ghaemiyeh.com
سرشناسه:حسيني، سيدهصديقه، ۱۳61 -
عنوان و نام پديدآور:اهداف فرهنگي در جنگ نرم رسانهاي (رسانه ملي و الگوها)/سيدهصديقه حسيني .
مشخصات نشر:قم: صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، مركز پژوهشهاي اسلامي، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهري:۱۸۴ ص.
شابك: 978-964-514-301-3
وضعيت فهرست نويسي:فيپا
موضوع:جنگ نرم
موضوع:رسانههاي گروهي و جنگ
موضوع:رسانههاي گروهي -- جنبههاي سياسي
شناسه افزوده:صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران. مركز پژوهشهاي اسلامي
رده بندي كنگره: 1392 ح5الف9/275UB
رده بندي ديويي: ۳۵۵/۳۴۳۴
شماره كتابشناسي ملي: ۳۲۴۲۳۱۴
ديباچه
جنگ نرم با پشتوانه قدرت نرم انجام ميگيرد. بنابراين، بايد به تمامي ابزارهاي حامل قدرت نرم به عنوان ابزارهاي جنگ نرم توجه و آنها را شناسايي كرد. اين ابزارها، انتقالدهنده پيامها با اهداف خاص هستند. در عصر ارتباطات، با تنوع ابزاري براي انتقال پيام از يك نقطه به نقطه ديگر روبهرو هستيم. رسانه يعني راديو، تلويزيون و مطبوعات؛ عرصههاي هنر شامل سينما، تئاتر، نقاشي، گرافيك و موسيقي؛ و انواع سازمانهاي مردمنهاد و شبكههاي انساني، ابزار جنگ نرم به شمار ميآيد. با توجه به اينكه در جنگ نرم از ابزار گوناگوني استفاده ميشود، به همان نسبت گروههاي مختلفي از جمله جوانان، سياستمداران، نخبگان، احزاب و قشرهاي مردم را هدف قرار ميدهد.
افزون بر اين، در جنگ نرم از ابزارهاي رسانهاي، فرهنگي و علمي بهره برده ميشود و پوشش آن براي طبقات مختلف، بيشتر و متفاوتتر است. جنگ رسانهاي ميتواند بر تودههاي مردم اثر گذارد
و به همين شكل در جنگ علمي نخبگان را هدف قرار دهد. افراد مورد نظر جنگهاي نرم، وابسته به هدف جنگهاي نرم نيستند، بلكه به دليل اينكه در جنگ نرم از ابزارهاي گوناگوني استفاده ميشود، افراد بيشتري درگير آن ميشوند، ولي در جنگ سخت كه تنها ابزار نظامي كاربرد دارد، فقط گروههاي نظامي (و در موارد معدودي غيرنظاميان) در طرف مقابله قرار ميگيرند.
به اين ترتيب، عرصههاي «تهديد نرم» عرصه فرهنگي، سياسي و اجتماعي است. تهديدهاي فرهنگي كه از آن با عنوان تهاجم فرهنگي يا تهديد نرم ياد ميشود، به دنبال ايجاد انواع بحرانهاي فرهنگي ـ سياسي در جامعه، براي رسيدن به هدفها و غرضهاي سياسي است. هدف اصلي از اين نوع تهديد، حذف باورمندي جامعه، سلب اراده و روحيه پايداري و در مجموع، استحاله فرهنگي و سياسي است. در اين نوع تهديد تلاش ميشود ملتي داراي آرمان را، به ملت بيآرمان تبديل كنند تا به دست خود، الگوهاي رفتاري خويش را در عرصههاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي به چالش كشانند. امروزه تهديد نرم، اثرگذارترين، كارآمدترين، كمهزينهترين و در عين حال، خطرناكترين و پيچيدهترين نوع تهديد بر ضد امنيت ملي كشور است؛ چون ميتوان با كمترين هزينه و با حذف لشكركشي و از بين بردن مقاومتهاي فيزيكي به هدف رسيد؛ زيرا با عواطف،
احساسات، انديشه، باور، ارزشها و آرمانهاي يك ملت و نظام سياسي ارتباط دارد. ابعاد اين جنگ و تهديد، گستردهتر و ويرانگرتر است؛ زيرا دين، فكر و آرمان ملتها را آماج تهاجم خود قرار ميدهد.
تهديد نرم به روحيه و روان ملتها، به عنوان يكي از عوامل قدرت ملي خدشه وارد ميكند، عزم و اراده ملت را از بين ميبرد و مقاومت و دفاع از آرمان و سياستهاي نظام را تضعيف ميكند. فروپاشي رواني ملت ميتواند مقدمهاي براي فروپاشي سياسي ـ امنيتي و ساختاري آن باشد. بر اين پايه، يك كشور ميتواند به مقاصد مورد نظر خود در سياست جهاني برسد؛ چون كشورهاي ديگر، ارزشهاي آن را ميپذيرند، از آن پيروي ميكنند، و تحت تأثير پيشرفت و آزادانديشي آن قرار ميگيرند. بنابراين، قدرت نرم، توانايي كسب آنچه ميخواهيد از طريق جذب كردن، نه از طريق اجبار يا پاداش است. اين شيوه غيرمستقيم رسيدن به نتايج مطلوب، چهره دوم قدرت است. به تعبير ديگر، قدرت نرم به برنامههايي گفته ميشود كه هدف آنها اطلاعرساني يا نفوذ در افكار عمومي ديگر كشورهاست. ابزارهاي عمده در اين رابطه عبارت است از: رسانههاي مكتوب، فيلمهاي سينمايي و تلويزيوني و مبادلات فرهنگي.
گروه مطالعات اجتماعي
اداره كل پژوهش
مقدمه
در دنياي امروز با كوچكتر شدن جهان به واسطه رشد روزافزون وسايل ارتباط جمعي، همچون اينترنت و ماهواره، معادلات گذشته در تنظيم روابط كشورها تا حدود زيادي به هم خورده و جاي خود را به معادلات جديدي داده است؛ به طوري كه به جاي به كارگيري مستقيم زور، توجه قدرتها به استفاده از قدرت نرم جلب شده است. افزون بر اين، در اين دوران، رسانه به عنوان ابزاري اساسي براي اعمال سياستهاي قدرتهاي بزرگ به كار ميرود. در اين ميان، جنگ نرم با هدف گرفتن فكر و انديشه ملتها، نقش مهمي در سست كردن بنيانهاي فكري و فرهنگي جوامع بر عهده دارد.
جنگ نرم رسانهاي، يكي از برجستهترين جنبههاي جنگ نرم در جنگهاي جديد بينالمللي است. اگر چه جنگ رسانهاي به هنگام جنگهاي نظامي كاربرد بيشتري دارد، اين به مفهوم آن نيست كه در ديگر زمانها از جنگ رسانهاي استفاده نميشود. جنگ رسانهاي ظاهراً ميان راديو و تلويزيون، مفسران مطبوعاتي، خبرگزاريها، شبكههاي خبري و سايتهاي اينترنتي جريان دارد، ولي واقعيت اين است كه در پشت اين جدال ژورناليستي، چيزي با عنوان «سياست رسانهاي»(1)يك كشور نهفته است كه به
1) Media Policy.
طور مستقيم از راه بودجههاي رسمي مصوّب پارلمانها يا بودجههاي سرّي اطلاعاتي و امنيتي و سرويسهاي جاسوسي تأمين ميشود. سربازان جنگ رسانهاي، متخصصان تبليغات، استراتژيستهاي فرهنگي و كارگزاران رسانهها هستند.
جنگ رسانهاي، مقولهاي است كه همكاري هماهنگ و نزديك بخشهاي نظامي، سياسي، اطلاعاتي، امنيتي، رسانهاي و تبليغاتي يك كشور را ميطلبد. طراحان جنگ رسانهاي، ژنرالهاي نظامي ارتشي نيستند، بلكه استادان دانشكدهها و دپارتمانهاي رسانهاي در دانشگاههاي معتبر هر كشورند.
بنابراين، پديده جنگ نرم رسانهاي كه هماكنون به عنوان پروژهاي بر ضد ايران در حال تدوين است، در شيوههايي مانند ايجاد نابساماني اقتصادي، شكل دادن به نارضايتي در جامعه، تأسيس سازمانهاي غيردولتي در حجم گسترده، عمليات خرابكارانه براي ناكارآمد جلوه دادن دستگاه اداري و اجرايي دولت، و تضعيف حاكميت ايران از راه روشهاي مدني و ايجاد ناتوي فرهنگي متبلور ميشود. اين پژوهش ميكوشد اهداف فرهنگي را در جنگ نرم رسانهاي بررسي كند و راهكارهاي رسانهاي را در مقابله با آن ارائه دهد.
هدف پژوهش
هدف از اين پژوهش، بررسي اهداف فرهنگي دشمن در جنگ نرم رسانهاي و ارائه راهكار براي مقابله با آن است.
پرسش اصلي پژوهش
صدا و سيما چگونه ميتواند با اهداف فرهنگي دشمن در جنگ نرم رسانهاي
مقابله كند؟
پرسشهاي فرعي
راهكارهاي مقابله با جنگ نرم رسانهاي چيست؟
ابزارهاي جنگ نرم چيست؟
نقش فرهنگ در تثبيت هنجارهاي سياسي و اجتماعي جامعه چيست؟
اهداف فرهنگي دشمن در جنگ نرم رسانهاي چيست؟
فرضيه پژوهش
رسانه صدا و سيما ميتواند زمينههاي لازم را براي مقابله با اقدامات فرهنگي دشمن، از راه شناساندن بهتر فرهنگ اسلامي ـ ايراني به جامعه، به ويژه نسل جوان فراهم آورد. به عبارت ديگر، رسانه صدا و سيما نقش بنيادي در جذب جامعه به فرهنگ و ارزشهاي اسلامي ـ ايراني دارد و از اين راه ميتواند سبب ايجاد اتحاد و همبستگي در جامعه شود.
پيشينه پژوهش
در مورد اهداف فرهنگي در جنگ نرم رسانهاي، كتاب و مقاله خاصي وجود ندارد، ولي در خصوص جنگ نرم و روشهاي مقابله با آن منابع متعددي ديده ميشود. براي مثال، اصغر افتخاري در كتاب خود دو چهره قدرت نرم درباره جنگ نرم توضيح داده و معتقد است جنگ نرم بيشتر در حوزه فرهنگي رخ ميدهد. كشورهاي غربي براي تسلط بر ديگر جوامع، از حربههاي فرهنگي بهره ميبرند و در اين ميان، رسانه نقش زيادي در آگاهيدهي به مردم دارد. البته نويسنده به الگوهاي رسانهاي براي مقابله با
اقدامات دشمن اشاره نكرده است.(1)
همچنين جوزف ناي در كتاب قدرت در عصر اطلاعات بر اين موضوع تأكيد ميكند كه قدرت نرم، اهميت زيادي دارد و قدرت فرهنگي در اين ميان مهمتر است. هنگامي كه فرهنگ كشور، ارزشهاي جهاني را در برگيرد و بنياد سياستهاي آن را علاقهها و ارزشهاي مشترك جهاني شكل دهد، احتمال اينكه نتايج مطلوب (با هزينه اندك و مبتني بر قدرت نرم) به دست آيد، افزايش مييابد. بنابراين، ديگر لازم نيست يك كشور براي تسلط بر ديگر كشورها از قدرت نظامي بهره برد. البته جوزف ناي به ابزارهاي لازم براي مقابله با جنگ نرم اشاره نكرده است.(2)
حسن عبدي در كتاب خود با عنوان جنگ نرم با آوردن آياتي از قرآن كريم و احاديث مربوط به جنگ با دشمنان، بر اين مسئله تأكيد ميكند كه حتي در دوران رسول اكرم صلي الله عليه و آله دشمنان از راه نيرنگ (استفاده از عمليات رواني) قصد چيرگي بر مسلمانان را داشتند، ولي او نيز به الگوهاي رسانهاي براي مبارزه با اقدامات فرهنگي دشمن نپرداخته است.(3)
احمد حسن شريفي در كتاب جنگ نرم بر اهميت اين موضوع تأكيد ميكند و معتقد است در عصر حاضر، جنگ نرم مهمتر از جنگهاي نظامي است؛ زيرا رسانهها ميتوانند از راه نشر اخبار و اطلاعات و نيز فرهنگ يك
كشور، بر مردم ديگر جوامع اثر گذارند.(1)
تفاوت اين پژوهش با ديگر پژوهشها در اين است كه افزون بر پرداختن به موضوع جنگ نرم، جنبهها و ابزارهاي مربوط به آن، به الگوهاي رسانهاي براي مقابله با جنگ نرم اشاره ميكند و راهكارهاي مقابله با آن را يادآور ميشود.
مفاهيم پژوهش
قدرت نرم: ناي معتقد است قدرت نرم در حقيقت، قابليت رسيدن به خواستهها از راه قدرت داشتن جذابيت براي طرف مقابل است؛ به گونهاي كه طرف مقابل مجذوب شود و با اراده خود به تقاضاي شما تن در دهد.(2)
جنگ نرم رسانهاي: اين جنگ، به معناي بهرهگيري از رسانه براي تضعيف هدف و بهرهگيري از توان و ظرفيت رسانهها، اعم از رسانههاي نوشتاري، ديداري و شنيداري، و به كارگيري اصول تبليغات و عمليات رواني به منظور كسب منافع است. در اين روش، دشمن با ترويج و نشر باورها و ارزشهاي فرهنگ خود در جامعه هدف، افراد آن جامعه را بدون هيچگونه درگيري نظامي به سوي خود ميكشاند.(3)
فرهنگ: الگويي از مفروضات اساسي و باورهايي است كه يك گروه اجتماعي (مانند جامعه) براي حل دو مسئله بنيادين؛ تطابق با محيط بيروني
(شيوه ادامه بقا) و ايجاد انسجام دروني (شيوه در كنار هم ماندن) خلق يا كشف كرده است. اين الگو در مسير حركت اين گروه اعتبار يافته و ثابت كرده كه كارساز و سودمند است و در نتيجه، به عنوان شيوه درست ادراك، تفكر، احساس و رفتار به نسل بعد منتقل ميگردد. به اين ترتيب، فرهنگ در رويارويي با يك گروه يا مشكلات آموخته ميشود.(1)
چارچوب نظري پژوهش
در اين پژوهش، از رهيافت جوزف ناي بهره ميبريم. وي بر آن است كه قدرتهاي بزرگ به جاي بهرهگيري از قدرت سخت و انجام كودتاي نظامي در كشورهاي رقيب، براي ايجاد دگرگونيها در كشورهاي هدف، از راه اثرگذاري بر جامعه و نخبگان اقدام ميكنند.(2)به عبارت ديگر، ناي معتقد است دولتها ميتوانند از راه رسانههاي جمعي، اهداف مورد نظر خود را در كشورها اجرا كنند.
از نظر ناي، قدرت نرم به معناي توانايي جذب كردن است كه بيشتر به رضايت ميانجامد. دولتي كه قدرت نرم داشته باشد، به استفاده از نيروي نظامي براي تسلط بر ديگر كشورها نياز ندارد. ناي بر مؤلفههاي فرهنگي تأكيد ميورزد و معتقد است اگر فرهنگ كشور قوي باشد، پذيرش آن كشور از سوي ديگران راحت تر خواهد بود. در واقع، وي چالشهاي فرهنگي را بر اساس قالبهاي رسانهاي بررسي ميكند. در اين پژوهش ميكوشيم مفاهيم مربوط به جنگ نرم و فرهنگ را بررسي كنيم.
كاربرد در صدا و سيما
رسانهها، از ابزارهاي مهم انتقال هنجارهاي فرهنگي و اجتماعي در جامعه به شمار ميآيند و بنابراين، اهميت زيادي در گسترش الگوهاي فرهنگي و هنجارهاي مربوط به آن دارند. شناخت اهداف فرهنگي دشمن در جنگ نرم رسانهاي و ساخت برنامههاي مربوط به آن، تأثير زيادي در خنثي كردن اقدامات دشمن دارد. صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در راستاي اهداف برنامه چشمانداز بيست ساله كشور، ميتواند با شناخت اين اهداف و بررسي دقيق آنها، از يكسو راهكارهاي مقابله تهاجم فرهنگي دشمن را بشناسد و از سوي ديگر، با ساخت برنامههاي مستند، آموزشي و نمايشي، به دولت در مقابله با آنها ياري رساند.
روش تحقيق
در اين پژوهش از روش توصيفي ـ تحليلي بهره ميبريم.
سازماندهي پژوهش
اين پژوهش را در قالب چهار فصل ارائه ميكنيم. در فصل نخست، به كليات پژوهش، چارچوب نظري، و مفاهيم و متغيرها ميپردازيم. در فصل دوم، فرهنگ و نقش آن را در تثبيت هنجارهاي اجتماعي و سياسي بررسي خواهيم كرد. در فصل سوم، درباره اهداف فرهنگي در جنگ نرم رسانهاي و ابزارها و راهكارهاي مقابله با آن خواهيم پرداخت. در فصل چهارم، الگوهاي رسانهاي را در مقابله با جنگ نرم بررسي ميكنيم و در نهايت، پژوهش را با نتيجهگيري كلي و كتابنامه به پايان ميرسانيم.
فصل نخست: كليات پژوهش، چارچوب نظري، مفاهيم و متغيرها
زير فصل ها
مقدمه
مفهومشناسي
شاخصهاي قدرت نرم
ابزارهاي قدرت نرم
اهداف جنگ نرم
تاكتيكهاي جنگ نرم
ويژگيهاي جنگ نرم
جوزف ناي و قدرت نرم
نتيجه
مقدمه
امروزه نقش رسانه و اطلاعات در سازوكارهاي تصميمگيري، اهميت بالايي دارد و همين مسئله، نقطه تلاقي رسانه و قدرت را شكل ميدهد. اگر در برداشتي وسيع، امنيت را پويايي و پايداري ارزشها و هنجارها در شكلهاي انتزاعي آن بدانيم، با توجه به تأثير مستقيم و غيرمستقيم اطلاعات و اثر پنهان و آشكار رسانه در شكلدهي و تحول ارزشها و هنجارها، به راحتي ميتوان از آثار ناشي از تولد رسانههاي تازه بر امنيت اجتماعي سخن گفت و اطلاع حاصل كرد. اين ارتباط در صورتي كه در چارچوب الگويي خاص تعريف شود، پويايي و بالندگي هر عامل، يعني رسانه را در پي خواهد داشت.
بر اين اساس، در جهان كنوني فرآيند ارتباط جمعي به واسطهاي كه همان رسانه است صورت ميپذيرد و از همين راه است كه جوامع از فرهنگ ديگر كشورها اثر ميپذيرند. در اين ميان، نقش اصلي رسانه، آگاهيبخشي به مردم براي درك درست فرهنگ ديگر كشورها و عدم تأثيرپذيري منفي است.
بنابراين، با توجه به آنچه گفتيم، رسانهها تأثير بسيار زيادي در آگاهيدهي به جامعه و بالا بردن سطح فرهنگ مردم دارند. رسانهها ميتوانند از اين راه با اقدامات رسانهاي و فرهنگي دشمن مقابله كنند. ليكن با توجه به غالب بودن جنگ نرم در عصر حاضر و پيچيدگي، اثرگذاري، ماهيت و عملكرد آن در سطح جامعه، بايد بدانيم جنگ نرم چيست و چه ماهيتي دارد؟ اهداف در جنگ نرم كدام است و دشمنان با چه ابزار و سازوكاري به دنبال دستيابي به اين اهداف هستند؟ بازيگران جنگ نرم كيستند و چگونه بايد آنان را شناخت؟ جنگ نرم چه ويژگيهايي دارد و از چه مؤلفههايي برخوردار است و در نهايت، چگونه بايد با جنگ نرم مقابله كرد؟ بنابراين، در اين فصل به بررسي جنگ نرم، مفاهيم، ويژگيها و اهداف آن و همچنين چارچوب نظري ميپردازيم.
تا سال 1945 ميلادي بيشتر جنگها، جنگ سخت(1)بود. پس از آن با توجه به دوقطبي شدن جهان به بلوك شرق و غرب، دور جديدي از رقابتها ميان امريكا و شوروي سابق آغاز شد كه به «جنگ سرد»(2)مشهور شد. جنگ سرد، تركيبي از جنگ سخت و جنگ نرم بود كه در آن، دو ابرقدرت در عين تهديدهاي سخت، از رويارويي مستقيم با يكديگر پرهيز ميكردند. با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در سال 1991 و پايان جنگ سرد، كارشناسان بخش جنگ در امريكا، با بهرهگيري از تجربههاي دو جنگ جهاني و دوران جنگ سرد، دريافتند كه ميشود با هزينه كمتر و بدون
دخالت مستقيم در ديگر كشورها، به اهداف سياسي، اقتصادي و ... رسيد كه در ادبيات سياسي جهان به جنگ نرم شهرت(1)يافت. در واقع(2)جنگ نرم به وسيله كميته خطر جاري(3)در سالهاي پاياني دهه 1980 طراحي شد. اين كميته در اوج جنگ سرد و در دهه 1970 با مشاركت استادان برجسته علوم سياسي و مديران باسابقه سيا و پنتاگون تأسيس گرديد.
اين نوع جنگ از فروپاشي شوروي آغاز شد و تاكنون ادامه دارد و بر تهديدهاي نرم و قدرت نرم فرهنگي و اجتماعي متكي است. امريكاييها با بهرهگيري از اين نوع جنگ، تاكنون به تغيير چندين رژيم سياسي در كشورهاي مورد نظر موفق شده اند. انقلابهاي رنگي كه در چندين كشور بلوك شرق و شوروي سابق رخ داد، نمونهاي از جنگ نرم است. همچنين اين كشور با استفاده از قدرت نرم، رژيمهاي سياسي را در كشورهايي چون لهستان، گرجستان، چكسلواكي و قرقيزستان، تغيير دادند. در تمامي اين دگرگونيهاي سياسي، بدون استفاده از ابزار خشونت و صرفاً با تكيه بر قدرت نرم و ابزار رسانه، با تغيير در ارزشها و الگوهاي رفتاري، از رژيمهاي سياسي حاكم مشروعيتزدايي گرديد و از طريق جنبشهاي مردمي و ايجاد بيثباتي سياسي، قدرت سياسي جابهجا شد. جنگ نرم در قالبهاي گوناگون مثل انقلاب مخملي، انقلابهاي رنگي (انقلاب نارنجي و...)، عمليات رواني، جنگ رسانهاي، با استفاده از ابزار رسانهاي (راديو، تلويزيون، روزنامه و...) توانست نظام سياسي برخي از كشورها، مانند اكراين و تاجيكستان را تغيير دهد.
در ابتدا لازم است مفهوم قدرت و جنگ را بررسي كنيم.
الف) تعريف قدرت
كمتر واژهاي نظير قدرت را ميتوان يافت كه چنين تعريفهاي گستردهاي داشته باشد. در دوران مسيحيت و پيش از آن، اين صفت تنها به خداوند قادر مطلق اختصاص داشت. برتراند راسل ميگويد: «قدرت همراه با عظمت، برترين آرزوهاي نوع بشر و بزرگترين پاداش او بوده و هست.»(1)بنابراين، قدرت از نظر تبارشناسانه(2)و ديرينهشناسانه(3)نيز ـ آنگونه كه ميشل فوكو آن را توضيح ميدهد ـ مفهومي ماهيتاً جدالبرانگيز دارد.(4)پيدايش مفهوم قدرت، قدمتي طولاني دارد. براي نخستينبار، هابز، يكي از بزرگترين فيلسوفان عصر مدرنيته، به تئوريزه كردن مفهوم «قدرت» پرداخت. اگرچه پيش از آن، ماكياولي در جايگاه نخستين فيلسوف فرامدرنيست، با بهرهگيري از مفاهيمي چون «سازمان» و «استراتژي» به بحث درباره اين مفهوم پرداخت، ديدگاههاي هابز درباره قدرت، سايه سنگين خود را بر دامنه هر نوع رويكرد و رهيافتي در اين عرصه گستراند. او با تكيه بر مقولاتي نظير عليت،(5)عامليت،(6)شفافيت،(7)مركزيت(8)(علم و شاه به عنوان ريشههاي اقتدارگونه عمل)، قابليت ارائه شوندگي،(9)نقش قانونگذار و اسطوره جامعه سياسي، كوشيد قدرت را
بر پايهاي اخلاقي و مبتني بر شناسايي مشروع پديد آورد.(1)
وبر معتقد است سياست تماماً متضمن كشمكش است و قدرت را اينگونه تعريف ميكند: احتمال اينكه بازيگري در رابطهاي اجتماعي، در موقعيتي قرار گيرد كه اراده خود را به رغم مقاومت، اعمال كند؛(2)اما رابرت دال رهيافت ديگري از قدرت ارائه كرده است. در نظر او، قدرت به معناي كنترل بر رفتار است. مفهوم شهودي او از قدرت اين است كه: A بر B تا جايي قدرت دارد كه بتواند B را به كاري وادارد كه در غير اين صورت انجام نميداد.(3)
به طور كلي، واقعگرايان علت اصلي كشمكش ميان انسانها و دولتها را براي كسب قدرت يا افزايش آن ميدانند و نظر بدبينانهاي درباره انسان و وضع موجود دارند. در حقيقت، تأكيد واقعگرايان بر قدرت، منافع ملي و ابزار آن است و آن را وسيلهاي براي كسب اهداف خود در نظام آنارشيك بينالملل ميدانند. مورگنتا درباره مبحث قدرت، در مقالهاي با عنوان «قدرت سياسي و ديپلماسي» مينويسد:
هنگامي كه سخن از قدرت به ميان ميآيد، منظور ما نخست درباره قدرت انسان بر طبيعت يا صحبت از هنري چون سخن گفتن، كلام، صدا، رنگ يا درباره وسايل توليد، مصرف و... نيست. قدرت براي ما، به معناي كنترلي است كه انسان بر ذهن و عمل ديگران دارد. در واقع، قدرت سياسي رابطهاي است روانشناختي بين دو گروه اعمالكننده و
پذيرنده قدرت... .(1)
از سوي ديگر، برخي معتقدند قدرت، توانايي و ظرفيت انجام كارهاست. به نظر گروهي، قدرت، توانايي كسب نتايج دلخواه است. از نظر دستهاي، قدرت، به معناي اثرگذاري بر رفتار ديگران است. منظور اخير از قدرت، بر قدرت نرم منطبق است كه در برابر قدرت سخت قرار ميگيرد.(2)به باور جفري هارت،(3)قدرت را ميتوان با استناد به سه شاخص، مشاهده و اندازهگيري كرد: 1. كنترل بر منابع؛ 2. كنترل بر بازيگران؛ 3. كنترل بر حوادث و نتايج.(4)در سطحي كلي، قدرت، مفهوم اثرگذاري بر رفتار ديگران در به دست آوردن نتيجه دلخواه است.
در پي افزايش هزينههاي سياستهاي جنگطلبانه، كاهش ميزان نفوذ و كارآمدي آنها و به ويژه تغيير فضاي مناسبات بين بازيگران (تحت تأثير روندهايي مانند فرهنگي شدن جوامع جهاني شدن و ...) شاهد كاهش ارزش گفتمان سلبي جنگ و شكلگيري گفتمان تازهاي هستيم كه در آن، جنگ به ابزاري محدود با هزينه بالا در تنظيم مناسبات بين بازيگران تنزل مييابد.(5)در اين گفتمان، جنگ هدف و وضعيتي طبيعي نيست، بلكه اضطرار است و به شكل دفاع خود را نشان ميدهد. تحت تأثير گفتمان ايجابي جنگ، شاهد تحول گونههاي مختلف جنگ و پيدايش مفهوم جنگ نرم هستيم.
ب) تعريف جنگ
از جنگ، تعريف يكساني نشده است. اصولاً از هيچ واژه مربوط به حوزه علوم انساني، مفهوم يكساني وجود ندارد؛ ازاينرو، هر كس و هر انديشهاي، جنگ را به گونهاي تعريف ميكند كه با تعريفهاي ديگر ناسازگار است. تعدد در تعريف جنگ، تنوع در طبقهبندي و انواع آن را نيز پديد ميآورد. به باور آلن بيرو: واژه جنگ از ريشه آلماني Werra گرفته شده كه به معناي آزمون نيرو با استفاده از اسلحه بين ملتها (جنگ خارجي) يـا گروههاي رقيب در داخل يك كشور (جنگ داخلي) صورت ميگيرد. بنابراين، جنگ، ستيزه خشن و منظمي است كه بين دو يا چند اجتماع مستقل درميگيرد.
بررسي مقوله جنگ و منازعات ميان كشورها نيز نشان ميدهد تا پايان جنگ جهاني دوم، غلبه با جنگهاي سخت متكي بر قدرت سخت است، ولي از اين تاريخ به بعد، انواع جنگهاي ديگر در كنار جنگ سخت موضوعيت مييابد. در بررسياي اجمالي ميتوان اين جنگها را به صورت زير دستهبندي كرد:
يك ـ جنگ سخت(1)
تا پايان جنگ جهاني دوم (1945م) غلبه با اين نوع جنگهاست. جنگ سخت متكي بر قدرت سخت نظامي ـ امنيتي است.
دو ـ جنگ سرد(2)
در دوره نظام دوقطبي، از پايان جنگ جهاني دوم تا فروپاشي شوروي سابق (1991م) اين جنگ شكل گرفت و بر تهديدهاي نيمهسخت متكي بود. البته
در اين دوره جنگهاي سختي مانند جنگ تحميلي عراق عليه ايران با حمايت قدرتهاي غربي شكل گرفت و به مدت هشت سال به طول انجاميد.
سه ـ جنگ نرم(1)
مفهوم جنگ نرم در مقابل جنگ سخت است و تعريف يكساني در مورد آن وجود ندارد. جان كالينز، نظريهپرداز دانشگاه ملي جنگ امريكا، جنگ نرم را اينگونه تعريف ميكند: استفاده طراحي شده از تبليغات و ابزارهاي مربوط به آن، براي نفوذ در مختصات فكري دشمن، با توسل به شيوههايي كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملي مجري ميشود.(2)
وزارت دفاع امريكا جنگ نرم را اينگونه تعريف ميكند: جنگ نرم، استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن، تأثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بيطرف يا گروههاي دولت است، بهگونهاي كه براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي پشتيبان باشد. اما مهمترين تعريف از جوزف ناي است. وي جنگ نرم را اينگونه تعريف ميكند: توانايي شكلدهي به ترجيحات ديگران. بنابراين، جنگ نرم هرگونه اقدام نرم، رواني و تبليغات رسانهاي است كه جامعه هدف را نشانه ميگيرد و بدون درگيري و استفاده از زور و اجبار، به انفعال و شكست واميدارد.(3)جنگ رواني، جنگ سفيد، جنگ رسانهاي، عمليات رواني، براندازي نرم، انقلاب نرم، انقلاب مخملي، انقلاب رنگي و... از
شكلهاي جنگ نرم شمرده ميشود.
به اعتقاد ويليام وايتي، جنگ نرم عبارت است از: مجموع اقداماتي كه از سوي يك كشور به منظور اثرگذاري و نفوذ بر عقايد و رفتار دولتها و ملتهاي ديگر، در جهت مطلوب و با ابزارهايي غير از ابزارهايي از ابزار نظامي سياسي و اقتصادي انجام ميشود.(1)
ج) تهديد نرم(2)
مجموعه اقداماتي است كه موجب دگرگوني هويت فرهنگي و الگوهاي رفتاري مورد قبول يك نظام سياسي شود. تهديد نرم نوعي سلطه در ابعاد سهگانه حكومت، اقتصاد و فرهنگ است كه از راه استحاله الگوهاي رفتاري در اين حوزهها پديدار ميشود و نمادها و الگوهاي نظام سلطه جايگزين آنها ميگردد.(3)با اين نگرش، تمامي تحولاتي كه موجب شود اهداف و ارزشهاي حياتي يك نظام سياسي به خطر افتد يا سبب ايجاد تغيير و دگرگوني اساسي در عوامل تعيينكننده هويت ملي و ديني يك كشور شود، «تهديد نرم» به شمار ميآيد.
برخي از عناوين مهم تهديد نرم بر ضد ايران عبارت است از: تشديد اختلافها ميان جريانهاي سياسي، تضعيف اركان نظام، نفوذ فرصتطلبان در بدنه انقلاب اسلامي، تفرقه ميان اقوام، اديان و مذاهب، افزايش فاصله طبقاتي و بيتوجهي به قشرهاي محروم، تجملگرايي و مصرفزدگي، گسترش فساد، تهاجم فرهنگي، انزواي روحانيت و نيروهاي انقلابي، و
شكاف ميان حوزه و دانشگاه.(1)
د) قدرت نرم(2)
جوزف ناي قدرت نرم را براي نخستين بار در سال 1990 م مطرح كرد و در تعريف آن گفت: قدرت نرم، توانايي كسب چيزي است كه ميخواهيم از راه جذب به جاي اجبار به دست آوريم.(3)قدرت نرم، به معناي توانايي رسيدن به اهداف از راه جلب نظر ديگران به جاي استفاده از زور دانسته شده است. قدرت نرم، محصول و برآيند تصويرسازي مثبت، ارائه چهره موجّه از خود، كسب اعتبار در افكار عمومي داخلي و خارجي و قدرت اثرگذاري غيرمستقيم همراه با رضايت بر ديگران دانسته شده است.
در واقع، قدرت نرم، موجب شكلدهي رفتار ديگران ميشود. نهادهاي بينالمللي به قدرت نرم يك كشور كمك ميكنند. قدرت نرم در كنترل دولتها نيست، بلكه در كنترل جامعه مدني است؛ ازاينرو، موجب افزايش قدرت بازيگران غيردولتي شده است.(4)
ه) موازنه نرم
نظريه توازن (موازنه) قدرت قديمترين، بادوامترين و مناقشهبرانگيزترين نظريه در سياست بينالملل است. اما در عصري كه نگره نئوليبراليستي بر آن حاكم شده و در كنار دولتها، كارگزاران و بازيگران قدرتمند ديگري عرصه بروز و ظهور يافتهاند، به قول الوين تافلر، برابري قدرت محال است و
چنانچه قدرت طرف مقابل در جهت موازنه افزايش يابد، بيگمان نابرابريهاي جديدي ميآفريند.(1)
و) براندازي(2)
براندازي در اصل اصطلاحي نظامي است كه در فرهنگ واژههاي نظامي، چنين تعريف شده است: همه اعمال و فعاليتهاي غيرقانوني كه بر ضد مصالح يك كشور انجام ميشود و هدف نهايي از آن، واژگون كردن حكومت وقت است. به عبارت ديگر، عملياتي است كه به منظور كاهش قدرت يك دولت صورت ميپذيرد تا به تدريج يك رژيم براي سرنگون شدن آماده شود.
اين اقدام در واقع، برنامهاي حساب شده، مسالمتآميز و درازمدت براي نفوذ در اركان سياسي يك نظام به منظور تغيير نظام سياسي يك كشور يا ايجاد تغيير و تحول اساسي در باورهاي اصلي آن است. امروزه از براندازي نرم، تعبيرهاي گوناگوني ميشود كه هر چند ممكن است تفاوتهاي ظريفي داشته باشد، هدف مشترك همه، تغيير ارزشها و در صورت لزوم، افراد نظام حاكم با روشهاي بيشتر مسالمتآميز و با بهرهگيري از ظرفيتهاي قانوني موجود در قوانين نظام حاكم است. چند مفهوم اقدام بدون خشونت،(3)مبارزه بدون خشونت، توسعه دموكراسي و براندازي ديكتاتوري، مفاهيم مردمپسند و نوسازي شده جنگ نرم و براندازي به شمار ميآيد.
ز) جنگ نرم رسانهاي
اين جنگ، بهرهگيري از رسانهها براي تضعيف هدف و بهرهگيري از توان و ظرفيت رسانهها، اعم از رسانههاي نوشتاري، ديداري، شنيداري و به كارگيري اصول تبليغات و عمليات رواني به منظور كسب منافع است.
جنگ رسانهاي، از برجستهترين مؤلفههاي جنگ نرم شمرده ميشود؛ زيرا يكي از اقدامات در اين زمينه، بهرهگيري از روش برچسبزني بر ضد كشور مورد نظر است. هدف آن است كه ايدئولوژي، گروه يا دولتي محكوم گردد، بيآنكه استدلالي در محكوميت آنها ذكر شود.(1)
زير فصل ها
الف) باورها و ارزشها
ب) اعتماد
ج) اعتبار
الف) باورها و ارزشها
باورها عبارت از ايمان و اعتقادي كه به وجهي از واقعيت داريم و آن را حقيقتي آزموده شده و دانسته ميپنداريم. افراد بر اساس باورهاي خود، ترجيحاتشان را متناسب با ارزشهاي خويش، نظم و نظام ميبخشند. امتيازهايي كه از ارزشها، هنجارها و الگوهاي اجتماعي و از بسترهاي ويژه تاريخي، اجتماعي، اقليمي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي سرچشمه ميگيرد، جوهره قدرت نرم را تشكيل ميدهد.(2)
ب) اعتماد
اعتماد كه عنصر اصلي سرمايه اجتماعي است، يكي ديگر از اركان قدرت را شكل ميدهد. اعتماد اجتماعي بر انتظارات و تعهدات اكتسابي و تأييد شده به لحاظ اجتماعي دلالت دارد، كه افراد منتسب به يكديگر و در برابر
سازمانها و نهادهاي مربوط به زندگي اجتماعيشان دارند. اعتماد، عملي دو طرفه است و انديشمندان آن را به سه دسته تقسيم كردهاند: اول، اعتماد عمومي كه به كليت جامعه بازميگردد. اعتماد عمومي، آمادگي بالقوه شهروندان براي همكاري با يكديگر و نيز آمادگي آنها را براي وارد شدن در كوششهاي مدني نشان ميدهد. دوم، اعتماد دانشپايه كه ميتواند در هر جامعهاي وجود داشته باشد و مبناي آن دانش است. سوم، اعتماد ويژه كه به وجود اعتماد ميان تعداد اندكي از افراد اشاره دارد.(1)
ج) اعتبار
ضلع ديگر قدرت نرم، اعتبار است. اعتبار و پرستيژ همواره مدنظر قدرتها بوده است و ازاينرو، انديشمندان روابط بينالملل، آن را يك منبع مستقل قدرت برميشمارند. البته اعتبار ناشي از عوامل گوناگوني، از جمله حسن انجام وظايف، كارآمدي و... است. ناي در اين خصوص ميگويد: اعتبار، يك منشأ تعيينكننده و يك ركن بااهميت قدرت نرم شمرده ميشود. از نظر وي، شهرت يا اعتبار، اهميت بيشتري حتي در مقايسه با گذشته پيدا كرده است.(2)
مبارزات سياسي بر سر به وجود آوردن و از بين بردن اعتبار رخ ميدهد. دولتها نه تنها با ديگر دولتها بر سر اعتبار به رقابت ميپردازند، بلكه اين كار را با بهرهگيري از گستره وسيعي از بديلهاي گوناگون، شامل رسانههاي خبري شركتها، سازمانهاي غيردولتي و سازمان بين المللي در مجامع علمي صورت ميدهند.
