ghaemiyeh.com
سرشناسه : رئيسي واناني، حسين، 1365 -
عنوان و نام پديدآور : رسانه و نقش خانواده در توليد ملي، حمايت از كار و سرمايه ايراني/ حسين رييسيواناني.
مشخصات نشر : قم: صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي، 1391.
مشخصات ظاهري : 111 ص.؛ 5/14×5/21 سم.
شابك : 50000 ريال: 978-964-514-247-4
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه به صورت زيرنويس.
موضوع : اقتصاد خانواده -- ايران
موضوع : رسانههاي گروهي در رشد اقتصادي -- ايران
موضوع : خودكفايي
موضوع : توسعه صنعتي -- ايران
موضوع : ايران -- سياست اقتصادي -- 1391
شناسه افزوده : صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران. مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بندي كنگره : TX107/ر9ر5 1391
رده بندي ديويي : 640/955
شماره كتابشناسي ملي : 2827687
رسانه و نقش خانواده در توليد ملي، حمايت از كار و سرمايه ايراني
حسين رييسيواناني
صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران
مركز پژوهشهاي اسلامي 1391.
تصویر
تصویر
تصویر
ديباچه
بدون ترديد، امروزه ايران اسلامي به مرحله جديدي از تاريخ خود گام نهاده است؛ مرحلهاي كه آزموني بزرگ براي ملت سرافراز ايران است. پيروزي نظام اسلامي در عرصههاي مختلف و دگرگونيهاي اساسيِ رخ داده در كشور و اثر آن بر جهان اسلام، به گونهاي است كه جهانيان - به ويژه دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب - را به واكاوي و دقت در اسلام و مذهب تشيع واداشته است. آنان درصدد پاسخ گفتن به اين پرسش اساسي هستند: آيا اسلامي كه در عرصههاي فرهنگي و سياسي، چنين تحولآفرين است، براي رفع مشكلات اقتصادي جامعه و رسيدن به مرحله خودكفايي نيز برنامهاي دارد؟
صاحبنظران معتقدند، يكي از مسائل ضروري و مهم در اين برهه از زمان، مسائل اقتصادي و حركت جهادگونه در اين عرصه است؛ زيرا اگر نظام اسلامي توانايي خود را در حل مشكلات اقتصادي به دنيا نشان دهد، در پيشرفت كشور و عزت ملت ايران و اسلام، اثر بسياري خواهد داشت.
البته بخشي از مشكلات اقتصادي موجود، نتيجه ناگزير انقلاب است، اما بخش ديگر آن، زاييده عملكرد نادرست در برخورد با مسائل اقتصادي است
كه همين مشكلات سبب شده است، دشمن ضمن تلاش در عرصههاي ديگر، سعي خود را بيشتر بر «اقتصاد» متمركز كند.
از اين رو، بايد مردم عزتمند ايران، كه پرچمدار حكومت ديني در جهان
هستند، با اطاعت از فرمان رهبر فرزانه، در طرح «جهاد در عرصه توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني» مشاركت فعال داشته باشند و بار ديگر با حركت جهشي و اصلاح عملكردهاي اقتصادي و همكاري با برنامههاي دولت، به جهانيان ثابت كنند، اسلام مكتبي همه جانبه است كه با تكيه بر مباني ديني خود، نه تنها در عرصههاي سياسي و فرهنگي توانايي ايجاد تحول در جامعه را دارد، بلكه در بُعد اقتصادي نيز ميتواند رفاه و آسايش افراد جامعه را فراهم آورد.
به يقين، در اين مرحله از جهاد، نميتوان به نقش خانواده در ميدان كار و اقتصاد بيتوجه بود؛ زيرا خانواده از اركان اساسي جامعه به شمار ميآيد كه نوع عملكرد و ميزان حضورش در چرخه اقتصادي كشور، از جمله توليد و مصرف، بسيار اثرگذار است. در واقع، جهاد اقتصادي بايد از اولين و كوچكترين و در عين حال اصليترين هسته جامعه، يعني خانواده آغاز شود و كل جامعه را در بر گيرد. براي موفق شدن در اين جهاد، آشنايي خانواده با عرصههايي كه بايد وارد شود و در آن به تلاش بپردازد، ضروري است. بنابراين، بهتر است در اين باره به خانوادههاي محترم، از طريق رسانههاي گروهي به ويژه رسانه ملي، با توجه به فراگيري، اثرگذاري و جذابيتهاي آن، آگاهيهاي لازم داده شود.
پژوهش حاضر اقدامي است در اين راستا كه لازم است از تلاشهاي پژوهشگران ارجمند آقايان حسين رئيسي واناني و غلامحسن عيوضي كه در تأليف اثر حاضر كوشش نمودند، تقدير و تشكر به عمل آيد.
اداره كل پژوهش
مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما
مقدمه
نظام جمهوري اسلامي ايران در مسير تعالي خود در عرصههاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و علمي، در طول سه دهه گذشته، به موفقيتها و پيروزيهاي بزرگي دست يافته است. دهه چهارم، كه مقام معظم رهبري آن را دهه پيشرفت و عدالت نام نهاده است، براي نظام اسلامي نويد آيندهاي روشن و درخشان را ميدهد.
نامگذاري سال 1391 به نام سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، ادامه سياستي است كه سال گذشته مقام معظم رهبري بيان فرمود. سال گذشته به نام سال جهاد اقتصادي نامگذاري شد و امسال نيز در ادامه اهداف سال گذشته و به نوعي جهاد اقتصادي است.
مهمترين مصداق جهاد اقتصادي، حمايت از توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني است. شعار امسال با توجه به درايت مقام معظم رهبري مبتني بر نياز جدي كشور و بر اساس وجود تهديد يا فرصت بالقوه، انتخاب شده است. بنابراين، بايد همه فعاليتهاي كلان دستگاههاي اجرايي، با همكاري و تلاش مضاعف، زمينه تحقق اين شعار را فراهم آورند. افزايش
كيفيت كالاهاي داخلي، تشويق مردم به خريد اين كالاها و فراهم كردن
فضاي اقتصادي كسب و كار براي افزايش توليد ملي، از جمله مباحث مهم در اين زمينه است.
خانواده، بنياديترين واحد جامعه نيز در تحقق شعار توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، ظرفيتهاي بسياري دارد. خانواده ميتواند عميقترين تأثيرات را بر افراد جامعه بگذارد؛ به گونهاي كه اگر بتوان رفتار اقتصادي خانوادهها را به شكل مطلوبي جهت داد، مسلّماً اين جهتدهي بر اقتصاد كل كشور نيز اثر خواهد گذاشت. از اين رو، توجه به خانواده و نقشي كه ميتواند در سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني بر عهده گيرد، بسيار مهم است.
در دنياي امروز، خانواده با تحولات بزرگي روبهرو شده است. كاهش تعداد فرزندان، تغيير نقش زن و شوهر و دگرگوني نقش زنان در اجتماع در كنار عوامل اجتماعي ديگر، ساختار خانواده را متحول كرده است. اين دگرگونيها تحت تأثير عوامل متعددي به وقوع پيوسته، كه رسانهها را ميتوان از جمله اثرگذارترين آنها دانست. رسانه، ابزاري قدرتمند و اثرگذار است كه ميتواند به صورت مستقيم بر جامعه اثر بگذارد، اما تأثير مهم آن از طريق اثر گذاشتن بر نهادهايي چون خانواده است. رسانه ابزار گوناگوني در زمينه برنامهسازي دارد و ميتواند مفاهيم را در قالبهاي متنوع و جذاب به مخاطب عرضه كند.
پيآمد اين اثرگذاري را ميتوان در دو قالب پيآمدهاي مثبت، همچون افزايش آگاهي اعضاي خانواده در زمينههاي مختلف، از جمله موضوعات و مسائل اقتصادي و اصلاح رفتار فردي و جمعي و پيآمدهاي منفي، چون
افزايش مصرفگرايي، تجملگرايي و... مشاهده كرد. بررسي پيآمدهاي تأثير
رسانه در هر يك از اين موارد ميتواند چشمانداز روشني از وضعيت و عملكرد آن را نشان دهد.
رسانه در جامعهپذير كردن افراد نقش بسزايي دارد؛ به گونهاي كه با ظرفيتهاي وسيع اثرگذاري خود، اولويت فكري افراد جامعه و خانوادهها را تعيين و هدايت ميكند. جهتدهي صحيح اولويتهاي فكري خانواده ميتواند در جامعهپذيري هر چه بهتر افراد اثرگذار باشد. ابتدا رسانه ارزشهاي صحيح اقتصادي را به خانواده يادآور ميشود و خانواده با دارا بودن سازوكارهاي جامعهپذيري خودش، اين پيامها را در افراد نهادينه ميسازد. در واقع، خانواده در انتقال پيامهاي رسانه به افراد جامعه، واسطه به شمار ميآيد. رسانهها ميتوانند بر موضوعاتي چون تربيت اقتصادي فرزندان نيز اثرگذار باشند.
در اين تحقيق، به بررسي ظرفيتها و نقشي ميپردازيم كه خانواده در زمينه توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني دارد. در فصل اول، ابتدا سير تحول خانواده، سپس نحوه اثرگذاري خانواده و رسانه بر افراد جامعه، بررسي خواهد شد. در فصل دوم، به خانواده و كار ميپردازيم. به دليل آنكه مصرف كالاي ايراني در توليد ملي اثر بسزايي دارد، در فصل سوم به موضوع خانواده و مصرف خواهيم پرداخت. تربيت نيروي انساني كارآمد، يكي از وظايف مهم خانواده است. از اين رو، در فصل چهارم، به خانواده و كار ميپردازيم. در فصل پنجم، نقش خانواده را در حمايت از سرمايه ايراني بررسي ميكنيم. در پايان، به آسيبها و چالشهايي خواهيم پرداخت كه پيش روي خانواده در توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني است.
فصل اول: كليات
زير فصل ها
طرح و تبيين موضوع
اهميت موضوع
تعريف مفاهيم تحقيق
كاربرد تحقيق در سازمان صدا و سيما
پيشينه تحقيق
پرسشهاي تحقيق
اهداف تحقيق
پيشفرضها و چارچوب نظري تحقيق
خانواده، مهمترين نهاد اجتماعي
سير تحول خانواده از گسترده به هستهاي
خانواده در ايران معاصر
شرايط اقتصادي ايران در قرن نوزدهم
انواع خانواده در ايران امروز
خانواده هستهاي امروزي و فرصتهاي پيش رو
نقش خانواده در فرهنگپذيري اقتصادي افراد جامعه
خانواده و آموزش رفتارهاي مطلوب اقتصادي
رسانه و انتقال ارزشهاي اقتصادي به خانواده و افراد جامعه
خانواده ميانجي و تأثير پيامهاي رسانه
طرح و تبيين موضوع
در مديريت كلان جامعه، تمام عرصهها، اعم از فرهنگ، سياست، اقتصاد، اجتماع، هنر و... به هم پيوستهاند. چنانچه يكي از اين عرصهها ضعيف باشد، ديگر بخشها آسيب ميبيند. در بيان پيشوايان معصوم(ع) و نيز به گواه جامعهشناسان، بايد ريشه بسياري از ناهنجاريها، اعم از فساد، فحشا، سرقت، اغتشاش، ايجاد ناامني و... را در بيكاري و ركود اقتصاد جوامع جست. بنابراين، شكوفايي اقتصادي و فقرزدايي، زيربناي پيشرفت همه جانبه به شمار ميرود.
انقلاب اسلامي ايران، كه انقلابي فرهنگي است، تحول اساسي و بنيادين در تمام عرصهها را نشانه رفته كه برقراري عدالت اجتماعي و رفع فاصله طبقاتي از مهمترين آنهاست. از اين رو، بيش از هميشه و پيش از همه بايد اقتصاد كشور را سرآمد كرد تا زمينه تحقق آرمانهاي مقدس نظام جمهوري اسلامي ايران فراهم آيد.
مقام معظم رهبري، هدايتكننده و سكاندار نظام جمهوري اسلامي ايران،
با تحليل شرايط داخلي، جهت حركت كلي نظام را در سند چشمانداز و سياستهاي كلي نظام، اعلام و ابلاغ ميفرمايد. در همين مورد، طبق سنت حسنهاي، در آغاز هر سال خورشيدي، ايشان با انتخاب عنواني براي سال در پيام نوروزي خود، توجه مردم و مسئولان را به آن موضوع جلب ميكند. مقام معظم رهبري، پس از گزارش كارشناسانه مراجع مختلف و بررسي همه جانبه، جهت فعاليتهاي مردم و مسئولان را مشخص كرده و سال 1391 را سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني ناميده است.
خانواده كوچكترين واحد اجتماع است. خانواده محل اصلي زندگي، تربيت و ديگر آموزشهاي انسان و رفتار تمام كاركنان و شاغلان متأثر از فرهنگ خانواده آنهاست. بنابراين، اگر خانوادهها از لحاظ فرهنگي، برخورداري از الگوهاي مناسب رفتاري و طرز نگرش صحيح به امور اقتصادي پيشرفت كنند، ميتوانند باعث پيشرفت فرهنگ كار و توليد در تمام كشور شوند. در جوامع مختلف، اعم از ابتدايي، در حال توسعه و توسعهيافته، خانواده مهمترين عامل توليد و توزيع كالا و خدمات در جامعه است. به همين دليل، اقتصاددانان خانواده را بنيان زندگي اقتصاديِ جوامع ميدانند.
خانواده در تمام جوامع، در برنامههاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي، نقش محوري داشته و دارد و در دين مبين اسلام نيز بر اين مهم تأكيد شده است.
حفظ بنيان خانواده و اثرگذاري بر ارزشهاي خانواده، يكي از مسائلي است كه رسانه بايد در اين زمينه وارد شود تا از اين طريق، ارزشهاي صحيح را در خانواده، حفظ، و ارزشهاي منفي را از خانواده كمكم حذف كند. از اين رو، در اين تحقيق برآنيم نقش رسانه و خانواده را در توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني بررسي كنيم.
اهميت موضوع
در شرايط بحراني اقتصاد جهاني كه بر اقتصاد ما نيز اثر گذاشته و همچنين تحريمهاي بسياري كه به نظام جمهوري اسلامي ايران، در 33 سال گذشته تحميل شده، رهبر معظم انقلاب اسلامي، سال 1391، سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني نامگذاري فرمودند. بنابراين، توجه ويژه به بحث توليد، كار و سرمايه و نقش آن در پيشرفت جامعه، امري ضروري و مهم است. از اين رو، توجه به سازوكارهايي كه ميتواند موجب رونق توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني باشد، ضروري است. مسلّماً خانواده يكي از اين سازوكارهاي اثرگذار بر توليد ملي است كه واكاوي نقش آن در توليد ملي ضروري است.
مديريت صحيح اقتصاد خانواده يكي از مسائل مهمي است كه ميتواند بر رشد و پيشرفت اقتصاد كشور اثرگذار باشد. از اين رو، آموزش رفتارهاي اقتصادي صحيح به خانوادهها، يكي از وظايف رسانهها به شمار ميرود. رسانهها ميتوانند به خانوادهها آموزش دهند چه كالاهايي را خريداري و مصرف كنند. همچنين رسانهها ميتوانند شيوه صحيح سرمايهگذاري را به خانوادهها آموزش دهند.
توجه به ظرفيتهاي اثرگذاري رسانه بر افراد و گروههاي اجتماعي، يكي از مباحث بسيار مهم است كه بايد صاحبان رسانه ملي به آن توجه كنند. رسانه ميتواند با اولويت دادن به رونق توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، عاملي مهم براي رشد و پيشرفت اقتصاد كشور باشد. از اين رو، شناخت ظرفيت اثرگذاري و تعامل آن با خانواده، بسيار ضروري است.
تعريف مفاهيم تحقيق
رسانه: در لغت به معناي متصلكننده و اتصالدهنده و و در اصطلاح عبارت است از وسايل ارتباط جمعي كه در دوران كنوني ظهور يافتهاند. (وسايل
ارتباط جمعي به وسايلي گفته ميشود كه مخاطبان آن، وسيع، فراوان و نامتجانسند. اين اجتماعات وسيع و نامتجانس ميتوانند به وسيله اين ابزارها با هم نزديك شوند و به تبادل آرا و تفاهم بپردازند). در اينجا مراد از رسانه، راديو و تلويزيون است.(1)
خانواده: زندگي جمعي حتي دو نفر را نيز خانواده ناميدهاند، ولي خانواده دربردارنده پدر، مادر و فرزندان است. به عبارت ديگر، خانواده به معناي واقعي اجتماعي از حضور مادران، پدران و فرزندان در يك مكان و فضاي اجتماعي و فرهنگي مشترك تشكيل ميشود. همچنين خانواده به دو نوع گسترده و هستهاي تقسيم ميشود.(2)
توليد ملي: در لغت به معناي زاياندن، زادن پديد آوردن، پيدا كردن و در اصطلاح عبارت است از هرگونه فعاليت و كار (صرف انرژي) كه عنصر يا عناصري از طبيعت را به مصرف انسان نزديك كند. توليد ملي در يك كشور به ارزش پولي كالاها و خدمات اقتصادي توليد شده به وسيله خانوار، واحدهاي اقتصادي، سازمانهاي غير انتفاعي، اتحاديهها، سازمانهاي خيريه و غيره اطلاق ميشود.(3)
كار: در لغت به معناي كاشتن، كاريدن و در اصطلاح به معناي فعاليتي است متشكل از اِعمال قوه فكري يا دستي كه در برابر آن، مزد، حقوق، معاش يا حقالزحمه كار و كسب گرفته ميشود. در محاورات روزانه، اين اصطلاح بيشتر به معناي محدودتر يعني كارهاي دستي يا به طور كلي، كارگران دستي به كار ميرود. در نظريه اقتصادي، كوشش انساني يا فعاليتي است كه در جهت توليد
هدايت ميشود و به عنوان يك عامل توليد، كار از مواد اوليه، سرمايه و مديريت جدا و فقط شامل مساعي كارگران در اشتغال است.(1)
سرمايه: در لغت به معناي مال، ثروت، قابليت، استطاعت، مبدأ، اصل و در اصطلاح عبارت است از پول يا متاعي كه آن را اساس كسب يا بازرگاني قرار دهند.(2)
اقتصاد: در لغت به معناي ميانهروي در دخل و خرج و در اصطلاح، حد مطلوب استفاده از منابع به قسمتي است كه حداكثر ارضا از ميزان معلوم منابع به دست آيد يا ميزان معيّن ارضا از كمترين ميزان ممكن منابع حاصل گردد.(3)
دين: در لغت به معناي كيش و آيين و در اصطلاح، عقايد و دستورهاي علمي و اخلاقي است كه پيغمبران از طرف خدا براي راهنمايي و هدايت بشر آوردهاند.(4)
فرهنگپذيري: فرهنگ در لغت به معناي ادب و تربيت آمده است و در اصطلاح، عبارت است از راه و روش آموخته زندگي در يك اجتماع معيّن كه به واسطه آن، افراد جامعه، روشها، آداب و رسوم و ارزشهاي يك اجتماع معيّن را ميآموزند كه متضمن نظام اقتصادي اجتماعي، ساخت سياسي، علم، دين، هنر و سرگرميهاست.(5)
جامعهپذيري: جامعهپذيري يا اجتماعي شدن به فرآيندي اشاره دارد كه از طريق آن، كودكان و حتي بزرگسالان رفتارهاي مورد قبول گروه اجتماعي و
جامعهاي را ميآموزند كه به آن تعلق دارند. اين فراگيري آنها را قادر ميسازد تا در جامعهاي كه در آن زندگي ميكنند، افرادي كارآمد باشند.(1)
مصرفگرايي: مصرف در لغت به معناي به كار بردن و خرج كردن است و در اصطلاح، به زماني گفته ميشود كه در به كارگيري يا خرج كردن بيش از اندازه چيزي افراط يا زيادهروي به عمل آيد.(2)
تجملگرايي: تجمل در لغت به معناي خودآرايي، جاه و طلب و در اصطلاح، تجملگرايي نوعي سبك زندگي است كه فرد در آن به زيبايي ظاهري و تشريفاتي توجه زياد دارد.(3)
صنايع خانگي: صنعت در لغت به معناي كار، پيشه و حرفه است.(4)صنايع جمع صنعت است و هنگامي كه با كلمهاي تركيب شود (مانند صنايع فولاد، صنايع سيمان، صنايع لوازم خانگي و...)، منظور، كارها و حرفههايي است كه به رشتهاي خاص مربوط باشد.
كاربرد تحقيق در سازمان صدا و سيما
اين تحقيق بر آن است تا نقش خانواده را در توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني و همچنين نقش رسانه را در اين زمينه بررسي كند. اين تحقيق ميتواند براي صاحبان رسانه مفيد باشد تا از اين منظر، هر چه بهتر بتوانند در اولويتگذاري برنامههايي با مضمون خانواده، توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، بيش از پيش موفق باشند. همچنين اين تحقيق ميتواند در ايجاد ايده به مديران برنامهسازي در سازمان صدا و سيما كمك كند.
پيشينه تحقيق
تاكنون درباره اين موضوع، كتاب يا تحقيق خاصي نوشته نشده است و كتابهايي كه درباره خانواده نوشته شده، به صورت مستقيم به اين بحث نپرداختهاند. اين كتابها بيشتر به اقتصاد خانواده و رسانه و رابطه آن با خانواده پرداختهاند، ولي به صورت مستقيم به نقشي كه خانواده ميتواند در توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني داشته باشد، نپرداختهاند.
در اينجا به تعدادي از اين كتابها اشاره ميكنيم:
(در اين كتاب، بيشتر به مباحثي درباره اقتصاد خانواده پرداخته شده است و اشارهاي به اين موضوع ندارد كه خانواده چگونه ميتواند در توليد ملي نقش داشته باشد).
(در اين كتاب، مباحثي درباره سير تحول خانواده در اروپا و ايران آمده و به انواع خانواده در ايران و جهان پرداخته شده است).
(در اين كتاب، نقش تلويزيون در اثرگذاري بر خانواده بررسي شده است).
(در اين كتاب، خانواده ويژگيهاي خانواده از منظر قرآن بررسي شده است).
پرسشهاي تحقيق
نقش خانواده در توليد ملي چيست؟
نقش خانواده در حمايت از كار و سرمايه ايراني چيست؟
خانواده چه نقشي در مصرف كالاي ايراني دارد؟
رسانه چگونه ميتواند بر خانواده، توليد و مصرف كالاي ايراني اثرگذار باشد؟
آسيبها و چالشهاي پيش روي خانواده در توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني چيست؟
اهداف تحقيق
شناخت ظرفيتهاي خانواده در توليد ملي؛
شناخت ظرفيتهاي خانواده در حمايت از كار و سرمايه ايراني؛
شناخت نقش خانواده در مصرف كالاي ايراني؛
بررسي اثرگذاري رسانه بر خانواده و به تبع آن، توليد و مصرف كالاي ايراني؛
بررسي آسيبها و چالشهاي پيش روي خانواده در توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني.
پيشفرضها و چارچوب نظري تحقيق
خانواده و نظام ارزشگذاري اقتصادي در جامعه به يكديگر مربوطند. خانواده در اين زمينه ميتواند نقش بسيار مهمي ايفا كند؛ به گونهاي كه تربيت و فرهنگپذيري افراد جامعه از خانواده سرچشمه ميگيرد و خانواده در انتقال ارزشها و باورهاي اقتصادي نقش بسيار مهمي را بر عهده دارد. رسانه با اولويتگذاري و برجستهسازي ارزشهاي اقتصادي در باب توليد و مصرف كالاي ايراني ميتواند در اين زمينه به خانواده ياري رساند. در واقع، خانواده ميانجي دريافت پيامهاي رسانه به وسيله افراد جامعه است. همچنين رسانه ميتواند از ظرفيت فراوان اثرگذاري خود، مانند برجستهسازي، استفاده از انواع روشهاي تبليغاتي، ساخت مجموعهها و برنامههايي با موضوع خانواده و توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، هر چه بيشتر در اين مسير به خانواده ياري رساند.
خانواده، مهمترين نهاد اجتماعي
در هر جامعه، نهادهاي گوناگوني وجود دارد كه بقاي جامعه بسته به آنهاست. خانواده يكي از اين نهادهاي مهم است. نهاد خانواده دو وظيفه بسيار مهم را بر عهده دارد: اول بقاي نسل و در نتيجه بقاي جامعه، و دوم، اجتماعي كردن كودكان و ديگر اعضاي خانواده؛ يعني خانواده با آموزش و پرورش، فرزند را با فرهنگ جامعه آشنا ميسازد و او را براي همنوايي با افراد جامعه آماده ميكند. خانواده در رشد شخصيت كودك سهم اساسي دارد. جنبههاي ژرف و پنهاني شخصيت انسان ناشي از تعليم و تربيت او در دوران كودكي است. از آنجا كه نخستين سالهاي زندگي انسان در خانواده ميگذرد و در اين دوران است كه پايه اوليه شخصيت او گذاشته ميشود، ميتوان به اهميت خانواده و اثري پي برد كه در شخصيت فرد و پرورش قواي روحي و اخلاقي او دارد. جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعي از نظر تأثيري كه خانواده در تكوين شخصيت فردي دارد، براي آن مقام مهمي قائلند.
اسلام جامعه را كل واحدي ميداند كه خانوادهها اجزاي اين كل هستند. نميتوانيم كلي را در نظر بگيريم كه جزء نداشته باشد. از ديدگاه اسلام، خانواده و كاركردهاي مثبت آن اهميت بسزايي دارد. اسلام خانواده را سازنده شخصيت انساني ميداند و اينكه پرورش انسانهاي سالم در خانوادههاي سالم ميسر است.
خانواده يكي از موضوعهاي مهم جامعهشناسي است؛ زيرا خانواده نهادي است كه با سرنوشت و زندگي تمام مردم ارتباط تنگاتنگي دارد. خانواده خمير مايه و هسته نخستين پايگاه و چكيده هر جامعه است. برجستگي جامعه از رشد و تعالي فرهنگي و تمدن افراد خانواده سرچشمه ميگيرد. همچنين چنانكه اعضاي خانوادهها به ركود و عقبگرد فكري و علمي دچار شوند،
جامعه در معرض نابودي و سير نزولي قرار ميگيرد و برعكس، هر قدر اعضاي خانوادهها به خودباوري ملي دست يابند و سعي كنند نقش خودشان را در جامعه به صورت پويا ايفا كنند، شاهد رشد و پيشرفت روزافزون جامعه خواهيم بود. بنابراين، توجه دقيق به نهاد خانواده ميتواند در رشد و بالندگي كشور در تمام زمينههاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي اثرگذار باشد. در نتيجهگيري كلي، ميتوان گفت پيشرفت نهاد خانواده و تقويت ارزشهاي حاكم بر آن ميتواند به پيشرفت كشور بينجامد.
سير تحول خانواده از گسترده به هستهاي
شناخت هر چه بهتر جريان تحول در خانواده ايراني در دوران معاصر سبب ميشود كه به شناخت بهتري از وضعيت خانواده امروزي در ايران برسيم. اين شناخت عميق از خانواده ايراني ميتواند در برنامهريزي و سياستگذاري اقتصادي براي خانواده ايراني به ما ياري رساند. از اين رو، براي شناخت هر چه بهتر جريان تحول خانواده سعي شده تا ابتدا ريشههاي اين تحول در اروپا بيان و در ادامه، آراي جامعهشناسان درباره اين تحولات بررسي شود. در پايان نيز به ريشههاي تحول خانواده ايراني در دوران معاصر ميپردازيم.
خانواده در طول تاريخ با دگرگونيهايي به شكل امروزيِ خود رسيده و ثابت شده كه اين دگرگونيها تحت تأثير دگرگوني شرايط اجتماعي بوده است. اين تغييرهاي اجتماعي در خانواده سبب تغييرهاي اساسي در توليد و مصرف خانواده شده است. شناخت اين تغيير و تحولها ميتواند به درك هر چه بهتر ما از توليد و مصرف خانواده در گذشته و امروز كمك كند. از اين رو، سعي ميشود تحولات اساسي اثرگذار بر خانواده بررسي شود.
تا اواسط قرن نوزدهم، تصور عمومي از خانواده، خانواده گسترده (پدرسالار) بود. اين نوع خانواده با وجود تمام تفاوتهايي كه بر حسب نواحي مختلف جهان و طي مراحل تاريخي پيدا كرد، در دو ويژگي ثابت ماند: اول آنكه شامل سه نسل و بيشتر بود كه با هم زير يك سقف و بر محور فعاليتي توليدي براي مصرف (واحد توليدي - مصرفي) زندگي ميكردند. دوم، تمركز قدرت در دست پدر و انتقال آن به پسر ارشد بود (سلسله مراتب جنسي - سني)؛ پس خانواده گسترده را ميتوان واحد توليدي مصرفي دانست كه بر اساس روابطي كه بين اعضاي خانواده گسترده بود، هنجارها و ارزشهاي اقتصادي از پدر، كه محور خانواده را بر عهده داشت، به ديگر اعضاي پايينتر منتقل ميشد. مسلّماً در گذشته، حكومتها اين نوع از خانواده را براي بقاي خودشان بهتر ميدانستند؛ زيرا وقتي خانواده واحد توليدي مصرفي باشد، حاكميت به احداث و ايجاد سازمانهاي اقتصادي نياز چنداني نداشت و تنها با گرفتن ماليات و خراج، هزينه حكومتداري خويش را تأمين ميكرد.(1)
تا زمان ياد شده، خانواده گسترده پدرسالار، شكل مطلوب و ايدئال خانواده بود. افراد اين خانواده، پدر با همسر يا همسران خود، پسران با همسران و فرزندانشان بودند و در كنار آنها، خويشاوندان ديگر، افراد سالخورده، معلول و بيمار نيز مسكن و پناه داشتند. همانگونه كه گفته شد، اين واحد خانواده، واحد اقتصادي نيز بود، كه نه تنها اعضاي خانواده در فعاليتهاي توليدي دخالت داشتند، بلكه مستخدمان، بردهها و ديگر افراد نيز در انجام فعاليتهاي توليدي آن شركت داشتند. مسنترين فرد مذكر خانواده، يعني پدر قدرت بيش از حدي داشت. پدر تصميمگيرنده مطلق اقتصاد خانواده
1) شهلا اعزازي، جامعهشناسي خانواده، ص10.
و زندگي تك تك اعضاي آن بود. او فعاليتهاي خانگي را تنظيم و وظايف هر يك از اعضا را مشخص ميكرد. همچنين در صورت كوتاهي هر يك، در مقام قاضي و داور، جرمشان را بررسي و مجازاتشان را تعيين ميكرد.
خانواده گسترده در مقايسه با خانواده امروزي، نه تنها شامل افراد بسياري بود، بلكه وظايف خانواده و افراد آن نيز با آنچه امروزه به عنوان وظايف خانواده ميشناسيم، متفاوت بود. اين تفاوت را در ريشه كلمه خانواده نيز ميبينيم. كلمه فاميلي(1)از واژه يوناني «فاميليا» يا «فامولوس»(2)به معناي مستخدم و برده، گرفته شده است. از لحاظ تاريخي، فاميلي به نوعي اتحاد خانگي گفته، و شامل افراد آزاد و برده ميشد. در برخي فرهنگها، اين مفهوم شامل اموال خانه نيز بود. در زبان فارسي نيز خانواده به معناي خاندان، دودمان، اهل و عيال و خانه و اسباب خانه، خويشان و اهل و عيال، خانه، دولت و ثروت، به ويژه ثروت موروثي قابل حمل است. اقتصاد در خانواده گسترده، هدف اصلي بود؛ يعني توليد براي مصرف (خودكفايي). اندك اندك اين واحد قادر به توليد مازاد بر مصرف و توليد براي بازار شد، اما تا آن زمان راهي طولاني در پيش بود. به اين ترتيب، تعجبآور نيست در زبانهايي كه ريشه لاتين دارند، دقيقاً خانهداري به معناي اكونومي،(3)(اقتصاد) است. در زبان فارسي، از اقتصاد به معناي اقتصاد خانه، تدبير منزل و حتي در مواردي با عنوان سياست اهل، نام بردهاند كه مورد اخير نشاندهنده رابطه دولت با آخرين واحد اجتماعي جامعه، خانواده، بود.(4)
توجه به اين گفته كه خانواده اختصاصاً پيوند خوني نبود، بلكه واحدي توليدي - مصرفي بود، در مباحث بعدي راهگشاست. به همين
سبب، به چند نكته كوتاه اشاره ميشود: اين واحد توليدي مانند تمام واحدهاي ديگر به نيروي كار احتياج داشت و بهترين و مهمترين منبع توليد نيروي كار در درون واحد، فرزندآوري بود. ديگر آنكه، مهمترين واحد جامعه به شمار ميآمد؛ زيرا در آن دوره، حقوق و آزاديهاي فردي معنا و مفهومي نداشت و فقط تعلق به خانواده، جايگاه و نقش اجتماعي فرد را تعيين ميكرد. در دوراني كه خانواده تنها واحد اقتصادي جامعه را تشكيل ميداد، افراد خارج از چارچوب خانواده، به سختي و با نزول اجتماعي امكان كسب درآمد داشتند و هنگامي كه خانوادهها تعيينكننده سياسي بودند، تنها تعلق به خانواده ميتوانست به افراد امكان دخالت در زندگي سياسي را بدهد.
چون خانواده آخرين واحد اجتماعي در نظر گرفته ميشد، فرض بر اين بود كه بقاي آن سبب بقا، رشد و انسجام جامعه خواهد شد. به همين سبب، بيشتر آثار بزرگان و دانشمندان روزگار گذشته در مورد خانواده نيز جاي بحث دارد. بزرگان و فلاسفه از دوران باستان تاكنون درباره خانواده، تفكر و گفتوگو كردهاند.
به طور كلي، در نوشتههاي بزرگان ديني، فلاسفه و دانشمندان نكات مشتركي وجود دارد كه عبارتند از: خانواده كوچكترين واحد اجتماعي است كه ثبات جامعه به ثبات آن وابسته است؛ نظام خانوادهاي كه در آن پدر مسئوليت تأمين اقتصادي خانواده را بر عهده دارد، بهترين و كارآمدترين نظام براي اداره خانواده و كشور است و روابط مناسب در جامعه بر اساس روابط مناسب در خانواده به وجود ميآيد. بنابراين، هر اندازه روابط درون خانواده مناسبتر باشد، خانواده ثبات و استحكام بيشتري خواهد داشت و در صورت ثبات و بقاي نظام پدرسالار، روابط مناسب خانواده در جامعه نيز
برقرار خواهد شد و دولت در انجام نقش حاكميتي خود موفقتر خواهد بود. البته بايد توجه داشت كه در اين نوشتهها، نظام موجود در كشور - يعني ساختار اداره كشور - بهترين و نظام ايدئال بود.(1)
در خانواده گسترده، علايق اقتصادي خانواده تعيينكننده روابط درون خانواده بود، همسرگزيني بر اساس روابط اقتصادي خانوادهها صورت ميگرفت و فرزندآوري سادهترين راه براي كسب نيروي كار و حاكميت مطلق پدر خانواده بر اساس مالكيت بود.
تمام روابط خانواده گسترده تحتالشعاع سازماندهي كار و توليد درون خانواده قرار داشت؛ روابطي كه درون آن ضرورتاً جهتگيريهاي عاطفي - احساسي وجود نداشت؛ زيرا در اين واحد خانوادگي، توليد اقتصادي و جهتگيريهاي عيني حاكم بود. سازماندهي كار در زندگي روزمره و همراهي نوكران، كلفتها و حتي كارآموزان با محدوديت فضاي مسكوني، شكل خاصي به واحد خانواده ميداد كه اطلاق واژه خانواده به معناي امروزي به آن ممكن نيست.
روز تحول خانواده در ايران بسيار شبيه روند تحول خانواده در غرب ميباشد. از اين رو، در اينجا ابتدا روند تحول خانواده در غرب را مورد بررسي قرار ميدهيم و سپس سير تحول خانواده در ايران را به بحث خواهيم گذاشت.
دو دانشمند و متفكر به نامهاي فردريك لوپلي(2)و ويلهلم هاينريش ريل،(3)بررسيهاي جامعهشناسانهاي درباره خانواده قرن نوزدهم اروپا شروع كردند.(4)
اين پدران جامعهشناسي خانواده كه در اوج انقلاب صنعتي اروپا، در دوران گذر، شاهد فروپاشي خانواده گسترده و تبديل آن به خانواده هستهاي بودند، به رابطه ميان صنعت و دگرگوني خانواده توجه نكردند، بلكه دگرگوني در ايدئولوژيهاي حاكم (به وجود آمدن افكار آزاديخواهانه و برابري ميان افراد كه سبب دگرگونيهاي قانوني و افزايش حقوق فردي شد) را در فروپاشي خانواده گسترده اثرگذار ميدانستند. افكار اين دو مدتي طولاني بر اروپا حاكم بود تا اينكه در اوايل قرن بيستم، با نفوذ افكار جامعهشناسانه اميل دوركيم، از پيروانشان كاسته و بررسيهاي جامعهشناسانه علمي در مورد علل دگرگوني و تغيير شكل خانواده، بدون تأكيد بر مطلوبيت شكل خاصي از زندگي خانوادگي، آغاز شد.
در بين جامعهشناسان درباره اينكه چه عاملي سبب شد خانواده گسترده به خانواده هستهاي تبديل شود، نظريات متفاوتي وجود دارد. در جمعبندي كلي ميتوان گفت، برخي جامعهشناسان تغيير در ايدئولوژيها، مذهب و عوامل محيطي را عامل اصلي اين دگرگوني، و در سوي مقابل، ديگر جامعهشناسان تغيير نقش اقتصادي در خانوادهها را سبب اساسي تغيير ميدانند. توضيح اينكه با پيشرفت فنآوري و ورود به عصر انقلاب صنعتي، بسياري از كاركردهاي خانواده گسترده از ميان رفت و راه براي تبديل خانوادههاي گسترده به هستهاي هموار شد؛ زيرا با ورود به عصر صنعت، بسياري از نهادها و سازمانهاي اقتصادي در بيرون از خانواده گسترده، شكل گرفت و افراد خانواده براي كارگري به اين كارخانهها رفتند و اين عامل بزرگي بود كه خانواده گسترده را از حالت توليدي مصرفي به خانواده هستهاي تبديل كند.
امروز تفاوت خانواده مدرن هستهاي با خانواده دوران قبل در دگرگوني شيوه خانهداري نيست، بلكه بايد به انحلال «كل خانه» توجه كرد؛ يعني خانهاي كه در آن همساني كامل ميان كار و زندگي وجود داشت. در «كل خانه»، فعاليتهاي توليدي و خانوادگي در مكاني صورت ميگرفت و كنشهاي متقابل ميان اعضا نيز ناشي از وجود روابط كاري در درون خانواده بود. اين دو، يعني كار و زندگي در مكاني، و به وجود آمدن كنشهاي متقابل كه به رابطه كاري وابسته بودند، درخور توجه و مطالعه بسيار است. تنها با از ميان رفتن روابط كار در اين واحد، يعني زماني كه خانواده از مسائل توليد اقتصادي آزاد شد، براي اولين بار در تاريخ، احساسات و عواطف، اساس رابطه زن و شوهر و والدين و فرزندان قرار گرفت. از قرن نوزدهم به بعد، با تغيير شيوههاي توليد اقتصادي، يعني با به وجود آمدن توليد انبوه براي فروش در بازار، فروپاشي «كل خانه» و پيدايش «خانواده مدرن» آغاز شد.
