ghaemiyeh.com
سرشناسه : محمديريشهري، محمد، ۱۳۲۵-
عنوان قراردادي : العلم والحكمة فيالكتاب والسنه. فارسي
عنوان و نام پديدآور : علم و حكمت در قرآن و حديث/محمديريشهري، [با همكاري] رضا برنجكار و عبدالهادي مسعودي ؛ مترجم عبدالهادي مسعودي.
مشخصات نشر : قم: مؤسسه علميفرهنگي دارالحديث، سازمان چاپ و نشر، ۱۴۲ق. = ۱۳۸۱۴۲۴- ق. =۱۳۸۲.
مشخصات ظاهري : ۲ج.
شابك : ۴۲۰۰۰ريال:دوره:964-5985-28-5
يادداشت : فهرستنويسي بر اساس جلد دوم
يادداشت : اين كتاب جلد چهارم كتاب "ميزانالحكمه" است كه به صورت مستقل منتشر و ترجمه شده است.
يادداشت : ج.۲(چاپ دوم)
يادداشت : كتابنامه.
يادداشت : نمايه.
موضوع : اسلام و آموزش و پرورش-- احاديث.
موضوع : اسلام و آموزش و پرورش-- جنبههاي قرآني.
شناسه افزوده : برنجكار، رضا، ۱۳۴۲-
شناسه افزوده : مسعودي، عبدالهادي، ۱۳۴۳- ، مترجم
رده بندي كنگره : BP۱۴۱/۵/الف۵م۳۳۰۴۱ ۱۳۸۰ي
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۲۱۸
شماره كتابشناسي ملي : ۱۰۵۴۱۳۱
پيشگفتارالحمد للّه رب العالمين والصلاة والسلام على عبده المصطفى محمّد وآله الطاهرين وخيار صحابته أجمعين در جهان امروز كه علم با همه پيشرفتهاى چشمگيرش از حلّ مشكلات اساسى جامعه بشر عاجز مانده است ، آشنايى با ديدگاههاى اسلام در باره علم و معرفت مىتواند گامى بلند و مؤثر در ايجاد تحولى عظيم و سازنده و گرهگشا باشد . از آغاز تدوين حديث در تاريخ اسلام به دليل اهميتى كه اسلام براى علم و آگاهى قايل است ، همه جوامع حديثى ، بخشى را به طرح ديدگاههاى اين آيين آسمانى در باره علم و معرفت اختصاص دادهاند كه كاملترين آنها ، جزء چهارم و مستقل از موسوعه ميزان الحكمة مىباشد . اين مجموعه كه پيشتر ترجمه و تلخيص شده بود ، دوباره و براى استفاده دانشجويان عزيز تلخيص گشته و چكيدهاى از حاصل سالها تحقيق در باره دانش و حكمت را از ديدگاه اسلام و متون اصلى آن يعنى قرآن و حديث به صورت موضوعى و با دستهبندى نو به علاقمندان ارائه مىدهد . گفتنى است براى تكميل مباحث مربوط به معرفت شناسى از ديدگاه قرآن و حديث، مطالعه اصل كتاب و نيز كتاب «العقل والجهل في الكتاب والسنة» (1)پنجمين مجموعه موسوعة ميزان الحكمة ضرورى است . به اميد روزى كه همه دانش پژوهان در سراسر جهان، بويژه دانشجويان مسلمان ، با بهرهگيرى از رهنمودهاى اسلام و نورانى ساختن خود به نور علم و حكمت، ظلمتكده جهان را روشن و دانش را از بردگى سرمايهداران و زورمداران رها سازند و در خدمت انسانيت قرار دهند . از همه برادران بزرگوار «مركز تحقيقات دارالحديث» كه در اين اثر ارزشمند، خدمتى ارايه كردهاند، سپاسگزارم. همچنين از فاضل گرانمايه حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاى دكتر رضا برنجكار كه در كار تأليف و تحقيق اين كتاب مساعدت ورزيدند و از فاضل ارجمند حجت الاسلام والمسلمين جناب آقاى عبدالهادى مسعودى كه ترجمه و تلخيص اين اثر را پذيرا شدند، صميمانه قدردانى و تشكر مىكنم . ربّنا تقبّل منّا إنّك أنت السميع العليم محمّد محمّدى رىشهرى ۱۳/۳/۱۳۸۰
.
1) .اين كتاب در سه بخش : «العقل» ، «الجهل» و «الجاهلية» در سال ۱۳۷۸ منتشر شده است .
. .
درآمد «قل هل يستوي الّذين يعلمون والّذين لا يعلمون» (1)هيچ مكتبى مانند اسلام براى علم و معرفت ارزش قايل نيست و هيچ دينى مانند اسلام مردم را از خطر جهل تحذير نكرده است . اسلام علم را اساس همه ارزشها و جهل را ريشه همه مفاسد فردى و اجتماعى و انسان را در هر حركتى نيازمند شناخت مىداند و از او مىخواهد كه عقايد ، اخلاق و اعمالش مبناى علمى داشته باشد . اما كدام علم و كدام معرفت ؟ كدام علم معيار ارزش انسان است و موجب تكامل او ؟ چه دانشى به او سود مىرساند و راه او را در دنيا و آخرت هموار مىكند ؟ و آخر اينكه تشويقها و تأكيدهاى اسلام نسبت به علم ، ناظر به چيست ؟
مفهوم علم در متون اسلامىبررسى موارد كاربرد واژه علم در متون اسلامى نشان مىدهد كه علم در اسلام دو مفهوم دارد : يكى را حقيقت و اصل علم مىناميم و ديگرى را ظاهر و فرع آن . از نظر اسلام علم حقيقت و جوهرى دارد و ظاهر و پوستهاى . انواع علوم رسمى ـ اعم از اسلامى و غير اسلامى ـ پوسته علم محسوب مىشوند و حقيقت علم و معرفت چيز ديگرى است . آنجا كه گفته مىشود : «خدا و فرشتگان و دانشمندان گواهى مى دهند كه جز او هيچ معبودى نيست» (2)و يا «آنان كه دانش يافتهاند مىدانند كه آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ، حقّ است» (3)و يا «از ميان بندگان خدا تنها دانايان از او بيم دارند» (4)، سخن از حقيقت و جوهر علم است . وآنجا كه گفته مىشود : «فقط پس از آنكه علم برايشان حاصل آمد ، راه تفرقه پيمودند» (5)و يا «كسانى كه كتابِ آسمانى به آنان داده شده با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان حاصل آمد» (6)، سخن از ظاهر و پوسته علم است . در اينجا سه سؤال مطرح مىشود كه حقيقت علم چيست ؟ و چگونه مىتوان با شناخت ويژگيهاى حقيقت علم آن را از ظاهر و پوستهاش تميز داد ؟ و چگونه مىتوان آن را تحصيل كرد؟
.
حقيقت علمحقيقت علم نورى است كه در پرتو آن ، انسان جهان را آنگونه كه هست مىبيند و جايگاه خود را در هستى مىيابد . نور علم مراتبى دارد كه بالاترين آن نه تنها انسان را با راه تكامل خود آشنا مىكند بلكه او را در اين مسير حركت مىدهد و به مقصد اعلاى انسانيّت مىرساند . قرآن كريم باصراحت از اين نور سخن مىگويد: «آيا كسى كه مرده دل بود و زندهاش كرديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن در ميان مردم برود ، چون كسى است كه گويى گرفتار در تاريكيهاست و از آن بيرون آمدنى نيست؟» (1)امام على عليهالسلام در باره اين نور و مهمترين خاصيت آن يعنى رساندن انسان به مقصد اعلاى انسانيّت مىفرمايد :
.
1) .سوره انعام، آيه ۲۲.
«عقلش را زنده داشته و نفسش را كشته است تا آن جا كه درشتى هايش خُرد و خشونتهايش نرم شده و نورى پر فروغ برايش درخشيدن گرفته است كه شاهراه توحيد را روشن سازد و در پرتوش راه پيموده شود . بدين سان درها يكى پس از ديگرى او را به آستان سلامت مطلق و براى اقامت جاويد مى راند و ثابت قدم و استوار در جايگاه امنيت و آسايش ثبات مى يابد ، زيرا كه او قلب خود را به كار گرفت و پروردگارش را خشنود كرد» (1).
آيات و احاديثى كه نورانيت انسان را مقدمه حركت صحيح او به سوى كمال مطلق مىدانند ، و يا علم را به نور تفسير مىكنند ، و يا علم را ملازم باايمان به خدا و رسالت انبياى الهى و همراه با صفات پسنديده و اعمال شايسته مىدانند ، در واقع جوهر و حقيقت علم را توضيح مىدهند . دليل اين كه اين نور را، مغز علم و همه علوم رسمى را پوسته علم مىشماريم ، آن است كه ارزش علوم رسمى به آن وابسته است . جوهر علم است كه به علم ارزش حقيقى مىدهد؛ يعنى علم را در خدمت انسان و در جهت تكامل و بهروزى او قرار مىدهد و بدون آن نه تنها علم فاقد خواص و آثار علم مىشود ، بلكه تبديل به يك عنصر ضد ارزش و ضدّ انسانيّت مىگردد . و اين معنى مطلق بودن ارزش حقيقت علم و مشروط بودن علوم رسمى است زيرا علوم رسمى بىجوهر علم نمىتوانند در خدمت انسان قرار گيرند . نكته مهم اينكه وقتى علم جوهر و خاصيت خود را از دست داد نه برابر با جهل كه از آن زيانبارتر مىگردد ، زيرا سقوط انسان را تسريع مىكند . علم وقتى جوهر و جهت حقيقى خود را از دست داد درست مانند راهنمايى است كه به جاى آنكه انسان را در مسير قرار دهد ، او را به بيراهه مىكشد . اينجاست كه علم هر چه بيشتر پيشرفت كند براى انسانيت خطرناكتر مىشود . خطر بزرگى كه امروز بشر را تهديد مىكند اين است كه علم رشد كرده ولى جوهر و جهت و خاصيت خود را از دست داده و در مسير انحطاط و سقوط انسانيت به كار مىرود . با اندك تأملى مىتواندريافت كهدر جهانامروز علمچه آفاتى را بر بشريت تحميل كرده است و شمشير علم در كف قدرتهاى بزرگ جهان چه به روز انسان آورده است . دزدهايى كه براى غارت مادّه و معناى انسان از چراغ علم بهره مىگيرند ، چگونه با قساوت عمل مىكنند و به هيچ چيز و به هيچ كس رحم نمىكنند . به گفته برشت : «انسان امروز از علم بيزار است ، زيرا علم بود كه فاشيسم را به وجود آورد و به بشريّت تحميل كرد و علم بود كه براى نخستين بار مسأله گرسنگى را در سطحى به اين وسعت كه از هر سه تن ، دو تن در جهان گرسنهاند ايجاد كرد . . .» (2). آيا فنون و ابزار دزدى ، قتل و فساد را مىتوان علم ناميد؟ آيا دانشى كه جامعه را به تباهى مىكشد ، علم و نور است و يا جهل و ظلمت ؟ اين است معناى سخن رسول اكرم صلىاللهعليهوآله كه فرمود : «برخى از دانشها نادانى است» (3). و از اين روست كه بى آنكه دچار تناقض گويى شويم مىتوانيم دانش را نادانى بدانيم زيرا هنگامى كه علم جوهر و خاصيت نداشته باشد با جهل يكى است و از همين رو امام على عليهالسلاممىفرمايد : «دانش خود را به نادانى تبديل نكنيد» (4)؛ يعنى كارى نكنيد كه علم بىخاصيت شود و نام علم از آن سلب شود . علم در دنياى امروز با از دست دادن جوهر و جهت راستين خود به اين سرنوشت شوم گرفتار شده كه همچون جهل ، كُشنده و فاسد كننده و خانمانسوز گرديده است ، بلكه از جهل نيز زيانبارتر گشته است . حضرت على عليهالسلام چه زيبا و دقيق فرموده است :
.
. .
«بسى دانشمند كه نادانى اش او را كشته و دانشى كه به همراه داشته ، او را سودى نبخشيده است» (1).
سرنوشت رقت انگيز عالمى كه از جهل هلاك مىشود شگفت انگيز است . هنگامى كه سعد بن ابى وقاص گزارش سفرش را براى پيامبر صلىاللهعليهوآله نقل مىكند ، جهل آنان را چنين به تصوير مىكشد : «اى پيامبر خدا! من از نزد قومى به سوى تو مىآيم كه آنان و چهار پايانشان يكساناند . پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود : اى سعد! آيا تو را به شگفتتر از اين آگاه نكنم؟ قومى كه آنچه را اينان نمىدانند مىدانند و سپس مانند ايشان نادانى مىكنند» (2). اين سخن بيانگر سرنوشت علم در جهان امروز است . جامعه متمدن و داناى امروز از نادانى رنج مىبرد و قربانى جهل خويش است . اين چنين است كه علم ، بشر را به كره ماه مىرساند ، اما نمىتواند در حركت انسان به سوى كمال مطلق و رشد و تكامل وى نقشى داشته باشد .
.
ويژگيهاى جوهر علمويژگيها و آثار و علايم جوهر علم در قرآن و روايات اسلامى مشابه ويژگيها و آثار و علايم حقيقت حكمت و جوهر عقل است . اين تشابه كمك فراوانى در راه شناخت حقيقت علم و عقل از نظر اسلام مىكند . برخى از اين ويژگيها را در متن كتاب و نيز كتاب «العقل والجهل في الكتاب والسنُّة» ملاحظه خواهيد كرد . در اينجا تنها به فهرست مهمترينِ آنها اشاره مىكنيم :
۱ . ريشه نور علم در فطرت انساناحاديثى كه علم را سرشته در دل مىدانند (1)، ويا آن را به «مطبوع» و «مسموع» تقسيم مىكنند (2)و يا از آن به نورى كه خداوند متعال به دل افاضه مىنمايد تعبير مىنمايند (3)، و نيز همه آيات و رواياتى كه خداشناسى را فطرى مىدانند ، اشاره به اين ويژگى علم دارند .
.
۲ . وحدت جوهر علمبه عكس علوم رسمى ـ و به تعبير روايات ، علوم سمعى ـ كه رشتههاى مختلف دارند ، جوهر علم يك حقيقت بيش نيست و شايد اين حديث «دانش نقطهاى بود ، نادانان آن را زياد كردند» (1)اشاره به اين ويژگى باشد .
۳ . جداناپذيرى حقيقت علم از ايماناين ويژگى در آيات و روايات فراوانى مورد توجه قرار گرفته است و حاصل آن اين است كه انسان نمىتواند عالم به مفهوم حقيقى آن باشد و مؤمن نباشد . بهگفته امام على عليهالسلام : «ايمان و دانش برادران همزادند و دو رفيقاند كه از هم جدا نمىشوند» (2).
۴ . همراهى علم و بيم از خدااز نظر قرآن كريم ، علم همراه با بيم از خداوند متعال است . اين كتاب آسمانى با صراحت و با قاطعيت اعلام كرده است كه : «از ميان بندگان خدا تنها دانايان از او بيم دارند» (3). نكته قابل تأمل اين است كه اثبات ملازم بودن علم با بيم از خدا از سوى قرآن ، در ادامه سخن در باره چند رشته از علوم طبيعى است . خداوند در سوره فاطر چنين مىفرمايد : «آيا نديدهاى كه خدا از آسمان ، آبى فرو فرستاده و بدان ميوههاى رنگارنگ برآورديم و نيز از كوهها راههايى سپيد و سرخ رنگارنگ و همچنين سياه سياه [پديد آورديم] . بدين گونه از مردم و جانوران و چهارپايان رنگارنگ [آفريدهايم] . از ميان بندگان خدا تنها داناياناند كه از او مىترسند . آرى خدا پيروزِ آمرزنده است» (4). بنابر اين علوم طبيعى نيز مىتواند موجب بيم از خدا شود به شرط آنكه نور هدايتگر حقيقت علم همراه آن گردد و دانشمند با نور علم به طبيعت بنگرد و در پديدههاى اعجاب انگيزش تأمل نمايد .
.
۵ . اخلاق شايسته از بركات نور علميكى از آثار حقيقت نورانى علم ، خود سازى و صفات پسنديده است . اين ويژگى در روايات فراوانى مورد توجه قرار گرفته است ؛ به گفته امام على عليهالسلام :
«هر اندازه دانش انسان افزون گردد توجّه وى نسبت به نفس خود بيشتر گردد و در رياضت و اصلاح آن كوشش بيشترى مبذول كند» (1).
۶ . جداناپذيرى جوهر علم از عمل شايستهيكى از ويژگيهاى برجسته نور علم كه در روايات فراوانى مورد تاكيد قرار گرفته ، عمل صالح است (2). از نظر اين احاديث عمل شايسته ثمره علم است و بدون عمل ، چراغ علم در وجود انسان خاموش مىشود .
راه كسب نور علمدر اين كتاب ملاحظه خواهيد كرد كه مبدأ علوم رسمى ، حسّ وعقل و راه تحصيل آن تعليم وتعلّم است و مبدأ نور علم ، قلب است . اما اين علم آموختنى نيست و راه تحصيل آن در گام نخست زدودن موانع و در گام دوم فراهم ساختن زمينههاى پيدايش آن است . نور علم ريشه در فطرت انسان دارد و تحصيل آن به معناى فراهم ساختن شرايط شكوفايى فطرت است كه در اين حالت ، علم خود آشكار مىگردد : «دانش در دلهاى شما سرشته است ، به آداب روحانيان متادِّب شويد تا برايتان آشكار گردد» (3). نقشِ محصِّل در تحصيل نور علم ، تنها فراهم ساختن زمينه پيدايش آن است و گرنه فروغ نور علم هديهاى است الهى به انسانهاى شايسته كه از عالم غيب سرچشمه مىگيرد و كانون جان را روشن مىسازد : «دانش ، نور و پرتوى است كه خدا در دلهاى دوستانش مىتاباند» (4). نكته قابل توجه اين كه هر چند نور علم قابل تعليم و تعلّم نيست اما بىترديد مقدمات آن نياز به تعليم و تعلّم دارد و واجبترين وظيفه انبياى الهى و اوصيا و وارثان آنان ـ يعنى عالمان ربّانى ـ همين است و آنچه در آداب تعليم وتعلّم وعالم واحكام تعلّم در اين كتاب آمده در اين باب است . اميد آن كه استادان و دانشجويان در همه رشتههاى علمى با رعايت اين آداب به نور علم دست يابند .
.
. .
. .
بخش اوّل : دانشفصل اوّل: حقيقت دانشفصل دوم: فضيلت دانشفصل سوم : آثار دانش
.
. .
فصل اوّلحقيقت دانشقرآن«خدا كه همواره به عدل قيام دارد و فرشتگان و دانشمندان گواهى مى دهند كه جز او معبودى نيست ؛ جز او كه پيروز و حكيم است» . (1)
«و آنان كه از دانش بهره يافته اند ، مى دانند كه آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ، حقّ است و به راه خداى پيروز ستوده هدايت مى كند» . (2)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش دو گونه است : دانش در دل كه دانشى سودمند است و دانش بر زبان كه حجّت خدا بر بندگانش است . (3)
امام صادق عليه السلام :دانش به فراوانى آموختن نيست ، بلكه نورى است كه در دل آنكه خدا هدايتش را بخواهد ، مى تابد . پس هرگاه در پى دانش بودى ، ابتدا جوهره بندگى را در جانت بجوى و
.
با به كار بستن دانش آن را به دست آور و فهم را از خدا بطلب تا به تو بفهماند . (1)
خداوند متعال به آدم وحى كرد :من همه دانش را برايت در چهار كلمه گرد مى آورم : يكى براى خودم؛ و يكى براى تو؛ و يكى ميان من و تو؛ و يكى هم ميان تو و مردم . آنچه براى من است اينكه مرا بپرستى و هيچ چيز را شريك من نكنى؛ و آنچه براى توست اينكه من در برابر عمل تو هنگامى به تو پاداش مى دهم كه بيشترين نياز را به آن دارى . و آنچه ميان من و توست اينكه وظيفه تو دعا كردن است و اجابت كردن به عهده من؛ و آنچه ميان تو و مردم است اينكه براى مردم آن را بپسندى كه براى خود مى پسندى . (2)
ر . ك : ص ۱۹ «درآمد» / ص ۳۷ «آثار دانش» / ص ۷۲ «الهام» .
.
فصل دومفضيلت دانش۲ / ۱معيار ارزش انسانقرآن«بگو : آيا آنان كه مى دانند با آنان كه نمى دانند برابرند؟» (1)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پر ارزش ترين مردم ، دانشمندترين و كم ارزش ترين مردم ، نادان ترين ايشان اند . (2)
امام على عليه السلام :اى مؤمن! همانا اين دانش و ادب ، بهاى نفس توست ، پس در آموختن آن بكوش كه هر آنچه بر دانش و ادبت افزايد ، بر ارج و بهاى تو بيفزايد كه با دانش ، به سوى پروردگارت ره مى برى . (3)
ر . ك : ص ۳۲ «سرافرازى دو سرا» / ص ۳۳ «برترين شرف» .
۲ / ۲بنياد هر نيكىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، منشأ هرگونه خيرى است . (4)
.
۲ / ۳سرافرازى دو سراقرآن«خداوند كسانى از شما را كه ايمان آوردند [يك درجه ]و دانش يافتگان را درجاتى رفعت بخشد و خدا به آنچه مى كنيد آگاه است .» (1)
حديثامام على عليه السلام :گرامى ترين عزّت ، دانش است ، زيرا با آن شناخت معاد و معاش به دست آيد و خوارترين خوارى ، نادانى است؛ زيرا صاحب آن كر و لال و كور و سرگردان است . (2)
ر . ك : ص ۳۱ «معيار ارزش انسان» / ص ۳۳ «برترين شرف».
۲ / ۴كُشنده نادانىامام على عليه السلام :دانش ، كشنده نادانى و مايه بزرگوارى است . (3)
امام على عليه السلام :آنكه با دانش خود به پيكار با نادانى اش برخيزد به بالاترين خوشبختى مى رسد . (4)
۲ / ۵حقيقت زندگانىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند عز و جل مى فرمايد : گفتگوى علمى در ميان بندگانم دلهاى مرده را حيات مى بخشد؛ آن گاه كه در آن به امر من برسند . (5)
.
امام على عليه السلام :دانش ، زندگى و درمان است . (1)
ر . ك : ص ۱۷۹ «زنده در ميان مردگان» .
۲ / ۶بهترين همدمامام على عليه السلام :بهترين همدم ، دانش است . (2)
امام على عليه السلام :دانش فراگيريد ؛ چرا كه در تنهايى ، همدم و در غربت ، همره و در خلوت ، هم صحبت است . (3)
۲ / ۷بهترين زيبايىامام على عليه السلام :دانش ، بهترين زيبايى است . (4)
امام على عليه السلام :زينت بخش مرد ، دانش و بردبارى اوست . (5)
۲ / ۸بهترين هدايتامام على عليه السلام :دانش ، برترين هدايت است . (6)
امام على عليه السلام :آنكه را دانش نيست ، هدايت نيست . (7)
۲ / ۹برترين شَرفامام على عليه السلام :دانش ، برترين شرف است . (8)
امام على عليه السلام :رياست علمى ، شريف ترين رياست است . (9)
امام جواد عليه السلام :شريف به تمام معنا كسى است كه دانشش
.
مايه شرف او گردد . (1)
ر . ك : ص ۳۱ «معيار ارزش انسان» / ص ۳۲ «سرافرازى دو سرا» .
۲ / ۱۰برترين حِرزامام على عليه السلام :دانش ، حرز (نگهدارنده) است . (2)
امام على عليه السلام :دانش ، پرده اى جلوگير از آفتهاست . (3)
۲ / ۱۱پوشاندن عيوبامام على عليه السلام :آنكه جامه دانش بپوشد ، عيبش از مردم نهان ماند . (4)
۲ / ۱۲پرسودترين گنجامام على عليه السلام :گنجى سودمندتر از دانش نيست . (5)
امام على عليه السلام :دانش ، گنج بزرگى است كه فنا نمى پذيرد . (6)
۲ / ۱۳بهترين ميراثامام على عليه السلام :دانش ، ميراثى ارجمند و نعمتى عام و گسترده است . (7)
.
۲ / ۱۴بهتر از مالامام على عليه السلام :خداوند سبحان ، مال را به كسانى كه دوست يا دشمن دارد مى بخشد؛ ولى دانش را جز به كسى كه دوست دارد نمى بخشد. (1)
امام على عليه السلام :دانش در هفت چيز بر مال برترى دارد : نخست اينكه دانش ميراث پيامبران است و مال ميراث فراعنه . دوم اينكه دانش به بخشش كاستى نپذيرد و مال بدان كاستى گيرد . سوم اينكه مال به نگهبان نياز دارد اما دانش ، دارنده اش را نگه مى دارد . چهارم اينكه دانش همراه مرده مى رود و مال مى ماند . پنجم اينكه مال به چنگ مؤمن و كافر مى آيد ، ولى دانش تنها نصيب مؤمن مى شود . ششم اينكه همه مردم در كار دين خود به عالم نياز دارند ولى به صاحب مال نيازى ندارند . هفتم اينكه دانش در گذشتن از صراط آدمى را نيرو مى بخشد ، ولى مال مانع اوست . (2)
ر . ك : ص ۱۱۴ «واجب تر از طلب مال» .
۲ / ۱۵انفاق نابودش نمى كندامام على عليه السلام :همه چيز با انفاق كاستى گيرد ، جز دانش . (3)
ر . ك : ص ۱۶۳ «استوارى دانش» .
۲ / ۱۶كمال ايمانامام على عليه السلام :سه ويژگى در هر كه باشد ايمانش به كمال
.
رسد : خرد ، بردبارى و دانش . (1)
ر . ك : ص ۳۷ «ايمان» / ص ۷۵ «ايمان» .
۲ / ۱۷شرط عملپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن كس كه بى دانش دست به كارى زند بيش از آنكه اصلاح كند تباه مى سازد . (2)
امام صادق عليه السلام :عمل كننده بى بصيرت ، مانند رونده در بيراهه است . هر چه تندتر رود از مقصد دورتر شود . (3)
ر . ك : ص ۳۸ «عمل» / ص ۱۸۷ «عمل» و ص ۱۹۷ «عمل نكردن» / ص ۲۱۷ «دانشمندان بد» .
۲ / ۱۸پايان ناپذيرقرآن«بالاتر از هر دانشمندى ، دانايى هست» . (4)
حديثامام على عليه السلام :به پايان دو چيز نمى توان رسيد : دانش و خرد . (5)
امام على عليه السلام :هر كس ادعا كند كه به انتهاى دانش رسيده است ، نهايت نادانى خود را آشكار ساخته است . (6)
.
