ghaemiyeh.com
سرشناسه: درافشان، محمدحسين، 1340-
عنوان و نام پديدآور: حماسه سياسي و حماسه اقتصادي از منظر آيات و روايات/ محمد حسين درافشان.
مشخصات نشر: قم: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي، 1392
مشخصات ظاهري: 152 ص.
ISBN: 978 – 964 – 514 – 288 – 7 4600 ريال؛.
وضعيت فهرست نويسي: فيپا
يادداشت: كتابنامه: ص. ۱۴۹.
موضوع: سياست اقتصادي -- جنبههاي مذهبي -- اسلام.
موضوع: اسلام و اقتصاد.
شناسه افزوده: صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بنديكنگره: 1392 8 ح 463 د / 2 / 230 BP
رده بنديديويي: 4833 / 297
شماره كتابشناسي ملي: 3142661
پيشگفتار
نزديك به يك دهه است كه مقام معظم رهبري در آغاز هر سال جديد با تدبيري هوشمندانه و با در نظر گرفتن موقعيت زماني، سياستها، راهبردها و جهتگيريهاي كلان كشوررا براي رسيدن به قلههاي پيشرفت و توسعه با نامگذاري سال جديد تعيين ميكنند. امسال نيز طبق روال ساليان گذشته با توجه به حساسيتهاي موجود در دو عرصه «سياست» و «اقتصاد» با نامگذاري «سال حماسه سياسي و حماسه اقتصادي»، افق كاري را براي برنامههاي كشور در سال پيش رو، جلوي ديدگان مسئولان و مردم قرار دادند. البته در تبيين و كالبدشكافي موضوع حماسه سياسي و حماسه اقتصادي كه در اين نوشتار مدنظر نگارنده است بايد گفت: منظور و مقصود معظمله از اين نامگذاري، اين است كه مردم و مسئولان با تلاش شجاعانه و بانشاط تهديدها وتحريمهاي دشمنان را به فرصتها تبديل كنند و با توكل به خداي بزرگ انقلاب اسلامي را پيش ببرند و دشمنان را مأيوس نمايند و اينها همه در يك مقطع خاص مثل انتخابات خردادماه خلاصه نميشود. بلكه سطح توقع ايشان اين است كه در تمام طول سال و در تمام صحنههايي كه براي حضورمردم، احساس نياز ميشود، با توجه به شرايط داخلي و خارجي
حضور مردم به گونهاي باشد كه تمام تلاشهاي ناحق بينالمللي و همه فتنهانگيزيهاي داخلي براي انحراف مسير انقلاب اسلامي از مسير اصلي خود ناكام شود. بيشك اين مهم فقط با يك حضور حماسي ميسّر است. البته اين حماسهآفريني فقط منوط به حضور مردم نميشود، بلكه همان اندازه كه مردم ميتوانند در آفرينش حماسه نقش داشته باشند به همان اندازه، حتي بيش ازآن مسئولان هم تأثيرگذار هستند. در واقع در سال حماسه سياسي مسئولان با همدلي و وحدت بيشتر ضمن اينكه دوشادوش مردم در تمام صحنهها حضور مييابند با روحيهاي متفاوت، ارادهاي قويتر همچنين انگيزهاي مضاعف و بصيرتي بيشتر براي حل مشكلات سياسي و اجتماعي مردم كوشش كنند.
با نگاهي به اوضاع اقتصادي كشور در هجمه همهجانبه جهان استكبار در درهم شكستن اقتصاد كشور عزيزمان كه به فرموده رهبر معظم انقلاب «ميخواستند ملت ايران را به وسيله تحريم فلج كنند اما نتوانستند.»(1)شعار حماسه اقتصادي راهبرديترين و كوبندهترين دكتريني است كه مطرح نمودند و در واقع به ثمر نشاندن تمامي ميوهها و برنامهها و شعارهاي سالهاي گذشته است.
با تأمل در آيات الهي درمييابيم كه مطالبه حماسه همهجانبه و يكپارچه امت اسلامي و در يك صف مستحكم با شور و شعف فراوان در مقابله با دشمنان خدا در عرصههاي بينالمللي و داخلي چيزي است كه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي از آحاد مختلف مردم انتظار دارند و نيز روح حماسه مقاومت و پايداري، حماسه عمل به شعارها و شعورها،
1) فرمايشات رهبري، نوروز 92، مشهد.
حماسه جهاد در صف واحد، حماسه وحدت پولادين امت، حماسه حضور با همراهي و رهبران الهي، حماسه غلبه جهاني دين خدا، حماسه استقامت در ايمان و سرانجام حماسه پيروزي در آموزههاي ديني نهفته است.
بنابراين با توجه به محدوديت زماني تلاش نمودهايم با بهرهگيري از منابع آيات و روايات به ويژگيهاي حماسه و انواع آن و نگاه اسلام به مباني و بايستههاي حماسه سياسي و اقتصادي و آسيبشناسي آنها بپردازيم اميد است كه مورد قبول حق افتد.
فصل اول: كليات
زير فصل ها
حماسه در لغت و اصطلاح
سياست در لغت و اصطلاح
مفهوم سياست در اسلام
اقتصاد در لغت و اصطلاح
تعريف حماسه سياسي
تعريف حماسه اقتصادي
انواع حماسه
حماسه در عربي از ماده حَمِس، يَحْمِسُ، حَمْسا «به معناي دليري دلاوري و شجاعت و كلمه حُمْس جمع احمس است، و حماسه به معناي شدت است، و قريش را از اين جهت (درگذشته) حُمس ميگفتهاند كه در امر دين خود تعصب و شدت داشتند،(1)و يا بدين جهت بوده كه اصولاً مردمي باصلابت و خطرناك بودهاند.(2)شهيد مطهري رحمه الله مينويسد: «كلمه «حماسه» به معني شدت و صلابت است و گاه به معني شجاعت و حميت استعمال ميشود.»(3)در زبان فارسي «حماسه» يك اصطلاح است. به معناي كاري دور از انتظار و خارقالعاده كه موجب تحولي بزرگ در جامعه ميشود به كار ميرود. بنابراين حماسه با قهرماني و پهلواني متفاوت است اگرچه پهلواني و قهرماني جزوي از حماسه است ولي از آن بيگانه نيست. حماسه در اصطلاح اديبان گونهاي شعر است كه در آن از دليري، پيكارمندي، و چالاكي در جنگ، نبرد با ستمكاران و پشتيباني از ستمديدگان و كارهاي ناجوانمردانه سخن به ميان ميآيد.(4)
سياست در لغت به معني اصلاح امور خلق و اداره كردن كارهاي مملكت، مراقبت از امور داخلي و خارجي كشور، رعيتداري، مردمداري و عقوبت و مجازات كردن است؛ و به كسي كه در كارهاي سياسي و امور مملكت داراي بصيرت و دانايي و كارآزموده باشد سياستمدار گويند.(1)
از نظر اصطلاحي تا آنجا كه صاحبنظران ميگويند تاكنون حدود 200 معنا براي اين واژه ارائه شده است عدهاي از نظريهپردازان سياست را به معناي «علم قدرت» دانستهاند.(2)برخي ديگر از نظريهپردازان غربي سياست را به معناي «علم دولت» دانستهاند.(3)اما در فرهنگ سياسي اسلام واژه سياست را به معناي تمشيَت امور چه در امر دولت و چه غير دولت آوردهاند. امام خميني رحمه الله به عنوان يك سياستمدار برجسته ميفرمايد: «سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد تمام مصالح جامعه و تمامي ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگيرد و اينها را به طرف چيزي كه صلاحشان هست هدايت كند».(4)
آنچه در اين دو بينش قابل توجه است تمايزي است كه بين آن دو به چشم ميآيد. يك گروه كساني هستند كه قدرت را در اختيار داشته و قدرتمندند و گروه ديگر كساني كه فاقد قدرت ميباشند. اين تمايز به اصطلاح تمايزي است كه بين «فرمانروايان» و «فرمانبرداران» وجود دارد.
رابطهاي كه بين اين دوگروه وجود دارد بر مبناي قدرت استوار گشته و همين پديده قدرت است كه موضوع مورد مطالعه علم سياست است. منظور از قدرت قابليت به اطاعت درآوردن و نظارت بر رفتار ديگران در تمام رفتارهاي اجتماعي است.(1)
قدرت ميتواند بر پايه منابع گوناگوني مانند: دانش، ثروت، هنر، زور، دين و... شكل بگيرد. در اين ميان «قدرت سياسي»: قدرتي است كه به موجب نظام سياسي و حكومتي به حاكمان داده شده و به طور رسمي مافوق همه قدرتهاست. به اين معنا كه اين قدرت حق اعمال زور و نيرو داشته و به طور رسمي قدرتهاي ديگر را محدود ميسازد.(2)
در متون اسلامي مفهوم سياست با واژههايي مانند: ولايت، امارت، حكومت، سياست، ملك بيان شده است.(3)
در مفهوم سياست، دانشمندان اسلامي تعريف مستقلي از ارائه ندادهاند. براي روشنگري بحث نظر سه دانشمند مسلمان آورده ميشود. آيتالله نائيني رحمه الله يكي از متفكرين اسلامي دو وظيفه و نقش عمده براي حكومت ذكر ميكند كه بيانگر نظر ايشان در مفهوم سياست و حكومت است اين دو وظيفه به بيان ساده عبارت است از:
به يكديگر و اموري از اين قبيل كه مربوط به مصالح داخلي مملكت و ملت ميشود.
مرحوم آيتالله نائيني رحمه الله سياست را در جهت احقاق حق افراد و جلوگيري از ظلم و فساد ميداند. حال اين ظلم و فساد ممكن است در امور داخلي مملكت، توسط افراد جامعه بر يكديگر اعمال شود و يا به وسيله دولتهاي قدرتمند خارجي بر مسلمين تحميل گردد. در هر حال وظيفه دولت و حكومت اسلامي جلوگيري از هر دو است. ايشان استفاده از قدرت و نيرو را چه در امور داخلي و چه در روابط خارجي در اين جهت جايز شمرده، و احكام سياسي را قوانين و مقرراتي دانسته كه شرع مقدس اسلام در زمينه اجراي اين دو وظيفه وضع كرده است. افزون بر اين ايشان براي سياست يك نقش تربيتي هم قائل هستند كه مبنايي اسلامي داشته و درخور توجه است و علماي غرب هيچگونه التفاتي بدان ندارند. استاد ابوالاعلي مودودي متفكر اسلامي پاكستاني
1) نك: محمد حسن ناييني، تنبيه الامة وتنزيه الملة، بي تا، ص 7.
درباره سياست مينويسد: «اصل سياست اسلامي اين است كه انسآنها چه به صورت فرد و چه به صورت جمع بايد از وضع خودسرانه «قانون» و «اعمال قدرت» بر ديگران دست بردارند. هيچكس نبايد اجازه داشته باشد از پيش خود احكامي را تصويب يا فراميني را صادر كند و نيز هيچكس نميبايد تعهد اجراي چنين احكامي را بپذيرد و چنين دستوراتي را اطاعت نمايد. هيچكس مجاز نيست به اختيار خود قانون بتراشد و هيچكس مجبور نيست به اجراي چنين قوانيني پايدار بماند تنها الله است كه حق وضع كردن قانون را دارد.(1)
ميتوان گفت سياست از نظر مرحوم مودودي عبارت است از: اجراي قوانين الهي توسط انسان كه در اين زمينه ميتوان از قدرت نيز استفاده نمود. البته اين قدر ت مشروط بوده و بايد بر اساس احكام الهي استوار باشد. نه اين كه انسآنها به طور خودسرانه به اعمال قدرت بپردازند.
محمد آل ياسين يكي ديگر از متفكران اسلامي درباره سياست مينويسد:
اگر منظور از سياست همان مفهومي است كه در معناي لغوي كلمه (امر و نهي كردن، تربيت كردن، فرمانروايي كردن) وجود دارد به هيچوجه با نظر اسلام دوري ندارد. در اين معاني لغوي چيزي كه هدفهاي مطلوب ومورد پسند سياست را آلوده سازد و يا شأن آن را پايين بياورد وجود ندارد و اسلام به عنوان يك نظام جامع، نه تنها در اين امور دخالت ميكند بلكه بحث و اظهار نظر در اين مسائل از ويژگيهاي اصلي اسلام و در رديف مهمترين
1) نك: دانش اجتماعي، ص 7 به نقل از: تئوري سياسي اسلام، ص 25.
وظايف اين دين قراردارد. ولي حكام طاغوتي، معناي سياست را به صورت ديگري براي مردم معرفي ميكنند آنطور كه بتوانند به وسيله آن معنا، ظلم و جور خودشان را توجيه نموده و مردم را به اطاعت خويش وادار نمايند... به طور مسلم با اين فكر، مفهوم سياست آلوده است... اما معناي سياست در اصطلاح قانوني آن، روشها و قوانيني است كه وظايف سياسي را (در امور داخلي و خارجي) معين ميكند. بديهي است كه شكل دولت و دفاع از امنيت داخلي كشور و همچنين تنظيمات روابط خارجي دولت از كارهاي لازم و ضروري هر كشوري است. اين امور نه تنها موجبات انحراف و تزوير و فساد را را هم نميآورد، بلكه اگر بر پايه سالمي از راستي و صراحت و پايداري بنا شود، ميتواند از هرگونه صفت بد و درهمپيچيدگي و نوسان ديگر صفات ناپسند كه به زور وارد سياست شده و در حقيقت با آن به هيچوجه ربطي ندارد دور باشد.(1)
با توجه به آنچه كه گذشت ميتوان گفت: سياست در اسلام علمي است كه به وسيله آن جامعه اسلامي به سوي سعادت حقيقي رهبري و هدايت ميشود، جامعهاي كه خير و صلاح انسآنها در آن است و خالي از هرگونه فكر و عمل آلوده و ظلم و تعدي و استثمار است. چنانكه امام علي عليه السلام در خطبه 131 ميفرمايد:
خدايا تو ميداني كه جنگ و درگيري ما براي به دست آوردن قدرت و حكومت و دنيا و ثروت نبود. بلكه ميخواستيم
1) نك: محمد حسن آل ياسين، الاسلام و السياسة، صص 14 و 15.
نشانههاي حق و دين تو را به جايگاه خويش باز گردانيم. و در سرزمينهاي تو اصلاح را ظاهر سازيم، تا بندگان ستمديدهات در امن و امان زندگي كنند، و قوانين و مقررات فراموششده تو بار ديگر اجرا گردد.(1)
اين كلمه در زبان واژهشناسان، از ماده قَصَدَ در معناي رفتن، روانشدن، قصد چيزي يا كسي را كردن، خواستن، نيت كردن، در انديشه كاري بودن و امثال آن به كار رفته است.(2)همچنين اقتصاد به معناي اعتدال و ميانهروي نيز آمده است.(3)
خليل بن احمد فراهيدي در كتاب «العين» در بيان مفهوم «اقتصاد» گفته است:
قصد به معناي استقامةالطريق، يعني پايداري در راه است. ميانهروي در زندگي اقتصادي آن است كه نه اسراف كند و نه «تقصير» و سختگيري.(4)
راغب در مفردات ميگويد: «اقتصاد به معناي اعتدال در امور است بدون افراط و تفريط به تناسب هر موضوع» همچنين در لسانالعرب، عمده معناي «اقتصاد» همان اعتدال و ميانهروي ذكر شده است.(5)در آيه
«وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ» نيز به همين معني آمده است.
اقتصاد در اصطلاح علم اقتصاد به عنوان دانش بررسي رويدادهاي اقتصادي در زمينه توليد، توزيع و مصرف به كار ميرود.(1)
ارسطو: علم اقتصاد يعني مديريت خانه.
آدام اسميت: اقتصاد علم بررسي ماهيت علل ثروت ملل است.
استوارت ميل: اقتصاد عبارت است از بررسي ماهيت ثروت از طريق قوانين توليد و توزيع.(2)
بنابراين، علم اقتصاد، دانشي است كه به تخصيص بهينه كالاها و فرآوردهها ميپردازد؛ علمي كه به تشريح حيات اقتصادي و پديدههاي آن و ارتباطشان با عوامل كلي آنها توجه دارد.
حماسه سياسي تركيبي از دو كلمه «حماسه» و «سياست» است با تعريف لغوي و مفهومي كه از اين دو واژه انجام گرفت. ميتوان گفت: حماسه سياسي يعني حضور آگاهانه و مدبّرانه مردم، اين سكانداران عرصه سياست در صحنهها و رويدادهاي مهم سياسي با شور و شعف فراوان تهديدهاي دشمنان را به فرصتها تبديل كنند و سكان مسائل سياسي را با بلندهمتي هدايت نمايند. يك رويداد وقتي مهم و بزرگ است كه در سطح يك كشور يا در سطح جهاني اتفاق ميافتد. اين رويداد ميتواند در سرنوشت و مصالح مردم آن سرزمين يا حتي جوامع بشري تأثيرگذار باشد. حماسه سياسي يعني اينكه رفتارهاي جمعي مردم در يك موضوع مشخص كه معمولاً ايدهآلهاي
آنان و مورد مصلحت آنان است، چنان پرقدرت و درخشان باشد كه جز «حماسه» نتوان نام ديگري بر آن گذاشت به گونهاي كه موجب عقبنشيني دشمن از مواضع خصمانه خود باشد. در واقع حماسه سياسي يك احساس شخصيت و غرور ملي براي يك ملت است.
شهيد مطهري رحمه الله درباره احساس شخصيت ملي در حماسه مينويسد: مسئله احساس شخصيت مسئله بسيار مهمي است. از اين سرمايه بالاتر براي اجتماع وجود ندارد كه در خودش احساس شخصيت و منش كند، براي خودش ايدهآل داشته باشد و نسبت به اجتماعهاي ديگر حس استغنا و بينيازي داشته باشد، يك اجتماع اينطور فكر كند كه خودش و براي خودش فلسفه مستقلي در زندگي دارد و به آن فلسفه مستقل زندگي خودش افتخار و مباهات كند، و اساساً حفظ و خلق حماسه در اجتماع يعني همين كه اجتماع از خودش فلسفه زندگي داشته باشد و به آن فلسفه ايمان و اعتقاد داشته باشد و او را برتر و بهتر و بالاتر بداند و به آن ببالد. واي به حال آن اجتماعي كه اين حس را از دست بدهد.(1)
در يك كلام حماسه سياسي نوعي حماسه است كه حماسه انساني است، تعصب (هم) اگر ناميده شود تعصب ممدوح است. آن حماسه كرامت نفس و آزادمنشي و عزتنفس و اينكه زندگي باعار قابل تحمل نيست ميباشد.(2)
حماسه اقتصادي تركيبي از دو كلمه «حماسه» و «اقتصاد» است كه با تعريف لغوي و اصطلاحي از اين دو واژه تعريف آن معلوم شد اما
ميتوان گفت، حماسه اقتصادي يك رخداد مهم و بزرگي كه شجاعانه و دليرانه در اقتصاد در حوزه توليد و توزيع و مصرف در سطح يك كشور يا سطح بينالمللي اتفاق ميافتد كه براي مردم، آن كشور يا جوامع بشري ديگر مؤثر خواهد بود اين حماسه در عرصه اقتصاد همراه با شجاعت و حقطلبي و عدالتخواهي «كُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ»(1)است كه بايد خارقالعاده باشد همانگونه كه از آحاد امت اسلامي تا كنون انتظار ميرفته است. اين حماسه و مجاهدت بايد با پايداري و استقامت در ايمان همراه با كار و تلاش و همت مضاعف باشد.
در فرهنگ هر كشوري كلمه حماسه هميشه مترادف بايك «نماد» است. نمادي كه مظهر قدرت و اقتدار ملت ما است، حماسه سياسي يعني اينكه رفتارهاي جمعي مردم دريك موضوع مشخص چنان بايد پرقدرت و درخشان باشد كه جز «حماسه» نتوان نام ديگري بر آن گذاشت. از حماسه، دستهبنديهاي مختلفي ميتوان انجام داد در يك دستهبندي حماسه به حماسه «فردي»، «اجتماعي» و «قومي» تقسيم ميشود. در دستهبندي ديگر حماسه را ميتوان به حماسه «مقدس» و «غير مقدس» دستهبندي نمود. همچنين حماسه را ميتوان به «حماسههاي ملي» و «حماسههاي ديني» دستهبندي نمود. از آنجا كه دستهبندي اخير بيشتر با موضوع سال در ارتباط است، در ادامه به شرح دستهبندي اخير يعني حماسههاي ملي و حماسههاي ديني پرداخته ميشود.
1) نسا: 135.
الف)حماسههاي ملي
حماسههاي ملي حماسههايي هستند كه بيانگر دلاوريها و شجاعت قهرمانان، پهلوانان، سرداران، نامداران يا يك ملت است كه در طول تاريخ يك سرزمين آفرينش شدهاند. نمونه اين نوع حماسهها، حماسهآفرينيهاي نادر شاه افشار و شاه اسماعيل صفوي، آريو برزن سردار دوره ساساني، سورنا سردار دوره اشكا ني يا جلالالدين خوارزمشاه در دوره مغول است. در اين نوع حماسهآفريني قهرمان حماسه سرنوشتش با سرنوشت يك ملت گره ميخورد و قهرمان براي مردم آن سرزمين محترم است. درحماسههاي ميهني: شخصيتها ملي تجسم آرمآنها و آرزوهاي يك ملت هستند و شخصيت مادي ومعنوي متمايزي دارند، قهرمانان حماسه دست به كارهاي خارقالعادهاي ميزنند. در اينگونه از حماسهآفرينها روح مليگرايي و وطنپرستي بسيار چشمگير است (حتي گاه با افسانهسازي همراه است).(1)
در حماسههاي ميهني اگرچه حماسهآفريني حماسه سازان براي ملت و سرزمين خود ممكن است مقدس باشند و مردم آنها را يك قهرمان ملي بدانند ولي ممكن است نزد ملت ديگر آن حماسهآفرينها مقدس و محترم نباشند. شهيد مطهري در اين باره با ذكر نمونههايي مينويسد:
اسكندر خواهناخواه در روحش يك حماسه، يك موج وجود داشته است. شاه اسماعيل هم همينطور، ناپلئون هم همين طور، اسكندر، نادرشاه و شاه اسماعيل، همه اينها يك اراده بزرگ هستند. يك همت
1) دانشنامه جهان گستر، ج7، ص326.
بزرگ هستند ولي حماسه مقدس نيستند براي اينكه هريك از اينها ميخواهد شخصيت خويش را توسعه بدهد. ميخواهد همهچيز را در خودش هضم كند، ميخواهد ملتها و مملكتهاي ديگر را در خودش هضم كند. لذا از نظر يك ملت، يك قهرمان ملي است ولي از نظر يك ملت ديگر جنايتكار است. اسكندر براي يونانيان يك قهرمان است و براي ايرانيان يك جنايتكار؛ براي يونانيان يك قهرمان است چون به يونان عظمت داد، چون قدرتهاي ديگر، ثروتهاي ديگر، عظمتهاي ديگر را خرد كرد و پرچم يونان را در مملكتهاي ديگر به اهتزاز درآورد. اما از نظر قوم مغلوب، او نميتواند قهرمان باشد. ناپلئون براي فرانسويها قهرمان است، اما آيا براي روسيه يا براي انگلستان هم قهرمان است؟ البته نه. آنها حماسه هستند، ولي يك حماسه فردي از نوع خودخواهي. يك حماسه بزرگ است يعني يك خودخواهي بزرگ است. يك خودپرستي بزرگ است. يك جاهطلبي بزرگ است. اما اين حماسهها حماسههاي مقدس شمرده نميشوند.(1)
ب)حماسههاي ديني
در حماسه ديني عنصر ملي و قومي جاي خود را به عناصر ديني ميدهد. گرايشهاي ملي و قومي در آن رنگ ميبازد.ن بردها و كوششهاي قهرمانان تنها با انگيزههاي مذهبي و دفاع از آرمانهاي ديني است.(2)
اين نوع حماسهآفرينها ازنوع حماسهآفرينيهاي مقدس است كه نه
تنها در سطح ملي بلكه در سطح بينالمللي ميتوانند براي بشريت تحولآفرين باشد. شمار حماسهآفرينيهاي ديني در فرهنگ ما كمتر ازحماسههاي ميهني نيست. تاريخ تشيع سراسر با حماسه شكل گرفته است. حماسه حسيني اوج حماسه بشريت است كه بر تارك تشيع ميدرخشد. حتي حماسه دفاع مقدس كه در طول هشت سال جنگ تحميلي با تأسي از حماسه حسيني درايران شكل گرفت يك حماسه ديني ـ ميهني است كه در تاريخ معاصر ايران براي هميشه ماندگار خواهد بود.
يكي ديگر ازحماسههاي بزرگ و پرشور ديني حماسه عظيم حضرت ابراهيم خليل عليه السلام با گمراهان هم عصر خويش است. پيامآور الهي وقتي از هدايت گمراهان درمانده ميشود. با يك رفتار جهادي (شكستن بتهاي بتخانه) به خلق حماسهاي عظيم دست ميزند و با ياري خداوند، يكتاپرستي را جايگزين بتپرستي ميكند. همينطور حماسهآفرينيهاي رسول خدا صلي الله عليه و آله و حضرت علي عليه السلام در تاريخ اسلام ازحماسههاي پرشور ديني است كه نظر بسياري از شعرا و نويسندگان حماسي ديني را به خود معطوف نموده است. كتابهايي نظير حمله حيدري، خاوراننامه يا علينامه كتابهايي هستند كه به حماسهآفريني آن بزرگواران پرداختهاند.
خاستگاه حماسه سياسي در آموزهاي ديني
شعارهاي مطرح شده در سالهاي گذشته عموماً برگرفته از مفاهيم ديني از جمله آيات و روايات است كه در انديشه اسلامي از جايگاه بلندي برخوردارند. دليل آن نيز مشخص است. زيرا، در جامعه اسلامي ما يك
رهبري ديني حاكم است كه رويكرد فقاهتي در اداره و تنظيم امور دارد، به همين جهت، شيوههاي هدايت و مفاهيم بكار گرفته شده همگي بن مايههاي ديني دارد. كه پشتوانههاي عظيم معرفتي، اعتقاد و اخلاقي را به همراه دارد. بنابراين واكاوي و رديابي نامهاي تعيين شده در آموزههاي ديني كار دشواري نيست. به عنوان مثال براي شعار «حماسه سياسي و حماسه اقتصادي» كه شعار امسال ميباشد، تأمل در آيات سوره مباركه صف مسائل فراواني را روشن ميكند. اين سوره با تسبيح پروردگار يكتا آغاز شده، از مردم درخواست جهاد همهجانبه و ياري و نصرت خدا ميشود. البته اين در خواست كمك به معني نيازمندي و احتياج ذات اقدس حق نيست. لذا منزه بودن او از هرگونه فقر و نياز، به شهادت همه آسمآنها و زمين و موجودات، در صدر سوره ذكر شده است. سپس به مؤمنان يادآوري ميشود كه ادعايي نسبت به آنچه كه پايبند نيستند، نداشته باشند و اگر به گفتارشان ملتزم نباشند. غضب الهي را به دنبال خواهد داشت. همچنين در اين سوره مبارزه مطلوب و محبوب خداوند: رويارويي همگاني و متحدانه در يك صف و آن هم صف نفوذناپذير و مستحكم با دشمنان خدا، معرفي ميشود. سپس به اذيتها و كوتاهيهاي انجام گرفته نسبت به دو پيامبر بزرگ الهي (حضرت موسي و حضرت عيسي عليهم السلام ميپردازد و پيامدهاي سخت آن يعني انحراف و گمراهي را بازگو ميكند، در ادامه خبر از جهانگير شدن نور الهي و غلبه دين خدا بر كافران و مشركان در همه عرصهها عليرغم ميلشان داده ميشود و راه رهايي مؤمنان از گرفتاريها و عذابهاي سخت دنيا و آخرت را ايمان و جهاد با مال وجان دانسته ميفرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ؛اي كساني كه ايمان آوردهايد آيا شما را به تجارتي كه رهاييبخش از عذاب سخت است رهنمون شوم. به خدا و رسول او ايمان آوريد و در راه خدا با اموال و جانهاي خود جهاد نماييد كه اگر بدانيد اين براي شما بهترين است.»(1)در اين آيه از مؤمنان تقاضاي ايمان شده است كه معني آن، پايداري و استقامت در ايمان و جهت دادن همه تلاشهاي جسمي و مالي در راه خداست. در واقع تجارت سود بخش مؤمنان: پايمردي و پايبندي به ايمان، استمرار مجاهدت همهجانبه با جان و مال، خستگي ناپذيري و تلاش مستمر همگاني (تجاهدون) معرفي گرديده است. بيشك، ايمان، جهاد با مال و جان، همه عرصهها از جمله عرصه سياست و اقتصاد را در برميگيرد و اينگونه ايمان و جهاد، نه تنها جبران ضعفها و اشكالات گذشته را مينمايد بلكه از لوازم و دستآوردهاي آن، تحقق اهداف و خواستههاي امت اسلامي است كه همانا پيروزي قريبالوقوع بر دشمنان، فائق آمدن بر گرفتاريها و مشكلات ميباشد و اين وعده قطعي و بشارتآميز پروردگار است كه ميفرمايد: «نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ؛ ياري وپيروزي نزديكي از جانب خداوند است و مومنان را بشارت ده.»(2)در پايان سوره هم دستور به ياري پروردگار، و ورود به زمره انصارالله به همه مؤمنان داده شده است. همچنين تجربه و عبرتآموز از پيروزيهاي گذشته، شاهد حقانيت اين راه معرفي شده است. با توجه به آنچه كه گذشت روح حماسي در تمام آيات اين سوره آشكارا مشاهده ميشود.
