزان و اشغالگران و جنگافروزان، براي اجراي اخلاق و معنويت و احياي عقلانيت و عدالت اسلامِي و پيشرفت علمِي و اقتصادي و بازيابي عزَّت اسلامي است. به ياد جهانيان ميآوريم كه وقتي قدس در دوران خلفاء راشدين در دست مسلمانان بود، مسيحيان و يهوديان در آرامش و امنيَّت كامل بودند؛ امّا اينك كه قدس و مراكزي ديگر زير سلطهيِ صهيونيستها يا صليبيهايِ صهيونيستست، چگونه خون مسلمانان را مباح ميشمرند؟! (2)
و امّا موضع جمهوري اسلامي. اين موضعي كه مسؤولان جمهوري اسلامي اعلام كردهاند، صد در صد اسلامِي و انقلابي است؛ چون نفي تجاوزطلبي و تقبيح حوادثي است كه عليه مردم اتِّفاق افتاده است. بعضي سعي ميكنند كه كلمهيِ بيطرفي را به معناي غلطي معنا كنند. ما از اوَّل انقلاب، در جنگ بين شرق و غرب، بيطرف نبودهايم. ما از اوَّل انقلاب تا حالا، عليه شرق و غرب جنگيدهايم؛، مگر اينطور نيست؟ شرق و غرب هم عليه ما متّحد شدهاند و جنگيدهاند.
آن روزي كه شرق و غرب هنوز با هم آشتي نكرده بودند و در دنيا شرق و غربي وجود داشت، شعار انقلاب ما «نه شرقي و نه غربي» بود؛ يعني نفي هر دو و مخالفت با هر دو. اين، معنايش بيطرفي نيست. ما هرگز به نفع چپ، با راست دشمني پيدا نميكرديم؛ به نفع راست هم با چپ دشمني پيدا نميكرديم. (1)
دشمني ما، هم با دولت اشغالگر و هم با مردم آن يك نفر پيدا ميشود دربارهيِ مردمي كه در اسرائيل زندگي ميكنند، اظهار نظري ميكند. البته اين اظهار نظر، اظهار نظر غلطي است. ايني كه گفته شود: ما با مردم اسرائيل هم مثل مردم ديگر دنيا دوستيم، حرف درستي نيست؛ حرف غيرمنطقي اي است؛، مگر مردم اسرائيل كي هايند؟ همان كساني هستند كه غصب خانه، غصب سرزمين، غصب مزرعه، غصب تجارت به وسيلهيِ همينها دارد انجام ميگيرد. سياهي لشكرِ عناصر صهيونيسم، همينهايند.
نميشود ملت مسلمان نسبت به افرادي كه اينجور عامل دست دشمنان اساسي دنياي اسلام هستند، بيتفاوت باشد. نه، ما با يهوديها هيچ مشكلي نداريم، با مسيحيها هيچ مشكلي نداريم، با اصحاب اديان در دنيا هيچ مشكلي نداريم؛ امّا با غاصبان سرزمين فلسطين چرا؛ مشكل داريم. غاصب هم فقط رژيم صهيونيستي نيست. اين موضع نظامست، اين موضع انقلابست، موضع مردمست. حالا كسي حرف اشتباهي ميزند، عكس العملهايي هم در
1) 1. سخنراني در ديدار مجمع نمايندگان طُلّاب و فضلاي حوزهيِ علميهيِ قم 04/11/1369
مقابل آن نشان داده ميشود. خوب، مسأله را بايد تمام كرد. اين كه يك روز يك نفر از اين طرف بگويد، يكي از آن طرف بگويد، يكي اينجور استدلال كند، يكي از آن طرف حرف بزند، درست نيست. اين التهابآفريني است. حرفي بود، گفته شد و اشتباه بود و تمام. موضع دولت جمهوري اسلامي هم اين نيست. اين با كشورهايِ ديگر فرق ميكند كه مردمش روي سرزمين غصبي اي ننشستند.
شهركهايِ يهودينشين، امروز به وسيلهيِ همين مردمي كه گفته ميشود مردم اسرائيل هستند و به وسيلهيِ همينها پر شده؛ همينهايند كه دولت جعلي صهيونيست، اينها را مسلح كرده است عليه مردم مسلمان فلسطيني، كه فلسطينيها جرأت نكنند نزديك اين شهر كها بشوند. (1)
1) 1. خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران در روز هجدهم رمضان 1429-30 /06/1387
حكم اسلامي اين قضيه، واضح است. احدي از مسلمين، دربارهيِ حكم منطبق بر قضيهيِ فلسطين، ترديدي ندارد. اين، همان مسألهاي است كه در تمام كتب فقهي - كه بحث جهاد در آن مطرح شده - آمده است. اگر كفّار بيايند و بلد مسلمين را تصرف يا احاطه كنند، هيچيك از فقهايِ مسلمين - قديم و جديد - در وجوب عيني جهاد در اين مورد، ترديد نكرده است.
همهيِ مذاهب اسلامي، در اين معنا همعقيده هستند. جهاد ابتدايي، واجب كفايي است؛ امّا در غير اين مورد. جهاد دفاعي كه اظهر مصاديق دفاع هم هست، واجب عيني است.