فصل سومآثار دانش۳ / ۱ايمانقرآن«تا دانش يافتگان دانند كه اين قرآن، حقّ است و از جانب پروردگار توست ، پس بدان ايمان آورند و دلهايشان براى آن خاضع گردد و براستى ، خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند به سوى راهى راست رهنماست» . (1)
حديثامام على عليه السلام :ايمان و دانش ، برادران همزادند و دو رفيق اند كه از هم جدا نمى شوند . (2)
ر . ك : ص ۳۵ «كمال ايمان» / ص ۷۵ «ايمان» .
۳ / ۲بيمقرآن«از ميان بندگان خدا ، تنها دانايان از او بيم دارند . بى گمان
.
خدا پيروز و آمرزنده است». (1)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در وصيّتش به ابوذر ـ :اى ابوذر! به هركس دانشى داده شود اما [ از بيم خدا ] نگريد ، دانشى بى سود داده شده است ، زيرا خداى عز و جل دانشمندان را توصيف فرموده و گفته است : «بى گمان كسانى كه پيش از نزول آن ، دانش يافته اند ، چون اين كتاب بر آنان خوانده شود سجده كنان به رو در مى افتند و مى گويند : منزّه است پروردگار ما كه بى گمان وعده پروردگار ما انجام شدنى است و به رو در مى افتند و مى گريند و بر فروتنى آنها مى افزايد» (2). (3)
امام على عليه السلام :هرگاه دانش انسان افزون شود ، بر ادبش افزوده و بيم وى از پرودگارش ، دو چندان شود . (4)
۳ / ۳عملامام على عليه السلام :غايت دانش ، عمل نيكوست . (5)
امام على عليه السلام :ثمره دانش ، پرستش است . (6)
امام صادق عليه السلام :دانش با عمل همراه است . پس هر كه دانست عمل كرد و هر كه عمل كرد دانست و دانش ، به عمل فرا
.
مى خواند ، پس اگر او را اجابت كرد چه بهتر و گرنه از او جدا و دور مى شود . (1)
ر . ك : ص ۱۸۷ «عمل» و ص ۱۹۷ « عمل نكردن» / ص ۲۱۷ «دانشمندان بد» .
۳ / ۴صلاحامام على عليه السلام :هر اندازه دانش انسان افزون گردد ، توجّه وى به نفسش بيشتر گردد و در رياضت و اصلاح آن كوشش بيشترى مبذول كند . (2)
امام على عليه السلام :كژى ، با دانش راست مى شود . (3)
ر . ك : ص ۵۱ «آثار حكمت» .
.
. .
بخش دوم : حكمتفصل اوّل: معناى حكمتفصل دوم: فضيلت حكمتفصل سوم: آثار حكمتفصل چهارم: اساس حكمتفصل پنجم: حكمتهاى جامعفصل ششم: ويژگيهاى حكيمان
.
. .
فصل اوّلمعناى حكمتقرآن«اين (رهنمودها) از جمله حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است» . (1)
حديثامام على عليه السلام :آغاز حكمت ، ترك لذّتها و پايان آن ، نفرت از چيزهاى گذراست . (2)
امام صادق عليه السلام ـ درباره گفتار خداى عز و جل :«و هر كه حكمت يابد ، خيرى فراوان يافته است» ـ مى فرمايد : مقصود فرمانبردارى از خدا و شناخت امام است . (3)
امام كاظم عليه السلام ـ در تفسير گفته خداى متعال :«و به لقمان حكمت داديم» ـ فرمود : منظور فهم و خرد است . (4)
ر . ك : ص ۵۱ «آثار حكمت» / ص ۵۳ «اساس حكمت» / ص ۵۵ «حكمتهاى جامع» .
.
پژوهشى در معناى حكمت و أقسام آنواژه حكمت در قرآن كريم بيست بار تكرار شده و خداوند متعال خود را بدين صفت وصف فرموده و در اين كتاب آسمانى نود و يك بار از آن تمجيد كرده است . عالمان لغوى براى واژه حكمت دو معناى بنيادين ياد كرده اند : معناى اوّل : منع ، از آن روى كه مانع از نادانى و كردار زشت است و معناى دوم : استوارى ، چون بر علم استوار و خالى از خلل اطلاق مى شود ، همچون معلومات عقلى حق و بطلان ناپذير و به دور از دروغ . ما با استفاده از احاديث و نيز تفاسير متعدد ، حكمت را عبارت از مقدمات علمى ، عملى و روحى براى نيل انسان به هدف والايش مى دانيم و آنچه را در تفسير حكمت مى آيد مصداقهاى اين معناست. در پرتو تعريف مذكور حكمت سه گونه مى شود : حكمت نظرى و حكمت عملى و حكمت حقيقى. اين سه همچون پله هاى نردبان استوارى هستند كه زمينه و مايه اعتلاى آدمى به مقام انسان كامل بلكه نزديك شدن به كمال مطلق است . پيامبران ، نخستين پله اين نردبان را بنا نهادند و وظيفه انسان است كه پله دوم را بسازد و امّا نردبان سوم در اختيار خداى متعال است كه آن را كار گذارد .
۱ . حكمت نظرىحكمت نظرى مقدمه علمى رسيدن به هدف اعلاى انسانى است . از ويژگيهاى اين حكمت ، قابليت آموزش آن است و يكى از انگيزههاى اساسى بعثت پيامبران به شمار مىرود كه قرآن كريم در آيات متعدد بدان پرداخته است . خداوند مىفرمايد : «يقينا خدا بر مؤمنان در برانگيختن فرستادهاى از ايشان منّت نهاده است كه آيات خود را برايشان بخواند و آنها را پاكيزه گرداند و بديشان كتاب و حكمت بياموزد؛ هرچند پيش از آن در گمراهى آشكارى بسر برده باشند» (1). از ديدگاه قرآن حكمت نظرى شامل همه معارف اعتقادى و اخلاقى و عملى مىگردد كه آدمىرا به سوى زندگانى پاكيزه رهنمون مىشود و به غايت خلقتش نزديك مىگرداند . از اين روست كه قرآن كريم پساز ارائه امور گوناگون در عرصههاى اعتقادى و اخلاقى و عملى، همه آنها را حكمت دانسته و فرموده است : «اينها از حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است» (2).
.
۲ . حكمت عملىحكمت عملى مقدمه عملى رسيدن به مرتبه انسان كامل است . با تجلّى اين ، همه اعمال آدمى كه مايه رشد انسان و نزديكى او به غايت خلقت و كمال است ، در انسان تحقق مىيابد . احاديثى كه حكمت را به طاعت خداى تعالى و مدارا با مردم و دورى از كبائر و اجتناب از نيرنگ تفسير مىكنند، به اين نوع از حكمت اشاره دارند (1).
.
1) .بنگريد به ص ۵۳ : اساس حكمت .
۳ . حكمت حقيقىحكمت نظرى ، مقدمه حكمت عملى و حكمت عملى ، سرآغاز حكمت حقيقى است و تا آن هنگام كه آدمى بدين درجه از حكمت نرسيده، به مفهوم واقعى حكيم نيست؛ هر چند استاد كلّ در كلّ باشد . حكمت حقيقى در واقع جوهر علم و حقيقت دانش است و از اين رو خواص علم حقيقى و آثارش بر آن مترتب مىشود و از مهمترين آثار حقيقت دانش كه در قرآن كريم آمده همان بيم از خداست . به حكم آيه شريفه : «از ميان بندگان خدا ، تنها دانايان از او بيم دارند» (1). و همين اثر در كلام رسول خدا براى حكمت نيز گفته شده است ، آنجا كه مىفرمايد : «بيم از خداى عزّوجلّ بنياد هرگونه حكمت است» (2). حكمت حقيقى نورى است كه خدا آن در نتيجه عمل به حكمت نظرى به انسان مىدهد و اين نورانيت همانگونه كه از تفسير امام صادق عليهالسلام از حكمت بر مىآيد ، ضد هوا و هوس است و هر اندازه قلب از آن پرتو گيرد ، به همان اندازه هوا از آن مىگريزد و شهوت ضعيف مىشود تا آنجا كه مىميرد و عقل زنده مىشود و ديگر زمينهاى براى ارتكاب اعمال زشت در انسان باقى نمىماند و در نتيجه حكمت با عصمت همراه مىگردد و در نهايت همه ويژگيهاى حكيم و دانشمند حقيقى در انسان مشاهده و در اوج آدمى به نفس خويش و پروردگار خود عارف مىگردد و به هدف اعلاى انسانيت نايل مىشود و آن «لقاء اللّه» است . در اين مقام است كه قلب از هر چه فانى است مىبُرد و به عالم بقا مىپيوندد و بر اين مبناست كه امام على عليهالسلام مىفرمايد : «سرآغازِ حكمت ، ترك لذتهاست و پايان آن نفرت از امور فانى» (3)و نيز مىفرمايد : «تعريف حكمت روى گرداندن از سراى ناپايدار است و شوق به خانه ماندگار» (4). با اين توضيح بر ما روشن مىگردد كه چرا خداوند حكمت را خير فراوان مىنامد . و مىفرمايد : «هر كس حكمت داده شود ، قطعا خير فراوانى به او داده شده است» (5).
.
. .
. .
فصل دومفضيلت حكمتپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :نزديك است كه حكيم ، پيامبر گردد . (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :حكمت ، شرف بزرگوار را مى افزايد و بنده مملوك را تا مجلس ملوك بالا مى كشد . (2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :انسان مسلمان هديه اى برتر از سخنى حكيمانه كه خداوند بدان ، هدايتش را افزون كند يا از نابوديش برهاند به برادرش نداده است . (3)
امام على عليه السلام :هر كه به حكمت شناخته شود ، چشمها او را به ديده وقار و شكوه بنگرند . (4)
امام على عليه السلام :مايه توانگرى خردمند ، حكمتش و مايه عزّت وى قناعتش باشد . (5)
ر . ك : ص ۳۱ «فضيلت دانش» .
.
. .
فصل سومآثار حكمت۳ / ۱كاستى شهوتامام على عليه السلام :هر اندازه حكمت قوى گردد ، شهوت ضعيف شود . (1)
۳ / ۲بازداشتن از زشتىامام على عليه السلام :جانها ، طبيعتهاى بدى دارند و حكمت است كه از آنها باز مى دارد . (2)
۳ / ۳عصمتامام على عليه السلام :حكمت با عصمت همراه است . (3)
۳ / ۴روشنى دلعيسى عليه السلام :حكمت ، روشنى هر دل است . (4)
.
امام كاظم عليه السلام :خداوند دلهاى مؤمنان را سربسته و در پيچيده به ايمان آفريده است ، پس هرگاه روشن ساختن آن را اراده كند ، آب حكمت بر آن بيفشاند و دانش در آن بكارد و كشتكار و نگاهدار آن ، پروردگار جهانيان است . (1)
۳ / ۵هدايتامام على عليه السلام :دانش يارى مى رساند ، حكمت ره مى نمايد . (2)
۳ / ۶دانشامام على عليه السلام :دانش ، ثمره حكمت است و درستى از شاخه هاى آن . (3)
۳ / ۷شناخت خودامام على عليه السلام :شناخت خويشتن ، از حكمت است . (4)
ر . ك : ص ۳۷ «آثار دانش» .
.
فصل چهارماساس حكمتامام على عليه السلام :نگاهدارى دين ، ثمره معرفت و اساس حكمت است . (1)
امام على عليه السلام :اساس حكمت ، همراهى حقّ است و فرمان بردن از حقدار . (2)
امام على عليه السلام :اساس حكمت ، مدارا كردن با مردم است . (3)
امام على عليه السلام :اساس حكمت ، دورى گزيدن از نيرنگ است . (4)
امام على عليه السلام :تقواى الهى ، اساس هر حكمتى است . (5)
.
. .
فصل پنجمحكمتهاى جامعامام على عليه السلام ـ در سفارش به پسرش ، امام حسن عليه السلامـ :چه سخن حكيمانه اى جامعتر از اينكه آنچه را براى خود مى پسندى براى مردم بپسند و آنچه را براى خود ناخوش مى دارى ، براى آنها هم ناخوش دار . (1)
امام رضا عليه السلام :بى گمان در سوره حمد ، كلماتى جامع از خير و حكمت در امور دنيا و آخرت گرد آمده است كه نظير آن را در هيچ كجا نمى توان يافت . (2)
لقمان حكيم ـ در سفارش به پسرش ـ :هفت هزار حكمت را فرا گرفتم . تو از آن ميان چهار سخن را فراگير و با من به بهشت درآى : كشتى ات را استوار ساز كه دريا ژرف است و بارت سبك گردان كه گردنه خسته كننده است و توشه فراوان برگير كه سفر دراز است و عمل را خالص كن كه ارزياب ، بيناست . (3)
.
. .
فصل ششمويژگيهاى حكيمانأ : ويژگيهاى اثباتىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر گاه مؤمن را ساكت ديديد ، بدو نزديك شويد كه حكمت القا مى كند . (1)
امام عسكرى عليه السلام :دل احمق در دهانش و دهان حكيم در دلش است . (2)
امام على عليه السلام :حكيمان در ميان مردم ، شريفترين و شكيباترين و پرگذشت ترين و خوش خلق ترين كسان اند . (3)
امام على عليه السلام :حكيم آن است كه بدى را با خوبى پاداش دهد . (4)
امام على عليه السلام :هر كه خردش را در اختيار گرفت ، حكيم است . (5)
لقمان حكيم :حكيم ده خصلت دارد : پارسايى ، عدل ، فهم ، گذشت ، نيكى ، بيدارى ، خود نگهدارى ، تذكر ، هشيارى ،
.
نيك خويى و ميانه روى . (1)
ب : ويژگيهاى سلبىامام على عليه السلام :آنكه در گشاده رويى براى جز نزديكانش زياده روى كند ، حكيم نيست . (2)
امام على عليه السلام :آنكه با كسى كه از مدارايش ناگزير است مدارا نمى كند ، حكيم نيست . (3)
امام على عليه السلام :اى مردم! بدانيد آنكه از سخن نادرست درباره خود بى تاب مى شود ، خردمند نيست و آنكه به ستايش نادان درباره خود خشنود شود ، حكيم نيست . (4)
امام على عليه السلام :سفاهت با همطرازت ، چون ستيزه دو خروس با هم و به هم پريدن دو سگ است كه جز زخم خورده يا رسوا شده از هم جدا نمى گردند و اين نه كار حكيمان است و نه روش خردمندان . شايد كه وى با تو بردبارى كند و در نتيجه از تو سنگين تر و بزرگوارتر شود و تو از او كاهيده و نكوهيده تر گردى . (5)
امام على عليه السلام :پرگويى حكيم را مى لغزاند و بردبار را ملول مى كند ، پس پرگويى مكن كه به ستوه آورى و كوتاهى مكن كه خوار گردى . (6)
ر . ك : ص ۱۷۷ «ويژگيهاى دانشمندان» .
.
بخش سوم : مبادىفصل اوّل : مبادى دانش و حكمتفصل دوم : اسباب معارف عقلىفصل سوم : اسباب معارف قبلىفصل چهارم : مبادى الهام
.
. .
فصل اوّلمبادى دانش و حكمت۱ / ۱حسّقرآن«خدا شما را از شكمهاى مادرانتان بيرون آورد ، در حالى كه چيزى نمى دانستيد و براى شما گوش و ديدگان و دلها قرار داد ، شايد سپاس بگزاريد» . (1)
حديثامام على عليه السلام :دل ، سرچشمه حكمت و گوش ، آبگير آن است . (2)
امام على عليه السلام :چشمها ، پيش قراولان دلهايند . (3)
۱ / ۲خردقرآن«اينگونه خداوند مردگان را زنده مى گرداند و نشانه هاى
.
خود را به شما مى نماياند ، تا مگر بينديشيد» . (1)
ر . ك : بقره : ۴۴ و ۷۶ ، آل عمران : ۶۵ ، انعام : ۳۲ و ۱۵۱ ، اعراف : ۱۶۹ ، يونس : ۱۶ و۱۰۰، هود : ۵۱ ، يوسف: ۲ و ۱۰۹ ، رعد : ۴ ، نحل : ۱۲ و ۶۷ ، انبياء : ۶۷ ، مؤمنون : ۸۰ ، قصص : ۶۰ ، عنكبوت : ۳۵ ، روم: ۲۴ و ۲۸ ، يس : ۶۲ و ۶۸ ، صافّات : ۱۳۸ ، غافر : ۶۷ ، زخرف : ۳ ، حديد : ۱۷ ، جاثيه : ۵ ، نحل : ۱۲ و ۶۷.
حديثامام على عليه السلام :با خرد است كه آدميان به ستيغ دانش مى رسند . (2)
امام على عليه السلام :خرد ، ريشه دانش و انگيزه فهم آن است . (3)
امام على عليه السلام :انديشيدن مانند با چشم ديدن نيست؛ زيرا گاه چشمها به صاحبانش دروغ مى گويند ، ولى خرد به آنكه از وى اندرز خواسته ، نيرنگ نمى زند . (4)
امام على عليه السلام :خردها ، پيشوايان انديشه ها و انديشه ها ، پيشوايان دلها و دلها، پيشوايان حواس و حواس، پيشوايان اندام اند. (5)
۱ / ۳دلقرآن«[قرآن] را روح الامين (جبرئيل) بر دلت فرود آورد تا از بيم دهندگان باشى» . (6)
.
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هيچ بنده اى نيست مگر آنكه در چهره اش دو چشم است كه كار دنيا را با آنها مى نگرد و دو چشم در دلش هست كه كار آخرت را با آنها مى بيند . پس هرگاه خداوند خير بنده اى را بخواهد ، دو چشم دلش را مى گشايد تا با آن دو ، وعده هاى غيبى و نهان را ببيند و به نهان در نهان ايمان آورد . (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اگر شيطانها برگرد دلهاى فرزندان آدم نمى چرخيدند ، آنها به ملكوت نظر مى كردند . (2)
امام صادق عليه السلام :هيچ دلى نيست جز آنكه دو گوش دارد : بر يكى از آنها فرشته اى راهنما و بر ديگرى شيطانى فتنه گر ايستاده است . اين فرمان مى دهد و آن باز مى دارد . شيطان به سرپيچى فرمان مى دهد و فرشته باز مى دارد . اين همان كلام خداوند است : «از راست و چپ نشسته اند . (آدمى) هيچ سخنى را بر زبان نمى آورد، مگر اينكه مراقبى آماده نزد او حاضر است» . (3)
ر . ك : فصل بعد .
۱ / ۴مبدأ اصلى همه ادراكاتامام على عليه السلام :دل ، دفتر انديشه است . (4)
امام على عليه السلام :دل ، سرچشمه حكمت است . (5)
.
. .
توضيحى درباره مبادى علم و حكمتاز آيات و رواياتى كه در اين فصل گذشت ، معلوم مى شود كه در انسان سه مبدأ براى معرفت وجود دارد كه آگاهيهاى او به آنها باز مى گردد :
۱ . حسّحواسّ ظاهر روزنه هايى هستند كه شناختهاى آغازين از هستى مربوط به آنهاست . اگر هر يك از اين روزنه ها مسدود شود ، شناخت ويژه آن از انسان سلب مى گردد چنانكه گفته شده است : «من فقد حسّا فقد علما؛ هركس حسّى را از دست بدهد ، دانشى را از دست داده است» .
۲ . عقلعقل عبارت است از مركز شعور و ادراكى كه وظيفه آن تجزيه ، تركيب ، انتزاع ، تعميم و تعميق مفاهيمى است كه از طريق حواس به آن منتقل مى شود .
۳ . قلبكلمه قلب در چهار معنى به كار رفته است : ۱ . تلمبه خون (1)
.
1) .نهج البلاغه، حكمت ۱۰۸.
۲ . عقل (1)۳ . مركز معارف شهودى (2)۴ . روح (3).در مباحث معرفت شناسى هنگامى كه قلب در كنار عقل به عنوان يكى از مبادى معرفت مطرح مىشود ، مقصود معناى سوم يعنى مركز معارف شهودى است . نكته مهمى كه در بخش چهارم از اين فصل مورد توجه قرار گرفته آن است كه مبدأ و مصدر اصلى همه ادراكات و احساسات انسان ، روح اوست و مبادى سه گانه معرفت ـ حس و عقل و قلب ـ در واقع به منزله راههايى است كه روح از طريق آنها با هستى ارتباط برقرار مىكند . بنابراين وقتى كه قلب در معناى دوم و يا سوم به كار مىرود ، در واقع در بُعدى از ابعاد خود يا مرتبهاى از مراتب خويش به كار رفته است (4).
.
1) .الكافي : ج۱، ص۱۶، ح۱۲.
2) .همان : ج۸، ص۲۱، ح۲، نهج البلاغه، حكمت ۱۰۸ و بنگريد به اصل كتاب، فصل مبادى دانش و حكمت، باب ۱/۳ «دل».
3) .بنگريد به سوره بقره، آيه ۲۲۵، ۲۸۳، سوره ق، آيه ۳۳، سوره شعراء، آيه ۸۹ و اصل كتاب، فصل مبادى دانش و حكمت، باب ۱/۴ «مبدأ اصلى ادراكات».
4) .براى آگاهى بيشتر بنگريد به كتاب «مبانى شناخت» از مؤلّف.
فصل دوماسباب معارف عقلى۲ / ۱تفكرقرآن«در آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند» . (1)
«پس ماجرا را بازگوكن شايد كه آنها بينديشند» . (2)
«تا آنچه را كه به سوىِ آنها نازل شده است ، براى مردم بيان كنى و شايد ايشان بينديشند» . (3)
«ما آن مثالها را براى مردم مى زنيم، باشد كه بينديشند». (4)
حديثامام على عليه السلام :انديشه ، حكمت را ثمر مى دهد . (5)
امام على عليه السلام :انديشه ات تو را به راه راست هدايت مى كند . (6)
.
امام على عليه السلام :هر كه در آنچه فرا مى گيرد بسيار بينديشد ، دانش خود را استوار ساخته و آنچه را نفهميده مى فهمد . (1)
امام على عليه السلام :خود را از انديشه اى كه مايه فزونى حكمتت گردد و عبرتى كه مايه حفظت شود ، تهى مدار . (2)
امام على عليه السلام :فضيلتها چهارگونه اند : يكى از آنها حكمت است كه قوامش انديشه است . (3)
امام حسن عليه السلام :همواره بينديشيد كه آن مايه زندگانى دل بينا و كليد درهاى حكمت است . (4)
۲ / ۲آموختنقرآن«آنكه با قلم آموخت ، آنچه را آدمى نمى دانست به وى آموخت» . (5)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش به آموزش است . (6)
امام على عليه السلام :بشنو تا بدانى و ساكت شو تا سالم بمانى . (7)
امام صادق عليه السلام :درس و فراگيرى دانش ، مايه بارورى
.
شناخت است . (1)
۲ / ۳عبرتقرآن«آيا در زمين گردش نكرده اند تا دلهايى داشته باشند كه با آن بينديشند يا گوشهايى كه با آن بشنوند . آرى [تنها ]ديدگان نابينا نمى شوند ، بلكه دلهايى كه در سينه ها هست نيز نابينا مى شود» . (2)
حديثابن دينار :خداوند به موسى عليه السلام وحى كرد كه دو كفش و عصاى آهنين برگير و آنگاه در زمين سياحت كن و آثار و عبرتها را بجوى تا آن جا كه كفشها پاره و عصا شكسته شود . (3)
امام على عليه السلام :استمرار عبرت اندوزى به بينش مى انجامد و خوددارى (از زشتيها) را نتيجه مى دهد . (4)
۲ / ۴تجربهامام على عليه السلام :عقل دو گونه است : عقل طبيعى و عقل تجربى و هردو سود بخش اند . (5)
.
امام على عليه السلام :در تجربه ها دانشى تازه است . (1)
۲ / ۵شناخت ضدّهاامام على عليه السلام :بدانيد كه راه را نخواهيد شناخت ، تا آنكه رهاكننده اش را بشناسيد و پيمان با قرآن را استوار نساخته ايد ، تا آنكه ناقضش را بشناسيد و به آن چنگ نزده ايد ، تا آنكه واگذارنده اش را بشناسيد و حقّ تلاوت قرآن را ادا نكرده ايد ، تا آنكه تحريف كننده اش را بشناسيد و گمراهى را نشناسيد ، تا آنكه هدايت را بشناسيد و تقوا را نخواهيد شناخت ، تا آنكه تجاوزگر را بشناسيد . (2)
امام على عليه السلام :ارزش نعمتها تنها از سنجش با ضدّشان شناخته مى شود . (3)
.
فصل سوماسباب معارف قلبى۳ / ۱وحىقرآن«[ فرشته ] نيرومند به او آموخت» . (1)
«آنچه را نمى دانستى به تو آموخت» . (2)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هنگامى كه فتنه ها چون پاره هاى شب تار بر شما مشتبه شود ، به قرآن روى بياوريد . . . براى قرآن ظاهرى و باطنى است . ظاهر آن حكمت و باطن آن دانش است . در آن چراغهاى هدايت و نور حكمت و راهنماى معرفت است؛ براى كسى كه ويژگى اش را شناخت . (3)
امام على عليه السلام :ـ در توصيف قدرت خداى سبحان ـ: اوست كه آفريده هايش را در دنيا ساكن كرد و پيامبرانش را به سوى
.
جنّ و انس فرستاد تا برايشان پرده از دنيا برگيرند . (1)
ر . ك : ص ۱۰۱ «قرآن» .
۳ / ۲الهامقرآن«پس بنده اى از بندگان ما را يافتند كه از جانب خود به او رحمتى عطا كرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بوديم» . (2)
«به مادر موسى وحى كرديم كه : «او را شير ده و چون بر او بيمناك شدى ، او را در دريا بينداز و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بر مى گردانيم و از زمره پيامبرانش قرار مى دهيم .» (3)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :علم باطن رازى از رازهاى خداى عز و جل و حكمتى از حكمتهاى الهى است كه در دلهاى هر يك از اولياى خود كه بخواهد مى نهد . (4)
امام صادق عليه السلام ـ درباره گفته خداى عز و جل « بدانيد كه خداوند ميان انسان و دلش جدايى مى اندازد» فرمود :ميان او و حقّ انگاشتن باطل ، جدايى مى اندازد . (5)
.
امام رضا عليه السلام :هرگاه خداوند بنده اى را براى كارهاى بندگانش برگزيند، سينه اش را براى آن گشاده سازد و چشمه هاى حكمت را در دلش به وديعت نهد و دانش را به او الهام كند. (1)
ر . ك : ص ۲۹ «حقيقت دانش» ، ص ۷۵ «مبادى الهام» ، كتاب «اهل بيت در قرآن و حديث» : مبادى علوم اهل بيت : الهام .