حماسه مقاومت، حماسه عمل به شعارها، حماسه جهاد در صف واحد، حماسه وحدت پولادين، حماسه حضور و همراهي با رهبران الهي، حماسه آينده نويدبخش، حماسه غلبه جهاني دين خدا، حماسه ناكامي و شكست مشركان و كافران، حماسه استقامت در ايمان، حماسه جهاد اقتصادي، حماسه جهاد نظامي، حماسه نصرت خدا، حماسه پيروزي بر دشمنان و در يك كلام حماسه سياسي و اقتصادي.(1)
همچنين چه خاستگاهي مهمتر از اين كه پيامبر اين امت در فرازي از فرمايشات خود ميفرمايد: من پيامبر حماسه هستم.(2)
كلمه محمد از زبان محمد به حق هم كه چنين بوده است: چنانكه در حماسه بدر پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله خود بزرگترين خالق حماسه بود. چنانكه ابن سعد در طبقات خود از عمر بن خطاب نقل ميكند: «رسول گرامي اسلام را ديدم روز بدر زره بر تن كرده و با جستوخيز خاصي آيه 46سوره قمر«سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَيُوَلُّونَ الدُّبُرَ؛ به زودي (دشمنان) اين جمع شكست خورده، برمي گردند.» را ميخواند. فهميدم كه شكست دشمن حتمي است. همچنين امام علي عليه السلام در اين باره ميفرمايد: «پيامبر نزديكترين فرد به دشمن بود.هرموقع آتش جنگ شعله ورتر ميشد ما به رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله پناه ميبرديم.(3)
فصل دوم: ويژگيهاي كار حماسي در اسلام
كار حماسي يعني كاري كه همراه با صلابت، غيرت، شجاعت، حميت، حقطلبي، عدالتخواهي و مردانگي است. كه بايد در مسيرهاي آرماني باشد. حماسه در تاريخ ايران زمين و اسلام جايگاه رفيعي دارد. در ادبيات نقطه اوج، حماسه است. در شعر و نثر حتي در اخلاق و عرفان نيز همينگونه است. كار حماسي كاري فوقالعاده است كه ويژگيهاي خاص خود را دارد. براي آگاهي از كار حماسي بايد ويژگيهاي آن را شناخت. مهمترين ويژگيهاي كار حماسي در اسلام عبارت است از:
در حماسه اعمال و حوادثي اتفاق ميافتد كه خيلي سطح بالا و خطرناك است هركس از عهده آن بر نميآيد. تفاوتش با رويدادهاي عادي در همين است. در حماسه ممكن است جمعيتي اندك با ايمان وارادهاي استوار بر جمعيتي انبوه پيروز شود. نظير آنچه كه در جنگ بدر براي مسلمانان صدر اسلام پيش آمد. در جنگ بدر مشركان و مخالفين مكه بسيج عمومي اعلام نمودند. لشگري حدود هزار نفر سرباز، دويست اسب و هفتصد شتر تهيه نموده به سوي مدينه رهسپار شدند تا اسلام را در نطفه خفه سازند و ريشه مسلمانان را از بيخوبن درآورند.در مقابل اين لشگر مجهز، مسلمانان 313 نفر سرباز، دو اسب و هفتاد شتر داشتند و با چنين عده قليلي به دفاع از اسلام پرداختند.(1)
1) نك: مصطفي زماني، علي بن ابي طالب پيشواي مسلمين، ص63.
در اين جنگ علي عليه السلام ، حمزه سيدالشهدا و ديگر مسلمانان حاضر در جنگ از جمله شخص پيامبر صلي الله عليه و آله چنان شجاعانه با دلاوري حماسهآفرين بودند كه جنگجويان مكه نام جنگ بدر را «مرگ سرخ» نهادند. در اين جنگ نابرابر، فقط چهارده نفر از مسلمانان به شهادت رسيدند. ولي هفتاد نفر از مشركان به قتل رسيدند.(1)
يك كار حماسي كاري هدفمند و مهم است. مضمون و محتواي هدفش، ممكن است يك ملت يا همه اجتماع يا اهداف دين را دربر بگيرد. هدف حماسهآٰفرينان معمولاً «شخصي نيست يا حداقل در حماسههاي ديني اينگونه است. چنانكه در جنگ احزاب وقتي حضرت علي عليه السلام در عين ناباوري كفار در برابرحريف نامور خود قرار ميگيرد و او را به خاك ذلت ميافكند، امام عليه السلام قصد ميكند بر روي سينه حريف بنشيند و كار را يكسره كند. اما حريف زبون از ناراحتي به امام جسارت نموده، آب دهان به صورت مبارك حضرت مياندازد. آن حضرت كه در سراسر زندگي خود براي رضاي خدا و پيشرفت دين كار كرده بود حاضر نميشود به خاطر اين جسارت كار دشمن را سريع تمام كند. بنابراين از روي سينه حريف گستاخ خود، برميخيزد چند قدمي راه ميرود تا عصبانيتش برطرف گردد سپس برميگردد كار دشمن را يكسره ميكند و با فرياد اللهاكبر پيروزي خود را بر دشمن اعلام ميكند.(2)
كار حماسي، ماندگار و پويا و مثالزدني است. نشانه جاودانگي ماجراهاي حماسي اين است كه در طول تاريخ اين ماجراها يا به صورت كتبي مدون ميشوند يا اينكه به صورت شفاهي در بين نسلهاي يك ملت سينه به سينه با افتخار نقل ميشوند. چنانكه مبارزه و حماسهآفريني امام علي عليه السلام در جنگ احزاب (خندق) با قهرمان عرب (عمرو بن عبدود) در صدر اسلام هنوز با گذشت چندصد سال از زمان وقوع آنها نقل مجالس است. در حماسههاي ديني منشأ جاودانگي حماسهساز، از ايمان به خدا نشأت ميگيرد. علامه طباطبايي رحمه الله در اين باره مينويسد: «ايمان به خدا نيرويي است كه هيچ نيرويي معادل آن نبوده در برابر آن تاب مقاومت نميآورد. چون به دست آوردن نيروي ايمان مبني بر فهم صحيح است و همين فهم صحيح صاحبش را به هر خلق و خوي پسنديدهاي متعصب ميسازد و او را شجاع و باشهامت و پرجرئت و داراي استقامت و قار و آرامش قلب و وثوق به خدا بار ميآورد. (به همين جهت حماسهآفرين) به هر تقدير چه كشته شود يا بكشد برد با اوست. زيرا، در هردو تقدير پاداشش بهشت (جاودانگي) است و او در خود مصداقي براي مرگ به آن معنايي كه كفار معتقدند و آن را نابودي ميپندارند نميبيند.(1)
بهرهگيري بهينه از شرايط زمان در كار حماسي، اصلي مهم است، در كار حماسي حماسهآفرين بايد از فرصتي كه در برابر دشمن به دست ميآيد
1) ترجمه الميزان، ج9، صص 161 و 162.
نهايت استفاده را ببرد و كارستاني به وجود آورد كه دشمنان از رفتار حماسي او غافلگير شوند چنانچه ميراثداران انقلاب در حماسه 9 دي سال 1388 با بهرهگيري از اين فرصت طلايي نگذاشتند ميراثخواران اهداف متعالي انقلاب را براي خودشان به تاراج ببرند و ما در تاريخ انقلاب پيشينههاي فراواني همانند 9 دي داشتهايم و بدون شك با نامگذاري كه رهبر فرزانه انقلاب كردند در آينده نيز اين چنين حماسهها را در صحنههاي گوناگون خواهيم داشت چون انقلاب ما ريشه در فرهنگ حماسي عاشورا دارد مردم در 9 دي به دليل اهانتهايي كه به باورهايشان شده بود از فرصت عالي استفاده كردند و خود به صحنه آمدند و خوشان قهرمان تاريخ خودشان شدند. بنابراين ميتوان گفت يكي از شاخصهاي برجسته حماسه 9 دي استفاده از فرصتها بود.
معمار بزرگ انقلاب اسلامي چه زيبا ملت خود را توصيف ميكند آنجا كه ميفرمايد: «من با جرئت مدعي هستم كه ملت ايران و توده ميليوني آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسولالله صلي الله عليه و آله و كوفه و عراق در عهد اميرالمؤمنين عليه السلام و حسين بن علي عليه السلام ميباشند. آن حجاز كه در عهد رسولالله صلي الله عليه و آله مسلمانان نيز اطاعت از ايشان نميكردند... اما امروز ميبينيم كه ملت ايران با كمال شوق و اشتياق چه فداكاريها ميكنند و چه حماسهها ميآفرينند».(1)
ملت يا كسي كه ميخواهد حماسهآفريني كند بايد با نيرومندي و شجاعت مثالزدني در مقابل دشمن قرار بگيرد و او را وادار به
1) فرازهايي از وصيتنامه سياسي ـ الهي حضرت امام خميني رحمة الله.
عقبنشيني و فرار از مواضع خود كند تا حرفي براي گفتن نداشته باشد. زيرا، حماسه در لغت به معني «شجاعت است» اين فضيلت اخلاقي در مقابل «خوف» قرار ندارد كه به معناي مطلق تأثر از مشاهده مكروه است و نفس را واميدارد به اينكه وظيفه واجب دفاع را انجام دهد. بلكه اين فضيلت در مقابل رذيله «جبن» قرار دارد كه به معناي آن است كه تأثر نفس آنقدر سريع باشد كه عقل و رأي و تدبير را از كار بيندازد و مستلزم تحيّر و سرانجام فرار دشمن گردد.(1)
اگر در مقابل دشمن با قدرت عمل نشود دشمن گستاختر شده بر مواضع خود بيش از گذشته پافشاري خواهد كرد. بيجهت نيست رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره ضربت علي عليه السلام در روز جنگ خندق ميفرمايد: «ضربت علي در روز خندق بهتر از عبادت جن و انس است».(2)
همچنين ميفرمايد: «مبارزه علي عليه السلام با عمرو بن عبدود در جنگ خندق بهتراز اعمال امت من تا روز قيامت است».(3)
درست است كه ضربت علي عليه السلام يك ضربت بيش نبود. اما ضربتي بود كه مايه استمرار آيين يكتاپرستي در روي زمين گرديد. اگر در آن روز علي عليه السلام به مبارزهطلبي دشمن پاسخ نميداد. چهبسا ارتش ده هزار نفري عرب به حيات آيين توحيد پايان ميبخشيد. ولي علي عليه السلام چنان برقآسا عمل كرد كه دشمن را از قدرت عمل خود متحير كرد. علي عليه السلام در حماسهآفرينيهايش برابر دشمن چنان قدرتمند قرار ميگرفت كه سيل عظيم دشمن در روحيهاش تأثيري نداشت. آن
حضرت از قدرتمندي و حماسهآفريني خود در فرازي چنين ميفرمايد:
به خدا سوگند اگر تنها با دشمنان روبهرو شوم، درحالي كه آنان تمام روي زمين را پر كرده باشند نه باكي دارم و نه ميهراسم.(1)
همچنين در فرازي ديگر ميگويد:
به خدا سوگند اگر اعراب در نبرد من پشت به پشت يكديگر بدهند. از آنان روي برنتابم. اگر فرصت داشته باشم به پيكار همه ميشتابم.(2)
حماسه بايد اميدآفرين باشد يعني به گونهاي خلق شود كه موجب تقويت نيروهاي خودي شود و از سوي ديگر در طرف مقابل (دشمنان) موجب تضعيف روحيه و يأس و نااميدي شود. امروزه دشمنان ما از برخورد چهرهبهچهره با اين ملت مأيوس شدهاند و از طرفي ميخواهند نقشههاي شوم خود را عملي سازند سعي ميكنند با نااميدي افقهاي روشن انقلاب را در عرصههاي سياسي و اقتصادي تيره و تار نشان دهند. بنابراين با تلاش اميدوارانه و با كاري مدبّرانه و برنامهريزي شده و با استمداد از خداوند منان با همبستگي و همدلي بيشتر بايد حماسهآفريني كرد و اين انقلاب را به سرمنزل مقصود رساند.
اميدواري رمز شادكامي و نشاط است اگر زمينههاي موفقيت فراهم باشد ولي انسان به آينده اميدوار نباشد و از اين زمينهها نميتواند بهره كافي ببرد و حماسه بسازد بنابراين اميد نقش سازندهاي در كار حماسي دارد و از طرف ديگر يأس و نااميدي از گناهان كبيره است به فرموده قرآن «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَي أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ به آن دسته از بندگانم كه بر خود ستم روا داشتهاند بگو از رحمت خدا نوميد نشويد زيرا خدا همه گناهان را ميبخشد همانا او آمرزنده و مهربان است».(1)
با تفكر در قصههاي قرآن ما را به اين حقيقت رهنمون ميسازد كه يكي از اهداف اين قصههاي حماسي ايجاد روحيه اميد در دلهاست و خداوند سبحان از طريق بيان زندگي انسانهاي كامل به پرورش روحيه اميد و تقويت آن در ساير افراد و جوامع بشري ميپردازد. يوسف عليه السلام اين بنده صالح خدا و اين گمگشته عزيز يعقوب كه به انواع گرفتاريها مبتلا شد تا گوهر وجودش نمايانده شود پس از سالها رنج و سختي و صبر در راه خداوند سرانجام به آغوش پدر بازميگردد.(2)و يا در ماجراي ايوب نبي عليه السلام كه سختترين تلخيها را براي مدتي طولاني چشيد تا استعدادهاي نهفتهاش شكفته شود و به تكامل وجودي خويش رسد پس از تحمل كردن تمامي رنجها و شنيدن شماتت دشمنان، اميد خود را از كف نداد بلكه با نشاط هرچه بيشتر سلامتي و شدت را به ارمغان آورد و ديگر نعمتهاي از كف رفته را يكباره بازمييابد.(3)و يا آنجا كه پيامبر
اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد اميد و آرزو براي امت من رحمت است و اگر اميدي وجود نداشته باشد نه مادري به فرزندش شير ميداد و نه باغباني درختي غرس ميكرد.(1)به گفته مولانا:
گر نبودي ميل و اميد ثمر
كي نشاندي باغبان بيخ شجر(2)
حماسه، حضوري است كه همراه با منطق و احساسات است. يعني اگر حضور و نقشآفريني تنها جنبه احساسي داشته باشد يا تنها جنبه عقلاني داشته باشد، اين حضور و نقشآفريني كاري حماسي نخواهد بود. در واقع حماسه با منطق واحسا سات توأم يا به تعبير بهتر با شور و شعور همراه است. حماسهآفرين ضمن اينكه با عزمي استوار با رجز و مبارزه شجاعانه و دليرانه، در بين نيروهاي خودي اميدآفريني و نشاطآفريني ميكند، و در بين دشمن گرد يأس و نااميدي ميپاشد نسبت به رفتار و اعمال خود از نظر عقلاني نيز كنترل و بصيرت دارد و هدف خود را از حماسهآفريني فراموش نميكند. چنانكه امام علي عليه السلام زماني كه در جنگ خندق مقابل عمرو بن عبدود قرار ميگيرد از او سه درخواست ميكند كه دو درخواست نخست نشانگر اين است كه امام قصد هدايت دشمن را دارد مانند دشمن به دنبال قهرماني و پهلواني در صحنه نبرد نيست. ولي در، درخواست سوم به دنبال تحقير دشمن و ايجاد شور است. امام در درخواست سوم فرمود: «اكنون كه دو درخواست مرا نپذيرفتي پياده
شو تا با يكديگر مبارزه كنيم.» عمرو از اين پيشنهاد امام عليه السلام سخت برآشفت و با پوزخند گفت: «فكر نميكنم كه كسي درباره من چنين بدگمان باشد و چنين توقعي از من كرده باشد.» پس از اين گفتار از اسب سريع پياده شد دست وپاي آن را قطع كرد و برقآسا به امام حملهور شد. چنان شمشير خود را بر سر حضرت فرود آورد كه سپر را بريد و بر سر حضرت اصابت كرد. امام هم مهلت نداد شمشيري به پاي او فرود آورد كه اورا زمينگير كرد.(1)
امام عليه السلام حتي در اين حماسه با رفتار اخلاقي خود دوست و دشمن را به تحسين وادار كرد. چنانكه نوشتهاند زماني كه عمرو زمينگير شد از امام در خواست كرد كه زره و لباس او را از تن بيرون نياورد. امام در پاسخ به در خواست عمرو گفت: اين لباس تو در نظر من ارزشي ندارد.(2)
در آفرينش حماسه بايد در برابر توطئههاي دشمن با تدبير و باهوش بود مقام معظم رهبري تيزهوشي و تدبير در خلق حماسه مقابل دشمن را چنين تبيين ميكنند: ملت و مسئولان كشور بايد هوشيار باشند؛ محاسبه اين دشمنيها را بكنند؛ در مقابله با اين دشمنيها، با تدبير و با شجاعت عمل كنند. هم تدبير لازم است، هم شجاعت لازم است. اگر شجاعت وجود نداشته باشد، در مقابل ابهت و هيبت و چهره عبوس دولتهاي مستكبر، كسي دل خود را ببازد، قطعاً شكستخورده است. دولتهاي مستكبر يكي
از كارهايشان همين تشر زدن است؛ چهره عبوس گرفتن است؛ حق را ناحق كردن است. در مقابل اينها تدبير لازم است. تدبير يعني آگاهي از آنچه كه در برنامه دشمن است، و تصميم درست و بجا در مقابله با آن. دشمن به شكلهاي مختلفي ظاهر ميشود. شما امروز ملاحظه كنيد؛ در مقابل ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي، صهيونيستها هستند، دولت امريكا قرار دارد؛ گاهي لباس گرگ ميپوشند، گاهي لباس روباه ميپوشند؛ گاهي چهره خشن و خصمانه خودشان را نشان ميدهند، گاهي چهره فريبگرانه نشان ميدهند؛ بايد متوجه بود.(1)
ميتوان گفت تيزهوشي تدبير در حماسه يعني حضورآگاهانه و به موقع تودههاي مردم در صحنه و نقشآفريني براي خنثي كردن نقشههاي طراحي شده دشمن، چنانكه مردم حماسهآفرين ايران در انتخابات گذشته وقتي از توطئه دشمن آگاهي يافتند بنا به فرمايش مقام معظم رهبري اينگونه عمل كردند. ايشان درباره آن حماسهآفريني ميفرمايد:
آزمون مهمي بود؛ هم عبرتهاي زيادي داشت، هم درسهاي زيادي داشت؛ و در اين آزمون، ملت ايران پيروز شد. آنها ميخواستند مردم را تقسيم كنند به يك گروه اقليت، به يك گروه اكثريت؛ يك گروهي كه برندهي انتخابات است، يك گروه هم كه در انتخابات به نتيجه مطلوب خود دست پيدا نكرده، اينها را در مقابل هم قرار بدهند. ملت را دوپارچه كنند؛ يك عده اغتشاشگر هم وارد ميدان بشوند و با ايجاد اغتشاش، جنگ را در داخل كشور مغلوبه كنند، جنگ داخلي راه بيندازند؛ اميدشان اين بود. اما
1) فرمايشات رهبري، نوروز89، مشهد.
ملت هوشياري به خرج داد. شما ديديد در روز انتخابات، مردم به دو گروه سيزده چهارده ميليوني، و بيست و چهار پنج ميليوني تقسيم شدند؛ اما بعد از گذشت مدتي نه چندان بلند، همين دو گروه با هم يكي شدند و در مقابل شورشگران و اغتشاشگران و خرابكاران ايستادند. بيداري ملت را انسان اينجا ميشود فهميد. قويترين و آخرين ضربه را ملت در روز نهم دي و بيست و دو بهمن وارد كرد. كار ملت ايران در بيست و دوم بهمن، كار عظيمي بود؛ نُه دي هم همين طور. يكپارچگي ملت آشكار شد. همه كساني كه در عرصه سياسي به هر نامزدي رأي داده بودند، وقتي ديدند دشمن در صحنه است، وقتي فهميدند اهداف پليد دشمن چيست، نسبت به آن كساني كه قبلاً به آنها خوشبين هم بودند، تجديدنظر كردند؛ فهميدند كه راه انقلاب اين است، صراط مستقيم اين است. در بيست و دوي بهمن، ملت همه با يك شعار وارد ميدان شدند. خيلي تلاش كردند، شايد بتوانند بين ملت دودستگي ايجاد كنند؛ اما نتوانستند. و ملت ايستاد؛ اين پيروزي ملت بود.(1)
در خلق حماسه بايد گوش به فرمان رهبر و آماده براي فداكاري بود. از انبوه دشمن يا تجهيزات آن نبايد هراسي به خود راه داد. در جنگ بدر زماني كه مسلمانان با انبوه دشمن مواجه شدند. رسول خدا شورايي تشكيل داد تا نظر ياران خويش را درباره جنگ جويا شود. بزرگان و دلاوران مهاجر همگي اعلام آمادگي براي جنگ نمودند. پيامبر به نظر
1) فرمايشات رهبري، نوروز89، مشهد.
آنان اكتفا نكرد نظر انصار را نيز جويا شد. سعد بن معاذ رييس گروه خوارج براي خلق حماسه خطاب به پيامبر صلي الله عليه و آله چنين گفت:
ما به تو ايمان آورده ايم و تو را تصديق كرديم و با تو پيمان بستيم. هر مقصدي داري در پيش گير. به خدايي كه تو را بر انگيخته است. اگر اين دريا (درياي سرخ) را به ما نشان دهي و در آن فرو روي ما همگي پشت سر تو در آن فرو ميرويم و يك نفر هم عقب نميماند. ما خوش نداريم كه در نبرد با دشمن به جاي امروز فردا روبهرو شويم. ما در نبرد، جمعيت شكيبايي هستيم.(1)
پس از او مقداد كه يكي ديگر از انصار بود برخاست، خطاب به پيامبر صلي الله عليه و آله گفت: «ما هرگز مانند بنياسراييل نيستيم كه به موسي عليه السلام گفتند: تو برو با خدايت جنگ كن و ما در اين جا نشستهايم، بلكه ميگوييم تو و خدايت برويد ما به دنبال تو هستيم.(2)
آري وجود چنين جانهاي آماده براي فداكاري به امر رهبر بود كه توانست حماسه عظيم «بدر» را خلق كند تا نقطه عطف تاريخ پرافتخار اسلام باشد.
هميشه حماسهآفريني با جنگ و نزاع نظامي با دشمن به دست نميآيد. گاه دشمن از حمله نظامي خودداري ميكند سعي ميكند با سياستهاي ديگري حريف خود را از پاي درآورد تا متحمل خسارت سنگين نشود. در اين زمان پايدار و استقامت بيشتر در برابر دشمن ميتواند حماسهساز
باشد. پايداري و استقامت مسلمانان در مقابل محاصره اقتصادي مشركان مكه نمونه روشني از اين پايداري حماسي است. مورخين نوشتهاند: در سال هفتم بعثت مشركان مكه زماني كه نتوانستند با سياستهاي مختلف مسلمانان را از راهي كه انتخاب كردهاند بازدارند، پيماني امضا كردند كه مسلمانان را از نظر اقتصادي و اجتماعي در تنگنا قراردهند. از جمله اينكه: خريد و فروش اجناس، ازدواج را با مسلمانان ممنوع اعلام كردند. همچنين قرار شد در تمام پيشآمدها، با تعصب خاص خود از مخالفان پيامبر صلي الله عليه و آله حمايت كنند. اين پيمان سبب شد كه مسلمانان از شهر مكه خارج شده، بيرون از آن در درهاي به نام «شعب ابي طالب» پناه بگيرند. اين تحريمها به مدت سه سال ادامه داشت. در اين مدت مسلمانان سختي زيادي را متحمل شدند گاه كار گرسنگي به جايي ميرسيد كه شيون كودكان در بيرون از دره شنيده ميشد. ولي شدت عمل قريش در اجراي مواد پيمان از مقاومت و فداكاري مسلمانان ذرهاي نكاست. سرانجام ناله جانگداز فرزندان و كودكان و وضع رقتبار مسلمانان پناهنده به شعب، نتيجه داد و باعث شد گروهي از امضاكنندگان امضا خود را پس بگيرند و مشكل را حل كنند. و مسلمانان پاداش حماسه پايداري خود را بگيرند و الگويي براي ديگران باشند.(1)
1) نك: تاريخ اسلام سبحاني، صص 58 و 59.
فصل سوم: حماسه سياسي در آيات و روايات
ملت مسلمان ايران در طول سي و چهار سال از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي همواره حماسههاي فراواني را آفريدهاند. اين بار نيز در راستاي افزايش اقتدر و عزت نظام مقدس جمهوري اسلامي با عزمي راسخ با حركتي جهادگونه و پرشور همراه با آگاهي و بصيرت و تقواي الهي در عرصههاي سياسي ملي و بينالمللي با اميد و نشاط هرچه بيشتر دشمنان را مأيوس خواهند نمود در اينجا به برخي از مباني حماسه سياسي ميپردازيم.
الف) مباني حماسه سياسي
سياستمداران و نخبگان سياسي اگر امور عادي را در عرصه سياست رعايت كنند حماسهاي خلق نميشود اما مواردي است كه حماسه سياسي مبتني بر آنهاست و با آن مباني ميتوان حماسهآفريني كرد و ما در اينجا به برخي از مباني مهم آن اشاره ميكنيم.
خداوند در قرآن ميفرمايد: «إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛ زمين از آن خداست آن را به هركس از بندگانش كه بخواهد ميدهد و فرجام [نيك] براي پرهيزكاران است».(1)
1) اعراف: 128.
در اين آيه يكي از شرايط دستيابي به مقام رهبري سياسي يك امت را تقوا ميداند به عبارت ديگر كسي كه بخواهد مسئوليت سياسي در جامعهاي را به عهده بگيرد ميبايست اهل تقوا باشد.
اگر به آيات و روايات تقوا توجه شود معلوم ميشود كه تقوا تا چه اندازه در حوزه سياسي ميتواند تأثيرگذار باشد. بسياري از مشكلات جوامع بشري به سبب آن است كه مسئولان و سياستمداران از تقواي لازم برخوردار نميباشند. بدون شك آدمي خواستهها و تمايلات خودخواهانهاي دارد و مهار آنها كار سادهاي نيست به خصوص براي سياستمدار كه وظيفهاش نجات مردم از گرداب گمراهي است.
تقواي سياسي نوعي خاص از تقواست كه به تقواي معمولي در سطح عموم مردم تفاوت ميكند از تقواي عمومي چند مرحله بالاتر است. مسئولان و سياستمداران جامعه در سال حماسه سياسي بايد علاوه بر تقواي شخصي پرهيز از دروغ و وعدههاي پوچ و بداخلاقي، قانونگريزي و... بايد از تقواي جمعي برخوردار باشند
در اهميت تقواي سياسي همين بس كه حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: «التُّقي رَئيسُ الاَخلاق؛ تقوا سرآمد اخلاق است.»(1)و يك سياستمدار بايد متخلق به اخلاق الهي باشد وقتي مردم احساس كنند كه گردانندگان سياسي آن جامعه به جهت داشتن تقواي سياسي ابعاد مادي و معنوي حيات آحاد مردم را تا نهايت در چه تقوا رعايت ميكنند، نه تنها براي شكوفايي استعدادها و پيشرفت آن جامعه خود به تكاپو ميافتند و حماسهها ميآفريدند بلكه ثبات سياسي جامعه را به ارمغان ميآوردند و
1) بحارالانوار، ج67، ص284.
الگويي براي كشورهاي ديگر ميشوند. درجه اهميت تقواي سياسي به اندازهاي است كه اميرالمؤمنين عليه السلام به فرماندهاش مالك اشتر حدود 15 بار امر به تقوا ميدهد. تقوا عامل مديريت، قانونمداري، شايستهسالاري مهار و كنترل دروني، وجدان بيدار انساني، تشويقكننده به نيكوكاري و بسياري از امور ديگر است كه در حوزه سياسي يك سياستمدار بايد مورد توجه قرار دهد در مورد شايستگي رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «مَنْ تَقَدَّمَ عَلَي الْمُسْلِمينَ وَ هُوَ يَريٰ أَنَّ فِيهِمْ مَنْ هُوَ اَفْضَلُ مِنْهُ فَهُوَ خائِنٌ؛ هركس كه بر مسلمين پيش بيفتد در حالي كه او در ميان مسلمانان برتر از خود را ميبيند خائن است».(1)
بنابراين حب رياست داشتن با تقواي سياسي در سال حماسه سياسي سازگاري ندارد و مسئولان سياستمدار ما بايد توجه داشته باشند كه عاملي براي تقواي سياسي با اهميتتر از آن نيست كه شخص خود را كاملاً شايسته آن مقام بداند بعد مسئوليت آن را بپذيرد.