مسألهاي با اين وضوح و با اين اهميَّت، امروز در دنياي اسلام، مثل يك مسألهيِ درجهيِ دو مورد توجُّه قرار ميگيرد. البته گناه اوَّل، به عهدهيِ رؤساي مسلمينست. اگر زعماي مسلمين و رؤساي كشورهايِ اسلامي، متّحداً و جداً بر استنقاذ فلسطين تصميم بگيرند، خواهند توانست. (1)
1) 1. سخنراني در ديدار شركتكنندگان در اَوَّلين كنفرانس اسلامي فلسطين 13/09/1369
در طول يازده سال گذشته، هر وقت دستگاههايِ جهاني، از نفوذ كلمهيِ جمهوري اسلامي در ميان ملتها خيلي ترسيدند، چند تهمت به جمهوري اسلامي زدند. حساب كار آنها دست ماست. هر وقت ميبينيم اين چند تهمت در دنيا خيلي رواج پيدا ميكند، ميفهميم كه دستگاههايِ استكبار، از نفوذ كلمهيِ جمهوري اسلامي خيلي ميترسند. ممكنست حوادثي در گوشه و كنار؛ باشد كه ما خبر نداريم؛ ولي آنها اطّلاع دارند و ميترسند و اين چند تهمت را رديف ميكنند:
يكي تهمت ارتباط با اسرائيلست؛ چون ميدانند ملتهايِ مسلمان روي اسرائيلِ غاصب حساسند و نيز ميدانند آن دولتي كه به معناي واقعي كلمه و صادقانه، با ملتهايِ مسلمان همصداست، در درجهيِ اوَّل جمهوري اسلامي است. ميدانند كه امام فقيد بزرگوار ما، از اوايل شروع نهضت، مبارزهيِ با اسرائيل را يك ركن اساسي نهضت قرار داده بود.
به همين خاطر، براي اين كه نفوذ جمهوري اسلامي در ميان ملتها كم بشود، يك خبر و شايعه و زمزمه و معاملهاي درست ميكنند و ميگويند: در جايي، كسي از كسي چيزي خريده و چيزي فروخته است؛ يكي از طرف جمهوري اسلامِي و يكي هم از طرف اسرائيل!
اين، يكي از اين تهمتهايي است كه هميشه ميگفتند و عجيب و طُرفه اين كه همان كساني اين تهمتها را به صورت جنجال مطرح ميكنند كه خودشان علناً و يا در خفا، با اسرائيل رابطه دارند! بعضي از همين دولتهايِ مرتجع منطقه كه با اسرائيل ارتباطات پنهاني و مخفي دارند، در راديوهايشان به شكلي اين قضيه را به صورت جنجالي مطرح ميكنند.
ما اعلان ميكنيم كه حتّي يك روز و يك ساعت، با دولت غاصبِ غيرقانوني خبيث اسرائيل، دوستي و مَحبَّت و كوچكترين و ضعيفترين نوع رابطه را هم نداشتيم و نخواهيم داشت. (1)
1) 1. خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 20/11/1368
توهين به وجود مقدَّس خاتم الأنبياء صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم؛ انتقام شكست از حماس چند سال قبل، يكي از سران اروپا در ملاقات با من، صحبت از جنگ مسيحي و مسلمان كرد! من حساس شدم؛ با اين كه آن شخص، آدم چندان وزيني نبود و نيست؛ ليكن چون مرتبط و متصل با امريكا و پيرو آن كشور بود، اين حرف، من را حساس كرد و امروز ميبينم كه دستهاي صهيونيستي در دنياي مسيحي و در اروپا، اين كار را زمينه سازي ميكنند.
به چه دليل بايد اهانتي كه در يك ماه و نيم يا دو ماه پيش در روزنامهاي و در يك كشوري درج شده، بعد از گذشت مُدَّتي، باز مجدداً همان اهانت در كشورهايِ اروپايِ مركزي و اروپايِ غربي، پي در پي چاپ شود!؟ انگيزهيِ اين كار چيست؟؟ چه دستي در كارست؟ ملتهايِ مسلمان بجا و به موقع عكس العمل نشان دادند و بايد هم نشان بدهند.
وجود مقدَّس خاتم الأنبياء صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم، كانون همهيِ عشقها و مَحبَّتهايِ دنياي اسلامست؛ محور و مركز اتِّحاد و اتِّفاق و هماهنگي همهيِ مذاهب اسلامي است و جا دارد كه مسلمانها از خودشان، حميت و غيرت و عكس العمل نشان بدهند؛ امّا همه بدانند كه اين تظاهرات، اين خشم بجا و مقدَّسي كه مسلمانها دارند، عليه مسيحيان دنيا نيست، بلكه عليه دستهايِ پنهان و خبيث صهيونيستهاست، كه سياستمداران دنياي سلطه را بازيچهيِ خود دارند و مطبوعات و رسانههايِ فراواني هم در اختيار آنهاست؛ همانهايي كه امروز بر دولت كنوني امريكا به كلّي حاكمند و در اروپا هم فعاليت ميكنند.
