ghaemiyeh.com
شابک : ۶۵۰۰ ریال:978-964-540-127-4
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۶۰۸۲۳
عنوان و نام پديدآور : زیارت ائمه و اولیا در مکتب اهل بیت علیهمالسلام/عباسعلی اختری.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۹۶ ص.؛۲۱ × ۱۲سم.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : زیارت -- دفاعیهها و ردیهها.
موضوع : زیارت -- فلسفه.
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۶
رده بندی کنگره : BP۲۶۲/الف۳۳ز۹ ۱۳۸۷
سرشناسه : اختری، عباسعلی، ۱۳۱۷ -
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
كمالطلبى و رشد معنوى، آرمانى است كه هر كس به تناسب فراز و فرود همّت خود آن را دنبال مىكند. بىترديد اوّلين شرط پاى نهادن در اين وادى، بهرهگيرى از هدايت پاكان و شناخت الگوهاى كمال و فضيلت براى اقتدا است.
طىّ اين مرحله بى همرهى خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهى
ذات اقدس متعال كه خود كمال و جمال مطلق است، و جمال و كمال را دوست مىدارد، بر اساس رحمت و رأفت خويش، با فرستادن كتاب آسمانى، بهترين آيين زندگى را در اختيار انسان نهاده، و در پرتو همان تعاليم متعالى، بهترين انسانهاى برگزيده خود را به عنوان «الگوهاى كمال» به بشريت معرّفى نموده است.
چنانكه در قرآن مىفرمايد:
«البته براى شما الگو و نمونهاى نيكو در وجود رسول خدا صلى الله عليه و آله است، براى آنانكه اميدوار ملاقات خدا و فرارسيدن روز واپسين هستند و
بسيار خدا را ياد مىكنند.» (1)پيامبر بزرگوار و دلسوز و مهربان در طول بيست و سه سال رسالت خود، نهايت خيرخواهى را براى مردم و پيروان خود انجام داد و همه عوامل رشد و سقوط را بيان كرد.
و به اقتضاى حكم عقل و شرع، علمداران امّت اسلامى را براى بعد از خودش، به امر پروردگار كه در قرآن نيز آمده است، طبق دهها روايت معتبر، همگام اشارات قرآن معرّفى فرمود و تكليف امّت را روشن ساخت كه آيين درخشان اسلام را از «كتاب و عترت» دريافت كنند تا هرگز گمراه نشوند.
و براى حفظ اين سرمايه حيات و حركت، به امر حق، محبّت و مودّت آنان را پاداش رسالت و زيارت آن «عباد مكرمون» (2)را در رديف زيارت خود، مانند زيارت خداى در عرش اعلام فرمود.
ليكن با اين همه، مدّعيانى كه دست غيب بر سينه نامحرمشان زده است و اهل تماشاى راز نيستند، كوردلانى كه از معرفت حقيقت قرآن بازماندهاند، با گرايشهاى ظلمانى وهّابى، در جهت بازدارى مردم از اهل بيت كه معرفتشان راه رسيدن به خداست (3)، محبّت و مودّت و زيارت
ائمّه معصومين عليهم السلام را مورد تعرّض قرار داده و در جزوه و يا كتابهايى كه با نام مستعار و مجهول پخش مىكنند، اين عبادت بزرگ را شرك و انحراف ناميده و سخنان بى اساسى را گفتهاند. در حالى كه زيارت اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله در فرهنگ دين، عامل وصلت با آن حضرت و تجديد ميثاق با امامت و راه كسب كمال و طهارت و وفاى به عهد اطاعت ناميده شده و تا حدّ واجب كفايى مورد تأكيد قرار گرفته است.
كتابى كه پيش روى شماست، در جهت پاسخگويى به آن سخنان ناصواب و ارائه جايگاه صحيح زيارت به طور اختصار تنظيم شده است. اميد آن كه دعاى خير دوستان اهل بيت عليهم السلام ما را شامل گردد و مورد قبول صاحب شريعت و درگاه احديّت قرار گيرد.
عباسعلى اخترى
تهران
21/ 2/ 1387
يكى از معيارهاى فضيلت، معرفت اهل فضل و محبت به آنان و گرايش و پيوستگى با آنان است؛ چرا كه اهل فضلاند كه فضيلت را مىشناسند.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«إِنَّمَا يَعْرِفُ الْفَضْلَ لِأَهْلِ الْفَضْلِ اولوا الْفَضْل». (1)
«همانا فضيلت اهل فضل را كسانى مىشناسند كه خود نيز داراى فضلاند.»
معرفت اهل فضائل، مقدمه محبت و مودّت آنان است. و به حكم عقل و شرع هر كس هر چه را دوست داشته باشد، به آن متصل مىشود و با آن محشور مىگردد.
همچنين آن حضرت فرموده:
«مَعْرِفَةُ الْعَالِمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ يَكْسِبُهُ(يُكْسِبُهُ) الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ».
1) غررالحكم، ج 2، ص 1853.
«معرفت به عالِم، دين و آئينى است كه پذيرفته مىشود، با اين معرفت انسان در زندگى هم راه طاعت را مىآموزد، و هم كار نيكو براى بعد وفاتش مىاندوزد.» (1)به همين جهت است كه آن حضرت مىفرمايد:
«لَأنَا أَشَدُّ اغْتِبَاطاً بِمَعْرِفَةِ الْكَرِيمِ مِنْ إِمْسَاكِي عَلَى الْجَوهَر النَّفِيسِ الْغَالِي الثَّمَنِ». «البته من بهرهمندىام به واسطه معرفت شخص كريم به مراتب بيشتر است از آنكه گوهر نفيس گرانبهايى را به دست آورم.» (2)نكته مهمى كه نبايد مورد غفلت باشد، اين است كه علم و كرامت و فضيلت دارنده فضيلت هر چه بيشتر باشد، معرفت او هم مهمتر و بركات آن معرفت هم بيشتر است. و بر همين اساس است كه محبت و مودت اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله در قرآن لازم شمرده شده و مزد رسالت قرار داده شده و نتيجه و اثر آنهم قرار گرفتن در راه خدا است:
«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»؛ (3)
«بگو من(در ازاى اين كار) مزدى از شما نمىخواهم جز اينكه خويشاوندانم را دوست بداريد.»
و در جاى ديگرى مىفرمايد:
«... قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا»؛ (1)
«بگو(در اداى اين رسالت) هيچ مزدى از شما نمىخواهم، مگر آنكه هر كس خواهان است، راه خدا را برگزيند.»
و بر طبق همين آيات و مطابق همين تحليل غير قابل انكار است كه حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«أَسْعَدُ النَّاسِ مَنْ عَرَفَ فَضْلَنَا وَ تَقَرَّبَ إِلَى اللَّهِ بِنَا وَ أَخْلَصَ حُبَّنَا»؛ «سعادتمندترين مردم كسى است كه فضيلت ما را بشناسد و به واسطه همين معرفت و شناخت و عمل كردن مانند ما، به خدا تقرب جويد و با اخلاص به ما محبت ورزد و ...» (2)و نه تنها سعادتمندترين است، بلكه بدون اين محبت و مودت ايمان نخواهد بود، چرا كه ائمه عليهم السلام قيّمهاى خدا بر خلق و شاهدان و ناظران بندگان هستند.
آن حضرت فرمود:
«إِنَّمَا الْأَئِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُ عَلَى عِبَادِهِ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ أَنْكَرُوهُ»؛ «همانا ائمه عليهم السلام قيّمهاى خدا بر خلق او، و معرفى گران
از طرف خدا بر بندگان او هستند، (1)و(لذا) وارد بهشت نمىشود مگر كسى كه آنان را بشناسد و آنها نيز او را بشناسند. و وارد جهنم نمىشود مگر كسى كه منكر آنان باشد و آنان نيز او را انكار كنند و او را به رسميت نشناسند.» (2)
براى تحكيم، استوارى، استمرار و نيز افزايش همين معرفت و محبت و مودت است كه در بيش از ششصد روايت به زيارت قبور اوليا و ائمه عليهم السلام تأكيد شده و در بعضى از آنها تعبير «فريضه» و واجب آمده و فرمودهاند كه در شرايطى ويژه، اين زيارتها واجب كفايى است و حتماً بايد انجام گيرد، تا مسيرى را كه قرآن و پيامبر براى مردم مشخص كردهاند، فراموش و گم نشود.
در اكثر روايات كه متواتر است، فرمودهاند كه اين زيارتها هر چه بيشتر انجام گيرد، بهتر است.
انشاءاللَّه در صفحات آتى همين نوشتار، با بسيارى از آنها آشنا خواهيد شد.
اما معالأسف، برخلاف اين همه سفارشها و آثار و
بركاتى كه مىتواند بر زيارت قبور انبيا و ائمه عليهم السلام و اوليا مترتب باشد، بعضى در اثر ناآگاهى و جهالت و يا به دنبال اهداف غير اسلامى، زيارت قبور انبيا و ائمه را دستاويز شبهات و تهمتها قرار داده، با تحريف معانى بعضى از آيات و روايات، سعى كردهاند سخنان خود را مستند به منابع اسلامى كنند!
مثلًا بعضى از آيات حرمت شرك به خداوند متعال را ذكر كردهاند كه به پيغمبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ»؛ (1)«اى پيامبر، البته اگر تو نيز شرك آورى، قطعاً اعمال تو حبط و باطل خواهد شد و در آخرت از زيانكاران خواهى بود.»
بدون ترديد، شرك ورزيدن به خداوند متعال حرام مسلّم و از گناهان كبيره است و همه مسلمانان هم مىدانند.
ليكن سخن ناروا و غلط، اين است كه برخى زيارت قبور انبيا و ائمه را كه به دستور حجتهاى الهى انجام مىشود، شرك ناميده و از پيش خود و ناروا ادعا مىكنند كه: «يكى از بزرگترين مظاهر شرك، افراط در اظهار محبت نسبت به قبور پيامبران و اوليا و صالحان است». (2)از اين نويسنده بايد پرسيد، دليل اين سخن چيست؟
كدام منبع و مرجع دينى گفته كه محبت زياد نسبت به اوليا و ائمه و صالحان شرك است؟
با اين كه به نص صريح آيه قرآن، خداوند به پيغمبر صلى الله عليه و آله
فرموده است كه: «بگو از شما اجر و مزدى براى رسالت نمىخواهم مگر محبت و مودت اهل بيتم.» (1)آيا محبت و مودت به ائمه كه فرزندان معصوم پيغمبر صلى الله عليه و آله و جانشينان او هستند، شرك است؟ آيا انجام هر چه بيشتر كارى كه اجر و مزد رسالت است، افراط حساب مىشود؟ و افراط در محبت شرك حساب مىشود؟
با اينكه حضرت فرموده، همان اجر و مزدى كه خواستم، آنهم براى آن بوده كه امت راه خدا را گم نكنند و در راه خدا گام بردارند. (2)آيا محبت و مودتى كه به گفته پيغمبر براى امت است، شرك نام دارد؟
آيا تأكيد بر كارى كه موجب آشنايى بيشتر با دين و راه خدا مىگردد، شرك است؟ اين منطق اهل بيت است؟ يا منطق مخالفان اهل بيت؟
اين نويسنده مىگويد:
«يهود كه گفتند: «عُزَير پسر خداست»، (3)و مسيحيان كه گفتند: «عيسى پسر خداست.» (4)به خاطر محبت به آنها بوده است. و محبت، به شرك انجاميده است!! پس اگر دوستان اهل بيت عليهم السلام هم آنها را زياد دوست بدارند، اين مودت و دوستى به شرك منتهى مىشود!!».
اين نويسنده اگر اهل تحقيق بود، با مراجعه به آيات و روايات و تفاسير بزرگان، مىتوانست دريابد كه علت پسر خدا خواندن آنان محبت نبوده، بلكه مشكل ديگرى
داشتند. نه آنكه به خاطر محبت زياد، آنها را پسر خدا خوانده باشند.
همچنين اين نويسنده در اظهارات سراسر غرض آلود خود مىگويد: «زيارت قبور ائمه و فرزندان آنان و صالحان كار جاهلانهاى است!» تناقص در سخنان او به حدى است كه در جاى ديگر مىنويسد:
زيارت قبور، يك سنت نبوى است و آدابى دارد كه در سنت صحيح ذكر شده است.
بايد پرسيد كه آداب و دستور را چه كسى بايد بيان كند؟
شما يا اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله؟
ائمه طاهرين عليهم السلام در صدها روايت آداب و دستور زيارت قبور افراد عادى و آداب زيارت پيامبران و امامان عليهم السلام را بيان كردهاند و پيروان و دوستانشان مطابق آنها عمل مىكنند.
