ghaemiyeh.com
سرشناسه : محمدي ريشهري، محمد، ۱۳۲۵ -
عنوان قراردادي : المحبه في الكتاب و السنه. فارسي.
عنوان و نام پديدآور : دوستي در قرآن و حديث/ محمدي ري شهري؛ همكار محمد تقديري؛ ترجمه حسن اسلامي.
وضعيت ويراست : [ويراست ۲].
مشخصات نشر : قم : دارالحديث ، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهري : ۷۸۴ ص.
فروست : مركز تحقيقات دارالحديث؛ ۱۹.
شابك : ۳۵۰۰۰ ريال964-5985-28-5 : ؛ ۵۰۰۰۰ ريال : چاپ سوم: 978-964-5958-28-0
يادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۶.
يادداشت : كتابنامه: ص. [۷۵۹] - ۷۷۰؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : دوستي -- احاديث
موضوع : احاديث اهل سنت
موضوع : احاديث شيعه
شناسه افزوده : تقديري، محمد، ۱۳۴۳ -
شناسه افزوده : اسلامي، سيدحسن، ۱۳۳۹ -، مترجم
رده بندي كنگره : BP۱۴۱/۵ /د۹م۳۸۰۴۱ ۱۳۸۳
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۲۱۸
شماره كتابشناسي ملي : م۸۴-۳۳۰۰۸
پيشگفتار چاپ دومالحمد للّه رب العالمين والصلاة والسلام على عبده المصطفى محمّد وآله الطاهرين و خيار صحابته أجمعين. امروز ، جهان ، بيش از هر وقت ديگر ، تشنه دوستى و الفت و مهر و محبّت است. در دنياى امروز كه بدبينى ، كينهتوزى ، خشونت و ترور بر جهان حكومت مىكند ، جامعه بشرى بيش از هر زمانى احساسِ نياز به كيمياى محبّت دارد. كيمياى محبّت ، اصلىترين عامل تنشزدايى در سطح بينالملل و تنها راه رسيدن به صلح همهجانبه و فراگير است. امّا بايد توجّه داشت كه تنها با سخن و شعار و گفتگو ، نمىتوان به اين كيميا دست يافت . راه اصلى دستيابى به اين كيميا ، خودسازى و اصلاح فرهنگ عمومى است و نخستين گام در اين راه ، مبارزه با عوامل كينه و نفرت ، و گام دوم ، ايجاد و تقويتِ بنيادهاى مهر و محبّت است .
.
بهترين آموزگار محبّتحركت در اين راه ، نياز به تربيت ، آموزش و آموزگار دارد و بهترين و بزرگترين آموزگارِ مهر و محبّت ، همان مهربانترين مهربانان و آفريدگار جهان است . او كه سخن خود را با انسان در قرآن با نام «رحيم» و «رحمان» آغاز مىكند (اشاره به اينكه او نه تنها «مهربان» است و به اهلِ ايمان و انسانهاى شايسته ، سخت مهر مىورزد ، بلكه «بخشنده» نيز هست) . او همه را دوست دارد و خوب و بد ، از رحمت و محبّت عامّ او بهره مىگيرند كه : «وَرَحْمَتِى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ» . (1)اديم زمين ، سفره عام اوستچه دشمن بر اين خوان يغما ، چه دوست (2)امير مؤمنان عليهالسلام با الهام از اين سنّت خداى مهربان ، در منشور حكومت مصر به مالك اشتر مىنويسد : وَأشعِر قَلبَكَ الرَّحمَةَ لِلرَّعِيَّةِ ، وَالمَحَبَّةَ لَهُم ، وَاللُّطفَ بِهِم ، وَلا تَكونَنَّ عَلَيهِم سَبُعا زارِيا تَغتَنِمُ أكلَهُم ، فَإِنَّهُم صِنفانِ : إمّا أخٌ لَكَ فِى الدّينِ ، وَإمّا نَظيرٌ لَكَ فِى الخَلقِ؛ (3)احساس رحمت ، محبّت و لطفِ به شهروندان را بر دلت بپوشان و بر آنان ، درندهاى آسيبرسان مباش كه خوردن شكارش را غنيمت داند ؛ چرا كه آنان ، دو دستهاند : دستهاى برادرِ دينى تو اند ، و دستهاى ديگر ، در آفرينش ، همانندِ تو.
.
و نيز مىفرمايد : أَبلَغُ ما تَستَدَرُّ بِهِ الرَّحمَةَ أن تُضمِرَ لِجَميعِ النّاسِ الرَّحمَةَ . (1)بهترين راه جذب رحمت [و مهربانىِ ]الهى اين است كه [در دل ، ]نيّتِ رحمت [و مهربانى ]به همه مردم داشته باشى. بارى ، آفريدگار مهربان ، نه تنها بزرگترين آموزگار دوستى است ، بلكه همه مهرورزىها ريشه در رحمت و محبّت او دارند و بدون پيوند با او ، هيچ محبّتى نمىپايد و هيچ كينه و دشمنىاى از جهان رخت برنخواهد بست و آرزوى فراگير شدن مهر و دوستى در جامعه بشرى و حاكميّت صلح همهجانبه هرگز تحقّق نخواهد يافت . كتاب دوستى در قرآن و حديث ، شرح اين اجمال است . انتشار نسخه اصلى (عربى) اين كتاب ، مورد استقبال فرهيختگان جهان اسلام قرار گرفت تا آن جا كه برخى از چهرههاى علمى جهان اسلام ، ضمن تأكيد بر نياز همه مسلمانان به اين نوشتار ، پيشنهاد انتشار آن را در سطح گسترده در جوامع اسلامى ارائه كردند . به دنبال اين پيشنهاد ، از سويى كتاب دوستى مورد تلخيص قرار گرفت و در نتيجه آنچه مربوط به مهرورزى انسان به خداوند منّان مىشد ، با عنوان : كيمياى عشق ، و آنچه مربوط به مهرورزىِ انسانها نسبت به يكديگر مىشد ، با عنوان : راهنماى محبّت ، منتشر گرديد ، و از سوى ديگر ، با عنايت به استقبال از متن اصلى كتاب و ترجمه فارسىِ آن و پيشنهاد برخى اصلاحات ، در چاپ دوم با نگاهى دقيقتر، متن و ترجمه آن بازبينى شد و اصلاحاتى در آن به عمل آمد و در
.
1) .غرر الحكم : ۳۳۵۳ .
مواردى پانوشتهايى به متن و ترجمه افزوده گرديد . اين اقدام سودمند به وسيله جناب آقاى عبدالهادى مسعودى كه مسئوليت گروه «موسوعهنگارى» مركز تحقيقات دار الحديث را به عهده دارند ، انجام پذيرفت كه بر خود فرض مىدانم مراتب سپاس و قدردانى خود را از ايشان ابراز دارم . به اميد روزى كه با بهرهگيرى از رهنمودهاى سازنده اسلام ، قلب مردم جهان ، مالامال از محبّت و عشق به خداى سبحان شود ، طبعا چنين عشقى ، الفت و سازگارى مردم با يكديگر را نيز در كاملترين شكل آن در پى خواهد داشت.
رؤيايى شگفت!در پايان ، جالب است به رؤيايى شگفتانگيز درباره ترجمه اين كتاب به زبان اردو ، اشاره كنم : ترجمه كتاب دوستى به زبان اردو ، اخيرا به وسيله «مؤسسّه امام المنتظر» و با همّت حجة الاسلام جناب آقاى سيّد نياز نقوى منتشر شد . ايشان نقل كرد كه كارِ تايپ و تنظيم ترجمه كتاب به زبان اردو ، به عهده دامادش آقاى سيّد محمّد رضا نقوى بود كه مدّتى پيش در سنّ ۲۷ سالگى به رحمت ايزدى پيوست ؛ رضوان اللّه تعالى عليه! دو روز پس از وفات وى ، يكى از دوستانش آقاى سيّد ظهير الحسنين شيرازى كه از نقش مرحوم سيّد محمّد رضا در تنظيم ترجمه كتاب دوستى به زبان اردو بىاطّلاع بوده ، به وى (آقاى سيّد نياز نقوى پدر خانم آن مرحوم) مراجعه مىكند و مىپرسد : جريان كتاب محبّت چيست؟ چون من او را در عالم رؤيا ديدم و گفت : «مشكل من (در عالم برزخ) به خاطر مفاتيح الجنان و كتاب محبّت حل
.
شد» ... . با توجّه به اينكه بيننده خواب ، از جريان كارِ آن مرحوم در مورد اين كتاب بىاطّلاع بوده ، مىتوان اطمينان يافت كه اين رؤيا از رؤياهاى صادقه است . لذا از آقاى نقوى خواستم كه آقاى سيّد ظهير ، عين آنچه را در رؤيا ديده ، برايم بنويسد . ايشان نوشت : بنده چند سالى با مرحوم آقاى سيّد محمّد رضا نقوى ـ اعلى اللّه مقامه ـ آشنايى و رفاقت داشتم . او دو روز بعد از وفاتش به خواب من آمد (شب چهارشنبه نزديك اذان صبح) و به من گفت : «حالم بسيار خوش است . زياد به فكر من نباشيد . فقط در دعاها مرا فراموش نكنيد . بعضىها به من مىگفتند : هميشه مشغول كار تايپ و تنظيم كتابها هستى و دارى وقتت را ضايع مىكنى ؛ [امّا ]تايپ و تنظيم كتاب مفاتيح الجنان و المحبّة فى الكتاب والسنة (به اردو) ، خيلى به دردم خورد و باعث نجاتم شد! آرى ، آنچه بيش از هر چيز ديگر ، براى انسان در اين جهان و جهانِ پس از مرگ ، كارساز است ، كيمياى محبّت است : يك جو ثمر نمىبرد از خرمن كمالدر دل ، هر آن كه تخم محبّت نكِشته استإلهي! لم يكن لي حول فأنتقل به عن معصيتك إلاّ في وقت أيقظتني لمحبّتك ، فانهج لي إلى محبّتك سبيلاً سهلة أكمل لي بها خير الدنيا والآخرة . محمّد محمّدى رى شهرى ۱۰ / ۹ / ۱۳۸۲ ۶ / ۱۰ / ۱۴۲۴
.
. .
پيشگفتار چاپ اوّلالحمد للّه رب العالمين والصّلاة والسّلام على عبده المصطفى محمّد وآله الطّاهرين وخيار صحابته أجمعين . كتابى كه در برابر شماست ، ششمين كتاب مستقل از مجموعه آثار حديثى ـ موضوعى مركز تحقيقات دارالحديث و حاصل سالها تتبّع و تحقيق در اين مركز ، در باره اصلىترين مسئله تربيتى در اسلام ، يعنى «محبّت» است . اين كتاب، براى نخستينبار در تاريخ حديث ، مجموعه متون دينى اسلام را در موضوع محبّت ، با نظامى نو ، آسانياب و كاملاً ابتكارى در اختيار پژوهشگران مسائل اسلامى قرار مىدهد . اميدواريم انتشار اين كتاب ، گامى باشد در جهت كاهش تنشها در كشورهاى اسلامى ، نزديك كردن دولتها و ملّتهاى مسلمان به يكديگر ، بازگرداندن مجد و اقتدار و عزّت و عظمت امّت اسلام ، و ساختن امّتى نمونه بر اساس محبّت و برادرى .
.
روش تحقيقروش ما در گزينش ، ثبت و نشانىدهى در اين مجموعه ، از اين قرار است : ۱ . تلاش شده تمامى روايات مربوط به يك موضوع ، از مصادر روايى شيعه و اهل سنّت ، پس از يادداشتبردارىِ مستقيم ، با كمك گرفتن از نرمافزارهاى رايانهاى گرد آيند ، و سپس جامعترين ، استوارترين و كهنترين مصدر ، گزينش شود . ۲ . از تكرار روايات ، پرهيز شده ، مگر در موارد ذيل : الف ـ متنها كاملاً متفاوت و مَروىٌّ عنه ، متعدد باشد ؛ ب ـ نكته مهمى در تفاوت الفاظ ، نهفته باشد ؛ ج ـ تفاوت لفظى در متون شيعى و سنّى وجود داشته باشد ؛ د ـ متن روايت ، كمتر از يك سطر و مربوط به دو باب باشد ؛ ۳ . متنهاى واحدى ، هم از پيامبر صلىاللهعليهوآله و هم از يكى از معصومان عليهمالسلامنقل شده باشد،كهحديثپيامبر اكرمدر متن مىآيد و روايت ساير معصومان عليهمالسلامدر پاورقى. ۴ . پس از ذكر آيات در هر موضوع ، روايات به ترتيب معصومان عليهمالسلاماز پيامبر اسلام تا امام دوازدهم ، نقل مىگردد ، مگر آن كه روايتى در تفسير آيه وارد شده باشد كه بر تمامى روايات، مقدّم مىشود . ۵ . گاه ، هماهنگى چند روايت ، موجب مىشود كه ترتيب مذكور در بند چهار ، رعايت نشود . ۶ . در ابتداى روايات ، فقط نام پيامبر صلىاللهعليهوآله و معصوم عليهالسلام ذكر مىشود ، مگر آن كه راوى ، نقل كننده فعلِ معصوم باشد ، يا سؤال و جوابى در ميان باشد ، و يا آن كه راوى ، لفظى را در متن آورده باشد كه سخن مروى عنه نيست . ۷ . با توجه به تعدّد اسامى معصومان عليهمالسلام ، نام واحدى براى آنها انتخاب شده كه در ابتداى روايت ، ذكر مىشود . ۸ . مصادر روايات، در پاورقى وبهترتيب معتبرترين مصدر، تنظيم شدهاست.
.
۹ . در غير مسائل اصولى ، به ارائه مصدر در پاورقى اكتفا مىشود . ۱۰ . در صورتى كه دسترس به مصادر اوّليه ممكن باشد ، حديث از مصادر اوّليه نقل مىگردد ، بجز نشانى بحارالأنوار در احاديث شيعه و كنزالعمّال در احاديث اهل سنّت كه در پايان نشانىها خواهد آمد . ۱۱ . پس از ذكر مصادر ، گاه با تعبير «ر . ك : (رجوع كنيد :)» ، ارجاعاتى به برخى از منابع داده شده است . در چنين مواردى ، متن ارجاعى تفاوت زيادى با متن نقل شده داشته است . ۱۲ . گاه ، ارجاعات ، به ابواب ديگر همان كتاب است كه تناسب محتوايى ميان پارهاى از روايات آنها وجود داشته است . ۱۳ . در «درآمد» كتاب و نيز در توضيحات و جمعبندىهايى در پايان برخى فصول و ابواب آمدهاند، چشمانداز كلّى روايات كتاب و باب و گاه ، حل پارهاى از دشوارىهاى موجود در احاديث را نشان مىدهد . ۱۴ . و مهمترين نكته ، اينكه تلاش شده است تا در حدّ امكان ، از طريق تأييد مضمون احاديث باب به وسيله قرائن عقلى و نقلى ، تحصيل وثوق نوعى به صدور مجموعه آنها امكانپذير باشد . در پايان ، لازم مىدانم از همه برادران عزيز «مركز تحقيقات دارالحديث» كه در تأليف اين مجموعه ارزشمند، به گونهاى مرا يارى رساندند ، بويژه از فاضل گرامى جناب حجة الاسلام والمسلمين آقاى محمّد تقديرى كه بيشترين تلاشها را در اين زمينه داشتند ، سپاس بگزارم . جزاهُم اللّهُ عَن أهل بيتِ نبيِّه خير الجزاء في الدّارين. محمّد محمّدى رى شهرى ۱۹ صفر ۱۴۲۰ ۱۴ خرداد ۱۳۷۸
.
. .
درآمدنامهاى محبّتمحبّت ، عبارت است از احساس ميل نسبت به چيزى كه براى انسان ، لذّت بخش است . براى تفهيم اين معنا در لغت عرب ، نامهاى بسيارى وضع شده است كه در هر يك ، نكته خاصّى مورد توجّه است . ابن قيّم درباره راز كثرت نامهاى «محبّت» مىگويد : از آن جا كه فهماين مسمّا شديدتر و به دلهايشان پيوسته بود،نامهايش نيز نزدشان فراوانتر بود . اين عادت عرب است كه آنچه دريافتش شديدتر ، يا اهمّيتش نزدشان بيشتر است ، از سرِ بزرگداشت و يا اهتمامِ به آن و يا محبّت بدان ، نامهاى بيشترى بر آن مىگذارند . مثال مورد نخست ، اَسَد و سيف و مثال مورد دوم ، داهيه و مثال مورد سوم ، خَمر است كه براى اين معانى ، نامهاى فراوانى گذاشته شده است . اين دلايل و معانى سهگانه ، در محبّت گرد آمده است . لذا با نزديك به شصت نام ، (1)آن را ناميده و وصف كردهاند كه عبارتاند از : محبّه، علاقه ، هوى ، صبوه ، صبامه ، شغف ،
.
1) .گفتنى است كه مؤلف ، بيش از پنجاه نام را ذكر نمىكند .
مقه ، وجد ، كَلف ، تَقَيُّم ، عِشق ، جَوى ، دَنَف ، شجو ، شوق ، خلابه ، بلابل ، تباريح ، سدَم ، غمرات ، وَهَل ، شجَن ، لاعِج ، اكتِئاب ، وَصَب ، حُزن ، كمد ، لذْع ، حُرَق ، سُهد ، أرَق ، لَهْف ، حنين ، استكانه ، تباله ، لَوعه ، فُتون ، جنون ، لمَم ، خَبْل ، رَسيس ، داء المُخامِر ، ودّ ، خلّه ، خِلّم ، فَرام ، هُيام ، تدْلِيه ، وَلَه و تعبّد» . نامهاى ديگرى نيز براى محبّت برشمردهاند كه در حقيقت نامهاى آن نيست ، بلكه از عوامل و احكام به شمار مىرود و ما از ذكر آنها خوددارى مىكنيم . (1)بسيارى از آنچه در كلام ابنقيّم به عنوان اسامى محبّت آمده ، در واقع از مبادى يا احكام محبّت است ، گو اينكه او خود در تفسير و تبيين اين اسامى ، بدان تصريح مىكند . در باره ريشه اين اسامى و تعريف هر يك ، سخن بسيار است (2)كه نيازى به طرح آن در اين مجموعه نيست . آنچه در اين جا بحث درباره آن اهمّيت دارد ، تبيين ديدگاه اسلام درباره محبّت است ، در نگاهى عميق به آنچه اين آيين الهى در مورد اين خصلت ارزشمند آورده است ، تا مدخل و مقدمهاى باشد براى دقّت و تأمّل لازم در آيات و احاديثى كه در ابواب مختلف كتاب ، خواهد آمد .
محبّت از ديدگاه اسلاماز نظر اسلام ، محبّت ، بيشترين نقش را در ساماندهى جامعه آرمانى انسانى دارد . ملاحظه متون دينى (نصوص) گردآمده در اين كتاب ، به روشنى اثبات
.
مىكند كه جامعه مطلوب انسانى در اسلام ، جامعهاى است كه بر اساس محبّت مردم نسبت به يكديگر شكل بگيرد . اسلام مىخواهد جامعهاى بسازد كه همه مردم ، خود را برادر يكديگر بدانند و تا سرحدّ ايثار نسبت به هم عشق بورزند ، و اين بدان جهت است كه هيچ چيز مانند محبّت در ساماندهى جامعه دلخواه انسانى ، كارساز نيست . محبّت ، مؤثّرترين عنصر پرورش انسانهاى شايسته و كارآمدترين ابزار پيشبرد اهداف فرهنگى ، اجتماعى ، اقتصادى و سياسى است . به گفته حضرت سليمان عليهالسلام ، هيچ چيز مانند محبّت ، شيرين نيست . (1)محبّت به قدرى شيرين است كه همه تلخىهاى زندگى را با كمك آن مىتوان شيرينكرد ، و بسيارى از ضعفها و نابسامانىها و مشكلات فردى و اجتماعى را مىتوان به وسيله آن ، جبران نمود و به تعبير لطيف پيغمبر اسلام : ما ضاقَ مجلسٌ بمتحابَّين . (2)هيچ جايى براى نشستن دو دوست ، تنگ نيست .
دين محبّتاسلام ، برنامه تكامل انسان است . اصلىترين عناصر اين برنامه ، محبّت (مهرورزى) است . عنصر محبّت ، تا آن جا در تحقّق برنامههايى كه اسلام براى پيشرفت جامعه انسانى پيشبينى كرده مؤثر است كه امام باقر عليهالسلام ، دين اسلام را چيزى جز محبّت نمىداند و مىفرمايد : هَلِ الدّينُ إلاَّ الحُبُّ ؟ (3)
.
آيا دين ، جز محبّت است ؟ خدايى كه قرآن به مردم معرفى مىكند ، خدايى است مهربان و دوستدار مردم . (1)او آيين اسلام را كه دين همه انبياى الهى است ، برپايههاى محبّت خود ، استوار كردهاست (2)و پايگاه اصلى حكومت اسلامى را عشق و مودّت مردم نسبت به پيشوايان دينى و رهبران سياسى امّت اسلام قرار داده است . (3)پيشوايان بزرگ اسلام ، براى اينكه مردم با شيرينى محبّت ، زندگى را شيرين كنند و از بركات اين نعمت بزرگ الهى بهرهمند شوند ، با جملاتى زيبا و رسا و در ذهن ماندنى ، مانند «رأس العقل» ، (4)«أوّل العقل» (5)و «نصف العقل» ، ۶ آن را توصيف كردهاند و مردم را به دوستى و محبّت و الفت نسبت به يكديگر و افزايش «خويشاوندان محبّتى» تشويق كردهاند ؛ چرا كه آنان از اقوام نَسَبى و سببى ، كارسازترند . ۷
خطر عداوتدر مقابل محبّت ، عداوت است كه هيچ چيز مانند آن براى جامعه ، خطرناك نيست . عداوت ، تلخترينِ تلخىهاست . تلخىِ عداوت ، همه شيرينىهاى زندگى را در كام انسانْ تلخ مىكند ، همه نعمتهاى الهى را به نقمت تبديل مىنمايد و همه پيروزىها را به شكست ، مبدّل مىسازد .
.
1) .سوره هود ، آيه ۹۰ ؛ و سوره بروج ، آيه ۱۴ .
2) .ر . ك : ص ۴۰۷ (ح ۹۵۴) ؛ ص ۴۳۱ (تحقيقى در بنياد محبّت خدا) .
3) .ر . ك : ص ۲۴۳ (آنان كه دوستىشان واجب است) .
4) .ر. ك : ص ۳۱ (ارزش دوستى) .
5) .ر . ك : ص ۳۵ (نزديكترين خويشاوندى) و ص ۳۵ (نزديكترين خويشاوندىها) و ص ۳۹ (فضيلت دوست و افزودن دوستان) .
عداوت ، نه تنها مانع پيشرفت جامعه در زمينههاى گوناگون است؛ بلكه در بهرهبردارى از امكانات موجود نيز اِخلال مىنمايد و از اينرو ، جامعهاى كه گرفتار اين آفت خطرناك شود ، راهى جز انحطاط و سقوط در پيش ندارد . بر اين اساس ، دينى كه خود را بر پايه محبّتْ استوار مىداند ، عداوت را ضدّ دين (1)معرّفى مىكند ، چنانكه پيامبر اكرم ، فرمودهاند : إنَّ شرّ النّاس مَن يُبغِضُ النّاسَ ويُبغِضونَهُ . ۲ بدترينِ مردم ، كسانى هستند كه دشمن مردماند و مردم ، دشمن آنها.
برنامههاى اسلام براى ايجاد الفت و محبّتاسلام ، براى آن كه جامعه از شيرينى و بركات نعمت محبّت بهرهبردارى كند و از خطرها و آفات عداوت ، مصون بماند ، به موعظه و توصيههاى اخلاقى اكتفا نكرده ، بلكه براى ايجاد الفت و محبّت و پيشگيرى از كينه و محبّت ، برنامه و قانون دارد . در اسلام، آنچه موجب دوستىِ مردم با يكديگر مىشود، به عنوان تكليف و وظيفه وجوبى يا استحبابى شناخته شده ، و آنچه به بغض و عداوت مردم نسبت به يكديگر مىانجامد ، به صورت حكم تحريمى و يا تنزيهى ، ممنوع گرديده است . آنچه در بخش اوّل اين كتاب درباره اسباب محبّت و آداب و حقوق آن آمده است ، در واقع ، برنامههاى اسلام براى ايجاد پيوند دوستى ميان مردم و تحكيم و تقويت آن ، و آنچه درباره موانع محبّت و عوامل بغض مطرح شده ، برنامههاى عملى اسلام در جهت پيشگيرى از خطرهاى عداوت است .
.
1) .ر . ك : فصل دوم از بخش اول (دشمنى با يكديگر) و ص ۶۱ (ح ۱۰۳ و ۱۰۴) .
حق انتخاب دوستاشكالى كه در زمينه ساماندهى جامعه مبتنى بر محبّت قابل طرح است ، اين است كه آيا اسلام ، اجازه مىدهد انسان با هركس كه خواست ، دوست شود ؟ آيا در اسلام ، انسان حق دارد با كسانى كه به انحرافات اعتقادى ، اخلاقى و عملى مبتلا هستند ، پيوند محبّت برقرار كند ؟ و اگر حق ندارد ، چگونه مىتوان ادّعا كرد كه اسلام ، دين محبّت است و جامعه آرمانىِ آن ، جامعهاى مبتنى بر محبّت است ؟
منطق عقل و فطرت در دوستىپاسخ اين است كه منطق اسلام در دوستى و دشمنى ، مانند ساير امور ، منطق عقل و فطرت است . عقل و فطرت انسان ، زيبايى را دوست مىدارد و زشتى را دشمن . اسلام نيز در باب دوستى و دشمنى ، چيزى جز اين نمىگويد . به همان ميزان كه دوست داشتن زيبايىها براى انسان و جامعه انسانى ، سازنده و تكاملآفرين است ، علاقه به زشتىها و پليدىها ، ويرانگر و خطرناك است . از اين رو ، خدايى كه اسلام به جامعه انسانى معرّفى مىكند ، زيباست و زيبايى را دوست دارد و زشتى و پليدى را دشمن مىدارد. در منطق خداپرستان راستين كه همان منطق عقل و فطرت است ، انسان بايد دوست زيبايىها و دشمن زشتىها باشد . بىترديد ، دوستى با كسانى كه به بيمارىهاى اعتقادى ، اخلاقى و عملى مبتلا هستند ، موجب سرايت بيمارى مىگردد و هيچ منطقى نمىتواند آن را تجويز كند و از اين رو ، مبتنى بودن جامعه آرمانى در اسلام بر محبّت ، بدين معنا نيست كه اسلام ، بر خلاف منطق عقل و فطرت ، اجازه مىدهد زشتىها و بيمارىهاى فرهنگى و اجتماعى ، فراگير شود؛ بلكه درست به عكس ، اسلام مىخواهد با مبارزه با اين بيمارىها جامعهاى بسازد كه چيزى جز محبّت ، بر آن حاكم نباشد ،
.
و تا چنين جامعهاى تحقّق نيافته است ، انسان راهى جز انتخاب ندارد .
نقش محبّت در سرنوشت انساناز نظر اسلام ، محبّت ، سرنوشت هميشگى انسان را رقم مىزند . (1)عشق به زيبايىهاى راستين ، انسان را به قلّه تكامل ، سير مىدهد و عشق به زيبايىهاى دروغين ، او را كور و كر مىكند ، (2)تا آن جا كه حقّ انتخاب را از انسان سلب مىنمايد (3)و او را تا اسفل السافلين ، پايين مىبرد . از اين رو انتخاب دوست ، بر اساس شناخت دوستان راستين و دروغين ، براى رسيدن به جامعه آرمانى انسانى و اسلامى ، ضرورى است و پيشوايان بزرگ اسلام ، رهنمودهاى بسيار ارزندهاى در اين زمينه دارند كه در فصل پنجم ، هفتم و نهم از بخش اوّل ، ملاحظه خواهيد كرد .
.
. .
بخش اوّل : دوستى مردمفصل اوّل : دوست داشتن يكديگرفصل دوم : دشمنى با يكديگرفصل سوم : عوامل دوستىفصل چهارم : موانع دوستىفصل پنجم : گزينش دوستفصل ششم : آداب دوستىفصل هفتم : احكام دوستىفصل هشتم : حقوق دوستىفصل نهم : آثار دوستىفصل دهم : عشق
.
الفصل الأوّل: التّوادّ۱ / ۱الإِيمانُ وَالاُلفَةالكتاب«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَآءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَ نًا وَكُنتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَ لِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ ءَايَـتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» . (1)
«هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ * وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِى الأَْرْضِ جَمِيعًا مَّآ أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُو عَزِيزٌ حَكِيمٌ» . (2)
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» . (3)
«فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتَوُاْ الزَّكَوةَ فَإِخْوَ نُكُمْ فِى الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الأَْيَـتِ لِقَوْم يَعْلَمُونَ» . (4)
.
فصل اوّل : دوست داشتن يكديگر۱ / ۱ايمان و الفتقرآن(و همگان ، دست در ريسمان خدا بزنيد و پراكنده مشويد ، و از نعمتى كه خدا بر شما ارزانى داشته است ، ياد كنيد ؛ آن هنگام كه دشمن يكديگر بوديد و او دلهايتان را به همالفت داد، پس بر اثر نعمتاو برادر شديد،و بر لبه پرتگاهى از آتشبوديد كه شما را از آنرهانيد.خدا آياتخود را اينچنين براىشما بيان مىكند؛شايد هدايت شويد).
(اوست كه تو را به يارى خود و يارى مؤمنان ، تأييد كرد؛ و دلهايشان را به هم الفت داد . اگر همه آنچه را كه در زمين است ، انفاق مىكردى ، دلهايشان را به يكديگر الفت نمىدادى؛ ولى خدا دلهايشان را به يكديگر الفت داد كه او عزيز و حكيم است) .
(مؤمنان ، برادرند. پس ميان برادرانتان ، اصلاح كنيد و از خدا بترسيد؛ شايد كه مورد رحمتْ واقع شويد) .
(پس اگر توبه كردند و نماز برپاى داشتند و زكات پرداختند ، در اين صورت ، برادران دينى شما هستند ، و آيات خود را براى قومى كه مىدانند ، تفصيل مىدهيم) .
.
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : لا تَزالُ اُمَّتي بِخَيرٍ ما تَحابّوا وتَهادَوا وأدَّوُا الأَمانَةَ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : لا يَجتَمِعُ أربَعَةٌ فِي المُؤمِنِ إلاّ أوجَبَ اللّهُ لَهُ بِهِنَّ الجَنَّةَ : الصِّدقُ فِي اللِّسانِ ، وَالسَّخاءُ فِي المالِ ، وَالمَوَدَّةُ فِي القَلبِ ، وَالنَّصيحَةُ فِي المَشهَدِ وَالمَغيبِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : ما تَحابَّا الرَّجُلانِ إلاّ كانَ أفضَلُهُما أشَدَّهُما حُبّا لِصاحِبِهِ . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جل جَعَلَ الإِسلامَ صِراطا مُنيرَ الأَعلامِ ، مُشرِقَ المَنارِ ، فيهِ تَأتَلِفُ القُلوبُ ، وعَلَيهِ تَأَخَّى الإِخوانُ . (4)
الإمام الباقر عليهالسلام: اِعلَم أنَّ الإِلفَ مِنَ اللّهِ وَالفِركَ مِنَ الشَّيطانِ . (5)
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ روحَ الإيمانِ واحِدَةٌ ، خَرَجَت مِن عِندِ واحِدٍ ، وتَتَفَرَّقُ في أبدانٍ شَتّى ، فَعَلَيهِ ائتَلَفَت ، وبِهِ تَحابَّت . (6)
.
1) .عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۲ / ۲۹ / ۲۵ ، صحيفة الرضا عليهالسلام : ۴۳ / ۱۲ كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام ، جامع الأخبار : ۳۷۷ / ۱۰۵۲ عن الإمام الرضا عن الإمام عليّ عليهماالسلامعنه صلىاللهعليهوآلهوليس فيهما «تهادوا» ، مشكاة الأنوار : ۵۲ عن الإمام الكاظم عليهالسلام نحوه ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۴۰۰ / ۴۳ .
2) .كنز العمّال : ۱۵ / ۸۷۶ / ۴۳۴۸۲ نقلاً عن الحاكم في تاريخه عن ابن عمر .
3) .الأدب المفرد: ۱۶۶/۵۴۴، المستدرك على الصحيحين: ۴/۱۸۹/۷۳۲۳، مسند أبي يعلى : ۳ / ۳۷۷/۳۴۰۶ ، تاريخ بغداد: ۹/۴۴۰ وفيها «تحابّ رجلان في اللّه» بدل «تحابّا الرجلان» ، المعجم الأوسط : ۳ / ۱۹۲ / ۲۸۹۹ نحوه ، كنز العمّال : ۹ / ۱۸ / ۲۴۷۱۷ نقلاً عن أبي الشيخ وفيه «توادّ» بدل «تحابّا» وكلّها عن أنس .
4) .الكافي : ۵ / ۳۷۱ / ۳ عن جابر عن الإمام الباقر عليهالسلام .
5) .الكافي : ۳ / ۴۸۱ / ۱ و ج ۵ / ۵۰۰ / ۱ ، تهذيب الأحكام : ۷ / ۴۱۰ / ۱۶۳۶ كلّها عن أبي بصير .
6) .الاختصاص : ۲۴۹ عن أبان بن تغلب الكندي، بحار الأنوار: ۶۹ / ۱۹۳ / ۹ .
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : امّت من تا هنگامى كه يكديگر را دوست بدارند ، به يكديگر هديه دهند و امانتدارى كنند ، سعادتمند خواهند بود .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مؤمنْ هرگاه داراى چهار صفت گردد ، خداوند بدانها بهشت را بر او واجب مىگرداند : راستى در زبان ، بخشش در مال ، دوستى در دل ، و خيرخواهى در نهان و آشكار .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه دو تن يكديگر را دوست بدارند ، آن كه ديگرى را بيشتر دوست مىدارد ، از دوستش برتر است .
امام على عليهالسلام : خداوند عز و جل ، اسلام را راهى با نشانههاى روشنگر و نشانىِ درخشان قرار داد كه در آن ، دلها با يكديگر خو مىگيرند و بر اساس آن ، برادرى برادرانْ شكل مىگيرد .
امام باقر عليهالسلام : بدان كه اُنس گرفتن [با مردم] ، كارى خدايى و دشمنى ، كارى شيطانى است .
امام صادق عليهالسلام : روح ايمان ، يكى است كه از نزد [ خداى] يگانه فرود آمده و در پيكرهاى گوناگونى جاى گرفته است. پس بر اساس آن ، خو گرفته مىشود و بدان ، دوستىها پديد مىآيد .
.
عنه عليهالسلام : المُؤمِنونَ يَألَفونَ ويُؤلَفونَ ويُغشى رَحلُهُم . (1)
عنه عليهالسلام : مَا التَقى مُؤمِنانِ قَطُّ إلاّ كانَ أفضَلُهُما أشَدَّهُما حُبّا لِأَخيهِ . (2)
مسائل عليّ بن جعفر عن عليّ بن جعفر : قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ عليهالسلام : أيُّنا أشَدُّ حُبّا لِدينِهِ ؟ قالَ : أشَدُّكُم حُبّا لِصاحِبِهِ . (3)
۱ / ۲قيمَةُ المَوَدَّةِأ ـ عَلامَةُ قُوَّةِ العَقلِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : رَأسُ العَقلِ بَعدَ الإِيمانِ التَّوَدُّدُ إلَى النّاسِ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : رَأسُ العَقلِ بَعدَ الإِيمانِ بِاللّهِ عز و جل التَّحَبُّبُ إلَى النّاسِ . (5)
.
1) .تاريخ اليعقوبي : ۲ / ۳۸۲ .
2) .الكافي : ۲ / ۱۲۷ / ۱۵ ، المؤمن : ۳۱ / ۶۰ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۱ / ۹۳۷ كلّها عن صفوان الجمّال ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۹۱ عن الإمام الباقر عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۵۰ / ۲۶ و ج ۷۴ / ۳۹۸ / ۳۲ .
3) .مسائل عليّبن جعفر : ۳۴۱ / ۸۴۰ ، الخرائج والجرائح : ۱/۴۱۱/۱۵ ، بحار الأنوار : ۵۰/۱۵۲/۳۸ .
4) .السنن الكبرى : ۱۰ / ۱۸۷ / ۲۰۳۰۶ ، شُعب الإيمان : ۶ / ۵۰۰ / ۹۰۵۴ كلاهما عن سعيد بن المسيّب و ص ۲۵۵ / ۸۰۶۱ عن أنس و ص ۵۰۱ / ۹۰۵۵ ، المعجم الأوسط : ۶ / ۱۵۶ / ۶۰۷۰ كلاهما عن أبي هريرة ، كنز العمّال: ۹/۷/۲۴۶۶۲ ؛ عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۲ / ۳۵ / ۷۷ عن أحمدبن عامر بن سليمان الطائي وأحمد بن عبداللّه الهروي الشيباني وداود بن سليمان الفرّاء عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، صحيفة الرضا عليهالسلام : ۵۲ / ۵۳ عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلامعنه صلىاللهعليهوآله وفيه «الدين» بدل «الإيمان»، عوالي اللآلي: ۱ / ۲۹۱ / ۱۵۶ ، بحار الأنوار : ۷۴/۳۹۲/۱۲.
5) .الخصال: ۱۵/۵۵ عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، مشكاة الأنوار : ۲۴۹ ، روضة الواعظين: ۷، بحار الأنوار : ۷۴/۱۵۸/۶؛ المعجم الأوسط: ۵/۱۲۰/۴۸۴۷ ، المعجم الصغير: ۱/۲۵۱ كلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، كنز العمّال : ۳ / ۹ / ۵۱۷۲ .
امام صادق عليهالسلام : مؤمنان ، با يكديگر اُنس مىگيرند و با آنان ، اُنس گرفته مىشود و خانهشان محلّ رفت و آمد دوستان است .
امام صادق عليهالسلام : هرگاه دو شخص مؤمن يكديگر را ببينند ، برترين آن دو ، كسى است كه برادرش را بيشتر دوست مىدارد .
مسائل على بن جعفر ـ به نقل از على بن جعفر ـ : به امام موسى كاظم عليهالسلامگفتم : كداميك از ما بيشتر دينش را دوست مىدارد؟ فرمود : «آن كه رفيق خود را بيشتر دوست مىدارد».
۱ / ۲ارزش دوستىالف ـ نشانِ نيرومندى عقل رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اساس عقل ، پس از ايمان ، دوستى با مردم است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اساس عقل ، پس از ايمان به خداى عز و جل ، دوستى با مردم است .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : التَّوَدُّدُ نِصفُ العَقلِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : التَّوَدُّدُ إلَى النّاسِ نِصفُ العَقلِ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : رَأسُ العَقلِ التَّوَدُّدُ إلَى النّاسِ . (3)
عنه عليهالسلام : أوَّلُ العَقلِ التَّوَدُّدُ . (4)
ب ـ نِصفُ الدّينِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : التَّوَدُّدُ نِصفُ الدّينِ . (5)
ج ـ قَرابَةٌ مُستَفادَةٌ الإمام عليّ عليهالسلام : المَوَدَّةُ قَرابَةٌ مُستَفادَةٌ . (6)
.
1) .الفردوس : ۲ / ۷۵ / ۲۴۲۱ عن الإمام عليّ عليهالسلام ، حلية الأولياء : ۳ / ۱۹۵ عن الأصمعي عن الإمام الصادق عليهالسلام ، كنز العمّال: ۳/۴۹/۵۴۳۵؛ كتاب من لا يحضره الفقيه: ۴/۴۱۶/۵۹۰۴ عنزرارة عن الإمام الصادق عليهالسلام، نهج البلاغة: الحكمة ۱۴۲، خصائص الأئمّة عليهمالسلام: ۱۰۴، تحف العقول: ۲۲۱ والثلاثة الأخيرة عن الإمام عليّ عليهالسلام، بحار الأنوار: ۷۴/۱۶۸/۳۵.
2) .الكافي : ۲ / ۶۴۳ / ۴ عن السكوني عن الإمام الصادق عليهالسلام و ح ۵ عن موسى بن بكر عن الإمام الكاظم عليهالسلام، السرائر: ۳/۵۵۰ عن موسى عن الإمام الكاظم عليهالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، تحف العقول : ۴۴۳ عن الإمام الرضا عليهالسلاموص۴۰۳ عن الإمام الكاظم عليهالسلام ، منية المريد : ۲۵۸ ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۳۴۹ / ۱۹ ؛ المعجم الأوسط: ۷/۲۵/۶۷۴۴، مسند الشهاب : ۱ / ۵۵ / ۳۳ كلاهما عن ابن عمر، كنز العمّال :۳/۴۹/۵۴۳۴ .
3) .غرر الحكم : ۵۲۴۶ و ۱۳۴۵ .
4) .غرر الحكم : ۲۹۲۳ .
5) .تحف العقول : ۶۰ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۹۲ / ۱۱ ؛ شُعب الإيمان : ۲ / ۷۴ / ۱۱۹۷ عن خالد بن الزبير عن الإمام زين العابدين عن آبائه عليهمالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، كنز العمّال : ۱۵ / ۹۰۷ / ۴۳۵۶۶ .
6) .الكافي : ۸ / ۲۳ / ۴ عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عليهالسلام ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۳۸۹ / ۵۸۳۴ ، نهج البلاغة : الحكمة ۲۱۱ ، تحف العقول: ۹۷، كنز الفوائد: ۱/۹۳، أعلام الدين : ۱۷۸ ، بحار الأنوار : ۷۴/۱۷۸/۱۹.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دوستى [با مردم] ، نيمى از عقل است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دوستى با مردم ، نيمى از عقل است .
امام على عليهالسلام : اساس عقل ، دوستى با مردم است .
امام على عليهالسلام : سرآغاز عقل ، دوستى [با مردم ]است .
ب ـ نيمى از دين رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دوستى [با مردم] ، نيمى از دين است .
ج ـ خويشاوندى امام على عليهالسلام : دوستى ، [نوعى ]خويشاوندى است .
.
عنه عليهالسلام : المَوَدَّةُ نَسَبٌ . (1)
عنه عليهالسلام : المَوَدَّةُ نَسَبٌ مُستَفادٌ . (2)
عنه عليهالسلام : المَوَدَّةُ إحدَى القَرابَتَينِ . (3)
عنه عليهالسلام : الوَفاءُ كَرَمٌ ، المَوَدَّةُ رَحِمٌ . (4)
د ـ أقرَبُ نَسَبٍ الإمام عليّ عليهالسلام : المَوَدَّةُ أقرَبُ نَسَبٍ . (5)
عنه عليهالسلام : المَوَدَّةُ أقرَبُ رَحِمٍ . (6)
عنه عليهالسلام : المَوَدَّةُ أشبَكُ الأَنسابِ ، وَالعِلمُ أشرَفُ الأَحسابِ . (7)
ه ـ أقرَبُ القُربِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : القَريبُ مَن قَرَّبَتهُ المَوَدَّةُ وإن بَعُدَ نَسَبُهُ . وَالبَعيدُ مَن باعَدَتهُ المَوَدَّةُ وإن قَرُبَ نَسَبُهُ . (8)
الإمام عليّ عليهالسلام : أقرَبُ القُربِ مَوَدّاتُ القُلوبِ . (9)
.
1) .غرر الحكم : ۸۱ .
2) .غرر الحكم : ۶۴۷ .
3) .غرر الحكم : ۱۶۲۷ .
4) .غرر الحكم : ۱۰ .
5) .غرر الحكم : ۲۸۵ .
6) .غرر الحكم : ۶۴۹ .
7) .الإرشاد : ۱ / ۲۹۸ ، كنز الفوائد : ۱ / ۳۱۹ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۴۱۹ / ۴۰ .
8) .تاريخ اصبهان: ۱/۱۳۶/۷۹ عن زيد الأصم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام، كنز العمّال: ۱۶/۱۲۲/۴۴۱۴۳؛ الكافي : ۲/۶۴۳/۷ عن سليمان بن زياد التميمي عن الإمام الصادق عن الإمام الحسن عليهماالسلام، تحف العقول : ۲۳۴ عن الإمام الحسن عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۰۶ / ۵ .
9) .غرر الحكم : ۳۰۲۹ .
امام على عليهالسلام : دوستى ، خويشاوندى است .
امام على عليهالسلام : دوستى ، خويشىِ اكتسابى است .
امام على عليهالسلام : دوستى ، يكى از دو خويشاوندىِ [ سببى و نَسَبى] است .
امام على عليهالسلام : وفادارى ، بزرگوارى است ، و دوستى ، [گونهاى ]خويشاوندى .
ر . ك : ص ۲۱۷ (ح ۵۳۰ و ۵۳۱) .
د ـ نزديكترين خويشاوندى امام على عليهالسلام : دوستى ، نزديكترين خويشاوندى است .
امام على عليهالسلام : دوستى ، نزديكترين خويشى است .
امام على عليهالسلام : دوستى ، به هم پيوستهترين خويشاوندى است و دانش ، شريفترينْ تبار است .
ر . ك : ص ۶۷۹ (ح ۱۴۴۱ ، ۱۴۴۲ و ۱۴۴۳) .
ه ـ نزديكترين خويشاوندىها رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خويشاوند ، آن است كه دوستىْ نزديكش ساخته است ، گر چه [نسبت ]خويشاوندىاش دور باشد و بيگانه ، آن است كه دوستىْ دورش ساخته است ، گرچه [نسبت ]خويشاوندىاش نزديك باشد .
امام على عليهالسلام : نزديكترين خويشاوندىها، دوستى دلهاست .
.
عنه عليهالسلام : الأَخُ المُكتَسَبُ فِي اللّهِ أقرَبُ الأَقرِباءِ ، وأحَمُّ مِنَ الاُمَّهاتِ وَالآباءِ . (1)
عنه عليهالسلام : رُبَّ قَريبٍ أبعَدُ مِن بَعيدٍ . ورُبَّ بَعيدٍ . أقرَبُ مِن قَريبٍ . (2)
عنه عليهالسلام : الصَّديقُ أقرَبُ الأَقارِبِ . (3)
و ـ أصلُ القَرابَةِ الإمام عليّ عليهالسلام : كُلُّ قَرابَةٍ تَحتاجُ إلى مَوَدَّةٍ . (4)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : تَحتاجُ القَرابَةُ إلى مَوَدَّةٍ ، ولا تَحتاجُ المَوَدَّةُ إلى قَرابَةٍ . (5)
عنه عليهالسلام : مَوَدَّةُ الآباءِ قَرابَةٌ بَينَ الأَبناءِ ، وَالقَرابَةُ إلَى المَوَدَّةِ أحوَجُ مِنَ المَوَدَّةِ إلَى القَرابَةِ . (6)
عنه عليهالسلام : رُبَّ عَشيرٍ غَيرُ حَبيبٍ . (7)
عنه عليهالسلام : رُبَّ أخٍ لَم تَلِدهُ اُمُّكَ . (8)
عنه عليهالسلام : صَديقُكَ أخوكَ لِأَبيكَ واُمِّكَ . ولَيسَ كُلُّ أخٍ لَكَ مِن أبيكَ واُمِّك صَديقَكَ . (9)
.
1) .غرر الحكم : ۱۸۴۵ وفي طبعة النجف «أرحم» بدل «أحمّ» .
2) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، تحف العقول : ۸۴ ، الكافي : ۸ / ۲۴ / ۴ عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عنه عليهماالسلاموليس فيه صدره ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۵ / ۲۸ ؛ ربيع الأبرار : ۳ / ۵۳۸ ، كنز العمّال : ۱۶ / ۱۸۱ / ۴۴۲۱۵ عن وكيع والعسكريّ في المواعظ .
3) .غرر الحكم : ۶۷۴ .
4) .مطالب السؤول : ۵۰ ؛ بحار الأنوار : ۷۸ / ۷ / ۵۹ .
5) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۰۵ / ۴۸۹ .
6) .نهج البلاغة : الحكمة ۳۰۸ ، غرر الحكم : ۹۸۰۵ وفيه «نسب بين الأبناء» وليس فيه ذيله ؛ مطالب السؤول : ۵۷ نحوه.
7) .غرر الحكم : ۵۳۳۵ .
8) .غرر الحكم : ۵۳۵۱.
9) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۳۹۰ / ۵۸۳۴ .
امام على عليهالسلام : برادر به دست آمده در راه خدا ، نزديكترين خويشاوند و [ حتى ]نزديكتر (1)از پدر و مادر است .
امام على عليهالسلام : بسا خويشاوندى كه از بيگانه دورتر است و بسا بيگانهاى كه از خويشاوند ، نزديكتر .
امام على عليهالسلام : دوست ، نزديكترينِ خويشاوندان است .
و ـ اصل خويشاوندى امام على عليهالسلام : هر خويشاوندىاى ، نيازمند دوستى است .
امام على عليهالسلامـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : خويشاوندى ، نيازمند دوستى است ، حال آن كه دوستى ، نيازمند خويشاوندى نيست .
امام على عليهالسلام : دوستى پدران ، [ باعث ]خويشاوندى فرزندان است؛ و خويشاوندى به دوستى ، نيازمندتر از دوستى به خويشى است .
امام على عليهالسلام : بسا خويشاوندى كه دوست نيست .
امام على عليهالسلام : بسا برادرى كه مادرت او را نزاده است .
امام على عليهالسلام : دوستت ، برادر تنى توست ، حال آن كه هر برادرِ تنى تو ، دوستت نيست .
.
1) .در نسخه چاپ نجف : مهربانتر .
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : الصَّديقُ نَسيبُ الرّوحِ ، وَالأَخُ نَسيبُ الجِسمِ . (1)
ز ـ أنفَعُ الكُنوزِ الإمام عليّ عليهالسلام : أنفَعُ الكُنوزِ مَحَبَّةُ القُلوبِ . (2)
ح ـ أحلَى الأَشياءِ جامع الأحاديث للقمّي عن إبراهيم بن شعيب المزنيّ : أنَّهُ سَمِعَ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ عليهالسلاميَقولُ : سَأَلَ داودُ النَّبِيُّ سُلَيمانَ عليهالسلام ـ وأرادَ عِلْمَ ما بَلَغَ مِنَ الحِكمَةِ ـ قالَ: . . . أيُّ شَيءٍ أحلى ؟ قالَ : المَحَبَّةُ ، هِيَ رَوحُ اللّهِ بَينَ عِبادِهِ ، حَتّى إنَّ الفَرَسَ لَيَرفَعُ حافِرَهُ عَن وَلَدِهِ. قالَ : فَضَحِكَ داودُ عِندَ إجابَةِ سُلَيمانَ عليهالسلام . (3)
۱ / ۳فَضلُ الصَّديقِ وَالاِستِكثارِ مِنهُ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : اِستَكثِروا مِنَ الإِخوانِ ؛ فَإِنَّ لِكُلِّ مُؤمِنٍ شَفاعَةً يَوم القِيامَةِ . (4)
.
1) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۰۰ / ۴۲۹ .
2) .غرر الحكم : ۲۹۷۳ ؛ دستور معالم الحكم : ۲۳ .
3) .جامع الأحاديث للقمّي : ۱۹۳ .
4) .الجامع الصغير : ۱ / ۱۵۲ / ۱۰۰۱ ، كنز العمّال : ۹ / ۴ / ۲۴۶۴۲ كلاهما نقلاً عن ابن النجّار في تاريخه عن أنس ؛ مصادقة الإخوان : ۱۵۰ / ۱ عن أحمد بن محمّد عن بعض أصحابه عن الإمام الصادق عليهالسلاموليس فيه «يوم القيامة» .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : دوست ، خويشاوند روح است و برادر ، خويشاوند تن .
ز ـ سودمندترينِ گنجها امام على عليهالسلام : سودمندترينِ گنجها، دوستى دلهاست .
ح ـ شيرينترينِ چيزها جامع الأحاديث ـ به نقل از ابراهيم بن شعيب المُزنى ، از امام صادق عليهالسلام ـ : داوود پيامبر عليهالسلام، براى اينكه بداند سليمان عليهالسلام به چه حد از حكمت رسيده است ، از او پرسيد : «... چه چيز شيرينتر است؟». سليمان پاسخ داد: «دوستى ، همان آرامش [ فروفرستاده] خدا ميان بندگانش است ، تا آن جا كه اسب ، سم خود را براى كرهاش برمىدارد» . آنگاه ، داوود از پاسخگويى سليمان ، شاد شد .
۱ / ۳فضيلت دوست و افزودن دوستان رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بر [شمار ]برادران خود بيفزاييد ؛ زيرا هر مؤمنى را در روز قيامت ، شفاعتى است .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : أكثِروا مِنَ الإِخوانِ ؛ فَإِنَّ رَبَّكُم حَيِيٌّ كَريمٌ يَستَحيي أن يُعَذِّبَ عَبدَهُ بَينَ إخوانِهِ يَومَ القِيامَةِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : المَرءُ كَثيرٌ بِأَخيهِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : المَرءُ يَكثُرُ بِإِخوانِهِ المُسلِمينَ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : عَلَيكَ بِإِخوانِ الصِّدقِ تَعِش في أكنافِهِم ؛ فَإِنَّهُم زينَةٌ فِي الرَّخاءِ ، وعُدَّةٌ فِي البَلاءِ . (4)
الإمام عليّ عليهالسلام : الصَّديقُ إنسانٌ ، هُوَ أنتَ إلاّ أنَّهُ غَيرُكَ . (5)
عنه عليهالسلام : الأَصدِقاءُ نَفسٌ واحِدَةٌ في جُسومٍ مُتَفَرِّقَةٍ . (6)
عنه عليهالسلام : مِنَ النِّعَمِ الصَّديقُ الصَّدوقُ . (7)
.
1) .ربيع الأبرار : ۱ / ۴۲۸ .
2) .تاريخ بغداد : ۷ / ۵۷ عن الحسن ، مسند الشهاب : ۱ / ۱۴۱ / ۱۸۶ عن أنس ، الإخوان : ۱۰۹ / ۲۴ عن سهل بن سعد الساعدي ، دلائل النبوّة للبيهقي : ۴ / ۳۷۱ ، تاريخ دمشق : ۲۷ / ۲۵۷ كلاهما عن عبداللّه بن جعفر وفيهما «بأخيه وابن عمّه» ، كنز العمّال : ۹ / ۱۱ / ۲۴۶۸۳ ؛ تحف العقول : ۳۶۸ عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۲۱ / ۵۷ / ۸ .
3) .كنز العمّال : ۹ / ۳۸ / ۲۴۸۲۳ نقلاً عن العسكريّ في الأمثال وابن عساكر عن سهل بن سعد .
4) .كنز العمّال : ۹ / ۳۸ / ۲۴۸۲۳ نقلاً عن العسكريّ في الأمثال وابن عساكر عن سهل بن سعد ؛ إرشاد القلوب : ۲۰ عن نوف البكالي عن الإمام عليّ عليهالسلام نحوه وليس فيه ذيله .
5) .غرر الحكم : ۱۸۵۶ .
6) .غرر الحكم : ۲۰۵۹ .
7) .غرر الحكم : ۹۲۴۷ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بر [شمار ]برادران خود بيفزاييد؛ زيرا كه پروردگارتان ، آزرمگين و بزرگوار است و شرم دارد كه بندهاش را در روز قيامت ، ميان برادرانش عذاب كند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : انسان به وسيله برادرش [نيرومند و ]افزون است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : انسان با برادران مسلمانش نيرو و فزونى مىگيرد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : برادرانِ راستين به دست آر ، تا در پناهشان زندگى كنى كه در آسايش ، زيورند و در سختى ، ساز و برگ [و ياور] .
امام على عليهالسلام : دوست ، انسانى است كه همان خودت است ، جز آن كه [ كالبدش ]غير از توست .
امام على عليهالسلام : دوستان ، يك جاناند در كالبدهاى پراكنده .
امام على عليهالسلام : دوستِ راستين ، از نعمتهاست .
.
عنه عليهالسلام : الإِخوانُ زينَةٌ فِي الرَّخاءِ ، وعُدَّةٌ فِي البَلاءِ . (1)
عنه عليهالسلام : عَلَيكَ بِإِخوانِ الصَّفا ؛ فَإِنَّهُم زينَةٌ فِي الرَّخاءِ ، وعَونٌ فِي البَلاءِ . (2)
عنه عليهالسلام : إخوانُ الصِّدقِ زينَةٌ فِي السَّرّاءِ ، وعُدَّةٌ فِي الضَّرّاءِ . (3)
عنه عليهالسلام : عَلَيكَ بِإِخوانِ الصِّدقِ فَأَكثِر مِنِ اكتِسابِهِم ؛ فَإِنَّهُم عُدَّةٌ عِندَ الرَّخاءِ ، وجُنَّةٌ عِندَ البَلاءِ . (4)
عنه عليهالسلام : إخوانُ الصِّدقِ فِي النّاسِ خَيرٌ مِنَ المالِ يَأكُلُهُ ويُوَرِّثُهُ . لا يَزدادَنَّ أحَدُكُم في أخيهِ زُهدا ، ولا يَجعَل مِنهُ بَديلاً إذا لَم يَرَ مِنهُ مَرفَقا أو يَكونُ مَقفورا مِنَ المالِ . لا يَغفُلَنَّ أحَدُكُم عَنِ القَرابَةِ يَرى بِهِ الخَصاصَةَ أن يَسُدَّها مِمّا لا يَضُرُّهُ إن أنفَقَهُ ولا يَنفَعُهُ إن أمسَكَهُ . (5)
عنه عليهالسلام : أعجَزُ النّاسِ مَن عَجَزَ عَنِ اكتِسابِ الإِخوانِ ، وأعجَزُ مِنهُ مَن ضَيَّعَ مَن ظَفِرَ بِهِ مِنهُم . (6)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : أعجَزُ النّاسِ مَن قَصَّرَ في طَلَبِ الصَّديقِ ، وأعجَزُ مِنهُ مَن وَجَدَهُ فَضَيَّعَهُ . (7)
.
1) .غرر الحكم : ۱۵۲۷ .
2) .غرر الحكم : ۶۱۲۸ .
3) .غرر الحكم : ۱۸۰۵ .
4) .الأمالي للصدوق : ۳۸۰ / ۴۸۳ عن أبي الجارود عن الإمام الباقر عن آبائه عليهمالسلام ، الاختصاص : ۲۲۶ عن أبي الجارود رفعه وفيه «جندا» بدل «جُنّة» ، تحف العقول : ۳۶۸ عن الإمام الصادق عليهالسلاموليس فيه «فأكثر من اكتسابهم» ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۸۷ / ۷ .
5) .الزهد للحسين بن سعيد : ۳۷ / ۹۸ عن يحيى بن اُمّ الطويل ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۰۱ / ۵۳ .
6) .نهج البلاغة : الحكمة ۱۲ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۷۸ / ۱۲ .
7) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۲۹۷ / ۳۹۴ .
امام على عليهالسلام : برادران ، در آسايش، زيورند و در سختى، ساز و برگ [و ياور] .
امام على عليهالسلام : برادرانِ يكرنگ به دست آر كه در آسايش ، زيورند و در سختى ، ياور .
امام على عليهالسلام : برادرانِ راستين ، در خوشى ، زيورند و در ناخوشى ، ساز و برگ [و ياور] .
امام على عليهالسلام : برادرانِ راستين به دست آر و بر شمارشان بيفزاى كه به هنگام آسايش ، ساز و برگاند و به هنگام سختى ، سپر .
امام على عليهالسلام : برادرانِ راستين در ميان مردم ، از ثروتى كه شخص از آن برخوردار شود و به ارث گذارد ، بهترند . مبادا كسى از شما نسبت به برادرش زياده بى رغبتى كند ، و اگر از او منفعتى نديد و يا او را بىچيز ديد ، مبادا كسى را جايگزين او نمايد . مبادا كسى از شما از نياز خويشاوندش كه اگر آن را برآورد ، به او زيانى نمىزند و اگر آن را باز دارد ، سودى به او نمىرساند ، غفلت كند .
امام على عليهالسلام : ناتوانترين مردم ، كسى است كه از به دست آوردن برادران ، ناتوان باشد و ناتوانتر از او ، كسى است كه برادرى را كه به دست آورده است ، از دست بدهد .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : ناتوانترين مردم ، كسى است كه در دوستيابى كوتاهى كند ، و ناتوانتر از او كسى است كه دوستى به دست آورد و سپس او را از دست بدهد .
.
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : لِيَكُن أصدِقاؤُكَ كَثيرا ، وَاجعَل سِرَّكَ مِنهُم إلى واحِدٍ . (1)
عنه عليهالسلام : مَن لا صَديقَ لَهُ لا ذُخرَ لَهُ . (2)
عنه عليهالسلام : الصَّديقُ أفضَلُ الذُّخرَينِ . (3)
عنه عليهالسلام : مَن لا أخا لَهُ لا خَيرَ فيهِ . (4)
عنه عليهالسلام : مَن لا إخوانَ لَهُ لا أهلَ لَهُ . (5)
عنه عليهالسلام : الإِخوانُ جَلاءُ الهُمومِ وَالأَحزانِ . (6)
عنه عليهالسلام : الإِخوانُ أفضَلُ العُدَدِ . (7)
عنه عليهالسلام : إخوانُ (8)الصِّدقِ أفضَلُ عُدَّةٍ . (9)
عنه عليهالسلام : أفضَلُ العُدَدِ أخٌ وَفِيٌّ ، وشَقيقٌ زَكِيٌّ . (10)
عنه عليهالسلام : الصَّديقُ أفضَلُ العُدَّتَينِ . (11)
عنه عليهالسلام : أفضَلُ العُدَدِ ثِقاتُ الإِخوانِ . (12)
.
1) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۲۴ / ۷۱۸ .
2) .غرر الحكم : ۸۷۶۰ .
3) .غرر الحكم : ۱۶۶۹ .
4) .غرر الحكم : ۸۰۸۷ .
5) .غرر الحكم : ۸۷۵۹ .
6) .غرر الحكم : ۲۱۱۹ .
7) .غرر الحكم : ۱۰۴۵ .
8) .في الطبعة المعتمدة «الصدق أفضل عدّة» وأثبتناه ما نقلناه من طبعة مصر .
9) .غرر الحكم : ۱۳۶۱ .
10) .غرر الحكم : ۳۱۶۱ .
11) .غرر الحكم : ۱۶۹۱ .
12) .غرر الحكم : ۳۰۲۴ .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : دوستانت بسيار باشند ؛ امّا رازت را تنها با يكى از آنان [كه بيش از ديگران مورد اعتماد است] در ميان بگذار .
امام على عليهالسلام : هر كه دوستى ندارد ، اندوختهاى ندارد .
امام على عليهالسلام : دوست ، برترينِ دو اندوخته است (از اندوخته مالى برتر است) .
امام على عليهالسلام : هر كه برادرى (1)ندارد ، خيرى در او نيست .
امام على عليهالسلام : هر كه برادرانى ندارد ، خانوادهاى ندارد .
امام على عليهالسلام : برادران ، زداينده غم و اندوهاند .
امام على عليهالسلام : برادران ، برترين ساز و برگهايند .
امام على عليهالسلام : برادرانِ راستين ، برترين ساز و برگاند .
امام على عليهالسلام : برترينِ ساز و برگها ، برادرى وفادار است و همگِنى پاك .
امام على عليهالسلام : دوست ، برترينِ ساز و برگ است (با هر ساز و برگى سنجيده شود ، از آن برتر است) .
امام على عليهالسلام : برترين ساز و برگها ، برادرانِ قابل اعتمادند .
.
1) .مقصود از «برادر» در اين گونه احاديث ، برادر دينى است ، نه برادر تنى .
عنه عليهالسلام : عَلَيكُم بِالإِخوانِ ؛ فَإِنَّهُم عُدَّةٌ لِلدُّنيا ، وعُدَّةٌ لِلآخِرَةِ ؛ ألا تَسمَعُ إلى قَولِ أهلِ النّارِ : «فَمَا لَنَا مِن شَـفِعِينَ * وَ لاَ صَدِيقٍ حَمِيمٍ » (1). (2)
الإمام الصادق عليهالسلام: أكثِروا مِنَ الأَصدِقاءِ فِي الدُّنيا ؛ فَإِنَّهُم يَنفَعونَ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ ، أمَّا الدُّنيا فَحَوائِجُ يَقومونَ بِها ، وأمَّا الآخِرَةُ فَإِنَّ أهلَ جَهَنَّمَ قالوا : «فَمَا لَنَا مِن شَـفِعِينَ * وَ لاَ صَدِيقٍ حَمِيمٍ » . (3)
الإمام زين العابدين عليهالسلام : لا تُعادِيَنَّ أحَدا وإن ظَنَنتَ أنَّهُ لا يَضُرُّكَ ، ولا تَزهَدَنَّ في صَداقَةِ أحَدٍ وإن ظَنَنتَ أنَّهُ لا يَنفَعُكَ ؛ فَإِنَّكَ لا تَدري مَتى تَرجو صَديقَكَ ، ولا تَدري مَتى تَخافُ عَدُوَّكَ . ولا يَعتَذِرُ إلَيكَ أحَدٌ إلاّ قَبِلتَ عُذرَهُ وإن عَلِمتَ أنَّهُ كاذِبٌ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : اِستَكثِروا مِنَ الإِخوانِ ؛ فَإِنَّ لِكُلِّ مُؤمِنٍ دَعوَةً مُستَجابَةً . (5)
عنه عليهالسلام : مَن لَم يَرغَب فِي الاِستِكثارِ مِنَ الإِخوانِ ابتُلِيَ بِالخُسرانِ . (6)
عنه عليهالسلام : أكثِروا مُؤاخاةَ المُؤمِنينَ ؛ فَإِنَّ لَهُم عِندَ اللّهِ تَعالى يَدا يُكافِئُهُم بِها يَومَ القِيامَةِ . (7)
الكافي عن سَعيدٍ عَن غَيرِ واحِدٍ : إنَّ أبَا الحَسَنِ عليهالسلام سُئِلَ عَن فَضلِ عَيشِ الدُّنيا ، قالَ : سَعَةُ المَنزِلِ ، وكَثرَةُ المُحِبّينَ . (8)
.
1) .الشعراء : ۱۰۰ ، ۱۰۱.
2) .مشكاة الأنوار : ۱۸۷ ، المحجّة البيضاء : ۳ / ۲۸۹ ، مستدرك الوسائل : ۸ / ۳۲۳ / ۹۵۵۹ نقلاً عن لبّ اللباب .
3) .مصادقة الإخوان : ۱۴۹ / ۱ عن جعفر بن إبراهيم .
4) .الدرّة الباهرة : ۲۶ ، أعلام الدين : ۲۹۹ نحوه وليس فيه ذيله ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۸۰ / ۲۸.
5) .مصادقة الإخوان : ۱۵۰ / ۱ عن أحمد بن محمّد عن بعض أصحابه .
6) .تحف العقول : ۳۱۹ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۳۲ / ۳۲ .
7) .مصادقة الإخوان : ۱۵۰ / ۱ عن أحمد بن محمّد عن بعض أصحابه .
8) .الكافي : ۶ / ۵۲۶ / ۵ ، المحاسن : ۲ / ۴۵۰ / ۲۵۵۱ ، مكارم الأخلاق : ۱ / ۲۷۲ / ۸۲۶ وفيهما «أفضل» بدل«فضل»، بحار الأنوار: ۷۴/۱۷۷/۱۶ نقلاً عنالزهد للحسين بن سعيد .
امام على عليهالسلام : برادرانى به دست آوريد كه ساز و برگ دنيا و ساز و برگ آخرت هستند . آيا سخن دوزخيان را نشنيدهاى : «پس ما را نه شفيعانى است و نه دوستى نزديك» . (1)
امام صادق عليهالسلام : در دنيا بر شمار دوستان بيفزاييد كه در دنيا و آخرت ، سود مىرسانند . امّا در دنيا نيازهايى برمىآورند ، و امّا در آخرت ، دوزخيان مىگويند : «پس ما را نه شفيعانى است و نه دوستى نزديك» .
امام سجاد عليهالسلام : با هيچ كس دشمنى مكن ، گرچه گمان كنى به تو زيانى نمىرساند و نسبت به دوستى هيچ كس ، بىرغبتى نشان مده ، گرچه گمان كنى به تو سودى نمىرساند؛ زيرا تو نمىدانى كه كِى به دوستت نيازمندى و كِى از دشمنت هراسان . هرگاه كسى از تو عذرخواهى كرد ، عذرش را بپذير ، گرچه بدانى كه دروغ مىگويد .
امام صادق عليهالسلام : بر شمار برادران بيفزاييد كه هر مؤمنى را دعايى اجابت شده است .
امام صادق عليهالسلام : هر كس به افزايش شمار برادرانْ رغبت نشان ندهد ، دچار زيان مىشود .
امام صادق عليهالسلام : بر برادرى [و دوستى] با مؤمنان بيفزاييد كه آنان را نزد خدا دست توانى است كه روز قيامت ، بدان پاداششان مىدهد .
الكافى ـ به نقل از سعيد، از تعدادى از راويان ـ : از حضرت ابوالحسن عليهالسلامپرسيده شد: مايه فزونى عيش دنيا چيست؟ حضرت فرمود : «خانه وسيع و دوستداران بسيار» .
.
1) .اشاره به گفتگوى دوزخيان است كه قرآن كريم در سوره شعرا ، آيات ۹۵ ـ ۱۰۱ ، آن را نقل مىكند .
الإمام الرضا عليهالسلام : الاِستِكثارُ مِنَ الأَصدِقاءِ فِي الحَياةِ يُكثِرُ الباكينَ بَعدَ الوَفاةِ . (1)
لقمان عليهالسلام ـ لاِبنِهِ ـ : يا بُنَيَّ اتَّخِذ ألفَ صَديقٍ ، وَالأَلفُ قَليلٌ . ولا تَتَّخِذ عَدُوّا واحِدا ، وَالواحِدُ كَثيرٌ . (2)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : يا بُنَيَّ استَكثِر مِنَ الأَصدِقاءِ ، ولا تَأمَن مِنَ الأَعداءِ ؛ فَإِنَّ الغِلَّ في صُدورِهِم مِثلُ الماءِ تَحتَ الرَّمادِ . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام : تَكَثَّر مِنَالإِخوانِ مَااسطَعتَإنَّهُمعِمادٌ إذا مَا استُنجِدوا وظُهورُ ولَيسَ كَثيرا ألفُ خِلٍوصاحِبٍوإنَّ عَدُوّا واحِدا لَكَثيرُ (4)
۱ / ۴فَراقُ الأَحِبَّةِ الإمام عليّ عليهالسلام : لا عَيشَ لِمَن فارَقَ أحِبَّتَهُ . (5)
عنه عليهالسلام : ثَلاثٌ هُنَّ المُحرِقاتُ الموبِقاتُ : فَقرٌ بَعدَ غِنىً ، وذُلٌّ بَعدَ عِزٍّ ، وفَقدُ الأَحِبَّةِ . (6)
.
1) .أعلام الدين : ۳۰۸ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۵۸ / ۱۲ .
2) .الأمالي للصدوق : ۷۶۶ / ۱۰۳۲ عن محمّد بن الحسن الصفّار ، بحار الأنوار : ۱۳ / ۴۱۴ / ۴ .
3) .الاختصاص : ۳۳۸ عن الاوزاعيّ ، بحار الأنوار : ۱۳ / ۴۲۸ / ۲۳ .
4) .الأمالي للصدوق : ۷۶۶ / ۱۰۳۲ عن محمّد بن الحسن الصفّار ، كنز الفوائد : ۱ / ۹۸ وليس فيه البيت الأوّل ، الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليهالسلام : ۲۰۷ وفيه «عليك بإخوان الصّفاء فإنّهم» ، بحار الأنوار : ۱۳ / ۴۱۴ / ۴ .
5) .غرر الحكم : ۱۰۶۶۱ .
6) .غرر الحكم : ۴۶۸۲ .
امام رضا عليهالسلام : افزودن بر شمار دوستان در زندگى ، گريه كنندگان پس از مرگ را افزايش مىدهد .
لقمان ـ به پسرش ـ : پسركم ! هزار دوست بگير ، حال آن كه هزار [دوست ]نيز اندك است ، و يك دشمن هم مگير كه يكى نيز بسيار است .
لقمان ـ به پسرش ـ : پسركم ! بر شمار دوستان بيفزا و از دشمنان ايمن مباش كه كينه در سينههايشان ، چون آب زير خاكستر ، [پنهان ]است .
امام على عليهالسلام : تا آن جا كه مىتوانى بر شمار برادران بيفزا كه/ هرگاه از آنان يارى خواسته شود ، تكيهگاه و پشتيبان هستند . هزار دوست و ياور ، بسيار نيست/ حال آن كه يك دشمن نيز بسيار است .
ر . ك : ص ۱۶۳ (گزينش دوست)؛ ص ۲۰۵ (آداب دوستى)؛ ص ۲۴۳ (احكام دوستى) .
۱ / ۴فراق دوستان امام على عليهالسلام : كسى كه از دوستانش جدا شده باشد ، زندگى ندارد .
امام على عليهالسلام : سه چيز ، سوزنده و كُشنده است : فقرِ پس از دولتمندى ، خوارى پس از عزّت و از دست دادن دوستان .
.
عنه عليهالسلام : ثَلاثٌ يَهدُدنَ القُوى : فَقدُ الأَحِبَّةِ ، وَالفَقرُ فِي الغُربَةِ ، ودَوامُ الشِّدَّةِ . (1)
عنه عليهالسلام : فَقدُ الأَحِبَّةِ غُربَةٌ . (2)
عنه عليهالسلام ـ في وَصِيَّتِهِ لِلإِمامِ الحَسَنِ عليهالسلام ـ : الغَريبُ مَن لَم يَكُن لَهُ حَبيبٌ . (3)
عنه عليهالسلام : مَن فَقَدَ أخا فِي اللّهِ فَكَأَنَّما فَقَدَ أشرَفَ أعضائِهِ . (4)
عنه عليهالسلام : الفَقدُ المُمرِضُ فَقدُ الأَحبابِ . (5)
الإمام الصادق عليهالسلام : خَمسَةٌ لا يَنامونَ : الهامُّ بِدَمٍ يَسفِكُهُ ، وذُو المالِ الكَثيرِ لا أمينَ لَهُ ، وَالقائِلُ فِي النّاسِ الزّورَ وَالبُهتانَ عَن عَرَضٍ مِنَ الدُّنيا يَنالُهُ ، وَالمَأخوذُ بِالمالِ الكَثيرِ ولا مالَ لَهُ ، وَالمُحِبُّ حَبيبا يَتَوَقَّعُ فِراقَهُ . (6)
الإمام عليّ عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : الأَشرافُ يُعاقَبونَ بِالهِجرانِ لا بِالحِرمانِ . (7)
عنه عليهالسلام ـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ : اُحِبُّ لَيالِيَ الهَجرِ لا فَرَحا (8)بِها عَسَى الدَّهرُ يَأتي بَعدَها بِوِصالِ وأكرَهُ أيّامَ الوِصالِ لِأَنـَّنيأرى كُلَّ شَيءٍ مولِعا بِزَوالِ . (9)
.
1) .غرر الحكم : ۴۶۸۳ .
2) .نهج البلاغة : الحكمة ۶۵ ، كشف الغمّة : ۲ / ۳۱۴ عن الإمام زين العابدين عليهالسلام ، غرر الحكم : ۶۵۳۲ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۷۸ / ۱۹ ؛ البداية والنهاية : ۹ / ۱۱۳ عن إبراهيم العلويّ عن الإمام الصادق عن أبيه عن الإمام زين العابدين عليهمالسلام .
3) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، تحف العقول : ۸۴ ، كشف المحجّة : ۲۳۳ عن عمر بن أبي المقدام عن الإمام الباقر عنه عليهماالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴/۱۶۵/۲۸ ؛ ربيع الأبرار : ۳ / ۵۳۸ ، كنز العمّال : ۱۶ / ۱۸۱ / ۴۴۲۱۵ نقلاً عن وكيع والعسكريّ في المواعظ .
4) .غرر الحكم : ۹۲۲۷ .
5) .غرر الحكم : ۱۱۵۸ .
6) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۱ / ۵۰۳ / ۱۴۴۶ ، الخصال : ۲۹۶ / ۶۴ كلاهما عن أبي بصير ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۱۵ / ۵ .
7) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۳۵ / ۸۴۳ .
8) .في الطبعة المعتمدة «فرجا» والصحيح ما أثبتناه كما في الطبعة المحقّقة من قبل الدكتور أبوالقاسم إمامي : ۴۵۰ .
9) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليهالسلام : ۳۴۶ .
امام على عليهالسلام : سه چيز توانفرساست : از دست دادن دوستان ، فقر در غربت و ادامه يافتن سختى .
امام على عليهالسلام : از دست دادن دوستان ، غربت است .
امام على عليهالسلام ـ در وصيّت خويش به امام حسن عليهالسلام ـ : غريب ، كسى است كه دوستى ندارد .
امام على عليهالسلام : هر كس برادرى خدايى را از دست بدهد ، گويى شريفترين عضو خود را از دست داده است .
امام على عليهالسلام : از دست دادنى كه موجب بيمارى مىشود ، از دست دادنِ دوستان است .
امام صادق عليهالسلام : پنج تن خواب ندارند : آن كه در پى ريختن خونى است؛ شخص بسيار دولتمندى كه امينى ندارد ؛ آن كه براى به چنگ آوردن متاع دنيا ، ميان مردمبه باطلو بهتان سخن مىگويد ؛ آن كه ناگزير از پرداخت مالى فراوان است و هيچ مالى ندارد ؛ و دوستدارى كه در آستانه جدايى دوست خود است.
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : افراد شريف را با هجران ، كيفر مىدهند ، نه با حرمان [از عطا] .
امام على عليهالسلام ـ در ديوان منسوب به ايشان ـ : شبهاى هجران را دوست دارم ، نه اين كه بدانها شادمان باشم/ بلكه به آرزوى آن كه روزگار ، پس از آن ، [ايّامِ ]وصال را برساند . ايّام وصال را ناخوش مىدارم ؛ زيرا/ مىبينم كه همه چيز ، در آستانه زوال است .
.
۱ / ۵النَّوادِر رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ما ضاقَ مَجلِسٌ بِمُتَحابَّينِ . (1)
الإمام عليّ عليهالسلام : التَّوَدُّدُ يُمنٌ . (2)
عنه عليهالسلام : الرَّفيقُ في دُنياهُ كَالرَّفيقِ في دينِهِ . (3)
عنه عليهالسلام : أوَّلُ المُروءَةِ طَلاقَةُ الوَجهِ ، وآخِرُهَا التَّوَدُّدُ إلَى النّاسِ . (4)
عنه عليهالسلام : أفضَلُ النّاسِ مِنَّةً مَن بَدَأَ بِالمَوَدَّةِ . (5)
عنه عليهالسلام ـ في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ ـ : ألزِم نَفسَكَ التَّوَدُّدُ ، وصَبِّر عَلى مَؤوناتِ النّاسِ نَفسَكَ ، وَابذِل لِصَديقِكَ نَفسَكَ ومالَكَ ، ولِمَعرِفَتِكَ رِفدَكَ ومَحضَرَكَ ، ولِلعامَّةِ بِشرَكَ ومَحَبَّتَكَ ، ولِعَدُوِّكَ عَدلَكَ وإنصافَكَ ، وَاضنَن بِدينِكَ وعِرضِكَ عَن كُلِّ أحَدٍ ؛ فَإِنَّهُ أسلَمُ لِدينِكَ ودُنياكَ . (6)
الإمام الصادق عليهالسلام : لا يَنبَغي لِمَن لَم يَكُن عالِما أن يُعَدَّ سَعيدا ، ولا لِمَن لَم يَكُن وَدودا أن يُعَدَّ حَميدا . (7)
.
1) .تاريخ بغداد : ۳ / ۲۲۶ عن أنس ، كنز العمّال : ۹ / ۹ / ۲۴۶۷۴ .
2) .غرر الحكم : ۵۹ .
3) .غرر الحكم : ۱۸۱۶ .
4) .غرر الحكم : ۳۲۹۰ .
5) .غرر الحكم : ۳۱۱۱ .
6) .الخصال : ۱۴۷ / ۱۷۸ عن حمّاد بن عيسى عمّن ذكره عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۷۵ / ۶ .
7) .تحف العقول : ۳۶۴ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۴۶ / ۷۰ .
۱ / ۵گوناگون رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ مجلسى بر دو دوستدار ، تنگ نمىشود .
امام على عليهالسلام : اظهار دوستى [با مردم ، مايه ]بركت است .
امام على عليهالسلام : رفيق دنياى شخص ، همچون رفيق دين اوست .
امام على عليهالسلام : آغاز مروّت ، گشاده رويى و نهايتش اظهار دوستى با مردم است .
امام على عليهالسلام : بيشترين منّت را كسى دارد كه دوستى را مىآغازد .
امام على عليهالسلام ـ در وصيّت خويش به پسرش محمّد بن حنفيه ـ : خود را به اظهار دوستى با مردم پايبند كن ؛ جان خود را بر دشوارىهاى مردم ، صبورى ده ؛ جان و مالت را بر دوستت ، عطا و حضورت را بر آشنايانت ، گشادهرويى و دوستىات را بر عموم مردم ، و عدالت و انصافت را بر دشمنت ، نثار كن ، و دين و آبروى خود را از هر كس دريغ دار ، كه اين كار ، براى دين و دنيايت ايمنىبخشتر است .
امام صادق عليهالسلام : سزاوار نيست آنكس كه دانا نيست ، نيكبخت ، و آنكس كه پُر محبّت نيست ، ستوده به شمار آيند .
.
عنه عليهالسلام : رَحِمَ اللّهُ عَبدا اِجتَرَّ مَوَدَّةَ النّاسِ إلى نَفسِهِ ؛ حَدِّثوهُم بِما يَعرِفونَ ، وَاستُروا عَنهُم ما يُنكِرونَ . (1)
.
1) .الكافي : ۲ / ۲۲۳ / ۵ ، الغيبة للنعماني : ۳۵ / ۳ نحوه وفيه «إلى نفسه وإلينا» ، مختصر بصائر الدرجات : ۱۰۱ وفيه «إليَّ وإلى نفسه» كلّها عن عبدالأعلى ، الخصال : ۲۵ / ۸۹ عن مدرك بن الهزهاز ، روضة الواعظين : ۴۰۴ وفيهما «وترك» بدل «واستروا عنهم» ، دعائم الإسلام : ۱ / ۶۱ ، شرح الأخبار : ۳ / ۵۰۷ / ۱۴۵۶ وفيهما «إلينا وإلى نفسه» ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۷۴ / ۲۲ .
امام صادق عليهالسلام : خداوند رحمت كند بندهاى را كه دوستى مردم را به سوى خود جلب كند . با آنان (مخالفان) ، از آنچه نيك مىشمارند ، سخن بگوييد و آنچه را براى آنان خوشايند نيست نهان داريد .
.
الفصل الثّاني :التَّباغض۲ / ۱التَّحذيرُ مِنَ التَّباغُضِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إيّاكُم وسوءَ ذاتِ البَينِ ؛ فَإِنَّهَا الحالِقَةُ . (1)
سنن أبي داود عن أبي الدرداء : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : ألا اُخبِرُكُم بِأَفضَلَ مِن دَرَجَةِ الصِّيامِ وَالصَّلاةِ وَالصَّدَقَةِ ؟ قالوا : بَلى . قالَ : إصلاحُ ذاتِ البَينِ . وفَسادُ ذاتِ البَينِ الحالِقَةُ . (2)
الزهد لابن المبارك عن سعيد بن المسيّب : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : ألا اُخبِرُكُم بِخَيرٍ مِن كَثيرٍ مِن صَلاةٍ وصَدَقَةٍ ؟ قالوا : بَلى يا رَسولَ اللّهِ . قالَ : صَلاحُ ذاتِ البَينِ . وإيّاكُم وَالبِغضَةَ ؛ فَإِنَّها هِيَ الحالِقَةُ . (3)
.
1) .سنن الترمذي : ۴ / ۶۶۳ / ۲۵۰۸ عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۳ / ۵۸ / ۵۴۸۱ .
2) .سنن أبي داود : ۴ / ۲۸۰ / ۴۹۱۹ ، سنن الترمذي : ۴ / ۶۶۳ / ۲۵۰۹ ، مسند ابن حنبل : ۱۰ / ۴۲۲ / ۲۷۵۷۸ كلّها عن أبي الدرداء ، كنز العمّال : ۳ / ۵۸ / ۵۴۸۰ .
3) .الزهد لابن المبارك : ۲۵۶ / ۷۳۸ عن سعيد بن المسيّب ، كنز العمّال : ۳ / ۵۹ / ۵۴۸۵ نقلاً عن الدارقطني في الإفراد عن أبي الدرداء نحوه .
فصل دوم : دشمنى با يكديگر۲ / ۱زينهار از دشمنى با يكديگر رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از اختلاف ميان خود بپرهيزيد ، كه زداينده (1)] ايمان] است .
سُنن أبى داوود ـ به نقل از ابو دردا ـ : پيامبر خدا فرمود : «هان ! شما را از آنچه [ثوابش ]از درجه روزه ، نماز و صدقه برتر است ، خبر دهم ؟» . گفتند : آرى . فرمود : آن ، آشتى ميان افراد است ؛ چرا كه اختلاف ، زداينده [ايمان ]است» .
الزهد ابن مبارك ـ به نقل از سعيد بن مُسيَّب ـ : پيامبر خدا فرمود : «هان ! شما را از چيزى كه بهتر از نماز و روزه بسيار است ، خبر دهم ؟» . گفتند : آرى ! اى پيامبر خدا . فرمود : «آشتى ميان افراد . از دشمنى بپرهيزيد ، كه زداينده [ايمان ]است .
.
1) .در متن حديث ، «حالقة» آمده است ؛ يعنى آنچه مىزدايد و نابود و محو مىكند و از ريشه مىكَنَد ، آن گونه كه تيغ ، مو را مىزدايد .
عنه صلىاللهعليهوآله : ألا إنَّ فِي التَّباغُضِ الحالِقَةَ ، لا أعني حالِقَةَ الشَّعرِ ولكِن حالِقَةَ الدّينِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : دَبَّ إلَيكُم داءُ الاُمَمِ ؛ الحَسَدُ وَالبَغضاءُ هِيَ الحالِقَةُ ، لا أقولُ تَحلِقُ الشَّعرَ ، ولكِن تَحلِقُ الدّينَ . (2)
المستدرك على الصحيحين عن أبي هريرة : سَمعِتُ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله يَقولُ : سَيُصيبُ اُمَّتي داءُ الاُمَمِ . فَقالوا : يا رَسولَ اللّهِ ، وما داءُ الاُمَمِ ؟ قالَ : الأَشَرُ وَالبَطَرُ ، وَالتَّكاثُرُ وَالتَّناجُشُ فِي الدُّنيا ، وَالتَّباغُضُ وَالتَّحاسُدُ حَتّى يَكونَ البَغيُ . (3)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إيّاكُم وَالبِغضَةَ لِذَوي أرحامِكُمُ المُؤمِنينَ ؛ فَإِنَّهَا الحالِقَةُ لِلدّينِ . (4)
.
1) .الكافي : ۲ / ۳۴۶ / ۱ عن مسمع بن عبدالملك ، الأمالي للمفيد : ۱۸۱ / ۲ عن ابن سنان وكلاهما عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۳۲ / ۱۰۱ .
2) .سنن الترمذي : ۴ / ۶۶۴ / ۲۵۱۰ ، مسند ابن حنبل : ۱/۳۵۲/۱۴۳۰ ، السنن الكبرى : ۱۰/ ۳۹۳/ ۲۱۰۶۵ نحوه ، مسند أبي يعلى : ۱ / ۳۲۱ / ۶۶۵ كلّها عن الزبير بن العوّام ، كنز العمّال : ۳ / ۴۶۲ / ۷۴۴۳ ؛ منية المريد : ۳۲۴ ، تنبيه الخواطر : ۱ / ۱۲۷ كلاهما نحوه .
3) .المستدرك على الصحيحين: ۴/۱۸۶/۷۳۱۱، المعجم الأوسط: ۹/۲۳/۹۰۱۶ ، كنز العمّال: ۱۱/۲۴۹/۳۱۴۱۱ نقلاً عن ابن أبي الدنيا وابن النجّار كلاهما نحوه .
4) .دعائم الإسلام : ۲ / ۳۵۲ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هان ! دشمنى با يكديگر ، زداينده است . مقصودم زداينده مو نيست ، كه زداينده دين است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بيمارى امّتها به سوى شما خزيده است ؛ حسادت و دشمنىاى كه زداينده است . نمىگويم مو را مىزدايد ؛ بلكه دين را مىزدايد .
المُستدرَك على الصحيحَين ـ به نقل از ابو هريره ـ : از پيامبر خدا شنيدم مىفرمود : «امّت من به زودى به بيمارى امّتها دچار مىشوند» . پرسيدند : اى پيامبر خدا ! بيمارى امّتها چيست ؟ فرمود : «سرمستى ، ناسپاسى ، نازيدن به بسيارى مال و فرزند ، فزونىجويى بر يكديگر در دنيا، و دشمنى و حسادت به يكديگر، تا آن كه به سركشى مىانجامد».
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از دشمنىبا خويشاوندان مؤمن خود بپرهيزيد، كه دينزداست.
.
عنه صلىاللهعليهوآله : كونوا عِبادَ اللّهِ إخوانا ؛ لا تَعادَوا ولا تَباغَضوا ، سَدِّدوا وقارِبوا وأبشِروا . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : لا تَقاطَعوا ، ولا تَدابَروا ، ولا تَباغَضوا ، ولا تَحاسَدوا ، وكونوا إخوانا . (2)
المعجم الكبير عن ابن عبّاس : قالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله عَلَى المِنبَرِ : ألا اُنَبِّئُكُم بِشِرارِكُم ؟ قالوا : بَلى ، إن شِئتَ يا رَسولَ اللّهِ . قالَ : فَإِنَّ شِرارَكُمُ الَّذي يَنزِلُ وَحدَهُ ، ويَجلِدُ عَبدَهُ ، ويَمنَعُ رِفدَهُ . قالَ : أفَلا اُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِن ذلِكُم ؟ قالوا : بَلى ، إن شِئتَ يا رَسولَ اللّهِ . قالَ : مَن يُبغِضُ النّاسَ ويُبغِضونَهُ . (3)
تحف العقول : مِن كَلامِهِ صلىاللهعليهوآله ... قالَ : ألا اُنَبِّئُكُم بِشِرارِ النّاسِ ؟ قالوا : بَلى يا رَسولَ اللّهِ . قالَ : مَن نَزَلَ وَحدَهُ ، ومَنَعَ رِفدَهُ ، وجَلَدَ عَبدَهُ . ألا اُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِن ذلِكَ ؟ قالوا : بَلى يا رَسولَ اللّهِ . قالَ : مَن لا يُقيلُ عَثرَةً ، ولا يَقبَلُ مَعذِرَةً . ثُمَّ قالَ : ألا اُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِن ذلِكَ ؟ قالوا : بَلى يا رَسولَ اللّهِ . قالَ : مَن لا يُرجى خَيرُهُ ، ولا يُؤمَنُ شَرُّهُ . ثُمَّ قالَ : ألا اُنَبِّئُكُم بِشَرٍّ مِن ذلِكَ ؟ قالوا : بَلى يا رَسولَ اللّهِ . قالَ : مَن يُبغِضُ النّاسَ ويُبغِضونَهُ . (4)
.
1) .مسند ابن حنبل : ۳ / ۴۵۵ / ۹۷۷۰ عن أبي هريرة .
2) .صحيح مسلم : ۴ / ۱۹۸۶ / ۳۰ ، السنن الكبرى : ۱۰ / ۳۹۱ / ۲۱۰۶۰ ، مسند ابن حنبل : ۳ / ۵۲۴ / ۱۰۲۲۳ كلّها عن أبي هريرة و ج ۴ / ۲۲۰ / ۱۲۰۷۴ ، سنن الترمذي : ۴ / ۳۲۹ / ۱۹۳۵ ، الأدب المفرد : ۱۲۶ / ۳۹۸ كلّها عن أنس نحوه .
3) .المعجم الكبير : ۱۰ / ۳۱۸ / ۱۰۷۷۵ ، كنز العمّال : ۱۶ / ۹۳ / ۴۴۰۴۶ .
4) .تحف العقول : ۲۷ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۱۲۸ / ۳۴ ، وراجع جامع الأحاديث للقمّي : ۲۲۰ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى بندگان خدا! برادر باشيد و با يكديگر دشمنى و كينهتوزى مكنيد . در پىِ درستى و استوارى باشيد و در كارها ميانهروى كنيد و [در اين صورت] ، بر شما مژده باد !
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از يكديگر مَبُريد و به يكديگر پشت مكنيد و با يكديگر دشمنى و حسادت مورزيد و با هم برادر باشيد .
المُعجم الكبير ـ به نقل از ابن عباس ـ : پيامبر صلىاللهعليهوآله بر منبر فرمود : «هان ! شما را از شريرانتان خبر دهم؟» . گفتند : آرى ، اى پيامبر خدا ، اگر بخواهى . فرمود : «شريرترين شما كسى است كه تنها فرود مىآيد [و با ديگران نمىآميزد] ، بندهاش را تازيانه مىزند و عطاى خود را از ديگران بازمىدارد» . سپس فرمود : «آيا شما را از بدتر از چنين كسى خبر دهم ؟ » . گفتند : آرى ، اى پيامبر خدا ، اگر شما بخواهيد . فرمود : «آن كه با مردم دشمنى مىكند و آنان با او دشمنى مىكنند» .
تحف العقول : پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: «هان! شما را از شريرترين مردمخبر دهم؟» گفتند : آرى ، اى پيامبر خدا . فرمود : «آن كه تنها فرود مىآيد [و با ديگران نمىآميزد]، عطاى خود را باز مىدارد و بندهاشرا با تازيانه مىزند. هان! شما را از بدتر از آن خبر دهم ؟» . گفتند : آرى ، اى پيامبر خدا . فرمود : «آن كه از هيچ لغزشى نمىگذرد و هيچ عذرى را نمىپذيرد». سپس فرمود: «هان ! شما را از بدتر از آن خبر دهم ؟» گفتند : آرى ، اى پيامبر خدا . فرمود : «آن كه به خيرش اميد و از شرّش ايمنى نيست» . سپس فرمود : «هان ! شما را از بدتر از آن خبر دهم ؟» . گفتند : آرى ، اى پيامبر خدا . فرمود : «آن كه با مردم دشمنى مىكند و آنان با او دشمنى مىكنند» .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : لا تَباغَضوا ؛ فَإِنَّها الحالِقَةُ . (1)
عنه عليهالسلام : ضاقَتِ الدُّنيا عَلَى المُتَباغِضينَ . (2)
۲ / ۲النَّهيُ عَنِ القَطيعَةِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن هَجَرَ أخاهُ سَنَةً فَهُوَ كَسَفكِ دَمِهِ . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام : لا تَقطَع صَديقا وإن كَفَرَ . (4)
عنه عليهالسلام ـ لَمّا حَضَرَتهُ الوَفاةُ ـ : عَلَيكُم يا بَنِيَّ بِالتَّواصُلِ وَالتَّباذُلِ وَالتَّبارِّ ، وإيّاكُم وَالتَّقاطُعَ وَالتَّدابُرَ وَالتَّفَرُّقَ . (5)
.
1) .نهج البلاغة : الخطبة ۸۶ ، تحف العقول : ۱۵۲ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۲۹۲ / ۲ .
2) .المواعظ العدديّة : ۵۸ .
3) .سنن أبي داود : ۴ / ۲۷۹ / ۴۹۱۵ ، مسند ابن حنبل : ۶ / ۲۷۶ / ۱۷۹۵۷ ، المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۱۸۰ / ۷۲۹۲ ، الطبقات الكبرى : ۷ / ۵۰۰ ، اُسد الغابة : ۶ / ۸۲ / ۵۸۴۴ كلّها عن أبي خراش السلمي و ج ۱ / ۷۰۱ / ۱۱۰۴ عن حدرد الأسلمي ، الأدب المفرد : ۱۲۷ / ۴۰۴ عن أبي خراش الأسلمي ، الفردوس : ۴ / ۳۴۶ / ۷۰۰۲ عن أبي حدرد نحوه ، كنز العمّال : ۹ / ۳۲ / ۲۴۷۸۸ ؛ جامع الأحاديث للقمّي : ۱۳۱ .
4) .غرر الحكم : ۱۰۱۹۶ .
5) .الكافي : ۷ / ۵۲ / ۷ ، تهذيب الأحكام : ۹ / ۱۷۸ / ۷۱۴ عن سليم بن قيس الهلالي وفيه «وإيّاكم والنفاق و ...»، تحف العقول : ۱۹۹ وفيه «والتبادر» بدل «والتبارّ» ، نهج البلاغة : الكتاب ۴۷ نحوه ، بحار الأنوار: ۴۲/۲۴۹/۵۱ ؛ مقاتل الطالبيّين : ۵۳ وفيه «بالتواضع» بدل «بالتواصل» ، المعجم الكبير: ۱ / ۱۰۲ / ۱۶۸ عن إسماعيل بن راشد نحوه ، المناقب للخوارزمي : ۳۸۶ / ۴۰۱ وليس فيه «التبار» .
امام على عليهالسلام : با يكديگر دشمنى مكنيد ، كه زداينده [ايمان ]است .
امام على عليهالسلام : دنيا ، بر دشمنانِ يكديگر، تنگ است .
ر . ك : ص ۱۵۹ (كليات آفات دوستى) .
۲ / ۲نهى از جدايى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هر كس يك سال از برادرش دورى كند ، مانند آن است كه خونش را بريزد .
امام على عليهالسلام : از هيچ دوستى مَبُر ، گر چه كافر شود .
امام على عليهالسلام ـ به هنگام رحلتش ـ : فرزندانم ! پايبند پيوند با يكديگر ، بخشش به يكديگر و نيكى در حقّ يكديگر باشيد و از گسستن از يكديگر ، رويگردانى از يكديگر و جدايى بپرهيزيد .
.
عنه عليهالسلام : عَلَيكُم بِالتَّواصُلِ وَالمُوافَقَةِ ، وإيّاكُم وَالمُقاطَعَةَ وَالمُهاجَرَةَ . (1)
عنه عليهالسلام : لا تَصرِم أخاكَ عَلَى ارتِيابٍ ، ولا تَقطَعهُ دونَ استِعتابٍ . (2)
عنه عليهالسلام : لا خَيرَ فيمَن يَهجُرُ أخاهُ مِن غَيرِ جُرمٍ . (3)
عنه عليهالسلام : إذا أبغَضتَ فَلا تَهجُر . (4)
عنه عليهالسلام : ما أقبَحَ القَطيعَةَ بَعدَ الصِّلَةِ ! وَالجَفاءَ بَعدَ الإِخاءِ ! وَالعَداوَةَ بَعدَ الصَّفاءِ ! وزَوالَ الاُلفَةِ بَعدَ استِحكامِها ! (5)
عنه عليهالسلام ـ في كِتابٍ لَهُ لاِبنِهِ الحَسَنِ عليهالسلام ـ : اِحمِل نَفسَكَ مِن أخيكَ عِندَ صَرمِهِ عَلَى الصِّلَةِ ، وعِندَ صُدودِهِ عَلَى اللَّطَفِ وَالمُقارَبَةِ ، وعِندَ جُمودِهِ عَلَى البَذلِ ، وعِندَ تَباعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ ، وعِندَ شِدَّتِهِ عَلَى اللّينِ ، وعِندَ جُرمِهِ عَلَى العُذرِ ، حَتّى كَأَنَّكَ لَهُ عَبدٌ وكَأَنَّهُ ذو نِعمَةٍ عَلَيكَ . وإيّاكَ أن تَضَعَ ذلِكَ في غَيرِ مَوضِعِهِ ، أو أن تَفعَلَهُ بِغَيرِ أهلِهِ . (6)
.
1) .غرر الحكم : ۶۱۵۲ .
2) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۳۹۱ / ۵۸۳۴ ، تحف العقول : ۲۰۵ ، غرر الحكم : ۱۰۲۶۸ نحوه ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۴۲ / ۳۰ .
3) .غرر الحكم : ۱۰۷۴۱ .
4) .غرر الحكم : ۳۹۸۰ .
5) .غرر الحكم : ۹۸۵۷ ، كشف المحجّة : ۲۱۸ ، وفيه «المودّة» بدل «الصفاء» ، بحار الأنوار: ۷۷ / ۲۱۰ .
6) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، تحف العقول : ۸۱ وفيه «والمسألة» بدل «والمقاربة» ، كشف المحجّة : ۲۳۲ عن عمر بن أبي المقدام عن الإمام الباقر عليهالسلامعنه عليهالسلام ، غرر الحكم : ۲۴۵۲ نحوه ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۸ / ۳۵ ؛ وراجع كنز العمّال : ۱۶ / ۱۷۸ / ۴۴۲۱۵ .
امام على عليهالسلام : پايبند پيوند با يكديگر و موافقت با هم باشيد و از گسستن از يكديگر و هجران يكديگر بپرهيزيد .
امام على عليهالسلام : از برادرت تنها به سبب گمان ، مَبُر و پيش از پىجويى و بازخواست [در مورد علّت رفتارى كه تو را رنجانده است] ، از او جدا مشو . (1)
امام على عليهالسلام : خيرى در آن كه بى هيچ جرمى از برادرش دورى مىكند ، نيست .
امام على عليهالسلام : هرگاه [با كسى] دشمنى كردى ، [از او ]مَبُر [و راهى براى بازگشت بگذار] .
امام على عليهالسلام : چه زشت است بريدن [از كسى ]پس از پيوند ، بىمهرى پس از برادرى ، دشمنى پس از صفا[ى دوستى] و از ميان رفتن الفت پس از استوارى آن .
امام على عليهالسلام ـ در نامهاى به فرزندش امام حسن عليهالسلام ـ : چون برادرت از تو بِبُرد ، خود را به پيوند با او وادار و چون از تو روى گردانَد ، خود را به او نزديك كن و چون بُخل ورزد ، به او بخشش كن و چون دورى كند ، به او نزديك شو و چون درشتى كند ، نرمى كن و چون جُرمى كند ، برايش عذرى بياور ، تا آن جا كه گويى تو بنده او هستى و گويا او بر تو نعمتى دارد ؛ امّا مبادا كه اين كار را نابجا انجام دهى و يا در مورد نااهلش به كار برى .
.
1) .يعنى فقط به خاطر بدگمانى به دوستى و صميميت دوستت و يا گنهكارى او ، از او مَبُر و چون خلافى از او به تو رسيد از او بپرس كه چرا چنين كارى را كرده و يا آن سخن را گفته است ؛ زيرا ممكن است عُذرش را به تو بگويد و تو را قانع كند . پس پيش از اين پرس و جو ، از او مَبُر .
عنه عليهالسلام : اِحمِل نَفسَكَ عِندَ شِدَّةِ أخيكَ عَلَى اللّينَ ، وعِندَ قَطيعَتِهِ عَلَى الوَصلِ ، وعِندَ جُمودِهِ عَلَى البَذلِ ، وكُن لِلَّذي يَبدو مِنهُ حَمولاً ، ولَهُ وَصولاً . (1)
عنه عليهالسلام ـ في كِتابِهِ لابنِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ ـ : لا يَكونَنَّ أخوكَ عَلى قَطيعَتِكَ أقوى مِنكَ علَى صِلَتِهِ ، ولا عَلَى الإِساءَةِ إلَيكَ أقوى مِنكَ عَلَى الإِحسانِ إلَيهِ . (2)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : لا تَقطَع أخاكَ إلاّ بَعدَ عَجزِ الحيلَةِ عَنِ استِصلاحِهِ ، ولا تُتبِعهُ بَعدَ القَطيعَةِ وَقيعَةً فيهِ فَتَسُدَّ طَريقَهُ عَنِ الرُّجوعِ إلَيكَ ، ولَعَلَّ التَّجارِبَ أن تَرُدَّهُ عَلَيكَ وتُصلِحَهُ لَكَ . (3)
عنه عليهالسلام : إن أرَدتَ قَطيعَةَ أخيكَ فَاستَبقِ لَهُ مِن نَفسِكَ بَقِيَّةً يَرجِعُ إلَيها إن بَدا لَهُ ذلِكَ يَوما ما . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : لا يَزالُ إبليسُ فَرِحا مَا اهتَجَرَ المُسلِمانِ ، فَإِذَا التَقَيَا اصطَكَّت رُكبَتاهُ ، وتَخَلَّعَت أوصالُهُ ، ونادى : يا وَيلَهُ ، ما لَقِيَ مِنَ الثُّبورِ؟! (5)
عنه عليهالسلام : قامَ رَجُلٌ يُقالُ لَهُ هَمّامٌ ـ وكانَ عابِدا ناسِكا مُجتَهِدا ـ إلى أميرِ المُؤمِنينَ عليهالسلاموهُوَ يَخطُبُ ، فَقالَ : يا أميرَ المُؤمِنينَ ، صِف لَنا صِفَةَ المُؤمِنِ كَأَنَّنا نَنظُرُ إلَيهِ . فَقالَ : يا هَمّامُ ، المُؤمنُ . . . لا يَهجُرُ أخاهُ ، ولا يَغتابُهُ ، ولا يَمكُرُ بِهِ . (6)
.
1) .غرر الحكم : ۲۴۵۰ .
2) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۳۹۲ / ۵۸۳۴ ، نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ نحوه ، خصائص الأئمّة عليهمالسلام : ۱۱۷ ، تحف العقول : ۸۲ ، كشف المحجّة : ۲۳۲ عن عمر بن أبي المقدام عن الإمام الباقر عليهالسلام عنه عليهالسلاموفيها «في كتابه لابنه الحسن عليهالسلام» ، الدرّة الباهرة : ۲۰ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۸ / ۳۵ ، وراجع مشكاة الأنوار : ۱۰۶ .
3) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۲۷ / ۷۴۸ ؛ أعلام الدين : ۲۹۲ عن الإمام الصادق عليهالسلام نحوه وليس فيه «لا تقطع . . . عن استصلاحه» ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۶ / ۳۱ .
4) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، كشف المحجّة : ۲۳۲ عن عمر بن أبي المقدام عن الإمام الباقر عليهالسلام عنه عليهالسلام ، غرر الحكم : ۳۷۲۰ ، خصائص الأئمّة عليهمالسلام : ۱۱۷ ، تحف العقول : ۸۲ كلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۸ / ۳۵ .
5) .الكافي : ۲ / ۳۴۶ / ۷ ، منية المريد : ۳۲۶ كلاهما عن أبي بصير ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۱۸۷ / ۷ .
6) .الكافي : ۲ / ۲۲۶ / ۱ عن عبداللّه بن يونس .
امام على عليهالسلام : به هنگام درشتى برادرت ، خود را به نرمى وادار و چون جدايى پيشه كند ، به پيوند بپرداز و چون بخل ورزد ، بخشش كن و آنچه را از او سر مىزند ، تحمّل كن و با او بپيوند .
امام على عليهالسلام ـ در نامهاى به فرزندش محمّد بن حنفيه ـ : مبادا كه برادرت در بريدن از تو ، قوىتر از پيوستنت به او ، و در بدى كردن به تو ، قوىتر از نيكىات به او باشد .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : از برادرت مَبُر ، مگر پس از آن كه از به صلاح آوردنش عاجز گشتى ، و پس از بريدن ، از او بدگويى مكن ، مبادا كه راه بازگشتش را به سويت ببندى؛ باشد كه تجربهها او را به سويت بازگرداند و برايت اصلاحش كند .
امام على عليهالسلام : اگر خواستى از برادرت ببُرى ، از خودت چيزى (زمينه دوستىاى) برايش بگذار كه اگر روزى نظرش بر آن قرار گرفت ، بازگردد .
امام صادق عليهالسلام : تا هنگامى كه دو مسلمان از يكديگر بريدهاند ، شيطان ، همواره شادمان است و چون آن دو يكديگر را ديدار كنند ، زانوانش [از ترس ]به يكديگر مىخورد و [گويا] اعضايش از يكديگر جدا مىشود و بانگ مىزند : واى بر من ، چهسان هلاك شدم؟!
امام صادق عليهالسلام : در حالى كه امير مؤمنان خطبه مىخواند ، مردى عبادتپيشه ، پرهيزگار و كوشا[در راه خدا] به نام همّام ، برخاست و گفت : اى «امير مؤمنان! شخص مؤمن را چنان براى ما وصف كن كه گويى او را مىبينيم» . حضرت فرمود : «اى همّام ! مؤمن . . . از برادرش نمىبُرد ، غيبتش را نمىكند و به او نيرنگ نمىزند» .
.
الكافي عن مرازم بن حكيم : كانَ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليهالسلام رَجُلٌ مِن أصحابِنا يُلَقَّبُ شَلقانَ ، وكانَ قَد صَيَّرَهُ في نَفَقَتِهِ ، وكانَ سَيِّئَ الخُلُقِ ، فَهَجَرَهُ . فَقالَ لي يَوما : يا مُرازِمُ ، (و) تُكَلِّمُ عيسى ؟ فَقُلتُ : نَعَم . فَقالَ : أصَبتَ ، لا خَيرَ فِي المُهاجَرَةِ . (1)
الكافي عن المفضّل : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ عليهالسلام يَقولُ : لا يَفتَرِقُ رَجُلانِ عَلَى الهِجرانِ إلاَّ استَوجَبَ أحَدُهُمَا البَراءَةَ وَاللَّعنَةَ ، ورُبَّمَا استَحَقَّ ذلِكَ كِلاهُما . فَقالَ لَهُ مُعَتِّبٌ : جَعَلَنِي اللّهُ فِداكَ ، هذَا الظّالِمُ ، فَما بالُ المَظلومِ ؟ قالَ : لِأَنَّهُ لا يَدعو أخاهُ إلى صِلَتِهِ ، ولا يَتَغامَسُ لَهُ عَن كَلامِهِ ؛ سَمِعتُ أبي يَقولُ : إذا تَنازَعَ اثنانِ فَعازَّ أحَدُهُمَا الآخَرَ فَليَرجِعِ المَظلومُ إلى صاحِبِهِ حَتّى يَقولَ لِصاحِبِهِ : أي أخي ، أنَا الظّالِمُ ؛ حَتّى يَقطَعَ الهِجرانَ بَينَهُ وبَينَ صاحِبِهِ ، فَإِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى حَكَمٌ عَدلٌ يَأخُذُ لِلمَظلومِ مِنَ الظّالِمِ . (2)
.
1) .الكافي : ۲ / ۳۴۴ / ۴ ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۱۸۵ / ۴ .
2) .الكافي : ۲ / ۳۴۴ / ۱ ، منية المريد : ۳۲۶ ، مشكاة الأنوار : ۲۰۹ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۲۰۷ وفيهما «يتعامس» بدل «يتغامس» وفي الأخير «فعاب» بدل «فعازّ» ، تحف العقول : ۵۱۴ نحوه ، إرشاد القلوب : ۱۷۸ وفيه صدره إلى «استحقّ ذلك كلاهما» ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۱۸۴ / ۱ وراجع الخصال : ۱۸۳ / ۲۵۱ .
الكافى ـ به نقل از مُرازِم بن حكيم ـ : يكى از ياران ما (عيسى بن ابى منصور) كه شَلقان (1)لقب داشت ، نزد امام صادق عليهالسلاممىزيست و كارهاى مالى و تهيه ما يحتاج امام عليهالسلام را به عهده داشت . او به سبب تندخويىاش از امام بريد. پس امام، روزى به من فرمود : «اى مُرازِم! آيا با عيسى سخن خواهى گفت (واسطه صلح خواهى شد)؟». گفتم: آرى . فرمود: «بسيار خوب! خيرى در هجران نيست».
الكافى ـ به نقل از مُفَضَّل ـ : شنيدم كه امام صادق عليهالسلاممىفرمود : «هرگاه دو تَن از يكديگر بِبُرند ، يكى از آن دو ، مستوجب دورى [از رحمت خدا] و لعنت مىشود و چه بسا كه هر دوىِ آنان مستحقّ لعنت شوند» . مُعتِّب به ايشان گفت : خدا مرا قربانت كند ! اين يك [كه از برادرش بريده است]، ستمكار است. اما ستمديده چه گناهى دارد ؟ فرمود : «زيرا برادرش را به پيوند فرا نمىخواند و سخن [ناخوشايند ]او را نشنيده نمىگيرد . شنيدم پدرم مىگفت : هرگاه دو تن نزاع كنند و يكى ديگرى را مغلوب اقتدار خود سازد ، [لازم است] آن ستمديده به سوى دوستش بازگردد ، و تا آن جا [كوتاه بيايد] كه به او بگويد : "اى برادر! من ستمكارم" ، تا آن كه هجران ميان خود و دوستش را برطرف سازد كه خداوند متعال ، داورى عادل است و حقّ ستمديده را از ستمكار مىگيرد» .
.
1) .شَلْقان ، شُهرت عيسى بن منصور است و مقصود از نزد ايشان بودن ، نه حضور هميشگى در محضر ايشان ، بلكه به معناى بر عهده داشتن كارهاى منزل آن حضرت بود (مرآة العقول : ۱۰ / ۳۶۱) .
۲ / ۳النَّهيُ عَنِ الهِجرانِ فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ۴.باز به سندى ديگر، از عمرو بن شعيب، از جد خودش روا تاريخ بغداد عن أنس : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : لا هِجرَةَ بَينَ المُسلِمينَ فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ . ـ أو قالَ : ثَلاثِ لَيالٍ ـ . (1)۵.احمد بن ابى عبداللّه محمّد بن خالد برقى كوفى (م ۲ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : لا هِجرَةَ فَوقَ ثَلاثٍ . (2)۶.صدوق (م۳۲۸ق) در كتاب التوحيد نقل مى كند: عنه صلىاللهعليهوآله : لا يَحِلُّ لِمُسلِمٍ أن يَهجُرَ أخاهُ فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ ، وَالسّابِقُ يَسبِقُ إلَى الجَنَّةِ . (3)۷.صدوق در كتاب معانى الاخبار نيز روايتى قريب به مضم عنه صلىاللهعليهوآله : لا يَحِلُّ لِمُسلِمٍ أن يَهجُرَ أخاهُ فَوقَ ثَلاثٍ ، فَمَن هَجَرَ فَوقَ ثَلاثٍ فَماتَ دَخَلَ النّارَ . (4)۸.در رساله محكم و متشابه، منسوب به سيد مرتضى، به نق عنه صلىاللهعليهوآله : مَن هَجَرَ أخاهُ فَوقَ ثَلاثٍ فَهُوَ فِي النّارِ ، إلاّ أن يَتَدارَكَهُ اللّهُ بِكَرَمِهِ . (5).
1) .تاريخ بغداد : ۳ / ۳۱۲ ، العزلة : ۱۰ / ۴ ، مساوئ الأخلاق : ۱۹۸ / ۵۵۷ وليس فيه «ثلاث ليال» ، كنز العمّال : ۹ / ۴۷ / ۱۴۸۷۰ .
2) .الكافي : ۲ / ۳۴۴ / ۲ عن هشام بن الحكم عن الإمام الصادق عليهالسلام ، مشكاة الأنوار : ۲۰۹ ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۱۸۵ / ۲ ؛ صحيح مسلم : ۴ / ۱۹۸۴ / ۲۷ ، مسند ابن حنبل : ۳ / ۳۱۹ / ۸۹۲۸ كلاهما عن أبي هريرة وفيهما «بعد» بدل «فوق» ، كنز العمّال : ۹ / ۳۳ / ۲۴۷۹۱ .
3) .الأمالي للطوسي : ۳۹۱ / ۸۶۰ عن أبي هريرة ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۳۸۰ / ۵۸۰۹ ، عوالي اللآلي : ۱ / ۱۶۲ / ۱۵۸ وفيهما «للمؤمن» بدل «لمسلم» ، الخصال : ۱۸۳ / ۲۵۰ عن أنس بن مالك ، روضة الواعظين : ۴۲۴ كلّها ليس فيه ذيله ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۱۸۹ / ۱۲ ؛ صحيح مسلم : ۴ / ۱۹۸۴ / ۲۶ عن عبداللّه بن عمر وفيه «للمؤمن» بدل «لمسلم» ، مسند ابن حنبل : ۱ / ۳۷۲ / ۱۵۱۹ عن سعد بن أبي وقّاص و ص ۳۸۸ / ۱۵۸۹ عن سعد بن مالك ، مسند أبي يعلى : ۴ / ۳۱۵ / ۴۵۵۰ عن عائشة وكلّها ليس فيه ذيله ، كنز العمّال : ۹ / ۴۸ / ۲۴۸۷۴ نقلاً عن ابن النجّار عن أبي هريرة .
4) .سنن أبي داود : ۴ / ۲۷۹ / ۴۹۱۴ ، مسند ابن حنبل : ۳ / ۳۴۶ / ۹۱۰۳ ، تاريخ بغداد : ۲ / ۲۲۶ كلاهما نحوه وكلّها عن أبي هريرة، كنز العمّال : ۹/۳۳/۲۴۷۹۵ ؛ وراجع جامعالأحاديث للقمّي: ۱۲۱ .
5) .المعجم الكبير : ۱۸ / ۳۱۵ / ۸۱۵ عن فضالة بن عبيد .
۲ / ۳نهى از جدايى بيش از سه روز۱۰.در تفسير العياشى نيز اين روايت، از عمر بن سليمان، تاريخ بغداد ـ به نقل از انس ـ : پيامبر خدا فرمود : جدايى ميان مسلمانان نبايد بيش از سه روز ـ يا فرمود سه شب ـ بپايد .۱.علل الشرائع عن الربيع صاحب المنصور: رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ جدايىاى نبايد بيش از سه [روز يا شب ]بپايد .۲.عن الامام على عليه السلام ، و سئل فقيل: رسول خدا صلىاللهعليهوآله : براى هيچ مسلمانى روا نيست كه بيش از سه روز ، برادرش را ترك گويد و هر كس [براى آشتى ]پيشدستى كند ، به سوى بهشت ، پيشدستى كرده است .۳.وروى السيد فى كتاب النجوم، عن رسالة أبى إسحاق الط رسول خدا صلىاللهعليهوآله : براى هيچ مسلمانى روا نيست كه بيش از سه [روز يا شب] از برادرش بِبُرَد و هر كس بيش از سه روز [از برادرش] بريد و از دنيا رفت ، به دوزخ مىرود .۴.الدعوات، قال الاصبغ بن نباته: رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هر كس بيش از سه [روز] از برادرش ببُرد ، در آتش است ، مگر آن كه خداوند با كرم خود ، او را دريابد .
.
قال مولانا الصادق ـ صلوات اللّه عليه ـ : عنه صلىاللهعليهوآله : لا يَحِلُّ لِرَجُلٍ أن يَهجُرَ مُؤمِنا فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ . فَإِذا مَرَّت ثَلاثَةُ أيّامٍ فَليَلقَهُ فَليُسَلِّم عَلَيهِ ، فَإِن رَدَّ عَليهِ السَّلامَ فَقَدِ اشتَرَكا فِي الأَجرِ ، وإن لَم يَرُدَّ عَلَيهِ فَقَد بَرِئَ المُسَلِّمُ مِنَ الهِجرَةِ . (1)عنه صلىاللهعليهوآله : أيُّما مُسلِمَينِ تَهاجَرا فَمَكَثا ثَلاثا لا يَصطَلِحانِ إلاّ كانا خارِجَينِ مِنَ الإِسلامِ ، ولَم يَكُن بَينَهُما وِلايَةٌ ، فَأَيُّهُما سَبَقَ إلى كَلامِ أَخيهِ كانَ السّابِقَ إلَى الجَنَّةِ يَومَ الحِسابِ . (2)عنه صلىاللهعليهوآله : لا تَباغَضوا ، ولا تَحاسَدوا ، ولا تَدابَروا ، وكونوا عِبادَ اللّهِ إخوانا . ولا يَحِلُّ لِمُسلِمٍ أن يَهجُرَ أخاهُ فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ . (3)مسند ابن حنبل عن ابن عمر : إنَّ النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله . . . نَهى عَن هِجرَةِ المُسلِمِ أخاهُ فَوقَ ثَلاثٍ . (4)عن إبراهيم بن عبد الرحمان ، عن إسحاق بن حسان ، عن الإمام عليّ عليهالسلام : نَهى [رَسولُاللّهِ صلىاللهعليهوآله] عَنِ الهِجرانِ . فَمَن كانَ لابُدَّ فاعِلاً فَلا يَهجُر أخاهُ أكثَرَ مِن ثَلاثَةِ أيّامٍ ؛ فَمَن كانَ مُهاجِرا لِأَخيهِ أكثَرَ مِن ذلِكَ كانَتِ النّار أولى بِهِ . (5).
1) .الأدب المفرد : ۱۳۰ / ۴۱۴ ، سنن أبي داود : ۴ / ۲۷۹ / ۴۹۱۲ وفيه «فقد باء بالإثم» بدل «فقد برئ . . .» ، السنن الكبرى : ۱۰ / ۱۰۸ / ۲۰۰۲۸ وزاد فيه «وصارت على صاحبه» ، التاريخ الكبير : ۱ / ۲۵۷ / ۸۲۰ نحوه وكلّها عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۹ / ۳۲ / ۲۴۷۹۰ ، وراجع تاريخ بغداد : ۱۴ / ۲۹۶ .
2) .الكافي : ۲ / ۳۴۵ / ۵ ، مصادقة الإخوان : ۱۵۳ / ۱ ، منية المريد : ۳۲۵ كلّها عن داود بن كثير عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام ، إرشاد القلوب : ۱۷۸ نحوه ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۱۸۶ / ۵ .
3) .صحيح البخاري: ۵/۲۲۵۳/۵۷۱۸، صحيح مسلم : ۴/۱۹۸۳/۲۳، سنن أبي داود: ۴/۲۷۸/۴۹۱۰، الأدب المفرد : ۱۲۶ / ۳۹۸ ، السنن الكبرى : ۱۰ / ۳۹۲ / ۲۱۰۶۱ ، سنن الترمذي : ۴ / ۳۲۹ / ۱۹۳۵ ، مسند ابن حنبل : ۴ / ۲۲۰ / ۱۲۰۷۴ وفيهما زيادة «ولا تقاطعوا»، حلية الأولياء: ۳/۳۷۴ وفيه «لا تقاطعوا» بدل «لا تباغضوا»، كنز العمّال: ۹/۱۷۵/۲۵۵۷۵ نقلاً عن ابن النجّار وكلّها عن أنس .
4) .مسند ابن حنبل : ۲ / ۳۴۸ / ۵۳۵۷ .
5) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۱۰ / ۴۹۶۸ ، الأمالي للصدوق : ۵۱۲ / ۷۰۷ كلاهما عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام ، مكارم الأخلاق : ۲ / ۳۷۹ / ۲۶۶۱ ، مشكاة الأنوار : ۲۰۹ كلاهما عن أبي ذرّ عن النبيّ صلىاللهعليهوآلهنحوه ، بحار الأنوار : ۷۶ / ۳۳۱ / ۱ .
و عنه [جعفر بن محمّد] عليه السلام : رسول خدا صلىاللهعليهوآله : براى هيچ كس روا نيست كه بيش از سه روز از مؤمنى ببرد . پس اگر سه روز گذشت ، بايد به ديدارش برود و بر او سلام كند . اگر آن يك پاسخ سلامش را داد ، هر دو در پاداش ، شريك هستند و اگر پاسخ او را نداد ، شخص سلام كننده از [كيفر ]هجران ، ايمن است .فقال أبوالحسن عليه السلام : رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه دو مسلمان از يكديگر ببُرند و تا سه روز با يكديگر آشتى نكنند ، از [دين] اسلام بيروناند و ميان آنان ، ولايتى [دينى] (1)نخواهد بود . پس هر يك از آن دو به سخن گفتن با دوستش پيشدستى كند ، در روز حسابرسى ، به سوى بهشت ، پيشدستى خواهد كرد . رسول خدا صلىاللهعليهوآله : با يكديگر دشمنى مكنيد ، بر يكديگر حسد مورزيد و از يكديگر رويگردان مشويد . بندگان خدا و برادر هم باشيد . براى هيچ مسلمانى روا نيست كه بيش از سه روز از برادرش ببُرد .۱.در روايتى از امام صادق عليه السلام به نقل از پدر مسند ابن حنبل ـ به نقل از ابن عمر ـ : پيامبر صلىاللهعليهوآله از اينكه مسلمانى بيش از سه روز از برادرش ببُرد ، نهى كرد . امام على عليهالسلام : [پيامبر خدا ]از هجران نهى كرد . پس اگر كسى ناچار از آن شد ، بيش از سه روز از برادرش نَبُرد كه هر كس بيش از آن از برادرش بِبُرد ، آتش به او سزاوارتر است . .
1) .اشاره است به آيه ۷۱ از سوره توبه : «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَـتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ ...» كه مىگويد : مردان و زنان با ايمان بر يكديگر ولايت دارند .
۲.در روايت ديگر از امام صادق عليه السلام ، باز آن ح رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : لا تَهجُروا ، فَإِن كُنتُم مُهتَجِرينَ لا مَحالَةَ فَلا تَهتَجِروا فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ . وأيُّما مُسلِمَينِ ماتا وهُما مُهتَجِرانِ لا يَجتَمِعانِ فِي الجَنَّةِ . (1)رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: عنه صلىاللهعليهوآله : لا يَحِلُّ لِرَجُلٍ أن يَهجُرَ أخاهُ فَوقَ ثَلاثِ لَيالٍ ، يَلتَقِيانِ فَيُعرِضُ هذا ويُعرِضُ هذا . وخَيرُهُمَا الَّذي يَبدَأُ بِالسَّلامِ . (2)۲ / ۴مَضارُّ القَطيعَةِ۴.در روايت ديگرى كه در منابع فريقين آمده، به خواب ق رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثَةٌ لا تَرتَفِعُ صَلاتُهُم فَوقَ رُؤوسِهِم شِبرا : رَجُلٌ أمَّ قَوما وهُملَهُ كارِهونَ ، وَامرَأَةٌ باتَت وزَوجُها عَلَيها ساخِطٌ ، وأخَوانِ مُتَصارِمانِ . (3)۱.عبدالعزيز بن المهتدي والحسن بن علي بن يقطين جميعا عنه صلىاللهعليهوآله ـ في وَصِيَّتِهِ لِأَبي ذَرٍّ ـ : يا أبا ذَرٍّ ، إيّاكَ وَالهِجرانَ لِأَخيكَ المُؤمِنِ ؛ فَإِنَّ العَمَلَ لا يُتَقَبَّلُ مَعَ الهِجرانِ . (4).
1) .تنبيه الغافلين : ۵۱۹ / ۸۲۳ عن الحسن البصريّ .
2) .صحيح البخاري : ۵/۲۲۵۶/۵۷۲۷ وص ۲۳۰۲/۵۸۸۳ نحوه ، صحيح مسلم : ۴ / ۱۹۸۴ / ۲۵۶۰ ، سنن أبي داود : ۴ / ۲۷۸ / ۴۹۱۱ ، الأدب المفرد : ۲۹۱ / ۹۸۵ ، سنن الترمذي : ۴ / ۳۲۷ / ۱۹۳۲ ، مسند ابن حنبل : ۹ / ۱۳۷ / ۲۳۵۸۷ ، السنن الكبرى : ۱۰ / ۱۰۸ / ۲۰۰۲۷ كلّها عن أبي أيّوب الأنصاري وص ۳۹۲ / ۲۱۰۶۱ عن أنس بن مالك وفي الأربعة الأخيرة «يصدّ» بدل «يعرض» في كلا الموضعين، كنز العمّال : ۹/۳۳/۲۴۷۹۴؛ درر الأحاديث النبويّة: ۴۱، عوالي اللآلي: ۱/۲۶۶/۶۴ نحوه.
3) .سنن ابن ماجة: ۱/۳۱۱/۹۷۱، صحيح ابن حبّان: ۵/۵۳/۱۷۵۷، المعجم الكبير: ۱۱/۳۵۵/۱۲۲۷۵ وفيهما «ثلاثة لا يقبل اللّه لهم صلاة» وكلّها عن ابن عبّاس ، كنز العمّال : ۱۶ / ۳۰ / ۴۳۷۹۸ .
4) .الأمالي للطوسي : ۵۳۸ / ۱۱۶۲ ، مكارم الأخلاق : ۲ / ۳۷۹ / ۲۶۶۱ كلاهما عن أبي ذرّ ، مشكاة الأنوار : ۲۰۹ وفيهما «إيّاك وهجران أخيك» ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۸۹ / ۳ .
۲.الفضل بن شاذان، عن عبد العزيز بن المهتدي ـ وكان خ رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از يكديگر نبُريد . پس اگر ناچار از بريدن از يكديگر شديد ، بيش از سه روز نپايد كه هرگاه دو مسلمان ، در حالى كه از يكديگر بُريدهاند ، بميرند ، در بهشتْ گرد نخواهند آمد .۳.يونس بن يعقوب: كنّا عند أبيعبداللّه عليه السلام ف رسول خدا صلىاللهعليهوآله : براى هيچ كس روا نيست كه بيش از سه شب از برادرش ببُرد؛ و چون همديگر را ببينند ، اين يك روى بگرداند و آن يك روى بگرداند . بهترين آن دو ، كسى است كه آغازگرِ «سلام» باشد .۲ / ۴زيانهاى جدايى۲.شيخ طوسى: رسول خدا صلىاللهعليهوآله : نمازهاى سه تن ، يك وجب نيز فراتر از سرهايشان نمىرود! [و پذيرفته نمىگردد]! : كسى كه پيشواى مردمى گردد ، حال آن كه او را ناخوش مىدارند ؛ زنى كه شوهرش از او خشمگين باشد ؛ و دو برادر [دينى ]كه از يكديگر بريدهاند . رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ در وصيّت خود به ابوذر ـ : اى ابوذر! از ترك كردن برادر مؤمنت بپرهيز كه با هجران و دورى ، عملِ [صالح] پذيرفته نمىشود .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : لا يَحِلُّ لِمُسلِمٍ أن يَهجُرَ مُسلِما فَوقَ ثَلاثِ لَيالٍ ؛ فَإِنَّهُما ناكِبانِ عَن الحَقِّ ما داما عَلى صُرامِهِما . وأوَّلُهُما فَيئا يَكونُ سَبقُهُ بِالفَيءِ كَفّارَةً لَهُ ، وإن سَلَّمَ فَلَم يَقبَل ورَدَّ عَلَيهِ سَلامَهُ رَدَّت عَلَيهِ المَلائِكَةُ ، ورَدَّ عَلَى الآخَرِ الشَّيطانُ . وإن ماتا عَلى صُرامِهِما ، لَم يَدخُلاَ الجَنَّةَ جَميعا أبَدا . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : لَو أنَّ رَجُلَينِ دَخَلا فِي الإِسلامِ فَاهتَجَرا ، كانَ أحَدُهُما خارِجا مِنَ الإِسلامِ حَتّى يَرجِعَ الظَّالِمُ . (2)
المستدرك على الصحيحين عن ابن عبّاس : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله لا تَحِلُّ الهِجرَةُ فَوقَ ثَلاثَةِ أيّامٍ . فَإِنِ التَقَيا فَسَلَّمَ أحَدُهُما عَلَى الآخَرِ فَرَدَّ عَلَيهِ الآخَرُ السَّلامَ اشتَرَكا فِي الأَجرِ ، وإن أبَى الآخَرُ أن يَرُدَّ السَّلامَ بَرِئَ هذا مِنَ الإِثمِ ، وباءَ بِهِ الآخَرُ . ـ وأحسِبُهُ قالَ : ـ وإن ماتا وهُما مُتَهاجِرانِ ، لا يَجتَمِعانِ فِي الجَنِّةِ . (3)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : تُعرَضُ الأَعمالُ يَومَ الاِثنَينِ وَالخَميسِ ؛ فَمِن مُستَغفِرٍ فَيُغفَرُ لَهُ ، ومِن تائِبٍ فَيُتابُ عَلَيهِ ، ويُرَدُّ أهلُ الضَّغائِنِ لِضَغائِنِهِم حَتّى يَتوبوا . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : يا أبا ذَرٍّ ، تُعرَضُ أعمالُ أهلِ الدُّنيا عَلَى اللّهِ مِنَ الجُمُعَةِ إلَى الجُمُعَةِ في يَومِ الاِثنَينِ وَالخَميسِ ، فَيُغفَرُ لِكُلِّ عَبدٍ مُؤمِنٍ إلاّ عَبدا كانَت بَينَهُ وبَينَ أخيه شَحناءُ ، فَيُقالُ : اُترُكوا عَمَلَ هذَينَ حَتّى يَصطَلِحا . (5)
.
1) .مسند ابن حنبل : ۵/۴۸۷/۱۶۲۵۸ ، الأدب المفرد : ۱۲۷/۴۰۲ ، المعجم الكبير : ۲۲ / ۱۷۵ / ۴۵۴ ، مسند أبي يعلى : ۲ / ۲۲۰ / ۱۵۵۴ ، شُعب الإيمان : ۵ / ۲۶۹ / ۶۶۲۰ كلّها عن هشام بن عامر نحوه ، كنز العمّال : ۹ / ۴۸ / ۲۴۸۷۳ .
2) .المستدرك على الصحيحين : ۱ / ۷۲ / ۵۵ ، حلية الأولياء : ۴ / ۱۷۳ كلاهما عن عبداللّه ، كنز العمّال : ۹ / ۴۸ / ۲۴۸۷۶ .
3) .المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۱۸۰ / ۷۲۹۱ .
4) .المعجم الأوسط : ۷ / ۲۵۱ / ۷۴۱۹ عن جابر .
5) .مكارم الأخلاق : ۲ / ۳۷۹ / ۲۶۶۱ ، الأمالي للطوسي : ۵۳۷ / ۱۱۶۲ كلاهما عن أبي ذرّ ، كنز الفوائد : ۱/۳۰۷ عن أبي هريرة نحوه وليس فيه «يا أبا ذرّ» ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۸۹ / ۳ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : براى مسلمان روا نيست كه بيش از سه شب از مسلمانى ببُرد و اين دو تا هنگامى كه از يكديگر بريدهاند ، از حق كناره گرفتهاند ، و آن كسى كه زودتر [براى آشتى ]بازگردد ، همين پيشدستىِ او براى بازگشت، كفّارهاش خواهد بود ، و اگر هم سلام كرد و ديگرى نپذيرفت ، ملائكه پاسخ سلام او را خواهند داد و شيطان ، پاسخ ديگرى خواهد داد ، و اگر اين دو در حال بريدن از يكديگر بميرند ، هرگز هيچ يك از آنان وارد بهشت نخواهد شد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هر گاه دو تن كه داخل در [آيين ]اسلام هستند ، از يكديگر ببُرند ، يكى از آن دو [كه ظالم است] ، خارج از اسلام خواهد بود ، تا آن كه شخص ستمگر [به سوى ديگرى ]باز گردد .
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابن عباس ـ : پيامبر خدا فرمود : «جدايى بيش از سه روز ، روا نيست . پس اگر آن دو [كه از هم بريدهاند] ، يكديگر را ديدند و يكى بر ديگرى سلام كرد و آن ديگرى پاسخ سلام او را داد ، هر دو در پاداش ، شريك هستند و اگر آن ديگرى از پاسخ دادن سلامْ خوددارى كرد ، اين يك از گناه پاك شده و آن ديگرى به گناه دچار شده است» . نيز گمان مىكنم فرمود : «و اگر در حالت جدايى بميرند ، در بهشت ، گرد نخواهند آمد» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : روزهاى دوشنبه و پنجشنبه ، اعمال ، عرضه [و بررسى ]مىشود . پس [در اين ميان] ، آمرزشخواهانى هستند كه آمرزيده مىشوند و توبهكارانى كه توبه آنان پذيرفته مىشود ؛ امّا كينهتوزان به خاطر كينههايشان بازگردانده مىشوند ، تا توبه كنند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى ابوذر ! اعمال هر هفته اهل دنيا در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه بر خداوند عرضه مىشود . پس هر مؤمنى آمرزيده مىشود ، مگر آن كه ميان او و برادرش كينهاى باشد كه در اين صورت ، گفته مىشود : عمل اين دو را رها كنيد ، تا با يكديگر آشتى كنند .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : تُفتَحُ أبوابُ الجَنَّةِ يَومَ الاِثنَينِ ويَومَ الخَميسِ ، فَيُغفَرُ لِكُلِّ عَبدٍ لا يُشرِكُ بِاللّهِ شَيئا إلاّ رَجُلاً كانَت بَينَهُ وبَينَ أخيهِ شَحناءُ ، فَيُقالُ : أنظِروا هذَينِ حَتّى يَصطَلِحا ، أنظِروا هذَينِ حَتّى يَصطَلِحا ، أنظِروا هذَينِ حَتّى يَصطَلِحا . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ لَيَطَّلِعُ في لَيلَةِ النِّصفِ مِن شَعبانَ ، فَيَغفِرُ لِجَميعِ خَلقِهِ إلاّ لِمُشرِكٍ أو مُشاحِنٍ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : في أوَّلِ لَيلَةٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ تُغَلُّ المَرَدَةُ مِنَ الشَّياطينِ ، ويُغفَرُ في كُلِّ لَيلَةٍ سَبعينَ ألفا ، فَإِذا كانَ في لَيلَةِ القَدرِ غَفَرَ اللّهُ بِمِثلِ ما غَفَرَ في رَجَبٍ وشَعبانَ وشَهرِ رَمَضانَإلى ذلِكَ اليَومِ إلاّ رَجُلٌ بَينَهُ وبَينَ أخيهِ شَحناءُ، فَيَقولُ اللّهُ عز و جل : أنظِروا هؤُلاءِ حَتّى يَصطَلِحوا . (3)
شُعب الإيمان عن عبداللّه بن عبّاس أنَّهُ سَمِعَ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله يَقولُ : ...إذا كانَت لَيلَةُ القَدرِ يَأمُرُ اللّهُ عز و جل جِبريلَ عليهالسلام فَيَهبِطُ في كُبكُبَةٍ مِنَ المَلائِكَةِ ... فَإذا طَلَعَ الفَجرُ يُنادي جَبريلُ : مَعاشِرَ المَلائِكَةِ الرَّحيلَ الرَّحيلَ. فَيَقولونَ : يا جِبريلُ فَما صَنَعَ اللّهُ في حَوائِجِ المُومِنينَ مِن اُمَّةِ أحمَدَ صلىاللهعليهوآله ؟ فَيَقولُ جِبريلُ : نَظَرَ اللّهُ إلَيهِم في هذِهِ اللَّيلَةِ فَعَفا عَنهُم وغَفَرَ لَهُم إلاّ أربَعَةً . فَقُلنا : يا رَسولَ اللّهِ ، مَن هُم ؟ قالَ : رَجُلٌ مُدمِنُ خَمرٍ ، وعاقٌّ لِوالِدَيهِ ، وقاطِعُ رَحِمٍ ، ومُشاحِنٌ . قُلنا : يا رَسولَ اللّهِ ، مَا المُشاحِنُ ؟ قالَ : هُوَ المُصارِمُ . (4)
.
1) .صحيح مسلم : ۴/۱۹۸۷/۲۵۶۵ ، سنن أبي داود : ۴ / ۲۷۹ / ۴۹۱۶ نحوه ، الموطّأ : ۲ / ۹۰۸ / ۱۷ ، مسند ابن حنبل : ۳ / ۳۶۳ / ۹۲۱۰ ، الأدب المفرد : ۱۲۹ / ۴۱۱ ، السنن الكبرى : ۳ / ۴۸۳ / ۶۳۹۶ ، سنن الترمذي : ۴ / ۳۷۳ / ۲۰۲۳ كلاهما نحوه وكلّها عن أبي هريرة وفيها «أنظروا هذين حتّى يصطلحا» مرّة واحدة ، كنز العمّال : ۳ / ۴۶۴ / ۷۴۵۴ .
2) .سنن ابن ماجة : ۱ / ۴۴۵ / ۱۳۹۰ عن أبي موسى الأشعري ، مسند ابن حنبل : ۲ / ۵۸۹ / ۶۶۵۳ نحوه عن عبداللّه بن عمرو ، المعجم الكبير : ۲۰ / ۱۰۹ / ۲۱۵ ، المعجم الأوسط : ۷ / ۳۶ / ۶۷۷۶ ، شُعب الإيمان : ۳ / ۳۸۲ / ۳۸۳۳ و ج ۵ / ۲۷۲ / ۶۶۲۸ ، حلية الأولياء : ۵ / ۱۹۱ كلّها عن معاذ بن جبل ، كنز العمّال : ۳ / ۴۶۷ / ۷۴۶۴ .
3) .عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۲ / ۷۱ / ۳۳۱ عن دارم بن قبيصة عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام ، بحار الأنوار : ۹۷ / ۳۶ / ۱۶ .
4) .شُعب الإيمان : ۳/۳۳۶/۳۶۹۵ ، كنز العمّال : ۸ / ۵۸۷ / ۲۴۲۸۱ نقلاً عن ابن عساكر ؛ روضة الواعظين : ۳۸۰ عن الإمام عليّ عليهالسلامعنه صلىاللهعليهوآله .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : روزهاى دوشنبه و پنجشنبه ، درهاى بهشت باز مىشود و [گناهان ]هر بندهاى كه به خداوند شرك نورزيده باشد ، آمرزيده مىشود ، مگر آن كه ميان كسى و برادرش كينهاى باشد كه در اين صورت ، گفته مىشود : [آمرزش] اين دو را عقب بيندازيد ، تا آشتى كنند . [آمرزش] اين دو را عقب بيندازيد ، تا آشتى كنند . [آمرزش ]اين دو را عقب بيندازيد ، تا آشتى كنند. (1)
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند در شب نيمه شعبان ، اعمال بندگانش را ملاحظه مىكند و همه خلقش را مىآمرزد ، جز شخص مشرك يا كينهتوز .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : شب اوّل ماه رمضان ، شيطانهاى سركش به بند كشيده مىشوند و هر شب ، هفتاد هزار تن آمرزيده مىگردند ، و چون شب قدر فرا رسد ، خداوند به اندازه آنچه در ماه رجب و شعبان و رمضان تا آن روز آمرزيده است ، [بندگان] را مىآمرزد ، مگر آن كه ميان كسى و برادرش كينهاى باشد كه در اين صورت ، خداوند عز و جلمىفرمايد : [آمرزش] اينان را عقب بيندازيد ، تا آشتى كنند .
شعب الإيمان ـ به نقل از عبداللّه بن عباس ـ : از پيامبرخدا صلىاللهعليهوآله شنيدم كه مىفرمود : «چون شب قدر شود، خداوند عز و جلبه جبرئيل عليهالسلامفرمان مىدهد و او همراه جمعى از ملائكه به زمين فرو مىآيند .. . پس چون سپيده بدمد ، جبرئيل ندا مىدهد : "اى گروه ملائكه! برويم ، برويم" . آنان مىگويند : "اى جبرئيل! خداوند با حاجتهاى مؤمنان امّت احمد صلىاللهعليهوآلهچه كرد ؟" . جبرئيل مىگويد : "خداوند در اين شب به آنان نظر كرد و از خطاهايشان درگذشت و آنان را بخشود ، جز چهار تن" . گفتيم : اى پيامبر خدا! آنان كياناند ؟ فرمود : «شخص شرابخواره ، آزارنده پدر و مادر خود ، گسلنده پيوند خويشاوندى و مُشاحِن» . گفتيم : اى پيامبر خدا! مشاحن كيست؟ فرمود: «آن كه از برادرش مىبُرد و با او دشمنى مىكند».
.
1) .در كنزالعمّال ، اين جمله تنها يك بار آمده است .
۲ / ۵عَوامِلُ البَغضاءِالكتاب(يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَـمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَـنِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ). (1)
(إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَـنُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَ وَةَ وَالْبَغْضَآءَ فِى الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلَوةِ فَهَلْ أَنتُم مُّنتَهُونَ) . (2)
(يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَ يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُواْ خَيْرًا مِّنْهُمْ وَ لاَ نِسَآءٌ مِّن نِّسَآء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَ لاَ تَلْمِزُواْ أَنفُسَكُمْ وَ لاَ تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَـبِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الاْءِيمَـنِ وَ مَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَـئكَ هُمُ الظَّــلِمُونَ). (3)
.
۲ / ۵عوامل دشمنىقرآن(اى كسانى كه ايمان آوردهايد! شراب و قمار و بتها و ازلام (= نوعى بخت آزمايى) ، پليد و از عمل شيطان است . از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد!»
(شيطان مىخواهد با شراب و قمار ميان شما كينه و دشمنى افكند و شما را از ياد خدا و نماز باز دارد . آيا بس مىكنيد؟)
(اى كسانى كه ايمان آوردهايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند . شايد آنها از اينها بهتر باشند! و نه زنانى زنان ديگر را . شايد آنان بهتر از اينان باشند؛ و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد . بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان ، نام كفرآميز بگذاريد؛ و آنها كه توبه نكنند ، ظالم و ستمگرند!) .
.
(يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اجْتَنِبُواْ كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاَ تَجَسَّسُواْ وَ لاَ يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ). (1)
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ الشَّيطانَ قَد أيِسَ أن يَعبُدَهُ المُصَلّونَ في جَزيرَةِ العَرَبِ ، ولكِن فِي التَّحريشِ بَينَهُم . (2)
الإمام الباقر عليهالسلام : إنَّ الشَّيطانَ يُغري بَينَ المُؤمِنينَ ما لَم يَرجِع أحَدُهُم عَن دينِهِ ، فَإِذا فَعَلوا ذلِكَ استَلقى عَلى قَفاهُ وتَمَدَّدَ ، ثُمَّ قالَ : فُزتُ . فَرَحِمَ اللّهُ امرَأً ألَّفَ بَينَ وَلِيَّينِ لَنا ، يا مَعشَرَ المُؤمِنينَ ، تَأَلَّفوا وتَعاطَفوا . (3)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : لا تُفتَحُ الدُّنيا عَلى أحَدٍ إلاّ ألقَى اللّهُ عز و جل بَينَهُمُ العَداوَةَ وَالبَغضاءَ إلى يَومِ القِيامَةِ . (4)
حلية الأولياء : الحسن قال : جاءَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله إلى أهلِ الصُّفَّةِ فَقالَ : كَيفَ أصبَحتُم ؟ قالوا : بِخَيرٍ . فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : أنتُمُ اليَومَ خَيرٌ ، وإذا غُدِيَ عَلى أحَدِكُم بِجَفنَةٍ وريحَ بِاُخرى، وسَتَرَ أحَدُكُم بَيتَهُ كَما تُستَرُ الكَعبَةُ . فَقالوا : يا رَسولَ اللّهِ ، نُصيبُ ذلِكَ ونَحنُ عَلى دينِنا ؟ قالَ : نَعَم. قالوا : فَنَحنُ يَومَئِذٍ خَيرٌ ؛ نَتَصَدَّقُ ونُعتِقُ . فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : لا ، بَل أنتُمُ اليَومَ خَيرٌ ؛ إنَّكُم إذا أصَبتُموها تَحاسَدتُم وتَقاطَعتُم وتَباغَضتُم . (5)
.
1) .الحجرات : ۱۲ .
2) .صحيح مسلم: ۴/۲۱۶۶/۲۸۱۲، سنن الترمذي: ۴/۳۳۰/۱۹۳۷، مسند أبي يعلى: ۲/۴۱۳/۲۰۹۱، مسند ابن حنبل : ۵ / ۵۰ / ۱۴۳۷۳ و ص ۱۵۳ / ۱۴۹۴۵ كلّها عن جابر وليس فيها «في جزيرة العرب» ، كنز العمّال : ۱۲ / ۳۰۵ / ۳۵۱۳۷ نقلاً عن ابن خزيمة وابن حبّان .
3) .الكافي : ۲ / ۳۴۵ / ۶ ، منية المريد : ۳۲۶ كلاهما عن زرارة ، عوالي اللآلي : ۲ / ۱۱۵ / ۳۱۶ وفيه «قررت» بدل «فزت» ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۱۸۷ / ۶ .
4) .مسند ابن حنبل : ۱ / ۴۵ / ۹۳ ، مسند البزّار : ۱ / ۴۴۰ / ۳۱۱ وفيه «تدخل» بدل «تفتح» وكلاهما عن عمر ، كنز العمّال : ۳ / ۲۳۷ / ۶۳۲۷ .
5) .حلية الأولياء : ۱ / ۳۴۰ ، كنز العمّال : ۳ / ۲۱۶ / ۶۲۲۷ .
(اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد ؛ چرا كه بعضى از گمانها گناه است؛ و هرگز [در كار ديگران ]تجسس نكنيد؛ و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند . آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! [به يقين ]همه شما از اين امر كراهت داريد؛ تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند ، توبهپذير و مهربان است!)
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : شيطان از اينكه نمازگزاران در جزيرهالعرب او را بپرستند ، نوميد شده است ؛ ليكن به دشمنى افكندن ميانشان [همچنان اميد دارد ] . (1)
امام باقر عليهالسلام : شيطان ، همچنان به ايجاد دشمنى ميان مؤمنان مىپردازد تا آن كه يكى از آنان از دين خود بازگردد و چون [افسونش كارگر گشت و ]چنين كردند ، به پشت مىافتد و دراز مىكشد و سپس مىگويد : «پيروز شدم». پس خداوند ، رحمت كند كسى را كه ميان دو تن از دوستان ما الفت برقرار كند . اى گروه مؤمنان ! با يكديگر الفت بگيريد و به هم مهربانى كنيد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : درِ دنيا [خواهى] بر مردمى گشوده نمىشود ، مگر آن كه خداى عز و جل تا روز قيامت ، ميانشان كينه و دشمنى مىافكند .
حلية الأولياء : حسن : پيامبر خدا صلىاللهعليهوآلهنزد اهل صُفّه رفت و فرمود : «شب را چگونه به روز آورديد ؟» . گفتند : به خوبى . پيامبر خدا فرمود : «شما امروز بهتريد و يا آنگاه كه براى يكى از شما صبح گاهان كاسه بزرگى [لبريز از غذا ]بياورند و شامگاهان كاسهاى ديگر ، و خانههايتان را ـ آن چنانكه كعبه را مىپوشانند ـ بپوشانيد ؟» . گفتند : اى پيامبر خدا ! آيا در حالى كه بر دين خود هستيم ، به آن [نعمتها ]دست خواهيم يافت ؟ فرمود : «آرى» . گفتند : پس آن روز براى ما بهتر است . صدقه مىدهيم و بنده آزاد مىكنيم . پيامبر خدا فرمود : «نه ؛ بلكه امروز وضعتان بهتر است ؛ زيرا اگر به آن [نعمتها ]برسيد ، به يكديگر حسادت خواهيد كرد ، از يكديگر خواهيد بريد و كينه يكديگر را در دل خواهيد پروريد» .
.
1) .يعنى با افكندن دشمنىها و كينهها و درگيرىها و فتنهها در ميان دينداران ، سعى در به جان هم انداختن آنان دارد .
الإمام عليّ عليهالسلام : لا تُكثِرَنَّ العِتابَ ؛ فَإِنَّهُ يُورِثُ الضَّغينَةَ ، ويَجُرُّ إلَى البَغيضَةِ ، وكَثرَتُهُ مِن سوءِ الأَدَبِ . (1)
عنه عليهالسلام ـ مِن وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ الحَسَنِ عليهالسلام ـ: المِزاحُ يورِثُ الضَّغائِنَ . (2)
عنه عليهالسلام : أوَّلُ القَطيعَةِ السَّجا . (3)
عنه عليهالسلام : التَّجَنّي رَسولُ القَطيعَةِ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : ثَلاثَةٌ مَكسَبَةٌ لِلبَغضاءِ : النِّفاقُ ، وَالظُّلمُ ، وَالعُجبُ . (5)
.
1) .كنز الفوائد : ۱ / ۹۳ ، تحف العقول : ۸۴ وفيه «واستعتب من رجوت اعتابه» بدل «وكثرته من سوء الأدب» ، أعلام الدين : ۱۷۹ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۶ / ۲۹ ؛ كنز العمّال : ۱۶ / ۱۸۱ / ۴۴۲۱۵ نقلاً عن وكيع والعسكري في المواعظ وفيه «المغضبة» بدل «البغيضة» .
2) .تحف العقول : ۸۶ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۲۱۳ / ۱ ؛ دستور معالم الحكم : ۲۰ ، كنز العمّال : ۱۶ / ۱۸۲ / ۴۴۲۱۵ وفيه «العداوة» بدل «الضغائن» .
3) .تحف العقول : ۲۱۴ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۵۲ / ۸۵ .
4) .غرر الحكم: ۵۳۲ و ۵۱۱ وفيه «أوّل» بدل «رسول» ، شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۰۲ / ۴۵۶ وفيه «وافد» بدل «رسول» .
5) .تحف العقول : ۳۱۶ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۲۹ / ۶ .
امام على عليهالسلام : بسيار سرزنش مكن ؛ زيرا كينه به بار مىآورد و به دشمنى مىانجامد و زيادى آن ، از بىادبى است .
امام على عليهالسلام ـ در وصيّت خود به فرزندش حسن عليهالسلامـ : شوخى ، كينه به بار مىآورد .
امام على عليهالسلام : جفا ، سرآغاز جدايى است .
امام على عليهالسلام : نسبتِ ناروا دادن [به دوست] ، پيك جدايى است .
امام صادق عليهالسلام : سه چيز ، دشمنى به بار مىآورد : نفاق ، ستمگرى و خودپسندى .
.
الفصل الثالث: أسباب المحبّة۳ / ۱الإِلهامالكتاب(وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً ) . (1)
( وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّى وَ لِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِى ) . (2)
الحديث الدرّ المنثور عن ابن عبّاس ـ في قَولِهِ تَعالى : «وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّى» ـ : كانَ كُلُّ مَن رَآهُ اُلقِيَت عَلَيهِ مِنهُ مَحَبَّةٌ . (3)
الدرّ المنثور عن سلمة بن كهيل ـ في قَولِهِ تَعالى : «وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّى» ـ : حَبَّبتُكَ إلى عِبادي . (4)
.
فصل سوم : عوامل دوستى۳ / ۱الهامقرآن(و [خداوند متعال ]ميان شما ، دوستى و مهربانى نهاد) .
(و محبّتى از خود بر تو افكندم تا زير نظر من پرورش يابى) .
حديث الدرّ المنثور ـ به نقل از ابن عباس ـ در تفسير گفتار خداوند كه : «و محبّتى از خود بر تو افكندم» ـ : هر كسى موسى عليهالسلام را مىديد ، محبّتش را به دل مىگرفت .
الدرّ المنثور ـ به نقل از سَلَمهبن كُهَيل ـ در تفسير گفتار خداوند كه: «ومحبّتى از خود بر تو افكندم» ـ : تو را محبوب بندگانم ساختم .
.
الإمام عليٌّ عليهالسلام ـ لِيَهودِيٍّ قالَ لَهُ : فَلَقَد ألقَى اللّهُ عز و جل عَلى موسَى بنِ عِمرانَ مَحَبَّةً مِنهُ ـ : لَقَد كانَ كَذلِكَ ، ولَقَد اُعطِيَ مُحَمَّدٌ صلىاللهعليهوآله ما هُوَ أفضَلُ مِن هذا ، لَقَد ألقَى اللّهُ عز و جل عَلَيهِ مَحَبَّةً مِنهُ ، فَمَن هذَا الَّذي يُشرِكُهُ في هذَا الاسمِ إذ تَمَّ مِنَ اللّهِ عز و جلبِهِ الشَّهادَةُ ، فَلا تَتِمُّ الشَّهادَةُ إلاّ أن يُقالَ : «أشهَدُ أن لا إلهَ إلاَّ اللّهُ ، وأشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسولُ اللّهِ» ! ؟ يُنادى بِهِ عَلَى المَنابِرِ ، فَلا يُرفَعُ صَوتٌ بِذِكرِ اللّهِ إلاّ رُفِعَ بِذِكرِ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله مَعَهُ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام ـ في حديث يذكر فيه فضل العبادة في السّرّ مع الإمام المستتر في دولة الباطل ـ : أما تُحِبّونَ أن يُظهِرَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالَى الحَقَّ وَالعَدلَ فِي البِلادِ ، ويَجمَعَ اللّهُ الكَلِمَةَ ، ويُؤَلِّفَ اللّهُ بَينَ قُلوبٍ مُختَلِفَةٍ ؟! (2)
۳ / ۲تَناسُبُ الأَرواحِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : الأَرواحُ جُنودٌ مُجَنَّدَةٌ ، فَما تَعارَفَ مِنهَا ائتَلَفَ ، وما تَناكَرَ مِنهَا اختَلَفَ . (3)
.
1) .الاحتجاج : ۱ / ۳۲۰ .
2) .الكافي : ۱ / ۳۳۴ / ۲ ، كمال الدين : ۶۴۷ / ۷ كلاهما عن عمّار الساباطي ، بحار الأنوار: ۵۲ / ۱۲۸ / ۲۰ .
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه: ۴/۳۸۰/۵۸۱۸ ، الاعتقادات: ۴۸، جامع الأخبار : ۴۸۸/۱۳۵۹، عوالي اللآلي: ۱/۲۸۸/۱۴۲، مصباح الشريعة : ۳۳۰ عن الإمام عليّ عليهالسلام ، علل الشرايع : ۸۴ / ۱ عن الإمام الصادق عليهالسلاموليس فيه «الأرواح جنود مجنّدة»، بحار الأنوار : ۷۷/ ۱۶۵/۲ ؛ صحيح البخاري : ۳/۱۲۱۳/۳۱۵۸ عن عائشة ، صحيح مسلم: ۴/۲۰۳۱/۲۶۳۸، سننأبيداود: ۴/۲۶۰/۴۸۳۴،مسندابنحنبل: ۳/۱۵۱/۷۹۴۰ وص۶۲۱/۱۰۸۲۶ كلّها عنأبيهريرة ، المستدرك على الصحيحين: ۴/۴۶۷/۸۲۹۶، تاريخ دمشق : ۱۱ / ۴۵۸ / ۲۸۶۹ كلاهما عن سلمان الفارسيّ ، المعجم الكبير : ۱۰ / ۲۳۰ / ۱۰۵۵۷ عن عبداللّه بن مسعود ، كنز العمّال : ۹ / ۲۲ / ۲۴۷۳۹ .
امام على عليهالسلام ـ به يهودىاى كه به ايشان گفته بود : خداوند ، محبّتى از خود بر موسى بن عمران عليهالسلام افكند ـ : آرى! چنين بود ؛ ليكن به محمد صلىاللهعليهوآله برتر از اين عطا شد . خداى عز و جل ، محبّتى از خود بر او افكند . پس اين كيست كه در اين نام ، شريك اوست ؟ زيرا از سوى خداى عز و جل ]كلمه [شهادت با نام او تمام مىگردد . پس شهادتْ كامل نمىگردد ، جز آن كه گفته شود : «شهادت مىدهم كه جز اللّه ، خدايى نيست و شهادت مىدهم كه محمّد صلىاللهعليهوآله پيامبر خداست» . به اين شهادت ، بر منبرها ندا مىدهند و هيچ صدايى به ياد خدا بلند نمىشود ، مگر آن كه همراه آن به ياد محمد صلىاللهعليهوآلهبلند مىگردد .
امام صادق عليهالسلام ـ در حديثى درباره به ارزش عبادتِ پنهانى با امام پنهان در دولت باطل ـ : آيا دوست نداريد كه خداوند متعال ، حق و عدالت را بر بسيط زمين ، آشكار ]و پيروز [كند و وحدت كلمه ايجاد كند و ميان دلهاى پراكنده ، الفت برقرار سازد ؟!
۳ / ۲سازگارى جانها رسول خدا صلىاللهعليهوآله : جانها (روحها) ، ]همچون] سپاهيانى فراهم آمده هستند كه هر كدام كه يكديگر را شناختند ، با يكديگر الفت مىگيرند و هر يك كه ديگرى را نشناختند ، با يكديگر اختلاف خواهند يافت .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : النُّفوسُ أشكالٌ ، فَما تَشاكَلَ مِنهَا اتَّفَقَ ، وَالنّاسُ إلى أشكالِهِم أميَلُ . (1)
عنه عليهالسلام : إنَّ النُّفوسَ إذا تَناسَبَتِ ايتَلَفَت . (2)
عنه عليهالسلام : إنَّ طِباعَكَ تَدعوكَ إلى ما ألِفتَهُ . (3)
عنه عليهالسلام : المَوَدَّةُ تَعاطُفُ القُلوبِ فِي ايتِلافِ الأَرواحِ . (4)
عنه عليهالسلام : كُلُّ امرِىًءيَميلُ إلى مِثلِهِ . (5)
عنه عليهالسلام : كُلُّ شَيءٍ يَميلُ إلى جِنسِهِ . (6)
عنه عليهالسلام : كُلُّ طَيرٍ يَأوي إلى شَكلِهِ . (7)
عنه عليهالسلام : العاقِلُ يَألَفُ مِثلَهُ . (8)
عنه عليهالسلام : اللَّئيمُ لا يَتَّبِعُ إلاّ شَكلَهُ ، ولا يَميلُ إلاّ إلى مِثلِهِ . (9)
عنه عليهالسلام : لا يُوادُّ الأَشرارَ إلاّ أشباهُهُم . (10)
عنه عليهالسلام : إزالَةُ الرَّواسي أسهَلُ مِن تَأليفِ القُلوبِ المُتَنافِرَةِ . (11)
.
1) .كنز الفوائد : ۲ / ۳۲ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۹۲ / ۱۰۰.
2) .غرر الحكم : ۳۳۹۳ .
3) .غرر الحكم : ۳۴۲۰ .
4) .غرر الحكم : ۲۰۵۷ .
5) .غرر الحكم : ۶۸۶۵ .
6) .غرر الحكم : ۶۸۶۳ .
7) .غرر الحكم : ۶۸۶۶ .
8) .غرر الحكم : ۳۲۶ .
9) .غرر الحكم : ۱۹۲۰ .
10) .غرر الحكم : ۱۰۶۰۲ .
11) .مطالب السؤول : ۵۶ ؛ نثر الدرّ : ۱ / ۳۲۲ وليس فيه «المتنافرة» ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۱ / ۷۰ .
امام على عليهالسلام : جانها را شكلهايى است . پس آنان كه همشكل يكديگرند ، با هم موافقت خواهند كرد و مردم ، به همشكلان خود ، گرايش بيشترى دارند .
امام على عليهالسلام : جانها چون با يكديگر سازگار باشند ، الفت خواهند گرفت .
امام على عليهالسلام : خصلتهايت ، تو را بدانچه با آن الفت گرفتهاى ، فرا مىخوانَد .
امام على عليهالسلام : دوستى، ميل دلها به يكديگر است، به سبب الفت يافتن جانها.
امام على عليهالسلام : هر كس ، به همانند خودش گرايش دارد .
امام على عليهالسلام : هر چيز به همجنس خود گرايش دارد .
امام على عليهالسلام : هر پرندهاى ، كنار همانند خود فرود مىآيد .
امام على عليهالسلام : عاقل ، با همانند خود الفت مىگيرد .
امام على عليهالسلام : آدم پست ، تنها از همانند خود پيروى مىكند و تنها به همانند خودش مىگرايد .
امام على عليهالسلام : بدكاران ، جز با همانندان خود ، دوستى نمىكنند .
امام على عليهالسلام : از جا كندن كوههاى استوار ، آسانتر از الفت دادن دلهاى رميده از يكديگر است .
.
عنه عليهالسلام ـ في وَصِيَّتِهِ لِبَنيهِ ـ : يا بَنِيَّ ، إنَّ القُلوبَ جُنودٌ مُجَنَّدَةٌ ، تَتَلاحَظُ بِالمَوَدَّةِ وتَتَناجى بِها ، وكَذلِكَ هِيَ فِي البُغضِ ؛ فَإِذا أحبَبتُمُ الرَّجُلَ مِن غَيرِ سَبقٍ مِنهُ إلَيكُم فَارجوهُ ، وإذا أبغَضتُمُ الرَّجُلَ مِن غَيرِ سوءٍ سَبَقَ مِنهُ إلَيكُم فَاحذَروهُ . (1)
الاختصاص عن الأصبغ بن نباتة : كُنتُ مَعَ أميرِ المُؤمِنينَ عليهالسلام فَأَتاهُ رَجُلٌ فَسَلَّمَ عَلَيهِ ، ثُمَّ قالَ : يا أميرَ المُؤمِنينَ ، إنّي وَاللّهِ لاَُحِبُّكَ فِي اللّهِ ، واُحِبُّكَ فِي السِّرِّ كَما اُحِبُّكَ فِي العَلانِيَةِ، وأدينُ اللّهَ بِوِلايَتِكَ فِي السِّرِّ كَما أدينُ بِها فِي العَلانِيَةِ . وبِيَدِ أميرِ المُؤمِنينَ عودٌ ، طَأطَأَ رَأسَهُ ، ثُمَّ نَكَتَ بِالعودِ ساعَةً فِي الأَرضِ ، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ إلَيهِ فَقالَ : إنَّ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله حَدَّثَني بِأَلفِ حَديثٍ ، لِكُلِّ حَديثٍ ألفُ بابٍ ، وإنَّ أرواحَ المُؤمِنينَ تَلتَقي فِي الهَواءِ فَتَشَمُّ (2)وتَتَعارفُ ، فَما تَعارَفَ مِنهَا ائتَلَفَ ، وما تَناكَرَ مِنهَا اختَلَفَ ، وبِحَقِّ اللّهِ لَقَد كَذِبتَ ؛ فَما أعرِفُ وَجهَكَ فِي الوُجوهِ ، ولاَ اسمَكَ فِي الأَسماءِ . (3)
الإمام الباقر عليهالسلام : ألا وإنَّ الأَرواحَ جُنودٌ مُجَنَّدَةٌ ، فَما تَعارَفَ مِنهَا ائتَلَفَ ، وما تَناكَرَ مِنهَا اختَلَفَ . فَإِذا كانَتِ الرّوحُ فِي السَّماءِ تَعارَفَت وتَباغَضَت ، فَإِذا تَعارَفَت فِي السَّماءِ تَعارَفَت فِي الأَرضِ ، وإذا تَباغَضَت فِي السَّماءِ تَباغَضَت فِي الأَرضِ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ الأَرواحَ جُنودٌ مُجَنَّدَةٌ ، فَما تَعارَفَ مِنها فِي الميثاقِ ائتَلَف هاهُنا ، وما تَناكَرَ مِنها فِي الميثاقِ (اختَلَفَ هاهُنا) (5). (6)
.
1) .الأمالي للطوسي : ۵۹۵ / ۱۲۳۲ عن جابر بن يزيد عن الإمام الباقر عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۳ / ۲۶ .
2) .كذا في المصدر ، والأصحّ «فتشامّ» كما في بصائر الدرجات.
3) .الاختصاص : ۳۱۱ ، بصائر الدرجات : ۳۹۱ / ۲ ، بحار الأنوار : ۶۱ / ۱۳۴ / ۷ ؛ و راجع كنز العمّال : ۹ / ۱۷۲ / ۲۵۵۶۰.
4) .الأمالي للصدوق : ۲۰۹ / ۲۳۲ عن معاوية بن عمّار ، روضة الواعظين : ۵۴۰ ، بحار الأنوار : ۶۱ / ۳۱ / ۴ .
5) .مابين القوسين أثبتناه من بحار الأنوار نقلاً عن علل الشرايع .
6) .علل الشرايع :۴۲۶ / ۷ عن عبداللّه بن أبي يعفور ، بحار الأنوار : ۹۹ / ۲۲۰ / ۹ .
امام على عليهالسلام ـ در وصيّت خود به فرزندانش ـ : فرزندانم! دلها سپاهيانى فراهمآمده هستند كه با دوستىبه يكديگر مىنگرند و بدينگونه با يكديگر رازگويى مىكنند . در باب دشمنى نيز چنين است . پس اگر كسى را بى آن كه خود به سوىشما پيشدستى كرده باشد ، دوست داشتيد ، بدو اميدوار باشيد و هرگاه كسى را بى آن كه بدىاى از او به شما رسيده باشد ، دشمن داشتيد ، از او بپرهيزيد .
الاختصاص ـ به نقل از اَصبغ بن نُباتَه ـ : همراه امير مؤمنان بودم كه مردى نزدش آمد و به ايشان سلام كرد و سپس گفت : اى امير مؤمنان! به خدا سوگند ، من تو را در راه خدا دوست دارم و تو را در نهان ، چنان دوست دارم كه آشكارا دوست دارم ، و چنان در نهان به ولايت تو در راه خدا پايبندم كه آشكارا بدان پايبندم . امير مؤمنان ، سر خود را زير انداخت و نوك شاخهاى را كه در دست داشت ، مدّتى بر زمين زد . سپس سر خود را بلند كرد و فرمود پيامبر : «خدا برايم هزار حديث گفت كه براى هر حديثى ، هزار در است . جانهاى مؤمنان ، در هوا يكديگر را مىبينند و يكديگر را مىبويند و شناسايى مىكنند . پس هر يك كه ديگرى را شناخت ، با آن الفت مىگيرد ، و هر يك نشناخت ، با آن ديگرى اختلاف مىيابد . به حقّ خداوند قسم كه دروغ مىگويى و من ، نه چهرهات را در ميان چهرهها[ى دوستدارانم ]مىشناسم و نه نامت را در ميان نامهاى آنها» .
امام باقر عليهالسلام : هان ! جانها [همچون ]سپاهيانى فراهمآمدهاند . پس آنها كه يكديگر را بشناسند ، با يكديگر الفت خواهند گرفت و آنها كه يكديگر را نشناسند ، با يكديگر اختلاف خواهند يافت . چون جان در همان آسمان ، دوستى و دشمنى مىكند . پس اگر در آسمان دوستى كرد ، در زمين نيز دوستى مىكند و اگر در آسمان دشمنى كرد ، در زمين نيز دشمنى مىكند .
امام صادق عليهالسلام : جانها [همچون ]سپاهيانى فراهمآمدهاند . پس آنها كه در [عالم ]ميثاق ، (1)يكديگر را بشناسند ، در اينجا با يكديگر الفت مىگيرند وآنها كه [در عالم ميثاق ، ]يكديگر را نشناسند ، در اينجا اختلاف خواهند كرد .
.
1) .اشاره به عالمى است كه در آن ، خداوند از فرزندان آدم عليهالسلامپيمان بر ربوبيت خود گرفت (ر . ك : به تفاسير ، ذيل آيه ۱۷۲ از سوره اعراف) .
عنه عليهالسلام : الأَرواحُ جُنودٌ مُجَنَّدَةٌ ، تَلتَقي فَتَتَشامُّ كَما تَتَشامُّ الخَيلُ ، فَما تَعارَفَ مِنهَا ائتَلَفَ ، وما تَناكَرَ مِنها اختَلَفَ ، ولَو أنَّ مُؤمِنا جاءَ إلى مَسجِدٍ فيهِ اُناسٌ كَثيرٌ لَيسَ فيهِم إلاّ مُؤمِنٌ واحِدٌ لَمالَت روحُهُ إلى ذلِكَ المُؤمِنِ حَتّى يَجلِسَ إلَيهِ . (1)
الأمالي للطوسي عن سدير : قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليهالسلام : إنّي لَأَلقَى الرَّجُلَ لَم أرَهُ ولَم يَرَني فيما مَضى قَبلَ يَومِهِ ذلِكَ فَاُحِبُّهُ حُبّا شَديدا ، فَإِذا كَلَّمتُهُ وَجَدتُهُ لي عَلى مِثلِ ما أنَا عَلَيهِ لَهُ ، ويُخبِرُني أنَّهُ يَجِدُ لي مِثلَ الَّذي أجِدُ لَهُ ! فَقالَ : صَدَقتَ يا سَديرُ ، إنَّ ائتِلافَ (2)قُلوبِ الأَبرارِ إذَا التَقَوا وإن لَم يُظهِرُوا التَّوَدُّدَ بِأَلسِنَتِهِم كَسُرعَةِ اختِلاطِ قَطرِ السَّماءِ عَلى مِياهِ الأَنهارِ ، وإنَّ بُعدَ ائتِلافِ قُلوبِ الفُجّارِ إذَا التَقَوا وإن أظهَرُوا التَّوَدُّدَ بِأَلسِنَتِهِم كَبُعدِ البَهائِمِ مِنَ التَّعاطُفِ وإن طالَ اعتِلافُها عَلى مِذوَدٍ واحِدٍ . (3)
الإمام الصادق عليهالسلام ـ لِعُمَرَ بنِ يَزيد ـ : لِكُلِّ شَيءٍ شَيءٌ يَستَريحُ إلَيهِ ، وإنَّ المُؤمِنَ يَستَريحُ إلى أخيهِ المُؤمِنِ كَما يَستَريحُ الطّائِرُ إلى شَكلِهِ ، أوَما رَأَيتَ ذاكَ؟ (4)
.
امام صادق عليهالسلام : جانها [همچون ]سپاهيانى فراهمآمدهاند كه يكديگر را مىبينند و چنان كه اسبان يكديگر را مىبويند ، يكديگر را مىبويند . پس آنها كه يكديگر را شناختند ، با يكديگر الفت مىگيرند و آنها كه يكديگر را نشناختند ، با هم اختلاف خواهند كرد ، [تا آن جا كه] اگر مؤمنى به مسجد بيايد كه در آن ، مردمان بسيارى هستند و جز يك مؤمن در ميان آنان نيست ، جان او به سوى آن مؤمن ، ميل پيدا مىكند ، تا كنارش بنشيند .
الأمالى طوسى ـ به نقل از سَدير ـ : به امام صادق عليهالسلام عرض كردم : گاه كسى را مىبينم كه پيش از آن روز ، نه من او را ديدهام و نه او مرا . با اين حال به شدّت دوستش مىدارم و چون با او سخن مىگويم ، مىبينم كه نظر او در مورد من ، همچون نظر من درباره اوست و به من مىگويد كه نظر من درباره او همچون نظر خودش درباره من است (همان احساس محبّت بىسابقه را نسبت به من دارد) . حضرت فرمود : «اى سَدير ! راست مىگويى . الفت گرفتن دلهاى پاكان ، هنگام ديدار يكديگر ، هرچند اظهار دوستىِ زبانى نكنند ، به سرعتِ در آميختن قطرههاى باران با آب رودهاست . ديرپيوندى دلهاى بدكاران ، هرگاه كه يكديگر را ببينند ، گر چه به زبان اظهار دوستى كنند ، همچون دورى چارپايان در مهربانى ورزيدن به يكديگر است ، گرچه مدّتهاى بسيار بر سرِ يك آخور باشند .
امام صادق عليهالسلام ـ به عمر بن يزيد ـ : هر چيز ، به چيزى آرام مىگيرد ، مؤمن نيز به برادر مؤمنش آرام مىگيرد ، همان گونه كه پرنده به همانند خود آرام مىگيرد . آيا اين [حالت ]را تجربه نكردهاى ؟
.
۳ / ۳الإِيمانُ وَالعَمَلُ الصّالِحُالكتاب(إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَـنُ وُدًّا ) . (1)
الحديث المعجم الأوسط عن ثوبان عَن رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ العَبدَ يَلتَمِسُ مَرضاةَ اللّهِ عز و جل ، فَلا يَزالُ كَذلِكَ ، فَيَقولُ اللّهُ : يا جِبريلُ ، إنَّ عَبدي فُلانا يَلتَمِسُ أن يُرضِيَني ، فَرِضائي عَلَيهِ . فَيَقولُ جِبريلُ عليهالسلام : «رَحمَةُ اللّهِ عَلى فُلانٍ» وتَقولُ حَمَلَةُ العَرشِ ، ويَقولُ الَّذينَ يَلونَهُم ، حَتّى يَقولَهُ أهلُ السَّماواتِ السَّبعِ . ثُمَّ يَهبِطُ إلَى الأَرضِ . فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : وهِيَ الآيَةُ الَّتي أنزَلَ اللّهُ عَلَيكُم في كِتابِهِ : «إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَـنُ وُدًّا » . وإنَّ العَبدَ لَيَلتَمِسُ سَخَطَ اللّهِ ، فَيَقولُ اللّهُ عز و جل : يا جِبريلُ ، إنَّ فُلانا يُسخِطُني ، ألا وإنَّ غَضَبي عَلَيهِ . فَيَقولُ جِبريلُ : غَضِبَ اللّهُ عَلى فُلانٍ ، ويَقولُ حَمَلَةُ العَرشِ ، ويَقولُ مَن دونَهُم ، حَتّى يَقولَهُ أهلُ السَّماواتِ السَّبعِ . ثُمَّ يَهبِطُ إلَى الأَرضِ . (2)
سنن الترمذي عن أبي هريرة : إنَّ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله قال : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا نادى جِبريلَ : إنّي قَد أحبَبتُ فُلانا فَأَحِبَّهُ . ـ قالَ : ـ فَيُنادي فِي السَّماءِ ، ثُمَّ تَنزِلُ لَه المَحَبَّةُ في أهلِ الأَرضِ ، فَذلِكَ قَولُ اللّهِ : «إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَـنُ وُدًّا » . وإذا أبغَضَ اللّهُ عَبدا نادى جِبريلَ : إنّي أبغَضتُ فُلانا . فَيُنادي فِي السَّماءِ ، ثُمَّ تَنزِلُ لَهُ البَغضاءُ فِي الأَرضِ . (3)
.
۳ / ۳ايمان و كار شايستهقرآن(آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند ، به زودى [خداوند ]مهربان ، براى آنان محبّتى [در دلها ]قرار مىدهد) .
حديث المعجم الأوسط ـ به نقل از ثوبان ، از پيامبر صلىاللهعليهوآله ـ : بنده ، در پى كسب خشنودى خداوند برمىآيد و همواره بر آن است ، تا آن كه خداوند مىفرمايد : «اى جبرئيل! فلان بندهام در پى آن است كه مرا خشنود كند . پس خشنودى من شاملش باد!» . پس جبرئيل مىگويد : «رحمت خدا بر فلانى باد!» . حاملان عرش نيز چنين مىگويند وآنگاه، فرشتگانى كه به آنان نزديك هستند و همه ساكنان آسمانهاى هفتگانهچنين مىگويند وسپس، اينسخنبهزمينفرود مىآيد. پس پيامبر خدا فرمود : اين ، همان آيه است كه خداوند بر شما در كتابش نازل ساخته است: «آنان كهايمان آورده وكارهاى شايستهكردهاند، [خداى ]رحمان به زودى برايشان [در دلها ]محبّتى قرار مىدهد» . گاه نيز بنده در پىِ خشم خدا برمىآيد . پس خداى عز و جلمىفرمايد : «اى جبرئيل! فلانى مرا خشمگين ساخته است . هان! خشم من بر او باد!» . پس از آن جبرئيل مىگويد : «خشم خدا بر فلانى باد!» . حاملان عرش نيز چنين مىگويند و فرشتگان فروتر از ايشان نيز چنين مىگويند ، تا آن كه ساكنان آسمانهاى هفتگانه اين سخن را مىگويند و سپس [اين سخن ]به زمين فرود مىآيد .
سنن الترمذى ـ به نقل از ابوهُرَيره ، از پيامبر صلىاللهعليهوآله ـ : هرگاه خداوند ، بندهاى را دوست بدارد ، به جبرئيل ندا مىكند : «من فلانى را دوست دارم . پس او را دوست بدار» . [حضرت] فرمود : پس در آسمان ندا مىكند . سپس محبّت او در [دل ]زمينيان فرود مىآيد ، و اين است [معناى ]سخن خداوند: «آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند ، به زودى [خداى ]رحمان برايشانمحبّتىقرار خواهد داد» . هرگاهنيز خداوندبابندهاىدشمنى كند، به جبرئيلندا مىكند: «من با فلانى دشمنى مىكنم». پساز آن، جبرئيل در آسمان ندا مىكند . سپس دشمنى او [در دل ]زمينيان فرود مىآيد .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : قُلتُ : يا رَسولَ اللّهِ أخبِرني عَن قَولِ اللّهِ تَبارَكَ وتَعالى : « سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَـنُ وُدًّا » ؟ قالَ : يا عَلِيُّ ، المَحَبَّةُ عِندَ اللّهِ وَالمَلائِكَةِ وفي قُلوبِ المُؤمِنينَ . يا عَلِيُّ ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أعطَى المُؤمِنينَ ثَلاثَةً : المِقَةَ ، وَالمَحَبَّةَ ، وَالمَهابَةَ في صُدورِ المُؤمِنينَ . (1)
عنه عليهالسلام : سَأَلتُ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله عَن قَولِهِ تَعالى : « سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَـنُ وُدًّا » ما هُوَ يا رَسولَ اللّهِ ؟ قالَ : المَحَبَّةُ ـ يا عَلِيُّ ـ في صُدورِ المُؤمِنينَ وَالمَلائِكَةِ المُقَرَّبينَ . يا عَلِيُّ ، إنَّ اللّهَ تَعالى أعطَى المُؤمِنَ ثَلاثا : المِقَةَ . والمَحَبَّةَ ، وَالمَلاحَةَ ، وَالمَهابَةَ في صُدورِ الصّالِحينَ . فَمَنِ اصطَنَعَهُ لِنَفسِهِ قَبِلَ نَفسَهُ ؛ فَوُجِدَ لَهُ حَلاوَةٌ ومَلاحَةٌ . ومَن دَعاهُ فَأَجابَهُ وصَدَقَهُ فِي الإِجابَةِ قَرَّبَهُ ، فَقَبِلَ قَلبَهُ ، فَوُجِدَ لَهُ فِي القُلوبِ وُدُّهُ وهُوَ المَحَبَّةُ . (2)
الإمامالصادق عليهالسلام: كانَ سَبَبُ نُزولِ هذِهِ الآيَةِ أنَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليهالسلام كانَ جالِسا بَينَ يَدَي رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله ، فَقالَ لَهُ : «قُل يا عَلِيُّ : اللّهُمَّ اجعَل لي في قُلوبِ المُؤمِنينَ وُدّا» ، فَأنزَلَ اللّهُ: « إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَـنُ وُدًّا » . (3)
.
1) .الجعفريّات : ۱۷۷ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام .
2) .نوادر الاُصول : ۱ / ۴۲۶ .
3) .تفسير القمّي : ۲ / ۵۶ ، الفضائل : ۱۰۶ عن ابن عبّاس ، تفسير فرات الكوفي : ۲۵۰ / ۳۳۸ عن الإمام الباقر عليهالسلامو ص ۲۵۲ / ۳۴۲ عن البراء بن عازب عنه صلىاللهعليهوآله كلّها نحوه وليس فيها صدره ، بحار الأنوار : ۳۵ / ۳۵۴ / ۴ وراجع تفسير العيّاشي : ۲ / ۱۴۲ / ۱۱ ؛ تفسير الدرّ المنثور : ۵ / ۵۴۴ .
امام على عليهالسلام : گفتم : اى پيامبر خدا ! از اين سخن خداى متعال خبرم ده : «به زودى [خداى ]رحمان برايشان محبّتى قرار مىدهد» . فرمود : «اى على! محبّت ، نزد خداوند و ملائكه و در دلهاى مؤمنان است . اى على ! خداوند متعال به مؤمنان سه چيز داده است : مهر ، محبّت و شُكوه در سينههاى مؤمنان» .
امام على عليهالسلام : از پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله درباره گفتار خداوند : «به زودى [خداى ]رحمان برايشان محبّتى قرار خواهد داد» ، پرسيدم كه چيست ؟ فرمود: «اى على ! محبّت است كه در سينههاى مؤمنان و ملائكه مقرّب است . اى على ! خداوند متعال ، به مؤمن سه چيز داده است : مهر و محبّت ، نمكين بودن ، و شكوه در سينههاىصالحان. پسكسى كه خداوند ، او را براى خود برگزيند ، جانش پذيراى آن مىگردد و شيرينى و نمكى در او پديد مىآيد و كسى كه خداوند ، بخوانَدَش و او اجابت كند و در اين اجابت ، راستى نشان دهد ، او را مقرّب مىسازد . پس قلبش آن را مىپذيرد و در دلها دوستى او ـ كه همان محبّت است [كه در آيه بدان اشاره شده ]ـ پديدار مىشود .
امام صادق عليهالسلام : سبب نزول اين آيه (1)آن بود كه امير مؤمنان ، مقابل پيامبر خدا نشسته بود كه حضرت به او فرمود : «اى على ! بگو : پروردگارا ! برايم در دلهاى مؤمنان محبّتى قرار ده» . پس از آن ، خداوند اين آيه را فرود آورد : «آنان كه ايمان آورده وكارهاى شايسته كردهاند ، [خداى ]رحمان به زودى برايشان محبّتى قرار مىدهد» .
.
1) .سوره مريم ، آيه ۹۶ .
الدرّ المنثور عن كعب : أجِدُ فِي التَّوراةِ : إنَّهُ لَم تَكُن مَحَبَّةٌ لِأَحَدٍ مِن أهلِ الأَرضِ حَتّى تَكونَ بَدؤُها مِنَ اللّهِ تَعالى يُنزِلُها عَلى أهلِ الأَرضِ . ثُمَّ قَرَأتُ القُرآنَ فَوَجَدتُ فيهِ : « إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَـنُ وُدًّا » . (1)
سنن ابن ماجة عن أبي ذرّ عَن رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : قُلتُ لَهُ : الرَّجُلُ يَعمَلُ العَمَلَ للّهِِ فَيُحِبُّهُ النّاسُ عَلَيهِ ؟ ! قالَ : ذلِكَ عاجِلُ بُشرَى المُؤمِنِ . (2)
۳ / ۴أخلاقٌ تورِثُ المَحَبَّةَأ ـ حُسنُ النِّيَّةِ الإمام عليّ عليهالسلام : مَن حَسُنَت نِيَّتُهُ كَثُرَت مَثوبَتُهُ ، وطابَت عيشَتُهُ ، وَوَجَبَت مَوَدَّتُهُ . (3)
ب ـ حُسنُ الظَّنِّ الإمام عليّ عليهالسلام : مَن حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنّاسِ حازَ مِنهُمُ المَحَبَّةَ . (4)
.
1) .تفسير الدرّ المنثور : ۵ / ۵۴۵ نقلاً عن عبد بن حميد .
2) .سنن ابن ماجة : ۲ / ۱۴۱۲ / ۴۲۲۵ ، مسند ابن حنبل : ۸ / ۹۱ / ۲۱۴۵۷ و ص ۱۱۱ / ۲۱۵۳۳ ، مسند أبي داود الطيالسي : ۶۱ / ۴۵۵ وفيهما «لنفسه» بدل «للّه» ، عيون الأخبار لابن قتيبة : ۳ / ۱۵۸ وليس فيه «للّه» ؛ معاني الأخبار : ۳۲۲ / ۱ ، الأمالي للصدوق : ۲۹۷ / ۳۳۲ وفيهما «يعمل لنفسه» بدل «يعمل العمل للّه» ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۳۷۰ / ۱ .
3) .غرر الحكم : ۹۰۹۴ .
4) .غرر الحكم : ۸۸۴۲ .
الدرّ المنثور ـ به نقل از كعب ـ : در تورات مىديدم كه نوشته است : در ميان زمينيان ، هيچ محبّتى نيست ، مگر آن كه آغازش از خداوند متعال است كه آن را بر زمينيان فرود مىآورد . سپس قرآن را خواندم و ديدم كه در آن اين آيه است : «آنانكه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند ، [خداى ]رحمان ، به زودى برايشان محبّتى قرار مىدهد» .
سنن ابن ماجة ـ به نقل از ابو ذر ـ : به پيامبر خدا گفتم : [چرا] انسان كارى مىكند و مردم بر اثر آن ، او را دوست مىدارند ؟ فرمود : «اين ، مژدگانى دنيايى مؤمن است» .
ر . ك : ص ۶۰۳ (محبوب شدن در ميان دوستان خدا) ، ص ۶۰۵ (منفور شدن در ميان دوستان خدا)
۳ / ۴خوىهاى پديدآورنده دوستىالف ـ خوشنيّتى امام على عليهالسلام : هر كه خوشنيّت گردد ، پاداشش فراوان مىشود ، زندگىاش خوش مىگردد و دوستىاش [بر ديگران] لازم مىشود .
ب ـ خوشگمانى امام على عليهالسلام : هر كه به مردم خوشگمان گردد ، دوستى آنان را به دست مىآورد .
.
ج ـ حُسنُ الخُلُقِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : حُسنُ الخُلُقِ يُثبِتُ المَوَدَّةَ . (1)
الإمام عليّ عليهالسلام : حُسنُ الأخلاقِ يُدِرُّ الأَرزاقَ ويونِسُ الرِّفاقَ . (2)
عنه عليهالسلام : حُسنُ الخُلُقِ يورِثُ المَحَبَّةَ ، ويُؤَكِّدُ المَوَدَّةَ . (3)
عنه عليهالسلام : عَلَيكَ بِحُسنِ الخُلُقِ ؛ فَإِنَّهُ يَكسِبُكَ المَحَبَّةَ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : طَلَبتُ صُحبَةَ النّاسِ فَوَجَدتُها في حُسنِ الخُلُقِ . (5)
عنه عليهالسلام : حُسنُ الخُلُقِ مَجلَبَةٌ لِلمَوَدَّةِ . (6)
د ـ حُسنُ العِشرَةِ الإمام عليّ عليهالسلام : بِحُسنِ العِشرَةِ تَأنَسُ الرِّفاقُ . (7)
عنه عليهالسلام : في حُسنِ المُصاحَبَةِ يَرغَبُ الرِّفاقُ . (8)
عنه عليهالسلام : بِحُسنِ الصُّحبَةِ تَكثُرُ الرِّفاقُ . (9)
عنه عليهالسلام : حُسنُ الصُّحبَةِ يَزيدُ في مَحَبَّةِ القُلوبِ . (10)
.
1) .تحف العقول: ۴۵ ، مشكاة الأنوار : ۷۰ عن الإمام الكاظم عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، بحار الأنوار : ۷۷/۱۴۸/۷۱.
2) .غرر الحكم : ۴۸۵۶ .
3) .غرر الحكم : ۴۸۶۴ .
4) .غرر الحكم : ۶۱۰۰ .
5) .مستدرك الوسائل : ۱۲ / ۱۷۴ / ۱۳۸۱۰ نقلاً عن مجموعة الشهيد .
6) .الكافي : ۱ / ۲۷ / ۲۹ عن مفضّل بن عمر ، تحف العقول : ۳۵۶ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۶۹ / ۱۰۹ .
7) .غرر الحكم : ۴۲۳۳ .
8) .غرر الحكم : ۶۵۱۴ .
9) .غرر الحكم : ۴۲۸۲ .
10) .غرر الحكم : ۴۸۱۲ .
ج ـ خوشخويى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خوشخويى ، دوستى را استوار مىكند .
امام على عليهالسلام : خوشخويى ، روزى را فراوان مىكند و دوستان را [با انسانْ ]مأنوس مىنمايد .
امام على عليهالسلام : خوشخويى ، محبّت به بار مىآورد و دوستى را استوار مىكند .
امام على عليهالسلام : پايبند خوشخويى باش كه دوستى [مردم] را نصيبت مىكند .
امام صادق عليهالسلام : خواستار همراهى مردم شدم ، پس [ريشه] آن را در خوشخويى يافتم .
امام صادق عليهالسلام : خوشخويى ، جلب كننده دوستى است .
د ـ خوشرفتارى امام على عليهالسلام : با خوشرفتارى ، رفيقان ، انس مىگيرند .
امام على عليهالسلام : با خوشرفتارى ، رفيقان [به دوستى با انسانْ] تمايل پيدا مىكنند .
امام على عليهالسلام : با خوشرفتارى ، رفيقانْ فراوان مىشوند .
امام على عليهالسلام : خوشرفتارى ، بر محبّت دلها مىافزايد .
.
عنه عليهالسلام : مَن حَسُنَت عِشرَتُهُ كَثُرَ إخوانُهُ . (1)
عنه عليهالسلام : مَن أحسَنَ المُصاحَبَةَ كَثُرَ أصحابُهُ . (2)
ه ـ إخلاصُ المَوَدَّةِ الإمام عليّ عليهالسلام : دارِ عَدُوَّكَ ، وأخلِص لِوَدودِكَ ؛ تَحفَظِ الاُخُوَّةَ ، وتُحرِزِ المُروءَةَ . (3)
عنه عليهالسلام : لا يَحولُ الصَّديقُ الصَّدوقُ عَنِ المَوَدَّةِ وإن جُفِيَ . (4)
و ـ البَشاشَة الإمام عليّ عليهالسلام : البَشاشَةُ حِبالَةُ المَوَدَّةِ . (5)
عنه عليهالسلام : البِشرُ يونِسُ الرِّفاقَ . (6)
عنه عليهالسلام : سَبَبُ المَحَبَّةِ البِشرُ . (7)
عنه عليهالسلام : البَشاشَةُ فَخُّ المَوَدَّةِ . (8)
الكافي عن فضيل : قالَ : صَنائِعُ المَعروفِ وحُسنُ البِشرِ يَكسِبانِ المَحَبَّةَ ، ويُدخِلانِ الجَنَّةَ . وَالبُخلُ وعَبوسُ الوَجهِ يُبعِدانِ مِنَ اللّهِ ، ويُدخِلانِ النّارَ . (9)
.
