ghaemiyeh.com
سرشناسه : مدرسی، محمدرضا، ۱۳۴۲-
عنوان و نام پديدآور : دو فرمان الهی برای امت برتر : گفتاری فشرده و جامع پیرامون امر به معروف و نهی از منکر/محمدرضا مدرسییزدی ؛ ویراستار حمیدرضا ترابی.
مشخصات نشر : یزد: ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر استان یزد، معاونت فرهنگی، ۱۳۸۵.
مشخصات ظاهری : ۳۸ ص.
شابک : ۵۰۰۰ ریال
يادداشت : فیپا
عنوان دیگر : گفتاری فشرده و جامع پیرامون امر به معروف و نهی از منکر.
موضوع : امر به معروف و نهی از منکر.
شناسه افزوده : ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر استان یزد. معاونت فرهنگی.
رده بندی کنگره : BP۲۲۶/۴/م۴د۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۷۷۵
شماره کتابشناسی ملی : م۸۵-۳۵۷۶۶
(إِنَّ اللَّهَ
يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبى
وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ)
«همانا خداوند
به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مىدهد
و از فحشا و منكر و ستم، نهى مىكند
خداوند به شما پند مىدهد، شايد متذكّر شويد.»
النحل : 90
مقدّمهي چاپ دوم11
مقدّمهي چاپ اوّل13
عظمت دو فريضهي امر به معروف و نهيِ از مُنكَر23
ضرورت عقلي اين دو فريضه25
بركات امر به معروف و نهي از منكر28
نسبت اين دو فريضه با ساير واجبات30
واژگون نمودنِ اين دو فريضه، علامتِ نفاق33
امر به معروف و نهي از منكر، بر عهدهي چه كساني است؟35
الف. سطح اوّل (عموم مردم)36
ب. سطح دوم (نخبگان)40
ج. سطح سوم (دولتمردان)43
واژههايي كه نيازمند تبييناند45
معروف و اقسام و مراتب آن47
منكَر و اقسام و مراتب آن49
شرايطِ چهارگانهي وجوبِ امر به معروف و نهي از منكر51
الف. دو نوع علم و آگاهي، شرطِ امر و نهي است52
تفاوتِ دو نوع علم، و حرمتِ تجسّس58
نمونهاي از تجسّسِ بيمورد60
عدمِ وجوبِ امر به معروف و نهي از منكَر نسبت به مكلّفِ معذور و ارائهي چند نمونه63
لزومِ نهي از منكَر در برخي شبهاتِ موضوعيه67
ب. احتمال تأثير68
ج. اصرارِ بر گناه71
د. ايمن بودن از ضرر و فساد72
لزوم هشياري در برابر فضاسازيها77
مراتبِ امر به معروف و نهي از منكر79
اساسِ روشِ اسلام در دعوت به راهِ حقّ و لزوم رعايتِ مدارا80
استفاده از برخوردِ تند در مواردِ ضروري82
الف. انكارِ قلبي، مرتبهي اوّلِ امر به معروف و نهي از منكر86
ب. تذكّر زباني، مرتبهي دوم امر به معروف و نهي از منكر88
كاربردِ روشهاي متفاوت در امر به معروف و نهي از منكَر89
ج. إعمالِ قدرت، مرتبهي سومِ امر به معروف و نهي از منكَر93
مواردِ إعمال قدرت در امر به معروف و نهي از منكَر94
وظيفهي حاكمِ اسلامي در جلوگيري از منكَر98
عللِ عدم اهتمامِ لازم به امر به معروف و نهيِ از مُنكَر101
عدم آگاهي از اهمّيت و ثمراتِ شيرينِ امر به معروف و نهي از منكَر102
عدم آگاهي از پيامدهاي ناگوارِ تركِ امر به معروف و نهي از منكَر103
احساسِ ضعف در شخصيّتِ عمومي و ديني106
توهّمِ ضرر بر جان و مال111
فضاي منفي، پرداختهي معاندان112
بيان يكي از بهترين روشهاي امر به معروف و نهي از منكَر و تبيين كيفيت تأثير آن115
الف. راه مثبت118
ب. راه منفي120
رفع يك شبهه122
اميرمؤمنان7 در سخني راهبردي ميفرمايد:
العَالِمُ بِزَمَانِهِ لاتَهجُمُ عَلَيهِ اللَّوابِس؛(1)
داناي به زمانِ خود، مشتبهات بر او هجوم نميآورد.
بر پايهي اين رهنمود گرانقدر، زمان، زمانه و مقتضيات مسائل، نيازها و ضرورتهاي آن، از ويژگيهاي عالِمان ربّاني و فقيهان بلند پايهي مكتب أهل بيت: بوده است. مبحث فقهي دو فرمان برتر إلهي با چنين نگاهي در موضوع مهمِّ امر به معروف و نهيِ از منكَر إلقا و تحرير
1) بحارالأنوار، ج75، ص269.
گرديد؛ و اينك با تتميم قابلِ ملاحظه اي به قلم مؤلّف ارجمند و استاد بزرگوار حضرت آيت الله حاج سيّد محمّدرضا مدرّسي طباطبايي يزديدامتافاضاته تجديد چاپ ميشود.
در پيشگاه با عظمت حضرتِ حقّ جلّ اسمه بر همهي نعمتهاي ظاهر و باطن، جَبههي شُكر ميساييم، و توفيق بهرهمندي هرچه بيشتر جامعهي ديني از بيان و بنانِ پر بركتِ معظّم له را از خداوند متعال مسألت مينماييم. در پايان، خاشعانه، متواضعانه و با اعتراف به تقصير، اين اثر را به ساحتِ مقدّسِ حضرت سيّد الشهدا7 امام، اسوه و افتخارِ آمرين به معروف و ناهين از منكَر براي همهي عصرها و نسلها تقديم ميداريم. به اميد آنكه قبول افتد و شفاعت آن بزرگوار همه را دريابد.
حميدرضا ترابي گيلاني
ديماه 1390
آنچه از پي ميآيد گفتاري است از فقيه فرزانه حضرت آيت الله حاج سيّد محمّدرضا مدرّسي طباطبايي يزديزيد عزّه العالي پيرامون دو فريضهي پر بركتِ امر به معروف و نهي از منكَر. اين مجموعه در حقيقت، بياني فشرده و جامع و در عين حال گويا ميباشد كه به همّت ستاد احياي امر به معروف و نهي از منكَرِ استان يزد و كمك صدا و سيماي استان، تهيه و طي برنامهاي از سيماي مركز استان يزد پخش گرديد و سپس با تغييرات اندكي توسّط اين كمترين، از حالت گفتاري به حالت نوشتاري درآمد. گفتني است كه تمام مواردِ ياد شده، به نظر مبارك استاد
رسيد و با حذف و اضافاتي مورد تأييد ايشان قرار گرفت، و اميدِ آن دارم كه به شَرفِ تأييد و امضاي نازنين آقا بقية الله الأعظم امام زمان نيز برسد و استاد بزرگوار و همهي كساني كه در اين راستا تلاش كردند، مورد نظر و عنايت خاصّ حضرتش واقع شوند إنشاءالله.
آنـانكه خـاك را به نظر كيـميـا كننـد
آيا شود كه گوشهي چشمي به ما كنند
در اينجا مناسب است نكاتي چند، از باب باقيات الصّالحات يادآوري گردد(1):
نكتهي اوّل: سفارش به امر به معروف و نهي از منكر، پيام و نداي فطرتِ پاكِ انسان است و دين اسلام هم، به خاطر هماهنگي كاملي كه با فطرت دارد، خداجويان را بدان توصيه فرموده است؛ لذا اگر كسي در آن ترديد روا دارد، نه فقط در تديّنش بلكه در سلامتِ فطرتِ خويش بايد شكّ كند. از ريشههاي فطريِ گرايشِ به اين
1) بعضي از اين نكات، مطالبي است كه پيشتر از اين هم عدّهاي از اهل نظر به نوعي بدان اشاره كردهاند. خداي پاداش خيرشان دهاد. (ويراستار)
دو فريضه كه از فوائد آن نيز به حساب ميآيد، موارد زير را بايد نام برد:
تحصيل خوشنودي پروردگار جهان و احساس رضايتمنديِ دروني به خاطرِ دفاع از خوبيها و مخالفت با كژيها؛
ترويج حقيقت و معارف صحيح و جلوگيري از عقايدِ پوچ و باطل؛
نشرِ ارزشهاي انساني، اصلاح و إرتقاي اخلاق و فضائل اخلاقي، پالايش رزائل اخلاقي و نزديك شدن به آرمانِ مدينهي فاضله؛
ردّ ستمگر، ياري ستمديده و بازگرداندن حقِّ مظلوم؛
بازيابي و حفظ كرامت، عزّت و عظمت الهيِ انسان و جامعهي بشري.
نكتهي دوم: در آسيبشناسي جامعه، به نظر ميرسد از مهمترين عوامل عقبماندگي و إنحطاطِ مسلمين در قرون اخير، همانا كمرنگ شدن و ترك اين دو فريضه در عرصههاي فكري، فرهنگي و سياسي بوده است، و امروزه كه به بركت مجاهدات امام راحل; و شهيدان گرانقدر و صلابت مقام معظم رهبريدامتبركاته و
امّت وفادار، تولّدي دوباره يافته و نشانههاي بناي تمدّن جديد و بزرگ اسلامي پديدار گشته، إحيايِ اين دو فرمان الهي، ضرورتي دو چندان پيدا كرده است. پيشنياز اين رويكردِ جديد، عبارت است از: نفي تسامح و تساهلِ خود ساخته در احكام شريعت، و در عوض، روي آوردن به صداقت و صراحتِ خيرخواهانه و البتّه حكيمانه در سلوكِ فردي و اجتماعي.
نكتهي سوم: انجام اين دو فرمان الهي همواره با دشواريهايي روبروست، همچون:
جهالت و عدمِ شناخت صحيح و جامع از اين دو فريضه؛
اشتباهگرفتنِ آن با دخالت در كار غير؛
راحتطلبي و به خودانديشي؛
عادات و رسوم زشتي كه از گذشته به ارث رسيده؛
مقاومت عدّهاي كه منافعِ مادّيِ آنها در ترويجِ منكَرات است؛
سازگاري منكَرات با طبيعتِ حيواني و هواهاي نفساني؛
سهلانگاري و تسامح بعضي از خواصّ،
نسبت به مقدّمات منكَرات؛
گفتمان غيرديني و شيبِ تند فرهنگي در پارهاي از بخشهاي جامعه به سمتِ ضدّ ارزشها؛
اجراي ناصحيح اين دو فريضه توسّط افراد ناصالح؛
توطئه و تهاجم فكري و فرهنگيِ برنامهريزي شدهي دشمن.
راهكار مقابلهي با هر يك از اين دشواريها را بايد به تناسبِ همان، جستجو نمود؛ مثلاً:
اطلاعرساني عمومي دربارهي فضيلت، اهمّيت و فوايد اجراي اين دو فرمان الهي و نيز خطرات و تهديدات ناشي از كوتاهي در قبال آن؛
تبيين ساختارِ نظاممند براي اين دو فريضه و تعريف آن براي سيستم اجتماعي و سياسي جامعه؛
بازخواني سيرهي عملي اهل بيت: و الگوپذيري از آن در انجام آن دو فريضه؛
كسبِ شناخت دقيق و علمي و بِه روز از اوضاع و شرايطِ مناطقِ مختلف كشور؛
گسترش مطالعات رفتارشناسي امر به
معروف و نهي از منكر نسبت به اقشارِ مختلف و سنين متفاوت؛
بسيج و سازماندهي و آموزشِ فقهي و اخلاقي و عملي؛
تربيت مربّيانِ آموزشِ عملي امر به معروف و نهي از منكر؛
تدوين برنامههاي آموزشِ خانواده براي ارتقاي فرهنگِ امر به معروف و نهي از منكر؛
الگوسازي عملي از ميان اقشار مختلف و سنين متفاوت، جهت ترويجِ كارهاي نيك؛
مطالعات علمي كاربردي براي ارائهي نمونه و الگويِ مطلوبِ شرع، در برگزاري مجالسِ شادي و عروسي و جشن، براي پيراستن اينگونه مجالس از گناه و مفاسد.
نكتهي چهارم: اين دو فرمان الهي همانطور كه از مَنظر فقهي، داراي احكام و شرايطي است، از جنبهي اخلاقي و عرفاني هم آداب و اسرار و لطايفي دارد كه نبايد از نظر دور بماند(1)
و نيز در باب يكم از ابواب امر و نهي در حديث سيزدهم، از آن وجود مقدّس نقل شده است كه فرمود: «انّ الله عزّوجلّ ليبغض المؤمن الضعيف الذي لا دين له»، فقيل ما المؤمن الضعيف لا دين له؟ قال: «الذي لا ينهي عن المنكر»؛ (و در حديث بيست و دوم همان باب، به جاي عبارت «لادين له» عبارت «لازبر له» وارد شده و ذيل آن آمده: قال الصدوق; وجدت بخط البرقي: الزبر؛ عقل) به راستي كه خداوند از مؤمنِ ناتواني كه دين (يا عقل) ندارد، بدش ميآيد. عرض شد: او كيست؟ فرمود: كسيكه نهي از منكَر نميكند. (ويراستار)
، كما1) از جمله مباني عرفاني امر به معروف و نهي از منكر، بايد از غيرت اولياي خدا نسبت به هتك حريم اوامر و نواهي حضرت حقّ ياد كرد؛ زيرا عارف نميتواند آرام بنشيند و ناخرسندي محبوب ابدي و ازلياش را نظاره كند. لذا به راه ميافتد و درصدد بر ميآيد تا همه چيز را آنگونه كه مطابق ميل محبوب است و او ميپسندد تغيير دهد. همچنين وفاداري به محبوب اقتضاي آن دارد كه جانب او را در جميع امور نگه دارد. در احاديث هم اشاراتي به اين معنا شده است، چنانكه از پيامبر اعظم9 نقل شده كه فرمود: «جبرئيل نزد من آمد و گفت: اي احمد! اسلام بر ده سهم است و زيان كرده كسي از هر كدام از اين ده سهم نصيبي نبرد ... . هفتم امر به معروف است و آن وفاست و هشتم نهي از منكر است و آن حجّت است.» وسائلالشيعة، ابواب مقدّمات عبادات، باب1، حديث23.
اينكه از جهات علمي و اجرايي نيز نيازمندِ كسبِ مهارتهايي همچون شجاعت اخلاقي ميباشد. به علاوه، برخورداري از صفاتي مانند: حلم، بردباري، خوشخويي و خوشرويي، كمك مؤثّري براي انجام اين دو فريضه خواهد بود. همچنين توجّه به نكات زير براي توفيق يافتن در اجراي مؤثّر امر به معروف و نهي از
منكر لازم به نظر ميرسد:
متانت در رفتار، آرامش در گفتار و پرهيز از شتابزدگي و بيحوصلگي؛
انتخاب و به كارگيري بهترين، كوتاهترين و رساترين كلمات و واژهها و تعابير براي اشخاص و موقعيتهاي مختلف؛
اقدام به احسان و نيكي پيش از ارشاد، و برخورد انساني و محبّتآميز حين انجام فريضه؛
عدم توقّعِ اثربخشي فوري و معجزهآسا؛
و مهمتر از همه، ارتقاي نيّات و انگيزشهاي معنوي و الهي در خود.
نكتهي پنجم: با لحاظ آنچه گذشت، سرّ مزيتها و فضيلتهايي كه براي امركنندگانِ به معروف و نهيكنندگان از منكر از سوي پيامبر اعظم9 بيان شده، روشن ميگردد. بعضي از آن مزايا و فضيلتهاي افتخارآميز، عبارتند از:
1) الفردوس بمأثور الخطاب، ج3، ص586. (ويراستار)
شريك عمل خوبان: سفارشكنندهي به خوبيها همچون انجام دهندهي آن است(1). هركس ديگران را به خوبي امر كند يا از بدي باز دارد، و لو با اشاره و راهنمايي، شريك كار است.(2)
پاداشي مثلِ اوّلين يارانِ پيامبر9: به گروهي از امّتم پاداشي مثل اجر اوّلين يارانم داده ميشود؛ آنها كساني هستند كه اهلِ نهي از منكرند.(3)
همچون شهيد: امركنندهي به نيكي و نهيكنندهي از بدي (همچون) شهيد است.(4)
چون بنا بر اختصار ميباشد، به همين مقدارِ كم اكتفا نموده، عرضه ميدارم:
بار خدايا! از لغزشهاي احتمالي، در گذر؛
اين نوشتهي ناچيز و بيبها را به شَرَف قبول از جانب خودت ارزشمند و قيمتيساز؛ و نانوشتههاي ما را نيز به حسابآر و كريمانه بدان پاداش ده؛ پاداشي كه در خور شأن تو باشد.
يا مَن يُعطِي الكَثيرَ بِالقَليل!
مــا در ره عشــقِ تــو اسيــرانِ بـلاييم
كس نيست چنين عاشقِ بيچاره كه ماييم
بر ما نظري كن كه در اين شهر، فقيــريم
بــر ما كَرَمي كن كه در اين شهر، گداييم
حميدرضا ترابي گيلاني
قم مقدّسه، شهريور 1385
بسم الله الرّحمن الرّحيم
الحمدلله ربّ العالمين
و صلّي الله علي محمّد و آله الطّاهرين
امر به معروف و نهيِ از مُنكَر
قال الله تبارك و تعالي:
(كُنتُم خَيرَ اُمَّةٍ اُخرِجَت لِلنَّاسِ تَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ و تَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ و تُؤمِنُونَ بِاللَّهِ)؛(1)
شما بهترين امّتي هستيد كه پديدار شديد؛ (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مىكنيد و به خدا ايمان داريد.
