ghaemiyeh.com
سرشناسه: آذربخش، سيد عليمحمد، ۱۳۵۵ -
عنوان و نام پديدآور: درآمدي بر نقش رسانهها در جريانسازي/ سيدعليمحمد آذربخش.
مشخصات نشر: قم: صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهري: ۲۶۴ ص.
فروست: مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما؛ ۹۲۷۴.
شابك: 978-964-514-298-6
وضعيت فهرست نويسي: فيپا
موضوع: رسانههاي گروهي -- تاثير
موضوع: رسانههاي گروهي و فرهنگ
موضوع: رسانههاي گروهي -- جنبههاي سياسي
موضوع: رسانههاي گروهي -- جنبههاي اجتماعي
شناسه افزوده: صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران. مركز پژوهشهاي اسلامي
ردهبندي كنگره: 1392 4د37آ/94 P
ردهبندي ديويي: ۳۰۲/۲۳
شماره كتابشناسي ملي: ۳۲۴۳۲۲۹
پيشگفتار
امروزه رسانهها به عنوان يكي از مهمترين ابزارهاي توليد فكر و انديشه تبديل شدهاند. مجموعهاي از ويژگيها و جذابيتهاي اين ابزارهاي جديد ارتباطي، سبب شده است تا سياستگذاران حوزههاي مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي براي دستيابي به اهداف خود، توسل به رسانهها را در اولويت قرار دهند. به عبارتي، به رسانهها نوعي نقش كارگزاري و منبعي براي تصميمسازي و انديشهآفريني واگذار شده است. در اين رهگذر سياستگذاران با دامن زدن به انواع شگردها و شيوههاي جريانسازي درصدد تأثير بر نگرش و بينش و تسخير اذهان و افكار عمومي برآمدهاند. نكته حائز اهميت آنكه طراحي و برنامهريزي اين فرآيند به گونهاي صورت ميپذيرد كه رسانهها در بسياري از مواقع بدون هيچگونه پردازش و ارزيابي مخاطبان را به تصرف درميآورند دنبالكننده تمامي اهداف و استراتژيهاي رسانهاي ميشوند. بر اين اساس، فرهنگ، اقتصاد، سياست و قدرت در ابعاد محلي، ملي و بينالمللي تا حد زيادي به شيوه عملكرد رسانهها و نقشآفريني آنها در اين زمينهها وابسته شده است. سردمداران و حاملان قدرت و ثروت در نظام جهاني به خوبي اهميت اين امر را درك كرده و از
مجاري متعدد نسبت به پيادهسازي برنامهها و سياستهاي فكري و عملي خود اقدام نمودهاند. اهميت اين امر زماني مشخص ميشود كه تأثير اين ابزارها را در عرصه نظامي و قدرت شكلدهي به جنگ اطلاعاتي با بهرهگيري از شگردها و شيوههاي تأثيرگذاري در جريانسازي و شبههافكني مورد كنكاش قرار دهيم.
بر اين اساس، لازم است نظامهاي سياسي در برخورد با اين موضوع، توان سازماندهي و اطلاعاتي خود را تقويت كند تا بتوانند به گونهاي مطلوب در بهرهمندي از اين ابزارها در برابر شيوههاي جريانسازي مخرب با استفاده از مهندسي معكوس نسبت به كنترل، هدايت و عملياتي كردن انديشههاي خودي، موفق عمل كنند. طبيعي است پيش از همه، لازمه اين امر داشتن شناخت و آگاهي دقيق از مجموعه اين فرآيند و شگردهاي آن است تا در پرتو اين امر بتوان بهترين و حسابشدهترين تصميمها را در بحرانيترين زمانها، گرفت. توجه به اين موضوع براي نظام اسلامي ما كه در امتداد خط سرخ شهادت و حماسه عظيم كربلاست و همين جريانسازيها و شبههافكنيها نقش مهمي را در اين زمينه ايفا كردهاند اهميت دو چندان دارد. اين موضوع نيز همواره مورد نظر حضرت امام رحمه الله و مقام معظم رهبري بوده است. به عنوان نمونه مقام معظم رهبري با تأكيد بر شناخت رسانه و اقتضائات آن ميفرمايد:
اگر دشمن ميتواند از علوم ارتباطات و از پيشرفتها و تازههاي علمي اين رشته استفاده كند، ما هم ميتوانيم استفاده كنيم. ما هم بايد دنبالش برويم تا استفاده كنيم. چه مانعي دارد؟ از همان شيوههايي كه ضلالت منتشر ميكنند، ميشود ما استفاده كنيم و هدايت را منتشر
كنيم. استعداد ما در استفاده از ابزارها، استعداد بالايي است... بايد از اينگونه ابزارها استفاده كرد تا هر چه ممكن است دايره اثرگذاري خود را وسيعتر كنيم.(1)
ايشان در ديدار علما و روحانيون كرمان نيز فرموده است:
امروز اينترنت و ماهواره و وسايل ارتباطي بسيار متنوع وجود دارد و حرف، آسان به همه جاي دنيا ميرسد. ميدان افكار مردم و مؤمنين، عرصه كارزار تفكرات گوناگون است. امروز ما در يك ميدان جنگ و كارزار حقيقي فكري قرار داريم. اين كارزار فكري به هيچوجه به زيان ما نيست، به سود ماست. اگر وارد اين ميدان بشويم و آنچه را كه نياز ماست ـ از مهمات تفكر اسلامي و انبارهاي معارف الهي و اسلامي ـ بيرون بكشيم و صرف كنيم، قطعاً بُرد با ماست، ليكن مسئله اين است كه ما بايد اين كار را بكنيم.
هدف از تدوين اين اثر كه به دلايل ديگر زمان نيز انتشار آن را با تاخير مواجه كرده است، شناخت فرآيند، الزامات و شيوههاي جريانسازيها در رسانههاست كه تلاش شده است با ارايه مجموعهاي از مصاديق، به رسالت سازمان صدا و سيما براي شناخت و مجهز شدن براي دفاع و اثرگذاري در جهت مهندسي معكوس اشاره شود. اميد آنكه اين مجموعه ناچيز در بهرهگيري و تبليغ رسانهاي آموزههاي ناب محمدي صلي الله عليه و آله به كار آيد و دستگيري باشد براي آن روز كه اليوم لاينفع مال و لا بنون الا من اتي الله بقلب سليم.
1) بيانات مقام معظم رهبري، 2/11/1384.
فصل اول: كليات
زير فصل ها
تبيين موضوع
تعريف مفاهيم
امروزه رسانهها نقش گستردهاي در هدايت و كنترل افكار عمومي دارند. بسياري از جامعهشناسان و كارشناسان علوم ارتباطات معتقدند، اين وسايل معمولاً با تصويري پيشساخته و داستاني پيشپرداخته به مشاهده رويدادها ميروند و با نگرشي شكلگرفته، به گزينش دادهها و بررسي پديدههاي اجتماعي ميپردازند.
فرآيند گردآوري، گزينش و انتشار اخبار، فرآيندي عيني و بيطرفانه نيست، بلكه آميخته به ارزشها و هنجارهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي است.
راجر فالور در همين باره ميگويد:
اخبار ساختاري اجتماعي دارند. وقايعي كه گزارش ميشوند، در واقع بازتابي از اهميت خودِ واقعه نيست، بلكه نمايانگر يك سري ملاكهاي پيچيده و تصنعي براي گزينش اخبار است. پس اين اخبار گزينششده، پردازش و رمزگذاري ميشوند تا بيشترين تأثير را بر مخاطبان بگذارند.(1)
1) سيد محمد مهديزاده، «مطالعات فرهنگي، رهيافتي انتقادي به فرهنگ و جامعه نو»، فصلنامه رسانه، ش1، ص20.
امروزه تصاوير در رسانهها وانمايي و بازنمايي ميشوند و منطبق با خواست و انديشه سياستگذاران اين امر تحقق مييابد. رسانهها بيشتر دنبال القاي انديشههاي ايدئولوژيك خود هستند.
تصاوير در فيلمها و سريالها، توليد، نقل و گزينش اخبار، همه با گذر از فيلترهاي متعدد خبري كه مقاصد پنهان ايدئولوژيك طراحان و نويسندگان اين آثارند، براي مخاطب دستهبندي و بستهبندي ميشوند. مخاطب در بسياري از موارد، وقتي نفع خود را در آثار و كاركردهاي رسانه ببيند، با او همراه ميشود. حتي در مواردي كه افراد، نظر مخالفي هم داشته باشند، به ديگر مخاطبان نظر ميافكنند.
در همين زمينه مرتن و لازارسفلد معتقدند:
رسانهها از طريق ارائه درست يا نادرست مطالب، موجب جهتگيري افراد ميشوند و به نوعي، يك طرز تفكر عمومي را ايجاد ميكنند. در اين شرايط چنانچه افراد عقيده خود را برخلاف عقيده اجتماعي و افكار عمومي منعكسشده از رسانه ببينند، در بسياري از موارد در جهت پيام رسانه، تغيير عقيده ميدهند.(1)
شركتهايي كه بر بازار رسانهها مسلطند، اخبار، اطلاعات، افكار، انديشه، فرهنگ عاميانه و ديدگاههاي سياسي را تحت سيطره و نفوذ خود دارند. اين شركتها دقيقاً به سبب نفوذشان بر برداشت مردم سياست و سياستمداران كه در رسانهها مطرح يا ناديده گرفته ميشوند، از نفوذ بسيار بالايي در دوران حكومت برخوردارند.(2)
بر همين اساس، يكي از مهمترين كاركردهاي رسانهها در موقعيت كنوني، انديشهسازي است. اين رسانهها با اتكا به منابع عظيم ثروت و تكيهگاههاي سياسي مقتدر در دنياي به اصطلاح آزاد، به كارخانههاي بزرگ توليد فكر تبديل شدهاند؛ افكاري كه از مجاري رسانهها به مردم منتقل ميشود و در جهت كنترل، تعيين و راهبري مسير آينده، براي مخاطب پديد ميآيد. شايد اين ديدگاهي بدبينانه نسبت به رسانهها باشد، ولي در واقع همانگونه كه گفته شد، اين كاركرد دستكم يكي از كاركردهاي مهم و اساسي رسانههاي امروزين است.
مسئله انديشهسازي، به شيوههاي گوناگوني براي مخاطبان در قالب «فرآيند» دنبال ميشود و رسانهها با اتكا به شگردهاي متعددي، به جريانسازي روي ميآورند. نويسنده در اين اثر بر آن بوده است كه به صورت اجمالي به شيوههاي جريانسازي رسانهها و نقش آنها بپردازد و نيز به برخي شگردهايي اشاره كند كه رسانهها در اين مسير از آنها بهره ميگيرند. اميد است از اين نوشته، كارشناسان علوم ارتباطات، جامعهشناسي و متخصصان علوم رفتاري بهره لازم را ببرند.
زير فصل ها
الف) جريانسازي
ب) شبهه
ج) رسانه
يك ـ منبر
دو ـ تلويزيون
سه ـ مطبوعات
چهار ـ سينما
پنج ـ شبكههاي اجتماعي
شش ـ ماهواره
الف) جريانسازي
جريانسازي به مفهوم عام، بر تعقيب هدف به وسيله شخص يا اشخاصي با ابزارهاي مختلفي، در طول فرآيندهاي خاص دلالت دارد. حال اين فرآيند ميتواند بر خير و صلاح شخص، گروه يا جامعهاي مبتني باشد يا براي تحقير و نابود كردن آنها به كار رود. بدين ترتيب، جريانسازي داراي اين ويژگي است:
يك ـ داراي منبع خاصي است (شخص يا اشخاصي انجام ميدهند)؛
دوـ هدفمند است؛
سه ـ در طول فرآيندي انجام ميپذيرد، يعني نقطه آغاز و پايان دارد؛
چهارـ اين فرآيند به شخص، گروه يا جامعهاي خاص ميانجامد؛
پنج ـ از ابزارهاي مختلفي براي رسيدن به هدف استفاده ميشود؛
شش ـ با انگيزه خير يا شر انجام ميگيرد؛
هفت ـ با دستكاري در نگرش يا القاي عقيده يا موضوعي همراه است.
نكته مهم درباره جريانسازي اين است كه در نگاه اول به اين واژه، جنبه منفي آن در ذهن تداعي ميشود، اما همانگونه كه در تعريف آمد، همواره انگيزه جريانسازي، تخريبي نيست، بلكه سازندگي هم ميتواند هدف جريانسازي تلقي شود.
از نگاه رسانهاي هم جريانسازي، تدبيري است كه وسايل ارتباط جمعي به كار ميبرند تا مخاطب را با خود همراه كند؛ يعني تدبيري است كه براي اداره مغزها(1)به كار ميگيرند.
اين مغزها ممكن است در برابر هدف اين وسايل و درباره موضوع مورد نظر آنها از نظر نگرش و طرز تلقيشان نسبت به آن مسئله، به ثبات رسيده يا بر سر دوراهي پذيرش و سر باز زدن مانده يا هنوز به فكر گزينش نيفتاده يا حتي با اين موضوع برخورد نكرده باشند.
ممكن است وسايل ارتباط جمعي در فرآيند جريانسازي، مخاطبان را چنان نشانه بگيرند كه پس از طي فرآيند، با اثر «بلع»(2)همراه شوند و هرگونه پيام آنها را بعد از پايان فرآيند، بدون هيچگونه مخالفت يا مقاومتي بپذيرند.
1) Brain washing.
2) اين اصطلاح، از ژان كازنو در كتاب وسايل ارتباط جمعي است. به اعتقاد دكتر باقر ساروخاني، اثر بلع، ناشي از اعتياد از سويي و تسليم انسان از سوي ديگر در برابر وسايل ارتباط جمعي است. زماني كه فردي چنان در برابر وسيلهاي خاص احساس كرختي نمايد كه محتواي آن را از صافي انديشه نگذراند، دچار اثر بلع شده است. (باقر ساروخاني، جامعهشناسي ارتباطات، ص40)
بنابراين، در جريانسازي رسانهاي:
اول ـ مالكان رسانهها، حكومتها، سياستگذاران و مديران رسانهها، بنگاههاي تبليغاتي، تجاري و... ميتوانند منبع جريانسازي باشند؛
دوم ـ هدف از جريانسازي، تسخير اذهان و تغيير تفكر و نگرش افكار عمومي نسبت به موضوع مورد دلخواه آنهاست؛
سوم ـ جريانسازي، در طول يك فرآيند و به صورت تدريجي، نظاممند، غير مستقيم و پنهاني ارائه ميشود و در خيلي از موارد، مخاطبان جريانسازي درباره برنامه رسانه و اهداف آنها چيزي نميدانند؛
چهارم ـ جريانسازي، در قالبهاي رسانهاي، ارائه ميشود مانند برنامههايي كه داراي كاركرد آموزشي، تفريحي، خبري يا نظارتي باشد. در اين زمينه پيام رسانه، نقش ويژهاي را داراست؛
پنجم ـ وسايل ارتباط جمعي مانند راديو، تلويزيون، روزنامه، آژانسهاي خبري، ماهوارهها، اينترنت و...، ابزارهاي ايجادكننده جريانسازي و انتشار آن هستند.
در اين زمينه، «رهبران افكار» به علت آنكه داراي جايگاه و منزلت اجتماعي، فرهنگي، سياسي و...، خاصي در بين افكار عمومي هستند، ميتوانند نقش واسطه را براي تقويت عمل ارتباطي و اثرگذاري بيشتر رسانه بر مخاطبانِ هدف ايفا كنند.
جريانسازي رسانهاي ميتواند هدف منفي و تخريبي داشته باشد؛ اهدافي مانند ايجاد بدبيني در جامعه نسبت به نظام سياسي خود، دگرگوني ارزشي و مقدسات مورد احترام جامعه، ترور شخصيتي مهرهاي كارآمد، تغيير فرهنگ، شيوه زندگي و در مجموع راهاندازي و اجراي هجمه فرهنگي و ايدئولوژيك.
همچنين ميتواند هدف مثبت و سازندهاي داشته باشد، مانند آگاه كردن مردم براي رأي دادن به كانديداي عملگرا، براي كمك به زلزلهزدگان و آوارگان كشوري، اعتمادسازي ميان دو دولت، گروه يا... و آگاهيدهي براي حفظ ارزشها و انزجار از برنامههاي فريبكارانه دشمن.
در جريانسازي رسانهاي، افكار عمومي يك ملت هدف قرار ميگيرد و بنا بر ماهيت تودهاي و جمعي بودن وسايل ارتباط جمعي، «مخاطبانِ» هدف داريم و نه «مخاطبِ» هدف.
شايد با تعريف جريانسازي، پيوستگي و همطرازي در معناي اين مفهوم با واژه جنگ رواني به ذهن خطور كند. جريانسازي به لحاظ كاركرد و عناصر موجود در درون فرآيند و براي رسيدن به نتيجه نهايي، جزو ابزارهاي جنگ رواني است. بر اساس ديدگاه كارشناسان علوم ارتباطات، جنگ رواني و جريان سازي داراي مرزهاي بسيار نزديكند و به اندازه زيادي تفكيكناپذيرند. در واقع جريانسازي ذات جنگ رواني است و مهمترين عمل در راهاندازي جنگ رواني به كار گرفتن شيوههاي جريانسازي است تا از اين طريق بتوانند به اهداف و مقاصد خود دست پيدا كنند. نسبت ميان جنگ رواني و جريانسازي در دستهبندي نسب اربعه، نسبت عموم و خصوص مطلق به حساب ميآيد؛ زيرا جريانسازي را نميتوان جداي از جنگ رواني دانست و به عبارتي در هر جنگ رواني خواه ناخواه از جريانسازي بهره گرفته ميشود و نميتوان مفهوم جنگ رواني را بدون سازوكارهاي جريانسازي براي دستيابي به هدف نهايي متصور شد. از سوي ديگر هر جريانسازي نيز به منظور راهاندازي جنگ رواني به كار گرفته نميشود. بنابراين، ممكن است جريانسازي با اهداف
مثبت در راستاي تعميق بخشيدن به دادههاي مذهبي مخاطبان و فرهنگآفريني براي شركت در امور خير نيز صورت گيرد. بر همين اساس گفته شده است كه جريانسازي ميتواند با هدف خير يا شر صورت گيرد. اما نكته مهم در جريانسازي موجود در جنگ رواني آن است كه اين نوع جريانسازي را به هيچ وجه نميتوان در زمره اهداف مثبت تلقي كرد.
ب) شبهه
با توجه به اينكه شبهه و ايجاد آن، يكي از مهمترين لوازم جريانسازي از نوع منفي است، بررسي دقيقتر آن ضروري مينمايد.
چنانكه شبهه در فرهنگ لغات آمده عبارت است از: «ايراد، اشكال، ايجاد ترديد، به اشتباه انداختن و مسلّم نبودن(1). همچنين در معناي سوءظن، بدگماني، مغالطه و سفسطه نيز آمده است.(2)
شبهه از «شَبَه» گرفته شده است و در معناي مصدر، به «شبيه چيزي يا كسي بودن» گفته ميشود.
حضرت علي عليه السلام ، زيباترين و دقيقترين تعريف از شبهه، را در سال 37 هجري و پس از جنگ صفين و ماجراي حكميت ارائه داد. آن حضرت ميفرمايد:
وَ اِنَّمَا سُمِّيتِ الشُبهَةُ شُبهَةً لِأَنَّهَا تُشبِهُ الحَقَّ، فَأَمَّا أَولِياءُ اللهِ فَضِياؤُهُم فيهَا اليقِينُ وَ دَلِيلُهُم سَمتُ الهُدي وَ أَمَّا أَعدَاءُ اللهِ فَدَعَاؤُهُم فِيها الضَّلالُ وَ دَليلُهُمُ العَمَي... .(3)
شبهه را براي اين شبهه ناميدند كه به حق شباهت دارد، اما نورِ هدايتكننده دوستان خدا در شبهات، يقين است و راهنماي آنها مسير
هدايت الهي است، اما دشمنان خدا، دعوتكنندهشان در شبهات، گمراهي است و راهنماي آنان كوري... .
آن حضرت در جايي ديگر شبهه را شامل چهار بخش ميداند: «جدال در گفتار، ترسيدن، دودل بودن و تسليم حوادث روزگار بودن».(1)
ويژگيهاي شبهه
برخي از مهمترين مختصات شبهه به اين شرح است:
يك ـ شبيه به حقيقت است و به ظاهر، نمودي از حقيقت و عينيت را در بردارد؛
دو ـ شبهه ابزاري براي جريانسازي است و تنها در محدوده جريانسازي براي امور منفي است؛
سه ـ همواره امكان دارد ايجاد شبهه به صورت عامدانه نباشد؛ يعني ممكن است ناشي از شيوههاي مختلف ارائه پيام يا در نارسايي و بازگو نكردن همه اجزاي پيام باشد. هرچند براي شكل دادن به آن، ارادهاي در كار نباشد.
چهار ـ شبهه ضمن آنكه ابزاري براي جريانسازي است، مقدمهاي براي ورود به فرآيند جريانسازي نيز به شمار ميآيد.
پنج ـ به طور كلي شبهه منفي است، يعني بار معنايي مثبت از آن صادر نميشود.
شش ـ شبهه بر اثر قرائتهاي گوناگون از مباحث متعدد شكل ميگيرد، اما لزوماً تنوع قرائتها شبههآور نيستند.
هفت ـ همواره براي گسترش شبهه بايد زمينه لازم در جامعه فراهم باشد؛
هشت ـ شبهه ميتواند در راستاي مباحث و مقاصد سياسي، ديني، فرهنگي و... به كار گرفته شود؛
1) نهجالبلاغه، ترجمه: محمد دشتي، حكمت 31.
نه ـ همواره منبع صدور شبهه، به اندازه منبع جريانسازي پيچيده نيست.
ده ـ بحث و جدل و فصل و عمل، از مهمترين راههاي شبههآور هستند.
يازده ـ شبهه، قرار گرفتن بر سر دوراهي يا چندراهي پذيرش يا رد اثبات يا نفي امري است.
دوازده ـ شبهه، با آگاهي و اطلاعات همنواست. وقتي كمبود اطلاعات يا فراواني اطلاعاتي درباره موضوعي وجود داشته باشد، احتمال توليد شبهه وجود دارد.
سيزده ـ شبهات ميتوانند زاييده شبهاتي ديگر باشند؛ يعني از شبههاي، چندين شبهه ديگر منتشر و پراكنده شود.
چهارده ـ شبهات ميتوانند در موقعيتهاي زماني مختلف بازتوليد شوند، يعني انتشار شبهه در فاصله زماني به اوج خود ميرسد و به دليل ندادن پاسخ مناسب براي رفع آن، فروكش ميكند، ولي با فراهم شدن زمينههاي گسترش آن، دوباره مطرح ميشود و به اوج خود ميرسد.
پانزده ـ براي تضعيف يا تقويت نگرشي، شبهات شكل ميگيرند.
شانزده ـ اگر براي رفع شبهه به درستي تلاش نشود، سبب بدبيني و جدايي از واقعيتي يا پيوستن به امري غير واقعي ميشود.
ج) رسانه
واژه رسانه معادل Medium است كه بيشتر با صورت جمع آن، يعني Media به كار ميرود و عمل رسانش و انتقال محتوا، اساس اين واژه را شكل ميدهد. رسانه در نظر دستاندركاران و حرفهايهاي علم ارتباطات، به معناي همه وسايلي است كه توانايي انتشار و انتقال پيامها به سمت مخاطبان خود را دارند. در واقع، رسانه ابزاري است كه به وسيله آن
اطلاعات معيني به فاصله معيني فرستاده ميشود تا در طول زمان انتقال يابد. رسانه، گيرنده را به فرستنده مربوط ميكند؛ حال رسانه ميتواند نوشته سادهاي يا مانند نظام ارتباط ماهوارهاي، پيچيده باشد.(1)
به عبارت ديگر، رسانه وسيلهاي است كه فرستنده به كمك آن، معنا و مفهوم مورد نظر خود (پيام) را به گيرنده منتقل ميكند. رسانه، وسيله حامل پيام از فرستنده به گيرنده است. كتاب، روزنامه، مجله، عكس، فيلم، نوار صوتي، راديو، تلويزيون، ماهواره و... نمونههايي از رسانهها به شمار ميآيند.(2)در اين نوشتار، منظور از رسانهها همان وسايل ارتباط جمعي هستند. ازاينرو، وسايل ارتباطي كه نميتوانند مخاطب جمعي داشته باشند، مانند تلفن، تلگراف، بيسيم، فاكس و... منظور ما نيست.
رسانهها ميتوانند در ابعاد گوناگوني اثرگذار باشند، براي نمونه:
يك ـ گسترش حقوق اساسي رسالتِ ركن چهارم دموكراسي؛
دو ـ غنيسازي ادبيات و فرهنگ گفتوگو در جامعه؛
سه ـ دامن زدن به فرهنگ پرسشگري و پاسخگويي محققانه؛
چهار ـ اطلاعرساني شفاف و مستند و بيطرفانه؛
پنج ـ كاهش ميزان دُگماتيسم؛
شش ـ جهتدهي عقلاني به احساسات و هيجانها؛
هفت ـ مشاركت و همياري در تصميمسازي ملي؛
هشت ـ عمق بخشيدن به شناخت علمي، كارشناسي و عقلاني جامعه؛
نه ـ افزايش ميزان و سطح توليد انديشه؛
ده ـ فربهسازي و مستندسازي منابع دادهها.(3)
آنچه در اين نوشته ميآيد به كاركردها، آثار و عملكرد رسانه از آن حيث ميپردازد كه به عنوان ابزاري به صورت عيني و ماهوي در متن جامعه و نظام اجتماعي نقش ايفا مينمايد. بنابراين، رسانه به عنوان يك مفهوم انتزاعي و ذهني متصور نيست بلكه به لحاظ ابزاري كه در خدمت سياستگذاران رسانهاي براي پيشبرد اهداف و مقاصد خاص مورد استفاده قرار ميگيرد، مد نظر ميباشد. طبيعي است ذات رسانه و قابليت تأثير و تأثر بر مفاهيم ارائه شده در وجه ابزاري و ماهوي رسانه هم مد نظر نيست، بلكه نوع استفاده و شيوه به كارگيري مفاهيم توسط ارائهكنندگان و خالقان مفاهيم براي تأثير بر نگرش مخاطبان و همراه ساختن افكار با سياستهاي مورد نظر آنها از اهداف اصلي اين كتاب به حساب ميآيد.
يك ـ منبر
منبر به لحاظ ماهيت جمعپذيري مخاطب و دارا بودن ويژگي منحصر به فرد و ارتباط مستقيم و بدون واسطه با مخاطبان خود، داراي كاركردهاي فوقالعادهاي است. اين رسانه سنتي به طور عمده نقش آگاهيدهي، آموزش و راهنمايي را ايفا ميكند.
شرط شنيدن و دريافت پيامهاي اين وسيله ارتباطي، به شكل مستقيم از طريق حضور در محل كه بيشتر در مساجد و حسينيهها مستقر است، امكان دارد. پيام اين رسانه به شكل غير مستقيم از طريق نوارهاي كاست و در شكل پيشرفتهتر، نوارهاي ويديويي يا سيدي و...، ارسال و منتقل ميشود. اين رسانه سنتي به دليل طبيعت ديندار و ارزشپذير ايرانيان، در پيروزي انقلاب اسلامي كاركرد ويژهاي را ارائه داد.
برخي صاحبنظران ارتباطي از مساجد، حسينيهها، بازار، قهوهخانهها، زورخانهها و... به عنوان وسايل ارتباط سنتي نام برده و به منبر، در درون اين وسايل ارتباطي توجه كردهاند.
نقش و جايگاه منبر به عنوان يكي از وسايل ارتباطات سنتي از آن جهت مهم است كه اين رسانه از طريق منبع يا پيامگذار كه در اينجا سخنران ناميده ميشود، توانايي ايجاد احساس مشترك و اثرگذاري بر نگرش مخاطبان خود را به لحاظ باورها و عقايدِ همگون داراست. اگر استادِ اخلاقي نوع محتوا و گيرايي كلامش با سليقه مردم، همخواني داشته باشد و مهمتر از همه نسبت به اصل مهم موضوعشناسي و سوژهگزيني براي مخاطب دقيق باشد، طبيعي است كه پيام استاد آثار بارزي بر مخاطبان خواهد داشت. سخنران خوب، در بحثهاي انديشهاي، اخلاقي، سياسي و اجتماعي، ضمن شناخت علمي و جزئي موضوع مورد بررسي و سخنگويي به زبان مخاطبان، ميتواند به شكل مطلوبي جريانسازي كند.
هر سه عنصر فرستنده يا منبع، پيام مورد هدف و گيرنده پيام، در اثرگذاري هرچه بيشتر پيام از طريق رسانه سنتي منبر نقش دارند، اما چگونگي ارائه پيام(1)و شكل بيان انديشه با توجه به ارتباط رودررو(2)ميان منبر و مخاطب در اين وسيله ارتباطي، نسبت به ديگر عناصر، براي ايجاد ارتباطي موفق، اهميت بيشتري دارد.
بنابراين، مهمترين ويژگيهاي منبر به عنوان وسيله ارتباط سنتي عبارتند از:
مخاطبان محدود؛
ارتباط مستقيم و بيواسطه؛
اثرگذاري بسيار؛
تقدم كاركرد ارشادي آن بر كاركردهاي ديگر؛
تقدم بهرهگيري از اين وسيله ارتباطي در موضوعات و مقولات ديني و به تبع آن مسائل فرهنگي، سياسي و اجتماعي؛
فعال بودن مخاطب هنگام فرآيند دريافت پيام؛
عدم امكان همزماني استفاده از اين ابزار ارتباطي با فعاليت ديگر؛
در فرآيند انتقال پيام، مخاطب براي بهرهگيري از پيامهاي فرستنده به دنبال فرستنده پيام ميرود؛
محدوديت زماني دريافت و امكانناپذير بودن حضور مخاطب در هر زمان كه به دلخواه خود براي دريافت پيام از اين وسيله به تنهايي اقدام كند؛
محدوديت مكاني؛
بالا بودن درجه اعتماد مخاطب به فرستنده پيام؛
پايين بودن درجه ناهمگوني فكري و فرهنگي ميان مخاطب و فرستنده پيام.
دو ـ تلويزيون
تلويزيون با استفاده از نعمت تصوير و همزماني صوت و تصوير و نيز پراكندگي حوزه نفوذ خود، در جامعه نقش عمدهاي را ايفا ميكند.
رسانه تلويزيون ميتواند همانند يك مركز قدرتمند فرهنگي، بر نظام خويشاوندي، آداب و رسوم، ارزشهاي اجتماعي و اخلاقي، زبان، هنر و ادبيات كه زيربناي هويت جامعه به شمار ميروند، تأثير و نفوذ داشته باشد و با بهرهگيري از تكنيكهاي ارتباطي، بر ايدهها و نگرشهاي مردم، آثار مثبت و منفي بگذارد. براي نمونه، برنامههاي اين رسانه ميتواند با ارائه ارزشهاي متعدد و متضاد،
موجب فروپاشي انسجام اجتماعي و نظام فرهنگي جامعه شود. در جامعهاي كه انسانها به بلوغ اجتماعي نرسيدهاند و قدرت نقد، سنجش علمي، انديشيدن، تشخيص و تميز درست از نادرست را ندارند، تخريب فرهنگي ـ اجتماعي بيشتر است و گاه تضاد ارزشها به هرج و مرج فكري افراد جامعه ميانجامد.(1)
در برنامههاي تلويزيون نوعي ارزشسازي و ارزشزدايي ترويج ميشود و در واقع ارزشها در برنامههاي مختلف تلويزيوني، اعم از سريالها، فيلمهاي داستاني بلند و كوتاه...، با ظرافت تمام از طريق كلمات، حركات، موسيقي، ابزار و وسايل به كار رفته در برنامهها، تكنيكهاي خاص تصويري، نوع لباس، به طور پوشيده در لابهلاي برنامهها انتقال مييابند و افراد با شيوههاي مختلفي چون تقليد و همانندسازي، ارزشهاي منتشر شده برنامههاي تلويزيوني را دروني ميكنند.(2)
سه ـ مطبوعات
روزنامهها به دليل داشتن قدرت انتشار اخبار و موضوعهاي گوناگون و نفوذ فراوان در جوامع انساني، به نيروي بزرگ اجتماعي، تبديل و از اين رهگذر، به عنوان «ركن چهارم دموكراسي» شناخته شدهاند.(3)
مطبوعات به موجب ويژگيهاي منحصر به خود و درج تحليلها و تفسيرهايي كه ديگر رسانهها كمتر به آنها ميپردازند، قدرت شگرفي در جريانسازي دارند. اين رسانه با استفاده از شگردهاي ويژهاي ميتواند افكار عمومي را با ايدههاي مورد نظر خويش همگام سازد.
در اين زمينه، مطبوعات با تحريف و دستكاري در مسائل، با بزرگنمايي يا حتي سكوت در برابر برخي حوادث و ديگر تكنيكهاي خاص كه در فصلهاي بعد به آنها خواهيم پرداخت، شبهه ايجاد ميكنند و سرانجام در پروسه مشخصي، مسير دلخواه خود را با جريانسازي حرفهاي درمييابند. مطبوعات قدرت زيادي در فرهنگسازي داخلي جوامع خود دارند. آنها به راحتي ميتوانند با نگاشتن مجموعه مطالب دنبالهداري در ستونهاي يادداشت و سرمقالههاي خود، به آنچه ميخواهند برسند، اهدافي مانند آگاهي دادن و جانبداري از كانديداي انتخاباتي و ترور شخصيتي افراد، ناكارآمد جلوه دادن مسائل و سياستهاي دولت، طرح موضوعهاي جنجالي و تنشزا، مانند مسائل قومي ـ قبيلهاي، القاي روح نااميدي و شكست در ميان افكار عمومي و... .
ـ جريانسازي براي جنگ: يك نمونه
جريانسازي مطبوعات در همه جنبههاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي، نظامي و... ميتواند سبب تخريب يا آباداني باشد و در سختترين حالت، ميتوانند درگيري فيزيكي ميان دولتها ايجاد كنند. تاريخ نشان ميدهد مطبوعات از زمان پيدايش خود آشكارا در راهاندازي و تداوم جنگها نقش عمدهاي داشته است.
براي نمونه، روزنامههاي مورنينگ ژورنال متعلق به ويليام رادلف هرست و نيويورك ورلد با مالكيت جوزف پولتيزر در دهه 1980م. تأثير عميقي در معرفي امريكا به عنوان قدرتي بزرگ، بروز امپرياليسم امريكا در خارج، تسلط بر دولت كوبا و تملك پورتوريكو و فيليپين داشتهاند.
اين مطبوعات با جوسازيهايي كه همراه با نشر گزارشهاي انحرافي، تصاوير نادرست و منحرفكننده و تيترهاي جذاب براي جلب احساسات
خوانندگان به راه ميانداختند، ميكوشيدند عقايد سياسي خود را بر كرسي سياست داخلي كشورشان تثبيت كنند و در كنار اين جريانسازي، از طريق دگرگون كردن اوضاع و به طور دقيق با شيوع «روزنامهنگاري زرد» يا روزنامهنگاري جنجالي در امريكا، بتوانند با افزايش شمارگان رسانه خود، اهداف اقتصادي را نيز دنبال كنند.
زماني كه كوبا عليه حكمرانان اسپانيايي خود دست به شورش خونين زد، توسعهطلبان امريكا از مك كينلي رئيسجمهور خواستند دخالت و كوبا را تصرف كند. مك كينلي ترديد داشت، اما افكار عمومي با گزارشهاي جنجالي كه دو روزنامه مورنينگ ژورنال و نيويورك ورلد براي آنها جريانسازي ميكردند، روبهرو شده و به هيجان آمده بود.
در اين زمان كه ژنرالي اسپانيايي، كشاورزان كوبايي را دسته جمعي در مزارعشان ميكشت، روزنامه مورنينگ ژورنال به اين ژنرال عنوان «قصاب هاوانا» را داد و مقالهاي در دفاع از دخالت در كوبا و پيوستن آن به امريكا نوشت. در همين حال هرست حتي در سال 1989م. نامه خصوصي به سرقت رفته سفير اسپانيا در واشنگتن را چاپ كرد كه در آن نامه به شدت از پرزيدنت مك كينلي انتقاد شده بود. سپس رَزمناو «مين» (كشتي جنگي امريكايي) به شكل مرموزي در ساحل كوبا، منفجر شد و بهانه مهمي به دست هرست داد. در اين جريان، مك كينلي بيش از اين نميتوانست در مقابل فشار فزآينده براي دخالت در كوبا مقاومت كند. از اين رو، كنگره اعلان جنگ را تصويب كرد.
گفته ميشود هدف از اين جريانسازي رسانهاي در جنگ اسپانيا، امريكا و كوبا كه ويليام رادولف هرست به راه انداخته بود، افزايش شمارگان روزنامه خود بوده است. شمارگان نيويورك ژورنال، ابتدا از سي هزار به چهل هزار نسخه
افزايش يافت و ديري نپاييد كه بارها از مرز هفتاد هزار نسخه نيز گذشت. جالب آنكه سيزده سال بعد از سانحه در رزمناو «مين»، مشخص شد اين واقعه به علت انفجار تصادفي در موتورخانه رزمناو روي داده است. شعار هرست هم كه طي هفتههاي متوالي، چندين صفحه روزنامه خود را به ماجراي مين اختصاص ميداد و مينوشت: «مين را از ياد نبريد، مرگ بر اسپانيا»، جريانسازي تمامعيار رسانهاي براي ورود امريكا به جنگ اسپانيا و كوبا بوده است.(1)
در همين حال، روزنامههاي امريكا نقش بازوي مستحكمي را در جنگ ويتنام و راهاندازي آن ايفا كردند. حقيقت آن است كه شيوه خبرنگاري و نويسندگي، در كشاكش كار رسانهاي و مطبوعاتي دچار تغيير و تحول شده است و خبرنگاران در نگاشتن رويدادهاي روزمره به شگردهاي مختلفي دست ميزنند.
علاوه بر اين، شيوههاي جديدي از حرفه خبرنگاري در روزنامهنگاري غربي وجود دارد كه از آن ميان ميتوان به انگارهسازي،(2)عادتوارگي(3)و جذب بازي شدن(4)اشاره كرد. چنين كاركردهايي مخاطبان را از فراز تحليل و نگرش به فرود تحميق و ادراك بصري ميكشاند.(5)
چهار ـ سينما
«زبان سينما تأثير فوقالعادهاي دارد. فيلم در قياس با يك تابلوي نقاشي، چنان اثر بزرگي است كه بيننده ميتواند آن را بدون انديشيدن به افرادي كه
در تهيهاش شركت داشتهاند، مثل يك عمارت، بپذيرد. غير از اين، فيلم در سطحي وسيعتر و بزرگتر از زندگي واقعي با بيننده مرتبط ميشود و ابعاد تصاوير و حجم صدايش، خود ميتواند اثري خيرهكننده داشته باشد.
يكي ديگر از علل قوّت و قدرت فيلم، عيني بودن آن است، به ويژه كه جنبه ضبط تصوير دارد و ما را به شيوهاي اجباري و واقعي، رو در روي واقعيت يا چيزي شبيه به واقعيت قرار ميدهد. سينما بسيار روشنتر و گوياتر از يك هنر ذهني است كه به كلام لفظي يا مكتوب متكي است و به همين دليل فيلم به مراتب ميتواند تكاندهندهتر از آثار هنري ذهني باشد. بالاخره، سينما يك وسيله ارتباط هنري گروهي است و فقط تلويزيون در تعداد تماشاگر از آن پيشي ميگيرد».(1)
«هيچ هنري تا اين اندازه مخاطب نداشته است. سينما بر بالهاي تصوير و صدا [در جستوجوي حقيقت] واقعيت را درمينوردد و فاتح عالم خيال ميشود. سينما ناممكنها را ممكن و هر ذهنيتي را به عينيت مبدّل ميسازد. سينما بيش از هر فرم هنري ديگري، توانايي نزديك شدن به ساختار رؤيا و خواب و منطق تصورات ذهني را دارد».(2)
دادلي آندرو در كتاب تئوريهاي اساسي فيلم، معتقد است:
سينما روابط عيني دنيا را با روابط ذهني عوض ميكند. اختلافات اساسي سينما با دنياي تخيل و رؤيا، در كامل بودن و تماميت آن است؛ زيرا اگرچه رؤيا و يا برخي تخيلات و عواطف را در ما برميانگيزد، در لحظه بيداري، ما را حيران و بيتكليف باقي ميگذارد، در حالي كه يك فيلم هنري، از تمام انرژيهاي برانگيخته شده به طور كامل استفاده ميكند. يك فيلم،
ظواهري از طبيعت را ميگيرد و آنها را در زمينه ذهن، نظم دوباره ميبخشد و با اين كار، عواطف تماشاگر را تحت تأثير قرار ميدهد.(1)
بر همين اساس در زير به دو نمونه از جريانسازيهاي صورتگرفته در حوزه سينما كه عوامل آنها تلاش كردند مخاطبان جهاني را با تصويري غير واقعي از مردم ايران روبهرو كنند، اشاره ميشود.
اول ـ 300؛ توهين به شعور مخاطب
در فيلم توهينآميز و به شدت ضد ايراني، ضد اخلاقي و ضد تاريخي 300، كه به كارگرداني زاك سنايدر ساخته شده، ايران نمادي از ديكتاتوري و بيخردي و توحّش است و يونان (غرب) سمبل دموكراسي و مبارزه با آدمكشي و تجاوز.
داستان فيلم 300 برگرفته از كتاب فرانك ميلر و مربوط به يكي از جنگهاي ايران و يونان در رزمگاه ترموپيل(2)است. در اين فيلم، جنگجوي اسپارتي در برابر ارتش چند صد هزار نفري و مجهز خشايارشاه، پادشاه ايراني، مقاومت جانانهاي از خود نشان ميدهد، ولي در نهايت گوژپشتي از خود يونانيان، دروازههاي شهر را به روي لشكر ايران ميگشايد، بدين ترتيب، ارتش 300 نفري لئوناديس، فرمانرواي يوناني، شكست ميخورد و خود لئوناديس به شكل مظلومانهاي تيرباران ميشود.
به سخني ديگر، 300 فيلمي هدفمند است كه تقابل تاريخي هيولا و فرشته (شرّ و خير) را به نمايش ميگذارد. در اين ميان، ايرانيان نقش هيولا را بازي ميكنند، در حالي كه به روايت تاريخ، در آن مقطع زماني، ايرانيان به آزاديهاي
فردي و حقوق اقيلتها و زنان و... رسميت داده بودند، ولي در يونان و سراسر اروپا، بردهداري و بدويگرايي، ويژگي برجستهاي به شمار ميرفت.
در ابتداي فيلم كه صحنه كشته شدن كودكي را در آغوش لئوناديس نشان ميدهد، در آغوش گرفتن كودك و حركت از ميان سپاهيان و در آخر، اينكه لئوناديس كودك را به سمت خورشيد ميگيرد، يادآور صحنه شهادت طفل شيرخوار امام حسين عليه السلام است. در جايي ديگر از فيلم كه پدر و پسر شجاعي، مردانه ميجنگند و به دنبال آن صحنه بريدن مظلومانه سر پسر پيش چشمان پدر و گريستن پدر بر بالين وي، صحنه شهادت جوانِ امام حسين عليه السلام ـ علياكبر ـ را به ياد ميآورد. بنابراين، شايد بشود گفت مهمترين سكانس فيلم در اين صحنه اتفاق ميافتد.
در بخشي ديگر، صحنهاي را ميبينيم كه در آن نماينده جنگجويان ايراني، جمجمههايي را با خود ميبرند كه اين نيز جنبه سياسي دارد. به گفته يكي از منتقدان فيلمسازي، شبكه خبري سي.ان.ان، برنامهاي درباره اينكه ايرانيان هميشه بر سر مزار مردگان ميروند و خانواده شهدا سفره هفت سين را روي مقبره شهيدان پهن ميكنند، نشان داده است .
در صحنه پاياني فيلم، تصوير بر روي بدن عريان تيرباران شده لئوناديس، زوم اوت (zoom out) و تصوير لئوناديس و ديگر سپاهيان كشته شدهاش، به تصويري همانند نقاشي تاريخي تبديل ميشود. اين هنر تصويربرداري، از لئوناديس، اسطوره بيهمتاي ثبتشده در تاريخ ميسازد. در صحنه بعد هم پيك لئوناديس، انقلاب تازه و حمله جديدي را عليه دشمنان (ايرانيان) با تأسي از قيام مظلومانه لئوناديس پيريزي ميكند و مانند منجي يونانيان، مقتدرانه عليه ايران ميتازد، همچون قيام امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف كه به تأسي از قيام عاشوراست، يك منجي با سپاهي عظيم و قدرتمند كه به انگيزه انتقام، به لشكر دشمنان حمله ميكند.(1)
1) پايگاه خبري موعود: نقد و تحليل: كميل درويشي http://mouood.org/content/view/4926/3.
نكته جالب ديگر، در تصوير پاياني فيلم جسد تيرباران شده لئوناديس است كه شباهت بسياري به تصويري دارد كه از مسيح در كليساهاي اروپا و امريكا ديده ميشود. شايد سازندگان فيلم خواستهاند بگويند كه جنگ امروز غرب با ايران، جنگي مذهبي مانند سلسله جنگهاي صليبي است كه از هزاران سال پيش تاكنون همچنان وجود دارد. روزنامه آبث اسپانيا در همين باره تعبير جالبي دارد. اين روزنامه مينويسد: «فيلم 300 بخشي از توطئه امريكا عليه ايران است و به نظر ميرسد، حتي ديالوگهاي فيلم، برگرفته از سخنرانيهاي متداول سران كاخ سفيد باشد، مثل آنجا كه همسر لئوناديس ميگويد: آزادي، رايگان نيست».(1)
دوم ـ تصادف؛ تصويري براي قوميتها
فيلم تصادف كه ژانر درام دارد و محصول كشورهاي امريكا و آلمان است، در سال 2004 با كارگرداني پل هاگيس در 113 دقيقه ساخته شده است. در بخشي از اين فيلم، خانوادهاي ايراني به تصوير كشيده شده كه هدفي جز تحقير و القاي مفاهيم نادرست را در پيش نگرفته است.
در اينجا برخي از صحنههاي اين فيلم و چگونگي مفهومسازي و تلقين اين مفاهيم را بررسي ميكنيم.
خانواده ايراني: مردي ايراني به نام فرهاد به همراه همسرش شيرين، صاحب دختري به نام درّي هستند. نامهاي فرهاد و شيرين دو نام اصيل ايراني و درّي، نامي فارسي كه در زبان امريكايي نيز وجود دارد، انتخاب شده است.
1) سيد محمدمهدي موسوي، «تهاجم هاليوودي، ناتوي فرهنگي/ نگاهي به فيلم 300 و تحليلي پيرامون آن»، ديدار آشنا، ش80،ارديبهشت 1386.
نامهاي مرد و زن ايراني در اين فيلم: شيرين همسر فرهاد، برگرفته از داستان فرهاد و شيرين ايراني است كه در اصالت كهن و فرهنگ تاريخي اين مرز و بوم ريشه دارد.
شيرين زني محجبه است: كارگردان و نويسنده فيلم به پيشينه فرهنگ مذهبي ايراني گرايش دارد؛ نماد نسل انقلابي و پيرو حكومت سياسي مذهبي.
درّي فرزند خانواده، دختري بيحجاب است: درّي نماد نسل بعد از انقلاب، نسلهاي دوم و سوم انقلاب است. در واقع كارگردان ميخواهد اين مفهوم را القا كند كه اين خانواده به اصول اوليه انقلاب گرايشي ندارند.
فرهاد پدر خانواده: فرهاد فردي پرخاشگر (تروريست)، مظنون به همه اطرافيان (بياعتماد به جامعه جهاني)، خشن با همسر و فرزندش (بيتوجهي به حقوق زن، نفي حقوق بشر) كه حتي در نگهداري اموال و شناخت قانون ناتوان است (قانونشكن و ناآگاه از قوانين جهاني و به طور دقيق، القاي تصوير فردي ايراني).
بعد از آنكه قفلساز (مردي سياهپوست) به فرهاد ميگويد قفل در مغازهاش را عوض كرده، ولي در مغازهاش هنوز خراب است، فرهاد ضمن بيتوجهي و بياعتمادي، مرد سياهپوست را كلاهبردار خطاب ميكند و هنگام خريد اسلحه از فروشنده، اسلحهفروش، او را نيز كلاهبردار و جزو دار و دسته بن لادن ميداند. (با توجه به تروريست خطاب كردن ايرانيان)
از مغازه فرهاد دزدي ميشود و دزدان مغازه مرد ايراني، با اين انديشه كه فرهاد جزو طرفداران بن لادن است، پس از دستبرد، بقيه اشيا را نابود ميكنند و فرهاد بعد از مراجعه به شركت بيمه و با اين ادعا كه خودِ قفلساز (مرد سياهپوست) دزد است، ميخواهد به حق و حقوق خودش
برسد. بنا بر قانون بيمه، به دليل بيتوجهي به هشدار قفلساز، بيمه خسارت او را نميدهد (بيتوجهي به اصول و حقوق بينالمللي). فرهاد قانون را نيز ظلمي مضاعف ميداند و احساس ميكند حقش پايمال شده است و بايد حقش را بگيرد. او اسلحهاي را برميدارد كه به كمك دخترش (درّي، نماد نسل جديد) خريده است.
درّي از نداشتن تعادل روحي و رواني پدرش آگاه است. به همين دليل، تير مشقي براي كشتن مرد قفلساز ميخرد (القاي كج فهميو ناداني و... اتباع ايراني).
فرهاد خودسرانه براي كشتن مرد قفلساز اقدام ميكند و در لحظه شليك به طرف مرد قفلساز ميبيند دختر به بغل پدرش ميپرد و فرهاد يك لحظه احساس ميكند كه دختر را كشته است و... .
آخرين ديالوگ فيلم تصادف پيش از تيتراژ پاياني، جمله «اگر امريكايي بلد نيستي، با من حرف نزن» است. در اين ديالوگ، زبان يكي از مهمترين مؤلفههاي فرهنگ امريكا، نماد خودبرتربيني سازندگان فيلم تلقي شده است. اين مضمون، گواه نگرش القايي كارگردان و نويسنده آن است كه در اين بخش از فيلم با به تصوير كشيدن اين خانواده ايراني و ديگر اتباع كه از آن در ساخت فيلم استفاده ميشود، در جهت بهرهبرداريهاي سياسي از آنها، طراحي و تدوين شده است. بيدليل نيست كه جايزه اسكار بهترين فيلم سال 2005 به اين فيلم تعلق ميگيرد.(1)
پنج ـ شبكههاي اجتماعي
اينترنت و سرويسهاي ارائهشده در قالب آن، در عين حال كه ابزار مفيدي براي كسب و تبادل اطلاعات است، ميتواند مخرب نيز باشد. به بيان ديگر،
1) در نقل برخي مضمونها از روزنامه كيهان، شماره 18622 استفاده شده است.
اينترنت ابزار قدرتمندي است كه هم ميتواند باعث فساد گردد و هم ابزار آموزش و تعليم و رشد علمي، فرهنگي و اجتماعي نوجوانان و جوانان را فراهم آورد.(1)
با ظهور اينترنت و وب 1 و به دنبال آن وب 2 و جذابيتهايي كه به دنبال داشت، طيف وسيعي از مخاطبان در مقياس جهاني، جذب اين وسيله ارتباطي شدند تا در پرتو آن بتواند نوعي هويت جديد را براي كاربران خود رقم بزند.
يكي از اين قابليتها و امكانات كه رويكرد تعاملي و ارتباط دوسويه مجازي را براي كاربران فراهم ميسازد، شبكههاي اجتماعي وب است كه ميزان استفادهكنندگان از اينها روز به روز به صورت تصاعدي افزايش مييابد.
در سال 1960 نخستين بار بحث شبكههاي اجتماعي در دانشگاه ايلي نيوز در ايالت متحده امريكا مطرح شد؛ پس از آن در 1997 راهاندازي شد، اما بعد از سال 2002 انفجار تجارت در وب SixDegress.com نخستين سايت شبكه اجتماعي به آدرس اينترنتي و... سبب تحول عظيم در اين عرصه و شكوفايي شبكههاي Friendestre و Orkut و Lindedin شد. (2)
پيآمد اين امر، شكلگيري نوع جديدي از تعاملات انساني است كه ضمن تمايز از الگوهاي ارتباطي مرسوم در رسانههاي ارتباط جمعي عملاً فرصتهاي نويني را در جهت تجلي خود و هويت، به وجود آورده است.
تاكنون تعاريف گوناگوني از شبكههاي اجتماعي اينترنتي شده است. نقطه اشتراك در تمامي اين تعاريف، تعاملي بودن و به اشتراكگذاري علاقمنديها و نظريات كاربران است كه از طريق ايجاد محتوا در فضاي مجازي صورت ميگيرد.
آندره كاپلن و مايكل هانلين رسانههاي اجتماعي را اين گونه تعريف ميكنند:
«گروهي از برنامههاي كاربردي (applications) متني بر اينترنت هستند كه با اتكا به بنيانهاي تكنولوژيك وب 2، امكان ايجاد و تبادل محتواي توليدشده به وسيله كاربران را ميدهند».
در واقع شبكههاي اجتماعي، چارچوبي براي اعضاي يك گروه است كه پيوستگي و ارتباط آنها از مجراي اين ساختار صورت ميگيرد و درصدد تبادل آزادانه افكار، عقايد و فعاليتهاي فردي و اجتماعي خودشان ميباشند. در واقع اين وابستگي متناسب با مؤلفههاي متعددي ميتواند موقتي يا پايدار باشد.
رسانههاي اجتماعي رسانههايي براي تعامل اجتماعي هستند كه از تكنيكهاي ارتباطي بسيار در دسترس و گسترشپذير استفاده ميكنند.
يك رشته مشترك كه همه اين تعريفها را به هم ميپيوندد، آميزه تكنولوژي و تعامل اجتماعي براي خلق جمعي ارزش است.
ويژگيهاي شبكههاي اجتماعي
برخي از مهمترين ويژگيهاي شبكههاي اجتماعي عبارتند از:
دسترسي و وسعت: وسعت شبكههاي اجتماعي، محدود به مكان و زمان نيست. فارغ از مرزهاي زميني و جغرافيايي، به راحتي تمامي كاربران را در ساعات مختلف شبانهروز و در همه سرزمينهاي ملي و بينالمللي قادر ميسازد با آنها ارتباط برقرار كنند و خواستهها، تمايلات، علاقهمندي خود را ثبت و توليد كنند و انتشار دهند.
رايگان بودن: رسانههاي اجتماعي به طور رايگان يا با هزينه ناچيز در دسترس عموم مردم هستند.
چند رسانهاي بودن: شبكههاي اجتماعي از قابليت به اشتراكگذاري تصوير و صوت، فيلم و ويدئو، متن و .... به صورت همزمان برخوردارند.
اجتماعسازي: يكي از مهمترين و مؤثرترين ابعاد شبكههاي اجتماعي، دارا بودن ظرفيت جمعگرايي و شبكهسازي انساني در محيط آنهاست. اين قابليت امكان تعاملات انساني را متناسب با ذائقههاي اشخاص در محيط مجازي فراهم مينمايد.
تعاملگرايي: كاربران در شبكههاي اجتماعي، توانايي دريافت كنشها و واكنشهاي همديگر را دارند. اخذ نظرات و ايدههاي همديگر در زمينههاي متعدد متناسب با نيازها و علاقههاي طرفين به اين وجه معنا بخشيده است.
سهولت استفاده: بهرهگيري از رسانههاي اجتماعي به مهارتها و آموزش اختصاصي نياز ندارد و تنها به تجديد برداشتي از مهارتهاي موجود نياز دارند. از لحاظ نظري هر كسي با دسترسي به اينترنت ميتواند وسايل توليد رسانههاي اجتماعي را به كار بيندازد.
ارتباط فوري: به دليل تعاملگرايي در محيط شبكههاي اجتماعي، هر كدام از طرفين ارتباط ميتوانند در اسرع وقت به برقراري ارتباط روي بياورند. در واقع حضور كاربران در شبكه دوستان و ارائه نظرات و ديدگاهها، به ارتباط آنلاين و فوري ميانجامد.
پيوستگي و مداومت: ارتباطات متعاملي موجد پيوستگي و مداومت در برقراري ارتباطهاي بعدي است. كاربران با حضور مجدد در محيط شبكههاي اجتماعي و بررسي وضعيت حضور خود و ساير كاربران تعريفشده همگن با خود به اشاعه پيامها و توليد معناي جديد ميپردازند.
با تعاملي شدن فضاي وب و امكان بهرهگيري از امكانات و قابليتها، فعاليتهاي تفريحي و تبليغي و امور كسب و كار و توليد و توزيع، خدمات متعددي در قالبها و شكلهاي مختلف براي كاربران فراهم شد. در همين زمينه فرصتهايي براي ظهور استعدادهاي پنهان آماده شد كه افراد از طريق آن، امكاني براي بروز خلاقيتها و نوآوريهاي فردي، حرفهاي، شغلي و... پيدا كردند.
بر اساس پژوهش مؤسسه كام اسكور، فيس بوك تنها به عنوان يكي از شبكههاي اجتماعي، پربينندهترين شبكه اجتماعي در ماه اكتبر سال جاري (2012) بوده است كه حدود ۵۵ درصد از كاربران اينترنت در سراسر جهان را جذب خود كرده است. در اين ماه كاربران يك دقيقه از هر هفت دقيقه وقت آنلاين خود را صرف بازديد از اين شبكه كردهاند.
وجه ديگر اين امر توجه افزايشي به مقولات و كاركردهاي تفريحي سالم و ناسالم اين قابليت ارتباطي است كه به روي هر كاربري باز شده است. استفادههاي افسارگسيخته و نامتناسب با فرهنگ و هويت ديني ـ اسلامي ما باعث ايجاد بسياري از ناهنجاريهاي اجتماعي و فرهنگي در ميان كاربران گرديده است.
اين در حالي است كه در سالهاي اخير شبكههاي اجتماعي با بهرهمندي از جذابيتهاي چندرسانهاي و اين ظرفيتهاي خاص، توجه قشر عظيمي از جوانان و نوجوانان را در دنيا به خود معطوف كرده است.
گزارش شركت كام اسكور در سال 2012 نشان ميدهد كه هماكنون كاربران بين ۱۵ تا ۲۴ سال، بيش از ديگران خود را درگير فعاليتهاي شبكههاي اجتماعي كردهاند و روزانه هشت ساعت را صرف بازديد از اين شبكهها ميكنند.
در اكتبر سال 2012، تنها يكي از اين شبكههاي اجتماعي، يعني وب سايت توييتر نيز با ۵۹ درصد رشد نسبت به سال گذشته، توانسته است يك دهم كاربران اينترنت را جذب خود كند. وب سايت چيني Sina Weibo نيز از نظر تعداد كاربران نسبت به سال گذشته ۱۸۱ درصد رشد داشته و توانسته است جايگاه دهمين شبكه اجتماعي برتر را به خود اختصاص دهد. وب سايت Tumblr نيز با رشد ۱۷۲ درصدي كاربران خود در مقايسه با سال گذشته، رتبه دوازدهم را در اين زمينه به خود اختصاص داده است.
قراين نشان ميدهد با توجه به عمر محدود شبكههاي اجتماعي، كاربران جوان و نوجوان آنها تأثيرات فرهنگي و اجتماعي زيادي را از كاركردهاي اين ابزارها پذيرفتهاند.
