ghaemiyeh.com
سرشناسه : زینلی، غلامحسین
عنوان و نام پديدآور : مفهومشناسی و مصداقیابی اهلبیت علیهمالسلام/غلامحسین زینلی.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۴۲ ص.؛.مس ۲۲ × ۱۲
شابک : ۲۵۰۰ ریال:978-964-540-113-7
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص. ۳۹ - ۴۲؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : خاندان نبوت.
موضوع : خاندان نبوت در قرآن.
موضوع : خاندان نبوت -- احادیث.
رده بندی کنگره : BP۳۶/ز۹۶م۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۲۹۲۲۳
شايد برخى چنين تصوّر كنند كه گفت و گو پيرامون «اهل بيت(عليهم السلام)» و تلاش براى شناختن و شاساندن آنان، مسئلهاى قديمى است و در عصر حاضر، اثرى بر آن مترتّب نيست، در حالى كه اگر به كلام خداوند و سنّت نبىّ اكرم(ص) مراجعه كنيم و در آن بينديشيم، به وضوح مىيابيم كه مطالعه و پژوهش پيرامون اين مسئله و شناخت مفهوم و مصاديق اهل بيت پيامبر(ص) براى امّت اسلامى، امرى كاملًا حياتى است.
خداوند در قرآن كريم، اهل بيت پيامبر(ص) را از هر گونه آلودگى، پاك و منزه دانسته (1)و محبّت و دوستى آنان را به عنوان مزد رسالت نبىّ اكرم بر
1) إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً؛ خدا فقط مىخواهد آلودگى را از شما خاندان(پيامبر) بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند(احزاب/ 33).
همه مسلمانان فرض دانسته است. (1)پيامبر اسلام نيز كه سخن ايشان مؤيّد به كلام خداوند است، (2)در حديث متواتر «ثقلين» با بيان جمله «إنّى تارك فيكم ما إن تمسّكتم به لن تضلّوا بعدى، كتاب الله و عترتى أهل بيتى ...» (3)اهل بيت را همتاى كتاب خدا به شمار آورده و استمرار هدايت امت اسلامى را پس از خود، تنها در پرتو تمسّك به قرآن و عترت، ميسّر دانسته است و اعلام داشته كه اين دو، هميشه با هماند و هيچ گاه از يكديگر، جدا نخواهند شد: «... و لن يفترقا حتّى يردا علىَّ الحوض ...» (4).
آن حضرت، در حديث «سفينه»، اهل بيت(عليهم السلام) را به كشتى نوح تشبيه كرده و نجات امت اسلامى را تنها در گرو تمسّك به كشتى هدايت آنان، ممكن دانسته است. (5)
1) قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى؛ بگو: «به ازاى آن(رسالت) پاداشى از شما نمىخواهم، مگر دوستى خويشاوندانم»(شورى/ 23).
2) وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحى(نجم/ 3 و 4).
3) سنن، ترمذى، 5/ 328؛ المستدرك، حاكم نيشابورى، 3/ 148؛ مسند، ابن حنبل، 3/ 17؛ المعجم الكبير، طبرانى، 5/ 190 و 205
4) همان.
5) ابوذر غفارى از پيامبر 6 نقل كرده كه فرمود: «مثل أهل بيتى فيكم مثل سفينه نوح من ركبها نجا و من تخلّف عنها غرق»(المستدرك، حاكم نيشابورى، 2/ 343؛ معجم الزوائد، هيثمى، 9/ 265؛ تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، 12/ 91؛ حلية الأولياء، ابونعيم، 4/ 306؛ الدرّ المنثور، سيوطى، 4/ 434).
آرى، تأمّل در كلام خداوند و سخنان رسول گرامى(ص) و نقش اهل بيت(عليهم السلام) در هدايت امت اسلامى، ضرورت شناخت مصاديق اهل بيت پيامبر(ص) را بيش از پيش روشن مىسازد. چنين تأمّلى، هر فرد مسلمان متعهّدى را وا مىدارد تا به درستى، اين اسوههاى طهارت و پاكى را بشناسد و آنان را الگوى زندگى خويش قرار دهد و در جهان پر حادثه كنونى، بر كشتى نجات اهل بيت(عليهم السلام) سوار شده و خود را به ساحل نجات رساند. اين، همان حقيقتى است كه پيشواى مذهب شافعى نيز در سروده خود به آن اشاره دارد و مىگويد:
و لمّا رأيت الناس قد ذهب بهم مذاهبهم فى أبحر الغىّ و الجهل
ركبت على اسم الله فى سفن النجاة و هم أهل بيت المصطفى خاتم الرسل (1)
يعنى: هنگامى كه ديدم مذاهب گوناگون، مردم را به درياهاى جهل و گمراهى سوق داده است، با نام خدا بر كشتىهاى نجات اهل بيت مصطفى(ص)، خاتم پيامبران، سوار شدم.
1) ديوان شافعى، 334.
پس چنان نيست كه اين مسأله، متعلّق به روزگاران گذشته باشد، بلكه همان گونه كه تدبّر در قرآن و پيروى از كتاب الهى، مسألهاى نو و مورد نياز است، شناخت و پيروى از همتاى قرآن، يعنى اهل بيت پيامبر(ص) نيز مسألهاى تازه و مورد نياز است.