احتمالاً خانواده در دوران معاصر برگرفته از الگوي خانواده بورژوازي است. هنگام تكامل شيوههاي توليد سرمايهداري در اروپا، نوع خاصي از خانواده به وجود آمد كه خانواده بورژوازي ناميده ميشود. تعدادشان ناچيز بود، اما الگوي زندگيشان به دلايل گوناگون به عنوان الگوهاي خانوادگي پذيرفته شد. خانوادههاي بورژوازي بخشي از خانوادههاي اوايل دوران صنعتي شدن بودند كه زندگي خود را با درآمدهاي ثابتي، مانند اجاره، سود سرمايه يا سهام تأمين ميكردند. در اين خانوادهها نيز جدايي زندگي و شغل وجود داشت، اما بر خلاف خانوادههاي كارگري، خانواده بورژوازي از لحاظ اقتصادي تأمين بود؛ يعني مرد خانه نانآور خانواده بود، اما همانند مرد خانوادههاي كارگر، ساعات زيادي كار نميكرد. در خانواده بورژوا، به دليل
جدا بودن محل كار از مكان زندگي، براي اولين بار امكان دور نگه داشتن زن و كودكان از درگيريهاي اقتصادي و مادي فراهم شد و براي اولين بار خانه به مكاني خصوصي تبديل شد كه در آن صميميت، محبت و احساسات فردي اهميت بسياري يافت. در اين نوع خانواده، اگر زن مجبور ميشد كار كند، غرور و مردانگي مرد جريحهدار ميشد. چنين نگرشي تا امروز نيز وجود دارد. به دليل آنكه نانآوري و كسب درآمد بر دوش مرد افتاد، براي مردان طبقات پايين، تنها نشانه مردانگي، نقش آنها در توليد بود و شركت زنها در توليد و كسب درآمد، به معناي به خطر افتادن موقعيت مردها بود.(1)
تا اينجا سعي شد جريان تغييرات بر روي خانواده اروپايي بررسي شود تا بهتر بتوان علت به وجود آمدن خانواده هستهاي امروزي را يافت. در اينجا، ابتدا به ديدگاه اسلام درباره خانواده و وضعيت خانواده ايراني در دوران معاصر نگاهي مياندازيم.
قرآن پيشينه تاريخي خانواده را با نگاه تبارشناسانه ويژه خود مطالعه ميكند و بر اين باور پاي ميفشارد كه نخستين بار روي زمين، خانواده هستهاي شكل گرفت و ازدواج آدم(ع) و حوّا، زمينه پيدايش اقوام و تيرههاي مختلف را فراهم ساخت:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَي وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ. (حجرات: 13)
اي مردم، ما شما را از زن و مردي آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. همانا ارجمندترينِ شما نزد خدا پرهيزكارترينِ شماست.
1) جامعهشناسي خانواده، ص47.
تأكيد فراوان اسلام بر نيكي به والدين به ويژه والدين سالمند، بستر فرهنگي مناسبي را براي گسترش خانواده هستهاي به ضميمه پدربزرگ و مادربزرگ فراهم ميكند. از آنجا كه پدربزرگها و مادربزرگها مانند گذشته چندان تمايلي به اعمال سلطه و اقتدار ندارند، احتمال بيشتري دارد فرزندانشان آنها را بپذيرند. به اين ترتيب، رواج شكل محدودتري از خانواده گسترده را براي دهههاي آينده ميتوان پيشبيني كرد كه در واقع، از يك خانواده هستهاي به ضميمه پدربزرگ و مادربزرگ تشكيل شده است. اين پيشبيني به ويژه در مورد جوامع اسلامي در حال توسعه از قوت بيشتري برخوردار است.
از نگاه قرآن، خانواده گسترده مجموعهاي شكليافته از خانوادههاي هستهاي و افراد مجرد است كه با عنوان خويشاوند بايد از هم حمايت كنند. خانوادههاي هستهاي پيوسته به خانواده گسترده تبديل ميشود و فرد و خانواده هستهاي شخصيت و بخشي از آسايش خود را وامدار خانواده گستردهاند. اين دو نوع خانواده ملزم به رعايت تكاليف حقوقي و اخلاقي هستند كه به استحكام و استواري روابط آنها ميانجامد. اسلام بسياري از احكام و دستورات اخلاقي و حقوقي را بيان كرده است و خانوادهها چه از نوع هستهاي و چه از نوع گسترده بايد اين احكام الهي را مورد توجه قرار دهند.
خانواده در ايران معاصر
ايران كشوري پهناور با شرايط اقليمي و خردهفرهنگهاي گوناگون است، كه در طول تاريخ، اشكال مختلف حكومت و شرايط اقتصادي و اجتماعي متفاوتي داشته است. گذشته از اين تفاوتها، عوامل ديگري نيز بر شكل خانواده ايراني اثرگذار بوده است كه عبارتند از: دگرگونيهاي جمعيتي، بازدهي زمين، شرايط زندگي در شهر و روستا، وجود گروههاي حمايتي از
افراد، وابستگي شهر به روستا از نظر مواد غذايي، وجود بازارهاي شهري و... .
بررسي اين عوامل و اثر آنها بر زندگي خانوادگي و تعيين روابط در خانواده ايراني در گذشته، تحقيقي است كه تنها با همكاري جمعي از صاحبنظران ممكن است و از حوصله اين تحقيق خارج است.
در اينجا، تنها شرايط اقتصادي ايران در قرن نوزدهم، ارائه و با كمك اطلاعات اقتصادي، براي توضيح چگونگي روابط خانواده ايراني قرن نوزدهم، تلاش شده است. اظهار نظرها به هيچ عنوان قاطعانه نيست و تنها براي مباحث آينده راهگشا هستند.
شرايط اقتصادي ايران در قرن نوزدهم
در قرن نوزدهم عمدتاً توليد روستا براي مصرف و مازاد توليد بسيار كم بود. بسياري از روستاييان ايران تا سال 1299 خورشيدي، اصلاً مازاد فروش نداشتند يا مازادشان ناچيز بود. در همين دوران، هجوم روستاييان براي كار به شهرها ديده ميشود. افراد عادي درصدد كسب درآمد بودند، به ويژه آنكه بسياري از كشاورزان به علت كافي نبودن بازدهي زمين، حتي براي تغذيهشان، به كارگري روزمزد رو ميآوردند.(1)
مجموعه عواملي، دست به دست هم داد تا خانواده ايراني نيز مانند خانواده اروپايي، به سمت هستهاي شدن پيش برود. در اين ميان، سختي كارها و كمي درآمد سبب ميشد به پرورش كودكان و تربيت آنان چندان توجه نشود. كودكان در اين دوره با مشكلات فراواني روبهرو بودند؛ به گونهاي كه رسيدگي مادر به كودك تنها دربردارنده رسيدگيهاي ابتدايي،
1) اقتصاد ايران در قرن 19، ص245.
مانند شير دادن به كودك بود؛ زيرا اطلاعات و امكاناتي براي رسيدگي به كودكان وجود نداشت و به دليل كار شديد زنان، آنان براي رسيدگي بيشتر به كودكان فراغتي نداشتند. بنابراين، كودكاني كه بايد در آينده وظيفه مهم رشد و پيشرفت كشور را بر عهده گيرند، با اين مشكلات دست و پنجه نرم ميكردند و اين سبب ميشد در درازمدت، نيروي كار متخصص پديد نيايد. اما در دوره كنوني، به مدد پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1357، شاهد برداشته شدن اين نوع از زندگي خانوادهها هستيم و به يمن پيشرفتهايي كه در اين 33 ساله اخير اتفاق افتاده است، ديگر شاهد بروز چنين ناهنجاريهايي در خانوادههاي ايراني نيستيم.
امروزه انواع مختلفي از خانواده در ايران وجود دارد كه اين تنوع در نوع خانواده ميطلبد كه مسئولان كشور در بحث خانواده و توليد ملي، به اين تنوع توجه داشته باشند؛ چه بسا نشناختن صحيح تنوع خانوادگي در ايران سبب شود بسياري از پيامهاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي به مخاطبان واقعي نرسد.
در ادامه براي روشنتر شدن موضوع، وضعيت انواع خانواده در ايران امروز را بررسي ميكنيم.
انواع خانواده در ايران امروز
زير فصل ها
الف) خانواده عشايري و روستايي
ب) خانواده روستايي
ج) خانواده شهري
الف) خانواده عشايري و روستايي
خانواده عشايري در ايران، ساختاري مبتني بر پدرسالاري دارد و زير نفوذ و سلطه مرد است، ولي نميتوان آنها را «خانواده گسترده» يا «پدرسالار» پنداشت؛ زيرا در ايران تنها 6 درصد از كل خانوادههاي ايراني كه رؤساي آنها
بيشتر خرده مالكان قديمي يا بقاياي خانها و كلانتران ايلي يا از تجار بزرگ و سوداگران شهري هستند، در اين رده قرار ميگيرند. اين در حالي است كه 73 درصد از خانوادههاي شهري و 72 درصد از خانوادههاي روستايي را خانواده زن و شوهري تشكيل ميدهند،(1)اما اين نوع خانوادههاي زن و شوهري، ويژگي خانواده زن و شوهري يا هستهاي غربي را ندارند، بلكه تحت تأثير اوضاع و احوال زندگي كوچنشيني و كشاورزي قرار ميگيرند.
در بين عشاير، هر چادر متعلق به خانواده مستقلي است كه واحد توليدي و مصرفي به شمار ميرود. اكنون، خانواده عشايري ايران بر اثر ضعف دامداري سنتي با نابسامانيهاي بسياري روبهروست. مشاهدات نشان ميدهد، گروههاي بسياري از مردمان عشايري، مانند روستاييان براي كار به شهرها مهاجرت ميكنند و به مشاغل كاذب و بيكاريهاي پنهان روي ميآورند. به نظر ميرسد، مسائل خانواده عشايري ايران بايد با توجه بيشتري بررسي شود تا با كشف علل نابسامانيها، از آسيبهاي اجتماعي آن جلوگيري شود.(2)
در خانواده عشايري، خانواده پدريِ توسعهيافته يا خانواده وسيع، فقط درصد كوچكي از خانوادههاي ايلي را شامل ميشود و اين بر خلاف نظريات مردمشناسي است كه خانوادههاي عشايري را از نوع خانواده گسترده ميدانند.
در خانوادههاي سنتي، از نوع عشايري و روستايي،(3)علاوه بر اين وظايف، وظايف ديگري نيز بر عهده خانواده قرار دارد كه مهمترين آنها عبارتند از:
كاركرد توليد: خانواده روستايي و عشايري بر خلاف شهري، هنوز واحد توليدي و مصرفي است كه افراد آن زير نظر پدر، كه مديريت مزرعه را بر عهده دارد، به كار توليد ميپردازند. در حقيقت، فرزندان پيشهوران شهري در كارگاههاي خانوادگي، وظيفههايي بر عهده داشتند كه هنوز هم كم و بيش اين كارگاههاي خانوادگي وجود دارد. در خانواده روستايي حتي كودكان نيز در عرصه توليد نقش دارند. پسران در امور مزرعه و نگهداري و چراي گوسفندان به پدر كمك ميكنند و دخترها در تهيه مواد لبني، پشمريسي، قاليبافي، حصيربافي و امور مختلف خانهداري، مادر را ياري ميدهند. مهاجرت روستاييان به شهر و گسترش صنعت، به تدريج موجب تحول در كاركرد توليدي خانواده ميشود. در نتيجه، خانواده به عنوان يك واحد توليد و مصرف، به خانواده هستهاي مصرفي تغيير شكل ميدهد.(1)
كاركرد تعليم و تربيت: از گذشته، خانواده محل تعليم و تربيت فرزندان بوده است. در خانواده بزرگ پدرسالار قديمي، آموزش كودكان به وسيله والدين، پدربزرگها و مادربزرگها معمول بوده و معمولاً اين آموزشها با فرا گرفتن قرآن و كتابهاي مذهبي آغاز ميشده است. در خانوادههاي سنتي، پدران به منظور تأمين آتيه فرزندان خود، پيشه و صنعتي را كه ميدانستند، به آنان ميآموختند و اين سنت نه تنها در خانوادههاي پيشهور يا صنعتگر رواج داشت، بلكه ثروتمندان نيز براي روز مبادا فرزندانشان را به فرا گرفتن حرفهاي تشويق ميكردند تا شايد روزي به كار آيد.(2)
امروزه، مدرسه و رسانههاي همگاني نيز در زمينه تعليم و تربيت، نقش دارند كه به اين دليل تا حدودي بين پدر و مادر و فرزندان فاصله افتاده است.
ب) خانواده روستايي
خانواده روستا نه تنها كانون پرورش كودك است، بلكه در عين حال واحد توليدي - اقتصادي است و اعضاي خانواده، كاركنان دستگاه اقتصادي واحدي به شمار ميروند كه زير نظر پدر خانواده و با همكاري يكديگر به توليد ميپردازند. ميتوان گفت هر يك از افراد خانواده روستايي، از زن و مرد و كودك، به گونهاي در زمينه توليد اثرگذارند و هر يك نقشي بر عهده دارند. اساس خانواده كشاورز بر قدرت پدر استقرار دارد و او در حكم مدير امور زراعي واحد اقتصادي و در عين حال مسئول تأمين نيازمنديهاي خانواده است. گاهي پسران پس از زناشويي نزد پدر ميمانند و تحت حمايت مادي و معنوي او به سر ميبرند و در عين حال، خود و همسرانشان در مقام كاركن خانواده وسيع، در امر توليد سهيمند و همگي روي يك زمين و مزرعه فعاليت دارند و از آن بهره ميبرند. در بسياري از موارد، فرزنداني كه ازدواج كردهاند، جدا از خانواده پدري به سر ميبرند، اما باز رابطه آنها با پدر خانواده محفوظ است و از نظر اقتصادي، به پدر خود وابسته هستند يا اينكه از خانواده پدري جدا شدهاند و در شهرها سكونت دارند، اما وابستگي خود به خانواده پدري را از دست ندادهاند.
گاهي در روستاهاي ايران، به شبكه خويشاوندي برميخوريم كه از چند خانواده جدا از هم تشكيل شده و ميانشان روابط متقابل اقتصادي و اجتماعي برقرار است. عموماً اين خانوادهها گروهي اجتماعي را تشكيل ميدهند كه به آن طايفه ميگويند. اعضاي گروه خويشاوندي در بسياري از زمينههاي اقتصادي، مانند زراعت، استفاده از شير دام و زمينههاي ديگر همكاري دارند.(1)
1) مباني جامعهشناسي، ص189.
ج) خانواده شهري
در شهرها، خانوادهها بر حسب بزرگي يا كوچكي و ويژگيهاي اقتصادي و اجتماعي با هم تفاوت دارند. در شهرهاي بزرگ، خانواده هستهاي به نسبت بيشتري وجود دارد. در اين خانوادهها، گاه زن و مرد هر دو فعاليت اقتصادي دارند و گاه مرد به تنهايي كار ميكند و نيازمنديهاي خانواده را برميآورد و زن در خانه ميماند و صرفاً به امور خانه ميپردازد. نوع ديگر، خانوادههاي مهاجر روستايي هستند كه در شهر سكونت دارند. اين قبيل خانوادهها بيشتر در نتيجه تجزيه خانواده گسترده روستايي پديد آمدهاند. بدين ترتيب، يك يا چند نفر از مردان خانواده محل سكونت خود را ترك كرده و همراه زنان خود به شهرها آمده و شغلي به دست آوردهاند و به اقتضاي شغلشان در شهر سكونت دارند. اين نوع خانوادهها ارتباط خود را با جامعه محل سكونت اوليهشان از دست ندادهاند و با خويشاوندان خود ارتباط دارند. در ميان خانواده گسترده شهري - كه تعدادشان بسيار اندك است - معمولاً پدران هزينه زندگي خانواده را تأمين ميكنند و فرزندان به بودجه خانواده به سهم خودشان كمك ميكنند. در برخي از اين نوع خانوادهها، فرزندان تأمين هزينه زندگي را بر عهده دارند و پدر و مادر سالخورده نزد آنها به سر ميبرند. در بعضي شهرها، به شبكههاي وسيع خويشاوندي بر ميخوريم كه مركب از تعداد بسياري خانواده است كه به صورت مستقل در واحدهاي مسكوني جدا از هم به سر ميبرند و وضع اقتصادي مستقلي دارند و بيشتر در محله خاصي ساكن هستند، اما در برابر هم تعهد اخلاقي، اقتصادي و اجتماعي دارند و در مواقع نياز و مشكلات اقتصادي به هم كمك ميكنند. با وجود اين، تغيير فكري و روحيه فردگرايي در خانوادههاي گروه خويشاوندي، اثر گذاشته و روابط متقابلشان به سستي گراييده است.
بر اثر كاهش مبادلات اجتماعي ميان خانوادهها و ضعف روابط خانوادگي، نوعي حالت تكافتادگي و انزواي خانوادگي پديد آمده كه اين امر آسيبهاي اجتماعي و رواني فراواني را در بر خواهد داشت.(1)
تبديل شدن خانواده از شكل گستردهاش به هستهاي امروزي، فرصتهايي پديد ميآورد كه استفاده از آنها به رونق توليد ملي كمك ميكند.
خانواده هستهاي امروزي و فرصتهاي پيش رو
واقعيت زندگي امروز ما اين است كه با خانوادهاي با توانمنديهاي محدود و انتظارهاي بسيار روبهرو هستيم. مسائلي كه خانوادههاي امروزي با آن درگيرند، نسبت به گذشته بسيار بيشتر و پيچيدهتر شده است. براي مقايسه، از تمثيل عددي بهره ميبريم. اگر فرض كنيم در گذشته توان خانوادهاي 15 واحد بوده، با مسائلي درگير بوده كه با هزينه كردن 12 واحد حل ميشده است، اما امروز، توان خانواده هستهاي، از 15 واحد به 5 واحد كاهش يافته و از سوي ديگر، مسائلي كه با آنها درگير است، از 12 واحد به 100 واحد افزايش يافته است.
در اينجا، شايد اين سؤال پيش بيايد كه آيا خانواده به طور مستقل بايد اين مشكلات را حل كند يا بايد دولت در حل اين مسائل دخالت داشته باشد؟
دو رويكرد عمده در اين مورد مطرح است: رويكرد اول اين است كه دولتها و نهادهاي رسمي موظفند مسائل خانوادهها را از مسئله تربيت فرزندان، معاش خانواده، خواستههاي مشروع و نامشروع گرفته تا ايجاد شغل و تأمين آينده فرزندان، حل كنند. رويكرد دوم اين است كه خانواده، هسته مركزي ساختار جامعه، بايد توانمند شود تا بتواند مسائل و مشكلات خود را
1) مباني جامعهشناسي، ص187.
حل كند. چنين خانوادهاي ميتواند موتور محركه رشد همه جانبه جامعه باشد. واقعيت اين است كه اين دو ديدگاه مكمل هم هستند؛ يعني دولتها به جاي دادن سرويسهاي خدماتي و مصرفي به خانوادهها، ابزار توانمند شدنشان را با آموزشهاي كاربردي و ارتقاي سطح مهارتهاي عمومي فراهم آورد و خانواده نيز پس از ارتقاي سطح توانمنديهايش ميتواند بسياري از مسائل را حل كند و بار اضافي را از دوش دولتها بردارد.
يكي از آموزشهاي امروزي كه به حل مسائل اقتصادي همه اقشار جامعه و به ويژه دهكهاي پايين ميتواند كمك شاياني بكند، آموزش مهارتهاي مديريت اقتصادي خانواده است. اين مجموعه مهارتها به خانوادهها كمك ميكند تا بتوانند در امنيت بيشتري به زندگيشان ادامه دهند. امروزه در ايران، به جاي پرداختن به اين مهارتها بيشتر به مباني انگيزشي زندگي اقتصادي، به عنوان آموزشهاي زندگي موفق پرداخته ميشود كه نتيجه آن پيچيدهتر شدن وضعيت اقتصادي خانوادهها و توليد مشكلات بسيار براي آنهاست. زندگي اقتصادي به شنا كردن ميماند. هر كس بخواهد شنا كند، بايد هم انگيزه داشته باشد و هم فن شنا كردن را بداند. اگر فردي با فن شنا آشنا نباشد، هر عاملي كه موجب ايجاد انگيزه شنا در وي شود، به نابودياش ميانجامد. يكي از آسيبهاي خانوادههاي ايراني در اين نكته نهفته است. مردم جامعه ما به سبب ساختار اجتماعي، اقتصادي و تجربه تاريخيشان، به تحرك عمودي و انگيزه رشد فراواني ميل دارند، ولي به شدت دچار فقر مهارتهاي زندگي اقتصادياند. بنابراين، آموزشهايي كه سطح مهارت زندگي اقتصادي را در خانوادهها افزايش دهد، اهميت ويژهاي براي جامعه دارد.
ما در اين تحقيق خواهيم كوشيد تا حدي به جنبه آموزش اقتصادي خانوادهها نيز بپردازيم. مسلماً در اين ميان، نقش رسانهها بسيار برجسته است.
يكي از كاركردهاي مهم خانواده هستهاي امروزي، آموزش و انتقال هنجارهاي صحيح اقتصادي به افراد خانواده است. در اين بين، رسانههاي همگاني نيز به كمك خانوادهها ميآيند و اگر برنامهريزي صحيحي براي رونق توليد ملي صورت پذيرد، ميتوان جامعهاي خودباور و پويا داشت.
مديران رسانهاي كشور بايد از خانواده و سير تحول آن در دوران معاصر اطلاعات كافي داشته باشند. خانواده در ايران تا به شكل هستهاي امروزي خودش رسيده، فراز و نشيبهاي فراواني را از سر گذرانده است. شناخت اين فراز و نشيبها براي مديران رسانه امري لازم و ضروري است. قصد ما از بيان مطالب گفته شده، تنها پرداختن به تاريخچه سير تحول خانواده و انواع آن نيست، بلكه هدف اصلي، توجه به چگونگي روابط توليد و مصرف خانواده در گذشته و امروز است. شناخت خانواده و سير تحول آن ميتواند به كارآيي برنامهريزي مديران رسانه، كمك شاياني كند.
نقش خانواده در فرهنگپذيري اقتصادي افراد جامعه
خانواده، اعم از شهري، روستايي و عشايري، در فرهنگپذير كردن كودك و همنوايي وي با هنجارهاي اجتماعي اهميت ويژهاي دارد. جنبههاي نهان شخصيت انسان ناشي از آموزش و پرورش دوران كودكي است و به دليل آنكه سالهاي نخست زندگي انسان در محيط خانواده ميگذرد و در اين دوران پايه شخصيت او گذاشته ميشود، ميتوان به اهميت خانواده و اثر آن در پرورش فرد و قواي روحي و اخلاقي او پي برد.
همنوايي و سازگاري با هنجارهاي جامعه و موازين اخلاقي، دو جنبه دارد: يكي ساده، سطحي، صوري و ظاهري است، و ديگري، ژرف، پيچيده و دروني است. نوع اول را جامعهپذيري و نوع دوم را فرهنگپذيري مينامند.(1)بدون شك، نهاد خانواده هم در فرهنگپذيري افراد نقش بسزايي دارد و هم در جامعهپذيري. در اينجا، بيشتر مفهوم فرهنگپذيري مورد نظر است؛ زيرا خانواده كه اولين نهاد آموزشي و تربيتي به شمار ميآيد، روي كودكان، اثري ژرف، پيچيده و دروني ميگذارد كه اين امر با فرهنگپذيري بيشتر تناسب دارد. از اين رو، سعي شده است تا بيشتر به مفهوم فرهنگپذيري در خانواده بپردازيم.
فرهنگپذيري جرياني است كه فرد تمام زمينههاي فرهنگي را ميشناسد و آن را باور دارد و خود را با آن سازگار ميسازد. فرهنگپذيري يا پذيرش خاصههاي فرهنگي، به دو شكل صورت ميگيرد:
الف) فرهنگپذيري يكسويي
كودكي كه زاده ميشود، با فرهنگ آشنا نيست، اما در دل خانواده و جامعه زاده، و پديدههاي فرهنگي، ارزشهاي اجتماعي، هنجارهاي اجتماعي، آرمانها و آداب و رسوم، همگي براي اولين بار از خانواده به كودك منتقل ميشود. كودك به تدريج عناصر فرهنگي را به صورت مستقيم يا غير مستقيم ميآموزد و چون از خود چيزي ندارد تا به جامعه بدهد، در اين مورد فرهنگپذيري را يكسويي مينامند. كودك در برابر پذيرش هنجارهاي جديد منفعل است؛ يعني جريان ارزشها و هنجارها يكطرفه است و تنها از جانب خانواده و جامعه به سوي كودك است و او مقاومتي در برابر پديدارهاي فرهنگي از خود بروز نميدهد و نميتواند در جامعه اثر متقابلي داشته باشد.
1) مباني جامعهشناسي، ص125.
فرهنگي شدن كودك از طريق خانواده به دو صورت است: ناآگاهانه و آگاهانه.
انتقال ناآگاهانه هنجارها به كودك از طريق سرمشق قرار دادن و اقتباس رفتار و كردار و گفتار والدين صورت ميگيرد. به اين ترتيب، بدون آنكه والدين متوجه باشند، به تدريج كودك با الگوهاي رفتاري و كرداريِ اطرافيان آشنا ميشود. اين مرحلهاي حساس است كه شخصيت طفل، ناخودآگاه و به تدريج شكل ميگيرد.
از طرف ديگر، انتقال آگاهانه هنجارها به كودك بدين معناست كه والدين با آموزش مستقيم و امر و نهي و تشويق يا ممانعت، وي را با هنجارها و موازين زندگي اجتماعي آشنا ميسازند و به گونهاي كه خود ترجيح ميدهند و با توجه به برداشتي كه از هنجارهاي اجتماعي دارند، ميكوشند او را اجتماعي و فرهنگي بار آورند. آشنايي و همنوايي عميق كودك با هنجارهاي اجتماعي، در دو صورت ياد شده، از آن رو اهميت فراواني دارد كه اين جريان، جرياني يك سويه است. بنابراين، ذهن كودك براي هر آنچه ميبيند و حس ميكند، آماده پذيرش است.(1)
ب) فرهنگپذيري دوسويي
وقتي شخصيت فرد قوام گرفته باشد، خاصههاي فرهنگي خانواده و جامعه را در خود جمع دارد و بر اساس همين خاصهها شخصيت او استوار است. از اين رو، فرهنگپذيري در مورد اين افراد بالغ، امري پيچيده است و دو سو يا دو جهت دارد. به اين ترتيب، اگر فرد بالغي از جامعه خود به جامعه ديگري وارد شود، فرهنگ جامعه ميزبان، كه با فرهنگ او بيگانه است، نميتواند به سادگي در او نفوذ كند و او را زير سلطه خود درآورد.(2)
پيشتر گفتيم، خانواده در فرهنگپذير كردن فرزندان اثر بسزايي دارد و آن را به آگاهانه و ناآگاهانه تقسيم كرديم. هنگامي كه پدر و مادر مليگرا به همراه فرزندان براي خريد به بازار ميروند و در حضور فرزندان كالاي ايراني را برميگزيند، اين عمل والدين به صورت ناآگاهانه بر شكل گرفتن هنجارها و الگوهاي ذهني كودك اثرگذار است و چون اين اثرپذيري يكسويه است، مسلّماً اثري ژرف بر كودك خواهد گذاشت. به اين ترتيب، پدر و مادر با عمل صحيح اقتصادي كه انجام ميدهند، ناخواسته براي كودك الگو ميشوند و كودك در آينده بر اساس همين الگوها، رفتارهاي اقتصادي خودش را بروز خواهد داد. از طرف ديگر، والدين ميتوانند به صورت آگاهانه اين خودباوري ملي در انتخاب كالاي ايراني را به فرزندانشان آموزش دهند. بنابراين، خانواده ميتواند يكي از نهادهاي مهم فرهنگپذيري اقتصادي در جوامع به شمار آيد.
خانواده و آموزش رفتارهاي مطلوب اقتصادي
آموزش و پرورش فرزندان، يكي از كاركردهاي مهم هر خانواده است. آموزش و پرورش ميتواند در زمينههاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي باشد. خانواده با داشتن ظرفيت گسترده در زمينه آموزش و پرورش ميتواند رفتارهاي مطلوب اقتصادي را به فرزندان بياموزد. اين آموزش تنها با گفتوگو و صحبت كردن صورت ميگيرد و در اين زمينه، رفتارهاي پدر و مادر نيز بسيار مهم است؛ به گونهاي كه كودكان رفتارهاي پدر و مادر را به عنوان الگو براي رفتارهاي خودشان در آينده برميگزينند.
بسياري از والدين گمان ميكنند، صرفاً وظيفه تربيتي آنان در زمانهايي است كه آنان با فرزندانشان به بحث و گفتوگو مينشينند، ولي حقيقت اين
است كه رفتارها و اعمال پدر و مادر در تربيت فرزندان نقش مهمي دارد. فرزندان، مديران آينده هستند. به همين دليل، توجه به رفتارهاي مطلوب اقتصادي در خانواده، زمينه بسيار مناسبي براي پرورش خصوصيات مهم اخلاقي در مديران آينده جامعه را به وجود ميآورد.
با رهبري صحيح و بجا و آموزش رفتارهاي مطلوب اقتصادي، جمعگرايي، صداقت، دلسوزي، صرفهجويي، مسئوليتپذيري و ديگر خصوصيات مثبت در خانواده و اعضاي آن، رشد و پرورش مييابد.
هرگاه بچهها از محل درآمد خانواده خود آگاهي نداشته باشند و عادت كنند صرفاً نيازهاي خود را برطرف سازند و به نيازهاي ديگر اعضاي خانواده بياعتنا باشند، صرفاً مصرفكنندگان حريصي خواهند بود كه بعدها ميتوانند هم براي خود و هم براي جامعه زيانهاي جبرانناپذيري به بار بياورند؛ به گونهاي كه تنها به فكر برآورده ساختن منافع فردي خود هستند و ديگر افراد جامعه برايشان اهميتي ندارند. از سوي ديگر، اگر پدر و مادر فقط در اين انديشه باشند كه فرزندشان خوب بخورد، خوب بپوشد و در يك كلام همه چيز داشته باشد و خود را از ضروريترين چيزها محروم سازند، ناآگاهانه خواستههاي فرزندان را بالا بردهاند. در اين صورت، فرزندان از نيازهاي والدينشان ناآگاه ميمانند و فقط راه ارضاي اميال خود را خواهند شناخت. اين شيوه تربيتي، نادرست و زيانآور است و پدر و مادر پيش از هر فرد ديگري از اين تربيت ناصحيح در رنج و عذاب خواهند بود.
آموزش رفتارهاي مطلوب اقتصادي، دو امتياز ديگر نيز دارد: اول اينكه سبب ميشود بسياري از انتظارهاي بيجايي كه فرزندان براي خريد كالاهاي خارجي دارند، فروكش كند. كاهش توقع و انتظار زمينه را براي خريد
كالاهاي ايراني، كه حتي ممكن است كيفيت خوبي نداشته باشند، هموارتر ميكند. دوم اينكه ياد گرفتن رفتارهاي مطلوب اقتصادي، سبب كاهش تنش ميان اعضاي خانواده ميشود؛ زيرا با پايين آمدن سطح انتظارهاي اعضاي خانواده، بسياري از خواستههاي بيجا و اختلافآفرين، برطرف ميشود و محيط خانواده به آرامش بيشتري ميرسد.
رسانه و انتقال ارزشهاي اقتصادي به خانواده و افراد جامعه
امروزه، رسانههاي جمعي نيز در جامعهپذيري افراد نقش دارند. بسياري از ارزشها و هنجارهاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي از طريق رسانه به افراد جامعه انتقال مييابد.
رسانهها با خصوصيات منحصر به فردي كه دارند، ميتوانند اولويتهاي فكري افراد جامعه را مشخص و هدايت كنند. طبق نظريه برجستهسازي رسانهاي، رسانهها بر نحوه ادراك جامعه اثر ميگذارند و اولويتهاي فكري افراد جامعه را مشخص ميكنند كه مردم در چه زماني و به چه چيزي توجه داشته باشند.(1)بدين ترتيب، رسانهها قادرند افكار عمومي جامعه را هدايت كنند.
وسايل ارتباط جمعي، نه فقط در حالات، تصورات و ادراكات انسان اثرگذار است، بلكه در ساختار اعصاب و ادراك حسي انسان اثر ميگذارد و انسان ناخودآگاهانه وضع زندگياش را از جنبههاي مختلف با وسايل ارتباط جمعي منطبق ميكند.
رابرت مرتون، جامعهشناس امريكايي، معتقد است، رسانهها در درازمدت ساختارهاي ارزشي ميسازند يا دگرگون ميكنند. همين گونه اگر برنامهريزي
1) ورنر جوزف سورين و جيمز تانكارد، نظريههاي ارتباطات، ترجمه: عليرضا دهقان، ص333.
صحيحي صورت گيرد، در درازمدت شاهد خواهيم بود، ساختارهاي ارزشي خانوادهاي ايراني به سمت خريد كالاهاي ايراني خواهد رفت. پس كار در اين زمينه زمانبر است.
اورث راجرز، محقق امريكايي نيز بر اين باور است كه ارتباطات عامل دگرگوني اجتماعي هستند؛ زيرا اثر راديو و تلويزيون بر افكار عمومي از ديگر رسانهها عميقتر است.(1)
با نامگذاري سال 1391، به سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني به وسيله مقام معظم رهبري، لازم است رسانهها توجه به توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني را در اولويت برنامههاي خود قرار دهند و افكار عمومي جامعه را به سمت آن هدايت كنند. رسانهها بايد براي خانواده، به عنوان نهاد مهم در فرهنگپذير ساختن افراد جامعه، اهميت خاصي قائل شوند و اولويتهاي فكري اعضاي خانواده را به سمت توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني هدايت كنند كه اين ميتواند بر نحوه ادراك افراد جامعه از پيامهاي خود رسانه نيز اثرگذار باشد.
خانواده ميانجي و تأثير پيامهاي رسانه
رسانهها با داشتن ظرفيتهاي منحصر به فرد، پيامهاي رسانهاي را به تمام افراد و گروههاي جامعه ميرسانند. خانواده يكي از اين گروههاي مهم مخاطب رسانه است. هنگامي كه افراد درون گروهي قرار ميگيرند، هنجارهاي حاكم بر افراد گروه بر نحوه دريافت و ادراك افراد گروه اثر ميگذارد. افراد گروه براي اينكه همنوايي بيشتري با ديگر اعضا داشته باشند، اين هنجارها را ميپذيرند. هنگامي كه پيامهاي رسانههاي جمعي در جامعه
1) نسرين دانايي، رسانهشناسي، ص43.
انتشار مييابد، هنجارهايي كه بر افراد خانواده حاكم است، بر نحوه پذيرش پيامهاي رسانه اثر ميگذارد. براي اينكه بحث روشنتر شود، بهتر است مثالي بزنيم: تماشا كردن فيلم به تنهايي، با تماشا كردن همان فيلم در سينما، به همراه تعدادي از افراد، بسيار تفاوت دارد؛ زيرا واكنش افراد درون سينما بر نحوه دريافت و ادراك ما اثرگذار است. چه بسا سكانسهايي كه براي ما چندان خندهدار نيست، ولي چون همه به آن سكانسها ميخندند، سبب خنديدن ما نيز ميشود و اين همان اثري است كه هنجارهاي حاكم بر گروه بر ما ميگذارد. دريافت و ادراك پيامهاي رسانه در خانواده نيز به همين صورت است و نوع واكنشي كه اعضاي خانواده، به ويژه پدر و مادر، از خود نشان ميدهند، بر نحوه ادراك ديگر اعضا اثرگذار است. از اين رو، بايد خانواده را به عنوان مخاطبي فعال در نظر گرفت كه پيامهاي رسانه را در درون خود تجزيه و تحليل ميكند، سپس ميپذيرد يا رد ميكند. رسانه بايد فعال بودنِ خانواده در دريافت پيام را مورد نظر قرار دهد. خانوادهها را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد:
خانوادههايي كه سطح سواد و تحصيلاتشان بالاست و قدرت تحليل خوبي دارند.
خانوادههايي كه سطح سواد و تحصيلاتشان خيلي بالا نيست و قدرت تحليل چنداني ندارند.
طبق نظريه كوشش(1)درخور ميتوان مخاطبان رسانه را به دو گروه دسته مركزي و پيراموني تقسيم كرد. اين نظريه دو راه يا شيوه براي تغيير
1) اين نظريه بر اساس نوعي مخاطبشناسي بنا شده است كه مخاطبان را در فرآيند پذيرش پيام به دو دسته فعال و غير فعال تقسيم و بنيان ميكند كه شيوه استدلالهايي كه رسانه براي افراد مخاطب خودش ميآورد، بايد بر اساس فعال بودن و غير فعال بودن مخاطبان تهيه و تنظيم شود.
نگرش پيشنهاد ميكند كه هر دو با پردازش پيام رابطه دارد. در اينجا، مفهوم پردازش بسيار شبيه مفهوم تفكر است. بنابراين، در اين الگو، با دو شيوه تفكر يا دو رهگذر فكري روبهرو هستيم. اين دو به ترتيب، شيوههاي مركزي و پيراموني متقاعد شدن هستند كه هر يك دو نظام متفاوت پردازش اطلاعات دارند: عمقي و سطحي. در شيوه كانوني، افراد موشكافانه و عميق استدلالهاي پيام را بررسي و حلاجي ميكنند؛ در حالي كه در رهگذر پيراموني، شيوه سطحي پردازش اطلاعات است و هرگونه متقاعد شدن تنها از روش نشانههاي متقاعد كننده ميسر ميشود. پردازش كانوني مستلزم تفكر و موشكافي هوشمندانه پيام است و معمولاً هنگامي است كه موضوع پيام به هر دليلي براي فرد مهم باشد. در اين حال، مخاطب بايد توانايي پردازش و تحليل استدلالها را داشته باشد. مهم بودن پيام و توانايي پردازش آن دو شرط استفاده از شيوه كانوني است. بنابراين، كسي كه موضوع برايش مهم نباشد يا سواد، آگاهي، فرصت تفكر و پردازش استدلالها را نداشته باشد، نخواهد توانست از شيوه كانوني استفاده كند. در اين حال، هرگونه متقاعد شدن به شيوههاي پيراموني متكي است.
شيوه پيراموني با مرور سطحي اطلاعات رابطه دارد و وقتي به خدمت گرفته ميشود كه موضوع به افراد چندان ربط نداشته يا به هر علتي، توانايي پردازش پيام را نداشته باشد. رأي دادن به نامزد انتخاباتي تنها به دليل آنكه خوشقيافه است، دست راستي است يا فلاني او را تأييد ميكند و مانند اينها، مصاديقي از تغيير نگرش به شيوه پيراموني است.
كوتاه سخن آنكه وقتي استدلالهاي پيام به متقاعدسازي منجر شود، آن را كانوني، و هنگامي كه هر چيزي به جز استدلالهاي پيام به متقاعد شدن كمك كند، آن را پيراموني ميخوانند. روشن است، در مقايسه با روش
پيراموني، روش كانوني هم مقاومتر است و هم پايدارتر. با نظر به دادههاي اين الگوي نظري ميتوان مناسب با اقشار مختلفي كه با موضوعي طبقهبندي شدهاند، پيامهاي جداگانهاي تدوين كرد.(1)
همين طبقهبندي مخاطب و نوع پيام ميتواند در دستهبندي پيامهاي رسانه نقش بسزايي داشته باشد. صاحبان رسانه ابتدا بايد لايههاي مختلف مخاطباني را بشناسند كه قصد دارند براي آنها برنامهسازي كنند و بر اساس اين دستهبندي، پيامهاي رسانهاي خودشان را تنظيم كنند.
تنظيم پيامها براي خانوادههاي دسته اول بايد به صورت مركزي باشد؛ يعني پيامهايي كه براي مخاطبان مركزي تهيه و تنظيم ميشوند، بايد سرشار از استدلال و برهانهاي منطقي باشند تا خانوادههاي با تحصيلات بالا بهتر بتوانند با اين پيامها ارتباط برقرار كنند. براي مثال، اگر صاحبان رسانه قصد دارند برنامهاي درباره حمايت از توليد ملي و نقش آن در پيشرفت اقتصاد ملي تهيه كنند و مخاطبان هدفِ برنامه خود را خانوادههاي تحصيلكرده انتخاب كردهاند، بايد (مثلاً) درباره رابطه بين خودباوري ملي و رشد اقتصادي كشورهاي پيشرفته و در حال توسعه همراه با ارائه آمارهاي دقيق سخن بگويند. خانوادههاي با تحصيلات بالا اين پيامها را به دليل همراه بودن با برهان و استدلالهاي مطرح شده از طرف رسانه، بهتر ميپذيرند.
از طرفي پيامهايي كه براي خانوادههاي دسته دوم طراحي ميشوند، بايد به صورت پيراموني تهيه و تنظيم شوند. به طوري كه در اين پيامها از استدلالهايي كه نياز به موشكافي و تفكر دارد، چندان استفاده نشود. براي مثال، برنامهسازان در برنامههايي كه در باب حمايت از توليد ملي ارائه
1) محمدعلي حكيمآرا، روانشناسي رسانه، ص31.