اعمال قدرت، مستلزم در اختيار داشتن ابزارهاي لازم و متناسب با ويژگيها و مختصات مربوط در محيط اعمال قدرت است. بديهي است بدون برخورداري از اين ابزارها، نميتوان در فرآيند اعمال قدرت به موفقيت مطلوب و مورد نظر رسيد. در فرآيند اعمال قدرت سخت، آنچه پيش و بيش از ديگر ابزارها مورد توجه قرار ميگيرد، ابزار نظامي است كه با توجه به هزينههاي بالاي آن در مقايسه با منافعي كه به دست ميآيد، چندان منطقي و توجيهپذير نمينمايد.
در جنگ نرم از ابزارهاي فرهنگي استفاده ميشود. اگر جنگ نرم را فرآيند رقابت بر سر قدرت بسيج اجتماعي ميان دولت و گروههاي غيردولتي بدانيم، هر عاملي كه بتواند ميزان قدرت بسيج دولت را به نفع گروههاي خواهان تغيير نظام سياسي كاهش دهد، ابزار قدرت نرم به شمار ميآيد. اين ابزارها عبارتاند از:(1)
سازمانهاي غيردولتي همگرا؛
رسانهها (اينترنت، شبكههاي ماهوارهاي و مطبوعات)؛
نخبگان سياسي، علمي و اجتماعي؛
پتانسيل واگرايي موجود در جامعه (مانند اقوام و اقليتهاي گوناگون اجتماعي)؛
جنبشهاي اجتماعي، مانند جنبش زنان، دانشجويان و ...؛
اپوزيسيون خارج از حاكميت به عنوان عوامل ابزاري و موقتي.
كشورهاي غربي افزون بر بهرهگيري از موارد بيان شده، از ابزارهاي
1) بيژن مرادي، اطلاعات و نقش جنگ الكترونيك در C41، 1379.
ديگري نيز براي اثرگذاري بيشتر در ايران استفاده ميكنند كه عبارتاند از: اثرگذاري بر نخبگان، افزايش مطالبات دانشجويان، برجستهسازي كاستيهاي اجتماعي ـ اقتصادي، ايجاد شكافهاي مذهبي، برجستهسازي فعاليت گروههاي اپوزيسيون، حمايت از مخالفان نظام با عنوان پروژه حمايت از مردمسالاري، هنجارشكنيهاي اجتماعي همچون روابط پسر و دختر پيش از ازدواج، تلاش براي شكلگيري اجماع جهاني بر ضد ايران و سياهنمايي آينده كشور.(1)
جنگ نرم نيز همانند جنگ سخت اهداف گوناگوني دارد و قاعدتا هدف غايي هر دو آنها، تغيير كامل نظام سياسي يك كشور است كه البته با اهداف محدودتر هم انجام ميگيرد. در حقيقت، جنگ نرم و جنگ سخت يك هدف را دنبال ميكنند و اين وجه مشترك آنهاست. در هر صورت، هدف اصلي اين جنگ، اعمال فشار براي ايجاد دگرگوني در اصول و رفتار يك نظام يا به طور خاص تغيير خود نظام است.
در جنگ نرم به جاي سختافزار، از نرمافزارهاي رسانهاي چون راديوها، تلويزيون، پارازيت، خبرگزاريها، اينترنت، ماهواره، ابزارهاي ديجيتال و ... استفاده ميشود.(2)از ديرباز در مقايسه ميان اين دو جنگ گفتهاند متقاعد ساختن يك نفر به پيوستن به شما بسيار ارزانتر از كشتن او تمام ميشود. واژهها، بسيار كمهزينه تر از گلولههاي تفنگ هستند؛ تا چه رسد به گلولههاي
توپ و بمبها. از سويي نيز با كشتن آن شخص، شما تنها دشمن را از داشتن يك سرباز محروم ميكنيد؛ حال آنكه اگر او متقاعد شود به نيروهاي دولتي بپيوندد، هم به ضرر دشمن و هم به نفع نيروهاي دولتي است و اين به معناي كسب دو امتياز با يك حركت است.(1)
به طور كلي وجوه اساسي تمايز ميان جنگ سخت با نوع نرم آن را ميتوان در موارد زير خلاصه كرد:
الف) از نظر هدف
در جنگ سخت، هدف، تحميل اراده يك طرف به طرف مقابل از راه زور و حذف فيزيكي نيروهاي آن طرف است؛ در حالي كه در جنگ نرم هدف اصلي، بيثباتسازي يا براندازي نرم در كشور مورد تهاجم است. اين هدف معمولاً از راه مشروعيتزدايي و بحرانسازي در كشور مورد حمله دنبال ميشود.(2)ازاينرو، در جنگ نرم، باورهاي مذهبي، ارزشها و هنجارهاي ملي و ديني، آرمانها و اهداف متعالي مادي و معنوي، هويت فردي و اجتماعي، خودباوري و اعتماد به نفس، همبستگي ملي و انسجام اجتماعي، اعتماد متقابل مردم و مسئولان، سلامت و صداقت نيروهاي دولتي، رشد علمي و روحيه ايثارگري و غيره، از راه وارد كردن شبهههاي اعتقادي در بنيادهاي انديشه اسلامي، تضعيف ريشههاي اعتقادي، حمله به مقدسات و شعارهاي اسلامي، كاهش روحيه اميد به آينده و بحراننمايي و سياهنمايي از وضعيت كشور، تغيير مطالبات اجتماعي و اقتصادي، احساسي كردن رفتارهاي عمومي، پخش اخبار و شايعات جعلي و... مورد هجمه قرار ميگيرد.
ب) از نظر بودجه
بودجه جنگ نرم بر خلاف جنگ سخت بسيار اندك است؛ چنانكه امريكا در دوره نومحافظهكاران، 75 ميليون دلار با عنوان «بودجه براندازي نرم ايران» اختصاص داد كه ده ميليون دلار صرف قدرت بخشيدن به جامعه مدني و پانزده ميليون دلار به فعاليتهاي اينترنتي ايرانيان اختصاص يافت. در سال 2006، چهارصد ميليون دلار براي بيثباتسازي ايران از سوي كنگره امريكا در اختيار سازمان سيا قرار گرفت. در سال 2009 مبلغ 109 ميليون دلار با عنوان «حمايت اقتصادي از جامعه مدني» و بيست ميليون دلار به تلويزيون وي او اي در سال 2008 اختصاص يافت. شبكه فارسي بيبي سي نيز 22 ميليون دلار دريافت كرد. دولت هلند نيز پانزده ميليون يورو به رسانههاي مخالف ايران اختصاص داد. اسناد منتشره نشان ميدهد كنگره امريكا، وزارت خارجه اين كشور، بنياد صهيونيستي سوروس، بنياد به اصطلاح غيرانتفاعي خانهآزادي و شوراي روابط خارجي ايالاتمتحده از سرمايهگذاران و پشتيبانان مالي حمايت از روزنامه نگاران ايراني بودهاند.(1)
ج) از نظر شيوه اجرا
شيوه جنگ سخت به انواع نبردهاي نظامي (هوايي، دريايي و زميني) يا كودتاي خشونتآميز، شورشهاي مسلحانه و عملياتهاي پارتيزاني يا تلفيقي از آنها خلاصه ميشود كه البته به تناسب رشد فناوري، اين روشها نيز مدرن تر شده و جنبههاي تازه به خود گرفتهاند. در مقابل، در كاربرد روشهاي جنگ نرم، به موارد برجستهاي چون تبليغات، سانسور، شايعهسازي، ناخالصسازي اعتقادي از راه ترويج انديشههاي انحرافي و
1) سيد غفار رضويپور، بصيرت و عصر جنگ نرم، ص 336.
خرافهگرايي و عرفانهاي كاذب، هجمه ايدئولوژيك، تفرقهانگيزي، ترور شخصيتها، عوامفريبي و تحريك عواطف عمومي، سياهنمايي و نافرماني مدني و... ميتوان اشاره كرد.
يكي از رايجترين گونههاي جنگ نرم، انقلاب رنگي يا به عبارت دقيقتر، كودتاي رنگي است كه به دليل شباهتهاي بسيارش، مترادف با جنگ نرم انگاشته شده است. انقلاب رنگي كه آخرين حلقه از سلسله راهبردهاي امريكا و غرب براي مبارزه و تغيير رژيمهاي ناهمسوست، به تحولاتي گفته ميشود كه پس از دوران جنگ سرد، ابتدا در برخي كشورهاي اروپاي شرقي، سپس در منطقه قفقاز و بعد در آسياي مركزي رخ داد. نخستين تجربه انقلاب رنگي غرب در 29 دسامبر 1989 در كشور چكسلواكي به ثمر نشست. دوم تجربه در صربستان در 1997 تكميل گرديد و سپس در سال 2003، اين تجربه در جمهوريهاي استقلال يافته سابق اتحاد جماهير شوروي مورد آزمون قرار گرفت. ازاينرو، سومين تجربه از اين دست، در گرجستان با نام انقلاب مخملي تدارك ديده شد. موفقيت در اين كشور، كارگزاران مخملي خارجي و عناصر داخلي را بيش از پيش براي استفاده از اين شيوه ترغيب نمود. ازاينرو، براي چهارمين بار اين نوع تحول سياسي در اكراين با نام انقلاب نارنجي در سال 2004 طراحي و به مرحله اجرا گذاشته شد. پنجمين تجربه، باز در آسياي مركزي در كشور قرقيزستان در سال 2005م با عنوان انقلاب لالهاي تحقق يافت.(1)
زير فصل ها
الف) روش ديپلماسي عمومي
ب) روش عمليات رواني
ج) روش عمليات ادراكي
د) بيثباتسازي سياسي و ايجاد اختلاف
ه) روش فريب راهبردي
و) روش عدم همكاري
1) سيامك باقري، جنگ نرم و ابعاد آن، ص21.
الف) روش ديپلماسي عمومي
اين روش، به معناي كاربرد ابزارهاي بين فرهنگي و ارتباطات بينالملل در سياست خارجي است و به گونهاي فراگير شامل ديپلماسي فرهنگي و ارتباطي ميشود.(1)در همين چارچوب، اثرگذاري بر نگرشهاي عمومي براي شكلدهي و اجراي سياست خارجي از اهداف ديپلماسي عمومي است. ديپلماسي عمومي سه ويژگي منحصر به فرد دارد: نخست آنكه، طرحها و برنامههاي آن آشكار است. دوم آنكه، در چارچوب سياست خارجي يك كشور تعريف ميشود. سوم آنكه، باني و متولي اصلي و رسمي آن دولت است. هر چند ممكن است نهادهاي خصوصي نيز در اين رابطه به كار گرفته شود، در چارچوب اعمال تهديد نرم يا روش اقدام غيرخشونتآميز، ديپلماسي عمومي بيشتر بر هدف تلطيف افكار و نگرش نخبگان و آحاد مردم يك جامعه در برابر دولت و كشور به كار گيرنده ديپلماسي عمومي متمركز است.(2)
ب) روش عمليات رواني
عمليات رواني به طرحها و اقداماتي گفته ميشود كه به دنبال تشويش، تهييج، تحريك و تغيير افكار عمومي حول يك مسئله مشخص و با اهداف از پيش تعيين شده است. بر اين اساس، عمليات رواني يك طرح و اقدام اطلاعاتي با اهداف پنهان شمرده ميشود. شايعهپراكني، سياهنمايي،
بزرگنمايي و كاريكاتوريزه كردن، از مهمترين شيوههاي عمليات رواني است. بنابراين، عمليات رواني به مجموعهاي از زيرساختها، به ويژه رسانههاي پخش و به خصوص رسانههاي سياه و خاكستري نياز دارد. از عمليات رواني بيشتر به عنوان سلاح پشتيباني استفاده ميشود.
ج) روش عمليات ادراكي
اين روش به دنبال اثرگذاري بر نگرشها، باورها، عقايد، اهداف و ارزشهاي طرف مقابل با هدف ايجاد دگرگونيها در مخاطب، تا سرحد همسو شدن آنان با اهداف و منافع عملكننده است. روش ادراكي بيشتر بر ترويج؛ يعني رواج دادن باورها، ارزشها و عقايد متناسب با خواستهها و اهداف خود، و نيز بر نوعي آموزش جهتدار مبتني است. عمليات ادراكي با عمليات رواني تفاوت دارد؛ زيرا عمليات رواني به دنبال ايجاد دگرگونيهاي دفعي و فوري، آن هم در سطح افكار است. هدف اصلي عمليات رواني، تهييج و تحريك است و اين با هدف اصلي عمليات ادراكي تفاوت دارد. آماج اصلي روش ادراكي نخبگان و در حد نازل تر آن، قشر تحصيلكرده جامعه است.
د) بيثباتسازي سياسي و ايجاد اختلاف
پروژه بيثباتسازي ايران در سال 2006 م كه از سوي سازمان سيا تهيه و با اختصاص بودجه چهارصد ميليون دلاري كنگره امريكا و با دستور بوش ابلاغ و عملياتي شد و به طور مشخص، جنگ اطلاعاتي موسوم به «نبرد سايبري» در دستور كار دولت امريكا قرار گرفت. اين پروژه كه با شبكهسازي گسترده در فضاي مجازي و سايبر آغاز شد، اهدافي چون گردآوري اطلاعات، جريانسازي و جنگ رواني بر ضد نظام جمهوري اسلامي، تأسيس سايتهاي مبتذل، حمايت خبري و رسانهاي از گروهكهاي تروريستي، و
تشويق تجمعات غيرقانوني و اغتشاش را در برنامه خود قرار داد.(1)
بيثباتسازي سياسي به شيوههاي گوناگوني صورت ميپذيرد؛ از جمله:
الف) گسست نسلها و شكافهاي اجتماعي؛
ب) استفاده از اختلافهاي قومي، ملي و مذهبي؛
ج) بحرانسازي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و... .
ه) روش فريب راهبردي
فريب در چارچوب خلق و جعل روشن ميشود. خلق به معناي توليد اطلاعات غلط و ارائه آن به جاي حقيقت است و جعل به معناي استفاده از اطلاعاتي است كه به لحاظ فني درست است، ولي خارج از مجراي خود به كار گرفته ميشود و در عمل به گونهاي ارائه ميگردد كه مخاطب در جمعبندي به نتيجهگيري غلط برسد. همچنين فريب راهبردي به معناي خلق و جعل اطلاعات از سوي يك دولت به منظور تحت تأثير و كنترل قرار دادن تصميمها، طرحها، راهبردها و در مجموع، اقدامات مقامات و مديران ارشد سياسي دولت طرف مقابل است.(2)
فريب راهبردي در سه شكل طراحي و اجرا ميشود.(3)در نوع نخست، طرح فريب به دنبال ابهامافزايي، ايجاد سردرگمي، پريشاناحوالي، هياهو و ترديدافكني از سوي يك دولت، به منظور جلوگيري از اتخاذ راهبردها يا تصميمهاي راهبردي به وسيله دولت طرف مقابل است تا از اين راه، يا از
1) ديپلماسي عمومي به فرهنگ و ارتباطات در خدمت سياست خارجي، ص 30.
2) عبدالحسين حجتزاده دزفولي، فريب در عمليات رواني، نرمافزار معاونت فرهنگي ستاد مشترك سپاه پاسداران، 1385، صص12 ـ 18.
3) عبدالحسين حجتزاده دزفولي، فريب در عمليات رواني، نرمافزار معاونت فرهنگي ستاد مشترك سپاه پاسداران، 1385، صص16 ـ 19.
ايجاد مطلوبيت براي دولت طرف مقابل جلوگيري كند يا مانع اقدامات نامطلوب بر ضد خود گردد.
در نوع دوم، طرح فريب به دنبال سوق دادن دولت مقابل به سوي باور طرح فريب و پذيرش آن به عنوان مطلوبيت خودخواسته است؛ يعني دولت طراح به گونهاي عمليات فريب را اجرا ميكند كه دولت طرف مقابل به چنان تصميمها يا اقدامي دست زند كه مطابق اهداف طرح فريب و در مجموعه اهداف و منافع دولت طراح باشد، ولي دولت طرف مقابل فكر كند دارد تصميمي ميگيرد يا اقدامي انجام ميدهد كه دربردارنده منافع خود و بر ضد منافع و اهداف طرف مقابل است. اين نوع طرح فريب از پيچيدهترين طرحهاي فريب راهبردي است. در نوع سوم، طرح فريب به دنبال القاي ناتوان بودن يك تصميم يا يك حادثه به منظور جلوگيري به آن تصميم يا اقدام مشخص از تصميم يا اقدامي مشخص است.
و) روش عدم همكاري
اين روش به منظور كاهش مشروعيت و تضعيف كارآمدي دولت، به علاوه كاهش انگيزه همكاران حكومت استفاده ميشود. همكاري نكردن، از آسانترين و كمخطرترين روشهاي غيرخشونتآميز در اعمال تهديد نرم است و ميتواند مجموعه افرادي را دربرگيرد كه مخالف حكومت هستند، ولي بنا به دلايل گوناگون به رو در رو شدن با حكومت تمايل ندارند.
مهمترين شيوههاي مرسوم و مورد استفاده در چارچوب اين روش عبارتاند از:(1)
1) حسين عصاريان نژاد، تهديد نرم و راهبردهاي مقابله، انتشارات دانشگاه عالي دفاع ملي، 1388، ص112.
يك ـ مجموعه شيوههاي عدم همكاري سياسي: در شيوههاي عدم همكاري سياسي، دو شيوه اهميت بسزايي دارد: نخست، شيوه بايكوت انتخابات، به ويژه انتخابات رياست جمهوري و مجلس شوراي اسلامي و دوم، نافرماني مدني، به ويژه بيتوجهي به قوانين و هنجارهاي رسمي كشور.
در كنار اين دو شيوه، نپذيرفتن پستهاي دولتي، همكاري نكردن با نيروهاي امنيتي و پليس، بايكوت كشور مورد نظر در سازمانهاي بينالمللي، ترغيب به قطع روابط ديپلماتيك با آن كشور، بايكوت استخدام در سازمانهاي دولتي و بايكوت مراجعه به نظام قضايي و محاكم كشور مورد نظر، از ديگر شيوههاي اعمال تهديد نرم در روش عدم همكاري است.
دو ـ مجموعه شيوههاي عدم همكاري اجتماعي: بايكوت مراسمهاي عبادي ـ سياسي، مانند نماز جمعه، و بايكوت شركت در راهپيماييهاي عمومي، مانند راهپيمايي 22 بهمن و روز قدس.
سه ـ مجموعه شيوههاي عدم همكاري اقتصادي: مهمترين شيوه در اين مجموعه، تحريم اقتصادي و اعتصاب در حوزه اقتصاد نرم است؛ مثل اعتصاب نمادين؛ اعتصاب در مراكز صنعتي؛ اعتصاب در مراكز خدماترساني به ويژه خدماترساني، عمومي مانند اعتصاب رانندگان وسايل نقليه عمومي؛ اعتصاب گروههاي خاص، مانند اعتصاب زندانيان و اعتصاب متخصصان؛ و در نهايت، اعتصابهاي گزينشي و فرسايشي.
تحريم در حوزه اقتصاد نرم، مواردي چون خارج كردن سرمايههاي خود از داخل كشور، به ويژه از بانكها، نپرداختن بدهيها به نظامهاي دولتي، نپذيرفتن قراردادهاي اقتصادي با دولت مورد نظر، تحريم پرداخت وام به آن كشور، تحريم و بايكوت نظام اعتبارات مالي بينالمللي كشور مورد نظر،
تحريم بازار بورس آن دولت، بلوكه كردن داراييهاي كشور مورد نظر در خارج از كشور و تحريم نظام نقل و انتقال پول آن كشور در سطح بينالمللي را دربرميگيرد.
جنگ نرم به دليل پيچيدگي و اتكا به قدرت نرم، ويژگيهاي بسيار زياد و متنوعي دارد كه مهمترين آنها عبارتاند از:(1)
الف) جنگ نرم در پي تغيير قالبهاي ماهوي جامعه و ساختار سياسي است
در اين جنگ، باورها و ارزشهاي اساسي يك جامعه براي تغيير مورد هجوم قرار ميگيرد. با تغيير اين باورها، قالبهاي انديشه دگرگون ميشود و مدلهاي رفتاري جديدي شكل ميگيرد. مدلهاي رفتاري جديد به گونهاي است كه به جاي رفتارهاي حمايتي از ساختار سياسي، رفتارهاي چالشي جايگزين ميشود و اين رفتارها به سمت ساختارشكني جهت مييابد.
ب) جنگ نرم آرام، تدريجي و زيرسطحي است
جنگ نرم دفعي، شتابان و پرتحرك در يك مقطع نيست. اين جنگ به صورت آرام آغاز ميشود و به صورت تدريجي به سمت جلو حركت ميكند. آرام و تدريجي بودن اين جنگ به گونهاي است كه بسياري آن را تشخيص نميدهند. جنگ نرم زيرسطحي، ناآشكار و به همين دليل نامحسوس است.
ج) جنگ نرم آسيبمحور است
1) درآمدي بر جنگ نرم از منظر رهبر معظم انقلاب اسلامي، صص 73 ـ 80 .
آسيبهاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي، ميدان مانور جنگ نرم است. دشمنان در جنگ نرم با شناسايي نقاط آسيب جامعه هدف در حوزههاي پيشگفته، فعاليتهاي خود را سامان ميدهند و با ايجاد آسيبهاي جديد، بر دامنه تحركات خود ميافزايند.
د) جنگ نرم چندوجهي است
پردامنه بودن و برخورداري از وجوه گوناگون، از ديگر ويژگيهاي جنگ نرم است. در اين جنگ، از تمامي علوم، فنون و روشهاي شناخته شده و ارزشهاي موجود استفاده ميشود.
ه) جنگ نرم از ابزار روز استفاده ميكند
در جنگ نرم از پيشرفتهترين شيوههاي روز استفاده ميشود. فضاي مجازي و سايبري، محيط اصلي جنگ نرم در شرايط كنوني به شمار ميآيد. اين فضا، امكان اغواگري با ايجاد جاذبههاي گوناگون و خلق بسترهاي لازم را با سوار شدن بر امواج احساسات به خوبي فراهم ميسازد.
به طور كلي، ويژگيهاي جنگ نرم را ميتوان در موارد زير خلاصه كرد:(1)
ـ ذهني، نامحسوس و ناملموس؛
ـ پرشمول و فراگير؛
ـ غلبه بُعد فرهنگي آن بر ديگر بعدها؛
ـ داشتن اثرهاي عميق؛
1) نك: عليمحمد نائيني، درآمدي بر ماهيتشناسي جنگ نرم، صص8 ـ 10؛ سعيد پورفرزاد، نگرش راهبردي به پديده جهاني شدن فرهنگ و پيآمدهاي آن، صص53 ـ 57؛ ابراهيم متقي، جنگ نرم، انقلاب هاي رنگي و ديپلماسي عمومي، صص124 ـ 126؛ محمد منير حجاب، جنگ رواني، ترجمه: سعيد يارمند، ص26.
ـ پيچيده؛
ـ بينرشتهاي؛
ـ عمدي و برنامهريزي شده؛
ـ شمول گسترده بازيگران؛
ـ تأكيد بر روشهاي غيرخشونتآميز؛
ـ آماج جنگ نرم به مردم كشورها محدود نميشود، بلكه دولتمردان و نخبگان را نيز هدف قرار ميدهد؛
ـ مبتني بر منابع «قدرت نرم»، «روشهاي غيرخشونتآميز» و «قدرت اقناع و همراهسازي»؛
ـ سريع؛
ـ همهجانبه و همهگير؛
ـ بيصدا؛
ـ غافلگير كننده؛
ـ انعطافپذير؛
ـ هميشگي و مستمر؛
ـ هويتمحور؛
ـ بهرهگير از الگوي كنش مستقيم؛
ـ داراي محيط ژئوپليتيكي خاص؛
ـ داراي اهداف اعلام شده و مشخص نيست؛
ـ كمهزينه در مقايسه با جنگ سخت؛
ـ امكان كاربرد به شكلهاي گوناگون؛
ـ اهداف فرهنگي در جنگ نرم رسانهاي.
همانگونه كه در ابتدا توضيح داديم، جوزف ناي براي نخستين بار از واژه قدرت نرم استفاده كرد. وي بيان داشت كه مطالعات انجام شده، حاكي از آن است كه قدرت نوين، بيش از آنكه وجهه نظامي و سختافزارانه داشته باشد، اجتماعي است و در شبكه روابط اجتماعي معنا و مفهوم مييابد. به تعبير مانوئل كاستلز، جوامع مدرن چنان تغيير ماهيت دادهاند كه شبكهاي شدهاند و ازاينرو، نميتوان در ساخت شبكهاي، به جز از قدرت شبكهاي كه مؤلفههاي آن اجتماعي هستند، سخن گفت.(1)وقتي بتواني ديگران را واداري ايدهآلهايت را بپذيرند و آنچه را بخواهند كه تو ميخواهي، در اين صورت، مجبور نخواهي بود براي همجهت كردن آنها با خود، پول زيادي صرف اجراي سياست هويج و چماق(2)كني. اغوا هميشه مؤثرتر از اكراه است و ارزشهاي زيادي مانند مردمسالاري، حقوق بشر و فرصتهاي فردي(3)وجود دارد كه به شدت اغوا كننده است. همانگونه كه ژنرال وسلي كلارك(4)گفته: قدرت نرم به ما اثرگذاري بسيار بيشتري در مقايسه با سياستهاي موازنه قوا(5)داده است.
به همين دليل، جوزف ناي معتقد است ايالات متحده امريكا به جاي بهرهگيري از قدرت سخت و انجام كودتاي نظامي در كشورهاي رقيب، براي ايجاد دگرگونيها در كشورهاي هدف، از راه اثرگذاري بر روي نخبگان
جامعه اقدام كند.(1)بر اين اساس، امريكا ميتوانست به جاي سرمايهگذاري ميليارد دلاري بر تئوري جنگ ستارگان(2)به منظور مقابله با آنچه تهديد شوروي خوانده ميشد، به سرمايهگذاري بر نخبگان جامعه شوروي به شيوههاي گوناگون اقدام كند.
از سوي ديگر، ناي معتقد است قدرت همانند عشق است؛ بنابراين، تجربه كردن آن، آسانتر از تعريف يا اندازهگيرياش است. قدرت را ميتوان به معناي توانايي فرد در دستيابي به مقاصد و اهدافش دانست. در فرهنگ لغت آمده است كه قدرت، توانايي انجام كارها يا كنترل كردن ديگران است. رابرت دال در مقام يك انديشمند برجسته سياسي معتقد است: قدرت، توانايي (فرد يا گروه) در ترغيب ديگران به انجام كاري است كه در غير اين صورت، آن را انجام نميدادند.(3)
الف) منابع در حال تغيير قدرت
برخي ناظران معتقدند منابع قدرت عموماً در حال تغيير است؛ بدين صورت كه به تدريج تأكيد كمتري روي نيروي نظامي و پيروزي بر حريف، به عنوان منبع قدرت صورت ميگيرد. امروزه در ارزيابي قدرت بينالمللي، عواملي چون فناوري، آموزش و رشد اقتصادي، اهميت بيشتري پيدا كرده و در عين حال، اهميت جغرافيا، جمعيت و مواد خام كاهش يافته است. بيشتر كشورهاي بزرگ در دنياي امروز دريافتهاند به كارگيري نيروي نظامي در مقايسه با قرنهاي گذشته، پرهزينهتر شده است. اين مسئله از خطر تشديد
مناقشه و تبديل شدن آن به جنگي هستهاي سرچشمه ميگيرد.
كاكس با پيروي از انديشههاي آنتونيو گرامشي،(1)انديشمند ايتاليايي، بر اين باور است كه مهمترين ويژگي يك كشور مسلط، توانايي آن در تأمين سطح بالايي از رضايت بر سر اصول همهگراست؛ اصولي كه برتري كشور پيشتاز و طبقات اجتماعي مسلط را تضمين ميكند. همچنين كشور مسلط بايد اين توان را داشته باشد كه چشماندازي از تأمين خواستهها و رضايت كشورهاي ضعيفتر را پيش روي آنها قرار دهد. كاكس، بريتانيا را در فاصله سالهاي 1845 تا 1875 و ايالات متحده را از 1945 تا 1967 داراي اين توانايي ميبيند.(2)
از سوي ديگر كاكس معتقد است كه اگر كشور مسلط بتواند از نهادهايي حمايت كند كه اقدامات ديگر كشورها را در مسير ترجيحات خودش هدايت و محدود نمايد، ممكن است ديگر نياز نداشته باشد با تحمل هزينه فراوان، به قدرت اجبارآميز آيند يا قدرت سخت در شرايط دشوار متوسل شود. به طور خلاصه، جهاني شدن فرهنگ يك كشور و توانايي آن در برقراري مجموعهاي از قواعد و هنجارهاي قابل پذيرش كه حوزههايي از فعاليت بينالمللي را در اختيار خود قرار دهند، به منابعي عمده براي قدرت شمرده ميشوند.(3)اين منابع نرم قدرت، امروزه در سياست جهاني در حال كسب اهميت بيشتري هستند.
البته اين نكته را نيز بايد عنوان كرد كه قدرت نرم دقيقاً همان نفوذ(1)نيست؛ زيرا نفوذ ميتواند شامل قدرت سخت (تهديد) يا پاداش نيز باشد، ولي قدرت نرم چيزي بيش از قانع كردن صرف يا توانايي حركت دادن مردم از راه استدلال است. قدرت نرم همچنين شامل توانايي جذب كردن نيز ميشود و جذب اغلب سبب مشاركت همراه با رضايت ميگردد. اگر من بدون هيچ تهديد صريح يا انجام معاملهاي متقاعد شوم با اهداف شما همراه گردم يا به طور خلاصه، اگر رفتار من به وسيله جذابيتي قابل مشاهده ولي نامحسوس تعيين شود، آنگاه بايد گفت قدرت نرم اثرگذار است. قدرت نرم براي ايجاد همكاري، از روش متفاوتي (نه نيرو، و نه پول) استفاده ميكند و آن، جذابيت ارزشهاي مشترك و تكليف ما براي همكاري در دستيابي به آن ارزشهاست.(2)
ب) قدرت نرم و اهميت آن
در حال حاضر، قدرت نرم اهميت بسيار زيادي دارد؛ زيرا قدرت گيرايي فرهنگي و ايدئولوژيكي بر اعتبار استوار است. كشورهايي كه موقعيت متعددي در عرصه قدرت نرم دارند، كار خود را بهتر پيش ميبرند. كشورهايي كه احتمالاً در عصر اطلاعات، قدرت نرم به دست خواهند آورد، با اين مشخصات شناخته ميشوند:
كشورهايي كه بيشترين دسترسي را به راههاي متعدد ارتباطي دارند و به همين علت، بر شيوه چارچوببندي مسائل (در عرصه سياست جهاني) بيشتر اثر ميگذارند.
كشورهايي كه اعتبارشان با عملكرد داخلي و بينالملليشان افزايش مييابد. اين ابعاد قدرت در عصر اطلاعات كنوني از افزايش اهميت قدرت نرم در مقايسه با مجموعه منابع قدرت حكايت دارد و مزيتي عمده براي ايالات متحده امريكا به شمار ميآيد.
البته قدرت نرم، نوع جديدي از قدرت نيست و امريكا نخستين دولتي نيست كه براي توليد قدرت نرم، از فرهنگ خود استفاده كرده است. دولت فرانسه پس از شكست در نبرد فرانسه ـ پروس، كوشيد اعتبار آسيب ديده كشور را با ترويج زبان ـ ادبيات فرانسه در اتحاديه فرانسه(1)كه در سال 1883 پديد آمد، ترميم كند. بدين ترتيب، به كارگيري فرهنگ فرانسه در خارج از كشور، به بخش مهم از ديپلماسي فرانسه تبديل شد. (2)
از سوي ديگر، ناي معتقد است قدرت نرم در حقيقت قابليت دست يافتن به خواستهها از راه داشتن جذابيت براي طرف مقابل است؛ به گونهاي كه طرف مقابل مجذوب شود و با اراده خود به تقاضاي شما تن در دهد. همچنين قدرت نرم به اشتغال فضاي ذهني كشورهاي ديگر، از راه ايجاد جاذبه در ذهن آنها توجه خاصي دارد. ازاينرو، قدرت نرم زماني محقق ميشود كه بازيگر بتواند از راه به كارگيري دانايي، بر اختلافهاي ميان دو
طرف چيره شود و امتياز بگيرد.(1)
از نظر ناي، قدرت نرم شيوهاي جديد از اعمال قدرت در مقايسه با شيوههاي سنتي است كه موجب ميشود يك كشور كاري كند تا كشورهاي ديگر، همان چيزي را بخواهند كه او ميخواهد. وي اين قدرت را قدرت متقاعدكننده نيز ميخواند. از ديد وي، منابع قدرت نرم براي امريكا عبارت است از: جذابيت ايدئولوژيك، شركتهاي چندمليتي و فرهنگ امريكا.(2)ناي سير تحول قدرت را از سرمايه به اطلاعات ميداند و معتقد است اطلاعات، قدرت است و قدرت در حال عبور كردن از كشور غني از اطلاعات است. بدين ترتيب، ميتوان گفت توانايي در زمينه واكنش به موقع در برابر اطلاعات جديد، منبعي عمده براي قدرت به شمار ميآيد.(3)ناي در تبيين و تعريف قدرت، ميان قدرت سخت از راه اجبار(4)و قدرت نرم از راه جذبه و امتناع(5)تفاوت قائل ميشود و تصريح ميكند به رغم تمايل و ترويج مفهوم امپراتوري قدرت ايالات متحده در نظام بينالملل، اين امر موجب نقض و كاهش ضريب امنيتي امريكا خواهد شد. قدرت ايالات متحده در نظام بينالملل زماني ميتواند قابليت توفيق و نيل به اهداف از پيش تعيين شده را در حفاظت از منابع و اشاعه ارزشهاي مطلوب خود به همراه داشته باشد كه در نظر افكار عمومي و سياستگذاران و نخبگان مشروع پنداشته شود.(6)به
باور ناي، قدرت نرم نبايد در قالب (image) و تصويرسازي، روابط عمومي(1)يا ايجاد محبوبيت صرف ارزيابي شود، بلكه بايد نوعي از قدرت پنداشته گردد و اين بدان معناست كه به عنوان «ابزاري براي نيل به اهداف و خواستههايي مطلوب(2)در حوزه سياست خارجي و راهبرد امنيتهاي مورد توجه قرار گيرد و به عنوان مكمّل قدرت سخت از آن بهرهبرداري شود».(3)
ج) تفاوت قدرت نرم و سخت از ديدگاه جوزف ناي
قدرت سخت و نرم با يكديگر در ارتباطاند؛ زيرا هر دو، جنبههايي از قابليت رسيدن به هدف، از راه اثرگذاري در رفتار ديگران هستند. تمايز ميان آنها، در ماهيت رفتار و در نامحسوس بودن منابع است. قدرت فرماندهي(4)ـ توانايي تغيير آنچه ديگران انجام ميدهند ـ ميتواند بر توسل به زور يا تشويق تكيه كند. قدرت متقاعد كردن(5)ـ توانايي شكلدهي به آنچه ديگران ميخواهند ـ ميتواند بر جذابيتهاي فرهنگي يا ارزشي، يا قابليت نفوذ و تغيير در چنين اولويتهاي سياسي در يك موضوع خاص تكيه كند؛ به گونهاي كه اولويتهاي ديگران به دليل غيرواقعي به نظر رسيدن مورد توجه قرار نگيرد. انواع رفتارها از صدور دستور تا متقاعد كردن به ترتيب در اين طيف قرار ميگيرد: صدور دستور، تهديد و اجبار،(6)مشوّقهاي اقتصادي،(7)تنظيم
اولويتها،(1)جاذبه خالص(2)و متقاعد كردن. منابع قدرت نرم در ارتباط با متقاعد كردن، و به انتهاي طيف رفتار متمايل است؛ در حالي كه منابع قدرت سخت معمولاً با رفتار دستوري همپيوند ميشود. با وجود اين، ميان جنگ نرم و جنگ سخت تفاوتهايي وجود دارد كه به طور مختصر در مورد آنها توضيح ميدهيم. اين تفاوتها عبارت است از:
حوزه تهديد نرم، اجتماعي، فرهنگي و سياسي است؛ در حالي كه حوزه تهديد سخت، امنيتي و نظامي است.
تهديدهاي نرم پيچده و محصول پردازش ذهني نخبگان و بنابراين، اندازهگيري آن مشكل است؛ در حالي كه تهديدهاي سخت، عيني، واقعي و محسوس است و ميتوان آن را با ارائه برخي از معيارها اندازه گرفت.
روش اعمال تهديدهاي سخت، استفاده از زور و اجبار است؛ در حالي كه در تهديدهاي نرم، از روش القا و اقناع بهرهگيري ميشود.
مفهوم امنيت در رويكردهاي نرم، شامل امنيت ارزشها و هويتهاي اجتماعي ميشود؛ در حالي كه اين مفهوم در رويكردهاي سخت به معناي نبود تهديد خارجي است.
تهديدهاي سخت، محسوس و همراه با واكنش برانگيختن است؛ در حالي كه تهديدهاي نرم به دليل ماهيت غيرعيني و محسوس آن، اغلب فاقد واكنش است.
نتيجه
اين فصل در مورد چارچوب نظري و مفاهيم و متغيرهاي پژوهش بود.
همانگونه كه توضيح داديم، جنگ نرم در برابر جنگ سخت، در واقع شامل يكسري اقدامات، از جمله اقدام رواني و تبليغات رسانهاي است كه جامعه يا گروه هدف را نشانه ميگيرد و بدون درگيري نظامي، رقيب را به انفعال يا شكست واميدارد. فرآيند اين جنگ هدايت شده (پروژه) و به شدت متأثر از محيط داخلي و بينالمللي است و از طريق بهرهگيري از ابزارهايي چون جنگ رواني، جنگ رايانهاي، اينترنتي، براندازي نرم و...، درصدد از پاي درآوردن انديشه و تفكر جامعه هدف برميآيد تا حلقههاي فكري و فرهنگي آن را سست كند و با بمباران خبري و تبليغاتي، در نظام سياسي ـ اجتماعي حاكم تزلزل و بيثباتي تزريق نمايد. همانگونه كه گفتيم، در جنگ نرم فرهنگ اهميت و نقش زيادي دارد؛ زيرا كشورهاي غربي براي رسيدن به اهداف خود، فرهنگ كشور مورد نظر را هدف قرار ميدهند. به دليل اهميت فرهنگ و اثر آن در نهادينه كردن ارزشها و هنجارهاي جامعه، در فصل بعد به فرهنگ و نقش آن در تثبيت هنجارهاي سياسي و اجتماعي جامعه ميپردازيم.