مراد از اهل بيت(عليهم السلام)
مقصود از اهل بيت در بحث حاضر، معناى لغوى آن، يعنى همه بستگان و همسر و فرزندان شخص نيست، بلكه مقصود، معناى اصطلاحى آن است كه قرآن كريم، در آيه تطهير، آن را درباره اهل بيت پيامبر(ص) به كار برده است (1).
1) احزاب، 33.(إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)؛ خدا فقط مىخواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.
مصاديق اهل بيت(عليهم السلام) در نظر مفسّران
مسلمانان به پيروى از قرآن كريم و سخنان پيامبر، عبارت «اهل بيت» را در اهل بيت رسول خدا استعمال كردهاند. اين مسأله به گونهاى شهرت يافته كه اراده معناى ديگرى از آن، نيازمند به قرينه است (1)با اين وجود، شمارى از مفسّران اهل سنّت در اين مسأله تشكيك كرده و ضمن پذيرفتن اهل بيت پيامبر(ص)(على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام)) به عنوان مصاديق آيه، افراد ديگرى را نيز جزء مصاديق اهل بيت دانستهاند. اهمّ اقوال آنان چنين است:
الف: گروهى، به جز على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام)، همسران پيامبر(ص) را نيز از اهل بيت دانستهاند. (2)ب: برخى مصداق اهل بيت را خود پيامبر و
همسران آن حضرت دانستهاند. (1)ج: برخى معتقدند منظور از اهل بيت، تنها زنان پيامبرند. اين قول را عكرمه به سعيد بن جبير و ابن عباس نسبت داده است. (2)د: برخى معتقدند مصاديق اهل بيت، همه بنىهاشماند؛ يعنى آل على، آل عقيل، آل جعفر و آل عباس. اين قول از زيد بن ارقم نقل شده است. (3)ه-: عقيده بسيارى از مفسّران بر اين است كه منظور از اهل بيت(عليهم السلام)، پيامبر اكرم(ص)، على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام) است. اين قول را برخى از همسران رسول خدا(ص) مانند ام سلمه، عايشه و زينب و جمع زيادى از صحابه، مانند سعد بن ابى وقاص، ابوسعيد خدرى، واثله بن اسقع، ابن عباس، على بن ابى طالب، حسن بن على، جعفر بن ابى طالب، جابر بن عبدالله، عمر بن ابى طلحه، براء بن عازب و ثوبان، غلام رسول خدا، نقل كردهاند. (4)
1) تهذيب تاريخ دمشق، ابن عساكر، 4/ 209.
2) الدرّالمنثور، سيوطى، 6/ 602؛ فتح القدير، شوكانى، 4/ 278.
3) معجم الكبير، طبرانى، 5/ 182؛ الدرّ المنثور، سيوطى، 6/ 605؛ فتح القدير، شوكانى، 4/ 280؛ 14/ 183.
4) شواهد التنزيل، حاكم حسكانى، 2/ 26- 30، 33- 35، 38- 41، 43 و 50؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير، 3/ 492- 494؛ المستدرك، حاكم نيشابورى، 3/ 146، 147 و 150؛ الدرّ المنثور، سيوطى، 6/ 3، 6- 605؛ جامع البيان، طبرى، 22/ 7 و 8؛ تلخيص المستدرك، ذهبى، 3/ 147؛ سنن الكبرى، بيهقى، 7/ 63؛ مشكل الآثار، طحاوى، 1/ 332 و 334؛ مسند، ابن حنبل، 1/ 391، 6/ 45، 10/ 177 و 197؛ الجامع الصحيح، مسلم، كتاب فضائل صحابه، باب 4 و كتاب فضائل اهل بيت النبى 6، باب 9؛ سنن، ترمذى، كتاب مناقب، باب 21 و 32؛ فرائد السمطين، جوينى، 2/ 15، 18 و 22.
در پارهاى از روايات، افزون بر افراد ياد شده، در ذيل قول پنجم، از ساير امامان شيعه هم نام برده شده است (1)، شيعه اماميه، بر اينكه آيه تطهير همه امامان را نيز شامل مىشود، اتفاق نظر دارند (2). حال بايد ديد، آيه شريفه، شامل چه كسانى است و چه كسانى از دايره شمول آيه خارجاند. براى بررسى اين مسأله، از قرائن درونى و بيرونى آيه مورد نظر، مدد مىجوييم.
الف: كسانى كه همسران رسول خدا(ص) را مشمول آيه مىدانند، به اين نكته تمسّك كردهاند كه جملات پيش و پس از آيه تطهير، همگى درباره همسران پيامبر(ص) است، اما بايد توجّه داشت كه مسئله ياد شده نه تنها دلالتى بر شمول آيه نسبت به زنان پيامبر(ص) ندارد، بلكه خود قرينه روشنى است بر اينكه مخاطب آيه تطهير، كسانى غير از همسران پيامبرند؛ چرا كه در جملات پيش و پس از آيه، تمامى ضماير به صورت مؤنث آمده(كنتنّ، أمتعكنّ، أسرّحكنّ، تردن، لستنّ، اتّقيتنّ، فى بيوتكنّ)، در حالى كه در آيه تطهير، جهت خطاب تغيير كرده و ضماير آن، به صورت مذكر(عنكم، يطهّركم) آمده است. اين امر، به روشنى دلالت دارد بر اينكه مصاديق آيه، كسانى غير از
همسران پيامبرند.