آنها وقتي در فلسطين ضربه خوردند و پيروزي حماس بر آنها سختترين شوك را وارد كرد، ميخواهند آن شكست را اينطوري عليه مسلمانها جبران كنند، تا بلكه بتوانند آبروي ريختهيِ در فلسطين را طور ديگري جبران كنند. (1)
1) 1. بيانات در ديدار پرسنل نيروي هوايي 18/11/1384
و انشاء الله آن روزي را كه قدس شريف، عليٰرغم اين دغدغههايي كه در مورد قدس بيان كردند - كه يك دغدغههايِ واقعي است - به دست مسلمانها بيفتد؛ شايد خيلي از شماها آن را ببينيد؛ ما باشيم يا نباشيم؛ به هر حال اين را يك روزي مردم فلسطين و مردم دنيا مشاهده خواهند كرد. (1)
اميدواريم خداي متعال بركات و فضل خود را بر ملت فلسطين و بر دنياي اسلام نازل كند و آنها را مشمول لطف و نصرت خود قرار دهد. ما آفاق را روشن ميبينيم. ما با ايستادگي، آيندهيِ خوبي را براي دنياي اسلام و فلسطين پيشبيني ميكنيم. ما معتقديم كه مرگ دنياي اسلام و ذِلَّت و تحقير نهايي او روزي است كه در مقابل فزونطلبي استكبار و صهيونيسم عقب بنشيند و تسليم آن شود. اميدواريم خداوند چنين روز و چنين وضعيتي را هرگز براي دنياي اسلام پيش نياورد. (2)
ما يقين داريم با ادامهي مبارزات مردم مسلمان فلسطين و حمايت جهان
اسلام، فلسطين به فضل الـٰهي آزاد ميشود و بيتالمقدّس و مسجدالاقصي و ساير نقاط آن سرزمين اسلامي به آغوش جهان اسلام باز ميگردد؛
انشاء الله
امروز وظيفهيِ همهيِ دولتهايِ اسلامِي و همهيِ ملتهايِ اسلامي، اينست كه هر چه ميتوانند، به اينها كمك كنند. من ادّعا نميكنم كه قضيهيِ فلسطين در كوتا همدت تمام خواهد شد؛ امّا ادّعا ميكنم بدون شك فلسطين به فلسطينيها بر خواهد گشت. زمان، ممكنست كوتاه يا بلند شود؛ بهايي كه پرداخته ميشود، ممكنست سنگين يا سنگينتر باشد؛ امّا اين واقعه اتِّفاق خواهد افتاد.
آنچه كه تأثير ميگذارد، رفتار ما مسؤولان كشورهايِ اسلامِي و ما ملتهايِ مسلمانست. اگر ما خوب رفتار كنيم، اين زمان كوتاهتر و اين هزينه كمتر خواهد شد. اگر ما بد رفتار كنيم، اين زمان طولانيتر خواهد شد؛ اين هزينه سنگينتر خواهد شد و اين هزينه فقط بر دوش ملت فلسطين بار نخواهد شد؛ بر دوش همهيِ دنياي اسلام بار خواهد شد. همان كساني كه كوتاهي ميكنند، همان كساني كه به ظالم كمك ميكنند، خودشان هزينهيِ اين كار را خواهند پرداخت؛ خودشان خسارت اين را خواهند داد و تلخيش را خواهند چشيد. (3)
البته دشمن، فقط امريكا نيست؛ اسرائيل هم دشمن اصلي است؛ آن هم دلايل خاص خودش را دارد. اسرائيل - همانطور كه من بارها گفتهام - يعني يك وجود جعلي، يك ملت جعلي و يك ملت دروغين. از روسيه، از اروپايِ شرقي، از امريكا، از كشورهايِ اسلامِي و از ايران خود ما چند ميليون يهودي را بردهاند يك جا اسكان دادهاند و اسم آنها را گذاشتهاند
يك ملت! آنها يك ملت نيستند؛ هر كدام مال يك ملتند. اگر به توفيق خدا دولت صهيونيستي متلاشي شود - كه اين روز يقيناً در پيش است؛ حالا كِي؟ نميتوانم بگويم؛ امّا يقين دارم كه چنين روزي پيش خواهد آمد - آن وقت شما جوانها انشاء الله حتماً خواهيد ديد - ما ممكنست ببينيم، ممكنست نبينيم - اكثريَّت اين جمعيَّتي كه امروز در اسرائيل هستند، از آنجا به مناطق خودشان خواهند رفت.
… راجع به اسرائيل هم مطلب واضحترست. ببينيد عزيزان من! نهضت بيداري فلسطينيان و مبارزه با دولت غاصب، امروز نهضتي شده است كه به اين آسانيها نميشود شكستش داد. چيزي نيست كه وابسته به كسي مثل عرفات؛ باشد كه بروند او را يا خسته كنند يا بخرند؛ نه. نهضت فلسطين به دست مردم و جوانهايِ مؤمن افتاد.
شكست در جنوب لبنان، بعد شكست مذاكرات سازش در «كمپ ديويد 2» و در آينده شكستهايِ فراوان براي اسرائيل - تحت تأثير حضور قوي و مؤمنانهيِ جوانان فلسطيني و لبناني - ادامه خواهد داشت.