فصل دوم: فرهنگ و نقش آن در تثبيت هنجارهاي اجتماعي و سياسي
زير فصل ها
مقدمه
تعريف مفاهيم
كاركرد تلويزيون در فرهنگسازي
رسانهها، تغيير ارزشهاي سنتي و شكاف نسلي
نقش فرهنگ در تثبيت هنجارهاي اجتماعي و سياسي
نتيجه
مقدمه
رسانهها به عنوان يكي از نهادهاي اجتماعي، كاركرد انتقال ميراث فرهنگي و اجتماعي و ارزشهاي جوامع را برعهده دارند. در عصر كنوني با توجه به نقش برجسته آنها در جامعه و اطلاعرساني درباره موضوعات اجتماعي، سياسي، فرهنگي و...، ميكوشند الگوهاي نويني به جوامع وارد كنند تا جايگزين فرهنگها، ارزشها و الگوهاي سنتي شود. در اين رهگذر، رسانهها به عنوان عاملان تغيير و تحول در ارزشها و هنجارها مطرح هستند؛ به طوري كه سنتها را به مبارزه ميطلبند و همين مسئله ميتواند به شكاف نسلي و عدم انتقال تجربيات نسل گذشته به نسل فعلي بينجامد. نسل فعلي، هر آنچه را از رسانه ميخواند، ميشنود و ميبيند، ملاك نگرش و رفتار خود قرار ميدهد. در دوران كنوني، نقش نهادهاي اجتماعي مانند خانواده، مدرسه و همسالان در اجتماعي كردن نسلها تضعيف، و در مقابل، روز به روز بر اهميت و نقش رسانهها افزوده ميشود. اين فصل با توجه به دادههاي نظري
و نظر صاحبنظران، به تبيين موضوع فرهنگ، نقش آن در تثبيت هنجارهاي اجتماعي و سياسي، شكاف نسلي از راه رسانهها و نقش اين دستگاهها در انتقال ارزشها و معيارهاي نو به جوامع ميپردازد.
در دوران كنوني، رسانهها بخشي جداييناپذير از زندگي مردم شدهاند و آنها در طول شبانهروز از محتواهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، آموزشي و سرگرمي رسانهها استفاده ميكنند. نسل كنوني جامعه، از ابتداي حياتش با رسانهها بزرگ ميشود و در دنياي اطلاعاتي و ارتباطي امروز، اين نسل، بخش عظيم فرهنگ، ارزشها و هنجارهاي جامعه خود و ديگر جوامع را از رسانهها دريافت ميكند. به عبارتي، در دوران معاصر كه به عصر اطلاعات و جامعه اطلاعاتي و ارتباطي معروف است، برخي از نظريهپردازان ارتباطات معتقدند رسانهها، اولويت ذهني و حتي رفتاري ما را تعيين ميكنند و اگر چگونه فكر كردن را به ما ياد ندهند، اينكه به چه چيزي فكر كنيم را به ما ميآموزند. بر اين اساس، با توجه به نقش اثرگذار رسانه بر تمامي اعضاي جامعه و به ويژه نسلهاي كنوني، هدف اصلي اين بحث، بررسي و تبيين نقش رسانهها به عنوان يكي از دستگاههاي فراگير، گسترده و در دسترس همگان در انتقال محتواي فرهنگي و انتقال ارزشها و هنجارهاي نسلي و تأثير آنها در شكلگيري يا عدم شكلگيري پديده گسست نسلي است. در واقع، در جنگ نرم دشمنان از شكاف نسلي استفادههاي فراواني ميكنند. مشكل اصلي جامعه فعلي ايران، شكاف نسلها و تأثير فرهنگ در كاهش آثار ويرانگر آن است.
بررسي و تبيين هر نوع مسئله، به تعريف اصطلاحات مرتبط به آن نيازمند است. هدف از مفاهيم به كار رفته در يك تحقيق، نخستين گام در تكميل آن است. ازاينرو، لازم است در اين مورد به نكات مختصري اشاره كنيم.
الف) تعريف فرهنگ
در انديشه امام خميني رحمه الله ، فرهنگ مرزهاي مشخصي دارد. در اين باره ميتوان به گزارههايي چون «پيشرفت مادي فرهنگ نيست» و «صنعت، فرهنگ نيست» اشاره كرد. ايشان ميفرمايند: «ما الان از فرهنگ و اكثر علوم، احتياجي به خارج نداريم و اگر در صنعت هم مانند آنها نيستيم، نبايد خودمان را ببازيم و بگوييم كه آنها پيشرفته هستند و ما همه چيزمان بايد خارجي باشد؛ نه، مسئله اين جور نيست...».(1)
مقام معظم رهبري نيز معتقدند بخش عمده فرهنگ، همان عقايد و اخلاقيات يك فرد يا جامعه است. رفتارهاي جامعه هم كه جزو فرهنگ عمومي و فرهنگ ملت شمرده ميشود، برخاسته از همان عقايد است. در واقع، عقايد يا اخلاقيات، رفتارهاي انسان را شكل ميدهد و به وجود ميآورد. خلقيات اجتماعي، رفتارهاي اجتماعي را پديدار ميسازد. بنابراين، درست است كه مقوله فرهنگ در موارد زيادي شامل رفتارها هم ميشود، ولي اساس و ريشه فرهنگ، عبارت است از عقيده، برداشت و تلقي هر انسان از واقعيتها و حقايق عالم و نيز خلقيات فردي و خلقيات اجتماعي و ملي.(2)
از سوي ديگر، واژه فرهنگ برگرفته از واژه لاتين كالچر(1)است كه در اوايل دوران مدرن، حضور چشمگيري در بسياري از زبانهاي اروپايي داشت.(2)فرهنگ، فرآيند تحول و منزلتبخشي به استعدادهاي بيشتري است؛ فرآيندي كه با جذب و فراگيري آثار هنري و دانشپژوهي به قابليت رسيده است و با منش پيشروي عصر مدرن پيوندي تنگاتنگ دارد.(3)
تعريف ديگر در مورد فرهنگ از شاين است. او فرهنگ را به الگويي از مفروضات اساسيِ مشترك ميان گروهي از انحصار سازمان تعريف مينمايد؛ به طوري كه مشكلات سازگاري خارجي و انسجام داخلي را حل مينمايد و به عنوان شيوه درست پاسخ به چنين مشكلاتي، به انحصار جديد آموخته ميشود.(4)
تيلور معتقد است فرهنگ به مفهوم وسيع كلمه در قومشناسي، مجموعهاي پيچيده است كه شناخت، باورها، هنرها، اخلاق، حقوق، آداب و رسوم و ديگر قابليتها يا عادتهايي را دربرميگيرد كه انسان به عنوان عضو جامعه به دست ميآورد.(5)
لوي معتقد است فرهنگ عبارت است از اعتقادات، رسوم، رفتار، فنون، نظام تغذيه و سرانجام مجموعه آنچه فرد از جامعه خود ميگيرد؛ يعني مجموعهاي كه نتيجه فعاليتها، ابداعات شخص او نيست، بلكه به عنوان
1) 3.Culture.
2) جان .ب.تامپسون، ايدئولوژي و فرهنگ مدرن، ترجمه: مسعود اوحدي، ص154.
3) جان .ب.تامپسون، ايدئولوژي و فرهنگ مدرن، ترجمه: مسعود اوحدي، ص157.
4) لوسي كونگ، مديريت راهبردي در رسانه از نظريه تا اجرا، ترجمه: علياكبر فرهنگي و ديگران، ص267.
5) چنگيز پهلوان، فرهنگشناسي، گفتارهايي در زمينه فرهنگ و تمدن، ص13.
ميراث گذشتگان از راه فراگيري مستقيم و غيرمستقيم به او منتقل ميشود.(1)
البته فرهنگ را ميتوان به مجموع رفتارهاي اكتسابي و ويژگي اعتقاديِ اعضاي جامعهاي معيّن نيز تعريف كرد. واژه اساسي و مهم در تعريف ياد شده، واژه اكتسابي است كه فرهنگ را از رفتارهاي برخاسته از وراثت و ويژگيهاي زيستي متمايز ميكند.(2)
ب) رسانهها
به وسايل انتقال پيامها از فرستنده يا فرستندگان به مخاطب يا مخاطبان گفته ميشود كه شامل روزنامه، كتاب، راديو، تلويزيون، ماهواره، فناوريهاي نوين ارتباطات و اطلاعات، اينترنت و... ميشود. اين وسايل، ويژگيهايي دارند؛ مانند پيامگيران ناآشنا، سرعت عمل زياد و تكثير پيام.(3)
ج) هنجارها(4)
قواعد و رهنمودهاي مشتركي هستند كه رفتار مناسب را در وضعيتي معيّن مقرر ميدارند. هنجارها تعيين ميكنند مردم در شرايط معيّن در جامعهاي خاص، چگونه بايد رفتار كنند؛ مانند شيوه لباس پوشيدن، ازدواج كردن و... .
د) ارزشها
هنجارهاي جامعه، در نهايت تجلي ارزشهاي آن جامعه است؛ يعني
عقايد مشترك اجتماعي درباره آنچه خوب، درست و مطلوب است؛ مانند احترام به بزرگتر.(1)
ه) شكاف نسلي(2)
براي اين واژه در مقالات و كتابهاي فارسي، معادلهاي ديگري مانند گسست نسلي، انقطاع نسلي، تضاد نسلي و انسداد نسلي نيز به كار بردهاند. از نظر لغوي، شكاف نسلي به معناي «بريده شدن و منفرد گشتن از دوست يا كسي است.»(3)گسست نسلي، دور شدن تدريجي دو يا سه نسل پياپي از يكديگر از نظر جغرافيايي، عاطفي، فكري و ارزشي است.(4)مفهوم فاصله نسلي نيز با شكاف نسلي هممعناست؛ به طوري كه فاصله نسلي به اختلافهاي مهم بين دو نسل در تجربه، ارزشها، هنجارها، و به طور كلي به اختلاف و شكاف فرهنگي قابل توجه ميان دو نسل گفته ميشود.(5)
و) لايههاي فرهنگ(6)
از نظر شاين (1992) فرهنگ سه لايه متمايز، ولي به هم پيوسته دارد. بالاترين لايه، شامل مصنوعات است كه رفتار، شيوه لباس پوشيدن،
1) اي، رابرتسون، درآمدي بر جامعه (با تأكيد بر نظريههاي كاركردگرايي، ستيزش و كنش متقابل نمادي)، ترجمه: حميد بهروان، صص60 ـ 64.
2) Generation Gap.
3) محمد منصورنژاد، شكاف و گفتگوي نسلها با تأكيد بر ايران، ص191.
4) ب اسپاك، پرورش فرزند در عصر دشوار ما، ترجمه: ابرامي، ص259.
5) محمد پناهي، شكاف نسلي موجود در ايران و اثر تحصيلات بر آن، ص4.
6) 1.Layers of culture.
تشريفات، نشريات، داستانها و موارد ديگر را دربرميگيرد. دستيابي به اينها ساده، ولي تفسير آنها بدون درك اوليه سطوح عميقتر فرهنگ، دشوار است. لايه دوم، ارزشهاي مورد حمايت(1)از قبيل راهبردهاي رسمي، اهداف و فلسفه وجودي است. ممكن است به نظر برسد اين سطح از فرهنگ، باورهاي زيرين يك گروه را آشكار ميكند، ولي در واقع بيانگر اين است كه آن گروه چگونه ميانديشد و دوست دارد چگونه ديده شود.
مفروضات بنيادي،(2)سومين و عميقترين لايه فرهنگ و ماهيت آن است.(3)اين لايه، شامل احساسات، ادراكات و اعتقادات ناخودآگاه و مسلّم دانسته شده، و درباره سازمان و محيط آن است كه به عنوان منبع نهايي ارزشها و عوامل محركه فعاليتها عمل ميكند و كليد ورود به فرهنگ را در خود دارد. همچنين ابزاري است كه به وسيله آنها سطوح ديگر فرهنگ، يعني ارزشهاي مورد حمايت و مصنوعات را ميتوان تفسير كرد.(4)نقش رسانهها، اثرگذاري بر اين قسمت از لايه فرهنگي جامعه است. اگر رسانهها بتوانند استفاده از توليدات ملي و داخلي را به صورت نهادينه شده در ذهن مردم در آورند، اين موضوع در جامعه فرهنگسازي ميشود. آنچه در تعريف فرهنگ، هسته بنيادين شمرده ميشود، اكتسابي بودن آن است، ولي در عين حال نميتوان ادعا كرد رفتارهاي اكتسابي، هيچ مبناي زيستشناختي ندارد. شرايط بنيادي فيزيولوژيك انسانها همچون نياز به خوراك، پوشاك، سرپناه، فعاليت روزمره و...، به صورتهاي گوناگون، تعيينكننده قالب رفتارهاي اكتسابي آنان
است.(1)
دانستن حدود نقش تلويزيون در ساخت فرهنگ، پيش از هر چيز، درك درست از جايگاه تلويزيون در فرهنگسازي و تربيت اجتماعي افراد جامعه را ميطلبد. بيگمان، در عصر حاضر، همراه با ديگر منابع جامعهپذيري و تربيت افراد, رسانه تلويزيون از پرقدرتترين و اثرگذارترين آنان است. با فرض مسلّم انگاشتن قدرت تلويزيون در جامعهپذير كردن و تربيت افراد و با اذعان به پخش برنامههاي فرهنگساز از اين رسانه، ميتوان اثرگذاري آن را در ساخت فرهنگ جامعه مشاهده كرد.
به باور همه متخصصان امور رسانه و فرهنگ, رسانهها به ويژه تلويزيون، از مهمترين منابع توليد فرهنگ و فرهنگسازي هستند. شرايط دنياي جديد به گونهاي رقم خورده كه رسانه تلويزيون، به عنوان رسانهاي فرهنگساز و جامعه تربيت كننده، در امور تربيتي و فرهنگسازي همچون خانواده و مدرسه عمل ميكند. در عصر حاضر، رسانه تلويزيون به دليل سادگي استفاده آن، عموميترين رسانهاي است كه بيشترين كاربَر را داراست. «اگر روندهاي جاري در تماشاي تلويزيون ادامه يابند، بهطور متوسط كودكي كه امروز متولد ميشود، تا هجده سالگي وقت خود را بيش از هر فعاليت ديگري غير از خوابيدن، صرف تماشاي تلويزيون خواهد كرد.»(2)بررسيهاي انجام شده در ايران نشان ميدهد از ميان افراد داراي تلويزيون، هفتاد درصد آنها اطلاعات
و اخبار را از راه تلويزيون به دست ميآورند.(1)
نتايج اين تحقيقات و مطالعات مشابه، نشان ميدهد رسانه تلويزيون، بيشترين رسانه مورد استفاده در دنياست. اكنون پرسش اينجاست كه: سازوكار اثرگذاري تلويزيون بر افراد و فرهنگ چگونه است؟ نفوذ محتوايي تلويزيون بر مخاطبان و به تبع آن، فعاليت اين رسانه در بازتوليد فرهنگ، از چه الگويي پيروي ميكند؟
درباره تحليل نقش تلويزيون در فرهنگسازي و جامعهپذيري، نظريههاي گوناگوني وجود دارد كه با عنوان نظريههاي جامعهپذيري ياد ميشود. از مهمترين آنها ميتوان از دو نظريه «مدلسازي» و «انتظارات اجتماعي» نام برد. كه در فصل پنجم به آنها ميپردازيم.(2)در نظريه مدلسازي اشاره ميشود كه «تماشاگران ممكن است از الگوي رفتاري مشخصي تقليد كنند؛ در حاليكه دستاندركاران [رسانه]، تعمدي نداشتند كه كار آنها در نهايت الگوي رفتاري ديگران باشد.»(3)نظريه يادگيري اجتماعي كه از سوي آلبرت باندورا(4)ارائه گرديد، اجتماعي شدن افراد را فرآيندي ميداند كه از تولد تا مرگ استمرار دارد و در اين مسير از الگوهاي رفتاري موجود و واقعيتهاي اطراف خود بهره ميگيرد. اين اثرگذاريها ممكن است تقويتكننده يا تضعيفكننده باشد و وسايل ارتباط جمعي در كنار ديگر نهادهاي اجتماعي در اين فرآيند نقشآفريني ميكند.
در اين ديدگاه مثل نظريه مدلسازي، اثرگذاري تلويزيون بر مخاطبان و نقش اين رسانه در فرهنگسازي و توليد هنجارهاي فرهنگي، مسلّم و مفروض گرفته ميشود، ولي بدون يادآوري از مدلها، سطح گستردهتري از نقش تلويزيون در انتقال دانشها و هنجارها به مخاطبان بيان مي گردد. بر اساس اين نظريه، رسانهها از جمله تلويزيون، مخاطبان، به ويژه مخاطبان جوان را با انتظاراتي اجتماعي آشنا ميكند.(1)
بنابراين، با توجه به موارد بيان شده، تقليد و الگوبرداري مخاطبان رسانه تلويزيون از شخصيتها و رفتارهاي به نمايش درآمده در آن را ميتوان به صورت زير عنوان كرد:
تماشاگر، رفتار خاصي را از بازيگر رسانه ميبينيد.
مخاطب، رفتار مشاهده شده را درك و حلاجي ميكند و خود را به جاي بازيگر قرار ميدهد.
پس از آن، تماشاگر در موقعيتهاي همسان با موقعيتهاي نمايش داده شده، شبيه رفتار بازيگر در آن موقعيت رفتار ميكند.
تكرار رفتارهاي مشاهده شده، احساس رضايتمندي تماشاگر را در پي دارد و اين مثل شرطي شدن عمل ميكند؛ يعني تماشاگر در برابر تكرار رفتار نمايش داده شده، رضايت مادي يا معنوي يا هر دو را به دست ميآورد.
تقويت و ترغيب مثبت، احتمال تكرار آن رفتار را از سوي تماشاگر افزايش ميدهد.(2)
نظريه مدلسازيِ اثرگذاري رسانه، به ويژه اثر رسانه تلويزيون را بر مخاطب، به پيروي از نظريه «يادگيري اجتماعي» بازگو ميكند.(1)البته در اين نظريه، بيشتر بر اثرگذاري رسانه تلويزيون در سطح فردي پرداخته شده است. اثرگذاري رسانه تلويزيون, در حد و اندازهاي كه در اين نظريه مطرح ميشود، جاي تأمل دارد، ولي قابليت اين ديدگاه در بازگويي اجمالي شيوه اثرگذاري رسانه بر مخاطبان، مناسب و معقول مينمايد. بر اساس اين نظريه، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه نقش رسانه تلويزيون در فرهنگسازي، هنجارسازي و ارائه الگوهاي رفتاري براي مخاطبان است. از آنجا كه اين عمل هميشه با جاذبههاي خاص تلويزيوني همراه است، اثر قابل توجهي بر مخاطبان ميگذارد و به همان ميزان به توليد عناصر و هنجارهاي فرهنگي ميپردازد.
نقش رسانهها به ويژه تلويزيون در جامعهپذيري و فرهنگسازي، در اين نظريه چنين توصيف شده است:(2)
در برنامههاي تلويزيون، زندگي و فعاليتهاي اجتماعي گروههاي گوناگون اجتماعي به نمايش درميآيد.
اين نمايشها با درجات مختلف دقت، بازتابدهنده واقعيتهاي زندگي اجتماعي گروههاي متنوع اجتماعي است.
تماشاگران اين برنامهها، آموزشهايي را درباره نقشها، منزلتهاي اجتماعي و نظارت اجتماعي رايج در بخشهاي گوناگون زندگي اجتماعي فراميگيرند.
با پخش رفتار و سبك زندگي گروههاي مختلف اجتماعي، تماشاگران آن را به صورت الگو ميآموزند و به اين باور ميرسند كه در شرايط مشابه موقعيتهاي نمايش داده شده، بايد رفتار عرضه شده از سوي رسانه را انجام دهند.
با الگوگيري تماشاگر از رسانه، انتظار ميرود در موقعيتها و امور زندگي واقعي نيز همسان با همان الگو عمل كند.
با بهرهگيري از دو نظريه مدلسازي و انتظارات اجتماعي، سازوكار اثرگذاري رسانه تلويزيون در فرهنگسازي چنين توضيح داده شده است: رسانهها، مردمي را نشان ميدهند كه فعاليتهاي خاصي انجام ميدهند و آنها ميتوانند مدل و راهنماي همه بينندگان اينگونه برنامهها قرار گيرند. اين اعمال ميتواند براي هميشه بخشي از شخصيت ذاتي تماشاگران شود. رسانهها همچنين صدها نوع گروه مختلف اجتماعي را نشان ميدهند. الگو و انگاره سازمان اجتماعي و رفتار اعضاي آنها با يكديگر، ميتواند از سوي مخاطبان مشاهده و ياد گرفته شود و در موارد مشابهي كه بيننده وارد اين گروهها يا با آنها وارد مذاكره و رابطه ميشود، مورد استفاده قرار گيرد.
به يقين، تقليد مخاطبان از شخصيتها و رفتارهاي نمايش داده شده در رسانه و به دنبال آن، قرار گرفتن اين الگوها به عنوان بخشي از شخصيت افراد، در بلندمدت، زمينهساز تحول فرهنگي در جامعه ميشود و اين مسئله، اهميت ويژه تلويزيون را در جامعهپذيري و فرهنگسازي ميرساند. بنابراين، دستاندكاران صدا و سيما ميتوانند با برنامهريزيهاي درست از اين فناوري به نفع نظام بهره برند و از آن در مقابل تهاجم فرهنگي استفاده بهينه كنند. كاركرد ديگر تلويزيون در ايجاد الگوسازي، برجسته كردن گروههايي است
كه در جامعه به عنوان الگو مطرح هستند و بسياري از جوانان از آنها پيروي ميكنند؛ مانند بازيگران، خوانندگان و سياستمداران كه در معرض نگاه مردم هستند؛ زيرا همانگونه كه ميدانيم، دنياي سينما و بازيگري، جذابيت خاصي براي جوانان دارد. دولت ايالات متحده امريكا با استفاده از هاليوود و جذابيتهاي آن، نفوذ بسيار زيادي در بين جوانان و فرهنگ كشورهاي گوناگون پيدا كرده است. صدا و سيما ميتواند با تدوين برنامههاي اصولي و با بهرهگيري از اين جذابيت، آثار تهاجم فرهنگي را كمتر كند و از اين راه فرهنگ اسلامي و ايراني را در جامعه گسترش دهد.
همانگونه كه گفتيم، تلويزيون نقش زيادي در معرفي گروههاي مرجع به جامعه دارد و اين گروهها، اثرگذاري بسيار زيادي بر فرهنگ و تربيت افراد، به ويژه جوانان دارند؛ زيرا گروههاي مرجع، از افرادي تشكيل ميشود كه عامه مردم جامعه آنها را به عنوان الگو در نظر ميگيرند.(1)
مفهوم شكاف نسلي، به چگونگي تداوم فرهنگي جامعه از نسلي به نسل ديگر مربوط ميشود. اگر در فرآيند اجتماعي كردن كودكان، نوجوانان و جوانان، فرهنگ جامعه تا حد مطلوبي از نسلي به نسل ديگر منتقل شود و بازتوليد فرهنگي به بهترين شكل انجام پذيرد، ميزان اشتراك فرهنگي دو نسل بالا ميرود. در اين صورت، اختلاف فاحشي ميان دو نسل به وجود نميآيد و تفاهم بين دو نسل جديد و قديم برقرار ميشود و بحران هويت
1) جاناتان براچ ترنر، مفاهيم و كاربردهاي جامعهشناسي، ترجمه: محمدعزيز بختياري و محمد فولادي، ص80.
نيز براي نسل جديد روي نميدهد. در مقابل، اگر فرآيند اجتماعي كردن به علل داخلي و خارجي دچار مشكل شود و به طور ناقص انجام گيرد و فرهنگ جامعه در حد مطلوبي به نسل بعد منتقل نشود، تداوم فرهنگي جامعه به مشكل برميخورد و ميان نسل جديد و قديم شكاف ميافتد.(1)عوامل اجتماعي متعددي بر دور شدن نسلها از يكديگر و بروز شكاف نسلي اثرگذار است. در اين دگرگوني، ارزشها و در نهايت ايجاد و توسعه الگوهاي نوين در جامعه و به چالش كشاندن ارزشهاي سنتي و پديده شكاف هنجاري و ارزشي نسلي اشاره ميشود.
در همين ارتباط، يكي از نظريهپردازان امريكايي به نام ديويد رايزمن(2)در كتاب خود به نام انبوه تنها سير تحول جوامع و دگرگونيهاي آنها را ناشي از تحول ارتباطات و وسايل ارتباطي ميداند. وي سير زندگي بشر را به سه دوره تقسيم و در اين دورهها، به نقش رسانهها در تغيير سنتها و ايجاد شكاف نسلي اشاره كرده است: دوره نخست، دوره سنت راهبر است. در اين دوره، سنتها فرهنگ را انتقال ميدهند و هر نسل پيوند خود را با نسلهاي پيشين از راه اشتراك سنتها بازمييابد و همين سبب ميشود وحدت و هويت اقوام انساني (نسلهاي انساني) تأمين شود. سنتها در مقام راهها، شيوههاي عمل و ميراث نياكان، بُعدي تقدسآميز دارند و همين مسئله هرگونه شك درباره آنها را از بين ميبرد. در اين دوره، راههاي آينده، همان راههايي است كه نياكان جامعه ما در طول قرنها پيمودهاند.(3)به عبارتي، در
دوران سنت راهبر، نوعي ساخت اجتماعيِ مبتني بر سنت، رفتار بشر را يكنواخت و قابل پيشبيني ميكند و به او آرامش و ثبات ميدهد. ارتباطات در اين دوره چهره به چهره است.(1)
رايزمن بر اين باور است كه تربيت فردي در مرحله نخست، از راه حماسهها، افسانهها و اسطورهها شكل ميگيرد كه به صورت شفاهي به فرد منتقل ميشود و نقش اين نوع تربيت همزمان، هم سنتها را يادآوري ميكند و هم نشان ميدهد چگونه قهرمانان بزرگ و استثنايي ميتوانند جاودانه شوند.(2)
دوره دوم، دوره درونراهبر است. اين دوره با كاهش تدريجي اهميت سنتها آغاز و موجب كاهش تشابهات در رفتارها و اعمال ميشود. در اين دوره، همه افراد جامعه از الگوي يكساني در حيات اجتماعي پيروي نميكنند. همچنين فردگرايي گسترش مييابد و انسان بار مسئوليت و عمل خود را به دوش ميگيرد. رايزمن اين دوران را دوران التهاب، هراس و سرزنشهاي بيپايان ميداند.(3)در اين مرحله، انتقال ميراث فرهنگي، از راه نوشتار و به ويژه چاپ و مكتوبات انجام ميگيرد كه انگارههاي فردي را رواج ميدهند. در حالي كه اسطورهها و حماسهها با حلقه زدن بر گرد اجاق قبيله بازگو و سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشد، نسل از درون هدايت شده، كتاب خود را در انزوا و در خلوت يا در گوشهاي از اتاق خود
ميخواند.(1)
دوره سوم، دوره دگرراهبر است كه دوران ظهور وسايل ارتباط جمعي است و پديدههايي چون هدايت از راه دور، بتوارهپرستي، شيءسروري و بحران هويت از ويژگيهاي آن است. در اين دوره، عدهاي با بهرهگيري از قدرت جادويي وسايل ارتباط جمعي، تودهها را تحت تأثير قرار ميدهند و الگوهاي خاص فكري و اجتماعي خود را القا ميكنند. انسان در اين دوره، در پي از بين بردن روابط سنتي و پابرجاي خانوادگي، خويشاوندي، همسايگي و دوستيهاي قديم است و در برابر رسانهها و گردانندگان قدرتمند آن و همچنين وسوسههاي ناشي از آن بسيار آسيبپذير است. به باور رايزمن، اين دوره در تاريخ انسان با عنوان دورهاي ثبت خواهد شد كه در آن، رسانهها و گردانندگان آنها الگوهاي حيات اجتماعي را ميسازند.(2)به عبارتي، اين دوران، از تمدن ارتباط جمعي و پيدايش ابزارسالاري سرچشمه ميگيرد. در اين دوره، بتهاي ذهني جديدي به وجود ميآيد كه در انسان موجب ازخودبيگانگي ميگردد. در اين مرحله، فرهنگ بلعيده ميشود.(3)رسانهها افراد را ميسازند، آن هم نه در ميان جمع خانواده يا در گوشه عزلت، بلكه در ميان گروه دوستان و همسالان. تأثير آموزشي رسانهها در تمام طول حيات انسان تداوم مييابد و رسانههايي مانند تلويزيون، راديو (و فناوريهاي نوين ارتباطات و اطلاعات) پيوسته افراد كليشهاي و همشكل
توده را هدايت ميكنند و به رفتار آنها نظم ميبخشند.(1)
در زمينه نقش رسانهها در دگرگوني ارزشهاي فردي و اجتماعي جوامع، ميتوان به يكي از پارادايمهاي مسلط در حوزه ارتباطات و توسعه در دهههاي شصت تا هفتاد ميلادي اشاره كرد كه بر رسانهها به عنوان موتور دگرگوني و تغيير ارزشهاي جوامع سنتي و ورود به جامعه مدرن تأكيد ميشود. بر اساس اين نظريه، رسانه به انتشار يا اشاعه نظام ارزشي كمك ميكند كه خواهان نوآوري، تحرك، موفقيت و مصرف است. دانيل لرنر(2)بر اين باور است كه ورود به جامعه مدرن و جديد، مستلزم مساعدت ملي يكپارچه، ارتباط با بازارهاي ملي و بينالمللي، ايجاد انگيزه براي تقاضاي كالاها و خدمات مدرن، بحران كسب منابع توسعه و گسترش روشها و ارزشهاي نوين در زمينههايي چون تغذيه، تنظيم خانواده، بهداشت، و توليد كشاورزي و صنعتي در زندگي شهري و روستايي است. براي تحقيق اين هدف، تحرك رواني در سطح فردي و اجتماعي ضروري است و رسانهها، مناسبترين و مؤثرترين ابزار تغيير نگرشها، ارزشها و رفتارها و به بيان ديگر، ايجاد تحرك فردي و اجتماعي هستند.(3)
به طور كلي، هر جامعه از راه فرهنگ پديد ميآيد و فرهنگ وسيله ارتباط ما را در زمينههاي مشابه فراهم ميسازد. فرهنگ انسان را قادر ميسازد با ديگران از راه زبان ارتباط بيشتري برقرار كند و تعامل بارزتري داشته باشد.
از سوي ديگر، سنجش اثرگذاري فرهنگ بر زواياي گوناگون زندگي فردي و اجتماعي دشوار است؛ زيرا هنوز دادههاي كافي در اين باره وجود ندارد، ولي بيگمان نفوذ عوامل فرهنگي بر رفتار انسان قطعي است. فرهنگ شكلدهنده به محيط و زمينهساز تحولات اقتصادي، سياسي، اجتماعي و حتي فناورانه است. امروزه دگرگونيهاي فرهنگي مسير جوامع را هدايت ميكند و ازاينرو، انتقال فرهنگ گذشته به آيندگان و نيز نوآوري فرهنگي، از مهمترين اقداماتي است كه ميتواند مانع خوبي در برابر جنگ نرم باشد و از زوال جامعه جلوگيري كند.
پژوهشگران معتقدند اعتلاي هر جامعه به فرهنگ آن باز ميگردد. فرهنگ دربردارنده آفرينشها، انديشهها و جهانبيني مردم يك سرزمين است.
جامعه، بستر فرهنگ است و شريان و جريان فرهنگ جز در اين بستر ممكن نيست. نقش جامعه براي فرهنگ، نقشي اساسي و حياتي است؛ زيرا اگر فرهنگ چنين بستري نداشت، فرهنگ هر نسل با از بين رفتن آن نسل، از ميان ميرفت و به يقين آنچه امروز به نام فرهنگ و تمدن جوامع گوناگون بشري ديده ميشود، به وجود نميآمد. هر جامعه بر هويت و شناسنامه فرهنگي خود تأكيد دارد و ميكوشد با قدرت و غرور ملي، مشخصههاي چنين هويتي را زنده نگه دارد و از آن دفاع كند.(1)
همه جوامع، داشتن فرهنگ پويا و مقتدر را يكي از نمادهاي قدرت و اقتدار ملي خويش برميشمارند. يكي از نقشهاي مهم فرهنگ در جامعه، آمادهسازي نيروها براي رسيدن به اقتدار ملي است. امام خميني رحمه الله اين نقش را به خوبي نشان داده است و ميگويد: فرهنگ، مبدأ همه خوشبختيها و
1) روحالله احمدزاده كرماني، بازانديشي در فرهنگ و رسانه، ص39.
بدبختيهاي ملت است. وقتي فرهنگ فاسد باشد، جوانان ما نيز كه زيربناي تأسيس همه چيز هستند، از دست ميروند.(1)فرهنگ جامعه، حتي در تعيين نوع قوانين و احكام بر اعضاي جامعه نقش بسزايي دارد. اين قوانين براي تصميمگيري در بازبيني و تصميم اعمال، لازم است هر چند وقت يك بار مورد مطالعه و بررسي دقيق قرار گيرد.
نتيجه
رسانههاي ديداري و شنيداري غيرخصوصي در تمايزي آشكار با رسانههاي تجاري، مسئوليت اجتماعي و فرهنگي سنگيني در قبال جوامع بر عهده دارند و تمامي ايدهها، انديشهها و برنامههاي خويش را در راستاي انجام شايسته اين مسئوليت اجتماعي سامان ميدهند و توانايي اثرگذاري قابل توجه اين رسانهها (در مقايسه با ديگر رسانهها) مسئوليت هدايت افكار عمومي را بر عهده آنان نهاده است.
بر اين پايه، كارگزاران اين رسانهها، الگوهاي قابل قبول انديشهاي را در قالب برنامههاي گوناگون عرضه ميدارند. آنان در پي اثرگذاري بر چارچوبهاي فكري و انديشهاي مخاطبان، و نيز جلب و جذب افزون تر آنان، با بهرهگيري از عناصر صوتي، تصويري و گاه نوشتاري در نظم موضوعي مناسب، پيامها و اطلاعات را چنان در كنار يكديگر مينهند تا مقصود اصلي از فعاليتهاي اين دسته از رسانهها به دست آيد. سازمانهاي رسانهاي ياد شده به مخاطبان خود ميآموزند به چه چيزهايي بينديشند و در واقع به گزينش، انتخاب و گاه برجستهسازي اخبار، موضوعات و رويدادهاي
1) روحالله احمدزاده كرماني، بازانديشي در فرهنگ و رسانه، ص39.
مهم و درخور توجه ميپردازند و برخي ديگر را به دليل كماهميت بودن آنها رها ميكنند و بدين سان، ساختار فكري جوامع را در هر زمان نظم و ترتيب تازهاي ميبخشند و در سمتدهي به افكار عمومي و تغيير رفتار و فرهنگ آنان، نقشي بس مؤثر و كليدي بر عهده دارند.
از ديدگاه صاحبان اصلي، مديران و كارگزاران سازمانهاي رسانهاي، چگونگي ساماندهي پيامها از ايده تا ديده و نيز پيامهاي شنيداري، به كار بستن مؤثر «مديريت پيام» را لازم ميدارد. شيوه پيامرساني در قالب برنامههاي گوناگون راديويي و تلويزيوني و محتوا و مضمون پيامها، به نوعي بازتابدهنده اهداف، سياستها و ارزشهاي آن سازمان رسانهاي است. اين مسئله، نشاندهنده اثرگذاري انكارناشدني رسانه بر فرهنگ و ارتباط متقابل اين دو است. رسانه ميتواند به فرهنگ شكل دهد و فرهنگ موجب اقتدار ملي و سدّي در برابر تهاجم فرهنگي دشمن خواهد بود. بنابراين، بر اين اساس، فرهنگ نقشي اساسي در جامعه و تحولات آن دارد. بدون داشتن فرهنگي پويا، جامعه و ملتي نيز وجود ندارد. اين فرهنگ است كه هويت و اقتدار ملي را ميسازد و نقش تعيين كنندهاي در تثبيت هنجارهاي سياسي و اجتماعي در جامعه دارد.
فصل سوم: اهداف فرهنگي در جنگ نرم رسانهاي و ابزارها و راهكارهاي مقابله با آن
زير فصل ها
مقدمه
منابع قدرت نرم
عرصههاي جنگ نرم در حوزه فرهنگي
جنگ نرم دشمنان بر ضد مسلمانان از ديدگاه قرآن(1)
انواع جنگ نرم در حوزه فرهنگي
اهداف فرهنگي در جنگ نرم(2)
ابزارهاي جنگ نرم و راهكارهاي مقابله با آن
نتيجه
مقدمه
جنگ نرم، فرهنگ را به عنوان يكي از عوامل قدرت و اقتدار ملي، خدشهدار ميكند، عزم و اراده ملت را از ميان ميبرد، پايداري و دفاع از آرمانهاي نظام را تضعيف ميسازد و در نهايت، فروپاشي فرهنگي و رواني كشور، ميتواند مقدمه فروپاشي نظام سياسي، امنيتي، اجتماعي و ساختارهاي آن باشد. جوزف ناي، قدرت نرم را شيوه غيرمستقيم رسيدن به نتايج مطلوب بدون تهديد يا پاداش مملوس ميداند. اين شيوه رسيدن به نتايج مطلوب، قدرت است. بر اين اساس، يك كشور ميتواند به مقاصد مورد نظر خود در سياستهاي جهاني برسد؛ چون كشورهاي ديگر ارزشهاي آن را ميپذيرند، از آن پيروي ميكنند، تحت تأثير پيشرفت و آزادانديشي آن قرار ميگيرند و در نتيجه، خواهان پيروي از آن ميشوند.
در اين مفهوم، مهم، تنظيم راهكاري است كه ديگران را جذب كند و در اين ميان، مهمترين ويژگي جنگ نرم، اثرگذاري آن از راه فرهنگ جوامع گوناگون است. در واقع، جنگ نرم در ابتدا فرهنگ كشور مقابل را هدف قرار ميدهد؛ يعني نخستين مؤلفه در جنگ نرم، مؤلفههاي فرهنگي جامعه است؛ به اين معنا كه مهمترين منبع قدرت نرم، منبع فرهنگي آن است.
در اين فصل به اهداف فرهنگي دشمن در جنگ نرم، انواع جنگ نرم، محدوديتها و افراد هدف در جنگ نرم و ابزارها و راهكارهاي رسانهاي مقابله با آن ميپردازيم.