۳ / ۳وسوسهقرآن«بى گمان شيطانها به دوستان خود القا مى كنند .» (2)
«خدا لعنتش كرد و او گفت بى گمان از ميانِ بندگانت نصيبى معيّن براى خود برخواهم گرفت و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد و وادارشان مى كنم تا آفريده خدا را دگرگون سازند . و هر كس به جاى خدا شيطان را دوست خود گيرد ، قطعا دستخوش زيان آشكارى شده است . به آنان وعده مى دهد و ايشان را به [دام] آرزو مى اندازد و شيطان وعده اى جز فريب به آنان نمى دهد» . (3)
حديثامام على عليه السلام :از دشمنى كه در سينه ها مخفيانه رخنه مى كند و در گوشها آهسته مى دمد ، بپرهيزيد . (4)
.
امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعاى سپاسگزارى از خدا ـ :پس اگر شيطان به آنان در فرمان بردارى تو نيرنگ نزده بود ، هيچ عصيانگرى از تو سرپيچى نمى كرد و اگر برايشان باطل را به نقش حقّ جلوه نمى داد ، هيچ گمراهى از راه تو گمراه نمى شد . (1)
هارون بن خارجه :به امام صادق عليه السلام عرض كردم كه من شاد مى شوم بى آنكه در خود و يا دارايى و يا دوستم سببى بيابم و غمگين مى شوم بى آنكه غمى در خود و دارايى و دوستم ببينم . فرمود : آرى شيطان در دل مى دمد و مى گويد : «اگر نزد خدا خيرى داشتى ، دشمنت را به رخ تو نمى كشيد و تو را نيازمند او نمى كرد . جز اين است كه چشم به راه همان چيزى هستى كه پيش از تو ، انتظار مى كشيدند . آيا آنها چيزى گفتند؟» ؟ پس اين همان غم بى سبب است و امّا شادى ، فرشته در دل مى دمد و مى گويد : «اگر خداوند دشمنت را به رخ تو كشيده و نيازت را به او قرار داده ، جز روزگارى اندك نباشد . مژده باد مغفرت الهى و فضل او» ؟ و اين همان گفته خداوند است : «شيطان شما را از نادارى مى ترساند و به زشتى فرمان مى دهد و خداوند به شما وعده آمرزش و فضل مى دهد» (2). (3)
.
فصل چهارممبادى الهام۴ / ۱ايمانقرآن«هر كس به خدا ايمان آورد ، دلش را هدايت كند .» (1)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ايمان برهنه است و جامه آن تقوا و زيورش حيا و دارايى اش فقه و ميوه اش دانش است . (2)
امام على عليه السلام ـ در خطبه اى كه ايمان و اركان آن را ياد مى كرد ـ :خداوند ايمان را مايه شرافت كسى كه آن را بشناسد و حكمت كسى كه بدان لب بگشايد و روشنى كسى كه از آن روشنى جويد ، قرار داد . (3)
ر . ك : ص ۳۵ «كمال ايمان» / ص ۳۷ «ايمان» .
.
۴ / ۲اخلاصقرآن«و آنان كه به خاطر ما كوشيدند ، بى گمان به راههاى خود رهنمونشان مى كنيم .» (1)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بنده خداى عز و جل خويشتن را چهل روز براى خدا خالص نكرد ، مگر آنكه چشمه هاى حكمت از دلش بر زبانش جارى گشت . (2)
امام على عليه السلام :با تحقّق اخلاص ، ديدگان نور مى گيرند . (3)
ر . ك : ص ۱۲۳ «اخلاص» / ص ۱۳۵ «آموختن براى غير خدا» و ص ۱۶۷ «اخلاص» / ص ۲۰۱ «خودنمائى» .
۴ / ۳دوستى اهل بيت عليهم السلامپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كس جوياى حكمت است ، بايد خاندان مرا دوست بدارد . (4)
امام صادق عليه السلام :هر كه ما اهل بيت را دوست بدارد و محبّت ما در دلش تحقّق يابد، چشمه هاى حكمت بر زبانش جارى مى شود. (5)
.
۴ / ۴بيم از خداپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اگر از خدا چنانكه بايد مى ترسيديد ، به دانشى بى نادانى دست مى يافتيد و اگر خدا را چنانكه بايد مى شناختيد ، با دعايتان كوهها از ميان مى رفتند . (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بيم از خدا ، كليد هر حكمتى است . (2)
۴ / ۵عملقرآن«اگر از خدا فرمان بريد ، راه يابيد» . (3)
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! از خدا پروا كنيد و به پيامبرش ايمان آوريد ، تا بهره دو چندان از رحمت خويش به شما ارزانى دارد و برايتان نورى قرار دهد كه در روشنايى آن گام برداريد و شما را بيامرزد و خدا آمرزنده مهربان است» . (4)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كه به آنچه مى داند عمل كند ، خداوند
.
دانش آنچه را نمى داند به او ارزانى مى دارد . (1)
امام على عليه السلام :هيچ چيزى مانند عمل ، دانش را رشد نمى دهد . (2)
ر . ك : ص ۳۶ «شرط عمل» / ص ۳۸ «عمل» / ص ۱۸۷ «عمل» و ص ۱۹۷ «عمل نكردن» / ص ۲۱۷ «دانشمندان بد».
۴ / ۶نمازپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :نمازگزار محبّت فرشتگان و هدايت و ايمان و نور معرفت دارد . (3)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرگاه بنده در دل شب با مولاى خود خلوت كند و به مناجات پردازد ، خداوند نور را در دلش استوار سازد و آنگاه كه مى گويد : پروردگارا! پروردگارا! خداى پر شكوه ندا مى دهد : لبّيك اى بنده من! بخواه تا بدهم و بر من توكّل كن تا كفايتت كنم . سپس خداى پر شكوه به فرشتگانش مى گويد : اى فرشتگان من! به بنده ام بنگريد كه در دل شب تيره با من خلوت كرده و حال آنكه بطالت پيشگان سرگرم بيهودگى و غافلان در خواب اند . گواهى دهيد كه من او را آمرزيدم . (4)
.
۴ / ۷روزهپيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در شب معراج ـ :پروردگارا! دستآورد روزه چيست؟ خداوند فرمود : روزه حكمت مى آورد و حكمت ، شناخت و شناخت ، يقين . (1)
ر . ك : ص ۸۰ «كم خورى» / ص ۹۶ «پرخورى» / ص ۱۳۴ «ميانه روى در خوراك» .
۴ / ۸زهدپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرگاه كسى را ديديد كه به وى زهد در دنيا و كم گويى عطا شده ، بدو نزديك شويد كه حكمت القا مى كند . (2)
امام على عليه السلام :هر كس در دنيا زهد ورزد و از خوارى آن بى تابى نكند و براى عزّتش به رقابت نپردازد ، خداوند بى هدايت كسى وى را هدايت مى كند و بى آموزش ، او را دانا مى گرداند و حكمت را در سينه اش استوار و بر زبانش جارى مى سازد . (3)
۴ / ۹حلال خورىامام على عليه السلام :هر كس چهل روز براى خدا اخلاص
.
ورزد ، حلال خورد و روزش را روزه بدارد و شبش را به عبادت بايستد ، خداوند چشمه هاى حكمت را از دلش بر زبانش جارى كند . (1)
بيان:از تأمل در احاديثى كه نقش خوراك حلال را در قبول عبادات بيان مى كند ، و عبادت را با وجود حرام خوارى مانند بنا ساختن بر شن روان و سست مى داند ، آشكار مى شود كه اين مبدأ نقش كليدى در تأثير ديگر مبادى علم و حكمت دارد .
۴ / ۱۰كم خورىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرگاه آدمى خوراكش را كم كند ، درونش پر نور گردد . (2)
امام على عليه السلام :پيامبر در شب معراج از پروردگار سبحان پرسيد : . . . پروردگارا! دستآورد گرسنگى چيست؟ فرمود : حكمت و نگهدارى دل و نزديكى به من و اندوه هميشگى و سبكبارى در ميان مردم و گفتار راست و بى اعتنايى به كم و زياد زندگى . . . اى احمد ! هرگاه بنده شكمش گرسنه ماند و زبانش را حفظ كرد به وى حكمت مى آموزم . اگر كافر باشد ، حكمتش حجت و وبال بر او خواهد بود و اگر مؤمن باشد ، حكمتش مايه روشنى و برهان و شفا و رحمتش خواهد شد ، پس آنچه را ندانسته
.
خواهد دانست و آنچه را نديده خواهد ديد و نخستين چيزى كه بر آن بينايش مى كنم ، عيبهاى خود اوست تا با اشتغال به آنها از عيبهاى ديگران فارغ باشد و دقايق دانش را به او مى نمايانم تا شيطان به درونش راه نيابد . (1)
ر . ك : ص ۷۹ «روزه» / ص ۹۶ «پرخورى» / ص ۱۳۴ «ميانه روى در خوراك» .
۴ / ۱۱دعاپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خدايا ! حقايق را چنانكه هست به ما بنماى . (2)
امام زين العابدين عليه السلام :به من نورى ببخش كه در پرتوش ميان مردم گام بردارم و در تاريكيها بدان راه يابم و در شكّ و شبهه ها روشن شوم . (3)
امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعاى استغفار ـ :مرا با عصمت تأييد فرما و زبانم را به حكمت بگشاى . (4)
امام صادق عليه السلام :خدايا! . . . در ديده ام نور و در دينم بينش بنه . (5)
ر . ك : ص ۱۹۵ «يارى جستن از خدا براى افزايش دانش» .
.
بيان :مبادى الهام منحصر به موارد ذكر شده نيست ، بلكه آنچه در فصل دوم از بخش چهارم تحت عنوان «آنچه حجابها را مى درد» خواهد آمد ، مبادى الهام نيز هست . براى توضيح بيشتر مراجعه كنيد به ص ۸۵ «مسائلى در باره حجابهاى دانش و حكمت» .
.
بخش چهارم : موانعفصل اوّل : حجابهاى دانش و حكمتفصل دوم : آنچه حجابها را مى درد
.
. .
فصل اوّلحجابهاى دانش و حكمت۱ / ۱هوسقرآن«آيا ديدى كسى را كه هوسش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه كرده و بر گوش و دل او مُهر زده و بر ديده اش پرده نهاده است؟ پس از خدا ، چه كسى او را هدايت خواهد كرد؟ آيا پند نمى گيريد؟» (1)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :محبّتت به چيزى ، كور و كر مى كند . (2)
امام على عليه السلام :شما را به دورى از هوس سفارش مى كنم كه هوس به كورى فرا مى خواند و آن گمراهى آخرت و دنياست . (3)
امام على عليه السلام :هر كه دلباخته چيزى شود ، ديده اش نابينا و دلش بيمار گردد . با چشمى ناسالم مى نگرد و با گوشى ناشنوا گوش مى كند. شهوت ها ، خردش را دريده و دنيا ، دلش را ميرانده و نفسش شيفته آن شده است . پس بنده دنياست و نيز هركس كه
.
چيزى از آن را در دست دارد . هر كجا برود، مى رود و هر كجا رو كند، رو مى آورد. (1)
امام على عليه السلام :حكمت با شهوت در يك دل جاى نمى گيرد . (2)
۱ / ۲محبّت دنياامام على عليه السلام :محبّت دنيا ، خرد را تباه مى كند و دل را از شنيدن حكمت باز مى دارد و كيفرى دردناك مى آورد . (3)
امام على عليه السلام :زيورهاى دنيا ، خردهاى ناتوان را تباه مى سازد . (4)
ر . ك : ص ۱۹۸ «حب دنيا» .
۱ / ۳گناهقرآن«خداوند ، دروغ پرداز بسيار ناسپاس را ره نمى نمايد» . (5)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرگاه مؤمن گناه كند ، نقطه اى سياه در دلش پديد آيد ، پس اگر توبه كرد و دل كَند و استغفار كرد، دلش صيقل مى خورد و اگر گناه را زياد كرد ، آن نقطه زياد مى شود . و اين همان زنگارى است كه خداوند در كتابش ذكر كرده است : «چنين
.
نيست ، بلكه آنچه كرده اند بر دل هايشان زنگار نهاده است . (1)» (2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بنده گناه مى كند ، پس دانشى را كه پيشتر مى دانسته ، از ياد مى برد . (3)
امام باقر عليه السلام :براى دل ، چيزى تباه كننده تر از خطا نيست . (4)
ر . ك : ص ۱۰۵ «توبه» .
۱ / ۴بيمارى هاى قلبقرآن«در حقيقت چشمها كور نمى شود ولى دلهايى كه در سينه هاست كور مى شود» . (5)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ـ مهر زننده بر دلها ـطابع به پايه اى از پايه هاى عرش آويخته است ، پس هرگاه حرمتى شكسته شد و خطايى جارى گشت و پروردگار سرپيچى شد ، خداوند طابع را برمى انگيزد تا بر دل گناهكار مُهر زند ، پس از اين ديگر چيزى درك نمى كند . (6)
امام هادى عليه السلام :حكمت در طبيعتهاى فاسد ، سودى نمى بخشد. (7)
.
۱ / ۵ستمقرآن«خداوند در زندگى دنيا و آخرت ، كسانى را كه ايمان آورده اند ، با قول ثابت مؤيّد مى گرداند و ستمكاران را گمراه مى كند و هر چه اراده كند خواهد كرد» . (1)
«آن گاه پس از وى رسولانى را به سوى قومشان برانگيختيم و آنان دليلهاى آشكار برايشان آوردند؛ ولى ايشان بر آن نبودند كه به چيزى كه قبلاً آن را دروغ شمرده بودند ، ايمان بياورند . اين گونه ما بر دلهاىِ تجاوز كاران مهر مى نهيم» . (2)
«در حقيقت خدا گروه ستمكاران را ره نمى نمايد» . (3)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از ستم بپرهيزيد كه دلهايتان را ويران مى كند . (4)
۱ / ۶كفرقرآن«در حقيقت خدا قوم كافران را ره نمى نمايد» . (5)
.
1) .سوره إبراهيم ، آيه ۲۷ .
2) .سوره يونس ، آيه ۷۴ .
3) .سوره انعام،آيه۱۴۴، سوره قصص، آيه۵۰، سوره احقاف، آيه۱۰، و بنگريد به سوره هاى بقره، آيه ۸۶ و ۲۵۸ ، انعام ، آيه ۳۳ ، توبه ، آيه ۱۰۹ ، صفّ ، آيه ۷ ، نمل ، آيه ۱۴ ، عنكبوت ، آيه ۴۹ .
4) .صحيفة الرِّضا عليه السلام : ص ۹۷ ، ح ۳۳.
5) .سوره مائده ، آيه ۶۷ .
«اين گونه خدا كافران را گمراه مى گرداند» . (1)
«اين گونه خدا بر دلهاى كافران مُهر مى زند» . (2)
حديثابراهيم بن ابى محمود :از امام رضا عليه السلام درباره گفته خداى عز و جلپرسيدم : «خداوند بر دلها و گوششان مهر مى زند» ، (3)فرمود: ختم همان مهر زدن است كه بر دلهاى كافران به كيفر كفرشان زده مى شود؛ همان گونه كه خداوند عز و جلفرمود : «بلكه خداوند بر دلهاى آنها به سبب كفرشان مهر زد، پس جز اندكى ايمان نمى آورند» (4). (5)
۱ / ۷فسققرآن«آن گاه كه موسى به قوم خود گفت : اى قوم من! چرا مرا آزار مى دهيد و حال آنكه قطعا مى دانيد من فرستاده خدا به سوىِ شما هستم . پس چون [قومش] راه انحراف گرفتند ، خدا نيز دلهاى آنها را منحرف كرد و خداوند قوم فاسقان را هدايت نمى كند» . (6)
«آيا شما را خبردار كنم بر چه كسانى شياطين فرود
.
مى آيند؟ بر هر دروغزن گناهكارى فرود مى آيند» . (1)
۱ / ۸اسرافقرآن«در حقيقت خدا هيچ اسراف كار دروغزنى را هدايت نمى كند .» (2)
«اين گونه خدا هر اسرافكارِ شكّ پيشه اى را گمراه مى گرداند .» . (3)
۱ / ۹غفلتقرآن«در حقيقت بسيارى از جنّيان و دوزخيان را براى دوزخ آفريديم؛ (چرا كه) دلهايى دارند كه با آنها دريافت نمى كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى بينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمى شنوند . آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه ترند . آنان همان غافلان اند» . (4)
حديثامام على عليه السلام :هر كس غفلت كرد ، نادان ماند . (5)
.
امام على عليه السلام :آنكه مغلوب غفلت شود ، دلش مى ميرد . (1)
امام على عليه السلام :انديشه ، روشنى مى آورد و غفلت ، تاريكى . (2)
۱ / ۱۰آرزوقرآن«آنها را واگذار تا بخورند و لذت ببرند و آرزو سرگرمشان كند ، كه بزودى خواهند دانست» . (3)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آنكه به دنيا رغبت ورزد و آرزويش در آن دراز گردد ، خداوند دلش را به اندازه رغبتش به آن كور مى كند . (4)
امام كاظم عليه السلام :هر كس سه چيز را بر سه چيز چيره گرداند ، گويى كه به نابودى خرد خويش كمك كرده است : آنكه روشنى انديشه اش را با درازى آرزويش تاريك كند و تازه هاى حكمت اش را با سخنان بيهوده اش نابود كند و نور عبرت اندوزى اش را با خواهشهاى نفسانى خاموش سازد ، گويى هوايش را بر نابودى خردش يارى كرده است و هر كس خرد خويش را نابود كند ، دين و دنيايش تباه خواهد شد . (5)
.
۱ / ۱۱تكبّرقرآن«بدين گونه خداوند بر هر قلب متكبّر سركشى مُهر زَند». (1)
حديثامام كاظم عليه السلام :كشت در دشت هموار مى رويد و نه در سنگلاخ ؛ همين گونه حكمت در دل فروتن آباد و بارور مى شود ، نه در دل متكبّر سركش . (2)
امام باقر عليه السلام :ذره اى از تكبّر به درون دل كسى راه نيافت ، مگر آنكه به همان اندازه از خردش كم شد؛ اندك باشد يا بسيار . (3)
۱ / ۱۲خود پسندىامام على عليه السلام :خود پسندى خرد را تباه مى كند . (4)
امام صادق عليه السلام :هركس از خودش خوشش آمد، هلاك شد و هركس از رأيش خوشش آمد ، هلاك گشت . عيسى بن مريم عليه السلامفرمود : بيماران را مداوا كردم و به اذن خداوند آنها را شفا دادم و نابينا و مبتلا به پيسى را به اذن خدا درمان كردم و با اذن خدا حتى مردگان را هم معالجه و زنده كردم؛ امّا به معالجه احمق
.
پرداختم ، ولى نتوانستم وى را اصلاح كنم . گفته شد : اى روح خدا! احمق كيست؟ فرمود : آنكه از رأيش و خودش خشنود باشد . آنكه همه برتريها را براى خود ، و نه بر خود مى پندارد ، و همه حقوق را براى خود مى داند و مى پندارد هيچ حقّى بر عهده او نيست . اين همان احمقى است كه چاره اى براى درمانش نيست . (1)
۱ / ۱۳فريبامام على عليه السلام :تباهى خرد در فريب خوردن از نيرنگهاست . (2)
امام على عليه السلام :فريب شيطان زينت مى دهد و به طمع مى اندازد . (3)
۱ / ۱۴طمععيسى عليه السلام :چنين نيست كه عسل در هر حال در خيك سالم بماند؛ همين گونه حكمت در هرحال در دلها آباد نمى شود . مشك تا آن گاه كه پاره يا خشكيده و يا بوى ناك نشده باشد ، مى تواند ظرف عسل باشد؛ همچنانكه دلها تا هنگامى كه شهوتها آنها را پاره و طمع ، آلوده و ماندگارى نعمت ، آنها را سخت نكرده است ، مى توانند ظرفهايى براى حكمت باشند . (4)
پيامبر خدا عليه السلام :طمع ، حكمت را از دلهاى دانايان مى برد . (5)
.
۱ / ۱۵خشمامام على عليه السلام :خشم ، خردها را تباه و از درستى دور مى كند . (1)
امام على عليه السلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ :اندكى خشم براى آزار جان و خرد بسيار است و دل تنگى ، سينه را تنگ مى كند و نيروى خرد را كاهش مى دهد . (2)
امام صادق عليه السلام :خشم ، دل حكيم را نابود مى كند . و فرمود : هركس مالك خشم خويش نباشد ، مالك خرد خويش نيست . (3)
۱ / ۱۶سرگرمىامام على عليه السلام :آنكه سرگرمى اش فراوان شد ، خردش كم گرديد . (4)
امام على عليه السلام :آنكه شيفته بازى و دل باخته سرگرمى و طرب است ، خردورزى نكرده است . (5)
۱ / ۱۷خود رأيىامام على عليه السلام :خود رأيى ات تو را مى لغزاند و در مهلكه ها سرنگون مى سازد . (6)
امام على عليه السلام :خردهايتان را متّهم كنيد كه خطا از اعتماد به آنها پديد مى آيد . (7)
.
۱ / ۱۸تعصّبقرآن«چون به ايشان گفته شود بياييد به سوى آنچه خدا نازل فرموده و به سوى فرستاده او ، گويند آنچه پدران خود را بر آن يافته ايم ما را بسنده است . آيا هر چند پدران آنها نه چيزى دانند و نه هدايت شده باشند[باز بايد از آنها پيروى كرد؟] .» (1)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس در دلش ، دانه خردلى از تعصّب باشد ، خداوند او را روز قيامت با اعراب جاهلى برانگيزد . (2)
امام على عليه السلام :آنكه غرضش باطل باشد ، حقّ را درنيابد؛ هرچند آشكارتر از خورشيد باشد . (3)
۱ / ۱۹مجادلهامام على عليه السلام :آنكه مجادله به باطلش فراوان شود ، كورى اش از حقيقت ماندگار شود . (4)
امام على عليه السلام :آنكه مجادله اش فراوان شود ، از اشتباه ايمن نماند . (5)
.
۱ / ۲۰شرابخوارىامام على عليه السلام :خداوند شراب نخوردن را براى نگهدارى خرد واجب كرد . (1)
امام رضا عليه السلام :خداوند شراب را به جهت تباهيهايش و نيز به دليل دگرگونى آن در خردهاى نوشندگانش و وادار كردن آنان به انكار خداى عز و جل و دروغ بستن بر او و پيامبرانش و چيزهاى ديگرى كه از آن پديد مى آيد، همچون فساد و قتل ، حرام كرد . (2)
۱ / ۲۱پرخورىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پرخورى مايه دورى از خداوند است كه به سرپيچى كردنها نيرو مى بخشد؛ پس شكمهايتان را پر نكنيد كه نور حكمت در سينه هايتان خاموش مى شود . (3)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دل هنگام پرى شكم ، حكمت را بيرون مى اندازد . (4)
امام على عليه السلام :پرخورى ، حجاب تيزفهمى است . (5)
ر . ك : ص ۷۹ «روزه» / ص ۸۰ «كم خورى» / ص ۱۳۴ «ميانه روى در خوراك» .
.
مسائلى در باره حجابهاى علم و حكمتمسأله اوّل : قلمرو حجابهاى حكمتنخستين سؤال در باره حجابهاى دانش و حكمت ، اين است كه قلمرو مانعيت اين موانع تا كجاست ؟ آيا مانع همه انواع شناختهاى حسّى ، عقلى و قلبىاند يا مانعيت آنها مرز خاصى دارد ؟ براى پاسخ بايد موانع را به چند دسته تقسيم كرد : دسته اوّل : موانع و آفات علوم رسمى؛ مانند كمرويى (1)بدفهمى (2)و تن آسايى (3). اين دسته ، مانع شناختهاى عقلى هستند و كمترين احاديث را به خود اختصاص دادهاند . دسته دوم : موانعى كه مانعيّت آنها شامل شناختهاى عقلى و قلبى است؛ مانند عُجب ، تعصّب ، استبداد و ... (4). اين موانع ، انديشه را از تشخيص درست حقايق عقلى و قلب را از بركات الهامها وارشادهاى غيبى الهى محروم مىسازد . دسته سوم : موانع علم حقيقى و يا نور علم؛ مانند ظلم ، كفر ، اسراف ، فسق و به طور كلى گناه (5). اين موانع آينه دل را تيره و جان را بيمار مىسازد و آدمى را از دانش حقيقى بىبهره مىكند؛ هر چند داراى مراتب والايى از علوم رسمى باشد . اگر اين بيمارى مزمن گردد ، دل فاسد و انسان از مدار هدايت الهى خارج و در گمراهى ابدى گرفتار مىگردد . قرآن در وصف آنان مىفرمايد : «چنين نيست ، بلكه آنچه كردهاند بر دلهايشان زنگار نهاده است. چنين نيست، آنان در آن روز از پروردگارشان سخت محجوبند» (6)ونيز مىفرمايد : «دلهايى دارند كه با آن در نمىيابند و ديدگانى دارند كه با آنها نمىبينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمىشوند . آنان همچون چهارپايانند ، بلكه گمراهتر ، آنان همان غافلانند» . (7)اين فصل نشان مىدهد كه قرآن و احاديث اسلامى در مبحث موانع شناخت بر اين دسته تاكيد كردهاند .
.
1) .هركه خجالت كشد ، دانشش اندك شود (الكافي : ج۲، ص۱۰۶، ح۳) .
2) .به دست نيامدن دانش ، جز در نتيجه سوء فهم سامع نيست (غرر الحكم : ۱۰۵۵۹) .
3) .دانش با تن آسايى يافت نشود (غرر الحكم : ۱۰۶۸۴) .
4) .بنگريد به ابواب : ۱ / ۱۲ ، ۱ / ۱۳ ، ۱ / ۱۸ ، ۱ / ۱۷ ، ۱ / ۱۵ ، ۱ / ۲۱ ، ۱ / ۲۰.
5) .بنگريد به ابواب : ۱ / ۵، ۱ / ۶ ، ۱ / ۸ ، ۱ / ۷ ، ۱ / ۳.
6) .سوره مطفّفين ، آيه ۱۴ و ۱۵ .
7) .سوره اعراف ، آيه ۱۷۹ .
