ghaemiyeh.com
سرشناسه : شیخانی، علیباقر، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پديدآور : صحیفه مودت: شیوههای ارتباط با اهلبیت علیهمالسلام/ علیباقر شیخانی؛ [برای] حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۹۵ص؛ ۲۲×۱۱ سم.
شابک : ۶۵۰۰ ریال: 978-964-540-222-6
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه: ص. [۸۹] - ۹۵.
عنوان دیگر : شیوههای ارتباط با اهل بیت علیهم السلام.
موضوع : دوستی -- جنبههای مذهبی -- اسلام
موضوع : تولی و تبری
موضوع : چهارده معصوم
شناسه افزوده : حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت
رده بندی کنگره : BP۱۹۶/۶۵/ش۸۶ص۳ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۶۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۲۰۲۸۲۳۶
عشق به اولياى خدا و ارتباط با آنها، تنها دليل حيات و بالندگى دين و ايمان است. ايمان بدون اين عشق و باورداشت، بىروح و بىمايه است.
عشق به اولياى خدا، نه اينكه از دين، بلكه تمام دين است. از اين رو، لازم است اين حقيقت را عينى و ملموس كرد.
خداوند در قرآن كريم مىفرمايد: وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلَا يُؤْمِنُونَ
«و از آب همه چيز را حيات بخشيديم.»(انبياء: 30) كوير خشكيده گزاف مىگويد آن دم كه دم از زندگى و شادابى مىزند. يا معناى حيات را نمىداند و زندگى را نمىشناسد يا خود و ديگران را به سخره گرفته است. در حقيقت آن آب حياتى كه به جامعه طراوت و زندگى مىدهد، عشق به اولياى خداست.
ممكن است بدون مودت اين سرچشمههاى حيات
كسانى زنده باشند، ولى زندگى نمىكنند. ميان زنده بودن و زندگى كردن تفاوت بسيار است، كسى كه مرگ مغزى شد، مشاعرش از كار افتاده است، دفنش نمىكنند ولى نمىگويند زندگى مىكند. حيات بدون عشق به اولياى خدا هم نوعى ابتلا به مرگ مغزى است.
اثرى كه پيش رو داريد، اثرى وزين از حجتالاسلام و المسلمين جناب آقاى على باقرشيخانى است كه شيوههاى ارتباط با اهل بيت(ع) را جهت تحكيمِ رابطه حيات با حياتبخشان تبيين مىكند. اميدواريم براى همه مطالعهكنندگان مفيد واقع شود و روزى به كارمان آيد كه جز محبت و مودّت اهل بيت(ع) پناهگاهى نخواهد بود.
انه ولى التوفيق
گروه اخلاق و اسرار
مركز تحقيقات حج
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين الذين اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا
پيوند معنوى با ساحت مقدس انبياى الهى، به ويژه پيامبر خاتم(ص) و خاندان مطهرش و عشق آنان را در دل پروراندن و شميم جان را به بوى دلاويز آنان معطر ساختن، بسى ارزشمند است. خوشا ذكر و يادشان را زمزمه كردن، در داغ فراقشان اشك حسرت فشاندن و سر بر آستان ارادت آنان ساييدن. چه زيباست مطيع امر و نهى آنان بودن، قلب و جان را به ضريح پاك آنان گره زدن، در انتظار عصاره خلقت از ميان آنان بودن و همه توان خود را براى يارى ايشان آماده نگهداشتن و لحظهاى از انديشه اصلاح خود و جامعه، براى پيوستن به دادگستر جهان، خالى نبودن.
اين امور، بسى دشوار و ارزشمند است و نيازمند
شناخت و پاسداشت، تا در اين راه، به افراط و تفريط كه دام شيطان است، گرفتار نياييم كه نشناختن راه و راهبر، خود، بىراهه رفتن است.
آنچه در پى مىآيد، بررسى شيوههاى ارتباط با اهلبيت(ع)، نتايج چنين ارتباطى، موانع و شناخت آسيبهاى اين مسير است. باشد كه مقبول طبع رهروان مسير الهى قرار گيرد.
اولين پيوند و ارتباط با امامان معصوم(ع)، پيوند عاطفى با آنان است. از اينرو، توضيحى كوتاه درباره اين نوع ارتباط داده مىشود. سپس به ضرورت ارتباط عاطفى، آثار و فوايد، موانع و آسيبهاى آن خواهيم پرداخت.
از ويژگىهاى انسان در برابر ديگر جانداران، برخوردارى از احساس و عاطفه است؛ بدين معنا كه وى، در برابر رنجى كه ديگران مىبرند، محزون مىگردد و هنگامى كه در دل ديگران شادى مىآفريند، مسرور مىگردد. اين احساس نوع دوستانه، گاه آنچنان در انسان شدت مىگيرد كه به سرحد عشق مىرسد. ازاينرو، مقصود از پيوند عاطفى در اينجا، دوستداشتن و عشق
ورزيدن به پاكان امت است؛ همان عشق و محبتى كه خداوند در آيات قرآن، پيامبر و اهل بيت او را به جهت برخوردارى از آن ستوده است و درباره رسولش مىفرمايد:
لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ(التوبه: 128)
قطعاً، براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد، به [هدايت] شما حريص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است.
و همچنين به سبب ايثارى كه اهل بيت رسولش(ع) در بخشش مال به بيچاره و يتيم و اسير نمودند و خود سه شبانهروز چيزى نخوردند، آنان را مورد تمجيد قرار داده، مىفرمايد:
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً(8)
إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَ لَا شُكُوراً(9)
الإنسان 8، 9
و غذاى [خود] را با اينكه به آن علاقه [و نياز] دارند، به «مسكين» و «يتيم» و «اسير» مىدهند و مىگويند: ما شما را به خاطر خدا اطعام مىكنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمىخواهيم.
و در مقابل، از مردم نيز خواسته است كه با پيامبر(ص)
كه اينچنين به آنان عشق مىورزد و تاب تحمل رنجهاى آنان را ندارد عشق بورزند و پيوند عاطفى با او و خاندانش برقرار نمايند. ازاينرو، خداوند به پيامبر خاتم(ص) وحى كرد كه به مردم بگويد:
اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفه شما و اموالى كه به دست آوردهايد و تجارتى كه از كساد شدنش مىترسيد و خانههايى كه به آن علاقه داريد، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار اين باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند و خداوند گروه فاسقان را هدايت نمىكند. (1)
در اين آيه، خداوند به كسانى كه عشق و علاقه به زن، فرزند، پدر، برادر، مال و زندگى را بر عشق و علاقه به خدا و رسولش ترجيح مىدهند، وعده عذاب داده است؛ يعنى عشق و علاقه به خدا و رسول بر همه چيز برترى دارد. در آيهاى ديگر، خداوند آشكارا عشق و مودّت نسبت به خاندان پيامبر(ص) را مزد رسالت دانسته است:
قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الشورى، 23
[اى پيامبر] بگو: من هيچ پاداشى از شما بر انجام
1) توبه: 24.
رسالتم درخواست نمىكنم، جز اينكه نزديكانم [اهل بيتم] را دوست بداريد.
ابن عباس مىگويد:
لَمّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآيَةُ قِيلَ يا رَسُولَ اللهِ مَنْ قَرَابَتُكَ هَؤُلاءِ الَّذِينَ وَجَبَتْ عَلَيْنا مَوَدَّتُهُمْ فَقالَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ ابْنَاهُم. (1)
هنگامى كه اين آيه نازل شد، از پيامبر(ص) پرسيدند: نزديكانت كه مودّت و محبت آنان بر ما واجب شده است، چه كسانى هستند؟ فرمود: على، فاطمه و دو فرزند آنان.
در جاى ديگر رسول خدا(ص) فرمود: «اولين چيزى كه [در روز قيامت] از بنده مىپرسند، دوستى ما اهل بيت است». (2)
همچنين فرمود:
هيچ بندهاى ايمان [واقعى] ندارد، مگر اينكه من نزد او از خودش محبوبتر باشم و فرزندانم در نزدش
1) جارالله زمخشري، تفسير كشاف، ج 4، ص 220؛ محمد بن عمر فخر رازي، تفسير مفاتيح الغيب، ج 27، ص 168؛ رشيد الدين ابوالفضل ميبدي، تفسير كشف الاسرار، ج 9، ص 23؛ صديق حسن خان قنوجي، تفسير فتح البيان، ج 8، ص 311؛ محمد بن محمد ابي السعود، تفسير ارشاد عقل السليم، ج 6، ص 16؛ اسماعيل حقي برسوي، تفسير روح البيان، ج 8، ص 311؛ تفسير نمونه، ج 20، ص 415.
2) محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 7، ص 260.
از فرزندان او و عترتم از عترتش و شخص من از خود او در نزدش محبوبتر باشد. (1)
ارتباط عاطفى با امامان معصوم و تقويت عشق و محبت نسبت به آنان راههاى متعددى دارد؛ از جمله:
از راههاى تقويت پيوند عاطفى با پيامبر و اهل بيت پاك او(ع)، آشنايى با سيره و شخصيت آنان است و بدون چنين معرفتى، عشق و محبتى پديد نمىآيد. بنابراين، اگر از عشق و محبت به امامان معصوم(ع) سخن به ميان مىآيد، منظور عشق همراه با معرفت است؛ زيرا اين نوع پيوند، ماندگار و بر سراسر وجود عاشق تأثيرگذار خواهد بود و نقش بسيارى در سازندگى و تعالى اخلاق و رفتار او دارد وگرنه محبتورزى بدون شناخت امكان ندارد همانگونه كه گفتهاند:
«الْمَحَبَّةُ ثَمَرَةُ الْمَعْرِفَةِ لأنَّ مَنْ لا يَعْرِفُ لا يُحِبّ» (2)
؛ «محبت ميوه شناخت است و كسى كه شناخت ندارد محبت نخواهد داشت».
و همچنين گفتهاند: خضوع و اطاعت صميمانه و
خالصانه و صادقانه، لازمه محبت است و عشق حقيقى، زاده عرفان كامل است و عرفان كامل، نتيجه انديشه درست است. (1)
مقصود از اين معرفت، شناخت شناسنامهاى نيست، بلكه مراد، پىبردن به شخصيت والاى آنان نزد خداوند و شناخت حقوق آنان و وظايف خود در برابر آنان و همچنين شناخت فداكارىها و جاننثارىها و تلاش آنان براى اعتلاى مكتب و خدمت به خلق خداست. چنين شناختى است كه سبب عشق و علاقه به آنان شده و زمينه همسو شدن با آنان در جهت فداكارى براى مكتب را فراهم مىآورد.
هرگاه كسى به ديگرى، بسيار علاقهمند باشد، بر آن خواهد بود كه با كوچكترين بهانهاى نام او را بر زبان جارى سازد؛ زيرا عاشق حتى از نام معشوق نيز لذت مىبرد. ازاينرو، انسانها، مكانها و مراكز مهم را به نام شخصيتهاى محبوب نامگذارى مىكنند تا نام و ياد شخصيت مورد نظر، همواره ماندگار باشد. به همين جهت، يكى از راههاى ابراز علاقه به ائمه اطهار(ع)،
1) محمود شهابي، زندة عشق، ص 153.
برگزيدن نام فرزندان از ميان نامها، القاب و كنيه آنان مىباشد.
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
«سَمُّوا اوْلادَكُمْ اسْمَاءَ الانْبِياء» (1)
«فرزندان خود را به اسم پيامبران، نامگذارى كنيد».