ميدهند، از سخنان مقام معظم رهبري مبني بر حمايت از توليد ملي زياد بهره بگيرند. همچنين در ساخت اين نوع برنامهها از استدلالهاي سطحي و آسانياب استفاده شود و آمارهاي تخصصي داده نشود؛ زيرا رسانه بايد به هر دو دسته (با تحصيلات بالا و تحصيلات پايين) توجه داشته باشد و براي آنها برنامهريزي كند.
فصل دوم: خانواده و توليد ملي
زير فصل ها
توليد لوازم خانگي و تأثير آن بر اقتصاد ملي
نقش خانواده در ايجاد روحيه خودباوري ملي
خانواده و حمايت از توليدات فرهنگي و اقتصادي كشور
رسانه و ترويج الگوي خانواده موفق
توليد لوازم خانگي و تأثير آن بر اقتصاد ملي
سير تحول علوم و صنايع مختلف در ابعاد كنوني آن تا حد بسياري معلول انگيزه رفاهطلبي بشر است. اختراع و به كار گرفتن وسايل و ابزارهاي ساده و اوليه، سرآغاز فعاليتهاي صنعتي گستردهاي شده كه در گذر از تحولات زمان، شكل پيچيده و صنعتي امروزي را در توليد و تأمين وسايل ضروري و رفاهي زندگي به خود گرفته است. در بين انبوه ضروريات زندگي، لوازم خانگي از نظر گستردگي و ضرورت استفاده از آنها اهميت و حساسيت خاصي دارد.
صنعت لوازم خانگي يكي از صنايع فعال در عرصه اقتصاد جهان به شمار ميرود و عمدتاً ركود و رونق آن به ركود و رونق اقتصاد كشورها وابسته است. اين صنعت به اين دليل اهميت دارد كه با صنايع بسياري در ارتباط است. حيات اين صنعت و گسترش آن، با توجه به جنبههاي اقتصادي گسترده آن از قبيل اشتغال و ايجاد ارزش افزوده، ميتواند براي
هر كشوري از جمله اهداف مهم باشد، اما حيات اين صنعت تا حدود
زيادي با وضعيت بازار داخلي و به عبارت بهتر، وجود تقاضاي مؤثر در كشور ارتباط دارد.
صنعت لوازم خانگي ايران، امكانات بالقوهاي را براي توليد و ارتقاي كيفيت، علاوه بر استانداردسازي در همه زمينهها دارد. سرمايهگذاريهاي خوبي در اين باره صورت گرفته است و واحدهاي بزرگ توليدي مشغول به كار شدهاند؛ به گونهاي كه واحدهاي كوچك توليدي ديگر نميتوانند در اين صنعت دوام بياورند، اما با وجود همه اين توانها، دولت و در رأس آن وزارت صنعت، معدن و تجارت از اين صنعت حمايت نميكند. در اين ميان، بوميسازي توليدات لوازم خانگي بايد دربرگيرنده دو اولويت، يكي همراهي با فنآوري روز جهان و ديگري هماهنگي مصنوعات با اقليم منطقه باشد كه در اين باره، توليدكنندگان داخلي توانستهاند در توليد آبگرمكن گازي ديواري، بخاري گازي، اجاق گاز و چرخ خياطي، علاوه بر پاسخگويي به نياز داخل، بهترين بازارهاي صادراتي دنيا را نيز به دست گيرند.
در اين ميان، نقش خانواده نيز بسيار مهم است. خانواده ميتواند با خريد لوازم خانگيِ ايراني، سبب رونق توليد در اين صنعت شود. البته بايد دانست پيشرفت در اين صنعت به هماهنگي تمام نهادهاي اقتصادي نياز دارد و نميتوان تنها از خانوادهها انتظار داشت فقط به فكر خريد لوازم خانگي ايراني تحت هر شرايطي باشند. توليدكنندگان لوازم خانگي نيز بايد بكوشند كيفيت لوازمشان را افزايش دهند و از طرفي، دولت نيز وظيفه دارد هم از توليد لوازم خانگي حمايت كند و هم بر اين توليدات نظارت داشته باشد. لوازم خانگي از رشتههاي شتابدهنده توسعه صنعتي هر كشور، از جمله ايران است. گردش
مالي سالانه اين صنعت در ايران، به طور ميانگين شش ميليارد دلار برآورد
ميشود كه چهار ميليارد دلار آن به لوازم خانگي انرژيبر و بقيه به ظروف، سرويس غذاخوري و لوازم ريز آشپزخانه مربوط است. با وجود اين، در ايران، نظام استاندارد كارآمدي وجود ندارد و هر آنچه به نام استانداردهاي مدوّن ملي وجود دارد، بسيار محدود است و طيف وسيعي از كالاهاي مصرفي، اعم از داخلي و وارداتي را زير پوشش قرار نميدهد يا اينكه اين استانداردها بهروز نشده است. بنابراين، نبود پوشش كامل استاندارد و بهروز نبودنشان و حتي منطبق نبودن استانداردهاي موجود با استانداردهاي جهاني، يكي از مشكلات موجود در اين زمينه است.
برندهاي معروف در دنياي توليد لوازم خانگي كم نيستند. ميتوان نام دستكم ده برند را آورد كه در عرصه توليد لوازم خانگي، غول محسوب ميشوند؛ برندهايي كه با تبليغات چشمگيرشان به خانه ما ايرانيها راه يافتهاند. در قابلمه آنها غذا ميپزيم، وسايلمان را در يخچالي كه ساختهاند نگه ميداريم، ظروف كريستال داخل بوفهمان را آنها طراحي كردهاند، پارچه مبل و صندلي و پرده خانهمان در كشور آنها بافته شده و همه اينها در حالي است كه در كشورمان توليدكننده همه اين لوازم وجود دارد.
قدم زدن در فروشگاههاي لوازم خانگي به راحتي مشتريان را به اين نتيجه ميرساند كه متأسفانه برندهاي خارجي جايي براي خودنمايي توليدكنندگان داخلي باقي نگذاشته است، تا جايي كه برخي توليدكنندگان ايراني به اين باور رسيدهاند كه شايد با برندهاي معتبر بينالمللي بتوانند اندكي در بازار اثرگذار باشند و اقبال مشتريان ايراني به كالاهاي ملي را به خود جلب كنند.
در پاسخ به چرايي اين موضوع، شايد دليل اصلي را بتوان واردات بيرويه
محصولات خانگي دانست. اين در حالي است كه طبق آمارهاي غير رسمي، برندهاي خارجي، سالانه بالغ بر پنجاه ميليارد تومان در كشور كالا ميفروشند و هيچگونه مالياتي نيز نميپردازند. وجود چنين عواملي برخي از توليدكنندگان داخلي را به فكر كار گروهي و ايجاد برند ملي براي توليدات لوازم خانگي انداخته است تا شايد برخي محصولات باكيفيت ايراني نيز بتوانند جايي را در دل مشتريان خود باز كنند. ايجاد اين برند ملي به حمايتهاي دولت نياز دارد. البته اين حمايتها بايد به معناي برداشتن تبعيض ميان صنعت لوازم خانگي با ديگر صنايع، از جمله خودروسازي باشد. اين در حالي است كه تعرفهها نيز بايد به گونهاي باشد كه بيشترين حمايت از صنايع داخلي صورت گيرد. توليد انبوه در بحث لوازم خانگي ميتواند يكي از راههاي توجيهپذيري توليد محصولات باشد. از سوي ديگر، ارائه خدمات پس از فروش به تمام محصولات نيز يكي از راههاي افزايش رقابتپذيري و جذب مشتري در بازار هدف با برندهاي مختلفِ موجود است.
در اين ميان، بايد به توليد محصولات باكيفيت براي صادرات نيز انديشيد. اگر دولت از اين صنعت حمايت كند، يكي از بخشهاي مهم صادرات غير نفتي را به خود اختصاص ميدهد. توجه نداشتن به اين موارد موجب شده است، امنيت سرمايهگذاري در صنعت لوازم خانگي كشور از بين برود. امروزه، توجه به صنعت خودروي كشور، به اندازهاي است كه مديران اين شركتها در وزارت صنايع و معادن نقش مهمي دارند، اما توليدكنندگان لوازم خانگي در وزارتخانههاي كشور جايگاهي ندارند. اين تبعيضها موجب ميشود، صنعت لوازم خانگي در حالي كه نوآوري و محصول رقابتپذير دارد، به سرنوشت صنعت نساجي دچار شود.
هرچند حضور برندهاي خارجي در بازار، شايد فرصتي براي
سرمايهگذاريهاي مشترك ايران با ديگر كشورها باشد؛ همانگونه كه برخي توليدكنندگان داخلي به اين موضوع روي آورده و وارد همكاري با برندهاي معتبر بازار لوازم خانگي جهاني شدهاند.
در برداشتي كلي، ميتوان گفت رسانه وظيفه دارد برندهاي ملي را به خانوادهها معرفي كند و خانوادهها نيز با خريد اين لوازم خانگي توليد داخل ميتوانند، در رشد و توسعه اين صنعت سهم بسياري داشته باشند.
همانگونه كه گفته شد، اقتصاد كشور و خانواده، از هم اثر ميپذيرند. بنابراين، تمام عواملي كه بر اقتصاد كشور اثر داشته باشد، مهم است. از مهمترين اين عوامل، توليد داخلي و حمايت از آن است. براي بسياري از خانوادهها، با توجه به درآمد پايين، امكان استفاده از لوازم خانگي غير ايراني، خود به خود منتفي است، اما آنچه مهم است و مصرفكننده ايراني را به استفاده از كالاي داخلي ترغيب ميكند، افزايش كيفي محصول داخلي است. توليدكننده داخلي بدون آنكه محصولات خود را به استانداردهاي جهاني آن محصول نزديك كند و بدون آنكه آسايش و ايمني مصرفكننده را در نظر گيرد، نميتواند انتظار فروش مناسب محصولاتش را داشته باشد.
نقش خانواده در ايجاد روحيه خودباوري ملي
اصطلاح خودباوري در رشتههاي جامعه شناسي، روان شناسي و علوم تربيتي، كاربرد دارد. خودباوري حالت مثبت روحي و رواني است كه در نتيجه احساس ارزشمندي در نفس انسان پديد مي آيد. خودباوري در فرهنگ اسلامي، با تعبيرهايي مانند علوّ همت، مناعت طبع، اعتماد به نفس و عزت نفس، ياد مي شود. خودباوري انساني، اولين گام در خودشناسي است.
خودباوري فردي عاملي عليه سست انديشي و وابستگي بيدليل به ديگران
است. خودباوري سبب استقلال فكري و عزت نفس كامل و سازنده شخصيت يك فرد مي شود.
خوي پسنديده عزت نفس يكي از پايههاي اساسي شخصيت آدمي است. عزت نفس مايه آزادگي و علوّ همت است. افراد شريف و عزيزالنفس هرگز به ذلت و بندگي ديگران تن نميدهند و سرمايه و شرافت و آزادگي خود را با هيچ متاع گرانقيمتي معامله نميكنند. امام علي(ع) در حديثي ميفرمايد:
اكْرِمْ نَفْسك عَنْ كلِّ دَنّيه وإنْ ساقَتَكَ إلي الرَغائِبِ فَانَّكَ لَنْ تَعتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عَوِضاً وَلا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَقَدْ جَعَلَكَ اللهُ حُرّاً.(1)
نفس خويش را عزيز شمار و به هيچ پستي تن مده، گرچه عمل پست، تو را به آرزوهايت برساند؛ زيرا هيچ چيز با شرافت نفس برابري نميكند و هرگز به جاي عزت از دست داده، عوضي هم مانند آن نصيب نخواهد شد. آزادگي را از كف مده و بنده و برده ديگران مباش كه خداوند تو را آزاد قرار داده است.
عزت نفس براي همه مردم، در همه شئون زندگي فردي اجتماعي، مادي و معنوي و همچنين در تمام ادوار حيات، از دوران كودكي و جواني تا ايام ميانسالي و پيري، يكي از اركان اساسي خوشبختي و سعادت است. خانوادههايي كه اعضاي آن با عزت نفس و شرافت اخلاقي خو گرفته و به پستي و فرومايگي آلوده نشدهاند، از بسياري از گناهان و پليديهاي اخلاقي كه منشأ فساد و تيرهروزي است، منزه و مبري هستند.
1) نهجالبلاغه، نامه 31.
امام علي(ع) در حديث ديگري ميفرمايد: «مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُه لَمْ يَهْنِهِا بِالْمَعْصِيَهِ؛ كسي كه نفس شرافتمند و باعزت دارد، هرگز آن را با پليدي گناه، خوار و پست نخواهد ساخت».(1)
تربيت صحيح اطفال و پرورش صفات پسنديده در نهاد آنان يكي از وظايف اسلامي و اجتماعي پدران و مادران است. والدين مكلفند فرزندان خويش را به پاكي و نيكي تربيت كنند و عملاً آنها را افرادي شايسته و با فضيلت بار آوردند.
امام حسين(ع) در حديثي ميفرمايد:
وَامّا حَقِ وَلَدِكَ فَتَعْلَمْ اِنَّهُ مِنْكَ وَ مُضافٌ إلَيْكَ فِي عَاجِلِ الدُّنْيا بِخَيْرِهِ وَشَرِّهِ وِإنَّكَ مَسْئُولٌ عَمَّا وَليِّهِ ... فَاعْمَلْ فِي اَمْرِهِ عَمَلٌ الْمُتْزَيَنِ بِحُسْنِ اِثَرِهِ عَلَيْهِ فِي عاجِلِ الْدُنْيا الْمُغَدَرِ اِلي فِيْمَا بَيْتِكَ وَبَيْنِهِ بِحُسْنِ الْقِيامَ عَلَيْهِ وَلا خَذْلُهُ مِنْهُ.(2)
حق فرزندت بر تو اين است كه بداني وجود او از تو و نيك و بدش در اين جهان، وابسته به توست و با دارا بودن قدرت واسطه پدري، مسئول تربيت وي هستي. بايد رفتار تو درباره فرزندت هم مانند رفتار مربي شايستهاي باشد كه تربيت صحيحش در اين جهان، مايه زيبايي و جمال اخلاقي فرزند گردد و در پيشگاه الهي، دليل وظيفه شناسياش باشد.
خودباوري انساني، اولين گام در خودشناسي است. خودباوري فردي عاملي عليه سستانديشي و وابستگي بيجهت به ديگران است. خودباوري سبب استقلال فكري و عزت نفس كامل و سازنده يك فرد ميشود.
دين مبين اسلام بر عزت نفس، تأكيد و ذلت نفس را سرزنش ميكند و با نگرش مثبت به انسان و ارائه روشهايي، احساس عزت نفس را در انسان بارور سازد.
روانشناسان و جامعهشناسان نيز عزت نفس مثبت را هسته مركزي سازگاري اجتماعي ميدانند. صاحبنظران مسائل رواني و اجتماعي، مانند ويليام جيمز، جرج هربرت ميد و چارلز هورتون كولي، مباحثي اساسي درباره عزت نفس دارند.
خودباوري، به تعبير روشنتر، عبارت از احساس ارزشمند بودن است. حس خودباوري نوجوانان تا اندازهاي متغير است؛ به اين معنا كه در زمانهاي مختلف، بر حسب رويدادها، افراد و تجربياتي كه وي را تحت تأثير قرار ميدهند، تغيير ميكند.
خانواده مهمترين نهادي است كه ميتواند در خودباوري افراد جامعه اثر داشته باشد. كودك از همان ابتدا به رفتارهاي پدر و مادر خود دقت ميكند. اگر پدر و مادر خودباور باشند، كودك نيز از اين خودباوري والدين، الگو ميگيرد و خودباور بار ميآيد.
خودباوري انواع گوناگوني دارد. براي اينكه منظور از خودباوري ملي مشخص شود، ابتدا انواع خودباوري را بيان ميكنيم.
الف) خودباوري انساني
اولين گام در خودشناسي، دست يافتن به اين باور است كه هر شخصي، به لحاظ انسان بودنش، ويژگيهاي برتري (نظير استعداد، توانايي، ظرفيت و زمينه رشد) دارد كه اگر از توانمنديهاي موجود به نحو احسن استفاده كند، ميتواند به برترين مراتب انسانيت دست يابد. اگر انسان ارزشهاي انساني و گرايشهاي متعالي خود را ناديده بگيرد، به خودباختگي دچار ميشود و ماهيتي حيواني يا پستتر از آن مييابد.
ب) خودباوري فردي
هر شخصي شايستگي، استعداد و توانمنديهاي خاصي دارد كه در صورت شناختن درست و به موقع و بهرهمندي از آنها، ميتواند به تمام اهدافش در زندگي دست يابد و در برخورد با مصايب زندگي، احساس حقارت و نااميدي نكند. در اين صورت، فرد به استقلال انديشه و اعتماد به نفس سازندهاي دست مييابد، كه موفقيت وي را در همه ابعاد زندگي تضمين ميكند.
ج) خودباوري اعتقادي
هويت فكري و فرهنگي هر شخصي در زندگي بر اساس اعتقادات قلبي و ايماني وي شكل ميگيرد و چارچوب آموزههاي ديني، نظام و اصول زندگي هر شخص را مشخص ميكند و بر اين اساس، فرد به اين باور ميرسد كه رشد و كمال واقعي وي، جز در بستر احكام و مقررات ديني ممكن نيست.
د) خودباوري ملي
خودباوري ملي در مقابل از خود بيگانگي و خودباختگي ملي مطرح ميشود؛ زيرا گاهي باورهاي ملي و فرهنگي جامعهاي بر اثر غفلت يا تبليغات سوء و جذاب ديگر ممالك، دستخوش تغيير ميشود، نمادها و ارزشهاي رايج جوامع ديگر ارزش مييابد و افراد جامعه به پيروي و تقليد از آن ارزشها، ترغيب ميشوند. به تدريج اين كار، غلبه و نفوذ همه جانبه بيگانگان را در عرصههاي مختلف آن جامعه هموار ميسازد كه سرانجام، اقتدار و استقلال آن جامعه با تهديدي جدي مواجه ميشود.
يكي از راههاي مهم تقويت توليد ملي، ايجاد روحيه خودباوري در سطح كشور، به ويژه در بين خانوادهها و توليدكنندگان است. بايد اين روحيه را در سطح كشور ايجاد كنيم كه ايران و ايراني ميتواند كالاهاي بسيار باكيفيتي توليد كند؛
كالاهايي كه قابليت رقابت با كالاهاي خارجي را داشته باشند و بتوانند بهتر و مطلوبتر از نمونه خارجي باشند. استفاده از كالاهاي توليد داخل كشور نيازمند فرهنگسازي است، كه اين فرهنگسازي در درون خانوادهها انجام ميپذيرد.
امروزه، تحريمهاي اقتصادي نسبت به قبل بيشتر شده، ولي به نوعي بهترين فرصت را براي توليدكنندگان و سرمايهگذاران داخلي به وجود آورده است. نكته مهم در اين زمينه، نقش دولت در ساماندهي اين فرصتهاست، تا با ايجاد فضاهاي مناسب، بتواند هزينههاي تحميل شده عليه كشور را، كه اهداف سياسي را دنبال ميكند، از بين ببرد.
در اين زمينه، آنچه بر عهده خانواده است، بيشتر مربوط به فرهنگسازي و نهادينه كردن اين اقدام است تا با ارزش بخشيدن به توليدات داخلي و اهميت دادن به كالاي وطني، تلاش خود را در مقابله با دشمن نشان دهند.
خودباوري ملي بايد از ارزشهاي ملي و اسلامي و هنجارهاي اساسي جامعه باشد. سياستگذاران فرهنگي كشور بايد اين نكته مهم را در نظر داشته باشند.
راهبردهاي فرهنگي جامعه بايد به اين امر منتهي شود كه جامعه با خودباوري ملي، كالاي ايراني را افتخار خود بداند و از اطوار ساختگي در ادبيات فردي و اجتماعي زندگياش در مصرف كالاي خارجي دوري كند. بنابراين، در اين مسير بايد از كار فرهنگي، تبليغات و آمادهسازي فكر و رفتار نوجوان و حتي كودكان بهره برد و از اثر رسانههاي ديداري و شنيداري و مكتوب براي اصلاح رفتار اجتماعي استفاده كرد. در اين ميان، خانواده، آموزش و پرورش، وزارت ارشاد، صدا و سيما، دستگاههاي آموزش عالي، مطبوعات و...، ميتوانند در اين راه نقش مهم و ارزنده خود را ايفا كنند تا ايراني با افتخار از كالاي ايراني بهره ببرد.
پاسداري از اقتصاد ملي به معناي مسئوليتپذيري و شفافيت عملكرد نهادهاي دولتي است، با اين رويكرد كه اگر ميخواهيم مردم خودباوري ملي داشته باشند و به خريد كالاي خارجي عادت نكنند، بايد از كالاي ايراني حمايت كنيم. بنابراين، ابتدا دولت بايد دامان خود را از آلودگي به معضل خريد كالاي خارجي و ترجيح آن بر توليدات داخلي پاك نگه دارد و با نهايت سلامت و درستكاري عمل كند. دستگاههاي مسئول بايد با رسيدگي به مشكلات توليدكنندگان و معيشت كارگران، زمينههاي لازم براي توليد كالاي باكيفيت ايراني را فراهم آورند. تقويت روحيه خودباوري در ملت و جوانان، با شعار «ما ميتوانيم»، بايد سرلوحه همه مسير جوانان و متخصصان امروزي ايران اسلامي قرار گيرد.
در جمعبندي مطالب ارائه شده ميبايست چنين بيان كرد كه فرهنگ توسعه به عنوان يكي از مهمترين شاخصهاي پيشرفت كشور، با مؤلفههايي نظير خودباوري ملي، مسئوليتپذيري، آگاهيبخشي، اعتماد به توانايي، نوآوري و خلاقيت، مشاركت، وجدان كاري، شفافيت و پرهيز از فساد اداري ... ارتباط نزديك دارد.
خانواده و حمايت از توليدات فرهنگي و اقتصادي كشور
محصولات فرهنگي، با فرهنگ كشور توليدكننده محصولات رابطه نزديكي دارد. همچنين توليد محصولات فرهنگي ميتواند زمينهساز رشد و توسعه فرهنگي در كشور نيز باشد.
توجه به اين نكته لازم است كه توليد ملي تنها توليد محصولات اقتصادي نيست، بلكه توجه به توليد محصولات فرهنگي بايد در دستور كار مسئولان قرار بگيرد.
خانوادهها نيز با خريد و استفاده از محصولات فرهنگي وطني سه كار را انجام ميدهند:
تاريخ و فرهنگ چند هزاره ساله ايران را به كودكان معرفي ميكنند؛
استفاده از اين محصولات سبب ميشود كودكان در مقابل تهاجم فرهنگ بيگانه واكسينه شوند؛
خانوادهها با تهيه اينگونه محصولات، از توليدكنندگان آنها حمايت ميكنند.
در ادامه، به نقش خانواده در حمايت از اين محصولات فرهنگي ميپردازيم.
الف) حمايت از صنعت توليد اسباببازي
يكي از مواردي كه در آموزش و تربيت كودكان نقش بسزايي دارد، انتخاب اسباببازيهاي مناسب است. خانوادهها با خريد اسباببازيهاي ساخت داخل، از توليدكنندگان داخلي حمايت ميكنند.
«كودكان امروز، آيندهسازان فردا»، شعار نيست، بلكه واقعيتي است كه بايد براي ساختن ايراني آباد، از اكنون براي آن برنامه داشت. حال در سال توليد ملي، اين فرصت هست كه به مقوله سرگرمي، كه مهمترين بخش زندگي كودكان به شمار ميآيد، عنايت ويژهاي شود. اين توجه چيزي جز ساخت انواع اسباببازي در داخل كشور نيست؛ زيرا كودكان از اسباببازيهاي خود پيام ميگيرند و ما نبايد اين فرصت را به بيگانگان بدهيم. در اين ميان خانواده، نقش اساسي دارد؛ به اين گونه كه با خريد اسباببازيهاي ايراني براي كودكان خود، جلوي ورود پيامهاي خارجي را ميگيرد و همچنين توليدكنندگان اين اسباببازيها را حمايت ميكند.
خريد و استفاده از اسباببازيهاي خارجي برازنده خانواده ايراني نيست و خانوادهها با خريد اسباببازيهاي خارجي نبايد به راحتي اجازه دهند
فرهنگ بيگانه وارد محيط گرم خانواده شود. بسياري از كارشناسان كودك و نوجوان معتقدند، دنياي سرگرمي كودكان بايد به نوعي آموزش براي شيوه ورود آنها به اجتماعِ موجود باشد، نه اجتماعي بيگانه و متفاوت.
بهترين فرصت و شيوه عملي براي آموزش فرهنگ ايراني و تربيت كودكانِ باهوش براي آينده كشور، در اختيار گذاشتن اسباببازيهايي متناسب با فرهنگ و آداب و رسوم اين مرز و بوم است.
با گذري به دنياي اسباببازيها و سرگرميهاي كودكان ميبينيم، حدود 95 درصد اين لوازم، از برندهاي خارجي، به ويژه ساخت كشور چين است. دنياي امروز، به شهر فرنگ اسباببازيهاي كودكان تبديل شده كه در اين ميان، جاي توليدات ايراني خالي است.
استفاده كودكان از اسباببازيهاي خارجي سبب ميشود، هم به توليد ملي در اين زمينه آسيب وارد شود و هم كودكان به جاي اينكه با فرهنگ ايراني آشنا شوند، فرهنگ و اصطلاحات خارجي را فرا بگيرند و از همان ابتدا، حس خودباوري ملي آنان تحت تأثير قرار گيرد.
مطالعه فرهنگ اقوام مختلف نشان ميدهد، نوع اسباببازيها در فرهنگ اقوام ريشه دارد. هر كودك در دوران كودكي با بازي كردن با اسباببازي مورد علاقهاش، علاوه بر آنكه سرگرم ميشود و بسياري از استعدادهايش كمكم رشد مييابد، با لايههاي زيرين فرهنگ و زبان خود نيز آشنا ميشود. والدين و نهادهاي آموزشي بايد اسباببازي را كالايي فرهنگي بدانند و توجه بيشتري نشان دهند و اولين تجربههاي زندگي كودكانشان را در فضايي به وجود آورند كه كودك بتواند بيشترين بهره را از آن ببرد.
برعكس آنكه بسياري از خانوادهها اسباببازي را وسيلهاي صرفاً براي سرگرمي ميپندارند، در پارهاي از موارد، جاي خالي مربي را پر ميكند و به
كودك اجازه ميدهد، در فضايي مطمئن به تجربههايي دست بزند كه چه بسا در آينده، مسير زندگياش را تعيين كند. بازي كردن كودكان ايراني با اسباببازيهاي خارجي، كه در پس خود بستري غير بومي و ناآشنا دارد، خطرناك است؛ اين خطر به اندازهاي است كه هزينه كردن در امور آموزشي در سالهاي پس از كودكي، در دوره دبستان و راهنمايي، نميتواند اثر آن را از بين ببرد.
غفلت از اين امر و باز گذاشتن اين در براي ورود هر مهمان ناخواندهاي از هر كشوري، ذهن و روح كودك امروز و پدر و مادر فردا را چنان آشفته ميسازد و جامعه فردا را از ريشههايش چنان دور ميكند كه ديگر نميتوان برايش كاري كرد. عروسك و اسباببازي، نمادي براي فرهنگهاست و در هر كشوري آن را بر مبناي تاريخ، اسطوره و نشانههاي فرهنگي خودشان ميسازند كه در جاي ديگر، اين نشانهها شناخته شده نيست.
ب) حمايت از توليد بازيهاي رايانهاي
امروزه با ورود رايانه به محيط خانواده، بخش قابل توجهي از اوقات فراغت كودكان، صرف بازيهاي رايانهاي ميشود. متأسفانه بسياري از بازيهاي رايانهاي، خارجي هستند. ضريب اثرگذاري بازيهاي رايانهاي بر شخصيت كودكان بسيار است و اين به سبب تعاملي بودن و حس همذاتپنداري كودكان با شخصيتهاي بازي است.
در بازي رايانهاي، گرافيك، صدا، تعامل، ابتكار، سير داستان، كنجكاوي، پيچيدگي، تخيل، منطق، حافظه، بازتابها، مهارتهاي رياضي، چالش حل مسئله و تجسم، از جمله جنبههاي فني، رواني و فردي است كه كودكان را جذب اين بازيها ميكند. كار مستقل، مداومت در بازي، لذت بردن از بازي،
مشاركت فعال، تعامل مشاركتي، ساختار گروهي، يادگيري، رقابت يا همكاري گروهي و فرصتهاي برابر در بازي، از جمله عواملي است كه در فرد براي ادامه بازي انگيزه ايجاد ميكند.
كودك هنگام بازي، ناخواسته از شخصيتهاي اين بازيها الگو ميگيرد و اين بر رفتار كودك نيز اثر ميگذارد. كودك ناخواسته با فرهنگي غير از فرهنگ جامعهاش آشنا ميشود، در حالي كه اين فرهنگها با جامعهاي كه كودك در آن زندگي ميكند، هيچ سنخيتي ندارد.
خانواده بايد با خريدن و جانشين كردن بازيهاي رايانهاي ايراني، اثرهاي ويرانگر بازيهاي خارجي را كم كند. از طرفي، اين سبب حمايت از توليدكنندگان داخلي نيز خواهد شد. بازيهاي رايانهاي ايراني هم متناسب با فرهنگ ايراني ساخته ميشوند و هم پيامهاي زيانآور كمتري نسبت به بازيهاي غربي دارند. در نتيجه، خريدن و استفاده از بازيهاي رايانهاي ايراني هم به ارتقاي فرهنگ ايراني ميانجامد و هم از توليدكننده داخلي حمايت ميكند.
توليدكنندگان بايد دقت كنند بسياري از بازيهايي كه توليد ميكنند، براي كودكان جنبه آموزشي داشته باشد، به طوري كه وقتي كودك از اين بازيهاي رايانهاي استفاده ميكند، در عين تفريح و سرگرمي بتواند مطالب زيادي را درباره تاريخ و فرهنگ كشور خودش ياد بگيرد.
ج) حمايت از هنرهاي دستي ايراني
از زمان كشيدن نخستين تصاوير بر ديواره غارها، روزگاري دراز ميگذرد. از همان آغاز تاريخ، طرحهاي خام و مبهمي كه در مغز انسان شكل ميگرفت، نشان از تلاشها و بيقراريهاي روح او براي گريز از ظلمت و تباهي هاي زمانه داشت. از گذشته تا حال، اين نياز در هر دورهاي به نوعي جلوهگر شده است و
هنرمند با غنيمت شمردن عمر و لحظات گذراي زندگي، همواره خاطرات لذتبخش را زنده ميسازد، آن را ميآرايد و ميپيرايد و سرانجام اثري بر جا مينهد كه يادآور تأثر او از نمايشهاي هستي است.
نقش و اهميت صنايع دستي، به عنوان هنري مقدس، صنعتي مستقل، بومي و اصيل، با جنبههاي قوي كاربردي، از لحاظ هنري، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و حتي سياسي، بر همگان آشكار است. نكته مهم و شايان توجه آن است كه حتي اگر همه تأثيرات مثبت اقتصادي صنايع دستي را به كنار بگذاريم، بايد از اين هنر ملي ايران به سبب بازتاب ذوق سرشار، انديشه خلاق و هنر هنرمندان پرمايه به صورت جدي و برنامهريزي شده حمايت شود. اين در حالي است كه صنايع دستي طي ساليان متمادي، چه در دوران رونق و شكوفايي و چه در دورههاي ركود، هنگامي كه با توسعه صنعت گردشگري همراه بوده، در اقتصاد كشور و معرفي هنر ناب و خالص ايراني و در نهايت، زندگي اقتصادي و حيات فرهنگي ما، سهم درخور توجهي داشته است.
امروزه، توليد صنايع دستي كه آراسته به نقش آثار تاريخي، باستاني و يادمانهاي ويژه هر كشور است، در دستور كار صنعتگران جهان قرار دارد و تلاش ميشود، حتي بخشي از اينگونه آثار با قيمت اندك در اختيار گردشگرها قرار گيرد. همه كشورهاي جهان به اثر متقابل صنايع دستي و صنعت گردشگري اعتقاد دارند؛ زيرا در عمل و تجربه دريافتهاند هنرهاي صناعي يكي از عوامل بسيار اثرگذار در جلب و جذب گردشگر در همه گرايشهاي ملي، منطقهاي و داخلي است و در مقابل، صنعت گردشگري به رشد، توسعه و گسترش صنايع دستي و بهبود كيفيت آن كمك ميكند.
صنايع دستي سرمايه ملي است؛ زيرا جزء قديميترين و برجستهترين هنرهاست كه مردم هر ديار زندگي روزمره خود را با آن گذراندهاند و از طرفي،
نشانه پيشينه غني فرهنگي كشورمان است. حمايت از توليدات صنايع دستي، كه صنعتي بومي است، ميتواند با سرمايه كم در اين حوزه اشتغالزايي بومي و سنتي، ايجاد و ثروت ملي توليد كند. حمايت از توليدات داخلي و صنايع دستي، نه تنها سبب رونق بازار داخلي ميشود، ظرفيت عرضه در بازارهاي خارجي را هم به وجود ميآورد و زمينهاي براي جلوگيري از ورود كالاهاي خارجي به كشور ميشود. دستيابي به اهدافي همچون توليد، عرضه و فروش كالاهاي صنايع دستي مطابق نياز روز جامعه جهاني سبب تعامل مستقيم بين صنعتگران در عرصههاي مختلف و حمايتهاي اقتصادي ميشود كه اين امر با اعزام صنعتگران صنايع دستي به نمايشگاههاي خارجي هم محقق ميشود.
با در نظر گرفتن اصل اشتغالزايي بر مبناي نوآوري، بايد از كالاهايي همچون صنايع دستي، كه سبب اشتغال در عرصه توليد ميشود و از باورها و ارزشهاي فرهنگي و مذهبي جامعه سرچشمه ميگيرند، حمايت كرد.
امروزه، بسياري از خانوادهها از صنايع دستي براي تزيين خانهها استفاده ميكنند. بهتر است، اين صنايع دستي توليد داخل باشد. خريد و استفاده از صنايع دستي ايراني سبب ميشود، فرهنگ غني كشورمان حفظ شود. از طرفي، با اين حمايت، بسياري از مشاغل هنري نيز به وجود ميآيد و افرادي كه ذوق هنري دارند، ميتوانند به توليد صنايع دستي مشغول شوند. نهادينه كردن اين فرهنگ به حمايت و ياري دولت و سازمانهاي مربوط نياز دارد. رسانه نيز بايد با تبليغ صنايع دستي خانواده را در خريد و استفاده از اين صنايع ياري رساند.
اصالت بخشيدن به هنرهاي دستي و توليد محصولات سنتي، كه يادآور فرهنگ و تمدن ايران اسلامي است، از كارهاي مهم صدا و سيماست.
متأسفانه در بسياري از خانوادهها و مكانهاي دولتي و خصوصي، از اين همه هنر و ظرافتكاري ايراني اثري ديده نميشود. در عوض، شاهد محصولاتي هستيم كه غير مستقيم فرهنگ غربي را رواج ميدهند.
رسانه و ترويج الگوي خانواده موفق
يكي از روشهاي يادگيري، روش مشاهدهاي و يادگيري اجتماعي است. آلبرت باندورا، روانشناس معروف كانادايي، آن را به تفصيل مطالعه و درباره آن تحقيق كرده است. اين روش، كه مهمترين روش يادگيري انسان است، با تقليد مترادف نيست، بلكه تفكر دروني و نگرشهاي فرد، مشاهدههاي او را تفسير ميكند. يادگيري مشاهدهاي چهار فرآيند دارد:
انسان فقط زماني از راه مشاهده، مطلبي را ياد ميگيرد كه به ويژگيهاي معنادار آن توجه كند و آن را به درستي بفهمد. مورد دوم اين است كه آنچه را فهميده است، به ياد داشته باشد تا در غياب الگو هم از آن بهرهمند باشد. براي يادداري از عواملي مانند رمزگذاري نمادين، سازماندهي شناختي و...، استفاده ميشود. سومين مرحله اين است كه فرد بتواند آنچه را به ياد سپرده است، در مواقع لزوم، به حركتها و فعاليتهاي مناسب تبديل كند. اين مرحله تحت تأثير توانمنديهاي جسماني، دسترسيپذيري و... است. پس از اين سه مرحله، اگر فرد انگيزش كافي هم داشته باشد، در موقعيت مناسب آن را به رفتار درميآورد. اين انگيزش از عواملي، مانند تقويت بيروني، خود تقويتي و... اثر ميپذيرد.(1)
1) آلبرت باندورا، نظريه يادگيري اجتماعي، ترجمه: فرهاد ماهر، صص 36 - 43.
اين چهار فرآيند به صورت خودكار عمل ميكنند و منتظر نميمانند الگو اعلام آمادگي كند. برخي شيوههاي تربيت الگويي عبارتند از: الگودهي، الگوپردازي و الگوزدايي.
منظور از الگودهي ارائه الگوي مثبت و حقيقي است كه خود بر دو نوع است: گاهي شخص ميكوشد، خودش براي مخاطبان الگو باشد. همچنانكه امام صادق(ع) به پيروان خود ميفرمايند: «با غير از كلام و زبان خود مردم را به دين الهي دعوت كنيد. لازم است مردم تقوا، تلاش، نماز و كارهاي خير را در رفتار شما ببينند. اين سبب دعوت آنان ميشود.»(1)گاهي ديگري را براي الگو بودن معرفي ميكنند. براي مثال، خداوند به مسلمانان ميفرمايند: «پيامبر خدا براي شما الگوي شايستهاي است».(2)
الگوپردازي شيوه فرعي ديگري است كه از قوه خيال و الگوي فرضي بهره ميگيرد. براي نمونه، خداوند براي مؤمنان الگوپردازي ميكند و ميفرمايد: «مؤمنان رستگارانند؛ آنان كه در نمازشان خشوع دارند، از لغو و بيهوده روي گردانند، زكات ميپردازند، دامان خود را از بيعفتي حفظ ميكنند و...».(3)
الگوزدايي نيز شيوه ديگري از تربيت الگويي است؛ يعني شخصيتهاي منفي را به گونهاي ترسيم كنيم كه نوعي دلزدگي و نگرش منفي در مخاطب از آن شخصيت ايجاد بشود. براي مثال، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ميفرمايد: «ظالم چهار نشانه دارد: 1. با نافرماني به مافوق خود ستم ميكند، 2. با غلبه و زور به زيردست خود حكم ميراند، 3. با خود دشمني ميورزد، 4. از ظلم پشتيباني ميكند.(4)
الگوخواهي و الگويابي، در شكلگيري شخصيت انسانها نقشي ويژه ايفا ميكند و از روزهاي آغازين زندگي، به صورت نيازي فطري، در محيط خانواده و با پذيرش گفتار و رفتار اطرافيان، رخ مينماياند و با ورود به عرصههاي مختلف اجتماع، جلوهاي چشمگيرتر مييابد.
تأثير شخصيت الگو در شكلگيري رفتار و منش تربيتشونده بسيار اثرگذارتر از ديگر روشهاست. اسلام نيز در بسياري از دستورهاي الهي خودش، از اسوهها و الگوهاي رفتاري براي انسان سخن گفته است. خداوند در قرآن نيز بخشي از آيات خود را به معرفي مردان و زنان موحّد و ثابت قدمي اختصاص داده كه در شرايط گوناگون، صلاحيت و شخصيت خود را بروز داده و حقمحوري خويش را به اثبات رساندهاند. بهترين اسوه براي انسانها از ديدگاه قرآن، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ قطعاً براي شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقي نيكوست.» (احزاب: 21) و همچنين از زنان پاكدامن و عفيفي چون مريم عليها السلام ، آسيه (همسر فرعون)، دختران شعيب و...، كه الگوي زنان در شرايط مختلف هستند، تجليل و ستايش كرده است. از بهترين الگوها براي انسانها، به ويژه زنان، حضرت صديقه طاهره، فاطمه زهرا عليها السلام است.
در ارائه الگوهاي رفتاري به زندگي امام علي(ع) و حضرت زهرا عليها السلام كمتر پرداخته شده است كه جا دارد از الگوهاي رفتاري اين خانواده آسماني و موفق مورد توجه قرار گيرد.(1)
شوهرداري بزرگترين موفقيت و ارزش زن به جلب خشنودي همسر است. حضرت علي(ع) فرمود: «جهاد زن، خوب شوهرداري است.» زن بايد
1) محمد حسيني شاهرودي، الگوهاي رفتاري حضرت زهرا3، ص56.
تمام تلاش خود را به كار گيرد تا در اين جهاد پيروز باشد و بتواند خانه را محل آرامش مردِ خود قرار دهد.