ب: لسان آيه تطهير، لسان مدح و ستايش است و از مقام بلند اهل بيت(عليهم السلام) حكايت دارد، در حالى كه لسان آيههاى مربوط به همسران پيامبر(ص)، لسان پرهيز دادن و ترساندن ا ست؛ از اين رو، هرگز نمىتوان هر دو لسان را مربوط به يك گروه دانست.
ج: مفاد آيه تطهير، اعطاى نوعى مصونيّت از گناه و لغزش، و عصمت دارندگان مقام تطهير است، در حالى كه همسران پيامبر(ص) به اتفاق مسلمانان، مصون و معصوم از خطا و گناه نبودهاند.
د: منظور از «اراده» در آيه شريفه تطهير اراده تكوينى است. با توجّه به اين نكته، مىتوان پرسيد: آيا مراد از زدودن پليدى از اهل بيت(عليهم السلام) در آيه شريفه، دور ساختن و دفع پليدى است(يعنى اينكه آنها از آغاز هيچ گونه پليدى نداشتهاند) يا برداشتن و رفع آن است(يعنى آلودگى بوده، اما خداوند آن را برطرف كرده است). اگر فرض نخست منظور باشد، در اين صورت، تمام زنان پيامبر(ص) يا دست كم بيشتر آنان، پيش از اسلام در پليدى(شرك و كفر) بودهاند؛ در نتيجه، از حكم آيه خارجاند. اگر فرض دوم(برداشتن پليدى) منظور
باشد، چارهاى نداريم جز آنكه پيامبر اكرم(ص) را از حكم آيه خارج بدانيم؛ زيرا در زندگى پيامبر(ص)، هيچ گونه پليدى وجود نداشته است، در حالى كه رسول خدا(ص) به طور قطع، در حكم آيه داخل است. پس فرض نخست، ثابت و فرض دوم، منتفى مىگردد و زنان پيامبر(ص) به طور قطع، از حكم آيه خارج مىگردند. (1)ه-: مقصود از اهل بيت(عليهم السلام) در آيه تطهير، اهل بيت پيامبرند كه منحصراً ساكن يك خانه بودهاند، يعنى فاطمه، اميرالمؤمنين و دو فرزندشان حسن و حسين(عليهم السلام). اين كه به نظر برخى، مقصود آيه، همسران رسول خدا(ص) است، درست نيست؛ چون خانههاى همسران آن حضرت، يك خانه نبود، بلكه خانههاى آنان، متعدّد بوده كه در آن ساكن بودهاند. دليل اين مطلب، سخن خداوند در صدر آيه تطهير است كه مىفرمايد: وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ (2)
كه خطاب، متوجّه كسانى است كه در خانههاى پيامبر(ص) مىزيستهاند.
افزون بر قرائن درونى آيه، قرائن برونى ديگرى نيز وجود دارد كه همسران پيامبر(ص) را از شمول آيه تطهير خارج مىسازد. اين قرائن را در ذيل پى مىگيريم:
الف: بى گمان، خداوند در آيه تطهير، مقام بزرگى را براى اهل بيت(عليهم السلام) ثابت كرده و آن را به همه مسلمانان اعلام داشته است. حال، چگونه مىتوان تصوّر كرد كه همسران پيامبر(ص) به چنين مقام ارجمندى رسيده باشند، اما از وجود چنين فضيلتى براى خود غافل باشند، تا آنجا كه هيچ يك از آنان، حتى براى يك بار، چنين فضيلتى را براى خود يادآور نشده و ديگران را نيز بدان توجّه نداده است!؟ نه تنها در تاريخ چنين فضيلتى از آنان نقل نشده، بلكه از قول خود آنان نقل شده كه گفتهاند:
آيه تطهير در حقّ غير ايشان(يعنى خمسه طيّبه) نازل شده است.
ب: محدّثان شيعه و اهل سنّت، در شأن نزول آيه تطهير، روايات متواترى را از پيامبر(ص) نقل كردهاند. اين روايات، پيامبر اكرم(ص) على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام) را مصاديق اهل بيت(عليهم السلام) معرفى مىكند.
به نظر مىرسد بهترين راه براى تعيين دقيق مصاديق اهل بيت، مراجعه به رواياتى است كه از قول خود پيامبر(ص) در تفسير آيه شريفه صادر شده است.
آرى، چگونه مىتوان باور كرد كه رسول خدا(ص) در حديث ثقلين، سفينه، امان و ...، تمسّك به اهل بيت(عليهم السلام) را مايه سعادت دنيا و آخرت امّت اعلام كند، اما آنان را معرفى نكند و مصاديق اهل بيت را در هالهاى از ابهام باقى گذارد؟!
حقيقت آن است كه پيامبر(ص) در مواضع متعدّد، از جمله در اجتماع باشكوه صحابه، اهل بيت(عليهم السلام) را معرفى كرده است تا هيچ عذر و بهانهاى براى هيچ كس باقى نماند. رسول خدا(ص) به
عنوان يگانه كسى كه بى هيچ اختلافى، صلاحيت تفسير قران و بيان معانى پنهان آن را داراست (1)و به تصريح قرآن كريم، هيچ گاه از خود سخنى نمىگويد و گفتارش برخاسته از وحى الهى است، (2)در تعيين مراد آيه تطهير و بيان مصاديق آن، دو شيوه مؤثر برگزيده است:
1- شيوه بيان گفتارى؛
2- شيوه بيان رفتارى.