مسأله دوم : ريشه موانع نور علماشاره كرديم كه ظلم ، كفر ، اسراف و به طور كلى گناه از موانع نور علماند . نكته مهم اين است كه همه موانع نور علم يك ريشه دارند و آن غلبه هوس است . از اين رو هوس را در صدر موانع معرفت برشمرديم . هوس طوفانى است كه غبارهايى به رنگ انواع ناشايستگيها ايجاد مىكند . اين غبارها آينه دل را تيره و انسان را از نور علم بىبهره مىكند ، و با آنكه مىداند ، گمراه مىشود همانطور كه خداوند عز و جلفرموده است : «آيا آن كس را ديدهاى كه هواى نفسش را [همچون ]خداى خود گرفت و خداوند او را با وجود آگاهىاش بيراه گذارد و بر گوش و دل او مُهر نهاد و بر چشمش پرده كشيد ، پس چه كسى پس از خدا او را هدايت مىكند ، آيا پند نمىگيريد؟» . (1)بنابر اين براى مبارزه با موانع نور علم ، قطع ريشه هوس ضرور است .
.
1) .سوره جاثيه ، آيه ۲۳ .
مسأله سوم : مبادى وسوسهنكته مهم ديگر اين است كه موانع نور علم، مبادى دسيسههاى شيطان نيز به شمار مىرود . اين موانع نه تنها انسان را از معارف حقيقى والهامات ربّانى محروم مىسازد ، بلكه او را در معرض وسوسههاى شياطين و احساسات و ادراكات دروغين ناشى از آن قرار مىدهد . از اين رو در رواياتى كه ملاحظه شد هوس و كبر هم آفت عقل شناخته شده است وهم دام شيطان (1). در اين ارتباط در مناجاة الشاكين منسوب به امام زين العابدين عليهالسلامآمده است : «بار خدايا به تو شكايت مىبرم از دشمنى كه گمراهم مىكند و از شيطانى كه به اغوايم كمر بستهاست؛ سينهام را از وسوسه پر ساخته و اوهام و افكار واهىاش قلبم را احاطه كرده است؛ از هوسهايم پشتيبانى مىكند و دوستى دنيا را در نظرم مىآرايد و ميان من و بندگى تو و نزديكى به تو فاصله مىاندازد» . (2)بنابر اين عامل اصلى سلطه شيطان بر انسان ، هوسهايى است كه با ايجاد موانع معرفت ، راه را براى القائات شيطانى باز مىكند و از اين رو كسانى كه اين موانع را از ميان برده و به گفته قرآن به مرتبه عبوديت خداوند رسيدهاند ، شيطان راهى براى وسوسه و القاى ادراكات دروغين در آنها ندارد : «هيچ تسلطى بر بندگانم ندارى (3)» .
.
. .
فصل دومآنچه حجاب ها را مى درد۲ / ۱قرآنقرآن«اى مردم! براى شما از جانب پروردگارتان ، اندرزى و درمانى براى آنچه در سينه هاست و رهنمود و رحمتى براى مؤمنان آمده است .» (1)
ر . ك : بقره : ۲ ، ۶۶ ، آل عمران : ۱۳۸ ، مائده : ۴۶ ، يونس : ۶ .
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اين قرآن ، ريسمان خدا و نور روشن گر و درمانى سودبخش است . (2)
امام على عليه السلام ـ در توصيف قرآن ـ :خداوند آن را دوايى قرار داد كه با آن دردى و نورى كه با آن ظلمتى نيست . (3)
ر . ك : ص ۷۱ «وحى» .
.
۲ / ۲اندرزحديثامام على عليه السلام :با اندرزهاست كه غفلت زدوده مى شود . (1)
امام على عليه السلام :ثمره اندرز ، بيدارى است . (2)
امام على عليه السلام :اندرزها ، صيقل جانها و جلاى دل هايند . (3)
۲ / ۳تقواقرآن«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اگر تقواى خدا پيشه كنيد ، خداوند براى شما نيروى تشخيص حق از باطل قرار مى دهد» . (4)
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از خدا پروا كنيد و به پيامبرش ايمان بياوريد ، تا بهره دوچندان از رحمت خويش به شما ارزانى دارد و براى شما نورى قرار دهد كه در روشنايى آن گام برداريد و شما را بيامرزد و خداوند آمرزنده مهربان است» . (5)
.
حديثامام على عليه السلام :تقواى الهى ، دواى درد قلبهايتان و بينايى كورى دلهايتان و درمان بيمارى پيكرهايتان و صلاح تباهى سينه هايتان و پاك كننده آلودگى جانهايتان و مايه درخشندگى تيرگى چشمهايتان است . (1)
امام على عليه السلام :آنكه نهالهاى تقوا كاشت ، ميوه هاى هدايت چيد . (2)
۲ / ۴ذكرقرآن«هركس از ذكر خداى رحمان چشم بندد ، شيطانى بر او مى گماريم تا همنشين وى باشد» . (3)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :با ذكر خدا دلها زنده مى شود . (4)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :جلاى اين دلها ذكر خدا و تلاوت قرآن است . (5)
امام على عليه السلام :آنكه خداى سبحان را ياد كند ، خداوند
.
دلش را زنده و عقل و خردش را روشن كند . (1)
۲ / ۵پناه جستنقرآن«بگو پرودگارا به تو پناه مى برم از وسوسه هاى شيطانها و پروردگارا از اينكه آنها نزد من حاضر شوند ، به تو پناه مى برم». (2)
«اگر وسوسه اى از شيطان به تو رسد ، به خدا پناه بر؛ زيرا كه او شنواىِ داناست» . (3)
حديثامام سجاد عليه السلام ـ در نفرين بر شيطان ـ :خدايا! آنچه را از باطل براى ما آراسته ، به ما بشناسان و هنگامى كه شناساندى ما را از آن حفظ كن و به نيرنگ در برابر نيرنگش ، بينا گردان و آنچه براى آمادگى در برابر وى لازم است به ما الهام كن و ما را از خواب غفلت بر اثر ميل به او ، بيدار فرما و با توفيقت به بهترين وجه ما را بر او يارى برسان . (4)
.
۲ / ۶توبهامام على عليه السلام :هركس توبه كرد ره يافت . (1)
امام صادق عليه السلام :دلها زنگارى چون زنگار مس دارند ، پس آنها را با استغفار جلا دهيد . (2)
ر . ك : ص ۸۶ «گناه» .
۲ / ۷بـلاقرآن«چون سوار بر كشتى مى شوند ، در حالى كه دين خود را براى او خالص كرده اند ، خدا را فرا مى خوانند . پس چون آنها را رهاند و به خشكى رساند ، در آن هنگام شرك مى ورزند» . (3)
حديثامام عسكرى عليه السلام :خداوند است كه در نيازها و سختيها ، هر آفريده اى به سويش روى مى آورد؛ آن گاه كه از هركس جز او قطع اميد و اسباب و وسايل جز او گسسته مى شود . (4)
.
توضيحى درباره داروىحجابهاى دانش و حكمتدر اين فصل ، قرآن ، موعظه ، تقوا ، ذكر ، استعاذة ، توبة و بلا به عنوان داروهاى شفا بخش بيماريهاى ناشى از وسوسه شيطان و حجابهاى معرفت مطرح گرديدند . در باره چگونگى نقش اين داروها در زدودن موانع شناخت و سالم سازى جان ، توجه به چند نكته لازم است :
۱ . غذاى جان و مبدأ الهامنخستين نكته مهم در مورد داروهاى موانع معرفت ، اين است كه آنها افزون بر زدودن حجابهاى معرفت از انديشه و دل ، غذاى جان و مبادى الهام نيز هستند و منافاتى ميان دارو بودن اين امور و مبدأ بودن آنها نسبت به الهامات الهى نيست بلكه كمال آنهاست همانطور كه در داروهاى جسم ، غذا بودن دارو كمال آن است . بنابر اين آنچه به عنوان داروى حجاب معرفت آمده ، مى تواند تحت عنوان مبادى الهام ذكر شود ؛ بخصوص عناوينى مانند : قرآن ، تقوا و ذكر كه نقش آنها در معارف حقيقى با صراحت ذكر شد . دليل اينكه اين امور در اين فصل و به عنوان دارو مطرح شدند نقش آنها در درمان بيماريهاى جان و زدودن موانع معرفت و تصريح به اين نقش در بسيارى از آيات و روايات است .
۲ . قلمرو تأثير داروهاى معرفتنكته ديگر درباره داروهاى معرفت اين است كه كدام دسته از موانع
.
معرفت با اين داروها قابل زدودن هستند؟ آيا همه موانع معرفت را مى توان با اين داروها زدود؟ آيا موانع حسّى و موانع علوم رسمى با اين داروها قابل درمان هستند ؟ بالاخره قلمرو تأثير داروهاى معرفت تا كجاست ؟ پاسخ اين است كه اين داروها مربوط به دسته سوم از موانع معرفت ـ يعنى موانع نور علم ـ هستند؛ هر چند در زدودن برخى از موانع علوم رسمى مؤثّرند .
۳ . چگونگى به كار بردن داروهاى معرفتنكته سوم اين كه داروهاى معرفت را چگونه بايد به كار برد و در چه شرايطى اين داروها در زدودن موانع مؤثر هستند ؟ پاسخ اجمالى آن است كه تنها با ايجاد شرايط خاص هر دارو مىتوان انتظار تأثير داشت ؛ مثلاً تلاوت قرآن زنگار حجابهاى معرفت را از آينه جان پاك مىكند و دل را آماده بهرهگيرى از الهامات الهى مىكند ، ولى با دو شرط اساسى : تدبر كه «قرائتى كه تدبر ندارد خيرى هم ندارد» (1)و ديگرى اجتناب از موانع معرفت؛ اگرچه به طور موقت باشد . اگر كسى قرآن را با تدبّر بخواند ، ولى از ظلم ، تعصب و گناه اجتناب نكند ، قطعا تلاوتش شفا بخش نيست : «خداوند ظالمان را هدايت نمىكند» (2)و «خداوند فاسقان را هدايت نمىكند» (3). قرآن هدايت است ولى براى كسانى كه موانع هدايت را ، كه همان موانع شناخت است ، از سر راه خود بردارند : «اين كتابى است كه شك در آن روا نيست [كه] راهنماى پرهيزگاران است» (4)و اگر تلاوت كننده شرايط تلاوت را فراهم نسازد ، نه تنها قرآن شفا بخش نيست و حجابها را نمىزدايد ، بلكه بر حجابهاى دل مىافزايد : «و از قرآنآنچه براى مؤمنانشفابخش و رحمت است فرو مىفرستيم و ستمكارانرا جز زياننيفزايد» (5)اينگونهقاريان نه تنها مشمول رحمت حقنيستند، بلكه مورد لعنت قرآن نيز قرار مىگيرند : «بسى تلاوتگر قرآن است كه قرآن او را لعنت مىكند» (6). ساير داروهاى معرفت نيز شرايطى دارند كه شرح آن را به فرصتى ديگر موكول مىكنيم .
.
۴ . اصول داروهاى معرفتخداوند متعال براى درمان حجابهاى معرفت دو گونه دارو در نظام آفرينش قرار داده است : يكى تعاليم پيامبران و ديگرى حوادث تلخ و عبرت انگيز. قرآن كه كاملترين برنامه پيامبران است ، دردمندان معرفت را از طريق موعظه ، تقوا ، ياد خدا ، دعا و استعاذه به درگاه حضرت حق و توبه درمان مىكند . در كنار تعاليم انبياى الهى كه درمان اساسى بيماريهاى جان ، و بويژه بيماريهاى معرفت است ، بلا و حوادث تلخ زندگى داروى مسكّن اين بيماريهاست كه هنگام ضرورت تجويز مىگردد : «و پيامبرى ، به شهرى نفرستاديم مگر آنكه اهل آن را به سختى و ناخوشى دچار كرديم؛ شايد كه زارى و خاكسارى كنند» (1).
۵ . حجابهاى غير قابل زوالموانع و حجابهاى معرفت سه دستهاند . دو دسته آنها با داروهاى معرفت قابل علاج و زوال است و دسته سوم نه .
.
1) .سوره اعراف ، آيه ۹۴ .
الف : حجابهاى رقيقموانع معرفت،كه شرح آن در فصل دوم گذشت و حجابهاى دل، زنگارهاى جان و مانع نور علماند . در آغاز بيمارى ، حجابهاى معرفت رقيق است و تعاليم پيامبران مىتواند آنها را بزدايد .
ب : حجابهاى ضخيم قابل رفعاگر موانع معرفت علاج نشوند ، بتدريج حجابهاى انديشه و قلب متراكم مىشوند . حجابهاى متراكم تا جايى كه جوهر آينه دل را فاسد نكرده باشند ، قابل علاجاند . براى زدودن اين حجابها بايد از داروى بلا بهره گرفت كه از داروى موعظه قويتر است . زدودن زنگارهاى دل با موعظه مانند پاكسازى آينه با آب است و زدودن زنگارهاى دل با بلا ، صيقل دادن شمشير با آتش است . زنگارهاى ضخيم را جز با آتش نمى توان زدود . از اين رو قرآن در باره فلسفه بلا و مصيبتهاى زندگى مىفرمايد : «وقطعا غير از آن عذاب بزرگتر ، از عذاب اين دنيا [نيز ]به آنان مىچشانيم ، باشد كه بازگردند» (1). اينجاستكه امام على عليهالسلام مىفرمايد: «هرگاه ديدى كه خداى سبحان پىدرپى بلا بر تو مىفرستد،پس [بدان ]كه مىخواهد بيدارت كند» (2)
ج : حجابهاى ضخيم غير قابل زوالاگر زنگارها و موانع شناخت بقدرى متراكم شود كه جوهر آينه دل فاسد گردد نه موعظه كه آتش بلا نيز از صيقل دادن جوهر جان ناتوان مىماند و بيمار غير قابل علاج مىگردد ؛ همچنانكه حضرت على عليهالسلام مىفرمايد : «هركس كه خداوند با بلا و تجربهها به وى سود نرساند ، از هيچ پندى سود نمىبرد» (3)، «چگونه كسى كه فرياد را نشنيده ، صداى آهسته را بشنود؟» (4)از علامتهاىبيمارى غير قابلعلاج معرفت ، تعصّب شديد در عقايد باطلاست بهگونهاى كه حاضر نيستحق را بپذيرد. قرآن حال آنان را چنينتوصيف مىكند : «خدا با وجود علم او را بيراه گذارد» (5). در اين صورت حتى اعجاز پيامبران براى او سودمند نيست . از همين رو حضرت عيسى عليهالسلام كه هر نوع بيمارى را درمان كرده مىفرمايد :
.
«به مداواى احمق همت گماردم اما نتوانستم او را اصلاح كنم . گفته شد : اى روح خدا ، احمق كيست ؟ فرمود : خودبين و خود رأى ، آنكه همه فضلها را از آنِ خود مىداند . و حق و وظيفهاى بر خويش نمىبيند ، اين نادانى است كه راهى براى مداوايش نيست» (1).
افرادى كه به اين حجابهاى غير قابل علاج مبتلا مىشوند گاه تا لحظهمرگ نيز از خوابغفلت بيدار نمىگردند. ابوجهلرا مىتوان از اينان شمرد و از اين رو پيامبر در پايان جنگ بدر و در كنار جنازه ابوجهل فرمود : «ابوجهل بيش از فرعون با خداوند دشمنى دارد . زيرا فرعون آنگاه كه يقين به هلاكت پيدا كرد ، به يگانگى خداوند اعتراف كرد ولى ابوجهل هنگام يقين به هلاكتش ، لات و عزّى را خواند .» (2)اين گمراهان تنها پس از مرگ بيدار مىشوند و به فرموده امام على عليهالسلام: «مردم در خوابند ، آنگاه كه مردند ، بيدار مىشوند.» (3)
.
. .
بخش پنجم : تعلّمفصل اوّل : وجوب تعلّمفصل دوم : فضيلت تعلّمفصل سوم : آداب تعلّمفصل چهارم : آداب پرسيدنفصل پنجم : احكام تعلّم
.
فصل اوّلوجوب تعلّم۱ / ۱وجوب تعلّم بر هر مسلمانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :جستجوى دانش بر هر زن و مرد مسلمانى واجب است . (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بر هر خردمند انديشمندى از امّتم ، چهارچيز لازم است . گفته شد : اى پيامبر خدا! آنها چيستند؟ فرمود : گوش دادن به دانش و حفظ و انتشار و عمل كردن به آن . (2)
۱ / ۲وجوب تعلّم در هر حالپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش را بجوييد؛ هرچند در چين باشد . (3)
امام صادق عليه السلام :دانش را بجوييد هرچند در ژرفاى دريا فرو رويد و خونتان بريزد . (4)
.
امام صادق عليه السلام :جستجوى دانش در هر حال واجب است . (1)
۱ / ۳واجب تر از طلب مالپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :سليمان ميان پادشاهى و مال و دانش مخيّر شد ، پس دانش را برگزيد و با اين انتخابش ، دانش و مال و پادشاهى به او بخشيده شد . (2)
امام على عليه السلام :اى مردم! بدانيد كه كمال دين جستجوى دانش و عمل به آن است و بى گمان جستجوى دانش از جستجوى مال بر شما واجب تر است؛ چون مال ميان شما قسمت و تضمين شده است و آن را خداى دادگر ميان شما قسمت و ضمانت كرده است و به آن وفا مى كند . ولى دانش در گنجينه اى دور از چشم شما و نزد اهلش نهاده شده است و به جستجوى آن فرمان يافته ايد؛ پس آن را بجوييد و بدانيد كه فراوانى مال مايه تباهى دين و سختى دل است و حال آنكه فراوانى دانش ، صلاح دين و وسيله رسيدن به بهشت است . بخشش، مال را كاهش مى دهد و دانش ، با بخشش افزايش مى يابد . بخشش دانش ، انتشار آن در ميان حافظان و ناقلان آن است . (3)
ر . ك : ص ۳۵ «بهتر از مال» .
.
۱ / ۴هشدار از ترك تعلّمپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :يا دانشمند باش يا دانشجو يا شنونده و يا دوستدار و پنجمى مباش كه هلاك مى گردى . (1)
امام صادق عليه السلام :دوست ندارم كه جوانان شما را جز در اين دو حالت ببينم : يا دانشمند يا دانشجو كه سوگند به آنكه محمّد صلى الله عليه و آله را به حقّ برانگيخت اگر چنين نكند ، كوتاهى كرده است و اگر كوتاهى كند ، تباه گرداند و اگر تباه گرداند ، گناه كند و اگر گناه كند ، در آتش ساكن شود . (2)
امام صادق عليه السلام :سزا نباشد آنكه دانشمند نيست ، خوشبخت شمرده شود و آنكه مهربان نيست ، ستوده به شمار آيد . (3)
.
. .
فصل دومفضيلت تعلّم۲ / ۱تأكيد بر جستجوى دانشپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش را فراگيريد كه فرا گرفتنش، حسنه است. (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش را بجوييد كه آن رشته ميان شما و خداوند عز و جل است . (2)
امام على عليه السلام :رهسپار در جستجوى دانش ، مانند مجاهد در راه خداست . (3)
امام على عليه السلام :اى مردم! بدانيد كه كمال دين جستجوى دانش و عمل به آن است . (4)
۲ / ۲فضيلت جوياى دانشپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :جوياى دانش ميان نادانان ، همچون زنده در ميان مردگان است . (5)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كسى كه در حال جستجوى دانش مرگش در رسد ، در حالى خدا را ملاقات مى كند كه ميان او و پيامبران جز
.
درجه پيامبرى فاصله اى نباشد . (1)
امام على عليه السلام:دانشجو، سربلندى دنيا ورستگارى آخرت دارد. (2)
ابن مسعود :هرگاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله جويندگان دانش را مى ديد، مى فرمود : آفرينتان باد اى چشمه هاى حكمت و چراغهاى تاريكى و ژنده پوشان بُرنادل و گلهاى خوشبوى هر قبيله . (3)
امام باقر عليه السلام :بى گمان همه جنبندگان زمين ـ حتى ماهيان دريا ـ بر جوياى دانش درود مى فرستند . (4)
ر . ك : ص ۱۲۱ «بهره هاى جستجوى دانش».
۲ / ۳برترى دانش جويى بر عبادتپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آنكه در پى بابى از دانش بيرون مى رود ، تا با آن باطلى را به حقّ يا گمراهى را به هدايت برگرداند ، كردارش همچون چهل سال عبادت عابد است . (5)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :سخنى از سخنان حكمت كه مرد مؤمن مى شنود ـ و به آن عمل كند يا آن را بياموزد ـ بهتر از عبادت يك سال است . (6)
امام على عليه السلام :جستجوى دانش ، برتر از عبادت است . خداوند عز و جل فرموده است : «از ميان بندگان خداوند ، تنها دانايان از خدا بيم دارند» (7). (8)
ر . ك : ص ۱۸۲ «برترى دانشمند بر عابد» .
.
نكته هايى در بارهبرترى دانش بر عبادت۱ . كدام علم و كدام عبادت ؟در فصل پنجم مى آيد كه تعلّم داراى احكام پنجگانه واجب ، مستحب ، مباح ، مكروه و حرام است و در اين صورت با عبادتهاى واجب و مستحب تزاحم پيدا مى كند . پس نخستين مسأله در مقام ترجيح علم بر عبادت اين است كه كدام علم بر كدام عبادت رجحان دارد ؟ تأمل در احاديثى كه علم را بر عبادت ترجيح مى دهند ، نشان مى دهد كه منظور ترجيح تعلّم واجب و يا مستحب بر عبادتهاى مستحب است . البته برترى تعلّم واجب بر عبادت مستحب قابل مقايسه با برترى تعلم مستحب بر عبادت مستحب نيست و شايد احاديثى كه فضايل شگفت انگيزى را در تبيين فضيلت علم بر عبادت مطرح كرده اند ، ناظر به اين صورت از تزاحم مى باشد . وجه ديگر در ترجيح علم بر عبادت اين است كه علم به خودى خود و بدون در نظر گرفتن احكام پنجگانه فقهى؛ يعنى ذاتا بر عبادت مقدم است و اين تقدم، علل مختلفى دارد ، مانند اينكه عبادت بدون علم ممكن نيست .
.
۲ . نقش سازنده عبادت در كنار علمدر فصلهاى گذشته به نقش سازنده و بنيادى عبادات در پيدايش نور علم والهامات قلبى و همچنين دوام آن اشاره شد . (1)از اين رو مقصود احاديثى كه علم را بر عبادت ترجيح مىدهند ، تضعيف و يا انكار نقش سازنده عبادت در كنار علم نيست ، بلكه تأكيد بر توأم ساختن عبادت با علم و تحذير از عبادت جاهلانه است و در بخش هفتم خواهد آمد كه عبادت بدون علم نه تنها ارزشى ندارد، بلكه خطر آفرين است . بنابر اين احاديث اين فصل نمىتوانند بهانهاى براى ترك عبادات ـ حتى عبادتهاى مستحب ـ گردند .
.
1) .بنگريد به : ص ۳۶ ، عمل و : ص ۷۸ ، نماز و : ص ۷۹، روزه و : ص ۳۸ ح ۵۰ .
۲ / ۴بهره هاى جستجوى دانشالف : محبّت خداپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند جوياى دانش را دوست مى دارد و نيز فرشتگان و پيامبران او. (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :جوياى دانش در سايه عنايت خداوند است . (2)
ر . ك : ص ۱۷۷ «دوستان خدا» .
ب : بزرگداشت فرشتگانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس به جستجوى دانش برخيزد ، فرشتگان بر وى سايه اندازند و در معيشتش بركت حاصل مى شود و از روزى او كم نمى گردد . (3)
امام باقر عليه السلام :هيچ بنده اى صبح يا شب در جستجوى دانش نمى رود ، مگر آنكه غريق رحمت گردد و فرشتگان ندايش دهند : آفرين به زاير خدا ، و از همان راه به بهشت درآيد . (4)
ج : به عهده گرفتن روزىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آنكه دانش مى جويد ، خداوند روزيش را به عهده مى گيرد . (5)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آنكه در دين خدا تفقّه كند ، خداوند همّ و
.
غمش را كفايت مى كند و از جايى كه به فكرش نمى رسد روزيش دهد . (1)
د : آمرزش خواهى همه چيزپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس كه در آسمان و زمين است ـ حتى ماهيان دريا ـ براى جوياى دانش آمرزش مى طلبند . (2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آسمانها و زمين و فرشتگان و شب و روز براى سه كس آمرزش مى طلبند : دانشمندان و دانشجويان و سخاوتمندان. (3)
ه : آمرزش گناهانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هيچ بنده اى در پيجويى دانش ، نعلين و كفش به پا و جامه بر تن نكرد ، جز آنكه خداوند گناهانش را در درگاه خانه اش آمرزيد . (4)
امام على عليه السلام :بسى مؤمن كه در جستجوى دانش از خانه اش بيرون شد و جز آمرزيده بازنگشت . (5)
و : هموارى راه بهشتپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس راهى را در جستجوى دانش بپيمايد ، خداوند راهى به سوى بهشت برايش بگشايد . (6)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرچيز راهى دارد و راه بهشت ، دانش است . (7)
.
فصل سومآداب تعلّمالف : آنچه شايسته است۳ / ۱اخلاصپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش را نجوييد تا بدان به دانشمندان فخر بفروشيد يا با نادانان به جدل برخيزيد و يا مردم را به سوى خود بگردانيد كه هركس چنين كند ، در آتش است وليكن دانش را براى خدا و سراى آخرت فراگيريد . (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اى عليّ! از ويژگيهاى مؤمن آن است كه حقيقت را از دشمنش مى پذيرد و فرا نمى گيرد جز براى آنكه بداند و نمى داند جز براى آنكه عمل كند . (2)
امام صادق عليه السلام :هركس براى خدا دانش آموزد و بدان عمل كند و به ديگران ياد دهد ، در ملكوت آسمانها به بزرگى ياد شود و گفته شود : براى خدا فراگرفت و براى خدا عمل كرد و براى
.
خدا آموخت . (1)
ر . ك : ص ۷۶ «اخلاص» / ص ۱۳۵ «آموختن براى غير خدا» / ص ۱۶۷ «اخلاص» / ص ۲۰۱ «خودنمايى» .
۳ / ۲انتخاب آموزگار شايستهحديثزيد شحّام :از امام باقر عليه السلام درباره گفته خداى عز و جل : «انسان بايد به خوراكش نيك بنگرد» ، (2)پرسيدم كه معناى خوراك چيست ؟ فرمود : يعنى دانشى كه فرا مى گيرد ، (بنگرد كه) از چه كسى فرا مى گيرد . (3)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اين دانش ، دين است ، پس نيك بنگريد كه از چه كسى دين خود را مى گيريد . (4)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :نزد هر مدّعى دعوت گرى كه شما را از يقين به شكّ و از اخلاص به ريا و از فروتنى به تكبّر و از نصيحت به دشمنى و از زهد به رغبت مى خواند ، منشينيد و به دانشمندى كه شما را از كبر به فروتنى و از ريا به اخلاص و از شكّ به يقين و از رغبت به زهد و از دشمنى به نصيحت فرا مى خواند ، نزديك شويد . (5)
ر . ك : ص ۱۳۰ «بيان» .