يكي ديگر از موارد تقواي سياسي اين است كه اطاعت از خداوند را بر همه چيز مقدم بدارد، سياستمدار اگر بخواهد گفتار و كردار و انديشهها يش براي خود و ديگران مفيد باشد بايد از اطاعت خداوند رويگردان نباشد يعني در تمام لحظات زندگي چه در محراب عبادت چه در ميدان جنگ چه در مسند حكومت در پيشگاه خداوند خود را حاضر و ناظر ببيند و دائماً در پي اطاعت فرمان او باشد.
تقواي سياسي اقتضا ميكند كه سياستمدار جلوي شهوات و طغيانگريهاي نفس خود را بگيرد و مهار كند خداوند در قرآن
1) سفينة البحار، ج1، ص492.
ميفرمايد: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا؛ آن سراي آخرت را براي كساني قرار ميدهيم كه در روي زمين علو و فسادي نميجويند.»(1)بنابراين سياستمداران و نخبگان سياسي در سال حماسه سياسي قدرت را با امكانات مادي آميخته نكنند و استبداد و خودرأيي را كنار بگذارند. در اين صورت ميتوانند آرامش و آسايش را با تقواي الهي در جامعه به ارمغان آورند.
يكي از مباني مهم حماسه سياسي عزتطلبي و اقتدار سياسي است چنانكه سرور شهيدان در روز حماسه عاشورا فرمود: «اَلا وَ اِنَّ الدَّعي ابنَ ادَّعي قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهات مِنَّا الذِّلَّة؛ آگاه باشيد فرومايه پسر فرومايه (پسر زياد) مرا بر سر دوراهي قرار داده است راهي به سوي مرگ و راهي به سوي ذلت، هرگز مباد كه ما ذلت و خواري را بر مرگ برگزينيم».(2)
جامعه اسلامي ما نيز بايد از امام حسين عليه السلام الگو بگيرد و سلطه و نفوذ دشمنان و بيگانگان را نپذيرد جامعهاي كه تحت نفوذ بيگانگان قرار گيرد هرگز نميتواند ادعاي استقلال و عزتمندي نمايد. سلطه نداشتن دشمنان بر كشورهاي اسلامي يكي از اصول اوليه نظام سياسي اسلام است و در سال حماسه سياسي پررنگتر جلوه مينمايد خداوند در قرآن ميفرمايد: «لَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً؛ خداوند هرگز براي كافران نسبت به اهل ايمان راه تسلط و نفوذ باز نكرده است».(3)
بنابراين «نفي سبيل» به عنوان يكي از قاعدههاي مهم فقه سياسي در بين فقها مطرح است و رهبران نظام اسلامي، يكي از جنبههاي مهم انقلاب اسلامي را كسب عزت سياسي و مقابله با استبداد و استعمار و استقرار حاكميت مردم بر سرنوشت خود و تضمين منافع ملي و بينالمللي ميدانستهاند و ميدانند. سياستمداران و نخبگان سياسي ما نيز به شكرانه خدا با اقتدا به امام شهيدان كه فرمود:
القتل (الموت) اولي من ركوب العار ج
والعار اولي من دخول النار
شهادت بهتر از زندگي ذلتبار است و تن سپردن به ذلت و خواري بهتر از ورود به آتش جهنم است.»(1)پرچم بينالمللي را چنان برافراشتهاند كه نه از اردوگاه غرب فرمان ميبرند و نه وامدار اردوگاه شرق ميباشند. و استمرار اين استقلال و عزت سياسي است كه دشمنان را هر روز واداشته كه در مقابله با اين ملت سرافراز حيلهاي جديد طراحي كنند در حالي كه بسياري از كشورهاي پيشرفته و مرعوب از اعلان صريح موانع سياسي خوند وحشت دارند و مجبورند تابع سياستهاي غلط آنها باشند.
در سايه همين اصل پذيرفته شده در اسلام است كه كرامت انساني معنا پيدا ميكند و از تحقير و استخفاف پرهيز دارد بنابراني در جامعه اسلامي است اسلامي بايد كرامت خود را حفظ نمايند و تحت هيچ شرايطي استقلال سياسي خود را از دست ندهند چنانكه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در سخنان خود بارها موضعگيري استقلالطلبانه مسئولان نظام را ستودهاند.
1) بحارالانوار، ج45، ص49.
خداوند ميخواهد همواره اخلاق نيكو بر عالم سياست و سياستمداران حاكم باشد. ازاينرو نخستين شرط رهبران و سياستمداران منصوب از طرف خويش را عصمت و پاكي دانسته و با صراحت حكومت ستمگران را محكوم ميداند. «لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛ عهد من هرگز به ستمكاران نميرسد.» چنان كه اهداف متعالي حكومت صالحان را گسترش فضايل اخلاقي و از بين بردن رذايل اخلاقي دانسته است ميفرمايد: «الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ؛ هان كساني كه اگر در زمين به آنان قدرت ببخشيم، نماز بهپا ميدارند و زكات ميدهند و امر به معروف و نهي از منكر ميكنند كه فرجام كارها از آنان خداست.»(1)
وقتي سخن از اخلاق سياسي به ميان ميآيد، ضرورت فراگيري سبك زندگي سياسي درعرصههاي سياسي مطابق با موازين اسلامي مطرح ميگردد كه اگرچه همه اقشار را دربر ميگيرد اما اولويت و پيشقدمي متوجه دولتمردان، سياستمداران، جريانهاي سياسي و رسانه هاست.اخلاق رقابت، اخلاق شكست و اخلاق پيروزي از جمله زيرشاخههاي اخلاق سياسي است كه مخاطبان اصلي اين عرصه بايد آن را فرا بگيرند و مهمتر اين كه آن را به كار بندند.(2)
داشتن اخلاق در مسائل سياسي بايد از اولويتهاي سياستمداران، بزرگان و زمامداران كشور باشد. زيرا؛ آنچه كه به امور سياسي، سياسيون
زيور ميبخشد اخلاق است. يكي از مسائل مهمي كه جريآنها سياسي و مسئولان امور سياسي بايد در مسائل سياسي آن را رعايت كنند، تحمل يكديگر در رقابتهاي سياسي، تحمل سختيهاي كار و تحمل شكست در عرصههاي سياسي است. امام علي عليه السلام در اين باره ميفرمايد: «تحمل كردن زيور سياست است.»(1)همچنين به هنگام پيروزي در مسائل سياسي نبايد به حريف خود جسارت كرد، يا درصدد انتقام از موضع قدرت برآمد. بلكه نسبت به حريف نرمي و گذشت بايد داشت. در حقيقت مدارا و گذشت در سياست ميتواند زيبايي آن باشد. چنانكه امام علي عليه السلام ميفرمايد: «زيبايي سياست در به كار بستن عدالت در حكومت و گذشت كردن با وجود توانايي است.»(2)همينطور ميفرمايد: «نرمي چه خوب سياستي است.»(3)بنابراين با توجه به تجربه چند سال گذشته از فعاليتهاي عرصه سياسي در كشور و تأكيدات مؤكدي كه مقام معظم رهبري و تمامي نخبگان و روشنفكران در اين زمينه داشتند و جامعه دارند، انتظار ميرود جامعه سياسي كشور در سال حماسه سياسي مقطع بداخلاقيهاي سياسي و غير سياسي را گذرانده و به آن تراز اخلاقي كه مد نظر جامعه اسلامي است رسيده باشد.
دورغگويي يكي از ابزارهاي رايج و متداول در حوزه حكومتداران و سياستمداران بوده است. تاريخ مشحون از بهكارگيري اين ابزار
بداخلاقي از سوي قدرتهاي حاكم جهت رسيدن به مقصود است. ازاينرو پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان، هرگز از چنين روش استفاده نكردهاند و پيروان خود را از دستور ميدادند كه براي رسيدن به اهداف خود از هر وسيلهاي استفاده نكنيد بلكه بايد اسلام آن وسيله را مشروع دانسته باشد در دين اسلام و سنت پيامبر و ائمه عليهم السلام سياست هميشه با اخلاق و ضوابط اخلاقي توأم بوده است.
حضرت علي عليه السلام هميشه، حكومت به عنوان يك امانت الهي نگاه ميكردند و نخبگان و سياستمداران را در نامهها و خطبههاي خود پرهيز ميدارند كه مبادا در امانت الهي خيانت كنيد. بلكه از اين امانت الهي براي رساندن انسآنها به تعالي و سعادت استفاده كنيد. و همواره حاكمان را هشدار ميدادند كه به مردم ستم نكنيد و براي ارضاي غرايز نفساني راههاي حرام پيش نگيريد همواره در پي عدالتخواهي و اجراي حق باشيد.
علي عليه السلام ميفرمايد: «الصدق ينجيك و ان خفته الكذب يُرديك و ان اَمنتَهُ؛ صداقت تو را نجات ميدهد هرچند از آن بترسي و دروغ (عوامفريبي) تو را نابود ميكند هرچند خود را در امنيت بداني».
فقط در صورتي كه هدف و انگيزه نخبگان سياسي، حاكميت قانون اجراي حق و عدالت و رساندن جامعه به كمال و سعادت باشد مشروع است.
همانگونه كه درمبحث ويژگيها حماسه در اسلام گذشت،از ويژگيهاي لازم براي حماسهآفريني داشتن«قدرت» و «قدرتمند عمل كردن» در
شرايط و فرصتهايي است كه براي حماسهآفريني پيش ميآيد. بنابراين هم در عرصه ملي و هم عرصه بينالمللي براي خلق حماسه بايد قدرتمند عمل كرد. در عرصه داخلي، وقتي كشوري ميتواند حماسهآفرين باشد كه توانايي اجراي برنامهها از پيش تعيينشده مثل برنامه چشمانداز بيست ساله را داشته باشد و از ظرفيتهاي موجود در كشور خود بهترين استفاده ممكن را ببرد. ولي در عرصه خارجي بايد از ديپلماسي مقتدري بر خوردار باشد. تا بتواند با چانهزني در عرصه بينالملل از حق وحقوق مردم و كشور خود دفاع كند. و با گستر ش روابط ديپلماتيك با كشورهاي جهان به ويژه كشورهاي تأثيرگذار در سياستهاي جهاني به حل مشكلات مسائل بينالمللي خود از جمله كاهش فشارهاي سياسي در مرحله گذار كه از سوي نظام سلطه اعمال ميشود كمك كند. همچنين بايد بتواند در حل مشكلات جهاني منطقهاي و محلي هم تأثيرگذار باشد، تا براي كشورخود در عرصه جهاني اعتبار و اقتداري كسب كند. حتي بايد بتواند درسازمآنها و نهادهاي بينالملل نفوذ كرده صاحب كرسي شود. البته طبق ارزيابيهاي مقام معظم رهبري، ايران از نظر سياست خارجي در عرصه روابط بينالملل موفق عمل كرده است و امروز در دنيا داراي اعتبار است. ايشان ميفرمايد: «در زمينه اعتبار و اقتدار منطقهاي و بينالمللي، امروز نظام جمهوري اسلامي و دستگاه اسلامي در كشور ما، آنچنان از ابهت و اهميتي در چشم كشورها برخوردار است كه دشمنان ما هم اعتراف ميكنند كه اعتبار بينالمللي جمهوري اسلامي جزو برترينِ كشورهاي همسطح خود و كشورهايي است كه ميتوانند اثرگذار باشند. ميتوان گفت جمهوري اسلامي از لحاظ اعتبار بينالمللي و سياسي در منطقه، در درجهي اول قرار دارد.
امير مؤمنان حضرت علي عليه السلام در پندهاي جاوادنه خود درباره جهاد ميفرمايد: «وَ عَليكُم بِالتَّواصُل وَ التَّباذُل و اِيّاكم وَ التّدابُر وَ التَّقاطُعَ؛ بر شما باد به پيوستن به يكديگر و بخشش همديگر مبادا از هم روي گردانيد و پيوند دوستي را از بين ببريد».(1)
تجربه پيروزي انقلاب و تجربه هشت سال دفاع مقدس در دهههاي اخير كشور نشان داد. كه هرگاه مردم و گروههاي اجتماعي و سياسي جامعه دست وحدت به هم دادهاند، توانستهاند، حماسهاي بزرگ در تاريخ اين سرزمين ثبت كنند. در مقطع كنوني نيز رمز اصلي خلق حماسه، وحدت و همدلي و همگرايي مردم و همه گروههاي سياسي است. اين همدلي ميتواند حماسهاي خلق كند كه چشم فتنه و فتنهگران داخلي و خارجي را از حدقه بيرون آورد. در اين مقطع حساس تاريخي بايد بار دگر به اين نداي آسماني قرآن عمل كرد كه ميفرمايد: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ؛ به ريسمان خدا چنگ بزنيد و متفرق نشويد.»(2)در اين مرحله سران تمام گروهها وجريانهاي سياسي، همچنين مسئولان ارشد به ويژه سران قوا بهتر است با چشمپوشي از اختلاف سليقهها به نكات مشترك خود بينديشند. و با پيروي از اوامر رهبري در جهت همگرايي گام بردارند. بدون شك اين عامل از يك سو موجب دلگرمي و انگيزه بيشتر مردم براي حضور در انتخابات خواهد بود.كه لازمه خلق حماسه سياسي است. ازسوي ديگر، دشمنان را از دل بستن به
اختلافات، مأيوس و دست آنها را براي مانور سياسي و جمعآوري خوراك براي جنگ رسانهاي خواهد بست.
ب) الزامات و بايستههاي حماسه سياسي
واقعيتهاي راهبردي جمهوري اسلامي نشان مي دهد كه فرآيندهاي تحول ساختاري بر اساس الگوي ايراني ـ اسلامي پيشرفت، با درايت و دورانديشي رهبر فرزانه انقلاب مرحله به مرحله در حال شكلگيري و تكامل است. نامگذاري سال 1392 نشان داد مرحلهاي ديگر از اين الگو كه مرحله اوج اين تكامل است، توسط مقام معظم رهبري، طراحي وارائه شده است. مرحله، گذاري كه ايشان از آن با عنوان «پيچ تاريخي» ياد كردند. بدون شك براي گذار از اين مرحله؛ نيازمند الزامات و بايستههايي هستيم. اين الزامات و بايستهها در عرصه «سياست» و «آفرينش حماسه سياسي» ميتواند شامل: مراعات قواعد و مقررات، وجود عقلانيت در بين نخبگان، وجود اخلاق سياسي، اميد به پيشرفت، آرامش و امنيت رواني، كنترل هيجانات در فر آيند خلق حماسه، حفظ استقلال و امانتداري نهادهاي سياسي، اتخاذ ديپلماسي مقتدر در عرصه بينالمللي و زمينهسازي براي مشاركت حداكثري مردم در عرصه سياسي به ويژه انتخابات رياست جمهوري و انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا و... باشد كه در اين فصل به هريك از آنها جداگانه پرداخته ميشود.
خداوند در قرآن ميفرمايد: «وَإِذَا دُعُوا إِلَي اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُم مُّعْرِضُونَ وَإِن يَكُن لَّهُمُ الْحَقُّ يَأْتُوا إِلَيْهِ مُذْعِنِينَ؛ و چون به سوي
خدا و پيامبر او خوانده شوند تا ميان آنان داوري كند بناگاه دستهاي از آنها روي برميتابند و اگر حق به جانب ايشان باشد به حال اطاعت به سوي او ميآيند بنابراين قرآن كساني را كه از قانون در صورتي كه مطابق خواست آنها باشد اطاعت ميكنند و اگر برخلاف خواست و مصلحتشان باشد اعراض نمايند به شدت مذمت كرده است».(1)
به راستي يكي از مؤلفهها و ضرورتهاي هر جامعه رعايت قواعد و مقررات آن جامعه در زمينههاي مختلف سياسي و اجتماعي است كه منجر به ايجاد نظم و انضباط و عدم هرج و مرج در اركان مختلف آن جامعه ميشود. در جامعه ديني كه رهبري آن را رهبران ديني بر عهده دارند و مردم از آنان الگو ميپذيرند، قانونمندي، اهميت ويژهاي دارد. زيرا، باروري شجره طيبه عدالت در سايه حاكميت قوانين ومقررات الـهي امكانپذير است. معصومين عليه السلام براي فراخواني مردم به قانونپذيري، خود خاضعترين انسآنها در برابر قوانين الهي بودند. امام علي عليه السلام در مدت كوتاه زمامداري خود در حالي موفق به ايجاد جامعه ضابطهمند شد كه خود از قانونمندترين افراد جامعه بود. نحوه برخورد امام علي عليه السلام با برادرش عقيل كه سهم بيشتري از بيتالمال را درخواست كرده بود، نشاندهنده پايبندي ايشان به قداست و حرمت قانون الهي است.(2)
آن حضرت درنامهاي به يكي از مديران خود كه قانون را رعايت نكرده و به بيتالمال خيانت كرده بود، مينويسد: سوگند به خدا اگر
حسن و حسين كاري چنان مـيكـردند كه تو انجام دادي، از من روي خوش نميديدند و به آرزو نميرسيدند تا آن حق را از آنان بازستانم و باطلي را كه به ستم پديد آمده نابود سازم.(1)همچنين آوردهاند مردي وارد خانه علي عليه السلام شد، چند روزي آنجا بود، امام وقتي متوجه شد كه او يك مهمان عادي نيست، براي شكايت از كسي به آنجا آمده است، به او فرمود: «خيلي معذرت ميخواهم از امروز ديگر نميتوانم از تو به عنوان مهمان پذيرايي كنم؛ زيرا پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله فرموده است: «هرگاه دعوايي نزد قاضي مطرح است، قاضي حق ندارد يكي از متخاصمين را ضيافت كند، مگر آنكه هر دو طرف با هم در مهماني حاضر باشند.»»(2)بنابراين با توجه به آنچه كه درباره قانون و قانونگرايي در جامعه ديني گذشت. ميتوان گفت مراعات قانون در عرصههاي سياسي و اجتماعي در جامعه بسيار ضروري است، به ويژه در جوامعي كه در مرحه گذار اجتماعي هستند و در عرصههاي سياسي اهداف بزرگي نظير «خلق حماسه سياسي» را دنبال ميكنند، نياز به همگرايي و نظم و انضباط بيشتري است. در كشور ما تنها ملاكي كه به عنوان سمبل وحدت و همگرايي شناخته ميشود، قانون اساسي كشور است كه برگرفته ازشريعت اسلام بوده و در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي بدون توجه به منافع يا گروه خاصي تهيه شده است و به اذعان دوستان و دشمنان انقلاب از مترقيترين قوانين دنياست. جالب اين كه در تدوين اين قانون نمايندگاني از اكثر جريانهاي فعال سياسي حضور داشتند. اكنون نيز
حضور جريآنها سياسي در عرصههاي سياسي و اجتماعي كشور بلامانع است ولي حداقل انتظار از جريانهايي كه وارد عرصه سياسي ميشوند اين است كه به بالاترين قانون كشور پايبند باشند واز مدار آن خارج نشوند. در واقع خط قرمز فعاليت خود را قانون اساسي قرار دهند. به يقين دراين حالت يك از شرايط لازم براي وقوع حماسه سياسي در كشور مهيا خواهد شد.
بصيرت غير از بصر و بينايي ظاهري انسان است. چشم فقط ظاهر اشيا و حوادث را بدون هيچگونه تجزيه و تحليل عقلي و سياسي و اجتماعي مشاهده ميكند. اما بصيرت در انسان باعث ميگردد علاوه بر بررسي ظاهر رويدادها، آن سوي پرده حوادث را مشاهده كند و منشأ پيدايش آن را بشناسد و نتيجهاي را كه از آن حاصل ميگردد تجزيه و تحليل كند. از همين رو، حضرت علي عليه السلام كوري و نداشتن چشم را آسانتر و تحملپذيرتر از بيبصيرتي و ناتواني در درك و تحليل حوادث و رويدادهاي سياسي ـ اجتماعي معرفي مينمايد:
«فَقْدُ البَصَرِ اَهْوَنُ مِنْ فِقْدانِ البَصيرَةِ؛ نداشتن چشم سهلتر از نداشتن بينايي است!»(1)
بنابراين بايد با شناخت صحيح و درك اولويتها، شرايط و رويدادها را تحليل و با بررسي دقيق و انديشمندانه رفتارها و حركات سياسي فرهنگي دشمن را تحتنظر داشت تا هيچگاه اسير عملياتهاي فريب و
1) غررالحكم، ج4، ص413.
بازيهاي سياسي و ديپلماسي دشمن نشويم تا بتوانيم حماسههاي بزرگ را رقم بزنيم.
براي پاسداري از اصول و اركان انقلاب اسلامي و پايداري بر اين نگهباني و تلاش براي استمرار اين نهضت و ناكام گذاشتن توطئههاي دشمنان، بصيرت و شناخت در امور ذيل شرط اساسي و اجتنابناپذير حماسه سياسي است:
ـ شناخت و معرفي مباني، ماهيت و اهداف انقلاب؛
ـ شناخت دشمن و توطئههاي او؛
ـ موقعيتشناسي و توجه به شرايط زمان و مكان.(1)
اقتدار و توانمندي نظام اسلامي مرهون حضور ايثارگرانه مردم در عرصههاي گوناگون است. حيات طيبه و عزتمند و خودباوري و استقلال همهجانبه حكومت ديني در پرتو تلاش و حمايت مشتاقانه و با انگيزه عموم مردم تضمين ميگردد. مشاركت مردم در تحقق حاكميت دين، جهاد در راه خدا و عبادت ديني محسوب ميگردد و هر تلاشي كه در راه اعتلاي دين الهي و كلمةالله بنمايند و هر مصيبتي كه در همراهي رهبري ديني و الهي تحمل نمايند و هر گامي كه در راه خدا و مبارزه با سلطهطلبان و غاصبان حاكميت دين و رهبران الهي بردارند، براي آنان ارزش و به عنوان عمل صالح به شمار ميآيد. چنانكه قرآن كريم در آيات 120 و 121 سوره توبه ميفرمايد: «مردم مدينه و باديهنشينان
1) عبدالله حاجي صادقي، آسيبشناسي اركان انقلاب اسلامي، ص 124 ـ 128.
پيرامونشان را نرسد كه از فرمان پيامبر خدا سرباز بزنند و جان خود را عزيزتر از جان او بدانند، چرا كه هيچ تشنگي و رنج و گرسنگي در راه خدا به آنان نميرسد و در هيچ مكاني كه كافران را به خشم ميآورد قدم نميگذارند و از دشمني غنيمتي به دست نميآورند مگر اينكه به سبب آن، عمل صالحي براي آنان در كارنامهشان نوشته ميشود.
بنابراين سنت الهي بر اين قرار دارد كه حكومت ديني و اجراي قوانين شريعت اسلامي جز با مشاركت عملي مردم و پذيرش رأي آنها و حضور اقتداربخش مردم در عرصههاي سياسي، فرهنگي و دفاعي امكانپذير نباشد؛ و چنانچه حمايت و مشاركت همهجانبه مردم در نظام سياسي اسلام به دلايلي كاهش يابد، نظام ديني عزت و اقتدار خود را از دست ميدهد. نمونه روشن تاريخي آن حكومت حضرت علي عليه السلام است؛ آن حضرت قبل از حكومت به علت عدم همراهي مردم قادر به تشكيل نظام عدل اسلامي نشد و هنگامي كه مردم با او بيعت كردند به اجراي احكام الهي و برقراري عدل اسلامي اهتمام ورزيد گرچه اين ايام به درازا نكشيد و عدم فرمانبري ياران، به تقويت سلطنت اموي و شهادت آن امام انجاميد.
مشاركت عملي و همهجانبه مردم در سالهاي مبارزه با رژيم شاهنشاهي به شكل اعتصابات گسترده و راهپيمايي هاي باشكوه آغاز شد و پس از پيروزي انقلاب به صورت شركت در رفراندم و تعيين شكل نظام و حضور در انتخابات مختلف ادامه يافت. ملت حماسهآفرين ايران اسلامي در هر پيشآمدي مشاركت فعال و گسترده داشت كه بارزترين آنها، ايثارگري و حماسهآفريني هشت سال دفاع مقدس است. افتخار و شگفتيهايي كه همه دنيا را متحير و متعجب و ثناگوي مردم ايران و وفاداران به انقلاب كرد.
مقام معظم رهبري درباره مشاركت و نقش مردم در پيدايش نظام سياسي اسلام و تكيهگاه محكم و مطمئن شاكله نظام مردمسالاري ديني ميفرمايد:
تكيه نظام به آراء مردم يكي از ميدانهايي است كه مردم در آن نقش دارند... يا به اتكا به رأي مردم كسي سر كار بيايد. بايد با اتكا به اراده مردم نظام حركت كند.(1)
پيامبر صلي الله عليه و آله به ابن مسعود فرمود: «يَا بنَ مَسعُود اِذا عَمِلْتَ عَمَلاً فَاعْمَل بِعلمٍ وَ عَقْلٍ؛اي پسر مسعود هرگاه قصد كاري را داري آن را با تخصص و عقل و درايت انجام بده».
در جريان خلق حماسه سياسي برخي از گروهها و جريانهاي سياسي ممكن است در صدد برآيند تا قوانين بنيادين كشور را تحتالشعاع ارادهي سياسي خود قرار دهند تا از طريق فرآيندهاي بحرانساز باعث ايجاد بحران در كشور شوند. البته شكلگيري چنين فرآيندهايي در كشورهايي كه در حال گذار ميباشند امري اجتنابناپذير است ولي در اين مرحله مديريت بحران توسط نخبگان سياسي، اجرايي، فرهنگي و فكري كشور، بسيار مهم خواهد بود. آنان بايد بتوانند با روشهاي عقلاني جريان بحرانساز را كه قصد ايجاد شكاف در همگرايي مردم دارد كنترل كنند و مهار عقل را به دست ديگران ندهند و با درايت هرچه بيشتر به آگاهيبخشي سياسي همت گمارند و با اتكاي به خداي متعال
1) سخنراني مقام معظم رهبري در سالگرد رحلت امام، 14/3/80.
در راستاي آرمانهاي انقلاب اسلامي در محيطي سالم هدايتگر جريانهاي بحرانساز باشند و نگذارند دشمنان به آنها خطدهي كنند و با دقت در عملكردهاي خود، و به كارگيري اصل مداراي اسلامي بهانه به دست گروهها بحرانساز ندهند. زيرا؛ بنا فرموده امام علي عليه السلام : «ميوه عقل و خرد مدارا كردن با مردم است.»(1)همينطور: اساس سياست نرمش ومدارا است.(2)همچنين ميفرمايد: «كسي كه با مخالفان و دشمنان خود مدارا كند از جنگها درامان بماند.»(3)به تعبير حافظ شيرين سخن: با دوستان مروت با دشمنان مدارا.
يكي از مؤلفههاي اصلي در ايجاد كنش در نظام سياسي و اجتماعي كشورهايي كه در مرحله گذار هستند داشتن «اميد به پيشرفت» است. به يقين كشورهايي كه اميد به پيشرفت ندارند، ره به جايي نخواهند برد. بايد شرايط موجود را تحمل كنند. در كشورهاي اسلامي به ويژه ايران شيعي، اميد به پيشرفت با لطف و مرحمت خداوندي پيوند مييابد. زيرا؛ داشتن اميد به لطف ورحمت پروردگار،همواره يكي از عوامل انگيزهآفرين و نيروبخش براي انبيا و اوليا خدا بوده كه آنها را به حركت، پويايي و ايجاد تحول در جامعه واميداشته است. چنانكه در سختترين شرايط هم از آن نااميد نميشدند. حضرت موسي عليه السلام هنگامي كه لشگريان فرعون را در پشت سر و، رود نيل را پيش رو دارد، باز اميد
خود را از دست نميدهد و در برابر پيروان سست ايمان و نااميد خويش ميگويد: «قالَ كَلَّا انَّ َمعي ََربي َسيهدينِ؛ گفت، چنين نيست پروردگارم بامن است، مرا هدايت خواهد كرد.»(1)همچنين وقتي مشركان مكه قصد كشتن رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله را داشتند، تا كنار غار ثور آمدند، همراهِ پيامبر را ترس فرا گرفته بود پيامبر صلي الله عليه و آله به او فرمود: «لا تَحَزَن اِنَّ اللهَ مَعَنا؛ غم مخور خدا با ما است.»(2)آري اميد در زندگي فردي و اجتماعي ميتواند بسيار اثربخش و تحولآفرين باشد. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله درباره داشتن اميد و آرزو در زندگي ميفرمايد: «اميد رحمت خدا، براي امت من است. اگر اميد نبود مادري فرزند خود راشير نميداد و كسي درختي نميكاشت.»(3)يكي از نظريه پردازان اسلامي (علي بنو عزيزي) تحليل جالبي از اميد به پيشرفت در جامعه انقلابي و اسلامي ايران دارد. اين نظريهپرداز تونسي ميگويد: «رسانههاي غربي (معمولاً) جنبشهاي تجديد حيات اسلامي را به عنوان جنبشهايي افراطي، ناسازگار با زمان، و واپسگرا معرفي ميكنند. زيرا؛ از ديدگاه مطالعات سنتي نوسازي در جهان غرب، وقوع اين جنبشها، همانند انقلاب اسلامي ايران، نشاندهنده گسست ساختاري و ايدئولوژيك در فرآيند تحرك و تلاطم پرشتاب گروههاي اجتماعي محسوب مي شود. در حالي كه اينگونه اظهارنظرها يك سويه است، زيرا نظريه پردازان غربي فاقد درك بنيادين نسبت به مباني ساختاري، تقسيمات فرهنگي، ماهيت مذهب شيعي و همينطور ائتلاف پيچيده ميان نيروهاي مختلف اجتماعي و كارگزاران حكومتي در ايران
هستند. بر اساس چنين نگرشي، انقلاب ايران يك انقلاب اجتماعي بود كه از طرف تودهها به راه انداخته شد و ائتلافي از نيروهاي اجتماعي و ايدئولوژيهاي سياسي متنوع را دربر مي گرفت. در سطح ايدئولوژيك، به جاي يك «اعتقاد اسلامي منفرد و يكدست»، چندين عقيده اسلامي به موازات ساير نيروهاي و رهيافتهاي سياسي در كنار يكديگر ايفاي نقش نمودند. در ايران سرشت منحصربه فرد مذهب شيعه به پيشبرد انقلاب و فرآيندهاي سياسي كمك كرد. مذهب شيعه در ايران از نظر ايدئولوژيك، هيچگاه قابليت ذاتي مبارزهطلبي خود را از دست نداد.چنين فرآيندي عامل اصلي اميد و نشاط سياسي در مراحل مختلف تحول ساختاري در ايران محسوب مي شود.(1)بنو عزيزي همچنين ميگويد: «حضور نمادهاي پرقدرتي چون استقامت، پايداري، گذشت و فداكاري براي نيل به حقيقت و عدالت در شعائر مختلف... و در اختيار داشتن يك منطق مردمي و واژههايي كه «مظلومين» را در مقابل «ظالمين» قرارميدهد و بالاخره وعده مسيحايي آن براي تحقق يك نظام عادلانه اجتماعي و بازگشت امام غائب، آن را به مذهبي فوقالعاده قدرتمند براي اعتراض، مقابله با وضع موجود و پوياييهاي بنيادين حماسهساز تبديل كرده است.»(2)به يقين اين درك درستي از اميد به پيشرفت در نظام جمهوري اسلامي ايران است و اميد آفريني و ايجاد نشاط در فرآيند آفرينش حماسه سياسي در كشور نقش به سزايي خواهد داشت.
