ghaemiyeh.com
سرشناسه : محمدیریشهری، محمد، ۱۳۲۵ -
عنوان و نام پديدآور : فرهنگنامه مرثیهسرایی و عزاداری سیدالشهدا عليه السلام / محمد محمدیریشهری.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۱۱۱ ص.
شابک : ۸۰۰۰ ریال:978-964-540-142-7
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه: ص. ۱۰۱ - ۱۰۸؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : حسینبنعلی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق. -- سوگواریها.
موضوع : حسینبنعلی (ع)، امام سوم، ۴ - ۶۱ق. -- مراثی.
رده بندی کنگره : BP۲۶۰/۳/م۳۵ف۴ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۳۰۳۱۲۵
پيشگفتارمرثيهسرايى و عزادارى براى سيد الشهدا ، به دليل اهداف بلند و نقش سازنده فردى ، اجتماعى ، فرهنگى و سياسى آن ، از جايگاه ويژهاى در سخن و سيره اهل بيت برخوردار است . اما بايد توجّه داشت كه اين حركت پر بركت ، مانند همه اقدامات مفيد و سودمند ، بدون آفت نيست . بىترديد شياطين جن و انس ، تلاش مىكنند تا هر حركت سازنده فرهنگى را دچار آفت نمايند تا آن را بىاثر كنند ، يا لااقل از آثار و بركات آن بكاهند ، و از اين رو ، هر چه فعاليتهاى فرهنگى مؤثرتر باشد ، آفات خطرناكترى آنها را تهديد مىنمايد . بدين جهت ، نقش فوقالعاده سازنده فرهنگ عاشورا در زمينهسازى جهت حاكميت ارزشها ، سبب شده تا دشمنان پيدا و ناپيداى اسلام ناب ، از ديرباز براى تحريف اين فرهنگ ، برنامهريزى نمايند ، و اين تلاشها پس از نقش آفرينى فرهنگ عاشورا در پيروزى انقلاب اسلامى ايران ، تشديد گرديده است .
.
و بدين سان ، بر همه مرزبانان اسلام ناب و پاسداران فرهنگ اصيل عاشورا ، و علاقهمندان به اهل بيت عليهم السلام ، فرض است ، كه همه توان خود را در جهت آفتزدايى و پالايش فرهنگ عاشورا ، و فرهنگسازى صحيح مرثيهسرايى و عزادارى سيد الشهداء به كار گيرند ، و نقشه دشمنان را نقش بر آب نمايند . تا آن جا كه ما مىدانيم نخستين كتابى كه بدين منظور تأليف شده كتاب «لؤلؤ و مرجان»(1)نوشته محدّث نورى است ، همچنين استاد شهيد ، علامه مطهرى رحمه اللَّه عليه در «حماسه حسينى» همين هدف را تعقيب كرده است . اما فرهنگنامه مرثيه سرايى و عزادارى سيد الشهدا ، ضمن ادامه راه «لؤلؤ و مرجان» و «حماسه حسينى» اشاره به اين نكته مهم دارد كه در نظام جمهورى اسلامى براى آفتزدايى فرهنگ عاشورا نبايد به گفتن و نوشتن و رهنمود بسنده كرد ، بلكه بايد به گونهاى برنامهريزى نمود كه مرثيهسرايى و عزادارى به شيوه صحيحى كه مورد رضاى خدا و اهل بيت است به صورت يك فرهنگ ، همگانى گردد ، و همه نهادهاى فرهنگى نظام ، به ويژه صدا و سيما براى اين فرهنگ سازى ، برنامهريزى و تلاش كنند . فصل يكم اين فرهنگ نامه(2)اختصاص به تبيين جايگاه مرثيهسرايى و عزادارى براى سيد الشهدا در سخن و سيره اهل بيت
.