.
۳ / ۳رعايت اولويت هاابن عباس :باديه نشينى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت : اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله! از شگفتيهاى دانش به من بياموز . حضرت فرمود : با اساس دانش چه كرده اى كه از شگفتيهايش مى پرسى؟ مرد گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله! اساس دانش چيست؟ فرمود : شناخت خدا آنچنان كه بايد . باديه نشين گفت : شناخت خدا آنچنان كه حقِّ شناخت اوست ، چگونه است؟ فرمود : او را بى مانند و شبيه و همتا بدانى و اينكه يكتا ، يگانه ، پيدا ، نهان ، نخست و پايان است . نه همتايى دارد و نه همانندى ، پس اين حقِّ شناخت اوست . (1)
امام على عليه السلام :در سفارش به پسرش امام حسن عليه السلامـ : . . . در آموزش تو ، به ياددادن كتاب خداى عز و جل و تأويل آن و دستورهاى اسلام و احكام آن و حلال و حرامش ، آغاز مى كنم و آن را برايت فروگذار نكرده تا به چيز ديگرى پردازم . (2)
ر . ك : ص ۱۴۷ «از هر دانشى نيكوترينش» .
۳ / ۴فارغ ساختنپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ـ در سفارش خضر به موسى عليه السلامآمده است ـ: اى موسى! اگر دانش مى خواهى ، خود را براى آن فارغ ساز كه دانش از آنِ كسى است كه خود را برايش فارغ سازد . (3)
.
امام سجاد عليه السلام ـ در رساله حقوق ـ :و امّا حقّ پيشواى علمى تو آن است كه . . . در آنچه از دانش كه به او نيازمندى ، او را بر خودت يارى دهى؛ بدينگونه كه با ترك لذتها و كاستن شهوتها، خردت را براى آن فارغ و فهمت را حاضر و دلت را پاك و ديده ات را روشن سازى . (1)
۳ / ۵آموختن شفاهىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش را از دهان مردان فرا بگيريد . (2)
۳ / ۶خوب گوش دادنامام على عليه السلام :هنگامى كه نزد دانشمندى مى نشينى ، براى شنيدن حريصتر از گفتن باش و خوب گوش دادن را مانند خوب گفتن ياد بگير و سخن كسى را قطع مكن . (3)
امام على عليه السلام :آنكه خوب گوش دهد ، زود بهره برد . (4)
۳ / ۷نگارشعمرو بن العاص :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : دانش را در بند كنيد . عرض كردم : دربند كردن آن چگونه است؟ فرمود : نگارش
.
آن . (1)
امام صادق عليه السلام ـ به مفضّل بن عمر ـ :بنويس و دانشت را در ميان برادرانت پراكنده ساز و هنگام مرگ ، كتابهايت را براى پسرانت به ارث بگذار ، كه روزگارى آشفته بر مردم مى آيد كه در آن جز به كتابهايشان انس نگيرند . (2)
۳ / ۸پرسيدنپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، گنجينه و كليد آن پرسش است . پس خدا رحمتتان كند بپرسيد كه به چهاركس پاداش داده مى شود : پرسشگر و گوينده و شنونده و دوستدار آنها . (3)
امام سجاد عليه السلام :از پرسيدن درباره نادانسته ها كوتاهى مكن؛ هرچند به دانش نامور شده باشى . (4)
امام باقر عليه السلام ـ در پاسخ به پرسشهاى ابو اسحاق ليثى ـ :بپرس و خوددارى مكن و شرم مدار كه اين دانش را نه متكبّر و نه كمرو فرا نمى گيرند . (5)
يونس بن عبدالرحمان از برخى يارانش :از امام رضا عليه السلامپرسيده شد : آيا مردم مى توانند پرسيدن از چيزى را كه بدان نياز دارند واگذارند؟ فرمود : نه . (6)
.
۳ / ۹تفكّرامام على عليه السلام :هركس در آنچه فراگرفته نيك بينديشد ، دانشش را استوار كرده است و آنچه را نفهميده بفهمد . (1)
امام على عليه السلام :هان! بدانيد دانشى كه در آن انديشيدن نباشد ، خيرى ندارد . (2)
۳ / ۱۰شناخت آراامام على عليه السلام :هان! خردمند كسى است كه با انديشه اى درست و نگاهى دورانديش ، از آراى گوناگون استقبال كند . (3)
ايّوب عليه السلام :انسان خطاى آموزگارش را نشناسد ، تا آنكه اختلاف [و ديگر نظرات] را بشناسد . (4)
۳ / ۱۱پذيرش حقّ از آورنده آنقرآن«پس بشارت بده بندگانم را كه به سخن گوش فرا مى دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند ، آنان اند كه خدا راهنمايى اشان كرده است و هم ايشان خردمندان اند .» (5)
.
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دو چيز شگفت است : سخنى حكيمانه از ابله ، پس آن را بپذيريد و سخنى ابلهانه از حكيم ، پس آن را بر او ببخشاييد كه هيچ بردبارى بى لغزش و هيچ حكيمى بى تجربه نيست. (1)
امام صادق عليه السلام :حكمت گمشده مؤمن است ، پس هريك از شما گمشده اش را در هر جا يافت ، آن را برگيرد . (2)
امام على عليه السلام :حكمت را از هركس كه آن را برايت آورد بگير و به آنچه مى گويد بنگر و نه آنكه مى گويد . (3)
امام سجاد عليه السلام :از اين كه مرواريد گران بها را از ميان زباله دانى پست برگيرى ، دريغ مكن كه پدرم برايم روايت كرد و فرمود : از اميرمؤمنان عليه السلامشنيدم كه مى فرمود : سخن حكيمانه در پى جايگاه اصلى اش آن قدر در سينه منافق بالا و پايين مى رود ، تا آن را بر زبان آورد و مؤمن بشنود كه وى اهل آن و بدان سزاوارتر است ، پس آن را بربايد . (4)
عيسى عليه السلام :حقّ را از اهل باطل بگيريد و باطل را از اهل حقّ مگيريد . نقّاد سخن باشيد كه بسى گمراهى با آيه اى از كتاب خدا زينت داده مى شود؛ همان گونه كه درهم مسين را با نقره اندود مى كنند . به ظاهر يكى مى نمايند ، ولى بينايان آن را مى آزمايند و تشخيص مى دهند . (5)
.
امام كاظم عليه السلام :اى هشام! مسيح به حواريّون خود فرمود : . . . اگر چراغى را كه با قير مى سوزد در شبى تاريك بيابيد ، از پرتو آن روشنى مى گيريد و بوى بدش ، مانع استفاده شما نمى شود؛ همين گونه سزاست كه حكمت را از هركس كه پيش او يافتيد ، بگيريد و بى علاقگى او مانع شما نشود . (1)
بيان:در احاديث اين بخش بر پذيرش حق و فراگيرى حكمت و علم از هر كس ـ حتى مشركان ـ تأكيد شده است؛ در حالى كه در احاديث سابق در فصل «انتخاب آموزگار شايسته» براى معلّم شرطهايى بيان شده بود . در جمع ميان اين احاديث بايد گفت پذيرفتن حق از هر كس ، منافاتى با انتخاب معلّم صالح ندارد؛ زيرا پذيرش حق ، شرط ندارد امّا انتخاب معلّم رسمى داراى شرط است . زيرا روحيه معلّم و اخلاقش در تربيت وپرورش متعلّم نقش اساسى دارد . از اين رو معلّم بايد داراى اخلاق نيكو باشد؛ چون آموزش با پرورش همراه است . افزون بر اينكه اگر معلّم ناصالح بوده و به علم خود عامل نباشد ، ممكن است در لابلاى مطالب صحيح ، مطالب نادرست را نيز القا كند ومتعلّم متوجه آن نشود و يا حتى آنگاه كه مطلب درستى را كه خود بدان عامل نيست بيان مى كند ، اين حالت به متعلّم نيز سرايت كند ؛ در حالى كه اين آفات در تعلّم موردى و پذيرش حقّ از فرد ناصالحى كه معلّم رسمى انسان نيست، وجود ندارد .
.
1) .تحف العقول : ۳۹۲ و ص ۵۰۸ .
۳ / ۱۲حرصپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :حسادت و تملّق روا نيست ، جز در جستجوى دانش . (1)
امام على عليه السلام :هركس شيفته دانش گردد ، به خويشتن نيكى كرده است . (2)
۳ / ۱۳استمرارامام على عليه السلام :دانش را به دست نياورد ، مگر كسى كه درس خود را ادامه دهد . (3)
امام على عليه السلام :هركس بسيار به درس و مباحثه علم بپردازد ، آنچه را فرا گرفته از ياد نبرد و آنچه را ندانسته فرا گيرد (4)
ر . ك : ص ۱۹۴ «بسنده نكردن به آنچه مى داند» / ص ۱۹۵ «يارى جستن از خدا براى افزايش دانش».
۳ / ۱۴شكيبايىقرآن«موسى به او [خضر] گفت : آيا به دنبال تو بيايم تا آنكه از بينشى كه آموخته شده اى براى رشدم به من
.
بياموزى؟ گفت : تو هرگز نمى توانى همپاى من صبر كنى . و چگونه مى توانى بر چيزى كه به شناخت آن احاطه ندارى ، صبر كنى؟ گفت : ان شاء اللّه مرا شكيبا خواهى يافت و در هيچ كارى تو را نافرمانى نخواهم كرد . گفت : اگر به دنبال من مى آيى از چيزى سؤال مكن تا خود از آن با تو سخن آغاز گويم . پس رهسپار گرديدند تا وقتى كه سوار كشتى شدند . وى آن را سوراخ كرد . [موسى ]گفت: آيا كشتى را سوراخ كردى تا سرنشينانش را غرق كنى؟ واقعا كار ناروايى كردى! گفت : آيا نگفتم كه تو هرگز نمى توانى همپاى من صبر كنى؟ [موسى] گفت : به سبب آنچه فراموش كردم مرا مؤاخذه مكن و در كارم بر من سخت مگير . پس رفتند تا به نوجوانى برخوردند . [ خضر ] او را كُشت . موسى به او گفت : آيا شخص بى گناهى را بدون اين كه كسى را به قتل رسانده باشد كُشتى؟ واقعا كار ناپسندى مرتكب شدى! گفت : آيا به تو نگفتم كه هرگز نمى توانى همپاى من صبر كنى؟ [موسى ]گفت : اگر از اين پس چيزى از تو پرسيدم، ديگر با من همراهى مكن و از جانب من قطعا معذور خواهى بود». (1)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كسى كه ساعتى بر خوارى فراگرفتن
.
1) .سوره كهف ، آيه ۶۶ ـ ۷۶ .
شكيبايى نورزد ، همواره در خوارى نادانى باقى بماند . (1)
امام على عليه السلام :بر دانشجوست كه نفسش را به جستجوى دانش عادت دهد و از فرا گرفتن آن ملول نگردد و آنچه را فرا گرفته بسيار نشمارد . (2)
۳ / ۱۵پرهيزگارىامام على عليه السلام :دانش جز به پرهيزگارى پاكيزه نگردد . (3)
از سفارشهاى خضر به موسى عليه السلام :بر دلت جامه پرهيزگارى بپوشان تا به دانش برسى . (4)
۳ / ۱۶فروتنى در برابر آموزگارامام على عليه السلام :كسى كه تكبّر مى ورزد ، چيزى فرا نمى گيرد . (5)
امام صادق عليه السلام :در برابر آنكه از او دانش مى جوييد ، فروتنى كنيد و از دانشمندان متكبّر مباشيد كه باطل شما ، حقّتان را ببرد . (6)
ر . ك : ص ۱۶۸ «فروتنى براى شاگرد» / ص ۲۰۴ «فروتنى در برابر وى» .
.
۳ / ۱۷ميانه روى در خوراكپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند عز و جل مى گويد : پنج چيز را در پنج چيز نهادم و حال آنكه مردم آن را در پنج چيز ديگر مى جويند ، پس آن را نمى يابند . دانش را در گرسنگى و كوشش نهادم و مردم آن را در پرخورى و راحت طلبى مى جويند و نمى يابند . . . (1)
ر . ك : ص ۷۹ «روزه» / ص ۸۰ «كم خورى» / ص ۹۶ «پرخورى» .
۳ / ۱۸سحرخيزىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بامدادان به جستجوى دانش برخيزيد كه سحرخيزى مايه بركت و كاميابى است . (2)
۳ / ۱۹غنيمت شمردن فرصت در خردسالى و جوانىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كسى كه در خردسالى دانش آموزد ، مانند نقش بر سنگ است و كسى كه در بزرگسالى دانش آموزد ، مانند كسى است كه بر آب مى نگارد . (3)
امام على عليه السلام :آنكه در خردسالى نياموزد ، در بزرگسالى پيش نيفتد . (4)
امام على عليه السلام :آنكه در خردسالى بپرسد ، در بزرگسالى پاسخ دهد . (5)
.
ب : آنچه شايسته نيست۳ / ۲۰آموختن براى غيرخداپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس دانش را براى ريا و خودنمايى و به دست آوردن دنيا فرا گيرد ، خداوند بركتش را از وى بر مى دارد و روزى را بر او تنگ مى كند و او را به خودش وا مى گذارد و هركس را خدا به خودش واگذارد ، هلاكتش حتمى است . (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در سفارش به ابوذر ـ :اى ابوذر! . . . هركس دانش را بطلبد تا بدان مردم را متوجه خود كند ، بوى بهشت را نيابد . اى ابوذر! هركس دانش را بطلبد تا بدان به مردم نيرنگ بزند ، بوى بهشت را نيابد . (2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس دانش را براى غير خدا فراگيرد يا با آن غير خدا را اراده كند ، جايگاهش را در آتش تدارك كند . (3)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس دانش را از اهلش فرا گيرد و به دانش خود عمل كند ، نجات يابد و هركس با آن دنيا را بطلبد ، همان بهره اوست . (4)
ر . ك : ص ۷۶ «اخلاص» / ص ۱۲۳ «اخلاص» / ص ۱۶۷ «اخلاص» / ص ۲۰۱ «خودنمايى» .
.
۳ / ۲۱خجالت كشيدنپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :سالمند از اينكه نزد جوان بنشيند و از او دانش آموزد ، خجالت نكشد . (1)
امام على عليه السلام :چند زن نزد يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آلهآمدند و به گفتگو نشستند . همسر پيامبر به حضرت صلى الله عليه و آلهگفت : اى پيامبر خدا ! اين زنان آمده اند تا از تو چيزى را بپرسند كه از گفتنش خجالت مى كشند . حضرت فرمود : هرچه مى خواهند بپرسند كه خداوند از حقّ خجالت نمى كشد . (2)
۳ / ۲۲پراكندگى در مجلسپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هنگامى كه نزد آموزگار يا در مجلسهاى دانش نشستيد ، نزديك هم شويد و برخى پشت برخى ديگر بنشيند . مانند دوران جاهليت پراكنده منشينيد . (3)
.
فصل چهارمآداب پرسيدنالف : آنچه سزاوار است۴ / ۱خردورزىامام على عليه السلام :اى مردم! هرگاه كسى مى پرسد بينديشد و هرگاه پرسيده شد درنگ كند . به خدا سوگند كه به دليل سستى بسيارى از پرسيده شدگان و سكوت بسيارى از پرسندگان شما ، بلا و حقايق امور بر شما نازل شده است . (1)
۴ / ۲پرسيدن براى دانستنامام على عليه السلام ـ به پرسشگرى كه از حضرت مشكلى پرسيده بود ـ :براى فهميدن و نه درمانده كردن بپرس كه نادان دانشجو مانند دانشمند است و دانشمند بى انصاف مانند نادان آزاردهنده است . (2)
امام على عليه السلام ـ در توصيف مؤمن ـ :ساكت مى گردد تا سلامت بماند و مى پرسد تا بفهمد . (3)
.
۴ / ۳نيكو پرسيدنپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :نيكويى پرسش ، نيمى از دانش است . (1)
امام على عليه السلام :هر كس نيكو بپرسد ، بداند . (2)
۴ / ۴رعايت حقّ تقدّمامام صادق عليه السلام :دو مرد نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند : مردى از انصار و مردى از ثقيف . مرد ثقيفى گفت : اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله! نيازى دارم . حضرت فرمود : برادر انصارى ات مقدّم است . گفت : اى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله! من در سفرم و شتاب دارم . مرد انصارى گفت : به او اجازه دادم و نوبتم را به او وانهادم . (3)
ب : آنچه شايسته نيست۴ / ۵پرسيدن براى درمانده كردنابن عباس :پيامبر صلى الله عليه و آله به عبداللّه بن سلام فرمود : اى ابن سلام! سپاس خداى راست بر نعمت هايش . آيا براى پرسيدن آمده اى يا درمانده كردن ؟ گفت : اى محمّد! براى پرسيدن آمده ام . فرمود : براى گمراهى يا هدايت . گفت :اى محمّد ! براى هدايت .
.
پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود : هرچه مى خواهى بپرس . (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بدترين مردم كسانى اند كه از بدترين مسأله ها مى پرسند تا دانشمندان را به اشتباه اندازند . (2)
۴ / ۶پرسيدن از چيزهايى كه پاسخشزيان مى رساندقرآن«اى مؤمنان! از چيزهايى مپرسيد كه اگر بر شما آشكار شود بر شما ناهموار آيد و اگر هنگام فرود آمدن قرآن آنها را بپرسيد ، براى شما آشكار مى شود . خدا از آنچه بود درگذشت و او آمرزنده بردبار است .» (3)
«گفت اگر مرا پيروى مى كنى ، پس از چيزى مپرس تا خود از آن سخن به ميان آورم .» (4)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند متعال حدودى را براى شما تعيين نموده است . از آنها فراتر نرويد و واجباتى را بر شما واجب ساخته ، پس آنها را تباه مكنيد و سنّتهايى را براى شما بنا نهاده ، پس از آنها پيروى كنيد و حرامهايى را بر شما حرام كرده ، پس آنها را هتك نكنيد و پاره اى چيزها را از روى رحمتش به شما بخشيده است؛
.
بى آنكه فراموش كرده باشد ، پس درباره آنها خود را به زحمت ميندازيد . (1)
ر . ك : كتاب «العقل والجهل : أحكام الجاهل : ما ينبغي من الجهل» .
۴ / ۷پرسش از چيزهاى بى فايدهامام على عليه السلام :از آنچه به كارت مى آيد بپرس و آنچه را به كارت نمى آيد واگذار . (2)
امام على عليه السلام :از آنچه نمى شود مپرس كه آنچه شده است تو را بس است . (3)
ر . ك : ص ۱۳۷ «پرسيدن براى دانستن» / ص ۱۳۸ «پرسيدن براى درمانده كردن» .
۴ / ۸بسيار پرسيدنپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند رحمت كند مؤمنى را كه سخن گويد و غنيمت يابد يا خاموش باشد و سلامت ماند . من برايتان قيل و قال و تباه كردن مال و فراوانى سؤال را بد مى دارم . (4)
امام كاظم عليه السلام :خداوند عز و جل از قيل و قال و تباه كردن مال و فراوانى سؤال نفرت دارد . (5)
.
بيان:اگر گفته شود امام على عليهالسلام فرموده است : «دانش به دست نيايد جز با پنج چيز : نخستين آنها كثرت سؤال است . . .» (1)و اين با احاديثى كه كثرت سؤال را ناپسند مىدارد ، چگونه جمع مىشود؟ در پاسخ مىگوييم : نيكويى زياد پرسيدن مشروط است به اينكه زيان بخش و يا براى درمانده كردن نباشد ، بلكه از آن فايده اى حاصل آيد . از اين رو در صورتى كه يكى از شرطها را نداشته باشد ، پرسش ، زشت و كثرت آن ، زشتتر خواهد بود؛ از اينجا مىتوان نتيجه گرفت ، احاديثى كه جوينده دانش را به پرسش ترغيب مىكند ، ناظر به پرسشهايى است كه واجد اين شرطها باشد و رواياتى كه از پرسش يا فراوانى باز مىدارد ، ناظر به پرسشهايى است كه فاقد آنها هستند.
.
1) .المواعظ العددية : ص۲۶۴.
. .
فصل پنجماحكام تعلّمالف : آنچه فراگيريش واجب است۵ / ۱شناخت خداامام على عليه السلام :شناخت خداوند برترين دانش است . (1)
امام صادق عليه السلام :برترينِ فريضه ها و واجب ترين آنها بر انسان ، شناخت پروردگار و اقرار به بندگى اوست . (2)
۵ / ۲پايه هاى اسلامامام على عليه السلام :لازم ترين دانش بر تو آن است كه صلاح دينت را به تو نشان دهد و مايه تباهى اش را برايت روشن سازد . (3)
عيسى بن سرى :به امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم : برايم از آنچه پايه هاى اسلام بر آن استوار است سخن بگو ، تا چون آنها را فرا گرفتم ، عملم پاكيزه شود و نادانى به هر مجهول ديگر ،
.
زيانى به من نرساند . حضرت فرمود : گواهى به اينكه خدايى جز خداوند يگانه نيست و محمّد صلى الله عليه و آلهپيامبر خداست و اقرار به هر چه از نزد خدا آورده است و حقّى كه در اموال به نام زكات قرار داده شده و اقرار به ولايتى كه خداوند بدان فرمان داده است؛ يعنى ولايت خاندان محمّد صلى الله عليه و آله . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : هركس بميرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلى مرده است . خداوند عز و جلمى فرمايد : «از خداوند اطاعت كنيد و از پيامبر اطاعت كنيد و از اولياى امورتان اطاعت كنيد» . پس على ـ صلوات اللّه عليه ـ (ولىّ امر) بود و پس از او حسن و سپس حسين و على بن حسين و محمّدبن على و كار اين گونه خواهد بود . زمين بى امام سامان نمى گيرد و هركس بميرد و امامش را نشناسد ، به مرگ جاهلى مرده است . (1)
۵ / ۳معارف دينپيامبرخدا صلى الله عليه و آله :دانش را فراگيريد و به مردم بياموزيد . واجبات دين را ياد بگيريد و به مردم ياد دهيد . قرآن را فرا گيريد و به مردم بياموزيد كه من انسانى رفتنى ام و دانش بزودى جمع گردد و فتنه ها آشكار مى شود ، تا آنجا كه دو تن در فريضه اى اختلاف مى كنند و كسى را نمى يابند تا ميان آن دو داورى كند . (2)
امام على عليه السلام :لازم ترين دانش بر تو آن است كه از عمل بدان پرسيده مى شوى . (3)
امام صادق عليه السلام :كاش تازيانه هايى بر سر يارانم بود تا در
.
حلال و حرام تفقّه مى كردند . (1)
ب : آنچه فراگيريش شايسته است۵ / ۴خودشناسىامام على عليه السلام :برترين حكمت ، شناخت انسان به خويشتن و اندازه خود را نگاه داشتن است . (2)
امام على عليه السلام :هركس خود را نشناسد ، به غير خود نادان تر باشد . (3)
امام على عليه السلام :كسى كـه خويشتن را نشناسـد ، از راه نجات دور افتـد و در گمراهى و نادانيها درافتد . (4)
امام على عليه السلام :آنكه خود را بشناسد ، به غايت هر شناخت و دانشى رسيده است . (5)
در صحيفه هاى ادريس است :هركس آفريده را شناخت ، آفريدگار را شناخت و هركس روزى را شناخت ، روزى رسان را شناخت و هركس خويشتن را شناخت ، پروردگارش را شناخت . (6)
۵ / ۵دانش هاى اهل بيتعبدالسلام بن صالح هروى :شنيدم امام رضا عليه السلام
.
مى گويد : خدا بيامرزد بنده اى را كه امر ما را زنده كند . گفتم : چگونه امر شما را زنده كند؟ فرمود : دانشهاى ما را فراگيرد و به مردم بياموزد . اگر مردم زيباييهاى سخنان ما را مى دانستند ، از ما پيروى مى كردند . (1)
۵ / ۶آنچه عمل و صلاح را مى افزايدامام باقر عليه السلام :بدان كه دانشى چون جستجوى سلامت نباشد و سلامتى مانند سلامت دل نباشد . (2)
امام كاظم عليه السلام :شايسته ترين دانش براى تو آن است كه عملت جز بدان سامان نپذيرد و واجب ترين دانش براى تو آن است كه از عمل به آن پرسيده مى شوى و لازم ترين دانش براى تو آن است كه به صلاح قلبت ره بنمايد و تباهى اش را برايت روشن سازد و نيك فرجام ترين دانش آن است كه در عمل زودگذر تو بيفزايد پس به دانشى كه ندانستنش زيانى به تو نمى رساند سرگرم مشو و از دانشى كه رها كردنش بر نادانى تو مى افزايد ، غافل مشو . (3)
۵ / ۷آنچه سود مى بخشدپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بهترين دانش آن است كه سود بخشد . (4)
.
۵ / ۸از هر دانشى ، نيكوترينشپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش بيش از آن است كه به شمار در آيد ، پس از هر چيز نيكوترينش را برگير . (1)
امام على عليه السلام :از هـر دانشى نيكوترينش را برگيريد كه زنبور عسل از هر شكوفه اى زيباترينش را مى خورد . از اين رو دو جوهر گران بها از آن زاده مى شود : يكى براى مردم شفاست و از ديگرى روشنايى مى گيرند . [عسل و موم] . (2)
ر . ك : ص ۱۲۵ «رعايت اولويت ها» .
۵ / ۹زبان هاى گوناگونزيدبن ثابت :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من فرمان داد تا زبان سريانى را ياد بگيرم . (3)
زيدبن ثابت :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من فرمان داد كه نوشتن يهود را ياد بگيرم . (4)
ج : آنچه فراگرفتنش حرام است۵ / ۱۰آنچه به فساد مى انجامدامام على عليه السلام :بدترين دانش آن است كه هدايتت را تباه
.
كند . (1)
امام صادق عليه السلام ـ در تفسير صنعتها ـ :آنچه كه از آن و در آن فقط فساد است و هيچ اثرى از صلاح در آن و از آن نباشد ، ياد دادن و يادگرفتن و عمل به آن و مزد گرفتن بر آن و همه تصرفات ديگر از هر نوع كه باشد ، حرام است . (2)
۵ / ۱۱سحرقرآن«از چيزى پيروى كردند كه شيطانهاى روزگار سليمان بر مردم مى خواندند و سليمان كافر نشد؛ بلكه شيطانها كه به مردم سحر مى آموختند ، كافر شدند و [نيز پيروى كردند از] آنچه را كه در بابل بر آن دو ملك : هاروت و ماروت نازل شده بود» . (3)
حديثامام على عليه السلام :هركس چيزى از سحر بياموزد ، پايان كارش با پروردگارش است . (4)
.
