ghaemiyeh.com
گردآورنده: حسين محبي
مجري توليد: كتابسراي سلام
سال و نوبت چاپ: اول/ پاييز 1390
صفحات/ قطع: 160/ جيبي
شمارگان: 3000 نسخه
بهاء: 2000 تومان
مركز پخش:
اصفهــان، خيــابان سجــاد، گلستان شهــدا
مجتمع فرهنگي ستارگان، فروشگاه فطرس
محبي 09132107938 ـ 6627392 ـ 0311
www.fotros.in
چه زيباست از حسين سرودن، از حسين گفتن و از حسين شنيدن
كسي كه خداوند خير را براي او اراده كرده باشد در قلبش محبت امام حسين را قرار داده و در دلش محبت زيارت آن جناب را مياندازد و كسي كه خداوند سوء و بدي را برايش بخواهد در قلبش بغض امام حسين قرار داده و در دلش بغض زيارت آن حضرت را مياندازد.
وسائل الشيعه: 14/496، كامل الزيارات، مترجم، 464
با سپاس و عنايت خاصه پروردگار و عنايت خاندان اهلبيت و با همكاري پدر بزرگوارم حاج احمد محبي و برادرم آقاي محمد محبي اين مجموعه كه شامل نوحههاي محرم و صفر ميباشد تهيه شده است اميد است ذاكرين اهلبيت بتوانند از اين مجموعه در اين دو ماه عزاداري به طوري كه مورد قبول آقا امام زمان عج الله تعالي فرجه الشريف باشد استفاده كنند.
لب بستهام ز هر چه به جز گفتگوي تو
دل شستهام ز هر چه به جز نقش روي تو
گر بگذري به خاكم و گويي تو را كه كشت
فرياد خيزد از كفنم آرزوي تو
التماس دعا
حسين محبي
چشم من افتاده بر گنبد و بارگاهت
آمدهام بگردم بدور قتلگاهت
عزيز زهرا حسين، عزيز زهرا حسين (2)
چو ني، نوا گرفتم به نينوا رسيدم
باور نميكنم من به كربلا رسيدم
منم كه از عشق تو مجنونم اي حسينجان
آمدهام بگويم ممنونم اي حسين جان
بگو تو اي كربلا كو ماه و كو ستاره
بگو تو اي كربلا كو طفل شيرخواره
بگو تو اي كربلا شبه پيمبر كجاست
بگو تو اي كربلا علياكبر كجاست
آمدهام ببينم خيمه آل هاشم
خواهد دلم بميرد در حجلهگاه قاسم
بگو تو اي كربلا كو عشق و احساس من
دستم بود به سينه كو دست عباس من
عزيز زهرا حسين، عزيز زهرا حسين (2)
استاد سيد محسن حسيني
جانانهاي و من هم جان به كف تو هستم
باور نميكنم من در نجف تو هستم
اگر چه رو سياهم به سوي نور آمدم
من ميهمان هستم و ز راه دور آمدم
جانم علي علي جانجانم علي علي جان
اين باشد آرزويم اي همه آرزويم
تا آخرين نفس من علي علي بگويم
قسم به تار مويت به موي تو اسيرم
خواهد دلم علي جان من در حرم بميرم
آمدهام به سويت از كوه و دشت و صحرا
بيا و كن نگاهم امشب به جان زهرا
اميد سائل بود بر كرمت عليجان
نميدهم بر بهشت من حَرمَت عليجان
جانم علي علي جانجانم علي علي جان
استاد سيد محسن حسيني
چه صحرايي، چه غوغايي، چه خيمهگه چه قتلگاهي
چه مولايي، چه آقايي، عجب امام كمسپاهي
چه كربلاي پربلايي
عجب حريم باصفايي
حسين حسين حسين حسينجان
خدا داند خدا داند دلم براي تو چه تنگ است
سلام ما سلام ما به پرچمت كه سرخ رنگ است
ز گُل، گِل تو دل ربايد
كه از تو بوي سيب آيد
بگو با ما بگو ما حديث تيغ و تير و خنجر
زهريت كو، بريرت كو؟ چه شد حبيب و عون و جعفر
سلام ما به خيمههايت
به آن ضَريح دلربايت
بگو با ما، بگو با ما، ز لاله و شقايق و ياس
چه شد اكبر؟ چه شد اصغر؟ كجا فتاده دست عباس
بگو به ما ز آلهاشم
كجاست حجلهگاه قاسم
حسين حسين حسين حسينجان
در اين صحرا در اين صحرا چگونه از فرات نوشم
هنوز آيد هنوز آيد صداي العطش بگوشم
سلام ما به اشك سقا
به چشم و دست و مشك سقا
استاد جواد هاشمي
قبله ماه حرم توست حسين
چشم ما بر كرم توست، حسين
قبله معرفت و كعبه عشق
حرم محترم توست حسين
ياد تو، روشني محفل ماست
فكر ما، ذكر غم توست حسين
اي شفابخش مسيحا نفسان
دم عيسي، زدم توست حسين
نار نيران و، بهشت موعود
شرح (لا) و (نعم) توست
هر چه در مدح تو و نهضت تو
همه گويند، كم توست حسين
هر كجا، بزم عزايي برپاست
خيمهگاه و حرم توست حسين
جان بقربان اباالفضل كه گفت:
كم ما و كرم توست حسين
آري، اسباب شفاعت فردا
دست صاحب علم توست حسين
(آصفي) منت گـردون نكشد
تا ز خيل خدم توست حسين
استاد مهدي آصفي
اي كه نور مهر و ماهي دوستت دارم حسين
مظهر لطف الهي دوستت دارم حسين
هستي ما را خدا با مهر تو پيوسته است
گر بخواهي يا نخواهي دوستت دارم حسين
تا شنيدم: دوست ميداري غلام خويش را
با وجود روسياهي دوستت دارم حسين
هر كجا نام تو آيد ميرود تاب از كفم
من چه گويم خود گواهي دوستت دارم حسين
گر بخواني با كلامي، در رهت جان ميدهم
ور براني با نگاهي دوستت دارم حسين
اي كه خواندت رَحمه للعالمين، فلك نجات
شرمگين از هر گناهي دوستت دارم حسين
كردهام با هر زباني بر جلالت اعتراف
گفتهام در هر نگاهي دوستت دارم حسين
باز هم گويد (مؤيد) با لسان نارسا
گر بخواهي يا نخواهي دوست دارم حسين
استاد سيد رضا مؤيد
عمريست كه من محرم اين حج و منايم
بين دو بهشت است همه سعي و صفايم
آواره بينالحرمينم
ديوانهي عباس و حسينم
مظلوم حسينجان
دو باغ جهان را به خدا زينت و زين است
يك باغ ابوالفضل و يكي باغ حسين است
با اشك بر آن خاك نوشتم
اينجاست گلستان بهشتم
مظلوم حسينجان
بينالحرمين يك طرفش علقمه دارد
آنجا كه مقامي پسر فاطمه دارد
آنجاست مقام و حرم او
من بوسه زنم بر قدم او
مظلوم حسينجان
هرگاه شب جمعه رسد فاطمه آنجاست
گه گريه او بهر حسين گاه به سقاست
قدسي نفسان زمزمه دارند
گريه ز غم فاطمه دارند
مظلوم حسينجان
استاد سيد هاشم وفايي
اي نالهي غربتت به گوشم
اي بار مصيبت به دوشم
آغاز محرمت رسيده
بايد ز غمت سيه بپوشم
مظلوم حسين حسين حسينجان
اين رخت سيه به پيكر من
ارث پدر است و مادر من
اين سينه سرخ و رخت نيلي
اين اشك دو ديده تر من
مظلوم حسين حسين حسينجان
اي اهل عزا محرم آمد
ديدار هلال ماتم آمد
بايد همگي سيه بپوشيم
هنگامه گريه و غم آمد
مظلوم حسين حسين حسينجان
اين ماه عزاست ايهاالناس
نيلي شده صورت گل ياس
خون موج زند ز فرق اكبر
افتد ز بدن دو دست عباس
مظلوم حسين حسين حسينجان
دلها ز شرار غم كباب است
بر چرخ صداي آب آب است
در دست سكينه جام خالي
خجلت زده از علي، رباب است
استاد حاج غلامرضا سازگار
امشب به فلك رود خروشم
آواي عزا رسد بگوشم
افتاده به سينه جنب و جوشم
تا پيرهن سيه بپوشم
من سينهزن حسين هستم
در حلقـه ماتمش نشستم
مظلوم حسين حسين حسينجان
خون دل مادَمِ حسين است
تنها غم ما غم حسين است
اين ماه محرم حسين است
هنگامه ماتم حسين است
ما گريه و اشك و آه داريم
ما پيرهن سياه داريم
هنگام عزا فرا رسيده
سرو قد مصطفي خميده
رنگ از رخ فاطمه پريده
سرها شود از بدن بريده
اين ماه عـزاست ايهاالناس
افتد ز بدن دو دست عباس
يا فاطمه رو به كربلا كن
امشب به حسين خود دعا كن
ياد سر از بدن جدا كن
در مقتل خون خود خدا كن
كن گريه براي نور عينت
لب تشنه فدا شود حسينت
در سينه نفس شده شراره
انگار كه ميكند نظاره
بر حنجر طفل شيرخواره
گريد به گلوي پاره پاره
ماه عطش و قحـط آب است
شرمنده ز اصغرت رباب است
استاد حاج غلامرضا سازگار
صاحب حرم هستم، از حرم شدم بيرون
كعبهام بود اينجا حج من ميان خون
من يوسف زهرايم، سرگشته به صحرايم
بر مشام جان آيد بوي غم و تنهايي
خيمه من و ياران گرديده تماشايي
ميدهم در اين وادي از كف همه هستم
خنده ميزند اين جا ششماهه روي دستم
ميشود در اين صحرا پرپر همه گلهايم
ميزند لب زينب گل بوسه به لبهايم
من يوسف زهرايم، سرگشته به صحرايم
استاد سيد محسن حسيني
چه مروه چه صفايي، چه مشعر چه منايي
چه كعبه چه خليلي، چه ذكر چه دعايي
عجب شور و نوايي
عجب كـرببــلايي
به لب زمزمه آمد، گل فاطمه آمد
بگو ماه نتابد، مه علقمه آمد
بود ديده مادر، به گهواره اصغر
همه سر خوش و مستند، ز بوي علياكبر
نماند گل احمر، نماند مي و ساغر
جدايي فتد اين جا، ميان دل و دلبر
شود با غم و ناله، خزاني گل لاله
شد آماده سيلي، رخ طفل سه ساله
استاد سيد محسن حسيني
دل شده پر از غم، من و اشك نمنم
ميرسد دمادم، بر گوش من بانگ درائي
نينوا بگويد، كربلا بگويد
دل ما بگويد، حسين شده كرببلايي
اينجا بنيهاشم همه بر پا ستاده
تا آن كه از محمل شود زينب پياده
مظلوم حسين مظلوم حسين مظلوم حسينجان
شده دشت و هامون، به نوا و محزون
در فضاي گردون، پيچيده بوي عطر لاله
همه غرق احساس، آمده گل ياس
روي دست عباس، خوابيده زهراي سه ساله
اين قافله يك قافله ستاره دارد
اين كاروان در كاروان گهواره دارد
مظلوم حسين مظلوم حسين مظلوم حسينجان
استاد سيد محسن حسيني
دل پر از غم شده، ماه ماتم شده
شور محشر بپا يا محرم شده
يا حسين يا حسينيا حسين يا حسين
اي هلال عزا خون به دل كردهاي
گريه و ناله و ماتم آوردهاي
از زمين و سماء آيد اين زمزمه
تسليت فاطمه، تسليت فاطمه
ماه فرياد و خون ماه اشك و عزاست
خون جگر فاطمه، نوحهگر مرتضي است
در همين مه كند حضرت فاطمه
گريه در قتلگاه، ناله در علقمه
يا حسين يا حسينيا حسين يا حسين
استاد حاج غلامرضا سازگار
خون شد چشم ترم، سوزد بال و پرم
چون كه صاحب حرم شد بيرون از حرم
واويلا واويلاواويلا واويلا
دور از چشم همه ميكند زمزمه
كرببلا منم يوسف فاطمه
دل به شور و نواست، كعبهام كربلاست
حرم و قتلگه مروه است و صفا
آوردم اصغرم قاسم و اكبرم
همره من بود سه ساله دخترم
اي كربلا بدان گلها گردد خزان
اينجا خون ميچكد از چشم باغبان
واويلا واويلاواويلا واويلا
استاد حاج غلامرضا سازگار
ياران باوفاي من كربلا اينجاست
مروه من صفاي من نينوان اينجاست
كربلا اينجاست نينوا اينجاست
در اين زمين پرپر شود لاله ياسم
ميگردد از پيكر جدا دست عباسم
گودال قتلگاه من در همين صحراست
زوار جسم بيسرم مادرم زهراست
اينجا به خون غلطد تن شبه پيغمبر
اينجا چو گل پرپر شود پيكر اكبر
اينجا شود هفتاد و دو لالهام پرپر
اينجا زيارتگاه ماست تا صف محشر
كربلا اينجاست نينوا اينجاست
استاد حاج غلامرضا سازگار
در كربلا يك كاروان دل آمد
اين كاروان منزل به منزل آمد
ماه و ستاره آمده، يك شيرخواره آمده
مظلوم حسينجان
غم در دل زينب گرفته خانه
ريزد ز چشمم اشك دانه دانه
آمد امام عالمين، كرببلايي شد حسين
مظلوم حسينجان
آمد خداوند وفا و احساس
هر خيمه باشد مست بوي عباس
شـد پيمبـر آمده، علــياكبــر آمده
همراه خود طفل سه ساله دارد
اين كاروان يك باغ لاله دارد
دور از تمام هاي و هوي، خوابيده بر دست عمو
استاد سيد محسن حسيني
خون دل ريزد از چشم گردون
صاحب حرم شد از حرم بيرون
مظلوم حسينجان مظلوم حسينجان
در سينه دارم هم چون نوايي
يوسف زهرا شد كربلايي
دارد تماشا محمل زينب
غمخانه كرده در دل زينب
شبه پيغمبر ديدني باشد
علياكبر ديدني باشد
جلوهگر شد ما بنيهاشم
آمده عون و جعفر و قاسم
شور و آواز و زمزمه آيد
سقا به سوي علقمه آيد
كاروان دارد ماه و ستاره
ميخندد طفلي در گاهواره
استاد سيد محسن حسيني
اي قبله من روي تو، از مكه آيد بوي تو
اي بر شب تارم ستاره، رفتم سردار العماره
حسين من ميا به كوفه (2)
مهمان سرگردان منم، اَشكم چكد بر دامنم
باشد سرم بر در و ديوار، ميروم به سوي بازار
از خون همرنگم زدند، در كوچهها سنگم زدند
مردم ز تنهايي حسينجان، هستم تماشاي حسينجان
قربان اشك و نالهات، مَيا تو با سه سالهات
بر دختر خود كن نظاره، وا كن ز گوشش گوشواره