اين قلاّب نهضت ضدِّ صهيونيستي در دهان اين كوسهماهي خاورميانه افتاده، گير كرده و نميتوانند كاري بكنند. اين قلاّب وقتي به داخل دهان ماهي افتاد، ماهي هر حركتي بكند، قلاّب او را بيشتر اسير خواهد كرد. هر كار بكنند، خواهند خورد: نرمش نشان دهند، به گونهاي ميخورند؛ سختي و شِدَّت نشان دهند، به گونهاي ميخورند؛ مذاكرات سازش را دنبال كنند، به گونهاي ضربه ميبينند؛ متوقّف و تعطيل كنند، به گونهاي ضربه ميبينند. اين قلاّب، گير كرده است. بنا بر اين، آنها آسيب پذيرند و نظام جمهوري اسلامي مستحكمست. (1)
ميخواهند امنيَّت را براي صهيونيستهايِ رو سياه فراهم كنند، كه البته نخواهند توانست؛ مطمئن باشند كه نخواهند توانست. صهيونيستها اوّل با
1) 1. بيانات در ديدار گروه كثيري از جوانان استان اردبيل 05/05/1379
كمك انگليس، بعد با كمك امريكا و بسياري از كشورهايِ دنيا و با انواع و اقسام كارهايِ خيانتكارانه و تروريستي و ايجاد وحشت و ارعاب، توانستند اين حكومت صهيونيستي را در داخل اراضي اشغالي به وجود آورند. چهل، پنجاه سال را هم كه بگذرانند، باز يك نكتهيِ اصلي حل نشده است و آن، اينست كه آدم صهيونيستِ غاصب نميتواند در اين خانهيِ غصبي خواب راحت بكند؛ امنيَّت ندارد. بله؛ اين واقعيتست.
پول دارند، فناوري مدرن و فوق مدرن دارند، حمايت سياسي قدرتهايِ استكباري را دارند، اسلحه دارند، وسايل شكنجه دارند، فلسطينيها را در همه جا، حتّيٰ نوجوانان را در داخل مدارسشان تعقيب ميكنند - همهيِ اينها به جاي خود محفوظ - امّا خداي متعال آسايش و راحتي را از آن جمعِ آسايش و راحت طلب و ترسو باز گرفته است؛ چون فلسطين زنده است، چون ملت فلسطين زنده است، چون جوانان فلسطين زندهاند. آنها خواستند كه نقشهيِ فلسطين را از روي نقشهيِ عالم محو كنند. آنها خواستند اسم فلسطين را به فراموشي بسپارند.
آنها خواستند ملت فلسطين را در داخل ملتهايِ ديگر حل و هضم كند و از بين ببرند، تا چيزي به نام فلسطين باقي نماند. آنچه اتّفاق افتاده است، درست بر عكس اينهاست.
ملت فلسطين از سال 1948 تاكنون، به مراتب قويتر، مصمّمتر و آگاهترست و جمعيَّت افزونتري دارد و شخصيتهايِ برتر در ميانش بيشترست. اگر آن روز در داخل خانهيِ خودشان آنقدر ضعيف بودند كه دشمن توانست بيايد دستشان را بگيرد و با اهانت آنها را از خانه بيرون كند، امروز ملت فلسطين آنچنانست كه جمعيَّتِ چند ميليوني مجهّزِ صهيونيستها را در داخل كاخهايِ خودشان، در داخل شهركهايِ يهودينشين خودشان و در داخل مزارع خودشان، از آسايش و امنيَّت محروم كرده است. همه چيز دارند؛ امّا امكان زندگي ندارند، آرامش و امنيَّت ندارند. (1)
آنهايي كه از اطراف دنيا جمع شدهاند تا خانهيِ فلسطينيان را تصاحب
1) 1. خطبههايِ نماز جمعهيِ تهران 08/08/1377
كنند، به همّت ملتهايِ مسلمان، روزي مجبور خواهند شد كه اين خانه را به صاحبانش مسترد كنند. آن روز ممكنست زود يا دير باشد؛ امّا حتمِي و آمدني و تخلّف ناپذيرست. (1)
نبايد شك كرد كه اين شجرهيِ خبيثهاي كه اُجتُثَّت مِن فَوقِ الارضِ ما لها مِن قَرارٍ (2)هيچ پايه و پايگاه و استمراري نخواهد داشت و بيشك نابود خواهد شد و شك نبايد كرد كه حقِّ پيروز خواهد شد و فلسطين به پيكر اسلامي بر خواهد گشت؛ امّا دير و زود شدن آن، بسته به همَّت و غيرت مسلمينست. مسلمين بايستي همَّت كنند؛ جوانان بايستي مسأله را رها نكنند؛ مثل ملت سرافراز و شجاع ايران حرفشان را بزنند؛ آنچه را كه ميخواهند، مطالبه كنند؛ بلاشك خداي متعال هم به آنها تفضل خواهد كرد. (3)
آنچه رژيمها را نابود ميكند، قدرت مقاومت و عزم و مبارزهيِ ملتهاست؛ كه اين عزم و مبارزه در فلسطين وجود دارد و به فضل الـٰهي حتماً به سرنگوني رژيم صهيونيستي منتهي خواهد شد. (4)