۵ / ۱۲ستارگانامام على عليه السلام :اى مردم! زنهار از فراگيرى ستاره شناسى ، جز آنچه كه در خشكى ودريا بدان راهيابى مى كنند؛ زيرا آن به كهانت فرا مى خواند ومنجّم چون كاهن و كاهن چون ساحر و ساحر چون كافر و كافر در آتش است . (1)
امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ غير مسلمانى كه از وى درباره ستاره شناسى پرسيده بود ـ :دانشى است كه منافعش اندك و زيانهايش فراوان است؛ زيرا با آن نه مى توان مقدورات را دور و نه از محذورات حذر كرد . اگر منجّم خبر از بلا دهد ، پرهيز، وى را از سرنوشتش نرهاند و اگر به امر خيرى خبر دهد ، نمى تواند آن را جلو بياندازد و اگر حادثه بدى برايش پيش بيايد ، نمى تواند آن را بازگرداند و منجّم با اين پندار كه قضاى الهى را از خلقش باز مى گرداند در دانشش با خدا ضدّيت مى كند . (2)
بيانهمانطور كه از متن اين احاديث معلوم مى شود ، مقصود از علم نجومى كه تعلّم آن تحريم شده است ، دانش ستاره شناسى به مفهوم امروزى آن نيست ، بلكه مقصود ، پى جويى نقش ستارگان در سرنوشت انسان و پيش گويى حوادث آينده ازطريق بررسى حركت آنهاست .
.
د : آنچه فراگرفتنش شايسته نيست۵ / ۱۳آنچه سود نمى بخشدامام كاظم عليه السلام :پيامبرخدا صلى الله عليه و آله داخل مسجد شد و ديد گروهى بر گرد مردى حلقه زده اند . فرمود : چه خبر است؟ گفته شد : علاّمه اى است . فرمود : چه علاّمه اى؟ گفتند : داناترين مردم به نسبهاى عرب و وقايع و جنگهاى جاهليت و شعرهاى عرب . پس پيامبر فرمود : اين دانشى است كه به آنكه نداند زيان نمى رساند و به آنكه مى داند سود نمى بخشد . (1)
ر . ك : ص ۲۹ «حقيقت دانش» / ص ۱۹۵ «يارى جستن از خدا براى بهره بردن از دانش» / ص ۱۹۵ «پناه بردن به خدا از بى بهره ماندن دانش» / آداب تعليم و تعلّم(ترجمه منية المريد) : ص ۵۳۸ «درجات و مراتب اهميت علوم دينى و مسائل مربوط به آن».
.
1) .الكافى : ج ۱ ، ص ۳۲ ، ح ۱.
توضيحى در باره احكام يادگيرىبا توجه به احاديث اين فصل و نقش دانش مورد يادگيرى در تكامل و يا انحطاط مادى و معنوى انسان ، مى توان احكام پنجگانه واجب ، مستحبّ ، مباح ، مكروه و حرام را بر يادگيرى حمل كرد .
۱ . تعلّم واجبهر دانشى كه مقدمه سازندگى مادى و يا معنوى ، دنيوى و يا اخروى ، فردى و يا اجتماعى است و بدون آن ، اساس حيات مادى و معنوى انسان در مخاطره قرار مىگيرد ، تحصيل آن به صورت عينى و يا كفايى بر مردم واجب است : الف ـ علومى كه تحصيل آن واجب عينى (1)است : دانشهايى كه مقدمه سازندگى فردى است و افراد جامعه بدون آن قادر به انجام تكاليف اعتقادى و عملى خود نيستند ، تحصيل آن از نظر اسلام بر فرد فرد جامعه واجب است؛ مانند شناخت اصول عقايد و شناخت واجبات و محرّمات و يا ارزشها و ضد ارزشها در اسلام كه برهمه مردم واجب است و يادگيرى هر شخص موجب سقوط تكليف از ديگرى نمىشود . ب : علومى كه تحصيل آن واجب كفايى (2)است : دانشى كه مقدمه سازندگى و تأمين نيازهاى اجتماعى است و جامعه بدون آن قادر به ادامه حيات نيست و يا با مشكل جدّى روبرو مىشود و يا نمىتواند در مقابل تهاجم احتمالى دشمن از خود دفاع كند ، تحصيل آنها بر افرادى از جامعه كه توان و استعداد تحصيل آن دانش را دارند واجب كفايى است . بر اين اساس ، تعداد رشتههايى كه تحصيل آن واجب كفايى است ، به تناسب نيازهاى جامعه در زمانهاى مختلف متفاوت است؛ مثلاً تحصيل دانش اتم شناسى در شرايطى كه مردم مسلمان براى دفاع از خود نيازمند به آن هستند، به موجب آيه «و در برابر آنان هر نيرويى كه مىتوانيد فراهم آوريد» (3)، واجب كفايى است و در صورتى كه اشخاص مستعد براى تحصيل اين دانش محدود باشند ، وجوب كفايى بر آنها تبديل به وجوب عينى مىگردد .
.
۲ . تعلّم مستحبهر دانشى كه مقدمه تقويت بنيه مادى و يا معنوى فرد يا جامعه است ، ولى بدون آن ضربهاى به نيازهاى اصولى وارد نمىشود ، تعلّم آن مستحب است و اگر كسى آن دانش را با انگيزه الهى بياموزد ، نزد خداوند متعال پاداش دارد .
.
۳ . تعلّم حرامهر دانشى كه فساد بيافريند و براى فرد و يا جامعه زيانبار باشد ، تعلّم آن از نظر اسلام حرام است؛ مانند سحر ، كهانت و نجوم بهمعناى نادرست آن كه در زمانهاى گذشته رواج داشته است . همچنين است علومى كه در جهت تهاجم فرهنگى و ترويج فساد باشد و يا موجب ساخت سلاحهاى كشتار جمعى گردد جز آن كه براى دفاع و مقاصد صلح آميز باشد .
۴ . تعلّم مكروهتعلّم دانشى كه مقدمه فساد نيست اما سودى نيز در برندارد ـ مانند علم انساب ـ اگر مستقلاً مورد ارزيابى قرار گيرد ، مباح است؛ ولى اگر از نظر اينكه موجب تضييع عمر مىگردد و انسان را از مقصد دور مىكند، يادگيرى آن لغو و مذموم و مكروه به شمار مىآيد و به موجب آيه كريمه در توصيف مؤمنان «و آنان كه از بيهوده كارى روى گرداناند» (1)، مؤمن بايد از آن اجتناب كند .
۵ . تعلّم مباحعلومى كه در خدمت جامعهاند ، تعلّم آنها اگر با قصد قربت و خدمت باشد مستحب و اگر صرفا براى گذران زندگى و منافع مادى باشد ، مباح است جز علوم اسلامى كه تعلّم آنها براى انگيزههاى غير الهى بشدّت مورد نكوهش قرار گرفته است .
.
1) .سوره مؤمنون ، آيه ۳ .
. .
بخش ششم : آموزشفصل اوّل: ضرورت آموزشفصل دوم: فضيلت آموزشفصل سوم: آداب آموزشفصل چهارم: آداب پاسخ دادن
.
. .
فصل اوّلضرورت آموزش۱ / ۱وجوب آموزش بر دانشمندامام صادق عليه السلام :در كتاب على عليه السلام خواندم : بى گمان خداوند از نادانان عهدى براى جستجوى دانش نگرفت ، تا آنكه با دانشمندان عهد كرد كه دانش را به نادانان بذل كنند؛ زيرا دانش پيش از نادانى بود . (1)
امام على عليه السلام :از واجبات بر هر دانشمند اين است كه جانب پرهيز را نگه دارد و دانشش را به طالبش بذل كند . (2)
ر . ك : ص ۱۵۷ «حرمت پنهان داشتن دانش» / ص ۱۶۲ «زكات دانش»؛ ص ۱۶۲ «برترين صدقه» / ص ۱۹۱ «ردّ بدعت».
۱ / ۲حرمت پنهان داشتن دانشقرآن«كسانى كه آنچه را خدا در كتاب خود نازل فرمود پنهان
.
مى كنند و آن را به بهاى اندكى مى فروشند ، جز آتش در شكمهاى خود فرو نمى برند و در روز رستاخيز خدا با آنها سخن نخواهد گفت و ايشان را پاك نخواهد ساخت و آنها را عذابى دردناك در پيش است» . (1)
«و [ ياد آر ] هنگامى را كه خداوند از اهل كتاب پيمان گرفت كه [ محتواى ] آن را براى مردم توضيح دهند و آن را پنهان نكنند ، پس آن را پس پشتِ خويش افكندند و آن را به بهاى اندكى فروختند و چه بد داد و ستدى كردند» . (2)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس دانشى را كه خداوند آن را براى امور دينى مردم سودمند قرار داده است پنهان كند ، خداوند روز قيامت او را با لگامى از آتش لگام زند . (3)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مثل كسى كه دانش مى آموزد ولى آن را بازگو نمى كند ، مثل كسى است كه گنج مى اندوزد ولى از آن خرج نمى كند . (4)
امام على عليه السلام :پنهان كننده دانش ، به درستىِ دانشش بى اعتماد است . (5)
امام باقر عليه السلام :اگر دانشمندان نصيحت را پنهان دارند ، به خود خيانت كرده اند . اگر سرگشته اى گمراه را ديدند و او را ره
.
ننمودند و يا مرده اى را زنده نكردند و ه كه چه كار زشتى كرده اند ! چون خداوند تبارك و تعالى در كتاب از ايشان پيمان گرفت كه به معروف و آنچه فرمان يافته اند فرمان دهند و از آنچه نهى شده اند نهى كنند و بر نيكوكارى و پرهيزگارى هميارى كنند و در گناه و ستم هميارى نكنند . (1)
ر . ك : ص ۱۵۷ «وجوب آموزش بر دانشمند» / ص ۱۶۲ «زكات دانش» / ص ۱۶۲ «برترين صدقه» / ص ۱۹۱ «ردّ بدعت» .
۱ / ۳ولايت و آموزشپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خطاب به معاذ هنگامى كه او را به سوى يمن فرستاد ـ : اى معاذ! به آنان كتاب خدا را بياموز و آنها را به اخلاق نيكو مؤدّب بدار . . . سپس آموزگاران را در ميان آنها پخش كن . (2)
امام على عليه السلام :امّا حقّ شما برمن . . . اين است كه به شما بياموزم تا نادانى نكنيد و ادب آموزم تا بدانيد . (3)
.
. .
فصل دومفضيلت آموزش۲ / ۱سنّت پيامبرانقرآن«در ميان شما فرستاده اى از خود شما گُسيل داشتيم تا آياتِ ما را بر شما فرو خواند و شما را پاك گرداند و به شما كتاب و حكمت بياموزد و آنچه را كه نمى دانستيد به شما ياد دهد» . (1)
حديثعبداللّه بن عمرو :پيامبر خدا صلى الله عليه و آله روزى از يكى از حجره هاى خود بيرون آمد و داخل مسجد شد و با دو حلقه روبرو شد: يك حلقه قرآن مى خواندند و خدا را ياد مى كردند و حلقه ديگر به يادگرفتن و ياد دادن سرگرم بودند . پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود : همه اينها در كار خيرند . اينان به تلاوت قرآن مشغول اند و دعا مى كنند . اگر خدا بخواهد به ايشان عطا مى كند و اگر بخواهد باز مى دارد ، و آنان به آموختن و فراگرفتن سرگرم اند و من آموزگار برانگيخته
.
1) .سوره بقره ، آيه ۱۵۱ .
شدم، پس با آنان نشست . (1)
۲ / ۲ويژگى هاى آموزشالف : زكات دانشامام على عليه السلام :زكات دانش بذل آن به مستحقّش و واداشتن نفس در عمل به آن است . (2)
امام صادق عليه السلام :در تفسير سخن خداوند متعال : «و از آنچه روزيشان كرديم انفاق مى كنند» ، (3)فرمود : معنايش اين است كه از آنچه به آنان آموختيم، به ديگران مى آموزند و آن را نشر مى دهند. (4)
ر . ك : ص ۱۵۷ «وجوب آموزش بر دانشمند» / ص ۱۵۷ «حرمت پنهان داشتن دانش» / ص ۱۶۲ «برترين صدقه» / ص ۱۹۱ «ردّ بدعت» .
ب : برترين صدقهپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :برترين صدقه آن است كه فرد مسلمان دانشى را فراگيرد ، سپس آن را به برادر مسلمانش بياموزد . (5)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مازاد دانشت را كه به برادر بى بهره از دانشت مى رسانى ، صدقه تو بر او به شمار مى آيد . (6)
.
۲ / ۳فايده هاى آموزشالف : استوارى دانشامام على عليه السلام :دارايى با هزينه كردن كاهش مى يابد و دانش با دهش فزونى مى گيرد . (1)
امام حسن عليه السلام :به مردم بياموز و دانش ديگران را فراگير ، تا دانش خود را استوار كرده و آنچه را كه ندانسته اى بدانى . (2)
ر . ك : ص ۳۵ «انفاق نابودش نمى كند» .
ب : رشد خردامام على عليه السلام :يارى دهنده ترين چيز بر رشد خرد ، آموزش است . (3)
ج : صدقه جاريهپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بهترين چيزهايى كه مرد پس از خود به يادگار مى نهد ، سه چيز است : فرزند شايسته اى كه برايش دعا مى كند ، صدقه جاريه اى كه پاداشش به وى مى رسد و دانشى كه پس از وى بدان عمل مى شود . (4)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آدمى در روز رستاخيز مى آيد و با خود كارهاى نيكى چون ابرهاى انبوه يا كوههاى سربه فلك كشيده دارد ، پس مى گويد : پروردگار! اينها را كه من نكرده ام ، پس از كجايند؟
.
] خداوند] مى فرمايد : اين دانش توست كه به مردم آموختى و پس از تو بدان عمل كردند . (1)
ابوبصير :از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود : هركس كار نيكى را ياد دهد ، پاداشى مانند آنكه بدان عمل كند دارد . گفتم : اگر او هم به ديگرى ياد دهد ، باز اين حكم جارى است؟ فرمود : اگر آن را به همه مردم ياد دهد ، همين حكم جارى است . گفتم : اگر چه بميرد؟ فرمود : هرچند بميرد . (2)
د : آمرزش خواهى همه چيزامام صادق عليه السلام :جنبندگان زمين و ماهيان دريا و هر كوچك و بزرگى در زمين و آسمان خدا ، براى آموزگار نيكى آمرزش مى طلبند . (3)
ه : درود همه چيزپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند و فرشتگان و اهل آسمانها و زمينهايش و [حتّى ]ماهى در دريا ، بر كسانى كه به مردم نيكى مى آموزند ، درود مى فرستند . (4)
۲ / ۴فضيلت آموزگارپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آيا شما را از برترين بخشنده آگاه نسازم؟ خداوند بخشنده ترين است و من بخشنده ترين فرزند آدم هستم و
.
بخشنده ترين كس ، پس از من مردى است كه دانشى را آموخته و آن را منتشر مى كند كه روز قيامت ، (به صورت) يك امّت برانگيخته مى شود و نيز مردى كه جان خود را در راه خدا بذل كند تا آنكه كشته شود . (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آموزش دانش كفّاره گناهان بزرگ است . (2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس به مسجد من بيايد و جز براى ياد گرفتن يا ياد دادن نيكى نيامده باشد ، مانند مجاهد در راه خداست و هركس براى غير از اين بيايد ، چون كسى است كه به تماشاى كالاى ديگران آمده است . (3)
حسن :از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درباره دو مردى كه در بنى اسرائيل بودند پرسيدند . يكى از آن دو دانشمند بود . نماز واجبش را مى خواند . سپس مى نشست و به آموزش نيكى به مردم مى پرداخت و ديگرى روز را روزه مى گرفت و شب به عبادت برمى خاست . كدام يك برترند؟ حضرت پاسخ فرمود : برترى اين دانشمندى كه نماز واجب را مى خواند و سپس مى نشست و به مردم مى آموخت ، بر آن عابد كه روز را روزه مى گرفت و شب برمى خاست ، مانند برترى من بر پايين ترين فرد شماست . (4)
.
. .
فصل سومآداب آموزش۳ / ۱اخلاصپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانشمند اگر از دانشش خشنودى خداوند عز و جلرا بخواهد ، همه چيز از او بهراسند و اگر بخواهد با دانشش زر اندوزد ، از همه چيز بهراسد . (1)
ر . ك : ص ۷۶ «اخلاص» / ص ۱۲۳ «اخلاص» / ص ۱۳۵ «آموختن براى غير خدا» ص ۲۰۱ «خودنمايى» . آداب تعليم و تعلّم(ترجمه منية المريد) : ص ۱۰۶ «ضرورت و لزوم اخلاص و پاكسازى نيّت» .
۳ / ۲برابرى ميان شاگردانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دورترين مردم از خداوند دو كس اند : كسى كه با فرمانروايان مى نشيند و هر سخن ستمى كه مى گويند تأييد مى كند و آموزگار كودكان كه ميان آنها به مساوات رفتار نكند و درباره يتيم ، خدا را در نظر نگيرد . (2)
امام صادق عليه السلام :ـ درباره سخن خداوند متعال : «از مردم [به
.
تكبّر ]رخ برمتاب» ، (1)فرمود : بايد مردم در دانش اندوزى نزد تو يكسان باشند . (2)
ر . ك : آداب تعليم و تعلّم(ترجمه منية المريد) : ص ۲۴۶ «رعايت مساوات در توجه و محبت به شاگردان» .
۳ / ۳بزرگداشت شاگردپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كسانى را كه به آنها دانش مى آموزيد ، بزرگ شماريد . (3)
۳ / ۴فروتنى براى شاگردحضرت عيسى عليه السلام براى حواريون خود خوراكى آماده ساخت و چون خوردند ، حضرت خود [ دستان ]ايشان را شُست ، آنان گفتند :اى روح خدا! ما از شما سزاوارتريم كه آن را انجام دهيم . فرمود : من اين كار را كردم تا شما هم براى كسانى كه به آنها مى آموزيد انجام دهيد . (4)
امام صادق عليه السلام :دانش را بطلبيد و آن را با بردبارى و وقار زينت دهيد و براى آن كس كه به او دانش مى آموزيد، فروتنى نماييد. (5)
ر . ك : ص ۱۳۳ «فروتنى در برابر آموزگار» / ص ۱۹۰ «فروتنى» / ص ۲۰۴ «فروتنى در برابر وى» .
.
۳ / ۵رفقپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند مرا سخت گير و آزاردهنده برنينگيخت؛ بلكه مرا آموزگارى آسان گير برانگيخت . (1)
امام على عليه السلام :بر دانشمند است كه چون مى آموزد ، سرزنش مكند و چون به وى آموخته مى شود سرمپيچد . (2)
ر . ك : آداب تعليم و تعلّم(ترجمه منية المريد) : ص ۱۶۹ «حسن و خلق و فروتنى و كوشش در تكميل نفس» و ص۲۰۸ «حسن خلق و فروتنى» .
۳ / ۶بذل دانش به مستحقشو بازداشتن آن از نااهلشپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :سپارنده دانش نزد غير اهل آن ، مانند آويزنده گوهر و مرواريد و طلا بر گردن خوكان است . (3)
امام على عليه السلام :با نادانان از آنچه نمى دانند سخن مگوى كه تو را تكذيب كنند؛ چرا كه براى دانشت بر تو حقّى است و آن اين است كه آن را به مستحقش بدهى و از غير مستحقّش باز دارى . (4)
امام على عليه السلام :دارنده دانش نمى تواند همه آن را براى همه مردم تفسير كند؛ زيرا در ميان آنان نيرومند و ناتوان هست و بخشى از
.
دانش تحمّل كردنى است و بخشى نيست ، مگر آنكه خداوند بر دوستان ويژه اش تحمل آن را آسان كند و به ايشان يارى دهد . (1)
ر . ك : آداب تعليم و تعلّم(ترجمه منية المريد) : ص ۲۰۴ «حفظ حيثيت و شئون علم و دانش» .
۳ / ۷مزد نگرفتن بر آموزش معارف دينپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :در كتاب نخستين نوشته شده است : اى پسر آدم! رايگان ياد ده؛ همان گونه كه رايگان ياد گرفتى . (2)
امام على عليه السلام :دانشمند ، دانشمند نمى شود، تا اينكه . . . در برابر دانشش چيزى از كالاى پست دنيا نگيرد . (3)
امام سجّاد عليه السلام :هركس دانشى را از كسى پنهان بدارد يا بر آن به عنوان پاداش مزد گيرد ، هرگز آن دانش به وى سودى نرساند . (4)
ر . ك : ص ۱۹۹ «كاسبى كردن با دانش دينى» .
.
فصل چهارمآداب پاسخ دادن۴ / ۱آنچه مايه اصابت رأى استامام على عليه السلام :كسى كه انديشه اش را به كار اندازد ، به پاسخ خود مى رسد . (1)
امام على عليه السلام :شتابزدگى را واگذار و در حجّت بينديش و خود را از پريشان گويى نگاه دار ، تا از لغزش ايمن بمانى . (2)
امام صادق عليه السلام :سه چيز است كه نشانه اصابت رأى است : خوب برخورد كردن و نيك گوش كردن و پاسخ نيكو دادن . (3)
۴ / ۲آنچه مايه اشتباه مى شودامام على عليه السلام :آنكه در پاسخ دادن شتاب كند ، پاسخ را درنيابد . (4)
امام على عليه السلام :چون پاسخها فراوان و پريشان شود ، پاسخ
.
درست پنهان ماند . (1)
امام على عليه السلام :انسان خود رأى به خطا و غلط درافتد . (2)
امام حسن عليه السلام :رأى [درست] جز هنگام خشم پنهان نمى ماند . (3)
امام صادق عليه السلام :از اخلاق نادان ، پاسخ دادن پيش از شنيدن است . (4)
امام صادق عليه السلام :آنكه به هرچه از او پرسيده مى شود پاسخ مى دهد ، بى گمان ديوانه است . (5)
۴ / ۳گفتنِ «نمى دانم»امام على عليه السلام :گفتن «نمى دانم» نيمى از دانش است . (6)
امام على عليه السلام :هرگاه يكى از شما از چيزى كه نمى داند ، پرسيده شود ، از گفتن «نمى دانم» خجالت نكشد . (7)
امام على عليه السلام :[دانشمند] هنگامى كه از آنچه نمى داند پرسيده شد ، ازگفتن «خداوند داناتر است» خجالت نكشد . (8)
امام صادق عليه السلام :دانشمند مى تواند هنگامى كه از چيزى كه
.
نمى داند پرسيده شود ، بگويد : «خدا داناتر است» و براى غير دانشمند اين حقّ نيست . (1)
ر . ك : ص ۱۹۳ «اعتراف به نادانى» / ص ۱۹۸ «ادعاى دانش» .
۴ / ۴سكوتامام على عليه السلام :برخى سكوتها از پاسخ دادن رساترند . (2)
امام على عليه السلام :در سفارش به پسرش حسين عليه السلام ـ : آفرين ، آفرين بر دانشمندى كه در كارش جدّيت كند و از شبيخون مرگ بترسد ، پس آماده كند و فراهم آورد . اگر پرسيده شود ، خيرخواهى كند و اگر رهايش كنند ، خاموش ماند . سخنش درست و خاموشى اش بى آنكه از ناتوانى باشد ، گونه اى پاسخ است . (3)
.
. .
بخش هفتم : دانشمندفصل اوّل: فضيلت دانشمندفصل دوم: آداب دانشمندفصل سوم: حقوق دانشمند و ياددهنده و يادگيرندهفصل چهارم: حقوق دانشمندانفصل پنجم: برترين اسوه هاى دانش و حكمتفصل ششم: دانشمندان بد
.
. .
فصل اوّلفضيلت دانشمند۱ / ۱ويژگيهاى دانشمندانالف : اُمناى خداپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانشمندان ، امناى امّت من هستند . (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانش ، وديعه خدا در زمين اوست و دانشمندان اُمناى وى بر آن هستند ، پس هركس دانش خود را به كار بندد ، امانتش را ادا كرده است و هركس به كار نبندد ، در ديوان خداوند متعال جزو خيانت كاران نوشته مى شود . (2)
ب : دوستان خداپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند عز و جل به ابراهيم عليه السلام وحى كرد : اى ابراهيم! من دانايم و هر دانايى را دوست دارم . (3)
ر . ك : ص ۱۲۱ «محبت خدا» .
ج : وارثان پيامبرانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانشمندان را گرامى بداريد كه آنان وارثان
.
پيامبران اند ، پس هركس آنان را گرامى بدارد ، خدا و پيامبرش را گرامى داشته است . (1)
د : نزديك ترين مردم به پيامبرانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانشمندان امّت من ، مانند پيامبران بنى اسرائيل اند . (2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :نزديكترين مردم به درجه پيامبرى ، اهل دانش و جهادند . (3)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :روز قيامت سه گروه شفاعت مى كنند : پيامبران ، سپس دانشمندان و پس از آن شهيدان . (4)
امام على عليه السلام :نزديكترين مردم به پيامبران ، داناترين آنان است به آنچه آورده اند . (5)
ه : پاك خوى ترين مردمامام على عليه السلام :دانشمندان ، پاكترين مردم در خلق و خوى و كم طمعترين آنان در خلقت و طبيعت اند . (6)
و : مركّب آنان برتر از خون شهيدان استپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مركّب دانشمندان با خون شهيدان سنجيده شد ، پس بر آن برترى يافت . (7)
.
ز : حاكم بر شاهانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانشمند ، سلطان خدا در زمين است ، پس هركه با وى در افتد بر افتد . (1)
امام على عليه السلام :دانشمندان ، حاكم بر مردم اند . (2)
امام صادق عليه السلام :شاهان ، حاكم بر مردم اند و دانشمندان ، حاكم بر شاهان . (3)
ح : نگريستن به آنان عبادت استپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از روى دوستى نگريستن به چهره دانشمند عبادت است . (4)
از امام صادق عليه السلام درباره گفته پيامبر خدا صلى الله عليه و آله«نگريستن به چهره دانشمندان عبادت است» سؤال شد ، حضرت فرمود :آن دانشمندى است كه چون به او مى نگرى ، تو را به ياد آخرت بيندازد و هركس جز اين باشد ، نگريستن به او مايه گرفتارى است . (5)
ط : زنده در ميان مردگانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بزودى فتنه هايى مى آيد كه انسان ، صبح با ايمان برمى خيزد و شب بى ايمان مى گردد؛ جز آنكه خداوند او را با دانش زنده كرده است . (6)
امام على عليه السلام :دانشمند ، زنده اى ميان مردگان است . (7)
.