خداوند متعال در اين آيهي شريفه، يكي از
1) سورهي آلعمران، آيهي110.
علل برتري امّت اسلام را امر به معروف و نهي از منكر دانسته و ميفرمايد: شما بهترين امّتي هستيد كه پديدار شديد؛ زيرا امر به معروف و نهي از منكر ميكنيد.(1)
در اينجا پرسشي از قديم مطرح بوده است كه چرا با وجود آنكه تكليف به امر به معروف و نهي از منكَر در امّتهاي سابق وجود داشته است، امّا به عنوان مدح امّت اسلامي ذكر گرديده است؟
پاسخهاي گوناگوني ارائه شده كه يكي از بهترين آنها اين است كه امّتهاي سابق به اين دستور عمل نكردند مگر مقدار كمي كه به حساب نميآيد، به خلاف امّت اسلام كه حدّاقل به بركت امامان معصوم: و در مرتبهي بعد، پيروان مخلصِ ايشان اين دستور بزرگ را جامهي عمل پوشاندند.
از اين آيهي مباركه و آيات ديگرِ كلام الله، عظمت امر به معروف و نهي از منكر استفاده ميشود. در بسياري از آيات1) تفسير آيه به اين روش بنابر اين است كه جملهي (تَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ و تَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ)علّت برتري امّت اسلام بر ساير امّتها باشد، و استفادهي اين معنا با احتمال اينكه جمله وصفِ براي (خَيرَ اُمَّةٍ) بوده و وصف بعد از وصف باشد يا حال براي ضمير (اُخرِجَت) باشد يا جملهي مستأنفه باشد، تفاوتي نميكند؛ چون اگر جملهي مستأنفه باشد نظير اين است كه گفته شود: فلاني كريم است، مردم را اطعام ميكند، درماندگان را ياري ميكند و ... . و حتّي اگر جمله خبر بعد از خبر باشد بنابر آنكه (كُنتُم) ناقصه استعمال شده باشد نه تامّه، باز دالِّ بر عظمت امر به معروف ونهي از منكَر است؛ زيرا خداوند متعال در مقامِ مدح، چنين خبري را آورده است.
قرآن كريم، انجامِ وظيفهي امر به معروف و نهي از منكر، از نشانههاي ايمان شمرده شده است؛ خداوند متعال ميفرمايد:
(و المُؤمِنُونَ و المُؤمِناتُ بَعضُهُم أولِياءُ بَعضٍ يأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ و ينهَونَ عَنِ المُنكر)؛(1)
مردان و زنان مؤمن، اولياي يكديگرند، امر به معروف و نهي از منكر ميكنند.
همچنين در روايات متعدّد در سنّت رسول اكرم9 و ائمّهي هُدي: دربارهي امر به معروف و نهي از منكر و عظمتِ اين دو فريضهي بزرگ، مطالب بسياري آمده است كه به پارهاي از آنها اشاره خواهيم نمود إنشاءالله.
علاوه بر راهنماييهاي دين، عقل هم به عظمت و اهمّيتِ اين دو فريضه اعتراف دارد و آن را تأييد مينمايد. در ديدگاهِ عقل، امر به معروف و نهي از منكر، از ضرورياتِ يك
1) سورهي توبه، آيهي71.
اجتماعِ پيشرفته است. در واقع، امر به معروف و نهي از منكر به عنوانِ يك نياز ضروري براي امروزِ جامعه و عامل رشد و پيشرفتِ فرداي آن به شمار ميرود؛ زيرا جامعه همچون يك مجموعهيِ دارايِ اجزايِ مرتبط، ميتوان آن را به يك موجود زنده و پيكر فعّال و داراي حيات تشبيه كرد كه از يكسو در حال رشد است و از سوي ديگر حياتش در مَعرضِ آفات و امراض و حوادث ميباشد و خطراتي، اصلِ زندگي و نيز رشدش را تهديد ميكند. بدينجهت، همانگونه كه در بدنِ يك موجود زنده در هنگام آفرينش، سامانههايي براي رشد و تداومِ حيات قرار داده شده و نيز عوامل و ابزارهايي براي دفعِ آفات و مقابلهي با ميكروبها و ويروسها و هر چيزي كه ممكن است حياتش را تهديد كند، معيّن گرديده، همچنين در درونِ يك نظام كاملِ اجتماعي نيز بايد سامانههايي وجود داشته باشد كه آن را از آسيبها مصون بدارد و رشد جامعه را تضمين كند. به عبارت ديگر، نظام پيشرفته و كارآمدي كه ميخواهد از هر حيث نيازهاي جامعه را مورد توجّه قرار دهد و آنها را برآورده
سازد، بايد در درونش سامانههايي پيشبيني شود تا اين دو وظيفهي مهم را به عهده گيرد:
يكي اينكه اجتماع را از فساد و تباهي و از هم پاشيدگي حفظ كند.
و ديگر آنكه رشد و شكوفايي جامعه و سير تكاملي آن را تضمين نمايد.
يكي از سامانههاي مهمّي كه در درون نظامِ اجتماعي اسلام به عنوان يك نظام كامل و پيشرو براي تأمينِ اين دو غرض در نظر گرفته شده، دو فريضهي امر به معروف و نهي از منكَر ميباشد كه با اقامهي آنها حياتِ متعالي فرد و جامعه، تأمين ميگردد. در معنا، امر به معروف و نهي از منكر در جامعهي اسلامي و نظام ديني دو كاركرد مهم و اساسي را همزمان داراست:
الف. به عنوان يك سامانهي حفاظتي، اساسِ جامعه را از تلاشي نگه ميدارد؛
ب. به عنوان يك سامانهي كمالدهنده، جامعه را به سوي اهداف برتر سوق ميدهد.
و اين چيزي است كه هم از تحليل عقلي اين دو فريضه دانسته ميشود و هم از روايات پيامبر اعظم9 و اهل بيت عصمت: به دست ميآيد.
از خودِ آيات و رواياتي كه در مورد امر به معروف و نهي از منكر وارد شده، ميتوانيم گسترهي بركات و تأثيراتِ اين دو فريضه را در زدودنِ فسادها، رفعِ كمبودها، اصلاحِ فرد و جامعه، و تأمينِ دين و دنياي مردم بشناسيم. از جملهي اين روايات، روايتي طولاني است كه صاحب وسائل;(1)از امام باقر7 نقل كرده و ما بخشي از آن را ذكر مينماييم:
إنَّ الأمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهيَ عَنِ المُنكَرِ سَبِيلُ الأنبِياءِ و مِنهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الفَرائِضُ و تَأمَنُ المَذاهِبُ و تَحِلُّ المَكاسِبُ و تُرَدُّ المَظالِمُ و تُعمَرُ الأرضُ و يُنتَصَفُ مِنَ الأعدَاءِ و يستَقِيمُ الأَمر؛(2)
امر به معروف و نهي از منكر، راه انبياي إلهي
و شيوهي صالحان است. وظيفهي بزرگي است كه به بركت آن ساير واجباتْ برپا، راهها أمن، كسب و تجارتْ حلال، ظلم و تجاوزْ دفع، زمينْ آباد، إعادهي حقّ بر گردنِ متجاوز گذارده و همهي كارها سامان ميپذيرد.
ملاحظه نموديد كه در اين روايتِ مبارك، امام باقر7 با بياني بسيار رسا و شيوا عظمت و اهمّيت امر به معروف و نهي از منكر را يادآور شده و پارهاي از آثار و بركات آن را براي مَعاش و مَعاد مردم برشمردند. در واقع، اگر به اين دو فرمان إلهي به راستي و درستي عمل شود، بقيهي واجبات هم، محقّق ميگردد و نه تنها امر آخرت مردم تنظيم ميشود، بلكه كارهاي دنياي آنها نيز، إصلاح ميگردد و به راه درست بازگردانده ميشود.
بنابراين، در يك كلام با اجراي كامل امر به معروف و نهي از منكر، همهي امور به راه صواب و صحيح هدايت ميشود. و بالعكس، اگر خداي نكرده اين دو فريضه تعطيل گردد يا به طور ناقص انجام شود، جامعه از اين بركات و آثارِ مثبت، محروم ميگردد و مصالح دنيا و آخرت مردم از كف ميرود.
دو فريضهي امر به معروف و نهي از منكر همرديف و در كنار ساير واجبات نيستند، بلكه نسبت به آنها از نوعي نظارت و برتري برخوردارند و لذا از حيثي ارزش اين دو فريضه با هيچيك از واجباتِ ديگر، برابري نميكند، بلكه اساساً قابل مقايسه نيست. از رواياتي كه در اينباره نقل شده، به خوبي نسبت اين دو فريضه با ساير واجبات را ميتوان فهميد. از جمله، روايت تكان دهندهاي است كه مرحوم سيّد رضي;(1)در نهجالبلاغه ميفرمايد از اميرالمؤمنين7 نقل شده است:
«مَا أعمَالُ البِرِّ كلُّهَا و الجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ عِندَ الأمرِ بِالمَعرُوفِ و النَّهي عَن المُنكَرِ إلَّا كنَفْثَةٍ فِي بَحرٍ لُجِّيٍّ.»(2)
در اين روايتِ شريف، امام علي7 كه درِ
شهرِ علم پيامبر اعظم9 است، دربارهي امر به معروف و نهي از منكر چنين فرموده:
«تمام كارهاي نيك و اعمال خوب، حتّي جهادِ در راه خدا(1)، در مقايسهي با امر به معروف و نهي از منكر به منزلهي «نَفْثَة» (آب دهان بسيار اندكي) است نسبت به درياي وسيع، كرانه ناپيدا.»
«نَفْثَة» يعني: آبي كه همراه فُوتكردن و دميدن، از دهان بيرون ميآيد و اين حتّي از آبِ دهان ـ به معناي عادي آن ـ كمتر است.(2)
1) گاهي در روايات وقتي گفته ميشود جهاد معناي اعمّ اراده ميشود؛ يعني حتّي امر به معروف و نهي از منكَر زباني نيز جهاد است. همچنين گاهي وقتي امر به معروف و نهي از منكَر گفته ميشود، شامل جهاد هم ميشود. ولي اگر اين دو لفظ در كنار يكديگر قرار گيرند ـ همچون روايت مذكور ـ از هر يك معناي خاصّ خودش اراده ميشود؛ يعني مراد از جهاد، جنگ در راه خداست و مراد از امر به معروف و نهي از منكَر همان مراتب چهارگانهاي ميباشد كه بعداً خواهد آمد تا آن مقدار كه به نبرد منجر نشود.
2) اگر كسي آب دهانش را بيرون بيندازد، عرب ميگويد: «تَفَلَ» يعني: آبِ دهان بيرون انداخت، ولي اگر با دهانش بدمد و همراهِ دميدن، مقدار بسيار كمي آب از دهانش بيرون آيد، عرب ميگويد: «نَفَثَ» يعني: دميد و فوت كرد و همراه دميدن، آب دهانش بيرون ريخت، و طبيعي است كه اين مقدار از آب دهان كه با دميدن، بيرون ميريزد از آن آبِ دهانِ معمولي، خيلي كمتر است؛ زيرا در «نَفَثَ» عمده عنايت روي دميدن است و آب دهاني كه همراهش خارج ميشود بالتّبع است و بسيار ناچيز ميباشد. در آيهي شريفهي (و مِن شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي العُقَدِ) هم، معمولاً اينچنين معنا ميكنند: «از شرِّ زنان دمنده در گرهها» پس اصل و عمده در «نَفَثَ» دميدن است، ولي ممكن است گاهي همراهِ دميدن، آب دهان هم بيرون بيايد.
حال، امام7 فضيلتِ همهي اعمالِ نيك را با فضيلتِ امر به معروف و نهي از منكر مقايسه فرموده و در تعبير و تشبيهِ عجيبي ميفرمايد: اگر تمام اعمال نيك و خوب، حتّي جهاد في سبيل الله كه جانبازي در راه خدا و آماده شدن براي شهادت در راه خدا و كُشتنِ دشمنانِ خداست، در يك طرف قرار گيرد و با امر به معروف و نهي از منكر سنجيده شود، همهي آنها به منزلهي آب دهاني است كه همراه دميدن بيرون ميآيد، در مقابلِ درياي كرانه ناپيدايِ پر آب. آري! اين است نسبت اين دو فريضه به ساير واجبات. پس خوشا به حالِ جامعهاي كه اهل امر به معروف و نهي از منكر باشد و بَدا به حالِ جامعهاي كه از اين دو واجب، خالي باشد.
قرآن كريم همانطور كه امر به معروف و نهي از منكر را از خصايص و ويژگيهاي مؤمنين بر شمرده، از نشانههاي منافقين، اينگونه خبر داده است كه:
(المُنافِقُونَ و المُنافِقاتُ بَعضُهُم مِن بَعضٍ يَأمُرُونَ بِالمُنكَرِ و يَنهَونَ عَنِ المَعرُوفِ)؛(1)
مردان و زنان منافق، همه از يك گروهند! آنها (برعكسِ مؤمنين هستند) امر به منكَر، و نهى از معروف مىكنند.
بنابراين اگر بخواهيم بر اساسِ دستوراتِ اسلام، حركت كنيم و جامعهي ما يك جامعهي قرآني و جامعهي مؤمنين و مؤمنات باشد، بايد اهلِ امر به معروف و نهي از منكَر باشيم. و اگر خداي نكرده جامعهاي تاركِ اين دو فريضه باشد، گرفتارِ ضرر و زيان شده و درخورِ بدبختي خواهد بود؛ چرا كه تركِ امر به معروف و نهي از منكَر در حقيقت إعراض و رويگرداني از امرِ
1) سورهي توبه، آيهي67.
قرآن است و فرد يا جامعهاي كه از دستوراتِ قرآن و عترت: روي بگرداند، از رحمتِ خداوند متعال دور بوده و رنگِ سعادت را نخواهد ديد. مخصوصاً اگر به جاي اينكه امر به معروف كنند، امر به منكر نمايند و به جاي اينكه نهي از منكَر كنند، نهي از معروف نمايند، چنين جامعهاي از نظرِ قرآن كريم، جامعهي منافقين و منافقات خواهد بود و اينان ابداً اهل رستگاري و نجات، نخواهند بود. چنانكه متأسّفانه گاهي در اجتماع مسلمين ديده ميشود، عدّهاي نهي از معروف ميكنند و كسي را كه عملِ خوبي انجام ميدهد، مسخره ميكنند و مانع او ميشوند، و چهبسا در مواقعي كه فرصت پيدا كنند، ضربهاي به او ميزنند. اين خصوصيت و علامتِ مردان و زنانِ منافق است. و خدا در كمينِ كافران و منافقان ميباشد. خداوند همهي ما را اهل امر به معروف و نهي از منكر قرار دهد.
بر عهدهي چه كساني است؟
گفتيم نظام مقدّس اسلام براي حفظِ سلامتِ جامعه و دفع آفاتِ تهديدكننده و نيز براي تضمين رشد مناسب و درخورِ جامعهي اسلامي، دو فريضهي امر به معروف و نهي از منكر را در نظر گرفته و در درون نظام جاي داده است. نكتهي شايستهي توجّه آن است كه در نظام اجتماعي اسلام، اين دو فريضه در تمام سطوح، مورد نظر و توجّه است:
الف. در سطحِ عموم مردم (امّت)؛
ب. در سطح نخبگان؛
ج. و در سطحِ دولتمردان و كساني كه داراي قدرتِ اجرايي هستند.
در واقع با آنكه در اسلام، امر به معروف و نهي از منكر يك وظيفهي همگاني است و همه در برابر آن مسئول هستند، ولي قشرهايي از جامعه به نحو ويژه مخاطب اين دو فريضهاند. در حقيقت اين گروههاي خاصّ از جامعهي اسلامي، به خاطر موقعيتها و تواناييهاي ممتازي كه دارا ميباشند، علاوه بر وظيفهاي كه همانند ديگر افرادِ مردم دارند به نحو فوقالعادهاي، وظيفهمندِ امر به معروف و نهي از منكر ميباشند.
بر اين اساس در يك تقسيم ميتوانيم فريضهي امر به معروف و نهي از منكر و وظيفهمندان آن را در سه سطحِ كلّي جاي دهيم:
قرآن كريم در آيهي شريفهاي كه فرمود:
(و المُؤمِنُونَ و المُؤمِناتُ بَعضُهُم أولِيَاءُ بَعضٍ يَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ و يَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ)(1)
1) سورهي توبه، آيهي71.
وظيفهي امر به معروف و نهي از منكر را در سطحِ امّت و عمومِ جامعه، معرفي ميفرمايد؛ چرا كه همهي امّت را به صفتِ امر به معروف و نهي از منكر ميستايد.
پس عموم افراد امت اسلامي به گونهاي وظيفهمند اين دو حكم الهي ميباشند، و وظيفهي امر به معروف و نهي از منكر اختصاص به افراد يا گروه خاصّي ندارد. وجوب امر به معروف و نهي از منكر بر تك تكِ افراد از روايات متعدّدي استفاده ميشود؛ از جمله از امام صادق7 روايت شده است:
أيُّهَا النَّاسُ مُرُوا بِالمَعرُوفِ وَ انهَوا عَنِ المُنكَرِ؛(1)اي مردم! امر به معروف كنيد و نهي از منكر نماييد.