بنا بر گزارش پژوهشي شركت كام اسكور، گسترش استفاده از شبكههاي اجتماعي، تأثيرات وسيعي بر تعاملات انسانها در سطح فردي، گروهي و اجتماعي داشته است و رابطه بين دو دنياي آنلاين و آفلاين را برجستهتر كرده است. صرفنظر از موقعيت جغرافيايي، شبكههاي اجتماعي ارتباط پيچيده و تنگاتنگي با تجارب آنلاين يافته است و از اين نظر فرصتهاي جديدي را به روي كسب و كارها و فنآوريهاي مختلف گشودهاند(1).
1) 1.پايگاه اينترنتي باشگاه خبرنگاران جوان صدا و سيما.
فرصتها و تهديدهاي شبكههاي اجتماعي
ميتوان گفت جديدترين نوع روابط انساني در «شبكههاي اجتماعي اينترنتي» شكل گرفته است كه از تأسيس آنها مدت زيادي نميگذرد. اين شبكهها با اشتراكگذاري دنياي شخصي كاربران خود و به حداقل رساندن فاصله بين آنها، امكان تاثيرگذاري بيشتر و آسانتر را فراهم ميكنند. در شبكههاي اجتماعي همه كاربران به ظاهر در يك سطح هستند و با بهره گيري از ظرفيتهاي اين ابزار قادر خواهند بود ارتباطات گسترده انساني را فارغ از مرزهاي سياسي و جغرافيايي تجربه كنند. گرايش روزافزون كاربران به شبكههاي اجتماعي نشان ميدهد كه دنياي مجازي تا حد زيادي تحت تأثير اين شبكهها درآمده است .
در واقع با توسعه و گسترش شبكههاي اجتماعي، روابط از گذشته نزديكتر و گستردهتر شده است؛ به گونهاي كه سايتهاي اجتماعي به بخشي جداييناپذير از زندگي بسياري از ما تبديل شده است و آثار مثبت و منفي آنها بر زندگي ما تاثير ميگذارد. بعضي از كارشناسان معتقدند با كمك اين سايتها ارتباطات بين انسانها وارد مرحله جديدي شده است و مردم بهتر و سريعتر ميتوانند از حال يكديگر باخبر شوند، اما از سوي ديگر، تعدادي ديگر از متخصصان نيز بر اين باورند كه شبكههاي اجتماعي، به خصوص فيسبوك مشكلات زيادي را هم به وجود آوردهاند.
بر اساس تحقيقات جديدي كه لري روزن،(1)پروفسور روانشناسي در دانشگاه دولتي كاليفرنيا ، انجام داده است، استفاده بيش از حد از شبكههاي اجتماعي ميتواند به بروز و تقويت حس خودپرستي، بروز نارساييهاي
1) Larry Rosen.
رواني از جمله رفتارهاي ضداجتماعي، هيجان شديد و پرخاشگري در ميان جوانان منجر شود. در تحقيقات روزن ثابت شده است كه كاربران شبكههاي اجتماعي اعم از جوانان و نوجوانان، مستعد ابتلا به بيماريهاي رواني هستند.(1)
اين شبكهها اگرچه باعث افزايش تعامل ميان كاربران شدهاند و زمينه را براي بسياري از اقدامات خلاقانه در فضاي مجازي فراهم ميكنند، پتانسيل زيادي براي انواع سوءاستفاده چه از سوي هكرها و چه از سوي افراد و دولتها هستند. در اين ميان، جوانان و نوجوانان كه با هيجان زياد در اين شبكهها حضور مييابند، به طور جدي بيش از ديگران در معرض خطر قرار دارند.
در مجموع، برخي از مهمترين فرصتهايي كه كاربران ميتوانند از طريق شبكههاي اجتماعي به دست آورند، از اين قرار است:
انتشار سريع و آزادانه اخبار و اطلاعات، افزايش قدرت تحليل و تقويت روحيه انتقادي؛
امكان عبور از مرزهاي جغرافيايي و آشنايي با افراد، جوامع و فرهنگهاي مختلف؛
شكلگيري و تقويت خرد جمعي؛
امكان بيان ايدهها به صورت آزادانه و آشنايي با ايدهها، افكار و سليقههاي ديگران؛
كاركرد تبليغي و محتوايي؛
ارتباط مجازي مستمر با دوستان و آشنايان؛
تبليغ و توسعه ارزشهاي انساني و اخلاقي در عرصه جهاني؛
1) 2 پايگاه اينترنتي ايران راديو پشتو، 1390.
يكپارچهسازي بسياري از امكانات اينترنتي و وبي؛
توسعه مشاركتهاي مفيد اجتماعي؛
افزايش سرعت در فرآيند آموزش و ايجاد ارتباط شبانهروزي بين استاد و شاگرد؛
افزايش اعتماد، صميميت و صداقت در فضاي سايبر.(1)
طبيعي است چنانچه اين فرصتها كاركرد صحيحي نداشته باشند و در بهكارگيري آنها دقت كافي صورت نگيرد، ميتوانند دقيقاً در نقطه مقابل فرصتهاي ذكرشده قرار گيرند و آسيبي جدي قلمداد شوند.
در عين حال، برخي از مهمترين آسيبهاي شبكههاي اجتماعي از اين قرار است:
تضعيف دولتهاي ملي؛
تأثير بر افكار عمومي و بسيج آن براي اغتشاش در درون كشورها؛
افزايش تعارضات ساختاري و دوگانگي هويت؛
يكسان سازي فرهنگي؛
تقويت گرايشهاي گريز از مركز (فروملي و فراملي)؛
اخلال در روند وحدت ملي؛
ايجاد اختلاف و شكاف ميان ملتها به دليل ملي گرايي افراطي؛
ايدئولوژيهاي متضاد و در نهايت بروز شكاف فرهنگي؛
يكپارچگي افقي گروهها و طبقات و تشديد دوقطبي؛
تضاد با ارزشها، باورها؛
1) روحالله سليمانيپور، «شبكههاي اجتماعي؛ فرصتها و تهديدها»، مجله ره آورد نور، ش 31، صص 15 ـ 19.
تضعيف پيوندهاي سنتي از طريق تقويت و تبليغ ارزشهاي غربي و كمك به استحاله فرهنگي؛
بهره برداري تبليغاتي و انتشار اخبار غيرواقع تحريف شده؛
ايجاد نخبگان سياسي و فرهنگي وابسته.(1)
از يك نظر، قدرت شبكههاي اجتماعي و ميزان نفوذ آنها در ميان مخاطبان بهگونهاي است كه در جريان جنبشهاي بيداري اسلامي در كشورهاي منطقه، برخي كشورها درصدد برآمدند شبكههاي اجتماعي را در چنگ خود بگيرند. براي نمونه، تارنماي امريكايي «داون وايزر» در خبري اعلام كرد كه ملك عبدالله بن عبدالعزيز، پادشاه عربستان، به دليل ترس از انقلابهاي مردمي و نقش رسانهها در اطلاعرساني به مردم، قصد دارد تارنماي اجتماعي «فيس بوك» را بخرد.
پادشاه عربستان پيشنهاد خريد اين تارنما را به مارك زاكربرگ، بنيانگذار فيس بوك، به مبلغ 150 ميليارد دلار داده است.
تارنماي داون وايزر در گزارشي نوشت: «ملك عبدالله بن عبدالعزيز پس از نگراني شديد از تظاهرات مردمي، دست به اين اقدام زده است».
البته تارنماي فيس بوك در برابر اين خبر و اين پيشنهاد اغواكننده، واكنشي از خود نشان نداده بود. اين مسئله زماني اهميت مييابد كه به گفته برخي كارشناسان و تحليلگران، تارنماي فيس بوك، در انقلابهاي عربي كه از تونس شروع و به مصر، ليبي، بحرين، اردن، عمان و شماري از كشورهاي عربي كشيده شد، نقش زيادي داشته و يكي از منابع مهم اطلاعاتي و عامل همبستگي مردم براي حضور در اين اعتراضها بوده است.
1) 4 پايگاه اينترنتي جنگ نرم، به نقل از: پگاه حوزه.
فيس بوك از سال 2007 به بعد، شاهد دگرگونيهاي جدي بود و در سال 2008، به همراه سي.ان.ان و توييتر به عنوان بنگاه سخنپراكني، نقش عمدهاي در انتخابات رياست جمهوري امريكا بازي كرد.(1)
شش ـ ماهواره
ماهواره وسيله ارتباطي قوي، فعال و با اثربخشي فوقالعاده، براي شكلدهي به افكار عمومي، با زير پوشش قرار دادن اين وسايل در عرصههاي مختلف، نقش خود را ايفا ميكند. تعدد و كثرت كانالهاي ارتباطي ماهوارهاي، در گزينش اطلاعات و اخبار و دريافت برنامههاي تفريحي و آموزشي مشكل ايجاد كرده است. همچنين تنوع محتوا در برنامههاي شبكهاي ماهوارهاي، به شدت محتواي برنامههاي صوتي و تصويري را در كشورهاي مختلف تهديد ميكند و به دليل گستره وسيع نفوذ اين ابزار ارتباطي، سياستها، اصول و دستورالعملهاي سازماني رسانههاي كشورها را به شدت آسيبپذير ساخته است. به هر حال، فنآوري ماهواره با توجه به روند نفوذي شتابان آن در ميان ملل مختلف، خواه ناخواه چتري از امواج را براي هر كشوري باز ميكند؛ زيرا اگر با استقبال يا مقاومت روبهرو شود، ديدگاه غالب در پذيرش يا ردّ امواج ماهوارهاي، آن است كه كشورهايي كه از موضع انفعالي يا مقاومت صرف با اين پديده برخورد ميكنند، نميتوانند همواره چنين اعمالي را به عنوان اهرمهاي مستحكم و تثبيتشده در برابر پيشرفت و توسعه فنآوري اطلاعات و ارتباطات، داشته باشند.
در واقع، با توجه به ويژگيهاي عمده اطلاعات ارائهشده به واسطه فنآوري ماهوارهاي، چنين اشكالي را نميتوان براي مقاومت يا انفعال متصور شد. اين ويژگيها عبارتند از:
1) به نقل از: خبرگزاري ايرنا.
غير ارادي بودن آن از سوي مخاطب و گيرنده؛ به شكل جبري و قهري مطرح شده و بدون اينكه امكان جدي در توسعه آن براي ملتها باشد، رشد كرده است؛
فراگيري آن؛
جالب و جذاب بودن محتواي آن؛
دعوت به يكساني فرهنگي و رفتاري.(1)
بدين ترتيب، كشورهاي جهان سوم در برخورد با ماهواره، با چند مسئله روبهرو هستند:
با توجه به ويژگيهاي جذاب بودن محتواي برنامههاي ماهواره، تنوع برنامهها و مخاطبپسند بودن آنها، جريانسازي از طريق ابزار ماهواره، نسبت به ديگر فنآوريهاي ارتباطات تا حد زيادي كارسازتر و اثرگذارتر است.
دستكاري فرهنگي، ظهور فرهنگ جديد، هضم خردهفرهنگها و نيز يكسانسازي فرهنگي، از طريق ماهواره، به مراتب زودتر از ديگر فنآوريهاي نوين ارتباطات، چهره مينماياند.
طبيعي است، چنين نگرشي در عرصه فرهنگ كه با جريانسازي خواسته يا ناخواسته ابزار ماهواره صورت ميگيرد، مولّد گونهاي از خودباختگي ارادي يا غير ارادي در بيان مخاطبان داخلي كشورهاي جهان سوم است.
دو رويكرد؛ طرد و مقاومت يا هدايت
ماهواره بيش از ديگر ابزارهاي ارتباطي، توانايي اخلال در رشد هماهنگ توسعه در زمينههاي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي را در ميان اين ملل دارد.
1) تقي آزاد ارمكي، «تبادل و تقابل فرهنگي در عصر ماهواره»، مجموعه مقالات رسانهها و فرهنگ، ص4.
به باور كارشناسان، مقاومت سياستگذاران فرهنگي در برابر پديده ماهواره، دير يا زود شكسته خواهد شد. اين بدان معناست كه مسير شتابان ظهور وسايل ارتباطي بهناچار بر مخاطبان محلي و ملي اثر خواهد گذاشت و آنها را با اين وسيله جذاب و با كاركردهاي متعدد همراه خواهد كرد. سياستگذاران فرهنگي ملل جهان سوم به جاي مقاومت صرف در اين زمينه بايد بيش از هر چيز درصدد باشند تا اين ابزار تعريف و فرهنگ كاربردي و استفاده از آن معيّن شود، و به صورت موجز براي استفاده آن فرهنگسازي كرد، به گونهاي كه درصد تخريب فرهنگي اين ابزار با رويكرد نامناسب در استفاده از آن با اين فرهنگسازي كاهش بيابد. بيتوجهي به اين موضوع، در نهايت سبب ميشود اين ابزار جاي خود را در ميان مخاطبانش باز كند و مخاطبان محلي و ملي را به جمع مخاطبان جهاني خود بيفزايد. همچنين سليقهها، گرايشها، نگرشها، طرز تفكرات و حتي اعتقادات آنها را تحت تأثير قرار ميدهد، در حالي كه هنوز سياستگذاران ملل جهان سوم به انديشه مقاومتي خود وفا دارند و هيچ سياست مشخصي براي كاربرد و چگونگي استفاده از اين ابزار ارتباطي را فراهم نكردهاند.
به همان اندازه كه موضع مقاومتي تهديدآميز است، موضع سكوت و انفعال، صدها برابر خطرناكتر است. موضع سكوت همه مرزهاي خودساخته فرهنگي ملي را به راحتي ميپيمايد و از مجاري انديشه مخاطبان ميگذرد و اين انديشه را به تصرف خود در ميآورد، به گونهاي كه سلطه همهجانبهاي را طراحي و آماده ميكند.
مخاطب امروزي، ديگر مخاطب وسايل ارتباط سنتي و محدود نيست. فراواني منابع و وسايل ارتباطي و ايجاد جوّ رقابتي ميان آنها، جذابيتهاي سمعي
و بصري را در برنامههايشان تقويت كرده و بهبود بخشيده و مخاطبان را با زيباترين، اثرگذارترين و جذابترين جلوههاي محصولات فرهنگي اين ابزار روبهرو ساخته است. از اين رو، مخاطب مجبور نيست منابع اطلاعاتي، آموزشي و تفريح و سرگرمي خود را به چند ابزار خاص محدود كند. شعور اطلاعاتي و خبري مخاطب، در اين عرصه افزايش يافته است. از يك سو مخاطب، براي پذيرش هر مفهوم اقناعي ابزارهاي ارتباطي مخاطب، سرسخت است و از سوي ديگر، مخاطب، آگاه است و ميكوشد نيازمنديها و سليقههاي خويش را به گونهاي دلخواه و مناسب، از رسانهاي كه به اثرگذارترين و جذابترين شكل، پيام را در اختيارش ميگذارد، برآورده سازد.
با اين اوصاف، روشها و محتوايي كه برنامهسازان و سياستگذاران شبكههاي مختلف راديو ـ تلويزيوني از طريق ماهواره به نقاط مختلف دنيا ميفرستند، نشاندهنده مجموعهاي از اصول و گرايشهاي ايدئولوژيك رسانهاي فرستنده امواج هستند كه بيشترشان كشورهاي غربياند. به عبارت ديگر، مبين اصولي براي تصميمگيران رسانهها در زمينه ايدئولوژي خاصي است كه طبقه حاكم براي رسانهها تعيين ميكنند. در واقع، اين ايدئولوژيها يا بازتابدهنده وضع ملي، فرهنگي و سياسي شبكههاي دولتي تلويزيوني است يا نوعي جريانسازي و جوّسازي عليه نظامهاي مختلف دنيا با هدف براندازي و تخريب، طراحي شده است.
سخني به گزاف نگفتهايم اگر بگوييم وسايل ارتباط جمعي و به ويژه قدرت امواج ماهواره، با كاركردهاي آموزشي و تفريحي خود، نوعي «جنگ پنهان ايدئولوژي» را دنبال ميكنند. وسعت قلمرو ارائه برنامههاي صوتي ـ تصويري از طريق ماهواره، فرهنگهاي جهاني را با خطر نابودي روبهرو ساخته است.
به تعبير ديگر، آسانسازي دسترسي به اطلاعات و اخبار دستكاري و تحريفشده و برنامههاي تفريحي و آموزشي هدفمند كه از طريق وسيلهاي ارتباطي، مانند ماهواره به دورترين نقاط جهان نيز فرستاده ميشوند، افكار عمومي را وادار ميكنند كه بر اساس نوع بينش و شناخت «ما» از قضايا، «شما» با پديدهها و امور پيرامون برخورد كنيد.
در واقع «ما» تعيينكنندهايم كه چه توليد كنيم، چگونه توليد كنيم، چه پخش كنيم و در مجموع نياز شما را هم ميشناسيم و «شما» كه مخاطب ما هستيد، خواه يا ناخواه در برابر امواج، سر تعظيم فرود خواهيد آورد. كشور ما از اين وسيله ارتباطي نيز در امان نيست؛ زيرا امپرياليسم رسانهاي غرب در ارائه برنامههاي تصويري و هدفمند، بيش از ديگر كشورها به برخورد با نظام سياسي ما توجه دارد.
راهكارهايي كه در پيش گرفته شد
در سالهاي اخير و با ورود اين وسيله ارتباطي، سياستگذاران دولتي و رسانهاي ما تلاش زيادي داشتند تا مانع از همهگير شدن و نفوذ مخرب فرهنگي آن در سطح جامعه شوند، اما حقيقت آن است كه برخوردهاي نابجا در برخي امور و عدم تصميمگيري، برنامهريزي و كنترل دقيق در اين زمينه باعث شد كه اين تلاشها چندان كارساز نباشد، به گونهاي كه حوزه نفوذ ماهواره نه تنها به راحتي محيط شهري را در نورديد، بلكه به روستاهاي دورافتاده و مناطق محروم كشور نيز گسترش پيدا كرد.
سياست جمعآوري گيرندههاي امواج ماهوارهاي (ديش و رسيور) و جلوگيري از ورود آنها از مرزها به صورت قاچاق يا ساخت آن در داخل نيز به دليل نظارت ناكافي و برخي موارد ديگر، اثرگذار نيست. اين امر نشان داد
كه روشهاي سلبي و ممنوع كردن بهرهوري از آنتنهاي ماهوارهاي و بشقابهاي گيرنده، به تنهايي فايدهاي ندارد. به هر حال، در اين شرايط برخي كارشناسان در حوزه صدا و سيما معتقدند كه صدا و سيما با مشابهسازي برنامههاي ماهواره، توانايي دفع ماهواره را براي مخاطبان داخلي دارد.
بر اين اساس، كارشناسان پيشنهاد ميكنند:
( از برنامههاي تفريحي خارجي، مانند سريال و فيلم بيشتر استفاده شود. البته جنبههاي خشونت و بدآموزي، سكس و تصاوير نامتعارف را تا حد امكان سانسور كنيد.
( نمونهبرداري از برنامههاي سرگرمكننده، مانند مسابقات تلويزيوني خارج از كشور را در دستور كار قرار دهد، ولي به جاي شركتكنندگان sexual از افرادي با وجهه اسلامي ـ شرعي مانند برادر و خواهر، زن و شوهر و... دعوت شود.
( نوآوريهايي در برنامههاي صدا و سيما ايجاد شود كه از نظر سبك و قالب، مانند برنامههاي ماهوارهاي باشند، ولي محتوا همخوان با فرهنگ داخلي باشد.
( در برنامههاي صدا و سيما از موسيقي پاپ با رقص نور و خوانندگان جوان، به جاي شوهاي تلويزيوني ماهوارهاي غرب استفاده شود.
ارائهدهندگان اين پيشنهادها عقيده دارند كه مزيت چنين برنامههايي بر برنامههاي ماهوارهاي، زبان ارائه آنهاست و بيشتر مخاطبان، برنامههايي را كه به زبان مادري آنها پخش ميشود، بر برنامههايي با زبان بيگانه ترجيح ميدهند. بر اين اساس، طي چند سال اخير برنامههاي صدا و سيما به اين سمت و سو سوق پيدا كرد تا جايي كه:
( موسيقي كوچه و بازار (نه پاپ كه موسيقي مورد پسند عامه است) با ضربآهنگ تند و بيشتر حاوي محتواي غمگين و افسرده و با درونمايه عشقهاي زميني يا حتي آسماني رواج يافت.
( مسابقاتي با گرتهبرداري از ماهوارهها در صدا و سيما برگزار و راهاندازي شد.
( ميزان استفاده از فيلمهاي سينمايي و سريالهاي خارجي در صدا و سيما افزايش يافت.
( ناخواسته از ميزان حساسيتها در سانسور صحنههاي خشونت، قتل، كلمات و تصاوير جنسي كاسته شد.
( مانند برنامههاي راديو و تلويزيوني ماهوارهاي، برنامههايي هم براي مخاطبان به منظور پخش ترانههاي درخواستي براي آنها تدارك ديده شد.
( برنامههاي علمي و آموزشي مانند برنامههاي مستند «لذت زيبايي نقاشي»، «آموزش آشپزي» و «مستند حيوانات» دوبله و پخش شد.
نكته تأملبرانگيز اين است كه آيا واقعاً چنين اقدامهايي موجب شد مخاطب داخلي ما از تماشاي ماهواره صرف نظر كند؟ آيا ميزان اعتماد مخاطب به صدا و سيما افزايش يافت؟ آيا توانستيم از اين راه، فرهنگ ايراني را با هويت ملي خود تقويت كنيم؟
همانگونه كه اشاره شد، هر برنامهاي كه در كشوري توليد ميشود، ميكوشد منطبق با فرهنگ و ايدئولوژي آن جامعه براي جذب مخاطب بيشتر، تهيه و توليد و اصول و ارزشهاي موجود آن جامعه در بخش محتوايي برنامه گنجانده شود. حال اين برنامه ميتواند فيلم و سريال يا شيوه تهيه نوعي خوراكي باشد.
بديهي است تهيه و توليد محتواي فيلم و سريالها در كشورهاي غربي با سليقه و فرهنگ مخاطبان آن كشورها همخواني دارد و متناسب با عادتهاي زندگي و رسوم اجتماعي آنهاست. آيا به نمايش گذاشتن چنين برنامههاي تفريحي و سرگرمي با محتواي كاملاً هدفمند آنها (به ويژه فيلمها و سريالها) در بهترين زمانها كه بيست تا سي ميليون مخاطب ايراني از طريق تبليغ مداوم آن از چند روز پيش از پخش، قشرهاي مختلف سني ـ جنسي را تشويق ميكند كه پاي گيرندههاي خود بنشينند، ميتواند سبب رشد هويت فرهنگي ـ اجتماعي ما شود يا مشتريهاي ماهواره را به رسانه ملي جذب كند؟
طبيعي است، نه تنها مخاطبان برنامههاي ماهوارهاي، به رسانه اعتماد نميكنند، بلكه زيباشناسي و سليقه مخاطب شبكه داخلي را نيز به نوعي تغيير ميدهيم و مناسب برنامههاي ماهواره ميسازيم.
به تدريج اعمال اين سياستها، زمينه تشويق به سوي رسانههاي بيگانه را تقويت ميكند. وقتي مخاطب رسانهاي ما به برنامهاي در سبك و سياق ماهواره معتاد شد، زمينه ميل به تماشاي برنامههاي ماهواره به صورت مستقيم و بدون واسطه در وي فراهم ميشود؛ يعني ما عملاً نه تنها مخاطب خود را از ماهواره منع نكرديم، بلكه حركت به سوي آن را در فرآيندي با پيشزمينههاي متعدد كه برايش فرهنگسازي كرديم، فراهم ميكنيم؛ يعني جريانسازي تمامعيار رسانهاي مدونشده به وسيله سياستگذار فرهنگي داخلي براي رغبت تماشاي ماهواره و جذابيتهاي خودساخته براي مخاطب.
در اين راستا، «ايجاد ناموزوني فرهنگي» مهمترين پيآمد راهاندازي و پخش چنين برنامههايي براي مخاطب داخلي است. در واقع رسانه از طريق كاركردهاي پنهان خود به ترويج تجانس فرهنگي ميان مخاطب و برنامه شبيهسازيشده ميپردازد و با تقويت آن و در نهايت ميل به دسترسي مستقيم به برنامههاي ماهوارهاي، به تدريج فرهنگ جديد با ايدئولوژي و طرز تلقي متفاوت از فرهنگ داخلي، ايجاد ميشود و در پايان به چشمپوشي از فرهنگ ديرينه خود يا دستكم به صرف نظر كردن از برخي ارزشها و هنجارهاي فرهنگي مخاطب خود ميانجامد. به عبارت ديگر، ما به ميلسازي براي مخاطب در برخورد و دور نگه داشتن او از ماهواره پرداختهايم. همانگونه كه اشاره شد، در اين سياست متعارض رسانه، مخاطب به اين شناخت جديد ميرسد كه سياستگذاران رسانهها دچار شكست ضوابط شدهاند؛ يعني ميزان حساسيتها و مقررات در توليد و پخش برنامههاي تصويري، به مرور زمان كاهش يافته است و اين عمل را ناشي از شكست سياستهاي «رسانه»اي ميداند كه از عملي كردن تصميمهاي خود در امور مختلف سر باز زده است. اين مقرراتگريزي، براي مخاطب كافي است تا به رسانه داخلي بياعتماد شود.
با اين مطالب، مشخص شد گزينش و پخش اينگونه برنامههاي ماهوارهاي توفيق چنداني در دفع مخاطبان ماهوارهاي نمييابد و حتي گاهي زمينهساز گرايش مخاطب به سوي برنامههاي ماهوارهاي است. بنابراين، روشهاي سلبي راهكار مؤثر و مناسبي در اين زمينه نيست و گزينش و برخي برنامههاي ماهواره هم توانايي دفع مخاطب را از جذابيتهاي برنامههاي ماهوارهاي ندارد.
چه بايد كرد؟
پس بايد چه اصول و سياستهايي را طراحي و سازماندهي كنيم كه هم بتوانيم مخاطبان داخلي ماهوارهاي را به سوي خود بكشانيم و هم از گرايش مخاطبان رسانهاي خود به ماهواره جلوگيري كنيم. در اين زمينه، پيشنهادهايي داده شده است كه برخي از آنها عبارتند از:
( ارائه دادن آگاهي و شناخت به مخاطب، براي فهم هويت اسلامي ـ ايراني؛
( ارائه دادن آگاهي و شناخت به مخاطب، براي شناسايي و فهم فرهنگ پيام و سياستهاي جهاني؛
( ارائه دادن آگاهي و شناخت به مخاطب، براي فراهم آوردن سازوكارهاي لازم براي مبارزه با فرهنگ مهاجم؛
( لزوم شناخت جنبههاي زيباشناختي رسانه صدا و سيما به وسيله برنامهريزان و تهيهكنندگان و استفاده از اين مؤلفههاي زيباشناختي و برنامهها به بهترين شكل؛
( لزوم رعايت ايجابهاي ساختاري در برنامههاي صدا و سيما؛
( لزوم شناخت و رعايت هماهنگي صحنه با پيام در برنامههاي صدا و سيما؛
( ايجاد و تقويت هويت مذهبي در قالبهاي جذاب؛
( گسترش و جذابيت هويت مذهبي از طريق قرار دادن آن در كنار هنر و عرفان و تحليل آن در كنار علم و فلسفه؛
( نقد و ارزيابي سريالها و فيلمها از نگاه كارشناس و مخاطب؛
( ضرورت آگاهيدهي به مردم براي درك برنامههاي مخرب ماهواره و اثرگذاري آن بر روان آدمي به زبان هنري، فني و مستدل؛
( اگر از برنامههاي ماهوارهاي (تفريحي و سرگرمي) استفاده ميكنيم، لزومي ندارد از يك هفته قبل از پخش، نگاه مخاطبان را به سمت جلوههاي جذاب و بصيري آن جلب كنيم كه بيشتر حاوي صحنههاي سكس و خشونت تقليليافته است؛
( براي استفاده از اين برنامهها، زمان پخش آنها را بهترين وقت قرار ندهيم، يعني زماني كه بيشترين مخاطبها پاي گيرندهها هستند؛
( به شكل زيركانه و پنهاني، محتواي اين برنامهها و مخاطب آنها را تحقير كنيم تا ميزان گرايش به اين نوع برنامهها نه تنها در تلويزيون، حتي در كانالهاي ماهوارهاي نيز افزايش نيابد؛
( مخاطبان اينگونه برنامهها را مشخص كنيم، يعني در برنامههاي صدا و سيما مخاطب برنامه را معرفي، و به اهداف و رسالت پخش آن اشاره كنيم؛
( خواستهها، سليقهها و علاقههاي مخاطبان را بشناسيم و آنها را از طريق پژوهشهاي كاربردي و بنيادين شناسايي كنيم و آن را مبناي سياستگذاري و تدوين برنامه خاص براي هر قشر از مخاطبان قرار دهيم.
با اين همه، يادآور ميشوم ماهواره يكي از ابزارهاي جديد فنآوري ارتباطي، خواه ناخواه اثرگذاري خود را از راه افزودن بر ضريب دسترسي به آن در همه نقاط جهان، ايفا ميكند و فرهنگسازي براي استفاده از اين ابزار جريانساز، ضرورت امروز و فرداي جامعه است.
به هر حال اگر تيموتي گرين، به نقل از پروفسور جامعهشناسي كه در كتاب چشم جهاني خود گفته بود: «بعد از بمب هيدروژني، تلويزيون خطرناكترين چيز در جهان امروز است.» و اگر پل لازارسفلد، انديشمند برزيلي، راديو را همسان «بمب اتم» پنداشته است، درباره ماهواره چه بايد گفت؟
فصل دوم: چارچوبهاي موضوع
زير فصل ها
الزامات جريانسازي
اهداف جريانسازي رسانهاي
عناصر ارتباط در جريانسازي
وظايف و كاركردها
نقشهاي رسانهها در جريانسازي و شكلدهي افكار عمومي
ادارهكنندگان واقعي رسانهها
مخاطبان در جريانسازي
نظريههاي منطبق بر جريانسازي
طبيعي است براي شكلگيري فرآيند جريانسازي رسانهاي، مجموعهاي از اقتضائات و لوازم بايد فراهم آيند تا منبع جريانسازي با تكيه به اين عوامل، توانايي خود را به شكل كاملاً اثرگذار عملياتي كند. در ادامه به برخي از الزامات مهم براي جريانسازي رسانهاي اشاره ميشود:
الف) هدفمندي
اساساً جريانسازي با هدفي شكل ميگيرد و تصور اينكه جريانسازي بدون هدف كليد ميخورد، خيالي خام است. بدون شك سياستگذار رسانهاي براي برآوردن هدف خود به جريانسازي رو ميآورد. بنابراين، طراحي هدف و داشتن انگيزه، براي شروع كار جريانسازي بسيار اهميت دارد و بايد ثابت كنيم هدفي كه در پي آن هستيم، كاركرد و فايدهاي دارد. همانگونه كه گفته شد، هدف در جريانسازي ميتواند مصداقي از امري مطلوب يا به طور دقيق، موضع ناپسندي به عنوان شاكله جريانسازي مورد نظر باشد.
ب) برنامهريزي مدوّن
برنامهريزي از مهمترين مؤلفههاي مورد نياز در فرآيند جريانسازي است. بعد از داشتن هدف، براي عملياتي كردن آن بايد چارچوبي دقيق داشت تا بتوان بر اساس آن، هدف را در گستره لازم جاري كرد. نقش هر يك از عنصرهاي در دسترس براي جريانسازي و به كارگيري منظم آنها در برهه زماني و مكاني لازم، چگونگي تعامل با جمعيت هدف و رعايت سلسلهمراتب و اولويتها در اجراي برنامه، شناخت نقشها و واگذاري آنها به هريك از عوامل و...، از مشخصههاي مهم برنامهريزي دقيق در طول فرآيند است.
ج) زمانشناسي
در جريانسازي، شناخت زمان براي شروع فرآيند بسيار مهم است. بايد شرايط حاكم بر زمان آغاز جريانسازي را شناخت و بر همه مؤلفههاي اثرگذار در جريانسازي، با توجه به زمان ارائه يا به كارگيري آنها در درون فرآيند، تأمل كرد.
نقش هر كدام از اين عوامل، متناسب با برهه زماني كه قرار است بر اساس برنامهريزي سنجيده خود، در جريانسازي دخيل شود، چيست؟ چه زماني اثرگذاري بيشتري را ميتوانيم براي به كارگيري هر كدام از اين پارامترها متصور شويم؟ كدام يك از اين پارامترها در بازه زماني آينده بيشتر استفاده خواهند شد؟ گذشت مرحله مقدماتي جريانسازي، مصادف با چه زماني است؟ آن زمان چه اهميتي دارد؟ پخش فلان تصوير يا پيام چه زماني اثرگذارتر خواهد بود و چرا؟ از نظر تقويم تاريخي، جمعيت هدف آن زمان چه اهميت معنوياي دارد؟ از نظر شرايط حاكم بر جمعيت هدف، كدام
فصل زمان بهتري براي راه اندازي پروژه است؟ آيا سرماي زمستان بهتر پاسخگوي نياز است يا گرماي تابستان؟ آيا در روزهاي تابستان كه مردم دوست دارند با لباس راحت در خيابان ظاهر شوند، بهتر است يا در دي ماه يا شروع بازگشايي دانشگاهها يا زمان آزمونهاي پايان ترم آنها؟ زمان برگزاري فلان نشست بينالمللي يا حضور فلان سياستمدار در مجمع عمومي سازمان ملل؟ آيا تعطيلات آخر هفته، زمان مناسبي است يا تعطيلات نوروز؟ زمان برگزاري انتخابات مجلس قابليت بيشتري براي جريانسازي دارد يا زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري؟
به هر حال پاسخ همه اين پرسشها براي شروع فرآيند جريانسازي، اهميت بسياري براي پيگيري هدف اوليه دارد. بايد تأمل ميشد چرا شبكه خبري بي.بي.سي فارسي، كمتر از چند ماه به انتخابات رياست جمهوري در ايران فعاليتش را شروع كرد؟
د) شناخت بُعد مكاني
سياستگذار رسانهاي براي اجراي عمليات جريانسازي بايد با محيط فيزيكي و وضعيت جغرافيايي حوزهاي كه قرار است در آن جريانسازي صورت گيرد، آشنايي كامل داشته باشد. توجه به شناخت بُعد مكاني حوزه جريانسازي، زمينهساز ورودي صحيح، قوي و مدبّرانه در اين عرصه است و ناديده گرفتن اين امر نيز ميتواند دستكم موجب از دست رفتن هزينه و اتلاف سرمايه انساني براي جريانسازي شود. شناخت وضعيت ژئوپولتيكي منطقه مورد نظر براي جريانسازي، سياستگذار رسانه را در طراحي و ترسيم هر چه بهتر برنامههاي رسانهاي خود به مراتب ياري ميكند. ميزان نفوذ رسانهها در اين منطقه و شناخت ميزان در دسترس بودن و نيز اثرپذيري
از انواع رسانه، ميزان برخورداري محل هدف جريانسازي از امكانات و تجهيزات تكنولوژيكي رسانهاي، ميزان اثرگذاري بر ديگر حوزههاي مكاني همجوار و حتي وضعيت اقليمي و آب و هوايي نيز ميتواند به برنامهريزي دقيقتر در فرآيند جريانسازي كمك شاياني كند.
ه) شناخت مخاطب هدف
مخاطب، مهمترين ركن در فرآيند جريانسازي است. در رسانه جريانساز، همه امكانات و تجهيزات و استراتژيها در راستاي منفعل و مطيع كردن مخاطب به كار ميروند. شناخت ويژگيهاي فرهنگي و اجتماعي و به طور دقيقتر، مسائلي چون پيشينه تاريخي و اجتماعي، سبك زندگي، عقايد، ميزان وفاداري به ارزشها و هنجارهاي اجتماعي، زبان، فنآوريهاي استفادهشده و در دسترس، رهبران و نخبگان اجتماعي قدرتمند و نفوذمند، نيازها و انتظارات اجتماعي و سياسي، شيوه تعاملات اجتماعي و...، براي شناخت مخاطب هدف، در فرآيند جريانسازي ضروري است.
و) بهرهگيري از ابزارها و تجهيزات پشتيبان
ابزارهاي پشتيبان و حمايتگر، در فرآيند سياستگذاري و جريانسازي و نيز شيوه به كارگيري آنها در جذب مخاطبان بيشتر، در اين عرصه بسيار اهميت دارد. شناخت ظرفيتهاي نرمافزاري (Software) و سختافزاري (Hardware) موجود و نيز شناخت زمينهها و زيرساختهاي حاضر و پيشبيني آينده آنها، در سطوح مختلف ميتواند هدايتگر سياستگذار رسانهاي به سوي فرصتها و تهديدهايي شود كه در فرآيند جريانسازي به آن نياز دارد. آيا فقط رسانههاي جديد و قديم قابليت ترسيم فرآيندي قدرتمند را در اين زمينه دارند يا بايد در برههاي از زمان ابزارهاي
پيشرفتهتري را به كار گرفت؟ آيا ضرورت دارد از ابزارهاي چندرسانهاي در طول فرآيند استفاده كرد؟ استفاده از اينها چه زماني بايد صورت گيرد و چه فرصتها و كاركردهاي مثبتي را ميتواند براي منبع جريانسازي به همراه داشته باشد؟
ز) بهرهگيري از نيروي انساني كارآمد
گزينش افراد مجرب، خلاق و آشنا به برنامهريزيهاي رسانهاي و جريان بينالمللي اطلاعات و ارتباطات، براي مديريت، مشاوره و هدايت سكان فرآيند، نقش ويژهاي را در موفقيت عمليات جريانسازي ايفا ميكند. طبيعي است در بخشهاي مختلف و در طول جريان بايد از همكاري نيروهاي متعددي كمك گرفت. بر همين اساس، بايد عدهاي از درون مجموعه مخاطب هدف، با داشتن قدرت تأثير بر قشرهاي گوناگون مردم، عدهاي كارشناس مجرب و صاحب ايدههاي خلاقانه، برخي نيز از رسانههاي همپيمان و همسو با موضوع جريانسازي و...، براي رسيدن به هدف مورد نظر، قاطعانه در خدمت مجموعه باشند.
ح) بمباران اطلاعاتي
اطلاعات، ضروريترين عنصر در عرصه جريانسازي است. مخاطب بايد حجم انبوهي از اطلاعات يكدست را از رسانه يا رسانههاي جريانساز دريافت كند. در طول فرآيند، هيچ كمبود اطلاعاتي نبايد در باور و نگرش مخاطب ايجاد شود. اخبار و اطلاعات بايد همسو و در شكلهاي مختلف و نيز كاملاً هدفمند و مهمتر از همه به طور پنهاني و غير مستقيم، مخاطب را هدف بگيرند. اين بمباران ميتواند در شكلهايي چون اخبار ساده و دمِدستي
يا تحليل و تفسيرهاي حرفهاي متناسب با موضوع جريانسازي باشد. تشكيل ميزگرد، گفتوگوهاي خبري و نظرخواهي، تشكيل كنفرانسهاي خبري همراه با شگردهايي كه در صفحههاي بعد درباره آنها خواهيم گفت، بايد در دستور كار منبع جريانسازي باشد.
ط) تداوم در روند جريانسازي (پيوستگي در طول فرآيند)
تعلل در ارائه اطلاعات و ايجاد فاصله در روند اطلاعرساني به مخاطب در طول فرآيند جريانسازي، به كاهش و ضعف در اثرگذاري منجر خواهد شد. موتور محركه جريانسازي در طول فرآيند، تداوم ارائه اطلاعات به مخاطب است. با توجه به ماهيت فرآيندي بودن جريانسازي، هرگونه بازدارندگي عمدي يا سهوي در طول آن، فعاليت كل نظام را دچار اختلال ميكند. گسست اطلاعاتي در مسير جريانسازي، اين شبهه را براي مخاطب ايجاد ميكند كه شايد سياستگذاران جريانسازي، در مسير خود شكست خوردهاند و وقتي مخاطب ميبيند كه سياستگذار از همراهي او باز ميماند، خود او هم انگيزهاي براي پيگيري نخواهد داشت. بنابراين، فرآيند جريانسازي، با سكوت در برابر مخاطب و سر باز زدن از ارائه اطلاعات به او، شكست ميخورد.
ي) ارزيابي پانل
پانل، نوعي از پيمايش است كه در آن، اندازهگيريهاي يكساني در طول دورههاي مختلفي از زمان انجام ميشود. هدف اينگونه پژوهشها بررسي تغييراتي است كه در طول زمان در ميزان و نوع اثرگذاري منابع جريانسازي بر مخاطبان، روي ميدهد. ارزيابي پانلي، اين فرصت را به جريانساز ميدهد
كه به طور متناوب، ميزان موفقيت خود را با استفاده از عوامل بهكاررفته در سراسر فرآيند، ارزيابي كند تا بداند كارآيي كدام يك از عوامل در پيشبرد امور بيشتر بوده و در اين عرصه كدام عامل نقش چندان جدياي را ايفا نكرده است. جريانساز ميتواند به آساني از عوامل كماهميت يا كارها و برنامههاي نهچندان مؤثر چشم بپوشد و ابزارهاي قدرتمند ديگري را در ارائه اطلاعات به مخاطب، جايگزين سازد.
بنابراين، ارزيابي پانل در طول يك دوره، ميتواند به بازنگري تصميمها، سياستگذاريها و در مجموع به استراتژيهاي جريانسازي بينجامد و زمينه مناسبي را براي دستيابي به اطلاعات و دادههاي معتبرتر فراهم آورد. اين ارزيابي در سه مرحله در طول فرآيند انجام ميشود:
يك ـ پيش از شروع جريانسازي
مجموعه محيط، مخاطب، بازخوردها، نگرشها و وضعيت حاكم بر هر كدام از اينها نسبت به اصل موضوع جريانسازي، پژوهش ميشود و متناسب با پاسخهاي بهدستآمده و ارزيابي صورتگرفته، استراتژيها طراحي و تدوين ميشوند. در واقع اين عمل ترسيمكننده اساس جريانسازي و به مثابه دستورالعمل و راهنماي اين فرآيند است.
دو ـ در طول دوره جريانسازي
شناخت ميزان همخواني اقدامات صورتگرفته با دستورالعمل تدوينشده، ميتواند كمك شاياني به ادامه حركت جريانسازي باشد. ميزان اثرگذاري و تعيين نقش هر يك از اين عوامل، براي بازنگري در استفاده يا روش استفاده از آنها و نيز شناخت ميزان موفقيت يا شكست در مراحل آغازين، از طريق پانل ارزيابي در طول دوره جريانسازي، به دست ميآيد.
سه ـ پس از فروكش كردن موج عظيم جريانسازي
زماني جريانساز ميتواند فعاليتهاي خود را كُند يا محدود سازد كه مطمئن شود اثرگذاريهاي مورد انتظار، در پي اقدامات انجامشده روي داده است. به ديگر سخن، زماني فروكش كردن موج عظيم جريانسازي مطلوب است كه نتايج بهدستآمده، در راستاي اهداف از پيش تعيينشده باشد و جريانساز احساس كند به آنچه ميخواسته، رسيده است. در اصل، براي شناخت ميزان دريافت و هماهنگي نتيجه نهايي يا بررسي شناخت استراتژيهاي اثربخش و كارآمد، به پانل ارزيابي نياز است تا نتايج بهدستآمده در طول دورههاي فرآيند، با نتايج نهايي آن منطبق شود. نيز براي تثبيت جريان و تقويت آن گاهي ضرورت دارد به منظور پرهيز از انحراف در جهت هدف، بارها در دورههاي زماني بعدي نيز مخاطب را ارزيابي كند.
همواره اهداف در جريانسازيهاي رسانهاي در پسزمينه نهفتهاند و به گونهاي طراحي ميشوند كه در اين فرآيند، مخاطب رسانه به شكل آشكار و مستقيم در تيررس آنها قرار نميگيرد. البته شيوه اثرگذاري پيام در وسايل ارتباط جمعي، زماني استحكام و قدرت بيشتري دارد كه رسانه به صورت پنهاني و غير مستقيم، مخاطب خود را هدف قرار دهد تا سريعتر بتواند نگرش وي را درباره مسائل تغيير دهد يا در برخي موارد كه به تغيير نگرش نيازي نيست، مخاطب را با خود همراه سازد.
در واقع، اين اهداف كه طي فرآيندي برنامهريزي ميشوند، به صورت نظاممند و زمانبندي شده و همراه با خواست مخاطب ـ ولي نه آنگونه كه مبتني بر خواست حقيقي وي باشد ـ صورت ميگيرد.
هيچ رسانهاي بدون هدف پايهگذاري نميشود و همواره شالودهاي از انگيزهها در راهاندازي آنها دخيلند. بنابراين، اهداف اساسي جريانسازي را در سطوح كلان، ميتوان چنين برشمرد:
الف) اهداف تجاري
جريانسازي رسانهاي با نگاه اقتصادي ميتواند صورت گيرد. به اين معنا كه وسايل ارتباط جمعي مهمترين مشخصه را در مديريت رسانه خويش، بر درآمدزايي بيشتر تعيين ميكنند. در واقع، مالكان رسانهها افزون بر آنكه از ديگر جنبههاي اثرگذاري رسانه غافل نيستند، اقتصاد رسانه را مهمترين ركن در جريان توليد و پخش محصولات رسانهاي خود ميشمارند.
بنابراين، تجارت و سودآوري هرچه بيشتر، هدف اوليه در اين نوع از جريانسازي است. با توجه به اينكه در حال حاضر بسياري از شبكههاي رسانهاي خصوصي فعاليت ميكنند، طبيعي است فروش توليدات برنامههاي وسايل ارتباط جمعي و وجود انگيزهاي چون جذب مخاطبان بيشتر، صاحبان اين صنايع را بر آن ميدارد تا وسايل ارتباط جمعي را كه مديريت آن بر عهده اوست، به بنگاههاي اقتصادي مبدل كنند.
براي نمونه، تلويزيون تجارتي امريكا در سال 1970 تنها از طريق تبليغات، سه ميليارد دلار درآمد داشته است. هزينه يك دقيقه تبليغ تلويزيوني در امريكا چهل هزار دلار است. به همين دليل، تبليغات تلويزيوني تا اندازه زيادي، شكل برنامههاي تلويزيوني را تعيين ميكنند. البته نه اينكه فقط موجب قطع برنامههاي تلويزيوني ميشود، بلكه بيشتر به گونهاي به كار ميروند كه تصويري نادرست از مضمون آنها به دست ميدهد. در واقع تبليغات، كنترل بالايي بر تلويزيون اعمال ميكند.(1)
1) جمعي از كارشناسان يونسكو، صنايع فرهنگي، مانعي بر سر آينده فرهنگ، ترجمه: مهرداد وحدتي، ص48.
همچنين با توجه به اينكه رسانهها در امريكا بيشتر ماهيت سرمايهداري دارند، در بحث جريانسازي رسانهاي نيز در اهداف تجاري داراي دامنه گستردهتري نسبت به رسانههاي ديگر كشورها هستند. اين رسانهها چون به بخش خصوصي وابستهاند و براي كسب سود فعاليت ميكنند، اصول نظام بازار، بر فعاليتهايشان حاكم است. حتي رسانههايي كه براي كسب سود فعاليت نميكنند، يعني فرستندههاي دولتي و رسانههايي كه مؤسسههاي غير انتفاعي آنها را اداره ميكنند، در فعاليتهايشان از اصول حاكم بر اقتصاد بازار اثر ميپذيرند.(1)
در جريانسازي با هدف تجاري، حقيقت مانند ديگر اهداف جريانسازي به شدت مخدوش ميشود، به ويژه آنكه حاكميت سرمايهداري، تعيينكننده روشهاي پيامرساني به مخاطب باشد. در واقع، رسانهها با هدف كسب سود بيشتر حاضرند در رقابت با ديگر رقيبان رسانهاي و جذب مخاطبان و در اصطلاح بازار مشتري، دست به هر كاري بزنند. آنها پيوسته به هر بهانهاي براي اينكه مخاطبان را در پاي گيرندههاي خود نگه دارند يا وادارشان كنند محصولات رسانهاي آنها را بخرند، «فشارهاي نامرئي» بر آنان وارد ميكنند؛ فشارهايي كه مخاطبان از ذات و ماهيت آنها باخبر نيستند و به شكلي جز اجبار، براي همراهي رسانه عرضه ميشود.
در جريانسازي منفي با هدف اقتصادي، طرح انديشههاي توسعهمدار و برنامههاي آموزشي كه سود مخاطب را به همراه ميآورد، كمرنگ و سركوب ميشود. سياستهاي رسانههاي جريانساز، در جهت ميل به مخاطب است. از يك سو مخاطبان با برنامههاي اين رسانهها پيوند ميخورند و از سوي ديگر، اينگونه برنامهها با تكيه بر خواستهها و احساسات مخاطب طراحي
1) پيكارد رابرت. جي، اقتصاد رسانهها و مفاهيم آن، ترجمه: داوود حيدري، ص20.
ميشوند. تهييج در تصاوير و متون و ادبيات اين برنامهها بيداد ميكند و با صحنههاي خشونتآميز و تخيلي، بر ذهنيت مخاطب اثر ميگذارند، تا جايي كه هربرت ماركوزه، از اعضاي فعال مكتب فرانكفورت، از عملكرد صنايع فرهنگي انتقاد ميكند و پيكان حملههاي او عليه اين وسايل، همان خاصيت جريانساز بودن آنهاست. ماركوزه ميگويد:
شيوه بيان در وسايل ارتباط جمعي، به هم پيوستن و اتحاد مظاهر گوناگون جامعه و ترويج و گسترش تفكر عملي، واقعبينانه و سودجويانه است و جامعه در راه دستيابي به اين مقصود به شكل منظمي، انديشههاي متعالي و انتقادي را سركوب ميكند. طرز بيان انديشههاي تبليغاتي در اين وسايل، چنان است كه تفاوت نمود با واقعيت، فعل و فاعل و ذات و صفت را به نابودي كشانده، زبان و گفتار را در عناصر افسونكننده قدرتطلب و سخنان مرسوم و يكنواخت انباشته است و سخنرانيها از عباراتي كه نيروي شناخت و ارزيابي آگاهانه را برانگيزد، خالي است.(1)
بدين ترتيب، با توجه به انديشه اقتصادي در اين نوع جريانسازي، رسانهها به مثابه بنگاه فروش اتومبيل، قهوهخانه و حتي سوپرماركتي هستند كه هدفشان فقط جذب مشتري براي فروش كالاهايشان است. انديشمندي به نام ولجانوفسكي پا را از اينگونه تعبيرها فراتر نهاده و گفته است: «رسانهها مثل پنيرند... . رسانه يك صنعت يا خدمت مانند هر فعاليت اقتصادي ديگر است. او نيز تابع قوانين عرضه و تقاضاست و به شكل پيشبينيپذير در برابر تحول شرايط اقتصادي توليد و توزيع، واكنش نشان ميدهد. رسانهها كالا هستند».(2)
در رسانههايي با هدف تجاري، تبليغات و آگهيهاي بازرگاني بازوي مقتدر براي ادامه روند آنهاست و به طور عمده هر برنامهاي كه توليد ميشود، ديدگاه اقتصادي در درونمايه آن نهفته است. بر همين اساس، عامل «كيفيت» در بحث جريانسازي با هدف اقتصادي، در عمل تحتالشعاع قرار ميگيرد و برنامههاي سطحي و بيمحتوا جايگزين آن ميشود.
دانيل كارپ، يكي از نويسندگان تلويزيون امريكايي چنين مينويسد:
تلويزيون يك شكل خبري يا يك كانال فرهنگي نيست، بلكه يك رسانه تبليغاتي است. بنابراين، مردمي كه با تماشاي تلويزيون گله ميكنند نمايشها بسيار آبكي هستند، كمي دهاتي و غير امريكايي به نظر ميرسند. در اصل قرار نيست كه اين نمايشها خوب باشد، تصور بر اين است كه آنها پولساز باشند... و در حقيقت، كيفيت آنها نه تنها ممكن است بيربط، بلكه يك انحراف باشد.(1)
در سينماي غرب و به ويژه هاليوود نيز وضع همين گونه است. آلن رادلف، كارگردان مستقل امريكايي، در مصاحبه با سايت جشنواره كارلووي ويواري، به اين مورد اشاره ميكند:
پول هميشه مسئله اغواكنندهاي بوده كه فرد را از هدفش گمراه ميكند. هاليوود هم به خاطر طبيعت تجاري بودنش، نتوانسته حقيقت را بگويد. بدنه فيلمسازي امروزه بر بناي تكنولوژي پيش ميرود. در اين ميان، هاليوود نيز ميليونها دلار صرف ويراني امور ميكند. آنها چيز زيادي درباره اخلاق و انسانيت نميدانند، در عوض در زمينه به تصوير كشيدن خشونت و نابودي، غول هستند.(2)
در مجموع ميتوان گفت مهمترين مسئله در اهداف تجاري جريانسازي، سازوكارهاي مربوط به اقتصاد رسانه است. بنابراين، پاسخ به پرسشهايي چون، منافع اقتصادي متصور در پايان جريانسازي چيست؟ چگونه ميتوان با جوسازي، به سود اقتصادي هنگفتي دست يافت؟ در صدر اهداف جريانسازي با اين رويكرد قرار ميگيرد.
ب) اهداف سياسي
رسانهها امروزه به بازوي توانمند سياستمداران تبديل شدهاند و از طريق رسانهها به راحتي ميتوانند اهداف و مقاصد سياسي خود را دنبال كنند. در عصر حاضر مفاهيمي چون قدرت، امنيت، استبداد، دموكراسي، انتخابات و حتي كودتا، براندازي نرم و...، به شكل كاملاً محسوس، با عملكرد رسانهها همراه شده است. رسانه ميتواند در سياست مانند ديگر بخشها، هم نقش فرصتزايي و هم نقش تهديدزايي داشته باشد. ظرفيت و توانايي رسانهها تا آنجاست كه موضوع سياسي داخلي مربوط به كشوري را در سطح بينالمللي مطرح سازد و با حساس كردن افكار عمومي به آن موضوع، واكنش سازمانهاي بينالمللي را برانگيزاند. سياستمداران براي پيشبرد اهداف خود در دنيا، ناچارند همواره رضايت رسانهها را حفظ كنند. به همين دليل، دولتها ميكوشند رسانههاي داخلي را زير چتر خود نگه دارند و از طريق نظارت هميشگي بر عملكرد آنها خود را از تهديدهاي احتمالي در امان دارند.
رسانه ميتواند براي سياستمداران سه نقش عمده ايفا كند:
يك ـ نقش اطلاعرساني و مكمل؛
دو ـ نقش مشاور؛
سه ـ نقش تصميمسازي و مرجعيت.
بدين ترتيب، رسانه گاه براي سياستمداران ابزاري براي كسب اخبار و اطلاعات مربوط به حوزه حكومتيشان يا حوزههاي بينالمللي است تا متناسب با شرايط موجود خود به ايفاي نقش تصميمگيريها بپردازد. در شكل ديگر، نقش رسانه در سياست پررنگتر است و از طريق مشاوره سياستمداران و دولتيها با عوامل رسانهاي، در تصميمسازيها ايفاي نقش ميكنند. در اين حالت، دولتها به هر دليلي رسانهها را در تصميمگيريها شريك ميسازند تا شايد پيآمدهاي ناشي از تصميمهاي نادرست، به وسيله رسانهها، توجيه و از فشارهاي احتمالي بر حكومت كاسته شود.
در اثرگذارترين حالت، رسانهها مولّد تصميم و سياست هستند. اينگونه رسانهها، با توجه به قدرت شگرفي كه دارند و به دليل اعتماد مخاطب به آنها، مرجع مهمي در تصميمسازيهاي حكومتي هستند و سياستمداران به ناچار بنا بر عملكرد رسانهها و هماهنگ با خواست آنها به تصويب برنامهها و ارائه لوايح قانوني در سطوح مختلف ميپردازند.
سخن پطروس غالي، دبير كل پيشين سازمان ملل متحد، مزاح به نظر ميرسد، ولي حاكي از همين تأثير رسانه بر اوضاع سياسي جهان است. او در دهه 1990 گفته بود از اين به بعد، شوراي امنيت سازمان ملل يك عضو بيشتر دارد و آن، شبكه سي.ان.ان(1)خواهد بود. در دهه نود، سي.ان.ان سمبل رسانهها بود؛ يعني روابط بينالملل وارد فضاي نويني شده و بازيگران جديدي پذيرفته است.(2)
با توجه به اين موضوع كه رسانهها يكي از عوامل مهم در جامعهپذيري سياسي افراد هستند، طبيعي است همه تلاش رسانه براي شكلدهي به
نگرشها و باورهاي مخاطب، از ابتدا با نوعي جريانسازي ميتواند همراه باشد كه در خدمت سياستگذاران رسانهها يا مجموعه عوامل دولت قرار گيرد.
به طور كلي، ميان رسانه و سياست، ميتوان سه رابطه تأثير، تأثر و تعامل را برشمرد. بر اساس نظريه سي.ان.ان، رسانه بر سياست و بر اساس نظريههاي توليد موافقت و نظريه نخبگان، سياست بر رسانه اثر ميگذارد. در پايان، نظريه تعاملي معتقد است كه جرياني «دو سويه» ميان پوشش رسانههاي خبري و قدرت سياسي وجود دارد.(1)
به طور خلاصه، در اهدافي با رويكرد سياسي رسانهها براي جريانسازي، خطوط حاكمِ منابع قدرت در لابهلاي فرآيند نمايان است. رسانه در اين مسير، ابزار برآورده ساختن نيازها و اهداف توسعهطلبانه سياستمداران قلمداد ميشود.
ج) اهداف فرهنگي
وسايل ارتباط جمعي ممكن است تنها با انگيزه فرهنگسازي، به ارسال پيام و مخاطبپذيري بپردازند. در اينجا مهمترين هدف براي رسانه، اثرگذاري بر فرهنگ و آداب و سنن ملتهاست. بر اين اساس، ارائه برخي نمايشهاي تصويري و انتشار موضوعهاي گوناگوني كه به طور مستقيم به گذشته يك ملت مربوط ميشود، در دستور كار وسايل ارتباط جمعي براي ايجاد جريانسازي با اين انگيزه فرهنگي قرار ميگيرد.
همچنين با توجه به نقش آموزشي رسانه كه ميتواند از ديگر كاركردهاي آن باشد، با ارائه اطلاعاتي با ذهنيتهاي جامعه مخاطب مغايرت دارد يا دستكم با آموزههاي جامعه در تضاد نيست، ولي چيزي به جز اصول و
1) وبسايت خبرگزاري مهر (رسانهها و توسعه سياسي).
سنتهاي پيشين است و از فرهنگ ملتها اثر ميپذيرند. جريانسازي با هدف فرهنگي، مبدأ ديگر هدفهايي است كه رسانه ميتواند دنبال كند. به ديگر سخن، وقتي جامعهاي از نظر فرهنگي در برابر رسانهها نتواند مقاومت كند، در ديگر عرصهها نيز اسير وسايل ارتباط جمعي خواهد بود.
امروزه رسانهها هجمه فرهنگي را بر تهديدهاي نظامي و سياسي و اقتصادي مقدّم ميشمارند. در هجمه فرهنگي به تسليحات و جنگافزار نيازي نيست و ضرورتي ندارد با تحريم اقتصادي و قطع روابط ديپلماتيك به مبارزه با دولتي پرداخت. رسانهها بر اساس منافع خود به جنگ پنهان فرهنگي روي ميآورند؛ جنگي كه در آن سلاحش، رسانهها و مهماتش، پيامهايي است كه از دريچههاي اين وسايل با انواع ترفندهاي جذاب براي مخاطبان فرستاده ميشود. در اين ميان، رسانهها بيش از آنكه با جبر و تهديد درصدد اسارت ملتها برآيند، چنان عمل ميكنند كه مردم جوامع، خودخواسته و با اختيار خود، اين راه را در پيش ميگيرند.