دارد . در اين فصل ، به مرثيهسرايان آن حضرت پيش از واقعه كربلا و نخستين مرثيهسرايان ، پس از اين واقعه اشاره شده ، و زنده نگهداشتن ياد سيد الشهدا و تداوم عزادارى براى آن حضرت مورد تأكيد قرار گرفته است . در فصل دوم توضيح داده شده كه اصلىترين فلسفه قيام وشهادتامام حسين عليه السلام جهل زدايى و زمينهسازى براى حاكميت ارزشهاى انسانى و اسلامى به رهبرى اهل بيت عليهم السلام است . فصل سوم كه بزرگترين فصل اين فرهنگ نامه است اختصاص دارد به آسيبشناسى فرهنگ عاشورا ، در اين فصل ، تحريف هدف عزادارى سيد الشهدا ، استناد به منابع غير معتبر در مرثيهسرايى ، گزارشهاى ذلتبار از واقعه كربلا ، غلو درباره اهل بيت ، دروغ در مرثيهسرايى ، و بدعت در نحوه عزادارى به عنوان مهمترين آسيبهاى مرثيهسرايى و عزادارى ، مورد بررسى قرار گرفته است . در فصل چهارم توضيح داده شده كه مجالس عزادارى هدفمند داراى سه ويژگى است ، اول : خدا محورى ، دوم : ارائه تاريخ و تحليل صحيح از حادثه عاشورا ، و سوم : تبلور عاطفه وارادت به اهل بيت عليهم السلام . در فصل پنجم ، كتابشناسى تاريخ عاشورا و عزادارى ، مورد بررسى قرار گرفته است ، در اين فصل ، منابع تاريخ عاشورا و عزادارى به چهار گروه تقسيم شده و منابع قابل استناد و غير قابل استناد كه آشنايى با آنها به شدت مورد نياز اهل منبر و مرثيهسرايان
.
است به تفصيل ، تبيين گرديده است .(1)در آخرين فصل اين فرهنگنامه ، به تحليلى درباره متفرّدات منابع متأخّر پرداختهايم، كه ابتدا دلائل بهره نبردن خود از منابع متأخّر و اقسام گزارشهاى اين منابع ، بيان شده و در ادامه ، شمارى از گزارشهايى كه در منابع متأخر آمده يا در افواه ، شهرت يافتهاند ، امّا در منابع اصلى ديده نمىشوند ، گردآورى شده است . از خداوند منان مىخواهم كه در كنار دانشنامه امام حسين عليه السلام به اين فرهنگنامه ، بركتى عنايت كند كه در سال نوآورى(2)، حركتى نو در راه فرهنگسازى صحيح مرثيهسرايى پديد آيد و دستاندركاران امور فرهنگى كشور ، و خطبا و مرثيهسرايان با مطالعه دقيق آن ، موجبات شكوفايى هر چه بيشتر فرهنگ عاشورا و بهرهبردارى از آن در جهت زمينهسازى حكومت جهانى اسلام به رهبرى مهدى آل محمد صلى اللَّه عليه و آله را فراهم سازند ، آمين . اللّهمّ ارزقنا شفاعة الحسين عليه السلام يوم الورود وثبت لنا قدم صدق عندك مع الحسين وأصحاب الحسين الّذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام . محمدى رى شهرى ۱۰ / ۵ / ۱۳۸۷ ۲۸ رجب ۱۴۲۹
.
فصل يكم : جايگاه مرثيهسرايى عزادارى در سخن و سيره پيشوايانبر پايه روايات ، مرثيهسرايى براى سالار شهيدان و يارانش ، و عزادارى براى آنان و گريه بر مصايبى كه بر ايشان گذشت ، خصوصاً در دهه اول محرم و بالاخص در روز عاشورا مورد تأكيد خاندان رسالت است . عزادارى براى سيد الشهدا در حقيقت اظهار محبت به خاندان رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله است كه قرآن مودت آنها را واجب كرده است :(قُل لَّا أَسَْلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى .(1)بگو در برابر اين (رسالت) مزدى از شما نمىخواهم ،جز دوست داشتن خويشاوندان (مرا)) . عزادارى براى سيد الشهدا ، اظهار همدردى در بزرگترين مصايبى است كه براى اهل بيت عليهم السلام و در واقع براى اسلام پيش آمد . شيخ صدوق از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه مىفرمايد : ...رَحِمَ اللَّهُ شيعَتَنا ، شيعَتُنا - وَاللَّهِ - هُمُ المُؤمِنونَ ، فَقَد - وَاللَّهِ - شَرِكونا
.
1) .شورا : آيه ۲۳ .