نقش مادري، خانهداري و شوهرداري حضرت زهرا عليها السلام بهترين الگو براي زنان مسلمان است. رفتار حضرت با شوهرش در عاليترين مرحله صفا و مهرباني بود. نه تنها هرگز خاطر شوهر را نرنجاند، بلكه ياوري مهربان براي او بود. حضرت علي(ع) فرمود: «به خدا سوگند، من زهرا عليها السلام را تا آن زمان كه خداوند او را به سوي خود برد، خشمگين نساختم و در هيچ كاري موجب ناخشنودي او نشدم. او نيز هيچگاه مرا خشمگين نكرد و عملي از او سر نزد تا باعث ناخشنودي من شود».(1)
از ديدگاه اسلام، انجام كارهاي بيرون از خانه بر عهده مرد است و براي اينكه مرد بتواند وظيفهاش را خوب انجام دهد، به آرامش فكري و رواني نياز دارد. از طرفي، هنگامي كه زن خانواده كارهاي مربوط به منزل را خوب انجام دهد، سبب ميشود مرد خانواده آرامش فكري و رواني بيشتري داشته باشد. همين امر سبب بازدهي بيشتر كار مرد در بيرون از خانه ميشود.
رسانه در ترويج اين الگو براي افراد جامعه نقش مهمي ايفا ميكند. رسانه ميتواند جنبههاي مختلف زندگي امام علي(ع) و حضرت فاطمه عليها السلام را براي افراد جامعه برجسته كند. رسانه بايد با ساخت مجموعهها، فيلمها، پيامهاي تبليغاتي و...، افكار عمومي جامعه را به سمتي هدايت كند كه افراد زندگي امام علي(ع) و حضرت فاطمه عليها السلام را الگوي خود برگزينند.
متأسفانه، در برخي فيلمها و مجموعههاي صدا و سيما شاهديم كه زن بيرون از خانه مشغول كار است و مرد به انجام دادن كارهاي خانه ميپردازد
1) محمد اشتهاردي، نگاهي بر زندگي حضرت زهرا3، ص64.
(البته اين به آن معنا نيست كه زن و شوهر نبايد در كارها به هم كمك كنند)، اما رسانه بايد توجه كند، الگويي كه براي افراد جامعه ارائه ميدهد، مطابق با احكام و دستورها اسلام باشد.
اين گونه نمايش تقسيم كار در خانوادهها به وسيله رسانه ميتواند الگوهاي رفتاري ناصحيح در خانوادهها به وجود آورد. هنگامي كه اين الگوهاي ناصحيح در تقسيم كار خانواده در رسانه به صورت مكرر به نمايش درميآيد، سبب ميشود خانواده اين الگوهاي ترويج شده را بپذيرد و همين امر مشكلاتي در مديريت اقتصاد خانواده ايجاد خواهد كرد.
فصل سوم: خانواده و مصرف
زير فصل ها
تأكيد بر ارزشهاي صحيح مصرف خانواده وظيفه اصلي رسانه
مصرف كالاي ايراني اولويت اول خانواده
مصرف لوازم خانگي ايراني و تأثير آن بر اقتصاد ملي
خانواده و مديريت مصرف
نقش زنان در مصرف كالاي ايراني
الگوي مطلوب مصرف خانواده
نقش رسانه در ترويج الگوي صحيح مصرف خانواده
تأكيد بر ارزشهاي صحيح مصرف خانواده وظيفه اصلي رسانه
در فصل اول، به چگونگي نحوه تأثير رسانه بر افراد جامعه و خانواده پرداختيم و بيان شد كه نهاد خانواده به عنوان ميانجي تأثير پيامهاي رسانه عمل ميكند. رسانه با قدرت اثرگذاري خود ميتواند بر هنجارهاي اقتصادي حاكم بر اعضاي خانواده نيز اثر بگذارد. به اين صورت كه با تغيير دادن اولويتهاي فكري خانواده، هنجارهاي حاكم بر خانواده را جهت ميدهد.
طبق نظريه برجستهسازي، رسانهها در انتقال پيامها نوعي اولويت يا برجستهسازي به وجود ميآورند. اين نظريه باز هم اثر رسانهها را در حوزه رفتار محدود ميكند، اما با تأكيد بر برخي موضوعها ميتوانند بر اطلاعات مردم اثر بگذارند. به عبارتي، رسانهها نميتوانند تعيين كنند كه مخاطبان چه طور بينديشند، ولي ميتوانند تعيين كنند درباره چه بينديشند. مخاطب در اين نظريه پوياست، اما مسئوليت جهتدهي به افكار مردم با رسانههاست.
تأكيد بر مسائل، تغييرات رفتاري به دنبال ندارد، بلكه تغييرات شناختي
(اطلاعاتي) به وجود ميآورد.
به طور كلي، رسانهها با استفاده از دو شيوه «دروازهباني» و «برجستهسازي» بر محتواي اخبار، اطلاعات و سرگرميها نظارت ميكنند. دروازهباني يا گزينشگري به اين معناست كه محتواي پيامهاي رسانهاي پس از عبور از ايستگاههاي بازرسي و كنترل، حذف ميشوند يا پس از اعمال تغييرات مورد نظر دروازهبانان از طريق رسانهها ارسال ميشود. عوامل اثرگذار بر محتواي رسانهها ممكن است عوامل درون سازماني، نظير گزارشگران، نويسندگان و سردبيران يا عوامل برون سازماني، همچون محدوديتهاي قانوني، اعمال نفوذ اشخاص حقيقي و حقوقي، صاحبان آگهي و سرمايه و گروههاي فشار باشد. ميزان اثر هر يك از اين عوامل به ميزان نفوذ آن در سازمان و نهاد رسانه بستگي دارد.
پس از دروازهباني، برجستهسازي است كه بر محتواي پيامهاي رسانه اثر ميگذارد. عوامل درونسازماني و برونسازماني، نه تنها به گزينش محتواي رسانه ميپردازند، بلكه توانايي تغيير ادراك افراد و سازماندهي و شكلدهي به افكار مخاطبان خود را از طريق دستكاري محتواي پيام دارند كه اين همان كاركرد برجستهسازي ارتباط جمعي است.(1)
پژوهشگران كاركرد برجستهسازي را در سه مرحله طرح ميكنند: در مرحله اول، نهاد رسانه از ميان موضوعات گوناگوني كه از رسانهها پخش ميشود، مهمترين موضوع را مشخص ميكند و در مرحله بعدي، آن بخش از موضوع تعيين ميشود كه از نظر نهاد رسانه اهميت ويژهاي دارد. در اين مرحله، رسانه
پيشزمينه افكار عمومي را آماده ميكند و پس از اعمال نظرها و تغييرات، محتوا
1) نظريههاي ارتباطات، ص329.
در قالب معيّن به مخاطب ارائه ميشود كه در اين مرحله، رسانه افكار عمومي را سازماندهي ميكند و شكل ميدهد. به اين ترتيب، رسانهها از طريق برجستهسازي، اولويتهايي را براي مخاطبان تعيين ميكنند. پيام دستكاري شده بر افكار عمومي اثر ميگذارد و در نهايت، افكار عمومي نيز تحت تأثير رسانه در برابر موضوع مورد نظر رسانه واكنش نشان ميدهد.(1)
اين نظريه كاربردهاي مفيدي نيز دارد. برجستهسازي بخشي از جريان ارتباط ما را تشكيل ميدهد. براي مثال، در زمينه توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، رسانهها با برجستهسازي ارزشهاي صحيح اقتصادي، ميتوانند جهت فكري خانوادهها را مشخص كنند. صاحبان رسانه بايد توجه داشته باشند براي كالاهايي بيشتر تبليغ كنند كه ساخت داخل كشور باشند و به ايراني بودن كالاها در آگهيهاي بازرگاني توجه كنند. نوع تبليغات بازرگاني كه رسانه براي افراد جامعه به نمايش ميگذارد، ميتواند در جهتدهي و اولويتگذاري فكري خانوادهها و افراد جامعه در تهيه كالاها اثرگذار باشد. هنگامي كه ارزش مصرف كالاي ايراني به وسيله رسانهها برجسته شود، مصرف كالاي ايراني به اولويت اول خانوادهها در مصرف كالا تبديل ميشود و اين باعث رشد توليد ملي خواهد شد.
مصرف كالاي ايراني اولويت اول خانواده
به دليل آنكه منابع درآمد خانواده محدود است، تهيه تمام كالاها و خدمات مورد نياز خانواده ممكن نيست. بنابراين، خانواده بايد از ميان خواستههايش
يكي را انتخاب كند. انتخاب، قلب اقتصاد خانواده است. بهترين انتخاب براي
1) نظريههاي ارتباطات، ص330.
خانواده، انتخابي است كه رضايت خاطر بيشتري براي خانواده به بار آورد. اقتصاددانان به جاي رضايت خاطر، از اصطلاح علميِ «مطلوبيت» استفاده ميكنند. آنها ميگويند، بهترين انتخاب، انتخابي است كه مطلوبيت بيشتري براي خانواده ايجاد كند.
صرف نظر از اينكه درآمد خانواده چه قدر باشد، درآمد خانوادهها صرف خريد تعدادي كالا (نه يك كالا) ميشود؛ يعني خانواده درآمدش را صرف خريد فقط يك كالا نميكند، بلكه آن را به خريد انواع كالاها اختصاص ميدهد. مسلّماً خانواده ميكوشد، كالاهايي را براي خريد برگزيند كه مطلوبيت بيشتري براي خانواده داشته باشد. بنابراين، نحوه انتخاب كالاها براي خريد در خانواده، بر اساس مطلوبيتي است كه آن كالا براي خانواده به ارمغان ميآورد.
رسانه بايد مصرف كالاي ايراني را به گونهاي تبليغ كند كه هنگامي كه خانواده كالاي ايراني را برميگزيند، از كار خود احساس مطلوبيت كند. رسانه با تأكيد بر مطلوبيت خريد كالاهاي ايراني ميتواند بر اولويت انتخاب كالا اثر بگذارد. در اينجا، الگوي ارتباطي رسانه كه در ايجاد تغيير نگرش خانوادهها به انتخاب كالاي ايراني مؤثر است، الگوي تغيير نگرش لاويج و اشتاينر است. اين الگو شش مرحله را نشان ميدهد، كه پيش از تلاش براي رسيدن به مرحله بعدي، بايد مرحله قبلي را طي كرد. شش مرحله را ميتوان به سه جنبه تقسيم كرد: شناختي، عاطفي و كنشي. جنبه شناختي به آگاهي ما از موضوعات، جنبه عاطفي به نگرش ما به موضوعات و جنبه كنشي به رفتار ما در برابر موضوعات مربوط ميشود.(1)از اين الگو ميتوان به صورتهاي
گوناگون استفاده كرد. براي نمونه، برنامهسازي ممكن است، تنها به تحصيل
1) نظريههاي ارتباطات، ص19.
اثرهاي شناختي علاقهمند باشد، اما براي تعيين اولويت خريد كالاهاي ايراني، رسانه به هر شش مرحله احتياج دارد؛ اين مراحل عبارتند از:
دو مرحله آگاهي و شناخت، به بُعد شناختي؛ دو مرحله علاقهمندي به بُعد عاطفي و دو مرحله اعتقاد و خريد به بُعد كنشي مربوط است.
رسانه بايد دقيقاً هر شش مرحله تغيير نگرش، از آگاهي تا خريد را اجرا كند تا هنگامي كه خانواده به بازار ميرود، بر اساس آگاهي و شناختي كه قبلاً رسانه به او داده است، كالاي ايراني را بخرد. در ابتدا رسانه بايد پيامهايي را كه به بعد شناختي مربوط است، تنظيم و ارائه كند. در اين مرحله، گيرندگان پيامهاي رسانه با نوع محصولات ارائه شده آشنا ميشوند و نسبت به مزاياي آنها آگاهي و شناخت كافي به دست ميآورند. اين آگاهي و شناخت بسيار مهم است؛ چرا كه اگر مرحله شناخت و آگاهي به صورت درستي انجام نپذيرد، رسانه در مراحل بعدي دچار مشكل خواهد شد.
در مرحله بعدي، رسانه بايد براي خانوادهها نسبت به مصرف كالاهايي كه براي آنان تبليغ ميكند، احساس علاقهمندي و ترجيح نسبت به ديگر كالاها به وجود بياورد، به طوري كه خانوادهها احساس كنند كالاهاي تبليغ شده در رسانه، نسبت به ديگر كالاها ترجيح دارند. در واقع، در اين مرحله، خانواده، نوعي رابطه عاطفي با كالاي تبليغ شده از طرف رسانه برقرار ميكند.
در مرحله بعدي، رسانه براي اينكه خانوادهها را به سمت خريد كالاها تشويق كند، بايد پيامهاي خودش را چنان تنظيم كند كه خانواده نسبت به كالاهاي تبليغ شده در رسانه اعتقاد پيدا كند. مزاياي استفاده كردن از كالاها
براي خانوادهها بايد چنان تشريح شود كه خانواده تنها راه برطرف شدن
نيازهايش را در خريد كالاي تبليغ شده در رسانه بداند. با چنين اعتقادي كه براي خانواده به وجود ميآيد، خانوادهها كالاهاي تبليغ شده در رسانه را خواهند خريد. از طرفي، اين خريد براي خود خانواده نيز مطلوبيت دارد.
مصرف لوازم خانگي ايراني و تأثير آن بر اقتصاد ملي
با افزايش تحريمها عليه كشورمان، بايد گفت اكنون كشور در شرايط ويژهاي قرار گرفته است كه اگر در اين شرايط، با اين تحريمها با دقت و هوشمندانه برخورد شود و سياستهاي جانشين مناسبي براي برونرفت از آن در نظر گرفته شود، ميتوان به درستي در مقابل اين تحريمها ايستاد. يكي از اين راهكارها، توجه به كالاهاي داخلي است. در اين بين، اگر به صورت اساسي به معضل امروزه كشورمان يا الگوي مصرف كالاهاي خارجي نگاهي داشته باشيم، بايد گفت چون الگوهاي مصرف را نميتوان از نظامهاي ارزشي و هنجاري اجتماعي يا فردي - كه معرّف شخصيت مصرفكننده است - جدا ساخت، بايد در راه جانشين كردن مصرف كالاهاي داخلي به جاي خارجي كوشيد.
آنچه مشخص است، اتكا به توليدات داخلي يكي از راههاي مهم مقابله با تحريمهاست. سالهاست كشور ما با معضلي به نام ترويج مصرف كالاهاي خارجي روبهروست و حتي به فرهنگي تبديل شده كه كالاي خارجي را بر كالاي توليد داخل ترجيح داده است. براي رهايي از اين دور باطل، جدا از توجه به دو عنصر مهم قيمت و كيفيت، بايد در راه مصرف كالاهاي داخلي بكوشيم؛ زيرا در حال حاضر كالاهاي ايراني در بيشتر موارد از كيفيتي نسبي برخوردار است، اما آنچه مشكلآفرين شده، تشديد فرهنگ استفاده از كالاي خارجي است.
امروزه، برخي افراد همچنان استفاده از خودرو، لوازم خانگي و حتي مواد غذايي
با مارك خارجي را امتياز ميدانند، اما معمولاً بايد گفت اقتصادهاي بزرگ تأكيد بيشتري بر كالاهاي داخلي خود دارند تا خارجي.
تهيه جهيزيه عروس از كالاهاي ايراني نيز ميتواند بر رشد و پيشرفت اين صنعت در كشور اثر بسزايي داشته باشد. بيشتر لوازم خانگي، هنگام تهيه جهيزيه خريده ميشوند. خانواده هنگام خريدن اين كالاها، بايد ايراني بودنشان را در نظر داشته باشد.
در اين بين، نقش بانوان از ديگر افراد خانواده مهمتر است؛ زيرا معمولاً نوع كالا را بانوان خانه برميگزينند.
خانواده و مديريت مصرف
مصرف از ماده «صَرَفَ» به معناي محل صرف (خرج) كردن است و در اصطلاح اقتصادي، «مصرف عبارت از ارزش پول كالاها و خدماتي است كه توسط افراد، خريداري و تهيه ميشود».(1)
مصرف در ميان متغيرهاي اقتصادي به اندازهاي اهميت دارد كه برخي اقتصاددانان، هدف نهايي از انجام فعاليتهاي اقتصادي ديگر از جمله توليد، پسانداز و سرمايهگذاري را مصرف ميدانند. چنانكه كينز، يكي از اقتصاددانان نامدار چنين مينويسد: «غايت هر فعاليت اقتصادي مصرف است».(2)
نقش مصرف در اقتصاد بسيار مهم است، ولي نگاه اسلام به مصرف، نگاه غايي نيست. به بيان ديگر، نگاه اسلام به مصرف نگاه ابزاري است؛ زيرا در اسلام هدف نهايي از تمام فعاليتهاي انسان - كه از جمله آنها فعاليتهاي
اقتصادي است - نزديكي به خداست. خداوند در قرآن ميفرمايد: «وَأَنَّ إِلَي
رَبِّكَ الْمُنتَهَي؛ به درستي كه پايان كار به سوي خداست». (نجم: 42)
منظور از نزديك شدن به خداوند، كاهش فاصله زماني و مكاني نيست، بلكه «حقيقتي است كه كمال نهايي انسان محسوب ميشود و آن را [قرب خدا] ميناميم. مرتبهاي است از وجود كه در آن استعدادهاي ذاتي مشخص، با سير و حركت اختياري خودش به فعليت ميرسد».(1)
با توجه به اين مقدمه، مصرف هر خانواده ايراني بايد به سمت و سويي هدايت شود كه هدف نهايي (رضايت الهي) حاصل شود. اگر در اين مسير، خانواده بتواند مصرفش را متناسب با الگوي مصرف اسلامي و مطابق با منافع ملي سامان دهد، ميتواند بر رونق توليد ملي نيز اثر بگذارد، به ويژه اينكه الگوي مصرف كنوني با منافع ملي و امكانات توليد و نيز درآمد و منافع بيشتر خانوادهها متناسب نيست. بيشك، ترك عادت الگوي مصرف كنوني و متناسب كردن آن با الگوي مصرف اسلامي، كار آساني نيست.
با باور اين نظريه كه انسان توانايي تغيير سرنوشت خويش را دارد، ميتوان با برخورد آگاهانه و تدابير خردمندانه، بر عادتهاي نادرست مصرف چيره شد. در اين صورت، انسان و خانوادهاش به فضيلت بزرگي دست خواهند يافت.
در تعريف مديريت اقتصادي خانواده، هر خانواده سازمان و بنگاه اقتصادي كوچكي تلقي شده است كه به مديريت بر منابع نياز دارد كه به بخشهاي مديريت اقتصادي شرايط عادي، شرايط غير عادي و بحراني تقسيم ميشود. همانطور كه در خانواده، والدين بايد مديريت عاطفي، رواني و اجتماعي را براي ايجاد روابط دوستانه و رسيدن به تكامل اعضاي خانواده بر عهده گيرند، در
بحث هزينه كردن و ايجاد تعادل بين دخل و خرج نيز به مديريت نياز است.
1) محمدتقي مصباح يزدي، جامعه و تاريخ، ص68.
اهميت مديريت منابع اقتصادي در خانواده به اندازهاي است كه مديريت صحيح در اين بخش به تحكيم بنيان خانواده، كاهش تنشها و مشكلات خانوادگي و در نتيجه، رشد و توسعه اقتصادي كشور ميانجامد.
معمولاً مشاركت پدر و مادر در مديريت مالي خانواده، موفقيت خانواده در امور مالي و كاهش مشكلات اقتصادي را در پي دارد، اما بسياري از جامعهشناسان معتقدند، زنان به دليل دقت نظر در اداره امور مالي خانواده، موفقيت بيشتري دارند.
مديريت اقتصادي خانواده در شرايط عادي بايد بر اساس ميزان درآمدهاي هر يك از اعضاي خانواده و هزينهها تنظيم شود و در اين ميان، خانوادههايي موفقترند كه در اين قاعده جايي را براي پسانداز و به اصطلاح «روز مبادا» در نظر بگيرند؛ زيرا به اعتقاد كارشناسان، برابري هزينهها و درآمد نشان ميدهد كه خانواده بر اساس شرايط حال تصميم گرفته است، اما اگر در مديريت اقتصادي، جايي نيز براي پسانداز در نظر گرفته شود، آيندهنگري خانواده را نشان ميدهد كه معمولاً اينگونه خانوادهها كمتر دچار مشكلات مالي و اقتصادي ميشوند و در مشكلات و پيشامدهاي ناگهاني، پريشان نميشوند.
در شرايط غير عادي و بحراني كه هزينههاي خانواده به دلايل مختلف از جمله بيماري، بيكاري و...، بيش از درآمد است، مديريت بحران از پيآمدها و مشكلات ناشي از اين حادثه يا واقعه ميكاهد. در اين وضعيت، خانوادههايي كه آيندهنگري را پيشه خود كردهاند، راحتتر از بحران ميگذرند و خانوادههايي كه پساندازي نداشتهاند، با مشكلات بسياري روبهرو ميشوند. بنابراين، در علم اقتصاد خانواده، مديريت بايد همراه با آيندهنگري و پرهيز از هزينههاي اضافي باشد.
هر خانوادهاي ممكن است از منابع متعدد درآمد كسب كند كه اين درآمد
محدود است؛ يعني مقدار معيّني است و به هر مقدار كه اراده كند، در اختيارش نيست و در عوض، مخارجي دارد كه براي انجام آن از درآمدهايش استفاده ميكند. خانواده براي ادامه زندگي به كالاهاي بسياري نياز دارد و بايد درآمدش را به مصرف انواع كالاهاي مورد نيازش مثل غذا، پوشاك، مسكن، آموزش، تفريحات و...، اختصاص دهد. درست است كه نيازهاي افراد بينهايت است، اما درآمدهاي خانواده محدود است و فقط تعداد محدودي از نيازهايش را ميتواند برآورد.
در اينجا اولين سؤال در مبحث اقتصاد خانواده به وجود ميآيد و آن اين است كه: چگونه اين درآمد را بايد به مصرف انواع كالاها و خدمات اختصاص دهد؟ اصل هنر اقتصاد چگونگي تخصيص منابع محدودِ در دسترس براي تأمين نيازهاي نامحدود انسانهاست. مديريت منابع مالي خانواده از وظايف مهمي است كه معمولاً بر عهده زنان مدير و باتدبير است. ما در طول زمان كالاهاي بسياري را مصرف ميكنيم. برخي از اين كالاها، مثل غذا و خوراك و پوشاك براي زندگي لازم و ضروري است و برخي ديگر مثل انواع تفريحات و تجملات و...، در مرحله بعدي ضرورت قرار دارد.
ضرورت مديريت هزينه براي اقشار كمدرآمد حياتيتر است. افرادي كه درآمد مناسبي دارند، اگر در هزينهكرد درآمد دچار خطا و اشتباه شوند، امكان جبران اشتباهها را دارند، اما براي قشر كمدرآمد، امكان جبران اشتباه سختتر است. در گذشته، اصول سادهزيستي و توجه به مباني ارزشهاي ديني در بسياري از خانوادهها رعايت ميشد و مردم زندگي راحتتري داشتند، اما متأسفانه امروزه به دليل ظهور پديده تجملگرايي و چشم و همچشمي و
مصرفگرايي به جاي ارزشهاي گذشته، خانوادهها و به ويژه قشر جوان، با
مشكلات فراواني، حتي در آغاز زندگي روبهرو هستند.
اولين پرسشي كه براي هر فرد مطرح ميشود، اين است كه كدام كالا را بايد مصرف كند؟ در مصرف كالا به كدام ويژگيها و مطلوبيت آن بينديشيم و ارضاي كدام نياز را از مصرف يك كالا انتظار داريم؟ بايد توجه داشت كه به صورت طبيعي جواب هر كس به اين سؤالها متفاوت خواهد بود؛ زيرا نيازهاي افراد بر اساس عادتها، محل زندگي، سطح درآمد و... با هم فرق ميكند. به اين نكته نيز بايد هميشه توجه داشت كه در اولويتبندي نيازها، بايد به نيازهاي كل جامعه نظر داشت؛ يعني وقتي توليدكنندگان داخل كشور به حمايت از توليداتشان نياز دارند و اين حمايت ميتواند به رشد و پيشرفت كل كشور كمك كند، خانوادهها بايد مصرف كالاي ايراني را نيز در اولويت قرار دهند و در مديريت مصرفي كه در خانه اعمال ميكنند، اين نكته مهم را نيز در نظر داشته باشند.
نقش زنان در مصرف كالاي ايراني
تغيير نگرش خانوادهها و استفاده از كالاي ايراني و حمايت از توليد داخلي ضرورت است و زنان ميتوانند در اين زمينه راهبر باشند.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در بخشي از پيام نوروزي خود فرمود: «ما بايد بتوانيم از كارِ كارگر ايراني حمايت كنيم؛ از سرمايه سرمايهدار ايراني حمايت كنيم، و اين فقط با تقويت توليد ملي امكانپذير خواهد شد. سهم دولت در اين كار، پشتيباني از توليدات داخليِ صنعتي و كشاورزي است. سهم سرمايهداران و كارگران تقويت چرخه توليد و اتقان در كار توليد است و سهم مردم - كه از همه اينها مهمتر است - مصرف توليدات داخلي است. ما بايد عادت كنيم، براي خودمان فرهنگ كنيم، براي خودمان يك فريضه بدانيم كه
هر كالايي كه مشابه داخلي آن وجود دارد و توليد داخلي متوجه به آن است،
آن كالا را از توليد داخلي مصرف كنيم و از مصرف توليدات خارجي به جد پرهيز كنيم، در همه زمينهها، زمينههاي مصارف روزمره و زمينههاي عمدهتر و مهمتر. بنابراين، ما اميدوار هستيم كه با اين گرايش، با اين جهتگيري و رويكرد، ملت ايران در سال 91 هم بتواند بر توطئه دشمنان، بر كيد و مكر بدخواهان در زمينه اقتصادي فائق بيايد».(1)
مقام معظم رهبري سهم مردم را در تحقق اين شعار، مهمتر از بقيه ميداند. نقش زنان نيز در ميان مردم از همه مهمتر است و با توجه به جايگاهي كه در خانواده و جامعه دارند، ميتوانند پيشتاز حمايت از توليد ملي باشند. نقش زن در اداره امور منزل نيز اهميت خاصي دارد. زنان، گردانندگان اصلي خانهاند كه از وسايل منزل بيشتر استفاده ميكنند و معمولاً به همين دليل، انتخاب و خريد لوازم منزل با نظر بانوي خانه صورت ميگيرد. بنابراين، نقش زن خانه در خريد كالاي ايراني، پررنگتر از نقش مردان است.
بانوان ايراني ميتوانند نقش بسزايي در رونق اقتصاد كشور و روانتر كردن حركت چرخهاي صنعتي ايفا كنند و با خريد و البته «باليدن» به خريد كالاي ايراني، «خريد كالاي ايراني» را به فرهنگ تبديل كنند. حوزه آموزش، يكي از حوزههايي است كه زنان ميتوانند در آن نقشآفرين باشند. اين آموزش ميتواند هم در تربيت فرزندان و هم در نقش معلمان در مدارس صورت پذيرد. مادران ميتوانند فرزندان خود را از كودكي به مصرف كالاهايي تشويق كنند كه در داخل توليد ميشود و از فوايدش براي آنان بگويند تا كودكان بدانند چه قدر ميتوانند در توسعه و پيشرفت كشورشان مفيد باشند.
براي اصلاح الگوي مصرف بايد توليدات داخلي را جانشين محصولات
1) روزنامه كيهان، 15/1/1391، ص3.
خارجي كنيم و زنان و خانوادهها بايد تصميم بگيرند، براي تهيه وسايل خانه و جهيزيه فرزندانشان، از كالاهاي داخلي استفاده كنند.
نقش رسانه ملي در اين زمينه بسيار كليدي است و القاي استفاده از كالاي ايراني، در تمام برنامهها ضرورتي است كه احساس ميشود. تبليغات در عرصه فروش و مصرف كالا حرف اساسي را ميزند. رسانه بايد در راديو و تلويزيون، فقط اجناس ايراني را تبليغ كند تا مردم با خريد اجناس ايراني از توليد داخلي حمايت كنند.
بخش عمدهاي از سبد كالاي خانوادههاي ايراني را خريد لوازم خانگي، از قبيل يخچال، تلويزيون، ماشين لباسشويي و... تشكيل ميدهد. متأسفانه هم اكنون، مصرف كالاهاي خارجي در ميان مردم كشور رواج يافته است. بنابراين، بايد به گونهاي برنامهريزي و فرهنگسازي شود كه مردم به مصرف كالاي داخلي، به ويژه در بخش لوازم خانگي، گرايش يابند. زنان در خانه نقش پررنگي دارند و اگر به سمت مصرف كالاي داخلي گرايش پيدا كنند، ميتوانند اين موضوع را براي ديگر اعضاي خانواده نهادينه، و به شكوفا شدن توليد ملي كمك كنند. هم اكنون خانوادههاي بسياري براي خريد جهيزيه دخترانشان به سمت كالاهاي خارجي ميروند، در حالي كه بايد اين موضوع را براي مردم فرهنگسازي كرد كه خريد كالاي داخلي به سود اقتصاد ملي و رونق گرفتن صنعت اقتصاد كشور است، اما چرا خانمهاي ايراني به خريد كالاهاي توليد داخلي تمايل ندارند؟ اين امر به عوامل و دلايل مختلفي بستگي دارد:
كيفيت پايين برخي محصولات داخلي؛
اطمينان نداشتن به توليدات داخلي؛
اطلاعرساني نادرست در مورد توليدات داخلي؛
اقبال عمومي به محصولات خارجي؛
آگاه نبودن از اهميت استفاده از محصولات داخلي.
اين روزها استفاده از كالاهاي خارجي، كه اكثريت آنها مشابه داخلي دارند، روز به روز در حال گسترش است. به اين ترتيب، صنايع ايراني با مشكلات جدي مواجه شدهاند. اين در حالي است كه كيفيت بسياري از محصولات داخلي در سطح مطلوبي است و حتي با ماركهاي خارجي رقابت ميكند، اما در حال حاضر، مصرف كالاهاي داخلي به بيكلاسي و مطابق مد نبودن تعبير ميشود، در حالي كه مد بايد استفاده از كالاهاي داخلي باشد.
در صورتي كه آموزش لازم در اين مورد به بانوان داده شود، ميتوان به حمايت از توليدات داخلي و رونق بازار اميدوار بود. آگاهي بانوان در هدايت افكار ديگر افراد خانواده بسيار اثرگذار است و ميتواند الگوي مصرف ايشان را تغيير دهد.
نخريدن كالاي ايراني به معناي ماندن توليدات در انبارهاست و اينكه هزينههاي صرف شده براي توليد، نه تنها به سود تبديل نشده، بلكه با زيان نيز مواجه شده است. اين اتفاق سبب ميشود كمكم توليدكنندگان براي توليد انگيزهاي نداشته باشند و براي فعاليت اقتصادي، سرمايهگذاري نكنند.
رسانهها بايد به خانوادهها بگويند كه با خريد كالاي ايراني، چه خدمتي به كشور خود ميكنند. در راديو و تلويزيون، بايد محدوديتهاي بيشتري براي تبليغات كالاهاي خارجي لحاظ و از تبليغ كالاي ايراني، حمايت شود تا رسانه ملي كاركردي ضد توسعه ملي نداشته باشد.
بانوان، مديريت اقتصاد خانواده را بر عهده دارند و با تدابير درستي، از جمله استفاده از كالاهاي ايراني، آموزش به اعضاي خانواده و تشويق آنها به خريد
كالاهاي داخلي، فعاليت در حوزه كارآفريني و ايجاد مشاغل خانگي، نهادينه كردن فرهنگ صرفهجويي، الگوي صحيح مصرف و نهادينهسازي فرهنگ حمايت از توليدات داخلي ميتوانند در عرصه توليد ملي نقش ارزندهاي داشته باشند.
توليد ملي و افزودن كيفيت توليد داخل به صورت جهادي بر عهده مردان و حمايت از توليد داخلي در خانوادهها بر عهده زنان است؛ زيرا مادران در خانواده نقش فرهنگسازي را بر عهده دارند.
نقش بانوان در سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، تنها به خريد و مصرف كالاها محدود نميشود، كارها و خدماتي كه در خانه انجام ميدهند، در رشد و توسعه اقتصاد خانواده و كشور اثرگذار است.
خانوادهاي را در نظر بگيريد كه شامل زن، شوهر و چند فرزند است. زن به خانهداري و شوهر به كار در مقابل دريافت حقوق يا مزد اشتغال دارد. زن با استفاده از نيروي كارش، وظايفي نظير آشپزي و مراقبت از فرزندان را انجام ميدهد. او در قبال انجام اين خدمات مزد نميگيرد يا به عبارت ديگر، نيروي كارش براي خانواده رايگان است، اما ارزش افزوده اقتصادي آن، كه اگر در بازار صورت ميگرفت محاسبه ميشد، نصيب خانواده ميشود. اگر درآمد شوهر براي تأمين كالاها و خدمات مورد نياز خانواده كافي نباشد، معمولاً زنانِ اينگونه خانوادهها، علاوه بر انجام وظايف مربوط به خانه خود، با انجام فعاليتهايي چون خياطي و بافندگي، به توليد برخي كالاها و خدمات مورد نياز خانواده ميپردازند و برخي از آنها حتي با توليد كالا يا خدمات به منظور فروش در بازار، به درآمد خانواده كمك ميكنند. در مقابل، اگر درآمد شوهر مناسب باشد، زنان خانهدار در اينگونه خانوادهها حتي ممكن است بخشي از وظايف خانهداري خود را در قبال پرداخت مزد به بازار واگذارند.
زنان خانهدار، به ويژه در خانوادههاي كمدرآمد، نيروي كار خود را به رايگان وقف عرضه خدمات مورد نياز براي تأمين بخشي از نيازهاي خانواده خود، مانند آشپزي، پرورش كودك و نظافت خانه ميكنند. اين نوع خدمات خانگي، با وجود ارزش افزوده اقتصادي بسيار آن در كشور، همان خدماتي هستند كه به دليل مبادله نشدن در بازار، در حسابهاي درآمد ملي كشورهاي در حال توسعهاي چون ايران، كه بخش بزرگي از زنان خانهدار هستند، به شمار نميآيد. در مقابل، در كشورهاي توسعهيافته، كه زن و شوهر شاغل، بخش قابل توجهي از اينگونه خدمات، مانند خدمات طبخ غذا در رستورانها يا خدمات نگهداري كودك در مهد كودك را با پرداخت هزينه آن از بازار ميخرند يا به عبارتي، ارزش اين خدمات به پول تبديل ميشود، ارزش افزوده اقتصادي آن در محاسبه درآمد ملي به حساب ميآيد. عمدتاً عرضه اينگونه خدمات، مانند خدمات پرورش و نگهداري كودك با استفاده از نيروي كار صورت ميگيرد و زنان متأهل، ساعاتي از نيروي كارشان را در بازار كار و در قبال دريافت مزد ميفروشند. بنابراين، مجبورند براي پرورش و نگهداري كودك يا كودكان خود در اين ساعات، نيروي كار شاغل در مهد كودك را به خدمت گيرند.
زنان خانهدار با عرضه برخي خدمات مورد نياز خانواده، از مخارج مصرفي خانواده ميكاهند. به اين ترتيب، نقش زنان خانهدار را در تغيير رفاه خانواده ميتوان در قالب گزاره زير بيان كرد:
زنان خانهدار با عرضه رايگان نيروي كار براي تأمين برخي خدمات كاري مورد نياز خانواده، از مخارج مصرفي خانواده ميكاهند. در نتيجه، خانواده با درآمد ثابت خود ميتواند كالاها و خدمات بيشتري را بخرد و سطح رفاه خود را بيفزايد.
زن شايسته و برتر همه تلاش خود را براي جلب رضايت خاطر و فراهم ساختن آسايش و آرامش روان و نشاط دروني شوهر مبذول ميدارد. از اين رو، جز با زبان محبت و تكريم با همسرش سخن نميگويد و همواره از خزانه دلش، كلام زرين و خوشايند و گفتار شفابخش و درمانگر روح و روان و آرامشگر جان را برميگزيند، در فضاي سرشار از عشق و شور و شعف و نشاط تقديم همسر خود ميكند. همانا رابطه او با شوهرش هر چه هست، زبان محبت است.
امام باقر(ع) ميفرمايد: «براي زن هيچ شفاعتي در پيشگاه پروردگارش به اندازه رضايت شوهرش ثمربخش و مفيدتر نيست».(1)
زن برتر با ابراز عشق و علاقه نسبت به شوهرش، دل او را هميشه شاداب و خرم نگه ميدارد و به كسب و كار و زندگي علاقهمند و دلگرم و اميدوار ميسازد. او شوهرش را به عاليترين مقامات علمي، معنوي، اقتصادي و اجتماعي ارتقا ميدهد و زمينه رشد و شكوفاي او را در همه كارها فراهم ميكند. شوهر نيز با اين رفتار نيكو و شايسته همسر، حاضر است براي تأمين سعادت و رفاه خانواده، تا سر حدّ فداكاري كوشش كند. مطمئناً كمتر اتفاق ميافتد كه چنين مردي به مشكلات روحي و رواني مبتلا گردد.
صاحبان رسانه بايد وظايف زن از ديدگاه اسلام را به خوبي بشناسند. شناخت كامل نسبت به اين وظايف ميتواند برنامهسازان رسانه را در جهت برنامهسازي متناسب با دستورهاي اسلام، راهنمايي كند. در واقع، شناخت اين وظايف مانند الگو و چارچوبي است كه رسانه بايد آن را رعايت كند و بر اساس اين الگو براي خانوادهها برنامهسازي كند.
1) عباس قمي، سفينة البحار، ج1، ص561.
الگوي مطلوب مصرف خانواده
اسلام تأمين نيازهاي معيشتي را در اولويت قرار داده است، اما به رعايت تعادل در مصرف بسيار تأكيد كرده است؛ به گونهاي كه از ديدگاه اسلام هم سختگيري در مخارج مصرفي، ناپسند است و هم اسراف و تبذير: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ...». (اعراف: 31)
امام علي(ع) به عاصم بن زياد، كه لباس ضخيم پوشيده و خانه و زندگياش را ترك كرده بود، فرمود:
آيا از خانوادهات خجالت نميكشي؟ آيا به فرزندانت رحم نميكني؟ آيا گمان ميكني خداوند چيزهاي پاكيزه را بر تو حلال كرده، ولي دوست ندارد تو از آنها برداشت كني؟ تو در پيشگاه خداوند كوچكتر از آن هستي! آيا خداوند نميفرمايد: و زمين را [با هزاران منفعت] براي [زندگاني] خلق مقرر كرديم كه در آن ميوههاي گوناگون و نخل خرماي با پوشش است.(1)
در وسائل الشيعه، روايات متعددي با عنوان «استحباب التوسعه علي العيال» آمده است. در اين روايات، به سخت نگرفتن در مخارج خانواده و ايجاد گشايش و فراخي در تأمين نيازهاي معيشتي، تأكيد شده است. براي نمونه، از امام رضا(ع) نقل شده است: «بر شخص صاحب مال واجب است بر مخارج زندگي خانواده وسعت بخشد».(2)
از ديدگاه اسلام، مقدار مصرفي كه براي ادامه حيات انسان و حفظ نفس از ابتلا به بيماريها و ناراحتيهاي بدني و روحي ضرورت دارد، بر افراد واجب است. خداوند نعمتهاي پاك را حلال كرده و از تحريم و مصرف نكردنشان نهي فرموده است:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللّهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ وَ كُلُوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلالاً طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُومِنُونَ». (مائده: 87 و 88)
خداوند نعمتها را خلق نكرد تا متروك بماند و به بهانه پارسايي از آنها بهرهبرداري نشود.
تأمين مخارج مربوط به افراد تحت تكفل انسان واجب است. در اين زمينه، بايد شرايط جغرافيايي و اجتماعي، براي كميت و كيفيت مصارف در نظر گرفته و نيازهاي متعارف تأمين شود. سفارشهاي اكيدي در اين باره از پيشوايان ديني وارد شده است.