ربعى بن عبدالله مىگويد: شخصى به امام صادق(ع) عرض كرد: فدايت شوم، ما فرزندان خود را به اسامى شما و پدرانتان نامگذارى مىكنيم، آيا چنين كارى فايدهاى براى ما دارد؟ حضرت فرمود: آرى، به خدا قسم، مگر دين، چيزى غير از حب و دوستى است؟! آنگاه امام به آيه شريفه استشهاد كردند:
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ
آلعمران، 31
بگو اگر خداى را دوست داريد، از من اطاعت كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد. (2)
امام حسين(ع) به پدرش، اميرمؤمنان على(ع) علاقهبسيار داشت. از اينرو، همه فرزندان پسر خود را على نام نهاد. امام سجاد(ع) در اين باره مىفرمايد:
پس از آنكه معاويه، مروان بن حكم را حاكم مدينه
كرد، نزد وى رفتم. به من گفت: اسم تو چيست؟ گفتم: على بن حسين، پرسيد: اسم برادرت چيست؟ گفتم: على. پرسيد: دو اسم به نام على؟ پدرت هيچ يك از فرزندانش را رها ننمود مگر اينكه اسم على را بر آنان گذاشت. نزد پدرم برگشتم و سخن وى را براى پدرم بازگو كردم ايشان فرمود: واى به حال پسر زن كبودچشم(مروان)! اگر براى من صد پسر بود، دوست داشتم آنان را جز على ننامم. (1)
يكى ديگر از راههاى ابراز علاقه و پيوند عاطفى با امامان معصوم(ع)، فرستادن هديه براى آنهاست و بهترين هديه براى انبياى الهى، به ويژه آخرين پيامبر(ص) و فرزندان پاكش، فرستادن درود و صلوات بر آنان است. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «هر كجاى زمين هستيد بر من صلوات بفرستيد؛ زيرا صلوات شما به من رسانده مىشود». (2)
كسى كه به ديگرى علاقهمند است، همواره در پى خشنود كردن اوست و سعى مىكند كار دلخواه او را انجام
دهد و از كارى كه او خوش ندارد، پرهيز كند. دوستان او را دوست دارد و از دشمنانش بيزار است. دوستى با اهل بيت(ع) نيز چنين است؛ يعنى لازم است براى پيوند دوستى، خود را از پليدىها پاك كرد و با دوستداران آنها دوستى و از دشمنانشان بيزارى جست.
امام صادق(ع) مىفرمايد: «كسى كه دوستداران ما را دوست بدارد، ما را دوست داشته است». (1)
اميرمؤمنان على(ع) نيز مىفرمايد:
دوستى ما با دوست داشتن دشمن ما، در دل يك انسان يكجا جمع نمىشود؛ زيرا خداوند در باطن هر كس دو قلب ننهاده است. از اينرو، وقتى اين را دوست داشت، مخالفش را دشمن مىدارد. بنابراين دوستداران ما، در محبت به ما، اخلاص دارند و چيزى با آن آميخته نيست. همچنان كه طلا با آتش خالص مىگردد و چيزى با آن آميخته نيست. پس اگر كسى مىخواهد بداند كه آيا تنها ما را دوست دارد، قلبش را بيازمايد. اگر در محبتورزى، دشمنان ما نيز سهمى از حبّ وى مىبرند، بداند او از ما نيست و ما از او نيستيم. (2)
در زيارتنامه آنان مىخوانيم:
من، شما و دوستدارانتان را دوست دارم و با دشمنان شما دشمنى دارم و با آنها عداوت مىورزم. هر كسى كه تسليم امر شماست، با او در مسالمت خواهم بود و كسى كه به جنگ شما برخيزد با او در جنگ خواهم بود. (1)
چنين ابراز دوستى و دشمنى پيروى از سنت رسول خدا است؛ زيرا در روايت آمده است:
إِنَّ رَسُول اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ نَظَرَ إِلى عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ صَلواتُ اللهِ عَلَيْهِم فَقالَ: انَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُم. (2)
رسول خدا(ص) به على و فاطمه و حسن و حسين نگريست و فرمود: من با كسى كه به جنگ شما برخيزد در جنگ خواهم بود و هر كسى كه تسليم امر شماست، با او در مسالمت خواهم بود.
همانند بودن محب با محبوب، از مهمترين نشانههاى محبت است. عاشق واقعى هرگاه معشوقش
را در سختى ببيند، رنج مىبرد. اگر خارى در دست او فرو رود، گويى بر چشم وى فرو نشسته است و هرگاه او را در شادى ببيند، شاد مىگردد. امام صادق(ع) شيعيان واقعى اهل بيت(ع) را چنين توصيف كرده است:
شيعيان ما همچون جزئى از خود مايند كه از طينت ما آفريده شدهاند. بدين جهت، آن چه سبب اندوه و غم ما گرديده، آنان را غمگين كرده و آنچه ما را خوشحال كند، موجب خوشحالى آنان است. (1)
به همين جهت است كه بر سوگوارى در عزاى آنان بهويژه امام حسين(ع) تأكيد فراوان شده است.
امام صادق(ع) مىفرمايد:
مَنْ انْشَدَ فِي الْحُسَيْنِ(ع) بَيْتاً مِنْ شِعرٍ فَبَكَى وَ ابْكَى عَشَرَةً فَلَهُ وَ لَهُمُ الْجَنَّةُ فَلَمْ يَزَلْ حَتَّى قالَ وَ مَنْ انْشَدَ فِي الْحُسَيْنِ(ع) شِعْراً فَبَكَى وَ اظُنُّهُ قَالَ اوْ تَبَاكَى فَلَهُ الْجَنَّة. (2)
كسى كه درباره حسين(ع) يك بيت شعر بسرايد و خود بگريد و ده نفر را بگرياند، بهشت بر همه آنان واجب مىگردد تا آنجا كه امام صادق(ع) فرمود:
حتى اگر بگريد يا خود را به گريستن بزند، بهشت بر او واجب مىگردد.
ارتباط عاطفى با پاكان، به ويژه خاندان پاك پيامبر(ص)، آثار بسيارى در بردارد كه به خود محب برمىگردد. ازاينرو، خداوند از سويى به پيامبر دستور مىدهد به مردم بگويد كه مزد رسالتش دوستى خاندان من است از سوى ديگر به پيامبر مىفرمايد به آنان بگويد كه سود اين دوست داشتن به خود آنان مىرسد:
قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ سبإ، 47
بگو آنچه از اجر كه از شما خواستم به سود خودتان است وگرنه مزد من بر خداوند است.
اكنون با شمردن برخى از اين نتايج، به توضيح آنها مىپردازيم:
از فوايد دوستى با اهل بيت(ع)، گام برداشتن در مسير آنان و در نتيجه، رسيدن به رشد و كمال است؛ زيرا آنان در رفتار و گفتار، آينه تمامنماى حق هستند. استاد مطهرى در اين باره مىنويسند:
محبت به سوى مشابهت و مشاكلت مىراند و قدرتِ آن سبب مىشود كه محب به شكل محبوب درآيد. محبت مانند سيم برقى است كه از وجود محبوب به محب وصل گردد و صفات محبوب را به وى منتقل سازد. (1)از اين رو، محبت پيغمبر و محبت اميرالمؤمنين و محبت هر كاملى، بزرگترين عامل اصلاح و تربيت انسان است. فلسفه محبت اوليا اين است. (2)
پيوند عاطفى با اهل بيت(ع) و حركتهاى اجتماعى آنان، به ويژه پيوند با قيام امام حسين(ع) در برابر جور و ستم يزيد و آشنايى با واقعه جانسوز عاشورا، در طول تاريخ همواره عامل خيزش پيروان او عليه طاغوتها و ستمگران بوده است. براى مثال، قيامهاى توابين، مختار، زيد شهيد، سربداران و انقلاب شكوهمند اسلامى ايران و استقامت مردم مظلوم لبنان به رهبرى حزبالله در برابر اشغالگران صهيونيست را مىتوان نمونهاى از اين نوع تأثيرپذيرى دانست. امام خمينى(ره) در اين باره
مىگويد:
تمام اين وحدت كلمهاى كه مبدأ پيروزى ما شد، براى خاطر اين مجالس عزا و اين مجالس سوگوارى و اين مجالس تبليغ و ترويج اسلام شد. (1)
ارتباط عاطفى و عاشقانه با پيشوايانى كه همه هستى خود را در راه اعتلاى مكتب نثار كردند، روحيه فداكارى و ايثار را در پيروان زنده مىكند، تا بدانجا كه از جانفشانى در راه مذهب دريغ نمىورزند. امام خمينى در اينباره مىفرمايد:
بايد محرم و صفر را به ذكر مصائب اهل بيت(ع) زنده نگه داريم كه با ذكر مصائب اهل بيت(ع) اين مذهب تا حالا زنده مانده است. (2)
شهيد مطهرى در اينباره مىنويسد:
هر مكتبى اگر چاشنى از عاطفه نداشته باشد و صرفاً مكتب و فلسفه و فكر باشد، آنقدرها در روحها نفوذ ندارد و شانس بقا ندارد، ولى اگر
ى
ك مكتب، چاشنى از عاطفه داشته باشد اين عاطفه به آن حرارت مىدهد. معنا و فلسفه يك مكتب، آن مكتب را روشن مىكند، به آن مكتب منطق مىدهد، آن مكتب را منطقى مىكند. بدون شك، مكتب امام حسين منطق و فلسفه دارد، درس است و بايد آموخت. اما اگر ما دائماً اين مكتب را صرفاً به صورت يك مكتب فكرى بازگو كنيم، حرارت و جوشش آن گرفته مىشود و كهنه مىگردد ... چاشنى عاطفى، ذكر مصيبت حسين بن على(ع) يا اميرالمؤمنين يا امام حسن يا ائمه ديگر(ع) و يا حضرت زهرا(س) است، اين چاشنى عاطفه را ما بايد حفظ و نگهدارى كنيم. (1)
كسى در ادعاى عشق و علاقه صادق است كه گفتار او، با كردارش هماهنگ باشد، وگرنه ادعاى صرف راه به جايى نمىبرد. امام صادق(ع) درباره مدعيان دوستى حضرت حق(جل و علا) فرمود:
1) مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 16، ص 57.
تَعصي الإلَهَ وَ انتَ تُظهِرُ حُبَّهُ هذا مُحالٌ في الفِعالِ بَديعٌ
لو كانَ حُبُّكَ صادقاً لَاطَعْتَهُ انَّ المُحِبَّ لِمَن يُحِبُّ مُطيعٌ (1)
خداوند را نافرمانى مىكنى و اظهار دوستىاش مى نمايى؟! چنين چيزى(جمع ميان حب و سرپيچى) محال است و رفتارى شگفت است. اگر دوستىات راستين بود، اطاعتش مىكردى؛ زيرا كه دوستدار، مطيع كسى است كه او را دوست مىدارد.
امام باقر(ع) به جابر چنين فرمود:
اى جابر! آيا براى كسى كه ادعاى تشيع و پيروى ما را دارد، همين اندازه بس است كه تنها از محبت ما اهل بيت دم زند؟ به خدا سوگند شيعه ما نيست جز آن كسى كه از خدا پروا نمايد و او را اطاعت كند و جز به فروتنى و خشوع و امانت و ذكر فراوان خدا و روزه و نماز و نيكى به پدر و مادر و مراعات همسايگان فقير و مستمند و قرضداران و يتيمان و راستى گفتار و تلاوت قرآن و بازداشتن زيان از مردم و جز به نيكى به آنها و امانتدارى در طايفه شناخته نشود.
جابر گفت: «اى پسر رسول خدا(ص) ما امروز كسى را
1) سيد جواد مصطفوي، ترجمه و شرح اصول كافي، ج 3، ص 118.
كه داراى چنين صفاتى باشد، نمىشناسيم».
امام(ع) فرمود:
اى جابر! انديشهها و افكار گوناگون، تو را نفريبد. از تو پرسشى دارم: آيا براى يك شخص كافى است كه فقط بگويد كه من على(ع) را دوست دارم و از او پيروى مىكنم، ولى به همراه اين ادعا فعاليت دينى ننمايد؟ و اگر بگويد من رسول خدا(ص) را دوست دارم(با اينكه رسول خدا(ص) بهتر از على(ع) است) ولى از او پيروى ننمايد و به سنتش عمل نكند، محبتش به پيغمبر به او هيچ سودى ندهد. بنابراين از خدا پروا كنيد و براى آنچه در نزد خداست عمل نيك كنيد. خدا با هيچ كس خويشاوندى ندارد و محبوبترين بندگان خداى عزوجل، كسى است كه باتقواترين و مطيعترين آنها باشد. اى جابر! جز با اطاعت از خداى تعالى نمىتوان به او تقرب جست و همراهى ما، برات آزادى از دوزخ نيست و هيچ كس بر خدا حجت ندارد. هر كه مطيع خدا باشد، دوست ماست و هر كسى كه نافرمانى خدا كند، دشمن ماست. ولايت ما جز با ورع به دست نمىآيد. (1)
1) اصول كافي، ج 2، ص 74.