1- مصاديق آيه تطهير در بيان گفتارى پيامبر:
طبق روايات فراوانى كه از طريق شيعه و اهل سنّت رسيده است، رسول اكرم(ص) پس از نزول آيه تطهير، پارچهاى به دست مبارك خويش گرفت و على، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام) را زير آن برد و سپس فرمود(عليهم السلام)
«اللهمّ هؤلاء أهل بيتى و هؤلاء أهلى و عترتى فأذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهيراً» (3)
پروردگارا! اينان اهل بيت من و اهل و خاندان مناند.
1) وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم(نحل/ 44).
2) وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يُوحي(نجم/ 3 و 4).
3) شواهد التنزيل، حاكم حسكانى، 2/ 34، 38، 43، 44 و 50؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير، 3/ 492 و 494؛ المستدرك، حاكم نيشابورى، 3/ 146 و 150؛ مشكل الآثار، طحاوى، 1/ 334؛ جامع البيان، طبرى، 22/ 7 و 8؛ مسند، ابن حنبل، 10/ 177
هر گونه آلودگى را از آنان دور كن و كاملًا پاكشان گردان.
شمار اين روايات كه نزد شيعه و سنّى به «حديث كسا» شهرت يافته، به دهها عدد بالغ مىشود و جمع كثيرى از صحابه رسول خدا(ص) آن را نقل كردهاند.
امّ سلمه همسر رسول خدا(ص) كه طبق نقل بيشتر روايات، اين جريان در خانه او روى داده، از پيامبر(ص) تقاضا مىكند تا اجازه دهند او نيز به جمع اصحاب كسا بپيوندد و از اين فيض بزرگ بهرهمند شود، اما رسول خدا(ص) از پيوستن او به جمع اصحاب كسا مانع شده، با تعابير محبّت آميزى از او دلجويى مىكنند؛ تعابيرى چون: «يرحمك الله، أنت على مكانك و أنت على خير و إلى خير، و إنّك من أزواج النبىّ ...» (1)غير از امّ سلمه، همسران ديگر پيامبر(ص) همچون عايشه (2)و زينب (3)نيز عين ماجراى مذكور را نقل كرده و تصريح كردهاند كه آيه تطهير درباره
خمسه طيّبه نازل شده است.
غير از همسران رسول خدا(ص) شمار زيادى از بزرگان صحابه (1)نيز تصريح كردهاند كه آيه تطهير درباره خمسه طيبه نازل شده است.
2- مصاديق آيه تطهير در بيان رفتارى پيامبر(ص)
روش ديگرى كه پيامبر(ص) براى تعيين مراد از آيه تطهير و بيان مصاديق آن برگزيدند، شيوهاى ابتكارى و فراموش نشدنى در مدت زمانى نسبتاً طولانى، در معرفى اهل بيت(عليهم السلام) بود؛ بدين سان كه سپيده دم، هنگامى كه براى اقامه نماز صبح از خانه خارج مىشدند، به در خانه فاطمه(س) مىرفت و مىفرمود:
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته أهل البيت إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً الصلاة رحمكم الله؛
درود، رحمت و بركات خدا بر شما اهل بيت باد. «خداوند اراده كرده تا هر گونه پليدى را از شما اهل بيت دور گرداند و كاملًا پاكتان سازد»(وقت) نماز(است، مهيّا شويد) رحمت خدا بر شما باد.
1) اسامى آنان و منابعى كه سخنان آنها در آن ثبت شده، پيشتر گذشت.
مدت اين روش رفتارى پيامبر(ص) را ابوسعيد خدرى، چهل روز (1)، انس بن مالك، شش ماه (2)، ابوحمراء شش و در نقلى هفت يا هشت ماه (3)، و ابن عباس، نه ماه (4)اعلام داشتهاند.
به نظر مىرسد علّت اختلاف در مدت زمان مذكور، آن است كه هر يك از راويان، تنها مدتى كه خود شاهد آن بود، روايت كرده است؛ بنابراين، ناسازگارى در نقلهاى ياد شده مطرح نيست.
همانگونه كه گذشت، رسول خدا(ص) از همان آغاز نزول آيه تطهير با تعيين مصاديق اهل بيت، راه هر گونه تفسير ناروا را در اين باره بستند. اين اقدام پيامبر(ص) موجب شده است تا جز معدودى كه نظرشان وزنى ندارد، كسى در اختصاص اين آيه به پنج تن ترديد نكند.
چنان كه پيشتر گذشت، كاربرد واژه «اهل بيت» در روزگار پيامبر(ص) در ميان امت اسلامى به طور ويژه براى خاندان پاك آن حضرت بود؛ به گونهاى كه هرگاه اين واژه بدون پسوند به كار مىرفت، همگان از آن، مصاديقى جز خاندان پيامبر اسلام(ص) نمىفهميدند و عنوان «اهل بيت»، معرّف خاندان پاك آن حضرت بوده است. (1)بى گمان، اين مسأله به تبعيّت از شخص پيامبر(ص) و به سبب تأكيد فراوانى بود كه آن حضرت درباره افراد خاص با عنوان «اهل بيت» به كار مىبرد. در واقع، مصاديق «اهل بيت»، همان كسانى بودند كه از سوى پيامبر اكرم(ص) با عناوين ديگرى همچون، «عترت»، «اصحاب كسا»، «آل محمد(ص)» و ...، به امت اسلامى معرفى
1) مفردات الفاظ القرآن، راغب، 64
گرديدند.