اكنون مستكبران طغيانگر بدانند كه با خشونت و درندگي نخواهند توانست فروغ بيداري روزافزون اسلامي را خاموش كنند. مقاومت قهرمانانهيِ ملت فلسطين و شجاعت حيرت برانگيز مرد وزن و پير و جوان آنان در برابر صهيونيستهايِ خونخوار، گواه زندهيِ اين مدعاست. فرجام اين درگيري، پيروزي حقِّ بر باطلست، همچنانكه فرمود: فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذينَ أَجْرَمُوا وَ كانَ حَقّاً عَلَينا نَصْرُ الْمُؤْمِنين (5)(6)
1) 1. بيانات در مراسم فار غالتحصيلي دانشجويان دانشگاه افسري و اعطاي سردوشي به دانشجويان جديد 13/07/1373
2) 2. سورهي ابراهيم، آيهي 26
3) 3. سخنراني در ديدار گروه كثيري از دانشجويان و دانش آموزان، به مناسبت سيزدهم آبان ماه (روز ملّي مبارزه با استكبار) 15/08/1370
4) 4. بيانات در ديدار كارگزاران نظام 08/08/1384
5) 5. سورهي روم، آيهي 47
6) 6. پيام رهبر معظم انقلاب خطاب به امَّت بزرگ اسلام در پي حملات وحشيانه رژيم صهيونيستي 12/12/1386
نظر ما نسبت به مسائل فلسطين روشن و واضح است. ما راه حل فلسطين را نابودي رژيم اسرائيل ميدانيم. نگويند: نميشود؛ نميشود در دنيا نيست. همه چيز شدني است. همهيِ كوههايِ عظيمي كه مانع راه حركت انسانها باشد، برداشتني است. چهل سال گذشته است؛ اگر چهل سال ديگر هم بگذرد، عاقبت دولت اسرائيل نابود شدني است و بايد نابود بشود. تا چند صباح قبل از اين، هيچكس فكر نميكرد كه ابرقدرت شرق اين گونه متلاشي بشود.
اگر دو سال قبل كسي ميگفت: كه ابرقدرت شرق از بين خواهد رفت، عِدِّهاي فيلسوفانه ريش ميجنباندند كه بله، شما ساده هستيد! آن روزي كه امام در نامه به گورباچف نوشتند كه بعد از اين ماركسيسم را بايد در موزهها پيدا كرد، عِدِّهاي پوزخند زدند! دو سال يا سه سال نگذشته بود كه آن پيشگويي تحقُّق پيدا كرد. بعد از درگذشت امام، به يك سال نرسيد كه همه چيز دگرگون شد؛ چطور نميشود؟
قدرت استكباري امريكا هم از بين خواهد رفت، او هم متلاشي خواهد شد، اين قدرت جهنَّمي ماندني نيست، اسرائيل هم ماندني نيست. اين، حرف دولت و ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي است و همين خواهد شد. اين، در سايهيِ هوشياري شما ملت و هوشياري ملتهايِ مسلمان عملي خواهد شد. ما بايد تلاش كنيم. وظيفهيِ ما تلاش كردنست. (1)
اين حماسه در ادامه مبارزات بر حقِ مردم فلسطين و به وسيلهيِ نسلهايِ تازه و آموزش ديدهيِ راه انقلاب و جهاد و با اتكاء به تجربيات گرانبهايِ آن به وقوع پيوسته و نشاندهندهيِ آنست كه نسل امروز، راه صحيح را براي پيروزي دريافته و با عزم و تصميم آن را خواهد پيمود.
من به همهيِ ملت مظلوم فلسطين به ويژه جهادگران و پيروان راه انتفاضه
1) 1. سخنراني در ديدار گروه كثيري از آزادگان، در اَوَّلين سالگرد آزادي و بازگشت به كشور 1370/05/28
درود ميفرستم و بشارت ميدهم كه نهضت شما هر روز با استقبال بيشتر مسلمانان و انقلابيون مواجه خواهد شد و اشغالگران را بر سر جاي خود خواهد نشاند. انشاء الله.
جمهوري اسلامي ايران هم چنان باافتخار به حمايت و تأييد خود از اين حركت مقدَّس ادامه خواهد داد و دعاي خير فرزندان راستين خود را بدرقه راهتان خواهد ساخت.
اِن تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم. (1)- (2)
موقعيَّت استثنايي فلسطين، هم از نظر فشارها و هم فداكاريها و مبارزهها بايد شك نكنيم كه اين روزها، روزهايِ سرنوشتسازي براي فلسطينست. البته فلسطين صحنه درگيريهايِ اسلام و دشمنانش در طول تاريخ ما بوده و در صد سال اخير - به خصوص در پنجاه سال اخير - خط مُقَدَّم مبارزه با دشمنان اسلام بوده است. در واقع ميشود فلسطين را تابلويي از حوادث مهم تاريخ اسلام در قرنهايِ متمادي دانست؛ ولي آنچه كه امروز در فلسطين ميگذرد - با توجُّه به جوانب قضيه - تقريباً استثنايي است.