و از پيامبر اكرم9 روايت شده است:
لايَحِلُّ لِعَينٍ مُؤمِنَةٍ تَرَى اللَّهَ يُعصَى فَتَطرِفَ حَتَّى تُغَيِّرَهُ؛(2)
براي چشم با ايماني كه عصيان خداوند را
ميبيند، روا نيست آن چشم به هم خورَد تا اينكه وضعيت را تغيير دهد.
از مؤيّدات بلكه از دلايل وجوب همگاني امر به معروف و نهي از منكر، آيهي مباركهي مرتبط با اصحاب سبت است؛ خداوند متعال ميفرمايد:
(فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ اَنجَينَا الَّذينَ يَنهَونَ عَنِ السُّوءِ وَ اَخَذنَا الَّذينَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِيسٍ بِما كَانُوا يَفسُقُونَ)؛(1)
پس هنگاميكه آنچه را بدان تذكّر داده شده بودند از ياد بردند، كساني را كه از بدي، نهي ميكردند نجات داديم و كساني را كه ستم كردند، به خاطر فِسق و نافرماني، به عذاب سخت گرفتار نموديم.
در اين آيه خداوند متعال ميفرمايد فقط نهيكنندگانِ از منكَر را نجات داديم، وگرنه اگر تاركينِ نهيِ از منكَر از كساني كه خود كار بد را انجام نميدادند، نيز نجات يافته بودند، مناسب بود آنان نيز ذكر شوند، در حاليكه از نجات آنان سخني به ميان نيامده است، بلكه مشمول ذيل
1) سورهي اعراف، آيهي 165.
آيه ميشوند كه خداوند ميفرمايد: به خاطر فِسقشان آنان را به عذاب سخت گرفتار كرديم، و بنابراين تارك نهي از منكَر ظالم و فاسق است.
اين معنا با رواياتي كه در تفسير آيه نقل شده است نيز تأييد ميشود؛ از جمله از امام صادق7 روايت شده است:
كانُوا ثَلاثَةَ أصنَافٍ: صِنفٌ ائْتَمَرُوا وَ اَمَرُوا فَنَجَوا؛ وَ صِنفٌ ائْتَمَرُوا و لَم يَأمُرُوا فَمُسِخُوا ذَرّاً؛ وَ صِنفٌ لَم يَأتَمِرُوا و لَم يَأمُرُوا فَهَلَكُوا؛(1)
(اصحاب سبت) سه گروه بودند: گروهي كه اطاعت كرده و امر به معروف كردند و نجات يافتند؛ و گروهي كه اطاعت كرده، ولي امر به معروف نكردند كه به شكل مورچه در آمدند؛ و گروهي كه نه اطاعت كردند و نه امر به معروف، كه نابود شدند.
اين آيه گرچه دربارهي غير أهل دين اسلام است، امّا از آنجا كه امر به معروف و نهي از منكر در اسلام و براي مسلمين داراي مزيّت
1) وسائلالشيعة، ج16، ص149.
بيشتري است، به ناچار اين وجوب براي عموم در دين اسلام نيز خواهد بود، و به هر حال از آيات متعدّد و مجموع روايات، وجوب كفايي امر به معروف و نهي از منكر استفاده ميشود.
البتّه مرتبهي اوّلِ امر به معروف و نهي از منكَر يعني انكار قلبي و عدم رضايت به عصيان، واجب عيني است و چنانكه در بحث مراتب امر به معروف و نهي از منكَر خواهد آمد، هيچ مسلماني نميتواند نسبت به نافرماني خداوند خشنود باشد، و همه بايد اين حدّاقل را رعايت كنند.(1)
سطح ديگري از امر به معروف و نهي از منكر در مورد نخبگان، دانايان و عالمان است. اين سطح از مخاطبانِ اين وظيفه را ميتوان از آيهي شريفه و روايات مباركه استفاده نمود؛ آنجا كه ميفرمايد:
1) سخن اخير، وجه جمعي است بين دو نظريه كه يكي معتقد به وجوبِ عيني امر به معروف و نهي از منكَر است و نظريهي ديگر كه معتقد به وجوب كفايي آن ميباشد.
(و لتَكُن مِنكُم اُمَّةٌ يَدعُونَ إلَى الخَيرِ و يَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ و يَنهَونَ عَنِ المُنكَر)؛(1)
اين آيهي شريفه بنابر احتمال ميتواند دليل بر وجوب كفايي امر به معروف و نهي از منكَر باشد، ولي حتّي اگر آيه مربوط به وجوب كفايي باشد نه خصوص نخبگان، باز در تقسيم وظيفهمندانِ امر به معروف و نهي از منكَر به سه گروه، خللي وارد نميشود؛ زيرا با توجّه به آنچه از موارد وجوب و شرايطِ امر به معروف و نهي از منكَر خواهد آمد، اين تقسيم قهراً پديد ميآيد.
از ميان شما گروهي باشند كه دعوت به خير مينمايند و امر به معروف و نهي از منكر ميكنند.
اين آيهي شريفه حدّاقل به كمك روايات، به نظر ميرسد وظيفهي امر به معروف و نهي از منكَر را در حدّ والاتر و ويژگي بيشتري براي افراد خاصّ و نخبگان، معيّن فرموده است كه در رأس آنان ميتوان عالمان علوم اسلامي و فقها و دانشمندان را كه داراي آگاهي بيشتر و قدرت نفوذ كلام زيادتري هستند، قرار داد. در روايت از امام صادق7 آمده است:
إنَّمَا هُوَ عَلَى القَوِيّ المُطَاعِ العَالِمِ
1) سورهي آلعمران، آيهي104.
بِالمَعرُوفِ مِنَ المُنكَر...؛(1)
(امر به معروف و نهيِ از منكَر) فقط بر توانايِ موردِ اطاعت، عالِمِ به معروف از منكَر، واجب است.
يعني برخي مراتبِ امر به معروف و نهي از منكَر به عهدهي عالمان برجستهي مورد اطاعت ميباشد؛ زيرا اقدامِ انسانهايِ معمولي، نميتواند اثر داشته باشد يا همراهِ ضرر است؛ وگرنه در مواردي كه اقدامِ عمومِ مردم با شرايطي كه بعداً خواهد آمد اثر بخش باشد، آنان هم موظّف به امر به معروف و نهيِ از منكَر ميباشند.(2)
(لَولا يَنهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الاَحبَارُ عَن قَولِهِمُ الإِثمَ و اَكلِهِمُ السُّحتَ لَبِئسَ ما كانُوا يَصنَعُونَ)؛ چرا علماي ربّاني و دانشمندان ديني (از يهود و نصاري) آنان را از سخنانِ گناهآميز و خوردنِ مال حرام، نهي نميكنند!؟ چه زشت است عملي كه انجام ميدادند.»
همانطور كه ملاحظه ميفرماييد، در آيه ي شريفه، خواصّْ موردِ توبيخِ ويژه قرار گرفتند، و از رواياتي كه به اين آيهي شريفه استشهاد شده است ميتوان دريافت كه حكمِ آن، اختصاص به امّتهاي پيشين ندارد.
خداوند متعال ميفرمايد:
(الَّذينَ إن مَكَّنَّاهُم فِي الأرضِ اَقامُوا الصَّلاةَ و آتَوُا الزَّكاةَ و اَمَرُوا بِالمَعرُوفِ و نَهَوا عَنِ المُنكَرِ)؛(1)
كسانيكه اگر قدرت را در زمين در اختيار آنها بگذاريم (و در رأس جامعه قرار گيرند) نماز را بر پا ميدارند و زكات را ميپردازند و امر به معروف و نهي از منكر ميكنند.
كه فردِ اعلاي اين آيهي شريفه، امام زمان و حكومتِ حضرت است. در روايت از امام باقر7 آمده است:
هَذِهِ لِآلِ مُحَمَّدٍ المَهدِي و أصحَابِهِ يُمَلِّكهُمُ الله مَشَارِقَ الأرضِ و مَغَارِبَهَا ... حَتَّى لا يُرَى أثَرٌ مِنَ الظُّلمِ و يَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ و يَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ؛(2)
اين آيه براي آل محمّد ـ يعني ـ مهدي و يارانِ او ميباشد. خداوند همهي شرق و غربِ زمين
را در تحتِ قدرت آنان قرار ميدهد ... تا آنجا كه اثري از ظلم ديده نشود و آنان امر به معروف و نهيِ از منكَر ميكنند.
خلاصه، وظيفهي امر به معروف و نهي از منكر در مرحلهي اوّل، متوجّه آحادِ امّت اسلامي است و همه در برابر آن مسئول هستند، چه زن و چه مَرد. وظيفهي دوم، در مورد عالمان و نخبگان است و وظيفهي سوم، بر عهدهي قدرتمندان و دولتمردان ميباشد.
شناخت ماهيت و حقيقتِ امر به معروف و نهي از منكر، اوّلين گام در راستاي انجامِ صحيحِ اين دو وظيفهي بزرگ است. از اينرو، لازم است به طور دقيق بدانيم امر به معروف و نهي از منكر به چه معنا ميباشد و مرزها و مشخّصاتِ آن چيست. كما اينكه در سايرِ واجبات تا آنها را نشناسيم، نميتوانيم وظيفهي خود را در قِبال آنها انجام دهيم؛ مثلاً وقتي خداوند متعال فرمود:
(و اَقيمُوا الصَّلاةَ و آتُوا الزَّكاة)؛(1)
1) سورهي بقره، آيهي43؛ و ... .
و نماز را به پا داريد، و زكات را بپردازيد.
تا نماز و زكات را نشناسيم، نميتوانيم نماز بخوانيم و زكات بدهيم يا ديگران را به نماز و زكات توصيه نماييم. در امر به معروف و نهي از منكر هم، ابتدا بايد بدانيم معروف چيست و چگونه بايد به آن امر كنيم و منكر چيست و چگونه بايد از آن نهي كنيم.
گرچه أمر، نهي، معروف و مُنكَر، واژههايي عرفياند و حدود معناي آنها تا اندازهاي روشن است، ولي در شرع براي آنها ضوابطي بيان شده و فقهاي بزرگِ اسلام، در كتابِ(1)امر به معروف و نهي از منكر در اين زمينه توضيحاتِ مفصّلي دارند كه بايد موردِ توجّه قرار گيرد.
پس در مجموع، چهار واژهي معروف، منكر، امر و نهي كه در قرآن كريم و روايات معصومين: به طور مكرّر آمده، بايد به درستي تبيين شود، خصوصاً در تشخيصِ معنا و نيز تطبيق مصاديقِ معروف و مواردِ منكر بايد بيشتر
1) منظور از كتاب در اينجا، يكي از ابوابِ فقهي است كه مانند ابوابِ فقهي ديگر، موردِ تحقيق و اجتهادِ فقهاي بزرگوار قرار ميگيرد.
عنايت گردد. ما اوّل مطالبي را پيرامون معروف، سپس نكاتي را دربارهي منكر يادآور ميشويم و آنچه را كه مربوط به امر و نهي است، در ضمنِ بحثِ شرايط امر به معروف و نهي از منكر، ذكر خواهيم نمود انشاءالله.
معروف به معناي چيز شناخته شده است و هر امري است كه انسان به حكمِ عقل و فطرتش يا به حكمِ شرعِ مقدّس، آن را خوب، نيك و شايسته ميداند. نهايت اين است كه معروف، داراي اقسام و مراتبي ميباشد:
الف. قسم و مرتبهاي از معروف، آن امور نيكي است كه شرط ضروري براي رسيدنِ انسان به كمالِ لازم ميباشد؛ به طوريكه بدون آن، فرد و جامعه از رسيدن به كمالِ لازم باز ميماند و محروم ميگردد.
ب. قسم و مرتبهاي ديگر از معروف، آن امور نيكي است كه با التزام و پايبندي به آن، كمالاتِ عالي و عاليتري براي انسان و جامعهي انساني حاصل ميشود، و لذا شايسته است انسان نسبت به آنها اهتمام داشته باشد، ولي در عينحال
اينگونه نيست كه با فقدان آن، پيمودنِ راه سعادت به طور كامل مختلّ گردد. البتّه اين خود ممكن است داراي مراتبي باشد كه فعلاً كاري به آن نداريم.
بنابراين ميتوانيم بگوييم معروف عبارت است از هر عمل شايسته، و داراي اقسام و مراتبي است كه از بعضي مراتب آن ميتوان صَرفِ نظر كرد و بعضي ديگر از مراتب آن ضروري و حياتي بوده و قابلِ اغماض و چشمپوشي نيست؛ چرا كه شرطِ ضروري براي كسبِ كمالِ لازم است؛ به طوريكه كمتر از آن، در خورِ شأن انسان نميباشد. و روشن است در صورتي كه معروفي ضروري و غير قابل اغماض باشد، التزام به آن لازم و واجب خواهد بود و چنين معروفي اگر احياناً ترك شود، بر همگان فرض و واجب است كه تاركِ آن را به معروف امر كنند؛ يعني همه وظيفه دارند از او بخواهند كه آن واجب را انجام دهد. و در صورتيكه معروف، قابل اغماض و غير ضروري باشد، اصطلاحاً از مستحبّات است و چنين معروفي اگر ترك شود، بر همگان مستحبّ است كه
تارك آن را به معروف امر نمايند.
خلاصه، اگر معروفي كه واجب بوده، ترك شد، امر به معروف هم واجب ميشود و اگر معروفي كه مستحبّ بوده، ترك شد، امر به آن هم مستحبّ خواهد بود. پس همانطور كه بعضي از معروفها واجب هستند و برخي ديگر مستحبّاند، بعضي از امر به معروفها نيز واجب هستند و برخي ديگر مستحبّ، و اينگونه نيست كه هر امر به معروفي واجب باشد.
بر همان وِزان، كه معروف و اقسام آن تبيين شد، منكر و مراتب آن را ميتوان تبيين نمود. به عبارت ديگر، هرچه كه به حكمِ فطرت و عقل يا به حكمِ شرع مقدّس، زشت و ناشايست باشد، منكَر است؛ يعني ارتكاب آن، در شأن انسان و جامعهي انساني نيست.
منكَرات نيز همچون امور معروف، داراي اقسام و مراتبي هستند. بعضي از مراتبِ منكر، ضربهي جبرانناپذير به انسان و جامعهي انساني ميزند و او را از رسيدن به كمالِ لازم، محروم
ميكند. چنين منكري، حرام است و نهيِ از ارتكابِ چنين منكري بر همگان واجب ميباشد. و برخي ديگر از مراتبِ منكر كه اينگونه و در اين حد نيستند، به اصطلاح مكروه ناميده ميشوند و نهيِ از ارتكاب آنها نيز مستحبّ ميباشد.
ناگفته نماند كه عمدتاً در تعيين معروف و منكر، دين و شرع ملاك است؛ زيرا گرچه فطرت و عقلِ انسان به تنهايي بسياري از زشتيها را ميتواند درك كند، همانطور كه بسياري از خوبيها را ميتواند بفهمد، ولي بيانِ جامع و دقيق و تعيينِ حدودِ مشخّصشدهي خوبيها و زشتيها جز از راهِ دين و بيانِ إلهي امكان ندارد.
امر به معروف و نهي از منكر
از مسائل بسيار مهمّي كه در كلماتِ فقهاي عظيم الشأن با استفادهي از آيات مباركهي قرآن و سنّت معصومين: عنايت زيادي بر آن شده، تبيين شرايطِ امر به معروف و نهي از منكر ميباشد. معمولاً فقها در كتابهاي فقهي استدلالي و نيز در رسالههاي عمليّهي فتوايي، چهار شرط براي وجوب امر به معروف و نهي از منكر ذكر فرمودهاند. در واقع اين چهار شرط، بيانگر اين مسألهاند كه در چه شرايطي امر به معروف و نهي از منكر واجب است و در چه شرايطي واجب نيست. آن چهار شرط به طور اجمال عبارتند از:
الف. آمر به معروف و ناهي از منكر بايد عالِم و آگاه به معروف و منكر باشد؛
ب. آمر و ناهي بايد تجويز تأثير كند؛ يعني امكانِ تأثيرگذاري وجود داشته باشد؛
ج. شخصِ تارك معروف و مرتكب منكر، خود به خود منزجر و از عملِ خلافش منصرف نشده باشد يا به تعبير بعضي، بر عمل خلافش اصرار داشته باشد؛ يعني مصمّم باشد؛
د. در شرايطِ معمولي، به خاطر اين دو فريضه به آمر و ناهي يا بستگان او يا مسلمان ديگر، ضرري نرسد. و به تعبيري امر به معروف و نهي از منكر، مفسده نداشته باشد.
البتّه هر يك از اين شرايط، داراي توضيحات و خصوصياتي است كه در پي خواهد آمد انشاءالله.