فِي المُصيبَةِ بِطولِ الحُزنِ وَالحَسرَةِ .(1)خداوند شيعيان ما را رحمت كند -به خدا سوگند- آنان حقيقتاً مؤمنند. به خدا سوگند، آنان در اندوه و حسرتى مدام، در عزاى ما سهيمند. و در روايت ديگرى از آن حضرت نقل شده :اللّهمّ ... وَارحَم تِلكَ الأَعيُنَ الَّتي جَرَت دُموعُها رَحمَةً لَنا ، وَارحَم تِلكَ القُلوبَ الَّتي جَزِعَت وَاحتَرَقَت لَنا ، وَارحَمِ الصَّرخَةَ الَّتي كانَت لَنا .(2)بار خدايا ... و بر آن چشمهايى كه از سر ترحم بر ما اشكهايشان روان شد، رحم كن، و بر آن دلهايى را كه بى تاب شدند و به حال ما سوختند، رحم نما، و بر شيونهايى كه براى ما بلند گرديدند، ترحم آور. عزادارى براى سيد الشهدا يكى از بزرگترين مصاديق تعظيم شعائر الهى و نشانه تقواى دلها است .(3)تحقيقاً يكى از مهمترين امتيازات جامعه شيعه ، برخوردارى از چشمه پر فيض نورانيت و معنويت عاشورا است . اين چشمه جوشان از نخستين روزى كه موضوع ذكر مصيبت سيد الشهدا و يارانش مطرح شد ، جريان يافت و تا امروز همچنان جارى است و پس از اين هم ادامه خواهد داشت .
.
ائمه اهل بيت عليهم السلام به جز تأكيدهاى مستقيم قولى به گونههاى ديگرى نيز بر اهميت عزادارى و زنده نگه داشتن آن تأكيد داشتهاند كه به مواردى اشاره مىگردد:
۱. مرثيهسرايان سيد الشهدا پيش از واقعه كربلابر پايه روايات ، نخستين كسى كه قبل از واقعه كربلا براى سيد الشهدا مرثيهسرايى كرده خداوند متعال است كه آدم ابو البشر ، ابراهيم خليل و خاتم انبيا عليهم السلام را از مصايبى كه براى آن حضرت پيش خواهد آمد ، آگاه فرموده است ، و آنان بر اين مصيبت گريستهاند .(1)همچنين حضرت عيسى عليه السلام هنگام عبور از كربلا به مصيبت حسين عليه السلام اشاره كرده و همراه با حواريون خود بر مصايب آن حضرت گريسته است .(2)پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و امير المؤمنين عليه السلام نيز بارها به حوادث خونبار كربلا اشاره كرده و همراه با فاطمه زهرا عليها السلام بر فرزند عزيز خود اشك ريختهاند .(3)
.
1) .كمال الدين : ص ۲۸۲ ح ۳۶ ، الخصال : ص ۵۸ ح ۷۹ ، عيون اخبار الرضا عليه السلام : ج ۱ ص ۲۰۹ ح ۱ ، الارشاد : ج ۲ ص ۱۳۰ ، كامل الزيارات : ص ۱۲۵ ح ۱۳۹ ، كشف الغمة : ج ۲ ص ۲۷۰ ، بحار الأنوار : ج ۴۴ ص ۲۴۵ ح ۴۴ .
2) .كمال الدين : ص ۵۳۱ ح ۱ ، الأمالى ، صدوق : ص ۶۹۵ ح ۹۵۱ ، الخرائج والجرائح : ج ۳ ص ۱۱۴۳ ح ۵۵ ؛ الفتوح : ج ۲ ص ۵۵۳ .
3) .الأمالى ، صدوق : ص ۱۹۷ ح ۲۰۸ ، المناقب ، كوفى : ج ۲ ص ۲۷۹ ح ۷۴۶ .