تصور مصائبى كه اهل بيت(ع) در راه خدا متحمل شدند، ساير مصائب را ناچيز و اندك و تحمل آنها را آسان مىسازد. چه بسيار افراد داغدار و مصيبتديدهاى كه در نتيجه پيوند عاطفى(با ياد مصائب اهل بيت(ع)) بر دل ريش خود مرهمى نهادند و داغ فرزندى را كه در راه حق نثار كرده بودند، به جان خريدند، تا جايى كه در اوج فشار روحى ناشى از مرگ عزيز خود، به ياد صبر امام حسين(ع) و حضرت زينب(س) در واقعهكربلا، آلام روحى آنان به آرامش گراييد. چه بسيار مبارزانى كه زندانهاى طاقتفرسا را به ياد زندانى بغداد، امام موسى كاظم(ع) تحمل كردند.
عشق به امامان معصوم(ع) افزون بر نتايج دنيوى، آثار اخروى در پى دارد. رسول خدا(ص) در روايتى، آثار محبت به خود و اهل بيتش را چنين بيان مىكند:
دوستى من و اهل بيتم در هفت موقعيت كه هول و هراسش عظيم است سودمند است: هنگام جانسپارى، ورود به قبر، برانگيخته شدن از قبر، هنگام حسابرسى [اعمال انسان]، وقتى كه كتاب
[اعمال] را به دست انسانها مىدهند، هنگامى كه در نزد ميزان [اعمال] قرار مىگيرند و لحظه عبور از [پل] صراط. پس كسى كه مرا و اهل بيتم را دوست بدارد و پس از من به آنان تمسّك جويد، ما در روز قيامت از وى شفاعت خواهيم كرد. (1)
عشق به امامان معصوم(ع) در صورتى مؤثر است كه از آفتهاى زير به دور باشد:
خاندان پاك پيامبر(ص)، همه سجاياى پاك را يكجا و در حدّ اعلاى آن داشتند. از اين رو، برخى انسانهاى نادان و كم ظرفيت مقام آنها را فراتر از انسان دانستند و صفات الوهيت را به آنان نسبت دادند كه مورد رضايت آنان نبود و مردم را از چنين گفتارى بر حذر مىداشتند؛ همانطور كه خداوند در مورد قوم يهود كه چنين راهى را در پيش گرفتند، فرمود: «بگو اى اهل كتاب! در دين خود به ناحق گزافهگويى نكنيد». (2)
به گفته قرآن، يهود درباره انبياى خود غلو مىكردند؛
به گونهاى كه معتقد بودند عُزَير پسر خداست. مسيحيان نيز حضرت عيسى(ع) را پسر خدا مىدانستند.
در ميان مسلمانان نيز عدهاى با غلو، بعضى از اهل بيت پيامبر(ع) را معبود خود خواندند كه اهل بيت آنان را لعن كرده، كافر دانستند. على(ع) درباره آنان فرمود:
دو كس درباره من هلاك شدند و تقصير و گناهى بر من نيست: دوستداران افراطى و دشمنان افراطى؛ و ما در نزد خداى(عزّوجلّ) از كسى كه درباره ما(اهل بيت) غلو كند و ما را بيش از حد، بالا برد، برائت مىجوييم؛ همانند برائت جستن عيسى بن مريم از نصارى(مسيحيان). (1)
گزافهگويى درباره اهل بيت(ع) در طول تاريخ بيشترين ضربه را بر مكتب ائمه زده است؛ زيرا غلوكنندگان با گفتار و كردار نابخردانه، مكتب اهل بيت(ع) را زير سؤال برده و بهانه به دست مغرضان دادهاند؛ به طورى كه در كتاب هاى مربوط به فرق اسلامى، هرگاه سخن از پيروان اهل بيت به ميان آمده، آنان را با غاليان برابر دانستهاند.
اكنون نيز وهابيت براى مبارزه با تعاليم ناب اهل بيت(ع) بر طبل غالىگرى پيروان اهل بيت(ع) مىكوبد
1) محسن فيض كاشاني، نوادر الاخبار، ص 136.
و آنان را غالى و گزافهگو مىخواند. از سويى، برخى افراد نادان به بهانه عزادارى و نوحهسرايى براى اهل بيت(ع) و سرور شهيدان(ع)، جوانان پرشور و پاك طينت را گرد خود جمع مىكنند و الفاظى غلوآميز مانند: حسين اللهىام، خداى من حسين است، مست مستم على پرستم و امثال آن نسبت به اهل بيت پيامبر(ع) به كارمىبرند؛ به گمان آنكه عزادار حسيناند و به مكتب اهل بيت(ع) خدمت مىكنند، ولى نمىدانند كه با اين كار، بهانه به دست دشمنان ائمه(ع) مىدهند. از اين رو، اين نوع عزادارىها و به كار بردن الفاظ نامناسب و غلوآميز، مورد قبول و رضايت اهل بيت(ع) نيست.
عشق به اهل بيت(ع) فوايد و آثار فراوانى دارد و شرط دستيابى به آنها پيروى كامل از ائمه(ع) و پرهيز از گناهان است، وگرنه فقط با اين تصور كه چون شيعه هستيم اهل نجاتيم، راه به جايى نخواهيم برد. در اين باره محمدبن مارد مىگويد:
به امام صادق(ع) عرض كردم: حديثى از شما نقل شده است كه فرمودهايد: هنگامى كه(ما را) شناختيد، هر كارى كه مىخواهيد بكنيد.(آيا
درست است؟) امام فرمود: آرى، چنين گفتهام. پرسيدم: اگر چه زنا كنند يا سرقت نمايند و شراب بنوشند؟ امام فرمود:(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيهِ راجِعُونَ) به خدا قسم! كه نسبت به ما انصاف ننمودند؛ زيرا ما به سبب كردارمان محاسبه مىشويم. آيا از آنان حساب برداشته شده است؟ آنچه گفتهام اين بود كه هرگاه «امام را» شناختى تا مىتوانى از عمل، كم يا زياد، انجام بده كه از تو پذيرفته شود [و شرط قبول اعمال، ولايت ما اهلبيت است]. (1)
اين روايت به خوبى نشان مىدهد، كه برخى از رفتارهايى كه به بهانه جشن براى اهلبيت(ع) به ويژه ميلاد امام زمان [از برخى افراد ناآگاه صادر مىشود و در آن به رقص و پاىكوبى يا بيان برخى سخنان ناشايست مىپردازند، مورد پسند اهلبيت(ع) نيست و حب ائمه(ع) نيز نمىتواند جوازى براى انجام اينگونه رفتارها و گفتارها باشد.
يكى ديگر از انحرافاتى كه مىتواند در مسير ارتباط با معصومان مطرح گردد، تحريف تاريخ زندگى، گفتار
1) اصول كافي، ج 2، ص 464.
و رفتار اهلبيت(ع) است. به عنوان مثال امامان معصوم(ع) در روايات بر ذكر مصائب امام حسين(ع) و گريه كردن و گرياندن عزاداران سيدالشهدا(ع) بسيار تأكيد نمودهاند. اين امر سبب شده است كه برخى افراد ناآگاه به هر بهانهاى، حتى با دستكارى واقعيتها و جعل داستانها، تلاش كنند مردم را بگريانند تا به گمان خود به ثواب عزادارى نائل گردند؛ در حالى كه اينان با كار خود، مكتب سازنده و عاشقپرور امام حسين(ع) را، مكتبى خيالى و بىپايه معرفى مىكنند. پارهاى از اين دست تحريفات، به قلم محدث نورى در «لؤلؤ و مرجان» و نيز شهيد مطهرى در «تحريفات عاشورا» مطرح شده است.
برخى افراد جاهل و شياد نيز از علاقه مردم به اهلبيت(ع) سوءاستفاده مىكنند و در بعضى موارد براى رسيدن به اهداف پليد خود، خرافهاى را در جامعه مىپراكنند. مثلًا كسى ادعا مىكند كه قطرهاى از خون سر امام حسين(ع) در فلان منطقه ريخته است بدين سبب، آن مكان مقدس است و ديگرى مدعى كشف امامزادهاى جديد در منطقهاى گمنام مىشود و در محلهاى ديگر، مكانى به نام قدمگاه حضرت عباس(ع)
احداث مىكنند و يا مدعى ديدن خواب امام معصومى شده، خود را نظركرده معرفى مىنمايند.
توجه نداشتن به اهداف مكتب و غفلت از فلسفه قيام و قعود ائمه(ع) و عدم درك صحيح از تأكيد ايشان به برپاداشتن عزادارىها و جشنها، يكى ديگر از موانع پيوند معنوى صحيح با اهلبيت(ع) است. ازاينرو، گاهى برخى از افراد خودسر و غافل به گمان بزرگداشت شعائر دينى، حرمت ائمه را مىشكنند. استاد شهيد مطهرى در اينباره مىگويد:
در سالهاى اوّلِ مرجعيت مرحوم آيتالله بروجردى بود. به ايشان خبر دادند كه وضع شبيهخوانى(تعزيه) قم خيلى خراب و ناجور است. ايشان از تمام رؤساى هيئتها دعوت نمودند تا به منزل ايشان بيايند. پس از آمدن آنها، مرحوم بروجردى از حاضران پرسيد: مقلد چه كسى هستيد؟ همه گفتند: مقلد شما. ايشان فرمودند: اگر مقلد من هستيد، فتواى من اين است كه اين شبيههايى كه شما در مىآوريد، حرام است. آنان به جاى پذيرش نظر ايشان با كمال صراحت گفتند:
آقا! ما در تمام سال مقلد شما هستيم، الا اين سه، چهار روز كه ابدا از شما تقليد نمىكنيم ... اين نشان مىدهد كه هدف، امام حسين(ع) نيست. هدف، اسلام نيست. نمايشى است كه از آن، استفادههاى ديگر و لااقل لذتى مىبرند. (1)
اكنون نيز مشابه اينگونه كارها در جامعه رايج است. كارهايى همچون قمهزنى، به راه انداختن علمهاى چند مترى، دعوت هيئتها از مداحان خوش صدا براى خودنمايى در برابر هيئت رقيب، متداول شدن استفاده از انواع سبكهاى ترانه و آلات و ابزار موسيقى براى جذب بيشتر جوانان، انداختن قلاده بر گردن و عوعو كردن وخود را سگ درگاه حسين(ع) خواندن، از خرافات و انحرافاتى است كه با آموزههاى مكتب پوياى اهل بيت(ع) در تعارض است و مورد تأييد فقهاى شيعه نيز نمىباشد.
1) مجموعه آثار، ج 17، ص 334.
يكى از آرزوهاى بزرگ انسانها در طول اعصار و قرون، برچيده شدن ظلم و ستم و استقرار و حاكميت عدالت، ارزشها و صفات پاك انسانى در همه زمينههاى فردى و اجتماعى بوده است. ازاينرو، در انسانها همواره انتظار چنين روزى بوده، به پديدآورندگان چنين تحولى عشق ورزيدهاند. اديان الهى و حتى غير الهى نيز ظهور چنين شخصى را به پيروان خود بشارت دادهاند. «اين شخصيت نزد زرتشتيان سوشيانت پيروزگر و نزد بوداييان بوداى پنجم و نزد برهمنان كريشناى و نزد هندوان آواتاى ويشنو و نزد يهوديان مسيح و نزد مسيحيان فارقليط نام دارد». (1)
1) محمد رضا حكيمي، خورشيد مغرب، ص 53.
اين شخصيت بزرگ كه همه چشم به راه اويند، در نزد مسلمانان مهدى نام دارد؛ همان كه آرمان بشريت را محقق مىسازد. رسول خدا(ص) در معرفى او فرمود: «مهدى از ما اهل بيت و از فرزندان فاطمه است». (1)
و فرمود:
در آخرالزمان مردى از فرزندانم كه هماسم و همكنيه من است، خروج مىكند و جهان را كه از ظلم و جور و بىعدالتى پر شده است، پر از قسط و عدل مىسازد. (2)
از اين رو، مراد از ارتباط آرمانى، انتظار دميدن خورشيد ولايت(مهدى موعود) و عشق ورزيدن به اوست؛ همان كه با نور وجود خود، ظلمت را از جهان مىزدايد و گيتى را منور نموده، آرمان بشريت را محقق مىسازد.