كسيكه ميخواهد امر به معروف و نهي از منكر كند، علاوه بر آنكه بايد عالِم و آگاه به معروف و منكر باشد بايد اشخاصِ تاركِ معروف و مرتكبِ منكر را هم دقيقاً بشناسد تا
با دانستن كلّيِ معروف و منكر و دانستن اينكه فلان شخص، معروف را ترك كرده يا مرتكبِ منكر شده، او را امر به معروف و نهي از منكر نمايد. بنابراين، آمر به معروف و ناهي از منكر بايد دو نوع علم داشته باشد:
ذَلِك أنَّ الأمرَ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهيَ عَنِ المُنكَرِ دُعَاءٌ إلَى الإسلامِ ... ؛(1)
اين از آن روست كه امر به معروف و نهى از منكر، دعوتِ به اسلام است.
كسيكه اسلام را نميشناسد چگونه به آن دعوت كُند!؟ فردْ ابتدا بايد احكام إلهي را بياموزد و سپس مبادرت به امر به معروف و نهي
1) وسائلالشيعة، ج16، ص130.
از منكر كند. البتّه آموختن احكام در برخي از موارد، واجب و در برخي موارد، مستحبّ است. آن مقدار از احكام إلزامي كه مورد ابتلاي فرد ميباشد، بر هر كسي آموختن آن واجب است:
سُئِلَ أبُوالحَسَنِ7 هَل يسَعُ النَّاسَ تَركُ المَسألَةِ عَمَّا يَحتَاجُونَ إلَيهِ؟ قَالَ7: لا؛(1)
از امام كاظم7 سؤال شد: آيا براي مردم جايز است كه به دنبال يادگيري مسألهاي كه موردِ نياز ايشان است، نروند؟ حضرت7 فرمودند: خير.
و نيز وارد شده:
طَلَبُ العِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كلِّ مُسلِمٍ؛(2)
جستجويِ دانش، بر هر مسلماني واجب است.
كه مصداقِ قطعي آن، دانشِ دين به مقدارِ موردِ نياز است، و نيز آموختنِ كلِّ احكام شرع كه مورد نياز جامعه است به طور واجب كفايي بر مسلمانان واجب است و بايد عدّهاي سعي در فراگيري آن نموده و به ديگران ابلاغ كنند.
خداوند متعال ميفرمايد:
(فَلَولا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرقَةٍ مِنهُم طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ و لِيُنذِرُوا قَومَهُم إذا رَجَعُوا إلَيهِم لَعَلَّهُم يَحذَرُون)؛(1)
پس چرا از هر جمعيتى از آنان گروهى كوچ نمىكنند تا تحصيلِ دانشِ عميق نمايند و قوم خود را آنهنگام كه به سوى آنها بازگشتند، هشدار دهند، باشد كه آنها حذر كنند.
بنابراين آمر به معروف و ناهي از منكر اگر حكم إلهي را ميداند، با وجود ساير شرايطِ امر به معروف و نهي از منكر بايد به وظيفهي خود عمل نمايد و اگر نميداند، ولي در عينحال به طورِ اجمالي ميداند كه احكام إلهي، موردِ نافرماني قرار ميگيرد، به طور واجب كفايي بر او لازم است كه ابتدا احكام را به روشِ صحيح بياموزد و آنگاه اقدام به امر به معروف و نهي از منكر كند. اين مربوط به نوعِ اوّل از علمِ لازم در امر به معروف و نهي از منكر.
1) سورهي توبه، آيهي122.
معروف و نهيِ از منكَر لازم است آنكه آمر به معروف و ناهيِ از منكَر بايد شخصي كه معروف را ترك كرده و شخصي كه منكَر را انجام داده، بشناسد و بداند كدام فرد يا گروه يا مسئول، تركِ معروف كرده و يا مرتكبِ منكَر شده است. در واقع، كسيكه تاركِ معروف و عاملِ منكَر را نميشناسد، به صِرفِ حدس و گمانِ اينكه مثلاً فلان شخص شايد حرامي را مرتكب شده و يا عملي را كه انجام داده، شايد حرام باشد، امر به معروف و نهي از منكر واجب نميشود، بلكه چهبسا در برخي از موارد، حرام هم باشد.
با توجّه به لزومِ اين دو نوع علم در وجوبِ امر به معروف و نهي از منكَر، به عنوان مثال كسيكه ميخواهد فردي را از غِيبت، نهي كند علاوه بر اينكه بايد بداند آن شخص عاملِ غيبت است، بايد معناي غِيبت و حدودِ غِيبتِ حرام و موارد استثناي آن را به خوبي بداند؛ زيرا چهبسا مورد، از استثنائات حرمتِ غِيبت باشد(1)و
1) در بعضي موارد، غِيبتْ حرام نيست كه موارد آن در علم فقه معيّن شده است. از جمله مواردِ ياد شده آن است كه كسي مظلوم واقع شود و به ويژه براي احقاق حقِّ خود، راهي جز سخن گفتن از ظلمي كه بر او رفته نداشته باشد. اين كار گرچه غِيبت شخصِ ظالم حساب ميشود، ولي از مواردِ حرمت غِيبت، استثنا شده و حرام نميباشد.
غيبتكننده از كسي سخن ميگويد كه غِيبتش براي او جايز است؛ مثلاً غِيبتكننده، فرد مظلومي است كه ظلمي در حقّ او شده، به ويژه اگر راهي جز اين براي دفاعِ از حقّ نداشته باشد. اينجا كسي حقّ ندارد او را از عملش نهي كند، بلكه چهبسا خودِ اين نهيِ بيجا، يك منكَر باشد؛ زيرا غِيبتكننده با مجوّزِ شرعي، غِيبت ميكند و چنين غِيبتي جايز است بلكه ميتواند واجب هم باشد.
پس تا انسان يقين به منكر و كار حرام پيدا نكرده، بيجهت نبايد شخصي را نهي كند و حقّ ندارد فعلِ حرام را به او نسبت دهد و به طور قاطع بگويد: «كار حرام انجام نده»؛ چرا كه ممكن است عملِ فرد، در واقع حرام نباشد؛ بلي اگر نهيِ از منكَر به گونهاي باشد كه موجبِ هيچگونه بياحترامي نسبت به مؤمني نميشود، مانعي ندارد، و در حقيقت ميتواند موعظهاي
باشد كه هميشه به روشِ مناسبِ خود، خوب است.
بر خلافِ نوعِ اوّل از دو نوعِ علمِ شرطِ امرِ به معروف و نهيِ از منكَر كه تحصيلِ آن واجب يا مستحبّ بود، در نوع دوم از علمي كه شرطِ وجوب امر به معروف و نهي از منكر است، تلاش در به دست آوردنِ علم در شرايطِ عادي واجب نيست، بلكه در مواردي كه تجسّس در احوالِ مؤمن باشد، حرام است. خداوند متعال ميفرمايد:
(وَ لا تَجَسَّسُوا)؛(1)
تجسّس و كاوش نكنيد.
در رواياتِ بسياري كه از طريقِ شيعه و سنّي از پيامبر اكرم9 و ائمّهي معصومين: نقل شده، دنبالكردنِ لغزشها و گناهانِ مسلمانان، موردِ نهي أكيد واقع شده است؛ از جمله در حديث معتبر، امام صادق7 از پيامبر9 نقل ميكنند:
1) سورهي حجرات، آيهي12.
يا مَعشَرَ مَن اَسلَمَ بِلِسَانِهِ و لَم يُخلِصِ الإيمَانَ إلَى قَلبِهِ!؛
اى گروه مسلمانانِ به زبان، بىخلوصِ در ايمان!
لاتَذُمُّوا المُسلِمِينَ؛
مسلمانان را نكوهش نكنيد.
و لاتَتَبَّعُوا عَوراتِهِم؛
و عيوب نهانِشان را واكاوي ننماييد.
فَإنَّهُ مَن تَتَبَّعَ عَوراتِهِم تَتَبَّعَ اللهُ عَورَتَهُ و مَن تَتَبَّعَ اللهُ عَورَتَهُ يَفضَحْهُ و لَو فِي بَيتِهِ؛(1)
زيرا هركس عيوب مسلمانان را واكاوي كُند، خدا عيوبِ نهانش را دنبال كند و هركس خدا عيوب نهانش را دنبال كند، او را رسوا ميكند و لو در خانهاش.
و در روايت معتبر ديگر آمده:
لاتَتَبَّعُوا عَثَراتِ المُسلِمِينَ؛(2)
لغزشهاي مسلمانان را دنبال نكنيد.
در ذيل آيهي شريفهي(وَ لا تَجَسَّسُوا) محدّثين اهل تسنّن، داستاني را نقل ميكنند كه شايستهي توجّه است. از جمله سيوطي در كتاب الدرّ المنثور مينويسد: عمر (خليفهي دوم) در شبْ گَشت ميزد كه از خانهاي صداي مردي را كه غنا ميخواند، شنيد. پس از بالاي ديوار بر او وارد شد و زن و شرابي را در نزد او يافت؛ در اينهنگام خطاب به آن مرد گفت: اي دشمنِ خدا! آيا گمان بُردي خداوند بر تو ميپوشاند، در حاليكه تو بر معصيت خداوند ميباشي؟
آن مرد در پاسخ گفت:
تو اي اميرمؤمنان! برمن عجله نكن، اگر من يك نافرماني خداوند كردهام، تو در سه چيز، عصيان خداوند كردهاي:
خداوند فرموده:
(لا تَجَسَّسُوا)؛
تجسّس و كاوش نكنيد.
و تو تجسّس كردي؛
خداوند فرموده:
(وَ أتُوا البُيوتَ مِن أبوَابِها)(1)
و به خانهها از درهاى آنها درآييد.
تو از ديوار بالا آمدي؛
همچنين بدون إذن، وارد شدي در حاليكه خداوند فرموده:
(لا تَدخُلُوا بُيوتاً غَيرَ بُيوتِكم حَتَّى تَستَأنِسُوا و تُسَلِّمُوا عَلى اَهلِهَا)؛(2)
به خانههايى غير از خانههاى خودتان وارد نشويد تا آنكه اجازه بگيريد و بر اهل آن سلام گوييد.
و در كتب ديگري، همين قضيّه يا قضيّهاي شبيه اين با تفصيل بيشتر، نقل شده به گونهاي كه در واقع آن زن، همسر خودِ فرد بوده و جز آب، چيز ديگري در برابر مرد نبوده است. و دو قضيهي ديگر نيز از همين دست، قرطبي از معاريفِ اهل تسنّن در تفسير خود و غير او در رابطه با تجسّسِ غير مجازِ عُمَر از عبدالرحمان
بن عوف و ابوقلابه نقل ميكنند كه در نتيجه خليفه از كردهي خود منفعل شده و جوابي براي تخلّفِ از حكمِ قرآن، نداشته است.
در ديدگاهِ شارع مقدّس، قبحِ گناهِ آشكار، بيش از زشتي گناهِ پنهان است.
در روايت از رسول الله9 آمده است:
إنَّ المَعصِيةَ إذَا عَمِلَ بِهَا العَبدُ سِرّاً لَم تَضُرَّ إلَّا عَامِلَهَا فَإذَا عَمِلَ بِهَا عَلانِيةً و لَم يُغَيَّر عَلَيهِ اَضَرَّت بِالعَامَّة؛(1)
همانا اگر بندهاى در پنهان (از اوامر و نواهى حقّ) نافرمانى كند، پيآمد و زيان آن، تنها گريبانگير خودِ او خواهد شد. ولى اگر آشكارا كار ناشايستهاى را انجام دهد و در برابر او واكنشي نشان داده نشود، آثار سوء ناشى از آن، دامنگير عمومِ مردم (و زيان آن فراگير) خواهد شد.
و در ادامهي روايت، امام صادق7 در توضيحي ميفرمايد:
چون فرد با گناهِ آشكار، دين خدا را ذليل ميكند و اهل دشمني خداوند از او پيروي
1) وسائلالشيعة، ج16، ص135.
ميكنند.(1)
البتّه در مواردِ مهمّي كه مثلاً حفظ نظام اسلامي و امنيتِ مردم إقتضا كند، با رعايتِ تمام جهات ميتوان در موارد لازم، در احوالِ پنهانِ افراد نيز تحقيق كرد و اين استثنا بوده و تابع ضوابطِ خود ميباشد.
همچنين از نكاتِ مهمّي كه در مسألهي امر به معروف و نهيِ از منكَر بايد موردِ توجّه قرار گيرد اين است كه در شرايطي ممكن است فردي عملي را انجام دهد كه به نظرِ ما خلافِ واقع باشد و حتّي اگر خودِ عاملْ توجّه پيدا كند، براي او نيز روشن خواهد شد كه عملش خلاف واقع ميباشد؛ ولي با وجودِ اين، امر به معروف و نهيِ از منكَر واجب نيست و آن در مواردي است كه جهل و ناداني ميتواند براي تاركِ معروف و
1) «قَالَ جَعفَرُ بنُ مُحَمَّد8: و ذَلِك أنَّهُ يذِلُّ بِعَمَلِهِ دِينَ اللَّهِ و يقتَدِي بِهِ أهلُ عَدَاوَةِ الله.»
عاملِ منكَر، عذر باشد. براي روشن شدنِ مطلب، چند مثال ذكر ميكنم:
الرَّجُلِ يَرَى فِي ثَوبِ اَخِيهِ دَماً و هُوَ يُصَلِّي قَالَ7: لا يُؤذِنُهُ حَتَّى يَنصَرِفَ؛(1)
كسي در لباسِ برادرش خون ميبيند در حاليكه آن فرد مشغولِ نماز است. حضرت7 فرمود: به او اعلان نكند تا از نمازش فارغ شود.
نكتهي آنهم در اين است كه حتّي بر خودِ نمازگزار هم، تحقيق واجب نيست و همينكه از سابق لباسِ او پاك بوده، كافي است حتّي اگر شكّ در نجسشدنِ لباس كند.(2)
در واقع نجس است و ديگري نجاستِ آن را ميداند، بر اين شخص لازم نيست خورندهي غذا را متوجّه نجاستِ غذايش كند، هرچند خودش نميتواند از آن غذا بخورد يا به ديگري بدهد؛ چون واقعاً نجس است و خوردنِ آن حرام، ولي چون خورندهي غذا از نجاستِ آن خبر ندارد، معذور است و هيچگونه استحقاقِ عذابي ندارد و حتّي اگر شكِّ در نجاست داشته باشد، ميتواند از آن استفاده كند؛ زيرا طبقِ روايات، مادامي كه يقين به نجاستِ چيزي پيدا نشود، حكمِ پاكي دارد(1)و بلكه همانطور كه قبلاً اشاره كرديم، تحقيق و بررسي هم در مثلِ چنين مواردي لازم نيست. در نتيجه، چون شخصي بر خلافِ وظيفهي خود، كاري را انجام نداده است، نميتوانيم بگوييم او فاعلِ منكَر است و عملِ زشتي را انجام ميدهد پس بايد او را نهيِ از منكَر كنيم.(2)
1) مگر آنكه از سابق يقين به نجاستِ آن داشته باشيم، كه در اين صورت بر اساسِ حالتِ سابقه، حكم به نجاستِ آن چيز ميشود.
2) اگر ادّعا شود چون مكلّف در واقع چيز حرامي را ميخورد پس مرتكبِ منكَر واقعي است بنابراين بايد او را از كردارش نهي كرد؛ در پاسخِ اين ادّعا ميگوييم: از آنجا كه چنين شخصي عصيان بر مولا نكرده و استحقاقِ عقوبت ندارد ـ زيرا شارع به او چنين اجازهاي را داده است ـ پس ادلّهي امر به معروف و نهي از منكَر از مثل چنين مواردي منصرف است.
بلي اگر كسي مشغولِ خوردنِ غذايِ نجس است و نميداند كه خوردنِ غذايِ نجس حرام است، بايد به او حكمِ شرعي را ياد داد؛ چون در چنين مواردي ندانستن، عذر نيست، و تعلّمِ احكامِ موردِ ابتلا بر همه واجب است.(1)
مَن صَامَ فَنَسِيَ فَاَكَلَ أو شَرِبَ فَلا يُفطِر مِن أجلِ أنَّهُ نَسِيَ فَإنَّمَا هُوَ رِزقٌ رَزَقَهُ اللهُ تَعَالَى فَليُتِمَّ صِيامَه؛(2)
كسيكه روزهدار است و فراموش كرد و چيزي خورد يا آشاميد، به خاطرِ آنكه فراموش كرده است، روزهي خود را افطار نكند، اين رزقي بود كه خداوند روزي او كرد، پس روزهاش را به پايان بَرد.
بلي در اينجا هم اگر كسي نميداند كه مثلاً فلان چيز موجبِ بطلانِ روزه ميشود، بايد به او تعليم داد و حتّي تذكّر داد كه تعلّمِ احكامِ موردِ ابتلا واجب است.
البتّه در امورِ مهمّي كه ميدانيم شارعِ مقدّس، راضي به انجامِ آن حتّي از رويِ جهل نيست، بايد در اشتباهاتي كه از غيرِ جهتِ ندانستنِ حكم است نيز افراد را از اشتباه درآورد تا مبادا خلافِ غرَضِ شارع، محقّق شود؛ مثلاً ممكن است كسي نداند پشت ديوار، انساني نشسته است و او درصدد است سنگِ بزرگي را از بام به زير اندازد كه موجبِ كشته شدنِ آن شخص ميشود، بايد به فردِ رويِ بام تذكّر داد كه در اينجا كسي هست كه در معرضِ آسيبِ جاني ميباشد و آن فرد هم بايد توجّه كند. گفته شده است مشهورِ
فقها همهي مسائلِ مربوط به جانها، اموال و اعراض را از اين نوع ميدانند.