همانگونه كه در فصل يك گفتيم، نخستين جايي كه در جنگ نرم مورد حمله قرار ميگيرد، فرهنگ كشور هدف است. بنابراين، فرهنگ يكي از منابع اصلي قدرت نرم است. قدرت نرم در يك كشور ميتواند از سه منبع اصلي پديد آيد:
فرهنگ آن كشور (آن بخشهايي كه براي ديگران جذابيت دارد)؛
ارزشهاي سياسي (در مواردي كه در داخل و خارج كشور مورد توجه باشد)؛
سياست خارجي (در صورتي كه قانوني و مسئولانه به نظر برسد).
در تعريف فرهنگ بايد گفت فرهنگ، دستهاي از ارزشها و اعمال است كه به يك جامعه معنا ميبخشد. فرهنگ نمودهاي زيادي دارد. تشخيص يك فرهنگ عالي، مانند فرهنگ مبتني پرهيز، دانايي و سواد كه براي نخبگان جذابيت دارد، از فرهنگ عامه كه محور اصلي آن را سرگرمي و تفريح شكل ميدهد، بسيار آسان است. هنگامي كه فرهنگ يك كشور ارزشهاي جهاني
را دربرگيرد و بنياد سياستهاي آن را علايق و ارزشهاي مشترك جهاني شكل دهد، احتمال اينكه نتايج مطلوب (با هزينه اندك و مبتني بر قدرت نرم) به دست آيد، افزايش مييابد. افزايش اين احتمال به دليل رابطهاي است كه چنين فرهنگي بين جاذبهها و وظايف(1)پديد ميآورد. ارزشهاي محدود و فرهنگهاي ناحيهاي(2)كمتر ميتواند قدرت نرم ايجاد كند.(3)
برخي تحليلگران براي قدرت نرم، عنوان ساده «قدرت فرهنگي عمومي» را به كار ميبرند. آنها رفتار ناشي از قدرت نرم، يعني جاذبه را با منابع فرهنگي كه گاهي ايجادكننده قدرت نرم هستند، اشتباه گرفتهاند. اما در حالت كلي نظرسنجيها نشان ميدهد فرهنگ همگان و عامه سبب شده ايالات متحده در نظر ديگران خوشآبورنگ، هيجانانگيز، ثروتمند، قدرتمند و داراي آخرين درجه از مدرنيته و نوآوري به نظر برسد.(4)
كالين پاول،(5)وزير امور خارجه امريكا گفته بود: من فكر ميكنم براي كشور ما، هيچ دارايياي ارزشمندتر از دوستي رهبران آينده جهان كه در اينجا تحصيل كردهاند، نيست.(6)... ميليونها نفري كه در طول سالها در امريكا تحصيل كردهاند گنجينهاي از حسن نيت براي كشورمان تشكيل ميدهد.(7)
1) Attraction and duty.
2) Parochial. Cultures.
3) جوزف ناي، قدرت در عصر اطلاعات، ترجمه: سعيد ميرترابي، ص52.
4) Neat M.Rosendorf, social, and Cultural Globalization: Concepts, History and America srole in Joseph Nye and john D.Donahuereds, Governance in a Globalizing world (Washington D.C: Brooking Institution press. 2000) P.123.
5) Colin Powell.
6) Colin powell, statement on International education week 2001, available Et: http: //www.state.gov/ secretary/rm/2001/446.htm.
7) Association of International Educators, In Americas Interest: Welcoming International students, available a: http// www.nafsa. Org/ Content/ Public policy sfI/ inamerica sinterst. htm, p.5.
جرج كنان(1)معتقد است تماسهاي فرهنگي، وسيلهاي مهم براي مبارزه با احساسات منفي درباره امريكاست كه تأثير بسيار زيادي بر افكار عمومي جهان دارد. مبادلات علمي و دانشگاهي نيز نقش مهمي در افزايش قدرت نرم امريكا ايفا ميكند.
همانگونه كه ميدانيم، فرهنگ عمومي مردم را بيشتر به توليد قدرت نرم جذب ميكند؛ البته در شرايطي كه فرهنگها تا حدي شبيه هم باشند. همه انواع قدرت بستگي به شرايط دارند كه عبارتاند از وجود مخاطبان و محيط، ولي قدرت نرم بر خلاف قدرت سخت، به ميزان زيادي به وجود يا عدم وجود مخاطبان و مفسران مشتاق وابسته است. به علاوه، جاذبه معمولاً اثر پراكندهاي دارد(2)و به جاي اينكه نتايج قابل مشاهده و مشخص داشته باشد، اثري كلي و نامحسوس بر محيط ميگذارد.
به اين ترتيب، فرهنگ يكي از منابع اصلي قدرت نرم به شمار ميآيد. اگر كشوري بخواهد اهداف خود را در ديگر كشورها از راه قدرت نرم اجرا كند، بايد فرهنگ آن كشور را هدف قرار دهد و از سوي ديگر، بايد خود نيز فرهنگ قوي و جذابي داشته باشد. داشتن فرهنگ و ارزشهاي جذاب و قدرتمند، از عوامل موفقيت در جنگ نرم است.
عرصههاي «تهديد نرم» عرصه فرهنگي، سياسي و اجتماعي است. تهديدهاي فرهنگي كه از آن با عنوان تهاجم فرهنگي يا تهديد نرم ياد ميشود، در پي ايجاد انواع بحرانهاي فرهنگي ـ سياسي در جامعه، براي رسيدن به اغراض
سياسي است. هدف اصلي از اين نوع تهديد، حذف باورمندي جامعه، سلب اراده و روحيه پايداري و در مجموع، استحاله فرهنگي و سياسي است. در اين نوع تهديد تلاش ميشود ملتي داراي آرمان، به ملت بيآرمان تبديل شود و آن هم به دست خود، الگوهاي رفتاري خود را در عرصههاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي به چالش كشاند. امروزه تهديد نرم، اثرگذارترين، كارآمدترين و كمهزينهترين و در عين حال، خطرناكترين و پيچيدهترين نوع تهديد بر ضد امنيت ملي يك كشور است؛ چون ميتوان با كمترين هزينه با حذف لشكركشي و از بين بردن مقاومتهاي فيزيكي به هدف رسيد؛ زيرا با عواطف، احساسات، انديشه، باورها، ارزشها و آرمانهاي يك ملت و نظام سياسي ارتباط دارد. ابعاد اين جنگ و تهديد، گستردهتر و مخرّبتر است؛ زيرا دين، فكر و آرمان ملتها را آماج تهاجم خود قرار ميدهد.
براي رسوخ كردن در سطح فراگير، وسايل ارتباطي به وسيله قدرت سلطهگير رسوخجو قبضه ميشود. اين مسئله به طور گسترده از راه تجاري شدن رسانهها صورت ميپذيرد.(1)از آنجا كه رابطه قدرت و فرهنگ، رابطهاي قابل توجه است، از اين رهگذر با ايجاد جنگ نرم و فرهنگي، امنيت سقوط ميكند، ارزشها و هنجارها براي شهروندان بيارزش ميشود و آنها به دنبال ارزشهايي غير از آن چيزي كه نظام حاكم توصيه ميكند، خواهند بود. به عبارت ديگر، ميتوان گفت وقتي لايههاي بالايي نظام حاكم نتوانند سلطه ايدئولوژي (هژموني) خود را بر جامعه استمرار دهند و خويش را به عنوان تجسمبخش منافع جامعه، ترويج كنند و جامعه را به اين امر متقاعد سازند و پايينيها آنها را نپذيرند، در اين شرايط، سقوط نظام سياسي به ميزان قابل
1) دني كوش، مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعي، ترجمه: فريدون وحيد، ص63.
توجهي انجام شده است.(1)ويژگي مهم جنگ در اين حوزه در مقايسه با حوزههاي ديگر، فراگيري و تداوم آن است و اين ويژگي، جنگ فرهنگي را به تهديدي اساسي مبدل ميسازد. به طور خلاصه ميتوان گفت جنگ نرم در حوزه فرهنگي در قالبهاي زير تجلي مييابد:(2)
الف) ملتسازي
فرآيند تغيير و تعديل هويتها، ارزشها، آرمانها و عملكرد ملتهاي گوناگون از راه ايجاد اشتراكات هويتي در يك حوزه جغرافيايي مشخص كه از سوي نخبگان و نهادهاي حكومتي در بسترهاي جامعه به وجود ميآيد.
ب) نخبهسازي
از راه تخليه و تغيير مراجع معتبر موجود در جوامع از يكسو، و حمايت از مراجع جديد پنداري، گفتاري و كرداري از سوي ديگر به گونهاي كه نخبگان همگرا، همدوستان و همفكر در قالبي مثبت تجلي كنند و ديگران با تصويري منفي و زشت به افكار عمومي عرضه شوند. نخبگان، حد فاصل ميان ملتها و دولتها هستند و نقش اصلي را در هدايت و مديريت آمال و اهداف جامعه بر عهده دارند. از اين منظر، دسترسي به آنها و تعامل با ايشان، كليد فتح دولتهاست.
ج) فرهنگسازي
فرهنگ مانند جريان خون در رگهاي حيات جامعه است كه وظيفه تغذيه و تأمين نيازهاي ابتدايي سلولهاي بشري را در تمدنهاي گوناگون بر عهده
دارد. كنترل و تغيير در تركيبات اين شريان حياتي، ميتواند كاركرد پنداري، گفتاري و كرداريِ جوامع مختلف، به ويژه حوزههاي پرچالش را دچار دگرگونيهاي بنيادين كند.
د) مذهبسازي
بخش عظيمي از مردم جهان با باورها و ارزشهاي ديني و الهي گره خوردهاند و اين مسئله با فرهنگ سكولار در تعارض و تقابل است. تغيير و تعديل در نظام باورها، گفتارها و رفتار جوامع ديني، مستلزم تضعيف و به چالش كشيدن مذهب و باورهاي مردم از راه آفرينش مذاهب ساختگي از سوي صاحبان انديشه است.
در جنگ فرهنگي، مبادي و اصول فرهنگي به عنوان منبع قدرت بازيگر هدف قرار ميگيرد. در اين جنگ، به دليل ضعف يا زوال منابع مهمي چون باورها، اصول رفتاري يا عرفهاي سازنده حاكم بر جامعه، بازيگر به شدت آسيبپذير ميشود و قادر به توليد بيشتر قدرت يا كاربرد مؤثر قدرت در اختيارش نخواهد بود. افزون بر موارد پيشگفته، مهمترين مؤلفههاي راهبردي جنگ نرم فرهنگي عبارتاند از:
اول ـ ايجاد و توسعه ازخودبيگانگي فرهنگي؛
دوم ـ تحميل گفتمان غيربومي بر جامعه علمي؛
سوم ـ ترويج فرهنگ مصرفگرايي فرهنگي و غفلت از توليد فرهنگي.(1)
مهمترين ابزارهاي اين جنگ نيز عبارتاند از: سينما، رمان، كتاب، نظام آموزشي، هنر و...، كه در فصل بعد درباره آنها توضيح خواهيم داد.
1) ميشل سي ويليامز، جنگ نرم فرهنگي، ترجمه: مهدي ذوالفقاري، ص25.
دشمنان اسلام از روشهاي متنوع، متعدد و ناروايي براي نابودي مسلمانان بهره ميبرند. قرآن كريم با ظرفيت و دقت تمام، خدعهها و اهداف كافران و مشركان را برملا ميسازد.
الف) دينزدايي
«يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَي اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ». (توبه: 32)
آنها ميخواهند نور خدا را به سخنانشان خاموش نمايند، ولي خداوند جز اين نميخواهد كه نور خود را كامل كند، هرچند كافران ناخشنود باشند.
ب) گمراهي
«وَجَعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُواْ فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَي النَّارِ». (ابراهيم: 30)
(از نعمتهاي دنيا) برخوردار شويد؛ همانا سرانجامتان دوزخ خواهد بود.
ج) اختلافافكني
«وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَي وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ». (توبه: 107)
و كساني كه مسجدي را ساختند كه مايه زيان و كفر و چنددستگي و اختلاف بين مؤمنان است و نيز كمينگاه براي كساني است كه پيشتر با رسول خدا صلي الله عليه و آله (سابقه) جنگ داشته و (سخت) سوگند ميخورند كه جز نيكي قصدي نداشتيم، ولي خداوند گواهي ميدهد كه آنان قطعاً دروغگويند.
د) تحريف
1) حسين عبدي، جنگ نرم، صص 22 ـ 30.
«مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَيَقُولُونَ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا». (نساء: 46)
برخي از يهود، برخي از كلمات (خدا) را از جاهاي خود تغيير دادند و گويند فرمان خدا را شنيديم و سرپيچي كرديم.
ه) مقابله نظامي
«لاَ يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّي يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ». (بقره: 217)
و آنان پيوسته با شما ميجنگيدند تا ـ اگر بتوانند ـ شما را از دينتان برگرداناند.
مهمترين گونههاي جنگ نرم كه تاكنون شناسايي شده، عبارت است از:(1)
الف) جنگ فرهنگي(2)
در بعد فرهنگي هنجارها، ارزشها، هويت، توان سياسي و... از جمله مؤلفههايي است كه فقدان يا مخدوش شدن آنها، تا حد زيادي ميتواند زمينهساز تهديدهاي نرم داخلي و حتي شكلگيري تهديدهاي سختافزاري و حمله نظامي دشمنان بيگانه باشد. هويت ملي به عنوان اصل نظامبخش و سازماندهنده امنيت اجتماعي در هر نظام سياسي، از سوي دو دسته تهديد ناشي از رقابتهاي افقي و عمودي به چالش كشيده ميشود.(3)
البته ايجاد ترديد در مقدسات ديني نيز از اهداف اوليه جنگ فرهنگي است. در واقع اصل اسلام نيز در معرض تهاجم دشمنان قرار دارد. ساموئل هانتينگتون كه كتاب جنجالي او برخورد تمدنها، به بيانيه اعلام جنگ
محافظهكاران جديد تبديل شده بود، مينويسد «دشمن، طيف راست اسلامي نيست، بلكه دين و خود قرآن است. مسئله اساسي غرب، اسلام بنيادگرا نيست، بلكه خود اسلام به مثابه تمدني متفاوت است كه پيروانش متقاعد شدهاند فرهنگشان برترين است».(1)
بنابراين، اين مطالب نشان ميدهد مشكل اصلي كشورهاي غربي، خود اسلام است، نه مسائل ديگري چون حقوق بشر و مردمسالاري در كشورهايي نظير ايران.
ب) جنگ رايانهاي(2)
جنگ رايانهاي يا سايبري، به وضعيتي دلالت دارد كه در آن، اقدامات نظامي بر اساس اطلاعات رايانهاي كنترل و هدايت ميشود. شكل ديگر اين جنگ، بهرهگيري از اطلاعات براي ايجاد اختلال در عمليات نظامي دشمن است؛ مانند جنگ شبكهاي و تروريسم رايانهاي.(3)اين روش به منظور سرقت اطلاعات، اخلال و تخريب اطلاعات و در نهايت، ايجاد اخلال در نظام مديريت اطلاعات حريف در فضاي سايبر صورت ميگيرد و سيگنالها و فضاي مربوط به ماهوارهها را شامل ميشود.
از سال 2006 م به طور مشخص، جنگ اطلاعاتي موسوم به «نبرد سايبري» در دستور كار دولت امريكا گنجانيده شد و فضاي مجازي يا سايبري با توجه به موانع رسانهها براي انتقال پيام به مردم ايران، در اولويت برنامههاي براندازي امريكا و متحدان غربي و صهيونيستي آن قرار گرفت.
اين پروژه كه با شبكهسازي گسترده در فضاي مجازي و سايبر آغاز شد، اهدافي چون گردآوري اطلاعات، جريانسازي و جنگ رواني بر ضد نظام جمهوري اسلامي، تأسيس سايتهاي مبتذل، حمايت خبري و رسانهاي از گروهكهاي تروريستي، و تهييج و تشويق به تجمعات غيرقانوني و اغتشاش را در برنامه خود قرار داد.(1)
در چند سال گذشته، گوشيهايي به نام آيفون و اندرويد از امريكا در اختيار كاربران ايراني قرار گرفته كه به راحتي به شبكههاي اينترنت وصل ميشود. در ژانويه 2010 اين گوشيها با پخش صداي امريكا آغاز به كار كرد. در زمينه شبكههاي تلويزيوني، 97 شبكه ماهوارهاي از پانزده كشور جهان مشغول بودند كه روي برخي از اين ماهوارهها، تا دويست شبكه تلويزيوني در سال 1388 برنامه پخش ميكرد. 110 شبكه راديو ـ تلويزيوني امريكا بر ضد ايران برنامه پخش ميكنند. سايتهايي نظير تويتر و فيس بوك به طور حفاظت شده و منحصر به فرد با تصاوير ويدئويي از امريكا به ايران خدمات ميدهد.(2)
ج) جنگ اجتماعي(3)
از جمله مؤلفههاي بعد اجتماعي جنگ نرم، كنشهاي اجتماعي، روابط و تعاملات، آداب و رسوم و رفتارهاي جمعي است. عاملان جنگ نرم بر آناند تا بر هويت مردم جامعه، انسجام اجتماعي، روحي ملي، سرمايه اجتماعي،
الگوهاي رفتاري، دلبستگي ملي و... اثر گذارند.(1)
البته اگر بازيگر عامل در مقام تضعيف يا زوال سرمايه اجتماعي بازيگر هدف برآيد و به طراحي و اجراي سياستهايي بپردازد كه در آن، اعتبار قدرت سياسي نزد مخاطبانش مخدوش گردد، در آن صورت جنگ اجتماعي صورت گرفته است. در جنگ اجتماعي، «تصوير قدرت» بياعتبار و مخدوش ميشود و در نتيجه، مخاطبان حاضر به پذيرش يا ايستادگي براي آن نيستند. البته جنگ اجتماعي در دو حوزه داخلي و خارجي صورت ميگيرد كه به اختصار درباره آنها توضيح ميدهيم.
يك ـ جنگ نرم اجتماعي در حوزه داخلي
اين جنگ در گستره افكار عمومي رخ ميدهد و در نهايت، عدم مشروعيت قدرت را پيميگيرد. در صورت توفيق بازيگر عامل در اين جنگ، شاهد شكلگيري انقلابهاي رنگي در حوزه داخلي بازيگر هدف و فروپاشي آن از درون خواهيم بود. مبادي اين جنگ را ميتوان در نظريه محروميت نسبي جستوجو كرد.(2)
دو ـ جنگ نرم اجتماعي در حوزه خارجي
اين جنگ در گستره فراملي صورت ميگيرد و هدف از آن، افكار عمومي منطقهاي و جهاني است كه امروزه با عنوان كلي «ديپلماسي عمومي» از آن تعبير ميشود. در صورت توفيق بازيگر عامل در اين جنگ، بازيگر هدف منزوي ميگردد و موضوع فشارهاي گوناگون سياسي، حقوقي، اقتصادي و
حتي نظامي سازمانها و بازيگران بينالمللي ميشود.(1)
د) تعارض اعتقادي
با توجه به اينكه مبادي اعتقادي، مهمترين نقش هويتي و محافظتي را به ويژه در حوزه كشورهاي اسلامي بر عهده دارد، تلاش براي آسيب رساندن به حريف از راه هجوم به اين باورها، ارزش راهبردي بالايي دارد. اين تعارض معمولاً به دو صورت طراحي و عملياتي ميشود:
يك ـ استحاله اعتقادي: در اين اقدام، مباني و باورهاي اعتقادي تضعيف ميشود؛ به گونهاي كه نتواند نقش محافظتي خود را ايفا كند. ازاينرو، باورها حضور دارند، ولي فعال نيستند.
دو ـ تغيير اعتقادي: در اين اقدام مباني و مبادي اعتقادي كاملاً متحول ميشود و شاهد جايگزيني اصول و مباني متفاوت و گاه متعارض با اصول ادله هستيم؛ اقدامي كه از آن به انقلاب فرهنگي تعبير ميشود. (2)
ه) منازعه علمي
چنانكه نويسندگان كتاب آموزش عالي، فرهنگ عامه و قدرت نرم نشان دادهاند، صحنه ملي نبرد در سطح قدرتهايي چون امريكا و ژاپن، متوجه حوزه مهم و حياتي انديشههاي علمي است. از اين منظر، پيشگامي در توليد علم مدنظر نيست و افزون بر آن، جهتدهي به علم ارزشمند ارزيابي ميشود.(3)اين جنگ نرم، پنهانترين شيوه منازعه به شمار ميرود و به همين
دليل است كه برتري و سلطه جهاني در عرصه آينده، با بازيگراني خواهد بود كه بتوانند سمت و سوي جريانهاي علمي و غايت علم را تعريف و مشخص كنند.
جنگ نرم نيز همانند ديگر شكلهاي قدرت، هدفهايي دارد، ولي عمدهترين هدف در تهديد نرم، اثرگذاري بر انتخابها و كنترل فرآيند تصميمگيري و شيوه اطلاعرساني و تغيير در نظام ارزشهاست كه به استيلاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي آنها ميانجامد. ديگر هدفهاي فرهنگي جنگ نرم عبارتاند از:
الف) ايجاد تغيير در باورها
مهمترين و اصليترين هدف جنگ نرم را بايد ايجاد دگرگوني در باورهاي جامعه هدف جنگ نرم دانست. باورها، اساس حركت جامعهاند. بنابراين، اگر كساني بخواهند در مسير حركت يك ملت و جامعه خلل يا تغييري ايجاد كنند، بايد به سراغ تغيير باورهاي آنها بروند. ازاينرو، در جنگ نرم، اساسيترين هدف، ايجاد تغيير در باورهاست.
ب) ايجاد تغيير در افكار و انديشهها
چنانكه دشمنان ملت، با جنگ نرم بتوانند در باورهاي آن ملت نفوذ كنند و با ايجاد ترديد، آن باورها را مخدوش و متزلزل سازند، زمينهها و بسترهاي لازم براي هدف بعدي، يعني ايجاد تغيير در چگونگي انديشيدن در حوزههاي گوناگون فراهم ميشود. بنابراين، ديگر هدف عمده در جنگ نرم،
1) رويكرد ديني در تهاجم فرهنگي، صص 14 ـ 18.
ايجاد تغيير در انديشه جامعه است.
ج) ايجاد تغيير در رفتار
رفتارهاي جامعه، بر باورها و چگونگي انديشيدن افراد آن جامعه مبتني است. با ايجاد دگرگونيهاي اساسي در اين مباني، مدلهاي رفتاري در حوزههاي گوناگون تغيير ميكند. در واقع، مدلهاي رفتاري در هر جامعه، بر اساس نوع باورها و چگونگي انديشه در آن جامعه شكل ميگيرد. بيگمان با تغيير هر نوع باور و انديشه، مدلهاي رفتاري جديد بر اساس باورها و افكار جديد جايگزين مدلهاي پيشين ميشود.
د) ايجاد تغيير در ساختار سياسي
هدف نهايي در جنگ نرم بر ضد يك ملت، ايجاد دگرگوني در ساختارهاي سياسي آن جامعه و جايگزين كردن ساختارهاي جديد است. اهداف پيشگفته در يك فرآيند و به صورت خطي دنبال ميگردد. با ايجاد تغيير در باورها، افكار و رفتارهاي يك جامعه، به صورت طبيعي مدل رفتارهاي حمايتي از ساختار سياسي موجود، تغيير مييابد و مدلهاي چالشي جايگزين آن ميشود. در يك جامعه، مردم در شرايطي با نظام سياسي خود به چالش برميخيزند كه ديگران آن را مشروع ندانند و از نظر آنان، مسئولان سياسي مقبوليت خود را از دست داده باشند. بنابراين، مشروعيتزدايي و مقبوليتزدايي براي ايجاد بحران، ناآرامي و بيثباتسازي در جامعه هدف، از ويژگيهاي اصلي جنگ نرم به شمار ميآيد. هرگاه يك نظام سياسي مشروعيت و مقبوليت خود را در بين ملتش از دست دهد، به راحتي زمينههاي لازم براي تغيير آن ساختار و نظام سياسي و جايگزين شدن يك نظام و ساختار جديد فراهم ميآيد.
تصور وقوع جنگ نرم و صورت انجام آن، بدون شناخت ابزارهاي مورد كاربرد در اجراي آن ممكن نيست. به عبارت ديگر، جنگ نرم ابزارها و الزامات كاربردياي دارد كه امكان وقوع آن را ممكن ميسازد. اساساً همين ابزارهاست كه يكي از وجوه برجسته و نقطه تمايز آن با جنگ سخت با همان معناي متعارف از جنگ است. اگر بخواهيم به مهمترين ابزار قابل كاربرد در جنگ نرم اشاره كنيم، بيگمان رسانهها،(1)اعم از مجازي و واقعي (مطبوعات و مجلات، خبرگزاريها، راديو، تلويزيون، ماهواره و اينترنت) مهمترين شاخص و ابزار قابل استفاده در جنگ نرم است.
الف) راديو: راديو از جمله قديمترين رسانهها با قابليت پخش و انتشار از وراي مرزها، و با گستره وسيع از مخاطبان است كه در صد سال گذشته، نقش مهمي در شكلدهي به افكار عمومي و تقابل رسانهاي ميان كشورها، گروهها و جمعيتها داشته است. فعاليت راديو آزادي در زمان جنگ سرد كه بر ضد بلوك شرق و اتحاد جماهير شوروي فعاليت ميكرد، يكي از گستردهترين و مهمترين ابزارهاي رسانهاي بود كه اهداف تبليغاتي ايالات متحده را در خدمت جنگ نرم پيش ميبرد؛ به طوري كه برخي از صاحبنظران از تأثير جدي آن بر فروپاشي شوروي نام بردهاند.(2)يا چنانكه راديو BBC(3)و صداي امريكا(4)با دهها سال پيشينه فعاليت رسانهاي، به ويژه راديو BBC، گاه به بيش از سي زبان زنده
دنيا و از جمله زبان فارسي برنامه پخش ميكنند.(1)
در واقع، راديو يكي از ابزارهاي اصلي در جنگ نرم است. بنابراين، كشوري مثل ايران بايد شبكههاي راديويي داخلي و خارجي خود را افزايش دهد و روي برنامههاي راديويي و افزايش جذابيت آن براي جوانان و ديگر قشرهاي جامعه كار كند و از اين راه، از تأثير برنامههاي راديويي كشورهاي غربي، به ويژه امريكا و انگلستان بكاهد.
ب) رسانه ملي: امروزه برنامههاي تلويزيون ملي هر كشور، به دليل جذابيتهاي ويژه تصويري، به يكي از پرمخاطبترين رسانههاي جديد تبديل شده است. امكان پخش برنامههاي متنوع با قابليتهاي جلبكننده، اين رسانهها را به ابزار مهمي در جذب مخاطب و به تبع آن، جهتدهي به افكار عمومي تبديل كرده است تا جايي كه «با ظهور شبكه Eueronews در رقابت با شبكههاي CNN در امريكا و Skynews در انگلستان، و نيز آغاز به كار شبكههاي عمومي متعدد در ديگر نقاط جهان، اشتهاي بيپايان براي ارائه اخبار تلويزيوني، روز به روز مقياس جهانيتري پيدا ميكند. گسترش شبكههاي تلويزيوني، به كشورهاي قدرتمند كمك كرد تا از آن در راستاي اهداف خويش در عرصه بينالمللي استفاده كنند».(2)
درباره نقش رسانه ملي و كاركرد آن در افزايش فرهنگ عمومي و همبستگي ملي، در فصل بعد به طور كامل توضيح خواهيم داد، ولي به طور خلاصه، رسانه ملي، يكي از مهمترين ابزارهاي مقابله با تهاجم فرهنگي دشمن به شمار ميآيد. مديران و دستاندكاران صدا و سيما ميتوانند با
ساخت و تهيه برنامههاي اصولي و از قبل كار شده، اثر تهاجم فرهنگي دشمن را در عرصه جنگ نرم كمتر كنند.
ج) ماهواره: با گسترش روزافزون فناوري و توسعه ارتباطات، ماهوارهها به بخش عمدهاي در تحكيم و توسعه زيربناها و ساختارهاي ارتباطات و اطلاعات تبديل شدهاند. ازاينرو، اگر گفته ميشود قرن بيست و يكم، قرن ماهوارههاست، بيمبنا نيست؛ چرا كه امكانات و قابليتهاي گسترده اين فناوري، آن را به عامل عمدهاي براي دگرگوني در زندگي اجتماعي تبديل كرده است.
اهميت ماهوارهها در تغيير و تحولات اجتماعي به گونهاي است كه كاربرد ماهوارهها در جنگ نرم، به عاملي مهم در سرعت بخشيدن به تحقق اهداف تبديل شده است؛ به طوري كه يكي از بزرگترين منابع و ابزارهاي جنگ نرم، توانايي در بهرهگيري از شبكههاي ماهوارهاي است كه به وسيله آن بتوان افكار عمومي و فرهنگ عمومي را دستخوش تغيير در نگرشها، باورها و رفتارها كرد.
ماهواره نيز يكي از ابزارهاي جنگ نرم است. وظيفه دولت در اين باره، ساخت ماهوارههاي جديد و پيشرفت در بخش فناوري هوا و فضاست. در حال حاضر، قدرتهاي بزرگ با در دست گرفتن بخش عمده فضا و فرستادن انواع ماهوارهها به آسمان، تسلط بسيار زيادي بر اطلاعات و فناوريهاي مدرن و در نتيجه، فرهنگ ديگر كشورها دارند.
د) اينترنت:(1)امروزه اينترنت به يكي از گستردهترين و پرابعادترين رسانههاي ارتباطي تبديل شده است. رسانهاي كه هم نوشتاري است، هم
1) internet.
گفتاري، و هم به واسطه آن ميتوان آموزش ديد و هم اخبار و اطلاعات متنوعي در آن يافت. ازاينرو، در مباحث جنگ نرم، بهرهگيري از فضاي سايبري و مجازي، عنصري مهم و اثرگذار است.
همانگونه كه گفتيم، ابزارهاي جنگ نرم متنوع و متعدد است و هر كدام قابليتهاي ويژهاي دارد، كه امكان متناسب با ظرفيت خود را براي بهرهگيري در جنگ نرم در اختيار عاملان آن قرار ميدهد. اما در مباحث جنگ نرم، دو رسانه به نسبت جديدتر و در عين حال، گستردهتر و با قابليتهاي بيشتر، يعني اينترنت و ماهواره اهميت بيشتري دارند؛ چرا كه قدرتِ درنورديدن مرزها و عبور از بسياري از موانع، و خيل گسترده و سطوح گوناگون مخاطبان و امكان ارائه برنامههاي جذاب و متنوع به علاوه قابليتهاي ديگر، آنها را به مهمترين ابزار در خدمت براي قائلان و عاملان جنگ نرم تبديل كرده است. اين ابزارها ميتوانند با برنامههاي متنوع و جذاب خود، انسجام نظام اجتماعي و هويت ملي يك كشور را از بين برند.
بنابراين، در شرايطي كه نظام اجتماعي با افول قدرت هويتي روبهرو ميشود، طبعاً نيرويي كه بتواند هويتهاي پراكنده را سازماندهي كند و از همه مهمتر، اينكه قابليت مؤثر وحدتبخشي اعتقادي جامعه را داشته باشد، به عنوان محور سازماني براي امنيتسازي تلقي خواهد شد؛ زيرا امنيت، مهمترين هدف سياست خارجي هر دولت شمرده ميشود و اين مسئله با حداكثرسازي انسجام هماهنگي دارد. انسجام اجتماعي، زمينههاي لازم را براي حداكثرسازي همكاري و مشاركت گروههاي لازم براي ايجاد امنيت فراهم ميكند.
با اين توضيحات، سازمانهايي از قابليت و قدرت نرمافزاري براي ايجاد
انسجام اجتماعي برخوردارند كه بتوانند بسترهاي لازم و مناسب را براي رفتار جمعي فراهم سازند. بنابراين، رسانه صدا و سيما و همچنين رسانههاي گروهي از اين قدرت براي سازماندهي مردم برخوردارند. آنها ميتوانند با توليد برنامههاي اصولي و كار شده، موجب تقويت انسجام اجتماعي، هويت ملي و فرهنگ دروني جامعه شوند. ساخت برنامههاي جذاب، يكي از راههاي اصلي براي مقابله با برنامههاي نامناسب فضاهاي مجازي و ماهوارهها ميتواند باشد.
نتيجه
همانگونه كه گفتيم، بعد فرهنگي جنگ نرم، از مهمترين بعدهاي اين جنگ شمرده ميشود. جهان امروز، از يكسو دنياي تصويري و انگارهسازي(1)سياست و روابط بينالملل، و از سوي ديگر، دنياي انديشه و فرهنگ است. اين دو ديدگاه به ناچار در تقابل و تخاصم با يكديگر قرار دارند. بر اساس ديدگاه فرهنگمحور، عرضه و ارائه حقيقت، مسئلهاي عالي و ضرورتي انساني به شمار ميرود. ازاينرو، شيوههاي رايج رسانهاي و تبليغاتي، تنها به مثابه ابزار انتقال افكار و ايدههاست و براي عرضه حقيقت، تنها بايد بر منطق و اصول اخلاقي برخاسته از آموزههاي ديني تكيه داشت. بيسبب نيست كه متخصصان جنگ نرم، به حضور اين جنگ در همه دورهها اذعان دارند و قدمت آن را به بلنداي تاريخ انسان ميدانند.
همانگونه كه بيان كرديم، جنگ نرم، تغيير در ساختار سياسي و فرهنگي حكومتها و ملتها را دنبال ميكند. در اين نوع جنگ، بر خلاف جنگ
1) Image making.
سخت، از حربههاي نظامي و برخوردهاي خونين و خشونتآميز خبري نيست، بلكه ستيز حكومتها وجهه نرمافزاري دارد. به عبارت ديگر، جنگ نرم، كار خود را با حمله به مباني فرهنگي و اعتقادي و هنجارهاي مسلّم و پذيرفته شده جامعه آغاز ميكند. اين تهاجم اوليه بهتدريج، ظهور و گسترش بحرانهاي اخلاقي و اجتماعي را در پي دارد و سرانجام به وقوع بحرانهاي امنيتي و سياسي و حتي تغيير نظامها ميانجامد. در اين ميان، رسانهها از جمله ابزار اصلي گسترش فرهنگهاي غيربومي ويرانگر بهشمار ميروند. رسانههاي بيگانه كه عامل اصلي انتشار ويروس ابتذال هستند، در جبهه جنگ نرم فرهنگي حضور مييابند و براي آمادهسازي حضور سياسي سلطهگران، فرهنگ بومي كشورهاي هدف را نابود ميكنند. با وجود اين، فرهنگ و هويت بومي و اسلامي، مانعي اساسي در برابر نفوذ فرهنگ غربي است. امروز در عالم سياست و فرهنگ و جهان بينالملل، كشوري كه فرهنگ خود را در بازي با قدرتهاي بيگانه با بيبصيرتي ببازد يا پيوسته مشغول دفاع شود، هرگز نخواهد توانست در ميدان جنگ نرم ايستادگي كند.
فصل چهارم: الگوهاي رسانهاي در مقابله با جنگ نرم
زير فصل ها
مقدمه
چيستي وسايل ارتباط جمعي و پيآمدهاي آن
موقعيت رسانهاي تلويزيون و تأثير آن
رسانههاي جمعي، سرمايه اجتماعي و قدرت نرم
رسانهها به عنوان مهمترين ابزارهاي جنگ نرم
تلويزيون و ارائه الگوهاي رسانهاي
سياستگذاري رسانهاي در مقابله با جنگ نرم
رسانهها و اثرگذاري فرهنگي
كاركرد رسانه در ايجاد امنيت فرهنگي و مقابله با تهاجم فرهنگي
الگوهاي رسانهاي در مقابله با اهداف فرهنگي جنگ نرم
راهكارهاي رسانه ملي در مقابله با جنگ نرم فرهنگي(1)
نتيجهگيري نهايي
مقدمه
رسانه به معناي هر وسيلهاي است كه انتقالدهنده فرهنگها و افكار عدهاي باشد و مصداق اين تعريف، وسايلي مانند روزنامه، مجلات، راديو، تلويزيون، ماهواره، اينترنت، ويدئو و... است. به اين تعريف بايد اضافه كرد كه رسانه، وسيلهاي است كه نقش حامل اطلاعات و پيامهاي از پيش طراحي شده را بر عهده دارد و واسطهاي است ميان انتقالدهنده و گيرنده پيام كه در طول زمان، دچار تحول و پيشرفت شده است. در اين فصل به نقش رسانه در مقابله با اهداف فرهنگي دشمن و الگوهايي كه ميتواند ارائه دهد، ميپردازيم. البته لازم است پيش از بررسي اين مسئله، درباره وسايل ارتباط جمعي، ديدگاههاي مربوط به آنها و نقش آنها در انتقال ارزشها و هنجارها توضيح دهيم.
همزمان با اوج مرحله صنعتي شدن جوامع غربي، در ابتداي قرن نوزدهم، نوع جديدي از ارتباط به وجود آمد كه با شكلهاي برقراري ارتباط در دوران پيشين تاريخ بشري متفاوت بود. از اين ارتباط، به «ارتباط جمعي» ياد ميكنند. معادل انگليسي واژه ارتباط(1)از ريشه Communist به معناي مشترك و Communicated به معناي تأسيس اجتماع و به وجود آمدن جوّ تفاهم و اشتراك ساخته شده است.(2)وسايل ارتباط جمعي، به آن دسته از وسايل گفته ميشود كه پيام را براي مخاطبان بسيار (عموم) ارائه ميدهد و آثار اجتماعي دارد.
فرهنگ جوامع و شخصيت انسانها، متأثر از وسايل ارتباط در دسترس آنها بوده است. بدين رو، ميتوان با توجه به اهميت عنصر خطابه به صورت مكتوب در يونان باستان، استنباط كرد «280 نفر از كساني كه سقراط را مجرم دانستند، به اين دليل بود كه روش دفاع او با روش رايج ارائه حقايق منطبق نبود».(3)
مرتون و لازار اسفلد بر پديده انتخاب در رسانه تأكيد بسيار دارند؛ زيرا رسانهها از راه انتخاب مطلب و پخش آن در جامعه، به آن دسته از واقعيتهاي اجتماعي كه تا آن زمان صورت منفرد و مجزا در جامعه داشت و احتمالاً افراد جامعه هم از آن آگاه بودند، ولي بدان اهميت نميدادند، جنبه
اجتماعي ميبخشد.(1)همچنين آنها از كاركرد ديگر رسانهها با عنوان «تأثير» بر ذوق و سيلقه افراد نام ميبرند. رسانههاي جمعي و به ويژه تلويزيون، سبب نزول فرهنگ و هنر جامعه ميشود.(2)
رسانهها از راه ارائه هنجارهاي خاص اجتماعي به صورت مثبت، به افراد تلقين ميكنند رفتار ارائه شده در رسانه، رفتار مناسب اجتماعي است. به اين ترتيب، رسانه با ارائه رفتار مناسب اجتماعي، سبب ايجاد همنوايي در افراد ميگردد.(3)
وسايل ارتباط جمعي به طور معمول با زمان فراغت انسانها برخورد ميكنند. ازاينرو، در مواردي چند بايد موجبات جدايي موقت از واقعيت، فراموشي لحظههاي دشوار زندگي، تمدد اعصاب و سرگرمي انسانها را فراهم سازند. بنابراين، جزئي از كاركرد وسايل ارتباطي، صرفاً تفريح و سرگرمي انسانهاست تا آنان را موجوداتي توانا و نوآور براي كار به بار آورند.