امنيت و آرامش بالاترين نويدي است كه قرآن به جامعه اسلامي ميدهد و پاداشي است براي مؤمنان آنجا كه ميفرمايد: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَي لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بيشَيْئًا؛ خداوند به كساني كه از شما ايمان آوردهاند و اعمال صالح انجام دادهاند وعده ميدهد كه آنها را قطعاً خليفه روي زمين خواهد كرد. همانگونه كه پيشينيان را خلافت روي زمين بخشيد و دين و آييني را كه براي آنها پسنديده پابرجا و ريشهدار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنيت و آرامش مبدل ميكند آنچنانكه تنها مرا ميپرستند و چيزي را براي من شريك نخواهند ساخت».(1)
به يقين دشمن سعي خواهد كرد در فرآيند خلق حماسه سياسي به شيوههاي مختلف ازجمله: فشارهاي سياسي و اقتصادي، عوامل داخلي وابسته و جنگ نرم، آرامش و امنيت رواني جامعه را دستخوش تحول كند. و در روحيه حماسهآٰفرينان احساس يأس و نااميدي ايجاد كند. به ويژه زماني كه احساس كند، اندك پيروزيهايي را به دست آورده است، عمليات روحي و رواني را آغاز خواهد كرد. حضرت علي عليه السلام به فرمانده بصره ابن عباس نامه مينويسد: «وَاعْلم اَنَّ الْبَصرةَ... مَغْرسُ الْفِتَن فحادت اَهْلَها بِالْاِحسانِ اِلَيْهم وَ احْلُلْ عُقْدَةَ الْخَوفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ؛ ابن عباس بدان كه بصره كشتزار فتنهها ست با مردم آن با نيكي رفتار كن و گِرِه وحشت را از دلهاي آنان بگشاي.»(2)در اين
زمان براي رهبران سياسي كشور است كه براي مقابله با حربه دشمن راهكارهاي روحيه بخشي ارائه نمايند. چنان كه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در غزوه احد وقتي تنگه احد را به دليل سهلانگاري عدهاي از افراد ظاهربين، از دست دادند و متحمل شكست شدند، دشمن فرصتطلب تصميم گرفت پس از پيروزي در جنگ نظامي در جنگ رواني نيز پيروز شود و از موقعيت پيش آمده براي انتشار عقايد مسموم خود استفاده كند. زيرا هيچ فرصتي براي نفوذ در عقايد مساعدتر از زمان شكست و گرفتاري به مصايب بزرگ نيست. در چنين موقعي تبليغات سوء به آساني ميتواند در قلوب گروه شكست خورده مؤثر افتد. آوردهاند: ابوسفيان و عكرمه (دو تن از سران مشركان) كه غرق سرور و شادي از پيروزي به دست آمده بودند در حالي كه بت بزرگي را روي دست گرفته بودند، فرياد ميكشيدند: «اُعلُ هُبَل اُعلُ هُبَل» يعني پيروز و سرفراز باد هبل. آنان از اين طريق ميخواستند بگويند كه رمز پيروزي ما، در بتپرستي ماست و رمز شكست شما در خداپرستي نهفته است. رسول خدا صلي الله عليه و آله در اين لحظات حساس همه مصايب جنگ را فراموش كرد سريع به حضرت علي عليه السلام و مسلمانان دستور داد كه پاسخ اين منادي شرك را بدهند و بگويند: «الله اعلي واَجلَ، الله اعلي واَجلَ» يعني خدا بزرگ و توانا است، خدا بزرگ و توانا است. ابوسفيان باز هم از تبليغ افكار مسموم خود دست برنداشت و فرياد كشيد:«نحن لنا العُزُّي ولا عُزَّي لكم» يعني ما، بتي به نام عُزَّي داريم در حالي كه شما چنين بتي نداريد. باز پيامبر صلي الله عليه و آله دستورداد كه مسلمانان جملهاي هموزن جمله دشمن بسازند و فرياد بكشند: «الله مُولانا ولا مولي لكم» يعني خدا ولي و سرپرست ماست و شما چنان سرپرستي نداريد. منادي شرك بار سوم گفت: «امروز به عوض روز بدر» مسلمانان سريع پاسخ دادند: «اين دو روز با هم مساوي نيستند،
كشتگان ما در بهشتند وكشتگان شما در دوزخند» ابوسفيان در برابر اين پاسخهاي كوبنده كه به رهبري پيامبر از حلقوم صدها مسلمان در ميآمد سخت منقلب شد. جنگ رواني را باخته ديد و با گفتن جمله «وعده ما وشما سال آينده» راه خود را به سوي مكه در پيش گرفت.(1)
به طور معمول براي حضور مستمر و مداوم تودههاي مردم و گروههاي اجتماعي براي حضور عرصههاي سياسي نيا ز به ايجاد شور و هيجان است. در حقيقت شور و هيجان لازمه خلق حماسه است چنانكه مقام معظم رهبري آن را لازمه انتخابات ميداند كه يكي ازعرصههاي مهم سياسي در كشور است. ايشان ميفرمايد: «شور انتخاباتي در كشور وحضور مردم در پاي صندوقهاي رأي ميتواند تهديدها دشمنان را بياثر كند. ميتواند امنيت كشور را تامين كند».(2)
بهرهگيري از شور و هيجان در عرصههاي سياسي و اجتماعي، همواره شيوهاي بوده كه دوست و دشمن در طول تاريخ از آن در خلق حماسه و براي تأثيرگذاري در روحيه حريف و تقويت روحيه نيروهاي خودي بهره گرفته است. به عنوان مثال: مشركان مكه در جنگ احد براي مبارزه با مسلمانان براي ايجاد شور و هيجان در ميان سپاهيان خود، زنان را نيز به ميدان نبرد آورده بودند تا با خواندن اشعار حماسي و نواختن ابزار آلات موسيقي مانند دايره مبارزان خود رابراي جنگ تحريك كنند.(3)
خداوند در قرآن ميفرمايد: «وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِيهِنَّ بَلْ أَتَيْنَاهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ؛ اگر حق از هوسهاي آنها پيروي ميكرد و جهان هستي طبق تمايل آنها گردش داشت آسمآنها و زمين و هر آن كس در آنهاست تباه ميشدند بله ما قرآني به آنها داديم كه مايه تذكر و توجه به خداست ولي آنها روي برگرداندند».(1)بنابراين هواي و هوسهاي مردم معيار و ضابطهاي ندارد و بايد دانست كه اگر قوانين هستي و مقررات جامعه ديني تابع اين تمايلات ميشد هرج و مرج و فساد سراسر جهان را فرا ميگرفت.
همينطور سپاهيان اسلام در زمان فتح مكه براي ايجاد رعب و وحشت در دل مشركان مكه و واداشتن آنها براي دست برداري از مقاومت زماني كه با تجهزات منظم نظامي از مقابل ابوسفيان سركرده به ظاهر تازه مسلمان شده آنان گذر ميكردند با شور خاصي با صداي بلند تكبير ميگفتند و صداي آنان در دل دّرههاي اطراف ميپيچيد و دشمن را به هراس واميداشت.(2)
البته همانگونه كه ايجاد شور و هيجان در عرصهها سياسي لازم است. ولي ايجاد هيجان بايد معتدل و كنترل شده باشد ايجاد هيجان زياد و هيجان كاذب ميتواند براي نظام سياسي مشكلساز باشد. تجربه انتخابات رياست جمهوري دوره گذشته نشان داد كه هر گاه هيجان اجتماعي به ميزان قابل توجهي گسترش يابد، به گونه اي كه هيجان اجتماعي فراتر از ساختارهاي سياسي كشور باشد، در آن
شرايط، مشاركت از وضعيت سازنده خارج ميشود و به درگيري و بحران منجر مي گردد. آرامش روحي و رواني مردم را مختل ميكند. در عرصه ا نتخا بات پيش رو آنچه كه ميتواند باعث هيجان كاذب درعرصه سياسي كشورشود، ورود، زود هنگام به مباحث انتخابات آتي است؛ چرا كه اين امر، علاوه بر به هم زدن آرامش فضاي جامعه، موجب فرسايشي شدن برگزاري انتخابات خواهد بود كه نتيجه آن كاهش شور و هيجان در زمان انتخابات و دلسردي و خستگي سياسي مردم خواهد بود. ازاينروست كه مقام معظم رهبري، همواره حضور زود هنگام را مساوي با بر هم زدن ثبات كشور دانسته اند و از سياسيون خواستهاند، ناخواسته يا خواسته، به آن دامن نزنند. رسول گرامي اسلام همواره در بحبوحه خلق حماسهاي بزرگ ياران واطرافيان خود را از هيجان بيش از حد باز ميداشت. آوردهاند در آستانه فتح مكه: هنگامي كه لشگر سبز اسلام از برابر ابوسفيان ميگذشت، پرچمدار آن سعد بن عباده، كه با ديدن ابوسفيان دچار هيجان شده بود، فرياد كشيد و گفت: «امروز روز نبرد است، امروز قدرتهاي پوشالي فرو ميريزد و حرمتهاي بيهوده از ميان ميرود. امروز خدا قريش را ذليل كرد» در اين موقع ابوسفيان سخت به خود لرزيد. وقتي با پيامبر صلي الله عليه و آله روبهرو شد حرفهاي سعد را به او گفت. در اين موقع پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «امروز روز رحمت است، امروز خدا قريش را عزيز گردانيد.» سپس پرچم را از دست سعد گرفت وآن را به فرزند وي «قيس» سپرد.(1)
1) نك: تاريخ اسلام، ص 181.
امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «اِنَّ الله عزَّ و جَلَّ لم يَبْعَثُ نَبِيّاً اِلّا بِصْدقِ الْحَديث وَ اَداء الْامانةِ الي الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ؛ خداوند متعال پيامبري را مبعوث نكرد مگر به واسطه راستگويي و امانتداري چه به نيكوكار و چه ستمگر».(1)
مقام معظم رهبري در فرما يشات خود فرمودهاند:
بنده حقيرمثل بقيه مردم (در انتخابات) يك رأي دارم. اين رأي هم تا وقتي كه در صندوق انداخته نشود، هيچكس از آن مطلع نخواهد بود. حالا ممكن است آن كساني كه صندوق دست آنهاست، بعد باز كنند خط اين حقير را بشناسند بفهمند بنده به چه كسي رأي دادم. اما تاقبل از رأي دادن كسي مطلع نخواهد شد. آنجور نيست كه كسي بيايد نسبت بدهد كه رهبري نظرش به فلان است به بهمان نيست. اگر چنين نسبت داده شد اين نسبت درست نيست.(2)
اين فرمايشات رهبري بيانگر اين است: كه كارگزاران اجرايي و نهادهاي عمومي كشور بايد در فرآيند حماسه سياسي اصل امانتداري و قانونگرايي را مراعات كنند. و در عرصهها سياسي كشور مصلحت عمومي را در نظر بگيرند. همچنين هر كدام از نهادهاي سياسي و اجرايي كشور بايد استقلال خود را حفظ كنند تا ضريب مشروعيت و مشاركت افزايش يابد. اگر در عرصههاي سياسي گروههايي درصدد باشند كه اين نهادهاي سياسي را تحت تأثير قدرت خود قرار دهند بدون شك در فرآيند شكلگيري حماسه سياسي خلل ايجاد خواهند كرد.
حضرت علي عليه السلام درباره علل پيروزي اسلام و مسلمين حضور مقتدرانه و حداكثري در صحنهها ميدانند ميفرمايد: «عَزيزُونَ بِالْاِجتِماع فَكُنْ قُطباً؛ با اتحاد و هماهنگي قدرتمند، چون محور آسياب، جامعه را به گردش درآور.» (نهجالبلاغه، خطبه 146)
به يقين دردوره گذارسياسي براي پيشرفت وترقي، فشارهاي سياسي واقتصادي براي مأيوس ونا اميد كردن نظام ومردم از پيشرفت از سوي نظام سلطه و ايادي وابسته به آن بيشتر ميشود. ولي حضور حماسهآفرين و حداكثري تودههاي مردمي ميتواند تمام نقشهها و توطئههاي آنان را نقش بر آب كند و روحيهاي مضاعف به مسئولان نظام بدهد تا با جديت بيشتري برنامههايي را كه براي سربلندي جامعه اسلامي تهيه و تدوين نمودهاند به پيش ببرند. البته، وقتي حضور تودههاي مردمي «جنبه حماسي» به خود ميگيرد كه اولاً حضور آنها گسترده و انبوه باشد و ديگر اين كه آگاهانه اتفاق بيفتد. بيشك اين حضور انبوه و حداكثري و آگاهانه مردم در فعاليتهاي سياسي نظير انتخابات امري نيست كه در طول چند هفته و با تكيه بر شعارهاي زودگذر به وجود آيد، بلكه نياز به مقدماتي است كه بايد براي آنها از قبل برنامه داشت. در اين مبحث به اهم اين مقدمات پرداخته ميشود:
1 ـ 9. فرهنگسازي رسانه براي مشاركت حداكثري
يكي از الزامات تحقق شعار هوشمندانه «حماسه سياسي حماسه اقتصادي» بايد در حوزه فرهنگ و فرهنگسازي كه زيربناي توسعه هركشوري است انجام گيرد و سعي كرد فضاي سياسي كشور را براي
آفرينش حماسه سياسي پيش رو (انتخابات رياست جمهوري و انتخابات شوراهاي شهر و روستا) آماده كرد. دادن آگاهي نسبت به اهميت حضور مردم در عرصههاي سياسي از جمله انتخابات، برنامهها، مواضع، افكار و جريانهاي حامي كانديداها در اين مقطع ميتواند بسيار مهم باشد. بيشك رسانهها، مطبوعات در تبيين مؤلفههاي فوق نقش مهمي خواهند داشت. زيرا؛ امروزه رسانهها به عنوان ابزاري فراگير و تأثيرگذارمطرح ميباشند و مي توانند در سطح ملي و جهاني بر جريانهاي مختلف تأثيرگذار باشند. از سوي ديگر مردم جامعه براي ابلاغ پيامها، بيان افكار و انتقال مفاهيم از رسانهها استفاده ميكنند. همچنين با توجه به پيشرفتهايي كه در زمينه فنآوري ارتباطات به وجود آمده است اهميت رسانهها از هر دورهاي بيشتر شده است. به هر حال در شرايط كنوني رسانهها و مطبوعات ميتوانند با پرهيز از شعارزدگي با ارائه اطلاعات صحيح و دقيق از اوضاع كنوني كشور مردم را براي مشاركت مستقيم در توسعه سياسي دعوت نمايند. رسانهها و مطبوعات زماني در تحقق شعار سال توفيق خواهند يافت كه از مخاطب خود و حركات حماسي شناخت دقيقي داشته باشند. آنها بايد بتوانند مفهوم حماسه سياسي و حماسه اقتصادي را به زبان همه فهم براي تمام اقشار و گروهاي جامعه از نخبگان و دانشگاهيان گرفته تا توده مردم تبيين كنند. چرا كه حركت حماسي حركتي سازماني و دولتي يا منحصر به گروه خاصي نيست، بلكه يك حركت ملي است كه تمام گروههاي متعهد به قانون اساسي در جامعه بايد با آن درگير و همراه شوند. در واقع در فرآيند حماسي ملي، كه در سطح يك كشور انجام ميپذيرد قهرمانان و پهلوانان
ماسه تودهها مردم هستند. بنابراين برنامهاي كه در رسانه تدارك ديده ميشود بايد براي آنها ساخته شود. از سوي ديگر: رسانهها و مطبوعات كشور در آستانه آفرينش حماسه سياسي در كشور، از طريق تعامل مسئولان رسانه با مسئولان و بيان نقاط ضعف و قوت همچنين تهديدها و فرصتها ميتوانند نقشه عمليات رواني يا جنگ نرم دشمن را نقش بر آب كنند. و به عنوان واسطه ميان مردم ونخبگان ومسئولان جامعه ميتوانند با اطلاعرساني صحيح و به موقع هر دو طيف را نسبت به دغدغههاي يكديگرآگاه سازند و در پيشگيري از بحرانهاي احتمالي در مواقع خاص نقش مهمي ايفا كنند. رسانهها و مطبوعات در كنار اطلاعرساني صحيح و شفاف و به موقع بايد همكاري مشتركي را براي برنامهريزي و فعاليت در يك خط مشترك رسانهاي جهت تبيين و تحقق فرمان رهبري در سال حماسه سياسي و حماسه اقتصادي دنبال كنند. پيشنهاد تشكيل كار گروه عملياتي براي تدوين راهبرد حماسه در دستگاههاي اجرايي مرتبط استاني و شهرستانها، رسانه ملي و مطبوعات محلي ميتواند راهكار خوبي در اين حوزه براي آموزش و فرهنگسازي با توجه به گستردگي كانديداهاي شوراهاي اسلامي شهر و روستا باشد. به شرط آنكه در گذر ايام به فراموشي سپرده نشود. همچنين رسانه به ويژه رسانه ملي بايد بتواند با دميدن روحيه اميد و اعتماد، خودباوري، عدم سياهنمايي از وضعيت موجود، رعايت اخلاق و عدالت رسانهاي، تقويت اعتماد عمومي، مردم را براي مشاركت در عرصههاي سياسي كشور تهييج كند. و منافع ملي را بر اساس خطمشي و تشخيص رهبري، بر منافع اشخاص و گروهها ترجيح دهد.
2 ـ 9. وجود كانديداي حداكثري
انقلاب اسلامي ايران انقلابي است كه در پيروزي و تداوم آن طيفهاي گوناگوني از مردم شركت داشتند، ازاينرو، توان گفت: متعلق به يك گروه يا طيف خاصي نيست كه كسي بخواهد آن را به نام خود مصادره كند. اين بر خلاف كشورهاي توسعه يافته است كه در آن جوامع قطبي ميباشند و اشتراك مردم در امور همگاني و عرصههاي سياسي و اجتماعي و يكپارچگي سياسي از طريق نهادهاي سياسي نيرومند، دستگاه اداري كارآمد، احزاب سياسي به خوبي سازماندهي ميشود. حال كه جامعه ديني ما يك جامعه طيفي است، براي خلق حماسه سياسي بايد نمايندگان همه سليقهها و گروهها و طيفها متعهد به نظام جمهوري اسلامي مشاركت داشته باشند. در واقع لازمه مشاركت حداكثري وجود كانديداي حداكثريست. تا همه سلايق احساس كنند ميتوانند در انتخابات شركت كنند.بدون ترديد هر اندازه كانديداها بيشتر باشد مشاركت مردم هم در خلق حماسه سياسي بيشتر خواهد بود در واقع هركسي كه پاي صندوق رأي ميآيد بايد سليقه خود را در ميان كانديداها ببيند و برابرسليقه خود بتواند رأي دهد. به تعبير بهتر منحصر به يك طيف، جريان و يك دسته و تشكل نباشد.اگر اصولگرايان در صحنه هستند بايد همه طيفهاي اصولگرا حضور داشته باشند و اگر اصلاحطلبان هستند طيفهاي اصلاحطلب نيز حضور داشته باشند. متأسفانه عدهاي گمان ميكنند مصالح نظام را، حتي بهتر از مقام معظم رهبري بهتر ميدانند. در حالي كه مقام معظم رهبري فرمودند:
درانتخابات همه سليقهها جريانهاي معتقد به جمهوري اسلامي بايد شركت كنند اين هم حق همه است و هم وظيفه
همه است. انتخابات مال يك سليقه خاص مال يك جريان فكري و سياسي خاص نيست.(1)
شرايط كنوني كشور، حماسهاي جديد را ميطلبد كه براي آفرينش آن بايد از هرگونه تنگ نظري و كجسليقهگي پرهيز كرد. و ميطلبد فضاي مناسب و عادلانهاي براي حضور همه سليقهها و جريانهاي سياسي درون نظام، در انتخابات فراهم كرد. و بنا به ضربالمثل معروف «كاسه داغتر از آش نبايد بود».
3 ـ 9. وجود رقابت برنامهاي درانتخابات
اميد و نشاط در عرصه سياسي ميان مردم و گروههاي سياسي در شرايطي حاصل مي شود كه جامعه احساس نمايد كه رقابت به عنوان بخش اجتنابناپذيري از فرآيند انتخابات محسوب مي شود. ولي بايد اين رقابت، يك رقابت برنامهاي باشد نه اشخاص و افراد. يعني؛ اگر كسي يا گروهي به جاي داشتن برنامه فقط با شعار صرف بخواهند وارد گود انتخاباتي شود. مردم بايد بدانند اين يك نكته منفي است برنامهها بايد با هم رقابت كنند و اينجاست كه اصلح شناخته ميشود يا ميتوان شناخت. وظيفه نخبگان سياسي و گروههاي سياسي اين است كه افرادي را وارد عرصه انتخابات كنند كه برنامه مورد قبول داشته باشند. در واقع فعالان سياسي، به جاي اينكه در برنامههاي تبليغاتي خود، وضعيت فعلي نظام را وسيله تبليغاتي خود قراردهند يا از عملكرد گذشتگان بخواهند انتقاد كنند، يا بخواهند ديگران را متهم كنند بهتر است، براي مسئوليتي كه
1) فرمايشات رهبري، 1/1/92، روزنامه ايران 17//92.
داوطلب پذيرش آن هستند برنامه ارائه دهند. «در اين دوره از انتخابا ت نبايد اجازه داده شود همانند دوره گذشته انتخابات رياست جمهوري افراد و گروههاي فعال در عرصه سياست با متهم كردن يكديگر سعي در جذب آراء مردم نمايند. وظيفه نخبگان سياسي است كه حساسيتها را دراين مورد تحريك كنند كساني را وارد عرصه مبارزات انتخاباتي و سياسي كنند كه طرح و برنامه قابل قبولي داشته باشند. تا به جاي رقابت اشخاص و گروههاي سياسي طرحها و برنامهها هدفمند با هم رقابت كنند».(1)
4 ـ 9. عبرتگيري از حوادث گذشته (برائت از فتنهگران)
اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمايد: «اي بندگان خدا از عبرتهاي سودمند پند بگيريد و از نشانههاي روشن و آشكار عبرت پذيريد از آنچه شما را با آن هشدارهاي بليغ منع كردهاند خود را نگه داريد.»(2)حضرت در خطبه ديگر ميفرمايد: «اِنَّ الْفِتَنْ اِذا اقبلت شَبَّهَتْ وَ اِذَا اَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ؛ فتنهها چون ميآيند شناخته نميشوند و چون ميگذرند، شناخته ميشوند».(3)
عبرتگيري از حوادث گذشته نيز عامل مهمي است كه هم مسئولان و هم مردم بايد بدان عنايت داشته باشند. با برگزاري بيش ازسي انتخابت در كشور مردم و مسئولان تجربه ارزشمندي از مشاركت سياسي در عرصه اجتماع را تجربه كردهاند. آنان در اين مدت بارها نقشهها و توطئههاي دشمن از جنگ سخت گرفته تا جنگ نرم را بر ريشهكن كردن
نظام و سست كردن پايههاي انقلاب به عينه ديدهاند. لذا در اين مقطع زماني كه انقلاب در مرحله گذار از مقطع تاريخي خود است نبايد اجازه دهند دشمن از اختلاف نگرش يا سليقه آنان كه امري طبيعي است بهرهبرداري سياسي كند. آنان بايد از حوادث گذشته از جمله انتخابات دوره گذشته رياست جمهوري كه حوادث عبرتآموزي داشت پند بگيرند. چنانكه مقام معظم رهبري نيز بر اين مسئله در فرمايشات خود تأكيد داشتند:
من به شما عرض بكنم، آزمون مهمي بود؛ هم عبرتهاي زيادي داشت، هم درسهاي زيادي داشت؛ و در اين آزمون، ملت ايران پيروز شد.(1)
ج) آسيبشناسي حماسه سياسي
تجربه انقلاب اسلامي نشان داده است كه بهترين دليل، پويايي و پايداري انقلاب حضور يكپارچه مردم در تمام صحنههاست. و اصولاً آنچه كه امروزه به عنوان دمكراسي در جهان مطرح است، فرآيندي است كه نوعي از حكومت را ترسيم ميكند كه تمام مردم در آن سهيم باشند. بدون شك يكي از ابزارهاي مهم سنجش ميزان مقبوليت يك نظام سياسي، حضور حماسهساز مردم در در تمام عرصههاي سياسي و اجتماعي است. در اين ميان انتخابات يكي از مهمترين وحساسترين ابزارهاي سنجش حضور مردمي در عرصه سياست و اجتماع است. كه در صورت استقبال انبوه مردم، مي تواند معياري براي سنجش وحدت ملي باشد و در عرصههاي
1) فرمايشات مقام معظم رهبري، 1/1/89 در اجتماع مردم مشهد.
جهاني هم ميتواند براي نظام اعتبار و حيثيت بينالمللي كسب كند. اين مسئله براي كشورهايي كه در مرحله گذار اجتماعي و سياسي ميباشند بسيار حساس و داراي اهميت است. زيرا نظام ميتواند پشتوانه همهجانبه مردمي را در پشتيباني از برنامههاي خود ببينند. همچنين تجربه سي و چند ساله انقلاب اسلامي در ايران نشان داده د شمنان داخلي و خارجي انقلاب هيچگاه از مانعتراشي در مسير انقلاب دست برنداشته و نخواهند برداشت. به گونهاي كه هر سال بيش از سال گذشته نسبت به مانعتراشيهاي خود افزودهاند. حال كه به تعبير مقام معظم رهبري انقلاب در محل گذار از پيچ تاريخي خود است به يقين گردنهگيران پيچ كه همان عوامل داخلي وابسته به بيگانگان و دشمنان خارجي هستند به سنگاندازي و مانعتراشي خود بيش از گذشته ادامه خواهند داد. و سعي خواهند نمود مانع تحقق حماسه سياسي كه يكي از مظاهر آن، انتخابات رياست جمهوري و شوراهاي اسلامي شهر و روستا است شوند. در اين فصل به عملكرد احتمالي عوامل داخلي و خارجي در سال حماسه سياسي و حماسه اقتصادي پرداخته ميشود.
منظور از عوامل خارجي كشورها يا كساني هستند كه در طول عمر انقلاب اسلامي ايران همواره دشمني خود را با ملت ايران نشان دادهاند، به طور مستقيم يا غير مستقيم از دشمنان داخلي انقلاب حمايت و پشتيباني كردهاند به يقين در رأس اين دشمنان شيطان بزرگ ايالات متحده امريكا، انگلستان و رژيم صهيونيستي اسراييل قراردارد. بيشك اين دشمنان در سال حماسه سياسي و حماسه اقتصادي براي ممانعت از
پيشرفتهاي كشور و پيشگيري از خلق حماسه، برنامههايي عليه نظام خواهند داشت كه در رأس آنها ميتواند موارد ذيل باشد.