فرهنگ، حساسترين و اثرگذارترين مؤلفه براي ملتها و رسانههاست. كارزار فرهنگي، يك شبه شكل نميگيرد، بلكه عاملي فرآيندمحور است كه از روزمرگي گريزان است. همچنين وقتي ملتي از نظر فرهنگي مغلوب شود، خود به خود در عرصههاي سياسي، اقتصادي و نظامي هم شكست خواهد خورد.
پيشينه ملتها براي آنها مقدس به شمار ميآيد. اگر اين روح مقدس از آنها گرفته شود، ديگر ارادهاي از خود نخواهند داشت تا تصميمگيري كنند يا به اداره جامعه خويش بپردازند.
جريانسازي با هدف فرهنگي، ممكن است از طريق انتشار محصولات توليدي رسانهها در كشوري خاص انجام شود. نزديك به نيمي از فيلمهاي
جديد انگليسي با استفاده از كمكهاي مالي شركتهاي امريكايي يا با تلاش تهيهكنندگان بريتانيايي، ولي با پول امريكايي توليد ميشود. چنين شركتهايي، نيمي از همه فيلمهاي نشان داده شده در انگليس را توزيع ميكنند كه يا امريكايي هستند يا در آنها نفع كلان امريكا خوابيده است. اين وضعيت در انگليس پايان نمييابد، بلكه صنعت فيلم فرانسه نيز به همين شكل است. توزيع يك سوم فيلمهاي فرانسوي در خارج از اين كشور، برعهده شركتهاي امريكايي است. شركتهاي پخش امريكايي، در مكزيك، آلمان، كانادا، آرژانتين، ونزوئلا و پرو نيز وضع مشابهي دارند.(1)
طبيعي است، نوع نگرش فراهمآمده در مضامين اين محصولات رسانهاي، به مخاطبان ديگر كشورها نيز سرايت ميكند. در واقع، فرآيند انديشيدن كشورهاي تهيهكننده فيلمها و محصولات رسانهاي، به كشورهاي مصرفكننده نيز منتقل ميشود و به نوعي «انتقال پنهان فكري» در جريان خريد و فروش و عرضه اين محصولات در ديگر كشورها، صورت ميگيرد.
ايدئولوژي حاكم بر نظامهاي توليدكننده محصولات فرهنگي، به آساني در دسترس مخاطبان ديگر كشورها قرار ميگيرد. از اين طريق، نوعي «كارزار فرهنگي پنهان» دنبال ميشود كه در تلاش است بينش و شناخت كشور مادر را بر كشورهاي مصرفكننده و مشتري دادههاي اين وسايل ارتباط جمعي، مسلط كند. لويي آلتوسر در رساله معروفش با نام ايدئولوژي و وضع ابزارهاي تكنولوژيكي چنين مينويسد: «ابزارهاي ارتباطات نيز شهروندان را به طور مداوم با ميزان معيني از ناسيوناليسم، شوونيسم، ليبراليسم، سوراليسم و غيره از راه مطبوعات و راديو و تلويزيون انباشته، و اين مفاهيم را در ذهن آنها فرو ميكنند».(2)
بدون ترديد، فرهنگ، زيربناي ديگر مقولههاي اجتماعي است. بر اين اساس، وسايل ارتباط جمعي، از راه كتاب، مطبوعات، رسانههاي ديداري و شنيداري، حامل نگرش سياسي، عقيدتي، تجاري و...، هستند. بدين وسيله «فرهنگ غالب» و «فرهنگ مغلوب» شكل ميگيرد. ترجمه كتابها، مقالهها، ارائه نمايشهاي صوتي و تصويري و در مجموع، فرآوردههاي هنري رسانهها در ديگر كشورها، براي همسانسازي انديشهها و گرايشهاي خاص در محدودههاي زيستمحيطي انجام ميشود.
در فرآيند «همسانسازي فرهنگي»، هدف عمده، تشكيل جمعيت «مردمي از يك قماش» است كه باورها و عقايد گروهي براي گروه ديگر به عنوان پارادايمي مسلط درميآيد. در اين ميان، رسانهها مهمترين نقش را در همسانسازي ايفا ميكنند.
تعبيرهايي چون «جهانيسازي»، «غربيسازي» و «دهكده جهاني» بر همين وجه دلالت دارد و نظريه «پايان تاريخ»، از فرانسيس فوكوياما، با نظريه «سلطه» از آنتوني گرامشي منطبق بر اين امر است كه ذوب شدن همه فرهنگها در فرهنگي خاص و به اصطلاح، ساختن «فرهنگ يكدست» بيان ميكند. در اين فرهنگ يكدست، عامل مخالف يا معارض وجود ندارد كه عليه سياست موجود حرفي به ميان آورد يا بخواهد منطبق بر چيزي به جز سياستها و اصول كلي حاكم عمل كند. در اين نوع فرهنگ، همه چيز ارزشي است و همه افراد بايد به اين ارزشها احترام بگذارند. اين عمل درونمايه، چيزي است كه به اصطلاح لويي آلتوسر، ابزارهاي تكنولوژيكي براي مردم به ارمغان ميآورند و داعيه فرهنگسازي را براي ديگر ملتها در سر ميپرورانند.
طبيعي است در اين فرآيند، ملتهاي ضعيف و كشورهاي جهان سوم و به اصطلاح در حال توسعه، در اين «سياست نامتوازن فرهنگي» سريعتر دچار انهدام و تخريب فرهنگي ميشوند و به دليل در اختيار نداشتن رسانههاي جهاني، قدرت و امكانات تكنولوژيكي، در اين «فرهنگ وارداتي» بسيار سريع ذوب ميشوند.
پژوهشگري برزيلي به نام او. اس. اوليويرا(1)يادآور ميشود برنامهسازي تلويزيون برزيل، تقليدي از فرآوردههاي فرهنگي ايالات متحده است. اين نوع برنامهسازي، رونوشتي از ارزشها و هنجارها و الگوهاي رفتار و الگوهاي روابط اجتماعي غربي با چاشني جهان سومي است و بيشتر نمايشهاي روزمره برزيلي همان هدفي را دارند كه شركاي آنها در ايالات متحده براي فروش محصولات دنبال ميكنند.(2)
در مباحث داخلي نيز به تصوير كشاندن روشهاي فرهنگي در رسانهها اعم از كتاب، نشريه، سينما، راديو و تلويزيون و...، همه به مرور زمان آثار خود را بر جاي مينهند.
براي نمونه، گزينش تصاوير مستهجن و درج آنها در مطبوعات و مجلهها، نمايش چهره ارزشهاي اسلامي به شكل نامطلوب، مانند نشان دادن نوع حجاب در فيلمها و سريالها يا رابطه دختر و پسر در اين رسانهها و حتي استفاده از مكالماتي كه به نوعي تهاجم فرهنگي را تقويت ميكنند و...، انتشار رمانهايي با موضوع عشق زميني و داستانهاي جنسي و در مجموع به سخره گرفتن مقدسات فرهنگي مردم، زمينههاي ايجاد جريانسازي فرهنگي را فراهم ميآورد.
جريانسازي با هدف فرهنگي و با پسزمينه تجاري، امري بديهي است. بر اين اساس، رسانهها با فروش محصولات خويش با قيمت بسيار پايينتر از بازارهاي جهاني و حتي كمتر از هزينه مصرفي براي تهيه اين برنامهها يا در برخي مواقع با اعطاي اين برنامهها به صورت رايگان، شرايط اثرگذاري جريانسازي فرهنگي را بيش از پيش هموار ميكند.
دكتر لويد اي فري،(1)مدير مؤسسه تحقيقات اجتماعي بينالمللي، اين وضعيت را در پرجمعيتترين كشور افريقا چنين شرح ميدهد:
من طي مطالعاتي كه در نيجريه انجام دادم و برنامههاي تلويزيون آن كشور را مشاهده كردم، متوجه شدم كه در بيشتر ساعتهاي پربيننده زمان پخش برنامه در تلويزيون نيجريه، فيلمهاي تلويزيوني ايالات متحده به نمايش درميآيد كه بسياري از آنها شوهاي گوناگون سطحي و سرگرمكنندهاند. مردم نيجريه آشكارا اين برنامهها را تماشا ميكردند؛ زيرا چيز ديگري نبود كه آنها خود را سرگرم كنند. پس به علت اين بود كه براي شبكههاي تلويزيون در نيجريه، خريدن فيلمهاي امريكايي ارزانتر از توليد يا تهيه ديگر انواع برنامه تمام ميشود.(2)
اين شيوه از جريانسازي رسانهاي كه مرموزانه، دورانديشانه و با هدف تهديد فرهنگي صورت ميگيرد، پس از شيوع رسانهها قوّت يافت و با ارائه انگارهها و پارادايمهايي، افكار عمومي ديگر كشورها را به شكل مقلد و خواهان فرهنگ خود درآوردند. به ويژه آنكه در حال حاضر به دليل تنوع ابزارهاي ارتباطي و گسترش پشتيبانهاي آنها و مؤسسههاي تجاري در امريكا و بر اثر تحريف و دستكاري در اذهان از اين طريق، علاقه مردم را ناخواسته با نوع تفكر خود همسو ميكنند.
بر همين اساس تلويزيون و ساير ابزارها به ماشين مفهومسازي و توليد معنا مبدل شدهاند. چارچوبهاي شكلدهنده به مفاهيم به گونهاي تعريف و بازسازي ميشود كه كاملاً مبتني بر انديشه و ايدئولوژي طراحان سياستگذاري برنامههاي اين وسيله ارتباط جمعي است. قالبهاي فكري و كليشههاي مفهومي با استفاده از جذابيتهاي بصري و تصويري و مهمتر از آن جذابيتهاي محتوايي چنان ساخته ميشود كه با بهرهگيري از شگردهاي رسانهاي در پرتو زمان به يك عادتواره اجتماعي مبدل ميشود. به عبارت ديگر، اين امر به تدريج در قالب رفتار اجتماعي نمود عيني پيدا ميكند و بر اثر مداومت و به كارگيري آن در مناسبات و روابط اجتماعي به عنوان يك رفتار مورد پذيرش اعضاي جامعه تلقي ميشود و حتي نپذيرفتن آن توسط ساير اعضا با نوعي سرزنش همراه است. نكته مهمتر آنكه تقيد به پذيرش اين نوع از رفتارها در ميان افراد، كاملاً دروني ميشود و آن به عنوان يكي از اركان بديهي در ساخت اجتماعي و رفتار جمعي تلقي ميشود.
سخن ژان بودريار، محقق و انديشمند فرانسوي، تجلي عيني اين حقيقت است:
اينك رسانهها چيزي نيستند، جز ابزارهاي شگفتانگيزي براي بيثبات كردن حقايق و واقعيتهاي تاريخي، سياسي. اعتباري كه ما به رسانهها بخشيديم، ناممكن بودن زندگي بدون رسانهها... بر اثر شوق ما به فرهنگ و اطلاعات نيست، بلكه در نتيجه معكوسسازي معاني حقيقت و بيهودگي و در واقع انهدام اين اصول توسط رسانههاست. اشتياق به تماشاي «شو»، اشتياق به تماشاي «تظاهر» يك مقاومت كامل و بياختيار در برابر همه منطقهاي سياسي و تاريخي است.(1)
1) عصر دوم رسانهها، ص39.
اساسيترين عناصر ارتباطي در هر فرآيندي كه از طريق آن بتوان معنا را به مخاطب منتقل كرد، عبارتند از: فرستنده، گيرنده و پيام. البته در برخي الگوهاي ارتباطي از عناصر ديگري، مانند رمزگذار، رمزخوان، وسيله ارتباطي و... نام برده ميشود.
الف) فرستنده
مقصود از فرستنده در جريانسازي، همان منبعي است كه براي هدفي معين به ايجاد اين فرآيند اقدام ميكند. اين منبع ميتواند سياستگذاران، مديران و مالكان راديو ـ تلويزيون يا كارگردانان سينما و صاحبان صنايع ماهوارهاي و در سطوح پايينتر، سردبيران، گزارشگران و نويسندگان روزنامهها، مجلهها و كتابها باشد.
ب) گيرنده
گيرنده در جريانسازي رسانهاي، مخاطبان وسايل ارتباط جمعي هستند؛ كساني كه به هر دليل رسانهها را انتخاب ميكنند تا درباره مسائل جهان آگاهي يابند يا براي سرگرمي، جلوي دريچهها و مقابل اين وسايل مينشينند يا حتي از اين طريق ميخواهند آموزش ببينند و بر دانستههاي خود بيفزايند.
ج) پيام
پيام نسبت به ديگر عناصر ارتباطي، جايگاه مهمتري در جريانسازي دارد و از پيچيدگيها و اجزاي بيشتري در اين فرآيند برخوردار است.
شكل پيام در جريانسازي رسانهاي، با توجه به نوع رسانه جريانساز و چگونگي ايجاد ارتباط با مخاطب خود متفاوت است. براي نمونه، «گفتار» در راديو و «تصوير و گفتار» در تلويزيون، ميتواند حاوي پيامي باشد كه ارتباطگر براي مخاطب خود در نظر ميگيرد.
ديويد برلو پيام را «توليد علمي و فيزيكي از منبع رمزگذار» تعريف ميكند و در اين باره ويلبر شرام ميگويد: «پيام ممكن است به شكل جوهر روي كاغذ، امواج صوتي در هوا، جريان برق، تكان دادن دست يا پرچم يا هر نوع علايمي باشد كه قادر به تفهيم معنا باشد.»(1)بر اين اساس، دستكم سه عامل در پيام وجود دارد:
يك ـ رمزها يا كدهاي پيام؛(2)
دو ـ محتواي پيام؛(3)
سه ـ نحوه ارائه پيام.(4)
«رمزها يا كدهاي پيام»، شامل آن دسته از نشانههاست كه در متنِ پيام براي گيرنده، داراي معنا باشد، به گونهاي كه مخاطب با مشاهده آن، توانايي فهم و شناخت آن را داشته باشد يا به ديگر سخن، رمز مورد نظر، داراي ويژگي تفهيم معنا براي گيرنده پيام باشد. بايد توجه داشت رمزها با «معنا» همراه هستند، ولي خود معنا و محتوا نيستند.
«محتواي پيام» همان گفتهها، نوشتهها و اظهار نظرهايي است كه از سوي منبع پيام براي گيرنده فرستاده ميشود. شايد بتوان گفت محتوا در پيام، اساسيترين نقش را در الگوي ارتباط داراست؛ يعني هدف و غرض ارائهكننده پيام، در متن و محتواي آن نهفته است، اگرچه فرستنده و گيرنده، ديگر پايههاي اين الگو به شمار ميآيند.
هر قدر محتواي پيام با شرايط دريافت آن توسط مخاطبان رسانه، همگوني بيشتري داشته باشد، تأثير جريانسازي بر گيرندگان پيامها، سريعتر صورت ميپذيرد.
روش ارائه پيام و شيوه شكلدهي به پيام، به منظور انتشار آن است. در اين شيوه، ارتباطگر، برخي بخشهاي پيام را كه بر مخاطب خود بيشتر اثر ميگذارد، گزينش و اولويتگذاري ميكند و از طريق «برجستهسازي»(1)نيز براي فهم سريعتر آن به وسيله ارتباطگيرنده، ميكوشد به بهترين شكل پيام را بفرستد.
اگر شكل عرضه پيام در وسايل ارتباط جمعي، همراه با تنوع و جذابيت بيشتري باشد و به اصطلاح يكنواخت و تكراري نباشد، درجه و سرعت پذيرش آن از سوي مخاطب، بسيار بالاتر از زماني است كه پيام با خمودگي و به شكل رسمي ارائه ميشود.
رسانهها و ارتباط با افكار عمومي بايد نقشها و كاركردهايي را ايفا كنند تا بتوانند رضايت مخاطبان را با توجه به شناخت ضرورتها و نيازهاي آنها به دست آورند. انديشمندان و صاحبنظران ارتباطي و اجتماعي، وظايف رسانهها را از جنبههاي گوناگوني مطالعه و بررسي كردهاند.
در جوامع سرمايهداري، رسانهها نقشهاي آگاهيدهي، ارشادگري، آموزشي، تفريح و سرگرمي و انتقال ميراث فرهنگي را براي خود انتخاب كردهاند. از منظري ديگر، با توجه به اينكه نظامهاي سوسياليستي به طور عمده، تعيينكننده وظايف انواع وسايل ارتباط جمعي در جوامع مختلف هستند، نقش رسانهها در اين كشورها، با كاركرد رسانهها در جوامع غربي تفاوت دارد.
1) Agenda sitting.
در واقع، رسانهها در الگوگيري از نظريههاي لنين سه نقش «تهييج»، «تبليغ» و «سازماندهي» را برگزيدهاند. آنها در اين زمينه از ديگر نقشهاي رسانهها در جوامع غربي بيبهره نيستند، ولي در بيشتر موارد، كاركردهاي يادشده در رسانههاي داراي نظام سوسياليستي، پررنگتر از ديگر كاركردهاست.
در كشورهاي در حال توسعه نيز ديدگاههاي مختلفي درباره وظايف و نقشهاي وسايل ارتباط جمعي بيان ميشود. عمده اين ديدگاهها شباهت زيادي با ديدگاههاي موجود در كشورهاي غربي و نظامهاي سوسياليستي دارند و در برخي زمينهها هم اين ديدگاهها خارج از حيطه نظريههاي نامبرده، به صورت مستقل ارائه شدهاند.
از ميان اين نظريهها به ديدگاههاي متفكران آزاديگراي غربي ميتوان اشاره كرد كه از دهه دوم قرن بيستم به شكل خوشبينانهاي در اين زمينه بيان شده است. نظريه مشهور هارولد لاسول، انديشمند امريكايي كه سه نقش متمايز را براي رسانهها برشمرده، جزو اين ديدگاههاست. او نقشهاي خبري، تفسيري و آموزشي را براي وسايل ارتباط جمعي برشمرده است. بعد از وي چارلز رايت، ديگر محقق امريكايي، نقش ايجاد سرگرمي را هم به نقشهاي يادشده افزوده است.
ويلبر شرام، صاحبنظر برجسته ارتباطي، سه صفت نگهبان (خبري)، راهنما (تفسيري) و معلم (آموزشي) را براي نقشهاي ديدگاه لاسول عنوان كرده است. نظريهپردازان ارتباطي جهان سوم كه ديدگاههاي آنها درباره وسايل ارتباط جمعي تا اندازه زيادي مبتني بر نگرش انتقادي است، بيشتر كاركردهاي رسانهها را حامل دگرگونيها و ايجاد ترس و سلطه از سوي
مالكان رسانههاي غربي بيان كردهاند. براي نمونه، پائولو فريره، صاحبنظر ارتباطي برزيلي معتقد است كه ارتباطات و نظامهاي آموزشي كنوني، نقش شبكههاي سلطهگري و بردگي خلقها را ايفا ميكنند.(1)
در كنار ديدگاههاي انديشمندان جهان سوم، روژه كلوس، استاد بلژيكي ارتباطات اجتماعي، وظايف اجتماعي رسانهها را در طبقهبندي ديگري عنوان كرده است. در واقع، روژه كلوس اعتقاد دارد ارتباط، دو زمينه علمي دارد يكي فقط خلق روابط بين افراد و ديگري استفاده از محتواي جادويي و زيبايي زبان است. اين تقسيمبندي، ما را به پذيرش دو نوع وظيفه وا ميدارد؛ وظايفي كه به ارتباط فكري انسانها مربوط ميشود و آنهايي كه زمينههاي رواني دارند.(2)
به نظر وي، ارتباط فكري شامل چهار نقش اطلاعرساني، پرورش، ارائه بيان و نوعي اجبار است كه هر يك از اين مقولهها زيرشاخههاي ديگري را شامل ميشوند. از نظر كلوس، ارتباط رواني ـ اجتماعي رسانهها داراي نقشهاي همبستگي اجتماعي، سرگرمي و رواندرماني (آزاد كردن كنشها و جبران سرخوردگيها از طريق پذيرش فعاليتهاي مجاز) هستند.
در تقسيمبندي ديگري، جان اي.آر. لي، پژوهشگر ارتباطي، كاركردهاي مهم اجتماعي رسانهها را در همه جوامع چنين برشمرده است:
مشاركت اجتماعي: تقويت هنجارها و ارزشهاي انساني از طريق رسانهها تا پيامگيران، آنها را درك و اختيار كنند. در واقع، اجتماعي شدن از طريق اختيار كردن ارزشهاي مشترك، يكي از كارويژههاي رسانههاست.
اطلاعات: آگاه كردن انسان از اطلاعاتي كه بر زندگي افراد جامعه اثر بنيادي ميگذارد.
ابقا و نوآوري: ابقاي سنتها و فرهنگها از راه يادآوري دستاوردها و ارزشهاي گذشته و تقويت هويت ملي و اعتقاد جمعي، ضمن ارائه انديشهها و ارزشهاي جديد براي رشد جامعه.
ويژهكاريهاي فرهنگي: رسانهها هم نوعي تجلي فرهنگند و هم ديگر صورتهاي فرهنگي را اشاعه ميدهند، مانند تحكيم فرهنگهاي سنتي و گشودن ذهنها براي صورتها و سبكهاي نو.
حكومت: فراهم آوردن مجراهايي براي جريان مداوم اطلاعات، عقايد و... از حكومت به مردم و برعكس.
مديريت: جريان مستمر اطلاعات، نيازمند مديريتي قوي بر اين جريان است.
امور اقتصادي: توزيع اطلاعات، مسائل اقتصادي و مالي را به دنبال دارد.
آموزش: رسانهها فراهمآورنده دانش و شكلدهنده ارزشهايند.(1)
ژان كازنو، جامعهشناس فرانسوي، نيز در كتاب جامعه همهجايي يا جامعهشناسي وسايل ارتباط جمعي خود، به برخي كاركردهاي رسانهها اشاره كرده است.
وي معتقد است، «نمايش» وظيفه اساسي رسانهها يا همان وظيفهاي است كه با پذيرفته نشدن آن، ديگر وظايف معنا نمييابد؛ نمايش در سطح كلي جامعه و با همه ابعادش.
وي وظيفه سرعتبخشي در دگرگونيهاي اجتماعي را ناشي از وظيفه نمايش ميداند و وظيفه اين وسايل را در ايجاد ثبات، جدا از آن نميداند.
1) جان اي. آر. لي، به سوي سياستهاي ارتباطي واقعبينانه، ترجمه: خسرو جهانداري، صص 9 ـ 27.
كازنو اظهار ميدارد كه وظيفه «جذب در جامعه» و همچنين «تحريف در واقعيت اجتماعي» با تبلور اقليتهاي پرتحرك و تأكيد بر رويدادهاي نادر و پراكنده پديد ميآيد.
وظيفه ايجاد كردن يا رشد دادن منزلت و مراقبت از همبستگي يا ايجاد كردن آن نيز از ديگر وظايف رسانهها از نگاه كازنوست.(1)
در واقع، دقيقترين طبقهبندي نقشهاي اجتماعي ارتباطات، همان ديدگاه لاسول در اين زمينه است كه سه نقش اساسي نظارت بر محيط (خبري)، ايجاد و توسعه همبستگيهاي اجتماعي (تشريحي) و انتقال ميراث فرهنگي (آموزش) را براي وسايل ارتباط جمعي در نظر گرفت و مكمل نظريه او همان نقش اجتماعي ايجاد سرگرمي (تفريح) است كه چارلز رايت ارائه داد.(2)
زير فصل ها
الف) نقش آفرينندگي
ب) نقش احياكنندگي
ج) نقش خنثيكنندگي
د) نقش تخديركنندگي
ه) نقش بازنمايي
و) نقش وانمودگي
ز) نقش ثباتدهندگي
ح) نقش تقويتكنندگي
ط) نقش جايگزينكنندگي
ي) نقش تفسيركنندگي
ك) نقش حملكنندگي
ل) نقش پيونددهندگي
م) نقش هدايتكنندگي
ن) نقش آموزشدهندگي
س) نقش بازخواستي و دادخواهي
ع) نقش اطلاعرساني
ف) نقش بسيجكنندگي
ص) نقش سرگرمكنندگي
ق) نقش اغفالكنندگي
الف) نقش آفرينندگي
رسانهها در پرتو جريانسازي، برخي مفاهيم را ميآفرينند كه تاكنون در جامعه وجود نداشته است و به برخي از افكار نيز شكل ميدهند. در واقع، نوعي ايدئولوژي در فرآيند جريانسازي پديد ميآيد كه هماهنگ با خواست اوليه طراحان پيام در اين نوع از رسانههاست.
ب) نقش احياكنندگي
ممكن است برخي باورها، يا گرايشهاي خاص كه طي زمان رو به افول نهادند يا نتوانستند وجهه خود را منطبق با شرايط زمانه تنظيم و به افكار
عمومي عرضه كنند يا به دليل عواملي ديگر به حاشيه رفتند، از طريق جريانسازي، بازسازي و به شكل پوياتري به مخاطب ارائه ميشوند.
ج) نقش خنثيكنندگي
زماني كه جرياني پويا و قدرتمند قصد تصرف افكار عمومي را دارد، رسانهها درصدد بر ميآيند با ارائه اطلاعات به مخاطب، اثر آن را در مقطع زماني خاصي خنثي كنند. در اينجا هيچگونه وجه تخريبي و لگدمالسازي افكار جريان مغلوب مورد نظر نيست، بلكه در فرآيند جريانسازي فقط با ارائه آرا و انديشههاي مربوط به خود، به خنثي كردن اثرگذاري رقيب ميپردازند.
د) نقش تخديركنندگي
در اين مواقع اولويت نخست رسانه، تخريب مخاطب، رسانه رقيب يا نقطه هدف جريانسازي است. حتي سياستگذار رسانهاي يا مجري جريانسازي ممكن است از اصول اخلاقي فاصله بگيرد تا سرانجام به تخريب نقطه هدف جريانسازي موفق شود. در واقع سياست حاكم در اين نقش، متوسل شدن به هر راهي براي رسيدن به هدف است. تخدير براي حوزه مادي يا معنوي ميتواند نقطه هدف باشد. در حوزه مادي، اثر تخريبي، وجهه مادي يك سازمان، شخص و حتي كالا را مورد نظر قرار ميدهد و به اموال و داراييهاي مادي مربوط ميشود، ولي در حوزه معنوي، شخصيت و حيثيت سازماني يا شخصي، هدف رسانه جريانساز قرار ميگيرد.
ه) نقش بازنمايي
از نظر ريچارد داير،(1)مفهوم بازنمايي در رسانهها عبارت است از: «ساختي كه رسانههاي جمعي از جنبههاي مختلف واقعيت مثل افراد، مكانها، اشيا،
1) Richard dayer.
اشخاص، هويتهاي فرهنگي و ديگر مفاهيم مجرد ايجاد ميكنند. تجلي بازنماييها ممكن است به صورت گفتاري، نوشتاري يا تصاوير متحرك باشد».(1)
درباره نظريه بازنمايي دو نظريه وجود دارد: نظريه اول در بازنمايي، نظريه انعكاسي است. اين نظريه بر اين باور است كه دوربين در حال نشان دادن واقعيت است. قدرت فهم واقعيت وجود دارد و چيز مابهازا در جهان خارج وجود ندارد، يعني دوربين واقعيت را منعكس ميكند. نظريه دوم با عنوان نظريه ارادي مطرح است. برعكس نظريه انعكاسي، اين نطريه ميگويد: هيچ عمل انعكاسي از جهان بيروني وجود ندارد و آنچه دوربين نشان ميدهد، اراده و نيت پنهاني است كه پشت تصاوير وجود دارد. دوربين واقعيت را منعكس نميكند، بلكه نمايشي از واقعيت است.
در نقش بازنمايي رسانهاي در جريانسازي، رسانه واقعيتي را به شكلي كه ناظر به اهداف و انگيزههاي خود است، به نمايش در ميآورد. ممكن است شكل عيني و ملموس بازنمايي موضوع در رسانه، با واقعيت آن هيچ تبايني نداشته باشد، ولي متناسب با انگيزههاي سازماني يا شخصي خود، به ساخت جديدي از بازنمايي موضوع ميپردازد كه تصوير ارائهشده، نمايشي از آن واقعيت را با آميزهاي از سياستهاي خود به خورد مخاطب ميدهد.
و) نقش وانمودگي
«وانموده» به معناي بودريايي، معادل «simulacrum» است. وانمودگي، با تظاهر و رياكاري متفاوت است. در فرآيند وانمودگي، رسانه مرز حقيقت و دروغ را پنهان ميكند. براي همين است كه بودريار ميگويد: «وانموده هرگز آن چيزي نيست كه حقيقت را پنهان ميدارد. وانموده حقيقتي است كه نبود حقيقت را پنهان ميدارد. وانموده حقيقي است.»(2)رسانه در نقش وانمودگي، به نمادسازي و انگارهدهي روي ميآورد تا جايي كه جداسازي واقعيت و
انگاره، ناممكن است و انگارهها جانشين واقعيت ميشوند، بدون آنكه مخاطب توانايي تشخيص واقعيت را از انگاره داشته باشد.(1)
ز) نقش ثباتدهندگي
رسانه در اين وضعيت، عاملي براي تثبيت روح حاكم بر جامعه است و تلاش دارد بيش از پيش از دگرگوني و تغيير پرهيز كند.
ح) نقش تقويتكنندگي
رسانه در اين نقش در جهت تقويت موقعيت كنوني ميكوشد، ولي به معناي آن نيست كه در جهت تغيير اساسي گام بر ميدارد، بلكه از ابزارهاي مختلف بهره ميگيرد تا موضوع مورد نظر را بيش از پيش تقويت كند.
ط) نقش جايگزينكنندگي
در اين نقش، رسانه به دنبال آلترناتيوي براي سوژه مورد نظر است. در اين موقعيت، نقش رسانه بيشتر مرجعدهي و الگوسازي براي مخاطب است.
ي) نقش تفسيركنندگي
رسانه، راهنما و مفسر وضعيت است و نقش تفسير وضعيت موضوع مورد نظر را بر عهده دارد.
ك) نقش حملكنندگي
رسانه در اين نقش، حامل و انتقالدهنده پيام است و به نقش ابزاري و كانالي آن توجه ميشود.
1) بودريار با به كارگيري اصطلاح معروف مارشال مك لوهان موسوم به انفجار از درون (implosion)، مدعي است كه در دوران كنوني مرز ميان تصوير يا وانموده و واقعيت در معرض انفجاري دروني قرار ميگيرد و به طور كلي در راستاي اين جريان زمينههاي واقعيت در معرض زوال قرار ميگيرند و چيزي با عنوان واقعيت مجازي جانشين آنها ميشود. براي نمونه، جهان تلويزيوني جانشين جهان واقعي ميگردد. به نظر بودريار، واقعيت مجازي عبارت از شرايطي است كه در آن انگارهها جانشين واقعيت ميشوند. براي نمونه، مردم هر چه بيشتر ميكوشند از زندگي هنرپيشگان سينمايي و تلويزيوني تقليد كنند. (دكتر محمد ضيمران، «نقد بودريار»، روزنامه ايران، چهارشنبه ۴ تير ۱۳۸۲).
ل) نقش پيونددهندگي
ارتباط ميان مفاهيم و واقعيتها و پيوند مخاطبان، از ديگر نقشهاي رسانه است. بدين ترتيب، مخاطبان در ارتباط با رسانهها به نقاط مشترك متعددي دست مييابند.
م) نقش هدايتكنندگي
در معناي كلي، رسانه هدايتگر مخاطب به سوي جهت مورد نظر است.
ن) نقش آموزشدهندگي
در اين نقش، رسانه متناسب با اهداف خود، به ابزاري براي آموزش مخاطب تبديل ميشود.
س) نقش بازخواستي و دادخواهي
در اين موقعيت، رسانه نقش نظارتي ويژه را در برابر مسائل بر عهده ميگيرد.
ع) نقش اطلاعرساني
در اينجا نقش خبري و آگاهيدهي رسانه برجسته ميشود.
ف) نقش بسيجكنندگي
رسانه عاملي براي تمركز اذهان عمومي و هدايت آنها به منظور بسيج كردنشان در راستاي هدف مورد نظر خود است.
ص) نقش سرگرمكنندگي
رسانه به ابزاري براي تفريح و سرگرمي مخاطب بدل ميشود.
ق) نقش اغفالكنندگي
مخاطب بر اثر ارتباط با رسانه، بسياري از امور روزمره خود را فراموش ميكند و حتي از مؤلفههاي اساسي زندگياش غافل ميشود. اين كاركرد بيشتر در ميان طرفداران حوزه دين، محل بحث و نظر است.
زير فصل ها
ـ غولهاي رسانهاي
ـ غولهاي رسانهاي
وسايل ارتباط جمعي در دنياي كنوني با توجه به نوع نگاه، شيوه مديريتي و نظام سياسي حاكم بر آنها اداره ميشوند. طبيعي است در اين رهگذر، هر يك از رسانهها بر نقشهاي خاصي توجه و تمركز دارند كه منطبق با خط مشي سياسي و اصول و چارچوبهاي آنهاست. برخي از اين وسايل با توجه به انگيزههاي مادي و مالي كه به صورت بنگاههاي اقتصادي درآمدهاند، صرفاً «خبر» را كالاي صرف و «مخاطب» را مشتري ميپندارند.
سود ناشي از پخش و انتشار آگهيهاي بازرگاني و تجاري و فروش اخباري كه خبرنگاران اختصاصي رسانهها در سراسر جهان تهيه ميكنند و براي اين منابع خبري ميفرستند، تعيينكننده خط مشي آنهاست. البته برخي از بنگاههاي خبري كه در سطح كلان فعاليت دارند، تغذيهكننده منابع خبري كوچك هستند. خبرگزاريها و آژانسهاي خبري بزرگ و آن دسته از رسانهها كه توانايي اعزام خبرنگاران اختصاصي خود را براي پوشش اخبار جهاني دارند، جزو منابعي هستند كه از اين طريق سودآوري ميكنند. ناگفته نماند اين دسته از رسانهها، جهتدهندگان و جريانسازان واقعي اخبار و مسائل جهانياند. در واقع آنها مشخص ميكنند چه نوع خبري پوشش داده شود و چه نوع خبري بدون ارزش خبري است. بر اين اساس، بنگاههاي اقتصادي و بازرگاني رسانهاي، سياستگذاران واقعي ديگر رسانهها هستند؛ چراكه اهميت و ارزش وقايع جهاني به ديدگاههاي آنها بستگي دارد. از نظر آنان اخبار و وقايع جهاني داراي اولويتهاي «بد» و «بدتر» و «خوب» و «خوبتر» هستند و ارزش اين مسائل به ميزان سوددهي در انتشار آنها وابسته است.
برخي از اين رسانهها، اخبار حوادث، آشوبها، جنگها و منازعههاي بينالمللي را اولويت مهم خبري خود در نظر ميگيرند. بعضي نيز اخبار سياسي و رابطه حاكم ميان دولتها و شخصيتهاي سياسي، اخبار انتخابات و زدوبندهاي سياسي را پوشش ميدهند.
برخي ديگر، به مسائل و اخبار اقتصادي، به عنوان تكيهگاه خود براي سودآوري بيشتر توجه ميكنند. اينگونه از وسايل ارتباط جمعي، در جهت خدمت به شركتهاي بزرگ تجاري و اقتصادي، ميكوشند اخبار بورس، سهام جهاني، قيمت نفت، صنايع بزرگ، ارزش طلا و جواهرات و هر آنچه را كه از نظر اقتصادي در كانون توجه افكار عمومي دنياست، پوشش دهند.
البته در حال حاضر بسياري از بنگاههاي خبري ـ اطلاعاتي بزرگ دنيا به دليل بنيه مالي قوي و وضع اقتصادي مطلوب، همزمان به پوشش اخبار و اطلاعات مسائل سياسي، اقتصادي و اجتماعي، به صورت تخصصي ميپردازند. به همين دليل، رسانهها در تلاشند خبرنگاراني را به مناطق مختلف جهان بفرستند كه سطح سواد و اطلاعاتشان در زمينههاي مختلف بالا باشد. در واقع، برآنند خبرنگاران تككاركردي را كمتر براي پوشش خبري به مناطق مهم خبرساز جهاني اعزام كنند.
امروزه غولهاي رسانهاي، يعني كساني كه مالكان امپراتوريهاي بزرگ رسانهاي به شمار ميآيند، به دليل ثروت فراوان و داشتن نفوذ گسترده سياسي و به ديگر زبان، به دليل آنكه نقشه ثروت و قدرت را خوب ميشناسند، از اين دسته از رسانههاي جمعي هستند.
اين غولهاي رسانهاي عرصههاي فعاليت خود را در قلمروهاي راديو ـ تلويزيوني و روزنامهاي به كنترل خود درآوردهاند و ظهور ماهوارهها نيز پيشروي اين دايناسورها را آسان ساخته است.(1)
1) يونس شكرخواه، جزوه درسي ارتباطات بينالملل، ص15.
اينگونه رسانهها، سياستگذاران عرصه جهاني وسايل ارتباط جمعي هستند و سازمانهاي انتشاراتي بزرگ جهان را در اختيار دارند و در نشر و توزيع وسايل ارتباطي، همچون كتاب و مجله و روزنامه، نقش عمدهاي ايفا ميكنند.
اين غولهاي رسانهاي، به «دستهاي كمتر» معتقد هستند و ميخواهند همه دستاندركاران امور رسانهاي را از صحنه برانند و اين صحنه را تنها به چند بازيگر اندكشمار اختصاص دهند. اين سياست، حاصلي جز انحصارگري مطلق در بر ندارد.(1)
براي اين رسانههاي جهاني، واژگان «ديدگاهها» و «تكثر آرا» مفهومي ندارد. آنها ديدگاه و نظر خود را از طريق ثروت و قدرتشان براي جهانيان به تصوير ميكشانند. يعني تنوع نظريهها را سركوب ميكنند و آنچه را ساخته و پرداخته ايدههاي خودشان است، به خورد افكار عمومي دنيا ميدهند.
روبرت مُرداك و برلوسكني، دو نمونه از اين غولهاي رسانهاي هستند كه همچنان در تلاشند رسانههاي جهاني را در زير چتر ثروت و قدرت خويش جمع كنند.
يك ـ روبرت مُرداك
روبرت مرداك(2)كه ناشري استراليايي است، با به ارث بردن روزنامه اخبار ادليد از پدرش، در سال 1953 اولين گام را برداشت. ده سال بعد در گروه مجلات هنگكنگ سرمايهگذاري كرد و در سال 1969، دو روزنامه را در انگليس خريد. در سال 1973 در امريكا زنجيرهاي از مجلهها و روزنامهها را خريد و هشت سال بعد نيز صاحب روزنامه تايمز لندن و ساندي تايمز شد.
در سال 1983 به خريد ماهواره تلويزيوني در انگليس اقدام كرد و دو سال بعد شركت فيلمسازي فوكس قرن بيستم را در امريكا خريد و شبكه تلويزيوني فوكس را راهاندازي كرد. مرداك در سال 1990، صاحب ماهواره آسيايي استار تي.وي شد كه براي دهها كشور آسيايي برنامه ماهوارهاي تلويزيوني پخش ميكند. وي تا سال 1995، سه شركت را نيز براي پخش برنامههاي ماهوارهاي در امريكاي لاتين خريد و همچنان روند خريد شركتها و ماهوارههاي راديو ـ تلويزيوني، با قابليت پوشش جهاني ادامه دارد.(1)
دو ـ سيلويو برلوسِكني
سيلويو برلوسكني، نخستوزير ايتاليا نيز يكي از دارندگان اين غولهاي رسانهاي است. شركت برلوسكني كه در واقع قلب امپراتوري اوست، «فينين وست» نام دارد. اين شركت، چتر چند شبكه سراسري خصوصي تلويزيوني، انتشاراتي بزرگ، يك آژانس تبليغاتي، مجموعهاي از فروشگاههاي زنجيرهاي استاندا و سرانجام تيم فوتبال پولساز ايتاليا آ.ث.ميلان است.(2)
در حال حاضر بسياري ديگر از شبكههاي رسانهاي بزرگ در دنيا فعاليت ميكنند. آنها بدون توجه به نيازها و ضرورتهاي اذهان عمومي، دست به گزينش ميزنند، محتواي خود را پخش ميكنند و در قالب چاپ، صدا و تصوير براي جهانيان ميفرستند.
با اين توصيف، ادارهكنندگان واقعي رسانهها در جهان چه كساني هستند؟ آيا در اين ميان كشورهاي جهان سوم و به اصطلاح در حال توسعه، جايگاهي دارند؟ وقتي نقشه قدرت و ثروت در دست گروههاي انحصاري
رسانهاي باشد، آيا به جز اين گروهها و شركتهاي عظيم تبليغاتي و رسانهاي، كساني ديگر هم هستند كه بتوانند در عرصه بينالمللي به جريانسازي روي آورند؟ با چه قدرتي؟ با چه پشتوانهاي؟
زير فصل ها
الف) حذف ارتباطات تحميلي
ب) وارونگي نقشها؛ شكلگيري مخاطب سرسخت
ج) عصر مخاطبنوازي
د) بازار رسانهها
ه) كفه جبر رسانهاي
و) عينيگرايي موهوم رسانهاي
ز) دروازهبانان جلب رضايت
ر) صهيونيستهاي رسانهاي
الف) حذف ارتباطات تحميلي
انتخاب نوع رسانه براي جذب و نفوذ يا دفع و برگشت پيام در جريانسازي، بسيار مهم است. هر رسانه متناسب با مجموعه ويژگيهاي خود قابليتهايي براي اثرگذاري بر مخاطب دارد كه ديگر رسانهها از آن محرومند. براي نمونه، تلويزيون به دليل داشتن خاصيت تصويري و ديداري، از برخي جنبهها به عنوان نوعي فرصت ياد ميكند. ويژگيهاي ذاتي راديو با ديگر رسانهها هم تفاوتهاي اساسي و جدي دارد. براي نمونه، مك لوهان راديو را رسانه «گرم» و تلويزيون را رسانه «سرد» ميداند.
استفاده از يك حس براي شنيدن برنامههاي راديو در مقابل تلويزيون، از جهت تخيلآفريني به اين رسانه قدرت ميدهد، ولي به دليل اينكه مخاطب اين رسانه، فقط با يك حس به آن متصل است، امكان و سرعت ايجاد اختلال در اين ارتباط بيشتر است و عناصر بيروني ميتوانند حواس مخاطب را از شنيدن برنامه پرت كنند كه اين امر از نقاط ضعف براي راديو به شمار ميآيد. البته دهها ويژگي ديگر هم وجود دارد كه لازم است برنامهساز با شناخت و توجه به آنها پيام خود را تنظيم كند. نكته ديگر در جريانسازي، توجه دقيق به سير فرآيند ارتباطي است.(1)بايد پذيرفت كه دوره تحميل و
1) حسن خجسته، درآمدي بر جامعهشناسي راديو، ص20.
جبر ارتباط در اين فرآيند رو به پايان است و مهمترين دليل آن، تكثر رسانههاست. امروزه ديگر بحث «ارتباطات تحميلي»، براي رسانهها مفهومي بيمعناست. سياستگذاران رسانهها دريافتهاند كه با اجبار نميتوان مخاطب را با خود همراه كرد و ارتباط يكسويه اثرگذاري كافي بر مخاطب ندارد.
مخاطب امروز نيز مخاطب عصر ارتباطات تحميلي رسانهها نيست. كاركردهاي رسانهاي و مجموعه عواملي ديگر، او را به مخاطب فعال و نه منفعل بدل كرده است؛ مخاطبي كه توانايي انتخاب و گزينش دارد. به نظر نگارنده، مخاطب امروزي به صورت نامحسوس وارد فرآيند دروازهباني(1)رسانهاي شده است. تا پيش از اين، دروازبانهاي رسانهاي بيشتر در درون سازمان رسانهاي واقع شده بودند. آنها خود به توليد، گزينش، دروازهباني و سرانجام به پخش برنامهها اقدام ميكردند و ردّ پايي از مخاطب در فرآيند و گزينش نبود، ولي اقتضائات عصر ارتباطات، مخاطب را به درون اين فرآيند كشانده است.
ب) وارونگي نقشها؛ شكلگيري مخاطب سرسخت
مخاطب همانند گزارشگر و خبرنگار و برنامهساز و تهيهكننده به صورت عيني و ملموس حضور ندارد، ولي اوست كه مبناي تصميمگيري اين سياستگذاران است؛ اوست كه به صورت كاملاً غير مستقيم تعيين ميكند رسانه براي ارائه واقعيت و بر اساس چه برنامه و خط مشيهايي، چه شيوهاي را برگزيند. امروزه ديگر مفهوم «همگان خاموش» از ادبيات رسانه رخت بربسته و مخاطب فعال جايگزين آن شده است. اكنون بعد از مخاطب فعال، مفهوم جديدتري معنا يافته و اين جايگزين نيز جاي خود را به «مخاطب سرسخت» داده است؛
1) Gatekeeper.
مخاطبي كه هر پيامي را نميپذيرد، در برابر آن مقاومت ميكند، از خود واكنش نشان ميدهد و به راحتي از رسانه مبدأ پيام ناخوشايند، چشم ميپوشد و فرآيند جريانسازي را ناكام ميگذارد.
نويسنده معتقد است نوعي وارونگي در نقشها ميان مخاطب امروزي با دروازهبان رسانهاي ديروز به وجود آمده است؛ به اين معنا كه مخاطب، نقش تصميمگيري و تصميمسازي رسانه را به تصرف خود درآورده و سياستگذاران را تنها به عاملان و مجري اين تصميمها مبدل ساخته است. بر همين اساس، مخاطب به جاي مديران و تصميمگيران رسانه بر كرسي مديريت سازمانهاي رسانهاي نشسته است. اوست كه تعيين ميكند چه موضوعي مهم است و چه موضوعي ارزش پرداختن بدان در رسانهها را ندارد و اوست كه مشخص ميكند چه برنامهاي بايد پخش، و چه برنامهاي حتي در ميانه پخش بايد قطع شود.
بنابراين، به مسير اين فرآيند ارتباطي كه مخاطب در آن به يكي از اركان جدي و اثرگذار تبديل شده است، براي جريانسازي رسانهاي به گونه چشمگيري بايد توجه كرد.
ج) عصر مخاطبنوازي
آنگونه كه گفته شد، مخاطب به عنصر اساسي رسانه تبديل شده است. رسانه با هر مالكيت و هر خط مشياي كه دارد، تا زماني كه از سوي مخاطبان پذيرفته نشود و برنامه او مخاطبپسند نباشد، فعاليت رسانهاي آن چونان آب در هاون كوبيدن است. واقعيت اين است كه با حذف واسطههاي ارتباطي براي پذيرش و دستكم دريافت پيامها به وسيله گيرندگان و با ظهور و تكثر رسانهها و نيز با پيدايش ابزارهاي تكنولوژيك چند رسانهاي، عصر كنوني را بايد دوران مخاطبنوازي رسانهها دانست.
فيليپ لسلي، از صاحبنظران ارتباطي، در سخنرانياش در دانشگاه بال سوئيس، به ارائه راهكارهايي درباره ارتباط متقاعدكننده اثرگذار ميان رسانه و مخاطب پرداخت. برخي از اين راهحلها عبارتند از:
( همه چيز را از ديد علايق شخصي مخاطبان خود نگاه كنيد: در ذهن او چه ميگذرد، براي هر كس چه خبر و پيامي را به دنبال دارد؟
( موضوع مورد نظر را به گونهاي و در محيطي طراحي كنيد كه مخاطبان در آن زندگي ميكنند؛ آنچه آنها دربارهاش سخن ميگويند يا از ديگران ميشنوند. اين به معناي كاناليابي اطلاعاتي متناسب با مخاطبان است.
( «با» مردم سخن بگوييد، نه «بر ضد» مردم. ارتباطي كه مردم را نشانه بگيرد، در آنها نوعي تدافع ايجاد ميكند.
( تا جايي كه ميتوانيد، پيام مورد نظر را با موفقيت مورد نظر تطبيق دهيد و بر اين امر متمركز شويد.
( از كانالهاي ارتباطي مختلف بهره بگيريد، نه فقط از يك يا دو كانال.
( از شكلهاي متعدد ارائه پيام استفاده كنيد، نه از شكل كليشهاي و قالبي آن.
( تبليغ نكنيد، اما مطمئن شويد مطلب مورد نظرتان را به خوبي مطرح كردهايد. در بسياري از مواقع نتيجهگيري از بحث، در خود اطلاعات بسيار اثرگذارتر از واگذاري اين كار به خود مخاطب است.
( اعتبار به دست آوريد؛ زيرا براي اثرگذار بودن تمام مطالب ضروري است.
د) بازار رسانهها
اين واقعيت كه رسانهها همواره اهدافي براي خويش دنبال ميكنند، انكارناپذير است. طبيعي است رسيدن به اين اهداف به سازوكارهايي نياز دارد كه با تكيه بر آن ميتواند پاسخگوي هزينههاي وسايل ارتباط جمعي
باشد. بر همين اساس، رسانهها در گردونه انتشار اخبار و اطلاعات بايد مجموعه ترفندها و مقدماتي را براي هرچه بيشتر بر كرسي نشاندن ايدهها و مخاطبپذيري خويش فراهم كنند؛ زيرا تعدد و تكثر رسانهها در عصر حاضر امكان انحصار مخاطب را تنها براي كساني به ارمغان ميآورد كه توانايي جذب هرچه بيشتر مخاطب را داشته باشند.
اگرچه نگاه به مخاطب و تفسير آن به مثابه بازار رسانهها با نوعي بدبيني همراه است و شايد گفته شود كه «واژه بازار، فرستنده و گيرنده را در يك رابطه محاسبهگرانه و نه روابط هنجاري و اجتماعي به هم ميپيوندد و ازاينرو، رابطه آنها را به عنوان رابطهاي پولي در نظر ميگيرد و نه رابطهاي ارتباطاتي»(1)يا اينگونه توجيه شود كه «اصطلاح بازار رسانهاي روابط دروني بين معرفكننده را ناديده ميگيرد، چراكه اين روابط براي گردانندگان رسانهها اهميت بسيار كمي دارند و ويژگيهاي اجتماعي ـ اقتصادي را مقدّم ميدارد و بيشتر بر مصرف تكيه ميكند تا بر دريافت رسانهاي»،(2)ولي حقيقت آن است كه در اين بازار رسانهاي، خواه جنبه سودآوري رسانه مورد نظر باشد و خواه جنبه اثرگذاري در بينش و روش يا ادراك مخاطبان، همواره مخاطب در اين مسير هدف قرار ميگيرد و اوست كه بايد قبل از هر چيز ايده مالكان رسانهها و سياستگذاران برنامههاي آنان را بپذيرد. بنابراين، مخاطب نقطه آغازين و پاياني مسير جريانسازيهاي رسانهاي است؛ يعني براي او تصميمگيري، و در نهايت از او بهرهبرداري ميشود. پس ما در هر صورت در برخورد با بازار رسانه، مخاطب را صرفاً مصرفكننده ميدانيم؛ مصرفكنندهاي كه برايش تعيين ميشود «چه چيز» را، «چگونه» و «براي چه»
دريافت و مصرف كند. اين در حالي است كه «مردم نيز از آن سو در قالب مخاطبان منزوي بيش از هر زمان ديگري به عرضهكنندگان قدرتمند رسانهها وابسته شده و در مقابل آنها بدون دفاع ماندهاند. اين مخاطبان، قدرتي بيش از مصرفكنندگان ساير توليدات ندارند»،(1)زيرا آنها سواي همان شناخت رسانه به سواد رسانهاي روي ميآورند. بنابراين، درونداد تبليغاتي و القايي رسانه براي مخاطب چيزي جز برونداد پذيرش نظريه اين وسايل ارتباط جمعي براي كاربران رسانهها نيست؛ زيرا ممكن است درونداد از منبع رسانهاي گرفته شود و برونداد به منبعي ديگر اختصاص يابد.
ه) كفه جبر رسانهاي
حال شايد اينگونه استدلال شود كه معمولاً كاربران رسانهاي هيچ وفاداري خاصي به عرضهكنندگان رسانهها ندارند؛ عرضهكنندگاني كه فقط بنگاههايي هستند براي برقراري ارتباطاتي كه خود مصرفكنندهها برميگزينند. شايد هم گفته شود، «مصرفكنندگان جديد رسانهها وقت و انگيزه اندكي دارند و علاقهاي نيز به حفظ رابطه خود با رسانهها نميبينند تا درصدد واكنش به آنها برآيند»،(2)ولي حقيقت آن است كه مخاطب امروز در گردونه «جبر رسانهاي» قرار دارد؛ يعني براي او راه گريزي از واقعيت رسانهاي موجود جهاني نيست؛ رسانههايي كه براي او علاقه ايجاد ميكنند و نوعي وابستگي كاذب به رسانه را برايش فراهم ميآورند. در اين وابستگي كاذب، در صورت بريدن مخاطب از رسانهاي خاص، ارتباط وي به وسيله ارتباطي ديگري حفظ ميشود كه از قدرت بيشتري برخوردار است. بنابراين، ارتباط مخاطب امروز
با رسانهها ناگسستني است و اين وفاداري به گونهاي ديگر و در موقعيت متفاوتي، باز هم به رسانهاي ديگر ابراز ميشود.
به گفته نيل پستمن، جامعهشناس و پژوهشگر مسائل ارتباطي، وقتي «تهيهكننده يك برنامه به اتكاي نتايج به دست آمده از مطالعات آماري عمل ميكند و شمار بينندگان را ملاك ارزش برنامه يا فرستنده خود ميداند و برنامه «خوب» را برنامهاي ميداند كه خيلي ساده بينندگان بيشتري داشته باشد و برنامه «بد» را برنامهاي كه بينندگان كمتري دارد»،(1)آيا بازار رسانهاي و مخاطب مصرفكننده و مشتري اين بازار، بيمعنا خواهد بود؟
و) عينيگرايي موهوم رسانهاي
براي درك مطلوب از جريانسازي، شناخت «عينيت رسانهاي» ضرورت مييابد. عينيگرايي يكي از مفاهيمي است كه با جريانسازي رسانهاي، چه از نظر قلمرو و چه از نظر دامنه آن، مرتبط است و در انواع مثبت و منفي اين فرآيند، به شكل خاصي به كار ميرود. بنابراين، شناخت آن براي كاربرديتر بودن آن مسلّم است.
عينيگرايي در مقابل ذهنيگرايي، چنين تعريف ميشود. «بازنمايي درست آنچه واقعي است. به تعبير ديگر، بهكارگيري شيوههاي روششناختي است كه كارآيي آنها براي رسيدن به شناخت مطلوب اثبات شده است».(2)
پيشينه عينيگرايي در رسانهها را به قرن نوزدهم و به مفهوم آزادي بيان در عرصه روزنامهنگاري نسبت ميدهند و خبرگزاريها را پيشگامان
روزنامهنگاري عيني ميشناسند. در آن زمان، خبرگزاريها دريافتند ارائه مطالب، بدون گرايش خاص و اظهار نظرهاي شخصي، نه تنها از نظر مخابراتي ارزانتر تمام ميشود، بلكه شمار بيشتري از مخاطبان را ميتواند تحت پوشش قرار دهد.(1)
در واقع، در بحث عينيگرايي رسانهاي، تأكيد بر آن است كه مالكان، مديران و سردبيران اخبار و اطلاعات بدون دخالت اظهار نظرها و ديدگاههاي شخصي، وقايع را آنگونه كه به وقوع پيوسته است، به آگاهي مردم برسانند و نه چنان كه خودشان ميخواهند و به نظر آنها اگر بدان شكل اتفاق ميافتاد، بهتر بود. عينيگرايي نيز زماني تحقق مييابد كه رسانهها به پوشش واقعي و غير جانبدارانه اصل رويداد بپردازند و همه جزئيات تكميلكننده و اثرگذار در محتواي وقايع، آن را ارائه كنند. بنابراين، صحت اصل واقعه، پوشش تام و تمام جزئيات مهم رويداد و دخالت نكردن در متن خبر و پرهيز از نظريهپردازي و دستكاري در محتوا، از مؤلفههاي مهمي هستند كه به عيني بودن اخبار و رويدادها و محصولات رسانهها كمك ميكنند.
ز) دروازهبانان جلب رضايت
دروازهبانان خبري و فيلترهاي موجود در ارائه اخبار و اطلاعات در رسانهها، تا چه اندازه در عصر حاضر از پيشداوري و ابراز احساسات و ناگفتههاي ذهني ساخته و پرداخته خود پرهيز ميكنند؟ آيا گزينشهاي اين دروازهبانان رسانهاي واقعيتهاي جهاني را بازتاب ميدهند يا آميزهاي از تصورات و خيالپردازيهاي ذهني خود را به جاي واقعيت، به مردم دنيا گوشزد ميكنند؟ با چنين روشي، همواره سياستگذاران جهاني
1) نعيم بديعي و حسين قندي، روزنامهنگاري نوين، ص42.
رسانهها در فعاليتهاي خويش، خط جريانسازي را در پيش ميگيرند و با گذر از همه اهداف مقدس، آنچه را ميخواهند، به آگاهي افكار عمومي ميرسانند.
پديده رقابت در رسانهها به اين امر دامن زده تا جايي كه چشم و همچشميهاي رسانهاي به شدت موجب كمرنگ شدن حضور مقوله اخلاق در فعاليت رسانهها شده است. وقتي هدف، «دستيابي به مخاطب بيشتر به هر قيمتي» باشد، ديگر انتظاري بيش از اين نبايد داشت. همچنين اعمال زور و تحميل دولتهاي مركزي بر رسانهها آنها را به ابزارها و بازيچههايي در دست حكومتگران تبديل كرده است تا جايي كه امروزه رسانهها به باشگاه احزاب و سرمايهداران درآمدهاند.
بنابراين، شناخت اين جريانسازيهاي رسانهاي كه به اعتقاد نوام چامسكي و ادوارد اس. هرمان از طريق پروپاگانداي نظاممند در وسايل ارتباط جمعي، خود را نماينده سخن آزاد، مدافع منافع مردمي و آزاديهاي اجتماعي معرفي ميكنند، امري بسيار دشوار است.
اين جريانسازي رسانهاي كه به ويژه در رسانههاي غربي شديدتر است، به شكلهاي مختلف نمود مييابد. براي مثال، انتقادهاي مطبوعات غربي از دولتهايشان بسيار محدود است. در حقيقت، منابع اصلي كسب اطلاعات اين رسانهها به طور عمده دولت و صاحبان قدرت هستند و عموم مردم عادي، امكان دسترسي به وسايل ارتباط جمعي را براي ابراز عقايد خود ندارند.
چامسكي و هرمان در كتاب خود اظهار ميدارند كه رسانههاي غربي براي انتشار اخبار و اطلاعات خود و توليد محصولات رسانهايشان نياز دارند از پنج فيلتر قدرتمند بگذرند كه بر آنها اعمال ميشود، و به اصطلاح
خود را در برابر اين فيلترها صافي كنند. به اعتقاد اين دو انديشمند، فيلترهاي يادشده عبارتند از:
يك ـ اندازه، مالكيت و سودجويي وسايل ارتباط جمعي
شركتهاي ارتباطي غالب، شركتهاي بزرگ تجاري هستند كه افراد بسيار ثروتمند يا مديراني كه به شدت تحت فشار سرمايهگذاران براي سودآوري هرچه بيشتر هستند، آنها را كنترل ميكنند. به طور كلي، رسانهها به دلايل اقتصادي متعدد، منافع مشترك فراواني با ديگر شركتهاي بزرگ تجاري، بانكها و دولت دارند.
ساختار و تمركز مالكيت، اولين فيلتر قدرتمندي است كه در انتخاب اخبار اثر ميگذارد.(1)رسانههاي غربي براي ادامه كار خود مجبورند از شركتهاي عظيم تجاري خط بگيرند كه هزينههاي توليد و نشر آنها را فراهم ميآورند و از طريق دروازهبانان گماردهشده بر سر راه اخبارِ به اصطلاح عيني و گزارشهاي منطبق بر واقعيت، كنترل ميشوند.