1) .غرر الحكم : ۸۳۹۲ .
2) .غرر الحكم : ۸۳۴۱ .
3) .غرر الحكم : ۵۱۳۰ .
4) .غرر الحكم : ۱۰۸۲۴ .
5) .نهج البلاغة : الحكمة ۶ ، مشكاة الأنوار : ۲۲۳ ، روضة الواعظين : ۴۱۳ ، غرر الحكم : ۱۰۷۵ و ۶۱۰۱ وفيه «عليك بالبشاشة» ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۷ / ۳۵ .
6) .غرر الحكم : ۷۳۶ .
7) .غرر الحكم : ۷۳۶ ، ۵۵۴۶ .
8) .تحف العقول : ۲۰۲ ، كنز الفوائد : ۱ / ۹۳ ، أعلام الدين : ۱۷۸ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۹ / ۱۳ .
9) .الكافي : ۲ / ۱۰۳ / ۵ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۷۲ / ۴۰ .
امام على عليهالسلام : هر كه خوشرفتار باشد ، برادرانش فراوان مىگردند .
امام على عليهالسلام : هر كه خوشرفتارى پيشه كند ، دوستانش فراوان مىشوند .
ه ـ خالصسازى دوستى امام على عليهالسلام : با دشمنت مدارا كن و براى دوستت خالص شو ، تا [حقّ ]برادرى را حفظ كرده ، مروّت را به دست آورده باشى .
امام على عليهالسلام : دوستِ راستين ، از دوستىاش بر نمىگردد ، گرچه در حقش جفا شود .
و ـ گشادهرويى امام على عليهالسلام : گشادهرويى ، دامى براى دوستى است .
امام على عليهالسلام : گشادهرويى ، رفيقان را [با انسانْ] مأنوس مىكند .
امام على عليهالسلام : گشادهرويى ، عامل دوستى است .
امام على عليهالسلام : گشادهرويى ، وسيله شكار كردنِ دوستى است .
الكافى ـ به نقل از فُضَيل ـ : [امام باقر يا امام صادق عليهماالسلام ]فرمود : نيكوكارى در حقّ ديگران و گشادهرويى ، دوستى را نصيب [انسان] مىكنند و او را به بهشتْ مىبرند . بُخل و تُرشرويى ، [انسان را] از خدا دور مىكنند و به دوزخ وارد مىكنند .
.
ز ـ الأَدَب الإمام الكاظم عليهالسلام : لا تُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ وبَينَ أخيكَ ، أبقِ مِنها ؛ فَإِنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ ، وبَقاءُ الحِشمَةِ بَقاءُ المَوَدَّةِ . (1)
ح ـ التَّوَدُّد الإمام عليّ عليهالسلام : بِالتَّوَدُّدِ تَكونُ المَحَبَّةُ . (2)
عنه عليهالسلام : بِالتَّوَدُّدِ تَتَأَكَّدُ المَحَبَّةُ . (3)
عنه عليهالسلام : مَن تَأَ لَّفَ النّاسَ أحَبّوهُ ، مَن عانَدَ النّاسَ مَقَتوهُ . (4)
الإمام الباقر عليهالسلام : إنَّ أعرابِيًّا مِن بَني تَميمٍ أتَى النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله فَقالَ لَهُ : أوصِني . فَكانَ مِمّا أوصاهُ : تَحَبَّب إلَى النّاسِ يُحِبّوكَ . (5)
ط ـ التَّواضُع الإمام عليّ عليهالسلام : ثَمَرَةُ التَّواضُعِ المَحَبَّةُ . (6)
ي ـ الوَفاء الإمام عليّ عليهالسلام : سَبَبُ الاِيتِلافِ الوَفاءُ . (7)
.
1) .تحف العقول : ۴۰۹ و ص ۳۷۰ ، الكافي : ۲ / ۶۷۲ / ۵ عن الإمام الكاظم عليهالسلاموليس فيه «وبقاء الحشمة» ، مشكاة الأنوار : ۲۲۰ و ص ۱۰۵ عن خالد بن نجيح عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۲۰ / ۱۴ .
2) .غرر الحكم : ۴۱۹۴ .
3) .غرر الحكم : ۴۳۴۱ .
4) .غرر الحكم : ۷۸۹۵ و ۷۸۹۶ .
5) .الكافي : ۲ / ۶۴۲ / ۱ عن أبي بصير ، مشكاة الأنوار : ۱۷۷ و ص ۷۵ عن أبي بصير نحوه .
6) .غرر الحكم : ۴۶۱۳ ، شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۲۹۶ / ۳۸۹ .
7) .غرر الحكم : ۵۵۱۱ .
ز ـ ادب امام كاظم عليهالسلام : احترام ميان خود و برادرت را از بين مَبَر و چيزى از آن بگذار ؛ زيرا از ميان رفتن آن ، از ميان رفتن شرم است و بر جاى بودن احترام ، [عامل ]بر جاى بودن دوستى است .
ح ـ اظهار دوستى امام على عليهالسلام : با اظهار دوستى ، دوستى پديد مىآيد .
امام على عليهالسلام : با اظهار دوستى ، دوستى استوار مىشود .
امام على عليهالسلام : هركه با مردم الفت گيرد ، دوستش خواهند داشت و هركه با مردم دشمنى كند ، با او دشمنى خواهند كرد .
امام باقر عليهالسلام : يكى از اعراب قبيله بنىتميم ، نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و به ايشان گفت : مرا سفارشى كن . از جمله سفارشهاى حضرت به او اين بود : «با مردم ، اظهار دوستى كن ، تا دوستت بدارند» .
ط ـ فروتنى امام على عليهالسلام : دوستى ، ميوه فروتنى است .
ر . ك : ص ۱۱۵ (فراموش كردن بدىها) .
ى ـ وفادارى امام على عليهالسلام : وفادارى ، عامل الفت گرفتن [مردم با شخص ]است .
.
عنه عليهالسلام : مَن كانَ ذا حِفاظٍ ووَفاءٍ لَم يَعدَم حُسنَ الإِخاءِ . (1)
ك ـ الإِنصاف الإمام عليّ عليهالسلام : الإِنصافُ يُؤَلِّفُ (2)القُلوبَ . (3)
عنه عليهالسلام : الإِنصافُ يَرفَعُ الخِلافَ ، ويوجِبُ الإيتِلافَ . (4)
عنه عليهالسلام : الإِنصافُ يَستَديمُ المَحَبَّةَ . (5)
عنه عليهالسلام : عَلَى الإِنصافِ تَرسَخُ المَوَدَّةُ . (6)
عنه عليهالسلام : مَعَ الإِنصافِ تَدومُ الاُخُوَّةُ . (7)
عنه عليهالسلام : المُنصِفُ كَثيرُ الأَولِياءِ وَالأَوِدّاءِ . (8)
الإمام الجواد عليهالسلام : ثَلاثُ خِصالٍ تُجتَلبُ بِهِنَّ المَحَبَّةُ : الإِنصافُ فِي المُعاشَرَةِ، وَالمُؤاساةُ فِي الشِّدَّةِ وَالاِنطِواعِ ، وَالرُّجوعُ إلى قَلبٍ سَليمٍ . (9)
ل ـ الصِّدق الإمام عليّ عليهالسلام : يَكتَسِبُ الصّادِقُ بِصِدقِهِ ثَلاثا : حُسنَ الثِّقَةِ بِهِ ، وَالمَحَبَّةَ لَهُ ، وَالمَهابَةَ عَنهُ . (10)
.
1) .غرر الحكم : ۸۷۲۶ .
2) .المتن كما في طبعة طهران وهو الأصحّ ، وفي الطبعة المعتمدة «يألف» ، كما أنّه في بعض الطبعات «يتألّف» .
3) .غرر الحكم : ۱۱۳۰ .
4) .غرر الحكم : ۱۷۰۲ .
5) .غرر الحكم : ۱۰۷۶ .
6) .غرر الحكم : ۶۱۹۰ .
7) .غرر الحكم : ۹۷۳۶ .
8) .غرر الحكم : ۲۱۱۶ .
9) .كشف الغمّة : ۳ / ۱۳۹ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۸۲ / ۷۷ .
10) .غرر الحكم : ۱۱۰۳۸ ، وفي بعض الطبعات «منه» بدل «عنه» .
امام على عليهالسلام : هركه باوفا و مرزْ نگهدار باشد ، برادرىِ نيكو را از دست نمىدهد .
ك ـ انصاف امام على عليهالسلام : انصاف ، دلها را به يكديگر مىپيوندد .
امام على عليهالسلام : انصاف ، اختلاف را مىزدايد و الفتْ پديد مىآورد .
امام على عليهالسلام : انصاف ، دوستى را پايدار مىكند .
امام على عليهالسلام : برپايه انصاف ، دوستى استوار مىشود .
امام على عليهالسلام : با انصاف ، برادرى ادامه مىيابد .
امام على عليهالسلام : شخص با انصاف ، ياران و دوستان بسيارى دارد .
امام جواد عليهالسلام : با سه خصلت ، دوستى را به دست مىآورند : انصاف در معاشرت ، همدردى [با ديگران ]در خوشى و ناخوشى ، و داشتن قلبى پاك [از گناهان].
ل ـ راستگويى امام على عليهالسلام : شخص راستگو با راستگويى خود ، سه چيز را به دست مىآورد : اعتماد ، دوستى و شُكوه [در دلها] .
.
م ـ الرِّفق الإمام عليّ عليهالسلام : رِفقُ المَرءِ وسَخاؤُهُ يُحَبِّبُهُ إلى أعدائِهِ . (1)
عنه عليهالسلام : مَن لانَت عَريكَتُهُ وَجَبَت مَحَبَّتُهُ . (2)
عنه عليهالسلام : مَن يُلِن حاشِيَتَهُ يَعرِفَ صَديقُهُ مِنهُ المَوَدَّةَ . (3)
ن ـ الكَرَم الإمام عليّ عليهالسلام : الكَريمُ عِندَ اللّهِ مَحبورٌ مُثابٌ،وعِندَ النّاسِمَحبوبٌ مُهابٌ . (4)
س ـ الصَّمت الإمام الرضا عليهالسلام : مِن عَلاماتِ الفِقهِ الحِلمُ ، وَالعِلمُ ، وَالصَّمتُ . إنَّ الصَّمتَ بابٌ مِن أبوابِالحِكمَةِ . إنَالصَّمتَ يَكسبُالمَحَبَّةَ . إنَّهُ دَليلٌ عَلى كُلِّ خَيرٍ . (5)
ع ـ السَّخاء الإمام عليّ عليهالسلام : السَّخاءُ يَكسِبُ المَحَبَّةَ ، ويُزَيِّنُ الأَخلاقَ . (6)
.
1) .غرر الحكم : ۵۴۲۹ .
2) .غرر الحكم : ۸۱۵۲ .
3) .الكافي : ۲ / ۱۵۴ / ۱۹ عن يحيى عن الإمام الصادق عليهالسلام .
4) .غرر الحكم : ۲۱۴۶ .
5) .الكافي : ۲ / ۱۱۳ / ۱ ، الخصال : ۱۵۸ / ۲۰۲ ، قرب الإسناد : ۳۶۹ / ۱۳۲۱ ، عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۱ / ۲۵۸ / ۱۴ وفيه «الفقيه» بدل «الفقه» كلّها عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر ، تحف العقول : ۴۴۵ وفيه «الحلم والعلم ، والصمت بابٌ . . .» و ص ۴۴۲ ، الاختصاص : ۲۳۲ كلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۲۷۶ / ۸ ، وراجع مشكاة الأنوار : ۱۷۵ .
6) .غرر الحكم : ۱۶۰۰ .
م ـ نرمى امام على عليهالسلام : نرمى و بخشندگى انسان ، او را محبوبِ دشمنانش مىكند .
امام على عليهالسلام : هر كه نرمخو گردد ، دوستىاش [در دلها ]جايگير مىشود .
امام على عليهالسلام : هر كه نرمخو گردد ، دوستش [آثار ]دوستى را از او خواهد شناخت .
ن ـ كرم امام على عليهالسلام : شخص بزرگوار ، نزد خداوند ، خرّم و باپاداش است و نزد مردم ، محبوب و با شُكوه .
س ـ خاموشى امام رضا عليهالسلام : بردبارى ، دانش و خاموشى ، از نشانههاى فهم است . خاموشى ، درى از درهاى حكمت است . خاموشى ، دوستى را نصيب [انسان] مىكند و راهنمايى به سوى هر نيكى است .
ع ـ بخشندگى امام على عليهالسلام : بخشندگى ، دوستى را نصيب [انسان ]مىكند و اخلاق را زينت مىبخشد .
.
عنه عليهالسلام : سَبَبُ المَحَبَّةِ السَّخاءُ . (1)
عنه عليهالسلام : السَّخاءُ يَزرَعُ المَحَبَّةَ . (2)
عنه عليهالسلام : عَلَيكُم بِالسَّخاءِ وحُسنِ الخُلُقِ ؛ فَإِنَّهُما يَزيدانِ الرِّزقَ ، ويوجِبانِ المَحَبَّةَ . (3)
عنه عليهالسلام : جودُ الرَّجُلِ يُحَبِّبُهُ إلى أضدادِهِ ، وبُخلُهُ يُبَغِّضُهُ إلى أولادِهِ . (4)
عنه عليهالسلام : الجَوادُ مَحبوبٌ مَحمودٌ وإن لَم يَصِل مِن جودِهِ إلى مادِحِهِ شَيءٌ ، وَالبَخيلُ ضِدُّ ذلِكَ . (5)
عنه عليهالسلام : السَّيِّدُ مَحسودٌ ، وَالجَوادُ مَحبوبٌ مَودودٌ . (6)
ف ـ كَراهَةُ الشَّرِّ الإمام الصادق عليهالسلام : مَن كَرَّهَ اللّهُ إلَيهِ الشَّرَّ . . . رَزَقَهُ اللّهُ مَوَدَّةَ النّاسِ ومُجامَلَتَهُم ، وتَرَكَ مُقاطَعَةَ النّاسِ وَالخُصوماتِ ، ولَم يَكُن مِنها ولا مِن أهلِها في شَيءٍ . (7)
ص ـ تَركُ الحَسَدِ الإمام عليّ عليهالسلام : مَن تَرَكَ الحَسَدَ كانَت لَهُ المَحَبَّةُ عِندَ النّاسِ . (8)
.
1) .غرر الحكم : ۵۵۱۰ ، وراجع بحار الأنوار : ۱۵/ ۳۱/ ۴۸ .
2) .غرر الحكم : ۳۰۶ .
3) .غرر الحكم : ۶۱۶۱ .
4) .غرر الحكم : ۴۷۲۹ .
5) .غرر الحكم : ۱۹۰۹ .
6) .غرر الحكم : ۱۷۶۳ .
7) .الكافي : ۸ / ۱۲ / ۱ عن إسماعيل بن مخلّد السراج وإسماعيل بن جابر وحفص المؤذّن ، تحف العقول : ۳۱۴ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۲۲ / ۹۳ .
8) .تحف العقول : ۸۹ وص ۹۹ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۲۳۷ / ۱ .
امام على عليهالسلام : بخشندگى ، عامل دوستى است .
امام على عليهالسلام : بخشندگى ، [بذر] دوستى را [در دلها] مىكارد .
امام على عليهالسلام : پايبند بخشندگى و خوشخويى باشيد؛ زيرا اين دو ، روزى را افزايش مىدهند و باعث دوستى مىشوند .
امام على عليهالسلام : بخشندگىِ انسان ، او را محبوب مخالفانش مىكند و بُخلش او را منفور فرزندانش مىسازد .
امام على عليهالسلام : آدم بخشنده ، محبوب و ستوده است ، گرچه از بخشش او چيزى به ستايشگرش نرسد ، برعكسِ شخص بخيل .
امام على عليهالسلام : انسان بزرگ ، مورد حسادت است و انسان بخشنده ، محبوب و دوستداشتنى است .
ف ـ بيزارى از بدى امام صادق عليهالسلام : هركه خداوند ، بدى را منفورش ساخته باشد ، . . . دوستى و سازگارى با مردم را روزى او ساخته است . چنين كسى ، از گسستن از مردم و دشمنىها به دور است و هيچ نسبتى با اين خصلتها و صاحبان آنها ندارد .
ص ـ رها كردن حسادت امام على عليهالسلام : هركه حسادت را رها كند ، محبوب مردم مىشود .
.
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ صاحِبَ الدّينِ . . . اِطَّرَحَ الحَسَدَ فَظَهَرَتِ المَحَبَّةُ . (1)
ق ـ تَناسِي المَساوِئِ الإمام عليّ عليهالسلام : تَناسَ مَساوِئَ الإِخوانِ تَستَدِم وُدَّهُم . (2)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : مِمّا تَكتَسِبُ بِهِ المَحَبَّةَ أن تَكونَ عالِما كَجاهِلٍ ، وواعِظا كَمَوعوظٍ . (3)
۳ / ۵أعمالٌ تورِثُ المَحَبَّةَأ ـ الإِقبالُ بِالقَلبِ عَلَى اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : تَفَرَّغوا مِن هُمومِ الدُّنيا مَا استَطَعتُم ؛ فَإِنَّهُ مَن أقبَلَ إلَى اللّهِ بِقَلبِهِ جَعَلَاللّهُقُلوبَالعِبادِ مُنقادَهًإلَيهِ بِالمَوَدَّةِ وَالرَّحمَةِ،وكانَاللّهُ بِكُلِّ خَيرٍ يُسرِعُ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : ما أقبَلَ عَبدٌ بِقَلبِهِ إلَى اللّهِ إلاّ جَعَلَ اللّهُ قُلوبَ المُؤمِنينَ تَفِدُ إلَيهِ بِالوُدِّ وَالرَّحمَةِ ، وكانَ اللّهُ بِكُلِّ خَيرٍ إلَيهِ أسرَعَ . (5)
ب ـ الإِقبالُ بِالقَلبِ فِي الصَّلاةِ الإمام الصادق عليهالسلام : لا تَجتَمِعُ الرَّغبَةُ وَالرَّهبَةُ في قَلبٍ إلاّ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ ، فَإِذا صَلَّيتَ فَأَقبِل بِقَلبِكَ عَلَى اللّهِ عز و جل ؛ فَإِنَّهُ لَيسَ مِن عَبدٍ مُؤمِنٍ يُقبِلُ بَقَلبِهِ عَلَى اللّهِ عز و جل في صَلاتِهِ ودُعائِهِ إلاّ أقبَلَ اللّهُ عز و جل عَلَيهِ بَقُلوبِ المُؤمِنينَ إلَيهِ ، وأيَّدَهُ مَعَ مَوَدَّتِهِم إيّاهُ بِالجَنَّةِ . (6)
.
1) .الأمالي للمفيد : ۵۲ / ۱۴ عن محمّد بن نضر بن قرواش ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۷۷ / ۱۲ .
2) .غرر الحكم : ۴۵۸۴ .
3) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۳۰ / ۷۸۸ .
4) .الدرّة الباهرة: ۱۷ وفي هامشه «كذا ، وفي بعض النسخ : كان اللّه إليه بكلّ خير أسرع، وهذا هو الصحيح»، بحار الأنوار : ۷۷/۱۶۶/۳.
5) .المعجم الأوسط : ۵/۱۸۶/۵۰۲۵ ، حلية الأولياء : ۱/۲۲۷ كلاهما عن أبي الدرداء ، كنز العمّال : ۳/۱۸۵/۶۰۷۷ .
6) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۱ / ۲۰۹ / ۶۳۲ ، بحار الأنوار : ۸۴ / ۲۶۰ / ۵۹ نقلاً عن أسرار الصلاة .
امام صادق عليهالسلام : شخص ديندار ، . . . حسادت را رها كردهاست . در نتيجه ، دوستى پديدار شده است .
ق ـ فراموش كردن بدىها امام على عليهالسلام : بدىهاى برادران را فراموش كن ، تا دوستىشان را پايدار كنى .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : يكى از عوامل به دست آوردن دوستى ، آن است كه دانا باشى [امّا با ظاهرى] چون نادان ، و پند دهنده باشى ، [با ظاهرى] چون پند گيرنده .
۳ / ۵كارهاى پديد آورنده دوستىالف ـ با دل به خدا روى آوردن رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هر چه مىتوانيد ، از اندوههاى دنيا فارغ شويد؛ زيرا هر كه با دل خود به خدا روى بياورد ، خدا دلهاى بندگان را به دوستى و مهربانى ، رام او خواهد ساخت و خدا به هر خيرى [برايش ]مىشتابد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هر گاه بندهاى با دل خود به خدا روى بياورد ، خدا دلهاى مؤمنان را بر آن مىدارد تا با دوستى و مهربانى به او روى آورند ، و خدا برايش به هر خيرى شتابانتر است .
ب ـ دل به نماز سپردن امام صادق عليهالسلام : هرگاه بيم و اميد در دلى جمع شود ، بهشت برايش واجب مىگردد. پسهرگاه به نماز ايستادى، با دلخود به خداوند عز و جل روى بياور؛ زيرا هيچ بنده مؤمنى در نمازش با دل خود به خداوند روى نمىآورد و او را به دعا نمىخواند ، مگر آن كه خداوند عز و جل ، دلهاى مؤمنان را متوجّه او مىسازد و افزون بر دوستى آنان نسبت به او ، با بهشت [نيز ]تأييدش مىكند .
.
عنه عليهالسلام : إنّي لاَُحِبُّ لِلرَّجُلِ المُؤمِنِ مِنكُم إذا قامَ في صَلاتِهِ أن يُقبِلَ بِقَلبِهِ إلَى اللّهِ تَعالى ، ولا يَشغَلَهُ بِأَمرِ الدُّنيا ؛ فَلَيسَ مِن مُؤمِنٍ يُقبِلُ بِقَلبِهِ في صَلاتِهِ إلَى اللّهِ إلاّ أقبَلَ اللّهُ إلَيهِ بِوَجهِهِ ، وأقبَلَ بِقُلوبِ المُؤمِنينَ إلَيهِ بِالمَحَبَّةِ لَهُ بَعدَ حُبِّ اللّهِ إيّاهُ . (1)
ج ـ الإِحسانُ إلَى النّاسِالكتاب(وَ لاَ تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُو عَدَ وَةٌ كَأَنَّهُو وَلِىٌّ حَمِيمٌ ) . (2)
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إذا أرَدتَ أن يُحِبَّكَ المَخلوقونَ فَأَحسِن إلَيهِم ، وَارفُض ما في أيديهِم . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : جُبِلَتِ القُلوبُ عَلى حُبِّ مَن أحسَنَ إلَيها ، وبُغضِ مَن أساءَ إلَيها . (4)
.
1) .الأمالي للمفيد: ۱۵۰/۷، ثوابالأعمال: ۱۶۳/۱ نحوهكلاهما عن إبراهيمالكرخيّ، بحار الأنوار: ۸۴/۲۴۰/۲۴.
2) .فصّلت : ۳۴ .
3) .أعلام الدين : ۲۶۸ عن الإمام عليّ عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۸۵ / ۱۶۴ / ۱۲ .
4) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۳۸۱ / ۵۸۲۶ و ص ۴۱۹ / ۵۹۱۷ عن الإمام الرضا عليهالسلام ، تحف العقول : ۳۷ ، نثر الدرّ : ۱ / ۲۶۴ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۱۴۰ / ۱۸ ؛ شُعب الإيمان : ۶ / ۴۸۱ / ۸۹۸۴ ، تاريخ بغداد : ۷ / ۳۴۶ ، حلية الأولياء : ۴ / ۱۲۱ كلّها عن عبداللّه بن مسعود ، كنز العمّال : ۱۶ / ۱۱۵ / ۴۴۱۰۲ .
امام صادق عليهالسلام : دوست دارم كه مؤمن شما هرگاه به نماز ايستاد ، با دل خود به خداى متعال ، روى بياورد و دلش او را به امور دنيا مشغول نكند ؛ چون هيچ مؤمنى در نماز با همه قلبش به خدا روى نمىآورد ، مگر آن كه خداوندْ با وجه [كريم ]خود ، به او روى خواهد آورد و پس از آن كه خداوندْ او را دوست داشت ، دلهاى مؤمنان را نيز متوجّه او خواهد ساخت .
ج ـ نيكى كردن به مردمقرآن(خوبى و بدى برابر نيستند . [بدى را ]به آنچه بهتر است ، پاسخ ده . پس آنگاه ، آن كه ميان تو و او دشمنى است ، گويى دوستى يك دل مىگردد) .
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه خواستى كه آفريدگان دوستت بدارند ، به آنان نيكى كن و آنچه را در دست دارند ، رها كن (طمع در اموال آنان مدار) .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دلها بر دوستى آن كه به آنها نيكى كند و دشمنى آن كه بدانها بدى كند ، سرشته شدهاند .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : ومَن بَسَطَ كَفَّهُ لَهُم بِالمَعروفِ رُزِقَ المَحَبَّةَ مِنهُم . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : اللّهُمَّ لا تَجعَل لِفاجِرٍ عَلَيَّ يَدا ؛ فَيُحِبَّهُ قَلبي . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : الإِحسانُ مَحَبَّةٌ . (3)
عنه عليهالسلام : سَبَبُ المَحَبَّةِ الإِحسانُ . (4)
عنه عليهالسلام : مَن كَثُرَ إحسانُهُ أحَبَّهُ إخوانُهُ . (5)
الإمام العسكريّ عليهالسلام : أولَى النّاسِ بِالمَحَبَّةِ مِنهُم مَن أمَّلوهُ . (6)
د ـ بَذلُ النَّوالِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن طَلَبَ مَحَبَّةَ النّاسِ فَليَبذِل مالَهُ . (7)
عيسى عليهالسلام : كَيفَ يَستَكمِلُ حُبَّ خَليلِهِ مَن لا يَبذِلُ لَهُ بَعضَ ما عِندَهُ ؟! (8)
الإمام عليّ عليهالسلام : العَطاءُ مَحَبَّةٌ . (9)
عنه عليهالسلام : مَن بَذَلَ مَعروفَهُ كَثُرَ الرّاغِبُ إلَيهِ . (10)
عنه عليهالسلام : مَن بَذَلَ النَّوالَ قَبلَ السُّؤالِ فَهُوَ الكَريمُ المَحبوبُ . (11)
.
1) .كنز الفوائد : ۱ / ۱۳۵ ، أعلام الدين : ۳۱۵ ، بحار الأنوار: ۷۵ / ۳۵۹ / ۷۴ و ح ۷۵ .
2) .المحجّة البيضاء: ۸ / ۱۱ عن مسند الفردوس .
3) .غرر الحكم : ۱۰۹ .
4) .غرر الحكم : ۵۵۱۸ .
5) .غرر الحكم : ۸۴۷۳ .
6) .أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۹ / ۴ .
7) .فردوس الأخبار : ۴ / ۷۷ / ۵۷۲۶ عن أنس بن مالك ، كنز العمّال : ۶ / ۳۹۱ / ۱۶۲۰۵ .
8) .تحف العقول : ۵۰۶ ، بحار الأنوار : ۱۴ / ۳۰۹ / ۱۷ .
9) .مطالب السؤول : ۵۶ .
10) .غرر الحكم : ۸۴۹۲ .
11) .غرر الحكم : ۸۶۴۳ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه دستش را براى نيكى به مردم بگشايد ، دوستى آنان روزىاش خواهد شد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : پروردگارا ! مرا مديون لطف و نعمت هيچ بدكارى قرار مده ، مبادا كه قلبم او را دوست بدارد .
امام على عليهالسلام : نيكوكارى [به مردم ، عامل ]دوستى است .
امام على عليهالسلام : عامل دوستى ، نيكوكارى است .
امام على عليهالسلام : هركه بسيار نيكى كند ، برادرانش دوستش خواهند داشت .
امام عسكرى عليهالسلام : مردم ، كسى را بيشتر دوست دارند كه به او اميد [بيشترى ]دارند .
د ـ بخشش رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه خواستار دوستى مردم است ، از دارايى خود ببخشد .
عيسى عليهالسلام : چگونه كسى كه پارهاى از آنچه را دارد ، نمىبخشد ، محبّت كاملِ دوستش را مىخواهد ؟
امام على عليهالسلام : بخشش ، [عامل] دوستى است .
امام على عليهالسلام : هركه نيكى [و دارايى] خود را ببخشد ، راغبان به او فراوان مىگردند .
امام على عليهالسلام : هركه پيش از آن كه از او بخواهند ، ببخشد و عطا كند ، بزرگوار و محبوب است .
.
الأمالي للطوسي عن صفوان الجمّال : دَخَلَ المُعَلَّى بنُ خُنَيسٍ عَلى أبي عَبدِاللّهِ عليهالسلاميُوَدِّعُهُ ـ وقَد أرادَ سَفَرا ـ . فَلَمّا وَدَّعَهُ قالَ : يا مُعَلّى ، اِعزِز بِاللّهِ يُعزِزكَ . قالَ : بِماذا يَابنَ رَسولِ اللّهِ؟ قالَ : يا مُعَلّى ، خَفِ اللّهَ تَعالى يَخَف مِنكَ كُلُّ شَيءٍ . يا مُعَلّى ، تَحَبَّب إلى إخوانِكَ بِصِلَتِهِم ؛ فَإِنَّ اللّهَ جَعَلَ العَطاءَ مَحَبَّةً وَالمَنعَ مَبغَضَةً ، فَأَنتُم وَاللّهِ إن تَسأَلوني واُعطِيَكُم فَتُحِبّوني أحَبُّ إلَيَّ مِن ألاّ تَسأَلوني فَلا اُعطِيَكُم فَتُبغِضوني . ومَهما أجرَى اللّهُ عز و جل لَكُم مِن شَيءٍ عَلى يَدي فَالمَحمودُ اللّهُ تَعالى ، ولا تَبعُدونَ مِن شُكرِ ما أجرَى اللّهُ لَكُم عَلى يَدي . (1)
ه ـ الزُّهدُ في ما في أيدِي النّاسِ الإمام عليّ عليهالسلام : تَحَبَّب إلَى النّاسِ بِالزُّهدِ في ما أيديهِم تَفُز بِالمَحَبَّةِ مِنهُم . (2)
عنه عليهالسلام : تَحَلَّ بِاليَأسِ مِمّا في أيدِي النّاسِ تَسلَم مِن غَوائِلِهِم ، وتُحرِزِ المَوَدَّةَ مِنهُم . (3)
سنن ابن ماجة عن سهل بن سعد الساعديّ : أتَى النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله رَجُلٌ فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ دُلَّني عَلى عَمَلٍ إذا أنَا عَمِلتُهُ أحَبَّنِيَ اللّهُ وأحَبَّنِيَ النّاسُ . فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : اِزهَد فِي الدُّنيا يُحِبَّكَ اللّهُ ، وَازهَد في ما في أيدِي النّاسِ يُحِبّوكَ . (4)
.
1) .الأماليللطوسي: ۳۰۴/۶۰۸، بحار الأنوار: ۷۴/۳۹۴/۱۹ . راجع السخاء: آثارالسخاء: حبّ الناس .
2) .غرر الحكم : ۴۵۰۶ في طبعة بيروت ص ۳۱۲ / ۴۶ و ط طهران ص ۳۴۹ / ۴۶ : بين أيديهم .
3) .غرر الحكم : ۴۵۰۷ .
4) .سنن ابن ماجة: ۲/۱۳۷۳/۴۱۰۲، المستدرك علىالصحيحين: ۴/۳۴۸/۷۸۷۳، المعجم الكبير : ۶/۱۹۳/۵۹۷۲ ، شُعب الإيمان : ۷ / ۳۴۴ / ۱۰۵۲۳ و ح ۱۰۵۲۲ ، حلية الأولياء : ۷ / ۱۳۶ كلّها نحوه ، كنز العمّال : ۳/۷۲۳ / ۸۵۷۷ نقلاً عن ابن عساكر؛ الأمالي للطوسي: ۱۴۰/۲۲۸ عن محمّد بنعيسىالكندي عن الإمام الصادق عليهالسلام نحوه.
الأمالى طوسى ـ به نقل از صفوان جمّال ـ : مُعَلّى بن خُنَيس مىخواست به سفرى برود . براى خداحافظى نزد امام صادق عليهالسلامآمد . حضرت ، هنگام خداحافظى به او فرمود : «اى مُعلّى ! به خدا عزّت جو ، تا خداوند به تو عزّت بخشد» . گفت : اى پسر پيامبر خدا ! چگونه ؟ فرمود : «اى مُعلّى ! از خداوند متعال بترس ، تا همه چيز از تو بترسد . اى مُعلّى ! با صله دادن به برادرانت ، با آنان دوستى بورز ؛ زيرا خداوند ، بخشش را [وسيله ]دوستى ، و نبخشيدن و منع را [مايه ]دشمنى قرار داده است . به خدا سوگند ، اگر از من بخواهيد و من به شما عطا كنم و مرا دوست بداريد ، برايم بهتر است از اين كه از من چيزى نخواهيد و من نيز به شما نبخشم و در نتيجه ، مرا دشمن بداريد . هرچه خداوند بر دست من به شما برساند ، [در حقيقتْ] باز هم همان خداوند است كه ستوده است و شما از سپاسگزارى آنچه خداوند بر دست من به شما رسانده است ، دور نمىشويد» .
ه ـ بىرغبتى به داشتههاى مردم امام على عليهالسلام : با بىرغبتى به آنچه در دست مردم است ، با آنان دوستى بورز ، تا دوستىشان را به دست آورى .
امام على عليهالسلام : با طمع نداشتن به آنچه در دست مردم است ، خود را بياراى ، تا از كينههايشان ايمن گردى و دوستىشان را به دست آورى .
سنن ابن ماجة ـ به نقل از سهل بن سعد ساعدى ـ : مردى نزد پيامبر صلىاللهعليهوآلهآمد و گفت : اى پيامبر خدا ! به كارى راهنمايىام كن كه اگر انجامش دهم ، خدا دوستم خواهد داشت و مردم نيز دوستم خواهند داشت . پيامبر خدا فرمود : «به دنيا بى رغبتى كن ، تا خدا دوستت بدارد و به آنچه در دست مردم است ، بى رغبتى كن ، تا مردم دوستت بدارند» .
.
تاريخ بغداد عن ربعيّ بن خراش : جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله وقالَ : يا رَسولَ اللّهِ دُلَّني عَلى عَمَلٍ يُحِبُّنِيَ اللّهُ عَلَيهِ ويُحِبُّنِيَ النّاسُ . فَقالَ صلىاللهعليهوآله : إذا أرَدتَ أن يُحِبَّكَ اللّهُ فَأَبغِضِ الدُّنيا ، وإذا أرَدتَ أن يُحِبَّكَ النّاسُ فَما كانَ عِندَكَ مِن فُضولِها فَانبِذهُ إلَيهِم . (1)
و ـ العَمَلُ بِالحَقِّ الإمام عليّ عليهالسلام : مَن عَمِلَ بِالحَقِّ مالَ إلَيهِ الخَلقُ . (2)
ز ـ حُسنُ الكِفايَةِ الإمام عليّ عليهالسلام : مَن حَسُنَت كِفايَتُهُ أحَبَّهُ سُلطانُهُ . (3)
ح ـ الزِّيارَة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : الزِّيارَةُ تُنبِتُ المَوَدَّةَ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : يا أهلَ القَرابَةِ تَزاوَروا ، ولا تَجاوَروا، وتَهادَوا ؛ فَإِنَّ الهَدِيَّةَ تَسُل السَّخيمَةَ، وَالزِّيارَةَ تُثبِتُ المَوَدَّةَ . (5)
.
1) .تاريخ بغداد : ۷ / ۲۷۰ ، البداية والنهاية : ۱۰ / ۱۳۷ ، كنز العمّال : ۳ / ۱۸۲ / ۶۰۶۷ .
2) .غرر الحكم : ۸۶۴۶ .
3) .غرر الحكم : ۸۴۷۴ .
4) .جامع الأحاديث للقمّي : ۸۴ ، الجعفريّات : ۱۵۳ عن موسى بن إسماعيل عن أبيه عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلامعنه صلىاللهعليهوآله وفيه «تثبت» بدل «تنبت»، مستدرك الوسائل : ۱۰ / ۳۷۴ / ۱۲۲۱۰ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۵۵ /۳۶ .
5) .مستدرك الوسائل : ۱۳ / ۲۰۳ / ۱۵۱۰۹ موسى [ بن اسماعيل ] عن أبيه عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام ، جامع الأحاديث للقمّي : ۶۶ وليس فيه «يا أهل القرابة» و «والزيارة...» .
تاريخ بغداد ـ به نقل از رِبعى بن حِراش ـ : مردى نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! به كارى راهنمايىام كن كه خدا و مردم ، بدان سبب ، دوستم بدارند . حضرت فرمود : «هرگاه خواستى خداوندْ دوستت بدارد ، با دنيا دشمنى كن و هرگاه خواستى مردمْ دوستت بدارند ، افزون بر آنچه را كه نياز دارى ، به آنان ببخش» .
ر . ك : ص ۴۷۱ (بى رغبتى به دنيا) .
و ـ رفتار بر اساس حق امام على عليهالسلام : هركه بر اساس حق رفتار كند، خلق به سوى او روى خواهند آورد .
ز ـ كاردانى امام على عليهالسلام : هركه كاردان باشد ، فرمانروايش او را دوست خواهد داشت .
ح ـ ديد و بازديد رسول خدا صلىاللهعليهوآله : ديد و بازديد ، دوستى را استوار مىكند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى خويشاوندان! بهديدار يكديگر برويد وهمسايگى مكنيد (1)و به يكديگر هديه دهيد ؛ زيرا هديه دادن ، كينه را ريشهكن مىكند و ديد و بازديد ، دوستى را استوار مىسازد .
.
1) .اشاره به مَثَل معروفِ «دورى و دوستى!» و نهى از چنين باورى است .
عنه صلىاللهعليهوآله : يا أهلَ القَرابَةِ تَزاوَروا ، ولا تَتَجاوَروا، وتَهادَوا ؛ فَإِنَّ الزِّيارَةَ تَزيدُ فِي المَوَدَّةِ، وَالتَّجاوُرَ يُحدِثُ القَطيعَةَ، وَالهَدِيَّةَ تَسُلُّ الشَّحناءَ . (1)
ط ـ صِلَةُ الرَّحِمِ الإمام عليّ عليهالسلام : صِلَةُ الرَّحِمِ توجِبُ المَحَبَّةَ . (2)
الإمام الباقر عليهالسلام : صِلَةُ الأَرحامِ تُزَكِّي الأَعمالَ . . . وتُحَبِّبُ في أهلِ بَيتِهِ . (3)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : صِلَةُ القَرابَةِ مَحَبَّةٌ فِي الأَهلِ ، ومَثراةٌ فِي المالِ ، ومَنسَأَةٌ فِي الأَجَلِ . (4)
ي ـ إفشاءُ السَّلامِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : لا تَدخُلونَ الجَنَّةَ حَتّى تُؤمِنوا ، ولا تُؤمِنوا حَتّى تَحابّوا . أوَلا أدُلُّكُم عَلى شَيءٍ إذا فَعَلتُموهُ تَحابَبتُم ؟ أفشُوا السَّلامَ بَينَكُم . (5)
.
1) .مستدرك الوسائل: ۱۳ / ۲۰۵ / ۱۵۱۱۸، دعائم الإسلام: ۲ / ۳۲۶ / ۱۲۳۳.
2) .غرر الحكم: ۵۸۵۲ .
3) .الكافي : ۲ / ۱۵۲ / ۱۳ عن أبي حمزة ، بحار الأنوار: ۷۴ / ۱۱۸ / ۸۱ .
4) .عوالي اللآلي : ۱ / ۲۵۵ / ۱۹ ؛ المعجم الأوسط : ۸ / ۱۴ / ۷۸۱۰ عن عمرو بن سهل نحوه ، كنز العمّال : ۳ / ۳۵۸ / ۶۹۲۵ .
5) .صحيح مسلم : ۱ / ۷۴ / ۹۳ ، سنن أبي داود : ۴ / ۳۵۰ / ۵۱۹۳ ، سنن الترمذي : ۵ / ۵۲ / ۲۶۸۸ ، سنن ابن ماجة : ۱ / ۲۶ / ۶۸ و ج ۲/ ۱۲۱۷ / ۳۶۹۲ ، مسند ابن حنبل : ۳ / ۴۴۷ / ۹۷۱۵ و ص ۵۵۶ / ۱۰۴۳۶ ، الأدب المفرد : ۲۹۰ / ۹۸۰ ، السنن الكبرى : ۱۰ / ۳۹۳ / ۲۱۰۶۴ ، مسند إسحاق بن راهويه : ۱ / ۴۵۹ / ۵۳۴ كلّها عن أبي هريرة نحوه ، كنز العمّال : ۳ / ۴۶۲ / ۷۴۴۳ ؛ مشكاة الأنوار : ۸۴ ، تنبيه الخواطر : ۱ / ۱۲۷ ، روضة الواعظين : ۴۵۸ ، مسند زيد : ۳۹۰ عن زيد بن عليّعن آبائه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله وكلّها نحوه .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى خويشاوندان ! به ديدار يكديگر برويد و همسايگى مكنيد (1)و به يكديگر هديه بدهيد ؛ زيرا ديد و بازديد ، بر دوستى مىافزايد و همسايگى ، جدايى به بار مىآورد و هديه دادن ، كينه را ريشهكن مىكند .
ط ـ صله رحم امام على عليهالسلام : صله رحم ، سبب دوستى مىشود .
امام باقر عليهالسلام : صله رحم ، كارها[ى انسان] را بارور مىكند . . . و [شخص را ]محبوب خاندانش مىسازد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : ديدار خويشان ، [مايه] دوستى در خاندان ، افزايش دارايى و به تأخير افتادن مرگ است .
ى ـ سلام دادن به همه رسول خدا صلىاللهعليهوآله : وارد بهشت نخواهيد شد ، مگر آن كه ايمان بياوريد ؛ و ايمان نخواهيد آورد ، مگر آنكه يكديگر را دوست بداريد . آيا شما را به چيزى راهنمايى بكنم كه اگر انجامش دهيد ، محبوب يكديگر خواهيد گشت ؟ سلام كردن را ميان خود رواج دهيد .
.
1) .اشاره به مَثَل معروفِ «دورى و دوستى! و نهى از چنين باورى است» .
المستدرك على الصحيحين عن أبي موسى الأشعري : إنَّ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآلهقال : لَن تُؤمِنوا حَتّى تَحابّوا . أفَلا أدُلُّكُم عَلى ما تَحابّوا عَلَيهِ ؟ قالوا : بَلى يا رَسولَ اللّهِ . قالَ : أفشُوا السَّلامَ بَينَكُم تَحابّوا ، وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ ، لا تَدخُلُوا الجَنَّةَ حَتّى تَراحَموا . قالوا : يا رَسولَ اللّهِ ، كُلُّنا رَحيمٌ . قالَ : إنَّهُ لَيسَ بِرَحمَةِ أحَدِكُم ، ولكِن رَحمَةِ العامَّةِ ، رحمَةِ العامَّةِ! (1)
ك ـ لينُ الكَلامِ الإمام عليّ عليهالسلام : مَن لانَت كَلِمَتُهُ وَجَبَت مَحَبَّتُهُ . (2)
عنه عليهالسلام : عَوِّد لِسانَكَ لينَ الكَلامِ وبَذلَ السَّلامِ يَكثُر مُحِبّوكَ ، ويَقِلُّ مُبغِضوكَ . (3)
عنه عليهالسلام : مَن عَذُبَ لِسانُهُ كَثُرَ إخوانُهُ . (4)
الإمام زين العابدين عليهالسلام : القَولُ الحَسَنُ يُثرِي المالَ ، ويُنمِي الرِّزقَ ، ويُنسِئُ فِي الأَجَلِ ، ويُحَبِّبُ إلَى الأَهلِ ، ويُدخِلُ الجَنَّةَ . (5)
.
1) .المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۱۸۵ / ۷۳۱۰ ، كنز العمّال : ۹ / ۱۱۸ / ۲۵۲۶۸ نقلاً عن المعجم الكبير وكلاهما عن أبي موسى الأشعري .
2) .تحف العقول : ۹۱ ، غرر الحكم : ۷۹۴۱ ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۳۹۶ / ۷۹ ؛ المناقب للخوارزمي : ۳۶۸ / ۳۸۵ وفيه «مودّته» بدل «محبّته» .
3) .غرر الحكم : ۶۲۳۱ .
4) .مائة كلمة : ۲۴ / ۸ ، المناقب للخوارزمي : ۳۷۵ / ۳۹۵ عن الجاحظ .
5) .الخصال : ۳۱۷ / ۱۰۰ ، الأمالي للصدوق : ۴۹ / ۱ كلاهما عن أبي حمزة الثمالي ، روضة الواعظين : ۴۰۴ ، بحار الأنوار: ۷۱ / ۳۱۰ / ۱ .
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابو موسى اشعرى ـ : پيامبر خدا فرمود : «هرگز ايمان نخواهيد آورد ، مگر آن كه يكديگر را دوست بداريد . آيا شما را به چيزى كه بر اساس آن يكديگر را دوست بداريد ، راهنمايى كنم ؟» . گفتند : آرى ، اى پيامبر خدا ! فرمود : «ميان خودتان سلام كردن را رواج دهيد ، تا يكديگر را دوست بداريد . سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، وارد بهشت نخواهيد شد ، تا به يكديگر مهربانى كنيد» . گفتند : اى پيامبر خدا! همه ما مهربانهستيم . فرمود: «مقصود، مهربانى شخص شما [به كسانى خاص] نيست ؛ بلكه مهربانى به همگان است ، مهربانى به همگان!» .
ك ـ نرمى سخن امام على عليهالسلام : هركه سخنش نرم شود ، دوستىاش [بر ديگران] لازم مىگردد .
امام على عليهالسلام : زبانت را به نرمگويى و سلامدادن [ به همه] ، عادت بده ، تا دوستانت فراوان شوند و دشمنانت اندك گردند .
امام على عليهالسلام : هركه زبانش شيرين شود ، برادرانش فراوان مىگردند .
امام سجاد عليهالسلام : گفتار نيك ، دارايى را افزون مىكند ، روزى را فراوان مىسازد ، مرگ را به تأخير مىاندازد ، [انسان را] محبوب خانواده مىكند و [او را ]به بهشت ، وارد مىسازد .
.
ل ـ الهَدِيَّة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : الهَدِيَّةُ تورِثُ المَوَدَّةَ ، وتُجَدِّدُ الاُخُوَّةَ ، وتُذهِبُ الضَّغينَةَ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : تَهادَوا تَحابّوا ، تَهادَوا ؛ فَإِنَّها تَذهَبُ بِالضَّغائِنِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : تَهادَوا ؛ فَإِنَّ الهَدِيَّةَ تُضَعِّفُ الحُبَّ ، وتَذهَبُ بِغَوائِلِ الصَّدرِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : تَهادَوا بِالنَّبِقِ تُحيِي المَوَدَّةَ وَالمُوالاةَ . (4)
الإمام عليّ عليهالسلام : الهَدِيَّةُ تَجلِبُ المَحَبَّةَ . (5)
م ـ المُصافَحَة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مِن تَمامِ المَحَبَّةِ المُصافَحَةُ . (6)
عنه صلىاللهعليهوآله : تَصافَحوا وتَهادَوا؛ فَإِنَالمُصافَحَهَتَزيدُ فِيالمَوَدَّةِ، وَالهَدِيَّةَ تُذهِبُ الغِلَّ. (7)
عنه صلىاللهعليهوآله : تَصافَحوا يَذهَبِ الغِلُّ مِن قُلوبِكُم . (8)
.
1) .عوالي اللآلي : ۱ / ۲۹۴ / ۱۸۳ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۱۶۶ / ۲ .
2) .الكافي : ۵ / ۱۴۴ / ۱۴ عن السكوني عن الإمام الصادق عليهالسلام ، كتاب من لايحضره الفقيه : ۳ / ۲۹۹ / ۴۰۶۷ وليس فيه ذيله ، الخصال : ۲۷ / ۹۸ عن السكوني ، وكلاهما عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۴۴ / ۱ ؛ الموطّأ : ۲ / ۹۰۸ / ۱۶ عن عطاء بن أبي مسلم وفيه «وتذهب الشحناء» بدل «تهادوا فانّها ...» ، السننالكبرى : ۶ / ۲۸۰ / ۱۱۹۴۶ ، مسندأبييعلى : ۵ / ۴۲۴ / ۶۱۲۲ كلاهما عن أبي هريرة وليس فيهما ذيله ، كنزالعمّال : ۶ / ۱۱۰ / ۱۵۰۵۵ .
3) .المعجم الكبير : ۲۵/۱۶۳/۳۹۳ عن اُمّ حكيم بنت وداع الخزاعيّة ، مجمع الزوائد : ۴ / ۲۶۰ / ۶۷۱۹.
4) .الكافي : ۵ / ۱۴۴ / ۱۳ عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عليهالسلام .
5) .غرر الحكم : ۳۱۶ .
6) .جامع الأحاديث للقمّي : ۱۲۲ .
7) .دعائم الإسلام : ۲ / ۳۲۶ / ۱۲۳۲ ، الجعفريات : ۱۵۳ عن إسماعيل بن موسى عن الإمام الكاظم عن آبائه عن علي عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله وليس فيه «والهدية تذهب الغلّ» ، مستدرك الوسائل : ۹ / ۵۷ / ۱۰۱۹۶ .
8) .الفردوس : ۲ / ۴۷ / ۲۲۷۳ عن أنس ، الموطّأ : ۲ / ۹۰۸ / ۱۶ عن عطاء بن أبي مسلم عبداللّه الخراساني وليس فيه «من قلوبكم» ، الجامع الصغير : ۱ / ۵۰۷ / ۳۳۰۲ نقلاً عن ابن عدي في الكامل عن ابن عمر ، كنز العمّال : ۹/ ۱۳۰ / ۲۵۳۴۴ ؛ عوالي اللآلي : ۱ / ۲۹۴ / ۱۸۲ وليس فيه «من قلوبكم» .
ل ـ هديه دادن رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هديه دادن ، دوستى به بار مىآورد ، برادرى را تازه مىسازد و كينه را مىزدايد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : به يكديگر هديه دهيد ، تا محبوب يكديگر شويد . به يكديگر هديه بدهيد؛ زيرا كينهها را مىزدايد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : به يكديگر هديه بدهيد؛ زيرا هديه ، دوستى را دو برابر مىكند و كينههاى درون سينهها را مىزدايد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : به يكديگر كُنار (1)هديه دهيد . اين كار ، دوستى و يارى را زنده مىسازد .
امام على عليهالسلام : هديه دادن ، دوستى را به دنبال مىآورد .
م ـ دست دادن رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دست دادن ، يكى از نشانههاى كمالِ دوستى است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : با يكديگر دست بدهيد و به يكديگر هديه دهيد ؛ چرا كه دست دادن ، بر دوستى مىافزايد و هديه دادن ، كينه را مىزدايد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : با يكديگر دست بدهيد ، تا كينه از دلهايتان برود .
.
1) .ميوه درخت سدر . اشاره به اينكه هديه ، هر قدر هم كم ارزش باشد ، موجب محبّت است .
ن ـ النَّصيحَة الإمام عليّ عليهالسلام : النَّصيحَةُ تُثمِرُ الوُدَّ . (1)
عنه عليهالسلام : النُّصحُ يُثمِرُ المَحَبَّةَ . (2)
س ـ طاعَةُ النّاصِحِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : . . . طاعَةُ النّاصِحِ ، فَيَتَشَعَّبُ مِنهَا : الزِّيادَةُ فِي العَقلِ ، وكَمالُ اللُّبِّ ، ومَحمِدَةُ العَواقِبِ ، وَالنَّجاةُ مِنَ اللَّومِ ، وَالقَبولُ ، وَالمَوَدَّةُ . (3)
ع ـ عِتابُ العاقِلِ الإمام عليّ عليهالسلام : العِتابُ حَياةُ المَوَدَّةِ . (4)
عنه عليهالسلام : لا تُعاتِبِ الجاهِلَ فَيَمقُتَكَ ، وعاتِبِ العاقِلَ يُحبِبكَ . (5)
ف ـ السُّجودُ بَينَ الأَذانِ وَالإِقامَةِ الإمام الصادق عليهالسلام : كانَ أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليهالسلام يَقولُ لِأَصحابِهِ : مَن سَجَدَ بَينَ الأَذانِ وَالإِقامَـةِ فَقـالَ في سُجودِهِ : «رَبِّ لَكَ سَجَدتُ خاضِعا خاشِعا ذَليلاً» ، يَقولُ اللّهُ تَعالى : مَلائِكَتي ، وعِزَّتي وجَلالي لَأَجعَلَنَّ مَحَبَّتَهُ في قُلوبِ عِبادِيَ المُؤمِنينَ ، وهَيبَتَهُ في قُلوبِ المُنافِقينَ . (6)
.
ن ـ خيرخواهى امام على عليهالسلام : خيرخواهى ، دوستى به بار مىآورد .
امام على عليهالسلام : خيرخواهى و يكرنگى ، محبّت به بار مىآورد .
س ـ پيروى از نصيحتگر رسول خدا صلىاللهعليهوآله : . . . پيروى از نصحيتگر ، افزايش خرَد ، كمال عقل ، خوش فرجامى ، رهايى از نكوهش ، پذيرش و دوستى را در پى دارد .
ع ـ انتقاد از عاقل امام على عليهالسلام : انتقاد ، [عامل] حياتِ دوستى است .
امام على عليهالسلام : از جاهل انتقاد مكن ، كه دشمنت مىدارد و از عاقل انتقاد كن ، كه دوستت مىدارد .
ف ـ سجده كردن ميان اذان و اِقامه امام صادق عليهالسلام : امير مؤمنان ، على عليهالسلام ، به يارانش مىفرمود : هر كس ميان اذان و اقامه، سجده كند و بگويد: «پروردگارا! از سرِ خوارى، افتادگى و فرمانبردارى برايت سجده كردم» ، خداوند متعال مىگويد : «اى ملائكه من ! به عزّت و جلالم سوگند كه محبّت او را در دلهاى مؤمنان ، و شكوه او را در دلهاى منافقان ، خواهم نهاد» .
.
ص ـ الاِستِعانَةُ مِنَ اللّهِ الإمام زين العابدين عليهالسلام : اللّهُمَّ اقذِف في قُلوبِ عِبادِكَ مَحَبَّتي . . . ولا تَجعَلني مِنَ الغافِلينَ ، أحِبَّني وحَبِّبني ، وحَبِّب إلَيَّ ما تُحِبُّ مِنَ القَولِ وَالعَمَلِ ؛ حَتّى أدخُلَ فيهِ بِلَذَّةٍ . (1)
عنه عليهالسلام ـ عِندَما زارَ قَبرَ جَدِّهِ أميرِ المؤمِنينَ عليهالسلام ـ : اللّهُمَّ فَاجعَل نَفسي مُطمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ ، راضِيَةً بِقَضائِكَ ، مولَعَةً بِذِكرِكَ ودُعائِكَ ، مُحِبَّةً لِصَفوَةِ أولِيائِكَ ، مَحبوبَةً في أرضِكَ وسَمائِكَ ، صابِرَةً عَلى نُزولِ بَلائِكَ . (2)
كتاب من لا يحضره الفقيه : كـانَ في وَصِيَّةِ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله لِعَلِيٍّ عليهالسلام : يا عَلِيُّ ، إذا أرَدتَ مَدينَةً أو قَريَةً فَقُل حينَ تُعايِنُها : اللّهُمَّ إنّي أسأَلُكَ خَيرَها ، وأعوذُ بِكَ مِن شَرِّها ، اللّهُمَّ حَبِّبنا إلى أهلِها ، وحَبِّب صالِحي أهلِها إلَينا . (3)
۳ / ۶ما يوجِبُ بَقاءَ المَوَدَّةِالكتاب(الْأَخِلاَّءُ يَوْمَـئذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ) . (4)
.
1) .بحار الأنوار: ۹۵ / ۲۹۸ / ۱۷نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي.
2) .كامل الزيارات : ۹۲ / ۹۳ عن أبي عليّ مهدي بن صدقة الرقّي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام ، مصباح المتهجّد : ۷۳۸ / ۸۲۹ ، فرحة الغري : ۴۰ كلاهما عن جابر الجعفي عن الإمام الباقرعنه عليهماالسلام ، بحار الأنوار : ۱۰۰ / ۳۲۸ / ۲۸ نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي نحوه .
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۲ / ۲۹۸ / ۲۵۰۹ ، مكارم الأخلاق : ۱ / ۵۵۳ / ۱۹۰۸ ، المحاسن : ۲ / ۱۲۳ / ۱۳۴۴ عن الإمام الكاظم عن أبيه عن جدّه عليهمالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، بحار الأنوار : ۷۶ / ۲۵۴ / ۴۸ .
4) .الزخرف : ۶۷ .
ص ـ يارى جستن از خدا امام سجاد عليهالسلام : بارالها ! دوستى مرا در دلهاى بندگانت بيفكن ... و مرا از غافلان قرار مده . دوستم بدار و محبوبم كن و هر گفتار و كردارى را كه خود دوست دارى ، محبوبم ساز ، تا با لذّت بدان بپردازم .
امام سجاد عليهالسلام ـ چون آرامگاه جدّش امير مؤمنان را زيارت كرد ـ : بارالها ! جانم را مطمئن و پذيراى سرنوشت ، خشنود به قضايت ، شيفته ياد و دعايت ، دوستدار دوستان برگزيدهات ، محبوب در زمين و آسمانت ، و صبور به هنگام فرود آمدن بلايت ، قرار ده .
كتاب من لا يحضره الفقيه : از جمله سفارشهاى پيامبر خدا به على عليهالسلام اين بود : «اى على! هرگاه خواستار [ورود به ]شهرى يا روستايى شدى، به هنگام ديدنش بگو : بارالها ! من از تو خير آن را مىخواهم و از شرّش به تو پناه مىبرم . بارالها ! ما را محبوب اهل آن كن و اهالى درستكار آن را محبوب ما ساز» .
ر . ك : ص ۴۸۳ (ح ۱۰۵۸ و ۱۰۶۰) .
۳ / ۶آنچه دوستى را پايدار مىكندقرآن(در آن روز ، دوستان ، جز پرهيزگاران ، دشمن يكديگرند) .
.
الحديث الإمام عليّ عليهالسلام : لِلأَخِلاّءِ نَدامَةٌ إلاَّ المُتَّقينَ . (1)
عنه عليهالسلام : الإِخوانُ فِي اللّهِ تَعالى تَدومُ مَوَدَّتُهُم ؛ لِدَوامِ سَبَبِها . (2)
عنه عليهالسلام : مَوَدَّةُ ذَوِي الدّينِ بَطيئَةُ الاِنقِطاعِ ، دائِمَةُ الثَّباتِ وَالبَقاءِ . (3)
عنه عليهالسلام : إخوانُ الدّينِ أبقى مَوَدَّةً . (4)
عنه عليهالسلام : وُدُّ أبناءِ الدُّنيا يَنقَطِعُ ؛ لاِنقِطاعِ أسبابِهِ . وُدُّ أبناءِ الآخِرَةِ يَدومُ ؛ لِدَوامِ سَبَبِهِ . (5)
عنه عليهالسلام : بِحُسنِ العِشرَةِ تَدومُ المَوَدَّةُ . (6)
عنه عليهالسلام : حُسنُ العِشرَةِ يَستَديمُ المَوَدَّةَ . (7)
عنه عليهالسلام : مَن أحسَنَ مُصاحَبَةَ الإِخوانِ استَدامَ مِنهُمُ الوُصلَةَ . (8)
عنه عليهالسلام : مَن أحسَنَ إلَى النّاسِ استَدامَ مِنهُمُ المَحَبَّةَ . (9)
عنه عليهالسلام : بِحُسنِ المُوافَقَةِ تَدومُ الصُّحبَةُ . (10)
عنه عليهالسلام : مُوافَقَةُ الأَصحابِ تُديمُ الاِصطِحابَ . وَالرِّفقُ فِي المَطالِبِ يُسَهِّل الأَسبابَ . (11)
.
حديث امام على عليهالسلام : دوستان را پشيمانى است ، جز پرهيزگاران .
امام على عليهالسلام : برادرى كنندگان در راه خداى متعال ، دوستىشان مىپايد ؛ زيرا سبب آن ، پاينده است .
امام على عليهالسلام : دوستى دينداران، دير گُسَل است و ثبات و بقاى آن، هميشگى .
امام على عليهالسلام : دوستى برادران دينى ، پايدارتر است .
امام على عليهالسلام : دوستى فرزندان دنيا ، بر اثر گسستن سبب آن ، مىگسلد و دوستى فرزندان آخرت ، بر اثر پايايى سبب آن ، مىپايد .
امام على عليهالسلام : با خوشرفتارى ، دوستى مىپايد .
امام على عليهالسلام : خوشرفتارى ، دوستى را پايدار مىكند .
امام على عليهالسلام : هركه با برادرانْ خوشرفتارى كند ، پيوندش را با آنان پايدار مىسازد.
امام على عليهالسلام : هركه به مردم نيكى كند ، دوستىاش را با آنان پايدار مىسازد .
امام على عليهالسلام : با سازگارى نيكو ، دوستى مىپايد .
امام على عليهالسلام : سازگارى ياران ، دوستى را پايدار مىكند . ملايمت در پيگيرى خواستهها، اسباب [برآوردن آنها ]را آسان مىسازد .
.
عنه عليهالسلام : بِالرِّفقِ تَدومُ الصُّحبَةُ . (1)
عنه عليهالسلام : ألِن كَنَفَكَ ؛ فَإِنَّ مَن يُلِن كَنَفَهُ يَستَدِم مِن قَومِهِ المَحَبَّةَ . (2)
عنه عليهالسلام : مَن تَلِن حاشِيَتُهُ يَستَدِم مِن قَومِهِ المَوَدَّةَ . (3)
عنه عليهالسلام : تَحتاجُ الإِخوَةُ فيما بَينَهُم إلى ثَلاثَةِ أشياءَ ، فَإِنِ استَعمَلوها وإلاّ تَبايَنوا وتَباغَضوا ، وهِيَ : التَّناصُفُ ، وَالتَّراحُمُ ، ونَفيُ الحَسَدِ . (4)
۳ / ۷ما يوجِبُ صَفاءَ المَوَدَّةِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثَةٌ تُخلِصُ المَوَدَّةَ : إهداءُ العَيبِ ، وحِفظُ الغَيبِ ، وَالمَعونَةُ فِي الشِّدَّةِ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثٌ يُصفينَ لَكَ وُدَّ أخيكَ : تُسَلِّمُ عَلَيهِ إذا لَقيتَهُ ، وتُوَسِّعُ لَهُ فِي المَجلِسِ ، وتَدعوهُ بِأَحَبِّ أسمائِهِ إلَيهِ . (6)
.
1) .غرر الحكم : ۴۳۴۲ .
2) .غرر الحكم : ۲۳۷۶.
3) .نهج البلاغة : الخطبة ۲۳ ، المناقب لابن شهرآشوب : ۲ / ۴۸ ، غرر الحكم : ۸۵۸۳ وفيه «المحبّة» بدل «المودّة» ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۰۴ / ۶۶ .
4) .تحف العقول : ۳۲۲ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۳۶ / ۶۸ .
5) .تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۲۱ .
6) .المستدرك على الصحيحين : ۳ / ۴۸۵ / ۵۸۱۵ ، التاريخ الكبير : ۷ / ۳۵۲ / ۱۵۲۰ ، المعجم الأوسط : ۸ / ۱۹۲ / ۸۳۶۹ ، شُعب الإيمان : ۶ / ۴۳۰ / ۸۷۷۲ ، تاريخ دمشق : ۱۳ / ۳۸۷ / ۳۳۲۴ كلّها عن عثمان بن طلحة الحجبي ، كنز العمّال : ۹ / ۳۲ / ۲۴۷۸۷ .
امام على عليهالسلام : با ملايمت ، دوستى پايدار مىگردد .
امام على عليهالسلام : ملايم باش ؛ زيرا هركه ملايم باشد ، همواره از دوستى كسانش برخوردار مىشود .
امام على عليهالسلام : هركه ملايمت پيشه كند ، همواره از دوستى كسانش برخوردار مىشود .
امام على عليهالسلام : برادران در ميان خود به سه چيز نيازمندند كه اگر آنها را به كار گيرند [دوستىشان پايدار مىشود]وگرنه از يكديگر جدا مىشوند و با يكديگر دشمنى مىكنند . اين سه عبارت است از : انصاف ، مهربانى بهيكديگر و كنار گذاشتن حسادت.
نكتهموجبات بقاى دوستى ، منحصر به آنچه در اين باب آمده نيست ؛ بلكه همه امورى كه تحت عنوان «اسباب دوستى» قبلاً ذكر شد و همه مواردى كه در عناوين ۳ / ۷ و ۳ / ۸ از اين فصل خواهد آمد ، نيز اسباب بقاى دوستى هستند . به سخن ديگر ، علل پيدايش دوستى ، علل دوام آن نيز هستند . بنابراين ، مواردى كه در اين باب به عنوان موجبات بقاى دوستى مورد تأكيد قرار گرفتهاند ، مهمترين علل بقاى دوستى محسوب مىشوند .
ر . ك : ص ۲۰۹ (اعلام دوستى)؛ ص ۷۰۱ (بقاى دوستى تا روز قيامت) .
۳ / ۷آنچه دوستى را خالص مىكند رسول خدا صلىاللهعليهوآله : سه چيز ، دوستى را خالص مىسازد : هديه كردن عيبهاى يكديگر [و بيان آنها، براى حل مشكل] ؛ در غيبت دوست ، پاس خاطرِ او را داشتن و بدگويى نكردن ؛ و يارى رساندن در سختى .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : سه چيز ، دوستى برادرت را برايت خالص و يكرنگ مىكند : هرگاه او را ببينى ، به او سلام كنى ؛ در مجلس ، جا برايش بگشايى ؛ و او را با محبوبترينْ نامهايش بخوانى .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثٌ يُصفينَ لَكَ وُدَّ أخيكَ : تُوَسِّعُ لَهُ فِي المَجلِسِ ، وتَدعوهُ بِأَحَبِّ الأَسماءِ إلَيهِ ، وتَعودُهُ إذا مَرِضَ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثٌ يُصفينَ وُدَّ المَرءِ لِأَخيهِ المُسلِمِ : يَلقاهُ بِالبِشرِ إذا لَقِيَهُ ، ويُوَسِّعُ لَهُ فِي المَجلِسِ إذا جَلَسَ إلَيهِ ، ويَدعوهُ بِأحَبِّ الأَسماءِ إلَيهِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : ما يُصفي لَكَ وُدَّ أخيكَ المُسلِمِ أن تَكونَ لَهُ في غَيبَتِهِ أفضَلَ مِمّا تَكونُ لَهُ في مَحضَرِهِ . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام : لا تَصفُو الخُلَّةُ مَعَ غَيرِ أديبٍ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : إن أرَدتَ أن يَصفُوَ لَكَ وُدُّ أخيكَ فَلا تُمازِحَنَّهُ ، ولا تُمارِيَنَّهُ ، ولا تُباهِيَنَّهُ ، ولا تُشارَنَّهُ . (5)
۳ / ۸جَوامِعُ أسبابِ المَحَبَّةِ الإمام عليّ عليهالسلام : إنَّ أحسَنَ ما يَألَفُ بِهِ النّاسُ قُلوبَ أوِدّائِهِم ونَفَوا بِهِ الضِّغنَ عَن قُلوبِ أعدائِهِم حُسنُ البِشرِ عِندَ لِقائِهِم ، وَالتَّفَقُّدُ في غَيبَتِهِم ، وَالبَشاشَةُ بِهِم عِندَ حُضورِهِم . (6)
عنه عليهالسلام : العَقلُ غِطاءٌ سَتيرٌ ، وَالفَضلُ جَمالٌ ظاهِرٌ ، فَاستُر خَلَلَ خُلقِكَ بِفَضلِكَ ، وقاتِل هَواكَ بِعَقلِكَ ، تَسلَم لَكَ المَوَدَّةُ ، وتَظهَر لَكَ المَحَبَّةُ . (7)
.
1) .المستدرك على الصحيحين : ۳ / ۴۸۵ / ۵۸۱۵ ، المعجم الأوسط : ۴/۱۶/۳۴۹۶ عن شيبة الحجبي عن عمّه .
2) .الكافي : ۲ / ۶۴۳ / ۳ عن السكوني عن الإمام الصادق عليهالسلام ، مشكاة الأنوار : ۲۰۴ .
3) .فردوس الأخبار : ۴ / ۳۸۹ / ۶۶۵۸ عن ابن عمر ، تنزيه الشريعة المرفوعة : ۲ / ۱۸۹ وفيه «مما يصفي» .
4) .غرر الحكم : ۱۰۵۹۹ .
5) .تحف العقول : ۳۱۲ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۹۱ / ۲ .
6) .تحف العقول : ۲۱۸ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۵۷ / ۱۲۴ .
7) .الكافي : ۱ / ۲۰ / ۱۳ عن سهل بن زياد رفعه .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : سه چيز ، دوستى برادرت را برايت خالص و يكرنگ مىسازد : در مجلس ، برايش جا بگشايى ؛ او را با محبوبترين نامهايش بخوانى ؛ و هرگاه بيمار شد ، به عيادتش بروى .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : سه چيز ، دوستى انسان را براى برادر مسلمانش خالص و يكرنگ مىسازد : هرگاه او را ديد ، با گشاده رويى با او ديدار كند ؛ هرگاه در مجلسى كنارش نشست ، برايش جا بگشايد ؛ و او را با محبوبترينِ نامهايش بخواند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : آنچه دوستىِ برادر مسلمانت را برايت خالص و يكرنگ مىسازد ، آن است كه در نبودش بيشتر پاس خاطر او را داشته باشى تا در حضورش .
امام على عليهالسلام : دوستى ، جز با شخص با ادب ، خالص نمىشود .
امام صادق عليهالسلام : اگر مىخواهى دوستى برادرت برايت خالص شود ، با او [زياد ]شوخى مكن ، بگو مگو منما ، بر او فخر مفروش و با او دشمنى مَوَرز .
۳ / ۸كلّيات موجبات دوستى امام على عليهالسلام : بهترين چيزهايى كه مردم با آنها ، دلهاى دوستانشان را به دست مىآورند و كينهها را از دلهاى دشمنانشان مىزدايند ، خوشرويى به هنگام ديدارشان است ، و پرسش حال آنها در هنگام نبودشان و گشاده رويى در حضورشان .
امام على عليهالسلام : عقل ، پرده پوش [كاستىها ]است و كمال ، زيبايى آشكار . پس كاستىهاى خوى خود را با كمالت بپوشان و با عقل خويش ، هوايت را از پاى در آور ، تا دوستى تسليمت گردد و محبّت ، برايت آشكار شود .
.
عنه عليهالسلام : طَلاقَةُ الوَجهِ بِالبِشرِ ، وَالعَطِيَّةِ ، وفِعلِ البِرِّ ، وبَذلِ التَّحِيَّةِ ، داعٍ إلى مَحَبَّةِ البَرِيَّةِ . (1)
عنه عليهالسلام : مَا استُجلِبَتِ المَحَبَّةُ بِمِثلِ السَّخاءِ ، وَالرِّفقِ ، وحُسنِ الخُلُقِ . (2)
عنه عليهالسلام : ثَلاثٌ يوجِبنَ المَحَبَّةَ : حُسنُ الخُلُقِ ، وحُسنُ الرِّفقِ ، وَالتَّواضُعُ . (3)
الإمام الباقر عليهالسلام: دَخَلَ مُحَمَّدُ بنُ شِهابٍ الزُّهرِيُّ عَلى عَلِيِّ بنِ الحُسَينِ زَينِ العابِدينَ عليهالسلامو هُوَ كَئيبٌ حَزينٌ ، فَقالَ لَهُ زَينُ العابِدينَ عليهالسلام : ما بالُكَ مَغموما مَهموما ؟ قالَ : يَابنَ رَسولِ اللّهِ ، غُمومٌ وهُمومٌ تَتَوالى عَلَيَّ ؛ لِمَا امتُحِنتُ بِهِ مِن حُسّادِ نِعَمي وَ الطّامِعينَ فِيَّ و مِمَّن أرجوهُ ومِمَّن أحسَنتُ إلَيهِ ، فَتَخَلَّفَ ظَنّي . فَقالَ لَهُ عَلِيُّ بنُ الحُسيَنِ عليهالسلام : اِحفَظ عَلَيكَ لِسانَكَ ؛ تَملِك بِهِ إخوانَكَ . قالَ الزُّهرِيُّ : يَابنَ رَسولِ اللّهِ ، إنّي اُحسِنُ إلَيهِم بِما يُبذَرُ مِن كَلامي . قالَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليهالسلام : هَيهاتَ ، إيّاكَ أن تُعجَبَ مِن نَفسِكَ بِذلِكَ، و إيّاكَ أن تَتَكَلَّمَ بِما يَسبِقُ إلَى القُلوبِ إنكارُهُ و إن كانَ عِندَكَ اعتِذارُهُ ؛ فَلَيسَ كُلُّ مَن تُسمِعُهُ نُكرا يُمكِنُكَ أن توسِعَهُ عُذرا . ثُمَّ قالَ : يا زُهرِيُّ ، مَن لَم يَكُن عَقلُهُ مِن أكمَلِ ما فيهِ كانَ هَلاكُهُ مِن أيسَرِ ما فيهِ . ثُمَّ قالَ : يا زُهرِيُّ ، أما عَلَيكَ أن تَجعَلَ المُسلِمينَ مِنكَ بِمَنزِلَةِ أهلِ بَيتِكَ ؛ فَتَجعَلَ كَبيرَهُم بِمَنزِلَةِ والِدِكَ ، و تَجعَلَ صَغيرَهُم بِمَنزِلَةِ وَلَدِكَ ، و تَجعَلَ تِربَكَ مِنهُم بِمَنزِلَةِ أخيكَ ! فَأَيُّ هؤُلاءِ تُحِبُّ أن تَظلِمَ ؟! وأيُّ هؤُلاءِ تُحِبُّ أن تَدعُوَ عَلَيهِ ؟! وأيُّ هؤُلاءِ تُحِبُّ أن تَهتِكَ سِترَهُ ؟! فَإِن عَرَضَ لَكَ إبليسُ لَعَنَهُاللّهُ بِأَنَّ لَكَ فَضلاً عَلى أحَدٍ مِن أهلِ القِبلَةِ ، فَانظُر ؛ إن كانَ أكبَرَ مِنكَ فَقُل : قَد سَبَقَني إلَى الإيمانِ وَ العَمَلِ الصّالِحِ فَهُوَ خَيرٌ مِنّي ، و إن كانَ أصغَرَ مِنكَ فَقُل : سَبَقتُهُ إلَى المَعاصي وَ الذُّنوبِ فَهُوَ خَيرٌ مِنّي ، و إن كانَ تِربَكَ فَقُل : أنَا عَلى يَقينٍ مِن ذَنبي و في شَكٍّ مِن أمرِهِ فَما لي أدَعُ يَقيني لِشَكّي، وإن رَأَيتَ المُسلِمينَ يُعَظِّمونَكَ و يُوَقِّرونَكَ و يُبَجِّلونَكَ فَقُل: هذا فَضلٌ أخَذوا بِهِ ، و إن رَأَيتَ مِنهُم جَفاءً وَانقِباضا عَنكَ فَقُل : هذا ذَنبٌ أحدَثتُهُ ؛ فَإِنَّكَ إذا فَعَلتَ ذلِكَ سَهُلَ عَلَيكَ عَيشُكَ ، و كَثُرَ أصدِقاؤُكَ ، و قَلَّ أعداؤُكَ ، و فَرِحتَ بِما يَكونُ مِن بِرِّهِم، و لَم تَأسَف على ما يَكونُ مِن جَفائِهِم . وَ اعلَم أنَّ أكرَمَ النّاسِ عَلَى النّاسِ مَن كانَ خَيرُهُ عَلَيهِم فائِضا ، و كانَ عَنهُم مُستَغنِيا مُتَعَفِّفا . و أكرَمَ النّاسِ بَعدَهُ عَلَيهِم مَن كانَ مُتَعَفِّفا و إن كانَ إلَيهِم مُحتاجا ؛ فَإِنَّما أهلُ الدُّنيا يَتَعَقَّبونَ الأَموالَ ، فَمَن لَم يَزدَحِمهُم فيما يَتَعَقَّبونَهُ كَرُمَ عَلَيهِم ، و مَن لَم يَزدَحِمهُم فيها و مَكَّنَهُم مِن بَعضِها كانَ أعَزَّ و أكرَمَ . (4)
.
امام على عليهالسلام : گشادهرويى و خوشرويى ، بخشش كردن ، نيكوكارى و سلامدادن [به همه] ، دوستى مردم را فراچنگ مىآورد .
امام على عليهالسلام : دوستىْ با هيچ چيز همچون بخشندگى ، نرمى و خوشخويى به دست نمىآيد .
امام على عليهالسلام : سه چيز عامل دوستى است : خوشخويى ، ملايمت نيكو و فروتنى .
امام باقر عليهالسلام : محمّد بن شهاب زُهْرى ، افسرده و اندوهگين بر امام سجاد (زين العابدين) عليهالسلاموارد شد . حضرت به او فرمود : «چرا غمناك و اندوهگينى ؟» . گفت : اى پسر پيامبر خدا ! به محنت حسودان بر نعمتهايم و آزمندانِ به موقعيّتم گرفتار آمدهام و نيز اين [محنت] كه به كسى خوبى كرده و به خيرش اميدوار بودم و پندارم خطا بود ، و از اين همه ، غم و اندوه پياپى به سراغم مىآيد . حضرت سجّاد عليهالسلام فرمود : «زبانت را از زيان زدن به خودت نگه دار تا مالك برادرانت شوى» . زُهْرى گفت : اى پسر پيامبر خدا ! من با سخنانى كه مىپراكَنم ، به آنان خوبى مىكنم [و بر دانش آنان مىافزايم] . امام سجاد عليهالسلامفرمود : «هيهات ! مبادا براى اين كار ، دچار خودبينى شوى . مبادا چيزى بر زبان آورى كه نادرستىِ آن زودتر بر دلها نشيند ، گرچه عذر (توجيه) آن را داشته باشى ؛ زيرا هر آن كس كه سخن نادُرستى را به او مىشنوانى ، چنين نيست كه بتوانى عذرت را نيز به او بقبولانى» . سپس فرمود : «اى زهرى ! هركه عقلش كاملترين صفتش نباشد ، تباه شدنش آسانترين ويژگىاش خواهد بود» . سپس فرمود : «اى زهرى ! چه اشكالى دارد كه مسلمانان را چون خانوادهات بشمارى و بزرگشان را به منزلت پدر بدانى و كوچكشان را به منزلت فرزندت و همسالت را به منزلت برادرت ؟ حال به كدام يك از اينان دوست دارى ستم كنى ؟ كدام يك از اينان را دوست دارى نفرين كنى ؟ آبروى كدام يك از اينان را دوست دارى بريزى ؟ اگر هم ابليس ـ كه نفرين خدا بر او باد ـ در تو اين پندار را پديد آورد كه تو بر يكى از اهل قبله برترى دارى ، [اندكى درنگ كن و] بنگر . اگر آن شخص ، بزرگتر از تو بود، [با خودت ]بگو : پيش از من ايمان آورده و به عمل صالح پرداخته است . پس بهتر از من است . اگر كوچكتر از تو بود ، بگو : من پيش از او به گناهان و معصيتها روى آوردم . پس او بهتر از من است و اگر همسالت بود ، بگو : من نسبت به گناه خود ، يقين دارم و درباره او تنها شك دارم . پس چرا يقينم را بر اثر شك خود ، رها كنم ؟ . اگر ديدى مسلمانان به تو حرمت مىنهند ، بزرگت مىشمارند و گرامىات مىدارند ، بگو : اين فضيلتى است كه آنان به چنگ آوردهاند و اگر از آنان درشتى و رويگردانى از خودت را ديدى ، بگو : اين به سبب گناهى است كه از من سر زده است`` . در واقع ، اگر تو چنين كنى ، زندگىات آسان مىشود ، دوستانت فراوان مىگردند ، دشمنانت اندك مىشوند و از نيكى مردم ، شادمان مىگردى و از درشتى و جفايشان اندوهگين نمىشوى . اين را بدان كه گرامىترينِ مردم نزد آنان ، كسى است كه خيرش به آنان برسد و خود از آنان بىنياز باشد و از درخواست چيزى خوددارى كند . پس از او ، گرامىترينِ مردم نزدشان ، كسى است كه از درخواست كردن خوددارى كند ، گرچه بدانها نيازمند باشد . در حقيقت ، اهل دنيا اموال خود را به شدّت حفظ مىكنند و هركه مزاحم آنچه نگهش مىدارند ، نشود ، نزدشان گرامى است و اگر مزاحم اموالشان نشود و حتّى بدانان چيزى از اموالش ببخشد ، عزيزتر و گرامىتر خواهد بود» .
.
. .
. .
الإمام الصادق عليهالسلام : ثَلاثَةٌ تورِثُ المَحَبَّةَ : الدّينُ ، وَالتَّواضُعُ ، وَالبَذلُ . (1)
الإمام العسكريّ عليهالسلام : مَن كانَ الوَرَعُ سَجِيَّتَهُ وَالكَرَمُ طَبيعَتَهُ وَالحِلمُ خَلَّتَهُ ، كَثُرَ صَديقُهُ وَالثَّناءُ عَلَيهِ ، وَانتَصَرَ مِن أعدائِهِ بِحُسنِ الثَّناءِ عَلَيهِ . (2)
.
امام صادق عليهالسلام : سه چيز ، دوستى به بار مىآورد : ديندارى ، فروتنى و بخشش.
امام عسكرى عليهالسلام : هركه پارسايىْ خوى او ، كرمْ سرشت او و بردبارىْ صفتش باشد ، دوستش زياد و ستايشش بسيار گردد و در برابر دشمنانش ، ستايش نيكوى ديگران يارىاش مىدهد .
.
الفصل الرابع: موانع المحبَّة۴ / ۱آفاتُ المَحَبَّةِأ ـ خُبثُ السَّريرَةِ الإمام عليّ عليهالسلام : إنَّما أنتُم إخوانٌ عَلى دينِ اللّهِ ، ما فَرَّقَ بَينَكُم إلاّ خُبثُ السَّرائِرِ وسوءُ الضَّمائِرِ ، فَلا تَوازَرونَ ، ولا تَناصَحونَ ، ولا تَباذَلونَ ، ولا تَوادّونَ . (1)
ب ـ سوءُ الخُلُقِ الإمام عليّ عليهالسلام : مَن ساءَ خُلُقُهُ قَلاهُ مُصاحِبُهُ و رَفيقُهُ . (2)
عنه عليهالسلام : مَن ساءَ خُلُقُهُ أعوَزَهُ الصَّديقُ وَ الرَّفيقُ . (3)
عنه عليهالسلام : مَن خَشُنَت عَريكَتُهُ أقفَرَت حاشِيَتُهُ . (4)
.
فصل چهارم : موانع دوستى۴ / ۱آفات دوستىالف ـ سرشت پليد امام على عليهالسلام : شما در حقيقت ، برادران دينى يكديگريد و جز سرشتهاى پليد و نهادهاى بد ، ميان شما جدايى نيفكنده است . در نتيجه ، نه يكديگر را يارى مىكنيد ، و نه خيرخواه يكديگريد ، و نه به يكديگر چيزى مىبخشيد ، و نه با يكديگر دوستى مىكنيد .
ب ـ بدخويى امام على عليهالسلام : هركه بدخو شود ، همنشين و رفيقش دشمنش مىگردند .
امام على عليهالسلام : هركه بدخو شود ، دوست و رفيقش ناياب مىگردند .
امام على عليهالسلام : هركه درشتخويى كند ، پيرامونش [از دوستان] تهى مىگردد .
.
ج ـ تَتَبُّعُ العُيوبِ الإمام عليّ عليهالسلام : مَن تَتَبَّعَ خَفِيّاتِ العُيوبِ حَرَمَهُ اللّهُ مَوَدّاتِ القُلوبِ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : لا تُفَتِّشِ النّاسَ ؛ فَتَبقى بِلا صَديقٍ . (2)
عنه عليهالسلام ـ لِأَبي بَصيرٍ ـ : يا أبا مُحَمَّدٍ لا تُفَتِّشِ النّاسَ عَن أديانِهِم ؛ فَتَبقى بِلا صَديقٍ . (3)
عنه عليهالسلام : مَن لَم يُؤاخِ إلاّ مَن لا عَيبَ فيهِ قَلَّ صَديقُهُ . (4)
عنه عليهالسلام : لا تَطلُب مِنَ الدُّنيا أربَعَةً ؛ فَإِنَّكَ لا تَجِدُها و أنتَ لابُدَّ لَكَ مِنها : عالِما يَستَعمِلُ عِلمَهُ ؛ فَتَبقى بِلا عالِمٍ ، و عَمَلاً بِغَيرِ رِياءٍ ؛ فَتَبقى بِلا عَمَلٍ ، و طَعاما بِلا شُبهَةٍ ؛ فَتَبقى بِلا طَعامٍ ، و صَديقا بِلا عَيبٍ ؛ فَتَبقى بِلا صَديقٍ . (5)
د ـ المُناقَشَة الإمام عليّ عليهالسلام : مَن ناقَشَ الإِخوانَ قَلَّ صَديقُهُ . (6)
عنه عليهالسلام : مَنِ استَقصى عَلى صَديقِهِ انقَطَعَت مَوَدَّتُهُ . (7)
عنه عليهالسلام : مَن جانَبَ الإِخوانَ عَلى كُلِّ ذَنبٍ قَلَّ أصدِقاؤُهُ . (8)
.
ج ـ عيبجويى امام على عليهالسلام : هركه عيبهاى نهانى را بكاود ، خداوند از دوستى دلها محرومش مىكند .
امام صادق عليهالسلام : نهان مردم را مكاو ، كه بىدوست مىمانى .
امام صادق عليهالسلام ـ به ابو بصير ـ : اى ابو محمّد! از دينِ مردمان بازجويى مكن ، كه بىدوست مىمانى .
امام صادق عليهالسلام : هركه تنها با افراد بىعيب برادرى كند ، دوستانش اندك شوند .
امام صادق عليهالسلام : در دنيا جوياى چهار چيز مباش كه آنها را نخواهى يافت ، حال آن كه به آنها نيازمندى : عالمى كه علم خود را به كار بندد ، پس بىعالم مىمانى ؛ عملى پاك از رياكارى ، كه در اين صورت ، بىعمل مىمانى ؛ غذايى دور از شبهه [حُرمت] ، كه بىغذا مىمانى ؛ و دوستى بىعيب ، كه بىدوست مىمانى .
د ـ خردهگيرى امام على عليهالسلام : هركه در كار برادرانش خردهگيرى كند ، دوستانش كم مىشوند.
امام على عليهالسلام : هركه بر دوستش خردهگيرى كند [و بخواهد مو را از ماست بكشد]، دوستىاش گسسته مىشود .
امام على عليهالسلام : آن كه بر اثر هر گناهى از برادرانش كنارهگيرى كند ، دوستانش كم مىشوند .
.
ه ـ المِراء الإمام عليّ عليهالسلام : لا مَحَبَّةَ مَعَ مِراءٍ . (1)
عنه عليهالسلام : لا مَحَبَّةَ مَعَ كَثرَةِ مِراءٍ . (2)
و ـ السَّفَه الإمام عليّ عليهالسلام : إيّاكَ وَ السَّفَهَ ؛ فَإِنَّهُ يوحِشُ الرِّفاقَ . (3)
ز ـ الاِحتِشام الإمام عليّ عليهالسلام : إذَا احتَشَمَ المُؤمِنُ أخاهُ فَقَدَ فارَقَهُ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : مَنِ احتَشَمَ أخاهُ حَرُمَت وُ صلَتُهُ ، و مَنِ اغتَمَّهُ سَقَطَت حُرمَتُهُ . (5)
عنه عليهالسلام : إذا قالَ الرَّجُلُ لِأَخيهِ المُؤمِنِ : اُفٍّ، خَرَجَ مِن وِلايَتِهِ . (6)
ح ـ الشُّحّ الإمام عليّ عليهالسلام : زِيادَةُ الشُّحِّ تَشينُ الفُتُوَّةَ ، و تُفسِدُ الاُخُوَّةَ . (7)
عنه عليهالسلام : لَيسَ لِشَحيحٍ رَفيقٌ . (8)
.
1) .المناقب للخوارزمي : ۳۷۵ / ۳۹۵ ، مائة كلمة : ۳۶ / ۲۰ ، الإعجاز والإيجاز للثعالبي : ۳۷ .
2) .غرر الحكم : ۱۰۵۳۲ .
3) .غرر الحكم : ۲۶۵۵ .
4) .نهج البلاغة : الحكمة ۴۸۰ ، خصائص الأئمّة عليهمالسلام : ۱۲۶ ؛ شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۲۵۱ / ۴۸۸ .
5) .تحف العقول : ۳۷۰ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۵۴ / ۱۱۸.
6) .الكافي : ۲ / ۳۶۱ / ۸ و ج ۸ / ۳۶۵ / ۵۵۶ ، المؤمن : ۷۲ / ۱۹۸ ، المحاسن : ۱ / ۱۸۴ / ۲۹۷ ، مشكاة الأنوار: ۱۰۳ عن الإمام الباقر عليهالسلام وكلّها عن أبي حمزة الثمالي، بحار الأنوار: ۷۵ / ۱۴۶ / ۱۶ و ص ۱۶۶ / ۳۸ .
7) .غرر الحكم : ۵۵۰۸ .
8) .غرر الحكم : ۷۴۶۵ .
ه ـ ستيزهگرى امام على عليهالسلام : با ستيزهگرى ، دوستىاى در كار نيست .
امام على عليهالسلام : با ستيزهگرىِ بسيار ، دوستىاى در كار نيست .
و ـ سبكسرى امام على عليهالسلام : از سبكسرى بپرهيز كه دوستان را مىرماند .
ز ـ خجالت دادن امام على عليهالسلام : هرگاه شخص مؤمن ، برادرش را خجالت دهد (1)، از او جدا شده است.
امام صادق عليهالسلام : هركه برادرش را خجالت دهد ، پيوند با او نارواست و هركه غمگينش سازد ، حرمتش شكسته است .
امام صادق عليهالسلام : هرگاه شخص [از سر تنگدلى و درد] به برادر مؤمنش اُف بگويد ، از [حريم ]دوستىاش بيرون مىرود .
ح ـ تنگچشمى امام على عليهالسلام : تنگچشمىِ بسيار ، جوانمردى را زشت و برادرى را تباه مىكند .
امام على عليهالسلام : شخص تنگچشم ، دوستى ندارد .
.
1) .در متن روايت واژه «احتشام» به كار رفته ، اين واژه در لغت به معناى خجالت دادن و نيز عصبانى كردن آمده است كه مترجم ، معناى اوّل را انتخاب كرده است .
عنه عليهالسلام : لَيسَ لِبَخيلٍ حَبيبٌ . (1)
ط ـ العُسر الإمام عليّ عليهالسلام : العُسرُ يَشينُ الأَخلاقَ ، و يوحِشُ الرِّفاقَ . (2)
ي ـ المَلَل الإمام عليّ عليهالسلام : المَلَلُ يُفسِدُ الاُخُوَّةَ . (3)
عنه عليهالسلام : لا اُخُوَّةَ لِمَلولٍ . (4)
عنه عليهالسلام : لا خُلَّةَ لِمَلولٍ . (5)
عنه عليهالسلام ـ كانَ يَقولُ ـ: لا راحَةَ لِحَسودٍ ، و لا مَوَدَّةَ لِمَلولٍ . (6)
عنه عليهالسلام : قَلَّما تَنجَحُ حيلَةُ العَجولِ ، أو تَدومُ مَوَدَّةُ المَلولِ . (7)
الإمام الصادق عليهالسلام : لا تُشاوِر أحمَقَ ، و لا تَستَعِن بِكَذّابٍ ، و لا تَثِق بِمَوَدَّةِ مَلولٍ ؛ فَإِنَّ . . . المَلولَ أوثَقَ ما كُنتَ بِهِ خَذَلَكَ ، و أوصَلَ ما كُنتَ لَهُ قَطَعَكَ . (8)
ك ـ الكِبر الإمام عليّ عليهالسلام : لَيسَ لِمُتَكَبِّرٍ صَديقٌ . (9)
.
امام على عليهالسلام : شخص تنگچشم ، يارى ندارد .
ر . ك : ص ۲۲۳ (بُخل) .
ط ـ پريشانى امام على عليهالسلام : پريشانى ، خوىها را زشت مىكند و دوستان را مىپراكند .
ى ـ افسردگى امام على عليهالسلام : افسردگى ، برادرى را تباه مىكند .
امام على عليهالسلام : شخص افسرده ، هيچ برادرى ندارد .
امام على عليهالسلام : شخص افسرده ، هيچ دوستى ندارد .
امام على عليهالسلامـ پيوسته مىفرمود ـ : هيچ حسودى ، آرامش و هيچ افسرده دلى ، دوستى ندارد .
امام على عليهالسلام : كمتر مىشود كه چارهگرىِ شخص شتابزده ، به نتيجه رسد ، يا دوستىِ افسردهدل ، بپايد .
امام صادق عليهالسلام : با هيچ احمقى مشورت مكن ، از هيچ دروغگويى يارى مخواه و به دوستى هيچ افسردهدلى ، اعتماد مكن ؛ زيرا ... افسردهدل ، زمانى كه بيشترين اتكا را به او داشته باشى ، تو را وامىگذارد و هنگامى كه بيشترين پيوند را با او دارى ، از تو مىبُرَد .
ك ـ تكبّر امام على عليهالسلام : هيچ متكبّرى ، دوستى ندارد .
.
عنه عليهالسلام : مَنِ استَطالَ عَلى الإِخوانِ لَم يَخلُص لَهُ إنسانٌ . (1)
ل ـ الجَفاء الإمام عليّ عليهالسلام : الجَفاءُ يُفسِدُ الإِخاءَ . (2)
عنه عليهالسلام : إيّاكَ وَ الجَفاءَ ؛ فَإِنَّهُ يُفسِدُ الإِخاءَ ، و يُمَقِّتُ إلَى اللّهِ وَ النّاسِ . (3)
عنه عليهالسلام : لا تَطلُبَنَّ الإِخاءَ عِندَ أهلِ الجَفاءِ ، وَ اطلُبهُ عِندَ أهلِ الحِفاظِ وَالوَفاءِ . (4)
م ـ الحِقد الإمام عليّ عليهالسلام : لا مَوَدَّةَ لِحَقودٍ . (5)
عنه عليهالسلام : لَيسَ لِحَقودٍ اُخُوَّةٌ . (6)
ن ـ الحَسَد الإمام عليّ عليهالسلام : الحَسودُ لا خُلَّةُ لَهُ . (7)
عنه عليهالسلام : حَسَدُ الصَّديقِ مِن سُقمِ المَوَدَّةِ . (8)
س ـ الغَدر الإمام عليّ عليهالسلام : لا تَدومُ مَعَ الغَدرِ صُحبَةُ خَليلٍ . (9)
.
امام على عليهالسلام : هركه بر برادرانْ بزرگى فروشد ، هيچ انسانى با او صميمى نخواهد شد .
ل ـ جفاكارى امام على عليهالسلام : جفاكارى ، برادرى را تباه مىكند .
امام على عليهالسلام : از جفاكارى بپرهيز ، كه برادرى را تباه مىكند و [جفاكار را ]منفور خدا و مردم مىسازد .
امام على عليهالسلام : برادرى را نزد جفاكاران مجوى . آن را نزد پايبندان (جوانمردان) و وفاداران بجوى .
م ـ كينهتوزى امام على عليهالسلام : هيچ كينه توزى را دوستى نيست .
امام على عليهالسلام : هيچ كينه توزى را برادرى نيست .
ن ـ حسادت امام على عليهالسلام : حسود را دوستى نيست .
امام على عليهالسلام : حسادتِ دوست ، ناشى از نادرستى دوستى است .
س ـ نيرنگبازى امام على عليهالسلام : با نيرنگبازى ، دوستىِ هيچ دوستى نمىپايد .
ر . ك : ص ۲۲۳ (فريفتن) .
.
ع ـ الاِستِهزاء الإمام الصادق عليهالسلام : لا يَطمَعَنَّ ذُو الكِبرِ فِي الثَّناءِ الحَسَنِ . . . و لاَ المُستَهزِئُ بِالنّاسِ في صِدقِ المَوَدَّةِ . (1)
ف ـ الذَّنب رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : وَ الَّذي نَفسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ ، ما تَوادَّ اثنانِ فَفُرِّقَ بَينَهُما إلاّ بِذَنبٍ يُحدِثُهُ أحَدُهُما . (2)
ص ـ طاعَةُ الواشي الإمام عليّ عليهالسلام : مَن أطاعَ الواشِيَ ضَيَّعَ الصَّديقَ . (3)
ق ـ كَثرَةُ التَّقريعِ الإمام عليّ عليهالسلام : كَثرَةُ التَّقريعِ توغِرُ القُلوبَ ، و توحِشُ الأَصحابَ . (4)
ر ـ تَركُ التَّعاهُدِ الإمام عليّ عليهالسلام : تَركُ التَّعاهُدِ لِلصَّديقِ داعِيَةُ القَطيعَةِ . (5)
عنه عليهالسلام : مَن لَم يَتَعاهَد مُوادِدَهُ فَقَد ضَيَّعَ الصَّديقَ . (6)
عنه عليهالسلام ـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ : الفَضلُ مِن كَرَمِ الطَّبيعَهِوَالمَنُّ مَفسَدَةُ الصَّنيعَة تَركُ التَّعاهُدِ لِلصَّديق يَكونُ داعِيَةَ القطَيعَة (7)
ش ـ عَدَمُ الإِنصافِ .
1) .الخصال : ۴۳۴ / ۲۰ عن يحيى بن عمران الحلبي ، بحار الأنوار : ۷۲ / ۱۹۰ / ۱ .
2) .مسند ابن حنبل : ۲ / ۳۴۸ / ۵۳۵۷ عن ابن عمر ، الأدب المفرد : ۱۲۶ / ۴۰۱ عن أنس ، الزهد لابن المبارك : ۲۵۱ / ۷۱۹ عن أبي هريرة نحوه ، كنز العمّال : ۹ / ۵ / ۲۴۶۵۲ .
3) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۳۹ ، بحار الأنوار : ۷۳ / ۱۶۰ / ۷ .
4) .غرر الحكم : ۷۱۱۲ .
5) .الإرشاد : ۱ / ۳۰۳ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۴۲۱ / ۴۰ .
6) .غرر الحكم : ۸۵۵۰ .
7) .الديوان المنسوب إلى الإمام علي عليهالسلام : ۲۵۶ ، تاريخ دمشق : ۴۲ / ۵۲۹ عن محمّد بن عليّ بن عبيداللّه وفيه «الصبر» بدل «الفضل» مع زيادة بيتين .
ع ـ دست انداختن امام صادق عليهالسلام : شخص متكبّر ، نبايد اميد نيكستايى را از ديگران داشته باشد ... ؛ همچنين كسى كه مردم را دست مىاندازد ، نبايد انتظار دوستى راستين داشته باشد .
ف ـ گناه رسول خدا صلىاللهعليهوآله : سوگند به آن كه جان محمّد در دست اوست ، هرگز دو دوست از يكديگر جدا نشدهاند ، مگر بر اثر گناهى كه از يكى از آنان سر زده است .
ص ـ پيروى از سخنچين امام على عليهالسلام : هركه از سخنچين پيروى كند ، دوست را از دست مىدهد .
ق ـ سرزنش بسيار امام على عليهالسلام : سرزنش بسيار ، دلها را كينهور مىكند و ياران را مىپراكند .
ر ـ جويا نشدن حال امام على عليهالسلام : جويا نشدن حال دوست ، به جدايى مىانجامد .
امام على عليهالسلام : هركه جوياى حال دوستش نشود ، دوستش را از دست داده است.
امام على عليهالسلام ـ در ديوان منسوب به ايشان ـ : فضل و كمال ، از بزرگوارى سرشت است / و منّت گذاشتن ، نيكوكارى را تباه مىكند . جويا نشدن حال دوست / به جدايى فرا مىخواند .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : مَن عُدِمَ إنصافُهُ لَم يُصحَب . (1)
ت ـ مَنعُ الخَيرِ الإمام عليّ عليهالسلام : مَنعُ خَيرِكَ يَدعو إلى صُحبَةِ غَيرِكَ . (2)
۴ / ۲جَوامِعُ آفاتِ المَحَبَّةِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إيّاكُم وَ الظَّنَّ ؛ فَإِنَّ الظَّنَّ أكذَبُ الحَديثِ ، و لا تَحَسَّسوا ، و لا تَجَسَّسوا ، و لا تَناجَشوا ، و لا تَحاسَدوا ، و لا تَباغَضوا ، و لا تَدابَروا ، و كونوا عِبادَ اللّهِ إخوانا . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إيّاكُم وَ الظَّنَّ ؛ فَإِنَّ الظَّنَّ أكذَبُ الكَذِبِ ، و كونوا إخوانا فِي اللّهِ كَما أمَرَكُمُ اللّهُ ؛ لا تَتَنافَروا ، و لا تَجَسَّسوا ، و لا تَتَفاحَشوا ، و لا يَغتَب بَعضُكُم بَعضا ، و لا تَتَنازَعوا ، و لا تَتَباغَضوا ، و لا تَتَدابَروا ، و لا تَتَحاسَدوا ؛ فَإِنَّ الحَسَدَ يَأكُلُ الإِيمانَ كَما تَأكُلُ النّارُ الحَطَبَ اليابِسَ . (4)
.
1) .غرر الحكم : ۸۱۱۴ .
2) .غرر الحكم : ۹۷۸۳ .
3) .صحيح البخاري: ۵/۲۲۵۴/۵۷۱۹ وص۱۹۷۶/۴۸۴۹وص۲۲۵۳/۵۷۱۷ ، صحيح مسلم:۴/۱۹۸۵/۲۵۶۳، مسند ابن حنبل : ۳ / ۶۰۰ / ۱۰۷۰۶ و ص ۵۰۴ / ۱۰۰۸۴ ، مسند الطيالسي : ۳۳۰ / ۲۵۳۳ ، السنن الكبرى : ۶ / ۱۴۰ / ۱۱۴۵۷ كلّها عن أبي هريرة نحوه ، وراجع سنن الترمذي : ۴ / ۳۲۹ / ۱۹۳۵ و ص ۳۵۶ / ۱۹۸۸ ، سنن أبي داود : ۴ / ۲۸۰ / ۴۹۱۷ .
4) .قرب الإسناد : ۲۹ / ۹۴ عن مسعدة بن زياد عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۲۵۲ / ۲۸ .
ش ـ بىانصافى امام على عليهالسلام : هركه بىانصافى كند ، كسى با او دوست نمىشود .
ت ـ خير نرساندن امام على عليهالسلام : نرسيدن خيرت [به دوستان] ، به دوستى [آنان] با ديگران مىانجامد .
۴ / ۲كلياتِ آفات دوستى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از گمان بپرهيزيد ، كه گمان ، دروغترين سخن است . خبرگيرى و تجسّسمكنيد، بر يكديگر فزونىمجوييد،بر يكديگر حسد مورزيد،با يكديگر دشمنى و ستيزه مكنيد و از يكديگر مبُريد . بندگان خدا و برادر باشيد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از گمان بپرهيزيد ، كه گمان ، دروغترين دروغ است و همان گونه كه خدا به شما فرمان داده است ، برادران خدايى باشيد . از يكديگر دورى مجوييد ، [در كار ديگران] تجسّس مكنيد ، به همديگر بدى مكنيد ، از يكديگر غيبت مكنيد ، با يكديگر نزاع مكنيد ، با يكديگر دشمنى مكنيد ، از يكديگر مبُريد و به يكديگر حسادت مورزيد كه حسادت ، همان گونه كه آتش ، چوب خشك را مىسوزاند ، ايمان را مىسوزاند .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحبَبتَ رَجُلاً فَلا تُمارِهِ ، و لا تُجارِهِ ، و لا تُشارِهِ ، و لا تَسأَل عَنهُ ؛ فَعَسى أن تُوافِقَ لَهُ عَدُوّا فَيُخبِرَكَ بِما لَيسَ فيهِ ، فَيُفَرِّقَ ما بَينَكَ و بَينَهُ . (1)
الإمام عليّ عليهالسلام : إيّاكَ وَ العُجبَ و سوءَ الخُلُقِ و قِلَّةَ الصَّبرِ ؛ فَإِنَّهُ لا يَستَقيمُ لَكَ عَلى هذِهِ الخِصالِ الثَّلاثِ صاحِبٌ ، و لا يَزالُ لَكَ عَلَيها مِنَ النّاسِ مُجانِبٌ . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام : إذا قالَ الرَّجُلُ لِأَخيهِ : اُفٍّ ، اِنقَطَعَ ما بَينَهُما مِنَ الوِلايَةِ ، و إذا قالَ : أنتَ عَدُوّي ، كَفَرَ أحَدُهُما ، فَإِذَا اتَّهَمَهُ انماثَ الإِيمانُ في قَلبِهِ كَما يَنماثُ المِلحُ فِي الماءِ . (3)
.
1) .حلية الأولياء : ۵ / ۱۳۶ ، عمل اليوم والليلة لابن السنّي : ۷۵ / ۲۰۰ ، الفردوس : ۱ / ۲۷۹ / ۱۰۹۰ وفيه «لا تحادّه ولا تشادّه» بدل «لا تجاره ولا تشارّه» وكلّها عن معاذ بن جبل .
2) .الخصال : ۱۴۷ / ۱۷۸ عن حمّاد بن عيسى عمّن ذكره عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۲ / ۳۱۵ / ۱۶ و ۷۴ / ۱۷۵ / ۶ .
3) .الكافي : ۲ / ۱۷۰ / ۵ عن إبراهيم بن عمر اليماني ، الخصال : ۶۲۳ / ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام عن الإمام عليّ عليهالسلام وفيه «كافر» بدل «عدوّي» ، المؤمن : ۶۷ / ۱۷۵ ، تحف العقول : ۱۱۴ عن الإمام عليّ عليهالسلام وليس فيها «من الولاية» ، الاختصاص : ۲۸ نحوه ، مشكاة الأنوار : ۱۰۵ وليس فيه «وإذا قال أنت عدوّي كفر أحدهما» وفيه «اهنته» بدل «اتهمه» و ص ۳۱۹ وفيه ذيله فقط.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه با كسى دوست شدى ، با او نزاع ، رقابت و خصومت مكن (1)و دربارهاش [از ديگران ]پرسش منما . چه بسا كه در اين راه ، با دشمن او برخورد كردى و او دربارهاش چيزى برايت گفت ـ كه در او نيست ـ و بدين ترتيب ، ميان شما جدايى افكند .
امام على عليهالسلام : از خودپسندى ، بدخويى و كمصبرى بپرهيز ؛ زيرا با اين خصلتهاى سهگانه ، هيچ دوستىاى برايت راست نمىآيد و همواره ، مردم از تو كناره مىگيرند .
امام صادق عليهالسلام : هرگاه كسى به برادرش [از سر دلتنگى و درد] اُف بگويد ، دوستى ميان آنها گسسته مىشود و اگر بگويد :« تو دشمن منى» ، يكى از آن دو كافر شده است ، و هر گاه به او تهمتى بزند ، (2)ايمان در دلش چنان آب مىشود كه نمك در آب ، ذوب مىشود .
.
الفصل الخامس : اختيار الحبيب۵ / ۱أهَميّةُ اِنتِخابِ الخَليل رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : المَرءُ عَلى دينِ خَليلِهِ و قَرينِهِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : الرَّجُلُ على دينِ خَليلِهِ ، فَليَنظُر أحَدُكُم مَن يُخالِلُ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : اِعتَبِرُوا الأَرضَ بِأَسمائِها ، وَ اعتَبِرُوا الصَّاحِبَ بِالصّاحِبِ . (3)
.
1) .الكافي : ۲ / ۳۷۵ / ۳ و ص ۶۴۲ / ۱۰ كلاهما عن عمر بن يزيد عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۰۱ / ۴۰ ؛ مسند الشهاب : ۱ / ۱۴۱ / ۱۲۷ وليس فيه «قرينه» .
2) .سنن أبي داود: ۴/۲۵۹/۴۸۳۳ ، سنن الترمذي: ۴/۵۸۹/۲۳۷۸ ، مسند ابن حنبل : ۳/۲۳۳/۸۴۲۵ ، المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۱۸۸ / ۷۳۱۹ ، مسند إسحاق بن راهويه : ۱ / ۳۵۲ / ۳۵۱ ، تاريخ بغداد : ۴ / ۱۱۵ / ۱۷۷۷ ، الفردوس : ۴ / ۲۱۸ / ۶۶۶۰ وفيه «المؤمن» بدل «الرجل» ، العلل المتناهية : ۲ / ۲۳۶ / ۱۲۰۷ كلّها عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۹ / ۲۱ / ۲۴۷۳۲ و ص ۳۰ / ۲۴۷۷۷ ؛ الأمالي للطوسي : ۵۱۸ / ۱۱۳۵ عن المجاشعي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، جامع الأحاديث للقمّي : ۷۸ نحوه وفيه «دين المرء . . . فليتق المرء ولينظر . . .» ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۹۲ / ۱۲ .
3) .الجامع الصغير : ۱ / ۱۷۲ / ۱۱۳۶ نقلاً عن ابن عدي في الكامل عن ابن مسعود والبيهقي في شُعب الإيمان عنه موقوفا ، كنز العمّال : ۱۱ / ۸۹ / ۳۰۷۳۴ .
فصل پنجم : گزينش دوست۵ / ۱اهميّت گزينش دوست رسول خدا صلىاللهعليهوآله : انسان ، به دينِ دوست و همنشين خويش است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : انسان ، به دين دوستش است . پس هريك از شما بايد بنگرد كه با چه كسى دوستى مىكند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : سرزمين را به نامهايش بسنجيد ، و دوست را به دوست .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : اِختَبِرُوا النّاسَ بِأَخدانِهِم ؛ فَإِنَّما يُخادِنُ الرَّجُلَ مَن يُعجِبُهُ نَحوُهُ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : اِختَبِرُوا النّاسَ ؛ فَإِنَّ الرَّجُلَ يُجاذِبُ مَن يُعجِبُهُ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : مُجالَسَةُ الأَشرارِ تورِثُ سوءَ الظَّنِّ بِالأَخيارِ ، و مُجالَسَةُ الأَخيارِ تُلحِقُ الأَشرارَ بِالأَخيارِ ، و مُجالَسَةُ الفُجّارِ لِلأَبرارِ تُلحِقُ الفُجّارَ بِالأَبرارِ ، فَمَنِ اشتَبَهَ عَلَيكُم أمرُهُ و لَم تَعرِفوا دينَهُ فَانظُروا إلى خُلَطائِهِ ؛ فَإِن كانوا أهلَ دينِ اللّهِ فَهُوَ عَلى دينِ اللّهِ ، و إن كانوا عَلى غَيرِ دينِ اللّهِ فَلا حَظَّ لَهُ مِن دينِ اللّهِ . (3)
عنه عليهالسلام : قَرينُ المَرءِ دَليلُ دينِهِ . (4)
عنه عليهالسلام : رَفيقُ المَرءِ دَليلُ عَقلِهِ . (5)
عنه عليهالسلام : خَليلُ المَرءِ دَليلُ عَقلِهِ . (6)
كنزالفوائد : رُوِيَ أنَّ سُلَيمانَ عليهالسلام قالَ : لا تَحكُموا عَلى رَجُلٍ بِشَيءٍ حَتّى تَنظُروا مَن يُصاحِبُ ؛ فَإِنَّما يُعرَفُ الرَّجُلُ بِأَشكالِهِ و أقرانِهِ ، و يُنسَبُ إلى أصحابِهِ وإخوانِهِ . (7)
.
1) .تنبيه الخواطر : ۲ / ۲۴۹ .
2) .الاختصاص : ۳۶۶ .
3) .صفات الشيعة : ۸۴ / ۹ عن محمّد بن قيس عن الإمام الباقر عن آبائه عليهمالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۹۷ /۳۱ .
4) .المواعظ العدديّة : ۶۰ .
5) .المواعظ العدديّة : ۵۶ .
6) .المواعظ العدديّة : ۵۵ .
7) .كنز الفوائد : ۱ / ۹۸ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۸۸ / ۱۷ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مردم را با دوستانشان بيازماييد ؛ زيرا كه انسان [از نظر اخلاقى و عملى] ، مجذوب كسى مىشود كه از او خوشش مىآيد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مردم را بيازماييد ؛ زيرا انسان [از نظر اخلاقى و عملى] ، مجذوب كسى مىشود كه از او خوشش مىآيد .
امام على عليهالسلام : همنشينى با بدكاران ، بدبينى به نيكان را پديد مىآورد و همنشينى با نيكان ، بدكاران را به نيكان مىپيوندد . لذا هرگاه موقعيّت كسى بر شما مبهم گشت و دين او را نشناختيد ، به معاشرانش بنگريد . اگر اهل دين خدا بودند ، او نيز پيرو دين خداست و اگر پيرو دين خدا نبودند ، او را نيز از دين خدا بهرهاى نيست .
امام على عليهالسلام : همنشين انسان ، نشانه دين اوست .
امام على عليهالسلام : رفيقِ انسان ، نشانه عقل اوست .
امام على عليهالسلام : دوستِ انسان ، نشانه عقل اوست .
كنزالفوائد : نقل مىكنند كه سليمان عليهالسلامفرمود : درباره هيچ كس داورى مكنيد ، تا آن كه ببينيد با چه كسانى مصاحبت مىكند ؛ زيرا انسان به وسيله ياران و همالانش (اقرانش) شناخته مىگردد و به دوستان و برادرانش نسبت داده مىشود .
.
۵ / ۲اِختِبارُ الأَحِبّاءِ الإمام عليّ عليهالسلام : لا تَرغَبَنَّ في مَوَدَّةِ مَن لَم تَكشِفهُ . (1)
عنه عليهالسلام : لا تَثِق بِالصَّديقِ قَبلَ الخُبرَةِ . (2)
عنه عليهالسلام : قَدِّمِ الاِختِبارَ فِي اتِّخاذِ الإِخوانِ ؛ فَإِنَّ الاِختِبارَ مِعيارٌ يَفرُقُ بَينَ الأَخيارِ وَ الأَشرارِ . (3)
عنه عليهالسلام : مَنِ اتَّخَذَ أخا بَعدَ حُسنِ الاِختِبارِ دامَت صُحبَتُهُ ، و تَأَكَّدَت مَوَدَّتُهُ . (4)
عنه عليهالسلام : مَن لَم يُقَدِّم فِي اتِّخاذِ الإِخوانِ الاِعتِبارَ دَفَعَهُ الاِغتِرارُ إلى صُحبَةِ الفُجّارِ . (5)
عنه عليهالسلام : مَنِ اتَّخَذَ أخا مِن غَيرِ اختِبارٍ ألجَأَهُ الاِضطِرارُ إلى مُرافَقَةِ الأَشرارِ . (6)
عنه عليهالسلام : قَدِّمِ الاِختِبارَ ، وأجِدِ الاِستِظهارَ فِي اختِيارِ الإِخوانِ ، و إلاّ ألجَأَكَ الاِضطِرارُ إلى مُقارَنَةِ الأَشرارِ . (7)
عنه عليهالسلام : مَن قَلَّبَ الإِخوانَ عَرَفَ جَواهِرَ الرِّجالِ . (8)
.
۵ / ۲آزمودن دوستان امام على عليهالسلام : در دوستى كسى كه به درونش پى نبردهاى ، رغبت مكن .
امام على عليهالسلام : پيش از آزمون ، به دوست ، اعتماد مكن .
امام على عليهالسلام : در برادر [و دوست] گرفتن ، آزمودن را مقدّم دار ؛ زيرا آزمودن ، معيار جدا سازِ ميان نيكان و بدان است .
امام على عليهالسلام : هر كس پس از نيك آزمودن ، برادرى برگيرد ، مصاحبتش مىپايد و دوستىاش استوار مىگردد .
امام على عليهالسلام : هر كس در انتخاب برادران ، ارزيابى را مقدّم ندارد ، فريبخوردگى ، او را به مصاحبت با بدكاران مىكشاند .
امام على عليهالسلام : هركه بى آزمودن ، برادرى برگيرد ، بيچارگى او را به رفاقت با بدان ، ناگزير مىكند .
امام على عليهالسلام : در گزينش برادران ، آزمودن را مقدّم دار و نيك احتياط كن ، و گرنه بيچارگى ، تو را به همراهى با بدان ، ناگزير مىكند .
امام على عليهالسلام : هركه برادران را [در آزمودن ]زير و رو كند ، گوهر كسان را خواهد شناخت .
.
عنه عليهالسلام : لا تَأمَن صَديقَكَ حَتّى تَختَبِرَهُ ، و كُن مِن عَدُوِّكَ عَلى أشَدِّ الحَذَرِ . (1)
عنه عليهالسلام : مَنِ اطمَأَنَّ قَبلَ الاِختِبارِ نَدِمَ . (2)
عنه عليهالسلام : الطُّمَأنينَةُ إلى كُلِّ أحَدٍ قَبلَ الاِختِبارِ لَهُ عَجزٌ . (3)
الإمام الجواد عليهالسلام : مَنِ انقادَ إلَى الطُمَأنينَةِ قَبلَ الخُبرَةِ فَقَد عَرَّضَ نَفسَهُ لِلهَلَكَةِ ، ولِلعاقِبَةِ المُتعِبَةِ . (4)
۵ / ۳ما يُختَبَرُ بِهِ الأَصدِقاءُ الإمام عليٌّ عليهالسلام : لا يُعرَفُ النّاسُ إلاّ بِالاِختِبارِ ، فَاختَبِر أهلَكَ ووُلدَكَ في غَيبَتِكَ ، وصَديقَكَ في مُصيبَتِكَ ، وذَا القَرابَةِ عِندَ فاقَتِكَ ، وذَا التَّوَدُّدِ وَالمَلَقِ عِندَ عُطلَتِكَ ؛ لِتَعلَمَ بِذلِكَ مَنزِلَتَكَ مِنهُم . (5)
عنه عليهالسلام : عِندَ زَوالِ القُدرَةِ يَتَبَيَّنُ الصَّديقُ مِنَ العَدُوِّ . (6)
عنه عليهالسلام : فِي الشِّدَّةِ يُختَبَرُ الصَّديقُ . (7)
عنه عليهالسلام : كَفى بِالصُّحبَةِ اختِبارا . (8)
.
1) .غرر الحكم : ۱۰۳۰۱ .
2) .غرر الحكم : ۹۱۷۸ .
3) .نهج البلاغة : الحكمة ۳۸۴ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۲۹۷ ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۱۹۰ / ۵۶ .
4) .الدرّة الباهرة : ۳۹ ، أعلام الدين : ۳۰۹ ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۳۴۰ / ۱۳ .
5) .مطالب السؤول : ۵۶ ؛ بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۰ / ۶۷ .
6) .غرر الحكم : ۶۲۱۴ .
7) .غرر الحكم : ۶۴۷۲ .
8) .غرر الحكم : ۷۰۳۴ .
امام على عليهالسلام : از دوستت ايمن مباش ، تا آن كه او را بيازمايى ، و از دشمن خود ، سخت بپرهيز .
امام على عليهالسلام : هر كه پيش از آزمودنِ [كسى ، به او] اطمينان كند ، پشيمان مىشود .
امام على عليهالسلام : اطمينان به هركس ، پيش از آزمودنش [نشانه ]درماندگى است .
امام جواد عليهالسلام : هركه پيش از آزمودنِ [كسى] تسليم اطمينان شود ، خود را در معرض هلاكت و عاقبت رنج آلود ، قرار داده است .
۵ / ۳آنچه دوستان را بدان آزمايند امام على عليهالسلام : مردم ، جز با آزمودن ، شناخته نمىشوند . پس خانواده و فرزندانت را هنگام نبودت ، دوستت را هنگام مصيبتت ، خويشانت را به هنگام نادارىات ، و دوستان و مدّعيان دوستى را به هنگام بيكارىات ، بيازماى تا با آن ، منزلت خود را نزد آنان بدانى .
امام على عليهالسلام : به وقت از دست رفتن توانايى ، دوست از دشمنْ پديدار مىشود .
امام على عليهالسلام : دوست ، در سختى ، آزموده مىشود .
امام على عليهالسلام : براى آزمودن [دوستان] ، همين بس كه همراه شوى .
.
عنه عليهالسلام : اِصحَب تَختَبِر . (1)
عنه عليهالسلام : سِتَّةٌ تُختَبَرُ بِها عُقولُ الرِّجالِ : المُصاحَبَةُ ، وَ المُعامَلَةُ ، وَ الوِلايَةُ ، وَ العَزلُ ، وَ الغِنى ، وَ الفَقرُ . (2)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : إذا أرَدتَ أن تُصادِقَ رَجُلاً فَانظُر مَن عُدُوُّه . (3)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : إذا أرَدتَ أن تُصادِقَ رَجُلاً فَأَغضِبهُ ، فَإِن أنصَفَكَ في غَضَبِهِ ، و إلاّ فَدَعهُ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : لا تَعتَدَّ بِمَوَدَّةِ أحَدٍ حَتّى تُغضِبَهُ ثَلاثَ مَرّاتٍ . (5)
عنه عليهالسلام : لا تَسِمِ الرَّجُلَ صَديقا ـ سِمَةَ مَعرِفَةٍ ـ حَتّى تَختَبِرَهُ بِثَلاثٍ : تُغضِبَهُ فَتَنظُرَ غَضَبُهُ يُخرِجُهُ مِنَ الحَقِّ إلَى الباطِلِ ، و عِندَ الدّينارِ و الدِّرهَمِ ، و حَتّى تُسافِرَ مَعَهُ . (6)
عنه عليهالسلام : مَن غَضِبَ عَلَيكَ ثَلاثَ مَرّاتٍ فَلَم يَقُل فيكَ سوءا فَاتَّخِذهُ لَكَ خِلاًّ . (7)
عنه عليهالسلام : إذا كانَ لَكَ صَديقٌ فَوُلِّيَ وِلايَةً فَأَصَبتَهُ عَلَى العُشرِ مِمّا كانَ لَكَ عَلَيه قَبلَ وِلايَتِهِ فَلَيسَ بِصَديقِ سوءٍ . (8)
.
1) .غرر الحكم : ۲۲۳۸ .
2) .غرر الحكم : ۵۶۰۰ .
3) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۲۸۶ / ۲۷۱ .
4) .شرح نهج البلاغة : ۲۰/۳۲۵/۷۲۵ ، تفسير الدرّ المنثور : ۶/۵۲۰ عن الحنظلي عن لقمان عليهالسلام نحوه .
5) .تحف العقول : ۳۵۷ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۳۹ / ۵ .
6) .الأمالي للطوسي : ۶۴۶ / ۱۳۳۹ عن عليّ بن عقبة ، مصادقة الإخوان : ۱۷۸ / ۱ نحوه ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۸۰ / ۲۸ .
7) .تاريخ اليعقوبي : ۲ / ۳۸۳ ، الأمالي للصدوق : ۷۶۷ / ۱۰۳۴ ، روضة الواعظين : ۴۲۵ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۱۸ كلّها نحوه .
8) .الأمالي للطوسي : ۲۷۹ / ۵۳۳ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۷۶ / ۱۰ و ج ۷۵ / ۳۴۱ / ۲۵ ؛ شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۲۹۵ / ۳۷۲ عن الإمام علي عليهالسلام نحوه .
امام على عليهالسلام : مصاحبت كن ، تا [افراد را ]بيازمايى .
امام على عليهالسلام : به شش چيز ، خردهاى مردم سنجيده مىشود : مصاحبت ، داد و ستد ، حكمرانى ، بركنار كردن ، دارايى و ندارى .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : هرگاه خواستى با كسى دوستى كنى ، ببين دشمنش كيست .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : هرگاه خواستى با كسى دوستى كنى ، او را خشمگين كن . پس اگر در حال خشم نيز با انصاف با تو رفتار كرد ، [با او دوستى كن] و گرنه رهايش ساز .
امام صادق عليهالسلام : به دوستى كسى اعتماد مكن ، تا آن كه او را سه بار به خشم آورى.
امام صادق عليهالسلام : بر كسى از سرِ شناخت ، عنوان دوست مگذار ، تا آن كه او را به سه چيز بيازمايى: او را به خشم آورى و ببينى كه آيا اين خشم، او را از حق به سوى باطل مىبرد [يا نه]؛ و به نزد درهم و دينار (در امور مالى) ؛ و تا آن كه با او همسفر شوى.
امام صادق عليهالسلام : هركس سه بار بر تو خشمگين شد و دربارهات سخنى ناروا نگفت ، او را به دوستى بگير .
امام صادق عليهالسلام : هرگاه دوستى داشتى و بعدها مقامى دولتى يافت و ديدى كه حتّى يكدهمِ دوستى پيش از كسب مقام خود را حفظ كرده است، پس دوست بدى نيست!
.
عنه عليهالسلام : يُمتَحَنُ الصَّديقُ بِثَلاثِ خِصالٍ ، فَإِن كانَ مُؤاتِيا فيها فَهُوَ الصَّديقُ المُصافي ، و إلاّ كانَ صَديقَ رَخاءٍ لا صَديقَ شِدَّةٍ : تَبتَغي مِنهُ مالاً ، أو تَأمَنُهُ عَلى مالٍ ، أو تُشارِكُهُ فِي مَكروهٍ . (1)
۵ / ۴قِلَّةُ الصَّديقِ الصَّدوقِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أقَلُّ ما يَكونُ في آخِرِ الزَّمانِ أخٌ يوثَقُ بِهِ ، أو دِرهَمٌ مِن حَلالٍ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : قَلَّما يوجَدُ في آخِرِ اُمَّتي دِرهَمٌ مِن حَلالٍ ، أو أخٌ يوثَقُ بِهِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : سَيَأتي عَلَيكُم زَمانٌ لا يَكونُ فيهِ شَيءٌ أعَزُّ مِن ثَلاثٍ : دِرهَمٍ حَلالٍ ، أو أخٍ يُستَأنَسُ بِهِ ، أو سُنَّةٍ يُعمَلُ بِها . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : يَكونُ في آخِرِ الزَّمانِ أقوامٌ إخوانُ العَلانِيَةِ أعداءُ السَّريرَةِ . فَقيلَ : يا رَسولَ اللّهِ ، فَكَيفَ يَكونُ ذلِكَ ؟ ! قالَ : ذلِكَ بِرَغبَةِ بَعضِهِم إلى بَعضٍ ، ورَهبَةِ بَعضِهِم إلى بَعضٍ . (5)
.
1) .تحف العقول : ۳۲۱ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۳۵ / ۶۰ .
2) .تحف العقول : ۵۴ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۱۵۷ / ۱۴۱ .
3) .تاريخ بغداد : ۱۲ / ۳۸۵ ، حلية الأولياء : ۴ / ۹۴ ، البداية والنهاية : ۹ / ۳۱۹ وفيهما «آخر الزمان» بدل «آخر اُمّتي» ، كنز العمّال : ۴ / ۱۳ / ۹۲۵۴ نقلاً عن ابن عساكر وكلّها عن ابن عمر .
4) .المعجم الأوسط : ۱ / ۳۵ / ۸۸ ، حلية الأولياء : ۴ / ۳۷۰ و ج ۷ / ۱۲۷ كلاهما عن حذيفة ، كنز العمّال : ۱۱ / ۱۲۶ / ۳۰۸۸۶ .
5) .مسند ابن حنبل : ۸ / ۲۴۴ / ۲۲۱۱۶ ، المعجم الأوسط : ۱ / ۱۳۸ / ۴۳۴ ، كنز العمّال : ۹ / ۴۵ / ۲۴۸۵۶ .
امام صادق عليهالسلام : دوست ، به سهخصلتْ سنجيدهمىشود. پس اگر از آنها سرافراز بيرون آمد ، دوستى است يكرنگ و باصفا ، و گرنه دوست دوران آسايش است ، نه سختى : اين كه از او مالىبخواهى، يا او را بر مالى امين گردانى ، و يا او را در كارى ناخوشايند ، شريك سازى.
نكته :حديث ۴۰۰ و ۴۰۱ يكى از طُرُق آزمايش دوستان را مصاحبت مىدانند . از سوى ديگر ، روايات باب ۵ / ۲ تأكيد مىكردند كه نبايد انسان ، كسى را قبل از آزمايش به عنوان دوست انتخاب كند . آيا اين ، دور نيست ؟ و اگر هست ، راه حل چيست ؟ در پاسخ مىگوييم : روايات اين باب ، ناظر به مصاحبت موقّت و آزمايشى است و روايات باب ۵ / ۲ ناظر به مصاحبت دائم و واقعى . لذا تأكيد مىكنند كه قبل از آزمايش ، نبايد انسان به دوست خود اعتماد كند .
ر . ك : ص ۳۳۱ (نشانههاى دوستى راستين) .
۵ / ۴كمىِ دوست راستين رسول خدا صلىاللهعليهوآله : كمترين چيزى كه در آخرالزمان يافت مىشود ، برادر قابل اعتماد است ، يا دِرهمى از حلال .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : در [روزگار] آخر امّت من ، كمتر چيزى كه يافت مىشود ، دِرهمى از حلال است يا برادرى قابل اعتماد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : روزگارى به شما روى خواهد آورد كه در آن ، چيزى كميابتر از اين سه نيست : دِرهمى از حلال ، يا برادرى كه با او انس گيرند ، يا سُنَّتى كه بدان عمل كنند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : «در آخرالزمان ، كسانى خواهند بود كه در ظاهر ، برادر و در نهان ، دشمن هستند» . گفتند : «اى پيامبر خدا ! چگونه چنين چيزى ممكن است ؟» . فرمود : «اين [دوگانگى] ، به سبب اميد برخى به برخى كسان است و بيم برخى از برخى ديگر» .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : ما أقَلَّ الثِّقَةَ المُؤتَمَنَ ، وأكثَرَ الخَوّانَ ! (1)
عنه عليهالسلام : مَن طَلَبَ صَديقَ صِدقٍ وَفِيّا طَلَبَ ما لا يوجَدُ . (2)
عنه عليهالسلام : ما أكثَرَ الإِخوانَ عِندَ الجِفانِ ، وأقَلَّهُم عِندَ حادِثاتِ الزَّمانِ! (3)
عنه عليهالسلام : أبعَدُ النّاسِ سَفَرا مَن كانَ سَفَرُهُ فِي ابتِغاءِ أخٍ صالِحٍ . (4)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : أبعَدُ النّاسِ سَفَرا مَن كانَ في طَلَبِ صَديقٍ يَرضاهُ . (5)
عنه عليهالسلام : ثَلاثَةُ أشياءَ في كُلِّ زَمانٍ عَزيزَةٌ ، وهِيَ : الإِخاءُ فِي اللّهِ ، وَالزَّوجَةُ الصّالِحَةُ الأَليفَةُ في دينِ اللّهِ ، وَالوَلَدُ الرَّشيدُ . ومَن أصابَ إحدَى الثَّلاثَةِ فَقَد أصابَ خَيرَ الدّارَينِ ، وَالحَظَّ الأَوفَرَ مِنَ الدُّنيا . (6)
الإمام الصادق عليهالسلام : يَأتي عَلَى النّاسِ زَمانٌ لَيسَ فيهِ شَيءٌ أعَزُّ مِن أخٍ أنيسٍ ، وكَسبِ دِرهَمٍ حَلالٍ . (7)
الأمان عن محمّد بن هارون الجلاّب عَنِ الإِمامِ الهادي عليهالسلام : قُلتُ لَهُ : رُوّينا عَن آبائِكَ أنَّهُ : يَأتي عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا يَكونُ شَيءٌ أعَزُّ مِن أخٍ أنيسٍ ، أو كَسبِ دِرهَمٍ مِن حَلالٍ . فَقالَ لي : يا أبا مُحَمَّدٍ ، إنَّ العَزيزَ مَوجودٌ ، ولكِنَّكَ في زَمانٍ لَيسَ شَيءٌ أعسَرَ مِن دِرهَمٍ حَلالٍ ، وأخٍ فِي اللّهِ عز و جل . (8)
.
امام على عليهالسلام : امينِ قابلِ اعتماد ، چه كم است و خيانتكار ، چه بسيار !
امام على عليهالسلام : هركس جوينده دوست راستينِ وفادار باشد ، نايافتنى را مىجويد .
امام على عليهالسلام : برادران ، در كنار ظرفهاى بزرگ [غذا] ، چه بسيارند و به هنگام حوادث روزگار ، چه كم!
امام على عليهالسلام : طولانىترين سفر ، سفر كسى است كه در جستجوى برادرى صالح است .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : طولانىترين سفر ، از آنِ كسى است كه در جستجوى دوستى است كه او را بپسندد .
امام على عليهالسلام : سه چيز در هر روزگارى كمياب است : برادرى خدايى ، زن صالح و دمسازِ همسو با دين خدا ، و فرزند هدايت يافته . هركس يكى از اين سه تا را به دست آورد ، خير دو سرا و بهره برتر دنيا را به دست آورده است .
امام صادق عليهالسلام : روزگارى بر مردم خواهد آمد كه در آن ، چيزى كميابتر از برادرى دمساز و به دست آوردن دِرهمى حلال نيست .
الأمان ـ به نقل محمّد بن هارون جُلاّب ـ : به امام هادى عليهالسلام گفتم : از پدرانت برايمان روايت كردهاند كه «روزگارى بر مردم خواهد آمد كه در آن، چيزى كميابتر از برادرى دمساز و به دست آوردن دِرهمى حلال نيست» . حضرت فرمود : «اى ابومحمّد! چيز كمياب ، باز وجود دارد ؛ ليكن تو در روزگارى هستى كه در آن ، چيزى دشوارتر از دِرهمى حلال و برادرى در راه خداى عز و جلنيست» .
.
الإمام عليّ عليهالسلام ـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ : عِلمي غَزيرٌ وأخلاقي مُهَذَّبَةٌومَن تَهَذَّبَ يُشقى في مُهَذَّبِهِ لَو رُمتُ ألفَ عَدُوٍّ كُنتُ واجِدَهُمولَو طَلَبتُ صَديقا ما ظَفِرتُ بِهِ (1)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : كُلُّ خَليلٍ لِيَ خالَلتُهُلا تَرَكَ اللّهُ لَهُ واضِحَه فَكُلُّهُم أروَغُ مِن ثَعلَبٍما أشبَهَ اللَّيلَةَ بِالبارِحَه ! (2)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : تَغَرَّبتُ أسأَلُ مَن عَنَّ ليمِنَ النّاسِ هَل مِن صَديقٍ صَدوق ؟ فَقالوا : عَزيزانِ لا يوجَدانِصَديقٌ صَدوقٌ وبَيضُ الأنوق (3)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : هُمومُ رِجالٍ في اُمورٍ كَثيرَةٍوهَمّي مِنَ الدُّنيا صَديقٌ مُساعِدُ يَكونُ كَروحٍ بَينَ جِسمَينِ قُسِّمَتفَجِسمُهُما جِسمانِ وَالرّوحُ واحِدُ (4)
۵ / ۵أصنافُ الأَصدِقاءِ الإمام عليّ عليهالسلام : أصدِقاؤُكَ ثَلاثَةٌ ، وأعداؤُكَ ثَلاثَةٌ ؛ فَأَصدِقاؤُكَ : صَديقُكَ ، وصَديقُ صَديقِكَ ، وعَدُوُّ عَدُوِّكَ . وأعداؤُكَ عَدُوُّكَ ، وعَدُوُّ صَديقِكَ ، وصَديقُ عَدُوِّكَ . (5)
.
1) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليهالسلام : ۷۲ .
2) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليهالسلام : ۱۲۹ .
3) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليهالسلام : ۲۹۸ .
4) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليهالسلام : ۱۴۶ .
5) .نهج البلاغة : الحكمة ۲۹۵ ، إرشاد القلوب : ۱۹۴ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۴ / ۲۸ .
امام على عليهالسلام ـ در ديوان منسوب به ايشان ـ : دانشم فراوان و اخلاقم پيراسته است/ [امّا ]هركس پيراسته شود ، در عين پيراستگى شوربخت مىگردد . اگر در جستجوى هزار دشمن برآيم ، آنان را خواهم يافت ؛ / ولى اگر خواستار يك دوست باشم ، او را به دست نخواهم آورد .
امام على عليهالسلام ـ در ديوان منسوب به ايشان ـ : هر دوستى كه با او دوستى كردم/ خداوند ، هيچ دندان پيشينى برايش مگذارد . همگى آنان از روباه ، نيرنگبازترند/ امشب چهقدر مانند ديشب است (حال روزگار ، همواره يكسان است ).
امام على عليهالسلامـ در ديوان منسوب به ايشان ـ : از وطنم دور شدم و از مردمى كه برابرم پديدار مىشدند ، پرسيدم : / «آيا دوستِ راستينى يافت مىشود ؟» . امّا آنان گفتند كه دو چيز كمياب است و يافت نمىشود/دوست راستين وتخم عقاب(چون آشيانه عقاب بر قلّهكوههاى صعبالعبور است).
امام على عليهالسلامـ در ديوان منسوب به ايشان ـ : مردم در انديشههاى فراوانى هستند / حال آن كه من ، تنها انديشهام در دنيا ، دوستى كمككار است ، كه چون روحى در دو پيكر ، تقسيم شده باشد / و در نتيجه ، دو پيكر باشند ، امّا روحشان يكى باشد .
ر . ك : ص ۳۳۱ (نشانههاى دوستىِ راستين) .
۵ / ۵انواع دوستان امام على عليهالسلام : دوستانت سه گونهاند و دشمنانت [نيز] سه گونه . امّا دوستانت [عبارتاند از] : دوستت ، دوستِ دوستت و دشمنِ دشمنت . دشمنانت [نيز عبارتاند از] : دشمنت ، دشمنِ دوستت و دوستِ دشمنت .
.
تحف العقول : قالَ [الإِمامُ الحُسَينُ ] عليهالسلام : الإِخوانُ أربَعَةٌ : فَأَخٌ لَكَ ولَهُ ، وأخٌ لَكَ ، وأخٌ عَلَيكَ ، وأخٌ لا لَكَ ولا لَهُ . فَسُئِلَ عَن مَعنى ذلِكَ فَقالَ عليهالسلام : الأَخُ الَّذي هُوَ لَكَ ولَهُ : فَهُوَ الأَخُ الَّذي يَطلُبُ بِإِخائِهِ بَقاءَ الإِخاءِ ، ولا يَطلُبُ بِإِخائِهِ مَوتَ الإِخاءِ ، فَهذا لَكَ ولَهُ ؛ لِأَنَّهُ إذا تَمَّ الإِخاءُ طابَت حَياتُهُما جَميعا ، وإذا دَخَلَ الإِخاءُ في حالِ التَّناقُضِ بَطَلَ جَميعا . وَالأَخُ الَّذي هُوَ لَكَ : فَهُوَ الأَخُ الَّذي قَد خَرَجَ بِنَفسِهِ عَن حالِ الطَّمَعِ إلى حالِ الرَّغبَةِ ، فَلَم يَطمَع فِي الدُّنيا إذا رَغِبَ فِي الإِخاءِ ، فَهذا موفِرٌ عَلَيكَ بِكُلِّيَّتِهِ . وَالأَخُ الَّذي هُوَ عَلَيكَ : فَهُوَ الأَخُ الَّذي يَتَرَبَّصُ بِكَ الدَّوائِرَ ، ويُغشِي السَّرائِرَ ، ويَكذِبُ عَلَيكَ بَينَ العَشائِرِ ، ويَنظُرُ في وَجهِكَ نَظَرَ الحاسِدِ ، فَعَلَيهِ لَعنَةُ الواحِدِ . وَالأَخُ الَّذي لا لَكَ ولا لَهُ : فَهُوَ الَّذي قَد مَلَأَهُ اللّهُ حُمقا فَأَبعَدَهُ سُحقا ، فَتَراهُ يُؤثِرُ نَفسَهُ عَلَيكَ ، ويَطلُبُ شُحّا ما لَدَيكَ . (1)
الإمام الباقر عليهالسلام : قامَ رَجُلٌ بِالبَصرَةِ إلى أميرِ المُؤمِنينَ عليهالسلام فَقالَ : يا أميرَ المُؤمِنينَ ، أخبِرنا عَنِ الإِخوانِ ؟ فَقالَ : الإِخوانُ صِنفانِ : إخوانُ الثِّقَةِ ، وإخوانُ المُكاشَرَةِ . فَأَمّا إخوانُ الثِّقَةِ فَهُمُ الكَفُّ ، وَالجَناحُ ، وَالأَهلُ ، وَالمالُ . فَإِذا كُنتَ مِن أخيكَ عَلى حَدِّ الثِّقَةِ فَابذِل لَهُ مالَكَ وبَدَنَكَ ، وصافِ مَن صافاهُ ، وعادِ مَن عاداهُ ، وَاكتُم سِرَّهُ وعَيبَهُ ، وأظهِر مِنهُ الحُسنَ . وَاعلَم أيُّهَا السّائِلُ أنَّهُم أقَلُّ مِنَ الكِبريتِ الأَحمَرِ . وأمّا إخوانُ المُكاشَرَةِ فَإِنَّكَ تُصيبُ لَذَّتَكَ مِنهُم ، فَلا تَقطَعَنَّ ذلِكَ مِنهُم ، ولا تَطلُبَنَّ ما وَراءَ ذلِكَ مِن ضَميرِهِم ، وَابذِل لَهُم ما بَذَلوا لَكَ مِن طَلاقَةِ الوَجهِ وحَلاوَةِ اللِّسانِ . (2)
.
1) .تحف العقول : ۲۴۷ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۱۹ / ۱۳ .
2) .الكافي : ۲ / ۲۴۸ / ۳ ، الاختصاص : ۲۵۱ وفيه «كالكف» بدل «الكف» كلاهما عن أبي مريم الأنصاري ، الخصال : ۴۹ / ۵۶ عن جابر ، مصادقة الإخوان : ۱۳۱ / ۱ عن يونس بن عبد الرحمن عن أبي جعفر الثاني عليهالسلاموفيه «كالكفّ ... سرّه وأعنه» بدل «الكفّ ... سرّه وعيبه» ، تحف العقول : ۲۰۴ من دون نقل عن الإمام الباقر عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۶۷ / ۱۹۳ / ۳ و ج ۷۴ / ۲۸۱ / ۲ .
تحفالعقول : [امام حسين عليهالسلام ]فرمود : «برادران ، چهار گونهاند : برادرى كه [دوستىاش ]به سود تو و اوست ؛ و برادرى كه به سود توست ؛ و برادرى كه به زيان توست ؛ و برادرى كه نه به سود توست و نه به سود خودش» . معناى اين سخن را از ايشان پرسيدند . حضرت فرمود : «برادرى كه به سود تو و خودش است ، آن برادرى است كه با برادرى خود ، خواستار ماندگارى برادرى است و مقصودش از برادرىِ خود ، ميراندن برادرى نيست . اين كس به سود تو و به سود خودش مىكوشد ؛ زيرا اگر برادرى كامل شود ، زندگىِ هر دو شيرين مىگردد و اگر برادرى كاستى گيرد ، [خوشى هر دو ]تباه مىگردد . امّا برادرى كه به سود توست ، آن برادرى است كه خود را از حالت طمع به حالت رغبت در آورده است و چون به برادرى راغب است ، در [امور ]دنيا طمع نمىورزد . پس با همه وجودش به تو سود مىرساند . امّا برادرى كه به زيان توست ، آن برادرى است كه چشمانتظارِ گرفتارىهاى توست و با تو يكدل نيست و ميان مردم بر ضدّت دروغ مىبافد و حسودانه به چهرهات مىنگرد . پس لعنت [خداى ]يگانه بر او باد ! امّا برادرى كه نه به سود توست و نه به سود خودش ، همان است كه خداوند او را سرشار از حماقت كرده و از رحمت خويش دور ساخته است . پس او را مىبينى كه خودش را بر تو مقدّم مىدارد و آنچه را دارى ، آزمندانه براى خود مىخواهد» .
امام باقر عليهالسلام : در بصره مردى بر پا خاست و گفت : اى امير مؤمنان ! ما را از [حال ]برادران خبر ده . حضرت فرمود : «برادران ، دو گونهاند : برادرانِ قابل اعتماد و برادرانِ [مفيدِ تنها براى] شوخى و شادمانى . امّا برادران قابل اعتماد ، دست و بال و خانواده و دارايى [شخص] هستند . پس اگر نسبت به برادرت اعتماد داشتى ، مال و تنت را بدو ببخش و با دوستش دوستى و با دشمنش دشمنى كن و رازش را پنهان دار و خوبىاش را آشكار ساز . اى پرسشگر ! بدان كه اين گونه برادران ، كميابتر از گوگرد سرخ (1)هستند . امّا برادارن شوخى و شادمانى ، پس [بدان كه ]تو از آنان لذّت خود را مىبرى . پس آن را از آنان مبُر و... بيش از آن ، از درونشان مخواه و به همان ميزان كه روى گشاده و زبان شيرين خود را به تو ارزانى مىدارند ، تو نيز چنين كن» .
.
1) .گوگرد سرخ ، به غايتْ كمياب است (ر . ك : لغتنامه دهخدا ، واژه «كبريت اَحمر») .
الإمام الصادق عليهالسلام : الإِخوانُ ثَلاثَةٌ : فَواحِدٌ كَالغِذاءِ الَّذي يُحتاجُ إلَيهِ كُلَّ وَقتٍ فَهُوَ العاقِلُ ، وَالثّاني في مَعنَى الدّاءِ وهُوَ الأَحمَقُ ، وَالثّالِثُ في مَعنَى الدَّواءِ فَهُوَ اللَّبيبُ . (1)
عنه عليهالسلام : الإِخوانُ ثَلاثَةٌ : مُواسٍ بِنَفسِهِ ، وآخَرُ مُواسٍ بِمالِهِ ـ وهُمَا الصّادِقانِ فِي الإِخاءِ ـ وآخَرُ يَأخُذُ مِنكَ البُلغَةَ، ويُريدُكَ لِبَعضِ اللَّذَّةِ ، فَلا تَعُدَّهُ مِن أهلِ الثِّقَةِ . (2)
عنه عليهالسلام : إنَّ الَّذينَ تَراهُم لَكَ أصدِقاءَ إذا بَلَوتَهُم وَجَدتَهُم عَلى طَبَقاتٍ شَتّى ؛ فَمِنهُم كَالأَسَدِ في عِظَمِ الأَكلِ وشِدَّةِ الصَّولَةِ ، ومِنهُم كَالذِّئبِ فِي المَضَرَّةِ ، ومِنهُم كَالكَلبِ فِي البَصبَصَةِ ، ومِنهُم كَالثَّعلَبِ فِي الرَّوَغانِ وَالسَّرِقَةِ ، صُوَرُهُم مُختَلِفَةٌ وَالحِرفَةٌ واحِدَةٌ . ما تَصنَعُ غَدا إذا تُرِكتَ فَردا وَحيدا لا أهلَ لَكَ ولا وَلَدَ إلاَّ اللّهَ رَبَّ العالَمينَ ؟! (3)
.
امام صادق عليهالسلام : برادران ، سه گونهاند : يكى چون غذاست كه در همه وقت به آن نياز است و او شخص عاقل است . دوم به معناىِ درد است ، و او شخص احمق است . سوم به معناىِ دَواست و او شخص خردمند است .
امام صادق عليهالسلام : برادران ، سه گونهاند : آن كه [در راه دوست] از جان خود مىگذرد . ديگرى آن كه از مال خود مىگذرد و اين دو در برادرى خود صادق هستند . ديگرى آنچه را كه نياز دارد ، از تو مىگيرد و تو را براى پارهاى لذّتها[ى خود ]مىخواهد . پس او را از افراد قابل اعتماد مشمار .
امام صادق عليهالسلام : كسانى را كه دوستان خود مىبينى ، اگر آنان را بيازمايى، آنان را گونههاى متفاوتى خواهى يافت : برخى در پرخورى و پرخاشگرى ، همچون شير (درنده) هستند. برخى در زيان زدن ، چون گرگ هستند . برخى در چاپلوسى چون سگ هستند. برخى در نيرنگبازى و دزدى ، چون روباه هستند. چهرههايشان گوناگون است ؛ امّا پيشه يكى است . فردا كه تنها و بىخانواده و فرزند ، رها خواهى شد و جز پروردگار عالميان را نخواهى داشت ، چه خواهى كرد ؟
.
۵ / ۶التَّحذيرُ مِن قَرينِ السَّوءِالكتاب(قَالَ قَآئلٌ مِّنْهُمْ إِنِّى كَانَ لِى قَرِينٌ * يَقُولُ أَءِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ * أَءِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَ عِظَـمًا أَءِنَّا لَمَدِينُونَ * قَالَ هَلْ أَنتُم مُّطَّـلِعُونَ * فَاطَّـلَعَ فَرَءَاهُ فِى سَوَآءِالْجَحِيمِ ) . (1)
(وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَــلَيْتَنِى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً * يَـوَيْلَتَى لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلاَنًا خَلِيلاً * لَّقَدْ أَضَلَّنِى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَآءَنِى وَ كَانَ الشَّيْطَـنُ لِلاْءِنسَـنِ خَذُولاً ) . (2)
(وَ مَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَـنِ نُقَيِّضْ لَهُو شَيْطَـنًا فَهُوَ لَهُو قَرِينٌ * وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ * حَتَّى إِذَا جَآءَنَا قَالَ يَــلَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ ) . (3)
(وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَآءَلُونَ * قَالُواْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ * قَالُواْ بَل لَّمْ تَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ * وَ مَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَـنِم بَلْ كُنتُمْ قَوْمًا طَـغِينَ * فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَآ إِنَّا لَذَآئقُونَ * فَأَغْوَيْنَـكُمْ إِنَّا كُنَّا غَـوِينَ ) . (4)
(وَ قَيَّضْنَا لَهُمْ قُرَنَآءَ فَزَيَّنُواْ لَهُم مَّا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِى أُمَمٍ قَدْ خَلَت مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَ الاْءِنسِ إِنَّهُمْ كَانُواْ خَـسِرِينَ ) . (5)
.
۵ / ۶برحذر داشتن از همنشين بدقرآن(يكى از آنان (اهلبهشت) گويد: مرا همنشينىبود كه مىگفت: «آيا تو از آنها هستى كه تصديق مىكنند كه چون مرديم و خاك و استخوان شديم ، كيفرمان مىدهند ؟» . گويد : «آيا مىتوانيد بنگريد ؟» . پس مىنگرد و او را در ميان آتش دوزخ مىبيند» .
(يادآورْ روزى را كه ستمكار ، دستانِ خود را به دندان مىگزد و مىگويد : «اى كاش با پيامبر ، راهى برمىگرفتم . واى بر من! كاش فلانى (فلان دوست بد) را دوست نگرفته بودم ! او مرا به گمراهى كشيد با آن كه قرآن براى من نازل شده بود» و شيطان ، همواره خوار كننده انسان بوده است» .
(هر كس از ياد [خداى ]رحمانْ روى بگرداند ، شيطانى بر او مىگماريم كه همنشين او خواهد بود . آن شيطانها ، از راه خدا بازشان مىدارند ؛ ولى مىپندارند كه هدايت يافتگاناند . تا آنگاه كه نزد ما آيد ، [به شيطان ]گويد : «اى كاش ميان من و تو فاصله ميان مشرق و مغرب بود ، و تو چه همنشين بدى بودى !»)
(و [دوزخيانْ ]برخى به برخى روى آورده، بپرسند . گويند : «شما [گمراه كنندگان ما ]بوديد كه [براى فريفتن ما ]از راه خيرخواهى مىآمديد» . [آنها در جواب ]مىگويند : «نه ! شما خودتان اهل ايمان نبوديد . ما را بر شما هيچ تسلّطى نبود . شما خود ، مردمى نافرمان بوديد . پس گفته پروردگارمان بر ما قطعى شد و ما همگى از عذاب مىچشيم . ما شما را گمراه كرديم ، همانگونه كه خود گمراه بوديم) .
(بر آنان ، همنشينانى برانگيختيم كه برايشان آنچه را فرارويشان بود و آنچه پشت سرشان بود ، بياراستند ، و بر آنها نيز همانند پيشينيانشان از جِن و اِنس ، عذابْ قطعى شد ؛ زيرا زيانكار بودند) .
.
الحديث موسى عليهالسلام : مَن قَطَعَ قَرينَ السَّوءِ فَكَأَنَّما عَمِلَ بِالتَّوراةِ . (1)
الكافي عن عليّ بن أسباط عَنهُم عليهمالسلام : فيما وَعَظَ اللّهُ عز و جل بِهِ عيسى عليهالسلام : يا عيسى ، اِعلَم أنَّ صاحِبَ السَّوءِ يُعدي ، وقَرينَ السَّوءِ يُردي ، وَاعلَم مَن تُقارِنُ ، وَاختَر لِنَفسِكَ إخوانا مِنَ المُؤمِنينَ . (2)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أوحَشُ الوَحشَةِ قَرينُ السَّوءِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إيّاكَ وقَرينَ السَّوءِ ؛ فَإِنَّكَ بِهِ تُعرَفُ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إيّاكَ وصاحِبَ السَّوءِ ؛ فَإِنَّهُ قِطعَةٌ مِنَ النّارِ ، لا يَنفَعُكَ وُدُّهُ ، ولا يَفي لَكَ بِعَهدِهِ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله ـ كانَ يَقولُ ـ : اللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِن صاحِبِ غَفلَةٍ ، وقَرينِ سَوءٍ . (6)
عنه صلىاللهعليهوآله : الوَحدَةُ خَيرٌ مَن جَليسِ السَّوءِ ، وَالجَليسُ الصّالِحُ خَيرٌ مِنَ الوَحدَةِ . (7)
.
1) .جامع الأخبار : ۵۰۸ / ۱۴۱۳ .
2) .الكافي : ۸/۱۳۴/۱۰۳ وج ۲/۶۴۰/۴ عن عليّبن أسباط عن بعض أصحابه عن أبي الحسن عليهالسلامنحوه، الأمالي للصدوق: ۶۰۹/۸۴۱ عنأبيبصيرعنالإمامالصادق عليهالسلاموفيه«يغوي»بدل«يعدي»،بحارالأنوار:۱۴/۲۹۲/۱۴.
3) .جامع الأحاديث للقمّي : ۸۳ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۷ / ۳۲ نقلاً عن كتاب الإمامة والتبصرة عن اسماعيل بن موسى بن جعفر عن آبائه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله .
4) .تاريخ دمشق : ۱۴ / ۴۶ عن أنس ، كنز العمّال : ۹ / ۴۳ / ۲۴۸۴۴ .
5) .الفردوس : ۱ / ۳۸۹ / ۱۵۶۹ عن أنس ، كنز العمّال : ۹ / ۴۵ / ۲۴۸۵۵ .
6) .الزهد لابن المبارك : ۳۰۳ / ۸۷۵ .
7) .المستدرك على الصحيحين: ۳/۳۸۷/۵۴۶۶، شُعب الإيمان: ۴/۲۵۶/۴۹۹۳، مسند الشهاب: ۲/۲۳۷/۱۲۶۶ كلّها عنأبيذرّ، كنز العمّال: ۹/۴۳/۲۴۸۴۶؛ الأماليللطوسي: ۵۳۵/۱۱۶۲ ، مكارم الأخلاق:۲/۳۷۳/۲۶۶۱ كلاهما عن أبي ذرّ ، أعلام الدين : ۲۹۳ ، جامع الأحاديث للقمّي : ۱۲۹ و ص ۷۰.
حديث موسى عليهالسلام : هركه از همنشين بد بِبُرد ، گويى به تورات عمل كرده است!
الكافى ـ به نقل از على بن اَسباط، از يكى از معصومان عليهمالسلام ـ : از جمله سفارشهاى خداوند به عيسى عليهالسلامآن بود : «اى عيسى ! بدان كه يار بد ، [انسان را ]دچار خصلتهاى بدِ خود مىكند و همنشين بد ، [انسان را] به هلاكت مىرساند . بِدانْ كه با كه دوستى مىكنى ، و براى خودت برادرانى از مؤمنان برگزين .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : تنهاترين تنهايى ، همنشين بد است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از همنشين بد بپرهيز ؛ چرا كه تو را با او مىشناسند [و مىسنجند] .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از همنشين بد بپرهيز ، زيرا پاره آتش است ؛ نه دوستىاش به تو سود مىرساند و نه پيمانت را نگه مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآلهمىفرمود : بارالها ! از يار غافل و همنشين بد ، به تو پناه مىآورم .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : تنهايى بهتر از همنشين بد است . همنشين درستكار ، بهتر از تنهايى است .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : كُن بِالوَحدَةِ آنَسُ مِنكَ بِقُرَناءِ السَّوءِ . (1)
عنه عليهالسلام : صاحِبُ السَّوءِ قِطعَةٌ مِنَ النّارِ . (2)
عنه عليهالسلام : اِحذَر مُجالَسَةَ قَرينِ السَّوءِ ؛ فَإِنَّهُ يُهلِكُ مُقارِنَهُ ، ويُردي مُصاحِبَهُ . (3)
عنه عليهالسلام : ما سَعِدَ مَن شَقِيَ إخوانُهُ . (4)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : الوَحدَةُ خَيرٌ مِن رَفيقِ السَّوءِ . (5)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : إيّاكَ وصاحِبَ السَّوءِ ؛ فَإِنَّهُ كَالسَّيفِ المَسلولِ يَروقُ مَنظَرُهُ ، ويَقبُحُ أثَرُهُ . (6)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : تَوَحَّشتُ فِي القَفرِ البَلقَعِ ، فَلَم أرَ وَحشَةً أشَدَّ مِن قَرينِ السَّوءِ ! (7)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : إخوانُ السَّوءِ كَشَجَرَةِ النّارِ يُحرِقُ بَعضُها بَعضا . (8)
الخصال عن سفيان الثوري : لَقيتُ الصّادِقَ ابنَ الصّادِقِجَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ عليهماالسلامفَقُلتُ لَهُ : يَابنَ رَسولِ اللّهِ أوصِني . فَقالَ لي : ... يا سُفيانُ ، أمَرَني والِدي عليهالسلامبِثَلاثٍ ، ونَهاني عَن ثَلاثٍ. فَكانَ فيما قالَ لي : يا بُنَيَّ ، مَن يَصحَب صاحِبَالسَّوءِ لا يَسلَم . (9)
.
1) .غرر الحكم : ۷۱۵۲ .
2) .غرر الحكم : ۵۸۲۴ ؛ شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۳۸ / ۸۷۵ وفيه «الرفيق» بدل «صاحب» .
3) .غرر الحكم : ۲۵۹۹ .
4) .غرر الحكم : ۹۴۸۵ .
5) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۳۴ / ۸۲۸ ؛ الاختصاص : ۳۳۷ عن لقمان وفيه «صاحب» بدل «رفيق» ، غرر الحكم : ۱۰۱۳۶ نحوه .
6) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۲۷۳ / ۱۵۷ .
7) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۲۹۳ / ۳۵۵ .
8) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۴۳ / ۹۴۵ .
9) .الخصال : ۱۶۹ / ۲۲۲ ، تحف العقول : ۳۷۶ نحوه ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۹۲ / ۶ .
امام على عليهالسلام : با تنهايى مأنوستر باش تا بودن با همنشينان بد .
امام على عليهالسلام : يارِ بد ، پارهاى از آتش است .
امام على عليهالسلام : از همنشينى با همنشين بد بپرهيز ؛ زيرا او همنشين خود را هلاك مىكند و يار خود را تباه مىسازد .
امام على عليهالسلام : آن كه برادرانش شوربختاند ، نيكبخت نمىشود .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : تنهايى ، بهتر از رفيق بد است .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : از يار بد بپرهيز ، كه چون شمشير برهنه است . جلوهاش زيبا و زخمش زشت است .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : در بيابان خشك و بى آب و علف ، تنها شدم ؛ امّا تنهاىاى سختتر از همنشين بد نديدم .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : برادران بد ، همچون درخت آتش هستند كه پارهاى از آن ، پاره ديگرش را مىسوزاند .
الخصال ـ به نقل از سُفيان ثَورى ـ : راستگو فرزند راستگو ، جعفر بن محمّد عليهالسلام ، را ديدم و به ايشان گفتم : «اى پسر پيامبر خدا ! به من سفارشى كن . به من فرمود : « . . . اى سفيان ! پدرم مرا به سه چيزْ فرمان داد و از سه چيز بازداشت . از جمله به من فرمود : پسركم ! هركه با يارِ بد ، مصاحبت كند ، ايمن نمىماند» .
.
الكافي عن لقمان الحكيم ـ لاِبنِهِ ـ : مَن يُقارِن قَرينَ السَّوءِ لا يَسلَم . (1)
عنه عليهالسلام ـ لاِبنِهِ ـ : يا بُنَيَّ ! . . . مَن يَدخُل مَداخِلَ السَّوءِ يُتَّهَم ، ومَن يَصحَب صاحِبَ السَّوءِ لا يَسلَم ، ومَن يَصحَبِ الصّاحِبَ الصّالِحَ يَغنَم . (2)
۵ / ۷شَرُّ الإِخوانِ الإمام عليّ عليهالسلام : شَرُّ الإِخوانِ مَن تُكُلِّفَ لَهُ . (3)
عنه عليهالسلام : شَرُّ الإِخوانِ الخاذِلُ . (4)
عنه عليهالسلام : شَرُّ الإِخوانِ المُواصِلُ عِندَ الرَّخاءِ وَالمُفاصِلُ عِندَ البَلاءِ . (5)
عنه عليهالسلام : شَرُّ إخوانِكَ الغاشُّ المُداهِنُ . (6)
عنه عليهالسلام : شَرُّ إخوانِكَ مَن أرضاكَ بِالباطِلِ . (7)
عنه عليهالسلام : شَرُّ إخوانِكَ مَن يَبتَغي لَكَ شَرَّ يَومِهِ . (8)
.
1) .الكافي : ۲ / ۶۴۲ / ۹ عن إبراهيم بن أبي البلاد عمّن ذكره ، قصص الأنبياء : ۱۹۴ / ۲۴۰ عن جابر عن الإمام الباقر عليهالسلامعنه عليهالسلام، الاختصاص: ۳۳۷ عنالأوزاعيّوفيه «يصحب» بدل«يقارن»، بحار الأنوار: ۱۳ / ۴۲۶ / ۲۰ .
2) .الزهد لابن المبارك : ۳۷۳ / ۱۰۵۹ عن عبداللّه بن عبيدة .
3) .نهج البلاغة : الحكمة ۴۷۹ ، خصائص الأئمّة عليهمالسلام : ۱۲۵ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۵ / ۲۸ .
4) .غرر الحكم : ۵۷۰۸ .
5) .غرر الحكم : ۵۷۱۴ .
6) .غرر الحكم : ۵۷۳۰ .
7) .غرر الحكم : ۵۶۹۰ .
8) .غرر الحكم : ۵۷۰۴ .
لقمان عليهالسلام ـ به فرزندش ـ : هركه با همنشينِ بد ، دوستى كند ، ايمن نمىماند .
لقمان عليهالسلام ـ به فرزندش ـ : پسركم! ... هركه به جايگاههاى بدنام درآيد ، متّهم گردد و هركه با يارِ بد مصاحبت كند ، ايمن نمىماند و هركه با يار درستكار مصاحبت كند ، سود مىبرد .
ر . ك : ص ۲۷۳ (آنان كه دوستىشان حرام است)؛ ص ۲۸۱ (آنان كه دوستىشان كراهت دارد) .
۵ / ۷بدترينِ برادران (1)امام على عليهالسلام : بدترينِ برادران ، كسى است كه برايش به رنج افتند .
امام على عليهالسلام : بدترينِ برادران ، فرو گذارنده [دوست خود به هنگام نياز ]است .
امام على عليهالسلام : بدترينِ برادران ، كسى است كه به هنگام آسايش ، [با دوست خود ]رفت و آمد مىكند و به هنگام سختى و بلا ، [از او] مىبُرد .
امام على عليهالسلام : بدترينِ برادرانت ، شخص فريبكار چاپلوس است .
امام على عليهالسلام : بدترينِ برادرانت ، كسى است كه تو را از طريق باطل ، خشنود سازد .
امام على عليهالسلام : بدترينِ برادرانت ، كسى است كه تلخى (بدىِ) روزش را براى تو مىجويد .
.
1) .در قرآن و حديث ، واژه «برادرى» ، علاوه بر پيوند نَسَبى و رضاعى ، در مورد : پيوند دينى ، پيوند دوستى ، پيوند قبيلهاى ، پيوند مصاحبت ، پيوند مشابهت ، پيوند متابعت و پيوند هماهنگى نيز استعمال مىشود (ر . ك : موسوعه ميزان الحكمة ، ج ۱ ، ص ۳۳۷ ، مدخل واژه «الإخاء» .
عنه عليهالسلام : شَرُّ إخوانِكَ مَن أحوَجَكَ إلى مُداراةٍ ، وألجَأَكَ إلَى اعتِذارٍ . (1)
عنه عليهالسلام : شَرُّ إخوانِكَ مَن أغراكَ بِهَوىً ، ووَلَّهَكَ بِالدُّنيا . (2)
عنه عليهالسلام : شَرُّ إخوانِكَ مَن تَثَبَّطَ عَنِ الخَيرِ وثَبَّطَكَ مَعَهُ . (3)
عنه عليهالسلام : شَرُّ إخوانِكَ وأغَشُّهُم لَكَ مَن أغراكَ بِالعاجِلَةِ ، وألهاكَ عَنِ الآجِلَةِ . (4)
۵ / ۸خَيرُ الإِخوانِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : خَيرُ الإِخوانِ المُساعِدُ عَلى أعمالِ الآخِرَةِ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : خَيرُ إخوانِكَ مَن أعانَكَ عَلى طاعَةِ اللّهِ ، وصَدَّكَ عَن مَعاصيهِ ، وأمَرَكَ بِرِضاهُ . (6)
الإمام عليّ عليهالسلام : خَيرُ الإِخوانِ مَن كانَت فِي اللّهِ مَوَدَّتُهُ . (7)
عنه عليهالسلام : خَيرُ الإِخوانِ مَن لَم تَكُن عَلَى الدُّنيا اُخُوَّتُهُ . (8)
عنه عليهالسلام : خَيرُ إخوانِكَ مَن عَنَّفَكَ في طاعَةِ اللّهِ سُبحانَهُ . (9)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : خَيرُ الإِخوانِ مَن إذَا استَغنَيتَ عَنهُ لَم يَزِدك فِي المَوَدَّةِ ، وإنِ احتَجتَ إلَيهِ لَم يَنقُصكَ مِنها . (10)
.
امام على عليهالسلام : بدترينِ برادرانت ، كسى است كه تو را به مدارا نيازمند كند و به عذرخواهى ناچارت سازد .
امام على عليهالسلام : بدترينِ برادرانت ، كسى است كه تو را به هوا[ى نفس ]برانگيزد و به دنيا شيفتهات كند .
امام على عليهالسلام : بدترينِ برادرانت ، كسى است كه از خير [رساندن ]باز ايستد و تو را نيز با خود ، باز دارد .
امام على عليهالسلام : بدترينِ برادرانت و فريبكارترينشان در حقّ تو ، كسى است كه تو را به سوى دنيا برانگيزد و از آخرت ، باز دارد .
۵ / ۸بهترينِ برادران رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بهترينِ برادران ، ياور در انجام دادن كارهاى آخرتى است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بهترينِ برادرانت ، كسى است كه تو را به پيروى از خدا يارى كند ، از نافرمانى او بازدارد و به خشنود ساختن او فرمان دهد .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادران ، كسى است كه دوستىاش در راه خدا باشد .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادران ، كسى است كه برادرىاش براى دنيا نباشد .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادرانت ، كسى است كه بر تو در راه پيروى از خداى سبحان ، سخت گيرد .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : بهترينِ برادرانت ، كسى است كه هرگاه از او بى نياز شدى ، بر دوستى خود نسبت به تو نيفزايد و اگر به او نيازمند شدى ، از دوستى خود نسبت به تو نكاهد .
.
عنه عليهالسلام : خَيرُ الإِخوانِ أقَلُّهُم مُصانَعَةً فِي النَّصيحَةِ . (1)
عنه عليهالسلام : خَيرُ الإِخوانِ أنصَحُهُم . وشَرُّهُم أغَشُّهُم . (2)
عنه عليهالسلام : خَيرُ الإِخوانِ مَن إذا فَقَدتَهُ لَم تُحِبَّ البَقاءَ بَعدَهُ . (3)
عنه عليهالسلام : خَيرُ الإِخوانِ مَن لَم يَكُن عَلى إخوانِهِ مُستَقصِيا . (4)
عنه عليهالسلام : خَيرُ إخوانِكَ مَن دَلَّكَ عَلى هُدىً ، وأكسَبَكَ تُقىً ، وصَدَّكَ عَنِ اتِّباعِ هَوىً . (5)
عنه عليهالسلام : خَيرُ إخوانِكَ مَن كَثُرَ إغضابُهُ لَكَ فِي الحَقِّ . (6)
عنه عليهالسلام : خَيرُ الإِخوانِ مَن لا يُحوِجُ إخوانَهُ إلى سِواهُ . (7)
عنه عليهالسلام : خَيرُ إخوانِكَ مَن واساكَ بِخَيرِهِ ، وخَيرٌ مِنهُ مَن أغناكَ عَن غَيرِهِ . (8)
عنه عليهالسلام : خَيرُ إخوانِكَ مَن واساكَ، وخَيرٌ مِنهُ مَن كَفاكَ، وإنِاحتاجَ إلَيكَ أعفاكَ . (9)
عنه عليهالسلام : خَيرُ إخوانِكَ مَن دَعاكَ إلى صِدقِ المَقالِ بِصِدقِ مَقالِهِ ، ونَدَبَكَ إلى أفضَلِ الأَعمالِ بِحُسنِ أعمالِهِ . (10)
.
1) .غرر الحكم : ۴۹۷۸ .
2) .غرر الحكم : ۵۰۱۴ .
3) .غرر الحكم : ۵۰۱۸ .
4) .غرر الحكم : ۴۹۹۷ .
5) .غرر الحكم : ۵۰۲۹ ، وفي بعض النسخ «ألبَسَكَ» بدل «أكسَبَكَ» .
6) .غرر الحكم : ۵۰۰۹ .
7) .غرر الحكم : ۴۹۸۵ .
8) .غرر الحكم : ۵۰۱۳ .
9) .غرر الحكم : ۴۹۸۸ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۲ / ۷۰ ؛ مطالب السؤول : ۵۶ وليس فيه ذيله .
10) .غرر الحكم : ۵۰۲۲ .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادرانت ، كسى است كه در نيكخواهى تو ، كمترين چربزبانى را به كار گيرد .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادران، نيكخواهترينشان است و بدترين آنان، فريبكارترينشان .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادران ، كسى است كه هرگاه او را از دست بدهى ، پس از او ، زندگى را دوست نداشته باشى .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادران ، كسى است كه نسبت به برادرانش پُر توقّع نباشد .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادرانت ، كسى است كه تو را به هدايتى رهنمون شود ، تقوايى نصيبت كند و از پيروى هواى نفسى بازت دارد .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادرانت ، كسى است كه در راه حق ، بر تو بسيار خشم گيرد .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادران ، كسى است كه برادرانش را به ديگرى جز خود ، نيازمند نكند .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادرانت ، كسى است كه از مالش به تو ببخشد و بهتر از او كسى است كه تو را از ديگرى جز خود ، بىنياز كند .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادرانت ، كسى است كه از اموال خود به تو ببخشد و بهتر از او كسى است كه تو را بىنياز سازد و اگر خود به تو نيازمند گشت ، تو را معاف دارد [و از تو چيزى نخواهد] .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادرانت ، كسى است كه با راستگويىاش تو را به راستگويى بخواند و با اعمال نيك خود ، تو را به برترينِ اعمال برانگيزد .
.
عنه عليهالسلام : خَيرُ الإِخوانِ أعوَنُهُم عَلَى الخَيرِ ، وأعمَلُهُم بِالبِرِّ ، وأرفَقُهُم بِالمُصاحِبِ . (1)
عنه عليهالسلام : خَيرُ إخوانِكَ مَن سارَعَ إلَى الخَيرِ وجَذَبَكَ إلَيهِ ، وأمَرَكَ بِالبِرِّ وأعانَكَ عَلَيهِ . (2)
الإمام العسكريّ عليهالسلام : خَيرُ إخوانِكَ مَن نَسِيَ ذَنبَكَ ، وذَكَرَ إحسانَكَ إلَيهِ . (3)
۵ / ۹أصدَقُ الإِخوانِ الإمام عليّ عليهالسلام : لا يَكونُ الصَّديقُ صَديقا حَتّى يَحفَظَ أخاهُ في ثَلاثٍ : في نَكبَتِهِ ، وغَيبَتِهِ ، ووَفاتِهِ . (4)
عنه عليهالسلام : الصَّديقُ مِن صَدَقَ غَيبُهُ . (5)
عنه عليهالسلام : حَسبُ المَرءِ ... مِن صَداقَتِه ، كَثرَةُ مُوافَقَتِهِ . (6)
عنه عليهالسلام : مَن دَعاكَ إلَىالدّارِ الباقِيَةِ وأعانَكَ عَلَىالعَمَلِ لَها فَهُوَ الصَّديقُ الشَّفيقُ . (7)
عنه عليهالسلام : الصَّديقُ الصَّدوقُ مَن نَصَحَكَ في عَيبِكَ ، وحَفِظَكَ في غَيبِكَ ، وآثَرَك عَلى نَفسِهِ . (8)
.
1) .غرر الحكم : ۵۰۹۵ .
2) .غرر الحكم : ۵۰۲۱ .
3) .أعلام الدين : ۳۱۳ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۷۹ / ۴ .
4) .نهج البلاغة : الحكمة ۱۳۴ ، خصائص الأئمّة عليهمالسلام : ۱۰۳ ، نثر الدرّ : ۱ / ۳۰۵ نحوه ، إرشاد القلوب : ۱۹۳ ، غرر الحكم : ۱۰۸۲۱ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۳ / ۲۸ .
5) .نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، تحف العقول : ۸۳ ، غرر الحكم : ۱۱۵۱ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۵ / ۲۸ ؛ كنز العمّال : ۱۶ / ۱۸۰ / ۴۴۲۱۵ عن وكيع والعسكري في المواعظ .
6) .أعلام الدين : ۱۲۷ ، كشف الغمّة : ۳ / ۱۳۸ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۸۰ / ۶۶ .
7) .غرر الحكم : ۸۷۷۵ .
8) .غرر الحكم : ۱۹۰۴ .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادران ، كسى است كه در به جاى آوردن خير ، برترين ياور ، و در نيكى عاملترين ، و با مصاحبان ، ملايمترين است .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادرانت ، كسى است كه به سوى خير بشتابد و تو را بدان جذب كند ؛ تو را به نيكى فراخواند و در انجام دادن آن به تو كمك برساند .
امام عسكرى عليهالسلام : بهترينِ برادرانت ، كسى است كه خطايت را فراموش كند و از نيكوكارىات در حقّ خودش ياد كند .
۵ / ۹صادقترينِ برادران امام على عليهالسلام : دوست ، دوست نخواهد بود ، مگر آن كه برادرش را در سه حال نگه دارد : در سختىاش ، در غيبت او و پس از مرگش .
امام على عليهالسلام : دوست ، آن است كه در نهان ، به دوستى پايبند است.
امام على عليهالسلام : در صداقت دوست ، همين بس كه همراهىاش ، فراوان باشد .
امام على عليهالسلام : دوستِ مهربان ، آن كسى است كه تو را به سراى آخرت فرا بخواند و در عمل كردن براى آن ، تو را يارى كند .
امام على عليهالسلام : دوستِ راستين ، كسى است كه نيكخواهانه عيبت را به تو بگويد ، در نبودنت حافظ [آبرو و راز] تو باشد و تو را بر خود ، مقدّم بدارد .
.
عنه عليهالسلام : لا يَحولُ الصَّديقُ الصَّدوقُ عَنِ المَوَدَّةِ وإن جُفِيَ . (1)
عنه عليهالسلام : مَن بَصَّرَكَ عَيبَكَ وحَفِظَكَ في غَيبِكَ فَهُوَ الصَّديقُ ، فَاحفَظهُ . (2)
عنه عليهالسلام : الصَّديقُ مَن كانَ ناهِيا عَنِالظُّلمِ وَالعُدوانِ، مُعينا عَلَى البِرِّ وَالإِحسانِ . (3)
عنه عليهالسلام : أخوكَ الصَّديقُ مَن وَقاكَ بِنَفسِهِ ، وآثَرَكَ عَلى مالِهِ ووَلَدِهِ وعِرسِهِ . (4)
عنه عليهالسلام : صَديقُكَ مَن نَهاكَ ، وعَدُوُّكَ مَن أغراكَ . (5)
عنه عليهالسلام : مَنِ اهتَمَّ بِكَ فَهُوَ صَديقُكَ . (6)
عنه عليهالسلام : إنَّ أخاكَ حَقّا مَن غَفَرَ زَلَّتَكَ ، وسَدَّ خَلَّتَكَ ، وقَبِلَ عُذرَكَ ، وسَتَرَ عَورَتَكَ ، ونَفى وَجَلَكَ ، وحَقَّقَ أمَلَكَ . (7)
عنه عليهالسلام : أخوكَ الَّذي إن أحرَضَتكَ مُلِمَّةٌمِنَ الدَّهرِ لَم يَبرَح لِبَثِّكَ واجِما ولَيسَ أخوكَ بِالَّذي إن تَمَنَّعَتعَلَيكَ اُمورٌ ظَلَّ يَلحاكَ لائِما (8)
.
امام على عليهالسلام : دوستِ راستين ، از دوستىاش بازنمىگردد ، اگر چه به او جفا شود .
امام على عليهالسلام : هركه تو را به عيبت بينا گردانَد و در نبودنت حافظ [آبرو و راز ]تو باشد ، او همان دوست [حقيقى ]است ، پس او را نگهدار .
امام على عليهالسلام : دوست ، كسى است كه از ستم و تجاوزگرى بازدارد و بر انجام دادن خوبى و نيكويى يارى كند .
امام على عليهالسلام : برادرِ راستينت ، كسى است كه با جان خود ، تو را حفظ كند و تو را بر مال ، فرزند و همسر خود ، مقدّم دارد .
امام على عليهالسلام : دوستت ، كسى است كه تو را [از بدىها ]بازدارد و دشمنت ، آن كسى است كه تو را [به سوى بدىها ]برانگيزد .
امام على عليهالسلام : هركه به [نيازهاى] تو توجّه كند ، دوست توست .
امام على عليهالسلام : برادر حقيقى تو كسى است كه لغزشت را ببخشد، نيازت را برطرف سازد ، عذرت را بپذيرد ، زشتىات را بپوشاند ، ترست را بزدايد و آرزويت را برآورد .
امام على عليهالسلامـ در شعر منسوب به ايشان ـ : برادرت، كسى است كه چون گرفتارى روزگارْ رنجورت ساخت/ در برابر درد دلهايت خاموش نمىماند [و به يارىات مىشتابد] . كسى كه چون دچار مشكلات شدى/ همواره سرزنشگرانه توبيخت مىكند ، برادرت نيست .
.
عنه عليهالسلام ـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ : إنَّ أخاكَ الصِّدقَ مَن يَسعى مَعَكومَن يَضُرُّ نَفسَهُ لِيَنفَعَك ومَن إذا عايَنَ أمرا قَطَّعَكشَتَّتَ فيهِ شَملَهُ لِيَجمَعَك (1)
كنزالفوائد : رُوِيَ أنَّ الصّادِقَ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ عليهماالسلام كانَ يَتَمَثَّلُ كَثيرا بِهذَينِ البَيتَينِ : أخوكَ الَّذي لَو جِئتَ بِالسَّيفِ عامِدالِتَضرِبَهُ لَم يَستَغِشَّكَ فِي الوُدِّ ولَو جِئتَهُ تَدعوهُ لِلمَوتِ لَم يَكُنيَرُدُّكَ إبقاءً عَلَيكَ مِنَ الوُدِّ (2)
۵ / ۱۰أكمَلُ الإِخوانِ الإمام عليّ عليهالسلام : كانَ لي فيما مَضى أخٌ فِي اللّهِ ، وكانَ يُعظِمُهُ في عَيني صِغَرُ الدُّنيا في عَينِهِ. وكانَ خارِجا مِنسُلطانِ بَطنِهِ؛فَلا يَشتَهي ما لا يَجِدُ ، ولا يُكثِرُ إذا وَجَدَ.وكانَ أكثَرَ دَهرِهِ صامِتا،فَإِن قالَ بَذَّ القائِلينَ،ونَقَعَ غَليلَ السّائِلينَ. وكانَ ضَعيفا مُستَضعَفا ، فَإِن جاءَ الجِدُّ فَهُوَ لَيثُ غابٍ ، وصِلُّ (3)وادٍ ، لا يُدلي بِحُجِّةٍ حَتّى يَأتِيَ قاضِيا . وكانَ لا يَلومُ أحَدا عَلى ما يَجِدُ العُذرَ في مِثلِهِ حَتّى يَسمَعَ اعتِذارَهُ . وكانَ لا يَشكو وَجَعا إلاّ عِندَ بُرئِهِ . وكانَ يَقولُ ما يَفعَلُ ، ولا يَقولُ ما لا يَفعَلُ . وكانَ إذا غُلِبَ عَلَى الكَلامِ لَم يُغلَب عَلَى السُّكوتِ . وكانَ عَلى ما يَسمَعُ أحرَصَ مِنهُ عَلى أن يَتَكَلَّمَ . وكانَ إذا بَدَهَهُ أمرانِ يَنظُرُ أيُّهُما أقرَبُ إلَى الهَوى ؛ فَيُخالِفُهُ . فَعَلَيكُم بِهذِهِ الخَلائِقِ فَالزَموها ، وتَنافَسوا فيها ، فَإِن لَم تَستَطيعوها فَاعلَموا أنَّ أخذَ القَليلِ خَيرٌ مِن تَركِ الكَثيرِ . (4)
.
امام على عليهالسلام ـ در ديوان منسوب به ايشان ـ : برادر راستين تو كسى است كه در كنار تو مىكوشد/ و به خود ، زيان مىزند تا به تو سودى رساند . و چون ديد كه مسئلهاى تو را از هم گسيخته است/ خود را پراكنده خاطر مىكند ، تا تو را جمعيّت خاطر ببخشد .
كنزالفوائد : نقل شده كه امام صادق عليهالسلام اين دو بيت را بارها براى مَثَل زدن مىخواند : برادرت كسى است كه چون به عمد با شمشير به سراغ او بروى/ تا او را از پاى در آورى ، بازْ در دوستى خود ، كوتاهى نمىكند و فريبت نمىدهد. و چون او را به مرگ فرا بخوانى/ از سرِ دوستى و براى حفظ تو ، جواب رد به تو ندهد.
۵ / ۱۰كاملترينِ برادران امام على عليهالسلام : در گذشته مرا برادرى خدايى بود كه كوچكى دنيا در چشمش، او را در چشم من بزرگ مىداشت . مغلوب شكمش نبود. پس آنچه را نمىيافت ، آرزو نمىكرد و اگر مىيافت ، از حد نمىگذراند . بيشتر روزگارش را خاموش بود؛ ليكن اگر سخن مىگفت ، بر گويندگان پيشى مىگرفت و تشنگى پرسندگان را فرو مىنشاند . به ظاهر ، ناتوان مىنمود ؛ ليكن به هنگام كوشش ، چون شير بيشه و مار زهرآگينِ بيابان بود. جز در حضور قاضى، حجّتآورى نمىكرد و كسى را به سبب كارى كه در مثل آن ، پوزش مىآورند ، سرزنش نمىكرد تا عذرش را بشنود . از هيچ دردى شِكوه نمىكرد ، مگر پس از بهبودش. آنچه را مىگفت، انجام مىداد و آنچه را انجام نمىداد ، نمىگفت . اگر در گفتارْ مغلوب مىشد ، در خاموشى مغلوب نمىگشت . بر شنيدن ، حريصتر از گفتن بود. (1)اگر با دو مسئله روياروى مىشد ، مىنگريست كه كدام يك به هواى نفسْ ، نزديكتر است و با آن ، مخالفت مىكرد . پس اين خوىها را به چنگ آوريد و پايبند آنها باشيد و در كسب آنها با يكديگر رقابت كنيد . اگر هم نتوانستيد همه آنها را كسب كنيد ، بدانيد كه به دست آوردن اندك ، بهتر از رها كردن بسيار است .
.
1) .در تحف العقول : ۲۳۴ ، همين سخن به امام حسن عليهالسلامنسبت داده شده است ، امّا با اين تعبير : «هرگاه در محضر عالمان قرار مىگرفت ، بر شنيدن ، حريصتر از گفتن بود» .
الكافي عن أحمد بن محمّد بن خالد عَن بَعضِ أصحابِهِ مِنَ العِراقِيِّينَ رَفَعَهُ ، قالَ : خَطَبَ النّاسَ الحَسَنُ بنُ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِما فَقالَ : أيُّهَا النّاسُ ، أنَا اُخبِرُكُم عَن أخٍ لي كانَ مِن أعظَمِ النّاسِ في عَيني ، وكانَ رَأسُ ما عَظُمَ بِهِ في عَيني صِغَرَ الدُّنيا في عَينِهِ . كانَ خارِجا مِن سُلطانِ بَطنِهِ ؛ فَلا يَشتَهي ما لا يَجِدُ ، ولا يُكثِرُ إذا وَجَدَ . كانَ خارِجا مِن سُلطانِ فَرجِهِ ؛ فَلا يَستَخِفُّ لَهُ عَقلَهُ ولا رَأيَهُ . كانَ خارِجا مِن سُلطانِ الجَهالَةِ ؛ فَلا يَمُدُّ يَدَهُ إلاّ عَلى ثِقَةٍ لِمَنفَعَةٍ . كانَ لا يَتَشَهّى ، ولا يَتَسَخَّطُ ، ولا يَتَبَرَّمُ . كانَ أكثَرَ دَهرِهِ صَمّاتا ، فَإِذا قالَ بَذَّ القائِلينَ ، كانَ لا يَدخُلُ في مِراءٍ ، ولا يُشارِكُ في دَعوى ، ولا يُدلي بِحُجَّةٍ حَتّى يَرى قاضِيا . وكانَ لا يَغفُلُ عَن إخوانِهِ ، ولا يَخُصُّ نَفسَهُ بِشَيءٍ دونَهُم . كانَ ضَعيفا مُستَضعَفا ، فَإِذا جاءَ الجِدُّ كانَ لَيثا عادِيا . كانَ لا يَلومُ أحَدا فيما يَقَعُ العُذرُ في مِثلِهِ حَتّى يَرَى اعتِذارا . كانَ يَفعَلُ ما يَقولُ ، ويَفعَلُ ما لا يَقولُ . كانَ إذَا ابتَزَّهُ أمرانِ لا يَدري أيُّهُما أفضَلُ نَظَرَ إلى أقرَبِهِما إلَى الهَوى فَخالَفَهُ . كانَ لا يَشكو وَجَعا إلاّ عِندَ مَن يَرجو عِندَهُ البُرءَ ، ولا يَستَشيرُ إلاّ مَن يَرجو عِندَهُ النَّصيحَةَ . كانَ لا يَتَبَرَّمُ ، ولا يَتَسَخَّطُ ، ولا يَتَشَكّى ، ولا يَتَشَهّى ، ولا يَنتَقِمُ ، ولا يَغفُلُ عَن العَدُوِّ . فَعَلَيكُم بِمِثلِ هذِهِ الأَخلاقِ الكَريمَةِ إن أطَقتُموها ، فَإِن لَم تُطيقوها كُلَّها فَأَخذُ القَليلِ خَيرٌ مِن تَركِ الكَثيرِ ، ولا حَولَ ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّه . (1)
.
1) .الكافي : ۲ / ۲۳۷ / ۲۶ ، مشكاة الأنوار : ۲۴۰ وفيه «ولا يقول ما لا يفعل» بدل «ويفعل ما لا يقول» ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۹۴ / ۲۴ ؛ البداية والنهاية : ۸ / ۳۹ عن محمّد بن كيسان الأصمّ نحوه.
الكافى ـ به نقل از احمد بن محمّد بن خالد، از پارهاى از يارانش كه اين حديث را به امام حسن عليهالسلاممىرسانند ـ : امام حسن عليهالسلام براى مردم ، خطبه خواند و فرمود : «اى مردم ! من شما را از برادرى خبر مىدهم كه در چشمم از بزرگترينِ مردم بود . علّت اصلى بزرگ جلوه نمودنش در چشمم، كوچكىدنيا در چشم او بود . او مغلوب شكمش نبود . پس آنچه را نمىيافت ، آرزو نمىكرد و اگر مىيافت ، از حد نمىگذراند . او مغلوب شهوتش نبود. پس براى آن ، نه عقل خود را سبك مىكرد و نه رأيش را . مغلوب نادانى نبود. پس دستش را جز به سوى شخص مورد اطمينان براى سودى دراز نمىكرد . نه هوسران بود ، نه خشمگين مىشد و نه افسرده مىگشت . بيشتر روزگارش را خاموش بود ؛ اما چون سخن مىگفت، بر گويندگان پيشى مىگرفت و در هيچ جدالى وارد نمىشد و در هيچ دعوايى شركت نمىجست و تا قاضىاى (1)] براى شنيدن سخنانش [نمىيافت ، حجّتآورى نمىكرد . از برادرانش غافل نمىگشت و چيزى را از آنان بازنمىداشت و ويژه خود نمىساخت . به ظاهر ، ناتوان مىنمود ؛ اما به هنگام كوشش ، شيرى شَرزه بود . هيچ كس را به سبب كارى كه در مثل آن ، پوزش مىآورند ، سرزنش نمىكرد ، تا عذرش را بداند . آنچه مىگفت ، انجام مىداد و آنچه نمىگفت ، نيز انجام مىداد. (2)هرگاه با دو مسئله روياروى مىشد و نمىدانست كداميك از آنها برترند ، مىنگريست كه كداميك به هواى نفس ، نزديكتر است . پس با آن مخالفت مىكرد . از هيچ دردى شِكوه نمىكرد ، مگر نزد كسى كه اميد بهبود خود را از او داشت ، و جز با كسى كه از او اميد نيكخواهى داشت ، مشورت نمىكرد . افسرده و خشمگين نمىشد و پُر شكايت و هوسران نبود . از كسى انتقام نمىگرفت و در عين حال ، از دشمن ، غافل نمىگشت . پس اگر توانش را داشتيد ، چنين خوىهاى بزرگوارانهاى به دست آوريد و پايبند آنها باشيد و اگر طاقت همهاش را نداشتيد ، ]بدانيد كه [به دست آوردن اندك ، بهتر از واگذاشتن بسيار است ، و دگرگونى و توانى جز به وسيله خدا نيست» .
.
1) .شيوه او اين نبود كه وقتى كسى به او ستمى روا مىداشت در پيش مردم گله كند ؛ همان گونه كه روش بيشتر مردم چنين است . بلكه شكيبايى مىورزيد تا قاضى بيايد كه او ميان ظالم و وى داورى كند . اين در حقيقت ، به خوددارى از سخن گفتن بيجا و پرهيز از سخن زيادى (مرآة العقول : ۹ / ۲۶۲) .
2) .اشاره به اينكه كردارش بيش از گفتارش بود . در نسخهاى چنين است : «و آنچه نمىكرد ، نمىگفت» و اگر متن ، چنين باشد ، مقصودْ آن است كه كردارش كمتر از گفتارش نبود .
الإمام الباقر عليهالسلام : كانَ لي أخٌ في عَيني عَظيمٌ ، وكانَ الَّذي عَظَّمَهُ في عَيني صِغَرَ الدُّنيا في عَينِهِ . (1)
الإمام الرضا عليهالسلام ـ في صِفَةِ الإِمامِ ـ : الإِمامُ الأَنيسُ الرَّفيقُ ، وَالوالِدُ الشَّفيقُ ، وَالأَخُ الشَّقيقُ ، وَالاُمُّ البَرَّةُ بِالوَلَدِ الصَّغيرِ . (2)
.
1) .حلية الأولياء : ۳ / ۱۸۶ عن أحمد بن محمّد ، تذكرة الخواصّ : ۳۳۹ عن أحمد بن يحيى ، البداية والنهاية : ۹ / ۳۱۱ عن عبداللّه بن عطاء .