صحبت ز گاهواره بود، صحبت ز شيرخواره بود
همچون كمان خميدهام من، تير سه شعبه ديدهام من
استاد سيد محسن حسيني
تنها و بيقرارم خريداري ندارم
طنابدار كوفه باشد چشم انتظارم
كوفه ميا حسينجان (2)
در تاب و در تبم من، ديگر جان بر لبم من
در كوچههاي كوفه، به ياد زينبم من
تنها در كوفه ماندم، از ديده خون فشاندم
نماز آخرم را، با دست بسته خواندم
مستم مستم ز جامت، تو مولا من غلامت
از روي بام كوفه، من ميكنم سلامت
دل من بيتو تنگ است، از خونم چهره رنگ است
از من بگو به زينب، بر بام كوفه سنگ است
استاد سيد محسن حسيني
من سوي تو رو آوردهام، من آبرو آوردهام
پناه عالم بيپناهم، عزيز زهرا كن نگاهم
مظلوم حسين مظلوم حسينجان
اي دلربا اي نازنين، حر پشيمان را ببين
از روي تو شرمندهام من، سر را به زير افكندهام من
اي نور چشم شرمندهام، سر را به زير افكندهام
ميبوسم از پا تا سر تو، دستم گرفته مادر تو
دل در خروش و در نواست، خيمه زينبت كجاست
از او خجالت زده هستم، من دل زينب را شكستم
استاد سيد محسن حسيني
پسر فاطمه من يار توام، من همان حُر گنه كار توام
خون شد از غصه دلم، ز تو مولا خجلم
تا بود جان به تنم، ز تو شرمنده منم
آمدم توبه كنم در حرمت، به فداي تو و لطف و كرمت
تو اميد همه اي، پسر فاطمهاي
آمدم فُطرس اين در گردم، دور گهواره اصغر گردم
من و خاك قدمت، تو و لطف و كرمت
گره بسته حُر را واكن، حكم سربازي من امضاء كن
اين تو و اين سر من، غرق خون پيكرم
استاد سيد محسن حسيني
اي لشگر كفار منم حُر ولايت
با نور ولايت شدم امروز هدايت
من يار حسينم، گرفتار حسينم
قربان حسينابنعلي بوده و هستم
بگرفت از اول كرم فاطمه دستم
داده پسر شير خدا اذن نبردم
تا دور سر حضرت عباس بگردم
اي مردم كوفه جگر آب كباب است
لب تشنهتر از اهل حرم طفل رباب است
من خاك قدمهاي علمدار حسينم
جانم به سر دست و خريدار حسينم
من يار حسينم گرفتار حسينم
استاد حاج غلامرضا سازگار
حُرّ آزادهام مست ميناي عشق
جان و سر ميدهم هديه در پاي عشق
عشق من باشد اين مرد تنها حسين
يا حسين يا حسين (4)
راه تو بستم اي نور چشم بتول
توبه كردم كنون توبهام كن قبول
جان بقربان تو گل زهرا حسين
يا حسين يا حسين (4)
قسمت ميدهم به جان آبآورت
من خجل هستم از گريه آن خواهرت
چشمم از گريه شد عين دريا حسين
اذن جنگم بده تا كه فدايت شوم
اولين كشته كرببلايت شوم
جان ناقابلم بهر مولا حسين
يا حسين يا حسين (4)
استاد شريفي
رو سياهم حسين، بيپناهم حسين
چه شود گر كه كني، يك نگاهم حسين
حر پشيمانم، مولا حسين جانم
تا كه من زندهام، از تو شرمندهام
كن تماشا ببين، من سرافكندهام
اي اميد همه، ميكنم زمزمه
من خطاكارم اي يوسف فاطمه
اي طبيب دردم، بر تو رو آوردم
مانند پروانه، دور تو ميگردم
نور چشم ترم، سوزد بال و پرم
به اميد آمدم، تو مران از درم
حر پشيمانم، مولا حسين جانم
استاد سيد محسن حسيني
يابن الزهرا كن نگاهم
بيپناهم بيپناهم
ماه عالمآرا ببين
روسياهم روسياهم
آمد به لب جانم حسين
حُرِ پشيمانم حسين
جانم حسين جانم حسين (2)
دل به تو ميبندم حسين
سر به زير افكندم حسين
گر كني بر من يك نگاه
مثل گل ميخندم حسين
اي گل گم از خار توام
عبدو گرفتار توام
جانم حسين جانم حسين (2)
دل من در شور و نواست
سينهام با غم آشناست
جان زينب با من بگو
خيمه زينب در كجاست
من راه او را بستهام
من دل او شكستهام
جانم حسين جانم حسين (2)
استاد سيد محسن حسيني
عمو اعضاي من را ز هم گسستند بيا بيا
به هواي صداي سينه شكستن بيا بيا
عمو بابا ندارم تو بيا در كنارم
به خدا شد خزاني بهار قاسم عمو عمو
پدري كن بيا و كنار قاسم عمو عمو
ببين دشمن چه كرده با بدن من چرا چرا؟
بگو پيراهن من شد كفن من چرا چرا؟
عمو جان به ميدان گرم ستيزي بيا بيا
ديگر از پيكر من نمانده چيزي بيا بيا
عمو در جسم قاسم نمانده تابي خدا خدا
بگو گلچين، گل من نخورده آبي چرا چرا
به خاك و خون طَپيده پيكر قاسم عمو عمو
چه بلايي رسيده بر سر قاسم عمو عمو
عمو بابا ندارمتو بيا در كنارم
قاسم تو عازم ميدان شده، عازم جانبازي جانان شده
سير از اين عالم امكان شده، اذن جهادم بده اي عمو اي عمو
زود مرادم بده اي عمو اي عمو
جان عمو قلب من آمده به تنگ، هيچ نخواهم كه نمايم درنگ
بعد علي زندگيم گشته ننگ، اذن جهادم بده اي عمو اي عمو
جان عمو بعد علياكبرت، از پس مرگ علياصغرت
عازم جنگم كه روم از برت، اذن جهادم بده اي عمو اي عمو
شده فصل خزانم، عطش برده توانم
بيا ببين عموجان، شكسته استخوانم
گل ياسمنم من يتيم حسنم من
عدو بسته ره من به سويت نگه من
ببين خاك بيابان شده حجلهگه من
چو گل تشنه آبم ببين در تب و تابم
وليكن ز سم اسب گرفته شد گلابم
يتيمم من و دلتنگ ز خون شد رخ من رَنگ
به جاي نقل شادي، ببارد به سرم سنگ
استاد سيد محسن حسيني
اي اكبر جوانم
كردي همچون كمانم
خواهم كه خيزم از جا
اما نميتوانم
علي علي عليجان
بشكسته اي پرم را
سوزاندهي جگرم را
رفته نور نگاهم
گم كردهام حرم را
رويت ماه منيرم
بر گيسويت اسيرم
اگر نيايد عمه
از داغ تو بميرم
در شور و در نوايم
كردي از غم دو تايم
حالم دارد تماشا
من محتاج عصايم
علي علي عليجان
استاد سيد محسن حسيني
از خيمه بيرون آمد شبه رسول الله
به دست او ششمير علي ولي الله
زينب تماشا كن بببين اين قد و بالا را
بر قامت اكبر بخوان انا فتحنا را
اي شبه پيغمبر، بابا علياكبر
اي عمر من عمر من شد بسته بر مويي
چرا مؤذن ديگر اذان نميگويي
هر چه صدايت ميزنم تو بسته اي لب را
يا ميكشي اينجا تو من را يا كه بابا را
اي شبه پيغمبر، بابا علياكبر
شدي تو ارباً ارباً اي يوسف ليلا
جايي براي بوسه نميكني پيدا
اي چلچراغ خيمهها در حال سوسويي
اي ياس من هر برگ تو افتاده هر سويي
اي شبه پيغمبر، بابا علياكبر
استاد سيد محسن حسيني
جوانان بنيهاشم بيائيد از حرم بيرون
ز خون اكبرم گشته زمين كربلا گلگون
واويلا آه و واويلا، شده پرپر گل ليلا
من آن خونين جگر هستم كه چشم از زندگي بستم
خداوندا خداوندا جوانم رفته از دستم
دو ماتم بر دلم مانده دو آتش بر جگر دارم
يكي داغ علياكبر يكي داغ علمدارم
واويلا آه و واويلا، شده پرپر گل ليلا
گهي هوشم رود از سر گهي زخمم رسد بر دل
گهي از گريه زينب گهي از خنده قاتل
علي فرقش دو تا گشته علي از ما جدا گشته
علي صورت ز خون شسته علي عطشان فدا گشته
واويلا آه و واويلا، شده پرپر گل ليلا
استاد حاج غلامرضا سازگار
سرو بستانم ميرود، ماه كنعانم ميرود
ميرود نور از چشمان من، نور چشمانم ميرود
آينه و قرآن كجاست، ليلاي سرگردان كجاست
بابا علياكبرم، بابا علياكبرم
يوسف كرببلايي، شبه ختمالانبيايي
از تماشايت پسرم، شدهام من تماشايي
آينه پيغمبري، جان حرم را ميبري
بابا علياكبرم، بابا علياكبرم
اي كمان ابرو اكبرم، سلسله گيسو اكبرم
آمدم من به سوي تو، با سر زانو اكبرم
اي ياس خوشبوي حرم، مرا ببر سوي حرم
بابا علياكبرم، بابا علياكبرم
استاد سيد محسن حسيني
آينه و قرآن كجاست
ليلاي سرگردان كجاست
در خون نشسته اكبر (2)
با تير آه خود نشانم كردهاي
اي بهتر از جان نيمه جانم كردهاي
ماه كمان ابرو كمانم كردهاي
خيز و ببين عمه گرفته دست من
اي اكبرماي اكبرماي اكبرم
اي شام قدرم موي تو
از خيمه آيم سوي تو
آينه پيغمبر (2)
ديدي كه تو با من چها كردي علي
ديدي چه بر روز من آوردي علي
خواهم در آغوشت كشم اي لالهام
ترسم كه تو پاشيده تر گردي علي
اي اكبرماي اكبرماي اكبرم
اي شمع خاموشم علي
كردي فراموشم علي
به پيش چشم لشگر
از من نميدانم چرا دلكندهاي
بابا چرا من را ز پا افكندهاي
چشمان خود وا كن تسلا كن مرا
حرفي بزن تا من بدانم زندهاي
استاد سيد محسن حسيني
آمد به ميدان شبه پيغمبر
بهر تماشا صف بسته لشگر
اي گل پرپر، اي علياكبر
لاله چيده ديدن ندارد
آنقدر از تو بوسه ميگيرم
با كه گويم من يوسف ليلا
هم چو گيسويت من پريشانم
داغ تو بود و هستم گرفته
جوان ليلا كردي تو پيرم
سرو خميده ديدن ندارد
يا كه ميسوزم يا كه ميميرم
به پيش چشمم شد ارباً ارباً
تو دادي جان و من نيمه جانم
عمهات زينب دستم گرفته
بعد تو من از اين جهان سيرم
اي گل پرپر، اي علياكبر
استاد سيد محسن حسيني
لاله باغ مرا تشنه لب چيدند
هم گل را چيده هم بر من خنديدند
اي مسيحايم بشنو آوايم كن تماشايم
اي علي جانم
همچو گيسويت دل من شده پر خون
شده ليلا از غم داغ تو مجنون
روي زيبايت بود ماه بدر من
گيسوي خم در خمت شب قدر من
گه ز لب گه از رخت بوسه ميگيرم
گر نيايد عمهات اينجا بميرم
ماه دلآرايوسف ليلا افتادم از پا
اي علي جانم
استاد سيد محسن حسيني
غم از حد شده بيرون، دلم گشته پر از خون
ز جا خيز كه ليلا، ز داغت شده مجنون
تويي لاله پرپـر
تويي شبه پيمبر
غم آمد به سراغم، خزاني شده باغم
بنالم من و قاتل، زند خنده به داغم
ز جان بعد تو سيرم، غمت كرده اسيرم
اگر عمه نيايد، كنار تو بميرم
بسوزد جگر از تو، منم باخبر از تو
تويي تشنه و بابا، بود تشنهتر از تو
شده فصل خزانت، به لب آمده جانت
ز جا خيز و اذانگو، به قربانت اذانت
تويي لاله پرپر
تويي شبه پيمبر
استاد سيد محسن حسيني
آرام جان من، ميدان رود اكبر
آيينه و قرآن، بياور اي خواهر
بابا را دواي دردي
الله اكبر الله اكبر
ميترسم كه برنگردي
اذان بگو اكبر (4)
نميدهد جانا، چرا جوابم را
بگو چه گويم من، جواب ليلا را
رحم بر چشم ترم كن
الله اكبر الله اكبر
فرزند مني كرم كن
اذان بگو اكبر (4)
اگر پسر روزي آب از پدر خواهد
چه سازد آن بابا كه تشنهتر باشد
مردم اكبر از خجالت
الله اكبر الله اكبر
ميديدم خشكيده كامت
اذان بگو اكبر (4)
اگر كه جان داري، پلكي بزن برهم
تو زندهاي يا نه، سخن بگو يك دم
لشگر كف زنان كنارم
الله اكبر الله اكبر
ميخندد به روزگارم
اذان بگو اكبر (4)
استاد سعيد خرازي
اي ضياء بصرم پسرم اي پسرم
با سكوت تو شده پاره پاره جگرم
من كه با چشم ترم از لب خشكت خجلم
خندهي قاتل تو ميزند آتش به دلم
پسرم اي پسرم، لبگشا من پدرم
عمه آمد ز حرم كمكم كن پسرم
تن صد چاك تو را يا كه او را ببرم
ديده بگشا و بگو دور پدر صف نزنند
بگذارند كه من گريه كنم كف نزنند
پسرم اي پسرم، لبگشا من پدرم
كردم اي اهل حرم مرگ خود را احساس
ياريم كن قاسم كمكم كن عباس
به سرشك من و زخم تن اكبر نگريد
گل پرپر شدهام را سوي خيمه ببريد
پسرم اي پسرم، لبگشا من پدرم
تا ببيني كه هنوز زندهاي در نظرم
چشم خود باز كن و دست و پا زن پسرم
نتوان گفت چه آورده عدو بر سر تو
پاره چون رشته تسبيح شده پيكر تو
پسرم اي پسرم، لبگشا من پدرم
استاد حاج غلامرضا سازگار
ماه تابان حرم
اِي جگر گوشه من
كن تكلم پسرم
تو مسوزان جگرم
پدرت سوي تو اي سلسله گيسو آمد
تا كنار بدنت با سر زانو آمد
اي گل پرپر من، اي علياكبر من
من سراپا دردم
رفته نور نگهم
هر طرف ميگردم
خيمه را گم كردم
چه شود لب بگشايي و توانم بدهي
يا ز جا خيزي و ره را تو نشانم بدهي
اي گل پرپر من، اي علياكبر من
دَر دل دلم جا داري
تو ز سر تا بقدم
چشم زيبا داري
بوي زهرا داري
روي تو ماه شب و گيسوي تو خم به خم است
هم چو گل اي پسرم عمر تو كوتاه و خم است