بهترين شيوههاى پيوند معنوى با ساحت قدس مهدوى كه براى باورمندان به ظهورش در روايتها آمده، چند امر است:
امام صادق(ع) فرمود: هر يك از شما مىبايست براى(ايجاد زمينه) خروج قائم تلاش كند اگر شده تيرى فراهم آورد؛ زيرا خداوند وقتى نيت كسى را براى يارى امام زمان بداند، اميد مىرود كه عمر وى را طولانى كند تا ظهور آن حضرت را درك كرده، از ياوران و پشتيبانان آن حضرت شود. (1)
در منابع روايى شيعه و سنت، به تواتر و با بيانهاى مختلف از رسول خدا(ص) نقل شده است:
وَ مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ مِيتَةً جاهِلِيَّةً. (2)
و هر كس كه بدون شناخت امام زمانش بميرد، به مرگ جاهلى مرده است.
از اين رو، همواره بايد توفيق شناخت امام زمان، و اعتراف به وجود او و عمل به وظايف را از خدا خواست.
زرارة بن اعين مىگويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: اگر من دوره غيبت را درك نمايم، چه كنم؟
حضرت فرمود:
هميشه اين دعا را بخوان: بار پروردگارا! خودت را به من بشناسان؛ زيرا اگر خودت را به من نشناسانى پيامبرت را نخواهم شناخت. خدايا! رسولت را به من بشناسان؛ زيرا اگر رسولت را به من نشناسانى، حجّتت را نخواهم شناخت. خداوندا! حجتت را به من بشناسان؛ زيرا اگر حجتت را به من نشناسانى، از دينم گمراه خواهم شد. (1)
آنچه امام صادق(ع) بر آن تأكيد ورزيد، شناخت خدا، رسول و امام، با كمك خواستن از خداوند است، آنهم نه فقط با زبان.
آن حضرت در بيانى ديگر، معرفت به امام را نوعى فضيلت برمىشمارد:
كسى كه امامش را بشناسد و پيش از قيامش بميرد، همانند كسى است كه در لشكر آن حضرت حاضر بوده است(و در ركاب او از حق دفاع كرده است). (2)
امام سجاد(ع) در توصيف منتظران حقيقى فرمود:
اهل زمانِ غيبت كه معتقد به امامت و منتظر ظهور
او هستند، از اهل هر زمانى برترند ... آنان پيروان حقيقى ما و كسانىاند كه آشكار و نهان به دين خداى- عزّوجلّ- دعوت مىكنند. (1)
مسئوليتى كه امام در حديث فوق به آن اشاره كرده است، بيشتر در حوزه وظايف عالمان دين مىگنجد.
امام هادى(ع) در اينباره فرمود:
اگر در روزگار غيبت قائم ما، عالمانى نبودند كه به سوى او فراخوانند و راهنمايى كنند و با دلايل و استدلال محكم به دفاع از دين برخيزند و بندگان سست ايمان را از دامهاى شيطان برهانند و از دست ناصبيان نجات دهند، كسى باقى نمىماند مگر اينكه مرتد مىشد. ولى آنان همچون كشتيبان و ناخداى كشتى كه سكان را نگه مىدارد، قلبهاى شيعيان سست ايمان را از لغزش بازمىدارند. (2)
پيوند با پاكان جز با پاكى ممكن نيست؛ زيرا شرط لازم مصاحبت، مجانست است. امام صادق(ع) فرمود:
هر كس خشنود مىشود كه از اصحاب قائم باشد،
پس بايد منتظر ظهورش بوده و اهل پرهيز از محرمات الهى و عمل به اخلاق نيكو باشد. در اين صورت، او منتظر(حقيقى) است. (1)
يكى ديگر از راههاى پيوند با آن حضرت، پيروى از نواب عام، به ويژه ولى فقيه، براى سربلندى امت اسلامى است. حضرت مهدى(عج) فرمود:
امَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيها إِلَى رُواةِ حَدِيثِنا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ انَا حُجَّةُ الله.
در پيشآمدهايى كه رخ مىدهد، براى فهم [حكم] آن، به راويان حديث ما رجوع كنيد، كه آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدايم.
از اين رو، با پيروى از نايبان عام آن حضرت، بهويژه ولىفقيه جامع الشرايط، عقيده به استمرار ولايت سياسى امامان را تقويت نموده و شيعه مذهب را همچون مذهبى پويا كه توان پاسخگويى به همه نيازها، به ويژه نياز سياسى را بر اساس انديشههاى برگرفته از اهل بيت پيامبر(ع) دارد، بهترين الگوى پيروى به جهانيان معرفى خواهيم نمود؛ همان كارى كه با قيام امام راحل و
1) محمد بن حسن حر عاملي، اثبات الهداة، ج 3، ص 536.
انقلاب اسلامى در جهان اسلام رخ داد و دل و انديشه بسيارى از پيروان اديان و مذاهب ديگر را متوجه مكتب اهل بيت(ع) و گرايش به آن نمود.
يكى ديگر از راههاى ارتباط، استغاثه در فراق آن حضرت و دعا نمودن به درگاه الهى و صدقه دادن براى سلامتى و تعجيل در ظهور و توفيق درك زمان ظهور و يارى آن حضرت است. خواندن دعاى عهد(نقل شده از امام صادق(ع)) و دعاى فرج و ... در اينباره به شيعيان توصيه شده است.
امام زمان(عج) تنها حجت زنده خدا در ميان خلق است. چه بسا بسيارى او را ديدهاند ولى كمتر كسى او را مىشناسد. ازاينرو، نجواى عاشقانه با او براى رؤيت جمال دلربايش، از راههاى ارتباط با اوست.
چه زيباست كه هر صبح جمعه دعاى ندبه بخوانيم و در زمزمهاى عاشقانه به آن حضرت بگوييم:
اى كاش مىدانستم در كجا جاى گرفتهاى؟ آيا در كوه رضوايى و يا در ذى طوى؟ چه دشوار است برايم كه مردمان را ببينم اما تو را نبينم و از تو
صدايى، حتى آهسته، به گوشم نرسد. چه برايم دشوار است كه رنج فراقت را تحمل كنم اما شكوه و ناله و زاريم به گوشت نرسد. فدايت شوم(تو آن) غايبى(هستى) كه از ما دور نيستى. جانم به فدايت، تو آن جدا افتاده از مايى كه از ما جدا نيست. جانم به فدايت تو همان آرزوى قلبى هر مرد و زن با ايمانى كه به ياد تو و به شوق ديدارت ناله سر مىدهد ... اى سرورم، تا كى در طلبت حيران و تا چه هنگامى و با چه زبانى تو را بخوانم وچگونه راز دل گويم. (1)
عقيده به ظهور منجى از نسل پيامبر(ص)، آثار و بركات فراوانى براى پيروان آن حضرت دارد كه در ادامه به برخى از آنها اشاره مىشود:
عقيده به آمدن منجى صالح براى اصلاح امور جهان، اميد را در دل زنده مىكند و نااميدى را مىزدايد. اين اميد، به زندگى انسان نشاط مىدهد؛ زيرا مىداند
1) بحارالانوار، ج 99، ص 108؛ مفاتيح الجنان، ص 887.
سرانجام، پيروزى از آن نيكوكاران خواهد بود و ظالمان، هر اندازه قدرتمند باشند، نابود خواهند شد.
منتظرِ واقعى مصلحى پاك از خاندانى پاك، به درستى مىداند كه راه پيوستن به چنين مصلحى و قرار گرفتن در زمره ياران وى، جز با تزكيه نفس ميسر نيست؛ زيرا او پاك است و جز پاكان را نمىپذيرد. چنين شخصى در اصلاح خود مىكوشد تا شايستگى لازم را براى سربازى آن حضرت بيابد.
عقيده به منجى جهان، انگيزه مبارزه با ستمگران را در دلها تقويت مىكند؛ به ويژه اينكه چنين شخصيتى، زنده و شاهد رفتار ماست و افزون بر آن، نايبانى را به طور عام براى اداره امور جامعه تعيين كرده است. چنين اعتقادى مىتواند موجب تحول و اصلاح اجتماع شود. شاهد اين ادعا، پيروزى انقلاب اسلامى در 22 بهمن 1357 است. در اين انقلاب مردم جان بر كف ايران، با انگيزه و روحيه شهادتطلبى به خيابانها ريختند و با مبارزه جانانه، حكومت طاغوت را در هم شكستند. آنان با اين كار، زمينه را براى ظهور حضرت موعود فراهم كردند.
عقيده به وجود رهبرى عدلگستر و دشمن ظلم و ظالمان، همواره موجب نگرانى ستمگران بوده است. ازاينرو، آنان حتى پيش از تولد حضرت، در پى جلوگيرى از تولد يا نابودى وى پس از تولدش بودهاند. به همين جهت جد و پدرش را در لشكرگاه تحت مراقبت شديد قرار دادند تا به مقصود خود نايل گردند، ولى نتوانستند. امروزه نيز استكبار جهانى به مبارزه با اين انديشه و تفكر پرداخته، هجوم بىسابقهاى را با وسايل و ابزارهاى تبليغاتى عليه اين باور به راه انداخته است و با ساختن فيلم و انيمشن و بازىهاى رايانهاى در مبارزه با تفكر مهدويت، خود را پيروز ميدان مبارزه معرفى مىنمايد، اما:
يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ(8)
الصف، 8
آنان مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولى خدا نور خود را كامل مىكند هر چند كافران خوش نداشته باشند!
پيوند آرمانى با ساحت قدس مهدوى(عج)، از آغاز غيبت تا كنون با كجانديشىهايى رو به رو
بوده است كه در اينجا با عنوان آسيبشناسى به آن مىپردازيم:
برخى راحتطلبان عافيتانديش، براى شانه خالى كردن از تعهدات اجتماعى و اصلاح امور جامعه به توجيه كردار خود مىپردازند و معتقدند كه امام زمان هنگامى ظهور مىكند كه جهان پر از ظلم و جور باشد. پس نبايد براى اصلاح امور با حاكمان جور در افتاد تا زمينه ظهور، فراهم گردد. بنابراين، آنان با هر حركت اصلاحى در جامعه مخالفت مىكنند و آن را محكوم به شكست مىدانند. امام خمينى درباره اينان مىگويد:
يك دسته ديگر هم كه تزشان اين است كه بگذاريد كه معصيت زياد بشود تا حضرت صاحب بيايد. حضرت صاحب مگر براى چه مىآيد؟ مىآيد معصيت را بردارد. ما معصيت كنيم كه او بيايد؟ اين اعوجاجات را برداريد. (1)
آيا از رواياتى چون «بعد از اين كه زمين از ظلم پر مىگردد، آن را با قسط و داد پر مىكند»، چنين استفاده نمىشود كه نبايد با فساد و ظلم و جور مبارزه كرد تا
1) صحيفه نور، ج 18، ص 36.
زمينه ظهور فراهم گردد؟ علامه طباطبايى(ره) در پاسخ مىفرمايد:
لازمه اين سخن، حلال شمردن حرام و جواز ترك واجبات است و مسلماً حضرت نمىخواهد كه فساد كنيم تا بيايد و ما را گردن بزند. (1)
ادعاهاى دروغين، ديگر از آفتهايى است كه به اين عقيده آسيب مىرساند. ادعاهايى همچون ملاقات با امام زمان يا ديدن او در خواب و رساندن پيام آن حضرت به مردم در جامعه اسلامى از سوى برخى مطرح مىشود و بعضى سادهدلان مشتاق را نيز به سوى خود جذب مىكند.