2) .الكافي : ۱ / ۲۰۰ / ۱ ، الغيبة للنعماني : ۲۱۹ / ۶ ، تحف العقول : ۴۳۹ نحوه وفيه «الولد» بدل «الوالد» ، كمال الدين : ۶۷۸ / ۳۱ ، معاني الأخبار : ۹۸ / ۲ ، الأمالي للصدوق : ۷۷۶ / ۱۰۴۹ والثلاثة الأخيرة نحوه إلى «الشقيق» وكلّها عن عبد العزيز بن مسلم ، بحار الأنوار : ۲۵ / ۱۲۳ / ۴ .
امام باقر عليهالسلام : مرا برادرى بود كه در چشمم بزرگ مىنمود . آنچه او را در چشمم بزرگ مىكرد ، كوچكى دنيا در چشم او بود .
امام رضا عليهالسلام ـ در تعريف «امام» ـ : امام ، همدم و رفيق است و پدر مهربان ؛ و برادرِ همسان است و مادر نيكوكار به فرزند كوچكش .
.
الفصل السادس: آداب المحبَّة۶ / ۱ما يَنبَغي في مُعاشَرَةِ الإِخوانِأ ـ مَعرِفَةُ المُواصَفاتِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إذا آخَى الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَليَسأَلهُ عَنِ اسمِهِ وَ اسمِ أبيهِ و مِمَّن هُوَ ؛ فَإِنَّهُ أوصَلُ لِلمَوَدَّةِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ أحَدُكُم أخاهُ المُسلِمَ فَليَسأَلهُ عَنِ اسمِهِ وَ اسمِ أبيهِ وَ اسمِ قَبيلَتِهِ و عَشيرَتِهِ ؛ فَإِنَّ مِن حَقِّهِ الواجِبِ و صِدقِ الإِخاءِ أن يَسأَلَهُ عَن ذلِكَ ، و إلاّ فَإِنَّها مَعرِفَةُ حُمقٍ . (2)
.
1) .سنن الترمذي : ۴ / ۵۹۹ / ۲۳۹۲ ، المصنّف لابن أبي شيبة : ۶ / ۲۵۷ / ۲۱۶ ، الطبقات الكبرى : ۶ / ۶۵ ، حليهالأولياء: ۶/۱۸۱، المطالب العالية: ۳/۸/۲۷۲۶ وفيه «أقبل» بدل «أوصل» كلّها عن يزيد بن نعامة الضبي ، كنز العمّال : ۹ / ۲۴ / ۲۴۷۴۳ ؛ مشكاة الأنوار : ۱۹۳ وفيه «إذا جاء الرجل فاسأله...» ، كنز الفوائد : ۱ / ۹۸ .
2) .الكافي : ۲ / ۶۷۱ / ۳ عن السكوني عن الإمام الصادق عليهالسلام ، مصادقة الإخوان : ۱۷۹ / ۱ عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، الجعفريّات : ۱۹۴ ، نوادر الراوندي : ۱۱ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلامعنه صلىاللهعليهوآله، مشكاة الأنوار: ۳۲۴ عن السكوني عنه صلىاللهعليهوآلهوكلّها نحوه ، بحار الأنوار: ۷۴/۱۷۹/۲۳ .
فصل ششم : آداب دوستى۶ / ۱شايستههاى معاشرت با برادرانالف ـ شناخت ويژگىها رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه كسى با كسى دوستى مىكند ، نامش ، نام پدرش و خاستگاهش را بپرسد ، كه اين كار ، پيوند دوستى را استوارتر مىكند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه كسى از شما با برادر مسلمانش دوست شد ، نامش ، نام پدرش و نام قبيله و تيرهاش را بپرسد ؛ زيرا پرسش از اين چيزها ، از حقوق واجبِ دوستى و نشانه برادرى راستين است ، وگرنه آن ، شناختى (آشنايىاى) احمقانه است .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا آخى أحَدُكُم رَجُلاً فَليَسأَلهُ عَنِ اسمِهِ وَاسمِ أبيهِ وقَبيلَتِهِ ومَنزِلِهِ ؛ فَإِنَّهُ مِن و اجِبِ الحَقِّ و صافِي الإِخاءِ ، و إلاّ فَهُوَ مَوَدَّةٌ حَمقاءُ . (1)
شعب الإيمان عن ابن عمر : رَآنِي النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله و أنَا ألتَفِتُ ، فَقالَ : ما لَكَ تَلتَفِتُ ؟ قُلتُ : آخَيتُ رَجُلاً . قالَ : إذا أحبَبتَ رَجُلاً فَاسأَلهُ عَنِ اسمِهِ وَ اسمِ أبيهِ ، فَإِن كانَ غائِبا حَفِظتَهُ ، و إن كانَ مَريضا فَعُدتَهُ (2)، و إن ماتَ شَهِدتَهُ . (3)
حلية الأولياء عن سالم عن أبيه : كُنتُ عِندَ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله إذ مَرَّ عَلَيهِ رَجُلٌ فَقالَ رَجُلٌ : يا رَسولَ اللّهِ ، إنّي لاَُحِبُّ هذا فِي اللّهِ عز و جل . فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله : هَل تَدرِي مَا اسمُهُ ؟ قالَ : لا . فَقالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله : فَاسأَلهُ عَنِ اسمِهِ . فَسَأَلهُ و أعلَمَهُ ذلِكَ . فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ : أحَبَّكَ اللّهُ الَّذي أحبَبتَني فيهِ . فَرَجَعَ إلى رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله ، فَأَخبَرَهُ بِالَّذي قالَ لَهُ وَ الَّذي رَدَّ عَلَيهِ . فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : وَجَبَت . (4)
.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه يكى از شما با كسى دوستى كرد ، نامش ، نام پدر و قبيلهاش را بپرسد و از منزلش خبر گيرد ؛ زيرا اين كار از حقوق واجب و صفاى برادرى است ، و گرنه ، دوستىِ احمقانه است .
شُعَب الإيمان ـ به نقل از ابن عمر ـ : پيامبر صلىاللهعليهوآله مرا ديد كه به چپ و راست مىنگرم . پس فرمود : «چرا به اينسو و آن سو مىنگرى ؟». گفتم : با مردى دوستى كردم ]و اينك به دنبالش مىگردم] . فرمود : «هرگاه با كسى دوستى كردى ، نام او را و نام پدرش را بپرس تا در نبودش ، او را حفظ كنى ، اگر بيمار گشت ، به عيادتش بروى و اگر مُرد ، در تشييع جنازهاش حاضر شوى» .
حلية الأولياء ـ به نقل از سالم، از پدرش ـ : نزد پيامبر خدا بودم كه مردى بر ايشان گذشت . مرد ديگرىگفت : «اى رسول خدا ! من اين [مرد ]را در راه خداى عز و جل دوست مىدارم . پيامبر صلىاللهعليهوآله به او فرمود : «آيا نامش را مىدانى ؟» . گفت : نه . پيامبر صلىاللهعليهوآلهفرمود : «پس نامش را بپرس» . او نيز نامش را پرسيد و آن مرد ، پاسخش را داد و سپس افزود : «خداوندى كه مرا در راه او دوست داشتى ، دوستت بدارد» . پس آن مرد [پرسنده] به سوى رسولخدا بازگشت و حضرت را از آنچه به آن مرد گفته بود و آنچه از او شنيده بود، باخبر كرد . آنگاه پيامبر خدا فرمود : «[اينك حقيقت دوستى] تحقّق يافت» .
.
ب ـ إعلامُ المَحَبَّةِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ أحَدُكُم صاحِبَهُ أو أخاهُ فَليُعلِمهُ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ الرَّجُلُ أخاهُ فَليُخبِرهُ أنَّهُ يُحِبُّهُ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ أحَدُكُم أخاهُ فَليُعلِمهُ ؛ فَإِنَّهُ أصلَحُ لِذاتِ البَينِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ أحَدُكُم أخاهُ فَليُعلِمهُ ؛ فَإِنَّهُ يَجِدُ لَهُ مِثلَ الَّذي عِندَهُ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ أحَدُكُم أخاهُ فَليُعلِمهُ ذلِكَ ، ثُمَّ لِيَزُرهُ ، و لا يَكون أوَّلَ قاطِعٍ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ أحَدُكُم أخاهُ فَليُخبِرهُ ؛ لِيَقُل : إنّي اُحِبُّكَ فِي اللّهِ، إنّي أوَدُّكَ فِي اللّهِ . (6)
عنه صلىاللهعليهوآله : أبدِ المَوَدَّةَ لِمَن وادَّكَ تَكُن أثبَتَ . (7)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ أحَدُكُم أخاهُ فِي اللّهِ فَليُعلِمهُ ؛ فَإِنَّهُ أبقى فِي الاُلفَةِ ، و أثبَتُ فِي المَوَدَّةِ . (8)
.
1) .المحاسن : ۱/۴۱۵/۹۵۳ عن عبداللّه بن القاسم الجعفريّ عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام ، بحار الأنوار: ۷۴ / ۱۸۲ / ۳ ؛ المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۱۸۹ / ۷۳۲۲ ، تاريخ بغداد : ۴ / ۵۹ كلاهما عن المقدام بن معدي كرب وليس فيهما «صاحبه» ، كنز العمّال : ۹ / ۲۴ / ۲۴۷۴۵ .
2) .سنن أبي داود : ۴ / ۳۳۲ / ۵۱۲۴ ، الإخوان : ۱۳۵ / ۶۵ ، مسند ابن حنبل : ۶ / ۹۱ / ۱۷۱۷۱ ، الأدب المفرد : ۱۶۵ / ۵۴۲ كلّها عن المقدام بن معدي كرب.
3) .نوادر الراوندي : ۱۲ ، الجعفريّات : ۱۹۵ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام.
4) .شُعب الإيمان : ۶ / ۴۸۹ / ۹۰۱۰ ، الإخوان : ۱۴۱ / ۷۴ وفيه «يجد له» بدل «عنده» وكلاهما عن عبداللّه بن عمر ، كنز العمّال : ۹ / ۲۵ / ۲۴۷۴۹ .
5) .الفردوس : ۱ / ۳۰۳ / ۱۱۹۷ عن أبي سعيد .
6) .الإخوان : ۱۳۷ / ۶۸ عن مجاهد ، كنز العمّال : ۹ / ۳۵ / ۲۴۸۰۵ .
7) .الإخوان : ۱۳۶/۶۶ ، الفردوس : ۱/۴۳۴/۱۷۶۶ نحوه ، كنز العمّال : ۹/۳۴/۲۴۷۹۷ نقلاً عن المعجم الكبير و كلّها عن أبي حميد الساعدي .
8) .الإخوان : ۱۳۸ / ۶۹ عن مجاهد ، كنز العمّال : ۹ / ۲۵ / ۲۴۷۴۷ .
ب ـ اعلام دوستى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه يكى از شما يار يا برادرش را دوست داشت ، او را [از اين دوستى] باخبر كند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه مردى ، برادرش را دوست داشت ، باخبرش كند كه دوستش مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه يكى از شما برادرش را دوست داشت ، او را [از اين دوستى ]باخبر كند ؛ چرا كه اين كار ، افراد را بيشتر به هم مىپيوندد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه يكى از شما برادرش را دوست داشت ، او را [از اين دوستى ]باخبر كند ؛ زيرا كه همانند حالت خودش را نزد او خواهد يافت .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه يكى از شما برادرش را دوست داشت ، او را [از اين دوستى ]باخبر كند و به ديدارش برود و نخستين كسى نباشد كه قطع رابطه مىكند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه يكى از شما برادرش را دوست داشت ، او را [از اين دوستى ]باخبر كند و [به او سخنانى از اين دست ]بگويد : من تو را در راه خدا دوست مىدارم. من به تو در راه خدا علاقه دارم .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دوستى خودت را نسبت به آن كه تو را دوست دارد ، آشكار كن تا [در دوستىات ]استوارتر باشى .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه يكى از شما برادرش را در راه خدا دوست داشت ، او را [از اين دوستى] باخبر كند ، كه اين كار ، الفت را پايدارتر مىسازد و دوستى را استوارتر مىكند .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : مَن كانَ في قَلبِهِ مَوَدَّةٌ لِأَخيهِ ثُمَّ لَم يُطلِعهُ عَلَيهِ فَقَد خانَهُ . (1)
سنن أبي داود عن أنس : إنَّ رَجُلاً كانَ عِندَ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله ، فَمَرَّ بِهِ رَجُلٌ ، فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، إنّي لاَُحِبُّ هذا . فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله : أعلَمتَهُ ؟ قالَ : لا . قالَ : أعلِمهُ . قالَ : فَلَحِقَهُ فَقالَ : إنّي اُحِبُّكَ فِي اللّهِ . فَقالَ : أحَبَّكَ الَّذي أحبَبتَني لَهُ . (2)
المحاسن عن مجاهد : لَقِيَني رَجُلٌ مِن أصحابِ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله ، فَأَخَذَ بِمَنكِبي مِن وَرائي ، قالَ : أما إنّي اُحِبُّكَ . قالَ : أحَبَّكَ الَّذي أحبَبتَني لَهُ . فَقالَ : لَولا أنَّ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآلهقالَ : «إذا أحَبَّ الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَليُخبِرهُ أنَّهُ أحَبَّهُ» ما أخبَرتُكَ . (3)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ أحَدُكُم صاحِبَهُ ، فَليَأتِهِ في مَنزِلِهِ فَليُخبِرهُ أنَّهُ يُحِبُّهُ للّهِِ . (4)
المحاسن عن أبي البلاد : مَرَّ رَجُلٌ فِي المَسجِدِ وأبو جَعفَرٍ عليهالسلام جالِسٌ وأبو عَبدِاللّهِ عليهالسلام ، فَقالَ لَهُ بَعضُ جُلَسائِهِ : وَ اللّهِ ، إنّي لاَُحِبُّ هذَا الرَّجُلَ . قالَ لَهُ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام : ألا فَأَعلِمهُ ؛ فَإِنَّهُ أبقى لِلمَوَدَّةِ ، وخَيرٌ فِي الاُلفَةِ . (5)
.
1) .الإخوان : ۱۴۰ / ۷۲ عن مكحول ، كنز العمّال : ۹ / ۲۵ / ۲۴۷۴۸ .
2) .سنن أبي داود : ۴ / ۳۳۳ / ۵۱۲۵ ، مسند ابن حنبل : ۴ / ۲۸۲ / ۱۲۴۳۳ ، المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۱۸۹ / ۷۳۲۱ ، صحيح ابن حبّان : ۲ / ۳۳۱ / ۵۷۱ ، المصنّف لعبدالرزّاق : ۱۱ / ۲۰۰ / ۲۰۳۱۹ كلّها عن أنس ، المعجم الكبير : ۲۲/ ۱۳۸ / ۳۶۶ عن وحشي بن حرب عن أبيه عن جدّه ، الإخوان : ۱۳۸ / ۷۰ عن حبيب بن ضبيعة الضبعي ، كنز العمّال : ۹/۱۷۵/۲۵۵۷۸ نقلاً عن تاريخ دمشق عن أنس و ص ۱۷۷ / ۲۵۵۸۱ نقلاً عن أبي نعيم عن الحارث و كلّها نحوه .
3) .الأدب المفرد : ۱۶۵ / ۵۴۳ ، وراجع المعجم الكبير : ۱۲ / ۲۸۰ / ۱۳۳۶۱ .
4) .مسند ابن حنبل : ۸ / ۶۶ / ۲۱۳۵۲ ، الزهد لابن المبارك : ۲۴۸ / ۷۱۲ كلاهما عن أبي ذرّ ، كنز العمّال : ۹ / ۲۵ / ۲۴۷۴۶ .
5) .المحاسن : ۱ / ۴۱۵ / ۹۵۱ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۸۱ / ۱ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه در دلش نسبت به برادرش محبّتى داشتهباشد و او را از آن باخبر نكند ، به او خيانت كرده است .
سنن أبى داوود ـ به نقل از اَنَس ـ : مردى نزد پيامبر خدا بود كه مردى ديگر بر ايشان گذشت . آن مرد گفت : اى پيامبر خدا ! من اين مرد را [كه گذشت ، ]دوست مىدارم . پيامبر صلىاللهعليهوآلهبه او فرمود : «آيا با خبرش كردهاى ؟» . گفت : نه . فرمود : «او را باخبر كن» . پس ، خود را به آن مرد رساند و گفت : من تو را در راه خدا دوست مىدارم . آن مرد گفت : آن كه مرا براى او دوست مىدارى ، نيز دوستت بدارد .
المحاسن ـ به نقل از مجاهد ـ : مردى از ياران پيامبر صلىاللهعليهوآلهمرا ديد و از پشت ، شانهام را گرفت و گفت : هان! من تو را دوست دارم . پاسخ داد[م] : آن كه مرا براى او دوست مىدارى ، دوستت بدارد! . آن مرد گفت : اگر نبود كه پيامبر خدا فرمود : «هرگاه كسى ، كسى را دوست داشت ، باخبرش كند كه دوستش مىدارد» ، تو را [از محبّتم ]باخبر نمىكردم .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه يكى از شما مصاحبش را دوست مىداشت ، به خانهاش برود و باخبرش كند كه او را براى خدا دوست مىدارد .
المحاسن ـ به نقل از ابو البلاد ـ : امام باقر و امام صادق عليهماالسلام در مسجد نشسته بودند كه مردى گذشت. يكى از همنشينان ايشان گفت : به خدا سوگند ، من اين مرد را دوست مىدارم . امام باقر عليهالسلامفرمود : «هان ! باخبرش كن ، كه [اين كار ، ]دوستى را پايدارتر مىكند و براى انس گرفتن ، بهتر است» .
.
الإمام الصادق عليهالسلام : إذا أحبَبتَ رَجُلاً فَأَخبِرهُ بِذلِكَ ؛ فَإِنَّهُ أثبَتُ لِلمَوَدَّةِ بَينَكُما . (1)
عنه عليهالسلام : إذا أحبَبتَ أحَدا مِن إخوانِكَ فَأَعلِمهُ ذلِكَ ؛ فَإِنَّ إبراهيمَ عليهالسلامقالَ : «رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْىِ الْمَوْتَى قَالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَـكِن لِّيَطْمَـئنَّ قَلْبِى» (2). (3)
ج ـ حِفظُ الوُدِّ القَديمِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ حِفظَ الوُدِّ القَديمِ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ عز و جل يُحِبُّ المُلازَمَةَ عَلَى الإِخاءِ القَديمَةِ ، فَداوِموا عَلَيها . (5)
داود عليهالسلام ـ لاِبنِهِ سُلَيمانَ عليهالسلام ـ : يا بُنَيَّ ، لا تَستَبدِلَنَّ بِأَخٍ قَديمِ أخا مُستَفادا مَا استَقامَ لَكَ ، و لا تَستَقِلَّنَّ أن يَكونَ لَكَ عَدُوٌّ واحِدٌ ، و لا تَستَكثِرَنَّ أن يَكونَ لَكَ ألفُ صَديقٍ . (6)
سليمان عليهالسلام ـ لاِبنِهِ ـ : يا بُنَيَّ ، عَلَيكَ بِالحَبيبِ الأَوَّلِ ؛ فَإِنَّ الحَبيبَ الأَخيرَ لا يَعدِلُهُ . (7)
.
1) .الكافي : ۲ / ۶۴۴ / ۲ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۵ / ۹۵۲ وفيه صدره وكلاهما عن هشام بن سالم ؛ كنز العمّال : ۹ / ۳۵ / ۲۴۸۰۶ و ح ۲۴۸۰۷ .
2) .البقرة : ۲۶۰ .
3) .الكافي : ۲ / ۶۴۴ / ۱ عن نصر بن قابوس .
4) .جامع الأحاديث للسيوطي : ۱ / ۳۰۶ / ۵۵۹۲ ، كنز العمّال : ۹ / ۲۷ / ۲۴۷۶۰ نقلاً عن الكامل لابن عدي و كلاهما عن عائشة .
5) .فردوس الأخبار : ۱ / ۱۹۴ / ۵۶۶ عن جابر ، كنز العمّال : ۹ / ۲۷ / ۲۴۷۵۹ .
6) .عيون الأخبار لابن قتيبة : ۳ / ۱ عن يحيى بن كثير ؛ كنز الفوائد : ۱ / ۹۸ وليس فيه «قديم» ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۶۴ / ۳ .
7) .شُعب الإيمان: ۶/۳۳۲/۸۳۹۳ ، حلية الأولياء: ۳/۷۱ وفيه «فإنّ الآخر» بدل «فإنّ الحبيب الأخير» و كلاهما عن يحيى بن أبي كثير.
امام صادق عليهالسلام : هرگاه كسى را دوست داشتى ، از آن [محبّت] باخبرش ساز ، كه اين كار ، دوستى ميان شما را پايدارتر مىكند .
امام صادق عليهالسلام : هرگاه يكى از برادرانت را دوست داشتى ، از آن [محبّت] ، باخبرش كن ؛ زيرا ابراهيم عليهالسلامنيز گفت : «پروردگارا ! به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مىكنى ؟ . گفت : آيا ايمان نياوردهاى ؟ . گفت : چرا ؛ ولى مىخواهم دلم آرامش يابد``» .
ج ـ حفظ دوستى كهن رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال ، حفظ دوستىِ ديرين را دوست مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جلپايبندى به برادرىِ ديرين را دوست مىدارد . پس بر آن ، مداومت كنيد .
داوود عليهالسلام ـ به فرزندش سليمان عليهالسلامـ : پسركم! برادر كهن را تا آن جا كه با تو صادق است ، با برادرىِ [تازه ]به دست آمده ، عوض مكن . حتّى اگر يك دشمن داشته باشى ، آن را كم مشمار و اگر هزار دوست داشته باشى ، آن را بسيار مشمار .
سليمان عليهالسلام ـ به فرزندش ـ : پسركم ! دوست ديرين را نگه دار ، كه دوست تازه با او برابر نيست .
.
الإمام عليّ عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : لا تَستَبدِلَنَّ بِأَخٍ لَكَ قَديمٍ أخا مُستَفادا مَا استَقامَ لَكَ ؛ فَإِنَّكَ إن فَعَلتَ فَقَد غَيَّرتَ ، و إن غَيَّرتَ تَغَيَّرَت نِعَمُ اللّهِ عَلَيكَ . (1)
عنه عليهالسلام : اِختَر مِن كُلِّ شَيءٍ جَديدَهُ ، ومِنَ الإِخوانِ أقدَمَهُم . (2)
عنه عليهالسلام : خَيرُ كُلِّ شَيءٍ جَديدُهُ ، و خَيرُ الإِخوانِ أقدَمُهُم . (3)
عنه عليهالسلام : مِن كَرَمَ المَرءِ بُكاؤُهُ عَلى ما مَضى مِن زَمانِهِ ، و حَنينُهُ إلى أوطانِهِ ، وحِفظُهُ قَديمَ إخوانِهِ . (4)
عنه عليهالسلام : إذا طالَتِ الصُّحبَةُ تَأَكَّدَتِ الحُرمَةُ . (5)
الإمام الصادق عليهالسلام : عَلَيكَ بِالتِّلادِ ، و إيّاكَ و كُلَّ مُحدَثٍ لا عَهدَ لَهُ و لا أمانَةَ و لا ذِمَّةَ و لا ميثاقَ ، و كُن عَلى حَذَرٍ مِن أوثَقِ النّاسِ في نَفسِكَ ؛ فَإِنَّ النّاسَ أعداءُ النِّعَمِ . (6)
عنه عليهالسلام : مَوَدَّةُ يَومٍ صِلَةٌ ، و مَوَدَّةُ شَهرٍ قَرابَةٌ ، و مَوَدَّةُ سَنَةٍ رَحِمٌ ثابِتَةٌ ، مَن قَطَعَها قَطَعَهُ اللّهُ . (7)
.
1) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۲۴ / ۷۱۳ .
2) .غرر الحكم : ۲۴۶۱ .
3) .غرر الحكم : ۵۰۸۹ .
4) .كنز الفوائد : ۱ / ۹۴ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۶۴ / ۳ .
5) .غرر الحكم : ۴۰۱۷ ، ۷۲۰۶ .
6) .الكافي : ۸ / ۲۴۹ / ۳۵۰ و ج ۲ / ۶۳۹ / ۴ و ليس فيه «فإنّ الناس ...» و كلاهما عن ابن مسكان عن رجل من أهل الجبل.
7) .إحقاق الحقّ : ۱۹ / ۵۳۱ نقلاً عن الأنوار القدسيّة و ج ۱۲/۲۶۴ نقلاً عن آداب العشرة وذكر الصحبة والاُخوة.
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : برادر كهن را تا هنگامى كه با تو صادق است ، با برادرىِ [تازه] به دست آمده ، عوض مكن ؛ زيرا اگر چنين كنى ، تغيير دادهاى و اگر تغيير بدهى ، نعمتهاى خدا نيز بر ضدّ تو تغيير مىكنند . (1)
امام على عليهالسلام : از هر چيز ، نُوَش را برگزين ؛ امّا از برادران ، قديمىترينشان را .
امام على عليهالسلام : بهترينِ هر چيزى ، نوِ آن است ؛ امّا بهترينِ برادران ، قديمىترينشان است .
امام على عليهالسلام : نشانه بزرگوارىِ آدمى ، گريستن او بر روزگار از دست رفته ، اشتياق به وطن و حفظ برادران ديرين است .
امام على عليهالسلام : هرگاه مصاحبتْ طولانى شود ، حرمت [دوستى] استوارتر مىگردد .
امام صادق عليهالسلام : دوست كُهَن و آزمودهات (2)را نگهدار و از هر دوست نو يافته كه پاسِ هيچ عهد و پيمان و امانتى را نگه نمىدارد ، بپرهيز و درباره خودت ، از مورد اعتمادترينِ مردمان نيز بهوش باش ؛ زيرا مردم ، دشمن نعمتاند .
امام صادق عليهالسلام : دوستى يك روزه ، رابطه است . دوستى يك ماهه ، خويشى است و دوستى يك ساله ، خويشاوندى پايدارى است كه هركس آن را بِبُرد ، خداوند ، [رشته عمر] او را به سر مىآورد .
.
1) .واژه «تغيير» ، در زبان قرآن و روايات ، بيشتر به معناى «دگرگونى ناپسند و بدفرجام» به كار مىرود .
2) .«تلاد» مال كهن ريشهدارى است كه در نزد تو پديد آمده است ؛ بر خلاف «طارف» . ظاهرا مراد اين است كه دوست قديمى را كه آزمودهاى و ميان تو و او پيمانها و پيوندهايى به وجود آمده ، حفظ كن و از دوستى با هر همراه جديدى كه پيمانى هم با تو دارد ، امّا از امانتداريش اطلاعى ندارى و هنوز ميان تو و او عهد و پيمانى برقرار نشده ، دورى كن (مرآة العقول : ۲۶ / ۲۲۴) .
عنه عليهالسلام : صُحبَةُ عِشرينَ سَنَةً قَرابَةٌ . (1)
د ـ الاِنبِساطُ فِي اللِّقاءِ الإمام الباقر عليهالسلام : أتى رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله رَجُلٌ فَقالَ : يا رَسولَاللّهِ ، أوصِني . فَكانَ فيما أوصاهُ أن قالَ : اِلقَ أخاكَ بِوَجهٍ مُنبَسِطٍ . (2)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : لا تُحَقِّرَنَّ مِنَ المَعروفِ شَيئا و لَو أن تَلقى أخاكَ بِوَجهٍ طَلِقٍ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : كُلُّ مَعروفٍ صَدَقَةٌ ، و مِنَ المَعروفِ أن تَلقى أخاكَ بِوَجهٍ طَلِقٍ ، و أن تُفرِغَ مِن دَلوِكَ في إنائِهِ . (4)
الإمام الباقر عليهالسلام : تَبَسُّمُ الرَّجُلِ في وَجهِ أخيهِ حَسَنَةٌ ، و صَرفُ القَذى عَنهُ حَسَنَةٌ . وما عُبِدَ اللّهُ بِشَيءٍ أحَبَّ إلَى اللّهِ مِن إدخالِ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنِ . (5)
الإمام الصادق عليهالسلام : مَن تَبَسَّمَ في وَجهِ أخيهِ كانَت لَهُ حَسَنَةٌ . (6)
الإمام الرضا عليهالسلام : مَن تَبَسَّمَ في وَجهِ أخيهِ المُؤمِنِ كَتَبَ اللّهُ لَهُ حَسَنَةً ، و مَن كَتَبَ اللّهُ لَهُ حَسَنَةً لَم يُعَذِّبهُ . (7)
.
1) .الكافي : ۶ / ۱۹۹ / ۵ ، قرب الإسناد : ۵۱ / ۱۶۴ كلاهما عن الحسين بن علوان ، تحف العقول : ۲۹۳ عن الإمام الباقر عليهالسلام و ص ۳۵۸ عن الإمام الصادق عليهالسلام ، نثر الدرّ : ۱ / ۳۵۲ وفيه «يوما» بدل «سنة» ، بحار الأنوار : ۷۸/۲۱۰/۹۲؛ الفردوس: ۴ / ۱۵۵ / ۶۴۸۰ عن الإمام عليّ عليهالسلاموفيه : «معرفة عشرة» بدل «صحبة عشرين».
2) .الكافي : ۲ / ۱۰۳ / ۳ عن أبي بصير ، تحف العقول : ۴۱ من دون إسناد إلى الإمام الباقر عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۷۱ / ۳۸ .
3) .صحيح مسلم : ۴ / ۲۰۲۶ / ۲۶۲۶ ، مسند ابن حنبل : ۸ / ۱۲۲ / ۲۱۵۷۵ كلاهما عن أبي ذرّ ، المعجم الكبير : ۷ / ۶۴ / ۶۳۸۵ نحوه عن جابر بن سليم ، كنز العمّال : ۶ / ۴۱۸ / ۱۶۳۴۱ .
4) .مسند ابن حنبل : ۵ / ۱۱۱ / ۱۴۷۱۵ ، سنن الترمذي : ۴ / ۳۴۷ / ۱۹۷۰ كلاهما عن جابر بن عبداللّه .
5) .الكافي : ۲ / ۱۸۸ / ۲ ، مصادقة الإخوان : ۱۵۸ / ۲ كلاهما عن جابر بن يزيد وفيه : «المؤمن» بدل «الرجل» ، وراجع مشكاة الأنوار : ۱۸۰.
6) .الكافي : ۲ / ۲۰۵ / ۱ عن سعدان بن مسلم ، مصادقة الإخوان : ۱۵۸ / ۳ .
7) .مصادقة الإخوان : ۱۵۷ / ۱ .
امام صادق عليهالسلام : دوستى بيست ساله ، [نوعى ]خويشاوندى است .
د ـ گشادهرويى به هنگام ديدار امام باقر عليهالسلام : مردى نزد پيامبر خدا آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! مرا سفارشى كن» . از جمله سفارشهاى حضرت به او اين بود كه : «با روى گشاده ، با برادرت ديدار كن» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچيك از كارهاى نيك را حقير مشمار ؛ گرچه [آن كار نيك ، در اين حد باشد كه ]برادرت را با روى گشاده ديدار كنى .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هر كار نيكى ، صدقه است . از جمله كارهاى نيك ، آن است كه برادرت را با روى گشاده ديدار كنى و از آب دَلوِ خود در ظرف او بريزى .
امام باقر عليهالسلام : لبخند انسان به روى چهره برادرش ، نيكى است و برطرف ساختن خاشاك از سر راهش نيكى است . خداوند به چيزى بالاتر از شاد ساختن مؤمنان ، پرستيده نشده است .
امام صادق عليهالسلام : هركه به روى برادرش لبخند بزند ، برايش ثوابى (پاداشى) خواهد بود .
امام رضا عليهالسلام : هركه به روى برادر مؤمن خود لبخند بزند ، خداوند برايش ثوابى خواهد نوشت و هركه خداوند برايش ثوابى بنويسد ، او را عذاب نخواهد داد .
.
الكافي عن ابن محبوب عَن بَعضِ أصحابِهِ عَن أبي عَبدِاللّهِ عليهالسلام : قُلتُ لَهُ : ما حَدُّ حُسنِ الخُلُقِ ؟ قالَ : تُلينُ جَناحَكَ ، و تُطيبُ كَلامَكَ ، و تَلقى أخاكَ بِبِشرٍ حَسَنٍ . (1)
ه ـ المُداراة الإمام الرضا عليهالسلام ـ حينَ سُئِلَ مَا العَقلُ ـ : التَّجَرُّعُ لِلغُصَّةِ ، و مُداهَنَةُ الأَعداءِ ، و مُداراةُ الأَصدِقاءِ . (2)
۶ / ۲ما لا يَنبَغي في مُعاشَرَةِ الإِخوانِأ ـ التَّصَنُّع رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثَةٌ لا يَنظُرُ اللّهُ إلَيهِم يَومَ القِيامَةِ و لا يُزَكّيهِم و لَهُم عَذابٌ أليمٌ : المُرخي ذَيلَهُ مِنَ العَظَمَةِ ، وَ المُزَكّي سِلعَتَهُ بِالكَذِبِ ، و رَجُلٌ اِستَقبَلَكَ بِوُدِّ صَدرِهِ فَيُواري (وقَلبُهُ) مُمتَلِئٌ غِشّا . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا ظَهَرَ العِلمُ وَ احتُرِزَ العَمَلُ ، وَ ائتَلَفَتِ الأَلسُنُ وَ اختَلَفَتِ القُلوبُ ، وتَقاطَعَتِ الأَرحامُ ، هُنالِكَ « لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصَـرَهُمْ » (4). (5)
.
1) .الكافي : ۲ / ۱۰۳ / ۴ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۴۱۲ / ۵۸۹۷ وفيه «سُئل الصادق عليهالسلام» ، معاني الأخبار : ۲۵۳ / ۱ وفيهما : «جانبك» بدل «جناحك» .
2) .الأماليللصدوق : ۳۵۸/۴۴۱ عنالحسين بن خالد، روضة الواعظين: ۸ ، بحار الأنوار : ۷۵/۳۹۳/۳ .
3) .تفسير العيّاشي : ۱ / ۱۷۹ / ۶۹ عن السكوني عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۲۱۱ / ۶ .
4) .محمّد : ۲۳ .
5) .ثواب الأعمال : ۲۸۹ / ۱ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴/۹۶/۲۷ ؛ المعجم الكبير : ۶ / ۲۶۳ / ۶۱۷۰ ، تاريخ دمشق : ۱۳ / ۱۰۰ / ۳۰۶۶ ، حلية الأولياء : ۳ / ۱۰۹ كلّها عن سلمان الفارسي نحوه ، كنز العمّال : ۱۶ / ۴۴ / ۴۳۸۵۷ .
الكافى ـ به نقل از ابن محبوب، از يكى از ياران امام صادق عليهالسلام ـ : به ايشان (امام صادق) گفتم : «حدّ خوشخويى چيست ؟» فرمود : «در رفتارت افتادگى كنى ، سخنت را شيرين نمايى و برادرت را با روى گشاده ديدار كنى .
ه ـ مدارا امام رضا عليهالسلام ـ چون از ايشان پرسيدند كه عقل چيست ، فرمود ـ : اندك اندك فرو خوردن غصه ، مسالمت با دشمنان و مداراى با دوستان .
۶ / ۲ناشايستههاى معاشرت با برادرانالف ـ ظاهرسازى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند در روز قيامت ، به سه كس نمىنگرد ، آنان را پاك نمىسازد و برايشان عذابى دردناك خواهد بود : كسى كه از سر تكبّر ، دنباله جامهاش را بلند مىكند [تا بر زمين كشيده شود] ؛ كسى كه به دروغ ، كالاى خود را پاك و بىعيب معرّفى مىكند ؛ و كسى كه دوستانه با تو روياروى مىشود ، حال آن كه قلبش لبريز از فريب است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه دانشْ آشكار و عملْ بازداشته شود و زبانها با يكديگر سازگار و دلها ناسازگار شوند و پيوندهاى خويشى گسسته گردد ، آن جاست كه «خداوند آنان را لعنت نمود . آنان را كر و چشمانشان را كور ساخته است» . (1)
.
1) .سوره محمّد، آيه ۲۳ .
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا تَعَلَّمَ النّاسُ العِلمَ و تَرَكُوا العَمَلَ ، و تَحابّوا بِالأَلسُنِ و تَباغَضوا بِالقُلوبِ ، و تَقاطَعوا فِي الأَرحامِ ، لَعَنَهُمُ اللّهُ عِندَ ذلِكَ ؛ فَأَصَمَّهُم و أعمى أبصارَهُم . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ اللّهَ تَعالى أوحى إلى داودَ عليهالسلام : إنَّ العِبادَ تَحابّوا بِالأَلسُنِ وتَباغَضوا بِالقُلوبِ ، و أظهَرُوا العَمَلَ لِلدُّنيا و أبطَنُوا الغِشَّ وَ الدَّغَلَ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : رُبَّ مُتَوَدِّدٍ مُتَصَنِّعٍ . (3)
عنه عليهالسلام ـ في فِتنَةِ بَني اُمَيَّةَ ـ : كانَ أهلُ ذلِكَ الزَّمانِ ذِئابا ، و سَلاطينُهُ سِباعا ، وأوساطُهُ اُكّالاً ، و فُقَراؤُهُ أمواتا ، و غارَ الصِّدقُ ، و فاضَ الكَذِبُ ، وَ استُعمِلَتِ المَوَدَّةُ بِاللِّسانِ ، و تَشاجَرَ النّاسُ بِالقُلوبِ . (4)
عنه عليهالسلام ـ في فِتنَةِ بَني اُمَيَّةَ ـ : هَدَرَ فَنيقُ الباطِلِ بَعدَ كُظومٍ ، و تَواخَى النّاسُ عَلَى الفُجورِ ، و تَهاجَروا عَلَى الدّينِ ، و تَحابّوا عَلَى الكَذِبِ ، و تَباغَضوا عَلَى الصِّدقِ . (5)
ب ـ سوءُ الظَّنِّ الإمام عليّ عليهالسلام : لا يُفسِدُكَ الظَّنُّ عَلى صَديقٍ أصلَحَهُ لَكَ اليَقينُ . (6)
.
1) .منية المريد : ۳۳۴ ، مشكاة الأنوار : ۱۲۳ ، روضة الواعظين : ۴۵۸ كلاهما نحوه ؛ إحياء علوم الدين : ۱ / ۷۰ ، تفسير الدرّ المنثور : ۷ / ۵۰۱ نقلاً عن ابن أبي الدنيا في كتاب العلم عن الحسن .
2) .قصص الأنبياء : ۱۹۹ / ۲۵۵ عن يونس بن ظبيان ، بحار الأنوار : ۱۴ / ۳۷ / ۱۴ .
3) .غرر الحكم : ۵۲۷۷ .
4) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۸ ، غرر الحكم : ۶۴۳۸ : وفيه ذيله .
5) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۸ .
6) .كنز الفوائد: ۱ / ۹۳ ؛ شرح نهج البلاغة: ۲۰ / ۳۴۵ / ۹۶۳ وفيه : «يفسدك الظنّ على صديق قد أصلحك اليقين له» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه مردم ، دانش بياموزند و عمل را واگذارند و به زبان ، دوستى كنند و به دل ، دشمنى ورزند و پيوندهاى خويشى را بگسلند ، آنگاه است كه خداوند ، لعنتشان مىكند . پس كرشان ساخته ، چشمانشان را كور مىكند .
امام صادق عليهالسلام : خداوند متعال به داوود عليهالسلام وحى فرمود : بندگان به زبان ، دوستى مىكنند و به دل ، دشمنى مىورزند و عمل براى دنيا را آشكار كردهاند و فريب و نيرنگ را نهان ساختهاند .
امام على عليهالسلام : چه بسا ابراز كننده دوستى كه ظاهرسازى مىكند .
امام على عليهالسلام ـ درباره فتنه بنىاميّه ـ : مردم آن روزگار ، [همچون ]گرگهايند و حاكمانش درندگان ، و مردم ميانهحال آن ، پرخوران و فقيرانش مردگان . راستى ناپديد مىگردد و دروغ ، سرريز مىگردد و دوستىِ زبانى به كار بسته مىشود و مردم ، به دل با يكديگر دشمنى مىكنند .
امام على عليهالسلام ـ درباره فتنه بنىاميّه ـ : شتر نرِ باطل، پس از خاموشى، بانگ مىزند و مردم در بدكارى با يكديگر برادر مىشوند و در دين ، جدايى مىپذيرند ؛ بر دروغ با يكديگر دوستى مىكنند و بر راستى با يكديگر دشمنى مىورزند .
ب ـ بدگمانى امام على عليهالسلام : دوستى كه به صالح بودنِ او مطمئن هستى ، مبادا كه بدگمانى ، [نظر ]تو را نسبت به او تباه سازد .
.
عنه عليهالسلام : لا يَغلِبَنَّ عَلَيكَ سوءُ الظَّنِّ ؛ فَإِنَّهُ لا يَدَعُ بَينَكَ و بَينَ خَليلٍ صُلحا . (1)
ج ـ الغِشّ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ، و لا يَحِلُّ لِمُسلِمٍ باعَ مِن أخيهِ بَيعا فيهِ عَيبٌ إلاّ بَيَّنَهُ لَهُ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : غِشُّ الصَّديقِ وَ الغَدرُ بِالمَواثيقِ مِن خِيانَةِ العَهدِ . (3)
عنه عليهالسلام : مِن عَلامَةِ الشَّقاءِ غِشُّ الصَّديقِ . (4)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : إذا غَشَّكَ صَديقُكَ فَاجعَلهُ مَعَ عَدُوِّكَ . (5)
الإمام الصادق عليهالسلام : قالَ سَلمانُ في خُطبَتِهِ : أيُّهَا النّاسُ ، لا تَكِلَّ أظفارُكُم عَن عَدُوِّكُم ، و لا تَستَغِشّوا صَديقَكُم ؛ فَيَستَحوِذَ الشَّيطانُ عَلَيكُم . (6)
عنه عليهالسلام : لا تُغَشِّشِ النّاسَ فَتَبقى بِغَيرِ صَديقٍ . (7)
عنه عليهالسلام : لا يَطمَعَنَّ ذُو الكِبرِ فِي الثَّناءِ الحَسَنِ ، و لاَ الخَبُّ في كَثرَةِ الصَّديقِ . (8)
د ـ البُخل رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إيّاكُم وَ البُخلَ ؛ فَإِنَّ البُخلَ دَعا أقواما فَمَنَعوا زَكاتَهُم ، و دَعاهُم فَقَطَعوا أرحامَهُم ، و دَعاهُم فَسَفَكوا دِماءَهُم . (9)
.
1) .تحف العقول : ۷۹ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۲۲۷ / ۲ .
2) .سنن ابن ماجة: ۲/۷۵۵/۲۲۴۶، المستدرك على الصحيحين: ۲/۱۰/۲۱۵۲، السنن الكبرى: ۵/۵۲۳/۱۰۷۳۴ كلّها عن عقبة بن عامر ، كنز العمّال : ۴ / ۵۹ / ۹۵۰۲ .
3) .غرر الحكم : ۶۴۱۷ .
4) .غرر الحكم : ۹۲۹۷ .
5) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۲۱ / ۶۸۳ .
6) .رجال الكشّي : ۱ / ۹۲ عن عبداللّه بن سنان ، بحار الأنوار : ۲۲ / ۳۸۹ / ۲۸ .
7) .مشكاة الأنوار : ۱۰۴ عن أبي بصير و ص ۱۸۶ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۸۶ / ۱۳ .
8) .الخصال : ۴۳۴ / ۲۰ عن يحيى بن عمران الحلبي ، بحار الأنوار : ۷۳ / ۳۰۴ / ۱۸ .
9) .كنز العمّال : ۳ / ۴۵۲ / ۷۴۰۴ نقلاً عن ابن جرير عن أبي هريرة .
امام على عليهالسلام : مبادا كه بدگمانى بر تو چيره شود ، كه [در اين صورت ،] ميان تو و هيچ دوستى ، رابطه دوستانهاى برجاى نمىگذارد .
ج ـ فريفتن رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مسلمان ، برادر مسلمان است و براى هيچ مسلمانى روا نيست كه چيزى عيبناك به برادرش بفروشد ؛ مگر آن كه او را از آن [عيب ،] باخبر سازد.
امام على عليهالسلام : فريفتن دوست و زير پا نهادن پيمانها ، از [موارد ]خيانت به عهد [خداوند ]است .
امام على عليهالسلام : از نشانههاى شوربختى ، فريفتنِ دوست است .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : هرگاه دوستت تو را فريفت ، او را همسنگ دشمنت بشمار .
امام صادق عليهالسلام : سلمان [فارسى ]در خطبهاش گفت : اى مردم ! ناخنهايتان از [جنگ با ]دشمنتان ، كُند نشود و دوستتان را فريب مدهيد كه [در اين صورت] ، شيطان بر شما چيره مىگردد .
امام صادق عليهالسلام : مردم را فريب مده ، كه بىدوست مىمانى .
امام صادق عليهالسلام : نه شخص متكبّر ، اميد ستوده شدن به نيكى را داشته باشد، و نه شخص فريبكار ، اميد دوستانِ فراوان را .
د ـ بُخل رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از بُخل بپرهيزيد كه همين بخل ، مردمى را بر آن داشت تا زكات خود را نپرداختند و آنان را بر آن داشت تا از خويشان خود بريدند و آنان را بر آن داشت تا خونهاى يكديگر را ريختند .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : لا خَيرَ في صَديقٍ ضَنينٍ . (1)
عنه عليهالسلام : البُخلُ يوجِبُ البَغضاءَ . (2)
عنه عليهالسلام : إيّاكَ وَ التَّحَلِّيَ بِالبُخلِ ؛ فَإِنَّهُ يُزري بِكَ عِندَ القَريبِ ، و يُمَقِّتُكَ إلَى النَّسيبِ . (3)
عنه عليهالسلام : البُخلُ يُذِلُّ مُصاحِبَهُ ، و يُعِزُّ مُجانِبَهُ . (4)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : صَديقُ البَخيلِ مَن لَم يُجَرِّبهُ . (5)
عنه عليهالسلام : إيّاكُم وَ البُخلَ ؛ فَإِنَّ البَخيلَ يَمقُتُهُ الغَريبُ ، و يَنفُرُ مِنهُ القَريبُ . (6)
ه ـ الاِستِرسال الإمام الصادق عليهالسلام : لا تَثِق بِأَخيكَ كُلَّ الثِّقَةِ ؛ فَإِنَّ صِرعَةَ الاِستِرسالِ لَن تُستَقالَ . (7)
و ـ الإِيذاء كنز العمّال عن أنس : كانَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله إذا قامَ مِنَ اللَّيلِ يَقرَأُ ، زَمزَمَ في قِراءَتِهِ . فَقيلَ : يا رَسولَاللّهِ ، لِمَ لا تَرفَعُ صَوتَكَ بِالقُرآنِ ؟ قالَ : أكرَهُ أن اُوذِيَ رَفيقي و أهلَ بَيتي . (8)
.
1) .غرر الحكم : ۱۰۷۱۱ .
2) .غرر الحكم : ۷۸۰ .
3) .غرر الحكم : ۲۶۵۱ .
4) .غرر الحكم : ۱۴۰۹ .
5) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۲۹۲ / ۳۴۶ .
6) .غرر الحكم : ۲۷۴۸ .
7) .الكافي: ۲/۶۷۲/۶، مصادقهالإخوان: ۱۸۸/۳ وفيه«سرعة» بدل «صرعة» وكلاهما عن عبداللّهبن سنان، تحف العقول:۳۵۷، الأمالي للصدوق:۷۶۷/۱۰۳۵، مشكاهالأنوار:۲۱۲،روضهالواعظين:۴۲۵،بحارالأنوار:۷۴/۱۷۳/۳.
8) .كنز العمّال : ۲ / ۳۱۹ / ۴۱۲۳ نقلاً عن ابن النجّار .
امام على عليهالسلام : در دوستِ بخيل ، خيرى نيست .
امام على عليهالسلام : بخل ، دشمنى به بار مىآورد .
امام على عليهالسلام : از آراستگى به بُخل بپرهيز ؛ زيرا تو را نزد آشنا و نزديك ، خوار و نزد خويشان دشمن مىسازد .
امام على عليهالسلام : بُخل ، همنشين خود را خوار مىكند و دورى جوينده از خود را ارجمند مىسازد .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : كسى دوست شخص بخيل است كه او را نيازموده است .
امام على عليهالسلام : از بخل بپرهيزيد ؛ زيرا بيگانهْ بخيل را دشمن مىدارد و خويشاوند از او مىگريزد .
ر . ك : ص ۱۵۱ (تنگ چشمى) .
ه ـ اعتماد مطلق امام صادق عليهالسلام : به برادرت اعتماد مطلق (1)نداشته باش ؛ زيرا زمين خوردن بر اثر اعتماد [به همه گفتهها و كردههاى دوست] ، قابل جبران نيست .
و ـ آزردن كنز العمّال ـ به نقل از اَنَس ـ : پيامبر صلىاللهعليهوآله هرگاه شبانه براى قرائت [قرآن ]برمىخاست ، آيات را بسيار آهسته تلاوت مىكرد . پرسيدند : اى پيامبر خدا! صدايت را به قرآن خواندن ، بلند نمىكنى ؟ فرمود : «خوش ندارم رفيقم و خانوادهام را بيازارم» .
.
1) .يعنى آسيب و بدى كه از دلشادى فراوان پديد مىآيد ، بى درمان است .
ز ـ التَّحقير رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : كونوا عِبادَ اللّهِ إخوانا ، المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ؛ لا يَظلِمُهُ ، و لا يَخذُلُهُ ، ولا يُحَقِّرُهُ . (1)
ح ـ الإِفراطُ فِي المَحَبَّةِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أحبِب ـ وقالَ بَعضُهُم : حِبَّ ـ حَبيبَكَ هَونا ما عَسى أن يَكونَ بَغيضَكَ يَوما ما ، و أبغِض بَغيضَكَ هَونا ما عَسى أن يَكونَ حَبيبَكَ يَوما ما . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ قَوما أحَبّوا قَوما حَتّى هَلَكوا في مَحَبَّتِهِم ، فَلا تَكونوا كَهُم . و إنَّ قَوما أبغَضوا قَوما حَتّى هَلَكوا في بُغضِهِم ، فَلا تَكونوا كَهُم . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام : لا يَكُن حُبُّكَ كَلَفا ، و لا بُغضُكَ تَلَفا ؛ أحبِب حَبيبَكَ هَونا ما ، وأبغِض بَغيَضكَ هَونا ما . (4)
.
1) .صحيح مسلم : ۴ / ۱۹۸۶ / ۳۲ ، مسند ابن حنبل : ۳ / ۱۱۲ / ۷۷۳۱ و ص ۲۸۳ / ۸۷۳۰ و ص ۱۸۴/۸۱۰۹ ، السنن الكبرى : ۶ / ۱۵۳ / ۱۱۴۹۶ و ج ۸ / ۴۳۵ / ۱۷۱۲۹ كلّها عن أبي هريرة .
2) .الأمالي للطوسي : ۶۲۲ / ۱۲۸۵ عن حميد بن عبد الرحمن الحميري عن الإمام عليّ عليهالسلامو ص ۳۶۴ / ۷۶۷، نهج البلاغة : الحكمة ۲۶۸ ، تحف العقول : ۲۰۱ وفيه «يعصيك» بدل «يكون بغيضك» ، الجعفريّات : ۲۳۳ عن إسماعيل بن موسى عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام وكلّها عن الإمام عليّ عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۷۷ / ۱۴ ؛ سنن الترمذي : ۴ / ۳۶۰ / ۱۹۹۷ عن أبي هريرة ، الأدب المفرد : ۳۸۲ / ۱۳۲۱ عن عبيد الكندي ، الفردوس : ۱ / ۴۳۵ / ۱۷۷۱ كلاهما عن الإمام عليّ عليهالسلام ، كنز العمّال : ۹ / ۲۴ / ۲۴۷۴۲ .
3) .فردوس الأخبار : ۱ / ۲۹۱ / ۹۱۹ عن عبداللّه بن جعفر ، كنز العمّال : ۹ / ۴۵ / ۲۴۸۵۷ .
4) .الأمالي للطوسي : ۷۰۳ /۱۵۰۵ عن زيد بن عليّ عنأبيه الإمام زينالعابدين عليهالسلام، بحار الأنوار: ۷۴/۱۷۸/۱۸ .
ز ـ تحقير كردن رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى بندگان خدا ! برادر باشيد . مسلمان ، برادر مسلمان است ، به او ستم نمىكند ، او را وا نمىگذارد و او را تحقير نمىكند .
ح ـ زيادهروى در دوستى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : با دوستت چنان دوستى كن كه شايد روزى دشمنت گردد و با دشمنت چنان دشمنى كن كه شايد روزى دوستت گردد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مردمى ، مردمى ديگر را چنان دوست داشتند كه بر اثر دوستىشان هلاك شدند . پس شما چون آنان مباشيد . و مردمى ، چنان با مردمى ديگر دشمنى ورزيدند كه بر اثر اين دشمنىشان هلاك شدند . پس مانند آنان نيز مباشيد .
امام على عليهالسلام : دوستىات ، [در حدّ] شيدايى و دشمنىات [مايه ]هلاكت نباشد . دوستت را به اندازهْ دوست بدار و دشمنت را به اندازهْ دشمن بدار .
.
ط ـ الإِثمُ لِأَجلِ الصَّديقِ الإمام عليّ عليهالسلام : المُؤمِنُ لا يَحيفُ عَلى مَن يُبغِضُ ، و لا يَأثَمُ فيمَن يُحِبُّ . (1)
ي ـ إفشاءُ كُلِّ سِرٍّ الإمام عليّ عليهالسلام : إنِ استَنَمتَ إلى وَدودِكَ فَأَحرِز لَهُ مِن أمرِكَ وَ استَبقِ لَهُ مِن سِرِّكَ ما لَعَلَّكَ أن تَندَمَ عَلَيهِ وَقتا ما . (2)
عنه عليهالسلام : اِبذِل لِصَديقِكَ كُلَّ المَوَدَّةِ ، و لا تَبذِل لَهُ كُلَّ الطُّمَأنينَةِ ، و أعطِهِ كُلَّ المُؤاساةِ ، ولا تُفضِ إلَيهِ بِكُلِّ الأَسرارِ ؛ توفِي الحِكمَةَ حَقَّها ، وَالصَّديقَ واجِبَهُ . (3)
ك ـ بَذلُ المَحَبَّةِ في غَيرِ مَوضِعِها الإمام عليّ عليهالسلام : لا تَبذِلَنَّ وُدَّكَ إذا لَم تَجِد مَوضِعا . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : مَن وَضَعَ حُبَّهُ في غَيرِ مَوضِعِهِ فَقَد تَعَرَّضَ لِلقَطيعَةِ . (5)
ل ـ مُطالَبَةُ الإِنصافِ الإمام الصادق عليهالسلام : لَيسَ مِنَ الإِنصافِ مُطالَبَةُ الإِخوانِ بِالإِنصافِ . (6)
.
1) .الأمالي للطوسي : ۵۸۰/۱۱۹۹، نهج البلاغة: الخطبة ۱۹۳، تحف العقول: ۱۶۱، بحار الأنوار: ۶۷/۳۱۱/۴۵ .
2) .غرر الحكم : ۳۷۲۱ .
3) .كنز الفوائد : ۱ / ۹۳ ، أعلام الدين : ۱۷۸ ، غرر الحكم : ۲۴۶۳ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۵ / ۲۹ .
4) .غرر الحكم : ۱۰۲۷۵ .
5) .المحاسن : ۱/۴۱۵/۹۵۰ عن عبداللّه بن القاسم الجعفريّ، مشكاة الأنوار : ۱۲۲، بحار الأنوار: ۷۴/۱۸۷/۱۱ .
6) .الأمالي للطوسي : ۲۸۰ / ۵۳۷ عن أبي عاصم الضحّاك بن مخلّد النبيل ، مشكاة الأنوار : ۱۸۸ ، بحار الأنوار: ۷۵ / ۲۷ / ۱۴ .
ط ـ گناه كردن براى دوست امام على عليهالسلام : مؤمن ، بر آن كه با او دشمنى مىورزد ، ستم نمىكند و به خاطرِ آن كه دوستش دارد ، دست به گناه نمىزند .
ى ـ آشكار كردن هر راز امام على عليهالسلام : اگر به دوستت اعتماد كردى ، پارهاى از مسائل خود را از او نگه دار و از رازت چيزى را همچنان نزد خود حفظ كن . شايد كه روزگارى به خاطر آن (آشكار كردن همه رازهايت) پشيمان شوى .
امام على عليهالسلام : همه دوستى را نثار دوستت كن ؛ امّا همه اعتمادت را نثارش مكن . از جان و مالت در راهش بگذر و با او همدردى كن ؛ امّا همه رازهايت را با او در ميان مگذار. بدينترتيب ، هم حقّ حكمت را به تمامى ادا كردهاى و هم حقوق دوستى را به جا آوردهاى .
ك ـ نثار كردن نا به جاى دوستى امام على عليهالسلام : دوستىات را ، اگر جايگاهى [برايش ]نيافتى ، نثار مكن .
امام صادق عليهالسلام : هركه دوستىاش را نا به جا به كار گيرد ، خود را در معرض جدايى قرار داده است .
ل ـ انصاف خواهى امام صادق عليهالسلام : انصافخواهى از برادران ، از انصافْ به دور است .
.
۶ / ۳جَوامِعُ آدابِ المُعاشَرَةِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : يا عَلِيُّ ، يَنبَغي أن يَكونَ فِي المُؤمِنِ ثَمانُ خِصالٍ : وَقارٌ عِندَ الهَزاهِزِ ، وصَبرٌ عِندَ البَلاءِ ، و شُكرٌ عِندَ الرَّخاءِ ، و قُنوعٌ بِما رَزَقَهُ اللّهُ عز و جل ، لا يَظلِمُ الأَعداءَ ، ولا يَتَحامَلُ عَلَى الأَصدِقاءِ ، بَدَنُهُ مِنهُ في تَعَبٍ ، وَ النّاسُ مِنهُ في راحَةٍ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله ـ في ذِكرِ صِفاتِ المُؤمِنِ ـ : لا يَقبَلُ الباطِلَ مِن صَديقِهِ ، و لا يَرُدُّ الحَقَّ مِن عَدُوِّهِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا آخى أحَدُكُم أخا فِي اللّهِ فَلا يُخادَّهُ ، ولا يُدارَّهُ ، ولا يُمازَّهُ ؛ يَعني لا يُخالِفهُ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : لا تُمارِ أخاكَ ، ولا تُمازِحهُ ، ولا تَعِدهُ مَوعِدَةً فَتُخلِفَهُ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ؛ لا يَخونُهُ ، و لا يَخذُلُهُ ، و لا يَعيبُهُ ، و لا يَحرِمُهُ ، ولا يَغتابُهُ . (5)
.
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۳۵۴ / ۵۷۶۲ ، السرائر : ۳ / ۶۱۶ كلاهما عن حمّاد بن عمرو وأنس بن محمّد عن أبيه ، الخصال : ۴۰۶ / ۲ عن حمّاد بن عمرو و كلّها عن الإمام الصادق عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليهمالسلام، الكافي: ۲/۴۷/۱ عن عبدالملك بن غالب وص۲۳۰/۲ عن عبداللّه بن غالب ، تحف العقول : ۳۶۱ ، مشكاة الأنوار : ۷۷ ، التمحيص : ۶۶ / ۱۵۴ كلّها عن الإمام الصادق عليهالسلامنحوه ، بحار الأنوار : ۶۷ / ۲۹۴ / ۱۷ .
2) .التمحيص : ۷۴ / ۱۷۱ ، بحار الأنوار : ۶۷ / ۳۱۰ / ۴۵ .
3) .الجعفريّات : ۱۹۸ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام .
4) .سنن الترمذي : ۴ / ۳۵۹ / ۱۹۹۵ ، الأدب المفرد : ۱۲۴ / ۳۹۴ ، حلية الأولياء : ۳ / ۳۴۴ كلّها عن ابن عبّاس ؛ تحف العقول : ۴۹ .
5) .المؤمن : ۴۳ / ۹۸ عن الإمام الصادق عليهالسلام .
۶ / ۳كليات آداب معاشرت رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى على ! سزاوار است كه مؤمن ، هشت صفت داشته باشد : آرامش به هنگام لرزشها [ى زندگى] ؛ شكيبايى به هنگام بلا ؛ سپاسگزارى به هنگام آسايش ؛ خرسندى بدانچه خداوند عز و جلروزىاش داده است ؛ به دشمنان ستم نمىكند ؛ دوستانش را به سختى نمىاندازد ؛ بدنش از او رنجه است و مردم از [گزند] او راحت هستند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ به هنگام ياد كردن صفات مؤمن ـ : باطل را از دوستش نمىپذيرد و حق را از دشمنش رد نمىكند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه يكى از شما با برادرى در راه خدا برادرى كرد ، با او معارضه نكند ، او را خشمگين نكند و با او مخالفت ننمايد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : با برادرت ، جدال مكن ، شوخى مكن و به او وعدهاى مده كه آن را به جا نياورى .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مسلمان ، برادرِ مسلمان است ؛ به او خيانت نمىكند ، او را وا نمىگذارد ، بر او خرده نمىگيرد ، او را محروم نمىسازد و غيبتش را نمىكند .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : المُؤمِنُ حَرامٌ عَلَى المُؤمِنِ أن يَظلِمَهُ ، أو يَخذُلَهُ ، أو يَغتابَهُ ، أو يَدفَعَهُ دَفعَةً . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ؛ لا يَظلِمُهُ ، و لا يُسلِمُهُ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : السَّيِّدُ مَن تَحَمَّلَ أثقالَ إخوانِهِ ، وأحسَنَ مُجاوَرَةَ جيرانِهِ . (3)
عنه عليهالسلام : اِرفَق بِإِخوانِكَ، وَاكفِهِم غَربَ لِسانِكَ، وأجرِ عَلَيهِمسَيبَ إحسانِكَ . (4)
عنه عليهالسلام : لا تُنابِذ عَدُوَّكَ ، و لا تُقَرِّع صَديقَكَ ، وَ اقبَلِ العُذرَ و إن كانَ كِذبا ، ودَعِ الجَوابَ عَن قُدرَةٍ و إن كانَ لَكَ . (5)
عنه عليهالسلام : إنَّ المُسلِمَ أخُو المُسلِمِ ؛ فَلا تَنابَزوا ، و لا تَخاذَلوا ؛ فَإِنَّ شَرائِعَ الدّينِ واحِدَةٌ ، وسُبُلَهُ قاصِدَةٌ، مَن أخَذَ بِها لَحِقَ، ومَن تَرَكَها مَرَقَ، ومَن فارَقَها مَحَقَ . (6)
الإمام الباقر عليهالسلام : إنَّ المُؤمِنَ أخُو المُؤمِنِ ؛ لا يَشتِمُهُ ، و لا يَحرِمُهُ ، و لا يُسيءُ بِهِ الظَّنَّ . (7)
.
1) .الكافي : ۲ / ۲۳۵ / ۱۹ و ص ۲۳۳ / ۱۲ نحوه وكلاهما عن سليمان بن خالد عن الإمام الباقر عليهالسلاموفي الأخير من دون إسناد اليه صلىاللهعليهوآله ، بحار الأنوار : ۶۷ / ۳۵۸ / ۶۲ ؛ المعجم الكبير : ۳ / ۲۹۴ / ۳۴۴۴ عن أبي مالك الأشعري نحوه .
2) .صحيح البخاري : ۲ / ۸۶۲ / ۲۳۱۰ و ج ۶ / ۲۵۵۰ / ۶۵۵۱ ، مسند ابن حنبل : ۲ / ۴۰۰ / ۵۶۵۰ ، السنن الكبرى : ۶ / ۱۵۷ / ۱۱۵۱۲ و ج ۸ / ۵۷۳ / ۱۷۶۰۴ كلّها عن عبداللّه بن عمر ، صحيح مسلم : ۴ / ۱۹۹۶ / ۵۸ ، سنن أبي داود : ۴ / ۲۷۳ / ۴۸۹۳ ، سنن الترمذي : ۴ / ۳۴ / ۱۴۲۶ كلّها عن سالم عن أبيه .
3) .غرر الحكم : ۲۰۰۲ .
4) .غرر الحكم : ۲۳۸۱ .
5) .غرر الحكم : ۱۰۳۵۸ .
6) .الأمالي للمفيد : ۲۳۴ / ۵ ، الأمالي للطوسي : ۱۱ / ۱۳ ، كلاهما عن الأصبغ بن نباتة ، تحف العقول : ۲۰۳ ، وقعة صفّين : ۲۲۴ عن أبي سنان الأسلمي وفيه «تنابذوا» بدل «تنابزوا» ، بحار الأنوار : ۳۲ / ۵۹۵ / ۴۷۴ .
7) .تحف العقول : ۲۹۶ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۷۶ / ۳۵ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بر مؤمن ، حرام است كه به مؤمنى ديگر ستم كند ، يا او را واگذارد ، يا غيبتِ او را بكند و يا او را يكسره براند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مسلمان ، برادرِ مسلمان است ؛ نه به او ستم مىكند و نه او را تسليم [مشكلات ]مىنمايد .
امام على عليهالسلام : بزرگ ، كسى است كه سنگينى [مشكلات زندگىِ] برادرانش را بر دوش كشد و با همسايگانش نيك همسايهدارى كند .
امام على عليهالسلام : با برادرانت نرمى كن ، تندى زبانت را از آنان بازدار و عطا و دِهِش خود را شامل آنان كن .
امام على عليهالسلام : دشمنىات را با دشمنت آشكار مكن ، با دوست خود ، درشتى منما و عذر را بپذير ـ گرچه دروغين باشد ـ ، و پاسخگويى را ـ گرچه به سودت باشد ـ ، از سر قدرتْ رها كن .
امام على عليهالسلام : مسلمان ، برادرِ مسلمان است . پس ، از يكديگر عيب مگيريد و يكديگر را تنها مگذاريد ، كه راههاى دين ، يكى است و طريقتهايش ميانه است . هر كس در آن گام نهد ، [به مقصد] مىرسد و هركس آن را رها كند ، از دين خارج مىشود و هركس از آن جدا گردد ، نابود مىشود .
امام باقر عليهالسلام : مؤمن ، برادرِ مؤمن است ؛ به او دشنام نمىدهد ، او را محروم نمىسازد و به او بدگمان نمىشود .
.
عنه عليهالسلام : إنَّ نَفَرا مِنَ المُسلِمينَ خَرَجوا إلى سَفَرٍ لَهُم فَضَلُّوا الطَّريقَ ، فَأَصابَهُم عَطَشٌ شَديدٌ ، فَتَكَفَّنوا ولَزِموا اُصولَ الشَّجَرِ ، فَجاءَهُم شَيخٌ و عَلَيهِ ثِيابٌ بيضٌ ، فَقالَ : قوموا فَلا بَأسَ عَلَيكُم فَهذَا الماءُ . فَقاموا و شَرِبوا وَ ارتَوَوا ، فَقالوا : مَن أنتَ يَرحَمُكَ اللّهُ ؟ فَقالَ : أنَا مِنَ الجِنِّ الَّذينَ بايَعوا رَسولَاللّهِ صلىاللهعليهوآله، إنّي سَمِعتُ رَسولَاللّهِ صلىاللهعليهوآلهيَقولُ : «المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ ، عَينُهُ و دَليلُهُ» ، فَلَم تَكونوا تَضَيَّعوا بِحَضرَتي . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ؛ لا يَظلِمُهُ ، و لا يَخذُلُهُ ، و لا يَغتابُهُ ، و لا يَخونُهُ ، و لا يَحرِمُهُ . (2)
عنه عليهالسلام : المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ ، عَينُهُ و دَليلُهُ ؛ لا يَخونُهُ ، و لا يَظلِمُهُ ، و لا يَغُشُّهُ ، و لا يَعِدُهُ عِدَةً فَيُخلِفَهُ . (3)
عنه عليهالسلام : المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ؛ لا يَظلِمُهُ ؛ ولا يَخذُلُهُ ، ولا يَخونُهُ . ويَحِقُّ عَلَى المُسلِمينَ الاِجتِهادُ فِي التَّواصُلِ ، وَالتَّعاوُنُ عَلَى التَّعاطُفِ ، وَالمُواساةُ لِأهلِ الحاجَةِ ، وتَعاطُفُ بَعضِهِم عَلى بَعضٍ ، حَتّى تَكونوا كَما أمَرَكُمُ اللّهُ عز و جل رُحَماءَ بَينَكُم مُتَراحِمينَ ، مَغتَمّينَ لِما غابَ عَنكُم مِن أمرِهِم ، عَلى ما مَضى عَلَيهِ مَعشَرُ الأَنصارِ عَلى عَهدِ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله . (4)
عنه عليهالسلام : قالَ الحارِثُ الأَعوَرُ لِأَميرِ المُؤمِنينَ عليهالسلام : يا أميرَ المُؤمِنينَ ، أنَا وَاللّه اُحِبُّكَ . فَقالَ لَهُ : يا حارِثُ ، أما إذا أحبَبتَني فَلا تُخاصِمُني ، ولا تُلاعِبُني ، ولا تُجاريني ، ولا تُمازِحُني ، ولا تُواضِعُني ، ولا تُرافِعُني . (5)
.
1) .الكافي : ۲ / ۱۶۷ / ۱۰ عن فضيل بن يسار ، المؤمن : ۴۳ / ۱۰۰ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۷۲ / ۱۳ .
2) .الكافي : ۲ / ۱۶۷ / ۱۱ عن فضيل بن يسار ، المؤمن : ۴۵ / ۱۰۵ ، مشكاة الأنوار : ۱۸۶ وفيه «المؤمن» بدل «المسلم» ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۷۳ / ۱۴ .
3) .الكافي : ۲ / ۱۶۶ / ۳ و ص ۱۶۷ / ۸ كلاهما عن عليّ بن عقبة ، مصادقة الإخوان : ۱۵۲ / ۳ عن أبي بصير ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۶۸ / ۷ ، وراجع مشكاة الأنوار : ۱۰۴ .
4) .الكافي : ۲ / ۱۷۴ / ۱۵ عن أبي المغرا .
5) .الخصال : ۳۳۴ / ۳۵ عن أحمد بن نوح عن رجل .
امام باقر عليهالسلام : گروهى از مسلمانان براى سفرى ، راهى شدند ؛ ليكن راه را گم كردند و دچار تشنگى شديدى گشتند . پس [تن به مرگ دادند و ]كفن پوشيدند و كنار تنههاى درختان ، ماندگار شدند . آنگاه پيرى با جامههاى سفيد ، نزدشان آمد و گفت : «برخيزيد كه مشكلى برايتان پيش نمىآيد و اين آب است» . آنان برخاستند و نوشيدند و سيراب گشتند . پس از آن گفتند : خداوند ، رحمتش را شامل حالت كند . كيستى ؟ پاسخ داد : «من از جنّيانى هستم كه با پيامبر خدا بيعت كردند . شنيدم پيامبر خدا مىفرمود : مؤمن ، برادر مؤمن است ؛ ديدهبان و راهنماى اوست . ``پس نمىشد كه با حضور من تباه شويد» .
امام صادق عليهالسلام : مسلمان ، برادرِ مسلمان است ؛ به او ستم نمىكند ، او را تنها نمىگذارد ، غيبت او را نمىكند ، به او خيانت نمىورزد و او را محروم نمىسازد .
امام صادق عليهالسلام : مؤمن ، برادرِ مؤمن است ؛ ديدهبان و راهنماى اوست ، به او خيانت نمىورزد ، به او ستم نمىكند ، او را فريب نمىدهد و به او وعدهاى كه آن را به جاى نياورد ، نمىدهد .
امام صادق عليهالسلام : مسلمان ، برادرِ مسلمان است ؛ به او ستم نمىكند ، او را تنها نمىگذارد و به او خيانت نمىورزد . بر مسلمانان لازم است كه براى پيوند و همكارى در جهت توجّه به يكديگر و همدردى با نيازمندان و سهيم كردن آنان در مال خود و مهربانى برخى نسبت به برخى ، كوشش كنند ، تا همانگونه باشيد كه خداوند عز و جل به شما فرمان داده است : مهربان و مهرورز ميان خودتان ، و اندوهگين از گرفتارىهايشان كه از شما پنهان مانده است ، به گونهاى كه انصار در روزگار پيامبر خدا بودند .
امام صادق عليهالسلام : حارث اَعوَر به امير مؤمنان گفت : اى امير مؤمنان ! به خدا سوگند ، من تو را دوست دارم . حضرت فرمود : «هان ! حال كه مرا دوست دارى ، پس با من ستيزه نمىكنى ، مرا بازى نمىدهى ، با من مجادله نمىنمايى ، با من شوخى نمىكنى ، و مرا از منزلت حقيقىام پايينتر و بالاتر نمىنهى» .
.
۶ / ۴النَّوادِر رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : رَحِمَ اللّهُ رَفيقا أعانَ رَفيقَهُ عَلى بِرِّهِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ ، لا يَمنَعُهُ الماعونَ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : إيّاكَ أن تُخدَعَ عَن صَديقِكَ ، أو تُغلَبَ عَن عَدُوِّكَ . (3)
عنه عليهالسلام : اِصحَب أخَا التُّقى وَ الدّينِ تَسلَم ، وَ استَرشِدهُ تَغنَم . (4)
عنه عليهالسلام : أحبِبِ الإِخوانَ عَلى قَدرِ التَّقوى . (5)
عنه عليهالسلام : إيّاكَ أن تُخرِجَ صَديقَكَ إخراجا يُخرِجُهُ عَن مَوَدَّتِكَ ، وَ استَبقِ لَهُ مِن اُنسِكَ مَوضِعا يَثِقُ بِالرُّجوعِ إلَيهِ . (6)
.
1) .الأمالي للصدوق : ۳۶۳ / ۴۴۸ ، ثواب الأعمال : ۲۲۱ / ۱ كلاهما عن مسعدة بن زياد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۶۷ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۶۵ / ۳۲ .
2) .تفسير الدرّ المنثور: ۸/۶۴۴ نقلاً عن الباوردي عن الحرث بن شريح. وراجع : البخل / أبخل الناس بما يملكه.
3) .غرر الحكم : ۲۶۴۴ .
4) .غرر الحكم : ۲۳۳۴ .
5) .الأمالي للصدوق : ۳۸۰ / ۴۸۳ عن أبي الجارود عن الإمام الباقر عن آبائه عليهمالسلام ، الاختصاص : ۲۲۶ عن أبي الجارود يرفعه ، تحف العقول : ۳۶۸ عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۸۷ / ۷ .
6) .غرر الحكم : ۲۶۸۷ .
۶ / ۴گوناگون رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، رحمت كند دوستى را كه به دوستش در كار خيرش يارى رساند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مسلمان ، برادرِ مسلمان است و لوازم ضرورى زندگى را از او دريغ نمىدارد .
امام على عليهالسلام : مبادا تو را نسبت به دوستت فريب دهند [و رابطه شما را قطع كنند ]يا آن كه [با رفتارت ]مغلوب دشمنت شوى .
امام على عليهالسلام : با برادرى پرهيزگار و ديندارْ مصاحبت كن ، تا سلامت مانى ، و از او راهنمايى بخواه ، تا سود برى .
امام على عليهالسلام : برادران را به مقدار تقوا[يى كه دارند ، ]دوست بدار .
امام على عليهالسلام : بپرهيز از آن كه چنان دوستت را از خود برانى كه از [حدود ]دوستىات نيز بيرون برود ؛ بلكه براى او از دوستى خود ، جايى بگذار كه براى بازگشت ، به آن اعتماد كند .
.
عنه عليهالسلام : مَنِ استَفسَدَ صَديقَهُ نَقَصَ مِن عَدَدِهِ . (1)
عنه عليهالسلام : اِستِفسادُ الصَّديقِ مِن عَدَمِ التَّوفيقِ . (2)
عنه عليهالسلام : إيّاكَ أن توحِشَ مُوادَّكَ وَحشَةً تُفضي بِهِ إلَى اختِيارِهِ البُعدَ عَنكَ ، وإيثارِ الفُرقَةِ . (3)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : إذا أحسَنَ أحَدٌ مِن أصحابِكَ فَلا تَخرُج إلَيهِ بِغايَةِ بِرِّكَ ، و لكِنِ اترُك مِنهُ شَيئا تَزيدُهُ إيّاهُ عِندَ تَبَيُّنِكَ مِنهُ الزِّيادَةَ في نَصيحَتِهِ . (4)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : إذا كانَ لَكَ صَديقٌ و لَم تَحمَد إخاءَهُ ومَوَدَّتَهُ فَلا تُظهِر ذلِكَ لِلنّاسِ ؛ فَإِنَّما هُوَ بِمَنزِلَةِ السَّيفِ الكَليلِ في مَنزِلِ الرَّجُلِ ؛ يُرهِبُ بِهِ عَدُوَّهُ ، و لا يَعلَمُ العَدُوُّ أصارِمٌ هُوَ أم كَليلٌ . (5)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : إذا صادَقتَ إنسانا وَجَبَ عَلَيكَ أن تَكونَ صَديقَ صَديقِهِ ، و لَيسَ يَجِبُ عَلَيكَ أن تَكونَ عَدُوَّ عَدُوِّهِ ؛ لِأَنَّ هذا إنَّما يَجِبُ عَلى خادِمِهِ ، و لَيسَ يَجِبُ عَلى مُماثِلٍ لَهُ . (6)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : لَيسَ يَضُرُّكَ أن تَرى صَديقَكَ عِندَ عَدُوِّكَ ؛ فَإِنَّهُ إن لَم يَنفَعكَ لَم يَضُرَّكَ . (7)
.
امام على عليهالسلام : هركه به دوست خود بدى كند و [با رفتارش ]او را تباه سازد ، [گويى ]از شمار [نيروهاى ]خود كاسته است .
امام على عليهالسلام : تباه ساختن دوست ، از بىتوفيقى است .
امام على عليهالسلام : مبادا چنان دوستت را از خود برَمانى كه دورى از تو را برگزيند و جدايى را ترجيح دهد .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : هرگاه يكى از يارانت نيكى كرد ، همه خوبى خودت را نثارش مكن و چيزى از آن را باقى بگذار ، تا به هنگام ديدنِ نيكخواهى بيشتر او ، آن را نثارش كنى .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : هرگاه دوستى داشتى كه برادرى و دوستىِ او را نمىپسنديدى ، آن را بر مردمْ آشكار مكن ؛ چون كه او همچون شمشير كُندى است در خانه انسان ، كه بِدان دشمنش را مىترساند ، حال آن كه دشمن نمىداند آن شمشير ، بُرنده است يا كُند .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : هرگاه با كسى دوست شدى ، بر تو لازم است كه با دوست او نيز دوست باشى ؛ ليكن بر تو لازم نيست كه با دشمن او دشمن شوى ؛ زيرا اين مسئله بر خدمتكار او لازم است ، نه بر همانند او .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : اينكه دوستت را نزد دشمنت ببينى ، به تو زيان نمىزند ؛ چون كه اگر برايت سودى نداشته باشد ، زيانى هم به تو نمىرساند .
.
المعجم الكبير عن الحارث : إنَّ عَلِيّـا عليهالسلام سَأَلَ ابنَهُ الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ عليهالسلامعَن أشياءَ مِن أمرِ المُروءَةِ . . . قالَ : فَمَا الجُبنُ ؟ قالَ : الجُرأَةُ عَلَى الصَّديقِ ، وَ النُّكولُ عَنِ العَدُوِّ . (1)
داود عليهالسلام : لا تَشتَرِ عَداوَةَ واحِدٍ بِصَداقَةِ ألفٍ . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام : مَن لَم يَرضَ مِن صَديقِهِ إلاَّ الإِيثارَ عَلى نَفسِهِ دامَ سَخَطُهُ . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام ـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ : ما وَدَّني أحَدٌ إلاّ بَذَلتُ لَهُصَفوَ المَوَدَّةِ مِنّي آخِرَ الأَبَدِ ولا قَلاني و إن كانَ المُسيءُ بِناإلاّ دَعَوتُ لَهُ الرَّحمنَ بِالرَّشَدِ (4)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : وَاخفِض جَناحَكَ لِلصَّديقِ و كُن لَهُكَأَبٍ عَلى أولادِهِ يَتَحدَّبُ وَاطلُبهُمُ طَلَبَ المَريضِ شِفاءَهُودَعِ الكَذوبَ فَلَيسَ مِمَّن يُصحَبُ وَاحفَظ صَديقَكَ فِي المَواطِنِ كُلِّهاوعَلَيكَ بِالمَرءِ الَّذي لا يَكذِبُ (5)
.
1) .المعجم الكبير : ۳ / ۶۸ / ۲۶۸۸ ، تاريخ دمشق : ۱۳ / ۲۵۶ ، حلية الأولياء : ۲ / ۳۶ ، البداية والنهاية : ۸ / ۳۹ ، كنز العمّال : ۱۶ / ۲۱۵ / ۴۴۲۳۷ ؛ تحف العقول : ۲۲۵ ، العدد القويّة : ۵۳ / ۶۴ عن الإمام الحسن عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۰۳ / ۲ .
2) .ربيع الأبرار : ۳ / ۳۹ .
3) .الدرّة الباهرة: ۳۲ ، أعلام الدين : ۳۰۴ ، غرر الحكم : ۸۹۷۶ عن الإمام عليّ عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴/۱۸۰/۲۸ و ج ۷۸/۲۷۸/۱۱۳.
4) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليهالسلام : ۱۴۶ .
5) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليهالسلام : ۴۹ .
المعجم الكبير ـ به نقل از حارث ـ : على عليهالسلام درباره «مردانگى» از فرزندش حسن بن على عليهالسلامپرسشهايى كرد ... . [از جمله ]پرسيد : «بزدلى چيست ؟» . پاسخ داد : گستاخى در برابر دوست و پشت كردن به دشمن .
داوود عليهالسلام : دشمنىِ يك تن را [حتى] به بهاى دوستى هزار تن نيز مَخر!
امام صادق عليهالسلام : هركه همواره انتظار داشته باشد كه دوستش او را بر خود مقدّم دارد ، هميشه خشمگين خواهد بود .
امام على عليهالسلام ـ در ديوان منسوب به ايشان ـ : كسى با من دوستى نكرد ، جز آن كه/ دوستىِ ناب خود را همواره نثارش كردم. و كسى با من دشمن نشد ، گرچه در حقّ ما بدى كرد / جز آن كه همواره هدايت او را از خداى رحمان خواستار شدم .
امام على عليهالسلام ـ در ديوان منسوب به ايشان ـ : مانند پدرى كه به فرزندانش مهربانى مىكند/ براى دوستت فروتنى كن . آنان را چونان بيمارى كه تندرستى خود را مىجويد ، بجوى/ و دروغگو را رها كن كه شايسته مصاحبت نيست . دوستت را در همه حال ، حفظ كن/ و شخصى را به دست آر كه دروغ نمىگويد .
.
الفصل السابع: أحكام المحبَّة۷ / ۱مَن تَجِبُ مَحَبَّتُهُالكتاب(قُلْ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَ نُكُمْ وَأَزْوَ جُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَ لٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَـرَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَـكِنُ تَرْضَوْنَهَآ أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِى سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِىَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِى الْقَوْمَ الْفَـسِقِينَ ) . (1)
(قُل لاَّ أَسْـئلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى) . (2)
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : لا يُؤمِنُ عَبدٌ حَتّى أكونَ أحَبَّ إلَيهِ مِن نَفسِهِ ، و تَكونَ عِترَتي إلَيهِ أعَزَّ مِن عِترَتِهِ، ويكَونَ أهليأحَبَّ إلَيهِ منِأهلِهِ، وتَكونَ ذاتي أحَبَّ إلَيهِ مِن ذاتِهِ . (3)
.
فصل هفتم : احكام دوستى۷ / ۱آنان كه دوستىشان واجب استقرآن(بگو : اگر پدرانتان ، فرزندانتان ، برادرانتان ، همسرانتان ، خويشاوندانتان و اموالى كه اندوختهايد و تجارتى كه از كسادِ آن بيم داريد و خانههايى كه بدان دلخوش هستيد، برايتان از خدا و فرستادهاش و جهاد در راهش دوست داشتنىتر است ، منتظر باشيد تا خدا فرمان خويش بياورد ، و خدا مردم فاسق را هدايت نخواهد كرد) .
(بگو: بر اين رسالت، مزدىاز شما، جز دوست داشتن خويشاوندان، (1)نمىخواهم).
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ بندهاى ايمان نمىآورد ، مگر آن كه من برايش دوستداشتنىتر از خودش باشم و خاندانم برايش ارجمندتر از خاندان خودش باشند و خانوادهام برايش دوست داشتنىتر از خانواده خودش باشند و هستىام برايش دوستداشتنىتر از هستى خودش باشد .
.
1) .مقصود از خويشاوندان ، اهل بيت عليهمالسلاماند است كه دوستى آنان راه رسيدن به ارزشهاى انسانى و اسلامى است . مؤلف .
عنه صلىاللهعليهوآله : لا يُؤمِنُ أحَدُكُم حَتّى أكونَ أحَبَّ إلَيهِ مِن والِدِهِ و وَلدِهِ وَ النّاسِ أجمَعينَ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : لا يُؤمِنُ أحَدُكُم حَتّى يَكونَ اللّهُ و رَسولُهُ أحَبَّ إلَيهِ مِمّا سِواهُما ، وحَتّى يُقذَفَ فِي النّارِ أحَبُّ إلَيهِ مِن أن يَعودَ فِي الكُفرِ بَعدَ أن نَجّاهُ اللّهُ مِنهُ . و لا يُؤمِنُ أحَدُكُم حَتّى أكونَ أحَبَّ إلَيهِ مِن وَلَدِهِ و والِدِهِ وَ النّاسِ أجمَعينَ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : لا يُؤمِنُ عَبدٌ حَتّى أكونَ أحَبَّ إلَيهِ مِن نَفسِهِ ، و أهلي أحَبَّ إلَيهِ مِن أهلِهِ ، و ذاتي أحَبَّ إلَيهِ مِن ذاتِهِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : لا تَزولُ قَدَما عَبدٍ يَومَ القِيامَةِ حَتّى يُسأَلَ عَن أربَعٍ : عَن عُمُرِهِ فيما أفناهُ ، و عَن جَسَدِهِ فيما أبلاهُ ، و عَن مالِهِ فيما أنفَقَهُ و مِن أينَ كَسَبَهُ ، و عَن حُبِّنا أهلَ البَيتِ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : مَا اختَلَطَ حُبّي بِقَلبِ عَبدٍ إلاّ حَرَّمَ اللّهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : عاهَدَني رَبّي أن لا يَقبَلَ إيمانَ عَبدٍ إلاّ بِمَحَبَّةِ أهلِ بَيتي . (6)
.
1) .صحيح البخاري : ۱ / ۱۴ / ۱۵ ، سنن النسائي : ۸ / ۱۱۴ و ص ۱۱۵ ، سنن ابن ماجة : ۱ / ۲۶ / ۶۷ ، مسند ابن حنبل : ۴ / ۴۱۲ / ۱۳۱۵۰ ، شُعب الإيمان : ۲ / ۱۲۹ / ۱۳۷۴ و ح ۱۳۷۵ كلّها عن أنس بن مالك وراجع المستدرك على الصحيحين : ۲ / ۵۲۸ / ۳۸۰۵ .
2) .مسند ابن حنبل : ۴ / ۴۱۲ / ۱۳۱۵۰ و ص ۵۵۴ / ۱۳۹۶۱ ، إتحاف السادة : ۹ / ۵۴۷ كلّها عن أنس .
3) .المعجم الكبير : ۷ / ۷۵ / ۶۴۱۶ عن أبي ليلى ؛ مشكاة الأنوار : ۸۱ وفيه «عترتي» بدل «أهلي» .
4) .المعجم الكبير : ۱۱ / ۸۴ / ۱۱۱۷۷ ، المعجم الأوسط : ۹ / ۱۵۵ / ۹۴۰۶ ، المناقب لابن المغازلي : ۱۲۰ / ۱۵۷ وكلّها عن ابن عبّاس ، تاريخ دمشق : ۴۲ / ۲۵۹ عن أبي ذرّ نحوه ، فرائد السمطين : ۲ / ۳۰۱ / ۵۵۷ عن داود بن سليمان عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، كنز العمّال : ۱۴ / ۳۷۹ / ۳۹۰۱۳ ؛ الأمالي للصدوق : ۹۳ / ۷۰ ، الخصال : ۲۵۳ / ۱۲۵ كلاهما عن إسحاق ابن الإمام الكاظم عن أبيه عن آبائه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، تحف العقول : ۵۶ وفي الثلاثة الأخيرة «شبابه» بدل «جسده» ، الأمالي للطوسي : ۵۹۳ / ۱۲۲۷ عن أبي بردة الأسلمي ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۷۵ عن أبي بريدة الأسلمي ، بحار الأنوار : ۱۰ / ۱۶۰ / ۱۲ .
5) .كنز العمّال : ۱ / ۱۸۴ / ۹۳۹ نقلاً عن حلية الأولياء عن ابن عمر .
6) .إحقاق الحقّ : ۹ / ۴۵۴ نقلاً عن المناقب المرتضويّة وخلاصة الأخبار .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ يك از شما ايمان نمىآورد ، مگر آن كه من برايش از پدرش ، فرزندش و همه مردم ، دوستداشتنىتر باشم .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ يك از شما ايمان نمىآورد ، مگر آن كه خدا و پيامبرش براىاو از هر چيز ديگرى دوستداشتنىتر باشند، و تا آن كه در آتش افتادن، برايش دوستداشتنىتر از بازگشت به كفر باشد ، پس از آن كه خداوندْ او را از آن (كفر) ، نجات بخشيده است . هيچيك از شما ايمان نمىآورد ، مگر آن كه من برايش دوستداشتنىتر از فرزندش ، پدرش و همه مردم باشم .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ بندهاى ايمان نمىآورد ، مگر آن كه من برايش دوست داشتنىتر از خودش باشم ، و خانوادهام برايش دوست داشتنىتر از خانوادهاش باشند ، و هستىام برايش دوستداشتنىتر از هستىاش باشد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ بندهاى در روز قيامت ، قدمى بر نمىدارد ، مگر آن كه از او درباره چهار چيز پرسش شود: از عمرش كه در چه راهى به سر آورده است؛ از پيكرش كه در چه راهى فرسوده است ؛ از مالش كه آن را از چه راهى به دست آورده و در چه راهى صرف كرده است ؛ و از دوستى ما اهل بيت .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دوستى من ، با قلب بندهاى آميخته نمىشود ، مگر آن كه خداوند ، پيكرش را بر آتش ، حرام خواهد كرد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : پروردگارم با من عهد بست كه ايمان هيچ بندهاى را نپذيرد ، مگر با دوستى اهل بيتم .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : أوَّلُ ما يُسأَلُ عَنهُ العَبدُ حُبُّنا أهلَ البَيتِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : لا يَتِمُّ الإِيمانُ إلاّ بِمَحَبَّتِنا أهلَ البَيتِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : لِكُلِّ شَيءٍ أساسٌ ، و أساسُ الدّينِ حُبُّنا أهلَ البَيتِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : أساسُ الإِسلامِ حُبّي و حُبُّ أهلِ بَيتي . (4)
الإمام الباقر عليهالسلام : حُبُّنا أهلَ البَيتِ نِظامُ الدّينِ . (5)
الإمام الصادق عليهالسلام : لَولا أنَّ اللّهَ تَعالى فَرَضَ وِلايَتَنا وأمَرَ بِمَوَدَّتِنا ما وَقَفناكُم عَلى أبوابِنا ، ولا أدخَلناكُم بُيوتَنا . (6)
۷ / ۲مَن تُستَحَبُّ مَحَبَّتُهُأ ـ المُؤمِنونَ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : لِلمُؤمِنِ عَلَى المُؤمِنِ سَبعَةُ حُقوقٍ واجِبَةٍ مِنَ اللّهِ عز و جل عَلَيهِ : الإِجلالُ لَهُ في عَينِهِ ، وَ الوُدُّ لَهُ في صَدرِهِ ، وَ المُؤاساةُ لَهُ في مالِهِ ، و أن يُحَرِّمَ غيبَتَهُ ، و أن يَعودَهُ في مَرَضِهِ ، و أن يُشَيِّعَ جَنازَتَهُ ، و أن لا يَقولَ فيهِ بَعدَ مَوتِه إلاّ خَيرا . (7)
.
1) .عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۲ / ۶۲ / ۲۵۸ عن أبي محمّد الحسن بن عبداللّه بن محمّد بن العبّاس الرازي التميمي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام ، بحار الأنوار : ۲۷ / ۷۹ / ۱۸ .
2) .كفاية الأثر : ۱۱۰ عن واثلة بن الأسقع ، بحار الأنوار : ۳۶ / ۳۲۲ / ۱۷۸ .
3) .لسان الميزان : ۵ / ۳۸۰ / ۱۲۳۲ عن جابر ؛ المحاسن : ۱ / ۲۴۷ / ۴۶۱ ، شرح الأخبار : ۳ / ۸ / ۹۲۷ كلاهما عن مدرك بن عبد الرحمن عن الإمام الصادق عليهالسلام وفيهما «الإسلام» بدل «الدين» ، بحار الأنوار : ۲۷ / ۹۱ / ۴۷ .
4) .كنز العمّال : ۱۲ / ۱۰۵ / ۳۴۲۰۶ نقلاً عن ابن عساكر عن الإمام عليّ عليهالسلام ، تفسير الدرّ المنثور : ۷ / ۳۵۰ نقلاً عن ابن النجّار في تاريخه عن الإمام الحسن عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله وفيه «حبّ أصحاب رسول اللّه صلىاللهعليهوآله» بدل «حبّي».
5) .الأمالي للطوسي : ۲۹۶ / ۵۸۲ عن جابر بن يزيد الجعفي ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۸۳ / ۸ .
6) .بصائر الدرجات : ۳۰۰ / ۵ ، إعلام الورى : ۲۸۵ .
7) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۳۹۸ / ۵۸۵۰ في رواية مسعدة بن صدقة ، الأمالي للصدوق : ۸۴ / ۵۱ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، الخصال : ۳۵۱ / ۲۷ عن مسعدة عن الإمام الصادق عليهالسلامنحوه ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۲۲ / ۳ ، وفي الكافي : ۲ / ۱۲۵ / ۷ عن الإمام الصادق عليهالسلام : «إنّ من حقّ المؤمن على المؤمن المودّة له في صدره ، والمواساة في ماله» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : نخستين چيزى كه [روز قيامت] درباره آن از بنده مىپرسند ، دوستى ما اهل بيت است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : ايمان ، جز با دوستى ما اهل بيت ، كامل نمىشود .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرچيزى را بنيادى است و بنيادِ دين، دوستى ما اهل بيت است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بنياد اسلام ، دوستى من و دوستى اهل بيتم است .
امام باقر عليهالسلام : دوستىِ ما اهل بيت ، [مايه] انتظام دين است .
امام صادق عليهالسلام : اگر نه آن كه خداوند متعال ، ولايت ما را واجب كرده و به دوست داشتن ما فرمان داده بود ، شما را بر درگاه خود ، نگه نمىداشتيم و به خانههايمان راه نمىداديم .
ر . ك : اهل بيت در قرآن و حديث ، بخش نهم (دوستى اهل بيت).
۷ / ۲آنان كه دوستى شان مستحب استالف ـ مؤمنان رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جل ، براى مؤمن بر مؤمن ، هفت حقْ واجب كرده است : او را به چشمْ بزرگ بدارد ؛ او را به دلْ دوست بدارد ؛ از مال خود به او ببخشد ؛ غيبتش را حرام شمارد ؛ به هنگام بيمارى به عيادتش برود ؛ در تشييع جنازهاش شركت كند ؛ و پس از مرگش جز به نيكى از او ياد نكند .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : وُدُّ المُؤمِنِ لِلمُؤمِنِ فِي اللّهِ مِن أعظَمِ شُعَبِ الإِيمانِ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : صانِعِ المُنافِقَ بِلِسانِكَ ، و أخلِص وُدَّكَ لِلمُؤمِنِ . و إن جالَسَكَ يَهودِيٌّ فَأَحسِن مُجالَسَتَهُ . (2)
ب ـ العُلَماء رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : اُغدُ عالِما ، أو مُتَعَلِّما ، أو مُستَمِعا ، أو مُحِبّا لَهُم ، و لا تَكُنِ الخامِسَ فَتَهلِكَ . (3)
الإمام الصادق عليهالسلام : اُغدُ عالِما ، أو مُتَعَلِّما ، أو أحِبَّ أهلَ العِلمِ ، ولا تَكُن رابِعا فَتَهلِكَ بِبُغضِهِم (4)
الإمام عليّ عليهالسلام : يَنبَغي لِلعاقِلِ أن يُكثِرَ مِن صُحبَةِ العُلَماءِ وَ الأَبرارِ ، و يَجتَنِبَ مُقارَنَةَ الأَشرارِ وَ الفُجّارِ . (5)
.
1) .الكافي : ۲ / ۱۲۵ / ۳ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۰ / ۹۳۳ كلاهما عن سلام بن المستنير عن الإمام الباقر عليهالسلام ، بحارالأنوار : ۶۹ / ۲۴۰ / ۱۴ .
2) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۴۰۴ / ۵۸۷۲ عن إسحاق بن عمّار ، الأمالي للمفيد : ۱۸۵ / ۱۰ عن سعد بن طريف ، تحف العقول : ۲۹۲ ، أعلام الدين : ۳۰۱ كلّها عن الإمام الباقر عليهالسلام ، الاختصاص : ۲۳۰ ، مشكاة الأنوار : ۸۲ ، روضة الواعظين : ۴۰۶ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۵۲ / ۱۱ .
3) .عوالي اللآلي : ۴ / ۷۵ / ۵۸ ، بحار الأنوار : ۱ / ۱۹۵ / ۱۳ ؛ المعجم الأوسط : ۵ / ۲۳۱ / ۵۱۷۱ ، الفردوس : ۱ / ۴۲۰ / ۱۷۵۳ كلاهما عن أبي بكرة وليس فيهما «لهم» ، كنز العمّال : ۱۰ / ۱۴۳ / ۲۸۷۳۰ نقلاً عن البزّار .
4) .الكافي : ۱ / ۳۴ / ۳ عن أبي حمزة الثمالي .
5) .غرر الحكم : ۱۰۹۴۹ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : محبّت مؤمن به مؤمن در راه خدا ، از بزرگترين شاخههاى ايمان است .
امام صادق عليهالسلام : با منافق به زبان ، مدارا كن و دوستىات را براى مؤمن ، خالص ساز و اگر يهودىاى نيز با تو همنشين شد ، با او خوش مجلس باش .
ب ـ عالمان رسول خدا صلىاللهعليهوآله : عالم باش ، يا آموزنده ، يا شنونده ، و يا دوستدار آنان . پنجمين مباش كه هلاك مىشوى .
امام صادق عليهالسلام : عالم باش ، يا آموزنده ، و يا دوستدار اهل علم . چهارمين مباش كه به سبب دشمنى با آنان هلاك مىشوى .
امام على عليهالسلام : براى عاقل ، سزاوار است كه با عالمان و نيكان ، بسيار مصاحبت كند و از همنشينى با بدان و تبهكاران بپرهيزد .
.
الإمام الباقر عليهالسلام : العِلمُ خَزائِنُ ، وَ المَفاتيحُ السُّؤالُ ، فَاسأَلوا يَرحَمكُمُ اللّهُ ؛ فَإِنَّهُ يُؤجَرُ فِي العِلمِ أربَعَةٌ : السّائِلُ ، وَ المُتَكَلِّمُ ، وَ المُستَمِعُ ، وَ المُحِبُّ لَهُم . (1)
ج ـ العُقَلاء رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : الصُّحبَةُ مَعَ العاقِلِ زِيادَةٌ . وَ الصُّحبَةُ مَعَ الأَحمَقِ نُقصانٌ فِي الدُّنيا ، وحَسرَةٌ و نَدامَةٌ عِندَ المَوتِ ، و خَسارَةٌ فِي الآخِرَةِ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : لا عَلَيكَ أن تَصحَبَ ذَا العَقلِ و إن لَم تَحمَد كَرَمَهُ ، و لكِنِ انتَفِع بِعَقلِهِ، وَاحتَرِس مِن سَيِّىَءأخلاقِهِ. ولا تَدَعَنَّ صُحبَةَ الكَريمِ وإن لَم تَنتَفِع بِعَقلِهِ، و لكِنِ انتَفِعْ بِكَرَمِهِ بِعَقلِكَ . وَ افرِر كُلَّ الفِرارِ مِنَ اللَّئيمِ الأَحمَقِ . (3)
د ـ النّاصِحونَالكتاب(فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَـقَوْمِلَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْرِسَالَهَرَبِّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَـكِن لاَّتُحِبُّونَ النَّـصِحِينَ) . (4)
الحديث الإمام عليّ عليهالسلام : لا خَيرَ في قَومٍ لَيسوا بِناصِحينَ و لا يُحِبّونَ النّاصِحينَ . (5)
.
1) .الخصال : ۲۴۵ / ۱۰۱ عن السكوني ، روضة الواعظين : ۱۱ وليس فيه «في العلم» وكلاهما عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۱ / ۱۹۶ / ۱ .
2) .الفردوس : ۲ / ۴۲۱ / ۳۸۶۷ عن أنس بن مالك .
3) .الكافي : ۲/۶۳۸ / ۱ عن عمّار بن موسى عن الإمام الصادق عليهالسلام ، تحف العقول : ۲۰۶ ، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليهالسلام : ۳۵۶ كلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۸۸ / ۱۲ و ج ۷۸ / ۴۳ / ۳۲ .
4) .الأعراف : ۷۹ .
5) .غرر الحكم: ۱۰۸۸۴ .
امام باقر عليهالسلام : دانش ، گنجينهاى است كه پرسش ، كليد آن است . پس ـ خدايتان رحمت كند ـ بپرسيد ، كه در راه دانش به چهار تن پاداش داده مىشود : پرسنده ، گوينده ، شنونده و دوستدار آنان .
ج ـ عاقلان رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مصاحبت با عاقل ، مايه فروتنى است و مصاحبت با احمق ، مايه كاستى در دنيا ، پشيمانى به هنگام مرگ و زيان در آخرت است .
امام على عليهالسلام : زيانى براى تو ندارد كه با عاقلْ مصاحبت كنى ، گرچه كرم او را نستايى؛ ليكن از عقل او بهره گير و از خوى بدش خود را نگهدار . مصاحبت با شخص كريم را فرو مگذار ، گرچه از عقلش بهرهمند نشوى ؛ ليكن با عقلت از كرم او بهرهمند شو ؛ امّا تا مىتوانى از شخص بخيلِ احمق بگريز .
د ـ نيكخواهانقرآن(پس [پيامبر خدا ، صالح ، ]از آنان روى گرداند و گفت : اى قوم من! رسالت پروردگارم را به شما رساندم و برايتان نيكخواهى كردم ؛ ليكن شما نيكخواهان را دوست نداريد) .
حديث امام على عليهالسلام : در مردمى كه نه خود ، نيكخواهاناند و نه نيكخواهان را دوست دارند ، خيرى نيست .
.
عنه عليهالسلام : لِيَكُن أحَبَّ النّاسِ إلَيكَ مَن هَداكَ إلى مَراشِدِكَ ، و كَشَفَ لَكَ عَن مَعايِبِكَ . (1)
عنه عليهالسلام : لِيَكُن أحَبَّ النّاسِ إلَيكَ المُشفِقُ النّاصِحُ . (2)
عنه عليهالسلام : لا شَفيقَ كَالوَدودِ النّاصِحِ . (3)
ه ـ الأَبرار الإمام الصادق عليهالسلام : حُبُّ الأَبرارِ لِلأَبرارِ ثَوابٌ لِلأَبرارِ ، و حُبُّ الفُجّارِ لِلأَبرارِ فَضيلَةٌ لِلأَبرارِ ، و بُغضُ الفُجّارِ لِلأَبرارِ زَينٌ لِلأَبرارِ ، و بُغضُ الأَبرارِ لِلفُجّارِ خِزيٌ عَلَى الفُجّارِ . (4)
الإمام عليّ عليهالسلام : خَيرُ الاِختِيارِ مُوادَّةُ الأَخيارِ . (5)
عنه عليهالسلام : يا طالِبَ العِلمِ ، إنَّ العِلمَ ذو فَضائِلَ كَثيرَةٍ ؛ فَرَأسُهُ التَّواضُعُ . . . ودَليلُهُ الهُدى ، و رَفيقُهُ مَحَبَّةُ الأَخيارِ . (6)
و ـ المُسَدِّدُ عَلَى الخَيرِ الإمام عليّ عليهالسلام : خَيرُ الأَصحابِ مَن يُسَدِّدُكَ عَلَى الخَيرِ . (7)
.
1) .غرر الحكم: ۷۳۷۴ .
2) .غرر الحكم: ۷۳۸۶ .
3) .غرر الحكم: ۱۰۵۴۶ .
4) .الكافي : ۲ / ۶۴۰ / ۶ عن عمّار بن موسى ، مصادقة الإخوان : ۱۵۷ / ۴ نحوه ، المحاسن : ۱ / ۴۱۴ / ۹۴۹ كلاهما عن عبداللّه بن القاسم الجعفري ، الاختصاص : ۲۳۹ ، تحف العقول : ۴۸۷ عن الإمام العسكريّ عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۷۹ / ۴ .
5) .غرر الحكم : ۴۹۸۲ .
6) .الكافي : ۱ / ۴۸ / ۲ ، منية المريد : ۱۴۸ كلاهما عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليهالسلام ، تحف العقول : ۲۰۰ وليس فيه «يا طالب العلم» ، بحار الأنوار : ۱ / ۱۷۵ / ۴۱ ؛ كنز العمّال : ۱۰ / ۲۵۴ / ۲۹۳۶۲ نقلاً عن الخطيب البغدادي في الجامع وفيه «ورفيقه صحبة الأخيار» .
7) .المواعظ العدديّة : ۵۵ .
امام على عليهالسلام : محبوبترينِ مردم در نزد تو ، بايد كسى باشد كه تو را به راههاى صواب ، هدايت مىكند و عيبهايت را برايت آشكار مىنمايد .
امام على عليهالسلام : محبوبترينِ مردم در نزد تو ، بايد شخص مهربانِ نيكخواه باشد .
امام على عليهالسلام : هيچ دلسوزى ، همچون دوست نيكخواه نيست .
ر . ك : ص ۱۹۱ و ۱۹۳ (ح ۴۶۵ ، ۴۶۷ و ۴۶۸ ، ۴۷۲) .
ه ـ نيكان امام صادق عليهالسلام : دوست داشتن نيكان ، براى نيكان ، ثواب است ؛ و دوست داشتن بدان ، براى نيكان ، فضيلت است ؛ و دشمنى بدان با نيكان ، زيوَر نيكان است؛ و دشمنى نيكان با بدان ، ننگى است براى بدان .
امام على عليهالسلام : بهترين انتخاب ، دوستى با نيكان است .
امام على عليهالسلام : اى دانشجو ! دانش را فضيلتهاى بسيارى است : بنيادش فروتنى است ، راهنمايش هدايت است و رفيقش دوستى نيكان .
و ـ استوارسازان بر نيكى امام على عليهالسلام : بهترينِ ياران ، كسى است كه تو را بر نيكى استوار بدارد .
.
عنه عليهالسلام : المُعينُ عَلَى الطّاعَةِ خَيرُ الأَصحابِ . (1)
عنه عليهالسلام : أحبِب فِي اللّهِ مَن يُجاهِدُكَ عَلى صَلاحِ دينٍ ، و يَكسِبُكَ حُسنَ يَقينٍ . (2)
ز ـ المُذَكِّرونَ للّهِِ الإخوان عن الحسن : قالوا : يا رَسولَ اللّهِ ، أيُّ الأَصحابِ خَيرٌ ؟ قالَ : صاحِبٌ إذاذَكَرتَ اللّهَ تَبارَكَ و تَعالى أعانَكَ ، و إذا نَسيتَهُ ذَكَّرَكَ . قالوا : يا رَسولَ اللّهِ ، دُلَّنا عَلى خِيارِنا ؛ نَتَّخِذهُم أصحابا و جُلَساءَ . قالَ : نَعَم ، الَّذينَ (إذا) رُؤوا ذُكِرَ اللّهُ . (3)
ح ـ الفُقَراء رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ـ لِأَبي ذَرٍّ ـ : عَلَيكَ . . . بِحُبِّ المَساكينِ ومُجالَسَتِهِم . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : لِكُلِّ شَيءٍ مِفتاحٌ ، و مِفتاحُ الجَنَّةِ حُبُّ المَساكين وَ الفُقَراءِ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : أحِبُّوا الفُقَراءَ و جالِسوهُم . (6)
عنه صلىاللهعليهوآله : أمَرَني رَبّي بِسَبعِ خِصالٍ : حُبِّ المَساكينِ وَ الدُّنُوِّ مِنهُم ، و أن اُكثِرَ مِن «لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ» ، و أن أصِلَ بِرَحِمي و إن قَطَعَني ، و أن أنظُرَ إلى مَن أسفَلُ مِنّي ولا أنظُرَ إلى مَن هُوَ فَوقي، و أن لا يَأخُذَني فِي اللّهِ لَومَةُ لائِمٍ، و أن أقولَ الحَقَّ و إن كانَ مُرّا ، وأن لا أسأَلَ أحَدا شَيئا . (7)
.
1) .غرر الحكم : ۱۱۴۲ .
2) .غرر الحكم : ۲۳۵۸ .
3) .الإخوان : ۱۲۳ / ۴۲ ، كنز العمّال : ۹ / ۲۷ / ۲۴۷۶۳ ؛ تحف العقول : ۳۵ وفيه صدره نحوه من دون إسناد ، وراجع تاريخ اليعقوبي : ۲ / ۹۱.
4) .معاني الأخبار : ۳۳۵ / ۱ عن أبي ذرّ ، الأمالي للمفيد : ۲۲۱ / ۱ ، الأمالي للطوسي : ۷ / ۸ كلاهما عن الإمام الحسن عن الإمام عليّ عليهماالسلام فيما أوصى به عند وفاته عليهالسلام ، بحار الأنوار: ۷۴ / ۴۱۱ / ۲۲ .
5) .الجامع الصغير : ۲ / ۴۱۵ / ۷۳۲۲ ، كنز العمّال : ۶ / ۴۶۹ / ۱۶۵۸۷ نقلاً عن ابن لال وكلاهما عن ابن عمر .
6) .المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۳۶۸ / ۷۹۴۷ عن أبي هريرة ، الفردوس : ۱ / ۷۶ / ۲۲۴ عن أبي الدرداء وفيه «المساكين» بدل «الفقراء» ، كنز العمّال : ۶ / ۴۶۹ / ۱۶۵۸۳ .
7) .الاُصول الستّة عشر (أصل جعفر بن محمّد الحضرمي) : ۷۵ عن الإمام الصادق عليهالسلام ، الخصال : ۳۴۵ / ۱۲ عن أبيذرّ نحوه، بحار الأنوار: ۶۹/۳۸۸/۵۶؛ مسند ابن حنبل: ۸/۹۴/۲۱۴۷۲، السنن الكبرى: ۱۰/۱۵۵/۲۰۱۸۶، المعجم الكبير : ۲ / ۱۵۶ / ۱۶۴۹ ، المعجم الصغير : ۱ / ۲۶۸ كلّها نحوه ، كنز العمّال : ۱۶ / ۲۴۵ / ۴۴۳۲۰ .
امام على عليهالسلام : ياور در فرمانبرىِ [خدا] ، بهترينِ ياران است .
امام على عليهالسلام : در راه خدا كسى را دوست بدار كه بر اصلاح دينت بكوشد و يقين نيكو را نصيبت كند .
ز ـ يادآوران خدا الإخوان ـ به نقل از حَسَن ـ : [اصحاب] گفتند : اى پيامبر خدا ! كدام ياران بهترند ؟ فرمود : «يارى كه هرگاه خداوند متعال را ياد كردى ، به تو يارى رساند و اگر فراموشش كردى ، به يادت آورد» . گفتند : اى پيامبر خدا! ما را به نيكانمان راهنمايى كن تا آنان را براى دوستى و همنشينى انتخاب كنيم . فرمود : «آرى ! كسانى كه ديدارشان ، خدا را به ياد آورد» .
ح ـ بينوايان رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ به ابوذر ـ : تو را به دوستى مسكينان و همنشينى با آنان سفارش مىكنم .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرچيزى را كليدى است و كليد بهشت ، دوست داشتن مسكينان و فقيران است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : فقيران را دوست بداريد و با آنان ، همنشينى كنيد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : پروردگارم مرا به [داشتن] هفت صفت فرمان داد : مسكينان را دوست بدارم و به آنان نزديك شوم ؛ ذكر «لا حول ولا قوّة إلاّ باللّه» را فراوان بگويم ؛ پيوند با خويشانم را نگسلم ، اگر چه آنان بگسلند ؛ به فرو دست خود بنگرم ، نه به فرا دست خود ؛ در راه خدا از نكوهش هيچ نكوهشگرى نهراسم ؛ حق را بگويم ، گرچه تلخ باشد ؛ و از هيچ كس ، چيزى درخواست نكنم .
.
إرشاد القلوب : رُوِيَ عَن أميرِ المُؤمِنينَ عليهالسلام أنَّ النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله سَأَلَ رَبَّهُ سُبحانَهُ لَيلَةَ المِعراجِ فَقالَ : يا رَبِّ ، أيُّ الأَعمالِ أفضَلُ ؟ فَقالَ اللّهُ تَعالى : لَيسَ شَيءٌ أفضَلَ عِندي مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ ، وَ الرِّضا بِما قَسَمتُ . يا مُحَمَّدُ ، وَجَبَت مَحَبَّتي لِلمُتَحابّينَ فِيَّ . . . يا أحمَدُ ، مَحَبَّتي مَحَبَّةُ الفُقَراءِ ؛ فَأَدنِ الفُقَراءَ ، و قَرِّب مَجلِسَهُم مِنكَ ، و أبعِدِ الأَغنِياءَ ، و أبعِد مَجلِسَهُم عَنكَ ؛ فَإِنَّ الفُقَراءَ أحِبّائي . (1)
الكافي عن عليّ بن أسباط عنهم عليهمالسلام : فيما وَعَظَ اللّهُ عز و جل بِهِ عيسى عليهالسلام : . . . يا عيسى ، تَزَيَّن بِالدّينِ ، و حُبِّ المَساكينِ ، وَ امشِ عَلَى الأَرضِ هَونا . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام : عَلَيكُم بِحُبِّ المَساكينِ المُسلِمينَ ؛ فَإِنَّهُ مَن حَقَّرَهُم و تَكَبَّرَ عَلَيهِم فَقَد زَلَّ عَن دينِ اللّهِ ، وَ اللّهُ لَهُ حاقِرٌ ماقِتٌ ، و قَد قالَ أبونا رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : «أمَرَني رَبّي بِحُبِّ المَساكينِ المُسلِمينَ (مِنهُم)» . وَ اعلَموا أنَّ مَن حَقَّرَ أحَدا مِنَ المُسلِمينَ ألقَى اللّهُ عَلَيهِ المَقتَ مِنهُ وَ المَحقَرَةَ حَتّى يَمقُتَهُ النّاسُ ، وَ اللّهُ لَهُ أشَدُّ مَقتا . فَاتَّقُوا اللّهَ في إخوانِكُمُ المُسلِمينَ المَساكينِ ؛ فَإِن لَهُم عَلَيكُم حَقّا أن تُحِبّوهُم ؛ فَإِنَّ اللّهَ أمَرَ رَسولَهُ صلىاللهعليهوآله بِحُبِّهِم ، فَمَن لَم يُحِبَّ مَن أمَرَ اللّهُ بِحُبِّهِ فَقَد عَصَى اللّهَ و رَسولَهُ ، و مَن عَصَى اللّهَ و رَسولَهُ وماتَ عَلى ذلِكَ ماتَ و هُوَ مِنَ الغاوينَ . (3)
.
1) .إرشاد القلوب : ۱۹۹ و ص ۲۰۱ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۲۳ / ۶ .
2) .الكافي : ۸ / ۱۳۱ و ۱۳۵ / ۱۰۳ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۴۱ عن الإمام الصادق عليهالسلام ، أعلام الدين : ۲۳۰ ، بحارالأنوار : ۱۴ / ۲۹۳ / ۱۴ نقلاً عن الأمالي للصدوق عن أبي بصير عن الإمام الصادق عليهالسلام.
3) .الكافي : ۸ / ۸ / ۱ عن إسماعيل بن جابر ، تحف العقول : ۳۱۵ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۱۷ / ۹۳ .
إرشاد القلوب : از امير مؤمنان عليهالسلاممنقول است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله در شب معراج ، از پروردگارش پرسيد: «پروردگارا ! كداميك از اعمال ، برتر است ؟» خداوند متعال فرمود : هيچ چيز نزد من ، برتر از توكّل به من و خشنودى به آنچه روزى كردهام ، نيست . اى محمّد! دوستى من براى كسانى كه در راه من با يكديگر دوستى مىكنند ، قطعى است ... . اى احمد! دوستى من ، دوستى فقيران است. پس فقيران را نزديك ساز و نشستگاه آنان را به خود نزديك كن . دولتمندان را دور ساز و نشستگاه آنان را از خود دور كن ؛ زيرا فقيران ، دوستان من هستند .
الكافى ـ به نقل از على بن اَسباط ، از معصومان عليهمالسلام ـ : از جمله پندهاى خداوند عز و جل به عيسى عليهالسلام آن بود كه : «اى عيسى ! خود را با دين و دوستى مسكينان بياراى ، و بر زمين ، آرام و با فروتنى راه برو» .
امام صادق عليهالسلام : مسكينانِ مسلمان را دوست بداريد ، كه هركس آنان را حقير شمارد و بر آنان بزرگى بفروشد ، از دين خدا لغزيده است و خداوند ، او را حقير مىكند و دشمنش مىدارد . پدرمان پيامبر خدا فرمود : «پروردگارم به من فرمان داد تا مسكينانِ مسلمان را دوست بدارم» . بدانيد هركس مسلمانى را حقير شمارد ، خداوند ، دشمنى و حقارت را بر او خواهد فرستاد ، تا آن جا كه مردمْ دشمنش مىدارند ، حال آن كه دشمنى خدا شديدتر است . پس درباره برادرانِ مسلمان و مسكين خود ، از خدا بترسيد ، كه آنان را بر شما اين حق است كه دوستشان بداريد ؛ زيرا خداوند به فرستادهاش فرمان داد كه آنان را دوست بدارد . پس هركه آن را كه خداوند به دوستىاش فرمان داده ، دوست نداشته باشد ، نافرمانى خدا و پيامبرش كرده است ، و هركه از خدا و فرستادهاش نافرمانى كند و بر آن حالت بميرد ، در حال گمراهى مرده است .
.
الكافي عن حسين بن نعيم الصحّاف : قالَ أبو عَبدِاللّهِ عليهالسلام : أتُحِبُّ إخوانَكَ يا حُسَينُ ؟ قُلتُ : نَعَم . قالَ : تَنفَعُ فُقَراءَهُم ؟ قُلتُ : نَعَم . قالَ : أما إنَّهُ يَحِقُّ عَلَيكَ أن تُحِبَّ مَن يُحِبُّ اللّه ، أما وَ اللّهِ لا تَنفَعُ مِنهُم أحَدا حَتّى تُحِبَّهُ . (1)
ط ـ النّساء رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : كُلَّمَا ازدادَ العَبدُ إيمانا ، ازدادَ حُبّا لِلنِّساء . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام : العَبدُ كُلَّمَا ازدادَ لِلنّساءِ حُبّا ، ازدادَ في الإِيمانِ فَضلاً . (3)
عنه عليهالسلام : مِن أخلاقِ الأَنبياءِ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِم حُبُّ النِّساءِ . (4)
عنه عليهالسلام : كُلُّ مَنِ اشتَدَّ لَنا حُبّا اشتَدَّ لِلنِّساءِ حُبّا . (5)
.
1) .الكافي : ۲/۲۰۱/۸ ، المحاسن : ۲/۱۴۸/۱۳۹۳ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۶۲ / ۲۰ و ص ۳۷۵/۷۰ و ج ۷۵/۴۵۹/۷ .
2) .الجعفريّات : ۹۰ بإسناده عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام ، دعائم الإسلام : ۲ / ۱۹۲ / ۶۹۳ ، النوادر للراوندي : ۱۱۴ / ۱۰۹ عن موسى بن جعفر عن آبائه عليهمالسلام، الكافي: ۵/۳۲۰/۲ عن عمر بنيزيد عنالإمام الصادق عليهالسلامنحوه، بحار الأنوار: ۱۰۳/۲۲۸/۲۸.
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۳ / ۴ / ۴۳۵۰ عن أبي العبّاس فضل بن عبدالملك البقباق .
4) .الكافي : ۵ / ۳۲۰ / ۱ ، تهذيب الأحكام : ۷ / ۴۰۳ / ۱۶۱۰ كلاهما عن إسحاق بن عمّار .
5) .مستطرفاتالسرائر: ۱۴۳/۸ نقلاً عن كتاب أبيالقاسمبن قولويه، بحارالأنوار: ۶۶/۲۸۷/۱۱ و ج ۱۰۳/۲۲۷/۲۰.
الكافى ـ به نقل از حسين بن نعيم صحّاف ـ : امام صادق عليهالسلامفرمود : «اى حسين ! برادرانت را دوست دارى ؟» . گفتم : آرى . فرمود : «به فقيرانشان سود مىرسانى ؟» . گفتم : آرى . فرمود : «هان ! بر تو لازم است كسى را كه خدا دوست مىدارد ، دوست بدارى . هان! به خدا سوگند ، به هيچ يك از آنانسودى نمىرسانى، مگر آن كه دوستش داشته باشى».
ط ـ زنان رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هر چه بر ايمان بنده افزوده مىشود ، زنْدوستى او افزايش مىيابد .
امام صادق عليهالسلام : هر چه زنْدوستى بنده افزايش مىيابد ، بر ارزش ايمانش افزوده مىشود .
امام صادق عليهالسلام : زن دوستى ، از اخلاق پيامبران ـ صلوات اللّه عليهم ـ است .
امام صادق عليهالسلام : هر كه دوستىاش نسبت به ما شديدتر شود ، زنْدوستىاش شديدتر مىگردد .
.
ي ـ الزَّوجُ وَالزَّوجَةُ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ـ في قِصَّةِ الحَولاءِ ـ : يا حَولاءُ ، لِلرَّجُلِ عَلَى المَرأةِ أن تَلزَمَ بَيتَهُ ، وتُودِّدَهُ وتُحِبَّهُ وتُشفِقَهُ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : خَيرُ النِّساءِ الوَدودُ الوَلودُ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : قَولُ الرَّجُلِ لِلمَرأةِ : إنّي اُحِبُّكِ لا يَذهَبُ مِن قَلبِها أبَدا . (3)
ك ـ الأطفال رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أحِبُّوا الصِّبيانَ وَ ارحَموهُم ، و إذا وَعَدتُموهُم شَيئا فَفوا لَهُم ؛ فَإِنَّهُم لا يَدرونَ إلاّ أنَّكُم تَرزُقونَهُم . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : قالَ موسَى بنُ عِمرانَ عليهالسلام : يا رَبِّ ، أيُّ الأَعمالِ أفضَلُ عِندَكَ ؟ قالَ : حُبُّ الأَطفالِ ؛ فَإِنّي فَطَرتُهُم عَلى تَوحيدي ، فَإِن أمَتُّهُم أدخَلتُهُم بِرَحمَتي جَنَّتي . (5)
عنه عليهالسلام : جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فَقالَ : ما قَبَّلتُ صَبِيّا قَطُّ . فَلَمّا وَلّى قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : هذا رَجُلٌ عِندي إنَّهُ مِن أهلِ النّارِ . (6)
.
1) .مستدرك الوسائل : ۱۴ / ۲۴۴ / ۱۶۶۰۴ عن أبي هريرة .
2) .دعائم الإسلام : ۲ / ۱۹۱ / ۶۸۹ ، روضة الواعظين : ۴۱۰ عن جابر بن عبداللّه ، عوالي اللآلي : ۱ / ۲۵۸ / ۲۸ وفيهما «نسائكم» بدل «النساء» .
3) .الكافي : ۵ / ۵۶۹ / ۵۹ عن عمرو بن جميع عن الإمام الصادق عليهالسلام .
4) .الكافي : ۶ / ۴۹ / ۳ عن عبداللّه بن محمّد البجلي عن الإمام الصادق عليهالسلام ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۳ / ۴۸۳ / ۴۷۰۲ وفيه «لا يرون» بدل «لا يدرون» ، بحار الأنوار : ۱۰۴ / ۹۲ / ۱۴ .
5) .المحاسن : ۱/۴۵۷/۱۰۵۷ عن المساور ، مكارم الأخلاق : ۱ / ۵۰۵ / ۱۷۵۱ ، بحار الأنوار : ۱۰۴ / ۹۷ / ۵۷ .
6) .الكافي : ۶ / ۵۰ / ۷ ، تهذيب الأحكام : ۸ / ۱۱۳ / ۳۹۱ كلاهما عن الحسن بن عليّ بن يوسف الأزدي عن رجل ، عدّة الداعي : ۷۹ نحوه .
ى ـ زنان و شوهران رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ در ماجراى حولاء ـ : اى حولاء! اين حقّ مرد بر زنش است كه پايبند خانهاش باشد، با او مهربانى كند و مهر بورزد و دوستش بدارد.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بهترين زنان ، زن مهربانِ زاياست .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اين گفته مرد به زنش كه «دوستت دارم» ، هرگز از قلب زن بيرون نمىرود .
ك ـ كودكان رسول خدا صلىاللهعليهوآله : كودكان را دوست بداريد و به آنان رحم كنيد و هرگاه به آنان وعدهاى داديد ، به آن وفا كنيد كه آنان ، تنها اين را مىدانند كه شما روزىرسان آنان هستيد .
امام صادق عليهالسلام : موسى بن عمران عليهالسلام گفت : «پروردگارا ! كداميك از اعمال ، نزدت برتر است ؟» . خداوند فرمود : دوست داشتن كودكان ، كه آنان را بر توحيد خود سرشتهام و چون آنان را بميرانم ، به رحمت خويش ، آنان را به بهشت خود وارد مىكنم .
امام صادق عليهالسلام : مردى نزد پيامبر خدا آمد و گفت : «هرگز كودكى را نبوسيدهام» . چون آن مرد رفت ، پيامبر خدا فرمود : «به نظر من ، اين مرد ، دوزخى است» .
.
مسند أبي يعلى عن أنس بن مالك : كانَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله أرحَمَ بِالصِّبيانِ . وكانَ لَهُ ابنٌ مُستَرضِعا في ناحِيَةِ المَدينَةِ ، وكانَ ظِئرُهُ قَينا ، فَكانَ يَأتيهِ ونَحنُ مَعَهُ وقَد دَخَّنَ البَيتَ بِما دَخَّنَ ، فَيَشُمُّهُ ويُقَبِّلُهُ ، ثُمَّ يَرجِعُ . (1)
ل ـ الوَلَد الإمام عليّ عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : يَجِبُ عَلَيكَ أن تُشفِقَ عَلى وَلَدِكَ أكثَرَ مِن إشفاقِهِ عَلَيكَ . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام : إِنَّ اللّهَ لَيَرْحَمُ الْعَبْدَ لِشَدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِهِ . (3)
صحيح البخاري عن أبي هريرة : قَبَّلَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله الحَسَنَ بنَ عَلِيٍّ وعِندَهُ الأَقرَعُ بنُ حابِسٍ التَّميمِيُّ جالِسا ، فَقالَ الأَقرَعُ : إنَّ لي عَشرَةً مِنَ الوَلَدِ ما قَبَّلتُ مِنهُم أحَدا . فَنَظَرَ إلَيهِ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله ثُمَّ قالَ : مَن لا يَرحَم لا يُرحَم . (4)
بحار الأنوار عن أبي هُريرَةَ : كانَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله يُقَبِّلُ الحَسَنَ وَالحُسَينَ ، فَقالَ عُيَينَةُ ـ وفي رواية غيره الأقرع بن حابس ـ إنَّ لي عَشرَةً ما قَبَّلتُ واحِدا مِنهُم قَطُّ . فَقالَ عليهالسلام : مَن لا يَرحَم لا يُرحَم ـ وفي رواية حفص الفرّاء ـ فَغَضِبَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآلهحَتَّى التَمَعَ لَونُهُ ، وقالَ لِلرَّجُلِ : إن كانَ اللّهُ قَد نَزَعَ الرَّحمَةَ مِن قَلبِكَ فَما أصنَعُ بِكَ ؟! مَن لَم يَرحَم صَغيرَنا ولَم يُعَزِّز كَبيرَنا فَلَيسَ مِنّا . (5)
.
1) .مسند أبي يعلى : ۴ / ۱۸۲ / ۴۱۸۱ .
2) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۲۷۲ / ۱۵۲ .
3) .الكافي: ۶/۵۰/۵، ثواب الأعمال: ۲۳۸ كلاهما عن ابن أبي عمير عمّن ذكره، مكارم الأخلاق: ۱/۴۷۲/۱۶۱۷ وفيهما «الرجل» بدل «العبد» ، عدّة الداعي : ۷۸ وفيه «الولد» بدل «العبد» .
4) .صحيح البخاري: ۵ / ۲۲۳۵ / ۵۶۵۱ ، صحيح مسلم: ۴ / ۱۸۰۸ / ۲۳۱۸ ، سنن الترمذي : ۴/۳۱۸/۱۹۱۱، سنن أبي داود : ۲ / ۴ / ۳۵۵ ، مسند ابن حنبل : ۳ / ۵۹۵ / ۱۰۶۷۸ و ص ۴ / ۷۱۲۴ وفيه «عُيينة بن حصن» بدل «الأقرع بن حابس» ، اُسد الغابة : ۱ / ۲۶۷/ ۲۰۸ ، تاريخ المدينة : ۲ / ۵۳۳ ؛ روضة الواعظين : ۴۰۴ .
5) .بحار الأنوار : ۴۳ / ۲۸۲ / ۴۹ نقلاً عن مسند ابن حنبل .
مُسنَد أبى يَعلى ـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ : پيامبر خدا با كودكان ، مهربانتر بود . ايشان فرزند شيرخوارى داشت كه به دايهاى در حومه مدينه سپرده بود تا او را شير دهد . شوهر آن دايه ، آهنگر بود . حضرت ـ در حالى كه ما با ايشان بوديم ـ براى ديدن آن كودك مىرفت ، حال آن كه خانه آهنگر ، پُر از دود شده بود . پس حضرت ، آن كودك را مىبوييد و مىبوسيد و سپس باز مىگشت .
ل ـ فرزند امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : بر تو واجب است كه به فرزندت بيش از مهربانىاش به تو ، مهربانى كنى .
امام صادق عليهالسلام : خداوند به بندهاى كه به فرزندش محبّت شديد دارد ، رحم مىكند .
صحيح البخارى ـ به نقل از ابو هريره ـ : پيامبر خدا در حالى كه اَقرع بن حابِس تميمى نزد ايشان نشسته بود ، حسن بن على عليهماالسلام را بوسيد . اقرع گفت : من ده فرزند دارم و تاكنون هيچ يك از آنان را نبوسيدهام . پيامبر خدا به او نگاهى كرد و فرمود : «هركه مهربانى نكند ، مورد مهربانى قرار نخواهد گرفت» .
بحارالأنوار ـ از ابو هريره ـ : پيامبر خدا ، حسن و حسين عليهماالسلام را مىبوسيد كه عُيَينه ـ و به روايت ديگرى ، اَقرع بن حابِس ـ گفت : من ده فرزند دارم و هرگز هيچيك از آنان را نبوسيدهام . حضرت فرمود : «هركه رحم نكند ، به او رحم نمىشود» ، و ـ به روايت حَفْص فَرّاء ـ پيامبر خدا خشمگين شد تا آن جا كه رنگش دگرگون گشت و به آن مرد فرمود : «اگر خداوند ، مهربانى را از قلبت بركَنده است ، من با تو چه كنم ؟ هركه به كوچك ما مهربانى نكند و بزرگ ما را عزيز ندارد ، از ما نيست» .
.
م ـ الجار الإمام الصادق عليهالسلام ـ لِداودَ بنِ سَرحان ـ : يا داودُ ، إنَّ خِصالَ المَكارِمِ بَعضُها مُقَيَّدٌ بِبَعضٍ ، يَقسِمُهَا اللّهُ حَيثُ يَشاءُ . . . وَ التَّوَدُّدُ إلَى الجارِ وَ الصّاحِبِ . (1)
ن ـ صاحِبُ الأَبِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : اِحفَظ وُدَّ أبيكَ ، لا تَقطَعهُ فَيُطفِئَ اللّهُ نورَكَ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : مِنَ البِرِّ أن تَصِلَ صَديقَ أبيكَ . (3)
رجال الكشّي عن ابن أبي عمير : كانَ أبو عَبدِاللّهِ عليهالسلام إذا نَظَرَ إلَى الفُضَيلِ بنِ يَسارٍ مُقبِلاً قالَ : « بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ » (4)، و كانَ يَقولُ : إنَّ فُضَيلاً مِن أصحابِ أبي ، و إنّي لاَُحِبُّ الرَّجُلَ أن يُحِبَّ أصحابَ أبيهِ . (5)
س ـ مَن لا يَقلاكَ الإمام عليّ عليهالسلام : أولى مَن أحبَبتَ مَن لا يَقلاكَ . (6)
عنه عليهالسلام : والاكَ مَن لَم يُعادِكَ . (7)
عنه عليهالسلام : مَن أمِنتَ مِن أذِيَّتِهِ فَارغَب في اُخُوَّتِهِ . (8)
.
1) .الأمالي للطوسي : ۳۰۱ / ۵۹۷ عن أبي قتادة ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۳۷۵ / ۲۳ و ج ۷۵ / ۴۵۸ / ۳ .
2) .الأدب المفرد : ۲۶ / ۴۰ ، المعجم الأوسط : ۸ / ۲۷۹ / ۸۶۳۳ ، شُعب الإيمان : ۶ / ۲۰۰ / ۷۸۹۸ كلّها عن ابن عمر ، كنز العمّال : ۱۶ / ۴۶۴ / ۴۵۴۶۰ .
3) .مجمع الزوائد : ۸/۲۶۹/۱۳۴۲۶ ، كنز العمّال : ۱۶ / ۴۶۵ / ۴۵۴۶۳ كلاهما نقلاً عن المعجم الأوسط عن أنس .
4) .الحجّ : ۳۴ .
5) .رجال الكشّي : ۲ / ۴۷۳ / ۳۸۰ .
6) .غرر الحكم : ۳۰۷۱ .
7) .المواعظ العدديّة : ۶۱ .
8) .كنز الفوائد : ۱ / ۳۶۸ .
م ـ همسايه امام صادق عليهالسلام ـ به داوود بن سَرحان ـ : اى داوود ! صفتهاى اخلاقى والا به يكديگر پيوستهاند كه خداوند ، آن جا كه بخواهد ، آنها را قسمت مىكند ... و [از جمله آنهاست :] ابراز دوستى به همسايه و دوست .
ن ـ دوستِ پدر رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دوستىِ [با دوست ]پدرت را حفظ كن و پيوندت را از او مَبُر كه خداوند ، نور [وجود ]تو را خاموش مىكند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از جمله نيكىها، آن است كه با دوستِ پدرت بپيوندى .
رجال الكشّى ـ به نقل از ابن ابى عُمَير ـ : هرگاه امام صادق عليهالسلاممىديد كه فُضَيل بن يَسار مىآيد ، مىفرمود : «به فروتنان ، بشارت ده» . همچنين مىفرمود : «فُضَيل از ياران پدرم است . من كسى را كه ياران پدرش را دوست بدارد ، دوست مىدارم» .
س ـ كسى كه با تو دشمنى نكند امام على عليهالسلام : سزاوارترين كس به دوستى ، آن است كه با تو دشمنى نكند .
امام على عليهالسلام : آن كه با تو دشمنى نكند ، با تو دوستى كرده است .
امام على عليهالسلام : هركه از آزارش در امانى ، به برادرى با او رغبت كن .
.
ع ـ مَن نَفعُهُ لَكَ وضَرُّهُ لِغَيرِكَ الإمام عليّ عليهالسلام : أحَقُّ مَن أحبَبتَهُ مَن نَفعُهُ لَكَ و ضَرُّهُ لِغَيرِكَ . (1)
ف ـ النَّوادِرالكتاب(وَ الَّذِينَ تَبَوَّءُو الدَّارَ وَ الاْءِيمَـنَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لاَ يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّآ أُوتُواْ وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَـئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) . (2)
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أيُّهَا النّاسُ ، عَلَيكُم بِحُبِّ أهلِ بَيتي ، عَلَيكُم بِحُبِّ حَمَلَةِ القُرآنِ ، عَلَيكُم بِحُبِّ عُلَمائِكُم ، لا تُبغِضوهُم ، ولا تَحسِدوهُم ، ولا تَطعَنوا فيهِم . ألا مَن أحَبَّهُم فَقَد أحَبَّني ، ومَن أحَبَّني فَقَد أحَبَّ اللّهَ ، ومَن أبغَضَهُم فَقَد أبغَضَني ، ومَن أبغَضَني فَقَد أبغَضَ اللّهَ ، ألا هَل بَلَّغتُ ؟ (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : أدِّبوا أولادَكُم عَلى ثَلاثِ خِصالٍ : حُبِّ نَبِيِّكُم ، و حُبِّ أهلِ بَيتِهِ ، وقِراءَةِ القُرآنِ ؛ فَإِنَّ حَمَلَةَ القُرآنِ في ظِلِّ اللّهِ ـ يَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ ـ مَعَ أنبِيائِهِ وأصفِيائِهِ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : أربَعَةٌ أنَا شَفيعٌ لَهُم يَومَ القِيامَةِ : المُكرِمُ لِذُرِّيَّتي ، وَالقاضي لَهُم حَوائِجَهُم ، وَالسّاعي لَهُم في اُمورِهِم عِندَ مَا اضطُرّوا إلَيهِ ، وَالمُحِبُّ لَهُم بِقَلبِهِ ولِسانِهِ . (5)
.
1) .غرر الحكم : ۳۳۷۴ .
2) .الحشر : ۹ .
3) .تنبيه الغافلين : ۵۵۳ / ۸۹۸ عن عبد خير عن الإمام عليّ عليهالسلام .
4) .كنز العمّال : ۱۶ / ۴۵۶ / ۴۵۴۰۹ نقلاً عن الفردوس وابن النجّار عن الإمام عليّ عليهالسلام .
5) .صحيفة الرضا عليهالسلام : ۷۹ / ۲ عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرِّضا عن آبائه عليهمالسلام ، كشف الغمّة : ۱ / ۵۲ ، بحار الأنوار : ۲۷/۷۸/۱۱ نقلاً عن الديلمي في الفردوس .
ع ـ آن كه سودش براى تو و زيانش براى ديگرى است امام على عليهالسلام : سزاوارترين كس به دوستى ، آن است كه سودش براى تو و زيانش براى ديگرى باشد .
ف ـ گوناگونقرآن(و كسانىكهپيش از آمدن مهاجران، [در مدينه ]جاىگرفته و ايمانآوردهاند، آنهايى را كه به سويشان مهاجرت كردهاند ، دوست مىدارند و نسبت به آنچه به آنان داده شده است ، در دل خود ، احساس نياز نمىكنند ، و [آنان را] بر خود ، مقدّم مىدارند ، هرچند خود ، نيازمند باشند . آنها كه از آزمندى نفس خود در امان مانند ، ايشان رستگارند) .
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى مردم، بر شما باد دوستى اهل بيتم ! بر شما باد دوستى حاملان قرآن! بر شما باد دوستى عالمانتان ! با آنان دشمنى مكنيد ، بر آنان حسد مبريد و از آنان عيبجويى مكنيد . هان ! هركه آنان را دوست بدارد ، مرا دوست داشته است و هركه مرا دوست بدارد ، خدا را دوست داشته است . هركه با آنان دشمنى كند ، با من دشمنى كرده است و هركه با من دشمنى كند ، با خدا دشمنى كرده است . هان ! آيا [پيام حق را ]رساندم ؟
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : فرزندانتان را به داشتن سه صفت ، پرورش دهيد : دوست داشتن پيامبرتان ، دوست داشتن اهل بيت او و خواندن قرآن ؛ زيرا حاملان قرآن ، در روزى كه سايهاى جز سايه خدا نيست ، همراه با پيامبران و برگزيدگان خدا در سايهاش قرار دارند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : من در روز قيامت ، شفيع چهار تن هستم : آن كه فرزندان مرا گرامى دارد ؛ آن كه نيازهايشان را برآورد ؛ آن كه براى حلّ مشكلاتى كه گرفتارشان ساخته است ، بكوشد ؛ و آن كه با دل و زبان ، دوستشان بدارد .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : الصّاحِبُ كَالرُّقعَةِ ؛ فَاتَّخِذهُ مُشاكِلاً . (1)
عنه عليهالسلام : الرَّفيقُ كَالصَّديقِ ؛ فَاختَرهُ مُوافِقا . (2)
عنه عليهالسلام : مُواصَلَةُ الأَفاضِلِ توجِبُ السُّمُوَّ . (3)
عنه عليهالسلام : تَمَسَّك بِكُلِّ صَديقٍ أفادَتكَهُ الشِّدَّةُ . (4)
عنه عليهالسلام : أشعِر قَلبَكَ الرَّحمَةَ لِلرَّعِيَّةِ ، وَ المَحَبَّةَ لَهُم ، وَ اللُّطفَ بِهِم . (5)
عنه عليهالسلام : خَيرُ مَن صَحِبتَ مَن وَلَّهَكَ بِالاُخرى ، و زَهَّدَكَ فِي الدُّنيا ، و أعانَكَ عَلى طاعَةِ المَولى . (6)
عنه عليهالسلام : اِصحَب مَن لا تَراهُ إلاّ و كَأَنَّهُ لا غِناءَ بِهِ عَنكَ ، و إن أسَأتَ إلَيهِ أحسَنَ إلَيكَ و كَأَنَّهُ المُسيءُ . (7)
عنه عليهالسلام : خَيرُ مَن صَحِبتَهُ مَن لا يُحوِجُكَ إلى حاكِمٍ بَينَكَ و بَينَهُ . (8)
عنه عليهالسلام : أخٌ تَستَفيدُهُ خَيرٌ مِن أخٍ تَستَزيدُهُ . (9)
.
1) .غرر الحكم : ۱۱۷۹ .
2) .غرر الحكم : ۱۱۸۰ .
3) .غرر الحكم : ۹۷۷۳ .
4) .غرر الحكم : ۴۵۰۸ .
5) .نهج البلاغة : الكتاب ۵۳ ، تحف العقول : ۱۲۶ وفيه «و اللطف بالإحسان إليهم» بدل «و اللطف بهم» ، بحارالأنوار : ۳۳ / ۶۰۰ / ۷۴۴ و ج ۷۷ / ۲۴۱ / ۱ .
6) .غرر الحكم : ۵۰۳۰ .
7) .غرر الحكم : ۲۳۹۷ .
8) .غرر الحكم : ۵۰۱۲ .
9) .غرر الحكم : ۱۳۶۲ .
امام على عليهالسلام : دوست ، همچون وصله [بر جامه ]است . پس آن را همانند [و همرنگ ]خود برگزين .
امام على عليهالسلام : رفيقِ [سفر ـ كه رفاقتش غالبا كوتاه مدت است ـ نيز] همچون دوست است . پس او را [از جنس] مناسب خود ، انتخاب كن .
امام على عليهالسلام : معاشرت با سرآمدان و دانشمندان ، باعث رفعت (بلندى مرتبت) است .
امام على عليهالسلام : هر دوستى را كه دوران سختى ، او را نصيب تو ساخته است ، نيك نگهدار .
امام على عليهالسلام : براى قلب خود ، لباسى از مهربانى به مردم و لطف و رحمت بر آنان تهيه كن! .
امام على عليهالسلام : بهترين مصاحبِ تو ، كسى است كه تو را شيفته آخرت كند و به دنيا بى رغبت سازد و در فرمانبرى از خداوند ، ياورت باشد .
امام على عليهالسلام : با كسى مصاحبت كن كه هرگاه او را ببينى ، گويى همواره به تو نيازمند است و اگر به او بدى كنى ، به تو نيكى كند ، گويى كه او بدى كرده است .
امام على عليهالسلام : بهترين مصاحبِ تو ، كسى است كه تو را به داورى [كسى] ميان او و تو نيازمند نكند .
امام على عليهالسلام : برادرى كه به تو بهرهاى رساند ، بهتر از آن برادرى است كه فقط بر شمار دوستانت بيفزايد . ۱
.
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : عَلَيكَ بِمُجالَسَةِ أصحابِ التَّجارِبِ ؛ فَإِنَّها تُقَوَّمُ عَلَيهِم بِأَغلَى الغَلاءِ ، و تَأخُذُها مِنهُم بِأَرخَصِ الرُّخصِ . (1)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : لَيسَ تَكمُلُ فَضيلَةُ الرَّجُلِ حَتّى يَكونَ صَديقا لِمُتَعادِيَينِ . (2)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : أحَبُّ النّاسِ إلَيكَ مَن كَثُرَت أياديهِ عِندَكَ ، فَإِن لَم يَكُن فَمَن كَثُرَت أياديكَ عِندَهُ . (3)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : اِصحَبوا مَن يَذكُرُ إحسانَكُم إلَيهِ ، ويَنسى أيادِيَهُ عِندَكُم . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام ـ كانَ يَقولُ ـ : اِصحَب مَن تَتَزَيَّنُ بِهِ ، و لا تَصحَب مَن يَتَزَيَّنُ بِكَ . (5)
لقمان عليهالسلام ـ لاِبنِهِ ـ : أي بُنَيَّ ، واصِل أقرِباءَكَ ، و أكرِم إخوانَكَ ، وَ ليَكُن أخدانُكَ مَن إذا فارَقتَهُم و فارَقوكَ لَم تُعَب بِهِم . (6)
تاريخ دمشق عن الربيع بن الفضل : مِن قَولِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهالسلام : أبُنَيَّ كَم صاحَبتَ مِن ذي غَدرَةٍفَإِذا صَحِبتَ فَانظُرَنَّ مَن تَصحَبُ وَاجعَل صَديقَكَ مَن إذا أحبَبتَهُحَفِظَ الإِخاءَ و كانَ دونَكَ يَضرِبُ وَاحذَر ذَوِي المَلَقِ اللِّئامِ فَإِنَّهُمفِي النّائِباتِ علَيكَ فيمَن يَخطُبُ (7)
.
1) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۳۵ / ۸۴۶ .
2) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۳۱ / ۷۹۳ .
3) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۰۸ / ۵۳۲ .
4) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۱۴ / ۶۰۳ .
5) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۲ / ۲۷۸ / ۲۴۴۰ ، المحاسن : ۲ / ۱۰۱ / ۱۲۶۶ كلاهما عن إسحاق بن جرير ، مكارم الأخلاق : ۱ / ۵۳۵ / ۱۸۵۷ ، عوالي اللآلي : ۴ / ۳۱ / ۱۰۷ ، بحار الأنوار : ۷۶ / ۲۶۷ / ۹ .
6) .الإخوان : ۱۲۸ / ۵۱ عن مسلم بن وازع التميمي .
7) .تاريخ دمشق : ۴۲ / ۵۲۷ ؛ الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليهالسلام : ۴۹ وليس فيه البيت الأوّل .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : با كارآزمودگانْ همنشين باش ؛ زيرا اين تجربهها برايشان به گرانترين قيمت ، حاصل شده است ، حالآن كه تو آنها را از ايشان بهارزانترين قيمت ، به دستمىآورى.
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : انسان به كمال فضيلت نمىرسد ، مگر آنگاه كه همزمان ، دوست دو كس باشد كه دشمن يكديگرند .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : محبوبترينِ مردم در نزد تو ، كسى است كه نيكىهاى بسيار در حقّت كرده است . اگر چنين كسى نبود ، آن كسى است كه نيكىهاى بسيارى در حقّش كردهاى .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : با كسى مصاحبت كنيد كه نيكىهاى شما را در حقّ خود ، به ياد مىسپارد و نيكىهاى خود را به شما ، فراموش مىكند .
امام صادق عليهالسلاممىفرمود : با كسى مصاحبت كن كه خودت را بدو بيارايى . با كسى مصاحبت مكن كه خود را به تو مىآرايد .
لقمان ـ به فرزندش ـ : پسركم! با خويشانت بپيوند و برادرانت را گرامى بدار . دوستانت كسانى باشند كه هرگاه از آنان جدا شدى و از تو جدا شدند، به سبب آنها بر تو عيب نگيرند .
تاريخ دمشق ـ به نقل از ربيع بن فضل، از شعرهاى [منسوب به] على بن ابى طالب عليهالسلامـ : پسركم ! چه بسيار با دوستانى نيرنگباز ، دوستى كردى / پس هر گاه دوستى مىكنى ، بنگر با چه كسى دوستى كردهاى . كسى را به دوستى برگزين كه هرگاه با او دوستى كردى/ حقّ برادرى را نگاه دارد و در دفاع از تو بجنگد . از چاپلوسان پست ، بپرهيز كه آنان / در سختىهاى روزگار بر ضدّت با ديگر مشكلات ، همداستان مىشوند .
.
الإمام عليّ عليهالسلام ـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ : إذا مَا المَرءُ لَم يَحفَظ ثَلاثافَبِعهُ و لَو بِكَفٍّ مِن رَمادِ وَفاءً لِلصَّديقِ و بَذلَ مالٍوكِتمانَ السَّرائِرِ فِي الفُؤادِ (1)
۷ / ۳مَن تَحرُمُ مَحَبَّتُهُأ ـ أعداءُ اللّهِالكتاب(يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ عَدُوِّى وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيَآءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُواْ بِمَا جَآءَكُم مِّنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُواْ بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَـدًا فِى سَبِيلِى وَ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِى تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَآ أَخْفَيْتُمْ وَ مَآ أَعْلَنتُمْ وَ مَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَآءَ السَّبِيلِ ) . (2)
(لاَّ تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْأَخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُو وَ لَوْ كَانُواْ ءَابَآءَهُمْأَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَ نَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُوْلَـئكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الاْءِيمَـنَ وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا رَضِىَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُواْ عَنْهُ أُوْلَـئكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) . (3)
(لاَّ يَنْهَـاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَـتِلُوكُمْ فِى الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَـرِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُواْ إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا يَنْهَـاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَـتَلُوكُمْ فِى الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُم مِّن دِيَـرِكُمْ وَ ظَـهَرُواْ عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَ مَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَـئكَ هُم الظَّــلِمُونَ ) . (4)
.
امام على عليهالسلامـ در ديوان منسوب به ايشان ـ : انسان ، هرگاه سه چيز را نگاه ندارد / او را گرچه به مشتى خاكستر ، بفروش . وفادارى براى دوست ، بخشش مال/ و نهفتنِ راز در دل .
۷ / ۳آنانكه دوستىشان حرام استالف ـ دشمنان خداقرآن(اى كسانى كه ايمان آوردهايد! دشمنمن و خود را به دوستى مگيريد. با آنان طرح دوستى نَيَفكنيد ، حال آن كه به حقيقتى كه براى شما آمده بود ، كفر ورزيدند و پيامبر و شما را به سبب اين كه به پروردگارتان ، اللّه ، ايمان آوردهايد ، بيرون راندند . اگر براى جهاد در راه من و طلب رضاى من بيرون آمدهايد ، در نهان ، با آنها دوستى مكنيد ، و من به هرچه پنهان مىداريد يا آشكار مىسازيد ، آگاهترم ؛ و هركه چنين كند ، از راه راست ، منحرف شده است) .
(مردمى را نمىيابى كه به خدا و روز قيامت ، ايمان آورده باشند، ولى با كسانى كه با خدا و پيامبرش مخالفت دارند ، دوستى كنند ، گرچه [آن مخالفانْ ]پدران يا فرزندان يا برادران يا [اعضاى ]قبيله آنها باشند. خداوند بر قلب اينان ، نقش ايمان نگاشته و آنها را با روحى از خود، تقويت كرده است و به بهشتهايى كه در آن نهرها جارى است ، واردشان مىسازد كه در آن جا جاودانهاند . خداوند از آنان خشنود است و آنان نيز از خدا خشنودند . اينان ، حزب خدايند . هان ! حزب خدا ، رستگاراناند) .
(خدا شما را از نيكى كردن و عدالت ورزيدن به آنان كه با شما در [كار ]دين نجنگيدهاند و شما را از سرزمينتان بيرون نراندهاند ، باز نمىدارد . خدا كسانى را كه به عدالت رفتار مىكنند ، دوست دارد . خدا شما را تنها از دوستى با كسانى بازمىدارد كه در [كار ]دين با شما جنگيدند و شما را از سرزمينتان بيرون راندند و در بيرون راندنتان، از يكديگر پشتيبانى كردند ، و هركه با آنان دوستى مىورزد ، [بداند كه ]آنان همان ستمكاراناند) .
.
(يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّن دُونِكُمْ لاَ يَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَآءُ مِنْ أَفْوَ هِهِمْ وَمَا تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْأَيَـتِ إِن كُنتُمْ تَعْقِلُونَ * هَـأَنتُمْ أُوْلاَءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَـتِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيْكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمُم بِذَاتِ الصُّدُورِ ) . (1)
(وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَـلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ) . (2)
(لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَـفِرِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَ لِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِى شَىْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَـاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُو وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ) . (3)
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن كانَ يُؤمِنُ بِاللّهِ وَ اليَومِ الآخِرِ فَلا يُؤاخِيَنَّ كافِرا ، و لا يُخالِطَنَّ فاجِرا . و مَن آخى كافِرا أو خالَطَ فاجِرا كانَ كافِرا فاجِرا . (4)
الإمام عليّ عليهالسلام : إيّاكَ أن تُحِبَّ أعداءَ اللّهِ ، أو تُصفِيَ وُدَّكَ لِغَيرِ أولِياءِ اللّهِ ؛ فَإِنَّ مَن أحَبَّ قَوما حُشِرَ مَعَهُم . (5)
عنه عليهالسلام : لا تُوادُّوا الكافِرَ ، و لا تُصاحِبُوا الجاهِلَ . (6)
الأمالي للصدوق عن العلاء بن الفضيل عَنِ الإِمامِ الصّادِقِ عليهالسلام : مَن أحَب كافِرا فَقَد أبغَضَ اللّهَ ، ومَن أبغَضَ كافِرا فَقَد أحَبَّ اللّهَ . ثُمَّ قالَ عليهالسلام : صَديقُ عَدُوِّ اللّهِ عَدُوُّ اللّهِ . (7)
.
1) .آل عمران : ۱۱۸ و ۱۱۹ .
2) .البقرة : ۱۶۵ .
3) .آل عمران : ۲۸ .
4) .صفات الشيعة : ۸۵ / ۹ عن محمّد بن قيس عن الإمام الباقر عن آبائه عليهمالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۹۷ / ۳۱ .
5) .غرر الحكم : ۲۷۰۳ ، راجع : ص ۳۳۶ (آثار المحبّة / في الآخرة / الحشر مع المحبوب) .
6) .غرر الحكم : ۱۰۲۳۸ .
7) .الأمالي للصدوق : ۷۰۲ / ۹۶۰ ، روضة الواعظين : ۴۵۷ وفيه «أحبّ صديق اللّه» بدل «أحبّ اللّه» وليس فيه ذيله ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۳۷ / ۳ .
(اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! از غير خودتان همرازى مگيريد كه از هيچ نابهكارىاى در حقّ شما كوتاهى نمىكنند و آرزو دارند كه در رنج بيفتيد . دشمنى از سخنانشان آشكار است و آنچه در سينه نهان مىدارند ، از آن [هم ]بزرگتر است . در حقيقت ، ما نشانهها را براى شما بيان كرديم ، اگر تعقّل كنيد . هان ! شما كسانى هستيد كه آنان را دوست داريد ، حال آن كه آنان شما را دوست ندارند و شما به همه اين كتاب ، ايمان داريد . هرگاه شما را ببينند ، مىگويند : «ايمان آورديم» و چون [با خود ]خلوت كنند ، از شدّت خشم بر شما ، سرانگشتان خود را مىگزند . بگو : به خشم خود بميريد كه خداوند ، به راز درون سينهها داناست ).
(برخى از مردم ، در برابر خدا ، همتايانى [براى او ]برمىگزينند و آنها را چون دوستى خدا ، دوست مىدارند ؛ ولى آنان كه ايمان آوردهاند ، خدا را بيشتر دوست مىدارند . كسانى كه ستم كردهاند ، اگر هنگامى كه عذاب را مشاهده مىكنند ، مىديدند كه همه نيرو از آنِ خداست و خداوند ، سختْكيفر است [ ، از ادامه ستم پيشگى باز مىايستادند]).
(مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان ، به دوستى بگيرند و هركه چنين كند ، با خداوند ، هيچ پيوندى ندارد ، مگر آن كه از آنان به نوعى بترسيد ؛ و خداوند ، شما را از [كيفر ]خودش برحذر مىدارد كه بازگشت به سوى اوست) .
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركس به خدا و روز قيامتْ ايمان دارد ، با هيچ كافرى ، برادرى و با هيچ فاجرى(بدكارى) ، مصاحبت نكند . هركس با كافرى ، برادرى يا با فاجرى مصاحبت كند ، خود ، كافرى فاجر است .
امام على عليهالسلام : مبادا كه دشمنان خدا را دوست بدارى و يا دوستىات را براى غير دوستان خدا ، خالص گردانى ؛ زيرا هركه مردمى را دوست بدارد ، با آنان محشور خواهد شد .
امام على عليهالسلام : با كافر ، دوستى و با جاهل ، مصاحبت مكنيد .
الأمالى صدوق ـ به نقلاز علاء بن فُضَيل، از امام صادق عليهالسلام ـ : «هركس كافرى را دوست بدارد ، با خدا دشمنى كرده است و هركه با كافرى دشمنى كند ، خدا را دوست داشته است» . سپس فرمود : «دوستِ دشمن خدا ، دشمن خداست» .
.
ب ـ الظّالِمونَالكتاب(وَ لاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَـلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ مَا لَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَآءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ ) . (1)
الحديث الإمام الصادق عليهالسلام ـ في قَولِ اللّهِ عز و جل : «وَ لاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَـ لَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ» ـ : هُوَ الرَّجُلُ يَأتِي السُّلطانَ فَيُحِبُّ بَقاءَهُ إلى أن يُدخِلَ يَدَهُ إلى كيسِهِ فَيُعطِيَهُ . (2)
رجال الكشّي عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن صفوان بن مهران الجمّال : دَخَلتُ عَلى أبِي الحَسَنِ الأَوَّلِ عليهالسلام فَقالَ لي: يا صَفوانُ، كُلُّ شَيءٍمِنكَ حَسَنٌ جَميلٌ ماخَلا شَيئا واحِدا . قُلتُ : جُعِلتُ فِداكَ ، أيُّ شَيءٍ؟ قالَ : إكراؤُكَ جِمالَكَ مِن هذَا الرَّجُلِ ؛ يَعني هارونَ . قُلتُ : وَاللّهِ ما أكرَيتُهُ أشَرا ، ولا بَطَرا ، ولا لِصَيدٍ ، ولا لِلَهوٍ ، ولكِنّي اُكريهِ لِهذَا الطَّريقِ؛ يَعني طَريقَ مَكَّةَ، ولا أتَوَلاّهُ بِنَفسي ولكِنأنصِبُ غِلماني. فَقالَ لي : يا صَفوانُ ، أيَقَعُ كِراؤُكَ عَلَيهِم؟ قُلتُ : نَعَم جُعِلتُ فِداكَ . قالَ : فَقالَ لي : أتُحِبُّ بَقاءَهُم حَتّى يَخرُجَ كِراؤُكَ؟ قُلتُ : نَعَم . قالَ : فَمَن أحَبَّ بَقاءَهُم فَهُوَ مِنهُم ، ومَن كانَ مِنهُم كانَ وَرَدَ النّارَ . قالَ صَفوانُ : فَذَهَبتُ وبِعتُ جِمالي عَن آخِرِها . فَبَلَغَ ذلِكَ إلى هارونَ ، فَدَعاني ، فَقالَ لي : يا صَفوانُ ، بَلَغَني أنَّكَ بِعتَ جِمالَكَ؟ قُلتُ : نَعَم . فَقالَ : لِمَ؟ قُلتُ : أنَا شَيخٌ كَبيرٌ ، وإنَّ الغِلمانَ لا يَفونَ بِالأَعمالِ . فَقالَ : هَيهاتَ أيهاتَ ، إنّي لَأَعلَمُ مَن أشارَ عَلَيكَ بِهذا ؛ موسَى بنُ جَعفَرٍ . قُلتُ : ما لي ولِموسَى بنِ جَعفَرٍ! فَقالَ : دَع هذا عَنكَ ، فَوَاللّهِ لَولا حُسنُ صُحبَتِكَ لَقَتَلتُكَ . (3)
.
ب ـ ستمكارانقرآن(به ستمكاران ، ميل مكنيد كه آتش ، مىسوزاندتان و در برابر خدا ، شما را دوستانى نخواهد بود ، و آنگاه ، يارى نخواهيد شد) .
حديث امام صادق عليهالسلام ـ در تفسير آيه «به ستمكاران ، ميل مكنيد كه آتش مىسوزاندتان» ـ : مقصود ، شخصى است كه نزد سلطانى مىرود و به مقدارى كه سلطان ، دستش را در كيسهاش مىكند تا به او عطايى بدهد ، آرزومند زنده ماندنش است .
رجال الكشّى ـ به نقل از حسن بن على بن فَضّال، از صَفْوان بن مِهران جَمّال ـ : نزد امام موسى كاظم عليهالسلامرفتم. ايشان به من فرمود: «اى صفوان! همه رفتارت خوب است ، جز يك چيز». گفتم : فدايت شوم ! چه چيز ؟ فرمود : «كرايه دادن شترهايت به اين مرد ، يعنى هارون» . گفتم : به خدا سوگند ، شترهايم را براى سرمستى و بدمستى يا شكار و لهو ، به او كرايه نمىدهم ؛ بلكه آنها را براى پيمودن اين راه (راه مكّه) كرايه مىدهم و خودم نيز همراه او نمىروم و غلامانم را براى اين كار، راهى مىكنم. حضرت به من فرمود : «اى صفوان! آيا كرايه تو را بايد بپردازند ؟» . گفتم : فدايت شوم ، آرى! فرمود : «آيا دوست دارى تا زمانى كه كرايهات را دريافت مىكنى ، زنده بمانند ؟» . گفتم : آرى . فرمود : «هركس خواستار بقاى آنان باشد ، از آنان است و هركس از آنان باشد ، به دوزخ مىرود» . [صفوان مىگويد : ]من نيز رفتم و همه شترهايم را فروختم . خبر اين ماجرا به هارون رسيد و او مرا خواند و به من گفت : اى صفوان! شنيدهام كه شترهايت را فروختهاى ؟ گفتم : آرى . گفت : چرا ؟ گفتم : من پيرمردى فرتوت هستم و غلامانم نيز كارها را درست انجام نمىدهند . هارون گفت : هيهات ! اين طور نيست . من مىدانم چه كسى تو را به اين كار وا داشته است ؛ موسى بن جعفر . گفتم : مرا چه به موسى بن جعفر! گفت : دست بردار! به خدا سوگند ، اگر به جهت خوش معاشرتىات نبود ، تو را مىكشتم .
.
ج ـ مَن رَغِبَ عَن جَماعَةِ المُسلِمينَ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن رَغِبَ عَن جَماعَةِ المُسلِمينَ وَجَبَ عَلَى المُسلِمينَ غيبَتُهُ ، وسَقَطَت بَينَهُم عَدالَتُهُ ، و وَجَبَ هِجرانُهُ . (1)
.
1) .تهذيب الأحكام : ۶ / ۲۴۱ / ۵۹۶ عن ابن أبي يعفور عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۸۸ / ۵ و ص ۳۸ .
ج ـ آن كه از اجتماع مسلمانان ، رويگردان شود رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه از اجتماع مسلمانان رويگردان شود ، بر مسلمانان ، غيبتش لازم است ، و عدالتش در ميان آنان ، ساقط مىشود و دورى از او واجب مىگردد .
.
۷ / ۴مَن تُكرَهُ مَحَبَّتُهُأ ـ الأَشرار رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أوحَى اللّهُ عز و جل إلى ذِي القَرنَينِ : . . . مَن رَأَيتَني كَرَّهتُ إلَيهِ المَعروفَ و بَغَّضتُ إلَى النّاسِ الطَّلَبَ إلَيهِ فَأَبغِضهُ ، و لا تَتَوَلَّهُ ؛ فَإِنَّهُ مِن شَرِّ ما خَلَقتُ . (1)
الإمام عليّ عليهالسلام : أسرَعُ المَوَدّاتِ انقِطاعا مَوَدّاتُ الأَشرارِ . (2)
عنه عليهالسلام : صُحبَةُ الأَشرارِ تَكسِبُ الشَّرَّ ، كَالرّيحِ إذا مَرَّت بِالنَّتِنِ حَمَلَت نَتِنا . (3)
عنه عليهالسلام : مُصاحَبَةُ الأَشرارِ رُكوبُ البَحرِ . (4)
عنه عليهالسلام : مُصاحِبُ الأَشرارِ كَراكِبِ البَحرِ ؛ إن سَلِمَ مِنَ الغَرَقِ لَم يَسلَم مِنَ الفَرَقِ . (5)
الإمام الجواد عليهالسلام : إيّاكَ و مُصاحَبَةَ الشِّرّيرِ ؛ فَإِنَّهُ كَالسَّيفِ المَسلولِ ؛ يَحسُنُ مَنظَرُهُ ، ويقَبُحُ أثَرُهُ . (6)
ب ـ الفاسِق الإمام عليّ عليهالسلام : أفضَلُ الأَعمالِ : . . . شَنَآنُ الفاسِقِ ـ يَعني بُغضَهُ ـ . (7)
.
1) .الفردوس : ۱ / ۱۴۴ / ۵۱۵ عن عبداللّه المزني ، كنز العمّال : ۶ / ۴۴۲ / ۱۶۴۵۱ .
2) .غرر الحكم : ۳۱۲۴ .
3) .غرر الحكم : ۵۸۳۹ .
4) .المواعظ العدديّة : ۶۱ .
5) .غرر الحكم : ۹۸۳۵ .
6) .الدرّهالباهرة : ۴۰ ، أعلام الدين : ۳۰۹ وليس فيه «المسلول» ، بحار الأنوار : ۷۴/۱۹۸/۳۴ و ج ۷۸/۳۶۴/۵ .
7) .تنبيه الغافلين : ۹۵ / ۹۱ .
۷ / ۴آنان كه دوستىشان كراهت داردالف ـ شَريران رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداى عز و جلبه ذوالقرنين ، وحى كرد : ... هركه را ديدى كه نيكى را ناخوشايندش قرار دادهام و درخواست از او را منفورِ مردم ساختهام ، او را دشمن بدار و با او دوستى مكن كه از شريرترينِ آفريدگانم است .
امام على عليهالسلام : زودگسلترينِ دوستىها، دوستى شريران است .
امام على عليهالسلام : مصاحبت با شريران ، شر را نصيب [انسان ]مىكند ، همانگونه كه باد ، بر اثر گذر از جاى متعفّن ، بدبو مىشود .
امام على عليهالسلام : مصاحبت با شريران ، [همچون ]سفر دريايى است (خطرناك است) .
امام على عليهالسلام : دوستِ شريران ، همچون مسافر درياست كه اگر از غرق شدن هم ايمن ماند ، از ترس ، ايمن نيست .
امام جواد عليهالسلام : از مصاحبت با شخص شرير بپرهيز ، كه چون شمشيرِ برهنه است ؛ منظرهاش نيكو و اثر (زخم) آن زشت است .
ر . ك : ص ۱۸۳ (بر حذر داشتن از همنشين بد) .
ب ـ فاسقان امام على عليهالسلام : برترينِ اعمال ، ... دشمنى با فاسقان است .
.
عنه عليهالسلام : إنَّ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله قالَ : لا تَصحَبُوا الفُجّارَ . (1)
عنه عليهالسلام : مِن أعظَمِ الحُمقِ مُؤاخاةُ الفُجّارِ . (2)
عنه عليهالسلام : اِحذَر مُصاحَبَةَ الفُسّاقِ ، وَ الفُجّارِ ، وَ المُجاهِرينَ بِمَعاصِي اللّهِ . (3)
الإمام زين العابدين عليهالسلام : إيّاكُم و صُحبَةَ العاصينَ ، و مَعونَةَ الظّالِمينَ ، و مُجاوَرَةَ الفاسِقينَ ، اِحذَروا فِتنَتَهُم ، و تَباعَدوا مِن ساحَتِهِم . (4)
ج ـ الكَذّاب الإمام عليّ عليهالسلام : اِجتَنِب مُصاحَبَةَ الكَذّابِ ، فَإِنِ اضطُرِرتَ إلَيهِ فَلا تُصَدِّقهُ ، و لا تُعلِمهُ أنَّكَ تُكَذِّبُهُ ؛ فَإِنَّهُ يَنتَقِلُ عَن وُدِّكَ و لا يَنتَقِلُ عَن طَبعِهِ . (5)
د ـ الحاسِد الإمام عليّ عليهالسلام : الحاسِدُ يُظهِرُ وُدَّهُ في أقوالِهِ ، و يُخفي بُغضَهُ في أفعالِهِ ؛ فَلَهُ اسمُ الصَّديقِ و صِفَةُ العَدُوِّ . (6)
ه ـ الطّامِع الإمام عليّ عليهالسلام : كُلُّ مَوَدَّةٍ عَقَدَهَا الطَّمَعُ حَلَّهَا اليَأسُ . (7)
.
امام على عليهالسلام : پيامبر خدا فرمود : با بدكاران ، مصاحبت مكنيد .
امام على عليهالسلام : برادرى با بدكاران ، از بزرگترينْ حماقتهاست .
امام على عليهالسلام : از مصاحبت با فاسقان ، بدكاران و آنانكه آشكارا مرتكب معصيت مىشوند ، بپرهيز .
امام سجاد عليهالسلام : از مصاحبت با معصيتكاران ، يارى ستمگران و همنشينى فاسقان ، بپرهيزيد . از فتنهشان برحذر باشيد و از عرصهشان دورى كنيد .
ج ـ دروغگويان امام على عليهالسلام : از مصاحبت دروغگو بپرهيز . اگر هم بدان ناگزير شدى ، او را تصديق مكن و به او مگو كه تكذيبش مىكنى ؛ چرا كه از دوستى تو دست مىكشد ؛ امّا از طبيعتش دست نمىكشد .
د ـ حسودان امام على عليهالسلام : حسود ، دوستىاش را در گفتارش آشكار مىكند و دشمنى خود را در كردارش نهان مىسازد . پس نامِ دوست را دارد و صفت دشمن را .
ه ـ طمعكاران امام على عليهالسلام : هر دوستىاى كه طمعْ پديدش آرد ، نوميدى از ميانش مىبرد .
.
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : مَن أحَبَّكَ لِشَيءٍ مَلَّكَ عِندَ انقِضائِهِ . (1)
عنه عليهالسلام : مَن وادَّكَ لِأَمرٍ وَلّى عِندَ انقِضائِهِ . (2)
و ـ الجاهِل الإمام عليّ عليهالسلام : مَوَدَّةُ الجُهّالِ مُتَغَيِّرَةُ الأَحوالِ ، وَشيكَةُ الاِنتِقالِ . (3)
عنه عليهالسلام : مَن وادَّ السَّخيفَ أعرَبَ عَن سُخفِهِ . (4)
عنه عليهالسلام ـ لِرَجُلٍ و كَرِهَ لَهُ صُحبَةَ رَجُلٍ رَهِقٍ ـ : [فَ] لا تَصحَب أخَا الجَهلِ و إيّاكَ و إيّاهُ فَكَم مِن جاهِلٍ أردىحَليما حينَ آخاهُ يُقاسُ المَرءُ بِالمَرءِإذا ما هُوَ ماشاهُ ولِلشَّيءِ مِنَ الشَّيءِمَقاييسُ و أشباهُ [قِياسُ النَّعلِ بِالنَّعلِإذا ما هُوَ حاذاهُ] (5)ولِلقَلبِ عَلَى القَلب دَليلٌ حينَ تَلقاهُ (6)
ز ـ الأَحمَق الإمام عليّ عليهالسلام : مَوَدَّةُ الحَمقى تَزولُ كَما يَزولُ السَّرابُ ، و تُقشِعُ كَما يُقشِع الضَّبابُ . (7)
.
1) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۲۳ / ۷۰۹ .
2) .غرر الحكم: ۸۵۵۲ .
3) .غرر الحكم: ۹۸۳۳ .
4) .غرر الحكم: ۸۲۲۹ .
5) .ما بين المعقوفين أثبتناه من تاريخ الخلفاء .
6) .تاريخ دمشق: ۴۲/۵۲۵، تاريخ الخلفاء: ۲۱۶، البداية والنهاية : ۸ / ۱۱ نحوه ، كنز العمّال : ۹/۱۷۹/۲۵۵۹۲؛ الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليهالسلام : ۲۴ .
7) .غرر الحكم : ۹۸۲۹ .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : هركه تو را براى چيزى دوست بدارد ، با برآورده شدنش تو را ملول خواهد ساخت .
امام على عليهالسلام : هركه براى كارى با تو دوستى كند ، با برآورده شدنش از تو روى خواهد گرداند .
و ـ جاهلان امام على عليهالسلام : دوستى جاهلان ، دگرگونشونده و زودگسلنده است .
امام على عليهالسلام : هركه با سَبُكْعقل دوستى كند ، سبكعقلى خود را آشكار كرده است .
امام على عليهالسلام ـ به مردى كه دوست شدنش را با مردى سبكْعقل خوش نداشت ـ : با جاهل ، مصاحبت مكن / از او برحذرت مىدارم . چه بسيار جاهلى كه چون / با شخصى بردبار دوستى كرد ، او را هلاك ساخت . انسان با كسى كه با او همگام است / سنجيده مىشود . براى هر چيز ، سنجه / و همانندى در چيزهاى ديگر است . نعل را با نعل مىسنجند / چون همسوى با آن باشد . و دل را به دل ، راهنمايى است / چون ببيندش .
ز ـ احمقان امام على عليهالسلام : دوستى احمقان ، چون سراب ، ناپديد مىشود و چون مِه ، مىپراكَنَد .
.
عنه عليهالسلام : مَوَدَّةُ الأَحمَقِ كَشَجَرَةِ النّارِ يَأكُلُ بَعضُها بَعضا . (1)
عنه عليهالسلام : إيّاكَ و مَوَدَّةَ الأَحمَقِ ؛ فَإِنَّهُ يَضُرُّكَ مِن حَيثُ يَرى أنَّهُ يَنفَعُكَ ، ويَسوؤُكَ و هُوَ يَرى أنَّهُ يَسُرُّكَ . (2)
ح ـ المُلوك الإمام عليّ عليهالسلام : قَلَّما تَدومُ مَوَدَّةُ المُلوكِ وَ الخَوّانِ . (3)
عنه عليهالسلام : لا تَطمَعَنَّ في مَوَدَّةِ المُلوكِ ؛ فَإِنَّهُم يوحِشونَكَ آنَسَ ما تَكونُ بِهِم ، ويَقطَعونَكَ أقرَبَ ما تَكونُ إلَيهِم . (4)
ط ـ شارِبُ الخَمرِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : لا تُصادِقوا شارِبَ الخَمرِ ؛ فَإِنَّ مُصادَقَتَهُ نَدامَةٌ . (5)
الإمام عليّ عليهالسلام : لا تَوادّوا مَن يَستَحِلُّ المُسكِرَ . (6)
ي ـ مَن لا وَفاءَ لَهُ الإمام عليّ عليهالسلام : لا تَمنَحَنَّ وُدَّكَ مَن لا وَفاءَ لَهُ . (7)
.
امام على عليهالسلام : دوستى احمق ، چونان درخت آتش است كه [خود را مىسوزاند و ]پارهاى از آن ، پاره ديگرى را مىخورد .
امام على عليهالسلام : از دوستى با احمق بپرهيز ؛ زيرا آن جا كه مىپندارد به تو سود مىرساند ، به تو زيان مىزند ، و غمگينت مىكند ، حال آن كه مىپندارد شادت كرده است .
ح ـ پادشاهان امام على عليهالسلام : دوستى با پادشاهان و خيانتكاران ، كمتر مىپايد .
امام على عليهالسلام : به دوستى پادشاهان اميد مبند كه در اوج الفت داشتن به آنان ، تنهايت مىگذارند و در نهايت نزديكى به آنان ، از تو مىبُرند .
ط ـ مِيخواران رسول خدا صلىاللهعليهوآله : با ميخواره دوستى مكنيد كه دوستى با او [مايه ]پشيمانى است .
امام على عليهالسلام : با كسى كه [مايعاتِ] مست كننده را حلال مىشمارد ، دوستى مكنيد.
ى ـ بىوفايان امام على عليهالسلام : دوستىات را نثار آن كه وفا ندارد ، مكن .
.
عنه عليهالسلام : لا تَعتَمِد عَلى مَوَدَّةِ مَن لا يوفي بِعَهدِهِ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : أربَعٌ يَذهَبنَ ضَياعا : مَوَدَّةٌ تُمنَحُ مَن لا وَفاءَ لَهُ ، و مَعروفٌ يوضَعُ عِندَ مَن لا يَشكُرُهُ ، و عِلمٌ يُعَلَّمُ مَن لا يَستَمِعُ لَهُ ، و سِرٌّ يودَعُ مَن لا حَضانَةَ لَهُ . (2)
ك ـ مَن زَهَدَ فيكَ الإمام عليّ عليهالسلام : لا تَرغَب فيمَن زَهَدَ فيكَ . (3)
عنه عليهالسلام : لا وَجَدتُ ذُلاًّ مِثلَ اشتِغالِ قَلبي بِفارِغِ القَلبِ مِنّي . (4)
ل ـ أبناءُ الدُّنيا الإمام عليّ عليهالسلام : مَوَدَّةُ أبناءِ الدُّنيا تَزولُ لِأَدنى عارِضٍ يَعرِضُ . (5)
عنه عليهالسلام : إخوانُ الدُّنيا تَنقَطِعُ مَوَدَّتُهُم لِسُرعَةِ انقِطاعِ أسبابِها . (6)
عنه عليهالسلام : لا تَصحَبَنَّ أبناءَ الدُّنيا ؛ فَإِنَّكَ إن أقلَلتَ استَثقَلوكَ ، و إن أكثَرتَ حَسَدوكَ . (7)
عنه عليهالسلام : لا تَستَكثِرَنَّ مِن إخوانِ الدُّنيا ؛ فَإِنَّكَ إن عَجَزتَ عَنهُم تَحَوَّلوا أعداءً . و إنَّ مَثَلَهُم كَمَثَلِ النّارِ ؛ كَثيرُها يُحرِقُ ، و قَليلُها يَنفَعُ . (8)
.
1) .غرر الحكم : ۱۰۲۶۰ .
2) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۴۱۷ / ۵۹۰۷ عن أبي بصير ، الخصال : ۲۶۴ / ۱۴۴ عن درست بن أبي منصور الواسطي نحوه ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۹۴ / ۲۰ و ص ۴۱۱ / ۲۰ .
3) .الكافي : ۸ / ۲۴ / ۴ عن جابر بن يزيد الجعفي عن الإمام الباقر عليهالسلام ، تحف العقول : ۹۸ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۲۸۷ / ۱ .
4) .تنبيه الخواطر : ۱ / ۱۶ .
5) .غرر الحكم : ۹۸۲۸ .
6) .غرر الحكم : ۱۷۹۶ .
7) .غرر الحكم : ۱۰۳۲۲ .
8) .غرر الحكم : ۱۰۳۸۱ .
امام على عليهالسلام : به دوستى آن كه به عهد خود وفا نمىكند ، اعتماد مكن .
امام صادق عليهالسلام : چهار چيزْ هدر مىرود : دوستىاى كه نثار شخص بىوفا شود ؛ نيكى كردن در حقّ آن كه سپاس آن را نمىگزارد ؛ آموختن دانش به آن كه بدان گوش نمىسپارد؛ و رازى كه با شخص كمظرفيت در ميان گذاشته شود .
ك ـ بىرغبتان امام على عليهالسلام : به [دوستى ]آن كه به تو رغبتى ندارد ، رغبت مكن .
امام على عليهالسلام : هيچ ذلّتى را همچون توجّه قلبى نسبت به آن كه دلش از [محبّت] من تهى است ، نديدم .
ل ـ فرزندان دنيا امام على عليهالسلام : دوستى فرزندان دنيا ، با اندك پيشامدى ، ناپديد مىشود .
امام على عليهالسلام : دوستىِ برادران دنيايى ، بر اثر زود گسلىِ علل آن ، گسسته مىشود .
امام على عليهالسلام : با فرزندان دنيا مصاحبت مكن ؛ زيرا چون نادار شوى ، سنگينت مىشمارند و چون دارا شوى ، بر تو حسد مىبرند .
امام على عليهالسلام : بر شمار برادران دنيايى ميفزاى كه اگر از برآوردن نيازهايشان درمانده شوى ، به دشمنانْ تبديل مىشوند . حكايت آنان ، حكايت آتش است كه بسيارِ آن ، مىسوزاند و كمِ آن ، سود مىرساند .
.
م ـ مَن لَم تَكُن مَوَدَّتُهُ فِي اللّهِ الإمام عليّ عليهالسلام : مَن لَم تَكُن مَوَدَّتُهُ فِي اللّهِ فَاحذَرهُ ؛ فَإِنَّ مَوَدَّتَهُ لَئيمَةٌ ، و صُحبَتَهُ مَشؤومَةٌ . (1)
عنه عليهالسلام : ما تَواخى قَومٌ عَلى غَيرِ ذاتِ اللّهِ سُبحانَهُ إلاّ كانَت اُخُوَّتُهُم عَلَيهِم تِرَةً يَومَ العَرضِ عَلَى اللّهِ سُبحانَهُ . (2)
عنه عليهالسلام : كُلُّ مَوَدَّةٍ مَبنِيَّةٍ عَلى غَيرِ ذاتِ اللّهِ ضَلالٌ ، وَ الاِعتِمادُ عَلَيها مُحالٌ . (3)
عنه عليهالسلام : لا يُغتَبَطُ بِمَوَدَّةِ مَن لا دينَ لَهُ . (4)
الإمام زين العابدين عليهالسلام : لا يَقولُ رَجُلٌ في رَجُلٍ مِنَ الخَيرِ ما لا يَعلَمُ إلاّ أوشَكَ أن يَقولَ فيهِ مِنَ الشَّرِّ ما لا يَعلَمُ ، و لاَ اصطَحَبَ اثنانِ عَلى غَيرِ طاعَةِ اللّهِ إلاّ أوشَكَ أن يَتَفَرَّقا عَلى غَيرِ طاعَةِ اللّهِ . (5)
الإمام الصادق عليهالسلام : ألا كُلُّ خُلَّةٍ كانَت فِي الدُّنيا في غَيرِ اللّهِ فَإِنَّها تَصيرُ عَداوَةً يَومَ القِيامَةِ . (6)
عنه عليهالسلام : اُنظُر إلى كُلِّ مَن لا يُفيدُكَ مَنفَعَةً في دينِكَ فَلا تَعتَدَّنَّ بِهِ ، و لا تَرغَبَنَّ في صُحبَتِهِ ؛ فَإِنَّ كُلَّ ما سِوَى اللّهِ تَبارَكَ و تَعالى مُضمَحِلٌّ وَخيمٌ عاقِبَتُهُ . (7)
.
1) .غرر الحكم : ۸۹۷۸ .
2) .غرر الحكم : ۹۶۷۲ .
3) .غرر الحكم : ۶۹۱۵ .
4) .غرر الحكم : ۱۰۸۰۳ .
5) .تاريخ دمشق : ۴۱ / ۳۹۹ ، البداية و النهاية : ۹ / ۱۰۸ كلاهما عن سفيان بن عيينة .
6) .تفسير القمّي : ۲ / ۲۸۷ ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۳۷ / ۴ .
7) .قرب الإسناد : ۵۱ / ۱۶۷ عن داود الرقّي ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۹۱ / ۵ .
م ـ آنانكه دوستىشان خدايى نيست امام على عليهالسلام : هركه دوستىاش خدايى نباشد ، از او بپرهيز ، كه دوستىاش پليد است و مصاحبت با او شوم .
امام على عليهالسلام : هيچ مردمى در راه غير خدا با يكديگر برادر نمىشوند ، مگر آن كه روز عرضه شدن بر خداى سبحان ، اين برادرى برايشان مايه نقص خواهد بود.
امام على عليهالسلام : هر دوستىاى كه بر غير راه خدا استوار باشد ، گمراهى است و اعتماد بر آن ، محال .
امام على عليهالسلام : به دوستىِ آن كه دين ندارد ، شادى نمىتوان كرد .
امام سجاد عليهالسلام : كسى ندانسته درباره ديگرى به نيكى سخنى نمىگويد ، مگر آن كه نزديك است ندانسته در باره همو به بدى سخن بگويد . هرگاه دو تن بر غير طاعت خدا با يكديگر دوستى كنند ، نزديك است كه بر غير طاعت خدا از يكديگر جدا شوند .
امام صادق عليهالسلام : هان ! هر دوستىاى كه در دنيا در راه خدا نباشد ، روز قيامت به دشمنى تبديل مىگردد .
امام صادق عليهالسلام : بنگر ، هركه در دينت به تو سودى نمىرساند ، به او توجّه مكن و به مصاحبت او رغبت منما ؛ زيرا هرچه جداى از خداوند تبارك وتعالى است ، نابود شونده و بد فرجام است .
.
الإمام الصادق عليهالسلام ـ فيما يُنسَبُ إلَيهِ في مِصباحِ الشَّريعَةِ ـ : اِحذَر أن تُؤاخِيَ مَن أرادَكَ لِطَمَعٍ أو خَوفٍ أو أكلٍ أو شُربٍ ، وَاطلُب مُؤاخاةَ الأَتقِياءِ ـ ولَو في ظُلُماتِ الأَرضِ ـ وإن أفنَيتَ عُمُرَكَ لِطَلَبِهِم ؛ فَإِنَّ اللّهَ عز و جل لَم يَخلُق عَلى وَجهِ الأَرضِ أفضَلَ مِنهُم بَعدَ النَّبِيِّينَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِم وَالأَولِياءِ ، وما أنعَمَ اللّهُ عَلَى العَبدِ بِمِثلِ ما أنعَمَ بِهِ مِنَ التَّوفيقِ لِصُحبَتِهِم ؛ قالَ اللّهُ عز و جل : «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَـئذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ » (1). (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : اِتَّقوا مَن تُبغِضُهُ قُلوبُكُم . (3)
ن ـ من كان له هذه الخصائص رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : تَوَقَّوا مُصاحَبَةَ كُلِّ ضَعيفِ الخَيرِ قَوِيِّ الشَّرِّ خَبيثِ النَّفسِ ، إذا خافَ خَنَسَ ، و إذا أمِنَ بَطَشَ . (4)
الإمام عليّ عليهالسلام : مَوَدَّةُ العَوامِّ تَنقَطِعُ كَانقِطاعِ السَّحابِ ، و تَنقَشِعُ كَما يَنقَشِعُ السَّرابُ . (5)
عنه عليهالسلام : لا خَيرَ في صُحبَةِ مَن تَجتَمِعُ فيهِ سِتُّ (6)خِصالٍ : إن حَدَّثَكَ كَذِبَ ، وإن حَدَّثتَهُ كَذَّبَكَ ، و إنِ ائتَمَنتَهُ خانَكَ ، و إنِ ائتَمَنَكَ اتَّهَمَكَ ، و إن أنعَمتَ عَلَيهِ كَفَرَكَ ، و إن أنعَمَ عَلَيكَ مَنَّ عَلَيكَ . (7)
.
1) .الزخرف : ۶۷ .
2) .مصباح الشريعة : ۳۰۸ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۸۲ / ۳ .
3) .نثر الدّر : ۱ / ۳۲۳ ، الدّرة الباهرة : ۲۶ ، نزهة الناظر : ۶۳ / ۴۴ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۹۸ / ۳۴ .
4) .تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۲۱ .
5) .غرر الحكم : ۹۸۷۲ .
6) .في الأصل «ستّة» .
7) .معدن الجواهر : ۵۴ ، نثر الدرّ : ۱ / ۲۷۶ وليس فيه «تجتمع فيه ستّ خصال» .
امام صادق عليهالسلام ـ بنا بر آنچه در مصباح الشريعة به ايشان نسبت داده شده است ـ : از برادرى كردن با آن كه براى طمعى ، يا از ترس ، يا براى خوردن و نوشيدنىْ تو را مىخواهد ، بپرهيز . جوياى برادرى با پرهيزگاران باش ، گرچهدر تاريكىهاى[زير ]زمينباشد و[گرچه ]عمرخودرادرجستجوشان به سر آورى ؛ زيرا خداوند عز و جل ، بر گستره زمين ، پس از پيامبران ـ صلوات اللّه عليهم ـ و اوليا ، كسى برتر از آنان نيافريده است و خداوند به بندهاى نعمتى همانند توفيق مصاحبت با آنان ، نداده است . خداوند عز و جلمىفرمايد : «آن روز ، دوستان ـ جز پرهيزگاران ـ دشمن يكديگرند» .
امام على عليهالسلام : از آن كه دلهايتان دوستش ندارد ، بپرهزيد .
ن ـ دارندگانِ اين صفات رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از مصاحبت با هر آن كه خيرش ضعيف ، شرّش نيرومند و جانش پليد است ، خود را نگه داريد ؛ آن كه هرگاه بترسد ، نهان مىشود و چون ايمن گردد ، يورش مىبرد .
امام على عليهالسلام : دوستى عوام ، همچون ابر ، پراكنده و همچون سراب ، ناپديد مىشود .
امام على عليهالسلام : در مصاحبت با آن كه در او شش خصلت جمع است ، خيرى نيست : اگر با تو سخن بگويد ، دروغ مىگويد؛ و اگر با او سخن بگويى ، سخنت را دروغ مىشمارد ؛ و اگر او را امانتدار خود سازى ، به تو خيانت مىكند ؛ و چون تو را امانتدار خود سازد ، [به خيانتْ ]متّهمت مىكند؛ و اگر به او بخشش كنى ، ناسپاسى مىكند ؛ و چون به تو بخشش كند ، بر تو منّت مىگذارد .
.
الإمام الباقر عليهالسلام : قالَ لي عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِما : يا بُنَيَّ ، اُنظُر خَمسَةً فَلا تُصاحِبهُم ، و لا تُحادِثهُم ، و لا تُرافِقهُم في طَريقٍ . فَقُلتُ : يا أبَه مَن هُم ؟ قالَ : إيّاكَ ومُصاحَبَةَ الكَذّابِ ؛ فَإِنَّهُ بِمَنزِلَةِ السَّرابِ ؛ يُقَرِّبُ لَكَ البَعيدَ ، و يُباعِدُ لَكَ القَريبَ . و إيّاكَ ومُصاحَبَةَ الفاسِقِ ؛ فَإِنَّهُ بائِعُكَ بِاُكلَةٍ أو أقَلَّ مِن ذلِكَ . و إيّاكَ و مُصاحَبَةَ البَخيلِ ؛ فَإِنَّهُ يَخذُلُكَ في مالِهِ أحوَجَ ما تَكونُ إلَيهِ . و إيّاكَ و مُصاحَبَةَ الأَحمَقِ ؛ فَإِنَّهُ يُريدُ أن يَنفَعَكَ فَيَضُرَّكَ . و إيّاكَ و مُصاحَبَةَ القاطِعِ لِرَحِمِهِ ؛ فَإِنّي وَجَدتُهُ مَلعونا في كِتابِ اللّهِ عز و جل في ثَلاثِ مَواضِعَ : قالَ اللّهُ عز و جل : «فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِن تَوَلَّيْتُمْ أَن تُفْسِدُواْ فِى الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُواْ أَرْحَامَكُمْ * أُوْلَـئكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمَى أَبْصَـرَهُمْ » (1)و قالَ : « الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنم بَعْدِ مِيثَـقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُوْلَـئكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ » (2)و قالَ فِي البَقَرَةِ : «الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنم بَعْدِ مِيثَـقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُوْلَـئكَ هُمُ الْخَـسِرُونَ » (3). (4)
.
1) .محمّد : ۲۲ و ۲۳ .
2) .الرعد : ۲۵.
3) .البقرة : ۲۷.