اي گل پرپر من، اي علياكبر من
استاد سيد محسن حسيني
ميروي از حرم لاله احمرم
تشنه هستي و من از تو تشنهترم
شبه پيغمبرم اي علياكبرم
ماه كنعان من نور چشمان من
ديده بگشا ببين قد كمان من
شبيه طاهايي يوسف ليلايي
از تماشاي تو شدم تماشايي
اي گل چيدهام سرو خميدهام
خنده قاتل زند بر اشك ديدهام
از غمت ميميرم اي ماه منيرم
از لب خشك تو گل بوسه ميگيرم
شبه پيغمبرماي علياكبرم
استاد سيد محسن حسيني
اي ماه كنعانم علي، اي بهتر از جانم علي
تو ميروي به سوي ميدان
زنها به سرگرفته قرآن
علي علي علياكبر (2)
اي شبه ختمالانبياء، مؤذن كرببلا
اذان بگو يك بار ديگر
اكبر بگو الله اكبر
علي علي علياكبر (2)
ماه دلآرايي علي، هستي تماشايي علي
تو يوسف كرببلايي
يا آن كه ختمالانبيايي
علي علي علياكبر (2)
خيز و ببين اي پسرم، آتش زدي بر جگرم
به سوي تو اي گل خوشبو
من آمدم بر سر زانو
علي علي علياكبر (2)
استاد سيد محسن حسيني
اي پرستوي پريده از سر شاخه اميدم
مردم از وقتي كه در خون آه و فريادت كشيدم
هلال بيسرم
اميد خواهرم
علياكبرم
آمدم وقتي به خيمه دل ز جان و تن ربودي
من كه بودم تشنه اما تشنهتر از من تو بودي
بميرم از غمت
ببوسم پيكر
لبان تشنهات
به خون آغشتهات
علياكبرم
تا زدي ناله عزيزم از دل آوايم گرفتي
تا ز پا افتادي اي گل قدرت پايم گرفتي
تو در خون پا زدي
تو دست و پا زدي
بدل آذر زدم
و من بر سر زدم
علياكبرم
واي ام اي دل واي ام اي دل چون شب من بيسحر شد
زينَبم گو با ابوالفضل كه حسينت بيپسر شد
زمين خوردي و من
جوان نازنين
زمينگيرت شدم
علي پيرت شدم
اي كودك شير و خواره
اي روي تو ماه پاره
از داغ لب خشك تو
خون گريه كند گهواره
اي غنچه خوشبوي خيمه، چسان روم به سوي خيمه، من
روي برگشتن ندارم
تو در تب و تابي اصغر
هم تشنه آبي اصغر
بر گوش تو لالا خواند
شايد كه بخوابي اصغر
ببين حرم در التهاب است، چشم انتظار تو رباب است، مبر ز دل صبر و قرارم
هم غربت من را ديدي
همناله من بشنيدي
كشتي تو مرا از خجلت
از بس كه به من خنديدي
بگشا دو چشم و كن تماشا، كه ماندهام تنهاي تنها، از هر دو ديده خون ببارم
استاد سيد محسن حسيني
به همراهم به همراهم آمد به ميدان طفل مستم
همه هستم همه هستم زد دست و پا بر روي دستم
از تشنگي رنگش پريده
اشك دو چشم خود مكيده
لاي لاي علي لاي لاي عليجان (2)
ندارم من ندارم من بعد از تو دلخوشي عليجان
مرا آخر مرا آخر با خنده ميكشي عليجان
تويي مدال افتخارم
من غير تو ياري ندارم
چرا ديگر چرا ديگر، نميكني شيرين زباني
چو تير آمد به سوي تو من هم شدم از غم كماني
ببين حرم در التهاب است
چشم انتظار تو رباب است
استاد سيد محسن حسيني
اي آن كه فتاده سر تو بر سر دوشم
يك موي تو را من به دو عالم نفروشم
تنها و غريبم اي كودك مستم، ياران همه رفتند من دل به تو بستم
لاي لاي عليجان
تنها و غريبم برويم ديده مَنَبدي
بر روي پدر با لب خشكيده نخندي
رفتي تو به خواب و من خواب ندارم، جز اشك خجالت من آب ندارم
لاي لاي عليجان
اي آن كه روي دست مني طفل ربابي
تو يار من و صفحه آخر كتابي
باشد پدر تو سرگشته عليجان، گاهي سوي خيمهگاهي سوي ميدان
لاي لاي عليجان
تا روز ابد من ز تو شرمندهام اصغر
من پشت حرم قبر تو را كندهام اصغر
پا تا به سر تو ناز است عليجان، چشم تو هنوزم باز است عليجان
لاي لاي عليجان
استاد سيد محسن حسيني
اي آخرين يار من دو چشم خود وا كن
تنهاي تنها ماندم مرا تماشا كن
آتش زدي بر هست من اي بود و هست من
از بس زدي تو دست و پا بر روي دست من
غنچه پرپر من، علياصغر من
اي آخرين شمع من در حال سوسويي
با نگه خود ديگر سخن نميگويي
سرتا به پايت خون و من سرتا به پا دردم
ماندم چگونه من به سوي خيمه برگردم
غنچه پرپر من، علياصغر من
نفس نداري ديگر اي طفل دلبندم
پشت حزم با دستم قبر تو را كندم
تير بلا از هر طرف من را نشان كرده
من را كمان حرمله همچون كمان كرده
غنچه پرپر من، علياصغر من
استاد سيد محسن حسيني
اي تمام لشگرم اي علي اصغرم
بهر قرباني ترا سوي ميدان ميبرم
بر تو مينازم كه تو ششماهه سرباز مني
من سرافراز تو هستم تو سرافراز مني
آخـرين يارم عليمن تو را دارم علي
چشم خود را باز كن راز دل ابراز كن
بر سر دوش پدر پر بزن پرواز كن
غنچه خندان من از روي بيرنگت بگو
جان بابا هر چه ميخواهد دل تنگت بگو
طوطي پر بستهام، كودك دل خستهام
گوش كن تا بشنوي گريه آهستهام
چشم خود را بر دو چشم نيمه بازت دوختم
از تلظيهاي تو آتش گرفتم سوختم
اي تمام هست من كودك سرمست من
تكيهگاهت شانه و قتلگاهت دست من
خنده كن بر روي دستم تا كه سيرابت كنم
خنده كن تا با خدنگ حرمله خوابت كنم
استاد حاج غلامرضا سازگار
تويي كودك مستم
تو هستي همه هستم
ز داغ تو عليجان
من از پا بنشستم
بخواب اي گل پرپر، لالايي علياصغر
تو دلبند ربابي
بگو از چه نخوابي
چرا در تب و تابي
مگر تشنه آبي
تو در راه وصالي
شكسته پرو بالي
بود ديده مادر
به گهواره خالي
ز دستم شده چاره
كنم بر تو نظاره
در آغوش من اي گل
گلويت شده پاره
رخت گشته چو مهتاب
عطش برده تو را تاب
تو ميخندي و من هم
ز خجلت شدهام آب
بخواب اي گل پرپر، لالايي علياصغر
استاد سيد محسن حسيني
اي خدا من باغبان گلفروشم
تو خريدار هر چه گويي من خموشم
من حسينم من حسينم من حسينم من حسينم
غنچه نَشكفته دارم روي دوشم
بوي عطر از آن لبانش برده هوشم
من حسينم من حسينم من حسينم من حسينم
اي خريدار! اين متاع آخرين است
سوسن اينست، سنبل اينست، لاله اينست
من حسينم من حسينم من حسينم من حسينم
استاد حاج علي انساني
زِ آه سينه خود دل مرا مسوزان
كم زبان خود را دور دهان بگردان
يار آخر من، علي اصغر من
تا به كي عليجان تو من را اين سو و آن سو ميكشي
كم بخند عليجان و گرنه من راز خجلت ميكشي
طفل اشك من را ببين اي طفل خموش من علي
از چه رو فتاده سر تو بر روي دوش من علي
اي عزيز رباب ـ روي دستم بخواب ـ لاي لاي عليجان
اشك من بروي قنداقهات چكيده
من چه سان ببوسم اين حنجر بريده
يار آخر من، علي اصغر من
از نفس فتادم ز بس كه تو ميزني نفس نفس
از تمام مانده برايم به غير تو نمانده كس
اي تمام هستم برروي دستم مزن تو دست و پا
به خدا ندانم چگونه روم به سوي خيمهها
استاد سيد محسن حسيني
اي آخرين يارم علي، تنها تو را دارم علي
دو چشم خود ميبندي اصغر
به من چرا ميخندي اصغر
لاي لاي علي لاي لاي عليجان
فداي اين گلوي تو، گلوي مثل موي تو
خواهم ببوسم حنجر تو
ترسم جدا شود سر تو
لاي لاي علي لاي لاي عليجان
بر روي دوش من بخواب، شايد ببيني خواب آب
اي پسرم دلم مسوزان
دور دهان زبان مگردان
لاي لاي علي لاي لاي عليجان
مگو تو اي طفل رباب، با هر نگاهت آب آب
اي پسرم جام و سبو نيست
در خيمهها ديگر عمو نيست
لاي لاي علي لاي لاي عليجان
استاد سيد محسن حسيني
علي اصغر من
شهيد آخر من
اميد اول بابايي
ذبيح بيسر من
تو درياي كرمي
گل باغ ارمي
تو با بال و پر خود
پرستوي حرمي
پريدي از سر دوش من بدوش مادر من
گل بستان مني
عزيز جان مني
سپهر آرزويم
مه تابان مني
برويت غرقه به خون ريزد ستاره اختر
علياصغر پسرم
من از تو تشنهترم
نه مي ماند، نه سبو
نه سقايي به حرم
به جاي يي ز غمت گشته لبالب ساغر من
تو ياس منتخبي
چرا در تاب و تبي
تو حق داري پسرم
امان از تشنه لبي
دعا كردم كه عمو با آب بيايد در بر من
نمانده آبي، نمانده شيري
جان دهد از تشنگي طفل صغيري
لالايي اصغر (2)
مادر ببوسد، زير گلويت
حرمله آنسو، در جستجويت
لبهاي طفلم، رنگ سحر شد
از مشك خالي تنش خكشيدهتر شد
سوزد غنچهي، سرخ و سپيدم
او چه كشيده، من چه كشيدم
با ناله مزن آتش به دلم
ماهي تشنه لبم از تو خجلم
بيتاب و تبم، از تاب و تبم
آتش گرفتم، بوسيدم لبت جان دهد از تشنگي طفل صغيري
استاد سيد محسن حسيني
من براي خدا دسته گل ميبرم
باشد اين دسته گل غنچه پرپرم
هديه داورمخنده كن اصغرم
سينه و دست من شده گهوارهات
گشته تقديم حق گلوي پارهات
خنده كن تا كه از خون خَضَابَت كنم
بر سر دوش خود آفتابت كنم
گرچه با سِنّ كم تو علي اصغري
بر روي دست من حُجّت اكبري
هديه بر خالق داورت ميكنم
پيش تير بلا سپرت ميكنم
هديه داورمخنده كن اصغرم
استاد سيد محسن حسيني
پسرم ناز كن ناز تو ميخرم
بيتو جان ميدهم چه كنم؟ مادرم
دلبربايي علي، لايي لايي علي
گل نشكفتهام چه شكوفا شدي
پسرم آخرين يار بابا شدي
نه عجب از غمت كه مرا پير كرد
با كه گويم كه تير كار شمشير كرد
جاي شير از لبت خون چكيده علي
گوش تا گوش تو شد دريده علي
گرچه دشمن تو را تير كين هديه كرد
چشم تير و كمان بر تو خون گريه كرد
دلبربايي علي، لايي لايي علي
استاد سيد محسن حسيني
آخرين يار من
دارو ندار من
روي مهپارهات
باشد بهار من
غنچه پرپرم، لالايي اصغرم
از كفم چاره شد
حنجرت پاره شد
سينهام اي پسر
بر تو گهواره شد
يار كفنپوشم
بلبل خاموشم
قلتگاه تو شد
سينه و آغوشم
همهي هست من
طفل سرمست من
دست و پايِ زند
بر روي دست من
غنچه پرپرم، لالايي اصغرم
استاد سيد محسن حسيني
اي كودك پريشان دل مرا مسوزان
دور دهان خشكت، كمتر زبان بگردان
لاي لاي علي عليجان (2)
اي طفل بيقرارم، مدال افتخارم
ماندم تنهاي تنها، جز تو ياري ندارم
كردي ز غم كبابم، شرمنده از ربابم
آبي ندارم اما، داغ تو كرده آبم
تو دلبند ربابي، كه خاموش از جوابي
ندانم روي دستم، جان داده يا كه خوابي
لاي لاي علي عليجان
استاد سيد محسن حسيني
اي آخرين يارم علي، تنها تو را دارم علي
اي طفل شيرخواره
از آه تو ميسوزم اي طفل رباب
هستي بروي دست من در پيچ و تاب
اي طفل خاموشم در آغوشم بخواب
شايد در آغوشم ببيني خواب آب
لاي لاي علياصغرم لاي لاي علياصغرم
تو غنچه دستم ساقهات، بوسيدهام قنداقهات
اي در حرم ستاره
تو سرفرازم پيش مردم كردهاي
با حنجر پُر خون تبسم كردهاي
اما نميدانم چرا اي هست من
بر روي دستم دست و پا گم كردهاي
لاي لاي علياصغرم لاي لاي علياصغرم
از روي تو شرمندهام، قبر تو را من كندهام
بهر تو ماه پاره
ديگر تو تاب و تب نداري اصغرم
يك خنده هم بر لب نداري اصغرم
پنهان به خاكت ميكنم زيرا كه تو
تاب سم مركب نداري اصغرم
استاد سيد محسن حسيني
خندهات لاله و آب، گريهات نور و ثواب
خوانده در گوش تو عشق، ذكر لالايي خواب
تير لبهاي تو از شير گرفت
آب، از حلق تو تأثير گرفت
علياصغرم پسرم
آسماني شدهاي، ارغواني شدهاي
بر سر راه بهشت، تو نشاني شدهاي
آخرين آيه ياسين مني
مصحف كوچك خونين مني
علياصغرم پسرم
مرغ خوش نغمه چرا؟، نزني شور و نوا
خون حلق تو علي، ميدهد بوي خدا
تو كه شش ماهه دلاور شدهاي
اصغري، بر همه اكبر شدهاي
استاد سيد محسن حسيني
طفل سرمست مني كه روي دست مني
خود تو داني پسرم همه هست مني
تو كه با چشم ترت غربت من را ديدي
پس چرا با لب خشكيده به من خنديدي
لالاي پسرم
من گرفتم به برت چيده شده بال و پرت
ديده بگشا و ببين مانده تنها پدرت
اي جگر گوشه بابا جگرم سوزاندي
پيش من بس كه زبان دور دهان گرداندي
لالاي پسرم
چشم تو رفته به خواب منتظر مانده رباب
كن تماشا پدرت از خجالت شده آب
من كه سرتا بقدم سوزم و آه و دردم
با چه رويي پسرم من به حرم برگردم