زمينه اينگونه ادعاها را افرادى با اهداف شخصى در نوشتههاى خود به وجود مىآورند. در اينباره بيان ماجرايى از زندگى امام خمينى(ره) بىمناسبت نيست:
يكى از مدعيان ارتباط با امام عصر در زمان حيات امام خمينى(ره) با يكى از مسئولان بلند پايه جمهورى اسلامى تماس گرفته، مىگويد: پيغامى از حضرت بقية الله براى امام دارم كه بايد حضورى به
1) محمدحسين رخشاد، در محضر علامه طباطبايي، ص 116.
ايشان عرض كنم. گويا آن مسئول بلندپايه باور كرده بود كه مدعى، راست مىگويد. لذا جريان را به اطلاع امام خمينى(ره) مىرساند. امام در پاسخ مىفرمايند: به او بگوييد من كور باطن هستم(اشاره به اينكه بىدليل چيزى را نمىپذيرم). سه سؤال از وى بكنيد و بگوييد اگر با ولى عصر ارتباط دارد، ابتدا پاسخ اين سؤالها را بياورد، بعد پيغام آن حضرت را بگويد. سؤال نخست: من يك چيزى را دوست دارم آن چيست؟(اشاره به عكسى كه منسوب به پيامبر اسلام بوده و در اتاق ايشان بود). سؤال دوم: چيزى(ديوان شعر) را گم كردهام، كجاست؟ سؤال سوم: ربط حادث به قديم چگونه است؟ اما مدعى يا مدعيان به جاى پاسخ به پرسشهاى امام، نامهاى سراسر اهانت به ايشان مىنويسد كه چرا از واسطه ولى عصر براى اثبات ادعايش دليل و برهان مىخواهد. (1)
1) مسعودپور سيد آقايي، مير مهر، ص 186.
پيمودن راه مستقيم الهى، كارى است دشوار و پرخطر؛ زيرا دشمنى از درون، به نام هواى نفس؛ و دشمنى از بيرون، به نام شيطان، در كمين است. ازاينرو، راه نجات از دامهاى شيطان و همچنين راه دستيابى به حاجتهاى دنيوى و اخروى تمسك به انسانهايى است كه مقرب خداوند و واسطه فيضاند وآنان جز خاندان پاك پيامبر(ص) نيستند؛ همانانى كه رسول خدا(ص) راه نجات را در تمسك به آنان دانسته است:
يا ايُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ إِنْ اخَذْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي احَدُهُما اكْبَرُ مِنَ الآخَرِ كِتابَ اللهِ مِنَ السَّماءِ وَ عِتْرَتِي اهْلَ بَيْتِي الا
وَ إِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتَّى يَرِدا عَلَيَّ الْحَوْض. (1)
اى مردم من در بين شما دو جانشين بهجا گذاشتم كه اگر به آن دو تمسك نماييد، هرگز گمراه نخواهيد شد، يكى از ديگرى بزرگتر است و آن: كتاب خدا از آسمان و عترتم [اهل بيتم] مىباشد. بدانيد كه آن دو تا وقتى كه در كوثر نزد من آيند از هم جدايى ناپذيرند.
از اين رو، مراد از ارتباط استمدادى، تمسك، توسل و استغاثه به آنان براى هدايت و رستگارى و برآورده شدن حاجتهاى دنيوى و اخروى و بهرهمندى از شفاعت آنان نزد خداوند است؛ زيرا خداوند مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ
المائدة، 35
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از خدا پروا داشته باشيد و به سوى او وسيلهاى براى تقرب برگزينيد!
اين وسيله تقرب، وجود مقدس امامان معصوم(ع) از خاندان پيامبر(ص) مىباشد؛ همانطور كه در معناى «وسيله» از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است:
«معنى آن» امامان از فرزندان حسيناند. كسى كه از آنان اطاعت كند، از خداوند اطاعت كرده و كسى
1) الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج 3، ص 163.
كه از فرمان آنان سرپيچى كند، خدا را نافرمانى نموده است. آنان عروةالوثقى و وسيله تقرب به خداوند متعال هستند. (1)
يكى از راههاى ارتباط با پيامبر(ص) و اهل بيت او(ع) توسل و استمداد براى برآورده شدن حاجات دنيوى و اخروى و بخشش گناهان است؛ زيرا خداوند آنان را واسطه فيض خود قرار داده و به مسلمانان امر فرموده است كه براى بخشش گناهان خود به رسول خدا(ص) متوسل شوند تا گناهانشان بخشيده شود.
يك- در قرآن و روايات اهل بيت(ع)
خداوند در اين باره به پيامبرش مىفرمايد:
وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِيماً(64)
النساء، 64
و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند، پيش تو مىآمدند و از خدا آمرزش مىخواستند و پيامبر
1) علي بن جمعه حويزي، نورالثقلين، ج 1، ص 626.
[نيز] براى آنان طلب آمرزش مىكرد، قطعاً خدا را توبهپذيرِ مهربان مىيافتند.
آيهاى ديگر، وجود مقدس پيامبر اكرم(ص) را در ميان مردم، سبب دفع بلا و عذاب از آنان دانسته است:
وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ مَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ(33)
الأنفال، 33
اى پيامبر! تا تو در ميان آنها هستى، خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد و [نيز] تا وقتى كه استغفار مىكنند، خدا عذابشان نمىكند.
به همين جهت، ائمه اطهار(ع) نيز چگونگى توسل و استغاثه به درگاه الهى براى برآورده شدن دعا و حاجات را آموزش دادهاند. سماعة بن مهران مىگويد:
امام كاظم(ع) به من فرمود: هر گاه به درگاه خداوند حاجتى داشتى بگو:
اللّهُمَّ انّي اسْالُكَ بِحَقّ مُحَمّدٍ وعَليٍّ(ع) ... (1)
خداوندا! تو را به حق محمد و على(ع) مىخوانم، زيرا براى آن دو در نزد تو مقام و منزلتى والاست. پس به حق همان منزلت، مىخواهم كه بر محمد
1) وسائل الشيعه، ج 7، ص 102.
و آل محمد درود فرستى و حاجاتم را برآورده سازى.
داوود رقّى مىگويد: من به دعاهاى امام صادق(ع) گوش فرا دادم. شنيدم كه آن حضرت در دعا به درگاه خداوند، بيشترين اصرار را به حق پنج تن يعنى رسول خدا و اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين(ع) مىكرد. (1)
دو- در روايات اهل سنت
در كتابهاى اهل سنت روايات متعددى درباره توسل به پيامبر و خاندان او پيش از تولد آنان و در زمان حيات و پس از رحلت آنان است:
از رسول خدا(ص) درباره تفسير كلماتى كه آدم(ع) از پروردگار تلقى كرد و توبهاش پذيرفته شد، پرسيدم. فرمود: از خدا به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين تقاضا كرد تا توبهاش را بپذيرد و خدا نيز توبهاش را پذيرفت. (2)
در زمان رسول خدا(ص) در يكى از سالها مردم به خشكسالى مبتلا شدند. در يكى از روزهاى جمعه كه آن حضرت در حال خواندن خطبه نماز جمعه بود، مردى اعرابى وارد شد و گفت: اى رسول خدا! اموالمان نابود شد و خانوادهها گرسنهاند، براى ما دعا كن. رسول خدا دستها را براى دعا به سوى آسمان بلند كرد، در حالىكه قطعه ابرى در آسمان ديده نمىشد، اما قسم به خدايى كه جانم در دست اوست، هنوز دستها را پايين نياورده بود كه ديديم ابرها مانند كوه به راه افتادند و هنوز از منبر پايين نيامده بود كه ديديم قطرههاى باران بر محاسن حضرتش چكيد. از آن روز تا جمعه بعد، باران باريد كه باز همان مرد يا مردى ديگر آمد و گفت: اى رسول خدا! ساختمانها ويران و اموالمان غرق شده است، براى ما دعا كن. حضرت دست به سوى آسمان بلند كرد و فرمود: بار پروردگارا! به نفع ما ابرها را بفرست و بر عليه ما قرار مده. سپس با دستان خود به بخشى از ابرها اشاره نمىكرد مگر اينكه از هم متلاشى شده، به اطراف شهر مدينه پراكنده شدند. (1)
1) محمد بن اسماعيل بخاري، صحيح بخاري، ج 1، ص 259.
مردى نابينا نزد پيامبر(ص) آمد و گفت: از خدا بخواه مرا شفا دهد. پيامبر فرمود: اگر بخواهى برايت دعا مىكنم و اگر بخواهى به تاخير بيندازم به سود توست. نابينا گفت: دعا كن. پيامبر(ص) به وى دستور داد كه وضويى نيكو بسازد و دو ركعت نماز بخواند و آنگاه اين دعا را بخواند:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ يا مُحَمَّد انّي تَوَجَّهْتُ بِكَ الي رَبِّي فِي حاجَتِي هذِهِ، فَتَقْضِي لِي اللّهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ.
بار خدايا! از تو مىخواهم و به وسيله پيامبرت، محمد كه پيامبر رحمت است، به تو رو آوردهام. اى محمد! من به وسيله تو به پروردگارم روى آوردهام تا حاجتم را برآورد. بار پروردگارا! او را شفيع من قرار بده.
عثمان بن حنيف مىگويد:
به خدا قسم! كه ما هنوز پراكنده نشده بوديم و مدت زيادى نگذشته بود كه ديديم آن مرد شفا يافته، نزد ما آمد و چنان نشان مىداد كه هرگز نابينا
نبوده است. (1)
سه روز پس از دفن رسول خدا، عربى بيابانى نزد ما آمد و خود را روى قبر انداخت و از خاك قبر بر سرش ريخت و گفت: اى رسول خدا! تو از خدا وحى را دريافت كردى و به ما رساندى و ما هم شنيديم و دريافتيم. از جمله آيههايى كه بر ما خواندى، اين بود: اگر آنان كه بر خود ظلم كردند، نزد تو مىآمدند و از خداوند طلب بخشش مىكردند و رسول خدا نيز براى آنان طلب استغفار مىكرد، خداوند را توبهپذير و مهربان مىيافتند. حال اى پيامبر! من به خود ظلم كردم و نزد تو آمدم كه برايم طلب بخشش كنى. (2)
هرگاه كار مهمى براى من پيش مىآمد، بر مزار موسىبن جعفر(ع) مىرفتم و متوسل مىشدم، حاجتم برآورده مىشد. (3)
روزى در خدمت پيشواى اهل حديث، ابوبكربن خزيمه و همتايش ابوعلى ثقفى با گروهى از بزرگانمان به زيارتگاه علىبن موسى الرضا(ع) در طوس رفتيم. ابن خزيمه را ديدم كه چنان در برابر قبر آن حضرت تعظيم، تواضع و گريه و زارى مىكند كه همه ما را به تعجب و حيرت واداشت. (1)
آلُ النَّبى ذَريعَتي وَ هُم الَيهِ وَسيلَتي
ارْجُو بِهم اعطى غَداً بِيدِ الْيمينِ صَحِيفَتى (2)
خاندان پيامبر(ص) دست آويز من هستند. آنان در پيشگاه حق، وسيله تقرب من مىباشند. اميد دارم كه به سبب آنان در فرداى قيامت، نامه عمل من به دست راستم سپرده شود.
اين روايتها روشن مىكند كه توسل به اهلبيت(ع)، ويژه شيعيان نيست، بلكه افرادى همچون شافعى و ابن خزيمه و ابو على خلال و ... نيز به آنان متوسل مىشدند.
راه ديگر ارتباط با معصومان درخواست شفاعت از آنان است؛ زيرا شفاعت امت، از درجاتى است كه خداوند در سايه عبوديت به پيامبر اكرم(ص) و خاندان وى عطا فرموده است.
مصداق بارز عبوديت پروردگار، نماز، به ويژه نماز شب است. از اينرو، خداوند به پيامبرش دستور داد براى دريافت مقام شفاعت به نماز شب برخيزد:
()(اسراء: 79)
[اى پيامبر] ... و پارهاى از شب براى نافله، به شب زندهدارى قيام كن تا خداوند مقام محمود [شفاعت] را به تو بدهد.
علامه طبرسى در تفسيرش مىنويسد: «مفسران اجماع دارند كه مراد از مقام محمود، همان مقام شفاعت است». (1)
در روايات متعدد در كتابهاى شيعه و سنّى از رسول خدا(ص) نقل شده است كه آن حضرت در روز قيامت شفاعت خواهد نمود. از آن حضرت است:
1) فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان، ج 6، ص 284.