«يَنْبَغِيْ لِلْرَجُلِ أنْ يُوْسَعَ عَلي عَيالِهِ لِئّلا يَتَمَنّوا مُوَته؛ سزاوار است مرد براي گشايش زندگي خانوادهاش بكوشد تا [حداقل از گرسنگي] آرزوي مرگ نكنند».(1)
علاوه بر مصارف واجب، همچون موارد بالا و واجبات عبادي، مانند حج، زكات، خمس و...، مصرفهاي مستحبي نيز وجود دارد؛ مانند ايجاد زمينه رفاه عائله، خدمت و دستگيري از نزديكان و مستمندان، آراستگي و استعمال بوي خوش و...، اما اسلام براي مصرفها و مطلوبيتهاي مادي، حدي در نظر گرفته و محدوديتهايي قرار داده است.
اگر انسان در به كار گرفتن چيزي از حدود آن، خارج و بيش از تأمين نيازهاي خود مصرف كند، اسراف و نكوهيده است. البته اسراف امري نسبي است كه در جوامع مختلف، از نظر پيشرفت اقتصادي، رشد و رفاه، متفاوت است و در هر جامعهاي، بر حسب سطح متوسط رفاه آن جامعه، بايد سنجيده شود. از نظر اسلام تبذير نيز حرام است. در قرآن آمده است: «كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ؛ بخوريد و بياشاميد، ولي اسراف نكنيد كه خداوند
1) فروع كافي، ج6، ص444، ح13.
اسرافكاران را دوست ندارد». (انعام: 141)
خداوند در جاي ديگري ميفرمايد: «أَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ؛ به راستي افراطگران همدم آتشند». (غافر: 43)
از امام صادق(ع) نيز روايت شده است: «اِنَّ السَّرَفَ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ اِنَّ الْقَصْدَ يوُرِثُ الْغِني؛ اسراف فقر ميآورد و ميانهروي، بينيازي».(1)
برخي افراد با استفاده اسرافآميز، سهم بيشتري از امكانات جامعه را مصرف و امكان استفاده عدهاي ديگر را سلب ميكنند. بنابراين، فقر اجتماعي به وجود ميآيد، اما تبذير اتلاف كيفي است. در روايتي از امام صادق(ع) آمده است: «إنَّ التَبْذِيرَ مِنَ الْاِسْرافِ».(2)
صرف مال در موارد غير عقلايي و غير مفيد تبذير است؛ چنانكه خداوند متعال ميفرمايد: «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ؛ بنابراين، اتلاف بيهوده مال نيز ممنوع است». (اسراء: 27)
در اسلام، همه كالاها و خدماتي كه استفاده و بهره بردن از آنها حرام شده، مانند خوردن گوشت خوك، سگ، مردار، حيوانات ذبح شرعي نشده، استفاده از آلات لهو و لعب، سحر، شعبده بازي، منكرات، فحشا و...، و همچنين مشاغل و كسبهاي كالا يا خدمات محرمه در رديف مصارف حرام قرار ميگيرد. مصرف اشياي زيانبار مانند سم نيز ممنوع است.(3)
افزون بر اين، استفاده از برخي كالاها به گونهاي خاص، مانند استفاده از ظروف طلا و نقره، زيورآلات طلا براي مرد و پوشيدن لباس شهرت حرام است. هرچند اصل اين كالاها حرام نيست، ولي چگونگي بهرهگيري خاص
از آنها به اعتبار مسائل ارزشي يا اجتماعي، ممنوع شده است.
گاهي مصالح سياسي - اجتماعي اقتضا ميكند، مصرف برخي كالاهايي تحريم شود كه از كشورهاي غير اسلامي وارد ميشود. زماني، دفاع از حدود و ثغور اسلامي، با نخريدن و مصرف نكردن كالاهاي ساخت كشورهاي دشمن انجام ميگيرد و گاهي نيز با برهمزدن روابط تجاري.(1)
با توجه به اين مطالب، ميكوشيم الگوي مصرف صحيح خانواده را بررسي كنيم.
اولين راهِ يافتن الگوي مناسب مصرف اين است كه باورها و ارزشهاي خانواده را بسنجيم و ببينيم خانوادهها چه اندازه به مصرف كالاهاي ايراني، راغب هستند؟ اگر اين نظام ارزشها و باورهاي خانواده در مصرف كالاها درست سنجيده شود، ميتواند به برنامهريزي براي تغيير ارزشهاي خانواده به مصرف كالاي ايراني كمك كند.
هر خانوادهاي دوست دارد بهترين نوع غذا را مصرف كند، زيباترين لباس را براي اعضاي خود به خود و در بهترين منزل زندگي كند و بارها سفر برود و...، اما مسلّم است كه خانوادهها منابع و بودجه محدودي دارند و كميابي براي بيشتر خانوادهها پديدهاي عمومي است. بنابراين، خانواده مجبور است با توجه به منابع محدود، يكي از خواستههايش را انتخاب كند و به گونهاي تصميم بگيرد كه مجموع اعضاي خانواده رضايت خاطر بيشتري داشته باشند.
اينكه چه مصرف كنيم، چه قدر مصرف كنيم، چگونه مصرف كنيم، چه كسي كار كند، چند ساعت كار كند؟ چگونه از درآمد، حداكثر استفاده را ببريم؟ چه چيزهايي را در منزل توليد كنيم و...، پرسشهايي است كه هر روز
1) سيد روحالله موسوي خميني، تحرير الوسيله، ج1، ص485.
در ميان خانوادهها مطرح است و تصميمگيري اقتصادي، مستلزم انتخاب درست و صحيح آنهاست.
انتخاب، قلب اقتصاد خانواده است. بهترين انتخاب، تصميمي اقتصادي است. بديهي است كه اين تصميمگيري براي خانوادههاي مختلف، متفاوت است و با توجه به درآمد خانوادهها، ترجيحات و سليقههاي اعضاي خانواده، نوع زندگي، سن و جنس اعضا و آداب و رسوم آنها تعيين ميشود و هر خانواده، خود بايد به بهترين انتخاب دست بزند. با برخورد آگاهانه، كسب دانش و فرا گرفتن اصول علمي اقتصاد خانواده، ميتوان بهترين تصميمها را به منظور دستيابي به اهداف بهتر اتخاذ كرد و زندگي بهتر و مرفهتري فراهم آورد.
خانواده در مصرف خودش بايد به اقتصاد ملي نيز توجه داشته باشد و برنامهريزي براي مصرف كالاهاي مورد نيازش را بر اساس پيشرفت اقتصاد كل كشور تنظيم كند؛ يعني خانواده بايد بكوشد با انتخاب كالاي ايراني، هم مصرف خودش را مديريت، و هم به رشد و پيشرفت اقتصاد ملي كمك كند.
اگر خانواده بتواند هم در انتخاب كالاهاي مورد نظر خودش دقت كافي داشته باشد و هم بتواند در خريد كالاها، ايراني بودن آنها را هم در نظر بگيرد، ميتواند اقتصاد خودش را خوب مديريت كند و در اقتصاد ملي اثرگذار باشد.
نقش رسانه در ترويج الگوي صحيح مصرف خانواده
رعايت تعادل در مصرف و توجه به مصرف كالاهاي ايراني، دو بحث بسيار مهم و جدي است كه رسانه در ترويج الگوي مصرف خانواده بايد به آن توجه، و خانوادهها را به خريدن كالاي ايراني تشويق كند. از طرفي نيز بايد توجه داشته باشد كه اين تبليغات سبب ترويج فرهنگ اسراف در جامعه نشود. در واقع، اگر
رسانه نتواند بين اين دو مقوله مهم تعادل ايجاد كند، شاهد رواج فرهنگ مصرفگرايي افراطي در جامعه خواهيم بود.
يكي از اثرهاي مهم تبليغات، تزريق ارزشهاي جديد به جامعه است. در شرايطي كه جامعه ارزشهاي مشخص و معيّني دارد، تبليغات، اهداف و ارزشهاي جديد را گسترش ميدهد. به اين ترتيب، اهداف و ارزشهاي جديد از طريق اكثريت جامعه پذيرفته ميشود و گسترش مييابد.
يكي از مشكلات تغيير ارزشها به وسيله رسانههاي همگاني، تغيير الگوي مصرف است. با وجود افزايش خانوادههاي مزد بگير و ثابت بودن حقوقشان، كالاهاي مصرفي بيشتري روز به روز وارد بازار و از طريق رسانههاي جمعي تبليغ ميشود كه اين امر تعادل دخل و خرج خانوادهها را به هم ميزند و افراد ناچارند، اضافهكاري كنند يا چند شغل داشته باشند تا بتوانند اين تعادل بين دخل و خرج را برقرار سازند. به دليل تلاش زياد، فشار بسياري را متحمل ميشوند كه به برهم خوردن تعادل روان و پريشاني تمام افراد خانواده منجر ميشود. اين امر مسائلي را براي خانوادهها به وجود ميآورد، مانند نظارت نداشتن خردمندانه بر افراد خانواده از طرف سرپرست خانواده، رواج حس حقارت و خودكمبيني در اعضاي خانواده و... . اين خانوادهها در پي فشار رقابتي و چشم و همچشمي با خانوادههاي مرفه، گاه به اقداماتي دست ميزنند كه به وخيمتر شدن اوضاع ماليشان ميانجامد.(1)
يكي از شگردهاي تبليغات براي ايجاد يا تغيير ارزشها و اقناع مخاطبان، الگوسازي است. براي نمونه، رسانه ميتواند آگهيهاي سي ثانيهاي تهيه كند كه اعضاي خانواده به صورت دستهجمعي به بازار خريد ميرود و كالاهاي مورد
1) اعظم رحيمي نيك، تئوريهاي نياز و انگيزش، ص102.
نيازشان را از كالاهاي ايراني انتخاب ميكنند. همچنين ساختن آگهيهايي كه مثلاً زن خانه براي جلب رضايت شوهرش كالاي مرغوب ايراني خريده است و... .
مثالهاي ارائه شده، تنها به مصرف كالاها منحصر نميشود، بلكه ارزشهاي خاصي، مانند حس نوعدوستي و... را نيز ايجاد يا تقويت ميكند.
الگوهاي ارائه شده در رسانههاي همگاني يا تبليغات مصرف كالاهاي ايراني، به دو دليل اساسي اثرگذار است و سبب اشاعه يا تقويت ارزشي در جامعه ميشود:
به اين دليل كه رفتار تازهاي را ميآموزند. براي مثال، زوجي كه تازه ازدواج كردهاند، با ديدن مصرف ديگران از كالاهاي ايراني و رضايت آنان درمييابند كه چگونه ميتوانند با خريد و مصرف كالاهاي ايراني زندگي خوبي داشته باشند. آنچه سبب پيروي فرد از الگوهاي ارائه شده در رسانه ميشود، باور فرد به اين موضوع است كه او نيز ميتواند با استفاده از كالاهاي ايراني، به همان مزايايي برسد كه الگوي به نمايش درآمده در فيلم، از آنها برخوردار شده است.
الگوهاي به نمايش گذاشته شده در رسانهها، نماد و نشانههايي هستند كه از حقانيت و صحت رفتارهاي معيّني حكايت دارند. زماني الگو اثر بيشتري دارد كه از نظر احترام، قدرت و مقام در مرتبه بالايي قرار داشته باشد؛ به دليل رفتاري كه ميآموزد، پاداش دريافت كند و الگو اطلاعات مفيدي درباره او بدهد.(1)
واقعيت اين است كه رسانههاي جمعي ارزشهايي را در جامعه منتشر ميكنند كه سبب نوآوري و تحرك اجتماعي، رواني و ذهني در فرد ميشود
1) اليوت ارونسون، عصر تبليغات، ترجمه: كاووس سيد امامي، ص58.
و وجدان كار را در او تقويت ميكند كه سرانجام افزايش مصرف را در پي دارد. اگرچه اين نظريه كاربرد عمومي دارد، در اصل براي كشورهاي جهان
سوم و در حال توسعه، طراحي شده است. براي مثال، دانيل لرنر اين نظريه را مطرح كرد كه رسانهها با افزايش سطح توقعات در پيامگيران، به تضعيف سنتها و باورهايي ميپردازند كه بر سر راه مدرنيته مشكل ايجاد ميكنند. وي معتقد است، رسانهها با وسعت بخشيدن به افق ديد پيامگيران، آنان را قادر ميسازند با تحرك ذهنيِ ايجاد شده، نوع زندگي بهتري را براي خود و خانوادههايشان بطلبند. اين نظريه با ديدگاه مك كلند، كه توسعه را نتيجه تغييرات روانشناختي و جامعهشناختي در افراد دانست، هماهنگي دارد.(1)
دوركيم، نظريهپرداز اجتماعي، معتقد است شرايط اجتماعي مستحكم و پايدار بدون تضعيف سنتها و ارزشهاي حاكم بر آن جامعه يا تزريق ارزشهاي جديد در آن، سبب كنترل و تنظيم آرزوهاي بيحد و حصر افراد ميشود. با از هم پاشيدن اين سنتها و ارزشها يا تضعيف آنها با ارزشهاي جديد، راه كنترل و تنظيم خواستهها و آرزوها در افراد جامعه از بين ميرود و اين امر سبب هرج و مرج و هنجارشكني اجتماعي ميشود.
شكل گرفتن آرزوهاي بيحد و حصر بر نارضايتي اجتماعي ميافزايد و سرانجام اين نارضايتيهاي اجتماعي به اقدامات منفي، مانند اقدامات جنايي، خودكشي و... ميانجامد.
مرتون، ديگر نظريهپرداز اجتماعي، معتقد است هرگاه بين اهداف گسترش يافته در سطح جامعه و هنجارها و ارزشهاي فرهنگي جامعهاي (نيازها و ارزشهاي اجتماعي) و امكانات موجود براي دسترسي به اين
1) جان تامپسون، رسانهها و مدرنيته، ترجمه: مسعود اوحدي، ص231.
اهداف - در بستر هر قشر اجتماعي، تفاوتي فاحش وجود داشته باشد، جامعه دچار آنومي يا از هم گسيختگي فرهنگي ميشود. جامعه معتدل، جامعهاي
است كه بين اهداف اجتماعي و فرهنگي و راههاي پذيرفته شده عامه مردم براي دستيابي به آنها تعادل وجود داشته باشد و اگر اين رابطه و تعادل به هم بخورد، هرج و مرج به وجود ميآيد.
بنابراين، اگر عملكرد رسانههاي جمعي به تغيير يا تضعيف ارزشهاي حاكم بر جامعه بينجامد، چه بسا به جاي توسعه، سبب ركود و هرج و مرج در جامعه شود. از اين رو، تغيير ارزشها عملكردي دو سويه است كه در ظاهر نشاندهنده پيشرفت و در باطن، ويرانگر است. صاحبان رسانه بايد به اين نكته مهم توجه داشته باشند.
فصل چهارم: خانواده و كار
زير فصل ها
تربيت نيروي انساني كارآمد اولين وظيفه خانواده
خانواده و موضوع اشتغال زنان
خانهداري شغل ارزشمند اقتصادي
نقش رسانه در حمايت از كار
راهكارهاي پيش روي خانواده در حمايت از كار
تربيت نيروي انساني كارآمد اولين وظيفه خانواده
به نظر بسياري از صاحبنظران علوم مديريتي و اقتصادي، نيروي انساني مهمترين ركن در پيشرفت و توسعه جامعه، سازمان يا واحد توليدي به شمار ميآيد. خانواده ميتواند در تربيت نيروي انساني كارآمد اثر بسزايي داشته باشد.
نيروي انساني چند حُسن نسبت به ديگر عناصر سازماني دارد كه عبارتند از:
خلاقيت كه موجب افزايش بهرهوري نيروي انساني و ثبات رشد سازمان ميشود؛
انعطافپذيري كه توانايي كسب و اعمال تجربههاي ياد گرفته شده را ميافزايد (بهترين سازمان، سازمان يادگيرنده و خود تصحيحكننده است)؛
قابليت داشتن نقش خود تصحيحكنندگي و مشاورهدهندگي و ايجادكننده راهكار در مواقع بحراني.
اگر جريان توسعه در كشورهاي توسعهيافته را بررسي كنيم، متوجه ميشويم نيروي انساني در توسعه اين كشورها نقش اصلي را داشته است.
براي مثال، ژاپن پس از جنگ جهاني دوم به ويرانهاي تبديل شده بود، ولي
پس از جنگ جهاني دوم با برخورداري از نيروي انساني متخصص و تحصيلكرده، كه حاصل سرمايهگذاري در توسعه نيروي انساني از سال 1890 بود، و اصلاح ساختار اقتصادي، به سرعت توانست به دومين كشور صنعتي جهان تبديل شود، (اما اكنون پس از چين رتبه سوم را در اختيار دارد) يا آلمان نازي كه در جنگ جهاني اول شكستخوردهاي مطلق بود، توانست با نيروي انساني ماهر و مهندسيِ قدرتمند خود در جنگ جهاني دوم به ابرقدرت تبديل شود.
سرمايه هاي انساني باارزشتر از داراييها و منابع طبيعي و ذخاير زميني به شمار ميآيند. هر چه بيشتر براي انسانها سرمايه گذاري شود، رشد و توسعه جامعه افزون خواهد شد. از اين رو، نگرش و مهارت، به ويژه تديّن افراد، ميتواند ظرفيتهاي توليدي جامعه را ارتقا بخشد و در نتيجه، رشد و توسعه فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي را روان و تسريع كند و آثار مطلوب خود را در سطح خُرد (خانواده) و كلان (جامعه) نشان دهد. در سطح خُرد ميتواند بر بازدهي خصوصي افراد بيفزايد و در سطح كلان، سبب رشد و توسعه همهجانبه كشور شود.
مقام معظم رهبري در اين باره ميفرمايد: «عزيزان من، اين را همه بدانيد، تديّن جامعه، تديّن جوانان ما، در امور دنيايي هم به ملت و به جامعه كمك ميكند. خيال نكنيد كه متدين شدن جوانان اثرش فقط در روز اعتكاف در مساجد يا در شبهاي جمعه و در دعاي كميل است. اگر يك ملت جوانانش متدين باشند، از هرزگي دور خواهند شد، از اعتياد دور خواهد شد، از چيزهايي كه جوانان را زمينگير ميكند، دور خواهند شد. استعداد آنها به كار
مي افتد، كار ميكنند، تلاش ميكنند، در زمينه علم، در زمينه فعاليتهاي
اجتماعي، در زمينه فعاليتهاي سياسي كشور پيشرفت ميكنند و در اقتصاد همين جور. روحيه معنويت و تديّن نقش بسيار مهمي دارد».(1)
سرمايه انساني محور بسياري از تحولات تازه در اقتصاد بوده و در تبيين مسائلي همچون تفاوت حقوق و دستمزدها، به دليل سن و شغل، ناموزوني بيكاري افراد ماهر و تنظيم مقررات شغلي به وسيله اتحاديههاي كارگري نقش مهمي داشته و دارد. تخصيص منابع سرمايهاي به دورههاي مختلف تحصيلي، كه لزوماً به بهاي چشمپوشي از ديگر زمينهها خواهد بود، از حوزههاي مهم مبحث پرورش سرمايه انساني به شمار ميرود.
در كنار سرمايه انساني، توجه به نظريه مهم «سرمايه فرهنگي» و «سرمايه اجتماعي» نيز اهميت دارد. جامعهشناس فرانسوي، پير بورديو، نظريه «سرمايه فرهنگي» را ابداع كرده است. سرمايه فرهنگي به تمركز و انباشت انواع مختلف كالاهاي ملموس فرهنگي و نيز قدرت و توانايي در اختيار گرفتن اين كالاها و همچنين استعداد و ظرفيت فرد در شناخت و به كار بردن اين وسايل گفته ميشود، اما سرمايه اجتماعي مجموعه هنجارهاي موجود در ساختارهاي اجتماعي است كه موجب ارتقاي سطح همكاري اعضاي آن جامعه ميشود و به كاهش سطح هزينههاي تبادلها و ارتباطها ميانجامد. سرمايه اجتماعي در عمل بر عوامل فرهنگي و اجتماعي مبتني است و شناسايي آن به عنوان نوعي از سرمايه، چه در سطح مديريت كلان توسعه كشورها و چه در سطح مديريت سازمانها، ميتواند شناخت جديدي را از ساختارهاي اقتصادي - اجتماعي ايجاد، و مديران را در هدايت بهتر سيستمها ياري كند.
همانگونه كه سرمايه فيزيكي اهميت دارد، تحصيلات دانشگاهي هم به
1) روزنامه ايران، 15/1/1390، ش4757، ص24.
صورت فردي و هم در شكل جمعي ميتواند با توسعه ارتباطات اجتماعي، موجب افزايش بهرهوري شود و در برآيندي جمعي، مفهومي عميق با عنوان «سرمايه اجتماعي» را توليد كند. در تمام اين مباحث، سهم نيروي انساني سهم ويژهاي است؛ زيرا نيروي انسانيِ باانگيزه سبب به كارگيري درست سرمايه و منابع ميشود. در اين زمينه، نيروي انساني را بايد به گونهاي تربيت كرد كه كار برايش لذتبخش باشد و اين به صورت طبيعي، سبب افزايش فعاليت او ميشود. نيروي انساني متخصص و كارآمد است كه امكانات و ظرفيتهاي كشور را براي توسعه كشور به كار ميگيرد.
در فصل اول، درباره خانواده و جامعهپذيري مطالبي بيان شد. جامعهپذيري جرياني است كه افراد از طريق آن، نگرشها، ارزشها و كنشهاي مناسب هر فرد، به عنوان عضوي از فرهنگ خاصي را ميآموزند. در اينكه خانواده در اين فرآيند نقشي اساسي ايفا ميكند، ترديد نيست، ولي با توجه به اينكه افزون بر خانواده، عوامل ديگري نيز در جامعهپذير شدن كودكان سهيماند، بسته به ميزان دخالت هر يك از اين عوامل، نقش خانواده در جامعهپذير شدن در فرهنگهاي متفاوت و در دورههاي تاريخي متفاوت، تغيير ميپذيرد. در بسياري از جوامع، خانواده تقريباً تمام آنچه كودك براي جامعهپذيري نياز دارد به وي ميدهد، اما در كمترين حد، خانواده زمينه آشنايي كودك با زبان و ارزشهاي اصلي جامعه را فراهم ميآورد. به هر روي، مسلّم است كه خانواده نسبت به ديگر عوامل جامعهپذيري تقدم زماني دارد و اينكه انتقال ارزشهاي اقتصادي به كودك و تبديل او به يك نيروي انساني كارآمد ميتواند از دوره كودكي آغاز شود.
جامعهپذيري كودك از اولين روزهاي زندگي آغاز ميشود و حتي برنامه
شيردهي به كودك - شيردهي منظم و طبق زمانبندي يا شيردهي در موقع درخواست كودك - روي شخصيت مطمئن يا غير مطمئن او اثر ميگذارد. مسلّماً آموزش جامعهپذيري صحيح در خانواده افراد را به نيروي انساني كارآمدي تبديل ميكند.
خانواده با فراهم آوردن زمينههاي تحصيلي مناسب براي فرزندان، سبب رشد و پيشرفت نيروي انساني در جامعه ميشود. اگر جامعهاي بخواهد نيروي انساني كارآمدي داشته باشد، بايد به خانواده توجه داشته باشد؛ زيرا خانواده، مهمترين محملي است كه نيروي انساني در آن پرورش مييابد.
خانواده و موضوع اشتغال زنان
اشتغال زنان، يكي از بحثهاي مهم اقتصادي است كه امروزه اهميت دو چنداني يافته است. به صورت متوسط، زنان نيمي از جمعيت كشور را تشكيل ميدهند. سؤال مهم اين است كه آيا زنان بايد در سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، وارد بازار كار و اشتغال شوند يا خير؟ پرداختن دقيق به اين موضوع و ارائه برنامه ميتواند به رشد و توسعه اقتصاد كشور كمك شاياني كند. در ادامه سعي ميشود، زواياي موضوع اشتغال زنان بررسي شود.
در روايات بسياري درباره زن وارد شده است:
«فان المرأه ريحانه ليست بقهرمانه؛ به درستي زن، ريحانه و گل است، نه پهلوان خشن».(1)
امام رضا(ع) نيز فرموده است: «لا تؤخذ المرأه بنفقه ولدها؛(2)مسئوليت تأمين مخارج فرزند بر عهده مادر نيست».
با تغيير جوامع از سنتي به امروزي، كار زنان نيز دچار دگرگونيهاي بسياري شده است.
همواره زنان در طول تاريخ، به صورت مستقيم يا غير مستقيم در تأمين معاش خانواده همكاري داشتهاند، ولي امروزه، امر اشتغال زنان به صورت جديتري مطرح شده است. تصميم گرفتن در مورد اشتغال زنان بايد با خردورزي صورت گيرد. هر خانواده با توجه به شرايط و تواناييهاي خود و به دور از مسائلي چون چشم و همچشمي، رقابت و همچنين با توجه به تجربيات و آمارهايي كه در مورد خانوادههايي با زنان شاغل وجود دارد، بايد به تصميمگيري در اين زمينه بپردازد.
بنابراين، توجه به اين نكات ضروري است:
در مقايسه بين آفرينش و خلقت زن و مرد، زن به صورت طبيعي عهدهدار امر باروري و زحمات و سختيهاي ناشي از آن است.
وظيفه نگهداري و تربيت كودكان براي زنان مناسبتر از مردان است.
پژوهشها نشان ميدهد، مهدكودكها نميتوانند وظيفه مادران را در نگهداري كودكان ايفا كنند و احتمال فراواني وجود دارد كه نوزاداني كه در سال اول زندگي، بيش از بيست ساعت در هفته در مهد كودك نگهداري ميشوند، به پرخاشگري مبتلا شوند و بعدها در مدرسه با معلمان خود همكاري نكنند.
نوزاد تا يك سالگي بيش از همه سالهاي زندگياش، اطلاعات به دست ميآورد. مقدار اين اطلاعات به واكنش و علاقه والدين، به ويژه مادر، بستگي دارد؛ زيرا مادر به دليل داشتن احساسات لطيف و عواطف زنانه و مادرانه، تربيت و پرورش فرزندان را بر عهده دارد.
كار در خانه، اجبارهاي خشك محيطهاي اداري و كارخانهاي را ندارد و به گونهاي داوطلبانه است و با توجه به خلاقيت زن ميتواند متنوع و
آسايشبخش نيز باشد. همچنين توليدات خانگي نيز در مقايسه با نوع صنعتي آن سالمتر و اقتصاديتر است. بر اساس بررسيها و آمارهاي موجود، ثابت شده است كه هزينه فعاليت خانهداري زنان از نظر اقتصادي، مانند تهيه و پخت و پز غذا، شستوشو و نظافت خانه، خياطي و اتوكشي لباسها و...، در حد حقوق متوسط مرد خانه است. بنابراين، با تلاش زن در اين امور، به همان مقدار به اقتصاد خانواده كمك و ارزش افزوده ايجاد ميشود.
و از طرف ديگر:
افزايش هزينههاي زندگي، به ويژه در جوامع شهري، كار زن و درآمد او را ميطلبد.
با بالا رفتن سطح تحصيلات دختران، افزايش جمعيت و پيشرفت جامعه و تخصصي شدن امور، لزوم حضور بيشتر زنان به ويژه زنان متخصص در جامعه، احساس ميشود. اسلام نيز براي زن حق اشتغال قائل است و مخالفتي با كار سالم زنان ندارد.(1)
1) «لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ». (نساء: 32)
با جمع و تفريق كردن اين موارد و چون بالاترين هدف زندگي مشترك، داشتنِ امنيت و آرامش و دلبستگي اعضاي خانواده به هم و در نتيجه، تكامل و سعادت آنهاست، (هدفي كه قابل قيمتگذاري و نيز قابل تعويض با اهداف ديگر زندگي اجتماعي نيست)، در صورت تصميم به اشتغال زن به نظر ميرسد كه بايد:
الف) مادر در دوران بارداري و پس از زايمان از استراحت و آرامش كافي بهرهمند باشد.
ب) در سالهاي اوليه زندگي كودك، مادر حتماً در كنار فرزند باشد. آرامش رواني و لذت گرماي وجود مادر براي كودك و امنيت آغوش مهربان او براي كودك ارمغاني آسماني است كه جاي آن را فرد ديگري به سختي ميتواند پر كند و آثار آن عموماً تا پايان زندگي فرد، به صورت هوش و درك و فراست بيشتر، تعادل رفتاري، احساس امنيت دروني و... باقي خواهد ماند. علاوه بر آنكه از نظر معنوي و اُخروي نيز براي مادر ذخيره عالي به وجود خواهد آورد.
امام خميني رحمه الله ميفرمايند: «اگر يك انسان شما تربيت كنيد، براي شما به قدري شرافت دارد كه من نميتوانم بيان كنم. پس شما يك شغلتان اين است كه بچههاي خوب تربيت كنيد. اول مرتبه تربيت بچه در دامن مادر است؛ براي آنكه علاقه بچه به مادر بيشتر از همه علايق است... معالاسف، در آن حكومت طاغوتي... تبليغ ميكردند به اينكه زن چرا بچهداري كند... يك بچه كه در دامن مادر بزرگ نشود، عقده پيدا ميكند... بسياري از اين مفسدههايي كه در جامعه پيدا ميشود از اين بچههايي است كه عقده دارند. اين شغل (تربيت انسان) شغل انبياست».(1)
1) صحيفه نور، ج8، ص90، سخنراني خطاب به بانوان در تاريخ 21/3/1358.
ج) همچنانكه با بزرگ شدن كودك از ميزان وابستگي او به مادر كاسته ميشود، مادر با «مديريت صحيح» ميتواند اشتغال خارج از خانه را با توجه به علايق، قدرت، توان و فرصت خود برگزيند.(1)
منظور از مديريت صحيح اين است كه زن بخشي از مسئوليتهاي خانه را به فرزندان و همسر واگذارد. براي مثال، دختر خانه در آشپزخانه و نظافت يا همسر در شستن ظروف و همچنين پسر خانواده در امر خريد خانه به مادر كمك كنند، ولي براي تقسيم اين امور حتماً بايد با برنامهريزي و مشورت و نظرخواهي اعضاي خانواده اقدام كند تا هر عضو خانواده بداند هر روز موظف به انجام چه كاري است.
در مرحله بعد نيز مادر بايد مسئوليت هدايت اين امر را بر عهده بگيرد؛ زيرا با درگيريها و تنشهايي روبهرو خواهد شد كه جز با سعه صدر و بردباري و استفاده بهينه از عواطف مادري خود نميتواند آرامش و نشاط خانواده را تأمين كند. مادر براي اين امر بايد به ارزيابي و نظارت بر عملكرد خانواده بپردازد تا ضمن استفاده از اهرم مديريت و همچنين عواطف مادري و صبر و حوصله، تذكرات لازم را براي انجام وظايفشان بدهد و محيطي فعال و لذتبخش براي اعضاي خانواده فراهم آورد.
د) يكي از مقايسههاي اشتباه و مغالطهآميز، مقايسه وضعيت مادي و استقلال اقتصادي زنان شاغل و خانهدار است. براي مثال، دختر جواني ممكن است اين گونه محاسبه كند كه پس از 25، 30 سال كار، دارايي و اموالش به مراتب بيش از يك زن خانهدار با 30 سال كار در خانه است. گذشته از آنكه همواره استقلال اقتصادي دارد و براي خرج كردن به درآمد شوهر و اجازه او نياز ندارد. اين نگرشي ظاهري است. در مقايسه زن شاغل و زن خانهدار بايد به اين نكته توجه
1) سيد علي خامنهاي، زن، ريحانه آفرينش، ص77.
داشت كه چنانچه وضعيت مادي زني شاغل از زني خانهدار بهتر باشد، ولي اين افزايش درآمد در برابر از دست دادن آرامش زندگي، تربيت صحيح و كامل فرزندان، لذت ساعات همنشيني با خانواده و نيز ايجاد استرس و افسردگي و تنهاييهاي زودرس باشد، خسران محض و ضرر بزرگ و جبرانناپذيري است. گذشته از آنكه با حاكميت روح و فرهنگ اسلامي در اعتقادات و رفتارهاي زن و شوهر، در مورد مصرف و خرج خانه، زن به اصطلاح ذليل شوهر نخواهد بود، بلكه احترام و استقلال اقتصادي او به رسميت شناخته شده است. ديگر اينكه زن در مراعات ضوابط خرج كردن درآمد خانواده تنها نيست. همه انسانها براي خرج كردن درآمد شخصي خود بايد تابع مقررات و ضوابطي باشند؛ زيرا مال روزي و امانت خداوند نزد ماست: «كان المالك للنفوس و الاموال و ساير الاشياء الملك الحقيقي و كان ما في ايدي الناس عواري؛ خداوند مالك حقيقي مردم، اموال و ديگر چيزهاست. آنچه در دست مردم، است عاريت است».(1)
امروزه با پيشرفت رايانهاي، بسياري از مشاغل را ميتوان در خانه انجام داد، به اين ترتيب، هم مادر ساعات بيشتري را در خانه و كنار فرزندانش خواهد گذراند و هم در هزينه رفتوآمد و خستگيهاي جسماني و فرصتهاي زماني، صرفهجويي خواهد شد. از جمله مشاغل درون منزل كه با استفاده از رايانه ميتوان انجام داد، فعاليتهاي پژوهشي و مطالعاتي است كه به ويژه با رشد روز افزون سطح تحصيلات زنان در ايران، توجه به اين فعاليتها بسيار ضروري است.
ه) يكي ديگر از فعاليتهاي زنان، تشكيل سازمانهاي خيريه يا شركت در آن است كه به صورت داوطلبانه صورت ميگيرد. در اين صورت بخشي
1) مستدرك الوسايل، ص552.
از وقت و تخصص و تجربه زنان در اختيار گروههاي مشخص اجتماعي قرار ميگيرد. در اين گونه امور، علاوه بر كمك به حل مشكلات جامعه، از هرز رفتن نيروي زنان، به ويژه زنان ميانسال كه كار زيادي در خانه ندارند، و همچنين از تنهايي و افسردگي آنان جلوگيري ميشود.
ي) از فرصتهاي اشتغال زنان، پرداختن به فعاليتهاي قرآني و ديني است. شركت در دورههاي مؤسسات شناخته شده و معتبر، چه براي فراگيري و آموختن و چه براي آموزش و تعليم به ديگران، غنيمتي ارزشمند است؛ زيرا اين كار در افزودن آگاهيهاي خانواده و تربيت فرزندان بسيار اثرگذار است. افزايش آگاهيها و مهارتهاي ديني زنان، موجب بهتر شدن كيفيت تربيت و اخلاق اعضاي خانواده ميشود. گذشته از آنكه ذخيره معنوي و اُخروي عظيمي هم براي آنان به شمار ميرود.
عمدتاً مقررات خاص كار زنان در مبحث چهارم از فصل سوم قانون كار به شرح ذيل آمده است:
ماده 75 - ممنوعيت انجام كارهاي سخت و زيانبار و حمل بار بيش از حد مجاز؛
ماده 76 - محاسبه نود روز براي مرخصي زايمان؛
ماده 77 - در مواردي كه نوع كار براي زنان سخت باشد، كار بهتر و سبكتري بدون كسر حقالسعي به زنان ارجاع شود؛
ماده 78 - مربوط به حق شير دادن با فرجه قانوني قابل احتساب؛
ماده 38 - براي انجام كار مساوي در شرايط مساوي در يك كارگاه، بايد تساوي دستمزد وجود داشته باشد و هر نوع تبعيضي در اين خصوص ممنوع است.
در قانون تأمين اجتماعي كشور نيز مقرراتي براي حمايت از برابري زن و مرد در اشتغال پيشبيني شده است:(1)
پرداخت مبلغي به عنوان كمك هزينه ازدواج و كمك عايلهمندي به بيمه شده مرد يا زن؛
قانون بازنشستگيِ پيش از موعد بيمهشدگان تأمين اجتماعي كه بر اساس آن زنان با بيست سال سابقه كار و حداقل 45 سال سن، پيش از موعد بازنشسته ميشوند؛
تقليل ساعت كار بانوان در قانون خدمت نيمه وقت بانوان؛
قانون اجازه پرداخت وظيفه و مستمري وراث كارمندان و برقراري حقوق وظيفه در مورد فرزندان و نوادگان اناث.
خانهداري شغل ارزشمند اقتصادي
در هر نوع بررسي، سؤالي كه ابتدا به ذهن متبادر ميشود، تعريف خود موضوع است كه اشتغال و شغل يعني چه؟ منظور از طرح موضوعي، مانند وضعيت اشتغال زنان چيست؟ دو نوع پاسخ براي اين سؤال ميتوان يافت:
الف) اشتغال به معناي حضور در ساختار اجتماعي، آن هم به دليل بهرهوري اقتصادي؛
ب) اشتغال به معناي دارا بودن سهم تأثير در تكامل جامعه.
پاسخ اول، پاسخي ساخته شده در سطح بينالمللي و داراي محدوديتهاي بسيار است. اشتغال در اين شكل به معناي داشتن پُست رسمي درون يك ساختار - اعم از دولتي يا خصوصي - است كه شاخصهاي براي گردآوري آمار رسمي در كشور براي مقايسه در سطح جهاني است.
1) سازمان برنامه و بودجه، اولين گزارش ملي توسعه انساني ايران سال 1378، ص157.
اين شاخصه تعيينكننده معيارهاي ديگر، مانند ميزان سواد، كارآيي، و در نهايت تشخص اجتماعي است. اين نگرش به دليل محدوديت، بسياري از مشاغل يا مشغوليتها را حذف ميكند كه مستقيماً سود اقتصادي ندارد.
براي پاسخ دوم، يعني اثرگذار بودن در تكامل جامعه، نمونههايي ميتوان يافت كه گرچه به معناي متداول شاغل محسوب نميشوند، در تغيير وضعيت سياسي، فرهنگي و حتي اقتصادي جهان، نقش مهم و اصولي دارند.
كاري كه زنان در خانه انجام ميدهند، از نوع كارهاي دسته دوم است كه اهميت فراواني دارد و به رشد و توسعه كشور كمك شاياني ميكند.
قرآن كريم، كسب و تلاش اقتصادي زنان و مردان را تأييد كرده و مالكيت آنان را بر آن مترتب ساخته است:
«لِلْرِجَالِ نَصِيْبٌ مِمَّا أكْتَسَبَوا وَ لِلِنِساءِ نَصِيْبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ؛ براي مردان از آنچه كسب كردهاند، بهرهاي و براي زنان [نيز] از آنچه كسب كردهاند، بهرهاي است». (نساء: 32)
اشتغال زنان در عصر پيامبر به شكلي گسترده به چشم ميخورد و در تمام شغلهاي رايج آن زمان، زنان حضور داشتهاند. زينب، دختر جحش، به صنايع دستي اشتغال داشت.(1)زني به نام زينب پزشك قبيله بنيداوود بود و مريضان را مداوا ميكرد.
اشتغال زنان در غرب، پس از انقلاب صنعتي به صورت گسترده شكل گرفت. افزايش مشاركت زنان در عرصه فعاليت اقتصادي و اشتغال، به سبب نياز شديد جوامع صنعتي به نيروي كار ارزان بود، نه به سبب احترام به شخصيت و منزلت آنان. از آغاز انقلاب صنعتي تاكنون، زنان در عرصههاي مختلف اقتصادي فعاليت ميكنند.
1) ابن اثير، أسدالغابة، ج5 ، ص565.
امروزه، انديشمندان غربي به اين نتيجه رسيدهاند كه فقط كار خارج از خانه مصداق اشتغال نيست، بلكه كار در منزل نيز فعاليت اقتصادي و مصداق اشتغال است، اما كاري پنهان است كه دستمزد ندارد. تا همين اواخر، در بخش وسيعي از ادبيات جامعهشناختي، كار بدون دستمزد، به ويژه كار زنان در محيط خانه، هرگز مورد ملاحظه نبود. با وجود اين، چنين كاري براي اقتصاد به اندازه اشتغال مزدي ضرورت دارد. به صورت تخميني، كار در خانه معادل يكسوم مجموع توليد سالانه اقتصادي مدرن ارزش دارد.
گيدنز، جامعهشناس غربي، مينويسد: «كار بيمزد خانگي، اهميت بسياري براي اقتصاد جامعه دارد. برآورد شده است كه كار خانه بين 25 تا 40 درصد ثروت ايجاد شده، در كشورهاي صنعتي را در بر ميگيرد».(1)
ريشه تقسيم كار را بايد در تفاوت تكويني سرشت مردان و زنان دانست. غرب بايد بپذيرد، زن به ايفاي نقش زنانه در خانواده و اجتماع بپردازد و مرد نيز به ايفاي نقش مردانه، و اگر جامعهاي به حدي برسد كه در آن زن، زن نباشد و مرد، مرد نباشد، قطعاً آن جامعه سقوط ميكند و تباه ميشود.