تلويزيون پس از تحقيقات و آزمايشهاي مبهمي در مراحل تجربي بين سالهاي 1928 تا 1935 و بعد از برقراري برنامههاي مرتب در چند كشور، هنوز وسيله قابل اعتنا و وسيعي نبود، ولي با پايان يافتن جنگ جهاني دوم، پيشرفت آن آغاز شد. در سال 1960، تلويزيون در 66 كشور جهان وجود
داشت.(1)
تماشاي تلويزيون، جزئي از رفتار عادي بيشتر مردم كره زمين است. رسانهاي است كه به آساني در دسترس همه قرار ميگيرد و اثرگذاري آن بر باورها، ارزشها و هنجارهاي افراد بر كسي پوشيده نيست. «تلويزيون، ابزاري است كه به تمايلات معرفتشناسي تلگراف و فوتوگرافي، قويترين قدرت بيان را بخشيد؛ آن هم بدين ترتيب كه اين وسيله ارتباط جمعي، به حضور، جابهجايي و بازي متقابل ميان تصويرها و لحظهها بيشترين كمال را بخشيد و براي همه اينها، راه ورود به حريم خصوصي انسانها را هموار ساخت»؛(2)به گونهاي كه تلويزيون، مركز هدايت و كانون رهبري معرفتشناسي نوين شده است.
برخي جامعهشناسان، از تلويزيون با عنوان پرقدرتترين رسانه نام ميبرند؛ به گونهاي كه از حدود سالهاي 1950 به بعد، به صورت كالاي مصرف عمومي درآمده است. برخلاف مطبوعات، تلويزيون بهترين رسانه براي افراد كمسواد و بيسواد است و كودكان به راحتي و با علاقه از آن استفاده ميكنند. «نتايج تحقيقات مختلف، از جذب شدن كودكان دو ساله و حتي كمتر به سوي تلويزيون خبر ميدهند.»(3)درباره تلويزيون، تنها يك بار تصميمگيري ميشود و آن هم در زمان خريد است و پس از آن، ديگر نظارتي بر برنامههاي تلويزيون و ساعت پخش و چگونگي برنامهها نيست. بنابراين، برنامههاي تلويزيون بدون ميل و تمايل و انتخاب افراد وارد محدوده
خانوادگي ميشود.
«ويلبر شرام، دليل جذابيت تلويزيون را خصوصيت اجتماعي آن ميداند. همچنين قابليت نفوذ تلويزيون در مقايسه با ديگر وسايل ارتباط جمعي بسيار شديد است. به همين دليل، تلويزيون امروز در بنيانهاي خانوادگي ريشه دوانده و به شدت در چگونگي گذران زندگي روزمره مردم اثر گذاشته است. ... بزرگسالان در انگلستان به طور متوسط روزانه سه ساعت تلويزيون تماشا ميكنند و كودكان دوره ابتدايي در حالي كه فقط 980 ساعت در مدرسه حضور دارند، 1340 ساعت از وقت خود را به تلويزيون اختصاص ميدهند».(1)
تلويزيون، رسانهاي است كه اطلاعات را در قالبي به ما عرضه ميدارد كه بينهايت ساده شده، فاقد محتواي سودمند و برانگيزاننده عقل و شعور و تفكر، فاقد زمينههاي تاريخي گذشته و عاري از نظام و چارچوب هدفدار و سازنده است. تلويزيون وسيلهاي است كه تمامي اطلاعات را در قالب نظام و ساختاري به نام سرگرمي، وقتگذراني و شادماني به نمايش ميگذارد.(2)گرچه با ورود رايانه و اينترنت از شمار استفادهكنندگان تلويزيون يا ميزان استفاده از آن كاسته شده و هماكنون بيش از هفتاد ميليون سايت رايانهاي در جهان فعال است، ولي همچنان تلويزيون به عنوان رسانهاي پرقدرت و پرتأثير در جهان مطرح است.
به طور كلي تلويزيون به طور خاص و ديگر رسانهها به طور عام، تأثير
بسيار زيادي بر مردم و شكلگيري افكار آنان دارند. رسانهها ميتوانند به صورتهاي مختلف جوامع را تحت تأثير خود قرار دهند. بنابراين، لازم است درباره نقش رسانهها به طور عام بر جوامع، توضيحاتي ارائه كنيم. تأثير رسانهها در سه طبقه قابل بررسي است:
الف) ديدگاه قدرت نامحدود رسانهها؛
ب) ديدگاه قدرت محدود رسانهها.
الف) قدرت نامحدود
ديدگاه قدرت نامحدود رسانهها، از نخستين نظريههاي ارتباطي است كه در اوايل قرن بيستم بر مطالعات ارتباطي سايه افكند.
اين دسته از نظريهها، تحت تأثير منطق دوركيم، معتقدند تودههاي تنها از سوي رسانهها بلعيده ميشوند. فرديناند تونيس در پيروي از اين ديدگاه معتقد است: روزنامهها خيلي كارها از دستشان برميآيد. آنها ميتوانند وقايع و ايدههايي را به سرعت بسازند و اشاعه دهند. ديويد رايزمن ميگويد: انسان توده تنها، منفعل و اثرپذير است و وسايل ارتباط جمعي نيز پيوسته روي او اثر ميگذارند تا وادارش كنند با جماعت همرنگ شود. از سوي ديگر، آنچه جامعه مصرفي نياز دارد، توده افرادي است كه از نظر ذوق و سليقه و واكنشها، مشابه هم باشند؛ زيرا اثر گذاشتن بر توده، راحتتر است تا افراد پراكنده و گوناگون.(1)
ب) قدرت محدود
ديدگاه قدرت محدود رسانه، بر جنبههاي رواني مخاطبان؛ يعني تفاوتهاي
1) جلال محمدي، «بررسي الگوهاي تأثير پذير مخاطبان از محتواي وسايل ارتباط جمعي»، فصلنامه مصباح، ش146، ص139.
فردي، تفاوتهاي فرهنگي و اجتماعي و مناسبات اجتماعي تأكيد دارند. صاحبنظران در اين ديدگاه بر آناند كه دوران گذشته به اتمام رسيده است و مخاطبان قدرت تحليل، انتخاب، گزينش و اعمال سليقه دارند. نظريه تفاوتهاي شخصي كه در دهه 1940 مورد اقبال قرار گرفت، بر مخاطب فعال تأكيد دارد و معتقد است محتواي رسانهاي ممكن است براي عدهاي جذاب و جالب، و براي ديگران كسلكننده، ملالآور و نفرتانگيز باشد. نظريه تمايز يا تفكيك اجتماعي نيز بر اين باور است كه افراد جامعه از قشرها و طبقههاي گوناگوناند كه پيام يك رسانه نميتواند به يك اندازه بر آنها اثر گذارد.
اگر چه فوكوياما، از دين، ايدئولوژي، آموزش و پرورش به عنوان منابع سرمايه اجتماعي ياد كرد، آنتوني گيدنز و تاجفل، از رسانههاي جمعي و همگاني به عنوان ابزارهاي اشاعه سرمايه اجتماعي ياد ميكنند. در واقع، رسانههاي همگاني ابزار شناسايي، استمرار و ترويج و يا حفظ و انتقال سرمايههاي اجتماعي جامعه هستند. با توجه به تعريف سرمايه اجتماعي كه داراي دو وجه شبكهها و گروهها (وجه عيني) و ارزشها، هنجارها و اعتقادات (وجه ذهني) است؛ طبيعي است كه رسانههاي جمعي در آرايش فكري نيروهاي مختلف اجتماع در عرصههاي مختلف حيات اجتماعي، صاحب موقعيت ممتازي در اثرگذاري باشد. به طور كلي ظهور رسانههاي همگاني سبب شد رشد سريع اعتماد مبتني بر اوهام، كاهش يابد.(1)به اعتقاد
1) جيمز، كلمن، بنيادهاي نظريه اجتماعي، ترجمه: منوچهر صبوري، ص95.
كلمن به نظر ميرسد اخيراً تغييري در رسانهها در جهت كمشدن ميزان اعتماد به وجود آمده است. كاهش اعتماد امريكاييان بزرگسال از مصاديق آن است. از طرفي در سالهاي اخير تكنيكهاي جديد رسانهاي سبب بازسازي و باز پسگيري اعتمادها شده است. رشد و افزايش اعتماد به اخبار تلويزيون و ثبات اعتماد به مطبوعات نشان ميدهد كه كاهش اعتماد به بعضي نهادها، ممكن است ناشي از قدرت فزاينده رسانهها، به عنوان منبع و تفسيركننده اطلاعات باشد،(1)رسانههاي همگاني به ويژه تلويزيون به گونهاي فزاينده تبديل به واسطههايي ميشوند يا شدهاند كه افراد به قضاوت آنها اعتماد ميكنند. پذيرش رسانهها به عنوان واسطههايي كه بايد به قضاوت آنها اعتماد كرد، سبب شده است در مواردي كه رسانهها از سوي دولتها كنترل نميشوند، استقـلال پـرخاشگرانهاي را بــه نمـايش بگذارنــد. كلمن بــه اين وضعيت، روزنامهنگاري «كاوشگرانه» ميگويد. رسانههاي همگاني، هنگامي كه كاستيهاي نخبگان مورد اعتماد را آشكار ميسازند، ميتوانند مخاطبان خود را گسترش دهند. كاهش اعتماد، يعني حداكثر و حداقل نوسان، تا اندازه زيادي به منابع سهگانه اطلاعات بستگي دارد. يكي از اين منابع سهگانه اطلاعات، رسانههاي جمعي به ويژه رسانه ملي ميباشد، كه علاوه بر توليد اطلاعات، تفسير و آموزش را نيز چاشني آنها ميكنند.
تغييرات كوتاهمدت در ساختارهاي ارتباط، ميتواند علت بسط يا قبض انواع اعتمادها باشد. نفوذ و گسترش سينما، تلويزيون و ساير رسانههاي همگاني در گروههاي مختلف سني سبب بسط اعتماد اجتماعي مياننسلي در حوزههاي مختلف فرهنگ، سياست و اقتصاد مصرف شده است. رسانه ملي
1) جيمز، كلمن، بنيادهاي نظريه اجتماعي، ترجمه: منوچهر صبوري، ص96.
با استفاده از روشهاي مختلف، سبب تقويت سرمايههاي اجتماعي جامعه و به دنبال آن افزايش قدرت نرم و امنيت ملي يك كشور ميشوند. رسانهها به همانگونه كه ميتوانند با كاربرد تاكتيكهاي مختلف به جنگ نرم در مقابل هدف مورد نظر خود بپردازند، با همان تكنيكها ميتوانند منابع قدرت نرم يك كشور يعني كارآمدي حكومت، سرمايه اجتماعي، اقتدار، و جذابيت را تقويت كرده و با افزايش سطح رضايت، حساسيت و اعتماد سياسي مردم، ميزان مشاركت نهادمند، مستمر و قانوني مردم را بالا ببرند و مشروعيت دولت را افزايش دهند.
به طور كلي، امروزه رسانهها حقايقي هستند كه به دليل ماهيت خود در بسياري از سطوح سياسي و اجتماعي اثر گذارند. در جوامع مدرن، رسانهها از مهمترين ابزارهاي كنترل اجتماعي تلقي ميشوند و از اين نظر ميتوانند به شدت در موضوع ثبات سياسي و اجتماعي دخالت كنند. اهميت روزافزون رسانهها در سازوكار تحولات اجتماعي و سياسي از ماهيت اين ابزار ناشي ميشود؛ زيرا اطلاعات در جهان معاصر از منابع قدرت قلمداد ميشوند. امروزه نقش اطلاعات در سازوكارهاي تصميمگيري اهميت بالايي دارد و همين، نقطه تلاقي رسانه و قدرت را شكل ميدهد. جايگاه ابزار رسانه مخصوصاً در طليعه قرني كه اطلاعات به مثابه منبع اوليه و مهم قدرت مطرح است، حساسيت بالايي دارد. همزادي رسانه و اطلاعات و تلاقي اين مفاهيم با قدرت و نقش مستقيم و غيرمستقيم رسانه در شكلدهي به هنجارهاي اجتماعي، عمومي و ارزشهاي فردي، معادله مهم و تازهاي را در جهان معاصر رقم ميزند كه نتيجه آن بهطور قطع در امنيت ملي همه واحدهاي سياسي اثرگذار است.
اما از آنجايي كه رسانهها همانند ژانوس داراي دو چهرهاند، در توليد خشونت نمادين و جنگ نرم هم نقش بسيار مهمي دارند. به گفته بورديو خشونت نمادين كه رسانهها در توليد آن نقش مهمي دارند، به صورت غيرمستقيم در ميدانهاي اجتماعي و فرهنگي به وجود ميآيد. خشونت نمادين يعني تحميل نظامهاي نمادها و معناها به شكلي كه گروهها و طبقات اجتماعي اين نظامها را مشروع و قابل قبول بدانند. خشونت يا قدرت نمادين يك پتانسيل و امكان اِعمال قدرت يا خشونت است. اين شكل از قدرت و خشونت به گونهاي غيرمستقيم و بيشتر از طريق مكانيسمهاي فرهنگي اعمال ميشود و با صورتهاي مستقيمتر نظارت اجتماعي متفاوت است. براي مثال در رسانههاي غربي، خشونت نماديني بر ضد ارزشهايي مانند آزادي، ليبراليسم و فردگرايي در جريان است. به همين دليل بورديو سانسور را نوعي خشونت نمادين ميداند كه توسط طبقه مسلط اعمال شده و از سوي ساير گروهها بازتوليد ميشود. به طور كلي همانطور كه رسانهها با ايجاد رسانههاي نمادين نقش مهمي در افزايش قدرت نرم و توليد امنيت نرم ايفا ميكنند به همان ميزان نيز ميتوانند با ايجاد خشونت و قدرت نمادين و آموزش نمادهاي مورد نظر خود به افراد، سبب مصرفگرايي در زمينه كالاهاي فرهنگي و كاهش امنيت ارزشها در ميان مردم شوند. اين مسئله ميتواند نقش بسيار مهمي در كاهش مشروعيت دولت و افزايش تمايزات گروهي (كاهش انسجام اجتماعي) داشته باشد. در نهايت بايد به اين گفته بورديو اشاره كرد كه «افراد كالا و خدمات را مصرف نميكنند، بلكه آنها نمادها را مصرف ميكنند تا به وسيله آن تفاوت اجتماعي خود با ديگران را
نشان دهند.»(1)به طور كلي علاوه بر تأثير رسانههاي همگاني بر قدرت نرم و به تبع آن توليد امنيت نرم، آنها از سه طريق ديگر (اثر گذاري بر مشروعيت سياسي دولت، اعتماد و وفاداري ملي) ميتوانند بر قدرت نرم اثرگذار باشند كه در ذيل به آن اشاره ميشود:
الف) تغيير و تحول خواستهاي شهروندي
رسانهها از جمله رسانه ملي ميتوانند به شيوههاي گوناگون با ايجاد تغييرات در گستره و يا اولويت خواستهاي شهروندي، نقش تعديلي يا شتابدهنده ايفا كنند. رسانهها با اجراي كارويژههايي همچون بررسي و نقد، تحقيق و تفحص و يا اطلاعرساني مناسب ميتوانند تصورات تازهاي را از زندگي و سياست نزد خود ايجاد كنند كه دولتها را موظف به برآوردهسازي آنها ميكند. بديهي است در صورت كاستي نظام سياسي براي همراهي با اين جريان، شكاف بين خواستها و كار ويژهها بيشتر ميشود و مشروعيت و ثبات سياسي و به تبع آن امنيت ملي به مخاطره ميافتد. علاوه بر اين رسانهها ميتوانند با ارائه تصوير مناسب از كارآمدي دولت، توانايي دستگاههاي دولتي در انجام درست و مؤثر وظايف قانوني و مورد انتظار جامعه، توانايي حكومت در حل مسئلههاي مردم، توانايي حكومت در بسيج منابع، امكانات و ظرفيتها در حل مسئلهها يا اجراي برنامهها و تصميمات مشخص، توان تصميمگيريهاي جامع، منسجم و استوار از سوي حكومت و توان اجرايي انعطافپذير، قاطع، مستمر و سريع حكومت، گام مهمي در راستاي توليد قدرت نرم و امنيت نرم بردارند. علاوه بر اين رسانهها ميتوانند با نظارت
1) اسكات لش، جامعهشناسي پست مدرنيسم، ترجمه: محسن چاوشيان، ص293.
مؤثر خود بر امور و رفتارهاي سياسي در كشور، نقش تعديلي خود را با تحديد و يا حتي كاهش ميزان خواستهاي مختلف شهروندان به نمايش گذارند. بدين ترتيب كه ميتوانند توقعات را با بيان واقعيات تعديل سازند. بديهي است كاهش يا حفظ سطح خواستها در جامعه ميتواند شكاف بين خواستها و كارويژهها را كم سازد و يا حداقل از تعميق آنها جلوگيري كند. رسانههاي بينالمللي در گزارشهاي تحليلي خود براي تأثيرگذاري بر مخاطب، همزمان با پيوندزدن موضوعات مختلف ميكوشند با بهرهگيري از شيوههاي القاي غيرمستقيم، موضوع و نهاد مورد نظر خود را به عنوان الگو به مخاطب معرفي كنند. به عنوان مثال، راديوهاي امريكا با معرفي و تبليغ الگوهاي مطلوب خود (مانند معرفي هنرپيشههاي هاليوودي، خوانندگان لسآنجلسي و افرادي كه پس از انقلاب از ايران مهاجرت كردهاند و مصاحبههاي پيدرپي با آنها) درصددند زمينه همانندسازي نوجوانان و جوانان ايراني با اين الگوها را ميسر سازند و زمينة وفاداري و اعتماد آنها به دولت جمهوري اسلامي ايران را كاهش دهند.
ب) تغيير و تحول در كارويژههاي دولتي
رسانه ملي با نظارتي كه بر عملكرد دولتمردان، نهادهاي دولتي و بررسي و نقد آثار ناشي از آن دارد، ميتواند تأثيرهايي مشابه آنچه براي خواستهاي شهروندي گفته شد، در حوزه كارويژههاي دولتي داشته باشد. رسانهها ميتوانند با بيان كاستيها و ضعفهاي مديران اجرايي و نقد سياستهاي به اجرا درآمده، ترتيبي در پيش گيرند تا برنامههاي دولتي با روند خواستهاي موجود در جامعه متناسب شوند. كم و زياد شدن وزارتخانهها، ادارهها، نهادها و بنيادها و يا تغيير در سياستهاي كلان دولتي در زمينه تأمين
نيازمنديهاي اوليه مردم و اصلاحاتي از اين قبيل ميتواند بر شكاف خواستها و كارويژهها غلبه كند و آن را به حداقل ممكن برساند و زمينه بيثباتي را از بين ببرد. اندي بارتن از اين عملكرد به مثابه فرايند تأسيس دولت خوب ياد ميكند كه در پي اصلاح عملكردها و نهادها حاصل ميشود(1). همچنين رسانهها با توجه به رسالت اطلاعرسانيشان ميتوانند تصوير مردم از ميزان كارآمدي دولت را دستخوش تحول سازند. بنابراين، هرچه اين تصوير مثبتتر و خوشبينانه طراحي شود، شكاف بيثباتي در جامعه كمتر ميشود و زمينه بروز تهديد به امنيت ملي و بيثباتي سياسي از بين ميرود. به همين دليل است كه در بعضي از كشورهاي پيشرفته در هر وزارتخانه، دفتري ويژه خبرنگاران مقيم آن وزارتخانه تأسيس ميشود تا روند اطلاعرساني هرچه سريعتر و دقيقتر انجام گيرد و از اين طريق تصورهاي مردم از تلاش پيگير دولت بهبود يابد.
ج) تغيير و تحول در انسجام ايدئولوژيك
نحوه برخورد رسانه ملي با باورها و اعتقادهاي شهروندان و كارگزاران تأثير بسزايي در نتيجة معادله مشروعيت و ثبات سياسي در هر جامعه دارد. هرگونه برخوردي كه در نهايت به بياعتمادي مردم به ارزشها و رويگرداني آنها منجر شود، ميتواند تلاشهاي رسمي دولت را از ارزش واقعياش عاري سازد و حتي دولتهاي كارآمد را با خطر بيثباتي و ناامني مواجه كند. بالعكس تقويت انسجام ايدئولوژيك و طرح مناسب و متناسب با زمان باورها، ميتواند به جبران كاستيهاي احتمالي كمك كرده و ثبات و
1) برگرفته از: اصغر افتخاري، مراحل بنيادين انديشه در مطالعات امنيت ملي،
امنيت را در جامعه حفظ كند.
د) تغيير و تحول در الگوي ثبات سياسي
رسانه ملي ميتواند در كنار ساير بازيگران سياسي، با تلاش در زمينه تحقق الگويي تازه از ثبات سياسي، به كل جامعه خدمت كند. به عبارت ديگر، چه بسا جامعه در ظاهر به خاطر حاكميت الگوي ثبات سياسي ايستا و يا كاذب، نوعي ثبات سياسي را بيازمايد، اما چون اين الگوها پايدار نيستند، رسانه ملي ميتواند با اعمال حق نظارت خود، نارسايي آنها را به نمايش گذارند و زمينه خروج از اين الگوها و حاكميت الگوي ثبات سياسي پويا را فراهم سازد. در اين حالت است كه فعاليتهايي از قبيل بررسي، نقد و تجزيه و تحليل خواستها و كارويژهها به منظور شتاب بخشيدن به هر دوي آنها، مثبت تلقي ميشود. به طور كلي، اگر در جامعهاي ثبات سياسي وجود داشته باشد، امنيت ملي آن جامعه هم حفظ خواهد شد و تهديد داخلي و خارجي نميتواند باعث بر هم زدن امنيت ملي آن كشور شود.
نقش رسانهها در جنگ نرم تا آنجاست كه به گمان عدهاي، «جنگ نرم» همان «جنگ رسانهايي» است و رسانهها، يكي از مهمترين ابزارها در جنگ نرم هستند. با تأملي اندك در ماهيت و كاركردهاي رسانهها در دنياي جديد، اين حقيقت را ميتوان فهميد كه رسانهها، مكمّل سياست و قدرتاند و قابل جدايي از يكديگر نيستند. هرجا قدرتي است، حتماً در كنار آن رسانهاي قوي نيز وجود دارد، و هر جا سياستي اثرگذار هست، همراه با آن رسانههاي اثرگذاري نيز ديده ميشود. رسانههاي صوتي، تصويري و نوشتاري، بهترين
راه براي تغيير ذهنيتها، باورها و ارزشهاي يك ملتاند. به همين دليل، هزينههاي كشورهاي غربي در حوزههاي رسانه، بسيار سرسامآور و خيرهكننده است.
برخي معتقدند امروزه اختيار جهان در دست كساني است كه رسانههاي قوي و اثرگذار دارند. در حال حاضر، قدرت بلا منازع رسانهاي و تبليغاتي جهان، چهار كشور امريكا، انگليس، فرانسه و آلمان هستند. سرمايهگذاران و گردانندگان اصلي رسانههاي بزرگ امريكا، افرادي همچون راكفلر، مورگان، مك كورميك، هوارد و ويليام رندافاند. دو صهيونست معروف به نامهاي روپرت مرداك و كوانرد بلاك، نه تنها مالكيت صدها روزنامه، مجله، مركز انتشاراتي و شبكههاي گوناگون راديويي و تلويزيوني را برعهده دارند، بلكه در بسياري از مراكز فيلمسازي و بنگاههاي چاپ و نشر نيز از جمله سهامداران عمده به شمار ميآيند.
كيث روپرت مرداك،(1)21 درصد از سهام خبرگزاري رويترز، 25 درصد از سهام شبكه ماهوارهاي امريكا، 15 درصد از سهام هاليورد، 20 درصد از سهام بزرگترين چاپخانه جهان و 18 درصد از سهام شركتهاي فيلمسازي و شبكههاي تلويزيوني قرن بيستم امريكا را در اختيار دارد.(2)همين صهيونيست، يكي از چهار امپراتوري رسانهاي جهان در مقطع كنوني به شمار ميآيد. او شبكهاي تلويزيوني ـ كه مقر آن در هنگ كنگ است ـ راهاندازي كرده كه جديدترين فيلمهاي صهيونستي را كه بيشتر در زمينه روابط نامشروع جنسي، شيطانپرستي و خشونت است، به زبان فارسي پخش
ميكند.
شبكه روتيرز، آسيوشيتدپرس، يونايتدپرس و فرانس پرس، بيش از 55 هزار دفتر در سراسر جهان دارند و روزانه بيش از 55 ميليون كلمه به كشورهاي جهان مخابره ميكنند و بيش از 85 درصد اطلاعات و اخباري كه در دنيا پخش ميشود، ساخته و پرداخته همين چهار غول خبري است. بيش از دوازده هزار روزنامه و مجله در سراسر دنيا از اين چهار غول خبري تغذيه ميشوند.(1)بخش برونمرزي بيبيسي در حال حاضر روزانه با دهها زبان زنده دنيا برنامه پخش ميكند. اين شبكه بر خلاف ادعاي استقلال، به طور كامل از سوي دولتمردان انگليس مديريت، و حتي رئيس آن از سوي نخستوزير انگلستان منصوب ميشود. بخش برونمرزي صداي امريكا نيز در 175 كشور و با 45 زبان دنيا برنامه پخش ميكند. در دو دهه اخير، تعداد شبكههاي راديويي، تلويزيوني و ماهوارهايي، 22 برابر شده است. ايالات متحده، صدها ميليارد دلار در زمينهي IT سرمايهگذاري كرده است. اين بدان معناست كه بستر لازم را براي استفاده از رسانههاي جديد و فناوري اطلاعات بر ضد هر فرد، گروه يا كشوري فراهم آورده است.
از طرفي، ظهور اينترنت، ماهوارهها، بنگاههاي بزرگ خبري، روزنامهها، شبكههاي راديويي و تلويزيوني، ايميل، موبايل و ديگر رسانههاي ارتباطي، زمينه ارتباط مستقيم، اثرگذار، سريع و تقريباً كنترلناشدني با عموم مخاطبان را فراهم كرده است. اين ابزار كه روز به روز بر تنوع و پيچيدگي آنها افزوده ميشود، اين اقتدار و فرصت را به غربيان، به عنوان مبتكران و طراحان آنها داده است كه بتوانند افكار عمومي مردم را در سراسر دنيا تحت تأثير قرار
1) حسن واعظي، استعمار فرانو، جهانيسازي و انقلاب اسلامي، ص97.
دهند. آنان از راه توليد نرمافزارها و سختافزارهاي خاصي ـ كه فناوريهاي بالاي آن را در اختيار دارند ـ به راحتي ميتوانند در نهانخانه افكار و ارتباطات اجتماعي و ديدگاههاي سياسي تك تك افراد نفوذ كنند.
به رغم نقش بيبديل رسانهها در فرهنگسازي و ترويج حقايق اسلامي و ملي، متأسفانه نتوانستهايم به درستي از اين فرصت و عرصه استفاده كنيم. حتي رسانه ملي نتوانسته است هنرمندانه، واقعيتهاي جامعه را بازتاب دهد. اگر رسانه ملي و ديگر رسانهها در جمهوري اسلامي ميتوانستند واقعيتهاي علمي و فرهنگي جامعه را به صورت شايستهاي منعكس كنند، در آن صورت اميد و نشاط در جامعه ما و بين ملتهاي مسلمان چند برابر ميشد و بسياري از معضلات، مشكلات و بحرانهاي سياسي، اقتصادي و علمي پيش نميآمد. مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنهاي، در ديدار با جمعي از نخبگان علمي كشور در اين باره فرمودند:
اگر صداو سيما ميتوانست همان جور كه تلويزيون فلان كشور غربي با يك سابقه و تجربه فراوان و با استفادههاي هنري دروغهاي خودش را راست جلوه ميدهد، واقعيت كشور را درست منعكس كند، شما بدانيد امروز اميد نسل جوان، دلبستگي نسل جوان به كشورش، به دينش، به نظام جمهوري اسلامياش، به مراتب بيشتر از حالا بود. ايراد ما به صدا و سيما اين است كه اگر ميتوانست درست وضع كشور را منعكس كند، خيلي شعف و بهجت بينندگان، به مراتب بيشتر از آني ميشد كه امروزه هست.(1)
الف) روزنامهها
1) پايگاه اطلاع رساني دفتر رهبري، آرشيو بيانات 6/8/1388 (www.leader.ir/langs).
يكي از نخستين رسانههاي ارتباط جمعي، روزنامهها و مجلات خبري است. هرچند امروزه به دليل پيدايش وسايل ارتباط جمعي پيشرفتهتر، اندكي نقش بيبديل مطبوعات كمرنگ شده است، هنوز هم يكي از مهمترين و اصليترين رسانههاي خبري به شمار ميآيد و مخاطبان فراواني در گوشه و كنار جهان دارد. نشريات الكترونيكي و اينترنتي در سالهاي اخير، نوع ديگري از مطبوعات به شمار ميروند كه توانستهاند قدرت رقابت مطبوعات را با ديگر رسانهها تا حدودي حفظ كنند.
در اين زمينه، به نقل بخشهايي از سياستهاي سردمداران صهيونيسم جهاني در عرصه مطبوعات بسنده ميكنيم. در كتاب پروتكلهاي دانشوران صهيون، در پروتكل دوازدهم به مسئله مطبوعات و ضرورت استفاده بهينه از آنها در راستاي سياستهاي صهيونستي اشاره شده است. در اين پروتكل ميخوانيم: بدون خواست ما، روزنامهها هيچ خبري را منتشر نخواهند كرد. هيچ خبري در جهان پخش نخواهد شد، مگر آنكه ما خود آن را ديكته كنيم. هر كس بخواهد انتشاراتي يا كتابفروشي يا چاپخانه باز كند، بايد از يكي از مؤسسههاي آموزشي ما، مدرك و جواز بگيرد. در اين صورت، اگر لغزش يا مخالفتي از او سر بزند، بيدرنگ مدركش را ميگيريم. با اين وسيله و تدابير، ابزار نشر فكري به صورت ابزاري آموزشي در دست حكومت ما قرار خواهد گرفت.(1)
ادبيات و مطبوعات، بزرگترين و مهمترين ابزار آموزشي است. به همين دليل، حكومت ما، افسار بيشتر مطبوعات را به دست ميگيرد و با اين كار، تأثيرات سوء و زيانبخش روزنامههاي مستقل را خنثي ميكند. با اين تدبير،
1) جنگ نرم، ص94.
ما بالاترين نيروي جهتدهنده به افكار عمومي را در اختيار خود گرفتهايم. تمام روزنامههايي كه از ساغر ما مينوشند، چهرهها، قيافهها و گرايشهاي مختلفي به خود خواهند گرفت. از آريستوكراسي گرفته تا جمهوري و انقلابي و حتي آنارشيسم و اسمهاي ديگري از اين دست. اين روزنامهها همچون «ويشنو» الهه هنري، صدها دست خواهند داشت و هر چشمي از آنها، يك جنبه از افكار عمومي را زير نظر خواهد گرفت. به بركت اين اقدامات، ما ميتوانيم هر وقت لازم باشد، افكار عمومي را درباره اين موضوع سياسي تهييج يا آرام كنيم يا آن را به او بقبولانيم، يا ذهن او را درباره يك موضوع دچار شك و تشويش سازيم.(1)
ب) شبكههاي راديويي
شبكههاي راديويي، به ويژه بخشهاي بينالمللي آن، از ابتداي تأسيس تا كنون، همواره براي اثرگذاري بر دشمن استفاده ميشدهاند. صاحبان اين صنعت، پيوسته كوشيدهاند با بهرهگيري از اين رسانه، سياستهاي خارجي و برنامهها و ارزشهاي خود را به گوش جهانيان برسانند. به رغم پيدايش رسانههاي مدرنتر، به دلايل گوناگون، هنوز شبكههاي راديويي مورد اقبال فراوان قرار ميگيرد و در حال رشد روزافزون است. شبكههاي راديويي در جنگ نرم، با تبليغات منفي خود بر ضد كشور مورد هجوم، ميكوشند در عرصههاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و علمي سياهنمايي كنند، نقاط منفي را پررنگ سازند و برجستگيها را بسيار كمرنگ و ضعيف جلوه دهند. در حال حاضر، دهها (حدود سي) شبكه راديويي فارسيزبان بيگانه كه
1) عجاج نويهض، پروتكلهاي دانشوران صهيون: برنامه عملي صهيونيسم جهاني، ترجمه: حميدرضا شيخي، صص309 ـ 314.
همواره بر تعدادشان نيز افزوده ميشود، اغلب به صورت 24 ساعته در حال پخش برنامه به زبان فارسي هستند؛ راديوهايي مثل آزادي، برادري، بي. بي. سي، دويچه وله، صداي ايران، صداي زن، صداي زنان فردا، قاصدك، همصدا و امثال آنها. در اين ميان، راديو افشا به ترويج الحاد و بيديني ميپردازد و راديو زمانه، بيشتر بر مسائل اجتماعي متمركز است و البته به پخش انواع موسيقي و خبر نيز توجه ويژه دارد.
ج) شبكههاي تلويزيوني
تلويزيون، يكي مهمترين رسانهها به شمار ميرود. در تعريف اين پديده گفته شده است: «تلويزيون در عصر حاضر، چشم و گوش آدمهاست.»(1)اين جعبه جادويي، اثري سحرآميز بر انديشهها و اخلاقيات و رفتارهاي مخاطبان خود دارد. كمتر خانهاي در گوشه و كنار جهان يافت ميشود كه اين جعبه جادويي با انواعي از شبكهها در آن وجود نداشته باشد و بخش عمدهاي از اوقات صاحبان و ساكنان خانه را به خود اختصاص ندهد.
تلويزيون، مهمترين شبكه ارتباط جمعي است و به همين دليل، مورد توجه جدي سياستمداران و حاكمان قرار گرفته است. تلويزيون، وسيلهاي است كه حكومتها ميتوانند متناسب با ايدهها، ارزشها و اهداف خود، از آن بهره برند و افكار عمومي را آنگونه كه ميخواهند، جهت دهند.
شبكه تلويزيوني اينترنتي بيبيسي فارسي، از سال 2007 م كار خود را آغاز كرد. و در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري ايران، به حدي نقشآفريني داشت كه بعضي از صاحبنظران معتقدند اساساً فلسفه وجودي و دليل تأسيس آن، همين مسئله بوده است. اين شبكه هفتهها پيش از
1) مجيد صفاتاج، صهيونيسم و رسانه، ص107.
برگزاري انتخابات، به صورت ملايمي مسئله تقلب در انتخابات را مطرح كرد و در ادامه، به تدريج كاملاً به بلندگوي غربگرايان در ايران تبديل شد. پس از انتخابات نيز به صراحت به دفاع از آشوبگران ميپرداخت و اخبار اين حوادث را به صورت بسيار مبالغهآميزي بازتاب ميداد.
د) اينترنت
نقش و اهميت اينترنت به عنوان يكي از رسانههاي جديد، بر كسي پوشيده نيست. با توجه به جذابيت كمنظير و نفوذ گسترهاي كه در جوامع گوناگون يافته است و همچنين هزينههاي اندك آن، شايد در حال حاضر، هيچ وسيلهاي از وسايل ارتباط جمعي، قدرت رقابت با آن را نداشته باشد. اينترنت، وضعيتي را پديد آورده كه يك فرد به تنهايي و با صرف هزينههاي بسيار اندك، ميتواند در گسترهاي وسيع از آن استفاده كند. اثرگذاري بيبديل اين رسانه در مقايسه با ديگر رسانهها، موجب شده است در سالهاي اخير به عنوان مهمترين ابزار جنگ نرم بر ضد ملتها و فرهنگهاي مخالف نظام ليبرال دموكراسي به كار گرفته شود. اين ابزار، قدرتي را در اختيار طراحان و مديران آن قرار داده است كه ميتوانند با هزينههايي ناچيز، بزرگترين مخالفان را از سر راه خود بردارند. قدرت شبكهسازي در اينترنت و پيدايش سايتهاي ارتباطات اجتماعي، توانسته است نقش جدي و تعيين كنندهاي به اين رسانه در ايجاد شورشها و تجمعات سياسي و اجتماعي ببخشد. در حوادث پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري در ايران، نقش سايتهايي چون تويتر و فيس بوك در دامن زدن به اغتشاشات بر همگان روشن بود. آنها با انتشار اخبار جعلي و دروغين، به تحريك احساسات مخاطبان و مشتركان خود ميپرداختند و اغتشاشات را به صورت غيررسمي
هدايت ميكردند.
ه) ادبيات مكتوب: داستان كوتاه و رمان
يكي از اثرگذارترين قالبهاي ادبي و متني، داستان كوتاه و رمان است. از ميان قالبهاي گوناگون ادبي در ادبيات منثور، سه قالب داستان كوتاه، داستان بلند و رمان، از بهترين قالبها براي انتقال مفاهيم ارزشي، اعتقادي و ديني است. شايد به همين دليل قرآن كريم و گذشتگان ما به اين مسئله توجه ويژه داشتند. براي نمونه، داستانهاي كوتاه مثنوي معنوي، داستانهاي گلستان سعدي، داستانهايي كه در كتابهاي حديثي و اخلاقي مورد توجه بزرگان بوده است و داستان راستان شهيد مطهري، همگي داستانهاي كوتاهي هستند كه هنوز هم تازگي خود را حفظ كردهاند. متأسفانه در حال حاضر، به رغم كارهاي فخيم و خوبي كه صورت گرفته، محصولات ما، در مقايسه با رمانهاي ترجمهاي، ناچيز است و البته تعداد قابل توجهي از آثار داخلي نيز به دست افراد شرقزده يا غربزده نگاشته شده است. به طور كلي، در زمينه داستان كوتاه و بلند و به ويژه در عرصه رمان، آثار ارزشي، ديني، انقلابي، اخلاقي و پرمحتوا، بسيار اندك است.