دوـ آگهيهاي تبليغاتي؛ مجوز ادامه فعاليت
آگهي تبليغاتي در تمركز هرچه بيشتر وسايل ارتباط جمعي در دست گروههاي پرقدرت اجتماعي نقش اثرگذاري ايفا كرده است. بدين ترتيب، سهم بيشتري از بازار آگهيهاي تبليغاتي، موجب افزايش درآمد ميشود كه اجازه رقابت مؤثرتر در شكل خريد برنامههاي جالبتر، شكل ارائه حرفهايتر، استفاده از وسايل و ابزارهاي جديدتر، سبب فاصله زياد اين وسايل ارتباط جمعي از بقيه آنها ميشود، به گونهاي كه ميتوانند تماشاگران بيشتر و به طور طبيعي، آگهيهاي بيشتري را جلب كنند. اين در حالي است
1) نوام چامسكي و ادوارد اس. هرمان، فيلترهاي خبري، ترجمه: تژا ميرفخرايي، ص34.
كه ادامه رقابت براي ديگران ممكن نخواهد بود و در نهايت اگر خوششانس باشند، به وسيله رقيبان قدرتمند خريداري ميشوند.(1)
بازاريابان آگهيهاي تبليغاتي در وسايل ارتباط جمعي غرب، فعاليتهايشان چنان گسترده است كه نوعي رقابت شديد و پنهان را در ميان رسانههايي ايجاد ميكنند كه داراي اهداف عمده جريانسازي هستند. همچنين شركتهاي تبليغاتي با ارائه آگهيهاي خود به اين رسانهها، به نوعي آنها را به انقياد خود درميآورند و پيوسته از حربه واگذار نكردن آگهيهاي خود و قطع اين منابع سرمايهاي براي رسانهها استفاده ميكنند تا از درج و انتشار مطالب بامحتوا و در برخي مواقع جنجالبرانگيز پرهيز كنند و آگهيهاي بازرگاني و تجارتي خويش را جايگزين آنها كنند.
سه ـ منابع خبري وسايل ارتباط جمعي
رسانههاي غربي، منابع خبري خود را از مؤسسهها، نهادها، شركتها و سازمانهايي برميگزينند كه بنا بر ضرورتهاي آينده رسانه، ناچار ميشوند به اين منابع قدرتمند رسانهاي رو آورند كه تضميني براي تداوم فعاليتهاي آنهاست.
رسانههاي خبري، قدرت اقتصادي كمي دارند و امكان فرستادن دوربين و خبرنگار به صحنههاي مهم خبري را ندارند. شرايط اقتصادي، آنها را وادار ميسازد كه امكانات خود را تنها بر روي رخدادهاي خبري بسيار مهم متمركز كنند. بنابراين، مكانها و اشخاصي كه داريم، در كوران خبرسازي قرار دارند. براي نمونه، سازمانهايي كه پيوسته كنفرانسهاي خبري برگزار ميكنند، مشمول توجه دائمي رسانههاي خبرياند. كاخ سفيد، پنتاگون، وزارت امور خارجه از واشنگتن ديسي، جزو مراكز اصلي فعاليت خبري
1) نوام چامسكي و ادوارد اس. هرمان، فيلترهاي خبري، ترجمه: تژا ميرفخرايي، ص37.
هستند. اخبار محلي، شهرداريها و اداره پليس را منابع اصلي خبري خود ميدانند و همواره خبرنگاران خويش را براي كسب خبر به آنجا روانه ميكنند. به شركتهاي عظيم تجاري و صنعتي نيز به عنوان صنايع هميشگي و ارزشمند خبري توجه ميشود.(1)
حال در فرآيند تهيه و پخش خبر يا ارائه ديگر محصولات رسانهاي، نظير فيلمهاي سينمايي و كتاب و مجلهها و...، چه انتظاري از ارائه اخبار عيني در رسانههاي غربي ميتوان داشت؟ احزاب در امريكا و ديگر كشورهاي غربي و اروپايي، موتور محركه مطبوعات و رسانههاي اين كشورها هستند. آنها طراحان اصلي سياستهاي رسانهاي و انتخابكننده عنوانها و موضوعهاي مهم و سرمقالهاي مطبوعات و سوژههاي خبري آژانسهاي خبري آنها هستند.
اين امر در امريكا نسبت به ديگر كشورهاي غربي شديدتر است. چاك شر، مقيم امريكا و عضو مؤثر سازمان اتحاديه يهوديان براي صلح در اين زمينه ميگويد:
رسانههاي امريكا هم اكنون شبيه رسانههاي روسيه در دوران كمونيستي هستند، يعني در شرايطي كه تنها يك خط حزبي وجود دارد، شما نميتوانيد با نيويورك تايمز يا واشينگتن پست همكاري كنيد، مگر اينكه با خواسته احزاب هماهنگ باشيد. مردم در واقع با محدوديتهاي خويش آشنا ميشوند و آن را ميآموزند و بايد با آن محدوديتها حركت كنند. درباره مسئله خاورميانه، رسانههاي امريكا واقعاً اخبار يكسويه پخش ميكنند و اين همان چيزي است كه دولت امريكا تحميل ميكند.
1) نوام چامسكي و ادوارد اس. هرمان، فيلترهاي خبري، ترجمه: تژا ميرفخرايي، ص44.
در فرآيند جريانسازي، منابع خبري وسايل ارتباط جمعي، فعاليتهاي خبري خود را به گونهاي سازماندهي ميكنند كه رسانههاي غربي را وادار ميسازند بنا بر خواستهها و ديدگاههاي آنها حركت كنند. اين منابع به وسيله اهرم فشار، چنان بر رسانهها مسلط ميشوند كه وسايل ارتباط جمعي، بدون اراده تصميم ميگيرند. آنها از اين راه براي جلوگيري و پرهيز از انتشار ديدگاههاي انتقادي مخالفان خود سود ميجويند.
چهار ـ مؤاخذه شديد
مدعيان آزادي بيان و جريان آزاد اطلاعات در نظام بينالملل، خودسانسورچيهاي واقعي اطلاعات و ارتباطات هستند. آنها با هر ابزاري درصددند تا فقط نفعشان در رسانهها بازتاب داده شود و مخاطبان جهاني، اساس ايدئولوژي آنها را پذيرا باشند.
گزارشگران و تهيهكنندگان اخبار، كارگردانان سينما و همه دستاندركاران صنايع رسانهاي در غرب در صورت ابراز عقيده مخالف وضع موجود، همه در زير تيغ بازخواستهاي مالكان رسانهها، مسئولان دولتي و سازمانهاي اطلاعاتي، جراحي خواهند شد.
بازخواست گزارشگران و اصحاب رسانهها و نيز انتشار ديدگاههاي منتقدانه و ناخوشايند براي مراجع رسمي در رسانههاي غربي، به صورت مستقيم و غير مستقيم انجام ميشود.
در شكل مستقيم، اصحاب رسانه با تهديد مقامها، سياستگذاران و شركتهاي عظيم تجاري و... روبهرو ميشوند. حتي در برخي موارد دولتها با محدود كردن دسترسي به منابع خبري، دسترسي به مردم، مكانها، اسناد يا
حتي دسترسي به كشوري، از جريان اطلاعات جلوگيري ميكنند. دولتها اين كار را با خودداري از دادن رواديد، كنترل گشت و گذار روزنامهنگار و تماسهاي وي با اشخاص يا مؤسسههاي معين يا با گرفتن اعتبار و در اين صورت اجبار روزنامهنگار به ترك كشور انجام ميدهند.(1)
اين مراجع به شكل غير مستقيم، گزارشگران، خبرنگاران و تهيهكنندگان سينما و برنامههاي راديو ـ تلويزيوني را فرا ميخوانند و از آنها درباره نگارش يا بيان اين واقعيتها توضيح ميخواهند يا از راه تلفن، نامه، نمابر، پست الكترونيكي و...، دلايل اين امر را جستوجو ميكنند، بدون آنكه در اين شكل به تهديد روي بياورند، ولي با روش غير مستقيم به دنبال تهديدافكني براي اين رسانهها هستند.
وسايل ارتباط جمعي در غرب «ماشينهاي محافظهكاري» هستند كه آرام در حركتند و در جهت موافق دولت و شركتهاي بزرگ تجاري خصوصي و...، گام برميدارند. هرگاه اين وسايل بخواهند در مسير محافظهكاري خويش كمي تندتر آهنگ خود را بنوازند، ماشينهاي بازخواست دولتي و مراجع ديگر آنها را فرا ميخوانند. سپس شركتهاي تجاري آگهيدهنده به وسايل ارتباط جمعي، فوري از انتشار آگهيهاي بازرگاني خويش به اين وسايل ميپرهيزند و حمايتهاي مالي خويش را از رسانهها قطع ميكنند.
«برپاكنندگان مؤاخذه، يكديگر را پشتيباني و مديريت خبر مقامات رسمي را تقويت ميكنند. دولت، خود بزرگترين برپاكننده مؤاخذه است و به شكل مستمر با تهديد و تنبيه رسانهها، سعي در مهار هرگونه تخطي از خط سياسي محافظهكارانه را دارد».(2)
پنج ـ ضديت با كمونيسم، به مثابه ماشين كنترل
كمونيسم كه پستترين عنصر شيطاني و بزرگترين دشمن مالكيت خصوصي است، هميشه ريشههاي اين طبقه را تهديد ميكند. ماشين كنترل ضد كمونيستي، قدرت اعمال نفوذ وسيعي بر وسايل ارتباط جمعي دارد. موقعيتهاي عادي و همچنين دوران بالا گرفتن تب وحشت از سرخها، قضايا در چهارچوب دنياي كمونيسم و ضد كمونيسم بررسي ميشود.(1)
شش ـ آلترناتيوي براي كمونيسم
پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، رسانههاي غربي، فيلتر مبارزه با اسلام را جايگزين فيلتر مبارزه با كمونيسم كردهاند. اين رسانهها چهره اسلام را با خشونت، تروريسم، مهجور ماندن و عقبافتادگي توصيف ميكنند.
وسايل ارتباط جمعي در غرب به شكل كاملاً محسوس اسلامستيزي را در صدر برنامههاي خود قرار داده و از اين كانال، بيش از پيش، هم دامنه اخبار را از طريق منع و كنترل اخبار مربوط به موج اسلامخواهي و پيشرفت ملل مسلمان در نقاط مختلف جهان كاسته و هم از راه تحريف و دستكاري و موضعگيريهاي نادرست در برابر اخبار و وقايع جهان اسلام، عينيگرايي در رسانهها را لگدمال كردهاند.
اگر نگاه واقعبينانهاي به صاحبان رسانهها در غرب بيندازيم، خواهيم ديد ادارهكنندگان فرآيند جريانسازي ضد اسلامي چه كساني هستند.
ر) صهيونيستهاي رسانهاي
وقتي ريچارد سارنف، رييس NBC، ويليام پلي، مدير CBS است و لئونارد گلدن سن NBC و ABC را اداره ميكنند و هر سه يهودي هستند و در
1) فيلترهاي خبري، ص60.
سازمانهاي صهيونيستي فعاليت دارند و نيز گروههاي اسراييلي به دليل دشمني با اسلام جوايزي دريافت كردهاند، بايد چه انتظاري از انگارهسازيهاي غير واقعي و غير عيني داشته باشيم كه رسانههاي غرب آن را براي جهانيان به تصوير ميكشند؟
صاحب امتياز و مدير مسئول روزنامههاي مهم امريكايي، يعني نيويورك تايمز، واشينگتن پست، ديلي نيوز و وال استريت ژورنال همه يهودي و از طرفداران پروپاقرص رژيم صهيونيستي هستند. مؤسسان خبرگزاريهاي بزرگ غربي، مانند خبرگزاريهاي رويترز، آسوشيتد پرس، يونايتد پرس و خبرگزاري هاواس كه بعدها خبرگزاري دولتي فرانسه شد و بيش از هشتاد درصد اخبار و اطلاعات را به جهان مخابره ميكند و حتي بيشتر گردانندگان و مجريان هاليوود، يهودياند.(1)
بن اشتاين، سناريو نويس يهودي، فرزند هربرت اشتاين و مشاور اقتصادي ريچارد نيكسون، رييس جمهوري اسبق امريكا در كتابي كه خود نگاشته است، با صراحت، دستاندركاران هاليوود را سرسختانه مخالف ارزشهاي اسلامي معرفي ميكند.(2)
اين تفكر كه برخاسته از ايدئولوژي مهرههاي سياسي و افراطي سردمداران نظامهاي سياسي آنهاست، در گفتارشان نيز نمود واقعي دارد.
بوشِ پدر، رييسجمهور پيشين امريكا، در سال 1992 ميلادي، به طور رسمي در كنگره اعلام كرد كه قدرت نظامي ما بايد به جاي مهار ابرقدرتي مانند
شوروي سابق، به مقابله با تهديد «بنيادگرايي اسلامي» ـ عنواني كه آنها بر نهضت احياي اسلام نهادهاند ـ بپردازد و به تناسب آن سازماندهي شود.
بوشِ پسر نيز پيش از حمله به عراق، از آغاز جنگهاي صليبي سخن گفت و تروريستها را از آنِ كشورهاي اسلامي دانست. برخورد دولت فرانسه با نهضت اسلامي الجزاير و نيز مبارزه با حجاب اسلامي دانشآموزان در مدارس اين كشور، در رديف همين سياستهاست. هانتينگون در رساله معروف خود كه جنگ تمدنها را مطرح ميكند، ميگويد «اسلام همه جا مرزهاي خونين خواهد داشت!»
همچنين فوكوياما كه تئوري «پايان تاريخ» وي، پيروزي تمدن غرب را نويد ميدهد، درباره احياي اسلام چنين مينويسد:
مقاومتهاي كوچكي كه از ديگر تمدنها ديده ميشود، زودگذر است. اخبار خوبي از ايران ميرسد كه مردم به تدريج از اسلام فاصله ميگيرند و موسيقي و رقص و برنامههاي تلويزيوني غربي در همه جا يافت ميشود. ازاينرو، فقط كافي است كه نهضت اسلامي قدري مهار شود. زمان، اين مولود جديد را ميرساند.(1)
اسلامستيزي در غرب، قلمرو و دامنه خاصي را نميشناسد. حتي اين انديشه را در ذهن كودكاني ميكارند كه براي تعليم و تربيت به مدارس اين كشورها روي ميآورند. براي نمونه، در امريكا دانشآموزاني كه در مدرسههاي يهود يا مدرسههاي زير نظر يهود درس ميخوانند، چه يهودي باشند و چه نباشند، ناچارند كتابي به نام چگونه ملت يهود رشد كرد را بخوانند. مروخاي اي سولوف، مدير فرهنگي معبد «بيت ايل» اين كتاب را كه اسلام را تحقير
1) محمدجواد لاريجاني، درسهاي سياست خارجي، صص 250 و 251.
ميكند، تأليف كرده است. اين اثر 283 صفحهاي از آغاز تا پايان بر ادعاي حق تاريخي و عقيدتي يهود بر فلسطين تأكيد ميكند. سطر به سطر كتاب با مظلومنمايي از مصيبتهايي سخن ميگويد كه يهوديان از دست آشوريها، بابليها و مصريان كشيدهاند. اين مظلومنماييها به منظور جلب عواطف و احساسات مردم جهان به نفع يهود تنظيم و تدوين شدهاند.(1)
يهوديان حتي پا را از اين فراتر گذاشتهاند. آنها در اولين كنگره خود، در يكي از بندهاي مصوب آن چنين آوردهاند: «رسانههاي تبليغاتي جهان، وسيله ترويج انديشهها هستند و بايد به تمامي در دست ما باشند. هرگونه چاپ و نشر بايد زير سيطره ما قرار گيرد. ادبيات و روزنامهنگاري، قويترين كانالهاي آموزشي و تبليغاتي هستند و اين دو بايد در چنگ ما باشند!»(2)
در ادامه بند دوازدهم «پروتكلهاي رهبران صهيونيست» آمده است:
دشمنان ما نبايد رسانههايي را در اختيار داشته باشند كه به وسيله آن، انديشههاي خود را بروز دهند. در غير اين صورت بايد عرصه را چنان بر آنها تنگ كنيم كه نتوانند از طريق اين رسانه به ما حمله كنند.
هيچ خبري به هيچ كجا درز پيدا نميكند، مگر اينكه ما اجازه داده باشيم. براي دستيابي به اين خواسته، بايد بر رسانههاي خبري كه شمارشان در جهان كم است، سيطره داشته باشيم. در آن حالت تنها خبرهايي كه ما انتخاب ميكنيم، به گوش جهانيان ميرسد. بايد تمام مطبوعات را به چنگ آوريم تا هر وقت بخواهيم، احساسات مردم را پيرامون مسئلهاي برانگيزيم و هر زمان اراده كنيم، جدلهايي را كه در خدمت منافع ما باشند، به راه بيندازيم و اين گونه بر اذهان تسلط يابيم.
ما انواع مطبوعات با گرايشهاي متفاوت خواهيم داشت. هر كدام از اين نشريهها طرفدار طايفهاي خواهند بود؛ از سلطنتطلب گرفته تا جمهوريخواه و انقلابي و حتي هرج و مرجطلب. اين مطبوعات مانند «ويشنو» (خداي هندوها) صدها دست خواهد داشت و هر دستي نبض دگرگونشده افكار عمومي جهان را براي ما اندازه خواهد گرفت.
نشرياتي خواهيم داشت كه به ما حمله كنند و با ما مخالفت بورزند. البته اتهامهاي اين نشريهها بيپايه و اساس است و از اين راه ميتوانيم افكار عمومي را متقاعد كنيم كه هيچ كدام از مخالفان ما براي مخالفت خود دليل حقيقي ندارند و فقط تهمت ميزنند. بايد در صورت نياز، توانايي برانگيختن احساسات ملت و آرام كردن آن را داشته باشيم. ما اين كار را هر جور كه شد، يعني با خبرهاي راست يا دروغ انجام ميدهيم. ما خبرها را به گونهاي رواج ميدهيم كه مردم بپذيرند، ولي پيش از آن بايد ببينيم جاي پايمان چه قدر محكم است.
بايد مطبوعات مهم و به ويژه مطبوعات به ظاهر مخالف را به دست كساني بسپاريم كه سوءپيشينه اخلاقي دارند. در آن صورت، اگر آن اشخاص نافرماني كنند، فوري گذشته آنان را افشا ميكنيم تا ديگران عبرت بگيرند.(1)
در جريانسازي رسانههاي غربي، گزينش مطلوب براي خود درباره وقايع جهان اسلام، يكي از مؤلفههاي مهم به شمار ميآيد.
گزينش رسانههاي غربي و به تصوير كشيدن جنگ خليج فارس، جنگ بوسني، جنگ عراق عليه ايران، جنگ دوم خليج فارس، اختلاف اعراب و اسراييل به عنوان منابع عمده خبري، نمونههاي برجسته به شمار ميآيند كه رسانههاي غربي در طول جريانسازيهاي غير واقعي خود، در مقابل
1) زياد ابوغنيمه، يهود در فرهنگ، تبليغات و رسانههاي غرب، ترجمه: عبدالفتاح احمدي، ص133.
حاكميت اسلام قد علم ميكنند. تبليغات منفي بر ضد نهضتهاي اسلامي در سراسر دنيا به دنبال وقوع انقلاب اسلامي در ايران، در پوشش شعار «اصولگرايي»، «جنگ صليبي»، «تروريسم» موجب شد بر افكار عمومي غرب به ويژه ايالات متحده اروپا اثر ناخوشايندي بگذارد.
بحث جايگزين شده اسلام به جاي كمونيسم (ضد اسلاميگرايي) با عنوان اصولگرايي اسلامي، در محافل سياسي غرب رشد كرده است. در اروپا سياستهاي ضد اسلامي، مانند ضد بنيادگرايي، وجه تام و تمام احياي نژادپرستي و ناسيوناليسم جديد دهه هشتاد شده است. رسانهها از آغاز جنگ بوسني، از مسلماناني كه در آنجا زندگي ميكنند، با عنوان «قومگرايان اسلامي» نام ميبردند و از مذهب و عقيده به منزله طبقه نژادي ياد ميكردند و رسانههاي غرب، جنگ خليج فارس را برخورد جهاني انسانيت و حيوانيت! و جنگ ميان تمدن و بربريت ميدانستند.(1)
در اين ميان رسانههاي غربي محيطي از تفاسير را براي افكار عمومي جهاني در زمينه جهان اسلام شكل ميدهند. در اين محيط تفسيري، آنچه رسانهها ميگويند، برداشتهايي است كه مالكان رسانهها از اسلام ارائه ميدهند. بنابراين، رسانهها با جهتگيريهاي خاص خود به مقابله با اسلام ميپردازند. در اين زمينه، دستگاههاي فرهنگي كه بيشتر امريكاييها به وسيله آنها با اسلام آشنا ميشوند، شبكههاي راديو ـ تلويزيوني، روزنامهها و مجلههاي خبري پرتيراژ است و البته فيلمهاي سينمايي نيز نقش خاص خود را بازي ميكنند. اين تمركز قدرت وسايل ارتباط جمعي، هستهاي محيطي از تفسيرها را پديد ميآورند كه تصوير خاصي از اسلام ارائه ميدهند و نيز
1) حميد مولانا، «جهان اسلام و رسانههاي جهاني»، مجله كيهان فرهنگي، ش189، تير 1381، ص36.
منعكسكننده خواستهها و منافع قدرتمنداني است كه وسايل ارتباط جمعي جامعه در خدمت آنهاست.(1)
در مقابل، به دليل آنكه حقيقت و قدرت اسلام چيزي فراتر از جريانسازي رسانهاي غرب در اسلامستيزي آنهاست، موج اسلامخواهي و گسترش تمدن اسلامي، همه مرزهاي غرب و شرق را درمينوردد. آنها خود به اين حقيقت اعتراف دارند، به گونهاي كه زان دانيل از روزنامه نوول ابزرواتور در بحبوحه انقلاب شكوهمند اسلامي در 26 نوامبر 1979 گفته است: «ايالات متحده را اسلام محاصره كرده است».(2)
گروه «ابتكار عمل دفاع از آزادي امريكايي» به تبليغات جديدي عليه جهاد و اسلام در شهر سانفرانسيسكو پرداخته است. در يكي از اين تبليغات از قول اسامه بن لادن گفته ميشود: «اولين چيزي كه ما شما را به آن دعوت ميكنيم، اسلام است.» در تبليغ ديگري از قول يك فلسطيني عضو حماس گفته شده است: «كشتن يهوديان ما را به قرب الهي ميرساند.» اين گروه امريكايي و ضد اسلامي به رهبري پاملا گلر تلاش ميكند تا با كنار هم قرار دادن دعوت به اسلام و بن لادن كه منفور مردم امريكاست، نفرت از اسلام را گسترش دهد.(3)
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/201485
اين شبههافكنيها كه با هدف بازنمايي مخدوش چهره اسلام و ايجاد تنفر در ميان افكار عمومي صورت ميپذيرد، روز به روز توسط رسانهها به خاطر گسترش اسلامگرايي در غرب شدت يافته است و به انحاي مختلف، بروز و ظهور پيدا ميكنند.نمونه ديگر اين جريانسازي رسانهاي تهيه و توليد مجموعه تلويزيوني ميهن(Homeland) است كه به موضوع حمله نظامي رژيم صهيونيستي به تأسيسات هستهاي كشورمان پرداخت و اهانت به قرآن را به نمايش گذاشت. كمپاني سازنده اين سريال، فاكس 21 است كه در مجموعه امپراتوري رسانهاي «رابرت مرداك» قرار دارد.
داستان سريال ميهن از اين قرار است كه نيروهاي ويژه امريكايي براي عملياتي، راهي منطقهاي در عراق ميشوند. در منزلِ مسكوني كه گويا هدفي تروريستي در آنجا بوده با فردي به نام اسكات برودي كه محاسنش بلند و چند سال از شهرنشيني و تمدن دور بوده روبهرو ميشوند كه ادعا ميكند امريكايي است و ۸ سال اسير القاعده بوده است.
يك تحليلگر سي.آي.اي معتقد است كه نجات برودي مشكوك است و اين كه تيم تروريستي القاعده او را شستوشوي مغزي دادهاند و ميخواهند از او براي بمبگذاري در امريكا استفاده كنند.
در اپيزود جديد اين سريال طي گزارشي اعلام ميشود كه اسراييل به تأسيسات اتمي ايران حمله كرده و سه هزار ايراني را كشته است.
پس از اعلام اين خبر و حمايت امريكا از اسراييل، مردم لبنان در مقابل سفارت امريكا در لبنان تجمع و به دولت امريكا اعتراض ميكنند. در قسمتي از اين سريال زماني كه همسر اسكات برودي متوجه ميشود شوهرش مسلمان شده و در خانه يك جلد قرآن پنهان كرده است، به جستوجوي قرآن ميپردازد و پس از يافتن آن با بيان اينكه اين كتاب «متعلق به همانهايي است كه تو را شكنجه كردهاند» قرآن را به زمين پرتاب ميكند.(1)
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/201485
1) وب سايت خبري مشرق نيوز قابل دسترسي در
در زمينه نقش رسانهها در فرآيند جريانسازي، نظريههاي مختلفي ارائه شده است. ناگفته نماند كه عمده اين نظريهها مبتني بر نقشي است كه رسانهها در جريان همسو كردن مخاطب با اهداف از پيش تعيين شده خود به كار ميگيرند. در اين ميان، مخاطبمحوري مشخصه اصلي اين نظريههاست.
در اين زمينه صاحبنظران علوم ارتباطات در بررسي نقش رسانهها چنين نظريههايي را با استفاده از پژوهشهاي ارتباطي ـ اجتماعي در دوره زماني خاص ارائه دادهاند. در اينجا به نظريههاي مهم مرتبط با جريانسازي رسانهها اشاره ميشود:
الف) تئوري برجستهسازي(1)در جريانسازي
بنا بر اين نظريه، رسانهها در ارائه اخبار و اطلاعات خود، نوعي اولويت يا ارزشگذاري را در ميان اطلاعات ارسالي و انتقاليشان قائل ميشوند. رسانهها از طريق اين برجستگي، بر اطلاعات(2)مردم اثر ميگذارند. به ديگر سخن، رسانهها نميتوانند تعيين كنند مخاطبان(3)چگونه بينديشند، ولي ميتوانند تعيين كنند درباره چه بينديشند. شاو و مك كومب شعارهايي را كه كانديداهاي رياست جمهوري امريكا مطرح كرده بودند، تحليل محتوا(4)و نتايج نظرسنجي مردم را نيز تحليل نكردند. آنها به اين نتيجه رسيدند كه رسانهها با بزرگنمايي برخي موضوعها و اولويت دادن به برخي از آنها، بر اولويتهاي مردم اثر ميگذارند.(5)
در اين فرآيند اثرگذاري، رسانهها در اصل با «زمينهچيني»(1)به سوي جريانسازي و برنامهريزي براي رسيدن به موفقيت از پيش تعيينشده طراحي ميكنند.
كاركرد برجستهسازي رسانهها را گرايش رسانهها به اثر گذاشتن بر آنچه مردم درباره آن فكر خواهند كرد، يا آنچه مهم تلقي ميكنند، توصيف كردهاند. نخستين پژوهشها بيشتر به آثار آنچه بر حسب نگرشها درباره آن فكر ميشود، توجه داشتند.
تعريف راجرز و ديونيگ(2)از برجستهسازي چنين است: «فراگردي كه به واسطه آن، رسانههاي جمعي اهميت نسبي موضوعها و اثرگذاريهاي گوناگون را به مخاطب منتقل ميكنند».
در اين ميان، «اولويتبندي»،(3)فهرستي از موضوعها و رويدادهايي است كه در يك نقطه زماني بر حسب سلسلهمراتب تنظيم شدهاند. «رويدادها»، وقايع معيّن و محدود به زمان و مكان تعريف شده است و «موضوعها» رشتهاي از رويدادهاي مرتبط با هم هستند.(4)
شايد بتوان گفت كه اولويتدهي اطلاعات و برنامههاي تفريحي و سرگرمكننده در رسيدن به فرآيند جريانسازي، مهمترين نقش را در اين زمينه ايفا ميكند.
همانگونه كه گفته شد، جريانسازي فقط با اهداف منفي صورت نميپذيرد، بلكه در بسياري از مواقع، هدف از جريانسازي كه از طريق اولويتدهي و برجسته كردن امور خاص انجام ميشود، رسيدن به منافع ملي و همخوان با ارزشهاي عمومي است. بدين ترتيب، اين مقصود كه در
فرآيند برجستهسازي اطلاعات، تنها جريانسازي منفي مورد نظر است، نميتواند به عنوان فرضي مسلّم استفاده شود.
مك كوئيل، به طور كلي در زمينه برجستهسازي رسانهها همين نظر را بيان ميكند. البته مك كوئيل يادآوري ميكند كه فراگرد برجستهسازي، نه به يك اولويت، بلكه به سه اولويت متفاوت مربوط ميشود. يك اولويت در گروه سياسي يا ديگر گروههاي صاحب منفعت جاي ميگيرد. ديگري اولويت رسانههاست كه ارزشهاي خبري(1)و سليقههاي ملموس مخاطبان بر آن اثر ميگذارد و به آن شكل ميدهد و سرانجام، اولويت سوم از آنِ «همگان» است كه تصور ميشود، از رسانهها اثر ميپذيرد.
راجرز و ديرينگ از ميان سه اولويت، الگويي ساختهاند كه در اين شكل ديده ميشود:
از اين شكل چنين برداشت ميشود كه فرضيه برجستهسازي مدعي است هرچه رسانهها به مسئله يا رويدادي بيشتر اهميت بدهند (اولويت رسانهها)، همگان اهميت بيشتري براي آن قائل ميشوند (اولويت همگان) و هرچه براي همگان باارزشتر تلقي شود، سازمانها و نهادهاي گوناگون (سياسي،
1) News values.
اقتصادي، فرهنگي، هنري و...) از آن به عنوان سياستي در رسيدن به آرزوهاي خود استفاده ميكنند.
در جريانسازي رسانهاي، برجسته كردن مفاهيم و افكار مورد نظر فرستنده پيام در موفقيت او اهميت زيادي دارد. راجرز و ديرينگ، خشكسالي و قحطي اتيوپي را مثال ميزنند كه به طور عمده از طريق گزارش تلويزيوني از اردوگاه پناهندگان در سال 1985 و كنسرت مشهور «باندايد»(1)تكان شديدي در اولويتهاي كشورهاي غربي به وجود آورد.(2)
در كشور ما با توجه به عملكرد اطلاعدهي رسانهها در زمان وقوع زلزله بم، اين موضوع در رسانههاي داخل و خارج به گونهاي مطرح شد كه بيشتر عنوانهاي اول اين رسانهها را تا چند روز پيدرپي به خود اختصاص داده بود. حتي اخبار پسلرزههايي با درجه ريشتر پايين نيز اخبار دلخواه مخاطبان شده بود. برجستهسازي زلزله بم و پيآمدهاي آن از طريق پوشش خبري مناسب صدا و سيما را كه به بسيج كمكهاي مردمي و حضور قشرهاي مختلف مردم اعم از كارگر و كارمند و روحاني و سپاهي و بسيجي انجاميد، ميتوان از شاهكارهاي تبليغي و جريانسازي مثبت صدا و سيما در سالهاي اخير دانست.
همچنين اولويتدهي به تصاوير خشن يا نابهنجار يا حتي در قالب پوشش لباس براي جوانان نيز نوعي جريانسازي از طريق برجستهسازي به شمار ميرود. اين نوع از جريانسازي بيشتر ناشي از كمدقتي برنامهريزان و سياستگذاران رسانهاي است كه موجب ميشود از اين طريق، فرم خاصي از لباس در بين دو قشر جوان و نوجوان، به عنوان عادت پذيرفته شود.
ب) نظريه تزريقي(1)در جريانسازي
اين نظريه كه بر اثرگذاري قدرتمند رسانهها تأكيد دارد، در ميان كارشناسان تبليغات تجاري و مبلغان سياسي، به ويژه در طول جنگ جهاني اول شايع بود. استفاده دولتهاي ديكتاتور و همچنين رژيم انقلابي روسيه در اروپا، از رسانهها همگي بر نظريه قدرت رسانهها، مهر تأييد ميزند.
اين نظريه كه خيلي سطحي به نظر ميرسد، بر اين باور است كه وقتي پيامي خاص با هدفي خاص به مقصد مورد نظر ميرسد، بلافاصله واكنش گيرنده پيام را برميانگيزد. در واقع، از اثرگذاري فوري قدرت رسانهها براي جريانسازي سخن ميگويد. پژوهشگران ارتباطي آن را نظريه «گلولهاي» و «سوزني» ناميدهاند كه بدون در نظر گرفتن سليقهها و خواستههاي گروه گيرنده پيام و همچنين صرف نظر از نوع پيام، معتقد است كه پيام رسانههاي همگاني بر روي همه افرادي كه در معرض چنين پيامي قرار ميگيرند، به سوي جريانسازي پيش ميرود.(2)
چافي و هور كهايمر در پژوهشهاي خود به اين نتيجه رسيدند كه نظريه تزريقي، «بيريشه»(3)است و در تاريخ تحقيق در ارتباطات، به صورت كاملاً سطحي ديده ميشود. همچنين به باور انديشمندان ارتباطات، نظريه «گلوله جادويي»(4)براي منتهي شدن به جرياني، نميتواند كارآمد باشد. اين صاحبنظران عقيده دارند چون در اصل، هيچگونه «زمينهچيني» براي اثرگذاري بر مخاطبان، براي دريافت آثار رسانه در نظر گرفته نشده است، پس نميتوان آن را به عنوان نظريهاي قابل دفاع عنوان كرد.
از آنجا كه جريانسازي بيشتر طي فرآيندي شكل ميگيرد، اگرچه آثار محدودي را بتوانيم از طريق گلوله جادويي متصور شويم، به دليل پشتيباني نشدن در پيآمدهاي رسانه، براي طي كردن كل فرآيند، نميتواند موفق ارزيابي شود.
البته جدا از كارآمدي يا ناكارآمدي اين نظريه، اَسپ(1)(1986) فرضيههاي اصلي نظريه تزريقي را چنين توصيف ميكند:
يك ـ عوامل محرك محتواي رسانهها نقش اصلي را در فراگرد تأثير بازي ميكنند؛
دو ـ مردمي كه محتواي رسانهها به آنان عرضه ميشود، به شكل يكساني واكنش نشان ميدهند، يعني تفاوتهاي فردي روانشناختي چندان اهميتي ندارد؛
سه ـ اثرگذاري، فوري و مستقيم روي ميدهد و از آنجا كه فرد را جداگانه ميبينند، عوامل زمينهاي در نظر گرفته نميشود.
اسپ نتيجه ميگيرد كه اين نوع جريانسازي، آثار رسانهها را معادل محتواي رسانهها قرار ميدهد. بدين ترتيب، اساس اين نظريه بر قدرت نامحدود «پيام»(2)استوار است كه رسانهها با ارائه پيام در برنامههاي خبري و تفريحي خود، بيشترين اثر(3)را بر مخاطب ميگذارند و در واقع روند جريانسازي را براي فراهم آوردن زمينههاي سلطه بر اذهان و افكار عمومي، شكل ميدهند.
اين نكته را نيز نبايد از ياد برد كه بدون در نظر گرفتن واقعيت موضوع، به طور طبيعي زيربناي اين نظريه تنها بخشي از زمينهاي است كه رسانهها براي كسب منزلت و اثرگذاري بر گيرندگان پيامها و جلب اعتماد آنها به كار ميبرند. اگر بخواهيم چنين زمينهاي را ترسيم كنيم، به شكل زير خواهد بود:
پيشزمينهاي براي جريانسازي در تئوري تزريقي
كارشناسان ارتباطات، در اين زمينه عقيده دارند كه پيامهاي ارسالي رسانه براي شكلگيري جريانسازي، بايد «احساسي» و «آتشين» باشد و منبع بايد از قدرت كافي براي اثرگذاري برخوردار باشد. اين نظريه از نظريههايي است كه درباره تأثير بر مخاطب در عرصه جريانسازي، براي همراه كردن با اهداف رسانه ارائه شده و پيدا كردن مصداق عيني اثرگذاري فوري در كوتاهترين مدت، براي اين نظريه مشكل است؛ يعني اگر شما بخواهيد در كوتاهترين مدت، اثري پايدار را از جوسازيهاي رسانه پيدا كنيد - كه به منظور همراه كردن مخاطب با اهداف آنهاست ـ به ندرت پيش ميآيد. در واقع، اين آثار و اثرگذاري رسانهاي به مرور و در طي زمان بيشتري و از طريق زمينهچينيهاي مناسب و دقيق، با زيرساختهاي سنجيده كه به صورت علمي ارائه شود، شكل ميگيرد.
ج) نظريه استحكام يا تأثير محدود(1)
فرضيه اصلي اين نظريه بر آن استوار است كه اثرگذاري رسانهها براي جريانسازي، به تنهايي با استفاده از ابزار رسانه ممكن نيست و رسانهها نميتوانند در رفتار و نگرش مخاطبان خود تغييرات بنيادين به وجود آورند، بلكه تنها ميتوانند به صورت محدود به آنها استحكام بخشند و براي اثرگذاري بايد زمينه از پيش مهيا شدهاي باشد تا اين اثر صورت پذيرد. بنيانگذاران اين نظريه، لازار سفلد و برلسون در سالهاي پاياني دهه 1940م پس از پژوهشهايي كه انجام دادند، به چنين ديدگاهي رسيدند.
اين نظريه ضمن تأكيد فراوان بر متغيرهاي غير ارتباطي، مثل سن، جنس، حرفه، تحصيلات، خانواده و...، نقش رهبران افكار(2)را بسيار افراطي بررسي ميكند.
در جريانسازي رسانهاي، نقش رهبران افكار و نخبگان اجتماعي بسيار مهم است. در حقيقت، اين نظريه نقش آنها را بيش از ميزان اثرگذاريشان توصيف ميكند. با اين حال، رهبران افكار، نقش انكارناپذيري در فرآيند جريانسازي دارند.
همچنين پيام عمده اين نظريه آن است كه رسانهها در حد بازيابي پسزمينههاي معرفتي و شناختي نقش دارند كه پيش از آن در شخص مخاطب وجود داشت و توانايي ايجاد تغيير اساسي در نگرش و رفتار مخاطب براي شكلدهي نوعي جريان برابر با ميل سياستگذاران رسانهاي را ندارد. البته اين امر تا اندازهاي ميتواند درست باشد؛ زيرا جريانساز رسانهاي
بدون شناخت نگرشها و رفتارهاي پسزمينهاي مخاطب، توانايي تصرف رشتههاي ذهني او را ندارد.
جوزف كلاپر در كتابش با نام اثرات رسانههاي همگاني(1)با تأكيد بر نظريه استحكام يا تأثير محدود اشاره ميكند، رسانههاي همگاني به طور معمول براي اثرگذاري بر مخاطبان، علت كافي به شمار نميروند، بلكه آنها تنها از طريق عوامل و عناصر واسطهاي، اثرگذار هستند و اين تأثير به صورت غير مستقيم شكل ميپذيرد.(2)
كلاپر منكر آن است كه رسانهها اثرگذار نيستند و عقيده دارد نگرش جديد به تغيير رفتار در شخص مخاطب نميانجامد. وي اين نگرش جديد را همان اطلاعات زمينههاي شناختي ميداند كه رسانهها ميتوانند آن را براي مخاطب فراهم كنند.
در واقع، اين نظريه بر آن است كه نقش صرف رسانهها را در اثرگذاري بر اذهان و ايجاد جريانسازي در جهت تغيير رفتار، انكار كند. اين نظريه به دنبال نظريه تزريقي پديد آمد كه بر تأثير قدرتمند رسانهها تأكيد داشت و به نقش متغيرهاي واسطهاي توجه دارد كه ناشي از وضعيت اجتماعي و محيط جمعي است و البته از لوازم جدي براي راهاندازي و شكلدهي به فرآيند جريانسازي است.
د) تئوري كاشت(3)
جرج گربنر اين نظريه را درباره تأثير تلويزيون بر مخاطبان مطرح كرده و بر اين باور است كه تلويزيون با تأثيرات فراوان به بازويي فرهنگي در جامعه تبديل شده است.
گربنر در پژوهشهاي انجامشده درباره تلويزيون در امريكا، به اين نتيجه رسيد كه تلويزيون به عضو هميشگي در خانوادههاي امريكايي تبديل گشته و پيآمدهاي بسياري براي خانوادهها داشته است.
گربنر به همراه ديگر همكارانش در دانشگاه آتبرگ استدلال ميكند كه تلويزيون در امريكا، دستهاي از پيامها را انتقال ميدهد كه بازتاب جريان اصلي فرهنگ امريكايي است.
اين گروه معتقد است كه تلويزيون همواره پيامهاي يكساني را به بينندگان خود عرضه ميدارد. اين پيامها به هم پيوسته و با هدف استحاله جريانهاي گوناگون در جريان اصلي(1)ثابت و مشترك ارائه ميشود.(2)
گربنر معناي نظريه كاشت را اين گونه بيان ميكند:
كاشت، «القاي يك جهانبيني مشترك»، «نقشهاي مشترك» و «ارزشهاي مشترك» است. كاشت يك فراگرد بيجهت نيست، بلكه بيشتر به عنوان جرياني جاذب است و در اين فرآيند، بينندگان تلويزيون در جهت متفاوتي تلاش ميكنند، ولي جريان مركزي واحدي اثر ميپذيرند. ازاينرو، كاشت، بخشي از يك فراگرد هميشگي، پويا و پيشرونده تعامل ميان پيامها و زمينههاي پيشين است.(3)
گربنر با تقسيم بينندگان تلويزيون به دو گروه قوي و ضعيف، به اين ساختار چنين وانمود كرد كه بينندگان قوي تلويزيون همه اطلاعات، معلومات و نگرشهاي رفتاري و عقيدتي خود را از تلويزيون ميگيرند. در طي اين فرآيند نيز تلويزيون هر پيامي را كه منتشر ميكند، بينندگان قوي به راحتي ميپذيرند و به صورت كاملاً انحصاري، تلويزيون را نقطه آرزوهاي خود تصور ميكنند.
اگرچه برخي كارشناسان علوم ارتباطات از ديدگاه گربنر انتقاد كردند، فرض كلي وي آن بود كه رسانه تلويزيون، ذهنيت بينندگان قوي خود را چنان شكل ميدهد و قالبگيري ميكند كه از نظر اين بينندگان، جهان پديدهاي پست، ناآرام و اعتمادنكردني است.
سرانجام، اين نظريه چنين بيان ميكند كه اثرگذاريهاي تلويزيون بر مخاطبان، اندك، تدريجي و غير مستقيم و در عين حال به صورت انباشتي و در درازمدت واقع ميشود.(1)تشابه تأثير در نظريه كاشت با آثار برآمده در فرآيند جريانسازي، تدريجي، غير مستقيم و زماندار بودن اين اثرگذاريهاست. از سويي تلويزيون به عنوان رسانه مورد پژوهش در نظريه كاشت، خود عامل مستحكمي براي شكلگيري، تقويت و ثبات، در جريانسازي است.
با وجود اين، نظريه كاشت بر جريانسازي برآمده از تسلط انحصاري تلويزيون بر ذهن مخاطباني تأكيد دارد كه تلويزيون را منبع خبري، تفريحي و اطلاعدهندگي خود ميدانند و بديهي است اين جريانسازي در طول زمان شكل ميگيرد.
ه) جريانسازي در افكار مكتب فرانكفورت
ديدگاههاي انتقادي مكتب فرانكفورت با مقاله تئودور آدرنو و ماكس هوركهايمر، با عنوان «صنايع فرهنگي و فرهنگ توده»، آغاز شد. حرف كلي آنها در اين مقاله اين است كه صنايع فرهنگي، بخش جديدي از صنعت مؤسسههاي «اطلاعرساني» مانند راديو، مطبوعات و سينماست كه براي به نتيجه رساندن منافع صاحبان صنايع به كار ميافتد. نتيجه اين صنايع فرهنگي،
1) يونس شكرخواه، «نياز مخاطبان به سواد رسانهاي»، فصلنامه پژوهش و سنجش، سال هشتم، ش26، تابستان 1380، ص77.
توليد تخديركننده محصولات فرهنگي، ايجاد بازارهاي وسيع تجاري و سازگاري سياسي است.(1)
بدين ترتيب به نظر ميرسد، اين دو رسانه ارتباط جمعي، از راههاي دروغين درصدد آفرينش نوعي فرهنگ هستند؛ فرهنگي كه از طريق كاركردهاي پنهان اين وسايل به وجود ميآيد و تسلط اين فرهنگ به دست صاحبان زر و زور است.
آدرنو و هوركهايمر معتقدند رسانههايي كه صاحبانشان، همين بنگاههاي عظيم خبري و غولهاي رسانهاي و اقتصادي هستند، از قبل با دستهبندي نوعي شعور كاذب، به افكار عمومي چنين وانمود ميكنند كه فرهنگ و مشياي كه رسانهها ايجاد ميكنند، لازمه همراهي با فرهنگ جوامع صنعتي است و از اين رهگذر، با ساختار فنآورانه ميكوشند تا افكار عمومي را به سوي خود جلب كنند.
آنها معتقدند صنايع فرهنگي ـ كه با عنوان مؤسسههاي اطلاعرساني در جوامع صنعتي فعالند ـ ، فرهنگ توده را ميآفرينند و ساختار فرهنگ توده، از نقش كاذب رسانههاي اطلاعدهنده در پذيرش غير ارادي توده، خودجوش نبودن اين فرهنگ و ساختگي و جعلي بودن آن حكايت دارد.
هربرت ماركوزه، ديگر عضو مكتب فرانكفورت نيز درباره نقش وسايل ارتباط جمعي به ويژه در جامعه امريكا، معتقد است كه با گسترش يافتن راديو و تلويزيون در جامعه امريكا، هنر و فرهنگ به ميزان زيادي كاهش يافته است.
ماركوزه باور دارد رسانهها در جوامع صنعتي، انسانها را بياراده ميكنند و قدرت تصميمگيري و خلاقيت را از آنها ميستانند. وي با اشاره به تبليغات
1) تئوريهاي ارتباط جمعي، ص37.
راديو و تلويزيوني كه از طريق دستگاههاي خانگي پخش ميشوند، ميگويد اين رسانهها هستند كه ميكوشند افراد در جستوجوي نيازهاي غير ضروري و در واقع دروغين برآيند.(1)
ماركوزه از وسايل ارتباط جمعي انتقاد ميكند و بيان ميدارد رسانههاي گروهي به گونهاي پنهان، هنر، سياست، مذهب، فلسفه و تجارت را در غرب يكدست كرده و همه اين عوامل را با نظام فنآورانه، هماهنگ و همسو ساختهاند. ازاينرو، حتي ارزشهاي فرهنگي نيز به ابتذال كشيده شده و به صورت كالايي روزمره درآمده و فرهنگ بدل نيز امري نمايشي، فرمايشي و ظاهري گشته است.
وي به صورتي غير مستقيم، جريانسازي رسانهها را در دستكاري(2)فرهنگ و تمدن به ويژه در غرب، يادآوري ميكند و بر اين باور است كه انسان جامعه صنعتي، نميتواند انسان انديشمندي باشد؛ زيرا زير سلطه وسايل ارتباط جمعي درآمده است و او از طريق مصرفگرايي منطبق با تبليغات آنها و كار زياد، براي سود و درآمد بيشتر و سپس مصرف بيشتر، به سوي ازخودبيگانگي قدم برميدارد و در اين ميان نقش رسانهها را چيزي غير از شستوشوي مغزي نميداند.
از سوي ديگر، وي رسانهها را در جوامع غربي عامل سلطه ميداند؛ زيرا صاحبان صنايع و مالكان غولهاي اقتصادي هستند كه رسانهها را در غرب هدايت ميكنند. همچنين اين صاحبان سرمايههاي اقتصادي، از راه تسلط بر وسايل ارتباط جمعي كه آنها را ابزاري براي پيشبرد منافع شخصي و تجاري
خود ميدانند، با برآوردن نيازها و خواستههاي كاذب و تحميلشده بر افراد، محيطي توناليتر فراهم ميآورد.(1)
او مانند ديگر همفكران خود در مكتب فرانكفورت، وسايل خبري و رسانهاي را جزو عمده صنايع فرهنگي ميداند و با انتقاد دوباره از جامعه صنعتي، چنين ميگويد: «در اين جوامع به جاي اينكه صنعت و فنآوري در خدمت شأن و مقام انسان باشد، منزلت انساني در خدمت فنآوري درآمده است».(2)
ماركوزه رسانهها را از عوامل تكنولوژي ميداند. البته وي با اصل و ذات فنآوري مخالف نيست، بلكه نگراني او از اين است كه عوامل فنآوري، بر ذات انسانها تسلط يافتهاند.
وي تا جايي انتقاد ميكند كه ميگويد مثلا ً انسانها را بر اساس قدرت در خريد و فروش كالاها ارزشيابي ميكنند و انسان جامعه صنعتي به وسيله وسايل ارتباط جمعي، از آزادي راستين و حقيقت عيني دور ميشود.
به طور كلي، ماركوزه با به كار بردن واژه «فرهنگ بستهبنديشده» بر اين باور است كه رسانههاي جمعي با نقشي فزآينده، سنتهاي اصيل فرهنگي طبقههاي پايين جامعه را در سنتهاي طبقههاي فرادست غرق ميكند و بدين وسيله، به دنبال ساختن فرهنگي يكپارچه و يكسان است.
يورگن هابرماس از ديگر منتقدان مكتب فرانكفورت نيز از نقش وسايل ارتباط جمعي در تحريف اذهان و افكار عمومي انتقاد ميكند.
هابرماس بر اين اعتقاد است كه در كنش ارتباطي كه براي ارتباط هدفمند صورت ميپذيرفت، افراد با حضور در «حوزه عمومي» كه شامل كافهها، گالريها و ديگر مكانها بود، تلاش ميكردند از طريق عمل تفاهمي و ارتباط آزاد به نتيجهاي موفقيتآميز برسند كه به دور از اغراض شخصي بوده است، و در اين گستره همگاني، فضاي مكالمه، اظهار نظر و هرگونه بحث، آزادانه شكل ميگرفت. هابرماس نقش اين حوزه عمومي را متفاوت ميبيند؛ به دليل اينكه وسايل ارتباط جمعي، آن را تصاحب كردهاند. وي معتقد است با پيدايش وسايل ارتباط جمعي و جريانسازي واقعي آنها كه به وسيله تشكلهاي اقتصادي، در تلاش براي دستكاري و تحريف افكار عمومي برآمدهاند، اين فضاي آزاد به اتحاديهها و سنديكاها وارد شده و شرط لازم آن، زير سلطه بنگاههاي اقتصادي بودن است تا از اين راه دوباره بتوانند افكار عمومي را از جانب گروههاي فشار به سوي منافع و غرضهاي شخصيشان پيش ببرند.
به هر ترتيب، هابرماس بر اين باور است كه صاحبان سرمايهها به وسيله رسانهها به سركوب آزادي و عقيده انسان پرداختند و حوزه عمومي به حوزه اعمال نظر گروههاي فشار تبديل شده است.
شكل زير تغيير حوزه عمومي را با ورود وسايل ارتباط جمعي به صحنه، و آثاري كه بر محيط آزادانه اين حوزه وارد ساختند، نشان ميدهد. اين دگرگوني كه از ابتداي شكلگيري حوزه عمومي در قرن هفدهم را خبر ميدهد، به سمت و سوي جريانسازي در محيط و تغيير ساختاري حوزه با وجود وسايل ارتباط جمعي را به خوبي بيان ميكند.
و) نظريه امپرياليسم فرهنگي
اين نظريه نمود جامعي از جريانسازي در عرصه فرهنگ است. نظريه «امپرياليسم فرهنگي»، يا «امپرياليسم رسانهها» واكنشي در برابر نظريههايي بود كه در دهههاي پنجاه و شصت، افرادي چون لرنر و شرام و ديگران در زمينه نقش رسانهها در توسعه ملي ارائه دادهاند.(1)
1) نظريات و مفاهيم ارتباط جمعي، ص105.
هربرت شيلر در كتاب خود با نام ارتباطات و سلطه فرهنگي، مفهوم امپرياليسم فرهنگي را اينگونه شرح ميدهد:
واژه امپرياليسم فرهنگي، نشاندهنده نوعي نفوذ اجتماعي است كه از طريق آن، كشوري اساس تصورها، ارزشها، دانستهها و هنجارهاي رفتاري و همچنين روش زندگي خود را به كشورهاي ديگر تحميل ميكند. امپرياليسم فرهنگي از طريق ارتباطات، پديدهاي اتفاقي و اضطراري نيست، بلكه براي كشورهاي امپرياليستي كه تلاش ميكنند بدين وسيله تسلط اقتصادي و برتري سياسي خود را بر ديگر ممالك برقرار و حفظ كنند، امري حياتي است.(1)
به طور عمده، امپرياليسم فرهنگي با پيدايش سينماي ناطق در جهان مطرح شد. در دهه 1920، نزديك به 5/4 فيلمهايي كه در سطح جهان به معرض نمايش گذاشته ميشد، در هاليوود توليد شده بود.(2)
يوهان گالتونگ در نظريه «ساختاري امپرياليسم» كه جنبههاي وابستگي را برميشمارد، معتقد است امپرياليسم ارتباطي كه يكي از انواع وابستگيهاست، سرانجام به امپرياليسم فرهنگي ميانجامد.
گالتونگ، كشورهاي جهان را به دو دسته «كشورهاي شمال» و «كشورهاي جنوب» تقسيم ميكند. به عقيده وي، كشورهاي شمال (مركز) همان كشورهاي توسعهيافتهاند كه امكانات توليد و ابزار رسانهاي را در اختيار دارند و كشورهاي جنوب يا به اصطلاح «پيرامون»، كشورهاي فقير، كمتوسعه يا در حال توسعهاند كه به دليل ضعف ساختاري و كمبود امكانات و ابزار توسعه، به كشورهاي شمال متكي هستند.
گالتونگ باور دارد كه كشورهاي پيرامون از نظر چگونگي پوشش رويدادهاي جهاني، به يكديگر شبيه هستند و همه كمابيش به يك ميزان از جريانهاي خبري كشورهاي مركز يا شمال اثر ميپذيرند.
وي در ادامه نظريه خود، اذعان ميكند كه خبرگزاريهاي كشورهاي مركز، هنگام مخابره خبر از اطراف به مركز، بر بحرانها، كشمكشها و جرايم جرمها تأكيد ميكنند و در مقابل، هنگامي كه ملتهاي اطراف به موجب وابستگي خبري،(1)به بازتاب خبرهاي مركز در نشريههاي خود ميپردازند، خواسته يا ناخواسته ذهنيت وسايل ارتباط جمعي غرب را براي مخاطبان خود به ارمغان ميآورند و اين امر، به ايجاد امپرياليسمي فرهنگي ميانجامد.(2)
تحريف اخبار، دادن آگاهيهاي نادرست و غير واقعي و جهتدهي به اخبار، شگردهاي مهمي است كه در اين نظريه پذيرفته ميشود.
شن مك برايد در گزارش كميسيون بينالمللي بررسي مسائل ارتباط يونسكو، به اين جريانسازي خبري كه از طريق امپرياليست ميكوشد بر فرهنگ ديگر ملتها اثر بگذارد، اشاره ميكند و با انتقاد از جريان آزاد اطلاعات كه حربهاي براي كشورهاي امپرياليستي است، چنين ميگويد: «جريان آزاد، در عمل به سود كساني كار كرده است كه داراي بزرگترين منابع ارتباطياند».(3)
در همين حال، بيشتر رسانههاي خبري جهان زير سلطه چهار خبرگزاري غربي است كه ذات امپرياليست هستند. تصويري كه اين خبرگزاريها ارائه ميدهند، از نظر عقلاني نامتوازن و مخدوش است، در حالي كه آنها مدعي بيطرفي و دقت عمل هستند.(4)
چهار خبرگزاري عمده غربي عبارتند از: آسوشيتد پرس و يونايتد پرس اينترنشنال در ايالات متحده، رويترز در انگلستان و خبرگزاري فرانس پرس در فرانسه. سرويس مخابراتي آسوشيتد پرس، روزانه نزديك به نود هزار كلمه به آسيا مخابره ميكند و آسيا نزديك به نوزده هزار كلمه براي پخش جهاني به نيويورك ميفرستد. پخش خبري تلويزيون يونايتد پرس اينترنشنال، ماهانه 150 گزارش به آسيا مخابره ميكند و ميانگين بروندادهاي خبري از آسيا، نزديك به بيست گزارش در ماه است.(1)
در واقع، امپرياليسم رسانهاي از درون امپرياليسم فرهنگي ظهور ميكند و رسانهها براي تسلط بر فرهنگ و ميراث ملي يك كشور، ميتوانند نقش عمده و برجستهاي را ايفا كنند. بدين ترتيب، امپرياليسم فرهنگي بر اين باور است كه در جريان اخبار جهاني، كشورهاي جنوب، منبع اخبار بد و نااميدكننده هستند. «جنوب» جايي است كه قحطي، شورش، زد و خوردهاي خياباني، فقر، هلاكت، خشونت، آدمكشي، دزدي و جنگ در آن روي ميدهد و به ندرت از اين كشورها، خبرهاي خوب و اميدواركننده پخش ميشود.
در واقع، منابع جريانسازي در نظريه امپرياليسم فرهنگي، همان كشورهاي شمال هستند كه ميكوشند با استفاده از شگردهايي كه در تهيه و تدارك اخبار و نيز تا مرحله آمادهسازي و سپس انتشار و توزيع آنها دارند، بر مخاطبان خود كه كشورهاي به اصطلاح جنوب هستند، اثر بگذارند و فرهنگ خود را به گفتمان غالب در آن مناطق تبديل كنند.
1) يك جهان، چندين صدا، ص123.
نمودار امپرياليسم فرهنگي «يوهان گالتونگ»
فصل سوم: فرآيند جريانسازي در رسانهها
تعيين استراتژي و هدف قرار دادن مسئلهاي مطلوب و آرماني براي منبع جريانسازي، از مهمترين موضوعهايي است كه دستاندركاران، برنامهريزان و سياستگذاران رسانه در شروع كار خود به آن توجه دقيق دارند. تنظيم اين راهبرد با تلاشهايي براي هدايت اذهان و افكار عمومي به سوي موضوعي خاص صورت ميگيرد و شرايط اجتماعي مخاطبان جريانسازي، بيش از پيش مورد نظر منبع جريانسازي است.
بدون شك اگر پيام رسانه بدون ملاحظه وضعيت اجتماعي گيرندگان فرستاده و محتواي اين عمل براي افرادِ هدف پخش شود، امكان دارد از يك سو پيام فرستادهشده به سوي مخاطب مورد نظر، هيچگونه اثري در نگرش، باورها و عقايد او نداشته باشد و از سوي ديگر، ممكن است به دليل منطبق نبودن محتواي ارسالي با ويژگيهاي فردي و عمومي مخاطبان، در همان بدو فرستادن اين پيام، خنثي يا به عبارتي با بيمهري گروه مخاطبان هدف روبهرو شود.
اين عمل شايد به اين دليل باشد كه مخاطبان در شناخت هدف عمده پيام ناتوان باشند يا محتواي پيام ارسالي براي آنها نارس و درك آن سنگين باشد.
بنا بر نمودار زير، رابطه ميان محتواي ارسالي از سوي منبع يا فرستنده پيام با گروه گيرندگان، رابطهاي تعاملي است كه از ايجاد هرگونه پارازيت يا خللي در جريان ارتباط با منبع جريانسازي جلوگيري خواهد كرد.