امام على عليه السلام :كسى كه دانشى را زنده كرد ، نمى ميرد . (1)
امام على عليه السلام :كسى كه حكمتى را نشر داد ، با آن ياد مى شود . (2)
ر . ك : ص ۳۲ «حقيقت زندگانى» .
ى : مرگشان شكافى در دين استامام على عليه السلام :هنگامى كه دانشمندى مى ميرد ، چنان شكافى در اسلام پديد مى آيد كه جز جانشينش آن را پر نسازد . (3)
امام صادق عليه السلام :نزد ابليس ، مرگ هيچ يك از مؤمنان ، از مرگ فقيه محبوب تر نيست . (4)
ك : گريستن همه چيز بر مرگ آنانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :چون دانشمند بميرد ، همه چيز حتى ماهيان در دريا بر او بگريند . (5)
ر . ك : ص ۱۷۷ «ويژگيهاى دانشمندان» .
۱ / ۲ويژگيهاى راسخان در دانشقرآن«اوست كسى كه اين كتاب را بر تو فرو فرستاد . پاره اى از آن ، آيه هايى محكم اند كه اساس كتاب اند و پاره اى ديگر متشابه اند ، اما كسانى كه در دلهايشان كژى است ،
.
براى فتنه جويى و طلب تأويل آن ، پيگير متشابهات آن مى شوند و حال آنكه تأويلش را جز خدا و راسخان در دانش كه مى گويند : «ما به آن ايمان آورديم . همه از نزد پروردگارمان مى باشد» ، نمى دانند و جز خردمندان كسى پند نمى گيرد» . (1)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :راسخان در دانش كسانى اند كه دست نيكى و زبان راست و دل صاف و عفّت شكم و فرج دارند . (2)
امام على عليه السلام :بدان كه راسخان در دانش كسانى اند كه اقرار به ناآگاهى از رازهاى نهان ، آنان را از نسنجيده درآمدن بر پرده هاى غيب بى نياز كرده است . خداوند متعال اعتراف آنان را به ناتوانى از نيل به آنچه بر آن احاطه و دانشى ندارند ، ستوده و فرو نرفتن آنان را در آنچه مكلّف به كاويدن از نهانش نيستند ، رسوخ ناميده است . (3)
امام باقر عليه السلام ـ در بيان معناى راسخان در دانش ـ :آنكه در دانشش اختلاف و دوگانگى نباشد . (4)
۱ / ۳ويژگيهاى داناترينِ مردمپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :برترين مردم كسى است كه دانش مردم را بر دانش خويش بيفزايد . (5)
.
امام على عليه السلام :شيفته دانش ، داناترين مردم است . (1)
امام على عليه السلام :داناترين مردم كسى است كه شكّ يقينش را زايل نكند . (2)
امام على عليه السلام :دانشمندترين مردم ، بيمناكترين آنان از خداى سبحان است . (3)
۱ / ۴برترى دانشمند بر عابدپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :برترى دانشمند بر عابد ، مانند برترى ماه شب چهارده بر ديگر ستارگان است . (4)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداى متعال روز قيامت دانشمند و عابد را برمى انگيزد، پس هرگاه نزد صراط گرد آمدند، به عابد گفته مى شود : به بهشت برو و از نتيجه عبادتت بهره مند شو و به دانشمند گفته مى شود : در اينجا در زمره پيامبران بمان و درباره هركس كه در دنيا ادبش را نيكو كرده اى ، شفاعت كن . (5)
امام على عليه السلام :دو ركعت نماز دانشمند بهتر از هفتاد ركعت نادان است؛ زيرا فتنه چون به دانشمند برسد ، با دانش خويش از آن بيرون مى آيد و به نادان كه برسد ، وى را از جا برمى كند . (6)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانشمندى كه از دانشش استفاده مى شود ، از هزار عابد بهتر است . (7)
.
امام صادق عليه السلام :روايت گر حديث ما كه بدان دلهاى شيعيان ما را استوار مى دارد ، از هزار عابد برتر است . (1)
ر . ك : ص ۱۱۸ «برترى دانشجويى بر عبادت».
۱ / ۵مَثَل دانشمندانالف : مانند ستارگانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مثل دانشمندان در زمين ، مانند ستارگان در آسمان است كه در تاريكيهاى صحرا و دريا به آنها راهيابى مى شود ، پس هرگاه ستارگان ناپديد شوند ، بزودى رهيافتگان گمراه شوند . (2)
ب : چون ماه تمامامام على عليه السلام :دانشمندان در ميان مردم ، مانند ماه شب چهارده در آسمان اند كه بر ديگر ستارگان پرتو مى افكند . (3)
ج : مانند كسى كه چراغ به همراه داردامام باقر عليه السلام :دانشمند مانند كسى است كه شمعى به همراه دارد كه به مردم نور مى دهد ، پس هر كه در پرتو شمع او ببيند ، وى را دعاى خير گويد؛ همين گونه دانشمند شمعى به همراه دارد كه تاريكى نادانى و حيرت را مى زدايد ، پس هركس در پرتو آن از حيرت بيرون آيد يا از نادانى رهايى يابد ، از رهيدگان او از آتش است و خداوند به جاى آن در برابر هر موى كسى كه نجات داده ، پاداشى بيشتر از پاداش صدقه دادن صد هزار قنطار در غير راهى كه
.
خدا به آن فرمان داده است ، مى دهد؛ بلكه آن صدقه وبال گردن دهنده اش مى گردد . بالاتر از آن ، خداوند به آن دانشمند پاداشى برتر از پاداش صد هزار ركعت نماز در جلوى كعبه مى بخشد . (1)
ر . ك : ص ۲۱۸ «مَثَل دانشمند بى كردار».
۱ / ۶فايده هاى همنشينى با دانشمندپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس ساعتى نزد دانشمند بنشيند ، فرشته ندايش مى دهد : نزد بنده ام نشستى . به عزّت و جلالم سوگند ، تو را در بهشت همنشين او خواهم كرد و باكى نيست . (2)
امام على عليه السلام :با دانشمندان همنشين باش تا دانشت ، افزون و ادبت ، نيكو و جانت ، پاك گردد . (3)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :با هر دانشمندى منشينيد؛ مگر دانشمندى كه شما را از پنج چيز به پنج چيز فرا مى خواند : از شكّ به يقين ، از دشمنى به خيرخواهى ، از تكبّر به فروتنى ، از ريا به اخلاص و از رغبت [به دنيا] به زهد . (4)
ر . ك : ص ۲۰۵ «همنشينى با وى» .
۱ / ۷دانشمندان در روز قيامتامام على عليه السلام :هنگامى كه روز قيامت در رسد ، خداوند دانشمندان را گرد مى آورد و به آنان مى گويد : بندگان من پس از
.
آنكه سختيهايى را به جهت من و بزرگداشتم تحمّل كرديد و مردم به وسيله شما عبادت كردند ، برايتان خير فراوان را مى خواهم ، پس شما را مژده باد كه شما دوستان من و برترين آفريدگانم پس از پيامبران هستيد . شما را مژده باد كه من گناهانتان را آمرزيدم و اعمالتان را پذيرفتم و براى شما در ميان مردم شفاعتى چون شفاعت پيامبران است و من از شما خشنودم و پرده درى نمى كنم و شما را در ميان اين جمع رسوا نمى سازم . (1)
امام عسگرى عليه السلام :دانشمندان شيعه ما ، آنان كه سرپرست دوستداران ناتوان و اهل ولايت ما هستند ، روز قيامت مى آيند؛ در حالى كه از تاجهايشان نور ساطع مى گردد ، بر سر هريك از آنها تاجى گرانبهاست و نور اين تاجها در همه گرداگرد عرصه قيامت به محيط سى صد هزار سال راه پرتو مى افكند . (2)
.
. .
فصل دومآداب دانشمندالف : آنچه شايسته دانشمند است۲ / ۱عملپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :من از آنچه نمى دانيد نمى ترسم؛ اما بنگريد در آنچه مى دانيد چگونه عمل مى كنيد . (1)
امام على عليه السلام :اى مردم! هرگاه دانستيد ، پس به آن عمل كنيد؛ شايد كه هدايت يابيد . (2)
امام على عليه السلام :دانش براى كسى كه بدان عمل مى كند ، مايه رشد است . (3)
امام على عليه السلام :ميوه دانش ، با كردار نيك چيده مى شود نه با گفتار نيك . (4)
امام على عليه السلام :همه دانش به كار بستن آن است . (5)
امام على عليه السلام :زيبايى دانشمند در عمل به دانشش است . (6)
امام على عليه السلام :دانش بى عمل مانند درخت بى ثمر است . (7)
.
امام على عليه السلام :بر دانشمند است كه به آنچه مى داند عمل كند . سپس به فراگيرى آنچه نمى داند روى آورد . (1)
امام كاظم عليه السلام :ـ در سفارش به هشام ـ: اى هشام! همه مردم ستارگان را مى بينند ، ولى تنها كسى بدان راه مى يابد كه مسير و منزلهاى آنها را بشناسد و همين گونه شما حكمت را درس مى گيريد ، ولى تنها كسى بدان راه مى يابد كه آن را به كار بندد . (2)
ابوعبدالرحمان:يكى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله كه به ما قرائت قرآن مى آموخت برايمان گفت كه آنان قرائت ده آيه را از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهفرا مى گرفتند و تا آنچه را در اين ده آيه از علم و عمل بود نمى دانستند ، قرائت ده آيه ديگر را آغاز نمى كردند . (3)
ر . ك : ص ۳۶ «شرط عمل» / ص ۳۸ «عمل» / ص ۱۸۷ «عمل» / ص ۱۹۷ «عمل نكردن» / ص ۲۱۷ «دانشمندان بد» . آداب تعليم و تعلّم(ترجمه منية المريد) : ص ۱۳۷ «احاديث درباره به كار گرفتن علم» .
۲ / ۲مكارم اخلاقپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :ورع زيباست ولى در دانشمندان زيباتر است . (4)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :زيور دانش ، احسان است . (5)
امام على عليه السلام :اوج دانش، نرمش و اوج نادانى، درشتى است. (6)
.
امام على عليه السلام :اوج دانش ، قدرت تشخيص اخلاقى و نماياندن پسنديده آن و ريشه كن كردن ناپسند آن است . (1)
ر . ك : ص ۱۸۹ «بردبارى» / ص ۱۹۰ «سكوت» ، «فروتنى» .
۲ / ۳بردبارىقرآن«بى گمان خداوند دانا و بردبار است» . (2)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :بهترين دستيار دانش ، بردبارى است . (3)
امام على عليه السلام :دانش بياموزيد و آرامش و بردبارى را براى دانش فرا گيريد و از دانشمندان متكبّر نباشيد . (4)
امام على عليه السلام :دانش تا همراه بردبارى نگردد ، نتيجه ندهد . (5)
امام على عليه السلام :اوج دانش ، بردبارى است . (6)
امام على عليه السلام :بازگرداندن خشم با بردبارى ، نتيجه دانش است . (7)
امام باقر عليه السلام ـ در نامه اش به سعد خير ـ :بردبارى ، جامه دانشمند است ، پس مبادا كه آن را به تن نكنى . (8)
.
۲ / ۴سكوتامام على عليه السلام :ساكت باش نه از روى گنگى كه سكوت ، زيور دانشمند و پوشش نادان است . (1)
امام على عليه السلام :شايسته است كه دانش انسان بر گفتارش افزون و خردش بر زبانش چيره باشد . (2)
امام على عليه السلام :همه آنچه را كه مى دانى بر زبان مياور كه همين در نادانى تو بس باشد . (3)
ر . ك : ص ۱۷۳ «سكوت» .
۲ / ۵فروتنىامام على عليه السلام :o فروتنى ، زيور دانش است . (4)
عيسى عليه السلام :اى گروه حواريّون! من از شما خواسته اى دارم . آن را برايم برآورده كنيد . گفتند : اى روح خدا! خواسته ات برآورده شد ، پس برخاست و پاهايشان را شست . حواريّون گفتند : اى روح خدا! ما به اين سزاوارتر بوديم . فرمود : سزاوارترين مردم به خدمت ، دانشمند است . من براى اين چنين فروتنى كردم ، تا شما نيز مانند من در برابر مردم فروتنى كنيد . حكمت با فروتنى پاينده مى ماند و نه با تكبّر؛ همان گونه كه زراعت در دشت مى رويد ، نه در كوه . (5)
ر . ك : ص ۱۶۸ «فروتنى براى شاگرد» .
.
۲ / ۶مبارزه با ابليسپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :چيزى براى ابليس ، كمرشكن تر از اين نيست كه دانشمندى در قبيله اى پديدار شود . (1)
امام صادق عليه السلام :دانشمندان شيعه ما ، مرز داران مرزى اند كه ابليس و عفريتهايش در وراى آن قرار دارند . آنان را از در آمدن بر پيروان ناتوان ما جلو مى گيرند و از تسلّط ابليس و پيروان ناصبى او مانع مى شوند . (2)
۲ / ۷مبارزه با ستمكارامام على عليه السلام :اگر حضور اين جمع نبود و با وجود ياور حجّت تمام نمى شد و اگر خداوند از دانشمندان پيمان نگرفته بود كه با پرخورى ستمكار و گرسنگى ستمديده موافقت نكنند ، زمام خلافت را به حال خود رها مى كردم . (3)
۲ / ۸ردّ بدعتپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هرگاه در امّت من بدعتها آشكار شدند ، بر دانشمند است كه دانش خود را آشكار سازد و هر كه اين كار را نكند ، نفرين خدا بر او باد . (4)
ر . ك : ص ۱۵۷ «وجوب آموزش بر دانشمند» ، «حرمت پنهان داشتن دانش» / ص ۱۶۲ «زكات دانش» ، «برترين صدقه» .
.
۲ / ۹اندرز همديگرپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :در دانش ، همديگر را راهنمايى كنيد كه خيانت هر يك از شما در دانشش سخت تر از خيانت وى در مالش مى باشد و خداوند روز قيامت از شما بازخواست مى كند . (1)
۲ / ۱۰اندازه خود را شناختنامام على عليه السلام :دانشمند آن است كه اندازه خود را بشناسد و در نادانى آدمى همين بس كه اندازه خود را نشناسد . (2)
۲ / ۱۱مباحثهپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند عز و جل مى فرمايد : گفتگوى علمى ميان بندگانم از چيزهايى است كه چون به امر من بينجامد ، دلهاى مرده با آن زنده مى شود . (3)
ابو الجارود :از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مى فرمايد : خداوند رحمت كند بنده اى را كه دانش را زنده كند . گفتم : زنده كردنش چگونه است؟ فرمود : اينكه با اهل دين و پرهيز از آن گفتگو كند . (4)
امام صادق عليه السلام :دلها ، خاك و دانش ، نهال و گفتگو ، آب است . هرگاه آب از خاك جدا افتد ، نهال خشك گردد . (5)
.
۲ / ۱۲توقّف هنگام ندانستنپيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به على عليه السلام ـ :از ويژگيهاى مؤمن آن است كه از حرامها پاك باشد و در شبهه ها توقف كند . (1)
امام على عليه السلام :آنچه را نمى دانى مگو كه در خبر دادنت از آنچه مى دانى متهم مى شوى . (2)
امام صادق عليه السلام :اگر بندگان هنگامى كه نمى دانستند ، توقف مى كردند و انكار نمى كردند ، كافر نمى گشتند . (3)
امام صادق عليه السلام :خداوند بندگانش را به دو آيه از كتابش سفارش مخصوص كرده است : اينكه تا ندانند نگويند و آنچه را نمى دانند رد نكنند . خداوند عز و جلمى فرمايد : «آيا از آنان در كتاب پيمان گرفته نشده است كه جز حق به خدا نسبت ندهند؟» (4)و فرمود : «بلكه آنچه را به شناختش احاطه نيافته اند وحقيقت آن هنوز برايشان آشكار نشده است، دروغ مى انگارند» (5). (6)
۲ / ۱۳اعتراف به نادانىامام على عليه السلام :غايت خرد ، اعتراف به نادانى است . (7)
امام على عليه السلام :دنيا جز با نعمتها و امتحانها و كيفرهاى
.
اخروى كه خداوند نهاده است يا چيزهاى ديگرى كه نمى دانى، پايدار نماند. اگر چيزى از اينها بر تو دشوار آمد ، آن را بر ندانستن خود حمل كن كه تو در آغاز نادان آفريده شدى و سپس آموخته شدى و بسى چيزها كه نمى دانى و نظرت در آن سرگردان مى ماند و ديده ات گمراه مى گردد و سپس بينا مى گردى . (1)
ر . ك : ص ۱۷۲ «گفتن : نمى دانم» / ص ۱۹۸ «ادعاى دانش» .
۲ / ۱۴بسنده نكردن به آنچه مى داندپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانشمند از دانش سير نمى شود ، تا سرانجام به بهشت درآيد . (2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر گاه روزى بيايد كه در آن بر دانشم نيفزايم ، پس درآمدن خورشيد آن روز بر من خجسته مباد . (3)
امام على عليه السلام :آنكه حكمتها را شناخت ، بر افزودن آنها قرار از كف بداد . (4)
امام على عليه السلام :دانشمند آن است كه از فراگيرى دانش ملول نگردد . (5)
داود عليه السلام :به صاحب دانش بگو عصايى از آهن و كفشى آهنين برگيرد و دانش را بجويد ، تا آنكه عصا بشكند و كفشها پاره گردد . (6)
ر . ك : ص ۱۳۱ «استمرار» / ص ۱۹۵ «يارى جستن از خدا براى افزايش دانش» .
.
۲ / ۱۵يارى جستن از خدا براى افزايش دانشقرآن«بگو : پروردگارا! بر دانشم بيفزاى» . (1)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ هرگاه در شب بيدار مى شد ـ مى گفت :خدايى جز تو نيست . تو را تسبيح مى كنم . خدايا! از گناهم آمرزش مى جويم . و به رحمتت از تو تقاضا مى كنم خدايا! بر دانشم بيفزاى و دلم را پس از هدايتت منحرف مفرماى و از نزد خودت بر من رحمتى ببخشاى كه تويى بسيار بخشنده . (2)
ر . ك : ص ۸۱ «دعا» / ص ۱۳۱ «استمرار» .
۲ / ۱۶يارى جستن از خدا براى بهره بردن از دانشپيامبرخدا صلى الله عليه و آله ـ در دعايش ـ :خدايا ! از تو دانش سودمند و روزى فراخ مى خواهم . (3)
امام على عليه السلام :دانش بدون توفيق بهره نمى دهد . (4)
۲ / ۱۷پناه بردن به خدا از بى بهره ماندن دانشپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از خداوند دانش سودمند بخواهيد و از
.
دانشى كه بهره نمى دهد به خدا پناه ببريد . (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خدايا! به تو پناه مى برم از دانشى كه بهره نمى دهد و از دلى كه فروتن نمى گردد . (2)
۲ / ۱۸پناه جويى از نادانىامام على عليه السلام ـ در دعاى يوم الهرير در پيكار صفّين ـ :خدايا! . . . از نادانى و بيهودگى و از گفتار و كردار بد به تو پناه مى برم . (3)
عبدالرحمان بن سيابه :امام صادق عليه السلام اين دعا را به من داد : «سپاس خدايى را كه صاحب حمد است و شايسته و نهايت و محلّ آن . . . و پناه مى برم از اينكه نادانى را با دانش و جفا را با بردبارى و ستم را با دادگرى و گسستن را با نيكى و بى تابى را با شكيبايى جا به جا كنم» . (4)
۲ / ۱۹استغفار از نادانىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين دعا را مى خواند :خدايا! خطا و نادانى و اسراف كارى و آنچه را تو بهتر از خودم مى دانى بر من بيامرز . خدايا! شوخى و جدّى و خطا و عمرم را بر من ببخشاى كه همه اينها نزد من هست . (5)
.
۲ / ۲۰پوزش از نادانىامام سجاد عليه السلام :خدايا! از نادانى ام به تو عذر مى آورم و از سوء رفتارم از تو طلب بخشش دارم . (1)
ب : آنچه كه سزاوار دانشمند نيست۲ / ۲۱عمل نكردنپيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ خطاب به ابن مسعود ـ :هركس دانش اندوزد و به آن عمل نكند ، خداوند روز قيامت وى را نابينا برانگيزد . (2)
امام على عليه السلام :دانشمندى كه به جز دانش خود عمل كند ، مانند نادان سرگردانى است كه از نادانى اش نرسته است؛ بلكه حجت را بر او بزرگتر مى بينم و حسرت بر اين دانشمند جدا شده از دانش خود ، ماندگارتر از نادان سرگشته در نادانى اش است و هر دو حيران و سرگردان اند . (3)
امام على عليه السلام :براى آدمى زشت است كه عملش از دانشش كمتر باشد و كردارش به گفتارش نرسد . (4)
امام على عليه السلام :به كار بستن دانش را وا نمى گذارد ، جز كسى كه در پاداش آن ترديد دارد . (5)
ر . ك : ص ۳۶ «شرط عمل» / ص ۳۸ «عمل» / ص ۱۸۷ «عمل» / ص ۲۱۷ «دانشمندان بد».
.
۲ / ۲۲ادعاى دانشپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كه بگويد من دانشمندم ، نادان است . (1)
امام على عليه السلام ـ در نامه اش به امام حسن عليه السلام ـ :من تو را به نادانيهاى گوناگونت كوبيدم ، تا خود را دانا مپندارى و اگر چيزى به تو رسيد كه آن را شناختى ، آن را بزرگ مشمارى ؛ زيرا دانا كسى است كه دريابد آنچه مى داند در برابر آنچه نمى داند اندك است و بدين سبب خود را نادان بشمارد و به مدد اين دريافت ، بر كوشش خود در جستجوى دانش بيفزايد و همواره جويا و شيفته دانش باشد و از آن بهره گيرد و در برابر دانشمندان ، فروتن و دل سپرده و پيوسته خاموش،و از خطا،پرهيزگار و شرمگين باشد و اگرچيزى بر او درآمد كه نمى شناسد ، آن را انكار نكند ؛ چه به نادانى خويش اقرار دارد . (2)
ر . ك : ص ۱۷۲ «گفتن : نمى دانم» / ص ۱۹۳ «اعتراف به نادانى» .
۲ / ۲۳حبّ دنياپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آن سنگ لغزنده اى كه گامهاى دانشمندان بر آن استوار نمى ماند ، آز است . (3)
امام على عليه السلام :بسى دانشمند كه دنيا نابودش كرده است . (4)
عيسى عليه السلام :چگونه از اهل دانش باشد كسى كه در مسير آخرت رو به دنيا دارد و چيزى را كه به وى زيان مى رساند ، از آنچه
.
به وى سود مى بخشد بيشتر دوست دارد . (1)
عيسى عليه السلام :پول ، بيمارى دين است و دانشمند ، پزشك دين؛ پس هرگاه ديديد كه پزشك بيمارى را به سوى خود مى كشد ، متّهمش سازيد و بدانيد كه خيرخواه ديگران نيست . (2)
ر . ك : ص ۸۶ «محبّت دنيا» .
۲ / ۲۴كاسبى كردن با دانش دينىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند عز و جل هزار پيشه از پيشه ها را به آدم آموخت و به او فرمود : به فرزندان و خاندانت بگو : اگر شكيبايى نورزيديد ، دنيا را با اين پيشه ها بجوييد؛ ولى با دين آن را مجوييد كه دين ، خالص و تنها براى من است . واى بر كسى كه دنيا را با دين بجويد ، واى بر او . (3)
امام على عليه السلام :ترسناك ترين چيزى كه بر شما مى ترسم ، آن است كه براى غير دين تفقّه شود و براى جز عمل آموخته گردد و دنيا با عمل آخرت جستجو شود . (4)
امام صادق عليه السلام :هر كس حديث را براى سود دنيوى بخواهد ، از آخرت بهره اى ندارد و هر كس خير آخرت را از آن بخواهد ، خداوند خير دنيا و آخرت را به او عطا كند . (5)
ر . ك : ص ۱۷۰ «مزد نگرفتن بر آموزش معارف دين» .
.
۲ / ۲۵نشست و برخاست با پادشاه ستمگرپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانشمندان ، اُمناى پيامبر بر بندگان خدايند ، تا آن گاه كه با پادشاهان ـ در ستمگريشان ـ در نياميزند . آن گاه كه چنين كنند، به پيامبر خيانت كرده اند؛پس از آنان برحذر باشيد و كناره گيريد. (1)
امام صادق عليه السلام :ملعون است ، ملعون است دانشمندى كه به سوى پادشاهى ستمگر مى رود و به او در ستمش يارى مى رساند . (2)
۲ / ۲۶جاه طلبىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از شهوت پنهان بپرهيزيد : دانشمند دوست دارد كه كنارش بنشينند . (3)
امام على عليه السلام :آفت دانشمندان ، حبّ رياست است . (4)
ر . ك : ص ۲۰۰ «غرّه شدن» .
۲ / ۲۷غرّه شدنامام على عليه السلام :نابخردى و غفلت در دل دانشمند نيست . (5)
امام على عليه السلام :از فضل دانشت آن است كه دانشت را
.
كم انگارى. (1)
ر . ك : ص ۲۰۰ «جاه طلبى» / آداب تعليم و تعلّم(ترجمه منية المريد) : ص۱۵۳ «پالايش دل از رذائل اخلاقى» .
۲ / ۲۸حسادتامام باقر عليه السلام :بنده ، دانشمند نباشد مگر آنكه بر بالاتر از خود حسد نورزد و فروتر از خود را خوار نشمرد . (2)
۲ / ۲۹حرصامام حسين عليه السلام ـ در بيان زشت ترين چيزها ـ :حرص در دانشمند [از بدترين چيزهاست] . (3)
۲ / ۳۰خودنمايىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هر كس دانش خود را به رخ مردم كشد ، خداوند او را روز قيامت انگشت نما كند . (4)
ر . ك : ص ۷۶ «اخلاص»/ ص ۱۲۳ «اخلاص» / ص ۱۳۵ «آموختن براى غير خدا» / ص ۱۶۷ «اخلاص» .
.
. .