شرطِ دوم براي وجوبِ امر به معروف و نهي از منكر، تجويز تأثير است(1)
تذكّر مطلب ديگري اينجا مناسب است و آن اينكه احتمالِ اينكه امر به معروف و نهي از منكَر واجب باشد هرچند هيچ تأثيري نداشته باشد به جهتِ مثلاً ترويج گفتمان امر به معروف و نهي از منكَر اين خلافِ ظاهر خطاباتِ امر به معروف و نهي از منكَر است، و اگر تحقّقِ چنين غرضي مطلوب باشد، تكليفِ ديگري است كه مُقتَضَياتِ خود را داراست.
يعني بايد امكان1) قاعدهي اوّليّه، شرطيّتِ علم به تأثير است مخصوصاً با توجّه به آنكه قدرتْ شرطِ خطاب است و اين شرطِ لبّي به منزلهي قرينهي متّصله ميباشد، و در نتيجه اگر شكِّ در تأثير، وجود داشته باشد در حقيقت بر اساسِ اين مبنا بازگشت به شكِّ در توجّه خطاب است كه مرجع در اينهنگام برائت ميباشد. ولي از آنجا كه اگر در چنين مواردي اجراي برائت شود، خطابْ منحصر در موارد محدودي ميگردد كه خلافِ مقصود شارع است؛ زيرا اطمينان وجود دارد كه اين دو فريضهي با اهمّيت، براي چند موردِ محدود، تشريع نشده است، پس لامحاله معلوم ميشود مثل اين موارد، از تحتِ ادلّهي برائت خارج است و بايد احتياط كرد، هرچند بازگشتِ شكِّ در قدرت، به شكِّ در اصلِ تكليف باشد؛ بلي، اگر قدرتْ در نفسِ خطابِ شارع، اخذ شده باشد، مانعي از رجوعِ به برائت نيست؛ چون در چنين حالتي علم به نقضِ غرضِ شارع نداريم بلكه قريب ميدانيم كه شارع، عنايت به تسهيل داشته است.
تأثيرگذاري باشد و اين احتمال وجود داشته باشد كه با اين امر به معروف و نهي از منكري كه صورت ميگيرد، آن شخصي كه مرتكبِ منكر شده يا معروف را ترك كرده، به خود بيايد و يا مجبور به تغيير وضعيت گردد؛ مثلاً از عملِ منكرش دست بكشد. امّا اگر شخص ببيند امر و نهي او تأثيري ندارد، امر به معروف و نهي از منكر بر او واجب نيست، مثل اينكه گناهكار، شخصِ مُعاندي است؛ يعني عمداً و از روي لجبازي، آن كار را انجام ميدهد و به هيچوجه از كارِ زشتش دست نميكشد. در كتاب شريفِ كافي نقل ميكند: امام صادق7 فردي را كه كارِ خلافي انجام داده بود، موردِ نهي قرار دادند، امّا او نپذيرفت:
فَطَأطَاَ رَأسَهُ فَمَضَى؛(1)
حضرت7 سرِ خود را به زير انداخته و گذشتند.
البتّه بايد توجّه داشت، گاهي اينگونه است كه اگر فقط يك نفر امر به معروف و نهي از
1) كافي(ط ـ الإسلامية)، ج5، ص61.
منكر كند بيتأثير است و شخصي كه مرتكبِ منكر و تاركِ معروف است، ترتيب اثر نميدهد و اعتنا نميكند، ولي اگر افرادِ متعدّدي او را امر به معروف و نهي از منكر كنند، مؤثّر واقع ميشود. و يا گاهي بعضي از اشخاص از يك بار امر به معروف و نهي از منكر، متنبّه نميشوند ولي اگر افرادْ مكرّراً در زمانها و مكانهاي مختلف، به نوبت و به تدريج او را امر و نهي كنند، تأثير ميپذيرد. در چنين حالاتي به تناسبِ مورد، هركس بايد به وظيفهاش عمل كند؛ مثلاً به طورِ مكرّر، امر و نهي كند يا افرادِ متعدّد به همراه هم يا به طور پراكنده، امر و نهي كنند.
در روايت از امام صادق7 آمده است: سزاوار است براي من كه بيگناه را به واسطهي گنهكار، مؤاخذه كنم و چرا چنين چيز براي من شايسته نباشد:
أنتُم يَبلُغُكُم عَنِ الرَّجُلِ مِنكُمُ القَبِيحُ فَلا تُنكِرُونَ عَلَيهِ و لا تَهجُرُونَهُ و لا تُؤذُونَهُ حَتَّى يَترُكَ؛(1)
1) وسائلالشيعة، ج16، ص145.
دربارهي اعمالِ بدِ كسي از شما، به شما خبر ميرسد، بر او انكار نميكنيد و از او دوري نمينماييد و او را موردِ اذيّت قرار نميدهيد تا عملِ زشتِ خود را ترك كند.
شرطِ سومي كه فقهاي بزرگوار براي امر به معروف و نهي از منكر ذكر فرمودهاند اين است كه بدانيم شخصي كه معروف را ترك كرده يا منكَري را انجام داده از كردار زشتش پشيمان نشده بلكه مصمّم بر كردار خود است و بر آن پافشاري دارد و اگر شرايط فراهم باشد، آن كار را ادامه ميدهد.
بنابراين اگر او خود به خود از كارش پشيمان باشد ديگر امر به معروف و نهي از منكَر جا ندارد؛ زيرا غَرَض و نتيجهاي كه با امر به معروف و نهي از منكر به دنبالش بوديم ـ يعني بازداشتنِ از ارتكاب حرام و جلوگيري از تركِ واجبات ـ حاصل شده است. در روايت آمده است:
فَإنِ اتَّعَظُوا و إلَى الحَقِّ رَجَعُوا فَلا سَبِيلَ عَلَيهِم؛(1)
1) كافي(ط ـ الإسلامية)، ج5، ص56.
پس اگر (عاصي) متنبّه شد و به راه درست در آمد، ديگر راهي براي امر و نهي بر او نيست.
شرطِ چهارمي كه براي امر به معروف و نهي از منكر ذكر شده آن است كه در شرايطِ عادي در نتيجهي امر به معروف و نهي از منكر، ضرر و زيانِ بدني يا مالي يا آبرويي به شخصِ آمر به معروف و ناهي از منكر يا وابستگانش يا ساير مسلمانان وارد نشود. پس اگر در شرايطِ عادي، خوف عقلايي وجود داشته باشد كه در اثرِ امر به معروف و نهي از منكَر ضرر و خسارتي وارد ميگردد، واجب نخواهد بود(1). علاوه بر ادلّهاي مثل لاضرر كه به اطلاق خود، وجوبِ امر به معروف و نهي از منكر را در مواردِ ضرر نفي ميكند، ادلّهي متعدّد ديگري در خصوصِ موردْ وجود دارد. از امام صادق7 روايت شده است:
و الأمرُ بِالمَعرُوفِ و النَّهيُ عَنِ المُنكَرِ
1) از اينجا معلوم ميشود، اگر امر به معروف و نهي از منكَر نياز به هزينهي مالي داشت، در شرايطِ عادي بذل مال واجب نيست هرچند داراي رجحان است.
واجِبَانِ عَلَى مَن اَمكَنَهُ ذَلِك و لَم يَخَفْ عَلَى نَفسِهِ و لا عَلَى أصحَابِه؛(1)
امر به معروف و نهى از منكر بر هر كسىكه امكان انجام آن را داشته و بر جان خود و يارانش نترسد، واجب است.
و نيز در روايت آمده است:
مَن تَعَرَّضَ لِسُلطَانٍ جَائِرٍ فَاَصَابَتهُ بَلِيَّةٌ لَم يُؤجَرْ عَلَيهَا؛(2)
كسيكه متعرّضِ فرمانرواي ستمگري شود و بلايي به او برسد، پاداشي بر آن نخواهد داشت.
در نتيجه اگر صدمهاي كه از ستمگر به آمر به معروف و ناهي از منكَر ميرسد در مقياسي باشد كه بايد از آن پرهيز كرد، لامحاله چنين امر و نهيي نه تنها واجب نيست، بلكه حرام ميباشد.
همچنين از امام صادق7 آمده است:
إنَّمَا يُؤمَرُ بِالمَعرُوفِ و يُنهَى عَنِ المُنكَرِ مُؤمِنٌ فَيَتَّعِظُ أو جَاهِلٌ فَيَتَعَلَّمُ و أمَّا
صَاحِبُ سَوطٍ أو سَيفٍ فَلا؛(1)
كسي موردِ امر و نهي قرار ميگيرد كه با ايمان باشد پس پند گيرد، يا جاهل باشد پس ياد گيرد، امّا كسيكه صاحب تازيانه و شمشير است، نه.
يعني ظالمي كه پند نميگيرد و در صدد فراگرفتن احكام إلهي نيست و واكنشِ او در برابر امر به معروف و نهي از منكَر، تجاوز به آمر و ناهي است، امر و نهي او واجب نيست.
بله، در بعضي از امورِ مهمّه و در شرايط ويژه، مثلاً اگر اساسِ اسلام در خطر باشد، نه تنها با وجود احتمالِ ضرر بلكه حتّي در صورت علمِ به ضرر، و لو ضررِ بدني و جاني، امر به معروف و نهي از منكر واجب است و به قول امام راحل; «ولو بلَغ ما بلَغ»؛ يعني و لو به حدّي برسد كه لازم به نثار جان و مال و آبرو باشد، بايد به وظيفهي امر به معروف و نهي از منكر، اقدام كند و نميتواند به بهانهي ضرر، سكوت نمايد. در نامهي امام حسين7 به
1) كافي، ج5، ص60.
سليمان بن صرد و غير او اين روايتِ رسول الله9 آمده است:
مَن رَاَى سُلطَاناً جَائِراً مُستَحِلّاً لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكثاً لِعَهدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ9 يَعمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالإِثمِ و العُدوَانِ ثُمَّ لَم يُغَيِّر بِقَولٍ و لا فِعلٍ كانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أن يُدخِلَهُ مَدخَلَه؛(1)
هركس زمامدار بيداد پيشهاي را نظاره كند كه حرامِ خدا را حلال و روا مىسازد، و عهد و پيمان او را مىشكند و با سَبك و روشِ پيامبر خدا9 مخالفت مىورزد؛ و با اين وصف، در برابر او نه با گفتار و نه عمل به مخالفت برنخيزد شايسته است بر خداوند كه او را از همان راهى كه آن بيداد پيشه را به دوزخ در مىآورد، به دوزخ در آورد.
و سپس حضرت7 با ذكر فجايع و مفاسدِ بني اميّه و يزيد عليهماللّعنة تصميمِ خود را بر قيام عليهِ آنان، مستندِ به اين روايت ميفرمايند؛ و در حقيقت، اين مرتبه از امرِ به معروف و نهيِ از
1) . بحارالأنوار، ج44، ص381.
منكَر، مصداقِ دفاع و جهاد ميشود و طبيعي است كه دفاع و جهاد، همراهِ بذلِ مال و جان است و شرايط و مقتضيات و احكام خود را دارد.
يك نكتهي ديگر را در اينجا بايد اضافه كنم كه بايد آمر به معروف و ناهي از منكَر توجّه كند كه در اثر امر به معروف و نهي منكَرِ او مفسدهاي بزرگتر از مفسدهي منكَرِ مورد انكار، پديد نيايد؛ زيرا چهبسا افرادِ نادان و يا خبيثي هستند كه به جاي تشكّر از آمر و ناهي و پذيرش نصيحت، لجاجت كرده، به گناهِ بزرگتر يا بيشتري آلوده ميشوند. در چنين مواردي اگر انسان ابزار لازم را براي كنترل چنين افرادي نداشته باشد، بايد تا پيدا شدن راه مطمئن، امر به معروف و نهي از منكَر را به تأخير اندازد. در روايت ابان بن تغلب از امام صادق7 آمده است:
وَ ليَكُنْ أحَدُكُم بِمَنزِلَةِ الطَّبِيبِ المُداوِي إن رَأى مَوضِعاً لِدَوائِهِ و إلَّا أمسَك؛(1)
1) . كافي، ج8، ص345.
هر يك از شما به منزلهي پزشك معالجه كنندهاي باشيد كه اگر مورد براي دارو يافت، به كار گيرَد، و گرنه دست نگهدارد.
البتّه نبايد فريبِ بعضي هياهوها و جنجالها را خورد؛ چرا كه از اين راه ميخواهند مؤمنين را از وظيفهي خود باز دارند و معمولاً محذوري را كه ذكر كرديم، اتّفاق نميآفتد هر چند اينگونه اظهار شود، و بايد مؤمنين در اقدام به امر به معروف و نهي از منكَر، استوار باشند و اهداف پليد و شيطنت نهفتهي پشتِ شگردهاي منحرفان و منافقان و كافران را ببينند و سستي به خود راه ندهند كه:
(إنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوا وَ الَّذينَ هُم مُحسِنُون)؛(1)
خداوند با كسانى است كه تقوا پيشه كردهاند، و كسانى كه نيكوكارند.
و در برخي موارد حتّي اگر به واسطهي انكار، تاركِ معروف و عاملِ منكَر با انتخابِ بد خود
1) . سورهي نحل، آيهي128.
گرفتار مفسدهاي بزرگتر از مفسدهي فعلي ميشود، امّا جامعه به بركت امر به معروف و نهي از منكَر محفوظ ميماند، وجوبِ امر به معروف و نهي از منكَر، به قوّت خود باقي است.
مسألهي ديگري كه بسيار مهمّ است و لازم است مسلمين حتماً به آن توجّه كنند، مراتب امر به معروف و نهي از منكَر است كه فقهاي عظيم الشأن و مراجع معظّم تقليد، از آيات قرآن كريم و سنّت معصومين: استنباط فرموده و معمولاً در كتبِ فقهي و رسالههاي عمليه، ذكر نمودهاند. غرض از امر به معروف و نهي از منكر، جلوگيري از تركِ واجبات و وقوعِ محرمات است، و اين غرض را به سه نحو كلّي ميتوان محقّق كرد كه هر يك، مرتبهاي از مراتبِ امر به معروف و نهي از منكر به شمار ميرود و هر كدام از اين مراتبِ كلّيِ سهگانه، خود ميتواند مشتمل بر مراحلي باشد. به هر حال، مراتب و
مراحلِ امر به معروف و نهي از منكَر به ترتيب از مرحلهي ساده و ابتدايي تا مراتبِ شديد، ادامه پيدا ميكند و در هر مرحلهاي كه غرض و نتيجه حاصل گردد، مكاني براي مرحلهي بعدي باقي نخواهد ماند.
اساسِ روش اسلام در دعوت به راهِ خدا در اين آيهي كريمه متجلّي است:
(اُدعُ إلى سَبيلِ رَبِّك بِالحِكمَةِ و المَوعِظَةِ الحَسَنَة)؛(1)
به كمك دانش و حكمت و اندرزِ نيكو، به سوي راه خدا دعوت كن.
حتّى وقتي حضرت موسي و هارون علي نيّنا و آله و عليهما السلام مأمور هدايت فردي همچون فرعون ميشوند بايد ابتدا به نرمي با او سخن گويند. خداوند متعال ميفرمايد:
(فَقُولا لَهُ قَولاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يتَذَكَّرُ أو
1) سورهي نحل، آيهي125.
يَخشَى)؛(1)
پس با او سخنى نرم بگوييد، باشد كه بپذيرد يا بترسد (و به پذيرش نزديك گردد).
و داستان برخورد اخلاقي امام حسن و امام حسين8با پيرمردي كه وضوي درست را نميدانست، معروف است. به حَسَب آن روايت، آن دو بزرگوار بين خود، صورتِ اختلافي را ابراز كردند كه كداميك از آن دو، وضوي صحيح را ميداند و سپس به پيرمرد گفتند: ما وضو ميگيريم تو در ميان ما حَكَم باش كه آيا وضوي كدام يك از ما صحيح است. پيرمرد متوجّه شد وضوي او غلط است و عرض كرد: هر دوي شما وضوي صحيح را ميدانيد ولكن اين پيرمردِ جاهل است كه وضوي صحيح را نميدانست و الآن به بركت شما ميداند و آموخت و به دست شما توبه كرد.(2)داستانهاي متعدّدي از اين
1) سورهي طه، آيهي44.
2) «إنَّ الحَسَنَ وَ الحُسَينَ مَرّا عَلَى شَيخٍ يتَوَضَّأُ و لايُحسِنُ فَأخَذا فِي التَّنَازُعِ يقُولُ كلُّ واحِدٍ مِنهُمَا أنتَ لاتُحسِنُ الوُضُوءَ فَقَالا: أيُّهَا الشَّيخُ كن حَكَماً بَينَنَا يتَوَضَّأُ كلُّ واحِدٍ مِنَّا فَتَوَضَّئَا ثُمَّ قَالا: أيُّنَا يُحسِنُ قَالَ: كِلاكُمَا تُحسِنَانِ الوُضُوءَ وَ لَكنَّ هَذَا الشَّيخَ الجَاهِلَ هُوَ الَّذِي لَم يَكُن يُحسِنُ و قَد تَعَلَّمَ الآنَ مِنكُمَا و تَابَ عَلَى يدَيكُمَا بِبَرَكتِكُمَا و شَفَقَتِكُمَا عَلَى اُمَّةِ جَدِّكُمَا.» بحارالانوار، ج43، ص319.