اوّلاً فشارهايي كه امروز بر مردم فلسطين وارد ميآيد، بيسابقه است؛ ثانياً فداكاري و مبارزه جانانهايِ هم كه امروز مردم فلسطين ميكنند، بيسابقه است. ما هرگز ملت فلسطين را با اين جدّيت، با جسم و جان و مال و فرزند و عزيزانشان در صحنه مشاهده نكردهايم. اين خصوصيَّت مربوط به اين انتفاضهيِ مباركست. (3)
در قضيهيِ فلسطين سه نكتهيِ برجسته است. اين سه نكتهيِ برجسته در
ياد تاريخ ميماند:
… نكتهيِ دومي (1)كه در تاريخ ميماند، صبر و استقامت افسانهاي ملت فلسطينست. يك ملت محاصره شده، تنها، اطرافش همه دشمن؛ امّا اينطور ايستاده. با گرسنگي ميسازند، با غم فرزندان و داغ جوانهايشان ميسازند، با ويراني خانهها و با خرابي مزارعشان ميسازند، با بيكاري ميسازند. الان چند ميليون فلسطيني - همهيِ اينها كه جزو احزاب و گروهها نيستند - كه يك ملتند؛ زن، مرد، كوچك، بزرگ و پير با قدرتِ تمام ايستادهاند. آفرين! آفرين! عجب ملت مقاومي هستند! اين هم در تاريخ ميماند؛ اين نكته در اين قضيه درخشنده است و چشمها را در تاريخ به خودش جلب خواهد كرد. (2)
عزيزان من! ملت ايران به همان اندازهايِ كه به قرآن نزديك شده است، به عزَّت نزديك شده است؛ به نجات نزديك شده است؛ به رستگاري نزديك شده است؛ به نصرت نزديك شده است. راه نجات همهيِ ملتهايِ دنيا نزديكي به اسلام و به قرآنست.
راه نجات فلسطين نيز همينست. شما ببينيد؛ پنجاه سالست كه يك حكومت غاصب در كشور فلسطين تشكيل شده است. در طول اين مدّت، مبارزاتي هم انجام گرفت؛ ليكن به نهايت نرسيد. چرا؟ چون در اين مبارزات، دين خدا، ايمان اسلامِي و حكم قرآني ملاك نبود. امروز ملت فلسطين با نام اسلام عليه دشمن مبارزه ميكند و اين مبارزه در اركان دشمن تزلزل ايجاد كرده است. (3)
يك نمونهيِ ديگر، قضاياي فلسطين اشغالي است. رژيم امريكا در پنجاه سال گذشته - به خصوص در دهههايِ اخير - چقدر براي باقي ماندن و بيخطر
زندگي كردنِ رژيم غاصب صهيونيستي در سرزمين فلسطين خرج كرد؛ هم خرج پولي، هم خرج سياسي، هم خرج آبرويي! امروز شما ببينيد كه اين هزينهيِ گزاف با يك مانع بسيار عمده مواجه شده است؛ آن مانع چيست؟؟ آن مانع، ملت فلسطينست؛ همان ملَّتي كه اينها ميخواستند انكارش كنند؛ ميخواستند بگويند: چيزي به نام ملت فلسطين ديگر وجود ندارد. پنجاه سالست كه صهيونيستها با همهيِ توان سعي كردهاند ملت فلسطين ديگر وجود نداشته باشد. يك عدّه آواره در كشورهايِ عربي، يك عدّه عرب هم به عنوان شهروند درجهيِ دو در سرزمين به اصطلاح اسرائيل - سرزمين جعلي و دروغين - زندگي كنند.
همهيِ كارهايِ لازم را كردهاند؛ كار تبليغاتي كردهاند؛ كار سياسي كردهاند؛ فشار بسيار شديد و غير انساني بشري را بر اينها وارد كردهاند؛ امّا ميبينيد كه بعد از گذشت اين مدّت طولاني، حقيقت، خود را نشان ميدهد؛ يعني ملت فلسطين قيام ميكند. (1)
صحنهيِ امروز فلسطين مژده دهندي آيندهيِ محتومي است كه خداوند به مجاهدان صادق و ثابتقدم وعده داده است و اين وعده تخلّفناپذيرست. رژيم ظالم و قساوت پيشهيِ صهيونيست و پشت سر آن، سياست آمريكا و صهيونيسم جهاني و صليبيهايِ مرتجع ميپندارند، كه با رفتار جنايت بار و فاجعهآميز خود، خواهند توانست بر ملت فلسطين پيروز شوند و آن را وادار به تسليم كنند و اين خطايي فاحش است كه مرتكبان آن در آينده گوشمالي سخت خواهند ديد. جلادان تل آويو در رفتارهايِ خود فقط توانستهاند بيگناهاني را به قتل برسانند و شهرهايي را ويران كنند؛ امّا نتوانستهاند در عزم استوار مجاهدان فلسطيني خلل وارد سازند. انتفاضهيِ مسجدالاقصي يكي از آياتِ الـٰهي است و جنايتكاران رو سياه را به شِدَّت مجازات خواهد كرد. (2)
نگاه به فلسطين امروز كه در آن دولتي (1)پايبند به اصل بيخدشهيِ «آزادي از اشغال صهيونيستي» بر سر كار آمده و مقايسهيِ آن با غربت و انزوا و ناتواني ملت فلسطين در گذشته … و بالاخره نگاه به جامعهيِ جوان در كشورهايِ اسلامِي و نسل روبه رشد و روبه افزايشي كه با گرايش به ارزشهايِ اسلامِي و نفرت روزافزون از آمريكا و غرب در حال رشد و بالندگي است …
نگاه به اين همه ميتواند بخت واژگون و سياستهايِ شكست خوردهيِ مستكبران غربي و پيش از همه آمريكا را به درستي به تصوير بكشد و شكلگيري هويت متّحد اسلامي را نويد دهد. (2)
مسألهيِ فلسطين كه يك مسألهيِ غمانگيز براي دنياي اسلام بود، امروز با اين كه وحشيگري صهيونيستها نسبت به فلسطينيان چند برابر شده است، در عين حال اميد را شما در ناصيهيِ ملت فلسطين مشاهده ميكنيد.