در ادامه برآنيم عوامل ايجاد پارازيت در متن پيام فرستنده را تبيين كنيم كه به سوي گيرنده فرستاده ميشود. همانگونه كه گفته شد، در اين رابطه تعاملي، هرگونه پارازيت يا «noise» ميتواند ارتباط را به هم بريزد يا از درك و فهم يكسان از محتواي ارائهشده ميان فرستنده پيام و گيرنده آن جلوگيري كند.
در طي فرآيند جريانسازي اين امكان وجود دارد كه محتواي پيامِ منبع جريانسازي آسيب ببيند؛ يعني اول اينكه پيام آنگونه كه شايسته است، قدرت اثرگذاري خود را بر گروه هدف نتواند اعمال كند؛ دوم اينكه مخاطب با شناخت هدف فرستنده پيام، به طور ناگهاني از پذيرش آن در مرحله آغازين خودداري كند؛ سوم اينكه پيامگير تا اندازهاي در اين فرآيند، موافق
عمل جريانسازي باشد، ولي به دليل دخالت و اعمال برخي عوامل جانبي، از تداوم همكاري با فرستنده نااميد شود؛ چهارم اينكه بر اثر ناآشنايي منبع جريانسازي از ويژگيهاي فردي پيامگيرانِ هدف، نتيجه پيشبينيشده، به صورت معكوس جلوهگر شود.
الف) رسانههاي رقيب
رسانههاي رقيب (رسانههاي داخلي و خارجي) ميتوانند به وسيله تبليغات درست يا دروغ، روند فرآيند جريانسازي را دچار وقفه يا خدشه كنند. رسانههاي رقيب با ايفاي نقش آگاهيبخشي به مخاطبان هدفِ جريانسازي كه رسانههاي ديگر انجام ميدهند، به تخريب جريان موجود ميپردازند و ميكوشند از اين طريق براي اهداف خود اعتمادسازي كنند.
ب) پراكنده بودن پيام
پراكندگي پيام به ناهمگوني اثرگذاري در اهداف برنامهريزان جريانسازي ميانجامد. به عبارت ديگر، پيامهاي ارسالي تمركز خاصي بر روي موضوعي خاص ندارند و سياستگذاران رسانهاي با فرستادن چندين پيام تلاش ميكنند به اهداف گوناگون برسند كه اين پراكنش ارتباطي، نه تنها موجب به هم ريختن قلمرو فرآيند جريانسازي ميشود، بلكه از يك سو به بياعتمادي مخاطبان هدف از رسانه موجود و از سوي ديگر، سبب بيتأثير ماندن فرآيند جريانسازي ميانجامد.
البته در اين ميان، اتلاف هزينه و زمان از عمده نتايج اين وضعيت است كه در طي پارازيت ناهمگوني پيام به وجود ميآيد. صاحبان و برنامهريزان جريانسازي اين پارازيت را صادر ميكنند.
ج) منبع جريانساز
نوع سوم پارازيت نيز از منبع جريانساز سرچشمه ميگيرد. بررسي ويژگيهاي جامعهشناسي و جمعيتشناختي مخاطبانِ هدف و توجه به برهه زماني كه پيام جريانساز قرار است در آن پخش و منتشر شود، از نكات مهمي است كه دستاندركاران رسانه جريانساز بايد در نظر بگيرند.
اگر جمعيت هدف مشخص نباشد يا حتي نوعي ناهمگوني در طرز نگرش، شيوه زندگي، نامتوازن بودن امكانات در دسترس يا از هم گسيختگي فرهنگي و قومي داشته باشد و فقط پيام يكساني براي همه پيامگيران مورد نظر فرستاده شود، احتمال دارد به دليل ناسازگاري اين پيامها با شيوه نگرش، رفتار، فرهنگ و عادتهاي آنها، پيام را ناديده بگيرند و هيچگونه پسفرستي از سوي خود در قبال دريافت پيام ارائه ندهند. طبيعي است كه اين امر موجب بياثر ماندن اهداف جريانسازي ميشود.
البته در اين زمينه هجوم اطلاعات ارسالي ميتواند، سبب جذب نشدن مخاطب شود و مقدمات نوعي ناهماهنگي را در شناخت آنها از پيامهاي عرضهشده، فراهم آورد.
د) نوع رسانه
نوع ديگر پارازيت در فرآيند جريانسازي، به نوع رسانه جريانساز برميگردد. در جوامع مختلف با توجه به بافت شهري و مسائل جمعيتشناختي و به ميزان در دسترس بودن امكانات از سويي و قدرت و نفوذ رهبران افكار به ويژه در مجامعِ با جمعيت، كمتر از سوي ديگر و شناخت نوع رسانهاي كه با خلقيات جمعيت هدف سازگار باشد، براي سياستگذاران و جريانسازان رسانهاي اهميت خاصي دارد.
براي نمونه، در جوامع سنتي به ويژه جوامعي كه نقش رهبران افكار و گروه نخبه در آن به شدت پررنگ است، رسانههايي چون شبكههاي تلويزيوني برونمرزي يا ماهوارهها نميتوانند نقش اثرگذاري را ايفا كنند.
مثال آشكارتر آنكه با توجه به حضور اثرگذار روحانيان در سالهاي پيش از انقلاب جامعه ما و اعتماد و اعتباري كه اين قشر در ميان مردم به دست آورده بودند، رسانههاي سنتي مانند «منبر»، قدرت اثرگذاري بسياري در مساجد، تكيهگاهها و مجالس بحث و نظر روحانيان براي پيروزي انقلاب اسلامي داشتند. مردم با توجه به جايگاه و اعتبار روحانيان، از آنها در زمينههاي ارشادي كمك ميگرفتند و پيامهاي ارتباط رو در رو و غير واسطهاي آنها را عملي ميكردند. بدين علت است كه منبر، رسانهاي كاملاً سنتي پنداشته ميشود، ولي در اين جهت نقش بيبديلي را ايفا ميكند.
هـ) بيتوجهي به لوازم جريانسازي
ممكن است براي شروع فرآيند سياستگذار رسانهاي، يكي از لوازم مهم جريانسازي، چنانكه بايد توجه نكند و نوعي ناكامي را از همان نقطه آغازين جريانسازي، متوجه سراسر فرآيند بكند و در طول اين روند، ناخودگاه آسيبهاي ناشي از بيتوجهي اوليه به لوازم، پيوسته بر سراسر جريان اثر بگذارد. براي نمونه، در انتخاب زمان يا مكان يا شرايط محيطي و ارزيابيهاي نادرست درباره ميزان موفقيت يا حتي در برنامهريزي، دچار مشكل شود و در هر گام، اين ناكامي كمكم به سراسر نظام رخنه كند و فعاليتهاي پيشرونده آن اثرگذار باشد.
به هر حال، رسانهها براي دستيابي به نتايج مطلوب از طريق جريانسازي، نيازمند پيمودن مراحلي هستند كه زمينههاي جريانسازي به شمار ميرود. عمدهترين و مهمترين مراحل منتج به جريانسازي براي رسانهها عبارتند از:
الف) طرح مسئله يا مشكل
در اين مرحله، شناخت مخاطب و ارزيابي و تفسير نگرش او، براي برنامهريزي در فرآيند جريانسازي امر بسيار مهمي براي سياستگذاران رسانه است. بنابراين، پيش از هر چيز بايد اين عمل صورت پذيرد و برنامهريز رسانهاي با درك مخاطب، با مسائل خاص آشنا شود و درباره چگونگي اثرگذاري بر نگرش او از راههاي مختلف به آگاهي لازم برسد. بعد از رسيدن به شناخت، پيامگذاران وارد مسئله ميشوند و براي جذب و پذيرش الگوهاي مطلوب و ذهني خود، براي مخاطب، موضوعي خاص را مطرح ميكند كه براي فرستنده، مشكل يا معضل به شمار ميرود و از دغدغههاي پيامگيرنده نيز است، تا از اين طريق پيش از هر چيز توجه او را به خود پيام ارسالي جلب كند.
در واقع پيامگذار رسانهاي در اين فرآيند معتقد است كه با طرح مشكل، بيش از هر چيز ميتواند اعتماد مخاطب رسانه را با تلقين اين امر برانگيزد. اين انگيزش نيز مايه اعتبار رسانه براي پيامگيرنده ميشود و همچنين از رسانه كه هدفش ارضاي نياز در آنان است، استفاده ميشود.
نكته مهم اين است كه رسانهها براي جذب هرچه بيشتر مخاطب، به دروازهبانان اطلاعاتي تكيه دارند كه اطلاعات انگارهها را براي آنها انتخاب، تفسير و منتقل ميكنند.
آنگونه كه والتر ليپمن معتقد است، چيزي كه مردم در معرض دريافت آن قرار ميگيرند، تصويري از واقعيت يا شبه واقعيت است كه ميتوان تا اندازهاي آن را دستكاري كرد.(1)اين پيام دستكاري و تا حدي تحريفشده، براي جلب نظر مخاطب و به اصطلاح «مخاطبسازي» و شگردي براي طرح مشكل است.
ب) اقناعسازي مخاطب
امروزه كساني كه عهدهدار مديريت امور هستند، معتقدند هرچه اقناع به پسزمينه رانده شود و به شكل نامرئي درآيد، مطلوبتر است.
در ميان دلايلي كه براي اين ديدگاه جديد بيان ميشود، به نگرشهاي مساواتگرايانه، طبيعت متغير كار و بازتعريف نقش مدير ميتوان اشاره كرد.(2)
در اين ميان، اعمال زور يا متوسل شدن به شيوههايي كه مخاطب را از ايده جريانساز آگاه ميكند، براي پذيرش پيام كارآيي ندارد و پيام گيرنده، پيام را نفي ميكند. سياستگذاران رسانهاي براي رسيدن به اثربخشي در فرآيند خود ترجيح ميدهند همان شيوه زور را در قالب ديگري ارائه دهند كه مخاطب احساس ميكند منبع پيام، دلسوز اوست تا از اين طريق در جهت ترغيب پيامگيران رسانه براي دستيابي به اهداف مورد نظر گام بردارند.
فرآيند اقناعسازي، شيوهاي است كه با ديگر شكلهاي قدرت تفاوت دارد؛ زيرا دربردارنده ويژگي روانشناختي آزادي است و «ترغيبشوندگان»(3)
احساس ميكنند بنا بر ميل خود، اهداف و رهنمودهاي تعيينشده را برميگزينند. بر اين اساس از تواناييهاي خود بيشتر استفاده ميكنند و به سطح بالاتري از بهرهروي دست مييابند.(1)
آنچه در اين زمينه اهميت زيادي دارد، شيوههايي است كه جريانساز رسانهاي از آن براي عمل اقناعي خود استفاده ميكند. در اين مرحله از جريانسازي، پيامگذار رسانهاي به طور عمده با شبههافكني و دستكاري و فريب در ارائه اطلاعات به مخاطب خود، ميكوشد موضوع را بسيار جدي و حساس جلوه دهد تا مخاطب سريعتر به دنبال محتواي پيام ارسالي باشد. شيوهاي كه رسانههاي جريانساز امريكايي به ويژه CNN براي تحريف افكار از طريق فريب و دستكاري در محتواي پيامهاي رسانهاي در روزهاي آغازين اشغال كويت به وسيله عراق به كار گرفتند، از اين نمونه بوده است.
رسانههاي امريكا مصاحبه پرستاري كويتي را پخش كردند كه ادعا ميكرد عراقيها با ورود به شهر كويت و با خاموش كردن دستگاههاي انكيو بيتور،(2)شمار زيادي از كودكان كويتي را كشتند. بررسيهاي پس از پايان جنگ نشان داد ادعاي يادشده دروغ بوده است و شخصي كه رسانههاي امريكا از او با عنوان «پرستار بيمارستان شهر كويت» نام برده بودند، كسي جز دختر سفير پنجاه ساله كويت در امريكا نبود كه هرگز به كويت نرفته بود.(3)
اين عمل براي اقناعسازي افكار عمومي براي پذيرش عملكرد بيرحمانه رژيم بعثي در طول جنگ با كويت بوده است، اما رسانههاي امريكا هدفي
فراتر از آن دنبال ميكردند كه تلاش براي مخاطبسازي بيشتر و توجيه و فريب افكار عمومي با انگيزه جلب رضايت آنها و اعتبار بخشيدن به اقدامهاي پنهاني خود در طول اين جنگ بود.
به كار بردن واژگاني كه بار مثبت و منفي شديدي را همسان با منافع صاحبان رسانهها دارد، براي اقناعسازي تا كسب هدف رواج دارد.
از نظر روانشناسي، واژهها به اندازه تصويرها، نشانهها و پرچمها نيرومند هستند. بنابراين، جريانسازان رسانهاي براي كاستن از اثرگذاري عاطفي آنها تلاش ميكنند تا از اين طريق، تكنيكهاي بسيار پيچيده دستكاري كردن، شامل خلق كلمات، عبارات، حسن تعبير و تصاوير ذهني را به كار گيرند.(1)
اين عبارتها و واژگان كه بيشتر در مسائل مربوط به امور سياسي ـ نظامي و به ويژه در جنگها پر كاربرد هستند، براي سياستگذاران رسانهاي و دولتها اهميت خاصي دارند.
بسياري از رسانهها براي ايجاد و گسترش تنفر از دولتي، آن را با عنوان «رژيم» معرفي ميكنند يا برعكس، به سربازان و چريكها لقبهايي چون «صلحجويان» يا «پاسداران حافظ صلح» ميدهند. گزارشگران رسانههاي عمومي به نفع خود اين واژگان را در گزارشهاي روزانه خود به كار ميبرند و به واسطه تكرار، توده مخاطبان نيز بدون آنكه معناي واقعي اين اصطلاحات را بدانند، آنها را در مكالمات خود ميگنجانند.(2)
آنتوني اسميت درباره تلاشهاي رسانههاي امريكايي و انگليسي در دوران پيروزي انقلاب اسلامي ايران، براي همراه كردن مخاطبان جهاني با منافع مادي خود در برابر رژيم شاه اشاره ميكند: «در جريان آشوبهايي كه منجر به سقوط شاه در ايران گرديد، خبرگزاريهاي ملي، بينالمللي، خبرنگاران خارجي مقيم و خبرنگاراني كه از سوي شبكههاي راديو ـ تلويزيوني و مطبوعات به تهران فرستاده شده بودند، هيچ يك عملكرد صحيحي نداشتند».(1)
وي با طرح مثالي ادامه ميدهد كه رسانهها از مبارزان راه آزادي به عنوان «متعصبان مذهبي» و از تروريستها به نام «افراد شورشي» ياد ميكردند. واكنش تودههاي ايراني در برابر سالها اختناق، «صحنهسازيهاي مشتي فرصتطلب ماركسيست كه با متعصبان قرون وسطايي به وحدت رسيدهاند»، تلقي ميشد.
در اين زمينه، گزارشهاي روزانه لوس آنجلس تايمز نمونه خوبي از چگونگي بازتاب رويدادهاي ايران بود. اين روزنامه نوشت: «شاه در جهت غربي ساختن كشور نفتخيز و ضد كمونيست ايران و كاستن از نفوذ سنتي روحانيان تلاش ميكند و افراطيون مذهبي به خاطر مخالفت با اين سياستها، بيشتر تظاهرات را سازماندهي ميكنند».(2)
همانگونه كه ديديم، همه اين موضعگيريها براي اقناعسازي مخاطبان جهاني و وارونه جلوه دادن اخبار يا بيان حقايق عيني بوده است كه با به كار بردن چنين واژگاني، شگرد نامبرده را دنبال ميكنند.
ج) تقويت سياست اقناعي
در اين مرحله از جريانسازي، منابع رسانهاي در تلاشند از هر راهي، سياست اقناعي خود را با پشتوانههاي متعدد، تقويت كنند. رسانههاي جريانساز (از نوع منفي) با به راه انداختن جنگ رواني گسترده و دامن زدن به دروغ و به كار بردن ترفندهاي تهاجم فرهنگي، افزون بر دامنه پوشش محتواي اخبار خود و استناد به گفتههاي شخصيتهايي كه جايگاه سياسي، مذهبي، فرهنگي و... بالاتري نزد مخاطبان دارند، تنها هدف خود را براي محكمسازي ستون شُبهه و سياست اقناعي اجرا ميكنند.
البته در اين زمينه رسانهها بخشهايي از استنادهاي شخصيتهاي طراز اول را برميگزينند كه با منافع آنها همگون باشد. حتي گاهي اين امكان هست كه استنادهاي صورتپذيرفته، هيچ تعامل و اشتراك معنايي با آنچه مورد نظر گويندگان بوده، ندارد، ولي رسانهها جدا از اين تباين معنايي، مصالح رسانه را براي استوار كردن پايههاي شبهه و سياست اقناعي در نظر ميگيرند.
از اين مورد نيز نبايد غافل شد كه در فرآيند جريانسازي از نوع مثبت، رسانهها مشخصه امنيت را در ابعاد مختلف اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي، به عنوان مهمترين مؤلفه در ساختار جريانسازي مورد نظر قرار ميدهند. در اين زمينه، رسانهها با تشويقهاي همهجانبه و از طريق برشمردن مسائل و پيآمدهاي احتمالي بر اثر نبود امنيت، ميكوشند همانند مرحله اول (طرح مشكل) سياست سازماندهي شده خود را تقويت كنند.
در جريانسازي از نوع منفي، از آزادي و منافع اقتصادي، بيشتر به عنوان شعار ياد ميشود. شگردهايي كه براي هر يك از اين نوع جريانسازيها به كار ميرود، تا اندازه زيادي مشابه هم هستند و بيش از همه، تكنيك برجستهسازي
در دو نوع يادشده ايفاي نقش ميكند. البته نبايد فراموش كرد كه ماهيت نظام سياسي كه درصدد ايجاد جريانسازي است، تعيينكننده انتخاب و بهكارگيري تكنيكها و ابزارهاي لازم براي اين فرآيند است. براي نمونه، نظامهاي سياسي كه برگرفته از ماهيت توحيدي و آسماني در اداره و مديريت جامعه خود هستند، كمتر تمايل دارند از ابزارها يا تكنيكهايي بهره ببرند كه در تضاد با ارزشها و هنجارهاي اعتقادي خود هستند. نمونه مناسب براي مرحله تقويت سياست اقناعي، جوسازي رسانههاي امريكا در ماههاي پيش از حمله اخير به عراق است كه به سقوط صدام حسين انجاميد.
رسانههاي امريكايي پس از رويدادهاي يازدهم سپتامبر تلاش زيادي كردند تا اين سياست را در ميان افكار عمومي جهانيان تقويت كنند كه تروريستها، گروه القاعده و رژيمهاي بدون دموكراسي ـ به اصطلاح امريكايي ـ مخرب امنيت ملي براي جامعه بينالملل هستند. آنها با انتشار بيانيهها و موضعگيريهاي مهرههاي سياسي كاخ سفيد و تحليل و تفسير اين عبارتها، تلاش بسياري در استوارسازي و القاي اين باور داشتند كه از يكسو همواره امريكا دنبال برقراري صلح و ثبات براي نظام جهاني است و براي عملي كردن اين اقدام به گروههاي تروريستي و رژيمهاي بدون دموكراسي حمله خواهد كرد و از سوي ديگر، به دليل اينكه صدام حسين يكي از اين رهبران تروريستي جهان است و به ميزان فراواني نيز سلاحهاي هستهاي دارد، براي رهايي جهانيان و ملت عراق به جنگ روي ميآورد.
اينگونه جريانسازي، به شدت در رسانههاي امريكا و به موازات آن در رسانههاي غرب شكل گرفته بود، تا جايي كه بسياري از دولتها نيز در اين زمينه با امريكا همراه شدند و امريكا با اجماع قوي به هجوم روي آورد.
نمونه ديگر اين مرحله از جريانسازي، شيوه عمل رسانههاي روسي پيش از فروپاشي شوروي سابق بوده است. رسانههاي داخلي طرفدار حكومت گورباچف، طرح ايجاد دموكراسي غربي را به موضوعي جذاب براي مردم آن كشور بدل كرده بودند.
الكساندر پروخانوف، نويسنده و سردبير هفتهنامه زافترا (فردا)، جريانسازي رسانههاي داخلي طرفدار حكومت گورباچف را پيش از فروپاشي، چنين يادآور ميشود:
افراد روشنفكر و تحصيلكرده در غرب، افكار و عقايد خود را به طور گسترده در مطبوعات و رسانهها عنوان ميكردند و به اين صورت وجهه بسيار خوب و آبرومندي از دموكراسي غربي را به مردم شوروي انتقال ميدادند، چهره بسيار مثبتي از جامعه امريكا ترسيم ميكردند و بودجه هنگفتي براي بخشهاي روسي راديوهاي آزادي و صداي امريكا در نظر گرفته شده بود. اصلاحطلبان آنچنان به امريكا خوشبين شده بودند كه حتي دو نمايندگي راديو در شوروي تأسيس كرده بودند.(1)
د) اجراسازي فرضيهاي
در اين مرحله از جريانسازي، تصميمگيران و سياستگذاران رسانه پس از آزمودن و ارزيابي نتيجه كار خود تا اين بخش از فرآيند، تصميم به تداوم يا توقيف كاركردهاي خود در اين روند ميگيرند.
طرح شايعه در ميان جامعه براي سنجش ميزان حساسيت گروه مخاطب و بررسي ميزان همسويي جمعيت هدف در اين فرآيند، در اين مرحله از جريانسازي اجرا ميشود. رسانهها و به ويژه روزنامهها و مجلهها براي پيگيري و تحقق چنين امري نقشآفريني ميكنند. نظرسنجيها براي بررسي
1) احمد واعظي، اصلاحات و فروپاشي، ص143.
نگرش افكار عمومي، يكي ديگر از مواردي است كه ميتواند به رسانههاي جريانساز وانمود كند تا چه اندازه توانايي مخاطبپذيري و تغيير نگرش مخاطبان را درباره مسئله مورد نظر داشتهاند.
اين مرحله از جريانسازي در حوزه تبليغات تجاري نيز نمود زيادي دارد. براي نمونه، شركتي تبليغاتي در زمينه دخانيات، مدتي طولاني به تبليغ سيگار توليدي خود از طريق رسانهها پرداخت. افزون بر آنكه اين شركت محصول خود را به وسيله رسانههاي داخلي كشور تبليغ ميكرد، ماهوارهها نيز اين تبليغ را براي مخاطبان فرامرزي نيز پخش و پيوسته چنين القا ميكردند كه محصول اين شركت از محصولات ديگر شركتها به دليل داشتن ويژگيهاي خاصي، برتر است.
اين شركت تبليغاتي براي دستيابي به اين مسئله كه تبليغات رسانهاي چه قدر توانسته اذهان مردم را براي خريد كالاي خود تصرف كند، به اجراي فرضيهاي پرداخت. اين شركت با اعزام گروهي از همكاران تبليغي خود به كشورهايي كه امواج رسانهاي آنها را دريافت ميكردند، اين موضوع را تحقق بخشيد. اين گروه با استقرار در هتلهاي بزرگ كشورهاي دريافتكننده امواج خود و نيز با تبليغ پيوسته براي مخاطبان هدف، تا به همكاران شركت تبليغاتي مراجعه كنند و از محصولات رايگان (سيگار) بهرهمند شوند، به اين امر دامن زدند. بدين ترتيب، طولي نميكشيد كه همكاران تبليغاتي آنها با موجي از مردمي روبهرو ميشدند كه مشتري كالاي آنها شده بودند.
ناگفته نماند شركت نامبرده در اين مرحله همزمان از سياست تقويت اقناعي خويش استفاده ميكرد؛ يعني ضمن آنكه محصول خود را به صورت رايگان در اختيار مشتريان ميگذاشت، به رسم يادبود هديهاي باارزش نيز به مشتريان خود ميداد.
بدين ترتيب، تبليغكنندگان متوجه ميشدند آيا توانستند افكار عمومي را با خود همراه سازند؟ آيا تكنيكهاي به كار گرفته شده از قدرت خوب و كارآيي مناسبي براي تحقق اهدافشان برخوردار بود؟ آيا فرض و مسئله، ويژگي تداوم در فرآيند جريانسازي را دارد؟
نظرسنجيهايي كه رسانهها پيش از هجوم دولتهاي خود به ديگر كشورها يا به منظور دسترسي به ميزان محبوبيت شخصيتهاي سياسي براي كانديدا شدن در انتخابات يا براي جا انداختن ايدئولوژي خاصي انجام ميدهند، جزو اين دسته هستند.
در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري در ايران، ضمن اينكه همه كانديداها از فرصت برابر براي تبليغ خود در صدا و سيما برخوردار بودند، يكي از نامزدهاي انتخاباتي براي سنجش ميزان اعتماد و همراهي مردم به او افزون بر انواع نظرسنجيهايي كه ديگر كانديداها انجام ميدادند، از روش جديدي استفاده كرده بود. اين كانديدا از طريق مسافرت با تاكسي درونشهري، عقيده مردم را درباره حضور خود در انتخابات جويا ميشد و از مردم ميخواست بگويند چه قدر با آمدن فلان كانديدا و تصديگري او در پست رياست جمهوري موافق هستند يا چه برنامههايي را براي اجرا به وي پيشنهاد ميكنند.
بنابراين، در مرحله اجراسازي فرضيهاي، رسانهها به دنبال آنند كه ببينند مخاطبان چه قدر با آنها همراه شدهاند و خود را در برابر ميزان برآورده كردن خواست و نياز مخاطبان ميسنجند.
در واقع رسانهها، در اين مرحله از تئوري استفاده و رضامندي براي ميزان سنجش موفقيت خود بهره ميگيرند. آنها ميزان استفاده و پذيرش ايده خود
را براي مخاطب از يكسو آزمايش ميكنند و از سوي ديگر، به بررسي ميزان رضايت مخاطب هدف خود در فرآيند جريانسازي دست ميزنند.
هـ) تثبيت و ايجاد جريان
آخرين مرحله منتج به جريانسازي، تثبيت و پيگيري سياست ويژهاي است كه به عنوان خميرمايه اصلي جريانسازي به كار ميرود. در اين مرحله، سياست اقناعي كه ميتوانست ايجاد شبهه يا دستيابي به مسئلهاي واقعي (براي رسيدن به جريانسازي از نوع مثبت) باشد، به صورت كاملاً برجسته و ملموس در اجراسازي فرضيهاي براي مخاطبان پذيرفته شد و رسانه جريانساز، به وسيله پيامهاي هماهنگ، جريان را دنبال ميكند و خواسته گيرندگان پيامهاي رسانهاي خويش را برآورده ميسازد.
اين مرحله از جريانسازي، در مقايسه با ديگر مراحل، حساسيت بيشتري دارد؛ زيرا در صورت كوتاهي يا فراموشي سياستگذاران رسانهاي در قبال ارائه پيامهاي ناهمگون و غير يكنواخت يا به دليل ناآشنايي با ويژگيهاي جمعيتشناختي و خصلتهاي شخصي مخاطبان، احتمال ميرود ادامه كار جريانسازي موجب سرخوردگي و در پايان، ايجاد گسست در فرآيند شود و رسانه به خودي خود، مخاطبان واقعياش را از دست دهد.
بنابراين، براي برنامهريز ارتباطي و رسانهاي راه عاقلانه آن است كه تلاشهاي ارتباطي خويش را تا دوره پس از اجراسازي فرضيهاي ادامه دهد و كاربرد پيوسته جريانسازي را به صورت نهفته بيان كند و به مخاطبان خود اطمينان دهد كه بهرهگيري از پيامهاي ارائهشده، اثرگذاريهاي مثبت و فراواني براي آنان خواهد داشت.
اين مطلب معادل چيزي است كه مك گواير آن را مرحله «تحكيم مابعد رفتاري»(1)در جريان اقناعسازي مينامد.(2)
بنابراين، تثبيت جريان، رسيدن به نقطه مطلوب و مورد نظر براي پيامگذار يا ارتباطگر رسانهاي است كه در پايان فرآيند به آن دست مييابد.
سخن مايكل ديور، مسئول انگارهسازي در كابينه ريگان، همان هدف نهايي است كه ارتباطگر رسانهاي در آخر فرآيند انتظار آن را ميكشد و در اينجا ديور نتيجه به دستآمده را هماهنگ با هدف اوليه خود ميداند. به گفته وي «صحنه اصلي عمليات براي جنگ اطلاعاتي، ابتدا تلويزيون و در مرحله دوم، رسانههاي نوشتاري بود كه اين جبهه را به خوبي توانستيم كنترل كنيم».(3)
آنچه هربرت شيلر در كتاب خود به نام مديران مغزها(4)ميگويد، تجلي جالبي از تصويرسازيها و انگارهپردازيهايي است كه رسانهها براي اجراي اهداف خود از آن استفاده ميكنند. اين سخن وي فرآيند جريانسازي را به طور دقيق براي ما بيان ميكند:
گردانندگان رسانههاي جمعي در امريكا، تصاوير و اطلاعات خاصي را ميآفرينند، مرحله به مرحله كامل و پالايش و منتشر ميكنند تا به وسيله آن، باورها، گرايشها و رفتار ما را تعيين كنند. هنگامي كه اين گردانندگان، ماهرانه پيامهايي را ميآفرينند كه با واقعيتهاي زندگي اجتماعي همخواني ندارد، «ادارهكنندگان مغزها» لقب ميگيرند. پيامهايي كه به طور عمده احساس كاذبي از واقعيت را به وجود
ميآورند يا حاوي آن نوع آگاهي هستند كه شخص نتواند شرايط واقعي زندگي فردي و اجتماعي را درك يا آن را با ميل و اراده رد كند. اينها پيامهاي رندانهاي هستند.(1)
1) ن.س. بيريوكف، تلويزيون و دكترين آن در غرب، ترجمه: محمد حفاظي، صص 146 و 147.
فصل چهارم: رويكردي تحليلي بر انواع شگردهاي جريان سازي رسانه اي
رسانههاي ارتباط جمعي در هر موقعيت زماني و مكاني، با توجه به فراهم بودن پيشزمينههاي تبليغات براي افكار عمومي به منظور جريانسازي، يكسري از شگردها و شيوههاي تبليغاتي را به كار ميبرند. اين شگردها هم در تبليغات سياسي و هم در تبليغات تجاري و بازرگاني، كارآيي دارند. جريانساز رسانهاي با توسل به اينها تلاش دارد مخاطب رسانهاي براي خود بسازد؛ مخاطبي كه با پيروي از اصولي غير واقعي و تا حد زيادي به دور از حقيقتجويي، با جريانساز رسانهاي همراه ميشود. در برخي از اين شگردها، جريانساز از احساسات پاك و قلبي مخاطب سوءاستفاده ميكند. در برخي مخاطب را وادار ميسازد با او همراه شود و در برخي نيز از فريب و دستكاري و دروغ و بزرگنمايي بهره ميگيرد تا مخاطب فكر كند رسانه نفع خود را نميخواهد، بلكه مخاطب برايش مهم است.
در ادامه به برخي از اين شگردها كه كاربرد بيشتري در عرصه تبليغات و جريانسازي دارند و با مصاديق بيشتري روبهرو هستند، اشاره ميشود:
اقناعسازي يكي از شگردهايي است كه رسانهها براي دستكاري افكار عمومي، براي همراه ساختن ايدههاي طرحشده و پيشبرد اهداف خود به كار ميگيرند و اين شگرد با هدف متقاعد كردن مخاطب در زمينه موضوعي خاص انجام ميشود.
واژه اقناع در شكل مناسب، به معناي دخل و تصرف در نمادهاست كه براي انجام عمل از سوي ديگران طراحي شده است. در واقع، توسل به تعقل و احساس، به دليل حصول نوعي رضايت رواني در شخصي صورت ميگيرد كه اقناع شده است.(1)
اقناع كردن،(2)مترادف با تشويق كردن مخاطبان است، زماني كه قصد داريم آنها را پيامگيران واقعي خود در نظر بگيريم و در جهت ارضاي منافع ما گام بردارند.
بنابراين، عوامل دستكاري و فريب را پيامگذاران فرهنگي روابط عموميهاي رسانهاي، براي موفق جلوه دادن سازمان رسانهاي خود به كار ميگيرند و از اين طريق درصدد دستيابي به اقبال عمومي درباره رسانه هستند.
به بيان ديگر، اقناع، متقاعدسازي يا تغيير نگرش، از پديدههايي است كه حيات اجتماعي بر اساس آن شكل ميگيرد. در اين ميان، انديشه اصلي متقاعدسازي، به كار بردن شيوههايي است كه از طريق آن بتوان بر نگرش افراد براي تغيير در رفتار و جايگزين كردن ايده متقاعدگر به جاي متقاعدشونده اثر گذاشت.
اقناع و متقاعدسازي به صورت ارتباطي ـ انساني، فرآيند پيچيدهاي است كه براي اثرگذاري با هدف تغيير در باورها، ارزشها يا نگرشها انجام ميگيرد.(1)
ويژگي اصلي اقناع، تشويق افراد به جاي توجيهگري است. البته همانگونه كه گفته شد، اين تشويق، از طريق دستكاري پنهان بيشتر نمايان ميشود و اگر پيامگيرنده با اين تصور روبهرو شود كه پيامگذار با استفاده از واقعيتهاي مجازي، درصدد جذب وي به عنوان مخاطب رسانهاي است، نه تنها اقناعسازي از فرآيند(2)خود فاصله ميگيرد، بلكه زمينههاي رويگرداني پيامگيرنده يا اقناعشونده را از پيام اقناعي فراهم ميسازد.
در واقع، فرآيند اقناعسازي ـ كه مقدمهاي بر جريانسازي است ـ هميشه بوده است و رسانهها همواره وساطت آنها را بر عهده نداشتهاند. به همين دليل، ريموند بوئر در مقام روانشناس اجتماعي، در مقاله خود با عنوان «حدود ترغيب و اقناع» ميگويد: «كابوس دستكاري و فريب و ترغيب پنهان، تمام سرزمينهايي را كه تاكنون بشر در آنها سكني گزيده، تسخير كرده است».(3)
البته گارث اس جاوث و ويكتوريا اودانل معتقدند، اگر در فرآيند اقناعسازي از دستكاري و فريب استفاده شود، ديگر رنگ و بوي اقناع از آن فرآيند بيرون ميآيد و به تبليغ گراييده ميشود.
از ديد جاوث و اودانل، اقناع به عنوان موضوعي ارتباطي، معمولاً در راستاي فرآيند ارتباطي تعريف ميشود كه هدف آن نفوذ كردن است و در اين حالت، پيام ترغيبي ميخواهد يك نظر يا رفتار را به شكلي داوطلبانه به
گيرنده ارائه دهد. اودانل و جون كيبل نيز در تعريف اقناع گفتهاند، اقناع فرآيندي پيچيده، مداوم و داراي كنش متقابل است كه در آن فرستنده و گيرندهاي با نمادهاي شفاهي يا غير شفاهي به هم پيوند ميخورند كه از طريق آنها اقناعكننده ميكوشد در متقاعدشونده نفوذ كند تا او تغييري را در نگرش يا رفتاري معيّن بپذيرد؛ زيرا ترغيبشونده ادراكهايي داشته كه گسترش يافته يا تغيير كرده است.
در اينجا اقناع يا ترغيب به منزله فعالكننده دوسويه عمل ميكند و هدفش پاسخگويي به نيازهاي اقناعكننده و اقناعشونده است.(1)
در اين فرآيند، تغيير مورد نظر، پاسخي از سوي مخاطب است و اين متقاعدشونده، خود به صورت ارادي در معرض اقناع قرار ميگيرد.
به ديگر سخن، متقاعدسازي عبارت از تلاش عامدانه موفق در اثرگذاري بر نگرش ديگري از طريق ارتباط، در شرايطي است كه متقاعدشونده ميزاني از آزادي را داراست.(2)
همانگونه كه در تعريف ديده ميشود، مهمترين ويژگيها اقناع يا متقاعدسازي عبارتند از:
الف) موفقيتزدايي؛
ب) عامدانه بودن جريان متقاعدسازي؛
ج) متقاعدشونده داراي درجهاي از آزادي است؛
د) از طريق اقناع حاصل ميشود.(3)
در فرآيند اقناع، موفقيت، نقطه پايان اين جريان است؛ به اين معنا كه دستيابي به نتيجه در متقاعدسازي، يكي از شرطهاي اساسي است.
براي نمونه، اگر گفته شود «رسانهها مردم را متقاعد كردند كه به فلان كانديدا رأي بدهند»، به اين واقعيت اشاره دارد كه تلاش رسانهها با موفقيت همراه بوده و نتيجه اين فرآيند از طريق متقاعد كردن مردم توسط رسانهها ممكن شده است.
همچنين متقاعد كردن رسانهها در جريان تبليغي آنها، سبب انتخاب كانديدا به وسيله مردم بوده است. اگر در مثالي ديگر گفته شود كه «رسانهها مردم را متقاعد كردند كه به فلان كانديدا رأي دهند، ولي موفق نشدند»، جمله بيمعنايي است؛ زيرا نتيجه نهايي متقاعد كردن، اثرگذاري موفقيتآميز در نگرش افراد است.
عمل اقناع به صورت ارادي، آگاهانه و عمدي انجام ميشود. بدون در نظر داشتن هدف يا عقيده خاصي در اين جريان، نميتوان آن را با نام متقاعدسازي توجيه كرد. در اين تلاش آگاهانه، متقاعدكننده، تأمين هدف عمدي خود را كه اثرگذاري بر نگرش و رفتار متقاعدشونده است، مورد نظر دارد.
در طي جريان اقناعسازي، شخص يا اشخاص متقاعدشونده داراي درجهاي از آزادي هستند كه به صورت ارادي قصد همسان شدن با هدف متقاعدكننده را دارند. از اين نظر، آنها در پذيرش هدف متقاعدكننده، به خودي خود بر تصميمگيري اختياري، آزادانه و آگاهانه قادرند.
اقناع از طريق برقراري ارتباط حاصل ميشود. اين ارتباط ميتواند به صورت ارتباط «رو در رو»(1)يا ارتباط واسطهاي باشد كه در ارتباط رو در رو، زبان به
1) Face to face.
عنوان ابزار متقاعدسازي بين دو شخص يا اشخاص، ايفاي نقش ميكند و رسانهها در ارتباط با واسطه، در متقاعد كردن مخاطبان خود اثرگذارند.(1)
جريانسازي در رسانهها در برابر پاسخ اقناعشونده كه تغيير مختارانه خود اوست، به سه شكل انجام ميشود.(2)
رسانهها پاسخ مخاطبان را كه در حال شكلگيري است، تشويق و اقناعسازي ميكنند. در اين حالت رسانهها مشوق انجام عمل متناسب با اهداف خود براي مخاطبان هستند؛ يعني رسانهها با تشويق، همزمان با پاداش آني و آتي نيز درصدد برميآيند. در چنين وضعي، مخاطب نيازمند اين تقويت مثبت است و رسانه (اقناعكننده) نيازمند پاسخ مناسب مخاطب.
شكل دوم، پاسخ در حال تقويت است. رسانهها با ترغيب مخاطبان ميكوشند روند كنوني را گسترش دهند و نگرش مثبت خود را بيش از پيش تقويت كنند. انجام عمل ترغيبي در مخاطب بيشتر و اقناعكننده به اهداف خود نزديكتر ميشود.
شكل سوم، پاسخ در حال تغيير است. در اين حالت، پاسخ مخاطب از ساختار اقناعي رسانه فاصله ميگيرد و نگرش ديگري را جايگزين نگرش مورد نياز اقناعكننده ميكند. اين دشوارترين شكل تغيير نگرش براي اقناعكننده است.
در طي اين فرآيند، شگرد اقناع به تنهايي كارساز نيست و تركيبي از چند شگرد، توانايي تغيير نگرش اقناعشونده را دارند؛ زيرا در اين وضعيت، مخاطب اكراه دارد تا نگرش قبلي خود تغيير دهد و فرآيند اقناعسازي از حالت مختارانه و ارادي بيرون ميآيد.
نكته قابل توجه اين است كه در شگرد اقناعسازي، گاهي چندين شگرد ديگر نيز براي پيشبرد هدف متقاعدكننده استفاده ميشود. در اين حالت، اقناع ساختاري كليتي دارد كه ديگر تكنيكها به صورت جبري، شاخههاي آن چهارچوب را شكل ميدهند و اقناعكننده (رسانه) به گونهاي جبري در استفاده از آنان عمل ميكند.(1)نكته ديگر، وجه تشابه اقناع و متقاعدسازي با جريانسازي آن است كه خود اقناع در اصل نوعي جريانسازي است و هر دو طي فرآيند صورت ميگيرند. شگردهايي براي اثرگذاري بر مخاطب در هر دو استفاده ميشود كه اقناع يكي از شگردهاي جريانسازي است و دايره عمل جريانسازي تنها به اقناعسازي مخاطب محدود نميشود، بلكه گستره وسيعتري را در بر ميگيرد.
اين شگرد كه در رسانهها اهميت خاصي دارد، با گزينش و برش مجموعهاي از اخبار، اطلاعات، تصويرها و گزارشهايي كه به مصلحت و مقتضاي رسانه است، تلاش دارد افكار عمومي را در مسير طراحيشده خود هدايت كند.(2)
در اين وضعيت، آن دسته از دروازهبانان(3)خبري كه در فرآيند تهيه، گزينش(4)و ارائه پيامهاي رسانه خود فعاليت ميكنند، با انتخاب آنچه منافع صاحبان رسانه را تأمين ميكند، ميكوشند با اين روش به فرآيند جريانسازي براي رسيدن به وضعيت مطلوب كمك كنند.
نكته مهم در اين شگرد آن است كه مطالب ارائهشده به وسيله رسانهها، كذب، غير واقعي، دستكاري و تحريف شده(1)نيست، بلكه جزئي از واقعيت است كه بخشهايي از پيام را گزينش ميكنند كه با ديدگاهها، نظريات و نفع آنها موافق است و براي جلب توجه پيامگيرنده ارائه ميدهند.
بازتاب اينگونه از پيامها و اطلاعات براي مخاطب، به گونهاي است كه مخاطب را دچار سردرگمي ميكند و قدرت تصميمگيري را از او ميگيرد.
اين روش بيشتر در تبليغات(2)سياسي براي ارائه جريانسازي در منازعههاي سياسي كاربرد دارد تا از اين طريق زمينه تغيير شرايط را براي رقيب فراهم آورد. فعاليت انجامشده در اين روش به عمل مونتاژ فيلم و حذف(3)برخي قسمتها و سانسور بخشهايي از فيلم ميتوان تشبيه كرد كه آنچه پس از اين اقدام در فيلم ميماند، تكههايي از فيلم است؛ ولي كل فيلم نيست، يعني انتخاب جزئي از واقعيت و نه همه واقعيت.
در برخي مواقع اگر روش به كار رفته در اين شگرد را مخالفان يا گروه رقيب ثابت كنند، استدلال گروه جريانساز آن است كه در هر صورت، اين واقعيتي است كه از دل كل جريان واقعي بهرهبرداري شده است.
در مواقعي كه رسانه با عمل خلاف منافع خود در نزد افكار عمومي(4)يا گروه رقيب روبهرو شود، سكوت كارآيي خوبي دارد. در چنين مواردي، رسانه عمل اتفاقافتاده را پوشش خبري(5)نميدهد و مخاطب خود را به فقر اطلاعاتي در اين زمينه ميكشاند.
تصويري كه رسانههاي غربي با هدف جريانسازي از انقلاب اسلامي ايران در اوايل انقلاب و تاكنون ارائه ميدهند، نوعي از اينگونه جريانسازي رسانهاي با بهرهگيري از شگرد سكوت است.
براي نمونه، سكوت رسانههاي خارجي در قبال حمله ناو امريكايي به هواپيماي مسافربري ايران در سال 1988، يكي از مصداقهاي اين شگرد در ارتباط با تصويرسازي جهان غرب از انقلاب اسلامي است. رابرت انتمان در مقالهاي با عنوان «تناقض و دوگانگي در روايت دو رويداد سقوط هواپيماي مسافري كرهاي و ايراني»، با مطالعه و بررسي مقايسهاي محتواي چند رسانه مهم امريكا، تفاوت سكوت خبري و نيز پوشش خبري هر دو رويدادِ حمله جنگندههاي شوروي سابق به هواپيماي كرهاي در سال 1983 و حمله ناو امريكايي به هواپيماي مسافربري ايران در سال 1988 را نشان داده است.
وي با بيان واقعيتهاي مقايسهاي و آمارهاي تكاندهنده نشان ميدهد، حجمي كه به خبرهاي مربوط به هواپيماي كرهاي اختصاص داده شده، به مراتب بيشتر از حجمي بود كه به خبرهاي مربوط به هواپيماي ايراني اختصاص داده شد. بر اساس اين تحقيق، به خبر مربوط به هواپيماي كرهاي به طور متوسط دو برابر بيش از خبرهاي مربوط به هواپيماي ايراني پرداخته شد.(1)
بنابراين، سكوت مجامع بينالمللي و به ويژه رسانههاي غربي در قبال رويداد يادشده، ادامه روند جريانسازي آنها از طريق سكوت در برابر اين جنايت است.
نمونه ديگر اين شگرد، در جريانسازي رسانههاي غرب براي بازتاب خبر شهادت مروه الشربيني، بانوي محجبه مصري است. شبكه خبري فرنس 24، بعد
1) پيمان جبلي، «ارتباطات نوين جهاني و سلطه خبري فرهنگي»، فصلنامه راديوـ تلويزيون، سال اول، پيششماره پاييز 1378، ص90.
از شبكه دولتي فرانسه كه مخاطبان جهاني بسياري دارد و به سه زبان عربي، انگليسي و فرانسه بر روي ماهواره فعاليت ميكند، به اين خبر مهم نپرداخت، در حالي كه اين رسانهها ماهيت خبري دارند و بيست دقيقه يك بار، عنوانهاي مهم اخبار جهان را پخش ميكنند. اين شبكه در هيچ يك از كانالهاي عربي، انگليسي و فرانسه خود، خبر شهادت مروه الشربيني را پخش نكرد.
بي.بي.سي نيز تنها خبري كوتاه از اين حادثه پخش كرد؛ زيرا حجم فشار رسانهاي اين شبكه روي اين مسئله بود كه چرا اين خبر را منتشر نميكند.
در جريان اعتراضات معروف به وال استريت در امريكا، رسانههاي دولتي اين كشور تا حد نسبتاً زيادي در برابر پوشش اخبار مربوط به اين اعتراضات و تجمعات مردمي سكوت كردند و در اين زمينه كمتر خبري به مخاطبان خود رساندند.
يكسونگري، ارائه اخبار جانبدارانه نيست، بلكه ارائه و پوشش يكسويه اخبار است كه در مجامع مختلف از آن به عنوان ابزاري براي دستيابي به منافع جوّسازان و به اصطلاح جريانسازان استفاده ميشود. در اين روش، نگاه، تحليل و تفسير رسانه به حوزههاي مختلف، داراي سمت و سويي واحد است. به طور معمول، فقط اقدامها و فعاليتهاي صاحبان رسانه يا هر گروه جريانساز، در طي اين فرآيند پوشش خبري داده ميشود. در بسياري از مواقع، صاحبان رسانه، احزاب و جناحهاي سياسي داخلي يك كشور هستند كه ترجيح ميدهند طرف مقابل را از طريق سانسور همه اظهار نظرها يا فعاليتها و برنامههاي آنها، همه نتايج و پيآمدهاي پوشش خبري را به نفع خود صادر كنند. ضربالمثل معروف «همه را به يك چشم نگاه نميكند»
محتواي اين شگرد را نمايش ميدهد. در واقع يكسونگري از امپرياليسم ارتباطي ناشي ميشود. آنهايي كه بيشترين تكنولوژي را در اختيار دارند، بيش از آنچه رويدادهاي ديگر كشورها را گزارش كنند، به پوشش خبري وقايع كشور خود و كشورهاي دوست ميپردازند.
امروزه اين جريان يكسويه خبر، رواج زيادي دارد. نزديك به هشتاد درصد خبرهاي جهان از سرويسهاي مخابراتي لندن، پاريس و نيويورك گرفته ميشود.(1)
مطالعات و پژوهشهاي ارتباطي درباره اين جريان يكسويه خبر، نشان ميدهد خبرگزاريهاي مهم تنها جايي بين ده و سي درصد از اخبار خود را به كشورهاي در حال رشد اختصاص ميدهند. بنا بر گزارش كميسيون بينالمللي مطالعه مسائل ارتباط كه به رياست شن مك برايد، وزير امور خارجه پيشين ايرلند تشكيل شد، سرويس مخابراتي آسوشيتد پرس در روز نزديك به نود هزار كلمه به آسيا مخابره ميكند، در عوض آسيا نزديك به نوزده هزار كلمه براي پخش جهاني به نيويورك ميفرستد. بخش خبر تلويزيوني يونايتد پرس اينترنشنال، هر ماه نزديك 150 گزارش خبري تلويزيوني به آسيا مخابره ميكند و مجموع بروندادهاي خبري از آسيا نزديك به بيست گزارش در ماه است.(2)
در شگرد زهرگيري، جانمايه خبر يا واقعيت گرفته شده و تنها به بيان كلياتي از موضوع بسنده ميشود. در اين روش، به دليل حساسيت موضوع تلاش
ميشود جزئيات موضوع به مرور زمان كه مسائل ديگري ذهن مخاطبان را اشغال ميكند، ارائه شود.
اين عمل به ويژه در جريانسازي از نوع مثبت كاربرد بيشتري دارد و گزارش اخبار و رويدادهاي حساس مثل جنگ، ترور شخصيتها، مرگ ناگهاني مقامات و مسائلي كه مردم بدانها علاقهمندند يا حتي ممكن است مردم از آنها متنفر شوند، ولي داغ و پرطرفدار است، به اين شيوه، پوشش خبري داده ميشود.
در كشورهايي كه فضاي دموكراسي آنها را مثبت ارزيابي ميكنند، اقدام به پوشش خبري در زمان وقوع رويداد، ممكن است خطرهاي زيانباري به همراه داشته باشد. به همين دليل، مجريان تبليغاتي ترجيح ميدهند از روش تدريجي ارائه اخبار استفاده كنند و به اصطلاح، زهر خبر را ميگيرند. در اين زمينه نخست تيتروار به گوشهاي از رويداد اشاره ميكنند، سپس به اخبار كوتاهي بسنده ميشود كه كليات موضوع را پوشيده نگه ميدارد.(1)
رسانههاي مطبوعات، راديو و تلويزيون، از نظر ارزشگذاري به موضوع خاص كه شايد داراي اولويت بالا نيز باشد، در مراتب بسيار پايينتر يا حتي در اخبار كوتاه، آن را پوشش ميدهند. در ديگر بخشهاي خبري نيز اين روند ادامه مييابد تا به عنوان مطلب يا خبري كه به مرور حساسيت پخش ناگهاني را نداشته باشد، در ذهن افكار عمومي جا بيفتد.
رسانهها با درك اين نكته كه شرايط جامعه، آمادگي اين مسئله را دارد و در ضمن، پوشش تام خبري آن هم خطر چنداني متوجه افكار عمومي نميكند، به بررسي و انتشار موضوع با همه جنبهها كه در بخشهاي خبري
1) تبليغ و اقناع، ص23.
به مرور به آن توجه شده بود، اقدام ميكنند. نكته مهم اين است كه هميشه خطر، مسائل سياسي، مانند شورش يا زد و خورد، مسائل اجتماعي و... نيست، بلكه امنيت روحي و رواني مردم جامعه نيز ميتواند به عنوان مسئلهاي آسيبپذير مورد نظر قرار گيرد.
چگونگي پوشش خبري اخبار مربوط به زلزله بم و رودبار را ميتوان بنا بر شگرد زهرگيري دانست كه خبر زلزله و شمار كشته شدگان در روزهاي اول به طور كامل انتشار نيافت. پوشش خبري فاجعه هفتم تير و نيز شهادت شهيد رجايي و شهيد باهنر نيز از اين دست بودهاند.
شايعه در فرهنگ و بستر چنين تعريف شده است: «روايت يا گزارش جاري در افواه مردم، در محدوده قدرت شناخته شده، بدون وجود مدرك مطمئن براي حقيقت آن».
فرهنگ معين شايعه را گزارش يا روايت يا گفتاري تأييدنشده ميداند كه در بين جماعت، جاري است.
در همين حال رالف روستو،(1)روانشناس معروف معاصر، در تعريف شايعه چنين ميگويد: «شايعه، قضيه يا مسئلهاي است كه در افواه مردم جريان دارد و تشخيص درست يا نادرست بودن آن ممكن نيست».
صلاح نصر، نويسنده مصري در كتاب خود با عنوان جنگ رواني، شايعه را داراي دو هدف ميداند:
يك هدف آن است كه فكر انسان را فلج كند و آن را به انقياد درآورد، همانگونه كه گله گوسفند در انقياد چوپاني است كه او را به
1) Ralph Rosnow.
سمت آيندهاي مجهول هدايت ميكند و هدف ديگر آن است كه انسان را مانند يك طوطي به سخن گفتن وادارد. طوطي نميداند چه تكرار ميكند و از چيزي صحبت ميكند كه آن را نميفهمد.(1)
در پيدايش شايعه دو شرط اصلي وجود دارد:
الف) موضوع شايعه براي گوينده و شنونده اهميت داشته باشد؛
ب) وقايع حقيقي در هالهاي از ابهام باشد.(2)
رسانهها از طريق دامن زدن به شايعه در شرايط مختلف ميكوشند جوّ جامعه را به نفع خود متحول كنند. در كشورهايي كه وسايل ارتباط جمعي در خدمت دولتهاي خودكامه است، تبليغات، به منبع اصلي شايعات تبديل ميشوند. همچنين كشورهايي كه از نظام سرمايهداري طرفداري و حمايت ميكنند، در گزارشهاي انتخاباتي طرحشده در وسايل ارتباط جمعي، از شايعه براي تبليغ بهره ميگيرند.(3)
البته نميتوان تصور داشت كه شايعات هميشه بياساس و مبتني بر مسائل غير واقعياند، بلكه رسمي نبودن منابع شايعات و تأييد نشدن آنها هميشه دال بر واقعي بودن آنها نيست. در برخي مواقع، مخالفان طيف يا گروهي، با پخش شايعاتي در رسانهها و به ويژه مطبوعات، در جهت ترور شخصيت افراد گام برميدارند. در چنين مواردي، حتي اگر اصل شايعه نيز ساخته و پرداخته ذهن كسي باشد و براي منافع و مصالح فردي و گروهي به انتشار شايعه روي ميآورند، براي آوردن نام منبع خبر، از واژگاني چون «برخي منابع»، «يك منبع غير رسمي»، «شنيدهها حكايت از آن دارد»، «يك مقام كه نخواست نامش فاش شود» و... استفاده ميكنند.
شايعات در جنگ، بلاي خانمانسوز به شمار ميآيند و حتي ميتوانند قدرتي فراتر از توپ و تانك در خط مقدم ايفا كنند؛ به ويژه زماني كه شايعهپردازان در جمع نيروهاي جنگي باشند. شايعات راديويي از طريق بولتنهايي در ميدان كارزار توزيع ميشوند و شايعاتي كه با ارتباط رو در رو تنها از شخصي به شخص ديگر سرايت ميكنند، مصداقهاي اين نوع از شايعات هستند.
درباره استفاده رسانهها از اين شگرد براي جريانسازي، ميتوان به عملكرد رسانههاي غربي در تلاش براي تغيير نتيجه انتخابات در نيكاراگوئه در سال 1984، به نفع دولت امريكا اشاره كرد.(1)
نيكاراگوئه در سالهاي 1982ـ 1985 غرق در كشمكشهاي شديد و جدي داخلي بود كه به وسيله نيروهاي مخالف دولت «كنتراها» كه امريكا آنها را پشتيباني ميكرد و آنها همواره در مرزها در تاخت و تاز بودند، سازماندهي ميشد. اين در حالي بود كه دولت در نيكاراگوئه به خاطر تبليغات بسيار منفي امريكا، به ويژه هنگام شروع انتخابات، مجبور به رعايت هرچه بيشتر حال مخالفانشان يا همان «كنتراها» بودند كه موجب پيدايش جوّ آزاد در گرماگرم انتخابات شده بود. در اين ميان، دولت امريكا نمودار شدن چنين وضعي را بر نميتابيد و با اجير كردن مطبوعات و رسانههاي داخلي و غربي كوشيد از طريق شايعه، حضور مردم را در انتخابات كمرنگ كند و در پي آن، اين مسئله را كه مردم پشتيبان دولت نيكاراگوئه نيستند، از بوقهاي تبليغاتي به منظور تغيير اوضاع به نفع خود، استفاده كند.
1) فيلترهاي خبري، ص166.
نيوزويك، تايم و تايمز و شبكه سي.بي.اس، بحراني را در هفته پيش از انتخابات در نيكاراگوئه تدارك ديده بودند. بدين منظور، خبر ورود كشتي باري حامل هواپيماي ميگ به آن كشور را كه به احتمال زياد اوضاع داخلي را در روزهاي پيش از انتخابات نابسامان ميكند و البته شايعهاي بيش نبود با آب و تاب پخش كردند.
دولت ريگان اين داستان را براي منحرف كردن افكار عمومي از برگزاري انتخابات موفقيتآميز در نيكاراگوئه، طراحي كرده بود. به گفته مقاماتِ دولت ريگان، وقتي كشتي بارگيري ميشد، تصاوير ماهوارهاي براي مدتي تيره شد. بنابراين، دولت امريكا از محتويات بار كشتي اطلاعي نداشته است. در نتيجه، امكان وجود ميگهاي جنگي يا ديگر ابزار و آلات نظامي هست. وسايل ارتباط جمعي اين ادعاي مسخره را به عنوان واقعيت خبري ارائه دادند.
نيوزويك، ورود ميگها به نيكاراگوئه را آشكارا تهديدي جدي براي امريكا و همسايگان نيكاراگوئه تفسير ميكرد. تايم و تايمز و شبكه خبري سي.بي.اس در روزهاي پيش از انتخابات، پيوسته اين شايعه را براي كمرنگسازي حضور مردم در انتخابات و ايجاد تنفر همسايگان نيكاراگوئه از اين اقدام، منتشر ميساختند. اين رسانهها با كمك گرفتن از كارشناسان داخلي خود در بخشهاي مختلف خبري يا پخش شايعه مورد نظرشان از طريق تفسير و تحليل اين قضيه، بر وخامت اوضاع در نيكاراگوئه ميافزودند.(1)
چامسكي و هرمان معتقدند كه جريان ميگها دستاويزي براي به فراموشي سپردن شركت وسيع مردم در انتخابات بود و به كمك اين جوّسازي، درباره انتخابات نيكاراگوئه و نتايج موفقيتآميز آن ديگر هيچ بحثي نشد و اخبار انتخابات، در زير بار سنگين اخبار تهديد فرضي دفن شد.
1) فيلترهاي خبري، ص167.
شايعات فراواني نيز در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ايران شكل گرفت و كه وجود در دسترس نبودن سامانه پيامك كشور، به شدت ميان مردم رسوخ كرد. از ميان اين شاي عات به موارد ذيل اشاره ميكنيم كه در اوج اغتشاشهاي بعد از انتخابات نقش مهمي ايفا كردند:
«كروبي در اعتراض به نتايج انتخابات، خودش را خلع لباس كرد.» «موسوي، خاتمي، كروبي و كرباسچي در حصر خانگي به سر ميبرند.» «هاشمي رفسنجاني از رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام استعفا داد.» «كروبي سكته كرد.» و... .