و) فيلم و سينما
با توجه به اينكه درصد بسيار بالايي از اطلاعات روزمره افراد، از راه بينايي و شنوايي به دست ميآيد، نقش رسانههاي تصويري در فرهنگ جامعه به خوبي روشن ميشود. افزون بر اين، نبود فرهنگ مطالعه، به ويژه در كشور ما، نقش و اثرگذاري رسانههاي صوتي و تصويري را چند برابر كرده است. يكي از مهمترين ابزارهايي كه در دهههاي اخير توانسته نقشي منحصر به فرد در انتقال فرهنگ ايفا كند، سينما بوده است. دنياي غرب كه مخترع اين
صنعت است، استفادههاي فراواني از اين ابزار ميبرد. غرب توانسته است باورها و ارزشهاي خود را به زبان تصوير و در قالب فيلم، تبليغ و ترويج كند. سينماي هاليوود و به طور كلي سينماي غرب، تصويري آرماني از دنياي غرب به نمايش ميگذارد و در مقابل، تصويري وحشتناك و ناپذيرفتني از زندگي در كشورهاي مخالف انديشه غرب نشان ميدهد. همچنين، قدرت اطلاعاتي و امنيتي و نظم اجتماعي بالايي براي خويش به نمايش ميگذارد و به اين وسيله، سيطره فرهنگي، امنيتي و سياسي خود را بر ديگر فرهنگها القا ميكند. هاليوود، سالانه نزديك به ششصد حلقه فيلم سينمايي توليد ميكند كه افزون بر درآمد هنگفت (نزديك به پانزده ميليارد دلار سود خالص)،(1)87 درصد سينماها و تلويزيونهاي دنيا را نيز تغذيه ميكند.
ز) پويانمايي (كارتون و انيميشن)
صنعت پويانمايي و كارتون، در ميان كودكان و نوجوانان طرفداران فراواني دارد. از راه فيلمهاي كارتوني، مفاهيم و ارزشهاي بسياري را به بچهها ميتوان منتقل كرد. نظر به ماندگاري تعليم و تربيت در دوران كودكي، پويانمايي و سرگرميهاي دوران كودكي، در حقيقت تا حدود زيادي شخصيت آينده فرد را شكل ميدهد. اين نوع تربيت، آنقدر مهم است كه برخي از روانشناسان رفتارگرا، همچون واتسون، مدعي بودند انتخابها و تصميمهاي افراد در بزرگسالي، همگي معلول نوع تربيت آنان در خردسالي است. واتسون ميگفت:
تعدادي كودك سالم و صحيح به من بدهيد تا در عالم مخصوص خودم آنان را پرورش دهم. قول ميدهم هر كدام را به طور اتفاقي
1) جنگ نرم، صص105 ـ 107.
انتخاب كنم و او را به گونهاي تعليم دهم كه همان متخصصي شود كه من ميخواهم؛ پزشك، وكيل، هنرمند، مدير بازرگاني و حتي فردي گدا و دزد؛ صرفنظر از استعدادها، اميال، گرايشها، تواناييها، علايق و نژاد اجدادش.(1)
البته اين ادعايي بلندپروازانه و افراطي است، ولي هرگز نميتوان از نقش تربيت در دوران كودكي و نوجواني غافل بود. در آموزههاي ديني ما نيز تأكيد فراواني بر تربيت ديني در دوران كودكي و نوجواني شده است، ولي اين حقيقتي است كه غرب به خوبي آن را شناخته است و از آن استفادههاي لازم را ميبرد. طراحي بازيهاي جديد براي كودكان و عروسكها و اسباببازيهايي كه همگي به گونهاي در اشاعه فرهنگ غربي نقش دارند، از جمله فعاليتهاي فرهنگي غرب در اين زمينه است. اينكه ميبينيم بلافاصله پس از پخش يك كارتون جذاب، تصوير قهرمانهاي اصلي آن روي لباسها، دفترها، كيفهاي مدرسه و امثال آن حك ميشود، از جذابيت و الگودهي اين نوع فعاليتها خبر ميدهد.
ح) بازيهاي رايانهاي
از زمان يونان باستان، انديشمندان و فيلسوفان گوناگون به اين حقيقت مهم تصريح كردهاند كه يكي از مهمترين شيوههاي تعليم و تربيت، بازيهاي كودكان و سرگرميهاي آنان است. افلاطون معتقد بود براي ساختن مدينه فاضله و اتوپيا، اولياي امور و حاكمان بايد از همان اوان كودكي بر بازيهاي كودكان نظارت كنند؛ زيرا به وسيله بازيها ميتوان به صورتي نامحسوس، اولاً، ويژگيهاي شخصيتي و اخلاقي كودكان و نيروها و استعدادهاي آنان را
1) جنگ نرم، ، ص108.
شناسايي و براي آينده در مورد آنان تصميمگيري كرد؛ ثانياً، در صورت نياز ميتوان رفتارهاي آنان را نيز از همين راه تغيير داد. نوع بازي ميتواند در تغيير نگرش اخلاقي و رفتار افراد تأثير چشمگيري داشته باشد. به وسيله بازيها ميتوان آنان را درباره تخفيف و تحقير سنتها تحريك كرد.(1)افلاطون ميگويد: مردمان به تغييرهايي كه در بازيها داده ميشود، به ديده بياعتنايي مينگرند و معتقدند اينگونه امور جزئي، نميتواند منشأ زيان باشد. بدين دليل، درصدد چارهجويي برنميآيند و جوانان را آزاد ميگذارند؛ غافل از اينكه جوانان كه در بازيها بدعت و دگرگوني ميآورند، مرداني خواهند شد غير از مردان پيشين. آنها در جستوجوي زندگي ديگري خواهند بود و سازمانها و قوانيني ديگر خواهند خواست.(2)
غرب در جنگ نرم خود بر ضد كشورهاي ديگر، به ويژه بر ضد اسلام و تشيع، از فناوري بازيهاي رايانهاي استفادههاي فراواني ميكند و از اين راه ميكوشد ذهن و فكر كودكان و نوجوانان را همراه و سازگار با انديشههاي خود كند. نيز ذائقه ارزشي و فرهنگي آنان را همسو با اهداف استعماري خود تغيير دهد و در اين عرصه، بسيار هم موفق بوده است. در بسياري از بازهاي رايانهاي وارداتي، سبك زندگي غيراسلامي و غيرايراني تبليغ ميشود و از آنجا كه اين نوع بازيها ميتواند مستقيماً با كودكان و نوجوانان ارتباط برقرار كند، نقش تربيتي بسيار زيادي دارد.
افزون بر اين، غربيان بازيهايي توليد كردهاند كه به طور مستقيم به ارزشها و باورهاي اسلامي و شيعي حمله ميكند. براي مثال، بازي رايانهاي
«جهنم خليج فارس» كه به بازي «يا مهدي» معروف است، در جهت شرطي كردن كودكان و نوجوانان در برابر شعار الله اكبر و نام مهدي، و به منظور ايجاد تنفر از اين دو حقيقت بزرگ اسلامي و شيعي طراحي شده است.
ط) نمادها و مدها
يكي از ابزارهاي جنگ نرم، استفاده گسترده و هنرمندانه از «نماد» و «مد» است. روحيه تنوعطلبي و نوگرايي نوجوانان و جوانان موجب ميشود مد و نماد، جايگاه ويژهاي در ميان آنان داشته باشد. مدگرايي و تنوعطلبي، هر چند به خودي خود ممكن است بياشكال باشد، دشمنان اسلام ميكوشند با بهرهگيري از اين روحيه، ابتدا با ترويج مدها و نمادهاي خاص، در ميان قشر نوجوان و جوان جامعه نفوذ كنند و سپس دلبستگان به آنها را با مباني فكري و ارزشي مورد نظر خود آشنا سازند.
يكي از بهترين راههاي مبارزه با اين شگرد، طراحي و ترويج مدها و مدلهاي متناسب با انديشههاي نسل جوان است. طراحان مدل و مد در حوزههاي گوناگون بايد اين مسئله را جدي بگيرند. بنابراين، لازم است رشتههاي طراحي مد لباس، مدلهاي گوناگون موي سر و امثال آن را مورد توجه جدي قرار دهند. ما به مدلها و مدهايي نياز داريم كه بتواند همراه با رعايت موازين شرعي و ارزشهاي اسلامي، روحيه تنوعطلبي و نوگرايي قشر جوان جامعه را به شيوهاي درست ارضا كند.
مواردي كه بيان كرديم، نشاندهنده استفاده دشمن از تمامي ابزارهاي رسانهاي براي اثرگذاري بر فرهنگ و ارزشهاي كشور هدف است. آنها اهداف خود را از راه روزنامهها، تلويزيون، راديو و نهادها و مدها در كشورهاي جهان سوم اجرا و پيگيري ميكنند.
ي) تخريب هدفمند فرهنگ و هويت اسلامي
فرهنگ جامعه، تماميت باورها و ارزشهاي آن جامعه و همچنين آداب و رسوم برآمده از آن باورها و ارزشهاست. يكي از شگردهاي جنگ نرم اين است كه هويت و فرهنگ اسلامي ما را به صورتي هنرمندانه و نامحسوس از ميان بردارند يا دستكم آن را خرد و ناچيز جلوه دهند. ازاينرو، مترقيترين آموزهها را به عنوان آموزههايي ضدبشري معرفي ميكنند. البته براي تخريب لايههاي رويين فرهنگ جامعه، لازم است لايههاي زيرين آن، يعني جهانبيني و نظام ارزشي آن جامعه دستخوش تحول و دگرگوني شود. روشن است كه با جهانبيني اومانيستي، ليبراليستي و سكولاريستي، نميتوان آداب و رسوم و شيوه زندگي اسلامي را حفظ كرد.
در جنگ نرم و به منظور ضربه زدن به مباني اعتقادي و جهانبيني اسلامي، بيشتر ميكوشند به صورت غيرمستقيم و از راه تغيير ارزشها حركت كنند. گناه و كارهاي خلاف اخلاق، مقدمه بياعتقادي و تكذيب آيات الهي است. قرآن كريم ميفرمايد «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَي أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُون؛ سپس، سرانجامِ كساني كه مرتكب رفتارهاي بد شدند، به جايي رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به مسخره گرفتند.» (روم: 10) غربيان نيز از راه ترويج ارزشهاي غربي كه در تضاد كامل با ارزشهاي اسلامي است، ميكوشند به آن هدف بنيادين خود برسند. ترويج پولپرستي، تجملگرايي، دنياطلبي و شهوتگرايي در جوامع اسلامي، در نهايت مسلمانان را از هويت اسلامي خود دور ميكند.
ك) تغيير در سبك زندگي
منظور از شيوههاي زندگي، يعني مجموعهاي از رفتارها و عملكردهايي كه
فرد به منظور تأمين نيازهاي روزمره خود به كار ميگيرد. افزون بر اين، شيوه زندگي هر فرد، بيانگر هويت شخصي و معرف شخصيت اوست.(1)به تعبير آنتوني گيدنز، شيوه زندگي هر فرد كه معمولاً تحت تأثير مدلهاي رفتاري ديگر افراد جامعه و متأثر از احوال اقتصادي و اجتماعي آنها شكل ميگيرد، موجب ميشود سبكهاي رفتاري ديگر افراد و گروهها را، خارج از موازين و معيارهاي خويش بداند و به همين دليل، سبك زندگي هر فرد و جامعه، شاخص و نشانهاي از هويت فردي و اجتماعي آنهاست.(2)
فرماندهان و كارگزاران جنگ نرم، براي تغيير باورها و ارزشهاي جامعه هدف، ميكوشند از راه دگرگون كردن شيوه زندگي افراد وارد شوند. تغيير در نوع پوشش، آرايش، طرز خوراك، نوع معماري و مدها و مدلهاي گوناگون، زمينه تغيير در باورها و ارزشهاي افراد را نيز فراهم ميآورد.
ابزارهاي رسانهاي، اطلاعرساني و تبليغاتي، و نيز ابزارهاي مكتوب و تصويري، همگي براي تغيير در سبك زندگي به خدمت گرفته ميشوند و به صورت آرام و غيرمستقيم، اهداف پشت پرده را عملياتي ميكنند.
ل) الگوسازيهاي فرهنگي و اجتماعي
نقش الگوها در جهتدهي به زندگي اجتماعي جوانان و نوجوانان بر كسي پوشيده نيست. يكي از شگردهاي غريبان براي تسخير ذهن و روح جوانان، معرفي الگوهاي متناسب با فرهنگ غرب است. الگوي ورزشكاران، ورزشكاران غربي معرفي ميشوند و الگوي هنرمندان، هنرمندان هاليوردي.
الگوي جوانان، جوانان غربي و به همين ترتيب، در همه موارد، زندگي ايدهآل، زندگي غربي است.
امروز تمام جنبههاي زندگي فردي و اجتماعي انسانها متأثر از رسانههاست و رسانه، در خصوصيترين رفتار انسانها تا بزرگترين دگرگونيهاي نهادهاي اجتماعي و ساختارهاي فرهنگي و سياسي نفوذ كرده است. رسانههاي جمعي، هم موجب بروز آسيبها، چالشها و دگرگونيهاي اساسي بر افراد و جوامع شدهاند، و هم با شناخت آسيبهاي گوناگون اجتماعي و فردي و گزارش آن به كُنشگران اجتماعي، درباره گسترش نابهنجاريهاي اجتماعي هشدار ميدهند و بدين ترتيب، كُنشگران را از كجروي باز ميدارند و هنجارها و ارزشهاي جامعه را به آنان مينمايانند.
وسايل ارتباط جمعي ميتوانند با بهرهگيري از شگردهاي تبليغاتي و آفرينشهاي هنري، نفرت و زشتي تزلزل باورها و ارزشهاي ملي، ديني و انساني را به مخاطبان خود القا كنند؛ همانگونه كه ميتوانند موجب تزلزل باورها و ارزشهاي ملي، ديني و انساني شوند. تأثير وسايل ارتباط جمعي تا بدان حد است كه برخي بر اين باورند كه جهان، امروزه در دست صاحبان اين ابزارهاست.
«در سال 1961م. يونسكو حداقلي براي توسعه پيام در كشورهاي فقير در نظر گرفت با اين ايده كه براي شكوفايي اقتصاد اين جوامع، وجود يك دستگاه انتشار افكار و آموزش و اخبار ضروري است. يونسكو به اين كشورها سفارش كرده هرچه زودتر رسانههاي گروهي خود را به ميزان ده نسخه روزنامه، پنج دستگاه گيرنده راديو و دو دستگاه تلويزيون براي هر صد
نفر برسانند. در گزارش يونسكو ذكر شده كه صد كشور آسيا و آفريقاي سياه و امريكاي لاتين كه تعداد سرانه رسانههاي گروهيشان به اين حداقل نميرسد، دو ميليارد نفر از جمعيت جهان، يعني 66 درصد كل مردم كره زمين را تشكيل ميدهند».(1)
رسانهها فراتر از تجربههاي واسطهمان، اطلاعات و دانش بسيار گستردهاي درباره جهان عرضه ميكنند، ولي در عين حال، اين دانش ميتواند عامل ركود و سكون ما نيز شود؛ زيرا ميدان عمل ما را گسترش ميدهد. ما خود را از عملي كردن و رفتار بر اساس دانستههامان ناتوان ميبينيم؛ زيرا عمومي بودن (يا مشهود بودن) رويدادها با افراد در حوزههاي خصوصي و عمومي، به حضور در يك جايگاه ربط ندارد. يكي از نتايج اصلي رسانهاي شدن فرهنگ مدرن، آگاه شدن ما از عمل ديگران است و اين مسئله از نظر تاريخي سابقه ندارد. بر پايه استدلال ويليامسون، رسانههاي گروهي جهان را به مكاني كوچك تبديل كردهاند.
بر اساس ديدگاه پير (1994) نوآوري در زمينه فناوري ارتباطات و ظهور مجموعههايي متشكل از رسانههاي جمعي فراملي، نقشي حياتي در فرآيند جهاني شدن ايفا كرده است. ازاينرو، جانيس يك معتقد است دين مدرن براي حفظ اعتبار و مشروعيت خود در جهان وحدت يافته كنوني، بايد در خصوص نسبي شدن نظام اعتقادي واكنش نشان دهد. ممكن است يكي از اين واكنشها، تأكيد بر اولويت نظام اعتقادي خاص باشد.(2)
تامپسون به نقش رسانهها در پيشرفت دموكراسي مشورتي توجه كرده و
معتقد است: «نهادهاي رسانهاي، نقشي ويژه در پيشرفت دموكراسي مشورتي بازي ميكنند؛ زيرا ابزارهاي اصلي هستند كه افراد با آنها به اطلاعات دست مييابند و با ديدگاههاي گوناگون درباره مطالبي كه ممكن است از آنها انتظار رود، به قضاوتهاي خردمندانه درباره آنها بپردازند. بنابراين، ايجاد تنوع و تكثرگرايي در رسانهها، شرط اساسي بسط و پيشرفت دموكراسي مشورتي است، نه شرط و عامل اضافي، اختياري، غيرضروري و چشمپوشيدني... . بنابراين، در شرايط عملي جوامع مدرن دموكراسي مشورتي تا حد قابل توجهي يك دموكراسي رسانهاي شده خواهد بود؛ به اين معنا كه فرآيندهاي مشورتي بر مفادهاي رسانهاي، چه به عنوان يك وسيله (كسب) اطلاعات و چه به منزله وسيله و شيوه بيان بستگي خواهد داشت.(1)
در مقابل ديدگاههاي منفي درباره رسانه، برخي، از انسانهاي عاقل ارتباطگر سخن گفتهاند. «ارتباط، مشاركت، دسترسي و جماعت، اجزاي مختلف فرآيند واحد و يگانه توسعه اند كه مسائل عمومي محلي را به مسائل و امور ربط ميدهند.(2)محيط انسان عاقل ارتباطگر، محيط كُنش و فعاليت دموكراتيك است. اخلاق مواجهه ميان مردم و گروههاي اجتماعي، بر مبناي زندگي اجتماعي دموكراتيك انتخاب ميشود. در جهان سياسي ـ اجتماعي متكثر، زندگي اجتماعيِ مردمسالارانه ميتواند بر مبناي دو تلقي ساده از عدالت متحقق شود: يكي آزادي و ديگري زندگي و حيات. (3)
الف) نقش رسانههاي جمعي بر هويت(1)جوانان و تقويت و ترويج ارزشهاي ملي
هويت فرهنگي جوامع و به ويژه كشورهاي در حال توسعه، مسئلهاي بسيار مهم است كه همواره از سوي كشورهاي قدرتمند به چالش كشيده ميشود. لازم است پيش از پرداختن به نقش رسانه بر هويت جوانان و تقويت ارزشهاي ملي، اندكي درباره هويت و مؤلفههاي آن توضيح دهيم.
يك ـ هويت
با مراجعه به فرهنگ لغت آكسفورد، در مييابيم كه واژه هويت يا Identity در زبان لاتين ريشه دارد و Identities كه از Iden، يعني مشابه و يكسان ريشه ميگيرد، دربردارنده دو معناي اصلي است. نخستين معناي آن، بيانگر مفهوم تشابه مطلق است: اين با آن مشابه است. معناي دوم آن، به مفهوم تمايز است كه به مرور زمان سازگاري و تدوام را فرض ميگيرد و به اين ترتيب، به مفهوم شباهت از دو زاويه مختلف مينگرد. مفهوم هويت به طور همزمان ميان افراد يا اشيا دو نسبت محتمل برقرار ميسازد: از يك طرف، شباهت، و از طرف ديگر تفاوت. همچنين فعل «شناسايي» به ضرورت لازمه هويت است: اين واژه وجه فعالي دارد كه نميتوان از آن گذشت. هويت، به خودي خود دمِ دست نيست، بلكه همواره بايد تثبيت شود.(2)
دو ـ مؤلفههاي هويت
هويت (Identity) معناي امري احساسي يا آگاهانه، واقعي يا ذهني، موجودي يا جعلي، و معطوف به پاسخ به چيستي و كيستي انسانها به صورت فردي
و جمعي است. خودشناسي و ديگرشناسي به منزله دو محور عمده در هويت، ساختار آن را تشكيل ميدهد؛ به گونهاي كه انسانها از راه اين عناصر هويتي، به شناخت از خود و چيستيشان ميپردازند و به جايگاه خود با ديگران نيز شكل ميدهند.(1)
از نگاه ديويد هولاند، هويت، معناي كليدي است كه ذهنيت افراد را شكل ميدهد و مردم به واسطه آن به رويدادها و تحولات محيط زندگي خود حساس ميشوند. مردم به ديگران ميگويند چه كسي هستند و سپس ميكوشند طوري رفتار كنند كه از كسي كه تصور ميكنند هستند، انتظار ميرود.(2)همچنين كاستلز معتقد است همانگونه كه نقشها كارويژهها را سازمان ميدهند، هويتها هم معنا را سازمان ميدهند.(3)زمينهها، علل و عوامل مؤثر در پيدايش و تحول هويت نيز محلّ مناقشه عمدهاي ميان صاحبنظران بوده است. نظريههاي روانشناختي، عوامل فردي و رواني آن را برجسته ساختهاند؛ در حالي كه جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعي بر زمينهها و عوامل اجتماعي تأكيد ميكنند.(4)برخي از اين ديدگاهها بر تعيين شوندگي و از پيش ساختگي معنا و هويت تأكيد دارند و هر شيء را داراي معناي مشخص و هويت ذاتي و ماهوي ميدانند؛ در حالي كه برخي ديگر نيز بر ساخته شدن معنا و هويت تأكيد ميكنند.(5)
نقطه آغاز آشنايي با مفهوم هويت، مفهوم خودشناسي(6)است. آنتوني
گيدنز در كتاب تجدد و تشخص مينويسد:
هويت، در حقيقت همان خود است كه شخص آن را به صورت بازتابي از زندگينامهاش ميپذيرد.(1)
به همين دليل، هويت حالت بازتابي دارد و در نتيجه، ايستا نيست.(2)بنابراين، هويت نوعي سازه اجتماعي است كه در شكل دادن به آن، عناصري از دستاوردهاي انساني، اختراعات و مهندسي اجتماعي دخالت دارد.(3)
اسميت، هويت ملي را اينگونه تعريف ميكند:
منظور از هويت ملي، وجود احساس اجتماعي سياسي است. اجتماع سياسي، همچنين به يك فضاي اجتماعي و يك سرزمين داراي مرزهاي شناخته شده اشاره ميكند كه اعضاي آن به اين وسيله خود را تعريف و به آن احساس تعلق ميكنند.(4)
بنا بر مطالبي كه گفتيم، داشتن هويت و شناخت از خود، تأثير بسيار زيادي در حفظ فرهنگ و ارزشهاي ديني و اسلامي ـ ايراني دارد. در اين ميان، افزون بر خانواده و گروه همسالان، رسانهها نيز تأثير بسيار زيادي بر هويت و فرهنگ جوانان دارند. همانگونه كه از خانواده، مدرسه، جامعه و همسالان با عنوان مؤلفههاي اثرگذار بر هويت جوانان نامبرده شد، رسانههاي جمعي و به ويژه راديو، تلويزيون و مطبوعات نيز به عنوان شكلدهنده آموزش و پرورش غيررسمي كشور، نقش مهمي در شكلگيري هويت آنها دارند. در قرن اخير، رسانههاي جمعي، عهدهدار بسياري از كاركردهايي
شدهاند كه در گذشته به دوش والدين و مؤسسات فرهنگي و مذهبي بوده است. حضور رسانهها در منزل و مشغول ساختن اعضاي خانواده به پيامهاي خويش، از موارد مهم در اثرگذاري رسانهها به شمار ميآيد. اولسون معتقد است كودكان يا نوجوانان در يك محيط معنايي به سر ميبرند كه پدر و مادر نقشي در به وجود آوردن آن ندارند.(1)
هنري ماسن(2)در بحث عوامل اجتماعيِ شكلگيري هويت در كودكان و جوانان، به عوامل اجتماعي شدن در داخل خانواده و بيرون خانواده اشاره ميكند. وي عوامل خارج از خانواده را مدرسه، گروه همسالان و تلويزيون ميداند. او تلويزيون را عاملي مهم در اجتماعي كردن و افزايش رشد شناختي كودكان برميشمارد. تلويزيون حتي به صورت تفريحي كاركرد آموزشي دارد. انسان از محيط اجتماعي خود، سناريوهاي گوناگوني ميآموزد و تلويزيون در آموزش اين سناريوها بسيار مؤثر است. تهيهكنندگان برنامهها از اين ويژگيها استفاده ميكنند و ميكوشند گروههاي محبوب و چهرههاي معيّن را به عنوان شخصيتهاي اصلي به نمايش گذارند و اقليتها را به عنوان شخصيتهاي منفي مطرح سازند.
در عصر جديد، انحصارهاي رسانهاي در پسِ متون و فرآوردههاي فرهنگي خود، ساختار نگرش خاصي را كه به سلطه و كنترل معطوف است، عرضه ميكنند. به باور بودريا، فرهنگ پستمدرن، فرهنگ وانمايي و شبيهسازي است و تصويري واقعي تر از واقعيت است.(3)بنابراين، در شرايطي
كه تهديدهاي فرهنگي و نرم برخاسته از انحصارهاي رسانهايِ قدرتهاي جهاني، هويت ملي و به دنبال آن، امنيت ملي و فرهنگ كشورهاي در حال توسعه را هدف قرار داده است، احساس خلأ قدرت نرم عظيم برخاسته از سوي رسانه ملي به شدت احساس ميشود. در اين راستا، يكي از مهمترين كاركردهاي رسانه ملي، بازسازي و ترميم ارزشهاي سنتي آسيبديده از تهاجمهاي فرهنگي است كه در اين ميان، تقويت هويت جوانان و آشنايي بيشتر آنها با فرهنگ ملي خود اهميت بسيار زيادي دارد. رسانه ملي به عنوان كارگزار فرهنگي، همراه با بازسازي فرهنگ آسيب ديده بومي، توسعه فرهنگي را سرعت ميبخشد و وارد زندگي اجتماعي مردم ميكند. در واقع، رسانه ملي، مبلغان فرهنگي و گروههاي مقدم اجراي سياستهاي فرهنگي هستند و با اقدامات خود ميتوانند موجب تقويت ارزشهاي نظام فرهنگي كشور شوند و همين كاركرد رسانه و تلويزيون است كه سبب افزايش تأثير آن در جنگ نرم فرهنگي ميشود. كشورهاي غربي با بهرهگيري از فيلمها، سريالها و برنامههاي دقيق و تفكر شده، تأثير فرهنگي خود را بر كشورهاي هدف ميگذارند و از اين راه، سبب جذب جوانان به سمت فرهنگ خود ميشوند. بنابراين، دستاندركاران و مديران رسانه به ويژه رسانه صدا و سيما، بايد با برنامههاي اصولي در مرحله نخست به هويت جوانان شكل دهند و در مرحله دوم، موجب افزايش جذابيت فرهنگ داخلي براي جوانان شوند.
ب) نقش رسانهها در جنگ نرم(1)
1) ضياالدين صبوري، منابع قدرت نرم، ص121.
در الگوي نوين امنيت، رسانهها با ايجاد تحول در باورها، ارزشها، اعتقادات، تصاوير، ادراكات و ذهنيات جامعه، زمينه را براي اقناع و پذيرش فراهم ميآورند. اين وضعيت، سبب شده پيامها، نمادها، اخبار و اطلاعات اهميت خاصي يابند. رسانهها نه تنها واقعيت را، بلكه حتي مهمتر از آن، ادراك مردم را از واقعيت نيز تغيير ميدهند؛ به گونهاي كه برخي انديشمندان معتقدند رسانهها حاكميت و قدرت تعيين سرنوشت انسانها را از آنان سلب ميكنند و در اختيار خود ميگيرند و بر انديشه، ادراك و احساس افراد مسلط ميشوند.
امروزه و به ويژه پس از پروسه يا پروژه جهاني شدن، «رسانهها» نقش بسزا و بزرگي در تصويرسازي يافتهاند. در واقع، رسانهها با پوشش خبري و هنجارسازي، مشغول شكلدهي به معاني و مناسبات هستند. اين موضوع در انديشه سازهانگاري به خوبي ديده ميشود. سازهانگاري(1)مكتب جديدي در روابط بينالملل است كه آموزههاي آن، از دل رهنمودهاي فلسفيِ مكتب انتقادي فرانكفورت و فرانوگرايي بيرون آمده است. برخلاف رفتارگرايان و اثباتگرايان، براي سازهانگاران، سوژهها بيشتر از ابژهها اهميت دارند؛ چراكه سوژهها موجب پديد آمدن فضاي بينِ اذهاني ميشوند؛ فضايي كه در تراكنش(2)هنجارها تعريف ميشود و قواعد خاص خود را مييابد. شايد از اين نظر، سازهانگاري از نحلههاي فكري فرااثباتگرايي باشد؛ زيرا تا آنجا كه فرااثباتگرايي از تجربهگرايي انتقاد ميكند، با آن همراه است، ولي در مبحث جديدتري چون شالودهشكني، سازهانگاري، يكّهتاز عرصههاي گوناگون
است.
با استفاده طراحي شده از وسايل ارتباط جمعي، ميتوان به طور مؤثري، ديگران را تحت تأثير قرار داد. تجربه نشان ميدهد ديدگاههاي افراد درباره موضوعات مورد مجادله (مانند جنگ، مذهب، سياست و...) را ميتوان با فرستادن پيام از راههاي مختلف تحت تأثير قرار داد يا اصطلاح كرد. در دنياي امروز، نفوذ و گسترش فعاليتهاي رسانهاي به قدري پردامنه شده كه همه ابعاد و زمينههاي حيات اجتماعي را تحت تأثير قرار داده است. زماني كاركرد و نقش رسانهها به نقشهاي هدايت و راهنمايي، آموزشي و خبري و سرانجام تفريحي و تبليغي محدود بود، ولي امروزه افزون بر نقشهاي تعريف شده، تهديد و جنگ نيز اضافه شده است. مدت زمان زيادي نيست كه بشر با تهديدهاي رسانهاي و كاربرد آنها در صحنههاي گوناگون جنگ و سياست آشنا شده است. هميشه دو طرف درگير، به ويژه زماني كه ابزارهاي فيزيكي منازعه به بنبست رسيدهاند، دريافتهاند به جز زخمي كردن، كشتن و اسير كردن حريف، ميتوان براي رسيدن به پيروزي، از ابزارهاي كمخرج تر و آسانتري نيز استفاده كرد. اين ابزار، استفاده از رسانهها براي متقاعد كردن يك طرف به پذيرش خواستهاي طرف ديگر، بدون دريافت امتيازِ درخور توجه است. در اين ميان، كشوري برنده ميدان خواهد بود كه هم سازوبرگ تبليغاتي و اطلاعرساني بزرگتر و پيشرفتهتري فراهم كرده باشد (آمادگي سختافزاري)، و هم در زمينه ارتباطات و متقاعدسازي و توليد فرهنگي، خبري، هنري و تبليغاتي (آمادگي نرمافزاري) جلوتر از رقيبان خود حركت كند. با توجه به آنچه گفتيم، امروزه رسانهها به ابزار مهمي براي ايجاد تهديد و دامن زدن به بحرانهاي گوناگون و منازعات داخلي تبديل شدهاند. مقابله
با اين تهديدها، ابتدا نيازمند شناختن آنها و سپس سياستگذاريهاي درست و اصولي و همچنين داشتن راهبردهاي مناسبي است كه بتوانند بحرانها را با آن مديريت و نظم جامعه را حفظ كند.
براي تعريف سياستگذاري رسانهاي، به ناچار بايد تعريفي مختصر از سياست و سياستگذاري ارائه كنيم و در ادامه، به بحث سياستگذاري ارتباطي يا رسانهاي بپردازيم. سياست در لغت به معناي برنامه، شيوه عمل، اصول و قواعد اساسي، اصول راهنما و... است.
سياستهاي ارتباطي، مجموعه اصول و هنجارهايي را تشكيل ميدهد كه به منظور راهنمايي عملكرد نظامهاي اطلاعاتي يا به گونهاي وسيع تر، نظامهاي ارتباطي مورد نظر قرار ميگيرد. اين سياستها طي سالها و تحت تأثير نگرش عمومي جامعه به اطلاعات، ارتباطات و تكيهگاههاي آنها پديد ميآيد. سياست ارتباطي ميتواند در قانون اساسي يا قوانين مصوّب پارلمان در سياست عمومي كشور در رهنمودهاي اجرايي سازمانهاي مختلف اداري در مجموعه اصول اخلاقي حرفهاي ارتباطات و همچنين در اساسنامه و مقررات سازمانهاي خصوصي اطلاعات و ارتباطات پيشبيني شده باشد.(1)
سياستگذاري رسانهاي، اصول، هنجارها و راهبردهاي كلي را دربرميگيرد كه بر هدايت كلان رسانهها در نيل به اهداف مشخص نظام حاكم است. سياستگذاري رسانهاي، هم روش و ابزار رسيدن به اهداف را شامل ميشود و هم راهبرد را. بنابراين، سياستگذاري رسانهاي، آميزهاي از
1) گزارش سازمان يونسكو، 1979، صص8 و 9، www. UNESCO.org.
تجربيات گذشته، مصلحت جامعه و آيندهنگري است.(1)به طور كلي ميتوان سياستگذاري رسانهاي را برنامهريزي، طرحريزي و اتخاذ تصميمهايي در راه پيشبرد اهداف سازمانهاي رسانهاي با توجه به تشكيلات، محيط و نيروي انساني تعريف كرد. در فرآيند اتخاذ تصميمها، افراد و گروههاي گوناگون با زمينههاي اجتماعي، فرهنگي و ارزشي متفاوت، به دنبال منافع خاصي هستند و متناسب با اهداف، از راهبردهاي مختلفي استفاده ميكنند.
الف) مراحل سياستگذاري در رسانههاي خبري
شكل ويژه كارهاي خبري، يعني دگرگونيهاي سريع و مداوم، و پيدايش وضعيتهاي جديد و نياز به خلاقيتهاي به موقع، موجب شده سياستگذاري در اين باره شكل خاصي به خود گيرد. سياستگذاري در رسانههاي خبري به شكل قراردادي به مراحل گوناگوني تقسيم ميشود كه عبارت است از: اهداف و خط مشيهاي عمومي، استراتژي(2)(راهبردها)، و اجراي سياستها.
منظور از اهداف، همان اهداف رسانه است. اهداف رسانه، چيزي جز زيرمجموعهاي از اهداف نظام سياسي حاكم نيست و خط مشيهاي كلي، اصولاً از سوي آرمانها و ايدئولوژيهاي نظام حاكم تعيين ميشود. آرمانها، اهداف را در حوزهاي مشخص محدود ميكند و سياستگذار رسانه مجبور است حيطه حركت خود را در داخل چارچوبي بداند كه آرمان تعيين كرده
است.
هر حكومت، ايدئولوژي خاصي دارد كه خود بر پايه آن ايدئولوژي بنا شده است و شكل خاص هر حكومت، خود بيانگر ايدئولوژي آن حكومت است. حكومتهايي كه به صورت مردمسالاري، رويّهاي مبتني بر تأكيد بر نقش مردم در مشاركت در مسائل ملي و دولتي دارند، معمولاً مشاركتپذير هستند؛ يعني به خواستهها و خلاقيتهاي مردم و تأثير آن در شكل دولت بيشتر توجه ميكنند. بنابراين، در اين نوع دولتها، سياستگذاري رسانهاي بايد طوري باشد كه به نقش مشاركتجويي مردم، يعني توجه به افكار نو ملت و خلاقيتهاي فكري و مؤثر آنان در حكومت توجه شود. ازاينرو، يكي از عوامل اصلي تدوين سياستهاي درست در مقابله با اهداف فرهنگي دشمن، تعامل مستقيم ميان دولت و رسانههاست. اگر اين دو با يكديگر هماهنگ باشند، امكان موفقيت سياستها بيشتر است.
دو ـ راهبرد (استراتژي)
استراتژي، از واژه استراتگوس، به معناي فرمانده كشوري ـ لشكري است و نخستين بار اين لغت در طرحريزيهاي جنگي و عملياتي مطرح شد. در تعريفهاي امنيتي، منظور از استراتژي، طراحي عمليات نظامي براي پشتيباني از اهداف سياسي است. مفهوم استراتژي در خبر از جنبههاي گوناگون قابل بررسي است. با توجه به پويايي و دگرگونيها در عرصه خبر، راهبرد در تعامل با محيط در حال تغيير و پوياست. مهمترين استراتژيهاي موجود براي كار خبري و رسانهاي عبارتاند از:(1)
الف) استراتژي تمايز: تهيه بهترين محصول خبري يا تلويزيوني بدون
1) بازانديشي در فرهنگ و رسانه، ص 176.
توجه به هزينه؛ يعني ميخواهيم خبري بدهيم يا برنامهاي توليد كنيم كه بيرقيب و بيهمتا باشد و در اين ميان، ميزان امكانات و هزينه نيز مهم نباشد.
ب) استراتژي حداقل هزينه: تهيه محصول خبري و تلويزيوني با ارزانترين قيمت.
انتخاب هر يك از اين دو استراتژي، به موقعيت رسانه بستگي دارد. رسانههايي كه ميخواهند مخاطب جديد جلب كنند و در بازار رقابت شديد، موفق شوند، معمولاً راهبرد تمايز را برميگزينند و رسانههايي كه تازه آغاز به كار كردهاند نيز بايد چنين استراتژي را انتخاب كنند. اما رسانههايي كه دچار بحرانهاي مالي شدهاند و مخاطبان خود را يافتهاند و حوزه فعاليت محدودي از نظر ردههاي مختلف مخاطب دارند، معمولاً از استراتژي حداقل هزينه بهره ميبرند. پس از گزينش استراتژي مورد نظر از سوي رسانه، بايد سياستگذاريهاي خاصي در اين زمينه صورت گيرد.
سه ـ اجراي سياستها
اجراي سياست به معناي آن است كه ما پس از انتخاب استراتژي، بايد بدانيم چگونه و چطور ميخواهيم به هدف برسيم. در اين مرحله، اقناع مخاطب محور كار است؛ به اين معنا كه مخاطب احساس كند آنچه ميخواهد، به او داده شده و حقيقت همان است كه او ميفهمد. حوزههايي كه براي رسيدن به اين هدف بايد دقت شود، روشهاي تنظيم خبر، شيوهها و تاكتيكهاي خبري، چگونگي ساخت فيلمها، سريالها و برنامههاي مستند، ميزگردها و چگونگي القاي پيام است. تنظيم محتوا به هدف ما بستگي دارد كه عنصري از اطلاعات را بخواهيم برجسته كنيم. معمولاً اطلاعاتي كه بايد برجسته شود،
در قسمتهاي بعدي خبر بازتاب مييابد. در اين قسمت، اگر سازمان ما راديوست، بايد بكوشيم اطلاعات را در ابتداي برنامه خبري ندهيم و برخي از گزارشها و اخبار خاص را در وسط يا انتهاي برنامه پخش كنيم كه مخاطب مجبور باشد همه برنامه را بشنود. اگر هم سازمان ما تلويزيون است، دقيقاً چنين برنامهاي بايد پياده شود تا بيننده مجبور باشد همه برنامه را ببيند.