4) .الكافي : ۲ / ۳۷۶ / ۷ و ص ۶۴۱ / ۷ كلاهما عن محمّد بن مسلم أو (و) أبي حمزة ، الاختصاص : ۲۳۹ عن محمّد بن مسلم نحوه وكلّها عن الإمام الصادق عليهالسلام ، تحف العقول : ۲۷۹ عن الإمام زين العابدين عليهالسلاموفيه «قال لبعض بنيه» وفيه إلى «ملعونا في كتاب اللّه» ؛ تاريخ دمشق : ۴۱ / ۴۰۹ عن أبي حمزة الثمالي عنه عليهالسلام .
امام باقر عليهالسلام : [پدرم] على بن الحسين ـ صلوات اللّه عليهما ـ به من فرمود : «پسركم ! بنگر كه با پنج تن ، نه دوستى كن ، نه همسخن شو و در هيچ راهى [نيز ]با آنان همراه مشو» . گفتم : پدر! آنان كياناند ؟ فرمود : «از مصاحبت با دروغگو بپرهيز ، كه چونان سراب است . دور را برايت نزديك مىنماياند و نزديك را برايت دور نشان مىدهد . از مصاحبت با فاسق بپرهيز ، كه تو را به لقمهاى ـ و حتّى كمتر از آن ـ مىفروشد . از مصاحبت با بخيل بپرهيز ، كه تو را آن هنگام كه بيشترين نياز را به مال او دارى ، رها مىكند . از مصاحبت با احمق بپرهيز ، كه مىخواهد به تو سودى برساند ، امّا به تو زيان مىزند . از مصاحبت با بُرنده پيوند خويشانْ بپرهيز ، كه در سه جاى كتاب خداى عز و جل ديدهام كه لعنت (نفرين) شده است : «آيا اگر به قدرت رسيديد ، مىخواهيد در زمين ، فساد كنيد و پيوند خويشاوندىتان را ببُريد ؟ ايناناند كه خدا لعنتشان كرده است و گوشهايشان را كَر و چشمانشان را كور ساخته است» . نيز مىفرمايد : «و آنان كه پيمان خدا را پس از استوار كردنش مىشكنند و آنچه را كه خدا به پيوستن آن فرمان داده ، مىگسلند و در زمين ، فساد مىكنند . لعنت بر آنهاست و بدفرجامى در آن سرا ، بهره ايشان» . همچنين در سوره بقره مىفرمايد : «كسانى كه پيمان خدا را پس از استوار كردنش مىشكنند و آنچه را خداوند فرمان به پيوستن آن داده ، مىگسلند و در زمين ، فساد مىكنند ، آنان ، خود ، زيانكارند» » .
.
الإمام الصادق عليهالسلام : كانَ أميرُ المُؤمِنينَ عليهالسلام إذا صَعِدَ المِنبَرَ قالَ : يَنبَغي لِلمُسلِمِ أن يَتَجَنَّبَ مُؤاخاةَ ثَلاثَةٍ : الماجِنِ الفاجِرِ ، وَ الأَحمَقِ ، وَ الكَذّابِ . فَأَمَّا الماجِنُ الفاجِرُ فَيُزَيِّنُ لَكَ فِعلَهُ ، و يُحِبُّ أنَّكَ مِثلُهُ ، و لا يُعينُكَ عَلى أمرِ دينِكَ و مَعادِكَ ، و مُقارَبَتُهُ جَفاءٌ و قَسوَةٌ ، و مَدخَلُهُ و مَخرَجُهُ عارٌ عَلَيكَ . و أمَّا الأَحمَقُ فَإِنَّهُ لا يُشيرُ عَلَيكَ بِخَيرٍ ، و لا يُرجى لِصَرفِ السّوءِ عَنكَ و لَو أجهَدَ نَفسَهُ ، و رُبَّما أرادَ مَنفَعَتَكَ فَضَرَّكَ ، فَمَوتُهُ خَيرٌ مِن حَياتِهِ ، و سُكوتُهُ خَيرٌ مِن نُطقِهِ ، و بُعدُهُ خَيرٌ مِن قُربِهِ . وأمَّا الكَذّابُ فَإِنَّهُ لا يَهنَؤُكَ مَعَهُ عَيشٌ ، يَنقُلُ حَديثَكَ ، و يَنقُلُ إلَيكَ الحَديثَ ، كُلَّما أفنى اُحدوثَةً مَطَرَها بِاُخرى مِثلِها ، حَتّى أنَّهُ يُحَدِّثُ بِالصِّدقِ فَما يُصَدَّقُ ، و يُفَرِّقُ بَينَ النّاسِ بِالعَداوَةِ فَيُنبِتُ السَّخائِمَ فِي الصُّدورِ . فَاتَّقُوا اللّهَ عز و جلوَ انظُروا لِأَنفُسِكُم . (1)
۷ / ۵ما لا يَنبَغي مَحَبَّتُهُالكتاب(فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ الَّيْلُ رَءَا كَوْكَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّى فَلَمَّآ أَفَلَ قَالَ لاَ أُحِبُّ الْأَفِلِينَ) . (2)
(زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَ تِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَـطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَـمِ وَالْحَرْثِ ذَ لِكَ مَتَـعُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِندَهُو حُسْنُ الْمَـئابِ) . (3)
(وَ تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا) . (4)
.
امام صادق عليهالسلام : چون امير مؤمنان بر منبر بالا مىرفت ، مىفرمود : «شايسته مسلمان ، آن است كه از برادرى با سه تن بپرهيزد : بدكارِ بىشرم ، احمق و دروغگو . امّا بدكارِ بىشرم ، رفتار خود را برايت مىآرايد و دوست دارد كه تو نيز چون او باشى ، در كار دين و قيامتت به تو كمك نمىكند و نزديك شدن به او ، مايه جفا و سختدلى است و رفت و آمدش ننگى است براى تو . امّا احمق ، تو را به خيرى راهنمايى نمىكند ، و گرچه خود را رنجه و خسته كند ، انتظار آن كه بدى را از تو دور كند ، از او نمىرود و چه بسا بخواهد به تو سودى برساند ، امّا به تو ضرر بزند ؛ پس مرگش بهتر از زندگىاش و خاموشىاش بهتر از سخن گفتنش و دورىاش بهتر از نزديكىاش است . امّا دروغگو ، با او زندگى برايت گوارا نخواهد بود . سخنت را پيش ديگران مىبرد و سخن ديگران را نزد تو مىآورد . هرگاه دروغى ببافد و آن را به سر رساند ، آن را با دروغ ديگرى همچون آن ، درمىپيوندد ، تا آن جا كه گاه ، سخنِ راست مىگويد ؛ امّا تصديقش نمىكنند . ميان مردم ، با دشمنى جدايى مىاندازد و در دلها تخم كينه مىكارد . پس ، از خداى عز و جلبترسيد و خود را بپاييد» .
۷ / ۵آنچه سزاوار دوستى نيستقرآن(چون شبْ او را فرو گرفت ، ستارهاى ديد . گفت : «اين ، پروردگار من است» و چون [ستاره ]غروب كرد ، گفت : «غروب كنندگان را دوست ندارم») .
(براى مردم ، دوستىِ خواستنىها (از زنان ، فرزندان ، هميانهاى زر و سيم و اسبانِ داغ خورده و چارپايان و زراعت) ، آراسته شده است . همه اينها متاع زندگى دنياست ، حال آن كه بازگشتگاه خوب ، نزد خداست» .
.
(كَلاَّ بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ) . (1)
(لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَآ أَتَواْ وَّيُحِبُّونَ أَن يُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ يَفْعَلُواْ فَلاَ تَحْسَبَنَّهُم بِمَفَازَةٍ مِّنَ الْعَذَابِ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) . (2)
(إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَـحِشَةُ فِى الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِى الدُّنْيَا وَ الْأَخِرَةِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ) . (3)
.
(و دارايى را به شدّت دوست داريد) .
(چنين نيست ؛ بلكه دنياى گذرا را دوست داريد) .
(گمان مبر كسانى كه بدانچه كردهاند ، شادمانى مىكنند و دوست دارند براى آنچه نكردهاند ، ستايش شوند . گمان مبر كه براى آنان ، نجاتى از عذاب است . برايشان عذابى درد آور ، مهيّاست) .
(كسانى كه دوست دارند زشتكارى (تهمتهاى ناروا) در ميان ايمانآوردگان رواج يابد ، برايشان در دنيا و آخرت ، عذابى دردآور خواهد بود . خدا مىداند و شما نمىدانيد» .
.
الفصل الثامن: حقوق المحبَّة۸ / ۱الاِهتِمامُ بِحُقوقِ الإِخوانِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ما مِن رَجُلَينِ يَصطَحِبانِ إلاّ وَاللّهُ مُسائِلٌ كُلَّ واحِدٍ مِنهُما عَنِ الآخَرِ ؛ كَيفَ كانَ صُحبَتُهُ إيّاهُ . (1)
الإمام عليّ عليهالسلام : إذا آخَيتَ فَأَكرِم حَقَّ الإِخاءِ . (2)
عنه عليهالسلام ـ في وَصِيَّتِهِ لاِبنِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيَّةِ ـ : يا بُنَيَّ... لا تُضَيِّعَنَّ حَقَّ أخيكَ اتِّكالاً عَلى ما بَينَكَ وبَينَهُ ؛ فَإِنَّهُ لَيسَ لَكَ بِأَخٍ مَن أضَعتَ حَقَّهُ . (3)
عنه عليهالسلام : مِن دَلائِلِ الخِذلانِ الاِستِهانَةُ بِحُقوقِ الإِخوانِ . (4)
.
1) .مستدرك الوسائل : ۸ / ۳۱۷ / ۹۵۴۰ نقلاً عن أبي القاسم الكوفي في كتاب الأخلاق.
2) .غرر الحكم : ۴۰۰۶ .
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۳۹۲ / ۵۸۳۴ ، نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ ، تحف العقول : ۸۲ ، غرر الحكم : ۲۶۸۶ و ح ۲۶۸۸ نحوه ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۶۸ / ۳۵ ؛ كنز العمّال : ۱۶ / ۱۷۹ / ۴۴۲۱۵ وفيه «برّ أخيك» بدل «حقّ أخيك» نقلاً عن العسكريّ في المواعظ .
4) .غرر الحكم : ۹۴۱۲ .
فصل هشتم : حقوق دوستى۸ / ۱توجّه به حقوق برادران رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه دو تن با يكديگر دوستى كنند ، خداوند از هريك از آنان درباره نحوه مصاحبت دوستش با او پرسش خواهد كرد .
امام على عليهالسلام : هرگاه با كسى برادرى كردى ، حقّ برادرى را گرامى دار (حقوق دوستى را رعايت كن) .
امام على عليهالسلام ـ در وصيّت خويش به فرزندش محمّد حَنَفيه ـ : پسركم! ... حقّ برادرت را به اعتمادِ دوستى ميان خودتان ، ضايع مكن ؛ زيرا آن كه حقّش را ضايع كردهاى ، برادرت نيست .
امام على عليهالسلام : خوار شمردن حقوق برادران ، از نشانههاى بىتوفيقى است .
.
عنه عليهالسلام : أشرَفُ الشِّيَمِ رِعايَةُ الوُدِّ ، وأحسَنُ الهِمَمِ إنجازُ الوَعدِ . (1)
عنه عليهالسلام : كُن لِلوُدِّ حافِظا وإن لَم تَجِد مُحافِظا . (2)
عنه عليهالسلام : أكرِم وُدَّكَ ، وَاحفَظ عَهدَكَ . (3)
عنه عليهالسلام : أحسَنُ المُروءَةِ حِفظُ الوُدِّ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّما سُمّوا إخوانا لِنَزاهَتِهِم عَنِ الخِيانَةِ ، وسُمّوا أصدِقاءَ لِأَنَّهُم تَصادَقوا حُقوقَ المَوَدَّةِ . (5)
عنه عليهالسلام : إنَّ اللّهَ جَلَّ ذِكرُهُ لَيَحفَظُ مَن يَحفَظُ صَديقَهُ . (6)
عنه عليهالسلام : ما أقبَحَ بِالرَّجُلِ أن يَعرِفَ أخوهُ حَقَّهُ ، ولا يَعرِفَ حَقَّ أخيهِ! (7)
۸ / ۲حُقوقُ الإِخوانِأ ـ حُرمَةُ النَّفسِ وَالمالِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ألا إنَّ المُسلِمَ أخُو المُسلِمِ ، فَلَيسَ يَحِلُّ لِمُسلِمٍ مِن أخيهِ شَيءٌ إلاّ ما أحَلَّ مِن نَفسِهِ . (8)
.
1) .غرر الحكم : ۳۳۲۸ .
2) .غرر الحكم : ۷۱۵۷ .
3) .غرر الحكم : ۲۲۶۸ .
4) .غرر الحكم : ۳۰۱۷ .
5) .الأمالي للطوسي : ۶۰۹ / ۱۲۵۸ عن سفيان بن عيينة ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۷۹ / ۲۶ .
6) .الكافي : ۸ / ۱۶۲ / ۱۶۶ عن عبيد بن زرارة .
7) .مصادقة الإخوان : ۱۴۴ / ۵ عن مرازم .
8) .سنن الترمذي : ۵ / ۲۷۳ / ۳۰۸۷ عن عمرو بن الأحوص .
امام على عليهالسلام : ارجمندترينْ خصلت ، رعايت دوستى است و بهترينْ همّت ، وفاى به وعده است .
امام على عليهالسلام : [پيمان ]دوستى را نگهدار ، گرچه ديگرى آن را نگه ندارد .
امام على عليهالسلام : [پيمان ]دوستىات را گرامى شمار و عهدت را نگهدار .
امام على عليهالسلام : بهترينْ جوانمردى ، نگهداشتِ دوستى است .
امام صادق عليهالسلام : [دوستان] به دليل دورىشان از خيانت ، «برادر» و به دليل پاسداشتِ حقوق دوستى و راستى ، «صَديق» ناميده شدهاند .
امام صادق عليهالسلام : خداوندِ والا نام ، حافظِ كسى است كه دوست خود را حفظ كند .
امام صادق عليهالسلام : چهقدر براى انسان ، زشت است كه برادرش حقّ دوستى او را بشناسد ؛ امّا او حقّ برادرش را نشناسد!
۸ / ۲حقوق برادرانالف ـ حرمت جان و مال رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هان ! مسلمان ، برادرِ مسلمان است . پس براى هيچ مسلمانى از داشتههاى برادرش چيزى روا نيست ؛ مگر آن كه خودش [استفاده از ]آن را روا دارد .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : ألا أيُّهَا النّاسُ ، إنَّ المُسلِمَ أخُو المُسلِمِ حَقّا ، لا يَحِلُّ لاِمرِىًءُمسلِمٍ دَمَ امرِىًءمُسلِمٍ ، ومالَهُ إلاّ ما أعطاهُ بِطيبَةِ نَفسٍ مِنهُ . (1)
ب ـ رَدُّ التَّحِيَّةِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ المُسلِمَ أخُو المُسلِمِ ، إذا لَقِيَهُ رَدَّ عَلَيهِ مِنَ السَّلامِ بِمِثلِ ما حَيّاهُ بِهِ أو أحسَنَ مِن ذلِكَ . (2)
ج ـ النَّصيحَة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ ، لا يَدَعُ نَصيحَتَهُ عَلى كُلِّ حالٍ . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام : أخوكَ فِي اللّهِ مَن هَداكَ إلى رَشادٍ ، ونَهاكَ عَن فَسادٍ ، وأعانَكَ إلى (4)إصلاحِ مَعادٍ . (5)
د ـ النُّصرَة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن نَصَرَ أخاهُ المُسلِمَ وهُوَ يَستَطيعُ ذلِكَ نَصَرَهُ اللّهُ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ . (6)
الإمام الصادق عليهالسلام : ما مِن مُؤمِنٍ يَخذُلُ أخاهُ وهُوَ يَقدِرُ عَلى نُصرَتِهِ إلاّ خَذَلَه اللّهُ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ . (7)
.
1) .تفسير القمّي : ۱ / ۱۷۲ ، عوالي اللآلي : ۳ / ۱۸۴ / ۹ و ص ۴۲۴ / ۱۶ كلاهما نحوه ؛ سنن الدارقطني : ۳ / ۲۵ / ۸۷ عن ابن عبّاس نحوه وراجع السنن الكبرى : ۸ / ۳۱۶ / ۱۶۷۵۶ .
2) .شُعب الإيمان : ۶ / ۱۱۶ / ۷۶۵۴ عن الحارث بن شريح ، تاريخ المدينة : ۲ / ۵۹۶ عن أبي معاوية يزيد بن عبدالملك نحوه ، كنز العمّال : ۱ / ۱۵۱ / ۷۵۴ .
3) .الجامع الصغير : ۲ / ۶۶۲ / ۹۱۵۶ ، كنز العمّال : ۱ / ۱۴۲ / ۶۸۷ كلاهما نقلاً عن ابن النجّار عن جابر .
4) .كذا في المصدر والأنسب «على» .
5) .غرر الحكم : ۱۹۱۸ .
6) .حلية الأولياء : ۳ / ۲۵ عن عمران بن حصين .
7) .ثواب الأعمال : ۱۷۷ / ۱ ، الأمالي للصدوق : ۵۷۴ / ۷۸۵ ، المحاسن : ۱ / ۱۸۳ / ۲۹۶ كلّها عن إبراهيم بن عمر اليماني ، مشكاة الأنوار : ۱۰۴ عن إبراهيم الثمالي ، المؤمن : ۶۷ / ۱۷۸ ، الاختصاص : ۲۷ ، روضة الواعظين : ۴۲۵ ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۱۷ / ۱ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هان ، اى مردم! مسلمان ، به حق ، برادر مسلمان است . خون و مال هيچ مسلمانى ، براى هيچ مسلمانى روا نيست ؛ مگر آن كه با رضايت خاطر ، چيزى از اموال خويش را ببخشد .
ب ـ پاسخ دادنِ سلام رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مسلمان ، برادر مسلمان است . هرگاه او را ديد ، بايد همانگونه كه به او سلام شده است ، يا حتّى بهتر از آن ، پاسخ سلام او را بدهد .
ج ـ نيكخواهى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مؤمن ، برادرِ مؤمن است ؛ در هيچ حالى از نيكخواهى براى او دست نمىكشد .
امام على عليهالسلام : برادر خدايى تو كسى است كه تو را به سمت هدايت و حق ، راهنمايى كند ؛ تو را از فساد ، باز دارد ؛ و بر اصلاح امور معاد ، تو را يارى كند .
ر . ك : ص ۳۱۷ (هديه كردن عيبها) .
د ـ يارى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه برادر مسلمانش را يارى كند ـ در حالى كه توان يارى او را داشته باشد ـ ، خداوند ، او را در دنيا و آخرت ، يارى خواهد كرد .
امام صادق عليهالسلام : هرگاه مؤمنى ، برادر مؤمنش را ـ در حالى كه توانايى يارى دادنِ او را دارد ـ تنها گذارد ، خداوند ، او را در دنيا و آخرت ، تنها خواهد گذاشت .
.
صحيح مسلم عن جابر : اِقتَتَلَ غُلامانِ ؛ غُلامٌ مِنَ المُهاجِرينَ وغُلامٌ مِنَ الأَنصارِ ، فَنادَى المُهاجِرُ أوِ المُهاجِرونَ : يا لَلمُهاجِرينَ . ونادَى الأَنصارِيُّ : يا لَلأَنصارِ . فَخَرَجَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله ، فَقالَ : ما هذا ، دَعوى أهلِ الجاهِلِيَّةِ ؟! قالوا : لا يا رَسولَاللّهِ ، إلاّ أنَّ غُلامَينِ اقتَتَلا ، فَكَسَعَ أحَدُهُمَا الآخَرَ . قالَ : فَلا بَأسَ . وَليَنصُرِ الرَّجُلُ أخاهُ ظالِما أو مَظلوما ، إن كانَ ظالِما فَليَنهَهُ ؛ فَإِنَّهُ لَهُ نَصرٌ ، وإن كانَ مَظلوما فَليَنصُرهُ . (1)
ه ـ الإِعانَة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله: اللّهُ في عَونِ العَبدِ ما كانَ العَبدُ في عَونِ أخيهِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : لا يَزالُ اللّهُ تَعالى في عَونِ العَبدِ ما كانَ العَبدُ في عَونِ أخيهِ ، وَاللّهُ يُحِبُّ إغاثَةَ اللَّهفانِ . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام : إذا نَبَتَ الوُدُّ وَجَبَ التَّرافُدُ والتَّعاضُدُ . (4)
.
1) .صحيح مسلم : ۴/۱۹۹۸/۶۲، سنن الدارمي : ۲/۷۶۷/۲۶۵۱ وفيه ذيله من «لينصر الرجل ...إلخ» .
2) .صحيح مسلم : ۴/۲۰۷۴/۳۸ ، سنن الترمذي : ۵ / ۱۹۵ / ۲۹۴۵ ، سنن أبي داود : ۴ / ۲۸۷ / ۴۹۴۶ ، سنن ابن ماجة : ۱ / ۸۲ / ۲۲۵ ، مسند ابن حنبل : ۳ / ۵۷ / ۷۴۳۱ و ص ۱۵۳ / ۷۹۴۷ كلّها عن أبي هريرة ، تاريخ بغداد : ۴ / ۱۷۵ عن أنس ، المعجم الكبير : ۵ / ۱۱۹ / ۴۸۰۲ كلاهما عن أبي هريرة و ص ۱۱۸ / ۴۸۰۱ عن زيد بن ثابت وفيهما «حاجة» بدل «عون» في كلا الموضعين ، كنز العمّال : ۱۵ / ۸۴۹ / ۴۳۳۷۵ و ص ۹۰۴ / ۴۳۵۶۰ ؛ الكافي : ۲ / ۲۰۰ / ۵ عن ذريح المحاربي عن الإمام الصادق عليهالسلام وفيه «المؤمن» بدل «العبد» في كلا الموضعين ، عوالي اللآلي : ۱ / ۱۰۷ / ۱ عن أبي هريرة .
3) .حلية الأولياء : ۳ / ۴۲ عن أبي هريرة .
4) .غرر الحكم : ۴۱۳۲ .
صحيح مسلم ـ به نقل از جابر ـ : دو جوان به جان يكديگر افتادند ؛ يكى از مهاجران و ديگرى از انصار . آن جوان مهاجر ـ يا برخى از مهاجران ـ فرياد زد : اى مهاجران ! كمك كنيد! . و آن جوان انصارى نيز بانگ زد : اى انصار! كمك كنيد! . پيامبر خدا بيرون آمد و فرمود : «اين بانگ اهل جاهليّت ، چيست ؟» . گفتند : اى پيامبر خدا! چنين نيست . دو جوان به جان يكديگر افتادند و اين يك ، از پشت بر ديگرى حملهور شد . حضرت فرمود : «[در اين دعوا] چيز مهمى پيش نيامد ؛ اما انسان بايد برادرش را يارى كند ؛ چه ستمكار باشد و چه ستمديده . اگر ستمكار باشد ، او را بازدارد كه همين ، يارى اوست و اگر ستمديده باشد ، او را [عليه ستمكار ، ]يارى نمايد» .
ه ـ كمك رسول خدا صلىاللهعليهوآله : تا وقتى كه بنده در پىِ كمك كردن به برادرش است ، خداوند نيز به او كمك مىكند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : تا وقتى كه بنده در پى كمك كردن به برادرش است ، خداوند ، همواره كمكْكار اوست . خداوند ، كمك كردن به شخص اندوهگين و ياريخواه را دوست دارد .
امام على عليهالسلام : هرگاه [بذر ]دوستى روييد ، كمك رساندن به يكديگر و پشتيبانى از يكديگر ، واجب مىگردد .
.
الإمام الباقر عليهالسلام : مَن بَخِلَ بِمَعونَةِ أخيهِ المُسلِمِ وَالقِيامِ لَهُ في حاجَتِهِ ابتُلِيَ بِمَعونَةِ مَن يَأثَمُ عَلَيهِ ولا يُؤجَرُ . (1)
و ـ قَضاءُ الحاجَةِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : المُؤمِنونَ إخوَةٌ ، يَقضي بَعضُهُم حَوائِجَ بَعضٍ ، فَبِقَضاءِ بَعضِهِم حَوائِجَ بَعضٍ يَقضِي اللّهُ حَوائِجَهُم يَومَ القِيامَةِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : مَن كانَ في حاجَةِ أخيهِ فَإِنَّ اللّهَ في حاجَتِهِ . (3)
الكافي عن مصبّح بن هلقام عن أبي بصير : سَمِعتُ أبا عَبدِاللّهِ عليهالسلام يَقولُ : أيُّما رَجُلٍ مِن أصحابِنَا استَعانَ بِهِ رَجُلٌ مِن إخوانِهِ في حاجَةٍ فَلَم يُبالِغ فيها بِكُلِّ جَهدٍ فَقَد خانَ اللّهَ ورَسولَهُ وَالمُؤمِنينَ . قالَ أبو بَصيرٍ : قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليهالسلام : ما تَعني بِقَولِكَ : وَالمُؤمِنينَ ؟ قالَ : مِن لَدُن أميرِ المُؤمِنينَ عليهالسلامإلى آخِرِهِم . (4)
الكافي عن صفوان الجمّال : كُنتُ جالِسا مَعَ أبي عَبدِاللّهِ عليهالسلام إذ دَخَلَ عَلَيهِ رَجُل مِن أهلِ مَكَّةَ يُقالُ لَهُ «مَيمونٌ» ، فَشَكا إلَيهِ تَعَذُّرَ الكِراءِ عَلَيهِ ، فَقالَ لي : قُم فَأَعِن أخاكَ . فَقُمتُ مَعَهُ ، فَيَسَّرَ اللّهُ كِراهُ ، فَرَجَعتُ إلى مَجلِسي . فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليهالسلام : ما صَنَعتَ في حاجَةِ أخيكَ ؟ فَقُلتُ : قَضاهَا اللّهُ بِأَبي أنتَ واُمّي . فَقالَ : أما إنَّكَ أن تُعينَ أخاكَ المُسلِمَ أحَبُّ إلَيَّ مِن طَوافِ اُسبوعٍ بِالبَيتِ مُبتَدِئا . (5)
.
1) .ثواب الأعمال : ۲۹۸ / ۲ عن الحسين بن أبان ، الكافي : ۲ / ۳۶۵ / ۱ عن حسين بن أمين ، المحاسن : ۱ / ۱۸۴ / ۲۹۹ عن الحسين بن أنس ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۱۷۵ / ۹ وراجع الكافي : ۲ / ۳۶۶ / ۳ .
2) .الأمالي للمفيد : ۱۵۰ / ۸ عن الحسين بن زيد ، مصادقة الإخوان : ۱۶۰ / ۵ كلاهما عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام وفيه «أقضي» بدل «يقضي اللّه» وليس فيه «فبقضاء بعضهم حوائج بعض» ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۱۱ / ۶۴ .
3) .سنن أبي داود : ۴ / ۲۷۳ / ۴۸۹۳ عن سالم عن أبيه ، مسند ابن حنبل : ۲ / ۴۰۰ / ۵۶۵۰ عن عبداللّه بن عمر ، مطالب السؤول : ۵۶ عن الإمام عليّ عليهالسلام ، كنز العمّال : ۶ / ۴۴۴ / ۱۶۴۶۳ نقلاً عن الخرائطي في مكارم الأخلاق ؛ الأمالي للطوسي : ۹۷ / ۱۴۷ عن محمّد بن يحيى المدني عن الإمام الصادق عليهالسلاموفيه «أخيه المؤمن المسلم» بدل «أخيه» وزاد في آخره «ما كان في حاجة أخيه» ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۸۶ / ۱۱ .
4) .الكافي : ۲ / ۳۶۲ / ۳ ، ثواب الأعمال : ۲۹۷ / ۲ ، المحاسن : ۱ / ۱۸۳ / ۲۹۵ ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۱۷۵ / ۷ .
5) .الكافي : ۲ / ۱۹۸ / ۹ ، مصادقة الإخوان : ۱۷۶ / ۱۰ ، المؤمن : ۵۲ / ۱۳۲ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۳۵ / ۱۱۳ .
امام باقر عليهالسلام : هركه از كمك كردن به برادر مسلمانش و برآوردن نيازهايش كوتاهى كند ، ناگزير از كمك كردن به كسى مىشود كه كمك به او گناه است و پاداشى نمىبرد .
و ـ برآوردن نياز رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مؤمنان ، برادرند و برخى از آنان ، نيازهاى برخى ديگر را برمىآورند. بر اثر برآوردن نيازهاى يكديگر است كه خداوند در روز قيامت ، نيازهايشان را برمىآورد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه در پىِ برآوردن نيازهاى برادرش باشد ، خداوند نيز نيازهايش را برمىآورد .
الكافى ـ مُصبِّح بن هِلْقام از ابوبصير ـ : شنيدم كه امام صادق عليهالسلام مىفرمود : «هركس از ياران ما كه شخصى از برادرانش براى برآوردن نيازى از او كمك بخواهد و او نهايتِ سعى خود را در اين راه به كار نبرد ، به خدا و پيامبرش و مؤمنان ، خيانت ورزيده است!» . [ابوبصير مىگويد كه ]به امام صادق عليهالسلامگفتم : مقصود شما از مؤمنان چه كسانى است ؟ فرمود : «[همه مؤمنان] از زمان امير مؤمنان به بعد» .
الكافى ـ به نقل از صَفْوان جَمّال ـ : نزد امام صادق عليهالسلام نشسته بودم كه مردى از اهل مكّه به نام «ميمون» ، بر ايشان وارد شد و از ناتوانى در پرداخت كرايه راه ، شكايت كرد . حضرت به من فرمود : «برخيز و به برادرت كمك كن» . من نيز برخاستم و خداوند ، كرايه او را فراهم آورد و من به جايگاهم برگشتم . امام صادق عليهالسلامفرمود : «با نياز برادرت چه كردى ؟». گفتم : پدر و مادرم فدايت ! خداوند ، آن را برآورد . حضرت به سخن ، آغاز كرد و فرمود : «هان ! اين كه به برادر مسلمانت كمك كنى ، نزدم محبوبتر از هفت بار طواف خانه خداست» .
.
ز ـ الإِكرام رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن أكرَمَ أخاهُ المُسلِمَ ؛ بِمَجلِسٍ يُكرِمُهُ ، أو بِكَلِمَةٍ يُلطِفُهُ بِها ، أو حاجَةٍ يَكفيهِ إيّاها ، لَم يَزَل في ظِلٍّ مِنَ المَلائِكَةِ ما كانَ بِتِلكَ المَنزِلَةِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : مَن أكرَمَ أخاهُ المُسلِمَ بِكَلِمَةٍ يُلطِفُهُ بِها وفَرَّجَ عَنهُ كُربَتَهُ ، لَم يَزَل في ظِلِّ اللّهِ المَمدودِ عَلَيهِ الرَّحمَةُ ما كانَ في ذلِكَ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : ما في اُمَّتي عَبدٌ ألطَفَ أخاهُ فِي اللّهِ بِشَيءٍ مِن لُطفٍ إلاّ أخدَمَهُ اللّهُ مِن خَدَمِ الجَنَّةِ . (3)
.
1) .المؤمن : ۵۲ / ۱۲۸ عن الإمام الباقر عليهالسلام .
2) .الكافي : ۲ / ۲۰۶ / ۵ عن عبداللّه بن جعفر عن الإمام الصادق عليهالسلام ، علل الشرايع : ۵۲۳ / ۲ عن مسعدة ابن صدقة عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، ثواب الأعمال : ۱۷۸ / ۱ عن جعفر بن إبراهيم عن الإمام الصادق عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله وكلاهما نحوه ، النوادر للراوندي : ۱۱ وفيه «أو مجلس يكرمه به» بدل «وفرّج عنه كربته» ، الجعفريّات : ۱۹۴ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۱۶ / ۷۳ و ج ۷۵ / ۲۲ / ۲۴ .
3) .الكافي : ۲ / ۲۰۶ / ۴ ، ثواب الأعمال : ۱۸۲ / ۱ ، مصادقة الإخوان : ۱۸۳ / ۱ كلّها عن زيد بن أرقم ، بحارالأنوار: ۷۴ / ۲۹۸ / ۳۳ .
ز ـ گرامى داشتن رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركس برادر مسلمانش را در مجلسى گرامى بدارد ، يا با سخنى با او ملاطفت كند ، و يا نياز او را برآورد ، تا هنگامى كه در اين حال است ، در سايهاى از ملائكه به سر برد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركس برادر مسلمانش را با سخنى ملاطفتآميز گرامى بدارد و اندوهش را برطرف سازد ، تا در اين حال است ، در سايه گستردهاى پوشيده از رحمت خدا به سر مىبرد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه بندهاى از امّت من برادرش را در راه خدا به لطفى بنوازد ، خداوند ، خدمتگزاران بهشت را به خدمتش در خواهد آورد .
.
عنه صلىاللهعليهوآله: مَنأكرَمَ أخاهُ فَإِنَّما يُكرِمُ اللّهَ، فَما ظَنُّكُم بِمَن يُكرِمُ اللّهَ بِأَنيَفعَلَبِهِ؟! (1)
المستدرك على الصحيحين عن سلمان الفارسيّ : دَخَلتُ عَلى رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآلهوهُوَ مُتَّكِئٌ عَلى وِسادَةٍ ، فَأَلقاها إلَيَّ ، ثُمَّ قالَ لي : يا سَلمانُ ، ما مِن مُسلِمٍ يَدخُلُ عَلى أخيهِ المُسلِمِ فَيُلقي لَهُ وِسادَةً إكراما لَهُ إلاّ غَفَرَ اللّهُ لَهُ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : أكرِم مَن وَدَّكَ ، وَاصفَح عَن عَدُوِّكَ ، يَتِمَّ لَكَ الفَضلُ . (3)
الإمام الصادق عليهالسلام : مَن عَظَّمَ دينَهُ عَظَّمَ إخوانَهُ ، ومَنِ استَخَفَّ بِدينِهِ استَخَفَّ بِإِخوانِهِ . (4)
عنه عليهالسلام : مَن قالَ لِأَخيهِ المُؤمِنِ : «مَرحَبا» ، كَتَبَ اللّهُ تَعالى لَهُ مَرحَبا إلى يَومِ القِيامَةِ . (5)
ح ـ المُواساة الإمام عليّ عليهالسلام : اِبذِل مالَكَ فِي الحُقوقِ ، وواسِ بِهِ الصَّديقَ ؛ فَإِنَّ السَّخاءَ بِالحُرِّ أخلَقُ . (6)
.
1) .ثواب الأعمال : ۳۳۹ عن أبي هريرة وعبداللّه بن عبّاس ، عدّة الداعي : ۱۷۶ عن الإمام عليّ عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۱۹ / ۸۳ ؛ كنز العمّال : ۹ / ۱۵۴ / ۲۵۴۸۸ نقلاً عن ابن النجّار عن ابن عمر وفيه صدر الحديث فقط .
2) .المستدرك على الصحيحين : ۳ / ۶۹۲ / ۶۵۴۲ ؛ مكارم الأخلاق : ۱ / ۵۷ / ۴۱ ، بحار الأنوار : ۱۶/۲۳۵/۳۵ .
3) .غرر الحكم : ۲۳۶۸ .
4) .الأمالي للطوسي : ۹۸ / ۱۵۰ عن عبداللّه بن أبي يعفور ، مشكاة الأنوار : ۱۸۶ وفيه «دين اللّه» بدل «دينه» و «حقّ إخوانه» بدل «إخوانه».
5) .الكافي : ۲ / ۲۰۶ / ۲ عن جميل بن درّاج ، ثواب الأعمال : ۱۷۶ / ۱ عن إسحاق بن عمّار ، مصادقة الإخوان : ۱۸۳ / ۲ عن السكوني عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۹۸ / ۳۱ ؛ وراجع كنز العمّال : ۹ / ۳۸ / ۲۴۸۲۵ .
6) .غرر الحكم : ۲۳۸۴ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه برادرش را گرامى بدارد ، خدا را گرامى داشته است . فكر مىكنيد خدا با آن [بندهاى ]كه او را گرامى داشته است ، چه خواهد كرد ؟
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از سلمان فارسى ـ : بر پيامبر خدا وارد شدم . حضرت به متّكايى تكيه داده بود . آن را به سوى من افكند و فرمود : «اى سلمان ! هرگاه مسلمانى بر برادر مسلمانش وارد شود و او براى گرامى داشتن او متّكايى برايش بيفكند ، خداوند ، او را خواهد آمرزيد» .
امام على عليهالسلام : هركه را دوستت مىدارد ، گرامى بدار و از دشمن خود ، گذشت كن تا فضل و برترىات كامل گردد .
امام صادق عليهالسلام : هركه دين خود را بزرگ شمارد ، برادران خود را بزرگ مىشمارد و هركه دينخود را سبك شمارد ، برادران خود را سبك مىشمارد .
امام صادق عليهالسلام : هركه به برادر مؤمن خود ، خوش آمدى بگويد ، خداوند متعال برايش تا روز قيامت ، آفرين خواهد نوشت .
ح ـ همدردى امام على عليهالسلام : مال خود را در راه حقوق [دوستان ]ببخش و از آن ، به دوستت برسان كه بخشش ، آزاده را سزاوارتر است .
.
عنه عليهالسلام : ما حُفِظَتِ الاُخُوَّةُ بِمِثلِ المُواساةِ . (1)
عنه عليهالسلام : إنَّ مُواساةَ الرِّفاقِ مِن كَرَمِ الأَعراقِ . (2)
عنه عليهالسلام : اِبذِل لِصَديقِكَ نَفسَكَ ومالَكَ ، ولِمَعرِفَتِكَ رِفدَكَ ومَحضَرَكَ ، ولِلعامَّةِ بِشرَكَ ومَحَبَّتَكَ ، ولِعَدُوِّكَ عَدلَكَ وإنصافَكَ . وَاضنِن بِدينِكَ وعِرضِكَ عَن كُلِّ أحَدٍ . (3)
الكافي عن سعيد بن الحسن : قالَ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام : أيَجيءُ أحَدُكُم إلى أخيهِ فَيُدخِلُ يَدَهُ في كيسِهِ فَيَأخُذُ حاجَتَهُ فَلا يَدفَعُهُ ؟ فَقُلتُ : ما أعرِفُ ذلِكَ فينا . فَقالَ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام : فَلا شَيءَ إذا . قُلتُ : فَالهَلاكُ إذا ! فَقالَ : إنَّ القَومَ لَم يُعطَوا أحلامَهُم بَعدُ . (4)
حلية الأولياء عن إسحاق بن كثير عن عبيداللّه بن الوليد : قالَ لَنا أبو جَعفَرٍ مُحمَّدُ بنُ عَلِيٍّ عليهماالسلام : يُدخِلُ أحَدُكُم يَدَهُ في كُمِّ صاحِبِهِ فَيَأخُذُ ما يُريدُ ؟ قالَ : قُلنا : لا . قالَ : فَلَستُم بِإِخوانٍ كَما تَزعُمونَ . (5)
.
1) .غرر الحكم : ۹۵۷۸ .
2) .غرر الحكم : ۳۴۰۵ .
3) .الخصال : ۱۴۷ / ۱۷۸ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۷۵ / ۶ ؛ شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۱۲ / ۵۸۶ وفيه «تحنّنك» بدل «محبّتك».
4) .الكافي : ۲ / ۱۷۴ / ۱۳ ، المؤمن : ۴۴ / ۱۰۳ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۵۴ / ۵۱ .
5) .حلية الأولياء : ۳/۱۸۷، تاريخ دمشق ۵۴/۲۹۳ عن الوصافي نحوه ؛ المحجّة البيضاء : ۳/۳۲۰ عن الإمام زين العابدين عليهالسلام نحوه.
امام على عليهالسلام : هيچ چيز، مانند همدردى [وبخشش]، برادرى را حفظنمىكند.
امام على عليهالسلام : همدردى با دوستان ، نشانِ نژادگى و داشتن تبار والاست .
امام على عليهالسلام : جان و مال خود را به دوستت ببخش ، عطا و مجلس خود را به آشنايان ، محبّت و گشادهرويى خود را به عامّه مردم ، و انصافت را به دشمن ؛ امّا دين و ناموس خود را آزمندانه براى خود ، نگهدار و از هركس حفظ كن .
الكافى ـ به نقل از سعيد بن حسن ـ : امام باقر عليهالسلامفرمود : «آيا شده است كه يكى از شما بيايد و دست در جيب برادرش كند و آنچه نياز دارد ، از آن بردارد و كسى مانعش نشود ؟» . گفتم : چنين چيزى در ميان خودمان نديدهام . امام باقر عليهالسلام فرمود : «پس هنوز به هيچ چيزى نرسيدهايد» . گفتم : در اين صورت ، همه هلاك شدهايم؟! فرمود : «هنوز اين مردم ، خِردهايشان كامل نشده است» .
حلية الأولياء ـ به نقل از اسحاق بن كثير، از عبيداللّه بن وليدـ : امام باقر عليهالسلام به ما فرمود : «آيا شده كه يكى از شما دست در آستين (1)دوستش كند و آنچه مىخواهد ، بردارد ؟» . گفتيم : نه ! فرمود : «پس آنطور كه مىپنداريد ، برادر نيستيد» .
.
1) .در گذشته ، آستينها را گشاد مىگرفتند و در آن ، معمولاً كيسههاى زر و سيم نگه مىداشتند و همچون جيب ، از آن استفاده مىكردند .
ط ـ الإِيثار الإمام عليّ عليهالسلام : المُؤمِنونَ إخوَةٌ ، ولا شَيءَ آثَرُ عِندَ كُلِّ أخٍ مِن أخيهِ . (1)
عنه عليهالسلام : عامِل سائِرَ النّاسِ بِالإِنصافِ ، وعامِلِ المُؤمِنينَ بِالإِيثارِ . (2)
عنه عليهالسلام : تَحَبَّب إلى خَليلِكَ يُحبِبكَ ، وأكرِمهُ يُكرِمكَ ، وآثِرهُ عَلى نَفسِكَ يُؤثِركَ عَلى نَفسِهِ وأهلِهِ . (3)
ي ـ حِفظُ الغَيبِ الإمام الصادق عليهالسلام : اُذكُروا أخاكُم إذا غابَ عَنكُم بِأَحسَنَ ما تُحِبّونَ أن تُذكَروا بِهِ إذا غِبتُم عَنهُ . (4)
ك ـ إهداءُ العَيبِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : خَيرُ إخوانِكُم مَن أهدى إلَيكُم عُيوبَكُم . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ ؛ مِن حَيثُ يَغيبُ يَحفَظُهُ مِن وَرائِهِ ، ويَكُفُّ عَلَيهِ ضَيعَتَهُ . وَالمُؤمِنُ مِرآةُ المُؤمِنِ . (6)
عنه صلىاللهعليهوآله : المُؤمِنُ مِرآةٌ لِأَخيهِ المُؤمِنِ ؛ يَنصَحُهُ إذا غابَ عَنهُ ، ويُميطُ عَنهُ ما يَكرَهُ إذا شَهِدَ ، ويُوَسِّعُ لَهُ فِي المَجلِسِ . (7)
.
1) .تحف العقول : ۱۷۳ ، بشارة المصطفى : ۲۶ كلاهما عن كميل بن زياد ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۲۶۹ / ۱ .
2) .غرر الحكم : ۶۳۴۲ .
3) .غرر الحكم : ۴۵۳۰ .
4) .الأمالي للطوسي : ۲۲۵ / ۳۹۱ عن عبيداللّه بن عبداللّه ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۹۶ / ۱۷ .
5) .تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۲۳.
6) .كنز العمّال : ۱ / ۱۵۲ / ۷۵۶ نقلاً عن الخرائطي في مكارم الأخلاق عن المطّلب بن عبداللّه بن حنطب .
7) .النوادر للراوندي: ۸ ، الجعفريّات: ۱۹۷ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام، بحار الأنوار : ۷۴/۲۳۳/۲۹ .
ط ـ بر خود ، مقدّم داشتن امام على عليهالسلام : مؤمنان ، برادرند و نزد هيچ برادرى ، چيزى بر برادرش مقدّم نيست (بر او ترجيح ندارد) .
امام على عليهالسلام : با مؤمنان به ايثار رفتار كن (آنان را بر خود ، مقدّم بدار) و با ديگر مردمان ، به انصاف .
امام على عليهالسلام : به دوستت ابراز دوستى كن ، تا دوستت بدارد ؛ گرامىاش بدار ، تا گرامىات بدارد ؛ و او را بر خود مقدّم بدار ، تا تو را بر خود و خانوادهاش مقدّم بدارد .
ى ـ به نيكى از كسى ياد كردن امام صادق عليهالسلام : در نبود برادرتان ، به بهترين شكلى كه دوست داريد در نبودتان از شما ياد كند ، از او ياد كنيد .
ك ـ هديه كردن عيبها رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بهترينِ برادرانتان ، كسى است كه عيبهايتان را به شما هديه كند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مؤمن ، برادرِ مؤمن است . چون غايب شود ، در نبودش [آبروى ]او را حفظ مىكند و خانه و كسب و كارش را نگاه مىدارد و مؤمن ، آينه مؤمن است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مؤمن ، آينه برادرِ مؤمنش است ؛ چون غايب شود ، نيكخواه اوست و در حضورش آنچه را ناپسند مىدارد ، از او دور مىسازد و در مجلس ، برايش جاى مىگشايد .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : المُؤمِنُ مِرآةُ أخيهِ ؛ يُميطُ عَنهُ الأَذى . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ أحَدَكُم مِرآةُ أخيهِ ، فَإِن رَأى بِهِ أذىً فَليُمِطهُ عَنهُ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام ـ لِكُمَيلِ بنِ زِيادٍ ـ : يا كُمَيلُ ، المُؤمِنُ مِرآةُ المُؤمِنِ ؛ لِأَنَّهُ يَتَأَمَّلُهُ فَيَسُدُّ فاقَتَهُ ، ويُجمِلُ حالَتَهُ . (3)
عنه عليهالسلام : إنَّما سُمِّيَ الصَّديقُ صَديقا لِأَنَّهُ يَصدُقُكَ في نَفسِكَ ومَعايِبِكَ ، فَمَن فَعَلَ ذلِكَ فَاستَنِم إلَيهِ ؛ فَإِنَّهُ الصَّديقُ . (4)
عنه عليهالسلام : ثَمَرَةُ الاُخُوَّةِ حِفظُ الغَيبِ ، وإهداءُ العَيبِ . (5)
عنه عليهالسلام : مَن أبانَ لَكَ عَيبَكَ فَهُوَ وَدودُكَ . (6)
عنه عليهالسلام : ما أخلَصَ المَوَدَّةَ مَن لَم يَنصَح . (7)
عنه عليهالسلام : مَن أحَبَّكَ نَهاكَ ، ومَن أبغَضَكَ أغراكَ . (8)
الإمام الصادق عليهالسلام : أحَبُّ إخواني إلَيَّ مَن أهدى إلَيَّ عُيوبي . (9)
.
1) .مصادقة الإخوان : ۱۴۴ / ۱ عن حفص بن غياث النخعي يرفعه إليه صلىاللهعليهوآله ، مشكاة الأنوار : ۱۸۹ .
2) .سنن الترمذي : ۴ / ۲۶ ۳ / ۱۹۲۹ عن أبي هريرة .
3) .تحف العقول : ۱۷۳.
4) .غرر الحكم : ۳۸۷۷ .
5) .غرر الحكم : ۴۶۳۳ .
6) .غرر الحكم : ۸۲۱۰ .
7) .غرر الحكم : ۹۵۸۰ .
8) .كنز الفوائد : ۱ / ۲۷۹ ، أعلام الدين : ۲۹۸ عن الإمام الحسين عليهالسلام ، غرر الحكم : ۷۷۱۸ و ۷۷۱۹ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۹۱ / ۹۵ .
9) .الكافي : ۲ / ۶۳۹ / ۵ عن أحمد بن محمّد رفعه ، تحف العقول : ۳۶۶ ، الاختصاص : ۲۴۰ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۸۲ / ۴ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مؤمن ، آينه برادر مؤمنش است و پليدى را از او دور مىكند.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هريك از شما آينه برادرش است . پس اگر در او پليدىاى ديد ، بايد آن را دور سازد .
امام على عليهالسلام : اى كُمَيل ! مؤمن، آينه مؤمن است ؛ زيرا در [حال] او مىنگرد. در نتيجه ، نيازش را برطرف مىكند و حالش را سامان مىبخشد .
امام على عليهالسلام : در حقيقت ، دوست از آن رو صَديق (راستگو) ناميده شده است كه درباره تو و عيبهايت ، به تو راست مىگويد . پس هركه چنين باشد ، به او اعتماد كن ، كه او ، دوست راستين است .
امام على عليهالسلام : ميوه برادرى ، به نيكى ياد كردن در غياب و هديه كردن عيبها [در حضور] است .
امام على عليهالسلام : هركه عيبت را برايت روشن كند ، دوست توست .
امام على عليهالسلام : هركه نيكخواهى نكند ، دوستى را خالص نساختهاست .
امام على عليهالسلام : هركه تو را دوست بدارد ، [از بدى ]بازمىداردت و هركه تو را دشمن بدارد ، برمىانگيزدت .
امام صادق عليهالسلام : محبوبترينِ برادرانم در نظر من ، كسى است كه عيبهايم را به من هديه كند .
ر . ك : ص ۱۹۵ (صادقترين برادران) .
.
ل ـ الدُّعاءُ بِظَهرِ الغَيبِ الإمام زين العابدين عليهالسلام : إنَّ المَلائِكَةَ إذا سَمِعُوا المُؤمِنَ يَدعو لِأَخيهِ المُؤمِنِ بِظَهرِ الغَيبِ أو يَذكُرُهُ بِخَيرٍ قالوا : نِعمَ الأَخُ أنتَ لِأَخيكَ ، تَدعو لَهُ بِالخَيرِ وهُوَ غائِبٌ عَنكَ ، وتَذكُرُهُ بِخَيرٍ ، قَد أعطاكَ اللّهُ عز و جل مِثلَي ما سَأَلتَ لَهُ ، وأثنى عَلَيكَ مِثلَي ما أثنَيتَ عَلَيهِ ، ولَكَ الفَضلُ عَلَيهِ . وإذا سَمِعوهُ يَذكُرُ أخاهُ بِسوءٍ ويَدعو عَلَيهِ قالوا لَهُ : بِئسَ الأَخُ أنتَ لِأَخيكَ ، كُفَّ أيُّهَا المَسَتَّرُ عَلى ذُنوبِهِ وعَورَتِهِ ، وَاربَع عَلى نَفسِكَ ، وَاحمَدِ اللّهَ الَّذي سَتَرَ عَلَيكَ ، وَاعلَم أنَّ اللّهَ عز و جلأعلَمُ بِعَبدِهِ مِنكَ . (1)
الكافي عن إبراهيم بن هاشم : رَأَيتُ عَبدَاللّهِ بنَ جُندَبٍ فِي المَوقِفِ ، فَلَم أرَ مَوقِفا كانَ أحسَنَ مِن مَوقِفِهِ؛ ما زالَ مادّا يَدَيهِ إلَى السَّماءِ ودُموعُهُ تَسيلُ عَلى خَدَّيهِ حَتّى تَبلُغَ الأَرضَ، فَلَمّا صَدَرَ النّاسُ قُلتُ لَهُ: يا أبا مُحَمَّدٍ، ما رَأَيتُ مَوقِفا قَطُّ أحسَنَ مِن مَوقِفِكَ . قالَ : وَاللّهِ ما دَعَوتُ إلاّ لاِءِخواني ؛ وذلِكَ أنَّ أبَا الحَسَنِ موسى عليهالسلامأخبَرَني أنَّ مَندَعا لِأَخيهِ بِظَهرِ الغَيبِ نودِيَ مِنَ العَرشِ: «ولَكَ مِائَةُ ألفِ ضِعفٍ»، فَكَرِهتُ أن أدَعَ مِائَةَ ألفٍ مَضمونَةً لِواحِدَةٍ لا أدري تُستَجابُ أم لا . (2)
م ـ النَّهيُ عَنِ المُنكَرِ الإمام الصادق عليهالسلام : مَن رَأى أخاهُ عَلى أمرٍ يَكرَهُهُ فَلَم يَرُدَّهُ عَنهُ ـ وهُوَ يَقدِر عَلَيهِ ـ فَقَد خانَهُ . (3)
.
1) .الكافي : ۲ / ۵۰۸ / ۷ عن ثوير وراجع بحار الأنوار : ۹۳ / ۳۸۷ ـ ۳۹۲ .
2) .الكافي : ۲ / ۵۰۸ / ۶ ، تهذيب الأحكام : ۵ / ۱۸۴ / ۶۱۵ ، الأمالي للصدوق : ۵۴۰ / ۷۲۳ ، فلاح السائل : ۴۴ ، روضة الواعظين : ۳۵۹ ، بحار الأنوار : ۹۳ / ۳۸۴ / ۸ .
3) .الأمالي للصدوق : ۳۴۳ / ۴۰۹ عن عبد الرحمن بن الحجّاج ، روضة الواعظين : ۳۲۰ ، مشكاة الأنوار : ۷۷ ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۶۵ / ۲ .
ل ـ دعا در غياب دوست امام سجاد عليهالسلام : هرگاه ملائكه بشنوند كه مؤمنى در غياب برادر مؤمنش براى او دعا مىنمايد و يا به نيكى از او ياد مىكند ، مىگويند : «تو براى برادرت ، نيك برادرى هستى . در حالى كه غايب است ، برايش دعا مىنمايى و از او به نيكى ياد مىكنى . خداوند عز و جل ، به تو دو برابر آنچه را براى او درخواست كردهاى ، عطا كرد و دو برابر آنچه او را ستودهاى ، تو را ستود و تو را بر او برترى است» . امّا هرگاه بشنوند كه مؤمنى از برادرش به بدى ياد مىكند و يا او را نفرين مىنمايد ، به او مىگويند : «تو براى برادرت ، بد برادرى هستى . اى آن كه گناهانش و زشتىاش را پوشاندهاند ! باز ايست و به خودت رحم كن و خدا را كه [گناهانت را ]برايت پوشانده است ، سپاس گوى و بدان كه خداوند عز و جل ، از تو به بندهاش آگاهتر است» .
الكافى ـ به نقل از ابراهيم بن هاشم ـ : عبداللّه بن جُندَب را [در روز عَرَفه] در «توقّفگاه [عرفات]» ديدم . ايستادنى به اين زيبايى نديده بودم : يكسره دستانش را به سوى آسمان بركشيده بود و اشكهايش بر گونههايش سرازير مىشد و به زمين مىرسيد . چون مردم به راه افتادند ، به او گفتم : «اى ابامحمّد! ايستادنى به زيبايى ايستادن تو نديده بودم» . پاسخ داد : «به خدا سوگند ، جز براى برادرانم دعا نمىكردم ؛ چون امام كاظم عليهالسلاممرا آگاه ساخت كه هر كه در غيابِ برادرش براى او دعا كند ، از عرش ، او را ندا مىدهند : براى تو صد هزار برابر آن است . لذا ناخوش داشتم كه صد هزار دعاى مستجاب را براى يك دعا كه نمىدانم مستجاب مىشود يا نه ، واگذارم» .
م ـ نهى از منكر امام صادق عليهالسلام : هركه برادرش را در كارى ناپسند ببيند و بتواند او را از آن بازدارد و اين كار را نكند ، به او خيانت كرده است .
.
ن ـ الصَّفحُ عَنِ الزَّلاّتِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ـ في ذِكرِ صِفاتِ المُؤمِنِ ـ : لَطيفٌ (يَعطِفُ خ) عَلى أخيهِ بِزَلَّتِهِ ، ويَرعى ما مَضى مِن قَديمِ صُحبَتِهِ . (1)
الإمام عليّ عليهالسلام : عَلَيكَ بِمُداراةِ النّاسِ ، وإكرامِ العُلَماءِ ، وَالصَّفحِ عَن زَلاّتِ الإِخوانِ ؛ فَقَد أدَّبَكَ سَيِّدُ الأَوَّلينَ وَالآخِرينَ بِقَولِهِ صلىاللهعليهوآله : اُعفُ عَمَّن ظَلَمَكَ ، وصِل مَن قَطَعَكَ ، وأعطِ مَن حَرَمَكَ . (2)
عنه عليهالسلام : اِحتَمِل زَلَّةَ وَلِيِّكَ لِوَقتِ وَثبَةِ عَدُوِّكَ . (3)
الإمام الصادق عليهالسلام : اِلتَمِسوا لاِءِخوانِكُمُ العُذرَ في زَلاّتِهِم وهَفَواتِ تَقصيراتِهِم ، فَإِن لَم تَجِدوا لَهُمُ العُذرَ في ذلِكَ فَاعتَقِدوا أنَّ ذلِكَ عَنكُم ؛ لِقُصورِكُم عَن مَعرِفَةِ وُجوهِ العُذرِ . (4)
عيون أخبار الرضا عليهالسلام عن الحسين كاتب أبي الفيّاض : حَضَرنا مَجلِسَ عَلِيِّ بنِ موسى عليهالسلام ، فَشَكا رَجُلٌ أخاهُ ، فَأَنشَأَ يَقولُ : اِعذِر أخاكَ عَلى ذُنوبِهوَاستُر وغَطِّ عَلى عُيوبِه وَاصبِر عَلى بَهتِ السَّفيهولِلزَّمانِ عَلى خُطوبِه ودَعِ الجَوابَ تَفَضُّلاًوكِلِ الظَّلومَ إلى حَسيبِه (5)
.
1) .التمحيص : ۷۵ / ۱۷۱ ، بحار الأنوار : ۶۷ / ۳۱۱ / ۴۵ .
2) .تذكرة الخواصّ : ۱۳۶ ؛ بحار الأنوار : ۷۸ / ۷۱ / ۳۴ .
3) .الإرشاد : ۱ / ۲۹۹ ، كنز الفوائد : ۱ / ۹۳ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۴۱۹ / ۴۰ .
4) .تنبيه الخواطر : ۲ / ۲۵۰ ، مستدرك الوسائل : ۹ / ۵۷ / ۱۰۱۹۳ .
5) .عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۲ / ۱۷۶ / ۴ ، بشارة المصطفى : ۷۸ عن إبراهيم بن هاشم ، إعلام الورى : ۳۱۸ وفيه من «شكا رجل . . . إلخ» ، بحار الأنوار : ۴۹ / ۱۱۰ / ۵ .
ر . ك : ص ۱۹۱ (بهترين برادران)؛ ص ۳۰۵ (نيكخواهى)؛ ص ۳۱۷ (هديه كردن عيبها) .
ن ـ گذشت كردن از لغزشها رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ به هنگام يادكرد صفات مؤمنان ـ : نسبت به لغزش برادرش ، مهربان و آسانگير است و [حقّ ]دوستى ديرين را رعايت مىكند .
امام على عليهالسلام : بر تو باد مردمدارى ، گرامى داشتن عالمان و گذشت كردن از لغزشهاى برادران ، كه سرورِ اوّلين و آخرين صلىاللهعليهوآله ، تو را با اين سخن ، ادب آموخته است : «از آن كه به تو ستم مىكند ، بگذر ؛ با آن كه از تو مىگسلد ، بپيوند ؛ و به آن كه تو را [از عطاى خود] محروم مىكند ، ببخش» .
امام على عليهالسلام : لغزش دوستت را براى هنگام يورش دشمنت ، تحمّل كن .
امام صادق عليهالسلام : براى لغزشها و تقصيرهاى پيش آمده برادرانتان ، عذرى (توجيهى) بيابيد . اگر هم براى آن عذرى نيافتيد ، باور كنيد كه اين مسئله ، بر اثر ناآگاهى شما نسبت به گونههاى عذر است .
عيون أخبار الرضا عليهالسلام ـ به نقل از حسين (كاتب ابو فياض) ـ : در مجلس امام رضا عليهالسلامبوديم كه مردى از برادرش شكايت كرد . حضرت [در پاسخ ]اين اشعار را برخواند: برادرت را در گناهانش معذور دار/ و عيبهايش را بپوشان در برابر دروغزنى و تهمت زدن بىخرد/ و گرفتارىهاى روزگار ، شكيبا باش و از سرِ بزرگوارى ، پاسخ مده/ و ستمكار را به حسابرس او واگذار كن .
.
س ـ التَّفَقُّدُ عِندَ الغَيبَةِ مكارم الأخلاق عن أنس : كَانَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله إذا فَقَدَ الرَّجُلَ مِن إخوانِهِ ثَلاثَةَ أيّامٍ سَأَلَ عَنهُ ، فَإِن كانَ غائِبا دَعا لَهُ ، وإن كانَ شاهِدا زارَهُ ، وإن كانَ مَريضا عادَهُ . (1)
الأمالي للطوسي عن المفضّل بن عمر الجعفي : دَخَلتُ عَلى أبي عَبدِاللّهِ عليهالسلام ، فَقالَ لي : مَن صَحِبَكَ ؟ فَقُلتُ لَهُ : رَجُلٌ مِن إخواني . قالَ : فَما فَعَلَ ؟ فَقُلتُ : مُنذُ دَخَلتُ لَم أعرِف مَكانَهُ . فَقالَ لي : أما عَلِمتَ أنَّ مَن صَحِبَ مُؤمِنا أربَعينَ خُطوَةً سَأَلَهُ اللّهُ عَنهُ يَومَ القِيامَةِ ؟! (2)
۸ / ۳جَوامِعُ حُقوقِ الإِخوانِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ ؛ يَكُفُّ عَلَيهِ ضَيعَتَهُ ، ويَحوطُهُ مِن وَرائِهِ . (3)
.
س ـ جويا شدن حال كسى در غيابش مكارم الأخلاق ـ به نقل از اَنَس ـ : پيامبر خدا صلىاللهعليهوآلههرگاه يكى از برادران خود را سه روز نمىديد ، جوياى حالش مىشد . اگر جايى رفته بود ، برايش دعا مىكرد . اگر در شهر بود ، به ديدارش مىرفت و اگر بيمار بود ، عيادتش مىكرد .
الأمالى طوسى ـ به نقل از مُفضَّل بن عمر جُعفى ـ : نزد امام صادق عليهالسلام[در مدينه] رفتم . ايشان پرسيد : «در راه ، چه كسى مصاحب تو بود ؟». گفتم : مردى از برادرانم . پرسيد : «اينك چه مىكند ؟» . گفتم : از زمانى كه داخل [مدينه] شدهام ، از جاى او خبرى ندارم . حضرت به من فرمود : «مگر نمىدانى كه هركس با مؤمنى چهل گام همراهى كند ، خداوند ، روز قيامت ، از او درباره آن مؤمن ، پرسش خواهد كرد ؟».
۸ / ۳كليات حقوق برادران رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مؤمن ، برادرِ مؤمن است ؛ نيازش را برطرف مىسازد و در نبودش [در انديشه اوست و ]او را محافظت مىكند .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : تُبتَنَى الاُخُوَّةُ فِي اللّهِ عَلَى التَّناصُحِ فِي اللّهِ ، وَالتَّباذُلِ فِي اللّهِ ، وَالتَّعاوُنِ عَلى طاعَةِ اللّهِ ، وَالتَّناهي عَن مَعاصِي اللّهِ ، وَالتَّناصُرِ فِياللّهِ ، وإخلاصِ المَحَبَّةِ . (1)
عنه عليهالسلام : إذَا اتَّخَذَكَ وَلِيُّكَ أخا فَكُن لَهُ عَبدا ، وَامنَحهُ صِدقَ الوَفاءِ ، وحُسنَ الصَّفاءِ . (2)
الإمام زين العابدين عليهالسلام : أمّا حَقُّ الخَليطِ فَأَن لا تَغُرَّهُ ، ولا تَغُشَّهُ ، ولا تُكَذِّبَهُ ، ولا تُغَفِّلَهُ ، ولا تَخدَعَهُ ، ولا تَعمَلَ فِي انتِقاضِهِ عَمَلَ العَدُوِّ الَّذي لا يَبقى عَلى صاحِبِهِ ، وإنِ اطمَأَنَّ إلَيكَ استَقصَيتَ لَهُ عَلى نَفسِكَ ، وعَلِمتَ أنَّ غَبنَ المُستَرسِلِ رِبا . (3)
عنه عليهالسلام : أمّا حَقُّ الصّاحِبِ فَأَن تَصحَبَهُ بِالفَضلِ ما وَجَدتَ إلَيهِ سَبيلاً ، وإلاّ فَلا أقَلَّ مِنَ الإِنصافِ . وأن تُكرِمَهُ كَما يُكرِمُكَ ، وتَحفَظَهُ كَما يَحفَظُكَ . ولا يَسبِقَكَ فيما بَينَكَ وبَينَهُ إلى مَكرُمَةٍ ، فَإِن سَبَقَكَ كافَأتَهُ . ولا تُقَصِّرَ بِهِ عَمّا يَستَحِقُّ مِنَ المَوَدَّةِ . تُلزِمُ نَفسَكَ نَصيحَتَهُ ، وحِياطَتَهُ ، ومُعاضَدَتَهُ عَلى طاعَةِ رَبِّهِ ، ومَعونَتِهِ عَلى نَفسِهِ فيما لا يَهُمُّ بِهِ مِن مَعصِيَةِ رَبِّهِ . ثُمَّ تَكونُ (عَلَيهِ) رَحمَةً ، ولا تَكونُ عَلَيهِ عَذابا . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : حَقُّ المُسلِمِ عَلَى المُسلِمِ أن لا يَشبَعَ ويَجوعُ أخوهُ ، ولا يَروى ويَعطَشُ أخوهُ ، ولا يَكتَسِيَ ويَعرى أخوهُ . فَما أعظَمَ حَقَّ المُسلِمَ عَلى أخيهِ المُسلِمِ ! أحِبَّ لِأَخيكَ المُسلِمِ ما تُحِبُّ لِنَفسِكَ . وإذَا احتَجتَ فَسَلهُ ، وإن سَأَلَكَ فَأَعطِهِ ، لا تُملِهِ خَيرا ولا يُملِهِ لَكَ . كُن لَهُ ظَهرا ؛ فَإِنَّهُ لَكَ ظَهرٌ . إذا غابَ فَاحفَظهُ في غَيبَتِهِ ، وإذا شَهِدَ فَزُرهُ وأجِلَّهُ وأكرِمهُ ؛ فَإِنَّهُ مِنكَ وأنتَ مِنهُ . فَإِن كانَ عَلَيكَ عاتِبا فَلا تُفارِقهُ حَتّى تَسأَلَ سَميحَتَهُ . وإن أصابَهُ خَيرٌ فَاحمَدِ اللّهَ ، وإنِ ابتُلِيَ فَاعضُدهُ ، وإن تُمُحِّلَ لَهُ فَأَعِنهُ . (5)
.
1) .غرر الحكم : ۴۵۳۲ .
2) .غرر الحكم : ۴۱۴۱ .
3) .تحف العقول : ۲۶۸ / ۳۶ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۲ / ۶۲۴ / ۳۲۱۴ عن ثابت بن دينار ، الخصال : ۵۶۹ / ۱ عن أبي حمزة الثمالي وفيهما «وتتّقي اللّه تبارك وتعالى في أمره» .
4) .تحف العقول : ۲۶۶ / ۳۲ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۲ / ۶۲۳ / ۳۲۱۴ عن ثابت بن دينار ، الخصال : ۵۶۹ / ۱ عن أبي حمزة الثمالي وكلاهما نحوه .
5) .الكافي : ۲/۱۷۰ / ۵ ، المؤمن : ۴۲ / ۹۵ ، الأمالي للصدوق : ۴۰۱ / ۵۱۹ عن عبداللّه بن مسكان عن الإمام الباقر عليهالسلام، الاختصاص : ۲۷ ، مشكاة الأنوار : ۱۰۴ كلّها نحوه ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۴۳/۴۳.
امام على عليهالسلام : برادرى در راه خدا ، بر اساس نيكخواهى براى يكديگر در راه خدا ، بخشش به يكديگر در راه خدا ، كمك به يكديگر براى فرمانبرى از خدا ، بازداشتن يكديگر از نافرمانى خدا ، يارى رساندن به يكديگر در راه خدا و خالص كردن دوستى ، بنياد نهاده مىشود .
امام على عليهالسلام : هرگاه دوستت تو را به برادرى گرفت ، برايش [چون] بنده باش و وفادارىِ صادقانه و صفاى نيكو را نثارش كن .
امام سجاد عليهالسلام : امّا حقّ دوست آميزگار ، آن است كه او را فريفتهاش نكنى ، به او نيرنگ نزنى ، او را تكذيب نكنى ، او را غافل نسازى ، او را نفريبى و همچون دشمن كه بر ضدّ رقيب خود مىكوشد ، بر ضدّش نكوشى و اگر به تو اعتماد كرد ، هرچه مىتوانى برايش انجام دهى و بدانى كه فريفتن آن كه به شخص اعتماد كرده است ، [گناهش مانند ]ربا خوارى است .
امام سجاد عليهالسلام : امّا حقّ همصحبت ، آن است كه هرچه مىتوانى به او خوبى كنى ، وگرنه ، دست كم ، انصاف را مراعات كنى و همانگونه كه تو را گرامى مىدارد ، گرامىاش بدارى و آن گونه كه تو را حفظ مىكند ، حفظش كنى، و در هيچ كَرَمى بر تو پيشدستى نكند و اگر چنين كرد ، آن را جبران كنى و در برآوردن حقّ دوستى او كوتاهى نكنى . بر خود ، لازم بدانى كه نيكخواه و حامى و پشتيبان او در فرمانبرى پروردگارش باشى و او را در آنچه به نافرمانىِ پروردگارش نمىانجامد ، يارى دهى و براى او مايه رحمت باشى ، نه مايه رنج .
الكافى ـ به نقل از ابراهيم بن عمر يمانى، از امام صادق عليهالسلامـ : «حقّ مسلمان بر مسلمان ، آن است كه خود ، سير نباشد و برادرش گرسنه ؛ خود ، سيراب نباشد و برادرش تشنه ، و خود ، پوشيده نباشد و برادرش برهنه . چهقدر حقّ مسلمان بر برادر مسلمانش بزرگ است!» . نيز حضرت فرمود : «آنچه را براى خود دوست دارى ، براى برادرِ مسلمانت دوست بدار . هرگاه نيازمند شدى ، از او درخواست كن و اگر از تو چيزى درخواست كرد ، به او ببخش . در نيكى به او تأخير مكن و او نيز تأخير ميندازد . پشتيبان او باش كه او پشتيبان توست . هرگاه غايب گشت ، او را در غيابش حفظ كن و هرگاه حضور يافت ، به ديدارش شتاب . بزرگش شمار و گرامىاش دار كه او از توست و تو از اويى . اگر تو را توبيخ كرد ، تا از او عذرِ تقصير نخواستهاى ، از او جدا نشو . اگر خيرى به او رسيد ، خدا را سپاسْ گوى و اگر مبتلا شد ، حمايتش كن و اگر برايش دامى چيده شد ، او را يارى ده» .
.
الإمام الصادق عليهالسلام : لا تَكونُ الصَّداقَةُ إلاّ بِحُدودِها ، فَمَن كانَت فيهِ هذِهِ الحُدودُ أو شَيءٌ مِنها فَانسِبهُ إلَى الصَّداقَةِ ، ومَن لَم يَكُن فيهِ شَيءٌ مِنها فَلا تَنسِبهُ إلى شَيءٍ مِنَ الصَّداقَةِ ؛ فَأَوَّلُها : أن تَكونَ سَريرَتُهُ وعَلانِيَتُهُ لَكَ واحِدَةً . وَالثّاني : أن يَرى زَينَكَ زَينَهُ ، وشَينَكَ شَينَهُ . وَالثّالِثَةُ : أن لا تُغَيِّرَهُ عَلَيكَ وِلايَةٌ ولا مالٌ . وَالرّابِعَةُ : أن لا يَمنَعَكَ شَيئا تَنالُهُ مَقدُرَتُهُ . وَالخامِسَةُ ـ وهِيَ تَجمَعُ هذِهِ الخِصالَ ـ : أن لا يُسَلِّمَكَ عِندَ النَّكَباتِ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : لا تَطعَنوا في عُيوبِ مَن أقبَلَ إلَيكُم بِمَوَدَّتِهِ ، ولا توقِفوهُ عَلى سَيِّئَةٍ يَخضَعُ لَها ؛ فَإِنَّها لَيسَت مِن أخلاقِ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآلهومِن أخلاقِ أولِيائِهِ . (2)
.
امام صادق عليهالسلام : دوستى ، جز با صفات و حدود آن ، راست نمىآيد و هركه همه يا بخشى از آنها در او بود ، عنوان دوست بر او بنه و اگر هيچ يك از آنها در او نبود ، هرگز عنوان دوست بر او منه . نخستين حدّ دوستى ، آن است كه آشكار و نهانِ دوست ، برايت يكى باشد . دومْ آن كه زيورِ تو را زيور خود و نقص تو را نقصِ خود بداند . سومْ آن كه مال و مقام ، دوستى او را نسبت به تو تغيير ندهد . چهارمْ آن كه آنچه را در اختيار دارد ، از تو باز ندارد . پنجم ـ كه عصاره همه اين صفات است ـ ، آن كه تو را در گرفتارىها رها نكند .
امام صادق عليهالسلام : بر عيبهاى آن كه به دوستى شما روى آورده است ، طعنه مزنيد و او را به سبب كار زشتى كه از او سر مىزند ، از دوستى خود ، باز مداريد ، كه اين كار ، از اخلاق پيامبر خدا و دوستانش نيست .
ر . ك : ص ۲۳۱ (كلّيات آداب معاشرت) .
.
الفصل التاسع : آثار المحبّة۹ / ۱عَلاماتُ صِدقِ المَوَدَّةِأ ـ شَهادَةُ القَلبِ الإمام عليّ عليهالسلام : سَلُوا القُلوبَ عَنِ المَوَدّاتِ ؛ فَإِنَّها شَواهِدُ لا تَقبَلُ الرُّشا . (1)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : إذا شَكَكتَ في مَوَدَّةِ إنسانٍ فَاسأَل قَلبَكَ عَنهُ . (2)
الإمام الباقر عليهالسلام : اِعرِفِ المَوَدَّةَ في قَلبِ أخيكَ بِما لَهُ في قَلبِكَ . (3)
الكافي عن صالح بن الحكم : سَمِعتُ رَجُلاً يَسأَلُ أبا عَبدِاللّهِ عليهالسلام ، فَقالَ : الرَّجُلُ يَقولُ أوَدُّكَ ، فَكَيفَ أعلَمُ أَنَّهُ يَوَدُّني ؟ فَقالَ : اِمتَحِن قَلبَكَ ، فَإِن كُنتَ تَوَدُّهُ فَإِنَّهُ يَوَدُّكَ . (4)
.
1) .غرر الحكم : ۵۶۴۱ ؛ شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۳۲ / ۸۰۵ .
2) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۲۳ / ۷۰۱ .
3) .تحف العقول : ۲۹۵ ، كشف الغمّة : ۲ / ۳۳۱ ، بحار الأنوار : ۴۶ / ۲۹۱ / ۱۵ ؛ الإخوان : ۱۴۶ / ۸۰ ، حلية الأولياء : ۳ / ۱۸۷ كلاهما عن القاسم بن الفضل .
4) .الكافي : ۲/۶۵۲/۲ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۵ / ۹۵۴ ، مشكاة الأنوار : ۱۲۲ من دون إسناد إلى الراوي ، بحارالأنوار : ۷۴ / ۱۸۲ / ۴ .
فصل نهم : آثار دوستى۹ / ۱نشانههاى دوستى راستينالف ـ گواهىِ دل امام على عليهالسلام : از دلها درباره دوستىها بپرسيد ، كه گواهانى رشوهناپذيرند .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : هرگاه درباره دوستى كسى شك كردى ، از دل خود درباره او بپرس .
امام باقر عليهالسلام : ميزانِ دوستى [خود] را در دل برادرت ، از دوستىاى كه در دلت نسبت به او دارى ، بشناس .
الكافى ـ به نقل از صالح بن حَكَم ـ : شنيدم مردى از امام صادق عليهالسلاممىپرسيد : كسى مىگويد كه دوستت دارم . من از كجا بدانم كه [واقعا ]دوستم دارد ؟ امام پاسخ داد : «دلت را بيازماى . اگر دوستش داشتى ، او نيز تو را دوست دارد» .
.
الإمام الصادق عليهالسلام : اُنظُر قَلبَكَ ، فَإِذا أنكَرَ صاحِبَكَ فَإِنَّ أحَدَكُما قَد أحدَثَ . (1)
الكافي عن مسعدة بن اليسع : قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهماالسلام : إنّي وَاللّهِ لاَُحِبُّكَ ، فَأَطرَقَ ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ . فَقالَ : صَدَقتَ يا أبا بِشرٍ ، سَل قَلبَكَ عَمّا لَكَ في قَلبي مِن حُبِّكَ ، فَقَد أعلَمَني قَلبي عَمّا لي في قَلبِكَ . (2)
المحاسن عن عبيداللّه بن إسحاق المدائنيّ : قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ موسَى بنِ جَعفَرٍ عليهماالسلام : إنَّ الرَّجُلَ مِن عُرضِ النّاسِ يَلقاني ، فَيَحلِفُ بِاللّهِ أنَّهُ يُحِبُّني ، أفَأَحلِفُ بِاللّهِ أنَّهُ لَصادِقٌ ؟ فَقالَ : اِمتَحِن قَلبَكَ ، فَإِن كُنتَ تُحِبُّهُ فَاحلِف وإلاّ فَلا . (3)
عيون أخبار الرضا عليهالسلام عن الحسن بن الجهم : سَأَلتُ الرِّضا عليهالسلام فَقُلتُ لَهُ : ... جُعِلتُ فِداكَ ، أشتَهي أن أعلَمَ كَيفَ أنَا عِندَكَ ؟ قالَ : اُنظُر كَيفَ أنَا عِندَكَ . (4)
.
1) .الكافي : ۲ / ۶۵۲ / ۱ عن العلاء بن الفضيل وحمّاد بن عثمان و ص ۶۵۳ / ۵ عن جرّاح المدائني ، الأمالي للمفيد : ۱۱ / ۹ عن ربعي بن عبداللّه والفضيل بن يسار ، الاُصول الستّة عشر (أصل جعفر بن محمّدالحضرمي) : ۷۰ عن جابر، مشكاة الأنوار: ۱۰۵ عن الفضل بن سنان، بحار الأنوار: ۷۴/۱۸۲/۶ .
2) .الكافي : ۲ / ۶۵۲ / ۳ .
3) .المحاسن: ۱/۴۱۶/۹۵۵، مشكاة الأنوار: ۱۲۲ من دون إسناد إلىالراوي، بحار الأنوار: ۷۴/۱۸۲/۵.
4) .عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۲ / ۵۰ / ۱۹۲ ، الأمالي للصدوق: ۳۱۲/۳۶۰ ، تنبيه الخواطر : ۲/۱۶۵، روضهالواعظين : ۴۱۸ ، إرشاد القلوب : ۱۳۵ وفيه «اُحبّ أن أعرف» بدل «أشتهي أن أعلم» ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۵۴ / ۲۰ .
امام صادق عليهالسلام : به دل خود بنگر . هرگاه دوستت را ناپسند داشت ، بىگمان ، يكى از شما [زمينه دشمنى را ]پديد آورده است .
الكافى ـ به نقل از مَسعَدة بن اليَسَع ـ : به امام صادق عليهالسلام گفتم : به خدا سوگند ، دوستت دارم . حضرت ، اندكى سر به زير انداخت . سپس سرش را برداشت و فرمود : «اى ابو بُشر ! راست مىگويى. از دلت درباره جايگاه دوستىات در دلم بپرس كه دلم ، از جايگاه دوستىام در دلت باخبرم ساخت» .
المحاسن ـ به نقل از عبيداللّه بن اسحاق مدائنى ـ : به امام موسى كاظم عليهالسلامگفتم : يكى از عامّه مردم ، مرا مىبيند و به خدا سوگند مىخورد كه مرا دوست دارد . آيا من نيز به خدا سوگند بخورم كه او راست مىگويد ؟ حضرت فرمود : «دلت را بيازماى . اگر دوستش داشتى ، پس سوگند بخور ، وگرنه ، نه» .
عيون أخبار الرضا عليهالسلام ـ به نقل از حسن بن جَهْم ـ : از امام رضا عليهالسلام پرسيدم : فدايت گردم ! خوش دارم بدانم كه نزدت چه جايگاهى دارم حضرت فرمود : «نگاه كن كه من چه جايگاهى نزدت دارم [كه جايگاه تو در نزد من نيز مانند آن است]» .
.
الكافي عن الحسن بن الجهم : قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ عليهالسلام : لا تَنسَني مِنَ الدُّعاءِ . قالَ : (أ)وَتَعلَمُ أنّي أنساكَ ؟ فَتَفَكَّرتُ في نَفسي وقُلتُ : هُوَ يَدعو لِشيعَتِهِ وأنَا مِن شيعَتِهِ ، قُلتُ : لا ، لا تَنساني . قالَ : وكَيفَ عَلِمتَ ذلِكَ ؟ قُلتُ : إنّي مِن شيعَتِكَ ، وإنَّكَ لَتَدعو لَهُم . فَقالَ : هَل عَلِمتَ بِشَيءٍ غَيرِ هذا ؟ قُلتُ : لا . قالَ : إذا أرَدتَ أن تَعلَمَ ما لَكَ عِندي فَانظُر (إلى) ما لي عِندَكَ . (1)
الإمام الهادي عليهالسلام ـ لِلمُتَوَكِّلِ ـ : لا تَطلُبِ الصَّفاءَ مِمَّن كَدَرتَ عَلَيهِ ، ولاَ الوَفاءَ مِمَّن غَدَرتَ بِهِ ، ولاَ النُّصحَ مِمَّن صَرَفتَ سوءَ ظَنِّكَ إلَيهِ ؛ فَإِنَّما قَلبُ غَيرِكَ (لَكَ) كَقَلبِكَ لَهُ . (2)
ب ـ المُواساةُ فِي السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ الإمام عليّ عليهالسلام : أصدَقُ الإِخوانِ مَوَدَّةً أفضَلُهُم لاِءِخوانِهِ فِي السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ مُواساةً . (3)
عنه عليهالسلام : فِي الضّيقِ وَالشِّدَّةِ يَظهَرُ حُسنُ المَوَدَّةِ . (4)
.
الكافى ـ به نقل از حسن بن جَهْم ـ : به امام رضا عليهالسلامگفتم : مرا از دعا فراموش مكن . حضرت فرمود : «گمان مىكنى كه من فراموشت مىكنم ؟». اندكى در خودم انديشيدم و با خود گفتم : او براى شيعيانش دعا مىكند و من نيز از شيعيانش هستم . آنگاه گفتم : نه ، فراموشم نمىكنى . فرمود : «از كجا فهميدى ؟» . گفتم : من از شيعيانت هستم و تو برايشان دعا مىكنى . فرمود : «آيا متوجّه چيز ديگرى جز اين شدى ؟». گفتم : نه . فرمود : «هرگاه خواستى بدانى كه نزد من چه جايگاهى دارى ، ببين من نزدت چه جايگاهى دارم» .
امام هادى عليهالسلام ـ به متوكّل عبّاسى ـ : صفاى دوستى را از آن كه دوستىاش را برآشفتى ، مخواه . وفادارى از آن كه به او نيرنگ زدى ، مطلب ، و خيرخواهى را از آن كه بدگمانىات را متوجّه او كردى ، مجو ؛ چرا كه دل ديگرى نسبت به تو ، همچون دل تو نسبت به اوست .
ر . ك : ص ۸۹ (سازگارى جانها)؛ ص ۶۰۱ (معيارِ جايگاه بنده در نزد خدا) .
ب ـ همدردى در خوشى و ناخوشى امام على عليهالسلام : راستترينِ برادران در دوستى ، كسانى هستند كه در خوشى و ناخوشى با برادران خود [با جان و مال خويش] ، بيشتر همدردى مىكنند .
امام على عليهالسلام : در تنگنا و سختى ، دوستى راستين ، آشكار مىشود .
.
المعجم الكبير عن الحارث : إنَّ عَلِيّا عليهالسلام سَأَلَ ابنَهُ الحَسَنَ بنَ عَليٍّ عليهالسلامعَن أشياءَ مِن أمرِ المُروءَةِ ... قالَ : فَمَا الإِخاءُ ؟ قالَ : المُواساةُ فِي الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ . (1)
الإمام الحسن عليهالسلام ـ لَمّا سُئلَ عَنِ الإِخاءِ ـ : الإِخاءُ فِي الشِّدَّةِ وَالرَّخاءِ . (2)
ج ـ ذِكرُ المَحبوبِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن أحَبَّ شَيئا أكثَرَ ذِكرَهُ . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام : مَن أحَبَّ شَيئا لَهِجَ بِذِكرِهِ . (4)
د ـ تَركُ التَّمَلُّقِ الإمام عليّ عليهالسلام : إنَّما يُحِبُّكَ مَن لا يَتَمَلَّقُكَ ، ويُثني عَلَيكَ مَن لا يُسمِعُكَ . (5)
۹ / ۲دَورُ المَحَبَّةِ في مَصيرِ الإِنسانِأ ـ حَشرُ النّاسِ مَعَ مَحبوبِهِم رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن أحَبَّ قَوما حُشِرَ مَعَهُم . (6)
.
1) .المعجم الكبير : ۳ / ۶۸ / ۲۶۸۸ ، حلية الأولياء : ۲ / ۳۵ ، تاريخ دمشق : ۱۳ / ۲۵۵ ، البداية والنهاية : ۸ / ۳۹ وفيهما «الوفاء» بدل «المواساة» .
2) .تحف العقول : ۲۲۵ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۰۳ / ۲ .
3) .كنز العمّال : ۱ / ۴۲۵ / ۱۸۲۹ نقلاً عن الفردوس ، إتحاف السادة : ۵ / ۲۰ ، كشف الخفاء : ۲ / ۲۲۲ / ۲۳۵۲ كلاهما نقلاً عن أبي نعيم والديلمي وكلّها عن عائشة .
4) .غرر الحكم : ۷۸۵۱ .
5) .غرر الحكم : ۳۸۷۵ .
6) .المستدرك على الصحيحين : ۳ / ۲۰ / ۴۲۹۴ ، المعجم الكبير : ۳ / ۱۹ / ۲۵۱۹ عن أبي قرصافة نحوه ، كنزالعمّال : ۹ / ۲۱ / ۲۴۷۳۰ نقلاً عن الخطيب عن جابر ؛ بشارة المصطفى : ۷۵ عن جابر ، غرر الحكم : ۲۷۰۳ ، بحار الأنوار : ۶۸ / ۱۳۱ / ۶۲ .
المعجم الكبير ـ به نقل از حارث ـ : على عليهالسلام از فرزندش حسن بن على عليهالسلامپرسشهايى درباره مردانگى كرد . [از جمله ]پرسيد : «برادرى چيست ؟» فرمود : «همدردى [با دوستان] در سختى و آسايش» .
امام حسن عليهالسلام ـ هنگامى كه از ايشان سؤال شد كه [حقيقتِ ]دوستى و برادرى چيست ؟ ـ : همدردى كردن ، چه در سختى و چه در آسايش .
ج ـ ياد كردِ محبوب رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركس چيزى را دوست بدارد ، از آن ، بسيار ياد مىكند .
امام على عليهالسلام : هركس چيزى را دوست بدارد ، شيفته يادكردش مىشود .
د ـ چاپلوسى نكردن امام على عليهالسلام : در حقيقت ، كسى تو را دوست دارد كه برايت چاپلوسى نكند و كسى تو را مىستايد كه [ستايش خود را] به گوش تو نرساند .
۹ / ۲نقش دوستى در سرنوشت انسانالف ـ گردآمدن مردم با محبوبشان رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركس مردمى را دوست بدارد ، [در روز قيامت] با آنان گرد خواهد آمد .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : مَن أحَبَّ قَوما عَلى أعمالِهِم حُشِرَ يَومَ القِيامَةِ في زُمرَتِهِم ، فَحوسِبَ بِحِسابِهِم وإن لَم يَعمَل أعمالَهُم . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : العَبدُ عِندَ ظَنِّهِ بِاللّهِ عز و جل ، وهُوَ مَعَ أحبابِهِ يَومَ القِيامَةِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : يَابنَ مَسعودٍ ، أحِبَّ الصّالِحينَ ؛ فَإِنَّ المَرءَ مَعَ مَن أحَبَّ ، فَإِن لَم تَقدِر عَلى أعمالِ البِرِّ فَأحِبَّ العُلَماءَ ، فَإِنَّهُ يَقولُ : «وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّــلِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلَـئكَ رَفِيقًا » (3). (4)
صحيح البخاري عن عبداللّه بن مسعود : جاءَ رَجُلٌ إلى رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، كَيفَ تَقولُ في رَجُلٍ أحَبَّ قَوما ولَم يَلحَق بِهِم ؟ فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ . (5)
مسند ابن حنبل عن ثابت البنانيّ عن أنس : جاءَ رَجُلٌ إلى رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآلهفَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، الرَّجُلُ يُحِبُّ الرَّجُلَ ولا يَستَطيعُ أن يَعمَلَ كَعَمَلِهِ ؟ فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ . فَقالَ أنَسٌ : فَما رَأَيتُ أصحابَ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآلهفَرِحوا بِشَيءٍ قَطُّ إلاّ أن يَكونَ الإِسلامَ ما فَرِحوا بِهذا مِن قَولِ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله . (6)
.
1) .تاريخ بغداد: ۵/۱۹۶، الفردوس: ۳/۵۹۵/۵۸۷۰ كلاهما عن جابر بن عبداللّه ، كنز العمّال : ۹/۲۱/۲۴۷۳۰ .
2) .كنز العمّال : ۳ / ۱۳۶ / ۵۸۵۶ و ج ۹ / ۸ / ۲۴۶۶۸ وفيه «وهو مع من أحبّ» بدل «وهو مع أحبابه يوم القيامة» وكلاهما نقلاً عن أبي الشيخ عن أبي هريرة .
3) .النساء : ۶۹ .
4) .مكارم الأخلاق : ۲ / ۳۵۷ / ۲۶۶۰ ، جامع الأخبار : ۵۱۸ / ۱۴۶۷ عن الإمام عليّ عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۱۰۷ / ۱ .
5) .صحيح البخاري : ۵/۲۲۸۳/۵۸۱۷ و ح ۵۸۱۸ عن أبي موسى ، صحيح مسلم : ۴ / ۲۰۳۴ / ۱۶۵ عن عبداللّه، سنن الترمذي : ۴/۵۹۶/۲۳۸۷ و ج ۵ / ۵۴۵ / ۳۵۳۵ ، مسند ابن حنبل : ۶ / ۳۱۵ / ۱۸۱۱۳ كلّها عن صفوان بن عسّال نحوه و ج ۴ / ۳۱۹ / ۱۲۶۲۵ و ص ۵۳۳ / ۱۳۸۲۹ كلاهما عن أنس بن مالك نحوه وفيهما «ولا يبلغ عملهم» بدل «ولم يلحق بهم»؛ الأمالي للمفيد : ۱۵۱/۲ نحوه وفيه «لايعمل بأعمالهم» بدل«ولم يلحق بهم».
6) .مسند ابن حنبل : ۴ / ۴۴۲ / ۱۳۳۱۵ ، كنز العمّال : ۹ / ۱۶۶ / ۲۵۵۵۲ عن الإمام عليّ عليهالسلام وفيه إلى «المرء مع من أحبّ» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركس مردمى را به سبب كردارشان دوست بدارد ، روز قيامت ، جزو آنان گرد خواهد آمد و مانند آنان محاسبه خواهد شد ؛ اگرچه كردارش چون كردار آنان نباشد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بنده ، در گرو گمانش درباره خداوند عز و جلاست و در روز قيامت ، كنار كسانى قرار مىگيرد كه دوستشان دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى ابن مسعود! صالحان را دوست بدار كه انسان ، همراه كسى است كه دوستش مىدارد . اگر توان نيكوكارى ندارى ، پس عالمان را دوست بدار كه [خداوند] مىفرمايد : «هركه از خدا و پيامبرش اطاعت كند ، همراه كسانى خواهد بود كه خدا نعمتشان داده است ، چون انبيا و صدّيقان و شهيدان و صالحان ؛ و اينان ، چه نيكو رفيقاناند» .
صحيح البخارى ـ به نقل از عبداللّه بن مسعود ـ : مردى نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و گفت : اى پيامبر خدا! درباره كسى كه مردمى را دوست دارد ، امّا به آنان نپيوسته است ، چه مىگويى ؟ پيامبر خدا فرمود : «انسان ، همراه كسى است كه دوستش مىدارد» .
مسند ابن حنبل ـ به نقل از ثابت بنانى، از اَنَس ـ : مردى نزد پيامبر خدا آمد و گفت : اى پيامبر خدا! مردىْ ديگرى را دوست مىدارد ؛ امّا نمىتواند كارهايى همچون او انجام دهد . پيامبر خدا فرمود : «انسان ، همراه كسى است كه دوستش مىدارد» . انس گفت : جز به اسلام آوردن ، هرگز نديدم ياران پيامبر خدا به چيزى همچون اين سخن ، شادمان شده باشند .
.
صحيح البخاري عن أنس : بَينَما أنَا وَالنَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله خارِجانِ مِنَ المَسجِدِ ، فَلَقِيَنا رَجُلٌ عِندَ سُدَّةِ المَسجِدِ . فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، مَتَى السّاعَةُ ؟ قالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله : ما أعدَدتَ لَها ؟ فَكَأَنَّ الرَّجُلَ استَكانَ ، ثُمَّ قالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، ما أعدَدتُ لَها كَبيرَ صِيامٍ ولاصَلاةٍ ولا صَدَقَةٍ ، ولكِنّي اُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ . قالَ : أنتَ مَعَ مَن أحبَبتَ . (1)
الإمام الباقر عليهالسلام : إنَّ رَجُلاً أتَى النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، اُحِبُّ المُصَلّينَ ولا اُصَلّي ، واُحِبُّ الصَّوّامينَ ولا أصومُ ؟ فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : أنتَ مَعَ مَن أحبَبتَ ، ولَكَ مَا اكتَسَبتَ . (2)
.
1) .صحيح البخاري: ۶/۲۶۱۵/۶۷۳۴، صحيح مسلم: ۴/۲۰۳۳/۱۶۴، سنن الترمذي: ۴/۵۹۵/۲۳۸۵ نحوه وزاد فيه «المرء مع من أحبّ» ، مسند ابن حنبل : ۴ / ۲۰۸ / ۱۲۰۱۳ ، الزهد لابن المبارك : ۲۵۰ / ۷۱۸ ، تاريخ بغداد : ۴ / ۲۵۹ والثلاثة الأخيرة نحوه وفيها «المرء مع من أحبّ» بدل «أنت مع من أحببت» ، كنز العمّال : ۹ / ۱۶۶ / ۲۵۵۵۳ ؛ علل الشرايع : ۱۳۹ / ۲ ، تنبيه الخواطر : ۱ / ۲۲۳ كلاهما نحوه وفيهما «المرء مع من أحبّ» بدل «أنت مع من أحببت» ، وراجع الأمالي للطوسي : ۳۱۲ / ۶۳۵ .
2) .الكافي : ۸ / ۸۰ / ۳۵ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۵۱ كلاهما عن بريد بن معاوية ، تفسير فرات الكوفي : ۴۳۰ / ۵۶۷ عن بريد بن معاوية العجلي وإبراهيم الأحمري ، دعائم الإسلام : ۱ / ۷۲ وفيه قبل قول النبيّ صلىاللهعليهوآله «قال أبو جعفر عليهالسلام : يعني لا اُصلّي ولا أصوم التطوّع ليس الفريضة» وليس فيه «ولك ما اكتسبت» ، بحار الأنوار : ۶۸ / ۶۳ / ۱۱۴ .
صحيح البخارى ـ به نقل از اَنَس ـ : من و پيامبر صلىاللهعليهوآلهبيرون از مسجد بوديم كه مردى در كنار درِ مسجد ، ما را ديد و گفت : اى پيامبر خدا ! روز قيامت ، كى است ؟ پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود : «چه براى آن آماده كردهاى ؟» . گويى آن مرد ، [اظهار ]فروتنى كرد و سپس گفت : اى پيامبر خدا ! براى آن ، روزه و نماز و صدقه فراوانى آماده نكردهام ؛ ليكن خدا و پيامبرش را دوست مىدارم . حضرت فرمود : «تو همراه كسى هستى كه دوستش مىدارى» .
امام باقر عليهالسلام : مردى نزد پيامبر خدا آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! نمازگزاران را دوست دارم ؛ امّا خودْ نماز نمىخوانم . روزهگيران را دوست دارم ؛ امّا خودْ روزه نمىگيرم . پيامبر خدا به او فرمود : «تو همراه كسى هستى كه دوستش دارى و بهرهات همان است كه به دست آوردهاى» .
.
الأمالي للطوسي عن عبداللّه بن الحسن عن آبائه : أتى رَجُلٌ النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآلهفَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، رَجُلٌ يُحِبُّ مَن يُصَلّي ولا يُصَلّي إلاَّ الفَريضَةَ ، ويُحِبُّ مَن يَتَصَدَّقُ ولا يَتَصَدَّقُ إلاّ بِالواجِبِ ، ويُحِبُّ مَن يَصومُ ولا يَصومُ إلاّ شَهرَ رَمَضانَ ؟ فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ . (1)
الإمام عليّ عليهالسلام : لَو صُمتَ الدَّهرَ كُلَّهُ ، وقُمتَ اللَّيلَ كُلَّهُ ، وقُتِلتَ بَينَ الرُّكنِ وَالمَقامِ ، بَعَثَكَ اللّهُ مَعَ هَواكَ بالِغا ما بَلَغَ ؛ إن في جَنَّةٍ فَفي جَنَّةٍ وإن في نارٍ فَفي نارٍ . (2)
عنه عليهالسلام : خُذ مِن صالِحِ العَمَلِ ، وخالِل خَيرَ خَليلٍ ؛ فَإِنَّ لِلمَرءِ مَا اكتَسَبَ وهُوَ فِي الآخِرَةِ مَعَ مَن أحَبَّ . (3)
الإمام الباقر عليهالسلام : إذا أرَدتَ أن تَعلَمَ أنَّ فيكَ خَيرا فَانظُر إلى قَلبِكَ ؛ فَإِن كانَ يُحِبُّ أهلَ طاعَةِ اللّهِ ويُبغِضُ أهلَ مَعصِيَتِهِ فَفيكَ خَيرٌ وَاللّهُ يُحِبُّكَ ، وإن كانَ يُبغِضُ أهلَ طاعَةِ اللّهِ ويُحِبُّ أهلَ مَعصِيَتِهِ فَلَيسَ فيكَ خَيرٌ وَاللّهُ يُبغِضُكَ ، وَالمَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام: حَقٌّ عَلَى اللّهِ عز و جل أن تَصيروا مَعَ مَن عِشتُم مَعَهُ في دُنياهُ . (5)
.
1) .الأمالي للطوسي : ۶۲۱ / ۱۲۸۱ ، بحار الأنوار : ۶۸ / ۷۰ / ۱۲۸ ؛ وراجع المتحابّين في اللّه : ۷۱ وزاد فيه «ويحبّ الذاكرين ولا يذكر إلاّ قليلاً ويحبّ المتصدّقين ولا يتصدّق إلاّ قليلاً ويحبّ المجاهدين إلاّ قليلاً وهو في ذلك يحبّ اللّه ورسوله والمؤمنين» .
2) .الغارات : ۲ / ۵۸۸ عن حبّة العرني ، بحار الأنوار : ۳۹ / ۲۹۵ / ذيل ح ۹۶ و ج ۶۸ / ۷۵ / ذيل ح ۱۳۳ ؛ شرح نهج البلاغة : ۴ / ۱۰۵ عن حبّة العرني وزاد في صدره «من أحبّني كان معي» .
3) .غرر الحكم : ۵۰۹۶ .
4) .الكافي : ۲ / ۱۲۶ / ۱۱ ، مصادقة الإخوان : ۱۵۶ / ۳ ، علل الشرايع : ۱۱۷ / ۱۶ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۹۱ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۰ / ۹۳۵ وفيه «ففيك شرّ» بدل «فليس فيك خير» ، وكلّها عن جابر الجعفي ، مشكاهالأنوار : ۱۲۱ ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۴۷ / ۲۲ .
5) .الكافي : ۵ / ۱۰۹ / ۱۳ عن عليّ بن عقبة عن بعض أصحابنا.
الأمالى طوسى ـ از عبداللّه بن الحسن، از پدرانش ـ : مردى نزد پيامبر خدا آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! كسى نمازگزاران را دوست مىدارد ؛ امّا خود ، جز نمازهاى واجب را نمىگزارد . صدقه دهندگان و زكات دهندگان را دوست مىدارد ؛ امّا خود ، جز زكات واجب را نمىپردازد . روزهگيران را دوست مىدارد ؛ امّا جز ماه رمضان را روزه نمىگيرد . پيامبر خدا صلىاللهعليهوآلهفرمود : «انسان ، همراه كسى است كه دوستش مىدارد» .
امام على عليهالسلام : اگر همه روزها را روزه بگيرى و همه شبها را به نماز بِايستى و ميان رُكْن و مقام [كعبه ]كشته شوى ، باز خداوند ، تو را با علاقهات برخواهد انگيخت ، هرچه كه باشد . اگر بهشتى باشد ، پس بهشتى [خواهى بود ]و اگر دوزخى باشد ، پس دوزخى .
امام على عليهالسلام : از شخص درستكار ، فراگير و با بهترين دوست ، دوستى كن ؛ زيرا بهره انسان ، همان است كه به دست آورده است و در روز قيامت ، همراه كسى است كه دوستش مىدارد .
امام باقر عليهالسلام : هرگاه خواستى بدانى كه در تو خيرى هست ، به قلبت بنگر . اگر فرمانبران خدا را دوست و معصيتكاران را دشمن مىداشت ، پس در تو خير هست و خداوندْ دوستت مىدارد ، و اگر پيروان خدا را دشمن مىداشت و معصيتكاران را دوست مىداشت ، پس در تو خيرى نيست و خداوندْ ، دشمنت مىدارد ؛ چون انسان ، همراه كسى است كه دوستش مىدارد .
امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جل بر خود لازم كرده است كه سرانجام ، همراه كسى شويد كه در دنيا با او زيستهايد .
.
الإمام الجواد عليهالسلام : أمّا هذِهِ الدُّنيا فَإِنّا فيها مُغتَرِفونَ ، ولكِن مَن كانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ ودانَ بِدينِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَيثُ كانَ ، والآخِرَةُ هِيَ دارُ القَرارِ . (1)
ب ـ حَشرُ مُحِبّي أهلِ البَيتِ مَعَهُم رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : وَاللّهِ لَو أحَبَّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللّهُ مَعَنا . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : مَن أحَبَّنا كانَ مَعَنا يَومَ القِيامَةِ ، ولَو أنَّ رَجُلاً أحَبَّ حَجَرا لَحَشَرَهُ اللّهُ مَعَهُ . (3)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : يا أبا دُجانَةَ ، أما عَلِمتَ أنَّ مَن أحَبَّنا وَامتُحِنَ في مَحَبَّتِنا أسكَنَهُ اللّهُ مَعَنا ؟! ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ : «فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرِم» (4). (5)
سنن أبي داود عن أبي ذرّ : يا رَسولَ اللّهِ ، الرَّجُلُ يُحِبُّ القَومَ ولا يَستَطيعُ أن يَعمَلَ كَعَمَلِهِم . قالَ : أنتَ يا أبا ذَرٍّ مَعَ مَن أحبَبتَ . قالَ : فَإِنّي اُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ . قالَ : فَإِنَّكَ مَعَ مَن أحبَبتَ . قالَ : فَأَعادَها أبو ذَرٍّ فَأَعادَها رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله . (6)
.
1) .تحف العقول : ۴۵۶ ، تنبيه الخواطر : ۱ / ۱۷ عن محمّد بن عيسى نحوه ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۵۸ / ۱ .
2) .تفسير العيّاشي : ۱ / ۱۶۷ / ۲۷ ، بحار الأنوار : ۲۷ / ۹۵ / ۵۷ .
3) .مشكاة الأنوار : ۸۴ و ص ۱۲۳ ، الأمالي للصدوق : ۲۷۸ / ۳۰۸ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۶۴ كلاهما عن نوف البكالي عن الإمام عليّ عليهالسلام ، عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۱ / ۳۰۰ / ۵۸ عن الريّان بن شبيب عن الإمام الرضا عليهالسلام ، كفاية الأثر : ۱۵۱ وفيهما من «لو أنّ رجلاً...» ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۳۸۳ / ۹ .
4) .القمر : ۵۵ .
5) .الفردوس : ۵ / ۳۷۷ / ۸۴۸۴ ، تفسير الدرّ المنثور : ۷ / ۶۸۸ نقلاً عن أبي نعيم وكلاهما عن جابر .
6) .سنن أبي داود : ۴/۳۳۳/۵۱۲۶ ، سنن الدارمي: ۲/۷۷۷/۲۶۸۵، مسند ابن حنبل: ۸/۱۰۷/۲۱۵۱۹ ، الأدب المفرد : ۱۱۲ / ۳۵۱ ، كنز العمّال : ۹ / ۱۱ / ۲۴۶۸۵ .
امام جواد عليهالسلام : امّا اين دنياست كه ما از آن بهره گيرانيم ؛ ليكن هركه علاقهاش ، همان علاقه دوستش باشد و به دين او گرايد ، هرجا كه باشد ، همراه او خواهد بود و آخرت ، سراى ماندن است .
ب ـ محشور گرديدنِ دوستدارانِ اهل بيت با آنان رسول خدا صلىاللهعليهوآله : به خدا سوگند ، اگر سنگى ما را دوست بدارد ، خداوند ، او را نيز [در روز قيامت ،] با ما گرد خواهد آورد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه ما را دوست بدارد ، در روز قيامت ، همراه ما خواهد بود ، و اگر شخصى سنگى را دوست بدارد ، خداوند ، او را با آن ، گرد خواهد آورد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى ابودجانه! آيا نمىدانى هركه ما را دوست بدارد و در راه دوستىما آزموده شود [و بلا بيند]، خداوند او را كنار ما ساكنخواهد ساخت». سپس حضرت اين آيه را برخواند : «در جايگاهى راست ، نزد فرمانروايى توانا» .
سنن أبى داوود ـ به نقل از ابوذر ، در گفتگو با پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله ـ : «اى پيامبر خدا ! كسى مردمى را دوست دارد ؛ امّا نمىتواند كارهايى همچون آنان انجام دهد . فرمود : «تو اى ابوذر ، همراه كسى هستى كه دوستش مىدارى» . ابوذر گفت : «من خدا و پيامبرش را دوست مىدارم» . فرمود : «پس تو همراه آنانى كه دوستشان مىدارى» . [راوى] گفت : ابوذر گفته خود را تكرار كرد و پيامبر خدا نيز پاسخ خود را باز گفت .
.
الأمالي للطوسي عن عبداللّه بن الصّامت : حَدَّثَني أبو ذَرٍّ ـ وكانَ صَغوُهُ وَانقِطاعُهُ إلى عَلِيٍّ وأهلِ هذا البَيتِ عليهمالسلام، قال : قلت : يا نَبِيَّ اللّهِ ، إنّي اُحِبُّ أقواما ما أبلُغُ أعمالَهُم . قالَ : فَقالَ : يا أبا ذَرٍّ ، المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ ، ولَهُ مَا اكتَسَبَ . قُلتُ : فَإِنّي اُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ وأهلَ بَيتِ نَبِيِّهِ . قالَ : فَإِنَّكَ مَعَ مَن أحبَبتَ . (1)
اُسد الغابة عن عبدالرحمن بن صفوان : هاجَرَ أبي صَفوانُ إلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآلهوهُوَ بِالمَدينَةِ ، فَبايَعَهُ عَلَى الإِسلامِ ، فَمَدَّ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله يَدَهُ ، فَمَسَحَ عَلَيها ، فَقالَ صَفوانُ : إنّي اُحِبُّكَ يا رَسولَ اللّهِ . فَقالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله : المَرءُ مَعَ مَن أحَبَّ . (2)
بشارة المصطفى عن جابر بن عبداللّه الأنصاريّ ـ لِعَطِيَّةَ العَوفِيِّ ـ : يا عَطِيَّةُ ، سَمِعتُ حَبيبي رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله يَقولُ : مَن أحَبَّ قَوما حُشِرَ مَعَهُم ، ومَن أحَبَّ عَمَلَ قَومٍ اُشرِكَ في عَمَلِهِم ... أحبِب مُحِبَّ آلِ مُحَمِّدٍ صلىاللهعليهوآله ما أحَبَّهُم ، وأبغِض مُبغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ ما أبغَضَهُم وإن كانَ صَوّاما قَوّاما ، وَارفَق بِمُحِبِّ مُحَمِّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ؛ فَإِنَّهُ إن تَزِلَّ لَهُ قَدَمٌ بِكَثرَةِ ذُنوبِهِ ثَبَتَت لَهُ اُخرى بِمَحَبَّتِهِم ، فَإِنَّ مُحِبَّهُم يَعودُ إلَى الجَنَّةِ ومُبغِضَهُم يَعودُ إلَى النّارِ . (3)
دعائم الإسلام : عن أبي جَعفَرٍ مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ عليهماالسلام : أنَّ قَوما أتَوهُ مِن خُراسانَ ، فَنَظَرَ إلى رَجُلٍ مِنهُم قَد تَشَقَّقَتا رِجلاهُ ، فَقالَ لَهُ : ما هذا ؟ فَقالَ : بُعدُ المَسافَةِ يَابنَ رَسولِ اللّهِ ، ووَاللّهِ ما جاءَ بي مِن حَيثُ جِئتُ إلاّ مَحَبَّتُكُم أهلَ البَيتِ . قالَ لَهُ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام : أبشِر ، فَأَنتَ وَاللّهِ مَعَنا تُحشَرُ . قالَ : مَعَكُم يَابنَ رَسولِ اللّهِ ؟ قالَ : نَعَم ، ما أحَبَّنا عَبدٌ إلاّ حَشَرَهُ اللّهُ مَعَنا ، وهَلِ الدّينُ إلاَّ الحُبُّ ، قالَ اللّهُ عز و جل : «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» (4). (5)
.
الأمالى طوسى ـ به نقل از عبداللّه بن صامت ، از ابوذر كه دلبسته و پيوسته على عليهالسلامو اهل بيت عليهمالسلام بود ـ : گفتم : «اى پيامبر خدا! من مردمى را دوست دارم ؛ امّا به پايه كردارشان نمىرسم» . حضرت فرمود : «اى ابوذر! انسان ، همراه كسى است كه دوستش مىدارد و بهرهاش همان كه به دست آورده است» . گفتم : «من خدا و پيامبر او و اهل بيت پيامبرش را دوست مىدارم» . حضرت فرمود : «پس تو همراه كسانى هستى كه دوستشان مىدارى» .
اُسد الغابة ـ به نقل از عبدالرحمان بن صفوان ـ : پدرم ، صفوان ، به سوى پيامبر صلىاللهعليهوآله كه در مدينه بود ، هجرت كرد و به عنوان پذيرشاسلام،با او بيعت كرد . پيامبر صلىاللهعليهوآلهدستش را دراز كرد و بر دست صفوان كشيد. پس از آن صفوان گفت : «اى پيامبر خدا! تو را دوست مىدارم . پيامبر صلىاللهعليهوآله گفت: «انسان، همراهكسىاست كهدوستش مىدارد».
بشارة المصطفى ـ به نقل از جابر بن عبداللّه انصارى ، خطاب به عطيّه عوفى ـ : اى عطيّه! از محبوبم ، پيامبر خدا ، شنيدم كه مىگفت : «هركه مردمى را دوست داشته باشد ، با آنان محشور خواهد شد و هركه كردار مردمى را دوست داشته باشد ، شريك كردارشان خواهد بود ... . دوستدار آل محمد را تا هنگامى كه دوستشان مىدارد ، دوست بدار و دشمن آل محمّد را تا هنگامى كه دشمنشان مىدارد ، دشمن بدار ؛ گرچه بسيار روزهگير و شب زندهدار باشد . با دوستدار محمّد و آل محمّد ، نرمى كن ؛ زيرا اگر بر اثر گناهان بسيارش ، يك گام او بلغزد ، بر اثر محبّتشان گام ديگرش استوار مىماند . در حقيقت ، بازگشتِ دوستدارشان به بهشت است و بازگشت دشمنشان به دوزخ» .
دعائم الإسلام ـ درباره امام باقر عليهالسلام ـ : گروهى از خراسان ، نزد امام باقر عليهالسلام آمدند. حضرت به مردى از آنان كه پاهايش [بر اثر پيادهروى بسيار، ]چاك چاك شده بود ، نگريست و به او فرمود : «اين چيست ؟» . پاسخ داد : «اى پسر پيامبر خدا ! بر اثر مسافتِ بسيار است . به خدا سوگند ، مرا از آن جا كه آمدهام ، جز دوستى شما اهل بيت ، بدين جا نياورد . امام باقر عليهالسلام به او فرمود : «مژده باد بر تو كه به خدا سوگند ، با ما محشور مىشوى» . آن مرد گفت : «اى پسر پيامبر خدا ! با شما؟ فرمود : «آرى ! هيچ بندهاى ما را دوست نمىدارد ، جز آن كه خداوند ، او را با ما محشور خواهد كرد . مگر دين ، چيزى جز دوستى است ؟ خداوند عز و جلمىفرمايد : بگو : اگر شما خداوند را دوست داريد ، پس از من پيروى كنيد تا خداوند ، شما را دوست بدارد``» .
.
مجمع البيان ـ في قَولِهِ تَعالى : «وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئكَ . . .» (1)ـ : قيلَ : نَزَلَت في ثَوبانَ مَولى رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله ، وكانَ شَديدَ الحُبِّ لِرَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله ، قَليلَ الصَّبرِ عَنهُ ، فَأَتاهُ ذاتَ يَومٍ وقَد تَغَيَّرَ لَونُهُ ونَحَلَ جِسمُهُ . فَقالَ صلىاللهعليهوآله : يا ثَوبانُ ، ما غَيَّرَ لَونَكَ ؟ فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، ما بي مِن مَرَضٍ ولا وَجَعٍ غَيرَ أنّي إذا لَم أرَكَ اشتَقتُ إلَيكَ حَتّى ألقاكَ ، ثُمَّ ذَكَرتُ الآخرَ (2)فَأَخافُ أنّي لا أراكَ هُناكَ؛ لِأَنّي عَرَفتُ أنَّكَ تُرفَعُ مَعَ النَّبِيِّينَ، وإنّي إن اُدخِلتُ الجَنَّةَ كُنتُ في مَنزِلَةٍ أدنى مِن مَنزِلَتِكَ ، وإن لَم أدخُلِ الجَنَّةَ فَذاكَ حَتّى لا أراكَ أبَدا . فَنَزَلَتِ الآيَةُ . ثُمَّ قالَ صلىاللهعليهوآله : وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ ، لا يُؤمِنَنَّ عَبدٌ حَتّى أكونَ أحَبَّ إلَيهِ مِن نَفسِهِ وأبَوَيهِ وأهلِهِ ووُلدِهِ وَالنّاسِ أجمَعينَ . (3)
.
مجمع البيان ـ در تفسير اين گفته خداوند متعال : «هر كه از خدا و پيامبرش پيروى كند ، پس آنان . . .» ـ : گفتهاند كه اين آيه ، درباره ثوبان ، غلام آزاد شده پيامبر خدا نازل شد . ثوبان ، سخت به پيامبر خدا علاقهمند و نسبت به دورى او بىتاب بود . يك روز ، در حالى كه رنگش دگرگون و بدنش لاغر شده بود، خدمت پيامبر خدا آمد . حضرت فرمود : «اى ثوبان! چرا رنگت دگرگون شده است ؟» . پاسخ داد : «اى پيامبر خدا ! نه بيمارم و نه دردمند ؛ ليكن هرگاه تو را نبينم ، شوق ديدارت مرا بر مىانگيزد ، تا تو را ببينم . امّا چون به ياد آخرت مىافتم ، مىترسم تو را در آن جا نبينم ؛ زيرا مىدانم كه تو را همراه پيامبران ، در منزلتى والا جاى مىدهند و اگر مرا به بهشت درآورند ، مرا در منزلتى فروتر از منزلت تو جاى مىدهند [پس تو را چندان نخواهم ديد ]و اگر هم به بهشت وارد نشوم ، تو را هرگز نخواهم ديد . پس از آن ، اين آيه نازل شد . سپس حضرت فرمود : «سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، هيچ بندهاى ايمان نمىآورد ، مگر آن كه من نزد او از خودش ، پدر و مادرش ، خانوادهاش ، فرزندانش و همه مردم ، محبوبتر باشم» .
.
الأمالي للمفيد عن عبد الرزّاق بن قيس الرحبيّ : كُنتُ جالِسا مَعَ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهالسلامعَلى بابِ القَصرِ حَتّى ألجَأَتهُ الشَّمسُ إلى حائِطِ القَصرِ ، فَوَثَبَ لِيَدخُلَ ، فَقامَ رَجُلٌ مِن هَمدانَ فَتَعَلَّقَ بِثَوبِهِ وقالَ : يا أميرَ المُؤمِنينَ ، حَدِّثني حَديثا جامِعا يَنفَعُنِي اللّهُ بِهِ . قالَ : أوَلَم يَكُن في حَديثٍ كَثيرٍ ؟ قالَ : بَلى ، ولكِن حَدِّثني حَديثا جامِعا (يَنفَعُنِي اللّهُ بِهِ) . قالَ : حَدَّثَني خَليلي رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : أنّي أرِدُ أنَا وشيعَتِي الحَوضَ رِواءً مَروِيِّينَ ، مُبيَضَّةً وُجوهُهُم ، ويَرِدُ عَدُوُّنا ظِماءً مُظمَئينَ ، مُسوَدَّةً وُجوهُهُم . خُذها إلَيكَ قَصيرَةٌ مِن طَويلَةٍ ؛ أنتَ مَعَ مَن أحبَبتَ ، ولَكَ مَا اكتَسَبتَ ، أرسِلني يا أخا هَمدانَ . ثُمَّ دَخَلَ القَصرَ . (1)
۹ / ۳ما يَتبَعُ المَحَبَّةَ مِنَ المَعايِبِ وَالمَكارِهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : حُبُّكَ لِلشَّيءِ يُعمي ويُصِمُّ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : عَينُ المُحِبِّ عَمِيَةٌ عَن مَعايِبِ المَحبوبِ ، واُذُنُهُ صَمّاءُ عَن قُبح مَساويهِ . (3)
.
1) .الأمالي للمفيد : ۳۳۸ / ۴ ، الأمالي للطوسي : ۱۱۶ / ۱۷۹ ، بشارة المصطفى : ۵۰ و ص ۱۰۳ ، شرح الأخبار : ۳ / ۴۵۰ / ۱۳۱۷ كلّها عن عبد الرحمن بن قيس الرحبي ، بحار الأنوار : ۸ / ۲۱ / ۱۳ .
2) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۳۸۰ / ۵۸۱۴ ، المجازات النبويّة : ۱۷۵ / ۱۳۶ ، السرائر : ۲ / ۴۶۰ و ج ۳ / ۲۹۵ ، عوالي اللآلي : ۱/ ۱۲۴ / ۵۷ عن أبي الدرداء و ص ۲۹۰/۱۴۹، بحار الأنوار : ۷۷/۱۶۵/۲ ؛ سنن أبي داود: ۴/۳۳۴/۵۱۳۰ ، مسند ابن حنبل: ۸/۱۶۳/۲۱۷۵۲، تاريخ بغداد : ۳/۱۱۷ كلّها عنأبيالدرداء، كنز العمّال: ۱۶/۱۱۵/۴۴۱۰۴.
3) .غرر الحكم : ۶۳۱۴ .
الأمالى مفيد ـ به نقل از عبدالرزاق بن قَيس رَحبى ـ : همراه علىبنابىطالب عليهالسلامبر درِ قصر (دارُ الحكومه) نشسته بوديم كه تابش خورشيد ، امام را به پناه بردن به داخل قصر ، ناگزير ساخت . حضرت برخاست تا داخل شود كه مردى از قبيله هَمْدان ، چنگ در پيراهن ايشان زد و گفت : «اى امير مؤمنان! برايم حديثى جامع بازگو تا خداوند ، بدان سودم دهد . حضرت فرمود : «آيا اين سود ، در احاديثِ بسيار نيست ؟» . گفت : چرا ؛ ولى مىخواهم حديثى جامع ، برايم بازگويى . حضرت فرمود : «دوستم ، پيامبر خدا ، برايم اين حديث را گفت : من و شيعيانم ، سيراب و سيراب شده ، با چهرههاى سپيد بر حوض [كوثر] ، وارد خواهيم شد . دشمنان ما نيز تشنهلب و تشنهكام و با چهرههاى سياه ، بر حوض [كوثر] ، وارد خواهند شد} . اين حديث را با كوتاهىاش به جاى حديثى بلند برگير . تو همراه كسى هستى كه دوستش مىدارى و بهرهات ، همان است كه به دست آوردهاى. اينك اى برادر هَمْدانى! رهايم كن». سپس حضرت، داخل قصر شد .
۹ / ۳پيامدهاى ناخوشايند دوستى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دوست داشتنِ چيزى ، [نسبت به كاستىهاى آن ،] كور و كرت مىسازد .
امام على عليهالسلام : ديده دوست ، از [ديدن ]عيبهاى محبوب ، نابينا و گوشش از [شنيدن ]زشتى نقصهايش ناشنواست .
.
الإمام الرضا عليهالسلام : الحُبُّ داعِي المَكارِهِ . (1)
عنه عليهالسلام : قالَ السَّجّانُ لِيوسُفَ : إنّي لاَُحِبُّكَ ، فَقالَ يوسُفُ : ما أصابَني بَلاءٌ إلاّ مِنَ الحُبِّ ؛ إن كانَت عَمَّتي أحَبَّتني فَسَرَّقَتني ، وإن كانَ أبي أحَبَّني فَحَسَدوني إخوَتي ، وإن كانَتِ امرَأَةُ العَزيزِ أحَبَّتني فَحَبَسَتني . (2)
تفسير الطبريّ ـ في قِصَّةِ يوسُفَ عليهالسلام وتَفسيرِ رُؤيَا الفَتَيانِ ـ : لَمّا رَأَى الفَتَيان يوسُفَ قالا : وَاللّهِ يا فَتى ، لَقَد أحبَبناكَ حينَ رَأَيناكَ ، فَقالَ لَهُما : اُنشِدُكُمَا اللّهَ أن لاتُحِبّاني ، فَوَاللّهِ ما أحَبَّني أحَدٌ قَطُّ إلاّ دَخَلَ عَلَيَّ مِن حُبِّهِ بَلاءٌ ؛ لَقَد أحَبَّتني عَمَّتي فَدَخَلَ عَلَيَّ مِن حُبِّها بَلاءٌ ، ثُمَّ لَقَد أحَبَّني أبي فَدَخَلَ عَلَيَّ بِحُبِّهِ بَلاءٌ ، ثُمَّ لَقَد أحَبَّتني زَوجَةُ صاحِبي هذا فَدَخَلَ عَلَيَّ بِحُبِّها إيّايَ بَلاءٌ ، فَلا تُحِبّاني بارَكَ اللّهُ فيكُما . (3)
.
امام رضا عليهالسلام : دوستى ، دعوتگر ناخوشىهاست .
امام رضا عليهالسلام : زندانبان به يوسف عليهالسلامگفت : من تو را دوست دارم . يوسف عليهالسلامپاسخ داد : «هر بلايى كه به من رسيده از دوستى است . عمّهام مرا دوست داشت . مرا دزديد . پدرم مرا دوست داشت . در نتيجه ، برادرانم به من حسادت كردند و زنِ عزيز [مصر] ، مرا دوست داشت . پس به زندانم افكند» .
تفسير الطبرى ـ در داستان يوسف عليهالسلام و تفسير خواب آن دو جوان زندانى ـ : چون آن دو جوان ، يوسف را ديدند ، گفتند : اى جوان! به خدا قسم ، از وقتى تو را ديدهايم ، دوستدارت شدهايم . يوسف به آن دو گفت : «شما را به خدا قسم مىدهم كه مرا دوست نداشته باشيد . به خدا قسم ، هركه مرا دوست داشت ، بر اثر دوستىاش بلايى به سرم آمد . عمّهام مرا دوست داشت . پس به سبب دوستىاش بلايى به سرم آمد . سپس پدرم مرا دوست داشت كه به سبب دوستىاش بلايى به سرم آمد . آنگاه زن اربابم مرا دوست داشت كه به سبب اين دوست داشتن من ، بلايى به سرم آمد . پس خداوند به شما بركت دهد ! مرا دوست نداشته باشيد» .
.
الفصل العاشر: العشق۱۰ / ۱العِشقُ المَذمومُالكتاب(وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْـئا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ) . (1)
الحديث الإمام عليّ عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : العِشقُ مَرَضٌ لَيسَ فيهِ أجرٌ ولا عِوَضٌ . (2)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : العِشقُ جَهدٌ عارِضٌ ، صادَفَ قَلبا فارِغا . (3)
عنه عليهالسلام : الهِجرانُ عُقوبَةُ العِشقِ . (4)
.
فصل دهم : عشق۱۰ / ۱عشق نكوهيدهقرآن(و شايد چيزى را دوست داشته باشيد و برايتان شر باشد . خدا مىداند و شما نمىدانيد) .
حديث امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : عشق ، بيمارىاى است كه نه پاداشى دارد و نه عوضى .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : عشق ، رنجى است كه با دل فارغ [از انديشه و كار] ، روياروى مىشود .
امام على عليهالسلام : جدايى ، كيفر عشق است .
.
عنه عليهالسلام : رُبَّ صَبابَةٍ غُرِسَت مِن لَحظَةٍ . (1)
علل الشرايع عن المفضّل بن عمر : سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ عليهماالسلامعَنِ العِشقِ . فَقالَ : قُلوبٌ خَلَت مِن ذِكرِ اللّهِ ، فَأَذاقَهَا اللّهُ حُبَّ غَيرِهِ . (2)
۱۰ / ۲خَصائِصُ العاشِقِالكتاب(وَ قَالَ نِسْوَةٌ فِى الْمَدِينَةِ امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُرَ وِدُ فَتَـاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِى ضَلَـلٍ مُّبِينٍ * فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَـئا وَ ءَاتَتْ كُلَّ وَ حِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حَـشَ لِلَّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَآ إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ ) . (3)
الحديث الإمام الباقر عليهالسلام ـ في قَولِهِ: «قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا» ـ : قَد حَجَبَها حُبُّهُ عَنِ النّاسِ فَلا تَعقِلُ غَيرَهُ . (4)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : لا تَستَشيروا أهلَ العِشقِ ؛ فَلَيسَ لَهُم رَأيٌ ، وإنَّ قُلوبَهُم مُحتَرِقَةٌ ، وفِكَرَهُم مُتَواصِلَةٌ ، وعُقولَهُم سالِبَةٌ . (5)
.
امام على عليهالسلام : بسا [نهال ]شيفتگى كه با يك نگاه ، غرس شده است .
علل الشرايع ـ به نقل از مُفَضَّل بن عمر ـ : از امام صادق عليهالسلامدرباره عشق پرسيدم . فرمود : «دلهايى از ياد خدا تهى شد . پس خداوند ، دوستى جز خود را به آن نوشانْد» .
۱۰ / ۲ويژگىهاى عاشققرآن(زنانى در شهر گفتند : «زن عزيز ، از غلام خود ، كام خواسته و شيفته او شده است . ما او را در گمراهى آشكارى مىبينيم» . پس چون مكرشان را شنيد ، سراغشان فرستاد و محفلى برايشان ترتيب داد و به هريك ، كاردى داد و [به يوسف ]گفت : «بر آنان در آى» . پس چون او را ديدند ، بزرگش شمردند و دست خويش ببريدند و گفتند : «منزّه است خدا ! اين بشر نيست . اين ، جز فرشتهاى بزرگوار نيست») .
حديث امام باقر عليهالسلام ـ در تفسير «شيفته او شده است» ـ : عشق به يوسف ، آن زن را از مردم ، محجوب ساخت و در نتيجه ، جز به او (يوسف) نمىانديشيد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : با عاشقان ، مشورت مكنيد كه آنان را رأيى نيست ؛ دلهايشان سوخته است و انديشههاشان مشوّش و خردهايشان گرفته شده.
.
الإمام عليّ عليهالسلام : مَن عَشِقَ شَيئا أعشى (أعمى) بَصَرَهُ ، وأمرَضَ قَلبَهُ ، فَهُوَ يَنظُرُ بِعَينٍ غَيرِ صَحيحَةٍ ، ويَسمَعُ بِاُذُنٍ غَيرِ سَميعَةٍ ، قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ ، وأماتَتِ الدُّنيا قَلبَهُ ، ووَلِهَت عَلَيها نَفسُهُ ، فَهُوَ عَبدٌ لَها ولِمَن في يَدَيهِ شَيءٌ مِنها ، حَيثُما زالَت زالَ إلَيها ، وحَيثُما أقبَلَت أقبَلَ عَلَيها ، لا يَنزَجِرُ مِنَ اللّهِ بِزاجِرٍ ، ولا يَتَّعِظُ مِنهُ بِواعِظٍ ، وهُوَ يَرَى المَأخوذينَ عَلَى الغِرَّةِ . (1)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : ثَلاثَةُ أشياءَ لا دَوامَ لَها : المالُ في يَدِ المُبَذِّرِ ، وسَحابَةُ الصَّيفِ ، وغَضَبُ العاشِقِ . (2)
۱۰ / ۳العاشِقُ العَفيفُ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن عَشِقَ وكَتَمَ وعَفَّ ثُمَّ ماتَ ، ماتَ شَهيدا . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : مَن عَشِقَ وكَتَمَ وعَفَّ وصَبَرَ ، غَفَرَ اللّهُ لَهُ وأدخَلَهُ الجَنَّةَ . (4)
كنز العمّال عن ابن عبّاس عَن رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : خِيارُ اُمَّتِي الَّذينَ يَعِفّونَ إذا آتاهُمُ اللّهُ مِنَ البَلاءِ شَيئا . قالوا : وأيُّ البَلاءِ؟ قالَ : العِشقُ . (5)
.
1) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۹ .
2) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۰۱ / ۴۳۵ .
3) .تاريخ بغداد : ۶ / ۵۱ و ج ۵ / ۱۵۶ كلاهما عن ابن عبّاس و ج ۱۲ / ۴۷۹ عن عائشة وليس فيه «كتم» ، البداية والنهاية : ۱۱ / ۱۱۱ عن ابن عبّاس ، كنز العمّال : ۳ / ۳۷۲ / ۷۰۰۰ .
4) .تاريخ بغداد : ۵ / ۲۶۲ ، كنز العمّال : ۳ / ۳۷۳ / ۷۰۰۲ نقلاً عن ابن عساكر وكلاهما عن ابن عبّاس .
5) .كنز العمّال : ۳/۳۷۳/۷۰۰۱ و ص ۷۷۹/۸۷۳۲ كلاهما نقلاً عنالديلمي، الفردوس: ۲/۱۷۴/۲۸۶۷ وليس في النسخة التي بأيدينا «قالوا : وأي البلاء ؟ قال».
امام على عليهالسلام : هركه عاشق چيزى شود ، [آن چيز ، ]ديدهاش را كمسو (نابينا) و دلش را بيمار مىكند . در نتيجه ، او با چشمى نادرست مىنگرد و با گوشى ناشنوا مىشنود . شهوتها [پرده] خردش را دريدهاند و دنيا ، دلش را ميرانده و جانش شيفته آن شده است . پس او بنده دنيا و بنده كسى است كه از آن ، بهرهاى دارد و [دنيا ]به هر جا رفت ، او نيز مىرود و به هر سو روى آورد ، او نيز روى مىآورد . در پىِ هيچ يك از فرمانهاى بازدارنده خدا باز نمىايستد و از هيچ پند دهنده از جانب او پند نمىگيرد ، حال آن كه خود ، كسانى را كه مرگ ، بىخبر ، گرفتارشان ساخته است ، مىبيند .
امام على عليهالسلام : ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : سه چيز ، ناپايدار است : مال در دست گشادهدست ، ابر تابستانى و خشم عاشق !
۱۰ / ۳عاشق پاكدامن رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه عاشق شود و [عشق خود را ]پنهان دارد و پاكدامنى كند و آنگاه بميرد ، شهيد مرده است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه عاشق شود و [عشق خود را ]پنهان دارد و شكيبايى ورزد ، خداوند ، او را بيامرزد و به بهشتش درآوَرَد .
كنز العمّال ـ به نقل از ابن عباس، از پيامبر خدا صلىاللهعليهوآلهـ : «بهترينهاى امّت من ، كسانى هستند كه چون خداوند به اندكى از بلا دچارشان كند ، پاكدامنى ورزند» . گفتند : كدام بلا ؟ فرمود : «عشق» .
.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : العِشقُ مِن غَيرِ ريبَةٍ كَفّارَةٌ لِلذُّنوبِ . (1)
۱۰ / ۴العِشقُ المَمدوحُ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : يَقولُ اللّهُ تَعالى : إذا كانَ الغالِبُ عَلى عَبدِيَ الاِشتِغالَ بي جَعَلتُ نَعيمَهُ ولَذَّتَهُ في ذِكري ، فَإِذا جَعَلتُ نَعيمَهُ ولَذَّتَهُ في ذِكري عَشِقَني وعَشِقتُهُ ، فَإِذا عَشِقَني وعَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني وبَينَهُ ، وصِرتُ مَعالِمَ بَينَ عَينَيهِ ، لا يَسهو إذا سَهَا النّاسُ ، اُولئِكَ كَلامُهُم كَلامُ الأَنبِياءِ ، اُولئِكَ الأَبطالُ حَقّا ، اُولئِكَ الَّذينَ إذا أرَدتُ بِأَهلِ الأَرضِ عُقوبَةً وعَذابا ذَكَرتُهُم فَصَرَفتُ ذلِكَ عَنهُم . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : أفضَلُ النّاسِ مَن عَشِقَ العِبادَةَ ، فَعانَقَها وأحَبَّها بِقَلبِهِ وباشَرَها بِجَسَدِهِ وتَفَرَّغَ لَها ، فَهُوَ لا يُبالي عَلى ما أصبَحَ مِنَ الدُّنيا عَلى عُسرٍ أم عَلى يُسرٍ . (3)
الإمام الباقر عليهالسلام : خَرَجَ عَلِيٌّ عليهالسلام يَسيرُ بِالنّاسِ ، حَتّى إذا كانَ بِكَربَلاءَ عَلى ميلَينِ أو ميلٍ تَقدَّمَ بَينَ أيديهِم حَتّى طافَ بِمَكانٍ يُقالُ لَهَا المقدفانُ ، فَقالَ : قُتِلَ فيها مِائَتا نَبِيٍّ ومِائَتا سِبطٍ ، كُلُّهُم شُهَداءُ ، ومُناخُ رِكابٍ ، ومَصارِعُ عُشّاقٍ شُهَداءَ ، لا يَسبِقُهُم مَن كانَ قَبلَهُم ، ولا يَلحَقُهُم مَن بَعدَهُم . (4)
.
1) .الفردوس : ۳ / ۹۴ / ۴۲۶۶ عن أبي سعيد الخدري .
2) .حلية الأولياء : ۶ / ۱۶۵ عن الحسن ، كنز العمّال : ۱ / ۴۳۳ / ۱۸۷۲ .
3) .الكافي : ۲ / ۸۳ / ۳ عن عمرو بن جميع عن الإمام الصادق عليهالسلام ، مشكاة الأنوار : ۱۱۲ عن الإمام الصادق عليهالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، الجعفريّات : ۲۳۲ عن الإمام الصادق عن آبائه عن الإمام عليّ عليهمالسلام وفيه «على غير» بدل «على عسرٍ أم على يُسر» ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۵۳ / ۱۰ .
4) .بحار الأنوار : ۴۱ / ۲۹۵ / ۱۸ نقلاً عن الخرائج والجرائح .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : عشقِ پاك ، كفّاره گناهان است .
۱۰ / ۴عشق ستوده رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال مىفرمايد : هرگاه اشتغال به [ياد] من بر بندهام چيره گردد، خوشى و لذّتش را در يادكرد خودم قرار مىدهم . پس چون خوشى و لذّتش را در يادكردِ خودم قرار دادم ، با من عشق مىورزد و من با او عشق مىورزم. پس چون با من عشق ورزيد و من با او عشق ورزيدم ، حجاب ميان خود و او را برمىدارم و خود ، نشانههاى برابر چشمانش مىشوم . در نتيجه ، چون مردم دچار فراموشى و خطا شوند، او دچار فراموشى و خطا نمىگردد . آنان ، سخنشان سخن پيامبران است . آنان ، قهرمانان حقيقىاند . اين كسان هستند كه هرگاه بخواهم زمينيان را كيفر يا عذابى دهم ، به يادشان مىافتم و در نتيجه ، عذاب و كيفر را از زمينيان برطرف مىكنم .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : برترينِ مردم ، كسى است كه عاشق عبادت گردد ، پس در آغوشش گيرد و با دلش دوستش بدارد و با پيكرش هماغوشش گردد و خود را وقف آن سازد ، و در نتيجه ، نسبت به دنيا چنان بى اعتنا گردد كه اهميّت ندهد كه در آسايش است يا سختى .
امام باقر عليهالسلام : على عليهالسلامهمراه مردم از شهر خارج شد ، تا آن كه به يك ميلى يا دو ميلى كربلا رسيد . آنگاه از آنان جلو افتاد ، تا آن كه جايى را كه «مقدفان» ناميده مىشد ، طواف كرد و فرمود : «در اين جا ، دويست پيامبر و دويست سِبط (پيامبرزاده) كشته شدند كه همهشان شهيدند و اين جا ، محلّ فرو نشستن شتران و قتلگاههاى عاشقان شهيدى است كه نه پيش از آنان كسى بر آنان پيشى گرفتهاست و نه پساز آنانكسىبهمرتبت آنان خواهد رسيد» .
.
۱۰ / ۵العِشقُ في غَيرِ الإِنسانِ صحيح البخاري عن أنس بن مالك : خَرَجتُ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله إلى خَيبَرَ أخدُمُهُ ، فَلَمّا قَدِمَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآلهراجِعا وبَدا لَهُ اُحُدٌ قالَ : هذا جَبَلٌ يُحِبُّنا ونُحِبُّهُ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : مَنِ اتَّخَذَ في بَيتِهِ طَيرا فَليَتَّخِذ ورشاناً ؛ فَإِنَّهُ أكثَرُ شَيئا لِذِكرِ اللّهِ عز و جلوأكثَرُ تَسبيحا ، وهُوَ طَيرٌ يُحِبُّنا أهلَ البَيتِ . (2)
.
۱۰ / ۵عشق در موجودات غير انسانى صحيح البخارى ـ به نقل از اَنَس بن مالك ـ : براى خدمت به پيامبر خدا، همراه ايشان به سوى خيبر حركت كرديم . در حال بازگشت ، چون كوه اُحد آشكار شد ، پيامبر صلىاللهعليهوآلهفرمود : «اين ، كوهى است كه دوستمان مىدارد و ما نيز دوستش مىداريم» .
امام صادق عليهالسلام : هركه مىخواهد در خانهاش پرندهاى نگهدارد ، قُمرى نگهدارد ؛ زيرا اين پرنده ، بيش از هرچيز به ذكر و تسبيح خداى عز و جلمشغول است و ما اهل بيت را دوست مىدارد .
نكتهشيخ بهايى در كشكول مىنويسد : شيخ الرئيس ، بو على سينا ، در رسالة العشق خود ، به تفصيل ، اين مسئله را برمىرسد و در آن مىگويد كه عشق ، ويژه آدميزاد نيست ؛ بلكه در همه موجودات ، اعم از فلكى ، عنصرى و مواليد سهگانه (كانىها، گياهان و جانوران) جارى است . بوعلى سينا ، در آغاز رسالهاش چنين مىنويسد : «بارالها ! به نام و ستايش تو مىآغازم . اى عبداللّه فقيه معصومى ـ كه خداوند ، نيك بختت گرداند ! ـ از من خواستى تا برايت رسالهاى بپردازم كه در آن ، به اختصار ، مسئله عشق ، تبيين شود . من نيز در جهت جستن رضايت و برآوردن خواستهات ـ كه همواره جوينده خير باشى ! ـ برآمدم و اين رساله را برايت در هفت فصل بپرداختم : فصل نخست ، در بيان
.
جريان داشتن نيروى عشق در همه موجودات . دوم ، در بيان وجود عشق در جوهرهاى بسيط بىجان . سوم ، در بيان وجود عشق در موجودات داراى قوه تغذيه از جنبه همين قواى تغذيه . چهارم ، در بيان وجود عشق در جوهرهاى حيوانى ، از جهت دارا بودن قوه حيوانى . پنجم ، در بيان عشق ظريفان و جوانان به زيبارويان . ششم ، در بيان عشق نفوس الهى ، و هفتم ، در خاتمه فصول ...» (1)
.
1) .رسائل شيخ ابن سينا : ۱ / ۳۷۴ و ۳۹۷ .
بخش دوم : دوستى خدافصل اوّل : تشويق به خدا دوستىفصل دوم : عوامل خدا دوستىفصل سوم : اسباب محبوبيت در نزد خدافصل چهارم : موانع خدا دوستىفصل پنجم : نشانههاى دوستداران خدافصل ششم : ويژگىهاى محبوبان خدافصل هفتم : آثار خدا دوستى
.
الفصل الأول: التَّرغيب في محبَّة اللّه۱ / ۱فَضلُ مَحَبَّةِ اللّهِالكتاب(وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ) . (1)
(قُلْ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَ نُكُمْ وَأَزْوَ جُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَ لٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَـرَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَـكِنُ تَرْضَوْنَهَآ أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِى سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِىَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لاَ يَهْدِى الْقَوْمَ الْفَـسِقِينَ ) . (2)
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله: أحِبُّوا اللّهَ مِن كُلِّ قُلوبِكُم . (3)
.
فصل اوّل : تشويق به خدا دوستى۱ / ۱فضيلت خدا دوستىقرآن(برخى از مردم ، در برابر خدا شريكانى برمىگزينند و آنان را چنان دوست مىدارند كه خدا را ؛ اما آنان كه ايمان آوردهاند ، محبّتشان به خدا شديدتر است) .
(بگو : اگر پدرانتان ، فرزندانتان ، برادرانتان ، همسرانتان ، خويشاوندانتان و اموالى كه اندوختهايد و تجارتى كه از كساد آن بيم داريد و خانههايى كه بِدان دلخوش هستيد ، برايتان از خدا و فرستادهاش و جهاد در راهش دوست داشتنىتر است ، منتظر باشيد تا خدا فرمان خويش بياورد ، و [البته ]خدا مردم فاسق را هدايت نخواهد كرد) .
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : با همه دلهايتان ، خدا را دوست بداريد .
.
عنه صلىاللهعليهوآله: مَن آثَرَ مَحَبَّةَ اللّهِ عَلى مَحَبَّةِ نَفسِهِ كَفاهُ اللّهُ مُؤنَةَ النّاسِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : ناجى داودُ رَبَّهُ فَقالَ : إلهي ، لِكُلِّ مَلِكٍ خِزانَةٌ فَأَينَ خِزانَتُكَ؟ قالَ جَلَّ جَلالُهُ : لي خِزانَةٌ أعظَمُ مِنَ العَرشِ ، وأوسَعُ مِنَ الكُرسِيِّ ، وأطيَبُ مِنَ الجَنَّةِ ، وأزيَنُ مِنَ المَلَكوتِ ؛ أرضُهَا المَعرِفَةُ ، وسَماؤُهَا الإِيمانُ ، وشَمسُهَا الشَّوقُ ، وقَمَرُهَا المَحَبَّةُ ، ونُجومُهَا الخَواطِرُ ، وسَحابُهَا العَقلُ ، ومَطَرُهَا الرَّحمَةُ ، وأشجارُهَا الطّاعَةُ ، وثَمَرُهَا الحِكمَةُ . ولَها أربَعَةُ أبوابٍ : العِلمُ وَالحِلمُ وَالصَّبرُ وَالرِّضا ، ألا وهِيَ القَلبُ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله ـ لِمَن سَأَلَهُ : أيُّ النّاسِ أفضَلُ إيمانا ؟ـ : أصدَقُهُم حُبّا . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : الإِيمانُ في قَلبِ الرَّجُلِ أن يُحِبَّ اللّهَ عز و جل . (4)
المحجّة البيضاء : قال أبو الدرداء لكعب الأحبار: أخبِرني عَن أخَصِّ آيَةٍ فِي التَّوراةِ؟ فَقالَ : يَقولُ اللّهُ عز و جل : طالَ شَوقُ الأَبرارِ إلى لِقائي وأنَا إلى لِقائِهِم لَأَشَدُّ شَوقا . قالَ : ومَكتوبٌ إلى جانِبِها : مَن طَلَبَني وَجَدَني ، ومَن طَلَبَ غَيري لَم يَجِدني . فَقالَ أبُو الدَّرداءِ : إنّي سَمِعتُ مِن رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآلهيَقولُ هذا . (5)
شرح الأسماء الحسنى : فِي الحَديثِ القُدسِيِّ : يَابنَ آدَمَ ، خَلَقتُ الأَشياءَ لِأَجلِك وخَلَقتُكَ لِأَجلي . (6)
.
1) .كنز العمّال : ۱۵ / ۷۹۰ / ۴۳۱۲۷ و ح ۴۳۱۲۸ نقلاً عن الديلمي وكلاهما عن عائشة .
2) .عوالي اللآلي : ۱ / ۲۴۹ / ۶ ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۵۹ .
3) .جامع الأحاديث للقمي : ۲۰۵ .
4) .الفردوس : ۱ / ۱۱۴ / ۳۸۶ عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۱ / ۴۰ / ۸۶ .
5) .المحجّة البيضاء : ۸ / ۵۸ .
6) .شرح الأسماء الحسنى : ۱۳۹ ، رسائل الكركي : ۳ / ۹۶۲ وفيه «يا إنسان ...» ، وفي مصابيح القلوب : ۴۵۸ «خلقت جميع العالم لكم وخلقتكم لي» ، المواعظ العددية : ۴۲۰ وفيه «خلقت الأشياء كلّها لأجلك وخلقتك لأجلي وأنت تفرّ منّي» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه خدا دوستى را بر خودْ دوستى مقدّم دارد ، خداوند ، او را از گرانبارىِ مردم ، حفظ خواهد كرد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : داوود عليهالسلامبا پروردگارش مناجات كرد و گفت : بارالها! هر پادشاهى را خزانهاى است . پس خزانه تو كجاست ؟ خداوند عز و جل ، فرمود : «مرا خزانهاى است بزرگتر از عرش ، گستردهتر از كرسى ، خوشبوتر از بهشت و آراستهتر از ملكوت . زمينِ آن ، معرفت است ، آسمانش ايمان ، خورشيدش شوق ، ماهتابش دوستى ، ستارگانش دلها، ابرش خِرد ، بارانش رحمت ، درختانش طاعت و ميوهاش حكمت . آن را چهار در است : دانش ، بردبارى ، شكيبايى و خشنودى . باخبر باش كه اين خزانه ، همان قلب است» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : ايمان در دل انسان ، آن است كه خدا را دوست بدارد .
المَحَجّة البيضاء : از حضرت عيسى عليهالسلامپرسيدند : «برترين اعمال چيست ؟» . فرمود : «خشنودى از خدا و دوست داشتن او» .
المَحَجّة البيضاء : ابو دردا به كعبُ الأحبار گفت : «مرا از خاصترين آيه تورات ، باخبر كن» . پاسخ داد : خداوند عز و جلمىفرمايد : «شوق نيكان براى ديدارم ، طولانى گشت ، حال آن كه من به ديدارشان بسيار مشتاقترم» . همچنين كعب گفت كه در كنار اين آيه ، نوشته شده است : «هركه مرا بجويد ، مرا مىيابد ، و هركه جز مرا بجويد ، مرا نمىيابد» . ابو دردا گفت : «من نيز شنيدهام كه پيامبر خدا چنين مىفرمود» .
شرح الأسماء الحسنى : در حديث قدسى آمدهاست: «اى آدميزاد! همه چيز را براى تو آفريدم و تو را براى خودم آفريدم» .
.
اُسد الغابة عن عبداللّه بن عمرو : إنَّ أبا رَزينٍ قالَ : ما الإِيمانُ يا رَسولَ اللّهِ ؟ قالَ : لا يَكونُ شَيءٌ أحَبَّ إلَيكَ مِنَ اللّهِ ومِن رَسولِهِ ، ولَأَن تُؤخَذَ فَتُحرَقَ بِالنّارِ أحَبُّ إلَيكَ مِن أن تُشرِكَ بِاللّهِ عز و جل ، وتُحِبُّ غَيرَ ذي نَسَبٍ لا تُحِبُّهُ إلاّ للّهِِ . (1)
إرشاد القلوب : رُوِيَ أنَّهُ صلىاللهعليهوآله سَلَّمَ عَلَيهِ غُلامٌ دونَ البُلوغِ وبَشَّ لَهُ و تَبَسَّمَ فَرَحا بِالنَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله ، فَقالَ لَهُ : أتُحِبُّني يا فَتى ؟ فَقالَ : إي وَ اللّهِ يا رَسولَ اللّهِ . فَقالَ لَهُ : مِثلَ عَينَيكَ ؟ فَقالَ : أكثَرَ . فَقالَ : مِثلَ أبيكَ ؟ فَقالَ : أكثَرَ . فَقالَ : مِثلَ اُمِّكَ ؟ فَقالَ : أكثَرَ . فَقالَ : مِثلَ نَفسِكَ ؟ فَقالَ : أكثَرَ وَ اللّهِ يا رَسولَ اللّهِ . فَقالَ : أمِثلَ رَبِّكَ ؟ فَقالَ : اللّهَ اللّهَ اللّهَ يا رَسولَ اللّهِ ، لَيسَ هذا لَكَ و لا لِأَحَدٍ فَإِنَّما أحبَبتُكَ لِحُبِّ اللّهِ . فَالتَفَتَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله إلى مَن كانَ مَعَهُ و قالَ : هكَذا كونوا ، أحِبُّوا اللّهَ لاِءِحسانِهِ إلَيكُم و إنعامِهِ عَلَيكُم ، و أحِبّوني لِحُبِّ اللّهِ . (2)
.
اُسد الغابة ـ به نقل از عبداللّه بن عمرو ـ : ابو رَزين پرسيد: اى پيامبر خدا ! ايمان چيست ؟ فرمود: «ايمان ، آن است كه هيچ چيز نزدت محبوبتر از خدا و پيامبرش نباشد . ايمان ، آن است كه اگر تو را بگيرند و به آتش بسوزانند ، نزدت محبوبتر از آن باشد كه براى خداى عز و جل ، شريكى قرار دهى . ايمان ، آن است كه بيگانهاى را [كه هيچ پيوند خويشى با تو ندارد] ، تنها براى خدا دوست بدارى» .
إرشاد القلوب : منقول است كه نوجوانى كه هنوز به سنّ بلوغ نرسيده بود به پيامبر صلىاللهعليهوآلهسلام كرد و از خوشحالىِ ديدن ايشان ، چهرهاش گشاده گشت و لبخند زد . حضرت به او فرمود : «اى جوان ! مرا دوست دارى ؟» . گفت : اى پيامبر خدا ! به خدا قسم ، آرى ! فرمود : «همچون چشمانت ؟» . گفت : بيشتر . فرمود : «همچون پدرت ؟» . گفت : بيشتر . فرمود : «همچون مادرت ؟» . گفت : بيشتر . فرمود : «همچون خودت ؟» . گفت : اى پيامبر خدا ! به خدا قسم ، بيشتر . فرمود : «همچون پروردگارت ؟» . گفت : خدا را ، خدا را ، خدا را ، اى پيامبر خدا! كه اين مقام ، نه براى توست و نه ديگرى . در حقيقت ، تو را براى دوستى خدا ، دوست مىدارم . در اين هنگام ، پيامبر صلىاللهعليهوآلهبه همراهان خود روى كرد و فرمود : «اين گونه باشيد . خدا را به سبب احسان و نيكىاش به شما دوست بداريد و مرا براى دوستى خدا ، دوست بداريد» .
.
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ في مُناجاتِه ـ : سَيِّدي ، أنتَ أنقَذتَ أولِياءَكَ مِن حَيرَةِ الشُّكوكِ ، وأوصَلتَ إلى نُفوسِهِم حَبرَةَ المُلوكِ ... وعَقَدتَ عَزائِمَهُم بِحَبلِ مَحَبَّتِكَ . (1)
عنه عليهالسلام ـ في الدعاء ـ : إنَّهُ لا يَنبَغي لِمَن حَمَّلتَهُ مِن نِعَمِكَ ما حَمَّلتَنا أن يَغفُلَ عَن شُكرِكَ ، وأن يَتَشاغَلَ بِشَيءٍ غَيرَكَ ، يا مَن هُوَ عِوَضٌ عَن كُلِّ شَيءٍ ولَيسَ مِنهُ عِوَضٌ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : إنّ اللّهَ أوحى إلى موسى : ... ياموسى ، ذِكري لِلذّاكِرينَ ، وزِيارَتي لِلمُشتاقينَ ، وجَنَّتي لِلمُطيعينَ ، وأنَا خاصَّةٌ لِلمُحِبّينَ . (3)
الإمام الصادق عليهالسلام : ما أنعَمَ اللّهُ عز و جل عَلى عَبدٍ أجَلَّ مِن أن لا يَكونَ في قَلبِهِ مَعَ اللّهِ تَعالى غَيرُهُ . (4)
.
1) .بحار الأنوار : ۹۴ / ۱۷۲ / ۲۲ نقلاً عن كتاب أنيس العابدين من مؤلّفات بعض قدمائنا .
2) .بحار الأنوار : ۹۹ / ۱۲۵ / ۱۹ نقلاً عن العتيق الغروي .
3) .إرشاد القلوب : ۱۰۰ و ص ۶۰ ، أعلام الدين : ۲۷۹ ، بحار الأنوار : ۱۴ / ۴۰ / ۲۳ و ج ۷۷ / ۴۲ كلّها نحوه من دون إسناد إليهِ عليهالسلام .
4) .التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليهالسلام : ۳۲۸ ، عدّة الداعي : ۲۱۹، بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۱۱ و ص ۲۴۹ .
امام سجّاد عليهالسلام : سرورم! تو دوستانت را از حيرت شكها رهايى بخشيدى و به جانهايشان شادمانىِ پادشاهان را رساندى ... و ارادهشان را با رشته دوستى خودت استوار كردى .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعا ـ : به راستى براى آن كس كه از نعمتهايى كه به ما دادى به وى [نيز ]عنايت كردهاى ، سزاوار نيست كه از سپاسگزارىات غفلت ورزد ، و به كسى جز تو مشغول گردد . اى كسى كه جايگزين همه چيزى ، و چيزى جايگزين تو نيست!
امام على عليهالسلام : خداوند به موسى عليهالسلام وحى كرد : اى موسى! يادم براى يادآوران است و بهشتم براى فرمانبران ؛ اما من ويژه دوستداران هستم .
امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جلبه هيچ بندهاى نعمتى بزرگتر از اين ارزانى نداشته است كه در دلش همراه خداوند متعال ، چيزى ديگرى نباشد .
.
عنه عليهالسلام : الحُبُّ أفضَلُ مِنَ الخَوفِ . (1)
عنه عليهالسلام : أوحَى اللّهُ عز و جل إلى داودَ عليهالسلام : يا داودُ ، بي فَافرَح ، وبِذِكري فَتَلَذَّذ ، وبِمُناجاتي فَتَنَعَّم ، فَعَن قَريبٍ اُخلِي الدّارَ مِنَ الفاسِقينَ ، وأجعَلُ لَعنَتي عَلَى الظّالِمينَ . (2)
عنه عليهالسلام : القَلبُ حَرَمُ اللّهِ ، فَلا تُسكِن حَرَمَ اللّهِ غَيرَ اللّهِ . (3)
مسكّن الفؤاد : أوحَى اللّهُ تَعالى إلى بَعضِ الصِّدّيقينَ : إنَّ لي عِبادا مِن عِبادي يُحِبّونّي واُحِبُّهُم ، ويَشتاقونَ إلَيَّ وأشتاقُ إلَيهِم ، ويَذكُرونّي وأذكُرُهُم ، فَإِن أخَذتَ طَريقَتَهُم أحبَبتُكَ ، وإن عَدَلتَ عَنهُم مَقَتُّكَ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام ـ في دعائه ـ : إلهي فَتَدارَكني بِرَحمَتِكَ الَّتي بِها تَجمَعُ الخَيراتِ لِأَولِيائِكَ ، وبِها تَصرِفُ السَّيِّئاتِ عَن أحِبّائِكَ . (5)
عنه عليهالسلام : لا يَمحَضُ رَجُلٌ الإِيمانَ بِاللّهِ حَتّى يَكونَ اللّهُ أحَبَّ إلَيهِ (6)مِن نَفسِهِ وأبيهِ واُمِّهِ ووُلدِهِ وأهلِهِ ومالِهِ و (7)مِنَ النّاسِ كُلِّهِم . (8)
.
1) .الكافي : ۸ / ۱۲۹ / ۹۸ عن حفص بن غياث ، تحف العقول : ۳۵۷ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۲۶ / ۹۵ و ص ۲۷۰ / ۱۰۹ .
2) .الأمالي للصدوق : ۲۶۳ / ۲۸۰ ، قصص الأنبياء : ۱۹۹ / ۲۵۴ كلاهما عن يونس بن ظبيان وليس فيه «وأجعل لعنتي . . .» ، روضة الواعظين : ۵۰۵ ، بحار الأنوار : ۱۴ / ۳۴ / ۳ .
3) .جامع الأخبار : ۵۱۸ / ۱۴۶۸ .
4) .مسكّن الفؤاد : ۲۸ ، المحجّة البيضاء : ۲ / ۳۹۹ و ج ۸ / ۵۸ وزاد فيهما بعد «وأذكرهم» قوله «وينظرون إليَّ وأنظر إليهم» ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۶ / ۲۸ .
5) .مهج الدعوات : ۲۶۳ ، بحار الأنوار : ۹۴ / ۳۸۱ / ۳ .
6) .في المصدر : «أحبّ اللّه» ، والصحيح ما أثبتناه من بحار الأنوار .
7) .سقطت الواو من المصدر وأضفناها من بحار الأنوار.
8) .فلاح السائل : ۱۰۱ عن الحسين بن سيف ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۴ / ۲۵ .
امام صادق عليهالسلام : دوستى [خدا] برتر از ترس [از خدا ]است .
امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جل به داوود عليهالسلاموحى كرد : «اى داوود ! به من شادمان باش و از يادم لذّت ببر و با مناجات من متنعّم شو كه به زودى ، خانه را از فاسقانْ خواهم پرداخت و نفرين خود را بر ظالمان قرار خواهم داد» .
امام صادق عليهالسلام : دل ، حرم خداست . پس در حرم خدا ، جز خدا را جاى مده .
مُسَكّن الفؤاد : خداوند متعال ، به يكى از صدّيقان وحى كرد : «مرا در ميان بندگانم ، بندگانى است كه دوستم مىدارند و من دوستشان مىدارم . مشتاق من هستند و من مشتاق ايشانم . به ياد من هستند و من به ياد ايشانم . (1)پس اگر راه ايشان را در پيش بگيرى ، دوستت خواهم داشت و اگر از آنان منحرف شوى ، دشمنت خواهم داشت» .
امام صادق عليهالسلام : بارالها! با رحمت خود كه با آن ، همه نيكىها را براى اوليايت گِرد آوردهاى و با آن ، بدىها را از دوستانت دور ساختهاى ، مرا درياب .
امام صادق عليهالسلام : ايمانِ كسى براى خدا خالص نمىشود ، تا آن كه خداوند ، نزدش از خودش ، پدرش ، مادرش ، فرزندانش ، خانوادهاش و هر آنچه از مردم دارد ، محبوبتر باشد .
.
1) .در نسخهاى ، پس از آن ، اين جمله آمده است : به من مىنگرند و من به ايشان مىنگرم .
فلاح السائل ـ لمّا سُئِلَ الصادِقُ عليهالسلام عَنِ الصِّدقِ فَقالَ ما مَعناهُ ـ هُوَ أن لا تَختارَ عَلَى اللّهِ غَيرَهُ فَإِنَّهُ تَعالى قالَ (هُوَ اجتَباكُم) فإِذا كانَ اجتبَاكَ فَاجتَبِهِ أنتَ لآتَختَر عَلَيهِ هَواكَ ولا دُنياكَ . (1)
۱ / ۲التّامّونَ في مَحَبَّةِ اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ـ في دعائه ـ : اللّهُمَّ اجعَل حُبَّكَ أحَبَّ الأَشياءِ إلَيَّ ، وَاجعَل خَشيَتَكَ أخوَفَالأَشياءِ عِندي، وَاقطَع عَنّي حاجاتِالدُّنيا بِالشَّوقِ إلى لِقائِكَ. (2)
عنه صلىاللهعليهوآله ـ في دعائه ـ : اللّهُمَّ إنّي أسأَلُكَ حُبَّكَ ، وحُبَّ مَن يُحِبُّكَ ، وَالعَمَلَ الَّذي يُبَلِّغُني حُبَّكَ. اللّهُمَّ اجعَل حُبَّكَ أحَبَّ إلَيَّ مِن نَفسي وأهلي ومِنَالماءِ البارِدِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : يا أيُّهَا النّاسُ ، إنَّهُ قَد كَبُرَ سِنّي ، ودَقَّ عَظمي ، وَانهَدَمَ جِسمي ، ونُعِيَت إلَيَّ نَفسي ، وَاقتَرَبَ أجَلي ، وَاشتَدَّ مِنِّي الشَّوقُ إلى لِقاءِ رَبّي . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ (تَعالى) جَعَلَ قُرَّةَ عَيني فِي الصَّلاةِ ، وحَبَّبَها إلَيَّ كَما حَبَّبَ إلَى الجائِعِ الطَّعامَ وإلَى الظَّمآنِ الماءَ ؛ فَإِنَّ الجائِعَ إذا أكَلَ الطَّعامَ شَبِعَ وإذا شَرِبَ الماءَ رَوِيَ ، وأنَا لا أشبَعُ مِنَ الصَّلاةِ . (5)
.
1) .فلاح السائل : ۲۲۳ / ۱۲۵ .
2) .كنز العمّال : ۲ / ۱۸۲ / ۳۶۴۸ و ص ۲۱۲ / ۳۸۱۳ كلاهما نقلاً عن حلية الأولياء عن الهيثم بن مالك الطائي .
3) .كنز العمّال : ۲ / ۱۹۵ / ۳۷۱۸ نقلاً عن أبي داود والحاكم والترمذي وص ۲۰۹ / ۳۷۹۴ نقلاً عن حلية الأولياء وكلاهما عن أبي الدرداء .
4) .ثواب الأعمال : ۳۴۷ / ۱ عن أبي هريرة و عبداللّه بن عبّاس ، بحار الأنوار : ۷۶ / ۳۷۳ / ۳۰ .
5) .الأمالي للطوسي : ۵۲۸/۱۱۶۲ ، مكارم الأخلاق : ۲ / ۳۶۶ / ۲۶۶۱ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۵۴ كلّها عن أبيذرّ ، بحار الأنوار : ۸۲ / ۲۳۳ / ۵۸ .
فلاح السائل ـ در پاسخ امام صادق عليهالسلام به سؤال از معناى صدق ـ : صدق ، يعنى جز خدا را به جاى او برنگزينى ؛ چرا كه خداى متعال ، شما را برگزيده است . پس چون او تو را برگزيده ، تو هم او را برگزين و هوا و دنياى خودت را به جاى او مگزين .
۱ / ۲كاملان در خدا دوستى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بارالها! دوستىات را محبوبترين چيزها برايم قرار ده ، ترس از خودت را ترسآورترين چيزها نزدم قرار ده و با شوق ديدارت ، نيازهاى دنيايى را از من بِبُر .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بارالها! دوستى تو و دوستى آن كه دوستت دارد و كردارى را كه مرا به دوستىات مىرساند ، از تو درخواست مىكنم . بارالها! دوستى خودت را نزد من محبوبتر از خودم ، خانوادهام و آب خنك ، قرار ده .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى مردم! كهنسال گشتهام ، استخوانم سست شده ، پيكرم فرو ريخته است و به من خبر مردنم را دادهاند و مرگم نزديك شده و شوق ديدار پروردگارم در من ، شديد شده است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جل ، نور چشمم را در نماز قرار داده است و همان گونه كه غذا را محبوب شخص گرسنه و آب را محبوب تشنه قرار داده ، نماز را محبوبم ساخته است ؛ حال آن كه هرگاه شخص گرسنه غذا بخورد ، سير مىشود و هرگاه آب بنوشد ، سيراب مىگردد ؛ امّا من از نماز ، سير نمىشوم .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : الشَّريعَةُ أقوالي ، وَالطَّريقَةُ أفعالي ، وَالحَقيقَةُ أحوالي (1)، وَالمَعرِفَةُ رَأسُ مالي ، وَالعَقلُ أصلُ ديني ، وَالحُبُّ أساسي ، وَالشَّوقُ مَركَبي . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام ـ في مناجاته ـ : إلهي ، وعِزَّتِكَ وجَلالِكَ لَقَد أحبَبتُكَ مَحَبَّةً اِستَقَرَّت حَلاوَتُها في قَلبي ، وما تَنعَقِدُ ضَمائِرُ مُوَحِّديكَ عَلى أنَّكَ تُبغِضُ مُحِبِّيكَ . (3)
عنه عليهالسلام ـ في دعائه ـ : يا إلهي ورَبّي وسَيِّدي ومَولايَ ، لِأَيِّ الاُمورِ إلَيكَ أشكو ؟! ولِما مِنها أضِجُّ وأبكي ؟! لِأَليمِ العَذابِ وشِدَّتِهِ ؟! أم لِطولِ البَلاءِ ومُدَّتِهِ ؟! فَلَئِن صَيَّرتَني لِلعُقوباتِ مَعَ أعدائِكَ ، وجَمَعتَ بَيني وبَينَ أهلِ بَلائِكَ ، وفَرَّقتَ بَيني وبَينَ أحِبّائِكَ وأولِيائِكَ ، فَهَبني ـ يا إلهي وسَيِّدي ومَولايَ ورَبّي ـ صَبَرتُ عَلى عَذابِكَ فَكَيفَ أصبِرُ عَلى فِراقِكَ ؟! (4)
الإمام الحسين عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : أنتَ الَّذي أزَلتَ الأَغيارَ عَن قُلوبِ أحِبّائِكَ حَتّى لَم يُحِبّوا سِواكَ . . . ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَكَ ؟ ! ومَا الَّذي فَقَدَ مَن وَجَدَكَ؟! لَقَد خابَ مَن رَضِيَ دونَكَ بَدَلاً . (5)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : عَمِيَت عَينٌ لا تَراكَ عَلَيها رَقيبا ، وخَسِرَت صَفقَةُ عَبدٍ لَم تَجعَل لَهُ مِن حُبِّكَ نَصيبا . (6)
.
1) .عوالي اللآلي : ۴ / ۱۲۴ / ۲۱۲ وفيه صدر الحديث إلى قوله «أحوالي» .
2) .مستدرك الوسائل : ۱۱ / ۱۷۳ / ۱۲۶۷۲ ، وفيه «الطريقة أقوالي» المحجّة البيضاء: ۸ / ۱۰۱ عن الإمام عليّ عليهالسلاموليس فيه «الشريعة أقوالي والطريقة أقوالي والحقيقة أحوالي» وفيه «أثاثي» بدل «أساسي» .
3) .البلد الأمين : ۳۱۸ عن الإمام العسكريّ عن آبائه عليهمالسلام ، بحار الأنوار : ۹۴ / ۱۰۸ / ۱۴.
4) .مصباح المتهجّد : ۸۴۷ ، إقبال الأعمال : ۳/۳۳۵ كلاهما عن كميل بن زياد النخعي، البلد الأمين: ۱۹۰ .
5) .بحار الأنوار : ۹۸ / ۲۲۶ / ۳ .
6) .بحار الأنوار : ۹۸ / ۲۲۶ / ۳ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : شريعت ، گفتههاى من است و طريقت ، كردههايم (1)و حقيقت ، احوالم و معرفت ، سرمايهام و عقل ، اساس دينم و دوستى ، بنيادم و شوق ، مركبم .
امام على عليهالسلام ـ در نيايشش ـ : بارالها! به عزّت و جلالت سوگند كه چنان تو را دوست دارم كه شيرينى آن ، در دلم استوار گشته است . هرگز جانهاى كسانى كه تو را به يگانگى مىپرستند، به اين باور نمىرسند كه تو دوستانت را دشمن مىدارى.
امام على عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها! پروردگارا! سرور و مولاى من! از چه چيز به تو شكايت برم و براى كداميك از آنها بمويم و بگريم ؟ براى عذاب دردناك و سختى آن ؟ يا براى طولانى بودن كيفر (مجازات) و مدّت آن ؟ پس اگر مرا براى كيفرها در كنار دشمنانت بگذارى و مرا با كيفرديدگانت گِردآورى و ميان من و اوليا و دوستانت جدايى بيندازى ـ اى اله و سرور و مولا و پروردگارم! ـ ، گيرم كه بر عذابت صبر كردم ؛ چگونه بر فراقت صبر كنم ؟!
امام حسين عليهالسلام ـ در دعايش ـ : اين تويى كه اغيار را از دلهاى دوستانت زدودى تا آن كه جز تو را دوست نداشتند . . . آن كه تو را از دست داد ، چه به دست آورد ؟ و آن كه تو را يافت ، چه از دست داد ؟ آن كه جز تو را به جاى تو پذيرفت ، زيان كرد .
امام حسين عليهالسلام ـ در دعايش ـ : چشمى كه تو را نگران خود نبيند ، كور باد ! تجارت بندهاى كه برايش از دوستىات بهرهاى قرار ندادهاى ، زيانبار باد!
.
1) .در نسخه ديگرى : گفتههايم .
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : إلهي وسَيِّدي ، هَدَأَتِ العُيونُ ، وغارَتِ النُّجومُ ، وسَكَنَتِ الحَرَكاتُ مِنَ الطَّيرِ فِي الوُكورِ وَالحيتانِ فِي البُحورِ ، وأنتَ العَدلُ الَّذي لا يَجورُ ، وَالقِسطُ الَّذي لا تَميلُ ، وَالدّائِمُ الَّذي لا يَزولُ ، أغلَقَتِ المُلوكُ أبوابَها ، ودارَت عَلَيها حُرّاسُها ، وبابُكَ مَفتوحٌ لِمَن دَعاكَ يا سَيِّدي ، وخَلا كُلُّ حَبيبٍ بِحَبيبِهِ ، وأنتَ المَحبوبُ إلَيَّ . (1)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : إلهي، لَو قَرَنتَني بِالأَصفادِ ، ومَنَعتَني سَيبَكَ مِن بَينِ الأَشهادِ . . . ماقَطَعتُ رَجائي مِنكَ، ولا صَرَفتُ وَجهَ تَأميلي لِلعَفوِ عَنكَ ، ولا خَرَجَ حُبُّكَ مِن قَلبي . (2)
عنه عليهالسلام ـ في زِيارَةِ أمينِ اللّهِ ـ : اللّهُمَّ إنَّ قُلوبَ المُخبِتينَ إلَيكَ والِهَةٌ ، وسُبُلَ الرّاغِبينَ إلَيكَ شارِعَةٌ . (3)
عنه عليهالسلام ـ في مُناجاتِهِ ـ : سَيِّدي ، أنتَ دَليلُ مَنِ انقَطَعَ دَليلُهُ ، وأمَلُ مَنِ امتَنَعَ تَأميلُهُ ، فَإِن كانَت ذُنوبي حالَت بَينَ دُعائي وإجابَتِكَ فَلَم يَحُل كَرَمُكَ بَيني وبَينَ مَغفِرَتِكَ ، وإنَّكَ لا تُضِلُّ مَن هَدَيتَ ، ولا تُذِلُّ مَن والَيتَ ، ولا يَفتَقِرُ مَن أغنَيتَ ، ولا يَسعَدُ مَن أشقَيتَ ، وعِزَّتِكَ لَقَد أحبَبتُكَ مَحَبَّةً اِستَقَرَّت في قَلبي حَلاوَتُها ، وأنِسَت نَفسي بِبِشارَتِها ، ومُحالٌ في عَدلِ أقضِيَتِكَ أن تَسُدَّ أسبابَ رَحمَتِكَ عَن مُعتَقِدي مَحَبَّتِكَ . (4)
عنه عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : إلهي وسَيِّدي ، وعِزَّتِكَ وجَلالِكَ لَئِن طالَبتَني بِذُنوبي لاَُطالِبَنَّكَ بِعَفوِكَ ، ولَئِن طالَبتَني بِلُؤمي لاَُطالِبَنَّكَ بِكَرَمِكَ ، ولَئِن أدخَلتَنِي النّارَ لاَُخبِرَنَّ أهلَ النّارِ بِحُبّي لَكَ . (5)
.
1) .بحار الأنوار : ۸۷ / ۳۰۸ / ۸۶ نقلاً عن صحيفة قديمة مصحّحة عن عمير بن المتوكّل عن أبيه عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلام.
2) .إقبال الأعمال: ۱ / ۱۶۷ عن أبي حمزة الثمالي .
3) .كامل الزيارات: ۹۳/۹۳ عن مهديبنصدقة الرقي عنالإمام الرضا عنالإمام الكاظم عنالإمام الصادق عليهمالسلام.
4) .بحار الأنوار : ۹۴ / ۱۶۹ / ۲۲ نقلاً عن كتاب أنيس العابدين .
5) .مصباح المتهجّد : ۵۹۶ ، إقبال الأعمال : ۱ / ۱۷۲ ، مصباح الكفعمي : ۷۹۵ كلّها عن أبي حمزة الثمالي ، البلد الأمين : ۲۱۲ ، بحار الأنوار : ۹۸ / ۹۲ / ۲ .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! سرورا ! چشمها آرام گرفت ، ستارهها فرو رفت ، جنبش پرندگان در آشيانهها و ماهىها در درياها آرام گرفت ، و تو دادگرى هستى كه ستم نمىكند و عادلى هستى كه [از حق ، ]منحرف نمىشود و پايدارى هستى كه زائل نمىشود . پادشاهان ، درهاى خود را بستهاند و نگهبانان ، برگِرد آنها در گردشاند ؛ امّا درِ [رحمت] تو ـ اى سرورم ! ـ براى آن كه بخوانَدَت ، گشوده است . هر دوستى ، با محبوبش خلوت كرده است و تو محبوب منى !
امام سجاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! اگر مرا به زنجير كشى و عطاى خود را در ميان شاهدان از من بازدارى ، ... اميدم را از تو نخواهم بُريد و چهرهام را كه به گذشتت اميدوار است ، از تو نخواهم گرداند و محبّتت از قلبم بيرون نخواهد رفت .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در زيارت اميناللّه ـ : بارالها ! دلهاى خاشعان ، شيفته توست و راهها براى راغبان به تو ، هموار است .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در نيايشش ـ : سرورا ! تو راهنماى كسى هستى كه بى راهنما شده و اميد كسى هستى كه اميدش نااميد گشته است . پس اگر گناهانم ميان دعايم و اجابت تو حايل شده است ، كرم تو ميان من و بخششت حايل نشده است . تو آن را كه هدايت كردهاى ، گمراه نمىسازى و آن را كه با او دوستى كردهاى ، خوار نمىكنى . آن كه بى نيازش ساختهاى ، درويش نمىشود و آن كه شوربختش كردهاى ، نيكبخت نمىشود . سوگند به عزتّت كه چنان دوستت مىدارم كه شيرينى آن ، در قلبم جايگير شده و جانم به مژده آن ، انس گرفته است . از داورىهاى عادلانه تو محال است كه اسباب رحمت خويش را بر گرهزنندگان رشته محبّت خودت ببندى .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : اى اِله و سرورم ! به عزّت و جلالت سوگند ، اگر مرا با گناهانم بازخواست كنى ، تو را به بخششت بازخواست خواهم كرد و اگر مرا به پستىام بازخواست كنى ، تو را به كرامتت بازخواست خواهم كرد و اگر مرا به دوزخ درآورى، دوزخيان را از دوستىام نسبت به تو با خبر خواهم ساخت.
.
الكافي عن محمّد بن أبي حمزة عن أبيه : رَأَيتُ عَلِيَّ بنَ الحُسَينِ عليهماالسلام في فِناءِ الكَعبَةِ فِي اللَّيلِ وهُوَ يُصَلّي ، فَأَطالَ القِيامَ ؛ حَتّى جَعَلَ مَرَّةً يَتَوَكَّأُ عَلى رِجلِهِ اليُمنى ، ومَرَّةً عَلى رِجلِهِ اليُسرى ، ثُمَّ سَمِعتُهُ يَقولُ بِصَوتٍ كَأَنَّهُ باكٍ : يا سَيِّدي ، تُعَذِّبُني وحُبُّكَ في قَلبي؟! أما وعِزَّتِكَ لَئِن فَعَلتَ لَتَجمَعَنَّ بَيني وبَينَ قَومٍ طالَما عادَيتُهُم فيكَ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : اللّهُمَّ هَدَأَتِ الأَصواتُ ، وسَكَنَتِ الحَرَكاتُ ، وخَلا كُلُّ حَبيبٍ بِحَبيبِهِ وخَلَوتُ بِكَ ، أنتَ المَحبوبُ إلَيَّ ، فَاجعَل خَلوَتي مِنكَ اللَّيلَةَ العِتقَ مِنَ النّارِ . (2)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : اللّهُمَّ املَأ قَلبي حُبّا لَكَ ، وخَشيَةً مِنكَ ، وتَصديقا وإيمانا بِكَ ، وفَرَقا مِنكَ ، وشَوقا إلَيكَ ، يا ذَا الجَلالِ وَالإِكرامِ . اللّهُمَّ حَبِّب إلَيَّ لِقاءَكَ ، وَاجعَل لي في لِقائِكَ خَيرَ الرَّحمَةِ وَالبَرَكَةِ . (3)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : سَيِّدي ، أنَا مِن حُبِّكَ جائِعٌ لا أشبَعُ ، أنَا مِن حُبِّكَ ظَمآنُ لا أروى ، وا شَوقاهُ إلى مَن يَراني ولا أراهُ ! يا حَبيبَ مَن تَحَبَّبَ إلَيهِ ، يا قُرَّةَ عَين مَن لاذَ بِهِ وَانقَطَعَ إلَيهِ ، قَد تَرى وَحدَتي مِنَ الآدَمِيّينَ ووَحشَتي فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ وَاغفِر لي وآنِس وَحشَتي وَارحَم وَحدَتي وغُربَتي . (4)
.
1) .الكافي : ۲ / ۵۷۹ / ۱۰ ، بحار الأنوار : ۴۶ / ۱۰۷ / ۱۰۰ ، وراجع مصباح المتهجّد : ۲۷۱ .
2) .الكافي : ۲ / ۵۹۴ / ۳۳ عن أبي بصير ، مصباح المتهجّد : ۲۷۸ ، جمال الاُسبوع : ۱۴۴ وفيهما «يا إلهي» بدل «أنت المحبوب إليَّ» ، بحار الأنوار : ۸۹ / ۳۰۳ / ۱۰ .
3) .الكافي : ۲ / ۵۸۶ / ۲۴ عن ابن أبي يعفور ، مصباح المتهجّد : ۱۴۳ ، إقبال الأعمال : ۱ / ۱۷۳ ، مصباح الكفعمي : ۷۹۵ ، البلد الأمين : ۲۱۳ وفي الثلاثة الأخيرة عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام زين العابدين عليهالسلاموفيها «حبّب إليَّ لقاءك وأحبب لقائي واجعل لي في لقائك الراحة والفرج والكرامة»، بحار الأنوار: ۹۸/۹۲/ ۲.
4) .إقبال الأعمال : ۱ / ۱۳۵ ، بحار الأنوار : ۹۷ / ۳۳۸ / ۱ .
الكافى ـ به نقل از محمّد بن ابى حمزه ، از پدرش ـ : امام سجاد عليهالسلامرا شبانه در درگاه كعبه ديدم كه نماز مىخواند و قيامش چنان طولانى مىشد كه گاه ، برپاى راستش تكيه مىكرد و گاه ، بر پاى چپش . سپس شنيدم با صدايى كه گويى گريسته است ، مىگويد : «سرورم ! آيا مرا با آن كه محبتّت در قلبم است ، عذاب مىدهى ؟ هان ! به عزّتت سوگند كه اگر چنين كنى ، مرا با مردمى گرد آوردهاى كه مدّتهاى بسيار ، در راه تو با آنان دشمنى كردهام» .
امام صادق عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! صداها فرو نشست و جنبشها آرام گرفت و هر دوستى ، با محبوب خود خلوت كرد . من نيز با تو خلوت كردهام . تو محبوب منى . پس [تحفه] خلوت امشب مرا با خود ، رهايى از دوزخْ قرار ده .
امام صادق عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! اى صاحب كرامت و جلال ! قلبم را از دوستى تو، ترس از تو ، تصديق تو و ايمان به تو ، هراس از تو و اشتياق به خودت سرشار كن . بارالها ! ديدارت را محبوبم ساز و برايم در ديدارت ، بهترين رحمت و بركت را قرار ده .
امام صادق عليهالسلام ـ در دعايش ـ : سرورم ! من گرسنه دوستى توام و سير نمىشوم . من تشنه دوستى توام و سيراب نمىشوم . آه ، چه اشتياقى دارم به آن كه مرا مىبيند و من او را نمىبينم ! اى محبوبِ آن كه او را دوست بدارد ! اى روشنى چشم آن كه به او پناه ببرد و يكسره به او بپيوندد ! تو تنهايى و بىكسىِ مرا در ميان آدميزادگان مىبينى . پس بر محمد و آل محمد ، درود بفرست و مرا بيامرز و وحشتم را به اُنس بدل كن و به تنهايى و غربتم ، رحم نما .
.
الإمام الهادي عليهالسلام ـ فِي الزِّيارَةِ الجامِعَةِ ـ : السَّلامُ عَلَى الدُّعاةِ إلَى اللّهِ ، وَالأَدِلاّءِ عَلى مَرضاةِ اللّهِ ، المُستَقِرّينَ في أمرِ اللّهِ ، وَالتّامّينَ في مَحَبَّةِ اللّهِ (1). (2)
۱ / ۳عِبادَةُ المُحِبّينَ الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ العُبّادَ ثَلاثَةٌ : قَومٌ عَبَدُوا اللّهَ عز و جل خَوفا فَتِلكَ عِبادَةُ العَبيدِ ، وقَومٌ عَبَدُوا اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى طَلَبَ الثَّوابِ فَتِلكَ عِبادَةُ الاُجَراءِ ، وقَومٌ عَبَدُوا اللّهَ عز و جل حُبّا لَهُ فَتِلكَ عِبادَةُ الأَحرارِ ، وهِيَ أفضَلُ العِبادَةِ . (3)
عنه عليهالسلام : إنَّ النّاسَ يَعبُدونَ اللّهَ عز و جل عَلى ثَلاثَةِ أوجُهٍ : فَطَبَقَةٌ يَعبُدونَهُ رَغبَةً في ثَوابِهِ فَتِلكَ عِبادَةُ الحُرَصاءِ وهُوَ الطَّمَعُ ، وآخَرونَ يَعبُدونَهُ فَرَقا مِنَ النّارِ فَتِلكَ عِبادَةُ العَبيدِ وهِيَ الرَّهبَةُ ، ولكِنّي أعبُدُهُ حُبّا لَهُ عز و جل فَتِلكَ عِبادَةُ الكِرامِ وهُو الأَمنُ ؛ لِقَولِهِ عز و جل : «وَ هُم مِّن فَزَعٍ يَوْمَـئذٍ ءَامِنُونَ » (4)، ولِقَولِهِ عز و جل : «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» (5)، فَمَن أحَبَّ اللّهَ أحَبَّهُ اللّهُ عز و جل ، ومَن أحَبَّهُ اللّهُ عز و جل كانَ مِنَ الآمِنينَ . (6)
.
1) .في تهذيب الأحكام «حجّة اللّه» بدل «محبّة اللّه» وهو تصحيف والشاهد عليه مع المصادر الاُخرى : الطبعة الجديدة المحقّقة من تهذيب الأحكام : ۶ / ۱۰۸ وكذا لا يبعد كون «عمران» في العيون مُصَحّفا من «عبداللّه» إذ غير خفيّ أنّ الزيارة في المصادر الثلاثة واحدة .
2) .تهذيب الأحكام : ۶ / ۹۶ / ۱۷۷ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۲ / ۶۱۰ / ۳۲۱۳ كلاهما عن موسى بن عبداللّه النخعي ، عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۲ / ۲۷۳ / ۱ عن موسى بن عمران النخعي وفيه «أمر اللّه ونهيه» ، بحارالأنوار : ۱۰۲ / ۱۲۸ / ۴ .
3) .الكافي : ۲ / ۸۴ / ۵ عن هارون بن خارجة ، نهج البلاغة : الحكمة ۲۳۷ ، تحف العقول : ۲۴۶ عن الإمام الحسين عليهالسلام وكلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۵۵ / ۱۲ ؛ البداية والنهاية : ۹ / ۱۰۵ عن الإمام زين العابدين عليهالسلام نحوه .
4) .النمل : ۸۹ .
5) .آل عمران : ۳۱ .
6) .الخصال : ۱۸۸ / ۲۵۹ ، علل الشرايع : ۱۲ / ۸ ، الأمالي للصدوق : ۹۱ / ۶۵ كلّها عن يونس بن ظبيان ، الاعتقادات : ۷۷ وفيه إلى قوله «عبادة الكرام» نحوه ، روضة الواعظين : ۴۵۶ ، مشكاة الأنوار : ۱۲۳ ، بحارالأنوار : ۷۰ / ۱۸ / ۹ .
امام هادى عليهالسلام ـ در زيارت جامعه براى همه امامان عليهمالسلام ـ : سلام بر دعوتگران به سوى خدا و راهنمايان به سوى خشنودى خدا ! آنان كه در فرمان خدا استقرار يافتهاند و در دوستى خدا ، به كمال رسيدهاند !
۱ / ۳پرستش دوستداران امام صادق عليهالسلام : بندگان ، سه گونهاند : مردمى كه از سرِ ترس ، خدا را مىپرستند كه اين، پرستش بندگان است. مردمى ، خداوند عز و جل را براى به دست آوردن پاداش مىپرستند كه اين ، پرستش مزدبگيران است . مردمى كه خداوند عز و جل را براى آن كه دوستش دارند ، مىپرستند . پس اين ، پرستش آزادگان است و برترين نوعِ پرستش است .
امام صادق عليهالسلام : مردم ، خداوند عز و جلرا سه گونه مىپرستند : طبقهاى خدا را بهاميد پاداشش مىپرستند كه اين ، پرستش آزمندان است و [انگيزه] آن ، آزمندى است . ديگرانى ، خدا را از ترس دوزخ مىپرستند كه اين ، پرستش بندگان است و [انگيزه] آن ، ترس. ليكن من ، خداى عز و جل را از سرِ دوستىاش مىپرستم كه اين ، پرستش بزرگواران است و [انگيزه] آن ، ايمنى است ؛ چون كه خداوند عز و جلمىفرمايد : «آنان در آن روز ، از هراس ، ايمن هستند» . نيز به سبب اين گفته خداى عز و جل : «بگو : اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى كنيد تا دوستتان بدارد و گناهان شما را بيامرزد» . پسهركه خدا را دوست بدارد ، خداوند عز و جل ، دوستش خواهد داشت و هركه خداوند عز و جلدوستش بدارد ، از آن افرادِ ايمن ، به شمار خواهد رفت .
.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : بَكى شُعَيبٌ عليهالسلام مِن حُبِّ اللّهِ عز و جل حَتّى عَمِيَ ، فَرَدَّ اللّهُ عز و جل عَلَيهِ بَصَرَهُ ، ثُمَّ بَكى حَتّى عَمِيَ ، فَرَدَّ اللّهُ عَلَيهِ بَصَرَهُ ، ثُمَّ بَكى حَتّى عَمِيَ ، فَرَدَّ اللّهُ عَلَيهِ بَصَرَهُ ، فَلَمّا كانَتِ الرّابِعَةُ أوحَى اللّهُ إلَيهِ : يا شُعَيبُ ، إلى مَتى يَكونُ هذا أبَدا مِنكَ ؟! إن يَكُن هذا خَوفا مِنَ النّارِ فَقَد أجَرتُكَ ، وإن يَكُن شَوقا إلَى الجَنَّةِ فَقَد أبَحتُكَ . قالَ : إلهي وسَيِّدي ، أنتَ تَعلَمُ أنّي ما بَكَيتُ خَوفا مِن نارِكَ ، ولا شَوقا إلى جَنَّتِكَ ، ولكِن عَقَدَ حُبُّكَ عَلى قَلبي ، فَلَستُ أصبِرُ أو أراكَ . فَأَوحَى اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ إلَيهِ : أما إذا كانَ هذا هكَذا فَمِن أجلِ هذا ساُخدِمُكَ كَليمي موسَى بنَ عِمرانَ . (1)
المحجة البيضاء : يُروى: أنَّ عيسى عليهالسلام مَرَّ بِثَلاثَةِ نَفَرٍ قَد نَحَلَت أبدانُهُم وتَغَيَّرَت ألوانُهُم ، فَقالَ لَهُم : مَا الَّذي بَلَغَ بِكُم ما أرى ؟ فَقالوا : الخَوفُ مِنَ النّارِ . فَقالَ : حَقٌّ عَلَى اللّهِ أن يُؤمِنَ الخائِفَ . ثُمَّ جاوَزَهُم إلى ثَلاثَةٍ اُخرى ، فَإِذا هُم أشَدُّ نُحولاً وتَغَيُّرا ، فَقالَ : مَا الَّذي بَلَغَ بِكُم ما أرى ؟ قالوا : الشَّوقُ إلَى الجَنَّةِ . قالَ : حَقٌّ عَلَى اللّهِ أن يُعطِيَكُم ما تَرجونَ . ثُمَّ جاوَزَهُم إلى ثَلاثَةٍ اُخرى ، فَإِذا هُم أشَدُّ نُحولاً وتَغَيُّرا ، كَأَنَّ عَلى وُجوهِهِمُ المَرايا مِنَ النّورِ ، فَقالَ : مَا الَّذي بَلَغَ بِكُم ما أرى ؟ قالوا : حُبُّ اللّهِ عز و جل . فَقالَ : أنتُم المُقَرَّبونَ ، أنتُم المُقَرَّبونَ . (2)
.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : شعيب عليهالسلام از دوستى خداى عز و جلچندان گريست كه نابينا شد . پس خداوند ، بينايىاش را به او بازگرداند . باز چندان گريست تا آن كه نابينا شد . پس خداوند ، بينايىاش را به او بازگرداند . باز چندان گريست كه نابينا شد . پس خداوند ، بينايىاش را به او بازگرداند . در مرتبه چهارم ، خداوند به او وحى كرد : «اى شعيب ! اين كار را تا كى مىخواهى همچنان تكرار كنى ؟ اگر اين كارت از ترس دوزخ است ، آن را از تو بازداشتم و اگر از اشتياق به بهشت است ، آن را بر تو روا ساختم» . شعيب گفت : بارالها و سرورا ! تو خود مىدانى كه از ترس دوزخت و يا از سرِ اشتياق به بهشتت گريه نمىكنم ؛ ليكن دوستى تو با قلبم پيوند خورده است . از اين رو ، تاب صبورى ندارم تا تو را ببينم . پس خداوند عز و جل ، به او وحى كرد : «هان ! حال كه كارت به اين سبب است ، به زودى موسى بن عمران ، همسخنِ خود را به خدمت تو درخواهم آورد» .
المحجة البيضاء : حضرت عيسى عليهالسلام بر سه تن گذشت كه رنگ چهرههايشان دگرگونشده و تنهايشان نزار شده بود . پس به ايشان گفت : «چه چيزْ شما را به اين حالى كه مىبينم ، دچار كرده است ؟». گفتند : ترس از دوزخ . فرمود : «بر خداوند ، حق است كه شخصترسان را ايمنى بخشد» . سپس از آنان گذشت و به سه تن ديگر رسيد كه از آنان ، لاغرتر و رنگ پريدهتر بودند . پرسيد : «چه چيزْ شما را به اين حالى كه مىبينم ، دچار كرده است ؟». گفتند : اشتياق به بهشت . فرمود : «بر خداوند ، حق است كه آنچه را اميد داريد ، به شما ببخشد». سپس از آنان گذشت و به سه تن ديگر رسيد كه از آنان لاغرتر و رنگ پريدهتر بودند و گويى بر چهرههايشان آينههايى از نور بود . پرسيد : «چه چيزْ شما را به اين حالى كه مىبينم ، دچار كرده است ؟» . گفتند : دوستى خداى عز و جل . فرمود : «شماييد مقرّبان ! شماييد مقرّبان!» .