به وسيله اين شگرد، عدهاي از مخالفان ِانجام عمل يا عقيدهاي در جامعه، به شكل گروه موافق ظاهر ميشود و خود را مخالف با جريان گروه مخالف نشان ميدهد. عكس اين قضيه نيز صادق است. هدف از اين شگرد، تخريب وجهه گروه مخالف است و در پوشش همسويي با عقايد خود و مخالفت با ايدئولوژي طرف مقابل، عمل ميكنند.(1)
رسانهها چنين جرياني را بيشتر زماني به كار ميگيرند كه تصور كنند افكار عمومي تا حدي به آنها بيتوجه شده و جلب توجه افكار عمومي، يكي از اهداف مهم اين شگرد است. شگرد سوپاپي در گمراه كردن يا همسانسازي گروه موافق و معترض در جامعه يا ارتباطات سياسي، اهميت ويژهاي دارد. ميزان قدرت اين عمل تا آنجاست كه ميتواند بر عقايد زيادي از مردم اثر بگذارد و مواضع آنان را در برابر موضوعي تعديل كند يا تغيير دهد.
1) تبليغ و اقناع، ص27.
اين شگرد، در تظاهرات و شورشهاي خياباني هم ميتواند نقشي ايفا كند. با ظاهر شدن عدهاي از حزب رقيب كه با آرم و مشخصههاي حزبي ديگر آراسته شدهاند و با انجام دادن كارهايي كه از نظر عرف جامعه پذيرفته نيست و ضد ارزش شناخته ميشود، حزب رقيب ميكوشد بيش از پيش، اين كارها و رفتارها را به گروه مخالف خود در جامعه نسبت دهد تا افكار عمومي درباره آن تغيير موضع دهد و نگرش جامعه را نسبت به خودش مطلوب سازد. اگر حزبي در نقش مصلح، شگرد سوپاپي را به كار بگيرد، در چنين موقعي بر افكار عمومي اثر خواهد گذاشت. اين حزب تا پيش از اين عمل، ديدگاهها و فعاليتهايش در ميان مردم جايگاهي نداشت و دوباره با تظاهر به رفتار منطقي، افكار عمومي را به جانب خود خواهد كشاند.
گاهي در كشور ما نيز اين روش را افراد و رسانههاي حزبي به كار ميبرند. اين عمل بيشتر در قالب گروههاي غير همسو با اهداف نظام مقدس جمهوري اسلامي انجام ميشود. براي نمونه، ميتوان به اقدام يكي از گروههاي شناختهشده در كشور اشاره داشت كه با پاشيدن اسيد بر روي بدن يكي از اعضا و طرفداران گروه خود، او را مجروح كردند و اين عمل را به گروه مخالف خود نسبت دادند. در اين ميان، آنها با عمليات طراحيشده، نخست وي را با خبر «ربوده شدن يك عضو سياسي فلان گروه توسط افراد ناشناس» و... معرفي كردند. سپس برخي مطبوعات نيز در آن برهه اين موضوع را پوشش دادند و با انتشار خبر اسيدپاشي بر روي بدن عضو سياسي به وسيله گروه مخالف، از آن به عنوان «اقدام غير انساني»، تحمل نكردن افكار گروه مخالف و... ياد كردند.
سرانجام پس از دستگيري آن شخص و بازجويي از او، ثابت شده كه اين عمل را همدستان وي براي تخريب وجهه نظام جمهوري اسلامي ايران در جهان و به عنوان اقدامي براي تحريك سازمان جهاني حقوق بشر و فشار آوردن بر ايران انجام داده بودند. البته پس از آن، مطبوعات طرفدار گروه يادشده، ديگر به پوشش خبري موضوع نپرداختند و تنها به اين شگرد متوسل شدند كه اعتراضهاي شخص مجروح، ساختگي و غير واقعي بوده است.
زماني كه رسانهها خود را در موقعيتي بسته با رقيب يا گروه منتقد خود ببينند، اطلاعات را دستكاري ميكنند. در اين ميان، رسانه از نظر محتوايي به دستكاري در اطلاعات(1)اقدام و اطلاعات و اخبار مربوط به موضوع يا رويدادي را تحريف(2)ميكند؛ يعني آنچه را تمايل دارد اتفاق بيفتد يا آنگونه كه رسانه دوست دارد اتفاق بيفتد، پوشش و ارائه ميدهد.
در اين روش، بار محتوايي واژگان را كم و زياد ميكنند، خبرهاي بياهميت را بزرگ جلوه ميدهند و اطلاعات را غير واقعي عرضه ميكنند. اين شگرد در امور سياسي و نظامي كاربرد بيشتري دارد. در تبليغات سياسي و در انتخابات يا اخبار مربوط به گروهي خاص، اطلاعات را بر اساس منافع گروه تنظيم ميكنند و ارائه ميدهند. رسانهها در صحنههاي نبرد نيز آمار واقعي را در اختيار مردم نميگذارند و با دستكاري در واقعيتها، در تغيير دادن جوّ به نفع خود و روحيه دادن به نظاميان و به ملت خود ميكوشند.
تحريف و دستكاري، تنها در قالب گفتار يا نوشتار نيست،(1)بلكه ميتواند مقولههاي تصويري و موسيقايي را نيز در برگيرد.
رسانهها براي جريانسازي، نقطههاي مقابل واقعيتهاي خبري را ارائه ميدهند. به قول پيترسون،(2)رسانهها با دستكاري و تحريف اطلاعات، سفيد را سياه، زشت را زيبا، اشغالگري را آزاديبخشي، آزاديخواهي را تروريسم و... مينامند و شگفت آنكه افكار عمومي نيز هوشيارانه مفتون اين عمليات فريبآميز رواني ميشود.(3)
سانسور و اعمال نظر در اخبار و گزارشها، بخش عمدهاي از عملكرد اين شگرد است. رسانهها با تغيير جهت واقعيتهاي يك رويداد در تلاشند افكار عمومي را به سوي خود رهنمون كنند. آنها با حذف واژگان كليدي و معنادهنده به جمله، منابع خبري را با اعمال نظر و دستكاري در حقايق، به منبع اوليه نسبت ميدهند.
آنتوني اسميت، چگونگي پوشش خبري مطبوعات غرب را پيش از انقلاب اسلامي در ايران، دستكاري تحريفشده و مغرضانه ميداند و مينويسد:
در مورد ايران تضاد ديدگاه در حد كمال بود، به گونهاي كه گزارشهاي مطبوعاتي پيش از انقلاب، به عنوان يك نوع تحريف سيماتيك تلقي شد. براي مثال، مجله تايم در پنجم ژوئن 1978، پس از آنكه هزاران نفر از مردم ايران در جريان شورشها به قتل رسيده بودند، نوشت: شاه از پايگاههاي وسيع مردمي به ويژه در ميان ارتش، كشاورزان و طبقه كارگران صنايع كه از اصلاحات ارضي منتفع شدهاند، برخوردار است.(4)
رسانههاي گروهي در سراسر دوراني كه رژيم شاه در حال فروپاشي بود، وانمود ميكردند كه سلسله پهلوي، تنها رژيم منزّهي است كه ميتواند در ايران امور را به دست داشته باشد.(1)
براي نمونه، در ويتنام، خبرگزاريهاي آسوشيتد پرس و يونايتد پرس به همراه راديو ـ تلويزيونهاي ABC، NBC، RCA با خبرها، تفسيرها، فيلمها و گزارشهايي كه مخابره ميكردند، ضمن فريب اذهان مردم امريكا، يكي از عوامل مؤثر در تداوم و طولاني شدن اين جنگ امپرياليستي به شماره ميآمدند. رسانهها اجساد انباشتهشده وتيكنگها را در دهكدههاي ويرانشده به وسيله هواپيماهاي امريكايي، به نمايش گذاشتند و اين عمل را به كمونيستهاي ويتنام جنوبي نسبت ميدادند.(2)
رسانهها در بيشتر وقتها، اهداف خود را آشكارا ارائه نميدهند. آنها با اطلاعات زمينهاي و در پس ادعاي واقعيتپردازي خود، بر انديشه و نگرش مخاطبان اثر ميگذارند. رسانهها اجازه نميدهند مخاطبان درك كنند هدفشان چيست و موضعگيري آنها بر چه اساسي نهفته است. آنها نفع خود را پنهان نگه ميدارند و با تبليغ ايده خود در پشت پرده واقعيت، نگرش مخاطبان را به سوي خود ميكشانند.
در اينجا مخاطب، انگيزه جريانساز رسانهاي را نميداند و اگر هم متوجه اين هدف شود، احتمال دارد از تداوم ارتباط با منبع خبري يا رسانه جريانساز
بپرهيزد. حتي ممكن است مسير خود را خلاف سير رسانه جريانساز تعيين كند و به شدت از پيامهاي منبع ارتباطي فاصله گيرد.
در اين زمينه، شناخت انواع تبليغ كه اهداف پسزمينهاي را فراهم ميكنند، ضروري به نظر ميرسد. اولين نوع تبليغ، تبليغ سفيد(1)است. در اين نوع از تبليغ، منبع پيام واقعي است و پيامها و اطلاعات، مبتني بر حقايق هستند. مخاطب هم با اين اطلاعات درست، فرستنده پيام را خيرخواه و صاحب بهترين انديشه تصور ميكند. مخاطب به دليل درستي ذات پيام، همواره همراه رسانه است و حتي از آن جانبداري ميكند. در اين نوع تبليغ، هدف مبلّغ نيز ايجاد اعتماد و اطمينان در مخاطب و نوعي سرمايهگذاري براي برآوردن نيتهاي درازمدت خود است كه از طريق جذب مخاطب، امكان دستيابي به آن وجود دارد.
تبليغ سياه،(2)دومين نوع تبليغ است كه اطلاعات ارائهشده، دور از واقعيت، دستكاري و تحريفشده است و منبع اطلاعات شخص نيست يا به منبع دروغين نسبت داده ميشود. هدف از اين نوع تبليغ، فريب مخاطب در جهت همراه ساختن آن با اهداف رسانه است. تبليغ سياه، همان «دروغ بزرگ» است كه همه نوع نيرنگ را به خدمت ميگيرد.
تبليغ خاكستري،(3)نوع سوم تبليغ است كه در حد وسط تبليغ سفيد و سياه قرار دارد.(4)در اين تبليغ، منبع خبر به درستي اعلام ميشود، ولي درباره صحت اطلاعات بايد شك كرد. براي نمونه، صداي امريكا در جريان تصرف خليج
خوكها در كوبا، دخالت امريكا را انكار كرد. در انواع تبليغات بيانشده، شگرد قرار دادن هدف در پسزمينه را ميتوان اجرا كرد و در رسانهها به كار برد. اينگونه از رسانهها به دولت مربوط باشد يا به بخش خصوصي، فرقي نميكند، ولي درجه استفاده از آن براي اهداف وسيعتر، بيشتر به كنترل دولت بر رسانهها براي جريانسازي از طريق اين شگرد برميگردد.
وقتي حكومتي تصور كند با دامن زدن به اين شگرد ميتواند بر اهداف استعماري خود يا برعكس براي خنثي كردن اين اهداف موفق شود، تلاش ميكند از هر راهي، رسانهها را به عنوان ابزاري مقتدر در بهره بردن از شگردهاي خاص ارتباطي ـ تبليغاتي به خدمت بگيرد. بخش خصوصي در مقايسه با بخش دولتي به مراتب، توانايي كمتري در ايجاد چنين وضعيتي دارد. البته اگر درصدد ايفاي چنين نقشي باشد، همراه با رسانههاي بخش دولتي عمل ميكند.
اهدافي كه راديوهاي بيگانه از طريق پخش موسيقي نامناسب و همسو با ارزشهاي غربي و نيز پخش اخبار، مصاحبهها و ميزگردهاي خبري و تماس با مخاطبان خود در كشور ما دنبال ميكنند، برخي از مصداقهاي استفاده از اين شگرد است. برعكس، نقشي هم كه راديو و تلويزيون برونمرزي ما ايفا ميكنند، توسل به اين شگرد را در بطن خود دارد كه همانا واقعي جلوه دادن چهره جمهوري اسلامي ايران و مهمتر از آن، وجهه اسلام در سراسر جهان و نيز به قول حضرت امام رحمه الله ، صدور انقلاب اسلامي به ديگر ممالك است. البته تفاوت ميان مثال اول و دوم در جنبه نوع جريانسازي رسانهاي است. در مثال نوع اول، جريانسازي منفي و صرفاً در جهت تضعيف نام و اغفال كردن جوانان و نوجوانان است، ولي جريانسازي در مثال نوع دوم،
جريانسازي مثبت است كه هدف آن رهايي از يوغ استعمار و استثمار و شناخت واقعيتهاي دنياي اسلام و ايران است.
رسانهها، بيشتر بر افرادي اثر ميگذارند كه خميرمايه ذهني آنها چندان ثبات خاصي نداشته باشد يا به اصطلاح از انواع تجربهها در زمينههاي گوناگون بهرهمند نباشند. از همين منظر، نيروي جوان و نوجوان به لحاظ دارا بودن چنين مؤلفههايي و نيز به دليل روح جواني و احساس هيجان، پيامهايي از رسانهها را جذب ميكنند كه با روح آنان سازگار باشد. در اين زمينه، پيامهاي احساسي و آتشين رسانهها كه براي جلب رضايت آنها فرستاده ميشود، به سرعت ميتواند در نگرش آنها درباره عقيده يا ايده خاصي تحول ايجاد كند. رسانه جريانساز بايد بتواند رضايت اين دو قشر را براي همراه ساختن آنها با اهداف خود برآورده كند. در اين صورت، آنان پيام رسانه را ميپذيرند، تفسير ميكنند و در گفتوگوهاي روزانه خود از آن بهره ميجويند. حتي اين امكان وجود دارد كه آنها از رسانه دفاع كنند و آن را منبع خبري و اطلاعاتي خود قرار دهند و اين بالاترين شكل همراهي با رسانه است.(1)
نوجوانان نيز در عرصه جريانسازي، دنبالهرو جوانان هستند و به لحاظ وضعيت شكلگيري شخصيت آنها و حُسن تقليد از جوانان، در تجمعها، تحصنها، تظاهرات يا شورشها و هر عمل ديگري، حضور مييابند.
1) اقناع و تبليغ، ص29.
البته ناگفته نماند كه منظور ما از شگرد تكيه بر دو قشر جوان و نوجوان، به اين معنا نيست كه سنين بالاتر محسوب نميشود، بلكه به دليل خصلت جواني و نوجواني، درجه تغيير در سنين بالاتر به كندي پيش ميرود.
با بهرهگيري از نظريه «نوآوري راجرز» در خصوص نوآوري،(1)ميتوان گفت رسانهها همان گروه نوآور براي جوانان و نوجوانان هستند كه به دنبال تغيير نگرش آنها برآمدهاند؛ يعني با ارائه برنامههاي جذاب و به ويژه تفريحي، اما در عين حال برنامههايي با قابليت جهتدهندگي بالا، ميكوشند با اين وسيله، اين دو قشر را تحت حمايت خود درآورند. همچنين گروه اكثريت اوليه و اكثريت متأخر در نمودار راجرز هم ميتواند گروههاي جوان و نوجوان باشند كه در برابر پيام ارسالي رسانه تسليم ميشوند و خيلي زود پيام را ميپذيرند.
اكثريت اوليه در تصميمگيري خويش به احتياط و ملاحظهكاري تمايل دارند، اما درجه گستاخي و هيجانآفريني پيام به حدي است كه اين قشر را به دليل روح احساسي آنها سريعاً برميانگيزد. اكثريت اوليه را ميتوان گروه نوجوانان دانست كه خميرمايه شخصيتي آنها در حال شكلگيري است. اكثريت متقدم هم كه ميتوان به جوانان تعبير كرد، شكاك و مرددند، اما به دليل داشتن حس جواني و احساسي بودن، همراه با نوجوانان پيامها را ميپذيرند.(2)
در اين نوشتار، سنين بالاتر همان كندروها هستند كه به هر خبر تازهاي بدگمان هستند و به پيام رسانه اعتماد نميكنند؛ زيرا به شدت به سنتهاي نظام اجتماعي وابستگي دارند و به راحتي دو قشر جوان و نوجوان پيام رسانه را نميپذيرند. اقتباسگران اوليه هم گروهي هستند كه قبلاً به انقياد رسانه درآمدهاند و از اين جهت مورد احترام اقشار ديگرند.
نوآوران هم در مثال راجرز، همان رسانهها هستند، رسانههايي كه درصدد جذب مخاطب و پذيرش ايده خود به وسيله دو قشر جوان و نوجوان هستند.(1)
رسانهها در تبليغات تجاري،(2)جوانان و نوجوانان را بيشتر هدف قرار ميدهند. در تبليغات سياسي هم با توجه به درجه سريع تصميمگيري و تحولآفريني در اين دو قشر، رسانهها توجه خاصي به آنها دارند.
در انقلاب مردمي جمهوري اسلامي، دو قشر جوان و نوجوان در اين زمينه سهم عمدهاي داشتند. رسانههاي سنتي چون منبر، بولتنهاي خبري، نوار كاست و بروشورهايي كه متن سخنرانيهاي امام در آنها به چاپ ميرسيد و حتي دستگاههاي تلگراف و تلفن، جزو رسانههاي جريانساز، آن هم از نوع مثبت بودهاند كه قشرهاي جوان و نوجوان سريع جذب پيامهاي اين رسانهها ميشدند.
در اين جريان اقشار با سنين بالاتر هم حضوري همهجانبه داشتند. آنها با توجه به اينكه طعم تلخ زورگويي و ظلم را چشيده بودند، قبلاً حس قيام عليه شاه در آنها زنده شده بود و اين هم به واسطه روح جواني آنها، كمك شاياني در پذيرفتن اين پيام كرده است. مقوله مهم و كارسازي كه رسانههاي جريانساز براي به كار گرفتن قشر جوان و نوجوان مورد نظر دارند، عامل زمانشناسي است. درك موقعيت و اطلاع از محيط و مؤلفههاي جمعيتشناختي كه معمولاً در زمانهاي مختلف دچار تحول ميشوند، كمك شاياني به دستيابي اهداف رسانه جريانسازي ميكند. اگر رسانه در شناخت مخاطب، نيازها، ضروريات و انتظارات آن نتواند موفق باشد، در ايده اصلي خود كه جريانسازي و هدايت مخاطب به مسير مورد نظر رسانهاي است، با مشكل مواجه خواهد شد.(3)
از جمله نكات ديگر در اين زمينه، استفاده رسانه از محتوا و واژگان جوانپسند است. ظاهر الفاظ و پيامهايي كه براي اين دو قشر ارائه ميشود، بايد از گيرايي و جذابيت خاصي برخوردار باشد. اگر رسانه توانايي شناخت علايق و انتظارات اين دو قشر را داشت، قاعدتاً در جذب آنها و همراه كردن با پيامها و موجآفريني خود موفق خواهد بود. در غير اين صورت، ارسال پيام و انتظار هماهنگ شدن و همسو بودن جوانان و نوجوانان با محتواي پيام رسانهاي بعيد به نظر ميرسد.
زماني كه رسانهها براي جوّسازي و موجآفريني در جامعه ميبينند توانايي رسيدن به اهداف خود را از طريق سوژههاي خاصي دارند و شرايط اجتماعي جامعه ايجاب ميكند، آن قدر جوانب موضوع را بزرگ نشان ميدهند كه مخاطب را با اين اقدام سردرگم كنند. عمدتاً اغراق با برجستهسازي،(2)پيوند نزديكي دارد و جريانساز رسانهاي تلاش ميكند تصوير ساختگي از موضوع را براي مخاطبان خود تصويري واقعي و عيني جلوه دهد.
استفاده از اعداد و ارقام در اين شگرد جريانسازي، طبيعي است و بسيار بعيد به نظر ميرسد رسانهها اين شگرد را به كار بگيرند، ولي از مبالغه و اغراق در اعداد و ارقام ساختگي خود بهره بجويند. گاهي ممكن است رسانهها اصل موضوع را چندان بزرگ نشان ندهند، ولي جوانب آن را به دليل بياعتبار بودن اصل موضوع، اغراقآميز جلوه دهند.
نكته مهم در بزرگنمايي است كه در درون اين عمل، دو وجه دروغ و برجستهسازي با هم وجود دارد،(1)يعني اينكه اگر جريانساز رسانهاي قصد تلفيق جريان خود را حتي با دروغ هم نداشته باشد مجبور ميشود برخي اطلاعات مربوط به موضوع را حذف يا چيزي به آن اضافه كند. به هر حال، براي بخشهايي از اصل موضوع، توجه بيش از حد يا ناچيزي قائل ميشود. براي نمونه، در اوايل حمله نظامي امريكا به عراق، نيروهاي ويژه امريكا يكي از خدمههاي مأمور آذوقه ارتش امريكا را كه در جنوب عراق زخمي شده بود، به بيمارستان منتقل كرده بودند كه وزارت دفاع امريكا فيلم اين عمليات را در اختيار رسانهها قرار داد.
مطبوعات و رسانهها اين خبر را بزرگ كردند و از شجاعت و دفاع او در برابر حملههاي دشمن سخن گفتند تا اينكه معلوم شد خبر گزارششده وزارت دفاع و مطبوعات و رسانهها، درست نبوده و اين فرد در تيراندازي شركت نكرده است و عراقيها نيز به او حمله نكرده بودند. در نتيجه، براي فرد ديگري كه در همان روز بر اثر تيراندازي كشته شده بود، به جز آوردن نامش در شمار زخميان، تبليغ ديگري صورت نگرفت. روزنامه تايمز لندن در اين تحليل اغراقآميز و كنترل خبر، منفعت و بهره تبليغاتي حاصل از آن را براي نيروهاي امريكايي و انگليسي جايز دانست.(2)
نكته مهم در شگرد بزرگنمايي، اين است كه به گونهاي اين عمل انجام ميپذيرد كه دستكم مردم سادهدل و عوام يا كساني كه از راز و رمز كار تبليغاتي رسانهها چندان آگاهي ندارند، آن را باور ميكنند. گاهي هم ممكن
است انجام اين عمل و پوشش خبري آن در رسانههاي متعدد و در روزهاي پياپي و به دنبال آن هجوم اطلاعات رسانهاي و انبوهي پيام، موجب شود جريانسازان رسانهاي در كار خود موفق شوند.(1)
رسانهها در كار جريانسازي، از احساسات و عواطف توده مردم بهره ميگيرند تا به كمك اين روش، توانايي همراه كردن افكار عمومي با اهداف تعيينشده خود را داشته باشند. به كارگيري مشاوران روانشناس براي هدايت افكار عمومي و ساختن جريان خاص، از امور مهم آن دسته از جريانسازان رسانهاي است كه ميخواهند از اين شگرد استفاده كنند. روانشناسان بار ارزشي واژگان را با احساسات و عواطف افكار عمومي به ويژه مردم عوام، زنان و كودكان تلفيق ميكنند و اين قشرها به دليل لطافت ذاتي و احساسات پاك خود، فوري جذب پيامهاي پيامگذار رسانهاي ميشوند.(2)
از اين شيوه در تبليغات تجاري به شدت استفاده ميكنند. متأسفانه در كشور ما نيز به تقليد از تبليغات تجاري غرب، استفاده از زنان و كودكان نسبت به سالهاي گذشته بيشتر ديده ميشود. اين شگرد در اخبار نظامي و امور جنگي نيز كاربرد زيادي دارد. رسانههاي كشوري با نمايش دادن تصاوير خونآلود يا نظاميان زخمي رقيب، ميكوشند افكار عمومي كشور مقابل را به تحريك عليه دولتمردان خود وادارند و نوعي شكست استراتژيك را در اقدامات آنان وانمود كنند. اين امر به مخالفت افكار عمومي كشور رقيب با حاكميت، منجر و در قالب تظاهرات و شورشهاي خياباني در آن كشور نشان داده ميشود.
در ماجراي حمله ايالات متحده امريكا به عراق و كشته شدن عدهاي از سربازان اين كشور در جنگ، برخي رسانهها و سايتهاي خبري، تصاوير كشتار فجيع سربازان عراقي را به چاپ رساندند. در برابر اين عمل، امريكا و دولتمردان آن، فشار به اين رسانهها آوردند. پس از آن بسياري از مردم شهرها و ايالتهاي امريكا، عليه سياستمداران كشور خود به ويژه گروه نومحافظهكار و در صدر آن جرج بوش به پا خاستند و جنگ امريكا با عراق را به دليل از دست دادن فرزندان خود كه به دنبال تحريك عواطف و احساسات آنها صورت گرفته بود، محكوم كردند. آنها عليه بوش شعار ميدادند و خواستار توقف جنگ بودند. چاپ تصاوير شكنجه زندانيان عراقي به وسيله نيروهاي اشغالگر در ارديبهشت ماه، نمونهاي از به كارگيري اين شگرد بوده است.
در ارتباطات سياسي، با برانگيختن عواطف و احساسات، آثاري شگرف ميتوان بر جاي گذاشت. البته برانگيختگي، قشري خاص را هدف قرار ميدهد. سياستمداران با اين عمل، ميكوشند گروهي را به خود جذب كنند يا اعتبار و محبوبيت خويش را در ميان برخي افراد و گروهها گسترش دهند.
براي مثال، در سال 1990 در انتخابات ايالتي سناي امريكا در ايالت كاروليناي شمالي، كانديدايي سياهپوست از حزب دموكرات انتخاب شده بود. هشتاد روز پيش از انتخابات، نظرسنجي نشان داد كه كانديداي سياهپوست بيش از كانديداي سفيدپوست در جلب آراي مردم موفق است و احتمال دارد پيروز شود. رسانههاي طرفدار كانديداي سفيدپوست، با به كارگيري پوستري تبليغاتي، كاري كردند كه كانديداي سفيدپوست پيروز شود. جريان به اين صورت بوده كه سه روز پيش از انتخابات، رسانهها پوستري تبليغاتي را
توزيع كردند كه روي آن پيامي حك شده بود. در واقع پيام اين پوستر، جوّ رقابت ميان كانديداها را تغيير داد. اين پيام موفق شد احساسات و عواطف مردم را در جهت تغيير نگرش و انتخاب كانديداي سفيدپوست فراهم كند. اين پيام به گونهاي طراحي شده بود كه نشان ميداد دو دست سفيد، نامه استخدامي را پس ميگرفت و متن آن به اين صورت بوده است: «درست است كه تو به استخدام نياز داري، اما به خاطر سهميه سياهپوستان براي استخدام، استخدام تو ممكن نيست، آيا اين انصاف است؟»(1)
بعد از اينكه انتخابات انجام شد و كانديداي سفيدپوست به سناي امريكا راه يافت، محققان دريافتند كانديداي سفيدپوست در هيچ عملي، تبليغي يا سخنراني، چيزي بيشتر از كانديداي سياهپوست نداشته و حتي خيلي كمتر از تبليغات رقيبش بوده است. پژوهشگران با بررسي متن پيام كانديداي سفيدپوست كه رسانههاي طرفدار وي انتشار دادند، فهميدند تنها به دليل تحريك عواطف و احساسات مردم از طريق پلاكاردهاي تبليغاتي و پيامي كه رسانهها ارائه دادهاند، توانسته است موقعيت را به نفع خود تغيير دهد.
تحقير در جريانسازي رسانهاي، فقط به معناي توهين به شخصيت فرد يا گروهي نيست، بلكه كوچك شمردن و ناپسند دانستن امور روزمره و حتي ارزشها و هنجارهاي يك ملت را در بر ميگيرد. اين تكنيك با اين هدف استفاده ميشود كه ايده و فكري را انكار يا محكوم كنيم، بدون آنكه درصدد يافتن دليلي براي تصميم خود باشيم.
1) ارتباطشناسي، ص32.
برخي كارشناسان علوم ارتباطي، واژهاي مترادف با آن به كار ميبرند. واژه «برچسب زدن» اگرچه تا حدي بار معنايي مشابهي را القا ميكند، ولي به نظر ميرسد بار معنايي تحقير، گستره وسيعتري را شامل ميشود. عموميت داشتن تحقير بر مصداقهاي گستردهاي، اين تفاوت را به خوبي نشان ميدهد. همچنين اين دو واژه بار معنايي بسيار نزديكي با هم دارند، ولي تحقير تنها به نوع انسان دلالت ندارد.
از اين شگرد در جريانسازي براي امور سياسي و حوزههاي عمومي استفاده ميشود. براي نمونه، در مبارزات انتخاباتي بسيار معمول است كه نامزدهاي انتخاباتي، رقيب يا حاميان آنها را با تحقير و برچسب زدنهاي توهينآميز، با هدف بيرون راندن آنان از صحنه رقابت، متهم ميسازند.(1)
همچنين، در ارائه اخبار و اطلاعات نظامي به ويژه در زمان نبرد ميان دو كشور، هر يك از دولتها براي جريانسازي رسانهاي اين شگرد را به كار ميبرند.
براي مثال، در جنگ اول خليج فارس و حمله امريكا به عراق، رسانههاي امريكايي صدام را «هيتلر زمان» ميناميدند و(2)راديو بغداد از خلبانان امريكايي با عنوان «موشهاي صحرايي» و «حيوانات درنده» ياد ميكرد. سرهنگي امريكايي اينگونه حملههاي هوايي را وصف كرده بود: «كم و بيش مثل اينكه ناگهان در شب، چراغ آشپزخانه را روشن كنيد و سوسكهاي قرمز در آنجا شروع به دويدن كنند و ما آنها را بكشيم».(3)
رسانههاي جريانساز با پرداختن پياپي به موضوعي و تكرار آن در برنامهها و بخشهاي مختلف خبري، ميكوشند همواره موضوع خاصي را براي مخاطب، جريانسازي كنند. بدين ترتيب، آنقدر اين موضوع در رسانه پرداخته و با حضور كارشناسان رسانه جريانساز، تفسير و تحليل ميشود و حتي طيفي از موافقان و مخالفان در برابر موضوع صف ميكشند و در راديو و تلويزيون پايه ثابت اخبار و رويداد قرار ميگيرد، و در روزنامهها به عنوان تيتر اول مطرح و سرمقاله درباره آن نگاشته ميشود و بارها هماهنگي كلي براي موضوع جريانسازي، شكل ميگيرد و آنقدر اين كار از طريق انواع رسانهها و با زاويه ديد مشخص صورت ميگيرد كه مخاطب جريانسازي موضوع را باور ميكند.
در قرآن كريم نيز براي هدايت خلق به صراحت به اثر تكرار و پيوستگي اشاره شده است. خداوند ميفرمايد: «وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يتَذَكرُونَ؛ و ما [براي هدايت مردم ] سخن الهي را پيوسته آورديم كه يادآور حقايق آن شوند». (قصص: 51)
بر همين اساس، اثرگذاري شگرد تكرار، در تبليغات بازرگاني هم قوي است. براي نمونه، جيمز تويچل، نويسنده كتاب موفقيت آگهيهاي تبليغاتي، اثرگذاري شگرد تكرار را در خريد كالا به وسيله مخاطب، اينگونه وصف ميكند:
بار اول، شخص يك آگهي را تماشا ميكند.
بار دوم، آن را تماشا ميكند، ولي توجه نميكند.
بار سوم، متوجه چنين آگهيهايي ميشود.
بار چهارم، كمكم باورش ميشود كه اين آگهي را از قبل ديده است.
بار پنجم، به حقيقت آن پي ميبرد.
بار ششم، برميگردد و آهسته به طرف آگهي ميرود.
بار هفتم، آگهي را درك ميكند.
بار هشتم، ميگويد: «اين دوباره همان كالاي گرانقيمت است».
بار نهم، شك ميكند كه آيا بهتر از كالاهاي ديگر است يا نه.
بار دهم، به اين فكر ميافتد از همسايهاش (دوستش) بپرسد آيا او اين كالا را آزمايش كرده است؟
بار يازدهم، شك ميكند آيا تبليغگر، اين كالا را سودمند معرفي كرده است!
بار دوازدهم، به اين فكر فرو ميرود كه شايد اين كالا برتر باشد.
بار سيزدهم، فكر ميكند اين كالا بايد كالاي خوبي باشد.
بار چهاردهم، يادش ميآيد مدتها پيش چنين كالايي را لازم داشته است.
بار پانزدهم، گيج شده است، چون از عهده خريد آن برنميآيد.
بار شانزدهم، با خود ميانديشد تا چند روز ديگر اين كالا را خواهد خريد؟
بار هفدهم، براي خريد آن حسابي باز ميكند.
بار هجدهم، به دليل فقر مالياش، به خودش ناسزا ميگويد.
بار نوزدهم، پولهايش را به دقت ميشمارد.
بار بيستم، آن آگهي را ميبيند و كالا را ميخرد.(1)
شگرد تكرار، در جريانسازيهاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي نيز به همين روند شكل ميگيرد.
1) فاطمه ديباجي، «تأثير آگهيهاي تبليغاتي تلويزيون بر نگرش و رفتار زنان متأهل تهراني»، فصلنامه پژوهش و سنجش، سال دوازدهم، ش41، بهار 1384، صص 238 و 239.
شناختهشدهترين شكل ارائه نادرست اخبار، حذف آن است. در اين شگرد، ممكن است مانند شگرد «برشي» تنها بخشي از خبر حذف و بخش ديگري از آن كه اهميت و اعتبار كمتري دارد، به مخاطب عرضه شود و نيز احتمال دارد همه اطلاعات مربوط به خبر و حتي اصل خبري، در اين رهگذر حذف شود و به طور كامل مخاطب از سوژه خبري بيخبر بماند.
ميشل پارنتي در كتاب بيست سال اخبار سانسورشده، درباره اين شگرد مينويسد:
خبر مربوط به مسموميت چند نفر به وسيله داروهاي «تيلنول» دستكاريشده توسط يك فرد ديوانه، به عنوان يك خبر مهم تلقي ميشود، اما وقايعي بسيار مهمتر مانند مسموميت ريوي صدها كارگر كارخانه در واحدهاي توليد مواد شيميايي، براي چند دهه، از سر خط تمامي اخبار حذف ميشود؛ چراكه نشر اين خبر، ممكن است منافع صاحبان كارخانهها و صاحبان بزرگ را تهديد كند.(1)
www.thirdworldtraverter.com
مثال روشنتر، استفاده از اين شگرد براي پوشش خبري رسانههاي غربي در جريان قتل مروه الشربيني، دانشجوي محجبه مصري، در دادگاه آلمان است.
رسانههاي انگليسي، فرانسوي و به ويژه آلماني هرگز به اين موضوع نپرداختند و فقط بي.بي.سي يك خبر كوتاه از اين حادثه پخش كرد.
شبكه تلويزيوني فرنس 24 بعد از شبكه دولتي فرانسه كه گسترهاي از مخاطبان جهاني را دارد و به سه زبان عربي، انگليسي و فرانسه بر روي
1) ميشل پارتني، بيست سال اخبار سانسور شده، برگرفته از پايگاه اينترنتي
ماهواره فعاليت ميكند، هرگز به اين خبر مهم نپرداخت. در حالي كه اين رسانهها ماهيت خبري دارند و هر بيست دقيقه يك بار، همه عنوانهاي مهم اخبار جهان را پخش ميكنند، اما اين شبكه در هيچ يك از كانالهاي عربي، انگليسي و فرانسه خود، خبر شهادت مروه الشربيني را بازتاب نداد. حتي رسانههاي آلماني همچون شبكه زد.دي.اف اين خبر را انعكاس ندادند يا در حد يك خبر كوتاه به آن پرداختند.(1)
در اين شگرد، رسانه جريانساز در برنامههاي خود و به ويژه در ميزگردها و گفتوگوها از گفتههاي منابع انساني، سياسي، اقتصادي و اجتماعي براي القاي ايده مورد نظر خود به مصاحبهشونده، سود ميجويد. براي مثال، با طرح اين پرسش كه «آقاي رييس جمهور درباره گروههاي سياسي چنين نظري دارند، نظر شما چيست؟» تلاش ميكند به نوعي با سوگيري در پرسشهاي مصاحبه خود به كمك منبع اثرگذار، مصاحبهشونده را در پاي ميز گفتوگو با خود همراه سازد.
توسل به رهبران افكار و در مجموع كساني كه از نظر رفتاري و شخصيتي در ميان عامه مردم پذيرفته شده است و انتشار ديدگاههاي همسوي آنها با سياستهاي خود و...، در امور انتخابات كاربرد ويژهاي دارد.
به عنوان مثال به اين عبارت دقت كنيد: اعلام كانديداتوري انتخابات رياست جمهوري دوره يازدهم در ايران در حالي آغاز ميشود كه اكثر نامزدها برنامه خاصي براي بهبود وضع اقتصادي ارائه ندادهاند و پيشبيني ميشود اين بهترين
1) خبرگزاري فارس، 20/4/1388.
دليل براي عدم حضور مردم در انتخابات رياست جمهوري پيش رو باشد. آقاي ... كه خود دو دوره بر كرسي رياست جمهوري در ايران نشسته است نيز با بيان اين موضوع ابراز نگراني كرد كه انتخابات سال جاري فاقد مشوقهاي لازم براي حضور افراد در صحنه ميباشد.
اين شگرد بيشتر براي قوّت بخشيدن به تكنيك شايعه استفاده ميشود، با بيان عبارتها و اصطلاحاتي همچون «برخي منابع ناشناس گزارش دادند»، «به گزارش خبرگزاريها!»، «گزارشهاي غير رسمي حكايت از آن دارد»، «بنا بر اخبار و گزارشها»، «برخي از افراد محلي»، «برخي از منابع آگاه»، «يك منبع خبري كه نخواست نامش فاش شود»، «يك مقام اطلاعاتي كه نخواست نامش فاش شود» و... خبر مورد نظر خود را منتشر ميكنند. در اين حالت، سياستگذاران رسانهاي يا خبري ميدانند مخاطبان چندان به دنبال پيگيري منبع خبري نيستند و هدفشان تنها انتشار خبر با استناد به «برخي منابع» است تا به راحتي بتوانند مقاصدشان را از اين طريق دنبال كنند.
به عنوان مثال به اين عبارت توجه كنيد: به گزارش فارس به نقل از رويترز، يكي از مقامات امريكايي كه نخواست نامش فاش شود به دنبال اعلام خبر شكار پهپاد امريكايي توسط نيروهاي سپاه اعلام كرد كه هيچگونه شواهدي مبني بر اينكه پهپاد امريكا توسط ايران به دام افتاده، وجود ندارد.
همچنين به مثالي در اين زمينه كه شبكه بي. بي. سي فارسي در طول انتخابات 88 به اين شيوه دامن ميزد توجه كنيد: گزارشهاي غير رسمي حاكي از ايجاد بحران در سيستم حكومتي ايران است تا جايي كه گفته
ميشود دولتمردان توان اداره كشور را ندارند. برخي از منابع از گسترش ناآراميها به شهرهاي كوچك و در استانهاي مختلف خبر دادهاند. در همين حال يك مقام محلي در شيراز كه نخواست نامش فاش شود به خبرنگار ما گفت: اوضاع در اينجا به هم ريخته است و عملا به مدت سه روز است كه مغازهداران مغازههايشان را بستهاند و شهر تعطيل شده است و ديگر مردم تحمل اين وضع را از سوي ماموران حكومت دارا نيستند.
در اين شگرد، رسانه جريانساز با دستكاري در محتواي اخبار و اطلاعاتِ در دسترس، ميكوشد جمعيت مخاطب را به شخص، مقام، دولت و حزبي، بدبين كند و از آنها انسانهايي «پليد»، «شر» و «اهريمن» بسازد. رسانه جريانساز، كاملاً وجهه طرف مقابل را «شيطاني» و «خائن» جلوه ميدهد، به گونهاي كه مخاطب در برخورد اطلاعات و اخبار ارائهشده، به اين درجه از تلقين ميرسد كه بايد اين «چهره خبيث» را هرچه زودتر از بين برد. نمونه آشكار استفاده از اين شگرد، در پايان جنگ جهاني دوم بوده است كه نزديك به صد هزار نفر از مردم شهرهاي ناكازاكي و هيروشيما بر اثر بمباران هستهاي امريكا جان خود را از دست دادند. در اين ميان، رسانهها چنان چهرهاي پليد و شيطاني از مردم ژاپن در ذهن مردمان خود ساخته بودند كه پس از يك نظرسنجي، كمتر از 5 درصد از مردم امريكا مخالفت خود را درباره استفاده از بمب هستهاي براي كشتار غير نظاميان هيروشيما و ناكازاكي اعلام كردند و حتي نزديك به 23 درصد از پاسخگويان معتقد بودند كه بايد بمبهاي بيشتري براي كشتار اين «اهريمنان!» بر روي مردم ژاپن ريخته ميشد.
اخيراً شركت ubisoft، بازياي با نام (گوست ركون) «سرباز آينده» منتشر كرده است كه ضد ايراني بودن آن به راحتي قابل درك بود.
اين بازي همانند بتلفيلد3 براي سه كنسول pc،ps3 و xbox360 به بازار عرضه شده و فروش بسيار خوبي در سراسر دنيا به خصوص انگلستان داشته است و حدود 3 هفته در صدر جدول فروش هفتگي در انگلستان بوده است.
هدف اين بازي كه از گرافيك و كيفيت بالايي برخوردار است، تخريب نام ايران و تروريست خواندن سپاه پاسداران و نيروهاي سپاه قدس است.
تأكيد بر اموري كه پذيرش آنها به نفع مخاطب باشد، يكي از شگردهايي است كه رسانههاي جريانساز براي عملي كردن اهداف خود از آنها كمك ميگيرند. در اين ميان، ممكن است جنبههاي مورد تأكيد، نفع جسماني، روحي، رواني، مادي و... مخاطب را در پي داشته باشد.
در حوزه سياسي و به ويژه در شعارهاي تبليغاتي انتخاباتي، رسانهها با درج پيامهايي كه مصلحت مخاطب را هدف قرار دادهاند، در سرمقالهها، تحليلها، تفسيرها، گفتوگوها و...، به اين شگرد روي ميآورند. شعارهايي همچون مبارزه با تورم، افزايش درآمدها و...، برخي از مصداقهاي اين شگرد به شمار ميآيند. از اين شگرد نيز در بحثهاي مربوط به تبليغات بازرگاني با شعارهايي چون «ضامن سلامتي شماست»، «شايد شما يكي از برندگان ما باشيد»، «خمير دندان حافظ لثههاي شما» و...، استفاده ميشود.
يكي از شگردهايي كه رسانهها به منظور همراه ساختن مخاطب با ايدههاي تبليغي خود به كار ميگيرند، ارج نهادن به ارزشها و مقدسات قشر مخاطب
است. آنها از طريق دستمايه قرار دادن اين ارزشها ميكوشند نگرشهاي ذهني مخاطب را درباره موضوع مورد نظر، با تحكيم جنبه تقدسآميز آن تغيير دهند. البته به اين ارزشها در دو بُعد ميتوان توجه كرد. در امور سياسي، نسبت دادن شخص يا گروه خاصي را به نوادگان فلان شخصيت داراي جايگاه و احترام نزد مردم يا حتي به ايدههاي فكري و سياسي آن مرجع و نيز نسبت دادن به فلان قهرمان تاريخي و...، برخي از نمونههاي استفاده از اين شگرد در بُعد ملي و انساني به شمار ميآيند.
توسل به ارزشهاي ديني و مذهبي نيز ميتواند در شكل بهرهگيري از مسئله وابستگي به نسب ائمه عليهم السلام يا سيادت، انتخاب شعارها بر حسب آيات و روايات و... انجام شود. در آگهيهاي بازرگاني نيز به كارگيري اين شگرد مرسوم است و براي مثال از لقبهايي چون «قاره كهن»، «سرزمين حافظ و سعدي» و... براي تبليغ كالاها استفاده ميشود.
در زمينه توسل به ارزشهاي مذهبي كه متأسفانه براي آگهيهاي بازرگاني نيز استفاده ميشود، ميتوان به اذان معروف و جذاب مرحوم مؤذنزاده براي تبليغ زودپز برقي براي طبخ غذا يا به قرائت «ربّنا» (آيه 8 سوره آل عمران) براي پخت ماكاروني و... اشاره كرد.
در شگرد جايگزينسازي كه همزمان از شگردهاي تكرار، تصويرسازي، انگارهسازي و... استفاده ميشود، رسانه به پيام شخصي توجه ميكند و از طريق جذابيتهاي سمعي و بصري در رسانههاي ديداري و شنيداري، محتواي آن پيام به عنوان آلترناتيوي براي پيام ديگر درميآيد. شگرد جايگزينسازي، از
جايگزيني واژه، حرف، سخن، رفتار و عادتي در فرهنگ ميتواند مورد توجه سياستگذاران رسانهاي باشد تا جايگزيني فردي سياسي با فردي ديگر در كارزار انتخاباتي رياست جمهوري يك ملت يا دولت.
در شگرد جايگزين سازي حتي رسانهها ميتوانند موفقيتهاي علمي، اقتصادي و .. كشور را به گونهاي وارونه جلوه دهند و با انتشار عكس و تصوير يا فيلمهاي ساختگي درصدد جايگزيني تصوير يا رويداد غيرواقعي با رويداد مبتني بر واقعيت، عمل نمايند تا از اين طريق هم چهره اصل خبر را مخدوش كنند و هم از اين طريق ايجاد شبهه نمايند كه اصلا چنين واقعيتي از ابتدا وجود نداشته است يا توان انجام اين اتفاق يا رويداد مورد نظر از سوي عوامل معرفي شده امكان پذير نميباشد.
به عنوان مثال در جريان پرتاب كاوشگر «پيشگام»، رئيس پژوهشكده سامانههاي فضانوردي با تأكيد بر موفقيتآميز بودن شايعات مربوط به صحت نداشتن بازيابي ميمون از كپسول حاوي اين موجود زنده را بي اساس خواند و بدون اشاره به منبع اصلي ارائه كننده عكسهاي آرشيوي، رسانهها را به عجله در به كار بردن عكسهاي آرشيوي متهم كرد.
در اين تكنيك، به عنصر پيام از نظر ارزش توجه ميشود، به اين معنا كه خوب يا بد و شايسته يا ناشايست بودنُ بار ارزشي پيام در جريانسازي مورد نظر است. در بسياري از مواقع كه ناخواسته يا از روي غفلت، در برنامههاي رسانه، چنين چيزي ترويج و تبليغ ميشود، افزون بر شبههافكني در آن مورد خاص به ويژه زماني كه پيام داراي بار ارزشي ـ مذهبي نيز باشد،
جريانسازي با شدت بيشتري دنبال ميشود و چنين امري گاهي، در رسانه ملي وجود دارد. گاهي با توجه به اينكه رسانه در پي تفسير مسئلهاي ارزشي با ساختارهاي ايدئولوژيك و در پرتوي سازوكارهاي جهان جديد كه در بسياري از موارد، خود نافي مؤلفههاي حاكم بر روابط اين دوران است، تغيير ميكند و اين بازنگري معنايي، نتيجهاي جز سست نكردن و به افول كشاندن براي آن امر ارزشي با نگاه تفسيري رسانه نيست.
اثرگذارترين تبليغات، بيشتر به قالببندي استناد ميكند تا با دروغين بودنش. واقعيتي را بيان كنيم، نه اينكه آن را از ميان برداريم، بلكه با استفاده از تأكيد و ديگر ارائههاي كمكي، آن را دريابند. به گونهاي كه مخاطبان احساس دوري از ظاهر قضيه را نداشته باشند. قالببندي به شكلي گفته ميشود كه خبر چگونه و به چه نحو و در كجا بستهبندي و ارائه ميگردد. (بالاي صفحه، صفحه اصلي ـ در اول ـ بين مطالب در آن صفحه، به صورت داستان يا در انتهاي مطالب) تن و صداي برخاسته جهت ارائه مطلب (احساسي يا با بيتفاوتي). عناوين سر فصلها، تصاوير و در صورت صوتي و تصويري بودن رسانه هماهنگي و موزون بودن افكتهاي تصويري و صدا.
تنظيمكنندگان خبري، از قالببندي به عنوان ارائههاي كمكي استفاده ميكنند. آنها در ترويج انتقال به شكل سليس و راحت و نيز هدايت ادراك و احساس در قالب منفك و جدا از هم ميكوشند. آنها با اثرگذاري از طريق صدايي متعارف و آشنا، فضايي قابل اعتمادي را به وجود مي آورند. آوانگاري كه من آن را جهالتي موثق مينامم، در اظهاراتي چون: «اين وضعيت چگونه خاتمه مييابد؟»، «فقط زمان قادر به بازگو كردن آن است!» يا «كسي با
اطمينان نميتواند بيان كند!» گاهي اوقات دروغي بديهي و مبتذل، بانفوذترين وسيلهاي است كه به حقيقت رشك ميبرد. از اين رو، جملاتي چون «مگر اينكه اعتصاب از بين رود تا طرفين در توازن و تعامل باشند تا اينكه تلخكامي و چالش مابينشان حكمفرما باشد».(1)
ميشائيل پارانتي، انديشمند و مؤلف كتابهايي نظير امريكاي محاصره شده، دروغ كثيف، سياهجامگان و سرخها و... است. آخرين كتابش در برابر امپراتوري نام دارد كه اين اثر توسط انتشارات city light منتشر شده است.
«ليپمن در تحليلي كه از افكار عمومي ارائه داد مطبوعات را به ايجاد ادراكهاي قالبي و تقويت آنها در مردم متهم كرد...به عقيده وي، خوانندگان اطلاعات را به صورت دست خورده دريافت ميكنند بي آن كه به اين امر وقوف داشته باشند».(2)
پي. شامپاني(3)در تحليل افكار عمومي، خبرنگاران را رهبران پرنفوذي به حساب آورده است كه از راه سنجش، رايانه، راديو، تلويزيون و... به افكار عمومي موجوديت ميدهند و با تحليل و دستكاري اين دستساخته خود به آن شكل ميدهند.(4)
تصويري كه از قوميتها در برنامههاي نمايشي ارائه ميشود مبتني بر ايجاد نوعي كليشه و قالب است تا مخاطبان را به صورت غيرمستقيم و ناخودآگاه به ويژگيهاي آن قوم رهنمون كنند. مثلاً تصويري كه از اعراب در فيلمها و سريالهاي هاليوودي ارائه ميشود، نوعي تصوير مبتني بر شكمپرست بودن و نقص در قوه ادراك آنهاست.
در همين زمينه جك شاهين(1)يكي از كارشناسان ارتباطي و استاد بازنشسته دانشگاه ايالت ايلينوي جنوبي امريكا در يكي از كتابهاي خود(2)با مطالعه بر روي بيش از هزار فيلم كه پيش از يازده سپتامبر ساخته شدهاند، به بررسي و تحليل عملكرد هاليوود در مورد اسلام و اعراب و رابطه آنها با خشونت پرداخته است. وي نشان داد كه در اين فيلمها عربها و مسلمانان، به طور خلاصه «ديگران» و «دشمن» جلوه داده شدهاند. اين كليشهسازي بعد از يازده سپتامبر نيز ادامه يافت. در اين بررسي تقريباً در تمام فيلمهاي بعد از يازده سپتامبر چهره عربها به صورت شيوخ پست و تبهكار و يا فردي فلسطيني و يا تروريست نشان داده شده است. وي بيان ميكند كه اين امر در تمامي فيلمها قابل مشاهده است. تقريباً در هر يك فيلم از چهار فيلم كه اصلاً ربطي هم به خاورميانه ندارند شخصيتي مرموز و بيپروا وجود دارد كه عرب هست. فيلمهايي كه اعراب را بياباننشينهاي دزد نشان ميدهد زنان و دوشيزگاني مطيع و سر به زير دارند. امير و شيخهايي با ثروت زياد كه گردانندگان اصلي گروههاي تروريستي هستند.
آنچه در فيلمهاي هاليوودي گفته ميشود اين است كه اگر عربي را ديديد و دلقك نبود، تاجر چرب زبان نبود، و شيخ منحرف جنسي هم نبود، پس قاعدتاً او يك تروريست هواپيما رباي بمبگذار است.
سارجنت (1980) معتقد است چينيهاي مائوئيست، پس از پيروزي در انقلاب 1949، عملاً از شگردهاي جسماني و روحي براي شستوشوي مغزي
شهروندان در جريانسازيهاي خود بهره ميگرفتند. به باور چينيها، ناراضيان را دستگير ميكردند و آنان را در دادگاههاي جمعي، آماج شستوشوي مغزي قرار ميدادند. آنان با استفاده از فنوني نظير «محروميت حسي»، «القاي استرس»، «هيپنوتيزم» و حتي «استفاده از داروهاي روانگردان»، مخالفان و ناراضيان را در وهله نخست، نسبت به گذشته خود پشيمان ميساختند، آنگاه با ارائه مواد آموزشي مختلف، «سموم ايدئولوژيك» را از اذهان آنان پاك، و عقايد جديد ماركسيستي را به آنان القا ميكردند.
در اين شگرد، رسانه بستههاي متفاوت از دو پيام خاص را كه در واقع از جهات گوناگون فاقد بار محتوايي يكسان، مقتضيات زماني مشابه، نوع مضامين همسو، شيوه كاربرد متفاوت و حتي مديريت معني مختلف هستند، با هم مقايسه ميكند و تلاش دارد در لواي اين تقارنسازي ساختگي... دو موضوع مطرحشده را يك گونه و با هدفي خاص ـ هرچند هيچ تشابه واقعي ميان سمت و سوي آن پيامها وجود نداشته باشد ـ عرضه بدارد. در اين ميان، حتي ممكن است دو پيام مورد نظر براي قرينهسازي، از نظر ماهيت خبري و موضوعي با هم هيچگونه سنخيتي نداشته باشند. براي مثال، پيامي ديني را با پيامي ديگر كه فقط حاوي بار اجتماعي است و نه اعتقادي، با هم بررسي كند. در رسانه ملي اين امر هنوز از روي بيدقتي ناديده گرفته ميشود، ولي الگوسازيها و الگوبنديهاي اينگونه پيامها و ارتباط دادنهاي ميان آنها موجب استحاله شدن معناي واقعي پيام و ايجاد شبههاي ناخواسته در ذهن مخاطبان ميشود.
در جريانسازي، مقايسه ايده مورد نظر با ايدهها و سوژههاي مشابه، با هدف و به روش بيان كاستيها و مشكلات و گرفتاريهاي مشابه در موضوعهاي
همطراز خود در ابعاد مختلف (سياسي، اعتقادي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و...) و سرپوش گذاشتن بر عيبهاي مربوط به موضوع، صورت ميگيرد.
قرآن كريم نيز براي آگاه كردن مردم، از اين شگرد بهره برده است:
قُلْ هَلْ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يعِيدُهُ قُلِ اللّهُ يبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يعِيدُهُ. (يونس: 34)
[اي رسول] بگو آيا هيچ يك از بتان و خدايان باطل شما توانايي دارد كه خلق را بيافريند، آنگاه همه را به سوي خود برگرداند؟ بگو تنها خداست كه خلق را ميآفريند و سپس او را [به سوي خود] باز ميگرداند.
در اين روش، ممكن است جريانساز، ايده خود را با موضوعهاي موفق و مورد توجه، به دليل داشتن استانداردهاي لازم و منطبق با پارامترهاي خاص آن ايده، مقايسه كند. استفاده از اين شگرد، در تبليغات اقتصادي به مراتب بيشتر از ديگر انواع تبليغات است. البته مصداقهاي بسياري از اين شگرد را در تركيب با شگردهايي همچون تحقير و اهريمنسازي، ميتوان در جريانسازيهاي منفي ديد.
براي نمونه، غربيها در جنگ خليج فارس، صدام را هيلتر زمان ناميدند.
حتي در تبليغات بازرگاني هم كالايي را با نمونه مشابه آن در ديگر كشورها مقايسه ميكنند و درباره ويژگيهاي آن از اين عبارتها استفاده ميشود: «قابل رقابت با محصولات خارجي»، «داراي امتيازهاي منحصر به فرد» و... .
در اين روش، رسانه سير كليگرايي دارد. به اين معنا كه به جاي اشاره به عناصر يا اجزاي دقيق موضوعي، ترجيح ميدهد به كليت قضيه بپردازد و از
پرداخت واقعي به عناصر داراي ويژگي منحصر به خود، آن را مغرضانه به همه ساختار نسبت ميدهد.
براي مثال، تظاهرات عدهاي در اعتراض به مسئلهاي خاص را به همه ملت يك جامعه نسبت ميدهد.
گزارشگران تلويزيوني دارا بودن يك رفتار يا انديشه خاص را از طريق به تصوير كشيدن آن در ميان گروه چند نفري يا افراد محدودي به كليت يك جامعه يا حتي كشور نسبت ميدهند. در بسياري از مواقع حتي گروه مورد استناد واقع شده براي بيان ديدگاهها و انديشههاي درونيشان نيز كاملاً انتخابي و فاقد ويژگيهاي لازم براي كليت جمع انتصابي ميباشند. به گونهاي كه حتي يك نظر مخالف در ميان اين جماعت يكدست پيدا نميشود و رسانهها با تكيه بر ارائه ديدگاه فقط چند نفر آن ويژگي را به افراد اجتماع تعميم ميدهند.
گزارشگر برنامه ماهوارهاي بي.بي.سي فارسي با پخش تصاوير و ديدگاههايي از تعداد اندكي از دختران شمال شهر تهران كه داراي خصوصيت بيحجابي و بدحجابي بودهاند به راحتي تمام دختران ايراني را خسته از پوشش دست و پاگير چادر و روسري عنوان كرد. اين اتفاق در حالي بود كه گزارشگر شبكه تنها در منطقهاي خاص و به سراغ افراد داراي آن خصوصيت ميرفت تا از آنها براي جريانسازي در برنامههايش استفاده كند.
همواره رسانهها با دعوت از كارشناسان همسو با سياستها و مواضع خود ميكوشند جوّ موجود جامعه را در برابر مفهوم خاصي تغيير دهند. آنها با استفاده از اين شگرد ميخواهند وانمود كنند كليت جامعه موافق و همجهت با اين سياست خاص است و گستره عظيمي از مخاطبان، با اين مفهوم كنار آمدهاند.
مسئله اينجاست كه بسياري از خبرنگاران تنها از اشخاص معيّني استفاده ميكنند و مردم با نظر تعداد محدودي از كارشناسان آشنا ميشوند. بدين ترتيب آنان به ستارههاي روشنفكري تبديل ميشوند كه بيش از آن كه اطلاعات اضافي به مردم بدهند، بيشتر به كار توجيه اخبار ارائهشده توسط خبرنگاران و جلب شنوندگان ميآيند.(1)
رسانهها از طريق قطع برنامههاي روزانه خود و پوشش موضوعها يا اخبار هرچند غير مهم، تلاش ميكنند هيجان مخاطب را براي دريافت آن افزايش بدهند و به مخاطب، اينگونه القا كنند كه اين موضوع حتي در رأس اخبار رسانههاي خبري دنيا قرار دارد. شبكه ماهوارهاي خبري بي.بي.سي براي پوشش اخبار و به منظور جريانسازي و شبههافكني در انتخابات سال 1388 كشور، برنامههاي خود را از 7 ساعت به 24 ساعت افزايش داد و با پوشش فوري و تقطيعسازي برنامههاي روزانه به برجستهسازي موضوع مورد نظر و ايجاد حس كنجكاوي مخاطب براي اهميت سوژه مورد نظر ميپرداخت. در اين ميان حتي تصاوير و فيلمهاي ويديويي كه فاقد قابليتهاي لازم براي استناد بودهاند را به عنوان مرجع و زمينه اولويتهاي برجستگي اخبار خود در اين زمينه مورد بهرهگيري قرار ميداد.
دروغپردازي، در فرآيند جريانسازي، يكي از شگردهاي مهم اثرگذاري با هدف تغيير نگرش مخاطب است. در اين شيوه، منبع جريانساز براي
1) افكار عمومي، ص 168.
دستيابي به اهداف خود، به دروغپردازي ميپردازند. ممكن است بخشي از موضوعي را به صورت حقيقي جلوه دهد يا بخش ديگري را با دروغ بياميزد تا بتواند به صورت كاملاً حرفهاي از پوشش اين موضوع بهره جويد. حالت ديگر، آن است كه كل موضوع دروغي را با شگرد شايعه همراه سازد و به مخاطب خود عرضه دارد.