حال، عمل آنها جاهلانه است؟ يا عمل شما كه از پيش خود فتوا مىدهيد؟
فراموش نكنيم كه ادعاى علم و هدايت و راهنمايى مردم در امور اسلام و دين، كار هر كسى نيست.
راهنما بايد خود داراى علم و نورى باشد كه موجب لياقت او گردد. آن نور را خدا بايد عنايت كند.
«... وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»؛ (1)
«و كسى كه خدا براى او نورى قرار نداده، نورى نخواهد داشت.»
و خداى متعال به هر كه آن نور را عنايت كند، او لايق امامت و هدايت است؛
«... اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ ...»؛ (2)«خدا داناتر است كه رسالت و پيامبرى را در كجا قرار دهد!»
عقل و شرع بر ما حكم مىكند كه در هر علم و در هر مسألهاى به داناى آن علم مراجعه كنيم. در امور دين هم بايد از كسى كه مىداند و خدا او را حجت قرار داده تبعيت كرد.
تبعيت از جاهل، در پيشگاه عقل و شرع مردود است. و كسى كه از جاهل تبعيت كرد و گمراه شد، نزد خدا عذرى ندارد.
خداوند در قرآن مىفرمايد:
«أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى ...»؛ «آيا كسى كه به عنايت خدا آگاه و هدايتگر است، شايسته است از او تبعيت گردد؟ يا كسى كه چيزى نميداند مگر آنكه به او ياد دهند؟» (1)نگارش كتاب درباره امور دينى، نيازمند سرمايه علمى بسيارى است. آگاهى از همه آيات و روايات پيامبر و اهل بيت عليهم السلام در آن موضوع لازم است. اگر نويسندهاى سرمايه لازم علمى نداشته باشد، در جايى كه مىخواهد اصلاح كند، افساد مىكند و به جاى هدايت، مردم را گمراه مىسازد.
امام صادق عليه السلام از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود: «مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ»؛ «كسى كه بدون علم عمل مىكند، افساد كردن او بيش از اصلاح كردنش خواهد بود.» (2)پيغمبر گرامى صلى الله عليه و آله نيز فرموده:
«مَنْ أَفْتَى النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ».
«هر كس بدون علم فتوا دهد بايد جايگاه خود را در آتش بيابد.» (3)
پيامبر صلى الله عليه و آله در حديث متواتر ثقلين كه شيعه و سنّى همه نقل كردهاند فرمود:
«من دو چيز گرانبها در ميان شما مىگذارم تا وقتى به آن دو تمسك جوييد، هرگز گمراه نخواهيد شد؛ آن دو چيز كتاب خدا و عترت من(اهل بيت من) هستند كه هرگز از هم جدا نمىشوند، تا در كنار حوض به من برسند ...» (1)در اين بيان محكم، تمسك به اهل بيت، همتاى قرآن آمده است؛ يعنى همانطور كه تمسك به قرآن به طور مداوم تا قيامت لازم است، تمسك به اهل بيت نيز لازم است.
خداوند در قرآن مىفرمايد:
«... ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ ...» (2)«هر چه پيغمبر به سوى شما آورد بگيريد، و از
هر چه پيغمبر نهى فرمود باز ايستيد و از مخالفت با آن بپرهيزيد كه عقاب و كيفر خداوند شديد است.»
حال، با توجه به ضرورت اطاعت از رسول خدا صلى الله عليه و آله در اسلام، وقتى در بيان آن حضرت، مرجع امور دينى براى مسلمانان بيان شده- كه همان كتاب و عترت(اهل بيت) هستند- آيا مجاز است به دستور غير اهل بيت كه مخالف دستور اهل بيت است عمل شود؟
قرآن در آيات متعددى لزوم كفر ورزيدن به طاغوت را بيان كرده است. (1)و ائمه نيز در روايات بسيارى توجه دادهاند كه هرگونه اطاعت از غير اهل بيت، اطاعت طاغوت و باطل و شرك است. اينك چند نمونه را در اينجا مىآوريم:
«يَا أَبَا الصَّبَّاحِ، إِيَّاكُمْ وَ الْوَلَائِجَ، فَإِنَّ كُلَّ وَلِيجَةٍ دُونَنَا، فَهِيَ طَاغُوتٌ أَوْ قَالَ: نِدّ». (2)
«اى ابوالصباح! بر حذر باش از رابطهها و اعتماد كردنها، زيرا هر گونه رابطه و اعتمادى به غير ما، طاغوت يا گمراهى است.»
«هر دستور دينى كه از اين بيت(بيت پيامبر صلى الله عليه و آله) نباشد باطل است.»
«... و هر كس دين دارى ورزد به چيزى كه شنيده، از غير راهى كه خدا براى خلقش گشوده،
او مشرك است و راه مورد اطمينان بر وحى خدا، محمد صلى الله عليه و آله است.» (1)و مثل همين را مفضّل بن عمر از امام صادق عليه السلام نقل كرده است. (2)4. خداوند متعال در آيه شريفه مىفرمايد:
«... اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ ...»؛ «اهل كتاب، عالمان و عابدان خود را ربّ و معبودهايى در مقابل خدا قرار دادند.» (3)امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه فرمود:
«اهل كتاب آنها را عبادت نمىكردند، ليكن علما و عباد اهل كتاب چيزهايى را براى مردم حلال مىكردند و مردم مىپذيرفتند و چيزهايى را براى مردم حرام مىكردند و مردم مىپذيرفتند؛ از اين رو معبودانى غير خدا شدند.» (4)5. حضرت على عليه السلام فرمود:
«وَ إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ: مُتّبعٌ شِرْعَةً، وَ مُبْتَدِعٌ بِدْعَةً، لَيْسَ مَعَهُ مِنَ اللَّهِ بُرْهَانُ سُنَّةٍ وَ لَا ضِيَاءُ حُجَّةٍ».
«همانا مردم در امور دين دو گروه هستند؛ يك
گروه دنبال كننده شرع و شريعت و گروه ديگر، آورنده بدعت كه نه برهان و دليلى از سنت دارد، و نه نور و روشنايى از حجت و استدلال.» (1)6. ابن ابى ليلى گويد: من و ابوحنيفه بر امام صادق عليه السلام وارد شديم، امام به ابوحنيفه گفت: اى نعمان، از قياس بر حذر باش؛ زيرا پدران من از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كردهاند كه فرمود:
«مَنْ قَاسَ شَيْئاً مِنَ الدِّينِ بِرَأْيِهِ قَرَنَهُ اللَّهُ مَعَ إِبْلِيسَ فِي النَّارِ فانّ اوّلَ مَنْ قاسَ ابليس حينَ قال: خلقتَنى من نار وخلقته مِن طين، فَدَع الرأىَ و القياس وما قالَ قومٌ ليس لَهُ في دين اللَّه البرهان، فانَّ دينَ اللَّه لم يوضع بالآراء و المقائيس»؛ «هر كس چيزى از دين را با رأى خودش قياس كند، خداوند او را با ابليس در آتش قرين سازد، زيرا اول كسى كه قياس كرد ابليس بود. پس رأى و قياس را و آنچه كه گروهى بدون برهان در دين گفتند رها كن، زيرا دين خدا با آراى شخصى و قياسها تنظيم نشده است». (2)
اين نويسنده مىنويسد:
«شيطان براى آنكه مردم را گمراه كند، مردم را به سوى محبت و مودت صالحان و خوبان كشيده و براى اينكه اوليا و صالحان فراموش نشوند، شيطان به مردم ياد داده كه از مجسمه صالحان، بتهايى درست كنند و بتها را بپرستند و از اينها كمك بخواهند و آنها را شفيع خود قرار دهند». (1)در پاسخ به اين نويسنده جاهل بايد گفت كه آيا ما و برادران و خواهران اهل ايمان، بت مىپرستيم؟ زيارت پيغمبر و ائمه عليهم السلام بت پرستى است؟ آيا در مقام دعا، خدا را به مقام و حرمت اوليا سوگند دادن- كه در صدها دعا وارد شده- پرستش آنهاست؟
انسان ناآگاهى كه معناى زيارت و شفاعت و عبادت را نمىداند، آيات مربوط به عبادت بتها را آورده، مىگويد:
كسانى كه به زيارت قبور ائمه معصومين عليهم السلام مىروند، مثل بتپرستان، امامان را پرستش مىكنند.!
1) المزار ...، ص 7
مسلمانان مىدانند كه دروغ بستن به يك مسلمان و تهمت زدن، بسيار زشت و از گناهان كبيره است.
«و كسانى كه مردان و زنان مؤمن را بىآنكه مرتكب [عمل زشتى] شده باشند آزار مىرسانند، قطعاً تهمت و گناهى آشكار به گردن گرفتهاند». (1)پيغمبر گرامى صلى الله عليه و آله فرموده:
«كسى كه به مرد يا زن مؤمن چيزى نسبت دهد كه در او نيست، خداوند او را در روز قيامت بر تلّى از آتش نگه مىدارد، تا از عهده تهمت خود برآيد.» (2)حضرت على عليه السلام نيز مىفرمايد:
«گناه بهتان بر بىگناه از آسمان بزرگتر است.» (3)اكنون ببينيم، دستور دعا كردن نزد اهل بيت چگونه است و شفاعت در قرآن و روايات چه جايگاهى دارد!
حال با چشمپوشى از اين توهينها، آيا شفاعت خواستن- كه در آيات قرآن، به صراحت آمده- يا خدا را به حق مقربان درگاهش سوگند دادن اشكالى دارد؟
براى روشن شدن مطلب، شايسته است توجه كنيم كه دستور دعا كردن دو گونه است:
در اكثر دعاها، اينگونه تعليم داده شده كه در مقام تقاضا از خداى متعال اول تقاضاى رحمت و فضل خدا براى محمد و آل محمد نماييد؛ يعنى بگوييد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» و بعد خواستههاى خود را مطرح سازيد.
گونه ديگر كه در دعاهاى زيادى آمده، به شكل قسم دادن است و اين يك روش عقلايى متداول است كه تقاضا كننده، مولاى خودش را به چيزى كه نزد او عزيز است و مطابق نظر او شايسته تكريم و احترام است، قسم مىدهد.
با يك مرور كوتاه موارد زيادى را مىيابيم كه ائمه عليهم السلام آموزش دادهاند كه به اين شكل دعا كنيم. اينك چند نمونه را در اينجا متذكر مىشويم:
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْكَ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ اجْعَلِ النُّورَ فِي بَصَرِي، وَ الْبَصِيرَةَ فِي دِينِي، وَ ...»؛ «خدايا از تو مىخواهم به آن حقى كه محمد و آلش بر تو دارند، درود فرستى بر محمد و آلش، و قرار ده روشنايى در ديدهام، و بينايى در دينم و ...».
«فَأَعِذْنِي اللَّهُمَّ بِهِمْ مِنْ شَرِّ كُلِّ مَا أَتَّقِيهِ»؛ «پس
پناه ده مرا به حرمت آنها از هر چيزى كه از آن پروا دارم.»
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالْوَحْدَانِيَّةِ الْكُبْرَى وَ الْمُحَمَّدِيَّةِ الْبَيْضَاءِ ... وَ بِجَمِيعِ مَا احْتَجَجْتَ بِهِ عَلَى عِبَادِكَ وَ ...».
«خدايا از تو تقاضا مىكنم به حق مقام وحدانيت و يكتايى بزرگ خودت و به مقام محمدى آن مقام تابنده و درخشان ... و به حرمت همه چيزهايى كه بدان با بندگانت اتمام حجت مىكنى ...»
«... فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً ...»؛ «پس به حق آنها براى ما گشايشى ايجاد فرما.»
«إِلَهِي بِحَقِّ مَنْ نَاجَاكَ وَ بِحَقِّ مَنْ دَعَاكَ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ ...»؛ (1)
«خدايا به حق كسانى كه با تو مناجات مىكنند و در خشكى و دريا تو را مىخوانند كه ...»
1) مهج الدعوات، ص 352
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالتَّجَلِّي الْأَعْظَمِ ...»؛ «خدايا از تو تقاضا مىكنم كه به حق تجلى و جلوه اعظم تو ...» كه مقصود از تجلى اعظم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله است.
«... وَ تَوَجَّهْتُ إِلَيْكَ بِأَئِمَّتِي وَ سَادَتِي اللَّهُمَّ انْفَعْنَا بِحُبِّهِمْ وَ أَوْرِدْنَا مَوْرِدَهُمْ»؛ «و به وسيله پيشوايان و سروانم به سوى تو رو آوردم.
خدايا به دوستى ايشان ما را سودمند كن و در جايگاه آنها واردمان كن.»