1 ـ 1. بهرهگيري از جنگ نرم
به يقين يكي از روشهاي دشمن براي مقابله با تحقق حماسه سياسي در كشور بهرهگيري از روش شيطاني جنگ نرم خواهد بود. البته جنگ نرم در طول تاريخ بشر و به ويژه تاريخ اسلام وجود داشته است. در تاريخ اسلام روشهاي تبليغي و ضد تبليغي معاويه و عمرعاص مصداق و نمونه بارزي از جنگ نرم است. كه در طول خلافت حضرت علي عليه السلام و پس از آن در دوره امامت امام حسن عليه السلام به كار گرفته شدند. چنانكه: وقتي از معاويه پرسيدند: چرا براي مقابله با حضرت علي عليه السلام اين قدر پول خرج ميكني؟ گفت: هزينهاش از هزينه جنگ كمتر است. از منظر قرآن هم، جنگ نرم از موقعي روش و تكنيك دشمن قرار گرفت كه ابليس بر خود تكبر نمود و بر انسان حسادت برد و چنين قسم خورد: «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ؛ گفت: (سوگند) به عزّت تو كه همگي آنان را گمراه خواهم ساخت.»(1)همينطور شيطان در خطاب به خداوند گفت:
... رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ؛ گفت: خدايا [حال كه] مرا گمراه كردي من نيزدر زمين (همه چيز را) در نظر فرزندان آدم جلوه ميدهم (تا از ياد تو غافل شوند) و همه آنها را گمراه خواهم كرد.(2)
در آيههاي مباركه فوق اغوا، به معني فريب دادن است كه مستلزم جنگ نرم است و روش آن نيز خلاف نشان دادن حقايق و واقعيات است. در اغوا راست را دروغ، دروغ را راست، امنيت را تهديد و تهديد را امنيت، يقين را شبهه و شبهه را يقين، زشت را زيبا وزيبا را زشت جلوه ميدهد.كه همگي اينها شيوه «جنگ نرم» است.
با برداشتي كه حقير از جنگ نرم دارم، جنگ نرم، جنگي است كه دشمن شيطان صفت در هر زمان با بهرهگيري از عمليات رواني، تكنولوزي و رسانههاي روز، بدون توسل به زور و اجبار برپا ميكند تا روحيه حريف را تضعيف و او را وادار به تسليم در برابر اهداف پليد خود كند. منظور از عمليات رواني: مجموعهي اقداماتي است كه در آن عقايد، عقل، بينشها و باورهاي يك فرد، گروه يا جامعه مورد هجوم قرار ميگيرد و در نهايت منجر به تغيير رفتار ميگردد.(1)
بنابراين، جنگ نرم، جنگي رسانهاي و رواني است كه روحيه مردم را مورد هدف قرار داده است كه يكي ازعوامل اصلي قدرت ملي به شمار ميآيد. در سال حماسه سياسي دشمن تلاش خواهد كرد به اين عامل اصلي در قدرت ملي خدشه وارد سازد، عزم و اراده ملت را از بين ببرد، مقاومت و دفاع از آرمان و سياستهاي نظام را تضعيف كند، البته دشمن در رسيدن به اهداف خود ممكن است از روشهاي زير بهره گيرد.
1 ـ 1 ـ 1. استفاده ازحربه ترس
يكي از روشهايي كه دشمن در جنگ نرم از آن بهره ميگيرد روش شيطاني ترس است. كه هدفش ايجاد رعب و وحشت ميان افراد جامعه
1) بهرام رضايي، عمليات رواني، ص4.
هدف، براي تضعيف روحيه و سست كردن ارادههاست. خداوند در قرآن در اين باره ميفرمايد:
إِنَّما ذالِكُمُ الشَّيطانُ يخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ!.(1)
اين فقط شيطان است كه پيروان خود را (با سخنان و شايعات بياساس،) ميترساند. از آنها نترسيد و تنها از (مخالفت) من بترسيد اگر ايمان داريد!
متخصصان جنگ نرم، ضمن تهديد و ترساندن مخاطبان به طرق مختلف به آنان چنين القا ميكنند كه خطرات و صدمههاي احتمالي و حتي فراواني بر سر راه آنان وجود دارد و از اين طريق، آيندهاي مبهم و توأم با مشكلات و مصائب براي افراد ترسيم ميكنند. همچنين تلاش ميكند به مخاطبان خود چنين القا كند كه اگر به عمل خواسته شده در تبليغ اهميت داده نشود حتما دچار عوارض سوئي خواهند شد.
2 ـ 1 ـ 1. بمباران تبليغاتي
معاويه پس از صلح با امام حسن مجتبي عليه السلام و احساس امنيت از ناحيه آن امام همام براي جلوگيري از سقوط سلطنت خود و تثبيت آن بمباران تبليغاتي را با ساماندهي فرقههاي منحرف، دامن زدن به آتش تعصبات قومي و امتيازات نژادي و افتخارات طايفهاي، باب نمودن طعن و هجو قبايل نسبت به هم، ترويج شعار عصر جاهلي و احياي شعائر و سنتهاي جاهليت، شروع كرد.(2)
معمولاً هنگامي كه هدفي ارزشمند و كاري بزرگ و خطير (نظير
حماسه سياسي) در پيش است، مجموعهاي از برنامههاي بمباران تبليغاتي تهيه و تدارك ميشود. برخي از مخاطبان درمعرض اين بمبارانها قرار ميگيرند. ممكن است هرچند كوتاهمدت مسخ و منفعل شوند. از خصوصيات اين روش تكرار، تداوم، و هجوم همهجانبه و هماهنگ و فراگير اطلاعيهها و گزارشها و تفاسير كلامي، تصويري و نوشتاري در رسانههاي جمعي است و تلاش بر اين است خبر يا موضوع مورد نظر يكّهتاز و مطلق يا حداقل وجه غالب باشد.
3 ـ 1 ـ 1. تحقيريا انكاردستآوردها
خداوند ميفرمايد: «فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُرِيدُ أَن يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ؛ اشراف قوم (نوح) كه كافر بودند گفتند اين [مرد] جز بشري چون شما نيست ميخواهد بر شما برتري جويد.»(1)كفار قوم نوح جهت تحقير پيامبر صلي الله عليه و آله ابتدا انسان بودنش را سپس او را به عنوان يك فرد سلطهجو متهم ساختند و سعي كردند مقام نبوت او را كماهميت جلوه دهند يا اصلاً انكار كنند.
در اين روش هدف كوچك يا انكار كردن وقايع بزرگي است كه در كشور در حال وقوع است. به يقين كسب امتيازات بينالمللي، منطقهاي و محلي، همچنين موفقيت در عرصه علم و تكنولوژي مايه دلگيري و حسادت دشمنان اين سرزمين خواهد شد. لذا آنان در انعكاس اخبار اين پيروزيها بخل خواهند ورزيد و به طرق مختلف سعي خواهند كرد كه اين موفقيتها را كم اهميت جلوه دهند يا آن را انكار كنند. به ويژه اين
1) مؤمنون: 24.
مسئله در عرصه انتخابات و حضور دهها ميليوني مردم در عرصه انتخابا ت حماسهساز آينده نيز ممكن است رخ دهد. آنها تلاش خواهند كرد اين حماسه را كمارزش جلوه دهند. مقام معظم رهبري با تيزبيني خاص خود اين تكنيك دشمن را چنين بر ملا ميكند:
بعضي از پيشرفتهاي ملت ايران غمگين و ناراحت ميشوند. اينها ميخواهند مانعتراشي كنند كه ملت ايران به پيشرفت و رشد دست نيابد... (يكي ازكارهاي آنان) اين است كه در تبليغاتشان پيشرفتهاي ملت ايران را انكار كنند. امروز يك شبكه تبليغاتي بسيار عظيم با هزاران رسانه از انواع گوناگون آن مشغول بكار است. براي اينكه اثبات كند. در كشور ايران پيشرفتي صورت نميگيرد و پيروزيهاي ملت ايران را انكار كند.(1)
4 ـ 1 ـ 1. اقدامات انحرافي
يكي از راههاي نفوذ ابليس در حزب خويش، اصلي نماياندن موضوعات فرعي و جلب توجه ايشان است تا بدين وسيله، ياد خداوند يا عمل به وظايف خود فراموش گردد خداوند اين روش شيطان رابه هنگام سفر حضرت موسي عليه السلام و يوشع نبي عليه السلام در قرآن اينگونه ياد آور ميشود: «قالَ أَرأَيتَ إِذْ أَوَينا إِلَي الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً؛ گفت: «به خاطر داري هنگامي كه ما (براي استراحت) به كنار آن صخره پناه برديم، من (در آن جا)
1) ازفرمايشات رهبري درمشهد،1/1/92، روزنامه ايران، 17/1/92.
فراموش كردم جريان ماهي را بازگو كنم و فقط شيطان بود كه آن را از خاطر من برد و ماهي به طرز شگفتآوري راه خود را در دريا پيش گرفت!»(1)بنابراين در جنگ نرم منحرف كردن ذهن مخاطبان از موضوع اصلي يكي ديگر از روشها خواهد بود. شايد ماجراجويي جديد خلق شود يا موضوعي كهنه دوباره مطرح گردد تا در اطراف آن موج تبليغات به راه بيفتد به اميد اينكه افكار عمومي هرچند به طور موقت از توجه به موضوعهاي مهم و اصلي منحرف شود. به هرحال از مشخصات بارز اين شگرد مطرح كردن مسائل فرعي و حاشيهاي است به نحوي كه مسائل اصلي كم يا كمرنگ شود و تحت الشعاع قرار بگيرد. اين مسئله مهمي است كه حتي مقام معظم رهبري پيشبيني اين مسئله را نمودهاند. چنانكه در سخنان اخير خود در مشهد فرمودند: ( كار) دشمنان ملت مانعتراشي عملي همچون تحريم و تهديد و مشغول كردن مسئولان، نخبگان و ملت به كارهاي فرعي وغير اولويت دار(است).(2)
5 ـ 1 ـ 1. تحريف
يكي از كارهاي زشت دشمنان اسلام تحريف حقايق بود. جملات و عبارتها را تغيير ميدادند آنجا كه خداوند ميفرمايد: «مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ؛ برخي از يهوديان سخنان را از محل خود تحريف ميكنند.»(3)
يكي از ناجوانمردانهترين شگردهاي تبليغات سياسي تحريف است
متأسفانه در بنگاهها و نهادهاي خبري و تفسيري دشمن كه مدار كارشان بر عدم صداقت است، بيشترين كاربرد را دارد. با اندكي دخل و تصرف و پس و پيش كردن كلمات و جملات با اضافه و كم كردن حتي يك حرف يا كلمه و جمله ميتوان به كلي مفهوم اصلي را دگرگون كرد.
بنابراين اگر دشمن از اين حربه در جنگ نرم عليه نظام در سال حماسه سياسي بهره نگيرد، بايد تعجب كرد!
6 ـ 1 ـ 1. بزرگ نمايي
برجستهسازي يا بزرگنمايي يكي ديگر از روشها و تكنيكهاي جنگ نرم دشمن است. اين روش در تبليغات مثبت و منفي كاربرد دارد ولي دشمن از آن براي برجسته كردن نقاط ضعف رقيب بهره ميگيرد. اين روش كه برخلاف روش تحقير است خبرهاي نقاط ضعف يا مشكلات كوچك رقيب با آب و تاب بيشتري پخش ميشود تا توجه مخاطب را جلب كند و ميزان اهميت آن را بالا ببرد.مقام معظم رهبري در اين باره ميفرمايد:
امروز يك شبكه تبليغاتي بسيار عظيم... مشغول كار است... اگر ضعفي در ايران هست بزرگ و عمده كنند و در مقابل چشم همه قرار دهند اما قوتها و نقاط جوشش ملت در سراسر كشور را پنهان كنند.(1)
1) ازفرمايشات رهبري درمشهد،1/1/92، روزنامه ايران، 17/1/92.
7 ـ 1 ـ 1. ايجاد تفرقه و تضاد
روش ديگر شيطان براي فريب ايجاد تفرقه است. چنانكه حضرت يوسف بر هم خوردن ارتباط درست ميان خود و برادرانش را به شيطان نسبت ميدهد.
«أَنْ نَزَغَ الشَّيطَانُبيني وَ بَينَ إِخْوَتِي؛ شيطان، ميان من و برادرانم فتنه كرد».(1)و يا در سوره مائده خداوند ميفرمايد: «إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاء؛ شيطان ميخواهد در ميان شما عداوت و دشمني برپا كند».(2)
از جمله اموري كه در فرآيند جنگ نرم اين جنگ شيطاني مورد توجه واقع ميشود، تضعيف از طريق تزريق تفرقه در جامعه هواداران و حاميان حريف است. ايجاد و القا وجود تضاد و تفرقه در جبهه رقيب باعث عدم انسجام و يكپارچگي شده و رقيب را مشغول مشكلات دروني جامعه حاميان خود ميكند تا از اين طريق از اقتدار و انرژي آن كاسته و قدرتش فرسوده شود. امام علي عليه السلام چه زيبا اين روش شيطاني را برملا نموده و مي فرمايد:
راههاي خودرا به شما آسان جلوه ميدهد. تا گرههاي محكم دين شما را يكي پس از ديگري بگشايد، وبه جاي وحدت و هماهنگي بر پراكندگي شما بيفزايد. از وسوسه و زمزمه و فريبكاري شيطان روي گردانيد.(3)
اين تفرقهافكني ممكن است بين مسئولان اجرايي يا گروههاي سياسي كشور باشد. نمونه ديگر اقوام يا اقليتهاي ديني ميباشند كه همواره در
جنگ نرم دشمن مورد توجه قرار ميگيرند. زيرا؛ معمولاً اقليتهاي جوامع اغلب به سبب داشتن احساس نابرابري، مستعد مخالفتورزي عليه نظام حاكم در كشور خود هستند و دشمنان فرامنطقهاي همواره يكي از ميدانهاي فعاليت خود را در كشورهايي كه داراي تنوع قوميتي ميباشند، قرار ميدهند. ازاينرو لازم است همواره به مناطق محروم و مناطقي كه اقليتهاي قومي زندگي ميكنند همانند مناطق برخوردار توجه شود. نابرابريهاي موجود روز به روز كاسته شود تا نقشه دشمن خنثي شود. به ويژه اين مسئله در سال حماسه سياسي بسيار با اهميت بايد تلقي شود.
8 ـ 1 ـ 1. نجوا براي ايجاد فضاي يأس و نااميدي
چنانكه خداوند در قرآن ميفرمايد: «إِنَّمَا النَّجْوَي مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛ نجوا تنها از سوي شيطان است، تا مؤمنان را غمگين سازد، ولي نميتواند هيچگونه ضرري به آنها برساند جز به فرمان خدا; پس مؤمنان تنها بر خدا توكّل كنند.»(1)
دشمن شيطان صفت خارجي در طول تاريخ انقلاب به جهت اينكه دستان جنايتكارش از غارت ثروتهاي مادي و معنوي اين كشور كوتاه شده است. همواره تلاش نموده در كشور فضاي يأس و ناميدي ايجاد كند. مقام معظم رهبري در اين باره ميفرمايد:
دشمن هر گاه، ضعفي را در كشور احساس كند روحيه ميگيرد و آماده هجوم و فشار ميشود و هر وقت كار و حركت مؤثر و
1) مجادله: 10.
بزرگي را ببيند با نااميدي درصدد تحت شعاع قرار دادن آن برميآيد... و هر حركتي كه نشان دهنده نااميدي و خستگي و اختلاف باشد بدون ترديد به ضرر «مصالح كشور و پيشرفت و عزت ملي» است.(1)
به يقين در سال حماسه سياسي كه سال شور و نشاط اجتماعي در جامعه خواهد بود. دشمن در جنگ نرم براي مأيوس كردن مردم نسبت به نظام خواهد كوشيد و سعي خواهد كرد با طرح مباحثي مانند فضاي بسته سياسي يا نبود انتخابات آزاد، در كشور فضاي يأس و نااميدي ايجاد كند و افكار عمومي را براي تحريم اغنا كند و سبب عدم حضور بخشي از بدنه اجتماعي نظام در انتخابات شود. در اين بين ممكن است بخشي از بدنه جامعه، خواسته يا ناخواسته، فريفته اين عمليات رواني شوند و حضورشان در عرصه سرنوشتساز كشور كمرنگ شود. فراموش نكنيم نجوا براي ايجاد فضاي يأس و نااميدي از شيوهها و القائات شيطان است.
9 ـ 1 ـ 1. شايعهسازي
خداوند در قرآن به پيامبرش ميفرمايد: «نَّحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَإِذْ هُمْ نَجْوَي؛ ما ميدانيم آنها به چه منظوري به سخنان تو گوش فرا ميدهند هنگامي كه نزد تو ميآيند و پاي سخنانت مينشينند و هنگامي كه آنها با هم نجوا ميكنند و سخنان در گوشي دارند».(2)
در حقيقت آنها به منظور درك حقيقت به سراغ تو نميآيند و
سخنانت را با گوش جان نميشنوند بلكه هدفشان آن است كه بيايند و اخلال كنند شايعهپراكني كنند و وصله بچسبانند و مؤمنان را از راه به در برند.(1)
شايعه خبر پخش شدهاي است كه درست يا نادرست بودن آن معلوم نيست. شايعهسازي همواره در طول تاريخ يكي از روشهاي تبليغي دشمن بر عليه جامعه هدف بوده است. قصد دشمن نيز از شايعهسازي تأثيرگذاري روي روحيات افراد و رسيدن به اهداف مورد نظراست. به يقين در سال حماسه سياسي دشمن داخلي وخارجي از اين حربه فراوان بهره خواهد گرفت. زيرا: در مبارزات سياسي به ويژه انتخابات، شايعهسازي شيوه نادرست و رايجي است. البته شايعه، گاهي به صورت خود جوش و اتفاقي وموردي توليد و پخش ميشود. اين نوع شايعهسازي معمولاً ازعلايق و عواطف يا نفرت و انزجار برخي افراد، گروهها يا جريانهاي سياسي نسبت به اشخاص، نهادها يا جريانهاي سياسي ديگرنشأت ميگيرد. و گاهي هم حساب شده و سازمان داده شده از طرف واحدهاي تبليغاتي، نهادهاي سياسي دشمن داخلي و خارجي تهيه و از طريق وسايل ارتباط جمعي منتشر و پخش ميشود.
در طول تاريخ اسلام، مسلمانان خسارت زياد از شايعهسازي سازمان يافته دشمن متحمل شدهاند. در دوره حكومت حضرت علي عليه السلام ، عمروعاص يكي از دشمنان شيطان صفت علي عليه السلام همواره از اين ابزار روحي رواني براي تخريب شخصيت حضرت علي عليه السلام و حكومتش بهره ميگرفت و مسلمانان را نسبت به علي عليه السلام و حكومتش بدبين مينمود.
1) تفسير نمونه، ج12، 144.
امام علي عليه السلام در چند خطبه از نهجالبلاغه به افشاگري در اين باره پرداخته است. ازجمله در سال 38 هجري پس از فريب خوردن كوفيان از مكر و حمله عمروعاص و معاويه خطاب به آنان چنين ميفرمايد: «... به من خبردادند كه ميگوييد علي دروغ ميگويد! خدا شما را بكشد برچه كسي دروغ روا داشتهام؟ آيا به خدا دروغ روا داشتهام؟ در حالي كه من اول كسي هستم كه به خدا ايمان آوردم يا بر پيامبرش؟ در حالي كه من اول كسي بودم كه او را تصديق كردم! نه به خدا هرگز! آنچه گفتم واقعيتي است كه شما از دانستن آن دوريد، شايستگي آن را نداريد، مادرتان در سوگ شما زاري كند...».(1)
همچنين آن حضرت در جريان شايعهساز عليه قتل عثمان چنين افشاگري ميكند: اگر به كشتن او (عثمان) فرمان داده بودم، قاتل بودم. و اگر از آن باز ميداشتم از ياوران او به شمار ميآمدم با اين همه كسي كه او را ياري كرد. نميتواند بگويد كه از كساني كه دست از يارياش برداشتند بهترم و كساني كه دست از يارياش برداشتند نميتوانند بگويند ياورانش از ما بهترند. من جريان عثمان را برايتان خلاصه ميكنم: عثمان استبداد و خودكامگي پيشه كرد، و شما بيتابي كرديد و از حد گذرانديد، و خدا در خودكامگي و ستمكاري و در بيتابي و تندروي حكمي دارد كه تحقق خواهد يافت.(2)
به راستي وقتي در دورهاي كه از رسانههاي ارتباطي يپيشرفته امروزي خبري نيست، اين همه بازار شايعهسازي داغ است، اين همه شايعه
درروحيه ورفتار مردم تأثيرگذار است، در عصر كنوني كه متنوعترين و جذابترين دستگاههاي شايعهپراكني وجود دارد تأثير شايعه در حماسه سياسي مردم چقدر خواهد بود؟ به نظر ميرسد، باز نيازمند هوشياري و بصيرت مردم هستيم كه واقعيت را از دروغ تشخيص دهد.
عوامل داخلي كه ميتوانند در مسير انقلاب مانعتراشي كنند خود به دو گروه تقسيم ميشوند، گروهي از آن ها، آگاهانه به ستيز با نظام مقدس جمهوري اسلامي برخاستهاند. دشمنيشان همواره براي مردم و مسئولان كشور از ابتداي انقلاب آشكار است. گروه ديگر، از نيروهاي خودي حتي داراي سوابق مبارزاتي طولاني در انقلاب هستند كه ناآگاهانه با عملكردهاي نسنجيده و برداشتها و تحليلهاي نادرست خود به اصطلاح «آب در آسياب» دشمن داخلي و خارجي ميريزند و باعث ميشوند كه آنها نسبت به دشمني خود با مردم و انقلاب گستاختر شوند. در ادامه بحث به موانعي كه اين گروها خواسته يا ناخواسته به آن دامن ميزنند پرداخته ميشود:
1 ـ 2. قانونگريزي
خداوند در قرآن پيمانشكنان را شديد مورد سرزنش قرار داده است و در برابر اين نقض پيمان به رسوايي در اين جهان و كيفر شديد در آن جهان تهديد مي كند در حقيقت آنان برخي قوانين را كه به نفعشان بود ميپذيرفتند و قوانيني كه به نفعشان نبود محترم نميشمردند و پيروي نميكردند و تبعيض در قانون از عادات سركشان است به عبارت ديگر
تسليم آنجا معلوم ميشود كه قانوني بر ضد منافع شخصي و گروهي باشد و آنرا محترم بشمرد وگرنه عمل كردن به قوانيني كه حافظ منافع شخصي و گروهي و سازماني باشد افتخار نيست. «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَي أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ؛ آيا به بعضي از دستورات كتاب آسماني ايمان ميآوريد به بعضي كافر ميشويد براي كسي كه اين عمل را انجام دهد جز رسوايي در اين جهان و بازگشت به شديدترين عذابها در روز رستاخيز چيزي ديگري نخواهد بود و خداوند از اعمال شما غافل نيست».(1)
از جمله موانع اساسي كه عوامل داخلي ميتوانند به آن دامن بزنند و مانع از تحقق حماسه سياسي شوند پايبند نبودن به قانون است. اين مانع ميتواند از سوي جريانهاي سياسي، دستگاههاي مسئول در امر انتخابات و احيانا بخشي از مردم ايجاد شود. نكتهاي كه، در جريان انتخابات رياست جمهوري دوره گذشته از سوي برخي نامزدها و حاميانشان زير پا گذاشته شد كه باعث هرجومرج اجتماعي و آشوبهاي خياباني شد و خسارتهاي غير قابل جبراني پديد آورد. اين مسئله مهم را مقام معظم رهبري چنين ياد آورشدهاند: حوادث سال 88 از آنجا آغاز شد كه عدهاي نخواستند به قانون و رأي مردم تمكين كنند و در مقابل، مردم را به شورشهاي خياباني دعوت كردند كه يكي از خطاهاي جبرانناپذير بود.(2)
2 ـ 2. رياستطلبي
خداوند در قرآن ميفرمايد: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ؛ (آري) اين سراي آخرت را تنها براي كساني قرار ميدهيم كه اراده برتريجويي در زمين و فساد را ندارند و عاقبت نيك براي پرهيزكاران است.»(1)خداوند در اين آيه برتريجويي را كه نوعي استكبار است از مصاديق فساد در زمين قرار داده است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به ياران خود فرمود: «شما پس از من جهت به دست آوردن رياست و امارت سخت تلاش خواهيد نمود. رياست جز حسرت و ندامت نباشد».(2)
رياستطلبي يا دلبستگي مقام يكي ديگر ازموانعي است كه همواره بر سر راه پيشرفت نظام بوده و هست. مسئولان وكساني كه همواره منافع شخصي را بر منافع ملي و منافع دينيترجيح ميدهند در اين گروه قرار ميگيرند. اينگونه افراد اگر چه ممكن است به ظاهر در جبهه دشمن نباشند ولي با رفتار يا گفتار خود دشمن را همراهي ميكنند. گاه مشاهده ميشود از قدرت، فرصت و مسئوليت كه نظام در اختيارشان نهاده براي زمينهسازي براي رسيدن به قدرت بيشتر استفاده ميكنند. در واقع اينان به تعبيرشهيد بهشتي تشنگان قدرت هستند نه شيفتگان خدمت. و به تعبير علي عليه السلام : او از دين به مقداري كه اورا به دنيا نزديك كند برگرفته است.(3)
اين گروه از عوامل داخلي چون شيفته قدرت هستند از هر وسيلهاي براي رسيدن به قدرت بهره خواهند گرفت. اگر آن وسيله حتي زير پا
گذاشتن قواعد و مقررات بنيادين نظام باشد. به يقين زيرپا گذاشتن قواعد و مقررات نظام باعث هرجومرج اجتماعي ميشود كه خود مانعي درجهت تحقق حماسه سياسي خواهد بود. متأسفانه باز نمونه اين مقام طلبي ودلبستگي به قدرت را انتخابات گذشته تجربه كرديم. كه باعث كم رنگ شدن حماسهآفريني مردم شد.
3 ـ 2. حمايت از افراد سست اراده
گاه عوامل داخلي به علتهاي مختلف از جمله دشمنيهاي گذشته خود با نظام وموانع قانوني، به ظاهر نميتوانند به طور مستقيم در عرصههاي سياسي ـ اجتماعي نظا م حاضر شوند. لذا مترصد فرصت هستند تا بطورغير مستقيم در اين عرصهها فعال شوند تا منافع خود را تامين كنند. اينگونه از دشمنان داخلي در واقع سعي ميكنند از طريق ديگران به اهداف پليد خود برسند. لذا با مطالعاتي كه روي كانديداها وافرادي كه در عرصه سياسي فعال هستند انجام ميدهند افراد سست اراده را براي منظور خود انتخاب ميكنند. در مرحله بعد ميكوشند با حمايتهاي همهجانبه مادي وفكر از جمله؛ تقبل هزينه تبليغات،راه اندازي حركتهاي نمادين، مشاوره فكري وموارد ديگر،از وي در عرصه سياسي حمايت كنند و اورا به قدرت برسانند. وقتي فرد سست اراده در جايگاه قدرت قرار گرفت خود را نسبت به گروه ياافراد حامي بدهكار ميبيند. در مقابل گروه حمايت كننده نيز خواستههايي خواهند داشت. كه بتدريج مرحله به مرحله از فرد منتخب خواسته خواهد شد. نمونه اين رفتار سياسي را نيز در تاريخ اسلام درمسئله حكميت در جنگ صفين ميتوان ديد: «زمانيكه معاويه و مردم شام عمروعاص را به نمايندگي خود انتخاب كردند تا درباره سرنوشت مسلمانان داوري كند.
علي عليه السلام هم ابن عباس را كه فردي پرهيزكار، دانا و اهل سياست بود به نمايندگي خود برگزيد. ولي افراد نفوذي دشمن مانند اشعث بن قيس تلاش كردند كه ابوموسي اشعري را كه فردي كوته فكر،تن پرور وسست اراده بود به نمايندگي خود بر گزيينند تا از طريق او به خواسته هاي خود برسند كه موفق هم شدند».(1)
به هر حال در سال حماسه سياسي بايد نسبت به اين حربه دشمن نيز آگاه بود، به يقين انتخاب افراد سست اراده درصحنه هاي انتخابات پيش رومانع همدلي وهمفكري مسئولان خواهد شد.ووجود تفرقه وتشكيك آراء مانع ازتحقق حماسه سياسي خواهد بود.
4 ـ 2. جهل (بيبصيرتي)
جهل يا ناداني همواره يك از موانع مهم واساسي توسعه وپيشرفت در جامعه بشر بوده است. پي آمدهاي ناداني درجامعه آن اندازه تأثير گذاراست كه امام علي عليه السلام ميفرمايد:
«بزرگترين مصيبتها ناداني است».(2)
همچنين ميفرمايد: ناداني وبا ل و گرفتاري است.(3)
همو ميفرمايد: ناداني مرگ است. (4)
باز همو ميفرمايد: ناداني گامها رابلغزاند. (5)
1) نك: علي بن ابيطالب پيشواي مسلمين، صص 275 ـ 272.
2) سيد هاشم رسولي محلاتي، غررالحكم ودررالكلم آمدي (موضوعي)، ج1، ص 206.
3) سيد هاشم رسولي محلاتي، غررالحكم ودررالكلم آمدي (موضوعي)، ج1، ص202.
4) سيد هاشم رسولي محلاتي، غررالحكم ودررالكلم آمدي (موضوعي)، ج1، ص202.
5) سيد هاشم رسولي محلاتي، غررالحكم ودررالكلم آمدي (موضوعي)، ج1، ص203.