لالاي پسرم
استاد سيد محسن حسيني
اي بلبل خوش نغمه گلزار پيغمبر
مظلوم علياصغر
از تشنگي پرپر زدي چون طايري بيپر
مظلوم علياصغر
لب تشنه رفتي سوي ميدان تا بنوشي آب
اي گروه ناياب
آب ندادند اين گروه ظالم و كافر
مظلوم علياصغر
بر روي دست شاه دين رفتي سوي ميدان
اي كودك عطشان
آب تو باشد روز و شب در ديده خواهر
مظلوم علياصغر
طفلان بر گهوارهات با ناله و زاري
دارند عزاداري
گويند و ذكر خواب تو با آن دو چشم تر
مظلوم علياصغر
گفتم مگو لب تشنهام اي كودك مظلوم
گشتي ز جان محروم
كردي طلب آب و زدي در خون خود پرپر
مظلوم علياصغر
نور چشمم چشم خود را از چه ميبندي عليجان
من كه مردم از خجالت از چه ميخندي عليجان
لايي لايي لايي لايي اصغر من اصغر من
داغ جانسوزت عليجان ميزند بر دل شراره
جاي بوسيدن ندارد اين گلوي پاره پاره
طفل دلبند ربابي تشنه يك قطره آبي
آرزو دارم عليجان تو در آغوشم بخوابي
تو سراپا غرقه خوني من سراپا دردم اصغر
من ندانم با چه رويي در حرم برگردم اصغر
غنچه نشكفتهام را آمده فصل خزانش
كس نديده غنچهاي را روي دست باغبانش
لايي لايي لايي لايي اصغر من اصغر من
استاد سيد محسن حسيني
اين كه بر چهره آب و رنگش نيست
طفل شش ماهه عزم جنگش نيست
به خدا كه اميد من است او، گل سرخ و سپيد من است او
خدا خدا بنگر، گلم شده پرپر
در عطش باغ و فصل بيآب
هر گلي دارد رنگ مهتابي
چه كنم من و باغ پر از گل
به عطش گل و غنچه و بلبل
خدا خدا بنگر، گلم شده پرپر
بر صغير من تشنگي نازد
از يمي يك غم كم نميسازد
شده گلشن فاطمه تشنه
چه كنم من و اين همه تشنه
خدا خدا بنگر، گلم شده پرپر
استاد حاج علي انساني
بخواب اي طفل عطشان وقت لالايي شده
لب خشك تو اي مادر تماشايي شده
شوي پرپر تو اي گل نيلوفرم
علياصغرم علياصغرم
مكن گريه بروي دامن مادر بخواب
مزن شيون كه باشد در حرم قحطي آب
گل سرخ من و شهيد آخرم
علياصغرم علياصغرم
شود دريا حرم از اشك چشمان ترم
كه شايد زنده برگردد ز ميدان اصغرم
شوي پرپر تو اي گل نيلوفرم
علياصغرم علياصغرم
سراغ آب و شير از مادرت ديگر مگير
گلوي نازنينت ميشود آماج تير
تو بودي آخرين پناه و ياورم
علياصغرم علياصغرم
استاد محمد نعيمي
امشب امشب اصغر شود بيتاب
بستند بستند بر روي مهمان آب
بانگ عطش برپاست
خون بر دل سقاست
خون است خون است آب فرات امشب
اشك است اشك است در ديده زينب
مولا مولا يا ساقي كوثر
مادر مادر داده ز كف چاره
بانگ عطش برپاست
آبي آبي از بهر طفلان بر
گردد گردد بر گرد گهواره
خون بر دل سقاست
استاد حاج غلامرضا سازگار
در خيمه امشب قحطي آب است
دلها از سوز عطش كباب است
نمانده راه چاره، ميسوزد شيرخواره، واويلا واويلا
لاي لاي علي عليجان
شيرين زبان يكتاپرستم
ميزند پرپر بر روي دستم
گلوي شيرخواره، گرديده پاره پاره، واويلا واويلا
لاي لاي علي عليجان
دو چشم خود را بر من مبندي
با لب عطشان بر من نخندي
مدال افتخارم، همه دار و ندارم، واويلا واويلا
لاي لاي علي عليجان
استاد حاج غلامرضا سازگار
امشب به صف كرببلا قحطي آب است
از گريه اصغر جگر آب كباب است
اي ساقي بيآب
عباس ابوالفضل
اصغر شده بيتاب
عباس ابوالفضل
افسوس كه پژمرده گل ياس حسين است
دريا خجل از خجلت عباس حسين است
آبآور تشنه گلهاي مدينه
آبي برسان بر لب عطشان سكينه
بشتاب كه خون در دل درياست ابوالفضل
خشكيده لب يوسف زهرا است ابوالفضل
اي ساقي بيآب
عباس ابوالفضل
اصغر شده بيتاب
عباس ابوالفضل
صحراي بلا پر شده از گريه و ناله
مگذار بسوزد جگر طفل سهساله
اين آب فرات است كه مهريه زهراست
لب تشنه چرا دختر او زينب كبريست
استاد حاج غلامرضا سازگار
گفتند كه دل از همه برده است ابوالفضل
در عشق گذشت از سرو از دست ابوالفضل
اي اسوه جانبازي و ايثار و شهامت
آوازه نامت همهجا هست ابوالفضل
عشق است ابوالفضل
عاشق شد و از هستي خود كرد فراموش
هر كس كه به ياران تو پيوست ابوالفضل
لب تشنه برون آمد از آب، كه بودي
از جام بلا سرخوش و سرمست ابوالفضل
عشق است ابوالفضل
گر آب گذشت از سرت اما به حقيقت
پيمانه پيمان تو نشكست ابوالفضل
تيري كه به پرواز درآمد سوي چشمت
شيرازه مژگان تو را بست ابوالفضل
عشق است ابوالفضل
اي دست تو، چون آيه قرآن متبرك
اين بوسهگه چار امام است ابوالفضل
اي ماه كه پنهان شدي از ديده زينب
زهرا سر بالين تو بنشست ابوالفضل
عشق است ابوالفضل
استاد حاج غلامرضا سازگار
غيرت كامل مدد ـ حَلال هر مشكل مدد
يا ابوفاضل مدد ـ مولا ابوفاضل مدد
علقمه گويد مدد ـ با زمزمه گويد مدد
در كنار پيكر تو ـ فاطمه گويد مدد
يار تو هستم مدد ـ بيمار تو هستم مدد
اي گل امالبنين ـ من خار تو هستم مدد
ساقي عطشان مدد ـ اي حامي طفلان مدد
اي گرفته مشك طفلان را تو بر دندان مدد
مست ميگويد مدد ـ پا بست ميگويد مدد
در كنار نهر علقم دست ميگويد مدد
ماه شب گويد مدد ـ با تاب و تب گويد مدد
خيز و از جا چون امام تشنه لب گويد مدد
چاره ميگويد مدد ـ صد باره ميگويد مدد
لب گشوده كودك مهپاره ميگويد مدد
سيل غم گويد مدد ـ مشك و علم گويد مدد
زينب كبري اطهر در حرم گويد مدد
آرزو گويد مدد ـ جام و سبو گويد مدد
آمده از زه سكينه با عمو گويد مدد
استاد حاج غلامرضا سازگار
در راه تو افتاده كنون از بدنم دست
افتادهام از پا و ندارم به تنم دست
سقاي تو بيدست، افتاده به صحرا
پيش نظر من گريان شده زهرا
سقاي تو هستمافتاده دو دستم
تا علقمه هر چند كه من راه سپردم
دل گرچه بدريا زدهام، آب نخوردم
از عشق تو افتاد آتش به وجودم
ياد لب خشك اطفال تو بودم
سقاي تو هستمافتاده دو دستم
فرق من محزون چو دلم سخت شكسته
خون آمد و شد پنجرهي عشق تو بسته
يك چشم مرا اشك بيتاب گرفته
چشم دگرم را خوناب گرفته
سقاي تو هستمافتاده دو دستم
از بس به تنم ضربت شمشير نشسته
يا سنگ بر او آمده يا تير نشسته
يك عضو تن من بيزخم نمانده
مهتاب تو را تير بر خاك نشانده
سقاي تو هستمافتاده دو دستم
استاد سيد هاشم وفايي
سقايم و اشك افشانم
شرمنده من از طفلانم
تا روز ابد از خجلت
در علقمه من ميمانم
اي قبله من روي ماهت ـ افتاده دستم سر راهت
در علقمه جان ميسپارم
هستي همه هستم اي مشك
من دل به تو بستم اي مشك
ترسم بروي از دستم
مانند دو دستم اي مشك
بشنو تو گفتگوي سقا ـ بخر تو آبروي سقا
حرم بود چشم انتظارم
دل بر خم مويت بستم
شرمنده ز رويت هستم
كردي ز خجالت آبم
تا بوسه زدي بر دستم
من شاهد ياس كبودم ـ به پيش زهرا در سجودم
بر دامنش سر ميگذارم
اي سيد و سالار من
اي شمع شب تار من
خاك قدمت را بگذار
بر ديده خونبار من
من تا ابد مستم ز جامت ـ تويي امام و من غلامت
بيا به سويم اي نگارم
استاد سيد محسن حسيني
شد جدا از باغ شاخه ياسم
در كجا افتاده دست عباسم
نه به جا علم و نه علمدار
من و اين همه لشگر كفّار
خدا خدا خداچه شد علمدارم
از گلم ديگر نشنوم بويي
دست او سويي مشك او سويي
تن لاله حبل متين كو
مه من گل امالبنين كو
خدا خدا خداچه شد علمدارم
تشنه جان داده بر لب دريا
ز عدو چه ستم چه جفايي
جاي او باشد چشم من سقا
ز تو هم چه صفا چه وفايي
خدا خدا خداچه شد علمدارم
بس كه نوشيدم مي ز پيمانه
بر كمر دست پير ميخانه
نه مِيي و نه مي زده باقي
نه خمي و نه جام و نه ساقي
خدا خدا خداچه شد علمدارم
استاد حاج علي انساني
بيا در علقمه اي بيقرينه
كه هستم زائر ياس مدينه
وليكن من اگر دستي ندارم
كه بگذارم به پيش او به سينه
من افتاده از پا ـ چسان برخيزم از جا
كمك كن يابنالزهرا ـ بگردم دور زهرا
طوافم را تماشا كن تماشا
حسينجانم حسينجانم حسينجان
همه از ديده خود خون فشانيد
دگر چشم انتظار من نمانيد
قسم بر جان طفل شيرخواره
مرا سقاي آبآور نخوانيد
تب و تابي ندارم ـ دُرّ نابي ندارم
به جز اشك خجالت ـ دگر آبي ندارم
خدا داند دگر خوابي ندارم
حسينجانم حسينجانم حسينجان
ببين اي مشك چشمان تر من
مزن آتش تو از پا تا سر من
نه تنها آبروي من كه هستي
تمام آبروي مادر من
به حالم كن نظاره ـ مكن از من كناره
از آن ترسم كه اي مشك ـ بميرد شيرخواره
مزن بر جسم و جان من شراره
حسينجانم حسينجانم حسينجان
استاد سيد محسن حسيني
بيا مولا بيا مولا كه علقمه دارد تماشا
اگر قابل نباشم من بيا به احترام زهرا
كمك كن اي درمان دردم
تا دور مادرت بگردم
حسين حسين حسين حسينجان
ز آه خود ز آه خود پا تا سر من را مسوزان
مرا ديگر مرا ديگر به سوي خيمه بر مگردان
ببين خجالت كرده آبم
شرمنده از طفل ربابم
حسين حسين حسين حسينجان
بگو طفلان بگو طفلان چشمانتظار من نمانند
بگو آنها بگو آنها ديگر مرا سقا نخوانند
ديگر تب و تابي ندارم
جز اشك خود آبي ندارم
حسين حسين حسين حسينجان
تماشا كن تماشا كن اي تير دشمن اشك سقّا
مكن من را تو شرمنده ميا به سوي مشك سقّا
با اين دل شكسته گويم
كه باشد اين آب آبرويم
حسين حسين حسين حسينجان
استاد سيد محسن حسيني
چشمم بود براهت بيا بيا به سويم
ببين كه رفته بر باد تمام آرزويم
دستي مرا نمانده اي بار بيقرينه
تا آن كه پيش پايت بگذارمش به سينه
سقا فتاده از پامولا بيا تماشا
از خون وضو گرفتم سجده به ياس كردم
به مشك آب طفلان من التماس كردم
قسم به دلبر خود دل بر تو بستم اي مشك
هستي به ملك هستي تمام هستم اي مشك
اي خيل تشنهكامان از ديده خون فشانيد
منتظرم نمانيد سقا مرا نخوانيد
سقايم و برايم نمانده صبر و تابي
جز اشك دانه دانه من را نمانده آبي
سقا فتاده از پامولا بيا تماشا
استاد سيد محسن حسيني
سقا و علمدارم من
از عشق تو بيمارم من
زده آه طفلان تو آتش بر همه هستم
تو مزن دگر با كام عطشان بوسه بر دستم
يابن الزهرا يابن الزهرا
سر تا به قدم سوزم و آه و دردم
بر پاي تو من سر به سجود آوردم
از بس كه خجالت زده طفلانم
ميميرم اگر سوي حرم برگردم
سقا ز نفس افتاده
بر من شده خون سجاده
تو بيا ببين در علقمه سوز و گداز من
شده خاك پاي مادرت مهر نماز من
يابن الزهرا يابن الزهرا
استاد سيد محسن حسيني
ببين تو اي هست من روي زمين هستيام
گريه كند علقمه بر من و بي دستيام
بر لب آبم و در غم آبم
من خجل از رخ طفل ربابم
مشك پر از خون دلم پر از شراره مكن
من التماست كنم ز من كناره مكن
اي كه تو مثل من نقش زميني
آبروي من وام البَنّيني
حسين بيا علقمه بوي مدينه گرفت
شكسته سينه سر مرا به دامن گرفت
زائرم و در زيارت بميرم
كو دو دستم كه به سينه بگيرم
ز آهت اي دلبرم شرر به هستم مزن
با لب خشكيدهات بوسه به دستم مزن
تو همه نازي و من همه دردم
من دِگر در حرم بر نميگردم
استاد سيد محسن حسيني
از علقمه تا خيمه گل بپاشيد
منتظر سقا ديگر نباشيد
سقا فتاده تشنه لب در پيش دريا، دارد تماشا
آه و واويلا واويلا، آه واويلا
در پيش جو سروي در گل نشسته
يا باغبان دين پشتش شكسته
سقا فتاده تشنه لب در پيش دريا، دارد تماشا
آه و واويلا واويلا، آه واويلا
از شاخهاش ريزد گل دسته دسته
صف بسته اشك او با چشم بسته
سقا فتاده تشنه لب در پيش دريا، دارد تماشا
آه و واويلا واويلا، آه واويلا
استاد حاج علي انساني
اي علقمه من ماه امالبنين هستم
اي علقمه بر ماه فاطمه دل بستم
سر تا به پا پا تا به سر هستم تماشايي