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فِي هَذَا الْيَوْمِ ...»؛ «خدايا من از تو تقاضا مىكنم به حق كسى كه در اين روز متولد شد ...»
«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَ عَلِيٍّ وَلِيِّكَ وَ الشَّأْنِ وَ الْقَدْرِ الَّذِي خَصَصْتَهُمَا بِهِ دُونَ خَلْقِكَ ...»؛ «خدايا از تو تقاضا مىكنم به حق
محمد پيغمبر تو و به حق على ولّى تو و به حق شأن و قدرى كه او را بدان اختصاص دادى از ميان خلق خود كه ...»
«اللَّهُمَّ بِحَقِّ لَيْلَتِنَا هذِهِ وَ مَوْلُودِهَا وَ حُجَّتِكَ وَ مَوْعُودِهَا ...»؛ «خدايا به حق اين شب و مولود آن و به حق حجت تو و وعدهاى كه داده شده ...»
«اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِيهِ ...»؛ «خدايا! تو را قسم مىدهم به حق اين قرآن و به حق كسى كه قرآن را آورده و به حق هر مومنى كه در قرآن او را ستودهاى ...»
آيات متعددى در قرآن به مسأله شفاعت اشاره دارد و گوياى اين نكته است كه ممكن است كسانى در پيشگاه خدا براى ديگران شفاعت كنند. و روايات بسيارى از پيغمبر و ائمه عليهم السلام نيز همين امر را بيان كرده است. البته و حتماً چنين است كه شفاعت هر كس بايد به اذن خدا باشد كه ذيل همين مطلب روشن مىگردد. لكن شفاعت اولياى خدا، براى ديگران به سبب عجز خدا نيست؛ آنطور كه كوردلان مغرض تحليل مىكنند. بلكه به جهت نقصان و كمبود بندگان در اعمال است كه نيازمندند تا اولياى خدا به اذن خدا آنها را كمك كنند.
غرض ورزان دور از قرآن و عترت مىگويند: «اعتقاد به شفاعت، منطق جاهلانهاى است؛ زيرا كسى كه از شفيع (1)استفاده مىكند،(نعوذباللَّه) خدا را هم مثل فلان رييس جمهور و فلان مخلوق، عاجز حساب كرده است!» (2)شگفتا! مغالطه و خلط مبحث را بنگريد، شفاعتخواه مىخواهد كمبود خود را به شكلى رفع كند، و اين شخص به دروغ مىگويد كه شفاعتخواه به كمبود و عجز خدا معتقد است!!
آيا اين تهمت به مسلمانان، گناه كبيره نيست؟ براى روشنتر شدن موضوع مثالى را در اينجا مىآوريم:
فرض كنيد، فرزند دانشجوى شما، در درس معارف به جاى نمره لازم(15) نمره 5/ 14 آورده است و شما به بعضى از دوستان خود مىگوييد كه به مسئول مربوطه سفارش كند، تا نمره 5/ 14 وى را به جاى نمره 15 قبول كند! آيا اين كار به معناى كمبود و عجز آن مسئول است؟! يا به معناى نقص دانشجو كه نتوانسته نمره لازم را بياورد؟
عجيب است كه چگونه با جرأت، يك دروغ و تهمت را به ميليونها مسلمان نسبت مىدهند! در صورتى كه اين شخص مغرض مدعى است كه مىخواهد زائران را هدايت كند! لابد هدايت به سوى دورى از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله مدّ نظر اوست!
خداوند متعال در قرآن، همه ابعاد مسأله شفاعت را روشن كرده كه غرض ورزان اسير شيطان و ره پويان در تاريكى آنها را نمىبينند. آيات قرآن در مورد شفاعت به سه دسته تقسيم مىشوند:
«وَ لَا يُمْكِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُكُومَتِكَ»؛ «و گريز از تحت
حكومت تو ممكن نيست.» (1)
1) اين دسته آيات مانند: بقره: 48: «وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ»؛ و بترسيد از روزى كه هيچ كس چيزى [از عذاب خدا] را از كسى دفع نمىكند؛ و نه از او شفاعتى پذيرفته، و نه به جاى وى بدلى گرفته مىشود؛ و نه يارى خواهند شد. و بقره 254: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ»؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از آنچه به شما روزى دادهايم انفاق كنيد، پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى. و كافران خود ستمكارانند. دخان: 41: «يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ»؛ همان روزى كه هيچ دوستى از هيچ دوستى نمىتواند حمايتى كند، و آنان يارى نمىشوند. مؤمن: 18 «وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِينَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ»؛ و آنها را از آن روزِ قريب [الوقوع] بترسان، آنگاه كه جانها به گلوگاه مىرسد در حالى كه اندوه خود را فرومىخورند. براى ستمگران نه يارى است و نه شفاعتگرى كه مورد اطاعت باشد. و مؤمن: 33: «يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ ما لَكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ»؛ روزى كه پشتكنان [به عُنْف] بازمىگرديد، براى شما در برابر خدا هيچ حمايتگرى نيست؛ و هر كه را خدا گمراه كند او را راهبرى نيست. الصافات: 26: «بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ»؛ [نه!] بلكه امروز آنان از دَرِ تسليم درآمدگانند. يونس: 18: «وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي اْلأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ»؛ و به جاى خدا، چيزهايى را مىپرستند كه نه به آنان زيان مىرساند و نه به آنان سود مىدهد. و مىگويند: «اينها نزد خدا شفاعتگران ما هستند.» بگو: «آيا خدا را به چيزى كه در آسمانها و در زمين نمىداند، آگاه مىگردانيد؟» او پاك و برتر است از آنچه [با وى] شريك مىسازند. و الشعراء: 100 و 101 «فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ* وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ»؛ در نتيجه شفاعتگرانى نداريم، و نه دوستى نزديك.
و در همين آيات جاى تأمل است كه بفهميم، شفاعت خدا، چه معنايى مىتواند داشته باشد؟ مانند: «ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ»؛ «براى شما غير از خدا ولّى و شفيعى نيست.» (1)و «... لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ ...»؛ «براى آنان غير خدا، ولى و شفيع نيست.» (2)و «قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً ...»؛ «بگو شفاعت همه براى خداست.» (3)3. دسته ديگر آياتى است كه به صراحت مىگويد، شفاعت براى غير خدا و با اذن خداست. مانند: «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ...»؛ «كيست كه در نزد او شفاعت كند مگر با اجازه او.» (4)و «... يُدَبِّرُ اْلأَمْرَ ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ»؛ «تدبير امور مىنمايد، هيچ شفيعى نيست مگر بعد از اذن او.» (5)و «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ* لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ* يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى ...»؛ (6)«و آنان درباره پيغمبران گفتند: خدا فرزند گزيده است، او منزه از فرزند داشتن است، بلكه آنها بندگان گرامى او هستند كه در هيچ امرى قبل از خدا سخن نگفته، فقط به
فرمان او عمل مىكنند و آينده و گذشتهشان را خدا مىداند، و آنها شفاعت نمىكنند مگر براى كسى كه خدا رضايت دهد.»
با كمى دقت در مىيابيم كه اين آيه بسيار جامع و پاسخگوى بسيارى از شبهات جاهلان است. اين آيه مىفرمايد كه گمراهان، بعضى از بندگان خدا را فرزند خدا مىپنداشتند، آنها بندگان گرامى خدا هستند كه در همه امور فقط به اذن خدا عمل مىكنند و خدا از همه حالات آنها آگاه است، و شفاعت نمىكنند مگر براى كسى كه خدا رضايت دهد. پس روشن است كه پارهاى از بندگان خدا به اذن خدا براى ديگران شفاعت مىكنند.
بطور كلى از روشهاى رايج قرآن است كه هر گونه كمالى را از غير خداى تعالى نفى مىكند، و سپس آن را براى خدا اثبات مىكند و براى غير خدا به اذن و مشيت او اثبات مىنمايد. و اين مىفهماند كه موجودات هر گونه كمالى را كه دارا هستند از پيش خود و با استقلال دارا نبوده، بلكه با بخشش و عطاى خداوند آن را به دست آوردهاند. مجموع آيات قرآن در شفاعت، به انسان عاقل مىفهماند كه آيات نفى كننده شفاعت، شفاعت با استقلال را از غير خدا نفى مىكند. و آيات اثبات شفاعت، شفاعت را براى خدا به شكل اصلى و براى غير خدا با اذن و اجازه خدا اثبات مىكند. و دريافت چند درس در اين مورد ضرورت دارد، از قبيل اينكه:
معناى شفاعت چيست؟
به چه چيزهايى تعلق مىگيرد؟
شفاعت در حق چه كسى است؟
شفاعت از چه كسى پذيرفته است و مسائل مهم ديگر كه رجال بزرگ علم و تفسير توضيح دادهاند. (1)
1) براى آگاهى بيشتر ر، ك: الميزان، ج 1، ص 156- 185
روايات شفاعت كه در منابع شيعه و سنّى آمده فراوان است، بعضى از آنها را ذكر مىكنيم:
«هر كس به حوض (1)من ايمان نياورد، خدا او را وارد حوض من نسازد، و هر كس به شفاعت من ايمان نياورد، خدا شفاعت مرا به او نرساند ...
شفاعت من براى اهل كباير است ...» (2)در همان جا و ديگر روايات توضيح داده شده كه شفاعت براى مرتكبان گناه كبيره است كه پشيمان شدند و پشيمانى در حكم توبه است.
خدا به پيغمبر صلى الله عليه و آله وعده داده، مقام شفاعت است. و البته اين منافات ندارد كه پيامبران ديگر نيز، اهل شفاعت باشند؛ زيرا ممكن است شفاعت ديگران فرع بر شفاعت او و به دنبال آن باشد. (1)3. على بن ابراهيم قمّى در روايات بسيار از ائمه عليهم السلام نقل كرده كه فرمودهاند:
تمام اولين و آخرين محتاج شفاعت محمد صلى الله عليه و آله هستند، و ديگر اينكه ائمه عليهم السلام و علما و شهدا و مؤمنان هم شفاعت مىكنند، هر كدام در حد خودشان.» (2)4. در كتاب خصال از حضرت على عليه السلام و او از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود:
ثَلَاثَةٌ يَشْفَعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيُشَفَّعُونَ: الْأَنْبِيَاءُ، ثُمَّ الْعُلَمَاءُ، ثُمَّ الشُّهَدَاءُ». (3)
«سه طايفه در پيشگاه خدا شفاعت مىكنند و شفاعتشان پذيرفته مىشود: اول پيغمبران دوم علما و سوم شهدا.»
«إِذَا اجْتَمَعَ الْعَالِمُ وَ الْعَابِدُ عَلَى الصِّرَاطِ، قِيل لِلْعَابِدِ: ادْخُلْ الْجَنَّةَ وَ تَنَعَّمْ بِعِبَادَتِكَ. وَ قِيلَ لِلْعَالِمِ: قِفْ هُنَا فَاشْفَعْ لِمَنْ أَحْبَبْتَ فَإِنَّكَ لَا تَشْفَعْ
لِأَحَدٍ إِلَّا شُفِّعْتَ فَقَامَ مَقَامَ اْلأَنْبِيَاء». (1)
«وقتى عالم و عابد در صراط جمع شدند، به عابد گويند: داخل بهشت شو و به پاس عبادات خود بهرهمند باش. و به عالِم مىگويند: در اينجا توقف كن و براى هر كس كه دوست دارى شفاعت كن؛ زيرا براى هر كس شفاعت كنى پذيرفته مىشود، پس عالم در جايگاه پيغمبران مىايستد.»
علاوه بر اينها در روايات مربوط به زيارتها به طور مكرر و متعدد آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«هر كس به زيارت من بيايد، من در روز قيامت شفيع او خواهم بود. شفاعت من براى او واجب مىشود.» (2)و نيز آن حضرت به امام حسين عليه السلام فرمود:
«هر كس در زندگانى يا بعد از مرگ، مرا يا پدر تو را يا برادر تو را يا تو را زيارت كند، حقى بر من دارد كه در قيامت او را زيارت كنم و او را از گناهانش خلاص گردانم.» (3)و نيز فرمود:
«يا على! هر كس مرا يا تو را يا دو پسر تو را در زندگى يا بعد از مرگ، زيارت كند براى او در قيامت ضامن هستم كه او را از هراسها و سختىهاى آن روز خلاص كرده، با خودم همدرجه گردانم.» (1)و مانند اين تعبيرات در روايات متعدد و متواتر آمده است. (2)
يكى از چيزهايى كه واماندگان از ولايت، بسيار نسبت به آن حساساند، بقعه و بارگاه و صحن و رواق داشتن مزار ائمه طاهرين است كه عوامل بسيارى آن را ايجاب مىكند. بر متفكران پوشيده نيست كه تداوم جريان ولايت، نمىتواند از استمرار زيارت اهل بيت جدا باشد؛ زيرا زيارت قبور اهل بيت نسل جديد و نسلهاى بعد را به سوى مودتى مىكشاند كه به دستور قرآن پاداش خدمات پيغمبر صلى الله عليه و آله است.