.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : الدُّنيا حَرامٌ عَلى أهلِ الآخِرَةِ ، وَالآخِرَةُ حَرامٌ عَلى أهلِ الدُّنيا ، وَالدُّنيا وَالآخِرَةُ حَرامانِ عَلى أهلِ اللّهِ عز و جل . (1)
۱ / ۴إنّي اُحِبُّكَ فَكُن لي مُحِبّا الإمام عليّ عليهالسلام : اِختَرتُ مِنَ التَّوراةِ اثنَتَي عَشرَةَ آيَةً فَنَقَلتُها إلَى العَرَبِيَّةِ ، وأنَا أنظُرُ إلَيها في كُلِّ يَومٍ ثَلاثَ مَرّاتٍ ؛ الاُولى : يَابنَ آدَم ، لا تَخافَنَّ سُلطانا ما دامَ سُلطاني عَلَيكَ باقٍ ، وسُلطاني علَيكَ باقٍ أبَدا . ألثّانِيَةُ : يَابنَ آدَمَ ، لا تَأنَس بِأَحَدٍ ما وَجَدتَني ، فَمَتى أرَدتَني مَملُوَّةً ، وخَزائِني مَملُوَّةً أبَدا . الثّالِثَةُ : يَابنَ آدَمَ ، لا تَأنَس بِأَحَدٍ ما وَجَدتَني ، فَمَتى أرَدتَني وَجَدتَني بارّا قَريبا . الرّابِعَةُ : يَابنَ آدَمَ ، إنّي اُحِبُّكَ فَأَنتَ أيضا أحبِبني . . . العاشِرَةُ : يَابنَ آدَم كُلٌّ يُريدُكَ لِأَجْلِهِ وَأَنَا أُرِيدُكَ لِأَجْلِكَ فَلا تَفِرَّ مِنّي !... . (2)
.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دنيا بر اهل آخرت ، حرام است و آخرت ، بر اهل دنيا حرام ؛ امّا دنيا و آخرت ، بر اهل خداى عز و جلحرام است .
۱ / ۴من دوستت دارم ، پس دوستدارم باش امام على عليهالسلام : از تورات ، دوازده آيه برگزيدم و آنها را به عربى ترجمه كردم. اينك ، هر روز ، سه بار به آنها مىنگرم . نخستين آيه اين است : اى آدميزاد ! از هيچ سيطرهاى تا هنگامى كه سيطره من بر تو پايدار است ، مترس . سيطره من نيز هميشه پايدار است . دوم : اى آدميزاد ! چون مرا يافتى ، با هيچ كس اُنس مگير . پس هرگاه مرا خواستى ، [مرا ]سرشار خواهى يافت و خزانههاى من ، همواره سرشار است . سوم : اى آدميزاد ! چون مرا يافتى ، با هيچ كس اُنس مگير . پس هرگاه مرا خواستى ، مرا نزديك و نيكى كننده خواهى يافت . چهارم: اى آدميزاد! من تو را دوست دارم. پس تو نيز مرا دوست بدار... دهم : اى آدميزاد ! هر كس ، تو را براى خودش مىخواهد و من تو را براى خودت مىخواهم . پس از من مگريز.
.
مسكِّن الفؤاد ـ في أخبارِ داودَ عليهالسلام ـ : يا داودُ ، أبلِغ أهلَ أرضي أنّي حَبيبُ مَن أحَبَّني ، وجَليسُ مَن جالَسَني ، ومُؤنِسٌ لِمَن أنِسَ بِذِكري ، وصاحِبٌ لِمَن صاحَبَني ، ومُختارٌ لِمَنِ اختارَني ، ومُطيعٌ لِمَن أطاعَني . ما أحَبَّني أحَدٌ أعلَمُ ذلِكَ يَقينا مِن قَلبِهِ إلاّ قَبِلتُهُ لِنَفسي ، وأحبَبتُهُ حُبّا لا يَتَقَدَّمُهُ أحَدٌ مِن خَلقي. مَن طَلَبَني بِالحَقِّ وَجَدَني، ومَنطَلَبَ غَيريلَم يَجِدني. فَارفُضوا ـ يا أهلَ الأَرضِ ـ ما أنتُم عَلَيهِ مِن غُرورِها ، وهَلُمّوا إلى كَرامَتي ومُصاحَبَتي ومُجالَسَتي ومُؤانَسَتي، وأنَسوا بياُؤانِسكُم واُسارِع إلى مَحَبَّتِكُم. (1)
المحجّة البيضاء : أوحَى اللّهُ إلى داودَ عليهالسلام : يا داودُ ، لَو يَعلَمُ المُدبِرونَ عَنّي كَيفَ انتِظاري لَهُم ورِفقي بِهِم وشَوقي إلى تَركِ مَعاصيهِم لَماتوا شَوقا إلَيَّ ، وتَقَطَّعَت أوصالُهُم مِن مَحَبَّتي، يا داودُ ، هذِهِ إرادَتي فِي المُدبِرينَ عَنّي ، فَكَيفَ إرادَتي فِي المُقبِلينَ عَلَيَّ ؟! يا داودُ ، أحوَجُ ما يَكونُ العَبدُ إلَيَّ إذَا استَغنى عَنّي ، وأرحَمُ ما أكونُ بِعَبدي إذا أدبَرَ عَنّي ، وأجَلُّ مايَكونُ عَبدي إذا رَجَعَ إلَيَّ . (2)
روضة المحبّين ونزهة المشتاقين : قيلَ أوحَى اللّهُ تَعالى إلى داودَ عليهالسلام : قُل لِشُبّانِ بَني إسرائيلَ : لِمَ تَشغَلونَ نُفوسَكُم بِغَيري وأنَا مُشتاقٌ إلَيكُم؟ ما هذَا الجَفاءُ ؟! ولَو يَعلَمُ المُدبِرونَ عَنّي كَيفَ انتِظاري لَهُم ورِفقي بِهِم ومَحَبَّتي لِتَركِ مَعاصيهِم لَماتوا شَوقا إلَيَّ، وَانقَطَعَت أوصالُهُم مِن مَحَبَّتي ، هذِهِ إرادَتي لِلمُدبِرينَ عَنّي ، فَكَيفَ إرادَتي لِلمُقبِلينَ عَلَيَّ ؟! . (3)
.
مسكّن الفؤاد ـ در اخبار داوود عليهالسلام آمده ـ : اى داوود ! به اهل زمينِ من خبر ده كه من ، دوستدار كسى هستم كه دوستم بدارد ، و همنشينِ كسى هستم كه با من همنشينى كند ، و مونس كسى هستم كه با ياد من اُنس گيرد ، و همراه كسى هستم كه با من همراهى كند ، و برگزيننده كسىهستم كه مرا برگزيند ، و مطيع كسى هستم كه از من اطاعت كند . هر كه به يقين بدانم كه دوستم مىدارد ، او را مىپذيرمو چنان دوستشخواهمداشت كه هيچ يك از خلقم بر او پيشىنخواهد گرفت. هر كه مرا به حق بجويد ، مرا خواهد يافت و هر كه جز مرا بجويد ، مرا نخواهد يافت . اى زمينيان! فريبهايى را كه بر آن هستيد ، بِهِليد و به سوى كرامت ، همراهى ، همنشينى و همدمى من بشتابيد و با من اُنس گيريد ، تا با شما اُنس گيرم و به دوستى شما بشتابم.
المحجّة البيضاء ـ از وحى خداوند به داوود عليهالسلام ـ : اى داوود! اگر آنان كه از من رويگردان شدهاند ، مىدانستند كه چگونه در انتظارشان هستم و چه مهرى نسبت به آنان دارم و چهقدر مشتاقم كه معصيتشان را ترك كنند ، از اشتياق من مىمردند و در راه محبّتم ، بند از بندشان جدا مىشد . اى داوود ! اين اراده من است درباره كسانى كه از من رويگردان شدهاند . پس ارادهام درباره روىآورندگان به من ، چگونه است ؟ اى داوود ! بيشترين نياز بنده به من ، هنگامى است كه از من احساس بى نيازى كند . بيشترين مهربانى من به بنده ، هنگامى است كه از من رويگردان شود و بيشترين ارجمندى بندهام نزد من ، هنگامى است كه به سوى من بازگردد .
روضهالمحبين ونزهة المشتاقين ـ نيز از وحى خداوند به داوود عليهالسلام ـ : به جوانان بنى اسرائيل بگو : چرا خود را به ديگرى مشغول مىداريد ، حال آن كه من مشتاق شما هستم ؟ اين جفا چيست ؟ اگر آنان كه از من رويگردان شدهاند ، مىدانستند كه چگونه در انتظارشان هستم و چه مهرى نسبت به آنان دارم و چهقدر مشتاقم كه معصيتشان را ترك كنند ، از اشتياق من مىمردند و در راه محبّتم ، بند از بندشان جدا مىشد . اين ، اراده من است درباره كسانى كه از من رويگردان شدهاند . پس ارادهام درباره روىآورندگان به من ، چگونه است؟
.
إرشاد القلوب : إنَّ اللّهَ تَعالى أنزَلَ في بَعضِ كُتُبِهِ : عَبدي ، أنَا وحَقّي لَكَ مُحِبٌّ ، فَبِحَقّي عَلَيكَ كُن لي مُحِبّا . (1)
۱ / ۵أحِبُّوا اللّهَ وحَبِّبوهُ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أحِبُّوا اللّهَ لِما يَغذوكُم بِهِ مِن نِعَمِهِ ، وأحِبّوني لِحُبِّ اللّهِ عز و جل ، وأحِبّوا أهلَ بَيتي لِحُبّي . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : أحِبّوا مَن أحَبَّ اللّهَ ، أحِبّوا اللّهَ مِن كُلِّ قُلوبِكُم . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : حَبِّبُوا اللّهَ إلى عِبادِهِ يُحِبَّكُمُ اللّهُ . (4)
.
1) .إرشاد القلوب : ۱۷۱ .
2) .الأمالي للصدوق : ۴۴۶ / ۵۹۷ عن ابن عبّاس ، الأمالي للطوسي : ۲۷۸ / ۵۳۱ عن عيسى بن أحمد عن الإمام الهادي عن آبائه عليهمالسلامعنه صلىاللهعليهوآله، بشارة المصطفى: ۱۳۲ عن عمر بن أبي موسى عن عيسى بن أحمد عن الإمام الهادي عن آبائه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله و ص ۲۳۷ ، علل الشرايع : ۱۳۹ / ۱ كلاهما عن ابن عبّاس وفي الثلاثة الأخيرة «يغدوكم» بدل «يغذوكم» ، بحار الأنوار : ۲۷ / ۷۶ / ۵ و ج ۷۰ / ۱۴ / ۱ ؛ سنن الترمذي : ۵ / ۶۶۴ / ۳۷۸۹ ، المستدرك على الصحيحين: ۳/۱۶۲/۴۷۱۶ ، شُعب الإيمان : ۱ / ۳۶۶ / ۴۰۸ ، المعجم الكبير : ۳ / ۴۶ / ۲۶۳۹ وج۱۰/۲۸۱/۱۰۶۶۴ وفيهما «يغدوكم» بدل «يغذوكم» وكلّها عن ابن عبّاس ، كنز العمّال: ۱۲/۹۵/۳۴۱۵۰ .
3) .دلائل النبوّة للبيهقي : ۲ / ۵۲۵ عن أبي سلمة ابن عبدالرحمن بن عون ، السيرة النبويّة لابن هشام : ۲ / ۱۴۷ عن ابن إسحاق وفيه «ما أحبّ» بدل «من أحبّ» ، كنز العمّال : ۱۶ / ۱۲۴ / ۴۴۱۴۷ نقلاً عن هنّاد عن أبي سلمة بن عبدالرحمن بن عوف .
4) .المعجم الكبير: ۸/۹۱/۷۴۶۱ و ح ۷۴۶۲، مسند الشاميّين: ۲/۶۳/۹۲۵، الفردوس: ۲/۱۳۰/۲۶۵۹ وفيه «حبّبوا إلى اللّه عز و جل عباده» بدل «حبّبوا اللّه إلى عباده» ، كنز العمّال : ۱۵ / ۷۷۷ / ۴۳۰۶۴ نقلاً عن الضياء وكلّها عن أبي اُمامة .
إرشاد القلوب : خداوند متعال در يكى از كتابهايش چنين نازل كرده است : «بندهام ! به حقّ خودم سوگند كه من تو را دوست دارم . پس به حقّ خودم بر تو ، سوگندت مىدهم كه مرا دوست بدار» .
۱ / ۵خدا را دوست بداريد و محبوب ديگران سازيد رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خدا را به سبب نعمتهايى كه به شما بخشيده است ، دوست بداريد . مرا به سبب دوستى خداى عز و جل دوست بداريد و اهل بيتم را براى دوستى من ، دوست بداريد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : آن كه خدا را دوست مىدارد ، دوستش بداريد و خدا را با همه قلبتان دوست بداريد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خدا را محبوب بندگانش كنيد ، تا خدا شما را دوست بدارد .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : قالَ اللّهُ عز و جل لِداودَ عليهالسلام : أحبِبني ، وحَبِّبني إلى خَلقي . قالَ : يا رَبِّ ، نَعَم أنَا اُحِبُّكَ ، فَكَيفَ اُحَبِّبُكَ إلى خَلقِكَ ؟ قالَ : اُذكُر أيادِيَّ عِندَهُم ؛ فَإِنَّكَ إذا ذَكَرتَ لَهُم ذلِكَ أحَبّوني (1). (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ داودَ عليهالسلام قالَ فيما يُخاطِبُ رَبَّهُ عز و جل : يا رَبِّ ، أيُّ عِبادِكَ أحَبُّ إلَيكَ ، اُحِبُّهُ بِحُبِّكَ ؟ قالَ : يا داودُ ، أحَبُّ عِبادي إلَيَّ نَقِيُّ القَلبِ ، نَقِيُّ الكَفَّينِ ، لا يَأتي إلى أحَدٍ سوءا ، ولا يَمشي بِالنَّميمَةِ ، تَزولُ الجِبالُ ولا يَزولُ ، وأحَبَّني ، وأحَبَّ مَن يُحِبُّني ، وحَبَّبَني إلى عِبادي . قالَ : يا رَبّ ، إنَّكَ لَتَعلَمُ أنّي اُحِبُّكَ ، واُحِبُّ مَن يُحِبَّكُ ، فَكَيفَ اُحَبِّبُكَ إلى عِبادِكَ ؟ قالَ : ذَكِّرهُم بِآياتي وبَلائي ونَعمائي . (3)
الإمامُ الباقرُ عليهالسلام : أوْحى اللّهُ تعالى إلى موسى عليهالسلام : أحبِبني وحَبِّبني إلى خَلقي . قالَ موسى : يا رَبِّ ، إنّك لَتَعلَمُ أنّهُ لَيس أحَدٌ أحَبَّ إلَيَّ مِنكَ ، فكيفَ لِي رَبّي بقُلوبِ العِبادِ ؟ فأوحى اللّهُ تعالى إلَيهِ : فَذَكِّرهُم نِعمَتي وآلائي ، فإنَّهُم لا يَذْكرونَ مِنّي إلاّ خَيرا (4).
.
1) .أبو محمّد الجريري : سمعت أبا سعيد الخزّاز يقول في معنى قول النبيّ صلىاللهعليهوآله : «جبلت القلوب على حبّ من أحسن إليها» : وا عجبا ممّن لم يرَ محسنا غير اللّه ، كيف لا يميل بكلّيته إليه (تاريخ بغداد : ۴ / ۲۷۷) .
2) .قصص الأنبياء : ۲۰۵ / ۲۶۶ عن إسرائيل رفعه ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۲ / ۱۹ ؛ روضة المحبّين ونزهة المشتاقين : ۴۱۹ نحوه وفيه «قال: تذكرني عندهم ، فإنّهم لا يذكرون منّي إلاّ الحسن» .
3) .شُعب الإيمان : ۶ / ۱۱۹ / ۷۶۶۸ ، الفردوس : ۳ / ۱۹۵ / ۴۵۴۳ نحوه وكلاهما عن ابن عبّاس ، كنز العمّال : ۱۵ / ۸۷۲ / ۴۳۴۶۷ نقلاً عن ابن عساكر .
4) .قصص الأنبياء : ۱۶۱ / ۱۷۹ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداى عز و جلبه داوود عليهالسلامفرمود : «مرا دوست بدار و محبوب خلقم گردان» . داوود گفت : پروردگارا ! آرى ، من تو را دوست دارم؛ امّا چگونه تو را محبوب خلقت گردانم ؟ فرمود : «نعمتهايى را كه به آنان دادهام ، يادآور شو ؛ زيرا اگر خوبىهايم را يادآورشان شوى ، مرا دوست خواهند داشت» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : داوود عليهالسلامدر گفتگويش با پروردگار گفت : پروردگارا ! كدام بندهات در نزدت محبوبتر است ، تا او را به سبب دوستىات، دوست بدارم ؟ فرمود : «اى داوود ! محبوبترين بندهام نزد من ، شخص پاكدلِ پاكدستى است كه به كسى بدى نمىرساند و سخنچينى نمىكند . كوهها از جاى كنده مىشوند ؛ امّا او ثابت است . مرا دوست مىدارد و آن را كه مرا دوست بدارد نيز دوست مىدارد و مرا محبوب بندگانم مىگرداند» . داوود عليهالسلام گفت : پروردگارا ! تو نيك مىدانى كه من دوستت دارم و آن را كه دوستت بدارد نيز دوست مىدارم؛ امّا چگونه تو را محبوب گردانم ؟ فرمود : «آيات ، نعمتها و عطاى مرا به آنان يادآورى كن» .
امام باقر عليهالسلام : خداى تعالى به موسى عليهالسلاموحىفرمود: «مرا دوست بدار و محبوب بندگانم گردان» . موسى عرض كرد : پروردگارا! تو مىدانى كه هيچ كس را بيشتر از تو دوست نمىدارم ؛ اما ـ پروردگارا! ـ بادلهاى بندگان چه كنم ؟ خداى تعالى به او وحى فرمود : «نعمتها و نيكىهايم را به آنان يادآور شو؛ زيرا كه آنان جز خوبى از من نديدهاند و به ياد ندارند» .
.
الإمام زين العابدين عليهالسلام : أوحَى اللّهُ عز و جل إلى موسى عليهالسلام : حَبِّبني إلى خَلقي ، وحَبِّبِ الخَلقَ إلَيَّ . قالَ : يا رَبِّ كَيفَ أفعَلُ ؟ قالَ : ذَكِّرهُم آلائي ونَعمائي لِيُحِبّوني ، فَلَئِن تَرُدَّ آبِقا عَن بابي أو ضالاًّ عَن فِنائي أفضَلُ لَكَ مِن عِبادَةِ مِائَةِ سَنَةٍ بِصِيامِ نَهارِها وقِيامِ لَيلِها . (1)
إرشاد القلوب : أوحَى اللّهُ إلى موسى : ذَكِّر خَلقي نَعمائي ، وأحسِن إلَيهِم ، وحَبِّبني إلَيهم ؛ فَإِنَّهُم لا يُحِبّونَ إلاّ مَن أحسَنَ إلَيهِم . (2)
شُعب الإيمان عن أنس عن رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ألا اُخبِرُكُم عَن أقوامٍ لَيسوا بِأَنبِياءَ ولا شُهَداءَ ، يَغبِطُهُم يَومَ القِيامَةِ الأَنبِياءُ وَالشُّهَداءُ بِمَنازِلِهِم مِنَ اللّهِ عز و جل ، عَلى مَنابِرَ مِن نورٍ يَكونونَ عَلَيها ؟ قالوا : مَن هُم ؟ قال : الَّذينَ يُحَبِّبونَ عِبادَ اللّهِ إلَى اللّهِ ، ويُحَبِّبونَ اللّهَ إلى عِبادِهِ ، وهُم يَمشونَ عَلَى الأَرضِ نُصَحاءَ . قالَ : قُلنا : يُحَبِّبونَ اللّهَ إلى عِبادِ اللّهِ ، فَكَيفَ يُحَبِّبونَ عِبادَ اللّهِ إلَى اللّهِ ؟! قالَ : يَأمُرونَهُم بِحُبِّ اللّهِ ، ويَنهَونَهُم (يَعني عَمّا كَرِهَ اللّهُ) ، فَإِذا أطاعوهُم أحَبَّهُمُ اللّهُ . (3)
.
1) .تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۰۸ ، منية المريد : ۱۱۶ ، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليهالسلام : ۳۴۲ / ۲۱۹ ، بحارالأنوار : ۲ / ۴ / ۶ .
2) .إرشاد القلوب : ۱۱۶ .
3) .شُعب الإيمان : ۱ / ۳۶۷ / ۴۰۹ ، كنز العمّال : ۳ / ۷۵ / ۵۵۶۵ نقلاً عن أبي سعيد النقّاش في معجمه وابن النجّار ؛ روضة الواعظين : ۱۷ ، مشكاة الأنوار : ۱۳۶ كلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ۲ / ۲۴ / ۷۳ .
امام سجاد عليهالسلام : خداوند عز و جل به موسى عليهالسلاموحى كرد : «مرا محبوب خلقم گردان و خلقم را محبوب من گردان» . موسى عليهالسلام گفت : پروردگارا ! چگونه اين كار را انجام دهم ؟ فرمود : «نعمتها و عطاهاى مرا به آنان يادآورى كن ، تا مرا دوست بدارند ، كه اگر شخصِ گريزان از درگاهم و يا گمشده از آستانم را بازگردانى و هدايت نمايى ، از عبادت صد سالهاى كه روزهايش را روزهدار و شبهايش را شبزندهدار باشى ، برايت برتر است» .
إرشاد القلوب : خداوند به موسى عليهالسلام وحى كرد : «نعمتهايم را به خلقم يادآورى كن ، به آنان نيكى نما و مرا محبوبشان گردان ، كه آنان ، جز كسى را كه به آنان نيكى نموده است ، دوست نمىدارند» .
شُعَبُ الإيمان ـ به نقل از انس ـ : پيامبر خدا صلىاللهعليهوآلهفرمود : «هان ! شما را از مردمى كه نه پيامبرند و نه شهيد ، و ليكن روز قيامت بر منبرهايى از نور قرار دارند و پيامبران و شهيدان به منزلتشان نزد خداوند عز و جل رشك مىبرند ، باخبر كنم ؟» . [اصحاب] گفتند : آنان كيستند ؟ فرمود : «كسانى كه بندگان خدا را نزد خدا محبوب مىگردانند و خدا را محبوب بندگانش مىسازند و خيرخواهانه بر زمين گام مىزنند» . پرسيديم : «خدا را محبوب بندگان خدا مىگردانند [ ، روشن است] ؛ امّا چگونه بندگان خدا را محبوب خدا مىگردانند ؟ فرمود : «به آنان فرمان مىدهند تا خدا را دوست بدارند و از آنچه خداوند ناخوش مىدارد ، بازشان مىدارند و [بندگان خدا ]چون از اين آمران و ناهيانْ اطاعت كردند ، خداوند ، دوستشان خواهد داشت» .
.
۱ / ۶غايَةُ آمالِ المُحِبّينَ فاطمة بنت رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ـ في دُعائِها ـ : يا أكرَمَ الأَكرَمينَ ، ومُنتَهى اُمنِيَّةِ السّائِلينَ ، أنتَ مَولايَ ، فَتَحتَ لي بابَ الدُّعاءِ وَالإِنابَةِ ، فَلا تُغلِق عَنّي بابَ القَبولِ وَالإِجابَةِ . (1)
الإمام الحسين عليهالسلام ـ في دُعاءِ يَومِ عَرَفَةَ ـ : اللّهُمَّ يا مَن مَلَكَ فَقَدَرَ ، وقَدَرَ فَقَهَرَ، وعُصِيَ فَسَتَرَ، وَاستُغفِرَ فَغَفَرَ، يا غايَةَ الطّالِبينَ ، ومُنتَهى أمَلِ الرّاجينَ . (2)
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ في دُعاءِ يَومِ عَرَفَةَ ـ : يا أمَلي ، يا رَجائي ، يا خَيرَ مُستَغاثٍ ، يا أجوَدَ المُعطينَ ، يا مَن سَبَقَت رَحمَتُهُ غَضَبَهُ ، يا سَيِّدي ومَولايَ ورجَائي وثِقَتي ومُعتَمَدي ، ويا ذُخري وظَهري وعُدَّتي وغايَةَ أمَلي ورَغبَتي . (3)
عنه عليهالسلام ـ في مُناجاتِهِ ـ : إلهي ... يا مُنتَهى أمَلِ الآمِلينَ ، ويا غايَةَ سُؤلِ السّائِلينَ ، ويا أقصى طَلِبَةِ الطّالِبينَ ، ويا أعلى رَغبَةِ الرّاغِبينَ ... لَكَ تَخَضُّعي وسُؤالي ، وإلَيكَ تَضَرُّعي وَابتِهالي . (4)
عنه عليهالسلام: أتُحرِقُني بِالنّارِ يا غايَةَ المُنى؟!فَأَينَ رَجائي! ثُمَّ أينَ مَحَبَّتي! (5)
.
۱ / ۶غايت آرزوى دوستداران فاطمه عليهاالسلام ـ در دعايش ـ : اى گرامىترينِ گراميان و نهايتِ آرزوى خواستاران ! تو سرور منى كه درِ دعا و توبه را براى من گشودى. پس درِ قبول و اجابت دعا را بر من مبند .
امام حسين عليهالسلام ـ در دعاى روز عَرَفه ـ : بارالها ! اى آن كه مالك و توانا بود ؛ و توانايى ورزيد و مقهور ساخت ؛ و مورد عصيان قرار گرفت ، امّا پوشاند ؛ و از او درخواست آمرزش شد ، پس آمرزيد ! اى مقصود جويندگان و نهايت آرزوى اميدواران !
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعاى روز عَرَفه ـ : اى آرزويم ! اى اميدم ! اى بهترين فريادرس ! اى بخشندهترينِ بخشندگان ! اى آن كه رحمتش بر غضبش پيشى گرفته است ! اى سرورم ، مولايم ، اميدم ، تكيهگاهم و مايه اطمينانم ! اى پشتوانه و پشتيبان و ساز و برگ و نهايت آرزو و خواستهام !
امام سجّاد عليهالسلام : بارالها ! . . . اى نهايت آرزوى آرزومندان ! اى نهايت درخواستِ درخواست كنندگان ! اى غايت خواسته خواستاران ! اى والاترين اميدِ اميدواران ! ... فروتنىام براى تو و درخواستم از توست و مويه و زارىام به سوى توست .
امام سجّاد عليهالسلام : اى منتهاى آرزو ! آيا مرا به آتش مىسوزانى ؟ / پس اميدم چه مىشود ؟ پس آنگاه ، دوستىام چه مىشود ؟
ر . ك : ص ۳۷۷ (كاملان در خدا دوستى)؛ ص ۶۳۱ (ديدار خدا) .
.
۱ / ۷أطيَبُ شَيءٍ فِي الجَنَّةِالكتاب(وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ) . (1)
الحديث الإمام عليّ عليهالسلام : إنَّ أطيَبَ شَيءٍ فِي الجَنَّةِ وألَذَّهُ حُبُّ اللّهِ ، وَالحُبُّ فِي اللّهِ ، وَالحَمدُ للّهِِ . (2)
تفسير العيّاشي عن ثوير عن الإمام زين العابدين عليهالسلام : إذا صارَ أهلُ الجَنَّةِ فِي الجَنَّةِ ، ودَخَلَ وَلِيُّ اللّهِ إلى جَنّاتِهِ ومَساكِنِهِ . . . ثُمَّ إنَّ الجَبّارَ يُشرِفُ عَلَيهِم فَيَقولُ لَهُم : أولِيائي وأهلَ طاعَتي وسُكّانَ جَنَّتي في جِواري ، ألا هَل اُنَبِّئُكُم بِخَيرٍ مِمّا أنتُم فيهِ ؟ فَيَقولونَ : رَبَّنا وأيُّ شَيءٍ خَيرٌ مِمّا نَحنُ فيهِ! [نَحنُ] فيمَا اشتَهَت أنفُسُنا ولَذَّت أعيُنُنا مِنَ النِّعَمِ ، في جِوارِ الكَريمِ . قالَ : فَيَعودُ عَلَيهِمُ القَولَ ، فَيَقولونَ : رَبَّنا نَعَم ، فَأتِنا بِخَيرٍ مِمّا نَحنُ فيهِ . فَيَقولُ لَهُم تَباركَ وتَعالى : رِضايَ عَنكُم ومَحَبَّتي لَكُم خَيرٌ وأعظَمُ مِمّا أنتُم فيهِ . قالَ : فَيَقولونَ : نَعَم يا رَبَّنا ، رِضاكَ عَنّا ومَحَبَّتُكَ لَنا خَيرٌ لَنا وأطيَبُ لِأَنفُسِنا . ثُمَّ قَرَأَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليهالسلام هذِهِ الآيَةَ : «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَـت جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الأَْنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا وَمَسَـكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّـتِ عَدْنٍ وَرِضْوَ نٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ » (3). (4)
.
۱ / ۷بهترين لذّت در بهشتقرآن(خشنودى خدا ، بزرگتر [از ساير لذّتهاى بهشت ]است . اين ، همان رستگارى بزرگ است) .
حديث امام على عليهالسلام : بهترين و لذيذترين چيز در بهشت ، دوستى خدا ، دوستى در راه خدا و ستايشِ خداست .
تفسير العيّاشى ـ به نقل از ثُوَير ـ : امام سجّاد عليهالسلامفرمود : چون بهشتيان به بهشت درآيند و دوست خدا به بهشتها و مسكنهاى خود درآيد ... ، آنگاه ، خداى جبّار بر آنان مىنگرد و به آنان مىگويد : «اى دوستانم و اهل طاعتم و ساكنان بهشتم در جوار من! هان ! شما را از چيزى باخبر كنم كه از آنچه در آن هستيد ، بهتر است ؟» . پس آنان مىگويند : پروردگارا ! چه چيز از آنچه ما در آن هستيم ، بهتر است ، حال آن كه ما در جايى هستيم كه هرچه جانهايمان از نعمتها بخواهد و چشمانمان لذّت ببرد ، در جوار خداى كريم ، فراهم است ؟ خداوند ، پرسش خود را تكرار مىكند و آنان مىگويند : «آرى ! به ما بهتر از آنچه در آن هستيم را بنما» . پس خداوند ـ متعال ـ مىگويد : «خشنودىام از شما و دوستىام با شما ، بهتر و بزرگتر از چيزى است كه در آن هستيد» . پس مىگويند : پروردگارا ! آرى ، خشنودىات از ما و دوستىات با ما ، براى ما بهتر و شيرينتر است . آنگاه ، امام سجّاد عليهالسلام اين آيه را تلاوت فرمود : «خداوند به مردان و زنان مؤمن ، باغهايى وعده داده است ـ كه از زير آنها ، نهرها جارى است و در آنها ، جاودانه خواهند بود ـ و [نيز ]سراهايى پاكيزه در بهشتهايى جاودان . و [البته] خشنودى خدا ، بزرگتر است . اين ، همان رستگارى بزرگ است» .
.
. .
. .
الفصل الثاني: مبادئ محبَّة اللّه۲ / ۱رَحمَةُ اللّهِالكتاب(وَ لَـكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الاْءِيمَـنَ وَ زَيَّنَهُو فِى قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيَانَ أُوْلَـئكَ هُمُ الرَّ شِدُونَ) . (1)
الحديث الإمام عليّ عليهالسلام ـ في فَضلِ الإِسلامِ ـ : ثُمَّ إنَّ هذَا الإِسلامَ دينُ اللّهِ الَّذِي اصطَفاهُ لِنَفسِهِ ، وَاصطَنَعَهُ عَلى عَينِهِ ، وأصفاهُ خِيَرَةَ خَلقِهِ ، وأقامَ دَعائِمَهُ عَلى مَحَبَّتِهِ . (2)
عنه عليهالسلام : إذا أكرَمَ اللّهُ عَبدا شَغَلَهُ بِمَحَبَّتِهِ . (3)
.
فصل دوم : عوامل خدا دوستى۲ / ۱رحمت خداقرآن(وليكن خدا ، ايمان را محبوب شما ساخت و آن را در دلهايتان بياراست و كفر و فسق و گناه را ناخوشايندتان گرداند . آنها [كه چنيناند] ، راه يافتگاناند) .
حديث امام على عليهالسلام ـ درباره برترى اسلام ـ : وانگهى اين اسلام ، آيين خداست كه آن را براى خود برگزيد و بر ديدهاش پروريد و بهترينِ آفريدگانش را ويژه [ابلاغ ]آن گرداند و ستونهايش را بر دوستى خود ، استوار كرد .
امام على عليهالسلام : هرگاه خداوند ، بندهاى را گرامى بدارد ، او را به دوستىِ خود مشغول مىسازد .
.
عنه عليهالسلام : إنَّ للّهِِ تَعالى شَرابا لِأَولِيائِهِ ، إذا شَرِبوا سَكِروا ، وإذا سَكِروا طَرِبوا ، وإذا طَرِبوا طابوا ، وإذا طابوا ذابوا ، وإذا ذابوا خَلَصوا ، وإذا خَلَصوا طَلَبوا ، وإذا طَلَبوا وَجَدوا ، وإذا وَجَدوا وَصَلوا ، وإذا وَصَلُوا اتَّصَلوا ، وإذَا اتَّصَلوا لا فَرقَ بَينَهُم وبَينَ حَبيبِهِم . (1)
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ مِن دُعائِهِ فِي التَّحميدِ للّهِِ عز و جل ـ : اِبتَدَعَ بِقُدرَتِهِ الخَلقَ ابتِداعا ، وَاختَرَعَهُم عَلى مَشِيَّتِهِ اختِراعا ، ثُمَّ سَلَكَ بِهِم طَريقَ إرادَتِهِ ، وبَعَثَهُم في سَبيلِ مَحَبَّتِهِ . (2)
۲ / ۲مَعرِفَةُ اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ـ في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ ـ : يا مَن هُوَ غايَةُ مُرادِ المُريدينَ ، يا مَن هُوَ مُنتَهى هِمَمِ العارِفينَ ، يا مَن هُوَ مُنتَهى طَلَبِ الطّالِبينَ . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام ـ في صِفَةِ المَلائِكَةِ ـ : ثُمَّ خَلَقَ سُبحانَهُ لاِءِسكانِ سَماواتِهِ وعِمارَةِ الصَّفيحِ الأَعلى مِن مَلَكوتِهِ خَلقا بَديعا مِن مَلائِكَتِهِ . . . قَدِ استَفرَغَتهُم أشغالُ عِبادَتِهِ ، ووَصَلَت حَقائِقُ الإِيمانِ بَينَهُم وبَينَ مَعرِفَتِهِ ، وقَطَعَهُم الإِيقانُ بِهِ إلَى الوَلَهِ إلَيهِ ، ولَم تُجاوِز رَغَباتُهُم ما عِندَهُ إلى ما عِندَ غَيرِهِ ، قَد ذاقوا حَلاوَةَ مَعرِفَتِهِ ، وشَرِبوا بِالكَأسِ الرَّوِيَّةِ مِن مَحَبَّتِهِ . (4)
.
1) .التحفة السنيّة للفيض الكاشاني: ۸۶ ، ده رساله للفيض : ۲۴۲ نحوه ، وفي مصابيح القلوب : ۱۷۳ «فإذا شربوا طلبوا وإذا طلبوا طربوا وإذا طربوا طاروا وإذا طاروا وصلوا وإذا وصلوا انفصلوا وإذا انفصلوا اتّصلوا، وإذا اتّصلوا خلصوا» وفي المثنوي لجلال الدين الرّومي: ۱۰۷۴ «إنّ للّه تعالىشرابا أعدّه لأوليائه...» ولم نجده في المصادر الأوّلية .
2) .الصحيفة السجّادية : ۱۹ الدعاء ۱ .
3) .البلد الأمين : ۴۱۱ ، مصباح الكفعمي : ۳۴۸ .
4) .نهج البلاغة : الخطبة ۹۱ ، بحار الأنوار : ۵۷ / ۱۰۹ / ۹۰ و ج ۷۷ / ۳۲۰ / ۱۷ .
امام على عليهالسلام : خداوند متعال را براى دوستانش شرابى است كه هرگاه بنوشند، مست شوند و چون مست شوند ، به طرب در آيند و چون به طرب در آيند ، شيرين گردند و چون شيرين گردند ، ذوب شوند و چون ذوب شوند ، خالص شوند و چون خالص شوند ، بجويند و چون بجويند ، بيابند و چون بيابند ، برسند و چون برسند ، بپيوندند و چون بپيوندند ، ميانشان و ميان محبوبشان تفاوتى بر جاى نمانَد .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش در ستايش خداى عز و جلـ : خلق را با قدرت خود ، بى هيچ سابقهاى بيافريد و آنان را بر طبق مشيّت خود ، صورت داد . سپس آنان را در راه ارادهاش پيش برد و در راه دوستىاش برانگيخت .
۲ / ۲شناخت خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ در دعاى جوشن كبير ـ : اى آن كه نهايت خواسته خواستاران است ! اى آن كه منتهاى همّت عارفان است! و اى آن كه منتهاى جستن جويندگان است !
امام على عليهالسلام ـ در وصف ملائكه ـ : آنگاه خداوند سبحان ، براى جاى دادن در آسمانهايش و آباد كردن بخش برين ملكوتش ، آفريدگانى نوپديد از ملائكهاش بيافريد . . . اشتغال به عبادتش ، آنان را از هر چيز ديگر بازداشته است و حقايق ايمان ، آنان را به معرفت پروردگارشان پيوند داده است و يقين به او ، آنان را از ديگران بريده و شيفته او ساخته است و خواستههايشان از آنچه نزد اوست ، به آنچه نزد ديگرى است ، درنمىگذرد . آنان ، شيرينى معرفتش را چشيده و از جام لبريز محبّتش نوشيدهاند .
.
عنه عليهالسلام : الشَّوقُ خُلصانُ العارِفينَ . (1)
عنه عليهالسلام : الشَّوقُ شيمَةُ الموقِنينَ . (2)
عنه عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : يا غايَةَ آمالِ العارِفينَ ، يا غِياثَ المُستَغيثينَ ، يا حَبيبَ قُلوبِ الصّادِقينَ . (3)
عنه عليهالسلام : سَهَرُ العُيونِ بِذِكرِ اللّهِ خُلصانُ العارِفينَ ، وحُلوانُ المُقَرَّبينَ . (4)
بحار الأنوار عن نوف البكاليّ : رَأَيتُ أميرَ المُؤمِنينَ صَلَواتُاللّهِ عَلَيهِ مُوَلِّيا مُبادِرا ، فَقُلتُ : أينَ تُريدُ يا مَولايَ ؟ فَقالَ : دَعني يا نَوفُ ، إنَّ آمالي تُقَدِّمُني فِي المَحبوبِ . فَقُلتُ : يا مَولايَ ، وما آمالُكَ؟ قالَ : قَد عَلِمَهَا المَأمولُ ، وَاستَغنَيتُ عَن تَبيينِها لِغَيرِهِ ، وكَفى بِالعَبدِ أدَبا أن لا يُشرِكَ في نِعَمِهِ وأرَبِهِ غَيرَ رَبِّهِ . فَقُلتُ : يا أميرَ المُؤمِنينَ ، إنّي خائِفٌ عَلى نَفسي مِنَ الشَّرَهِ وَالتَّطَلُّعِ إلى طَمَعٍ مِن أطماعِ الدُّنيا . فَقالَ لي : وأينَ أنتَ عَن عِصمَةِ الخائِفينَ وكَهفِ العارِفينَ؟! فَقُلتُ : دُلَّني عَلَيهِ ؟ قالَ : اللّهُ العَلِيُّ العَظيمُ ، تَصِلُ أمَلَكَ بِحُسنِ تَفَضُّلِهِ ، وتُقبِلُ عَلَيهِ بِهَمِّكَ ، وأعرِض عَنِ النّازِلَةِ في قَلبِكَ ، فَإِن أجَّلَكَ بِها فَأَنَا الضّامِنُ مِن مَورِدِها ، وَانقَطِع إلَى اللّهِ سُبحانَهُ فَإِنَّهُ يَقولُ : «وَعِزَّتيوجَلاليلاَُقَطِّعَنَّ أمَلَ كُلِّ مَنيُؤَمِّلُغَيري بِاليَأسِ، ولَأَكسُوَنَّهُ ثَوبَ المَذَلَّةِ فِي النّاسِ ، ولاَُبَعِّدَنَّهُ مِن قُربي ، ولاُقَطِّعَنَّهُ عَن وَصلي ، ولاَُخمِلَنَّ ذِكرَهُ حينَ يَرعى غَيري، أيُؤَمِّلُ ـ وَيلَهُ ـ لِشَدائِدِهِ غَيري وكَشفُ الشَّدائِدِ بِيَدي؟! ويَرجو سِوايَ وأنَا الحَيُّ الباقي ؟! ويَطرُقُ أبوابَ عِبادي وهِيَ مُغلَقَةٌ ويَترُكُ بابي وَهُوَ مَفتوحٌ ؟! فَمَن ذَا الَّذي رَجاني لِكَثيرِ جُرمِهِ فَخَيَّبتُ رَجاءَهُ؟! جَعَلتُ آمالَ عِبادي مُتَّصِلَةً بي ، وجَعَلتُ رَجاءَهُم مَذخورا لَهُم عِندي ، ومَلَأتُ سَماواتي مِمَّن لا يَمِلُّ تَسبيحي ، وأمَرتُ مَلائِكَتي أن لا يُغلِقُوا الأَبوابَ بَيني وبَينَ عِبادي . ألَم يَعلَم مَن فَدَحَتهُ نائِبَةٌ مِن نَوائِبي أن لا يَملِكَ أحَدٌ كَشفَها إلاّ بِإِذني ؟! فَلِمَ يُعرِضُ العَبدُ بِأَمَلِهِ عَنّي وقَد أعطَيتُهُ ما لَم يَسأَلَني ؟! فَلَم يَسأَلني وسَأَلَ غَيري ، أفَتَراني أبتَدِئُ خَلقي مِن غَيرِ مَسأَلَةٍ ثُمَّ اُسأَلُ فَلا أُجيبُ سائِلي؟ أبَخيلٌ أنَا فَيُبَخِّلُني عَبدي ؟! أوَليسَ الدُّنيا وَالآخِرَةُ لي ؟! أوَلَيسَ الكَرَمُ وَالجودُ صِفَتي ؟! أوَلَيسَ الفَضلُ وَالرَّحمَةُ بِيَدي ؟! أوَلَيسَ الآمالُ لايَنتَهي إلاّ إلَيَّ ؟! فَمَن يَقطَعُها دوني ، وما عَسى أن يُؤَمِّلَ المُؤَمِّلونَ مَن سِوايَ ! وعِزَّتي وجَلالي ، لَو جَمَعتُ آمالَ أهلِ الأَرضِ وَالسَّماءِ ثُمَّ أعطَيتُ كُلَّ واحِدٍ مِنهُم ، ما نَقَصَ مِن مِلكي بَعضُ عُضوِ الذَّرَّةِ ، وكَيفَ يَنقُصُ نائِلٌ أنَا أفَضتُهُ ؟ ! يا بُؤسا لِلقانِطينَ مِن رَحمَتي ! يا بُؤسا لِمَن عَصاني! تَوَثَّبَ عَلى مَحارِمي ولَم يُراقِبني ، وَاجتَرَأَ عَلَيَّ» . ثُمَّ قالَ ـ عَلَيهِ وعَلى آلِهِ السَّلامُ ـ لي : يا نَوفُ ادعُ بِهذَا الدُّعاءِ : «إلهي ، إن حَمِدتُكَ فَبِمَواهِبِكَ ، وإن مَجَّدتُكَ فَبِمُرادِكَ ، وإن قَدَّستُكَ فَبِقُوَّتِكَ ، وإن هَلَّلتُكَ فَبِقُدرَتِكَ ، وإن نَظَرتُ فَإِلى رَحمَتِكَ ، وإن عَضَضتُ فَعَلى نِعمَتِكَ . إلهي ، إنَّهُ مَن لَم يَشغَلهُ الوَلوعُ بِذِكرِكَ ولَم يَزوِهِ السَّفَرُ بِقُربِكَ كانَت حَياتُهُ عَلَيهِ ميتَةً ، وميتَتُهُ عَلَيهِ حَسرَةً . إلهي تَناهَت أبصارُ النّاظِرينَ إلَيكَ بِسَرائِرِ القُلوبِ ، وطالَعَت أصغَى السّامِعينَ لَكَ نَجِيّاتِ الصُّدورِ ، فَلَم يَلقَ أبصارَهُم رَدٌّ دونَ ما يُريدونَ ، هَتَكتَ بَينَكَ وبَينَهُم حُجُبَ الغَفلَةِ ، فَسَكَنوا في نورِكَ ، وتَنَفَّسوا بِرَوحِكَ ، فَصارَت قُلوبُهُم مغارِسا لِهَيبَتِكَ ، وأبصارُهُم ماكِفا لِقُدرَتِكَ ، وقَرُبَت أرواحُهُم مِن قُدسِكَ ، فَجالَسُوا اسمَكَ بِوَقارِ المُجالَسةِ ، وخُضوعِ المُخاطَبَةِ ، فَأَقبَلتَ إلَيهِم إقبالَ الشَّفيقِ ، وأنصَتَّ لَهمُ إنصاتَ الرَّفيقِ ، وأجَبتَهُم إجاباتِ الأَحِبّاءِ ، وناجَيتَهُم مُناجاةَ الأَخِلاّءِ ، فَبَلِّغ بِيَ المَحَلَّ الَّذي إلَيهِ وَصَلوا ، وَانقُلني مِن ذِكري إلى ذِكرِكَ ، ولا تَترُك بَيني وَبَينَ مَلَكوتِ عِزِّكَ بابا إلاّ فَتَحتَهُ ، ولا حِجابا مِن حُجُبِ الغَفلَةِ إلاّ هَتَكتَهُ ، حَتّى تُقيمَ روحي بَينَ ضِياءِ عَرشِكَ ، وتَجعَلَ لَها مَقاما نُصبَ نورِكَ ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ . إلهي ما أوحَشَ طَريقا لا يَكونُ رَفيقي فيهِ أمَلي فيكَ ! وأبعَدَ سَفَرا لا يَكونُ رَجائي مِنهُ دَليلي مِنكَ ! خابَ مَنِ اعتَصَمَ بِحَبلِ غَيرِكَ ، وضَعُفَ رُكنُ مَنِ استَنَدَ إلى غَيرِ رُكنِكَ . فَيا مُعَلِّمَ مُؤَمِّليهِ الأَمَلَ فَيُذهِبُ عَنهُم كَآبَةَ الوَجَلِ لا تَحرِمني صالِحَ العَمَلِ ، وَاكلَأني كِلاءَةَ مَن فارَقَتهُ الحِيَلُ ، فَكَيفَ يَلحَقُ مُؤَمِّليكَ ذُلُّ الفَقرِ وأنتَ الغَنِيُّ عَن مَضارِّ المُذنِبينَ ؟! إلهي ، وإنَّ كُلَّ حَلاوَةٍ مُنقَطِعَةٌ وحَلاوَةَ الإِيمانِ تَزدادُ حَلاوَتُهَا اتِّصالاً بِكَ . إلهي ، وإنَّ قَلبي قَد بَسَطَ أمَلَهُ فيكَ ، فَأَذِقهُ مِن حَلاوَةِ بَسطِكَ إيّاهُ البُلوغَ لِما أمَّلَ ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ . إلهي ، أسأَلُكَ مَسأَلَةَ مَن يَعرِفُكَ كُنهَ مَعرِفَتِكَ مِن كُلِّ خَيرٍ يَنبَغي لِلمُؤمِنِ أن يَسلُكَهُ ، وأعوذُ بِكَ مِن كُلِّ شَرٍّ وفِتنَةٍ أعَذتَ بِها أحِبّاءَكَ مِن خَلقِكَ ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ. إلهي ، أسأَلُكَ مَسأَلَةَ المِسكينِ الَّذي قَد تَحَيَّرَ في رَجاهُ فَلا يَجِدُ مَلجَأً ولا مَسنَدا يَصِلُ بِهِ إلَيكَ ولا يَستَدِلُّ بِهِ عَلَيكَ إلاّ بِكَ ، وبِأَركانِكَ ومَقاماتِكَ الَّتي لا تَعطيلَ لَها مِنكَ ، فَأَسأَلُكَ بِاسمِكَ الَّذي ظَهَرتَ بِهِ لِخاصَّةِ أولِيائِكَ فَوَحَّدوكَ ، وعَرَفوكَ فَعَبَدوكَ بِحَقيقَتِكَ ، أن تُعَرِّفَني نَفسَكَ ؛ لاُِقِرَّ لَكَ بِرُبوبِيَّتِكَ عَلى حَقيقَةِ الإِيمانِ بِكَ ولا تَجعَلني يا إلهي مِمَّن يَعبُدُ الاِسمَ دونَ المَعنى . وَالحَظني بِلَحظَةٍ مِن لَحَظاتِكَ تُنَوِّرُ بِها قَلبي بِمَعرِفَتِكَ خاصَّةً ومَعرِفَةِ أولِيائِكَ ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ» . (5)
.
امام على عليهالسلام : شوق ، دوست صميمى عارفان است .
امام على عليهالسلام : شوق ، خوى صاحبان يقين است .
امام على عليهالسلام ـ در دعايش ـ : اى غايت آرزوى عارفان ! اى فريادرس كمكخواهان و اى محبوب دلهاى صادقان !
امام على عليهالسلام : بيدارى چشمها به ياد خدا ، دوست صميمى عارفان و شيرينى مقرّبان است .
بحار الأنوار ـ به نقل از نوف بِكالى ـ : امير مؤمنان ـ صلوات اللّه عليه ـ را ديدم كه از ما جدا شده است و مىشتابد . گفتم : سرورم! قصد كجا دارى ؟ فرمود : «اى نوف ! رهايم كن كه آرزوهايم مرا به سوى محبوب ، پيش مىبرد» . گفتم : آرزوهايت چيست ؟ فرمود : «آن كه مورد آرزوست ، آن را مىداند و من ، بىنياز از تبيين آن براى جز او هستم . براى بنده ، همين ادبْ بس كه در نعمتها و به هنگام نيازش كسى را شريك پروردگارش قرار ندهد» . گفتم : اى امير مؤمنان ! من بر جان خويش از آزمندى و طمعورزى به يكى از مطامع دنيا ترسانم . به من فرمود : «چرا به عصمتِ ترسندگان و پناه عارفان ، روى نمىآورى ؟». گفتم : مرا بدان راهنمايى كن . فرمود : «خداوند ، والاى بزرگ است كه با تفضّل نيكويش تو را به آرزويت مىپيوندد و تو نيز يكدله به او روى مىآورى . از گرفتارىاى كه در دلت فرود مىآيد، رويگردان. پس اگر در برآوردن آرزويت به تأخيرت انداخت ، من ضامن برآوردن آن از سرچشمهاش هستم . به سوى خداوند سبحان ، [از هرچه غير اوست ، ]منقطع شو و به او بپيوند كه مىفرمايد : به عزّت و جلالم سوگند ، اميد هركس را كه به غير من اميد بندد ، نااميد خواهم كرد و در ميان مردم ، بر او لباس خوارى خواهم پوشاند و او را از ساحتِ قرب خود ، دور خواهم ساخت و او را از پيوستن به خويش ، ناكام خواهم نمود و چون انديشناكِ كسى جز من باشد ، او را بىبهره خواهم كرد . واى بر او ! آيا در تنگناهايش از كسى جز من اميد فريادرسى دارد ، حال آن كه برطرف ساختن تنگناها به دست من است ؟ درهاى بندگانم را مىكوبد ، حال آن كه بسته است و درِ مرا ـ كه باز است ـ رها مىكند ؟ چه كسى براى گناهان بسيارش به من اميد بست و من ، اميدش را نااميد كردم ؟ آرزوهاى بندگانم را به خود پيوستم ؛ اميدشان را نزد خود ، ذخيره كردم ؛ آسمانهايم را از كسى كه از تسبيحگويى من ملول نمىشود ، پُر كردم و به فرشتگانم فرمان دادم تا درهاى ميان من و بندگانم را نبندند. آيا آن كه به بلايى گرفتار شده است، نمىداند كه كسى جز به فرمان من، توان برطرف ساختن آنرا ندارد؟ پس چرا بندهام به ديگرى اميد مىبندد ، حال آن كه چيزى را كه از من نخواسته به او دادهام ؟ پس چرا از من نمىطلبد و از ديگرى مىطلبد؟ آيا گمان مىكنى من كه به خلقم بىآن كه درخواستى كنند ، مىبخشم ، چون از من درخواست كنند، به درخواست كنندهام پاسخ مثبت نمىدهم ؟ آيا من بخيلم كه بندهام مرا بخيل مىشمارد ؟ مگر دنيا و آخرت ، از آنِ من نيست ؟ مگر بخشش و كرم ، خوى من نيست ؟ مگر فضل و رحمت ، به دست من نيست ؟ مگر آرزوها سرانجام به من منتهى نمىشوند ؟ پس چه كسى آنها را از من باز مىدارد ؟ و اميدواران ، از غير من چه انتظارى مىتوانند داشته باشند ؟! به عزّت و جلالم سوگند ، اگر آرزوهاى همه آسمانيان و زمينيان را گرد آورم و آنگاه ، اميد هريك از آنان را برآورم ، از ملك من كمتر از بخشى از ذرّهاى كاسته نخواهد شد . چگونه دريافت كنندهاى كه من به او بخشيدهام ، كم خواهد آورد ؟ اى بيچاره آن كه از رحمت من نوميد مىشود! اى بيچاره آن كه مرا نافرمانى مىكند و بىآن كه نگران باشد ، به سوى معصيت من مىجهد و بر من جرئت مىورزد!». سپس حضرت عليهالسلامبه من فرمود : «اى نوف ! چنين دعا كن : بارالها ! اگر تو را ستودم ، با موهبتهايت بود . اگر تو را تمجيد كردم ، با ارادهات بود . اگر تو را تقديس كردم ، با قوّتت بود . اگر ذكر لا اله الا اللّه بر زبان راندم ، با قدرتت بود . اگر نگاه كردم ، پس به سوى رحمتت بود و اگر [چيزى را ]سخت در دست خود نگه داشتم ، نعمتت بود . بارالها ! هركه شيفتگى به يادت مشغولش ندارد و سفر ، او را بهتو نزديك نسازد، زندگىاش براى او مرگى خواهد بود و مرگش، حسرتى . بارالها ! ديدگان نگرندگان با نهان دل به تو، به نهايت خود رسيد و گوشهاى شنوندگانِ تو رازهاى سينهها را نيوشيدند . پس ديدگانشان از آنچه خواست ، محروم نگشت و تو پردههاى غفلت را از ميان خود و ايشان بركَندى . پس در پرتو نورت ساكن گشتند و با رحمتت دم زدند و دلهايشان كشتگاه شكوهت و ديدگانشان نگرنده قدرتت گشت و جانهايشان به قُدست نزديك شد . پس با وقارِ همنشينى و فروتنىِ گفتگو ، همنشين نامت شدند و تو به سوى آنان روى آوردى ، روى آوردن دوست ، و به ايشان گوش فرادادى ، گوش فرادادن رفيق ، و آنان را دوست داشتى ، دوست داشتن دوستان ، و با آنان رازگويى كردى ، رازگويى دوستانِ يكدل . پس مرا به جايگاهى كه آنان رسيدند ، برسان و از ياد خودم به ياد خودت منتقلم كن و ميان من و ملكوت عزّت خويش ، درى مگذار ، مگر آن كه آن را بگشايى ، و پردهاى از پردههاى غفلت مَنِهْ ، مگر آن كه آن را بركَنى ، تا آن كه روحم را در روشنى عرش خويش جاى دهى و برايش مقامى برابر نورت قرار دهى كه تو بر هر كارى توانايى . بارالها ! چه تهى است راهى كه در آن ، اميدم به تو رفيق راهم نباشد! چه طولانى است سفرى كه آرزوى راهنمايى از تو در آن نداشته باشم! هركه به ريسمان غير تو چنگ زد ، ناكام ماند . هركه به پشتيبانى جز تو پناه برد ، پشتيبانش سست گشت . پس اى آن كه به اميدوارانش اميد مىآموزد و اندوه و ترس را از آنان مىزدايد ، مرا از عمل صالح، محروم مساز و مرا چونان كسى كه هيچچارهاى ندارد، حفظ كن. چگونهاميدوارانت به خوارىفقر دچار مىشوند ، حال آن كه ضررهاى گناهكاران ، به تو زيانى نمىزند ؟ بارالها ! هر شيرينىاى پايانپذير است ، حال آن كه شيرينى ايمان ، به خاطر پيوند با تو ، فزاينده است . بارالها ! قلبم اميد به تو را در خود گسترد . پس شيرينى گسترش [حكومت ]خويش را بر او با برآوردن اميدش ، به او بچشان كه تو بر هركارى توانايى . بارالها! از تو درخواست مىكنم ـ درخواست كسى كه تو را به شايستگى مىشناسد ـ ، هر چيزى را كه كسبش سزاوار مؤمن است، و به تو پناه مىآورم، از هر شَر و فتنهاى كه دوستانت را در ميان خَلقت ، از آن ، پناهدادهاى ؛ و البته تو بر هر كارى توانايى. بارالها ! از تو درخواست مىكنم ؛ درخواست مسكينى كه در اميدش سرگردان شده است و پناه و دستاويزى براى رسيدن به تو نمىيابد و جز به وسيله تو و اركان و مقامات تعطيل ناپذيرت ، به تو راه نمىبرد . از تو به نامى كه با آن بر اولياى خاص خود تجلّى كردى و بر اثر آن ، تو را يگانه دانستند و تو را شناختند و به حقيقتت تو را پرستيدند ، درخواست مىكنم كه خودت را به من بشناسانى ، تا بر اساس حقيقتِ ايمان به تو ، به پروردگارىات اقرار كنم . بارالها ! مرا از كسانى قرار مده كه تنها نام را بى[توجّه به] معنا مىپرستند ، و مرا با گوشه چشمى از گوشه چشمهايت بنگر تا با آن ، قلبم را به [نور] معرفت خاص تو و معرفت اوليايت روشن گردانى ؛ و البتّه تو بر هركارى توانايى» .
.
. .
. .
. .
. .
الإمام الحسن عليهالسلام : مَن عَرَفَ اللّهَ أحَبَّهُ . (1)
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ في مُناجاتِهِ ـ : يا مَن آنَسَ العارِفينَ بِطولِ مُناجاتِهِ ، وألبَسَ الخائِفينَ ثَوبَ مُوالاتِهِ . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام : لَو يَعلَمُ النّاسُ ما في فَضلِ مَعرِفةِ اللّهِ عز و جل ما مَدّوا أعيُنَهُم إلى ما مَتَّعَ اللّهُ بِهِ الأعداءَ مِن زَهرَةِ الحَياةِ الدُّنيا ونَعيمِها ، وكانَت دُنياهُم أقَل عِندَهُم مِمّا يَطَؤونَهُ بِأرجُلِهِم ، ولَنَعِموا بِمَعرِفَةِ اللّهِ جَلَّ وعَزَّ ، وتَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم يَزَل في رَوضاتِ الجِنانِ مَعَ أولِياءِ اللّهِ . إنَّ مَعرِفَةَ اللّهِ عز و جل آنِسٌ مِن كُلِّ وَحشَةٍ ، وصاحِبٌ مِن كُلِّ وَحدَةٍ ، ونورٌ مِن كُلِّ ظُلمَةٍ ، وقُوَّةٌ مِن كُلِّ ضَعفٍ ، وشِفاءٌ مِن كُلِّ سُقمٍ . (3)
.
امام حسن عليهالسلام : هركه خدا را بشناسد ، او را دوست خواهد داشت .
امام سجّاد عليهالسلام : اى آن كه عارفان را با رازگويى بلند خويش ، مأنوس ساخت و بر خائفان ، لباس دوستى خود پوشاند !
امام صادق عليهالسلام : اگر مردم از فضيلت شناختِ خداى عز و جل باخبر مىشدند ، به نعمتها و خوشىهاى زندگى دنيوى كه خداوند ، دشمنان را از آن برخوردار ساخته است ، چشم نمىدوختند و دنيايشان از آنچه با گامهايشان بر آن پاى مىنهند نيز كمتر مىشد و با نعمت معرفت خدا عز و جلمتنعّم مىشدند و از آن ، لذّت مىبردند ؛ لذّت بردنِ كسى كه همواره در باغهاى بهشت ، در كنار اولياى خداست! در حقيقت ، شناخت خدا ، مونسى در برابر هر بىكسى ، همدمى در برابر هر تنهايى ، نورى در برابر هر تاريكى ، نيرويى در برابر هر ناتوانى ، و درمانى براى هر بيمارى است!
.
مصباح الشريعة : العارِفُ شَخصُهُ مَعَ الخَلقِ وقَلبُهُ مَعَ اللّهِ تَعالى ، ولَو سَها قَلبُهُ عَنِ اللّهِ تَعالى طَرفَةَ عَينٍ لَماتَ شَوقا إلَيهِ . وَالعارِفُ أمينُ وَدائِعِ اللّهِ تَعالى ، وكَنزُ أسرارِه ، ومَعدِنُ نورِهِ ، ودَليلُ رَحمَتِهِ عَلى خَلقِهِ ، ومَطِيَّةُ عُلومِهِ ، وميزانُ فَضلِهِ وعَدلِهِ ، وقَد غَنِيَ عَنِ الخَلقِ وَالمُرادِ وَالدُّنيا فَلا مونِسَ لَهُ سِوَى اللّهِ ، ولا نُطقَ ولا إشارَةَ ولا نَفَسَ إلاّ بِاللّهِ تَعالى ، وللّهِِ ، ومِنَ اللّهِ ، ومَعَ اللّهِ ، فَهُوَ في رِياضِ قُدسِهِ مُتَرَدِّدٌ، ومِنلَطائِفِ فَضلِهِ مُتَزَوِّدٌ. وَالمَعرِفَةُ أصلٌ فَرعُهُ الإِيمانُ. (1)
۲ / ۳ذِكرُ اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن أكثَرَ ذِكرَ اللّهِ أحبَّهُ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : مَن أكثَرَ ذِكرَ اللّهِ عز و جل أحَبَّهُ اللّهُ ، ومَن ذَكَرَ اللّهَ كَثيرا كُتِبَت لَهُ بَراءَتانِ : بَراءَةٌ مِنَ النّارِ ، وبَراءَةٌ مِنَ النِّفاقِ (3).
.
1) .مصباح الشريعة : ۵۱۹ .
2) .بحار الأنوار : ۹۳ / ۱۶۰ / ۳۹ .
3) .الكافي : ۲ / ۵۰۰ / ۳ عن داود بن سرحان ، الزهد للحسين بن سعيد : ۵۵ / ۱۴۸ وفيه صدره عن عبدالرحمن بن الحجّاج وكلاهما عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۹۳ / ۱۶۰ / ۳۹ ؛ كنز العمّال : ۱ / ۴۲۵ / ۱۸۲۸ نقلاً عن سنن الدارقطني عن عائشة .
مصباح الشريعة ـ در سخنى كه به امام صادق عليهالسلاممنسوب است ـ : پيكر عارف ، با خَلق ، و قلبش با خداست . اگر چشم به هم زدنى قلبش از خداوند متعال غافل شود ، از اشتياق به او خواهد مُرد . عارف ، امينِ سپردههاى خداوند متعال ، گنجينه رازهايش ، معدن نورش ، راهنماى رحمت او بر خلقش ، حامل علومش ، و ترازوى فضل و عدلش است . از خلق و خواسته و دنيا بىنياز است و مونسى جز خدا ندارد و نطق ، اشاره و دم زدنش جز با خدا ، از خدا ، براى خدا و همراه خدا نيست . پس او در باغهاى قُدسِ خدا گام مىزند و از لطائف فضلش بهرهمند مىشود . معرفت ، ريشهاى است كه شاخهاش ايمان است .
۲ / ۳ياد خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه خداوند عز و جلرا بسيار ياد كند ، خداوند ، دوستش خواهد داشت .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه بسيار ياد خداوند عز و جل كند ، خداوند ، دوستش خواهد داشت ، و هركه بسيار ياد خدا كند ، برايش دو برائتنامه نوشته خواهد شد : برائتى از دوزخ و برائتى از نفاق .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : قالَ اللّهُ عز و جل لي : يا مُحَمَّدُ ، لَو أنَّ الخَلائِقَ نَظَروا إلى عَجائِبِ صُنعي ما عَبَدوا غَيري ، ولَو أنَّهُم وَجَدوا حَلاوَةَ ذِكري في قُلوبِهِم لَزِموا بابي ، ولَو أنَّهُم نَظَروا إلى لَطائِفِ بِرّي مَا اشتَغَلوا بِشَيءٍ سِوايَ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : يَقولُ اللّهُ عز و جل : إذا كانَ الغالِبُ عَلَى العَبدِ الاشتِغالَ بي جَعَلتُ بُغيَتَهُ ولَذَّتَهُ في ذِكري ، فَإِذا جَعَلتُ بُغيَتَهُ ولَذَّتَهُ في ذِكري عَشِقَني وعَشِقتُهُ ، فَإِذا عَشِقَني وعَشِقتُهُ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني وبَينَهُ ، وصَيَّرتُ ذلِكَ تَغالُبا عَلَيهِ ، لا يَسهو إذا سَهَا النّاسُ ، اُولئِكَ كَلامُهُم كَلامُ الأَنبِياءِ ، اُولئِكَ الأبطالُ حَقّا . (2)
المواعظ العدديّة : أوحَى اللّهُ تَعالى إلى داودَ عليهالسلام : يا داودُ ، مَن عَرَفَني ذَكَرَني ، ومَن ذَكَرَني قَصَدَني ، ومَن قَصَدَني طَلَبَني ، ومَن طَلَبَني وَجَدَني ، ومَن وَجَدَني حَفِظَني ، ومَن حَفِظَني لا يَختارُ عَلَيَّ غَيري . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام : الذِّكرُ مِفتاحُ الاُنسِ . (4)
عنه عليهالسلام : ذِكرُ اللّهِ قُوتُ النُّفُوسِ وَمُجالَسَةُ الْمَحبُوبِ . (5)
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ ، ونَبِّهني لِذِكرِكَ في أوقاتِ الغَفلَةِ ، وَاستَعمِلني بِطاعَتِكَ في أيّامِ المُهلَةِ ، وَانهَج لي إلى مَحَبَّتِكَ سَبيلاً سَهلَةً ، أكمِل لي بِها خَيرَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ . (6)
.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جلمىفرمايد : اى محمّد! اگر آفريدگان به ساختههاى شگفت من مىنگريستند ، جز مرا نمىپرستيدند و اگر شيرينى ياد مرا در دلهايشان مىچشيدند ، ملازم درگاه من مىشدند و اگر به ظرائف نيكىهاى من مىنگريستند ، به چيزى جز من نمىپرداختند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جلمىفرمايد : «هرگاه اشتغال به من بر بندهام چيره گردد ، خواسته و لذّتش را در ياد خود قرار خواهم داد . پس چون خواسته و لذّتش را در ياد خود قرار دادم ، عاشق من مىشود و من عاشق او مىشوم . پس چون عاشق من شد و من عاشق او شدم ، پرده ميان خود و او را برخواهم داشت و اين حالت را بر او مسلّط خواهم كرد ، تا آن كه چون مردمْ غافل شدند ، او غافل نشود . اين كسان ، سخنشان سخن پيامبران است . آنان ، قهرمانان حقيقىاند» .
المواعظ العددية : خداوند به داوود عليهالسلام وحى كرد : «اى داوود ! هر كه مرا شناخت ، مرا ياد كرد و هركه مرا ياد كرد ، مرا قصد كرد و هركه مرا قصد كرد ، به جستجوى من برخاست و هركه به جستجوى من برخاست ، مرا يافت و هركه مرا يافت ، مرا نگه داشت و هركه مرا نگه داشت ، هيچ كس را بر نخواهد گزيد .
امام على عليهالسلام : ياد خدا ، كليد اُنس گرفتن است .
امام على عليهالسلام : ياد خدا ، خوراك جانها و همنشينى با محبوب است .
امام سجّاد عليهالسلام : بارالها ! بر محمّد و آل محمّد ، درود فرست و به هنگام غفلت ، مرا با ياد خود ، هشيار ساز . به روزگار مهلت ، مرا در راه طاعت خود به كار گير و راه آسانى به سوى دوستىات برايم بگشا كه با آن ، خير دنيا و آخرت را بر من كامل گردانى .
ر . ك : ص ۶۰۷ (انس با خدا)؛ ص ۶۳۱ (ديدار خدا) .
.
۲ / ۴التَّقوى الإمام الباقر عليهالسلام ـ لِجابِرٍ ـ : اِعلَم يا جابِرُ ، أنَّ أهلَ التَّقوى أيسَرُ أهلِ الدُّنيا مَؤونَةً ، وأكثَرُهُم لَكَ مَعونَةً ، تَذكُر فَيُعينونَكَ ، وإن نَسيتَ ذَكَّروكَ ، قَوّالونَ بِأَمرِ اللّهِ ، قَوّامونَ عَلى أمرِ اللّهِ ، قَطَعوا مَحَبَّتَهُم بِمَحَبَّةِ رَبِّهِم ، ووَحَشُوا الدُّنيا لِطاعَةِ مَليكِهِم ، ونَظَروا إلَى اللّهِ عز و جل وإلى مَحَبَّتِهِ بِقُلوبِهِم ، وعَلِموا أنَّ ذلِكَ هُوَ المَنظورُ إلَيهِ لِعَظيمِ شَأنِهِ . (1)
۲ / ۵العَزم موسى عليهالسلام : يا رَبِّ ، أينَ أنتَ فَأَقصُدُكَ ؟ فَقالَ : إذا قَصَدتَني فَقَد وَصَلتَ . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام ـ في دُعائِهِ عَندَ دُخولِهِ عَلَى المَنصورِ ـ : اللّهُمَّ ... أعلَمُ أفضَلُ زادِ الرّاحِلِ إلَيكَ عَزمُ الإِرادَةِ ، وخُضوعُ الاِستِغاثَةِ ، وقَد ناجاكَ بِعَزمِ الإِرادَةِ وخُضوعِ الاِستِكانَةِ قَلبي . (3)
عنه عليهالسلام ـ مِن دُعائِهِ عِندَ الصَّباحِ ـ : اللّهُمَّ وقَد عَلِمتُ أنَّ أفضَلَ زادِ الرّاحِلِ إلَيكَ عَزمُ إرادَةٍ ، وإخلاصُ نِيَّةٍ ، وصادِقُ طَوِيَّةٍ . (4)
الإمام الكاظم عليهالسلام ـ مِن دُعائِهِ عليهالسلام لمّا حمل إلى بغداد ـ : وقَد عَلِمتُ أنَّ أفضَل الزّادِ لِلرّاحِلِ إلَيكَ عَزمُ إرادَةٍ يَختارُكَ بِها وَقَد ناجَاك بِعَزمِ الإرادَةِ قَلبِي . (5)
.
۲ / ۴تقوا امام باقر عليهالسلام ـ خطاب به جابر ـ : اى جابر ! بدان كه باتقوايان ، كمهزينهترينْ مردم دنيا و بيشترين يارىرسانندگان به تو هستند ؛ [خدا را ]ياد مىكنى و آنان، يارىات مىكنند و اگر فراموش كنى ، به يادت مىآورند؛ فرمان خدا را هموارهبر زبانمىآورند و پايبند به فرمان خدا و اجرا كننده آن هستند ؛ محبّتِ خود [به غير خدا] را براى دوستى پروردگارشان بُريدهاند و از دنيا براى پيروى از فرمانروايشان، روىگرداندهاند و با دلهاى خود، به خداوند عز و جل و دوستىاش نگريستهاند و دانستهاند كه همو به سبب جايگاه بزرگش شايسته نگريستن است .
۲ / ۵عزم موسى عليهالسلام ـ از خداوند عز و جلپرسيد ـ : پروردگارا ! تو كجايى تا قصد ديدارت كنم ؟ خداوند پاسخ داد : «هرگاه مرا قصد كنى ، در حقيقتْ رسيدهاى» .
امام صادق عليهالسلام ـ در دعايش هنگام رفتن به نزد منصور ، خليفه عباسى ـ : بارالها ! ... مىدانم برترين توشه رهرو به سوى تو ، اراده استوار و فروتنى يارىخواهانه است ، و اينك ، قلبم با ارادهاى استوار و فروتنى متواضعانه با تو رازگويى مىكند .
امام صادق عليهالسلام ـ در دعايش به هنگام بامداد ـ : بارالها ! مىدانم كه برترين توشه رهرو به سوى تو ، اراده استوار ، نيّت خالصانه و ضمير پاك است .
امام كاظم عليهالسلام ـ در دعايش ، زمانى كه او را به سوى بغداد مىبردند ـ : مىدانم كه برترين توشه رهرو به سوى تو ، اراده استوارى است كه با آن ، تو را برمىگزيند ، و اينك ، قلبم با ارادهاى استوار با تو رازگويى مىكند .
.
۲ / ۶الطَّلَب رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : اللّهُمَّ إنّي أسأَلُكَ ... الرِّضا بِالقَضاءِ ، وبَرَكَةَ المَوتِ بَعدَ العَيشِ ، وبَردَ العَيشِ بَعدَ المَوتِ ، ولَذَّةَ المَنظَرِ إلى وَجهِكَ ، وشَوقا إلى رُؤيَتِكَ ولِقائِكَ ، مِن غَيرِ ضَرّاءَ مُضِرَّةٍ ، ولا فِتنَةٍ مُضِلَّةٍ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : اللّهُمَّ اجعَل حُبَّكَ أحَبَّ الأَشياءِ إلَيَّ ، وَاجعَل خَشيَتَكَ أخوَفَ الأَشياءِ عِندي ، وَاقطَع عَنّي حاجاتِ الدُّنيا بِالشَّوقِ إلى لِقائِكَ ، وإذا أقرَرتَ أعيُنَ أهلِ الدُّنيا مِن دُنياهُم فَأَقرِر عَيني مِن عِبادَتِكَ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : اِجعَل في دُعائِكَ : اللّهُمَّ ارزُقني لَذَّةَ النَّظَرِ إلى وَجهِكَ ، وَالشَّوقَ إلى لِقائِكَ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : كانَ مِن دُعاءِ داودَ يَقولُ : اللّهُمَّ إنّي أسأَلُكَ حُبَّكَ ، وحُبَّ مَن يُحِبُّكَ ، وَالعَمَلَ الَّذي يُبَلِّغُني حُبَّكَ . اللّهُمَّ اجعَل حُبَّكَ أحَبَّ إلَيَّ مِن نَفسي وأهلي ومِن الماءِ البارِدِ . (4)
.
1) .الكافي : ۲ / ۵۴۸ / ۶ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۱ / ۳۲۸ / ۹۶۰ وفيه «مظلمة» بدل «مضلّة» وكلاهما عن محمّد بن الفرج عن الإمام الجواد عليهالسلام ، مكارم الأخلاق : ۲ / ۳۱ / ۲۰۶۹ وليس فيهما «وبركة الموت بعد العيش» ، بحار الأنوار : ۸۶ / ۲ / ۲ ؛ سنن النسائي : ۳ / ۵۵ عن عمّار بن ياسر ، مسند ابن حنبل : ۸ / ۱۵۶ / ۲۱۷۲۴ ، المستدرك على الصحيحين : ۱ / ۶۹۷ / ۱۹۰۰ وفيها «بعد القضاء» بدل «بالقضاء» ، المعجم الكبير : ۵ / ۱۱۹ / ۴۸۰۳ و ص ۱۵۷ / ۴۹۳۲ كلاهما نحوه وكلّها عن زيد بن ثابت وليس فيها «بركة الموت بعد العيش» ، كنز العمّال : ۲ / ۱۷۴ / ۳۶۱۱ و ص ۱۹۹ / ۳۷۴۲.
2) .كنز العمّال : ۲ / ۱۸۲ / ۳۶۴۸ نقلاً عن حلية الأولياء عن الهيثم بن مالك الطائي ؛ وراجع مصباح الزائر : ۵۲۹ ، بحار الأنوار : ۱۰۱ / ۲۸۷ / ۲ . راجع : ص ۵۸۶ (جوامع آثار محبّة اللّه سبحانه) .
3) .كنز العمّال : ۲ / ۱۹۱ / ۳۷۰۱ نقلاً عن الحكيم عن زيد بن ثابت .
4) .سنن الترمذي : ۵ / ۵۲۲ / ۳۴۹۰ ، المستدرك على الصحيحين : ۲ / ۴۷۰ / ۳۶۲۱ ، حلية الأولياء : ۱ / ۲۲۶ ، تاريخ دمشق : ۱۷ / ۸۶ ، الفردوس : ۳ / ۲۷۱ / ۴۸۱۰ كلّها عن أبي الدرداء ، كنز العمّال : ۲ / ۱۹۵ / ۳۷۱۸ و ص ۲۰۹ / ۳۷۹۴ ، وراجع مسند ابن حنبل : ۸ / ۲۵۹ / ۲۲۱۷۰ .
۲ / ۶نيايش رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بارالها ! من از تو خشنودى به قضايت ، بركت مرگِ پس از زندگى ، خوشى زندگى پس از مرگ ، لذّت نگريستن به رخسارت ، شوق ديدار و ديدنت بىتنگنايى زيانبار و يا فتنهاى گمراه كننده را خواستارم .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بارالها ! دوستىات را محبوبترينِ چيزها نزدم گردان . ترس از خودت را ترسبارترينِ چيزها برايم قرار ده و با شوق ديدارت ، نيازهاى دنيا را از من ببُر و هر گاه چشمْروشنىِ اهل دنيا را از دنيايشان قرار دادى ، چشمم را با عبادتت روشن كن .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : در دعايت اين جمله را قرار ده : بارالها ! لذّت نگريستن به رخسارت و شوق ديدارت را روزىام گردان .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : داوود عليهالسلامدر دعاهاى خود مىگفت : بارالها ! من دوستى تو و دوستى آن كه دوستت دارد و كردارى را كه مرا به دوستىات مىرساند ، از تو درخواست مىكنم . بارالها ! دوستىات را نزدم محبوبتر از خودم ، خانوادهام و آب خنك ، قرار ده .
.
عنه صلىاللهعليهوآله ـ في دُعائِهِ ـ : اللّهُمَّ اجعَلنا مَشغولينَ بِأَمرِكَ ، آمِنينَ بِوَعدِكَ ، آيِسينَ مِن خَلقِكَ ، آنِسينَ بِكَ ، مُستَوحِشينَ مِن غَيرِكَ ، راضينَ بِقَضائِكَ ، صابِرينَ عَلى بَلائِكَ ، شاكِرينَ عَلى نَعمائِكَ ، مُتَلَذِّذينَ بِذِكرِكَ ، فَرِحينَ بِكِتابِكَ ، مُناجينَ إيّاكَ آناءَ اللَّيلِ وأطرافَ النَّهارِ ، مُستَعِدّينَ لِلمَوتِ ، مُشتاقينَ إلى لِقائِكَ . (1)
فاطمة عليهاالسلام ـ أيضا ـ : اللّهُمَّ . . . أسأَلُكَ النَّظَرَ إلى وَجهِكَ ، وَالشَّوقَ إلى لِقائِكَ . (2)
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ أيضا ـ : اللّهُمَّ صَلَّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ ، وفَرِّغ قَلبي لِمَحَبَّتِكَ ، وَاشغَلهُ بِذِكرِكَ . (3)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : اللّهُمَّ وإنّي أتوبُ إلَيكَ مِن كُلِّ ما خالَفَ إرادَتَكَ ، أو زالَ عَن مَحَبَّتِكَ ؛ مِن خَطَراتِ قَلبي ، ولَحَظاتِ عَيني ، وحِكاياتِ لِساني . (4)
عنه عليهالسلام ـ في مُناجاتِهِ ـ : اللّهُمَّ اجعَلني مِنَ الَّذينَ جَدّوا في قَصدِكَ فَلَم يَنكِلوا ، و سَلَكُوا الطَّريقَ إلَيكَ فَلَم يَعدِلوا ، وَاعتَمَدوا عَلَيكَ فِي الوُصولِ حَتّى وَصَلوا ، فَرَوِيَت قُلوبُهُم مِن مَحَبَّتِكَ ، وأنِسَت نُفوسُهُم بِمَعرِفَتِكَ . (5)
عنه عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ ، وَاحفَظنا مِن بَينِ أيدينا ، ومِن خَلفِنا ، وعَن أيمانِنا ، وعَن شَمائِلِنا ، ومِن جَميعِ نَواحينا ، حِفظا عاصِما مِن مَعصِيَتِكَ ، هادِيا إلى طاعَتِكَ ، مُستَعمِلاً لِمَحَبَّتِكَ . (6)
.
1) .جامع الأخبار : ۳۶۴ / ۱۰۱۳ ، بحار الأنوار : ۹۵ / ۳۶۰ / ۱۶ .
2) .بحار الأنوار : ۹۴ / ۲۲۵ / ۱ نقلاً عن اختيار ابن الباقي .
3) .الصحيفة السجّادية : ۹۱ الدعاء ۲۱ ، مهج الدعوات : ۴۰ عن الإمام الكاظم عليهالسلام وليس فيه «واشغله».
4) .الصحيفة السجّادية : ۱۲۶ الدعاء ۳۱ .
5) .بحار الأنوار : ۹۴ / ۱۵۶ / ۲۲ نقلاً عن كتاب أنيس العابدين .
6) .الصحيفة السجّادية : ۴۱ الدعاء ۶ ، مصباح المتهجّد : ۲۴۶ وليس فيه «وعن أيماننا وعن شمائلنا» ، العدد القويّة : ۳۶۳ ، بحار الأنوار : ۹۷ / ۳۰۷ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ در دعايش ـ : بارالها ! ما را به فرمانت مشغول ، به وعدهات مطمئن ، از آفريدهات نوميد ، به خود مأنوس ، از غير از خود ترسان ، به قضايت خشنود ، در بلايت شكيبا ، بر نعمتت سپاسگزار ، به يادت كامروا ، به كتابت شادمان ، با خودت در شبانهروزْ رازگو ، براى مرگ ، آماده و به ديدارت مشتاق ساز .
فاطمه عليهاالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها! نگريستن به رخسارت و شوق ديدارت را از تو درخواست مىكنم .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و قلبم را براى محبّتت بپرداز و آن را به ياد خود مشغول بدار .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! من از هرچه با اراده تو مخالفت دارد و يا از محبّت تو به دور است ، به سويت توبه مىكنم ؛ از آنچه در دلم مىگذرد ، و از نگاههاى چشمم و از گفتههاى زبانم .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! مرا از كسانى قرار ده كه براى ديدنت جدّيت به خرج دادند و باز نماندند و راه تو را پيمودند و از آن ، منحرف نشدند و براى رسيدن ، به تو اعتماد كردند ، تا آن كه رسيدند . پس دلهايشان را از محبّت خود ، سيراب ساختى و جانهايشان را به معرفت خويش ، مأنوس كردى .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! بر محمّد و آل محمّد، درود بفرست و ما را از پيش و پس ، چپ و راست و از همه سويمان حفظ كن ؛ حفظ كردنى كه از معصيتْ بازدارد، بهسوى طاعتت هدايت كند و دوستىات را به كار گيرد.
.
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : اللّهُمَّ . . . وَاعمِ أبصارَ قُلوبِنا عَمّا خالَفَ مَحَبَّتَكَ . (1)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : اللّهُمَّ . . . لا تَبتَلِيَنّي بِالكَسَلِ عَن عِبادَتِكَ ، ولاَ العَمى عَن سَبيلِكَ ، ولا بِالتَّعَرُّضِ لِخِلافِ مَحَبَّتِكَ . (2)
عنه عليهالسلام ـ مُناجاتِهِ ـ : إلهي ، فَاجعَلنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَت أشجارُ الشَّوقِ إلَيكَ في حَدائِقِ صُدورِهِم ، وأخَذَت لَوعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلوبِهِم ، فَهُم إلى أَوكارِ الأَفكارِ يَأوونَ ، وفي رِياضِ القُربِ وَالمُكاشَفَةِ يَرتَعُونَ ، ومِن حِياضِ المَحَبَّةِ بِكأسِ المُلاطَفَةِ يَكرَعُونَ ، وشَرائِعَ المُصافاةِ يَرِدونَ . (3)
عنه عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ ، وَاجعَلني لَهُم قَرينا ، وَاجعَلني لَهُم نَصيرا ، وَامنُن عَلَيَّ بِشَوقٍ إلَيكَ ، وبِالعَمَلِ لَكَ بِما تُحِبُّ وتَرضى ، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ ، وذلِكَ عَلَيكَ يَسيرٌ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام ـ مِن دُعائِهِ عِندَ حُضورِ شَهرِ رَمَضانَ ـ : صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاشغَل قَلبي بِعَظيمِ شَأنِكَ ، وأرسِل مَحَبَّتَكَ إلَيهِ حَتّى ألقاكَ وأوداجي تَشخَبُ دَما . (5)
.
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! ... ديده دلهايمان را از آنچه مخالف دوستى توست ، كور گردان .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! ... مرا به كاهِلى در عبادتت ، كورى از راهت و بيرون شدن از طريق محبّتت ، مبتلا مكن .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! ما را از كسانى قرار ده كه درختان شوق به تو در بوستان سينههايشان آراسته شد و آتش محبّتت، دلهايشان را بىقرار ساخت. پسآنان در آشيانههاى انديشهها جاى گرفتهاند و در باغهاى قرب و مكاشفه مىخرامند و از حوضهاى محبّت ، با جامهاى ملاطفت مىنوشند و به سرچشمههاى صفا و يكرنگى وارد مىشوند .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! بر محمّد و آل محمّد ، درود بفرست و مرا همنشين آنان قرار ده و ياور آنان ساز و با شوق به سويت و توفيق انجام دادن آن عملى كه دوست مىدارى و خشنود مىشوى ، بر من منّت بگذار ، كه تو بر هر چيزى توانايى و اين كار ، بر تو آسان است .
امام صادق عليهالسلام ـ در دعايش به هنگام رسيدن ماه رمضان ـ : [خدايا! ]بر محمّد و آل محمّد ، درود بفرست و قلبم را به شكوهمندىِ جايگاهت مشغول بدار و محبّتت را بر آن بفرست، تا در حالى ديدارت كنم كه از رگهاى گردنم، خونْ بيرون مىزند .
.
عنه عليهالسلام ـ كانَ يَقولُ ـ : اللّهُمَّ املَأ قَلبي حُبّا لَكَ ، وخَشيَةً مِنكَ ، وتَصديقا وإيمانا بِكَ ، وفَرَقا مِنكَ ، وشَوقا إلَيكَ ، يا ذَا الجَلالِ وَالإِكرامِ . (1)
عنه عليهالسلام : تَدعو بِهذَا الدُّعاءِ في دُبُرِ رَكَعَتي طَوافِ الفَريضَةِ ، تَقولُ بَعدَ التَّشَهُّدِ : اللّهُمَّ ارحَمني بِطَواعِيَتي إيّاكَ وطَواعِيَتي رَسولَكَ صلىاللهعليهوآله ، اللّهُمَّ جَنِّبني أن أتَعَدّى حُدودَكَ ، وَاجعَلني مِمَّن يُحِبُّكَ ويُحِبُّ رَسولَكَ ومَلائِكَتَكَ وعِبادَكَ الصّالِحينَ . (2)
.
امام صادق عليهالسلام : بارالها ! قلبم را از محبّت نسبت به خودت ، ترس از خودت ، تصديق و ايمان به خودت ، هراس از خودت و شوق به خودت ، لبريز ساز ، اى صاحب جلال و كرامت !
امام صادق عليهالسلام : پس از تشهّد و پايان دادن دو ركعت نماز طواف واجب ، اين دعا را مىخوانى : بارالها ! به سبب فرمانبرىام از تو و فرمانبرىام از پيامبرت به من رحم كن . بارالها ! مرا از تجاوز به حدودت بازدار و مرا از كسانى قرار ده كه دوستت دارند و پيامبرت و فرشتگانت و بندگان صالحت را نيز دوست دارند .
.
. .
تحقيقى درباره بنياد محبّت خدااسلام كه دينِ همه انبياى راستين و برنامه تكامل انسان است ، ريشه در محبّت خدا دارد . امام على عليهالسلام در اين باره مىفرمايد : إنَّ هذَا الإِسلامَ دينُ اللّهِ الَّذِي اصطَفاهُ لِنَفسِهِ . . . وأقامَ دَعائِمَهُ عَلى مَحَبَّتِهِ . (1)اين اسلام ، دين خداوند است كه آن را براى خود برگزيده است و ستونهايش را بر محبّت خويش استوار ساختهاست . اين ، بدان معناست كه خدا دوستى ، اصلىترين پايههاى سازندگى فردى و اجتماعى و تكامل مادّى و معنوى انسان است و همه آنچه انبياى الهى براى هدايت جامعه بشر آوردهاند ، در صورتى به نتيجه مطلوب مىرسد كه بر اين پايه استوار باشد و انسان تا به كيمياى محبّتِ خدا دست نيابد ، به فلسفه خلقت خود ، دست نخواهد يافت . ۲
.
1) .ر . ك : ص ۴۰۷ ح ۹۵۴ .
امام سجاد عليهالسلام در دعاى «مكارم الأخلاق» از صحيفه سجّاديه ، به كيمياگرى محبّت اشاره كردهاست ، آن جا كه مىفرمايد : وَانْهَج لي إلى مَحَبَّتِكَ سَبِيلاً سَهلَةً أكمِل لي بِها خَيرَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ . (1)به سوى محبّتت ، راهى آسان برايم بگشا كه از طريق آن ، خير دنيا و آخرت را برايم كامل كنى . بر اين اساس ، هر چه محبّت انسان نسبت به آفريدگار جهان ، بيشتر و قوىتر باشد ، توفيق بيشترى براى رسيدن به راز آفرينش خود و كسب كمالات انسانى دارد . لذا در زيارتنامههاى رسيده از پيشوايان دين ، اهل بيت پيامبر خدا ـ كه در اوج قلّه انسانيت و شايستگى قرار دارند ، با صفت «التّامّينَفيمَحَبَّهِاللّهِ(كاملان در دوستىخدا)» (2)مورد خطابقرارمىگيرند. فصل اوّل از بخش دوم اين كتاب ، درباره آيات و احاديثى است كه با بيانهاى گوناگون ، اهل ايمان را به تحصيل كيمياى محبّت خدا دعوت مىكنند .
راه خدا دوستىمسئله اصلى ، چگونگىِ به دست آوردن محبّت خداست . رهنمودهاى اهل بيت در اين باره ، در فصل دوم خواهد آمد . خلاصه اين رهنمودها اين است كه اصلىترين سرچشمه محبّت خدا پس از فضل و رحمتش ، معرفت (شناخت) است . خداوند سبحان ، به فضل و رحمت خود، عشق به خوبىها و زيبايىها را در سرشت انسان نهاد و از آن جا كه خود ، جامعِ همه كمالات
.
و زيبايىهاست ، ممكن نيست كسى حقيقتا او را بشناسد و او را دوست نداشته باشد . از اين رو ، امام مجتبى عليهالسلام تأكيد مىفرمايد كه : مَن عَرَفَ اللّهَ أحَبَّه . (1)هركه خدا را بشناسد ، دوستش خواهد داشت .
انواع معرفت خدادو نوع معرفت براى انسان نسبت به حضرت حق عز و جل امكانپذير است : اوّل ، معرفت از طريق برهان كه تكيهگاه ايمان است و دوم ، معرفت از طريق شهود كه يقين ناميده مىشود . لذا وقتى مىگوييم : «معرفت خدا ، مبدأ محبّت اوست» ، اين سؤال پيش مىآيد كه : كدام معرفت ؟ معرفت برهانى؟ يا شهودى ، و يا هر دو ؟ پاسخ ، اين است كه : هر دو . هر قدر انسان نسبت به خداوند متعال معرفت پيدا كند ، به همان ميزان ، با زيبايىها و كمالات او آشنا مىشود و نسبت به او علاقه پيدا مىكند . به همين جهت ، معرفت برهانى هم مىتواند مبدأ محبّت خدا باشد و از اين رو ، وقتى حضرت داوود عليهالسلام از خداوند مىپرسد : «كَيفَ اُحَبِّبُكَ إلى خَلقِكَ ؟؛ چگونه محبّت تو را در دل مردم ايجاد كنم؟» ، پاسخ مىشنود : «أُذكُر أَيادِىَّ عِنْدَهُم ، فَإِنَّكَ إذا ذَكَرتَ لَهُم ذلِكَ أَحَبّوني؛ نعمتهايم را نزد آنان ياد كن كه با يادآورى آنها، مرا دوست خواهند داشت». (2)با اين همه ، ترديدى نيست كه محبّت تامّ و كامل ـ كه از آن به عشق تعبير
.
مىشود ـ ، جز از طريق معرفت شهودى حاصل نمىگردد . به گفته برخى از اهل معرفت : تمام مطلب ، اين است كه انسان ، تا معرفت شهودى نسبت به خدا پيدا نكند ، عاشق نمىشود . اگر اينگونه عارف شد ، مىبيند كه همه خوبىها در خدا جمع است : «ءَآللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ » . (1)بنا بر اين ، محال است انسان به غير خدا توجّه كند . (2)
بالاترين درجات محبّتبر اين اساس ، آنان كه معرفتشان نسبت به خداوند متعال ، معرفت شهودى است ، بالاترين درجات عشق و محبّت را نسبت به ذات مقدّس او دارند ، و آنان دو طايفهاند : يكى «ملائكه (فرشتگا)» و ديگرى «اولوا العلم (دانشوران)» ؛ همانگونه كه خداوند سبحان مىفرمايد : «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُو لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلَـئكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ» . (3)خداوند ، گواهى مىدهد كه جز او هيچ معبودى نيست ؛ و نيز فرشتگان و دانشوران [ ، گواهى مىدهند] . امام على عليهالسلام درباره شدّت محبّت طايفه اوّل ، يعنى فرشتگان ، نسبت به حضرت حق عز و جلچنين مىفرمايد : . . . قَدِ استَفرَغَتهُم أشغالُ عِبادَتِهِ و وَصَلَت حَقائِقُ الإِيمانِ بَينَهُم و بَينَ مَعرِفَتِهِ وقَطَعَهُم الإِيقانُ بِهِ إلَى الوَلَهِ إِلَيهِ، و لَم تُجاوِز رَغَباتُهُم ما عِندَهُ إلى ما عِندَ غَيرِهِ،قَد ذاقوا حَلاوَةَ مَعرِفَتِهِ، وشَرِبوا بِالكَأسِ الرَّوِيَّةِ مِن مَحَبَّتِهِ . (4)
.
اشتغال به عبادتش ، آنان را از هر چيز ديگر بازداشته است و حقايق ايمان ، آنان را به معرفت پروردگارشان پيوند دادهاست و يقين به او ، آنان را از ديگران بريده و شيفته او ساخته است و خواستههايشان از آنچه نزد اوست ، به آنچه نزد ديگرى است ، درنمىگذرد . آنان ، شيرينى معرفتش را چشيده و از جام لبريز محبّتش نوشيدهاند . و لذّت طايفه دوم از معرفت خدا را امام صادق عليهالسلامچنين توصيف مىنمايد : لَو يَعلَمُ النّاسُ ما في فَضلِ مَعرِفَةِ اللّهِ عز و جلما مَدّوا أعيُنَهُم إلى ما مَتَّعَ اللّهُ بِهِ الأَعداءَ مِن زَهرَةِ الحَياةِ الدُّنيا و نَعيمِها ، و كانَت دُنياهُم أقَلَّ عِندَهُم مِمّا يَطَؤونَهُ بِأَرجُلِهِم ولَنَعِموا بِمَعرِفَةِ اللّهِ عز و جلوتَلَذَّذوا بِها تَلَذُّذَ مَن لَم يَزَل في رَوضاتِ الجِنّانِ مَعَ أولِياءِ اللّهِ . (1)اگر مردم از فضيلت شناخت خداى عز و جلباخبر مىشدند ، به نعمتها و خوشىهاى زندگى دنيوى كه خداوند ، دشمنان را از آن برخوردار ساخته است ، چشم نمىدوختند و دنيايشان از آنچه با گامهايشان بر آن پاى مىنهند نيز كمتر مىشد و با نعمت خدا متنعّم مىشدند و از آن لذّت مىبردند ؛ لذّت بردن كسى كه همواره در باغهاى بهشت ، در كنار اولياى خداست .
راه رسيدن به معرفت شهودىراه رسيدن به معرفت شهودى ، تخليه و تجليه قلب است . تخليه قلب ، به معناى پاكسازى آينه دل از زنگار كارهاى ناشايسته و تجليه قلب ، به معناى
.
1) .الكافي : ۸ / ۲۴۷ / ۳۴۷ . نيز ، ر . ك : ص ۴۱۷ ح ۹۶۸ .
صيقلى كردن و صفا دادنِ هر چه بيشتر آن با جلاى كارهاى نيك است . امام سجاد عليهالسلام در دعايىكه ابوحمزه ثُمالى از آن حضرت نقل كردهاست ، خطاب به خداوند متعال مىفرمايد: وأنَّ الرَّاحِلَ إلَيكَ قَرِيبُ المَسافَةِ وأَنَّكَ لاَ تَحجُب عَن خَلقِكَ إلاّ أن تَحجُبَهُمُ الأَعمالُ دُونَكَ . (1)آن كه به سوى تو كوچ كردهاست، راهش بس نزديك است و تو از خَلقت در حجاب نشدهاى، و تنها كردارشان است كه آنان را از تو مىپوشاند . امام در اين كلام ، تصريح مىكند كه جمالِ جميل حضرت حق عز و جلحجاب ندارد . حجاب ، از ناحيه كارهاى ناشايسته است ، و اگر حجابِ زنگارهاى اعمال ناشايسته از آينه دل زدوده شود ، انسان به معرفت شهودى مىرسد . با عنايت به اين مقدمه ، به اين نتايج مىرسيم كه : اولاً تجليه قلب ، راه دوم براى معرفت شهودى محسوب نمىشود ؛ بلكه تخليه و پاكسازى دل از زنگار كارهاى ناشايسته ، براى رسيدن به معرفت شهودى كافى است ؛ گرچه تجليه دل به وسيله كارهاى شايسته ، بر قوّت اين معرفت ، خواهد افزود . ثانيا حجابهاى معرفت خدا ، همان موانع محبّت او هستند ؛ زيرا چنانكه دانستيم ، معرفت شهودى خداوند متعال ، با محبّت او همراه است . از اين رو ، كسانى كه با عنصر تقوا حجابهاى معرفت شهودى را كنار زدهاند ، با كيمياى محبّت خدا ، رشته محبّت غير او را گسستهاند . امام باقر عليهالسلام
.
1) .ر . ك : مصباح المتهجد : ۵۸۳ / ۶۹۱ .
اين گروه را چنين توصيف مىفرمايد : . . .قَطَعوا مَحَبَّتَهُم بِمَحَبَّةِ رَبِّهِم . . . ونَظَروا إلَى اللّهِ عز و جلو إلَى مَحَبَّتِهِ بِقُلوبِهِم . محبّت خويش [به غير خدا ]در راه محبّت پروردگارشان رها كرده ... و با دلهاى خود ، به خداوند عز و جلو محبتش نگريستهاند . (1)ثالثا شمارى از عناوينى كه در «عوامل خدا دوستى» (2)آمد و يا در «اسباب محبوبيت در نزد خدا» (3)مىآيد (مانند : تقوا و توبه) ، اسباب تخليه قلب از زنگارها و تجليه آن نيز محسوب مىشوند . اين نكته نيز قابل توجه است كه تفكيك «عوامل خدا دوستى» از «عوامل محبوبيت در نزد خدا» ، به دليل آن است كه دسته اوّل ، عوامل ايجاد محبّت در دل بنده نسبت به خداى تعالى را توضيح مىدهد و دسته دوم ، اسباب محبّت خداوند متعال را نسبت به بنده ؛ ولى به كار بردن هر يك از اين دو دسته عوامل به جاى دسته ديگر ، بلامانع است . مثلاً در متن قرآن و حديث ، توبه ، سبب محبّت خدا به بنده شمرده شده است ؛ ليكن از آن جا كه توبه موجب كنار رفتن حجابهاى معرفت مىشود ، سبب محبّت بنده به خدا نيز هست ؛ يا معرفت خدا، تقوا و دعا ، جزء اسباب محبّت بنده نسبت به خدا ذكر شدهاند ، در صورتى كه موجب محبّت خدا به بنده نيز هستند . همچنين در بحث از بعضى از اين عوامل (مانند «ياد خدا») در حديث ، به اين نكته تصريح شدهاست كه موجب محبّت خدا به بنده و بنده به خداوند متعال است . ۴
.
خطرناكترين آفات محبّت خدادنيا دوستى ، اصل هر گناه ، ريشه هر حجاب و بذر هر يك از موانع خدا دوستى است . از اين رو در باب اوّل از ابواب موانع محبّت خدا ، آن را «خطرناكترين مانع» (1)براى محبّت خدا ناميدهايم . بر اساس احاديث اين باب ، محبّت خدا ، به هيچ وجه ، قابل جمع با محبّت دنيا نيست و تا ذرّهاى از غبار اين محبّت بر آينه دلْ باقى باشد ، معرفت و محبّت حقيقى خدا براى انسان ، امكانپذير نيست . در اينجا اين سؤالْ پيش مىآيد كه : دنيا چيست؟ و چرا محبّت آن ، با محبّت خدا قابل جمع نيست ؟ دنيا در فرهنگ متون دينى اسلام ، عبارت است از : امكانات مادّى و لذايذ دنيوى ، به شرط آن كه هدفْ قرار گرفته باشند . اگر برخوردارى از لذايذ مادّى و دنيوى ، مقدمه معنويت و آخرت و رسيدن به قرب الهى باشد ، در فرهنگ اسلام ، «دنيا» محسوب نمىشود . چنين برخوردارىهايى ، نه تنها مانعى براى محبّت خدا نيستند ، بلكه مقدمه آن نيز شمرده مىشوند . امّا همين كاميابىهاى مادّى ، اگر هدف قرار گيرند ، خطرناكترين آفات معنويت و محبّت خواهند بود : «مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِى جَوْفِهِ ؛ خداوند در درون يك فرد ، دو دل قرار ندادهاست» . (2)دلى كه ظرف محبّت دنيا و لبريز از تاريكىهاى معنوى است ، چگونه مىتواند عرش رحمان باشد و نور آسمانها و زمين را در خود ، جاى دهد ؟ بر همين اساس است كه امام العارفين ، على عليهالسلاممىفرمايد :
.
كَما أنَّ الشَّمسَ وَاللَّيلَ لا يَجتَمِعانِ كَذلِكَ حُبُّ اللّهِ وحُبُّ الدُّنيا لا يَجتَمِعانِ. (1)همان گونه كه خورشيد و شب ، جمع نمىشوند ، خدا دوستى و دنيا دوستى نيز بايد يكديگر جمع نمىشوند. در اين باب، تفاوتى ميان كاميابىهاى حلال و حرام نيست. كاميابى حلال هم اگر هدف باشد ، تاريكى مىآورد و مانع محبّت حقيقىِ آن نورِ مطلق است . لذا پيامبر خدا به ابوذر فرمود : لِيَكُن لَكَ فِي كُلِّ شَيءٍ نِيَّةٌ صالِحَةٌ حَتَّى الأَكلَ وَالنَّومَ . (2)در هر چيز بايد نيتى شايسته داشتهباشى ؛ حتّى در خور و خواب . البتهترديدىنيست كه ظلمت كاميابىهاى حرام، بيشتر و بازدارندگىاش افزونتر است. اجتناب از تمامى اَشكال دنيا دوستى ، بالاترينِ مراتب تقواست كه اگر انسان بدان دست يابد ، به كيمياى محبّت و بالاترين درجات كمالات معنوى دست يافتهاست . امام باقر عليهالسلامدرباره اين گروه از متّقين و كسانى كه به اين مرتبه رسيدهاند ، مىفرمايد : قَطَعوا مَحَبَّتَهُم بِمَحَبَّةِ رَبِّهِم.. . ونَظَروا إلَى اللّهِ ... . (3)محبّت خويش را [به دنيا ]به خاطر دوستىِ خدا رها كردند و چشم به خدا دوختند ... .
درمان دنيادوستىدنيادوستى ، ريشه در بيمارىهاى دل دارد . قلب سليم ، از محبّت دنيا خالى
.
است . امام صادق عليهالسلامدر تبيين آيه شريف «إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ؛ جز آن كس كه با دلى سليم در پيشگاه الهى حاضر شود» (1)مىفرمايد : هُوَ القَلبُ الَّذِي سَلِمَ مِن حُبِّ الدُّنيا . (2)آن ، دلى است كه از محبّت دنيا فارغ است . در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه : ريشه بيمارىهاى دل كه سبب محبّت دنيا نيز هست ، چيست ؟ پاسخ اين است كه ريشه بيمارىهاىقلب و سبب همه رذايل اخلاقى ، خودخواهى است. بنا بر اين ، براى درمان اساسى دنيادوستى ، راهى جز مبارزه با خودخواهى وجود ندارد . امام خمينى رحمهالله در اين باره ، خطاب به فرزندش چنين مىفرمايد : فرزندم! از خودخواهى و خودبينى به در آى ، كه اين ، ارث شيطان است كه به واسطه خودبينى و خودخواهى ، از امر خداى تعالى به خضوع براى ولى و صفىّ او ـ جلّ و علا ـ سر باز زد ؛ و بدان كه تمام گرفتارىهاى بنىآدم ، از اين ارث شيطانى است كه اصل اصول فتنه است و شايد آيه شريفه «وَقَـتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُو لِلَّهِ» (3)در بعضى مراحل آن ، اشاره به جهاد اكبر و مقاتله با ريشه فتنه ـ كه شيطان بزرگ و جنود آن است كه در تمام اعماق قلوب انسانها شاخه و ريشه دارد ـ باشد ؛ و هر كس ، براى رفع فتنه از درون و برون خويش ، بايد مجاهده نمايد و اين جهاد است كه اگر به پيروزى رسيد ، همه چيز و همه كس اصلاح
.
مىشود . (1)
رمز خودسازىدر اينجا ، فرصت نقد و بررسى روش علماى اخلاق در مبارزه با خودخواهى و معالجه رذايل اخلاقى و سالمسازى دل از طريق ممارست بر ضدّ آنها نيست . لذا تنها به بحث و بررسى درباره رهنمود مهم امام على عليهالسلامبسنده مىكنيم . ايشان درباره اساسىترين كارى كه به سالمسازى قلب مىانجامد ، چنين مىفرمايد : أَصلُ صَلاحِ القَلبِ اشتِغالُهُ بِذِكرِ اللّهِ . (2)اصل در اصلاح دل ، مشغول داشتن آن به ياد خداست . اين سخن ، از سخنان درخشان و برجسته امام على عليهالسلام است ؛ بلكه از معجزات علمى آن بزرگوار محسوب مىشود . در اين كلام ، امام عليهالسلامدقيقترين درسهاى سالمسازى دل و سير و سلوك الى اللّه را به كسانى كه طالب اين راه هستند ، داده است . بر اساس اين رهنمود ، ياد خدا رمز خودسازى است . ياد خدا ، در واقع ، انسان را از خودِ حيوانى تهى مىكند و بدين وسيله ، انسان مىتواند خويشتن را از رذايل اخلاقى پاك نمايد و خودِ انسانىِ خويش را بيابد و با اين دريافت ، به معرفت و محبّت خدا برسد كه : «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ ؛ (3)هركس خود را شناخت ، پروردگارش را شناختهاست» .
.
نقش ياد خدا در سازندگى انساندر متون دينى اسلام ، نقش ياد خدا در سازندگى انسان ، به تفصيل ، مورد توجّه قرار گرفته است كه براى نمونه ، به سه دسته از آنها اشاره مىكنيم : دسته اوّل ، متونى كه در آنها نقش ياد خدا در آفتزدايى و سالمسازى قلب ، مورد توجه قرار گرفتهاست ، مانند اين روايات كه از امام على عليهالسلام نقل شده است : ذِكرُ اللّهِ مَطرَدَةُ الشَّيطانِ . (1)ياد خدا ، بيرون كننده شيطان است . ذِكرُ اللّهِ رَأسُ مَالِ كُلِّ مُؤمِنٍ و رِبحُهُ السَّلامَةُ مِن الشَّيطانِ . (2) ياد خدا ، سرمايه هر مؤمن و سود آن ، سلامتى در برابر شيطان است . ذِكرُ اللّهِ دَواء أَعلالِ النُّفُوسِ . (3) ياد خدا ، داروى دردهاى جانهاست . يا مَنِ اسمُهُ دَواءٌ و ذِكرُهُ شِفاءٌ ! (4) اى آن كه نامش دوا و يادش شفاست! . دسته دوم ، متونى كه بيان كننده نقش ياد خدا در آرامش دل و شرح صدر ، و نورانيت قلب و فكر ، و ايجاد حيات و حواسّ باطنى ، و رشد و تكامل معنوى است ، مانند گفتار خداوند متعال : «أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَـئنُّ الْقُلُوبُ» . (5)آگاه باش كه به ياد خدا ، دلها استوار مىگردند .
.
و آنچه از امير مؤمنان نقل شدهاست : الذِّكرُ يَشرَحُ الصَّدرَ . (1)ياد خدا ، دل را گشايش مىدهد . دَوامُ الذِّكرِ يُنيرُ القَلبَ وَالفِكرَ . (2)ياد مداوم خدا ، دل و انديشه را درخشان مىكند . مَن ذَكَرَ اللّهَ أحيا قَلبَهُ و نَوَّرَ عَقلَهُ و لُبَّهُ . (3)آن كه خدا را ياد كند ، ياد خدا ، دلش را زنده مىدارد و عقلش را درخشان مىكند . إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ جَعَلَ الذِّكرَ جِلاءً لِلقُلوبِ ، تَسْمَعُ بِهِ بَعدَ الوَقرَة ، وتُبصِرُ بِهِ بَعدَ العَشوَةِ ، وتَنقادُ بِهِ بَعدَ المُعَانَدَةِ . (4)خداوند سبحان ، ياد خود را مايه صفاى دلها قرار دادهاست ، كه پس از ناشنيدن ، بدان مىشوند ، و در پى ناديدن ، بدان مىبينند و پس از سرپيچى ، بِدان ، پيروى او مىكنند . مُداوَمَةُ الذِّكرِ قوتُ الأَرواحِ ومِفتاحُ الفَلاحِ . (5)تداوم ياد خدا ، نيروى جانها و كليد رستگارى است . دسته سوم ، متونى كه انس با خدا ، همنشينى با او و عشق و محبّت او را ثمره ياد خدا مىدانند ، مانند آنچه از پيامبر خدا نقل شدهاست : مَن أكثَرَ ذِكرَ اللّهِ أحَبَّهُ . (6)آن كه فراوان ياد خدا كند ، او را دوست خواهد داشت .
.
و آنچه از امير مؤمنان نقل شده است : الذِّكرُ مِفتاحُ الاُنسِ . (1)ياد خدا ، كليد انس است . ذِكرُ اللّهِ قوتُ النُّفوسِ ومُجالَسَةُ المَحبوبِ . (2)ياد خدا ، نيروى جانها و همنشينى با محبوب است . بر اساس اين متون ، ياد خدا در نخستين گام سلوك به سوى او ، آينه دل را از زنگار اخلاق و اعمال ناشايسته پاك مىكند و در گام دوم ، آمادگى آن را براى انعكاس معارف شهودى تقويت مىنمايد و در گام سوم ، كيمياى عشق و محبّتِ دادار يگانه هستى را به سالك ، اهدا مىنمايد . با عنايت به اين آثار و بركات عظيم و نقش كليدىِ ياد خدا در سازندگى انسان و جامعه توحيدى است كه قرآن كريم و احاديث اسلامى ، مكرّر بر كثرتِ ذكر ، بلكه تداوم آن ، تأكيد دارند . خداوند سبحان مىفرمايد : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اذْكُرُواْ اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا * وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً» . (3)اى آنان كه ايمان آوردهايد! خدا را فراوان ياد كنيد و او را سحرگاهان و شامگاهان تسبيح گوييد . «فَإِذَا قَضَيْتُمُ الصَّلَوةَ فَاذْكُرُواْ اللَّهَقِيَـمًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِكُمْ». ۴ آن گاه كه نماز را به پايان رسانديد ، ايستاده ، نشسته و بر پهلو ياد خدا كنيد . امام صادق عليهالسلام نيز مىفرمايد :
.
ما مِن شَيءٍ إلاّ ولَهُ حَدٌّ يَنتَهي إلَيهِ إلاّ الذِّكرَ فَلَيسَ لَهُ حَدٌّ يَنتَهي إلَيهِ . (1)هر چيزى را حدّى است كه بدان پايان مىيابد ، جز ذكر (ياد خدا) ، كه حدّى ندارد تا بِدان ، پايان گيرد . سپس ، اين آيه را برخواند : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اذْكُرُواْ اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا» . (2)اى آنانى كه ايمان آورديد! خداوند را بسيار ياد كنيد .
دو نكته مهمدر اينجا توجّه به دو نكته مهم ، ضرورى است : ۱ . آنچه موجب بروز و ظهور آثار ذكر در تخليه و تجليه قلب و رسيدن به معرفت شهودى و محبّت خداست ، تداوم ذكر است ، چنانكه در بسيارى از متونى كه گذشت ، بدان تصريح شدهاست . ذكرى كه تداوم ندارد و بر قلبْ غلبه نمىكند ، نمىتواند موجب حركت انسان به سوى كمال مطلق باشد . فقيه و محدّث بزرگ ، ملاّ محسن فيض كاشانى رحمهالله ، در هجدهمين رهنمود از بيست و پنج رهنمودى كه در رساله زاد السالك در پاسخِ نامه يكى از فُضلاى عصر خويش درباره كيفيت سلوك راه حق ارائه كرده است ، مىفرمايد : قدرى از اذكار و دعوات را وردِ خود ساختن در اوقات معيّنه ، خصوصا بعد از نمازهاى فريضه . و اگر تواند كه اكثر اوقات ، زبان را مشغول ذكر حق دارد ـ و اگر چه جوارح
.
در كارهاى ديگر مصروف باشد ـ ، زهى سعادت ! از حضرت امام محمّد باقر عليهالسلاممنقول است كه زبان مبارك ايشان در اكثر اوقات ، تَر بوده است به كلمه طيّبه : «لا إله إلاّ اللّه » ، اگر چيزى مىخوردهاند و اگر سخن مىگفتهاند و اگر راه مىرفتهاند ، إلى غير ذلك . (1)چه اين ، مُمِدّ و مُعاونى قوى است هر سالك را . و اگر ذكر قلبى را نيز مُقارنِ ذكر لسانى سازد ، به اندك زمانى فتوح بسيار رو مىدهد . تا مىتواند ، سعى نمايد كه دم به دم متذكّر حق مىبوده باشد ، تا غافل نشود كه هيچ امرى به اين نمىرسد در سلوك ، و اين ، مددى است قوى در ترك مخالفت حق ـ سبحانه ـ به معاصى . (2)۲ . حقيقت ذكر ، احساس حضور در محضر حق تعالى است ؛ احساسى كه انسان را به مسئوليتهاى فردى و اجتماعى وادار نمايد . هر قدر اين احساس در انسان تقويت شود ، ذكر ، واقعيّت بيشترى پيدا مىكند و آثار و بركات افزونترى دارد . تداوم ذكر بدين معنا بسيار دشوار است . در اين باره ، يكى از اصحاب امام صادق عليهالسلام نقل مىكند كه : قال أبو عبداللّه عليهالسلام : ألا اُخبِرُكَ بِأَشَدِّ مَا فَرَضَ اللّهُ عز و جلعَلى خَلقِهِ [ثَلاثٌ] ؟» ، قُلتُ : «بَلى»؛ قَالَ : «إنصافُ النّاسِ مِن نَفسِكَ ، و مُواساتُكَ أخاكَ ، و ذِكرُ اللّهِ في كُل
.
1) .متن حديث ، از امام صادق عليهالسلامبدين شرح است : «وكانَ أبى كَثير الذِّكرِ لَقَد كُنتُ أمشي مَعَهُ وإنَّهُ لَيَذكُرُ اللّهَ وآكُلُ مَعَهُ الطَّعامَ وإنَّهُ لَيَذكُرُ اللّهَ وَلَقَد كانَ يُحَدِّثُ القَومَ وما يَشغَلُهُ ذلِكَ عَن ذِكرِ اللّهِ وكُنتُ أرى لِسانَهُ لازِقا بِحَنَكِهِ يَقولُ : لا إلهَ إلاَّ اللّهُ؛ پدرم بسيار ذكرگو بود . در كنارش راه مىرفتم و او ياد خدا مىكرد . با او بر سر سفره مىنشستم و او ياد خدا مىكرد . با مردم سخن مىگفت ، ولى اين كار ، وى را از ياد خدا باز نمىداشت و مىديدم كه زبانش از تكرار «لا اله الاّ اللّه» به كامش مىچسبيد» . (الكافي ، ج ۲ ، ص ۴۹۸) .
2) .ده رساله ، ملاّ محسن فيض كاشانى ، به كوشش : رسول جعفريان ، نشاط ، ۱۳۷۱ .
مَوطِنٍ . أما إنّي لا أقُولُ : سُبحَانَ اللّهِ وَالحَمدُ للّهِِ ، ولا إِلهَ إلاَّ اللّهُ ، وَاللّهُ أكبَرُ ، وإن كانَ هَذا مِن ذاكَ ، ولكِن ذِكرُ اللّهِ عز و جلفي كُلِّ مَوطِنٍ إذا هَجَمتَ عَلى طاعَةٍ أو عَلَى مَعصِيَةٍ . (1)امام صادق عليهالسلامپرسيد : «آيا از سختترين چيزهايى كه خداوند عز و جلآنها را واجب كرده [و سه چيز است] ، آگاهت نسازم؟» . گفتم : «چرا» . فرمود : «انصاف تو با ديگران و همدردىات با برادران و ياد كردن خدا در همه جا . بدان كه منظورم از ياد كردن خدا ، گفتن «سبحان اللّه ، والحمد للّه، ولا إله إلاّ اللّهُ ، وَاللّهُ أكبر» نيست ، گرچه اين نيز ياد خداست ؛ بلكه مقصودم ياد كردن خدا در هرجايى است كه بر اطاعت و يا معصيت او تصميم مىگيرى» .
كاملترين مصداق ذكرنماز ، كاملترين مصداق ذكر (ياد خدا) است و آيه شريف «أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى ؛ نماز را براى ياد كردنِ من بهپادار» (2)به همين نكته ظريف ، اشارت دارد . نماز اگر با آداب و شرايط آن (بويژه حضور قلب) انجام شود ، در گام اوّل ، دل را از همه زشتىها و آلودگىها پاك مىكند ، همانطور كه خداوند سبحان مىفرمايد : «إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنكَرِ ؛ همانا نماز ، از گناه و خطا باز مىدارد» (3)و با پاك شدن از آلودگىها ، انسان به صفت تقوا متّصف مىگردد و در گام دوم ، انسان را به بساط قرب و انس و محبّت خداوند متعال
.
مىرساند ، چنانكه امام على عليهالسلام مىفرمايد : الصَّلاةُ قُربانُ كُلِّ تَقِيٍّ . (1)نماز ، نردبان [قُرب ]هر پرهيزگار است . بنابراين ، نماز ، بهترين وسيله براى خودسازى و سازندگى و ساختن جامعه توحيدى و مبتنى بر محبّت خداست . به همين جهت ، پيامبر خدا ، از آن به عنوان «خَيرُ مَوضُوع (بهترينِ احكام)» (2)ياد مىكند و امام صادق عليهالسلامدرباره ارزش نماز و نقش آن در سازندگى انسان مىفرمايد : ما مِن شَيءٍ بَعدَ المَعرِفَةِ تَعدِلُ هَذِهِ الصَّلاةَ . (3)پس از شناخت [خدا] ، هيچ چيزى همپايه نماز نيست . از اين رو ، امام خمينى رحمهالله در وصيّت نامه اخلاقى خود ، پس از آن كه خودخواهى و خودبينى را ريشه همه فتنهها و گرفتارىهاى بنىآدم مىخواند و جهاد براى قطع اين ريشه را جهاد اكبر مىنامد و پيروزى در اين جهاد را مايه اصلاح همه چيز و همه كس تعريف مىكند ، تأكيد مىنمايد كه راه رسيدن به اين پيروزى (پس از استمداد از خداوند متعال) ، نماز است . متن نوشته امام ، خطاب به فرزندش چنين است : پسرم! سعى كن كه به اين پيروزى دست يابى ، يا دستكم به بعض مراحل آن . همّت كن و از هواهاى نفسانيه كه حد و حصر ندارد ، بكاه و از خداى متعال ـ جلّ و علا ـ استمداد كن كه بى مدد او ، كسى به جايى نرسد و نماز ، اين معراج عارفان و سفر عاشقان ، راه وصول به اين مقصد است و اگر
.
توفيق يابى و يابيم به تحقّق يك ركعتِ آن و مشاهده انوار مكنون در آن و اسرار مرموز آن ، ولو به قدر طاقت خويش ، شمّهاى از مقصد و مقصود اولياى خدا را استشمام نمودهايم و دورنمايى از صَلاتِ معراج سيّد انبياى عرفا ـ عليه وعليهم وعلى آله الصلاة والسّلام ـ را مشاهده كردهايم كه خداوند منّان ، ما و شما را به اين نعمت بزرگ ، منّت نهد ! (1)
دو شرط اصلى تحقّق نماز كاملنكته قابل توجّه ، اينكه بهرهگيرى كامل از آثار و بركات نماز در سير و سلوك الى اللّه ، دو شرط اصلى دارد :
الف ـ تمسّك و توسّل به اهل بيتراه توحيد و معرفت و محبّت خداوند متعال ، راهى است بس دشوار و صعبالعبور كه طى كردن آن بدون چراغ و راهنما و تمسّك به ولايت و بهرهگيرى از شفاعتِ وسايلى كه خداوند متعال براى تقرّب به خود معين فرموده است (2)و ورود از درى كه خداوند متعال براى گام نهادن بر بساط قرب خود مشخص كردهاست ، (3)امكانپذير نيست . لذا در زيارت ائمه اهل بيت مىگوييم : مَن أرادَ اللّهُ بَدَأَ بِكُم ومَن وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنكُم وَمَن قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُم . (4)هركه خدا را بخواهد ، از شما مىآغازد و هر كه او را به يگانگى بشناسد ، از
.
1) .صحيفه نور : ۲۲ / ۳۷۲ .
2) .اشارهاى به آيه : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَـهِدُواْ فِى سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(مائده ، آيه ۳۵) .
3) .اهل بيت در قرآن و حديث : ويژگىهاى اهل بيت (۱ / ۱۲) .
4) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۲ / ۶۱۵ (زيارت جامعه كبيره) .
شما پذيرفتهاست و هركه قصدِ او كند ، به شما روى مىآورد. بر همين اساس ، امام صادق عليهالسلام براى دستيابى به حقيقت نماز و بهرهگيرى كامل از اين بهترين وسيله سلوك الى اللّه ، مىفرمايد : إذا قُمتَ إلَى الصَّلاةِ فَقُل : اللّهُمَّ! إنّي اُقَدِّمُ إلَيكَ مُحَمَّدا صلىاللهعليهوآلهبَينَ يَدَي حاجَتي وأتَوَجَّهُ بِهِ إلَيكَ ، فَاجْعَلني بِهِ وَجيها عِندَكَ فِي الدُّنيَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ المُقَرَّبينَ ، اِجعَل صَلاَتِي بِهِ مَقبُولَةً ، وَذَنبي بِهِ مَغفُورا ، وَدُعَائي بِهِ مُستَجابا ، إنَّكَ أنتَ الغَفُورُ الرَّحيم. (1)هرگاه به نماز ايستادى ، بگو : بارالها! من محمد صلىاللهعليهوآلهرا براى برآوردن حاجتم به درگاهت مىآورم و به وسيله او به تو روى مىآورم . پس به سبب او مرا در دنيا و آخرت ، نزدت آبرومند و از مقرّبان قرار ده . نمازم را به سبب او مقبول ، گناهم را آمرزيده و دعايم را مستجاب قرارده كه تويى بخشاينده مهربان .
ب ـ احسان به خلقيكى از شرايط مهم پذيرفته شدن نماز و بهرهگيرى از آثار و انوار و بركات آن كه در متون اسلامى بر آن تأكيد شده، زكات است . قرآن كريم در كنار نماز ، مردم را به پرداختن زكات دعوت كردهاست . امام رضا۷ درباره راز اين اقتران مىفرمايد : إنَّ اللّهَ عز و جلأمَرَ بِثَلاثَةٍ مَقرُونٌ بِها ثَلاثَةٌ اُخرى : أمَرَ بِالصَّلاةِ وَالزَّكاةِ ، فَمَن صَلّى ولَم يُزَكِّ لَم تُقبَل صَلاتُهُ . (2)خداوند عز و جلسه چيز را قرين سه چيز ديگر قرار داد : به نماز و زكات فرمان داد . پس هركه نماز بخواند ، امّا زكات نپردازد ، نمازش پذيرفته
.
نمىشود ... . نقش پرداخت زكات در بهرهگيرى از آثار نماز ، تا آن جاست كه امام صادق عليهالسلاممىفرمايد : لا صَلاةَ لِمَن لا زَكاةَ لَهُ . (1)هركه زكات نپردازد ، او را نمازى [پذيرفته ]نيست . زكات در مفهوم عام خود ، شامل تمام حقوق مالى شرعى ، اعم از واجب و مستحب است . در اين باره در حديثى آمده است : سُئِلَ الصادقُ عليهالسلام : «في كَم تَجِبُ الزَّكاةُ مِنَ المالِ؟ فقال عليهالسلام : «الزَّكاةَ الظَّاهِرَةَ أم الباطِنَةَ تُريدُ ؟» . قَالَ : «اُريدُهُما جَميعا» . فَقالَ : «أَمَّا الظّاهِرَة فَفي كُلِّ ألفٍ خَمسَةٌ وَعِشرونَ دِرهَما ، وأمَّا الباطِنَةُ فَلا تَستَأثِر عَلى أخيكَ بِما هُوَ أحوَج إلَيكَ مِنكَ» . (2)كسى از امام صادق عليهالسلامپرسيد : حدّ نِصاب مالى در زكات ، چيست؟ امام فرمود : «مقصودت ، زكات ظاهرى است يا باطنى ؟». پرسنده گفت: هر دو را مىپرسم . حضرت فرمود: «زكات ظاهرى، در هر هزار درهمى ، بيست و پنج درهم است ؛ امّا زكات باطنى ، آن است كه آنچه را برادرت بدان نيازمندتر است ، ويژه خود نكنى» . بر اين اساس ، مىتوان گفت كه همه گونه احسان به خلق، براى خدا ، شرط كمالِ بهرهگيرى از بركات هر نوع ذكر و در رأس آن ، نماز است . خدمت به مردم ، تا آن جا در تكامل انسان نقش دارد كه پيامبر خدا ، خدمتگزاران مردم را بهترينِ مردم مىنامد و در اين باره مىفرمايد :
.
خَيرُ النَّاسِ مَن انتَفَعَ بِهِ النَّاسُ . (1)بهترين مردم ، كسى است كه مردم از او بهره برند . و امام على عليهالسلاماحسان را در كنار اطاعت خداوند متعال به عنوان فلسفه خلقت انسان ، مطرح مىكند و مىفرمايد : بِتَقوَى اللّهِ اُمِرتُم ولِلإِحسانِ وَالطّاعَةِ خُلِقتُم . (2)به تقواى خدا فرمان يافتيد و براى احسان[ به خلق ]و اطاعت [ از خدا] ، آفريده شديد . اصولاً همان طور كه امام خمينى فرموده است ، (3)خدمت به خلق ، در واقع ، خدمت به خدا و عبادت اجتماعى است و هر چه انسان به خلق ، خصوصا مردم محروم ، بيشتر خدمت كند ، به خالق ، نزديكتر مىشود و به بساط انس و قرب و محبّت او بهتر راه مىيابد ، چنانكه در حديث قدسى آمدهاست : يا أحمَدُ ! مَحَبَّتي مَحَبَّةُ الفُقَراءِ . (4)دوستىِ من ، به دوست داشتنِ فقيران است .
جمع بندىبارى ! آنچه درباره راه رسيدن به معرفت شهودى و محبّت خدا گفتيم در پنج نكته خلاصه مىشود :
.
۱ . توجّه به حضور دائم بنده در محضر حق تعالى؛ ۲ . اهتمام به حضور قلب در نماز و به پاداشتن نمازِ كامل؛ ۳ . استمداد از خداوند متعال؛ ۴ . تمسّك و توسّل به اهل بيت: ؛ ۵ . خدمت به خلق براى خدا .
.
الفصل الثالث: مبادئ التَّحبُّب إلى اللّه۳ / ۱التَّوبَةالكتاب(إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ) . (1)
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ الشّابَّ التّائِبَ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ العَبدَ المُؤمِنَ المُفَتَّنَ التَّوّابَ . (3)
.
1) .البقرة : ۲۲۲ .
2) .الجامع الصغير : ۱ / ۲۸۵ / ۱۸۶۶ ، كنز العمّال : ۴ / ۲۰۹ / ۱۰۱۸۵ كلاهما نقلاً عن أبي الشيخ عن أنس .
3) .مسند ابن حنبل : ۱ / ۱۷۴ / ۶۰۵ و ص ۲۲۱ / ۸۱۰ وليس فيه «المؤمن» ، مسند أبي يعلى : ۱ / ۲۵۷ / ۴۷۹ ، حلية الأولياء : ۳ / ۱۷۸ وفيه «المفتقر» بدل «المفتّن» وكلّها عن عبد الملك بن سفيان الثقفي عن الإمام الباقر عليهالسلامعن محمّد بن الحنفيّة عن الإمام عليّ عليهالسلام ، كنز العمّال : ۴ / ۲۰۹ / ۱۰۱۸۶ ؛ الكافي : ۲ / ۴۳۵ / ۹ عن أبي جميلة عن الإمام الصادق عليهالسلام وزاد فيه «ومن لم يكن ذلك منه كان أفضل» وليس فيه «المؤمن» .
فصل سوم : اسباب محبوبيت در نزد خدا۳ / ۱توبـهقرآن(خداوند ، توبهكاران و پاكيزگان را دوست دارد) .
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، جوان توبهكار را دوست دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، بنده مؤمنِ به گناه آزموده شده توبهكار را دوست دارد .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : توبوا إلَى اللّهِ عز و جل ، وَادخُلوا في مَحَبَّتِهِ ؛ فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابينَ ويُحِبُّ المُتَطَهِّرينَ ، وَالمُؤمِنُ تَوّابٌ . (1)
الكافي عن أبي بصير : قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليهالسلام : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُواْ إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا» (2)؟ قالَ : هُوَ الذَّنبُ الَّذي لا يَعودُ فيهِ أبَدا . قُلتُ : وأيُّنا لَم يَعُد ؟ ! فَقالَ : يا أبا مُحَمَّدٍ ، إنَّ اللّهَ يُحِبُّ مِن عِبادِهِ المُفَتَّنَ التَّوّابَ . (3)
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : قَد قُلتَ يا إلهي في مُحكَمِ كِتابِكَ إنَّكَ تَقبَلُ التَّوبَةَ عَن عِبادِكَ وتَعفو عَنِ السَّيِّئاتِ وتُحِبُّ التَّوّابينَ ، فَاقبَل تَوبَتي كَما وَعَدتَ، وَاعفُ عَن سَيِّئاتي كَما ضَمِنتَ، وأوجِب لي مَحَبَّتَكَ كَما شَرَطتَ . (4)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : أعتَذِرُ إلَيكَ يا إلهي . . . فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِهِ ، وَاجعَل نَدامَتي عَلى ما وَقَعتُ فيهِ مِنَ الزَّلاّتِ وعَزمي عَلى تَركِ ما يَعرِضُ لي مِنَ السَّيِّئاتِ تَوبَةً توجِبُ لي مَحَبَّتَكَ ، يا مُحِبَّ التَّوّابينَ . (5)
.
1) .الخصال : ۶۲۳ / ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام ، تحف العقول : ۱۱۳ وفيه «منيب و توّاب» بدل «توّاب» ، بحار الأنوار: ۶ / ۲۱ / ۱۴ .
2) .التحريم : ۸ .
3) .الكافي : ۲ / ۴۳۲ / ۴ و ح ۳ عن محمّد بن الفضيل عن الإمام الكاظم عليهالسلام نحوه ، الزهد للحسين بن سعيد : ۷۲ / ۱۹۱ ، الاُصول الستّة عشر (أصل عاصم بن حميد) : ۳۷ عن أبي بصير عن الإمام الباقر عليهالسلاموفيه «فشقّ ذلك عليَّ ، فلمّا رأى مشقّته عليَّ» بدل «قلت : وأيّنا لم يعد» ، بحار الأنوار : ۶ / ۳۹ / ۶۹ وراجع جامع الأحاديث للقمّي : ۱۹۸ . أحبّ الناس إلى اللّه سبحانه / المتّقي التائب .
4) .الصحيفة السجّادية : ۱۲۵ الدعاء ۱۴۷ .
5) .الصحيفة السجّادية : ۱۲۵ الدعاء ۳۸ .
امام على عليهالسلام : به سوى خداوند عز و جل توبه كنيد و به دوستىاش درآييد كه خداوند ، توبهكاران و پاكيزگان را دوست دارد ، و مؤمن ، توبهكار است .
الكافى ـ به نقل از ابو بصير ـ : از امام صادق عليهالسلامدرباره آيه «اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! به سوى خدا ، خالصانه توبه كنيد» ، پرسيدم . فرمود : «مقصود ، گناهى است كه پس از توبه ، ديگر هرگز به آن باز نگردند» . گفتم : كداميك از ما [چنين است و ]ديگر به گناه باز نمىگردد؟ فرمود : «اى ابومحمّد! خداوند از ميان بندگانش ، بنده به گناه آزموده شده بسيار توبهكار را دوست دارد» .
امام سجاد عليهالسلام ـ در دعا ـ : بارالها ! در كتاب استوارت فرمودى كه توبه را از بندگانت مىپذيرى و از گناهان درمىگذرى و توبهكاران را دوست مىدارى . پس همانگونه كه وعده دادهاى ، توبهام را بپذير و همانگونه كه تضمين كردهاى ، از گناهانم درگذر و همانگونه كه شرط كردهاى ، دوستىات را بر من مقرّر دار.
امام سجاد عليهالسلام ـ در دعا ـ : بارالها ! از تو پوزش مىخواهم ... . پس بر محمّد و آل محمّد ، درود فرست و پشيمانىام را از لغزشهايى كه دچار آن شدم و عزمم را بر واگذاشتن گناهانى كه با آنها روياروى مىشوم ، توبهاى قرار ده كه محبّتت را برايم در پى بياورد ، اى دوستدار توبهكاران !
.
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : اللّهُمَّ ارزُقنا خَوفَعِقابِ الوَعيدِ... وَاجعَلنا عِندَكَ مِنَالتَّوّابينَ الَّذينَ أوجَبتَ لَهُم مَحَبَّتَكَ ، وقَبِلتَ مِنهُم مُراجَعَةَ طاعَتِكَ ، يا أعدَلَالعادِلينَ. (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : إذا تابَ العَبدُ تَوبَةً نَصوحا أحَبَّهُ اللّهُ ، فَسَتَرَ عَلَيهِ فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ . (2)
الإمام الكاظم عليهالسلام ـ في قَولِهِ تَعالى : «يَـ أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُواْ إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا» ـ : يَتوبُ العَبدُ ثُمَّ لا يَرجِعُ فيهِ ، وإنَّ أحَبَّ عِبادِ اللّهِ إلَى اللّهِ المُتَّقِي التّائِبُ . (3)
الكافي عن ابن أبي عمير عَن بَعضِ أصحابِنا رَفَعَهُ : إنَّ اللّهَ عز و جل أعطَى التّائِبينَ ثَلاثَ خِصالٍ، لَو أعطى خَصلَةً مِنها جَميعَ أهلِالسَّماواتِ وَالأَرضِلَنَجَوا بِها: قَولُهُ عز و جل: «إِنَاللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّ بِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» (4)،فَمَن أحَبَّهُ اللّهُ لَم يُعَذِّبهُ. (5)
۳ / ۲طاعَةُ اللّهِالكتاب(قُلْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ الْكَـفِرِينَ) . (6)
.
1) .الصحيفة السجّادية : ۱۷۹ الدعاء ۴۵ ، مصباح المتهجّد : ۶۴۷ ، إقبال الأعمال : ۱ / ۴۲۹ وفيه «غم» بدل «عقاب» ، بحار الأنوار : ۹۸ / ۱۷۶ / ۱ .
2) .الكافي : ۲ / ۴۳۰ / ۱ و ص ۴۳۶ / ۱۲ وليس فيه «في الدنيا والآخرة» ، ثواب الأعمال : ۲۰۵ / ۱ كلّها عن معاوية بن وهب ، مشكاة الأنوار : ۱۱۱ عن الإمام الباقر عليهالسلام وفيه «أحبّ اللّه أن يستر عليه» بدل «أحبّه اللّه فستر عليه» ، بحار الأنوار : ۶ / ۲۸ / ۳۱ .
3) .تفسير القمّي : ۲ / ۳۷۷ عن محمّد بن الفضيل ، بحار الأنوار : ۶ / ۲۰ / ۸ . راجع : إنّ اللّه سبحانه يحبّ هؤلاء / المفتّن التوّاب .
4) .البقرة : ۲۲۲ .
5) .الكافي : ۲ / ۴۳۲ / ۵ ، مشكاة الأنوار : ۱۰۹ عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۶ / ۳۹ / ۷۰ .
6) .آل عمران : ۳۲ .
امام سجاد عليهالسلام ـ در دعا ـ : بارالها ! ترس از كيفر موعود را روزى ما گردان ... و ما را نزد خود ، از توبهكارانى قرار ده كه محبّتت را بر آنان مقرّر داشتى و بازگشتشان را به فرمانبرىات پذيرفتى ، اى عادلترين عادلان !
امام صادق عليهالسلام : هرگاه بنده خالصانه توبه كند ، خداوند ، او را دوست مىدارد و گناهانش را در دنيا و آخرت بر او مىپوشاند .
امام كاظم عليهالسلام ـ در تفسير آيه «اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! به سوى خدا ، خالصانه توبه كنيد» ـ : مقصود آن است كه بنده توبه كند و ديگر به گناه بازنگردد . محبوبترينِ بندگان در نزد خداوند ، پرهيزگارِ توبهكار است .
الكافى ـ به نقل از ابن ابى عمير ، از يكى از راويان شيعه كه سند حديث را به معصوم رسانده است ـ : خداوند عز و جل ، به توبهكاران ، سه خصلت داده است كه اگر يكى از آنها را به زمينيان و آسمانيان مىداد ، با همان ، نجات مىيافتند . اين فرموده خداست كه : «خداوند ، توبهكاران و پاكيزگان را دوست دارد» ، و[البته ]خداوند ، هركه را دوست بدارد ، عذاب نخواهد كرد .
۳ / ۲فرمانبَرى از خداقرآن(بگو : از خدا و پيامبرش فرمان ببريد . پس اگر پشت كردند ، خداوند ، كافران را دوست ندارد) .
.
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ أحَبَّ الناسِ إلَى اللّهِ عز و جل يَومَ القِيامَةِ أطوَعُهُم لَهُ ، وأتقاهُم . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ أن يُعمَلَ بِفَرائِضِهِ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : إن تَنَزَّهوا عَنِ المَعاصي يُحبِبكُمُ اللّهُ . (3)
مكارم الأخلاق عن عثمان بن عيسى عَن بَعضِ مَن حَدَّثَهُ عنِ الإِمامِ الصّادِقِ عليهالسلام : قُلتُ لَهُ : مَن أحَبُّ الخَلقِ إلَى اللّهِ ؟ قالَ : أطوَعُهُم للّهِِ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : قالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى : ما تَحَبَّبَ إلَيَّ عَبدي بِأَحَبَّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَيهِ . (5)
الأمالي للصدوق عن محمّد بن أبي عمير : حَدَّثَني مَن سَمِعَ أبا عَبدِاللّهِ الصَّادِقَ عليهالسلاميَقولُ : ما أحَبَّ اللّهُ عز و جل مَن عَصاهُ . ثُمَّ تَمَثَّلَ فَقالَ : تَعصِي الإِلهَ وأنتَ تُظهِرُ حُبَّهُ هذا مُحالٌ فِي الفِعالِ بَديعُ لَو كانَ حُبُّكَ صادِقا لَأَطَعتَهُ إنَّ المُحِبَّ لِمَن يُحِبُّ مُطيعُ . (6)
.
1) .الكافي : ۵ / ۳۴۰ / ۱ عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الباقر عليهالسلام ، غرر الحكم : ۳۱۵۸ عن الإمام عليّ عليهالسلامنحوه ، بحار الأنوار : ۲۲ / ۱۱۸ / ۸۹ .
2) .كنز العمّال : ۱۵ / ۷۶۹ / ۴۳۰۲۰ نقلاً عن ابن عدي في الكامل عن عائشة .
3) .غرر الحكم : ۳۷۵۹ .
4) .مكارم الأخلاق : ۲ / ۱۰۰ / ۲۲۸۸ .
5) .الكافي : ۲ / ۸۲ / ۵ عن محمّد الحلبيّ ، مشكاة الأنوار : ۱۱۲ ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۱۹۶ / ۵ .
6) .الأماليللصدوق: ۵۷۸/۷۹۰ ، فلاح السائل : ۱۵۸ ، تحف العقول : ۲۹۴ عن الإمامالباقر عليهالسلام، روضة الواعظين: ۴۵۸ كلاهما نحوه، بحار الأنوار: ۷۰/۱۵/۳ .
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : محبوبترينِ مردم در نزد خداوند در روز قيامت ، فرمانبرترينِ آنها نسبت به او و پرهيزگارترينِ آنان است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال، دوست دارد كه واجباتش به جاى آورده شود.
امام على عليهالسلام : اگر خود را از معصيتها پاك كنيد ، خداوند ، دوستتان خواهد داشت .
مكارم الأخلاق ـ به نقل از عثمان بن عيسى ، از كسى كه اين حديث را از امام صادق عليهالسلامبرايش نقل كرد ـ : به حضرت گفتم : محبوبترين خلق در نزد خدا كيست ؟ فرمود : «فرمانبرترينِ آنان نسبت به خدا» .
امام صادق عليهالسلام : خداوند متعال مىفرمايد : بندهام با هيچ چيزى مانند [انجام دادن] آنچه بر او واجب كردهام ، به من دوستى نمىورزد .
أمالى صدوق ـ به نقل از محمد ابى عُمَير ـ : كسى كه خود از امام صادق عليهالسلامشنيده بود ، برايم نقل كرد كه ايشان مىفرمود : «خداوند ، كسى را كه نافرمانىاش كند ، دوست نمىدارد» . آنگاه ، حضرت ، اين شعر را برخواند : «نافرمانى خدا را مىكنى و باز بدو اظهار دوستى مىنمايى ؟ / اين ، محال است و از كارهاى شگفت است . اگر دوستىات راستين بود ، از او فرمان مىبردى/ زيرا كه دوستدار ، فرمانبر كسى است كه دوستش مىدارد» . (1)
.
1) .سيّد ابن طاووس در فلاح السائل پس از نقل اين روايت مىنويسد : اى بسا كسى بگويد كه اين دو بيت از محمود ورّاق است . جواب مىدهيم : آرى! امام صادق عليهالسلامآن دو را به عنوان مثل ياد كرده است . راويان اين حديث به اتفاق عالمان رجالى ، جملگى ثقهاند و روايات مرسل محمّد بن ابى عمير ، همانند مسند به حساب مىآيند .
۳ / ۳اِتِّباعُ أهلِ البَيتِالكتاب(قُلْ إِنْ كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِر لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ) . (1)
الحديث الإمام عليّ عليهالسلام : أحَبُّ العِبادِ إلَى اللّهِ المُتَأَسّي بِنَبِيِّهِ ، وَالمُقتَصُّ لِأَثَرِهِ . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام : مَن سَرَّهُ أن يَعلَمَ أنَّ اللّهَ يُحِبُّهُ فَليَعمَلْ بِطاعَةِ اللّهِ ، وَليَتَّبِعنا ؛ ألَم يَسمَع قَولَ اللّهِ عز و جل لِنَبِيِّهِ صلىاللهعليهوآله : «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» ؟ ! وَاللّهِ لا يُطيعُ اللّهَ عَبدٌ أبَدا إلاّ أدخَلَ اللّهُ عَلَيهِ فِي طاعَتِهِ اتِّباعَنا ، ولا وَاللّهِ لا يَتَّبِعُنا عَبدٌ أبَدا إلاّ أحَبَّهُ اللّهُ . ولا وَاللّهِ لا يَدَعُ أحَدٌ اِتِّباعَنا أبَدا إلاّ أبغَضَنا ، ولا وَاللّهِ لا يُبغِضُنا أحَدٌ أبَدا إلاّ عَصَى اللّهَ ، ومَن ماتَ عاصِيا للّهِِ أخزاهُ اللّهُ وأكَبَّهُ عَلى وَجهِهِ فِي النّارِ ، وَالحَمدُ للّهِِ رَبِّ العالَمينَ . (3)
بحار الأنوار عن الفضيل : قُلتُ لِأَبِي الحَسَنِ عليهالسلام : أيُّ شَيءٍ أفضَلُ ما يَتَقَرَّبُ بِهِ العِبادُ إلَى اللّهِ فيمَا افتَرَضَ عَلَيهِم؟ فَقالَ : أفضَلُ ما يَتَقَرَّبُ بِهِ العِبادُ إلَى اللّهِ طاعَةُ اللّهِ وطاعَةُ رَسولِهِ ، وحُبُّ اللّهِ وحُبُّ رَسولِهِ واُولِي الأَمرِ . (4)
.
۳ / ۳پيروى از اهل بيتقرآن(بگو : اگر خدا را دوست داريد ، از من پيروى كنيد ، تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بيامرزد ، كه خداوند ، آمرزنده و مهربان است) .
حديث امام على عليهالسلام : محبوبترينِ بندگان در نزد خداوند ، اقتدا كننده به پيامبرش و پىسپارِ راه اوست .
امام صادق عليهالسلام : كسى كه از دانستن اينكه خداوندْ دوستش مىدارد ، شادمان مىشود ، پس به فرمانبرى از خدا بپردازد و از ما پيروى كند . آيا سخن خداوند عز و جل را به پيامبرش صلىاللهعليهوآلهنشنيده است : «بگو : اگر خدا را دوست داريد ، از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بيامرزد» ؟ به خدا سوگند ، هيچ بندهاى از خدا فرمانبرى نمىكند ، مگر آن كه خداوند ، پيروى از ما را نيز جزو طاعتش قرار مىدهد . به خدا سوگند ، هيچ بندهاى از ما پيروى نمىكند ، مگر آن كه خداوند ، دوستش خواهد داشت . به خدا سوگند ، هيچ بندهاى پيروى از ما را فرو نمىگذارد ، مگر آن كه با ما دشمنى كرده باشد . به خدا سوگند ، هيچ كس با ما دشمنى نمىكند ، مگر آن كه از خدا نافرمانى كرده باشد ، و هركه در حال نافرمانى خدا بميرد ، خداوند ، خوارش مىكند و او را به رو در آتش مىاندازد. ستايش، ويژه پروردگار عالميان است .
بحار الأنوار ـ به نقل از فضيل ـ : به امام كاظم عليهالسلامگفتم : از ميان فريضههايى كه خداوندْ واجب ساخته است ، كداميك بيشتر مايه تقرّب بندگان به خداوند است ؟ فرمود : «برترين چيزى كه بندگان با آن به خداوندْ تقرب مىجويند ، فرمانبرى از خدا و پيامبرش و دوستىِ خدا و پيامبرش و اولوالأمر است» .
.
الإمام عليّ عليهالسلام ـ في خطبة الوسيلة ـ : قالَ تَبارَكَ وتَعالى فِي التَّحريضِ عَلَى اتِّباعِهِ وَالتَّرغيبِ فِي تَصديقِهِ وَالقَبولِ لِدَعوَتِهِ : «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» فَاتِّباعُهُ صلىاللهعليهوآله محبّة اللّه ورِضاهُ غفرانُ الذُّنوبِ وكَمالُ الفَوزِ ووُجوبُ الجَنَّةِ . (1)
۳ / ۴مَكارِمُ الأَخلاقِأ ـ حُسنُ الخُلُقِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أحَبُّكُم إلَى اللّهِ أحاسِنُكُم أخلاقا ، المُوَطَّؤونَ أكنافا ، الَّذينَ يَألَفونَ ويُؤلَفونَ . (2)
المستدرك على الصحيحين عن اُسامة بن شريك : كُنّا جُلوسا عِندَ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله . . . إذ جاءَهُ ناسٌ مِنَ الأَعرابِ فَقالوا : . . . مَن أحَبُّ عِبادِ اللّهِ إلَى اللّهِ ؟ قالَ : أحسَنُهُم خُلُقا . (3)
الإمام الصادق عليهالسلام : عَلَيكُم بِمَكارِمِ الأَخلاقِ ؛ فَإِنَّ اللّهَ عز و جل يُحِبُّها ، وإيّاكُم ومَذامَّ الأَفعالِ ؛ فَإِنَّ اللّهَ عز و جل يُبغِضُها . (4)
.
1) .الكافي : ۸ / ۲۶ / ۴ عن جابر بن عبداللّه عن الإمام الباقر عليهالسلام .
2) .تاريخ بغداد : ۱ / ۳۸۲ عن أنس ، صحيح ابن حبّان : ۲ / ۲۳۲ / ۴۸۲ عن أبي ثعلبة وفيه «إنّ أحبّكم إلى اللّه وأقربكم منّي أحاسنكم أخلاقا» ، كنز العمّال : ۳ / ۱۳ / ۵۱۹۸ ؛ عوالي اللآلي : ۱ / ۱۰۰ / ۲۱ ، مستدرك الوسائل : ۹ / ۱۵۰ / ۱۰۵۲۱ نقلاً عن تفسير أبي الفتوح الرازي وكلاهما عن أبي هريرة .
3) .المستدرك على الصحيحين: ۴/۴۴۳/۸۲۱۴، المعجم الكبير: ۱/۱۸۱/۴۷۱، كنز العمّال: ۳/۳/۵۱۳۸.
4) .الأمالي للصدوق : ۴۴۱ / ۵۸۶ عن المفضّل بن عمر ، روضة الواعظين : ۴۱۳ وفيه إلى «يحبّها» ، بحار الأنوار : ۹۲ / ۱۹۷ / ۴ .
امام على عليهالسلام ـ در خطبه معروف به «وسيله» ـ : خداوند متعال در مقام تشويق و ترغيب به تصديقش و پذيرش دعوتش مىفرمايد : «بگو : اگر خدا را دوست مىداريد ، از من پيروى كنيد ، تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را بيامرزد» . پس پيروى از او ، [موجب] دوستىِ خداست و رضايتش ، [موجب ]آمرزش گناهان و رستگارى كامل و واجب شدن بهشت.
۳ / ۴خوىهاى والاالف ـ خوشخويى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : محبوبترينهاى شما در نزد خداوند ، خوشخوترينهاى شما هستند ؛ آنان كه فروتنى مىكنند و با ديگران الفت مىگيرند و ديگران با آنان، الفت مىگيرند .
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از اُسامة بن شريك ـ : نزد پيامبر صلىاللهعليهوآلهنشسته بوديم ... كه گروهى از باديهنشينان عرب ، به نزد حضرت آمدند و گفتند : محبوبترينِ بندگان خدا ، نزد خدا كيست ؟ حضرت فرمود : «خوشخوترينِ آنان» .
امام صادق عليهالسلام : خوىهاى والا را به دست آوريد كه خداوند عز و جل آنها را دوست دارد ، و از كارهاى نكوهيده بپرهيزيد كه خداوند عز و جلآنها را دشمن مىدارد .
.
عنه عليهالسلام : ما يَقدَمُ المُؤمِنُ عَلَى اللّهِ عز و جل بِعَمَلٍ ـ بَعدَ الفَرائِضِ ـ أحَبَّ إلَى اللّهِ تَعالى مِن أن يَسَعَ النّاسَ بِخُلُقِهِ . (1)
ب ـ مَعالِي الاُمورِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ مَعالِيَ الاُمورِ وأشرافَها ، ويَكرَهُ سَفسافَها . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ كَريمٌ يُحِبُّ الكَرَمَ ، ويُحِبُّ مَعالِي الأَخلاقِ ، وَيكرَهُ سَفسافَها . (3)
ج ـ الرَّغبَةُ فيما عِندَ اللّهِ الإمام عليّ عليهالسلام : تَحَبَّب إلَى اللّهِ سُبحانَهُ بِالرَّغبَةِ فيما لَدَيهِ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : قالَ رَجُلٌ لِلنَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله : يا رَسولَ اللّهِ ، عَلِّمني شَيئا إذا أنَا فَعَلتُهُ أحَبَّنِي اللّهُ مِنَ السَّماءِ، وأحَبَّني أهلُ الأَرضِ. قالَ: اِرغَب فيما عِندَ اللّهِ يُحِبَّكَاللّهُ، وَازهَد فيما عِندَ النّاسِ يُحِبَّكَ النّاسُ. (5)
.
1) .الكافي : ۲ / ۱۰۰ / ۴ عن عنبسة العابد ، بحار الأنوار: ۷۱ / ۳۷۵ / ۴ .
2) .المعجم الكبير : ۳ / ۱۳۱ / ۲۸۹۴ عن فاطمة بنت الحسين عن أبيها الإمام الحسين عليهالسلام ، مسند الشهاب : ۲/۱۵۰/۱۰۷۶ عن فاطمة بنت الحسين عن الإمام زين العابدين عن أبيه عليهماالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، المعجم الأوسط : ۷ / ۷۸ / ۶۹۰۶ عن جابر نحوه وليس فيه «أشرافها» ؛ الجعفريّات : ۱۹۶ ، النوادر للراوندي : ۷ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلامعنه صلىاللهعليهوآله نحوه ، عوالي اللآلي : ۱ / ۶۷ / ۱۱۷ وليس فيه «وأشرافها» ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۱۳۷ / ۵.
3) .المستدرك على الصحيحين : ۱ / ۱۱۱ / ۱۵۱ ، المعجم الكبير : ۶ / ۱۸۱ / ۵۹۲۸ كلاهما عن سهل ابن سعد ، السنن الكبرى : ۱۰ / ۳۲۲ / ۲۰۷۸۰ عن طلحة بن كريز ، تاريخ دمشق : ۱۴ / ۲۸۹ / ۳۵۶۶ عن سعد ، شُعب الإيمان : ۶ / ۲۴۱ / ۸۰۱۱ ، حلية الأولياء : ۳ / ۲۵۵ كلاهما عن سهل بن سعد ، كنز العمّال : ۶/۳۴۷/۱۵۹۹۱ .
4) .غرر الحكم : ۴۵۰۳ .
5) .تهذيب الأحكام : ۶ / ۳۷۷ / ۱۱۰۲ عن سليم بن داود عن بعض أصحابنا ، الخصال : ۶۱ / ۸۴ ، ثواب الأعمال : ۲۱۷ / ۱ كلاهما عن سليمان بن داود رفعه ، مكارم الأخلاق : ۱ / ۲۹۶ / ۹۲۸ ، أعلام الدين : ۳۴۳ / ۳۴ عن أبي سعيد الخدريّ عن رسول اللّه صلىاللهعليهوآله وفيه من «ارغب فيما . . .إلخ» ، روضة الواعظين : ۴۷۳ وفيه «روي أنّه قال رجل . . .» ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۱۵ / ۴ .
امام صادق عليهالسلام : مؤمن ، پس از عمل به واجبات ، عملى محبوبتر از اين كه با مردم با اخلاقِ [نيك ]خود رو به رو شود ، به پيشگاه خداوند عز و جلتقديم نداشته است .
ب ـ كارهاى والا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، كارهاى والا و ارجمند را دوست مىدارد و كارهاى پَست را ناخوش مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، بزرگوار است و بزرگوارى را دوست مىدارد ؛ خوىهاى والا را دوست مىدارد و خوهاى پَست را ناخوش مىدارد .
ج ـ رغبت به آنچه نزد خداست امام على عليهالسلام : با رغبت (علاقه داشتن) به آنچه نزد خداوند است ، با او دوستى كن .
امام صادق عليهالسلام : مردى به پيامبر صلىاللهعليهوآله گفت : اى پيامبر خدا ! به من كارى بياموز كه چون انجامش دهم ، هم خدا در آسمان و هم زمينيان ، دوستم بدارند . حضرت فرمود : «به آنچه نزد خداوند است ، راغب باش ، تا خداوند ، دوستت بدارد و به آنچه نزد مردم است ، بى ميلى نشان بده ، تا مردم ، دوستت بدارند» .
.
د ـ الحُبُّ فِي اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ رَجُلاً زارَ أخا لَهُ في قَريَةٍ اُخرى ، فَأَرصَدَ اللّهُ لَهُ عَلى مَدرَجَتِهِ مَلَكا ، فَلَمّا أتى عَلَيهِ قالَ : أينَ تُريدُ ؟ قالَ : اُريدُ أخا لي في هذِهِ القَريَةِ . قالَ : هَل لَكَ عَلَيهِ مِن نِعمَةٍ تَرُبُّها ؟ قالَ : لا ، غَيرَ أنّي أحبَبتُهُ فِي اللّهِ عز و جل . قالَ: فَإِنّي رَسولُاللّهِ إلَيكَ بِأَنَّ اللّهَ قَد أحَبَّكَ كَما أحبَبتَهُ فيهِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : حَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَحابّينَ فِيَّ ، وحَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَباذِلينَ فِيَّ ، وحَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَصادِقينَ فِيَّ ، وحَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَزاوِرينَ فِيَّ ، وحَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَواصِلينَ فِيَّ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : قالَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى : وَجَبَت مَحَبَّتي لِلمُتَحابّينَ فِيَّ ، وَالمُتَجالِسينَ فِيَّ ، وَالمُتَزاوِرينَ فِيَّ ، وَالمُتَباذِلينَ فِيَّ . (3)
مسند ابن حنبل عن عبادة بن الصامت : سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله يَحكي عَن رَبِّهِ عز و جليَقولُ : حَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَحابّينَ فِيَّ ، وحَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَباذِلينَ فِيَّ ، وحَقَّت مَحَبَّتي لِلمُتَزاوِرينَ فِيَّ . وَالمُتَحابّونَ فِي اللّهِ عَلى مَنابِرَ مِن نورٍ فِي ظِلِّ العَرشِ يَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ . (4)
.
1) .صحيح مسلم : ۴/۱۹۸۸/۳۸، مسند ابن حنبل : ۳ / ۳۷۸ / ۹۳۰۲ و ص ۵۲۸ / ۱۰۲۵۱ نحوه ، شُعب الإيمان: ۶/۴۸۸/۹۰۰۴، تاريخ بغداد: ۳/۴۰۰ وج ۱۱/۷۶ وج۱۴/۳۱، كنز العمّال : ۹ / ۷ / ۲۴۶۶۳ ؛ كشف الريبة : ۸۰ كلّها عن أبي هريرة .
2) .المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۱۸۸ / ۷۳۱۶ عن عبادة بن الصامت .
3) .الموطّأ : ۲ / ۹۵۴ / ۱۶ ، مسند ابن حنبل : ۸ / ۲۳۹ / ۲۲۰۹۱ ، صحيح ابن حبّان : ۲ / ۳۳۵ / ۵۷۵ وليس فيه «والمتباذلين فيَّ» ، المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۱۸۷ / ۷۳۱۴ ، المعجم الكبير : ۲۰ / ۸۰ / ۱۵۰ ، مسند الشهاب : ۲ / ۳۲۳ / ۱۴۴۹ وليس فيه «والمتجالسين فيَّ والمتباذلين فيَّ» وكلّها عن معاذ بن جبل .
4) .و ص ۱۸۷/۷۳۱۵، السنن الكبرى : ۱۰/۳۹۳/۲۱۰۶۸، المعجم الكبير : ۲۰/۸۲/۱۵۴، حلية الأولياء : ۵ / ۱۲۲ وليس فيها «والمتحابّون في اللّه ...» ، صحيح ابن حبّان : ۲/۳۳۸/۵۷۷ كلّها نحوه ، كنز العمّال : ۹ / ۸ / ۲۴۶۷۱ ؛ تنبيه الخواطر : ۱ / ۲۹ وليس فيه إلاّ «حقّت محبّتي للمتحابّين فيَّ ، وحقّت محبّتي للمتزاورين فيَّ» .مسند ابن حنبل : ۸ / ۲۴۶ / ۲۲۱۲۵ و ص ۲۵۲ / ۲۲۱۴۱ ، المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۱۸۸ / ۷۳۱۶
د ـ دوستى در راه خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مردى راهىِ ديدار برادر (دوست) خود در روستايى شد . خداوند ، فرشتهاى بر سرِ راه او قرار داد . چون آن مردْ پيش آمد ، فرشته از او پرسيد : «به كجا مىروى ؟». پاسخ داد : «به ديدار برادرى كه در اين روستا دارم ، مىروم» . پرسيد : «آيا نعمتى نزد او دارى كه براى رسيدنِ به آن ، نزدش مىروى ؟». پاسخ داد : «نه ، جز اين كه او را در راه خداوند عز و جل دوست دارم» . فرشته گفت : «من نيز پيامآور خدا به سويت هستم كه خداوند ، تو را دوست دارد ، همانگونه كه تو در راهش دوستى مىورزى» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جل فرمود : «دوستىام با آنانكه در راه من يكديگر را دوست مىدارند ، قطعى است؛ و دوستىام با آنانكه در راه من به يكديگر مىبخشند ، قطعى است؛ و دوستىام با آنانكه در راه من با يكديگر دوستى مىكنند ، قطعى است ؛ و دوستىام با آنانكه در راه من به ديدار يكديگر مىروند، قطعى است؛ و دوستىام با آنانكه در راه من با يكديگر مىپيوندند ، قطعى است» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال مىفرمايد : «دوست داشتن آنانكه در راه من يكديگر را دوست مىدارند ، در راه من با يكديگر همنشينى مىكنند ، در راه من بهديدار يكديگر مىروند و در راه من به يكديگر مىبخشند، بر من واجب است».
مسند ابن حنبل ـ به نقل از عبادة بن صامت ـ : شنيدم پيامبر خدا از خداوند عز و جلنقل مىكرد كه مىفرمايد : «دوستىام با آنانكه در راه من يكديگر را دوست مىدارند ، قطعى است ؛ و دوستىام با آنان كه در راه من به يكديگر مىبخشند ، قطعى است ، و دوستىام با آنان كه در راه من به ديدار يكديگر مىروند ، قطعى است ؛ در روزى كه سايهاى جز سايه خدا نيست ، آنان كه در راه من يكديگر را دوست داشتهاند ، بر منبرهايى از نور در سايه عرش قرار دارند» .
.
كنز العمّال عن خالد بن الوليد : جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فَقالَ : ... اُحِبُّ أن أكونَ مِن أحِبّاءِ اللّهِ ورَسولِهِ . قالَ : أحِبَّ ما أحَبَّ اللّهُ ورَسولُهُ ، وأبغِض ما أبغَضَ اللّهُ ورَسولُهُ . (1)
ه ـ البُغضُ فِي اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : قالَ عيسَى بنُ مَريَمَ لِلحَوارِيّينَ : تَحَبَّبوا إلَى اللّهِ وتَقَرَّبوا إلَيهِ . قالوا : يا روحَ اللّهِ ، بِماذا نَتَحَبَّبُ إلَى اللّهِ ونَتَقَرَّبُ ؟ قالَ : بِبُغضِ أهلِ المَعاصي ، وَالتَمِسوا رِضَى اللّهِ بِسَخَطِهِم . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام: طَلَبتُ حُبَّ اللّهِ عز و جل فَوَجَدتُهُ في بُغضِ أهلِ المَعاصي . (3)
الكافي عن أبي جعفر عليهالسلام ـ في كِتابِهِ إلى سَعدِ الخَيرِ ـ : اِعلَم رَحِمَكَ اللّهُ ، أنَّهُ لا تُنالُ مَحَبَّةُ اللّهِ إلاّ بِبُغضِ كَثيرٍ مِنَ النّاسِ ، ولا وِلايَتُهُ إلاّ بِمُعاداتِهِم ، وفَوتُ ذلِكَ قَليلٌ يَسيرٌ لِدَركِ ذلِكَ مِنَ اللّهِ لِقَومٍ يَعلَمونَ . (4)
و ـ الزُّهدُ فِي الدُّنيا رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : اِزهَد فِي الدُّنيا يُحِبَّكَ اللّهُ . (5)
.
1) .كنز العمّال : ۱۶ / ۱۲۷ و ۱۲۹ / ۴۴۱۵۴ نقلاً عن السيوطي.
2) .تحف العقول : ۴۴ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۲۳۵ ، إرشاد القلوب : ۷۷ كلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ۷۷/۱۴۷/۶۰ ؛ ربيع الأبرار : ۱ / ۴۸۳ ، كنز العمّال : ۳ / ۶۵ / ۵۵۱۸ .
3) .مستدرك الوسائل : ۱۲ / ۱۷۳ / ۱۳۸۱۰.
4) .الكافي : ۸ / ۵۶ / ۱۷ عن حمزة بن بزيع ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۶۳ / ۳ .
5) .سنن ابن ماجة : ۲ / ۱۳۷۳ / ۴۱۰۲ ، المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۳۴۸ / ۷۸۷۳ ، المعجم الكبير :۶ / ۱۹۳ / ۵۹۷۲ ، شُعب الإيمان : ۷ / ۳۴۴ / ۱۰۵۲۲ و ح ۱۰۵۲۳ ، حلية الأولياء : ۳ / ۲۵۳ كلّها عن سهل بن سعد الساعدي و ج ۸ / ۴۱ عن أنس ، كنز العمّال : ۳ / ۱۹۹ / ۶۱۵۹ .
كنز العمّال ـ به نقل از خالد بن وليد ـ : مردى به نزد پيامبر خدا آمد و گفت : دوست دارم از دوستان خدا و پيامبرش باشم . حضرت فرمود : «آنچه را خدا و پيامبرش دوست مىدارند ، دوست بدار و آنچه را خدا و پيامبرش دشمن مىدارند ، دشمن بدار» .
ه ـ دشمنى در راه خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : عيسى بن مريم عليهالسلامبه حواريان خود فرمود : «با خداوند ، دوستى كنيد و به او نزديك شويد» . گفتند : اى روح خدا ! با چه به خدا نزديك شويم و با او دوستى كنيم ؟ فرمود : «با دشمنى با معصيتكاران . خشنودى خدا را با ناخشنودى آنان به دست آوريد» .
امام صادق عليهالسلام : دوستى خدا را جُستم و آن را در دشمنى با معصيتكاران يافتم .
الكافى ـ امام باقر عليهالسلام در نامهاش به سعدُ الخير ـ : رحمت خدا بر تو باد ! بدان كه دوستى خدا ، جز با دشمنى بسيارى از مردم ، و ولايت حق ، جز با عداوتشان به دست نمىآيد؛ امّا از دست دادن دوستى مردم ، در برابر دست يافتن به ولايت و دوستى خدا ، براى مردمى كه مىدانند ، آسان و سبك است .
و ـ بىرغبتى به دنيا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : به دنيا بىرغبت باش، تا خداوند ، دوستت بدارد .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : إن أحبَبتَ أن يُحِبَّكَ اللّهُ فَازهَد فِي الدُّنيا ، وإن أحبَبتَ أن يُحِبَّكَ النّاسُ فَلا يَقَعُ في يَدِكَ مِن حُطامِها شَيءٌ إلاّ نَبذتَهُ إلَيهِم . (1)
ز ـ بغض الدُّنيا رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إذا أرَدتَ أن يُحِبَّكَ اللّهُ فَأبغِضِ الدُّنيا ، وإذا أرَدتَ أن يُحِبَّكَ النّاسُ فَما كانَ عِندَكَ مِن فُضولِها فَانبِذهُ إلَيهم . (2)
المسيح عليهالسلام ـ لَمّا سُئِلَ عَن عَمَلٍ يورِثُ مَحَبَّةَ اللّهِ ـ : أبغِضُوا الدُّنيا يُحبِبكُمُ اللّهُ . (3)
ح ـ كَظمُ الغَيظِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ما مِن جُرعَةٍ أحَبُّ إلَيَّ مِن جُرعَةِ غَيظٍ يَكظِمُها عَبدٌ ، ما كَظَمَها عَبدٌ للّهِِ إلاّ مَلَأَ اللّهُ جَوفَهُ إيمانا . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : ما مِن جُرعَةٍ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِن جُرعَتَينِ : جُرعَةِ غَيظٍ يَرُدُّها مُؤمِنٌ بِحِلمٍ ، وجُرعَةِ جَزَعٍ يَرُدُّها مُؤمِنٌ بِصَبرٍ . (5)
.
1) .عيون الأخبار لابن قتيبة : ۳ / ۱۷۴ عن منصور بن المعتمر ، حلية الأولياء : ۸ / ۵۲ عن أرطاة بن المنذر ، ربيع الأبرار : ۱ / ۴۹۶ كلاهما نحوه .
2) .تاريخ بغداد: ۷/۲۷۰، البداية والنهاية: ۱۰/۱۳۷ كلاهما عن ربعي بن خراش ، كنز العمّال: ۳/۱۸۲/۶۰۶۷ .
3) .تنبيه الخواطر : ۱ / ۱۳۴ ، بحار الأنوار: ۱۴ / ۳۲۸ / ۵۴ .
4) .مسند ابن حنبل : ۱ / ۷۰۰ / ۳۰۱۷ ، تفسير ابن كثير : ۱ / ۴۹۳ ، كنز العمّال : ۳ / ۱۳۰ / ۵۸۲۱ نقلاً عن ابن أبي الدنيا وفيهما «إلى اللّه» بدل «إليَّ» وكلّها عن ابن عبّاس و ج ۶ / ۲۱۷ / ۱۵۴۰۶ .
5) .الأمالي للمفيد : ۱۱ / ۸ عن أبي حمزة عن الإمام زين العابدين عليهالسلام ، الخصال : ۵۰ / ۶۰ ، جامع الأحاديث للقمّي : ۲۲۴ وفيهما «مصيبة» بدل «جزع» وكلاهما عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام زين العابدين عليهالسلام ، الزهد للحسين بن سعيد : ۷۶ / ۲۰۴ عن أبي حمزة عن الإمام الباقر عليهالسلام ، إقبال الأعمال : ۳ / ۸۵ كلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۳۷۸ / ۳۱ ؛ الفردوس : ۴ / ۹۱ / ۶۲۸۳ عن الإمام عليّ عليهالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، كنز العمّال : ۱۵ / ۸۷۳ / ۴۳۴۷۰ نقلاً عن ابن لال وكلاهما عن الإمام عليّ عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله وكلاهما نحوه .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اگر دوست دارى كه خداوندْ دوستت بدارد، به دنيا بىرغبت باش و اگر دوست دارى مردمْ دوستت بدارند، هر گاه از مال دنيا چيزى به دستت افتاد ، آن را به سوى آنان بيفكن .
ز ـ دشمنى با دنيا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه خواستى خدا دوستت بدارد، دنيا را دشمن بدار و هرگاه خواستى مردمْ دوستت بدارند، افزون بر نياز خود را ، به سويشان بيفكن.
حضرت مسيح عليهالسلام ـ چون از ايشان درباره كارى كه موجب دوستىِ خداست ، پرسيدند ـ : دنيا را دشمن بداريد، تا خدا دوستتان بدارد.
ح ـ فرو بردن خشم رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ جرعهاى نزدم محبوبتر از جرعه خشمى نيست كه بنده ، آن را فرو مىخورد . هرگاه بندهاى براى خدا خشم خود را فرو بَرَد، خداوند ، درون او را سرشارِ از ايمان خواهد كرد.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ جرعهاى نزد خدا محبوبتر از دو جرعه نيست: جرعه خشمى كه مؤمن ، آن را با بردبارى فرو مىبَرد و جرعه بىتابىاى كه مؤمن ، آن را با شكيبايى [به درون خود] باز مىگرداند .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : وَجَبَت مَحَبَّةُ اللّهِ عَلى مَن غَضِبَ فَحَلُمَ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله ـ لِرَجُلٍ ـ : إنَّ فيكَ لَخَصلَتَينِ يُحِبُّهُمَا اللّهُ : الحِلمَ وَالأَناةَ . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام : ما مِن جُرَعَةٍ يَتَجَرَّعُهَا العَبدُ أحَبُّ إلَى اللّهِ عز و جل مِن جُرعَةِ غَيظٍ ، يَتَجَرَّعُها عِندَ تَرَدُّدِها في قَلبِهِ إمّا بِصَبرٍ وإمّا بِحِلمٍ . (3)
ط ـ السَّخاء رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ السَّخِيَّ ؛ فَأَحِبّوهُ ، ويُبغِضُ البَخيلَ ؛ فَأَبغِضوهُ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ الجَوادَ مِن خَلقِهِ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ جَوادٌ يُحِبُّ الجودَ . (6)
.
1) .تاريخ دمشق : ۱۴ / ۴۰۴ / ۳۶۲۲ ، تاريخ أصبهان : ۲ / ۱۰۰ / ۱۲۱۴ وفيه «اُغضب» بدل «غضب» وكلاهما عن عائشة، كنز العمّال : ۳ / ۱۳۱ / ۵۸۲۶ ؛ مشكاة الأنوار : ۳۰۹ وفيه «اُغضب» بدل «غضب» .
2) .صحيح مسلم : ۱/۴۹/۱۸ ، السنن الكبرى : ۱۰/۳۲۷/۲۰۸۰۲ ، مسند ابن حنبل : ۴ / ۴۷ / ۱۱۱۷۵ كلّها عن أبي سعيد ، سنن أبي داود : ۴ / ۳۵۷ / ۵۲۲۵ عن زارع ، سنن الترمذي : ۴ / ۳۶۶ / ۲۰۱۱ ، سنن ابن ماجة : ۲ / ۱۴۰۱ / ۴۱۸۸ وفيه «الحياء» بدل «الأناة» ، المعجم الكبير : ۱۲ / ۱۷۸ / ۱۲۹۶۹ كلّها عن ابن عبّاس ، كنزالعمّال : ۳ / ۱۳۳ / ۵۸۳۷ .
3) .الكافي : ۲ / ۱۱۱ / ۱۳ ، المحاسن : ۱ / ۴۵۶ / ۱۰۵۴ كلاهما عن أبي حمزة ، مشكاة الأنوار : ۲۱۶ عن الإمام الباقر عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۴۲۲ / ۶۰ .
4) .درر الأحاديث : ۳۵ عن يحيى بن الحسين .
5) .البيان والتبيين : ۲ / ۵۷ عن محمّد بن إبراهيم التيمي ؛ نثر الدرّ : ۱ / ۲۶۵ .
6) .شُعب الإيمان : ۷ / ۴۲۶ / ۱۰۸۴۰ عن طلحة بن عبيداللّه ، سنن الترمذي : ۵ / ۱۱۲ / ۲۷۹۹ عن سعد بن أبي وقّاص نحوه ؛ تاريخ اليعقوبي : ۲ / ۹۷ ، النوادر للراوندي : ۷ ، الجعفريّات : ۱۹۶ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دوستى خدا نسبت به كسى كه خشمگين شود و آنگاه بردبارى كند، قطعى است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ به مردى ـ : در تو دو صفت است كه خداوند ، آنها را دوست دارد: بردبارى و درنگ در كارها .
امام صادق عليهالسلام : هيچ جرعهاى كه بنده آن را فرو مىخورد، نزد خداوند ، محبوبتر از جرعه خشمى نيست كه چون در قلبش به جنبش در مىآيد، آن را با شكيبايى و يا با بردبارى فرو خورَد .
ط ـ بخشش رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، بخشندگان را دوست مىدارد؛ پس دوستشان بداريد و بخيلان را دشمن مىدارد؛ پس دشمنشان بداريد.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، در ميان خَلقش ، بخشندگان را دوست دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، بخشنده است و بخشش را دوست دارد .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : السَّخِيُّ الجَهولُ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنَ العابِدِ البَخيلِ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : شابٌّ سَخِيٌّ مُرهَقٌ فِي الذُّنوبِ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِن شَيخٍ عابِدٍ بَخيلٍ . (2)
ي ـ التَّواضُع رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : يا عائِشَةُ تَواضَعي ؛ فَإِنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ المُتَواضِعينَ ، ويُبغِضُ المُتَكَبِّرينَ . (3)
ك ـ الغَيرَة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ مِن عِبادِهِ الغَيورَ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ اللّهَ تَباركَ وتَعالى غَيورٌ يُحِبُّ كُلَّ غَيورٍ ، ولِغَيرَتِهِ حَرَّمَ الفَواحِشَ ظاهِرَها وباطِنَها . (5)
ل ـ الرِّفق رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ الرِّفقَ فِي الأَمرِ كُلِّهِ . (6)
.
1) .البخلاء للخطيب : ۴۵ ، الفردوس : ۲ / ۳۴۲ / ۳۵۴۶ وفيه «العالم» بدل «العابد» وكلاهما عن عائشة ، كنزالعمّال : ۶ / ۳۹۲ / ۱۶۲۱۰ .
2) .الكافي : ۴ / ۴۱ / ۱۴ عن أبي جعفر المدائني ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۲ / ۶۱ / ۱۷۰۸ ، مكارم الأخلاق : ۱/۲۹۵/۹۱۹، مشكاهالأنوار: ۲۳۰ عن الإمامالباقر عليهالسلام وفيه «مقارف» بدل «مرهق» ، بحارالأنوار: ۷۳/۳۰۷/۳۴.
3) .الفردوس : ۵ / ۴۲۷ / ۸۶۳۴ ، كنز العمّال : ۳ / ۱۱۳ / ۵۷۳۴ نقلاً عن أبي الشيخ وكلاهما عن عائشة .
4) .المعجم الأوسط : ۸/۲۱۵/۸۴۴۱، الفردوس : ۱/۶۴/۱۸۴ ، قضاء الحوائج لابن أبي الدنيا : ۵۲/۴۴ وفيه «إنّ اللّه يحبّالغيور» عنمندلبنعليّ عنالإمامالصادق عنأبيه وكلّهاعنالإمامعليّ عليهمالسلام،كنزالعمّال:۳/۳۸۷/۷۰۷۶.
5) .الكافي : ۵ / ۵۳۵ / ۱ عن عثمان بن عيسى عمّن ذكره ، مشكاة الأنوار : ۲۳۶ .
6) .صحيح البخاري: ۵/۲۲۴۲/۵۶۷۸، صحيح مسلم: ۴/۱۷۰۶/۲۱۶۵، سنن الترمذي: ۵/۶۰/۲۷۰۱، سنن ابن ماجة : ۲ / ۱۲۱۶ / ۳۶۸۹ ، سنن الدارمي : ۲ / ۷۷۹ / ۲۶۹۱ ، مسند ابن حنبل : ۹ / ۲۸۲ / ۲۴۱۴۵ وص۳۷۰/۲۴۶۰۷ ، صحيح ابن حبّان : ۲/۳۰۷/۵۴۷ كلّها عن عائشة ، كنز العمّال : ۳ / ۳۴ / ۵۳۳۳ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : نزد خدا، بخشنده نابخرد، از پارساى بخيل، محبوبتر است.
امام صادق عليهالسلام : جوان بخشنده فرو رفته در گناه ، نزدِ خداوند ، از پيرِ پارساى بخيل، محبوبتر است .
ى ـ فروتنى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى عايشه ! فروتن باش كه خداوند متعال ، فروتنان را دوست مىدارد و گردنكشان را دشمن مىدارد.
ك ـ غيرت رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، بندگان باغيرت خود را دوست دارد.
امام صادق عليهالسلام : خداوند متعال ، باغيرت است و هر باغيرتى را دوست دارد و به سبب غيرتش بود كه همه كارهاى زشت ـ چه آشكار و چه نهان ـ را حرام كرده است.
ل ـ ملايمت رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، ملايمت را در همه كارها دوست دارد .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ رَفيقٌ يُحِبُّ الرِّفقَ . (1)
۳ / ۵مَحاسِنُ الأَعمالِأ ـ الجِهادُ في سَبيلِ اللّهِالكتاب(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَـتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنْيَـنٌ مَّرْصُوصٌ ) . (2)
(وَكَأَيِّن مِّن نَّبِىٍّ قَـتَلَ مَعَهُو رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَآ أَصَابَهُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّـبِرِينَ ) . (3)
(يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُو أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَـفِرِينَ يُجَـهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئمٍ ذَ لِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَاللَّهُ وَ سِعٌ عَلِيمٌ ) . (4)
الحديث الدرّ المنثور عن مقاتل : قالَ المُؤمِنونَ : لَو نَعلَمُ أحَبَّ الأَعمالِ إلَى اللّهِ لَعَمِلناهُ ، فَدَلَّهُم عَلى أحَبِّ الأَعمالِ إلَيهِ ، فَقالَ : «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَـتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفًّا» ، فَبَيَّنَ لَهُم ، فَابتُلوا يَومَ اُحُدٍ بِذلِكَ ، فَوَلَّوا عَنِ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآلهمُدبِرينَ، فَأَنزَلَ اللّهُ في ذلِكَ : «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ » (5). (6)
.
1) .صحيح مسلم : ۴ / ۲۰۰۴ / ۲۵۹۳ ، السنن الكبرى : ۱۰ / ۳۲۶ / ۲۰۷۹۷ كلاهما عن عائشة ، سنن أبي داود : ۴ / ۲۵۴ / ۴۸۰۷ ، المصنّف لابن أبي شيبة : ۶ / ۸۷ / ۹ كلاهما عن عبداللّه بن مغفّل ، سنن ابن ماجة : ۲/۱۲۱۶/۳۶۸۸، صحيح ابن حبّان : ۲ / ۳۰۹ / ۵۴۹ كلاهما عن أبي هريرة ، مسند ابن حنبل : ۱/۲۳۹/۹۰۲، مسند أبي يعلى : ۱ / ۲۵۹ / ۴۸۶ كلاهما عن أبي خليفة عن الإمام عليّ عليهالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، المعجم الكبير : ۲۰ / ۳۶۵ / ۸۵۲ عن خالد بن معدان عن أبيه ، كنز العمّال : ۳ / ۳۳ / ۵۳۳۲ ؛ الكافي : ۲/۱۱۸/۳ ، مشكاة الأنوار : ۱۸۰ كلاهما عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۵/۵۶/۲۲ .
2) .الصفّ : ۴ .
3) .آل عمران : ۱۴۶ .
4) .المائدة : ۵۴ .
5) .الصفّ : ۲ .
6) .تفسير الدرّ المنثور : ۸ / ۱۴۶ نقلاً عن ابن أبي حاتم .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند، ملايم است و ملايمت را دوست دارد.
۳ / ۵كارهاى نيكوالف ـ جهاد در راه خداقرآن(خداوند ، كسانى را كه در راهش چونان صفى برآمده از سرب ، مىجنگند ، دوست دارد) .
(چه بسا پيامبرانى كه همراه با خداپرستان بسيارى، پيكار كردند و در راه خدا هرچه به آنان رسيد، سستى نكردند و ناتوان نشدند و سر فرود نياوردند ، و خداوند ، شكيبايان را دوست دارد) .
(اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هر كس از شما از دين خود برگردد، به زودى خدا گروهى را مىآورد كه دوستشان مىدارد و آنان دوستش مىدارند؛ با مؤمنانْ فروتن و در برابر كافرانْ خللناپذيرند؛ در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش هيچ سرزنشگرى نمىهراسند. اين ، فضل خداست كه به هر كه بخواهد ، آن را خواهد داد ، كه خداوند ، گشايشگر داناست) .
حديث الدرّ المنثور ـ به نقل از مقاتل ـ : مؤمنان گفتند : «اگر مىدانستيم محبوبترين كار در نزد خدا چيست، آن را انجام مىداديم». پس خداوند ، آنان را به محبوبترينِ كارها نزد خود راهنمايى كرد و فرمود: «خداوند ، كسانى را كه در راهش چون صفى برآمده از سرب ، پيكار مىكنند، دوست دارد» . پس آن را برايشان بيان داشت و آنان در جنگ اُحد ، بِدان آزمايش شدند و از پيامبر صلىاللهعليهوآلهروى گرداندند و پشت كردند. آنگاه ، خداوند در اين باره اين آيه را نازل فرمود: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! چرا چيزى مىگوييد كه انجامش نمىدهيد؟» .
.
الدرّ المنثور عن زيد بن أسلم ـ في قَولِهِ تَعالى : «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَـتِلُونَ . . .» ـ : نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ في نَفَرٍ مِنَ الأَنصارِ فيهِم عَبدُاللّهِ بنُ رَواحَةَ ، قالوا في مَجلِسٍ : لَو نَعلَمُ أيُّ الأَعمالِ أحَبُّ إلَى اللّهِ لَعمِلنا بِهِ حَتّى نَموت ! فَأَنزَلَ اللّهُ هذِهِ فيهِم ، فَقالَ ابنُ رَواحَةَ : لا أبرَحُ حَبيسا في سَبيلِ اللّهِ حَتّى أموتَ شَهيدا . (1)
ب ـ قِراءَةُ القُرآنِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : يا سَلمانُ ، المُؤمِنُ إذا قَرَأَ القُرآنَ فَتَحَ اللّهُ عَلَيهِ أبوابَ الرَّحمَةِ ، وخَلَقَ اللّهُ بِكُلِّ حَرفٍ يَخرُجُ مِن فَمِهِ مَلَكا يُسَبِّحُ لَهُ إلى يَومِ القِيامَةِ ؛ فَإِنَّهُ لَيسَ شَيءٌ ـ بَعدَ تَعَلُّمِ العِلمِ ـ أحَبَّ إلَى اللّهِ مِن قِراءَةِ القُرآنِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : حَمَلَةُ القُرآنِ هُمُ المَحفوفونَ بِرَحمَةِ اللّهِ ، المَلبوسونَ بِنورِ اللّهِ عز و جل . يا حَمَلَةَ القُرآنِ، تَحَبَّبوا إلَى اللّهِ بِتَوقيرِ كِتابِهِ يَزِدكُم حُبّا ويُحَبِّبكُم إلى خَلقِهِ . (3)
الكافي عن أبي بصير : قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليهالسلام : إذا قَرَأتُ القُرآنَ فَرَفَعتُ بِهِ صَوتي جاءَنِيَ الشَّيطانُ فَقالَ : إنَّما تُرائي بِهذا أهلَكَ وَالنّاسَ . قالَ : يا أبا مُحَمَّدٍ اِقرَأ قِراءَةَ ما بَينَ القِراءَتَينِ تُسمِعُ أهلَكَ ، ورَجِّع بِالقُرآنِ صَوتَكَ ؛ فَإِنَّ اللّهَ عز و جل يُحِبُّ الصَّوتَ الحَسَنَ يُرَجَّعُ فيهِ تَرجيعا . (4)
.
الدرّ المنثور ـ به نقل از زيد بن اسلم ، در باره گفته خداوند متعال كه «خداوند، كسانى را دوست دارد كه...» ـ : اين آيه، درباره گروهىاز انصار، از جمله عبداللّهبن رَواحه نازل شد. آناندر مجلسىگفتند: «اگر مىدانستيم محبوبترينِ كارها نزد خدا چيست ، تا پاى مرگ ، انجامش مىداديم» . در اين باره ، خداوند ، اين آيه را نازل ساخت . پس عبداللّه بن رواحه گفت: «من خود را در راه خدا وقف مىكنم تا به شهادت از دنيا بروم».
ب ـ خواندن قرآن رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى سلمان! مؤمن ، هرگاه قرآن بخواند، خداوند درهاى رحمت را بر او مىگشايد و با هر حرفى كه از دهانش خارج مىشود، فرشتهاى مىآفريند كه تا روز قيامت برايش تسبيح خواهد گفت ؛ زيرا پس از دانشآموزى، هيچ چيز نزد خداوند ، محبوبتر از خواندن قرآن نيست.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : رحمت خدا ، حاملان قرآن را فرا گرفته است و آنان به نور خداوند عز و جل در پوشيده شدهاند. اى حاملان قرآن ! با بزرگداشتِ كتابش با خدا دوستى كنيد، تا شما را بيشتر دوست بدارد و شما را محبوب خلقش گرداند.
الكافى ـ به نقل از ابو بصير ـ : به امام باقر عليهالسلامگفتم: هرگاه قرآن مىخوانم و صدايم را بدان بلند مىكنم، شيطان نزدم مىآيد و مىگويد: در واقع با اين كارت، براى خانوادهات و مردم ، ريا كارى مىكنى. حضرت فرمود : «اى ابومحمد! با صدايى ميانه آهسته و بلند ، چنان بخوان كه خانوادهات بشنوند ، و قرآن را با صدايى آهنگين و خوش بخوان كه خداوند عز و جل ، با صداى خوش و آهنگين خواندن را دوست دارد» .
.
الإمام الصادق عليهالسلام : مَن قَرَأَ في كُلِّ لَيلَةِ جُمُعَةٍ الواقِعَةَ أحَبَّهُ اللّهُ ، وأحَبَّهُ (1)إلَى النّاسِ أجمَعينَ ، ولَم يَرَ فِي الدُّنيا بُؤسا أبَدا ولا فَقرا ولا فاقَةً ولا آفَةً مِن آفاتِ الدُّنيا ، وكانَ مِن رُفَقاءِ أميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلام . وهذِهِ السّورَةُ لِأَميرِالمُؤمِنينَ عليهالسلامخاصَّةً ، لا يَشرَكُهُ فيها أحَدٌ . (2)
عنه عليهالسلام : لا تَدَعوا قِراءَةَ سورَةِ طه ؛ فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّها ، ويُحِبُّ مَن قَرَأَها . ومَن أدمَنَ قِراءَتَها أعطاهُ اللّهُ يَومَ الِقيامَةِ كِتابَهُ بِيَمينِهِ ، ولَم يُحاسِبهُ بِما عَمِلَ فِي الإِسلامِ ، واُعطِيَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الأَجرِ حَتّى يَرضى . (3)
عنه عليهالسلام : مَن قَرَأَ في فَرائِضِهِ «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ . . .» (4)شَهِدَ لَهُ يَومَ القِيامَةِ كُلُّ سَهلٍ و جَبَلٍ ومَدَرٍ بِأَنَّهُ كانَ مِنَ المُصَلّينَ ، و يُنادي لَهُ يَومَ القِيامَةِ مُنادٍ : صَدَقتُم عَلى عَبدي ، قَبِلتُ شَهادَتَكُم لَهُ وعَلَيهِ ، أدخِلوهُ الجَنَّةَ ، ولا تُحاسِبوهُ ؛ فَإِنَّهُ مِمَّن اُحِبُّهُ واُحِبُّ عَمَلَهُ . (5)
ج ـ اصطِناعُ المعروف الإمام الصادق عليهالسلام : أوحَى اللّهُ عز و جل إلى ذِي القَرنَينِ : وعِزَّتي وجَلالي ، ما خَلَقت خَلقا أحَبَّ إلَيَّ مِنَ المَعروفِ ، وسَأَجعَلُ لَهُ عَلَما ؛ فَمَن رَأَيتَني حَبَّبتُ (6)إلَيهِ المَعروفَ وَاصطِناعَهُ،وحَبَّبتُ إلَى النّاسِ الطَّلَبَ إلَيهِ فَأَحِبَّهُ وتَوَلَّهُ ؛ فَإِنّي اُحِبُّهُ وأتَوَلاّهُ . ومَن رَأَيتَني كَرَّهُت إلَيهِ المَعروفَ ، وبَغَّضتُ إلَى النّاسِ الطَّلَبَ إلَيهِ فَأَبغِضهُ ولا تَتَوَلَّهُ ؛ فَإِنَّهُ مِن شَرِّ مَن خَلَقتُ . (7)
.
1) .في مكارم الأخلاق «حبّبه» وهو الصحيح .
2) .ثواب الأعمال : ۱۴۴ / ۱ عن أبي بصير وراجع مكارم الأخلاق : ۲ / ۱۸۵ / ۲۴۹۳ ، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليهالسلام : ۳۴۳ .
3) .ثواب الأعمال : ۱۳۴ عن إسحاق بن عمّار ، مصباح الكفعمي : ۴۴۱ .
4) .الفجر : ۶ .
5) .ثواب الأعمال : ۱۵۴ عن أبي بصير ، بحار الأنوار: ۹۲ / ۳۳۷ / ۱ .