آتش به جانم ميزند اين نام سقايي
اي ماه تابانم مظلوم حسينجانم
اي مشك طفلان هستي دار و ندار من
اي مشك طفلان وا كن گره ز كار من
باشد به خيمه بردن تو آرزوي من
يك قطره از آب تو باشد آبروي من
اي ماه تابانم مظلوم حسينجانم
اشك خجالت از هر ديده ببارم من
كنار آبم اما آبي ندارم من
ياد عزيزان تو من را ميكشد هر دم
ديگر به سوي خيمهها من بر نميگردم
اي ماه تابانم مظلوم حسينجانم
خون بسته بر چشمانم راه تماشا را
خواهد دلم تا بينم من روي زهرا را
تير آمده بر ديده من اي كمان ابرو
مشك و علم يكسو فتاده دست من يك سو
اي ماه تابانم مظلوم حسينجانم
استاد سيد محسن حسيني
هم علمدار توام
هم گرفتار توام
يوسف فاطمه من
همه جا يار توام
مادرم امالبنين خون ز دو چشم افشانده
همچو پروانه مرا دور سرت گردانده
من كه در تاب و تبم ـ ساقي تشنه لبم
من كه در زمزمهام
ماه در علقمهام
گو بدانند همه
عاشق فاطمهام
من كه شرمندهي تو تا به قيامت هستم
با لب تشنه دگر بوسه مزن بر دستم
من كه در تاب و تبم ـ ساقي تشنه لبم
من در آئينه آب
ديدهام طفل رباب
مثل چشمان ترم
بخت من رفته به خواب
من كه سر تا به قدم سوزم و آه و دردم
ميكشم خجلت اگر سوي حرم برگردم
من كه در تاب و تبم ـ ساقي تشنه لبم
آيد از گل بويي
آمده بانويي
همچو مادر از من
ميكند دلجويي
بشنو تا كه بگويم چه نشاني دارد
روي نيلي شده و قد كماني دارد
من كه در تاب و تبم ـ ساقي تشنه لبم
استاد سيد محسن حسيني
اي نور چشم فاطمه، بيا به سوي علقمه
ببين كه من در پيچ و تابم
لب تشنه در كنار آبم
جانم حسينجانم حسينجان
بيا بيا كه علقمه، گرفته بوي فاطمه
من زائر ياس كبودم
به پاي او من در سجودم
جانم حسينجانم حسينجان
زيبا گل امالبنين، پرپر شده روي زمين
بيا كه تا كنم نگاهت
افتاده دستم سر راهت
جانم حسينجانم حسينجان
يك سو چكيده اشك من، يك سو فتاده مشك من
ببين خجالت كرده آبم
شرمنده از طفل ربابم
جانم حسينجانم حسينجان
تا هستم و تا زندهام، از روي تو شرمندهام
مزن تو اي مولي الموالي
بوسه بر اين دو دست خالي
جانم حسينجانم حسينجان
اي دلربا اي نازنين، سقاي طفلان را ببين
اي دلبرم دلم مسوزان مرا به خيمه بر مگردان
جان حسينجانم حسينجان
استاد سيد محسن حسيني
اي مراد و پيرم حسين
اي بود تقديرم حسين
گر ببوسي دست مرا
به خدا ميميرم حسين
مرا مبر سوي حرم
خجل ز روي اصغرم
حسين من حسين من
هم علمدار تو هستم
هم خريدار تو هستم
تو گرفتار خدايي
من گرفتار تو هستم
ليله قدرم موي تو
اي قبلهام اَبروي تو
حسين من حسين من
اشكت خجلت اي دلبرم
چون لاله صحرائيم
مشك من افتاد روي خاك
خاك عالم شد بر سرم
ميچكد از چشم ترم
خجل از اين سقائيم
حسين من حسين من
تير دشمن كمانه كن
خون ز چشمم روانه كن
جاي مشك طفلان بيا
چشم من را نشانه كن
ببين تو اين چشمان تر
تو آبرويم را بخر
حسين من حسين من
مادر من اُمالبّنين
روز اول گفته چنين
پسرم بگشا چشم خود
يوسف زهرا را ببين
غلام تو خوانده مرا
دور تو گردانده مرا
حسين من حسين من
استاد سيد محسن حسيني
اي يوسف زهرا من از عشق تو سرمستم از عشق تو سرمستم
گر ديده جدا از هم مشك و علم و دستم مشك و علم و دستم
من كه غلطان به خون روي زمينم
من گل پرپر امالبنينم
يا حسين يا حسينجانم حسينجان (2)
من با همه ميگويم عباس علمدارم عباس علمدارم
تو يوسف زهرايي من بر تو گرفتارم من بر تو گرفتارم
تا ابد ميمانم من در علقمه
علقمه ميدهد بوي فاطمه
يا حسين يا حسينجانم حسينجان (2)
در علقمه ميگويم اي يار تماشايي اي يار تماشايي
والله خجل هستم از منصب سقايي از منصب سقايي
هستم شرمنده اي مولي الموالي
كم بزن بوسه بر دو دست خالي
يا حسين يا حسينجانم حسينجان (2)
استاد سيد محسن حسيني
اي علمدار من
علمت در كجاست؟
هم دو دستت جدا
هم جبينت دوتاست
ساقي مه جبينگل امالبنين
اي كه از چشم تو
خون رود جاي اشك
شهدا ميبرند
به مقام تو رشگ
دست من بر كمر
دست تو روي خاك
صبر و هوشم ربود
بانگ ادرك اخا
همه اهل حرم
چشم بر راه تو
هاله خون گرفت
چهره ماه تو
ديده بگشا ببين
اي مه علقمه
آمده ديدنت
مادرم فاطمه
ساقي مه جبينگل امالبنين
استاد جواد هاشمي
ماندهام چشم انتظارت اي نگار نازنينم
تو گل زهرايي و من لاله امالبنينم
يابن الزهرا يابن الزهرا (4)
من دگر دستي ندارم تا بدامانت بگيرم
آرزو دارم ز حجلت بر لب دريا بميرم
در ميان سينه آه و ميچكد از ديده اشكم
يك طرف افتاده دست و يك طرف افتاده مشكم
تا كه آمد بوي زهرا من دوباره جان گرفتم
دست من رفته ز دست و مشك بر دندان گرفتم
تو مسيحايي و من سرتا به پا دردم حسينجان
تا قيامت سوي خيمه بر نميگردم حسينجان
از دو ديده اشك خجلت روي دامانم چكيده
از چه ديگر ميزني تو بوسه بر دست بريده
در كنار آبم اما در غم يك قطره آبم
رفتهام از ياد و ياد طفل دلبند ربابم
استاد سيد محسن حسيني
تير غم آمده بر چشم ترم
ديدني شد رخ سقاي حرم
من در آئينه آب، ديدهام طفل رباب
من كه در تاب و تبم، ساقي تشنه لبم
كرده غم در دل ساقي خانه
نه مِيي مانده و نه پيمانه
شده غمخانه دلم، من ز طفلان خجلم
من كه در تاب و تبم، ساقي تشنه لبم
من كه شرمنده ز رويت هستم
تو مزن بوسه دگر بر دستم
هم علمدار توام، هم گرفتار توام
من كه در تاب و تبم، ساقي تشنه لبم
سينه پر آه و به چشمم اشك است
آبرويم همه در اين مشك است
هستيام را مبريد، آبرويم بخريد
من كه در تاب و تبم، ساقي تشنه لبم
همچو موي تو به پيچ و تابم
با لب تشنه كنار آبم
يابن الزهرا تو بيا، ساقي افتاده ز پا
من كه در تاب و تبم، ساقي تشنه لبم
استاد سيد محسن حسيني
من از جام تو مستم
بيا اي همه هستم
كه افتاده حسينجان
سر راه تو دستم
گل امالبنينم ـ كه پرپر به زمينم
دگر دست ندارم
خزان گشته بهارم
گره گشايم اما
گره خورده به كارم
شده ساقي عطشان
خجل از همه طفلان
به اين دو دست خالي
مزن بوسه حسينجان
تو را عبد و غلامم
بيا ماه تمامم
كه بوي عطر زهرا
رسيده به مشامم
شده علقمه دستش
بسوزد همه هستش
بگو با من دل خون
چرا شكسته دستش
گل امالبنينم ـ كه پرپر به زمينم
استاد سيد محسن حسيني
افسوس كه سقاي حرم آب ندارد
شش ماهه به گهواره دگر تاب ندارد
يا حضرت عباس
خشكيده لب بلبل گلزار مدينه
از سوز عطش شد نفسم شعله به سينه
سقا شده بر اهل حرم چشم سكينه
در ديده به غير از گهر ناب ندارد
يا حضرت عباس
اصغر جگرش تشنه يك قطره آب است
مادر دلش از غصه اين طفل كباب است
آبي كه بود خون دل و اشك رباب است
آرام به جز در بغل باب ندارد
يا حضرت عباس
سقاي حرم اي پسر ساقي كوثر
از بهر جگر سوختگان آب بياور
با ياد لب خشك عزيزان پيمبر
جز خون جگر ديده اصحاب ندارد
استاد حاج غلامرضا سازگار
من گل باغ امالبنينم
غلطيده در خون روي زمينم
مظلوم حسينجان مظلوم حسينجان
اي گل زهرا مستم ز جامت
بيا به سويم اي بود و هستم
قبلهام باشد ماه روي تو
بيا تماشا اي گل بيخار
من كه سرتا پا آهم و دردم
ديگر توان و تابي ندارم
هر طرف بوي فاطمه آمد
بسته شد كمكم چشم خونبارم
ديگر نمانده صبر و تاب من
تو اميري من هستم غلامت
بر سر راهت افتاده دستم
من اسيرم بر تار موي تو
علم افتاد از دست علمدار
ديگر به خيمه بر نميگردم
جز اشك خجلت آبي ندارم
مادرت سوي علقمه آيد
به پيش زهرا جان ميسپارم
گريد به حالم مشك آب من
مظلوم حسينجان مظلوم حسينجان
استاد سيد محسن حسيني
هديه شد بر خدا دو شاخه ياس من
از بدن شد جدا دو دست عباس من
قامتم از غمت شد دو تا ابوالفضل
يا اخا، يا اخا، يا اخا، ابوالفضل
در حرم شعله زد بر جگرم اشك تو
چه شده، دست تو علم و مشك تو
يا علي از نجف به كربلا كن نگاه
بهر عباس تو علقمه شد قتلگاه
يا اخا، يا اخا، يا اخا، ابوالفضل
تير دشمن به چشم پاك سقا نشست
دل فرزند فاطمه از اين غَم شكست
كربلا، از فرات، آيد اين زمزمه
ميكند فاطمه، گريه در علقمه
يا اخا، يا اخا، يا اخا، ابوالفضل
استاد حاج غلامرضا سازگار
نه تنها بيپسر امالبنين شد
تمام هست من نقش زمين شد
علمدارم علمدارم ابوالفضل
تو بيدستي و من هم بيابوالفضل
از اول قسمت ما اين چنين شد
عمود آهنين و تيره و نيزه
تو سقا بودي و اجر تو اين شد
زيارت كرده زهرا پيكرت را
كه سقاي تو ختم المرسلين شد
يقين دارم كه قبرت اي برادر
زيارتگاه جبرئيل امين شد
نواي آب آب كودكانم
درون سينه آه آتشين شد
علمدارم علمدارم ابوالفضل
استاد حاج غلامرضا سازگار
سكينه منتظر منشين كه سقا تشنه جان داده
دو چشم او نشان تير، دو دستش از تن افتاده
عمو دستش جدا گشته، پدر قدش دوتا گشته
پدر با قد خم گشته، به سوي خيمه برگشته
علم افتاده در ميدان، عمو بيدست و سرگشته
لب خشك علياصغر، ز اشك ديده تر گشته
دگر با العطش گفتن، مسوزان قلب بابا را
بده آب از سرشكت لالههاي باغ زهرا را
عمو با دست ببريده، نمود از رهبرش ياري
به سربازان دين آموخت، ره رسم و وفاداري
بياد تشنه كامان بود، سرشك از ديدهاش جاري
دگر گردد در اين وادي، اسيري مشكل زينب
در اين صحرا به جز دشمن، نبندد محمل زينب
خدا داند كه بعد از اين، چه آيد بر دل زينب
لب دريا به موج خون، مه امالبنين است اين
و يا محراب خونست و اميرالمؤمنين است اين
و يا آبآور اطفال، ختمالمُرسَلين است اين
استاد حاج غلامرضا سازگار
جان اخا نباشد بر اين لبم جوابي
در مشك خالي من نمانده قطره آبي
سقاي كودكانم، به لب رسيده جانم
اگر چه تشنه كامم از باده تو مستم
چه غم اگر جدا شد از عشق تو دستم
جا دارد از خجالت سقا اگر بميرد
از دست خالي من حسين بوسه گيرد
از بوي عطر زهرا پر شد مشام جانم
خواهم كه خيزم از جا اما نميتوانم
بيا مرا كمك كن اي آشنا به دردم
تا دور مادرت من پروانهسان بگردم
اي تير غم بيا و يك لحظه كن كمانه
بگير جاي اين مشك قلب مرا نشانه
سقاي كودكانم، به لب رسيده جانم
استاد سيد محسن حسيني
در كربلا غوغا شده قتل العباس
بيدست و سر سقا شده قتل العباس
واويلتا واويلتا يا ابوفاضل (2)
افتاده زير دست و پا شاخه ياسم
گرديده از پيكر جدا دست عباسم
اين اشجع الناس من است آه و واويلا
اين دست عباس مَن است آه و واويلا
افتاده از زين بر زمين پيكر عباس
عمود آهنين زدند بر سر عباس
فرمانده بيلشگرم، بهترين يارم
دست و سر و چشمت چه شد اي علمدارم؟
با من گلستان علي در چمن افتاد
دستي كه بوسيده علي از بدن افتاد
واويلتا واويلتا يا ابوفاضل (2)
استاد حاج غلامرضا سازگار
اين پيكر صد چاك، اين خون دو بازو، اين اشك دو ديده
اين حَنجر عطشان، اين فرق شكسته، اين دست بريده
اي شمس ولايت، عباس فدايت
خجلت زده هستم، از حَنجر خشك، گلهاي مدينه
هم اشك فشاندم، هم آب نخوردم، با ياد سكينه
هم چشم ندارم، هم دست ندارم، هم آب ندارم
ديگر به چه رويي، بر ديدن طفلان، رو در حرم آرم
بگذار كه دشمن، بر ديده زند تير، بر فرق عمودم
از شام ولادت، تا روز شهادت، مشتاق تو بودم
يك قطره اشكم، افتاد به دريا، دريا به فغان شد
ناگاه به چشمم، عكس لب اصغر، در آب عيان شد
اي شمس ولايت، عباس فدايت
استاد حاج غلامرضا سازگار
دامن علقمه را باغ گل ياس كجاست؟
مظهر غيرت و آئينه احساس كجاست
دست عباس كجاست؟دست عباس كجاست؟
قمر هاشميان از سر زين افتاده