مىدانيم از ديدگاه امام شناسان، زيارت قبور ائمه عليهم السلام مثل زيارت قبور افراد معمولى نيست كه زائران چند دقيقه در آنجا حضور يافته، حمد و سورهاى قرائت كنند و بگذرند. در روايات ما، به حضور در مشاهد ائمه مخصوصاً امام حسين عليه السلام و اشتغال به نماز و دعا و زيارت آنان بسيار سفارش شده و آنگونه كه وارد شده، بعضى نسبتاً مفصل است.
از امام صادق عليه السلام سؤال شد: چه ثوابى در انتظار زائر امام حسين عليه السلام است؟ فرمود: هر كس به سوى مزار او برود و او را زيارت كند و دو ركعت نماز نزد او بگزارد، ثواب حجّ مبرور براى او مىنويسند. و اگر در نزد او چهار ركعت نماز گزارد، ثواب حج و عمره براى اوست.
پرسيدند: آيا همينگونه خواهد بود براى هر كس كه هر امام واجب الاطاعه را زيارت كند؟
فرمود: و همينگونه است هر كس كه زيارت كند امامى را كه اطاعت او واجب است. (1)
محدث بزرگ شيخ حرّ عاملى، در باب 69 مزار اينگونه عنوان كرده است: (2)«باب استحباب برگزارى نماز بسيار- واجب و مستحب- در نزد قبر حسين عليه السلام، در سمت سر و پشت قبر مطهر ...» (3)و در اين باب ده روايت آورده كه بر مستحب بودن نماز بسيار در آنجا دلالت مىكند. و در ديگر بابها نيز روايات به طور متواتر آمده است. با توجه به اهميت اين زيارتها و عبادتها، اگر در مشاهد مشرفه، بقعه و رواق و ساختمانى نباشد، چگونه مردم مىتوانند در آن مكانهاى مقدس به دعا و زيارتها و نماز و عبادات بپردازند؟ چه كسى است كه انصاف داشته باشد و لزوم احداث ساختمان در چنين مكانهايى را درك نكند؟ آن همه دستورها و سفارشها راجع به زيارت قبور انبيا و ائمه عليهم السلام(بيش از 600 روايت) كه محدود به زمان خاصى نيست، بلكه همگام همه دستورات اسلام مطرح است، خود دلالت مىكند. بر اينكه بايد آن قبور را تعمير كرد و آباد نگه داشت و نگهدارى نمود؛ و گرنه در طول كمتر از يك قرن از بين مىرود، و ديگر امكان حضور در آنجا و برگزارى دعا و نماز و زيارات نخواهد بود.
حال عجيب است كه يك آدم معاند و جاهل مىگويد:
«چون شرك به خدا حرام است، لذا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله همواره سعى داشتهاند از تمام مظاهر شرك جلوگيرى به عمل آورند، و يكى از بزرگترين مظاهر شرك افراط در اظهار محبت نسبت به قبور پيامبران و اوليا و صالحان است.» تا آنجا كه گويد: «انگيزه منع ساخت گنبد و بارگاه و ضريح، جلوگيرى از خرافات و خداى نكرده شرك است ...» (1)اين شخص رواياتى را جمع آورى كرده كه تعمير قبور و بلند ساختن قبر و نماز خواندن بر قبر، مورد نهى قرار گرفته است. و مطابق ميل خودش همه روايتهاى كراهت را به حرمت ترجمه كرده است. (2)با اين همه معلوم نيست اين شخص از كجا مىگويد كه ساختن گنبد و بارگاه بر روى قبر ائمه عليهم السلام شرك است. حتماً اين هم از شركهايى است كه مفتىهاى معلوم الحال مىگويند. قطعاً اين گونه گفتهها و اظهارات تلاشى است در جهت بازداشتن مردم از زيارت اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله و مصداق اين آيه شريفه كه مىفرمايد:
«آنانكه عهد با خدا را مىشكنند بعد از آنكه عهد بستهاند، و قطع مىكنند آن ارتباطى را كه خداوند فرموده برقرار كنيد و بدين گونه در زمين فساد ايجاد مىكنند، براى آنان لعنت و جايگاه بدى مهيا است.» (3)
شيخ طوسى در كتاب تهذيب با اسناد خود از ابوعامر واعظ اهل حجاز نقل كرده كه گفت: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم و پرسيدم كه براى كسى كه قبر اميرمومنان على عليه السلام را زيارت كند و تربت او را معمور و آباد سازد چه ثوابى خواهد بود؟
فرمود: اى ابوعامر! پدرم از پدرش زينالعابدين و او از پدرش حسين بن على و او از پدرش علىبن ابيطالب عليهم السلام روايت كرده كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به او(حضرت على) فرموده:
«به خدا قسم تو در سرزمين عراق كشته مىشوى و در همانجا دفن مىشوى! گفتم: اى رسول خدا! چه ثوابى خواهد بود براى كسى كه قبور ما را زيارت كند و آن را تعمير نمايد و آباد بدارد و مراقب و معاهد آن باشد؟»
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«اى اباالحسن! به درستى كه خداى متعال، قبر تو و قبر فرزندان تو را، از بقاع بهشت قرار داده و ميدانى از ميدانهاى بهشت ساخته است. و به درستى كه خداوند دلهاى نجيبان از خلق خود
و برگزيدگان از بندگان خود را مشتاق شما ساخته، كه اذيت و خوارى و دشوارى را در راه شما تحمل مىكنند، قبور شما را آباد مىنمايند.
و بسيار شما را زيارت مىكنند، به جهت تقرب در پيشگاه خدا و مودت ورزيدن به رسول خدا صلى الله عليه و آله. يا على! آنان اختصاص يافتهاند به شفاعت من و وارد شوندگان بر حوض من هستند، و آنها فرداى قيامت در بهشت زائران من هستند، يا على! كسى كه قبور شما را عمران و آباد كند و مراقب آن باشد، مثل آن است كه سليمان بن داود را در ساختن بيتالمقدس كمك كرده است. و كسى كه قبور شما را زيارت كند به همين گونه براى او ثواب هفتاد حج، بعد از حَجّةالاسلام خواهد بود. و از گناهان خويش بيرون شود، آنگونه كه تا پايان زيارت مثل روزى باشد كه از مادر متولد شده است. پس مژده باد بر تو! و مژده ده به اوليا و دوستانت از نعمتها و روشنى چشم؛ به آنچه كه چشمى نديده و گوشى نشنيده و به قلب كسى خطور نكرده. ليكن گروهى از مردم پست، زائران قبور شما را به خاطر زيارت قبور شما سرزنش و ملامت مىكنند، آنطور كه زناكار را بر فحشاى او ملامت مىكنند! آنان بدهاى امت و اشرار امت
من هستند، خدا آنان را به شفاعت من نمىرساند و بر حوض من وارد نمىشوند.» (1)و در راستاى همين دستورهاست كه به زيارت قبور پيامبران گذشته عليهم السلام مانند حضرت آدم و نوح و ابراهيم و هود و صالح و ديگران سفارش شده است. (2)
اين نويسنده در قسمتى از نوشتهاش مىنويسد:
«دين خدا كه شوخىپذير نيست، بهشت و دوزخ كه افسانه نيست، مرگ و حساب و كتاب كه توهّم و خيال نيست. اگر ما به همه اينها ايمان داريم، قرآن را كتاب آسمانى و دستور زندگى مىدانيم و خداوند را يگانه معبود و كارساز و مشكلگشا مىدانيم. پس چرا خود را از چنگ اين خرافات نمىرهانيم؟ چرا آنگونه كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و صحابه اخيار و اهل بيت اطهارش عليهم السلام خدا را مىپرستيدند، خدا را نمىپرستيم؟.» (1)اين نويسنده، چنين وانمود مىكند كه او، اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله را قبول دارد، ولى زيارت امامان عليهم السلام، خرافات و به شوخى گرفتن دين است. او مىگويد: «بياييد به قرآن و پيغمبر و اهل بيت عليهم السلام مراجعه كنيم!».
اما حاضر نيست آيات بسيار قرآن در شأن اهل بيت را بفهمد. او نمىخواهد درك كند كه «اولى الأمر» در اين آيه شريفه كه مىفرمايد:
1) المزار عندالأئمه، ص 10
«... أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمْ ...». (1)«اطاعت كنيد خدا را، و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولى الأمر از خودتان را.»
اين «صاحبان امر» چه كسانى هستند؟ چه كسى آنها را «صاحبان امر و فرمان» قرار داده است؟ آيا علاوه بر همه روايات در تفسير آيه، ما با عقل و فهم خود درك نمىكنيم كه «صاحبان امر» بايد كسانى باشند كه خدا آنها را «صاحبان امر» قرار داده، همان طور كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را صاحب امر و فرمان نموده است؟ آيا مىشود كه خداوند، اطاعت هر زورگو و هر آدمكش را كه با قلدرى بر مردم حكومت مىكند، واجب كرده باشد؟ پس اگر انصاف در ميان باشد، مثل آفتاب روشن است كه آنان كه، اهل بيت را كنار زدند، دين را شوخى و بازى گرفتند، نه زائران و دوستان اهل بيت عليهم السلام! آنها كه روايت متواتر «ثقلين» و نقل شده در منابع محكم اهل سنت و شيعه را كنار گذاشتند، دين را به بازى و شوخى گرفتند! آنها كه در مقابل اهل بيت عليهم السلام قاتلان آنها از بنىاميه و بنىالعباس را «اولى الامر» مىدانند، دين را به شوخى و بازى گرفتند. آنها كه على عليه السلام را خليفه چهارم به حساب آوردند، اما در همان مرتبه چهارم نيز حاضر نيستند حرف او را بپذيرند، دين را شوخى گرفتند!
1) نساء: 59
حضرت على عليه السلام در روايتى اسلام را تعريف و تبيين مىكند و در ضمن آن مىفرمايد:
«البته مؤمن دين خود را با رأى و ميل خود انتخاب نكرده، و ليكن از طرف پروردگارش به او رسيده و دريافت كرده است. مؤمن اهل يقين است و يقين او در عملش ديده مىشود. و كافر، دستورهاى دين را انكار مىكند، و انكار عملى او در عملش ديده مىشود؛ پس قسم به خدايى كه جانم در دست اوست، آنها امر دين خود را نشناختند، پس انكار كافران و منافقان را به واسطه اعمال زشت و آلودهشان بيازماييد و بشناسيد.» (1)
1) اصول كافى، كتاب الايمان و الكفر، باب 22
يگانه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله كه حتى يك روز خوش و سلامت پس از پدرش به خود نديد، وقتى بيمارىاش شدت يافت(همان بيمارى كه با آن به شهادت رسيد) عدهاى از زنهاى مهاجر و انصار به عيادت او رفتند و عرض كردند:
«بيمارىات به كجا رسيده و چگونه است؟
آن حضرت در پاسخ، ابتدا حمد و ثناى خداى را بجاى آورد و بعد فرمود: حالم اينگونه است كه از دنياى شما بيزارم، نسبت به مردان شما خشمگينم، آنها را دور افكندم و از خود طرد كردم بعد از آنكه آنها را آزمودم و بغضشان را دارم بعد از آنكه امتحانشان كردم. چقدر قبيح و زشت شد كارشان، شمشيرهايى كه براى اسلام تيز بود، كند شد و نيزهها شكسته شد، بعد از آن همه جديت و جهاد براى دين، آن را به بازى گرفتند. دين را با حجت پذيرفتند و بدون حجت كنار گذاشتند. گويا شمشير بر سنگ مىزنند. آراى فاسد و مفاخر غير اسلامى
را پيش كشيدند، در خواستهها دچار لغزش شدند و بد جزايى براى خود از پيش فراهم ساختند كه خدا بر آنها غضب نمود و در عذاب خدا جاويدانند و ...» (1)اين روايت را بزرگان صدر اسلام نقل كردهاند. و اين سخن همان فاطمه است كه پيغمبر گرامى صلى الله عليه و آله دربارهاش مكرر فرموده:
«خدا غضب مىكند به خاطر غضب فاطمه و خشنود مىشود به خاطر خشنودى فاطمه. هر كس فاطمه را اذيت كند، مرا اذيت كرده و هر كه مرا اذيت كند، خدا را اذيت كرده است.»