سازمان بينالمللي كار (I.l.o) در ابعاد گوناگون از اشتغال زنان حمايت ميكند. اين حمايتها ماهيت حفظ نقش زن را دارد كه با تساوي حقوقي زن و مرد (مورد قبول غرب) سازگاري ندارد. سازمان بينالمللي كار در موارد زير از حقوق زنان شاغل حمايت ميكند:
1) آنتوني گيدنز، جامعهشناسي، ترجمه: منوچهر صبوري، ص196.
ممنوعيت كارهاي خطرناك و زيانآور؛
حمايت از جنبه مادري كارگران زن؛
حمايت براي برقراري تساوي شرايط كار زنان و مردان: منع تبعيض در استخدام و اشتغال؛ اصل تساوي مزد كارگر زن و مرد در برابر كار مساوي.
امروزه، بسياري از كشورها بر اين باورند كه وجود مقررات حمايتي براي زنان ضروري است. با توجه به وضع موجود در بسياري از كشورهاي جهان، به نظر ميرسد حذف مقررات حمايتي، شرايط كار زنان را دشوارتر خواهد ساخت. حمايت سازمان ملل و ديگر سازمانهاي وابسته به آن از زنان نشان ميدهد، نگاه جامعه بينالمللي به زنان و مسائل آنان، نگاه خاص مبتني بر تفاوتهاي طبيعي زنان و مردان است. در غير اين صورت، حمايتهاي خاص از حقوق زنان و قائل شدن امتيازهاي خاصي براي آنها معنا و مفهومي نخواهد داشت، چون با ادعاي تساوي حقوقي زن و مرد و با عدم تبعيض سازگاري ندارد.
از ديدگاه اسلام، تفاوتهاي زن و مرد «تناسب» است، نه نقص و كمال. قانون خلقت خواسته است با اين تفاوتها تناسب بيشتري ميان زن و مرد كه قطعاً براي زندگي مشترك ساخته شدهاند، به وجود آورد.(1)زن در اسلام مجبور نيست براي خود يا خانوادهاش كار كند و نفقه مرد به زن واجب شرعي است. زن مكلّف به اشتغال نيست، مگر اينكه به شغل احتياج داشته يا اشتغال برايش ضرورت يافته باشد يا به سبب امري كه اشتغال زنان در آن وجوب كفايي است و نيازهاي جامعه بايد با اشتغال آنان برطرف شود.(2)قرآن كريم براي زنان، همانند مردان، حق كسب و فعاليت اقتصادي قائل است: «براي مردان از آنچه كسب كردهاند، بهرهاي و براي زنان [نيز] از آنچه كسب كردهاند بهرهاي است». (نساء: 32)
براي قرار گرفتن در مسير توسعه، انتظار ايفاي نقشهاي سنتي از زنان، تفكري مردود و غير منطقي است. در نگاهي به ساختار شغلي زنان مشاهده ميشود كه محدوده شغلي زنان از سه، چهار شكل فراتر نميرود. در واقع، حضور زنان فقط در شغلهايي ملموس و قابل اعتناست كه ادامه نقشهاي سنتي آنهاست، شغلهاي معلمي و امور بهداشتي و درماني، ادامه نقشهاي تعليماتي و حمايتي و مراقبتي مادرانه در خانواده است. در سالهاي اخير، تغيير بافت اقتصادي اشتغال زنان نشان ميدهد كه اشتغال زنان كشور، توسعه نمييابد، مگر اينكه فعاليتهاي صنعتي كشور توسعه يابد و زنان در توليد مشاركت داشته باشند.
بنابراين، زماني ارتقاي كمّي و كيفي اشتغال زنان در ايران ميتواند مطلوب باشد كه به حفظ هويت فرهنگي و ديني آنان كمك كند. در غرب، زنان بايد براي اشتغال تلاش كنند، چون اشتغال به هدف تبديل شده و نهاد خانواده بسيار متزلزل و ناپايدار است، اما جامعه ما بر اساس فرهنگ اسلامي، تقسيم كار را بين زنان و مردان ميپذيرد. آنچه در مورد اشتغال زنان در ايران پيشنهاد ميشود، گشودن راههاي توسعه و گسترش نقش زنان در عرصه فعاليتهاي اقتصادي و اجتماعي است تا بتوانند از قابليتها و تواناييهاي خود براي پيشرفت جامعه اسلامي استفاده كنند.
نگاه به اشتغال زنان در غرب، با توجه به آمارها و ارقامي كه ارائه ميشود، دليل بر منزلت و تعالي نقش زن نيست و نگاه به اشتغال زنان در جمهوري اسلامي، با توجه به آمار موجود، دليل بر پايين بودن منزلت او نيست، بلكه ما معتقديم در جامعه اسلامي، بايد قابليتها و تواناييهاي زنان شكوفا شود و نگاه به زن و اشتغالِ او - با توجه به مطالبي كه ذكر شد - نگاهي معقول و متناسب با شخصيت او باشد. اگر بخواهيم صرفاً الگوي
اشتغال زنان در غرب را شتابآلود بپذيريم، هم نميتوانيم توسعه كمّي اشتغال را براي زنان فراهم سازيم و هم از مباني اسلامي و ديني دور ميشويم و به بيراهه ميرويم. در نهايت اينكه اگر نهاد خانواده، نوعي واحد اساسي اجتماعي شناخته شود، نگرش به اشتغال زنان مبتني بر واقعيت خواهد بود و دغدغه تطابق با معيارهاي ديگر جوامع را نخواهيم داشت.
نقش رسانه در حمايت از كار
خانواده، اولين محل پرورش نيروي انساني سالم و مولد كار، و سرمايههاي انساني، بهترين سرمايهها در فرآيند پيشرفت جوامع است. پرورش انسان توانمند نيز در محيط خانواده سالم صورت ميگيرد. معمولاً اين فرآيند دورهاي طولاني را طي ميكند. البته در جوامع روستايي، اين دوره كوتاهتر است و فرزندان از دوران كودكي و نوجواني، به كمك پدر و مادر در اموري مثل كشاورزي، دامداري، قاليبافي و... ميآيند، اما در جوامع شهري، با توجه به رشد صنعت و فنآوري و تخصصي شدن امور، اين دوره به بيش از 2 دهه از عمر فرزندان بالغ ميشود، اما آنچه در هر دو طيف به عنوان اساس پايهگذاري شخصيتي در محيط خانواده مهم است، تربيت انسانهايي تلاشگر، خلاق، سليمالنفس، داراي نظم و وجدان و تعهد كاري، با اعتماد به نفس، قانع و شاكر است.
كسب درآمد، راه ديگر توليد در خانواده است كه معمولاً به سه گونه ميسر است:
الف) كار؛
ب) ارث، دريافت هدايا و جوايز؛
ج) سرمايهگذاري و پسانداز.
به دست آوردن پول و ثروت در گروي تلاش و كار و پسانداز است، ولي بر اساس نگاهي عميقتر، آنچه ما داريم، رزقي است كه از جانب خدا به ما رسيده است. در روايات وارد شده است: «روزي شما بر دو نوع است: روزياي كه شما به دنبال آن ميرويد و روزياي كه به دنبال شما ميآيد».(1)
هم روزياي كه ما در پي آن ميرويم، رزق خداست و هم روزياي كه به سوي ما ميآيد، ولي روايت، اشاره و تأكيدي بر توأم بودن تلاش انسان و اميدواري بر فضل الهي است.
تلاش براي توليد و تأمين زندگي سيره اولياي دين بوده است. مطالعه سيره پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار(ع)، به روشني اين امر را نشان ميدهد. سفرهاي تجارتي رسول اكرم صلي الله عليه و آله ، پيش از نبوت در تاريخ مشهور است. ايشان با دست خويش مزرعهاي پديد آوردند و همچنين آثار چاههايي كه ايشان حفر كردند، هنوز در اطراف مدينه وجود دارد.
با توجه به اهميت جايگاه و مقام روح و معنويت انسان، جنبه روحاني او بر جسمش مقدم است. بنابراين، در تقابل دين و آبرو، آبرو فداي دين، و در تقابل آبرو و دنيا، دنيا فداي آبروي انسان ميشود. درباره موضوع كار و تأمين درآمد نيز (مانند ديگر جنبههاي زندگي) بايد مراقب بود، اين اولويتها حفظ شود. صحيح نيست براي به دست آوردن درآمد، شرف و انسانيت فرد فدا شود و فرد از هر راهي، هرچند با تن دادن به خواستههاي پَست ديگران، به تأمين درآمد بپردازد. اين حساسيت در مورد زنان مضاعف است (كه براي مثال با عنوان فروشندگي يا منشيگري، وسيلهاي براي جلب مشتري و درآمد بيشتر واقع نشوند). چه بهتر كه انسان در تزاحم بين صبر بر كمبودها و
1) «اَلْرِّزْقُ رِزْقانْ طالِبٌ وَ مَطْلوبٌ»، نهج البلاغه، حكمتها، ص43.
كسب درآمد فراوان، به ويژه از راههاي پست و حرام، راه صبر و قناعت را پيش گيرد، كه اتفاقاً داشتن صبر در اين مواقع، اجر و پاداش فراواني نزد خدا دارد، و قناعت نيز سبب شكوفايي استعدادها و خلق ابتكارها ميشود.
با توجه به مقدمهاي كه در بالا گفته شد، معيارهاي كار واقعي را بررسي، سپس نقش رسانه را در ترويج كار ايراني و حمايت از آن بيان ميكنيم.
كار بايد مطابق «توان» و «علاقه» و «استعداد» فرد باشد؛ به گونهاي كه بيان ميكنيم از انجام دادن آن احساس مفيد بودن و رضايتمندي داشته باشد؛
كار بايد به استقلال جامعه در ابعاد سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... كمك كند؛
كار بايد مولد باشد، مولد كالا، خدمات و... ؛
كار بايد شرايط پيشرفت و ترقي و پايداري (امنيت شغلي) را داشته باشد؛
كار بايد شرافتمندانه و به عبارتي، نان حاصل از آن حلال باشد. در نتيجه، اموري مثل دروغ، غل و غش، رشوه و زيرميزي، مبادلات غير قانوني و قاچاق، كمكاري و همچنين معاملات حرام مثل قمار، ربا، غصب و دزدي در كار شرافتمندانه وجود ندارد.
خانواده كه نهادي اثرگذار بر افراد جامعه است، بايد بسياري از معيارهايي را كه درباره كار گفته شد، به افراد جامعه منتقل كند. رسانه نيز ميتواند در اين زمينه به كمك خانواده بيايد و در ترويج معيارهاي كار و حمايت از كار ايراني نقش اثرگذاري داشته باشد.
امام صادق(ع) ميفرمايند:
... اگر انسان كاري نداشته باشد، از گستاخي و بيهودگي و ناسپاسي به راههايي كشيده ميشود كه به حال او و نزديكانش كشيده شدند... .(1)
1) بحارالانوار، ج3، ص86 .
تشويق فرزندان به كار كردن از وظايف تربيتي والدين است. كار كردن را بايد ارزشي مثبت دانست و آن را از كودكي به فرزندان آموزش داد. با بزرگ شدن كودكان، ميتوان انسانهايي را كه با كار و تلاش پيگير و پشتكار فزاينده خود به درجات عالي انساني و اجتماعي رسيدهاند، به عنوان الگو معرفي كرد. متأسفانه بسياري از جوانان ميخواهند خيلي سريع به همه چيز برسند و از ابتداي زندگي، همه چيز داشته باشند، در حالي كه بايد به آنها يادآوري كرد كه كار جوهره زندگي است. امام صادق(ع) ميفرمايند:
دانه براي خوراك آدمي پديد آمد و آسياب كردن و خمير كردن و نان پختن تكليف انسان شد. پشم براي لباس انسان آفريده شد و باز كردن و رشتن و بافتن وظيفه او شد. درخت پديد آمد و كاشتن و نگهداري آن بر عهده انسان قرار گرفت و در هر پديدهاي از پديدهها، جايي براي كار و تلاش آدمي باقي گذاشته شد؛ زيرا كه صلاح حال آدمي در همين است... .(1)
همه ثروتمندان ساليان سال كار كردهاند تا به زندگي مرفهاي رسيدهاند. جوانان ما بايد بدانند، كار عامل مهمي براي تربيت، كسب تجربه و تشخص اجتماعي و به دست آوردن مهارتهاي زندگي و رشد استعدادها و بروز خلاقيتهاست. كار، قانون حيات آدمي و سستي و تنبلي، بلا و آفت است. بيكاري موجب بيتعادلي و كسالت روحي و مادر انواع بزهكاريهاست، در حالي كه كار و كوشش، افزاينده تجربه و مجموعه تجربهها، نردبان ترقي و تعالي و استقلال به شمار ميرود.
نگاه تكليفمدارانه به كار و تلاش در فرهنگ اسلامي، جايگاه ويژهاي دارد. وقتي كار جنبه عبادي مييابد كه با انگيزه و نيتي الهي همراه شود. اگر
1) بحارالانوار، ج3، ص86 .
كار با قصد توسل انجام گيرد و خدمت به بندگان خداوند را وظيفهاي الهي به حساب آورد، جنبه عبادي به خود ميگيرد و بر كار و تلاشْ ثواب و پاداش مترتب ميشود.
بيشك، رسانهها در معرفي مشاغل و ايجاد علاقهمندي به كار و توليد نقش بسزايي دارند. اگر در فيلمها و مجموعهها، ثروتهاي بادآورده را نشان ندهند و نقشهاي اصلي فيلم در اختيار صاحبان مشاغل اصيل قرار گيرد، در تصحيح نگرش جامعه به كار بسيار اثرگذار خواهد بود.
رسانه اسلامي بايد به آسيبشناسي كار و تلاش در جامعه، به ويژه ميان تحصيلكردهها، توجه نشان دهد. اساساً دانشاندوزي و دريافت مدارك عالي، به معناي دستيابي به شغلي آسان، بيدرد سر و پر درآمد نيست، بلكه تلفيق كردن دانش با كار و تلاش است كه سبب به دست آوردن ميوه شيرين توليد و خودكفايي خواهد بود.
راهكارهاي پيش روي خانواده در حمايت از كار
از ميان تمام كاركردهاي خانواده، كاركرد اجتماعي شدن بيش از ديگر كاركردها، خود را در بحث جامعهشناختي نشان ميدهد. بحث اجتماعي كردن كودكان در جريان اجتماعي شدن اعضاي خانواده، بسيار مهم و رابطه مستقيمي با حوزه اجتماعي دارد.
تلاش خانواده براي آماده كردن فرزندان براي ورود به محيط اجتماعي (شهروندي) مقرراتي دارد. وقتي فرزندي بخواهد از خانواده وارد اجتماع شود، بايد براي حضور اقتصادي، فرهنگي و سياسي، خود را آماده كند. اين در حالي است كه برخي خانوادهها به اين موضوع توجهي ندارند و فرزندشان را براي پذيرش نهادهاي اجتماعي و ايجاد تعامل با اين نهادها آماده نميكنند.
ايجاد اقتصاد پويا و بالنده به عناصري مانند اخلاق و فرهنگ وابسته است كه ذاتاً اقتصادي نيستند. اين به آن معناست كه اخلاق و فرهنگ مسئله اقتصاددانها نيست، اما حوزه اقتصاد به رعايت دستهاي از مقررات اخلاقي وابسته است. كيفيت محصولات، تعويض و پس گرفتن محصولات، دروغ نگفتن در توزيع محصولات و موارد ديگر از جمله مسائل اخلاقي است كه در حوزه اقتصاد غرب اهميت دارد و آن را با جديت در افراد دروني كردهاند.
بخش قابل توجهي از عناصر به پيشرفت اقتصاد عناصر اخلاقي مربوط است و در آموزههاي ديني اسلام و در كتاب تجارت نيز بخش بسيار بزرگي از دستورالعملهاي ديني به اصلاح اين بخش مرتبط است. كسي كه به سن رشد ميرسد و ميخواهد وارد فضاي كار شود، بايد اين عناصر فرهنگي را در خود دروني كند و زشتيهاي حوزه اقتصاد را از خود نشان ندهد.
در اين زمينه خانواده، وظيفه مهمي بر عهده دارد. اجتماعي شدن و آموزش رفتارهاي مطلوب اقتصادي همراه با اخلاق اقتصادي از همان ابتدا در خانواده شروع ميشود. پيشتر توضيح داده شد كه تربيت نيروي انساني كارآمد، يكي از وظايف مهم خانواده است. متأسفانه بسياري از خانوادهها، آموزش رفتارهاي مطلوب اقتصادي را در اولويتهاي تربيتي فرزندان خود قرار نميدهند و از همان ابتدا فرزندان، با مباحث مربوط به كار و اقتصاد، بيگانه و هنگامي كه وارد بازار كار ميشوند، احساس ميكنند هيچگونه تخصصي در زمينه كار و اقتصاد ندارند.
تربيت صحيح اقتصادي سبب ميشود فرزندان به نيروي كار متخصص، تبديل شوند. اين وظيفه پيش روي خانواده ميتواند به تربيت هر چه بهتر نيروي انساني كمك شاياني كند.
فصل پنجم: خانواده و سرمايه
زير فصل ها
رسانه و آموزش سرمايهگذاري به خانواده
خانواده و انواع روشهاي سرمايهگذاري
خريد اوراق مشاركت
وقف
اوراق قرضالحسنه
پرداخت ماليات
رسانه و آموزش سرمايهگذاري به خانواده
اشتياقي كه ميليونها انسان با به دست گرفتن روزنامه و روشن كردن راديو و تلويزيون، براي خواندن يا شنيدن يا ديدن رويدادها و دگرگوني محيط زندگي خويش و ديگران نشان ميدهند، بهترين معرفِ وظيفه آگاهكننده وسايل ارتباطي و نقش حساس آنها در ايجاد همبستگي ملي و بينالمللي است. با تجزيه و تحليل وظايف رسانهها ميتوان نقش آموزشي و پرورشي آنها را، كه محصول انتشار اطلاعات و ارائه روشهاي صحيح زندگي است، معرفي كرد. بايد دانست، وسايل ارتباطي با تهيه و انتشار خبرهاي گوناگون علمي، فرهنگي و اقتصادي ميتوانند معلومات جديد و اكتشافات تازه را در اختيار خانواده و افراد بگذارند، افق ديدشان را بگسترند و تأمين نيازهاي آنها را آسان كنند.
اهميت وظيفه آموزشي وسايل ارتباط جمعي در جوامع معاصر به اندازهاي است كه برخي جامعهشناسان براي رسانهها، نقش «آموزش موازي» يا «آموزش دائمي» قائل هستند. جامعهشناسان معتقدند، رسانهها با پخش اطلاعات و
معلومات جديد به موازات كوشش معلمان و استادان، وظيفه آموزشي انجام ميدهند و معلومات علمي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي دانشآموزان، دانشجويان و به طور كلي، تمام افراد جامعه را تكميل ميكنند.(1)
ضرورت آموزش مسائل اقتصادي از طريق رسانه در سال توليد ملي و حمايت از كار وسرمايه ايراني دو چندان است. يكي از مسائل مهم اقتصادي كه ميتواند در رشد و توسعه توليد ملي نقش فراوان داشته باشد، حمايت از سرمايه ايراني است. بسياري از خانوادههاي ايراني، آگاهي كاملي از راههاي صحيح سرمايهگذاري ندارند و همين امر سبب ميشود سرمايههاي بسياري به صورت صحيح وارد بازار كار و توليد نشود. همانگونه كه پيشتر گفته شد، رسانهها با داشتن ظرفيتهاي گسترده اثرگذاري و آموزش مخاطبان، ميتوانند راههاي صحيح سرمايهگذاري را به خانوادهها و افراد جامعه بياموزند. مسلّماً آموزش صحيح سرمايهگذاري اقتصادي به خانواده و افراد جامعه سبب ميشود سرمايههاي راكد در بازار براي رشد كار و توليد ملي به كار گرفته شود و همين امر باعث شكوفايي توليد ملي نيز خواهد شد.
مديران رسانه ملي بايد اين نكته را در نظر داشته باشند كه بسياري از برنامههاي اقتصادي كه براي مخاطبان خود تهيه ميكنند، جنبه آموزشي داشته باشد. براي مثال، سازندگان مجموعهها و فيلمهاي تلويزيوني در برنامههاي خود، شيوههاي صحيح سرمايهگذاري را نيز به مخاطبان خود معرفي كنند. هنگامي كه مخاطب ميبيند كه فلان نقش مورد علاقه وي در
فيلم، از اين راهها براي سرمايهگذاري و كسب درآمد استفاده ميكند، از
1) كاظم معتمدنژاد، وسايل ارتباط جمعي، ص5.
رفتار وي در زمينههاي اقتصادي الگو برميدارد و ميكوشد، همان روشها را در دنياي خارج اجرا كند.
خانواده و انواع روشهاي سرمايهگذاري
در علم اقتصاد، سرمايه يكي از عوامل اصلي توليد است و بهترين شيوه استفاده از آن، سرمايهگذاري در توليد است؛ زيرا افزون بر بهرهوري براي صاحب سرمايه، جلوي راكد ماندن آن را در جامعه ميگيرد و هم ميتواند براي عده بسياري در جامعه اشتغال ايجاد كند و موجب رونق اقتصادي در كشور شود.
سرمايه در نظام اسلامي، وديعهاي الهي است كه در اختيار انسان قرار دارد و بايد از آن در راه مصالح مردم و جامعه بهره گرفت. به همين دليل، از آن به امر «خير» تعبير شده است. چنانكه قرآن به كساني كه در پايان عمرند، سفارش ميكند، تكليف سرمايه خود را روشن كنند:
كُتِبَ عَلَيْكُم اِذا حَضَر اَحَدَكُمْ الْمَوتُ اِنْ تَرَكَ خَيراً الوِصِيَّه. (بقره: 180)
بر شما مقرر شده است كه چون مرگ يكي از شما فرا رسد، اگر مالي بر جاي گذارَد، وصيت كند.
كلمه «خير» كه بدون هيچ قيد و شرط در آيه بالا آمده، بيانگر اين حقيقت است كه اموالي كه از طريق مشروع به دست آمده، خير مطلق است؛ يعني خير براي دين، خير براي پيشبرد برنامههاي فرهنگي [و اقتصادي]، خير براي برقرار ساختن عدالت اجتماعي يا خير براي دفاع از استقلال و آزادي يك جامعه و خير براي هر مقصودي.(1)
با توجه به اهميت و نقش سرمايه در توليد، نبايد آن را در جامعه راكد
1) علي غفوري، خطوط اصلي در اقتصاد اسلامي، ص41.
گذاشت. اسلام با وضع قانون «خمس»، مانع راكد ماندن سرمايه در جامعه ميشود، ولي باز هم سرمايههاي فراواني در خانوادهها وجود دارد كه راكد است يا به شيوه نامناسب از آنها استفاده نميشود. در حال حاضر، اين فرصت فراهم آمده است كه اين سرمايهها، كه بخشي از سرمايه ملي هستند، به اَشكال مختلف در جريان توليد قرار گيرند.
امام سجاد(ع) ميفرمايند: «استثمار المال تمام المروه؛ كمال جوانمردي به اين است كه انسان مال خويش را سودآور كند».(1)
پويايي و رشد اقتصادي خانواده به رشد و پيشرفت اقتصاد ملي كمك شاياني ميكند. اگر در هر جامعه، خانوادهها اقتصادي پويا و فعال داشته باشند، مسلّماً جامعه نيز رو به پيشرفت خواهد بود.
سرمايه، نتيجه تلاش و سلطه نيروي انساني بر منابع طبيعي و زمين است. هر چه امكانات طبيعي در كشور فراوان باشد و تعداد نيروي انسانيِ آگاه، بيشتر باشد و سرمايه لازم با سهولت بيشتر در اختيار افراد جامعه باشد، ميتوان انتظار داشت ميزان توليدات آن جامعه از كالاها و خدمات بيشتر شود. بنابراين، سرمايه عامل مهمي در توليد كالاهاست.
خانواده با مديريت صحيح اقتصادي، مثل داشتن اولويتهاي مصرف، صرفهجويي در هزينههاي غير ضروري و پسانداز مازاد درآمد و...، ميتواند اموال خود را به روشهاي مختلف سرمايهگذاري كند. اين كار چند فايده دارد:
پول و اموال ذخيره شده در خانه، از خطراتي مثل دزدي، آتشسوزي و كاهش ارزش پول حفظ ميشود؛
پولها در جريان چرخه عمومي ثروت قرار ميگيرد و عموم مردم از
1) تحف العقول، ص287.
آن استفاده ميكنند؛
دغدغه فكري خانواده براي سرقت اموال ارزشمند خانه كم ميشود؛
پشتوانه اقتصادي براي تأمين مخارج خانواده هنگام بروز مشكلات ايجاد ميشود؛
خلاقيت اقتصادي افراد خانواده براي تلاش براي شناخت و اجراي روشهاي جديد سرمايهگذاري افزايش مييابد.
خانواده ميتواند اموال، دارايي و همچنين درآمدش را سرمايهگذاري كند. در ادامه، راههايي را كه خانواده ميتواند با آنها سرمايهگذاري كند، ابتدا به صورت اجمالي، بيان، سپس چند راه را به صورت تفصيلي بررسي ميكنيم:
الف) سپردهگذاري در بانكها به روشهاي كوتاهمدت، درازمدت، ارزي. در اين روش بانكها به تناسب، سودهايي را به سپردهگذار ميپردازند.
ب) خريد زمين يكي از روشهاي سرمايهگذاري است. همواره زمين از افزايش قيمت برخوردار بوده است و با توجه به نياز اصلي هر خانواده براي مسكن (براي خود يا فرزندانش) ميتواند يكي از راههاي افزايش درآمد خانواده باشد.
ج) خريد باغ يا مزرعه در مناطق حاشيهاي يا شهركهاي نزديك، ميتوان به صورت مشاركت با دوستان و اقوام به اين كار اقدام كرد. اين نوع سرمايهگذاري ميتواند فرصت مناسبي براي استفاده خانواده از فضاي آزاد خارج از شهر و كمك مؤثري در ايجاد توليدات كشاورزي باشد.
در حديثي شريف، امام صادق(ع) ميفرمايد: «باغي يا مزرعهاي تهيه كن؛ زيرا هرگاه حادثه يا مشكلي در زندگي انسان پيش آيد و او بداند پشتوانهاي دارد كه مخارج خانوادهاش را تأمين ميكند، با گشادهدستي بيشتري جانبازي و
فداكاري ميكند».(1)
نكته جالب در كلام معصوم(ع)، هدف باارزشي است كه ايشان از تهيه درآمد بيشتر بيان ميكنند و آن سخاوتمندي و بخشش بيشتر است، اما راههاي ديگري نيز براي سرمايهگذاري وجود دارد. معمولاً در مقايسه انواع سرمايهگذاريها، اينگونه محاسبه ميشود كه كدام روش سود بيشتر و خطر كمتر دارد؟ به عبارتي، كدام روش اصل سرمايه را بهتر حفظ ميكند و بازدهي بيشتر و مطمئنتري دارد؟
گاه ممكن است بيشترين سود اقتصادي (سود بعد از كسر مخاطره) كمتر از چند ده درصد باشد، اما سرمايهگذاري ديگري هم هست كه نه تنها اصل سرمايه تضمين ميشود، بلكه تا چندين برابر «اصل» سرمايه، سود بازگشتي و مطمئن دارد و چه خوب است، خانوادهها بخشي از اضافه درآمد خود را به اين امر اختصاص دهند و اين كار چيزي جز پاسخ به اين سؤال الهي نيست: «مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً؛ چه كسي است كه به خدا قرض حسنه بدهد؟ پس خدا آن قرض را چندين برابر كند». (بقره: 245)
در اين روش، به صورت ظاهري، اصل پول ثابت مانده است. با ايمان و عمل به اين آيه شريف، سود بازگشتي تا چندين برابر اصل سرمايه است و باور مسلمان آن است كه آنچه نزد خداست، بهتر و پايدارتر است: «وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَي؛ از آنچه نزد اوست». (قصص: 60)
آموزش استفاده صحيح از سرمايه به كودكان، يكي از وظايفي است كه والدين در خانواده بر عهده دارند. والدين بايد بتوانند «ارزش پول» را با
كمترين بحث و كشمكشي به بچهها بياموزند. شايد اين موضوع، مشكل
1) وسائل الشيعه، ج12، ص44.
بسياري از خانوادههاي قشر متوسط و كم درآمد جامعه باشد كه نميتوانند پاسخگوي تمام نيازها و خواستههاي فرزندانشان باشند. به راستي، چگونه كودك يا نوجواني ميتواند كنترلي بر تقاضاها و خواستههايش داشته باشد و مسائل و مشكلات مالي خانواده را درك كند؟
در بخش علوم اقتصادي، آموزش مفاهيم مالي به كودكان و نوجوانان و اثر آن بر سلامت اقتصاد خانواده و جامعه و در بخش علوم تربيتي، آموزش مفاهيم مالي به كودكان و نوجوانان و اثر آن بر سلامت رواني خانواده و جامعه، مورد پژوهش قرار ميگيرد.
كارشناسان امور مالي بر اين باورند كه كودكان را ميتوان از حدود 5 - 6 سالگي با پول و ارزش آن آشنا كرد و او را از ارزش اشيا و خدمات گوناگون افراد آگاه ساخت. به عبارت ديگر، آنها خيلي زودتر از آنكه بتوانند عمل جمع يا تفريق را انجام دهند، ميتوانند به ارزش پول پي ببرند.
راههاي پيش روي خانواده براي سرمايهگذاري فراوان است. در ادامه، ميكوشيم چند روش سرمايهگذاري را به صورت تفصيلي بررسي كنيم.
سرمايهگذاري در بازارهاي مالي كشور
يكي از منابع درآمدي براي افراد خانوادههايي كه توان راهاندازي واحدهاي توليدي را ندارند، اين است كه سرمايه نقدي خود را در بازارهاي مالي كشور سرمايهگذاري كنند تا با اين سرمايهگذاري، افراد ديگري كه توانايي راه اندازي واحد توليدي را دارند، بتوانند از سرمايه خانواده استفاده كنند و واحد توليدي خود را ايجاد يا گسترش دهند.
فلسفه وجود بازار مالي اين است كه وجوه را از واحدهايي كه وجه مازاد دارند، به واحدهايي انتقال دهد كه به وجه نقد نيازمندند. اين واحدها نيز وجوه گرفته شده را در امر توليد سرمايهگذاري ميكنند. بنابراين، بر ثروت جامعه افزوده ميشود. افزايش كارايي بازار مالي هدف اوليه سياستگذاران و قانونگذاران بازار است. هدف ديگر آنان حاكمكردن اخلاق و عدالت در بازار سهام است. قوانين بازار سهام بايد هم كارايي و هم اخلاق را بهبود بخشد. در بازار سهام اسلامي، هنجارهاي اخلاقي در مقايسه با كارايي در اولويت قرار دارند و به هر صورت بايد تحقق يابند. البته اين به معناي كارا نبودن بازار سهام اسلامي نيست؛ زيرا التزام به اخلاق مالي اسلامي سبب تحقق كارايي نيز ميشود.
در بازار سهام اسلامي، اخلاق و ارزشهاي اسلامي در مقايسه با كارايي در اولويت قرار دارد. از اين رو، اين نگراني ميان سياستگذاران و قانونگذاران پديد ميآيد كه فرآيند اسلامي كردن ممكن است از كارايي بازار بكاهد. در واقع، بين ارزشهاي اسلامي و كارايي بازار، هيچ رابطه معكوسي نيست، بلكه رابطهاي مستقيم برقرار است. تلاش براي حاكم كردن اخلاق اسلامي در بازار، به افزايش كارايي ميانجامد. هنجارهاي اخلاقي اسلامي، از قبيل آزادي از ربا، ضرر، غبن، جهالت، احتكار و...، با نظريات كارايي قابل شناسايياند.
«وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا». (بقره: 275)
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَتَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنتَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِنْكُمْ ... . (نساء: 29)
اي كساني كه ايمان آوردهايد، اموال يكديگر را به باطل [و از طريق نامشروع] نخوريد؛ مگر اينكه تجارتي باشد كه با رضاي شما انجام گيرد.
اين آيه زيربناي قوانين اسلامي را در مسائل مربوط به معاملات و مبادلات مالي تشكيل ميدهد. به همين دليل، فقيهان در تمام ابواب به آن استدلال ميكنند. آيه خطاب به افراد با ايمان ميگويد، اموال يكديگر را از راههاي نابجا و غلط و باطل نخوريد؛ يعني هرگونه تصرف در مال ديگري كه بدون حق و مجوز منطقي و عقلاني باشد، ممنوع است و همه را ذيل عنوان باطل - كه مفهوم گستردهاي دارد - قرار داده است. بنابراين، هرگونه تجاوز، تقلب، غش، معاملات ربوي، معاملاتي كه حد و حدود آن كاملاً مشخص نباشد، خريد و فروش اجناسي كه فايده منطقي و عقلايي در آن نباشد و خريد و فروش وسايل فساد و گناه، همه در چارچوب اين قانون كلي قرار دارند.
بازار بورس
بورس اوراق بهادار، بازار متشكل و رسمي است كه در آن خريد و فروش سهام شركتها يا اوراق قرضه دولتي يا خصوصي، بر اساس ضوابط معيّن انجام ميشود. مشخصه مهم آن، حمايت قانوني از صاحبان پساندازها با به جريان در آوردن سرمايههاي راكد است.(1)
در بيشتر كشورها، بازار بورس اوراق بهادار، هسته مركزي بازار سرمايه است و سالانه مبلغ هنگفتي سرمايههاي سرگردان را به سمت واحدهاي مولد و فعال جامعه هدايت ميكند. اين بازارها ضمن سهيم كردن عموم مردم در مالكيت شركتها، سبب كاهش نقدينگي و قدرت خريد آنها ميشود. در نتيجه، از تورم ميكاهد. در حال حاضر، حجم بسياري از مبادلات در بورس اتفاق ميافتد؛ به گونهاي كه مهمترين و اساسيترين فعاليتهاي دولت بر آن متمركز است.(2)
بازار رقابتي بورس، علاوه بر ايجاد تحول مديريتي، عمليات پسانداز و سرمايهگذاري را روان ميكند؛ به گونهاي كه امكان به دست آوردن منابع سرمايه مورد نياز را از طريق عرضه سهام به بازار بورس براي سرمايهگذاران ايجاد ميكند و پساندازهاي خصوصي را در سرمايهگذاريهاي مولد به جريان مياندازد.
در اقتصادي پيشرفته، بورس محور نظام مالي به شمار ميآيد. ميان توسعه بازار سهام و رشد اقتصادي، رابطه مستقيمي وجود دارد.
بورس اوراق بهادار و حجم معاملات آن از نهادهاي ثروتي مهم و آسيبپذير هر كشور است كه با تحولات سياسي، اجتماعي و... كشور، محكم گره خورده است.
رقابتي شدن بازار پول و سرمايه و وجود بازار كارآمد اوراق بهادار با ابزارهاي متنوع، موجب شفافيت متغيرهاي اصلي اقتصاد چون قيمتها و نرخهاي سود و هزينه ميشود. در نتيجه، زمينه سوء استفاده انحصاري مؤسسات پولي و بانكي را از بين ميبرد و نرخهاي سود بانكي را به نرخهاي بازده واقعي اقتصاد نزديك ميكند.(1)
كنترل تورّم، يكي از نقشهاي مهم بورس است. اگر بورس درست كار كند، ميتواند با جمعآوري نقدينگيِ مازاد و بهكارگرفتن آن در توليد، درصد رشد قيمتها را ميكاهد؛ زيرا يكي از عوامل مهم تورم، نبودن تعادل بين توليدات و حجم نقدينگي است. جمعآوري نقدينگي مازاد بر توليد، در صورتي كه در مسير سرمايهگذاريهاي جديد و در نتيجه، توليدات جديد به كار گرفته شود، موجب كنترل تورم خواهد شد.(2)
گسترش بورس اوراق بهادار در كشورهايي كه از نظر اقتصادي پيشرفته نيستند، جلوي فرار سرمايهها به خارج از كشور را ميگيرد؛ زيرا بسياري از صاحبان سرمايههاي كوچك محل امني براي سرمايهگذاري مستقيم خود نمييابند يا ريسكگريزند. البته وقتي اين نقش حاصل ميشود كه فروشندگان سهام سرمايههاي به دست آمده را صرف فعاليتهاي صحيح توليدي كنند و امنيت سياسي و اقتصادي نيز در جامعه وجود داشته باشد. جلوگيري از فرار سرمايهها و به كار گرفتن آنها در مسير توليد، صادرات را ميافزايد كه نتيجه آن، وارد شدن سرمايههاي پولي جديد به اقتصاد ملي و در پي آن، بهبود تراز پرداختها و بهبود رابطه مبادله خواهد بود.
نقدشوندگي اوراق بهادار در بازار بورس و خريد داراييهاي غير منقول، مانند زمين و ساختمان ممكن است در برخي موقعيتها سود بيشتري نصيب سرمايهگذار كند، ولي قابليت نقدينگي كم اين گونه داراييها، محدوديت بزرگي است. از اين نظر اوراق بهادار پس از اسكناس، طلا و ارزهاي قابل تبديل، عموماً نزديكترين دارايي به وجه نقد است.(1)
آموزش فعاليت و سرمايهگذاري در بورس براي خانوادهها بسيار مهم ميباشد. آموزش، در اين زمينه يكي از وظيفه هايي است كه بر عهده رسانهها ميباشد.
متأسفانه بسياري از خانوادهها از فوايد و چگونگي سرمايهگذاري در بازار بورس، چندان آگاه نيستند و همين سبب ميشود سرمايههاي خود را در اين بازار شركت ندهند. رسانه بايد نحوه سرمايهگذاري در بازار بورس را به افراد جامعه بياموزد. اين امر سبب خواهد شد، بسياري از سرمايههاي راكد در مسير توليد و پيشرفت ملي كشور قرار گيرد.
1) حسن گلريز، بورس اوراق بهادار، صص 32 و 33.
خريد اوراق مشاركت
يكي از راههاي مؤثري كه خانواده ميتواند با آن در رشد توليد ملي اثر بگذارد، خريد اوراق مشاركت است. اين نوع اوراق براي انجام پروژههاي خاص، مانند سدسازي، توسعه نيروگاهها، ساختن پلها و...، منتشر ميشود و دولت اصل سرمايه را تضمين ميكند و بينام است. سود اين اوراق مشاركت، بيشتر از سود سپردههاي بلندمدت است و معمولاً در ايران چهار ساله منتشر ميشود، ولي در هر زمان، قابل تبديل به پول است. نرخ سود سالانه پس از كسر ماليات، حدود نوزده درصد است و به صورت روزانه محاسبه ميشود.
تنها مخاطره آن، خطر دزدي، آتشسوزي و... است و چون اين اوراق بينام است، بايد در حفظ آن كوشيد؛ زيرا ممكن است دزديده شود. در حال حاضر، بانكها اين اوراق را به امانت نگه ميدارند و سود اين اوراق را هر سه ماه محاسبه، و به حساب قرضالحسنه شخص واريز ميكنند.
بنابراين، اگر خانواده در مدت سپردهگذاري مطمئن نيست، بهتر است اوراق مشاركت بخرد؛ زيرا سود آن روز به روز حساب ميشود. اين اوراق هميشه در دسترس نيست و براي خريد آن بايد منتظر زمان انتشار آن بود، هرچند خريد و فروش آن در بورس اوراق ممكن است.
خانواده با خريد اين اوراق، هم از سود اين اوراق استفاده ميكند و هم سرمايه اش را براي رشد و توسعه اقتصاد ملي قرار دهد.(1)
وقف
يكي از ضرروتهاي مسير توسعه اقتصادي در هر جامعه، مشاركت تمام مردم آن جامعه در اين فرآيند است. به اين معنا كه داشتن برنامه مناسب و
1) زهرا افشاري، اقتصاد خانواده، ص87.