حال، مىگوييم، مصاديق اهل بيت پيامبر(ص)، بيش از افراد ياد شده است و اطلاق واژه «اهل بيت» بر افراد ياد شده، از باب حصر نيست؛ به گونهاى كه واژه «اهل بيت» به افراد مذكور اختصاص داشته باشد و ساير امامان شيعه را شامل نشود، بلكه جريان حديث كسا، از قبيل آيه تطهير بر افراد موجود از اهل بيت(عليهم السلام) بوده است، نه حصر در آنها؛ در غير اين صورت، به عقيده دانشمندان اماميه و جمع كثيرى از دانشمندان اهل سنّت، همه امامان اماميه جزءاهل بيت پيامبر(ص) به شمار مىآيند. اين مطلب از رواياتى كه در معرفى اهل بيت نقل شده، به خوبى استفاده مىشود؛ براى مثال، طبق برخى از روايات، پيامبر(ص) در شب ازدواج على و فاطمه 8 آيه تطهير را تلاوت كرد و پس از ازدواج آنان تا چهل روز پيوسته در خانه آنها مىآمد و مىفرمود:
«السلام عليكم أهل البيت و رحمة الله و بركاته. الصلاة رحمكم الله، إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً أنا حرب لمن حاربتم، أنا سلم لمن
سالمتم. (1)»
همچنين دانشمندان شيعه و اهل سنّت پذيرفتهاند كه امام مهدى كه در آخرالزمان قيام خواهد كرد و با برچيدن بساط ظلم، حكومتى جهانى بر اساس عدل و داد بنا خواهد كرد، از اهل بيت پيامبر(ص) است. نمونههايى از احاديث پيامبر(ص) كه مفيد اين معناست، چنين است:
على(ع) از رسول خدا(ص) نقل مىكند كه فرمود: «المهدىّ منّا أهل البيت». (2)ابوسعيد خدرى از پيامبر(ص) نقل مىكند: «المهدىّمنّى ...». (3)ام سلمه از رسول خدا(ص) نقل مىكند كه فرمود: «المهدىّ من عترتى من ولد فاطمة». (4)چنان كه مىبينيد، رسول خدا(ص) در احاديث ياد شده مهدى(ع) را از اهل بيت خود به شمار آوردهاند، حال آنكه مهدى(ع) نه تنها در آن زمان وجود نداشت، بلكه تا زمان تولد وى، حدود دويست و پنجاه سال باقى مانده بود.
همچنين دانشمندان فريقين، رواياتى را از رسول خدا(ص) نقل كردهاند كه بر طبق آنها، پيامبر(ص) تعداد جانشينان خود و خلفاى امت اسلامى را دوازده تن معرفى كرده و براى آنان اوصافى برشمردهاند كه مجموع آن اوصاف، جز بر امامان دوازده گانه تشيع، بر كس ديگرى تطبيق پذير نيست. نمونهاى از نقلهاى روايات مورد نظر چنين است: مسلم در صحيح خود از رسول خدا(ص) نقل مىكند كه فرمود:
لايزال الدين قائماً حتّى تقوم الساعة أو يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلّهم من قريش (1)همواره دين خدا استوار و پابرجاست تا آنكه قيامت به پا شود يا دوازده نفر خليفه براى شما وجود داشته باشند كه همگى آنان از قريشاند.
حديث فوق را بخارى از سه طريق (2)، مسلم از هشت طريق (3)، ابوداود از دو طريق (4)، ترمذى از دو طريق (5)و احمد بن حنبل از 32 طريق (6)نقل كردهاند.
اهمّ ويژگىهاى امامان(عليهم السلام) در حديث مذكور بدين قرار است:
عدد آنان دوازده نفر است: «... اثنا عشر خليفة ...».
همگى آنان از قريشاند: «... كلّهم من قريش».
اين دوازده نفر خلفاى كلّ امّتاند، نه بخشى از امّت.
در حديث جابر بن مسرة آمده: «يكون لهذه الأمّة اثنا عشر خليفة ...» (1)در حديث ابوجحيفه آمده: «لايزاد أمر أمّتى صالحاً حتّى يمضى اثنا عشر خليفة كلّهم من
1) مسند، ابن حنبل، 5/ 106؛ المعجم الكبير، طبرانى، 2/ 198؛ كنزالعمّال، متقى هندى، 12/ 33
قريش» (1).
در حديث عبدالله بن مسعود آمده: «أنّه سئل كم يملك هذه الأمّة من خليفة؟ قال: اثنا عشر كعدّة نقباء بنى إسرائيل» (2).
مسروق (3)مىگويد: ما در كوفه نزد عبدالله بن مسعود نشسته بوديم و او به ما قرآن مىآموخت. مردى از او پرسيد: اى اباعبدالرحمان! آيا شما(اصحاب پيامبر) از آن حضرت پرسيديد كه اين امّت چند نفر خليفه خواهند داشت؟ عبدالله در پاسخ گفت:
از هنگامى كه به عراق آمدهام، تو نخستين كسى هستى كه از من چنين پرسشى مىكنى. آنگاه افزود: آرى، ما از رسول خدا(ص) اين سؤال را پرسيديم و آن حضرت در پاسخ فرمود: «دوازده تن خواهند بود به تعداد نقباى بنىاسرائيل» (4).