مسأله غدير خم را بيش از پنجاه نفر از علماى بزرگ اهل سنت در كتابهاى خود نوشتهاند كه در آن روز رسول اكرم صلى الله عليه و آله على عليه السلام را به جانشينى خود منصوب كرد. و هم آن حضرت طبق دهها و صدها روايت اعلام فرمود كه بعد از من دوازده نفر بر امت امام هستند تا قيامت فرا رسد. و كثيرى از آنها كه زيارت را شرك مىخوانند(!!) همه آنها را كنار گذاشتند!
1) فقالت بعد الحمد والثناء: «اصبحتُ عايفة لِدُنيا كُنّ قالية لرجالكنّ، لفَظتُهُم بَعد ان عَجَمتُهُم و شَنَئتُهُم بعدَ ان سَبَرتُهُم، فَقُبحاً لِفُلولِ الحَدِّو خَوَر القَناةِ و اللَّعِب بَعدَ الجِدّ و قَرعِ الصَّفاةِ و صَدعِ القَناةِ و خطل الآراءِ و زلل الأهواء و بئس ما قدمت لهم انفسهم ان سخط اللَّه عليهم و فى العذاب هم خالدون؛(معانى الاخبار صدوق، ص 356 و احتجاج طبرسى)
حال شما قضاوت كنيد، چه كسى دين را به شوخى و بازى گرفته است؟ عدهاى تمام آيات مربوط به ولايت و امامت على و اهل بيت عليهم السلام را توجيه مىكنند و براى فريب مردم مطابق ميل خود معنى كرده، همه توضيحات اهل بيت را ردّ مىكنند. اما آيا در روز قيامت و بعد از مرگ هم ميتوانند مثل اين دنيا توجيه كنند؟.
يكى از همين نويسندگان، بدون دليل و از پيش خود مىگويد:
«از ديگر آداب زيارت قبور اين است كه روى قبر ننشينند، قبر را لگدمال نكنند، در قبرستان نماز نخوانند، از خداوند غافل نشوند، از مردگان كمك و نياز نخواهند و غيره.» (1)از اين آدم كوته فكر، مىپرسيم كه منظورش از اين تعبيرات، زيارتِ قبورِ چه كسانى است؟ اگر مقصود زيارت قبورِ معمولى اهل ايمان است كه كسى براى نشستن روى قبرها و لگدمال كردن و نماز خواندن به آنجا نمىرود و كسى از آنها حاجت نمىخواهد! در قبرستان كه در هر نقطهاى دهها قبر قرار گرفته، مگر مىشود كسى قدم بگذارد و روى قبرها پا نگذارد؟ و به همين جهت اگر روى قبر بنشيند يا راه برود هم اشكالى ندارد! امام هفتم موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود:
«وقتى وارد قبرستان مىشوى، روى قبرها پا
1) المزار عند الأئمه، ص 7
بگذار (1)پس اگر صاحب قبر مومن باشد از پا گذاشتن تو بر قبرش راحتى مىجويد، و اگر منافق باشد، احساس درد و ناراحتى مىكند.» (2)علاوه بر اين شما كه مىگوييد مرده چيزى نمىفهمد و دركى ندارد، پس چرا پا گذاردن بر قبرهايشان را ممنوع مىدانيد؟! و اگر مقصود شما زيارت قبور انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام است- كه طبق روايات بسيار محل آمد و شد ملائكه مقرب خداست- آداب خاصّ خود را دارد و خود ائمه طاهرين عليهم السلام، به زيارت آن مشاهد مشرفه و دعا و نماز در كنار آن قبور مقدس سفارش كردهاند؛ چرا كه مقام انبيا و ائمه عليهم السلام از مقدسترين اماكن براى عبادت و دعا و مناجات است. و قبرستان ناميدن اين اماكن ملكوتى، معلول واماندگى از معرفت مقام آنان!
اين نويسنده كه با نام «مستعار» و دروغين مطالبى را مىنويسد، در مقام خردهگيرى و ايراد گرفتن نسبت به زيارت قبور ائمه طاهرين عليهم السلام از حدود 600 روايت (1)كه در ابواب زيارتهاى انبيا و ائمه عليهم السلام در كتب معتبر وارد شده، چشم پوشيده و حتى به يك روايت از آنها نيز اشاره نكرده و به سراغ روايات مربوط به زيارت قبور معمولى مؤمنان رفته است و از ميان حدود 15 روايت، چند روايت را انتخاب كرده و مطابق ميل خود(و نه آنچه روايت مىگويد) معنى كرده است و آنها را براى ادعاهاى خود دليل آورده و گفته:
«نبايد قبور ائمه طاهرين را زيارت كرد. نبايد در زيارت آنها گريه كرد. نبايد در كنار قبر آنها نماز خواند. نبايد دعا كرد و نبايد دست روى آن قبرها گذاشت- و نبايد قبور ائمه طاهرين عليهم السلام را تعمير كرد.»
و اينكه مردگان چيزى نمىفهمند و نبايد از آنها چيزى انتظار داشت. اين بيچاره با تفكر خام خود خيال مىكند كه زيارت قبور ائمه و پيامبران عليهم السلام مثل زيارت قبور مردم معمولى است!!
1) ر. ك: وسائل الشيعة، ج 10، ص 251- 469،(ابواب المزار).
در صورتى كه در همان روايات مربوط به زيارت قبور معمولى(غير از پيغمبران و امامان- عليهم السلام) نيز دستوراتى آمده كه برخلاف تفكر امثال اين نويسنده است و او همه آنها را ناديده گرفته است:
الف: اموات مىفهمند:
در پنج روايت آمده كه اموات مىفهمند چه كسى به زيارت آنها آمده و موجب انس آنها مىشود و وقتى برمىگردند آنها افسرده مىشوند. (1)ب: نشستن در كنار قبر و دست بر آن گذاشتن:
و در پنج روايت آمده كه مستحب است زائر دست روى قبر بگذارد و هفت بار سوره مباركه قدر را قرائت كند. (2)در صورتيكه امثال اين نويسنده منع مىكنند و از پيش خود مىگويند: «هذا شرك، هذا شرك!». در روايت محمد بن اسماعيل بن بزيع آمده كه مىگويد:
شنيدم امام باقر عليه السلام فرمود:
«هر كس به زيارت قبر برادر مومن خود برود، در نزد قبر او، رو به قبله بنشيند و دست بر قبر او گذارد و هفت مرتبه سوره قدر را بخواند، از «فزع اكبر» (3)ايمن خواهد شد.» (4)
ج: استحباب دعا در كنار قبور:
در همان روايات آمده كه در هنگام زيارت قبور، مستحب است دعا كردن آنگونه كه در روايات رسيده، مخصوصاً در زيارت قبور پدر و مادر، فرمودهاند: حوائج خود را نزد قبر آنان از خدا بخواهيد.
شيخ طوسى با سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت:
«به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم: شما اموات را زيارت مىكنيد؟
فرمود: آرى. عرض كردم: آنها مىدانند كه ما به زيارتشان رفتهايم؟ فرمود: آرى واللَّه، آنها مىدانند و مىشناسند و از شما شادمان مىشوند و با شما انس مىگيرند. عرض كردم:
چه چيزى بگوييم؟ فرمود، بگو:
«اللَّهُمَّ جَافِ الْأَرْضَ عَنْ جُنُوبِهِمْ وَ صَاعِدْ إِلَيْكَ أَرْوَاحَهُمْ وَ لَقِّهِمْ مِنْكَ رِضْوَانا وَ أَسْكِنْ إِلَيْهِمْ مِنْ رَحْمَتِكَ مَا تَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُمْ وَ تُونِسُ بِهِ وَحْشَتَهُمْ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ». (1)
د: طلب حاجت از خدا كنار قبر والدين:
در روايتى ديگر، شيخ كلينى با سند خود از حريز و او از
1) وسائل الشيعة، ج 2، ص 882، باب 58
محمد بن مسلم، از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده است: اموات خودتان را زيارت كنيد؛ زيرا آنان به واسطه زيارت شما خوشحال مىشوند. و مستحب است (1)هر كس از شما نزد قبر پدر و مادرش، بعد از آنكه براى آنان دعا مىكند، حاجت خود را(از خدا) بخواهد. (2)از اين روايات چه مىفهميد؟
اين نويسنده مغرض با سليقه خود، از روايات سه چيز استخراج كرده كه ادعا مىكند ائمه طاهرين عليهم السلام از آن نهى كردهاند:
اول: نماز خواندن بر قبر، يعنى سجده بر آن.
دوم: اينكه قبر را قبله قرار دهند و به سوى آن سجده و دعا كنند.
سوم: ساختن مسجد بر روى قبر و نماز خواندن در آن.
حال، ابتدا بايد روايات را بنگريم كه چه مىگويد و از آنها چه استفادهاى مىشود؟ در مرحله دوم، دقت كنيم كه اگر كسى در كنار قبرى نماز بخواند، آيا معنايش آن است كه بر قبر سجده كرده؟ و قبر را به جاى كعبه، قبله قرار داده؟ و به سوى قبر سجده مىكند؟ و از قبر استجابت دعا را مىخواهد؟
اما روايات
«اما زيارت قبور اشكالى ندارد، ليكن نزد قبرها و روى قبرها مسجد ساخته نشود.» (1)2. روايت ديگرى را شيخ صدوق در كتاب علل الشرائع از زراره نقل مىكند كه گفت: از امام باقر عليه السلام پرسيدم: نماز خواندن بين قبرها چگونه است؟ فرمود:
«بين خلل قبرها(جاهاى خالى) اشكالى ندارد، ليكن هيچ قبرى را قبله قرار مده؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله از آن نهى كرده و فرموده: «قبر مرا قبله و مسجد قرار ندهيد؛ زيرا خداوند متعال لعن نموده آنان را كه قبور پيغمبران را مسجد قرار دادند.» (2)صدوق در روايتى مرسله ذيل روايت را اينگونه آورده:
«... زيرا خداوند عزوجل لعن نموده يهود را به جهت آنكه قبور پيغمبرانشان را مسجد قرار دادند.» (3)همانطور كه ملاحظه مىكنيد در اين دو روايت، دو چيز
ذكر شده: يكى نماز خواندن در كنار و در جاهاى خالى بين قبرها، كه در روايت صريحاً مىگويد كه: «اشكالى ندارد» و جايز است و جايز بودن نماز در كنار قبرها در چند روايت ديگر هم آمده. مانند روايت على بن جعفر از برادرش حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السلام و روايت معمّربن خلاد از حضرت امام رضا عليه السلام و روايت على بن يقطين از حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السلام. (1)آرى نماز در ميان قبور غير انبيا و ائمه عليهم السلام منع شده ولى لحن روايت مىفهماند كه آن منع و نهى به معناى كراهت است. و همه روايات جواز نماز در بين قبور نيز دليل بر همين منع كراهتى است.
در پارهاى از روايات آمده كه قبور را قبله قرار ندهيد؛ به دو نمونه اشاره مىشود:
الف: روايت صدوق در علل الشرائع كه در صفحات پيش ذكر شد. (1)ب: روايت معمربن خلاد از حضرت امام رضا عليه السلام كه فرمود: «نماز در بين قبور اشكالى ندارد، مادامى كه قبر، قبله انتخاب نشود.» (2)معلوم است كه قبله قرار دادن قبور، غير از آن است كه در كنار آن مسجد بسازند كه دانستيم كراهت دارد. از اين رو محدث بزرگ شيخ حرّ عاملى به كمك همين روايات، روايات قبله ساختن قبور را هم به معناى مسجد ساختن بر آن، دانسته و عنوان كراهت بر آن نهاده است. (3)و شاهد روشن بر اين برداشت آن است كه، در روايات نقل شده از پيغمبر صلى الله عليه و آله آمده: «لَا تَتَّخِذُوا قَبْرِي قِبْلَةً وَ لَا مَسْجِداً ...». (4)
بدون ترديد، مسجد ساختن كنار قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله حرام نيست، بلكه مكروه هم نيست، پس قبله قرار دادن قبر هم مثل همان است؛ زيرا هر دو در يك عبارت قرار گرفتهاند.
و آنچه به شكل علمى و استدلالى از همه اين روايات به دست مىآيد و بعضى صراحت هم دارد، اين است كه اگر كسى رو به قبرى نماز گزارد و هيچ ديوار و پردهاى نباشد، كراهت دارد. ليكن، هيچ قبرى از پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام و امام زادگان و علما در جايى نيست كه اطراف آنها ديوارى يا پردهاى نباشد و مردم رو به آنها نماز بخوانند.