گاه بارها درگذارهاي تاريخي مشاهده شده حماسه آفريناني در آستانه خلق حماسهاي بزرگ بودهاند ولي جهالت وناداني عد هاي بيبصيرت وظاهر بين مانع آن شده است. نمونه تاريخي آن را ميتوان در اسلام درهمان جنگ صفين ديد. آنجا كه سپهسالار حماسهآفرين اسلام مالك اشتر نخعي با حملهاي حماسي نزديك است طومار دشمن مسلح به زروزور وتزويررا دهم بپيچد. ولي دشمن متوسل به نيرنگ ميشود وبا مظلومنمايي به دستور عمروعاص قرآنها را به نيزه ميآويزد تا در ميان سربازان علي عليه السلام تفرقه ايجاد كند. اينجاست كه جهالت برخي از ياران علي عليه السلام به كمك دشمن ميآيد. امام عليه السلام كه از نيرنگ دشمن آگاه است بانگ بر ميدارد:
«با اينكه مسلمانان مرا به رياست انتخاب كردهاند ورسول خدا صلي الله عليه و آله هم آن همه سفارش به زمامداري من كرده، من بايد سرنوشت مسلمانان را تعيين كنم وبه قرآن عمل نمايم، مشكلاتش را تفسير كنم و اعمالي كه ريشه قرآن را در ميآورد محكوم گردانم و عاملين آن را تحت تعقيب قرار دهم، با چنين وضعي من معتقدم تا پيروزي فاصله نداريم، اعتنايي به رفتار اين لشكر نكنيد! اينها اهل قرآن وعمل به آن نيستند!»(1)
ولي آنان به جاي اينكه چشم بصيرت خود را باز كنند قرآن ناطق را ببينند با جهالت خود قرآن ظاهر را ميبينند، علي عليه السلام را دوره ميكنند ومي گويند: «اگر قضاوت قرآن را قبول نكني تورا دست بسته تحويل دشمن ميدهيم ويا به سرنوشت عثمان گرفتارت ميسازيم».(2)
بالاخره علي عليه السلام نا گزير ميشود مالك اشتر را از ميدان جنگ كه اندك فاصلهاي با خلق حماسه نداشت احضار كند. مالك در پاسخ پيام امام ميگويد:
اكنون لحظه باز گشت من نيست. من با پيروزي فاصلهاي ندارم. با ز امام عليه السلام پيام ميدهد: اگر ميخواهي مرا زنده ببيني بر گرد.(1)
آري بيجهت نيست كه امام علي عليه السلام ميفرمايد ناداني گامها را (براي خلق حماسه) بلغزاند. ازاينرو توان گفت در صف حماسهآٰفرينان بودن كافي نيست، بلكه بايد نسبت به اتفاقات پيش رو بصيرت داشت، نسبت به فريبكاريها، ظاهرسازيها ومظلوم نماييهاي وهندسه دشمن آگا ه بود. چنانكه مقا م معظم اينگونه است و ميفرمايد: هندسهي كار دشمن را ميشناسم، ميبينم، آن را تشخيص ميدهم؛ نميتوانم آن را انكار كنم هندسهي كار دشمن، يك هندسهي مشخصي (است).(2)
5 ـ 2. افراط و تفريط جريانهاي سياسي
افراط و تفريط در هنگا م حماسهآفريني ميتواند مانعي در جهت تحقق حماسه شود، زيرا باعث ا يجاد تفرقه ودودستگي يا چند دستگي در گروه متحد ميشود. به جاي اينكه دشمن واقعي هدف قرار گيرد،انرزي ونيرو صرف حل اختلاف يا مبارزه با نيروهاي خودي ميشود. نمونه تاريخي افراط وتفريط در حماسهآفريني را باز ميتوانيم در جنگ صفين ببينيم. پس از اينكه كه «افراد جاهل» سپاه علي عليه السلام ازمبارزه كم گذاشتند
در واقع «تفريط كردند» وامام عليه السلام را وادار به پذيرش حكميت كردند. عده ديگري ازياران حضرت كه مخالف حكميت وادامه جنگ بودند وقتي نتايج حكميت را ديدند مقابل علي عليه السلام به شكل ديگري موضعگيري كردند اينها «افراط گراياني» بودند كه علي عليه السلام را متهم ميكردندكه چراحكميت راپذيرفته است؟ آ نها ميگفتند:
از آغاز جنگ علي عليه السلام را بر حق ميدانستيم وبه ياري او برخاستيم در راه او كشتهها داديم تادر آستانه پيروزي قرار گرفتيم،ولي علي عليه السلام با تن دادن به حكميت به اسلام ضرر رسانيد. در حالي كه: حكم مخصوص خداست (لا حكم الا لله) اين دسته نه تنها به دشمني با علي عليه السلام پرداختند بلكه ازآن حضرت ميخواستند كه به اشتباه خود اعتراف كند؛ قدم را فراتر نهاده گفتند چو ن حكميت ونمايندگي ابوموسي را پذيرفته است پس كافر شده است. پس بايد حكميت را فسخ كند تا جان به سلامت برد. تا ما درركا بش جنگ كنيم.(1)
حقيقت اين بود كه سپاهيان حضرت علي عليه السلام در آستانه خلق حماسهاي بزرگ بودند. ولي اكنون دوجبهه متفا وت تشكيل داده بودند. طرفداران حكميت افرادي تن پرور، كوته فكر بيحال وبي قيد واهل تفريط كه افراد منافق در ميان آنها بسيار بود. طرفداران ادامه جنگ هم افرادي افراطي، متعصب، خشك وتغيير ناپذير كه فقط اسلام آنها در اعمال عبادي خلاصه ميشد. بطوريكه پيشاني آنها از زيادي عبادت برآمدگي يافته بود. بالاخره همين گروه افراطي كار را به جايي رساندند كه علي عليه السلام را مجبور كردند با آنها در نهروان بجنگد. در واقع علي عليه السلام به جاي اينكه با دشمن اصلي نظام
1) نك: علي بن ابيطالب پيشواي مسلمين، ص275.
خود، معاويه بجنگد، افراط وتفريط باعث شد كه علي عليه السلام با ياران سابق خود بجنگد واز خلق حماسه باز بماند.
متأسفانه در حال حاضرنيز در جامعه شاهد افراط وتفريط ازسوي جريانهايي هستيم. بطوريكه:جرياني براين خودباوري يا به عبارت بهتر خود محوري پافشاري دارد كه ايران بايد فقط به دست جريان خودشان ساخته شود وجريانهاي ديگر توان وشايستگي وصلاحيت لازم براي اين كار را ندارند! جريان ديگر با يك رويكرد تفريطي بر اين باوراست كه همه جريآنها با هرنوع سليقه،حتي باهرنوع باوراعتقادي اعم ازاين كه نظام جمهوري اسلامي ايران وقانون اساسي والزامات آن را قبول داشته باشند يا نداشته باشند بايد در مسئوليتهاي كلان امكان حضور ومشاركت داشته باشند! روشن است كه هر دو ديدگاه از مسير اعتدال خارجند و راه وسط، حضور و مشاركت همه جريانهاي سياسي معتقد به نظام و پايبند به قانون اساسي است.(1)
بنابراين پافشاري هر يك ازجريانها درخواسته هاي خود ميتواند باعث ايجاد تشنج درجامعه شود. درخواست ميشود به ميانه روي واعتدال روي آورند.از حوادث و رويدادهاي گذشته و سرنوشت پيشينيان عبرت بگيرند، كه بهترين كارها درهرامري ميانه رويست.چنانكه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: راهي بين افراط وتفريط نيست و بهترين كارها ميانهرويست.(2)
فصل چهارم: حماسه اقتصادي در آيات و روايات
از آنجا كه حماسه نوعي جهاد است و جهاد همگاني است در حماسه اقتصادي همه اقشار مردم اعم از دولت و ملت بايد حماسهآفريني كنند همه بايد جهادگراني و حماسهسازاني در عرصه اقتصاد باشند تا با عزم و ارادهاي تبلوريافته و برگرفته از آموزههاي ديني نقش خود را در خلق حماسه ايفا نمايند. ما برآنيم ابتدا مباني حماسه اقتصادي و بايستهها و زمينههاي حماسه اقتصادي را بيان كنيم و در پايان آسيبهاي كه متوجه حماسه اقتصادي است برشمريم.
الف) مباني حماسه اقتصادي
حماسه اقتصادي بر اموري مبتني است كه بدون آنها حماسه اقتصادي امكانپذير نيست. به عبارت ديگر، در حماسه اقتصادي اموري وجود دارند كه شكلدهنده ماهيت آن هستند. اكنون به برخي از آنها اشاره ميكنيم.
خداوند در قرآن ميفرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أُوْلَـئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ؛ يقيناً كساني كه ايمان آورده و آنان كه هجرت كرده و در راه خدا به جهاد برخاستهاند به رحمت خدا اميد دارند و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.»(1)
1) بقره: 218.
يكي از مؤلفه هاي پررنگ و با اهميت حماسه اقتصادي، ايمان است. ايمان را بايد زيرساخت و مهمترين پشتوانه اجرايي اخلاق دانست كه نقش اثرگذاري در سالمسازي و رشد اقتصادي بازي ميكند؛ در نتيجه آن، آدمي در شرايط سخت اقتصادي، نااميد نميشود و در بهترين وضعيت نيز غافل نميگردد. وي در زمان ركود، به كار و تلاش ميپردازد و در هنگامه رونق، با احساس مسئوليت، به تلاش خود ادامه ميدهد.
آرامش روحي از بركات ايمان است. «الّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّهِ؛ آنان كه به خدا ايمان آورده و دلها شان به ياد خدا آرام ميگيرد.» (طه: 28) آرامش روحي و امنيت رواني حاكم بر جامعه، زمينه مناسبي را براي شكوفايي استعدادها، رشد و حماسه اقتصادي فراهم ميآورد؛ چون انسان نگران و نااميد و كسي كه از زندگي خويش ناخشنود است، كمتر ميتواند كار سودمند انجام دهد.
خداوند به پيامبرش ميفرمايد: «لَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ؛ [اي پيامبر] اگر درشتخوي و سختدل بودي از پيرامونت پراكنده ميشدند.»(1)
اين يك سنت الهي است وقتي در گسترش اسلام رسالت رسولش بايد با حلم و بردباري و نشاط و شادابي باشد به طريق اولي در كارهاي ديگر بايد رعايت شود و اين يك سنتي است كه پيامبر صلي الله عليه و آله در تمامي عرصههاي زندگي چنين كرده است و ما هم بايد از او الگو بگيريم.
1) آل عمران: 159.
نشاط و شادابي به معناي سرزنده، سرحال، پركار و خوش بودن و تحرك داشتن، حالتي برخاسته از عواطف و احساسات آدمي است كه آثار آن در چهره انسان قابل مشاهده است و رفتار، گفتار و شيوه برخورد افراد با يكديگر نشاندهنده ميزان نشاط و شور و ذوق عاطفي آنهاست.
رسول خدا صلي الله عليه و آله در پاسخ به سؤالي فرمود: «ألقِ اَخاكَ بِوَجهِ مَنبَسطِ؛ با برادر خود با گشادهرويي برخورد كن.»(1)يعني در تعامل با ديگران بايد طراوت ظاهر را رعايت كرد؛ چرا كه اين كار آثار تربيتي بسياري به همراه دارد. امام باقر عليه السلام نيز در اين باره فرمود: «البُشرُ الحَسَنِ و طلاقَةَ الوَجهِ مَكسَبَة لِلمَحَبَّةِ؛ خوشرويي و گشادهرويي و نشاط، عامل ايجاد محبت است».(2)
نشاط و شادابي در فعاليتهاي اقتصادي، اهميت ويژهاي دارد و انسان با اين روحيه ضمن برخورد مناسب با همكاران ميتواند طرحهاي اقتصادي خويش را به خوبي پيش ببرد و به سامان برساند. حضرت علي عليه السلام ميفرمايد: «قَليلٌ مدومٌ عليه خيرٌ من كثير مملولٍ مِنهُ؛ چيز اندك كه با اشتياق تداوم يابد بهتر از فراواني است كه رنجآور باشد.»(3)ازاينرو، روحيه نشاط و شادابي از مباني مهمي است كه رهبر معظم انقلاب، به اين مبنا در پيام نوروزي خود به عنوان لازمه حماسه اقتصادي اشاره كردند. هركس با اين روحيه وارد عرصه كار و فعاليت توليدي، توزيع و بازار مصرف شود، تأثير آن را بر روند كار خود درخواهد يافت. افراد كسل و بيحال در هيچ عرصهاي نميتوانند اثرگذار باشند. به ويژه فضاي اقتصادي و كار و امور
مالي كه با مشكلات فراواني روبهروست. درحالي كه داشتن اين روحيه، نتيجه آن، سازگاري نيروهاي همكار، وحدت آنها در انديشه و عمل و بازدهي بهتر فعاليت اقتصادي است. پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «امنن علينا بالنشاط و اَعِذْنا من الفَشَل وَ الكَسَل وَ الْعَجْزَ وَ العِللِ وَ الضَّررِ و الضَّجرِ و المَلَلِ؛ [خدايا] نعمت سرزندگي و نشاط كوشايي را به ما ارزاني دار و از سستي و تنبلي و ناتوا ني و بهانهآوري و زيان و دلمردگي و ملال محفوظمان بدار.»(1)
امام شجاعان علي عليه السلام ميفرمايد: «اِنّي وَاللهِ لَوْ لَقيتُهُمْ واحداً و هُمْ طِلاعُ الارضِ كُلِّها ما با لَيْتُ و لا استوحشتُ؛ به خدا سوگند! اگر تنها با دشمنان روبهرو شوم، در حالي كه آنان تمام روي زمين را پر كرده باشند نه باكي داشته و نه ميهراسم.»(2)
لازمه حماسه، وجود افرادي شجاع و خطرپذير است. افراد ترسو و محافظهكار به دنبال حفظ وضعيت موجود و درانداختن طرحهاي نو و خلاقانه نيستند، شجاعت و خطرپذيري از مباني مهم است. دولت و مسئولان بايد از اينگونه افراد پشتيباني كنند و امكانات لازم را در اختيار آنها بگذارند.
در آموزههاي اسلامي، از جمله صفات پسنديدهاي كه موجب عزت و پرورش شخصيت انسان ميشود، شجاعت است. در مقابل ترس مايه شك و بدنامي است. اميرالمؤمنين عليه السلام ميفرمايد: «الشجاعَةُ زينٌ الجبنُ نينْ؛ شجاعت
زينت و ترس مايه شك و زشتي است.»(1)البته در ميان شجاعات، عدهاي شجاعت بيشتري دارند؛ ايشان كساني هستند كه بر نفس خويش غالب و پيروزند. امام علي عليه السلام از اين افراد چنين ياد ميكند:«اشجع الناسِ مَنْ غَلَبَ هواءٌ؛ دليرترين مردم كسي است كه بر هواي نفس خويش پيروز گردد».(2)
اميرالمؤمنين علي عليه السلام در وصيت به امام حسن مجتبي عليه السلام و امام حسين عليه السلام ، در آخرين لحظات زندگي خويش ميفرمايد: «اوصيكما و جميع وُلدي و اهلي و من بلغه كتابي، بتقوي الله و نظم امركم؛ شما را و تمام فرزندان و خانوادهام و كساني را كه اين وصيت به آنها ميرسد، به ترس از خدا و نظم در امور زندگي سفارش ميكنم».(3)
از ديگر مباني مهم در حماسه اقتصادي، نظم و انضباط اقتصادي، يعني سامان بخشيدن امور معيشتي و زندگي و نظام دادن به توليد، توزيع و مصرف است.
نظم و انضباط در هر كاري، عامل رشد و پيشرفت در آن كار است و هركس در زندگي فردي و اجتماعياش از نظم لازم برخوردار باشد به موفقيت بيشتري ميرسد. امام علي عليه السلام همانگونه كه در همه امور نظم را رعايت ميكرد، به حاكمان و پيروان خود نيز عمل به آن را توصيه ميكرد. آن حضرت در عهدنامه مالك اشتر، خطاب به وي ميگويد:
مبادا هرگز در كاري كه وقت آن نرسيده، شتاب كني يا كاري
كه وقت آن رسيده، سستي ورزي يا در چيزي كه روشن نيست، ستيزهجويي كني يا در كارهاي روشن كوتاهي كني. تلاش كن تا هركاري را در جاي خود و در زمان مخصوص به خود انجام دهي.(1)
نظم و انظباط در باب اقتصاد شامل همه مراحل آن اعم از توليد و توزيع و مصرف است. در حوزه توليد بايد كارگاه توليدي از نظم و انضباط كاري و توليدي مناسبي برخوردار باشد تا خلل و وقفهاي در فرآيند توليد ايجاد نشود. در توزيع كالا و خدمات هم بايد نظم و برنامهريزي درستي حاكم باشد تا خدمترساني به موقع صورت بگيرد و مشكلي براي جامعه و بازار مصرف پيش نيايد. حوزه مصرف هم نيازمند برنامهريزي است، ولي متعلق به خود مصرفكنندگان است و بايد استفاده بهينه از امكانات به عمل آيد. در اين صورت، واقعاً به رشد اقتصادي خواهيم رسيد و مشكلي پيش نخواهد آمد.
اتحاد و انسجام ملي از مباني اوليه «حماسه اقتصادي» است. بدون اتحاد مردم، هرگونه تلاش فراگيري در جامعه، عقيم ميماند. خداوند در قرآن كريم، مردم را به وحدت حول يك محور دعوت ميكند: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرّقُوا؛ همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.»(2)تفرقه و دودستگي، نيروها را پراكنده و قدرت جامعه را ضعيف
ميكند: «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ؛ نزاع و كشمكش نكنيد تا سست نشويد و قدرت شما از ميان نرود».(1)
از آنجا كه حماسه در بطن جهاد متولد ميشود ميتوان گفت هيچ حماسهاي بدون روحيه جهادي قابل تصور نيست و اين حماسه چيزي نيست كه از عهده هر كسي برآيد پس حماسه بايد همگاني باشد اينجاست كه اتحاد و انسجام هرچه بيشتر مردم و مسئولان معنا پيدا ميكند اين الفت و مهرباني با هم بودن است كه حماسه ميآفريند همانگونه كه خداوند ميفرمايد: «وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الٰارْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛ و ميان دلها يشان الفت و پيوند برقرار ساخت كه اگر همه آنچه را در روي زمين است هزينه ميكردي نميتوانستي ميان دلها يشان الفت اندازي ولي خدا ميان آنان ايجاد الفت كرد زيرا خداي تواناي شكستناپذير و حكيم است.»
چنانكه در دهه اول انقلاب با شعار «همه با هم» دست امام را فشرديم و پيماني ناگسستني بستيم «جهاد سازندگي» را حماسهآفريني كرديم امروزه هم در عرصههاي اقتصادي با توكل به خداوند منان به فرمان مقام معظم رهبري لبيك ميگوييم و در مبارزه فرهنگ مصرفگرايي، مصرف توليدات داخلي و برنامهريزي در جهت توسعه صادرات و خروج از تكيه بر صادرات نفت و نظارت مقتدرانه دولت بر امور اقتصادي و بهرهگيري از كارشناسان باتجربه در مسير اقتصاد مقاومتي و عدالتمحوري، حماسهاي ديگر بيافرينيم.
وحدت ميان مردم و وحدت ميان اركان حكومتي يعني مجلس، قوه
1) 2انفال:46.
قضاييه و ديگر دستگاهها، لازمه حماسهآفريني است. همه بايد بسيار بكوشند و از مسائل اختلافي پرهيز كنند و زمينههايي را كه سبب اختلاف بين اركان كشور ميشود، برطرف كنند اگر در يك جبهه و حماسهآفريني، توان افراد متفرق باشد پيروزي ممكن نيست. ازاينرو، همه بايد دست به دست هم بدهند و تلاش كنند تا از يك سو، استعداد و فرصتهاي اقتصادي كشور، شكوفا و از سوي ديگر، نقيصههايي كه در حوزه اقتصادي وجود دارد، رفع شود.
ب) بايستهها و الزامات حماسه اقتصادي
«حماسه اقتصادي» مانند هر فعاليتي به زمينههاي و مقدماتي نيازمند است كه بدون آنها حماسه اقتصادي امكانپذير نخواهد بود. ازاينرو در اين بخش به اين امور ميپردازيم.
در آموزههاي اسلامي هرگونه سلطه قدرتهاي مستكبر و ستمگر به كشورهاي اسلامي رد شده است به گونهاي كه نفي سبيل از اصول مسلم اسلام پذيرفته شده است و بايد اين اصل در جامعه اسلامي جاري شود. خداوند متعال در قرآن ميفرمايد: «لَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً؛ خداوند هرگونه سلطه كفار بر مؤمنين را مردود ميشمارد.»(1)و بايد دانست كه ابزار سلطه ابرقدرتها و ابرجنايتكارها بر كشورهاي اسلامي از طريق سياستهاي اقتصادي گوناگون اعمال ميشود از جمله صندوق
1) نسا: 141.
بينالمللي پول، بانك جهاني، سازمان تجارت جهاني و... و اينها با سياستهاي دولتي كردن كارهاي اقتصادي سازگاري ندارد بلكه حضور و مشاركت مستقيم مردم در طرحهاي اقتصادي از بايستههاي حماسه اقتصادي است. اين مشاركت تعبير ديگري از خصوصيسازي و پرهيز از دولتي كردن فعاليتهاي اقتصادي است. مزاياي مشاركت مستقيم مردم در طرحهاي اقتصادي عبارت است از: افزايش كارآيي و قدرت رقابتي بنگاههاي اقتصادي، گسترش فرصتهاي سرمايهگذاري براي سرمايههاي خصوصي، كاهش كاغذبازيهاي اداري و مفاسد اداري و اجتماعي، تجاري كردن رفتار مديريتي، بهبود تخصصي منابع، ايجاد انگيزه شخصي براي مديران و كاركنان و رفاه اقتصادي مردم.(1)
با توجه به مزاياي خصوصيسازي اقتصادي و معايبي كه اقتصاد دولتي دارد، مشاركت در فعاليتهاي اقتصادي از الزامات »حماسه اقتصادي» به شمار ميرود. البته محوريت بخش خصوصي در فعاليتهاي خصوصي به اين معنا نيست كه دولت از حيطه اقتصاد بيرون برود، بلكه دولت ميتواند علاوه بر نقشهاي نظارتي و هدايتگري، در بخشهايي از اقتصادي وارد شود كه بخش خصوصي كمتر به آن ميل دارد.
مشاركت دادن مردم در فعاليتهاي اقتصادي با مشكلاتي روبهروست و بايد موانع آن برداشته شود. يكي از مهمترين موانع، باور مردم به توانايي براي فعاليت اقتصادي است. وقتي مردم باور كنند كه از عهده اين كار برميآيند، حتما خود پيشقدم خواهند شد. براي اينكه اين باور به
1) آذرميدخت دادجوي توكلي، «موانع و چالشها و مشكلات اقتصادي خصوصيسازي در ايران»، مجله اقتصادي، ش 35 و 36، ص6.
دست آيد، دولت بايد اطلاعرساني مناسبي در اين جهت داشته باشد و فرصتها و روشهاي سرمايهگذاري را در اختيار مردم بگذارند تا آنها به اين راه تشويق شوند.
امنيت و استمرار آن از جمله آرزوها و خواستههاي حياتي بشر است. امنيت هم به منزله هدف و هم به عنوان وسيلهاي براي جوامع انساني مطرح است. بدين معنا كه يك رشته اقدامات و تلاشها براي تحقق اين مهم در راستاي اهداف كلان مفهوم پيدا ميكند و برقراري امنيت، پيشنياز اصلي و شرط اساسي تحقق ديگر اهداف مهم همچون توسعه و عدالت است.(1)حضرت علي عليه السلام در دوران خلافتش براي حفظ امنيت اقتصادي به كارگزاران اقتصادي خود ميفرمايد: «وَ لا تُحْشِمُوا (تُحْبِسُوا) احداً عن حاجته و لا تَحبسُوه عن طَلَبِتِه و لا تبيعُنَّ لِلنّاسِ في اُلخَراجِ كِسْوَةَ شِتاءٍ وَ لا صَيْفٍ وَ لَا دابَةٍ يَعتَمِلوُنَ عليها وَ لا عَبداً وَ لا تَضْرِبنُ اَحَداً سوطأ لِمَكان دِرهَمٍ و لا تَمَسُّنَ مال احدٍ مِنَ النّاسِ؛ هرگز كسي را از نيازمندي او باز نداريد و از خواستههاي مشروعش محروم نسازيد. براي گرفتن ماليات از مردم، لباسهاي تابستاني يا زمستاني و مركب سواري و بردهكاري او را نفروشيد و براي گرفتن درهمي كسي را با تازيانه نزنيد و به مال كسي دستاندازي نكنيد.»(2)
در مجموع ميتوان گفت امنيت، يعني اطمينانخاطر از استمرار و تثبيت آرامش، نبود تهديدهاي داخلي و خارجي، تأمين رفاه و آسايش زندگي براي
فرد، خانواده و جامعه در سطح خرد و كلان، امنيتي كه ميتوان با آرامش خاطر به فعاليتهاي اقتصادي و علمي پرداخت و تمام امكانات موجود را در جهت رشد جامعه به كار بست. ازاينرو، امنيت اجتماعي و اقتصادي از لوازم مهم در جهت توليد و تلاش و فعاليت است.
امنيت در هر زمينههاي وابسته به امنيت در حوزههاي ديگر است و به طور كلي نميتوان آنها را از هم جدا كرد. مثلاً امنيت سياسي با امنيت نظامي و ديگر حوزههاي گرهخورده است و اگر نظام سياسي مختل شود، به همه حوزهها سرايت ميكند. حضرت ابراهيم عليه السلام وقتي وارد سرزمين مكه شد، از جمله دعاهاي ايشان، درخواست امنيت براي آن سرزمين بود: «رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَدًا آمِنًا؛ خدايا، اين شهر را ايمن گردان.» (ابراهيم: 35) پيامبر گرامي اسلام نيز در حديثي ميفرمايد: «نِعمتانِ مَجْهولَتان: اَلٰامْنُ وَ العافِيَةُ؛ دو نعمت هستند كه قدرشان ناشناخته است: يكي، سلامتي و ديگري امنيت».(1)
امنيت اقتصادي به معناي اطمينان از سرمايهگذاري، حفظ مال و دارايي از دستبرد و زورمندان و نيز امنيت نقل و فرآوردههاي توليدي، عامل اصلي در حماسه اقتصادي است و بدون آن هيچ تضميني براي فعاليت توليدي و ارائه خدمات نخواهد بود؛ چرا كه امنيت، نخستين شرط براي زندگي و سكونت انسان در يك منطقه است؛ تا قلب انسان از نگراني و دغدغههاي مالي، پاك نشود، نه سلامت و امنيت فراهم ميشود و نه برنامههاي اقتصادي رشد ميكند.
بنابراين امنيت اقتصادي، به وضعي گفته ميشود كه در آن، واحدهاي توليدي بتوانند بدون نگراني از خطرهاي محيطي، برنامهريزي درازمدت
1) روضة الواعظين، ج2، ص472.
كنند و از سرمايهگذاري با اهداف آيندهنگر، ترس و واهمه نداشته باشند.(1)
امام حسن مجتبي عليه السلام ميفرمايد: «اِعمَلْ لِدِينِك كَاَنَْكَ تَعِيشُ اَبَداً وَ اعْمَلْ لٰاخْرَِتِكَ كَانّكَ تَموُتُ غَدَاً؛ براي دنيايت چنان تلاش كن مثل اينكه هميشه زنده خواهي ماند و براي آخرت خود نيز چنان كار كن مانند اينكه فردا از جهان رخت خواهي بست.»(2)
كار يكي از مؤلفههاي مهم و اثرگذار در فرآيند توليد است: به گونهاي كه بدون نيروي كار، چرخه توليد به سامان نميرسد. در حقيقت، كار، موتور محرك چرخ توليد است و هر محصولي كه از كارخانهها و كارگاهها بيرون ميآيد، فرآورده كار است.
كار در متون ديني از ارزش خاصي برخوردار است و اگر انگيزه و هدف آن خدايي باشد، عامل تقرب انسان به خدا شمرده ميشود. قرآن كريم، هرجا سخن از كار به ميان آورد. از شايستگي نيز ياد كرده است. روايات نيز در زمينه ارزشمند بودن كار، بسيار است و بر فضيلت تلاش دلالت دارد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «مَنْ أكَلَ مِنْ كَدِّ يَدِهِ حَلالاً، فَتَحَ لَهُ اَبْوابَ اْلجَنَّةِ، يَدْخُلُ مِنْ أَيُّها شَاءَ؛ هركه از دسترنج حلال خويش بخورد، درهاي بهشت، برايش گشوده شود تا از هر يك كه ميخواهد، درآيد.»(3)و نيز
ميفرمايد: «الْعِبادَةُ عَشْرَةُ أجْزاءٍ تِسْعَةُ أَجْزاءٍ في طَلَبِ الْحلالِ؛ عبادت ده جزء دارد كه نه جزء آن در كار و كوشش براي كسب درآمد حلال است».(1)
از اين سخنان به دست ميآيد كه نگاه ديني به پديده كار، از شاخصهاي مهم در عرصه حماسه اقتصادي است. اين نگرش به كار از يكسو، انگيزه نيروي كار و در نتيجه توليد را افزايش ميدهد و از سوي ديگر، ثواب و پاداش اخروي را در پي دارد.