در شيوههاي انتقال و القاي پيام، هر رسانه روش خاص خود را دارد. روشهايي كه معمولاً استفاده ميشود عبارت است از: جلب توجه مخاطب و حفظ آن، قابليت تصديق خبرهايي كه منتشر ميشود و... . بسياري از مراحل بالا براي اعتماد مخاطب به رسانه است. در واقع، به نوعي رسانه خود را در معرض آزمون اعتمادسازي ذهن مخاطب قرار ميدهد و ميكوشد ذهن او را به سوي اعتماد به سمت رسانه جهت دهد تا در لابهلاي اين اعتماد، بتواند راحت تر هدف خود را پيگيرد.
ب) سياستگذاران رسانهاي
سياستگذاري، جزئي از مديريت است كه ميتواند هم از سوي مدير رسانه و هم به وسيله معاونان انجام شود. عوامل درونسازماني و برونسازماني از منابع سياستگذاري شمرده ميشوند. عوامل درونسازماني عبارتاند از: مديريت سازمان، معاونان و مديران، سردبيران و مديران خبر، خبرنگاران، فرهنگ سازمان و خط مشيها و سياستهاي حاكم و همه عواملي كه بر روند خبر اثرگذارند، ميتوانند از عوامل مؤثر در سياستگذاري رسانهاي پنداشته شوند. البته گاهي منابع خبري نيز در سياستگذاري اثرگذارند؛ به ويژه اگر اين منابع خبري، نقش سياسي داشته باشند؛ مانند نهاد اجرايي، نهاد قانونگذاري، نهاد قضايي و افكار عمومي.
رهبران و تصميمسازان، نخبگان درون حاكميت، دولت، رقبا، قوانين حرفهاي، اولويتهاي مخاطبان و همچنين فرهنگ، سنت و تاريخ يك كشور نيز در سياستگذاري اثرگذارند و از عوامل برونسازماني به شمار ميآيند. براي سياستگذاري نيز بايد ويژگيهاي مخاطبان را شناخت و به تاريخ، تمدن، فرهنگ و تمام ابعاد زندگي آنها توجه كرد. البته يادآوري اين نكته هم ضروري است كه بايد به زمان سياستگذاري نيز توجه نمود كه در زمان مشخصي صورت گيرد.
ج) عوامل مؤثر بر سياستگذاري رسانههاي خبري و تصويري
يك ـ ايدئولوژي، چارچوبي ذهني پديد ميآورد تا بر اساس آن، سياستگذاران واقعيتها را درك كنند. در اين روند، اطلاعات و پيامهاي دريافت شده از محيط، معنا و مفهوم مييابد و در طبقهبندي خاص تفسير و تبيين ميشود.
دو ـ ايدئولوژي، نوعي نظام اخلاقي ارائه ميدهد كه بر اساس هنجارهاي اخلاقي ناشي از آن، ميتوان رفتارها و دادههاي درست و نادرست را از يكديگر تشخيص داد.
اهداف و عوامل درونسازماني. سياستگذاران با توجه به اهداف و سياستهاي داخلي سازمان خبري، تصميمگيري ميكنند و برنامه خودشان را مشخص مينمايند.
عوامل برونسازماني. گروههاي فشار، گروههايي هستند كه ميكوشند
قدرت حاكم را تحت تأثير قرار دهند. گاه رسانهاي خبري يا تصويري تحت تأثير عوامل برونسازماني قرار ميگيرد و در جهت اهدافي غير از هدف مورد نظر حركت ميكند.
به طور كلي، تصميمگيري در رسانهها در دو سطح صورت ميپذيرد: سطوح بالاي سازمان كه به اتخاذ تصميمهاي ارزشي ميپردازند و در آن، خط مشيهاي كلي و استراتژيها را تعيين ميكنند و ديگري، تصميمهاي مربوط به امور اجرايي است كه در سطح پايين اتخاذ ميگردد.
سياستگذاري به طور كلان، فرار از تهديدها و آفرينش فرصتهاست. سازمانها زماني مديريت ميشوند كه سياستگذاري و خط مشي داشته باشند. براي برنامهريزي كه در اصل پيشبيني آينده است، بايد به درون و برون سازمان توجه كرد. در اين راستا، رسانهها بايد درصدد انطباق با محيط و همراه شدن با آن و اثرگذاري بر آن باشند. در اصل سياستگذار و مدير رسانهاي و خبري، به اقتضاي شرايط منطبق نميشود، بلكه محيط و آينده را ميسازد و اين همان اصل اساسي است كه مديران رسانه براي مقابله با اهداف فرهنگي دشمن در جنگ نرم رسانهاي بايد فراوان به آن توجه كنند.
فرق مدير رسانهاي با مدير ديگر سازمانها در اين است كه او منطبق ميشود، ولي مدير رسانه دگرگون ميسازد و در اين دگرگونسازي و ايجاد فرصتهاي نو، افكار عمومي نقش اساسي دارند. بنابراين و بر اساس توضيحات پيشگفته، مديران صدا و سيما بايد طوري برنامهريزي كنند كه اين برنامهها توان مقابله با برنامههاي فرهنگي غرب را داشته باشد و از نوآوري كافي برخوردار باشد و از اصول و قواعد مخصوص به خود پيروي كند.
د) اصول برنامهريزي رسانهاي
براي برنامهريزي درست رسانهاي، بايد اصول و مواردي رعايت شود؛ به اين معنا كه برنامهريزي بايد مبتني بر واقعيتها باشد و تمامي جوانب را در نظر گيرد. همچنين برنامهريزي بايد از فناوري به عنوان ابزاري براي رسيدن به اهداف خود بهره برد و مبناي مفهومي سالمي داشته باشد. همچنين با نوآوري همراه باشد و از مدلهاي بيروني يا سنتي، پس از تحليل مناسب و ربط آنها با محيط برنامهريزي و عمليات اجرايي استفاده كند.
از سوي ديگر، هنگام تنظيم چارچوب برنامهريزي با شرايط محلي، بايد حداكثر استفاده را از زيرساختهاي موجود به عمل آورد. البته به اين شرط كه اين زيرساختها، توان پاسخگويي به نيازهاي در حال تغيير را داشته باشد. سناريوي برنامهريزي را بايد به صورتي مرحلهبندي كرد كه زمان كافي براي پيگيري همه اجزاي فرآيندها وجود داشته باشد و از سوي ديگر، مطابق با پيشرفتهاي زمان خود به جلو حركت كند. بنابراين، برنامهريزيها و راهبردهاي درست و اصولي، نقش زيادي در مقابله با اهداف دشمن در عرصههاي اقتصادي، امنيتي و فرهنگي دارد. هر قدر اين برنامهريزي دقيق و اصولي تر باشد، نقش آن در مقابله با تهاجم فرهنگي غرب محسوس تر ميشود.
مهمترين كاركرد فرهنگي جنگ نرم رسانهاي، فلجسازي راهبردي است كه جزئي از فرهنگ راهبردي به شمار ميآيد. همانگونه كه گفتيم، فرهنگ به مثابه يكي از اجزاي اصلي زيست جمعي بشر، چنان ظرفيتي دارد كه ميتوان از آن با عنوان جعبه ابزاري نام برد كه ميتواند به اقدامات و رفتارها، شكل و
سازمان دهد. اثرگذاري پيچيده و قابل توجه فرهنگ، موجب ورود آن به رشتههاي گوناگوني چون مديريت، روابط بينالملل و... گرديد و توجه انديشمندان اين حوزهها را به موضوع ياد شده جلب كرد. تعامل فراوان مباحث فرهنگي و روابط بينالملل، برخي از محققان را به سوي اين نظر كشاند كه ملت، يك نظام فرهنگي است و روابط بينالملل نيز چيزي جز تعامل ميان نظامهاي فرهنگي نيست.(1)اين در حالي است كه در عرصه جهاني، رويكردهاي فرهنگي، نوع برداشت نخبگان از مشكلات و نيز طرح راهحلهايي براي مقابله با آنها را تحت تأثير قرار ميدهد.
در چنين شرايطي و با توجه به نفوذ رو به فزوني فرهنگ در حيطه مطالعات امنيتي، بحث «فرهنگ راهبردي» مطرح شد. فرهنگ راهبردي، برخاسته از فرهنگ سياسي است و به دليل ماهيت و كاركردش، راهبردپردازان بايد با آن آشنا باشند؛ چراكه در تبيين رفتار راهبردي، پيشبيني اينگونه رفتارها و اتخاذ راهبردهايي متناسب با آن، بسيار مهم است.(2)كن بوث معتقد است فرهنگ راهبردي به سنتها،(3)ارزشها(4)و ايستارها،(5)الگوهاي رفتاري، عادتها، نمادها، دستاوردها و شيوههاي خاص انطباق با محيط، و حل مسائل و تهديدها با استفاده از زور اشاره دارد.(6)به باور وي، فرهنگ راهبردي برآمده از تاريخ، جغرافيا و فرهنگ سياسي است و نشاندهنده تركيب ايستارها و الگوهاي رفتاري مهمترين ديدگاههاي
اثرگذاري است كه اين ديدگاهها ميتواند به كل جامعه، نخبگان سياسي، نهادهاي نظامي يا افكار عمومي مربوط باشد.
فرهنگ راهبردي، مجموعهاي از الگوهاست كه بر مبناي آن در خصوص مسائل جنگ و صلح، رفتارهاي خاصي اعمال ميشود. البته بايد خاطرنشان كرد كه اين فرهنگ، تنها به شكلگيري رفتارها و تصميمها درباره رهنامه راهبردي، استفاده از زور در سياست بينالملل، حساسيت در خصوص خطر خارجي و... كمك ميكند و درباره اينكه يك بازيگر چگونه با ديگر بازيگران در مسائل امنيتي تعامل كند، تعيينكننده نيست.(1)
يكي از موضوعهاي اصلي فرهنگ راهبردي، تعيين چارچوبي درباره گزينههاي تصميم براي تصميمسازان يك كشور است. فهم فرهنگ راهبردي، بخش بنيادين شناخت دشمن و خودي است و به عبارتي، از مهمترين كاركردهاي فرهنگ راهبردي، دشمنشناسي است. فرهنگ راهبردي ميتواند در تصور سناريوها و ارزيابي تهديدها مهم باشد؛ به دليل آنكه به دولتمردان در خصوص اينكه يك بازيگر چگونه ممكن است درباره مسائل كوچك و بزرگ رفتار كند، بينش ميدهد.(2)بر مبناي آنچه گفتيم، اختلال در فرهنگ راهبردي، ميتواند مباني شناختي و بنيانهاي رفتاري هر جامعه را دستخوش دگرگوني سازد. بديهي است در چنين شرايطي، ضريب آسيبپذيريهاي آن جامعه افزايش مييابد و كشور در معرض تهديدهاي جدي قرار ميگيرد.
نظر به چنين اهميتي است كه فرهنگ راهبردي، يكي از مهمترين هدفهاي جنگ نرم به شمار ميآيد. غفلت از دشمنيِ دشمن و
دشمنشناسي، هدفي است كه حريف در جامعه هدف به دنبال آن ميگردد. بيتفاوتي درباره دشمن و دشمني او، زمينهساز و زمينهپرور تحركات حريف خواهد بود. بنابراين، منظور از فرهنگ در اين فصل، شيوهاي ويژه از زندگي است كه ارزشها، سنتها، باورها و اهداف مادي و سرزميني، آن را شكل ميدهد و نظام بومشناختي پيچيده و پويايي از مردم، اشيا، جهانبينيها، كنشها و شرايطي به شمار ميآيد كه در ارتباطات روزمره و در كنش اجتماعي دگرگوني مييابد.(1)
پس از توضيح در مورد راهبرد فرهنگي، بايد به فلجسازي راهبردي بپردازيم. در واقع، فلجسازي راهبردي، موضوع جديدي نيست؛ چراكه ميتوان ريشههاي اين بحث را در انديشههاي راهبردپرداز چين باستان، يعني سان تزو جستوجو كرد. او بر اين باور بود كه بايد از هر راه ممكن، روحيه دشمن را از بين برد و به دنبال پيروزيِ بدون جنگ بود.(2)بنابراين، وي نيز به گونهاي غيرمستقيم، مفهوم فلجسازي راهبردي را در نظر داشته است. ليدل هارت(3)نيز به نوعي در پي رسيدن به اين شرايط بوده است. او نيز كارآمدترين و اقتصاديترين شيوه را براي درگيري، خلع سلاح دشمن ميدانست(4)كه تداعيكننده نوعي فلجسازي راهبردي است. به عبارتي، او نيز ابتدا درصدد از بين بردن فيزيكي دشمن نبود. فلجسازي راهبردي، انديشهاي است كه براي رسيدن به منطق كنترل، طراحي شده است. فرض منطق كنترل آن است كه بهتر است به جاي انهدام توانمنديها، آنها را بياثر كرد.
برخي فلجسازي راهبردي را اينگونه تعريف كردهاند: «فلجسازي راهبردي، حمله گزينشي بر ضد هدفهايي است كه اغلب به طور مستقيم از اراده و تلاشهاي حريف براي ادامه رفتار او حمايت ميكنند.»(1)از جمله مهمترين هدفهاي مورد نظر در اين تعريف، «مردم و روحيه آنها» است. يكي از اركان فلجسازي راهبردي، تضعيف يا از بين بردن روحيه است. روحيه، نوعي شوق و اشتياق دروني و آمادگي اعضاي جامعه براي انجام داوطلبانه مأموريتهاي گوناگون و مقابله سرسختانه و پايداري در برابر دشمن است.
به اين ترتيب، رسانهها از رهگذر نمادسازي، جامعهپذيري و الگوسازي رفتاري، اين توانايي را دارند كه در رفتار افراد دگرگونيهايي مهم پديد آورند.(2)رسانههاي مدرن امروزي ميتوانند با بهرهگيري از فرآيند دائمي و پويا، عناصر قدرتمند فرهنگي مورد نظر، از جمله باورها و مقدسات را انتقال دهند و با عرضه الگوهاي فكري فرهنگ مورد نظر، شيوه انديشه، رفتار و نگرش افراد را دچار دگرگوني سازند. كشورهاي غربي ميكوشند با بهرهگيري از رسانهها به صورت كاملاً سازمانيافته، اجباري و در جهت منافع خويش، به منظور حاكم ساختن خود بر كشور هدف، شيوههاي فكري فرهنگ خود را انتقال دهند. اين انتقال فرهنگي كه با تشبّهپذيري تناظر دارد، سبب از بين رفتن كامل هويت گيرنده فرهنگ و ازخودبيگانگي فرهنگي آن در برابر فرهنگ مسلط ميشود؛ به طوري كه فرهنگ پذيرنده كه در ارتباط با فرهنگ مسلط است، با دروني كردن فرهنگ حاكم و پذيرش اجباريِ انجام
همزمان دگرگونيهاي بنيادين (عقيدتي و آرماني) و ظاهري (فني و مادي)، اصالت فرهنگ بومي خود را از دست ميدهد.
افزون بر اثرگذاري رسانهها بر فرهنگ در الگوي مدرن امنيت، رسانهها با ايجاد تحول در باورها، ارزشها، تصاوير، ادراكات و ذهنيات جامعه، زمينه را براي اقناع و پذيرش فراهم ميآورند. اين وضعيت، موجب ميشود پيامها، نمادها، اخبار و اطلاعات اهميتي خاص يابد. رسانه ها نه تنها واقعيت، بلكه حتي مهمتر از آن، ادراك مردم را نيز از واقعيت تغيير ميدهند؛ به گونهاي كه برخي از انديشمندان معتقدند رسانه ها، حاكميت و قدرت تعيين سرنوشت انسانها را از آنان سلب كردهاند و در اختيار خود گرفتهاند و بر انديشه، ادراك و احساس افراد مسلط شدهاند.(1)همچنين رسانهها در عصر اطلاعات، مهمترين نقش را در پوشش خبري رخدادها و اثرگذاري بر افكار عمومي بر عهده دارند. انواع رسانههاي نوشتاري، ديداري، شنيداري، اينترنتي و ديجيتالي، ميتوانند بر نوع شكلگيري افكار عمومي اثرگذارند و روندهاي سياسي و اجتماعي هر جامعه را به سمت و سوي خاص هدايت كنند. به طور كلي، رسانه با ظرفيتهاي خاص خود ميتواند به منبعي براي تهديد بر ضد امنيت ملي كشورها در عرصه جنگ نرم تبديل شود.
يكي از كاركردهاي اصلي رسانه در بحث تهاجم فرهنگي، ايجاد امنيت فرهنگي است. در واقع، قشرها، گروهها و طبقات اجتماعي گوناگون در حوزه قلمرو و برد رسانه ملي قرار دارند و رسانه ملي به تناسب اين طبقات
1) محمدرضا دهشيري، رسانه و فرهنگسازي، صص 179 ـ 208.
اجتماعي بايد اطلاعرساني و آموزش فكري و فرهنگي كند. در تقسيمبندي كلي ميتوان مخاطبان رسانه را به دو دسته نخبگان جامعه و توده مردم تقسيم كرد. رسانه ملي با توجه به اين مسئله و درك حساسيتهاي خاص هر گروه، رسالت و مأموريت ويژهاي در بر طرف كردن تهديدها و تهاجم فرهنگي، ايجاد اراده لازم براي بسيج افكار عمومي و در نهايت، حفظ امنيت فرهنگي جامعه در برابر تهاجم فرهنگي دارد. در اين خصوص، رسانه كاركردهاي متفاوتي دارد كه به طور مختصر به آنها ميپردازيم.
الف) ايجاد روح همبستگي و وفاق اجتماعي
هر چند امنيت فرهنگي، ارتباط نزديكي با وحدت ملي، همبستگي و انسجام اجتماعي دارد، رسانه ملي نقش مهمي در ايجاد اين انسجام و همبستگي ايفا ميكند. آنچه ميتواند تودههاي پراكنده اجتماعي را به سمت بسيج سياسي ـ فرهنگي بكشاند و آنها را در راستاي امنيت فرهنگي همسو سازد، رسانه است. رسانه ملي با تعهد و مسئوليتي كه در برابر منافع ملي و امنيت فرهنگي جامعه دارد، با بهرهگيري از گستره مخاطبان و قدرت و نفوذ در اطلاعرساني و در درون مخاطبان خود، نقش اساسي را در انسجام و همبستگي ملي ايفا ميكند و ميتواند بسياري از تهديدها را به فرصت تبديل كند.
ب) مشروعيتبخشي به نظام سياسي
اصولاً نظامهاي سياسي در پي كسب مشروعيت سياسي و وجاهت عمومي هستند. كارآمد نشان دادن نظامهاي سياسي، رهبران و دولتمردان، از جمله كاركردهاي بسيار مهم رسانه ملي است. رسانه ميتواند با بهرهگيري از تبليغات و اطلاعرساني، با تبيين جنبههاي گوناگون فعاليتها و سياستهاي كارآمد دولتمردان، افكار عمومي را به حمايت از آنها بسيج كند كه اين
مسئله، خود موجب افزايش امنيت فرهنگي جامعه ميشود. رسانههاي جمعي با شكلدهي به افكار عمومي از راه كارآمد نشان دادن نظام سياسي و عملكرد مثبت دولتمردان، رضايت جمعي و قانعسازي عمومي را رقم ميزند. نتيجه وضعي رضايت جمعي، ثبات سياسي است و ثبات سياسي به نوعي خود پديد آورنده امنيت فرهنگي و در نتيجه، مقابله با تهاجم فرهنگي به شمار ميآيد.
ج) پركردن شكافهاي اجتماعي
اصولاً همه كشورها به نوعي درگير تنوعات نژادي، قومي، فرهنگي، ديني و مذهبي هستند. اين شكافها كه از آن با عنوان شكافهاي طبيعي ياد ميشود، در درون خود مانع وحدت و انسجام ملي است و در مواردي از عوامل بحرانزاي گسست فرهنگي به شمار ميآيد. رسانه ملي در راستاي تعهد و مسئوليت خود در ايفاي ثبات سياسي، از يكسو ميتواند با اطلاعرساني درست از مناطق مستعد بحران به سياستگذاران، به آنها هشدار دهد و از سوي ديگر، با كمرنگ كردن اين شكافها براي افكار عمومي و تأكيد بر عناصر و عوامل وحدتبخش و هويتساز ديني و ملي، شكافهاي قومي، ملي و نژادي را بياثر كند، امنيت رواني جامعه را تقويت نمايد و از اين راه، موجب انسجام فرهنگي جامعه شود كه خود عامل مهمي در مقابله با اهداف فرهنگي دشمن در جنگ نرم است.
د) اقناع و متقاعدسازي
اقناع و متقاعدسازي با هدف ايجاد يا تغيير عواطف و احساساتي است كه شكلدهنده رفتار ديني، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي افراد صورت ميگيرد. اقناع و متقاعدسازي از سوي رسانههاي ملي، ضريب اطمينان مردم
را به رهبران و دولتمردان نظام بالا ميبرد و مشروعيت سياسي اقدامات و سياستهاي آنها را به تأييد افكار عمومي ميرساند. اين مسئله همراه با آنكه به ترميم شكاف احتمالي ميان مردم و دولت كمك ميكند و زمينهساز حمايت توده مردم از سياستهاي دولتمردان ميشود، مشوق دولت در تأمين امنيت ملي و جنبههاي گوناگون آن، از جمله امنيت فرهنگي ميگردد.(1)
ه) تعيين مرزهاي دوستي و دشمني
در راستاي جهتگيري كلان سياست خارجي و راهبرد ملي يك كشور، رسانهها در تبيين اين جهتگيري نقشي اساسي دارند. رسانه با بهرهگيري از قدرت تبليغي و اطلاعرساني خود، ميتواند حس تنفر و دشمني را از عقايد جريانهاي سياسي، گروهها يا كشورهاي خاص و به ويژه غيرهمسو و دشمن برانگيزد يا بهعكس، به روشنسازي افكار عمومي درباره عقايد گروهها و جريانهاي سياسي و فكري كشورهاي دوست و همسو بپردازد. در يك جمله رسانه ملي، با تبيين اهداف شناختيِ برخاسته از ارزشها و آموزههاي ديني، اهداف عاطفي و رفتاري مخاطبان خود را در راستاي استراتژي فرهنگي آن كشور شكل ميدهد. نتيجه وضعي اين روند، تقويت فرهنگ و امنيت فرهنگي كشور خواهد بود.
و) ديپلماسي رسانهاي و عمقبخشي استراتژيك
امروزه ديپلماسي رسانهاي، يكي از مهمترين رشتههاي دانشگاهي است. مخاطبان رسانهاي، دولتها، سياستمداران، مردم و افكار عمومي هستند. نقش برجسته و پررنگ رسانه ملي در دو سطح داخلي و بينالمللي اهميت
1) يدالله محمدي، امنيت فرهنگي و نظام رسانه، ص87.
دارد. در سطح ملي و داخلي، نقش مهم رسانه در قالب تبليغات، برجستهسازي، دستكاري افكار عمومي، آگاهيبخشي، اطلاعرساني و كمك به ايجاد ثبات سياسي و اجتماعي خلاصه ميشود. در سطح بينالمللي، هر چند برد رسانه ملي با توجه به قدرت انحصاري رسانههاي جهاني محدود است، با اندكي تلاش و برنامهريزي ميتواند از راه تحتالشعاع قرار دادن افكار ديگر ملتها و اشاعه انديشهها، فرهنگ و هنجارهاي خود، افكار عمومي ديگر ملتها را با خود همراه سازد و از اين طريق، فرهنگ خود را به ديگر كشورها انتقال دهد و موجب تقويت فرهنگ و امنيت فرهنگي در داخل كشور شود. رسانه ملي ميتواند از راه پخش برنامههاي فرهنگي، راديويي، تلويزيوني و اينترنتي، سبب اشاعه فرهنگ خود در ديگر كشورها گردد و از اين راه با تهاجم فرهنگي مقابله كند.
با اين كارها، بر عمق استراتژيك كشور افزوده ميشود. عمقبخشي استراتژيك فرهنگي و كسب پشتوانه ديگر ملتها، نه تنها تضمينكننده امنيت فرهنگي كشور است، بلكه در درون خود هژموني و حقانيت فرهنگي را براي آن كشور به همراه دارد. به اين ترتيب، رسانهها در سامانبخشي هويت ملي جوامع نقش اصلي را بر عهده دارند. دولتها نيز از راه رسانهها، درونمايههاي فرهنگي و هنجارهاي خود را در عرصه بينالمللي آشكار ميسازند. روابط و سياست خارجي هر كشور نيز سرچشمه گرفته از همين عناصر غيرمادي است و رفتارهاي متفاوت دولتها در عرصه بينالملل، به تفاوت هويت آنها در داخل بازميگردد.
ز) آموزش و اطلاعرساني
يكي از نخستين و مهمترين كاركردهاي رسانه ملي، آموزش و اطلاعرساني
است. در واقع، رسانه ملي كه كارگزار فرهنگي است، وظيفه دارد مردم را در جريان جديدترين اطلاعات و اخبار قرار دهد و سطح آموزش آنها را بالا برد. آموزش، مهمترين ركن از اركان مهندسي فرهنگي هر كشور است كه رسانه ملي بايد عهده دار آن شود. در واقع، رسانههاي ملي با بهرهگيري از نظريه كاشت،(1)ميتوانند جهانبيني، ارزشها و هنجارهاي بومي و ملي را در درون خانوادهها از راه فيلم، سخنراني و برنامههاي متنوع راديويي و تلويزيوني بكارند. رسانه ملي بايد از يكسو به دنبال كاشت جهانبيني و ابعاد ارزشي و بومي فرهنگ داخلي در درون خانواده و ذهن تك تك افراد جامعه باشد و از سوي ديگر، با نهادينه كردن اين جهانبيني و ارزشهاي بومي و فرهنگي، جامعه را در برابر ارزشها و هنجارهاي فرهنگي رسانههاي غربي حفظ كند.
به اين ترتيب، با توجه به اين مطالب و همانگونه كه در ابتداي پژوهش گفتيم، جنگ رسانهاي، تنها جنگي است كه حتي در شرايط صلح نيز ميان كشورها به صورت غيررسمي ادامه مييابد و هر كشور از حداكثر توان خود براي پيشبرد اهداف سياسي خويش با استفاده از رسانهها بهرهگيري ميكند. جنگ رسانهاي به ظاهر ميان راديو و تلويزيونها، مفسران مطبوعاتي، خبرنگاران خبرگزاريها، شبكههاي خبري و سايتهاي اينترنتي جريان دارد. سربازان جنگ رسانهاي، متخصصان تبليغات، استراتژيستهاي تبليغات بينالمللي و كارگزاران رسانهها هستند.(2)
جنگ رسانهاي، جنگ بدون خونريزي، جنگ آرام و جنگ بهداشتي و
تميز تلقي ميشود. مردمي كه تحت بمباران جنگ رسانهاي قرار دارند، حتي ممكن است خود از وجود جنگ سنگيني كه بر فضاي تنفسي آنها جريان دارد، ناآگاه باشند. هدف جنگ رسانهاي، اگرچه در نهايت تغيير كاركرد و عملكرد دولتهاست، به طرز ملموسي به جاي هدف قرار دادن مستقيم دولتها، ملتها را هدف بمباران خود قرار ميدهد. از سوي ديگر، در تعريف قدرت نرم به برخي عناصر توجه ميشود كه رعايت آنها و رعايت معيارهاي اين عناصر، موجب جاذبهدار شدن و تأثير قدرت نرم ميگردد. يكي از اين عناصر، جاذبه فرهنگي است كه ارزشها و باورهاي جامعه را دربرميگيرد و از آن به «هويت ملي» تعبير ميشود. در واقع، هويت ملي براي جامعه، به منزله روح براي بدن است و همانگونه كه اگر روح در بدن نباشد، جسم ميميرد، اگر مملكتي هويت نداشته باشد، بهتدريج خواهد مرد. هويت دو كاركرد دارد: از نظر داخلي، عامل همبستگي مردم است و از نظر بينالمللي، عامل شناسايي كشور از سوي ديگر دولتهاست.
هويت ملي، مسئلهاي جمعي است كه بنيادهاي تاريخي، فرهنگي و اعتقادي ملت را دربرميگيرد. تكوين هويت ملي، امري پيچيده و طولاني است و از راه آموزش از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشود و حتي ميتوانيم بگوييم رنگها و معماري نيز در تشكيل اين هويت اثرگذار است. بنابراين، هرگونه چالش در هويت ملي، موجب تضعيف و كاهش جاذبههاي فرهنگي آن ملت ميشود.
دومين عنصر، دسترسي به ابعاد قدرت نرم در سطوح ملي و سطوح منطقهاي و بينالمللي است. هر كشوري كه به شبكههاي ارتباطي منطقهاي و بينالمللي دسترسي و با آن ارتباط بيشتري داشته باشد، به يقين قدرت نرم
بالاتري دارد؛ مثل عضويت در قراردادهاي بينالمللي يا عضويت در سازمانهاي بينالمللي و ايفاي نقشي مؤثر در اين سازمانها.
سومين عنصر، پذيرش جهاني است؛ به اين معنا كه يك دولت بتواند در الگوها، ارزشها و اولويتهاي ديگر ملتها تغيير پديد آورد. به يقين چنين كشوري، قدرت نرم بسيار بالايي دارد.
اين عوامل، موجب افزايش قدرت نرم دولت و در نتيجه، تقويت ارزشها، هنجارها و فرهنگ جامعه در مقابله با فرهنگ جوامع ديگر ميشود و همانگونه كه گفتيم، نقش اثرگذار رسانه در تقويت فرهنگ جوامع انكارناشدني است. رسانه ملي بايد با درك خطر و شناخت ژرف تهديدهاي فرهنگي غرب و بهرهگيري از تجربه نخبگان فكري و فرهنگي، راهبردهاي فرهنگي تاريخساز و تمدنآفرين را پيريزي كند. رسانه ملي بايد با برنامهريزي و بهرهگيري از حداكثر توان و استفاده از شيوههاي تازه و نوآورانه، تهديدهاي فرهنگي دشمن را خنثي سازد و با جذب مخاطبان خود، به ويژه جوانان، به ترويج انديشهها، فرهنگ و باورهاي اخلاقي انساني و اسلامي بپردازند.
در جنگ نرم، رسانههاي جديد و سنتي با قدرت بالاي تصويرسازي ذهني، ميتوانند نقشي بسيار مهم در ربودن دلها و ذهنهاي مردم بر عهده گيرند. در اين ميان، براي مقابله با تهديدهاي نرم در حوزه رسانهها ميتوان به راهكارهاي ذيل توجه كرد:
الف) طراحي الگوي اسلامي ـ بومي پيشرفت
متأسفانه هنوز نتوانستهايم الگويي براي توسعه و پيشرفت همهجانبه كشور، بر اساس مدل اسلامي و فرهنگ بومي و ايراني خود طراحي كنيم و اين يكي از بزرگترين ضعفهاي علمي و عملي ماست. به همين دليل، رهبر معظم انقلاب، در سالهاي اخير تأكيد فراواني در اين زمينه داشتهاند. تا چنين الگويي در برابر الگوهاي غربي و ليبرالي نداشته باشيم، نه تنها به منزله الگوي تمدني جديد، مورد توجه جوامع و ملتهاي ديگر نخواهيم گرفت، بلكه قدرت رقابت با الگوي معارض را نيز نخواهيم داشت. مسئولان ما بايد اين حقيقت را بدانند كه از فعاليتهاي پراكنده و گاه متعارض و خنثيكننده اثر يكديگر، كاري ساخته نيست. تصميمهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي، داخلي و خارجي ما در صورتي كامل كننده يكديگر خواهند بود و كارايي لازم را خواهند داشت كه همگي بر اساس الگويي كاملاً اسلامي و بومي صورت گيرند.
ب) تقويت باورها و ترويج ارزشها
همانگونه كه در ابتداي اين نوشتار گفتيم، هدف اصلي جنگ نرم، اثرگذاري بر باورها و ارزشهاي جامعه است. در حال حاضر نيز دشمنان اسلام در راه تضعيف مباني اعتقادي و ارزشي جامعه اسلامي ما بسيار ميكوشند. روشن است كه اگر ضعف در خداشناسي وجود داشته باشد، به تبع آن اين ضعف در سطحي شديدتر، در دينشناسي و پيامبرشناسي افراد نمايان خواهد شد و سپس به صورت قويتر و مخربتر در امامشناسي نمود مييابد و در نهايت و به شكل شديدتر و ژرفتر، ضعف در اعتقاد به ولايت فقيه و نظام مردمسالاري ديني را در پي خواهد داشت.
در اين صورت، نبايد از مردم انتظار داشت از روي اعتقاد ديني از
حكومت اسلامي و نظام ولايي و مردمسالاري ديني دفاع كنند و در راه حفظ نظام جانفشاني نمايند و از ايثار و جان و مال و مقام در راه دفاع از اين نظام دريغ نورزند. به همين دليل، يكي از مهمترين راههاي مقابله با جنگ نرم دشمنان، تقويت مباني اعتقادي و ديني مردم است. اين كار لازم است به صورت هنرمندانه و با بهرهگيري از همه ابزارهاي رسانهاي و تبليغي و فرهنگي صورت گيرد.
ج) هدفمند كردن فعاليتهاي فرهنگي
براي تقابل با جنگ نرم، لازم است سياستها و برنامههاي فرهنگي نظام جمهوري اسلامي در همه عرصهها به صورت شفاف و صريح تبيين شود و مراحل قانوني خود را بپيمايد، تا هم ميزاني براي بررسي عملكرد فرهنگي مسئولان باشد، هم راهنمايي براي حركت ارباب فرهنگ و هم در اين ميان، از برخوردها و سياستهاي سليقهاي و جناحي جلوگيري شود. اما با كمال تأسف، هنوز نميدانيم دقيقاً در عرصه سينما، موسيقي، هنر، ماهواره، پوشش زنان، برخورد با بيحجابي، آزادي مطبوعات و امثال آن، چه سياستي را بايد پي گيريم.
در واقع، هر فرهنگ، واقعيتهاي خود را ميسازد. فرهنگ، پديدهها را در دنياي اطراف، تعيين و آنها را طبقهبندي ميكند و به آنها معنا ميدهد. اين فرهنگ است كه تعيين ميكند رابطه اعضاي آن فرهنگ، با محيط، ماوراي طبيعت و ديگر اعضاي گروه چگونه باشد. فرهنگ، مشخصكننده معيارها و قواعد رفتاري اعضاي وابسته به آن است و آنها را در روابط اجتماعي راهنمايي ميكند. بنابراين، زماني كه مردمي بر ضد فرهنگشان قيام ميكنند، فعاليتهايشان روي جنبههاي آگاهانه آن، مثل بعضي قواعد رفتاري،
شيوههاي سنتي، هنجارها و... متمركز است. جنبههايي از فرهنگ را كه در سطوح ناخودآگاه مغز نقش بسته، نميتوان به آساني تغيير داد اين موارد عبارت است از: باورهاي عميق، ارزشهاي اخلاقي و به ويژه راههايي كه در آن، فرهنگ، دنياي اطراف را طبقهبندي و تعريف كرده است. اين سطوح ناخودآگاه تأثير فراواني بر شيوه تفسير مردم از محيط اجتماعي و فيزيكيشان و نيز در شكل دادن به واقعيتها دارد. بنابراين، شكل دادن به فرهنگ مردم و تدوين برنامههاي فرهنگي درست و اصولي، اهميت بسيار زيادي در مقابله با جنگ نرم دارد.
د) افزايش بصيرت و آگاهي مردم و نخبگان
از آنجا كه مهمترين راهبرد ارائه شده از سوي مقام معظم رهبري براي مقابله با جنگ نرم، بصيرت آحاد جامعه و به ويژه خواص و نخبگان عنوان شده است، رسانهها بايد با شناساندن ابعاد جنگ نرم، تلاش براي حفظ وحدت، و دوري از تهمتآلود كردن فضاي سياسي و تهمتزني به مسئولان نظام در اين مسير گام بردارند.
همانگونه كه ميدانيم، راديو و تلويزيون كاركردهاي ساده و پيچيدهاي در زمينه تغيير نگرش و افكار و رفتار مخاطبان، تغيير فرهنگ عمومي، اثرگذاري بر باورهاي مردم، هدايت افكار عمومي، فرهنگپذيري، مهندسي فرهنگي و شكلدهي افكار عمومي، بالا بردن مشاركت سياسي مردم از راه حضورشان در انتخابات، نقد عملكرد دولت و توجيه برنامههاي آن براي مردم، و افزايش ثبات و مشروعيت سياسي دارند. موضوع همه اين كاركردها ميتواند مؤلفهها و شاخصهاي سرمايه اجتماعي باشد. به هر روي، راديو و تلويزيون ابزارهاي دولتاند و انتظار اين است كه اخبار و برنامههاي آنها، به تقويت
برخي از شاخصهاي سرمايه اجتماعي بپردازند. بنابراين، رسانه بايد با تدابير ويژه، هر روز مخاطبان بيشتري به خود جلب كند و از ميزان استفاده از رسانههاي ديگر كشورها بكاهد. براي اين منظور، توجه به علاقهها و نيازهاي مردم و انجام طرحهاي نيازسنجي براي شناسايي و اولويتبندي خواستهها و انتظارات مردم، راهكارهاي مناسبي تلقي ميشود.
ه) تلاش براي بالا بردن سواد رسانهاي مردم
همانگونه كه ميدانيم، حفظ استقلال، پرهيز از انفعال، بهرهمندي از انديشه منتقدانه و افزايش مهارتها و تواناييها در برخورد با امواج فراگير رسانهها، از راه كسب سواد رسانهاي صورت ميپذيرد. سواد رسانهاي به افراد توانايي ميبخشد خود به مولّدان خلاق پيامها تبديل شوند و اثرپذيري كوكورانه نداشته باشند. داشتن آگاهي كامل در خصوص استفاده از رسانهها، برخورد منتقدانه با محتواي رسانهها، تحليل زمينههاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و تبليغي محيط رسانهها، توانايي رمزگشايي، درك، ارزيابي و ايجاد ارتباط با همه گونههاي رسانهاي و همچنين توانايي در خواندن، ارزيابي و توليد متن، صدا و تصوير، از جمله عوامل كسب سواد رسانهاي است. آگاهي يافتن افراد از اهميت مديريت رژيم رسانهاي خود، كسب مهارتهاي خاص توجه انتقادي به انواع محتواهاي رسانهاي و تفكر افراد به مسائل عميقتر، سه گام مهم در راه رسيدن به سواد رسانهاي است كه رسانهها همگام با نهادهاي مدني ميتوانند به مردم آموزش دهند.
و) داشتن كانالهاي چندگانه ارتباطي داخلي و خارجي براي انتقال پيامهاي برحق انقلاب اسلامي
زير فصل ها
ز) آگاهي همهجانبه از سنتها و ايدههاي فرهنگي اجتماعي و سياسي جهان امروز
ح) تلاش براي بالا بردن اعتماد مردم به رسانههاي داخلي
رسانه با بازانديشي در محتواي برنامههاي خود، عميقاً متوجه مضامين سرمايه اجتماعي و تقويت آنها باشد. در واقع، رسانه بايد از فرصتي كه دارد؛ يعني از اعتمادي كه به آن شده، در جهت اصلاح روابط اجتماعي ميان مردم و بين مردم و دولت بهره برد.