6) .في المصدر «أحببت» والصحيح ما أثبتناه كما في كنز العمّال .
7) .الفردوس : ۱ / ۱۴۴ / ۵۱۵ عن عبداللّه المزني ، كنز العمّال : ۶ / ۴۴۱ / ۱۶۴۵۱ .
امام صادق عليهالسلام : هركس در هر شب جمعه ، سوره واقعه را بخواند، خداوند ، او را دوست مىدارد و محبوب همه مردمانش مىگرداند، و هرگز در دنيا گرفتار درويشى، فقر، درماندگى و هيچ آفتى از آفات دنيا نخواهد شد و از همراهان امير مؤمنان خواهد بود. اين سوره، ويژه اميرمؤمنان است و كسى در آن ، شريكش نيست.
امام صادق عليهالسلام : خواندن سوره طه را ترك مكنيد كه خداوند، آن را و هركه آن را بخواند ، دوست دارد. هركه پيوسته آن را بخواند، خداوند در روز قيامت ، نامه اعمالش را به دست راستش خواهد داد و تنها از آنچه در زمان اسلام انجام داده است، از او حسابرسى خواهد كرد ، و در آخرت ، چندان به او پاداش داده مىشود تا خشنود گردد.
امام صادق عليهالسلام : هركه در نمازهاى واجب خويش ، «آيا نديدى پروردگارت با اصحاب فيل چه كرد...» (سوره فيل) را بخواند، روز قيامت ، هر دشت و كوه و كلوخى برايش شهادت خواهد داد كه او از نمازگزاران بوده است و فريادگرى روز قيامتْ برايش ندا خواهد داد: «درباره بندهام راست گفتيد. شهادت شما را درباره او و بر او مىپذيرم. او را به بهشت درآوريد و از او حسابرسى مكنيد كه او از كسانى است كه آنان را و كردارشان را دوست دارم».
ج ـ انجام دادن كارهاى نيك امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جل به ذوالقرنين وحى كرد : به عزّت و جلالم سوگند، هيچ آفريدهاى كه نزدم محبوبتر از كار نيك باشد، نيافريدم. از اين رو ، نشانى برايش خواهم گذاشت. پس هركه را ديدى كه كار نيك و انجام دادن آن را برايش محبوب گرداندهام و درخواست كردن از او را محبوب مردم ساختهام، او را دوست بدار و با او دوستى كن كه من دوستش دارم و با او دوستى مىكنم؛ و هركه را ديدى كه كار نيك را ناخوشايندش ساختهام و درخواست از او را ناخوشايند مردم گرداندهام، با او دشمنى كن و با او دوستى مكن كه او از بدترينْ آفريدههاى من است.
.
د ـ إغاثَةُ اللَّهفانِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : اللّهُ عز و جل يُحِبُّ إغاثَةَ اللَّهفانِ . (1)
الإمام الباقر عليهالسلام : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ إراقَةَ الدِّماءِ ، وإطعامَ الطَّعامِ ، وإغاثَةَ اللَّهفانِ . (2)
ه ـ سَقيُ العَطشانِ الإمام الباقر عليهالسلام : إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يُحِبُّ إبرادَ الكَبِدِ الحَرّى ، ومَن سَقى كَبِدا حَرّى مِن بَهيمَةٍ أو غَيرِها أظَلَّهُ اللّهُ يَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ . (3)
و ـ الإِيثار الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ مِمّا خَصَّ اللّهُ عز و جل بِهِ المُؤمِنَ أن يُعرِّفَهُ بِرَّ إخوانِهِ وإن قَلَّ ، ولَيسَ البِرُّ بِالكَثرَةِ ؛ وذلِكَ أنَّ اللّهَ عز و جل يَقولُ في كِتابِهِ : «وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» ، ثُمَّ قالَ : «وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَـئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (4)، ومَن عَرَفَهُ اللّهُ عز و جل بِذلِكَ أحَبَّهُ اللّهُ ، ومَن أحَبَّهُ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى وَفّاهُ أجرَهُ يَومَ القِيامَةِ بِغَيرِ حِسابِ . (5)
.
1) .الكافي : ۴ / ۲۷ / ۴ ، الخصال : ۱۳۴ / ۱۴۵ كلاهما عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۲/۵۵ / ۱۶۸۲ ، الاختصاص : ۲۴۰ ، عوالي اللآلي : ۱ / ۳۷۶ / ۱۰۰ و ح ۱۰۱ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۴۰۹ / ۱۰ ؛ مسند أبي يعلى : ۴ / ۲۲۰ / ۴۲۸۰ عن أنس ، شُعب الإيمان : ۶ / ۱۱۶ / ۷۶۵۷ عن ابن عبّاس ، قضاء الحوائج لابن أبي الدنيا : ۴۰/۲۸ عن عبادة بن أبي عبيد، كنز العمّال : ۶/۸/۱۴۶۰۲ نقلاً عن ابن عساكر عن أبي هريرة .
2) .المحاسن : ۲ / ۱۴۳ / ۱۳۷۴ عن عبيداللّه بن الوليد الوصّافي ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۲۲ / ۲۷ .
3) .الكافي: ۴/۵۸/۶ عن ضريس بن عبدالملك، كتاب من لا يحضره الفقيه: ۲/۶۴/۱۷۲۳ ، مكارم الأخلاق : ۱/۲۹۳/۹۰۶ وفيهما زيادة «في ظلّ عرشه» بعد «أظلّه اللّه» ، بحار الأنوار : ۹۶ / ۱۷۰ / ۱ .
4) .الحشر : ۹ .
5) .الكافي : ۲ / ۲۰۶ / ۶ عن جميل ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۹۹ / ۳۵ .
ر . ك : ص ۵۱۷ (محبوبترين مردم در نزد خدا) .
د ـ يارى دادخواهان رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداى عز و جل ، يارى كردن دادخواهان را دوست دارد .
امام باقر عليهالسلام : خداوند ، ريختن خون (قربانى كردن) و غذا دادن به مردم و يارى كردن دادخواهان را دوست دارد .
ه ـ سيراب كردن تشنگان امام باقر عليهالسلام : خداوند متعال ، خُنَك كردن جگر تفته را دوست دارد . هركه جگرى تفته را آب بنوشاند ، چه [متعلّق به] چارپايان باشد يا جز آن ، خداوند ، در آن روزى كه سايهاى جز سايه او نيست ، بر او سايه مىافكند .
و ـ از خود گذشتگى امام صادق عليهالسلام : از جمله ويژگىهايى كه خداوند به مؤمن بخشيده ، آن است كه نيكى كردن به برادرانش را ـ گرچه كم باشد ـ به او آموخته است . نيكى كردن ، به زياد بودن آن نيست ؛ زيرا خداوند عز و جل در كتابش مىفرمايد : «ديگران را بر خويشتن مقدّم مىدارند ، گرچه بدان نيازمند باشند» . آنگاه مىفرمايد : «آنان كه جانشان از بُخلْ ايمن گردد ، پس آنان همان رستگاراناند» . خداوند عز و جلهر كه را بدين صفت بشناسد ، او را دوست مىدارد و هر كه خداوند متعال ، دوستش بدارد ، روز قيامت ، پاداش او را بىحساب ، و بهكمال ، پرداخت خواهد كرد .
.
ز ـ الطَّهارَةالكتاب(لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ) . (1)
الحديث المستدرك على الصحيحين عن أبي أيّوب الأنصاريّ وجابر بن عبداللّه وأنس بن مالك : إنَّ هذِهِ الآيَةَ لَمّا نَزَلَت ـ «فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ» ـ . قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : يا مَعشَرَ الأَنصارِ ، إنَّ اللّهَ قَد أثنى عَلَيكُم فِي الطَّهورِ خَيرا ، فَما طَهورُكُم هذا ؟ قالوا : نَتَوَضَّأُ لِلصَّلاةِ ، ونَغتَسِلُ مِنَ الجَنابَةِ ، ونَستَنجي بِالماءِ . قالَ : هُوَ ذاكَ فَعَلَيكُم بِهِ . (2)
المعجم الكبير عن أبي اُمامة : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله لِأَهلِ قُباءَ : ما هذَا الطَّهور الَّذي خُصِصتُم بِهِ في هذِهِ الآيَةِ : «فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ » ؟ قالوا : يا رَسولَ اللّهِ ، ما مِنّا أحَدٌ يَخرُجُ مِنَ الغائِطِ إلاّ غَسَلَ مَقعَدَتَهُ . (3)
.
1) .التوبة : ۱۰۸ وراجع البقرة : ۲۲۲ .
2) .المستدرك على الصحيحين : ۲ / ۳۶۵ / ۳۲۸۷ وج ۱ / ۲۵۷ / ۵۵۴ ، سنن ابن ماجة : ۱/۱۲۷/۳۵۵ ، السنن الكبرى : ۱ / ۱۷۱ / ۵۱۳ ، سنن الدارقطني : ۱ / ۶۲ / ۲ والثلاثة الأخيرة نحوه ، كنز العمّال : ۱۲ / ۷ / ۳۳۷۰۹ .
3) .المعجم الكبير : ۸ / ۱۲۱ / ۷۵۵۵ ، كنز العمّال : ۲ / ۴۳۰ / ۴۴۱۹ نقلاً عن المصنّف لعبد الرزّاق وراجع المستدرك على الصحيحين : ۱ / ۲۹۹ / ۶۷۲ ؛ تفسير مجمع البيان : ۵ / ۱۱۱ وراجع : ج ۳ / ۷۳ .
ز ـ پاكىقرآن(مسجدى كه از روز نخست بر [اساس ]پرهيزگارى بنا شده ، شايستهتر است كه در آن [به نماز ]بِايستى . در آن ، مردانىاند كه دوست دارند خود را پاك كنند ، و خداوند ، كسانى را كه خواهان پاكىاند ، دوست دارد) .
حديث المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابو ايوب انصارى و جابر بن عبداللّه و انس بن مالك ـ : چون آيه «در آن ، مردانى هستند كه دوست دارند خود را پاك كنند و خداوند ، كسانى را كه خواهان پاكىاند ، دوست دارد» نازل شد ، پيامبر خدا فرمود : «اى گروه انصار ! خداوند به سبب پاكىتان ، شما را ستوده است . حال ، [بگوييد كه :] پاكىِ شما به چيست ؟». گفتند : براى نماز ، وضو مىگيريم . پس از جنابت ، غسل مىكنيم و با آب ، نجاست را از خود برطرف مىسازيم . حضرت فرمود : «پاكى (طهارت) ، همين است . پس پايبند آن باشيد» .
المعجم الكبير ـ به نقل از ابو اُمامه ـ : پيامبر خدا به اهل قُبا فرمود : «اين پاكىاى (طهارتى) كه در آيه «در آن ، مردانى هستند كه دوست دارند خود را پاك كنند و خداوند ، كسانى را كه خواهان پاكىاند ، دوست دارد» ويژه شما گشته است ، چيست ؟» . گفتند : اى پيامبر خدا! هريك از ما پساز قضاى حاجت ، نشيمنگاه خود را مىشويد .
.
الدرّ المنثور عن ابن عمر ـ في قَولِهِ تَعالى : «فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ » ـ : سَأَلَهُم رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله عَن طَهورِهِمُ الَّذي أثنَى اللّهُ بِهِ عَلَيهِم . قالوا : كُنّا نَستَنجي بِالماءِ فِي الجاهِلِيَّةِ ، فَلَمّا جاءَ اللّهُ بِالإِسلامِ لَم نَدَعهُ . قالَ : فَلا تَدَعوهُ . (1)
ح ـ النَّظافَة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ النّاسِكَ النَّظيفَ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : تَنَظَّفوا بِكُلِّ مَا استَطَعتُم ؛ فَإِنَّ اللّهَ تَعالى بَنَى الإِسلامَ عَلَى النَّظافَةِ ، ولَن يَدخُلَ الجَنَّةَ إلاّ كُلُّ نَظيفٍ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : الإِسلامُ نَظيفٌ ، فَتَنَظَّفوا ؛ فَإِنَّهُ لا يَدخُلُ الجَنَّةَ إلاّ نَظيفٌ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ طَيّبٌ يُحِبُّ الطَّيِّبَ ، نَظيفٌ يُحِبُّ النَّظافَةَ . (5)
.
1) .تفسير الدرّ المنثور : ۴ / ۲۹۱ نقلاً عن ابن مردويه و ص ۲۹۰ نقلاً عن عبد الرزّاق عن عبداللّه بن الحارث نحوه وزاد في آخره «إنّكم قد أثنى عليكم فدوموا» .
2) .تاريخ بغداد : ۱۰ / ۱۲ عن جابر بن عبداللّه ، كنز العمّال : ۹ / ۲۷۷ / ۲۶۰۰۰ .
3) .كنز العمّال : ۹ / ۲۷۷ / ۲۶۰۰۲ نقلاً عن أبي الصعاليك الطرسوسي في جزئه عن أبي هريرة .
4) .المعجم الأوسط: ۵/۱۳۹/۴۸۹۳، تاريخ بغداد: ۵/۱۴۳ كلاهما عنعائشة، كنز العمّال: ۹ / ۲۷۷ / ۲۶۰۰۱ .
5) .صحيح الترمذي : ۵ / ۱۱۲ / ۲۷۹۹ عن سعد بن أبي وقّاص ، كنز العمّال : ۱۵ / ۳۸۹ / ۴۱۵۰۰ .
الدرّ المنثور ـ به نقل از عبداللّه بن عمر ، در تفسير اين گفته خداوند متعال كه : «در آن مردانىاند كه دوست دارند خود را پاك كنند ...» ـ : پيامبر خدا از آنان درباره پاكىاى كه خداوند به سببش آنان را ستوده است ، پرسيد . پاسخ دادند : ما در روزگار جاهليت ، نجاست را با آب از خود مىزدوديم و چون خداوند ، اسلام را آورد ، اين عادت را رها نكرديم . حضرت فرمود : «پس آن را رها مكنيد» .
ح ـ پاكيزگى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، عبادتپيشه پاكيزه را دوست دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : با هرچه مىتوانيد ، خود را پاكيزه كنيد كه خداوند متعال ، اسلام را بر پاكيزگى بنيان نهاده است و جز افراد پاكيزه به بهشت وارد نمىشوند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اسلام ، پاكيزه است . پس خود را پاكيزه سازيد ، كه جز پاكيزگان به بهشت وارد نمىشوند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، پاك است و پاكان را دوست دارد ؛ پاكيزه است و پاكيزگان را دوست دارد .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : تَنَظَّفوا بِالماءِ مِنَ النَّتِنِ الرّيحِ الَّذي يُتَأَذّى بِهِ ، تَعَهَّدوا أنفُسَكُم ؛ فَإِنَّ اللّهَ عز و جليُبغِضُ مِن عِبادِهِ القاذورَةَ الَّذي يَتَأَنَّفُ بِهِ مَن جَلَسَ إلَيهِ . (1)
ط ـ السَّماحَة رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ سَمحَ البَيعِ ، سَمحَ الشِّراءِ ، سَمحَ القَضاءِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : أحَبَّ اللّهُ تَعالى عَبدا سَمحا إذا باعَ ، وسَمحا إذَا اشتَرى ، وسَمحا إذا قَضى ، وسَمحا إذَا اقتَضى . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ السَّهلَ الطَّليقَ . (4)
الإمام عليّ عليهالسلام : إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ يُحِبُّ السَّهلَ النَّفسُ ، السَّمحَ الخَليقَةُ ، القَريبَ الأَمرُ . (5)
ي ـ قَولُ الحَقِّ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ما مِن صَدَقَةٍ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِن قَولِ الحَقِّ . (6)
.
1) .الخصال : ۶۲۰ / ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام ، تحف العقول : ۱۱۰ نحوه وفيه «يتأفّف» بدل «يتأنّف» ، بحار الأنوار : ۱۰ / ۹۹ / ۱ .
2) .سنن الترمذي : ۳ / ۶۰۹ / ۱۳۱۹ ، المستدرك على الصحيحين : ۲ / ۶۴ / ۲۳۳۸ كلاهما عن أبي هريرة ، كنزالعمّال : ۴ / ۴۴ / ۹۴۲۶ .
3) .شُعب الإيمان : ۷ / ۵۳۶ / ۱۱۲۵۳ عن أبي هريرة ، مسند الشهاب : ۲ / ۲۵۲ / ۱۲۹۹ عن عثمان نحوه ، الموطّأ : ۲ / ۶۸۵ / ۱۰۰ عن محمّد بن المنكدر من دون إسناده إليه صلىاللهعليهوآله ، كنز العمّال : ۴ / ۴۴ / ۹۴۲۴ .
4) .شُعب الإيمان : ۶ / ۲۵۴ / ۸۰۵۵ عن مورق العجلي وح ۸۰۵۶ ، الفردوس : ۱ / ۱۵۶ / ۵۷۴ وفيه «الطلق» بدل «الطليق» وكلاهما عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۳ / ۳ / ۵۱۳۹ .
5) .غرر الحكم : ۳۴۷۶ .
6) .شُعب الإيمان : ۶ / ۱۲۵ / ۷۶۸۵ عن أبي هريرة ، تفسير الدرّ المنثور : ۲ / ۴۳ نقلاً عن ابن أبي حاتم عن عمرو بن دينار ، كنز العمّال : ۶ / ۴۱۵ / ۱۶۳۲۵ .
امام على عليهالسلام : خود را با آبْ از بوى آزارنده پاك كنيد و به خودتان برسيد كه خداوند عز و جل بنده پَلَشتى را كه هركس كنارش بنشيند ، از [بوى بد ]او رنجه شود ، دشمن مىدارد .
ط ـ آسانگيرى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، كسى را كه در خريد ، فروش و پس دادن وام ، آسانگير است ، دوست دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال ، بندهاى را دوست دارد كه در فروختن ، آسانگير باشد ؛ در خريدن ، آسانگير باشد ؛ در پس دادنِ وام ، آسانگير باشد ؛ و در پس گرفتنِ وام ، آسانگير باشد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال ، شخص آسانگير و راحت را دوست دارد .
امام على عليهالسلام : خداوند ـ پاك و بلند مرتبه ـ دوست مىدارد هموارْ نَفْس (1)، بخشندهخوى ، نزديكْ كار (2)را .
ى ـ گفتن حق رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ صدقهاى نزد خدا ، محبوبتر از گفتن حق نيست .
.
ك ـ إفشاءُ السَّلامِ الإمام الباقر عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جل يُحِبُّ إفشاءَ السَّلامِ . (1)
۳ / ۶ما يُحِبُّهُ اللّهُ الكافي عن الحلبيّ عن الإمام الصادق عليهالسلام : سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللّهِ عز و جل : «أَوْ لَـمَسْتُمُ النِّسَآءَ» (2)، فَقالَ : هُوَ الجِماعُ ، ولكِنَّ اللّهَ سَتيرٌ يُحِبُّ السَّترَ ؛ فَلَم يُسَمِّ كَما تُسَمّونَ . (3)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ الصَّبرَ عِندَ زَلزَلَةِ الزِّلزالِ (4)، وَاليَقينَ النّافِذَ عِندَ مَجيءِ الشُّبُهاتِ ، وَالعَقلَ الكامِلَ عِندَ نُزولِ الشَّهَواتِ ، وَالوَرَعَ الصّادِقَ عِندَ الحَرامِ وَالخَبيثاتِ . (5)
مسند الشهاب عن عمران بن حصين : أخَذَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله بِطَرَفِ عِمامَتي فَقالَ : يا عِمرانُ ، إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يُحِبُّ الإِنفاقَ ، ويُبغِضُ الإِقتارَ ؛ فَأَنفِق وأطعِم ، ولا تَصُرَّ صَرّا فَيَعَسُرَ عَلَيكَ الطَّلَبُ . وَاعلَم أنَّ اللّهَ يُحِبُّ البَصَرَ النّافِذَ عِندَ مَجيءِ الشَّهَواتِ ، وَالعَقلَ الكامِلَ عِندَ نُزولِ الشُّبُهاتِ ، ويُحِبُّ السَّماحَةَ ولَو عَلى تَمَراتٍ ، ويُحِبُّ الشَّجاعَةَ ولَو عَلى قَتلِ حَيَّةٍ . (6)
.
1) .الكافي : ۲ / ۶۴۵ / ۵ عن محمّد بن قيس ، تحف العقول : ۳۰۰ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۸۱ / ۶۸ .
2) .المائدة : ۶ .
3) .الكافي: ۵/۵۵۵/۵، تفسير العيّاشي : ۱/۲۴۳/۱۴۱ وفيه «ستّار» بدل «ستير» ، بحار الأنوار : ۸۰/۲۲۰/۱۳.
4) .في نسخةٍ «زلزلة الزلازل» (كذا في هامش المصدر) .
5) .نوادر الاُصول : ۱ / ۳۲۶ عن الزبير .
6) .مسند الشهاب : ۲/۱۵۲/۱۰۸۰ ، حياة الحيوان : ۱ / ۲۵۷ ، نوادر الاُصول : ۱/۳۲۵ عن الزبير نحوه ، الفردوس : ۱/۱۵۴/۵۶۲ وفيه «إنّاللّه يحبّالنظرالنافذ ... إلخ»، كنزالعمّال: ۶/۵۸۲/۱۷۰۰۸ وراجع حلية الأولياء: ۶/۱۹۹ .
ك ـ رواج دادن سلام امام باقر عليهالسلام : خداوند عز و جل ، به همه سلام كردن و ترويج آن را دوست دارد .
۳ / ۶آنچه خدا دوست دارد الكافى ـ به نقل از حلبى ـ : از امام صادق عليهالسلامدرباره [مقصود ]سخن خداى عز و جل : «زنان را لمس كرديد» پرسيدم . فرمود : «مقصود ، آميزشِ [جنسى] است ؛ ليكن خداوند ، عفيف است و عفّت [كلام] را دوست دارد . لذا آنگونه كه شما نام مىبريد ، نام نبردهاست .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، شكيبايى به هنگام تزلزل و لرزشها، يقينِ قاطع به هنگام پيش آمدن شبهه ها، عقلِ كامل به هنگام در رسيدن شهوتها ، و پارسايىِ راستين در برابر حرام و پليدىها را دوست دارد .
مُسنَد الشِّهاب ـ به نقل از عمران بن حصين ـ : پيامبر خدا گوشه عمامهام را گرفت و فرمود : «اى عمران ! خداوند متعال ، بخشش كردن را دوست دارد و تنگ گرفتنِ بر خانواده را دشمن مىدارد . پس ببخش و بخوران و چندان سخت مگير كه طلب [روزى] بر تو دشوار شود . بدانكه خداوند ، ديده تيزبين به هنگام در رسيدن شهوتها و عقل كامل به هنگام فرود آمدن شُبهات را دوست دارد . همچنين خداوند ، بخشش را ـ گرچه به چند دانه خرما ـ و دلاورى را ـ گر چه به كشتن مارى ـ دوست دارد .
.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ عز و جل جَميلٌ يُحِبُّ الجَمالَ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ جَميلٌ يُحِبُّ الجَمالَ ، ويُحِبُّ أن يَرى أثَرَ نِعمَتِهِ عَلى عَبدِهِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ وِترٌ يُحِبُّ الوِترَ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : ما مِن نَفَقَةٍ أحَبُّ إلَى اللّهِ عز و جل مِن نَفَقَةِ قَصدٍ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ أن يَرى عَبدَهُ تَعِبا في طَلَبِ الحَلالِ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : ما مِنَ الكَلامِ كَلِمَةٌ أحَبُّ إلَى اللّهِ عز و جل مِن قَولِ : «لا إلهَ إلاَّ اللّهُ» . (6)
.
1) .صحيح مسلم : ۱/۹۳/۹۱ ، مسند ابن حنبل : ۲ / ۵۸ / ۳۷۸۹ ، المستدرك على الصحيحين : ۴/۲۰۱/۷۳۶۵، شُعب الإيمان : ۵ / ۱۶۱ / ۶۱۹۲ كلّها عن عبداللّه بن مسعود ، المعجم الكبير : ۸ / ۲۰۳ / ۷۸۲۲ عن أبي اُمامة ، كنز العمّال : ۶ / ۶۳۹ / ۱۷۱۶۵ نقلاً عن ابن عساكر ؛ عوالي اللآلي : ۱ / ۴۳۷ / ۱۵۰ و ج ۲ / ۲۸ / ۶۷ ، تفسير العيّاشي : ۲ / ۱۴ / ۲۹ عن الإمام الحسن عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۸۳ / ۱۷۵ / ۲ .
2) .المعجم الأوسط: ۵/۶۰/۴۶۶۸ عن أبي ريحانة ، مسند أبي يعلى: ۲/۱۸/۱۰۵۰، شُعب الإيمان:۵/۱۶۳/۶۲۰۱ كلاهما عن أبي سعيد ، كنز العمّال : ۶ / ۶۴۲ / ۱۷۱۸۸ نقلاً عن ابن عساكر ؛ الكافي : ۶ / ۴۳۸ / ۱ عن أبي بصير عن الإمام الصادق عن الإمام عليّ عليهماالسلام ، الخصال : ۶۱۳ / ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عنآبائه عنالإمام عليّ عليهمالسلام، دعائم الإسلام: ۲/۱۵۵/۵۵۱ عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۱۰/۹۲/۱ . راجع الجمال .
3) .صحيح مسلم: ۴/۲۰۶۲/۲۶۷۷ عن أبيهريرة، سنن أبي داود: ۲/۶۱/۱۴۱۶، سنن الترمذي: ۲/۳۱۶/۴۵۳ ، سنن ابن ماجة : ۱ / ۳۷۰ / ۱۱۶۹ ، سنن النسائي : ۳ / ۲۲۹ ، مسند ابن حنبل : ۱ / ۳۰۲ / ۱۲۱۳ ، المستدرك على الصحيحين : ۱ / ۴۴۱ / ۱۱۱۸ ، السنن الكبرى : ۲ / ۶۵۷ / ۴۴۵۴ كلّها عن عاصم بن ضمرة عن الإمام عليّ عليهالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، كنز العمّال : ۷ / ۴۰۶ / ۱۹۵۳۲ ؛ الكافي : ۳ / ۲۵ / ۴ ، تهذيب الأحكام : ۱ / ۳۶۰ / ۱۰۸۳ كلاهما عن زرارة عن الإمام الباقر عليهالسلام .
4) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۳ / ۱۶۷ / ۳۶۲۱ ، المحاسن : ۲ / ۱۰۴ / ۱۲۸۰ كلاهما عن ابن أبي يعفور عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۹۹ / ۱۲۲ / ۴ .
5) .كنز العمّال : ۴ / ۴ / ۹۲۰۰ نقلاً عن الفردوس عن الإمام عليّ عليهالسلام .
6) .التوحيد : ۲۱ / ۱۴ ، ثواب الأعمال : ۲۱ / ۲ ، مكارم الأخلاق : ۲ / ۸۲ / ۲۲۱۱ كلّها عن ابن عبّاس ، بحار الأنوار: ۹۳ / ۱۹۶ / ۱۶ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، زيباست و زيبايى را دوست دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، زيباست و زيبايى را دوست دارد و خوش دارد كه اثر نعمت خود را در بندهاش ببيند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، تك است وتك (1)را دوست دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ هزينه كردنى در نزد خدا محبوبتر از هزينه كردن به اعتدال نيست .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال ، دوست دارد كه بندهاش را در جستجوى مال حلال ، خسته ببيند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ سخنى در نزد خداوند ، محبوبتر از گفتار «لا اله الاّ اللّه» نيست .
.
1) .اشاره به اين كه در تكرار كارها ، فرد بودن تعداد ، مطلوب است ، مانند : سه بار ، پنج بار ، هفت بار و ... به استثناى مواردى كه در شرع ، مستثنى شده است .
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ أن يُؤخَذَ بِرُخصَتِهِ ، كَما يُحِبُّ أن يُؤخَذَ بِعَزائِمِهِ . إنَّ اللّهَ بَعَثَني بِالحَنيفِيَّةِ السَّمحَةِ دينِ إبراهيمَ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ أن تُؤتى رُخَصُهُ ، كَما يُحِبُّ أن تُؤتى عَزائِمُهُ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : ما مِن قَطرَةٍ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِن قَطرَتَينِ : قَطرَةِ دَمٍ في سَبيلِ اللّهِ ، وقَطرَةِ دَمعٍ ـ في سَوادِ اللَّيلِ ـ مِن خَشيَةِ اللّهِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنّ اللّهَ عز و جل يُحِبُّ الصَّمتَ عِندَ ثَلاثٍ : عِندَ تِلاوَةِ القُرآنِ ، وعِندَ الزَّحفِ ، وعِندَ الجَنازَةِ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : أحَبُّ العَمَلِ إلَى اللّهِ عز و جل تَعجيلُ الصَّلاةِ لِأَوَّلِ وَقتِها . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : اللّهُ عز و جل عَفُوٌّ يُحِبُّ العَفوَ . (6)
.
1) .كنز العمّال : ۳ / ۳۴ / ۵۳۴۱ نقلاً عن ابن عساكر عن الإمام عليّ عليهالسلام .
2) .صحيح ابن حبّان : ۲/۶۹/۳۵۴ ، المعجم الكبير : ۱۱/۲۵۶/۱۱۸۸۰ كلاهما عن ابن عبّاس ، المعجم الأوسط : ۸ / ۸۲ / ۸۰۳۲ ، مسند الشهاب : ۲ / ۱۵۲ / ۱۰۷۹ كلاهما عن عائشة ، السنن الكبرى : ۳ / ۲۰۰ / ۵۴۱۵ ، مسند ابن حنبل : ۲ / ۴۳۸ / ۵۸۷۰ و ص ۴۳۹ / ۵۸۷۸ وفيهما «كما يكره أن تؤتى معصيته» بدل «كما يحبّ أن تؤتى عزائمه» وكلّها عن ابن عمر، كنز العمّال : ۳/۳۴/۵۳۳۴ ؛ بحار الأنوار : ۹۳ / ۲۹ نقلاً عن رسالة النعماني.
3) .الأمالي للمفيد : ۱۱ / ۸ عن أبي حمزة عن الإمام زين العابدين عليهالسلام ، الكافي : ۵ / ۵۳ / ۳ عن أبي حمزة عن الإمام الباقر عن أبيه عليهماالسلامو ج ۲ / ۴۸۲ / ۳ عن أبي حمزة عن الإمام الباقر عليهالسلام ، المحاسن : ۱ / ۴۵۶ / ۱۰۵۴ عن أبي حمزة عن الإمام الصادق عليهالسلام ، الخصال : ۵۰ / ۶۰ ، جامع الأحاديث للقمّي : ۲۲۴ كلاهما عن أبي حمزة عن الإمام زين العابدين عليهالسلاموكلّها نحوه ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۵۲ / ۱۳ ؛ الفردوس : ۴ / ۶۵ / ۶۲۰۵ عن أبي اُمامة نحوه .
4) .المعجم الكبير : ۵ / ۲۱۳ / ۵۱۳۰ عن زيد بن أرقم ، كنز العمّال : ۳ / ۳۵۰ / ۶۸۸۴ .
5) .مسند ابن حنبل : ۱۰/۳۱۶/۲۷۱۷۵ ، سنن الدارقطني : ۱/۲۴۸/۱۲ ، المعجم الكبير : ۲۵/۸۲/۲۰۸ كلّها عن اُمّ فروة ، تاريخ بغداد : ۳ / ۲۰۵ عن ابن مسعود وفيه «الصلاة لوقتها» بدل «تعجيل الصلاة لأوّل وقتها» ، كنز العمّال : ۷ / ۳۶۰ / ۱۹۲۶۳ .
6) .مسند ابن حنبل : ۲/۹۸/۳۹۷۷ و ص ۱۳۸ / ۴۱۶۸ ، السنن الكبرى : ۸ / ۵۷۵ / ۱۷۶۱۲ كلّها عن أبي ماجد ، المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۴۲۴ / ۸۱۵۵ ، المعجم الكبير : ۹ / ۱۱۰ / ۸۵۷۲ ، المصنّف لعبد الرزّاق : ۷ / ۳۷۲ / ۱۳۵۱۹ كلّها عن ابن مسعود ، كنز العمّال : ۳ / ۳۷۳ / ۷۰۰۵ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، دوست دارد رُخصتها (مُباحها)يش را به كار بندند ، همانگونه كه دوست دارد به واجباتش عمل كنند . خداوند ، مرا با دين راحت و آسان برانگيخت ؛ دين ابراهيم .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، دوست دارد كه رخصتها [ / مباحاتش] به جاى آورده شود ؛ همانگونه كه دوست دارد واجباتش به جاى آورده شود .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ قطرهاى نزد خداوند ، محبوبتر از دو قطره نيست : قطره خونى در راه خدا و قطره اشكى در سياهى شب از ترس خدا .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، سكوت را در سه جا دوست دارد : به هنگام خوانده شدن قرآن ، به هنگام [جنگ و ]پيش رَوى به سوى دشمن و به هنگام تشييع جنازه .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : محبوبترين كارها نزد خداوند ، شتاب در به جا آوردن نماز در اوّلِ وقتش است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، بخشايشگر است و گذشت [از خطاى ديگران ]را دوست دارد .
.
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ القَصدَ أمرٌ يُحِبُّهُ اللّهُ عز و جل . (1)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ أن تَعدِلوا بَينَ أولادِكُم . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله: ثَلاثَةٌ يُحِبُّهَا اللّهُ : قِلَّةُ الكَلامِ ، وقِلَّةُ المَنامِ ، وقِلّةُ الطَّعامِ . ثَلاثَةٌ يُبغِضُهَا اللّهُ : كَثرَةُ الكَلامِ ، وكَثرَةُ المَنامِ ، وكَثرَةُ الطَّعامِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله: ثَلاثَةٌ يُحِبُّهَا اللّهُ سُبحانَهُ : القِيامُ بِحَقِّهِ ، وَالتَّواضُعُ لِخَلقِهِ ، وَالإِحسانُ إلى عِبادِهِ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ اللّهَ عز و جل يُحِبُّ البَيتَ الَّذي فيهِ العُرسُ . (5)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله: ما بُنِيَ فِي الإِسلامِ بِناءٌ أحَبُّ إلَى اللّهِ عز و جل وأعَزُّ مِنَ التَّزويجِ . (6)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذَا التَقَى المُسلِمانِ فَسَلَّمَ كُلٌّ مِنهُما عَلى صاحِبِهِ وتَصافَحا كانَ أحَبُّهُما إلَى اللّهِ أحسَنَهُما بِشرا لِصاحِبِهِ . (7)
۳ / ۷أحَبُّ الأَعمالِ إلَى اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أحَبُّ الأَعمالِ إلَى اللّهِ سُرورٌ تُدخِلُهُ عَلَى المُؤمِنِ ؛ تَطرُدُ عَنه جَوعَتَهُ ، أو تَكشِفُ عَنهُ كُربَتَهُ . (8)
.
1) .الكافي : ۴ / ۵۲ / ۲ ، الخصال : ۱۰ / ۳۶ ، ثواب الأعمال : ۲۲۱ / ۱ كلّها عن داود الرقّي ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۳۴۶ / ۱۰ .
2) .كنز العمّال : ۱۶ / ۴۴۶ / ۴۵۳۵۶ نقلاً عن الطبراني و ص ۴۴۵ / ۴۵۳۵۰ نقلاً عن ابن النجّار وزاد فيه «حتّى في القُبَل» وكلاهما عن النعمان بن بشير .
3) .تنبيه الخواطر : ۲ / ۲۱۳ .
4) .تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۲۱.
5) .الكافي : ۶ / ۵۴ / ۲ عن أبي خديجة .
6) .بحار الأنوار : ۱۰۳ / ۲۲۲ / ۴۰ نقلاً عن الهداية .
7) .شُعب الإيمان: ۶/۲۵۳/۸۰۵۲ ، نوادر الاُصول: ۲/۶۹ نحوه وكلاهما عن عمر، كنز العمّال: ۹/۱۱۴/۲۵۲۴۵ .
8) .الكافي : ۲ / ۱۹۱ / ۱۱ ، جامع الأحاديث للقمّي : ۱۸۲ كلاهما عن مالك بن عطيّة عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۹۵ / ۲۴ ؛ المعجم الكبير : ۱۲ / ۳۴۶ / ۱۳۶۴۶ ، المعجم الأوسط : ۶ / ۱۳۹ / ۶۰۲۶ كلاهما عن ابن عمر ، قضاء الحوائج لابن أبي الدنيا : ۴۷ / ۳۶ ، سلسلة الأحاديث الصحيحة : ۲ / ۶۰۸ / ۹۰۶ نقلاً عن ابن عساكر وكلّها نحوه وفيها زيادة «أو تقضي عنه دينا» .
امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جل ، ميانهروى را دوست دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال ، دوست دارد كه ميان فرزندانتان به عدالت رفتار كنيد.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، سه چيز را دوست مىدارد : كم گويى ، كم خوابى و كم خورى ؛ و سه چيز را خداوند دشمن مىدارد : پُرگويى ، پُرخوابى و پُرخورى .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند سبحان ، سه چيز را دوست مىدارد : به جا آوردن حقوقش ، فروتنى براى خلقش و نيكوكارى به بندگانش .
امام صادق عليهالسلام : خداوند ، خانهاى را كه در آن عروسى است ، دوست دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : در اسلام ، هيچ نهادى نزد خداوند عز و جلمَحبوبتر و ارجمندتر از ازدواج نيست .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه دو مسلمان يكديگر را ببينند و يكى از آنان به ديگرى سلام كند و با او دست دهد ، محبوبترين آنان نزد خداوند ، خوشروترين آنان نسبت به ديگرى است .
۳ / ۷محبوبترينِ كارها نزد خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : محبوبترينِ كارها در نزد خدا ، شادمان ساختن مؤمن است ، مانند برطرف ساختن گرسنگىاش و يا زدودن اندوهش .
.
الإمام الباقر عليهالسلام: سُئِلَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : أيُّ الأَعمالِ أحَبُّ إلَى اللّهِ عز و جل؟ قالَ : إتباعُ سُرورِ المُسلِمِ . قيلَ : يا رَسولَ اللّهِ ، وما إتباعُ سُرورِ المُسلِمِ ؟ قالَ : شَبعُ جَوعَتِهِ ، وتَنفيسُ كُربَتِهِ ، وقَضاءُ دَينِهِ . (1)
عنه عليهالسلام: ما عُبِدَ اللّهُ بِشَيءٍ أحَبَّ إلَى اللّهِ مِن إدخالِ السُّرورِ عَلَى المُؤمِنِ . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام: مِن أحَبِّ الأَعمالِ إلَى اللّهِ تَعالى زِيارَةُ قَبرِ الحُسَينِ عليهالسلام . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام: أحَبُّ الأَعمالِ إلَى اللّهِ عز و جل فِي الأَرضِ الدُّعاءُ (4).
الإمام الصادق عليهالسلام ـ لَمّا سَأَ لَهُ يَزيدُ بنُ هارونَ الواسِطِيُّ عَنِ الفَلاّحينَ ـ : هُمُ الزّارِعونَ كُنوزَ اللّهِ في أرضِهِ . وما فِي الأَعمالِ شَيءٌ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنَ الزِّراعَةِ ، وما بَعَثَ اللّهُ نَبِيّا إلاّ زَرّاعا ، إلاّ إدريسَ عليهالسلام فَإِنَّهُ كانَ خَيّاطا . (5)
الإمام عليّ عليهالسلام : اِنتَظِرُوا الفَرَجَ ، ولا تَيأَسوا مِن رَوحِ اللّهِ ؛ فَإِنَّ أحَبَّ الأَعمالِ إلَى اللّهِ عز و جل انتِظارُ الفَرَجِ ، ما دامَ عَلَيهِ العَبدُ المُؤمِنُ . (6)
.
1) .قرب الإسناد : ۱۴۵ / ۵۲۲ عن أبي البختري عن الإمام الصادق عليهالسلام .
2) .الكافي : ۲ / ۱۸۸ / ۲ عن جابر .
3) .كامل الزيارات : ۱۴۶ عن أبان الأزرق عن رجل .
4) .مكارم الأخلاق : ۲ / ۹ / ۱۹۸۵.
5) .تهذيب الأحكام: ۶/۳۸۴/۱۱۳۸، جامع الأحاديث للقمّي:۱۸۳ وليس فيه صدره، بحار الأنوار: ۱۰۳/۶۹/۲۵.
6) .الخصال : ۶۱۶ / ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام ، تحف العقول : ۱۰۶ .
امام باقر عليهالسلام : از پيامبر خدا پرسيدند : چه كارى نزد خداوند عز و جلمحبوبتر است ؟ فرمود : «پى در پى شادمان كردن مسلمان» . پرسيدند : مقصود از پى در پى شادمان كردن مسلمان چيست ؟ فرمود : «برطرف ساختن گرسنگىاش، زدودن اندوهش و پرداخت بدهىاش» .
امام باقر عليهالسلام : خداوند به چيزى كه نزدش محبوبتر از شادمان ساختن مسلمان باشد ، پرستيده نشده است .
امام صادق عليهالسلام : از محبوبترين كارها نزد خداوند متعال ، زيارت آرامگاه حسين عليهالسلاماست .
امام على عليهالسلام : محبوبترين كارها نزد خدا بر روى زمين ، دعاست .
امام صادق عليهالسلام ـ چون يزيد بن هارون واسطى درباره كشاورزان از ايشان پرسيد ـ : آنان ، كشتگران ، گنجينههاى خدا در زمينش هستند . هيچيك از كارها در نزد خداوند ، محبوبتر از كشاورزى نيست و هيچ پيامبرى برانگيخته نشد ، مگر آن كه كشاورز بود ، جز ادريس عليهالسلامكه خيّاط بود .
امام على عليهالسلام : در انتظار فرج باشيد و از رحمت خدا نوميد مشويد كه محبوبترين كارها نزد خداوند عز و جل انتظار فرج است ، تا وقتى كه بنده مؤمن ، بر آن مداومت ورزد .
.
۳ / ۸مَن يُحِبُّهُمُ اللّهُالكتاب(وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ) . (1)
(إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ) . (2)
(وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّـبِرِينَ) . (3)
(فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ) . (4)
(إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ) . (5)
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُؤمِنَ المُحتَرِفَ . (6)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ الحَيِيَّ العَيِيَّ المُتَعَفِّفَ . (7)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ الحَيِيَّ الحَليمَ العَفيفَ المُتَعَفِّفَ . (8)
.
1) .البقرة : ۱۹۵ .
2) .التوبة : ۴ ، آل عمران : ۷۶ .
3) .آل عمران : ۱۴۶ .
4) .آل عمران : ۱۵۹ .
5) .المائدة : ۴۲ ، الحجرات : ۹ ، الممتحنة : ۸ .
6) .المعجم الأوسط : ۸/ ۳۸۰ / ۸۹۳۴ ، شُعب الإيمان : ۲ / ۸۸ / ۱۲۳۷ كلاهما عن سالم عن أبيه ، مسند الشهاب: ۲/۱۴۹/۱۰۷۲، المعجم الكبير : ۱۲ / ۲۳۸ / ۱۳۲۰۰ وليس فيه «المؤمن» وكلاهما عن ابن عمر، كنز العمّال: ۴/۴/۹۱۹۹؛ مسند زيد : ۲۵۵ عن الإمام زينالعابدين عن أبيه عن جدّه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله.
7) .عوالي اللآلي : ۱ / ۷۰ / ۱۲۸ وفيه «الحيّ» والصحيح ما أثبتناه .
8) .الكافي : ۲ / ۱۱۲ / ۸ عن جابر عن الإمام الباقر عليهالسلام ، تحف العقول : ۳۰۰ عن الإمام الباقر عليهالسلام ، مسند زيد : ۳۸۸ عن الإمام زين العابدين عن أبيه عن جدّه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، تنبيه الخواطر : ۱ / ۱۲۴ ، روضة الواعظين : ۴۱۷ ، الزهد للحسين بن سعيد : ۱۰ / ۲۰ عن جابر عن الإمام الصادق عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله و في الثلاثة الأخيرة «الغني» بدل«العفيف»، بحار الأنوار : ۷۱/۴۰۵/۱۸ ؛ المعجم الكبير : ۱۰/۱۹۶/۱۰۴۴۲ عن ابن مسعود عن فاطمة عليهاالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ؛ كنز العمّال : ۶ / ۶۴۳ / ۱۷۱۹۲ نقلاً عن أمالي ابن صصري عن أبي هريرة .
۳ / ۸آنان كه خدا دوستشان داردقرآن(و نيكى كنيد كه خداوند ، نيكوكاران را دوست دارد) .
(خداوند ، پرهيزگاران را دوست دارد) .
(خداوند ، شكيبايان را دوست دارد) .
(پس هرگاه مصمّم [به كارى ]شدى ، بر خداوند ، توكّل كن كه خداوند ، توكّلكنندگان را دوست دارد) .
(خداوند ، دادگران را دوست دارد) .
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، مؤمنِ پيشهور را دوست دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، شخصِ آزرمگينِ سنجيده سخنِ (1)پاكدامن را دوست دارد.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، شخصِ آزرمگينِ بردبارِ عفيفِ خويشتندار را دوست دارد.
.
1) .مراد ، كسى كه سخن نامربوط نمىگويد و يا سخنى را كه فايده اخروى ندارد بر زبان نمىراند .
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ عَبدَهُ المُؤمِنَ الفَقيرَ المُتَعَفِّفَ أبَا العِيالِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُؤمِنَ إذا كانَ فَقيرا مُتَعَفِّفا . (2)
سنن الترمذي عن عبداللّه بن مسعود يرفعه : قالَ [رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله] : ثَلاثَةٌ يُحِبُّهُمُ اللّهُ : رَجُلٌ قامَ مِنَ اللَّيلِ يَتلو كِتابَ اللّهِ ، ورَجُلٌ تَصَدَّقَ صَدَقَةً بِيَمينِهِ يُخفيها ـ أراهُ قالَ : ـ مِن شِمالِهِ ، ورَجُلٌ كانَ في سَرِيَّةٍ فَانهَزَمَ أصحابُهُ فَاستَقبَلَ العَدُوَّ . (3)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثَةٌ يُحِبُّهُمُ اللّهُ ويَضحَكُ إلَيهِم ويَستَبشِرُ بِهِم : الَّذي إذَا انكَشَفَت فِئَةٌ قاتَلَ وَراءَها بِنَفسِهِ للّهِِ ، فَإِمّا أن يُقتَلَ وإمّا أن يَنصُرَهُ اللّهُ ويَكفِيَهُ ، فَيَقولُ : اُنظُروا إلى عَبدي هذا كَيفَ صَبَرَ لي بِنَفسِهِ ! وَالَّذي لَهُ امرَأَةٌ حَسَنَةٌ وفِراشٌ لَينٌ حَسَنٌ فَيَقومُ مِنَ اللَّيلِ ، فَيَقولُ : يَذَرُ شَهوَتَهُ فَيَذكُرُني ولَو شاءَ رَقَدَ ! وَالَّذي إذا كانَ في سَفَرٍ وكانَ مَعَهُ رَكبٌ فَسَهِروا ثُمَّ هَجَعوا فَقامَ مِنَ السَّحَرِ في سَرّاءَ وضَرّاءَ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثَةٌ يَضحَكُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ إلَيهِم : الرَّجُلُ إذا قامَ مِنَ اللَّيلِ يُصَلّي ، وَالقَومُ إذا صَفّوا لِلصَّلاةِ ، وَالقَومُ إذا صَفّوا لِقِتالِ العَدُوِّ . (5)
.
1) .سنن ابن ماجة : ۲ / ۱۳۸۰ / ۴۱۲۱ ، المعجم الكبير : ۱۸ / ۲۴۲ / ۶۰۷ كلاهما عن عمران بن حصين ، كنزالعمّال : ۳ / ۳۹۰ / ۷۰۹۱ ؛ تنبيه الخواطر : ۱ / ۷ وفيه «إنّ اللّه يحبّ عبده الفقير المتعفّف بالعيال» .
2) .المعجم الكبير : ۱۸ / ۱۸۶ / ۴۴۱ ، حلية الأولياء : ۲ / ۲۸۲ كلاهما عن عمران بن حصين ، كنز العمّال : ۶ / ۴۸۴ / ۱۶۶۴۹ .
3) .سنن الترمذي : ۴ / ۶۹۷ / ۲۵۶۷ عن ابن مسعود ، المعجم الكبير : ۱۰ / ۲۰۸ / ۱۰۴۸۶ من دون إسناده إليه صلىاللهعليهوآله ، كنز العمّال : ۱۵ / ۸۲۰ / ۴۳۲۵۶ .
4) .كنز العمّال : ۱۵ / ۸۴۳ / ۴۳۳۵۰ نقلاً عن المعجم الكبير والمستدرك على الصحيحين عن أبي الدرداء .
5) .مسند أبي يعلى : ۱ / ۴۶۸ / ۱۰۰۰ ، المنتخب من مسند عبد بن حميد : ۲۸۵ / ۹۱۱ وفيه «في لقاء» بدل «لقتال» ، سنن ابن ماجة : ۱ / ۷۳ / ۲۰۰ نحوه ، مسند ابن حنبل : ۴ / ۱۶۰ / ۱۱۷۶۱ وليس فيه «والقوم إذا صفّوا للصلاة» وكلّها عن أبي سعيد الخدريّ ، كنز العمّال : ۱۵ / ۸۴۲ / ۴۳۳۴۹ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، بنده مؤمنِ خود را كه تهيدستِ خويشتندارِ عيالوار است ، دوست دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، مؤمن را چون درويش و خويشتندار باشد ، دوست دارد .
سُنَن التِّرمذي ـ به نقل از عبداللّه بن مسعود ، كه حديث را به پيامبر صلىاللهعليهوآلهمىرساند ـ : [پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله ]فرمود : «خداوند ، سه تن را دوست دارد : شخصى كه شبانه برمىخيزد و به تلاوت قرآن مىپردازد؛ شخصى كه با دست راستش صدقه مىدهد» و فكر مىكنم پس از آن فرمود : «و آن را از دست چپش پنهان مىدارد؛ و شخصى كه همراه گروهى رزمنده باشد و چون يارانش بپراكنند ، خود به رويارويى دشمن مىشتابد» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، سه تن را دوست مىدارد ، به آنان لبخند مىزند و به آنان شادمان مىشود : كسى كه چون گروهى پديدار شوند ، در پىِ آن براى خدا با جان خود مىجنگد، پسيا كشته مىشود و يا خداوند يارىاش مىكند و از رنج كارزار بىنيازش مىسازد . پس مىفرمايد : «به اين بندهام بنگريد كه چگونه براى من از جان شكيبايى ورزيد» ؛ و كسى كه زنى زيبا و بسترى نرم و خوش دارد . پس شبانه از جايش برمىخيزد . آنگاه خداوند مىفرمايد : «شهوتش را مىنهد و مرا ياد مىكند ، حال آن كه اگر مىخواست ، مىخفت» ؛ و كسى كه هرگاه با گروهى همسفر گردد ، چون آنان تا پاسى از شب بيدار بمانند و سپس بخوابند ، در خوشى و ناخوشى ، سحرگاهان [براى عبادت] از خواب برخيزد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، روز قيامت به سه تن لبخند مىزند : كسى كه شبانه بر مىخيزد و نماز مىخواند؛ مردمى كه براى نماز ، صف مىبندند ؛ و مردمى كه براى پيكار با دشمن صف مىبندند .
.
مسند ابن حنبل عن مطرف بن عبداللّه بن الشّخّير : بَلَغَني عَن أبي ذَرٍّ حَديثٌ ، فَكُنتُ اُحِبُّ أن ألقاهُ ، فَلَقيتُهُ ، فَقُلتُ لَهُ : يا أبا ذَرٍّ ، بَلَغَني عَنكَ حَديثٌ ، فَكُنتُ اُحِبُّ أن ألقاكَ فَأَسأَلَكَ عَنهُ . فَقالَ : قَد لَقيتَ فَاسأَل . قُلتُ : بَلَغَني أنَّكَ تَقولُ : سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآلهيَقولُ : «ثَلاثَةٌ يُحِبُّهُمُ اللّهُ عز و جل ، وثَلاثَةٌ يُبغِضُهُمُ اللّهُ عز و جل»؟ قالَ : نَعَم ، فَما أخالُني أكذِبُ عَلى خَليلي مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله ـ ثَلاثا يَقولُها ـ . قُلتُ : مَنِ الثَّلاثَةُ الَّذينَ يُحِبُّهُمُ اللّهُ عز و جل ؟ قالَ : رَجُلٌ غَزا في سَبيلِ اللّهِ ، فَلَقِيَ العَدوَّ مُجاهِدا مُحتَسِبا فَقاتَلَ حَتّى قُتِلَ ؛ وأنتُم تَجِدونَ في كِتابِ اللّهِ عز و جل : «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَـتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفًّا» . (1)ورَجُلٌ لَهُ جارٌ يُؤذيهِ فَيَصبِرُ عَلى أذاهُ ويَحتَسِبُهُ حَتّى يَكفِيَهُ اللّهُ إيّاهُ ؛ بِمَوتٍ أو حَياةٍ . ورَجُلٌ يَكونُ مَعَ قَومٍ فَيَسيرونَ حَتّى يَشُقَّ عَلَيهِمُ الكَرى أوِ النُّعاسُ ، فَيَنزِلونَ في آخِرِ اللَّيلِ فَيَقومُ إلى وُضوئِهِ وصَلاتِهِ . (2)
.
مسند ابن حنبل ـ به نقل از مطرف بن عبداللّه بن شخّير ـ : حديثى از ابوذر برايم نقل كرده بودند و من دوست داشتم او را ببينم . پس چون او را ديدم ، به او گفتم : اى ابوذر ! از تو حديثى برايم نقل كردهاند كه دوست داشتم تو را ببينم و درباره آن از تو بپرسم . ابوذر گفت : «اينك ديدى . پس بپرس» . گفتم : شنيدهام كه مىگويى : پيامبر خدا فرمود : خداوند عز و جل ، سه تن را دوست دارد و سه تن را دشمن مىدارد ؟ گفت : «آرى ، گمان ندارم كه به دوستم محمد صلىاللهعليهوآلهدروغ مىبندم» ، و اين جمله را سه بار تكرار كرد . گفتم : آن سه تن كه خداوند دوستشان دارد ، كياناند ؟ گفت : «مردى كه در راه خدا مىجنگد . پس براى جهاد و به انتظار پاداشِ خدا ، با دشمن روياروى مىشود و پيكار مىكند تا كشته شود . شما نيز در كتاب خداوند عز و جل در اين باب مىخوانيد : «خداوند ، كسانى را كه در راهش چون صفى مىجنگند ، دوست دارد» ؛ و مردى كه همسايهاش او را مىآزارد و او بر آزارش شكيبايى مىورزد و انتظار پاداش از خدا دارد . پس خداوند او را با مرگ يا زندگى از اين آزار ، ايمن مىگرداند ؛ و مردى كه همراه مردمى است . پس در حركت هستند تا آن كه خواب يا چرت بر آنان چيره مىشود و آنان ، آخر شب [براى خواب ]فرود مىآيند ، امّا او به وضو و نمازش مىپردازد» .
.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أتاني جِبرائيلُ عليهالسلام مَعَ سَبعينَ ألفَ مَلَكٍ بَعدَ صَلاةِ الظُّهرِ وقالَ . . . يا مُحَمَّدُ ، مَن أحَبَّ الجَماعَةَ أحَبَّهُ اللّهُ وَالمَلائِكَةُ أجمَعونَ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ عز و جل حَيِيٌّ سَتيرٌ يُحِبُّ الحَياءَ وَالسَّترَ ؛ فَإِذَا اغتَسَلَ أحَدُكُم فَليَستَتِر . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : سِتُّ خِصالٍ مَن كُنَّ فيهِ كانَ بَينَ يَدَيِ اللّهِ وعَن يَمينِهِ : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ المَرءَ المُسلِمَ الَّذي يُحِبُّ لِأَخيهِ ما يُحِبُّ لِنَفسِهِ ، ويَكرَهُ لَهُ ما يَكرَهُ لِنَفسِهِ ، ويُناصِحُهُ الوِلايَةَ ، ويَعرِفُ فَضلي ، ويَطَأُ عَقِبي ، ويَنتَظِرُ عاقِبَتي . (3)
عنه عليهالسلام : إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ يُحِبُّ المُتَعَفِّفَ الحَيِيَّ التَّقِيَّ الرّاضِيَ . (4)
عنه عليهالسلام : كَفِّروا ذُنوبَكُم وتَحَبَّبوا إلى رَبِّكُم بِالصَّدَقَةِ وصِلَةِ الرَّحِمِ . (5)
الإمام الباقر عليهالسلام : إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يُحِبُّ المُداعِبَ فِي الجَماعَةِ بِلا رَفَثٍ ، المُتَوَحِّدَ بِالفِكَرِ ، المُتَخَلِّيَ بِالعِبَرِ ، السّاهِرَ بِالصَّلاةِ . (6)
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ العَبدَ أن يَطلُبَ إلَيهِ فِي الجُرمِ العَظيمِ ، ويُبغِض العَبدَ أن يَستَخِفَّ بِالجُرمِ اليَسيرِ . (7)
.
1) .جامع الأخبار : ۱۹۳ / ۴۷۵ عن أبي سعيد الخدري ، بحار الأنوار: ۸۸ / ۱۵ / ۲۷ .
2) .سنن أبي داود : ۴ / ۴۰ / ۴۰۱۲ ، سنن النسائي : ۱ / ۲۰۰ ، السنن الكبرى : ۱ / ۳۰۶ / ۹۵۶ كلّها عن يعلى بن اُميّة ، المصنّف لعبد الرزّاق : ۱ / ۲۸۸ / ۱۱۱۱ عن عطاء ، مسند ابن حنبل : ۶ / ۲۸۴ / ۱۷۹۹۰ وفيه «إنّ اللّه عز و جليحبّ الحياء والستر» ، كنز العمّال : ۹ / ۳۹۱ / ۲۶۶۲۷ .
3) .المحاسن : ۱ / ۷۲ / ۲۸ عن عليّ بن عثمان بن رزين عمّن رواه ، بحار الأنوار: ۲۷ / ۸۹ / ۴۱ .
4) .غرر الحكم : ۳۴۳۸ .
5) .غرر الحكم : ۷۲۵۸ .
6) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۱ / ۴۷۴ / ۱۳۷۲ ، المحاسن : ۱ / ۴۵۶ / ۱۰۵۶ عن عبداللّه بن محمّد الجعفي وفيه «المتحلّي بالصبر ، المتباهي بالصلاة» بدل «المتخلّي بالعبر ، الساهر بالصلاة» ، مشكاة الأنوار : ۱۴۷ نحوه ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۳۲۵ / ۱۸ .
7) .الكافي : ۲ / ۴۲۷ / ۶ ، المحاسن : ۱ / ۴۵۶ / ۱۰۵۵ كلاهما عن عنبسة العابد ، بحار الأنوار : ۷۳ / ۳۵۹ / ۸۰ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : جبرئيل ، همراه هفتاد هزار فرشته ، پس از نماز ظهر نزدم آمد و گفت : ... اى محمّد ! هركس با جماعت بودن را دوست داشته باشد [و از اختلاف بپرهيزد] ، خداوند و همه فرشتگان ، دوستش خواهند داشت .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جلآزرمگين و پردهپوش است و پردهپوشى را دوست دارد . پس هركس از شما غسل كرد ، خود را بپوشاند .
امام على عليهالسلام : هركه داراى شش صفت باشد ، در كنار خدا و در سمت راستش خواهد بود . خداوند ، شخص مسلمانى را دوست دارد كه: آنچه را براى خودش خوش مىدارد ، براى برادرش نيز خوش بدارد ؛ و آنچه را براى خود ناخوش مىدارد،براى برادرش نيز ناخوش بدارد؛ و با او براى ولايت حق، خيرخواهى مىكند؛ و فضيلت مرا مىشناسد؛ و گام جاى پاى من مىنهد؛ و منتظر فرجام من است.
امام على عليهالسلام : خداوند سبحان ، شخص خويشتندار آزرمگينِ پرهيزگارِ خُرسَند را دوست دارد .
امام على عليهالسلام : با دادن صدقه و پيوند با خويشاوندان ، گناهانتان را پاك كنيد و محبوب خداوند شويد .
امام باقر عليهالسلام : خداوند متعال ، شخصى را دوست دارد كه در ميان جمع ، بىآن كه هرزهدرايى كند و ناسزايى گويد ، شوخ باشد ، با تفكّرش تنها شود ، با عبرتها خلوت گزيند ، و با نماز ، شبزندهدارى كند .
امام صادق عليهالسلام : خداوند ، دوست دارد كه بندهاش درباره گناه بزرگ از او [بخشش ]بخواهد ، و بندهاى را كه گناه كوچك را سبك شمارد ، دشمن مىدارد .
.
الزهد لابن المبارك عن فضالة بن عبيد : إنَّ داودَ عليهالسلام سَأَلَ رَبَّهُ عز و جل : ... يا رَبِّ ، أخبِرني بِأَحِبّائِكَ مِن خَلقِكَ اُحِبَّهُم لَكَ ؟ قالَ : ذو سُلطانٍ يَرحَمُ النّاسَ ، ويَحكُمُ لِلنّاسِ كَما يَحكُمُ لِنَفسِهِ ، ورَجُلٌ آتاهُ اللّهُ مالاً فَهُوَ يُنفِقُ مِنهُ ابتِغاءَ وَجهِ اللّهِ وفي طاعَةِ اللّهِ عز و جل ، ورَجُلٌ يُفني شَبابَهُ وقُوَّتَهُ في طاعَةِ اللّهِ عز و جل ، ورَجُلٌ كانَ قَلبُهُ مُعَلَّقا فِي المَساجِدِ مِن حُبِّهِ إيّاها ، ورَجُلٌ لَقِيَ امرَأَةً حَسناءَ فَأَمكَنَتهُ مِن نَفسِها فَتَرَكَها مِن خَشيَةِ اللّهِ ، ورَجُلٌ حَيثٌ كانَ يَعلَمُ أنَّ اللّهَ تَعالى مَعَهُ ، نَقِيَّةٌ قُلوبُهُم ، طَيِّبٌ كَسبُهُم ، يَتَحابّونَ بِجَلالي ، اُذكَرُ بِهِم ، ويُذكَرونَ بِذِكري . ورَجُلٌ فاضَت عَيناهُ مِن خَشيَةِ اللّهِ عز و جل . (1)
المستدرك على الصحيحين عن ابن عبّاس عن رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثَةٌ مَن كُنَّ فيهِ آواهُ اللّهُ في كَنَفِهِ ، وسَتَرَ عَلَيهِ بِرَحمَتِهِ ، وأدخَلَهُ في مَحَبَّتِهِ . قيلَ : ما هُنَّ يا رَسولَ اللّهِ ؟ قالَ : مَن إذا اُعطِيَ شَكَرَ ، وإذا قَدَرَ غَفَرَ ، وإذا غَضِبَ فَتَرَ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : مَن سَرَّهُ أن يُحِبَّ اللّهَ ورَسولَهُ أو يُحِبَّهُ اللّهُ ورَسولُهُ فَليَصدُق حَديثَهُ إذا حَدَّثَ ، وَليُؤَدِّ أمانَتَهُ إذَا ائتُمِنَ ، وَليُحسِن جِوارَ مَن جاوَرَهُ . (3)
.
1) .الزهد لابن المبارك : ۱۶۱ / ۴۷۱ .
2) .المستدرك على الصحيحين : ۱ / ۲۱۵ / ۴۳۳ ، شُعب الإيمان : ۴ / ۱۰۵ / ۴۴۳۳ ، الفردوس : ۲ / ۸۳ / ۲۴۵۲ نحوه وكلّها عن ابن عبّاس ، كنز العمّال : ۱۵ / ۸۰۸ / ۴۳۲۱۴ .
3) .شُعب الإيمان : ۲ / ۲۰۱ / ۱۵۳۳ ، اُسد الغابة : ۳ / ۴۸۵ / ۳۲۷۹ وليس فيه «يحبّ اللّه ورسوله أو» ، كنز العمّال : ۱۵ / ۸۲۵ / ۴۳۲۷۸ نقلاً عن الطبراني نحوه وكلّها عن عبدالرحمن بن أبي قراد و ص ۸۴۸ / ۴۳۳۷۳ .
الزهد ابن مبارك ـ به نقل از فضالة بن عبيد ـ : داوود عليهالسلاماز پروردگارش عز و جلپرسيد : ... پروردگارا ! مرا از محبوبترين بندگانت باخبر ساز . فرمود : «قدرتمندى كه به مردم رحم مىكند و چنان براى مردم داورى مىكند كه براى خودش داورى مىكند ؛ و كسى كه خداوند به او مالى بخشيده است . پس او در جهت رضايت خداوند و در راه فرمانبرىِ خداوند عز و جل ، از آن خرج مىكند ؛ و كسى كه جوانى و نيرويش را در راه فرمانبرى از خداوند عز و جل صرف مىكند ؛ و كسى كه به دليل علاقهاش به مسجد همواره دلش آن جا است ؛ و مردى كه زنى زيبا را ببيند كه خود را در اختيارش گذاشته است ، امّا از ترس خدا او را واگذارد ؛ و كسى كه هرجا باشد ، مىداند خدا با اوست . اينان ، دلهايشان پاك ، و كسب و كارشان پاكيزه است و با جلال من يكديگر را دوست مىدارند . ديگران به وسيله آنان يادم مىكنند و با يادم ، آنان را ياد مىكنند . نيز كسى كه از ترس خداوند عز و جل ، چشمانش اشكبار شود» .
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابن عباس ـ : پيامبر خدا فرمود : «هر كه داراى سه صفت باشد ، خداوند او را در پناه خود گيرد ، با رحمتش او را درپوشاند و او را مشمول محبّت خود كند» . گفتند : يا رسول اللّه ! آنها چيستند ؟ فرمود : «آن كه چون به او چيزى دهند ، سپاس بگزارد؛ چون [بر دشمن خود ]توانا شود ، ببخشد ؛ و چون خشمگين شود ، درنگ و سستى كند» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه شادمان مىشود كه خدا و پيامبرش را دوست بدارد و يا خدا و پيامبرش او را دوست بدارند ، هرگاه سخن مىگويد ، راست بگويد و هرگاه او را امين دارند ، امانتدارى كند و با همسايگانش ، نيك همسايه دارى كند .
.
عيسى عليهالسلام : إن أرَدتُم أن تَكونوا أحِبّاءَ اللّهِ وأصفِياءَ اللّهِ فَأَحِسِنوا إلى مَن أساءَ إلَيكُم ، وَاعفوا عَمَّن ظَلَمَكُم ، وسَلِّموا عَلى مَن أعرَضَ عَنكُم . (1)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : قالَ اللّهُ تَعالى : حَقَّت مَحَبَّتي لِلَّذينَ يَتَصادَقونَ مِن أجلي ، وحَقَّت مَحَبَّتي لِلَّذينَ يَتَناصَرونَ مِن أجلي . (2)
إرشاد القلوب : رُوِيَ عَن أميرِ المُؤمِنينَ عليهالسلام أنَّ النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله سَأَلَ رَبَّهُ سُبحانَهُ لَيلَةَ المِعراجِ فَقالَ : يا رَبِّ ، أيُّ الأَعمالِ أفضَلُ ؟ فَقالَ اللّهُ تَعالى : لَيسَ شَيءٌ أفضَلَ عِندي مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ ، وَالرِّضا بِما قَسَمتُ . يا مُحَمَّدُ ، وَجَبَت مَحَبَّتي لِلمُتَحابّينَ فِيَّ ، ووَجَبَت مَحَبَّتي لِلمُتَعاطِفينَ فِيَّ ، ووَجَبَت مَحَبَّتي لِلمُتَواصِلينَ فِيَّ ، ووَجَبَت مَحَبَّتي لِلمُتَوَكِّلينَ عَلَيَّ . ولَيسَ لِمَحَبَّتي عَلَمٌ ولا غايَةٌ ولا نِهايَةٌ ، وكُلَّما رَفَعتُ لَهُم عَلَما وَضَعتُ لَهُم عَلَما ، اُولئِكَ الَّذينَ نَظَروا إلَى المَخلوقينَ بِنَظَري إلَيهِم ، ولَم يَرفَعُوا الحَوائِجَ إلَى الخَلقِ ، بُطونُهُم خَفيفَةٌ مِن أكلِ الحَرامِ ، نَعيمُهُم فِي الدُّنيا ذِكري ومَحَبَّتي ورِضائي عَنهُم . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام : جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فَقالَ : عَلِّمني عَمَلاً يُحِبُّنِي اللّهُ عَلَيهِ ، ويُحِبُّنِي المَخلوقونَ، ويُثرِي اللّهُ مالي، ويُصِحُّ بَدَني ، ويُطيلُ عُمُري ، ويَحشُرُني مَعَكَ . فَقالَ : هذِهِ سِتُّ خِصالٍ ، تَحتاجُ إلى سِتّ خِصالٍ : إذا أرَدتَ أن يُحِبَّكَ اللّه فَخَفهُ وَاتَّقِهِ . وإذا أرَدتَ أن يُحِبَّكَ المَخلوقونَ فَأحسِن إلَيهِم ، وَارفِض ما في أيديهِم . وإذا أرَدتَ أن يُثرِيَ اللّهُ مالَكَ فَزَكِّهِ . وإذا أرَدتَ أن يُصِحَّ بَدَنَكَ فَأَكثِر مِنَ الصَّدَقَةِ . وإذا أرَدتَ أن يُطيلَ اللّهُ عُمُرَكَ فَصِل ذَوي أرحامِكَ . وإذا أرَدتَ أن يَحشُرَكَ اللّهُ مَعي فَأَطِلِ السُّجودَ بَينَ يَدَيِ اللّهِ الواحِدِ القَهّارِ . (4)
.
1) .تحف العقول : ۵۰۳ ، بحار الأنوار : ۱۴ / ۳۰۶ / ۱۷ .
2) .مسكّن الفؤاد : ۳۹؛ مسند ابن حنبل : ۷/۱۱۳/۱۹۴۵۵ ، الزهد لابن المبارك: ۲۵۰/۷۱۶ وفيهما «يتصافون» بدل «يتصادقون» ، مجمع الزوائد : ۱۰ / ۴۹۶ / ۱۸۰۱۴ نقلاً عن الطبراني .
3) .إرشاد القلوب : ۱۹۹ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۲۱ / ۶ .
4) .أعلام الدين : ۲۶۸ ، المواعظ العدديّة : ۲۹۱ نحوه ، بحار الأنوار : ۸۵ / ۱۶۴ / ۱۲ .
عيسى عليهالسلام : اگر مىخواهيد دوستان و برگزيدگان خدا باشيد ، به آن كه به شما بدى مىكند ، نيكى كنيد و از آن كه به شما ستم مىكند ، درگذريد و بر آن كه از شما روى مىگرداند ، سلام دهيد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال مىفرمايد : «دوستىام براى آنانكه به خاطر من دوستى مىكنند ، قطعى است و دوستىام براى آنان كه براى من يكديگر را يارى مىكنند ، قطعى است» .
إرشاد القلوب : از امير مؤمنان منقول است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله از پروردگارش در شب معراج پرسيد : پروردگارا ! كدام يك از اعمال ، برتر است ؟ خداوند متعال فرمود : «هيچ چيز نزدم برتر از توكّل به من و خشنودى به قسمت من نيست . اى محمّد! دوستىام براى آنانكه به خاطر من يكديگر را دوست مىدارند ، ثابت است ؛ و دوستىام براى آنان كه به خاطر من به يكديگر مهر مىورزند ، ثابت است؛ و دوستىام براى آنان كه به خاطر من به يكديگر مىپيوندند ، ثابت است؛ و دوستىام براى توكّل كنندگان بر من ، ثابت است . براى دوستىام ، نه نشان [ثابت ]و اندازهاى است ، و نه فرجام و نهايتى . هرگاه برايشان نشانى بردارم ، نشانى ديگر بگذارم . آنان هستند كه به [خاطر ]نگاه من به آفريدگانم ، به آنها مىنگرند و نيازهايشان را نزد خلق نمىبرند؛ شكمهايشان از حرامخوارى سَبُك است ؛ خوشىشان در دنيا ياد من و دوستى من و خشنودى من (از آنان) است» .
امام على عليهالسلام : مردى نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و گفت : به من كارى بياموز كه با انجام دادنش ، خداوند مرا دوست بدارد ، آفريدگان نيز دوستم بدارند ، خداوند دارايىام را بيفزايد ، تندرستم گرداند ، عمرم را طولانى كند و مرا با تو محشور سازد . حضرت فرمود : «اينها شش صفت است كه نيازمند شش صفت ديگر است : هرگاه خواستى خداوند دوستت بدارد ، از او بترس و تقواى او را پيشه كن؛ و هرگاه خواستى آفريدگان دوستت بدارند ، به آنان نيكى كن و آنچه را در دست دارند ، رها كن؛ و هرگاه خواستى خداوند دارايىات را بيفزايد ، زكات بپرداز؛ و هرگاه خواستى خداوند تندرستت گرداند ، بسيار صدقه بده؛ و هرگاه خواستى خداوند عمرت را طولانى كند ، به ديدار خويشاوندانت برو؛ و هرگاه خواستى خداوند تو را با من محشور سازد ، در برابر خداى يگانه قهّار ، سجدهات را طولانى كن» .
.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : قالَ اللّهُ : عَبدِيَ المُؤمِنُ أحَبُّ إلَيَّ مِن بَعضِ مَلائِكَتي . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : المُؤمِنُ القَوِيُّ خَيرٌ وأحَبُّ إلَى اللّهِ مِنَ المُؤمِنِ الضَّعيفِ ، وفي كُلٍّ خَيرٌ . اِحرِص عَلى ما يَنفَعُكَ ، وَاستَعِن بِاللّهِ ، ولا تَعجَز . وإن أصابَكَ شَيءٌ فَلا تَقُل : «لَو أنّي فَعَلتُ كانَ كَذا وكَذا» ، ولكِن قُل : «قَدَرُ اللّهِ ، وما شاءَ فَعَلَ» ؛ فَإِنَّ «لَو» تَفتَحُ عَمَلَ الشَّيطانِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : مَن أكَثرَ ذِكرَ المَوتِ أحَبَّهُ اللّهُ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : طَلبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ ، ألا إنَّ اللّهَ يُحِبُّ بُغاةَ العِلمِ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ الأَبرارَ الأَتقِياءَ الأَخفِياءَ ؛ الَّذينَ إذا غابوا لَم يُفتَقَدوا ، وإن حَضَروا لَم يُدعَوا ولَم يُعرَفوا ، قُلوبُهُم مَصابيحُ الهُدى ، يَخرُجونَ مِن كُل غَبراءَ مُظلِمَةٍ . (5)
.
1) .المعجم الأوسط : ۶ / ۳۶۷ / ۶۶۳۴ عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۱ / ۱۴۵ / ۷۱۱ .
2) .صحيح مسلم : ۴ / ۲۰۵۲ / ۳۴ ، سنن ابن ماجة : ۱ / ۳۱ / ۷۹ و ج ۲ / ۱۳۹۵ / ۴۱۶۸ ، مسند ابن حنبل : ۳ / ۲۹۵ / ۸۷۹۹ و ص ۳۰۲ / ۸۸۳۷ والثلاثة الأخيرة نحوه ، السنن الكبرى : ۱۰ / ۱۵۲ / ۲۰۱۷۳ كلّها عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۱ / ۱۱۵ / ۵۴۰ .
3) .الكافي : ۲ / ۱۲۲ / ۳ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۹۰ كلاهما عن عبدالرحمن بن الحجّاج عن الإمام الصادق عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۱۶ / ۲۶۵ / ۶۴ ؛ المعجم الأوسط : ۵ / ۱۴۰ / ۴۸۹۴ عن عائشة .
4) .الكافي : ۱ / ۳۰ / ۱ عن عبد الرحمن بن زيد عن أبيه و ص ۳۱ / ۵ ، بصائر الدرجات : ۲ / ۱ عن زيد بن عليّ وكلّها عن الإمام الصادق عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، المحاسن : ۱ / ۳۵۳ / ۷۴۵ عن الإمام الصادق عليهالسلام ، مشكاة الأنوار : ۱۳۳ ، بحار الأنوار : ۱ / ۱۷۲ / ۲۶ .
5) .سنن ابن ماجة: ۲/۱۳۲۱/۳۹۸۹، المستدرك على الصحيحين: ۱/۴۴/۴ وج۴/۳۶۴/۷۹۳۳ ، المعجم الكبير : ۲۰/۱۵۴/۳۲۱ ، شُعب الإيمان : ۵ / ۳۲۸ / ۶۸۱۲ ، مسند الشهاب : ۲ / ۱۴۸ / ۱۰۷۱ كلّها عن معاذ بن جبل، كنزالعمّال : ۳/۱۵۶/۵۹۴۷ ؛ وراجع أعلام الدين : ۲۹۴، نزهة الناظر : ۱۵/۳۰، عوالي اللآلي: ۱/۷۱/۱۳۳، بحارالأنوار : ۷۷ / ۱۷۲ / ۸ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند مىفرمايد : «بنده مؤمنم نزد من از برخى فرشتگانم محبوبتر است» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مؤمنِ نيرومند ، بهتر و نزد خدا محبوبتر از مؤمن ناتوان است ، گرچه در هر يك ، خيرى است . براى به دست آوردن آنچه برايت سودمند است ، سرسختانه بكوش و از خدا يارى بخواه و از خود عجز نشان مده ، و اگر دچار مشكلى شدى ، مگو : «اگر چنين مىكردم ، چنين و چنان مىشد»؛ بلكه بگو : «اين تقدير خدا بود و هرچه خدا بخواهد ، همان مىشود» ؛ زيرا «اگر» گفتن ، راه بر كردار شيطان مىگشايد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه بسيار ياد مرگ كند ، خداوند دوستش خواهد داشت .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دانشجويى ، بر هر مسلمانى واجب است . هان ! خداوند ، جويندگان دانش را دوست دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، نيكانِ پرهيزگار و پنهان را دوست دارد ؛ آنان كه چون نباشند ، نبودشان محسوس نيست و چون حضور يابند ، فراخوانده نشوند و شناخته نگردند؛ دلهايشان چراغهاى هدايت است و از [خطر] هر فضاى غبارآلود و تاريك [و برخاسته از شبهه ، به سلامت ]بيرون مىآيند .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ العَبدَ التَّقِيَّ الغَنِيَّ الخَفِيَّ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ لَيُحِبُّ المُلِحّينَ فِي الدُّعاءِ . (2)
الإمام الباقر عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جل يُحِبُّ مِن عِبادِهِ المُؤمِنينَ كُلَّ (عَبدٍ) دَعّاءٍ . (3)
عنه عليهالسلام : ما (مِن) شَيءٍ أحَبُّ إلَى اللّهِ مِن أن يُسأَلَ . (4)
عيسى عليهالسلام : كَيفَ يَستَكمِلُ حُبَّ رَبِّهِ مَن لا يُقرِضُهُ بَعضَ ما رَزَقَهُ ؟ ! (5)
۳ / ۹أحَبُّ النّاسِ إلَى اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : الخَلقُ عِيالُ اللّهِ ، فَأَحَبُّ الخَلقِ إلَى اللّهِ مَن نَفَعَ عِيالَ اللّهِ ، وأدخَلَ عَلى أهلِ بَيتٍ سُرورا . (6)
.
1) .صحيح مسلم : ۴ / ۲۲۷۷ / ۲۹۶۵ ، مسند ابن حنبل : ۱ / ۳۵۶ / ۱۴۴۱ و ص ۳۷۴ / ۱۵۲۹ كلّها عن سعد بن أبي وقّاص ، كنز العمّال : ۳ / ۸۹ / ۵۶۳۰ ؛ وراجع عوالي اللآلي : ۱ / ۲۸۱ / ۱۱۹ .
2) .شُعب الإيمان : ۲/۳۸/۱۱۰۸ ، نوادر الاُصول: ۲/۱۹ كلاهما عن عائشة؛ الدعوات : ۲۰/۱۵، جامع الأخبار : ۳۶۳ / ۱۰۰۹ ، عوالي اللآلي : ۲ / ۲۲۳ / ۳۵ ، بحار الأنوار : ۹۳ / ۳۰۰ / ۳۷ ، وراجع قرب الإسناد : ۶ / ۱۷ .
3) .الكافي : ۲ / ۴۷۸ / ۹ ، ثواب الأعمال : ۱۹۳ / ۱ ، مكارم الأخلاق : ۲ / ۱۴ / ۲۰۲۲ كلّها عن أبي الصباح الكناني ، عوالي اللآلي : ۴ / ۲۱ / ۶۳ ، بحار الأنوار : ۸۷ / ۱۶۵ / ۶ .
4) .المحاسن : ۱ / ۴۵۵ / ۱۰۵۱ ، الاختصاص : ۲۲۸ وفيه «ليس» بدل «ما مِن» عن الإمام الباقر والإمام زين العابدين عليهماالسلام وكلاهما عن أبي حمزة الثمالي ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۳۹۳ / ۷۲ .
5) .تحف العقول : ۵۰۷ ، بحار الأنوار : ۱۴ / ۳۰۹ / ۱۷ .
6) .الكافي : ۲ / ۱۶۴ / ۶ عن السكوني عن الإمام الصادق عليهالسلام ، نوادر الراوندي : ۱۱ وفيه «أهل بيتي» بدل أهل بيت» ، الجعفريّات : ۱۹۳ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، دعائم الإسلام : ۲ / ۳۲۰ / ۱۲۰۷ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۳۹ / ۱۲۱ ، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليهالسلام : ۳۶۹ نحوه .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، بنده پرهيزگارِ دولتمند پنهان را دوست دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، اصراركنندگان و پيگيران در دعا را دوست دارد .
امام باقر عليهالسلام : خداوند عز و جل از ميان بندگان مؤمنش ، هر [بنده] بسيار دعاكننده را دوست دارد .
امام باقر عليهالسلام : هيچ چيز نزد خداوند ، محبوبتر از آن نيست كه از او درخواست كنند .
مسيح عليهالسلام : چگونه كسى كه برخى از آنچه را خداوند روزىاش ساخته به او وام نمىدهد ، محبّت پروردگارش را به كمال رسانده است ؟
۳ / ۹محبوبترينِ مردم در نزد خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خلق ، نانخور خدايند ، از اين رو محبوبترينِ خلق در نزد خدا ، كسى است كه به نانخوران خدا سودى برساند و خانوادهاى را شادمان كند .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : الخَلقُ عِيالُ اللّهِ ، فَأَحَبُّهُم إلَيهِ أنفَعُهُم لِعِيالِهِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : أحَبُّ عِبادِ اللّهِ إلَى اللّهِ أنفَعُهُم لِعِبادِهِ ، وأقوَمُهُم بِحَقِّهِ ؛ الَّذينَ يُحَبِّبُ إلَيهِمُ المَعروفَ وفِعالَهُ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : الخَلقُ كُلُّهُم عِيالُ اللّهِ ، وإنَّ أحَبَّهُم إلَيهِ أنفَعُهُم لِخَلقِهِ ، وأحسَنُهُم صَنيعا إلى عِيالِهِ . (3)
الإمام الصادق عليهالسلام : عِيالُ الرَّجُلِ اُسَراؤُهُ ، وأحَبُّ العِبادِ إلَى اللّهِ عز و جلأحسَنُهُم صُنعا إلى اُسَرائِهِ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ أحَبَّ عِبادِ اللّهِ إلَى اللّهِ عز و جل مَن حَبَّبَ إلَيهِ المَعروفَ ، وحَبَّبَ إلَيهِ فِعالَهُ . (5)
المعجم الكبير عن ابن عمر : إنَّ رَجُلاً جاءَ إلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، أيُّ النّاسِ أحَبُّ إلَى اللّهِ ؟ فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : أحَبُّ النّاسِ إلَى اللّهِ تَعالى أنفَعُهُم لِلنّاسِ . (6)
.
1) .المجازات النبويّة : ۲۴۱/۱۹۵ عن أنس، قرب الإسناد : ۱۲۰ / ۴۲۱ عن الحسين بن علوان عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، عوالي اللآلي : ۱ / ۱۰۱ / ۲۳ عن أنس ، بحار الأنوار : ۹۶ / ۱۱۸ / ۱۵ ؛ مسند أبي يعلى : ۳/۳۴۰/۳۳۰۲ ، شُعب الإيمان : ۶/۴۳/۷۴۴۶ كلاهما عن أنس ، المعجم الكبير : ۱۰ / ۸۶ / ۱۰۰۳۳ ، المعجم الأوسط : ۵ / ۳۵۶ / ۵۵۴۱ ، تاريخ بغداد : ۶ / ۳۳۴ ، حلية الأولياء : ۲ / ۱۰۲ وفي الثلاثة الأخيرة «من أحسن إلى عياله» بدل «أنفعهم لعياله» وكلّها عن عبداللّه ، كنز العمّال : ۶ / ۳۶۰ / ۱۶۰۵۶ .
2) .تحف العقول : ۴۹ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۱۵۲ / ۱۱۰ .
3) .أعلام الدين : ۲۷۶ ، الاُصول الستّة عشر (أصل مثنّى بن الوليد) : ۱۰۲ عن أبي حمزة عن الإمام الباقر عليهالسلاموليس فيه «أنفعهم لخلقه» ، بحار الأنوار : ۹۶ / ۱۶۰ / ۳۸ .
4) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۳ / ۵۵۵ / ۴۹۰۹ ، وسائل الشيعة : ۲۰ / ۱۷۱ / ۲۵۳۳۸ .
5) .قضاء الحوائج لابن أبي الدنيا : ۲۲ / ۲ عن أبي سعيد الخدريّ ، كنز العمّال : ۶ / ۳۴۴ / ۱۵۹۶۸ ؛ الكافي : ۴ / ۲۵ / ۳ عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الباقر عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۱۵۲ / ۱۱۰ ، راجع المعروف .
6) .المعجم الكبير : ۱۲ / ۳۴۶ / ۱۳۶۴۶ ، المعجم الأوسط : ۶ / ۱۳۹ / ۶۰۲۶ ، قضاء الحوائج لابن أبي الدنيا : ۴۷ / ۳۶ ، حلية الأولياء : ۶ / ۳۴۸ كلاهما نحوه ، كنز العمّال : ۱۵ / ۹۱۷ / ۴۳۵۸۳ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خلق ، نانخور خدايند ، از اين رو محبوبترينشان در نزد او ، سودمندترينشان نسبت به نانخوران اوست . (1)
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : محبوبترين بندگان در نزد خداوند ، سودمندترينشان نسبت به بندگان و پايبندترينشان نسبت به گزاردن حقّش است ؛ كسانى كه خداوند ، كار نيك و انجام دادن آن را محبوبشان ساخته است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خلق ، همه نانخور خدايند و محبوبترينشان نزد او ، سودمندترينشان نسبت به خلقش و نيكوكارترينشان نسبت به خانواده خويش است .
امام صادق عليهالسلام : نانخوران انسان ، بنديان اويند و محبوبترينِ بندگان در نزد خداوند عز و جل ، نيكوكارترينشان نسبت به بنديان خويش است .
امام صادق عليهالسلام : محبوبترينِ بندگان خدا نزد خداى عز و جل ، كسى است كه خداوند ، كار نيك و انجام دادن آن را محبوبش ساخته است .
المعجم الكبير ـ به نقل از ابن عمر ـ : مردى نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! كدام گروه از مردم ، نزد خدا محبوبترند . پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله فرمود : «محبوبترين مردم نزد خداى متعال ، سودمندترينشان براى مردم است» .
.
1) .سيّد رضى : اين كلام ، مجازى است . براى اين كه عائله انسان ، كسانىاند كه انسان سنگينى بار آنان را بر عهده دارد و به امور آنان وى را آزرده مىكند . در حالى كه سنگينىها خدا را خسته نمىكند و تحولات او را نمىآزارد . البته آرى! از آنجايى كه خداوند عهدهدار مصالح بندگانش است؛ روزيها را بر آنها فراوان مىكند ، زندگى آنها را نظام مىبخشد و وسايل رفاه و هدايت اديان را بهره آنها مىسازد . اين كارها به تناسب و بر حسب دانستهها به عائله تشبيه شده است ؛ از آنجايى كه سرپرست ، متكفل امور خانواده و عهدهدار كار آنهاست (المجازات النبويّة : ۲۴۲) .
الإمام زين العابدين عليهالسلام: إنَّ أحَبَّ عَبيدي إلَيَّ التَّقِيُّ الطّالِبُ لِلثَّوابِ الجَزيلِ ، اللاّزِمُ لِلعُلَماءِ ، التّابِعُ لِلحُلَماءِ ، القابِلُ عَنِ الحُكَماءِ . (1)
الإمام الباقر عليهالسلام : لا تُحَقِّروا صَغيرا مِن حَوائِجِكُم ؛ فَإِنَّ أحَبَّ المُؤمِنينَ إلَى اللّهِ تَعالى أسأَلُهُم . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام : سُئِلَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : مَن أحَبُّ النّاسِ إلَى اللّهِ ؟ قالَ : أنفَعُ النّاسِ لِلنّاسِ . (3)
عنه عليهالسلام : قالَ اللّهُ عز و جل : الخَلقُ عِيالي ، فَأَحَبُّهُم إلَيَّ ألطَفُهُم بِهِم ، وأسعاهُم في حَوائِجِهِم . (4)
عنه عليهالسلام : إنَّ فيما أوحَى اللّهُ عز و جل إلى موسَى بنِ عِمرانَ عليهالسلام : يا موسَى بنَ عِمرانَ ، ما خَلَقتُ خَلقا أحَبَّ إلَيَّ مِن عَبدِيَ المُؤمِنِ ؛ فَإِنّي إنَّما أبتَليهِ لِما هُوَ خَيرٌ لَهُ ، واُعافيهِ لِما هُوَ خَيرٌ لَهُ ، وأزوي عَنهُ ما هُوَ شَرٌّ لَهُ لِما هُوَ خَيرٌ لَهُ . وأنَا أعلَمُ بِما يَصلَحُ عَلَيهِ عَبدي ؛ فَليَصبِر عَلى بَلائي ، وَليَشكُر نَعمائي ، وَليَرضَ بِقَضائي ، أكتُبهُ فِي الصِّدّيقينَ عِندي إذا عمِلَ بِرِضائي وأطاعَ أمري . (5)
.
1) .الكافي : ۱ / ۳۵ / ۵ عن أبي حمزة ، بحار الأنوار : ۱ / ۱۸۵ / ۱۰۹ .
2) .مكارم الأخلاق : ۲ / ۹۷ / ۲۲۷۶ ، بحار الأنوار : ۹۳ / ۳۴۶ / ۹ .
3) .الكافي : ۲ / ۱۶۴ / ۷ عن سيف بن عميرة عمّن سمعه ، جامع الأحاديث للقمّي : ۱۹۸ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۳۹ / ۱۲۲ .
4) .الكافي : ۲ / ۱۹۹ / ۱۰ عن ابن سنان ، مصادقة الإخوان : ۱۷۸ / ۱۲ عن محمّد بن عجلان وفيه «أعناهم باُمورهم وأقومهم بشأنهم» بدل «ألطفهم بهم» ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۳۶ / ۱۱۴ .
5) .الكافي : ۲ / ۶۱ / ۷ عن داود بن فرقد ، بحار الأنوار : ۱۳ / ۳۴۸ / ۳۶ .
امام سجّاد عليهالسلام : محبوبترين بندگانم نزد من ، شخص پرهيزگارِ جوينده پاداشِ بسيار ، ملازمِ عالمان ، پيرو بردباران و پذيرنده از حكيمان است .
امام باقر عليهالسلام : هيچيك از نيازهاى كوچك خود را حقير مشماريد [و آنها را نيز از خدا بخواهيد] ؛ زيرا محبوبترين مؤمنان در نزد خداوند متعال ، كسى است كه بيشتر از همه از او درخواست مىكند .
امام صادق عليهالسلام : از پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله پرسيدند : محبوبترين مردم ، نزد خدا كيست ؟ فرمود : «سودمندترينِ مردم ، براى مردم است» .
امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جلفرمود : «خلق ، نانخور من هستند ، از اين رو محبوبترينشان نزد من ، مهربانترينشان نسبت به آنان است و كسى كه بيشتر براى برآوردن نيازهايشان مىكوشد» .
امام صادق عليهالسلام : از جمله آنچه خداوند عز و جل به موسى بن عمران عليهالسلام وحى كرد ، آن بود : «اى موسى بن عمران ! هيچ آفريدهاى محبوبتر از بنده مؤمنم نيافريدم . من او را به آنچه خيرش در آن است ، مبتلا مىكنم؛ بدانچه خيرش در آن است ، عافيت مىبخشم؛ براى خيرش آنچه را كه شرّ او در آن است ، از او دور مىكنم . من بدانچه بندهام را به صلاح مىآورد ، داناترم . پس در برابر بلايم شكيبايى و براى نعمتم سپاسگزارى كند و به قضايم خشنود باشد ، تا چون بر طبق خشنودى من رفتار كند و از من فرمانبرى نمايد ، او را از زمره صدّيقان نزد خودم بنويسم» .
.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أحَبُّ المُؤمِنَينَ إلَى اللّهِ مَن نَصَبَ نَفسَهُ في طاعَةِ اللّهِ ، ونَصَحَ لاُِمَّةِ نَبِيِّهِ ، وتَفَكَّرَ في عُيوبِهِ ، وأبصَرَ وعَقَلَ وعَمِلَ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ داودَ عليهالسلام قالَ فيما يُخاطِبُ رَبَّهُ عز و جل : يا رَبِّ ، أيُّ عِبادِكَ أحَبُّ إلَيكَ ، اُحِبُّهُ بِحُبِّكَ ؟ قالَ : يا داودُ ، أحَبُّ عِبادي إلَيَّ نَقِيُّ القَلبِ ، نَقِيُّ الكَفَّينِ ، لا يَأتي إلى أحَدٍ سوءا ، ولا يَمشي بِالنَّميمَةِ ، تَزولُ الجِبالُ ولا يَزولُ ، وأحَبَّني ، وأحَبَّ مَن يُحِبُّني ، وحَبَّبَني إلى عِبادي . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : أحَبُّكُم إلَى اللّهِ تَعالى أقَلُّكُم طُعما ، وأخَفُّكُم بَدَنا . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : يَقولُ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى : إنَّ أحَبَّ العِبادِ إلَيَّ المُتَحابّونَ مِن أجلي ، المُتَعَلِّقَةُ قُلوبُهُم بِالمَساجِدِ ، وَالمُستَغِفرونَ بِالأَسحارِ ، اُولئِكَ إذا أرَدتُ بِأَهلِ الأَرضِ عُقوبَةً ذَكَرتُهُم فَصَرَفتُ العُقوبَةَ عَنهُم . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : يَقولُ اللّهُ جَلَّ جَلالُهُ : مَلائِكَتي ، وعِزَّتي وجَلالي ما خَلَقتُ خَلقا أحَبَّ إلَيَّ مِنَ المُقِرّينَ لي بِتَوحيدي وأن لا إلهَ غَيري ، وحَقٌّ عَلَيَّ أن لا اُصلِيَ بِالنّارِ أهلَ تَوحيدي . (5)
.
1) .تنبيه الخواطر : ۲ / ۲۱۳ ، إرشاد القلوب : ۱۴ عن سالم عن أبيه وفيه «وعلم فعمل وعلم» بدل «وأبصر وعقل وعمل» .
2) .شُعب الإيمان : ۶ / ۱۱۹ / ۷۶۶۸ ، الفردوس : ۳ / ۱۹۵ / ۴۵۴۳ نحوه وكلاهما عن ابن عبّاس ، كنز العمّال : ۱۵ / ۸۷۲ / ۴۳۴۶۷ نقلاً عن ابن عساكر .
3) .كنز العمّال : ۳ / ۳۸۹ / ۷۰۸۴ نقلاً عن الفردوس عن ابن عبّاس .
4) .مكارم الأخلاق : ۲ / ۳۷۵ / ۲۶۶۱ عن أبي ذرّ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۸۶ / ۳ ؛ حلية الأولياء : ۵ / ۲۱۲ من دون إسناد إليه صلىاللهعليهوآله .
5) .التوحيد : ۲۹ / ۳۱ ، الأمالي للصدوق : ۳۷۲ / ۴۶۹ كلاهما عن ابن عبّاس ، بحار الأنوار : ۸ / ۳۵۹ / ۲۳ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : محبوبترينِ مؤمنان در نزد خداوند متعال ، كسى است كه در راه فرمانبرى خدا بكوشد ، خيرخواه امّت پيامبرش باشد ، در عيبهايش بينديشد و آنها را اصلاح كند و بينا گردد ، خرد ورزد و عمل كند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : داوود عليهالسلامدر گفتگوهايش با خداوند عز و جل گفت : پروردگارا ! كدام يك از بندگانت در نزدت محبوبتر است ، تا به سبب آن كه دوستش مىدارى، دوستش بدارم . فرمود : «اى داوود! محبوبترين بندگانم نزد من، شخصِ پاكدلِ پاكدست است كه نه به كسى گزندى مىرساند و نه سخن چينى مىكند ؛ كوهها از جا كنده مىشوند ، امّا او استوار مىماند؛ مرا دوست مىدارد و آن را كه مرا دوست مىدارد نيز دوست مىدارد و مرا محبوب بندگانم مىسازد» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : محبوبترينِ شما در نزد خداوند متعال ، كسى است كه خوراكش كمتر و بدنش سبكتر باشد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال مىفرمايد : «محبوبترين بندگانم در نزد من ، كسانى هستند كه براى من با يكديگر دوستى مىكنند ، دلبسته مسجدهايند و سحرگاهان به استغفار ، مشغولاند . آنان هستند كه هرگاه بخواهم زمينيان را كيفرى دهم ، يادشان مىكنم و به سبب آنان ، كيفر را از زمينيانْ بازمىدارم» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جلمىفرمايد : «اى فرشتگانم ! به عزّت و جلالم سوگند ، هيچ آفريدهاى در نزدم محبوبتر از كسانى كه به يگانگى من و اينكه جز من خدايى نيست ، اعتراف مىكنند ، نيافريدم. بر من حق است كه اهل يگانگىام را با آتش نسوزانم» .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : اِعتَرِفوا بِنِعمَةِ اللّهِ رَبِّكُم عز و جل وتوبوا إلَيهِ مِن جَميعِ ذُنوبِكُم ؛ فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الشّاكِرينَ مِن عِبادِهِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : يا رَبِّ ، أيُّ عِبادِكَ أحَبُّ إلَيكَ ؟ قالَ : الَّذينَ يَتَحابّونَ فِيَّ ، ويَغضَبونَ لِمَحارِمي كَما يَغضَبُ النَّمِرُ إذا حَرَنَ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ أحَبَّ النّاسِ إلَى اللّهِ يَومَ القِيامَةِ وأدناهُم مِنهُ مَجلِسا إمامٌ عادِلٌ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ أحَبَّكُم إلَى اللّهِ أحسَنُكُم عَمَلاً . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : أحَبُّ العَبيدِ إلَى اللّهِ تَبارَكَ وتَعالى الأَتقِياءُ الأَخفِياءُ . (5)
حلية الأولياء عن وهب بن منبّه : قالَ داودُ عليهالسلام : يا رَبِّ ، أيُّ عِبادِكَ أحَبُّ إلَيكَ ؟ قالَ : مُؤمِنٌ حَسَنُ الصَّلاةِ . قالَ : يا رَبِّ ، أيُّ عِبادِكَ أبغَضُ إلَيكَ ؟ قالَ : كافِرٌ حَسَنُ الصّورَةِ ؛ كَفَرَ هذا وشَكَرَ هذا . (6)
تفسير الطبري عن ابن عبّاس : سَأَلَ موسى رَبَّهُ وقالَ : ربِّ ، أيُّ عِبادِكَ أحَبُّ إلَيكَ ؟ قالَ : الَّذي يَذكُرُني ولا يَنساني . (7)
.
1) .بحار الأنوار: ۴۸ / ۱۵۳ / ۸ .
2) .المتحابّين في اللّه : ۳۴ .
3) .سنن الترمذي : ۳ / ۶۱۷ / ۱۳۲۹ ، مسند ابن حنبل : ۴ / ۴۶ / ۱۱۱۷۴ و ص ۱۱۱ / ۱۱۵۲۵ ، السنن الكبرى : ۱۰/۱۵۲/۲۰۱۶۹ ، شُعب الإيمان : ۶ / ۱۵ / ۷۳۶۶ كلّها عن أبي سعيد الخدريّ ، كنز العمّال : ۶/۹ / ۱۴۶۰۷ ؛ روضة الواعظين : ۵۱۲ ، عوالي اللآلي : ۱ / ۳۷۲ / ۸۳ نحوه ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۳۵۱ / ۵۹ .
4) .الجعفريّات : ۲۳۸ عن موسى بن إسماعيل عن جدّه الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام ، الكافي : ۸ / ۶۸ / ۲۴ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۴۰۸ / ۵۸۸۴ ، مشكاة الأنوار : ۷۴ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۴۶ ، أعلام الدين : ۹۰ كلّها عن أبي حمزة الثمالي ، تحف العقول : ۲۷۹ كلّها عن الإمام زين العابدين عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۳۶ / ۱۳ .
5) .المستدرك على الصحيحين: ۳/۳۰۳/۵۱۸۲ ، المعجم الكبير: ۲۰/۳۷/۵۳، مسند الشهاب: ۲/۲۵۲/۱۲۹۸ ، حليهالأولياء : ۱ / ۱۵ كلّها عن معاذ بن جبل ، كنز العمّال : ۳ / ۴۷۲ / ۷۴۷۸ ؛ التحصين لابن فهد : ۱۹ / ۳۴ .
6) .حلية الأولياء : ۴ / ۵۵ .
7) .تفسير الطبري : ۹ / الجزء ۱۵ / ۲۷۷ ، تفسير البيضاوي : ۳ / ۲۷ ، تفسير الدرّ المنثور : ۵ / ۴۱۹ نقلاً عن الخطيب وابن عساكر ؛ بحار الأنوار : ۱۳ / ۲۸۱ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : به نعمتپروردگارتان عز و جلاعتراف كنيد و از همه گناهانتان به سويش توبه نماييد كه خداوند ، بندگان سپاسگزارش را دوست دارد .
المتحابّين في اللّه : پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله پرسيد : پروردگارا ! كدام بندگان در نزدت محبوبترند ؟ فرمود : «كسانى كه به خاطر من با يكديگر دوستى مىكنند و چنان براى [شكسته شدن ]حرمتهايم خشمگين مىشوند كه پلنگ سركش ، خشمگين مىشود» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : محبوبترينِ مردم در نزد خداوند در روز قيامت و نزديكترين آنان به او ، پيشواى دادگر است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : محبوبترينِ شما در نزد خداوند، نيك كردارترينِ شماست .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : محبوبترينِ بندگان در نزد خداوند متعال ، پرهيزگارانِ پنهان (ناشناخته)اند .
حلية الأولياء ـ به نقل از وهب بن منبّه ـ : داوود عليهالسلامگفت : پروردگارا ! كداميك از بندگانت در نزدت محبوبتر است ؟ فرمود : «مؤمن خوشنماز» . پرسيد : پروردگارا ! كداميك از بندگانت را بيشتر دشمن مىدارى ؟ فرمود : «كافرِ خوش چهره ؛ اين يك ، كفر ورزيده است و آن يك ، سپاس گزارده است» .
تفسير الطبرى ـ به نقل از ابن عباس ـ : موسى عليهالسلاماز پروردگارش پرسيد و گفت : پروردگارا ! كداميك از بندگانتنزدت محبوبتر است ؟ فرمود : «آن كه به ياد من است و فراموشم نمىكند».
.
الإمام عليّ عليهالسلام ـ لِكُمَيلِ بنِ زِيادٍ ـ : يا كُمَيلُ ، إنَّ أحَبَّ ما تَمتَثِلُهُ العِبادُ إلَى اللّهِ ـ بَعدَ الإِقرارِ بِهِ وبِأَولِيائِهِ ـ التَّعَفُّفُ ، وَالتَحَمُّلُ ، وَالاِصطِبارُ . (1)
عنه عليهالسلام ـ في بَيانِ صِفاتِ المُتَّقينَ ـ : عِبادَ اللّهِ ، إنَّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّهِ إلَيهِ عَبدا أعانَهُ اللّهُ عَلى نَفسِهِ ، فَاستَشعَرَ الحُزنَ وتَجَلبَبَ الخَوفَ ؛ فَزَهَرَ مِصباحُ الهُدى في قَلبِهِ ، وأعَدَّ القِرى لِيَومِهِ النّازِلِ بِهِ ، فَقَرَّبَ عَلى نَفسِهِ البَعيدَ ، وهَوَّنَ الشَّديدَ . (2)
عنه عليهالسلام : مَن مَقَتَ نَفسَهُ أحَبَّهُ اللّهُ . (3)
عنه عليهالسلام : إنَّ اللّهَ تَعالى يُحِبُّ المُؤمِنَ العالِمَ الفَقيهَ الزّاهِدَ الخاشِعَ الحَيِيَّ العَليمَ الحَسَنَ الخُلُقُ المُقتَصِدَ المُنصِفَ . (4)
عنه عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جل يُحِبُّ المُحتَرِفَ الأَمينَ . (5)
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ في دُعائِهِ فِي الاِعتِرافِ ـ : أتوبُ إلَيكَ في مَقامي هذا . . . تَوبَةَ . . . عالِمٍ بِأَنَّ العَفوَ عَنِ الذَّنبِ العَظيمِ لا يَتَعاظَمُكَ . . . وأنَّ أحَبَّ عِبادِكَ إلَيكَ مَن تَرَكَ الاِستِكبارَ عَلَيكَ ، وجانَبَ الإِصرارَ ، ولَزِمَ الاِستِغفارَ . (6)
.
1) .تحف العقول : ۱۷۳ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۴۱۴ / ۳۸ .
2) .نهج البلاغة : الخطبة ۸۷ ، غرر الحكم : ۳۵۷۷ ، بحار الأنوار : ۲ / ۵۶ / ۳۶ .
3) .غرر الحكم : ۷۸۹۷ .
4) .مطالب السؤول : ۴۸ ؛ بحار الأنوار: ۷۸ / ۶ / ۵۶ .
5) .الكافي: ۵/۱۱۳/۱ عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عليهالسلام، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۳ / ۱۵۸ /۳۵۸۰ ، الخصال : ۶۲۱/۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عنه عليهمالسلام ، تحف العقول : ۱۱۱ ، بحار الأنوار : ۱۰ / ۱۰۰ / ۱ .
6) .الصحيفة السجّادية : ۵۵ الدعاء ۱۲ .
امام على عليهالسلام ـ به كميل بن زياد ـ : اى كميل ! محبوبترين چيزى كه بندگان ـ پس از اقرار به خدا و اوليايش ـ به درگاهش پيش مىآورند ، خويشتندارى ، تحمّل و شكيبايى است .
امام على عليهالسلام ـ در بيان صفتهاى پرهيزگاران ـ : اى بندگان خدا ! محبوبترينِ بندگان نزد خداوند ، بندهاى است كه خداوند ، او را بر نفْس خود يارى داده است . پس اندوه را زيرپوش و ترس را بالاپوش خود قرار داده و در نتيجه ، چراغ هدايت ، در دلش درخشيده و براى ميزبانىِ روزى كه به سراغش مىآيد ، (1)خود را مهيّا ساخته است . پس دور را بر جان خود نزديك ، و سخت را آسان نموده است .
امام على عليهالسلام : هركه خود را دشمن بدارد ، خداوند ، دوستش خواهد داشت .
امام على عليهالسلام : خداوند متعال ، مؤمنِ داناىِ ژرف انديشِ پارساىِ فروتنِ آزرمگينِ دانشورِ خوشخوىِ ميانه روِ با انصاف را دوست دارد .
امام على عليهالسلام : خداوند عز و جلپيشهورِ درستكار را دوست دارد .
امام سجاد عليهالسلام ـ ضمن نيايش در اعتراف به قصور و تقصير ـ : در اين جايگاهم به سويت توبه مىكنم ؛ توبه كسى كه مىداند گذشت از گناه بزرگ ، بر تو دشوار و بزرگ نمىنمايد ... و اينكه محبوبترينِ بندگانت نزدت ، كسى است كه گردنْ فرازى در برابر تو را واگذارد و پافشارى [بر گناه ]را رها كند و پايبند استغفار گردد .
.
1) .مراد ، در اين جا نيكوكارى است كه براى روز مرگ و فرا رسيدن اجل فراهم مىشود .
الإمام عليّ عليهالسلام : أفضَلُ الخَلقِ أقضاهُم بِالحَقِّ ، وأحَبُّهُم إلَى اللّهِ سُبحانَهُ أقوَلُهُم لِلصِّدقِ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : أحَبُّ العِبادِ إلَى اللّهِ عز و جل رَجُلٌ صَدوقٌ فِي حَديثِهِ ، مُحافِظٌ عَلى صَلَواتِهِ ومَا افتَرَضَ اللّهُ عَلَيهِ ، مَعَ أداءِ الأَمانَةِ . (2)
.
امام على عليهالسلام : برترينِ خلق ، كسى است كه بيشتر از همه بر اساس حق ، داورى كند و محبوبترينشان نزد خداى سبحان ، راستگوترينشان است .
امام صادق عليهالسلام : محبوبترينِ بندگان در نزد خداوند عز و جل كسى است كه در گفتارش راستگوست و مواظب نمازهاى خود و واجباتى است كه خداوند ، بر او واجب داشته و امانتدار است .
.
. .
معناى دوستى خداآنچه در اين فصل آمده ، به روشنى دلالت دارد كه عقايد ، اخلاق و اعمال شايسته ، موجب محبّت آفريدگار به آفريده خود مىگردد و از آن جا كه تغيير و تحوّل در ذات مقدّس خداوند متعالْ راه ندارد ، اين سؤال مطرح مىشود كه : معناى محبّت خدا نسبت به انسان چيست ؟ در پاسخ به اين سؤال ، برخى گفتهاند : مَحَبَّةُ اللّهِ لِلعِبادِ إنعامُهُ عَلَيهِم وأن يُوَفِّقَهُم لِطاعَتِهِ ويَهدِيَهُم لِدينِهِ الَّذِي ارتَضاهُ ، وحُبُّ العِبادِ للّهِِ أن يُطيعوهُ وَلا يَعصوهُ ؛ (1)محبّت خدا نسبت به بندگان، آن است كه به آنانْ نعمت مىبخشد و به فرمانبرى از خود، توفيقشان مىدهد و به دينى كه پسنديده اوست ، هدايتشان مىكند . دوستى بندگان نسبت به خداوند نيز آن است كه از او فرمانبرى كنند و نافرمانىاش نكنند .
.
1) .مجمع البحرين : ج ۱ ، ص ۳۴۸ .
نيز گفتهاند : مَحَبَّةُ اللّهِ صِفَةٌ مِن صِفاتِ فِعلِهِ ، فَهِيَ إحسَانٌ مَخصوصٌ يَليقُ بِالعَبدِ ، وأمّا مَحَبَّةُ العَبدِ للّهِِ تَعالى فَحَالَةٌ يَجِدُها فِي قَلبِهِ ، يَحصُلُ مِنهَا التَّعظِيمُ لَهُ وإيثَارُ رِضاهُ وَالاستِئناسُ بِذِكرِهِ ؛ (1)محبّت خدا ، صفتى از صفات فعل اوست و احسانِ ويژهاى است كه شايسته بنده است . امّا محبّت بنده نسبت به خدا ، حالتى است كه در قلب بنده پديدار مىشود و بر اثر آن ، بزرگداشتِ خداوند و مقدّم شمردن رضاى او و انس گرفتن به يادش ، حاصل مىگردد . انصاف ، اين است كه براى تبيين معناى محبّت آفريدگار به آفريده ، بايد ديد كه : مقصود از محبّت آفريده به آفريدگار چيست ؟ فَإِنَّ اللّهَ سُبحَانَه يُنزِلُ العَبدَ مِنهُ حَيثُ أنزَلَهُ مِن نَفسِهِ؛ (2)خداوند بنده را نسبت به خود ، در جايگاهى قرار مىدهد كه وى ، خدا را بدان گونه در جان خويش قرار دهد . محبّتِ دستهاى از اهل ايمان نسبت به خداوند متعال ، به معناى اطاعت از او و ترك نافرمانى اوست. اينان ، در واقع از نعمت محبّت او برخوردار نيستند . عبادات آنها بر مبناى محبّت نيست؛ بلكه بر اساس خوف و خشيت است . (3)محبّت خداوند متعال نسبت به اين طايفه نيز به معناى توفيق كارهاى نيك در دنيا و پاداش بهشت در آخرت است . امّا در ميان بندگان خدا كسانى هستند كه هر چند اندكْشمارند ، حقيقتا خدا را
.
دوست دارند . اطاعت آنها از خدا از ترس دوزخ و يا به طمع بهشت نيست ؛ بلكه به دليل عشق و علاقه آنها به خداست . (1)آنان در مقام نيايش مىگويند : سَيِّدى ... أنَا مِن حُبِّكَ ظَمآنُ لا أروى ؛ (2)سرورم! من در دوست داشتن تو ، تشنهاى هستم كه سيراب نمىشوم . و ... مَا أطيَبَ طَعْمَ حُبِّكَ! ؛ طعم محبّتت ، چه شيرين است! ... يا نِعَمي وَجَنَّتي! ؛ (3)اى نعمت و بهشت من! ... فَهَبنى ـ يا إلهى وسَيِّدى ومَولاىَ و رَبّى ـ صَبَرتُ عَلى عَذابِكَ فَكَيفَ أصبِرُ عَلى فِراقِكَ ؛ (4)خدايا! گيرم كه بر عذابت صبر كردم ، بر فراقت چگونه صبر كنم ؟ و ... محبّت خدا نسبت به اين طايفه، مفهومى ديگر دارد . معنا و مفهوم واقعى اين دو نوع محبّت را تنها كسانى مىتوانند درك كنند كه به آن رسيده باشند . هر سخنى در تبيين و تفسير محبّت حقيقى آفريده به آفريدگار و بالعكس ، ناقص و نارساست. بهترين بيان در توضيح آثار اين محبّت ، همان است كه در حديث «قرب نوافل» ، آمده است. (5)فقيه و محقّق بزرگوار ، شيخ بهايى ، درباره اين حديث مىفرمايد :
.
سند اين حديث صحيح است و از احاديث مشهور ميان شيعه و اهل سنّت به شمار مىرود كه آن را با تغييرى اندك در كتب صحاح خود روايت كردهاند . و در تبيين جمله «وإنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّوافِلِ حَتّى اُحِبَّهُ ؛ او با انجام دادن نوافل به من نزديك و نزديكتر مىشود تا آن جا كه او را دوست مىدارم» مىگويد : نوافل ، همه اعمال غير واجبى است كه براى خدا سبحان به جاى آورده مىشود ؛ ليكن تخصيص آن به نمازهاى مستحبّى، عارضى و حاصل استعمال عرف است . معناى محبّت خداى سبحان نسبت به بنده ، توفيق دادن او براى دورى جستن از سراى فريب و ترقّى به سوى عالم نور ، و انس گرفتن به خدا و وحشت از ماسواى او و يكى شدن همه انديشهها و هموم است . يكى از عارفان مىگويد : «اگر مىخواهى مقام خود را بشناسى ، بنگر تو را در كجا جاى داده است» . و نيز در توضيح گفتار خداوند متعال در حديث قدسى كه «فَإِذا أَحبَبتُهُ كُنتُ سَمعَهُ الَّذى يَسْمَعُ بِهِ ... ؛ (1)پس چون او را دوست بدارم ، گوش شنوايش خواهم بود ... ، مىگويد : صاحبدلان را در اين مقام ، كلماتى ارجمند ، اشاراتى رمزى و تلويحاتى ذوقى است كه مشام جانها را مىنوازد و معطّر مىكند و استخوانهاى پوسيده را زنده مىسازد كه تنها آنان كه تن خود را با رياضت ، خسته كرده و جانشان را با مجاهدت ، رنجه ساختهاند و مشرب آنان را دريافته و مقصود و مطلبشان را فهميدهاند ، به معانى و ژرفايش دست مىيابند .
.
1) .ر . ك : صحيح البخارى : ج ۵ ، ص ۲۳۸۵ ، ح ۶۱۳۷ .
ليكن كسى كه به سبب دل بستن به بهرههاى دنيوى و فرو رفتن در لذّات جسمانى ، اين رمزها را درنيافته و به اين گنجينهها راه نبرده است ، به هنگام شنيدن اين سخنان ، در آستانه خطر بزرگى ، همچون فرو رفتن در تاريكىهاى الحاد و در افتادن در پرتگاههاى حلول و اتّحاد است ؛ تعالى اللّه عن ذلك عُلُوّا كبيرا . ما در اين مقام ، به گونهاى كه دريافت آن بر اذهان آسان باشد ، مىگوييم كه در اين تعبيرات ، مبالغه در قرب و بيان چيرگى سلطان محبّت بر ظاهر و باطن و پيدا و پنهان بنده است . بنابراين، مقصود ـ واللّه اعلم ـ آن است كه چون بندهام را دوست بدارم ، او را به جايگاه انس خود فرا مىكشم و به عالم قدس برمىآورم و انديشهاش را در اسرار ملكوت ، غرقه و حواسش را منحصر به برگرفتن انوار آن مىكنم . در نتيجه ، قدمش در مقام قربْ استوار مىگردد و گوشت و خونش با محبّت درمىآميزد ، تا آن كه خود را فراموش كند و از حسّ خود غافل گردد و اغيار در برابرش از ميان بروند تا آن جا كه به منزله چشم و گوش او گردم . (1)
.
1) .الأربعون ، شيخ بهائى ، تخريج و تصحيح عقيقى بخشايشى : ص ۶۸۹ ح ۳۵ .
الفصل الرابع: موانع محبَّة اللّه۴ / ۱أخطَرُ المَوانِعِالكتاب(مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِى جَوْفِهِ) . (1)
(كَلاَّ بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ* وَ تَذَرُونَ الْأَخِرَةَ) . (2)
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : حُبُّ الدُّنيا وحُبُّ اللّهِ لا يَجتَمِعانِ في قَلبٍ أبَدا . (3)
عيسى عليهالسلام : بِحَقٍّ أقولُ لَكُم : إنَّ العَبدَ لا يَقدِرُ عَلى أن يَخدِمَ رَبَّينِ ، ولا مَحالَةَ أنَّهُ يُؤثِرُ أحَدَهُما عَلَى الآخَرِ وإن جَهَدَ ، كَذلِكَ لا يَجتَمِعُ لَكُم حُبُّ اللّهِ وحُبُّ الدُّنيا . (4)
.
فصل چهارم : موانع خدا دوستى۴ / ۱خطرناكترين مانعقرآن(خداوند در درون هيچ مردى دو قلب ننهاده است) .
(چنين نيست كه شما مىپنداريد [و دلايل معاد را كافى نمىدانيد] ؛ بلكه شما دنياىِ زودگذر [و هوسهاى بى قيد و شرط ]را دوست داريد و آخرت را وا مىنهيد) .
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دنيا دوستى و خدا دوستى ، هرگز در يك قلب ، جمع نمىشوند .
عيسى عليهالسلام : به حق برايتان مىگويم : بنده نمىتواند خدمتگزار دو پروردگار باشد و هرچه بكوشد ، باز يكىرا بر ديگرىترجيح خواهد داد. همچنين خدا دوستى و دنيا دوستى ، براى شما جمع نخواهد شد .
.
مسكّن الفؤاد : في أخبارِ داودَ عليهالسلام : ما لِأَولِيائي وَالهَمِّ بِالدُّنيا ؟ ! إنَّ الهَمَّ يُذهِبُ حَلاوَةَ مُناجاتي في قُلوبِهِم . يا داودُ ، إنَّ مَحَبَّتي مِن أولِيائي أن يَكونوا روحانِيِّينَ لا يَغتَمّونَ . (1)
حلية الأولياء عن أبي سليمان : أوحَى اللّهُ تَعالى إلى داودَ عليهالسلام : إنّي إنَّما خَلَقتُ الشَّهَواتِ لِضُعَفاءِ خَلقي ، فَإِيّاكَ أن تُعَلِّقَ قَلبَكَ مِنها بِشَيءٍ فَأَيسَرُ ما اُعاقِبُكَ بِهِ أن أنسَخَ حَلاوَةَ حُبّي مِن قَلبِكَ . (2)
المحجّة البيضاء : في أخبارِ داودَ أنَّ اللّهَ تَعالى أوحى إلَيه : يا داودُ ، إنَّكَ تَزعَمُ أنَّكَ تُحِبُّني ! فَأَخرِج حُبَّ الدُّنيا عَن قَلبِكَ ؛ فَإِنَّ حُبّي وحُبَّها لا يَجتَمِعانِ في قَلبٍ . يا داودُ ، خالِص مَحَبَّتي مُخالَصَةً ، وخالِط أهلَ الدُّنيا مُخالَطَةً ، ودينَكَ فَقَلِّدنيهِ ، ولا تُقَلِّد دينَكَ الرِّجالَ ؛ أمّا مَا استَبانَ لَكَ مِمّا يُوافِقُ مَحَبَّتي فَتَمَسَّك بِهِ ، وأمّا ما أشكَلَ عَلَيكَ فَقَلِّدنيهِ ، حَقّا عَلَيَّ أن أتَوَلّى سِياسَتَكَ وتَقويمَكَ ، وأكونَ قائِدَكَ ودَليلَكَ ؛ اُعطيكَ مِن غَيرِ أن تَسأَلَني ، واُعينُكَ عَلَى الشَّدائِدِ ؛ فَإِنّي قَد آلَيتُ عَلى نَفسي ألاّ اُثيبَ إلاّ عَبدا هَرَبَ عَن طَلِبَتِهِ وإرادَتِهِ وألقى نَفسَهُ بَينَ يَدَيَّ ؛ فَإِنَّهُ لا غِنىً بِهِ عَنّي . فَإذا كُنتَ كَذلِكَ نَزَعتُ الوَحشَةَ وَالذِّلَّةَ عَنكَ ، وأسكَنتُ الاُنسَ وَالحَلاوَةَ قَلبَكَ . (3)
المحجّة البيضاء : يا داودُ ، تَحَبَّب إلَيَّ بِمُعاداةِ نَفسِكَ بِمَنعِهَا الشَّهَواتِ أنظُر إلَيكَ ، وتَرَى الحُجُبَ بَيني وبَينَكَ مَرفوعَةً . إنَّما اُداريكَ مُداراةً ؛ لِتَقوى عَلى ثَوابي إذا مَنَنتُ بِهِ عَلَيكَ ، وإنّي اُخفيهِ عَنكَ وأنتَ مُتَمَسِّكٌ بِطاعَتي . (4)
.
مسكّن الفؤاد : در اخبار داوود عليهالسلام[از زبان خداوند ]آمده است : «دوستانم را با انديشه دنيا چه كار ؟ اين انديشه ، شيرينىِ مناجاتم را از دلهايشان مىزدايد . اى داوود ! محبّت دوستانم به من ، در گرو آن است كه اهل معنويت باشند و [براى دنيا ]غمگين نباشند» .
حلية الأولياء ـ به نقل از ابو سليمان ـ : خداوند متعال به داوود عليهالسلام وحى كرد : «در حقيقت ، من شهوتها را براى آفريدگان ضعيفم آفريدم . پس بپرهيز از اينكه قلبت به چيزى از آنها وابسته شود كه سبكترين كيفرت ، آن خواهد بود كه شيرينى محبّتم را از قلبت خواهم زدود» .
المحجّة البيضاء : در اخبار داوود عليهالسلام آمده است كه خداوند به او وحى كرد : «اى داوود ! تو مىپندارى كه دوستم دارى . پس دنيا دوستى را از قلبت بيرون كن؛ زيرا دوستى من و آن ، در هيچ قلبى جمع نمىشود . اى داوود ! دوستىام را يكسره خالص كن و با اهل دنيا به گونهاى [معتدلانه ]معاشرت كن . درباره [احكام ]دينت از من تقليد كن ، نه از آدميان . امّا هر آنچه برايت روشن گشت كه با محبّت من همساز است ، آن را حفظ كن . امّا آنچه بر تو دشوار گشت ، پس در آن ، از من تقليد كن و بر من حق است كه تربيت و استوار داشتنت را به عهده بگيرم و راهنما و راهبرت باشم . بى آن كه از من درخواست كنى ، به تو مىبخشم و در سختىها به تو كمك مىكنم ؛ زيرا من بر خود عهد كردهام كه پاداش ندهم ، مگر به بندهاى كه از خواست و ارادهاش بگريزد و خود را برابرم بيفكند ، چون كه هيچ بىنيازىاى جز با من نيست . پس هرگاه چنين بودى ، بىكسى و خوارى را از تو برطرف خواهم كرد و انس و شيرينى را در قلبت جاى خواهم داد» .
المحجّة البيضاء : [خداوند متعال به داوود عليهالسلام وحى كرد :] اى داوود ! از طريق بازداشتن نفست از شهوتها، با آن دشمنى كن و با من دوستى كن ، تا به تو بنگرم و ببينى كه حجابهاى ميان ما برداشته شده است . با تو چنان مدارا مىكنم تا هرگاه خواستم با پاداشم بر تو منّت گذارم ، در جهت به دست آوردنش نيرومند شوى ، و من در حالى كه تو پايبند فرمانبرى من هستى ، آن را از تو پنهان مىكنم .
.
إرشاد القلوب ـ في حديث المعراج ـ [قالَ اللّهُ تعالى : ] يا أحمَدُ ، لَو صَلَّى العَبدُ صَلاةَ أهلِ السَّماءِ وَالأَرضِ ، وصامَ صِيامَ أهلِ السَّماءِ وَالأَرضِ ، وطَوى مِنَ الطَّعامِ مِثلَ المَلائِكَةِ ، ولَبِسَ لِباسَ العاري ، ثُمَّ أرى في قَلِبهِ مِن حُبِّ الدُّنيا ذَرَّةً أو سُمعَتِها أو رِئاسَتِها أو حُلِيِّها أو زينَتِها لا يُجاوِرُني في داري ، ولَأَنزَعَنَّ مِن قَلبِهِ مَحَبَّتي ، وعَلَيكَ سَلامي ومَحَبَّتي . (1)
الإمام عليّ عليهالسلام : كَما أنَّ الشَّمسَ وَاللَّيلَ لا يَجتَمِعانِ كَذلِكَ حُبُّ اللّهِ وحُبُّ الدُّنيا لا يَجتَمِعانِ . (2)
عنه عليهالسلام : مَن أحَبَّ لِقاءَ اللّهِ سُبحانَهُ سَلا عَنِ الدُّنيا . (3)
عنه عليهالسلام : كَيفَ يَدَّعي حُبَّ اللّهِ مَن سَكَنَ قَلبَهُ حُبُّ الدُّنيا ؟ ! (4)
عنه عليهالسلام : إن كُنتُم تُحِبّونَ اللّهَ فَأَخرِجوا مِن قُلوبِكُم حُبَّ الدُّنيا . (5)
عنه عليهالسلام ـ فِي الحِكَمِ المَنسوبَةِ إلَيهِ ـ : حُبُّ الرِّئاسَةِ شاغِلٌ عَن حُبِّ اللّهِ سُبحانَهُ . (6)
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : وَانزَع مِن قَلبي حُبَّ دُنيا دَنِيَّةٍ ؛ تَنهى عَمّا عِندَكَ ، وتَصُدُّ عَنِ ابتِغاءِ الوَسيلَةِ إلَيكَ ، وتُذهِلُ عَنِ التَّقَرُّبُ مِنكَ . (7)
الإمام الصادق عليهالسلام : إذا تَخَلَّى المُؤمِنُ مِن الدُّنيا سَما ، ووَجَدَ حَلاوَةَ حُبِّ اللّهِ ، وكانَ عِندَ أهلِ الدُّنيا كَأَنَّهُ قَد خُولِطَ ، وإنَّما خالَطَ القَومُ حَلاوَةَ حُبِّ اللّهِ فَلَم يَشتَغِلوا بِغَيرِهِ . (8)
.
1) .إرشاد القلوب : ۲۰۶ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۳۰ / ۶ .
2) .غرر الحكم : ۷۲۱۹ .
3) .غرر الحكم : ۸۴۲۵ .
4) .غرر الحكم : ۷۰۰۲ .
5) .غرر الحكم : ۳۷۴۷ .
6) .شرح نهج البلاغة : ۲۰ / ۳۰۷ / ۵۱۹ .
7) .الصحيفة السجّادية : ۱۹۷ الدعاء ۴۷ .
8) .الكافي : ۲ / ۱۳۰ / ۱۰ عن عبداللّه بن القاسم ، مشكاة الأنوار : ۱۲۱ وفيه «تحلّى ... بسيماء» بدل «تخلّى ... سما» ، بحار الأنوار : ۷۳ / ۵۶ / ۲۸ .
إرشاد القلوب ـ در ضمن حديث «معراج» ـ : [خداوند متعال فرمود :] اى احمد ! اگر بندهاى به مقدار نماز آسمانيان و زمينيان ، نماز بخواند و به مقدار روزه آسمانيان و زمينيان ، روزه بگيرد و همچو فرشتگان ، از خوردنْ باز ايستد و چون برهنگانْ لباس بپوشد ، آنگاه ذرّهاى دوستى دنيا يا شهرت يا رياست و يا زيب و زيور آن را در قلبش ببينم ، در خانهام همسايه من نخواهد بود و محبّتم را از قلبش برخواهم كَند . سلام و محبّت من بر تو باد!
امام على عليهالسلام : همچنانكه خورشيد و شب با يكديگر جمع نمىشوند ، خدا دوستى و دنيا دوستى با يكديگر جمع نمىشوند .
امام على عليهالسلام : هركه دوستدار ديدار خداوند سبحان شود ، دنيا را فراموش مىكند .
امام على عليهالسلام : آن كه دنيا دوستى در قلبش جاى گرفته است ، چگونه ادّعاى خدا دوستى مىكند ؟
امام على عليهالسلام : اگر خداوند را دوست داريد ، دنيا دوستى را از دلهايتان بيرون كنيد .
امام على عليهالسلام ـ در حكمتهاى منسوب به ايشان ـ : رياستْدوستى ، از دوستى خداى سبحان باز مىدارد .
امام سجاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : دوستىِ دنياى پست را از قلبم بركَن كه از آنچه نزد توست ، باز مىدارد و مانع طلب وسيله براى رسيدن به تو مىگردد و نزديك شدن به تو را از ياد مىبرد .
امام صادق عليهالسلام : هرگاه مؤمنْ خود را از دنيا خالى كند ، والا گردد وشيرينى دوستىِ خدا را دريابد و از نظر اهل دنيا، گويى ديوانه به شمار آيد؛ حال آن كه شيرينىِ دوستىخدا، با اينان درآميخته است و در نتيجه ، به كسى جز او نمىپردازند.
.
عنه عليهالسلام : إذا رَأَيتُمُ العالِمَ مُحِبّا لِدُنياهُ فَاتَّهِموهُ عَلى دينِكُم ؛ فَإِنَّ كُلَّ مُحِبٍّ لِشَيءٍ يَحوطُ ما أحَبَّ . وقالَ صلىاللهعليهوآله : أوحَى اللّهُ إلى داودَ عليهالسلام : لا تَجعَل بَيني وبَينَكَ عالِما مَفتونا بِالدُّنيا ؛ فَيَصُدَّكَ عَن طَريقِ مَحَبَّتي ؛ فَإِنَّ اُولئِكَ قُطّاعُ طَريقِ عِبادِيَ المُريدينَ . إنَّ أدنى ما أنَا صانِعٌ بِهِم أن أنزَعَ حَلاوَةَ مُناجاتي عَن قُلوبِهِم . (1)
الإمام المهديّ عليهالسلام ـ في قَولِهِ تَعالى : «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى » (2)ـ : إنَّ موسى ناجى رَبَّهُ بِالوادِ المُقَدَّسِ ، فَقالَ : «يا رَبِّ ، إنّي قَد أخلَصتُ لَكَ المَحَبَّةَ مِنّي ، وغَسَلتُ قَلبي عَمَّن سِواكَ» وكانَ شَديدَ الحُبِّ لِأَهلِهِ . فَقالَ اللّهُ تَعالى : «إخْلَعْ نَعْلَيْكَ» أي : اِنزَع حُبَّ أهلِكَ مِن قَلبِكَ إن كانَت مَحَبَّتُكَ لي خالِصَةً وقَلبُكَ مِنَ المَيلِ إلى مَن سِوايَ مَغسولاً . (3)
شرح نهج البلاغة : قيلَ إنَّ اللّهَ تعالى أوحى إلى داودَ عليهالسلام : إنّي حَرَّمتُ عَلَى القُلوبِ أن يَدخُلَها حُبّي وحُبُّ غَيري . (4)
.
1) .الكافي : ۱ / ۴۶ / ۴ ، علل الشرايع : ۳۹۴ / ۱۲ كلاهما عن حفص بن غياث ، منية المريد : ۱۳۸ ، مشكاة الأنوار : ۱۴۰ ، تحف العقول : ۳۹۷ عن الإمام الكاظم عليهالسلام لهشام وفيه من «أوحى اللّه تعالى إلى داود . . . إلخ» نحوه ، بحار الأنوار : ۲ / ۱۰۷ / ۷ و ح ۸ .
2) .طه : ۱۲.
3) .كمال الدين: ۴۶۰/۲۱، الاحتجاج: ۲/۵۲۸/۳۴۱ كلاهما عن سعد بن عبداللّه القمّي، بحار الأنوار : ۱۳/۶۵/۴ .
4) .شرح نهج البلاغة : ۱۱ / ۸۰ .
امام صادق عليهالسلام : هرگاه عالمى را دوستدار دنيايش ديديد ، در دين خود، به او اعتماد مكنيد؛ زيرا هر دوستدار چيزى، آنچه را دوست دارد، حفظ مىكند. نيز [حضرت] فرمود : خداوند به داوود عليهالسلاموحى كرد كه : «ميان من و خودت ، عالِمى را كه دلباخته دنياست قرار مده ، كه تو را از طريق محبّتم باز مىدارد . اينان ، در حقيقت ، راهزنان راه بندگانِ جوياى من هستند . كمترين كيفرى كه به آنان مىدهم ، اين است كه شيرينىِ مناجات با خودم را از دلهايشان بر مىدارم» .
امام مهدى عليهالسلام ـ درباره گفته خداى متعال كه «كفشت را بيرون آر ، كه تو در سرزمين مقدسِ «طُوى» (1)هستى» ـ : موسى در وادى مقدّس با پروردگارش مناجات كرد و گفت : پروردگارا ! محبّتم را براى تو خالص ساختهام و قلبم را از غير تو شستهام» ، در حالى كه ايشان ، بسيار خانوادهاش را دوست مىداشت. پس از آن ، خداوند متعال فرمود : «كفشت را در آور» ؛ يعنى اگر محبّتت براى من خالص و قلبت از گرايش به غير من پاك است ، محبّت به خانوادهات را از قلبت بركَن .
شرح نهج البلاغة : منقول است كه خداوند متعال ، به داوود عليهالسلاموحى كرد : «من بر دلها حرام ساختهام كه دوستى من با دوستى غيرِ من ، در آنها وارد شود» .
.
1) .نامِ آن سرزمين .
۴ / ۲مَن لا يُحِبُّهُمُ اللّهُالكتاب(إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ ) . (1)
(وَاللَّهُ لاَ يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ ) . (2)
(وَاللَّهُ لاَ يُحِبُّ الظَّــلِمِينَ ) . (3)
(إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا ) . (4)
(إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا ) . (5)
(وَاللَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ ) . (6)
(إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ ) . (7)
(إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ الْخَآئنِينَ ) . (8)
(إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ ) . (9)
(إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ ) . (10)
.
۴ / ۲آنان كه خدا دوستشان نداردقرآن(خداوند ، تجاوزكاران را دوست ندارد) .
(خداوند ، هيچ ناسپاسِ گنهكارى را دوست ندارد) .
(خداوند ، ستمكاران را دوست ندارد) .
(خداوند ، كسى را كه متكبّر و فخرفروش است ، دوست ندارد) .
(خداوند ، كسى را كه خيانتكار و گنهكار است ، دوست ندارد) .
(خداوند ، مُفسدان را دوست ندارد) .
(خداوند ، مُسرفان را دوست ندارد) .
(خداوند ، خائنان را دوست ندارد) .
(خداوند ، مستكبران را دوست ندارد) .
(خداوند ، هيچ خيانتكار ناسپاسى را دوست ندارد) .
.
(إِنَّ قَـرُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَءَاتَيْنَـهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَآ إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلِى الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لاَ تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ الْفَرِحِينَ ) . (1)
(إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْكَـفِرِينَ ) . (2)
(وَلاَ تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لاَ تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ) . (3)
۴ / ۳مَن يُبغِضُهُمُ اللّهُ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أربَعَةٌ يُبغِضُهُمُ اللّهُ عز و جل : البَيّاعُ الحَلاّفُ ، وَالفَقيرُ المُختالُ ، وَالشَّيخُ الزّاني ، وَالإِمامُ الجائِرُ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ ولا يَنظُرُ إلَيهِم : أميرٌ جائِرٌ ، وشَيخٌ زانٍ ، وعابِدٌ مُتَكَبِّرٌ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثَةٌ يُبغِضُهُمُ اللّهُ : الشَّيخُ الزّاني ، وَالفَقيرُ المُختالُ ، وَالغَنِيُّ الظَّلومُ . (6)
البخلاء للخطيب عن أبي ذرّ : قالَ النبيّ صلىاللهعليهوآله : ثَلاثَةٌ يُبغِضُهُمُ اللّهُ تَعالى : البَخيلُ ، وَالمَنّانُ ، وَالفاجِرُ . أو قالَ : التّاجِرُ الحَلاّفُ ، وَالفَقيرُ المُختالُ . (7)
.
1) .القصص : ۷۶ .
2) .الروم : ۴۵ .
3) .لقمان : ۱۸ ، وراجع الحديد : ۲۳ .
4) .سنن النسائي: ۵/۸۶ ، صحيح ابن حبّان: ۱۲/۳۶۹/۵۵۵۸، شُعب الإيمان: ۴/۲۲۱/۴۸۵۳ وج۶/۱۴/۷۳۶۵، مسند الشهاب : ۱ / ۲۱۴ / ۳۲۴ ، تاريخ بغداد : ۹ / ۳۵۸ وليس فيه «البيّاع» وكلّها عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۱۶ / ۶۸ / ۴۳۹۶۸ ؛ عوالي اللآلي : ۱ / ۲۶۳ / ۵۱ وفيه «المحتال» بدل «المختال» .
5) .تنبيه الخواطر: ۲/۱۲۱ ، تفسير العيّاشي: ۱/۱۷۹/۶۸ عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الباقر عليهالسلامنحوه .
6) .سنن الترمذي : ۴ / ۶۹۸ / ۲۵۶۸ ، سنن النسائي : ۵ / ۸۴ ، مسند ابن حنبل : ۸ / ۸۲ / ۲۱۴۱۳ ، صحيح ابن حبّان : ۸/۱۳۷/۳۳۴۹، المستدرك على الصحيحين : ۱/۵۷۷/۱۵۲۰، صحيح ابن خزيمة: ۴/۱۰۴/۲۴۵۶ كلّها عن أبيذرّ، الطبقات الكبرى: ۶/۲۴۳ عن الأغر بن سليك عن الإمام عليّ عليهالسلام، كنز العمّال: ۱۵/۸۱۹/۴۳۲۵۴.
7) .البخلاء للخطيب : ۴۴ عن أبي ذرّ .
(قارون از قوم موسى بود كه بر آنان ستم ورزيد و ما از گنجينهها ، آن قدر به او داده بوديم كه كليدهاى آن براى يك گروه نيرومند ، سنگين مىآمد . [به خاطر آوريد ]آن هنگام [را ]كه قوم وى به او گفتند : سرمست مشو كه خدا ، سرمستان را دوست ندارد) .
(خداوند ، كافران را دوست ندارد) .
(از مردم [از سر تكبّر] ، رخ برمتاب و در زمين ، متكبّرانه راه مرو كه خداوند ، هيچ متكبّر فخرفروشى را دوست ندارد) .
۴ / ۳آنان كه خدا دشمنشان مىداردحديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداى عز و جلچهار تن را دشمن مىدارد : فروشنده سوگند خوار ، فقير متكبّر ، پيرِ زناكار و پيشواى ستمكار .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند به سه تن نمىنگرد و با آنان سخن نمىگويد : پيشواى ستمكار ، پيرِ زناكار و عابد متكبّر .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، سه تن را دشمن مىدارد: پير زناكار ، فقير متكبّر و دولتمندِ ستمكار .
البُخلاء الخطيب ، از ابوذر : پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهفرمود : «خداوند متعال ، سه تن را دشمن مىدارد : بخيل ، منّتگذار و بدكار» يا فرمود : «سوداگرِ سوگند خوار و فقير متكبّر» .
.
مسند ابن حنبل عن مطرف بن عبداللّه : بَلَغَني عَن أبي ذَرٍّ حَديثٌ ، فَكُنتُ اُحِبُّ أن ألقاهُ ، فَلَقيتُهُ ، فَقُلتُ لَهُ : . . . بَلَغَني أنَّكَ تَقولُ : سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآلهيَقولُ: «ثَلاثَةُ يُحِبُّهُمُ اللّهُ عز و جل وثَلاثَةٌ يُبغِضُهُمُ اللّهُ عز و جل» ؟ قالَ : نَعَم ، فَما أخالُني أكذِبُ عَلى خَليلي مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله ـ ثَلاثا يَقولُها ـ . . . قُلتُ : مَنِ الثَّلاثَةُ الَّذينَ يُبغِضُهُمَ اللّهُ؟ قالَ : «الفَخورُ المُختالُ ؛ وأنتُم تَجِدونَ في كِتابِ اللّهِ عز و جل : «إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا » ، وَالبَخيلُ المَنّانُ ، وَالتّاجِرُ والبَيّاعُ الحَلاّفُ» . (1)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ عز و جل . . . يُبغِضُ ثَلاثَةً : يُبغِضُ الشَّيخَ الزّانِيَ ، وَالفَقيرَ المُختالَ ، وَالمُكثِرَ البَخيلَ . (2)
الإمام عليّ عليهالسلام : إنَّ اللّهَ يُبغِضُ مِن خَلقِهِ الأَشمَطَ الزّانِيَ ، وَالغَنِيَّ الظَّلومَ ، وَالعائِلَ المُستَكبِرَ . (3)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَعالى يُبغِضُ الغَنِيَّ الظَّلومَ ، وَالشَّيخَ الجَهولَ ، وَالعائِلَ المُختالَ . (4)
.
1) .. مسند ابنحنبل: ۸/۱۲۶/۲۱۵۸۶ و ص ۷۸/۲۱۳۹۸، المستدرك على الصحيحين:۲/۹۸/۲۴۴۶، السنن الكبرى: ۹/۲۶۹/۱۸۵۰۱، شُعب الإيمان:۷/۸۰/۹۵۴۹ ، مسند الطيالسي : ۶۳/۴۶۸ ، المعجم الكبير : ۲/۱۵۲/۱۶۳۷ كلّها نحوه ، كنز العمّال: ۱۶/۱۰۴/۴۴۰۷۳.
2) .مسند ابن حنبل : ۸ / ۸۲ / ۲۱۴۱۴ عن أبي ذرّ ، كنز العمّال : ۱۶ / ۱۰۴ / ۴۴۰۷۲ .
3) .الطبقات الكبرى : ۶ / ۲۴۳ عن الأغرّ بن حنظلة .
4) .المعجم الأوسط : ۵/۳۳۰/۵۴۵۸ عنالحارث عن الإمام عليّ عليهالسلام، كنز العمّال : ۱۶ / ۳۸ / ۴۳۸۳۵ ؛ قرب الإسناد: ۸۳ / ۲۷۲ نحوه.
مسند ابن حنبل ـ به نقل از مُطَرِّف بن عبداللّه ـ : از ابوذر حديثى برايم نقل كرده بودند كه دوست داشتم براى آن ، ببينمش . پس او را ديدم و به او گفتم : شنيدهام كه گفتهاى: شنيدم پيامبر خدا مىفرمود : «خداوند عز و جل سه تن را دوست و سه تن را دشمن مىدارد» . پاسخ داد : «آرى ، و گمان نمىكنم كه بر دوستم محمد صلىاللهعليهوآلهدروغ بسته باشم» (و اين جمله را سه بار تكرار كرد) ... پرسيدم : آن سه تن كه خداوند دشمنشان مىدارد ، كيستند ؟ گفت : «فخرفروش متكبّر ، كه شما در كتاب خداى عز و جلمىخوانيد «خداوند ، هيچ متكبّر فخر فروشى را دوست ندارد» ، بخيل منّتگذار و سوداگر يا فروشنده سوگندخوار» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جل ... سه تن را دشمن مىدارد : پيرِ زناكار ، فقير متكبّر و دولتمندِ بخيل .
امام على عليهالسلام : خداوند از خلقش ، پيرِ سفيدموىِ زناكار ، دولتمندِ ستمكار و مستمندِ مستكبر را دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال ، دولتمندِ ستمكار ، پيرِ نادان و مستمندِ متكبّر را دشمن مىدارد .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثَةٌ يُبغِضُهُمُ اللّهُ : المَنّانُ بِصَدَقَتِهِ ، وَالمُقتِرُ مَعَ سَعَتِهِ ، وَالفَقيرُ المُسرِفُ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُبغِضُ الشَّيخَ الزّانِيَ ، وَالغَنِيَّ الظَّلومَ ، وَالفَقيرَ المُختالَ ، وَالسّائِلَ المُلحِفَ . ويُحبِطُ أجرَ المُعطِي المَنّانِ . ويَمقُتُ البَذيخَ الجَرِيَّ الكَذّابَ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ عز و جل يُبغِضُ رَجُلاً يُدخَلُ عَلَيهِ في بَيتِهِ ولا يُقاتِلُ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ عز و جل يُبغِضُ المُعَبِّسَ في وُجوهِ إخوانِهِ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَعالى يُبغِضُ البَخيلَ في حَياتِهِ ، السَّخيَّ عِندَ مَوتِهِ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : خُلُقانِ يُحِبُّهُمَا اللّهُ ، وخُلُقانِ يُبغِضُهُمَا اللّهُ ؛ فَأَمَّا اللَّذانِ يُحِبُّهُمَا اللّهُ فَالسَّخاءُ وَالسَّماحَةُ . وأمَّا اللَّذانِ يُبغِضُهُمَا اللّهُ تَعالى فَسوءُ الخُلُقِ وَالبُخلُ . وإذا أرادَ اللّهُ بِعَبدٍ خَيرا اِستَعمَلَهُ عَلى قَضاءِ حَوائِجِ النّاسِ . (6)
الإمام الباقر عليهالسلام : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ عز و جل يُبغِضُ أو يَلعَنُ كُلَّ ذَوّاقٍ مِنَ الرِّجالِ ، وكُلَّ ذَوّاقَةٍ مِنَ النِّساءِ . (7)
.
1) .تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۲۱ .
2) .تحف العقول : ۴۲ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۱۴۵ / ۴۶ .
3) .عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۲ / ۲۸ / ۲۴ ، صحيفة الرضا عليهالسلام : ۸۶ / ۱۴ كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام ، تهذيب الأحكام : ۶ / ۱۵۷ / ۲۸۰ عن السكوني عن الإمام الصادق عن الإمام الباقر عليهماالسلام ، مشكاة الأنوار : ۲۳۶ عن الإمام عليّ عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۹ / ۱۹۶ / ۸ .
4) .الفردوس: ۱/۱۵۳/۵۵۵ عنالإمام عليّ عليهالسلام، كنز العمّال: ۳/۴۴۱/۷۳۵۰؛ مستدرك الوسائل: ۸/۳۲۱/۹۵۵۲ نقلاً عن الأربعين لأبي حامد الحلبي عن الحسين بن زيد عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله .
5) .البخلاء للخطيب : ۴۴ عن سعيد بن مسروق عن رجل عن الإمام عليّ عليهالسلام ، كنز العمّال: ۳/۴۴۷/۷۳۷۶ ؛ أعلام الدين : ۲۹۵ وفيه «بعد وفاته» بدل «عند موته» ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۱۷۳ / ۸ .
6) .شُعب الإيمان : ۶ / ۱۱۷ / ۷۶۵۹ و ج ۷ / ۴۲۶ / ۱۰۸۳۹ ، الفردوس : ۲ / ۱۹۹ / ۲۹۸۹ نحوه وكلّها عن عبداللّه بن عمرو ، كنز العمّال : ۶ / ۳۵۱ / ۱۶۰۱۴ .
7) .الكافي: ۶/۵۴/۱ ، عوالي اللآلي : ۳/۳۷۲/۶ كلاهما عن سعد بن طريف عن الإمام الباقر عليهالسلام .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، سه تن را دشمن مىدارد : كسى كه منّتگذارانه صدقه مىدهد ؛ آن كه در عين دارايى ، در خرجى دادنْ تنگ مىگيرد ؛ و فقيرِ وِلخرج .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، پير زناكار ، دولتمند ستمكار ، فقيرِ متكبّر و گداى سمج را دشمن مىدارد و پاداشِ بخشنده منّتگذار را از ميان مىبرد و متكبّرِ گستاخ دروغگو را سخت دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، كسى را كه به خانهاش يورش برند و او [در دفاع از خانوادهاش] نجنگد ، دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جل كسى را كه در برابر برادرانش روى در هم مىكشد ، دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال ، كسى را كه در زندگىاش بخيل است و به هنگام مرگش بخشنده مىشود ، دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، دو خوى را دوست دارد و دو خوى را دشمن مىدارد . آن دو خوى كه خداوند دوستشان مىدارد، بخشندگى و آسانگيرى است، و آن دو كه خداوند متعال دشمنشان مىدارد، بداخلاقى و بُخل است . هرگاه خداوند خوبى بندهاى را بخواهد ، او را به برآوردن نيازهاى مردم، به كار وا مىدارد .
امام باقر عليهالسلام : پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله فرمود : «خداوند عز و جل هر مردى را كه زود ازدواج مىكند و زود طلاق مىدهد ، و هر زنى را كه زود ازدواج مىكند و زود طلاق مىگيرد ، دشمن مىدارد» يا «لعنت مىكند» .
.
عنه عليهالسلام: إنَّ اللّهَ عز و جل يُبغِضُ كُلَّ مِطلاقٍ ذَوّاقٍ . (1)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُبغِضُ كُلَّ . . . عالِمٍ بِالدُّنيا جاهِلٍ بِالآخِرَةِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُبغِضُ كُلَّ مُبتَدِعٍ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ عز و جل يُبغِضُ البَليغَ مِنَ الرِّجالِ ، الَّذي يَتَخَلَّلُ بِلِسانِهِ تَخَلُّلَ الباقِرَةِ بِلِسانِها . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُبغِضُ كُلَّ جَعظَرِيٍّ ، جَوّاظٍ ، سَخّابٍ فِي الأَسواقِ ، جيفَةٍ بِاللَّيلِ حِمارٍ بِالنَّهارِ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ موسَى بنَ عِمرانَ سَأَلَ رَبَّهُ ورَفَعَ يَدَيهِ فَقالَ : «يا رَبِّ ، أينَ ذَهَبتُ اُوذيتُ» ! فَأَوحَى اللّهُ تَعالى إلَيهِ : يا موسى ، إنَّ في عَسكَرِكَ غَمّازا . فَقالَ : يا رَبِّ ، دُلَّني عَلَيهِ ؟ فَأَوحَى اللّهُ تَعالى إلَيهِ : إنّي اُبغِضُ الغَمّازَ فَكَيفَ أغمِزُ ؟! (6)
.
1) .الكافي : ۶ / ۵۵ / ۴ عن طلحة بن زيد عن الإمام الصادق عليهالسلام .
2) .السنن الكبرى : ۱۰ / ۳۲۷ / ۲۰۸۰۴ ، موارد الظمآن : ۴۸۵ / ۱۹۷۵ نحوه ، كنز العمّال : ۱۰ / ۱۸۸ / ۲۸۹۸۲ نقلاً عن الحاكم في تاريخه وكلّها عن أبي هريرة .
3) .كنز العمّال : ۱ / ۳۸۸ / ۱۶۷۶ نقلاً عن ابن عساكر عن أنس .
4) .سنن أبي داود : ۴ / ۳۰۲ / ۵۰۰۵ ، مسند ابن حنبل : ۲ / ۵۶۵ / ۶۵۵۴ و ص ۶۱۵ / ۶۷۷۰ ، سنن الترمذي : ۵/۱۴۱/۲۸۵۳ وفيه «كما تتخلّل البقرة» بدل «تخلّل الباقرة بلسانها» ، شُعب الإيمان : ۴ / ۲۵۱ / ۴۹۷۲ كلّها عن عبداللّه بن عمرو ، المعجم الأوسط : ۹ / ۲۷ / ۹۰۳۰ وفيه «أحدهم الكلام بلسانه» بدل «بلسانه» ، مشكاة المصابيح : ۲ / ۵۷۴ / ۴۸۰۰ كلاهما عن عبداللّه بن عمر ، كنز العمّال : ۳ / ۵۶۲ / ۷۹۱۷ ؛ عوالي اللآلي : ۱ / ۷۰ / ۱۲۸ وفيه صدره .
5) .السنن الكبرى : ۱۰/۳۲۷/۲۰۸۰۴ ، موارد الظمآن : ۴۸۵/۱۹۷۵ كلاهما عن أبي هريرة ، سلسلة الأحاديث الصحيحة : ۱ / ۳۳۱ / ۱۹۵ ، كنز العمّال : ۱۶ / ۴ / ۴۳۶۷۹ .
6) .صحيفة الرضا عليهالسلام : ۱۱۳ / ۶۸ ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۲۹۳ / ۱ .
امام باقر عليهالسلام : خداوند عز و جلهركس را كه زود به زود طلاق مىدهد و همسر عوض مىكند ، دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، هر داناى به دنيا و نادان نسبت به آخرت را دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، هر بدعتگذارى را دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جل كسى را كه متكلّفانه سخن مىگويد و چنان زبانش را مىچرخاند كه گاو [بههنگام خوردن كاه] مىچرخاند ، دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، هر سختْدلِ متكبّرِ مالاندوزِ فريادزن در بازارها را كه در شب ، مردارى بويناك و در روز ، چون الاغ است ، دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : موسى بن عمران ، از پروردگارش مسئلت كرد و دستانش را به دعا برداشت و گفت : پروردگارا ! هرجا كه رفتم ، آزارم دادند . خداوند به او وحى كرد : «اى موسى ! در ميان لشكرت سخنچينى هست» . موسى گفت : پروردگارا ! او را به من بنما . خداوند متعال به او وحى كرد : «من سخن چين را دشمن مىدارم؛ پس چگونه خودم سخنچينى كنم ؟».
.
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُبغِضُ الفاحِشَ البَذِيَّ ، وَالسّائِلَ المُلحِفَ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إيّاكُم وَالفُحشَ ؛ فَإِنَّ اللّهَ عز و جل لا يُحِبُّ الفاحِشَ المُتَفَحِّشَ . (2)
الإمام الباقر عليهالسلام : إنَّ اللّهَ يُبغِضُ اللَّعّانَ ، السَّبّابَ الطَّعّانَ عَلَى المُؤمِنينَ ، الفاحِشَ ، المُتَفَحِّشَ ، السّائِلَ المُلحِفَ . (3)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُبغِضُ ابنَ السَّبعينَ في هَيئَةِ ابنِ عِشرينَ ؛ في مِشيَتِهِ ومَنظَرِهِ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى لَيُبغِضُ المُؤمِنَ الضَّعيفَ ؛ الَّذي لا زَبرَ لَهُ . (5)
الإمام الصادق عليهالسلام : قالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ عز و جل لَيُبغِضُ المُؤمِنَ الضَّعيفَ الَّذي لا دينَ لَهُ . فَقيلَ لَهُ : ومَا المُؤمِنُ الَّذي لا دينَ لَهُ ؟ قالَ : الَّذي لا يَنهى عَنِ المُنكَرِ . (6)
.
1) .الكافي : ۲ / ۳۲۵ / ۱۱ عن جابر عن الإمام الباقر عليهالسلام ، الخصال : ۲۶۶ / ۱۴۷ عن أبي هريرة ، الزهد للحسين بن سعيد : ۱۰ / ۲۰ عن جابر عن الإمام الصادق عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، تنبيه الخواطر : ۱ / ۱۲۴ ، روضة الواعظين : ۴۱۷ ، الأمالي للطوسي : ۳۹ / ۴۳ عن ابن عمر وليس فيه «الفاحش» ، دلائل الإمامة : ۶۶ / ۱ عن ابن مسعود عن فاطمة عليهاالسلام وفيه «الضنين» بدل «البذي» ، بحار الأنوار : ۹۶/۱۵۱/۱۱ ؛ المعجم الكبير : ۲۲ / ۴۱۴ / ۱۰۲۴ عن ابن مسعود عن فاطمة عليهاالسلام ، سنن الترمذي : ۴ / ۳۶۲ / ۲۰۰۲ ، الأدب المفرد : ۱۴۲ / ۴۶۴ ، السنن الكبرى : ۱۰ / ۳۲۶ / ۲۰۷۹۸ كلّها عن أبي الدرداء وليس فيها «والسائل الملحف» ، كنز العمّال : ۱۵/۸۷۷/۴۳۴۸۵ .
2) .الخصال : ۱۷۶ / ۲۳۵ عن أبي هريرة ، الكافي : ۲ / ۳۲۴ / ۴ عن أبي جميلة يرفعه عن الإمام الباقر عليهالسلاموفيه «إنّ اللّه يبغض الفاحش المتفحّش» .
3) .تحف العقول : ۳۰۰ ، تفسير العيّاشي : ۱/۴۸/۶۳ وليس فيه «الفاحش» ، تفسير مجمع البيان : ۱/۲۹۸ كلاهما عن جابر ، مشكاة الأنوار : ۱۸۹ ، روضة الواعظين : ۴۰۵ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۸۱ / ۶۷ .
4) .المعجم الأوسط : ۶ / ۵۷ / ۵۷۸۲ عن أنس ، كنز العمّال : ۳ / ۵۲۵ / ۷۷۳۱ .
5) .معاني الأخبار : ۳۴۴ / ۱ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام ، مشكاة الأنوار : ۲۴۸ ، بحار الأنوار : ۱۰۰ / ۷۷ / ۳۱ ؛ كنز العمّال : ۳ / ۳۸۰ / ۷۰۴۳ نقلاً عن العقيلي عن أبي هريرة وليس فيه «الضعيف» .
6) .الكافي : ۵ / ۵۹ / ۱۵ عن مسعدة بن صدقة ، المحاسن : ۱ / ۳۱۱ / ۶۱۹ عن السكوني وفيه إلى «لا دين له» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، ناسزاگوىِ هرزهدرا و گداى سِمِج را دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از سخن زشت و ناسزا بپرهيز كه خداوند عز و جلبد زبانِ ناسزاگوى را دشمن مىدارد .
امام باقر عليهالسلام : خداوند ، شخص لعنت كننده دشنام دهنده ، طعنه زنِ به مؤمنان ، بدزبانِ ناسزاگوى و گداىِ سمج را دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، آدم هفتاد سالهاى را كه در رفتار و جلوه ، چون جوان بيست ساله است ، دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال ، مؤمن ناتوانى را كه از قدرت بازدارندگى تهى است ، دشمن مىدارد .
امام صادق عليهالسلام : پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود : «خداوند عز و جل مؤمن ناتوانى را كه دين ندارد ، دشمن مىدارد» . به ايشان گفتند : مؤمنى كه دين ندارد ، كيست ؟ فرمود : «آن كه نهى از منكر نمىكند» .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ لَيُبغِضُ الوَقِحَ المُتَجَرِّئَ عَلَى المَعاصي . (1)
عنه عليهالسلام : إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ لَيُبغِضُ الطَّويلَ الأَمَلُ السَّيِّئَ العَمَلُ . (2)
الخصال عن ابن أبي عمير عن الحسين بن عثمان عَنِ الإِمامِ الصّادِقِ عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جليُبغِضُ الغَنِيَّ الظَّلومَ ، وَالشَّيخَ الفاجِرَ ، وَالصُّعلوكَ المُختالَ . ثُمَّ قالَ : أتَدري مَا الصُّعلوكُ المُختالُ ؟ فَقُلنا : القَليلُ المالُ . قالَ : لا ، هُوَ الَّذي لا يَتَقَرَّبُ إلَى اللّهِ عز و جل بِشَيءٍ مِن مالِهِ . (3)
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى لَيُبغِضُ المُنفِقَ سِلعَتَهُ بِالأَيمانِ . (4)
الإمام عليٌّ عليهالسلام : إنَّ اللّهَ يُبغِضُ العَبدَ فاغِرا فاهُ ويَقولُ : اللّهُمَّ ارزُقني ، ويَترُكُ الطَّلَبَ . (5)
من لا يحضره الفقيه : قيلَ لِلصّادِقِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهماالسلام : بَلَغَنا أنَّ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآلهقالَ : «إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى لَيُبغِضُ البَيتَ اللَّحِمَ ، وَاللَّحِمَ السَّمينَ» ! فَقالَ عليهالسلام : إنّا لَنَأكُلُ اللَّحمَ ونُحِبُّهُ ، وإنَّما عَنى صلىاللهعليهوآله البَيتَ الَّذي تُؤكَلُ فيه لُحومُ النّاسِ بِالغيبَةِ ، وعَنى بـ « اللَّحِمِ السَّمينِ» المُتَبَختِرَ المُختالَ في مِشيَتِهِ . (6)
.
1) .غرر الحكم : ۳۴۳۷ .
2) .غرر الحكم : ۳۴۵۵ .
3) .الخصال : ۸۷ / ۱۹ ، الاُصول الستّة عشر (أصل الحسين بن عثمان) : ۱۰۹ عن الحسين بن مختار وفيه «المحتال» بدل «المختال» في كلا الموضعين ، بحار الأنوار : ۷۲ / ۶۵ / ۱۹ .
4) .الأمالي للصدوق : ۵۷۱ / ۷۷۵ ، المحاسن : ۱ / ۲۱۱ / ۳۷۹ ، ثواب الأعمال : ۲۶۴ / ۳ وفيه «لا ينظر إليهم . . .» بدل «ليبغض» وكلّها عن الحسين بن المختار ، مكارم الأخلاق : ۱ / ۲۴۳ / ۷۱۹ ، روضة الواعظين : ۵۱۳ ، بحار الأنوار : ۱۰۳ / ۹۸ / ۳۱ .
5) .عوالي اللآلي: ۴ / ۲۲ / ۶۶ ، كتاب من لا يحضره الفقيه: ۳ / ۱۹۲ / ۳۷۲۱ عن عليّ بن عبد العزيز وفيه «إنّي لاُبغض الرجل ...».
6) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۳ / ۳۵۰ / ۴۲۳۱ ، وراجع الكافي : ۶ / ۳۰۹ / ۶ ، بحار الأنوار: ۷۳ / ۲۳۲ / ۲۶ .
امام على عليهالسلام : خداوندِ سبحان ، شخصِ بىشرمِ گستاخ بر گناهان را دشمن مىدارد .
امام على عليهالسلام : خداوندِ سبحان ، شخصِ درازْآرزوىِ بدكار را دشمن مىدارد .
الخصال ـ به نقل از ابن أبى عُمير از حسين بن عثمان ، از امام صادق عليهالسلام ـ : «خداوند عز و جلدولتمندِ ستمكار ، پيرِ زناكار و صُعلوكِ فخرفروش را دشمن مىدارد» . سپس فرمود : «مىدانى صُعلوكِ فخرفروش كيست ؟». گفتيم : شخص مستمند است . فرمود : «نه! كسى است كه با بخشيدن پارهاى از اموالش ، به خداوند عز و جلنزديكى نمىجويد» .
امام صادق عليهالسلام : خداوند متعال ، فروشندهاى را كه كالايش را با سوگند خوردن به فروش مىرساند ، دشمن مىدارد .
امام على عليهالسلام : خداوند ، بندهاى را كه دهان خود را مىگشايد و مىگويد : «بارالها ! به من روزى بده» ، ولى دست از طلبِ روزى مىكشد ، دشمن مىدارد .
كتاب من لا يحضره الفقيه : به امام صادق عليهالسلام گفتند : شنيدهايم پيامبر خدا فرموده است كه خداوند متعال ، خانهاى را كه در آن گوشت هست و [نيز ]چاقِ فربه را دشمن مىدارد . حضرت فرمود : «ما خود ، گوشت مىخوريم و آن را دوست داريم . در حقيقت ، مقصود ايشان ، خانهاى است كه در آن ، با غيبت ، گوشت مردم خورده مىشود و مقصودشان از چاقِ فربه ، شخص متكبّرى است كه در رفتارش فخرفروشى مىكند» .
.
الإمام الصادق عليهالسلام : إذا أبغَضَ اللّهُ عَبدا حَبَّبَ إلَيهِ المالَ ، وبَسَطَ لَهُ الآمالَ ، وألهَمَهُ دُنياهُ ، وَوكَلَهُ إلى هَواهُ ؛ فَرَكِبَ العِنادَ ، وبَسَطَ الفَسادَ ، وظَلَمَ العِبادَ . (1)
عنه عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جل يُبغِضُ كَثرَةُ النَّومِ ، وكَثرَةَ الفَراغِ . (2)
الإمام الكاظم عليهالسلام : إنَّ اللّهَ جَلَّ وعَزَّ يُبغِضُ العَبدَ النَّوّامَ الفارِغَ . (3)
۴ / ۴أبغَضُ النّاسِ إلَى اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أبغَضُ النّاسِ إلَى اللّهِ وأبعَدُهُم مِنهُ مَجلِسا إمامٌ جائِرٌ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ مِن أبغَضِ الخَلقِ إلَى اللّهِ عز و جل لَمَنَ آمَنَ ثُمَّ كَفَرَ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ أبغَضَ الرِّجالِ إلَى اللّهِ الأَلَدُّ الخَصِمُ . (6)
.
1) .أعلام الدين : ۲۷۸ ، بحار الأنوار : ۱۰۳ / ۲۶ / ۳۴ .
2) .الكافي : ۵ / ۸۴ / ۳ عن أبي بصير ، مكارم الأخلاق : ۲ / ۴۲ / ۲۰۹۲ .
3) .الكافي : ۵ / ۸۴ / ۲ عن بشير الدهّان ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۳ / ۱۶۹ / ۳۶۳۵ نحوه ، عوالي اللآلي : ۳ / ۲۰۱ / ۲۶ وليس فيه «النوّام» .
4) .سنن الترمذي: ۳/۶۱۷/۱۳۲۹، مسند ابن حنبل : ۴ / ۴۶ / ۱۱۱۷۴ و ص ۱۱۱ / ۱۱۵۲۵ ، البداية والنهاية : ۲/۱۴ كلّها عن أبيسعيد الخدريّوفيها «أشدّهم عذابا» بدل«أبعدهم منه مجلسا»، كنز العمّال: ۶/۹/ ۱۴۶۰۴ ؛ روضة الواعظين : ۵۱۲ وفيه «أشدّهم عذابا» بدل «أبعدهم منه مجلسا» ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۳۵۱ / ۵۹ .
5) .المعجم الكبير : ۲۰/۱۱۴/۲۲۶ ، حلية الأولياء : ۵/۱۵۶ كلاهما عن معاذ ، كنز العمّال : ۱/۹۰/۳۸۸ ، راجع العفو/ مواضع عفو اللّه سبحانه .
6) .صحيح البخاري : ۲ / ۸۶۷ / ۲۳۲۵ ، صحيح مسلم : ۴ / ۲۰۵۴ / ۲۶۶۸ ، سنن الترمذي : ۵ / ۲۱۴ / ۲۹۷۶ ، سنن النسائي : ۸ / ۲۴۸ ، مسند ابن حنبل : ۹ / ۳۲۹ / ۲۴۳۹۷ ، صحيح ابن حبّان : ۱۲ / ۵۰۹ / ۵۶۹۷ ، السنن الكبرى: ۱۰/۱۸۵/۲۰۲۹۷، شُعب الإيمان : ۶/۳۴۰/۸۴۲۹ كلّها عن عائشة ، كنز العمّال : ۳/۵۶۵/۷۹۲۶ .
امام صادق عليهالسلام : هرگاه خداوند ، بندهاى را دشمن داشته باشد ، مال را محبوب او مىگرداند ، آرزوهايش را مىگستراند ، انديشه دنيا خواهى را در او مىافكند و او را با هواى نفسش وامىگذارد . در نتيجه ، او بر توسن سركشى سوار مىشود ، فساد را مىگسترد و به بندگان ، ستم مىكند .
امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جلپُرخوابى و بيكارى بسيار را دشمن مىدارد .
امام كاظم عليهالسلام : خداوند عز و جل بنده پُر خوابِ بيكار را دشمن مىدارد .
۴ / ۴دشمنترينِ مردم در نزد خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترينِ مردم در نزد خدا و دورترينشان در منزلت نزد او ، پيشواى ستمكار است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از جمله دشمنترينِ آفريدگان در نزد خدا ، كسى است كه ايمان آورده و سپس كفر ورزيده است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترينِ كسان در نزد خدا ، دشمنِ كينهتوزِ ستيزهگر است .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلَى اللّهِ عز و جل رَجُلٌ جَرَّدَ ظَهرَ مُسلِمٍ بِغَيرِ حَقٍّ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : أبغَضُ الخَلقِ إلَى اللّهِ عز و جل مَن جَرَّدَ ظَهرَ مُسلِمٍ بِغَيرِ حَقٍّ ، ومَن ضَرَبَ في غَيرِ حَقٍّ مَن لَم يَضرِبهُ ، أو قَتَلَ مَن لَم يَقتُلهُ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : أبغَضُ النّاسِ إلَى اللّهِ ثَلاثَةٌ : مُلحِدٌ فِي الحَرَمِ ، ومُبتَغٍ فِي الإِسلامِ سُنَّةَ الجاهِليَّةِ ، ومُطَّلِبٌ دَمَ امرِىًءبِغَيرِ حَقٍّ لِيُهريقَ دَمَهُ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله عَن جَبرَئيلَ عليهالسلام عَنِ اللّهِ تَعالى : إنَّ أبغَضَ الخَلقِ إلَيَّ مَن تَمَثَّلَ بي وَادَّعى رُبوبِيَّتي ، وأبغَضَهُم إلَيَّ بَعدَهُ مَن تَمَثَّلَ بِمُحَمَّدٍ ونازَعَهُ نُبُوَّتَهُ وَادَّعاها ، وأبغَضَهُم إلَيَّ بَعدَهُ مَن تَمَثَّلَ بِوَصِيِّ مُحَمَّدٍ . . . ، وأبغَضَهُم إلَيَّ بَعدَ هؤُلاءِ المُدَّعينَ ـ لِما هُم بِهِ لِسَخَطي مُتَعَرِّضونَ ـ مَن كانَ بِفِعلِهِم مِنَ الرّاضينَ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : لا تَجِدُ أبغَضَ إلَى اللّهِ مِن قارِىًءمُتَكَبَّرٍ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ مِن أبغَضِ القُرّاءِ إلَى اللّهِ الَّذينَ يَزورونَ الاُمَراءَ . (6)
.
1) .الكافي : ۷ / ۲۶۰ / ۲ ، تهذيب الأحكام : ۱۰ / ۱۴۸ / ۵۸۸ كلاهما عن السكوني عن الإمام الصادق عليهالسلام ، الجعفريّات : ۱۳۳ بإسناده عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام ، جامع الأحاديث للقمّيّ : ۲۰۱ عن الإمام عليّ عليهالسلام؛ المعجم الكبير : ۸ / ۱۱۶ / ۷۵۳۶ ، مسند الشاميّين : ۲ / ۱۰ / ۸۲۵ كلاهما عن أبي اُمامة وفيهما «لقي اللّه وهو عليه غضبان» بدل «إنّ أبغض الناس إلى اللّه» .
2) .دعائم الإسلام : ۲ / ۴۴۴ / ۱۵۵۱ .
3) .صحيح البخاري : ۶ / ۲۵۲۳ / ۶۴۸۸ ، السنن الكبرى : ۸ / ۵۱ / ۱۵۹۰۲ كلاهما عن ابن عبّاس ، كنز العمّال : ۱۶/ ۳۷ / ۴۳۸۳۳ ؛ عوالي اللآلي : ۱ / ۱۷۶ / ۲۱۶ وفيه «متّبع» بدل «مبتغ» .
4) .التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليهالسلام : ۴۳ / ۱۹ ، تأويل الآيات الظاهرة : ۱ / ۲۸ / ۱۰ ، بحار الأنوار : ۲۷ / ۹۶ / ۵۹ .
5) .الفردوس : ۲ / ۴۹ / ۲۲۸۲ عن أنس ، كنز العمّال : ۱۰ / ۲۷۱ / ۲۹۴۱۷ و ص ۲۱۰ / ۲۹۱۱۳ وفيه «فخور» بدل «متكبّر» .
6) .سنن ابن ماجة : ۱ / ۹۴ / ۲۵۶ عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۳ / ۴۷۲ / ۷۴۸۰ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترينِ مردم نزد خداوند عز و جل كسى است كه به ناحق ، پشتِ مسلمانى را برهنه كند [و بر آن تازيانه زند] .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترينِ مردم نزد خداوند عز و جل كسى است كه به ناحق ، پشت مسلمانى را برهنه كند [و بر آن تازيانه زند] و كسى است كه به ناحق ، آن را كه او را نزده است ، بزند يا آن را [كه مرتكب قتلى نشده است] (1)بكشد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترينِ مردم نزد خداوند ، سه تن هستند : ملحد در حرم خدا ؛ كسى كه در اسلام ، در پىِ سنّتى جاهلى است ؛ و كسى كه در پىِ ديگرى است تا به ناحق ، خونش را بريزد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ به نقل از جبرئيل، از خداوند متعال ـ : دشمنترينِ آفريدگان، در نزد من ، كسى است كه خود را همانند من پندارد و مدّعى پروردگارى[اى مانند ]من شود . پس از او دشمنترينشان در نزدم ، كسى است كه خود را همانند محمّد صلىاللهعليهوآلهپندارد و به نزاع با پيامبرى او بپردازد و خود، مدّعى آن گردد. پس از او دشمنترينشان در نزدم ، كسى است كه خود را همانند جانشين محمّد پندارد ... و دشمنترينشان پس از اين مدّعيان ـ كه خود را آماج خشم من ساختهاند ـ كسى است كه به كردار اين مدّعيان ، خشنود باشد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنتر از قارى [قرآنِ] متكبّر ، نزد خدا نخواهى يافت .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : از دشمنترينْ قاريان [قرآن در نزد خداوند] ، كسانى هستند كه به ديدار حاكمان مىروند .
.
1) .متن روايت ، چنين است : «بكشد كسى را كه او را نكشته» و مقصود از آن اين است كه كشتن ديگرى تنها به عنوان قصاص يا در جنگ ، مانعى ندارد .
عنه صلىاللهعليهوآله : أبغَضُ العِبادِ إلَى اللّهِ عز و جل مَن ضَنَّ عَلى عِيالِهِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ أبغَضَ عِبادِ اللّهِ إلَى اللّهِ العِفريتُ النِّفريتُ الَّذي لَم يُرزَأ في مالٍ ولا وَلَدٍ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ أبغَضَ الخَلقِ إلَى اللّهِ ثَلاثَةٌ : الرَّجُلُ يُكثِرُ النَّومَ بِالنَّهارِ ولَم يُصَلِّ مِنَ اللَّيلِ شَيئا ، وَالرَّجُلُ يُكثِرُ الأَكلَ ولا يُسَمِّي اللّهَ عَلى طَعامِهِ ولا يَحمَدُهُ ، وَالرَّجُلُ يُكثِرُ الضِّحكَ مِن غَيرِ عَجَبٍ ؛ فَإِنَّ كَثرَةَ الضِّحكِ تُميتُ القَلبَ وتورِثُ الفَقرَ . (3)
جامع الأحاديث : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : ألا اُخبِرُكُم بِأَبغَضِ الخَلقِ إلَى اللّهِ تَعالى؟ قالوا : بَلى يا رَسولَ اللّهِ . قالَ : الزَّنّاؤونَ بِحَلائِلِ جيرانِهِم . (4)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلَى اللّهِ مَنِ اتَّقاهُ النّاسُ لِلِسانِهِ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : أبغَضُكُم إلَى اللّهِ المَشّاؤونَ بِالنَّميمَةِ ، المُفَرِّقونَ بَينَ الإِخوانِ ، المُلتَمِسونَ لِلبُرَآءِ العَثَراتِ . (6)
.
1) .الفردوس : ۱ / ۳۶۷ / ۱۴۸۲ عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۶ / ۳۸۴ / ۱۶۱۷۰ وفيه «ضيّق» بدل «ضنّ» .
2) .. شُعب الإيمان : ۷ / ۱۷۷ / ۹۹۱۰ عن أبي عثمان النهدي ، الفردوس : ۱ / ۱۵۳ / ۵۵۷ عن عائشة نحوه ، كنزالعمّال: ۳/۲۸۵/ ۶۵۷۸.
3) .كنز العمّال : ۷ / ۷۹۱ / ۲۱۴۳۱ نقلاً عن الديلمي عن ابن عمر .
4) .جامع الأحاديث للقمّي : ۲۰۱ ؛ وراجع الفردوس : ۲ / ۳۰۱ / ۳۳۷۱ .
5) .عوالي اللآلي : ۱ / ۷۲ / ۱۳۵ ، الكافي : ۲ / ۳۲۳ / ۴ عن عيص بن القاسم عن الإمام الصادق عليهالسلام وفيه «إنّ أبغض خلق اللّه عبد اتّقى الناس لسانه» .
6) .تفسير مجمع البيان : ۱۰/۵۰۰ ، عوالي اللآلي : ۱/۱۰۰/۲۱ كلاهما عن أبي هريرة ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۳۸۳ ؛ تاريخ بغداد : ۱/۳۸۲/۳۵۰ عن أنس وفيه «لهم» بدل «للبراء» ، المعجم الأوسط : ۷/۳۵۰/۷۶۹۷ وفيه «الأحبّة» بدل «الإخوان» و«العنت» بدل «العثرات»، الغيبة والنميمة لابن أبي الدنيا: ۱۰۸/۱۱۸، الصمت لابن أبي الدنيا: ۱۴۲ / ۲۵۳ كلّها عن أبي هريرة ، كنز العمّال: ۳ / ۱۵ / ۵۲۱۵ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترينِ بندگان در نزد خداوند عز و جلكسى است كه نسبت به خانوادهاش بخل ورزد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترينِ بندگان در نزد خداوند ، خبيث گزافهكارى است كه از مال و فرزندش خيرى به كسى نمىرسد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترينِ آفريدگان در نزد خداوند ، سه تن هستند : كسى كه در روز ، بسيار مىخوابد و در هيچ پارهاى از شب به نماز نمىايستد ؛ كسى كه بسيار مىخورد ، امّا به هنگام خوردن ، نام خدا را نمىبرد و او را نمىستايد؛ و كسى كه بدون [موجبات ]شگفتى ، بسيار مىخندد ؛ زيرا خنديدنِ بسيار ، دل را مىميراند و فقر به بار مىآورد .
جامع الأحاديث : پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله فرمود : «هان ! شما را از دشمنترينِ آفريدگان در نزد خداوند متعال ، باخبر سازم ؟». گفتند : آرى ، اى پيامبر خدا ! فرمود : «كسانى كه با زنان همسايگانِ خويش ، زنا مىكنند» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترينِ مردم در نزد خداوند ، كسى است كه به خاطرِ زبانش از او بترسند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترين شما در نزد خداوند ، سخنچينان هستند كه ميان برادران ، جدايى مىافكنند و براى بىگناهان، لغزش مىتراشند .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : إنّ أبغَضَ النّاسِ إلَى اللّهِ تَعالى مَن يَقتَدي بِسَيِّئَةِ المُؤمِنِ ولا يَقتَدي بِحَسَنَتِهِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : أبغَضُ النّاسِ إلَى اللّهِ عز و جل مَن كانَ ثَوبُهُ خَيرا مِن عَمَلِهِ ، وأن يَكونَ ثِيابُهُ ثِيابَ الأَنبِياءِ وعَمَلُهُ عَمَلَ الجَبابِرَةِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : ثَمانِيَةٌ أبغَضُ خَليقَةِ اللّهِ إلَيهِ يَومَ القِيامَةِ : السَّقّارونَ ؛ وهُمُ الكَذّابونَ ، وَالخَيّالونَ ؛ وهُمُ المُستَكبِرونَ ، وَالَّذينَ يَكنِزونَ البَغضاءَ لاِءِخوانِهِم في صُدورِهِم فَإِذا لَقوهُم حَلَفوا لَهُم ، وَالَّذينَ إذا دُعوا إلَى اللّهِ ورَسولِهِ كانوا بِطاءً وإذا دُعوا إلَى الشَّيطانِ وأمرِهِ كانوا سِراعا ، وَالَّذينَ لا شَرِفَ لَهُم طَمَعٌ مِنَ الدُّنيا إلاَّ استَحَلّوهُ بِأَيمانِهِم وإن لَم يَكُن لَهُم بِذلِكَ حَقٌّ، وَالمَشّاؤونَ بِالنَّميمَةِ ، وَالمُفَرِّقونَ بَينَ الأَحِبَّةِ، وَالباغونَ البُرَآءَ الرُّخصَةَ. اُولئِكَ يَقذَرُهُمُالرَّحمنُ عز و جل. (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ أبغَضَ الخَلقِ إلَى اللّهِ عز و جل العالِمُ يَزورُ العُمّالَ . (4)
الإمام عليّ عليهالسلام : أبغَضُ العِبادِ إلَى اللّهِ سُبحانَهُ العالِمُ المُتَجَبِّرُ . (5)
عنه عليهالسلام : إنَّ أبغَضَ خَلقِ اللّهِ إلَى اللّهِ رَجُلٌ قَمَشَ عِلما مِن أغمارِ غَشوَةٍ وأوباشِ فِتنَةٍ ، فَهُوَ في عَمىً عَنِ الهُدَى الَّذي أتى مِن عِندِ رَبِّهِ ، وضالٌّ عَن سُنَّةِ نَبِيِّهِ صلىاللهعليهوآله ، يَظُنُّ أنَّ الحَقَّ في صحفِهِ . (6)
.
1) .الجعفريّات : ۱۹۷ ، النوادر للراوندي: ۸ كلاهما عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام، بحار الأنوار: ۷۲/۲۰۸/۱۰ .
2) .الفردوس : ۱ / ۳۶۷ / ۱۴۸۱ عن عائشة ، كنز العمّال : ۳ / ۴۷۲ / ۷۴۸۳ .
3) .تاريخ دمشق: ۷/۸۶/۱۶۲۲ عن الوضين بن عطاء و ح ۱۶۲۱ نحوه، كنز العمّال : ۱۶/۹۲/۴۴۰۴۴، وص ۷۰/۴۳۹۷۵ وراجع حلية الأولياء: ۶/۷۶، التوبيخ والتنبيه: ۹۴/۶۱، مساوئالأخلاق للخرائطي: ۱۲۲/۲۹۷.
4) .الفردوس : ۱ / ۲۱۵ / ۸۲۲ ، كنز العمّال : ۱۰ / ۱۸۸ / ۲۸۹۸۵ نقلاً عن ابن لال وكلاهما عن أبي هريرة .
5) .غرر الحكم : ۳۱۶۴ .
6) .الأمالي للطوسي : ۲۳۵ / ۴۱۶ عن خالد بن طليق ، بحار الأنوار : ۲ / ۳۰۰ / ۲۹ ؛ وراجع كنز العمّال : ۱۶ / ۱۹۸ / ۴۴۲۲۰ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترينِ مردم در نزد خداوند متعال ، كسى است كه كار بد مؤمن را سرمشق قرار مىدهد؛ امّا كار نيكش را سرمشق قرار نمىدهد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترينِ مردم نزد خداوند عز و جلكسى است كه لباسش از كردارش بهتر باشد ؛ لباسش لباسِ پيامبران باشد و كردارش كردارِ جبّاران !
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هشت تن هستند كه در روز قيامت ، دشمنترين كسان در نزد خداوند خواهند بود : دروغگويان ؛ مستكبران؛ كسانى كه كينه برادرشان را در سينه نگه مىدارند و چون آنان را ببينند برايشان سوگند مىخورند [كه دوستشان دارند] ؛ كسانى كه چون به سوى خدا و پيامبرش خوانده شوند ، درنگ مىكنند و كُندى مىنمايند و چون به سوى شيطان و كارهايش خوانده شوند ، مىشتابند ؛ كسانى كه هرگاه آزمندى دنيا برايشان جلوهگر شود ، آن را با سوگندهايشان ، براى خود حلال مىشمرند ، گرچه بدان حقى نداشته باشند ؛ سخنچينان ؛ تفرقهاندازان در ميان برادران؛ و كسانى كه براى بىگناهان ، لغزش مىجويند و مىتراشند . خداى رحمان عز و جلاينان را پليد مىشمارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دشمنترينِ خلق در نزد خداوند عز و جلعالِمى است كه به ديدار كارگزاران [حكومت ستمكار ]مىرود .
امام على عليهالسلام : دشمنترينِ بندگان در نزد خداوند سبحان ، عالِم متكبّر است .
امام على عليهالسلام : دشمنترين خلقِ خدا در نزد خدا ، كسى است كه دانش را به صورت پراكنده از جاهلانى شبكور و اوباشى فتنهجو ، گرد آورده است . در نتيجه ، نسبت به هدايتى كه از سوى پروردگارش برايش آمده ، كور است و از سنّت پيامبرش گمراه است و مىپندارد كه حق ، همان است كه در نوشتههاى او موجود است .
.
عنه عليهالسلام : إنَّ مِن أبغَضِ الخَلقِ إلَى اللّهِ عز و جل لَرَجُلَينِ : رَجُلٌ وَكَلَهُ اللّهُ إلى نَفسِهِ ؛ فَهُوَ جائِرٌ عَن قَصدِ السَّبيلِ ، مَشعوفٌ بِكَلامِ بِدعَةٍ ، قَد لَهِجَ بِالصَّومِ وَالصَّلاةِ ، فَهُوَ فِتنَةٌ لِمَنِ افتَتَنَ بِهِ ، ضالٌّ عَن هَديِ مَن كانَ قَبلَهُ ، مُضِلٌّ لِمَنِ اقتَدى بِهِ في حَياتِهِ وبَعدَ مَوتِهِ ، حَمّالٌ خَطايا غَيرِهِ ، رَهنٌ بِخَطيئَتِهِ . ورَجُلٌ قَمَشَ جَهلاً في جُهّالِ النّاسِ ، عانٍ بِأَغباشِ الفِتنَةِ ، قَد سَمّاهُ أشباهُ النّاسِ عالِما ولَم يَغنَ فيهِ يَوما سالِما . (1)
عنه عليهالسلام : إنَّ مِن أبغَضِ الرِّجالِ إلَى اللّهِ تَعالى لَعَبدا وَكَلَهُ اللّهُ إلى نَفسِهِ ، جائِرا عَن قَصدِ السَّبيلِ ، سائِرا بِغَيرِ دَليلٍ ، إن دُعِيَ إلى حَرثِ الدُّنيا عَمِلَ ، وإن دُعِيَ إلى حَرثِ الآخِرَةِ كَسِلَ ، كَأَنَّ ما عَمِلَ لَهُ واجِبٌ عَلَيهِ ، وكَأَنَّ ما وَنى فيهِ ساقِطٌ عَنهُ . (2)
عنه عليهالسلام : أبغَضُ الخَلائِقِ إلَى اللّهِ المُغتابُ . (3)
عنه عليهالسلام : أمقَتُ العِبادِ إلَى اللّهِ سُبحانَهُ مَن كانَ هِمَّتُهُ بَطنَهُ وفَرجَهُ . (4)
عنه عليهالسلام : أبعَدُ الخَلائِقِ مِنَ اللّهِ تَعالى البَخيلُ الغَنِيُّ . (5)
عنه عليهالسلام : أمقَتُ العِبادِ إلَى اللّهِ الفَقيرُ المَزهُوّ ، وَالشَّيخُ الزّانِ ، وَالعالِمُ الفاجِرُ . (6)
.
1) .الكافي: ۱/۵۵/۶ عن مسعدة بن صدقة عن الإمام الصادق عليهالسلام و ابن محبوب رفعه ، نهج البلاغة : الخطبة ۱۷ ، الإرشاد : ۱/۲۳۱ ، الاحتجاج : ۱/۶۲۱/۱۴۳ ، دعائم الإسلام : ۱ / ۹۷ كلّها نحوه ، بحار الأنوار : ۲/۲۸۴/۲ .
2) .نهج البلاغة : الخطبة ۱۰۳ ، إرشاد القلوب : ۳۵ نحوه ، بحار الأنوار : ۲ / ۵۸ / ۳۷ .
3) .غرر الحكم : ۳۱۲۸ .
4) .غرر الحكم: ۳۲۹۴ ، تحف العقول: ۱۲۰ وفيه «أبعد ما يكونالعبد مناللّه إذا كانت همّته بطنه وفرجه» .
5) .غرر الحكم : ۳۱۶۲ .
6) .غرر الحكم : ۳۱۶۰ وراجع ۳۱۱۹ .
امام على عليهالسلام : دو تن هستند كه از دشمنترينِ خلق در نزد خدايند : آن كه خداوند ، او را به خود وا گذاشته است و در نتيجه ، از راه راست منحرف شده ، شيفته سخنى بدعتآميز گشته و دلبسته روزه و نماز شده است . پس او مايه فريفتگى فريبخوردگان است و از راه هدايتِ پيشينيان خود ، گمراه گشته و گمراه كننده كسى است كه در زمان حياتش و پس از مرگش از او پيروى كند و باركشِ گناهان ديگران و در گروِ گناه خود است. و ديگرى آن كه جهلى از مردمان جاهل ، گرد آورده و راهى تاريكىهاى فتنه است . مردمنمايان ، او را عالم ناميدهاند ، حال آن كه حتّى يك روز نيز در فضاى علم ، به سلامتْ نزيسته است .
امام على عليهالسلام : از دشمنترينِ مردم در نزد خداوند متعال ، بندهاى است كه خداوند ، او را به خود وانهاده و او از راه راست ، منحرف شده است و بىراهنما پيش مىرود . اگر براى كِشتِ دنيا خوانده شود ، دست به كار مىشود و اگر براى كِشتِ آخرت خوانده شود ، تنبلى مىكند؛ گويى آنچه انجام داده ، بر او واجب است و آنچه در آن سستى كرده ، از او برداشته شده است .
امام على عليهالسلام : دشمنترينِ آفريدگان در نزد خداوند ، غيبت كننده است .
امام على عليهالسلام : منفورترينِ بندگان در نزد خداوند سبحان ، كسى است كه جز در انديشه شكم و شرمگاهش نيست .
امام على عليهالسلام : دورترين آفريدگانِ از خداوند متعال ، دولتمند بخيل است .
امام على عليهالسلام : منفورترينِ بندگان در نزد خداوند ، فقيرِ متكبّر ، پيرِ زناكار و عالمِ بدكار است .
.
عنه عليهالسلام : أبغَضُ الخَلائِقِ إلَى اللّهِ تَعالى الجاهِلُ ؛ لِأَنَّهُ حَرَمَهُ ما مَنَّ بِهِ عَلى خَلقِهِ ؛ وهُوَ العَقلُ . (1)
الإمام زين العابدين عليهالسلام : إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أوحى إلى دانِيالَ : إنَّ أمقَتَ عَبيدي إلَيَّ الجاهِلُ المُستَخِفُّ بِحَقِّ أهلِ العِلمِ ، التّارِكُ لِلاِقتِداءِ بِهِم . (2)
عنه عليهالسلام : ألا وإنَّ أبغَضَ النّاسِ إلَى اللّهِ مَن يَقتَدي بِسُنَّةِ إمامٍ ولا يَقتَدي بِأَعمالِهِ . (3)
الإمام الباقر عليهالسلام : قالَ موسى عليهالسلام : أيُّ عِبادِكَ أبغَضُ إلَيكَ؟ قالَ : جيفَةٌ بِاللَّيلِ بَطّالٌ بِالنَّهارِ . (4)
عنه عليهالسلام : ما أحَدٌ أبغَضَ إلَى اللّهِ عز و جل مِمَّن يَستَكبِرُ عَن عِبادَتِهِ ، ولا يَسأَلُ ما عِندَهُ . (5)
الإمام الصادق عليهالسلام : ما خَلَقَ اللّهُ عز و جل شَيئا أبغَضَ إلَيهِ مِنَ الأَحمَقِ ؛ لأَنَّهُ سَلَبَهُ أحَبَّ الأَشياءِ إلَيهِ ؛ وهُوَ العَقلُ . (6)
عنه عليهالسلام : لَمّا صَعِدَ موسى عليهالسلام إلَى الطّورِ فَنادى رَبَّهُ . . . قالَ : يا رَبِّ ، أيُّ خَلقِكَ أبغَضُ إلَيكَ؟ قالَ : الَّذي يَتَّهِمُني . قالَ : ومِن خَلقِكَ مَن يَتَّهِمُكَ ؟ ! قالَ : نَعَم ، الَّذي يَستَخيرُني فَأَخيرُ لَهُ ، وَالَّذي أقضِي القَضاءَ لَهُ وهُوَ خَيرٌ لَهُ فَيَتَّهِمُني . (7)
.