يك مطلب براى هر مسلمانى واضح و روشن است و آن اينكه، هرگز جايز نيست و حرام است كه كسى قبرى از پيغمبران عليهم السلام و يا امامان عليهم السلام را به جاى كعبه قبله قرار دهد و نيت كند كه به جاى رو به قبله كعبه، رو به قبر، نماز مىخواند! ولى هيچ زائرى و هيچ حاجى و يا معتمرى چنين كارى نمىكند. البته ممكن است، نمازگزار كه براى نماز، رو به كعبه مىايستد، در پيش روى او، ساختمان قبر پيغمبر باشد؛ مانند مسجدالنبى صلى الله عليه و آله براى نمازگزاران سمت شمال قبر مطهر آن حضرت، و يا در پيش روى او قبر امام يا ديگرى باشد. ولى آن را قبله قرار دادنِ قبور نميتوان نام گذاشت، آن گونه كه اين نويسنده كج رفتار ادعا كرده است.
انشاءاللَّه با توفيق خداى متعال، در صفحات آتى توجه
خواهيم داد به روايات بسيارى كه از اهل بيت پيغمبر عليهم السلام رسيده و سفارش فرمودهاند كه هر چه بيشتر به زيارت قبور ائمه برويد و در كنار قبور آنها نماز بخوانيد و دعا كنيد. حال اين نويسنده كه نمىداند روايات را چگونه بايد معنى كرد، از پيش خود نوشته و برداشت كرده كه:
نماز خواندن بر قبر يعنى سجده كردن بر آن!!
قبر را قبله قرار ندهيد و به سوى آن نماز نخوانيد و دعا نكنيد!!
روى قبر مسجد نسازيد و نماز نخوانيد!!
ترديدى نيست كه اساس همه كمالات معنوى معرفت است. و در آنجايى كه معرفت به مقام اوليا نباشد، نمىتوان انتظار داشت كه شخص بىمعرفت، با آداب و بركات زيارت حجج الهى آشنا باشد. حضرت امام خمينى، آن فقيه و عالم ربانى و عارف مجاهد و واصل فرموده است:
«انكار مقامات اوليا و بزرگان، سدّ راه انسانيت است.» (1)مشكل اصلى امثال اين نويسنده آن است كه، به مقام بسيار والاى ائمه عليهم السلام معرفت نيافته، و آنان را مانند انسانهاى عادى پنداشته و آنگاه به سراغ چند روايت از ميان صدها روايت رفته و با استفاده ناقص از آنها، همان ناقص را معيارى براى اظهار نظر نسبت به زيارت همه اوليا و ائمه عليهم السلام قرار داده و از حقيقت مهم جايگاه آنها عمداً يا جهلًا چشمپوشى كرده است.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
«أَشَدُّ النَّاسِ عَمىً مَن عَمِيَ عَنْ حُبِّنَا وَ فَضْلِنَا وَ
1) صحيفه نور، ج 20، ص 88.
نَاصَبَنَا الْعَدَاوَةَ بِلَا ذَنْبٍ سَبَقَ مِنَّا إِلَيْهِ إلَّا أَنَّا دَعَوْنَاهُ إِلَى الْحَقِّ وَ دَعَاهُ سِوَانَا إِلَى الْفِتْنَةِ وَ الدُّنْيَا فَآثَرُوها وَ نَصَبُوا الْعَدَاوَةَ لَنا». (1)
«كورترين مردم كسانى هستند كه: نسبت به محبت و فضيلت ما كورند. رسماً با ما دشمنى مىورزند، بدون اينكه گناهى از ما متوجه آنها شده باشد. ما آنها را به سوى حق دعوت كرديم، و ديگران آنها را به فتنه و گرايش دنيا دعوت كردند. پس دنيا را برگزيده و دشمنى با ما را وجهه همت خود قرار دادند».
1) غررالحكم، ج 2، ص 1803. اين روايت با مضمون آيه 46 سوره حج، مطابق است.
اهل معرفت و آشنايان با معارف آسمانى و اسلامى، مىدانند كه زيارت قبور اوليا، با زيارت قبور معمولى بسيار تفاوت دارد؛ چرا كه طبق روايات و مطابق آيات قرآن اوليا و شهدا مرده حساب نمىشوند و زيارت آنها پس از مرگ، مانند زيارت آنها در حال حيات است. (1)شهيد آية اللَّه مطهرى مىگويد:
«مطلق زيارت اهل قبور براى طلب رحمت و نثار فاتحه و دعا براى مغفرت آنهاست. ولى زيارت اوليا شكل طلب رحمت و مغفرت ندارد، بلكه نوعى ستايش و درود است؛ سلام است، تمجيد و ثناست. ... در مذهب، با اولياء اللَّه از دنيا رفته، همچنان عمل مىشود كه با زنده، بلكه زندهتر از زندههاى معمولى؛ چون در آنِ واحد هزاران نفر با او سخن مىگويند و درود مىفرستند و در عالم ضمير خود يك ارتباط واقعى برقرار مىكنند.» (2)مگر قرآن را فراموش كردهايد كه مىفرمايد:
«كسانى را كه در راه خدا كشته مىشوند، مرده مپنداريد، بلكه زندگانند و ليكن شما درك نمىكنيد.» (1)يعنى به حواس ظاهرى درك نمىكنيد. (2)و در جاى ديگر بالاتر از اين مىفرمايد:
«گمان نكنيد آنان را كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند، بلكه زندگانند و در نزد پروردگار روزى مىخورند. شادمانند به آنچه خدا از فضلش عطايشان فرموده و اعلام بشارت مىكنند به آنانكه در قفايشان هستند و هنوز به آنها نپيوستهاند كه هيچ خوف و اندوهى برايشان نيست.» (3)وقتى قرآن با صراحت شهدا را زنده مىنامد، چگونه افراد بىمعرفت، زنده بودن اوليا را انكار مىكنند. قرآن حجتهاى الهى را شاهدان و ناظران بر اعمال معرفى مىكند كه مفسران بزرگ بيان كردهاند كه هر يك از حجج الهى عليهم السلام از اعمال تمام امت آگاه هستند؛ گر چه به ظاهر از دنيا رفتهاند. (4)
در پايان جنگ بدر، به دستور رسول خدا كشتههاى دشمن را در چاه بدر افكندند، مگر «اميةبن خلف» كه در همانجا كه بود او را زير خاك و سنگ كردند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله بر سر چاه بدر ايستاد و فرمود:
«اى به چاه افتادگان، اى عتبةبن ربيعه و اى شيبةبن ربيعه و اى اميةبن خلف و اى ابوجهل بن هشام،(همه آنها را كه در چاه افكنده بودند نام برد و شمرد) بدخويشانى براى پيغمبر خود بوديد؛ مردم مرا راستگو دانستند، و شما مرا دروغگو خوانديد؛ مردم مرا پناه دادند و شما مرا بيرون كرديد؛ مردم مرا يارى كردند و شما به جنگ با من برخاستيد!»
سپس فرمود:
«آيا آنچه را پروردگار به شما وعده داده بود حق يافتيد؟ من آنچه را پروردگارم به من وعده داده بود حق يافتم.»
كسانى از صحابه گفتند:
«اى رسول خدا، آيا با لاشههاى مردگان سخن مىگوييد؟»
فرمود:
«شما گفتار مرا از ايشان شنواتر نيستيد، ليكن
ايشان نمىتوانند پاسخ دهند، آنچه را گفتم شنيدند و دانستهاند كه وعده پروردگارشان حق است.» (1)
مطابق معارف اسلام، يكى از اركان كفر و انكار، تكبر است. چنانكه از پيغمبر و ائمه عليهم السلام نقل شده كه فرمودند:
«أُصُولُ الْكُفْرِ ثَلَاثَةٌ الْحِرْصُ وَ الِاسْتِكْبَارُ وَ الْحَسَدُ»؛ (2)«پايههاى كفر سه چيز است: حرص، استكبار و حسد ورزيدن.»
تكبر و استكبار سه گونه است:
استكبار در مقابل خدا؛ مثل كار شيطان و بىنمازها. (3)2. استكبار در مقابل پيغمبران كه شخص مستكبر خود را بالاتر از آن مىداند كه از آنها تبعيت كند.
استكبار بر عامه بندگان خدا كه بسيارى بدان مبتلا هستند.
در مورد استكبار در مقابل پيغمبران و امامان عليهم السلام قرآن به موضع و گفتههاى آنان توجه مىدهد كه چه مىگويند.
«... أهؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ بَيْنِنا ...»؛ (4)«اينها هستند كه خدا آنان را از ميان ما برگزيده و فقط
بر آنها امتنان نموده است؟.»
و يا در جاى ديگر مىفرمايد:
«... أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا ...»؛ (1)«آيا ما ايمان آوريم به دو نفر كه مثل خودمان هستند؟»
و نيز:
«وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ»؛ (2)
«و هر گاه شماها اطاعت كنيد، بشرى را كه مثل شماست، حتماً زيانكار خواهيد بود.»
شما خواننده گرامى، ملاحظه مىكنيد كه مشكل منكران مقام انبيا، آن بود كه مىگفتند: اينها هم مثل ما بشر هستند! خيلى از كسانى كه مقام امامان عليهم السلام را قبول ندارند، نيز همين را مىگويند. و غافلاند از اينكه خداوند به پيغمبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «بگو آرى من بشرى مثل شما هستم، ولى به من وحى مىشود ...» (3)پس منافات ندارد كه اوليا و امامان بشر باشند، ولى مقام آنها از بسيارى از مردم بالاتر باشد.
انسان متكبر به خاطر تكبرش از درك بسيارى از حقايق بازمانده و دريچه فهم او مهر شده است. (4)از اين رو در بينش دچار اشتباهات مداوم است و همان اشتباهات او را به
هلاكت رسانده است.
مثَل متكبران در مقابل اوليا و امامان- كه خيال مىكنند آدميت فقط به صورت است- مَثل آن طوطى است كه به خاطر روغن ريختن او، ضربه بر سرش خورده و سرش تاس شد و بعد خيال مىكرد كه هر كس تاس است، او هم روغن ريخته است:
طوطى اندر گفت آمد در زمان بانگ بر وى زد بگفتش كاى فلان
كز چهاى كَل (1)با كلان آميختى تو مگر از شيشه روغن ريختى
از قياسش خنده آمد خلق را كو چو خود پنداشت صاحب دلق را
كار پاكان را قياس از خود مگير گر چه باشد در نوشتن شير، شير
جمله عالم زين سبب گمراه شد كم كسى زابدال حق آگاه شد
همسرى با انبياء برداشتند اوليا را همچو خود پنداشتند (2)
افراد بىمعرفت به همه آيات و روايات مربوط به شهدا و اوليا و حجتهاى الهى كفر ورزيده، پوشيده مىدارند و ناديده مىانگارند و برخلاف دستور صريح قرآن به طور مكرر از آنان با تعبير مردگان ياد مىكنند. توسلات و تقاضاى شفاعت را
كه قرآن به صراحت بيان مىكند و نيز دعا كردن را در كنار قبور، كارى حرام مىشمرند.
در تفاوت بقعهها و اماكن نيز جاى ترديد نيست. قطعاً دعا در كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله با دعا در كنار گور ابوجهل فرق دارد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله از كنار بعضى قبور با سرعت مىگذشتند و در كنار بعضى قبور توقف مىكردند. دعاى در كعبه، با دعاى در خانه متفاوت است. پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله فرمود:
«أَحَبُّ الْبِقَاعِ إِلَى اللَّهِ الْمَسَاجِدُ وَ أَبْغَضُهَا إِلَيْهِ الْأَسْوَاق»؛ (1)
«محبوبترين بقعهها نزد خدا، مساجد و مبغوضترين آنها بازارهاست.»
قرآن مىگويد:
«وقتى موسى عليه السلام به وادى طور رفت، از جانب راست آن وادى، در بقعه مباركه از ميان درخت ندا داده شد كه اى موسى! به راستى، من، اللَّه؛ پروردگار عالمين هستم.» (2)آن مكانى كه موسى عليه السلام به شرف نبوت رسيد «بقعه مباركه» ناميده شده است.
فضيلت دعا و نماز در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله را همه مسلمانان اعتراف دارند، مخصوصاً فضيلت ميان قبر و منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله را كه همه، از پيغمبر و اهل بيت او فرا گرفتهاند.