خبر قتل و سوختن جنازه يكي از شهروندان تهراني در ميان درگيريهاي بعد از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري ايران كه با درج تصوير وي، جريانسازي تمامعياري را بر ضد جمهوري اسلامي راه انداختند، مثال خوبي براي اين شگرد است. در اين عرصه، رسانههاي خارجي و حتي برخي رسانههاي داخلي، خبري با اين شرح منتشر كردند:
«ترانه موسوي، نام دختر جواني است كه در تجمع هفتم تير ۱۳۸۸ در اطراف مسجد قبا كه در اعتراض به نتايج انتخابات رياست جمهوري دهم برگزار شد، در خيابان شريعتي توسط نيروهاي لباس شخصي دستگير شده و پس از آزار و اذيت، به قتل رسيده است. روزنامه ديلي تلگراف در اين باره اعلام كرده است كه خانواده موسوي پس از يك تماس تلفني از يك بيمارستان مبني بر بستري شدن دخترشان، به بيمارستان مراجعه ميكنند، ولي دخترشان را در بيمارستان نمييابند و مدتي بعد جسد سوخته او را در غرب تهران مييابند».
اين در حالي است كه بر اساس نتايج تحقيقات تيم پيگيري حقوق شهروندان كه از سوي مقامات دولتي گرد آمدند، اين شهروند ايراني، زني چهل ساله، زنده و ساكن كاناداست كه دست كم از يك سال و نيم پيش تا به حال به تهران نيامده است. سيماي جمهوري اسلامي نيز با تهيه گزارشي
درباره سرنوشت ترانه موسوي، در اين باره مصاحبهاي را با خانواده اين شهروند ايراني ساكن كانادا انجام داد كه تصوير يادشده را متعلق به دخترشان دانستند و مشخص شد اين خبر از اساس دروغ بوده است.
يا به اين مثال دقت نماييد:
منابع خبري عربي و اسرائيلي با انتشار شايعهاي درباره ترور بشار اسد از سوي يكي از محافظان ايرانياش، جنگ رواني تازهاي را عليه ايران و سوريه به راه انداختهاند.
به گزارش خبرآنلاين از ساعاتي پيش سايت العرب از ترور بشار اسد توسط يكي از محافظان ايرانياش! خبر داد و نوشت اسد پس از اين حادثه به بيمارستان شامي دمشق منتقل شده است.
اين ادعا، بلافاصله توسط برخي از وب سايتهاي مخالف اسد دامن زده شد و برخي از منابع خبري فارسي مخالف نظام و نه چندان معتبر نيز آن را با آب و تاب بازتاب دادهاند.
در همين حال، وب سايت نيويورك ديلي نيوز در گزارشي، بر نادرستي اين ادعا تأكيد كرد و نوشت: گزارشهاي آنلاين عربي درباره ترور و كشته شدن بشار اسد بسيار اغراقآميز به نظر ميرسد. رسانههاي عربي شنبه شب گزارش دادند كه بشار اسد توسط يكي از محافظان ايرانياش ترور شده و در شرايط نامساعدي به سر ميبرد.
اين وب سايت امريكايي در ادامه گزارش خود ميافزايد: اما خبرهاي تكميلي و پيگيريهاي به عمل آمده همگي نشان ميدهد كه تيراندازي به رئيس جمهوري سوريه دروغ بوده است و او هم اكنون زنده و سرحال است.
از زاويه ديد اين وب سايت امريكايي انتشار چنين اخباري، حاكي از هرج و مرجي است كه در سوريه پديد آمده و همچنان ادامه دارد.
نيويورك ديلي نيوز حتي انتشار خبر استعفاي معاذ الخطيب رهبر مخالفان سوريه را نيز از اخبار حيرتانگيز و جالب دانسته است.
به گزارش خبرآنلاين يكي ديگر از نشانهها مبني بر بياساس بودن اين خبر و يا جنگ رواني بودن آن عليه ايران و سوريه تأكيد بر ايراني بودن ضارب بشار اسد در اين خبر، بياساس است، در حالي كه اندك آشنايي با سيستم امنيتي و حفاظتي حزب بعث براي تشخيص نادرست بودن اين ادعا كافي است.
در سيستم بسيار پيچيده حفاظتي، امنيتي و حراست فيزيكي حزب بعث آن هم براي افراد رده بالاي حزب مانند رهبر آن و يا شخص رئيس جمهوري، فقط از وفادارترين افراد حزب بعث و درباره شخص اسد از وفادارترين علويهاي سوري استفاده ميشود و آنها در اين زمينه كوچكترين ميداني به افراد ديگر از تابعيتهاي ايراني يا لبناني نميدهند و از بيان اين موضوع نيز ابايي ندارند.
با اين حساب، حتي اگر خبر ترور بشار اسد كمترين محلي از اعراب داشته باشد، ايراني بودن ضارب او يك دروغ خندهدار است كه به نظر ميرسد از روي عمد و با اهدافي خاص از سوي رسانههاي عربي و اسرائيلي روي آن تأكيد شده است.
رسانه در طول فرآيند جريانسازي، نمادهايي را براي تقويت هدف خود به كار ميگيرد. در انقلابهاي رنگي رويداده در سالهاي گذشته، مانند رنگ نارنجي براي انقلاب اوكراين، رنگ گل لاله براي قرقيزستان، گل رز براي گرجستان و...، رسانهها از اين رنگها به عنوان نمادي از اعتراض به حكومتهاي مربوط استفاده ميكردند.
در همه برنامههاي رسانهها به ويژه در فيلمها و سريالها كه امروزه توان تبادل و تعامل زيادي را در گستره وسيعي از جهان با مخاطباني انبوه دارند، نمادسازي ميتواند دستمايه تهيهكنندگان و سازندگان اين آثار نمايشي قرار گيرد.
براي نمونه، در فيلمهايي كه شخصيتي اصلي يا فرعي به عنوان نماد به كار ميرود، حضور اتباع كشوري بيگانه در فيلم، نماد ويژگيهاي فردي و اجتماعي مردم آن كشور تلقي ميشود. معمولاً در فيلم نيز مثل ادبيات، اين شخصيتها را آشكارا به عنوان نماد نميتوان تشخيص داد، بلكه همراه با ابهام است و ويژگيهاي وي به جاي اينكه فردي باشد، بيشتر جنبه رمزي و نمونهوار دارد. نماد در فيلم و ادبيات، گاهي ساده، اما بيشتر پيچيده است و اين به نوع و درك معنايي بستگي دارد كه هنرمند درصدد القاي آن برميآيد. روشن است كه درك يك نماد، نيازمند شركت فعال تماشاگر در رويدادهايي است كه موجب به وجود آمدن آن ميشود.(1)بنابراين، سازندگان آثار نمايشي در فرآيندهاي ساخت برنامه خود براي جريانسازي، از نمادهايي بهره ميگيرند كه درك آنها متناسب با فهم مخاطب و رمزگذاري اين نمادها در تطابق با انديشهها و نگرشهاي آنها طراحي و تدوين شود، به گونهاي كه مخاطب هنگام تماشاي اين آثار، نوعي تداعي ميان نمادها و مصداقهاي مورد نظر شكل گيرد.
در برخي موارد، رسانهها پيش از وقوع عملي، به ايجاد زمينههاي ذهني به منظور جريانسازي براي مخاطبان خود ميپردازند و ميكوشند از اين
1) سينما و ساختار تصاوير شعري شاهنامه، صص 106 ـ 109.
رهگذر، ضمن طراحي و تدوين پيشفرضهاي ذهني براي او در برابر آن موضوع خاص، حساسيت موضوع را پيش از روي دادن دوچندان كنند. رسانهها در اين شيوه از جريانسازي، پيش از وقوع رويداد، با ارائه پيشزمينههاي اطلاعاتي ذهني به مخاطب، كه تداعيكننده نوعي نگراني و دلهره است، در قبال موضوع خاصي واكنش نشان ميدهند و ضمن ايجاد تشكيك در اصل خبر، مخاطب را به انديشه وا ميدارد.
براي نمونه، در بخشي از خبري كه قرار بود رئيس جمهوري اسلامي ايران در نشست سازمان ملل شركت كند، اين مفهوم به شكل زير ارائه شده بود: «بسياري از كارشناسان حقوق بشر، در برابر شركت رئيس جمهوري ايران در نشست سازمان ملل عليه نژادپرستي كه قرار است هفته آينده در ژنو سوئيس برگزار شود، ابراز نگراني كردند».
يكي از مهمترين شگردهايي كه به منظور شبههافكني و جريانسازي توسط رسانه به كار گرفته ميشود، خلق واژگان و تعابيري است كه سازندگان آنها خواستار فراگيري آن در سطح جامعه هستند. هدف طراحان و خالقان اين تعابير فراتر از انتشار عمومي آنها است. در واقع تعابير ساخته ميشوند تا از طريق بار معنايي كه قرار است بر آنها حمل شود آرام آرام در جامعه دنبال شود و در نهايت به بار نشيند.
بهرهگيري از واژه «انتخابات آزاد» به بهانه حضور حداكثري مردم در انتخابات و به منظور بدبين كردن افكار عمومي نسبت به برگزاري روند انتخابات در داخل كشور نيز در همين راستا استفاده ميشود.
طرح واژه انتخابات آزاد و دامن زدن به آن از سوي افراد و رسانهها به نوعي در راستاي القاي تاثير نداشتن حضور افراد در انتخابات، نتايج از پيش تعيينشده و فرمايشي بودن آن در داخل كشور ميباشد. استعمال كليدواژه «انتخابات آزاد» توسط يكي از فعالان سياسي آغاز شد؛ وي در پاسخ به سوال يكي از كاربران سايت خود درباره حضور در انتخابات دوره نهم مجلس شوراي اسلامي ميگويد: «با همه شرايط نامطلوبي كه حاكميت ايجاد كرده است، اگر همين امروز هم آماده برگزاري انتخابات آزاد باشد كه تنها آراء مردم تعيينكننده سرنوشت آن باشد ـ نه سليقه و خواست اين و آن... ـ قطعاً ما در انتخابات شركت ميكنيم؛ زيرا كه شركت در انتخابات حق تمام فرد فرد مردم ايران است».
به عنوان مثال به اظهارنظر يكي از فعالان رسانهاي در اين زمينه توجه كنيد: «مردم ايران حق دارند كه خودشان سرنوشت خودشان را رقم بزنند و واقعا احساس كنند كه حضور آنها در انتخابات مهم است. اين حق هر ايراني است كه بداند رأيي كه ميدهد منشأ اثر واقع شود. انتخابات آزاد مگر معنايي غير از اين دارد؟» يكي از چهرههاي معارض نظام نيز اينگونه به اين موضوع دامن ميزند: «شعار انتخابات آزاد شعار درستي است، شعاري است كه دارد رژيم ايران را آزار ميدهد و اين خيلي مهم است».(1)
رسانه جريانساز براي قوّت بخشيدن به گفتهها و ارائه تحليلها و تفسيرهاي خود به شگرد نظرسنجي از مخاطبان دست ميزند و البته تلاش ميكند تا
1) http://jamnews.ir.
اين نظرسنجي به صورت گسترده در دسترس و ديد مخاطبان قرار گيرد تا از طرفي هم بتواند ميزان اعتماد مخاطبان را نسبت به واقعي بودن اين نظرسنجي جلب نمايد و از طرف ديگر نيز شركت آنها را براي اعلام نظر آنها فراهم كند.
بنابراين، از اين طريق با استناد به ميزان حضور بالاي شركتكنندگان بر قوّت نتيجه حاصلشده و مورد نظر خود تأكيد نمايند، ولي عيب اساسي اين گونه از نظرسنجيها در آن است كه از نظر علمي اين نظرسنجيها فاقد استانداردهاي لازم براي سنجش و ارزيابي سوژه مورد نظر است.
ممكن است جريانساز فقط گزينههاي مورد علاقه خود را در پاسخ براي مخاطبان قرار دهد و به عبارتي پاسخهاي ارائه شده احتمالات موجود و واقعي در آن زمينه خاص نباشند، يا اينكه پاسخها به صورت مهندسيشده و جهتدار طراحي شده باشند كه نوعي القا در انتخاب گزينه مورد نظر جريانساز را فراهم بياورد. ممكن است جريان ساز در انجام نظرسنجي به لحاظ زماني، مكان نظرسنجي، رسانه مورد استفاده براي اجراي نظرسنجي و... در محدوديت قرار گرفته باشد و البته اين امر به صورت عمدي انجام گرفته شده باشد. براي مثال، به دليل محدوديت مخاطبان خاص يا در دسترس نبودن رسانه براي سايرين يا حتي باور نكردن مخاطبان به عملكرد يا شيوه اطلاعرساني اين رسانه، جزو مخاطبان آن به حساب نيايند و اصلاً با اين رسانه چون ارتباط خبري و عاطفي يا ايدئولوژيك ندارند نسبت به آن بياعتماد هستند. مثلا در يكي از پايگاههاي خبري به منظور بررسي ميزان اقبال كانديداهاي رياست جمهوري در كسب آراي مردم تنها به شش نفر از داوطلبان احتمالي در پاسخها اشاره شده است كه البته دو نفر از افراد مذكور
اعلام آمادگي براي حضور در انتخابات نداشتهاند و نتايج اين نظرسنجي چون بر همه گزينههاي احتمالي نظر نداشت و نيز حتي فهرست ارائهشدگان نيز دقيق نبوده است، گزينه مورد نظر پايگاه خبري بالاترين شانس براي رئيس جمهوري شدن از ديدگاه مخاطبان خودش كسب كرده بود و اين نتايج را در تحليلها و تفسيرهاي بعدي به راحتي به كار ميگيرد. نكته قابل توجه، تفاوت نظرسازيها و نظرسنجيهاي غلط است كه بيشتر نظرسازيها در رديف دروغپردازي به حساب ميآيد و نظرسنجيهاي غلط، استانداردهاي علمي و تئوريك ندارند.
رسانه با استفاده از اخباري كه در جهت سياستهاي خويش است با تأكيد بر ادعاهايي همچون «داشتن اطلاعاتي بيشتر»، «اسنادي جديدتر»، «دخالتهايي ديگر» و... تلاش ميكند در افكار عمومي ايجاد شبهه نمايد كه دستهايي در كار است تا يك مسئله يا رويدادي خاص صورت نپذيرد و گرنه اگر سير طبيعي ماجرا ادامه پيدا كند نتيجه مطلوب حاصل خواهد شد.
به اين مثال دقت كنيد: به گزارش خبرگزاري «ريانوواستي»، «ويكتوريانوكويچ»، رهبر حزب اپوزيسيون مناطق دولت اوكراين، اظهار داشت، اطلاعاتي در اختيار دارد كه نشان ميدهد خريد دسته جمعي آراء از سوي مخالف سياسي وي، در انتخابات رياست جمهوري پيش رو، در حال انجام است. اين در حاليست كه وي نام سياستمدار مشخصي را ذكر نكرد.
در حوزه سياست اين عامل تقريباً به يكي از اصول اصلي در بازيهاي سياسي تبديل شده است كه عامل همه ناتوانيها و نارساييها را در ديگران جستوجو ميكنند. در فرآيند شبههافكني و جريانسازي، رسانه سخن از ديگراني به ميان ميآورد كه همه كاره هستند و عملاً سيستم موجود در خدمات دهي را سيستمي تشريفاتي معرفي ميكند. اين ديگران هستند كه تعيين ميكنند، راه مياندازند، عمل ميكنند، مانع تراشي ميكنند و اصولاً عامل همه بدبختيها و اختلالات همين ديگران هستند كه چوب لاي چرخ ماشين سوژه ميگذارند. اين ديگران به خاطر وجاهت، قدرت يا سرمايهاي كه دارند توان دست زدن به هر كاري را دارند و از نظر شبههافكنان «ديگران» مقصر همه ناكارآمديها هستند. به عبارتي در هر شرايطي چه واقعا توان انجام يك عمل وجود نداشته باشد يا اصلا ديگراني باشد يا نباشد منشا همه، اختلافانگيزان و تفرقهافكنان و... ديگران هستند. اين گونه انتساب كردنها به ديگران كه حال ممكن است وجود عيني داشته باشند يا نه، در امور مختلف سياسي، اقتصادي، اجرايي و... در جهت بدبين كردن و فرافكني نسبت به موضوع اصلي مطرح ميشود.
توسل به مخاطب به عنوان مركز ثقل همه خدماتي كه بايد براي او انجام شود و اينكه همه فعاليتهاي رسانه و عوامل آن در خدمت به مخاطب است يكي از شگردهايي است كه به منظور جريانسازي استفاده ميشود. در اين روش عباراتي همچون «مردم ميگويند»، «مردم ميخواهند بدانند»، «مخاطبان انتظار دارند به اين نكته پي ببرند»، «مردم حق دارند بدانند»، اين سوال
بسياري از مخاطبين است كه ..»، «تماسهاي متعددي از طرف مردم داشتيم مبني بر اينكه»، مورد استفاده قرار ميگيرد.
جريانساز رسانهاي به صورتي غيرمستقيم و در روندي منطقي اظهاراتي بيان ميدارد كه خود را محور قرار ميدهد. اين امر به منظور گسترش قدرت و وجاهت خود و بالا نشان دادن ميزان اعتبار خود براي مخاطب انجام ميشود. در واقع جريانساز از «خود جزيي» يك «كليت» ميسازد و خود را جاي آن كل قرار ميدهد تا به مخاطب القا نمايد كه كليت مجموعه نيز تحت نظر و سيطره و نيز هماهنگ با تصميمات من در حال ايفاي نقش است. مثال ذيل اين شگرد را دنبال ميكند:
به گزارش خبرگزاري فرانسه، «هيلاري كلينتون» در اظهاراتي مدعي شد: امريكا در اين انديشه است با هر كسي كه در انتخابات افغانستان برنده شده و براي 5 سال آينده رئيس جمهوري اين كشور را عهدهدار شود همكاري كند. وي با پيشبيني اينكه چالشهايي در افغانستان پيش رو خواهد بود اظهار داشت: مردم افغانستان بايد خودشان با جرئت و جسارت انتخابات را پيش ببرند و ميدانيم كه نگرانيها و دغدغههايي هم به دليل جنگ با طالبان در بين مردم اين كشور وجود دارد. وي مدعي شد: مردم افغانستان اطمينان داشته باشند كه جامعه بينالمللي پشتيبان آنهاست و از آنها حمايت ميكند.
به اين عبارت كه در لابلاي گفتوگوهاي مجريان برنامهها با يكديگر ممكن است اتفاق بيفتد و چه بسا برنامههايي كه مجريان به اين شگردها خواسته يا ناخواسته دامن زدند دقت كنيد:
موضوع برنامه در خصوص روزي حلال در اسلام است.
مجري 1: روزي حلال چه ضرورتي دارد و چه اثراتي بر زندگي افراد ميگذارد؟
مجري 2: خيلي بديهي است روزي حلال دسترنج شخصي افراد است. در ازاي زحمتي كه انجام داده حاصل كار خود و نتيجه زحمت خود را دريافت ميكند. مهمترين اثر آن، تكيه بر تلاشهاي خود در زندگي افراد است. يعني افراد با روزي حلال متوجه اين هستند كه هر كس بايد حاصل كار و تلاش خود و روزي واقعي خود را دريافت نمايد. نوعي متكي بودن بر اعمال و زحمات خود و چشم نداشتن بر دسترنج يا زحمات ديگران است. اين خود بهترين اثر است براي آدمها كه به مال ديگران نظر نداشته باشند و چشمداشتي به غير از روزي خود در ذهن خود نپرورانند و... .
در مثال فوق پاسخ مناسبي بر سؤال ارائه شده داده نشده است. مجموعه حرافيهاي شخص گوينده براي پاسخ دادن و تلاش او براي يافتن پاسخ همچنان ادامه دارد، ولي به هيچ وجه پاسخ دقيقي براي موضوع مطرح شده نيست. سؤال مطرح گرديده اما پاسخ رها شده و مجموعه اي از گپها به عنوان پاسخ به مخاطبان داده ميشود. هر چه حساسيت موضوع مطروحه از درجه بالاتري برخوردار باشد ميزان شبههافكني رسانه در اين زمينه بيشتر خواهد بود.
در اين شگرد جريانساز گزارههاي معرفتي مخاطب را با شبهه روبهرو ميسازد و مثالي ذكر ميكند كه به لحاظ مبنايي سنخيتي با ويژگي مورد نظر
براي مخاطب ندارد. يا اصل اين موضوع هيچ انطباقي با چارچوبهاي ذهني و عقيدتي حاكم بر مخاطب ندارد. در واقع بر اساس اين شيوه، رسانه جريانساز از دادهها و مطالبي كه هيچ ارتباط عيني و دقيقي ميان آنها نيست، نتيجه مطلوب و مورد نظر خود را استخراج مينمايد و تلاش ميكند كه اين نتايج را به عنوان يك «حقيقت» و رابطه واقعي به مخاطب القاء نمايد. رسانه جريانساز بين دو امر كه هيچ تشابه مبنايي ميانشان نيست، به راحتي قياس برقرار ميكنند و از آبشخور اين قياس تلاش دارد ذهن مخاطب را به سمت اهداف مورد نظر خود پيش بكشاند. مثلاً به اين خبر توجه كنيد: «در حالي كه حكومت ايران همچون ساير كشورهاي عربي مسلمان هستند ولي به دليل لجاجت، بر خلاف ساير دول عربي بر قانون اجباري دارا بودن حجاب براي بانوان تأكيد ميكند كه اين قضيه يكي از مهمترين پارامترهاي برتري آزادي بانوان عربي و غربي نسبت به زنان ايراني است». در اين موضوع ميبينيم كه قياس فوق در متن خود فاقد چارچوبهاي مستحكم و پيوندهاي معنايي و ايدئولوژيك است.
در اين روش رسانه به صورت حساب شده و با برنامه ريزي قبلي درصدد ايجاد اختلال و تناقض در انديشه مخاطبان خود گام بر ميدارد. ابتدا به روشي متناسب با نگرشهاي حاكم بر انديشه مخاطب به طرح موضوع ميپردازد و سپس بدون توجه به عقيده حاكم و همسان با آن رفتاري در تضاد با وجهه اوليه و انديشه نهادينه شده در او مبادرت ميورزد. اين عمل به گونهاي حساب شده به پيش ميرود كه وجود تناقض در رفتار يا انديشه
ثانوي را با انديشه نهادينه شده در مخاطب را كاملاً هنجاري و عرفي جلوهگر ميكند. در نهايت نيز ممكن است مخاطب با پذيرش عدم مغايرت ميان اين دو وجهه به تدريج تحت تأثير هدف شبههافكنان قرار گيرد.
به عنوان مثال برنامههاي شبكه ماهوارهاي «من و تو» در اين راستا طراحي و توليد ميشوند. بهرهگيري از عشقهاي مثلثي، مربعي و عادي جلوه دادن روابط همسران در درون خانوادههاي متعدد با يكديگر از جمله شگردهاي اين شبكه براي ايجاد شبهه در ذهن مخاطبان و عادي سازي روابط براي بينندگان ميباشد. يكي از برنامههاي محوري «من و تو» بدون در نظر گرفتن شعور مخاطب، با يك چينش حساب شده، يك دختر محجبه را در مسابقه خوانندگياش راه داد و برنده يك دوره از اين مسابقه كرد تا اين پيغام را پيش روي مخاطب ايراني قرار دهد كه در رويكردي پارادوكسيكال ميتوان هر عملي كه در اسلام حرام است را انجام داد و خود را متعهد به عمل به احكام اسلام نيز جلوه داد. در ابتدا بسياري از مخاطبان اين شبكه ماهوارهاي فارسيزبان تصور ميكنند اين برنامه براي شناسايي استعدادهاي خوانندگي و معرفي آنها به افكارعمومي و در واقع يك سكوي پرش براي مستعدها در حوزه موسيقي پاپ محسوب ميشود، اما با گذشت چند دوره از برگزاري اين برنامه و مشخص شدن فرجام خوانندگان اين برنامه، همه چيز رنگ باخت.
برگزيدگان اين برنامه كه عمدتاً ار سطح متوسطي برخوردار بودند، با جايزه نقدي نه چندان بالاي اين برنامه تنها چند ويدئوكليپ مستقل ساختند و به واسطه آنكه از توانمندي بالايي برخوردار نبودند، خيلي زود به حاشيه رفتند و حتي در ميان آن گروه از خوانندگان متوسط آن سوي
آبي نيز نتوانستند به مقبوليت و ماندگاري حداقلي دست يابند و كار تا آنجا بالا گرفت كه برخي از آنها با حضور در ديگر شبكههاي ماهوارهاي به ناديده گرفته شدن توسط مسئولان برنامهاي كه منتخبش بودند، اعتراض كردند. با وجود اين، اين برنامه همچنان استمرار يافته و در دور تازه آن اتفاقي جالب افتاد كه اگر كليت اين برنامه براي پيگيري همين اتفاق طراحي شده باشد دور از انتظار نيست. يك دختر جوان كه عنوان ميكند همسري آلماني دارد، با حجاب كامل كه حتي در ايران نيز از سوي هر دختري رعايت نميشود، به جمع نفرات برتر راه مييابد و مرحله به مرحله پيش ميآيد.
اين دختر براي حفظ حدود شرعي حتي با مردان در اين برنامه دست نميدهد و در اين زمينهها قائل به احكام ديني تشيع است اما در عين حال يكي از محكمترين احكام ديني را كه تمامي مراجع تشيع بر آن وحدت نظر دارند ناديده ميگيرد و بر احكام ديگر تأكيد ميورزد. اين نوع برخورد با دين يكي از انگليسيترين شيوههاي برخورد با اعتقادات ساير ملل تلقي ميشود كه با حفظ پوسته و سطح دين، نظير حجاب مشكلي ندارد اما به شدت پيگير تغيير لايههاي زيرين دين است.
جالب اينكه اين دختر محجبه در نهايت به عنوان خواننده برتر اين دوره از اين برنامه نيز انتخاب و به واقع اين پيغام غيرمستقيم براي تماشاچي ارسال شد كه ميتوان ظاهر ديني داشت و ديگر احكام را نيز رعايت نكرد و مثلاً هم باحجاب بود و هم رقاصه، يا دست به شرب خمر زد يا مكرر دروغ گفت و خيانت كرد. اين قرائت پرتناقض از دين سادهتر از كنار گذاشتن
كامل دين مورد توجه قرار ميگيرد و از اين منظر در اين برنامه نيز به صورت كاملاً حساب شده، چنين جمعبندي را براي مخاطب پيش كشيد. (1)
به اين عبارت دقت كنيد: در خدمت آقاي ... كارشناس و متخصص امور مذهبي و ديني هستيم. ايشان دهها كتاب و مقاله در زمينه مسائل ديني دارند و... . جناب آقاي... مقوله امر به معروف و نهي از منكر را چگونه بايد در جامعه گسترش دهيم؟ پاسخ: امر به معروف و نهي از منكر از مقولات مورد تأكيد در دين اسلام است و اتفاقاً از موضوعاتي است كه بايد به آن خيلي اهميت داد؛ چرا كه سعادت بشري و جامعه انساني در گرو آن است. بنابراين، موضوع مهمي است و تا حد امكان بايد آن را مهم بشماريم. همانطوري كه گفتم بايد آن را در جامعه به كار گيريم و در زندگي فردي ـ اجتماعي به آن همت گماريم.
در عبارت بالا هيچ گونه پاسخي در خصوص سؤال مطرح شده به ميان نيامده است. از طرفي رسانه با برشمردن ويژگيهاي علمي اين شخص او را به عنوان فردي متخصص و صاحبنظر در امور ديني به حساب آورده است در صورتي كه اين كارشناس از دادن پاسخي درخور به اين سؤال كه ادعاي انتشار دهها كتاب و مقاله در زمينه مباحث ديني دارد عاجز مانده است و حتي قدرت تبيين و درك سؤال را ندارد. بنابراين، اولاً رسانه اين فرد را نماينده قشر مذهبي و ديني برشمرده است و ثانياً تلاش كرده با انتخاب شخصي كه او نماينده قشر مذهبي نيست و اطلاعات كافي در اين زمينه ندارد يا حتي قدرت تكلم خوبي در اجراي برنامههاي تلويزيوني يا برنامههاي زنده را ندارد، با پاسخهاي نامربوط و غير دقيق مخاطبان را نسبت به اين قشر بدبين سازد.
1) پايگاه خبري تابناك،:www.tabnak.com ششم فروردين ۱۳۹۲ .
دستاندركاران و عوامل رسانهها ابتدا خود عمداً نسبت به تهيه و انتشار يك خبر دروغ روي ميآورند و سپس با تأخير و تأمل كمي پس از آن نسبت به تكذيب دروغ خود اقدام مينمايند. تفاوت اين روش با شگرد دروغسازي صرف آن است كه در اين روش بعدا نسبت به تكذيب آن اقدام ميشود ولي در شگرد بهرهگيري از دروغ ديگر تكذيبيهاي صورت نميگيرد و اساساً همان خبر دروغ به جاي يك واقعيت ساخته و پرداخته و منتشر ميشود.
بر همين اساس ايرادي كه ميتوان بيپروا به خبرنگاران و عوامل تهيه و انتشار رسانهها وارد كرد و به جانبداري متهم نشد اين است كه آنان با تكيه بيشتر بر جزئياتي كه فكر ميكنند «داغتر» است موجب پخش «خبر غلط» ميشوند... . به اين ترتيب خبرنگاران به نوعي «فضاسازي» دست ميزنند كه در اطراف خبرها شكل ميگيرد، به طوري كه اگر كمي بعد هم كذب بودن خبر آشكار شود نخستين اطلاع در حافظهها ضبط شده و در خاطرهها مانده است و افشا و تكذيب بعدي از دامنه آن نميكاهد.(1)به عنوان مثال به شيوه پوشش اين خبر دقت كنيد:
1) افكار عمومي، ص 157.
فصل پنجم: صدا و سيما و جريانسازي رسانهاي
در دنياي امروز كه رسانهها بر همه جنبههاي زندگي ما سايه افكنده و چونان نگيني، انسان را به عنوان مخاطب و بازار مصرف خود در محاصره گرفتهاند، توجه به وسايل ارتباط جمعي و آثار ارتباطي آنها بر شئون جامعه، اهميت والايي دارد. اگر تا پيش از ورود وسايل ارتباط جمعي در جامعه جهاني، خانوادهها مهمترين و اثرگذارترين ركن اجتماع تلقي ميشدند، هجوم اطلاعات رسانهاي و برخورد انسانها با انباشت پيام آنان، اين جوّ را دچار تغيير و تحول كرده است. همچنين اثرگذاري وسايل ارتباط جمعي با استفاده از انواع تاكتيكهاي تبليغاتي رسانهاي، در پي موجآفريني و جوّسازيهايي كه در محيط اجتماعي و دنياي به ظاهر مدرن امروزي صورت ميگيرد، توجه به نقش رسانههاي داخلي هر جامعه را در برابر عوامل آسيبزاي اجتماعي مضاعف ميكند. ازاينرو، صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران با توجه به ماهيت و ساختار ايدئولوژيك و سازماني خود كه مبتني بر دين مبين اسلام است، بايد بيش از پيش نقش خود را در قبال جريانسازيهاي ساختارشكن
رسانههاي غربي براي جمهوري اسلامي، رشد و گسترش دهد. زماني اين ضرورت آشكارتر ميشود كه دامنه پوشش خبري و نيز فراگيري آن را به عنوان «رسانه ملي» مورد نظر داشته باشيم. البته انجام چنين رسالتي به دلايلي، بسيار دشوار است و به گذشت زمان نياز دارد. دشواري اين وظيفه خطير از آن روست كه با توجه به نقش استعمارگران در تك قطبي كردن جهان و در اختيار داشتن بخش عظيمي از ثروت اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و... كشورهاي در حال توسعه، رسانهها در ارائه خدمات به جوامع خود و ديگر ملل با محدوديتهاي فراواني روبهرو هستند.
در اين ميان، امپرياليزم، تعيينكننده سير حكومت جوامع و عامل فرهنگساز و تصميمگير نهايي براي آنها خواهد بود. همچنين ايدئولوژي و تكنولوژي جهاني به سوي غربيسازي ناشي از ايده آنها به پيش ميرود، در واقع آنها دارندگان بيشترين و قدرتمندترين منابع خبري جهان هستند و هر وقت اراده كنند، توانايي تغيير جهت و يافتن موقعيت مناسبتري براي ترويج و گسترش منافع خود را دارند. طبيعي است كشورهاي در حال توسعه چنين ابزاري ندارند و اگر اين ويژگي را داشتند، نام جهان سوم يا به اصطلاح رو به توسعه را براي خود انتخاب نميكردند. البته نبايد از ياد برد كه پيشينه حكومتها نقش اساسي در پيشرفت ملتهايشان داشتهاند و كشور ما نيز با توجه به گذشته ناخوشايند تاريخي خود كه زير چكمه جباران و استعمارگران، آن را هدايت و فرماندهي ميكردند، از روند توسعه عقب افتاده است. بر اين اساس، رسانهها و به ويژه صدا و سيماي جمهوري اسلامي بايد مسائل اسلامي و ارزشهاي معنوي كشور و نيز امور مخاطبان را همسان با ضرورتهاي دين مبين اسلام، در صدر اهداف خود قرار دهد.
آسيبشناسي صدا و سيما در جريانسازي
برخي تهديدهاي مهمي را كه براي صدا و سيما ميتوان متصور شد، عبارتند از:
نقدگريزي سازمان؛ به اين معنا كه سازمان هر گونه نقدي را در راستاي تخريب خود قلمداد كند و بدين منظور عملاً از ورود به حوزه شنيدن و پذيرش نقدها امتناع ورزد. بدتر آنكه سازمان به صورت صوري و ظاهري به برگزاري جلسات نقد برنامهها و عملكرد خود دامن بزند كه سبب از بين رفتن اعتماد مخاطب از او خواهد شد؛
تكصدايي عمل كردن سازمان (بيتوجهي به ديدگاههاي مخالف)؛
انحصارگرايي در سازمان؛
القايي عمل كردن سازمان در موضوعهاي غير ضروري؛
ابزاري عمل كردن سازمان؛
باشگاهگرايي سازمان (مبدل شدن به باشگاهي براي حزب يا جناح خاص)؛
ثباتگرايي و محافظهكارانه عمل كردن سازمان (بيتوجهي به تغييرها و ضرورت تحول براي پيشبرد اهداف سازمان و...)؛
نداشتن استراتژي؛
فرصتزدگي، زمانزدگي و روزمرگي؛
حاشيهگرايي؛
سياسي كردن اطلاعات و اخبار؛
عرفيسازي فضاي اجتماعي و سياسي؛
الگوسازيهاي دروغين؛
ستارهسازيهاي ناروا؛
انگارهسازيهاي كليشهاي (تصويرسازيهاي تكراري در پيامهاي هدف)؛
رابطهسالاري در سازمان (پشت پا زدن به ضوابط و هنجارهاي سازماني)؛
طبقهاي عمل كردن سازمان (طبقههاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي)؛
مخاطبگريزي براي سازمان (بياعتمادي مخاطب به رسانه)؛
ذبح روشنگري به جاي پيروي از مخاطب؛
كميتگرايي به جاي كيفيگرايي؛
اولويت صرف بر يكي از جنبههاي تعهد يا تخصص نيروها در سازمان (وجهينگري)؛
ضعف و ناتواني در رقابت با ديگر رسانههاي داخلي و خارجي؛
سكولاريتهسازي و ترويج آن؛
مصلحتگرايي در برابر ايدئولوژيگرايي؛
پراكنش در سياستگذاري؛
توجيهگرايي در برابر منطقگرايي؛
تناقضپردازي در پيامها؛
مرجعسازيهاي ناروا در پيامها.
بدين ترتيب، براي برونرفت از اين آسيبها ميتوان به اين راهكارها اميد داشت:
پاسخ به شبههها و پرهيز از تغليظ بيمحتوايي ادبيات ديني؛
عمقبخشي منطقي به ادبيات ديني؛
پرهيز از سطحينگري و زيادهگويي؛
پرهيز از ورود به بحثهاي عميق؛
پرهيز از شعار بيعمل؛
پيشهگري وحدتگرايي و پرهيز از تفرقه؛
ضرورت نگاه استراتژيك در مديريت رسانه؛
افزايش پذيرش و اعتماد عمومي در قبال رسانه ملي؛
پرهيز از ترويج عوامزدگي در زمينههاي سياسي و مذهبي؛
نداشتن دلبستگي به موفقيتهاي كوتاهمدت و ريشهيابي و چارهجويي براي پايدارسازي موفقيت رسانه ملي.
افزون بر اين موارد، اموري كه بايد صدا و سيما در اين زمينه به آنها توجه جدي داشته باشد، عبارتند از:
با پيشرفت فنآوري و در عصر چندرسانهاي، انسانها ديگر در انتخاب منبع خبري خود محدود نيستند. تكثر رسانهها به آنها امكان ميدهد فراتر از مرزهاي خود بينديشند و با منابع متعدد و خبرگزاريهاي مختلف جهاني آشنا شوند. امروزه ديگر به ندرت ميتوان افراد جامعهاي را تنها با نام «مخاطب ملي» قلمداد كرد، بلكه سرعت و هجوم اطلاعات به مرزهاي فرادست، دايره زمان و گستره زمين را براي آنها در دسترس ميسازد. همچنين ديگر براي پذيرش يك يا چند شبكه ثابت خبري و اطلاعاتي هيچ اجباري ندارند، بلكه در صورت هرگونه احساس ناخشنودي، با فشردن دكمهاي، از آن منبع خبري فاصله ميگيرند.
بنابراين، شناخت مخاطب و عمل به خواستهها و سليقههاي آنان، در جهت همگام كردن با رسانهاي خاص ضروري مينمايد. در همين حال، صدا و سيما بيش از پيش بايد به عنصر مخاطب توجه كند؛ زيرا كه تعيينكننده جايگاه اوست.
اگر عصر حاضر را عصر انفجار اطلاعات و ارتباطات بدانيم، يكي از ويژگيهاي مهم آن «مخاطبمحوري» است. صدا و سيما با تكيه بر اين ويژگي، منطبق با سنت الهي براي رفع نيازها و برآورده ساختن انتظارهاي مخاطبان ملي، توانايي عرض اندام در ميان آژانسهاي قدرتمند خبري دنيا و مقابله با جريانسازيهاي آنان را داراست.
سليقهها و خواستههاي مخاطبان، مبناي استراتژي هر رسانه قرار ميگيرد و در صورت توجه به اين امر، هر رسانهاي ميتواند به جايگاه بالاتري در نزد آنان برسد. در اين زمينه، شناخت عوامل مؤثر بر اين انتظارها و خواستهها و نيز آگاهي از نگرش مخاطبان از يك سو و در نظر داشتن عوامل زيستشناختي و جمعيتشناختي، از سوي ديگر، رسانه را به اهداف خود نزديكتر ميسازد. مسئولان و سياستگذاران رسانه كشور ما، به دليل وجود گروههاي قومي و جمعيتي كه ذايقهها و انتظارهاي متفاوتي دارند، بايد توجه عميقي به منظور همراه ساختن و نگه داشتن مخاطبان ملي در برابر هجمه اطلاعاتي و فرهنگي دنياي امروز داشته باشند. رسيدگي به امور اعتقادي و مشكلات زندگي كه در پژوهشهاي مختلف از دغدغههاي جدي مخاطبان رسانه صدا و سيماست، بايد از ياد نرود و كارشناسانه در جهت برآوردن نيازهاي رسانهاي مردم گام برداشت.
در شرايط كنوني كه دوره مخاطبنوازي و فرهنگسازي براي رسانهها قلمداد ميشود، صدا و سيما بايد براي جلب رضايت مخاطب، اصول و مباني اسلامي را در جوسازيهاي مثبت اجتماعي، سياسي و فرهنگي رعايت كند تا از شر فرهنگهاي ناهمسو با نظام ارزشي كشور ما ايمن شود.
در آموزههاي ديني ما بر توجه به مردم و مشكلات آنها تأكيد فراوان شده است. براي نمونه، در روايتي از رسول اكرم صلي الله عليه و آله آمده است:
كسي كه براي رفع نياز برادر مؤمن خود كوشش كند، مثل اين است كه نه هزار سال خداوند متعال را عبادت كرده، در حالي كه روزها روزه بوده و شبها هم شبزندهداري ميكرده است.(1)
امام علي عليه السلام نيز در نامهاي به يكي از كارگزاران خويش چنين آورده است:
پس، از دل و جان با مردم انصاف ورزيد و براي برآوردن نيازهايشان شكيبا باشيد، كه همانا شما خزانهدارانِ مردم، وكيلان امت و سفيران پيشوايان هستيد و... .(2)
در رفتار و گفتار بزرگان ما هم به اين امر اشاره شده است. براي مثال، حضرت امام خميني رحمه الله خطاب به مسئولان و سياستگذاران صدا و سيما و ديگر رسانهها، بارها به توجه به خواست ملت تأكيد داشت. ايشان در جايي ميفرمايد:
بايد ببينيم كه زبان ملت چيست تا بفهميم كه اين ملت چه ميخواهد، خودمان بخواهيم حكم بكنيم كه اين ملت ما فلان چيز را ميخواهد، اين حرف غلطي است، حرف صحيح آن است كه ما مطالعه كنيم در حال ملت، گوش بدهيم به صداي ملت، ببينيم چه ميخواهد!(3)
پژوهش، سرفصل شناخت و ادراك آدمي از جهان است. همه پديدهها نيازمند پژوهشند تا جنبه ابتكار و نوآوري آنها افزايش يابد. واقعيت نيز از طريق پژوهشي سنجيده و قاعدهمند به دست ميآيد.
بنابراين، در آيات و روايات اسلامي به داشتن علم درباره چيزي براي انجام آن، تأكيد شده است.
خداوند سبحان در سوره اسرا در آياتي كه برخي از احكام مهم اجتماعي و اخلاقي همچون لزوم بندگي خدا، احسان به والدين، رسيدگي به نزديكان، پرهيز از تبذير، امساك، قتل فرزند، زنا، قتل نفس، دستاندازي به مال يتيم و خيانت در معامله را برميشمارد، ميفرمايد:
وَلاَ تَقْفُ مَا لَيسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً. (اسراء: 36)
به آنچه علم نداري، عمل مكن؛ چراكه گوش و چشم و قلب، همه بازخواست ميشوند.
در اين آيه، ضرورت تحقيق براي رسيدن به شناخت از چيزي، تبيين ميشود. استناد به برهان و استدلال، روش قرآني است. از اين رو، در بحث و رويارويي با مخالفان، همواره به برهان و استدلال نياز است:
قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ. (بقره: 111؛ نحل: 64)
بگو: اگر راست ميگوييد، دليل خود را بياوريد.
خداوند در آيهاي ديگر، قرآن را برهان و نور و روشنگر توصيف كرده است.
قَدْ جَاءكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَا إِلَيكُمْ نُورًا مُّبِينًا. (نساء: 174)
در حقيقت براي شما از جانب پروردگارتان برهاني آمده است و ما به سوي شما نوري تابناك فرو فرستاديم.
از اين رو، برنامهريزان و سياستگذاران رسانه صدا و سيما بايد پيش از هرگونه فعاليتي، در زمينه ساخت برنامهها يا پخش آن براي مخاطب و زمينههاي فرهنگي جامعه آگاهي و شناخت داشته باشند. اين نكته، ضرورت پژوهش مقدماتي سريال يا برنامهها و اخبار صدا و سيما را روشن ميسازد.
لازم است برنامهسازان بخشهاي متعدد سازمان، پژوهش مقدماتي را سرلوحه كار خود قرار دهند تا ضرورت ساخت برنامه، متناسب بودن برنامه با هدف، مخاطبان پيام و چگونگي واكنش جامعه در برابر برنامه ارزيابي شود و آنها بنا بر اين آگاهي، برنامهها را طراحي كنند و به ساخت آنها بپردازند.
برنامهسازان نبايد چنين تصور كنند كه افكار عمومي همانند آنها ميانديشند و به گمان خود، مخاطبان، ديدگاههاي آنها را بدون شرط ميپذيرند، بلكه پرهيز از گمان نيز آدمي را از حقيقت بينياز نميكند و لازمه رسيدن به حقيقت، همين پژوهش است كه از آن به عنوان كليد اساسي كار برنامهسازان راديويي ـ تلويزيوني ياد ميكنند.
خداوند در قرآن مجيد بر اين نكته تأكيد ميورزد.ازاينرو، چه نيكوست سياستگذاران و برنامهريزان جامعه ما اين امر را در صدر برنامههاي خود قرار دهند.
وَمَا يتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيئًا إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يفْعَلُونَ. (يونس: 36)
و بيشترشان جز از گمان پيروي نميكنند [ولي] گمان به هيچ وجه [آدمي] را از حقيقت بينياز نميسازد و همانا خداوند نسبت به آنچه انجام ميدهند، آگاه است.
سياستگذاران صدا و سيما نبايد از پيآمدهاي برنامهها و اثرگذاري و اثرپذيري آنها در پرتو ارتباط با مخاطبان غافل شوند. واكنش مخاطب در اين حيطه بايد سنجيده و ارزيابي، و نيازهاي آنان و آثار منفي پذيرفتهشده از جانب برنامهها، شناخته شود و در كارهاي بعدي به نظرهاي اصلاحي توجه گردد.
تصميمگيران نهايي سازمان بايد به افكار و پيامهاي تهيهكنندگان و كارگردانان برنامهها، چه آنها كه برنامهسازان صدا و سيما تهيه ميكنند و چه آنها كه به افراد بيرون از مجموعه سازمان سفارش داده ميشود، توجه دقيق داشته باشند. از اين لحاظ، به موضوع طنز يا هر مقوله ديگري كه موجب خنديدن يا خنداندن افكار عمومي ميشود، نبايد جدا از زيانها و پيآمدهاي ويرانگر هدفداري توجه كرد كه در طول زمان از آن سرچشمه ميگيرد.
تطبيق ارزشهاي موجود در برنامهها با اصول كلي خط مشي سازمان، هيچگونه پيآمد منفي به همراه ندارد. ازاينرو، بيتوجهي به محتواي پيامهاي متناقض و هدفدار در برخي از اين برنامهها به ويژه سريالها، زمينهساز شبههافكني و تمايل به اهداف غير واقعي در سازمان است كه اين مسئله، به خودي خود نوعي جريانسازي مخرب را در بين مخاطبان و تغيير در نگرش آنها در برابر مسائل مختلف فراهم ميكند.
آگاهي از پيشينه فكري و اعتقادي برنامهسازان، تهيهكنندگان و كارگردانان سريالها تا حد زيادي دقت نظر اساسي ميطلبد. با تأسف، گاهي تنها همين جنبه تفريحي و سرگرمي فيلمها و سريالها ارزيابي ميشوند و حركتهايي كه ناشي از وضع محتوايي متناقض با روند اوضاع جامعه هستند، تا اندازهاي از ياد ميروند.
حضرت امام خميني رحمه الله بارها اين نكته را در ديدار با مسئولان سازمان يادآوري كرد. ايشان در جايي فرمود:
يك وقت ميبينيد كه در اين دستگاه يك كلمه گفته ميشود، يك جمله گفته ميشود و يك بازار به هم ميخورد. اينهايي كه ميگويم، شكايت شده كه يك آدم غير مسئول ميآيد يك جمله ميگويد و اين جمله، تكاندهنده است نسبت به بازرگانها، نسبت به جاهاي ديگر.
حضرت امام رحمه الله در جايي ديگر فرمود:
بايد كساني كه فيلم ميسازند، بايد معلوم شود كه اينها چهكارهاند، چه طور بودهاند، وضع روحيشان، وضع زندگيشان، وضع معاشرتهايشان قبلاً چه بوده است ... آن كسي كه ميخواهد فيلم درست كند، گاهي وقتها فيلم را، خوب بسياري متوجه نميشوند، چي هست، ليكن محتوايش رويهمرفته انسان يك وقت ميبيند كه يا طرف چپ است يا طرف راست است، يا رو به فساد است. اين بايد خيلي دقت بشود.
امام علي عليه السلام نيز خطاب به دريافتكنندگان و مخاطبان اخبار و روايات سفارش ميكند كه در مضامين آنها دقت نظر داشته باشند و آن را تجزيه و تحليل كنند.
بنابراين، پيامهاي اخباري برنامههاي تلويزيوني نيز مشمول اين رهنمود ميشوند. بديهي است، رواج روحيه اباحيگري و جهتدارِ برخلاف مصالح ملي، به وسيله برنامهسازان تلويزيوني، پيآمدهاي ناخوشايندي به دنبال دارد و زمينه را براي انحراف فرصتطلباني فراهم ميكنند كه هدفشان منحرف ساختن افكار عمومي است.
امام علي عليه السلام در يكي از سخنان حكيمانه خود درباره لزوم تدبر در اينگونه پيامها و اخبار، ميفرمايد:
اعقلوا الخَبر اذا سمعتموهُ عَقلَ رعايةِ لاعَقَلَ روايةِ.(1)
چون خبري شنيديد، آن را فهم و رعايت كنيد [و از روي تدبر و انديشه دريابيد] نه [آنكه تنها] بشنويد و روايت كنيد.
1) نهجالبلاغه، حكمت 98؛ منتخب ميزان الحكمه، ص404.
آموزش يكي از كاركردهاي مهم رسانه است. رسانهها با توجه به اين كاركرد ميكوشند دانستههاي جديد و يافتههاي تازه را در اختيار افراد بگذارند، و افق ديد آنها را گسترش دهند و نيازهاي آنان را آسان و فوري تأمين كنند.
آموزش درست و اصولي، وظيفه اساسي وسايل ارتباط جمعي است. تلويزيون بايد با طراحي و برنامهريزي مناسب در اين مسير، بيش از پيش گام بردارد؛ زيرا انتشار جريان رويدادهاي اجتماعي به انسان امكان ميدهد محيط زندگي را بهتر بشناسد و با توجه به آن، نيازهاي فردي يا جمعي خود را هموار سازد، در برابر ديگران راه و رسم شايسته پيش گيرد، انديشههاي خوب به دست آورد و قضاوتهاي بجا نشان دهد و به طور كلي، به عنوان عضوي از اعضاي جامعه، با آگاهي و شناخت كامل از حقوق و مسئوليتهاي خويش و با آزادي و آسايش، به زندگي ادامه دهد.
ازاينرو، صدا و سيماي جمهوري اسلامي بايد تلاش كند نظام آموزشي رسانه را در جهت درست و همگام با معارف اسلامي تقويت كند؛ زيرا در اين ميان، مخاطبان تنها از قشر خاصي نيستند، بلكه همه مردم در حوزه آموزشي رسانه قرار ميگيرند و رسانه بايد بنا بر نياز هر گروه، اقدامات آموزشي كارآمد را تدوين، تهيه و پخش كند و نبايد امور منفي را در صدر امور آموزشي ـ تفريحي خود قرار دهد.
كاركرد آموزشي برنامههاي تفريحي، خاص و قويتر از كلاس درس است. از آنجا كه هدف اصلي صدا و سيما، ترغيب مردم به سوي خير و خوبي است، از سياستگذاران و دستاندركاران و برنامهريزان اين رسانه انتظار ميرود پيش از آنكه ديگران را به نيكي دعوت كنند، خود به اين
وظيفه عمل كنند. البته اين مسئله ميتواند مصداقي براي ديگر امور آموزشي و تربيتي در زمينههاي گوناگون آموزشي قرار گيرد.
خداوند در قرآن مجيد، در آيه 44 سوره بقره ميفرمايد: «آيا... مردم را به نيكي فرمان ميدهيد و خود را فراموش ميكنيد...».
در همين زمينه برنامهريزان صدا و سيما بايد بكوشند تا با كمك حكمت و برهان و موعظه نيكو، مخاطبان خود را آموزش دهند و از سخنان بياساس و غير اصولي بپرهيزند.
خداوند در آيهاي به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله پيشنهاد ميدهد كه مردم را به راه خدا دعوت كند:
اُدْعُ إِلِي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ...؛ اي رسول ما، خلق را به حكمت و برهان و موعظه نيكو به راه خدا دعوت كن....
البته صدا و سيما بايد به اندازه توان و ادراك هر گروه مخاطب خود، به آنها آموزشهاي لازم را بدهد و از پرداختن به نياز بخش خاصي از مخاطبان پرهيز كند و نيازهاي افراد نخبه و روشنفكر را كه تواناييها و شايستگيهاي بيشتري در امر آموزش دارند، ناديده نگيرد.
خداوند ميفرمايد:
قُلْ يا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَي مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ؛ بگو اي گروه، شما را هر چه درخور است و بر آن توانايي داريد، عمل كنيد. من نيز درخور خود عمل نيك ميكنم... . (نحل: 125)
حضرت امام خميني رحمه الله نيز بر نقش كليدي آموزش در دستگاه صدا و سيما بارها تأكيد داشت و اين مجموعه را «دانشگاه عمومي» ناميد و در جايي گفت:
راديو و تلويزيون يك دانشگاه عمومي است؛ يعني دانشگاهي كه در تمام سطح كشور گسترده است. بايد از آن عمل دانشگاه را به آن اندازهاي كه ميشود، استفاده كرد. بايد اين دستگاه دستگاهي باشد كه بعد از چند سال، تمام قشر ملت را روشن كند، تمام را مبارز بار بياورد، تمام را متفكر بار بياورد، تمام اينها را مستقل بار بياورد، آزادمنش بار بياورد، از غربزدگي بيرون كند، استقلال به مردم بدهد. اينها از همه چيزهايي كه در اين دستگاه وجود دارد، مهمتر است و اين وظيفه دارد كه با مردم، حكم معلم و شاگرد داشته باشد... .(1)
در واقع با توجه به قرآن نيز درمييابيم، رسالت و روش انبياي الهي و به ويژه حضرت محمد صلي الله عليه و آله ، اين بوده است كه نظام اعتقادي و رفتاري خاصي را به مردم ابلاغ، و مردم را به پذيرش آن «دعوت» كند. اين وظيفه بايد با دانايي، مهارت، پند و اندرز نيكو صورت گيرد و در مقابل هر بحث و اعتراضي نيز استدلالي قويتر و مهمتر بيان شود، به گونهاي كه دشمنان را بتوان به دوستان و همپيماناني صميمي تبديل كرد.
صدا و سيماي جمهوري اسلامي بايد نگرش جديدي را در سياستهاي ارتباطي بومي و محلي خويش به كار گيرد. اين سياستها بايد بيش از پيش مبتني بر اتحاد و همبستگي قومي و يكپارچگي فرهنگي دروني باشد. به نظر ميرسد، بسياري از سياستهاي ارتباطي در حوزه توليد و پخش، نوعي همراستاسازي با شهرهاي پرجمعيت ناهمگن فرهنگي را رواج ميدهند. بسياري از برنامهها و رويكردهاي برنامهسازي، نوعي سياست تهرانيزه شدن
1) صحيفه نور، ج 5، ص 203.
را تبليغ و تقويت ميكنند. در اين زمينه آنچنان فرهنگ نامتجانس موجود در شهر تهران، در شبكههاي ملي و سراسري ارائه و به نمايش گذاشته ميشود كه فرآيندي آرام را براي همگون شدن با آن ميپيمايد.
نكته جالب توجه آنكه برخي شبكههاي محلي و استاني، در رويكردهاي برنامهسازي خود، همان فرهنگ نمايشي از شبكههاي ملي را كه بيشتر برگرفته از همان سياست «تهراني شدن» است، در صدر سياستهاي ارتباطي خويش قرار ميدهند. بنابراين، بايد همراه با تقويت سياستهاي ارتباطي ملي كه جنبههاي همگرايي فرهنگي را مورد نظر دارد، به برداشتهاي درونزا و قائم به ذات فرهنگهاي محلي و بومي توجه ويژهاي شود. مزيت چنين نگاهي در سياستهاي ارتباطي اين است كه نگرش دروني اتكا به اقتدار فرهنگ و توجه به پارامترهاي فرهنگي خويش را در برابر فرآيند جريانسازيهاي فرهنگي و غير بومي تقويت ميكند و در پايان در برابر پذيرش اينگونه جريانسازيها مانع ايجاد ميكند.
بديهي است شبكههاي مجازي اجتماعي، قابليتهاي فراوان تهديدزايي را براي رويارويي با امنيت و مصالح ملي و به ويژه صدا و سيما دارند، اما نبايد فراموش كنيم هنر مقاومت در برابر اين شبكهها رويكرد حذفانگارانه آنها نيست، بلكه چگونگي بهرهبرداري و استفاده بهينه از ديگر ظرفيتهاي اين شبكههاست كه ميتوانند براي تقويت حوزههاي دروني ما استفاده شوند. به عبارت ديگر، ايجاد فرصتهايي براي جهتدهيها و ساماندهيهاي معطوف به كشور از درون، ذات تهديدي اين شبكههاست كه ميتواند ضمن
خنثيسازي تهديدهاي ارائهشده، تا حد زيادي به ايجاد فرصتهاي خوبي در اين زمينه كمك كند. معاونت مجازي سازمان با تشكيل تيمهاي مجازي دانشمحور، ميتواند ما را به اين نقطه آرماني در فضاي پرالتهاب و جريانساز شبكههاي مجازي اجتماعي نزديك سازد.
گسترش كمّي فنآوريهاي انتقال اطلاعات و وسايل ارتباطي براي ايجاد جامعه چندصدايي، امري پسنديده و شايسته است، به شرط آنكه صداهاي متكثر نيز در اين كانالهاي ارتباطي جريان پيدا كنند. ناگفته نماند كه منظور نويسنده از صداهاي متكثر، ايجاد و راهاندازي كانالهايي براي تكثير و انتشار صداي عنادورزان بروني و گاه دروني نظام نيست. به ديگر سخن، هيچ نظام سياسي و امنيتي، خود به ايجاد بنگاههاي سخنپراكني براي دشمنان ملت خويش همت نميگمارد. بر اين اساس، مقصود از صداهاي متكثر، صداهاي برگرفته از علاقهها و سليقههاي متفاوت در چارچوب نظام ديني است كه با حفظ مصالح و منافع ملي و عمومي كشور، به روابط موجود ميان اشخاص، ساختارها يا مجموعه فعاليتهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... نقدهاي دروني سازندهاي داشته باشد. بنابراين، صداهاي متكثر بايد در چارچوب نظام، تفسير و تقويت شوند.
مناظرههاي تلويزيوني با توجه به فراگيري دامنه پوشش امواج تصويري تلويزيون، سهل الوصول بودن و بهرهگيري از جذابيتهايي بصري و زيباييشناسي اين رسانه، همواره از درجه اهميت فوق العادهاي برخوردار
بوده است. واقعيت آن است كه مناظرههاي تلويزيوني يكي از پرطرفدارترين و جذابترين ساختارهاي تلويزيوني است. اين ساختار رسانهاي، به دليل ارتباط با مسائل و موضوعات مختلف مبتلا به مردم و به ويژه به سبب ماهيت انتقادي و نفوذي كه در درون خود دارد، ميتواند ميليون ها مخاطب را فعالانه و با انگيزه جدي پاي برنامههاي راديويي و تلويزيوني بنشاند.
توجه به محتواي ايدئولوژيك رسانه ملي كه بر مبناي دين مبين اسلام و پايههاي عقيدتي حكومت توحيدي بنيان شده، ايجاب مينمايد تا ضمن برخورداري از جلسات بحث و مناظره و جدال احسن در رسانه ملي ـ به عنوان رسميترين ابزار نشر فرهنگ و معارف اهل بيت عليهم السلام در جامعه امروزي ـ به لوازم و اصول اين نوع از گفتوگو و ضرورت تطابق آن با سيره عملي و رفتاري اهل بيت عليهم السلام توجه جدي داشته باشيم.