1) .غرر الحكم : ۳۳۵۹ .
2) .الكافي : ۱ / ۳۵ / ۵ عن أبي حمزة الثمالي ، جامع الأحاديث للقمّيّ : ۱۹۸ ، منية المريد : ۱۱۱ ، بحار الأنوار : ۱۴ / ۳۷۹ / ۲۳ .
3) .الكافي : ۸ / ۲۳۴ / ۳۱۲ ، الخصال : ۱۸ / ۶۲ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۵۲ كلّها عن أبي حمزة الثمالي ، تحفالعقول : ۲۸۰ ، بحار الأنوار : ۱ / ۲۰۷ / ۴ .
4) .قصص الأنبياء : ۱۶۳ / ۱۸۵ ، جامع الأحاديث للقمّي : ۲۰۱ عن الإمام عليّ عليهالسلام وفيه «أبغض الخلق إلى اللّه جيفة بالليل ، بطّال بالنهار» ، بحار الأنوار : ۱۳ / ۳۵۴ / ۵۲ .
5) .الكافي : ۲ / ۴۶۶ / ۲ ، مكارم الأخلاق : ۲ / ۷ / ۱۹۷۶ ، عوالي اللآلي : ۴ / ۱۹ / ۴۹ كلّها عن سدير الصيرفي ، بحار الأنوار : ۹۳ / ۲۹۴ / ۲۳ .
6) .علل الشرايع : ۱۰۱ / ۱ عن محمّد بن أبي عمير عمّن ذكره ، بحار الأنوار : ۱ / ۸۹ / ۱۶ .
7) .قصص الأنبياء : ۱۶۵ / ۱۹۰ عن مقاتل بن سليمان ، بحار الأنوار : ۱۳ / ۳۵۶ / ۵۷ .
امام على عليهالسلام : دشمنترينِ آفريدگان در نزد خداوند متعال ، شخص نابخرد است ؛ زيرا او را از آنچه بدان بر خلقش منّت نهاده ، يعنى عقل ، محروم ساخته است .
امام سجاد عليهالسلام : خداوند متعال به دانيال عليهالسلام وحى كرد : «دشمنترين بندگانم در نزد من ، نادانى است كه حقّ عالمان را سَبُك مىشمارد و از پيروى آنان ، تن مىزند» .
امام سجاد عليهالسلام : هان ! دشمنترين مردم در نزد خدا ، كسى است كه سنّت امامى را سرمشق خود قرار مىدهد ، امّا كردارش را سرمشق خود قرار نمىدهد .
امام باقر عليهالسلام : موسى عليهالسلام گفت : دشمنترين بندگانت نزدت كيست ؟ فرمود : «آن كه در شب ، مردارى بد بوست و در روز ، بيكاره» .
امام باقر عليهالسلام : هيچ كس در نزد خداوند عز و جلدشمنتر از كسى نيست كه نسبت به عبادت خدا تكبّر مىورزد و از درخواست آنچه نزد خداست ، تن مىزند (دعا نمىكند) .
امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جل كسى را كه در نزدش دشمنتر از احمق باشد ، نيافريد؛ زيرا وى را از عقل، محروم ساخت كه محبوبترين چيز در نزد اوست .
امام صادق عليهالسلام : چون موسى عليهالسلامبر بالاى طور رفت ، پروردگارش را خواند و گفت : پروردگارا ! دشمنترين آفريدگان در نزدت كيست ؟ فرمود : «كسى كه مرا متّهم مىدارد» . پرسيد : آيا از آفريدگانت ، كسى هست كه تو را متّهم بدارد ؟ فرمود : «آرى . كسى كه از من خير مىطلبد كند و من برايش خيرى برمىگزينم و برايش سرنوشتى رقم مىزنم كه خيرش در آن است و باز مرا متّهم مىدارد» .
.
المحاسن عن عثمان بن عيسى عَمَّن ذَكَرَهُ عَن بَعضِ أصحابِنا : قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليهالسلام : مَن أبغَضُ الخَلقِ إلَى اللّهِ؟ قالَ : مَن يَتَّهِمُ اللّهَ . قُلتُ : وأحَدٌ يَتَّهِمُ اللّهَ ؟! قالَ : نَعَم ، مَنِ استَخارَ اللّهَ فَجاءَتهُ الخِيَرَةُ بِما يَكرَهُ فَسَخِطَ ، فَذلِكَ يَتَّهِمُ اللّهَ . (1)
حلية الأولياء عن وهب بن منبّه : قالَ داودُ عليهالسلام : يا رَبِّ ، أيُّ عِبادِكَ أبغَضُ إلَيكَ؟ قالَ : عَبدٌ اِستَخارَني في أمرٍ فَخِرتُ لَهُ ، فَلَم يَرضَ بِهِ . (2)
۴ / ۵ما يُبغِضُهُ اللّهُالكتاب(لاَّ يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُـلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا ) . (3)
.
المحاسن ـ به نقل از عثمان بن عيسى ، به نقل از يكى از راويان شيعه ـ : از امام صادق عليهالسلامپرسيدم : دشمنترينِ خلق در نزد خداوند كيست ؟ فرمود : «كسى كه خدا را متّهم مىدارد» . پرسيدم : مگر كسى خدا را متّهم مىدارد ؟ فرمود : «آرى . آن كه از خداوند ، خيرخواهى مىكند و چون خير با سختى و به صورت ناخوشايندِ او برايش پديدار شد ، خشمگين مىشود . اين همان كسى است كه خدا را متّهم مىدارد» .
حلية الأولياء ـ به نقل از وَهْب بن مُنَبّه ـ : داوود عليهالسلامگفت : پروردگارا ! دشمنترينِ بندگانت در نزدت كيست ؟ فرمود : «بندهاى كه در كارى از من خيرخواهى كنَد و من برايش خيرى برگزينم؛ امّا او بدان خشنود نگردد» .
۴ / ۵آنچه خدا دشمن مىداردقرآن(خداوند ، دوست ندارد كسى با سخنان خود ، بدىها[ى ديگران ]را آشكار كند ، مگر آن كس كه به او ستم شدهباشد ، و البته خداوند ، شنوا و داناست) .
.
(وَاللَّهُ لاَ يُحِبُّ الْفَسَادَ) . (1)
(يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لاَ تَفْعَلُونَ) . (2)
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ . . . يُبغِضُ البُؤسَ وَالتَّباؤُسَ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُبغِضُ الوَسِخَ وَالشَّعثَ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ الإِنفاقَ ويُبغِضُ الإِقتارَ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنّ اللّهَ عز و جل يُبغِضُ الآكِلَ فَوقَ شِبَعِهِ ، وَالغافِلَ عَن طاعَةِ رَبِّهِ ، وَالتّارِكَ سُنَّةَ نَبِيِّهِ ، وَالمُخفِرَ ذِمَّتَهُ ، وَالمُبغِضَ عِترَةَ نَبِيِّهِ ، وَالمُؤذِيَ جيرانَهُ . (6)
عنه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثَةٌ يُبغِضُهَا اللّهُ : كَثرَةُ الكَلامِ ، وكَثرَةُ المَنامِ ، وكَثرَةُ الطَّعامِ . (7)
الإمام العسكري عليهالسلام : إنَّ مَعرِفَةَ حُقوقِ الإِخوانِ يُحَبِّبُ إلَى الرَّحمنِ ويُعظِمُ الزُّلفى لَدَى المَلِكِ الدَيَّانِ ، وإنَّ تَركَ قَضائِها يَمقُتُ إلَى الرَّحمنِ ويُصَغِّرُ الرُّتبَة عِندَ الكَريمِ المَنّانِ. (8)
.
1) .البقرة : ۲۰۵ .
2) .الصفّ : ۲ و ۳ .
3) .شُعب الإيمان: ۵/۱۶۳/۶۲۰۱ عن أبي سعيد وح۶۲۰۲ وفيه عن أبي هريرة ، المعجم الكبير: ۵/۲۷۳/۵۳۰۸ وفيه عن زهير بن أبي علقمة ، الزهد لهنّاد : ۲/۴۲۱/۸۲۶ عن يحيى بن جعدة ، كنز العمّال : ۶/۶۳۹/۱۷۱۶۶؛ الكافي : ۶ / ۴۴۰ / ۱۴ عن أبي هاشم عن بعض أصحابنا عن الإمام الصادق عليهالسلام ، تحف العقول : ۵۶ وفيه «التبؤّس» بدل «التباؤس» ، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليهالسلام : ۳۵۴ وفيه «أروي أنّ اللّه . . .» ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۱۵۹ / ۱۵۸ .
4) .شُعب الإيمان : ۵ / ۱۶۸ / ۶۲۲۶ عن عائشة ، كنز العمّال : ۶ / ۶۴۱ / ۱۷۱۸۱ .
5) .نوادر الاُصول : ۱/۳۲۶ عن الزبير بن العوّام ، حياة الحيوان : ۱/۲۵۷ ، كنز العمّال : ۱۵/۸۹۲/ ۴۳۵۲۷ نقلاً عن ابن عساكر وكلاهما عن عمران بن حصين ؛ بحار الأنوار : ۶۴ / ۲۸۲ / ۴۳ .
6) .كنز العمّال : ۱۶ / ۸۷ / ۴۴۰۲۹ نقلاً عن الديلمي عن أبي هريرة .
7) .تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۲۱ .
8) .التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليهالسلام : ۳۲۱ / ۱۶۴ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۳ / ۲۵ .
(خداوند ، فساد را دوست ندارد) .
(اى كسانى كه ايمان آوردهايد ! چرا چيزى را مىگوييد كه انجام نمىدهيد ؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخنى بگوييد كه عمل نمىكنيد) .
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، فقر و فقيرنمايى را دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، چرك و ژوليدگى را دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، هزينه كردن را دوست مىدارد و ناخنْخشكى را دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جل كسى را كه پس از سيرى باز هم مىخورد ، كسى را كه از فرمانبرى پروردگارش غفلت مىكند ، آن كه سنّت پيامبرش را رها مىكند ، آن كه به پيمانش وفادار نيست ، آن كه با خاندان پيامبرش دشمنى مىورزد و آن كه همسايگانش را مىآزارد ، دشمن مىدارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، سه چيز را دشمن مىدارد : پرگويى ، پرخوابى و پرخورى .
امام عسكرى عليهالسلام : شناخت حقوق برادران دينى ، انسان را محبوب خداى رحمان مىكند و او را به آن سلطان قهّار ، نزديكتر مىسازد؛ و به جا نياوردن آنها ، انسان را در درگاه الهى منفور مىسازد و منزلت او را نزد خداى بزرگوار بخشنده ، پايين مىآورد .
.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : الضِّحكُ ضِحكانِ : أمَّا الضِّحكُ الَّذي يَمقُتُ اللّهُ تَعالى عَليهِ ، فالرَّجُلُ يَتَكَلَّمُ بِالكَلِمَةِ الجَفاءِ و الباطِلِ لِيَضحَكَ أو يُضحِكَ ، يَهوي بِها في جَهَنَّمَ سَبعينَ خَريفا. (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : لا يُحِبُّ اللّهُ إضاعَةَ المالِ ، ولا كَثرَةَ السُّؤالِ ، ولا قيلَ وقالَ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ كَرِهَ لَكُم ثَلاثا : اللَّغوَ عِندَ القُرآنِ ، ورَفعَ الصَّوتِ فِي الدُّعاءِ ، وَالتَّخَصُّرَ فِي الصَّلاةِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : أبغَضُ الكَلامِ إلَى اللّهِ عز و جل أن يَقولَ الرَّجُلُ لِلرَّجُلِ : «اِتَّقِ اللّهَ» فَيَقولَ : «عَلَيكَ بِنَفسِكَ» . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : كَبُرَ مَقتا عِندَ اللّهِ الأَكلُ مِن غَيرِ جوعٍ ، وَالنَّومُ مِن غَيرِ سَهَرٍ، وَالضِّحكُ مِن غَيرِ عَجَبٍ ، وصَوتُ الرَّنَّةِ عِندَ المُصيبَةِ ، وَالمِزمارُ عِندَ النِّعمَةِ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : مِنَ الغَيرَةِ ما يُحِبُّ اللّهُ ، ومِنها ما يُبغِضُ اللّهُ ؛ فَأَمَّا الَّتي يُحِبُّهَا اللّهُ فَالغَيرَةُ فِي الرّيبَةِ . وأمَّا (الغَيرَةُ) الَّتي يُبغِضُهَا اللّهُ فَالغَيرَةُ في غَيرِ ريبَةٍ . وإنَّ مِنَ الخُيَلاءِ ما يُبغِضُ اللّهُ ، ومِنها ما يُحِبُّ اللّهُ ، فَأَمَّا الخُيَلاءُ الَّتي يُحِبُّ اللّهُ فَاختِيالُ الرَّجُلِ نَفسَهُ عِندَ القِتالِ ، وَاختِيالُهُ عِندَ الصَّدَقَةِ . وأمَّا الَّتي يُبغِضُ اللّهُ فَاختِيالُهُ فِي البَغيِ . (6)
.
1) .الجامع الصغير : ۲ / ۱۲۷ / ۵۲۳۲ .
2) .مسند أبييعلى: ۶ / ۱۰۴ / ۶۵۶۰ ، صحيح مسلم: ۳ / ۱۳۴۰ / ۱۷۱۵ ، مسند ابن حنبل: ۳ / ۲۹۶ / ۸۸۰۷ وص۲۱۷ / ۸۳۴۲ كلّها عن أبي هريرة ، المعجم الكبير : ۲۰ / ۳۹۸ / ۹۴۳ عن وراد مولى المغيرة بن شعبة ، المعجم الأوسط : ۶ / ۱۹ / ۵۶۶۷ عن معقل بن يسار ، كنز العمّال : ۱۶ / ۴۶ / ۴۳۸۷۱ ؛ الكافي : ۵ / ۳۰۱ / ۵ عن الوشّاء عن الإمام الكاظم عليهالسلام ، تحف العقول : ۴۴۳ عن الإمام الرضا عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۳۳۵ / ۱۶ .
3) .الزهد لابن المبارك : ۵۴۴ / ۱۵۶۰ ، كنز العمّال : ۱۶ / ۳۸ / ۴۳۸۳۴ وفيه «التحضير» بدل «التخصّر» نقلاً عن عبد الرزّاق وكلاهما عن يحيى بن أبي كثير و ص ۴۶ / ۴۳۸۷۰ نقلاً عن الديلمي عن جابر .
4) .شُعب الإيمان: ۱/۴۳۶/۶۳۰، الفردوس: ۱/۲۱۵/۸۱۹ كلاهما عنابنمسعود، كنز العمّال: ۳/۶۶۰/۸۳۸۷ .
5) .الفردوس : ۳ / ۳۰۶ / ۴۹۲۰ عن عبداللّه بن عمرو ، كنز العمّال : ۱۶ / ۸۰ / ۴۴۰۱۱ .
6) .سنن أبي داود : ۳ / ۵۰ / ۲۶۵۹ ، سنن النسائي : ۵ / ۷۸ ، مسند ابن حنبل : ۹ / ۱۹۳ / ۲۳۸۱۱ ، صحيحابن حبّان : ۱/۵۳۰/۲۹۵، السنن الكبرى: ۷/۵۰۳/۱۴۸۰۱، المعجم الكبير: ۲/۱۹۰/۱۷۷۳ ، شُعب الإيمان: ۷/۴۱۳/۱۰۸۰۳ كلّها عن جابر بن عتيك نحوه، سنن ابن ماجة: ۱/۶۴۳/۱۹۹۶ عن أبيهريرة ، سنن الدارمي : ۲/۵۸۸/۲۱۴۶ عن جابر بن عتيك وفيهما إلى «في غير ريبة» ، كنز العمّال : ۳ / ۳۸۵ / ۷۰۶۶ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خنده ، دو گونه است: ... اما خندهاى كه خداوند متعال آن را دشمن مىدارد ، آن است كه فرد ، سخن ناروا و باطلى مىگويد تا بخندد يا بخنداند و به موجب آن تا مسافت هفتاد سال راه در دوزخ سقوط مىكند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، تباه كردن مال ، پرسش بسيار و قيل و قال را دوست ندارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، سه چيز را از [كارهاى] شما ناخوش مىدارد : [پرداختن به كار] لغو به هنگام قرائت قرآن ، به صداى بلند دعا كردن و دست به پهلو زدن (1)در نماز .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : ناخوشترينِ سخنان در نزد خداوند عز و جل آن است كه كسى به ديگرى بگويد : «از خدا بترس!» و آن شخص پاسخ دهد : «تو خودت را بپاى!» [و پندش را گوش نكند] .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خوردن از سرِ سيرى ، خواب بىشبزندهدارى ، خنده بى [موجب] شگفتى ، ناله بلند به هنگام مصيبت ، و بانگ ناى در نعمت (شادمانى) ، نزد خدا سخت ناپسند است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خدا نوعى از غيرت را دوست دارد و نوعى را دشمن مىدارد . غيرتى كه خدا دوست دارد ، غيرت در امور شُبههناك است ، و آن [غيرتى ]كه دشمنش مىدارد ، غيرت بدون شبهه است . خداوند ، نوعى از تكبّر را دوست دارد و نوعى را دشمن مىدارد . تكبّرى كه خداوند دوستش مىدارد ، خودپسندى و تكبّر انسان به هنگام كارزار [در راه خدا] و تكبّر در برابر صدقه (مناعت طبع و نگرفتن آن) است ؛ و امّا آن [تكبّرى] كه خدا دشمنش مىدارد ، تكبّر بنده در راه ستمگرى و تجاوز است .
.
1) .واژه «تَخَصُّر» كه در متن عربى حديث آمده است ، به معناى گونهاى ايستادن از سر كسالت و خستگى است . پادشاهان و برخى بزرگانِ اقوامى مانند قوم يهود ، به هنگام سخنرانى ، گاه اينگونه مىايستاده و به چوبدستى «مِخصَرَة» تكيه مىدادهاند و يا دست خود را بر بالاى ران خود مىنهادهاند . ر . ك : النهاية : ۲ / ۳۶ ، الفائق في غريب الحديث : ۱ / ۳۷۴ ، جواهر الكلام : ۴ / ۲۷۹ .
عنه صلىاللهعليهوآله: ما أحَلَّ اللّهُ شَيئا أبغَضَ إلَيهِ مِنَ الطَّلاقِ (1).
الإمام الصادق عليهالسلام: ما مِن شَيءٍ مِمّا أحَلَّهُ اللّهُ عز و جل أبغَضُ إلَيهِ مِنَ الطَّلاقِ . وإنَّ اللّهَ يُبغِضُ المِطلاقَ الذَّوّاقَ . (2)
الكافي عن صفوان بن مهران عن الإمامِ الصّادِقِ عليهالسلام : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: . . . ما مِن شَيءٍ أبغَضُ إلَىاللّهِ عز و جل مِن بَيتٍيَخرَبُ فِيالإِسلامِ بِالفُرقَةِ ـ يَعني بِالطّلاقِ ـ . ثُمَّ قالَ أبو عبدِاللّهِ عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جل إنَّما وَكَّدَ فِي الطَّلاقِ وكَرَّرَ فيهِ القَولَ مِن بُغضِهِ الفُرقَةَ (3).
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جل يُحِبُّ البيتَ الَّذي فيهِ العُرسُ ، ويُبغِضُ البيتَ الذي فيهِ الطَّلاقُ، وما مِن شَيءٍ أبغَضُ إلَىاللّهِ عز و جل مِنَ الطَّلاقِ . (4)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ـ فيما أوصى رَجُلاً مِن بَني تَميمٍ ـ : إيّاكَ وإسبالَ الإِزارِ وَالقَميصِ ؛ فَإِنَّ ذلِكَ مِنَ المَخيلَةِ ، وَاللّهُ لا يُحِبُّ المَخيلَةَ . (5)
.
1) .سنن أبي داود : ۲ / ۲۵۵ / ۲۱۷۷ عن محارب ، كنز العمّال : ۹ / ۶۶۱ / ۲۷۸۷۱ .
2) .الكافي : ۶ / ۵۴ / ۲ عن ابن أبي عمير عن غير واحد .
3) .الكافي : ۵ / ۳۲۸ / ۱ .
4) .الكافي : ۶ / ۵۴ / ۳ عن أبي خديجة .
5) .الكافي : ۶ /۴۵۶ / ۵، المحاسن : ۱ / ۲۱۵ / ۳۹۲، مشكاة الأنوار : ۷۵ وفيه «الخيلاء» بدل «المخيلة» في كلا الموضعين وكلّها عن أبي بصير ، روضة الواعظين : ۴۱۹ كلّها عن الإمام الباقر عليهالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، تحف العقول : ۴۲ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۱۴۵ / ۴۵ ؛ مسند ابن حنبل : ۷ / ۳۵۹ / ۲۰۶۶۰ عن أبي تميمة الهجيمي ، سنن أبي داود : ۴ / ۵۶ / ۴۰۸۴ ، السنن الكبرى : ۱۰ / ۳۹۹ / ۲۱۰۹۳ ، مسند الطيالسي : ۱۶۷ / ۱۲۰۸ كلّها عن جابر بن سليم وليس فيها «والقميص» ، كنز العمّال : ۱۵ / ۸۸۱ / ۴۳۴۹۶ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : طلاق ، منفورترين حلال در نزد خداوند است .
امام صادق عليهالسلام : هيچ حلالى نزد خداوند ، منفورتر از طلاق نيست . بىگمان ، خداوند ، كسى را كه زود به زود طلاق مىدهد و همسر عوض مىكند ، دشمن مىدارد .
الكافى ـ به نقل از صفوان بن مِهران ـ : امام صادق عليهالسلام فرمود : «پيامبر خدا فرمود : نزد خداوند ، هيچ چيزى مبغوضتر از خانهاى كه بر اثر جدايى ويران شود ، نيست» . سپس امام صادق عليهالسلام فرمود: «خداوند عز و جل به سبب دشمنىاى كه با جدايى داشت ، درباره طلاق ، چندان تأكيد ورزيد و سخن را در آن باب ، بارها باز گفت» .
امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جلخانهاى را كه در آن عروسى است ، دوست مىدارد و خانهاى را كه در آن طلاق است ، دشمن مىدارد . هيچ چيز در نزد خداوند عز و جلمنفورتر از طلاق نيست .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ از جمله سفارشهايش به مردى از قبيله بنىتميم ـ : از بلند گذاشتن پيراهن و ازارت (1)بپرهيز ، كه نشانه تكبّر است و خداوند ، تكبّر را دوست ندارد .
.
1) .اِزار ، در عربى به «لُنگ» گفته مىشود .
الإمام الصادق عليهالسلام : ثَلاثَةٌ فيهِنَّ المَقتُ مِنَ اللّهِ عز و جل : نَومٌ مِن غَيرِ سَهَرٍ ، وضِحكٌ مِن غَيرِ عَجَبٍ ، وأكلٌ عَلَى الشِّبَعِ . (1)
عنه عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جل يُبغِضُ كَثرَةَ الأَكلِ . (2)
عنه عليهالسلام : إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يُبغِضُ شُهرَةَ اللِّباسِ . (3)
الإمام الرضا عليهالسلام : إنَّ اللّهَ يَكرَهُ شُهرَةَ العِبادَةِ ، وشُهرَةُ النّاسِ . (4)
۴ / ۶أبغَضُ الأَعمالِ إلَى اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ما شَيءٌ أبغَضُ إلَى اللّهِ عز و جل مِنَ البُخلِ ، وسوءِ الخُلُقِ، وإنَّهُ لَيُفسِدُ العَمَلَ كَما يُفسِدُ الخَلُّ العَسَلَ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : لَيسَ شَيءٌ أبغَضَ إلَى اللّهِ مِن بَطنٍ مَلآنَ . (6)
.
1) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۱ / ۵۰۳ / ۱۴۴۴ ، الخصال : ۸۹ / ۲۵ عن محمّد بن المعلّى عمّن أخبره ، بحارالأنوار : ۶۶/۳۳۲/۹ .
2) .الكافي : ۶ / ۲۶۹ / ۹ ، المحاسن : ۲ / ۲۳۱ / ۱۷۰۳ كلاهما عن صالح النيلي ، بحار الأنوار : ۶۶/۳۳۵/۲۱ .
3) .الكافي : ۶ /۴۴۵ /۱ عن أبي أيّوب الخزّاز ، مكارم الأخلاق : ۱ / ۲۵۳ / ۷۵۴ ، مشكاة الأنوار : ۳۲۰ ، بحارالأنوار : ۷۹/۳۱۴/۱۵.
4) .الأمالي للطوسي : ۶۴۹ / ۱۳۴۸ عن الحسن بن عليّ بن فضّال.
5) .مكارم الأخلاق : ۱ / ۵۱ / ۱۹ عن ابن عبّاس ، بحار الأنوار : ۱۶ / ۲۳۱ / ۳۵ .
6) .عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۲ / ۳۶ / ۸۹ ، صحيفة الرضا عليهالسلام : ۱۰۹ / ۶۶ كلاهما عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهمالسلام ، الكافي : ۶ / ۲۷۰ / ۱۱ ، المحاسن : ۲ / ۲۳۲ / ۱۷۰۹ كلاهما عن أبي الجارود عن الإمام الباقر عليهالسلام ، جامع الأحاديث للقمّي : ۲۰۱ عن الإمام الباقر عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۶۶ / ۳۳۳ / ۱۴ ؛ الفردوس : ۳ / ۳۸۵ / ۵۱۷۵ عن الإمام عليّ عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله .
امام صادق عليهالسلام : سه چيز ، خشم خداوند عز و جل را در خود دارد : خواب بدون شبزندهدارى ، خنده بدون [موجبات ]شگفتى و خوردنِ در حال سيرى .
امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جلپرخورى را دشمن مىدارد .
امام صادق عليهالسلام : خداوند متعال ، لباسى را كه مايه انگشتنما شدن شخص مىشود ، دشمن مىدارد .
امام رضا عليهالسلام : خداوند ، انگشتنما شدن در عبادت و انگشتنما شدن در برابر مردم را ناخوش مىدارد .
۴ / ۶منفورترينْ كارها در نزد خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ چيز در نزد خداوند عز و جلمنفورتر از بخل و بدخويى نيست كه اين يكى ، همانگونه كه سركه عسل را تباه مىكند ، ايمان را تباه مىكند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ چيز در نزد خداوند ، منفورتر از شكمِ پُر نيست .
.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ما مِن شَيءٍ أحَبُّ إلَى اللّهِ تَعالى مِن شابٍّ تائِبٍ ، وما مِن شَيءٍ أبغَضُ إلَى اللّهِ تَعالى مِن شَيخٍ مُقيمٍ عَلى مَعاصيهِ . وما فِي الحَسَناتِ حَسَنَةٌ أحَبُّ إلَى اللّهِ تَعالى مِن حَسَنَةٍ تُعمَلُ في لَيلَةِ جُمُعَةٍ أو يَومِ جُمُعَةٍ ، وما مِنَ الذُّنوبِ ذَنبٌ أبغَضُ إلَى اللّهِ تَعالى مِن ذَنبٍ يُعمَلُ في لَيلَةِ الجُمُعَةِ أو يَومِ الجُمُعَةِ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام عَن آبائِهِ عليهمالسلام : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : إنَّ أحَبَّ السُّبحَةِ إلَى اللّهِ عز و جلسُبحَةُ الحَديثِ ، وأبغَضُ الكَلامِ إلَى اللّهِ عز و جل التَّحريفُ . قيلَ : يا رَسولَ اللّهِ وما سُبحَةُ الحَديثِ ؟ قالَ : الرَّجُلُ يَسمَعُ حِرصَ الدُّنيا وباطِلَها فَيَغتَمُّ عِندَ ذلِكَ ، فَيَذكُرُ اللّهَ عز و جل . وأمَّا التَّحريفُ فَكَقَولِ الرَّجُلِ : إنّي لَمَجهودٌ ، وما لي ، وما عِندي . (2)
الكافي عن عبداللّه بن محمّد عن الإمام الصادق عليهالسلام: إنَّ رَجُلاً مِن خَثعَمٍ جاءَ إلى رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، أخبِرني ما أفضَلُ الإِسلامِ؟ قالَ : الإِيمانُ بِاللّهِ . قالَ : ثُمَّ ماذا ؟ قالَ : ثُمَّ صِلَةُ الرَّحِم . قالَ : ثُمَّ ماذا؟ قالَ : الأَمرُ بِالمَعروفِ ، وَالنَّهيُ عَنِ المُنكَرِ . قالَ : فَقالَ الرَّجُلُ : فَأَيُّ الأَعمالِ أبغَضُ إلَى اللّهِ؟ قالَ : الشِّركُ بِاللّهِ . قالَ : ثُمَّ ماذا؟ قالَ : قَطيعَةُ الرَّحِمِ . قالَ : ثُمَّ ماذا؟ قالَ : الأَمرُ بِالمُنكَرِ ، وَالنَّهيُ عَنِ المَعروفِ . (3)
.
1) .كنز العمّال : ۴ / ۲۱۷ / ۱۰۲۳۳ نقلاً عن أمالي السمعاني عن سلمان .
2) .معاني الأخبار : ۲۵۸ / ۱ عن السكوني ، الجعفريّات : ۲۲۳ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلام نحوه ، بحارالأنوار : ۷۲ / ۳۲۵ / ۲ .
3) .الكافي : ۵ / ۵۸ / ۹ ، تهذيب الأحكام : ۶ / ۱۷۶ / ۳۵۵ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۲۳ ، الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليهالسلام : ۳۷۶ ، المحاسن : ۱/۴۵۴/۱۰۴۸ و ص ۴۵۹/۱۰۶۴ كلاهما عن طلحة بن زيد ، مشكاة الأنوار : ۴۹ و ص ۱۶۷ ، روضة الواعظين : ۳۹۹ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۹۶ / ۳۰ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : نزد خداوند متعال ، هيچ چيزى محبوبتر از جوانى توبه كار و نيز هيچ چيزى منفورتر از پيرى كه همچنان گناه مىكند ، نيست . در ميان نيكىها هيچ نيكىاى نزد خداوند متعال ، محبوبتر از نيكىاى كه در شب جمعه و يا روز جمعه به جاى آورده شود ، نيست و در ميان گناهان نيز هيچ گناهى نزد خداوند متعال ، منفورتر از گناهى كه در شب جمعه يا روز جمعه انجام شود ، نيست .
امام صادق عليهالسلام ـ به نقل از پدرانش ـ : پيامبر خدا فرمود : «محبوبترين تسبيح در نزد خداوند عز و جل"سُبحه حديث" و منفورترين سخن در نزد خداوند عز و جل"تجديف" است» . پرسيدند : اى پيامبر خدا ! معناى سُبحه حديث چيست ؟ فرمود : «آن است كه انسان ، چون درباره آزمندى و باطلِ دنيا بشنود ، غمگين گردد و در آن هنگام ، به ياد خدا افتد . تجديف هم مانند اين است كه شخص بگويد : من درماندهام ، دستم نمىرسد و چيزى ندارم» .
الكافى ـ به نقل از عبداللّه بن محمّد ، از امام صادق عليهالسلامـ : مردى از قبيله خَثعَم به نزد پيامبر خدا آمد و گفت : اى پيامبر خدا ! مرا از برترين مرحله اسلام ، باخبر ساز . فرمود : «ايمان به خدا» . پرسيد : پس از آن چيست ؟ فرمود : «آنگاه ، پيوند با خويشان و صله رحم» . پرسيد : پس از آن چيست ؟ فرمود : «امر به معروف و نهى از منكر» . آنگاه آن مرد گفت : منفورترين كار در نزد خداوند چيست ؟ فرمود : «شرك ورزيدن به خداوند» . پرسيد : پس از آن چيست ؟ فرمود : «بريدن از خويشان» . پرسيد : پس از آن چيست ؟ فرمود : «امر به منكر و نهى از معروف» .
.
المعجم الكبير عن عصمة : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : أحَبُّ العَمَلِ إلَى اللّهِ عز و جل سُبحَةُ الحَديثِ ، وأبغَضُ الأَعمالِ إلَى اللّهِ التَّجديفُ . (1)قُلنا : يا رَسولَ اللّهِ ، وما سُبحَةُ الحَديثِ؟ قالَ : القَومُ يَتَحَدَّثونَ وَالرَّجُلُ يُسَبِّحُ . قُلنا : يا رَسولَ اللّهِ ، ومَا التَّحديفُ ؟ قالَ : القَومُ يَكونونَ بِخَيرٍ ، فَيَسأَلُهُمُ الجارُ وَالصّاحِبُ فَيَقولونَ : نَحنُ بِشَرٍّ ؛ يَشكونَ . (2)
الإمام الحسن عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : إلهي ، أطَعتُكَ ـ ولَكَ المِنَّةُ عَلَيَّ ـ في أحَبِّ الأَشياءِإلَيكَ؛ الإِيمانِ بِكَ وَالتَّصديقِ بِرَسولِكَ، ولَم أعصِكَ فيأبغَضِالأَشياءِ إلَيكَ؛ الشِّركِ بِكَوَالتَّكذيبِ بِرَسولِكَ، فَاغفِر لي مابَينَهُما يا أرحَمَالرّاحِمينَ . (3)
.
1) .في المصدر «التحديف» والصحيح ما أثبتناه كما في مجمع الزوائد : ۱۰ / ۸۵ / ۱۶۷۹۴ . والتجديف : كفر النعمة واستقلال العطاء (النهاية : ۱ / ۲۴۷) .
2) .المعجم الكبير : ۱۷ / ۱۸۵ / ۴۹۶ ، كنز العمّال : ۱۶ / ۱۰۱ / ۴۴۰۶۰ وفيه «التحذيف» بدل «التحديف» .
3) .مُهج الدعوات : ۱۸۲ ، بحار الأنوار : ۹۴ / ۱۹۰ / ۳ نقلاً عن الكتاب العتيق الغروي .
المعجم الكبير ـ به نقل از عِصمَه ـ : پيامبر خدا صلىاللهعليهوآلهفرمود : «محبوبترين كار در نزد خداوند ، سُبحه حديث است و منفورترين چيز در نزد خداوند ، تجديف است» . پرسيديم : اى پيامبر خدا ! معناى سُبحه حديث چيست ؟ فرمود : «آن است كه چون ديگران مشغول گفتگو باشند ، شخص به تسبيح خداوند ، مشغول گردد» . باز پرسيديم : اى پيامبر خدا ! معناى تجديف چيست ؟ فرمود : «آن است كه كسانى خوش باشند؛ امّا چون همسايه و دوستْ حالشان را بپرسند ، بگويند كه ناخوشاند و شكايت كنند» .
امام حسن عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! در مورد محبوبترين چيزها در نزدت ـ يعنى ايمان به تو و تصديق به پيامبرت ـ ، تو را فرمان بردم ، گرچه در آن نيز تو بر من منّت دارى ؛ و در مورد دشمنترين چيزها در نزدت ـ يعنى شرك ورزيدن به تو و تكذيب پيامبرت ـ تو را نافرمانى نكردم . پس اى مهربانترين مهربانان ! آنچه را ميان اين دو است ، بر من ببخش .
.
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ في سُجودِهِ ـ : اللّهُمَّ إن كُنتُ قَد عَصَيتُكَ فَإِنّي قَد أطَعتُكَ في أحَبِّ الأَشياءِ إلَيكَ ؛ وهُوَ الإِيمانُ بِكَ ، مَنّا مِنكَ عَلَيَّ ، لا مَنّا مِنّي علَيكَ . وتَرَكتُ مَعصِيَتَكَ في أبغَضِ الأَشياءِ إلَيكَ ؛ وهُوَ أن أدعُوَ لَكَ وَلَدا أو أدعُوَ لَكَ شَريكا ، مَنّا مِنكَ عَلَيَّ ، لا مَنّا مِنّي علَيكَ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : أبغَضُ ما يَكونُ العَبدُ إلَى اللّهِ عز و جل إذَا امتَلَأَ بَطنُهُ . (2)
.
قال النبي صلى الله عليه و آله {-۱-} : امام سجاد عليهالسلام ـ در سجدهاش ـ : بارالها ! اگر تو را گاهى نافرمانى كردم ، در مورد محبوبترين چيزها در نزدت ـ يعنى ايمان به تو ـ ، از تو فرمان بردم ، و تو را بدين سبب بر من منّت است و مرا بر تو منّتى نيست ؛ و در مورد منفورترين چيزها در نزدت ـ يعنى اينكه برايت فرزندى يا شريكى قرار دهم و بخوانم ـ ، نافرمانى تو را نكردم ؛ و تو را بدين سبب بر من منّتى است و مرا بر تو منّتى نيست . امام صادق عليهالسلام : منفورترين حالتِ بنده در نزد خداوند عز و جلهنگامى است كه شكمش پُر باشد . .
الفصل الخامس: علامات المحبّين للّه۵ / ۱النَّصَبُ للّهِِقال أبو عبداللّه عليه السلام : حلية الأولياء عن ثور بن يزيد : قرأت فِي التَّوراةِ : إنَّ القَلبَ المُحِبَّ للّهِِ عز و جليُحِبُّ النَّصَبَ للّهِِ عز و جل . (1)قال الباقر عليه السلام : الإمام عليّ عليهالسلام : القَلبُ المُحِبُّ للّهِِ يُحِبُّ كَثيرا النَّصَبَ للّهِِ ، وَالقَلبُ اللاّهي عَنِ اللّهِ يُحِبُّ الرّاحَةَ ، فَلا تَظُنَّ يَابنَ آدَمَ أنَّكَ تُدرِكُ رِفعَةَ البِرِّ بِغَيرِ مَشَقَّةٍ ؛ فَإِنَّ الحَقَّ ثَقيلٌ مُرٌّ ، وَالباطِلَ خَفيفٌ حُلوٌ وَنِيٌّ . (2)عن أمير المؤمنين عليه السلام {-۱-} : الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى أوحى إلى داودَ عليهالسلام : ما لي أراكَ وحدانا ؟!
قالَ هَجَرتُ النّاسَ وهَجَروني فيكَ .
قالَ : فَما لي أراكَ ساكِتا ؟!
قالَ : خَشيَتُكَ أسكَتَتني .
قالَ : فَما لي أراكَ نَصِبا ؟!
قالَ : حُبُّكَ أنصَبَني . (3).
فصل پنجم : نشانههاى دوستداران خدا۵ / ۱خستگى براى خدا حلية الأولياء ـ به نقل از ثَور بن يزيد ـ : در تورات خواندم : «قلب دوستدار خداوند عز و جلخستگى براى خداوند را دوست دارد» .
امام على عليهالسلام : قلب دوستدار خدا ، خستگى براى خدا را بسيار دوست دارد و قلب بىخبر از ياد خدا ، آسايش را دوست دارد . پس اى آدميزاد ! گمان مبر كه مقام والاىِ نيكى را بدون سختى به دست مىآورى؛ زيرا حق ، سنگين و تلخ است و باطل ، سَبُك ، شيرين و سست .
امام صادق عليهالسلام : خداوند متعال به داوود عليهالسلام وحى كرد : «چرا تنهايت مىبينم ؟». گفت : در راه تو از مردم بريدهام و آنان از من بريدهاند . خداوند فرمود : «چرا خاموشت مىبينم ؟». گفت : ترس از تو خاموشم كرده است . خداوند فرمود : «چرا خستهات مىبينم ؟» . گفت : محبتّت خستهام ساخته است .
.
عنه عليهالسلام : كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليهالسلام شَديدَ الاِجتِهادِ فِي العِبادَةِ ؛ نَهارَهُ صائِمٌ ولَيلَهُ قائِمٌ ، فَأَضَرَّ ذلِكَ بِجِسمِهِ ، فَقُلتُ لَهُ : يا أبَة ، كَم هذَا الدُّؤوبُ ؟! فَقالَ : أتَحَبَّبُ إلى رَبّي لَعَلَّهُ يُزلِفُني . (1)
المحجّة البيضاء عن عمر : نَظَرَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله إلى مُصعَبِ بنِ عُمَيرٍ مُقبِلاً وعَلَيهِ إهابُ كَبشٍ قَد تَنَطَّقَ بِهِ ، فَقالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله : اُنظُروا إلى هذَا الرَّجُلِ الَّذي قَد نَوَّرَ اللّهُ قَلبَهُ ، لَقَد رَأَيتُهُ بَينَ أبَوَيهِ يَغذُوانِهِ بِأَطيَبِ الطَّعامِ وَالشَّرابِ ، فَدَعاهُ حُبُّ اللّهِ وحُبُّ رَسولِهِ إلى ما تَرَونَ . (2)
۵ / ۲حُبُّ الخَيرِ وأهلِهِ السنّة لابن أبي عاصم عن عبداللّه بن مسعود : كُنّا عِندَ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله ، فَأَقبَلَ راكِبٌ حَتّى أناخَ بِالنَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله ، فَقالَ : يا رَسولَ اللّهِ ، إنّي أتَيتُكَ مِن مَسيرَةِ سَبعٍ ـ أنصَبتُ بَدَني ، وأسهَرتُ لَيلي ، وأظمَأتُ نَهاري ، وأنصَبتُ راحِلَتي ـ ؛ لِأَسأَلَكَ عَن خَصلَتَينِ أسهَرَتاني . فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله : مَا اسمُكَ ؟ فَقالَ : زَيدُ الخَيلِ . قالَ : أنتَ زَيدُ الخَيرِ ، سَل ، فَرُبَّ مُعضِلَةٍ قَد سُئِلَ عَنها . فَقالَ : أسأَلـُكَ عَن عَلامَةِ اللّهِ تَعالى فيمَن يُريدُ وعَلامَتِهِ فيمَن لا يُريدُ ؟ فَقالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله : كَيفَ أصبَحتَ؟ قالَ : أصبَحتُ اُحِبُّ الخَيرَ ومَن يَعمَلُ بِهِ ، وإن عَمِلتُ بِهِ أيقَنتُ ثَوابَهُ ، وإن فاتَني مِنهُ شَيءٌ حَنَنتُ إلَيهِ . فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله : هيهِ ، هذِهِ عَلامَةُ اللّهِ فيمَن يُريدُ ، وعَلامَتُهُ فيمَن لا يُريدُ أن لَو أرادَكَ لِلآخَرينَ (3)لَهَيَّأَكَ لَها ثُمَّ لا يُبالي بِأَيِّ وادٍ هَلَكتَ . (4)
.
1) .المناقب لابن شهرآشوب : ۴ / ۱۵۵ عن معتب ، بحار الأنوار : ۴۶ / ۹۱ / ۷۸ .
2) .المحجّة البيضاء: ۸ / ۵ ؛ حلية الأولياء : ۱ / ۱۰۸ ، كنز العمّال : ۱۱ / ۷۴۷ / ۳۳۶۵۰ و ج ۱۳ / ۵۸۲ / ۳۷۴۹۴ كلاهما نحوه .
3) .في حلية الأولياء والمعجم الكبير : «للأخرى» .
4) .السنّة لابن أبي عاصم : ۱۸۰/۴۱۵ ، المعجم الكبير : ۱۰ / ۲۰۲ / ۱۰۴۶۴ ، حلية الأولياء : ۱/۳۷۶ كلاهما نحوه، تاريخ دمشق : ۱۹ / ۵۲۰ / ۴۵۷۷ و ح ۴۵۷۸ ، كنز العمّال : ۱۱ / ۱۰۵ / ۳۰۸۰۹ .
امام صادق عليهالسلام : امام سجاد عليهالسلامدر كار عبادت ، بسيار مىكوشيد . روز را روزهدار بود و شب را شبزنده دار . اين كار به بدنش زيان زد . از اينرو به او گفتم : پدر ! اين پيوستگى و خستگى در عبادت ، تا كى و براى چيست ؟ فرمود : «بدين ترتيب ، با پروردگارم دوستى مىكنم ، تا مرا به خود ، نزديك سازد» .
المحجّة البيضاء ـ به نقل از عمر ـ : پيامبر صلىاللهعليهوآله به مُصعَب بن عُمَير كه پيش مىآمد و پوستين گوسفندى بر خود پيچيدهبود، نگريست و فرمود : «به اين مرد بنگريد كه خداوند ، قلبش را روشن ساخته است . او را ديده بودم كه كنار پدر و مادرش بود و آنان بهترين خوراك و نوشيدنى را به او مىخوراندند و مىنوشاندند؛ امّا محبّت خدا و پيامبرش او را به اين حالى كه مىبينيد ، درآورده است» .
ر . ك : ص ۶۰۳ (محبوب شدن در ميان دوستان خدا) .
۵ / ۲دوستى نيكى و نيكان السنّة ابن ابى عاصم ـ به نقل از عبداللّه بن مسعود ـ : نزد پيامبر صلىاللهعليهوآلهبوديم كه سوارى آمد و مَركب خود را كنار پيامبر صلىاللهعليهوآله نشاند و گفت : اى رسول خدا ! من از فاصله هفت [شب راه] به سويت آمدهام . بدنم را خسته كردهام ، شب را به بيدارى و روز را به تشنگى گذرانده و مَركبم را خسته كردهام تا از تو درباره دو خصلت كه خواب شبانه را از من ربوده است ، بپرسم . پيامبر صلىاللهعليهوآلهبه او فرمود : «نامت چيست ؟» . گفت : زيدُ الخَيل (زيدِ اسبْيار) . فرمود: «تو زيد الخير (زيدِ نيكْيار) هستى. بپرس كه چه بسا دشوارىاى كه دربارهاش پرسش شده [و پاسخ گرفته شده ]است». گفت: از تو درباره نشانه خداوند متعال در كسى كه او را مىخواهد و نشانهاش در آن كه او را نمىخواهد ، مىپرسم . فرمود: «شب را چگونه به صبح آوردى؟». گفت : در حالى به صبح آوردم كه نيكى را و هر كه آن را انجام دهد ، دوست دارم و اگر خودم آن را انجام دهم ، يقين به پاداشش دارم و اگر آن را از دست بدهم ، احساس علاقه به آن مىكنم . پيامبر صلىاللهعليهوآلهبه او فرمود : «هان ! اين همان نشانه خداوند است در كسى كه [خدا] او را مىخواهد ، و امّا نشانهاش در آن كه او را نمىخواهد ، اين است كه اگر تو را براى كارهاى ديگرى [جز نيكى ]مىخواست ، تو را براى آنها آماده مىكرد و باكش نبود كه در كجا تباه گردى!» .
.
۵ / ۳حُبُّ أهلِ البَيتِ الإمام الصادق عليهالسلام : وَاللّهِ ما أحَبَّ اللّهَ مَن أحَبَّ الدُّنيا ووالى غَيرَنا ، ومَن عَرَفَ حَقَّنا وأحَبَّنا فَقَد أحَبَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى . (1)
الإمام الهادي عليهالسلام ـ فِي الزِّيارَةِ الجامِعَةِ ـ : ومَن أحَبَّكُم فَقَد أحَبَّ اللّهَ ، ومَن أبغَضَكُم فَقَد أبغَضَ اللّهَ . (2)
.
1) .الكافي : ۸ / ۱۲۹ / ۹۸ عن حفص بن غياث ، تحف العقول : ۳۵۷ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۳۷ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۲۶ / ۹۵ .
2) .تهذيب الأحكام : ۶ / ۹۷ و ص ۱۰۱ / ۱۷۷ ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۲ / ۶۱۳ و ص ۶۱۷ / ۳۲۱۳ كلاهما عن موسى ابن عبداللّه النخعي ، عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۲ / ۲۷۷ / ۱ عن موسى بن عمران النخعي ، البلد الأمين : ۳۰۳ ، بحار الأنوار : ۱۰۲ / ۱۲۹ / ۴ .
۵ / ۳دوستى اهل بيت امام صادق عليهالسلام : به خدا سوگند ، آن كه دنيا را دوست دارد و با جز ما دوستى مىكند ، خدا را دوست ندارد . هركه حقّ ما را بشناسد و ما را دوست بدارد ، در حقيقت ، خداوند متعال را دوست داشته است .
امام هادى عليهالسلام ـ در «زيارت جامعه» ـ : هركه شما را دوست بدارد ، خدا را دوست داشته و هركه شما را دشمن بدارد ، خدا را دشمن داشته است .
.
۵ / ۴قِيامُ اللَّيلِ الإمام الصادق عليهالسلام : كانَ فيما ناجَى اللّهُ عز و جل بِهِ موسَى بنَ عِمرانَ عليهالسلام أن قالَ لَهُ : يَابنَ عِمرانَ ، كَذِبَ مَن زَعَمَ أنَّهُ يُحِبُّني فَإِذا جَنَّهُ اللَّيلُ نامَ عَنّي ؛ ألَيسَ كُلُّ مُحِبٍّ يُحِبُّ خَلوَةَ حَبيبِهِ ؟! ها أنَا ذا ـ يَابنَ عِمرانَ ـ مُطَّلِعٌ عَلى أحِبّائي ، إذا جَنَّهُمُ اللَّيلُ حُوِّلَت أبصارُهُم مِن قُلوبِهِم ، ومَثُلَت عُقوبَتي بَينَ أعيُنِهِم ، يُخاطِبونّي عَنِ المُشاهَدَةِ ، ويُكَلِّمونّي عَنِ الحُضورِ . يَابنَ عِمرانَ ، هَب لي مِن قَلبِكَ الخُشوعَ ، ومِن بَدَنِكَ الخُضوعَ ، ومِن عَينَيكَ الدُّموعَ فِي ظُلَمِ اللَّيلِ ، وَادعُني ؛ فَإِنَّكَ تَجِدُني قَريبا مُجيبا . (1)
المحجّة البيضاء : رُوِيَ عَن بَعضِ السَّلَفِ أنَّ اللّهَ عز و جل أوحى إلى بَعضِ الصِّدّيقينَ : إنَّ لي عِبادا مِن عِبادي يُحِبّونَني واُحِبُّهُم ، ويَشتاقونَ إلَيَّ وأشتاقُ إلَيهِم ، ويَذكُرونَني وأذكُرُهُم ، ويَنظُرونَ إلَيَّ وأنظُرُ إلَيهِم ، فَإِن حَذَوتَ طَريقَهُم أحبَبتُكَ ، وإن عَدَلتَ عَنهُم مَقَتُّكَ . قالَ : يا رَبِّ ، وما عَلامَتُهُم ؟ قالَ عز و جل : يُراعونَ الظِّلالَ بِالنَّهارِ كَما يُراعِي الرّاعِي الشَّفيقُ غَنَمَهُ ، ويَحِنّونَ إلى غُروبِ الشَّمسِ كَما يَحِنُّ الطَّيرُ إلى أوكارِها عِندَ الغُروبِ ، فَإِذا جَنَّهُمُ اللَّيلُ وَاختَلَطَ الظَّلامُ وفُرِشَتِ الفُرُشُ ونُصِبَتِ الأَستِرَةُ وخَلا كُلُّ حَبيبٍ بِحَبيبِهِ نَصَبوا لي أقدامَهُم ، وافتَرَشوا لي وُجوهَهُم ، وناجَوني بِكَلامي ، وتَمَلَّقوني بِإِنعامي ؛ فَبَينَ صارِخٍ وباكٍ ومُتَأَوِّهٍ وشاكٍ ، وبَينَ قائِمٍ وقاعِدٍ ، وبَينَ راكِعٍ وساجِدٍ . بِعَيني ما يَتَحَمَّلونَ مِن أجلي ، وبِسَمعي ما يَشتَكونَ مِن حُبّي . أوَّلُ ما اُعطيهِم ثَلاثٌ : أقذِفُ مِن نوري في قُلوبِهِم فَيُخبِرونَ عَنّي كَما اُخبِرُ عَنهُم . وَالثّانِيَةُ : لَو كانَتِ السَّماواتُ وَالأَرضُ وما فيهِما في مَوازينِهِم لاَستَقلَلتُها لَهُم . وَالثّالِثَةُ : اُقبِلُ بِوَجهي عَلَيهِم ؛ أفَتَرى مَن أقبَلتُ بِوَجهي عَلَيهِ يَعلَمُ أحَدٌ ما اُريدُ أن اُعطِيَهُ ؟! (2)
.
۵ / ۴شب خيزى امام صادق عليهالسلام : از جمله رازگويىهاى خداوند عز و جل با موسى بن عمران عليهالسلام آن بود كه به او فرمود : «اى پور عمران ! دروغ مىگويد آن كه مىپندارد دوستم مىدارد و چون شب درآيد ، از من غفلت مىكند و مىخوابد . مگر هر دوستدارى ، خلوت با محبوبش را دوست ندارد ؟ اى پور عمران ! اينك اين منم كه بر دوستانم آگاهم كه چون شبْ آنان را فرو پوشد ، ديده دلشان مىگردد و كيفرم (مجازاتم) پيشچشمانشان پديدار مىشود و چنان با من سخن مىگويند كه گويى مرا مىبينند و چنان مرا مخاطب مىسازند كه گويى در حضورم هستند . اى پور عمران ! از قلبتْ شكستگى ، از تنتْ افتادگى و از چشمانتْ اشكها را در تاريكى شب ، نثار من كن و مرا بخوان كه مرا نزديك و اجابتكننده خواهى يافت» .
المحجّة البيضاء : از برخى گذشتگان نقل شده است كه خداوند عز و جل به يكى از صدّيقان وحى فرمود : «مرا در ميان بندگانم ، بندگانى است كه دوستم مىدارند و دوستشان مىدارم ؛ مشتاقم هستند و مشتاق آنانم؛ به يادم هستند و به يادشان هستم؛ به من مىنگرند و به ايشان مىنگرم . پس اگر روش آنان را در پيش بگيرى ، دوستت خواهم داشت و اگر از روش آنان درگذرى ، دشمنت خواهم داشت » . آن صدّيق گفت : پروردگارا ! نشانه آنان چيست ؟ خداوند عز و جل فرمود : «همانگونه كه شبانِ مهربان ، گوسفندانش را مىپايد ، آنان نيز در روز ، سايهها را مىپايند و همانگونه كه پرندگان ، مشتاق آشيانهشان هستند ، آنان مشتاق رسيدن غروب خورشيدند . پس چون شبْ آنان را فرو پوشد و تاريكى با همه چيز درآميزد و فرشها گسترده و پردهها آويخته گردد و هر دوستدارى با محبوب خود ، خلوت كند ، آنان گامهايشان را براى من خسته مىكنند و رخسارشان را برايم چون فرش بر زمين مىگسترند و با سخنم با من راز مىگويند و با نعمتهايم برايم تملّق مىكنند . در اين حال ، پارهاى نالان و پارهاى گريان ، پارهاى مويهكنان و پارهاى شكوهكنان ، ايستاده و نشسته ، يا در ركوع و در سجده هستند . در برابر چشمانم ، چهها كه برايم تحمّل نمىكنند! و فرا پيش گوشم ، چه شِكوهها كه از محبّت من نمىكنند! نخستين چيزى كه به آنان مىبخشم ، اين سه چيز است : [اوّل آن كه] از نور خود در قلبشان مىافكنم . در نتيجه ، چنان از من خبر مىدهند كه من از آنان خبر مىدهم . دوم آن كه اگر آسمانها و زمين در ميزان عمل آنان [و پاداششان ]باشد ، آن را برايشان كم خواهم شمرد. سوم آن كه با رخسار خود ، به آنان روى مىآورم . آيا فكر مىكنى كسى مىداند به آن كه با رخسارم به او روى آوردهام ، چهها خواهم بخشيد ؟» .
.
۵ / ۵جَوامِعُ خَصائِصِ المُحِبّينَ للّه رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ـ في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ ـ : يا مَن إلَيهِ يَلجَأُ المُتَحَيِّرونَ ، يا مَن بِهِ يَستَأنِسُ المُريدونَ ، يا مَن بِهِ يَفتَخِرُ المُحِبّونَ . (1)
إرشاد القلوب ـ في حديث المعراج ـ : [قالَ اللّهُ تعالى :] يا أحمَدُ ، لَيسَ كُلُّ مَن قالَ : «اُحِبُّ اللّهَ» أحَبَّني ، حَتّى يَأخُذَ قوتا ، ويَلبَسَ دونا ، ويَنامَ سُجودا ، ويُطيلَ قِياما ، ويَلزَمَ صَمتا ، ويَتَوَكَّلَ عَلَيَّ ، ويَبكِيَ كَثيرا ، ويُقِلَّ ضِحكا ، ويُخالِفَ هَواهُ، ويَتَّخِذَ المَسجِدَ بَيتا، وَالعِلمَ صاحِبا، وَالزُّهدَ جَليسا، وَالعُلَماء أحِبّاءَ ، وَالفُقَراءَ رُفَقاءَ ، ويَطلُبَ رِضايَ ، ويَفِرَّ مِنَ العاصينَ فِرارا ، ويَشغَلَ بِذِكرِي اشتِغالاً، ويُكثِرَ التَّسبيحَ دائِما، ويَكونَ بِالعَهدِ صادِقا، وبِالوَعدِ وافِيا، ويَكونَ قَلبُهُ طاهِرا، وفِي الصَّلاةِ ذاكِيا (2)، وفِي الفَرائِضِ مُجتَهِدا ، وفيما عِندي مِنَ الثَّوابِ راغِبا، ومِن عَذابي راهِبا، ولِأَحِبّائيقَريبا وجَليسا (3). (4)
.
۵ / ۵كلّياتى درباره ويژگىهاى دوستداران خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ در دعاى «جوشن كبير» ـ : اى آن كه سرگردانان به او پناه مىآورند ! اى آن كه خواستاران به او انس مىگيرند ! اى آن كه دوستداران به او افتخار مىكنند !
إرشاد القلوب ـ در ضمن «حديث معراج» ـ : [خداوند متعال مىفرمايد :] اى احمد ! چنين نيست كه هركه بگويد خدا را دوست دارم ، مرا دوست داشته است؛ مگر آن كه به اندازه نيازش بخورد؛ لباس كم بها بپوشد ، [پهلو از بستر تهى كند و به دليل طولانى شدن سجده] در سجده به خواب رود، و قيامش [در نماز ]طولانى شود ؛ خاموشى پيشه كند ، بر من توكل كند؛ بسيار بگريد؛ كم بخندد؛ با هواى نفسش مخالفت كند؛ مسجد را خانه خود ، دانش را دوست ، زهد را همنشين ، عالمان را دوستان ، و فقيران را همراهان خود سازد؛ خشنودى مرا بجويد؛ سخت از عاصيان بگريزد؛ نيك به ياد من مشغول باشد؛ همواره و بسيار تسبيح گويد ؛ پايبند عهد خود باشد؛ به وعدهاش وفا كند؛ قلبش پاكيزه باشد؛ در نمازش پاك و در فريضههايش كوشا باشد؛ خواستار پاداش من ، ترسان از عذاب من و نزديك و همنشين دوستانم باشد.
.
عدّة الداعي عن كعب الأحبار : مَكتوبٌ فِي التَّوراةِ : يا موسى ، مَن أحَبَّني لَم يَنسَني ، ومَن رَجا مَعروفي ألَحَّ في مَسأَلَتي . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام ـ فيما نُسِبَ إلَيهِ في مِصباحِ الشَّريعَة ـ : المُشتاقُ لا يَشتَهي طَعاما ، ولا يَلتَذُّ شَرابا ، ولا يَستَطيبُ رُقادا ، ولا يَأنَسُ حَميما ، ولا يَأوي دارا ، ولا يَسكُنُ عُمرانا ، ولا يَلبَسُ لَيِّنا ، ولا يَقِرُّ قَرارا ، ويَعبُدُ اللّهَ لَيلاً ونَهارا راجِيا بِأَن يَصِلَ إلى مَا اشتاقَ إلَيهِ ، ويُناجِيَهُ بِلِسانِ الشَّوقِ مُعَبِّرا عَمّا في سَريرَتِهِ ، كَما أخبَرَ اللّهُ تَعالى عَن موسَى عليهالسلام في ميعادِ رَبِّهِ بِقَولِهِ : «وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى » (2)، وفَسَّرَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله عَن حالِهِ أنَّهُ ما أكَلَ وما شَرِبَ ولا نامَ ولاَ اشتَهى شَيئا مِن ذلِكَ في ذَهابِهِ ومَجيئِهِ أربَعينَ يَوما شَوقا إلى رَبِّهِ . وإِذا دَخَلتَ مَيدانَ الشَّوقِ فَكَبِّر عَلى نَفسِكَ ومُرادِكَ مِنَ الدُّنيا ، ووَدِّعِ جَميعَ المَألوفاتِ ، وَأجزِم عَن سِوى مَعشوقِكَ ، ولَبِّ بَينَ حَياتِكَ ومَوتِكَ «لَبَّيكَ اللّهُمَّ لَبَّيكَ» ، وأعظَمَ اللّهُ أجرَكَ . ومَثَلُ المُشتاقِ مَثَلُ الغَريقِ ؛ لَيسَ لَه هِمَّةٌ إلاّ خَلاصُهُ ، وقَد نَسِيَ كُلَّ شَيءٍ دونَهُ . (3)
.
عدّة الداعى ـ به نقل از كعب الأحبار ـ : در تورات نوشته شده است : «اى موسى! هركه مرا دوست داشته باشد ، فراموشم نمىكند و هركه اميدوار به نيكىام باشد ، به اصرار از من درخواست مىكند» .
امام صادق عليهالسلام ـ در آنچه به ايشان نسبت داده شده است ـ : مشتاق ، نه ميل به غذا دارد ، نه از نوشيدنىاى لذّت مىبرد ، نه خوابى خوش دارد ، نه با دوستى انس مىگيرد ، نه به خانهاى روى مىآورد ، نه در جايى آبادان ، منزل مىكند ، نه لباسى نرم به تن مىكند و نه هيچ قرار و آرامى دارد . شب و روز ، خدا را عبادت مىكند و آرزومند رسيدن به چيزى است كه اشتياقش را دارد و با زبان شوقِ خود كه از نهانش خبر مىدهد ، با او راز مىگويد ؛ همانگونه كه خداوند ، از ميعاد موسى بن عمران عليهالسلامبا پروردگارش ، چنين خبر مىدهد : «پروردگارا ! به سويت شتافتم تا خشنود گردى» . پيامبر صلىاللهعليهوآله حال شوق موسى عليهالسلامرا به پروردگارش چنين توضيح داده كه آن حضرت در مدت چهل روز كه رفت و آمدش به ميقات طول كشيد ، نه چيزى خورد ، و نه چيزى آشاميد ، و نه خوابيد ، و نه به چيزى از اين كارها ميل پيدا كرد . پس هرگاه به ميدان شوق گام نهادى ، بر نفْست و خواسته دنيايىات [به نشانه ترك آنها ]تكبير بزن و آنچه را بدان انس دارى ، واگذار و از هر چيزى جز معشوقت پرهيز نما و ميان زندگى و مرگت ، بانگ «لبيك ، اللهم لبيك!» سر ده كه خداوند متعال ، پاداشت را عظيم گرداند . حكايت مشتاق ، حكايت غريق است كه انديشهاى جز رهايى خويش ندارد و هر چيزى جز آن را فراموش مىكند .
.
الإمام عليّ عليهالسلام ـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ : لا تُخدَعَنَّ فَلِلمُحِبِّ دَلائِلُ ولَدَيهِ مِن نَجوَى الحَبيبِ رَسائِلُ مِنها تَنَعُّمُهُ بِما يُبلى بِهِ وسُرورُهُ في كُلِّ ما هُوَ فاعِلُ فَالمَنعُ مِنهُ عَطِيَّةٌ مَعروفَةٌ وَالفَقرُ إكرامٌ ولُطفٌ عاجِلٌ ومِنَ الدَّلائِلِ أن يُرى مُتَحَفِّظا مُتَقَشِّفا في كُلِّ ما هُوَ نازِلُ ومِنَ الدَّلائِلِ أن تَراهُ مُشَمِّرا في خِرقَتَينِ عَلى شُطوطِ السّاحِلِ ومِنَ الدَّلائِلِ زُهدُهُ فيما تَرى مِن دارِ ذُلٍّ وَالنَّعيمِ الزّائِلِ ومِنَ الدَّلائِلِ أن يُرى في عَزمِهِ طَوعَ الحَبيبِ وإن ألَحَّ العاذِلُ ومِنَ الدَّلائِلِ أن يُرى مِن شَوقِهِ مِثلَ السَّقيمِ وفِي الفُؤادِ غَلائِلُ ومِنَ الدَّلائِلِ أن يُرى مِن اُنسِهِ مُستَوحِشا مِن كُلِّ ما هُوَ شاغِلٌ ومِنَ الدَّلائِلِ ضِحكُهُ بَينَ الوَرى وَالقَلبُ مَحزونٌ كَقَلبِ الثّاكِلِ ومِنَ الدَّلائِلِ حُزنُهُ ونَحيبُهُ جَوفَ الظلامِ (1)فَما لَهُ مِن عاقِلِ ومِنَ الدَّلائِلِ أن يُرى مُتَهَنِّكا بِسُؤالِ مَن يَحظى لَدَيهِ السّائِلُ ومِنَ الدَّلائِلِ أن تَراهُ باكِيا أن قَد رَآهُ عَلى قَبيحٍ عاقِلُ ومِنَ الدَّلائِلِ أن تَراهُ مُسافِرا نَحوَ الجِهادِ وكُلِّ فِعلٍ فاضِلِ ومِنَ الدَّلائِلِ أن تَراهُ مِسَلِّما كُلَّ الاُمورِ إلَى المَليكِ العادِلِ (2)
.
امام على عليهالسلام ـ در ديوان منسوب به ايشان ـ : فريفته مشو ، كه دوستدار را نشانههايى است / و از نجواى محبوب ، نزدش نامههايى . از جمله آن دلايل ، خُرّمى اوست ، به هر آن بلايى كه دچارش مىشود/ و شادمانى اوست ، به هر آنچه محبوب مىكند . لذا منع از سوى محبوب ، خود ، بخششى نيك است/ و فقر ، گراميداشت و لطفى بىدرنگ . نشانه ديگرِ آن دوستدار ، اينكه هر چه بر سرش فرود مىآيد/ خود را نگاه مىدارد و ساده زندگى مىنمايد . نشانه ديگر ، آن كه او را جامه به كمر بسته/ بر كناره آب و آماده هر كار مىبينى. نشانه ديگر ، بىرغبتى اوست / به آنچه از سراى ذلّت و نعمتِ گذرا مىبينى . نشانه ديگر ، آن است كه عزمش / بر فرمانبرى محبوبْ استوار است؛ گرچه سرزنشگر ، پافشارى كند . نشانه ديگر ، آن است كه بر اثر شوقش/ همچون بيمارى به چشم مىآيد كه قلبش [از شدّت تشنگى ]مىسوزد . نشانه ديگر ، آن است كه به سبب اُنس با محبوب/ از هر چيزى كه او را از محبوب بازدارد ، مىرمد . نشانه ديگر ، آن است كه در ميان مردم ، مىخندد/ امّا قلبش چون عزيزْ از دست دادگان ، غمگين است . نشانه ديگر ، اندوه و مويه اوست در پناهِ/ تاريكىهاى شب ، كه هيچ چيزْ او را از آن ، باز نمىدارد . نشانه ديگر ، آن است كه شيفته برآوردنِ/ درخواست كسى است كه از آن بهرهمند مىشود . نشانه ديگر ، آن است كه چون عاقلى / او را در كار زشتى ببيند ، گريانش مىيابى . نشانه ديگر ، آن است كه او را پويا/ در راه جهاد و هر كار با فضيلتى مىبينى. نشانه ديگر ، آن است كه او را مىبينى/ كه همه كارها را به فرمانرواى عادلى سپرده است .
.
الفصل السّادس: خصائص المحبوبين عند اللّه۶ / ۱ميزانُ مَنزِلَةِ العَبدِ عِندَ اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن كانَ يُحِبُّ أن يَعلَمَ مَنزِلَتَهُ عِندَ اللّهِ فَليَنظُر كَيفَ مَنزِلَةُ اللّهِ عِندَهُ ؛ فَإِنَّ اللّهَ يُنزِلُ العَبدَ مِنهُ حَيثُ أنزَلَهُ مِن نَفسِهِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : مَن أحَبَّ أن يَعلَمَ ما لَهُ عِندَ اللّهِ فَليَعلَم ما للّهِِ عِندَهُ . (2)
.
1) .المستدرك على الصحيحين : ۱ / ۶۷۲ / ۱۸۲۰ ، المعجم الأوسط : ۳ / ۶۷ / ۲۵۰۱ ، مسند أبي يعلى : ۲ / ۳۴۵ / ۱۸۶۰ و ص ۴۲۸ / ۲۱۳۵ ، شُعب الإيمان : ۱ / ۳۹۸ / ۵۲۸ ، المنتخب من مسند عبد بن حميد : ۳۳۳ / ۱۱۰۷ كلّها عن جابر بن عبداللّه ، كنز العمّال : ۱ / ۴۳۵ / ۱۸۷۷ ؛ إرشاد القلوب : ۶۰ ، تنبيه الخواطر : ۲/۲۳۴، مسكّن الفؤاد : ۸۰ وفيه «ما له عنداللّه» بدل «منزلته عنداللّه»، عدّة الداعي: ۱۶۷ عن الإمام الصادق عليهالسلاموفيه «من أراد أن ينظر» بدل «من كان يحبّ أن يعلم» ، بحار الأنوار : ۹۳/۱۶۳/۴۲ .
2) .المحاسن : ۱ / ۳۹۲ / ۸۷۷ عن السكوني عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام ، معاني الأخبار : ۲۳۷ / ۱ عن يونس بن ظبيان عن الإمام الصادق عليهالسلام ، الجعفريّات : ۱۶۶ عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، مشكاهالأنوار : ۱۱ عن الإمام الصادق عليهالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، تنبيه الخواطر : ۱ / ۲۳۰ ، جامع الأحاديث للقمّي : ۱۱۸ ، بحار الأنوار : ۷۳ / ۴۰ ؛ الفردوس : ۳ / ۵۹۳ / ۵۸۵۸ ، كنز العمّال : ۱۱ / ۹۴ / ۳۰۷۵۷ كلاهما عن أنس وفيهما «من أراد» بدل «من أحبّ» .
فصل ششم : ويژگىهاى محبوبان خدا۶ / ۱معيارِ مَنزلت بنده در نزد خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه دوست دارد بداند نزد خدا چه موقعيتى دارد ، به موقعيت خدا نزد خودش توجّه كند ؛ زيرا خدا بنده را در همان جايگاهى مىنهد كه او خدا را نزد خود ، در چنان جايگاهى نهاده است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه دوست دارد بداند كه نزد خدا چه موقعيتى دارد ، ببيند كه خدا نزد او چه موقعيتى دارد .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : مَن أرادَ مِنكُم أن يَعلَمَ كَيفَ مَنزِلَتُهُ عِندَ اللّهِ فَليَنظُر كَيفَ مَنزِلَةُ اللّهِ مِنهُ عِندَ الذُّنوبِ ، كَذلِكَ تَكونُ مَنزِلَتُهُ عِندَ اللّهِ تَبارَكَ وتَعالى . (1)
عنه عليهالسلام : مَن أحَبَّ أن يَعلَمَ كَيفَ مَنزِلَتُهُ عِندَ اللّهِ فَليَنظُر كَيفَ مَنزِلَةُ اللّهِ عِندَهُ ؛ فَإِنَّ كُلَّ مَن خيرَ لَهُ أمرانِ ؛ أمرُ الدُّنيا وأمرُ الآخِرَةِ ، فَاختارَ أمرَ الآخِرَةِ عَلَى الدُّنيا فَذلِكَ الَّذي يُحِبُّ اللّهَ ، ومَنِ اختارَ أمرَ الدُّنيا فَذلِكَ الَّذي لا مَنزِلَةَ للّهِِ عِندَهُ . (2)
۶ / ۲المَحَبَّةُ عِندَ أحِبّاءِ اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ اللّهُ العَبدَ نادى جِبريلَ : «إنَّ اللّهَ يُحِبُّ فُلانا فَأَحبِبهُ» ، فَيُحِبُّهُ جِبريلُ . فَيُنادي جِبريلُ في أهلِ السَّماءِ : «إنَّ اللّهَ يُحِبُّ فُلانا فَأَحِبّوهُ» ، فَيُحِبُّهُ أهلُ السَّماءِ ، ثُمَّ يوضَعُ لَهُ القَبولُ فِي الأَرضِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا قَذَفَ حُبَّهُ في قُلوبِ المَلائِكَةِ ، وإذا أبغَضَ اللّهُ عَبدا قَذَفَ بُغضَهُ في قُلوبِ المَلائِكَةِ ، ثُمَّ يَقذِفُهُ في قُلوبِ الآدَمِيِّينَ . (4)
.
1) .الخصال : ۶۱۷ / ۱۰ عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام ، تحف العقول : ۱۰۷ ، مكارم الأخلاق : ۱ / ۳۱۷ / ۱۰۱۶ عن الإمام الصادق عن آبائه عنه عليهمالسلام وفيهما إلى «الذنوب» ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۱۸ / ۱۱ .
2) .جامع الأخبار : ۵۰۵ / ۱۳۹۸ ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۵ / ۲۷ .
3) .صحيح البخاري : ۳ / ۱۱۷۵ / ۳۰۳۷ ، صحيح مسلم : ۴ / ۲۰۳۰ / ۱۵۷ ، الموطّأ : ۲ / ۹۵۳ / ۱۵ ، مسند ابن حنبل : ۳ / ۵۹۵ / ۱۰۶۷۹ و ص ۲۴۶ / ۸۵۰۸ ، مسند الطيالسي : ۳۱۹ / ۲۴۳۶ ، حلية الأولياء : ۱۰/۳۰۶ ، الفردوس : ۱/ ۲۵۰ / ۹۶۷ كلّها عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۱۱ / ۹۴ / ۳۰۷۶۱ ، وراجع سنن الترمذي : ۵ / ۳۱۸ / ۳۱۶۱؛ وراجع إرشاد القلوب : ۱۷۰ .
4) .حلية الأولياء : ۳ / ۷۷ عن أنس ، كنز العمّال : ۱۱ / ۹۴ / ۳۰۷۵۹ .
امام على عليهالسلام : هريك از شما كه مىخواهد بداند موقعيتش نزد خدا چگونه است ، به موقعيت خدا نزد خودش به هنگام گناه بنگرد ؛ موقعيت او نزد خداوند متعال ، همان گونه است .
امام على عليهالسلام : هركه دوست دارد بداند نزد خدا چه موقعيتى دارد ، به موقعيت خدا نزد خودش بنگرد ؛ زيرا به هركه حقِّ انتخاب دو كار داده شود : كار اين جهانى و كار آن جهانى ، و او كار آن جهانى را بر كار اين جهانى برگزيند ، او كسى است كه خدا را دوست دارد ؛ و هركه كار اين جهانى را برگزيند ، او كسى است كه خدا نزد او منزلتى ندارد.
ر . ك : ص ۳۳۱ (گواهى دل) .
۶ / ۲محبوب شدن در ميان دوستان خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه خداوند بنده را دوست بدارد ، به جبرئيل ندا مىكند : «خداوند ، فلانى را دوست دارد . پس او را دوست داشته باش» . در نتيجه ، جبرئيل دوستش مىدارد. پس از آن، جبرئيل در ميان آسمانيان ندا مىكند : خداوند ، فلانى را دوست دارد . پس دوستش بداريد . در نتيجه ، آسمانيان دوستش مىدارند . آنگاه ، زمينه مقبوليت او در زمين فراهم مىشود .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه خداوند ، بندهاى را دوست بدارد ، محبّتش را در دلهاى فرشتگان مىافكند و هرگاه بندهاى را دشمن بدارد ، دشمنىاش را در دلهاى فرشتگان و سپس در دلهاى انسانها مىافكند .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ المِقَةَ مِنَ اللّهِ ، واُلقِيَت مِنَ السَّماءِ ، فَإِذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا قالَ لِجِبريلَ : «إنّي اُحِبُّ فُلانا» ، فَيُنادي جِبريلُ : إنَّ اللّهَ عز و جل يَمِقُ ـ يَعني : يُحِبُّ ـ فُلانا ، فَأَحِبّوهُ ، فَيُنزِلُ لَهُ المَحَبَّةَ فِي الأَرضِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا مِن اُمَّتي قَذَفَ في قُلوبِ أصفِيائِهِ وأرواحِ مَلائِكَتِهِ وسُكّانِ عَرشِهِ مَحَبَّتَهُ لِيُحِبّوهُ ، فَذلِكَ المُحِبُّ حَقّا ، طوبى لَهُ ، ولَهُ شَفاعَةٌ عِندَ اللّهِ يَومَ القِيامَةِ . (2)
۶ / ۳المَبغَضَةُ عِندَ أعداءِ اللّهِ معاني الأخبار عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن المفضّل بن عمر : قُلتُ لِأَبي عَبدِاللّهِ عليهالسلام : إنَّ مَن قَبلَنا يَقولونَ : إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى إذا أحَبَّ عَبدا نَوَّهَ بِهِ مُنَوِّهٌ مِنَ السَّماءِ : إنَّ اللّهَ يُحِبُّ فُلانا فَأَحِبّوهُ،فَتُلقى لَهُ المَحَبَّةُ في قُلوبِ العِبادِ ، فَإِذا أبغَضَ اللّهُ تَعالى عَبدا نَوَّهَ مُنَوِّهٌ مِنَ السَّماءِ : إنَّ اللّهَ يُبغِضُ فُلانا فَأَبغِضوهُ ، قالَ : فَيُلقِي اللّهُ لَهُ البَغضاءَ في قُلوبِ العِبادِ ؟ قالَ : كانَ عليهالسلام مُتَّكِئا فَاستَوى جالِسا ، فَنَفَضَ يَدَهُ ثَلاثَ مَرّاتٍ يَقولُ : لا ، لَيسَ كَما يَقولونَ ، ولكِنَّ اللّهَ عز و جل إذا أحَبَّ عَبدا أغرى بِهِ النّاسَ فِي الأَرضِ ؛ لِيَقولوا فيهِ فَيُؤثِمَهُم ويَأجُرَهُ ، وإذا أبغَضَ اللّهُ عَبدا حَبَّبَهُ إلَى النّاسِ ؛ لِيَقولوا فيهِ فَيُؤثِمَهُم ويُؤثِمَهُ . ثُمَّ قالَ عليهالسلام : مَن كانَ أحَبَّ إلَى اللّهِ مِن يَحيَى بنِ زَكَرِيّا عليهالسلام ؟! أغراهُم بِهِ حَتّى قَتَلوهُ . ومَن كانَ أحَبَّ إلَى اللّهِ عز و جل مِن عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهالسلام ؟! فَلَقِيَ مِنَ النّاسِ ما قَد عَلِمتُم . ومَن كانَ أحَبَّ إلَى اللّهِ تَعالى مِنَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ؟! فَأَغراهُم بِهِ حَتّى قَتَلوهُ . (3)
.
1) .مسند ابن حنبل : ۸ / ۲۹۷ / ۲۲۳۳۳ و ص ۲۹۰ / ۲۲۲۹۶ نحوه ، المعجم الكبير : ۸/۱۲۰/۷۵۵۱ ، المعجم الأوسط : ۴/۶۳/۳۶۱۴ و ج ۶/۳۴۵/۶۵۸۲، نوادر الاُصول : ۱/۴۲۵ وفيها «الصيت» بدل «اُلقيت» وكلّها عن أبي اُمامة ، كنز العمّال : ۱۱/۹۹/۳۰۷۸۸ .
2) .مصباح الشريعة : ۵۲۴ ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۴ / ۲۳ .
3) .معاني الأخبار : ۳۸۱ / ۱۱ ، مشكاة الأنوار : ۲۸۶ ، المؤمن : ۲۰ / ۱۸ ، أعلام الدين : ۴۳۴ وزاد في آخرهما «ومن كان أبغض إلى اللّه من أبي فلان وفلان ، ليس كما قالوا» وكلّها نحوه ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۳۷۱ / ۲ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : محبّت از خداست و از آسمان فرو افتاده است . از اين رو ، هرگاه خداوند عز و جل بندهاى را دوست بدارد ، به جبرئيل مىگويد : «من فلانى را دوست دارم» . پس جبرئيل ندا مىكند : خداوند عز و جل فلانى را دوست دارد . پس دوستش بداريد . پس از آن ، محبّتش را به سوى زمين فرود مىآورد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه خداوند ، بندهاى از امّتم را دوست بدارد ، محبّتش را در دلهاى برگزيدگانش و در جانهاى فرشتگان و ساكنان عرشش مىافكند ، تا دوستش بدارند . چنين كسى ، به حقيقت ، دوستدار است . خوشا به حالش! و او را در روز قيامت ، نزد خداوند ، حقّ شفاعت است .
ر . ك : ص ۹۷ (ايمان و كار شايسته)؛ ص ۵۸۹ (دوستى نيكى و نيكان) .
۶ / ۳منفور شدن در ميان دشمنان خدا معانى الأخبار ـ به نقل از احمد بن محمّد بن عيسى ، از مفَضَّل بن عمر ـ : به امام صادق عليهالسلام گفتم : اطرافيانما مىگويند: هرگاه خداوند متعال ، بندهاى را دوست بدارد، كسى در آسمان ، او را بلند آوازه مىسازد و مىگويد : خداوند ، فلانى را دوست دارد. پس دوستش بداريد. در نتيجه ، محبّتش در دلهاى بندگان خدا افكنده مىشود و چون خداوند متعال، بندهاى را دشمن بدارد ، كسى در آسمان اعلام مىدارد . خداوند، فلانى را دشمن مىدارد . پس او را دشمن بداريد . در نتيجه ، دشمنى او در دلهاى بندگان خدا افكنده مىشود . حضرت تكيه داده بود. نشست و سه بار دستانش را تكان داد و بر يكديگر زد و فرمود : «نه ! چنين نيست كه مىگويند؛ ليكن خداوند عز و جل هرگاه بندهاى را دوست بدارد ، مردم را بر آن مىدارد تا از او بدگويى كنند و در نتيجه، آنان را گناهكار كند و به او پاداش دهد، و هرگاه خداوند عز و جل بندهاى را دشمن بدارد ، او را محبوب مردم مىگرداند تا دربارهاش به نيكى سخن بگويند و در نتيجه، او را و آنان را گناهكار كند» . سپس حضرت فرمود : «چه كسى نزد خداوند ، محبوبتر از يحيى بن زكريا عليهالسلامبود ؟ مردم را بر او شوراند تا او را كشتند . چه كسى نزد خداوند عز و جلمحبوبتر از على بن ابى طالب عليهالسلام بود ؟ در حالى كه مىدانيد كه از دست مردم چه كشيد. چه كسى نزد خداوند متعال ، محبوبتر از حسين بن على عليهماالسلام بود ؟ امّا مردم را بر او شوراند تا او را كشتند» .
.
۶ / ۴الاُنسُ بِاللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ـ مخاطبا للّهِِ عز و جل ـ : يا رَبِّ ، وَدَدتُ أنّي أعلَمُ مَن تُحِبُّ مِن عِبادِكَ فَاُحِبُّهُ . قالَ : إذا رَأَيتَ عَبدي يُكثِرُ ذِكري فَأَنَا أذِنتُ لَهُ في ذلِكَ ، وأنَا اُحِبُّهُ ، وإذا رَأَيتَ عَبدي لا يَذكُرُني فَأَنَا حَجَبتُهُ عَن ذلِكَ ، وأنَا أبغَضتُهُ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : عَلامَةُ حُبِّ اللّهِ حُبُّ ذِكرِ اللّهِ ، وعَلامَةُ بُغضِ اللّهِ بُغضُ ذِكرِ اللّهِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله ـ في دُعاءِ الجَوشَنِ الكَبيرِ ـ : يا أنيسَ الذّاكِرينَ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله ـ أيضا ـ : يا أنيسَ مَن لا أنيسَ لَهُ . (4)
الإمام عليّ عليهالسلام : إذا رَأَيتَ اللّهَ سُبحانَهُ يُؤنِسُكَ بِذِكرِهِ فَقَد أحَبَّكَ . (5)
.
1) .الدعوات: ۲۰/۱۸، بحار الأنوار: ۹۳/۱۶۰/۴۱؛ كنز العمّال: ۲/۲۴۱/۳۹۲۳ نقلاً عن العسكري في المواعظ عن عمر وج ۱/۴۳۳/۱۸۷۰ نقلاً عن الدارقطني في الإفراد وابن عساكر عن ابن عمر عنه صلىاللهعليهوآله عن موسى عليهالسلام .
2) .شُعب الإيمان : ۱/۳۶۷/۴۱۰ ، الفردوس : ۳ / ۵۴ / ۴۱۴۱ كلاهما عن أنس ، كنز العمّال : ۱ / ۴۱۷ / ۱۷۷۶ ؛ جامع الأخبار : ۳۵۲ / ۹۷۹ ، مستدرك الوسائل : ۵ / ۲۸۶ / ۵۸۷۰ نقلاً عن لبّ اللباب للراوندي .
3) .البلد الأمين : ۴۱۰ .
4) .البلد الأمين : ۴۰۴ و ص ۴۰۷ .
5) .غرر الحكم : ۴۰۴۰ .
۶ / ۴اُنس با خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ خطاب به خداوند عز و جل ـ : پروردگارا ! دوست داشتم بدانم كدام بندهات را دوست مىدارى ، تا دوستش بدارم . خداوند فرمود : «هرگاه ديدى بندهاى بسيار مرا ياد مىكند ، پس من به او اجازه ياد خود را دادهام و من او را دوست دارم؛ امّا هرگاه ديدى بندهام مرا ياد نمىكند ، پس من او را از آن بازداشتهام و من او را دشمن مىدارم» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : نشانه دوستى خدا ، دوست داشتن ياد خداست و نشانه دشمنى با خدا ، دشمنى با ياد كردن خداست .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ در دعاى «جوشن كبير» ـ : اى همدمِ يادكنندگانت !
رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ در دعاى «جوشن كبير» ـ : اى همدمِ بى همدمان !
امام على عليهالسلام : هرگاه ديدى خداوند عز و جل تو را همدم ياد خود ساخته ، در حقيقت ، تو را دوست داشته است .
.
عنه عليهالسلام : الذِّكرُ لَذَّةُ المُحِبّينَ . (1)
عنه عليهالسلام ـ في دُعاءٍ لَهُ ـ : اللّهُمَّ إلَيكَ حَنَّت قُلوبُ المُخبِتينَ ، وبِكَ أنِسَتْ عُقولُ العاقِلينَ . (2)
عنه عليهالسلام ـ في دُعاءٍ لَهُ يَلجَأُ فيهِ إلَى اللّهِ لِيَهدِيَهُ إلَى الرَّشادِ ـ : اللّهُمَّ إنَّكَ آنَسُ الآنِسينَ لِأَولِيائِكَ ، وأحضَرُهُم بِالكِفايَةِ لِلمُتَوَكِّلينَ عَلَيكَ ، تُشاهِدُهُم في سَرائِرِهِم ، وتَطَّلِعُ عَلَيهِم في ضَمائِرِهِم ، وتَعلَمُ مَبلَغَ بَصائِرِهِم ؛ فَأَسرارُهُم لَكَ مَكشوفَةٌ ، وقُلوبُهُم إلَيكَ مَلهوفَةٌ ، إن أوحَشَتهُمُ الغُربَةُ آنَسَهُم ذِكرُكَ ، وإن صُبَّت عَلَيهِمُ المَصائِبُ لَجَؤوا إلَى الاِستِجارَةِ بِكَ ؛ عِلما بِأَنَّ أزِمَّةَ الاُمورِ بِيَدِكَ ، ومَصادِرَها عَن قَضائِكَ . (3)
الإمام الحسين عليهالسلام ـ في دُعائِهِ يَومَ عَرَفَةَ ـ : يا مَن أذاقَ أحِبّاءَهُ حَلاوَةَ المُؤانَسَةِ . (4)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : أنتَ الَّذي أزَلتَ الأَغيارَ عَن قُلوبِ أحِبّائِكَ . . . أنتَ المونِسُ لَهُم حَيثُ أوحَشَتهُمُ العَوالِمُ . (5)
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ فِي مُناجاةِ الذّاكِرين ـ : إلهي . . . أستَغفِرُكَ مِن كُلِّ لَذَّةٍ بِغَيرِ ذِكرِكَ ، ومِن كُلِّ راحَةٍ بِغَيرِ اُنسِكَ ، ومِن كُلِّ سُرورٍ بِغَيرِ قُربِكَ ومِن كُلِّ شُغلٍ بِغَيرِ طاعَتِكَ . (6)
.
امام على عليهالسلام : ياد خدا ، لذّت دوستداران [خدا ]است .
امام على عليهالسلام ـ در يكى از دعاهايش ـ : بارالها ! دلهاى افتادگان ، مشتاق توست و خردهاى خردمندان ، با تو همدم شده است .
امام على عليهالسلام ـ در دعايى كه در آن به خدا پناهنده مىشود تا او را به راه درست ، هدايت فرمايد ـ : بارالها ! تو براى دوستانت همدمترينِ همدمانى و براى توكّلكنندگان به تو ، از همه كاردانتر. بر نهانىهايشان بينايى ، و از درونهايشان باخبر ، و از حدّ بينش آنان آگاه . رازهايشان بر تو آشكار است و دلهايشان شيفته تو . اگر غربت به وحشتشان اندازد ، ياد تو آرامشان مىسازد و اگر مصيبتها بر آنان فرو بارد ، به سوى تو پناه مىآورند ؛ زيرا مىدانند كه سر رشته كارها به دست توست و خاستگاه آنها قضاى تو .
امام حسين عليهالسلام ـ در دعاى روز عَرَفه ـ : اى آن كه به دوستانش شيرينى همدمى را چشانده است !
امام حسين عليهالسلام ـ در دعاى روز عرفه ـ : اين تويى كه اغيار را از دلهاى دوستانت زدودى ... و چون جهانها آنها را وحشتزده كند ، تو همدم آنانى .
امام سجاد عليهالسلام ـ در «مناجاةُ الذاكرين» ـ : بارالها ! ... از هر لذّتى جز ياد تو ، از هر آسايشى جز همدمى تو ، از هر شادمانىاى جز نزديكى به تو ، و از هر كارى جز فرمانبرىات، به درگاه تو آمرزش مىخواهم .
.
عنه عليهالسلام ـ في مُناجاتِهِ ـ : يا مَن آنَسَ العارِفينَ بِطولِ مُناجاتِهِ ، وألبَسَ الخائِفينَ ثَوبَ مُوالاتِهِ . (1)
عنه عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : اللّهُمَّ . . . ألبِس قَلبِيَ الوَحشَةَ مِن شِرارِ خَلقِكَ ، وهَب لِيَ الاُنسَ بِكَ وبِأَولِيائِكَ وأهلِ طاعَتِكَ . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام : كانَ أميرُالمُؤمِنينَ عليهالسلام يَقولُ وهُوَ ساجِدٌ : اِرحَم ذُلّي بَينَ يَدَيكَ، وتَضَرُّعي إلَيكَ، ووَحشَتي مِنَ النّاسِ ، واُنسي (3)بِكَ يا كَريمُ . (4)
۶ / ۵الحِميَةُ مِنَ الدُّنيا رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا حَماهُ الدُّنيا ؛ كَما يَظَلُّ أحَدُكُم يَحمي سَقيمَهُ الماءَ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ عز و جل يُعطِي الدُّنيا مَن يُحِبُّ ومَن لا يُحِبُّ ، ولا يُعطِي الدّينَ إلاّ لِمَن أحَبَّ ؛ فَمَن أعطاهُ اللّهُ الدّينَ فَقَد أحَبَّهُ . (6)
.
1) .الصحيفة السجّادية (الجامعة) : ۴۴۱ / ۱۱۹۹ .
2) .الصحيفة السجّادية : ۹۱ الدعاء ۲۱ .
3) .في الطبعة المعتمدة «وآنسني» ، والصحيح ما أثبتناه كما في مرآة العقول : ۱۵ / ۱۳۹ .
4) .الكافي : ۳ / ۳۲۷ / ۲۱ عن سعدان عن رجل .
5) .سنن الترمذي : ۴ / ۳۸۱ / ۲۰۳۶ ، المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۲۳۰ / ۷۴۶۴ ، صحيح ابن حبّان : ۲/۴۴۴/۶۶۹، المعجم الكبير:۱۹/۱۲/۱۷، التاريخ الكبير:۷/۱۸۵/۸۲۳، شُعب الإيمان:۷/۳۲۱/۱۰۴۴۸نحوه ، مشكاة المصابيح: ۲/۶۶۶/۵۲۵۰ كلّها عن قتادة بن النعمان ، مسند الشهاب : ۲ / ۲۹۷ / ۱۳۹۷ عن رافع بن خديج ، مسند أبي يعلى : ۶ / ۲۲۷ / ۶۸۳۰ ، اُسد الغابة : ۴ / ۵۰ / ۳۷۰۷ كلاهما عن عقبة بن رافع نحوه ، كنزالعمّال : ۶ / ۴۷۱ / ۱۶۵۹۷ ؛ تنبيه الخواطر : ۲ / ۳۲ نحوه .
6) .مسند ابن حنبل: ۲/۳۳/۳۶۷۲ ، المستدرك على الصحيحين: ۲/۴۸۵/۳۶۷۱، شُعب الإيمان: ۴/۳۹۵/۵۵۲۴ كلّها عن عبداللّه بن مسعود، كنز العمّال : ۱۵/۸۶۲/۴۳۴۳۱ ؛ الكافي : ۲/۲۱۵/۲ ، المحاسن : ۱ / ۳۴۱ / ۷۰۴ كلاهما عن مالك بن أعين ، تحف العقول : ۳۰۰ كلّها عن الإمام الباقر عليهالسلام ، التمحيص : ۵۱/۹۶ عن عبداللّه بن سنان عنالإمامالصادق عليهالسلام وكلّها نحوه، بحار الأنوار: ۶۸/۲۰۳/۲ .
امام سجاد عليهالسلام ـ در نيايشش ـ : اى آن كه با رازگويى طولانىاش ، همدم عارفان گشت و لباس دوستىاش را بر تن ترسيدگان پوشاند !
امام سجاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : بارالها ! . . . قلبم را از وحشت آفريدگانِ بدت بپوشان و اُنس به خود و دوستان و فرمانبرانت را به من ببخش .
امام صادق عليهالسلام : امير مؤمنان در حال سجده مىگفت : «بر ذلّتم در برابر خودت، مويهام برايت ، گريزم از مردم و همدمىام با تو، رحم كن ، اى كريم !» .
۶ / ۵پرهيز از دنيا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه خدا بندهاى را دوست بدارد ، او را از دنيا مىپرهيزانَد ، همانگونه كه يكى از شما بيمار خود را از آب مىپرهيزاند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، دنيا را به كسى كه دوست دارد و كسى كه دوست ندارد ، مىدهد؛ امّا دين را جز به كسى كه دوست دارد ، نمىدهد . پس هر كه خداوند به وى دين داده ، دوستش داشته است .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : إنَّ اللّهَ سُبحانَهُ يَمنَحُ المالَ مَن يُحِبُّ ويُبغِضُ ، ولا يَمنَحُ العِلمَ إلاّ مَن أحَبَّ . (1)
عنه عليهالسلام : إذا أحَبَّ اللّهُ سُبحانَهُ عَبدا بَغَّضَ إلَيهِ المالَ ، وقَصَّرَ مِنهُ الآمالَ . (2)
عنه عليهالسلام : مِمّا يَدُلُّكَ عَلى دَناءَةِ الدُّنيا أنَّ اللّهَ جَلَّ ثَناؤُهُ زَواها عَن أولِيائِهِ وأحِبّائِهِ ؛ نَظَرا وَاختِيارا ، وبَسَطَها لِأَعدائِهِ ؛ فِتنَةً وَاختِبارا . (3)
الإمام الباقر عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جل يُعطِي الدُّنيا مَن يُحِبُّ ويُبغِضُ ، ولا يُعطِي الآخِرَةَ إلاّ مَن أحَبَّ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ الدُّنيا يُعطيهَا اللّهُ عز و جل مَن أحَبَّ ومَن أبغَضَ ، وإنَّ الإِيمانَ لا يُعطيهِ إلاّ مَن أحَبَّهُ . (5)
۶ / ۶الاِبتِلاءُ بِعَظيمِ البَلاءِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا اِبتَلاهُ بِعَظيمِ البَلاءِ ، فَمَن رَضِيَ فَلَهُ عِندَ اللّهِ الرِّضى ، ومَن سَخَطَ البَلاءَ فَلَهُ عِندَ اللّهِ السَّخَطُ . (6)
.
1) .غرر الحكم : ۳۵۲۲ .
2) .غرر الحكم : ۴۱۱۰ .
3) .بحار الأنوار : ۷۳ / ۱۱۰ / ۱۰۹ نقلاً عن عيون الحكم والمواعظ .
4) .فضائل الشيعة: ۷۱/۳۲، التمحيص: ۵۱/۹۲ كلاهما عن محمّدبن مسلم، المؤمن: ۲۷/۴۷، مشكاة الأنوار: ۲۹۰.
5) .الكافي : ۲ / ۲۱۵ / ۴ ، المحاسن : ۱ / ۳۴۲ / ۷۰۵ كلاهما عن ميسّر ، تحف العقول : ۳۷۴ ، مشكاة الأنوار : ۲۹۱ وفيه «أهل صفوته من خلقه» بدل «من أحبّه» ، بحار الأنوار : ۶۸ / ۲۰۴ / ۵ .
6) .الكافي : ۲ / ۲۵۳ / ۸ عن زيد الزرّاد ، الخصال : ۱۸ / ۶۴ عن زيد الشحّام ، مشكاة الأنوار : ۲۹۷ كلّها عن الإمام الصادق عليهالسلام ، التمحيص : ۳۳ / ۲۰ عن زيد عن الإمام الصادق عليهالسلام ، تحف العقول : ۴۱ نحوه وفيهما «من سخط فله السخط» ، بحار الأنوار : ۶۷ / ۲۰۹ / ۱۱ ، راجع البلاء / ابتلاء أهل الإيمان ـ على قدر المحبّة .
امام على عليهالسلام : خداوند سبحان ، مال را به آن كه دوست مىدارد و دشمن مىدارد ، مىبخشد؛ امّا دانش را جز به كسى كه دوست دارد ، نمىبخشد .
امام على عليهالسلام : هرگاه خداوند سبحان ، بندهاى را دوست بدارد ، دارايى را مورد نفرتش قرار مىدهد و آرزوهايش را كوتاه مىگرداند .
امام على عليهالسلام : از جمله چيزهايى كه پستى دنيا را به تو نشان مىدهد ، آن است كه خداوند عز و جل بساط آن را از روى عنايت و خيرخواهى ، از سرِ اوليا و دوستانش بركشيده و از روى ابتلا و آزمون ، آن را براى دشمنانش گسترده است .
امام باقر عليهالسلام : خداوند عز و جل دنيا را هم به كسى كه [خودْ] دوستش دارد و هم به كسى كه دشمنش مىدارد ، مىبخشد؛ امّا آخرت را جز به كسى كه دوستش دارد ، نمىبخشد .
امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جل دنيا را هم به كسى كه دوستش دارد و هم به كسى كه دشمنش مىدارد،مىبخشد؛ امّا ايمان را جز به كسى كه دوستش دارد، نمىبخشد .
۶ / ۶مبتلا شدن به بلاى بزرگ رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه خداوند عز و جلبندهاى را دوست بدارد ، او را به بلايى گرفتارى و مصيبتى بزرگ ، مبتلا مىكند . پس اگر آن بنده راضى گشت ، بهرهاش نزد خداوند ، رضايت است و اگر ناخشنود گشت ، بهرهاش نزد خداوند ، ناخشنودى است .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ عِظَمَ الجَزاءِ مَعَ عِظَمِ البَلاءِ ، وإنَّ اللّهَ إذا أحَبَّ قَوما اِبتَلاهُم ، فَمَن رَضِيَ فَلَهُ الرِّضا ، ومَن سَخَطَ فَلَهُ السَّخَطُ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ عز و جل إذا أحَبَّ قَوما اِبتَلاهُم ، فَمَن صَبَرَ فَلَهُ الصَّبرُ ، ومَن جَزِعَ فَلَهُ الجَزَعُ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا اِبتَلاهُ ، فَإِن صَبَرَ اجتَباهُ ، فَإِن رَضِيَ اصطَفاهُ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَعالى إذا أحَبَّ عَبدا اِبتَلاهُ ، فَإِذَا ابتَلاهُ فَصَبَرَ كافَأَهُ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا ألصَقَ بِهِ البَلاءَ ؛ فَإِنَّ اللّهَ عز و جل يُريدُ أن يُصافِيَهُ . (5)
عنه صلىاللهعليهوآله : يَقولُ البَلاءُ كُلَّ يَومٍ : إلى أينَ أتَوَجَّهُ ؟ فَيَقولُ اللّهُ تَعالى : إلى أحبابي واُولي طاعَتي ، أبلو بِكَ أخبارَهُم ، وأختَبِرُ بِكَ صَبرَهُم ، واُمَحِّصُ بِكَ ذُنوبَهُم ، وأرفَعُ بِكَ دَرَجاتِهِم . (6)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ عز و جل إذا أحَبَّ عَبدا اِبتَلاهُ ؛ لِيَسمَعَ صَوتَهُ . (7)
.
1) .سنن الترمذي: ۴/۶۰۱/۲۳۹۶، سنن ابن ماجة : ۲/۱۳۳۸/۴۰۳۱، شُعب الإيمان : ۷/۱۴۴/۹۷۸۲، المعجم الأوسط : ۳ / ۳۰۲ / ۳۲۲۸ وليس فيه إلاّ «إذا أحبّ اللّه قوما ابتلاهم» وكلّها عن أنس ، حلية الأولياء : ۷ / ۱۱ عن سفيان الثوري وليس فيه صدره ، كنز العمّال : ۳ / ۳۳۱ / ۶۸۰۲ ؛ روضة الواعظين : ۴۶۳ وفيه «أعظم» بدل «عظم» .
2) .مسند ابن حنبل: ۹/۱۵۹/۲۳۶۸۴ وص۱۶۱/۲۳۶۹۵ وص۱۶۳/۲۳۷۰۲ ، شُعب الإيمان: ۷/۱۴۵/۹۷۸۴ كلّها عن محمود بن لبيد ، كنز العمّال : ۳ / ۳۲۵ / ۶۷۷۶ .
3) .مسكّن الفؤاد: ۸۰ ، بحار الأنوار: ۸۲/۱۴۲/۲۶؛ الفردوس: ۱/۲۵۱/۹۷۱ عن الإمام عليّ عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله .
4) .درر الأحاديث : ۳۴ عن يحيى بن الحسين .
5) .شُعب الإيمان : ۷ / ۱۴۶ / ۹۷۹۰ عن سعيد بن المسيّب .
6) .الفردوس : ۵ / ۴۷۵ / ۸۸۰۷ عن أنس ، كنز العمّال : ۳ / ۳۴۱ / ۶۸۵۰ .
7) .شُعب الإيمان : ۷/۱۴۶/۹۷۸۸ ، الفردوس : ۱ / ۲۵۱ / ۹۷۰ وفيه «تضرّعه» بدل «صوته» وكلاهما عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۳ / ۳۳۴ / ۶۸۱۶ ؛ تنبيه الخواطر : ۱ / ۴ وفيه «تضرّعه» بدل «صوته» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بزرگى پاداش ، همراه بزرگىِ بلاست . خداوند ، هرگاه مردمى را دوست بدارد ، مبتلايشان مىكند . پس هركه خشنود گشت ، بهرهاش خشنودى است و هركه ناخشنود گشت ، بهرهاش ناخشنودى است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جل هرگاه مردمى را دوست بدارد ، مبتلايشان مىكند . پس هركه صبر كند ، بهرهاش صبر است و هركه بىتابى كند ، بهرهاش بىتابى است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه خداوند ، بندهاى را دوست بدارد ، مبتلايش مىكند . پس اگر صبر كرد ، او را برمىگزيند و اگر خشنود گشت ، او را ويژه خود مىگرداند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال ، هرگاه بندهاى را دوست بدارد ، او را مبتلا مىكند و اگر او را مبتلا كرد و او صبر كرد ، پاداشش مىدهد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جل هرگاه بندهاى را دوست بدارد ، بلا (گرفتارى) را به او مىپيوندد ؛ زيرا خداوند مىخواهد او را خالص سازد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بلا هر روز مىگويد : به كدام سو روم ؟ آنگاه خداوند متعال مىفرمايد : «به سوى دوستان و فرمانبرانم . با تو كارهايشان را مىآزمايم ، با تو صبرشان را آشكار مىكنم ، با تو گناهانشان را پاك مىكنم و با تو بر منزلت آنان مىافزايم» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جل ، هرگاه بندهاى را دوست بدارد ، او را مبتلا مىكند تا صداى [دعاى ]او را بشنود .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ اللّهُ عز و جل عَبدا صَبَّ عَلَيهِ البَلاءَ صَبّا ، وثَجَّهُ عَلَيهِ ثَجّا . فَإِذا دَعَا العَبدُ قالَ جِبريلُ : أي رَبِّ ، اِقضِ حاجَتَهُ ؟ فَيَقولُ تَعالى : دَعهُ ؛ فَإِنّي اُحِبُّ أن أسمَعَ صَوتَهُ . فَإِذا دَعا ، يَقولُ عز و جل : لَبَّيكَ عَبدي ، وعِزَّتي لا تَسأَلُني شَيئا إلاّ اُعطيكَ ، ولا تَدعوني بِشَيءٍ إلاَّ استَجَبتُ ، فَإِمّا أن اُعَجِّلَ لَكَ ، وإمّا أن أدَّخِرَ لَكَ أفضَلَ مِنهُ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ إذا أحَبَّ عَبدا أتحَفَهُ بِواحِدَةٍ مِن ثَلاثٍ : إمّا حُمّىً أو رَمَدٍ أو صُداعٍ . (2)
الدعوات : قال [النَّبيُّ صلىاللهعليهوآله] : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا اِبتَلاهُ ، فَإِذا أحَبَّهُ اللّهُ الحُبَّ البالِغَ اقتَناهُ . قالوا : ومَا اقتِناؤُهُ ؟ قالَ : ألاّ يَترُكَ لَهُ مالاً ولا وَلَدا . (3)
الإمام الباقر عليهالسلام : إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى إذا أحَبَّ عَبدا غَتَّهُ بِالبَلاءِ غَتّا ، وثَجَّهُ بِالبَلاءِ ثَجّا . فَإِذا دَعاهُ ، قالَ : لَبَّيكَ عَبدي ، لَئِن عَجَّلتُ لَكَ ما سَأَلتَ إنّي عَلى ذلِكَ لَقادِرٌ ، ولَئِنِ ادَّخَرتُ لَكَ فَمَا ادَّخَرتُ لَكَ فَهُوَ خَيرٌ لَكَ . (4)
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ اللّهَ إذا أحَبَّ عَبدا بَعَثَ إلَيهِ مَلَكا ، فَيَقولُ : أسقِمهُ ، وشَدِّد البَلاءَ عَلَيهِ ، فَإِذا بَرَأَ مِن شَيءٍ فَابتَلِهِ لِما هُوَ أشَدُّ مِنهُ وقَوِّ عَلَيهِ حَتّى يَذكُرَني ؛ فَإِنّي أشتَهي أن أسمَعَ دُعاءَهُ . (5)
.
1) .الفردوس : ۱ / ۲۵۱ / ۹۷۲ ، تفسير الدرّ المنثور : ۷ / ۲۱۵ نقلاً عن ابن مردويه نحوه وكلاهما عن أنس ؛ مسند زيد : ۴۲۰ نحوه وزاد فيه «وإمّا أن أدفع عنك من البلاء مثل ذلك» .
2) .أعلام الدين: ۲۷۷، الخصال : ۱۳ / ۴۵، التمحيص : ۴۲/۴۷ كلاهما عن جابر عنالإمام الباقر عليهالسلام نحوه، بحارالأنوار: ۶۷/۲۴۶/۸۷.
3) .الدعوات: ۱۶۶/۴۶۱ ، إرشاد القلوب : ۲۶ وفيه «افتناه» بدل «اقتناه» ، بحار الأنوار : ۸۱/۱۸۸/۴۵ ؛ الفردوس : ۱/۲۵۰/۹۶۸ عن أبيعتبة الخولانينحوه، شرح نهج البلاغة : ۱۸/۳۱۸ مرفوعا، كنزالعمّال: ۱۱/۱۰۰/۳۰۷۹۳ نقلاً عن الطبراني وابن عساكر عن أبي عقبة الخولاني .
4) .الكافي : ۲ / ۲۵۳ / ۷ عن حمّاد عن أبيه ، المؤمن : ۲۵ / ۳۹ ، التمحيص : ۳۴ / ۲۵ عن سدير ، جامع الأخبار : ۳۱۲ / ۸۶۸ وفيه «عنّه بالبلاء عنّا» بدل «غتّه بالبلاء غتّا» و «بجّه بالبلاء بجّا» بدل «ثجّه بالبلاء ثجّا» ، بحارالأنوار : ۶۷ / ۲۰۸ / ۱۰ .
5) .المؤمن: ۲۶/۴۴ ، وراجع التمحيص: ۵۵/۱۱۱ ، بحار الأنوار: ۹۳/۳۷۱/۱۳؛ المعجم الكبير: ۸/۱۶۶/۷۶۹۷، شُعب الإيمان : ۷ / ۱۴۹ / ۹۸۰۱ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه خداوند عز و جلبندهاى را دوست بدارد ، بلا را سخت بر سر او سرازير مىكند و آن را سخت بر او مىبارد . پس چون بنده دعا كند ، جبرئيل مىگويد : «پروردگارا ! حاجتش را برآورم ؟». امّا خداوند متعال مىگويد : «او را رها كن كه من دوست دارم صدايش را بشنوم» و چون دعا كند ، خداوند عز و جلمىگويد : «بندهام ، لبّيك ! به عزّتم سوگند كه هرچه از من بخواهى ، به تو عطا مىكنم و هرچه دعا كنى ، اجابت مىنمايم ، [بدين معنا كه] يا آن را زود برايت برمىآورم و يا بهتر از آن را برايت ذخيره مىكنم» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، هرگاه بندهاى را دوست بدارد ، يكى از اين سه را به او ارمغان خواهد داد : يا تب يا چشم درد و يا سر درد .
الدعوات : [پيامبر خدا ]فرمود: «هرگاه خداوندْ بندهاى را دوست بدارد، مبتلايش مىكند و چون او را بسيار دوست بدارد ، او را [براى خود ]بر مىگيرد» . پرسيدند : چگونه او را برمىگيرد ؟ فرمود : «نه مالى برايش مىگذارد و نه فرزندى» .
امام باقر عليهالسلام : خداوند متعال ، هرگاه بندهاى را دوست بدارد ، او را در بلا ، نيك فرو مىبرد و بلا را سخت بر او سرازير مىكند . پس چون آن بنده دعا كند ، خداوند مىگويد : «بندهام ، لبّيك ! اگر [بخواهم] آنچه را از من درخواست كردهاى ، به سرعت برايت فراهم آورم ، بر اين كار قادرم و اگر آن را برايت ذخيره كنم ، آنچه ذخيره كردهام ، برايت بهتر است» .
امام صادق عليهالسلام : خداوند هرگاه بندهاى را دوست بدارد ، فرشتهاى به سوى او مىفرستد و مىگويد : «بيمارش كن و بلا را بر او سخت كن . پس هرگاه از بيمارى بهبود يابد ، او را به سختتر از آن گرفتار كن و بيمارى را بر او سخت گردان تا مرا ياد كند ؛ زيرا كه من خوش دارم دعايش را بشنوم» .
.
عنه عليهالسلام : إنَّ عَظيمَ الأَجرِ لَمَعَ عَظيمِ البَلاءِ ، وما أحَبَّ اللّهُ قَوما إلاَّ ابتَلاهُم . (1)
۶ / ۷النَّوادِرالكتاب(أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَآءَ اللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ) . (2)
الحديث رسولُ اللّه صلىاللهعليهوآله : إذا أحبَبتُم أن تَعلَموا ما لِلعَبدِ عِندَ اللّهِ فَانظُروا ما يَتبَعُهُ مِنَ النّاسِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ اللّهُ تَعالى عَبدا نَصَبَ في قَلبِهِ نائِحَةً مِنَ الخَوفِ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا نَصَبَ في قَلبِهِ نائِحَةً مِنَ الحُزنِ ؛ فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ كُلَّ قَلبٍ حَزينٍ . (5)
.
1) .الكافي : ۲ / ۲۵۲ / ۳ و ص ۱۰۹ / ۲ ، التمحيص : ۳۱ / ۶ كلّها عن زيد الشحّام ، المؤمن : ۲۴ / ۳۶ ، مشكاهالأنوار : ۲۹۷ ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۴۰۸ / ۲۱ .
2) .يونس : ۶۲ .
3) .تاريخ دمشق : ۱۳/۳۷۴/۳۳۱۹ عن محمّد بن عليّ بن أبي طالب عن أبيه عليهالسلام ، الموطّأ : ۲ / ۹۰۴ / ۵ عن كعبالأحبار من دون إسناد إليه صلىاللهعليهوآله وفيه«الثناء» بدل «الناس»، كنز العمّال: ۱۱/۹۰/۳۰۷۴۲.
4) .أعلام الدين : ۱۴۶ .
5) .عدّة الداعي : ۱۵۵ ، أعلام الدين : ۲۷۶ ، إرشاد القلوب : ۹۶ .
امام صادق عليهالسلام : پاداش بزرگ ، همراه بلاى بزرگ است و خداوند ، مردمى را دوست نمىدارد ، مگر آن كه مبتلايشان مىكند .
۶ / ۷گوناگونقرآن(آگاه باشيد كه دوستان خدا ، نه ترسى دارند و نه غمگين مىشوند) .
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اگر دوست داشتيد بدانيد كه بنده چه جايگاهى نزد خدا دارد ، ببينيد مردم چه نظرى دربارهاش دارند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه خداوند متعال ، بندهاى را دوست بدارد ، نقطهاى سپيد در قلبش پديد مىآورد ، گوشهاى قلبش را مىگشايد و فرشتهاى بر او مىگمارد ، تا بر راه راست ، استوارش دارد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال ، هرگاه بندهاى را دوست بدارد ، روزىاش را بهاندازه قرار مىدهد .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : إذا أحَبَّ اللّهُ تَعالى عَبدا نَكَتَ في قَلبِهِ نُكتَةً بَيضاءَ ، وفَتَحَ مَسامِعَ قَلبِهِ ، ووَكَّلَ بِهِ مَلَكا يُسَدِّدُهُ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَعالى إذا أحَبَّ عَبدا جَعَلَ رِزقَهُ كَفافا . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : الأَخلاقُ مَنائِحُ مِنَ اللّهِ عز و جل ؛ فَإِذا أحَبَّ عَبدا مَنَحَهُ خُلُقا حَسَنا ، وإذا أبغَضَ عَبدا مَنَحَهُ خُلُقا سَيِّئا . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله عَن جَبرَئيلَ عَنِ اللّهِ عز و جل : الإِخلاصُ سِرٌّ مِن أسرارِي ، استَودَعتُهُ قَلبَ مَن أحبَبتُ مِن عِبادي . (4)
الإمام عليّ عليهالسلام : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا ألهَمَهُ الصِّدقَ . (5)
عنه عليهالسلام : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا زَيَّنَهُ بِالسَّكينَةِ وَالحِلمِ . (6)
عنه عليهالسلام : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا حَبَّبَ إلَيهِ الأَمانَةَ . (7)
عنه عليهالسلام : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا ألهَمَهُ رُشدَهُ ، ووَفَّقَهُ لِطاعَتِهِ . (8)
عنه عليهالسلام : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا وَعَظَهُ بِالعِبَرِ . (9)
.
1) .أعلام الدين : ۱۳۵ ، الكافي : ۲/۲۱۴/۷ عن محمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عليهالسلام و ج ۱/۱۶۶/۲ ، التوحيد : ۴۱۵ / ۱۴ ، تفسير العيّاشي : ۱ / ۳۲۱ / ۱۱۰ و ص ۳۷۶ / ۹۴ كلّها عن سليمان بن خالد عن الإمام الصادق عليهالسلاموفيها «إنّ اللّه إذا أراد بعبد خيرا» بدل «إذا أحبّ اللّه» ، بحار الأنوار : ۶۸ / ۲۱۱ / ۱۷ .
2) .كنز العمّال : ۳ / ۳۹۰ / ۷۰۸۹ نقلاً عن أبي الشيخ عن الإمام عليّ عليهالسلام .
3) .الاختصاص : ۲۲۵ ، بحار الأنوار : ۷۱ / ۳۹۴ / ۶۴ ؛ كنز العمّال : ۳ / ۱۵ / ۵۲۱۶ نقلاً عن العسكري في الأمثال عن عائشة .
4) .منية المريد : ۱۳۳ ، بحار الأنوار: ۷۰ / ۲۴۹ / ۲۴ .
5) .غرر الحكم : ۴۱۰۱ .
6) .غرر الحكم : ۴۰۹۹ .
7) .غرر الحكم : ۴۰۷۳ .
8) .غرر الحكم : ۴۱۷۷ .
9) .غرر الحكم : ۴۰۳۲ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خوىها، بخششهاى خداوند عزّوجلاند . از اين رو ، هر گاه خداوند بندهاى را دوست بدارد ، به او خويى خوش مىبخشد و هرگاه بندهاى را دشمن بدارد ، به او خويى بد مىبخشد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ به نقل از جبرئيل از خداوند عز و جل ـ : اخلاص ، رازى از رازهاى من است كه آن را به قلب هريك از بندگانم كه دوستش داشته باشم ، مىسپارم .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه خداوند متعال ، بندهاى را دوست بدارد ، مويهگرى از ترس [خدا] را در قلبش قرار مىدهد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه خداوند متعال بندهاى را دوست بدارد ، مويهگرى از اندوه [امور اُخروى ]را در قلبش قرار مىدهد ؛ زيرا خداوند ، هر قلب اندوهگين را دوست دارد .
امام على عليهالسلام : هرگاه خداوند، بندهاى را دوست بدارد ، راستى را به او الهام مىكند.
امام على عليهالسلام : هرگاه خداوند ، بندهاى را دوست بدارد ، او را با آرامش و بردبارى مىآرايد .
امام على عليهالسلام : هرگاه خداوند، بندهاى را دوست بدارد، امانتدارى را محبوبش مىگرداند.
امام على عليهالسلام : هرگاه خداوند ، بندهاى را دوست بدارد ، راه صواب و هدايتش را به او مىنمايد و او را توفيق فرمانبرى از خود مىدهد .
امام على عليهالسلام : هرگاه خداوند، بندهاى را دوست بدارد ، او را با عبرتها پند مىدهد.
.
عنه عليهالسلام : إذا أحَبَّ اللّهُ عَبدا رَزَقَهُ قَلبا سَليما ، وخُلُقا قَويما . (1)
عنه عليهالسلام : السَّخاءُ وَالشَّجاعَةُ غَرائِزُ شَريفَةٌ ، يَضَعُهَا اللّهُ سُبحانَهُ فيمَن أحَبَّهُ وَامتَحَنَهُ . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام : إذا أحَبَّ اللّهُ تَعالى عَبدا ألهَمَهُ العَمَلَ بثَمانِ خِصالٍ : غَضِّ البَصَرِ عَنِ المَحارِمِ ، وَالخَوفِ مِنَ اللّهِ جَلَّ ذِكرُهُ ، وَالحَياءِ ، وَالحلفِ (3)، [وَ] الصَّبرِ ، وَالأَمانَةِ ، وَالصِّدقِ ، وَالسَّخاءِ . (4)
عنه عليهالسلام : إنَّ مِمّا أوحَى اللّهُ إلى موسى عليهالسلام وأنزَلَ عَلَيهِ فِي التَّوراةِ : إنّي أنَا اللّهُ لا إلهَ إلاّ أنَا ، خَلَقتُ الخَلقَ ، وخَلَقتُ الخَيرَ وأجرَيتُهُ عَلى يَدَي مَن اُحِبُّ ، فَطوبى لِمَن أجرَيتُهُ عَلى يَدَيهِ . (5)
عنه عليهالسلام : الفَقرُ مَخزونٌ عِندَ اللّهِ كَالشَّهادَةِ ، ولا يُعطيهِما إلاّ مَن أحَبَّ مِن عِبادِهِ المُؤمِنينَ . (6)
عنه عليهالسلام : اِجتَهَدتُ فِي العِبادَةِ وأنَا شابٌّ ، فَقالَ لي أبي : يا بُنَيَّ ، دونَ ما أراكَ تَصنَعُ ؛ فَإِنَّ اللّهَ عز و جلإذا أحَبَّ عَبدا رَضِيَ عَنهُ بِاليَسيرِ . (7)
عنه عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جل إذا أحَبَّ عَبدا فَعَمِلَ عَمَلاً قَليلاً جَزاهُ بِالقَليلِ الكَثيرَ ، ولَم يَتَعاظَمهُ أن يَجزِيَ بِالقَليلِ الكَثيرَ لَهُ . (8)
.
1) .غرر الحكم : ۴۱۱۲ .
2) .غرر الحكم : ۱۸۲۰ .
3) .هكذا في المصدر ، والصحيح «الحلم» .
4) .معدن الجواهر : ۶۳ .
5) .الكافي : ۱/۱۵۴/۱ ، المحاسن : ۱/۴۴۰/۱۰۱۸ كلاهما عن معاوية بن وهب ، بحار الأنوار : ۵ / ۱۶۰ / ۱۸ .
6) .مشكاة الأنوار : ۲۹۱ ، جامع الأخبار : ۳۰۶ / ۸۳۸ ، التمحيص : ۵۱ / ۹۶ عن عبداللّه بن سنان نحوه ، بحارالأنوار: ۷۲ / ۵۲ / ۸۱ .
7) .الكافي : ۲ / ۸۷ / ۵ عن حفص بن البختري وغيره ، بحار الأنوار: ۷۱ / ۲۱۳ / ۷ .
8) .الكافي : ۲ / ۸۶ / ۳ عن حنان بن سدير ، بحار الأنوار: ۷۱ / ۲۱۳ / ۵ .
امام على عليهالسلام : هرگاه خداوند ، بندهاى را دوست بدارد ، قلبى سليم و پاك و خويى استوار ، روزىاش مىكند .
امام على عليهالسلام : بخشندگى و دلاورى، صفاتى ارجمند هستند كه خداوند سبحان، آنها را در وجود هركه دوستش بدارد و آزموده باشد ، مىنهد .
امام صادق عليهالسلام : هرگاه خداوند ، بندهاى را دوست بدارد ، عمل به هشت صفت را به او الهام مىفرمايد : چشمْ فرو پوشيدن از گناهان ، ترس از خداوند عز و جل ، شرم ، بردبارى ، شكيبايى ، امانتدارى ، راستى و بخشندگى .
امام صادق عليهالسلام : از جمله آنچه خداوند به موسى عليهالسلام وحى كرد و در تورات بر او نازل فرمود ، اين بود : «من خدايى هستم كه جز من خدايى نيست . خلق را آفريدم و خير را آفريدم و عمل به آن را بر دستان آن كه دوست دارم ، جارى ساختم . پس خوشا به حال آن كه خير را بر دستانش جارى مىسازم !» .
امام صادق عليهالسلام : فقر ، همچون شهادت ، در خزانه خداوند است و آن را جز به بندگان مؤمنى كه دوستشان دارد ، نمىبخشد .
امام صادق عليهالسلام : در جوانى ، سخت در عبادت كوشا بودم . پدرم به من فرمود : «پسركم ! كمتر از آنچه مىبينم ، خودت را رنجه ساز كه خداوند عز و جل هرگاه بندهاى را دوست بدارد ، از او به كم ، خشنود مىشود» .
امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جل هرگاه بندهاى را دوست بدارد و او اندك كار خيرى انجام دهد ، در برابر آن اندك ، به او پاداشِ بسيار مىدهد و دادن پاداش بسيار در برابر كارِ اندك ، بر او سنگين نمىآيد .
.
عنه عليهالسلام : إذا أحَبَّ اللّهُ تَعالى عَبدا ألهَمَهُ الطّاعَةَ ، وألزَمَهُ القَناعَةَ ، وفَقَّهَهُ فِي الدّينِ ، وقَوّاهُ بِاليَقينِ ؛ فَاكتَفى بِالكَفافِ ، وَاكتَسى بِالعَفافِ . وإذا أبغَضَ اللّهُ عَبدا حَبَّبَ إلَيهِ المالَ ، وبَسَطَ لَهُ الآمالَ ، وألهَمَهُ دُنياهُ ، ووَكَلَهُ إلى هَواهُ ؛ فَرَكِبَ العِنادَ ، وبَسَطَ الفَسادَ ، وظَلَمَ العِبادَ . (1)
عنه عليهالسلام : إنَّ اللّهَ إذا أحَبَّ عَبدا عَصَمَهُ ، (وجَعَلَ غَناهُ في نَفسِهِ) ، وجَعَلَ ثَوابَهُ بَينَ عَينَيهِ . (2)
عنه عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جل أدَّبَ نَبِيَّهُ عَلى مَحَبَّتِهِ ، فَقالَ : «وَ إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ » . (3). . وقالَ عز و جل : «مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ» (4). (5)
.
1) .أعلام الدين : ۲۷۸ ، بحار الأنوار : ۱۰۳ / ۲۶ / ۳۴ .
2) .المؤمن : ۳۵ / ۷۲ ، أعلام الدين : ۴۳۸ وفيه «عظّمه» بدل «عصمه» و «نوره» بدل «ثوابه» .
3) .القلم : ۴ .
4) .النساء : ۸۰ .
5) .الكافي : ۱/۲۶۵/۱ ، فضائل الشيعة : ۷۰/۳۰ ، المحاسن : ۱/۲۶۳/۵۰۸ ، تفسير العيّاشي : ۱ / ۲۵۹ / ۲۰۳ ، الاُصول الستّة عشر (أصل عاصم بن حميد) : ۳۴ ، بصائر الدرجات : ۳۸۴ / ۴ كلّها عن أبي إسحاق النحوي ، الاختصاص : ۳۳۰ عن أبي إسحاق النحوي عن الإمام الباقر عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۲ / ۹۵ / ۳۷ .
امام صادق عليهالسلام : هرگاه خداوند متعال ، بندهاى را دوست بدارد ، فرمانبرى را به او الهام مىكند ، قناعت را همراهش مىسازد ، فهم عميق در دين را ارزانىاش مىدارد و با يقين ، او را نيرومند مىكند . در نتيجه آن بنده به روزىِ مورد نيازش بسنده مىكند و لباس عفّت مىپوشد . و هرگاه خداوند ، بندهاى را دشمن بدارد ، مال را محبوبش مىگرداند و آرزوهايش را مىگستراند و دنياخواهى را به او الهام مىكند و او را به هواى نفسش وا مىگذارد . در نتيجه ، آن بنده بر توسن سركشى مىنشيند ، دامنه فساد را مىگسترانَد و به بندگان ، ستم مىكند .
امام صادق عليهالسلام : خداوند ، هرگاه بندهاى را دوست بدارد ، او را از گناهان ، حفظ مىكند ، و بى نيازىاش را در جانش قرار مىدهد ، و پاداشش را برابر چشمانش مىنهد .
امام صادق عليهالسلام : خداوند عز و جلپيامبرش را بر اساس محبّت خود ، تربيت كرد و فرمود : «در حقيقت ، تو را خويى است والا» و نيز خداوند عز و جلفرمود : «هركه از پيامبر فرمان بَرد ، از خداوندْ فرمان برده است» .
.
الفصل السابع: آثار محبَّة اللّه۷ / ۱اِستِجابَةُ الدَّعَواتِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : قالَ اللّهُ عز و جل : مَن أهانَ لي وَلِيّا فَقَد أرصَدَ لِمُحارَبَتي . وما تَقَرَّبَ إلَيَّ عَبدٌ بِشَيءٍ أحَبَّ إلَيَّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَيهِ ، وإنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنّافِلَةِ حَتّى اُحِبَّهُ ، فَإِذا أحبَبتُهُ كُنتُ سَمعَهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ ، وبَصَرَهُ الَّذي يُبصِرُ بِهِ ، ولِسانَهُ الَّذي يَنطِقُ بِهِ ، ويَدَهُ الَّتي يَبطِشُ بِها ، إن دَعاني أجَبتُهُ ، وإن سَأَلَني أعطَيتُهُ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ تَعالى قالَ : مَن عادى لي وَلِيّا فَقَد آذَنتُهُ بِالحَربِ . وما تَقَرَّبَ إلَيَّ عَبدي بِشَيءٍ أحَبَّ إلَيَّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَيهِ . وما يَزالُ عَبدي يَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّوافِلِ حَتّى اُحِبَّهُ، فَإِذا أحبَبتُهُ كُنتُ سَمعَهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ ، وبَصَرَهُ الَّذي يُبصِرُ بِهِ ، ويَدَهُ الَّتي يَبطِشُ بِها، ورِجلَهُ الَّتي يَمشي بِها، وإن سَأَلَني لاَُعطِيَنَّهُ، ولَئِنِ استَعاذَني لاَُعيذَنَّهُ . (2)
.
1) .الكافي : ۲ / ۳۵۲ / ۷ عن حمّاد بن بشير عن الإمام الصادق عليهالسلام و ح ۸ عن أبان بن تغلب عن الإمام الباقر عليهالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، المحاسن : ۱ / ۴۵۴ / ۱۰۴۷ عن حنان بن سدير عن الإمام الصادق عليهالسلامعنه صلىاللهعليهوآلهوفيه «تحبّب» بدل «تقرّب» و «ليتحبّب» بدل «ليتقرّب» ، التوحيد : ۳۹۹ / ۱ ، علل الشرايع : ۱۲ / ۷ كلاهما عن أنس ، المؤمن : ۳۲ / ۶۱ عن الإمام الصادق عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله وكلّها نحوه ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۲ / ۲۱ .
2) .صحيح البخاري : ۵ / ۲۳۸۵ / ۶۱۳۷ ، السنن الكبرى : ۱۰ / ۳۷۰ / ۲۰۹۸۰ كلاهما عن أبي هريرة ، مسند ابن حنبل : ۱۰ / ۱۱۲ / ۲۶۲۵۳ عن عائشة ، كنز العمّال : ۱ / ۲۲۹ / ۱۱۵۶ .
فصل هفتم : آثار خدا دوستى۷ / ۱استجابت دعاها رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جل فرمود : «هركس يكى از دوستانم را خوار سازد ، به پيكار من برخاسته است . هيچ بندهاى با چيزى محبوبتر در نزد من از آنچه بر او واجب ساختهام، به من نزديك نمىشود . بنده ، با كارهاى مستحب به من نزديك مىشود ، تا آن جا كه او را دوست مىدارم . پس چون دوستش داشتم ، گوش شنوايش ، چشم بينايش ، زبان گويايش و دست نيرومندش مىشوم. اگر مرا بخواند ، پاسخش مىدهم و اگر از من بخواهد ، به او مىبخشم» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال فرمود : «هركس با يكى از دوستانم دشمنى كند ، به او اعلان جنگ مىكنم . بندهام با چيزى محبوبتر در نزد من از واجباتى كه بر او واجب ساختهام، به من نزديك نمىشود . بندهام با كارهاى مستحب همچنان به من نزديك مىشود ، تا آن جا كه دوستش مىدارم . پس چون دوستش داشتم ، گوش شنوايش ، چشم بينايش ، دست كارايش و پاى راهروش مىشوم. اگر از من درخواست كند ، به او خواهم بخشيد و اگر از من پناه جويد ، پناهش خواهم داد» .
.
عنه صلىاللهعليهوآله: إنَّ اللّهَ عز و جل يَقولُ : ... ما يَزالُ عَبدي يَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّوافِلِ حَتّى اُحِبَّهُ ؛ فَأَكونَ أنَا سَمعَهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ ، وبَصَرَهُ الَّذي يُبصِرُ بِهِ ، ولِسانَهُ الَّذي يَنطِقُ بِهِ ، وقَلبَهُ الَّذي يَعقِلُ بِهِ ، فَإِذا دَعا أجَبتُهُ ، وإذا سَأَلَني أعطَيتُهُ . (1)
المناقب لابن شهرآشوب : رُوِيَ أ نَّهُ استَسقى عُبّادُ البَصرَةِ ـ مِثلُ أيّوبَ السِّجِستانِيِّ ، وصالِحٍ المَزيّ ، وعُتبَةَ العلامِ ، وحَبيبٍ القادِسِيِّ ، ومالِكِ بنِ دينارٍ ، وأبي صالِحٍ الأَعمى ، وجَعفَرِ بنِ سُلَيمانَ ، وثابِتٍ البَنانِيِّ ، ورابِعَةَ ، وسُعدانَةَ ـ وَانصَرَفوا خائِبينَ ، فَإِذا هُم بِفَتىً قَد أقبَلَ وقَد أكرَبَتهُ أحزانُهُ وأقلَقَتهُ أشجانُهُ ، فَطافَ بِالكَعبَةِ أشواطا ، ثُمَّ أقبَلَ عَلَينا وسَمّانا واحِدا واحِدا ، فَقُلنا : لَبَّيكَ يا شابُّ . فَقالَ : أما فيكُم أحَدٌ يُجيبُهُ الرَّحمنُ ؟! فَقُلنا : يا فَتى ، عَلَينَا الدُّعاءُ وعَلَيهِ الإِجابَةُ . قالَ : اُبعُدوا عَنِ الكَعبَةِ ؛ فَلَو كانَ فيكُم أحَدٌ يُجيبُهُ الرَّحمنُ لَأَجابَهُ . ثُمَّ أتَى الكَعبَةَ فَخَرَّ ساجِدا ، فَسَمِعتُهُ يَقولُ في سُجودِهِ : «سَيِّدي ، بِحُبِّكَ لي إلاّ أسقَيتَهُمُ الغَيثَ» ، فَمَا استَتَمَّ الكَلامَ حَتّى أتاهُمُ الغَيثُ كَأَفواهِ القِرَبِ . ثُمَّ وَلّى عَنّا قائِلاً : مَن عَرَفَ الرَّبَّ فَلَم تُغنِهِ مَعرِفَةُ الرَّبِّ فَهذا شَقِي ما ضَرَّ فِيالطّاعَةِ مانالَهُ في طاعَةِ اللّهِ وماذا لَقِي ما يَصنَعُالعَبدُ بِعِزِّ الغِنى وَالعِزُّ كُلُالعِزِّ لِلمُتَّقي فَسُئِلَ عَنهُ ، فَقالوا : هذا زَينُ العابِدينَ عليهالسلام . (2)
.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال مىفرمايد : ... «بندهام با كارهاى مستحب ، پيوسته به من نزديك مىشود ، تا آن جا كه دوستش مىدارم . در نتيجه ، گوش شنوايش ، چشم بينايش ، زبان گويايش و قلب دريابندهاش مىشوم . اگر مرا بخواند ، پاسخش مىدهم و اگر از من درخواست كند ، به او مىبخشم» .
مناقب آل ابى طالب : منقول است كه عابدان بصره ، مانند ايّوب سجستانى ، صالح مِزّى ، عُتبَه علاّم ، حبيب قادسى ، مالك بن دينار ، ابوصالح اعمى ، جعفر بن سليمان ، ثابت بَنانى ، رابعه و سُعدانه ، از خداوند به دعا خواستار باران شدند ؛ امّا نوميد بازگشتند . ناگاه جوانى ـ كه اندوههايش او را غمگين ساخته و غمهايش او را بىقرار كرده بود ـ پيش آمد و چند دور بر گِرد كعبه طواف كرد . سپس به سوى ما آمد و نام يكايك ما را گفت . گفتيم : اى جوان ، لبّيك! گفت : «آيا در ميان شما كسى نيست كه خداى رحمان ، دوستش داشته باشد ؟». گفتيم : اى جوان ! از ما دعاست و از او اجابت! گفت : «از كعبه دور شويد كه اگر در ميان شما كسى شايسته اجابت خداى مهربان بود ، تاكنون اجابتش كرده بود» . سپس به كعبه نزديك شد و به سجده افتاد . پس از آن ، شنيدم كه در سجدهاش مىگويد : «سرورم ! تو را به محبّتى كه نسبت به من دارى ، سوگند مىدهم كه بر آنان باران ببارى» . هنوز سخنش تمام نشده بود كه باران ، چون دهانه گشوده مشكها بر ايشان فرو ريخت . سپس در حالى كه اين اشعار را مىخواند ، از پيش ما رفت : «هركه پروردگار را بشناسد و شناخت پروردگارش/ [از ديگران] بىنيازش نكند ، او شوربخت است . مؤمن حقيقى ، به سبب آنچه در راه طاعت خدا به سرش مىآيد/ و رنجى كه مىكشد ، دست از آن نمىكشد . بنده را با عزّتِ توانگران چه كار ،/ در حالى كه همه عزّت ، از آنِ پرهيزگاران است ؟» . درباره نام آن جوان پرسيدند . گفتند : اين ، زينالعابدين است .
.
۷ / ۲لِقاءُ اللّهِ إرشاد القلوب ـ في حديث المعراج ـ : [قالَ اللّهُ تعالى :] يا أحمَدُ ، هَل تَدري أيُّ عَيشٍ أهنى ، وأيُّ حَياةٍ أبقى؟ قالَ : اللّهُمَّ لا . قالَ : أمَّا العَيشُ الهَنيءُ فَهُوَ الَّذي لا يَفتُرُ صاحِبُهُ عَن ذِكري ، ولا يَنسى نِعمَتي ، ولا يَجهَلُ حَقّي ، يَطلُبُ رِضايَ لَيلَهُ ونَهارَهُ . وأمَّا الحَياةُ الباقِيَةُ فَهِيَ الَّتي يَعمَلُ لِنَفسِهِ حَتّى تَهونَ عَلَيهِ الدُّنيا وتَصغُرَ في عَينَيهِ ، وتَعظُمَ الآخِرَةُ عِندَهُ ، ويُؤثِرَ هَوايَ عَلى هَواهُ ، ويَبتَغيَ مَرضاتي ، ويُعَظِّمَ حَقَّ عَظَمَتي ، ويَذكُرَ عِلمي بِهِ ، ويُراقِبَني بِاللَّيلِ وَالنَّهارِ عِندَ كُلِّ سَيِّئَةٍ ومَعصِيَةٍ ، ويَنفيَ قَلبَهُ عَن كُلِّ ما أكرَهُ ، ويُبغِضَ الشَّيطانَ ووَساوِسَهُ ، لا يَجعَلَ لاِءِبليسَ عَلى قَلبِهِ سُلطانا وسَبيلاً . فَإِذا فَعَلَ ذلِكَ أسكَنتُ في قَلبِهِ حُبّا حَتّى أجعَلَ قَلبَهُ لي ، وفَراغَهُ وَاشتِغالَهُ وهَمَّهُ وحَديثَهُ مِنَ النِّعمَةِ الَّتي أنعَمتُ بِها عَلى أهلِ مَحَبَّتي مِن خَلقي ، وأفتَحَ عَينَ قَلبِهِ وسَمعِهِ حَتّى يَسمَعَ بِقَلبِهِ ويَنظُرَ بِقَلبِهِ إلى جَلالي وعَظَمَتي ، واُضَيِّقَ عَلَيهِ الدُّنيا ، واُبَغِّضَ إلَيهِ ما فيها مِنَ اللَّذّاتِ ، واُحَذِّرَهُ مِن الدُّنيا وما فيها كَما يُحَذِّرُ الرّاعي غَنَمَهُ مِن مَراتِعِ الهَلَكَةِ . فَإِذا كانَ هكَذا يَفِرُّ مِنَ النّاسِ فِرارا ، ويَنقُلُ مِن دارِ الفَناءِ إلى دارِ البَقاءِ ، ومِن دارِ الشَّيطانِ إلى دارِ الرَّحمنِ . يا أحمَدُ ، لاَُزَيِّنُهُ بِالهَيبَةِ وَالعَظَمَةِ . فَهذا هُوَ العَيشُ الهَنيءُ وَالحَياةُ الباقِيَةُ ، وهذا مَقامُ الرّاضينَ . فَمَن عَمِلَ بِرِضائي ألزِمُهُ ثَلاثَ خِصالٍ : اُعَرِّفُهُ شُكرا لا يُخالِطُهُ الجَهلُ ، وذِكرا لا يُخالِطُهُ النِّسيانُ ، ومَحَبَّةً لا يُؤثِرُ عَلى مَحَبَّتي مَحَبَّةَ المَخلوقينَ . فَإِذا أحَبَّني أحبَبتُهُ ، وأفتَحُ عَينَ قَلبِهِ إلى جَلالي ، فَلا اُخفي عَلَيهِ خاصَّةَ خَلقي ، فَاُناجيهِ في ظُلَمِ اللَّيلِ ونورِ النَّهارِ حَتّى يَنقَطِعَ حَديثُهُ مِنَ المَخلوقينَ ومُجالَسَتُهُ مَعَهُم ، واُسمِعُهُ كَلامي وكَلامَ مَلائِكَتي ، واُعَرِّفُهُ السِّرَّ الَّذي سَتَرتُهُ عَن خَلقي . (1)
.
1) .إرشاد القلوب : ۲۰۴ ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۲۸ / ۶ .
۷ / ۲ديدار خدا إرشاد القلوب ـ در ضمن حديث «معراج» ـ : [خداوند متعال فرمود :] «اى احمد ! مىدانى كدام زندگى، گواراتر و كدام حيات ، پايدارتر است ؟». گفت : بارالها ! نه . فرمود : «اما زندگى گوارا آن است كه دارندهاش ، از يادم خسته نمىشود، نعمتم را فراموش نمىكند ، حقّم را ناديده نمىگيرد و در شب و روزش ، جوياى خشنودى من است . امّا حيات پايدار ، آن است كه دارندهاش چنان براى خود عمل مىكند كه دنيا بر او خوار شود و در چشمانش كوچك گردد و آخرت ، نزدش بزرگ شود . خواستهام را بر خواستهاش مقدّم مىدارد و جوياى خشنودى من است . حقّ بزرگىِ مرا به جاى مىآورد ، آگاهى مرا نسبت به خودش به ياد دارد و در شب و روز و در كنار هر زشتى و گناهى ، مرا مراقب خود مىبيند و قلبش را از هر آنچه ناخوش مىدارم ، مىزدايد . شيطان و وسوسههايش را دشمن مىدارد و براى شيطان بر قلبش سلطهاى و راهى نمىگذارد . پس چون چنين كند ، در قلبش محبّتى مىنهم تا آن جا كه قلبش را از آنِ خود مىسازم و فراغت و اشتغال و انديشه و سخنش را از نعمتى كه به دوستانم در ميان خلق بخشيدهام، ويژه خود مىگردانم و چشم و گوش و قلبش را مىگشايم تا آن كه با قلبش بشنود و با قلبش به جلال و عظمتم بنگرد . دنيا را بر او تنگ مىسازم و لذّتهايش را منفور او مىگردانم و او را چنان از دنيا برحذر مىدارم كه شبان ، گوسفندانش را از چراگاههاى هلاكتبار برحذر مىدارد . پس چون چنين شود ، سخت از مردم مىگريزد و از سراى ناپايدار ، به سراى پايدار و از سراى شيطان ، به سراى رحمان منتقل مىگردد . اى احمد ! او را با هيبت و عظمت مىآرايم . اين است زندگى گوارا و حيات پايدار ، و اين است مقام خشنودان . هركسبر طبق خشنودى من رفتار كند، سه صفت را همراهاو مىسازم: به او شكرى را مىشناسانم كه جهل با آن در نياميزد ، و يادى كه فراموشى با آن در نياميزد ، و محبّتى كه با وجود آن ، محبّت آفريدگان را بر محبّت من مقدّم ندارد . پس چون مرا دوست بدارد ، دوستش مىدارم و چشم دلش را به سوى جلالم مىگشايم و خاصّانِ خلقم را از او پنهان نمىدارم و در تاريكىهاى شب و روشنايىهاى روز ، با او رازگويى مىكنم تا آن كه از سخن گفتن با آفريدگان و همنشينى با آنان ببُرد و سخن خود و سخن فرشتگان را به او بشنوانم و رازى را كه از خلقم پنهان داشتهام ، به او بشناسانم» .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : إنَّ اللّهَ أوحى إلى موسى عليهالسلام : مَن أحَبَّ حَبيبا أنِسَ بِهِ ، ومَن أنِسَ بِحَبيبٍ صَدَّقَ قَولَهُ ورَضِيَ فِعلَهُ ، ومَن وَثَقَ بِحَبيبٍ اِعتَمَدَ عَلَيهِ ، ومَنِ اشتاقَ إلى حَبيبٍ جَدَّ فِي السَّيرِ إلَيهِ . يا موسى ، ذِكري لِلذّاكِرينَ ، وزِيارَتي لِلمُشتاقينَ ، وجَنَّتي لِلمُطيعينَ ، وأنَا خاصَّةً لِلمُحِبّينَ . (1)
حلية الأولياء عن إبراهيم بن أدهم : إنَّ اللّهَ تَعالى أوحى إلى يَحيَى بنِ زَكَرِيّا عليهماالسلام : يا يَحيى ، إنّي قَضَيتُ عَلى نَفسي أن لا يُحِبَّني عَبدٌ مِن عِبادي أعلَمُ ذلِكَ مِنهُ إلاّ كُنتُ سَمعَهُ الَّذي يَسمَعُ بِهِ ، وبَصَرَهُ الَّذي يُبصِرُ بِهِ ، ولِسانَهُ الَّذي يَتَكَلَّمُ بِهِ ، وقَلبَهُ الَّذي يَفهَمُ بِهِ . فَإِذا كانَ ذلِكَ كَذلِكَ بَغَّضتُ إلَيهِ الاِشتِغالَ بِغَيري ، وأدَمتُ فِكرَتَهُ ، وأسهَرتُ لَيلَهُ ، وأظمَأتُ نَهارَهُ . يا يَحيى ، أنَا جَليسُ قَلبِهِ ، وغايَةُ اُمنِيَّتِهِ وأمَلِهِ ، أهَبُ لَهُ كُلَّ يَومٍ وساعَةٍ فَيَتَقَرَّبُ مِنّي وأتَقَرَّبُ مِنهُ ، أسمَعُ كَلامَهُ ، واُجيبُ تَضَرُّعَهُ . فَوَعِزَّتي وجَلالي لَأَبعَثَنَّهُ مَبعَثا يَغبِطُهُ بِهِ النَّبِيّونَ وَالمُرسَلونَ ، ثُمَّ آمُرُ مُنادِيا يُنادي : هذا فُلانُ بنُ فُلانٍ ، وَلِيُّ اللّهِ وصَفِيُّهُ وخِيَرَتُهُ مِن خَلقِهِ دَعاهُ إلى زِيارَتِهِ ؛ لِيَشفِيَ صَدرَهُ مِنَ النَّظَرِ إلى وَجهِهِ الكَريمِ . (2)
.
امام على عليهالسلام : خداوند به موسى عليهالسلام وحى كرد : «هركه محبوبى را دوست بدارد ، با او همدم مىشود و هركه با محبوبى همدم گشت ، سخنش را تصديق مىكند و از كردارش خشنود مىشود ، و هركه به محبوبى اطمينان كند ، به او اعتماد مىورزد و هركه مشتاق محبوبى شود ، در رفتن به سويش مىكوشد . اى موسى ! يادم از آنِ يادآوران ، ديدارم از آنِ شيفتگان ، و بهشتم از آنِ فرمانبران است و من خود ، ويژه دوستدارانم هستم» .
حلية الأولياء ـ به نقل از ابراهيم بن ادهم ـ : خداوند متعال به يحيى بن زكريا عليهماالسلام وحى كرد : «اى يحيى ! با خود عهد بستهام كه هرگاه بندهاى از بندگانممرا دوست بدارد و اين حالترا از او بدانمو ببينم،گوش شنوايش، چشم بينايش، زبان گويايش و قلب دريابندهاش شوم. پس چون چنين شود ، پرداختن به جز مرا منفورِ او مىگردانم ، فكرش را دوام مىبخشم و شبش را به شبزندهدارى و روزش را به روزهدارى خواهم گذرانْد . اى يحيى ! من همنشين قلبش و نهايت اميد و آرزويش هستم و هر روز و هر ساعت به او مىبخشم . پس به من نزديك مىشود و من به او نزديك مىشوم ، سخنش را مىشنوم و زارىاش را پاسخ مىدهم . به عزّت و جلالم سوگند كه او را منزلتى خواهم داد كه پيامبران و رسولان ، به سبب آن بر او رشك خواهند برد . سپس به مُنادىاى فرمان مىدهم كه ندا كند : اين ، فلانى پسر فلانى است ؛ ولىّ و دوست صميمى خداست و برگزيدهاش از ميان خلقش . خداوند ، او را به زيارت خود خوانده است تا سوز درونش را با ديدار رخسار بزرگوار خويش شفا بخشد».
.
المحجّة البيضاء : في أخبارِ داودَ عليهالسلام : إنَّ اللّهَ عز و جل أوحى إلَيهِ : يا داودُ ، إلى كَم تَذكُرُ الجَنَّةَ ولا تَسأَلُنِي الشَّوقَ إلَيَّ ؟! قالَ : يا رَبِّ ، مَنِ المُشتاقونَ إلَيكَ ؟ قالَ : إنَّ الُمشتاقينَ إلَيَّ الَّذينَ صَفَّيتُهُم مِن كُلِّ كَدَرٍ ، وأنبَهتُهُم بِالحَذَرِ ، وخَرَقتُ مِن قُلوبِهِم إلَيَّ خَرقا يَنظُرونَ إلَيَّ . . . يا داودُ ، إنّي خَلَقتُ قُلوبَ المُشتاقينَ مِن رِضواني ، ونَعَّمتُها بِنورِ وَجهي ، وَاتَّخَذتُهُم لِنَفسي مُحَدَّثينَ ، وجَعَلتُ أبدانَهُم مَوضِعَ نَظَري إلَى الأَرضِ ، وقَطَعتُ مِن قلُوبِهِم طَريقا يَنظُرونَ بِهِ إلَيَّ ، يَزدادونَ في كُلِّ يَومٍ شَوقا . (1)
الإمام عليٌّ عليهالسلام : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : يَزورُ أهلُ الجَنَّةِ الرَّبَّ تَبارَكَ وتَعالى في كُلِّ يَومِ جُمُعَةٍ، وذَكَرَ ما يُعطَونَ ، قالَ : ثُمَّ يَقولُ اللّهُ تَعالى : اِكشِفُوا الحُجُبَ . فَيَكشِفوا حِجابا ثُمَّ حِجابا حَتّى يَتَجَلّى لَهُم تَبارَكَ وتَعالى عَن وَجهِهِ فَكَأَنَّهُم لَم يَرَوا نِعمَةً قَبلَ ذلِكَ ، وهُوَ قَوله تَعالى : «وَ لَدَيْنَا مَزِيدٌ » . (2)
.
المحجّة البيضاء : در اخبار داوود عليهالسلام آمده است كه خداوند عز و جل به او وحى كرد : «اىداوود!تاكىازبهشت ياد مىكنىوشوقديدارمرادرخواستنمىكنى؟». گفت : پروردگارا ! مشتاقانت كياناند ؟ فرمود : «مشتاقانم ، كسانى هستند كه آنان را از هر غبار كدورتى پيراستهام و با پرهيز ، هشيارشان ساختهام و حجاب را از برابر دلهايشان چنان برداشتهام كه به من مىنگرند . . . اى داوود ! من دلهاى مشتاقان را از رضوان (خشنودى) خود آفريدهام و با نور رخسارم پروريدهام و آنان را چونان سخنگويانى براى خود برگزيدهام و پيكرهايشان را جايگاه نگاهم به زمين ساختهام و از دلهايشان راهى به سوى خود گشودهام كه از آن به من مىنگرند و هر روز ، بر شوقشان افزوده مىشود» .
امام على عليهالسلام : پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله فرمود : «بهشتيان هر روز جمعه با پروردگار متعال ديدار مىكنند» . سپس حضرت ، آنچه را كه به آنان عطا مىشود ياد كرد و افزود: «آنگاه خداوند متعال مىفرمايد : "پردهها را برداريد" . پس از آن پردهها يكىيكى برداشته مىشوند ، تا آن كه خداوند متعال با رخسار بزرگوارش چنان بر آنان تجلّى مىكند كه گويى پيش از آن ، هيچ نعمتى نديدهاند؛ و اين است معناى گفته خداوند متعال : «و بيش از آن نزد ماست» » .
.
المحجّة البيضاء : في أخبارِ داودَ : . . . قُل لِعِبادِيَ المُتَوَجِّهينَ إلَيَّ بَمَحَبَّتي : ما ضَرَّكُم إذَا احتَجَبتُم عَن خَلقي ؛ إذ رَفَعتُ الحِجابَ فيما بَيني وبَينَكُم حَتّى تَنظُروا إلَيَّ بِعُيونِ قُلوبِكُم ؟! ما ضَرَّكُم ما زَوَيتُ عَنكُم مِنَ الدُّنيا ؛ إذ بَسَطتُ ديني لَكُم ؟! وما ضَرَّكُم مَسخَطَةُ الخَلقِ إذَا التَمَستُم رِضايَ ؟! (1)
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ في مُناجاةِ العارِفين ـ : إلهي ، فَاجعَلنا مِنَ الَّذينَ تَوَشَّحَت أشجارُ الشَّوقِ إلَيكَ في حَدائِقِ صُدورِهِم ، وأخَذَت لَوعَةُ مَحَبَّتِكَ بِمَجامِعِ قُلوبِهِم . . . وقَرَّت بِالنَّظَرِ إلى مَحبوبِهِم أعيُنُهُم . (2)
عنه عليهالسلام ـ فِي مُناجاةِ المُحبّينَ ـ : إلهي ، مَن ذَا الَّذي ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ فَرامَ مِنكَ بَدَلاً ! ومَن ذَا الَّذي أنِسَ بِقُربِكَ فَابتَغى عَنكَ حِوَلاً ! إلهي ، فَاجعَلنا مِمَّنِ اصطَفَيتَهُ لِقُربِكَ ووِلايَتِكَ ، وأخلَصتَهُ لِوُدِّكَ ومَحَبَّتِكَ ، وشَوَّقتَهُ إلى لِقائِكَ ، ورَضَّيتَهُ بِقَضائِكَ ، ومَنَحتَهُ بِالنَّظَرِ إلى وَجهِكَ ، وحَبَوتَهُ بِرِضاكَ ، وأعَذتَهُ مِن هَجرِكَ وقَلاكَ ، وبَوَّأتَهُ مَقعَدَ الصِّدقِ في جِوارِكَ ، وخَصَصتَهُ بِمَعرِفَتِكَ ، وأهَّلتَهُ لِعِبادَتِكَ ، وهَيَّمتَهُ لاِءِرادَتِكَ ، وَاجتَبَيتَهُ لِمُشاهَدَتِكَ ، وأخلَيتَ وَجهَهُ لَكَ ، وفَرَّغتَ فُؤادَهُ لِحُبِّكَ ، ورَغَّبتَهُ فيما عِندَكَ ، وألهَمتَهُ ذِكرَكَ ، وأوزَعتَهُ شُكرَكَ ، وشَغَلتَهُ بِطاعَتِكَ ، وصَيَّرتَهُ مِن صالِحي بَرِيَّتِكَ ، وَاختَرتَهُ لِمُناجاتِكَ ، وقَطَعتَ عَنهُ كُلَّ شَيءٍ يَقطَعُهُ عَنكَ . اللّهُمَّ اجعَلنا مِمَّن دَأبُهُمُ الاِرتِياحُ إلَيكَ وَالحَنينُ ، ودَهرُهُمُ الزَّفرَةُ وَالأَنينُ ، جِباهُهُم ساجِدَةٌ لِعَظَمَتِكَ ، وعُيونُهُم ساهِرَةٌ في خِدمَتِكَ ، ودُموعُهُم سائِلَةٌ مِن خَشيَتِكَ ، وقُلوبُهُم مُتَعَلِّقَةٌ بِمَحَبَّتِكَ ، وأفئِدَتُهُم مُنخَلِعَةٌ مِن مَهابَتِكَ . يا مَن أنوارُ قُدسِهِ لِأَبصارِ مُحِبّيهِ رائِقَةٌ ، وسُبُحاتُ وَجهِهِ لِقُلوبِ عارِفيهِ شائِقَةٌ ، يا مُنى قُلوبِ المُشتاقينَ ، ويا غايَةَ آمالِ المُحِبّينَ ، أسأَلُكَ حُبَّكَ ، وحُبَّ مَن يُحِبُّكَ ، وحُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يوصِلُني إلى قُربِكَ ، وأن تَجعَلَكَ أحَبَّ إلَيَّ مِمّا سِواكَ ، وأن تَجعَلَ حُبّي إيّاكَ قائِدا إلى رِضوانِكَ ، وشَوقي إلَيكَ ذائِدا عَن عِصيانِكَ ، وَامنُن بِالنَّظَرِ إلَيكَ عَلَيَّ ، وَانظُر بِعَينِ الوُدِّ وَالعَطفِ إلَيَّ ، ولا تَصرِف عَنّي وَجهَكَ ، وَاجعَلني مِن أهلِ الإِسعادِ وَالحُظوَةِ عِندَكَ ، يا مُجيبُ ، يا أرحَمَ الرّاحِمينَ . (3)
.
المحجّة البيضاء : در اخبار داوود عليهالسلام آمده است : «به بندگانم كه با محبّتم به من روى آوردهاند ، بگو كه : در پرده شدنتان از خلقم ، زيانى به شما زيانى نمىزند ؛ زيرا پرده ميان خود و شما را برداشتهام ، تا با چشم دلتان به من بنگريد . اينكه بساط دنيا را از برابر شما در هم پيچيدهام ، زيانى به شما نمىزند ؛ زيرا دين خود را برايتان گستردهام و چون خشنودى مرا مىجوييد ، ناخشنودى خلق به شما زيانى نمىرساند» .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در «مناجاةُ العارفين» ـ : بارالها ! ما را از كسانى قرار ده كه درختان شوق تو در باغ سينههاشان، شاخه گسترده و آتش محبّتت ، دلهايشان را فرا گرفته است ... و چشمانشان با نگريستن به تو روشن گشته است .
امام سجاد عليهالسلام ـ در «مناجاةُ المحبّين» ـ : بارالها ! چه كسى شيرينى محبّت تو را چشيد و پس از آن ، در پىِ جايگزينى برايت برآمد ؟ چه كسى به نزديكى با تو اُنس گرفت و پس از آن ، خواستار جابهجايى از كنارت شد ؟ بارالها! ما را از كسانى قرار ده كه براى نزديكى و دوستىات برگزيدى ، و براى محبّت و دوستىات خالصشان ساختى ، و به ديدارت مشتاقشان كردى ، و به قضايت خشنودشان نمودى ، و نگريستن به رخسارت را به آنان بخشيدى ، و خشنودىات را به آنان عطا كردى ، و از دورى و هجرانت ايمنشان ساختى ، و در كنارت در جايگاهى راستينْ جايشان دادى ، و شناختت را ويژه ايشان ساختى ، و آنان را اهليّت عبادتت دادى و شيفته ارادهات كردى ، و براى مشاهده خودت برگزيدى و چهرهات را برايشان بىپرده ساختى و دلشان را به دوستى خودت پرداختى و آنان را خواستار آنچه نزدت هست ، نمودى ، و يادت را به آنان الهام نمودى ، و آنان را وادار به كرگزارىات كردى و به فرمانبرىات مشغولشان ساختى ، و آنان را از صالحانِ خلقت قرار دادى و آنان را براى رازگويىات برگزيدى و هر آنچه آنان را از تو بِبُرَد ، از آنان بريدى . بارالها ! ما را از كسانى قرار ده كه عادتشان شادابى و شوق به تو باشد و روزگارشان در سوز و گداز و ناله [از هجران تو ]به سر شود . پيشانىهايشان براى عظمت تو به سجده درآمده ، چشمانشان در خدمت بهتو شبها بيدار مانده، اشكهايشاناز هراستوريزاناست،قلبهايشان به محبّتت پيوسته ، و دلهايشان از هيبت و شُكوه تو بركَنده است . اى آن كه روشنىهاى قِداستش براى چشمان دوستدارانش مىدرخشد و درخششهاى رخسارش براى دلهاى شناسندگانش شوقآور است ! اى اميد دلهاى مشتاقان و اى نهايت آرزوهاى دوستداران ! دوستى تو را و دوستى آنان را كه دوستت دارند و دوستى هر آن عملى را كه مرا به نزديكى تو مىرساند ، از تو مسئلت مىكنم . از تو مىخواهم كه خودت را نزدم محبوبتر از هر آنچه جز توست ، قرار دهى و دوستى مرا نسبت به خودت ، راهبر به سوى خشنودىات و شوق مرا به تو ، بازدارنده از نافرمانىات قرار دهى . بر من منّت بگذار تا به تو بنگرم ، و با نگاه دوستى و توجّه به من بنگر و رخسارت را از من برمگردان و مرا از سعادتمندان و بهرهمندان نزد خودت قرار بده ، اى اجابت كننده و اى مهربانترين مهربانان !
.
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّما اُولُو الأَلبابِ الَّذينَ عَمِلوا بِالفِكرَةِ حَتّى وَرِثوا مِنهُ حُبَّ اللّهِ ؛ فَإِنَّ حُبَّ اللّهِ إذا وَرِثَهُ القَلبُ استَضاءَ ، وأسرَعَ إلَيهِ اللُّطفُ ، فَإِذا نَزَلَ مَنزِلَةَ اللُّطفِ صارَ مِن أهلِ الفَوائِدِ ؛ تَكَلَّمَ بِالحِكمَةِ ، فَإِذا تَكَلَّمَ بِالحِكمَةِ صارَ صاحِبَ فِطنَةٍ ، فَإِذا نَزَلَ مَنزِلَةَ الفِطنَةِ عَمِلَ بِها فِي القُدرَةِ ، فَإِذا عَمِلَ بِها فِي القُدرَةِ عَرَفَ الأَطباقَ السَّبعَةَ ، فَإِذا بَلَغَ إلى هذِهِ المَنزِلَةِ صارَ يَتَقَلَّبُ فِكرُهُ بِلُطفٍ وحِكمَةٍ وبَيانٍ ، فَإِذا بَلَغَ هذِهِ المَنزِلَةَ جَعَلَ شَهوَتَهُ ومَحَبَّته (1)في خالِقِهِ ، فَإِذا فَعَلَ ذلِكَ نَزَلَ المَنزِلَةَ الكُبرى ؛ فَعايَنَ رَبَّهُ في قَلبِهِ ، ووَرِثَ الحِكمَةَ بِغَيرِ ما وَرِثَهُ الحُكَماءُ ، ووَرِثَ العِلمَ بِغَيرِ ما وَرِثَهُ العُلَماءُ ، ووَرِثَ الصِّدقَ بِغَيرِ ما وَرِثَهُ الصِّدّيقونَ . (2)
.
امام صادق عليهالسلام : خردمندان ، در حقيقت ، كسانى هستند كه انديشهشان را به كار بستند ، تا آن كه از آن ، خدا دوستى را به ميراث بردند ؛ زيرا چون قلبْ خدا دوستى را به ميراث بَرَد ، روشنى مىگيرد و لطف و توجّه به سويش مىشتابد. پسچون به منزلت لطف و توجّه برسد، از فايدهمندان مىگردد؛ يعنى حكيمانه سخنى مىگويد . پس چون حكيمانه سخن بگويد ، داراى هشيارى و زيركى مىشود . پس چون به منزلتِ زيركى برسد ، آن را در راه قدرت به كار مىبرد و چون آن را در راه قدرت به كار بَرَد ، طبقات هفتگانه را مىشناسد و چون به اين منزلت برسد ، انديشهاش با لطف ، حكمت و بيان ، همراه مىشود و آنها را به كار مىبندد و چون به اين منزلت برسد ، خواسته و دوستىاش را در راه خالق خود قرار مىدهد . پس چون چنين كرد ، به منزلتِ بزرگتر مىرسد و خدا را با چشمِ دلش مىبيند و حكمت را از راهى جز راه حكيمان به ميراث مىبَرد ، و علم را از راهى جز راه عالمان به ميراث مىبَرَد و صدق را از راهى جز راه صدّيقان به ميراث مىبرد .
.
۷ / ۳خَيرُ الدُّنيا وَالآخِرَةالكتاب(مَّن كَانَ يُرِيدُ ثَوَابَ الدُّنْيَا فَعِندَ اللَّهِ ثَوَابُ الدُّنْيَا وَالْأَخِرَةِ) . (1)
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : القَلْبُ ثَلاثَةُ أنْواعٍ ، قَلْبٌ مَشْغُولٌ بِالدُّنيا ، وَقَلْبٌ مَشْغُولٌ بِالْعُقْبى ، وَقَلبٌ مَشْغُولٌ بِالْمَولى ، أَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغُولُ بِالدُّنْيا فَلَهُ الشِّدَّةُ وَالْبَلاءُ ، وَأمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغُولُ بِالعُقْبى فَلَهُ الدَّرَجاتُ العُلى ، وَأَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغُولُ بِالْمَوْلى فَلَهُ الدُّنْيا وَالعُقْبى وَالْمَولى . (2)
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ في الدّعاء ـ : وَانْهَجْ لي إلى مَحَبَّتِكَ سَبيلاً سهَلَةً ، أكمِل لي بِها خَيرَ الدُّنيا وَالآخِرَةِ . (3)
۷ / ۴النَّوادِرالكتاب(وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَـرَى نَحْنُ أَبْنَـؤُاْ اللَّهِ وَأَحِبَّـؤُهُو قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ) . (4)
.
۷ / ۳خير دنيا و آخرتقرآن(هر كهخواستار پاداش دنياست ، پس [بداند كه ]ثواب دنيا و آخرت ، در نزد خداوند است) .
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : قلبها سه گونهاند : قلبى مشغول به دنيا ، قلبى مشغول به عُقبا و قلبى مشغول به مولا . امّا قلب مشغول به دنيا را سختى و بلاست . امّا قلب مشغول به عُقبا را درجات والاست ؛ و امّا قلب مشغول به مولا را دنيا و عُقبا و مولاست .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعا ـ : و به سوى محبّتت ، راهى آسان برايم بگشا كه بدان ، خير دنيا و آخرت را برايم كامل گردانى .
ر . ك : ص ۳۷۹ (ح ۹۱۵) .
۷ / ۴گوناگونقرآن(يهوديان و مسيحيان گفتند : ما فرزندان و دوستان خدا هستيم . بگو : «پس چرا شما را به سبب گناهانتانْ عذاب مىكند ؟ بلكه شما انسانهايى از جمله آفريدگان هستيد . هركس را بخواهد ، مىآمرزد و هركس را بخواهد ، عذاب مىكند . فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنهاست ، از آنِ خداست و بازگشت به سوى اوست») .
.
(قُلْ يَـأَيُّهَا الَّذِينَ هَادُواْ إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَآءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَـدِقِينَ) . (1)
الحديث الإمام الصادق عليهالسلام : مَن أحَبَّ اللّهَ أحَبَّهُ اللّهُ ، ومَن أحَبَّهُ اللّهُ عز و جل كانَ مِن الآمِنينَ . (2)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن آثَرَ مَحَبَّةَ اللّهِ عَلى مَحَبَّةِ نَفسِهِ كَفاهُ اللّهُ مُؤنَةَ النّاسِ . (3)
الأمالي للطوسي عن وهب بن منبّه : قَرَأتُ في زَبورِ داودَ عليهالسلام : . . . يا داودُ ، اِسمَع مِنّي ما أقولُ وَالحَقَّ أقولُ : مَن أتاني وهُوَ يُحِبُّني أدخَلتُهُ الجَنَّةَ . (4)
مستدرك الوسائل : سَأَلَ أعرابِيٌّ عَلِيّا عليهالسلام عَن دَرَجاتِ المُحِبّينَ ما هِيَ؟ قالَ : أدنى دَرَجاتِهِم مَنِ استَصغَرَ طاعَتَهُ وَاستَعظَمَ ذَنبَهُ وهُوَ يَظُنُّ أن لَيسَ فِي الدّارَينِ مَأخوذٌ غَيرُهُ . فَغُشِيَ عَلَى الأَعرابِيِّ ، فَلَمّا أفاقَ، قالَ : هَل دَرَجَةٌ أعلى مِنها؟ قالَ : نَعَم ، سَبعونَ دَرَجَةً . (5)
الإمام عليّ عليهالسلام : حُبُّ اللّهِ نارٌ لا يَمُرُّ عَلى شَيءٍ إلاَّ احتَرَقَ ، ونورُ اللّهِ لا يَطلُعُ عَلى شَيءٍ إلاّ أضاءَ . (6)
.
1) .الجمعة : ۶ .
2) .الخصال : ۱۸۸ / ۲۵۹ ، علل الشرايع : ۱۳ / ۸ ، الأمالي للصدوق : ۹۲ / ۶۵ كلّها عن يونس بن ظبيان ، روضة الواعظين : ۴۵۶ وفيه «وكان» بدل «ومن أحبّه اللّه عز و جل كان » ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۱۸ / ۹ .
3) .كنز العمّال : ۱۵ / ۷۹۰ / ۴۳۱۲۷ نقلاً عن أبي عبد الرحمن السلمي و ح ۴۳۱۲۸ نقلاً عن الديلمي وكلاهما عن عائشة وفيه «الناس» بدل «نفسه» .
4) .الأمالي للطوسي : ۱۰۷ / ۱۶۲ ، بحار الأنوار : ۶ / ۴ / ۴ .
5) .مستدرك الوسائل : ۱ / ۱۳۳ / ۱۸۸ نقلاً عن لبّ اللباب للراوندي .
6) .مصباح الشريعة : ۵۲۳ ، بحار الأنوار : ۷۰ / ۲۳ / ۲۳ .
(بگو : اى كسانى كه يهودى شدهايد! اگر مىپنداريد كه شما دوستان خداييد ، نه مردم ديگر ، پس تمنّاى مرگ كنيد ، اگر راست مىگوييد) .
حديث امام صادق عليهالسلام : هركس خدا را دوست بدارد ، خدا دوستش مىدارد و هركس خدا دوستش بدارد ، از ايمنان خواهد بود .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه خدادوستى را بر خودْدوستى مقدّم بدارد ، در برابر سختى و دشوارى مردم ، خداوند ، او را بسنده است .
الأمالى طوسى ـ به نقل از وَهْب بن مُنَبّه ـ : در زبور داوود عليهالسلامخواندم : «اى داوود ! آنچه را مىگويم ، از من بشنو كه حق مىگويم . هركه در حالى كه دوستم دارد ، نزدم بيايد ، او را به بهشت درمىآورم» .
مستدرك الوسائل : عربى باديهنشين ، از على عليهالسلام درباره درجات دوستداران پرسيد كه چيست . حضرت فرمود : «پايينترين درجهشان ، كسى است كه طاعت خود را كوچك و گناهش را بزرگ مىشمارد و مىپندارد در اين جهان و آن جهان ، جز او را به كيفر نمىگيرند» . باديهنشين ، بيهوش شد. چون به هوش آمد ، پرسيد : آيا درجهاى بالاتر از آن نيز هست ؟ حضرت فرمود : «آرى ، هفتاد درجه» .
امام على عليهالسلام : دوستىِ خدا ، آتشى است كه بر هرچه بگذرد ، مىسوزد و نور خدا بر هر چه بتابد ، درخشيدن مىگيرد .
.
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ـ في دُعائِهِ ـ : يا خَيرَ مَقصودٍ ومَطلوبٍ ، يا خَيرَ حَبيبٍ ومَحبوبٍ ، يا مَن هُوَ لِمَن دَعاهُ مُجيبٌ ، يا مَن هُوَ لِمَن أطاعَهُ حَبيبٌ ، يا مَن هُوَ إلى مَن أحَبَّهُ قَريبٌ . (1)
مجمع البيان : رَوَوا عَن جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهماالسلام [في تفسير قوله تعالى : «وَ سَقَـاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا » (2)] : يُطَهِّرُهُم عَن كُلِّ شَيءٍ سِوَى اللّهِ ؛ إذ لا طاهِرَ مِن تَدَنُّسٍ بِشَيءٍ مِنَ الأَكوانِ إلاَّ اللّهَ . (3)
الإمام الصادق عليهالسلام ـ فيما نُسِبَ إلَيه في مِصباحِ الشَّريعَة ـ : نَجوَى العارِفينَ تَدورُ عَلى ثَلاثَةِ اُصولٍ : الخَوفِ ، وَالرَّجاءِ ، وَالحُبِّ. فَالخَوفُ فَرعُ العِلمِ، وَالرَّجاءُ فَرعُ اليَقينِ، وَالحُبُّ فَرعُ المَعرِفَةِ . فَدَليلُ الخَوفِ الهَرَبُ ، ودَليلُ الرَّجاءِ الطَّلَبُ ، ودَليلُ الحُبِّ إيثارُ المَحبوبِ عَلى ما سِواهُ . فَإِذا تَحَقَّقَ العِلمُ فِي الصَّدرِ خافَ . وإذا صَحَّ الخَوفُ هَرَبَ . وإذا هَرَبَ نَجا . . . وإذا تَمَكَّنَ مِنهُ رَجا . وإذا وَجَدَ حَلاوَةَ الرَّجاءِ طَلَبَ . وإذا وُفِّقَ لِلطَّلَبِ وَجَدَ . وإذا تَجَلّى ضِياءُ المَعرِفَةِ فِي الفُؤادِ هاجَ ريحُ المَحَبَّةِ ، وإذا هاجَ ريحُ المَحَبَّةِ استَأنَسَ (في) ظِلالِ المَحبوبِ ، وآثَرَ المَحبوبَ عَلى ما سِواهُ ، وباشَرَ أوامِرَهُ، وَاجتَنَبَ نَواهِيَهُ . وإذَا استَقامَ عَلى بِساطِ الاُنسِ بِالمَحبوبِ ـ مَعَ أداءِ أوامِرِهِ وَاجتِنابِ نَواهيهِ ـ وَصَلَ إلى روحِ المُناجاةِ . (4)
عنه عليهالسلام ـ أيضا ـ : حُبُّ اللّهِ إذا أضاءَ عَلى سِرِّ عَبدٍ أخلاهُ عَن كُلِّ شاغِلٍ . وكُل ذِكرٍ سِوَى اللّهِ تَعالى ظُلمَةٌ . وَالمُحِبُّ أخلَصُ النّاسِ سِرّا للّهِِ تَعالى ، وأصدَقُهُم قَولاً ، وأوفاهُم عَهدا ، وأزكاهُم عَمَلاً ، وأصفاهُم ذِكرا ، وأعبَدُهُم نَفسا ، يَتَباهَى المَلائِكَةُ بِهِ عِندَ مُناجاتِهِ ، ويَفخَرُ بِرُؤيَتِهِ ، وبِهِ يَعمُرُ اللّهُ بِلادَهُ ، وبِكَرامَتِهِ يُكرِمُ عِبادَهُ ، يُعطيهِم إذا سَأَلوا بِحَقِّهِ ، ويَدفَعُ عَنهُمُ البَلايا بِرَحمَتِهِ . فَلَو عَلِمَ الخَلقُ ما مَحَلُّهُ عِندَ اللّهِ ومَنزِلَتُهُ لَدَيهِ ما تَقَرَّبوا إلَى اللّهِ تَعالى إلاّ بِتُرابِ قَدَمَيهِ . (5)
.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى بهترين مقصود و خواسته ! اى بهترين دوست و محبوب ! اى آن كه به خواهانش پاسخ مىدهد ! اى آن كه دوستِ كسى است كه از او فرمان مىبرد ! و اى آن كه به دوستدارش نزديك است !
امام باقر عليهالسلام ـ در تفسير گفته خداوند متعال : «و پروردگارشان به آنان شرابى پاك نوشاند» ـ : از هر چيزى جز خدا پاكشان مىكند ؛ زيرا جز خدا چيزى نيست كه از آلودگىهاى هستى (ممكن) پاك باشد .
مصباح الشريعة ـ در سخنى كه به امام صادق عليهالسلام نسبت داده شده است ـ : مناجات عارفان ، بر سه اصل مىچرخد : بيم ، اميد و دوستى . بيم، خود، زاده دانش است و اميد ، زاده يقين و دوستى ، زاده شناخت . نشانِ بيم ، گريز است و نشانِ اميد ، جستجوست و نشانِ دوستى ، مقدّم داشتن محبوب بر جز اوست . پس چون دانش در سينه پديدار شد ، شخصْ بيمناك مىشود و چون بيم درست گردد ، شخصْ گريزان مىگردد و چون بگريزد ، نجات مىيابد ... و چون دلش استوار گردد ، اميد مىبندد و چون شيرينى اميد را دريابد ، به جستجو برمىآيد و چون توفيق جستجويش دهند ، مىيابد . هرگاه روشنى شناخت بر دل بتابد ، نسيم دوستى مىوزد و چون نسيم دوستى بوزد ، شخص در سايهسار محبوب ، انس مىگيرد و محبوب را بر جز او رجحان مىنهد و با فرمانهايش همگام مىشود و از نافرمانىهايش دورى مىگزيند و چون كنار بساط انس با محبوب ، استقامت ورزد و فرمانهايش را به جاى آورد و از نافرمانى او بپرهيزد ، به روح مناجات ، دست مىيابد .
مصباح الشريعة ـ در سخنى كه به امام صادق عليهالسلام نسبت داده شده است ـ : دوستى خدا چون بر ضمير بندهاى بتابد ، او را از هر مشغوليتى مىپردازد (خالى مىكند) . هر يادى جز ياد خداوند متعال ، تاريكى است . شخص دوستدار ، ضميرش از همه مردم براى خدا خالصتر، سخنش راستتر، عهدش وفادارانهتر ، كردارش پاكتر، يادش پاكيزهتر و جانش بندهتر است . چون مناجات كند ، فرشتگان به او مباهات مىورزند و به ديدارش افتخار مىكنند . خداوند به سبب او ، سرزمينها را آباد مىكند ، و به سبب گراميداشت او ، بندگانش را گرامى مىدارد و به سبب حقّ او ، چون بندگان از او درخواستى كنند ، به آنان مىبخشد ، و به سبب رحمت بر او ، بلاها را از آنان برطرف مىكند . اگر خلق مىدانستند كه وى در نزد خداوند ، چه جايگاه و منزلتى دارد ، جز با خاكِ پاى او ، به خداوند عز و جلتقرّب نمىجستند .
.
. .
ر . ك : ص ۴۲۱ (ح ۹۷۶) .
.
. .
سخنى درباره آثار خدا دوستىپيشتر گفتيم كه محبّت خداوند سبحان، رمز موفّقيت در زندگى، كيمياى خودسازى و سازندگى و راهِ رسيدن به همه آمال و آرزوهاست ، (1)همانگونه كه در دعاى عَرَفه آمده است: ماذا وَجَدَ مَن فَقَدَكَ ومَا الَّذي فَقَدَ مَن وَجَدَكَ ؟ لَقَد خابَ مَن رَضِيَ دونَكَ بَدَلاً ؛ (2)چه چيز يافت آن كه تو را گم كرد؟ و چه چيز گم كرد آن كه تو را يافت؟ بىگمان ، نوميد شد هركه به جز تو رضا داد! اينك با عنايت به متون اين فصل و برخى آيات و احاديث مرتبط با آن در فصول گذشته ، برجستهترين و جامعترين آثار و بركات محبّت خدا را در دو اثر، مىتوان خلاصه كرد :
الف ـ بالاترين درجات توحيدعشق و محبّت به خداوند متعال از يكسو ـ چنانكه قبلاً در «درآمد» اين بخش
.
توضيح داديم ـ ريشه در معرفت شهودى دارد و از سوى ديگر ، مقدمهاى است براى وصول به شناخت بيشترِ صفات و كمالاتِ حضرت حق عز و جل . از آن جا كه كمالات خداوند متعال ، بىنهايت است ، محبّت او نيرويى است كه همواره انسان را از بركات بالاترين درجات توحيد ، برخوردار مىسازد . به فرموده برخى از اهل معرفت : اگر در توحيدْ مستغرق باشى ، هر لحظه از عنايتهاى خاصّ حق تعالى بهرهمند مىشوى كه در لحظه قبل ، برخوردار نبودهاى و عنايتهاى حق ، هر دمْ تازگى خواهد داشت . (1)
ب ـ جانشينى خدافلسفه خلقت انسان ، جانشينى و خلافت خداست ، همانطور كه خداوند سبحان مىفرمايد : «وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَـئكَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِيفَةً» ؛ (2)و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت : من در زمين جانشينى خواهم گذاشت» . خليفه خدا بايد بتواند كار او را انجام دهد و در اين باره گفته شده : العُبودِيَّةُ جَوهَرَةٌ كُنهُهَا الرُّبُوبِيَّةُ ؛ (3)بندگى ، حقيقتى است كه خمير مايه آن ، ربوبيت است . و در حديث قدسى آمدهاست :
.
عَبدي! أطِعنِي حَتّى أجعَلَكَ مِثلي ؛ (1)بندهام! پيروىام كن تا تو را چون خود سازم . و نيز روايت شده است : إنَّ اللّهَ تَعالى يَقولُ في بَعضِ كُتُبِهِ : يَا ابنَ آدَمَ! أنَا حَىٌّ لا أموتُ . أطِعني فِيما أمَرتُكَ حَتّى أجعَلَكَ حَيّا لا تَموتَ . يَابنَ آدَمَ! أنَا أقُولُ لِلشَّيءِ : كُن ، فَيَكونُ ، أَطِعني فيما أمَرتُكَ أجعَلكَ تَقولُ لِلشَّيءِ : كُن ، فَيَكُونُ ؛ (2)خداوند متعال در يكى از كتابهاى آسمانى فرموده: «اى آدميزاد! من زنده ناميرا هستم . در آنچه فرمانت مىدهم ، پيروىام كن تا تو را زنده جاودان سازم . اى آدميزاد! من به هر چيزى بگويم «باش» ، به وجود مىآيد . در آنچه دستورت مىدهم ، پيروىام كن تا تو را به گونهاى قرار دهم كه به هر چيزى بگويى «باش» ، به وجود آيد. آنچه مىتواند انسان را به مقام خلافت خدا برساند ، محبّت اوست . در اين باره ، يكى از اهل معرفت ، سخنى بدين مضمون دارد : همانگونه كه وقتى آتش در آهن نفوذ كند ، آهن ، كار آتش را انجام مىدهد ، همچنين اگر محبّت خدا در دلى نفوذ كند ، آفريده مىتواند ـ به اذن خدا ـ كار خدايى انجام دهد . (3)همانگونه كه در احاديث «قُرب نوافل» ـ كه شيعه و اهل سنّت ، آن را نقل كردهاند ـ آمده است ، انسان بر اثر «نوافل (مستحبّات)» كه زمينههاى جلب محبّت خدا هستند ، گام به گام به او نزديك مىشود تا شايستگى پيدا مىكند و
.
مورد محبّت آفريدگار خود قرار مىگيرد . در اين هنگام ، علاقه خدا نسبت به بنده ، با او كارى مىكند كه خداوند عز و جل چشم ، گوش ، زبان ، دست ، پا و قلب او مىگردد . (1)به عبارت ديگر ، انسان در خدا ذوب مىشود و به مقام «فناء فى اللّه» مىرسد ، و در اين حال ، ديگر از خود ، ارادهاى ندارد . چشمش آن را مىبيند كه خدا مىخواهد؛ زبانش آن را مىگويد كه او دوست دارد؛ همچنين ساير اعضا و جوارح او بر مبناى خواست خدا عمل مىكنند و مهمتر آن كه ذهن و خِردش آنگونه مىانديشد و درك مىكند كه خداوند متعال ، اراده فرموده است . (2)انسان در اين موقعيت ، صبغه «خليفه خدا» را مىگيرد ؛ «مَثَل خدا» مىشود و آنچه بخواهد انجام دهد ، با درخواست از خدا و به اذن او امكانپذير است .
.
بخش سوم : دوستى در راه خدافصل اوّل : تأكيد بر دوستى در راه خدافصل دوم : تأكيد بر برادرى در راه خدافصل سوم : آثار دوستىِ در راه خدا
.
الفصل الأوّل: تأكيد المحبَّة في اللّه۱ / ۱وُجوبُ الحُبِّ فِي اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : الحُبُّ فِي اللّهِ فَريضَةٌ ، وَ البُغضُ فِي اللّهِ فَريضَةٌ . (1)
الإمام عليّ عليهالسلام : واصِلوا مَن تُواصِلونَهُ فِي اللّهِ ، وَ اهجُروا مَن تَهجُرونَهُ فِي اللّهِ سُبحانَهُ . (2)
عنه عليهالسلام : وادّوا مَن تُوادّونَهُ فِي اللّهِ ، و أبغِضوا مَن تُبغِضونَهُ فِي اللّهِ سُبحانَهُ . (3)
الإمام الصادق عليهالسلام : حُبُّ أولِياءِ اللّهِ وَ الوِلايَةُ لَهُم واجِبَةٌ ، وَ البَراءَةُ مِن أعدائِهِم واجِبَةٌ . (4)
.
فصل اوّل : تأكيد بر دوستى در راه خدا۱ / ۱وجوب دوستى در راه خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دوستى در راه خدا واجب است ؛ و دشمنى در راه خدا واجب است .
امام على عليهالسلام : با هركه مىپيونديد و دوستى مىكنيد ، در راه خدا دوستى كنيد و از هركه مىبُريد ، در راه خداى سبحان بِبُريد .
امام على عليهالسلام : با هركه دوستى مىكنيد ، در راه خدا دوستى كنيد و با هركه دشمنى مىكنيد ، در راه خدا دشمنى كنيد .
امام صادق عليهالسلام : دوست داشتن اولياى خدا و همدلى با آنان ، واجب است ؛ بيزارى از دشمنانشان نيز واجب است .
.
الإمام الرضا عليهالسلام : حُبُّ أولِياءِ اللّهِ تَعالى واجِبٌ ، و كَذلِكَ بُغضُ أعداءِ اللّهِ وَ البَراءَةُ مِنهُم و مِن أئِمَّتِهِم . (1)
۱ / ۲الإِيمانُ حُبٌّ وبُغضٌ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : هَلِ الدّينُ إلاَّ الحُبُّ وَالبُغضُ ؟! قالَ اللّهُ عز و جل : «إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» (2). (3)
الإمام عليّ عليهالسلام ـ في صِفَةِ العُلَماءِ ـ : اِعلَموا أنَّ عِبادَ اللّهِ المُستَحفَظينَ عِلمَهُ يَصونونَ مَصونَهُ ، ويُفَجِّرونَ عُيونَهُ ، يَتَواصَلونَ بِالوِلايَةِ ، ويَتَلاقَونَ بِالمَحَبَّةِ ، ويَتَساقَون بِكَأسٍ رَوِيَّةٍ ، ويَصدُرونَ بِرِيَّةٍ ، لا تَشوبُهُمُ الرّيبَةُ ، ولا تُسرِعُ فيهِمُ الغيبَةُ . عَلى ذلِكَ عَقَدَ خَلقَهُم وأخلاقَهُم ، فَعَلَيهِ يَتَحابّونَ ، وبِهِ يَتَواصَلونَ . (4)
الإمام الباقر عليهالسلام : الإِيمانُ حُبٌّ و بُغضٌ . (5)
تفسير العيّاشي عن أبو عبيدة الحذّاء : دَخَلتُ عَلى أبي جَعفَرٍ عليهالسلام ، فَقُلتُ : بِأَبي أنتَ واُمّي ، رُبَّما خَلا بِيَ الشَّيطانُ فَخَبُثَت نَفسي ، ثُمَّ ذَكَرتُ حُبّي إيّاكُم وَ انقِطاعي إلَيكُم فَطابَت نَفسي ؟ فَقالَ : يا زِيادُ ، وَيحَكَ ! و مَا الدّينُ إلاَّ الحُبُّ !! ألا تَرى إلى قَولِ اللّهِ تَعالى : «إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» . (6)
.
1) .عيون أخبار الرضا عليهالسلام : ۲ / ۱۲۴ / ۱ عن الفضل بن شاذان .
2) .آل عمران : ۳۱ .
3) .المستدرك على الصحيحين : ۲ / ۳۱۹ / ۳۱۴۸ ، حلية الأولياء : ۸ / ۳۶۸ كلاهما عن عائشة ، كنز العمّال : ۳ / ۴۷۶ / ۷۵۰۴ ؛ الخصال : ۲۱ / ۷۴ عن سعيد بن يسار عن الإمام الصادق عليهالسلام ، تفسير العيّاشي : ۱ / ۱۶۷ / ۲۷ عن بريد بن معاوية ، دعائم الإسلام : ۱ / ۷۱ كلاهما عن الإمام الباقر عليهالسلام ، روضة الواعظين : ۴۵۶ عن الإمام الصادق عليهالسلام ، تفسير فرات الكوفي : ۴۳۰ / ۵۶۷ عن بريد بن معاوية العجلي وإبراهيم الأحمري عن الإمام الباقر عليهالسلام .
4) .نهج البلاغة : الخطبة ۲۱۴ ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۳۱۱ / ۳۲ .
5) .تحف العقول : ۲۹۵ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۷۵ / ۲۷ .
6) .تفسير العيّاشي : ۱ / ۱۶۷ / ۲۵ ، المحاسن : ۱ / ۴۰۹ / ۹۳۱ وفيه «يا زياد ويحك . . .» ، شرح الأخبار : ۳ / ۴۸۷ / ۱۴۰۹ نحوه ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۳۸ / ۹ .
امام رضا عليهالسلام : دوست داشتن اولياى خداوند متعال ، واجب است . همچنين ، دشمنى با دشمنان خدا و بيزارى از آنان و پيشوايانشان ، واجب است .
۱ / ۲ايمان ، دوستى و دشمنى است رسول خدا صلىاللهعليهوآله : آيا دين ، جز دوستى و دشمنى است ؟ خداوند عز و جلمىفرمايد : «اگر خدا را دوست داريد ، از من پيروى كنيد تا خداوند ، دوستتان بدارد» .
امام على عليهالسلام ـ در وصف عالمان ـ : بدانيد كه بندگانى كه نگاهدار علم خدايند ، دانشِ محفوظ او را مىپايند ، و چشمههايش را مىگشايند ، و به دوستى با هم پيوند دارند ، و با محبّت ، با يكديگر ديدار مىكنند ، و از جام لبريز [محبّت ]به يكديگر مىنوشانند و سيراب ، بازمىگردند . نه دچار ترديد مىشوند و نه غيبت به ميانشان مىشتابد. بدين سان، آفرينش و خُلق و خويشان، شكل يافته است و بر اساس آن ، يكديگر را دوست مىدارند و با يكديگر مىپيوندند .
امام باقر عليهالسلام : ايمان ، دوستى و دشمنى است .
تفسير العيّاشى ـ به نقل از ابو عُبيده حَذّاء ـ : نزد امام باقر عليهالسلامرفتم و گفتم : پدر و مادرم فدايت ! گاه شيطان با من خلوت مىكند و در نتيجه ، جانم پليد مىشود . سپس به ياد مىآورم كه شما را دوست دارم و به شما پيوستهام . آنگاه ، جانم پاك مىشود . حضرت فرمود : «اى زياد ! واى بر تو ! آيا دين ، جز دوستى است ؟ مگر سخن خداوند متعال را نديدهاى : «اگر خدا را دوست داريد ، از من پيروى كنيد ، تا خدا دوستتان بدارد» ؟
.
الكافي عن بريد بن معاوية : كُنتُ عِندَ أبي جَعفَرٍ عليهالسلام في فِسطاطٍ لَهُ بِمِنى ، فَنَظَرَ إلى زِيادٍ الأَسوَدِ مُنقَلِعَ الرِّجلِ ، فَرَثى لَهُ ، فَقالَ لَهُ : ما لِرِجلَيكَ هكَذا ؟ قالَ : جِئتُ عَلى بَكرٍ لي نِضوٍ ، فَكُنتُ أمشي عَنهُ عامَّةَ الطَّريقِ . فَرَثى لَهُ و قالَ لَهُ ـ عِندَ ذلِكَ ـ زِيادٌ : إنّي اُلِمُّ بِالذُّنوبِ حَتّى إذا ظَنَنتُ أنّي قَد هَلَكتُ ذَكَرتُ حُبَّكُم ، فَرَجَوتُ النَّجاةَ و تَجَلّى عَنّي ؟ فَقالَ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام : و هَلِ الدّينُ إلاَّ الحُبُّ ؟! قالَ اللّهُ تَعالى : «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الاْءِيمَـنَ وَ زَيَّنَهُو فِى قُلُوبِكُمْ» . (1).و قاَل : «إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» ، و قالَ : «يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ» (2). (3)
الكافي عن فضيل بن يسار : سَأَلتُ أبا عَبدِاللّهِ عليهالسلام عَنِ الحُبِّ وَ البُغضِ ، أمِنَ الإِيمانِ هُوَ ؟ فَقالَ : و هَلِ الإِيمانُ إلاَّ الحُبُّ وَ البُغضُ ؟! ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ : «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الاْءِيمَـنَ وَ زَيَّنَهُو فِى قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيَانَ أُوْلَـئكَ هُمُ الرَّ شِدُونَ » . (4)
.