فصل سومحقوق دانشمند و آموزگار و دانشجو۳ / ۱حقوق دانشمندالف : اكرامپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانشمندان را اكرام كنيد كه آنان نزد خدا كريم اند . (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :احترام دانشمند عمل كننده به علمش ، مانند حرمت شهيدان و راستان است . (2)
ب : كوچك نشمردن دانشمندپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كسى كه دانشمند را حقير شمرد ، مرا حقير شمرده است و هركس مرا حقير بشمرد ، كافر است . (3)
امام على عليه السلام :كسى جز نابخرد نادان ، دانش و دانشوران را سبك نمى شمرد . (4)
امام على عليه السلام :زنهار كه دانشمندان را سبك بشمرى چرا كه اين كار تو را خوار مى كند و مايه بدگمانى و وهم و خيال درباره تو مى شود . (5)
.
امام سجاد عليه السلام :خداوند تبارك و تعالى به دانيال وحى كرد كه منفورترين بندگانم نزد من ، نادانى است كه حقّ اهل دانش را سبك مى شمارد و از اقتدا به آنان سر باز زند . (1)
ج : فروتنى در برابر وىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :در برابر دانشمند فروتنى كنيد و او را بالا ببريد كه فرشتگان ، دانشمند را بالا مى برند و بالهاى خود را پايين مى آورند و برايش آمرزش مى طلبند . (2)
د : فرو آوردن صدا نزد وىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آنكه صدايش را نزد دانشمندان فرو مى آورد ، روز قيامت همراه با آن دسته از اصحابم مى آيد كه خداوند دلهايشان را به تقوا آزموده است ، و هيچ خيرى در چاپلوسى و خود كوچك كردن نيست ، جز آنچه در طلب دانش براى خدا باشد . (3)
ه : پيروى از وىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از دانشمندان پيروى كنيد كه آنان چراغهاى دنيا و آخرت اند . (4)
امام على عليه السلام ـ در سفارش به پسرش محمّدبن حنفيه ـ :پسركم!...اندرزهاى حكيمان را بپذير و فرمانهايشان را پى گيرى كن. (5)
و : ديدار وىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :كسى كه به ديدار دانشمند رود ، گويى مرا زيارت كرده و آنكه با دانشمندان مصافحه كند ، چنان است كه با من
.
مصافحه كرده است . (1)
ز : همنشينى با وىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :آنكه با دانشمندان بنشيند ، با من نشسته و هركس با من بنشيند ، گويى با پروردگارم عز و جل نشسته است . (2)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :لقمان به پسرش گفت : پسركم! با دانشمندان همدم باش و بدانان نزديك شو و همنشين باش و در خانه هايشان به ديدارشان برو ، شايد كه به آنها شبيه گردى و از آنان به شمار آيى و با صالحان آنها بنشين كه چه بسا خدا ايشان را به رحمتى بنوازد و در نتيجه تو نيز در آن داخل گردى؛ هرچند بدكار باشى . (3)
امام على عليه السلام :با حكيمان همنشين باش تا خودت كامل و نفست شريف و نادانى ات دور گردد . (4)
امام على عليه السلام :مجلس حكمت ، نهالستان فضلاست . (5)
ر . ك : ص ۱۸۴ «فايده هاى همنشينى با دانشمند» .
ح : پرسش از وىپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :از دانشمندان سؤال و با حكيمان گفتگو و با فقيران همنشينى كنيد . (6)
امام على عليه السلام :گفتگو با دانشمندان ، مايه بهره مندى از
.
ايشان و به دست آوردن فضيلتهاى آنان است . (1)
ط : خدمت به وىامام على عليه السلام :هرگاه دانشمندى را ديدى ، به خدمتش درآى . (2)
عيسى عليه السلام :سزاوارترين مردم به خدمت ، دانشمند است . (3)
ى : ستيزه نكردن با وىامام كاظم عليه السلام ـ در سفارش به هشام بن حكم ـ :دانشمند را براى دانشش بزرگ بشمار و درگيرى با وى را واگذار . (4)
لقمان حكيم :با دانشمندان مجادله مكن كه بر آنان سبك آيى و تو را برانند و با كم خردان نيز مجادله مكن كه بر تو نادانى كنند و ناسزايت گويند ، ولى در برابر آنكه در دانش برتر از توست ، شكيبايى پيشه كن و نيز با آنكه فروتر از توست . تنها آن كس به شمار دانشمندان در مى آيد كه در برابر آنها شكيبايى و با آنان همراهى كند و با نرمى از دانششان برگيرد . (5)
۳ / ۲حقوق آموزگارپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :هركس به شخصى مسأله اى بياموزد ، مالكش مى گردد . گفته شد : آيا وى را خريد و فروش هم مى كند؟
.
فرمود : نه ، بلكه امر و نهيش مى كند . (1)
امام سجّاد عليه السلام :حقّ سرپرست علمى تو آن است كه وى را بزرگ بشمارى و مجلسش را محترم بشمارى و به او نيك گوش بسپارى و توجّه كنى و صدايت را از او بلندتر نكنى و به كسى كه از وى چيزى مى پرسد ، پاسخ ندهى ، تا او خود پاسخ دهد و در مجلس وى با كسى سخن نگويى و نزد او غيبت كسى را نكنى و اگر نزد تو از او به زشتى ياد كردند ، دفاع كنى و عيبهايش را بپوشانى و افتخاراتش را آشكار سازى و با دشمنش ننشينى و با دوستش دشمنى نورزى كه اگر چنين كنى ، فرشتگان خداى عز و جل برايت گواهى مى دهند كه تو او را قصد كرده اى و دانش وى را براى خداى عز و جلفرا گرفته اى و نه مردم . (2)
حمزه بن حمران :شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمايد : هركس بادانشش نان خورد ، نادار گردد . عرض كردم : فدايت شوم ، در ميان پيروان و دوستداران شما گروهى هستند كه دانش شما را مى گيرند و اين سو و آن سو مى برند و در ميان پيروانتان پخش مى كنند و متقابلاً آنها نيز از نيكى و جايزه و اكرام فروگذار نمى كنند . حضرت فرمود : اينان نان خور دانش نيستند . نان خور دانش كسى است كه بدون آگاهى و هدايت خداوند عز و جل و به طمع كالاى پست دنيا ، فتوا مى دهد تا حقّ را باطل كند . (3)
فضل بن ابى قرّه :به امام صادق عليه السلام عرض كردم : مى گويند : درآمد آموزگار حرام است . حضرت فرمود : دشمنان خدا دروغ مى گويند . مى خواهند كه قرآن را نياموزند . اگر مردى
.
] برابر [ديه فرزندش را به وى بدهد ، براى آموزگار حلال است . (1)
ر . ك : ص ۱۷۰ «مزد نگرفتن بر آموزش معارف دين» / ص ۱۹۹ «كاسبى كردن با دانش دينى» .
۳ / ۳حقوق دانشجوامام سجّاد عليه السلام :حقّ رعيت تو در دانش ، آن است كه بدانى خداوند عز و جل تو را در دانشى كه به تو داده و گنجينه هاى آن را بر تو گشوده ، سرپرست آنان قرار داده است . اگر در آموزش مردم ، نيك از عهده برآمدى و با آنان درشتى نكردى و تنگ نگرفتى ، خداوند از فضلش تو را فزونى بخشد و اگر دانشت را از مردم باز دارى و يا هنگام درخواست دانشت با آنان درشتى كنى ، بر خداى عز و جل سزاست كه دانش و عظمت ]حاصل از آن [را از تو بگيرد و تو را از دلها بيندازد . (2)
.
فصل چهارماصناف دانشمندانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانشمندان دو گونه اند : مردى دانا كه به دانش خود عمل مى كند و اين نجات يافته است و دانشمندى كه دانش خود را وانهاده و اين هلاك شده است و دوزخيان از بوى دانشمند واگذارنده دانش خود اذيت مى شوند . (1)
امام صادق عليه السلام :جويندگان دانش سه گونه اند . آنان را به ذات و صفاتشان بشناس : دسته اى آن را براى نادانى و ستيزه جويى و دسته اى براى برترى جويى و دام گسترى و گروهى نيز براى فهم و خردورزى مى جويند . صاحب نادانى و ستيزه جويى ، آزار دهنده و ستيزه گر است و در حلقه هاى علمى به سخن درآيد و از دانش و بردبارى بگويد و جامه فروتنى به تن كند ، اما از پرهيزگارى تهى باشد . خداوند به همين سبب ، بينى او را خرد كند و خرخره اش را ببُرد . آنكه براى برترى جويى و دام گسترى آمده ، پنهان كار و چاپلوس است . بر مثل و مانند خود برترى مى جويد و براى توانگران فروتر از خود ، فروتنى مى كند . خورنده حلواى آنان وپايمال كننده دين خويش است . خداوند هم به اين سبب او را كور مى گرداند واثرش را از ميان آثار دانشمندان مى زدايد . آنكه صاحب فقه و خرد است ، انديشناك و غمين و
.
1) .الكافى : ج ۱ ، ص ۴۴ ، ح ۱.
شب زنده دار است . رداى خود را بر سر مى كشد و در تاريكى شب بر مى خيزد . عمل مى كند و ترسان و خواهان و هراسان است . به كار خود توجه دارد و به اهل روزگارش آگاه است و از مطمئن ترين برادران خود نيز بيم دارد . خداوند به اين سبب، پايه هايش را استوار مى سازد ودر روز قيامت او را امان مى دهد . (1)
امام صادق عليه السلام :برخى از دانشمندان دوست دارند كه دانش خود را ذخيره كنند و از ايشان گرفته نشود . اينان در طبقه اوّل آتش اند . برخى از دانشمندان نيز چون اندرز داده شوند ، سرپيچند و چون خود اندرز دهند ، زور گويند . اينان در طبقه دوم آتش اند . برخى ديگر چنين مى بينند كه دانش را نزد ثروتمندان و اشراف بنهند و براى مسكينان قابليتى نمى يابند . اينان در طبقه سوم آتش اند . همچنين از دانشمندان كسى است كه در دانش خود ، راه زورگويان و فرمان روايان را مى پيمايد كه اگر چيزى از سخنش رد گردد يا در اجراى فرمانش كوتاهى شود ، به خشم درآيد . اينان در طبقه چهارم آتش اند . نيز از دانشمندان كسى است كه در جستجوى احاديث يهود و نصاراست ، تا اخبار خود را انبوه و فراوان نشان دهد . اينان در طبقه پنجم آتش اند . همچنين از دانشمندان كسى است كه خود را در معرض فتوا قرار مى دهد و مى گويد : بپرسيد و شايد كه يك حرف هم بلد نباشد ، خداوند متكلّفان را دوست ندارد ، پس اينان در طبقه ششم آتش اند . نيز از دانشمندان ، كسى است كه دانش خود را وسيله اثبات مردانگى و فرزانگى خود مى كند . اينان نيز در طبقه هفتم آتش اند . (2)
.
فصل پنجمنمونه هاى والاى دانش و حكمت۵ / ۱پيامبرانقرآن«چون خدا از پيامبران پيمان گرفت كه پس از آنكه به شما كتاب و حكمت دادم ، هر گاه پيامبرى آمد كه تصديق كننده آنچه با شماست بود ، حتما به او ايمان بياوريد و وى را يارى كنيد فرمود : آيا اعتراف كرديد و پيمان مرا پذيرفتيد . گفتند اعتراف كرديم . فرمود گواه باشيد و من ] نيز ] با شما از گواهانم» . (1)
«بنده ما داود را به ياد آر . . . و به او حكمت و فصل الخطاب آموختيم» . (2)
«چون خدا فرمود : اى عيسى بن مريم! نعمتم را بر خود و بر مادرت به ياد آور ، هنگامى كه تو را به روح القدس تأييد كردم . در گاهواره و در بزرگسالى با مردم سخن مى گفتى و آن گاه كه به تو كتاب و حكمت و تورات و
.
انجيل آموختم» . (1)
«خداوند بر تو كتاب و حكمت نازل فرمود و آنچه را كه نمى دانستى به تو آموخت و فضل خدا بر تو بس بزرگ است» . (2)
حديثپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :پسربچگان به يحيى بن زكريّا گفتند : بيا برويم بازى كنيم . يحيى فرمود : براى بازى آفريده نشده ايم ، برويم نماز بخوانيم . اين همان گفته خداوند است : «و بدو در خردسالى حكمت داديم» (3). (4)
امام على عليه السلام ـ در ذكر پيامبر صلى الله عليه و آله ـ :وى را از ميان سلسله پيامبران و چراغ فروزان و ستيغ والا و دل سرزمين بطحاء و چراغهايى در دل تاريكى و چشمه هاى حكمت برگزيد . (5)
امام صادق عليه السلام :داود پيامبر از سليمان عليهماالسلامپرسش كرد و مى خواست بداند در حكمت به كجا رسيده است . گفت : پسركم! از خنكترين چيزها آگاهم كن ، گفت : گذشت خدا از مردم و گذشت مردم از همديگر كه هيچ چيز از آن خنكتر نيست . پرسيد : شيرينترين چيز چيست؟ گفت : محبّت كه روح الهى در ميان بندگانش است ، تا آنجا كه اسب هم سم خود را از روى كرّه اش بر مى دارد . داود از پاسخ سليمان عليهماالسلامخوشحال شد . (6)
.
۵ / ۲آل ابراهيمامام باقر عليه السلام ـ در تفسير گفته خداى متعال :«بى گمان ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و فرمانروايى بزرگى به آنان بخشيديم» (1): منظور از كتاب همان نبوّت است و مقصود از حكمت ، همان حكيمان از ميان پيامبران برگزيده هستند . (2)
۵ / ۳بنى اسرائيلقرآن«بى گمان ما به بنى اسرائيل كتاب و حكمت و نبوّت داديم و روزى آنان را از پاكيزه ها مقرّر كرديم و آنان را بر جهانيان برترى بخشيديم» . (3)
۵ / ۴خاندان محمّد صلى الله عليه و آلهعبداللّه :نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بودم كه [نظر ايشان درباره] على عليه السلامپرسيده شد . حضرت فرمود : حكمت به ده جزء قسمت شده است : نه جزء آن به على و يك جزء آن به مردم عطا شده است . (4)
امام على عليه السلام :هان! بى گمان ما اهل بيت ، درهاى حكمت و
.
نورهاى در ظلمت و روشنى امّتها هستيم . (1)
۵ / ۵لقمانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :به حقيقت مى گويم : لقمان پيامبر نبود ، ولى بنده اى بسيار انديشمند و نيكو يقين بود . خدا را دوست داشت ، پس خدا هم او را دوست داشت و با عطاى حكمت بر وى منّت نهاد . (2)
۵ / ۶قسّ بن ساعدهامام باقر عليه السلام :از حكمت و معرفت قسّ بن ساعده ايادى چنين رسيده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله از هر كس كه از قبيله اياد بر او وارد مى شد ، درباره حكمتهايش مى پرسيد و به او گوش مى سپرد . (3)
۵ / ۷مثرم بن رغيبپيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در توصيف مثرم بن رغيب بن شيقبان ـ :او يكى از عابدان بود كه خداوند متعال را ۲۷۰ سال عبادت كرد و چيزى از خدا نخواست ، مگر آنكه برآورده كرد و خداوند عز و جلحكمت را در دلش جاى داد و طاعت نيكوى پروردگارش را به وى الهام كرد . (4)
.
۵ / ۸سلمانفضيل بن يسار :امام باقر عليه السلام به من گفت : آيا آنچه را مردم روايت مى كنند كه على عليه السلامدرباره سلمان گفته : «او علم اوّل و آخر را يافته است» ، روايت مى كنى؟ گفتم : آرى . فرمود : مى دانى منظورش چه بوده است؟ گفتم : آرى ، علم بنى اسرائيل و علم پيامبر صلى الله عليه و آله . فرمود : منظورش اين نيست ، بلكه منظورش علم پيامبر و علم على عليه السلامو فرمان پيامبر صلى الله عليه و آلهو فرمان على عليه السلام است . (1)
۵ / ۹روبيلپيامبر خدا صلى الله عليه و آله از جبرئيل :از قوم يونس بن متّى عليه السلامجز دو تن او را پيروى نكردند : نام يكى از آنها روبيل بود و نام ديگرى تنوخا . روبيل از خاندان دانش و نبوّت و حكمت بود و پيش از بعثت يونس ، دير زمانى با وى همراه بود و تنوخا مردى مستضعف و عابد و زاهد و غرق در عبادت بود و بهره اى از دانش و حكمت نداشت . روبيل گوسفنددار بود . آنها را مى چراند و قوت خود را از آن به دست مى آورد و تنوخا مردى هيزم شكن بود و هيزمها را بر سر خود حمل مى كرد و از دسترنج خويش نان مى خورد و روبيل به سبب دانش و حكمت و سابقه دوستى ديرينه اش ، نزد يونس منزلتى داشت كه غير از منزلت تنوخا بود . (2)
.
. .
فصل ششمدانشمندان بد۶ / ۱هشدار به دانشمند بى عملپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :اى ابن مسعود! هركس دانش آموزد و بدان عمل نكند ، خداوند روز قيامت او را كور محشور مى گرداند . (1)
امام على عليه السلام :پشيمان ترين مردم هنگام مرگ ، دانشمندان بى كردارند . (2)
امام على عليه السلام :آنكه دانشش را در نهان به كار نبندد ، در عيان رسوايش كند . (3)
عيسى عليه السلام :تا آن گاه كه آنچه را مى دانى به كار نبسته اى ، آموختن آنچه نمى دانى ، تو را سود نبخشد . بى گمان فراوانى دانش هنگامى كه به كار بسته نشود ، جز بر تكبّر نمى افزايد . (4)
ر . ك : ص ۳۶ «شرط عمل» / ص ۳۸ «عمل» / ص ۱۸۷ «عمل» / ص ۱۹۷ «عمل نكردن» / ص ۲۱۸ «فراوانى دانشمندان بى كردار» ، «مثل دانشمندان بى كردار» / ص۲۱۹ «دانشمند بى كردار ، نادان است» .
.
۶ / ۲فراوانى دانشمندان بى كردارامام على عليه السلام :دانش ، فراوان است و كردار ، اندك . (1)
امام على عليه السلام :بسيارند كسانى كه دانش دارند و از آن پيروى نمى كنند . (2)
ر . . ك : ارجاعات عنوان سابق .
۶ / ۳مَثَل دانشمند بى كردارپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانشمند بى كردار ، مانند چراغى است كه خود را مى سوزاند و به مردم روشنى مى دهد . (3)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دانشى كه بدان عمل نمى شود ، مانند گنجى است كه از آن خرج نمى شود . صاحبش در گردآوريش خود را به رنج مى اندازد و به بهره اش نمى رسد . (4)
امام على عليه السلام :دانشمند بى عمل مانند تيرانداز بى زه[كمان ]است . (5)
عيسى عليه السلام :مَثَل دانشمندان بدكردار ، مانند تخته سنگى بر دهانه نهر است كه نه آب مى نوشد و نه آب را وا مى نهد تا به كشتزار رسد . (6)
.
لقمان حكيم ـ در سفارش به پسرش ـ :مَثَل حكمت بى طاعت ، مانند كالبد بى جان است يا مانند سرزمين بى آب، و كالبد بى جان و سرزمين بى آب و حكمت بى طاعت، ارزشى ندارند . (1)
ر . ك : ص ۱۸۳ «مَثَل دانشمندان» / ارجاعات ص ۲۱۷ .
۶ / ۴دانشمند بى كردار ، نادان استامام على عليه السلام :دانش خود را به نادانى و يقينتان را به شكّ تبديل نكنيد و چون دانستيد ، عمل كنيد و چون يقين كرديد ، اقدام كنيد . (2)
امام على عليه السلام :بسى دانشمند كه نادانى اش او را كشته و دانشى كه به همراه داشته ، وى را سودى نبخشيده است . (3)
۶ / ۵نكوهش دانشمندان بدعيسى عليه السلام ـ به حواريان ـ :اى نمك زمين! فاسد مشويد كه هرچه فاسد مى شود ، دارويش نمك است ، ولى اگر نمك فاسد گردد ، دارويى ندارد . (4)
امام على عليه السلام ـ در توصيف مردم نزد خدا ـ :مردى كه در ميان نادانان ، از اينجا و آنجا چيزهايى گرد آورده است . . .
.
انسان نمايان او را دانا مى نامند و حال آنكه يك روز را هم در دانش به درستى سپرى نكرده است . . . . آنچه را نمى داند ، دانش به شمار نمى آورد و در وراى آنچه خود بدان رسيده آيينى نمى بيند . اگر چيزى را با چيزى بسنجد ، نظر خود را تكذيب نمى كند و اگر چيزى بر وى تاريك بماند ، آن را مى پوشاند تا نادانى اش پنهان بماند . (1)
امام على عليه السلام :منفورترين مردم نزد خداوند ، فقير متكبّر و پير زناكار و دانشمند بد كار است . (2)
امام على عليه السلام :در دانش دروغ پردازان ، خيرى نيست . (3)
عيسى عليه السلام :تا كى آب بر كوه مى ريزد و آن را نرم نمى كند؟ تا كى حكمت مى آموزيد و دلهايتان بر آن نرم نمى شود؟ (4)
۶ / ۶خطر لغزش دانشمندامام على عليه السلام :. . . لغزش دانشمند ، مانند شكستن كشتى است . غرق مى شود و غرق مى كند . (5)
عيسى عليه السلام ـ هنگامى كه به ايشان گفته شد :اى روح و كلمه خدا ، چه كسى فتنه اش سخت تر باشد؟ ـ فرمود : لغزش دانشمند ، هنگامى كه دانشمند مى لغزد ، بر اثر لغزش وى ، بسيارى خواهند لغزيد . (6)
.
۶ / ۷خطر دانشمندان بدپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :واى بر امّتم از دانشمندان بد! دانش را مايه تجارت مى كنند و براى سود شخصى به فرمانروايان زمان خود مى فروشند . خداوند تجارتشان را سود نبخشد . (1)
امام على عليه السلام :هنگامى كه دانشمند به دانشش عمل نكند ، نادان از آموختن نزد وى خوددارى ورزد؛ زيرا دانشمند چون دانشش را به كار نبندد ، نه وى را سود بخشد و نه ديگرى را؛ هر چند بارهايى گران از دانش را گرد آورده باشد . (2)
امام عسكرى عليه السلام ـ در توصيف دانشمندان بدكردار ـ :آنان بر شيعيان ناتوان ما از سپاه يزيد بر امام حسين عليه السلامو يارانش زيان بارترند؛ چون آنان تنها جان و مال ايشان را ربودند؛ امّا دانشمندان بدكردارى كه با ما دشمن اند ، ولى خود را دوستان ما و دشمن دشمنان ما نشان مى دهند، شكّ و شبهه را بر شيعيان ناتوان ما وارد مى آورند ، آنكه ايشان را گمراه كرده و از قصد رسيدن به حقيقت هم بازشان مى دارند . (3)
۶ / ۸خطر دانشمند بدكار و عابد نادانپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :مايه هلاكت امّت من ، دانشمند بدكار و عابد نادان است و بدترين بد ، دانشمندان بدكار و نيكوترين نيكها ،
.
دانشمندان نيك اند . (1)
امام على عليه السلام :دو كس از دنيا پشت مرا شكستند : زبان آور فاسق و عابد نادان دل . يكى با زبانش فسقش را مى پوشاند و ديگرى با عبادتش ، نادانى اش را . از دانشمند فاسق و نادان متعبّد بپرهيزيد كه اينان فتنه هر فتنه زده اى هستند . من خود از پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهشنيدم كه مى فرمود : اى على! هلاك امّت من به دست منافق زبان آور است . (2)
۶ / ۹حساب دانشمندان بدپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :خداوند عز و جل در روز قيامت ، بى سوادان را از چيزهايى معاف مى دارد كه دانشمندان را از آنها معاف نمى كند . (3)
امام صادق عليه السلام :هفتاد گناه براى نادان آمرزيده مى شود ، پيش از آنكه يك گناه براى دانشمند آمرزيده شود . (4)
ر . ك : ص ۲۲۲ «كيفر دانشمندان بد» .
۶ / ۱۰كيفر دانشمندان بدپيامبر خدا صلى الله عليه و آله :سخت ترين عذاب در روز قيامت از آنِ دانشمندى است كه خداوند وى را از دانشش سودى نبخشيده است. (5)
.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :دوزخيان از بوى دانشمند واگذارنده دانشش اذيت مى شوند و پشيمان ترين و پر حسرت ترين ساكنان جهنّم ، مردى است كه بنده اى را به سوى خدا فرا خوانده و او پاسخ مثبت داده و از او پذيرفته و اطاعت خدا را كرده و خدا هم او را به بهشت برده ، ولى آن دعوت كننده را به سبب واگذاردن دانشش و پيروى از هوايش و درازى آرزويش ، به دوزخ افكنده است . پيروى هوا از حقّ باز مى دارد و درازى آرزو ، آخرت را از ياد مى برد . (1)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :در دوزخ آسيابى است كه دانشمندان فاسد را كاملاً آسياب مى كند . (2)
امام على عليه السلام :هر توانگرى كه از دارايى اش بر ناداران بخل ورزد و هر دانشمندى كه دين را به دنيا بفروشد ، روز قيامت آتش زنه دوزخ است . (3)
ر . ك : ص ۲۲۲ «حساب دانشمندان بد» .
خدايا! از نادانى ام به سوى تو عذر مى آورم . خدايا! از اينكه نادانى را با دانايى معاوضه كنم ، به تو پناه مى برم . خدايا! از اين كه بلغزم يا گمراه گردم يا نادانى كنم يا بر من نادانى كنند ، به تو پناه مى برم . خدايا! از اينكه مايه عبرت احدى از خلقت گردم و از اينكه فردى از خلق تو بيش از خودم از آنچه به من آموختى بهره جويد ،
.
به تو پناه مى برم . خدايا! از دانشى كه سودى نبخشد به تو پناه مى برم . خدايا! بر محمّد و خاندان او درود فرست و ما را از آنچه به ما آموخته اى بهره مند ساز و آنچه را به ما بهره مى دهد ، به ما بياموز و بر دانش ما بيفزاى . خدايا! بر محمّد صلى الله عليه و آله پيامبر رحمتت و كلمه نورت درود فرست و دلهاى ما را از نور يقين و گوش ما را از نور حفظ و از حكمت آكنده ساز و ما را به عصمت مويّد بدار . خدايا! حقايق را همان گونه كه هست بر ما بنماى و از دانش نهانت به ما بياموز و به ما نورى عطا فرما كه با آن در ميان مردم ره سپاريم و بدان در تاريكيها هدايت جوييم و از شكّ و شبهه ها برهيم . خدايا! ما را به حقايق آنان كه به تو نزديك اند ، برسان و گامهاى ما را در جاى پاى آنان كه مجذوب تو گشتند ، بنه و ما را از كسانى قرار ده كه صبح و شام جام حكمت مى نوشند .
.