با توجه به آموزههاي ديني در عرصه توليد با تعهد و تخصص لازم ميتوان بستر فنآوريهاي مناسب را در كشور فراهم آورد و در اين زمينه ميتوان از يافتهها و روشهاي ديگران هم استفاده بهينه كرد چنانكه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «دانشمندترين مردم كسي است كه دانش ديگران را به دانش خود بيافزايد.»(2)
توليد به عنوان مهمترين ركن اقتصاد يك جامعه مراحل گوناگوني دارد كه هرمرحله نيازمند هزينه، امكانات، اسباب و ابزار، نيروي انساني ماهر و كارآزموده و صدها مؤلفه ديگر است كه مجموعه آنها چرخه توليد را به راه مياندازند. اگر يكي از اين مؤلفهها نباشد و نقصي وجود داشته باشد. فرآيند توليد دستخوش آسيب ميگردد و در نهايت، كار توليد متوقف ميشود. آنچه به نظر ميرسد، فرآيند توليد را به سامان ميرساند و كالاهاي مورد نياز را در اخنيار جامعه قرار ميدهد، دانش
توليد است؛ چرا كه دانش توليد، چرخه اقتصاد را به حركت درميآورد و استفاده بهينه از منابع طبيعي صورت ميپذيرد. به همين علت، امروزه كارها تخصصي شده است و هر فعاليتي در امور اقتصادي و غير آن، دانش خاص خود را ميطلبد. در حوزه اقتصاد نيز اين امر لازم است كه مورد توجه توليدكنندگان حماسهآفرينان اقتصادي باشد تا بهينهسازي در فرآيند توليد به خوبي صورت گيرد.
بر اين اساس بزرگان دين بر تقويت و غنيسازي، هرچه بهتر مراكز علمي تأكيدكرده و به مسئولان، دستور حمايت مادي و معنوي از اين مراكز را دادهاند. امام خميني رحمه الله در اين زمينه ميفرمايد:
مهمترين عامل كسب خودكفايي و بازسازي، توسعه مراكز علمي و تحقيقات و تمركز و هدايت امكانات و تشويق كامل و همهجانبه مخترعين و مكتشفين و نيروهاي متعهد و متخصصي است كه شهامت مبارزه با جهل را دارند و از لاك نگرش انحصاري علم به غرب و شرق به درآمده و نشان دادهاند كه ميتوانند كشور را روي پاي خود نگه دارند.(1)
يكي ديگر از بايستههاي حماسه اقتصادي در حوزه توليد، تلاش براي سرمايه گذاري است. سرمايه، يكي از مهمترين عوامل توليد است كه در توليد نقش مهمي دارد. شكي نيست كه امروزه روند توسعه اقتصادي، نيازمند منابع مالي و سرمايه فراواني است و بدون آن انجام هيچ كاري، اعم از عمراني و اقتصادي، ميسر نخواهد شد.
1) رهنمودهاي اقتصادي در بيانات امام خميني رحمة الله، ج4، ص93.
سرمايه به معناي ذخيره عوامل فيزيكي، قابل توليد مجدد در روند توليد است. هنگامي كه در طول زمان، ذخاير سرمايه افزايش مييابد، روند تمركز سرمايه (تشكيل سرمايه) ناميده ميشود. ازاينرو، بايد همگان در اين فرآيند شركت داشته باشند تا برنامههاي توسعه و پيشرفت اقتصادي اجرا شود و اين كار نيازمند آن است كه سطح آگاهي سياسي و اقتصادي مردم، در اين زمينه بالا برود و احساس ضرورت پسانداز در آنان به وجود آيد.
اسلام جهت تسهيل در امور سرمايهگذاري شكلهاي مختلفي از عقدها مانند: شركت مضاربه، مزارعه، مسافات و جعاله را معرفي و امضا نموده است اين خود يك تشويق و ترغيبي براي مشاركت و تلاش صاحبان سرمايه است.
سرمايهگذاري در توليد سبب افزايش توليد كالا، امكانات و فرصتهاي اشتغال ميشود، تمركز سرمايه سبب گسترش مؤسسات علمي و تحقيقاتي و در نهايت، سبب گسترش پيشرفتهاي فني ميگردد كه صرفهجوييهاي اقتصادي در جنبههاي گسترده و گسترش تخصص و مهارتها در توليد را امكانپذير خواهد ساخت.
از طرفي راكد گذاشتن سرمايه يا زيادهروي در هزينهها و به كار نبستن سرمايه در كارهاي بنيادي، برخلاف فلسفه وجودي مال از ديدگاه اسلام است؛ چرا كه خداوند متعال، اموال را براي برطرف كردن نيازهاي انسان آفريده است. پس اگر انسانهايي به اموال نيازمند باشند، آن اموال نبايد راكد و بدون استفاده بمانند.
در رواياتي از امام صادق عليه السلام آمده است: «ما يَخْلِفُ الرَّجُل بَعْدَهُ شَيْئاً اَشَدُّ عَلَيْهِ مِنَ اَلْمالِ الصّامِت قال: قُلتُ لَهُ كَيْفَ يَصْنَعُ بِهِ؟ قال: يَجْعَلُهُ فِي الحائِطِ
وَ البُستانِ وَ الدّارِ؛ سختترين و بدترين چيزي كه شخص پس از خود به جاي ميگذارد، مال راكد است.» راوي سؤال ميكند: پس با آن چه كار كند؟ امام فرمود: «آن را در ساختن بنا و بستان يا خانهاي، سرمايهگذاري كند».(1)
ازاينرو، مردم جامعه اسلامي بايد در جهت اين امر مهم بكوشند و از اسراف و تبذير، خودداري كنند تا بتوانند حماسهاي بزرگ در جهت رونق اقتصادي رقم بزنند.
ترديدي نيست كه توزيع كالا و خدمات در هر جامعه، بر اساس نياز صورت ميگيرد. به عبارت ديگر، عرضه مبتني بر تقاضاست و تا تقاضايي نباشد، عرضه كالا بيفايده است و جز زيان، سودي به همراه ندارد. ازاينرو، نيازسنجي از ميزان احتياج مردم به كالاي خاصي لازم است تا توليدكنندگان برآوردي نسبي از ميزان احتياج و تقاضاي جامعه نسبت به آن فرآورده معين داشته باشند. نيازسنجي در مصرف كالا را از راههاي مختلف ميتوان انجام داد: بازار و فروشندگان كالا؛ واسطههاي خريد؛ دلالاني كه واسطه انتقال كالا به مردم هستند؛ مراجعه مستقيم به مصرفكنندگان و رسانهها و وسايل ارتباط جمعي. به هر صورت، شناخت ميزان نياز مردم به مصرف كالا در زمينه توزيع لازم است تا از خسارتهاي احتمالي پيشگيري شود.
عمدتا مشكل اساسي در امور اقتصادي در مرحله توزيع ثروت و كالا پديد ميآيد؛ زيرا در منابع طبيعي، مشكلي وجود ندارد و خداوند به
1) وسائلالشيعه، ج12، ص44.
اندازه نياز بشر، پديدههايي را در زمين و بركاتي را در آسمان قرار داده است تا به موقع، نيازهاي مردم را برطرف كنند. قرآن در اين زمينه ميفرمايد: «اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالٰارْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الٰانْهَارَ وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لٰا تُحْصُوهَا؛ و از هر چيزي كه از او خواستيد، به شما داد و اگر نعمتهاي خدا را بشماريد، هرگز آنها را شماره نتوانيد كرد.»(1)
بيعدالتي، حقكشي و نابسامانيها، از توزيع ناعادلانه منابع و ثروت ناشي ميشود. بنابراين بايد در تخصيص منابع، توزيع ثروت، كالا و خدمات بايد نيازها را در نظر گرفت و بر اساس آن برنامهريزي كرد.
عدالت در فرهنگ اسلام جايگاه مهم و وسيعي دارد. امام علي عليه السلام ميفرمايد: «العَدْلُ يَضَعُ الْاُمُورَ مَواضِعَها؛ عدالت هرچيزي را در جاي خود مينشاند.»(2)يكي از مهمترين و حساسترين مصاديق فراگير عدل، عدالت اجتماعي است كه به معناي «اعطاي حقوق و مطالبات منطقي هر شخص به تناسب صلاحيت، شايستگي و نيازمنديهاي واقعي، فطري و اجتماعي اوست».(3)
در نظام اقتصادي عادلانهاي كه اسلام پيريزي ميكند، درآمد هركس از آنِ اوست و حكومت اسلامي وظيفه دارد از حقوق مشروع تكتك
افراد پاسداري كند. امام كاظم عليه السلام ميفرمايد: «لَوْ عَدِلَ فِي النّاسِ لَاسْتَغْنَوا: اگر در ميان مردم عدالت اجرا شود، همه بينياز خواهند شد».
نقل شده است كه روزي يكي از اصحاب اميرالمؤمنين علي عليه السلام از آن حضرت خواست تا از غنايم جنگي و اموال بيتالمال چيزي به او كمك كند. حضرت در پاسخ او فرمود:
اين مال نه از آنِ من است و نه از آنِ تو، بلكه اين بازد، نبرد مسلمانان و رهآورد شمشيرهاي آنهاست. اگر در اين نبرد با آنان شركت داشتهاي، بهرهاي در حد ايشان خواهي داشت؛ وگرنه چيزي كه دسترنج ديگران است، براي دهان شما نخواهد بود.(1)
بنابراين، عدالت اقتصادي به معناي توزيع صحيح درآمدها و جلوگيري از تضييع منافع و حقوق مشروع همه افراد به ويژه محرومان است تا فاصله طبقاتي و اختلاف فاحش درآمدها پديد نيايد. با نگاهي به سيره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در مييابيم كه در زندگي با اعتدلال زندگي كرده و احكامش عادلانه بوده است چنانچه در صحيح بخاري آمده است: «سِيَرتُهُ الْقَصْد وَ سُنَتُهُ الْرُشْدُ وَ كَلٰامُهُ الْفَصَلْ وَ حُكْمُهُ الْعَدلْ؛ راه و رسم او معتدل، روشش صحيح و متين و سخنانش روشنگر حق از باطل و حكمش عادلانه بود».
امام علي عليه السلام براي تحقق عدالت اقتصادي در جامعه، نخست به يكسانسازي اوضاع رشد و رفاه عمومي پرداخت و كوشيد تا محروميت برخي قشرهاي اجتماعي را كه به دليل توزيع ناعادلانه بيتالمال در گذشته پديد آمده بود، برطرف سازد. با تلاشها ي ايشان، نوعي تعادل و
1) جمعي از نويسندگان، شناخت اسلام، ص478.
هماهنگي در زندگي عموم مردم پديد آمد. آن حضرت در اين باره ميفرمايند:
هيچكس در كوفه نيست كه زندگي او سامان نيافته باشد. پايينترين افراد نان گندم ميخورند و خانه دارند و از آب فرات استفاده ميكنند.(1)
واژه «قناعت» مفهمومي اخلاقي است و از نظر لغت در منابع واژهشناسي، به معناهايي چون بسنده كردن به مقدار نياز، رضايت نفس به آنچه از روزي و معاش در اختيار دارد.(2)قناعت از نظر عالمان اخلاق، ضد صفت حرص و طمعورزي، حالت و ملكهاي نفساني است كه وجود آن در آدمي، عامل اكتفا كردن و رضايت دادن فرد به قدر نياز و ضرورت از زندگي است. روحيه قناعت سبب ميشود انسان در استفاده از دارايي و امكانات به حد نياز خويش بسنده كند و خود را براي تحصيل بيشتر ماديات به زحمت و مشقت نيندازد.(3)
در روايات، به طور مفصل در زمينه قناعت سخن رفته و تعبيرهاي گوناگوني از آن شده است. رسول خدا صلي الله عليه و آله در حديثي كوتاه از قناعت، به مال و ثروت تعبير كرده است و ميفرمايند: «الْقَنٰاعَةُ مَالٌ لٰا يَنْفَدُ؛ قناعت ثروتي تمامناشدني است.»(4)بر اين اساس، صفت قناعت، سرمايه بزرگي
است. سرمايهاي كه انسان را از هلاكت و بدبختي نجات ميبخشد و به سر منزل مقصود ميرساند.
قناعت در امور مالي و فعاليتهاي اقتصادي، از اهميت خاصي برخوردار است و در روند كار و زندگي انسان تأثير بسزايي دارد. اگر انسان با روحيه قناعت زندگي كند، به عزّت دست مييابد و عمر بابركتي خواهد داشت. امام علي عليه السلام ميفرمايد: «لا كَثْرَ أَغْنيٰ مِنَ الْقَناعَةِ؛ هيچ توانگري، بينياز كنندهتر از قناعت نيست».(1)
با اين وصف، روحيه قناعت، شاخص مهمي در زمينه حماسه اقتصادي است. بدون شك اگر عزّت و اقتدار جامعه اسلامي را ميخواهيم حيات طيبهاي داشته باشيم بايد صرفهجويي كنيم و حرص و طمع و رفاهطلبي را با يك تصميم مقتدرانه و آگاهانه كنار بگذاريم و با روحيه حماسي خود را بينياز سازيم. خلاصه اينكه بدون قناعت پروژه حماسه اقتصادي به سامان نميرسد. ازاينرو، بر حماسهسازان لازم است تا روحيه قناعت را در خود ايجاد و با تمرين و رياضت آن را در خود تثبيت كنند.
خداوند ميفرمايد: «وَلٰاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لٰاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ؛ اسراف نكنيد كه خداوند اسرافكنندگان را دوست ندارد.»(2)
اسراف به معناي زيادهروي در مصرف و ريخت و پاشهاي بيجهت، عملي ناپسند است كه پيآمدهاي منفي فراواني از نظر اقتصادي
و اجتماعي دارد. شناخت ماهيت اسراف و زيانهاي ناشي از آن در خانواده و جامعه اسلامي، از نظر قرآن و حديث سبب ميشود مردم در مصرف ميانهروي كنند. رايجترين كاربرد اسراف در قرآن و حديث و نيز عرف جامعه، زيادهروي در امور مالي است كه استفاده بيش از حد و بيمورد از ثروت و نيز مصرفهاي حرام، مصداق اسراف هستند.
واژه اسراف بيش از 23 بار در آيات متعدد قرآن در شكلهاي مختلف به كار رفته است. گرچه اين واژه بيشتر در معناي زيادهروي و افراط به كار ميرود ولي در حقيقت هرگونه خروجي از اعتدال چه به سوي افراط چه تفريط را شامل ميشود. چنانچه امام علي عليه السلام ميفرمايد: «كُلُّ مٰازادَ عَلَي الْاِقْتِصادِ اِسرافٌ؛ هرچه بيش از ميانه روي و اعتدال باشد، اسراف است.» امام صادق عليه السلام هم ميفرمايد: «مال متعلق به خداست و به صورت امانت در دست انسانهاست و آنها حق دارند در حدّ اقتصاد (حدّ ميانه و متعارف) مصرف كنند و نبايد مرتكب اسراف شوند».(1)
همه مردم، اعم از كوچك و بزرگ، زن، و مرد، از هر قوم و نژادي و در هر شغل و حرفه يا سمتي، در مصرف كالا و خدمات شريك هستند و كسي نيست كه به صورت شبانهروز از امكانات موجود در جامعه بهرهمند نباشد. همچنين همه فرآوردههاي توليدي و صنعتي مانند مواد انرژي، از قبيل آب، برق، گاز و امثال آن، شبانه روز در دسترس مردم هست و دبون آنها لحظهاي نميتوان زندگي كرد. اگر مردم در هيچيك از انرژيهاي مصرفي، زيادهروي و اسراف نكنند با كاهش مصرف انرژي و ذخيرهسازي آنها، نه تنها به خوبي مصرف داخلي تأمين ميشود، بلكه
1) تفسير نمونه، ج8، ص93.
مقدار زيادي از انرژي اضافي، صادر و ارز وارد كشور ميشود. برعكس، ممكن است زيادهروي و اسراف در مصرف، كشور را فلج كند و مشكلاتي پديد آورد كه به آساني قابل حل نباشد. بر اين اساس، اعتدال در امور اقتصادي و مصرف از امور مهمي است كه بايد سرلوحه حماسهآفرينان اقتصادي قرار گيرد.
يكي از مسئوليتهاي مهم در زمينه حماسه اقتصادي كه متوجه مردم است، استفاده از كالاهاي داخلي است. اين كار علاوه بر آنكه سبب حمايت از كار و توليد و انباشت سرمايه ميشود، از نظر فرهنگي و سياسي و اجتماعي، سبب تقويت خودباوري و حفظ استقلال و اقتدار حاكميت اسلامي ميگردد.
مصرف كالاهاي داخلي، سبب رونق اشتغال و توسعه توليد ميشود و توليدكنندگان را به اين باور ميرساند كه بدون كمك بيگانگان ميتوانند نيازهاي جامعه اسلامي را برطرف كنند. احساس خودباوري آنها، در راستاي تهيه و تأمين كالاهاي مورد نياز جامعه، سبب نوآوري و ابتكار ميشود و چون اطمينان به حمايت مردم دارند، از درگير شدن با مشكلات بزرگ، هيچگونه هراسي به دل راه نميدهند و در نهايت، زمينه پيشرفتهاي بزرگ اقتصادي را فراهم ميسازند.
همچنين پايبندي به استفاده از توليدات داخلي، زمينه هرگونه نفوذ دشمنان در عرصههاي فرهنگ و اقتصاد و نظام سياسي را از بين ميبرد.
در آموزههاي اسلامي به مسئله پرهيز از استفاده كالاهاي بيگانگان توجه بسياري شده است. در بخشي از روايات تأكيدشده كه دراز كردن
دست نياز به سوي ديگران، سبب وابستگي و پايمال شدن عزّت ميشود و هيچ مؤمني حق ندارد، عزّت و كرامت و آزادگي خود را فداي برخي امور مادي كمارزش كند. ازاينرو، مؤمنان موظفند براي تأمين نيازهايشان، چارهانديشي و از دست دراز كردن به سوي بيگانگان خودداري كنند.
در اين باره اميرمؤمنان علي عليه السلام ميفرمايد: «اِحْتَجْ لِمَنْ شِئْتَ تَكُنْ اَسِيرُهُ، اِستَغْنِ عَمَّنْ شِئْتَ تَكُنْ نَظِيرَهُ؛ به (سوي) هركس ميخواهي، دست نياز دراز كن، (ولي بدان) اسير او خواهي شد، اما اگر استغنا داشته باشي، از دست دراز كردن به سوي ديگري خودداري كني، همانند و همرديف او ميشوي».(1)
بهرهمندي از محصولات بيگانگان، به ويژه در زمينه نيازهاي اساسي، يكي از مصاديق برجسته دست دراز كردن به سوي ديگران است. افزون بر اين، داشتن پيوند تجاري گسترده در زمينه نيازهاي اساسي، كمكم سبب برقراري روابط دوستانه با بيگانگان ميشود كه در نهايت، اين دوستي، اعتماد و ركون به دشمنان را درپي ميآورد كه قرآن كريم به شدت با اينگونه كارها مخالفت كرده به مؤمنان دستور داده است: «لٰا تَتَّخِذُواْ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء؛ كافران را دوست خود نگيريد».(2)
امام صادق عليه السلام در روايت بسيار مهمي از اميرمؤمنان علي عليه السلام چنين روايت كرده است: «لا تَزٰال هٰذِهِ الْاُمَّةُ بِخَيْرٍ مٰا لَمْ يَلْبَسُوا لِبٰاسَ الْعَجَمِ وَ يَطْعَمُوا اَطْعِمَةَ الْعَجمِ فَاِذٰا فَعَلُوا ذٰلِكَ ضَرَبَهُمُ اللُه بِالذُّلِّ؛ هميشه اين امت اسلامي در
نيكبختي و خوبي به سر ميبرد تا وقتي كه لباس بيگانگان را نپوشد و غذاي بيگانگان را نخورند؛ اما وقتي چنين كردند خداوند آنان را به ذلت و خواري و گرفتار خواهد ساخت».(1)
منظور از اين تعبير كه خداوند آنها را به خواري گرفتار ميسازد، يعني اقتصادي استفاده از محصولات بيگانگان، گرفتاري به ذلت و خواري است.
بنابراين مصرف كالاها و توليدات داخلي يكي از ضروريترين بايستههاي حماسهآفريني مردم در عرصه اقتصاد ميباشد.
ج) آسيبشناسي حماسه اقتصادي
به يقين در حماسهآفريني در عرصه اقتصادي، موانع و آسيبهايي هر نظام اقتصادي را به فساد و ويراني ميكشاند؛ كه فقط با روحيه حماسي و خستگيناپذيري ميتوان اين آسيبها و موانع را برطرف كرد. اين آسيبها هم دوست و هم ملت را تهديد ميكند كه بايد به درستي شناسايي و با تمام توان آنها را از مسير حركت سريع اقتصادي كنار زد.
زير فصل ها
الف) رعايت نكردن اخلاق و فقه اقتصادي
ب) اسراف و تبذير
ج) حرامخواري
د) كمفروشي و گرانفروشي
ه) ربا
و) احتكار
ز) اختلاس
الف) رعايت نكردن اخلاق و فقه اقتصادي
رعايت نكردن اخلاق اقتصادي و به كار نگرفتن اصول فقه اقتصادي از جمله مواردي است كه جلوي حركت حماسي در اقتصاد را خواهد گرفت؛ چون قوانين دين با هم در ارتباط و تناسب كامل هستند و مثل
1) بحارالانوار، ج66، ص323، ح6.
اجزاي يك سيستم هماهنگ عمل ميكنند. بنابراين، اگر به برخي عمل شود و به برخي عمل نشود، اين سيستم هماهنگ، جواب كافي نخواهد داد. اگر اغنيا از پرداخت حقوق واجب و مستحب سرپيچي كنند، اگر فقيران صبر پيشه نكنند و به ذلت، دريوزگي، طمع، عجز و اعتراض و گدايي روي بياورند. اگر ماليات گرفته شود، اما زكات و خمس درست پرداخت نشود و براي پرداخت آن، سامانه قانوني و اجرايي كافي و لازم وجود نداشته باشد، حفرههاي اقتصادي اين جامعه پر نخواهد شد و تعديل ثروت در عمل، عادلانه صورت نخواهد گرفت.
در اين ميان، اخلاق اسلام و فقه ديني سعي ميكند جلوي طغيان اخلاقي ثروتمند و شكنندگي روحي ـ رواني فقير را بگيرد. فقه اقتصادي تلاش ميكند تعادل را در جامعه برقرار كند. فقه در بسياري از عرصههاي اقتصادي مثل: معاملات و تجارات و حقوق واجب مثل: كفارات، فيء، خمس، زكات، حقّالناس، حقّالله و... باب فقهي باز كرده است. اخلاق ديني براي اقتصاد، معيارهاي زيادي مثل: قناعت، مبارزه با راحتطلبي، تقبيح پرخوري، تكاثر، حرص، آز و طمع، تشويق به احسان، نيكي و حل مشكلات ديگران، پرهيز از حرامخوري، ترسيم حدود مالكيت شخصي، توصيه اكيد به طلب رزق حلال و تلاش براي تجارت و پيدا كردن خرج عائله و... را تبيين كرده است.
ب) اسراف و تبذير
واژه «اسراف» در اصل به معناي «تجاوز از حدّ وسط» است.(1)مفهوم و گستره معنايي اين واژه، در قرآن كريم، همان معناي لغوي آن است،
1) ابن منظور، لسان العرب، ج9، ص148.
چنان كه راغب اصفهاني ميگويد: «سَرَف» تجاوز از حدّ در هر كاري است كه آدمي انجام ميدهد، گرچه [كاربرد آن] در انفاق و خرج كردن مال مشهورتر است.(1)
واژه «تبذير» نيز در اصل به معناي «پراكنده ساختن و جدا كردن چيزي» است، كه از «پاشيدن بذر در زمين» گرفته شده است،(2)سپس در معناي مجازي نابود كردن و هدر دادن مال و به تعبير عاميانه، «ريخت و پاش» به كار رفته است.(3)
بر اين اساس، اسراف با تبذير معناي نزديكي دارد، با اين تفاوت كه اسراف بيشتر در زيادهروي در مصرف به كار ميرود، و حتي ممكن است در ظاهر، چيزي هدر نشود، ولي تبذير، هدر دادن مال و اتلاف آن ميباشد و كاربرد زباني آن، هنگامي است كه امكانات بسياري، بيهوده نابود گردد.
نگاهي به آموزههاي ديني درباره اسراف و تبذير، ترديدي در حرمت آن باقي نميگذارد. هرچند برخي آيات و رواياتي كه اسراف را نهي و نكوهش كرده، عام و مطلق است، بيترديد، اسراف مالي از مصاديق بارز آن به شمار ميرود: «كُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلٰا تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لٰا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ؛ بخوريد و بياشاميد ولي اسراف نكنيد كه او، اسرافكاران را دوست ندارد.» (4)و «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ؛ تبذيركنندگان، برادران شياطين هستند». (5)
بارزترين اثر نامطلوب اسراف و تبذير، هدر دادن ثروتها و اتلاف
منابع و امكانات مادي است. گرچه از نگاهي شخصي و محدود اسراف در كارهاي اساسي همچون مواد غذايي و به ويژه نان و نيز منابع تجديدناپذير همچون ننفت و فرآوردههاي آن، اندك و ناچيز پنداشته ميشود، از زاويه بالاتر و در سطح جامعه و جهان خسارتهاي سهمگيني به بار ميآورد.
اثر مستقيم اين پديده به ويژه بر جوامعي كه درآمد و امكانات محدودي دارد، فقر و محروميت است. از اينرو رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايند: «مَنْ بَذَّرَ أفْقَرَهُ اللهَ؛ هركس [در اموالش] اسراف و تبذير كند، خداوند وي را فقير سازد».(1)
نيز اميرمؤمنان عليه السلام ميفرمايد: «الْقَصْدُ مِثْرٰاةٌ وَ السَّرَفُ مِتْوٰاةٌ؛ ميانهروي، ثروتزاست، و اسراف، نابودكننده».(2)
بنابراين توجه به جلوگيري از اسراف و تبذير ميتواند جلوي هدر رفتن بسياري از سرمايههاي مالي و انرژيهاي انساني را بگيرد كه بايد به عنوان يك اصل جدي در مديريت اقتصادي به آن توجه كرد.
ج) حرامخواري
«وَلٰا تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ؛ مال مردم با ناحق نخوريد.»(3)اگر جامعه در مسير حرامخوري قرار گيرد، حقكشي و حقخوري پيدا ميشود و در پي آن، نزاع و ناامني مالي و جاني پيش ميآيد. انرژيها به جاي مصرف شدن در مسير سالم كار، توليد و بهرهدهي، در مسير حق كشي،
مصرفگرايي، دزدي و انحراف به كار گرفته ميشود كه از پيشرفت سالم اقتصادي در جامعه جلوگيري خواهد شد. براي جلوگيري از توقف رشد اقتصادي بايد حرامخواري و قانونگريزي به شدت برخورد شود كه اين امر را از يكسو، قضايي و از سوي ديگر، اقتصادي است.
د) كمفروشي و گرانفروشي
كمفروشي و گرانفروشي دو نمونه از موارد نهي شارع در موضوع تجارت و كسب است. گرانفروشي در حقيقت نوعي زياده ستاندن به ناحق از مشتري است. بنابراين از مصاديق حقّالناس به شمار آمده و تمامي مشتريان بر ذمه گرانفروشي حق خواهند داشت.
بايستي دانست كه هرچند كسبه و بازاريان از مضرات دنيوي و اخروي گرانفروشي آگاه باشند، باز عدهاي در اين ميان هستند كه در تفكر منافع منادي خود غوطهور شده و به اين معضل دامن ميزنند. بنابراين مسئولان بايد با اين پديده شوم مبارزه كرده و دست سودجويان ظالم را از اين ميدان كوتاه سازند؛ در غير اين صورت مردم به ستوه آمده، ميزان نارضايتي بالا خواهد رفت و تبعات سنگيني را به دنبال خواهد داشت. ازاينرو اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك اشتر، چنين موقعيتي را گوشزد كرده و ميفرمايد: «بايد خريد و فروش در جامعه اسلامي، به سادگي و با موازين عدالت انجام گيرد، با نرخهايي كه نه بر فروشنده زياني رساند و نه بر خريدار».(1)
كمفروشي نيز به شدت در آيات و روايات از آن نهي شده است، تا
1) نهج البلاغه، نامه 53.