بدن و مشك و علم روي زمين افتاده
آب دريا خجل از گريه سقاست هنوز
اين سخن بر لب ذريّه زهراست هنوز
اي سكينه تو بيا و كمك بابا كن
در زمين گمشده فاطمه را پيدا كن
كربلا از مه افتاده به صحرا تو بگو
به دل سوخته يوسف زهرا تو بگو
دست عباس كجاست؟ دست عباس كجاست؟
استاد حاج غلامرضا سازگار
خيز اي سپهدارم، اي بازوي حيدر
راضي مشو بر من بخندد اين لشگر
اي آرامش و قرارم
افتاده گره به كارم
الله اكبر الله اكبر
عباس علمدارم
اگر نباشي تو دمي كنار من
به خيمهها ترسم، حمله برد دشمن
اي يار و مه جميلم
عباسم تو را دخيلم
الله اكبر الله اكبر
عباس علمدارم
صداي هر اسبي، به خيمه ميآيد
سكينه با طفلان، گويد عمو آمد
ما آب از عمو نخواهيم
جان را بيعمو نخواهيم
الله اكبر الله اكبر
عباس علمدارم
گويد به من دشمن، تو بر نميخيزي
دگر به عباست، چرا نمينازي
كو شير نر يگانه
كو بازوي حيدرانه
الله اكبر الله اكبر
عباس علمدارم
استاد سعيد خرازي
اي تكيهگاه من
پشت و پناه من
عباس من عباس من
آرامش جانم
سقاي طفلانم
عباس من عباس من
اي سرو عشق من كه فرقت را دو تا كردند
دست علمدار تو را از تن جدا كردند
اي سرو افسرده ـ اي باغ پژمرده
عباس من عباس من
تا ناله ادرك اخايت را شنيدم من
با چشم خود تنهاييم را بيتو ديدم من
چون مرغ پر بسته به سويت پر كشيدم من
باغ و بهارم من - دار و ندارم من
عباس من عباس من
اي لاله سُرخم ببين رخساره زردم
خود را به اينجا با هزاران زحمت آورم
آخر بگو من با چه روي خيمه برگردم
طفلان زار تو - در انتظار تو
عباس من عباس من
استاد حاج احمد واعظي
عباسم و خون حسين در بدن دارم
صد باغ گل بر پيكر از زخم تن دارم
با حسينم، تا كه هستم، اين دو چشمم اين دو دستم
اگر شود نشان تير چشم خونبارم
دست از حسينابنعلي بر نميدارم
سقايم و جاري بود خون ز كام من
در محضر زهرا بود اين كلام من
در موج دريا بر لبم التهاب افتاد
تصوير لبهاي حسين روي آب افتاد
بر كام خشك تشنهگان ميكنم زاري
اشك سكينه گشته از چشم من جاري
با آن كه در درياي آب لب نكردم تر
خجلت ز اصغر ميكشم تا صف محشر
با حسينم، تا كه هستم، اين دو چشمم اين دو دستم
استاد حاج غلامرضا سازگار
در باغ ياسين از ازل من گل ياسم
پرورده امالبَنين يعني عباسم
من جا نثار مكتبم، من ابوالفضلم
يعني حسيني مذهبم، من ابوالفضلم
چون ماه نو سر ميزنم خيمه به خيمه
پروانهام پر ميزنم خيمه به خيمه
دارم من از جام بلا، مستي خود را
بر آب و آتش ميزنم هستي خود را
هر كس كه از شوق لقا تشنهتر گردد
گر در دل دريا رود، تشنه برگردد
من بَر سر پيمان خود، باقيام باقي
در بزم عاشورائيان، ساقيام ساقي
آب و اميد من چه شد رفته از دستم
شرمنده از لب تشنگان در حرم هستم
بوسد اگر تيرستم چشم بيدارم
افزون شود در سينهام شوق ديدارم
استاد شفق
اي برادر علم عشق به سحرا زدهاي
وز لب تشنه شرر، بر دل دريا زدهاي
ساقي تشنه شهيدم عباس
از تو شد قطع اميدم عباس
يا ابوالفضل مدد
چشم بگشا و ببين چشم خدا گريه كند
از غمت دجله جدا، خيمه جدا گريه كند
علم اهل حرم آه شده
آه از اين غصه جانكاه شده
يا ابوالفضل مدد
تو به خون خفتهاي و خون جگر دارم من
پيش دستان تو دستي به كمر دارم من
اي كه رويت قمر علقمه است
اولين زائر تو فاطمه است
يا ابوالفضل مدد
گفته بودي كه تو تنها نگذاري ما را
سخت تنها شدهام خيز به ياري ما را
غم دل باشد و غمخوارم نيست
سپهام رفت و سپهدارم نيست
يا ابوالفضل مدد
استاد مؤيد
علمدار سپاهم چه كردي علمت را
علم كو؟ كه ببوسد دو دست قلمت را
لب خشك تو دارد ز عشق تو سخنها
واويلا واويلا
اگر تير به چشمت عدوي تو نشانده
پي ديدن طفلان تو را ديده نمانده
لب خشك تو دارد ز عشق تو سخنها
واويلا واويلا
تويي روح فتوّت تويي جان مروّت
پس از اين همه ايثار شده ختم اخوّت
ز بعد رفتن تو شود به من جسارت
شود بعد تو زينب مهيّاي اسارت
لب خشك تو دارد ز عشق تو سخنها
واويلا واويلا
استاد حاج علي انساني
امشب حسين گرم دعاست
فردا سرش بر نيزههاست
آيد صداي فاطمه
از قتلگاه و علقمه
قرآن به خون كشيده شد
سر حسين بريده شد
قرآن به خون آغشته شد
فرزند زهرا كشته شد
اسب حسين از خيمهگاه
آمد به سوي قتلگاه
اي اهل كوفه جگرم كباب است
در نفسم صداي آب آب است
استاد حاج غلامرضا سازگار
هستم چون شمع سوزان
خداحافظ حسينجان
ميبري همره خود
جان مرا به ميدان
مهلاً مهلا حسينجان يابن الزهرا حسينجان
در دل هوس ندارم
من جز تو كس ندارم
از بس گفتم حسينجان
ديگر نفس ندارم
رويت ماه منيرم
به گيسويت اسيرم
يا مرو يا دعا كن
در خيمه من بميرم
قبلهام ماه رويت
آمدهام به سويت
تا كه بوسه بگيرم
من از زير گلويت
با چشم پر ستاره
در خيمه كن نظاره
از گوش دخترانت
واكن تو گوشواره
مهلاً مهلا حسينجان يابن الزهرا حسينجان
استاد سيد محسن حسيني
كربلا پر شد از رنگ و بوي حسين
خاك آن خورده خون از گلوي حسين
يا حسين يا حسين يا حسين يا حسين
زير خنجر حسين نالهاش بر لب است
يك طرف فاطمه يك طرف زينب است
گودي قتلگاه دارد اين زمزمه
تسليت فاطمه تسليت فاطمه
ميدود روي خار مهربان مادري
شعله افتاده بر دامن دختري
شمر دون لرزه افتاده بر پيكرش
ناله يا حسين خيزد از حنجرش
يا حسين يا حسين يا حسين يا حسين
استاد حاج غلامرضا سازگار
رود به ميدان تمام هستم
گويم به چشم گريان
قرآن گرفتم بر روي دست
خداحافظ حسينجان
واويلا واويلا
مهلاً مهلا حسينجان، يابنالزهرا حسينجان
آهسته تا من آيم به سويت
اي امام غريبم
بوسه زنم بر زير گلويت
بردي صبر و شكيبم
واويلا واويلا
مهلاً مهلا حسينجان، يابنالزهرا حسينجان
من در حريم عشق و عفافم
هستي طبيب دردم
تو كعبه هستي من در طوافم
دور تو من بگردم
واويلا واويلا
مهلاً مهلا حسينجان، يابنالزهرا حسينجان
ناز تو را من هستم خريدار
رويت ماه منيرم
يوسف زهرا خدانگهدار
دعا كن من بميرم
واويلا واويلا
مهلاً مهلا حسينجان، يابنالزهرا حسينجان
كنم تماشا روي چون ماهت
من جز تو كس ندارم
اشك دو چشمم باشد سپاهت
ديگر نفس ندارم
واويلا واويلا
مهلاً مهلا حسينجان، يابنالزهرا حسينجان
استاد سيد محسن حسيني
شمع بيپروانه مرو
دلبر جانانه مرو
ميچكد از چشم ترم
اشك دانه دانه مرو
آهسته رو تا خواهرت
قرآن بگيرد بر سرت
مهلاً مهلا يابنالزهرا (2)
ز خزان گلشن مگو
حرف رفتن با من مگو
يوسف من با خواهرت
سخن از پيراهن مگو
تنها مرو اي همسفر
جان مرا با خود ببر
مهلاً مهلا يابنالزهرا (2)
لالههاي باغ عفاف
در حرم كرده اعتكاف
كعبه من هستي و من
دور تو در حال طواف
دست علي يارت حسين
خدا نگهدارت حسين
مهلاً مهلا يابنالزهرا (2)
آمد از خيمه خواهرت
تا كه گردد دور سرت
اي امام بيلشگرم
كو علمدار لشگرت
كو لاله و كو ياس تو
بگو چه شد عباس تو
مهلاً مهلا يابنالزهرا (2)
بينشان ماندم من حسين
نيمه جان ماندم من حسين
خم شدم بوسم پاي تو
قد كمان ماندم من حسين
كسي نداند جز خدا
با من چها كردي چهار
مهلاً مهلا يابنالزهرا (2)
استاد سيد محسن حسيني
گرديده حرم غمخانه
تو شمعي و من پروانه
ز گلوي خشكت اي مسيحا بوسه ميگيرم
تو مرو حسين جان ورنه من در خيمه ميميرم
مهلاً مهلا ـ يابن الزهرا (2)
هجران تو بر جان شررم افروزد
زينب به خدا ديده براهت دوزد
يك بوسه گرفته ز گلويت اما
از هرم لبت لعل لبم ميسوزد
آهسته بران مركب را
بردي تو دل زينب را
تو ببين كه شد هفت آسمان از آه من نيلي
شده روي طفلانت دگر آماده سيلي
مهلاً مهلا ـ يابن الزهرا (2)
استاد سيد محسن حسيني
خداحافظ اي نگار و حبيبم
خداحافظ اي قرار و شكيب
خداحافظ اي تمامي هستم
خداحافظ اي اميد حرم
دل زينب بسته بر سر مويت
حديث دردم شنيدني است
تو از مركب طفل خسته جدا كن
زند بوسه روي ماه تو را
خداحافظ غمگسار و طبيبم
خداحافظ اي امام غريب
خداحافظ اي برفته ز دستم
خداحافظ يار و همسفرم
زنم بوسه من به زير گلويت
وداع من با تو ديدني است
ز گوش او گوشواره تو وا كن
دو دست او بسته راه تو را
استاد سيد محسن حسيني
اي روي دلآرايت قرص قمر زينب قرص قمر زينب
از آه تو ميسوزم اي همسفر زينب اي همسفر زينب
ديده بگشا تو اي كعبه دلها
طواف زينبت دارد تماشا
يابن الزهرا حسين خدانگهدار
قرآن بروي دستم روي سوي تو آوردم روي سوي تو آوردم
تا آن كه نفس دارم من دور تو ميگردم من دور تو ميگردم
وداع دلبر و دل ديدني شد
زير گلوي تو بوسيدني شد
يابن الزهرا حسين خدانگهدار
اي دلبر تنهايم داد از غم تنهايي داد از غم تنهايي
زينب ز تماشايت گرديده تماشايي گرديده تماشايي
خون خدا دلم خون شد چو لاله
من چه گويم به زهراي سهساله
يابن الزهرا حسين خدانگهدار
استاد سيد محسن حسيني
اي عزيز مادر، نازنين برادر
ميروي به ميدان، كن نظر به خواهر
يا حسين ترا من خواهرم ميشوي فدا يا اخا عزيز مادرم
يا حسين مظلوم يا حسين مظلوم (2)
تو روي به ميدان، من به چشم گريان
همرهت دويدم، اندر اين بيابان
تشنه لب به ميدان ميروي تا كني فدا هست و سر و جان ميروي
يا حسين مظلوم يا حسين مظلوم
گه بُود نگاهت، سوي قتلگاهت
تو غريب و تنها، ما همه سپاهت
دخترت فتاده بر زمين پاي مركبت در بغل گرفت آن نازنين
يا حسين مظلوم يا حسين مظلوم
اي مه منيرم بعد تو اسيرم
يا اخا دعا كن تا كه من بميرم
يا حسين تو را من خواهرم ميشوي فدا يا اخا عزيز مادرم
يا حسين مظلوم يا حسين مظلوم
استاد حاج غلامرضا سازگار
اي فرات آب روان جاري كن
عترت فاطمه را ياري كن
لالهها تشنه لباند
همه در تاب و تباند
يا ابا عبدالله
اي فرات آل پيمبر تشنه است
تو مزن موج كه اصغر تشنه است
رسد از كرببلا
نغمه واعطشا
يا ابا عبدالله
شرم از تشنه لبان كن اي آب
عطش آتش زده بر جان رباب
كه گلشن پژمرده
از عطش افسرده
يا ابا عبدالله
عطش و آتش و خون موج به موج
ناله واعطشا رفته به اوج
بسته شد آب روان
بر روي تشنه لبان
يا ابا عبدالله
استاد محمد نعيمي
زخم تو را شويم از اشك دو ديده
بوسه بگيرم ز رگهاي بريده
واي حسينم واي حسينم
شكوه برم بر خدا با دل خسته
يك بدن و اين همه نيزه شكسته
قاتل تو ميبرد محمل ما را
گوشه ويران دهد منزل ما را
موسم دوري ما و تو رسيده
هَمسفرم شو به رگهاي بريده
داغ تو ديشب چراغ دل ما بود
خيمه آتش زده منزل ما بود
زخم تو را شويم از اشك دو ديده
بوسه بگيرم ز رگهاي بريده
استاد حاج غلامرضا سازگار
ذوالجناحا سرگشتهاي
از چه با خون تر گشتهاي
تو بگو با زينب چرا
بيحسينم برگشتهاي
شمع شب تارم كجاست
دلبر و دلدارم كجاست
حسين من، حسين من
دلبر و دلدارم كجاست
شمع شام تارم كجاست
به كجا مانده يوسفم
گرمي بازارم كجاست
ديدي ز خون رنگش زدند
ديدي همه سنگش زدند
حسين من، حسين من
ذوالجناحا كو يار من
تو بگو با زينب من
خسته اي از بس با دهان
تو كشيدي تير از بدن
اي ذوالجناح كو صاحبت
مركب بگو كو راكبَت
حسين من، حسين من
من سرگردان زينبم
تو ببين در تاب و تبم
تو بگو با من ذوالجناح
كو حسين تشنه لبم
سيد و سرورم كجاست
عزيز مادر كجاست
حسين من، حسين من
استاد سيد محسن حسيني
خستهتر از خستهام
كشتي بشكستهام
بيا به خيمه ببين
نماز بنشستهام
من كه به تاب و تبم، خواهر تو زينبم
اي مه كنعان من
شمع شبستان من