«شَفاعَتِي لَاهْلِ الْكَبائِرِ مِنْ امَّتِي» (1)
«شفاعتم براى اهل گناهان كبيره از امتم مىباشد.»
همچنين فرمود:
مَنْ صَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ قالَ اللّهُمَّ أنْزِلْهُ الْمَقعدَ المُقَرَّب عِنْدَكَ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتِي. (2)
كسى كه بر محمد صلوات بفرستد و بگويد پروردگارا او را در جايگاه مقرب، نزد خود در روز قيامت جاى ده، شفاعتش بر من لازم است.
پيامبر(ص) در سخنى ديگر فرمود:
الشُّفَعاءُ خَمْسَةٌ: القُرآنُ، وَ الرَّحمُ، وَ الأمانَةُ، وَ نَبِيُّكُم، وَ اهْلُ بَيْتِهِ. (3)
شفاعتكنندگان پنجاند: قرآن، رحم، امانت، پيامبر(ص) و اهل بيت او(ع).
اما آنچه درباره حقيقت شفاعت مىتوان گفت اين است كه شفاعت پيامبر(ص) و ساير شفيعان، همان دعا به درگاه الهى و طلب مغفرت براى گناهكاران است و خداوند نيز در شرايط خاصى دعايشان را اجابت مىكند وآنان نيز در غير مواردى كه اجازه دعا دارند، دعا
نمىكنند.
ما احاطه علمى به حقيقت شفاعت در روز قيامت نداريم، شايد در آنجا مرتبهاى ديگر دركار باشد، ولى هر چه باشد، دعا يكى از مراتب آن است. از اينرو، كلام گوينده در مقابل قبر پيامبر(ص) كه مىگويد
: «يا وَجيهاً عِنْدَ اللهِ اشْفَع لَنا عِنْدَ اللهِ» (1)
«اى آبرومند در نزد خدا! مرا در نزد خدا شفاعت بنما»، چيزى جز همين دعا را قصد و اراده نمىكند.
نذر، يكى ديگر از راههاى ارتباط استمدادى است.
در تعريف نذر گفتهاند:
النذر هو الالتزام بعمل للَّه تعالى على نحو مخصوص. (2)
نذر بر عهده گرفتن و انجام كارى است براى خدا به شكل مخصوص.
در حقيقت، نذر عهدى است كه نذركننده با خدا مىبندد كه اگر به اذن پروردگار، حاجتى از حاجتهايش برآورده شود، كار خيرى را انجام دهد، مثلًا روزه بگيرد يا
به تعدادى فقير كمك نمايد و اگر نذرش به واسطه يكى از بندگان پاك و صالح خدا برآورده شود، به زيارت قبر آن فرد صالح برود و يا براى تعمير و آبادانى قبرش مقدارى پول اهدا كند يا مالى را صدقه بدهد و ثوابش را به روح پاك آن بنده صالح هديه كند. چنين نذرى در صورت برآورده شدن حاجت، لازم الوفاء است. فرض اخير نذر كه واسطه شدن بندهاى از بندگان صالح خدا مانند انبيا و ائمه و صالحان در برآورده شدن حاجات است، احكام ويژهاى دارد كه در رسالههاى عمليه مراجع، به طور گسترده به آن پرداخته شده است.
شيوههاى سهگانه استمداد از امامان معصوم(ع)، يعنى توسل، درخواست شفاعت و نذر، آثار و رهاوردهاى دنيوى و اخروى بسيارى دارد كه در اين قسمت به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
نيازمندان و دردمندان بسيارى بودند كه پس از توسل و يا نذر براى اهلبيت(ع) حاجتهاى آنان برآورده شد و مشكلشان كه حل نشدنى مىنمود، برطرف گرديد. در
اين موضوع كتابهاى متعدد و نمونههايى نوشتهاند (1)كه در اين بخش به يك نمونه مىپردازيم:
آيت الله العظمى مرعشى نجفى، از مراجع معاصر، مىگويد: در سال 1339 قمرى(يك سال پس از فوت پدرم) هنگامى كه در مدرسه «قوام» نجف اشرف طلبه بودم و تدريس مىكردم، مشكلات و ناراحتىهايى بر قلبم سنگينى مىكرد كه عبارت بودند از:
بدگمانى به مردم، چنان كه با كسى ارتباط برقرار نمىكردم و حتى نماز جماعت پشت سر افراد عادل را نيز ترك كرده بودم؛
يكى از منسوبين من از تدريسم جلوگيرى مىكرد و به استادم نيز گفته بود كه مرا به درس خود راه ندهد؛
به بيمارى حصبه مبتلا شدم و بعد از شفا دچار كُندذهنى و فراموشى شده بودم؛
بينايى چشمهايم بسيار كم شده بود؛
از تندنوشتن عاجز شده بودم؛
گرفتار فقر و تنگدستى شديد بودم؛
نوعى بيمارى روحى دائمى احساس مىنمودم؛
در عقيدهام به برخى از امور معنوى، به تدريج
1) از جمله ميتوان به كتاب داستانهاي شگفت شهيد دستغيب و كرامات معصوميه اشاره كرد.
تزلزلى روى مىداد؛
از سويى آرزو داشتم كه خداوند سفر حج بيتالله الحرام را نصيبم كند به شرط آنكه در مكه يا مدينه بميرم و در يكى از اين دو شهر دفن شوم. ديگر آنكه خداوند توفيق علم و عمل صالح را به من عنايت كند.
آن مشكلات و اين آرزوها لحظهاى مرا آرام نمىگذاشت. از اينرو، به فكر توسل به سالار شهيدان افتادم و به كربلا رفتم. پس از تجديد وضو به حرم مشرف شدم و شب را در حرم، پايين پاى آن حضرت و در كنار قبر علىاكبر(ع) نشستم. اندكى از نشستنم نگذشته بود كه صداى حزين قرائت قرآن را از پشت روضه مقدس شنيدم. به آن طرف متوجه شدم. پدر مرحومم را ديدم كه نشسته بود. از من پرسيد، در ايام درسى براى چه كارى به اينجا آمدهاى؟ علت را شرح دادم. به من امر كرد كه حاجتم را با امام(ع) در ميان بگذارم. به طرف ضريح رفتم و آن حضرت را ديدم. سلام كردم و جوابم را داد و تبسمى مليح بر لبانش نقش بست. از من پرسيد: چه مىخواهى؟ من اين شعر فارسى را خواندم:
آن را كه عيان است چه حاجت به بيان است
آن حضرت، قطعهاى نبات به من عنايت كرد و فرمود: تو مهمان مايى. سپس فرمود: چه چيز از بندگان خدا ديدهاى كه به آنها بدگمان شدهاى؟ با اين سؤال در من يك دگرگونى پيدا شد و احساس كردم كه ديگر به كسى بدگمان نيستم.
سپس فرمود: به درس خود بپرداز، زيرا آن شخص كه مانع تدريس تو بود، ديگر نمىتواند كارى كند.(چون به نجف بازگشتم همان شخص به ديدنم آمد و گفت: من فكر كردم كه تو جز تدريس كردن راهى ندارى).
آن حضرت مرا شفا داد و بينايىام قوىتر شد و قلمى به من بخشيد و فرمود بگير و با سرعت بنويس. ناراحتى قلبىام را نيز برطرف ساخت. امّا آرزوى حج، شايد به دليل شرطى كه نموده بودم، برآورده نگرديد. (1)
يكى ديگر از فوايد ارتباط استمدادى با معصومان، بهرهمندى از فيوضات معنوى آنان، براى رسيدن به مقامات بلند عرفانى است؛ زيرا به اعتراف همه سلسلههاى عرفان و تصوف در جهان اسلام، اهل بيت
1) علي رفيعي، بر ستيغ نور، صص 81- 83.
پيامبر(ع) سرآمد عارفان بودهاند؛ بهطورى كه از بيست و پنج فرقه عرفانى فقط يك فرقه به ديگران منتسب است و بقيه فرق خود را وامدار على(ع) و ساير امامان كه علم عرفان را از رسول خدا(ص) گرفتهاند مىدانند.
از سوى ديگر، بر اساس معارف برگرفته از قرآن و سنت، ارتباط صالحان و پاكان، به ويژه پيامبر(ص) و اهل بيت او، با اين جهان همچنان برقرار است. به همين جهت مىتوان با استمداد از ارواح پاك آنان راه كمال و سعادت را طى نمود؛ همانطور كه عارف عامل، شيخ رجبعلى خياط در اينباره مىگويد:
... غالب مردم نمىدانند توسل به اهلبيت(ع) براى چيست؟ آنها براى رفع مشكلات و گرفتارىهاى زندگى به اهلبيت متوسل مىشوند؛ در صورتى كه ما(اهل سير و سلوك) براى طى كردن مراحل توحيد و خداشناسى بايد درِ خانه اهلبيت(ع) برويم. راه توحيد، صعب(دشوار) است و انسان بدون چراغ و راهنما قادر به طى كردن اين راه نيست. (1)
هنگامى كه به ائمه(ع) توسل مىجوييم و با برقرار كردن
1) محمد محمدي ريشهري، كيمياي محبت، ص 203.
ارتباط با ايشان مىگوييم: «يا وَجِيهاً عِنْدَاللهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَاللهِ»، به واسطه آنان از خدا درخواست شفاعت مىكنيم. در اين صورت ممكن نيست كه از خوان كرم آن بزرگواران، دست خالى برگرديم و در آخرت از ما شفاعت نكنند.
توسل به انسانهاى معصوم و پاك و بهرهمندى از نتايج آن، سبب تقويت ايمان دينى خواهد بود؛ زيرا انسان در پى توسل و استمداد از آنان و برآورده شدن حاجات، مىفهمد كه بندگى پروردگار بىثمر نيست، بلكه خداوند عزتى جاودانه به بندگان برگزيده خود مىبخشد؛ بهطورى كه ديگران نيز از اين موهبت بندگى آنان بهرهمند مىشوند. آرى! خداوند برطرف شدن مشكل و نيازهاى انسان به دست چنين بندگان پاكى را زمينهاى براى تقويت ايمان قرار داده است.
ارتباط استمدادى، با وجود آثار فراوان، آفتهايى نيز دارد كه برخى را از رسيدن به آثار ارتباطى با امامان معصوم(ع) محروم كرده يا به راههاى انحراف كشانده است. در اينجا به اجمال به بيان آسيبها و موانع مىپردازيم:
خداوند، براى اينكه مقام تقرب پيامبران و ائمه اطهار(ع) نمايانده شود و ديگران با الگو گرفتن از اين خاندان به سوى اعمال خير تشويق شوند، به آنان ولايت تكوينى عطا فرمود. ائمه اطهار(ع) با اين ولايت، مىتوانند كراماتى را حتى پس از مرگ، از خود ظاهر كنند. در اين ميان، برخى به دليل نداشتن آگاهى و درك صحيح از جاودانگى روح انسان، به ويژه ارواح مطهر پيامبران و ائمه اطهار(ع)، منكر اين مقام معنوى شدهاند و توسل و استغاثه و طلب حاجت از آنان را كفر و شرك مىدانند و با اين عقيده، خود را از فيض معنوى بندگان پاك خداوند محروم كردهاند.
در برابر گروه پيشين، برخى نيز دچار افراط شده و در حق پيامبران و اهل بيت(ع) غلو مىكنند و از روى نادانى معتقدند كه پيامبران و امامان معصوم(ع) در فيضرسانى، به خود متكىاند؛ غافل از اينكه آنان واسطهاى براى رسيدن به فيض الهىاند و از خود هيچ استقلال و تدبيرى ندارند و با اذن الهى مىتوانند شفا دهند يا دعايى را اجابت كنند. همچنانكه خداوند در
قرآن، معجزهها و كرامتهاى حضرت عيسى(ع) را به اذن خويش وابسته دانسته است:
وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِي وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي
المائدة، 110
و هنگامى كه به اذن من از گل، چيزى به صورت پرنده مىساختى و در آن مىدميدى و به اذن من، پرندهاى مىشد. و كور مادرزاد و مبتلا به بيمارى پيسى را به اذن من شفا مىدادى. و مردگان را به اذن من زنده مىكردى.