جايي كه يك سوره در مذمت اين كار نازل شده است. خداوند متعال در سوره مطففين ميفرمايد: «وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ؛ واي بر كمفروشان!». (1)همچنين خداوند متعال در سوره هود ميفرمايد: «وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلٰا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ؛اي قوم من! پيمانه و وزن را تمام دهيد و به داد رفتار كنيد و از بهاي آنچه مردمان دارند، چيزي. 0نكاهيد».(2)
همچنين پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايند: «مَا يُخْسِرُ قَوْمٌ المِكْيَالَ وَ المِيزانَ إلَّا أُخِذُوا بِالِسّنين؛ هيچ قومي كمفروشي نكردند مگر آنكه به قحط سالي مبتلا شدند».(3)
ه) ربا
پديده نامبارك ربا بزرگترين معضلات خانمانسوز است كه متأسفانه در كشورهاي اسلامي نيز رواج پيدا كرده است. معضلي كه به تنهايي كافي است تا كشوري را در مرداب فساد و تباهي غوطهور سازد. در آيات و روايات بسياري از اين پديده شوم نهي شده است. از جمله «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ؛اي كساني كه ايمان آوردهايد! از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد، و آنچه از (مطالبات) ربا باقي مانده، رها كنيد؛ اگر ايمان داريد! اگر چنين نميكنيد، بدانيد خدا و رسولش، با شما پيكار خواهند كرد و اگر توبه كنيد، سرمايههاي شما از آنِ شماست.»(4)كه در آن
رباخوار به عنوان محارب خدا و رسولش توصيف شده است. در كتب حديثي نيز رواياتي سنگين و با بار معنايي عظيمي وارد شده است. چنانچه امام علي عليه السلام ميفرمايند: «لَعَنَ رَسُولُ اللهِ صلي الله عليه و آله الرِّبا وَ آكَلَهُ وَ بائِعَهُ وَ مُشْتَرِيُهُ وَ كاتِبَهُ وَ شَاهِدَيه؛ پيامبر خدا، ربا و خورنده و خريدار و فروشنده و نويسنده و گواهان آن را لعنت كرده است».(1)
ربا مسير اقتصاد سالم را مختل ميكند و سرمايهگذاري سالم و توليد را به سوي سرمايهگذاري كاذب و پولزايي به وسيله پول هدايت ميكند. پولزايي به سبب پول سبب ميشود پولدار با پول خود، پولدارتر شود و فقير درعمل براي پولدار كار كند و بيشتر نتيجه كار خود را به عنوان نزول و بهره، به صاحب پول بدهد. اين كار به ايجاد فاصله طبقاتي شديد ميانجامد و در درازمدت و در شكل كلان خود، وضع اقتصادي بسيار اسفباري را ايجاد ميكند. از اينرو، دين براي جلوگيري از حكومت سيستم اقتصادي ربوي، ربا را از اساس حرام كرده است تا زمينه رشد محرومان، ايجاد و جلوي رشد شتابيافته و كاذب ثروتمند گرفته شود.
و) احتكار
احتكار در اصل به مفهوم «جمع و امساك» است. سپس در معنايي مجازي، به كار رفته است، از جمله «جمع و نگهداري طعام و مانند آن به انتظار زمان گراني».(2)
يكي از عوامل انحراف بازار از حالت تعادل، ناپديد شدن بخشي از توليد در قلمرو عرضه است. در اين صورت، با توجه به چرخه درآمدي،
كارگراني كه در توليد آن كالاها نقش داشتهاند پس از كسب درآمد خود، توان تقاضا مييابند. بنابراين در موقعيتي كه عرضه كل آسيب ديده است، تقاضاي كل بالا ميرود و قيمت فزوني مييابد. اگر چنين رفتاري در سطح وسيع و گسترده كالاهاي گوناگون رواج پيدا كند، اقتصاد در گرداب تورّم فرو ميرود.(1)
حرمت احتكار، نظام اقتصادي را از چنين آسيبي حفظ ميكند. امام باقر عليه السلام ، براي تنظيم رفتار «انسان اقتصادي مسلمان»، از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله چينن نقل ميفرمايد:
هركس خوراكي بخرد، آن را تا چهل روز حبس كند و به قيمتگران به مسلمانان عرضه دارد؛ بداند اگر پس از فروش، قيمت آن را صدقه دهد، كفاره كردارش نخواهد شد.(2)
ز) اختلاس
يكي ديگر از مفاسد اقتصادي كه در جامعه امروز به عنوان پديده شوم رواج يافته، اختلاس است. درباره معنا و مفهوم اختلاس در ميان فقها اختلاف است، برخي از فقها اختلاس را بر مفهوم لغوي آن جاري كردهاند، كه بر اين اساس، هرگاه هم ربودن و هم اصل مال مخفي باشد، سرقت تلقي خواهد شد، و اگر ربودن مخفي، اما مال آشكار باشد، اختلاس است.
در قوانين جمهوري اسلامي، براي اختلاس معنايي گفته شده است كه مرتبط با حوزه عملكرد مأمورين دولتي است. در تعريف اختلاس
گفته شده كه اختلاس عبارت است از برداشت و يا تصاحب اموال دولت توسط كارمند يا مأمور دولتي به نفع خود يا ديگري؛ اموالي كه بر حسب وظيفه به او سپرده شده باشد.
در اسلام، امانتداري يكي از اصول مهم اخلاقي است. در حوزه اقتصادي نيز به عنوان اصل اساسي مطرح شده است. خداوند درباره شرايط مدير اقتصادي بر اصل امانتداري به عنوان شرط تصدّي مناسب اقتصادي تأكيدميكند. چنانچه ميبينيم حضرت يوسف عليه السلام زماني كه پيشنهاد انتصاب خود را به عنوان مسئول خزانهداري حكومت مصر ميدهد، بر علم و امانتداري خود استدلال نموده و ميفرمايد: «اجْعَلْنِي عَلَي خَزَآئِنِ الٰارْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ؛ مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار داده، كه نگهدارنده (امانتدار) و آگاهم».(1)
اختلاس از آنجا كه گردش سالم اقتصادي و عدالت را در بخش اقتصاد دولتي و ملي مورد تهديد جدي قرار ميدهد. بسيار خطرناك است. بنابراين مقابله با مفاسد اقتصادي در سطوح ملي و كلان، از جمله اختلاس، خيانت در امانت و تصرفات غيرقانوني مسئولان ميبايست به شدت مورد پيگيري و محاكمه قانوني قرار گيرد.
زير فصل ها
الف) عدم اعتماد به نفس شخصي و ملي
ب) بهره نبردن از دانش و تخصص كافي در امور اقتصادي
ج) ضعف در مديريت زمان و استفاده از فرصتها
د) پايين بودن روحيه ريسكپذيري و شجاعت در مسائل اقتصادي
ه) سرگرم شدن به فعاليتهاي تبليغاتي
و) گرفتار شدن در دام تفرقه و مسائل حاشيهاي
الف) عدم اعتماد به نفس شخصي و ملي
اين عامل آنقدر اهميت دارد كه حضرت امام خميني رحمه الله همواره بر آن تأكيدميكرد و با القاي آن در قلب و ذهن مردم، چرخ اميد و حركت را به گردش درميآورد.
1) 1يوسف: 55.
يك ملت وقتي كه يك مطلب را باور كرد كه ميتواند انجام بدهد، انجام خواهد داد... اگر افكارتان و باورتان اين باشد كه ما ميتوانيم مستقل باشيم و وابسته به غير نباشيم، خواهيم توانست.(1)
خوشبختانه با ظاهر شدن آثار بزرگ رشد اقتصادي، مثل پيشرفت هستهاي، فضايي و نظامي، احساس اعتماد به نفس در ايران اسلامي نهادينه شده است. البته با برخي از زمزمههاي ضعيف كه سعي در تخريب اينروحيه دارند، بايد برخورد شود.
اعتماد به نفس در واقع نيرويي است كه شخص و ملتي را در استفاده بهينه از قابليتها و توانمنديهاي خويش جهت رسيدن به اهدافي كه در نظر دارد ياري ميكند. امام هادي عليه السلام ميفرمايند: «مَنْ هانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلٰا تَأمَنْ شَرَّهُ؛ كسي كه خويشتن را ناچيز و خوار مييابد و در باطن نسبت به خود احساس پستي و حقارت دارد از شر او ايمني نداشته باش».(2)
ب) بهره نبردن از دانش و تخصص كافي در امور اقتصادي
كسي كه ميخواهد به فعاليتهاي اقتصادي بپردازد، پيش از آن بايد احكام شرعي اقتصادي مورد نياز را ياد بگيرد. همواره به اين موضوع در دين مقدس اسلام تأكيدو دليل عقلي بر آن اقامه شده است. در آيات و روايات و سيره معصومين عليهم السلام ، آموزش و يادگيري احكام شرعي اقتصادي، پيش از ورود به عرصه كسب و كار، بسيار سفارش
شده است: «الفِقْهُ ثُمَّ الْمَتْجَر؛ اول يادگيري احكام، سپس پرداختن به تجارت».(1)
همچنين تجارت موفق و اقتصاد پويا، نتيجه كار كساني است كه از تخصص و آگاهيهاي لازم برخوردار باشند و قوانين و قراددادهاي تجاري، چند و چون توليدات كشورها و ويژگيهاي بازارها را بشناسند و در اين زمينه اطلاعات لازم را داشته باشند.
اين امر مهم به ويژه در عصر كنوني، كه با انقلاب در فنآوريهاي اطلاعات و ارتباطات و گذر از فنآوري سختافزاري به نرمافزاري، نقطه عطفي در شكلگيري بازارهاي مبتني بر نظامها و شبكههاي اطلاعاتي به وجود آورده، بيش از پيش ضرورت مييابد؛ زيرا كساني كه تخصص اقتصادي و آگاهيهاي لازم را ندارند، پيوسته خود و جامعه را با خطر عملكردهاي تجاري نادرست و ويرانگر روبهرو ميسازند. ازاينرو، انسان بايد در سرمايهگذاري و انجام فعاليتهاي تجاري، خردمندانه برخورد كند و تخصص كافي داشته باشد. چنان كه امام صادق عليه السلام ميفرمايد: «كان اميرُ المؤمنين عليه السلام يقول: لا يَقعُدنَّ في السّوقِ الّا مَنْ يَعقِلُ الشّراءَ و البيعَ؛ كسي كه احكام و قوانين خريد و فروش را نميداند نبايد در بازار مشغول كار شود و به تجارت بپردازد».(2)
بنابراين، در انتخاب همكاران اقتصادي بايد بسيار دقت شود كه افراد، روحيه، انگيزه، ايمان، انرژي، نشاط، باور، علم و تخصص كافي را داشته باشند تا به سهم خود به اين حركت شتاب دهند، نه اينكه رشد آن را كند كنند.
ج) ضعف در مديريت زمان و استفاده از فرصتها
از جمله اصول مهم در ثمردهي كارها و تلاشها ي گوناگون خصوصاً كارها و تلاشها ي اقتصادي، مديريت زمان و استفاده بهينه از فرصتها ست. امام علي عليه السلام در اين باره فرموده است: «مَنْ نَاهَزَ الفُرصَةَ أَمِنَ الغُصَّة؛ هركس فرصت را غنيمت شمرد و از آن بهره ببرد، از اندوه ايمن است.» چون از موقعيت پيش آمده استفاده كرده است».(1)
نشناختن فرصتها و استفاده نكردن به موقع از آنها، باعث تضييع زمان و در نتيجه عدم موفقيت و كاميابي در تلاشهاست. اين مسئله يكي از آسيبهاي جدي در فرهنگ اجتماعي ماست و چه بسيار انگيزههاي مثبت براي انجام كارها و تلاش مجاهدانه كه به دليل عدم مديريت بر زمان و از دست دادن فرصتها به ثمر نمينشيند و تنها حسرت آن براي انسانها ميماند.
فرصت در امور اقتصادي نيز چنين حالتي دارد و زماني كه موقعيتي فراهم شد، بلافاصله بايد از آن استفاده كرد و حداكثر بهره را برد. حوزه توليد و توزيع شايد بيشتر محل پيش آمدن فرصت باشد و مدير و مجري خبره و آگاه ميتواند به محض فراهم شدن فرصت، از آن استفاده كند.
در فعاليتهاي اقتصادي در سطح خرد و كلان افزون بر فرصتهايي كه گاه خود به خود پيش ميآيد، بايد فرصتسازي كرد و تهديدها را به فرصت اقتصادي تبديل كرد. جمهوري اسلامي با وجود جنگها، تحريمها و دشمنيهايي كه استكبار جهاني داشتند، تهديدهاي آنان را در طول انقلاب به فرصت تبديل كرد و با فعالسازي چرخه توليد و تأسيس زيرساختهاي كشور به خودكفايي نزديك ميشود.
1) مستدرك الوسائل، ج12، ص 143.
د) پايين بودن روحيه ريسكپذيري و شجاعت در مسائل اقتصادي
علاقه و تمايل به مشاغل روتين و مشخص، با درآمد يا حقوقي ثابت بدون دغدغه، عدم تمايل به تغيير در رويهها و روشهاي كاري ترس از تغيير در نوع كار، محل كار و هراس از ترك محل، شهر و منطقه براي انجام كارهاي اساسيتر، خلق و خويي طبيعي و شايع است كه به نظر ميرسد به دليل سابقه كارهاي دولتي در كشور وبزرگ بودن حجم دولت اين خصلتها تشديد شده و نوعي اخلاق و منش بوروكراتيك حتي در مشاغل آزاد ايجاد كرده است. اين رفتار طبعاً با تلاشها ي حماسي در تعارض است. از اينرو، همين مسئله باعث گرايش به فعاليتها و مشاغل بيدردسر و در نتيجه كمبهره و فاقد نتيجه اساسي براي جامعه خواهد شد.
نوع بارز اينروحيه ترس و درماندگي را ميتوان در ترككنندگان جهاد ملاحظه كرد كه قرآن كريم آن را مايه مهر شدن دلهاي آنان و بازماندن از درك حقايق و محروم شدن از خيرات جهاد ميداند.
در واقع اين حالت روحي را ميتوان نوعي تحجر و سكون روحي دانست كه دامنگير كساني ميشود كه با وجود تمكن و توانايي از شركت در جهاد خودداري كردهاند. «رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَي قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لٰا يَفْقَهُونَ؛ (آري) آنها راضي شدند كه با متخلفان بمانند و بر دلها يشان مهر نهاده شده از اينرو (چيزي) نميفهمند».(1)
امام علي عليه السلام ميفرمايند: «الجُبْنُ آفَةٌ؛ ترس آفت زندگي است.»(2)چرا كه ترس، اضطراب، كسالت، محروميت از سعادتها، ذلت و خواري و دهها مفسده بزرگ را به همراه دارد.
بنابراين نداشتن شجاعت در تصميمگيري و ترس از نارضايتي، پايين آمدن سطح رضايت عمومي، از دست دادن جايگاه اجتماعي، ترس از خطر و مشكلات احتمالي، ترس از تهديدهاي خارجي و آشوبهاي داخلي ميتواند روند تصميمگيريهاي حماسي را كند و كماثر سازد و توان نيروهاي خودي را صرف خنثيسازي حركت دشمن كند.
ه) سرگرم شدن به فعاليتهاي تبليغاتي
متأسفانه از جمله آسيبها و آفاتي كه گريبانگير نامگذاريهاي سالانه رهبر معظم انقلاب ميشود، برخورد شعاري با آن است. اينرويه نه تنها هزينههاي هنگفتي را درپي دارد، بلكه موجب فراموش شدن منويات اصلي و مهم مقام معظم رهبري دامت بركاته نيز ميشود. چنانچه بسياري از همّ و غمّ مديران، به جاي پرداختن به امور مختلف جهت پيشبرد اهداف نظام و انقلاب، به مسئله كمفايده تبليغات منعطف ميشود.
در آغاز سال جهاد اقتصادي، رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنهاي دامت بركاته براي جلوگيري از اينرويه اشتباه، فرمودند: «البته من اين نكته را حتماً تذكر بدهم؛ گاهي اوقات شعارهايي كه ما براي سال اعلام ميكنيم، بعد ناگهان ميبينيم همه در دو ديوارهاي تهران و شهرهاي ديگر پر شده از تابلو، كه اين شعار رويش نوشته شده، اين فايدهاي ندارد. گاهي كارهاي پرهزينهاي انجام ميگيرد؛ چه لزومي دارد؟ آنچه كه من از مسؤلين و از مردم عزيزمان توقع دارم، اين است كه اين شعار را بشنوند، باور كنند و دنبال كنند».(1)
1) سخنراني مقام معظم رهبري دامت بركاته، مشهد مقدس، در تاريخ 1/1/1390.
بايد به اين نكته توجه داشت كه نامگذاريها از سوي افراد متخصص، كارشناسي و با افراد مطلع در حوزهها ي مختلف مشورت ميشود. بنابراين، چنين كاري به پشتوانه علمي نياز دارد و تحقق آن در كشورداري مصالح فراواني است. هرگونه كمكاري يا ناديده گرفتن آن نيز ميتواند كشور را با چالش روبهرو كند.
و) گرفتار شدن در دام تفرقه و مسائل حاشيهاي
مهمترين پيشزمينه روحي و فكري براي تحقق يك فعاليت صميمانه و حماسي و جمعي، حاكم شدن فضاي دوستي، تفاهم، همكاري و مشاركت آنان با يكديگر است.
امام خميني رحمه الله ، تفرقه را عامل بسيار مهمي در پديد آمدن گرفتاري مسلمانان ميداند و از آن با تعابيري مانند «اساس همه بدبختيها و عقبافتادگيها» و «رمز تمام گرفتاريها» ياد ميكند:
اي مسلمانان جهان و پيروان مكتب توحيد، رمز تمام گرفتاريهاي كشورهاي اسلامي، اختلاف كلمه و عدم هماهنگي است. خداوند متعال در يك جمله بيان فرموده است: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلٰا تَفَرَّقُواْ؛ اعتصام به حبلالله، بيان هماهنگي جميع مسلمين است، همه براي اسلام و به سوي اسلام و براي مصالح مسلمين و گريز از تفرقه و جدايي و گروهگرايي كه اساس همه بدبختيها و عقبافتادگيهاست».(1)
حضرت علي عليه السلام در نهجالبلاغه، خطبه 127، مثل كسي را كه از
1) صحيفه امام، ج10، ص160.
وحدت دوري ميجويد وخود را از فضاي جامعه اسلامي جدا ميسازد، مثل گوسفند ميداند كه از گله جدا شده است و عاقبتي جز اينكه خوراك گرگ شود، براي او تصور نميشود.
به استناد آيههاي قرآني، هرگاه در جامعهاي، تفرقه ميان افراد به سنت تبديل شود و يكدلي از دست برود، آن جامعه سير نزولي را ميپيمايد و به سوي انحطاط ميرود. بعضي از آيههاي قرآن، وجود تفرقه و نزاع ميان افراد جامعه را سبب انحطاط و شكست جوامع ميداند و نسبت به آن هشدار ميدهد: «وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلٰا تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُواْ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ؛ از خدا و پيامبرش اطاعت كنيد و با هم نزاع نكنيد كه سست شويد و مهابت شما از بين برود».(1)
در حركت حماسي، اگر همه نيروها روي يك برنامه منسجم، متمركز و به سوي هدف واحد هدايت شود، نتيجه سريع و محكم به دست ميآيد، ولي اگر مشكلي پيش بيايد، ميتواند نيرو را تضعيف كند و تمركز حركت به سوي هدف را دچار اختلال سازد.
برخي با حاشيهسازي، التهابآفريني، تبليغ عليه كارآمدي دولت و برنامهها يش، ايجاد بدبيني در بين مردم و شايعهسازي تلاش ميكنند نيروي متمركز دولت را به حاشيهها و مسائل پيشبيني ناشده و زيانبار مشغول كنند. گام ديگري كه ميتواند اين نيروي متمركز و همهجانبه رشد به سوي هدف واحد را دچار اختلال و تنش سازد، ايجاد دلسردي بين مردم و مسئولان و نيز بين خود مسئولان است. مقام معظم رهبري به اين مسئله اشاره كرده و فرمودهاند:
1) 2انفال: 46.
يك شرط ديگر اين است كه كشور به مسائل حاشيهاي مبتلا نشود. در بسياري از اوقات، يك مسئله اصلي در كشور وجود دارد كه همه بايد همت كنند و به سراغ اين مسئله اصلي بروند. بايد مسئله كانوني كشور اين باشد، اما ناگهان ميبينيم از يك گوشهاي، يك صدايي بلند ميشود، يك مسئله حاشيهاي درست ميكنند، ذهنها متوجه آن ميشود.(1)
زير فصل ها
الف) كمكاري
ب) نبودن برنامهريزي دقيق و هدفمند
الف) كمكاري
كار، يكي از مهمترين عومل توليد، پيشرفت و توسعه است؛ چون بيشتر منابع مورد نياز انسان، بدون دخالت كار نيروي انساني قابل بهرهبرداري نيستند. حتي كارايي سرمايه كه يكي از عوامل توليد است، در نتيجه همراهي با كار نيروي انساني است كه در روند توليد، سودمند خواهد بود. به سخني ديگر، جريان اقتصاد بر دو محور ميچرخد: طبيعت و كار. اگر عامل كار نبود، زندگي انسان در همان شكل ابتدايي ميماند كه بوده است. همه پيشرفتهاي تمدني و توليدات عظيم، رهآورد كار انساناند. شايد گفته شود امروزه نقشي كه ابزار و فنآوريهاي پيشرفته در توليد دارند، بسيار بيشتر از كاري است كه نيروهاي انساني انجام ميدهند. در پاسخ بايد گفت اولاً با حذف نيروهاي متخصصي كه اين فنآوريها را به كار مياندازند، هيچ نوع كارآيي براي آن ابزار متصور
1) سخنراني مقام معظم رهبري در حرم مطهر رضوي، در تاريخ1/1/1390.
نيست. ثانياً مگر فنآوري و ابزارهاي پيشرفته، رهآورد كار به شمار نميآيند.(1)
يكي از مشخصات ويژه كشورهاي كمتر توسعهيافته، كمكاري، تنبلي و نبود احساس مسئوليت در بين اكثريت مردم است. اين در حالي است كه در كشورهاي توسعهيافته، كار، ارزش محسوب ميشود و مديران هميشه در فكر هستند چگونه بهرهوري نيروي انساني را بالا ببرند.
با توجه به اين مسئله، اگر بخواهيم در امور اقتصادي حماسهآفريني كنيم و كشور را در برابر مشكلات اقتصادي بيمه نماييم، بايد در نظر داشته باشيم كه با بهرهوري پايين نيروي انساني و كمكاري نميتوان به قلههاي پيشرفت و سازندگي دست يافت. اين در حالي است كه اسلام به شدت با بيكاري و كاهلي برخورد و آن را نكوهش ميكند. براي نمونه رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايند: «إنَّ الله يبغِضُ الصّحيحَ الفارغ لا في شُغل الدنيا و لا في شغل الاخرة؛ خداوند آدم سالم بيكار را كه نه كار دنيايي و نه به كار آخرتي مشغول باشد، دشمن ميدارد.»(2)نيز فرمود: «أَشَدُّ النَّاس حساباً يومَ القيامه المكفُّي الفارقُ إنْ كانَ الشُّغلُ مَجهَدة فَالْفِراقُ مَفْسدة؛ سختحسابترين مردم در روز قيامت از آن انسان بيكار است؛ اگر اشتغال ما به سختي باشد، بيكاري مايه فساد است».(3)
بنابراين هر جامعهاي براي ادامه حيات و بقا، به كار و فعاليت مردم و مسئولان نياز دارد و بدون آن، هيچ توسعه و پيشرفتي در حوزه اقتصاد حاصل نخواهد شد.
ب) نبودن برنامهريزي دقيق و هدفمند
برنامهريزي عبارت است از تفكر در كليات و جزئيات برنامه و يا به عبارت ديگر تعيين و اتخاذ شيوه و روشهايي كه ما را به بهترين نتيجه مطلوب ميرساند.(1)
برنامهريزيها بايد متضمن تعيين اهداف، سياستها، نقشه راه، تعيين وضعيت مطلوب، شناخت وضعيت موجود، تعيين راهكارهاي نيل به هدف، زمانبندي دقيق اجرا و بسياري از مسائل ديگر باشد.
اميرالمؤمنين علي عليه السلام ميفرمايند: «التدبيرُ قَبْلَ العَمَلِ يُؤْمِنُكَ مِنَ النَّدَم؛ برنامهريزي قبل از عمل تو را از پشيماني ايمن ميسازد».(2)
مهمترين اصل حركتي در حركت حماسي، برنامهريزي دقيق و صحيح براي حماسهآفريني است. بنابراين، برنامهريزي و حركت بر اساس برنامههاي تعيين شده مانند «چشمانداز بيست ساله» يا «برنامههاي پنج ساله» ميتواند به حركت جامعه ما براي رسيدن به هدف، شتاب بيشتري ببخشد.
كتابنامه
قرآن.
نهجالبلاغه.
آذرنوش، آذرتاش، فرهنگ معاصر (عربي ـ فارسي)، تهران، نشر ني، 1379.
آقانظري، حسن، نظريهپردازي، اقتصاد اسلامي، تهران، سازمان سمت، 1385.
آل ياسين، محمدحسن، الاسلام و السياسه، بغداد، مطبعه المعارف، 1375.
ابن ابيالحديد، شرح نهج البلاغه، قم، مصطفوي، بيتا.
ابن بابويه، صدوق، من لايحضره الفقيه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1361.
ابن خلكان، ابيبكر، وفيات الاعيان، قاهره، مكتبةالنهضة، 1328.
ابن طاووس، علي بن موسي، اللهوف علي قتلي الطفوف، تهران، سلسله، 1381.
ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1374.
اصفهاني، راغب، مفردات الفاظ القرآن، تهران، الحوراء، 1380.
بهشتي، محمد، فرهنگ صبا، تهران، صبا، 1376.
تنكابني، مرتضي فريد، نهج الفصاحه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1382.
حاجي صادقي، عبدالله، آسيبشناسي اركان انقلاب اسلامي، تهران، زمزم هدايت، 1383.
حر عاملي، محمدبن حسن، وسائل الشيعه، تهران، كتابفروشي اسلامي، 1363.
حكيمي، محمدرضا، الحياة، مترجم احمد آرام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1358.
خميني، روحالله، صحيفه نور، تهران، وزارت ارشاد، 1365.
خميني، روحالله، فرازهايي از وصيتنامه سياسي ـ الهي حضرت امام خميني رحمه الله .
دشتي، محمد، نهج البلاغه، قم، نشر لقمان، 1379.
دوورژه، موريس، اصول علم سياست، ترجمه دكتر ابوالفضل قاضي شريعتپناهي، تهران، نشر دادگستر، 1377.
دهخدا، لغتنامه دهخدا، تهران، جانزاده، 1362.
ديلمي، حسن بن محمد، ارشاد القلوب، تهران، قراباغي، 1368.
راميني، علي، دانشنامه جهان گستر، تهران، مؤسسه علمي فرهنگي دانش گستر، 1389.
رسولي محلاتي، سيدهاشم، زندگاني امام حسين عليه السلام ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1372.
رسولي محلاتي، سيدهاشم، غررالحكم و دررالحكم آمدي (موضوعي)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1383.
رضايي، بهرام، عمليات رواني، تهران، انتشارات دافوس، 1387.
روحاني، حسن، امنيت ملي و نظام اقتصادي ايران، تهران، مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1388.
زماني، مصطفي، علي بن ابي طالب، پيشواي مسلمين، قم، انتشارات پيام اسلام، 1378.
سبحاني، جعفر، تاريخ اسلام، تهران، وزارت آموزش و پرورش، 1365.
سيدنژاد، صادق، توليد، كار و سرمايه از منظر آموزههاي ديني، قم، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، 1391.
شيخ طوسي، تهذيب الاحكام، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365.
صدر حاج سيدجوادي، احمد، دائره المعارف تشيع، تهران، بنياد اسلامي طاهر، 1366.
طباطبايي، محمدحسين، الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، تهران، اميركبير، 1360.
طريحي، فخرالدين بن محمد، مجمع البحرين،تهران، مرتضوي، 1375.
فتال نيشابوري، محمد بن احمد، روضة الواعظين، قم، دليل ما، 1381.
فراهيدي، خليل بن احد، العين، قم، دارالهجره، 1368.
قرشي، علياكبر، قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1361.
قمي، عباس، سفينه البحار، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1374.
كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، اهل بيت، 1363.
گروه نويسندگان، دايرةالمعارف تشيع، تهران، اميركبير، 1378.
لوييس قدير، خودآموز اقتصاد، ترجمه فيروزه خلعت بري، تهران، شباويز، 1373.
متقي، عليبن حسام الدين، كنزالعمال، بيروت مؤسسه الرساله، 1372.
مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، دارالرضا، 1277.
محمدي ري شهري، منتخب ميزان الحكمه، قم، مركز النشر، 1371.
محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، قم، دارالحديث، 1374.
مطهري، مرتضي، حماسه حسيني، انتشارات صدرا، 1372.
مطهري، مرتضي، داستان راستان، تهران، صدرا، 1378.
مطهري، مرتضي، سيري در نهج البلاغه، تهران، صدرا، 1372.
مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، قم، صدرا، 1368.
معاديخواه، عبدالحميد، فرهنگ آفتاب، تهران، نشر ذره، 1372.
مقدم، احمدحامد، دانش اجتماعي، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي، 1382.
مودودي، ابوالاعلي، تئوري سياسي اسلام، تهران، بعثت، 1357.
نائيني، محمدحسن، تنبيه الامه و تنزيه المله، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1386.
نراقي، ملا احمد، جامع السعادات، قم، دارالتفسير، 1375.
نراقي، ملا احمد، معراج السعادة، قم، هجرت، 1374.
نوري، حسين، مستدرك الوسائل، بيروت، 1408 ق.
ورام، مسعود بن عيسي، تنبيه الخواطر، مشهد، آستان قدس رضوي، 1369.
هادوي نيا، علياصغر، معنويت و اقتصاد، تهران، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، 1381.
هاشمي رفسنجاني، اكبر، تفسير راهنما، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1371.