امروز خود اشغالگران فلسطين از ادامهيِ راه خودشان احساس و اظهار يأس ميكنند؛ خودشان اعتراف ميكنند كه به بُن بست رسيدهاند. رژيم ايالات متّحدهيِ آمريكا كه بعد از پايان روزگار و انهدام شوروي سابق احساس ميكرد كه كد خداي دهكدهيِ جهاني است و آقا و سرور بيمنازع دنياست، شما ملاحظه كنيد در مناطق مختلف دچار بُن بست، دچار اشكالهايِ اساسي و گرههايِ بازنشدني است.
به بهانهيِ مبارزهيِ با تروريسم وارد اين منطقهيِ حساس شدند؛ آن در افغانستان، آن در عراق، آن در لبنان، آن در فلسطين. در همهيِ مناطق كه شما ملاحظه كنيد، نقشههايِ آمريكا، يكي، پس از ديگري نقشههايِ باطل از آب در آمده است و هيچ گونه اميدي به پيشرفت اين
نقشهها نيست؛ خودشان هم اميد ندارند و اين را بر زبان هم ميآوردند؛ ذكر هم ميكنند. (1)
در نقطهيِ مقابل، دشمن صهيونيست هم از لحاظ روحيه، هم از لحاظ واقعيت ساخت و وجود خارجي خود، روز به روز ضعيفتر شده است. امروز بزرگان صهيونيست اعتراف ميكنند كه رو به ضعف و انهزام و شكست هستند و مسلَّماً دنياي اسلام آن روز را خواهد ديد و اميدواريم همين نسل كنوني مردم فلسطين ببينند آن روزي را كه فلسطين در اختيار مردم فلسطين، ملت فلسطين و صاحبان خانه قرار گرفته است و آنها بتوانند آنجا به ارادهي خودشان و آنچناني كه شايستهيِ آنهاست، زندگي كنند. (2)
ملت مجاهد فلسطين و مردم و دولت مردمي غزه نيز بدانند كه دشمن خبيث آنان اكنون از هميشه ضعيفتر و آسيب پذيرترست. جنايت دريايي روز دوشنبه نه نشانهيِ قدرت، كه نشان درماندگي و سراسيمگي رژيم غاصبست. سنَّت الـٰهي بر اين جاري شده كه ستمگران در اواخر دوران ننگآلود خود، به دست خويش، سرنوشت محتوم فنا و زوال خود را نزديكتر كنند.
حمله به لبنان و سپس حمله به غزه در سالهايِ پيش، از جملهيِ همين اقدامهايِ ديوانه وار بود كه تروريستهايِ اريكهنشين صهيونيست را به درهيِ سقوط نهايي نزديكتر كرد. حمله به كاروان امدادي بينالمللي در آبهايِ مديترانه نيز اقدام ابلهانهيِ ديگري از همان قبيلست.
برادران و خواهران فلسطيني! به خداوند حكيم و قدير اعتماد كنيد، قدرت خود را باور كنيد و بر آن بيفزاييد و به پيروزي نهايي يقين داشته
ما معتقديم كه ملتهايِ مسلمان، در هر نقطه از دنيا كه هستند، اگر تصميم بر ايستادگي براي اسلام و نصرت آن داشته باشند، پيروز خواهند شد. اساس قضيه، اينست كه مسلمانان در هر نقطه از عالم كه هستند، بايد تصميم بگيرند از عدالت دفاع كنند، از عدالت بگويند: در مقابل ظلم بايستند و از اسلام - اسلامي كه طرفدار مظلومين و ضعفاست - دفاع كنند. قدرتمندان عالم كه بر همه جا مسلطند، خودشان قدرتشان را افسانهاي جلوه دادهاند. واقعيت قدرت آنها با آنچه كه دارند خيلي متفاوتست.
اگر امريكا از آن قدرتي كه ادّعا و تلقين ميكند برخوردار بود، امروز بايد از مبارزات فلسطين اثري ديده نميشد؛ امّا ميبينيد كه مبارزات مردم فلسطين، روز به روز پيش ميرود. فلسطينيهايي كه در اين سرماي زمستان از خانه و كاشانهيِ خود بيرون راندهشدهاند، مشكلترين مشكل را براي رژيم صهيونيست غاصب به وجود آوردهاند. اينها قوي هستند و غالب خواهند شد؛ به شرط اين كه صبر كنند.