دست، نقل شده كه بعداً به برخي از آنها مثلِ داستان شقراني و امام صادق7، و بشر حافي و امام كاظم7 اشاره خواهيم كرد إنشاءالله.
با اينهمه از آنجا كه در برخي موارد تنها راهِ مؤثّر، برخورد تند است به حسب آنچه در روايات آمده، معصومين: به حكمِ ضرورت و به إقتضاي مصالح، گاه با وارد آوردنِ تلنگرهاي رواني، مخاطب را توجّه به خطايش ميدادند و تلاش ميكردند با اين روش، او را از ورطههاي هلاكت نجات دهند. داستانهاي برخورد امام صادق7 با شقيقِ بلخي، عبادِ بصري، ابوحنيفه و يا حتّي برخوردِ استثناييِ ائمّه: با برخي از نزديكان، در روايات نقل شده است. يكي از رُوات ميگويد: امام رضا7 خانهاي را خريدند و يكي از موالي خود را فرمودند كه به اين خانه برود؛ چون منزلِ او كوچك و تنگ بود. اين فرد به جاي تشكّر و پذيرشِ كلام امام7 عرض
كرد: اين خانه را پدرم ساخته است! امام7 وقتي كجفكري او را ملاحظه كرد كه چگونه به خود و اهلِ خود بدون جهت، فشار ميآورد و گرفتارِ خرافه شده است، مجبور شدند با وارد آوردن تلنگري محكم، او را بيدار كرده و از اين خرافه كه خيليها به نظير آن مبتلا ميشوند، رها سازند، با آنكه راوي در شأنِ امام رضا7 ميگويد:
ما رَأيتُ أبَا الحَسَنِ الرِّضا7 جَفَا أحَداً بِكلِمَةٍ قَطُّ ... ؛
من هرگز نديدم حضرت رضا7 به كلمهاي عليه كسي جفا كُند.
در اينجا طبقِ روايت، حضرت فرمودند:
إن كانَ أبُوكَ اَحمَقَ يَنبَغِي أن تَكونَ مِثلَه!؟؛(1)
اگر پدرت احمق بود، سزاوار است تو هم مثل او باشي!؟
تأكيد ميكنم كه چنين برخوردي فقط در
1) كافي، ج6، ص525.
شرايط استثنايي شايسته است و از اين روايت فهميده ميشود كه وضعيت به گونهاي بوده است كه ميبايست چنين سخني گفته شود و گرنه در غير شرايطِ استثنايي، امام7 آنقدر ديگران را احترام ميكردند كه روايت شده است حضرت رضا7 هرگز در برابر همنشينِ خود تكيه ندادند.(1)
رِفق و مدارا و نرمي، دستوري فراگير و بنيادين در اسلام و از روشهاي پا برجاي معصومين: بوده است. در روايات متعدّد آمده است:
إنَّ اللَّهَ رَفِيقٌ يُحِبُّ الرِّفق؛(2)
همانا خداوند، ملايم و مدارا كننده است و ملايمت و نرمي را دوست دارد.
1) «مَا رَأيتُ الرِّضَا7 جَفَا اَحَداً بِكَلِمَةٍ قَطُّ وَ لا رَأيتُهُ قَطَعَ عَلَى اَحَدٍ كَلامَهُ حَتَّى يَفرُغَ مِنهُ و مَا رَدَّ أَحَداً عَن حَاجَةٍ يَقدِرُ عَلَيهَا وَ لا مَدَّ رِجلَهُ بَينَ يَدَي جَلِيسٍ لَهُ قَطُّ وَ لَا اتَّكَأَ بَينَ يَدَي جَلِيسٍ لَهُ قَطُّ وَ لا رَأَيتُهُ شَتَمَ أَحَداً مِن مَوالِيهِ وَ مَمالِيكِهِ قَطُّ وَ لا رَأَيتُهُ تَفَلَ قَطُّ وَ لا رَأَيتُهُ تَقَهقَهَ فِي ضَحِكِهِ قَطُّ بَل كَانَ ضَحِكُهُ التَّبَسُّمَ الحَدِيث.» وسائلالشيعة، ج12، ص209.
2) كافي، ج2، ص120.
و از پيامبر اكرم9 روايت شده است:
الرِّفقُ يُمنٌ و الخُرقُ شُؤمٌ؛(1)
نرميْ بركت، و تنديْ شومي است.
و از رسول اكرم9 خطاب به امام علي7 وارد شده است:
إنَّ هَذَا الدِّينَ مَتِينٌ فَأَوغِل فِيهِ بِرِفقٍ و لاتُبَغِّض إلَى نَفسِك عِبَادَةَ رَبِّك؛(2)
اين دين، قوي و استوار است؛ در آن به نرمي وارد شو و عبادتِ خدايت را نزدِ خود، مبغوض نكن.
و در خصوصِ صفتِ آمر به معروف و ناهي از منكر در روايت آمده است:
رَفِيقٌ فِيمَا يَأمُرُ، رَفِيقٌ فِيمَا يَنهَى؛(3)
در امرِ خود، داراي نرمي و در نهيِ خود، داراي نرمي است.
اكنون با توجّه به آنچه ذكر شد، مراتب كلّيِ امر به معروف و نهي از منكَر را ذكر ميكنيم:
اوّلين مرتبه از امر به معروف و نهي از منكر مربوط به قلب و رفتار است. مقصود از امر به معروف و نهي از منكر در ارتباط با قلب آن است كه فردِ مسلمان بايد در درون خود دوستدار خوبيها و خوبان و بيزار از بديها و بدها باشد. انسانِ مؤمن وقتي نافرماني خدا را ميبيند، كمترين وظيفهاي كه دارد واكنش دروني است. در روايت آمده است:
فَاَنكِرُوا بِقُلُوبِكُم؛(1)
(منكَر را) در دلهايتان زشت بشماريد.
و در روايت ديگر آمده است:
فَمَن لَم يَعرِف بِقَلبِهِ مَعرُوفاً و لَم يُنكِر مُنكَراً قُلِبَ فَجُعِلَ اَعلاهُ اَسفَلَه؛(2)
كسيكه در دل، خوبي را به خوبي نشناسد و زشتي را انكار نكند، معكوس خواهد شد و قسمتِ بالاي او پايين قرار داده خواهد شد.
از مطالب روشني كه از روايات استفاده ميشود و مورد فتواست اينكه خشنودي و رضايت به گناهِ ديگران حرام است و فردِ راضي، استحقاقِ مثلِ عذاب آنان را دارد:
الرَّاضِي بِفِعلِ قَومٍ كالدَّاخِلِ مَعَهُم فِيه؛(1)
راضي به عمل گروهي، مثلِ شخصي است كه با آنان در عمل، وارد شده است.
بعد از انكارِ قلبي نسبت به نافرماني خداوند، بايد اين انكار در حالت و رفتارِ مسلمان، ظاهر گردد. اگر انسان متوجّهِ عمل خلافِ ديگري شد بايد نسبت به او به گونهاي رفتار كند كه دست از عمل خود بردارد؛ مثلاً با روي برگرداندن يا دَر هم كشيدنِ چهره، اعتراض خود را به او برساند تا به راه درست بازگردد. در روايت آمده است:
اَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ9 أن نَلقَى أهلَ المَعَاصِي بِوُجُوهٍ مُكفَهِرَّة؛(2)
پيامبر خدا9 به ما امر فرمود كه با أهل گناه
با چهرهاي عبوس، برخورد كنيم.
زيرا در برخي موارد افراد اگر به همين اندازه تحت فشارِ روحي قرار گيرند و ببينند مردم به آنها روي خوش نشان نميدهند، متنبّه شده و به راهِ صواب باز ميگردند. آمرِ به معروف و ناهي از منكر اگر در اين مرتبه نتيجه گرفت، ميتواند به همين مرتبه اكتفا كند؛ بلكه چهبسا همانطور كه قبلاً اشاره شد، لازم باشد به كمترين اندازه اكتفا كند؛ زيرا تجاوز از آن حدّ، بياحترامي يا اذيت رساندنِ بدونِ مجوّز به يك مسلمان است.
مرتبهي دوم از مراتبِ امر به معروف و نهي از منكر، مرتبهي انكار به زبان يا همان تذكّر زباني ميباشد. و اين براي كسي است كه از مرتبهي اوّل، متنبّه نميشود. و ظاهراً اين مرتبه از نظرِ كارآيي در شرايطِ عادي، مهمترين مرتبه از امر به معروف و نهي از منكر است؛ علاوه بر ظهور عنوانِ امر به معروف و نهي از منكر در امر و نهي زباني، رواياتِ فراواني بر اين مطلب
دلالت دارد(1)كه به برخي از آنها اشاره ميشود:
فَاَنكِرُوا بِقُلُوبِكُم وَ الفِظُوا بِألسِنَتِكُم؛(2)
در دلهايتان انكار كنيد و به زبانهايتان هم جاري كنيد.
و نيز وارد شده است:
مَن تَرَكَ اِنكارَ المُنكَرِ بِقَلبِهِ و لِسَانِهِ (و يدِهِ) فَهُوَ مَيِّتٌ بَينَ الاَحيَاء؛(3)
هركس نهىِ از منكَرِ قلبى و زبانى (و دستي) را ترك نمايد، او مردهاى در ميان زندگان است.
در اين مرتبه است كه فرد به حَسَبِ شرايط و زمينههاي رواني ـ اجتماعي ميتواند قالبهاي مناسبِ امر و نهي خود را به جهتِ تأثيرگذاري بيشتر، انتخاب كند و چهبسا با يك كلامِ مشتمل بر
كنايه، زودتر به هدف خود برسد. در داستان شقراني، امام صادق7 فقط با اشاره به اينكه شقراني چون از أعقاب يكي از بندگان رسول اكرم9 ميباشد و رابطهي ويژهاي با أهلبيت: دارد به او فهماندند كه شايسته نيست گناه از او سر بزند، و با كنايه او را از شُرب خمري كه متّهم به ارتكاب آن بود، نهي كردند. به حَسَبِ روايت، حضرت7 بعد از آنكه درخواست او را مبني بر وساطت در پرداختِ عطاي منصور عباسي به او پذيرفتند و خود، عطا را گرفته و به او رساندند، فرمودند:
يا شَقرانِي إنَّ الحَسَنَ مِن كلِّ أحَدٍ حَسَنٌ و إنَّهُ مِنكَ أحسَنُ لِمَكانِكَ مِنَّا و إنَّ القَبِيحَ مِن كُلِّ أحَدٍ قَبِيحٌ و إنَّهُ مِنكَ أقبَح؛(1)
اي شقرانى! كارِ خوب از همهي مردم خوب است ولى از تو بهتر است به خاطر جايگاهت نسبت به ما (أهل بيت:) و كار زشت از همهكس زشت است ولى از تو زشتتر است.
1) بحارالأنوار، ج47، ص349.
همچنين نهي از منكرِ امام كاظم7 نسبت به بشر حافي معروف است. محدّث قمي; ميفرمايد: علامه; در منهاج الكرامة نقل كرده است: روزي حضرت موسى بن جعفر8از درِ خانهي بشر حافي گذشت، صداي ساز و آواز، غناها و ني و رقص، از آن خانه بيرون ميآمد، و در همانهنگام كنيزكي از خانه بيرون آمد تا خاكروبهاي را بر درِ خانه بريزد. حضرت7 به او فرمود: اي كنيزك! صاحبِ اين خانه آزاد است يا بنده؟ گفت: آزاد است. فرمود: راست گفتي! اگر بنده بود از مولاي خود ميترسيد. كنيزك چون برگشت آقاي بشر كه بر سر سفرهي شراب بود، پرسيد: چه باعث شد كه تو دير آمدي؟ كنيزك حكايت را براي بشر نقل كرد. بشر با پاي برهنه بيرون دويد و خدمت آن حضرت7 رسيد و عذر خواست و گريه كرد و اظهار شرمندگي نمود و از كارِ خود به دست شريفِ آن حضرت، توبه كرد.(1)همانطور كه ملاحظه مينماييد، امام7 فقط با يك جمله آنهم از روي كنايه،
1) منتهىالآمال، ج3، ص1479.
طوفاني در جانِ بشر به پا كردند كه او را كاملاً منقلب كرد.
ولي هميشه برخوردِ اينچنيني جوابِ لازم را نميدهد و بايد از روشهاي گوياتر و صريحتر استفاده كرده، نصيحت و موعظه نمود و حتّي از جملاتِ تند و كوبنده نيز استفاده كرد.
وقتــي به لطف، گوي و مدارا و خرّمي
باشد كه در كمنـدِ قبول آوري دلــي
وقتـي بـه قهر، گوي كه صد كوزه نبات
گـه گــه بـه كــار نـايـد چــو حنظلي
در اينجا به اين نكته نيز بايد توجّه كنيم كه گاهي ممكن است مرتبهي تذكّر زباني نسبت به مرتبهي قبل كه انكار رفتاري بود، داراي هزينه و خرج كمتري باشد، روشن است كه در چنين حالتي، انكار زباني بر مرتبهي قبل مقدّم بوده و بر آن، برتري دارد؛ بلكه اگر استفاده از مرتبهي قبل و انكار رفتاري، موجب ايذاي مؤمن ميشود در حاليكه ميتوان به مقصود با كلامِ نرم نائل شد، لزوماً بايد از روشِ كلامي و تذكّرِ زباني استفاده كرد.
مرتبهي سوم از مراتب امر به معروف و نهي از منكر، اعمال قدرت و به اصطلاحْ مرتبهي انكارِ به دست است. در نهجالبلاغه آمده است:
المُنكِرُ لِلمُنكَرِ بِيدِهِ و لِسَانِهِ و قَلبِهِ فَذَلِكَ المُستَكمِلُ لِخِصَالِ الخَير؛(1)
گروهى، مُنكَر را با دست و زبان و قلب انكار مىكنند، آنان تمامى خصلتهاى نيكو را در خود، گِرد آوردهاند.
و از رسول الله9 روايت شده است:
مَن رَأى مُنكَراً فَليُنكِرْهُ بِيَدِهِ إنِ استَطَاعَ؛(2)
هركس منكَري را ديد اگر ميتواند با إعمالِ قدرت آن را انكار كند.
و در روايتِ صحيحِ عبدالله بن سنان از امام صادق7 آمده است: مردي خدمت پيامبر اكرم9 آمد و از اصرار مادرش بر رفتار بسيار زشت و خلافِ عفّت، شكايت كرد، حضرت
فرمودند: او را حبس كن؛ عرض كرد انجام دادهام و مشكل رفع نشده است؛ فرمودند: ممانعت كن از اينكه ديگران بر او وارد شوند؛ عرض كرد، اين كار را هم انجام دادهام اثر نبخشيد؛ فرمود: او را در بند كن. سپس اضافه فرمود:
فَإنَّك لاتَبَرُّهَا بِشَيءٍ أفضَلَ مِن أن تَمنَعَهَا مِن مَحَارِمِ اللَّهِ عَزَّوجَلّ؛(1)
همانا به هيچ چيز نسبت به او نيكي نخواهي كرد كه برتر باشد از ممانعتِ او از ارتكابِ حرامهاي خداوند عزّوجلّ.
از روايتِ فوق و ساير روايات استفاده ميشود كه انكار به إعمال قدرت نيز در صورتِ تحقّق بقيّهي شرايط، جايز است. ميتوان گفت در جايي كه انكار به يد، احسانِ محض باشد بدون آنكه ضرر و ايذايي بر فاعلِ گناه لازم آيد و با ممانعت عملي فقط فرد از انجام گناه بازداشته شود، به مقتضاي روايات گذشته و
1) منلايحضرهالفقيه، ج4، ص72.
آيهي شريفهي:
(ما عَلَى المُحسِنينَ مِن سَبيلٍ)؛(1)
البتّه آنچه در اينجا به آن اشاره شده است، قدرِ متيقَّن از مفادِ آيهي مباركه است؛ وگرنه در حقيقت، از آيه بيش از آنچه در اينجا ذكر شد، استفاده ميشود كه در جايِ خود آن را مُدلَّل نمودهايم.
بر احسانكنندگان، راه مؤاخذهاي نيست.
همه ميتوانند مانع از ارتكابِ مُنكَر شوند؛ مثلاً ناهي از منكر مانع شود از اينكه كسي بتواند واردِ مجلسِ حرام گردد يا با پولِ خود معاملهي حرامي را انجام دهد يا ضرري را به مؤمني وارد آورد؛ امّا وجوبِ چنين انكاري بر غير حاكم با توجّه به روايتِ معتبر ابو بصير و غير او در تفسير آيهي شريفهي:
(يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أنفُسَكُم و أهلِيكُم ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ و الحِجَارَةُ)؛(2)
اى كسانيكه ايمان آوردهايد! خود و خانوادهي خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست، نگه داريد.
ثابت نيست.(1)
از امام صادق7 روايت شده است:
وقتي اين آيهي شريفه نازل شد، مردي از مسلمانان نشست به گريه كردن و گفت: من از عهدهي خودم بر نميآمدم، خانواده هم به عهدهي من گذاشته شد. پيامبر اكرم9 فرمودند:
حَسبُكَ أن تَأمُرَهُم بِمَا تَأمُرُ بِهِ نَفسَكَ و تَنهَاهُم عَمَّا تَنهَى عَنهُ نَفسَكَ؛(2)
براى تو همين بس كه به آنچه خودت امر شدهاى، امرشان كنى، و از آنچه خودت نهىشدهاى، نهيشان كنى.