چنانكه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«مَا بَيْنَ قَبْرِي وَ مِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ»؛ فاصله ميان قبر و منبر من باغى از باغهاى بهشت است.» (1)و برخلاف ديدگاه وهابىها، امام صادق عليه السلام فرمود:
«وقتى از دعا در نزد قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله فارغ شدى، به سوى منبر برو و آن را با دست مسح كن و دو قبّه دو طرف پايين منبر را بگير و به چشمان و صورت خود بمال كه گفته مىشود، شفاى چشم است؛ در آنجا بايست حمد و ثناى خداى را به جا آور و حاجت خود را بخواه كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بين قبر و منبر من باغى از باغهاى بهشت است.» (2)
علاوه بر آنچه بيان شد، براى كسانى كه اهل بيت عصمت و طهارت را مىشناسند و مطابق فرمان قرآن، اطاعت آنها را واجب مىدانند، بهترين رهنمود براى معرفت اوليا و آداب زيارت آنان، گفتههاى ائمه طاهرين عليهم السلام است كه در صدها روايت به ما رسيده است. و تفاوت مقامات آنان با افراد معمولى، از آسمان تا زمين است كه خدا آنان را پاك و مطهر و
واليان امر بر مردم معرفى فرموده و حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله در حديث متواتر «ثقلين» آنان را همتاى قرآن قرار داده و تمسك به آنها را مثل قرآن تا قيامت واجب اعلام كرده است. ولى برخلاف اين دستور، عدهاى مىخواهند نور خدا را خاموش كنند. «يُريدون ليطفئوا نور اللَّه ...» (1)
كوردلان نمىخواهند بفهمند كه مصاديق «نوراللَّه» چه كسانى هستند، با اينكه خداوند متعال در آيه سوره نور آن مصاديق را بيان فرموده است. و در زيارت همه امامان معصوم عليهم السلام مىخوانيم: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا نُورَ اللَّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْض» اينها بيان نمونههاى نوراللَّه است كه دشمنان و مخالفان هميشه در صدد بودند كه نور وجودشان را خاموش كنند و مردم را از آنها جدا سازند.
در حيات آنان به قتل و كشتار آنها پرداختند و بعد از مرگ ظاهرىشان، سعى بسيار كرده و مىكنند كه كسى به زيارتشان نرود، تا فراموش شوند و مردم از هدايت آنها محروم گردند و مطيع طاغوتها و ظلمه باشند.
براى خنثى كردن برنامه دشمنان، در روايت ما بسيار سفارش شده كه هر چه مىتوانيد به زيارت پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين برويد.
در بعضى از روايات آمده، والى، در مواقعى بايد مردم را به زيارت قبر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله الزام كند. صدوق رحمه الله با سند خود از
1) سورة الصف: 61، مثل آن توبه: 32
امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه فرمود:
«اگر مردم حج را ترك كنند، بر حاكم اسلامى واجب است كه كسانى را بر حج و بر توقف در كنار كعبه الزام كند. و اگر زيارت پيغمبر را هم ترك كنند، بر حاكم و والى واجب است كه كسانى را بر زيارت آن حضرت و بر ماندن در آن مقام الزام كند، و در صورت لزوم از بيتالمال مسلمانان بر آنان انفاق كند.» (1)امام صادق عليه السلام از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود:
«هر كس به زيارت من بيايد، من در روز قيامت شفيع او خواهم بود.» (2)و نيز فرمود:
«... هر كس به زيارت من بيايد، شفاعت من براى او واجب مىشود، و هر كس شفاعت من برايش واجب شود، بهشت بر او واجب شده است ...» (3)و طبق روايات متعدد فرمودند:
«زيارت پيغمبر در حيات يا بعد از مرگ او مانند زيارت خدا در عرش است.» (4)
كسى كه زيارت او، مثل زيارت خدا در عرش، است، حتماً بركاتى از وجود او به زائران مىرسد؛ زيرا فرمودند، زيارت آنها بعد از وفاتشان مثل زيارت آنها در ايام حياتشان است. همه مسلمانان آگاه مىدانند كه هر كس به زيارت پيغمبر صلى الله عليه و آله در زمان حيات او مىرفت، اگر خواستهاى داشت پيامبر او را ردّ نمىكرد از اين رو از حضرت على عليه السلام روايت شده كه فرمود:
«وقتى به زيارت بيتاللَّهالحرام مىرويد، حجّتان را با زيارت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و زيارت قبورى كه خداوند حق آنها و زيارت آنها را بر شما لازم نموده است، تكميل كنيد و نزد آنها(از خدا) طلب رزق و روزى كنيد.» (1)و در روايت ديگر، آداب زيارت و دعا در كنار قبر آن حضرت را تعليم فرمودهاند. (2)
طبق روايات متعدد فرمودند:
زيارت هر يك از ائمه طاهرين عليهم السلام مانند زيارت رسول خدا است (1)و زيارت قبور شهدا و مخصوصاً زيارت قبر حضرت امام حسين عليه السلام معادل حج همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله است.» (2)حمران بن اعين گويد:
«به زيارت قبر حضرت امام حسين عليه السلام رفتم، وقتى برگشتم امام باقر عليه السلام به ديدن من آمد و گفت: مژده باد تو را اى حمران، هر كس زيارت كند شهداى آل محمد صلى الله عليه و آله را براى خدا و براى صله و ارتباط با پيغمبر، از گناهان بيرون شود؛ مثل روزى كه از مادر متولد شده بود.» (3)در روايت ديگر رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
«هر كس مرا، يا يكى از ذريّه مرا زيارت كند، در قيامت او را زيارت مىكنم و او را از هراسهاى آن روز نجات مىدهم.» (4)
پيغمبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام بعد از وفات نيز از حالات مردم آگاهند. چنانكه در صفحات پيش اشاره كرديم كه آنها شاهدان و ناظران اعمالاند از اين رو امام كاظم و امام صادق عليهما السلام فرمودند:
«هر گاه وارد مسجدالنبى شدى بر پيغمبر صلى الله عليه و آله سلام بگو، و هر گاه خارج شدى نيز سلام بگو.» (1)و كراهت دارد كه كسى به مسجد عبور كند ولى به حضرت سلام نگويد.
غسل نيز براى زيارت هر امام مستحب است و آداب خاص دارد و زيارت آنها به شكل مخصوص وارد شده است. (2)عالم بزرگوار حسن بن محمد طوسى در كتاب امالى، با سند از محمد بن مسلم نقل مىكند كه گفت:
«شنيدم از امام جعفر بن محمد صادق عليهما السلام كه فرمود: «البته حسين بن على عليهما السلام در نزد پروردگار خويش است، به جايگاه لشكر خود و
شهدايى كه به او ملحق شدند مىنگرد،- و به زائران خود نگاه مىكند و او بهتر از آنگونه كه شما فرزند خود را مىشناسيد، زائران و اسامى آنها و اسامى پدران آنها و درجات و منزلت آنان را در نزد خدا مىشناسد. او مىبيند كسى را كه در مزار او مسكن گرفته؛ پس استغفار مىكند براى او- و از پدران خود مىخواهد كه براى زائر او استغفار كنند. و مىفرمايد: اگر زائر من مىدانست كه خدا چه پاداشى براى او مهيّا كرده است، البته شادى او از اندوهش بيشتر بود.»
(بعد امام صادق عليه السلام فرمود) «و البته زائر امام حسين عليه السلام باز مىگردد و هيچ گناهى بر او باقى نمانده است.» (1)
تأكيد بسيار پيغمبر صلى الله عليه و آله بر محبت اهل بيت عليهم السلام و سفارش به زيارت آنان در صدها روايت، براى آن است كه ارتباط با ائمه عليهم السلام برقرار بماند و معرفت آنان سرمايه هدايت باشد و با اطاعت آنان امت صراط مستقيم را ادامه دهد و راه پيغمبر صلى الله عليه و آله را گم نكند تا هدف پيغمبر و شريعت مقدس عملى گردد (2)بنابراين در بيان روايات، يكى از فلسفههاى مهم زيارت آن است كه، مردم ميثاق با امامت را تجديد و تأكيد كنند و در همه امور زندگى، الگو و مقتداى خودشان را در نظر داشته باشند.
شيخ صدوق رحمه الله با اسناد خود، از حضرت ابوالحسن الرضا عليه السلام نقل كرده كه فرمود:
«البته براى هر امامى عهدى و ميثاقى بر عهده پيروان و شيعيان اوست و از نمادهاى اتمام وفاى به عهدشان، زيارت قبورشان است؛ پس هر كس با رغبت و علاقه به زيارتشان و تصديق آنچه به آن علاقه دارند، آنان را زيارت كند، ائمه شفيعان او در روز قيامت خواهند بود.» (1)و نيز فرمودند: «زيارت ائمه عليهم السلام اداى حقى است كه بر شما دارند.» (2)
زراره از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه فرمود:
«همانا به مردم امر شده كه به سراغ اين سنگها(كعبه) آمده و بر آن طواف كنند، سپس نزد ما آمده، از ولايتشان نسبت به ما و يارىشان ما را خبر دهند.» (3)و مثل همين را ابوحمزه ثمالى از آن حضرت نقل كرده است. (4)اما اگر حجگزاران امام را نشناسند، راه دين را نشناخته و بعد از قرنها هنوز در چنگ دشمنان اسلام
هستند. و لذا فرمودند: ملاقات امام و اعلام اطاعت او، شرط تماميت حج است؛ «تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَامِ». (1)
يكى از آرمانهاى زائران ائمه طاهرين عليهم السلام آن است كه خود را با امام خود هماهنگ كنند. و براى اين هدف سعى مىكنند خود را از هر آلودگى برهانند كه يك نوع آلودگى عميق، گرايش به جريانهاى مخالف امام است. در اينجا به نكتهاى بسيار ظريف و قرآنى در روايات توجه داده شده است. قرآن در ضمن بيان تكاليف حج مىفرمايد: «ثُمّ ليقضوا تَفَثَهُم ...»؛ (2)
«سپس بزدايند چركها و كثيفىهاى خودشان را.» (3)مطابق روايت كافى از امام صادق عليه السلام آن حضرت در تفسير آيه فرمود: يعنى تراشيدن سر و تميز كردن بدن. و همچنين طبق روايت بزنطى از امام رضا عليه السلام فرمود:
«تفَث» يعنى گرفتن ناخن و زدودن كثيفى و خروج از احرام» (4)همچنانكه ملاحظه مىكنيد، جمله فوق از آيه شريفه را به تحصيل نظافت و زدودن مو و ناخن معنى كردهاند. و اين نوعى طهارت و پاكيزگى ظاهرى است. و پاكيزگى باطنى آن است كه انسان خود را از آلودگىهاى اخلاقى و لغزشهاى
اعتقادى و دينى پاك سازد و معيار آن گونه پاكى و راه آن، دريافت تأييد امام و حجت خداست. لذا ذريح محاربى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد:
مقصود از جمله «ثمّ ليَقضوا تفثهم» چيست؟
حضرت فرمود: «التفث لقاء الامام؛ قضاء تفث يعنى ملاقات امام.» (1)و حضرت به عبدالهبن سنان فرمود:
«اين تفسير باطن قرآن است، و چه كسى مىتواند تحمل كند و دريابد، آنچه را ذريح درمىيابد؟» (2)ملاحظه مىكنيد كه در آن زمان حضرت توجه داده كه هر كس قادر به درك اين معارف بلند نيست، تا چه رسد به اين زمان و كسانى كه سراپاى وجودشان را اغراض و اميال فرا گرفته و چشم بصيرتشان را پوشانده است:
«... فَإِنَّها لا تَعْمَى اْلأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»؛ (3)«البته گاهى چشم كورنيست، ليكن دلهاى در سينهها كور است.»
پيشوايان دين، ائمه طاهرين و مهندسان فرهنگ اصيل قرآن، در راستاى خنثى كردن همان توطئه خاموش كردن
نور خدا، تا حد وجوب كفايى بر زيارت اوليا و حجج الهى تأكيد فرمودهاند. محدث كبير شيخ حرّ عاملى عنوان باب(37) مزار را به اين نكته اختصاص داده: «باب تأكيد بر استحباب زيارت حضرت حسين بن على عليهما السلام و وجوب آن به طور كفايى» و چهل و هشت حديث در اين باب آورده است (1)و درباب(38) مىگويد:
«باب كراهت ترك زيارت حسين عليه السلام. و بيست و يك حديث نيز در آن زمينه آورده است (2).
محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
«امر كنيد شيعيان ما را به زيارت قبر حسين عليه السلام زيرا رفتن به زيارت او بر هر مومنى كه به امامت حسين عليه السلام از طرف خدا اقرار دارد فرض است.»