1) المستدرك، حاكم نيشابورى، 3/ 618؛ معجم الزوائد، هيثمى، 5/ 190؛ التاريخ الكبير، بخارى، 8/ 411؛ كنزالعمّال، متقى هندى، 12/ 32، ح 33849
2) مسند، ابن حنبل، 2/ 55؛ المستدرك، حاكم نيشابورى، 4/ 501؛ معجم الزوائد، هيثمى، 5/ 344؛ فتح البارى، ابن حجر عسقلانى، 13/ 211؛ سلسلة الصحيحة، البانى، 2/ 719- 720
3) اسامى آنان و منابعى كه سخنان آنها در آن ثبت شده، پيشتر گذشت.
4) همان.
چنان كه مىبينيد، در همه اين روايات سخن از اين است كه اين دوازده نفر، خلفاى «امّت» اند و واژه «امّت» همه پيروان پيامبر اكرم(ص) را تا قيامت شامل مىشود و به هيچ وجه نمىتوان واژه «امّت» را به مسلمانان قرن اوّل يا دوم هجرى اختصاص داد.
دوران خلافت اينان بلافاصله پس از پيامبر(ص) آغاز مىشود: «يكون من بعدى اثنا عشر أميراً(خليفة) كلّهم من قريش» (1)وقتى به گذشته امّت اسلامى مىنگريم، جز امامان اهل بيت پيامبر(ص) گروهى را نمىيابيم كه تعداد آنان دوازده نفر، همگى از قريش، خلفاى كلّ امّت اسلامى، و آغاز خلافتشان بلافاصله پس از پيامبر(ص) باشد و جهان هيچ گاه از وجود يكى از آنان خالى نباشد.
دانشمندان اهل سنّت در توجيه احاديث فوق كوشيدهاند تا با گزينش جمعى از حاكمان اموى و عباسى و انضمام آنان به خلفاى راشدين، دوازده نفر مذكور در روايات فوق را تعيين كرده و آنان را مصداق آن روايات قرار دهند.
1) سنن، ترمذى، كتاب فتن، باب 46؛ المعجم الكبير، طبرانى، 2/ 214؛ مسند، ابن حنبل، 5/ 99.
قاضى عياض و ابن حجر مىگويند: خلفاى دوازده گانه رسول خدا(ص) عبارتاند از: 1. ابوبكر؛ 2. عمر؛ 3. عثمان؛ 4. على؛ 5. معاويه؛ 6. يزيد؛ 7. عبدالملك بن مروان؛ 8. وليد بن عبدالملك؛ 9. سليمان بن عبدالملك؛ 10. يزيد بن عبدالملك؛ 11. هشام بن عبدالملك و 12. وليد بن يزيد بن عبدالملك (1).
سيوطى مىنويسد: هشت تن از خلفاى دوازده گانه رسول خدا 6 عبارتاند از: 1. ابوبكر؛ 2. عمر؛ 3. عثمان؛ 4. على؛ 5. حسن بن على؛ 6. معاويه؛ 7. عبدالله بن زبير و 8. عمر بن عبدالعزيز.
وى آنگاه احتمال داده كه دو نفر ديگر از خلفاى دوازده گانه، المهتدى و الظاهر از حاكمان عباسى باشند؛ چون اين دو به عقيده سيوطى، افراد عادلى بودهاند!
وى سپس مىافزايد: «و اما دو نفر ديگر باقى ماندهاند كه بايد منتظر آنان بمانيم؛ يكى از آن دو، «مهدى» كه از اهل بيت پيامبر(ص) است» (2).
سيوطى نفر دوم را مسكوت گذاشته و از وى
نام نمىبرد. بدين سان مىبينيم كه دانشمند پرآوازهاى مانند سيوطى، تنها توانسته به گمان خود، نام يازده نفر از خلفاى دوازده گانه رسول خدا را آن هم بر اساس حدس و گمان مشخص كند و از تعيين نفر دوازدهم عاجز مانده است.
بايد گفت: اين توجيهات به دلايلى پذيرفته نيست؛ از جمله:
الف: خلفاى راشدين نمىتوانند مصداق احاديث فوق باشند؛ چون:
اوّلًا، عدد آنها كمتر از دوازده نفر است.
ثانياً، خلفاى كلّ امّت نيستند؛ زيرا دوران خلافتشان حدود سى سال بيشتر ادامه نيافته است.
ب: حاكمان اموى نيز نمىتوانند مصداق احاديث باشند، زيرا:
اوّلًا، عددشان بيشتر از دوازده نفر است.
ثانياً، خلفاى كلّ امّت نيستند، بلكه دوران حكومت آنان در اوايل قرن دوم هجرى(سال 132 ق.) پايان يافته ا ست.
ثالثاً، تقريباً همه آنان، افرادى فاسق و ستمگر
بودهاند (1)و زندگى آنان به زندگى پيامبر(ص) هيچ شباهتى نداشته است تا بتوان آنان را جانشين پيامبر(ص) دانست.
رابعاً، حكومتشان بلافاصله پس از پيامبر(ص) نبوده است.
ج: حاكمان عباسى نيز نمىتوانند مصداق احاديث خلفاى اثنا عشر باشند؛ زيرا:
اوّلًا، عدد آنان بيش از دوازده نفر است.
ثانياً، خلفاى كلّ امّت نبودهاند، بلكه حكومت آنان در سال 132 ه- آغاز شده و در اواسط قرن هفتم هجرى با سقوط بغداد پايان يافته است. (2)ثالثاً، تقريباً همه آنان افرادى ظالم، ستمگر و بى دين بودهاند (3)و زندگى و عملكرد آنان به زندگى و عملكرد رسول خدا(ص) هيچ شباهتى نداشته است.