و در روايتِ ابي بصير آمده است:
تَأمُرُهُم بِمَا أمَرَهُمُ اللهُ بِهِ و تَنهَاهُم عَمَّا نَهَاهُمُ اللهُ عَنهُ فَإن أطاعُوكَ كنتَ وَقَيتَهُم و إن عَصَوكَ فَكنتَ قَد قَضَيتَ مَا عَلَيكَ؛(3)
امر كُن آنان را به آنچه كه خداوند به آن امر فرموده است و نهي كُن آنان را از آنچه كه خداوند از آن، نهي فرموده است، پس اگر (در اين امر و نهي) از تو اطاعت كردند، تو آنان را (از معصيت) نگهداشتهاي، و اگر تو را نافرماني كردند، تو وظيفهات را انجام دادهاي.
و وقتي وظيفه نسبت به خانواده ـ كه مؤمنين به طورِ ويژه مأمور به حفظِ آنان از گناه ميباشند ـ فقط در همين ميزان باشد، روشن است كه وظيفه نسبت به ديگران، سختتر نيست. بلي اگر گناه از گناهاني باشد كه ميدانيم شارع مقدّس، راضي به تحقّق آن نيست و بايد به هر وجهي از آن ممانعت به عمل آورد، در اينصورت واجب است براي به پا داشتنِ معروف و ممانعت از منكر، اقدام عملي كرد؛ مثلاً اگر جان يا ناموسِ مسلماني در معرضِ خطر باشد يا در مرحلهي بالاتر اگر جامعهي مسلمين يا كُلِّيتِ دين، موردِ تهديد و تجاوز قرار گيرد، با رعايتِ بقيّهي شرايط، اقدامِ عملي واجب است؛ چنانكه امام حسين7 قيامِ خود را بر اساسِ امر به معروف و نهي از منكَر معرّفي
فرمودند. در وصيت مكتوبِ حضرت7 به محمّد بن الحنفيّه آمده است:
أنِّي لَم اَخرُج اَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفسِداً و لا ظَالِماً و إنَّمَا خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فِي اُمَّةِ جَدِّي9 اُرِيدُ أن آمُرَ بِالمَعرُوفِ و اَنهَى عَنِ المُنكَرِ و اَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي و أبِي؛(1)
من از رويِ سركشى و هوس و فساد و ظلم از مدينه خارج نشدم؛ بلكه جز اين نيست كه من براي به صلاح آوردنِ امّتِ جدّم خارج شدم. من در نظر دارم امر به معروف و نهى از منكر نمايم. من ميخواهم مطابقِ سيرهي جدّم رسول خدا و پدرم على بن ابى طالب: رفتار نمايم.
همچنين وليّ امر مسلمين نيز موظّف است از راههايي كه در اختيار دارد، براي جلوگيري از منكر و اقامهي معروف، اقدامهاي عملي انجام داده و متخلّفين را تعزير كرده و حدود إلهي را اجرا نمايد. در روايتِ موثّق آمده است:
1) بحارالأنوار(ط ـ بيروت)، ج44، ص329.
إنَّ لِكلِّ شَيءٍ حَدّاً و مَن تَعَدَّى ذَلِك الحَدَّ كانَ لَهُ حَدٌّ؛(1)
براي هر چيزي حدّي است و كسيكه از آن حدّ تجاوز كُند، بر او حدّ (مجازات) است.
در رواياتِ متعدّد آمده است كه اميرالمؤمنين7 افرادِ متخلّف را با تازيانه تنبيه ميكردند. در روايتي صحيح، هشام بن سالم از امام صادق7 نقل ميكند:
إنَّ أمِيرالمُؤمِنِينَ7 رَأى قَاصّاً فِي المَسجِدِ فَضَرَبَهُ بِالدِّرَّةِ و طَرَدَهُ؛(2)
اميرالمؤمنين7 قصّهگويي (مقصود، قصّهگويِ لهويِ مستحقِّ مجازات است) را در مسجد ديدند، پس با تازيانه او را تنبيه كرده و راندند.
زيرا مسجد، جايِ قصّهگويي و معركهگيريِ چنين افرادي نيست.
امر به معروف و نهيِ از مُنكَر
در اينجا مناسب است توقّفي هر چند كوتاه بر اين موضوع داشته باشيم كه با وجود اهمّّت فراوانِ امر به معروف و نهي از منكر و آثار مثبت آن در مقياسِ فرد، خانواده و جامعه، چرا مسلمانان اهتمام لازم را به آن ندارند و در بسياري از موارد، انجام اين دو فريضهي بزرگ الهي با تساهل روبرو ميشود؟ گذشته از علّتهاي عمومي كه ترك هر فريضهي إلهي ممكن است مستند به آن باشد، كوتاهي در انجام اين دو فريضهي بزرگ، ميتواند مستند به يكي از اموري باشد كه در ذيل، مورد بررسي اجمالي قرار ميگيرد:
لاتُخلِقُهُ كَثرَةُ الرَّدِّ وَ وُلُوجُ السَّمعِ؛(1)
كثرتِ تكرار و ورود آن به گوشها، قرآن را كهنه نگرداند.
1) نهجالبلاغهي صبحيصالح، خطبهي156، ص219.
روايت از رسول اكرم9 آمده است:
لا تَزالُ اُمَّتِي بِخَيرٍ مَا اَمَرُوا بِالمَعرُوفِ و نَهَوا عَنِ المُنكَرِ و تَعَاوَنُوا عَلَى البِرِّ و التَّقوَى؛
تا زمانيكه امّت من امر به معروف و نهي از منكر نمايند و همكاري بر نيكي و تقوا داشته باشند، در خوبي ميباشند.
فَإذَا لَم يَفعَلُوا ذَلِكَ نُزِعَت مِنهُمُ البَرَكاتُ؛
و هرگاه اين امور را ترك كردند، بركات از آنان برداشته ميشود.
وَ سُلِّطَ بَعضُهُم عَلَى بَعضٍ؛
و برخي بر برخي ديگر مسلّط ميشوند (به ناحقّ).
وَ لَم يَكُن لَهُم نَاصِرٌ فِي الأرضِ وَ لا فِي السَّمَاءِ؛(1)
و براي آنان، ياوري در زمين و آسمان نخواهد بود.
و از امام صادق7 وارد شده است:
1) وسائلالشيعه، ج16، ص123.
اَيُّمَا نَاشٍ نَشَأ فِي قَومٍ ثُمَّ لَم يُؤَدَّبْ عَلَى مَعصِيةٍ فَإنَّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ اَوَّلَ مَا يُعَاقِبُهُم فِيهِ أن يَنقُصَ مِن اَرزاقِهِم؛(1)
هر نوجواني كه در ميانِ گروهي رشد يابد و بر معصيتْ تأديب نشود، اوّلْ عقوبتي كه خداوند عزّوجلّ بر آن قوم قرار ميدهد آن است كه روزيِ آنان را ميكاهد.
و باز از رسول اكرم9 آمده است:
إذَا اُمَّتِي تَواكَلَتِ الأمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهيَ عَنِ المُنكَرِ فَليَأذَنُوا بِوِقَاعٍ مِنَ اللَّه؛(2)
هرگاه امّتِ من، امر به معروف و نهي از منكر را به عهدهي يكديگر بياندازند، آگاه باشند به عذابي از جانب خداوند.
و به ويژه در روايات، مكرّر نسبت به تسلّطِ اشرار بر مقدّراتِ مردم به واسطهي تركِ امر به معروف و نهي از منكر، هشدار داده شده است. در وصيّت اميرالمؤمنين7 كه به سندِ صحيح در كافي نقل شده و خلاصهي آن در نهج البلاغه نيز
آمده است، حضرت7 چنين ميفرمايد:
لاتَترُكُوا الأمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهيَ عَنِ المُنكُرِ فَيُوَلَّى عَلَيكم شِرارُكُم ثُمَّ تَدعُونَ فَلايُستَجَابُ لَكم عَلَيهِم؛(1)
امر به معروف و نهي از منكر را وامگذاريد كه خداوند اشرارتان را بر امورِ شما مسلّط ميكند، سپس دعا ميكنيد و دعاي شما عليه آنان مستجاب نميشود.
و از صدر اسلام تا به امروز، شاهد تجربههاي مكرّرِ نتايجِ هلاكتبارِ كوتاهي در امر به معروف و نهي از منكر ميباشيم. امروز نيز ما بايد نسبت به اين وظيفهي بزرگ إلهي، حسّاس باشيم تا نعمت بزرگ نظام اسلامي و استقلال در برابر بيگانگان را حفظ كرده و پيوسته در ابعاد كمّي و كيفي به پيش برويم.
1) كافي، ج7، ص49؛ و نهجالبلاغهي صبحيصالح، نامهي47، ص422.
عدم قدرت بر ابرازِ خواستههاي به حقِّ دروني ميباشد. چنين حالتي چهبسا فرد را از دنبالكردنِ منافع شخصي خود نيز باز دارد، چه رسد به اينكه شخص بخواهد در مواجهه با ديگران، متصدّي امر و نهي آنان شود براي انجام معروف و ترك منكَر. اين حالت در حقيقت يك حياي منفي و ضدّ ارزش است در مقابل حياي مثبت كه از ارزشهاي والا ميباشد. در روايت آمده است:
الحَياءُ حَياءانِ: حَياءُ عَقلٍ و حَياءُ حُمقٍ؛(1)
حيا دو گونه است: حياى خردمندانه و حياى أحمقانه.
و در غُرَرُ الحِكَم آمده است:
الحَياءُ يمنَعُ الرِّزقَ؛(2)
شَرم، مانع روزى شود.
و نيز:
مَنِ استَحيا حُرِمَ؛(3)
هركه شرم كند، محروم ماند.
بدين جهت، در روايت آمده است:
إنَّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ لَيُبغِضُ المُؤمِنَ الضَّعِيفَ الَّذِي لا دِينَ لَهُ؛
خداوند عزّوجلّ مبغوض ميدارد مؤمنِ ضعيفي را كه دين ندارد!
فَقِيلَ: و مَا المُؤمِنُ الضَّعِيفُ الَّذِي لا دِينَ لَهُ؟؛
پس (خدمت حضرت7) گفته شد: مؤمني كه دين ندارد كيست؟
قَالَ: الَّذِي لا يَنهَى عَنِ المُنكَر؛(1)
فرمودند: آن كسيكه نهي از منكر نميكند.
براي اينكه اين نقصانِ شخصيتي به ويژه در رابطهي با امور ديني برطرف شود بايد بيبديل بودنِ ارزشهاي متعاليِ دين به انسانها تذكّر داده شود و به خوبي تبيين گردد كه آنچه از ارزشهاي إلهي، خداوند متعال به مؤمنين داده است، هيچ قابل مقايسه با سايرِ نعمتها نيست و
1) وسائلالشيعه، ج16، ص122.
بر هر چيز، برتري دارد؛ چون منشأ سعادت ابدي و بيمنتهاست كه هر چيزِ ديگر در مقابل آن، حقير است؛ زيرا هرچه باشد، گذرا و محدود است و نميتوان محدود را با نامحدود مقايسه نمود و يك روزنه به بينهايت از همهي عالَم مادّي، ارزشمندتر است. و توجّه داده شود به اينكه قضاوتها و گفتههاي نابهجايِ ديگران، نميتواند واقعيّت را از آنچه هست، منقلب كند. قرآن كريم و روايات معصومين: پر است از ذكرِ نكاتي كه روحيهي اعتماد به نفسِ صحيح را در دلِ مؤمنان پرورش داده و تحكيم ميكند. در روايت آمده است:
لَو عَدَلَتِ الدُّنيا عِندَ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ جَنَاحَ بَعُوضَةٍ ما سَقَى عَدُوَّهُ مِنهَا شَربَةَ مَاءٍ؛(1)
اگر دنيا به اندازهي بال مگسي نزد خداوند عزّوجلّ ارزش داشت، خداوند يك جرعه آب از آن را به دشمنش نميداد.
و از امام باقر7 وارد شده است:
مَا يَضُرُّ رَجُلاً إذَا كانَ عَلَى ذَا الرَّأي ما
1) كافي، ج2، ص246.
قَالَ النَّاسُ لَهُ و لَو قَالُوا: مَجنُونٌ؛(1)
گفتهي مردم به كسي ضرر نميزند اگر بر آن رأيِ حقّ (ولايت) باشد، حتّي اگر بگويند او ديوانه است.
بلكه با استقامت بر راهِ حقّ و انجام وظايف از جمله امر به معروف و نهي از منكر، انسانِ مؤمن به جايي ميرسد كه:
إنَّ المُؤمِنَ لَيَخشَعُ لَهُ كُلُّ شَيءٍ و يَهَابُهُ كُلُّ شَيءٍ؛(2)
هر چيز براي مؤمن خاشع ميگردد و هر چيزي دچار هيبت او ميشود.
و اين معنا نه تنها در مقياسِ خُرد بلكه در مقياسِ كلان نيز لباس حقيقت به خود ميپوشد. چنانچه امروز شاهد هستيم به بركتِ جهاد مجاهدان و اخلاص شهيدان و استقامت مردم در حمايت از نظام اسلامي، عالَمِ كفر و استكبارِ جهاني در برابر نظام اسلامي و جهادگرانِ راه خدا، دچار كابوسِ وحشت و سردرگمي شده
است و دير يا زود بايد دست از تجاوزات و زيادهطلبيهاي نامشروعِ خود، بردارد.
فَإنَّ الاَمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهيَ عَنِ المُنكَرِ لَم يُقَرِّبَا اَجَلاً و لَم يُبَاعِدا رِزقاً؛(1)
امر به معروف و نهي از منكر، مرگي را نزديك و رزقي را دور نكرده است.
بلي، همانطور كه در شرايطِ امر به معروف و نهي از منكر ذكر شد، در مواردي كه خطرِ جاني يا مالي با محاسباتِ درستِ غير توهّمي وجود داشته باشد، ديگر امر به معروف و نهي از منكر واجب نيست بلكه چهبسا حرام نيز باشد.
1) وسائلالشيعه، ج16، ص125.
عملي كرد. معاندين و دشمنانِ حقيقت، گاهي تا آنجا پيش ميروند كه منكَر را معروف و معروف را منكر، جلوه ميدهند. چنين افرادي بدونِ در نظر گرفتنِ شيوعِ فساد و تباهياي كه از ناحيهي آنان پديد ميآيد، افرادِ آمر به معروف و ناهيِ از منكَر را مزاحِمِ زندگي و آزادي و كسب و كارِ مردم معرفي كرده و چهبسا به آنان دشنام ميدهند.
طبيعي است كه راه مبارزه با چنين گروههايي، تلاش در شكستنِ فضاي پرداختهي آنان و ريزشِ بينشِ صحيح، در جامعه است. در چنين شرايطي بايد شُبهههاي پديد آمده توسّطِ آنان، با بيانِ محكم و رسا بر طرف شده و حقيقتِ برترِ امر به معروف و نهي از منكر تبيين گردد. قرآن كريم و روايات معصومين: دربارهي پيدايشِ چنين شرايطي، هشدارهاي جدّي به مسلمانان دادهاند. در روايت از امام صادق7 آمده است:
بِئسَ القَومُ قَومٌ يُعِيبُونَ الأمرَ بِالمَعرُوفِ و النَّهيَ عَنِ المُنكَر؛(1)
1) وسائلالشيعه، ج16، ص117.
بد گروهي هستند آنان كه امر به معروف و نهي از منكر را عيب ميدانند.
و در روايتي از رسول الله9 آمده است:
كيفَ بِكُم إذَا اَمرتُم بِالمُنكَرِ و نَهَيتُم عَنِ المَعرُوفِ؟؛
چگونه خواهيد بود آنگاه كه امر به منكَر و نهي از معروف نماييد؟
خدمت حضرت9 عرض شد:
يا رَسُولَ اللَّهِ! و يَكُونُ ذَلِكَ؟؛
اي رسول خدا! آيا چنين خواهد شد؟
حضرت9 فرمود:
نَعَم و شَرٌّ مِن ذَلِك؛
بلي، و بدتر از آن!
كيفَ بِكُم إذَا رَأيتُمُ المَعرُوفَ مُنكَراً و المُنكَرَ مَعرُوفاً!؟؛(1)
چگونه خواهيد بود آنگاه كه معروف را منكَر و منكَر را معروف بدانيد!؟
1) وسائلالشيعه، ج16، ص122.
از بهترين راههاي امر به معروف و نهي از منكر، ارائهي الگوي رفتاري است؛ يعني همينكه انسان خودش به واجبات و مستحبّاتش عمل كند و محرّمات و مكروهات را ترك نمايد، تبديل به يك الگوي رفتاري براي ديگران ميشود كه آنها را به طرفِ معروف سوق ميدهد و از منكرات دور ميسازد. بالعكس، اگر انسان خودش وظيفهاش را آنچنانكه هست، انجام ندهد امر و نهي او داراي اثرِ ضعيفي خواهد بود، هر چند وظيفهاش ساقط نيست. در روايت از امام صادق7 آمده است:
كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأعمَالِكُم؛(1)
دعوتكنندهي مردم به سويِ حقّ به كردارتان باشيد.
و در روايتِ ديگر، حضرت7 ميفرمايند:
1) بحارالأنوار، ج5، ص198.
كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيرِ ألسِنَتِكُم؛(1)
مردم را به حقّ با غير زبانتان فراخوانيد.