اسرائيليهايِ غاصب و خبيث، با اين عمل، اشتباه بزرگي مرتكب شدهاند و خودشان را در محظوري چند جانبه گذاشتهاند. امروز از هر طرف حركت كنند، شكست ميخورند و ضربه ميبينند. امروز هر كار كه بكنند با شكست مواجه ميشود. اگر فلسطينيها را برگردانند، شكست خوردهاند. نگهشان بدارند، شكست خوردهاند. اعدامشان كنند، شكست خوردهاند. زندانيشان كنند، شكست خوردهاند. البته شرطش، اينست كه مبارزين فلسطيني خسته نشوند؛ مقاومت كنند و بايستند و از سخن خود برنگردند. دشمن، آسيبپذيرست. همهيِ دشمناني كه با ملتها مبارزه ميكنند، آسيبپذيرند. (3)
در دنياي اسلام، بحمدالله بيداري اسلامي به وجود آمده است. صهيونيستهايِ غاصب، تقريباً بعد از چهل سال آسايش، كه جز گاهي چند روزي مختصر حملهاي از طرف دولتها شده بود و بعد هم خساراتشان به اضعاف مضاعف از طرف امريكا جبران شده بود، امروز در داخل سرزمينهايِ فلسطين، از سوي اسلام تهديد ميشوند. اين اسلامست كه آنها را تهديد ميكند. سازمانهايِ فلسطيني، آنها كه از دين فارغ و نسبت به آن بيگانه بودند، ناتواني خودشان را نشان دادند. امروز كار به جايي رسيده است كه سردمداران به اصطلاح سازمانهايِ فلسطيني، به فلسطينيهايِ داخل سرزمينهايِ اشغالي و بعضي مناطق ديگر پيغام ميدهند كه كار را سخت نكنيد، ايجاد مشكل نكنيد.
آنها براي خودشان، مبارزهيِ حقيقي را مشكل به حساب ميآورند! سرنوشت حركتي كه از دين جدا باشد، بهتر از اين نيست؛ امّا دين، فلسطين را نجات خواهد داد. اسلام، فلسطين را از دست متجاوزان، پس خواهد گرفت. (1)
من به طور روشن ميبينم كه در آيندهيِ نزديك، عليٰرغم ميل امريكا و صهيونيستها و سازشكارانِ برخي از كشورهايي كه در منطقه هستند، كشور و پرچم فلسطين، در همان جاي حقيقي خودش، يك روز همهيِ دنيا را به خود متوجِّه خواهد كرد. شرط اين آيندهيِ مهم تاريخي، همينست كه مردم خودِ فلسطين، بيدار باشند؛ به خاطر زندگي ذليلانه، از مبارزه دست نكشند و به خاطر چهار صباح در زير تيغ خونين دشمن با ذِلَّت زندگي كردن، از بيان حقيقت خودداري نكنند. اين شرط هم بحمدالله حاصل شده است.
آن نسلي كه فلسطين را تحويل دشمن داد، منقرض شد و گذشت. آن نسلي هم كه با سازشكاري خواست، بلكه بتواند بخور و نميري براي خود درست كند، رو به انقراض است. نسلي كه امروز بر سرِ كار ميآيد، نسلي است كه با شعار اسلامي، با هدف اسلامي، با تكيه به اسلام و به بركت
1) 1. سخنراني در ديدار ميهمانان و شركتكنندگان كنفرانس جهاني اهلبيت عَلَيْهم السَّلَام 04/03/1369
آشنايي با قرآن، در صدد، اينست كه كاري كند كه از يك ملت مسلمان، انتظار ميرود. اين، نشانههايِ آن كار بزرگي است كه انجام ميدهند.
غاصبان سرزمين فلسطين، به فكر اين نباشند كه دائماً پايِ اين و آن را به ماجرا بكشانند و بگويند: جمهوري اسلامي ايران، تحريك ميكند. تحريكِ كسي لازم نيست. امروز به بركت بيداري اسلامي، ملتهايِ مسلمان بيدارند. لازم نيست كسي به آنها بگويد، تشويقشان كند و دستي به پشت آنها بزند. خودشان ميدانند.
امروز جوانان فلسطين، در ميدانند و نسلهايِ نو فهميدهاند كه راه عزّت و سعادت و مسلماني چيست؟؟. البته در سرتاسر دنياي اسلام هم، دلِ مخلصان به ياد آنها ميتپد. اين همدلي، مخصوص ايران نيست؛ در مصر هم برويد، همينست؛ در آفريقا هم برويد، همينست؛ به آسيا هم بياييد، همينست؛ در خاورميانه هم برويد، همينست. شما به هر كشور اسلامي كه برويد، با هر مذهبي از مذاهب اسلامي كه باشند، اگر به سراغ انسانهايِ آگاه و مخلص برويد، خواهيد ديد دلشان به ياد فلسطين و مردم آن ميتپد. (1)
1) 1. بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم از سراسر كشور 18/07/1375