برخى افراد مغرض يا سودجو براى فريب دادن افراد سادهدل و رسيدن به اهداف پليد خود، گاهى با برپايى مراسمى، مدعى مىشوند كه يكى از ائمه(ع) به آن مراسم توجه داشته و آن را پذيرفته است. آنان براى اثبات ادعاى خويش، به آثار بهجامانده از دست يا انگشت بر روى پرچم، پرده يا آشنذرى آن مراسم استناد مىكنند. آنها با اين ترفند در پى به دست آوردن آبرو و تقدس هستند تا بتوانند به اهداف و مطامع دنيوى خود دست يابند. از اين
رو، بايد هوشيار بود و هر ادعايى را نپذيرفت و ديگران را نيز در اينباره راهنمايى كرد.
توسل به امامان معصوم(ع)، در صورتى كارگشا و مفيد است كه انسان، گفتار خود را با عمل نيك و صالح همراه كند تا بدين وسيله آبرويى نزد آنان به دست آورد وگرنه تنها با تقاضاى شفاعت، بدون عمل نيك، راه به جايى نمىبرد. همچنان كه على(ع) در فرازى از دعاى كميل فرمود: «گناه، مانع اجابت دعاست».
يكى ديگر از كجروىها در اين زمينه، نااميدى نيازمندانى است كه پس از توسل به ائمه اطهار(ع) دعاى آنان برآورده نشده است. اين مسئله، گاه باعث سست شدن پايههاى اعتقادى فرد مىشود، در حالى كه آن شخص به پيامدهاى دعاى خويش توجه ندارد. چه بسا برآورده شدن حاجت براى آن شخص، خير و مصلحتى به دنبال نداشته باشد يا آلوده شدن به گناهى در پى آن باشد. بدين سبب، هر دعا و توسلى به اجابت نمىرسد؛ چنانكه خداوند مىفرمايد:
وَ عَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(216)
البقرة، 216
چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است؛ و خدا مىداند، و شما نمىدانيد.
برخى فقط هنگام گرفتارى، به امامان معصوم(ع) توسل مىجويند و پس از برآورده شدن حاجت خود، توجهى به آنها نمىكنند مگر آنكه دوباره به مشكل و گرفتارى دچار شوند. چنين ارتباطى با ائمه(ع)، خود مانعى براى برآورده شدن دعاهاى بعدى و آفتى براى ادامه اين ارتباط است.
منظور از اين ارتباط، حضور آگاهانه بر مزار پاك آنان و تجديد عهد و پيمان با تعاليم و آموزههاى زندگى ايشان و پاىبند بودن به آن است. امام رضا(ع) در اينباره فرمود:
براى هر امامى، عهد و پيمانى با شيعه وى است كه وفاى كامل به عهد و اداى نيكوى آن، زيارت قبور آنان است. پس كسى كه آنان را با شوق و ميل و تصديق آنچه ائمه بدان تمايل داشتهاند زيارت كند،(ايشان) شفاعت كننده وى در روز قيامت خواهند بود. (1)
1) محمد بن محمد نعمان(شيخ مفيد)، مقنعه، ص 486.
در اين باره، يكى از انديشمندان اسلامى حقيقت زيارت را اينگونه توصيف كرده است:
زيارت، حضور عارفانه عاشق در ديار معشوق، ديدار عاشقانه زائر از سراى مزور، اظهار عشق و ارادت محب به محبوب، دل دادن صميمانه دلداده در كوى دلدار، سر سپردن سرباز فداكار در پيش پاى سردار، اعلان فروتنى ديندار در برابر دين و پيشوايان دينى و اذان ايمان و ديندارى است. زيارت، عرضه خويشتن بر ترازو و ابزار سنجش است، ايستادن در برابر آينه و معيار كمال و نشانى كوى كمال به انسانِ تعالىطلب است كه به كجا مىتوان رسيد. زيارت، سفرى مشتاقانه، آگاهانه و عاشقانه است كه از سراى دل آغاز مىشود، از راه دل عبور مىكند و سرانجام نيز در منزل دل به مقصد و مقصود مىرسد و بار بر زمين مىنهد. (1)
اينگونه ارتباط به دو روش انجام مىشود كه در روايتها نيز بر آن تاكيد شده است:
1) عبدالله جوادي آملي، ادب فناي مقربان، ج 1، ص 17.
رسول خدا(ص) فرمود:
كسى كه پس از مرگم به زيارتم بيايد، همانند آن است كه در زمان حياتم به ديدارم آمده باشد و كسى كه قبرم را زيارت كند، در روز قيامت شفاعت او بر من واجب مىشود. (1)
در سخن ديگر، فرمود:
كسى كه حج به جاى آورد، ولى مرا زيارت نكند، [براى زيارت من به مدينه نيايد] به من جفا كرده است. (2)
در ادامه، داستانى از بلال حبشى مىآوريم:
وى پس از رحلت پيامبر(ص) در شام ساكن شد. شبى در عالم رؤيا پيامبر(ص) را به خواب ديد كه به او فرمود: اى بلال! اين چه جفايى است كه در حق من كرده و به زيارتم نمىآيى. بلال ترسان و پريشان از خواب برخاست و سوار بر مركب شد و عزم مدينه كرد. وقتى نزد قبر پيامبر(ص) رسيد، اشك از ديدگانش سرازير شد. صورت خود را بر خاك قبر پيامبر(ص) گذاشت. در اين هنگام حسن و حسين(ع)
نزدش آمدند. بلال آن دو را در بغل گرفت و بوسيد. آن دو گفتند: اى بلال! دوست داريم اذانت را بشنويم. بلال شروع به اذان گفتن كرد. هنگامى كه گفت: الله اكبر، مدينه به شدت بر خود لرزيد و هنگامى كه گفت: اشهد ان لا اله الّا الله، مدينه به جنبش درآمد و وقتى كه گفت: اشهد انّ محمداً رسول الله، نوجوانان و همه مردم از خانهها بيرون ريختند و گفتند: رسول خدا برانگيخته(دوباره زنده) شد. به علت شدت گريه زن و مرد، مدينه از آن روز گريانتر، به خود نديد. (1)
فقيهان اهل سنت با استناد به آنچه گذشت، بر استحباب زيارت قبر پيامبر(ص) تأكيد ورزيدهاند.
ابوالحسن ماوردى، از فقيهان اهل سنت، مىگويد:
هنگامى كه سرپرست حجاج مىخواهد آنها را بازگرداند، آنان را از راه مدينه براى زيارت قبر رسول خدا(ص) ببرد تا ميان حج بيتالله و زيارت قبر رسول خدا و رعايت حرمت آن حضرت و قيام به حقوق طاعتش جمع نمايد. اگر اين كار از واجبات شرعى نباشد از مستحبات شرعى است و از عادات نيكوى حاجيان است؛ زيرا نافع از پسر عمر نقل
1) محمد بن مكرم بن منظور، مختصر تاريخ دمشق، ج 5، ص 337.
كرده است كه پيامبر(ص) فرمود: كسى كه قبرم را زيارت كند، شفاعتم بر او واجب مىشود. (1)
در روايات، علاوه بر زيارت قبر مطهر پيامبر(ص)، بر زيارت بارگاه ديگر ائمه(ع) نيز بسيار تأكيد شده است. ابوعامر واعظ، اهل حجاز، مىگويد:
روزى نزد امام صادق(ع) آمده و عرض كردم: براى زائر قبر اميرالمؤمنين(ع) چه ثوابى است؟ فرمود: اى ابوعامر! پدرم از پدرانش(و ايشان) از على(ع) نقل كردهاند كه پيامبر(ص) به وى فرمود: اى على! به خدا سوگند! كه در سرزمين عراق كشته شده و در همان جا دفن خواهى شد. گفتم: اى رسول خدا! ثواب كسى كه قبور ما را زيارت كند و با رفت و آمد،(آنجا را) آباد كند، چيست؟ فرمود: اى ابوالحسن! همانا خداوند، قبر تو و فرزندانت را مكانى والا از مكانهاى بهشت و صحنى از صحنهاى آن قرار داده است و قلوب افراد پارسا و برگزيده از بندگانش را به سوى شما متمايل ساخته است كه در راه شما سختىها و دشوارىها را تحمل كرده تا قبور شما را آباد كنند تا به خدا تقرب جويند و محبت خود را به رسول او نشان دهند. اينان به
1) علي بن محمد ماوردي، احكام السلطانيه، ص 109.
زيارت قبور شما فراوان مىشتابند. ايشان كسانى هستند كه شفاعتشان خواهم كرد و بر سر حوض(كوثر) بر من وارد شده و روز قيامت زائران من هستند. اى على! كسى كه قبور شما را آباد كند و به آنجا رفت و آمد كند، همانند آن است كه سليمان بن داود را در ساختن «بيت المقدس» يارى كرده است و كسى كه قبور شما را زيارت كند، معادل هفتاد حج مستحبى پاداش برايش منظور مىشود و همانند روزى كه از مادر متولد شده، وقتى از زيارت بازگردد، از گناهانش خارج مىشود. (1)
زيارت مرقد پيامبر(ص) و فرزندان پاكش، از مستحبات مؤكد دينى است كه بىتوجهى به آن، ترك ادب و جفاى به آنان است. از اينرو، عالمان دين، همواره به اين امر توجه ويژهاى داشتند. در شرح حال امام خمينى گفتهاند:
امام در طول مدت چهارده سالى كه در نجف اشرف اقامت داشتند، هر شب سه ساعت بعد از غروب آفتاب، در تمام فصول سال به قصد زيارت حضرت اميرالمؤمنين على(ع) از منزل خارج مىشدند و مسافت
1) وسائل الشيعه، ج 14، ص 383.
بين خانه تا صحن مطهر را به طور پياده در حدود هفت دقيقه طى مىكردند. از در قبله وارد صحن شده و به حرم مشرف مىشدند و پايين پاى حضرت اميرالمؤمنين على(ع) مىايستادند، زيارت «امين الله» را مىخواندند و از پايين پا به پشت سر(حضرت) مىرفتند و نماز زيارت و معمولًا زيارت «جامعه كبيره» را به طور نشسته مىخواندند. (1)
به حضور افراد پاك مشرّف شدن و در محضر بزرگان دين و رهنمايان حق حاضر شدن، آداب و شرايطى دارد كه در اين قسمت، به مهمترين آن اشاره مىكنيم:
پيش از زيارت، غسل كند تا از آلودگىهاى تن و روح پاكيزه شود؛
ظاهرش را بيارايد و زيباترين و تميزترين لباس را بر تن كند؛
خود را خوش بو و معطر سازد؛
با سكينه و وقار و فروتنى گام بردارد تا بدين وسيله، خدا و زيارتشونده را تعظيم كرده باشد؛
1) محمدحسين رحيميان، در سايه آفتاب، ص 37.