و در چهار روايت ديگر همين مضمون آمده است. (3)
ابن قولويه با سند از امام صادق عليه السلام نقل مىكند كه فرمود:
«هر گاه يكى از شماها تمام عمرش را حج
بگذارد و حضرت حسين عليه السلام را زيارت نكند، البته حقى از حقوق رسول اللَّه صلى الله عليه و آله را ترك كرده است؛ زيرا حقوق رسول اللَّه صلى الله عليه و آله چيزى است كه فريضه از طرف خدا و واجب بر هر مسلمان است.» (1)امام صادق عليه السلام فرمود:
«حقى است بر عهده توانمند كه در هر سال دو مرتبه و بر عهده فقير كه هر سال يك مرتبه به زيارت حسين عليه السلام برود.» (2)و نيز فرمود:
«زيارت قبور شهداى آل پيغمبر، صله جستن با پيغمبر صلى الله عليه و آله است.» (3)
كوردلانى كه از معرفت قرآن و ائمه عليهم السلام بازماندهاند، در جزوهها و كتابهايى كه شهامت ندارند حتى نام خود را بنويسند و به دروغ به نام فردى مجهول منتشر مىكنند، ادعا مىكنند كه در كنار زيارت قبور، (4)كارهاى حرامى انجام مىشود كه يكى از آنها «انتظار نفع و ضرر» است. وى مىنويسد: اعتقاد داشتن به اينكه شخص مرده نفع و ضرر
مىرساند حرام است؛ زيرا نفع رساننده و ضرر رساننده فقط ذات قادر متعال است. بعد به عنوان دليل، از سه سوره قرآن آياتى را آورده كه مربوط به عبادت غير خداست. مانند:
«... وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ وَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا يَمْلِكُونَ مَوْتاً وَ لا حَياةً وَ لا نُشُوراً»؛ (1)«آنها- مشركان- غير خدا را معبودها و خدايانى گزيدند كه خالق چيزى نيستند و آنها آفريدههاى خدايند و براى خود مالك سود و زيانى نبوده و بر مرگ و زندگى و رستاخيز توانى ندارند.»
و بعد آيات ديگرى نيز آورده كه نكوهش عبادت غير خداست. (2)و به دنبال آن، جملات زير را از نهجالبلاغه درباره مردگان آورده:
«پس ايشان(اموات) همسايگانىاند، نه خواننده را پاسخ مىدهند، نه ستمى را باز مىدارند، و نه به نوحهگرى توجه مىكنند.» (3)نه بر كارهاى نيك و حسنات خود مىافزايند، و نه عذرى توانند خواست از كار زشت و ناخوشايند.» (4)
ما به طور قطع مىدانيم كه مقصود اين نويسنده از اين مطالب، خردهگيرى به دوستان اهل بيت عليهم السلام است كه در كنار قبور ائمه معصومين عليهم السلام به دعا و مناجات و زيارت مىپردازند. كوردلان بىمعرفت به اهل بيت حسد مىورزند كه خداوند به آنان مقام والايى عطا كرده است:
«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...». (1)«آيا حسد مىورزند بر مردمى كه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده، مگر غافلند از اينكه ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت و ملك عظيم داديم.»
اينها يا مغرضاند كه نمىتوانند حقايق را درك كنند يا جاهلاند كه قدرت درك حقايق را ندارند. چرا كه اين قبيل ديدگاهها برخلاف آيات قرآن و اين تهمتها به زائران اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله برخلاف واقعيت و عملكرد دوستانشان است.
در پاسخ اين نابخردان چند مطلب را گوشزد مىكنيم:
اول: اينكه همه كسانى كه اهل زيارت هستند، مىدانند كه الفاظ زيارت ائمه مثل زيارت پيغمبر صلى الله عليه و آله مأثور است؛
1) سورة النساء: 54
يعنى در روايات آنها آمده و كسى از پيش خود زيارتنامه درست نكرده است. در تمام اين زيارات، ما ائمه طاهرين عليهم السلام را اولياى خدا و خلفاى خدا و حجتهاى پروردگار و بندگان صالح حق مىشناسيم و از خدا مىخواهيم كه به ما توفيق اطاعت خودش و ملحق شدن به صالحان را عنايت كند. وقتى به معناى عبارتها در زيارات توجه كنيد، بر شما روشن مىشود كه سخنان اين نويسنده مغرض چه تهمت بزرگى است! آيا شما كسى را مىشناسيد كه در زيارت ائمه عليهم السلام آنها را عبادت كند؟ آيا زيارت ائمه طاهرين عليهم السلام بت پرستى است؟ خدا در قرآن لعنت نموده كسانى را كه با تهمت زدن به مؤمنان آنها را اذيت مىكنند:
«وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً». (1)«كسانى كه اذيت مىكنند مؤمنين و مؤمنات را بدون گناهى كه مرتكب شده باشند، البته بهتان و گناه آشكارى را براى خود حمل كردهاند.»
دوم: اينكه اين شخص مىگويد: مردگان چيزى نمىفهمند و از كلام حضرت على عليه السلام در نهجالبلاغه شاهد آورده. ولى نفهميده كه حضرت در آنجا مىگويد:
«با فرا رسيدن مرگ، پرونده اعمال بسته مىشود، پس بايد هر چه مىتوانيد قبل از مرگ عمل كنيد.»
اين نويسنده چرا سخن ديگر آن حضرت را نديده كه
1) احزاب. 58
مىفرمايد:
«اى كميل! جمع كنندگان اموال در حال زنده بودنشان هلاك شدهاند».
ولى درباره علما مىفرمايد:
«الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ»
«علما در طول روزگار باقى هستند، جسمهايشان مفقود شده و به خاك رفته، اما شخصيت آنها در دلها موجود است.»
آنگاه حضرت در ادامه، انسانهاى پست و والا را معرفى مىكند. و ضرورت وجود حجتهاى خدا را در زمين بيان مىكند و فوقالعادگى آنها را شرح مىدهد كه با مردمان ديگر تفاوت بسيار دارند. و در آخر مىفرمايد: «آه، آه! چه قدر اشتياق ديدارشان را دارم.» (1)اينها چگونه مردگانى هستند كه حضرت شوق ديدارشان را دارد؟ آيا او شوق ديدار مردگانى را دارد كه چيزى نمىفهمند؟ درباره آگاهى ارواح مردگان از حال زائران و چيزهايى كه مىفهمند، قبلًا روايات چندى آورديم، آنها را مرور كنيد. (2)در صفحات گذشته دانستيد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله چگونه با كشتگان بدر صحبت كرد و فرمود:
«شما بهتر از آنها كلام مرا درك نمىكنيد.»
سوم: اينكه اينگونه اشخاص بىاطلاع و دور از معارف قرآن و اهل بيت، خيال مىكنند، همه مردگان و اموات يكسانند، ليكن ما قبلًا شرح داديم كه اين پندار برخلاف آيات و معارف بلند اسلامى است. (1)چهارم: اينكه اينها براى پايبندى به توحيد مىگويند:
«غير خدا نفع و ضررى نمىرساند.» بايد بدانيم كه نفع و ضرر رساندن غير خدا دو گونه تصوّر مىشود:
يكى اينكه كسى معتقد باشد كه غير از خدا، كسانى با استقلال مىتوانند نفع و ضررى برسانند كه اين غلط و شرك و كفر است و هيچ مسلمان آگاهى چنين عقيدهاى ندارد.
ديگر اينكه كسانى غير خدا، با اذن خدا و عطاى او منشأ نفع و ضرر باشند، كه اين هيچ منافاتى با توحيد ندارد، بلكه در آيات بيشمار قرآن آمده است كه فرشتگان مأمور از طرف خدا و همچنين انبيا و حجج الهى، كارهاى بزرگى را كه خارق عادت بوده و شكل معجزه و كرامت داشته، انجام مىدادند و اين نويسنده گويا از هيچ يك آنها خبرى ندارد، آيا آنها نفعى نمىرساندند؟
آسمانى عطا كرده و مرا پيغمبر گردانيده، و مرا مبارك و منشأ بركات ساخته، در هر جا باشم.» (1)سيوطى در الدّرالمنثور از ارباب كتب از ابى هريره از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل كرده كه در تفسير جمله «جَعَلَنى مُبارَكَاً» فرمود: يعنى «جَعَلنى نفّاعاً للناس»؛ «خدا مرا بسيار نفع رسان به مردم قرار داده است.» (2)امام صادق عليه السلام در تفسير «جَعَلَنى مُبارَكَاً» فرمودند:
«أى جعلنى نفّاعاً»؛ يعنى بسيار نفع رسان قرار داده است. (3)3. حضرت عيسى بن مريم به بنىاسرائيل گفت:
«البته من از طرف پروردگارتان آيه و علامتى براى شما آوردهام، از گل به شكل پرندهاى درست مىكنم و در آن مىدمم، پس پرندهاى جاندار مىشود به اذن خدا، و كور مادر زاد و مبتلاى به پيسى را شفا مىدهم به اذن خدا، و مردگان را زنده مىكنم به اذن خدا، و به شما(از غيب) خبر مىدهم كه در خانههاىتان چه مىخوريد و چه ذخيره مىكنيد. اين معجزات براى شما حجت و نشانه(حقانيت من) است؛ اگر
1) مريم: 30 و 31 «وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانِيبِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيّاً* وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيّاً»؛ [كودك] گفت: «منم بنده خدا، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.* و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته، و تا زندهام به نماز و زكات سفارش كرده است.* و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته، و تا زندهام به نماز و زكات سفارش كرده است
2) الميزان، ج 14، ص 54
3) الميزان، ج 14، ص 54، به نقل از كافى و معانىالأخبار.
اهل ايمان هستيد.» (1)آيا اين پيغمبر نفعى نمىرسانيد؟
خدا مىفرمايد: «... و عيسى بن مريم را به واسطه روحالقدس توانايى بخشيديم.» (2)آيا اين روحالقدس و اين پيغمبر، هيچ نفعى نمىرساندند؟
خداوند به پيغمبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«اوست كه به نصرت خود و به واسطه مؤمنان
1) آل عمران: 49 «وَ رَسُولًا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ اْلأَكْمَهَ وَ اْلأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» و مائده: 110: «إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَ عَلى والِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلًا وَ إِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ اْلإِنْجِيلَ وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي وَ تُبْرِئُ اْلأَكْمَهَ وَ اْلأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِي وَ إِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ»؛ [ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود: «اى عيسى پسر مريم، نعمت مرا بر خود و بر مادرت به ياد آور، آنگاه كه تو را به روحالقدس تأييد كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى] با مردم سخن گفتى؛ و آنگاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم؛ و آنگاه كه به اذن من، از گِل، [چيزى] به شكل پرنده مىساختى، پس در آن مىدميدى، و به اذن من پرندهاى مىشد، و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مىدادى؛ و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بيرون مىآوردى؛ و آنگاه كه [آسيب] بنىاسرائيل را- هنگامى كه براى آنان حجّتهاى آشكار آورده بودى- از تو باز داشتم. پس كسانى از آنان كه كافر شده بودند گفتند: اين [ها چيزى] جز افسونى آشكار نيست.
2) بقره: 87 و 253 «وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»
تو را يارى و تأييد كرد.» (1)آيا اين مؤمنان نفعى نرساندند؟
«... و لشكرهايى كه شما نمىديديد(فرشتگان) را به مدد شما فرستاد و كافران شكست خورده را به عذاب و ذلت افكند ...» (2)7. و در رابطه با هنگام هجرت و رفتن به غار مىفرمايد:
«... و او را با لشكريانى كه شما آنان را نديديد، يارى كرد و طرح كافران را به پستى و شكست كشاند ...» (3)آيا اين لشكريان ناديده، نفعى نداشتند؟
«... ما لشكرى بى شمار كه توان مقاومت با آن را ندارند، به سوى آنان خواهيم برد و آنان را با ذلت و خوارى از آن سرزمين بيرون خواهيم كرد.» (4)آيا اين لشكريان منشأ نفع و ضررى نبودند؟
1) انفال: 62: «هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ».
2) توبه: 26. «وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ»(و مثل آن در جنگ احزاب، آيه 9 احزاب «وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها»)
3) توبه: 40: «أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»
4) نمل: 37
«اگر خداوند بعضى از مردم را به بعضى دفع نمىكرد، البته زمين به فساد كشيده مىشد ...» (1)حال آن مردمى كه عامل فساد مىشوند و آن مردمى كه فساد را دفع مىكنند، اينها منشأ نفع و ضررى نيستند؟
«مژده دهيد، بندگان مرا، آنانكه سخن را مىشنوند و سپس از بهترين آن تبعيت مىكنند، آنانند كه خدا هدايتشان نموده و آنانند كه صاحبان عقل و خرداند.» (5)