شايد يكي از ايرادهايي كه بتوان در سالهاي اخير متوجه راديو و تلويزيون گرفت، حذف مناظرههاي راديو ـ تلويزيوني بود كه در سالهاي اوليه انقلاب در شكل بسيار مناسب، به تهيه آن اقدام ميشد. تا حد زيادي اين امر به سياستگذاران رسانهاي مربوط ميشود، ولي برگزاري اين مباحثهها و مناظرههاي رسانهاي نه تنها موجب افزايش آگاهيهاي مردم در امور مختلف ميشود، روند توسعه همهجانبه را نيز شتاب ميبخشد.
شناخت قشرهاي مختلف مردم از مسائل اختلافي ميان گروههاي فرهنگي، اقتصادي، ديني، سياسي، اجتماعي و...، به خودي خود اجماع نظر كلي همگون با منافع ملي را ايجاد ميكند. در بسياري از وقتها اين ناآشنايي نه تنها علت رواج شايعههاي تخريبي و سوق دادن اذهان مردم به سوي امور غير حقيقي و غير واقعي ميشود، بلكه توانايي دامن زدن به اغتشاشها و
ناآراميهاي خياباني را نيز دارد. از همين منظر، برخيها خواسته يا ناخواسته اينگونه مناظرهها را در ارزيابيهاي خود رد ميكنند و بر اين مبناي تحليلي استدلال ميآورند كه چنين مناظرهها و مباحثههايي بيشتر مناظره حكومت با بخش حداقلي از جامعه است، (به ويژه در امور سياسي)، ولي تجربه نشان داده است كه ذهنهاي آگاه و منصف در برخورد با چنين مسائلي، هرگز تحت تأثير پيشينه موضوع در نظر خود، قرار نگرفتند.
مناظرههاي تلويزيوني در امور سياسي نيز بيش از پيش ميتواند مشاركت سياسي مردم در عرصههاي مختلف را جلب كند. جمهوري اسلامي ايران هر جا دريافت امنيت ملي با خطر روبهروست، حضور سياسي مردم در ميدان، مايه تقويت وجهه امنيت ملي و مصون ماندن آن از هر گونه گزندي شده است. در اين زمينه، اطلاعدهي و تقويت شناخت مردم درباره مسائل گوناگون، ارتباط مستقيمي با تقويت امنيت ملي به وسيله رسانهها دارد. ممكن است يكي از دلايلي كه پيش روي سياستگذاران صدا و سيما در برخورد يا دعوت از طرفين مناظره باشد، ناتواني آنها در هماهنگ ساختن و توافق دو طرف بر سر زمان، افراد شركتكننده و ذات مناظره باشد، ولي بايد برنامهريزان فرهنگي صدا و سيما با بررسي اصولي و تصميمِ سازنده، در اين زمينه بيشتر بكوشند و ظرفيتهاي جامعه را در پذيرش اين امر گسترش دهند؛ چراكه در برخي موارد افكار عمومي راضي نميشود كه طرفين مناظره يا مسئله...، زمان مورد توافق طرفين، مانع برگزاري مناظره بوده باشد. البته اين موضوع در فصل سوم با عنوان «قانون خط مشي كلي سازمان صدا و سيما» بيان شد. آنجا كه در ماده 25 آمده است:
«تشكيل جلسات مناظره و احتجاج و برخورد سازنده با صاحبان مكاتب و انديشههاي غير اسلامي و انحرافي و...».
اهميت اين موضوع تا اندازهاي است كه در قرآن كريم نيز بدان توجه شده است و خداوند سبحان ميفرمايد:
ادْعُ إلي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ.(نحل: 125)
با حكمت [استدلال] و پند نيكو به سوي پروردگارت بخوان. با چيزي كه بهتر است، با آنها مجادله كن.
در مجموع، مناظره يكي از قالبهاي گفتوگو براي دستيابي به حقيقت است. اين مقوله در طول تاريخ و به انحاي مختلف مورد استفاده عالمان حوزههاي مختلف و به ويژه انديشمندان ديني قرار گرفته است. در عصر جديد و با توجه به منازعات و رقابتهاي سياسي موجود در معادلات نظامهاي سياسي از اين قالب استفاده بيشتري شده است. نكته قابل ذكر آنكه شيوههاي به كارگيري مناظره در بسياري از موارد در اين گفتوگوها، سنخيت قابل ملاحظهاي با اصول اساسي مناظره استاندارد و چارچوبهاي تئوريك گفتوگوهاي صادقانه و به دور از غرضورزي ندارد.
نكته ديگر آنكه با توجه به انتشار اين گونه گفتوگوها از مجاري و ابزارهاي ارتباطي و رسانهاي و قدرت تاثيرگذاري آنها بر طيف وسيعي از افكار عمومي، لازم است چارچوبي مدون و اخلاقي تهيه گردد تا اين قالب رسانهاي قدرت تصميمگيري حقيقي را براي مخاطبان فراهم كند؛ چراكه به همان ميزان كه توانايي شناخت مسير مطلوب و صواب را داراست، قابليت شبههسازي و تشويش اذهان عمومي در اين نوع از گفتوگوهاي رسانهاي
نيز وجود دارد كه در نهايت انتخاب اصلح و گرايش به حقيقت را براي افكار عمومي دشوار مينمايد. نكته ديگر آنكه بيتوجهي به استانداردهاي لازم در برگزاري مناظرههاي راديو و تلويزيوني ميتواند امنيت ملي و مصالح عمومي يك كشور را با خطر روبهرو سازد. توجه نداشتن به اين استانداردها در انتخابات 1388 رياست جمهوري ميتواند نمونه خوبي براي اين موضوع باشد. در مقابل، آگاهي افزايي و طراحي هوشمندانه و مديريت صحيح در برنامه مناظرههاي دوره يازدهم رياست جمهوري كشورمان تا حد زيادي به پيشبرد اهداف نظام و حاكم نمودن فضاي الفت و آرامش در كشور كمك نموده است.
از جمله مسائلي كه گاه آرامش و ثبات جامعه را در سطح ملي و بينالمللي تهديد ميكند و تا حدي افكار عمومي را به ويژه در داخل كشور سردرگم ميسازد، شبههها و شايعههايي است كه جوّسازان تلاش دارند از اين طريق، اهداف خود را در سطح جامعه عملي سازند. اين حركتها در مشاجرهها و ارتباطات سياسي بين گروههاي سياسي نمود بيشتري دارد. رسانهها به ويژه صدا و سيما با بهكارگيري روشهاي صحيح و اصولي بايد تلاش كنند تا هنگام برخورد با چنين مجادلههايي، در سطح جامعه، رفتاري شايسته از خود نشان دهند.
برخي رسانهها در اين كارزار نيز نقشي بيبديل ايفا ميكنند، ولي بنا بر اصول اخلاقي رسانهها، نه تنها از چنين حركتهايي بايد پرهيز كرد، بلكه بايد اسلوب منش اخلاقي و انساني را در اين عرصه رعايت كرد و آموزش داد.
از اهداف مهم شايعهسازي و پخش آن، ايجاد اختلاف و روحيه نااميدي در ميان جامعه است. رسانههاي گروهي دشمن با به كار بردن نيرنگها و
ترفندهاي متعدد و با توجه به زمان و موقعيت جامعه، شايعه را يكي از ابزارهاي مهم خود در اين زمينه ميدانند.
خداي تعالي در قرآن كريم كساني را كه ميكوشند با شايعهسازي و دروغپراكني و ديگر روشهاي ناپسند، مردم را نگران و نااميد كنند، نكوهش ميكند و ميفرمايد:
وَلاَ تَقْعُدُواْ بِكُلِّ صِرَاطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَهَا عِوَجًا وَاذْكُرُواْ إِذْ كُنتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ وَانظُرُواْ كَيفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ. (اعراف: 86)
و بر سر راهي منشينيد كه [مردم] را بترسانيد و كسي را كه به خدا ايمان آورده، از راه خدا بازداريد و راه او را كج كنيد! به ياد آوريد هنگامي كه اندك بوديد، پس شما را بسيار گردانيديم و بنگريد كه فرجام فسادكاران چگونه بوده است؟
خداوند در جايي ديگر ميفرمايد:
لَئِن لَّمْ ينتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِينَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا. (احزاب: 60)
اگر منافقان و كساني كه در دلهايشان مرضي هست و از شايعه افكندن در مدينه [از كارشان] باز نايستند، تو را سخت بر آن مسلط ميكنيم تا جز [مدتي] اندك در همسايگي تو نيايند.
مسئله مهم در پاسخ به شبههها و شايعههاي درباره صدا و سيما آن است كه اين رسانه ملي بايد با گفتاري نيكو و روش پسنديده به اطلاعدهي و خبررساني بپردازد. در اين مورد نيز راه حل قرآني وجود دارد. قرآن مجيد بارها سفارش كرده است كه زبان خوش و گفتار نيكو را بر روشهاي ناپسند گفتاري ترجيح دهيم. صدا و سيما نيز بايد با توصيههاي قرآني كه پيشه كردن
صبر و پاسخ گفتن به روش مستدل، متقن و در عين حال محكم و با گفتاري پاك و به دور از طعن باشد، به شبههها و شايعهها پاسخ دهد.
ادْفَعْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ السَّيئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يصِفُونَ وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّياطِينِ. (مؤمنون: 96)
بدي را به شيوهاي نيكو دفع كن. ما به آنچه وصف ميكنند، داناتريم و بگو پروردگارا، از وسوسههاي شيطانها به تو پناه ميبرم.
در همين حال، خداوند تبارك و تعالي به كساني كه صبر پيشه ميسازند و بدي را با خوبي پاسخ ميگويند، وعده سراي آخرت و پيروزي واقعي داده است، و چنين ميفرمايد:
وَالَّذِينَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِيةً وَيدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيئَةَ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عُقْبَي الدَّارِ. (رعد: 22)
و كساني كه براي طلب خشنودي پروردگارشان شكيبايي كردند و نماز برپا داشتند و از آنچه روزيشان داديم، نهان و آشكارا انفاق كردند و بدي را با نيكي ميزدايند، براي ايشان است، فرجام خوش سراي باقي.
رسانه صدا و سيما همواره بايد تلاش كند در برنامههاي خود اين رويه قرآني را در پيش بگيرد؛ چراكه اثرگذاري گفتار نيكو و پسنديده در پاسخگويي به شبههها و شايعههاي پيرامون رسانه ملي نه تنها دافعههاي احتمالي را از صدا و سيما ميراند، بلكه در اين زمينه به همدلي و جذب بيشتر افكار عمومي و سرانجام به مصلحت عمومي كشور ميانجامد.
اهميت اين گفتار تا حدي است كه خداوند بزرگمرتبه، در سوره قصص ميفرمايد:
أُوْلَئِكَ يؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَينِ بِمَا صَبَرُوا وَيدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيئَةَ. (قصص: 54)
ما به كساني كه صبر پيشه كنند و بدي را با نيكي پاسخ دهند، دو بار پاداش مي دهيم.
اين امر زماني از اهميت دو چندان برخوردار ميشود كه شبههآفرينيها و جريانسازيهاي ناروا در حوزه ديني و امور معنوي مردم باشد.
نكته مهم ديگر كه در ذات رسانه نيز وجود دارد آن است كه رسانهها در عصر جديد تا حد زيادي تمايز ميان امر مقدس و نامقدس را از بين بردهاند. رسانه حصاري را كه دين پيرامون امر مقدس ايجاد كرده است و به حفاظت از آن ميپردازد، فروريخته است. اين امر به ويژه در مورد تلويزيون صادق است كه راز و افسون را به حوزه امور غير مقدس وارد ساخته و امري را كه زماني مقدس بوده است، اينك غير مقدس كرده است.(1)
براي ارائه راهبردهايي مناسب براي بيان مطلوب دين از زبان تلويزيون به برداشتن گامي اساسي نياز است و آن شناخت وضعيت موجود برنامههاي ديني و توصيف و تحليل واقعبينانه آنها در حد امكان و بر اساس اهداف مورد نظر است تا بر پايه شناسايي هدفمند سيماي دين تلويزيوني و تشخيص جايگاه كاركردهاي ديني برنامههاي اين رسانه نسبت به يكديگر بتوان وضعيت مطلوب را ترسيم كرد.(2)
تلويزيون به دليل جذابيتهاي خاص هنري خود و با عنايت به كاركرد سرگرمكنندگي آن و به دليل آنكه انتشاري سريع، مداوم و حوزه پوششي با وسعت بسيار زياد دارد و نيز پيام تركيبي آن از عناصر تصوير، موسيقي، كلام، نوشته، افكت و حركت شكل گرفته است، به عنوان يكي از ابزارهاي
زندگي امروزي نقش فوق العاده حساسي را داراست و تقريباً در همه خانوادهها جاي خود را باز كرده است. اين امر تا جاييست كه كم كم به عنوان يكي از اساسيترين وسايل اوليه در زندگي بشر امروزي تبديل ميشود.
ولي حقيقت آن است كه تلويزيون به دليل اينكه مسائل ماورايي و امور قدسي را به تصوير ميكشاند و هرگز نميتواند اين مسائل را به نحو كامل پوشش دهد و از سويي امور پوچ و بيهوده را آنقدر تكرار و بزرگنمايي ميكند كه خود ناقل انديشه سكولار است، ولي اين امر دليل بر بهره نبردن از ابزاري قدرتمند همچون تلويزيون براي ارتقاي سطح ديني و مذهبي در كشور نيست.
تلويزيون بيش از ساير وسايل ارتباط جمعي افكار و انديشههاي مخاطبان را به كار ميگيرد. به دليل ظرافتهاي خاص و ويژگيهاي هنري و در دسترس بودن اين ابزار ارتباطي حتي در دورترين نقاط جهان و نقشي كه در خصوص تبليغ دين ميتواند ايفا كند نميتوان به راحتي از آن چشم پوشيد. با استفاده از تلويزيون از رنگ و تصوير آن ميتوان براي تكميل معنا در ارسال و دريافت مفهوم ديني نهايت استفاده را برد و از اين حيث ميزان تاثير آن نيز بدون حضور اين اجزاء بسيار پايين است. بايد بيشترين دقت را در تهيه و پخش پيام ديني براي مخاطب تلويزيون داشت. ضمن اينكه جنبههاي كاركرد سكولاريستي كه ذاتاً از طريق سرگرمي و اغفال كنندگي، در اشكالي چون يكسانسازي، جايگزينسازي، تكثرسازي، تقليلگرايي، تفكيك و تنظيم و در نهايت سادهسازي از اين وسيله متبادر ميشود بايد زير نظر داشت و تا حد امكان از بروز و ظهور آنها خودداري كرد.
بر همين اساس «بيترديد اگر يك معرفت حكيمانه نسبت به ماهيت اين ابزار چراغ راه كاربرد آن نباشد از عهده استخدام اين وسيله براي صورتها و معاني و پيامهاي نشئت گرفته از تفكر مستقل خويش بر نخواهيم آمد».(1)
تلويزيون و ساير ابزارهاي ارتباطي در جامعه ما نبايد براي هنر و واقعيت و احساس باشد بلكه بايد در خدمت حقيقت و بيداري انسان قرار گيرد.
در مجموع، اگر سياستگذاران صدا و سيما در ساخت برنامهها اين رسانه را در جهتي سوق دهند كه سفارشهاي قرآني را در صدر اولويتهاي خود براي پاسخگويي به شبههها و شايعههاي متعددي قرار دهند كه به منظور جوّسازي و ايجاد تشنج و بحران در ميان مسئولان و قشرهاي مردم ساخته ميشوند، آرامش عمومي جامعه نيز بيش از پيش افزايش مييابد.
صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران با توجه به ماهيت اسلامي و تطابق داشتن عملكرد آن با دين مبين اسلام، بايد همواره پذيراي نقدهاي منصفانه افكار عمومي در زمينه بهبود شرايط و كاركردهاي اطلاعرساني، خبردهي، تفريحي و سرگرمي و آموزشي آن باشند.
در قانون خط مشي كلي و اصول برنامههاي سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران نيز آمده است:
در جهت تحقق رسالت امر به معروف و نهي از منكر در جامعه، صدا و سيما با روحيه انتقاد سالم و سازنده، انتقادپذيري متواضعانه را در مردم، مسئولان و دستاندركاران ايجاد كند، انتقادهاي مردم از مسئولان و توقعات آنها از مردم را بازگو نمايد و با نفي روشهاي
1) مرتضي آويني، آيينه جادو، ص 115.
تخريبي و ضد اسلامي، زمينه مناسبي را براي جلسات بحث و گفتوگوي آزاد و برخورد سالم انديشهها فراهم آورد تا مردم خود به انتخاب «احسن» بپردازند.
همچنين در ماده ديگري از اين قانون، بر پذيرش انتقادها و ديدگاههاي سازنده مردم و ايجاد رابطه متقابل با جامعه و نفي اثرگذاري يكجانبه تأكيد شده است.
حضرت امام خميني رحمه الله در پيامي، از راديو و تلويزيون خواست كه آزادانه و با بيطرفي كامل، انتقادها را منتشر كنند:
... و همچنين راديو و تلويزيون بايد مستقل و آزاد باشند و همه گونه انتقاد را با كمال بيطرفي منتشر سازند تا بار ديگر شاهد راديو و تلويزيون زمان شاه مخلوع نگرديم.(1)
نقدپذيري سازمان صدا و سيما، ضمن آنكه به رابطه تعاملي ميان رسانه و مردم كمك ميكند، اعتمادسازي مردم را به رسانه نيز افزايش ميدهد. افكار عمومي در برابر نقدپذيري سازمان و توجه به انتقادهاي سازنده خود در محتواي برنامهها و در ساختار تهيه، توليد و پخش، اطمينان مييابند صدا و سيما رسانهاي ملي است و منطبق با خواست و انتظار ملت عمل ميكند.
در اين ميان، نكته حساس و مهم آن است كه صدا و سيماي جمهوري اسلامي در برخورد با نقدهاي مخرب و غير منصفانه كه هدفي غير واقعي و مغرضانه را دنبال ميكنند، نبايد راه سكوت را در پيش گيرد، بلكه اقتضا ميكند به استدلالهاي متقن و محكم در برابر اين انتقادهاي ناسازگار با رسانه ملي، پاسخ گويد و در برابر نقدهايي كه در جامعه شايع شدهاند، از طريق اطلاعرساني به موقع براي افكار عمومي، مسائل پيشآمده درباره سازمان را تبيين كند.
1) روح الله موسوي خميني، صحيفه امام، ج12، ص208.
تا زماني كه رسانه ملي در برابر اينگونه انتقادها ساكت بماند، با توجه به گسترده بودن جوّ نقدهاي مخرب و شايعهپذير بودن آن، باور عمومي در جهت پذيرش نقد حركت ميكند و تنها اطلاعرساني و استدلالهاي متقن، توانايي مقابله با پيآمدهاي تخريبي اينگونه از نقدهاي مخرب را دارد كه دشمنان داخلي و خارجي براي دستيابي به منافع خود طرحريزي ميكنند.
بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي، در جايي موضوع انتقاد را اينگونه تبيين كرده است:
انتقاد غير انتقامجويي است و انتقاد، انتقاد صحيح بايد باشد. هركس از هر كسي ميتواند انتقاد صحيح بكند، اما اگر قلم كه دستش گرفت، انتقاد كند براي انتقامجويي، اين همان قلم شيطان است.(1)
ايشان در جايي ديگر ميفرمايد:
انتقادي وضع را آرامش ميدهد كه از روي مصالح باشد و نويسنده توجه به اين داشته باشد كه مسئوليت الهي دارد و پيش خدا مسئول است. كسي كه قلم به دست ميگيرد، بداند كه مورد سؤال قرار ميگيرد كه اينكه نوشتي، چه بود.(2)
و در جايي ديگر ميفرمايد:
بايد فكر اين مطلب باشيم كه اگر در كار شماي تنها و نه همه، انتقاد است، همه نويسندگان، همه گويندگان به طور ملايم و به طور دلسوزانه مسائل را مطرح بكنند، نه به طوري كه بخواهند به جمهوري اسلامي ايران ضربه بزنند.(3)
ارتباط مثبت و دوسويه ميان صدا و سيما و گروههاي سياسي درون نظام كه در واقع مصالح و منافع جامعه را بر دستاوردهاي جناحي خود ترجيح ميدهند، موجب مشاركت بيشتر و استفاده از آرا و نظرهاي آنها در زمينه تعامل با مردم ميشود. صدا و سيما موظف است گروههاي سياسي را به ويژه در كشور ما كه با آييننامهاي اسلامي كار خود را شروع ميكنند، تقويت، هدايت و راهنمايي كند.
گروههاي سياسي طريق شركت در مناظرهاي سياسي، اقتصادي و...، ميتوانند تا حد زيادي فعاليتهاي مشروع خويش را كه در چارچوب قواعد اسلامي ترسيم كردهاند، ادامه دهند.
ايجاد رابطه در چنين مواقعي، هم صدا و سيما را در معرض اعتمادسازي براي عموم قرار ميدهد و هم گروههاي سياسي را در صورت داشتن بينشهاي افراطي در برابر صدا و سيما، تعديل ميكند. نشستهاي نقد و طرح مسائل مملكتي و دعوت از ديدگاههاي مختلف گروهها يا به اصطلاح جناحهاي سياسي، صدا و سيما را در انظار عمومي و در ارزيابي مردم مثبت جلوه ميدهد و اين امر، نيازمند برنامهريزي و مديريت دقيق در طرح چنين مباحثي با حضور گروههاي سياسي درون نظام است.
ماهيت ايدئولوژي اسلامي جامعه ما اقتضا ميكند صدا و سيما، اسلامگرايي را كه محوريترين عنصر است، سرلوحه برنامهها قرار دهد.
با توجه به فراگير بودن رسانه صدا و سيما و كاركردهاي آموزشي، تفريحي و خبري آن، لازم است صدا و سيماي جمهوري اسلامي، برنامهها را
همگام با محتواي ارزشهاي اسلامي تهيه و پخش كند؛ زيرا مخاطب به وسيله كاركردهاي ياد شده به يادگيري پنهان ميرسد، به اين معنا كه گيرندگان پيام يا به اصطلاح دريافتكنندگان برنامههاي صدا و سيما از طريق احساس مشتركي كه برنامههاي سازمان براي آنها طراحي و ساماندهي ميكنند، همگون با محتواي پيامها كه به صورت غير مستقيم در متن پيامها نهفته است، يادگيري پنهان و ناخواستهاي را از برنامهها دريافت ميكنند. اين اثرگذاري به ويژه بر كودكان و نوجوانان كه شاكله ذهني و عقيدتي آنها زياد شكل نگرفته و پيام رسانه را به آساني ميپذيرند، بيشتر است. اين آثار به مرور به شكل باور، نگرش يا حتي رفتاري در آنها متجلي ميشود.
به عبارت ديگر، همانگونه كه الوين تافلر گفته است:
در همه برنامهها و آگهيهاي تلويزيوني ـ درست مثل فيلمهاي سينمايي ـ سطحي ديگر وجود دارد كه ميتوان آن را «محتواي غير عمدي» ناميد. اين محتوا از زمينههاي پرتفصيل تركيب يافته است: منظره اتومبيلها، صحنههاي خياباني، معماري، تلفنها، ماشينهاي پاسخگو و نيز رفتارهايي كه كمتر به آن توجه ميشود،... برعكسِ «محتواي عمدي»، جزئيات محتواي غير عمدي، بارها تصويري كاملاً درست از واقعيتهاي زندگي روزانه ارائه ميدهند... بيننده، هيچ كدام از اينها را نه ناديده ميگيرد و نه فراموش ميكند، بلكه در ذهنش بايگاني ميشود و بخشي از ذخيره عمومي دانش شخصي درباره جهان را تشكيل ميدهند.
از سوي ديگر، افراد ضمن تماشاي برنامههاي تفريحي، بيشتر و عميقتر اثر ميپذيرند؛ زيرا خيال ميكنند فقط تفريح ميكنند. بنابراين، واكنشهاي دفاعي ذهن و فكرشان فرو خفته است.
براساس تحقيق دكتر فرامرز رفيعپور، درباره چگونگي ساخت و ارائه ارزشها در خلال برخي سريالهاي تلويزيوني و چند فيلم سينمايي، ارزشهاي مورد نظر خود را اينگونه معرفي ميكند:
الف) ميزان مشروعيت بخشيدن به ثروت و تبيين آن به مثابه يك ارزش مثبت؛
ب) ميزان تأكيد و مشروع ساختن نابرابريهاي اجتماعي يا كاهش آنها؛
ج) گسترش ارزش ماديگرايي و سودجويي يا كاهش آنها؛
د) گسترش ارزش و روحيه مصرفگرايي يا كاهش آن؛
ه) گسترش يا تضعيف ارزشهاي مذهبي.
دكتر رفيعپور با بررسي سريالهاي تلويزيوني سايه همسايه (1365)، مهمان (1370) و باغ گيلاس (1372) كه در زمان پخش خود از پربينندهترين سريالهاي تلويزيوني بودهاند، به اين نتيجه رسيد كه با گذر زمان به سوي دهه هفتاد به بعد، سريالهاي تلويزيوني در جهت كاهش ارزشهاي انقلابي و مذهبي قدم برداشته و ارزشهاي مادي و نابرابري را ترويج كردهاند.
يكي از تعارضهاي ميان برنامههاي پخش شده از صدا و سيما، در محتواي هنجاري آنهاست. بدين معنا كه در برخي موارد، مفاهيم هنجاري و ارزشي، در برنامههاي صدا و سيما دچار تعارض ميشود.
گاه برنامهاي درباره موضوع سادهزيستي و زهد، به دنبال سريال يا فيلمي پخش ميشود كه آكنده از تجملگرايي است و گاهي نيز برنامه سخنراني در باب ادب و كلام زيبا، در كنار فيلم يا طنزي قرار ميگيرد كه به صورت افراطي كلمات و سخنان بيمعنا در آن به كار رفته است. در برخي برنامهها از عفت عمومي و روابط زن و مرد به شكل جدي بحث ميشود و در برخي
ديگر، به ويژه فيلمهاي خارجي (با وجود سانسور) صحنههاي متعارض به طور گسترده پخش ميشود.
به اين قاعده عمومي در مسائل اجتماعي، بايد توجه كرد كه مقدمه حذف هنجاري، القاي تعارض آن با هنجارهاي جديد است. ازاينرو، سياستگذاران و مجريان اين رسانه بايد به راهبرد كلان صدا و سيما با رعايت اصول و مباني حقوق و وظايف و اهداف آن سازمان، توجه خاص داشته باشند و بر اساس توان مديريت و توسعه راهبرد و قدرت، توسعه كمّي انجام دهند.
همانگونه كه قانون اساسي در مقدمه خود با عنوان وسايل ارتباط جمعي ميگويد: «وسايل ارتباط جمعي [راديو و تلويزيون] بايستي در جهت روند تكاملي انقلاب اسلامي در خدمت اشاعه فرهنگ اسلامي قرار گيرد...»، رسانه صدا و سيما نيز بايد با بهرهگيري از ارزشهاي اسلامي و به دور از تعارضگرايي، اصول اسلامي را در متن و محتواي برنامهها رعايت كند. بدين منظور، توسل به راهبردهاي قرآني كه سرمايه گرانبهايي براي جامعه ما تلقي ميشود، اين ارزشها را تبيين و تعارضها را نابود ميسازد.
خداوند در قران ميفرمايد:
وَلَقَدْ جِئْنَاهُم بِكِتَابٍ فَصَّلْنَاهُ عَلَي عِلْمٍ هُدًي وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يؤْمِنُونَ. (اعراف: 52)
و در حقيقت ما براي آنان كتابي آورديم كه آن را از روي دانش، روشن و شيوايش ساختهايم و براي گروهي كه ايمان آوردند، هدايت و رحمت است.
حضرت امام خميني رحمه الله نيز در سخنرانيها و پيامهاي خود بارها به لزوم اسلامي بودن محتواي برنامههاي رسانه صدا و سيما تأكيد داشت.
ما بايد جديت كنيم كه همانطوري كه رأي داديم به جمهوري اسلامي و اسم جمهوري الآن در ايران است، محتوايش را اسلامي كنيم، يعني راديو و تلويزيون كه شما هستيد، اسلامي باشد، لغويات و لهويات و نميدانم صورتهاي كذا نباشد، اصلاح بايد بشود اينها... .(1)
نقش انكارناپذير صدا و سيما و برنامههاي ارائه شده از اين رسانه در ايجاد، هدايت و شكلبندي افكار عمومي و نيز اثرگذاري آن بر دگرگونيهاي مختلف اجتماعي و سياسي جامعه ما كاملاً روشن است.
تا پيش از ورود جدي مباحث الكترونيكي و اطلاعاتي در حيطه نظام ارتباطاتي، گفته ميشد امنيت ملي هر كشوري از ناحيه امور نظامي و رهيافتهاي اقتصادي تأمين ميشد. بنابراين، نظامهاي مختلف سياسي در پي آن بودند كه بيش از پيش، اوضاع نظامي خود را گسترش دهند و تجهيزات به روزتر و پيشرفتهتري را طلب كنند. در زمينه مسائل اقتصادي نيز به دليل استراتژي حفظ استقلال و ترقي وضع اقتصادي، چه در زمينه راضي نگه داشتن مردم كشور خود و چه براي فراهم كردن سازوكار و زمينه خريدِ آلات و ابزار نظامي، به دنبال اين بودند كه با بهبود اقتصاد داخلي، به عنوان قطبي در ميان كشورهاي همجوار با منطقه، به لحاظ امنيت ملي مطرح شوند.
البته امروزه روشي جايگزين براي حفظ امنيت و اقتدار ملي در عرصه بينالمللي مطرح شده است. مسائل فرهنگي به لحاظ پيشرفت علم و فنآوري اطلاعاتي، چنان در مهلكه افتاده كه تقويت فرهنگ يا صدور آن، به عنوان مؤلفهاي جديد براي امنيت و اقتدار ملي هر كشوري مطرح شده است.
1) روح الله موسوي خميني، صحيفه امام، ج9، ص455.
همچنين صدا و سيما به دليل آنكه بيش از هر چيزي، رسانهاي فرهنگي به شمار ميرود، نقش بهسزايي در تقويت و استحكام امنيت و اقتدار ملي دارد. اين امر به كاركردهاي صدا و سيما در داخل و خارج مربوط ميشود. اگر صدا و سيما به عنوان رسانهاي ملي بتواند زيرساختهاي فرهنگ و تمدن ايراني را از گزند نقشههاي استعماري و استثماري استكبار حفظ كند، نه تنها موفق به انجام مهمترين كاركرد خود شده، بلكه امنيت و اقتدار جمهوري اسلامي را نيز به جايگاهي بهتر از وضعيت موجود رسانده است.
به هر حال، با هر تعريفي از امنيت ملي، بدون ترديد در جوامع كنوني رابطهاي مستقيم و عميق ميان رسانه و امنيت ملي وجود دارد. يكي از اين دلايل، اثرگذاري رسانهها بر عامل بسيار مهم افكار عمومي است كه امروزه بدون جلب رضايت آن، امكان تأمين امنيت ملي براي دولتها كاري بسيار دشوار يا ناممكن است.
در همين زمينه، مهمترين نكتهاي كه صدا و سيما بايد به آن توجه بسيار داشته باشد، مسئله افكار عمومي است؛ زيرا اعتماد مخاطب به رسانه صدا و سيما است كه با مقبوليت بخشيدن به آن، اين رسانه را حفظ ميكند.
به طور كلي صدا و سيما در برخورد با امور زير بايد حساسيت بيشتري به خرج دهد؛ زيرا هر يك از اين نكتهها رابطه تنگاتنگي با امنيت و اقتدار ملي دارند:
الف) كمك به افزايش يكپارچگي ملي و همگني قومي؛
ب) فراهم كردن زمينههاي لازم براي جلب اعتماد مردم به نظام و رهبران سياسي؛
ج) كمك به افزايش مشاركت سياسي مردم و حضور آنها در صحنه براي دفاع از منافع ملي؛
د) حفظ حرمت ارزشهاي حياتي و اصول ارزشي در پيامهاي برنامهها؛
ه) توجه به خواست مردم و بازتاب ديدگاههاي آنان درباره مسائل جاري مملكتي؛
و) پرهيز از سليقهگرايي در برنامهها و القا نكردن شبهه جناحگرايي در سازمان؛
ز) پرهيز از جوّسازي منفي درباره سازمان صدا و سيما به عنوان رسانهاي كه رابطه تنگاتنگي با حكومت دارد.
بنابراين، عملكرد سازمان بر اساس اصول و خط مشي كلي طراحي شده، هيچگونه شبههاي را كه بدبيني را در ميان افكار عمومي رواج ميدهد، به وجود نخواهد آورد.
به همين دليل حضرت امام خميني رحمه الله راديو و تلويزيون را دستگاهي حساس دانسته و امكان اصلاح و فساد جامعه را از طريق آن قايل بوده است:
راديو و تلويزيون از تمام رسانههايي كه هست، حساستر است. راديو و تلويزيون ميتواند يك مملكت را اصلاح كند و ميتواند به فساد بكشد، اين را نه روزنامه ميتواند، نه تئاتر ميتواند و نه تبليغات لفظي كه در منابر است، ميتواند... .(1)
همانگونه كه صدا و سيما در تبيين مسائل فرهنگي به منظور تقويت امنيت ملي نقش دارد، جريانهاي انحرافي نيز كه درصدد دستكاري و كمرنگ كردن وجهه فرهنگي و ارزشي جامعه ما هستند، بايد شناسايي شوند و از طريق اطلاعدهي براي روشنسازي افكار عمومي، در برابر آنها ايستادگي كرد. اين جريانها بيشتر با هدف سست كردن پايهها و زيرساختهاي فرهنگي جامعه، براي بيگانه ساختن و گرايش به انگيزههاي استكباري غربي شكل ميگيرند.
1) بيانات امام راحل در ديدار با جمعي از كاركنان صدا و سيما، 28/4/1358.
سياستگذاران رسانه صدا و سيما با دقت كامل بايد محتواي برنامهها را همگام با اصول ارزشي و منافع حياتي كشور تنظيم كنند و از واگذاري امور به دست برخي افراد بپرهيزند كه پيشينه خدمت به رژيمهاي وابسته را دارند.
چنين جريانهايي حتي در قالب توليد برنامه براي سازمان نيز ظاهر ميشوند و محتواي برنامهها را بنا بر ميل و سليقه خويش شكل ميدهند.
جريانهاي منحرف، برنامههاي خود را بيشتر از طريق كاركرد پنهان رسانه، عرضه ميكنند.
در اين ميان، مفهومسازي و جامعهپذيري منفي در قالبهاي مختلف برنامههاي صدا و سيما كه بيشترشان در قالب فيلم و سريال ساخته ميشوند، از انگيزههاي مهم آنان براي منحرف كردن افكار عمومي و سوق دادن انديشه مخاطب به سمت و سوي دلخواه خود هستند.
حضرت امام رحمه الله نيز بر اين نكته تأكيد دارد و ميفرمايد:
تمام اينها كه انحرافي هستند، چه عقايد انحرافي و چه اعمال انحرافي و چه قلمهاي انحرافي، چه نطقهاي انحرافي است، اينها براي اين است كه از كانال عبوديت اله عبور نكردهاند، اينها بنده هواهاي نفساني هستند.(1)
حضرت علي عليه السلام در خطبه قاصعه، در توصيف وضع امتهاي پيشين كه الفت و دوستي آنها از هم پاشيده شد و در اين ميان، به برخي از آنها كه منحرف نشده و به شكل جريانهاي مختلف درآمدهاند، اشاره ميكند و مخاطبان را به عبرتپذيري از آنان فرا ميخواند:
پس بنگريد كه پايان كارشان به كجا انجاميد! چون ميانشان جدايي افتاد و الفت به پراكندگي انجاميد و سخنها و دلهاشان گونهگون
1) صحيفه امام، ج14، ص34.
گرديد، از هم جدا شدند و به خوبها گراييدند و خدا لباس كرامت خود را از تنشان برون آورد و نعمتِ فراخ خويش را از دستشان به در كرد و داستان آنان ميان شما ماند و آن را براي پندگيرنده عبرت گرداند.(1)
اين مورد درباره رسانهها، هشدار خوبي به كساني است كه درصدد منحرف كردن و گمراه ساختن خلق خدايند.
در اين زمينه پيامهاي قرآني فراواني هم وجود دارد. براي مثال، قرآن مجيد به شيوهاي خاص، سياستگذاران و مسئولان رسانههاي اسلامي را خطاب قرار ميدهد و از آنها ميخواهد در پيشگيري از گمراهي و زيان ديدن مخاطبان، جديتر باشند: «اي اهل ايمان، اگر فاسقي براي شما خبر آورد، تحقيق كنيد تا مبادا از روي جهل، ضرري به كساني برسانيد و بر اين عمل خود پشيمان شويد».(2)
شناخت پيشينه اعتقادي و فكري اشخاص و برنامهسازان راديو و تلويزيون در اين امر بسيار مهم است؛ چراكه گروهها و جريانهاي انحرافي و فرهنگزدا، مهمترين تريبوني را كه ميتوانند از طريق آن برنامههاي خود را در قبال بههمريختگي فرهنگي و عقيدتي ما به كار گيرند، همين دستگاه صدا و سيما است. بنابراين، شناخت گذشته افراد در سازمان صدا و سيما، از امور مهم و كليدي است.
حضرت امام رحمه الله نيز بر اين نكته اصرار ميورزد كه مسئولان در اين زمينه بايد بيشتر دقت كنند:
ما نبايد خوشباور باشيم. خيلي از اشخاص هستند كه تمام حرفهايشان حرفهاي اسلام است، تمام حرفهايشان حرفهاي نهجالبلاغه است،
تمام حرفهايشان حرفهاي قرآن است، ليكن مسيرشان اين نيست، اشخاصي هستند كه اين را پيش گرفتند براي اينكه خودشان را در جامعه جا بزنند و آن مقصدي را كه دارند، عمل كنند.
و در جايي ديگر ميفرمايد:
افرادي كه در موارد حساسِ اينجا خصوصاً واقع ميشوند، افرادي باشند كه سوابقشان معلوم باشد، اينها چهكاره بودند، در آن وقت چه كردهاند اينها، خانواده اينها چه خانوادهاي هست، چهكاره بودند در آن وقت، كارهايي كه در سابق كردهاند، روي چه زمينههايي بوده، اينها را اگر بخواهيد شما.(1)
هر نظام سياسي، با مشكلات و گرفتاريهاي خاص خود درگير است. اين امر براي نظامهاي نوپا شدت بيشتري دارد، به ويژه نظامهايي كه ايده استعماري را نميپذيرند و ميكوشند استقلال ملي خويش را بدون دستدرازي به كشورهاي سلطهگر حفظ كنند.(2)همچنين ، اگر اين نظام در همان آغاز شكلگيري، با محدوديتها و تحريمهاي مالي از سوي كشورهاي ديگر روبهرو شد يا در بدو راهاندازي، گرفتار جنگ درازمدت شد، مشكلاتي شايد فراتر از حد انتظار دارد.
نظام مقدس جمهوري اسلامي، جزو اين نظامهاست كه به دليل حاكميت جوّ وابستگي بر كشورمان در زمان رژيم شاهنشاهي، هيچ نوع استقلالي از خود نداشت و با وجود نوپا بودن، دچار جنگي همهجانبه از سوي كشورهاي استعماري بزرگ با ابزار رژيم بعثي شد و مشكلات كشور به چند برابر افزايش يافت.
يكي از ابزارهاي بسيار مؤثر در نابودي فرد يا جامعهاي، ايجاد روحيه نااميدي است. جامعه مأيوس از آينده، انگيزه و نشاط خود را از دست ميدهد و به موجودي تبديل ميشود كه به انتظار مرگ نشسته و اين بهترين حالت براي ضربه زدن به اوست.
از محورهاي اساسي تبليغات رسانههاي بيگانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، ايجاد چنين روحيهاي در ميان امت اسلامي است.
يكي از تكنيكهاي كارساز براي دشمنان انقلاب اسلامي، همين متوسل شدن به نااميد كردن مردم به آينده آنهاست. ياد خدا و توكل بر او مهمترين وسيلهاي است كه سازمان صدا و سيما ميتواند با پرداختن به اين امر مهم، به تقويت اميد و آرامش روحي و رواني افكار عمومي بپردازد.
خداوند ميفرمايد: أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ تنها با ياد خداست كه قلبها آرام ميگيرد. (رعد: 28)
نااميدي از درگاه خداوند، به شدت نهي شده، به گونهاي كه بزرگترين گناه كبيره، نااميدي از رحمت خداوند است: وَلاَ تَيأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ ييأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ. و از رحمت خدا نوميد مباشيد؛ زيرا جز گروه كافران، كسي از رحمت خدا نوميد نميشود. (يوسف: 87)
برنامههاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي، بايد نگاه اميدوارانه به آينده و زندگي را از نظر محتوايي به مخاطبان خود القا كند و پيام اميد به آينده را به صورتي بارز و دلنشين به بينندگان و شنوندگان رسانه عرضه كند.
در اين زمينه، برنامهسازان بايد تا حد امكان از سوژههاي منفي، تاريكانديش و آموزههاي نادرست و بيپايه بپرهيزند و با بهرهگيري از پيامهاي قرآن، دين مبين اسلام و ائمه اطهار عليهم السلام ، آينده را روشن و هدفمند جلوه دهند.
البته اين سخن به آن معنا نيست كه مشكلات و گرفتاريها طرح نشوند و فقط وضعيت آرماني به مخاطب عرضه و به مخاطب دروغ گفته شود.
سريالها و فيلمهاي انتخابي براي تهيه و پخش، نبايد همواره مشكلات اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي را براي مخاطب بازگو كند. هيچ كس منكر اين واقعيت نيست كه در زندگي هر شخص، خانواده، جامعه و حتي نظام سياسي، مشكلات فراوان اجتماعي، اقتصادي و... وجود دارد، اما با تكرار گفتهها و توجه عميق بر اين جنبههاي منفي از هم ناخواسته، آموزههاي سريالها و فيلمها به سوي نابهنجاريهاي اجتماعي ناشي از نااميدي به آينده از بين ميرود و هم از نظر روانشناسي، لطافت روحي و رواني شخص در معرض خطر افسردگي و سرانجام، نوعي بدبيني به دستگاههاي مسئول در نظام سياسي جامعه را پديد ميآورد.
متأسفانه در مواقعي بيتوجهي مسئولان به محتواي اندوهناك سريالها، موجي از افسردگي و التهابات روحي و رواني را در ميان مخاطبان به وجود ميآورد. براي نمونه، پخش همزمان سه سريال تا ثريا، شيدايي، پنجره كه بار محتوايي تلخ و ناگواري داشت، ضمن رويكردي منفي، حاوي مضامين تلخ و گزندهاي بود كه اثري منفي روي اعصاب مخاطب بر جاي گذاشت. البته در نهايت با تذكر معاونت سيما دستور اتمام آنها صادر شد.
حال اگر پيام برنامهها در چنين مسيري پيش برود، جامعهاي بيروح، افسرده، ناتوان و غير خلاق خواهيم داشت كه با هر تيري از سوي دشمن، فقط خواهند باخت. در مجموع، صدا و سيماي جمهوري اسلامي از راههاي زير ميتواند پيام اميد به آينده را در برنامههايش به كار گيرد:
«فَاذْكُرُواْ آلاء اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ نعمتهاي مرا ياد كنيد تا به نجات و رستگاري برسيد». (اعراف: 69)
حضرت امام خميني رحمه الله اين موضوع را يادآور شد و از رسانهها توقع داشت كه ارمغانهاي مادي و معنوي انقلاب اسلامي را براي مردم بازگو كنند.
اولين نتيجه توكل، زدودن نااميدي از وجود انسان است. در چنين شرايطي، افراد دست خدا را در همه امور حس ميكنند و اميد به آينده را در هر لحظه در پرتو ذات اقدس الهي زنده ميدارند. آنها ديگر خود را بدون پشتوانه نميبينند، بلكه توكل به خدا را به عنوان دستي قدرتمند و بازويي مطمئني در پيشرفت زندگي خود ميشناسند و اين از ويژگيهاي بندگان مؤمن است.
«وَمَن يتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ هر كس به خدا توكل كند، آن برايش كفايت ميكند». (طلاق: 3)
برنامهسازان صدا و سيما بايد توكل و اتكا به قدرت لايزال الهي را به عنوان محوريترين اصل در برنامهسازي خود قرار دهند و مخاطبشان را با اين مهم آشنا كنند. بدون ترديد، در پرتو چنين عملي، زندگي هدفمندانه معنا مييابد و افكار عمومي با اين نظر، خداوند را پناه و آرامگاه در زندگي ميبيند، چنانكه خداوند نيز ميفرمايد:
«أَلَيسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ؛ آيا خدا كفايتكننده بندهاش نيست؟» (زمر: 36)
با پذيرش قلبي و عملي اين آيهها، تهديدهاي بيگانگان و دشمنان انقلاب، چندان ارزشي براي اين جماعت نخواهد داشت و هيچ كمبود و رنجي را به خود راه نخواهند داد و آرامش و اطمينان بر قلبهايشان حاكم خواهد شد.
برنامههاي سازمان صدا و سيما بايد به گونهاي طراحي و اولويتبندي شوند و تا حد امكان، سوژهها و موضوعهاي منفي نبايد به عنوان سرفصل برنامهها قرار بگيرند.
بدينگونه كه پيامهاي منفي اين برنامهها از دريچه مثبت آنها پردازش شوند. براي نمونه، به جاي اينكه موضوع طلاق، پيام حامل برنامهاي انتخاب شود، به شناخت و درك اين پديده و كالبدشكافي آن در بطن برنامه يا سريال و فيلم، توجه شود و در كنار آن، زندگي همراه با خوشبختي با نمايش دلايل آن بررسي گردد.
توجه به مفهوم «ما ميتوانيم» و تبليغ و ترويج روحيه خودباوري و اتكاي به تواناييهاي دروني، موجب ايجاد غرور و بالندگي روحي و رواني براي مخاطبان ميشود، اين نكته همواره مدنظر حضرت امام خميني رحمه الله بوده است، ايشان در اين زمينه ميفرمايد:
اميد در خودتان ايجاد كنيد، نويسندههاي ما، گويندگان ما همهشان دنبال اين باشند كه به اين ملت اميد بدهند، مأيوس نكنند، ملت را، بگويند توانا هستيم، بگويند خودمان ميتوانيم و واقع هم همينطور است، ميتوانيم، اراده بايد بكنيم.(1)
1) صحيفه امام، ج13، ص346.
كتابنامه
زير فصل ها
الف) كتاب
ب) نشريه
ج) پاياننامه
د) پايگاه اينترنتي
الف) كتاب
٭ قرآن كريم.
٭ نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتي.
ابوغنيمه، زياد، يهود در فرهنگ، تبليغات و رسانههاي غرب، ترجمه: عبدالفتاح احمدي، تهران، مؤسسه فرهنگي ـ پژوهشي ضياء انديشه، 1380.
اتكينسون، ديويد و ديگران، راديو ـ تلويزيون خدمت عمومي، چالش قرن بيست و يكم، ترجمه: مرتضي ثابتفر، تهران، سروش، 1384.
آذرنوش، آذرتاش. فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي، نشر ني، چاپ اسلاميه، چاپ اول، 1379.
اسميت، آنتوني، ژئوپلتيك اطلاعات، ترجمه: فريدون شيرواني، تهران، سروش، 1369.
اعزازي، شهلا، خانواده و تلويزيون، تهران، مرنديز، 1378.
اميرتيموري، محمدحسين، رسانههاي آموزشي، شيراز، نشر ساسان، 1377.
ام هوور، استوارت، نات لاي باند، رسانه، دين و فرهنگ، ترجمه: مسعود آريايي نيا، رسانههاي گروهي به مثابه جايگاه مقدسسازي دوباره، تهران، انتشارات فرهنگ معاصر،1382.
آويني، مرتضي، آيينه جادو (جلد 1)، تهران،نشر ساقي، 1377.
باهنر، ناصر، رسانهها و دين؛ از رسانههاي سنتي تا تلويزيون، مركز تحقيقات صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، تهران، چاپ اول،1385 .
بديعي، نعيم و حسين قندي، روزنامهنگاري نوين، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي، 1384.
بگديكيان، بن.اچ، انحصار رسانهها، ترجمه: داوود حيدري، تهران، نشر مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها، 1374.
بوداقيان، ا، امپرياليسم خبري، تحليلي از نقش استعماري خبرگزاري و مطبوعات كشورهاي امپرياليستي، تهران، بيجا، 1358.
بيريوكف، ن.س، تلويزيون و دكترين آن در غرب، ترجمه: محمد حفاظي، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانهاي، 1372.
بينگر، اتولر، ارتباطات اقناعي، ترجمه: علي رستمي، تهران، انتشارات مركز تحقيقات، مطالعات و سنجش برنامههاي صدا و سيما، 1376.
پاستر، مارك، عصر دوم رسانهها، ترجمه: غلامحسين صالحيار، تهران، مؤسسه ايران، 1377.
پستمن، نيل، تكنوپولي، ترجمه: صادق طباطبايي، تهران، اطلاعات، 1375.
پيكارد، رابرت جي، اقتصاد رسانهها و مفاهيم آن، ترجمه: داوود حيدري، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها، 1378.
تاجيك، محمدرضا، مجموعه مقالات رسانههاي و ثبات سياسي، مقاله رسانه؛ وانموده يا واقعيت، تهران، انتشارات پژوهشكده و مطالعات راهبردي، 1380.
تافلر، الوين و هيدي تافلر، جنگ و پاد جنگ، ترجمه: مهدي بشارت، تهران، اطلاعات، 1374.
تافلر، الوين، جابهجايي در قدرت، ترجمه: شهيندخت خوارزمي، تهران، مترجم، 1372.
چامسكي، نوام و ادوارد اس. هرمن، فيلترهاي خبري، ترجمه: تژا ميرفخرايي، تهران، انتشارات مؤسسه ايران، 1377.
خجسته، حسن، درآمدي بر جامعهشناسي راديو، تهران، نشر تحقيق و توسعه راديو، اسفند 1381.
الرفاعي، فؤاد بن سيد عبدالرحمن، نفوذ صهيونيسم بر رسانههاي خبري و سازمانهاي بينالمللي، ترجمه: حسين سروقامت، تهران، مؤسسه كيهان، 1377.
ساروخاني، باقر، جامعهشناسي ارتباطات، تهران، اطلاعات، 1378.
سجادي، سيد جعفر، فرهنگ معارف اسلامي، چاپ دوم، چاپ افست، زمستان سال 1366.
سعيد، ادوارد، پوشش خبري اسلام در غرب، ترجمه: عبدالحسين گواهي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1377.
شكرخواه، يونس، خبر، تهران، انتشارات مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها، 1381.
ــــــــ ، جزوه درسي ارتباطات بينالملل، تهران، دانشگاه علامه طباطبايي، 1375.
شيلر، هربرت، وسايل ارتباط جمعي و امپراتوري امريكا، ترجمه: احمد ميرعابديني، سروش، تهران، 1376.
صادقي، رحمتالله، جدال رسانهاي (بررسي يك پرونده)، تهران سازمان انتشارات گفتمان، 1379.
قرائتي، محسن، قرآن و تبليغ، تهران، مؤسسه تحقيقات و نشر اهل البيت عليهم السلام ، 1372.
قمي، شيخ عباس، منتهي الامال احوالات امام رضا عليه السلام (جلد 2)، مؤمنين، 1379.
كارن، اوليوير، تأثير بازيهاي اينترنتي خشونتآميز بر كودكان و نوجوانان، مؤسسه علوم جرمشناسي دانشگاه افريقاي جنوبي. منبع: سايت دبيرخانه شوراي عالي انقلاب فرهنگي.
كازنو، ژان، جامعهشناسي وسايل ارتباط جمعي، ترجمه: باقر ساروخاني و منوچهر محسني، تهران، اطلاعات، 1387.
لازار، ژوزت، افكار عمومي، ترجمه: مرتضي كتبي، تهران، نشر ني، 1380.
لاريجاني، محمدجواد، درسهاي سياست خارجي، تهران، حكمت، 1377.
لي، جان. آي. آر، به سوي سياستهاي ارتباطي واقعبينانه، ترجمه: خسرو جهانداري، تهران، سروش، 1356.
ماركوزه، هربرت، انسان تكساحتي، ترجمه: محسن مؤيدي، تهران، اميركبير، چاپ چهارم، 1362.
محسنيان راد، مهدي، ارتباطشناسي، تهران، سروش، 1382.
مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار(ج 74).
معتمدنژاد، كاظم، وسايل ارتباط جمعي، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي، 1372.
مك برايد، شن، يك جهان، چندين صدا، ترجمه: ايرج پاد، تهران، سروش، 1375.
مككوئيل، دنيس، مخاطبشناسي، ترجمه: مهدي منتظر قائم، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها، 1382.
دفلور، ملوين و دنيس، اورت. اي. شناخت ارتباطات جمعي، ترجمه: سيروس مرادي، زير نظر: ناصر باهنر، تهران، انتشارات دانشكده صدا و سيما، چاپ اول، 1383.
موسوي خميني، سيد روحالله، صحيفه امام، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني رحمه الله (جلد 11 و 12 و 14)
مهديزاده، سيد محمد، «تئوريهاي ارتباط جمعي»، جزوه درسي انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي، زمستان 1377.
مهرداد، هرمز، نظريات و مفاهيم ارتباط جمعي، تهران، فاران، 1380.
نصر، صلاح، جنگ رواني، ترجمه: محمود حقيقت كاشاني، تهران، سروش، 1380.
واعظي، احمد، اصلاحات و فروپاشي، تهران، سروش، 1379.
ويندال، سون و ديگران، كاربرد نظريههاي ارتباطات، ترجمه: رضا دهقان، تهران، انتشارات مركز مطالعات و تحقيقات رسانه، 1376.
جمعي از كارشناسان يونسكو، صنايع فرهنگي، مانعي بر سر آينده فرهنگ، ترجمه: مهرداد وحدتي، تهران، نگاه مفاخر، 1381.
ب) نشريه
آزاد ارمكي، تقي، «تبادل و تقابل فرهنگي در عصر ماهواره»، مجموعه مقالات رسانهها و فرهنگ، تهران، كتاب سروش، 1376.
جاوت، گارث اس. و ويكتوريا اودانل، «تبليغ و ترغيب»، ترجمه: احمد ميرعابديني، فصل نامه رسانه، سال چهارم، شماره 4، زمستان 1372.
جبلي، پيمان، «ارتباطات نوين جهاني و سلطه خبري فرهنگي»، فصلنامه راديو ـ تلويزيون، سال اول، پيششماره پاييز 1378.
خزائلي، عذرا، «شايعات و انواع آن»، فصلنامه پژوهش و سنجش، سال دوم، شماره 7، 1374.
خويي، نسرين، «مخاطبان جهان سوم و استيلاي رسانههاي غربي»، فصلنامه پژوهش و سنجش، سال هشتم، شماره 36، تابستان 1380.
دادگران، سيد محمد، «متقاعدسازي و شيوههاي تأثيرگذاري بر افكار عمومي»، فصلنامه پژوهش و سنجش، سال هشتم، شماره 26، تابستان 1380.
دامونه، اينياتيسيو، «امپراتوري بزرگ دروغ»، روزنامه اطلاعات، شماره 22820 (ضميمه روزنامه).
دوك، ديويد، «چه كساني رسانهها را اداره ميكند؟»، ماهنامه سياحت غرب، قم، مركز پژوهشهاي اسلامي صدا و سيما، شماره 3، شهريور 1382.
ديباجي، فاطمه، «تأثير آگهيهاي تبليغاتي تلويزيون بر نگرش و رفتار زنان متأهل تهراني»، فصلنامه پژوهش و سنجش، سال دوازدهم، شماره 41، بهار 1384.
سليماني پور، روح الله، شبكههاي اجتماعي؛ فرصتها و تهديدها، مجله ره آورد نور،شماره 31، (1379).
شعارغفاري، پيروز، «تبليغات خبري و منافع ملي»، فصلنامه رسانه، ويژهنامه آموزشي، شماره 1، 1373.
شكرخواه، يونس، «نياز مخاطبان به سواد رسانهاي»، فصلنامه پژوهش و سنجش، سال هشتم، شماره 26، تابستان 1380.
كماليپور، يحيي، «زبان، رسانه و جنگ»، فصلنامه پژوهش و سنجش، ويژه رسانه و جنگ، شماره 34، تابستان 1382.
مسعودي، اميد، «روشهاي جديد خبري در جنگ دوم خليج فارس؛ انگارهسازي و جذب در بازي»، فصلنامه پژوهش و سنجش ويژه نامه رسانه و جنگ، سال دهم، شماره 34، تابستان 1382.
معتمدنژاد، كاظم، «مقام و مسئوليت روزنامهنگاران در پيشرفت جامعه ايران»، فصلنامه رسانه، ويژهنامه آموزش، شماره 1، انتشارات مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها، بهار 1373.
مولانا، حميد، «جنگ رواني و فريبكاري رسانهها»، فصلنامه پژوهش و سنجش، سال دهم، شماره 34، 1382.
«جهان اسلام و رسانههاي جهاني»، مجله كيهان فرهنگي، شماره 189، تير 1381.
مهديزاده، سيد محمد، «مطالعات فرهنگي، رهيافتي انتقادي به فرهنگ و جامعه نو، فصلنامه رسانه، سال يازدهم، شماره 1، شماره مسلسل 41، 1379.
نجفي، رضا، «هربرت ماركوزه و نقد نظام غرب»،مجموعه مقالات كتاب سروش، تهران، سروش، شماره 5، 1378.
نمكدوست تهراني، حسن، «كنكاشي در مفهوم عينيگرايي در روزنامهنگاري معاصر»، فصلنامه پژوهش و سنجش، سال هشتم، شماره 27، پاييز 1380.
يونگ سانگ، اليساهاي و جين اي. اندرس، «تأثير منفي بازيهاي ويديويي خشونتآميز بر سلامت كودكان»، ماهنامه سياحت غرب، سال دوم، شماره 14، شهريور 1383.
ج) پاياننامه
اعرابي، نادره، انتقال ارزشي از طريق برنامههاي تلويزيون ايران، چكيده پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشگاه شهيد بهشتي، دانشكده ادبيات و علوم انساني، گروه جامعهشناسي، 1372.
زارعيان، داوود، جزوه تبليغ و اقناع، تهران، انتشارات دانشگاه علامه طباطبايي، 1376.
محسنيان راد، مهدي، جزوه درسي جامعهشناسي تبليغات دانشكده صدا و سيما»، تهران، 1380.
د) پايگاه اينترنتي
پارنتي، ميشل، امريكاي محاصرهشده، برگرفته از پايگاه اينترنتي:
www.thirdworldtraveter.com.
افتاده، جواد، (1388)، شبكههاي اجتماعي يكپارچهسازي خدمات در روابط عمومي الكترونيك، چهارمين همايش روابط عمومي الكترونيك، تهران، ارديبهشت ماه
پايگاه اينترنتي ايران راديو پشتو قابل دسترسي در:
http://pashtu.irib.ir/index.php?option=com_content&view=article&
id=05-49-06-04-10-32202:201105-&catid=56-43-10-12-05-137-
:2011&Itemid=117
پايگاه اينترنتي باشگاه خبرنگاران جوان صدا و سيما، قابل دسترسي در:
http://www.yjc.ir/fa/news/3990004
پايگاه اينترنتي جنگ نرم، به نقل از: پايگاه حوزه، 1390 قابل دسترسي در:
http://www.jangnarm.com/index.aspx?siteid=51&pageid=3129&ne
wsview=27238
صديق بناي، هلن، «آشنايي با شبكههاي اجتماعي اينترنتي»، (آنلاين)، باشگاه خبرنگاران.
وب سايت همشهري آنلاين؛ تاريخ دسترسي 25/2/1389، نشاني:
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=8284
وب سايت خبري مشرق نيوز قابل دسترسي در:
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/201485