به تهىدستان در حدّ توان تصدق كند؛
هدف از زيارت، عبادت و تعظيم و تقديس حق تعالى است، پس، همواره ذكر «الله اكبر» را تكرار كند و بهتر است، صد بار بگويد؛
پس از فراغت از زيارت، دو ركعت نماز گزارد تا شكر حق را در توفيق به چنين كارى، يعنى تعظيم و تكريم نبى(ص) يا وصى او(ع) به جاى آورده باشد و ثواب آن را به زيارتشونده هديه كند. (1)
يكى ديگر از راههاى ارتباط، ابراز ارادت، با درود و سلام فرستادن بر ايشان و خواندن زيارتنامه است. از پيامبر(ص) نقل شده است:
كسى نيست كه بر من سلام كند، مگر اينكه خداوند روحم را به من باز مىگرداند تا جوابش را بگويم. (2)
در جاى ديگر فرمود:
در روز جمعه، زياد بر من صلوات بفرستيد؛ زيرا صلوات شما بر من عرضه مىشود. گفتند: اى
رسول خدا! چگونه، در حالى كه زير خاك پوسيده و متلاشى شدهاى؟ فرمود: خداوند پوسانيدن بدن مرا بر زمين حرام كرده است. خداوند بر زمين حرام كرد كه اجساد انبيا را ببلعد [و نابود سازد]. (1)
و فرمود:
زنده بودنم براى شما خير است؛ زيرا با هم گفتوگو مىكنيم و هر چه مىخواهيد مىپرسيد و مرگ من نيز براى شما خير است؛ زيرا(پس از مرگم) اعمال شما بر من عرضه مىشود. اگر كار شما، نيك بود، سپاس خدا را به جاى مىآورم و اگر كار شما ناشايست بود، براى شما طلب استغفار مىكنم. پس(شما هم) هرگاه بر من صلوات مىفرستيد، نيكو بفرستيد؛ زيرا اسمهاى شما و پدرانتان و سخنان و اعمالتان بر من عرضه مىشود. (2)
در روايت ديگرى نقل شده است كه حنان بن سدير صيرفى بر امام صادق(ع) وارد شد. امام فرمود: اى حنان! آيا در هر ماه يك بار به زيارت قبر امام حسين(ع) مىروى؟ گفت: نه. پرسيد: در هر دو ماه چطور؟ گفت: نه. فرمود: در هر سال چطور؟ گفت: نه. امام فرمود: چه
چيز سبب جفاى شما بر آقايتان شده است؟ ابن سدير گفت: اى فرزند رسول خدا! زاد و توشهام كم و مسافتم تا قبر حسين(ع) دور است.
حضرت فرمود: آيا نمىخواهى زيارتى به تو نشان دهم كه با دورى راه نيز پذيرفته شود؟
ابن سدير گفت: آرى! چگونه او را با دورى مكانم زيارت نمايم؟
حضرت فرمود: در روز جمعه و يا هر روزى كه خواستى غسل(زيارت) كن و پاكيزهترين لباست را بپوش و به پشتبام خانهات يا به سوى صحرا برو. آنگاه به قبله و جهتى كه قبر(حسين(ع)) در آن است رو كن؛ زيرا خداوند مىفرمايد: «به هر جهت رو آوريد، وجه الله در آن جهت است» (1). سپس بگو:
السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلايَ وَ ابْنَ مَوْلايَ وَ سَيِّدِي وَ ابْنَ سَيِّدِي السَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلايَ الشَّهِيدَ بْنَ الشَّهِيدِ وَ الْقَتِيلَ بْنَ الْقَتِيلِ ... (2)
زيارت ائمه هدى، آثار و بركات فراوانى براى مسلمانان به همراه دارد كه به اجمال برمىشماريم:
الف) عامل گسترش فرهنگ توحيدى و ولايت اهل بيت(ع) ميان شيعيان؛
ب) زندهكننده سجاياى اخلاقى ائمه(ع) و جهاد و تلاش آنان در راه حق؛
ج) عامل ايجاد اتحاد و دوستى ميان مسلمانان سرزمينهاى گوناگون در يك مكان؛
د) ارتباط و پيوستگى جامعه مسلمانان با نسلهاى گذشته، به ويژه با پاكان امت؛
ه) استمرار حيات علمى و معنوى صاحبان كمال و رشد علمى و معنوى جامعه؛
و) منشأ قيام در برابر ستم و محل پيمانبستن جهادگران. (1)
آسيبهايى كه سلامت اين نوع ارتباط را تهديد مىكند، عبارتاند از:
نداشتن درك صحيح از مقام امامان معصوم(ع) در نزد خدا و تلاشى كه آنان در راه اعتلاى دين و
1) محمدرضا مظفر، عقايدالاماميه، ص 102؛ عبدالله جوادي آملي، ادب فناي مقربان، صص 23- 26.
مكتب داشتهاند، سبب محروميت ارتباط حقيقى با امامان معصوم(ع) مىشود. از اينرو، در روايتها بر زيارتِ با معرفت تأكيد فراوان شده است.
امام صادق(ع) به هارون بن خارجه فرمود:
اى هارون هر كس به زيارت قبر حسين(ع) با شناخت حق او و براى رضاى خدا و پاداش آخرت برود، خداوند گناهان گذشته وآيندهاش را خواهد بخشيد. (1)
آفت ديگرى كه مانع كسب فيض از قبور امامان است و حتى گاه باعث زير سؤال رفتن مكتب و مذهب مىشود، كارهايى همچون حضور مختلط زن و مرد در كنار ضريح، هجوم آوردن به ضريح، به سجده افتادن در برابر ضريح يا سينهخيز رفتن به سوى ضريح، قفل زدن يا گره زدن به ضريح، خاك برداشتن از بقيع، و مانند آن است. اين حركتها نه تنها تعظيم شعائر نيست، بلكه بهانه به دست مخالفان مىدهد تا به پيروان اهل بيت(ع) تهمت بزنند و آنان را غالى و مشرك بخوانند.
1) وسائلالشيعه، ج 14، ص 498.
از ديگر آسيبهاى زيارت، غفلت از فرهنگ زيارت و بىتوجهى به آداب آن و اشتباه گرفتن آن با سفرهاى سياحتى و مشغول شدن در بازارهاى اماكن زيارتى و از دست دادن فرصت كسب بهره معنوى است.
قرآن كريم.
نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى.
اثبات الهداة، محمد بن حسن حر عاملى، قم، انتشارات علميه، بىتا.
الاحكام السلطانيه، على بن محمد ماوردى، چاپ دوم، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1406 ه. ق.
ادب فناى مقربان، عبدالله جوادى آملى، چاپ دوم، قم، اسراء، 1381 ه. ش.
اصول كافى، محمد بن يعقوب كلينى، چاپ پنجم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1363 ه. ش.
اهل البيت فى الكتاب و السنة، محمد محمدى رى شهرى، چاپ دوم، قم، دارالحديث، 1379 ه. ش.
دفتر عقل و آيت عشق، غلامحسين ابراهيمى دينانى، چاپ دوم، تهران، نشر نو، 1382 ه. ش.
بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، چاپ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ه. ق.
بحوث فى الملل و النحل، جعفر سبحانى، چاپ اوّل، قم، مركز مديريت حوزه علميه قم، 1372 ه. ش.
بر ستيغ نور، على رفيعى، چاپ دوم، قم، كتابخانه آيت الله مرعشى، 1375 ه. ش.
تاريخ بغداد، احمد بن على خطيب بغدادى، بيروت، دارالكتب العلميه، بىتا.
تحريرالوسيله، روح الله [امام] خمينى، قم، اسماعيليان، بىتا.
ترجمه و شرح اصول كافى، سيد جواد مصطفوى، چاپ چهارم، تهران، علميه اسلاميه، بىتا.
تعليم و تربيت در اسلام، مرتضى مطهرى، چاپ شانزدهم، قم، صدرا، 1368 ه. ش.
تفسير ابن كثير، اسماعيل بن كثير دمشقى، بيروت، دارالمعرفه، 1412 ه. ق.
تفسير ارشاد عقل السليم، محمد بن محمد ابى السعود، بيروت، دار احياء التراث العربى، بىتا.
تفسير روحالبيان، اسماعيل حقى بروسوى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1337 ه. ق.
تفسير فتح البيان، صديق حسن خان قنوجى، بيروت، مكتب العصريه.
تفسير كشاف، جارالله زمخشرى، چاپ چهارم، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1414 ه. ق.
تفسير كشف الاسرار، رشيد الدين ابوالفضل ميبدى، تهران، اميركبير، بىتا.
تفسير مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسى، چاپ اول، بيروت، اعلمى، 1417 ه. ق.
تفسير مفاتيح الغيب، محمد بن عمر فخر رازى، بيروت، دارالفكر، 1415 ه. ق.
تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و همكاران، چاپ بيست و چهارم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1379 ه. ش.
تهذيب الاحكام، محمدبن حسن طوسى، چاپ اوّل، بيروت، دارالتعارف، 1415 ه. ق.
تهذيب التهذيب، احمد بن حجر عسقلانى، بيروت، دارالفكر، بىتا.
ثواب الاعمال، محمدبن على بن بابويه(شيخ صدوق)، چاپ دوم، قم، منشورات شريف رضى، 1368 ه. ش.
جاذبه و دافعه على(ع)، مرتضى مطهرى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، بىتا.
جامع الصغير، جلال الدين سيوطى، چاپ اول، بيروت، دار الفكر، 1401 ه. ق.
خصال، محمدبن على بن بابويه(شيخ صدوق)، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1362 ه. ش.
خورشيد مغرب، محمد رضا حكيمى، چاپ هفتم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1371 ه. ش.
الدر المنثور، جلال الدين سيوطى، چاپ اوّل، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1421 ه. ق.
در سايه آفتاب، محمد حسن رحيميان، چاپ اوّل، قم، پاسدار اسلام، 1371 ه. ش.
در محضر علامه طباطبايى، محمد حسين رخشاد، چاپ اوّل، قم، سماء، 1381 ه. ش.
رياض الصالحين، يحيى بن شرف الدين نووى، چاپ چهارم، بيروت، دار الكتب العربية، 1421 ه. ق.
زنده عشق، محمود شهابى، چاپ اوّل، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامى، 1371 ه. ش.
شئون و اختيارات ولى فقيه، روح الله [امام] خمينى، چاپ اوّل، تهران، ارشاد اسلامى، 1365 ه. ش.
شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، چاپ دوم، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1387 ه. ق.
صحيح بخارى، محمد بن اسماعيل بخارى، بيروت، دارالفكر، 1414 ه. ق.
صحيح مسلم، مسلم بن حجاج قشيرى، چاپ اوّل، بيروت، دارالحديث، 1412 ه. ق.
صحيفه امام، روح الله [امام] خمينى، چاپ اوّل، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1387 ه. ش.
صحيفه نور، روح الله [امام] خمينى، چاپ اوّل، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1364 ه. ش.
الصواعق المحرقه، احمد بن حجر هيتمى، قاهره، ميمنيه، بىتا.
عقايد الاماميه، محمد رضا مظفر، شريف رضى، قم، بىتا.
عقدالدرر فى اخبار المنتظر، يوسف مقدسى شافعى، چاپ اوّل، قاهره، مكتبة عالم الفكر، 1399 ه. ق.
الغدير، علامه امينى، چاپ پنجم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1371 ه. ش.
قواعد المرام، ابن ميثم بحرانى، چاپ دوم، قم، كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى، 1364 ه. ش.
الكشف و البيان، احمد بن ابراهيم ثعلبى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1422 ه. ق.
كمال الدين، محمدبن على بن بابويه(شيخ صدوق)، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1363 ه. ش.
كنزالعمال، على متقى هندى، بيروت، مؤسسة الرساله، 1409 ه. ق.
كيمياى محبت، محمد محمدى رى شهرى، چاپ دهم، قم، دارالحديث، 1380 ه. ش.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نورالدين على هيثمى، بيروت، دار الكتب العلميه، 1408 ه. ق.
مجموعه آثار، مرتضى مطهرى، چاپ پنجم، قم، صدرا، 1381 ه. ش.
مختصر تاريخ دمشق، محمد بن مكرم بن منظور، چاپ اول، بيروت، دارالفكر، 1404 ه. ق.
المستدرك على الصحيحين، محمد بن عبدالله حاكم نيشابورى، چاپ اوّل، بيروت، دارالكتب العلميه، 1411 ه. ق.
مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، چاپ سوم، تهران، انتشارات اسوه، بىتا.
المقنعه، محمد بن محمد بن نعمان(شيخ مفيد)، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1410 ه. ق.
منتخب الاثر، لطفالله صافى، چاپ اوّل، بىجا، مطبعة السلمان، 1422 ه. ق.
مير مهر، مسعود پورسيدآقايى، چاپ اول، قم، حضور، 1382 ه. ش.
نوادرالاخبار، محسن فيض كاشانى، چاپ اوّل، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1370 ه. ش.
نور الثقلين، على بن جمعه حويزى، چاپ چهارم، قم، اسماعيليان، 1412 ه. ق.
وسائل الشيعه، محمد بن حسن حر عاملى، چاپ اوّل، قم، مؤسسة آل البيت، 1412 ه. ق.
وفاء الوفاء، نورالدين على بن عبدالله بن احمد سمهودى، چاپ سوم، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1401 ه. ق.