سحر ندارد مگر
شام غريبان من
آمده با زمزمه
مادرمان فاطمه
گهي رود قتلگه
گهي رود علقمه
دگر ندارم نفس
نباشدم جز تو كس
ذكر لبم هر كجا
حسين حسين است و بس
نگيرد از من سراغ
كسي به جز درد و داغ
بسوزد امشب دلم
به جاي شمع و چراغ
خون چكد از آه من
كجايي اي ماه من
زهر طرف يا اَخا
بسته شده راه من
من كه به تاب و تبم، خواهر تو زينبم
استاد سيد محسن حسيني
شده هفت آسمان، نيلي از آه من
در خسوفي چرا امشب اي ماه من
من كه جان بر لبمخواهرت زينبم
ميچكد خون دل از دو چشم ترم
هم بسوزد دلم هم بسوزد حرم
به كجا رفتهاي اي اميد دلم
عاقبت داغ تو ميشود قاتلم
من فداي تو و كهنه پيراهنت
دست من شد جدا آخر از دامنت
اشك طفلان تو راه صحرا گرفت
حرم سوخته بوي زهرا گرفت
كنج اين سينهام تا كه باشد نفس
ذكر لبهاي من يا حسين است و بس
اي حسينم ز خون از چه رنگت زدند
گو تا با من چرا همه سنگت زدند
استاد سيد محسن حسيني
تويي ماه منيرم به موي تو اسيرم
ز رگهاي بريده دعا كن مَن بميرم
حسين خدانگهدار
عزيز مادر من، حسين بيسر من
ميان قتلگاه است، وداع آخر من
طرفدار تو هستم خريدار تو هستم
من از بعد علمدار، علمدار تو هستم
همه حاصل زينب شده خون دل زينب
تو از كنار گودال ببين محمل زينب
امام بيقرينه، به موج غم سفينه
منم زائر كه باشد دو دست من به سينه
ببين اي گل لاله مرا نمانده لاله
ندانم چه بگويم به زهراي سهساله
حسين خدانگهدار
استاد سيد محسن حسيني
ذوالجناحا بگو
پدرم در كجاست؟
دل اهل حرم
به غمش مبتلاست
پدر ما چه شد؟ گل زهرا چه شد؟
اي كه خوش تاختي
سوي ميدان عشق
در كجا مانده است؟
تن سلطان عشق
اي فرس از چه رو
تو به تاب و تبي
پدر من چه شد؟
يا جَواد اَبي
كاكل تو به خون
از چه آغشته شد
گوئيا اي فرس
پدرم كشته شد
ز تماشاي تو
گشته معلوم من
تشنه جان داده است
باب مظلوم من
پدر ما چه شد؟ گل زهرا چه شد؟
استاد سيد محسن حسيني
قافله سالار بلا كه مرا ميبري
از سر جسم پدرم به كجا ميبري
چه كنم با دلم، مانده اين جا دلم
يا حسين، يا حسين
سينهي سوزان مرا تو نمك ميزني
عمهي مظلوم مرا تو كتك ميزني
عمهام را مزن، كه بود جان من
يا حسين، يا حسين
اي تن پاكت به زمين به سر ني سرت
ظلمت شب چون برسد چه كند دخترت
من خونين جگر، ميروم در سفر
يا حسين، يا حسين
منم شمع غريبان كه پروانه ندارم
به جز شعله آه غريبانه ندارم
امام حرمينم، گل باغ حسينم
من آن طاير قدس شكسته پر و بالم
كه اين حلقه زنجير كند گريه به حالم
الهي تو گواهي ز شام غم و غربت
من و عمه چه ديديم در اين راه اسارت
من لاله تبدار ز باغ شهدايم
اگر بسته دو دستم بزرگ اُسرايم
ندارد خبر از من كسي غير خدايم
چهها با دل من كرد غم شام بلايم
از آن دم كه رسيدم به دروازه ساعات
چه ديديم و شنيدم من و عمه سادات
نشان بود ز نيزه به بازوي يتيمان
ز سيلي همه نيلي گل روي يتيمان
امام حرمينم، گل باغ حسينم
استاد محمد نعيمي
من جسم قرآن پاره پاره ديدم
بر نوك ني هجده ستاره ديدم
امام عابدين منم، سيد ساجدين منم، داد از غريبي
اي شاميان اين سوز اشك و آهم
من زائر گودال قتلگاهم
من جسم بيسر ديدهام، گلهاي پرپر ديدهام، داد از غريبي
محكمتر اين زنجير را ببنديد
اما به اشك عمهام نخنديد
سنگم همه بر سر زنيد، زخم زبان كمتر زنيد داد از غريبي
استاد حاج غلامرضا سازگار
اي بلور اشك تو چلچراغ آسمان
از تو شد خاك بقيع كربلاي شيعيان
اي گل تبدار باغ فاطمه، از غمت شد تازه داغ فاطمه
يا علي ابنالحسين
اي كه محراب دعا از تو دارد آبرو
بعد بابا اشك غم بر تو شد آب وضو
اي عبادت از دعايت سرفراز ـ اي عروج تو به محراب نماز
يا علي ابنالحسين
بعد بابا اشك تو همدم پروانه بود
ياد گلهاي خزان خانهات غمخانه بود
هر كجا شش ماهه بود و موج آب ـ ياد اصغر كردي و اشك رباب
يا علي ابنالحسين
با همان دستي كه بر مادرت زهرا زدند
تازيانه پيش تو بر تن گلها زدند
تو بروي ناقه دَستت بسته بود ـ چون علي آه دلت آهسته بود
يا علي ابنالحسين
استاد محمد نعيمي
من كه شرح مشروح باغ كربلا هستم
آخرين گل سرخ باغ كربلا هستم
نيمه جان و دل خسته، داغدار و پر بسته
يا حسين اباالمظلوم
دست من به زنجير و روي عمه شد نيلي
زنده شد براي من داغ كوچه و سيلي
من هم از علي بابت اي پدر نشان دارم
روي گردنم چون او زخم ريسمان دارم
نيمه جان و دل خسته، داغدار و پر بسته
يا حسين اباالمظلوم
استاد حاج رضا مافي
ميچكد خون دل از آه من
اين طبق شد زيارتگاه من
شام هجرانم سر آمد
ميهمانم با سر آمد
عمهجان زينب كجايي
ماه من از درد در آمد
يا ابتا يا ابتا
مانده در سينهام كوه دردي
كردهام با عمه كوچه گردي
هر كجا اشكم بديدند
سوي طفلت ميدويدند
جملگي با تازيانه
ناز من را ميخريدند
يا ابتا يا ابتا
شد پريشان موي خم در خمم
رو به پايان آمد عمر كمم
اي تمام بود و هستم
در غمت از پا نشستم
گر پريشان مانده مويم
شانه ميافتد ز دستم
يا ابتا يا ابتا
استاد سيد محسن حسيني
عمرم طي شده و مرگ من ز پي است
بر اين پيكر من جاي كعب ني است
در زير آسمان به خدا ديده اي نديده
طفل سه سالهاي كه شود قامتش خميده
يا ابتا يا ابتا
لعل لب بگشا نازم را تو بخر
در ويرانه بمان يا من را تو ببر
تو سر بسته ز من بشنو اي تمام هستم
گر من را ببري عمه راحت شود ز دستم
يا ابتا يا ابتا
از چشم تر من ديگر رفته رمق
ميگردم به دو دست من دنبال طبق
گرچه سه سالهام غم داغ تو كرده پيرم
بابا لب بگشا تو دعا كن كه من بميرم
يا ابتا يا ابتا
استاد سيد محسن حسيني
اي سفر كرده كه صد قافله دل همره توست
اين همه زخم چرا بر روي همچون مه توست
ابتا يا ابتا
دست پيش آورم و جامه به تن چاك كنم
تا كه اشك از رخ نوراني تو پاك كنم
شعله بيدادگران بر پر پروانه زدند
همه با سنگ جفا موي مرا شانه زدند
شاميان يكسره بر گريه ما خنديدند
پاي آوازه قرآن سرت رقصيدند
گلشن وحي خزان گشته گل ياس كجاست
ساقي تشنهلبان حضرت عباس كجاست؟
خاك ويرانه كجا و شجر طور كجا نور
شب تاريك كجا و طبق كجا
ابتا يا ابتا
استاد حاج غلامرضا سازگار
آمدي در جمع ما ويرانه بوي گل گرفت
آمدي بام و در اين خانه بوي گل گرفت
آن شب قدري كه شمع جمع مشتاقان شدي
تا سحر خاكستر پروانه بوي گل گرفت
خـانه بوي گل گرفت
ويرانه بوي گل گرفت
من كه با افسون گفتار تو ميرفتم به خواب
از لبت گل ريختي افسانه بوي گل گرفت
گرچه لبهاي تو را بوسيد جام شوكران
از نگاهت ساغر و پيمانه بوي گل گرفت
خـانه بوي گل گرفت
ويرانه بوي گل گرفت
پرده از آن حسن يوسف چون گرفتي خاطرم
بوي ريحان بهشتي يا نه بوي گل گرفت
بر سرم دست نوازش تا كشيدي چون نسيم
گيسويم عطر محبت شانه بوي گل گرفت
خـانه بوي گل گرفت
ويرانه بوي گل گرفت
استاد شفق
تو باغباني من نيلوفرت هستم
من دخترت هستم من دخترت هستم
اي بهتر از جان من ـ هستي تو مهمان من ـ بنشين روي دامان من
بابا حسين جانم بابا حسين جانم
من شاهد چشم از خونترت هستم
من دخترت هستم من دخترت هستم
اي شام من را سحر ـ رويت چو قرص قمر ـ با خود تو من را ببر
بابا حسين جانم بابا حسين جانم
امشب من از عطر گيسوي تو مستم
من دخترت هستم من دخترت هستم
اي ماه خاكستري ـ ناز مرا ميخري ـ امشب مرا ميبري
بابا حسين جانم بابا حسين جانم
باور ندارم من پيش تو نشستم
من دخترت هستم من دخترت هستم
قربان چشم ترت ـ گو پاسخ دخترت ـ از چه شكسته سرت
بابا حسين جانم بابا حسين جانم
استاد سيد محسن حسيني
با اشك چشم طفلان، ويرانه شد چراغان
عمه بيا تماشا، زره رسيده مهمان
يا ابتا حسين جان (4)
بگو سر بريده، در اين عالم كه ديده
سه ساله دختري را، با قامت خميده
صيد بشكسته بالم، مانند ني بنالم
بستم بار سفر را، اي عمه كن حلالم
كرده غم تو پيرم، از لبت بوسه گيرم
بگشا لب پر از خون، دعا كن من بميرم
در شور و در نوايم، من افتاده ز پايم
هنگام راه رفتن، عمه شود عصايم
يا ابتا حسينجان يا ابتا حسينجان
استاد سيد محسن حسيني
آمد ز ره جانهام، شد ديدني ويرانهام
از روي او بوسه بگيرم، دورش بگردم و بميرم
بابا حسين بابا حسين جان
مهمان من قرآن بخوان، كه من ندارم خيزران
تو قبلهاي من در سجودت، قربان لبهاي كبودت
بابا حسين بابا حسين جان
چشمان خود بستي چرا، خاكستري هستي چرا
اي روي دامانم نشسته، اي سر چرا سرت شكسته
بابا حسين بابا حسين جان
اي سر بقربان سرت، چه شد امير لشكرت
تا روي نيلي را ببيند، تا جاي سيلي را ببيند
بابا حسين بابا حسين جان
اي روي تو آيات نور، آمدي از كنج تنور
اي سر چرا پيكر نداري، انگشت و انگشتر نداري
بابا حسين بابا حسين جان
استاد سيد محسن حسيني
اي عمه پدر آمد
هنگام سحر آمد
آن يار سفر كرده
امشب ز سفر آمد
اي عمه حلالم كن اي عمه حلالم كن
اي عمه غريبانه
در گوشه ويرانه
جمعند بدور هم
شمع و گل و پروانه
اي عمه ز جان سيرم
من طفل زمينگيرم
بوسه ز لب بابا
ميگيرم و ميميرم
ديده ز جهان بستم
راحت شدي از دستم
اي عمه خداحافظ
راهي سفر هستم
غم آمده پي در پي
عمر كم من شد طي
شد شام وداع من
با سيلي و كعب ني
استاد سيد محسن حسيني
اي پدر من عاشق آن رخ ماه توام
تا بيايي از سفر چشم بر راه توام
اي پدر تو شمع و من پروانهام
يابن الزهرا يا حسين (2)
كودكي افسردهام غصههايم بيشمار
پاي من پُر آبله است بس دويدم روي خار
اي پدر تو شمع و من پروانهام
يابن الزهرا يا حسين (2)
اي پدرجان سهم من غصه و غم گشته است
هم چو زهرا مادرت قد من خم گشته است
اي پدر تو شمع و من پروانهام
يابن الزهرا يا حسين (2)
استاد حاج احمد واعظي
آمده از ره جانانه من
دارد تماشا ويرانه من
بابا حسين جانبابا حسين جان
عمه كجايي آمد مهمانم
مهمان نشسته روي دامانم
از لبت بوسه ميگيرم امشب
پاي سر تو ميميرم امشب
از سفر بابا ديري آمد تو
ديدن طفل پير آمدي تو
بابا حسين جانبابا حسين جان
استاد سيد محسن حسيني
اي عزيز فاطمه لبگشا نازم بخر
يا در اين ويران بمان يا مرا همره ببر
شام هجران شد سحر اي پدر جان اي پدر
اشك من ويرانه را همچو دريا ميكند
هر كه بيند روي تن ياد زهرا ميكند
آتش هجران همه بود و هستم را گرفت
وقت ره رفتن پدر عمه دستم را گرفت
ديده بگشا و ببين با قدهم چون كمان
بوسهباران ميكند جاي چوب خيزران
از نفس افتاد اين طاير بشكسته بال
عمهجان زينب بيا كن حلالم كن حلال
شام هجران شد سحر اي پدر جان اي پدر
استاد سيد محسن حسيني
شده وقت هجران حلالم كنيد
الا اي يتيمان حلالم كنيد
خرابهنشينان حلالم كنيد
ز ويرانه با چشم تر ميروم
سحر مثل مرغ سحر ميروم
من امشب دگر با پدر ميروم
در اين شام ويران حلالم كنيد
كلام برادر برادر شده
دل خستهام تنگ اصغر شده
شنيـدم كه اين لاله پرپر شـده
دهم در غمش جان حلالم كنيد
اگر امشب از اين قفس پر زنم
بسوي جنان بال ديگر زنم
روم بوسه بر فـرق اكبر زنـم
به آن جان جانان حلالم كنيد
شوم راحت امشب ز دست عدو
زنم بوسه بر هر دو دست عَمو
دهم شرح سوز عطش مو به مو
به سقاي طفلان حلالم كنيد
خداحافظ اي نازنين لالهها
خداحافظ اي اشكها نالهها
خداحافظ اي نيلگون ژالهها
گلان گلستان حلالم كنيد
استاد حاج غلامرضا سازگار
ويرانه پر شد از آه و ناله
نوحهخواني ميكند طفل سه ساله