منابع كافي، گرچه از نيازهاي رسيدن به توسعه اقتصادي است، همه اينها بدون وجود عزم قوي و مشاركت فراگير آحاد جامعه در پيشبرد برنامههاي توسعه، توفيق كشور را در نيل به اهداف طراحي شده، با چالش جدي مواجه ميكند. مشاركت خانواده در توسعه ملي به عوامل بسياري بستگي دارد كه از آن جمله، باور خانواده به فايدهمندي توسعه و نيز رهايي آنها از گرفتاري در دور باطل فقر و نابرابري است. در اين باره، وقف در همراهي خانواده با فرآيند توسعه نقش مهمي ايفا ميكند؛ زيرا قادر است تودههاي كم بهرهمند از درآمدهاي جامعه را با توزيع مجدد داوطلبانه درآمد، بهرهمند سازد و فرصت و قدرت انديشيدن، درك منافع بلندمدت جامعه و در نتيجه، همسويي با برنامههاي توسعه را در آنها به وجود آورد. در نگاهي كلي، ميتوان گفت وقف دستكم دو اثر مهم دروني و بيروني دارد:
اثر دروني وقف، پالايش درون و تزكيه نفس است و وقفكننده از اين طريق تعلقات مادي را از خود ميزدايد و روحيه مالاندوزي و تكيه بر ثروت دنيوي را از خود دور ميكنند.
از ديگر سو، گسترش فرهنگ وقف در جامعه در كاهش معضلات اقتصادي و اجتماعي، مانند فقر و محروميت دهكهاي پايين درآمدي جامعه، نابرابريهاي عميق درآمدي و غير درآمدي در ميان اقشار جامعه (و پي آمدهاي ناگوار آن از قبيل گسترش جرم و جنايت) و پرورش نيافتن بخش عظيمي از استعدادهاي انسانهاي كمبرخوردار، اثرگذار است.
شواهد تاريخي حاكي از آن است كه وقف نقشي محوري در توسعه در ابعاد مختلف آموزشي، اجتماعي و اقتصادي ايفا كرده است. نقش آموزشي وقف از مساجد شروع شد. همانگونه كه نقش تاريخي مساجد نشان
ميدهد، اين مكانها محلي براي عبادت و مكانهايي براي دانشآموزاني بودند كه براي آموختن علوم مختلف از جمله قرآن، خواندن، نوشتن و رياضيات، به آنجا ميرفتند. بنابراين، مساجد در شروع تمدن اسلامي نقش مدارس را نيز بر عهده داشتند. از نظر شكل و روش تدريس با مدارس امروزي متفاوت بودند، ولي به تدريج به شيوه امروزي نزديك شدند. در زمينه توسعه اجتماعي، خدمات متنوعي با وقف انجام ميشد. نگاهي به مواردي كه مورد توجه واقفان خيرانديش در طول تاريخ بوده، مبيّن اين است كه اوقاف در دورههاي اوليه پس از ظهور اسلام، ابتدا، بيشتر به مساجد اختصاص داشت، سپس وقف بر فقرا و مساكين و در راه ماندگان به موارد پيشين اضافه شد. پس از واقعه كربلا، بخش بسياري از موقوفات مسلمانان و به ويژه شيعيان، به تكريم و زنده نگاه داشتن واقعه عاشورا اختصاص يافت. با شكوفايي تمدن اسلامي و گسترش اسلام در سرزمينهاي بسيار و از جمله ايران و ثروتمند شدن حكومتهاي مسلمانان، زمينههاي بيشتري مشمول پوشش وقف قرار گرفت و موقوفات بسياري در زمينههاي آموزشي، ايجاد مدارس و نظاميهها در سطوح مختلف، بيمارستانها، ايجاد راه و پل، تهيه جهيزيه براي عروسها، تهيه لباس عيد براي پسرها و دخترها در شب عيد نوروز و اعطاي كمك هزينه زندگي به خانوادههاي بيبضاعت اختصاص يافت.
«بويره» در قبا از موقوفات رسول الله صلي الله عليه و آله ، معروف است كه وقف فقرا بوده است. ياقوت در معجم البلدان ميگويد، بويره از زمينهاي بنيالنضير بوده است، ولي منافاتي ندارد كه در «قبا» هم جايي در نام «بويره» باشد.(1)
1) علي احمدي ميانجي، مالكيت خصوصي زمين، ص61.
در برخي روايتها آمده است كه حضرت علي(ع) در «ينبع»، «بغيبغه»ها را درست كرد كه چشمههايي به نام «خيف اراك»، «خيف ليالي» و «خيف بطاس» در آنها بود. در جاي ديگري آمده است، ايشان قطعه زميني از سعد انصاري، به سيصد هزار درهم خريد و اولين مزرعهاي كه در آن ايجاد كرد، «بغيبغه» بود و سپس آن را وقف مساكين و در راه ماندگان و نيازمندان كرد. ديگر ائمه(ع) نيز موقوفاتي از خود به يادگار گذاشتهاند كه عبارتند از: موقوفات امام حسن مجتبي(ع)، حضرت علي بن الحسين(ع) و امام موسي بن جعفر(ع) كه باغهايي در محله نخاوله مدينه، به نام باغ صبا و باغ مرجان است.(1)
خانواده با سرمشق قرار دادن ائمه(ع) ميتواند بسياري از سرمايههاي نقدي و غير نقدي خود را در مسير وقف قرار دهد. با اين كار در دنيا و آخرت، خير و بركت را شامل حال خود خواهد كرد.
اوراق قرضالحسنه
اوراق قرضالحسنه، اوراق بهاداري است كه بر اساس قرارداد قرض بدون بهره منتشر ميشود و به موجب آن، ناشر اوراق به ميزان ارزش اسمي آنها، به دارندگان اوراق بدهكار است و زمان سررسيد بايد به آنان بازگرداند.(2)
اين اوراق، كه با مجوز بانك مركزي چاپ و منتشر ميشود، مبلغ و مدت معيّني دارد و در صورتيكه موضوعي (ازدواج، مسكن و...) روي آن درج شود، در برانگيختن انگيزه براي اختصاص وجوه مؤثرتر است. كميته امداد، بانكها و صندوقها، اين اوراق را عرضه ميكنند و تمام وجوه بايد به حساب خاص كميته امداد واريز شود. در اين اوراق، تضمين ميشود وجوه تخصيصيافته در مدت
تعيين شده به قرضدهنده بازگردانده ميشود. بانكها يا كميته امداد اين مبالغ را باز ميگردانند. اين اوراق، بينام است و دارنده آن، مالك شمرده ميشود. همچنين اين اوراق قابليت فروش پيش از سررسيد را نزد مرجع فروشنده دارد.(1)
اوراق قرضالحسنه ابزار مناسبي براي تقويت نهاد قرضالحسنه و گسترش آن در جوامع اسلامي است. بر اين اساس، در كشورهاي مختلف اسلامي، از جمله ايران، برخي انديشمندان مسلمان چنين ابزار مالي خيرخواهانهاي را طراحي كردند كه در برخي كشورها نيز اجرا شده است.(2)
اهميت قرض (بدون ربا) را بايد در دو نكته اساسي جست: نخست اينكه حرمت ربا، يكي از اصول ثابت نظام اقتصاد اسلامي است و قرض و مشاركت، دو بديل براي حذف ربا در اين نظامند. بنابراين، قرض ميتواند يكي از عناصري باشد كه بستر مناسبي را براي شكلگيري نظام اقتصاد اسلامي مهيا ميكند. نكته ديگر اينكه معمولاً در دوران جواني، شرايط تهيه درآمد، آسان نيست و قرض در تثبيت و تنظيم رفتار مصرفي فرد نقش اساسي دارد.
اوراق قرضالحسنه دستكم در سه زمينه عملكردي موفق و كارآمد دارد:
تأمين مالي طرحهاي عامالمنفعه؛ دولتها، سازمانها و مؤسسات خيريه ميتوانند بخشي از طرحهاي عامالمنفعه را از طريق انتشار اوراق قرضالحسنه تأمين مالي كنند و به تدريج از بودجه سالانه يا درآمد همان طرحها يا انتشار اوراق قرضالحسنه جديد، اوراق سررسيد شده را تسويه كنند.
تأمين سرمايه اشتغال اقشار كمدرآمد؛ افراد بسياري در جوامع اسلامي هستند كه اگر سرمايه اندكي به صورت قرض بدون بهره در
اختيارشان قرار داده شود، ميتوانند وارد فعاليت اقتصادي شوند و به تدريج اقساط بدهيشان را بپردازند.
قرضالحسنه ويژگيهاي خاصي دارد كه عبارتند از:
ابزاري براي سياست مالي؛ اوراق قرضالحسنه در مواقع نياز، ابزاري براي تأمين مالي دولت در اجراي طرحهاي عامالمنفعه به كار ميرود. بنابراين، ابزاري براي سياست مالي محسوب ميشود. البته به سبب غير انتفاعي بودن آنها، قلمرو محدودي خواهد داشت.
قابلت ابزاري نداشتن براي سياست پولي؛ بهدليل غير انتفاعي بودن اوراق قرضالحسنه و خريد و فروش آنها، بر اساس قيمت اسمي، زمينه براي ورود و خروج بانك مركزي به بازار ثانوي اين اوراق، براي انجام سياست پولي وجود ندارد.
عدالت توزيعي؛ اوراق قرضالحسنه به سبب نداشتن بهره و كاربردشان در طرحهاي عامالمنفعه، تأمين سرمايه و اشتغال اقشار آسيبپذير و تأمين مالي نيازهاي ضروري آنان، بر عدالت توزيعي جامعه اثر قابل توجهي ميگذارد و هر چه سهم اين اوراق بيشتر شود، انتظار ميرود فاصله طبقاتي در جامعه كمتر شود.
مناسب با اهداف و سليقههاي مردم؛ اوراق قرضالحسنه به ويژه نوع بدون جايزه آن، بر اساس قرارداد قرض بدون بهره طراحي ميشود. در نتيجه، از
نوع ابزارهاي مالي غير انتفاعي خواهند بود. بنابراين، ممكن است با اهداف و سليقههاي گروهي از افراد نيكوكار همسو باشد و از آن استقبال شود.
اجتناب از ربا؛ يكي از خصوصيات كلي و مهم ابزار پولي در نظام اقتصادي اسلام، جلوگيري از تحقق هرگونه رباست. چنانكه ملاحظه شد، با توجه به اينكه اوراق فاقد بهره اسمي است و هيچگونه زيادهاي در جريان انتقال وجوه نيست، ميتوان اطمينان داشت فعاليت اين ساختار از هرگونه ربا پاك است.
استفاده از اوراق قرضالحسنه به عنوان وثيقه؛ ممكن است نيكوكاراني كه به خريد اوراق قرضالحسنه اقدام ميكنند، از توليدكنندگان اقتصادي باشند كه گاه از مشتريان بانكها نيز هستند. در اين صورت، اگر به تسهيلات بانكي نياز پيدا كنند، ميتوانند در مقابل اعطاي تسهيلات، از اوراق قرضالحسنه به عنوان وثيقه معتبر بهره ببرند.
قدرت نقدينگي اوراق قرضالحسنه؛ تضمين بازپرداخت اوراق در سررسيد معيّن و قابليت انتقال آنها به شخص ثالث، پيش از سررسيد، قدرت نقدينگي مناسبي براي اوراق قرضالحسنه پديد ميآورد؛ به گونهاي كه صاحبان اوراق ميتوانند در مواقع نياز آنها را به ديگران بفروشند يا به عنوان دين مدتدار بپردازند.
قابليت انعطاف اوراق قرضالحسنه؛ انعطاف اوراق از لحاظ مبلغ، مدت، و با نام و بينام بودن، در كاراييشان اثر بسياري دارد؛ زيرا ميتوان از كمترين وجوه افراد، كه به صورت راكد نگهداري ميشود، در كمترين زماني كه به امر قرضالحسنه اختصاص مييابد، استفاده كامل برد. اين انعطاف به كميته امداد امكان ميدهد، با توجه به طبقهبندي نيازمندان، وجوه را با اقساط كوتاهمدت و بلندمدت توزيع كند. همچنين انعطاف زياد اوراق قرضالحسنه
و دفترچه اقساط، امكان كنترل وجوه و سياستگذاريهاي كلان را براي دولت (با همكاري كميته امداد) فراهم ميآورد.
شفافيت و هماهنگي با ماهيت قرضالحسنه؛ اوراق قرضالحسنه و دفترچه اقساط، ماهيتي ساده و روان دارد و در اشكال مشابهي چون قبضهاي آب و برق در جامعه كنوني به كار گرفته ميشود. از طرف ديگر، در طرح پيشنهادي، استفاده از ابزارهايي همچون جايزه و هرگونه زياده ديگري كه با ماهيت قرضالحسنه سازگار نيست، وجود ندارد.
استفاده از وجوه راكد؛ وجوه قرضالحسنه از درآمد افراد است كه به دلايل مختلفي، چون ذخاير احتياطي يا معاملاتي، به صورت راكد نگهداري ميشود. هدايت اين وجوه به سمت جريان گردش درآمد، در حذف اختلالهاي اقتصادي و دستيابي به تثبيت اقتصادي اثر بسزايي دارد. به همين سبب، لازم است دولت بتواند اطمينان حاصل كند كه اين وجوه از جريان گردش درآمد خارج نميشود. به كار گرفتن اوراق قرضالحسنه، با توجه به طرح پيشنهادي، چنين اطميناني را براي دولت فراهم ميآورد. اين وجوه، كه در اختيار كميته امداد است، نميتواند با همكاري و هماهنگي دولت نيز توزيع شود.
فقرزدايي؛ معمولاً سياستهاي فقرزدايي دولت با دو مشكل اساسي تحمل بودجه و نبود اطلاعات كافي و شفاف از نياز و نيازمندان واقعي مواجه است.
خانواده ميتواند سرمايهاش را به صورت قرضالحسنه در امر فقرزدايي، اشتغالزايي، تأمين نيازهاي اساسي و... به كار گيرد.
كه قسمتي از وجوه آنان به اين امر اختصاص نيابد (چنانكه در مورد پسانداز قرضالحسنه بانكها مشاهده ميشود)، رفتار قرضالحسنه در سطح كلان رو به كاستي ميگذارد.
ترويج فرهنگ قرضالحسنه در جامعه به رشد و بالندگي اقتصاد جامعه ميافزايد.
پرداخت ماليات
واژه ماليات از كلمه مال گرفته شده و در اصطلاح علم اقتصاد، ماليات عبارت از بخشي از درآمد، ثروت، فروش يا بخشي از هر نوع پايه حقوقي ديگر است كه دولت از اشخاص حقيقي و حقوقي دريافت ميكند.(1)
ماليات در تاريخ با تشكيل حكومت گره خورده است. در اين كره خاكي، هر زماني كه حكومت يا سازمان مديريت اجتماعي آغاز شده، ماليات نيز به نوعي وجود داشته است؛ زيرا هيچگاه در تاريخ نميتوان حكومتي را يافت كه از شهروندان خود يا اقوام و ملتهايي كه احياناً بر آنان چيره ميشدند، به مفهوم كلي كلمه ماليات نگرفته باشد. اصل ماليات در تاريخ وجود داشته، اما نحوه وصول آن تغيير ميكرده است. در گذشته در بيشتر نقاط جهان، مقدار آن بسته به اراده حاكمان، تعيين ميشده است.
در جهان امروز، دولت، يكي از سازمانهاي مهم، بزرگ و انكارناپذير است. دولتها وظايف مهمي چون امنيت، آموزش، بهداشت و دادرسي را بر عهده دارند كه اجراي تمام اين وظايف به بودجههاي كلان نياز دارد كه تأمين اين هزينهها از ماليات صورت ميپذيرد.(2)براي مثال، در كشورهاي
پيشرفته در سال 1996، از 5/28 درصد در ژاپن تا 6/56 درصد در سوئد در نوسان بوده است؛ يعني مثلاً در ژاپن، ماليات دريافتي دولت معادل 5/28 درصد نسبت به توليد ناخالص ملي بوده است؛ در صورتي كه در ايران در سال 1380، ماليات معادل 5 درصد نسبت به توليد ناخالص ملي را تشكيل داده است.(1)
كمبود سهم ماليات در اداره كشور ما ناشي از وجود كالاي نفت است، در صورتي كه اين سهم ميتواند تا 45 درصد افزايش يابد.(2)
سه نوع ماليات وجود دارد كه عموماً از اهداف درآمدي، تثبيتي، تخصيصي و توزيعي برخوردارند.
الف) اهداف درآمدي؛ براي ايجاد درآمد و تأمين هزينههاي مربوط به دولت استفاده ميشود.
ب) اهداف توزيعي؛ در صورت كارآمد بودن نظام مالياتي، ماليات از صاحبان درآمد گرفته و براي حمايت از فقرا و كمدرآمدها هزينه ميشود.
ج) هدفگذاري تثبيتي؛ براي تثبيت نرخ تورم يا كاهش آن استفاده ميشود. در صورت وجود تورم در جامعه، دولت ميتواند با افزايش ماليات بر مصرف، تقاضاي كل جامعه را كم كند و از تورم بكاهد يا در حالت ركود اقتصادي در جامعه، با كاهش ماليات بر مصرف (حتي در برخي برههها با دادن يارانه بر مصرف)، مردم را به خريد كالاها و خروج از ركود تشويق كند.
د) اهداف تخصيصي؛ دولت با وضع ماليات، مردم را به مصرف برخي كالاها سوق ميدهد. مثلاً با افزايش ماليات بر مصرف كالاهاي زيانبخشي مثل سيگار، سبب كاستن از توليد و مصرف اين نوع كالاها خواهد شد.
گفتني است، ماليات در صورتي ميتواند مفيد باشد كه از سه اصل كارآمدي، اقتصادي بودن و عادلانه بودن تبعيت كند، وگرنه نميتواند به اهداف خود برسد و اثر معكوسي نيز بر اقتصاد ميگذارد.
خانواده بايد با پرداخت به موقع ماليات، از سرمايه ملي حمايت كند. خانواده با آموزش صحيح فرزندان در مورد پرداخت ماليات و فوايد آن، در رشد و توسعه كشور نقش جدي ايفا ميكند. والدين خانواده در مديريت اقتصادي كه در خانواده اعمال ميكنند، بايد اين مسئله مهم را مورد نظر قرار دهند و توجه داشته باشند كه پرداخت به موقع ماليات ميتواند به رشد و پيشرفت اقتصاد ملي كمك شاياني كند. همچنين بايد به كودكان فوايد پرداخت به موقع ماليات را آموزش دهند. رسانه نيز ميتواند به كمك خانواده بيايد. مسلّماً بسياري از خانوادهها، از مزاياي پرداخت به موقع ماليات و اثر آن بر اقتصاد ملي چندان آگاه نيستند. رسانه بايد با آموزش اين مزايا به خانوداه، اين خلأ اطلاعرساني را پر كند.
فصل ششم: آسيبها و چالشهاي خانواده در توليد و مصرف ملي
همانگونه كه در فصل اول بيان شد، خانواده ميتواند ميانجي انتقال پيامهاي رسانه به مخاطبان باشد. اين امر هم ميتواند جنبههاي مثبت داشته باشد و هم جنبههاي منفي. در اين بين، اگر رسانهها در برنامهريزي براي انتقال ارزشهاي صحيح اقتصادي به افراد جامعه موفق نباشند، سبب ميشود شاهد رشد و پيشرفت اقتصادي در كشور نباشيم. همچنين، ارزشهاي ناصحيحي مانند مصرفگرايي، تجملگرايي و... در جامعه به وجود ميآيد. مسلّماً در اين ميان، نهاد خانواده نيز خسارتهاي جبرانناپذيري را تحمل خواهد كرد.
ناگفته پيداست، رسانهها ناخواسته بر آموزش ارزشهاي اجتماعي به خانواده و افراد جامعه اثرگذارند. وضعيت رسانهها در زمينه ارزشها از سه حالت خارج نيست:
حالت اول، استراتژي توسعهطلبانه و وطنخواهانه است. در اين استراتژي، تلاش ميشود ارزشهاي مثبت، تقويت و ارزشهاي نادرست،
تضعيف شود.
حالت دوم، استراتژي واپسگرا يا استعمارگرايانه است. در اين استراتژي، تلاش ميشود برعكسِ استراتژي وطنخواهانه عمل ميشود.
حالت سوم، استراتژي خنثي يا نداشتن حساسيت به توسعه است. در اين حالت، گاهي رسانه به تقويت و گاه به تضعيف ارزشهاي مثبت و منفي ميپردازد و عملاً سردرگم است و از مجموعه كوششهاي آن، نميتوان تصوير استراتژي موفقي را دريافت.
همان اندازه كه رسانهها ميتوانند براي رشد و توسعه اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي نقش مثبتي ايفا كنند، به همان اندازه ميتوانند از پيشرفت و توسعه، جلوگيري كنند و مانع شكوفايي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي شوند. از اين رو، توسعه كمّي رسانهها شرط لازم براي توسعه است، ولي شرط كافي براي گام نهادن در مسير بالندگي و پيشرفت نيست؛ زيرا شيوه به كارگرفتن آنها مسئله مهمتري است.
اين وظيفه مديران رسانههاست كه بهترين استراتژي را براي هدايت رسانه - كه به معناي مشاركت در هدايت كشور است - برگزينند و در اين راه، كارشكنيهاي گوناگون و ناهماهنگيهاي گروههاي فشار و سازمانهاي غير رسمي را برنتابند، وگرنه در اوج فعاليت و كوشش صادقانه در شرايط توسعه كمّي شبكههاي راديو - تلويزيوني، اگر به وظيفه ملي و شرعي خود، كه معماري فرهنگي جامعه بر اساس ارزشهاي معنوي و پيشروست، عمل نكرده باشند، تمام كوششهاي آنها ضريب خطاي كساني خواهد شد كه از امكانات موجود براي منافع و آرمانهاي ملي استفاده نكردهاند.(1)
در ادامه، آثار و زيانهاي مخربي را بررسي ميكنيم كه ممكن است خانواده
1) محمدحسن زورق، ارتباطات و آگاهي، ج1، ص215.
در سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني با آن مواجه باشد.
بسياري از صاحبنظران، درباره عملكرد مثبت و بهنجار رسانههاي جمعي ابراز ترديد كردهاند. آنها معتقدند، وسايل ارتباطجمعي، مثل هر نهاد اجتماعي ديگر، كاركردهاي آشكار و پنهاني دارد و علاوه بر كاركردهاي مثبت و مفيد، ممكن است آثار و پيآمدهاي نامطلوب و مغاير با نيازهاي واقعي مخاطبان نيز به دنبال داشته باشد و به ابزاري عليه رشد و توسعه فرهنگي، سياسي و اقتصادي تبديل شود؛ يعني همانگونه كه رسانه سبب رشد و پيشرفت فرهنگ توليد ملي ميشود، شناخت ناكافي و مديريت غلط نيز ميتواند به ابزاري عليه توليد ملي تبديل گردد.
در مورد اثر رسانههاي جمعي بر زندگي فردي و اجتماعي انسانها، به صورت عمده سه نظريه جامعهشناختي وجود دارد كه عبارتند از:
برخي بر اين باورند كه ميزان اثرگذاري رسانه بر زندگي انسان نامحدود است.
گروهي رسانههاي گروهي را بياثر ميدانند.
عدهاي معتقدند، اثر رسانههاي گروهي، مشروط است و ميزان آن را در محدوده شرايط محيطي ارزيابي ميكنند.
برآيند نهايي اين است كه وسايل ارتباط جمعي و ابزار اجتماعي - فرهنگي به معناي عالي آن است و از اين نظر آثار چشمگيري بر جاي ميگذارند، اما اين آثار نه آن چنان است كه هيچ محدويتي نشناسد، نه آن چنان ناچيز است كه شايسته هيچ اعتنايي نباشد. بايد ديد حدود اثر اين
وسايل چيست و در چه شرايطي اين اثرها محدوديت مييابند يا تقويتشدني هستند.
با تمام اين آرا، آنچه بديهي به نظر ميرسد آن است كه به دور از آثار مثبت و منفي آن، بايد اذعان داشت كه پيدايش دگرگونيهاي اجتماعي و تغيير ارزشهاي اجتماعي از مواردي است كه در نتيجه كاركرد رسانهها تحقق مييابد. از سوي ديگر، اين وسايل در فرآيند تهاجم فرهنگي و مقابله با آن، جنگ رواني، استعمار ملتها در امر بازسازي و دستيابي به توسعه يافتگي، تحقق هدفهاي آموزشي، سرگرمي و غيره، كاربرد مؤثري دارند.
امروزه در عصر انفجار اطلاعات، ديگر اين حقيقت به خوبي اثبات شده است كه از نظر كاركردهاي آموزشي، رسانهها نقش قابل ملاحظهاي در انتقال ميراث فرهنگي و فكري بشر در ميان ملل و انسانها دارند. در واقع، با ظهور وسايل ارتباط جمعي پيشرفته، فرآيند آموزش از انحصار مدرسه و آموزشگاهها خارج و جهان پهناور به عرصه آموزش تبديل شده است. در اين فرآيندِ وسايل ارتباط جمعي، محدوديتهايي از قبيل مكان و زمان، محدوديت سني، محدوديتهاي اقليمي و... از ميان برداشته ميشود و در زمينه سياست و حكومت، همانگونه كه رسانهها بر تصميمات سياستمداران و هيئت حاكمه اثر ميگذارند، به منزله ابزاري در دست حكومتها، كاربرد و كارآمدي محوري دارند.
با مراعات و لحاظ كردن جنبههاي مثبت و منفي كاركرد رسانههاي گروهي، اين پديده ميتواند از يك سو سبب همبستگي و وفاق ملي شود و از سوي ديگر، اگر مديريت صحيحي بر اين وسايل ارتباط جمعي صورت نگيرد، بر رشد و توسعهنيافتگي كشور اثر ميگذارد.
بنابراين، ميتوان در تقسيمي سهگانه، كارآمدي اين پديدهها را مشاهده كرد:
عامل انتقال ارزشها و هنجارهاي فرهنگي؛
ساماندهي ارتباط خانواده و فرد با دنياي خارجي؛
اثرگذاري بر نهادهاي سياسي - اجتماعي جامعه.
بر اين اساس، حيات سياسي - اجتماعي بشر امروز به شدت تحت تأثير رسانههاي گروهي قرار دارد. با در نظر گرفتن اين واقعيت مسلّم كه پيامهاي رسانهها هرگز از جنبههاي سازنده و مخرب خالي نيست، ضروري است به مطالعه و بررسي پديده ارتباطات و آثار و كاركردهاي آن بيش از پيش پرداخته شود.
با توجه به مقدمهاي كه در بالا گفته شد، لازم است مديران رسانه در تبليغات براي توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، حد اعتدال را رعايت كنند و بر فضاي احساسي، كه رسانهها در جامعه به وجود ميآورند، تسلط داشته باشند. همانگونه كه گفته شد، رسانهها كاركردهاي آشكار و پنهاني دارند. كاركرد پنهان نيز ميتواند هم مثبت و هم منفي باشد. مديران رسانهها بايد توجه داشته باشند، تبليغات بيش از اندازه براي خريد كالاها ممكن است كاركردهاي پنهان منفي در بر داشته باشد و محيط آرام خانواده را سرشار از اضطراب براي خريد كالاهاي جديد كند. همچنين تبليغات بيش از اندازه سبب ميشود، عقلانيت اقتصادي تحت تأثير فضاي احساسيِ خريد كالاهاي غير ضروري قرار گيرد و چه بسا خانواده كالاهايي را تهيه كند كه به آنها هيچ نيازي ندارد. اين امر زمينه مصرفگرايي و تجملگرايي را در جامعه به وجود ميآورد كه سبب اختلال در اقتصاد خانواده و به تبع آن اختلال در اقتصاد كل كشور خواهد شد.
رشد فزاينده فنآوري در حوزه رسانههاي جمعي تمام افراد جامعه را در معرض سيل اطلاعاتي قرار داده است كه بر حق انتخاب ميافزايد، اما تميز
بين دروغ و حقيقت را مشكل ميكند؛ زيرا هيچ رسانهاي پا به عرصه ارتباطات نميگذارد، مگر با احساس ضرورت دفاع از جرياني فكري و در پي آن، رسانههاي جمعي در اشكال مختلف بر ديدگاههاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي مردم اثر ميگذارند و نحوه برداشتشان را از جهان شكل ميدهند.
حال بايد ديد چگونه ميتوان در اين فضا مخاطب را در مقابل آثار منفي يا ناخواسته رسانهها حفظ كرد يا چه طور آنچه را رسانهها به جامعه و اجزاي آن تزريق ميكنند، با افزودن توانايي و آگاهي، بهتر و درستتر دريافت و درك كرد؟
جهان امروز پر از پيامهاي رسانهاي است، كه چه درك شوند يا نشوند، به ما ميرسند و نكته مهم و چالش اطلاعاتي، چگونگي پيشروي همزمان و حفظ رابطه با اطلاعات است و لازمه اين مهم آن است كه در جهان امروز، خانوادهها و افراد جامعه بايد متفكراني منتقد، ارتباطگراني مؤثر و شهرونداني فعال باشند.
يكي از مؤلفههاي مهم در سياستگذاريهاي رسانهاي و ارتباطي - كه در نيم قرن اخير كشورهاي مختلف به منظور تحقيق، تحليل، آموزش و آگاهي از آثار رسانهها بر اقشار مختلف جامعه به كار بردهاند - سواد رسانهاي است كه مخاطباني را ميپرورد كه توانايي گزينش دارند و شكل، قالب و محتوا در رسانههاي جمعي را با نگاهي انتقادي مينگرند و نميخواهند تحت تأثير هژموني فرهنگي، تعميم فلسفه سياسي و حفظ قدرتهايي باشند كه رسانههاي بزرگ براي بقاي آنها ايجاد شدهاند.
خانوادههايي كه سطح مناسبي از سواد رسانهاي دارند، از بينش و قدرت تشخيص و تفسير وسيع و قوي برخوردارند. اين مهارت به خانوادهها قدرت
گزينشگريِ بيشتري ميدهد؛ يعني ميدانند چه طور مفيدترين پيامها را انتخاب كنند. از سويي ديگر، سواد رسانهاي به مخاطبان فرصت شركت فعال و آگاهانه رسانهها و ابراز نظر را ميدهد. در چنين شرايطي، متخصصان ارتباطي امروز معتقدند، ارتباط از حالت فرد با جمع به صورت جمع با جمع درآمده و فرآيند ارتباط، مخاطبمحور شده است. تنوع كانالهاي ارتباطي و چند رسانهاي، قدرت انتخاب خانواده و مخاطبان را هم افزوده است. بنابراين، روشن است كه در اين رقابت فشرده، مديران و تصميمگيران رسانهها به دنبال مخاطب باشند تا كالاي آنها را كه همان پيام مورد نظرشان است، ببيند و بشنود و بخواند و احتمالاً تأثير بگيرد... ، اما بد نيست در كنار تشويقهاي رسانهها براي مشاركت خانواده در مباحثشان، سواد رسانهاي خانوادهها را نيز بالا ببرند.
سواد رسانهاي، نوعي برنامه توانمندسازي است كه شهروندان بتوانند زبان رسانهاي جديد را درك كنند. از اين رو، اگر دولتها به توانمندسازي در مقابل زبان رسانهاي جديد بيتفاوت باشند، جامعه به دو گروه تقسيم ميشود كه گروهي توانايي درك پيامها را دارند، اما گروه ديگر از قافله عقب ميمانند، چون توانايي همگامي با رسانههاي جديد را ندارند.
در كشورهاي پيشرفته، آموزش رسانهاي از دبيرستان آغاز ميشود. در اين جوامع، سواد رسانهاي جزئي از آموزشهاي اجباري است تا شهروندان از جامعه جديد عقب نمانند، اما سواد رسانهاي در جامعه ما با شكاف بسيار بزرگي مواجه است. بنابراين، دولت بايد برنامههاي توانمندسازي شهروندان را در اولويت قرار دهد؛ يعني همانگونه كه در جبهه مبارزه با
بيسوادي حركت ميكند، بايد سواد رسانهاي را نيز در جامعه، خانواده و به ويژه در مدارس آغاز كند.
در اين ميان، آموزش رسانهاي كودكان و نوجوانان براي افزايش آگاهي آنها از اَشكال مختلف پيامهاي رسانهاي و رسيدن به مرحله خلاقيت و پويايي جزء ضروريترين آموزشهاست؛ زيرا كودكان و نوجوانان كه اصليترين مخاطبان رسانهها محسوب ميشوند، قدرت چنداني در گزينش، انتخاب، پردازش و همچنين تجزيه و تحليل درست اطلاعات و اخبار دريافتي را ندارند.
بنابراين، رسانه بايد از طرفي براي خريد كالاي ايراني تبليغ كند و از طرفي بايد فضاي احساسي جامعه را در دست خود داشته باشد و نيز سواد رسانهاي خانواده و شهروندان را نيز افزايش دهد.
استفاده طولاني مدت از رسانههاي جمعي، ادراك مردم از واقعيتهاي اجتماعي را شكل ميدهد. جامعه و فرهنگ، كه اكنون رسانه جزء جداييناپذير آن شده است، به طور دائم و به شكل پويا با هم درآميخته و در تعامل هستند. در نتيجه، همان محيط نمادين (محيطي پر از نمادها و نشانهها) را ايجاد كردهاند و از همان لحظه تولد در آن پا ميگذاريم.
طبق نظريه كاشت، برداشت مخاطبان از محيط اطرافشان بر اساس شناختي است كه از رسانهها، به ويژه تلويزيون، پيدا كردهاند. مخاطبان رسانهها را ميتوان به دو دسته تقسيم كرد:
الف) مخاطباني كه از رسانه زياد استفاده ميكنند؛
ب) مخاطباني كه از رسانه كم استفاده ميكنند.
براي مثال، هنگامي كه رسانهها صحنههاي خشونتآميز را نمايش ميدهند، مخاطباني كه زياد از رسانهها استفاده ميكنند، احساس ميكنند
محيط پيرامونشان ناامن و خشن است. در واقع، رسانه بر نحوه ادراكشان از واقعيات پيرامونشان اثر گذاشته است. همين امر ميتواند در تبليغات اقتصادي به وسيله رسانهها نيز اتفاق بيفتد؛ به گونهاي كه پرداختن بيش از اندازه به مباحث اقتصادي به وسيله رسانه باعث ميشود، خانوادههايي كه زياد از رسانه بهره ميبرند، احساس كنند، تفكرات افراد جامعه و محيط پيرامونشان به شدت مادي شده است و اين خانوادهها براي رفع نيازهاي مادي خود به عنوان اولويتهاي مهم زندگي ميپردازند. اين در حالي است كه فضاي واقعي جامعه به گونهاي ديگر است.
تبليغات اقتصادي بيش از اندازه، سبب افزايش انتظارات خانوادهها ميشود. هنگامي كه خانواده در معرض انبوهي از تبليغات اقتصادي و كالاهاي متنوع قرار ميگيرد، انتظارات خانواده را در برآوردن نيازهاي مادي ميافزايد و افزايش انتظارات خانواده در حالي است كه بسياري از خانوادهها توان جوابگويي به اين انتظارات را ندارند. اين افزايش انتظارات بيجا سبب ميشود خانواده با مشكلات فراواني مواجه شود.
همچنين تبليغات بيش از اندازه كالاهاي مصرفي سبب ميشود، توقعات غير واقعي نيز در خانوادهها به وجود بيايد و نمايش كالاهاي رنگارنگ و تبليغات پر زرق و برق (هرچند كالاهاي ايراني باشد) باعث ميشود، به نوعي ذوق و سليقه مخاطبان و خانوادهها در بلندمدت تغيير كند و خانوادهها به سمت خريد كالاهايي بروند كه پر زرق و برقند و اصلاً خانوادهها به آنها نياز ندارند. برآورده كردن اين توقعات - كه روز به روز از طريق رسانهها
بيشتر هم ميشود - ممكن است براي خانواده و به تبع آن جامعه مشكلات بسياري به وجود بياورد.
هنگامي كه اعضاي خانواده با هم به تماشاي برنامههاي تبليغي اقتصادي مينشينند، ممكن است دچار توقعات بيجاي بسياري از هم شوند. براي مثال، زن با ديدن زندگيهاي به نمايش گذاشته شده در تلويزيون و ديدن بازيگران فيلمها و مجموعهها، انتظارهايش از شوهرش افزايش يابد و انتظار داشته باشد، شوهرش نيز اين نوع زندگي را براي آنها تأمين كند. اين در حالي است كه منابع در اختيار شوهر براي تأمين مخارج زندگي، محدود است و با ناتواني شوهر در تأمين اين نوع زندگي يا حتي كالاهاي مورد انتظار، شاهد بروز ناهنجاريهايي در خانواده خواهيم بود.
مديران رسانه بايد توجه داشته باشند كه ارزشهاي اقتصادي در جامعه نبايد جانشين ارزشهاي معنوي و ديني شود. در واقع، تبليغ ارزشهاي اقتصادي بايد همسو با ارزشهاي ديني و معنوي باشد.
تبليغات بيش از اندازه رسانهها براي خريد كالاها، ممكن است مدگرايي افراطي را در خانوادهها به وجود آورد. از اين رو، مديران رسانهها بايد دقت بيشتري در اين زمينه داشته باشند.
مُد در لغت به معناي سليقه، اسلوب، روش و شيوه به كار رفته و در اصطلاح، عبارت از روش و شيوهاي موقتي است كه بر اساس ذوق و سليقه افراد جامعهاي، سبك زندگي را تنظيم ميكند. مُد به تغيير سليقه ناگهاني و پياپي همه يا بعضي افراد جامعه گفته ميشود و به انجام رفتاري خاص يا مصرف
كالايي ويژه يا در پيش گرفتن سبكي خاص در زندگي ميانجامد. تغيير سليقه پيدرپي سبب ميشود، همواره در سبد اقتصادي خانواده، براي مدگرايي جاي ثابتي در نظر گرفته شود.
بررسي مدگرايي به دليل گستره تأثير آن در جامعه اهميت دارد؛ زيرا صنايع توليدي به جاي اينكه به امور زيربنايي و مولد بپردازند، توان خود را صرف توليد اجناس بياهميت مصرفي ميكنند. به جز آن، مردم به جاي پرداختن به كارهاي مهم و ضروري، سرمايه و توان خود را در راه خريد اجناس لوكس صرف ميكنند. به همين علت، مدگرايي با ايجاد چرخه معيوب در اجتماع، پيشرفت و پويايي جامعه را مختل ميكند. ضمن اينكه مدگرايي به دليل سلطه مُد، سبب كاهش اراده مدگرايان ميشود و آنها را پيرو تصميم مدسازان ميكند.
بعضي جامعهشناسان معتقدند، صرفاً امروزه كالاها كاركرد ارضاي نيازهاي ضروري را ندارند، بلكه كالاها به مقولههاي فرهنگي و اجتماعي تبديل شدهاند كه نماينده طبقههاي مختلف اجتماعي هستند. انواع مسكن، مبلمان و دكوراسيون، نوع موسيقي مورد علاقه، شكل لباس، نوع وسيله رفتوآمد و همه جنبههاي فرآيند مصرف، ميتواند نشانههاي تفاوت بين خانوادهها و گروههاي منزلت اجتماعي باشد. در اين تعريف، خانوادههاي ثروتمندي كه دارايي و منابع مالي و اجتماعي بيشتري در مقايسه با ديگران دارند، ميكوشند با طرح شكلهاي جديد لباس، خوراك، گفتمان زباني، تفريحات، اوقات فراغت و مواردي مانند آن، خود را از ديگر طبقههاي اجتماعي متمايز سازند.
افراد خانوادههاي طبقه پايينتر نيز به همينگونه و با انگيزه مشابه، به شناسايي نمادها و باورهاي پذيرفتهشده در منش خانوادههاي ثروتمند روي ميآورند و در همگونسازي خود با آنها و مرفهنمايي ميكوشند. اين امر
سبب ميشود، اين تمايز در ميان افراد از بين برود. در اين گير و دار، خانوادههايي هم از پا نمينشينند و به طرح سبكها و صورتهاي جديدتر زندگي روي ميآورند و ميكوشند، خود را از طبقههاي فرودست جدا نشان
دهند. خانوادههاي قشر پايينتر اين شكلهاي جديدتر را نيز به همان ترتيبِ پيش گفته بازسازي و خنثي ميكنند. به اين ترتيب، چرخه ايجاد مُد و در نهايت دِمُده شدن ادامه مييابد.
بعضي ديگر از جامعهشناسان، بر خلاف دسته پيشين، بر اين باورند كه مُد، ساخته دست سرمايهداران است. آنها با تقسيم مصرفكنندگان به طبقههاي مختلف، به توليد كالا براي هر طبقه ميپردازند و با ايجاد نيازهاي كاذب براي مصرفكننده، او را مغلوبِ بازي سرمايهداري خود ميكنند تا با اين وسيله، شرايط بقاي خود را فراهم آورند. آنها توليد ميكنند و مصرفكننده بنا بر احساس نياز دروغيني كه به او القا ميشود، به استفاده از توليدات آنها ميپردازد. نمونه اين ايجاد نياز دروغين را در افزايش مصرف كالاي لوكس و تزييني ميتوان ديد. در اين ديدگاه، تبليغات در ايجاد نياز دروغين، نقش بسيار مؤثري دارد و با آگاهيبخشيِ فريبنده به مصرفكننده، اين احساس را در او ايجاد ميكنند كه او «مجبور» به خريد كالاهاست.