الكافى ـ به نقل از بُرَيد بن معاويه ـ : نزد امام باقر عليهالسلام در سراپرده ايشان در مِنا بودم كه به زياد اسود ـ كه گويى پاهايش از جا درآمده و از كار افتاده بود ـ نگريست . از او پرسيد : «چرا پاهايت چنين شده است ؟» . گفت : با شترى نوسال كه سفرها نزارش كرده بود ، آمدم و ناگزير ، بيشتر مسير را پياده طى كردم . حضرت برايش اندوهگين شد . در اين حال ، زياد گفت : من مرتكب گناهانى مىشوم تا آن كه مىپندارم كه هلاك شدهام؛ امّا چون به ياد مىآورم كه شما را دوست دارم ، به نجات ، اميدوار مىشوم و اين پندارم برطرف مىگردد . حضرت فرمود : «آيا دين ، جز دوستى است ؟ خداوند متعال مىفرمايد : «ايمان را محبوب شما ساخت و آن را در دلهايتان آراست» . نيز مىفرمايد : «اگر خدا را دوست داريد ، از من پيروى كنيد ، تا خدا دوستتان بدارد» . باز مىفرمايد : «كسى را كه به سويشان مهاجرت كند ، دوست مىدارند» » .
الكافى ـ به نقل از فُضَيل بن يَسار ـ : از امام صادق عليهالسلام درباره دوستى و دشمنى پرسيدم كه آيا از ايمان به شمار مىرود . حضرت پاسخ داد : «مگر ايمان ، جز دوستى و دشمنى است ؟». سپس اين آيه را برخواند : « «ايمان را محبوب شما ساخت و آن را در دلهايتان آراست و كفر و فُسوق و عصيان را ناخوشايند شما ساخت . چنين كسانى همان هدايت يافتگاناند» » .
.
الإمام الصادق عليهالسلام : كُلُّ مَن لَم يُحِبَّ عَلَى الدّينِ و لَم يُبغِض عَلَى الدّين فَلا دينَ لَهُ . (1)
عنه عليهالسلام : مَن سَرَّهُ أن يَلقَى اللّهَ و هُوَ مُؤمِنٌ حَقّا حَقّا فَليَتَوَلَّ اللّهَ و رَسولَهُ وَالَّذينَ آمَنوا ، وَ لَيبرَأ إلَى اللّهِ مِن عَدُوِّهِم ، و يُسَلِّم لِمَا انتَهى إلَيهِ مِن فَضلِهِم . (2)
۱ / ۳أوثَقُ عُرَى الإِيمانِ رسولُ اللّه صلىاللهعليهوآله : أوثَقُ عُرَى الإِيمانِ الحُبُّ فِي اللّهَ وَ البُغضُ فِي اللّهِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : أفضَلُ الإِيمانِ أن تُحِبَّ للّهِِ و تُبغِضَ للّهِِ . (4)
عنه صلىاللهعليهوآله : وُدُّ المُؤمِنِ لِلمُؤمِنِ فِي اللّهِ مِن أعظَمِ شُعَبِ الإِيمانِ . ألا و مَن أحَبَّ فِي اللّهِ و أبغَضَ فِي اللّهِ و أعطى فِي اللّهِ و مَنَعَ فِي اللّهِ فَهُوَ مِن أصفِياءِ اللّهِ . (5)
المعجم الكبير عن ابن عبّاس : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله لِأَبي ذَرٍّ : أيُّ عُرَى الإِيمان أوثَقُ ؟ قالَ : اللّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ . قالَ : المُوالاةُ فِي اللّهِ وَ المُعاداةُ فِي اللّهِ ، وَ الحُبُّ فِي اللّهِ وَ البُغضُ فِي اللّهِ . (6)
.
1) .الكافي : ۲ / ۱۲۷ / ۱۶ عن إسحاق بن عمّار ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۵۰ / ۲۷ .
2) .الكافي : ۸ / ۱۰ / ۱ عن إسماعيل بن جابر ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۲۱۹ / ۹۳ .
3) .كتاب من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۳۶۲ / ۵۷۶۲ عن حمّاد بن عمرو وأنس بن محمّد عن أبيه جميعا عن الإمام الصادق عن أبيه عليهماالسلامعن حمّاد بن عمرو وأنس بن محمّد عن أبيه جميعا عن الإمام الصادق عليهالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، عدّة الداعي : ۱۷۴ ، الدعوات : ۲۸ / ۵۱ ، جامع الأحاديث للقمّي : ۵۹ وفيه «أفضل عرى الإسلام» بدل «أوثق عرى الإيمان» ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۳۷ / ۳۸ ؛ المصنّف لابن أبي شيبة : ۷ / ۲۲۹ / ۹۲ عن ابن مسعود و ص ۲۲۶ / ۶۹ عن البرّاء وفيه «الإسلام» بدل «الإيمان» ، إحياء علوم الدين : ۲ / ۲۳۲ ، كنز العمّال : ۱ / ۴۳ / ۱۰۵ .
4) .المعجم الكبير : ۲۰ / ۱۹۱ / ۴۲۵ عن أنس ، كنز العمّال : ۱ / ۳۷ / ۶۷ .
5) .الكافي : ۲ / ۱۲۵ / ۳ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۰ / ۹۳۳ كلاهما عن سلام بن المستنير عن الإمام الباقر عليهالسلام ، تحفالعقول : ۴۸ ، كنز الفوائد : ۱ / ۳۵۲ وليس فيه صدره وفيه «أصفياء المؤمنين» بدل «أصفياء اللّه» ، بحارالأنوار : ۶۹ / ۲۴۰ / ۱۴ .
6) .المعجم الكبير : ۱۱ / ۱۷۱ / ۱۱۵۳۷ ، كنز العمّال : ۱ / ۲۸۸ / ۱۳۹۵ و ج ۹ / ۶ / ۲۴۶۵۷ ؛ تحف العقول : ۵۵ من دون إسناد إلى الراوي وليس فيه «والحبّ في اللّه» ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۱۵۹ / ۱۵۲ .
امام صادق عليهالسلام : هركه بر اساس دين ، دوستى نكند و بر اساس دين ، دشمنى نورزد ، دين ندارد .
امام صادق عليهالسلام : هركه شادمان مىشود كه خدا را در حالى ببيند كه به حقيقتْ مؤمن است ، بايد با خدا و پيامبرش و كسانى كه ايمان آوردهاند ، دوستى كند و از دشمنان آنها ، بيزارى جويد و فضايلى را كه از آنها به وى رسيده است ، بپذيرد .
۱ / ۳استوارترين دستاويز ايمان رسول خدا صلىاللهعليهوآله : استوارترين دستاويز ايمان ، دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خداست .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : برترين ايمان ، آن است كه براى خدا دوست بدارى و براى خدا دشمن بدارى .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دوستى مؤمن نسبت به مؤمن [ديگر] در راه خدا ، از بزرگترين شاخههاى ايمان است . هان ! هركه در راه خدا دوست بدارد ، در راه خدا دشمن بدارد ، در راه خدا ببخشد و در راه خدا از بخشيدن باز ايستد ، از برگزيدگانِ خداست .
المعجم الكبير ـ به نقل از ابن عباس ـ : پيامبر خدا از ابوذر پرسيد: «استوارتريندستاويز ايمان ، كدام است؟» . پاسخ داد : خدا و پيامبرش داناترند . حضرت فرمود : «دوستى كردن در راه خدا و دشمنى كردن در راهخداست ، و مهرورزى در راه خدا و كينورزى در راه خدا».
.
المستدرك على الصحيحين عبداللّه بن مسعود : قالَ لِيَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله : يا عَبدَاللّهِ بنَ مَسعودٍ ، فَقُلتُ : لَبَّيكَ يا رَسولَاللّهِ ـ ثَلاثَ مِرارٍ ـ . قالَ : هَل تَدري أيُّ عُرَى الإِيمانِ أوثَقُ ؟ قُلتُ : اللّهُ و رَسولُهُ أعلَمُ. قالَ : أوثَقُ الإِيمانِ الوِلايَةُ فِي اللّهِ؛ بِالحُبِّ فيهِ وَ البُغضِ فيهِ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله لِأَصحابِهِ : أيُّ عُرَى الإِيمانِ أوثَقُ ؟ فَقالوا : اللّهُ و رَسولُهُ أعلَمُ ، و قالَ بَعضُهُم : الصَّلاةُ ، و قالَ بَعضُهُم : الزَّكاةُ ، و قالَ بَعضُهُم : الصِّيامُ ، و قالَ بَعضُهُم : الحَجُّ وَ العُمرَةُ ، و قالَ بَعضُهُم : الجِهادُ . فَقالَ رَسولُاللّهِ صلىاللهعليهوآله : لِكُلِّ ما قُلتُم فَضلٌ و لَيسَ بِهِ، و لكِن أوثَقُ عُرَى الإِيمانِ الحُبُّ فِي اللّهِ وَ البُغضُ فِي اللّهِ ، و تَوالي (وتَوَلّي) أولِياءِ اللّهِ وَ التَّبَرّي مِن أعداءِ اللّهِ . (2)
.
1) .المستدرك على الصحيحين : ۲ / ۵۲۲ / ۳۷۹۰ ، المعجم الكبير : ۱۰ / ۲۲۰ / ۱۰۵۳۱ ، المعجم الأوسط : ۴ / ۳۷۶ / ۴۴۷۹ كلاهما نحوه ، كنز العمّال : ۱۵ / ۸۹۰ / ۴۳۵۲۵ .
2) .الكافي : ۲ / ۱۲۵ / ۶ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۱ / ۹۳۹ و ص ۲۶۷ / ۵۱۸ كلّها عن عمرو بن مدرك الطائي عن الإمام الصادق عليهالسلام ، معاني الأخبار : ۳۹۸ / ۵۵ عن عليّ بن مروك الطائي عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلامعنه صلىاللهعليهوآله ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۴۲ / ۱۷ وراجع الاختصاص : ۳۶۵ ؛ وراجع شُعب الإيمان : ۱ / ۴۶ / ۱۳ ، الإخوان : ۸۶ / ۱ .
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از عبداللّه بن مسعود ـ : پيامبر صلىاللهعليهوآله مرا صدا زد . سه بار گفتم : اى پيامبر خدا ، لبيك! حضرت فرمود : «آيا مىدانى استوارترين دستاويز ايمان ، كدام است ؟». گفتم : خدا و پيامبرش داناترند . فرمود : «استوارترين آن ، خداوند را سرپرست خود گرفتن از طريق دوستى و دشمنىِ در راه اوست» .
امام صادق عليهالسلام : پيامبر خدا به يارانش فرمود : «استوارترين دستاويز ايمان ، كدام است ؟». گفتند : خدا و پيامبرش داناترند . برخى از آنان گفتند : نماز است . پارهاى گفتند : زكات است . عدّهاى گفتند : روزه است . گروهى گفتند : حج و عمره است . برخى نيز گفتند : جهاد است . پيامبر خدا فرمود : «هر آنچه گفتيد ، فضيلتى دارد؛ امّا آن نيست . بلكه استوارترين دستاويز ايمان ، دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا و دوستى كردن با دوستان خدا و بيزارى جستن از دشمنان خداست» .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : إنَّ أفضَلَ الدّينِ الحُبُّ فِي اللّهِ وَ البُغضُ فِي اللّهِ ، وَ الأَخذُ فِي اللّهِ وَ العَطاءُ فِي اللّهِ سُبحانَهُ . (1)
الإمام الصادق عليهالسلام : مِن أوثَقِ عُرَى الإِيمانِ أن تُحِبَّ فِي اللّهِ و تُبغِضَ فِي اللّهِ ، وتُعطِيَ فِي اللّهِ و تَمنَعَ فِي اللّهِ . (2)
۱ / ۴سَبَبُ قَبولِ الأَعمالِ رسولاللّه صلىاللهعليهوآله ـ في حِسابِاللّهِ يومَ القِيامَةِ ـ : يُؤتى بِعَبدٍ مُحسِنٍ في نَفسِهِ لايَرى أنَّ لَهُ ذَنبا ، فَيَقولُ لَه : هَل كُنتَ تُوالي أولِيائي ؟ قالَ : كُنتُ مِنَ النّاسِ سِلما . قالَ : فَهَل كُنتَ تُعادي أعدائي ؟ قالَ : يا رَبِّ ، لَم يَكُن بَيني و بَينَ أحَدٍ شَيءٌ . فَيَقولُ اللّهُ عز و جل : لا يَنالُ رَحمَتي مَن لا يُوالي أولِيائي و يُعادي أعدائي . (3)
الإمام الباقر عليهالسلام : لَو صُمتُ النَّهارَ لا اُفطِرُ ، و صَلَّيتُ اللَّيلَ لا أفتُرُ ، و أنفَقتُ مالي في سَبيلِ اللّهِ عِلقا عِلقا ، ثُمَّ لَم تَكُن في قَلبي مَحَبَّةُ لِأَولِيائِهِ و لا بِغضَةٌ لِأَعدائِهِ ما نَفَعَني ذلِكَ شَيئا . (4)
.
1) .غرر الحكم : ۳۵۴۰ .
2) .الكافي : ۲ / ۱۲۵ / ۲ ، ثواب الأعمال : ۲۰۲ / ۱ ، الأمالي للمفيد : ۱۵۱ / ۱ ، الأمالي للصدوق : ۶۷۴ / ۹۱۱ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۰ / ۹۳۲ كلّها عن سعيد الأعرج ، الزهد للحسين بن سعيد : ۱۷ / ۳۵ ، تحف العقول : ۳۶۲ ، روضة الواعظين : ۴۵۷ ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۳۶ / ۲ .
3) .المعجم الكبير : ۲۲ / ۵۹ / ۱۴۰ ، حلية الأولياء : ۵ / ۱۸۶ ، نوادر الاُصول : ۲ / ۳۲۸ نحوه وكلّها عن واثلة بن الأسقع ، كنز العمّال : ۴ / ۲۵۶ / ۱۰۴۱۷ .
4) .تاريخ اليعقوبي : ۲ / ۳۲۱ .
امام على عليهالسلام : برترين مرتبه دين ، دوستى در راه خداست و دشمنى در راه خدا ، و گرفتن در راه خدا و بخشيدن در راه خداى سبحان .
امام صادق عليهالسلام : از استوارترين دستاويزهاى ايمان ، آن است كه در راه خدا دوست بدارى ، در راه خدا دشمن بدارى ، در راه خدا ببخشى و در راه خدا نبخشى .
۱ / ۴عامل پذيرش اعمال رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ درباره حسابرسى روز قيامت ـ : بندهاى را كه خود را نيكوكار و بىگناه مىداند، [براى حسابرسى] مىآورند. آنگاه، خداوند به او مىفرمايد: «آيا با دوستانم دوستى مىكردى ؟». پاسخ مىدهد : كارى به كسى نداشتم . خداوند مىفرمايد : «آيا با دشمنانم ، دشمنى مىكردى ؟». پاسخ مىدهد : ميان من و كسى هيچ دشمنىاى نبود . پس خداوند عز و جل مىفرمايد : «كسى كه با دوستانم دوستى و با دشمنانم دشمنى نكند ، به رحمتم دست نمىيابد» .
امام باقر عليهالسلام : اگر روزها را روزه بگيرم و شبها را يكسره نماز بخوانم و همه اموال گرانبهايم را در راه خدا ببخشم ، امّا محبّت دوستان خدا و دشمنى دشمنان خدا در قلبم نباشد ، اين كارها كمترين سودى برايم نخواهد داشت .
.
۱ / ۵أفضَلُ الأَعمالِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أفضَلُ الأَعمالِ الحُبُّ فِي اللّهِ ، وَ البُغضُ فِي اللّهِ . (1)
الكافي عن أبي ذرّ : خَرَجَ إلَينا رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله ، فَقالَ : أتَدرونَ أيُّ الأَعمالِ أحَبُّ إلَى اللّهِ عز و جل ؟ قالَ قائِلٌ : الصَّلاةُ و الزَّكاةُ ، و قالَ قائِلٌ : الجِهادُ . قالَ : إنَّ أحَبَّ الأَعمالِ إلَى اللّهِ عز و جل الحُبُّ فِي اللّهِ ، وَ البُغضُ فِي اللّهِ . (2)
رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أوحَى اللّهُ تَعالى إلى نَبِيٍّ مِنَ الأَنبِياءِ أن قُل لِفُلانٍ العابِدِ : أمّا زُهدُكَ فِي الدُّنيا فَتَعَجَّلتَ راحَةَ نَفسِكَ ، و أمَّا انقِطاعُكَ إلَيَّ فَتَعَزَّزتَ بي ، فَماذا عَمِلتَ فيما لي عَلَيكَ ؟ قالَ : يا رَبِّ ، و ماذا لَكَ عَلَيَّ ؟ قالَ : هَل عادَيتَ فِيَّ عَدُوّا ، أو والَيتَ فِيَّ وَلِيّا ؟! (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : أوحَى اللّهُ تَعالى إلى موسى عليهالسلام : هَل عَمِلتَ لي عَمَلاً قَطُّ ؟ قالَ : إلهي صَلَّيتُ لَكَ ، و صُمتُ ، و تَصَدَّقتُ ، و ذَكَرتُ لَكَ . فَقالَ : إنَّ الصَّلاةَ لَكَ بُرهانٌ ، وَ الصَّومَ جُنَّةٌ ، وَ الصَّدَقَةَ ظِلٌّ ، وَ الذِّكرَ نورٌ ، فَأَيُّ عَمَلٍ عَمِلتَ لي ؟ فَقالَ موسى عليهالسلام : دُلَّني عَلى عَمَلٍ هُوَ لَكَ ؟ فَقالَ : يا موسى ، هَل والَيتَ لي وَلِيّا ، و هَل عادَيتَ لي عَدُوّا قَطُّ ؟! فَعَلِمَ موسى عليهالسلامأنَّ أحَبَّ الأَعمالِ الحُبُّ فِي اللّهِ وَ البُغضُ فِي اللّهِ . (4)
.
1) .سنن أبي داود : ۴/۱۹۸/۴۵۹۹، الفردوس: ۱/۳۵۵/۱۴۲۹ كلاهما عن أبي ذرّ ، كنز العمّال : ۹/۳/۲۴۶۳۸ ؛ جامع الأخبار : ۳۵۲ / ۹۷۸ وفيه «الإيمان» بدل «الأعمال» .
2) .مسند ابن حنبل : ۸ / ۶۸ / ۲۱۳۶۱ وراجع تاريخ بغداد : ۶ / ۳۹۱ .
3) .تاريخ بغداد : ۳/۲۰۲ ، حلية الأولياء : ۱۰/۳۱۶ ، الفردوس : ۱/۱۴۵ / ۵۱۸ كلّها عن ابن مسعود ، كنز العمّال : ۹ / ۶ / ۲۴۶۵۸ ؛ تحف العقول : ۴۵۵ عن الإمام الجواد عليهالسلام نحوه .
4) .جامع الأخبار : ۳۵۲ / ۹۷۶ ، مشكاة الأنوار : ۱۲۴ ، الدعوات : ۲۸ / ۵۰ كلاهما من دون إسناد إليه صلىاللهعليهوآله ، بحارالأنوار : ۶۹ / ۲۵۲ / ۳۳ .
۱ / ۵برترينِ اعمال رسول خدا صلىاللهعليهوآله : برترينِ اعمال ، دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خداست .
الكافى ـ به نقل از ابوذر ـ : پيامبر خدا به سوى ما آمد و فرمود : «مىدانيد محبوبترين عمل نزد خداوند عز و جلچيست ؟». گويندهاى گفت : نماز و زكات است . گوينده ديگرى گفت : جهاد است . حضرت فرمود : «محبوبترينِ اعمال در نزد خداوند عز و جلدوستى در راه خدا و دشمنى در راه خداست» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال ، به يكى از پيامبرانْ وحى كرد كه به فلان عابد بگو : «با زهد خود ، راحت جانت را پيش انداختهاى ، و با [گسستن از ديگران و ]به من پيوستنت ، خودت را با من ارجمند ساختهاى . پس براى حقّى كه بر تو دارم ، چه كردهاى؟». عابد گفت : پروردگارا ! چه حقّى بر من دارى ؟ فرمود : «آيا در راه من با يكى از دشمنانم دشمنى و يا با يكى از دوستانم دوستى كردهاى؟».
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال به موسى عليهالسلام وحى كرد : «آيا هرگز براى من كارى كردهاى ؟». موسى عليهالسلام پاسخ داد : خدايا ! برايت نماز خواندهام ، روزه گرفتهام، صدقه دادهام و برايت ذكر گفتهام . خداوند فرمود : «نماز ، برايت برهان و دليل است . روزه ، سپر است . صدقه ، سايه است و ذكر ، نور است . پس چه كارى براى من كردهاى ؟». موسى عليهالسلامگفت : مرا به كارى كه براى توست ، راهنمايى كن . فرمود : «اى موسى ! آيا هرگز با يكى از دوستانم دوستى كردهاى و آيا با يكى از دشمنانم دشمنى كردهاى ؟». پس موسى عليهالسلامدانستكه محبوبترين عمل، دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خداست.
.
۱ / ۶الاِستِعانَةُ بِاللّهِ في حُبِّ مَن يُحِبُّهُ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : اللّهُمَّ اجعَلنا هادينَ مُهتَدينَ ، غَيرَ ضالّينَ ولا مُضِلّينَ ، سِلما لِأَولِيائِكَ ، وعَدُوّا لِأَعدائِكَ ، نُحِبُّ بِحُبِّكَ مَن أحَبَّكَ ، و نُعادي بِعَداوَتِكَ مَن خالَفَكَ . (1)
الإمام زين العابدين عليهالسلام ـ في دُعائِهِ ـ : مَولايَ وَ ارحَمني في حَشري و نَشري ، وَ اجعَل في ذلِكَ اليَومِ مَعَ أولِيائِكَ مَوقِفي ، و في أحِبّائِكَ مَصدَري ، و في جِوارِكَ مَسكَني ، يا رَبَّ العالَمينَ . (2)
عنه عليهالسلام ـ في المُناجاةِ المُسمَّاة بالصُّغرى ـ : اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ . . . وَ اجعَلنا بِخِدمَتِكَ لِلعُبّادِ وَ الأَبدالِ في أقطارِها طُلاّبا ، و لِلخاصَّةِ مِن أصفِيائِكَ أصحابا ، و لِلمُريدينَ المُتَعَلِّقينَ بِبابِكَ أحبابا . (3)
.
۱ / ۶يارى خواستن از خدا براى دوستىِ دوستانش رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بارالها ! ما را هدايتگر و هدايت شده ـ نه گمراه و گمراه كننده ـ و دوستِ دوستانت و دشمنِ دشمنانت قرار ده ، تا آن كه با دوستىِ تو ، كسانى را كه دوست مىدارند ، دوست بداريم و با دشمنىِ تو ، با كسى كه با تو مخالفت مىكند ، دشمنى كنيم .
امام سجّاد عليهالسلام ـ در دعايش ـ : سرورم ! در روزى كه مرا زنده مىكنى و براى حسابْ حاضر مىكنى ، بر من رحم كن و ايستادنم را در كنار دوستانت و بازگشتم را همراه دوستدارانت و مَسكنم را در جوارتْ قرار ده ، اى پروردگارِ عالميان!
امام سجّاد عليهالسلام ـ در مناجات موسوم به «مناجات كوتاه» ـ : بارالها ! بر محمّد و آل محمّد ، درود فرست و ما را در راه خدمتت ، جوينده عابدان و عارفان در سراسر زمين و يارانى براى اولياى خاصّ خودت و دوستانى براى خواستارانت كه به درِ [رحمت ]تو درآويختهاند ، قرار ده .
.
۱ / ۷المَحَبَّةُ فِي اللّهِ جَهلاً رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن أحَبَّ رَجُلاً فِي اللّهِ ؛ لِعَدلٍ ظَهَرَ مِنهُ ـ و هُوَ في عِلمِ اللّهِ مِن أهلِ النّارِ ـ آجَرَهُ اللّهُ عَلى حُبِّهِإيّاهُ كَما لَو أحَبَّ رَجُلاً مِن أهل الجَنَّةِ. و مَن أبغَضَ رَجُلاً فِي اللّهِ ؛ لِجَورٍ ظَهَرَ مِنهُ ـ و هُوَ في عِلمِ اللّهِ مِن أهلِ الجَنَّةِ ـ آجَرَهُ اللّهُ عَلى بُغضِهِ إيّاهُ كَما لَو كانَ يُبغِضُ رَجُلاً مِن أهلِ النّارِ . (1)
الإمام الباقر عليهالسلام : لَو أنَّ رَجُلاً أحَبَّ رَجُلاً للّهِِ لَأَثابَهُ اللّهُ عَلى حُبِّهِ إيّاهُ و إن كانَ المَحبوبُ في عِلمِ اللّهِ مِن أهلِ النّارِ . و لَو أنَّ رَجُلاً أبغَضَ رَجُلاً للّهِِ لَأَثابَهُ اللّهُ عَلى بُغضِهِ إيّاهُ و إن كانَ المُبغَضُ في عِلمِ اللّهِ مِن أهلِ الجَنَّةِ . ۲
ملاحظة:هذا إذا لم يكن المكلّف مقصّرا في التحقيق وإلاّ فلا ريب في أنّه غير مثاب على حبّه وبغضه بل يُؤاخَذ على تقصيره .
۱ / ۸النَّوادِر رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ـ لِرَجُلٍ ـ : ألا أدُلُّكَ عَلى مِلاكِ هذَا الأَمرِ الَّذي تُصيبُ بِهِ خَيرَ الدُّنيا وَ الآخِرَةِ ؟ عَلَيكَ بِمُجالَسَةِ أهلِ الذِّكرِ ، و إذا خَلَوتَ فَحَرِّك لِسانَكَ مَا استَطَعتَ بِذِكرِ اللّهِ ، و أحبِب فِي اللّهِ ، و أبغِض فِي اللّهِ . (2)
.
۱ / ۷دوستى ناآگاهانه در راه خدا رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه ديگرى را به سبب ديدن عدالتى كه از او پديدار شده ، در راه خدا دوست بدارد ، حال آن كه آن شخص ، در علم خدا دوزخى باشد ، خداوند عز و جل او را به سبب اين دوستى ، پاداش خواهد داد ، به همان گونه كه شخصى يكى از بهشتيان را دوست مىدارد . و هركه ديگرى را به سبب ستمى كه از او پديدار شده ، در راه خدا دشمن بدارد ، حال آن كه در علم خدا آن شخص ، بهشتى باشد ، خداوند به او به سبب اين دشمنى ، پاداش خواهد داد، به همانگونه كهكسىيكىاز دوزخيانرادشمنمىدارد.
امام باقر عليهالسلام : اگر كسى ديگرى را براى خدا دوست بدارد ، خداوند به سبب اين دوستى، به او پاداشخواهد داد ، گرچه آن شخصِ مورد دوستى ، نزد خدا دوزخى باشد ، و اگر كسى ديگرى را براى خدا دشمن بدارد ، خداوند به سبب اين دشمنى به او پاداش خواهد داد ، گرچه آن شخصِ مورد دشمنى ، نزد خدا از بهشتيان باشد .
نكتههمانگونه كه در پانوشت متن عربى آمده است ، اين حديث درباره كسانى است كه سعى و تلاش كافى براى شناخت افراد كردهاند ، امّا به حقيقت نرسيدهاند و نمىتواند مجوّز دوستىِ بدون آزمون و سنجش با هر كسى باشد .
ر . ك : فصل پنجم (گزينش دوست) .
۱ / ۸گوناگون رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هان! تو را به معيار اين مسئله كه خير دنيا و آخرت را با آن به دست مىآورى ، راهنمايى كنم ؟ پايبند همنشينى با اهل ذكر باش و هر گاه تنها شدى ، تا مىتوانى زبانت را به ذكر خدا بچرخان و در راه خدا ، دوست بدار و در راه خدا ، دشمن بدار .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : أمّا عَلامَةُ البارِّ فَعَشَرَةٌ : يُحِبُّ فِي اللّهِ ، و يُبغِضُ فِي اللّهِ ، و يُصاحِبُ فِي اللّهِ ، و يُفارِقُ فِي اللّهِ ، و يَغضَبُ فِي اللّهِ ، و يَرضى فِي اللّهِ ، و يَعمَلُ فِي اللّهِ ، و يَطلُبُ إلَيهِ ، ويَخشَعُ للّهِِ خائِفا مَخوفا طاهِرا مُخلِصا مُستَحيِيا مُراقِبا ، و يُحسِنُ فِي اللّهِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : طوبى لِلمُتَحابّينَ فِي اللّهِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : ما أحَبَّ عَبدٌ عَبدا للّهِِ عز و جل إلاّ أكرَمَ رَبَّهُ عز و جل . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : لَو أنَّ عَبدَينِ تَحابّا فِي اللّهِ ـ واحِدٌ فِي المَشرِقِ وآخَرُ فِي المَغرِبِ ـ لَجَمَعَ اللّهُ بَينَهُما يَومَ القِيامَةِ ، يَقولُ : هذَا الَّذي كُنتَ تُحِبُّهُ فِيَّ . (4)
الإمام عليّ عليهالسلام : وَقِّرُوا اللّهَ سُبحانَهُ ، وَ اجتَنِبوا مَحارِمَهُ ، و أحِبّوا أحِبّاءَهُ . (5)
عنه عليهالسلام : المَوَدَّةُ فِي اللّهِ أقرَبُ نَسَبٍ . (6)
عنه عليهالسلام : المَوَدَّةُ فِي اللّهِ أكمَلُ النَّسَبَينِ . (7)
.
1) .تحف العقول : ۲۱ ، بحار الأنوار : ۱ / ۱۲۱ / ۱۱ .
2) .الخصال : ۶۳۸ / ۱۳ عن سهيل بن غزوان البصري عن الإمام الصادق عليهالسلام ، الأمالي للمفيد : ۲۵۲ / ۱ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۳ / ۹۴۴ كلاهما عن محمّد بن عجلان عن الإمام الصادق عليهالسلام ، روضة الواعظين : ۴۵۷ عن الإمام الصادق عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۵۳ / ۲۵ و ص ۳۹۲ / ۱۳ .
3) .مسند ابن حنبل : ۸ / ۲۸۹ / ۲۲۲۹۲ عن أبي اُمامة ، كنز العمّال : ۹ / ۴ / ۲۴۶۴۷ .
4) .شُعب الإيمان : ۶ / ۴۹۲ / ۹۰۲۲ عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۹ / ۴ / ۲۴۶۴۶ ؛ جامع الأخبار : ۳۵۲ / ۹۷۷ وليس فيه ذيله ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۵۲ / ۳۲ .
5) .غرر الحكم : ۱۰۱۰۳ .
6) .غرر الحكم : ۱۴۰۲ .
7) .غرر الحكم : ۱۶۴۹ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : نشانه شخص نيكوكار ، ده چيز است : در راه خدا دوست مىدارد؛ در راه خدا دشمن مىدارد؛ در راه خدا همراهى مىكند؛ در راه خدا جدا مىشود؛ در راه خدا به خشم مىآيد؛ در راه خدا خشنود مىگردد؛ در راه خدا عمل مىكند؛ در راه خدا مىجويد؛ ترسان و ترسيده ، پاك و پيراسته ، آزرمگين و نگران ، براى خدا فروتنى مىكند ؛ و در راه خدا نيكى مىنمايد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خوشا آنانكه در راه خدا با يكديگر دوستى مىكنند !
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه بندهاى ، بنده ديگرى را براى خداوند عز و جل دوست بدارد ، پروردگارش را گرامى داشته است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه دو بنده ، يكى در شرق و ديگرى در غرب عالم باشند و يكديگر را در راه خدا دوست بدارند، خداوند ، آنان را روز قيامتْ گِرد مىآورد و به هر يك مىفرمايد: «اين ، همان است كه در راه من ، دوستش مىداشتى» .
امام على عليهالسلام : خداوند سبحان را بزرگ بداريد ، از محرّماتش دورى كنيد و دوستانش را دوست بداريد .
امام على عليهالسلام : دوستى در راه خداوند ، نزديكترينْ خويشاوندى است .
امام على عليهالسلام : دوستى در راه خدا ، كاملترينِ دو [نوع ]خويشاوندى است .
.
عنه عليهالسلام : المَوَدَّةُ فِي اللّهِ آكَدُ مِن وَشيجِ الرَّحِمِ . (1)
عنه عليهالسلام : جِماعُ الخَيرِ فِي المُوالاةِ فِي اللّهِ وَ المُعاداةِ فِي اللّهِ ، وَ المَحَبَّةِ فِي اللّهِ وَ البُغضِ فِي اللّهِ . (2)
عنه عليهالسلام : طوبى لِمَن أخلَصَ للّهِِ عِلمَهُ و عَمَلَهُ ، و حُبَّهُ و بُغضَهُ ، و أخذَهُ وتَركَهُ ، و كَلامَهُ و صَمتَهُ . (3)
الإمام الرضا عليهالسلام : لِكُلِّ أخَوَينِ فِي اللّهِ لِباسٌ وهَيئَةٌ يُشبِهُ هَيئَةَ صاحِبِهِ ، وهُم يُعرَفونَ بِذلِكَ ، حَتّى يُدخَلوا في دارِ اللّهِ عز و جل ، فَيَقولُ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى : مَرحَبا بِعَبيدي وخَلقي وزُوّاري وَالمُتَحابّينَ فِيَّ في مَحَلِّ كَرامَتي . (4)
.
امام على عليهالسلام : دوستى در راه خدا ، استوارتر از پيوند خويشاوندى است .
امام على عليهالسلام : همه نيكى ، در دوستى كردن در راه خدا و دشمنى كردن در راه خداست ، و دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا .
امام على عليهالسلام : خوشا آن كه دانش و كردارش ، دوستى و دشمنىاش، گرفتن و واگذاشتنش ، و گفتن و خاموشىاش را براى خداوند ، خالص كرده است .
امام رضا عليهالسلام : براى هريك از دو برادر (دوست) در راه خدا ، لباس و هيئتى است همانند هيئت دوستش كه هر دو بدان شناخته مىشوند ، تا آن كه به سراى خداوند عز و جل وارد شوند . پس خداوند متعال مىفرمايد : «اى بندگان و آفريدگان و زائران من كه در راه من يكديگر را دوست مىداشتيد ! به جايگاه كرامت من ، خوش آمديد !» .
.
الفصل الثاني: تأكيد الإخاء في اللّه۲ / ۱إنَّمَا المُؤمِنونَ إخوَةٌالكتاب(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) . (1)
(وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَآءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَ نًا وَكُنتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَ لِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ ءَايَـتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ) . (2)
(فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتَوُاْ الزَّكَوةَ فَإِخْوَ نُكُمْ فِى الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الأَْيَـتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ) . (3)
(ادْعُوهُمْ لِأَبَآئهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُواْ ءَابَآءَهُمْ فَإِخْوَ نُكُمْ فِى الدِّينِ وَ مَوَ لِيكُم وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَآ أَخْطَأْتُم بِهِ وَ لَـكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَ كَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ) . (4)
.
فصل دوم : تأكيد بر برادرى در راه خدا۲ / ۱مؤمنان در حقيقتْ برادرندقرآن(در حقيقت ، مؤمنان برادرند . پس ميان برادرانتان اصلاح كنيد و از خدا بترسيد . باشد كه مورد ترحّم قرار گيريد!) .
(همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده مَشويد و نعمت خدا را بر خود ياد آريد، آنگاه كه دشمنان هم بوديد ، پس ميان دلهايتان الفت افكند تا به نعمت او برادر شديد ، و بر كناره پرتگاهى از آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد . اين چنين ، خداوند ، آياتش را بر شما روشن مىكند . باشد كه هدايت شويد!) .
(پس اگر [مشركان ]توبه كردند و نماز گزاردند و زكات پرداختند ، برادران دينى شما هستند ، و ما آيات خود را براى مردمى كه مىدانند ، تفصيل مىدهيم) .
(آنان را به نام پدرانشان بخوانيد كه اين كار نزد خداوند ، عادلانهتر است. پس اگر پدرانشان را نمىشناسيد ، برادران دينى و مَوالى (بندگان آزاد شده) شما هستند . در آنچه به خطا رفتهايد، گناهى بر شما نيست ؛ ليكن در باب آنچه دلهايتان قصد داشته [مسئوليد] ، و خداوند ، بخشايشگر و مهربان است» .
.
الحديث رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ . (2)
سنن أبي داود عن سويد بن حنظلة : خَرَجنا نُريدُ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله ومَعَنا وائِلُ بنُ حُجرٍ ، فَأَخَذَهُ عَدُوٌّ لَهُ ، فَتَحَرَّجَ القَومُ أن يَحلِفوا ، وحَلَفتُ أنَّهُ أخي ، فَخَلّى سَبيلَهُ . فَأَتَينا رَسولَاللّه صلىاللهعليهوآله ، فَأَخبَرتُهُ أنَّ القَومَ تَحَرَّجوا أن يَحلِفوا وحَلَفتُ أنَّهُ أخي . قالَ : صَدَقتَ ؛ المُسلِمُ أخُو المُسلِمِ . (3)
الكافي عن جابر الجعفيّ : تَقَبَّضتُ بَينَ يَدَي أبي جَعفَرٍ عليهالسلام ، فَقُلتُ : جُعِلت فِداكَ ، رُبَّما حَزِنتُ مِن غَيرِ مُصيبَةٍ تُصيبُني أو أمرٍ يَنزِلُ بي ، حَتّى يَعرِفَ ذلِكَ أهلي في وَجهي وصَديقي ؟! فَقالَ : نَعَم يا جابِرُ ، إنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ المُؤمِنينَ مِن طينَةِ الجِنانِ ، وأجرى فيهِم مِن ريحِ روحِهِ ، فَلِذلِكَ المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ لِأَبيهِ واُمِّهِ ، فَإِذا أصابَ روحا مِن تِلكَ الأَرواحِ في بَلَدٍ مِنَ البُلدانِ حُزنٌ حَزِنَت هذِهِ ؛ لِأَنَّها مِنها . (4)
.
1) .صحيح البخاري : ۶ / ۲۵۵۰ / ۶۵۵۱ عن عبداللّه بن عمر ، صحيح مسلم : ۴ / ۱۹۹۶ / ۵۸ عن سالم عن أبيه ، سنن أبي داود : ۳ / ۱۷۷ / ۳۰۷۰ عن قيلة بنت مخرمة ، سنن ابن ماجة : ۲ / ۷۵۵ / ۲۲۴۶ عن عقبة بن عامر ، كنز العمّال : ۱ / ۹۵ / ۴۱۸ ؛ الكافي : ۲ / ۱۶۷ / ۱۱ عن فضيل ابن يسار ، تهذيب الأحكام : ۶ / ۱۶۰ / ۲۸۸ عن هشام بن سالم وكلاهما عن الإمام الصادق عليهالسلام ، الأمالي للمفيد : ۲۳۴ / ۵ ، الأمالي للطوسي : ۱۱ / ۱۳ وكلاهما عن الأصبغ بن نباتة عن الإمام عليّ عليهالسلام ، المؤمن : ۴۳ / ۹۸ عن الإمام الصادق عليهالسلام عنه صلىاللهعليهوآله ، تفسير القمّي : ۱ / ۱۷۲ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۲۱ / ۲ .
2) .صحيح مسلم : ۲ / ۱۰۳۴ / ۱۴۱۴ ، السنن الكبرى : ۵ / ۵۶۶ / ۱۰۸۹۹ و ج ۷ / ۲۹۳ / ۱۴۰۳۶ ، المعجم الكبير : ۱۷ / ۳۱۶ / ۸۷۳ كلّها عن عقبة بن عامر ، مسند الشهاب : ۱ / ۱۰۶ / ۱۲۶ عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۱ / ۱۴۲ / ۶۸۷ نقلاً عن ابن النجّار عن جابر ؛ الكافي : ۲ / ۱۶۶ / ۳ و ص ۱۶۷ / ۸ كلاهما عن عليّبن عقبة ، مصادقة الإخوان : ۱۵۲ / ۳ عن أبي بصير ، المؤمن : ۴۲ / ۹۵ و ح ۹۶ ، الاختصاص : ۲۷ ، مشكاة الأنوار : ۱۸۶ كلّها عن الإمام الصادق عليهالسلام ، جامع الأخبار : ۲۱۶ / ۵۳۶ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۳۷ / ۳۸ .
3) .سنن أبي داود : ۳ / ۲۲۴ / ۳۲۵۶ ، سنن ابن ماجة : ۱ / ۶۸۵ / ۲۱۱۹ ، مسند ابن حنبل : ۵ / ۶۱۳ / ۱۶۷۲۶ نحوه ؛ المستدرك على الصحيحين : ۴ / ۳۳۳ / ۷۸۲۱ ، السنن الكبرى : ۱۰ / ۱۱۰ / ۲۰۰۳۳ نحوه ، كنز العمّال : ۱ / ۱۴۹ / ۷۴۱ .
4) .الكافي : ۲ / ۱۶۶ / ۲ ، المؤمن : ۳۸ / ۸۷ ، المحاسن : ۱ / ۲۲۶ / ۴۰۵ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۷۶ / ۶ كلّها نحوه.
حديث رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مسلمان ، برادرِ مسلمان است .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مؤمن ، برادرِ مؤمن است .
سنن أبى داوود ـ به نقل از سُوَيد بن حَنظله ـ : براى ديدار پيامبر خدا راهى شديم . وائل بن حُجر نيز با ما بود. در راه ، دشمنش او را گرفت و همراهان ما از اينكه به سودش سوگند بخورند ، پرهيز مىكردند؛ امّا من سوگند خوردم كه وائل ، برادر من است . در نتيجه دشمن ، او را رها كرد و نزد پيامبر خدا آمديم. ايشان را باخبر ساختم كه همراهيان من ، از سوگند خوردن پرهيز كردند؛ امّا من سوگند خوردم كه وائل ، برادرم است . حضرت فرمود : «راست گفتى . مؤمن ، برادرِ مؤمن است» .
الكافى ـ به نقل از جابر جُعْفى ـ : برابر امام باقر عليهالسلامخاكسارانه نشستم و گفتم : فدايت شوم ! گاه بى هيچ حادثه ناخوشايندى يا دليل و پيشامدى ، چنان اندوهگين مىشوم كه خانواده و دوستم اثر آن را در چهرهام مىبينند . حضرت فرمود : «آرى ، اى جابر ! همين طور است . خداوند عز و جل مؤمنان را از سرشتِ بهشت آفريد و نسيمِ روح خود را در آن دميد . از اين رو ، مؤمن ، برادرِ تنىِ مؤمن است و چون يكى از اين روحها را در يكى از سرزمينها اندوهى برسد ، آن ديگرى نيز اندوهگين خواهد شد ، چون كه همسرشتِ اوست» .
.
الإمام الباقر عليهالسلام : المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ لِأَبيهِ واُمِّهِ ؛ لِأَنَّ اللّهَ عز و جل خَلَقَ المُؤمِنينَ مِن طينَةِ الجِنانِ ، وأجرى في صُوَرِهِم مِن ريحِ الجَنَّةِ ، فَلِذلِكَ هُم إخوَةٌ لِأَبٍ واُمٍّ . (1)
عدّة الداعي عن عبدالمؤمن الأنصاريّ : دَخَلتُ عَلى أبِي الحَسَنِ موسَى بنِ جَعفَرٍ عليهالسلام وعِندَهُ مُحَمَّدُ بنُ عَبدِاللّهِ الجَعفَرِيُّ ، فَتَبَسَّمتُ إلَيهِ . فَقالَ عليهالسلام : أتُحِبُّهُ ؟ فَقُلتُ : نَعَم ، وما أحبَبتُهُ إلاّ لَكُم . فَقالَ عليهالسلام : هُوَ أخوكَ ، وَالمُؤمِنُ أخُ المُؤمِنِ لِأَبيهِ واُمِّهِ ، مَلعونٌ مَلعونٌ مَنِ اتَّهَمَ أخاهُ ، مَلعونٌ مَلعونٌ مَن غَشَّ أخاهُ ، مَلعونٌ مَلعونٌ مَن لَم يَنصَح أخاهُ ، مَلعونٌ مَلعونٌ مَنِ استَأثَرَ عَلى أخيهِ ، مَلعونٌ مَلعونٌ مَنِ احتَجَبَ عَن أخيهِ ، مَلعونٌ مَلعونٌ مَنِ اغتابَ أخاهُ . (2)
الإمام العسكريّ عليهالسلام ـ فيما كَتَبَ إلى أهلِ قُمَّ وآبَةَ ـ : إنَّ اللّهَ تَعالى ـ بِجودِه ورَأفَتِهِ ـ قَد مَنَّ عَلى عِبادِهِ بِنَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله بَشيرا ونَذيرا ، ووَفَّقَكُم لِقَبولِ دينِهِ ، وأكرَمَكُم بِهِدايَتِهِ . . . فَلَم تَزَل نِيَّتُنا مُستَحكِمَةً ، ونُفوسُنا إلى طيبِ آرائِكُم ساكِنَةً ، القَرابَةُ الرّاسِخَةُ بَينَنا وبَينَكُم قَوِيَّةً . وَصِيَّةٌ أوصى بِها أسلافُنا وأسلافُكُم ، وعَهدٌ عُهِدَ إلى شُبّانِنا ومَشايِخِكُم ، فَلَم يَزَل عَلى جُملَةٍ كامِلَةٍ مِنَ الاِعتِقادِ ، لِما جَمَعَنَا اللّهُ عَلَيهِ مِنَ الحالِ القَريبَةِ ، وَالرَّحِمِ الماسَّةِ ؛ يَقولُ العالِمُ سَلامُ اللّهِ عَلَيهِ إذ يَقولُ : المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ لاُِمِّهِ وأبيهِ . (3)
.
امام باقر عليهالسلام : مؤمن ، برادرِ تنىِ مؤمن است ؛ زيرا خداوند عز و جلمؤمنان را از سرشتِ بهشت آفريد و در كالبدهايشان ، از نسيم آن دميد . از اين رو ، آنان برادرِ تنىاند .
عدّة الداعى ـ به نقل از عبدالمؤمن انصارى ـ : نزد امام موسى بن جعفر عليهالسلامرفتم. محمّد بن عبداللّه جعفرى نزد ايشان بود. به او لبخندى زدم . حضرت عليهالسلام فرمود: «آيا دوستش مىدارى ؟». گفتم : آرى ؛ تنها براى خاطر شما دوستش مىدارم . حضرت فرمود : «او ، برادرت است . مؤمن ، برادرِ تنىِ مؤمن است . ملعون است ، ملعون است كسى كه برادرش را متّهم سازد . ملعون است ، ملعون است كسى كه برادرش را فريب دهد. ملعون است ، ملعون است كسى كه خيرخواه برادرش نباشد . ملعون است ، ملعون است كسى كه [ديگرى را ]بر برادر [دينى] خويش مقدّم بدارد و او را محروم كند . ملعون است ، ملعون است كسى كه خود را از برادرش پنهان كند . ملعون است ، ملعون است كسى كه درباره برادرش غيبت كند» .
امام عسكرى عليهالسلام ـ از جمله آنچه به مردم قم و آوه نوشت ـ : خداوند با بخشش و مهربانى خود ، بر بندگانش منّت گذاشت و پيامبرش محمد صلىاللهعليهوآله را نويد دهنده و بيم دهنده فرستاد و شما را براى پذيرش دينش توفيق داد و به هدايت خود ، گرامى داشت ... نيّت ما همواره استوار و جانهايمان به انديشههاى پاك شما آرام است . خويشاوندىِ برقرار ميان ما و شما نيرومند است . اين [خويشاوندى] ، سفارشى است كه گذشتگان ما و گذشتگان شما بدان سفارش كردهاند و عهدى است كه با جوانان ما و پيران شما بسته شده است و به سبب حالت نزديك و خويشاوندى پيوستهاى كه خداوندْ ما را بر آن نگه داشته است ، همچنان بر اعتقادى كامل ، استوار است . عالمِ [معصوم] عليهالسلاممىفرمايد : «مؤمن ، برادرِ تنىِ مؤمن است» .
.
۲ / ۲المُؤمِنونَ إخوَةٌ كَالجَسَدِ الواحِدِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : تَرَى المُؤمِنينَ في تَراحُمِهِم وتَوادِّهِم وتَعاطُفِهِم كَمَثَلِ الجَسَدِ ؛ إذَا اشتَكى عُضوا تَداعى لَهُ سائِرُ جَسَدِهِ بِالسَّهَرِ وَالحُمّى . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : المُؤمِنونَ بَعضُهُم لِبَعضٍ نُصَحاءُ وادّونَ وإنِ افتَرَقَت مَنازِلُهُم وأبدانُهُم ، وَالفَجَرَةُ بَعضُهُم لِبَعضِ غَشَشَةٌ مُتَخاذِلونَ وإنِ اجتَمَعَت مَنازِلُهُم وأبدانُهُم . (2)
الإمام الصادق عليهالسلام : المُؤمِنُ أخُو المُؤمِنِ كَالجَسَدِ الواحِدِ ؛ إنِ اشتَكى شَيئا مِنهُ وَجَدَ ألَمَ ذلِكَ في سائِرِ جَسَدِهِ . وأرواحُهُما مِن روحٍ واحِدَةٍ ، وإنَّ روحَ المُؤمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصالاً بِروحِ اللّهِ مِنِ اتِّصالِ شُعاعِ الشَّمسِ بِها . (3)
.
1) .صحيح البخاري : ۵ / ۲۲۳۸ / ۵۶۶۵ ، صحيح مسلم : ۴ / ۱۹۹۹ / ۶۶ ، مسند ابن حنبل : ۶ / ۳۷۸ / ۱۸۴۰۱ ، السنن الكبرى : ۳/۴۹۲/۶۴۳۰ ، مسند الشهاب : ۲ / ۲۸۳ / ۱۳۶۶ كلّها عن النعمان بن بشير وفيها «مثل» بدل «ترى»، كنز العمّال: ۱/۱۴۹/۷۳۷؛ المؤمن: ۳۹/۹۲ عن الإمام الصادق عليهالسلام نحوه، بحار الأنوار: ۷۴/۲۷۴/۱۹ .
2) .الفردوس : ۴ / ۱۸۹ / ۶۵۸۴ ، كنز العمّال : ۱ / ۱۵۲ / ۷۵۷ نقلاً عن عبدالرزّاق الجيلي في الأربعين وكلاهما عن أنس بن مالك و ص ۳۶۵ / ۱۶۰۷ .
3) .الكافي : ۲ / ۱۶۶ / ۴ ، مصادقة الإخوان : ۱۵۱ / ۲ كلاهما عن أبي بصير ، المؤمن : ۳۸ / ۸۶ ، الاختصاص : ۳۲ وفيهما «روح اللّه» بدل «روح واحدة» ، بحار الأنوار : ۷۴/۲۶۸/۸ و ص ۲۷۷ / ۹ .
۲ / ۲مؤمنان برادرند ، چون يك پيكر رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مؤمنان را در مهربانى ورزيدن به يكديگر ، دوستى با يكديگر و ملاطفت با يكديگر ، چونان يك پيكر مىبينى كه چون عضوى [به درد آيد و ]شكايت كند ، ديگر اعضا با بىخوابى و تب ، با او همصدا مىشوند و يكديگر را فرا مىخوانند .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : مؤمنان ، نسبت به يكديگر خيرخواه و دوستدارند ، اگرچه منزلها و پيكرهايشان از يكديگر جدا باشد . بدكاران ، يكديگر را مىفريبند و تنها مىگذارند ، گرچه منزلها و پيكرهايشان ، كنار يكديگر باشد .
امام صادق عليهالسلام : مؤمن ، برادرِ مؤمن است ، همچون يك پيكر كه اگر عضوى از آن بنالد ، [شخص دردمند ]درد آن را در ساير اعضاى خود مىبيند ؛ و روحهايشان از يك روح است و پيوستگىِ روحِ مؤمن به روح خدا ، بيشتر از پيوستگىِ پرتو خورشيد به خورشيد است .
.
عنه عليهالسلام : إنَّمَا المُؤمِنونَ إخوَةٌ بَنو أبٍ واُمٍّ ، وإذا ضَرَبَ عَلى رَجُلٍ مِنهُم عِرقٌ سَهَرَ لَهُ الآخَرونَ . (1)
الدرّ المنثور عن عمّار بن ياسر : إنَّ موسى عليهالسلام قالَ : يا رَبِّ حَدِّثني بِأَحَبِّ النّاسِ إلَيكَ . قالَ : ولِمَ ؟ قالَ : لاُِحِبُّهُ لِحُبِّكَ إيّاهُ . فَقالَ : عَبدٌ في أقصَى الأَرضِ سَمِعَ بِهِ عَبدٌ آخَرُ في أقصَى الأَرضِ لا يَعرِفُهُ فَإِن أصابَتهُ مُصيبَةٌ فَكَأَنَّما أصابَتهُ ، وإن شاكَتهُ شَوكَةٌ فَكَأَنَّما شاكَتهُ ، ما ذاكَ إلاّ لي ، فَذلِكَ أَحَبُّ خَلقي إلَيَّ . (2)
۲ / ۳فَضلُ الإِخاءِ فِي اللّهِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَا استَفادَ امرُؤٌ مُسلِمٌ فائِدَةً ـ بَعدَ فائِدَةِ الإِسلامِ ـ مِثلَ أخٍ يَستَفيدُهُ فِي اللّهِ عز و جل . (3)
الإمام عليّ عليهالسلام : مَن آخى فِي اللّهِ غَنِمَ . مَن آخى فِي الدُّنيا حُرِمَ . (4)
عنه عليهالسلام : خَيرُ الإِخوانِ مَن كانَت فِي اللّهِ مَوَدَّتُهُ . (5)
.
1) .الكافي : ۲ / ۱۶۵ / ۱ عن المفضّل بن عمر ، المؤمن : ۳۸ / ۸۴ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۶۴ / ۴ .
2) .تفسير الدرّ المنثور : ۳ / ۵۳۹ نقلاً عن ابن المبارك وأحمد .
3) .الأماليللطوسي:۴۶/۵۷، بشارهالمصطفى:۷۲، تنبيهالخواطر: ۲/۱۷۹ وزادفيه «متواضعين»بعد«متواصلين» وكلّها عن أبي العبّاس الفضل بن عبد الملك عن الإمام الصادق عن آبائه عليهمالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۷۵ / ۳ .
4) .غرر الحكم : ۷۷۷۶ و ۷۷۷۷ .
5) .غرر الحكم : ۵۰۱۷ .
امام صادق عليهالسلام : در حقيقت ، مؤمنان ، برادرند ؛ فرزندان يك پدر و مادر ، و هرگاه يكى از آنان بيمار شود ، ديگران برايش بىخوابى مىكشند .
الدرّ المنثور ـ به نقل از عمّار بن ياسر ـ : موسى عليهالسلامگفت : پروردگارا! با من از محبوبترينِ مردم در نزدت سخن بگو . فرمود : «چرا؟». گفت : تا به خاطر دوستىات با او ، دوستش بدارم . فرمود : «بندهاى است در اين سوى زمين كه بنده ديگرى در آن سوى زمين ، بىآن كه او را بشناسد ، از او باخبر مىشود . پس چون به او مصيبتى رسد ، گويى به اين يك مصيبت رسيده است و چون خارى در تن او بخَلَد ، گويى در تن اين يك خليده است و اين همدردى ، تنها به خاطر من است . اين چنين كسى ، محبوبترينِ خلق در نزد من است» .
۲ / ۳فضيلت برادرىِ خدايى رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ مسلمانى ـ پس از بهره اسلام آوردن ـ بهرهاى همچون برادرى خدايى ، به دست نياورده است .
امام على عليهالسلام : هركه در راه خدا برادرى كند ، سود بَرد و هركه در راه دنيا برادرى كند ، بى بهره مانَد .
امام على عليهالسلام : بهترينِ برادران ، كسى است كه برادرىاش در راه خدا باشد .
.
عنه عليهالسلام : واخِ الإِخوانَ فِي اللّهِ ، و أحِبَّ الصّالِحَ لِصَلاحِهِ . (1)
عنه عليهالسلام : بِالتَّواخي فِي اللّهِ تُثمِرُ الاُخُوَّةُ . (2)
تحف العقول : قالَ [الإمام الباقر عليهالسلام ] : مَنِ استَفادَ أخا فِي اللّهِ ـ عَلى إيمانٍ بِاللّهِ ، و وَفاءٍ بِإِخائِهِ ؛ طَلَبا لِمَرضاةِ اللّهِ ـ فَقَد استَفادَ شُعاعا مِن نورِ اللّهِ ، و أمانا مِن عَذابِ اللّهِ ، و حُجَّةً يُفلِجُ بِها يَومَ القِيامَةِ ، و عِزّا باقِيا ، و ذِكرا نامِيا ؛ لِأَنَّ المُؤمِنَ مِنَ اللّهِ عز و جل لا مَوصولٌ و لا مَفصولٌ . قيلَ لَهُ عليهالسلام : ما مَعنى لا مَفصولٌ و لا مَوصولٌ ؟ قالَ : لا مَوصولٌ بِهِ أنَّهُ هُوَ ، ولا مَفصولٌ مِنهُ أنَّهُ مِن غَيرِهِ . (3)
الإمام الصادق عليهالسلام : قَد يَكونُ حُبٌّ فِي اللّهِ و رَسولِهِ ، و حُبٌّ فِي الدُّنيا ، فَما كانَ فِي اللّهِ ورَسولِهِ فَثَوابُهُ عَلَى اللّهِ ، و ما كانَ فِي الدُّنيا فَلَيسَ بِشَيءٍ . (4)
عنه عليهالسلام ـ لِأَصحابِهِ ـ : اِتَّقُوا اللّهَ ، و كونوا إخوَةً بَرَرَةً ، مُتَحابّينَ فِي اللّهِ مُتَواصِلينَ مُتَراحِمينَ ، تَزاوَروا و تَلاقَوا و تَذاكَروا أمرَنا و أحيوهُ . (5)
.
1) .الأمالي للمفيد : ۲۲۲ / ۱ ، الأمالي للطوسي : ۸ / ۸ كلاهما عن الفجيع العقيلي عن الإمام الحسن عليهالسلام ، بحارالأنوار : ۷۴ / ۲۷۵ / ۲ .
2) .غرر الحكم : ۴۲۲۵ .
3) .تحف العقول : ۲۹۵ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۷۵ / ۳۲ .
4) .الكافي : ۲ / ۱۲۷ / ۱۳ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۴ / ۹۴۸ كلاهما عن بشير الكناسي و ص ۲۶۳ / ۵۰۶ ، تفسير العيّاشي : ۱ / ۱۶۷ / ۲۶ كلاهما عن بشير الدهّان وفيه «حبّا للّه وفي اللّه» بدل «حبّ في اللّه» ، مصادقة الإخوان : ۱۵۴ / ۱ ، بحار الأنوار : ۲۷ / ۹۴ / ۵۶ و ج ۶۹ / ۲۴۹ / ۲۴ .
5) .الكافي : ۲ / ۱۷۵ / ۱ ، مصادقة الإخوان : ۱۳۷ / ۸ ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۱۷۹ وزاد فيه «متواضعين» بعد «متواصلين» وكلّها عن شعيب العقرقوفي ، الأمالي للطوسي : ۶۰ / ۸۷ عن أبي عبيد ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۴۰۱ / ۴۵ .
امام على عليهالسلام : در راه خدا با برادران ، برادرى كن و صالحان را به خاطر صالح بودنشان دوست بدار .
امام على عليهالسلام : با برادرىِ خدايى است كه [درخت ]برادرى به بار مىنشيند .
تحف العقول : امام باقر عليهالسلام فرمود : «هركه در راه خدا و بر اساس ايمان به خدا ، برادرى به دست آورد و براى خشنودى خدا به حقوق برادرىاش وفادارى كند ، پرتوى از ايمان ، و امانى از عذاب خدا ، و عزّتى پاينده ، و آوازهاى فزاينده ، و حجّتى به دست مىآورَد كه روز قيامت ، به كمك آن پيروز شود ؛ زيرا مؤمن نسبت به خداوند عز و جل نه پيوسته است و نه گسسته» . از ايشان پرسيدند : معناى «نه پيوسته است و نه گسسته ، چيست ؟ فرمود : «به او پيوسته نيست ، تا خودِ او باشد و از او گسسته نيست ، تا از جز او باشد» .
امام صادق عليهالسلام : دوستى ، گاه در راه خدا و پيامبرش است و گاه در راه دنياست . پس آنچه در راه خدا و پيامبرش باشد ، پاداش آن بر عهده خداست و آنچه در راه دنيا باشد ، پوچ و بىاثر است .
امام صادق عليهالسلام ـ به اصحاب خود ـ : از خدا بترسيد و برادرانى نيكوكار باشيد . در راه خدا يكديگر را دوست بداريد ، به يكديگر بپيونديد ، با هم مهربان باشيد ، يكديگر را ببينيد و به ديدار يكديگر برويد و مسئله [امامت] ما را به يكديگر يادآورى كنيد و آن را زنده نگه داريد .
.
عنه عليهالسلام : مِن حُبِّ الرَّجُلِ دينَهُ حُبُّهُ إخوانَهُ . (1)
عنه عليهالسلام : مِن فَضلِ الرَّجُلِ عِندَ اللّهِ مَحَبَّتُهُ لاِءِخوانِهِ . (2)
الكافي عن حفص بن البختريّ : كُنتُ عِندَ أبي عَبدِاللّهِ عليهالسلام ودَخَلَ عَلَيهِ رَجُلٌ ، فَقالَ لي : تُحِبُّهُ ؟ فَقُلتُ : نَعَم . فَقالَ لي : ولِمَ لا تُحِبُّهُ وهُوَ أخوكَ ، وشَريكُكَ في دينِكَ ، وعَونُكَ عَلى عَدُوِّكَ ، ورِزقُهُ عَلى غَيرِكَ ! (3)
۲ / ۴الإِخاءُ بَينَ أصحابِ النَّبِيِّ الطبقات الكبرى عن ضمرة بن سعيد : لَمّا قَدِمَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله المَدينَةَ آخى بَينَ المُهاجِرينَ ؛ بَعضِهِم لِبَعضٍ ، وآخى بَينَ المُهاجِرينَ وَالأَنصارِ ، آخى بَينَهُم عَلَى الحَقِّ وَالمُؤاساةِ ، ويَتَوارَثونَ بَعدَ المَماتِ دونَ ذَوِي الأَرحامِ . وكانوا تِسعينَ رَجُلاً ؛ خَمسَةٌ وأربَعونَ مِنَ المُهاجِرينَ ، وخَمسَةٌ وأربَعونَ مِنَ الأَنصارِ ، ويُقالُ : كانوا مِائَةً ؛ خَمسونٌ مِنَ المُهاجِرينَ ، وخَمسونٌ مِنَ الأَنصارِ . وكانَ ذلِكَ قَبلَ بَدرٍ ، فَلَمّا كانَت وَقعَةُ بَدرٍ وأنزَلَ اللّهُ تَعالى : «وَأُوْلُواْ الأَْرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِى كِتَـبِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمُم » (4)فَنَسَخَت هذِهِ الآيَةُ ما كانَ قَبلَها ، وَانقَطَعَتِ المُؤاخاةُ فِي الميراثِ ، ورَجَعَ كُلُّ إنسانٍ إلى نَسَبِهِ ، ووَرِثَهُ ذَوو رَحِمِهِ . (5)
.
1) .الخصال : ۳ / ۴ ، مصادقة الإخوان : ۱۸۱ / ۱ كلاهما عن الفضيل بن يسار ، الاختصاص : ۳۱ ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۳۷ / ۶ و ج ۷۴ / ۲۷۹ / ۳ .
2) .ثواب الأعمال : ۲۲۰ / ۱ عن جميل بن درّاج ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۹۷ / ۲۹ .
3) .الكافي : ۲ / ۱۶۶ / ۶ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۷۱ / ۱۰ .
4) .الأنفال : ۷۵ .
5) .الطبقات الكبرى : ۱ / ۲۳۸ ؛ بحار الأنوار : ۱۹ / ۱۳۰ نقلاً عن المنتقى في مولود المصطفى وراجع تفسير القمّي : ۱ / ۲۸۰ .
امام صادق عليهالسلام : دوست داشتن برادران ، از جمله دينِ انسان است .
امام صادق عليهالسلام : محبّت انسان به برادرانش ، برايش نزد خداوند، فضيلتى به شمار مىرود.
الكافى ـ به نقل از حَفص بن بَختَرى ـ : نزد امام صادق عليهالسلام بودم كه مردى بر ايشان وارد شد . حضرت به من فرمود : «دوستش دارى ؟» . گفتم : آرى . فرمود : «بايد هم دوستش بدارى كه او برادرت ، شريك دينت و ياورت بر ضد دشمنت است ، حال آن كه روزىاش به عهده كسى جز توست» .
۲ / ۴برادرى ميان ياران پيامبر الطبقات الكبرى ـ به نقل از ضَمْرة بن سعيد ـ : چون پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله به مدينه آمد ، ميان مهاجران با يكديگر و ميان مهاجران و انصار ، بر اساس [رعايت] حق و مواسات (همدردى) با يكديگر و ميراثبرى از يكديگر پس از مرگ ـ بى آن كه خويشاوندانْ ارثى ببرند ـ پيمان برادرى بست . آنان نود تن بودند : چهل و پنج تن از مهاجران و چهل و پنج تن از انصار . نيز گفتهاند كه صد تن بودند : پنجاه تن از مهاجران و پنجاه تن از انصار . اين واقعه ، پيش از جنگ بدر رخ داد و چون جنگ بدر پيش آمد ، خداوند متعال ، اين آيه را نازل ساخت : «و خويشاوندان در كتاب خدا نسبت به يكديگر سزاوارترند ؛ و خداوند به هر چيزى داناست» . بدين ترتيب ، اين آيه حكم پيش از خود را نَسخ كرد و ميراثبرى بر اساس پيمان برادرى ، از ميان رفت و هر كسى به تبار خود بازگشت و از خويشاوند خود ، ارث برد .
.
الإمام عليّ عليهالسلام : إنَّ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله لَمّا هاجَرَ إلَى المَدينَةِ آخى بَينَ أصحابِهِ مِنَ المُهاجِرينَ وَالأَنصارِ ؛ جَعَلَ المَواريثَ عَلَى الاُخُوَّةِ فِي الدّينِ لا في ميراثِ الأَرحامِ ، وذلِكَ قَولُهُ تَعالى : «إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَهَاجَرُواْ وَجَـهَدُواْ بِأَمْوَ لِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ ءَاوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَـئكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ» إلى قَولِهِ سُبحانَهُ : «وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمْ يُهَاجِرُواْ مَا لَكُم مِّن وَلَـيَتِهِم مِّن شَىْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُواْ» (1)، فَأَخرَجَ الأَقارِبَ مِنَ الميراثِ ، وأثبَتَهُ لِأَهلِ الهِجرَةِ وأهلِ الدّينِ خاصَّةً .ثُمَّ عَطَفَ بِالقَولِ ، فَقالَ تَعالى : «وَالَّذِينَ كَفَرُواْ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ إِلاَّ تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌ فِى الأَْرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ » (2)، فَكانَ مَن ماتَ مِنَ المُسلِمينَ يَصيرُ ميراثُهُ وتَرِكَتُهُ لِأَخيهِ فِي الدّينِ دونَ القَرابَةِ وَالرَّحِمِ الوَشيجَةِ . فَلَمّا قَوِيَ الإِسلامُ أنزَلَ اللّهُ : «النَّبِىُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ أَزْوَ جُهُو أُمَّهَـتُهُمْ وَأُوْلُواْ الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِى كِتَـبِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهَـجِرِينَ إِلاَّ أَن تَفْعَلُواْ إِلَى أَوْلِيَآئكُم مَّعْرُوفًا كَانَ ذَ لِكَ فِى الْكِتَـبِ مَسْطُورًا » (3)، فَهذا مَعنى نَسخِ آيَةِ الميراثِ . (4)
.
۱۰۲. امام على عليهالسلام : چون پيامبر خدا به مدينه آمد ، ميان ياران مهاجر و انصار خود ، پيمان برادرى برقرار ساخت و ميراثبرى را بر اساس برادرىِ دينى گذاشت ، نه بر اساسخويشاوندى. اين گفته خداوند متعال نيز اشاره به اين مطلب است : «كسانى كه ايمان آورده و هجرت كردهاند و در راه خدا با مال و جان خود ، جهاد نمودهاند و كسانى كه [مهاجران را ]پناه داده و يارى كردهاند ، آنانْ خويشاوندان يكديگرند» ، تا آن جا كه خداوند سبحان مىفرمايد : «كسانى كه ايمان آوردهاند ، ولى هجرت نكردهاند، خويشاوندان شما نيستند ، تا آن كه هجرت كنند» . بدين ترتيب، خويشاوندان [سببى و نَسَبى ]را از حكم ميراث ، خارج ساخت و آن را مخصوص اهل مهاجرت و خاصّ اهل دين قرار داد .
سپس خداوند متعال باز به اين مطلب بازگشت و فرمود : «آنان كه كفر ورزيدند ، خويشاوندان يكديگرند و اگر چنين نكنيد [و كافران را نيز ميراثبرِ خود قرار دهيد] ، فتنه و فساد بزرگى در زمين ، رخ خواهد داد» . در نتيجه ، اگر از مسلمانان كسى مىمُرد ، ميراث و آنچه برجاى مىنهاد ، تنها به برادر دينىاش مىرسيد، نه به خويشان و خويشاوندانِ نزديك.
چون اسلامْ نيرومند گشت، خداوند ، اين آيه را نازل ساخت : «پيامبر به مؤمنان ، از خودشان سزاوارتر است و زنانش ، مادران مؤمنان هستند و در كتاب خدا، خويشاوندان ، نسبت به يكديگر ، سزاوارتر از مؤمنان و مهاجراناند ، مگر آن كه بخواهيد به دوستان خود نيكى كنيد . اين حكم ، در كتاب خدا نوشته شده است» . اين است معناى نسخ آيه ميراث . .
۱۰۱. مسند أبي يعلى عن أنس : كانَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله يُواخي بَينَ الاِثنَينِ مِن أصحابِهِ ، فَيَطولُ عَلى أحَدِهِمَا اللَّيلُ حَتّى يَلقاهُ أخوهُ ، فَيَلقاهُ بِوُدٍّ ولُطفٍ ، فَيَقولُ : كَيفَ كُنتَ بَعدي؟ وأمَّا العامَّةُ فَلَميَكُن يَأتي عَلى أحَدِهِما ثَلاثٌ لا يَعلَمُ عِلمَ أخيهِ . (1)۱۰۰. الإمام الصادق عليهالسلام : آخى رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله بَينَ سَلمانَ وأبي ذَرٍّ ، وَاشتَرَطَ عَلى أبي ذَرٍّ أن لا يَعصِيَ سَلمانَ . (2).
۹۹. مسند أبى يَعلى ـ به نقل از اَنَس ـ : پيامبر خدا ميان دو تنْ دو تنِ ياران خود ، پيمان برادرى برقرار مىساخت . در نتيجه ، يكى از اين برادران ، منتظر ديدار برادرش مىماند و شب بر او طولانى مىنمود تا آن كه او را مىديد و با لطف و مهربانى با او ديدار مىكرد و مىگفت : «در نبودِ من ، چگونه بودى ؟» . عموم مسلمانان نيز چنين بودند كه بيش از سه روز از حال برادران خود ، بىخبر نمىماندند .۹۸. امام صادق عليهالسلام : پيامبر خدا ، ميان سلمان و ابوذر ، پيمان برادرى بست و با ابوذر شرط كرد كه از سلمان ، نافرمانى نكند . .
الفصل الثالث: آثار المحبَّة في اللّه۳ / ۱كَمالُ الإِيمانِ۹۴. رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : ثَلاثٌ مَن كُنَّ فيهِ وَجَدَ طَعمَ الإِيمانِ : مَن كانَ يُحِبُّ المَرءَ لا يُحِبُّهُ إلاّ للّهِِ ، ومَن كانَ اللّهُ ورَسولُهُ أحَبَّ إلَيهِ مِمّا سِواهُما ، ومَن كانَ أن يُلقى فِي النّارِ أحَبَّ إلَيهِ مِن أن يَرجِعَ فِي الكُفرِ بَعدَ أن أنقَذَهُ اللّهُ مِنهُ . (1)۹۳. عنه صلىاللهعليهوآله : مَن سَرَّهُ أن يَجِدَ حَلاوَةَ الإِيمانِ فَليُحِبَّ المَرءَ لا يُحِبُّهُ إلاّ للّهِِ عز و جل . (2)۹۲. عنه صلىاللهعليهوآله : لا يَحِقُّ العَبدُ حَقَّ صَريحِ الإِيمانِ حَتّى يُحِبَّ للّهِِ تَعالى ويُبغِضَ للّهِِ ، فَإِذا أحَبَّ للّهِِ تَبارَكَ وتَعالى وأبغَضَ للّهِِ تَبارَكَ وتَعالى فَقَدِ استَحَقَّ الوَلاءَ مِنَ اللّهِ . (3).
1) .صحيح مسلم : ۱ / ۶۶ / ۶۸ ، صحيح البخاري : ۱ / ۱۴ / ۱۶ ، سنن الترمذي : ۵ / ۱۵ / ۲۶۲۴ كلاهما نحوه وكلّها عن أنس ؛ مشكاة الأنوار : ۱۲۳ .
2) .شُعب الإيمان: ۶ / ۴۹۱ / ۹۰۱۸ و ح ۹۰۲۰ وفيه «حقيقة» بدل «حلاوة»، المستدرك على الصحيحين: ۱/۴۴/۳، مسند ابن حنبل : ۱۵۷ / ۷۹۷۲ وفيه «طعم» بدل «حلاوة» وكلّها عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۹/۱۰/ ۲۴۶۷۹ .
3) .مسند ابن حنبل: ۵/۲۹۳/۱۵۵۴۹، الأولياء لابن أبي الدنيا: ۴۱/۱۹ كلاهما عن عمرو بن الجموح ، كنز العمّال : ۱ / ۴۲ / ۱۰۰ وراجع المعجم الأوسط : ۱ / ۲۰۳ / ۶۵۱ .
فصل سوم : آثار دوستىِ در راه خدا۳ / ۱كمال ايمان۸۸.قال النَبيُّ عليه السلام : رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه داراى سه صفت باشد ، طعم ايمان را دريافته است : آن كه ديگرى را تنها براى خدا دوست مىدارد؛ آن كه خدا و پيامبرش نزدش محبوبتر از هر چيز ديگرى باشند ؛ و آن كه اگر او را در آتش اندازند ، برايش خوشايندتر از آن باشد كه پس از آن كه خداوندْ او را از كفر نجات داده است ، به كفر باز گردد .۸۷. رسول خدا صلىاللهعليهوآله : كسى كه دوست دارد شيرينى ايمان را بيابد ، پس بايد جز براى خدا كسى را دوست نداشته باشد .۸۶. رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هيچ بندهاى حقيقتِ محض ايمان را درنمىيابد ، تا آن كه براى خدا دوست بدارد و براى خدا دشمن بدارد ، و چون براى خدا دوست داشت و براى خدا دشمن داشت ، شايستگى دوستى از سوى خدا را به دست خواهد آورد .
.
۸۵.قال النبيّ صلى الله عليه و آله : الإمام العسكريّ عليهالسلام عَن آبائِهِ عليهمالسلام : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله لِبَعضِ أصحابِهِ ذاتَ يَومٍ : يا عَبدَاللّهِ ، أحبِب فِي اللّهِ ، وأبغِض فِي اللّهِ ، ووالِ فِي اللّهِ ، وعادِ فِي اللّهِ ؛ فَإِنَّهُ لا تُنالُ وِلايَةُ اللّهِ إلاّ بِذلِكَ ، ولا يَجِدُ الرَّجُلُ طَعمَ الإِيمانِ ـ وإن كَثُرَت صَلاتُهُ وصِيامُهُ ـ حَتّى يَكونَ كَذلِكَ . وقَد صارَت مُؤاخاةُ النّاسِ يَومَكُم هذا أكثَرُها فِي الدُّنيا ؛ عَلَيها يَتَوادّونَ ، وعَلَيها يَتَباغَضونَ ، وذلِكَ لا يُغني عَنهُم مِنَ اللّهِ شَيئا .
فَقالَ الرَّجُلُ : يا رَسولَ اللّهِ ، فَكَيفَ لي أن أعلَمَ أنّي قَد والَيتُ وعادَيتُ فِي اللّهِ ؟ ومَن وَلِيُّ اللّهِ عز و جل حَتّى اُوالِيَهُ ، ومَن عَدُوُّهُ حَتّى اُعادِيَهُ ؟
فَأَشارَ لَهُ رَسولُاللّهِ صلىاللهعليهوآله إلى عَلِيٍّ عليهالسلام ، فَقالَ : أتَرى هذا ؟ قالَ : بَلى . قالَ : وَلِيُّ هذا وَلِيُّ اللّهِ ؛ فَوالِهِ ، وعَدُوُّ هذا عَدُوُّ اللّهِ ؛ فَعادِهِ ، ووالِ وَلِيَّ هذا ولَو أنَّهُ قاتِلُ أبيكَ ووَلَدِكَ ، وعادِ عَدُوَّ هذا ولَو أنَّهُ أبوكَ ووَلَدُكَ . (1)۸۴. الإمام الصادق عليهالسلام : مَن أحَبَّ للّهِِ وأبغَضَ للّهِِ وأعطى للّهِِ فَهُوَ مِمَّن كَمُلَ إيمانُهُ . (2).
1) .معانيالأخبار: ۳۹۹/۵۸ عنمحمّدبنزياد ومحمّد بنسنان وص۳۷/۹ ، عيونأخبارالرضا عليهالسلام : ۱/۲۹۱/۴۱، علل الشرايع : ۱۴۰ / ۱ ، صفات الشيعة : ۱۲۵ / ۶۵ ، الأمالي للصدوق : ۶۱ / ۲۱ كلّها عن محمّد بن زياد ومحمّد بن سيّار ، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليهالسلام : ۴۹ ، روضة الواعظين : ۴۵۷ من دون إسناد إلى الإمام عليهالسلام ، تنبيه الخواطر : ۲ / ۹۹ وليس فيه من «فقال الرجل .. . إلخ» ، بحار الأنوار : ۲۷ / ۵۴ / ۸ و ج ۶۸ / ۷۹ / ۱۴۰ ؛ حلية الأولياء : ۱ / ۳۱۲ عن ابن عمر عنه صلىاللهعليهوآلهنحوه وليس فيه «فقال الرجل . . . إلخ» .
2) .الكافي : ۲ / ۱۲۴ / ۱ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۰ / ۹۳۴ وزاد فيه بعد «أعطى للّه» قوله «ومنع للّه» كلاهما عن أبي عبيدة الحذّاء ، غرر الحكم : ۹۰۳۱ نحوه ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۳۸ / ۱۰ .
۸۳. امام عسكرى عليهالسلام ـ به نقل از پدرانش ـ : پيامبر خدا روزى به يكى از يارانش فرمود : «اى بنده خدا ! در راه خدا دوست بدار ، در راه خدا دشمن بدار ، در راه خدا دوستى بورز و در راه خدا دشمنى بورز ؛ زيرا ولايت خدا ، جز از اين راه به دست نمىآيد و انسان ، گرچه نماز و روزهاش بسيار باشد ، طعم ايمان را درنمىيابد ، مگر آن كه چنين باشد؛ ليكن امروز ، بيشتر دوستىها و برادرىهايتان براى دنيا و در راه آن است . بر اساس آن ، با يكديگر دوستى مىكنند و براى آن با يكديگر دشمنى مىورزند؛ حال آن كه اين دوستى و دشمنى ، در برابر خداوند ، هيچ سودى برايشان ندارد» .
آن مرد گفت : اى پيامبر خدا ! چگونه بدانم كه در راه خدا دوستى و دشمنى كردهام ؟ و دوست خدا كيست تا با او دوستى كنم؟ و دشمن خدا كيست تا با او دشمنى ورزم ؟
پيامبر خدا به على عليهالسلاماشاره كرد و به آن مرد فرمود : «آيا او را مىبينى ؟».
گفت : آرى .
فرمود : «دوست او ، دوست خداست . پس با او دوستى كن . و دشمن او دشمن خداست . پس با او دشمنى كن . با دوست او دوستى كن ، گرچه قاتل پدر و پسرت باشد ، و با دشمن او دشمنى كن ، گرچه پدر و پسرت باشند» .۸۲. امام صادق عليهالسلام : هركه براى خدا دوست بدارد ، براى خدا دشمن بدارد و براى خدا ببخشد ، از كسانى است كه ايمانشان كامل شده است . .
۳ / ۲قَطعُ دابِرِ الشَّيطانِ والسُّلطَانِ۷۹.قالَ النَبيُّ صلى الله عليه و آله : الإمام الصادق عليهالسلام عن آبائه عليهمالسلام : إنَّ النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله قالَ لِأَصحابِهِ : ألا اُخبِرُكُم بِشَيءٍ إن أنتُم فَعَلتُموهُ تَباعَدَ الشَّيطانُ مِنكُم كَما تَباعَدَ المَشرِقُ مِنَ المَغرِبِ ؟
قالوا : بَلى .
قالَ : الصَّومُ يُسَوِّدُ وَجهَهُ ، وَالصَّدَقَةُ تَكسِرُ ظَهرَهُ ، وَالحُبُّ فِي اللّهِ وَالمُوازَرَةُ عَلَى العَمَلِ الصّالِحِ يَقطَعُ دابِرَهُ ، وَالاِستِغفارُ يَقطَعُ وَتينَهُ . (1)۷۸. الإمام الباقر عليهالسلام : علَيكُم بِالحُبِّ فِي اللّهِ وَالتَّوَدُّدِ وَالمُوازَرَةِ عَلَى العَمَلِ الصّالِحِ ؛ فَإِنَّهُ يَقطَعُ دابِرَهُما ـ يَعنِي السُّلطانَ وَالشَّيطانَ ـ . (2)۳ / ۳إخلاصُ المَحَبَّةِ۷۵.قالَ النبيُّ صلى الله عليه و آله : الإمام عليّ عليهالسلام : عَلَى التَّواخي فِي اللّهِ تَخلُصُ المَحَبَّةُ . (3)۷۴. عنه عليهالسلام : مَن كانَت صُحبَتُهُ فِي اللّهِ كانَت صُحبَتُهُ كَريمَةً ، ومَوَدَّتُهُ مُستَقيمَةً . (4)۷۳.قال النبيّ صلى الله عليه و آله : عنه عليهالسلام ـ فِي الدّيوانِ المَنسوبِ إلَيهِ ـ : وكُلُّ مَوَدَّةٍ للّهِِ يَصفوولا يَصفو مِنَ الفِسقِ الإِخاءُ يُديمونَ المَوَدَّةَ ما رَأَوني ويَبقَى الوُدُّ ما بَقِيَ اللِّقاءُ أخِلاّءُ إذَا استَغنَيتُ عَنهُم وأعداءٌ إذا نَزَلَ البَلاءُ وإن غُيِّبتُ عَن أحَدٍ قَلاني وعاقَبَني بِما فيهِ اكتِفاءُ (5).
1) .الكافي : ۴ / ۶۲ / ۲ ، تهذيب الأحكام : ۴ / ۱۹۱ / ۵۴۲ كلاهما عن إسماعيل بن أبي زياد ، كتاب من لا يحضره الفقيه : ۲ / ۷۵ / ۱۷۷۴ عنه صلىاللهعليهوآله ومن دون نقله عنهم عليهمالسلام ، الجعفريّات : ۵۸ عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهمالسلامعنه صلىاللهعليهوآله، النوادر للراوندي : ۱۹ عن الإمام عليّ عليهالسلاموكلاهما نحوه ، بحار الأنوار : ۶۳ / ۲۶۴ / ۱۴۶ .
2) .تحف العقول : ۲۹۸ ، بحار الأنوار : ۷۸ / ۱۷۸ / ۵۳ .
3) .غرر الحكم: ۶۱۹۱ وفي طبعة بيروت: ۲/۲۸/۲۰ وطبعة طهران: ۴۸۸/۲۰ «على قدر» بدل «على» .
4) .غرر الحكم : ۸۹۷۷ .
5) .الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليهالسلام : ۲۸ .
۳ / ۲رهايى از سُلطه شيطان و سلطان۷۰. امام صادق عليهالسلام ـ به نقل از پدرانش ـ : پيامبر صلىاللهعليهوآله به يارانش فرمود : «هان! شما را از كارى خبر دهم كه اگر انجامش دهيد ، شيطان از شما دور مىشود، آنگونه كه مشرق از مغرب دور شده است ؟».
گفتند : آرى .
فرمود : «روزه ، روسياهش مىكند . صدقه ، پشتش را مىشكند . دوستى در راه خدا و هميارى در انجام دادن كارهاى شايسته ، دنباله [سُلطه]اش را قطع مىكند و استغفار ، رگ گردنش را مىبُرد» .۶۹. امام باقر عليهالسلام : بر شما بادْ دوستى در راه خدا ، ابراز محبّت ، و هميارى بر كردار شايسته ؛ چرا كه اين [سه ]كار ، دنباله [سلطه ]آن دو ـ يعنى شيطان و سلطان ـ را مىبُرد .۳ / ۳يكرنگى در دوستى۶۶. امام على عليهالسلام : بر اساس برادرى در راه خداست كه دوستى به يكرنگى مىانجامد.۶۵.قال النبيّ صلى الله عليه و آله : امام على عليهالسلام : هركه مصاحبتش در راه خدا باشد ، مصاحبتش گرامى و دوستىاش راست و درست است .۶۴. امام على عليهالسلام ـ در ديوان منسوب به ايشان آمده است ـ : هر دوستىِ براى خدا ، به يكرنگى مىانجامد/
حال آن كه هيچ برادرىاى بر بنياد فسق،به يكرنگى نمىانجامد . تا مرا مىبينند، دوستى را ادامه مىدهند /
و تا ديدار مىپايد ، دوستى پاينده است . هرگاه از آنان بىنياز شوى ، دوستان هستند /
و چون مصيبتى دور شوم ، دشمناناند . و چون از يكى دور شوم ، با من دشمنى مىكند /
و چنان كيفرم مىدهد كه مرا بس باشد .
.
۳ / ۴بَقاءُ المَحَبَّةِ إلى يَومِ القِيامَةِالكتاب(الْأَخِلاَّءُ يَوْمَـئذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ) . (1)
الحديث۵۸. رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ انقَطَعَتِ الأَرحامُ ، وقَلَّتِ الأَنسابُ، وذَهَبَتِ الاُخُوَّةُ إلاَّ الاُخُوَّةَ فِي اللّهِ ، وذلِكَ قَولُهُ : «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَـئذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ » . (2)۵۷. الإمام عليّ عليهالسلام : النّاسُ إخوانٌ ، فَمَن كانَت إخوانُهُ في غَيرِ ذاتِ اللّهِ فَهِيَ عَداوَةٌ ، وذلِكَ قَولُهُ عز و جل : «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَـئذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ » . (3)۵۶. رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : جَعَلَ اللّهُ خُلَّتَنا ووُدَّنا خُلَّةَ المُتَّقينَ ووُدَّ المُخلِصينَ . (4).
۳ / ۴بقاى دوستى تا روز قيامتقرآن(دوستان در آن روز (قيامت) ، دشمن يكديگرند ، جز پرهيزگاران» .
حديث۵۰. رسول خدا صلىاللهعليهوآله : چون روز قيامت شود ، پيوندهاى خويشى بريده مىشود ، تبار و نسبتِ خويشى كاسته مىگردد و برادرىها ـ جز برادرىِ خدايى ـ از ميان مىروند ، و اين است مقصود گفته خداوند متعال : «دوستان در آن روز ، دشمن يكديگرند ، جز پرهيزگاران» .۴۹. امام على عليهالسلام : مردم ، برادراناند . پس هركه برادرىاش در جهت خدا نباشد ، در حقيقتْ دشمنى است ؛ و اين است گفتار خداوند عز و جل : «دوستان در آن روز ، دشمن يكديگرند ، جز پرهيزگاران» .۴۸. رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، دوستى و محبّت ما را دوستى و محبّت مخلصان قرار داده است .
.
۴۷. الإمام عليّ عليهالسلام : جَعَلَ اللّهُ عز و جل مَوَدَّتَنا فِي الدّينِ ، وحَلاّنا وإيّاكُم حِليَةَ المُتَّقينَ ، وأبقى لَكُم طاعَتَكُم حَتّى يَجعَلَنا وإيّاكُم بِها إخوانا عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلينَ (1). (2)۴۶. تفسير القمّي عن الحارث عن الإمام عليّ عليهالسلام : قالَ في خَليلَينِ مُؤمِنَينِ وخَليلَينِ كافِرَينِ . . . : فَأَمَّا الخَليلانِ المُؤمِنانِ فَتَخالاّ حَياتَهُما في طاعَةِ اللّهِ ، وتَباذَلا عَلَيها ، وتَوادّا عَلَيها ، فَماتَ أحَدُهُما قَبلَ صاحِبِهِ ، فَأَراهُ اللّهُ مَنزِلَهُ فِي الجَنَّةِ يَشفَعُ لِصاحِبِهِ ، فَقالَ : يا رَبِّ ، خَليلي فُلانٌ كانَ يَأمُرُني بِطاعَتِكَ ويُعينُني ، ويَنهاني عَن مَعصِيَتِكَ ، فَثَبِّتهُ عَلى ما ثَبَّتَّني عَلَيهِ مِنَ الهُدى حَتّى تُرِيَهُ ما أرَيتَني . فَيَستَجيبُ اللّهُ لَهُ ، حَتّى يَلتَقِيا عِندَ اللّهِ عز و جل ، فَيَقولُ كُلُّ واحِدٍ مِنهُما لِصاحِبِهِ : جَزاكَ اللّهُ مِن خَليلٍ خَيرا ، كُنتَ تَأمُرُني بِطاعَةِ اللّهِ ، وتَنهاني عَن مَعصِيَةِ اللّهِ .
وأمَّا الكافِرانِ فَتَخالاّ بِمَعصِيَةِ اللّهِ ، وتَباذَلا عَلَيها ، وتَوادّا عَلَيها ، فَماتَ أحَدُهُما قَبلَ صاحِبِهِ ، فَأَراهُ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى مَنزِلَهُ فِي النّارِ ، فَقالَ : يا رَبِّ فُلانٌ خَليلي كانَ يَأمُرُني بِمَعصِيَتِكَ ، ويَنهاني عَن طاعَتِكَ فَثَبِّتهُ ؛ عَلى ما ثَبَّتَّني عَلَيهِ مِنَ المَعاصي حَتّى تُرِيَهُ ما أرَيتَني مِنَ العَذابِ . فَيَلتَقِيانِ عِندَ اللّهِ يَومَ القِيامَةِ ، يَقولُ كُلُّ واحِدٍ مِنهُما لِصاحِبِهِ : جَزاكَ اللّهُ مِن خَليلٍ شَرّا ، كُنتَ تَأمُرُني بِمَعصِيَةِ اللّهِ ، وتَنهاني عَن طاعَةِ اللّهِ . قالَ : ثُمَّ قَرَأَ عليهالسلام : «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَـئذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ » . (3).
1) .هذا تلميح للآية الشريفة : «وَ نَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَ نًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَـبِلِينَ» الحجر : ۴۷ .
2) .الأمالي للمفيد : ۲۶۹ / ۳ ، الأمالي للطوسي : ۳۱ / ۳۱ وفيه «وخلّتنا وإيّاكم خلّة المتّقين» بدل «وحلاّنا وإيّاكم حلية المتّقين» وكلاهما عن أبي إسحاق الهمداني ، بحار الأنوار : ۷۷ / ۳۹۱ / ۱۱ .
3) .تفسير القمّي : ۲/۲۸۷ ، بحار الأنوار : ۷/۱۷۳/۴ ؛ شُعب الإيمان : ۷/۵۶/۹۴۴۳ ، تفسير ابن كثير : ۷ / ۲۲۴ ، كنزالعمّال : ۲ / ۴۹۹ / ۴۵۹۵ .
۴۵. امام على عليهالسلام : خداوند متعال ، دوستى ما را جزو دين قرار داد و ما را به زيور پرهيزگاران آراست و فرمانبرى شما را برايتان نگه داشت تا ما و شما را بدان وسيله برادرانى بر تختهايى روبهروى هم ، قرار دهد . (1)۴۴. تفسير القمّى ـ به نقل از حارث ـ : امام على عليهالسلامدرباره دو دوستِ مؤمن و دو دوستِ كافر فرمود : «امّا دو دوست مؤمن كه زندگىشان را بر اساس دوستى در راه فرمانبرى از خدا گذاردند و بر اساس آن ، به يكديگر بخششها كردند و به يكديگر مهر ورزيدند ، چون يكىشان پيش از ديگرى بميرد و خداوند ، جايگاه او را در بهشت به او نشان دهد ، به شفاعت از دوستش مىپردازد و مىگويد : "پروردگارا ! دوستم ، فلانى ، مرا به فرمانبرى از تو فرمان مىداد و از معصيت و نافرمانىِ تو بازم مىداشت. پس او را بر همان هدايتى كه مرا بر آنْ استوار داشتى، استوار بدار ، تا آنچه را به من نشان دادهاى، به او نيز نشان دهى" . خداوند نيز دعاى او را مستجاب مىكند و چون اين دو يكديگر را نزد خداوند عز و جلمىبينند ، هر يك از آنان به دوستش مىگويد : "خداوند به توىِ دوست ، پاداش خير دهد ! تو مرا به فرمانبرى از خدا فرمان مىدادى و از نافرمانى او بازم مىداشتى" .
امّا دو كافرى كه بر اساس نافرمانى خدا با يكديگر دوستى كردند و بر اساس آن ، به يكديگر بخششها نمودند و مهر ورزيدند ، پس چون يكىشان پيش از دوستش بميرد و خداوند متعال ، جايش را در آتش به او نشان دهد ، مىگويد : "پروردگارا ! فلانى ، دوستم ، مرا به نافرمانى از تو فرمان مىداد و از فرمانبرىات، بازم مىداشت. پس او را بر ادامه گناهانى كه مرا بر آن استوار داشت ، استوار بدار تا عذابى را كه به من نشان دادى ، به او نيز نشان بدهى" . پس چون روز قيامت ، يكديگر را نزد خداوند مىبينند ، هريك از آنان به دوستش مىگويد : "خداوند به توىِ دوست ، پاداش بد دهد! مرا به نافرمانى از خدا فرمان مىدادى و از فرمانبرىاش بازم مىداشتى"» .
سپس حضرت اين آيه را خواند: « «دوستان در آن روز، دشمن يكديگرند، جز پرهيزگاران» » . .
1) .اشاره است به آيه ۴۷ از سوره حجر .
۴۳. حلية الأولياء عن أنس : سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله يَقولُ لِعَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليهالسلام : يا عَلِيُّ ، اِستَكثِر مِنَ المَعارِفِ مِنَ المُؤمِنينَ ؛ فَكَم مِن مَعرِفَةٍ فِي الدُّنيا بَرَكَةٌ فِي الآخِرَةِ .
فَمَضى عَلِيٌّ عليهالسلام ، فَأَقامَ حينا لا يَلقى أحَدا إلاَّ اتَّخَذَهُ لِلآخِرَةِ ، ثُمَّ جاءَ مِن بَعدُ فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : ما فَعَلتَ فيما أمَرتُكَ ؟
فَقالَ : قَد فَعَلتُ يا رَسولَ اللّهِ .
فَقالَ لَهُ عليهالسلام : اِذهَب فَابلُ أخبارَهُم .
فَأَتى عَلَى النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله وهُوَ مُنَكِّسٌ رَأسَهُ ، فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله وهُوَ يَتَبَسَّمُ : ما أحسِبُ ـ يا عَلِيُّ ـ ثَبَتَ مَعَكَ إلاّ أبناءُ الآخِرَةِ ؟
فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ عليهالسلام : لا وَالَّذي بَعَثَكَ بِالحَقِّ .
فَقالَ لَهُ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله : «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَـئذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ » ، يا عَلِيُّ ، أقبِل عَلى شَأنِكَ وَاملِك لِسانَكَ وَاعقِل مَن تُعاشِرُهُ مِن أهلِ زَمانِكَ تَكُن سالِما غانِما . (1)۳ / ۵شَفاعَةُ رسولُ اللّه۴۰. رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أنَا شَفيعٌ لِكُلِّ رَجُلَينِ اتَّخَيا فِي اللّهِ مِن مَبعَثي إلى يَومِ القِيامَةِ . (2)۳۹. درر الأحاديث عن يحيى بن الحسين : بَلَغَنا عَن رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله أنَّهُ كانَ يَقولُ : أنَا شَفيعٌ لِكُلِّ أخَوَينِ تَحابّا فِي اللّهِ مِن مَبعَثي إلى يَومِ القِيامَةِ . (3).
۳۸. حلية الأولياء ـ به نقل از اَنس ـ : شنيدم كه پيامبر صلىاللهعليهوآله به على بن ابى طالب عليهالسلاممىفرمود : «اى على ! بر شمار آشنايانِ با ايمان بيفزاى كه بسى شناختها در دنيا ، مايه بركت در آخرت است» .
در نتيجه ، على عليهالسلام مدّتى را به سر برد كه در آن ، هر كس را مىديد ، براى ذخيره آخرت به دوستى مىگرفت . پس از مدّتى ، نزد پيامبر خدا آمد و ايشان به او فرمود : «در باب فرمانم چه كردى ؟».
على عليهالسلام پاسخ داد : اى پيامبر خدا ! آنچه را فرمودى ، به جاى آوردم .
حضرت به او فرمود : «برو و آنان را بيازماى».
على عليهالسلام نيز [پس از آزمودنشان ]سرافكنده بازگشت. پيامبر صلىاللهعليهوآله لبخندزنان به او فرمود : «اى على ! گمان نكنم كه جز فرزندان آخرت ، كسى با تو مانده باشد!» .
على عليهالسلامپاسخ داد : سوگند به آن كه تو را برانگيخت، همين طور است .
پس از آن ، پيامبر صلىاللهعليهوآله به او فرمود : « «دوستان در آن روز ، دشمن يكديگرند ، جز پرهيزگاران» . اى على ! به خودت بپرداز ، زبانت را نگه دار و در باب كسانى از اهل روزگارت كه با آنان معاشرت دارى ، بينديش ، تا ايمن بمانى و سود ببرى» .ر . ك : ص ۱۳۳ (آنچه دوستى را پايدار مىكند) .
۳ / ۵شفاعت پيامبر خدا۳۴. رسول خدا صلىاللهعليهوآله : من از هنگام بعثتم تا روز قيامت ، شفيع هر آن دو تنى هستم كه در راه خدا با يكديگر ، دوستى و برادرى مىكنند .۳۳.قال النبيّ عليه السلام : دُرَر الأحاديث ـ به نقل از يحيى بن حسين ـ : برايمان گفتهاند كه پيامبر خدا مىفرمود : «من از هنگام بعثتم تا روز قيامت، شفيع هر دو برادرى هستم كه در راه خدا با يكديگر دوستى مىكنند».
.
۳ / ۶كَثرَةُ الشُّفَعاءِالكتاب(فَمَا لَنَا مِن شَـفِعِينَ * وَ لاَ صَدِيقٍ حَمِيمٍ ) . (1)
الحديث۲۷. رسول اللّه صلىاللهعليهوآله ـ لِأَنَس ـ : يا أنَسُ ، أكثِر مِنَ الأَصدِقاءِ ؛ فَإِنَّهُم شُفَعاءُ بَعضُهُم في بَعضٍ . (2)۲۶. عنه صلىاللهعليهوآله : أكثِروا مِنَ المَعارِفِ مِنَ المُؤمِنينَ ؛ فَإِنَّ لِكُلِّ مُؤمِنٍ شَفاعَةً عِندَ اللّهِ يَومَ القِيامَةِ . (3)۲۵. الإمام الصادق عليهالسلام : لَقَد عَظُمَت مَنزِلَةُ الصَّديقِ ، حَتّى إنَّ أهلَ النّارِ لَيَستَغيثونَ بِهِ ويَدعونَهُ فِي النّارِ قَبلَ القَريبِ وَالحَميمِ ؛ قالَ اللّهُ عز و جل مُخبِرا عَنهُم : «فَمَا لَنَا مِن شَـفِعِينَ * وَ لاَ صَدِيقٍ حَمِيمٍ » . (4)۳ / ۷أمنُ يَومِ القِيامَةِ۲۲. رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : المُتَحابّونَ فِي اللّهِ في ظِلِّ عَرشِ اللّهِ يَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ ، يَفزَع النّاسُ ولا يَفزَعونَ ، ويَخافُ النّاسُ ولا يَخافونَ . (5).
1) .الشعراء : ۱۰۰ و ۱۰۱ .
2) .الفردوس : ۵ / ۳۶۵ / ۸۴۵۰ عن أنس ، كنز العمّال : ۹ / ۱۷۲ / ۲۵۵۶۱ .
3) .الفردوس : ۱ / ۸۱ / ۲۵۱ عن أنس ، كنز العمّال : ۹ / ۴ / ۲۴۶۴۳ .
4) .الأمالي للطوسي : ۵۱۷ / ۱۱۳۳ و ص ۶۰۹ / ۱۲۵۹ وفيه «قبل القريب الحميم» وكلاهما عن الحسن ابن صالح بن حي ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۱۷۶ / ۱۱ .
5) .المعجم الكبير : ۲۰ / ۸۱ / ۱۵۴ عن معاذ بن جبل ، كنز العمّال : ۹ / ۱۲ / ۲۴۶۹۱ وراجع المعجم الكبير : ۲۰ / ۷۸ / ۱۴۴ ـ ۱۵۳ .
۳ / ۶فراوانىِ شفيعانقرآن(ما را ، نه شفيعانى است ، و نه دوستى مهربان) .
حديث۱۶. رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اى اَنَس! بر شمار دوستان بيفزا كه آنان ، شفيع يكديگرند .۱۵. رسول خدا صلىاللهعليهوآله : بر شمار آشنايان از اهل ايمان بيفزاييد ؛ زيرا روز قيامت ، هر مؤمنى را نزد خداوند ، شفاعتى است .۱۴. امام صادق عليهالسلام : چنان منزلت دوست ، والا و بزرگ است كه حتّى دوزخيان در آتش ، پيش از آن كه خويشاوندان و نزديكان را بخوانند ، آنان را مىخوانند و از آنان يارى مىخواهند . خداوند عز و جل از زبان آنان چنين خبر مىدهد : «ما را ، نه شفيعانى است و نه دوستى مهربان» .۳ / ۷ايمنى در روز قيامت۱۱. رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دوستان خدايى ، در آن روزى كه سايهاى جز سايه خدا نيست ، در سايه عرش خدا هستند . مردم وحشت مىكنند؛ امّا آنان ، وحشت نمىكنند و مردم مىهراسند؛ امّا آنان نمىهراسند .
.
۱۰. عنه صلىاللهعليهوآله : سَبعَةٌ يُظِلُّهُمُ اللّهُ فِي ظِلِّهِ يَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ : ... ورَجُلانِ تَحابّا فِي اللّهِ ؛ اِجتَمَعا عَلَيهِ ، وتَفَرَّقا عَلَيهِ . (1)۹. عنه صلىاللهعليهوآله : المُتَحابّونَ فِي اللّهِ في ظِلِّ العَرشِ يَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلُّهُ ، يَغبِطُهُم بِمَكانِهِمُ النَّبِيّونَ وَالشُّهَداءُ . (2)۸. عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ اللّهَ يَقولُ يَومَ القِيامَةِ : أينَ المُتَحابّونَ بِجَلالي ؟ اَليَومَ اُظِلُّهُم في ظِلّي يَومَ لا ظِلَّ إلاّ ظِلّي . (3)۷. عنه صلىاللهعليهوآله : ما تَحابَّ رَجُلانِ فِي اللّهِ إلاّ وَضَعَ اللّهُ لَهُما كُرسِيّا فَاُجلِسا عَلَيهِ حَتّى يَفرُغَ اللّهُ عز و جل مِنَ الحِسابِ . (4)۶. عنه صلىاللهعليهوآله ـ عِندَما سَأَلَهُ رَجُلٌ مِنَ الأَعرابِ عَن ناسٍ لَيسوا بِأَنبِياءَ ولا شُهَداءَ يَغبِطُهُمُ الأَنبِياءُ وَالشُّهَداءُ عَلى مَجالِسِهِم وقُربِهِم مِنَ اللّهِ ـ : هُم ناسٌ مِن أفناءِ النّاسِ ونَوازِعِ القَبائِلِ ، لَم تَصِل بَينَهُم أرحامٌ مُتَقارِبَةٌ ، تَحابّوا فِي اللّهِ عز و جل وتَصافَوا ، يَضَعُ اللّهُ لَهُم يَومَ القِيامَةِ مَنابِرَ مِن نورٍ فَيُجلِسُهُم عَلَيها ، فَيَجعَلُ وُجوهَهُم نورا ، وثِيابَهُم نورا ، يَفزَعُ النّاسُ يَومَ القِيامَةِ ولا يَفزَعونَ ، وهُم أولِياءُ اللّهِ الَّذينَ لا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنونَ . (5).
1) .صحيح البخاري : ۱ / ۲۳۴ / ۶۲۹ و ج ۲ / ۵۱۷ / ۱۳۵۷ ، صحيح مسلم : ۲ / ۷۱۵ / ۹۱ ، سنن الترمذي : ۴/۵۹۸/۲۳۹۱، سنن النسائي : ۸ / ۲۲۲ وليس فيه ذيله ، مسند ابن حنبل : ۳ / ۴۴۰ / ۹۶۷۱ كلّها عن أبي هريرة ، كنز العمّال : ۱۵ / ۹۰۷ / ۴۳۵۶۷ ؛ عوالي اللآلي : ۱ / ۳۶۷ / ۶۷ .
2) .مسند ابن حنبل : ۸/۴۲۱/۲۲۸۴۶ وص۲۴۶/۲۲۱۲۵ نحوه وليس فيه ذيله، المعجم الكبير: ۲۰/۸۸/۱۶۸، الإخوان : ۹۲ / ۷ كلاهما نحوه وفيهما «الصدّيقون» بدل «الشهداء» وكلّها عن معاذ بن جبل ، كنز العمّال : ۹ / ۱۲ / ۲۴۶۹۳ .
3) .صحيح مسلم : ۴ / ۱۹۸۸ / ۳۷ ، الموطّأ : ۲ / ۹۵۲ / ۱۳ وفيه «لجلالي» بدل «بجلالي» ، سنن الدارمي : ۲ / ۷۶۸ / ۲۶۵۵ ، مسند ابن حنبل : ۳ / ۳۰۳ / ۸۸۴۰ ، تاريخ بغداد : ۵ / ۷۱ وليس فيه «يوم القيامة» ، الإخوان : ۸۹ / ۴ كلّها عن أبي هريرة و ص ۸۷ / ۲ عن العرباض بن سارية نحوه ، كنز العمّال : ۹ / ۱۲ / ۲۴۶۹۲ .
4) .المعجم الكبير : ۲۰ / ۳۶ / ۵۲ عن أبي عبيدة بن الجرّاح ، كنز العمّال : ۹ / ۵ / ۲۴۶۴۹ .
5) .مسند ابن حنبل : ۸/۴۵۰/۲۲۹۶۹ عن أبي مالك، صحيح ابن حبّان: ۲/۳۳۲/۵۷۳ عن أبي هريرة ، المستدرك على الصحيحين : ۴/۱۸۸/۷۳۱۸ عن ابن عمر وكلاهما نحوه، كنز العمّال: ۹/۱۸/۲۴۷۱۴.
۵. رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند بر هفت تن سايه مىافكند ، در روزى كه سايهاى جز سايهاش نيست : ... و دو تن كه در راه خدا با يكديگر دوستى مىكنند و بر اساس آن ، گِرد يكديگر مىآيند و از يكديگر جدا مىشوند .۴. رسول خدا صلىاللهعليهوآله : دوستان خدايى ، روزى كه سايهاى جز سايه خدا نيست ، در سايه عرش هستند و پيامبران و شهيدان ، به منزلت آنانْ رشك مىبرند .۳. رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند ، روز قيامت مىفرمايد : «آنانكه به وسيله جلال من با يكديگر دوستى كردهاند ، كجايند ؟ امروز در سايهام بر آنان سايه مىافكنم ؛ روزى كه سايهاى جز سايه من نيست» .۲. رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه دو تن در راه خدا با يكديگر دوستى كنند ، خداوند ، برايشان كرسىاى مىنهد و آنان را بر آن مىنشانند تا خداوند عز و جل از حساب [خلق ، ]فراغت يابد .۱. رسول خدا صلىاللهعليهوآله ـ در پاسخ به سؤال مردى باديهنشين ، درباره مردمانى كه نه پيامبرند و نه شهيد ، امّا پيامبران و شهيدان ، به سبب جايگاه و منزلت نزديكشان به خداوند ، بر آنان رشك مىبرند ـ : آنان ، مردمانى هستند از مردم گمنام و قبايل ناشناخته و غريب كه پيوند خويشاوندى ميانشان وجود ندارد؛ بلكه در راه خداوند عز و جلبا يكديگر دوستى ورزيدهاند و با هم ، يكرنگ شدهاند . خداوند ، روز قيامت ، برايشان منبرهايى از نور مىنهد و آنان را بر آنها مىنشاند و چهرههايشان را نورانى و لباسهايشان را فروزان مىسازد . روز قيامت ، مردم مىهراسند؛ امّا آنان نمىهراسند، و آنان ، اولياى خدا هستند كه نه بر آنان ترسى است و نه اندوهگين مىشوند . .
۳ / ۸حُرمَةُ النّارِ الإمام الباقر عليهالسلام : لَمّا كَلَّمَ اللّهُ موسَى بنَ عِمرانَ عليهالسلام قالَ موسى : ... إلهي ، فَما جَزاءُ مَن أحَبَّ أهلَ طاعَتِكَ لِحُبِّكَ ؟ قالَ : يا موسى ، اُحَرِّمُهُ عَلى ناري . (1)
۳ / ۹دُخولُ الجَنَّةِ بِغَيرِ حِسابٍ الأمالي للطوسي عن أبي حمزة الثّماليّ عَنِ الإِمامِ الباقِرِ عَن آبائِهِ عليهمالسلام عَن رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ جَمَعَاللّهُالخَلائِقَ في صَعيدٍ واحِدٍ... ثُمَّ يُنادي مُنادٍ مِن عِندِاللّهِ عز و جليُسمِعُ آخِرَهُم كَما يُسمِعُ أوَّلَهُم ، فَيَقولُ : أينَ جيرانُ اللّهِ جَلَّ جَلالُهُ في دارِهِ ؟ فَيَقومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ ، فَتَستَقبِلُهُم زُمرَةٌ مِنَ المَلائِكَةِ ، فَيَقولونَ لَهُم : ماذا كانَ عَمَلُكُم في دارِ الدُّنيا فَصِرتُم بِهِ اليَومَ جيرانَ اللّهِ تَعالى في دارِهِ ؟ فَيَقولونَ : كُنّا نَتَحابُّ فِي اللّهِ عز و جل ، ونَتَباذَلُ فِي اللّهِ ، ونَتَوازَرُ فِي اللّهِ . فَيُنادي مُنادٍ مِن عِندِ اللّهِ : صَدَقَ عِبادي ، خَلّوا سَبيلَهُم لِيَنطَلِقوا إلى جِوارِ اللّهِ فِي الجَنَّةِ بِغَيرِ حِسابٍ ، قالَ : فَيَنطَلِقونَ إلَى الجَنَّةِ بِغَيرِ حِسابٍ . ثُمَّ قالَ أبو جَعفَرٍ عليهالسلام : فَهؤُلاءِ جيرانُ اللّهِ في دارِهِ ، يخَافُ النّاسُ ولا يَخافونَ ، ويُحاسَبُ النّاسُ ولا يُحاسَبونَ . (2)
.
۳ / ۸حرام شدن بر دوزخ امام باقر عليهالسلام : چون خداوند با موسى بن عمران عليهالسلام سخن راند ، موسى گفت : بارالها ! پاداش آن كه به سبب دوستىِ تو ، فرمانبرانت را دوست بدارد ، چيست ؟ فرمود : «اى موسى ! پيكرش را بر آتشم حرام مىسازم» .
۳ / ۹بى حسابرسى به بهشت درآمدن الأمالى طوسى ـ به نقل از ابوحمزه ثُمالى ، از امام باقر عليهالسلام ، از پدرانش عليهمالسلام ، از پيامبر خدا ـ : «چون روز قيامت شود ، خداوند، همه خلايق را در يك عرصه گِرد مىآورد ... آنگاه مُنادىاى از سوى خداوند عز و جل بانگ مىزند و آخرينشان را چنان مىشنوانَد كه اوّلينشان را مىشنوانَد و مىگويد : همسايگان خداوند ـ جلّ جلاله ـ در خانهاش كجايند ؟`` گروهى از مردم، از جاى برمىخيزند و جمعى از فرشتگان به استقبالشان مىروند و به آنان مىگويند : در دنيا چه مىكرديد كه به سبب آن، امروز همسايگان خداوند متعال در خانهاش هستيد ؟ آنان پاسخ مىدهند : ما در راه خداوند عز و جليكديگر را دوست مىداشتيم، در راه خدا به يكديگر مىبخشيديم و در راه خدا يكديگر را يارى مىداديم . پس از آن ، مُنادىاى از سوى خداوند بانگ مىزند : "بندگانم راست مىگويند . رهايشان كنيد تا بىحسابرسى به بهشت درآيند و در جوار خداوند ، جاى گيرند" . پس بىحسابرسى به بهشت درمىآيند» . آنگاه امام باقر عليهالسلام فرمود : «اينان، همسايگان خداوند در خانهاش هستند . مردم مىترسند ؛ امّا آنان نمىترسند . از مردم حسابرسى مىشود ؛ امّا از آنان حسابرسى نمىشود» .
.
الكافي عن أبي حمزة الثّماليّ عَنِ الإِمامِ زَينِ العابِدينَ عليهالسلام : إذا جَمَعَ اللّهُ عز و جلالأَوَّلينَ وَالآخِرينَ قامَ مُنادٍ فَنادى يُسمِعُ النّاسَ ، فَيَقولُ : أينَ المُتَحابّونَ فِي اللّهِ ؟ قالَ : فَيَقومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ ، فَيُقالُ لَهُم : اِذهَبوا إلَى الجَنَّةِ بِغَيرِ حِسابٍ . قالَ : فَتَلقاهُمُ المَلائِكَةُ فَيَقولونَ : إلى أينَ ؟ فَيَقولونَ : إلَى الجَنَّةِ بِغَيرِ حِسابٍ . قالَ : فَيَقولونَ : فَأَيُّ ضَربٍ أنتُم مِنَ النّاسِ ؟ فَيَقولونَ : نَحنُ المُتَحابّونَ فِي اللّهِ . قالَ : فَيَقولونَ : وأيُّ شَيءٍ كانَت أعمالُكُم ؟ قالوا : كُنّا نُحِبُّ فِي اللّهِ ، ونُبغِضُ فِي اللّهِ . قالَ : فَيَقولونَ : نِعمَ أجرُ العامِلينَ . (1)
۳ / ۱۰الدَّرَجاتُ فِي الجَنَّةِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : مَن آخى أخا فِي اللّهِ رَفَعَهُ اللّهُ دَرَجَةً فِي الجَنَّةِ لا يَنالُها بِشَيءٍ مِن عَمَلِهِ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : ما أحدَثَ اللّهُ تَعالى إخاءً بَينَ المُؤمِنينَ إلاّ أحدَثَ لِكُلِّ واحِد مِنهُما دَرَجَةً . (3)
.
1) .الكافي : ۲ / ۱۲۶ / ۸ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۲ / ۹۴۰ ، مشكاة الأنوار : ۹۸ وفيهما «حزب» بدل «ضرب» ، بحار الأنوار : ۶۹ / ۲۴۵ / ۱۹ .
2) .إحياء علوم الدين : ۲ / ۲۳۱ .
3) .أعلام الدين : ۲۸۰ عن أنس ، عدّة الداعي : ۱۷۶ عن الإمام عليّ عليهالسلام ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۷۸ / ۱۴ ؛ وراجع المطالب العالية : ۳ / ۱۰ / ۲۷۳۰.
الكافى ـ به نقل از ابوحمزه ثُمالى ، از امام سجاد عليهالسلامـ : چون خداوند ، اوّلين و آخرينِ خلق را گرد آورد ، مُنادىاى برمىخيزد و در حالى كه مردم را مىشنوانَد ، مىگويد : «دوستانِ خدايى كجايند ؟». گروهى از مردم برمىخيزند . به آنان گفته مىشود : «بىحسابرسى به بهشت درآييد» . فرشتگان ، آنان را مىبينند و مىپرسند : «كجا ؟». پاسخ مىدهند : بىحسابرسى به سوى بهشت [مىرويم] . از آنان مىپرسند : «از كدام گروهِ مردمان هستيد؟». پاسخ مىدهند: ما دوستانِ خدايى هستيم . پس مىپرسند : «اعمالتان چه بود ؟». پاسخ مىدهند : در راه خدا دوست مىداشتيم و در راه خدا دشمن مىداشتيم . فرشتگان مىگويند : «چه نيك است پاداش عاملان [به خير]!» .
۳ / ۱۰درجات بهشت رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه در راه خدا با كسى برادرى كند ، خداوند ، او را در بهشت به چنان منزلت والايى برمىكشد كه با ديگر اعمالش بدان دست نمىيابد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند متعال ، در ميان مؤمنان ، برادرىاى پديد نياورد ، مگر آن كه براى هريك از آن دو [برادر] نيز درجهاى(منزلتى) قرار داد .
.
عنه صلىاللهعليهوآله : مَن أحَبَّ أخا للّهِِ فِي اللّهِ قالَ : «إنّي اُحِبُّكَ للّهِِ» فَدَخَلا جَميعا الجَنَّةَ كانَ الَّذي أحَبُّ فِي اللّهِ أرفَعَ دَرَجَةً ؛ لِحُبِّهِ عَلَى الَّذي أحَبَّهُ لَهُ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : مَن جَدَّدَ أخا فِي الإِسلامِ بَنَى اللّهُ لَهُ بُرجا فِي الجَنَّةِ مِن جَوهَرَةٍ . (2)
عنه صلىاللهعليهوآله : ما أحدَثَ رَجُلٌ أخا فِي اللّهِ عز و جل إلاّ بَنَى اللّهُ لَهُ بَيتا فِي الجَنَّةِ . (3)
عنه صلىاللهعليهوآله : إنَّ المُتَحابّينَ لَتُرى غُرَفُهُم فِي الجَنَّةِ كَالكَوكَبِ الطّالِعِ الشَّرقِيِّ أوِ الغَربِيِّ، فَيُقالُ : مَن هؤُلاءِ ؟ فَيُقالُ : هؤُلاءِ المُتَحابّونَ فِي اللّهِ عز و جل . (4)
أعلام الدين : قالَ النّبيُّ صلىاللهعليهوآله : إنّي لَأَعرِفُ أقواما هُم عِندَ اللّهِ تَعالى بِمَنزِلَتي يَومَ القِيامَةِ ، ما هُم بِأَنبِياءَ ولا شُهَداءَ تَغبِطُهُمُ الأَنبِياءُ وَالشُّهَداءُ بِمَنزِلَتِهِم . فَقيلَ : مَن هُم يا رَسولَ اللّهِ ؟ فَيَقولُ : ناسٌ تَآخَوا في روحِ اللّهِ عَلى غَيرِ مالٍ ولا سَبَبٍ قَريبٍ ، وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ إنَّ لِوُجوهِهِم نورا ، وإنَّهُم لَعَلى نورٍ ، لا يَحزَنونَ إذا حَزِنَ النّاسُ ، ولا يَفزَعونَ إذا فَزَعوا . ثُمَّ تَلا قَولَهُ تَعالى: «أَلاَ إِنَّ أَوْلِيَآءَاللَّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ » (5). (6)
.
1) .الأدب المفرد : ۱۶۶ / ۵۴۶ عن عبداللّه بن عمرو ، كنز العمّال : ۹ / ۱۸ / ۲۴۷۱۶ .
2) .الاختصاص : ۲۲۸ ، بحار الأنوار : ۷۵ / ۲۶۰ / ۵۶ ؛ الإخوان : ۱۱۱ / ۲۷ عن أنس وفيه «من اتّخذ أخا في اللّه بني له برجٌ في الجنّة» .
3) .الإخوان : ۱۱۰ / ۲۷ ، المطالب العالية : ۳ / ۱۰ / ۲۷۳۳ وفيه «في الإسلام رفعه اللّه به درجة في الجنّة» بدل «في اللّه إلاّ بنى اللّه...» ، الفردوس : ۴ / ۶۰ / ۶۱۹۰ وفيه «أحدث اللّه له درجةً في الجنّة» بدل «إلاّ بنى اللّه...» وكلّها عن أنس، كنز العمّال : ۹ / ۴ / ۲۴۶۴۵ ؛ مشكاة الأنوار : ۱۸۸ وفيه «إلاّ أحدث له درجة في الجنّة» بدل «إلاّ بنى اللّه...» .
4) .مسند ابن حنبل : ۴ / ۱۷۴ / ۱۱۸۲۹ عن أبي سعيد الخدري ، كنز العمّال : ۹ / ۱۶ / ۲۴۷۰۶ .
5) .يونس : ۶۲ .
6) .أعلام الدين : ۲۸۰ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركه در راه خدا و براى خدا برادرى را دوست بدارد و به او بگويد : «من تو را براى خدا دوست دارم» ، چون همگى به بهشت درآيند ، كسى كه در راه خدا ديگرى را دوست داشته است ، به سبب اين دوستى ، منزلتش از ديگرى بالاتر خواهد بود .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هركس در راه اسلام ، برادرى تازه را به دوستى بگيرد ، خداوند در بهشت ، برايش بُرجى از گوهر مىسازد .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : هرگاه كسى در راه خداوند عز و جل پيمان برادرى با ديگرى پديد آورَد ، خداوند در بهشت ، برايش خانهاى خواهد ساخت .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : اتاقهاى دوستانِ خدايى در بهشت ، همچون ستاره درخشان شرقى يا غربى ديده مىشود . پس گفته مىشود : اينان كيستند ؟ پاسخ داده مىشود : «اينان، دوستداران در راه خداوند عز و جل هستند» .
أعلام الدين : پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود : «من مردمى را مىشناسم كه در روز قيامت، نزد خداوند متعال منزلتشان چون من است ، در حالى كه نه پيامبر هستند و نه شهيد؛ امّا پيامبران و شهيدان، به خاطر منزلتشان بر آنان رشك مىبرند». پرسيدند : اى پيامبر خدا! آنان كيستند؟ فرمود: «مردمى كه نه براى پيوند خويشاوندى و نه به سبب مال ، بلكه تنها در راه روح خدا با يكديگر برادرى كردهاند. سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، چهرههايشان را نورى است و خود، برخوردار از نورند . چون مردمْ اندوهگين شوند، اندوهگين نمىگردند و چون مردم بترسند ، نمىترسند» . سپس حضرت ، اين گفته خداوند متعال را برخواند : « «هان ! بر اولياى خدا ترسى نيست و آنان، اندوهگين نمىشوند» » .
.
رسولُ اللّه صلىاللهعليهوآله : قالَ اللّهُ عز و جل : المُتَحابّونَ في جَلالي لَهُم مَنابِرُ مِن نورٍ ، يَغبِطُهُمُ النَّبِيّونَ وَالشُّهَداءُ . (1)
عنه صلىاللهعليهوآله : المُتَحابّونَ فِي اللّهِ يَومَ القِيامَةِ عَلى أرضٍ زَبَرجَدَةٍ خَضراءَ في ظِلِّ عَرشِهِ عَن يَمينِهِ ـ وكِلتا يَدَيهِ يَمينٌ ـ ، وُجوهُهُم أشَدُّ بَياضا وأضوَأُ مِنَ الشَّمسِ الطّالِعَةِ ، يَغبِطُهُم بِمَنزِلَتِهِم كُلُّ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ وكُلُّ نَبِيٍّ مُرسَلٍ ، يَقولُ النّاسُ : مَن هؤُلاءِ ؟ فَيُقالُ : هؤُلاءِ المُتَحابّونَ فِي اللّهِ . (2)
الأمالي للمفيد عن عبداللّه بن مسعود : قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله : المُتَحابّونَ فِي اللّهِ عز و جلعَلى أعمِدَةٍ مِن ياقوتٍ أحمَرَ فِي الجَنَّةِ ، يُشرِفونَ عَلى أهلِ الجَنَّةِ ، فَإِذَا اطَّلَعَ أحَدُهُم مَلَأَ حُسنُهُ بُيوتَ أهلِ الجَنَّةِ ، فَيَقولُ أهلُ الجَنَّةِ : اُخرُجوا نَنظُرِ المُتَحابّينَ فِي اللّهِ عز و جل . فَيَخرُجونَ ويَنظُرونَ إلَيهِم ، أحَدُهُم وَجهُهُ مِثلُ القَمَرِ في لَيلَةِ البَدرِ ، عَلى جِباهِهِم : هؤُلاءِ المُتَحابّونَ فِي اللّهِ عز و جل . (3)
الإمام الصادق عليهالسلام : إنَّ المُتَحابّينَ فِي اللّهِ يَومَ القِيامَةِ عَلى مَنابِرَ مِن نورٍ ، قَد أضاءَ نورُ وُجوهِهِم ونورُ أجسادِهِم ونورُ مَنابِرِهِم كُلَّ شَيءٍ حتّى يُعرَفوا بِهِ ، فَيُقالُ : هؤُلاءِ المُتَحابّونَ فِي اللّهِ . (4)
.
1) .سنن الترمذي : ۴ / ۵۹۸ / ۲۳۹۰ ، مسند ابن حنبل : ۸ / ۲۵۱ / ۲۲۱۴۱ كلاهما عن معاذ بن جبل ، كنز العمّال : ۹ / ۸ / ۲۴۶۶۹ .
2) .الكافي : ۲/۱۲۶/۷، المحاسن: ۱/۴۱۲/۹۴۱ كلاهما عن أبيالجارود، مشكاة الأنوار: ۱۲۱ وفيهما «أشدّ بياضا من الثلج وأضوأ ...»، بحار الأنوار: ۷/۱۹۵/۶۴ و ج ۶۹ / ۲۴۳ / ۱۸ و ج ۷۴/۳۹۸/۳۴.
3) .الأمالي للمفيد : ۷۵ / ۱۱ ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۹۹ / ۳۷ وراجع مسند زيد : ۴۲۱ ؛ المطالب العالية : ۳ / ۱۰ / ۲۷۳۴ نحوه وفيه «أهل الدنيا» بدل «أهل الجنّة» .
4) .الكافي : ۲ / ۱۲۵ / ۴ ، المحاسن : ۱ / ۴۱۳ / ۹۴۳ وليس فيه «نور وجوههم» وكلاهما عن أبي بصير ، ثواب الأعمال : ۱۸۲ / ۱ عن الحسن بن عليّ بن فضّال عن أبي الحسن عليهالسلام ، الاُصول الستّة عشر (أصل جعفر بن محمّد الحضرمي) : ۶۵ عن جابر ، بحار الأنوار : ۷ / ۱۹۵ / ۶۳ .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : خداوند عز و جل فرمود : «دوستىكنندگان در راه جلال من ، منبرهايى از نور [در بهشت] دارند و پيامبران و شهيدان ، بر آنانْ رشك مىبرند» .
رسول خدا صلىاللهعليهوآله : روز قيامت، دوستانِ در راه خدا ، بر زمينى از زبرجد سبز و در سايه عرش خدا و در كنار دست راستش ـ حال آن كه هر دو دستش راست است ـ قرار دارند و چهرههايشان سفيدتر و درخشانتر از خورشيد تابان است . به سبب منزلتى كه دارند ، هر فرشته مقرّب و پيامبر مُرسَلى، بر آنان رشك مىبرد و مردم مىگويند : «اينان كيستند ؟». پس گفته مىشود : «اينان ، دوستانِ در راه خدا هستند» .
الأمالى مفيد ـ به نقل از عبداللّه بن مسعود ـ : پيامبر خدا فرمود : «دوستانِ در راه خداوند عز و جل در بهشت بر تكيهگاههايى از ياقوت سرخ قرار دارند و از بالا به بهشت مىنگرند و چون يكى از آنان به بهشت بنگرد ، زيبايىاش خانههاى بهشتيان را پُر مىكند . پس بهشتيان مىگويند : "بيرون رويم تا دوستانِ در راه خداوند عز و جل را ببينيم" . آنگاه بيرون مىآيند و به آنان مىنگرند كه هر يك از آنان ، چهرهاش چون ماه شب چهارده مىدرخشد و بر پيشانىهايشان نوشته شده است : "ايناناند ، دوستانِ در راه خداوند عز و جل"» .
امام صادق عليهالسلام : روز قيامت ، دوستانِ در راه خدا بر منبرهايى از نور قرار دارند و نورِ چهرههايشان و نورِ پيكرهايشان و نورِ منبرهايشان ، همه چيز را روشن كرده و بر آنها تابيده است ، تا آن جا كه با اين نور شناخته مىشوند و گفته مىشود : «اينان ، دوستان در راه خداوند هستند» .
.
الإمام الرضا عليهالسلام : مَنِ استَفادَ أخا فِي اللّهِ عز و جل استَفادَ بَيتا فِي الجَنَّةِ . (1)
۳ / ۱۱السَّبقَةُ إلَى الجَنَّةِ رسول اللّه صلىاللهعليهوآله : أوَّلُ مَن يَرِدُ الحَوضَ يَومَ القِيامَةِ المُتَحابّونَ فِي اللّهِ عز و جل . (2)
اللّهمّ صلّ على محمّد وآله واجعلنا آنسين بك ، مستوحشين من غيرك ، متلذذين بذكرك مشتاقين إلى لقائك .اللّهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد ونبهني لذكرك في أوقات الغفلة واستعملني بطاعتك في أيام المهلة وانهج لي إلى محبّتك سبيلاً سهلة أكمل لي بها خير الدُّنيا والآخرة وتقبّل منّا ، يا مبدّل السيّئات بالحسنات يا أرحم الراحمين . ۲۵ رمضان المبارك ۱۴۲۰ ه . ق ۱۳ / ۱۰ / ۱۳۷۸ ه . ش ۱ / ۱ / ۲۰۰۰ م
.
1) .ثواب الأعمال : ۱۸۲ / ۱ ، مصادقة الإخوان : ۱۵۰ / ۲ كلاهما عن محمّد بن زيد ، الأمالي للمفيد : ۳۱۶ / ۸ ، الأمالي للطوسي : ۸۴ / ۱۲۴ كلاهما عن داود بن سليمان الغازي ، بحار الأنوار : ۷۴ / ۲۷۶ / ۴ ؛ تاريخ بغداد : ۳ / ۵۵ عن محمّد بن زيد عن الإمام الجواد عليهالسلام .
2) .الفردوس : ۱ / ۲۷ / ۴۰ عن أبي الدرداء ، كنز العمّال : ۹ / ۱۸ / ۲۴۷۱۵ .
امام رضا عليهالسلام : هركه در راه خداوندْ برادرى به دست آورَد ، در بهشت ، خانهاى به دست آورده است .
۳ / ۱۱پيشىگرفتن به سوى بهشت رسول خدا صلىاللهعليهوآله : روز قيامت ، نخستين كسانى كه بر حوض [كوثر] وارد مىشوند ، دوستان در راه خداوند عز و جل هستند .
بار خدايا ! بر محمّد و دودمانش درود فرست و ما را اُنس گيرنده با خودت و گريزان از غير ، بهرهمند از يادت و علاقهمند به ديدارت قرار ده ! بار خدايا ! بر محمّد و دودمانش درود فرست و در هنگامه غفلت ، با يادت آگاهم ساز و در فرصتها ، به طاعت و بندگى مشغولم دار و راهى آسان به سوى دوستىات فرارويم بگشا و بدين گونه ، خير دنيا و آخرت را برايم كامل كن ! از ما بپذير ، اى تبديل كننده بدىها به خوبىها ! اى مهربانترينِ مهربانان !
.
. .
سخنى درباره آثار دوستى براى خدادر بخش اوّل اين كتاب ، نشان داديم كه اسلام ، دين محبّت و جامعه مطلوب در اسلام ، جامعهاى مبتنى بر محبّت است ، و در بخش دوم ، توضيح داديم كه محبّت خدا ، اصلىترين پايه سازندگى فردى و اجتماعى و تكامل مادّى و معنوى انسان است . مهمترين نكتهاى كه از جمعبندى و دقّت در آيات و احاديث بخش سوم مىتوان به دست آورد ، اين است كه دوستىِ براى خدا ، تنها راه رسيدن به جامعه آرمانى مبتنى بر محبّت است و جز از اين طريق ، عداوت و فساد و تباهى از زمين ريشهكن نخواهد شد و جامعه بشر ، به زندگى دلخواه نخواهد رسيد .
ريشه عداوتاگر دشمنىها و تباهىها را در سطح جهان با دقّت ريشهيابى كنيم ، به اين نقطه مىرسيم كه اساس همه فتنهها و فسادها ـ چنان كه قبلاً اشاره شد ـ خودخواهى است . جنگها ، خونريزىها ، جنايتها ، زشتىها و پليدىها و همه رذايل اخلاقى و عملى ، ريشه در خودخواهى انسان دارند (1)و اگر اين اصلىترين ريشه
.
1) .ر . ك : ص ۴۳۱ (تحقيقى در بنياد محبّت خدا) ، ص ۴۳۹ (درمان دنيا دوستى) .
فتنهها علاج شود ، عداوت ، جاى خود را به محبّت مىدهد و جامعه بشر ، طعم شيرين محبّت را خواهد چشيد .
مبدأ محبّتعلاج خودخواهى ، خداخواهى است. (1)انسان ، تا خداخواه نشود ، از خود تهى نمىگردد و تا از خود تهى نگردد ، نمىتواند حقيقتا ديگرى را دوست بدارد . لذا در حديث قدسى آمدهاست : يَابنَ آدَمَ! كُلٌّ يُريدُكَ لِأَجلِهِ وَأنَا اُريدُكَ لِأَجلِكَ ؛ (2)اى فرزند آدم! هر كسى تو را به خاطر [نياز و منفعت ]خود مىخواهد ، در حالى كه من [بىنياز مطلقم و ]تو را به خاطر خودت مىخواهم . و بر اين اساس ، انسان به هر ميزانى كه از خود تهى باشد و از خدا پُر، مىتواند ديگران را به همان اندازه حقيقتا دوست داشته باشد ، و بدينسان، رازِ تأكيد اسلام بر دوستى به خاطر خدا آشكار مىشود كه تنها كسانى واقعا انسانها را دوست دارند و هوادار واقعى مردماند كه محبّت آنها براى خدا باشد . علّت شكست مكتبهاى اختراعى مانند ماركسيسم در شعار طرفدارى از خلق ، اين است كه طرفدارى واقعى از خلق ، بدون توجّه به خالق ، امكانپذير نيست . كسى كه مردم را براى خدا دوست ندارد و به خاطر خدا هوادار خلق نيست ، نمىتواند منافع شخصى خود را در نظر نگيرد . محبّتى كه بر پايه منافع خود باشد ، در واقع ، محبّت به ديگرى نيست؛ بلكه نوعى خودخواهى در چهره ديگرخواهى و در پوشش محبّت به ديگران است . از اين رو ، وجود و تداوم آن ،
.
دائرمدار منافع است . دوستدار ، هر وقت كه احساس كند محبوبش نمىتواند نياز و خواسته او را تأمين كند ، محبّتش زايل مىشود و چه بسا دوستىها كه تبديل به دشمنى مىگردند . بر اين اساس ، متون اصلى اسلام، تأكيد دارند كه تنها دوستىهايى كه بر پايه دين و براى خدا باشند ، تداوم خواهند يافت و دوستىهايى كه بر پايه خودخواهى و منافع شخصىاند ، دير يا زود ، تبديل به دشمنى خواهند شد : «الْأَخِلاَّءُ يَوْمَـئذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ ؛ (1)دوستان در آن روز ، دشمن يكديگرند ، جز پرهيزگاران» . بنابراين ، فلسفه دوستى براى خدا اين است كه ساماندهى جامعه مطلوب انسانىِ مبتنى بر محبّت ، راهى جز اين ندارد .
فلسفه دشمنى براى خداسؤال مهمى كه اينجا ممكن است به ذهن برسد ، اين است كه اگر اسلامْ هوادار جامعه مبتنى بر محبّت است ، چرا پيروان خود را به دشمنى براى خدا تشويق مىكند و دشمنى براى خدا را مانند دوستى براى او واجب مىداند و آن را «استوارترين دستاويز ايمان» و «برترين عمل» (2)مىخواند ؟ علاوه بر اين ، چه ضرورتى دارد كه انسان ، به جاى دوستى با ديگران ، با آنان دشمنى كند؟ و اساسا دشمنى كردن با ديگران ، چه دردى از دردهاى اجتماع را درمان مىكند؟ و كدام مشكل را حل مىنمايد ؟ و در يك جمله : فلسفه دشمنى براى خدا چيست ؟
.
معناى دشمنى براى خدابراى دانستن چرايىِ دشمنى براى خدا ، ابتدا بايد ديد كه معناى آن چيست . اگر دشمنى براى خدا درست تفسير گردد ، فلسفه آن ، نياز به بيان ندارد . دشمنى براى خدا ، بدين معناست كه دشمنى كننده ، خصومت شخصى با فرد مورد دشمنى نداشته باشد و دشمنى او به دليل منافع شخصى نباشد . دشمنى او با كسى كه او را دشمن مىدارد ، تنها به خاطر خدا باشد ، نه براى خود . بدينسان ، ميان دشمنى براى خدا و دشمنى براى خود ، تفاوت جوهرى وجود دارد . دشمنى براى خود و براى تأمين منافع فردى و گروهى ، مبدأ همه فسادها و فتنهها و ويرانىهاست؛ اما دشمنى براى خدا ، مانند دوستى براى خدا ، مبدأ و سرچشمه و زمينه انواع خيرات و بركات و سازندگىهاى فردى و اجتماعى است . به عبارت ديگر ، دشمنى براى خدا ، دشمنى براى تأمين منافع مردم است؛ چرا كه دشمنى انسان نمىتواند نفعى براى خداوند متعال ، داشته باشد ؛ زيرا او بىنياز مطلق است . تنها انسان و جامعه انسانى از دوستى و يا دشمنى براى خدا سود مىبرد . محبّت كردن به كسانى كه به جامعه انسانى رحم نمىكنند ، بسيار خطرناك است و به فرموده امام على عليهالسلام : رَحمَةُ مَن لا يَرحَمُ تَمنَعُ الرَّحمَةَ ، وَاستِبقاءُ مَن لا يُبقى يُهلِكُ الاُمَّةَ ؛ (1)مهربانى با كسى كه مهربانى نمىكند ، مانع رحمت [الهى ]است و باقى نهادن آن كه باقى نمىنهد جامعه را نابود مىكند .
.
1) .غرر الحكم : حكمت ۵۴۳۰ .
مقتضاى محبّت به جامعه انسانى ، دشمنى با چنين عناصر خطرناك و كوتاه كردن دست آنها از تجاوز به حريم انسانيت است . بر اين اساس ، فلسفه دشمنى كردن براى خدا ، مبارزه با موانع شكوفايى ارزشهاى انسانى و پاكسازى جامعه از عناصر ضد ارزشى است . اهميّت اين مبارزه ، نه تنها كمتر از تلاش براى ساماندهى جامعه مبتنى بر محبّت نيست ، بلكه جزئى از اين تلاش محسوب مىشود .
بُغض، ريشه در حُب دارد!علاوه بر آنچه در چرايىِ دشمنى براى خدا ذكر شد ، اصولاً بُغض (كين) ، ريشه در حُب (مهر) دارد و مَحبّت (مهرورزىِ) واقعى ، هميشه با مَبغَضَت (كينورزى) همراه است . انسان به هر چيزى علاقه پيدا كند ، به طور طبيعى از ضدّ آن متنفّر مىگردد . انسان نمىتواند كسى را واقعا دوست داشته باشد و دشمن او را دشمن ندارد . بغض نسبت به دشمنان ، در حقيقت ، يكى از روشنترين دليلهاى واقعى بودن دوستى در مدعيانِ محبّت است . از اين رو ، در متون اسلامى، دشمنى براى خدا در كنار دوستى براى خدا ، مورد توجّه و تأكيد است .
.
. .
فهرست هافهرست منابع ومنآخذفهرست تفصيلي
.
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
فهرست منابع و مآخذ۱ . إتحاف السادة المتّقين بشرح إحياء علوم الدين ، لأبي الفيض محمّد بن محمّد الحسيني الزبيدي (ت ۱۲۰۵ ه . ق) ، دارالفكر ـ بيروت . ۲ . الاحتجاج على أهل اللجاج ، لأبي منصور أحمد بن عليّ بن أبي طالب الطبرسيّ (ت ۲۰۶ ه . ق) ، تحقيق: إبراهيم البهادريّ ومحمّد هادي به، دار الاُسوة ـ طهران، الطبعة الاُولى ۱۳۴۱ ه . ق . ۳ . إحقاق الحقّ وإزهاق الباطل ، للشهيد القاضي نور اللّه بن السيّد شريف الشوشتريّ (ت ۱۰۱۹ ه . ق) ، مع تعليقات السيّد شهاب الدين المرعشيّ ، مكتبة آية اللّه المرعشيّ ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۱۴۱ ه . ق. ۴ . إحياء علوم الدين ، لأبي حامد محمّد بن محمّد الغزالي (ت ۵۰۵ ه . ق) ، هيئة التأليف والتحقيق : دارالهادي ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۲ ه .ق . ۵ . الاختصاص ، المنسوب إلى أبي عبداللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العكبريّ البغداديّ المعروف بالشيخ المفيد (ت ۱۳۴ ه . ق) ، تحقيق : علي أكبر الغفّاريّ ، مؤسّسة النشر الإسلاميّ ـ قم ، الطبعة الرابعة ۴۱۴۱ ه . ق. ۶ . اختيار معرفة الرجال (رجال الكشّي) ، لأبي جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسي ( ت ۴۶۰ ه . ق ) تحقيق : السيّد مهدي الرجائي ، مؤسّسة آل البيت عليهمالسلامـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۴ ه . ق . ۷ . الأدب المفرد ، لأبي عبداللّه محمّد بن إسماعيل البخاريّ (ت ۵۶۲ ه . ق) ، تحقيق : محمّد بن عبدالقادر عطا ، دار الكتب العلميّة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۰ ه .ق . ۸ . إرشاد القلوب ، لأبي محمّد الحسن بن أبي الحسن الديلميّ (ت ۷۱۱ ه . ق)، مؤسّسة الأعلميّ ـ بيروت، الطبعة الرابعة ۱۳۹۸ ه . ق . ۹ . الإرشاد في معرفة حجج اللّه على العباد ، لأبي عبداللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العكبريّ البغداديّ المعروف بالشيخ المفيد (ت ۱۳۴ ه . ق) ، تحقيق ونشر : مؤسّسة آل البيت عليهمالسلام ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۳۴۱ ه . ق.
.
۱۰ . اُسد الغابة في معرفة الصحابة ، لأبي الحسن عزّالدين عليّ بن أبي الكرم محمّد بن محمّد بن عبدالكريم الشيبانيّ المعروف بابن الأثير الجزريّ (ت ۳۰۶ ه . ق) ، تحقيق : علي محمّد معوّض وعادل أحمد عبدالموجود ، دارالكتب العلميّة ـ بيروت، الطبعة الاُولى ۵۱۴۱ ه . ق. ۱۱ . الأسماء والصفات ، لأبي بكر أحمد بن الحسين البيهقي (ت ۴۵۸ ه . ق) ، تحقيق : عبداللّه الحاشدي ، مكتبة السوادي ـ جدّة ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۳ ه . ق . ۱۲ . الاُصول الستّة عشر ، نخبة من الرواة ، دارالشبستريّ للمطبوعات ـ قم ، الطبعة الثانية ۵۰۴۱ ه . ق. ۱۳ . الاعتقادات وتصحيح الاعتقادات ، لأبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ المعروف بالشيخ الصدوق (ت ۳۸۱ ه . ق) ، تحقيق : عاصم عبدالسيّد ، المؤتمر العالميّ لألفيّة الشيخ المفيد ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۳۴۱ ه . ق . ۱۴ . الإعجاز والإيجاز ، لأبي منصور الثعالبي (ت ۴۲۹ ه . ق) ، المكتب العالمي ـ بيروت ، ۱۹۹۲ م . ۱۵ . أعلام الدين في صفات المؤمنين ، لأبي محمّد الحسن بن أبي الحسن الديلميّ (ت ۷۱۱ ه . ق) ، تحقيق ونشر : مؤسّسة آل البيت عليهمالسلام ـ قم ، الطبعة الثانية ۴۱۴۱ ه . ق. ۱۶ . إعلام الورى بأعلام الهدى ، لأبي عليّ الفضل بن الحسن الطبرسيّ (ت ۸۵۴ ه . ق) ، تحقيق : علي أكبر الغفّاريّ ، دارالمعرفة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۳۹۹ ه . ق. ۱۷ . إقبال الأعمال الحسنة فيما يعمل مرّة في السنة ، لأبي القاسم عليّ بن موسى الحلّيّ المعروف بابن طاووس (ت ۶۶۴ ه . ق) ، تحقيق : جواد القيّوميّ ، مكتب الإعلام الإسلاميّ ـ قم ، الطبعة الاُولى ۴۱۴۱ ه . ق. ۱۸ . أمالي الصدوق ، لأبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ المعروف بالشيخ الصدوق (ت ۳۸۱ ه . ق) ، تحقيق قسم الدراسات في مؤسّسة البعثة ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۷ ۰۰۴۱ ه . ق . ۱۹ . أمالي الطوسي ، لأبي جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسيّ(ت ۰۴۶ ه . ق) ، تحقيق : قسم الدراسات في مؤسّسة البعثة ـ قم ، الطبعة الاُولى ۴۱۴۱ ه . ق. ۲۰ . أمالي المفيد ، لأبي عبداللّه محمّد بن النعمان العكبريّ البغداديّ المعروف بالشيخ المفيد (ت ۱۳۴ ه . ق)، تحقيق : حسين اُستاد ولي وعلي أكبر الغفّاريّ ، مؤسّسة النشر الإسلاميّ ـ قم ، الطبعة الثانية ۴۰۴۱ ه . ق. ۲۱ . أقرب الموارد في فُصح العربيّة والشوارد ، للخوري الشرتوني اللبناني ، منشورات مكتبة آية اللّه المرعشي ـ قم ، ۱۴۰۳ ه . ق . ۲۲ . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار عليهمالسلام ، للعلاّمة محمّد باقر بن محمّد تقيّ المجلسيّ (ت ۱۱۱۰ ه . ق) ، مؤسّسة الوفاء ـ بيروت ، الطبعة الثالثة ۱۴۰۳ ه . ق . ۲۳ . البحر الزخّار (مسند البزّار) ، لأبي بكر أحمد بن عمرو بن عبدالخالق العتكي البزّار (ت ۲۹۲ ه . ق) ، تحقيق : محفوظ الرحمن زين اللّه ، مؤسّسة علوم القرآن ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۹ ه . ق . ۲۴ . البُخَلاء . لأبي بكر أحمد بن علي الخطيب البغدادي (ت ۴۶۳ ه . ق) ، تحقيق : أحمد مطلوب وآخرون ، بغداد ـ المجمع العلمي العراقي ، ۱۳۸۴ ه . ق . ۲۵ . البداية والنهاية، لأبي الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقيّ (ت ۴۷۷ ه . ق) ، تحقيق ونشر: مكتبة المعارف ـ بيروت.
.
۲۶ . بشارة المصطفى لشيعة المرتضى ، لأبي جعفر محمّد بن محمّد بن عليّ الطبريّ (ت ۵۲۵ ه . ق) ، المطبعة الحيدريّة ـ النجف الأشرف ، الطبعة الثانية ۱۳۸۳ ه . ق. ۲۷ . بصائرالدرجات في فضائل آل محمّد صلىاللهعليهوآله ، لأبي جعفر محمّدبنالحسنالصفّارالقمّيّالمعروف بابن فرّوخ(ت ۲۹۰ ه . ق) ، مكتبة آية اللّه المرعشيّ ـ قم ، ۴۰۴۱ ه . ق. ۲۸ . البلد الأمين ، لتقيّ الدين إبراهيم بن زين الدين الحارثي الهمداني المعروف بالكفعمي(ت ۹۰۰ ه . ق) . ۲۹ . تاج العروس من جواهر القاموس ، لأبي الفيض محمّد بن محمّد مرتضى الحسينيّ الزبيديّ الحنفي (ت ۵۱۲۰ ه . ق) ، تحقيق : علي شيريّ ، دار الفكر ـ بيروت ، ۴۱۴۱ ه . ق. ۳۰ . تاريخ إصبهان ، لأبي نعيم أحمد بن عبداللّه الإصفهانيّ (ت ۳۰۴ ه . ق) ، تحقيق : سيّد كسروي حسن ، دار الكتب العلميّة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۰ ه . ق. ۳۱ . تاريخ الخلفاء ، لجلال الدين عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطيّ (ت ۹۱۱ ه . ق) ، تحقيق : محمّد محيي الدين عبدالحميد ، دار الجيل ـ بيروت ، ۰۸۴۱ ه . ق. ۳۲ . تاريخ الطبريّ (تاريخالاُمم والملوك) ، لأبي جعفر محمّدبن جرير الطبريّ (ت ۳۱۰ ه . ق) ، تحقيق : محمّد أبو الفضل إبراهيم ، دار المعارف ـ مصر ، الطبعة الثانية . ۳۳ . التاريخ الكبير ، لأبي عبداللّه محمّد بن إسماعيل البخاريّ (ت ۵۶۲ ه . ق) ، دار الفكر ـ بيروت . ۳۴ . تاريخ المدينة المنوّرة ، لأبي زيد عمر بن شبّه النميري البصري (ت ۲۶۲ ه . ق) ، تحقيق : فهيم محمّد شلتوت ، دارالتراث ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۰ ه . ق . ۳۵ . تاريخ اليعقوبيّ ، لأحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح المعروف باليعقوبيّ (ت ۴۲۸ ه . ق) ، دار صادر ـ بيروت. ۳۶ . تاريخ بغداد (أو مدينة السلام) ، لأبي أحمد بن عليّ الخطيب البغدادي (۴۶۳ ه . ق) ، المكتبة السلفيّة ـ المدينة المنوّرة . ۳۷ . تاريخ مدينة دمشق ، لأبي القاسم عليّ بن الحسن الشافعي المعروف بابن عساكر (۵۷۱ ه . ق) ، دراسة وتحقيق علي شيري ، دارالفكر ـ بيروت ، سنة ۱۴۱۵ ه . ق . ۳۸ . تحف العقول عن آل الرسول صلىاللهعليهوآله ، لأبي محمّد الحسن بن عليّ الحرّانيّ المعروف بابن شعبة (ت ۳۸۱ ه . ق) ، تحقيق : علي أكبر الغفّاريّ ، مؤسّسة النشر الإسلاميّ ـ قم، الطبعة الثانية ۴۰۴۱ ه . ق. ۳۹ . تذكرة الخواصّ (تذكرة خواصّ الاُمّة في خصائص الأئمّة عليهمالسلام) ، ليوسف بن فُرغليّ بن عبداللّه المعروف بسبط ابن الجوزي (ت ۶۵۴ ه . ق) ، تقديم : السيّد محمّد صادق بحر العلوم ، مكتبة نينوى الحديثة ـ طهران. ۴۰ . تفسير الدُرّ المنثور في التفسير المأثور ، لجلال الدين عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطي (ت ۹۱۱ ه . ق) ، دارالفكر ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۴ ه . ق . ۴۱ . تفسير الطبريّ (جامع البيان عن تأويل آي القرآن) ، لأبي جعفر محمّد بن جرير الطبريّ (۳۱۰ ه . ق) ، دار الفكر ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۰۸۴۱ ه . ق.
.
۴۲ . تفسير العيّاشيّ ، لأبي النضر محمّدبن مسعود السلميّ السمرقنديّ المعروف بالعيّاشيّ (ت ۳۲۰ ه . ق)، تحقيق : السيّد هاشم الرسوليّ المحلاّتيّ ، المكتبة العلميّة ـ طهران ، الطبعة الاُولى ۱۳۸۰ ه . ق. ۴۳ . تفسير القمّيّ ، لأبي الحسن عليّ بن إبراهيم بن هاشم القمّيّ (ت ۳۰۷ ه . ق) ، إعداد : السيّد طيّب الموسويّ الجزائريّ ، مؤسّسة درالكتاب ـ قم ، الطبعة الثالثة ۱۴۰۴ ه ق . ۴۴ . التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليهالسلام، تحقيق ونشر: مؤسّسة الإمام المهدي(عج) ـ قم ، الطبعة الاُولى ۰۹۴۱ ه . ق. ۴۵ . تفسير فرات الكوفيّ ، لأبيالقاسم فرات بن إبراهيم بن فرات الكوفيّ (القرن الرابع) ، تحقيق : محمّد كاظم المحموديّ ، وزارة الثقافة والإرشاد الإسلاميّ ـ طهران ، الطبعة الاُولى ۱۰۴۱ ه . ق. ۴۶ . تفسير مجمع البيان (مجمع البيان في تفسير القرآن) ، لأبي عليّ الفضل بن الحسن الطبرسيّ (ت ۸۵۴ ه . ق) تحقيق : السيّد هاشم الرسوليّ المحلاّتيّ والسيّد فضل اللّه اليزدي الطباطبائيّ ، دار المعرفة ـ بيروت ، الطبعة الثانية ۰۸۴۱ ه . ق. ۴۷ . التمحيص ، لأبي عليّ محمّد بن همام الإسكافيّ المعروف بابن همام (ت ۶۳۳ ه . ق) ، تحقيق ونشر : مدرسة الإمام المهديّ (عج) ـ قم ، الطبعة الاُولى ۴۰۴۱ ه . ق. ۴۸ . تنبيه الخواطر ونزهة النواظر (مجموعة ورّام) ، لأبي الحسين ورّام بن أبي فراس (ت ۵۰۶ ه . ق) ، دارالتعارف ودار صعب ـ بيروت. ۴۹ . تنبيه الغافلين ، لأبي الليث نصر بن محمّد الحنفي السمرقندي (ت ۳۷۳ ه . ق) ، تحقيق : يوسف علي بديوي ، دارابن كثير ـ بيروت ودمشق ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۳ ه . ق . ۵۰ . تنزيه الشريعة ، المرفوعة عن الأحاديث الشيعة الموضوعة ، لأبي الحسن عليّ بن محمّد بن عراق الكناني (ت ۹۶۳ ه . ق) ، تحقيق عبدالوهاب عبداللطيف وعبداللّه الصديق ، دارالكتب العلميّة ـ بيروت ، الطبعة الثانيّة ۱۴۰۱ ه . ق . ۵۱ . التهذيب (تهذيب الأحكام في شرح المقنعة) ، لأبي جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسيّ (ت ۰۴۶ ه . ق) ، دارالتعارف ودار صعب ـ بيروت ، الطبعة الثانية ۰۱۴۱ ه . ق. ۵۲ . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ، لأبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ المعروف بالشيخ الصدوق (ت ۳۸۱ ه . ق) ، تحقيق : علي أكبر الغفّاريّ ، مكتبة الصدوق ـ طهران. ۵۳ . جامع الأحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير) ، لجلال الدين عبدالرحمن السيوطيّ (ت ۹۱۱ ه . ق) ، إشراف : مكتب البحوث والدراسات في دارالفكر ـ بيروت ، سنة ۱۴۱۴ ه . ق . ۵۴ . جامع الأحاديث ، لأبي محمّد جعفر بن أحمد بن عليّ القمّيّ المعروف بابن الرازيّ (القرن الرابع) ، تحقيق : السيّد محمّد الحسينيّ النيسابوريّ ، مؤسّسة الطبع والنشر التابعة للحضرة الرضويّة المقدّسة ـ مشهد ، الطبعة الاُولى ۱۳۴۱ ه . ق . ۵۵ . جامع الأخبار أو معارج اليقين في اُصول الدين ، لمحمّد بن محمّد الشعيريّ السبزواريّ (القرن السابع) ، تحقيق : علاء آل جعفر ، مؤسّسة آل البيت عليهمالسلام ـ قم ، الطبعة الاُولى ۴۱۴۱ ه . ق. ۵۶ . الجامع الصغير في أحاديث البشير النذير ، لجلال الدين عبدالرحمن بن أبي بكر السيوطيّ (ت ۹۱۱ ه . ق) ، دارالفكر ـ بيروت.
.
۵۷ . الجعفريّات (الأشعثيّات) ، لأبي عليّ محمّد بن محمّد بن الأشعث الكوفيّ (القرن الرابع) ، مكتبة نينوى ـ طهران ، طُبع ضمن قرب الإسناد. ۵۸ . حلية الأولياء وطبقات الأصفياء ، لأبي نعيم أحمد بن عبداللّه الأصبهاني (ت ۴۳۰ ه . ق) ، دارالكتاب العربي ـ بيروت ، الطبعة الثانيّة ۱۳۸۷ ه . ق . ۵۹ . الخرائج والجرائح ، لأبي الحسين سعيد بن عبداللّه المعروف بقطب الدين الراونديّ (ت ۷۳۵ ه . ق) ، تحقيق ونشر : مؤسّسة الإمام المهديّ (عج) ـ قم ، الطبعة الاُولى ۰۹۴۱ ه . ق. ۶۰ . خصائص الأئمّة عليهمالسلام (خصائص أميرالمؤمنين عليهالسلام) ، لأبي الحسن الشريف الرضيّ محمّد بن الحسين بن موسى الموسويّ (ت ۶۰۴ ه . ق) ، تحقيق : محمّد هادي الأمينيّ ، مجمع البحوث الإسلاميّة التابع للحضرة الرضويّة المقدّسة ـ مشهد ، سنة ۶۰۴۱ ه . ق. ۶۱ . الخصال ، لأبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ المعروف بالشيخ الصدوق (ت ۳۸۱ ه . ق) ، تحقيق : علي أكبر الغفّاريّ ، مؤسّسة الأعلميّ ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۰۴۱ ه . ق. ۶۲ . دُرر الأحاديث النبويّة بالأسانيد اليحيويّة ، ليحيى بن الحسين (ت ۲۹۸ ه . ق) ، تحقيق : يحيى عبدالكريم الفضيل ، مؤسّسة الأعلميّ ـ بيروت ، الطبعة الثانية ۰۲۴۱ ه . ق. ۶۳ . الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة ، لأبي عبداللّه محمّد بن مكيّ العاملي الجزيني المعروف بالشهيد الأوّل (ت ۷۸۶ ه.ق)، تحقيق: داود الصابري، الحضرة الرضويّة المقدّسة ـ مشهد، سنة ۱۳۶۵ ه . ق . ۶۴ . دستور معالم الحكم ومأثور مكارم التسيم من كلام الإمام عليّ عليهالسلام ، لأبي عبداللّه محمّد بن سلامة القضاعي الشافعي (ت ۴۵۴ ه . ق) ، تقديم عبدالزهراء الحسيني الخطيب ، دارالكتاب العربي ـ بيروت ، ۱۴۰۱ ه . ق . ۶۵ . دعائم الإسلام وذكر الحلال والحرام والقضايا والأحكام ، لأبي حنيفة النعمان بن محمّد بن منصور بن أحمد بن حيّون التميميّ المغربيّ (ت ۳۶۳ ه . ق) ، تحقيق : آصف ابن علي أصغر فيضي ، دارالمعارف ـ مصر ، سنة ۱۳۸۹ ه . ق . ۶۶ . دلائل النبوّة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ، لأبي بكر أحمد بن الحسين البيهقيّ (ت ۴۵۸ ه . ق) تحقيق : عبدالمعطي أمين قلعجي ، دار الكتب العلميّة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۵ ه . ق. ۶۷ . الديوان المنسوب إلى الإمام عليّ عليهالسلام ، ترجمة مصطفى زماني ، انتشارات نصائح ـ طهران ، الطبعة الاُولى ۱۳۷۴ ه . ش . ۶۸ . ربيع الأبرار ونصوص الأخبار ، لأبيالقاسم محمودبن عمر الزمخشريّ (ت ۳۸۵ ه . ق) ، تحقيق : سليم النعيميّ ، منشورات الشريف الرضيّ ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۰۴۱ ه . ق. ۶۹ . رسائل الشيخ الرئيس ، لأبي عليّ الحسين بن عبداللّه بن سينا (ت ۴۲۸ ه . ق) ، انتشارات بيدار ـ قم . ۷۰ . روضة المحبّين ونزهة المشتاقين ، لمحمّد بن أبي بكر بن قيم الجوزيّة (ت ۷۵۱ ه . ق) ، تحقيق : الدكتور الجميلي ، دارالكتاب العربي ـ بيروت ، الطبعة الرابعة ۱۴۱۴ ه . ق . ۷۱ . روضة الواعظين ، لمحمّد بن الحسن بن عليّ الفتّال النيسابوريّ (ت ۰۸۵ ه . ق) ، تحقيق : حسين الأعلميّ ، مؤسّسة الأعلميّ ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۶۰۴۱ ه . ق.
.
۷۲ . الزهد ، لأبي عبدالرحمن بن عبداللّه بن المبارك الحنظليّ المروزيّ (ت ۱۸۱ ه . ق) ، تحقيق : حبيب الرحمن الأعظميّ ، دار الكتب العلميّة ـ بيروت. ۷۳ . الزهد ، لأبي محمّد الحسين بن سعيد الكوفيّ الأهوازيّ (ت ۰۵۲ ه . ق) ، تحقيق : غلام رضا عرفانيان ، حسينيان ـ قم ، الطبعة الثانية ۰۲۴۱ ه . ق. ۷۴ . السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (النوادر) (مستطرفات السرائر) ، لأبي جعفر محمّد بن منصور بن أحمد بن إدريس الحلّي(ت ۵۹۸ ه . ق) ، تحقيق و نشر : مؤسّسة النشر الإسلامي ـ قم ، الطبعة الثالثة ۱۴۱۴ ه . ق . ۷۵ . سنن ابن ماجة ، لأبي عبداللّه محمّد بن يزيد بن ماجة القزوينيّ (ت ۵۲۷ ه . ق) ، تحقيق : محمّد فؤاد عبدالباقيّ ، دار إحياء التراث العربي ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۵۱۳۹ ه . ق. ۷۶ . سنن أبي داود ، لأبي داود سليمان بن الأشعث السجستانيّ الأزديّ (ت ۲۷۵ ه . ق) ، تحقيق : محمّد محيي الدين عبدالحميد، دار إحياء التراث العربيّ ـ بيروت. ۷۷ . سنن الترمذيّ (الجامع الصحيح) ، لأبي عيسى محمّد بن عيسى بن سورة الترمذيّ (ت ۲۷۹ ه . ق) ، تحقيق : أحمد محمّد شاكر ، دار إحياء التراث العربي ـ بيروت . ۷۸ . سننالدارقطنيّ ، لأبيالحسن عليّبن عمرالبغداديّالمعروف بالدارقطنيّ(ت ۵۳۸ ه . ق) ، تحقيق : أبو الطيّب محمّد آباديّ، عالم الكتب ـ بيروت ، الطبعة الرابعة ۶۰۴۱ ه . ق. ۷۹ . سنن الدارميّ ، لأبي محمّد عبداللّه بن عبدالرحمن الدارميّ (ت ۵۵۲ ه . ق) ، تحقيق : مصطفى ديب البغا ، دار القلم ـ دمشق ، الطبعة الاُولى ۱۲۴۱ ه . ق. ۸۰ . السنن الكبرى ، لأبي بكر أحمد بن الحسين بن عليّ البيهقيّ (ت ۸۴۵ ه . ق) ، تحقيق : محمّد عبدالقادر عطا ، دارالكتب العلميّة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۴۱۴۱ ه . ق. ۸۱ . سنن النسائيّ (بشرح الحافظ جلال الدين السيوطيّ وحاشية الإمام السنديّ) ، لأبي عبدالرحمن أحمد بن شعيب النسائيّ (ت ۳۰۳ ه . ق) ، دارالفكر ـ بيروت ، الطبعة الاُولي ۱۳۴۸ ه . ق. ۸۲ . سيرة ابن هشام (السيرة النبويّة) ، لأبي محمّد عبدالملك بن هشام بن أيّوب الحميري (ت ۲۱۸ ه . ق) ، تحقيق : مصطفى السقّا وإبراهيم الأنباري ، مكتبة المصطفى ـ قم ، ۱۳۵۵ ه . ق . ۸۳ . شرح الأخبار في فضائل الأئمّة الأطهار ، لأبي حنيفة القاضي النعمان بن محمّد المصريّ (ت ۳۶۳ ه . ق) ، تحقيق : السيّد محمّد الحسينيّ الجلاليّ ، مؤسّسة النشر الإسلاميّ ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۲۴۱ ه . ق. ۸۴ . شرح الأسماء الحسنى ، للمولى هادي السبزواري (ت ۱۲۸۹ ه . ق) ، منشورات مكتبة بصيرتي ـ قم . ۸۵ . شرح نهج البلاغة ، لعزّ الدين عبدالحميد بن محمّد بن أبي الحديد المعتزليّ المعروف بابن أبي الحديد (ت ۶۵۶ ه . ق) ، تحقيق : محمّد أبوالفضل إبراهيم ، دارإحياء التراث العربي ـ بيروت ، الطبعة الثانية ۱۳۸۵ ه . ق. ۸۶ . شُعب الإيمان ، لأبي بكر أحمد بن الحسين البيهقيّ (ت ۸۴۵ ه . ق) ، تحقيق : محمّد السعيد بسيوني زغلول ، دار الكتب العلميّة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۰۴۱ ه . ق.
.
۸۷ . الصحاح تاج اللغة وصحاح العربيّة ، لأبي نصر إسماعيل بن حمّاد الجوهريّ (ت ۳۹۸ ه . ق) تحقيق : أحمد بن عبدالغفور عطّار ، دار العلم للملايين ـ بيروت ، الطبعة الرابعة ۱۴۱۰ ه . ق. ۸۸ . صحيح ابن حبّان (الإحسان في تقريب صحيح ابن حبّان) ، لأبي حاتم محمّد بن حبّان البُستي (ت ۳۵۴ ه . ق) ، تحقيق : شعيب الأرنؤوط ، مؤسّسة الرسالة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۸ ه . ق . ۸۹ . صحيح البخاريّ ، لأبي عبداللّه محمّد بن إسماعيل البخاريّ (ت ۵۶۲ ه . ق) ، تحقيق : مصطفى ديب البغا ، دار ابن كثير ـ بيروت ، الطبعة الرابعة ۱۰۴۱ ه . ق. ۹۰ . صحيح مسلم ، لأبي الحسين مسلم بن الحجّاج القشيريّ النيسابوريّ (ت ۱۶۲ ه . ق) ، تحقيق : محمّد فؤاد عبدالباقيّ ، دارالحديث ـ القاهرة ، الطبعة الاُولى ۱۲۴۱ ه . ق. ۹۱ . صحيفة الإمام الرضا عليهالسلام ، المنسوبة إلى الإمام الرضا عليهالسلام ، تحقيق و نشر : مؤسّسة الإمام المهديّ (عج) ـ قم ، الطبعة الاُولى ۰۸۴۱ ه . ق. ۹۲ . الصحيفة السجّاديّة الكاملة ، للإمام زين العابدين عليهالسلام ، تحقيق : علي أنصاريان ، المستشاريّة الثقافيّة ـ دمشق. ۹۳ . صفات الشيعة ، لأبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ المعروف بالشيخ الصدوق (ت ۳۸۱ ه . ق) ، تحقيق و نشر : مؤسّسة الإمام المهديّ (عج) ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۰ ه . ق. ۹۴ . العدد القويّة لدفع المخاوف اليوميّة ، لجمال الدين أبي منصور الحسن بن يوسف بن عليّ المطهّر الحلّي المعروف بالعلاّمة (ت ۷۲۶ ه . ق) ، تحقيق : السيّد مهديّ الرجائيّ ، مكتبة آية اللّه المرعشيّ ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۸ ه . ق. ۹۵ . عدّة الداعي و نجاة الساعي ، لأبي العبّاس أحمد بن محمّد بن فهد الحلّيّ الأسديّ (ت ۱۴۸ ه . ق) ، تحقيق : أحمد الموحّديّ ، مكتبة وجدانيّ ـ قم. ۹۶ . علل الشرايع ، لأبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ المعروف بالشيخ الصدوق (ت ۳۸۱ ه . ق) ، دار إحياء التراث ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۰۸۴۱ ه . ق. ۹۷ . العلل المتناهية في الأحاديث الواهية ، لأبي الفرج عبدالرحمن بن عليّ بن الجوزي التيمي القرشي (ت ۵۷۹ ه . ق) ، تحقيق : إرشاد الحقّ الأثري ، إدارة العلوم الأثريّة ـ پاكستان ، الطبعة الثانية ۱۴۰۱ ه . ق . ۹۸ . عوالي اللآلي العزيزيّة في الأحاديث الدينيّة ، لمحمّد بن عليّ بن إبراهيم الأحسائيّ المعروف بابن أبي جمهور (ت ۰۴۹ ه . ق)، تحقيق : مجتبى العراقيّ ، مطبعة سيّد الشهداء عليهالسلام ـ قم ، الطبعة الاُولى ۰۳۴۱ ه . ق . ۹۹ . عيون أخبار الرضا عليهالسلام ، لأبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ المعروف بالشيخ الصدوق (ت ۳۸۱ ه . ق) ، تحقيق : السيّد مهديّ الحسينيّ اللاجورديّ ، منشورات جهان ـ طهران. ۱۰۰ . عيون الأخبار ، لأبي محمّد عبداللّه بن مسلم بن قتيبة الدينوريّ (ت ۶۲۷ ه . ق) ، منشورات الشريف الرضي ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۵ ه . ق . ۱۰۱ . الغارات ، لأبي إسحاق إبراهيم بن محمّد بن سعيد المعروف بابن هلال الثقفي (ت ۲۸۳ ه . ق) ، تحقيق : السيّد جلال الدين المحدّث الارمويّ ، منشورات أنجمن آثار ملّي ـ طهران ، الطبعة الاُولى ۵۱۳۹ ه . ق.
.
۱۰۲ . غرر الحكم ودرر الكلم ، لعبدالواحد الآمديّ التميميّ (ت ۰۵۵ ه . ق) ، تحقيق : السيّد جلال الدين المحدّث الاُرمويّ ، جامعة طهران ، الطبعة الثالثة ۰۶۱۳ ه . ش. ۱۰۳ . الغيبة ، لأبي عبداللّه محمّد بن إبراهيم بن جعفر الكاتب النعمانيّ (ت ۰۵۳ ه . ق) ، تحقيق : علي أكبر الغفّاريّ ، مكتبة الصدوق ـ طهران . ۱۰۴ . فرحة الغري في تعيين قبر الإمام عليّ عليهالسلام في النجف ، لعبدالكريم بن طاووس (ت ۶۹۳ ه . ق) ، منشورات الرضيّ ـ قم . ۱۰۵ . فردوس الأخبار بمأثور الخطاب المخرّج على كتاب الشهاب ، لشيرويه بن شهردار بن شيرويه الديلمي (ت ۵۰۹ ه . ق) ، تحقيق : فوّاز أحمد الزمرلي ، دارالريان للتراث ـ القاهرة ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۸ ه .ق . ۱۰۶ . الفردوس بمأثور الخطاب (مسند الفردوس) ، لأبي شجاع شيرويه بن شهردار الديلميّ الهمدانيّ (ت ۰۹۵ ه . ق) ، تحقيق: السعيد بن بسيوني زغلول ، دارالكتب العلميّة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۶۰۴۱ ه . ق. ۱۰۷ . فقه الرضا (الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليهالسلام) ، تحقيق : مؤسّسة آل البيت عليهمالسلام ـ قم ، نشر المؤتمر العالميّ للإمام الرضا عليهالسلامـ مشهد ، الطبعة الاُولى ۶۰۴۱ ه . ق. ۱۰۸ . الفقيه (من لايحضره الفقيه) ، لأبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ المعروف بالشيخ الصدوق (ت ۳۸۱ ه . ق) ، تحقيق : علي أكبر الغفّاريّ ، مؤسّسة النشر الإسلاميّ ـ قم ، الطبعة الثانية. ۱۰۹ . فلاح السائل ونجاح المسائل في عمل اليوم والليلة ، لأبي القاسم عليّ بن موسى الحلّي المعروف بابن طاووس (ت ۶۶۴ ه . ق) ، مكتب الإعلام الإسلاميّ ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۹ ه .ق . ۱۱۰ . قرب الإسناد ، لأبي العبّاس عبداللّه بن جعفر الحِمْيريّ القمّيّ (ت بعد ۴۳۰ ه . ق) ، تحقيق ونشر : مؤسّسة آل البيت عليهمالسلام ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۳۴۱ ه . ق. ۱۱۱ . قصص الأنبياء ، لأبي الحسين سعيد بن عبد اللّه المعروف بقطب الدين الراونديّ (ت ۵۷۳ ه . ق) تحقيق : غلام رضا عرفانيان ، مجمع البحوث الإسلاميّة التابع لمؤسّسة الآستانة الرضويّة ـ مشهد ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۹ ه . ق. ۱۱۲ . الكافي ، لأبي جعفر ثقة الإسلام محمّد بنيعقوب بن إسحاقالكلينيّالرازيّ(ت ۳۲۹ه . ق) ، تحقيق : علي أكبر الغفّاريّ ، دارالكتب الإسلاميّة ـ طهران ، الطبعة الرابعة ۱۳۶۲ ه . ش . ۱۱۳ . كامل الزيارات ، لأبي القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه (ت ۷۶۳ ه . ق) ، تحقيق : عبدالحسين الأمينيّ التبريزيّ ، المطبعة المرتضويّة ـ النجف الأشرف ، الطبعة الاُولى ۵۶۱۳ ه . ق. ۱۱۴ . كشف الخفاء ومزيل الإلباس ، لأبي الفداء إسماعيل بن محمّد العجلونيّ (ت ۲۶۱۱ ه . ق) ، مكتبة دار التراث العلميّة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۸ ه .ق . ۱۱۵ . كشف الغمّة في معرفة الأئمّة ، لأبي الحسن عليّ بن عيسى الإربليّ (ت ۸۷۶ ه . ق) ، تصحيح : السيّد هاشم الرسوليّ المحلاّتيّ ، دارالكتاب الإسلاميّ ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۰۱۴۱ ه . ق. ۱۱۶ . كشف المحجّة لثمرة المهجة ، لأبي القاسم عليّ بن موسى الحلي المعروف بابن طاووس (ت ۶۶۴ ه . ق)، تحقيق: محمّد الحسّون ، مكتب الإعلام الإسلامي ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۲ ه . ق.
.
۱۱۷ . كفاية الأثر في النصّ على الأئمّة الاثني عشر ، لأبي القاسم عليّ بن محمّد بن عليّ الخزّاز القمّيّ (القرن الرابع) ، تحقيق : السيّد عبداللطيف الحسينيّ الكوه كمريّ، انتشارات بيدار ـ قم ، سنة ۰۱۴۱ ه . ق. ۱۱۸ . كمال الدين وتمام النعمة، لأبي جعفر محمّدبن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ المعروف بالشيخ الصدوق (ت۳۸۱ه . ق)، تحقيق : علي أكبر الغفّاريّ ، مؤسّسة النشر الإسلاميّ ـ قم ، الطبعة الاُولى ۵۰۴۱ ه . ق. ۱۱۹ . كنزالعمّال في سنن الأقوال والأفعال ، لعلاء الدين عليّ المتّقيّ بن حسام الدين الهنديّ (ت ۵۹۷ ه . ق)، تصحيح: صفوة السقّا ، مكتبة التراث الإسلاميّ ـ بيروت، الطبعهالاُولى ۱۳۹۰ ه . ق . ۱۲۰ . كنز الفوائد ، لأبي الفتح محمّد بن عليّ بن عثمان الكراجكيّ الطرابلسيّ (ت ۹۴۴ ه . ق) ، إعداد : عبداللّه نعمة ، دارالذخائر ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۰۴۱ ه . ق. ۱۲۱ . كيمياى محبّت(يادنامه مرحوم شيخ رَجَبعلى خيّاط) ، محمّد محمّدى رىشهرى ، دارالحديث ـ قم ، ۱۳۷۸ ه . ش . ۱۲۲ . لسان العرب ، لأبي الفضل جمالالدين محمّدبن مكرمبن منظورالمصريّ (ت ۷۱۱ ه . ق) ، دار صادر ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۰۴۱ ه . ق. ۱۲۳ . لسان الميزان ، لأبي الفضل أحمد بن عليّ بن حجر العسقلاني (ت ۸۵۲ ه . ق) ، مؤسّسة الأعلمي ـ بيروت ، الطبعة الثالثة ۱۴۰۶ ه . ق . ۱۲۴ . المتحابّين في اللّه ، لعبداللّه بن أحمد بن قدامة المقدسي (ت ۷۴۲ ه . ق) ، تحقيق وتعليق : مجدي السيّد إبراهيم ، مكتبة القرآن للطبع والنشر ـ القاهرة . ۱۲۵ . المجازات النبويّة ، لأبي الحسن محمّد بن الحسين بن موسى الموسوي المعروف بالشريف الرضيّ (ت ۴۰۶ ه . ق) ، تحقيق : طه محمّد الزيني ، مكتبة بصيرتي ـ قم . ۱۲۶ . مجمع البحرين ، لفخر الدين الطريحيّ (ت ۵۱۰۸ ه . ق) ، تحقيق : قسم الدراسات الإسلاميّة في مؤسّسة البعثة ـ قم ، الاُولى ۱۴۱۴ ه .ق . ۱۲۷ . مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، لنور الدين عليّ بن أبي بكر الهيثميّ (ت ۸۰۷ ه . ق) ، تحقيق : عبداللّه محمّد الدرويش ، دارالفكر ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۲۴۱ ه . ق. ۱۲۸ . المحاسن ، لأبي جعفر أحمد بن محمّد بن خالد البرقيّ (ت ۲۸۰ ه . ق) ، تحقيق : السيّد مهديّ الرجائيّ، المجمع العالميّ لأهل البيت عليهمالسلام ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۳۴۱ ه . ق. ۱۲۹ . المحجّة البيضاء في تهذيب الإحياء ، لمحمّد بن المرتضى المدعو بالمولى محسن الفيض الكاشاني (ت ۱۰۹۱ ه . ق) ، تحقيق : علي أكبر الغفّاري ، مؤسّسهالنشر الإسلامي ـ قم ، الطبعة الثانيّة . ۱۳۰ . مختصر بصائر الدرجات ، للحسن بن سليمان الحلّيّ (القرن التاسع) ، المطبعة الحيدريّة ـ النجف الأشرف ، الطبعة الاُولى ۱۳۷۰ ه .ق . ۱۳۱ . مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول ، للعلاّمة محمّد باقر بن محمّد تقي المجلسيّ (ت ۱۱۱۱ ه . ق)، تحقيق : السيّد هاشم الرسوليّ المحلاّتيّ ، دارالكتب الإسلاميّة ـ طهران ، الطبعة الثانيّة ۱۴۰۴ ه . ق. ۱۳۲ . مسائل عليّ بن جعفر ومستدركاتها ، لأبي الحسن عليّ بن جعفر الحسينيّ العلويّ الهاشميّ العُريضيّ (ت ۲۱۰ ه . ق) تحقيق : مؤسّسة آل البيت عليهمالسلام ـ قم ، المؤتمر العالمي للإمام الرضا عليهالسلام في مشهد ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۹ ه . ق.
.
۱۳۳ . مساوىء الأخلاق ومذمومها ، لأبي بكر محمّد بن جعفر بن سهل لاسامريّ الخرائطيّ (ت ۳۲۷ ه . ق) ، تحقيق : مجدي السيّد إبراهيم ، مكتبة القرآن ـ القاهرة ، سنة ۱۴۰۹ . ۱۳۴ . مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ، للحاج الميرزا حسين النوريّ (ت ۱۳۲۰ ه . ق) ، تحقيق ونشر: مؤسّسة آل البيت عليهمالسلامـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۷ ه . ق . ۱۳۵ . المستدرك على الصحيحين ، لأبي عبداللّه محمّد بن عبداللّه الحاكم النيسابوريّ (ت ۵۰۴ ه . ق) ، تحقيق : مصطفى عبدالقادر عطا ، دار الكتب العلميّة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۱۴۱ ه . ق. ۱۳۶ . مسكّن الفؤاد عند فقد الأحبّة والأولاد ، للشيخ زين الدين بن عليّ بن أحمد الجبعي العاملي المعروف بالشهيد الثاني (ت ۹۶۵ ه . ق) ، تحقيق ونشر : مؤسّسة آل البيت عليهمالسلام ـ قم ، الطبعة الثالثة ۱۴۱۲ ه . ق. ۱۳۷ . مسند أبي يعلى الموصليّ ، لأبي يعلى أحمد بن عليّ بن المثنّى التميميّ الموصليّ (ت ۳۰۷ه . ق) ، تحقيق : إرشاد الحقّ الأثريّ ، دار القبلة ـ جدّة ، الطبعة الاُولى ۰۸۴۱ ه . ق. ۱۳۸ . مسند أحمد ، لأحمد بن محمّد بن حنبل الشيبانيّ (ت ۱۴۲ ه . ق) ، تحقيق : عبداللّه محمّد الدرويش ، دارالفكر ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۱۴۱ ه . ق. ۱۳۹ . مسند إسحاق بن راهويه ، لأبي يعقوب إسحاق بن إبراهيم الحنظليّ المروزيّ (ت ۲۳۸ ه . ق) ، تحقيق : عبدالغفور عبدالحقّ ، مكتبة الإيمان ـ المدينة المنوّرة ، الطبعة الاُولى ۱۲۴۱ ه . ق. ۱۴۰ . مسند الإمام زيد ، المنسوب إلى زيد بن عليّ بن الحسين عليهماالسلام ، (ت ۱۲۲ ه . ق) ، دار مكتبة الحياة ـ بيروت . ۱۴۱ . مسند الشاميّين ، لأبي القاسم سليمان بن أحمد بن أيّوب اللخميّ الطبراني (ت ۳۶۰ ه . ق) ، تحقيق : حمدي عبدالمجيد السلفي ، مؤسّسة الرسالة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۹ ه . ق . ۱۴۲ . مسند الشهاب ، لأبي عبداللّه محمّد بن سلامة القضاعيّ (ت ۴۵۴ ه . ق) ، تحقيق : حمدي عبدالمجيد السلفيّ ، مؤسّسة الرسالة ـ بيروت ، الطبعة الثانية ۰۷۴۱ ه . ق. ۱۴۳ . مسند أبي داود الطيالسي ، لسليمان بن داود بن الجارود البصري المعروف بأبي داود الطيالسي (ت ۲۰۴ ه . ق) ، دار المعرفة ـ بيروت . ۱۴۴ . مشكاة الأنوار في غرر الأخبار ، لأبي الفضل عليّ الطبرسيّ (القرن السابع) ، دارالكتب الإسلاميّة ـ قم ، الطبعة الثانية ۵۱۳۸ ه . ق. ۱۴۵ . مصابيح القلوب ، لأبي سعيد حسن بن حسين شيعي سبزواري (ت ۷۵۷ ه . ق) ، تصحيح محمّد سپهري ، انتشارات بنيان ـ طهران ، الطبعة الاُولى ۱۳۷۵ ه . ش . ۱۴۶ . مصادقة الإخوان ، لأبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي المعروف بالشيخ الصدوق (ت ۳۸۱ ه . ق) ، تحقيق ونشر : مؤسّسة الإمام المهدي (عج) ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۰ ه . ق. ۱۴۷ . مصباح الزائر ، لأبيالقاسم عليّ بن موسى الحلّي المعروف بابن طاووس(ت ۶۶۴ه . ق)، تحقيق ونشر: مؤسّسة آل البيت عليهمالسلامـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۷ ه . ق .
.
۱۴۸ . مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ، المنسوب إلى الإمام الصادق عليهالسلام ، تأليف : عبدالرزّاق گيلاني ، مكتبة الصدوق ـ طهران ، الطبعة الثالثة ۱۳۶۶ ه .ش . ۱۴۹ . مصباح المتهجّد ، لأبي جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ بن الحسن الطوسيّ (ت ۰۴۶ ه . ق) ، تحقيق : علي أصغر مرواريد ، مؤسّسة فقه الشيعة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۱۴۱ ه . ق. ۱۵۰ . المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعيّ ، لأبي العبّاس أحمد بن محمّد بن عليّ الفيّومي (ت ۷۷۰ ه . ق)، مؤسّسة دار الهجرة ـ قم ، الطبعة الثانية ۱۴۱۴ ه . ق. ۱۵۱ . المصباح في الأدعية والصلوات والزيارات ، لتقيّ الدين إبراهيم بن عليّ بن الحسن العاملي الكفعمي (ت ۹۰۰ ه . ق)، تصحيح: الشيخ حسين الأعلمي ، مؤسّسة الأعلمي للمطبوعات ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۴ ه . ق . ۱۵۲ . المصنّف في الأحاديث والآثار ، لأبي بكر عبداللّه بن محمّد بن أبي شيبة العبسيّ الكوفيّ (ت ۵۲۳ ه . ق) ، تحقيق : سعيد محمّد اللحّام ، دار الفكر ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۹ ه .ق . ۱۵۳ . المصنّف لعبدالرزّاق ، لأبي بكر عبدالرزّاق بن همام الصنعانيّ (ت ۲۱۱ ه . .ق) ، تحقيق : حبيب الرحمن الأعظمي ، منشورات المجلسي العلمي ـ الهند . ۱۵۴ . مطالب السؤول في مناقب آل الرسول ، لكمال الدين محمّد بن طلحة الشافعيّ (ت ۶۵۴ ه . ق) ، النسخة المخطوطة في مكتبة آية اللّه المرعشيّ ـ قم. ۱۵۵ . المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، للحافظ أحمد بن عليّ العسقلانيّ المعروف بابن حجر(ت ۸۵۲ ه . ق) ، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي . ۱۵۶ . معاني الأخبار ، لأبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ المعروف بالشيخ الصدوق (ت ۳۸۱ ه . ق) ، تحقيق : علي أكبر الغفّاريّ ، مؤسّسة النشر الإسلاميّ ـ قم ، ۱۶۱۳ ه . ش . ۱۵۷ . المعجم الأوسط ، لأبي القاسم سليمان بن أحمد اللخميّ الطبرانيّ (ت ۰۶۳ ه . ق) ، تحقيق : طارق بن عوض اللّه وعبدالمحسن بن إبراهيم الحسينيّ ، دار الحرمين ـ القاهرة ، ۵۱۴۱ ه . ق. ۱۵۸ . المعجم الكبير ، لأبي القاسم سليمان بن أحمد اللخميّ الطبرانيّ (ت ۰۶۳ ه . ق) ، تحقيق : حمدي عبدالمجيد السلفيّ، دار إحياءالتراث العربيّ ـ بيروت ، الطبعهالثانية ۴۰۴۱ ه . ق . ۱۵۹ . المعجم الوسيط ، لمجمع اللغة العربيّة بالقاهرة ، دار إحياء التراث العربيّ ـ بيروت ، الطبعة الثانية ۱۳۹۲ ه . ق. ۱۶۰ . معدن الجواهر ورياضة الخواطر ، لأبي الفتح محمّد بن عليّ الكراجكي (ت ۴۴۹ ه . ق) ، تحقيق : السيّد أحمد الحسيني ، المطبعة المرتضويّة ـ طهران ، الطبعة الثانية ۱۳۹۴ ه . ق. ۱۶۱ . مقاتل الطالبيّين ، لأبي الفرج عليّ بن الحسين بن محمّد الإصبهانيّ (ت ۵۶۳ ه . ق) ، تحقيق : السيّد أحمد صقر ، منشورات الشريفالرضيّ ـ قم ، الطبعة الاُولى ۴۱۴۱ ه . ق. ۱۶۲ . مكارم الأخلاق ، لأبي عليّ نصر الحسن بن الفضل الطبرسيّ (ت ۸۵۴ ه . ق) ، تحقيق : علاء آل جعفر ، مؤسّسة النشر الإسلاميّ ـ قم ، الطبعة الاُولى ۴۱۴۱ ه . ق.
.
۱۶۳ . مناقب آل أبي طالب (المناقب لابن شهرآشوب) ، لأبي جعفر رشيد الدين محمّد بن عليّ ابن شهر آشوب المازندرانيّ (ت ۸۸۵ ه . ق) ، المطبعة العلميّة ـ قم. ۱۶۴ . مناقب عليّبن أبي طالب عليهالسلام (المناقب لابن المغازليّ) ، لأبي الحسن عليّ بن محمّد بن محمّد الواسطيّ الشافعيّ المعروف بابن المغازليّ (ت۸۳۴ ه . ق)، إعداد: محمّد باقر البهبوديّ، المكتبة الإسلاميّة ـ طهران، ۱۳۹۴ ه . ق . ۱۶۵ . المناقب ، للموفّق بن أحمد البكريّ المكّي الحنفيّ الخوارزميّ (۵۶۸ ه . ق) تحقيق : مالك المحموديّ ، مؤسّسة النشر الإسلاميّ ـ قم ، الطبعة الثانية ۱۴۱۴ ه . ق. ۱۶۶ . المنجد في اللغة ، لويس معلوف (معاصر) ، دارالمشرق ـ بيروت ، الطبعة السادسة والعشرون ۱۹۷۳ م. ۱۶۷ . منية المريد في أدب المفيد والمستفيد ، للشيخ زين الدين بن عليّ الجبعي العاملي المعروف بالشهيد الثاني (ت ۹۶۵ ه . ق) ، تحقيق : رضا المختاري ، مكتب الإعلام الإسلامي ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۴۰۹ ه . ق . ۱۶۸ . المواعظ العدديّة ، لمحمّد بن الحسن الحسيني (القرن الحادي عشر ه . ق) ، تحرير : الميرزا علي المشكيني الأردبيلي ، دار نشر الهادي ـ قم ، الطبعة الخامسة ۱۴۱۴ ه . ق . ۱۶۹ . الموطّأ ، لأبي عبداللّه مالك بن أنس الأصبحي (ت ۱۷۹ ه . ق) ، تحقيق : محمّد فؤاد عبدالباقي ، دار إحياء التراث العربي ـ بيروت ، سنة ۱۴۰۶ ه .ق . ۱۷۰ . مهج الدعوات و منهج العبادات ، لأبي القاسم عليّ بن موسى الحلّي المعروف بابن طاووس (ت ۶۶۴ ه . ق) ، دارالذخائر ـ قم ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۱ ه . ق . ۱۷۱ . المؤمن ، لأبي محمّد الحسين بن سعيدالكوفيّ الأهوازي (ت ۲۵۰ ه . ق) ، تحقيق ونشر : مدرسة الإمام المهديّ (عج) ـ قم، ۱۴۱۱ ه . ق . ۱۷۲ . نوادر الاُصول في معرفة أحاديث الرسول ، لأبي عبداللّه محمّد بن عليّ المشهور بالحكيم الترمذي (ت ۳۱۸ ه . ق) ، تحقيق : مصطفى عبدالقادر عطا ، دارالكتب العلميّة ـ بيروت ، الطبعة الاُولى ۱۴۱۳ ه . ق . ۱۷۳ . نوادر الراونديّ ، لفضلاللّه بن عليّ الحسينيّالراونديّ (ت ۷۳۵ ه . ق) ، المطبعهالحيدريّة ـ النجف الأشرف ، الطبعة الاُولى ۱۳۷۰ ه . ق. ۱۷۴ . النهاية في غريب الحديث والأثر ، لأبي السعادات مبارك بن مبارك الجزريّ المعروف بابن الأثير (ت ۶۰۶ ه . ق) ، تحقيق : طاهر أحمد الزاويّ ، مؤسّسة إسماعيليان ـ قم ، الطبعة الرابعة ۷۶۱۳ ه . ش. ۱۷۵ . نهج البلاغة ، ما اختاره أبو الحسن الشريف الرضيّ محمّد بن الحسين بن موسى الموسويّ من كلام الإمام أميرالمؤمنين عليهالسلام(ت ۶۰۴ ه . ق)، تحقيق: السيّد كاظم المحمّديّ ومحمّد الدشتي، منشورات الإمام عليّ عليهالسلامـ قم ، الطبعة الثانية ۹۶۱۳ ه . ش.
.
فهرست تفصيلى
.
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .
. .