رابعاً، حكومتشان بلافاصله پس از پيامبر(ص) نبوده است.
افزون بر مباحث گذشته، چنان كه ديديم، اكثر كسانى كه دانشمندان اهل سنّت، آنان را به عنوان
مصاديق احاديث خلفاى اثنا عشر برگزيدهاند، حاكمان اموىاند و اينان كسانىاند كه پيامبر آنان را لعن و نفرين كرده است (1).
همچنين حافظان اهل سنّت از پيامبر(ص) احاديث صحيحى را نقل كردهاند كه نشان مىدهد، در هر عصرى براى مردم آن عصر مردمى هست و مسلمانان وظيفه دارند، آن امام را بشناسند و بيعت او را بر گردن نهند. عظمت اين امام به اندازهاى است كه هر كس بميرد و او را نشناسد و در بيعت او قرار نداشته باشد، مرگش، مرگ جاهلى است.
در حديثى از پيامبر(ص) آمده است: «من مات و ليس فى عنقه بيعة، مات ميتة جاهليّة» (2). همچنين از آن حضرت نقل شده كه فرمود: «من مات بغير إمام، مات ميتة جاهليّة» (3)و نيز فرمود: «من مات و لم يعرف إمام زمانه، مات ميتة جاهليّة» (4).
1) فتح القدير، شوكانى، 3/ 240؛ مسند، ابن حنبل، 3/ 308 و 5/ 435؛ معجم الزوائد، هيثمى، 1/ 308 و 5/ 435؛ الجامع لأحكام القرآن، قرطبى، 10/ 286
2) الجامع الصحيح، مسلم، كتاب اماره، ح 58؛ السنن الكبرى، بيهقى، 8/ 156؛ سلسلة الصحيحة، البانى، 2/ 715؛ مسند، ابن حنبل، 4/ 96
3) مسند، ابوداود طيالسى، 259؛ مسند، ابن حنبل، 3/ 446؛ التاريخ الكبير، بخارى، 6/ 445
4) شرح المقاصد، تفتازانى، 5/ 239
احاديث ديگرى از پيامبر(ص) نقل شده كه فرمود: «لايزال هذا الأمر فى قريش ما بقى من الناس اثنان» (1)همواره امر خلافت در ميان قريش است تا آنگاه كه دو نفر انسان در جهان باقى باشند. (2)احاديث دسته نخست مىگفت: در هر زمانى امامى وجود دارد كه مردم وظيفه دارند او را بشناسند، و در بيعت او قرار داشته باشند. و حديث دسته دوم مىگفت: آن امام بايد از تبار قريش باشد. بر اين اساس، وظيفه امّت اسلامى اين است كه پس از پيامبر اكرم(ص) تا قيامت، در هر زمانى، در بيعت امامى باشند كه از تبار قريش و از دودمان پيامبر اكرم(ص) باشد. حال آنكه اين معنا، به هيچ وجه با توجيهات دانشمندان اهل سنّت درباره احاديث تعداد خلفاى پس از پيامبر(ص) سازگار نيست؛ چرا كه امروز، اهل سنّت فاقد چنين خليفهاى مىباشند، در حالى كه بايد همواره از وجود چنين امام و خليفهاى برخوردار باشند.
آرى، مجموع اين احاديث، مؤيّد ديدگاه دانشمندان شيعه اماميه درباره امامان و خلفاى دوازده گانه پيامبر(ص) است. دانشمندان شيعه معتقدند مصداق احاديث خلفاى پيامبر(ص) امامانى هستند كه همگى آنان از اهل بيت پيامبر(ص) مىباشند و خلافت آنان نيز لزوماً به معناى حكومت ظاهرى نيست، بلكه به معناى حقّى الهى و استحقاقى است كه از جانب خدا و به واسطه پيامبر(ص) به آنان اعطا شده است. نخستين فرد اين سلسله، على بن ابى طالب(ع) و آخرين آنان، مهدى موعود(ع) است كه از عمرى غير متعارف و طولانى برخوردار است، به گونهاى كه جهان هيچ گاه از وجود يكى از آنان خالى نبوده ونخواهد بود.
ترديدى نيست كه بشارت پيامبر(ص) به آمدن دوازده خليفه پس از وى، سخنى عادى نيست، بلكه بشارتى الهى و ابلاغ شده از سوى خداوند است؛ چرا كه آن حضرت، هيچ گاه از پيش خود سخنى نمىگويد و سخن او چيزى جز وحى الهى نيست (1)، به ويژه درباره موضوع مهمّى مانند جانشينان
1) (وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْي يُوحي) هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد.* آنچه مىگويد، چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست. نجم، 3 و 4.
خود و رهبران امّت اسلامى.
حال كه بشارت، بشارتى الهى و بشارت دهنده، پيامبر خداست، بايد مصاديق بشارت نيز الهى باشد و تعيين آنان به اذن خدا و به واسطه پيامبر(ص) صورت گيرد؛ چرا كه با اين ويژگىها، معنا ندارد تعيين مصاديق بشارت، آن هم درباره چنين مسأله مهمّى، به دانشمندان دربار حاكمان اموى و عباسى سپرده شود تا بر اساس ذوق، سليقه و گرايشهاى فكرى خود، در اين باره تصميم بگيرند و هر كسى، عدهاى را به عنوان مصداق اين بشارت معرفى كند و حاصل انتخاب آنان، اين باشد كه عدّهاى از عناصر شيطانى از بنى اميه و بنىعباس به عنوان جانشينان رسول خدا(ص) تعيين و معرفى شوند.