در وصيّتِ اميرالمؤمنين7 به فرزندشان محمّد بن الحنفيّه آمده است:
كُن آخَذَ النَّاسِ بِمَا تَأمُرُ بِهِ و اَكَفَّ النَّاسِ عَمَّا تَنهَى عَنهُ؛(2)
(فرزندم!) عاملترينِ مردم باش به آنچه كه به آن امر ميكني، و دوريكنندهترينِ مردم باش از آنچه نهي ميكني.
و در نهج البلاغه آمده است:
1) كافي، ج2، ص78.
2) «فِي وَصِيتِهِ لِوَلَدِهِ مُحَمَّدِ بنِ الحَنَفِيةِ يا بُنَي! إقبَل مِنَ الحُكمَاءِ مَواعِظَهُم و تَدَبَّر أحكامَهُم و كُن آخَذَ النَّاسِ بِمَا تَأمُرُ بِهِ و اَكفَّ النَّاسِ عَمَّا تَنهَى عَنهُ و أمُر بِالمَعرُوفِ تَكن مِن أهلِهِ فَإنَّ استِتمَامَ الاُمُورِ عِندَ اللَّهِ تَبَارَك و تَعَالَى الأمرُ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهي عَنِ المُنكر.» وسائلالشيعه، ج16،ص150.
مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنَّاسِ إمَاماً فَليَبدَأ بِتَعلِيمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعلِيمِ غَيرِهِ وَليَكُن تَأدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبلَ تَأدِيبِهِ بِلِسانِهِ و مُعَلِّمُ نَفسِهِ و مُؤَدِّبُهَا أحَقُّ بِالاِجلالِ مِن مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِم؛(1)
كسيكه خود را پيشوايِ مردم قرار داد، بايد پيش از آنكه به تعليمِ ديگران پردازد، خود را بسازد، و پيش از آنكه به گفتار، تربيت كند، با كردار، تعليم دهد؛ زيرا آنكس كه خود را تعليم دهد و ادب كند، سزاوارتر به تعظيم است از آنكه ديگرى را تعليم دهد و ادب بياموزد.
از شاگردِ دانشمندِ اميرالمؤمنين علي7 ابوالأسود دوئلي; چند بيتي در رابطه با موضوع بحث نقل شده است كه آن را با اندكي تصرّف ميآوريم:
عارٌ عَليكَ إذا فَعَلتَ عَظيمٌ؛
نهي از برخي صفات و رفتار نكن در حاليكه خود، سراغ آن ميروي
1) نهجالبلاغهي صبحيصالح، حكمت73، ص480.
بر تو چنين رفتاري، ننگ بزرگي است.
فَإذَا انتَهَت عَنه فأنتَ حَكيمٌ
به خود آغاز كن و نفس خود را از گمراهي نهي كن
كه هرگاه نفست دست از گمراهي كشيد، تو حكيم خواهي بود.
بِالفِعلِ مِنكَ و ينفع التعليمُ
در آنهنگام است كه پند تو پذيرفته ميشود
و كردار تو، سرمشق، و تعليم تو، نافع خواهد بود.
برتري و لزومِ دعوتِ مردم به حقّ با كردارِ شايسته را از دو راه ميتوان تبيين كرد:
بسياري از مردم، متأثّر از رفتارِ ديگران ميشوند به ويژه اگر آن شخص در نظرِ آنان داراي موقعيّتِ برتر باشد. كودك، رفتارِ پدر و مادر خود را الگو قرار ميدهد، دانشآموز و دانشجو رفتارِ استاد را، مردم رفتارِ ديگراني را كه در نظرِ آنان داراي موقعيّتِ برتر ميباشند،
متديّنين رفتارِ علما را و در مجموع، افرادِ يك جامعه بلكه حتّي جوامعِ گوناگون، به طورِ متقابل از يكديگر متأثّر ميشوند. بنابراين در صورتي كه رفتارِ فردي منطبق بر معيارهاي برتر باشد، در يك فرايندِ طبيعي، ديگران را نيز به اين معيارِ برتر نزديك ميكند و در حقيقت، دلالتِ عملي بر كار نيكو كرده است و پاداشِ كار نيكِ ديگران نيز به او خواهد رسيد بدونِ آنكه از پاداشِ آنان كاسته شود؛ زيرا:
الدَّالُّ عَلَى الْخَيرِ كفَاعِلِه؛(1)
كسيكه راهنمايي به خوبي كُند، همچون انجامدهندهي آن كارِ خير است.
و نيز از رسول الله9 آمده است:
مَن سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ اَجرُهَا و اَجرُ مَن عَمِلَ بِهَا إلى يومِ القِيامَةِ مِن غَيرِ أن يُنقَصَ مِن اُجُورِهِم شَيءٌ؛(2)
روايات به اين مضمون متعدّد است و در موردِ پديدآوردنِ روشِ بد نيز همين مضمون وارد شده است، از جمله: «فَإنَّ العَبدَ إذَا سَنَّ سُنَّةً سَيئَةً لَحِقَهُ وِزرُها و وِزرُ مَن عَمِلَ بِهَا، قَالَ اللهُ تَعَالَى: (و نَكتُبُ ما قَدَّمُوا و آثارَهُم) وَ قَالَ سُبحَانَهُ: (يُنَبَّؤُا الإنسانُ يومَئِذٍ بِما قَدَّمَ و اَخَّرَ)؛ همانا بنده هرگاه روشِ بدي را رايج كُند، گناهِ آن دامنگيرش خواهد شد و گناهِ هر كسيكه به آن عمل كُند؛ خداوند متعال ميفرمايد: «و مينويسيم آنچه را پيش داشته و آثارِ آنان را.» و ميفرمايد: «و در آن روز، انسان را از تمام كارهايى كه از پيش يا پس فرستاده، آگاه مىكنند.» بحارالأنوار، ج74، ص105.
هركس سنّت و روش نيكى را بنيان گذارد، پاداشش از آنِ اوست و نيز از ثوابِ همهي آنانكه تا روز قيامت بدان عمل مىكنند، بهره مىبرد بىآنكه از ثوابِ خود آنان، چيزى كاسته شود.
اگر كسي ديگران را به عملي فراخواند و دربارهي فوائد و ثمراتِ مثبتِ آن عمل، سخن بگويد و دربارهيِ نتايجِ بدِ مخالفت با آن توضيح دهد و در عينِ حال، خود از انجامِ عمل امتناع ورزد به ناچار اين پرسش در ذهنِ ديگران پديد ميآيد كه چرا اين فرد با وجود اين همه تشويق بر انجامِ عمل و برشمردنِ آثارِ مثبتِ آن و با اينكه در تكليف، با شنونده مشترك است(1)، خود
1) اشتراكِ آمر و ناهي در لزومِ عمل به امر و نهيِ خود، با كسيكه موردِ امر و نهي قرار ميگيرد، مطلبِ بسيار واضحي است؛ بدينجهت مَثَلي كه گفته شده: «رطبخورده چون كُند منعِ رطب» فقط ميتواند در جايي معنا داشته باشد كه منعكننده و منعشونده، هر دو در معيار، مشترك باشند.
طبقِ آن رفتار نميكند؛ به ويژه اگر دعوتكننده و آمرِ به معروف و ناهيِ از منكَر، داراي مقامِ علمي و موقعيّتِ اجتماعي باشد كه در اينهنگام ضربهي سختتري را بر راهِ حقّ وارد ميكند.
در وصيّتِ رسول اكرم9 به ابن مسعود آمده است:
يا ابنَ مَسعُودٍ! لاتَكونَنَّ مِمَّن يَهدِي النَّاسَ إلَى الخَيرِ و يَأمُرُهُم بِالخَيرِ و هُوَ غَافِلٌ عَنهُ، يَقُولُ اللهُ تَعَالَى: (أتَأمُرُونَ النَّاسَ بِالبِرِّ و تَنسَونَ أنفُسَكُم)؛(1)
اي پسر مسعود! از آنهايي مباش كه مردم را به خير هدايت ميكنند و امر به خير مينمايند در حاليكه خود غافلند. خداوند متعال ميفرمايد: «آيا مردم را به نيكي امر كرده و خود را فراموش ميكنيد».
و در روايتِ معتبر از امام صادق7 آمده است:
1) مستدركالوسائل، ج12، ص202.
إنَّ مِن أعظَمِ النَّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ مَن وَصَفَ عَدلاً ثُمَّ خَالَفَهُ إلَى غَيرِهِ؛(1)
از كسانيكه بيشترين حسرت را در روز قيامت خواهند داشت، كساني ميباشند كه حقّ و عدل را بيان كنند امّا خود به غير آن عمل كنند.
مطلبي كه در اينجا نبايد فراموش شود اين است كه كسي فكر نكند اگر احياناً خود، عامل به معروف و تاركِ منكَر نيست، ميتواند اين فريضه را ترك كند، بلكه وظيفه دارد هم خودْ عمل به معروف و تركِ منكَر كند و هم ديگران را امر به معروف و نهي از منكَر نمايد، ولي اگر به هر دليل وظيفهي اوّل را انجام نداد و خداي ناكرده مرتكبِ گناه شد، وظيفهي دوم او يعني امر به معروف و نهي از منكَر از او ساقط نيست؛ زيرا ادلّهي وجوبِ امر به معروف و نهي از منكَر مقيّد نيست. علاوه آنكه در برخي روايات تصريح به اطلاق و عدم تقييد شده است. در
1) كافي، ج2، ص300.
روايتي از رسول اكرم9 آمده است:
مُرُوا بِالمَعرُوفِ و إن لَم تَعمَلُوا بِهِ كُلِّهِ وَ انْهَوا عَنِ المُنكَرِ و إن لَم تَنتَهُوا عَنهُ كُلِّهِ؛(1)
امر به معروف كنيد، هرچند كاملاً به معروف عمل نميكنيد و نهي از منكر كنيد، هرچند كاملاً از منكر اجتناب نميكنيد.
امّا آيهي شريفه كه ميفرمايد:
(لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفعَلُونَ * كَبُرَ مَقتاً عِندَ اللَّهِ أن تَقُولُوا ما لا تَفعَلُونَ)؛(2)
چرا ميگوييد آنچه را انجام نميدهيد. نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخني بگوييد كه عمل نميكنيد!
دلالتي بر سقوطِ امر به معروف و نهي از منكَر از تاركِ معروف و عاملِ منكَر ندارد؛ زيرا:
اوّلاً: آيهي شريفه به حَسَبِ شأن نزول و
برخي روايات معتبر(1)
«عِدَةُ المُؤمِنِ أخَاهُ نَذرٌ لا كَفَّارَةَ لَهُ فَمَن أخلَفَ فَبِخُلفِ اللَّهِ بَدَأ و لِمَقتِهِ تَعَرَّضَ و ذَلِكَ قَولُهُ (يا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفعَلُونَ كَبُرَ مَقتاً عِندَ اللَّهِ أن تَقُولُوا ما لا تَفعَلُونَ)؛ وعدهي مؤمن به برادرش، نذري است كه در تخلّف آن كفّاره نيست. كسيكه تخلّف كند به تخلّف از خداوند آغاز كرده و خود را در معرض خشم خداوند قرار داده است و اين است قول خداوند متعال: «اي كسانيكه ايمان آوردهايد چرا ميگوييد آنچه را انجام نميدهيد.» وسائلالشيعة، ج12، ص165.
، مربوط به كساني است كه وعده ميدهند و تخلّف ميكنند و در حقيقت، آيه توبيخِ پيمانشكنان و نيز تخلّفكنندگان از وعده است.(2)ثانياً: اگر به دليل روايتي(3)
«يَا ابْنَ مَسعُودٍ! فَلا تَكُن مِمَّن يُشَدِّدُ عَلَى النَّاسِ و يُخَفِّفُ عَلَى نَفسِهِ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى (لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفعَلُونَ)؛ اي پسر مسعود! از آنان مباش كه بر مردم سخت ميگيرند و بر خود آسان، خداوند متعال ميفرمايد: چرا ميگوييد آنچه را انجام نميدهيد.» مستدركالوسائل، ج12، ص202.
ممكن است گفته شود از آنجا كه رسول اكرم9 در اين روايت در صدد آن هستند كه بيان فرمايند: انسان نبايد عمل ناشايست ديگران را سخت بشمارد، امّا در رابطهي با كردار خود تسامح كند، و آن گاه آيهي شريفه را بر چنين دوگانگي تطبيق ميدهند، پس معلوم ميشود معناي آيه، توبيخ دعوت كنندگان به حق و تاركين عمل به آن ميباشد.
ولي مانعي ندارد اين روايت را هم به قرينهي روايتِ معتبر هشام و عدم جامع عرفي ظاهر بين آن دو، حمل كنيم بر توبيخ كساني كه پيمان شكني ميكنند؛ زيرا كسي كه تشديد بر مردم كند، در حقيقت ميگويد: چرا تو به پيمان خود با خداي خود عمل نميكني و عهد خود را با پروردگار نقض كرده و حدود إلهي را رعايت نمينمايي؛ زيرا ايمان، پيماني است بين عبد و ربّ و بين پيامبر و امّت، پس روايت ميفرمايد: اين نقض عهد را بر مردم سخت و بر خود آسان نگيريد.
كه وارد شده،فرضاً كسي معتقد شود آيه شاملِ بحثِ مورد نظر ما هم ميشود(1)، ميگوييم: نهايت آن است كه آيه
1) صرف نظر از قرينهاي از بيرون، نميتوان گفت آيهي شريفه علاوه بر آنكه پيمانشكنان را توبيخ ميكند، توبيخِ دعوتكنندگانِ بدون عمل نيز ميباشد؛ زيرا بين اين دو، جامع عرفي ظاهري وجود ندارد؛ چون در پيمانشكني، سخنِ تهي است و تأكيد بر آن است كه سخن تهي نگوييد، و در دعوت بدون عمل سخن تهي نيست، بلكه همراه عمل نميباشد و تأكيد بر روي عمل است و به تعبير ديگر در اين آيهي مباركه، ظهور در اين است كه اكنونكه سخن گفتي و پيمان بستي به آن عمل كن و اگر نميخواستي عمل كني، چرا گفتي؟! گرچه در برخي موارد، آن گفتن نيز لازم بود، در حاليكه در بحث ما چنين حيثيتي در كار نيست، بلكه عمل ابتداءً الزامي است و گفتن نيز الزامي است. با اينهمه اگر قرينهاي بر استعمال آيه در هر دو معنا باشد، ميتوان جامع را تفكيكِ بين گفتار و كردار قرار داد و مشكلي پديد نميآيد، و برگشت معناي آيه به اين ميشود كه چرا گفتار داريد، ولي كردار نه.
دلالت ميكند كه دعوتِ به حقّ، بدونِ عمل به آن در نزد خداوند متعال، مبغوض است امّا دلالتي ندارد كه وظيفهي امر به معروف و نهي از منكَر در چنين حالتي ساقط ميباشد.
همچنين عبارتِ نهجالبلاغه:
فَإنَّمَا اُمِرتُم بِالنَّهيِ بَعدَ التَّنَاهِي؛(1)
شما مأمور به نهي از منكر شديد، بعد از دوري جستن از نافرماني.
دلالتي بر سقوطِ تكليفِ امر به معروف و نهي از منكَر هنگام نافرماني ندارد؛ زيرا معناي جمله
1) نهجالبلاغهي صبحيصالح، خطبهي105، ص152.
آن است كه در مرتبهي اوّل بايد خود از نافرماني اجتناب كنيد و در مرتبهي بعد ديگران را از نافرماني باز داريد و به تعبير ديگر فرمان به اطاعت ديگران در درجهي بعد از اطاعتِ خود است، ولي منافات ندارد دو تكليف باشد كه هر كدام امتثال مربوط به خود را دارد.
بله اگر كسي خود عمل به وظيفه نكند و از روي ريا و نفاق، امر به معروف و نهي از منكَر كند و بخواهد به اين روش، مردم را فريب دهد، شايستهي عذابِ مضاعف خواهد بود و شايد چنين افرادي مصداقِ كلام اميرالمؤمنين7 باشند كه فرمود:
لَعَنَ اللَّهُ الآمِرِينَ بِالمَعرُوفِ التَّارِكِينَ لَهُ وَ النَّاهِينَ عَنِ المُنكَرِ العَامِلِينَ بِهِ؛(1)
روايت ديگري هم كه در اين زمينه هست مربوط به مثل منافقين و حكمرانان ستمگر ميباشد و اينكه آنان شايستگيِ امر به معروف و نهي از منكَر به معناي گستردهي آن را ندارند.
خداوند لعنت كند فرماندهندگان به معروف كه خود ترك معروف ميكنند و باز
1) نهجالبلاغهي صبحيصالح، خطبهي129، ص187.
دارندگانِ از منكَر كه خودْ منكَر را انجام ميدهند.
خداوند متعال ما را عاملِ به معروف و آمرِ به معروف و تاركِ منكَر و ناهيِ از منكَر، قرار دهد و از آنان باشيم كه كردارشان، تصديقِ گفتارشان كند.
امام كاظم7 ميفرمايد:
إنَّمَا شِيعَةُ عَلِي مَن صَدَّقَ قَولَهُ فِعلُهُ؛(1)
همانا شيعهي عليّ7 كسي است كه كردارش، تصديقِ گفتارِ او كُند.
و آخر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمين
1) كافي، ج8، ص228.