بابا حسين جان
امشب خرابه گرديده گلشن
عمه كجايي چشم تو روشن
مهمان به ويران شد چشمه نور
يوسف من آمده از چاه تنور
بابا حسين جان
ديگر نمانده در پايم رمق
با دستم آيم به سوي طبق
نيلوفري شد بابا وجودم
ياس تو بودم ولي حالا كبودم
بابا حسين جان
شكوه ندارم از دست بسته
دانم ز دستم شد عمه خسته
بار غم من كشد به شانه
جاي من خورده ز دشمن تازيانه
بابا حسين جان
استاد ميثم مؤمننژاد
ز اشك من و طفلان، چراغان شده ويران
بيا عمه كمك كن، زره آمده طفلان
شبم را سحر آمد
پـدر از سفـر آمد
به لب زمزمه آمد، اميد همه آمد
مرا ديد و به يادش، رخ فاطمه آمد
شده فصل خزانم، به لب آمده جانم
روي دامنم امشب، تو را من بنشانم
تويي ماه منيرم، ز تو بوسه بگيرم
ز لبهاي پر از خون، دعا كن كه بميرم
چو بلبل به نوايم، ببين قد دو تايم
روم راه وليكن، شود عمه عصايم
شبم را سحر آمد
پـدر از سفـر آمد
استاد سيد محسن حسيني
اشك من چو باران، ميچكد به دامان
كردهام چراغان، كه از سفر رسيده مهمان
رنگ من پريده، قد من خميده
اي سر بريده خوش آمدي به كنج ويران
سرتا به پا پا تا به سر تمام دردم
عمه كمك كن تا كه من دورش بگردم
بابا حسين بابا حسينبابا حسين جان
سحرم خوش آمد قمرم خوش آمد
پدرم خوش آمد من بوسه از رويش بگيرم
من به جستجويم گرم گفتگويم
باشد آرزويم، امشب كنار او بميرم
اي قاري عمه لبت چون ارغوان است
بابا گمانم جاي چوب خيزران است
بابا حسين بابا حسينبابا حسين جان
من به پيچ و تابم اي تو آفتابم
تو بگو جوابم اي سر چرا سرت شكسته
من كه بستهام لب اي عزيز زينب
آمدم من امشب سوي طبق اما نشسته
بابا تماشا كن سه ساله دختر تو
ره ميرود مانند زهرا مادر تو
بابا حسين بابا حسينبابا حسين جان
استاد سيد محسن حسيني
ويرانه من امشب بود تماشايي
به آسمان آمد ماه دلآرايي
با اشك دانه دانه خود گل برافشانم
عمه كمك كن تا بگردم دور مهمانم
بابا حسين جانمبابا حسين جانم
ببين كه در احرام شرم و عِفافم من
به دور تو اي كعبه گرم طوافم من
لبهاي تو مثل حجر بوسيدني باشد
حج سهساله دختر تو ديدني باشد
بابا حسين جانمبابا حسين جانم
مگر كه قهري با من كه لب فرو بستي
چرا تو اي ماه من خاكستري هستي
بابا چرا لبهاي تو چون ارغوان باشد
بابا گمانم جاي چوب خيزران باشد
بابا حسين جانمبابا حسين جانم
اگر چه طفلم اما ز جان خود سيرم
با اين دل ويران در ويرانه ميميرم
عمه حلالم كن كه من بار سفر بستم
اي عمهجان راحت شدي آخر تو از دستم
بابا حسين جانمبابا حسين جانم
استاد سيد محسن حسيني
اي اسيران عمه را ياري كنيد
جاي او بر من عزاداري كنيد
من از اين جا ميروم، پيش بابا ميروم
ميروم تا دور اكبر پر زنم
بوسه بر پيشاني اصغر زنم
تا محمد خنده بر رويم زند
فاطمه شانه به گيسويم زند
گريه دور پيكر پاكم كنيد
در همين ويران سرا خاكم كنيد
بسته امشب ميشود پروندهام
تا ابد از عمهام شرمندهام
من از اين جا ميروم، پيش بابا ميروم
استاد حاج غلامرضا سازگار
از آن ترسم همه هستي بسوزد از شرار آهم
من دل خون من دل خون به هر طرف بود نگاهم
كو لالههاي پرپر من
كو تربت برادر من
حسين حسين حسين حسينجان
گهي سوزم گهي نالم به ياد غربت حسينم
زيارتنامه ميخوانم كنار تربت حسينم
ماه تمام من كجايي
كه مردم آخر از جدايي
حسين حسين حسين حسينجان
كجايي اي مسيحايم كه من سراپا رنج و دردم
ببين شمع دل افروزم من آمدم دورت بگردم
خيز و ببين قد كمانم
براي قبرت سايبانم
حسين حسين حسين حسينجان
به باغ دل به باغ دل براي من چون گل ياسي
از آن ترسم از آن ترسم كه خواهرت را نشناسي
به كوفه و شامم كشاندي
ببين به چه روزم نشاندي
حسين حسين حسين حسينجان
استاد محسن حسيني
آينه خدا شدي
زينب اي زينب
شاهد كربلا شدي زينب اي زينب
همسفر بلا شدي زينب اي زينب
در سفر كرببلا با حسين خود
يكدل و يك صدا شدي زينب اي زينب
روز نخست تا بر او يك نظر كردي
عاشق و مبتلا شدي زينب اي زينب
وقت وداع آخرت با تن بيسر
شعله نينوا شدي زينب اي زينب
خاطره در خاطره از داغ دل داري
شاهد لالهها شدي زينب اي زينب
در ره شام و كوفه با كاروان غم
مشعل كربلا شدي زينب اي زينب
باغ به خون نشسته شد چشمه چشمت
كز گل خود جدا شدي زينب اي زينب
رفتي و دل رضا نشد اي گل زهرا
چشم تو بر قفا شدي زينب اي زينب
امّ مصائبي ولي، تا غمي آمد
سنگ صبور ما شدي زينب اي زينب
شعله زبانه ميكشد از غمت در دل
تا به دل آشنا شدي زينب اي زينب
آينه خدا شدي
زينب اي زينب
استاد جعفر رسول زاده (آشفته)
ميان همه دلها
امان از دل زينب
حسين اي كه بپا شد قيامت ز قيامت
شرفنامه خون را نوشتند به نامت
من و سعي مداوم در ابلاغ پيامت
دعا كن كه شهادت ـ شود شامل زينب
به پابوس تو آمد سفر كرده كويت
به قربان صفاي دل عاطفه جويت
به يك بوسه كه آنروز زدم زير گلويت
گرفت از تو طراوت ـ بهار دل زينب
اگر باغ گلم رفت به تاراج و به غارت
اگر سنگ ستم كرد به آيينه جسارت
مرا برد به هر سوي اگر موج اسارت
ولي در دل دريا تويي ساحل زينب
بدون تو چهل روز به جز تا و تبم نيست
به جز جلوه رويت كسي ماه شبم نيست
چو گل در همه عصر تبسّم به لبم نيست
كه زد خيمه غم تو در آب و گل زينب
اگر خانه بدوشم اگر لاله بدستم
از اول همه ديدند كه حيران تو هستم
من از عشق دو عالم فقط دل به تو بستم
خوش آمد غم عشقت به سر منزل زينب
ميان همه دلها
امان از دل زينب
استاد شفق
عزيز دل زينب
همه حاصل زينب
به قبر تو رسيده
كنون محمل زينب
در احرام اسارت
كنم از تو زيارت
ز هجر تو خميدم
به كوي تو رسيدم
چهل روزه بيتو
چه ديدم چه شنيدم
گهي كوفه گهي شام
گهي در ملاء عام
به كفهاي همه سنگ
به لبها همه دشنام
دلم غرق ملال است
قدم هم چو هلال است
گذشته شب هجران
دگر روز وصال است
در احرام اسارت
كنم از تو زيارت
رخت جلوه حق بود
لبت رنگ شفق بود
سرت گه به سر ني
گهي بين طبق بود
استاد جعفر رسول زاده (آشفته)
منزل مكن در كربلا عمه جان زينب
زين سرزمين خيزد بلا عمه جان زينب
انديشه دارم زين زمين بس جوان ديدم
در خون خود زد دست و پا عمه جان زينب
در اين زمان ديدم كه شد نوجوان اكبر
فرقش ز تيغ كين دو تا عمه جان زينب
رفت آورد آب روان عمويم عباس
از تن دو دستش شد جدا عمهجان زينب
پا مال سم اسب كين در صف ميدان
شد جسم قاسم توتيا عمه جان زينب
بر دوش بابم شد هدف حنجر اصغر
از تير ظلم اشقيا عمهجان زينب
استاد مرحوم موزون اصفهاني
يا اخا سوغاتي از بازار شام آوردهام
از سهساله دخترت عرض سلام آوردهام
اين چهل روز آتش هجر تو آبم كرده است
صوت قرآنت به نوك ني كبابم كرده است
معجر خاكي من شد جامه احرام من
ثبت شد در بين زوار تو اول نام من
خيز و يكبار دگر بر خواهرت قرآن بخوان
آن چه خواندي با سرت با حنجر عطشان بخوان
گام در دروازه شام بلا ديدم تو را
گه به زير چوب در طشت طلا ديدم تو را
اي عزيز فاطمه دستي برون از خاك كن
اشك چشم خواهر مظلومهات را پاك كن
كوفيان رگهاي قلبم را زهم بگسيختند
شاميان از بام خاكستر به فرقم ريختند
يابن زهرا يا حسين، واحسينا وا حسين
استاد جعفر رسول زاده (آشفته)
من زينب سرگشتهام، از كربلا برگشتهام
اي همسفر بگو كجايي، ميميرم آخر از جدايي
اي يار خونين جامهام، بشنو زيارت نامهام
خير و ببين اي بيقرينه، دست ادب دارم به سينه
حسين بيسرم چه شد، عزيز مادرم چه شد
كجايي اي ماه تمامم، حسين من بشنو سلامم
اي علقمه كو ياس من، كو تربت عباس من
اي علقمه كو هست سقا، كو مشك و كو دو دست سقا
تا هستم و تا زندهام، از روي تو شرمندهام
اي باغبان بگو ز لاله، مپرسي از حال سهساله
دارم من از ويران سخن، اي بيكفن كردم كفن
جسم سهساله دخترت را، دختر چون نيلوفرت را
خيز و ببين اي همسفر، آوردهام خون جگر
ديدي تو با دلم چه كردي، زينب كجا و كوچه گردي
مظلوم حسين مظلوم حسين جان
استاد سيد محسن حسين
ميچكد خون جگر از آهَم
شده قبر تو زيارتگاهم
دل كشد سوي توام
زائر كوي توام
لالهي پرپر من ـ سيد و سرور من
طعنه بر اين دل تنگم زدهاند
نام تو بردم و سنگم زدهاند
من فتادم ز نفس
يا حسين گفتم و بس
لالهي پرپر من ـ سيد و سرور من
من خزاني گل لاله ديدم
داغ زهراي سه ساله ديدم
تو ز ويرانه مپرس
غم دردانه مپرس
لالهي پرپر من ـ سيد و سرور من
بال و پرهاي تُرا بشكستندچون علي دست تُرا هم بستند
شد مرا فصل خزان
قامتم گشته كمان
لالهي پرپر من ـ سيد و سرور من
بوسه از قبر تو ميگيرم من
آخر از داغ تو ميميرم من
يابن الزهرا بنگر
زينب آمد ز سفر
لالهي پرپر من ـ سيد و سرور من
استاد سيد محسن حسيني
بوي گل آيد به مشام مگر اينجا كجاست
باغ خزاني شده عترت مصطفيست
كربلاي غم است، وادي ماتم است،
واحسينا واحسين
قافله در سوز و گداز پردهدار غمند
خيل مصيبتزدگان عترت ماتمند
بزم عزا چيده شده روضهخوان زينب است
خون بدل ديده او غصهها بر لب است
يوسف صد پاره تنم پسر مادرم
پيرهني از غم تو سوي كنعان برم
گل سرخ مني، تو كه خونين تني،
واحسينا واحسين
بيتو سفر كردم و غم منزلم يا حسين
ياد تو شد روشني محملم يا حسين
بيتو چهل روز غمم شد صد اربعين
ماندم و شد همدم من ناله آتشين
تو سرت برسنان، من دلم خونفشان،
واحسينا واحسين
استاد جعفر رسول زاده (آشفته)
جابرم جابرم ز راه دور آمدم
زائر تربت عزيز زهرا شدم
يا حبيبي و عليك السلام
كشتـه بيكفن تشنه كام
سيدي حسين جان
يا حبيبي حسين پير غلامت منم
آن كه جان داده از شوق سلامت منم
مـن به قـربان تــن اطهـرت
در كجا خفته به خون پيكرت
سيدي حسين جان
اي فرات غمت زمزم ميقات من
نام دلجوي تو عطر مناجات من
محرم حج و منايت شدم
زائر كـرب و بلايت شدم
سيدي حسين جان
گرچه چشمي نمانده تا نگاهت كنم
جان مصفا ز خاك باصفايت كنم
گل خونين بدن فاطمه
كشته بيكفـن فاطمه
سيدي حسين جان
استاد جعفر رسول زاده (آشفته)
اي كربلا من با تو به گفتگو هستم
با اين دو چشم پر خون به جستجو هستم
اي كربلا با من بگو ماه تمامم كو
اي كربلا با من بگو قبر امامم كو
مظلوم حسين جانممظلوم حسين جانم
من زائر قبر تو هستم حسين جانم
ببين به سينه باشد دستم حسين جانم
خون شد دلم اي يار خونين جامه زينب
اي يار من بشنو زيارت نامه زينب
مظلوم حسين جانممظلوم حسين جانم
بپرسي اي شمع من ز حال ويرانه
مپرسي از من حال دختر دردانه
ديدم به چشم پر زخون چشمش گهربار است
ديدم به مثل مادرم دستش به ديوار است
مظلوم حسين جانممظلوم حسين جانم
اي علقمه سقاي آبآور ما كو
بگو بگو با زينب دلاور ما كو
اي علقمه با من بگو كو شاخه ياسم
خيلي دلم تنگ بگو كو قبر عباسم
مظلوم حسين جانممظلوم حسين جانم
استاد سيد محسن حسيني
اي همسفر زينب، زينب ز سفر آمد
با اشك بصر رفت و با خون جگر آمد
آه، همسفر من، برادر من، مظلوم حسين جان (2)
با رفتن تو رفته هستي من از دستم
تو در يَم خون خفتي من بار سفر بستم
ره توشهي زينب شد خاك سر كوي تو
رخساره تو شستم از خون گلوي تو
آن شب كه پي طفلت پيمودم و گرديدم
هم طفل تو را ديدم هم فاطمه را ديدم
از كرببلا تا شام، من همسفرت بودم
تو پيش رويم بودي من دور سرت بودم
آه، همسفر من، برادر من، مظلوم حسين جان (2)
استاد حاج غلامرضا سازگار