افزون بر مباحث گذشته، دانشمندان شيعه و شمارى از دانشمندان اهل سنّت، احاديثى از رسول خدا(ص) نقل كردهاند كه به صراحت نشان مىدهد همة امامان شيعه، جزء اهل بيت پيامبرند. اين
احاديث، در تفاسير روايى شيعه، مانند نورالثقلين، تفسير قمى و ... در ذيل آيه تطهير و آيه اولى الامر (1)و يا در كتابهايى مانند كافى، كفاية الأثر، فرائد السمطين، ينابيع المودة و ... مضبوط است.
1) (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِى الأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآْخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلًا)؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد؛ پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد، اين بهتر و نيكفرجامتر است. نساء، 59
مسند، احمد ابن حنبل، دارالفكر، بى تا.
تهذيب تاريخ دمشق، ابن عساكر، بيروت، دار احياء التراث العربى، بى تا.
تفسير القرآن العظيم، ابن كثير دمشقى، چاپ دوم، بيروت، دارالمعرفه، 407 ق.
سنن، ابن ماجه، محمد بن يزيد قزوينى، دار احياء التراث العربى، بى تا.
سنن، ابوداود سليمان بن اشعث سجستانى، چاپ اوّل، بيروت، دارالفكر، 1410 ق- 1990 م.
مسند، ابوداود طيالسى، بيروت، دارالحديث، بى تا.
حلية الاولياء، ابونعيم اصفهانى، بيروت، دارالفكر، بى تا.
سلسلةالصحيحة، محمد ناصرالدين البانى، رياض، نشر دارالمعارف، بى تا.
التاريخ الكبير، محمد بن اسماعيل بخارى، بيروت، دارالفكر، بى تا.
صحيح بخارى، محمد بن اسماعيل بخارى، بيروت، دارالجيل، بى تا.
السنن الكبرى، ابوبكر احمد بن حسين بن على بيهقى، تحقيق يوسف عبدالرحمان المرعشلى، بيروت، دارالمعرفه، 1413 ه-.
شرح المقاصد، سعدالدين تفتازانى، قم، چاپ رضى، بى تا.
فرائد السمطين، محمد بن ابراهيم جوينى، بيروت، مؤسسة محمودى للطباعة و النشر، 1400 ق.
شواهد التنزيل، عبيدالله بن عبدالله حاكم حسكانى، چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1411 ق.
المستدرك على الصحيحين، محمد بن عبدالله حاكم نيشابورى، بيروت، دارالكتاب العربى و دارالكتب العلميه، بى تا.
ينابيع المودة، شيخ سليمان حنفى قندوزى، قم، چاپ رضى، 1413 ق.
تاريخ بغداد، خطيب بغدادى، بيروت، دارالكتب العلميه، بى تا.
تلخيص المستدرك، شمس الدين ذهبى، ذيل مستدرك حاكم، دارالكتاب العربى، بى تا.
التفسير الكبير، محمد بن عمر رازى، دار احياء التراث العربى، بى تا.
مفردات الفاظ القرآن، ابوالقاسم حسين راغب اصفهانى،، قم، دارالكتب العلميه، بى تا.
الدرّ المنثور فى تفسير المأثور، جلال الدين سيوطى، چاپ اوّل، بيروت، دار الفكر، 1403 ق.
تاريخ الخلفا، جلال الدين سيوطى، بيروت، دارالقلم، 1406 ق.
ديوان امام شافعى، محمد بن ادريس شافعى، گردآورى محمد عبدالرحيم، دارالفكر، بى تا.
فتح القدير، محمد بن على بن محمد شوكانى، بيروت، دارالمعرفة للطباعة و النشر، بى تا.
المعجم الكبير، سليمان بن احمد طبرانى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1405 ق.
جوامع الجامع، فضل بن حسن طبرسى، بى نا، بى جا، بى تا.
جامع البيان فى تفسير القرآن، محمد بن جرير طبرى، بيروت، دارالمعرفة، 1407.
مشكل الآثار، ابوجعفر طحاوى، چاپ اوّل،
بيروت، دار صادر، 1333 ه-
فتح البارى، ابن حجر عسقلانى، تحقيق محبالدين خطيب، بيروت، دارالمعرفه، بى تا.
الجامع لأحكام القرآن، احمد بن محمد قرطبى، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1966 م.
قاموس قرآن، سيد على اكبر قريشى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1366 ق.
كنز العمال، متقى هندى، بيروت، مؤسسةالرساله، 1405 ق.
سنن، محمد بن عيسى ترمذى، چاپ سلفيه.
الامامة و اهل البيت، محمد بيّومى مهران، مصر، دارالنهضة العربيه، 1995 م.
الجامع الصحيح، مسلم بن حجاج قشيرى نيشابورى، بيروت، دارالفكر، 1398 ق.
آية التطهير فى احاديث الفريقين، سيد على موحد ابطحى، قم، 1404 ق.
الصواعق المحرقه، احمد بن حجر هيثمى مكى، چاپ مصر، بى تا.
معجم الزوائد و منبع الفوائد، نورالدين على ابن ابىبكر هيثمى، بيروت، دارالفكر، 1414 ق.