به اين ترتيب، مباحث مطرح شده نشان ميدهد رسانه، نقش مهمي در شناسايي اهداف فرهنگي دشمن و مقابله با آن دارد. تلاش براي توليد برنامههاي جذابتر، آشنايي با برنامهها و طرحهاي روز دنيا، افزايش سواد و آگاهي مردم، طراحي الگوهاي اسلامي و ايراني و...، از جمله كارهايي است كه رسانه ملي ميتواند در مقابله با اهداف فرهنگي دشمن انجام دهد.
به طور خلاصه ميتوان راهكارهاي رسانه ملي در مقابله با جنگ فرهنگي غرب را در موارد زير خلاصه كرد.
۱. باورپذيري جنگ نرم و تلاش در راستاي خروج از وضعيت انفعالي؛
۲. هوشياري و شناسايي تكنيكهاي جنگ نرم و معرفي ماهيت آن توسط رسانههاي داخلي؛
تلاش براي ايجاد وحدت، همبستگي و همگرايي بيشتر رسانههاي داخلي؛
همكاري و هماهنگي رسانههاي داخلي در انتقال و انعكاس حرفهاي
1) افسر جوان، نقش رسانه در جنگ نرم، http://padafand-02.blogfa.com/post/30.
اساسي نظام؛
وحدت كلمه در منافع ملي و مصالح نظام؛
موضعگيري و اقدام به موقع و يكپارچه در مقابله با جنگ نرم؛
فرصت سازي از موقعيت به وجود آمده عليه طراحان جنگ نرم؛
تكرار و پافشاري بر حقه و ترفندهاي جنگ نرم؛
تمركز و افشاي جنگ نرم قبل از شروع آن؛
قدرتنمايي رسانههاي داخلي در مقابله با هجمه خبري جنگ نرم؛
افزايش قدرت نفوذ رسانههاي داخلي بر فضاي خارج از كشور؛
تلاش گسترده براي اثرگذاري بيشتر در داخل كشور؛
بسترسازي براي آگاهي بخشيدن مخاطبان اصلي جنگ نرم؛
پرهيز از انحراف و يا جوزدگي رسانههاي داخلي در مقابله با بحرانهاي زودگذر؛
بررسي كاركردهاي رسانههاي نوين در خصوص جنگ نرم.
نتيجهگيري نهايي
اين پژوهش درباره اهداف فرهنگي در جنگ نرم رسانهاي بود. همانگونه كه گفتيم، جنگ نرم مجموعه اقداماتي است كه موجب دگرگوني در هويت فرهنگي و الگوهاي رفتاريِ مورد قبول يك نظام سياسي ميشود. به عبارت ديگر، جنگ نرم نوعي سلطه در ابعاد سهگانه حكومت، اقتصاد و فرهنگ است و از راه استحاله الگوهاي رفتاري در اين حوزهها به وجود ميآيد و نمادها و الگوهاي نظام سلطه جايگزين آنها ميگردد. با اين نگرش، تمامي تحولاتي كه اهداف و ارزشهاي حياتي يك نظام سياسي را به خطر اندازد يا موجب ايجاد دگرگوني اساسي در عوامل تعيينكننده هويت ملي و ديني يك
كشور شود، جنگ نرم ناميده مي شود. عمدهترين هدف در جنگ نرم نيز اثرگذاري بر انتخاباتها، كنترل فرآيند تصميمگيري و شيوه اطلاعرساني و تغيير در نظام ارزشهاست كه به استيلاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي آنها ميانجامد. بدين ترتيب، مهاجم فرهنگي ميكوشد با استفاده از برتري اقتصادي، سياسي، نظامي، اجتماعي و فناوري، به مباني انديشه و رفتار يك ملت هجوم آورد و با دگرگوني الگوهاي رفتاري حريف و تضعيف، تحريف و گاه نفي و طرد آنها، زمينه حاكميت انديشه، ارزشها و رفتارهاي مطلوب خويش را فراهم آورد.
همانگونه كه رهبري بيان كردند، جنگ نرم، يعني ايجاد ترديد در دلها و ذهنهاي مردم.(1)در واقع اين سخن ايشان را ميتوان شالوده و درونمايه اصلي جنگ نرم دانست. بنابراين، جنگ نرم، جنگي بر سر تصرف قلبها و ذهنهاست. جمهوري اسلامي ايران، به عنوان كانون اصلي پايداري در برابر قدرتهاي استكباري، پديدهاي بينظير در تاريخ معاصر به شمار ميآيد كه قدرتهاي بزرگ همه تلاشهاي سختافزارانه خود، اعم از توطئه، تجزيهطلبي، كودتا، جنگ، تحريم و... را براي مقابله با آن انجام دادند. مقام معظم رهبري بر دو دليل اصلي به عنوان منشأ جنگ نرم و چرايي به وجود آمدن جبهه عظيم فرهنگي در برابر جمهوري اسلامي تأكيد دارند:
الف) شكست دشمن در مواجهه سخت با نظام اسلامي؛
ب) عميقتر و پيچيدهتر شدن ريشههاي نظام اسلامي.
به عبارتي، پس از ناكامي دشمنان انقلاب از روشهاي سخت، در خلال دهه اخير و به ويژه در چند سال گذشته، تمامي برنامههاي خود را در
1) بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با جمع زيادي از بسيجيان كشور، 4 آذر 1388.
راستاي مواجهه نرم با نظام اسلامي پي ريختهاند. بنابراين، شناخت ماهيت، ابعاد، روشها، ابزار و اهداف اين جنگ، ضرورتي اجتنابناپذير است. در واقع فلسفه وجودي اين اثر نيز همين واقعيت و ضرورت است. مقام معظم رهبري در تبيين ماهيت اين جنگ چنين فرمودهاند:
جنگ نرم، يعني جنگ به وسيله ابزار فرهنگي، به وسيله نفوذ، به وسيله دروغ، به وسيله شايعهپراكني، با ابزارهاي پيشرفتهاي كه امروز وجود دارد؛ ابزارهاي ارتباطي كه ده سال قبل و پانزده سال قبل و سي سال قبل نبود.(1)
ايشان با نگاه بصيرتآميز خويش، خطوط اصلي جنگ نرم دشمن را در قالب موارد زير دستهبندي كردهاند:
الف) غافل كردن مردم از دشمنيِ دشمن؛(2)
ب) ايجاد اختلاف و بدبيني؛(3)
ج) از بين بردن بنيانهاي معنوي و باورهاي ارزشي؛(4)
د) تخريب اعتماد به نفس و اميد.(5)
از سوي ديگر، بخشي از جنگ نرم، جنگ ايدههاست. به باور برخي صاحبنظران مانند گولدستين و كوهن،(6)ايدهها، يكي از هدايتگران رفتار راهبردي بازيگران به شمار ميآيند. توضيح آنكه، به باور آنها، ايدهها در
1) بيانات مقام معظم رهبري در ديدار با جمع زيادي از بسيجيان كشور، 4 آذر 1388.
2) سخنراني مقام معظم رهبري در ديدار با مجلس خبرگان رهبري 2/7/1388.
3) سخنراني مقام معظم رهبري در ديدار با بسيجيان، 4/9/1388.
4) سخنراني مقام معظم رهبري در ديدار با مجلس خبرگان رهبري، 2/7/1388.
5) سخنراني مقام معظم رهبري در ديدار با مجلس خبرگان رهبري، 2/7/1388.
6) Goldstena & Keohane.
شرايط عدم قطعيت، به مثابه يكي از ويژگيهاي محيط راهبري كنوني، بازيگران را به سوي راهبردهايي براي نيل هدفها و كسب منافعشان هدايت ميكنند. در واقع، ايدهها چنان ظرفيتي دارند كه ميتوانند نشانههاي راه دستيابي به مطلوبيتها را براي بازيگران ترسيم كنند؛(1)به گمان اچه واريا،(2)جنگ ايدهها، برخورد و مواجهه چشماندازها، مفاهيم، تصورات و انگارههاست؛ البته تفسيرهاي آنها نيز مهم است؛ چرا كه مهم تر از تصورات و انگارهها، شيوه درك آنهاست. به گمان او، اين جنگ، واقعي است؛ زيرا در خدمت يك هدف است كه معمولاً اقتصادي، اجتماعي يا سياسي است. اين جنگ ميتواند شامل نيّتها يا اقدامات خصمانه باشد؛ هر چند اين اقدامات دربرگيرنده خشونتهاي فيزيكي نيست.(3)
بخش ديگري از جنگ نرم، جنگ ارزشهاست. ارزشها اغلب به ايدههايي گفته ميشود كه معيار «خوبي» يا «بدي» پديدهها، رفتارها، كردارها و... را براي انسان مشخص ميكند.(4)ارزشها، محل و معيار عمل در ميان جانشينهاي گوناگون مربوط به موقعيت است. شايد بتوان گفت ارزش، بار معنايي خاصي است كه انسان به برخي اعمال، پارهاي حالتها و بعضي پديدهها نسبت ميدهد و براي آن در زندگي خود جايگاه و اهميت ويژهاي قائل است.
ادراك ارزشها، از ادراك واقعيتها متمايز است. به عبارتي، ذهن انسان
وقتي ارزش را درك ميكند، گويي به چيزي افزون بر ادراك واقعيتها آگاهي يافته است كه بر اساس احساسها، شناختها، نيازها، علاقهها، باورها و حتي فرهنگهاي اجتماعي شكل گرفته و سپس به آن واقعيت نسبت داده شده است. ارزشها مانند انديشهها و افكار، فرهنگي هستند، ولي بايد هميشه به ياد داشت كه ارزشها به زندگي اجتماعي وابستهاند. البته اين بدان معنا نيست كه ارزشها نادرند. آنها ترجيحات مردماند و مردم به علت زندگي اجتماعي خود، ميآموزند ترجيحات گوناگوني داشته باشند.
به اين ترتيب، از آنجا كه كشورهاي سلطهجو نميتوانند به طور مستقيم فرهنگهاي غربي را به ما القا كنند، به جاي تحميل ارزشهاي مطلوب خود، ميكوشند از راه رسانهها و اقدامات فرهنگي، نظام هنجاري گروه هدف (ايران) را به سمت مطلوب خود تغيير دهند. ايجاد دگرگونيها در اين حوزه، زمينه را براي تغيير ارزشها و هنجارها در جوامع هدف (ايران) مطابق با نظام مطلوب جريان سلطه فراهم ميسازد.
در چند سال اخير شاهد آن هستيم كه مردم به ديدن سريالهاي ماهوارهاي گرايش بسيار زيادي پيدا كردهاند. همانگونه كه ميدانيم اين سريال ها در جنگ نرم به جاي هدف قرار دادن مستقيم فرهنگ ايراني و اسلامي يا آموزهها و تعاليمي كه مردم ايران با آن بزرگ شده و خو گرفته بودند، به سمت ديگري نشانه گرفتهاند.؛ يعني به جاي اينكه به اينها هجوم بياورند؛ سبك ديگري از زندگي را كه عمدتاً سبك زندگي غربي و به طور مشخص سبك زندگي آمريكايي است در قالب فيلمها، سريالها، برنامهها و شوها و موضوعات مختلف ترويج كرده و به سمت ايران گسيل كردند.
حجم اين برنامه ها و تعداد شبكه ها و ساعات پخش اينها بسيار زياد شد
و همزمان با آن در داخل كشور، هم به لحاظ دسترسي به ابزارهاي دريافت اين شبكه ها تحولاتي در داخل كشور صورت گرفت كه نشاندهنده تمايل مردم به تماشاي اين سريالها به جاي سريالهاي ايراني ميباشد. ما در شرايطي قرار داريم كه ابزارهاي ماهوارهاي و راديويي و تلويزيوني در كنار ابزارهاي سايبري، جنگي تمامعيار نرم را عليه جمهوري اسلامي ايران شكل دادهاند.
تفاوتهاي جنگ نرم شبكههاي كشورهاي دهه ۷۰ مانند شبكههاي NITV وPARSو IRAN با شبكههاي فعلي بسيار ملموس است. شايد آن موقع بيشتر گردانندگان و تأسيسكنندگان آن شبكهها بيشتر خود ايرانيها بودند؛ يعني مجموعهاي از گروه اپوزيسيون و گروههاي فراري يا بعضي از گروههاي فرهنگي مخالف نظام كه در خارج از كشور هستند، آنها بيشتر اهداف سياسي داخلي را دنبال ميكردند. اگر چه در چارچوب اهداف نظام سلطه قرار ميگرفتند ولي اينها ابتكارهاي شخصي يا گروهي بود كه در خارج از كشور در بين فارسيزبانها صورت گرفته بود، ولي رويكردي كه در چند سال گذشته شاهد هستيم رويكردي برنامهريزي شده در چارچوب ديپلماسي عمومي كشورهاي سلطهگر ميباشد؛ يعني برنامههايي است كه بعضاً مصوب كنگرهها و پارلمانهاي اين كشورها است كه بودجههاي رسمي دارد؛ به عنوان مثال بيبيسي يا VOA بودجههاي ساليانه دارند كه در آن محل درآمدهاي اينها را نشان ميدهد و رؤساي جمهور يا نخست وزيران كشورهاي متبوعشان مؤظف به ارايه گزارش رسمي به پارلمانهاي آنها شدهاند. در واقع ميتوان گفت شبكههاي جديد، بخشي از ديپلماسي عمومي كشورها هستند كه يا زير نظر كنگره يا پارلمان يا وزارت خارجه يا دستگاه
ديپلماسي فعاليت ميكنند.
البته ديپلماسي عمومي و ديپلماسي رسانهاي در همه كشورها از جمله در ايران وجود دارد، اما درباره ديپلماسي رسانهاي ايران در جنگ نرم بايد اذعان كرد كه اين ديپلماسي بسيار ضعيف اجرا شده و به هيچ وجه در حد و اندازه ظرفيتهاي فرهنگي و رسانهاي نيروي انساني و قدرت نرمافزاري ما نبوده است. خلأها و ضعفهايي در بعد داخلي مشاهده ميشود كه به برخي از آنها اشاره ميشود: اولين مشكل و ضعفي كه داريم عدم استفاده از تمام ظرفيتهاي نرم افزاري ما در جنگ سايبري و ديپلماسي عمومي است. وقتي بحث جنگ پيش ميآيد ديگر جناح و گروه و آدم و گرايش و قشر و فرقه و اين چيزها نداريم، مرز نمي شناسد تمام گروههاي داخلي در اين زمينه بايد فعال شوند.
متأسفانه ما در بحث قدرت نرم بيشتر حالت دافعه داريم تا جاذبه. در حالي كه طبق رهنمود مقام معظم رهبري، ما بايد در عرصه داخلي جذب حداكثري و دفع حداقلي داشته باشيم يعني از تمام ظرفيتهاي نظام براي تقابل فرهنگي با كشورهاي مخاصم استفاده كنيم.(1)
امروزه تبليغات رسانهاي كه از ابزارهاي مهم جنگ نرم است، به عنوان سلاحي براي اثرگذاري بر ديدگاه و نگرش مخاطب (خواه جامعه خودي، با جامعه دشمن ـ بالقوه و بالفعل) شناخته ميشود و بيگمان در چگونگي مديريت طرحريزي، در دوران پيش از درگيري، هنگام درگيري يا پس از درگيري نقش تعيينكنندهاي ايفا ميكند. در واقع، استكبار جهاني با توسل به
1) حميد ضيايي پرور، آسيبشناسي جنگ نرم ايران در فضاي سايبر و رسانهاي، پايگاه جامع و تخصصي جنگ نرم، www.jangnarm.com
انواع تمهيدات تبليغاتي در گستره جنگ نرم، ميكوشد همراه با اقناع افكار عمومي جهاني، افكار عمومي داخلي را به سود خود تحت تأثير قرار دهد. ازاينرو، ضروري است با شناخت ترفندهاي رسانهاي و بررسي ابعاد آن، از هرگونه مداخله اثرگذار به صورت بازدارنده و پيشگيرانه ممانعت به عمل آيد و راهكارهاي خنثيسازي اين اثرگذاريها در حوزههاي اجرايي دريافت شود. براي خنثيسازي جنگ نرم، هم بايد افكار عمومي و هم نخبگان اثرگذار بر شكلگيري افكار عمومي مدنظر باشند.
در نهايت بايد گفت رسانهها، تأثير بسيار زيادي در مقابله با جنگ نرم و تهاجم فرهنگي دارند. در اين ميان، نقش رسانهها در ارائه الگوهاي درست و تدبير شده بسيار اساسي است. همانگونه كه گفتيم، رسانهها ميتوانند با برنامههاي كاربردي، موجب تقويت فرهنگ عمومي جامعه و افزايش همبستگي ملت و دولت در مقابله با تهاجم فرهنگي گردند؛ زيرا مردم ارزيابان خوب رسانهها هستند. آنان نقش رسانهها را در وحدت و انسجام مردم نميدانند و رسانه بايد با تبليغ و ترويج نقاط اشتراك مردم، و اظهار عوامل و مواردي كه حس ديگردوستي و اتحاد را استوار ميسازد، وحدتآفرين شود و به هدف وجودي خود جامه عمل بپوشاند. رسانهها ميتوانند با بازتاب دادن خواستهها و مطالبات مردم به دولتمردان، و اعلام برخي دستاوردهاي نهادهاي دولتي به مردم، سرمايه اجتماعي توليد كنند.
از سوي ديگر، رسانهها بايد آموزش و تبليغ ارزشها و هنجارهاي رسمي كشور را براي بسترسازي، جهت با هم بودن و ايجاد توافقات اساسي بين مردم در دستور كار خود قرار دهند. از بين نهادهاي مدني، شايد هيچ يك به اندازه صدا و سيما و نيروي انتظامي به يكديگر مرتبط و نيازمند نباشند.
قاعده بر اين است كه نيروي انتظامي، اخبار و اطلاعات درست درباره اجتماع و به ويژه انحرافهاي اجتماعي را به منظور تهيه برنامههاي مطلوب رسانهاي در اختيار صدا و سيما قرار دهد تا از اين راه بتوانند با توليد برنامههاي گوناگون، از آثار تهاجم فرهنگي بكاهند.
در قرن بيستويكم، ملتهايي خواهند توانست ارزشهاي خود را در جهان بگسترانند و حرفي براي گفتن داشته باشند كه به رسانهها اهميت دهند و به ارتباطات و مفهوم جنگ نرم، همچون مفهومي اساسي در استراتژي كلي، و نه به عنوان مفهومي تاكتيكي و محدود اهميت دهند.
كتابنامه
زير فصل ها
الف) كتاب
ب) نشريه
ج) پايگاه اطلاعرساني
د) منابع لاتين
الف) كتاب
احمدزاده كرماني، روحالله، بازانديشي در فرهنگ و رسانه، تهران، چاپار، 1390.
آرلي، جان، به سوي سياستهاي ارتباطي واقعبينانه، ترجمه: خسرو جهانداري، تهران، سروش، 1370.
اسپاك، ب، پرورش فرزند در عصر دشوار ما، ترجمه: ابرامي، تهران، صفي عليشاه، 1364.
استوارت، آر كلگ، چارچوبهاي قدرت، ترجمه: مصطفي يونسي، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1379.
اسدي، علي، افكار عمومي و ارتباطات، تهران، صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، 1380.
آشنا، حسامالدين، «ديپلماسي عمومي: فرهنگ و ارتباطات در خدمت
سياست خارجي»، امريكا(6) ويژه ديپلماسي عمومي امريكا، تهران، ابرار معاصر تهران، 1384.
اعزازي، شهلا، خانواده و تلويزيون، گناباد، مرنديز، 1373.
افتخاري، اصغر (گردآوري و ترجمه)، مراحل بنيادين انديشه در مطالعات امنيت ملي، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1383.
افتخاري، اصغر و علياكبر كمالي، رويكرد ديني در تهاجم فرهنگي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1377.
افتخاري، اصغر، دو چهره قدرت نرم، تهران، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1390.
افتخاري، اصغر، قدرت نرم، فرهنگ و امنيت، تهران، دانشگاه امام صادق عليه السلام و پژوهشكده مطالعات و تحقيقات بسيج، 1387.
افتخاري، اصغر و ناصر شعباني، قدرت نرم و نبرد نامتقارن، تهران، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1389.
آقابخشي، علي، فرهنگ علوم سياسي، بيجا، بينا، چاپ دوم، 1373.
اميري، ابوالفضل، تهديد نرم، تهران، نشر پگاه، 1386.
اندراسل برتر، قدرت، ترجمه: نجف دريا بندري، تهران، انتشارات خوارزمي، 1371.
انگلس، هژموني در سياست بينالملل؛ چارچوب مفهومي، تجربه تاريخي و آينده آن، ترجمه: الهه كولايي، تهران، وزارت خارجه، 1377.
اي وايت، رابرت، نقش دين و رسانه در ساخت فرهنگ، مسعود آريايينيا، تهران، انتشارات سروش، 1382.
باقري، سيامك، جنگ نرم و ابعاد آن، تهران، معاونت سياسي نيروي انتظامي، 1389.
باندورا، آلبرت، نظريه يادگيري اجتماعي، ترجمه: فرهاد ماهر، شيراز، راهگشا، 1372.
بختياري، محمدعزيز، و فاضل حسامي، درآمدي بر نظريههاي اجتماعي دين، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني=، 1382.
بهرامي، نظام كميل، نظريه رسانهها جامعهشناسي ارتباطات، انتشارات كوير، 1388.
بهمن، شعيب، انقلابهاي رنگي و انقلاب اسلامي ايران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1388.
بودريار، رسانهها چگونه به سلطهگران كمك ميكنند، ترجمه: مهرداد پارسا، تهران: نشر فرهنگ صبا، 1387.
بيتس، دانيل، انسانشناسي فرهنگي، ترجمه: محسن ثلاثي، تهران، علمي، 1382.
بيگي، مهدي، قدرت نرم جمهوري اسلامي ايران، تهران، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1388.
بينام، افلاطون، ترجمه: محمدحسن لطفي، تهران، كوير، 1383.
پاگديكيان، بن اچ، انحصار نوين رسانهاي، ترجمه: عليرضا عبادتي، تهران، روايت فتح، 1385.
پستمن، نيل، زندگي در عيش، مردن در خوشي، ترجمه: صادق طباطبايي، تهران، سروش، 1373.
پهلوان، چ، فرهنگشناسي، گفتارهايي در زمينه فرهنگ و تمدن، تهران،
پيام امروز، 1378.
پوراحمدي، حسين، قدرت نرم و سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران، قم، مؤسسه بوستان كتاب، 1389.
تافلر، آلوين، جابهجايي قدرت، ترجمه: سيميندخت خوارزمي، تهران، مترجم، 1370.
تامپسون، جان ب، ايدئولوژي و فرهنگ مدرن، ترجمه: مسعود اوحدي، تهران، مؤسسه آيندهپويان، 1379.
ــــــــــــــــــ، رسانهها و نوگرايي، ترجمه: علي ايثاري كمايي، تهران، مؤسسه ايران، 1379.
ترنر، جاناتان اچ، مفاهيم و كاربردهاي جامعهشناسي، ترجمه: محمدعزيز بختياري و محمد فولادي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني=، 1378.
جانسون، چالمزر، چالشهاي هويت در امريكا، ترجمه: محمدرضا گلشن پژوه، و سعيد كلاهي خيابان، تهران، معاصر، 1384.
جنگ نرم عرصه دفاع ملي، به كوشش: محمود عسگري، تهران، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1390.
جنگيز، ريچارد، هويت اجتماعي، ترجمه: تورج ياراحمدي، تهران، نشر شيرازه، 1381.
حجتزاده دزفولي، عبدالحسين، فريب در عمليات رواني، سي دي معاونت فرهنگي ستاد مشترك سپاه پاسداران، 1385.
حسيني، حسن، «ديپلماسي عمومي: سازوكارها و ساختارها»، امريكا (6) ويژه ديپلماسي عمومي امريكا، تهران، ابرار معاصر تهران، 1384.
حلميزاده، حميد، قدرت نرم و امنيت نرم، ترجمه: ميثم شيرواني، تهران، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1389.
خيري، حسن، دين، رسانه، ارتباطات اجتماعي، پيش درآمدي بر نظريه ارتباطات جمعي، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1389.
دادگران، سيد محمد، مباني ارتباط جمعي، تهران، مرواريد، 1384.
دفلور، ملوين و اورت براي دنيس، شناخت ارتباط جمعي، ترجمه: سيروس مرادي، تهران، دانشكده صدا و سيما، 1383.
دهشيري، محمدرضا، «فرهنگ و رسانههاي نوين»، فصلنامه رهاورد سياسي، ش 16، 1386.
دوئرتي، جيمز و رابرت فالتزاگراف، نظريههاي متعارض در روابط بينالملل، ترجمه: عليرضا طيب و وحيد بزرگي، تهران، قومي، 1383.
رابرتسون، اي، درآمدي بر جامعه (با تأكيد بر نظريههاي كاركردگرايي، ستيزش و كنش متقابل نمادي)، ترجمه: حميد بهروان، مشهد، آستان قدس رضوي، 1374.
رابرتسون، يان، درآمدي بر جامعه (با تأكيد بر نظريههاي كاركردگرايي، ستيزش و كنش متقابل نمادي)، ترجمه: حميد بهروان، مشهد، آستان قدس رضوي، 1372.
ردادي، محسن، منابع قدرت نرم: سرمايه اجتماعي در اسلام، تهران، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1389.
رضويپور، سيد غفار، بصيرت و عصر جنگ نرم، شيراز، نشر زرينه، 1389.
رفيع، حسين و سيد محمدجواد قومي، «كالبد شكافي قدرت نرم و ابزارهاي آن»، نشريه مطالعات بسيج، سال سيزدهم، تابستان 89، ش 47.
روح الاميني، م، زمينه فرهنگشناسي، تهران، عطار، 1365.
ژان برن، افلاطون، ابوالقاسم پورحسيني، تهران، اميركبير، 1386.
ژان كازينو، قدرت تلويزيون، علي احمدي، تهران، اميركبير، 1364.
سيد عبدالعلي قوام، اصول سياست خارجي و سياست بين الملل، تهران، سمت، 1372.
شرام، ويليام، زندگي و انديشه پيشتازان علم ارتباطات، ترجمه: غلامرضا آذري و زهرا آذري، تهران، نشر رسا، 1381.
شريفي، احمدحسن، جنگ نرم، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني=، 1389.
شيرازي، محمد، جنگ رواني و تبليغات، مفاهيم و كاركردها، تهران، نمايندگي ولي فقيه در سپاه، 1376.
شيلر، هربرت، وسايل ارتباط جمعي و امپراطوري امريكا، ترجمه: احمد ميرعابديني تهران، سروش، 1376.
صفا تاج، مجيد، صهيونيزم و رسانه، مشهد، نشر فرهنگ اسلامي، 1387.
ضياييپرور، حميد، جنگ نرم، تهران، ابرار معاصر، چاپ چهارم، 1387.
ــــــــــــــــــ، جنگ نرم2 ويژه جنگ رسانهاي، تهران، ابرار معاصر، 1383.
عبدي، حسين، جنگ نرم، قم، نشر معارف، 1388.
عصارياننژاد، حسين، تهديد نرم و راهبردهاي مقابله، بيجا، دانشگاه عالي دفاع ملي، 1388.
علوي، پرويز، ارتباطات سياسي (ارتباطات، توسعه و مشاركت سياسي)، تهران نشرعلوم نوين، 1375.
العويني، محمدعلي، امپرياليسم تبليغي با تبليغات بين المللي، ترجمه: محمد سپهري، قم، سازمان تبليغات، 1376.
فرقاني، محمدمهدي، «ارتباطات و توسعه، چهار دهه نظريهپردازي در امور رسانه»، مجله ارتباطات و توسعه، 1380.
قنادان، محمد و همكاران، جامعهشناسي و مفاهيم كليدي، تهران، آواي نور، 1375.
كازنو، ژان، قدرت تلويزيون، ترجمه: علي اسدي، تهران، اميركبير، 1364.
كاستلز، مانوئل، ظهور جامعه شبكهاي (جلد 1)، ترجمه: علي قليان، تهران، طرح نو، 1382.
كاستلز، مانوئل، عصر اطلاعات، ترجمه: احد عليقليان و افشين خاكباز، تهران، طرح نو، 1380.
كلمن، جيمز، بنيادهاي نظريه اجتماعي، ترجمه: منوچهر صبوري، نشر ني، 1377.
كوئن، بروس، مباني جامعهشناسي، ترجمه: غلامعباس توسلي و رضا فاضل، تهران، سمت، 1380.
كوش، دني، مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعي، ترجمه: فريدون وحيدا، تهران، سروش، 1381.
كونگ، لوسي، مديريت راهبردي در رسانه (از نظريه تا اجرا)، ترجمه: علياكبر فرهنگي و ديگران، تهران، دانش، 1389.
گالبرايت، جان كنت، آناتومي قدرت، ترجمه: محبوبه مهاجر، تهران، سروش، 1371.
گلمحمدي، احمد، جهاني شدن فرهنگ و هويت، تهران، نشر ني، 1381.
گيدنز، آنتوني، جامعهشناسي، ترجمه: منوچهر صبوري، تهران، نشر ني، 1374.
لال، جيمز، رسانهها، ارتباطات، فرهنگ، رهيافتي جهاني، تهران، مؤسسه انتشارات روزنامه ايران، 1378.
لش، اسكات، جامعهشناسي پست مدرنيسم، ترجمه: محسن چاوشيان، نشر مركز، چاپ اول، 1383.
ماسن، هنري و ديگران، رشد شخصيت كودك، ترجمه: مهشيد ياسايي، نشر مركز زبان، 1370.
ماهپيشانيان، مهسا، سلاح هاي رسانهاي ايالات متحده امريكا در جنگ نرم با جمهوري اسلامي ايران، بيجا، بينا، 1388.
مجتهدزاده، پيروز، دموكراسي و هويت ايراني، تهران، كوير، 1386.
محسني، منوچهر، بررسي آگاهيها، نگرشها و رفتار اجتماعي ـ فرهنگي در ايران، تهران، دبيرخانه شوراي فرهنگ عمومي كشور، 1379.
محمدحسين الياسي و ديگران، پروژه تحقيقاتي بررسي تهديدات نرم امريكا عليه جمهوري اسلامي ايران، تهران، پژوهشكده مطالعات بسيج، 1388.
محمدي، يدالله، امنيت فرهنگي و نظام رسانه، تهران، سروش، 1390.
مرادي، بيژن، «اطلاعات و نقش جنگ الكترونيك در 41»، ماهنامه مهرنامه، 1389،
list
مطهرنيا، مهدي، تبيين نوين بر مفهوم قدرت در سياست و روابط بينالملل، مطالعات راهبردي، 1378.
ــــــــــــــ، تبييني نوين بر مفهوم قدرت در سياست و روابط بين الملل، تهران، وزارت امور خارجه، 1378.
منصورنژاد، محمد، شكاف و گفتوگوي نسلها با تأكيد بر ايران، برگرفته از كتاب: گسست نسلها، تهران، جهاد دانشگاهي، 1382.
مولانا، حميد، گذر از نوگرايي، ترجمه: يونس شكرخواه، تهران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها، 1371.
نائيني، عليمحمد، درآمدي برجنگ نرم از منظر رهبر معظم انقلاب اسلامي، تهران، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1390.
ناي، جوزف اس، قدرت نرم، ترجمه: سيد محسن روحاني و مهدي ذوالنقادي، تهران، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1387.
ـــــــــــــــ، قدرت در عصر اطلاعات (از واقعگرايي تا جهاني شدن)، ترجمه: سعيد ميرترابي، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1387.
ــــــــــــــ، قدرت نرم امريكا در حوزه سياست خارجي و امنيتي،
ترجمه: سيدضياءالدين صبوري، تهران، انتشارات دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1390.
ــــــــــــــ، فرسايش قدرت نرم (مردم، دولتها، اعتماد)، ترجمه: سعيد ميرترابي، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1388.
ـــــــــــــــ، قدرت در عصر اطلاعات (از واقعگرايي تا جهاني شدن)، ترجمه: سعيد ميرترابي، 1387.
نويهض، عجاج، پروتكلهاي دانشوران صهيون: برنامه عملي صهيونيسم جهاني، ترجمه: حميدرضا شيخي، مشهد، آستان قدس رضوي، 1373.
واترز، مالكوم، مدرنيته: مفاهيم انتقادي جامعه سنتي و جامعه مدرن، ترجمه: منصور انصاري، تهران، نقش جهان، 1371.
واعظي، حسين، استعمار فرانو، جهانيسازي و انقلاب اسلامي، تهران، سروش، 1383.
ورنر، سوربن، و جيمز تانكارد، نظريه ارتباطات، ترجمه: عليرضا دهقان، تهران، دانشگاه تهران، 1381.
ويليامز، ميشل سي، جنگ نرم فرهنگي، ترجمه: مهدي ذوالفقاري، تهران، دانشگاه امام صادق عليه السلام ، 1389.
ب) نشريه
«قدرت نرم ايران در برابر تهديدات نرم امريكا»، روزنامه ايران، 12 مرداد 1387.
«هويت فردي و فرهنگي در عصر ماهواره و ارتباطات جهاني»، پژوهش و سنجش، ش30 ـ 31.
دادگران، سيد محمد، «فهم افكار عمومي و وسايل ارتباط جمعي»، ماهنامه تخصصي روابط عمومي، تير و مرداد 1381.
دهقاني، سيد جلالالدين، «طرح خاورميانه بزرگ و امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران»، فصلنامه مطالعات راهبردي، 1384.
عبداللهيفر، حسين، «جنگ نرم و مسئوليت خواص با مطالعه تطبيقي بين جنگ سخت و نرم»، فصلنامه ميثاق بسيج مستضعفين، 1389.
عسگري، محمود، «مقدمهاي بر فرهنگ استراتژيك»، فصلنامه راهبرد دفاعي، 1383.
عسگري، محمود، «نقشآفريني اتاقهاي فكر در سياستگذاري دفاعي ـ امنيتي»، فصلنامه راهبرد دفاعي، سال نهم، ش 32، زمستان، 1384.
عطارزاده، م و مسعود كوهستانينژاد، «نقش تأثيرگذار وسايل ارتباط جمعي»، روزنامه سلام، 9/3/1377.
قوام، سيدعبدالعلي، اصول سياست خارجي و سياست بين الملل، تهران، سمت، 1372.
محمد، پناهي، «شكاف نسلي موجود در ايران واثر تحصيلات بر آن»، فصلنامه علوم اجتماعي، تهران، دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي، 1383.
محمدي، جلال، «بررسي الگوهاي تأثيرپذير مخاطبان از محتواي وسايل ارتباط جمعي»، فصلنامه مصباح، ش146.
مسلمي، سياوش، «امريكا و جمهوري اسلامي ايران از جنگ نرم تا جنگ سخت»، فصلنامه ميثاق بسيج مستضعفين، تابستان 1390.
هارت،گري، «قدرت چهارم: استراتژي كلان Am در قرن بيستم و
يكم»، ترجمه: مرتضي بحراني، فصلنامه مطالعات رادمردي، سال هشتم، ش دوم، 1384.
ج) پايگاه اطلاعرساني
پايگاه اطلاعرساني دفتر رهبري، آرشيو بيانات 6/8/1388 (
)
جوان، افسر، نقش رسانه در جنگ نرم، http//pudafanel-2.blogfa.com.
حجتزاده دزفولي، عبدالحسين، فريب در عمليات رواني، نرمافزار معاونت فرهنگي ستاد مشترك سپاه پاسداران، 1385.
حميد ضيايي پرور، آسيبشناسي جنگ نرم ايران در فضاي سياسي و رسانهاي، پايگاه جامع و تخصصي جنگ نرم. www.jangnarm.com
قرباني، محمد، «جنگ نرم، تبيين و مفهوم»، از خبرگزاري تابناك.
كلانتري، مريم، سايت مركز تحقيقات و مطالعات رسانهاي همشهري.
گزارش يونسكو، WWW. UNESCO.org.1979.
د) منابع لاتين
. Robert Dahl, The concept of power, Behavioral science, 2 (1957) , pp. 15. 20
and America sroLe in joseph Nye and john D. Donahuereds, Governance in a Globalizaing world (washing IonD. C: Brooking InsIiIuIion press. 2000) P. 123.
and America sroLe in joseph Nye and john D. Donahuereds, Governance in a Globalizaing world (washing IonD. C: Brooking InsIiIuIion press. 2000) P. 123.
AssociaTion of InTernaTionaL Educatronrs, In Americas InTeresT: WeLcoming InTernaTionaL sTudenTs, available a: http// www. nafsa. Org/ ConTenI/ PubLic policy lsfT/ inamerica sinTeresT. Htm, p. 5.
Booth Ken. (1990) , The Concept of Strategic Culture Affirmed, in Carl Jacobsen (ed) , Strategic Power: USAIVSSR, London, Macmillan.
Booth, Ken (2005) , Strategic Culture: Validity and Validation, The oxford Journalon Good Governance, Vol2,VO1.
Bourdieu, Pierre. “The Forms of Capital”, Handbookof Theory and the Search for the Sociology EducationedJ.G. Richardson. (New York:Press, 1987 a(
CoLinpowell, sIaIenT on InTern aIionaL eDUCAiIon week 2001, avaiLalde Et: http: //www. sTaTe. gov/secretary/rm/2001/446. hTm.
http: // hameds. Loxblog. Ir
Josef nyh, powersof, foreign affairs, no80. 1987.
Kolodziej , Edward (2005) Security and International Relation, London, Cambridge university press.
Max Weber, Economyand society, Translated by G. Roth and G. wittich (university of Galifornia press) , Berk ely and los Angeles, 1978, p. 53.
NeaT M. Rosendorf, social, and CuLtureL Globalization: ConcepTs, HisTory
Nye, Josephs, The Paradox of Americanpower, why The words onLysuper power canT Go it a Lone, Lone, New York: oxford univers ity press, 2002.
Nye, Josephs, The Paradox of Americanpower, why The words onLysuper power canT Go it a Lone, Lone, New York: oxford univers ity press, 2002.
Richard pells, NoT Like Us (New York: Basic Books, 1997 j,pp. 31. 32.
RoberT A. Dahl. who Governs? Democracy and power in an American city (New Haven, Conn: YoLe Vniversity Press, 1961).
RoberT w. Cox , ProducTion, Power, and world order, (New York: CoLumbia university Press, 1987) , chaps. 6. 7.
See Stephan D. krasner, InTernaTiona (Regimes (Ithaca. N. Y: Cormell university press, 1983.
WesLey k. clark, winning Modern WarsL Iraq, Terrorism, and The American Empire (Newyork. Public Affairs, 2003) , p. 182.
WesLey k. clark, winning Modern WarsL Iraq, Terrorism, and The American Empire (Newyork. Public Affairs, 2003) , p. 182.