مدگرايي كه به مصرفگرايي ميانجامد، يكي از سياستهاي مانايي سرمايهداري است. مصرفگرايي چرخهاي كارخانههاي سرمايهدار را ميچرخاند تا او بيش از گذشته به توليد و انباشت ثروت بپردازد. بر همين اساس، مصرفگرايي بر پايه رقابت و مسابقه در مصرف و تجملگرايي استوار است.
تلويزيون در نمايش زندگي به عنوان صحنهاي تماشايي و شورانگيز براي
خانواده، نقش بسزايي دارد كه با در نظر گرفتن نياز روحي بيننده و مصرفكننده، ميكوشد استفاده از كالاها و وسايل راحتي زندگي را برطرفكننده نيازهاي خانواده بداند و به او القا كند. فنآوري از راه تصاوير
رسانههاي جمعي، ممكن است خانواده را بفريبد. از اين رو، اشتياق و نيازي دروغين ايجاد ميكند. تبليغات بازرگاني عقايد قالبي است كه با تكرار ارزشهاي زندگي آرماني و مرفه، مصرفگرايي را استحكام ميبخشد.
برخي مجموعههاي تلويزيوني و فيلمهاي سينمايي كه در آن، هنرپيشهها از آخرين مد لباس، اتومبيل آخرين مدل و شيكترين دكوراسيون استفاده ميكنند، در القاي فرهنگ مدگرايي و مصرفگرايي تا آنجا پيش ميرود كه مدگرايي را عامل موفقيت و پذيرفته شدن در جامعه به بيننده تلقين ميكند.
شدت گرفتن مبادلهها و سرمايهگذاريهاي كلان، به ويژه هجوم محصولات صنعتي رنگارنگ به بازارهاي كشور ما، و رقابت نكردن يا در حقيقت، امكان رقابت نداشتن صنايع بومي با چنين هجومِ برنامهريزي شدهاي سبب ميشود كشور ما به توليد كالاهايي روي آورد كه نياز بازارهاي خارجي اين زمان نيست. بازارهاي شهرهاي قديمي نيز بر جنسها و كالاهاي مصرفي و فريبنده اروپايي گشوده ميشود و در نتيجه، حجم گسترده واردات كالاهاي مصرفي به تزريق و رواج مدگرايي دامن ميزند.
با توجه به مطالب پيشين، روشن شد كه مدگرايي به مصرف گسترده كالاهاي غير ضروري منجر ميشود؛ كالاهايي كه تنها به انگيزه تمايز با ديگر گروههاي اجتماعي و به دليل تشابه به قشر ثروتمند جامعه، مصرف ميشوند. از نشانههاي مدگرايي به مصرف اقلامي چون كالاهاي تجملاتي و لوكس، تغيير مداوم پوشاك، مصرف كالاهاي آرايشي، افزايش عملهاي زيبايي و
حتي مسافرتهاي برونشهري و برونمرزي است.
به دليل آنكه خانوادهاي مدگرا بايد بهروز باشد و «مرگ انواع مدهاي قديم» و «تولد مدهاي جديد» به سرعت روي ميدهد، خانواده مدگرا ناچار
است، هزينههاي سنگيني براي پيروي از مُد بپردازد. وقتي اين مسئله اهميت بيشتري مييابد كه خانواده مدگرا توان مالي كافي براي «بهروز بودن» نداشته و براي رسيدن به خواستههايش ناگزير باشد با گرفتن وامهاي بانكي و قرضهاي دوستانه، از آيندهاش خرج كند. گاهي فشار وارده به خانواده و سرپرست خانوار براي چنين اقدامي، سبب بروز مشكلات روحي و ناهنجاريهاي اجتماعي نيز ميشود.
دانشمندان براي وسايل ارتباط جمعي وظايف (كاركردهاي) متعددي برشمردهاند. دكتر كاظم معتمدنژاد، استاد برجسته ارتباطات، سه وظيفه اساسي را نام برده است كه طبق اين سه وظيفه، راهيابي مد ارزيابي ميشود.(1)
الف) وظايف خبري و آموزشي
نقش وسايل ارتباطي انتشار جريان رويدادهاي اجتماعي است كه انسان امكان مييابد از رويدادهاي مهم آگاه شود و واكنشهاي متناسبي در پيش گيرد يا ميتواند از آموزشهاي درسي و غير درسي استفاده كند، ولي بعضي وسايل ارتباطي، به ويژه تلويزيون، ماهواره، اينترنت و مطبوعات با پخش فيلمها و آموزشها ميكوشند آموزههايي با مدهاي تازه و متناسب با فرهنگ خودشان به گيرندگان برنامهها ارائه دهند. براي مثال، كاربران ميتوانند از آموزشهاي اينترنت و ماهواره استفاده كنند و با مُدهاي جديد
1) وسايل ارتباط جمعي، ص124.
آشنا شوند. اين آموزشها به صورت مستقيم و غير مستقيم، مدهايي را ارائه ميدهند كه لزوماً با فرهنگ جامعه ما متناسب نيست.
پخش فيلمها و برخي برنامهها در تلويزيون و سينما، علاوه بر اينكه نقش اطلاعرساني دارند و به آگاهيهاي خانوادهها ميافزايند، در عواطف و عقايد
آنان نيز اثر فراواني ميگذارند. اين اثرگذاري به پيش گرفتن شيوههاي تازه زندگي ميانجامد. مثلاً با ديدن فيلمهاي مربوط به زندگي خانوادههاي امروز، عقيده خانواده از لحاظ اخلاق و شرايط زندگي خانوادههاي امروزي دگرگون ميشود و حتي ممكن است خانواده به تجملگرايي بيفتد.
ب) وظايف راهنمايي و رهبري
همان گونه كه گفته شد، جامعه ما جامعهاي ديني (مبتني بر اسلام) با ارزشها و هنجارهاي خاص خودش است. بنابراين، رسانهها بايد ابزاري در خدمت ارزشها و هنجارها باشند و با ارائه برنامههاي مختلف، افراد جامعه را به سوي سعادت و زندگي بهتر رهنمون سازند. ارائه شيوههاي درست زندگي، الگوهاي پوشش و رفتار و... متناسب با فرهنگ خود، از مواردي است كه ميتواند به عنوان روشي تازه به خانواده منتقل شود.
تبليغ فيلمها و نمايشنامهها در مجلهها و نمايش آنها در تلويزيون و سينما و تماشاي بعضي از آنها از طريق ماهواره، جلوههاي ديگري دارد. در كشور ما، بيشتر فيلمها در خانههاي بزرگ و شيك ساخته ميشوند. وسايل خانه (اعم از مبلمان، سرويسهاي غذاخوري، آشپزخانه و وسايل آن، اتاقها و...) طبق آخرين مُد استفاده ميشوند.
بيشتر فيلمهاي ايراني، خانوادههاي طبقه مرفه را به نمايش ميگذارد كه تقليد طبقه متوسط و پايين جامعه را در پي دارد. از اين رو، به بيننده القا
ميشود كه هر كس ماشين، مبلمان، تلفن همراه، رايانه و...، نداشته باشد، فقير، بيچاره و بدبخت است؛ گويا اين وسايل از ضرورتهاي زندگي امروزي است و بدون آنها زندگي ممكن نيست. چنين برداشتي انعكاسي از زندگي بورژوازي (سرمايهداري) است.
گذشته از مطالب پيشين، انتخاب وسيله ارتباط جمعي و پخش برنامهها از آن، در تغيير ارزشها و انتقال ايدهها بسيار مهم است. براي مثال، سينما سالني تاريك با افرادي است كه در يك جا جمع شدهاند و در مقابل، پردهاي بزرگ با نور ويژه را مشاهده ميكنند. چنين فضايي آنان را مسحور و توجه را به فيلم جذب ميكند. تلويزيون در هر خانهاي وجود دارد. معمولاً افراد خانواده در كنار هم مشغول تماشاي تلويزيون هستند و هر كسي ميتواند در اتاق خود، برنامه مورد علاقهاش را ببيند. اين ويژگي باعث ميشود، محتواي پيام زودتر به بينندهها (از هر گروه سنّي) منتقل شود و اثر بگذارد.
ج) وظايف تفريحي و سرگرمي
وسايل ارتباط جمعي با ارائه برنامههاي مختلف، ميتوانند اوقات فراغت را پُر كنند، سرگرمي مناسبي باشند، آرامش رواني ايجاد كنند، به صورت موقت ذهن اشخاص را از مشكلات روزمره دور سازند و شيوه گفتار و رفتار درست را - كه با فرهنگ جامعه هماهنگي داشته باشد - به گيرندگان انتقال دهند. به كار بردن كلمههاي ناخوشايند و تكيه كلامها و رفتارهاي بيمعنا و بيمحتوا، از مواردي است كه به سرعت در ميان اقشار جامعه (هرچند براي كوتاهمدت) شايع ميشود.
سرگرمي، يكي از كاركردهاي مهم رسانههاي جمعي است كه در ترويج مد
و مدگرايي نيز اثر ميگذارد. مديران رسانهها بايد در برنامههاي تفريحي و سرگرمي كه براي مخاطبان تدارك ميبينند، اين نكته را مورد نظر قرار دهند كه بسياري از ارزشهاي اقتصادي منفي، مانند مدگرايي افراطي نيز ممكن است همراه برنامههاي تفريحي و سرگرمي به خانوادهها و افراد جامعه منتقل شود.
تقليد از الگوهاي غربي در توليد و مصرف
امروزه، بسياري از ارزشها و هنجارهاي اجتماعي از رسانه به خانوادهها و افراد جامعه منتقل ميشود. رسانهها در جامعهپذيري و جهتدهي افكار عمومي، نقش بسزايي دارند. در سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، رسانه وظيفهاي سنگين بر عهده دارد و بايد از تمام ظرفيتهاي خود براي پيشبرد اين شعار راهبردي استفاده كند.
هر جامعه براي اينكه بتواند در زمينه اقتصادي پيشرفت كند، به داشتن همبستگي و خودباوري ملي نياز دارد و تا اين خودباوري ملي به وجود نيايد، نميتوان انتظار داشت در زمينه اقتصادي نيز پيشرفتي صورت پذيرد.
دو مقوله مهم مصرفگرايي و توليدگرايي، بايد با هم و همراه هم حركت كنند، كه اگر چنين باشد، به توسعه پايدار خواهيم رسيد، اما متأسفانه اين روزها شاهديم كه خوي مصرفگرايي به صورت مستقيم و غير مستقيم در كشورمان در حال ترويج و تبليغ است و گوي سبقت را از توليدگرايي ربوده است. تأسفبارتر اينكه مصرفگراييِ جامعه ما به سمت مصرف كالاهاي داخلي حركت نميكند، بلكه دستهاي پيدا و پنهاني در كار است و ميخواهد مصرفگرايي را بر مدار كالاهاي غير ايراني رواج دهد كه اين مسئله به محصولات مشابه داخلي آن ضربه ميزند و حتي سبب ورشكسته شدن بسياري
از كارخانههاي توليدي و بيكاري قشر عظيمي از كارگران ميشود.
امروز، دست استكبار جهاني در كار است تا شيوهاي از مصرفگرايي را در جامعه امروز ايران رواج دهد كه صرفاً مردم را به سمت مصرف كالاهاي خارجي سوق دهد. براي مثال، به خوبي شاهديم تبليغات خريد تلويزيونهاي غير ايراني بسيار بيشتر از تلويزيونهاي ساخت وطن است يا اگر به در و
ديوارهاي شهرها نگاه كنيم يا صفحات تبليغات و آگهي روزنامهها و رسانه ملي را ببينم، متوجه ميشويم درصد زيادي از حجم اين تبليغات، به كالاها و اجناس غير ايراني اختصاص دارد. از طرفي هم همين كالاهاي غير ايراني از خدماتدهي مناسب پس از فروش برخوردار است و دفاتر نمايندگيشان در سراسر كشور به وفور تبليغ و اعلام ميشود، اما كمتر كسي از دفاتر فروش همان محصول از نوع توليد داخلي باخبر است و اصولاً از نحوه خدمات پس از فروش، كيفيت محصولات و قيمت كالاها، اطلاعات چنداني در دست نيست و اطلاعرساني جامع و كاملي در اين زمينه صورت نميگيرد.
استفاده از وسايل اثرگذار بر ذهن انسان براي كالاهاي توليدشده غربي و در نتيجه، اقدام به خريد و مصرفشان، اثري بسيار ويرانگر بر تعادل رواني مردم جوامع مختلف ميگذارد و از خود بيگانگي و روان پريشيهاي گوناگوني را در لايههاي بسيار گستردهاي از مردم پديد ميآورد. الگوي مصرف اسرافكارانه، در آز و طمع برخي جوامع انساني ريشه دارد و علاوه بر آلودگيهاي زيست محيطي، در تأمين زندگي، بخش بزرگي از بشر، مشكل ايجاد كرده است. از اين رو، كنكاش و بررسي ابعاد مختلف مصرف كالاهاي غربي و پرداختن به راهكارهاي مقابله با آن، ضمن بررسي چرايي و چگونگي ترويج اين فرهنگ ناسالم، ضروري مينمايد.
در دنياي جديد، كالاها و اشيا از شكل سنّتي خود (كه به عنوان ابزاري براي رفع نيازها به كار ميرفتند) خارج شدهاند و مصرف كالا و خدمات، ديگر تنها ارضاي يك دسته از نيازهاي زيستي نيستند، بلكه كالاها و مصرفشان به عنوان نماد و نشانهاي بر منزلت و شخصيت اجتماعي و ابزاري براي نشان دادن منزلت اجتماعي مورد توجه مصرفكننده قرار ميگيرند. در
جهان امروز، مصرف وسيلهاي هويتساز معرفي شده و مصرفكننده با مصرف و نمايش دادن كالاهاي تحت تملكش، درصدد خلق و حفظ هويت خويش است. در واقع، او به سمت الگوي مصرف هويتبخش و مصرف متظاهرانه روي آورده است. اين فرهنگ دنياي جديد، كه مصرف را معيار و ملاك شخصيت و كالا را وسيله هويتبخشي در نظر گرفته، خود موجب افزايش مصرف و پديد آمدن نوعي مسابقه مصرف در ميان افراد جوامع شده است. بيشك، تبليغات تجاري با هدف معرفي كالا و خدمات، از ضرورت هاي عصر حاضر است، اما متأسفانه اينگونه تبليغات با بهره گرفتن از برخي شگردها و پارهاي مضامين و محتواها، موجبات گسترش تقليد از الگوهاي مصرفگرايي غربي را در جامعه بهوجود آورده است.
نظام سرمايهداري كنوني غرب، با توجه به توليدات انبوهي كه در پرتو پيشرفت صنعتي بهدست آورده، اكنون نيازمند بازار مصرف است و حيات خود را در گروي مصرف انبوه ميبيند و همواره ميكوشد، براي رسيدن به مقاصد خود، الگوي مصرف انبوه را در سطح جهان پياده كند. امپرياليسم غرب براي نهادينه كردن اين الگو و كشانيدن جوامع مختلف به سمت مصرفزدگي، خود را نيازمند ايجاد احساس نياز و ضرورت در جوامع مختلف در مورد مصرف بيشتر و مصرف كالاهاي تجملي و بيفايده ميبيند.
از اين رو، ميكوشد با دگرگون كردن يا از ميان بردن ارزشهاي مخالف مصرفگرايي و جانشين كردن ارزشهاي مصرفگرايانه، اين احساس نياز را به وجود بياورد. غرب سعي ميكند، با تضعيف و تخريب ارزشهايي نظير قناعت، زهد، سادهزيستي، ترجيح آخرت بر دنيا و...، ارزشهاي مورد نظر خود را مانند دنياطلبي، تكاثر، تفاخر، لذتطلبي، ظاهرگرايي و...، كه همگي
تأمينكننده اهداف اوست، نهادينه كند. نظام مغربزمين براي نهادينه كردن اين ارزشها از شيوههاي مختلفي، مانند تبليغ و اشاعه مدگرايي، بزرگ و موفق جلوه دادن اشراف و ثروتمندان و... بهره ميگيرد. البته گاهي خود جوامعِ هدف نيز در اين مسير، امپرياليسم جهاني را همراهي و اين شيوهها و تخريب ارزشهاي حقيقي را آگاهانه و ناآگاهانه دنبال ميكنند.
يكي از ابعادي كه ميتواند در ترويج مصرفگرايي در جامعه اثر بگذارد، تقليد از كالاهاي غربي در توليد و مصرف است. اگر خانوادهها در مصرف كالاهاي مورد نياز خود از كالاهايي استفاده كنند كه غربي باشند، سبب ميشود، تقاضا براي مصرف كالاهايي كه شبيه كالاهاي غربي است، در بازار به وجود بيايد و اين امر سبب ميشود، روز به روز فرهنگ مصرف كالاهاي غربي در جامعه بيشتر شود و فرهنگ غربي به داخل خانوادهها و جامعه نفوذ كند.
براي اينكه فرهنگ توليد و مصرف كالاهاي غربي در سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني كاهش يابد، بايد هم توليدكنندگان و هم مصرفكنندگان كالاهايي را توليد و مصرف كنند كه مطابق فرهنگ كشور عزيزمان باشند.
اگر در جامعه احساس نياز به مصرف كالاهاي غربي تشديد شود، مخالفت كردن دولت و سياستگذاران با اين احساس نياز امري بسيار دشوار
خواهد بود. بنابراين، بايد پيش از اينكه اين احساس نياز در جامعه به وجود بيايد، مسئولان كشور و همچنين رسانه براي پيشگيري از آن تدابير لازم را انجام دهند. اگر ملتي خواست به خودكفايي اقتصادي، استقلال فرهنگي و پيشرفت علمي برسد، موانع و مشكلات سخت را پشت سر ميگذارد و به اهداف خود ميرسد.
به وجود آمدن زندگي مصرفزده
مصرف كه از آن به «استهلاك» نيز تعبير شده، «فرآيندي است كه در آن ارزش استفاده چه به صورت تبديل آن در فرآيند توليد (مصرف توليدي) و چه به صورت استفاده ناب و ساده آن در هنگام مالكيت براي ارضاي نيازها (مصرف مصرفي يا مصرف نهايي) از بين ميرود.»(1)به دليل آنكه اين فرآيند همان عمل افراد براي استفاده از كالا يا توليد آن است، علاوهبر محسوب شدن فعاليتي اقتصادي، مقولهاي اجتماعي و فرهنگي قلمداد ميشود و مرام و خواستي فرهنگي و اجتماعي به شمار ميرود كه حوزههاي فرهنگي و اجتماعي را نيز در بر ميگيرد.
مطالعه مصرفگرايي در جوامع جديد اهميت ويژهاي دارد؛ زيرا مصرفگرايي نه تنها مسئله مصرفگرايان است، توليدكنندگان و توزيعكنندگان كالاها و خدمات نيز به درك خصوصيات و ويژگيهاي آن نياز دارند. از اين رو، در علوم اجتماعي، جامعهشناسان، اقتصاددانان و روانشناسان معاصر به تحليلهاي همه جانبه آن ميپردازند و هر انديشمندي از زاويه خاصي به آن توجه دارد.
مصرفگرايي نوين به صورت بيرويه، آسيب اجتماعي است كه مستلزم
1) ابراهيم رزاقي، الگوي مصرف و تهاجم فرهنگي، ص35.
شناخت علمي و درمان اساسي يا به عبارت ديگر برنامهريزي است. مصرفگرايي بيرويه پديدهاي بينالمللي است و چاره آن بايد در دو بُعد خرد و كلان صورت گيرد. بايد مصرفگرايي را در هر جامعه در يك زمينه وسيعتر اجتماعي در نظر گرفت؛ زيرا امروزه توليد و توزيع از مرزهاي يك كشور گذر كرده و دورافتادهترين نقاط جامعهاي به مركزيترين مراكز توليد و سيستم توزيع جهاني، متصل است.
مصرفگرايي نوين بر اثر گسترش سرمايهداري در اروپا به وجود آمد. ديدگاهي در مورد توسعه سرمايهداري در اروپا، بر اساس نوشتههاي جامعهشناس بزرگ، ماكس وبر، مطرح است كه در اروپا روحيه سرمايهداري بر اثر اشاعه تفكرات لوتر و كالوين، مبني بر سخت كار كردن، صرفهجويي، سرمايهگذاري و ايجاد مؤسسههاي اقتصادي به وجود آمد و به تدريج به نظامي اجتماعي تبديل شد.(1)
از لحاظ نظري، در اينجا تضادي بين تبيين پيدايش سرمايهداري و توسعه مصرفگرايي به وجود ميآيد، اما واقعيت اين است كه سرمايهداري از ابتداي پيدايش، هدفي اصلي به نام (سودسازي) داشت. براي چنين هدفي، توليد بيشتر، فروش بيشتر، سرمايهگذاري بيشتر و مجدداً توليد بيشتر مورد نظر است. به عبارت ديگر، در چرخهاي، هدف، فروش كالاهاي بيشتر و در نتيجه، سود بيشتر است.
ابتدا گمان ميكردند، طبقات مرفه و اشراف بايد خريداران اصلي كالاهاي سرمايهداري باشند، اما به تدريج متوجه شدند، سرمايهداري با توليد انبوه به مصرفكنندگان انبوه نياز دارد. از آنجا كه طبقات مرفه از كميت كافي
1) لوئيس كوزر، زندگي و انديشه بزرگان جامعهشناسي، ص312.
برخوردار نبودند، نياز به مصرفكنندگان انبوه به زودي نمايان شد.
در غرب، گسترش زندگي شهري و شهرنشيني، با جنبههاي رواني و اجتماعي خاص خود، زمينه را براي مصرفگرايي به عنوان سبكي خاص از زندگي به وجود آورد. نخست در ابتداي قرن بيستم، اين سبك خاص با الگوهاي فرهنگي جديد در ميان افراد طبقه مرفه و متوسط شهري رواج يافت. در شهرها، فروشگاههاي بزرگ تأسيس شد و فرهنگ مصرفگرايي را
القا كرد. در اين فرهنگ ويژه، يك شعار اصلي رواج يافت و آن اينكه تا ميتواني بخر و هر چه بيشتر مصرف كن. بر پايه همين شعار بود كه رقابت در خريد و مصرف به عنصر اصليِ اين فرهنگ تبديل شد. افراد در خريد بيشتر و مصرف بيشتر از هم سبقت ميگرفتند و تقريباً مصرفگرايي به نوعي وجهه اجتماعي تبديل شد.
در جوامع توسعهيافته، تمام كالاهاي خريداري شده مصرف نميشوند؛ زيرا براي رفع نياز واقعي نبودهاند. در نتيجه، سه راه براي كالاها باقي ميماند: نخست، فروش مجدد آنها با قيمت بسيار ارزان؛ دوم، دور ريختن آنها؛ سوم، بخشيدن آنها به افراد يا مؤسسههاي خيريه.
فرهنگ مصرفگرايي در جوامع در حال توسعه به شكلهاي زير نمايان ميشود:
الگوهاي مصرفي كشورهاي توسعهيافته عيناً به كشورهاي در حال توسعه منتقل ميشود.
وسايل ارتباط جمعي، مسافران و ديگر عوامل به شدت به اين انتقال كمك ميكنند.
افراد براي اينكه نشان دهند وجهه مناسبي دارند، افراطيتر از خارجيان
عمل ميكنند.
معمولاً در كشورهاي در حال توسعه، مصرفگرايي با از بين رفتن امنيت اقتصادي توأم ميشود. در نتيجه، نبودن امنيت اقتصادي، مصرفگرايي را تشديد ميكند: نگراني از كمبودها باعث انبار كردن اجناس ميشود؛ انبار كردن اجناس به مصرفگرايي بيرويه تبديل ميشود و در نهايت، همان رفع
نيازهاي غير واقعي به وجود ميآيد. البته در اين كشورها يك مسئله به انبار كردن كالاها كمك ميكند و آن تبديل كالاهاي مصرفي به كالاهاي سرمايهاي است. همين امر باعث ميشود، افراد با زمينههاي اجتماعي مختلف برخي كالاها را پنهان كنند تا اينكه در آينده با افزايش قيمت، منفعتي داشته باشند. به عبارت ديگر، مصرفگرايي به نوعي فعاليت اقتصادي تبديل ميشود.
شايد بتوان خانوادهها را در جامعه بر پايه سه معيار ثروت، قدرت و وجهه (پرستيژ) به سه طبقه بالا، متوسط و پايين تقسيم كرد. اين سه معيار الگوهاي متفاوتي از مصرفگرايي را براي سه طبقه خانواده به بار ميآورند. هر سه طبقه مصرفگرايي بيرويه دارند، اما به شكلهاي متفاوت. خانوادههاي طبقه بالا با داشتن ثروت و مصرف كالاهاي لوكس، به دنبال پرستيژ بيشتر هستند. اينان خدماتي را كه گمان ميكنند قدرت و وجهه اجتماعي برايشان به ارمغان ميآورد، بسيار مصرف ميكنند. خانوادههاي طبقات اجتماعي بالا، با پرستيژ و قدرت زياد، سعي ميكنند با مصرفگرايي مفرط، خود را تراز ثروتمندان نشان دهند. مصرفگرايي مفرط وسيلهاي براي خودنمايي ميشود و اعضاي يك طبقه در مصرفگرايي مفرط با هم رقابت ميكنند. اين رقابت از نوع رقابتهاي كاذب است.
خانوادههاي طبقه متوسط هميشه سعي ميكنند خود را از طبقات بالا عقب تر نبينند. اينان با درآمد كمتر به رقابت با طبقه بالا ميپردازند. بازار براي ارضا كردن آنها، اجناس به ظاهر لوكس و ارزان را به وفور در اختيارشان قرار ميدهد. پس از خريد چنين كالاهايي است كه از لحاظ رواني رضايتمندي كاذب به آنها دست ميدهد. اعضاي اين طبقه اجتماعي به لحاظ كمّي بيشترين مصرف را در جامعه دارند. همچنين بازار به خريد آنها وابسته است؛ زيرا تعداد افراد اين طبقه در جوامع بيش از اعضاي طبقات ديگر است.
خانوادههاي طبقه پايين با درآمد كم، با توجه به مصرفگرايي ديگر طبقات و با توجه به وفور كالا و خدمات در بازار، ميكوشد با هر وسيله سهمي از كالا و خدمات در بازار را به خود اختصاص دهد. ترس از كمبودها و نبودن امنيت اقتصادي براي خانواده، او را به خريد بيرويه و انبارگونه وامي دارد. در واقع، الگوي مصرفگرايي خانوادههاي طبقات پايين، نوعي سودسازي سرمايهدار از سرمايه بالقوه تلف شده است؛ زيرا اگر طبقه پايين نبود، سرمايهدار مجبور به از دست دادن مازاد كالاهاي مصرفي طبقات متوسط بود. چنين است كه اعضاي طبقه پايين به مصرفگرايي انبوه عادت ميكنند. اين عادت براي خانواده طبقه پايين دروني ميشود و بخشي از فرهنگ او را شكل ميدهد.
برنامهريزي براي الگوهاي مصرفگرايي نوين بايد در چند بُعد صورت گيرد:
نخست، مصرف صحيح را بايد از طريق آموزشهاي رسمي به كودكان، نوجوانان و جوانان آموخت. مدارس و رسانهها بايد اين امر را بر عهده گيرند.
دوم، مصرفگرايي غلط و صحيح را بايد با آموزشهاي غير رسمي از طريق رسانههاي جمعي و به ويژه راديو و تلويزيون به بزرگسالان نشان داد.
سوم، توليد در سطح جامعه با كنترل و نظارت فرهنگ توأم شود. نبايد گذاشت هر كالايي در جامعه توليد شود.
چهارم، بر واردات عمده و خُرد نظارت و كنترل فرهنگي صورت گيرد.
پنجم، عرضه كالا و خدمات در جامعه به گونهاي باشد كه طبقات متفاوت جامعه به آنها يكسان دسترسي داشته باشند.
ششم، تبليغات بايد به گونهاي باشد كه مصرف افراطي را اشاعه ندهد، و صرفاً به معرفي كالاها و خدمات بپردازد.
هفتم، مطالعات علمي ملي و منطقهاي درباره مصرفگرايي در سطح مملكت صورت گيرد و از مردم نظرسنجي شود.
هشتم، فرهنگ مصرف جمعي در زمينههاي مختلف به جاي فرهنگ مصرفگرايي فردي اشاعه شود.
نهم، فرهنگ بازيافت در ميان مردم رواج داده شود. براي اين منظور ابزار جمعآوري مازادها در سراسر جامعه، نصب و به كار گرفته شود.
دهم، بازيافت ارزش به حساب آيد و چگونگي عمل بازيافت در جوامع ديگر به نمايش گذارده شود.
با توجه به نامگذاري سال 1391 به توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، ميزان مصرف كالاهاي ايراني نيز بايد مديرت شود. حمايت از توليد ملي و كار و سرمايه ايراني به اين معنا نيست كه خانوادهها براي تحقق اين شعار ملي به مصرفگرايي روي بياورند؛ زيرا خود مصرفگرايي ميتواند مشكلات بسياري را براي خانوادهها به وجود بياورد.
مديريت ناصحيح در زمينه مصرف سبب بروز معضلات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ميشود و جامعه ايران سريعاً اسير همان مسائل مصرفگرايي غرب خواهد شد. كارهايي كه بايد صورت گيرد، نخست، در زمينه فرهنگي است و آن آموزشهاي جديد در اين زمينه است. دوم، در زمينه كنترلهاي اقتصادي است، به ويژه براي بخش توليدي كه بايد
كنترلهاي شديدي به آنها اعمال شود. سوم، استفاده از اهرمهاي سياسي است كه در توزيع كالا و خدمات بايد به كار گرفته شود. در واقع، برنامهريزي در سه زاويه يك مثلث بايد صورت گيرد:
برنامهريزي در نهادهاي آموزشي؛
برنامهريزي در بخش توليد به صورت نظارت دقيق؛
برنامهريزي در كنترل بازار و قيمتها، بدون شك، نفوذ از خارج، كار برنامهريزي در اين زمينه را با مشكل روبهرو ميكند، اما جاذبههاي آموزشي
داخلي و كنترلهاي منطقي توليدي و توزيعي ميتواند افراد را به الگوهاي مصرفي بهينه هدايت كند.
رسانه نيز نقش بسيار مهمي بر عهده دارد. در حقيقت امروزه، تبليغات در رسانهها اجازه نميدهند خانوادهها مطابق درآمدشان مصرف كنند؛ زيرا برخي از اين مؤسسههاي رسانهاي بيشتر به اين علت به وجود آمدهاند كه تمايلات جديدي را در مردم برانگيزند و احتياجهايي را در آنها پديد آورند كه پيش از اين وجود نداشته است. چنين رويكردي در اين رسانهها سبب ميشود خانوادهها هنگام انتخاب كالاي مورد نظر خود به اينكه آيا واقعاً به كالا نياز دارند يا خير، فكر نكنند. حتي به اولويتهاي نيازهاي خود نيز نينديشند. آنها فقط به اين فكر ميكنند كه با خريد اين كالا، سبك زندگي خود را شبيه افراد در تبليغات تلويزيوني يا هنرپيشهها ميكنند.
بنابراين، معرفي سبكهاي زندگي در تبليغات رسانهها، فيلمهاي تلويزيوني و سينمايي و...، بايد به سمتي كشيده شود كه تأكيد كمتري بر مصرفگرايي داشته باشند. همچنين معرفي كالاهاي فرهنگي در كنار كالاهاي تجملاتي ميتواند جريان افزايش مصرفگرايي را در جامعه كاهش دهد.
نتيجهگيري
با نامگذاري سال 1391 به نام سال توليد ملي و حمايت از كار وسرمايه ايراني به وسيله مقام معظم رهبري، لازم است تمام نهادها و سازمانهاي دولتي و مردمي براي تحقق اين شعار راهبردي برنامههاي اقتصادي خود را تنظيم كنند.
خانواده در ايران فراز و نشيبهاي بسياري را از سر گذرانده است. خانواده كه مهمترين نهاد اجتماعي در جامعهپذير كردن افراد جامعه است،
ميتواند در توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، نقشي بسيار جدي داشته باشد. ابتدا فرهنگپذيري و جامعهپذيري افراد جامعه از خانواده شروع ميشود. خانواده ميتواند بسياري از ارزشهاي مطلوب اقتصادي را به افراد جامعه منتقل كند؛ زيرا در تربيت نيروي انساني كارآمد، نقش بسزايي دارد.
خانواده نقش ميانجي را براي پيامهاي رسانه بر عهده دارد؛ به اينگونه كه واسطهاي براي رسيدن پيامهاي رسانهها به افراد جامعه هستند.
رسانهها با قدرت اثرگذاري زيادي كه دارند، ميتوانند فرهنگ توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني را در جامعه نهادينه كنند. بايد توجه داشت كه اين قدرت اثرگذاري رسانهها در تعامل با ديگر نهادها مانند خانواده، مدرسه، آموزش و پرورش و... است.
خانواده براي اينكه بتواند اقتصادي پويا داشته باشد، به آموزشهاي اقتصادي نياز دارد. آموزش به خانوادهها در سال توليد ملي و حمايت از كار و سرمايه ايراني، يكي از وظايف مهمي است كه رسانهها بر عهده دارند.
كتابنامه
٭ قرآن كريم.
٭ نهجالبلاغه.
آزاد ارامكي، تقي، جامعهشناسي خانواده ايراني، تهران، سمت، 1385.
ابن اثير، علي بن محمد، اسدالغابه، بيروت، داراحيا التراث العربي، 1351.
ابوفارس، محمد عبدالقادر، حقوق الامراه، اردن، دارالفرقان، 1379.
احمدي ميانجي، علي، مالكيت خصوصي زمين، تهران، جامعه مدرسين قم، چاپ اول، 1384.
اخوي، احمد، اقتصاد كلان، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي بازرگاني، 1374.
ارنسون، اليوت و آنتوني پراتكانيس، عصر تبليغات، ترجمه: كاووس سيد امامي، تهران، سروش، 1380.
اعزازي، شهلا، جامعهشناسي خانواده، تهران، روشنگران، 1382.
------------ ، خانواده و تلويزيون، تهران، مرنديز، 1381.
افشاري، زهرا، اقتصاد خانواده، تهران، انتشارات دانشگاه الزهرا، 1385.
باندورا، آلبرت، نظريه يادگيري اجتماعي، ترجمه: فرهاد ماهر، شيراز،
راهگشا، چاپ اول، 1372
بستان، حسين، اسلام و جامعهشناسي خانواده، تهران، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ دوم، 1385.
بهشتي، احمد، خانواده در قرآن، قم، نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1387.
تامپسون، جان، رسانهها و مدرنيته، ترجمه: مسعود اوحدي، تهران، سروش، 1380.
تانكارد، جيمز و ورنر جوزف سورين، نظريههاي ارتباطات، ترجمه: عليرضا دهقان، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1386.
تقوي دامغاني، رضا، ماليات در نظام اسلامي، قم، سازمان تبليغات اسلامي، 1387.
توكلي، احمد، ماليه عمومي براي دانشجويان علوم انساني، تهران، سمت، 1383.
حراني، بن شعبه، تحف العقول، ترجمه: پرويز اتابكي، تهران، فرزان روز، 1376.
حكيم آرا، محمدعلي، روانشناسي رسانه، تهران، دانشكده صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، 1388.
خامنهاي، سيد علي، زن، ريحانه آفرينش: مجموعه ديدگاههاي مقام معظم رهبري، تهران، نواي قلم، 1381.
دادگر، يدالله، اقتصاد بخش عمومي، قم، دانشگاه مفيد، چاپ دوم با تجديد نظر كلي، 1386.
دانايي، نسرين، رسانهشناسي، تهران، مبناي خرد، 1389.
رحيمي نيك، اعظم، تئوريهاي نياز و انگيزش، تهران، دانشگاه آزاد اسلامي، 1374.
رزاقي، ابراهيم، الگوي مصرف و تهاجم فرهنگي، تهران، چاپخش، 1388.
روزنامه ايران، 15/1/1390، شماره 4757.
روزنامه كيهان، 15/1/1391، شماره 5732.
زورق، محمدحسن، ارتباطات و آگاهي (جلد 1)، تهران، سروش، 1389.
زهرا افشاري، اقتصاد خانواده، تهران، انتشارات دانشگاه الزهراء، 1385.
سازمان برنامه و بودجه، اولين گزارش ملي توسعه انساني ايران، تهران، سازمان برنامه و بودجه، 1378.
سگالان، مارتين، جامعهشناسي تاريخي خانواده، تهران، سمت، 1380.
سيف، احمد، اقتصاد ايران در قرن نوزدهم، تهران، چشمه، 1373.
شاهرودي، محمدحسين، الگوهاي رفتاري حضرت زهرا، تهران، سازمان تحقيقات خودكفائي نيروي مقاومت بسيج، 1376.
شيخ الاسلامي، حسين، گفتار اميرالمؤمنين علي(ع)، ترجمه: هدايه العلم و هدايه غررالحكم، تهران، انصاريان، 1377.
عربمازار، عباس و سعيد كيقباد، «جايگاه قرضالحسنه در نظام بانكي ايران»، مجله اقتصاد اسلامي، 1385، شماره 22.
غفوري، علي، خطوط اصلي در اقتصاد اسلامي، تهران، فجر، 1356.
قمي، عباس، سفينه البحار، تهران، دارالاسوه للطباعه و النشر، 1373.
الكبيسي، محمد، احكام وقف در اسلام، ترجمه: گلدر صادقي، تهران، سازمان حج و اوقاف، چاپ اول، 1380.
كوزر، لوئيس، زندگي و انديشه بزرگان جامعهشناسي، ترجمه: محسن
ثلاثي، تهران، علمي، 1373.
گرينستاين، تئودوران، روشهاي خانوادهپژوهي، تهران، ارسباران، 1389.
گلريز، حسن، بورس اوراق بهادار، تهران، اميركبير، چاپ اول، 1374.
گيدنز، آنتوني، جامعهشناسي، ترجمه: منوچهر صبوري، تهران، ني، چاپ بيست و پنجم، 1387.
مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1360.
محمدي اشتهاردي، محمد، نگاهي به زندگي حضرت زهرا عليها السلام ، قم، ناصر، 1373.
مشيري، مهشيد، فرهنگ زبان فارسي، تهران، سروش، چاپ سوم، 1374.
مصباح يزدي، محمدتقي، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، تهران، سازمان تبليغات اسلامي مركز چاپ و نشر، 1368.
مطهري، مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام، قم، صدرا، 1375.
معتمدنژاد، كاظم، وسايل ارتباط جمعي، تهران، دانشگاه علامه طباطبايي، چاپ ششم، 1386.
معصومينيا، غلامعلي، ابزارهاي مشتقه، بررسي فقهي و اقتصادي، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، چاپ اول، 1387.
معين، محمد، فرهنگ فارسي، تهران، اميركبير، 1375.
مقال، محمود، روستاي ما، ترجمه: توفيق سبحاني، تهران، سروش، 1368.
مك كارتي، جين ريبنز، مفاهيم كليدي در مطالعات خانواده، ترجمه: محمدمهدي لبيبي، تهران: نشر علمي، 1390.
موسوي خميني، سيد روحالله، تحرير الوسيله، ترجمه: علي اسلامي، قم،
دفتر انتشارات اسلامي، 1373.
موسويان، سيد عباس، ابزارهاي مالي اسلامي، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، چاپ اول، 1386.
مينارد كينز، جان، نظريه عمومي و اشتغال و بهرهوري، ترجمه: منوچهر فرهنگ، تهران، دانشگاه تهران، 1380.
نمازي، محمد، بررسي عملكرد اقتصادي بازار بورس اوراق بهادار در ايران، تهران، معاونت امور اقتصادي وزارت امور اقتصادي و دارايي، چاپ اول، 1382.
وثوقي، منصور و علياكبر نيكخلق، مباني جامعهشناسي، تهران، خردمند، 1374.
يعقوب كليني، محمد، اصول كافي، ترجمه: جواد مصطفوي، تهران، علميه اسلاميه، 1384.
يف، عبدالله، روستاييان در اواخر دوران قاجار، تهران، آگاه، 1362.