۲. نخستين مرثيهسرايان سيد الشهدا پس از واقعه كربلاپس از واقعه عاشورا ، نخستين مرثيهسرايان سيد الشهدا و يارانش فرزندش زين العابدين ، خواهر بزرگوارش زينب كبرا ، دختران امام ، امّ كلثوم و فاطمه صغرا و همسرش رباب بودهاند كه در كربلا ، كوفه و شام ، با مرثيهسرايىهاى هدفمند خود ، راه سالار شهيدان را ادامه دادند . اما در مدينه ، نخستين مرثيهسرا همزمان باشهادتامام حسين عليه السلام ، ام سلمه همسر بزرگوار پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله بود ، يعقوبى در اين باره مىنويسد : كانَ أوَّلُ صارِخَةٍ صَرَخَت فِي المَدينَةِ اُمَّ سَلَمَةَ زَوجَ رَسولِ اللَّهِ . نخستين ضجه زنندهاى كه در مدينه ضجّهاش بلند شد، ام سلمه همسر رسول خدا بود. پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله شيشهاى كه در آن خاكى قرار داشت به ام سلمه داده بود و فرموده بود كه : «هر گاه اين خاك تبديل به خون تازه شود حسين عليه السلام كشته شده است» . روز عاشوراى سال ۶۱ هجرى آن خاك تبديل به خون تازه شد ، و ام سلمه با ديدن آن فرياد كشيد : وَا حُسَيناه! وا ابنَ رَسولِ اللَّهِ! واحسينا، وا پسر رسول خدا شيون و زارى و مرثيهسرايى ام سلمه براى امام حسين عليه السلام به
.
گونهاى بود كه به دنبال آن ، مدينه يكپارچه عزادار شد : وتَصارَخَتِ النِّساءُ مِن كُلِّ ناحِيَةٍ ، حَتَّى ارتَفَعَتِ المَدينَةُ بِالرَّجَّةِ الَّتي ما سُمِعَ بِمِثلِها قَطُّ.(1)و زنان شيون كردند تا اين كه در مدينه چنان ولولهاى شد كه تا آن زمان شنيده نشده بود. سال ۶۱ هجرى سال حزن ناميده شد(2)و بر پايه گزارش دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام پس از واقعه عاشورا سه سال تمام بر آن حضرت مرثيهسرايى مىشد(3)، همچنين طبق گزارشى ديگر ، ازشهادتآن حضرت تا هلاكت ابن زياد اهل بيت از عزا بيرون نيامدند : مَا اختَضَبَت مِنَّا امرَأَةٌ ، ولَا ادَّهَنَت ، ولَا اكتَحَلَت ، ولا رَجَّلَت ، حَتّى أتانا رَأسُ عُبَيدِ اللَّهِ بنِ زِيادٍ ، وما زِلنا في عَبرَةٍ بَعدَهُ.(4)هيچ يك از زنان ما خضاب نكرد، و روغنى استفاده نكرد و سرمه نكشيد، و شانه نزد تا اين كه سر عبيداللَّه بن زياد را برايمان آوردند، ما همواره پس از آن ماجرا گريان بوديم.
.
1) .تاريخ اليعقوبى : ج ۲ ص ۲۴۵ .
2) .مقتل الحسين ، خوارزمى : ج ۲ ص ۴۰ ، التذكرة ، قرطبى : ج ۲ ص ۴۵۳ .
3) .دعائم الاسلام : ج ۱ ص ۲۲۷ .
4) .كامل الزيارات : ص ۱۶۷ ح ۲۱۹. نيز، ر. ك: التذكرة الحمدونية: ج ۹ ص ۱۵۰ ش۳۵۹ ؛ هنگامىكه حسينبن على عليه السلام به شهادت رسيد، در هر خانهاى در مدينهبهمدت يكسالتمام نوحهسرايى بود، و در سال دوم، در هر جمعهو در سالسوم، در دو ماهسوگوارى به پا مىشد. نيز ، ر . ك : دانشنامه امام حسين عليه السلام : بخش دوازدهم / فصل يكم : تداوم سوگوارى اهل بيت امام تا كشته شدن ابن زياد .
۳. پوشيدن لباس سياه در عزاى سيد الشهدانخستين كسانى كه در عزاى امام حسين عليه السلام لباس سياه پوشيدند ، ام سلمه همسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و زنهاى بنىهاشم بودند .(1)اين اقدام ، نشان مىدهد كه لباس سياه از زمانهاى گذشته علامتِ عزا بوده ، ابو مسلم هم در آغاز قيام خود براى استفاده تبليغاتى عليه حكومت بنى اميه لباس سياه را انتخاب كرد . آنها مىگفتند : هذَا السَّوادُ حِدادُ آلِ مُحَمَّدٍ وشُهداءِ كَربَلا وزَيدٍ ويَحيى .(2)اين لباس سياه ، عزاى آل محمد و شهيدان كربلا و زيد و يحيى است . در زمان معاصر نيز در ميان پيروان اهل بيت عليهم السلام لباس سياه نشانه عزادارى است .
۴. تأكيد بر زنده نگه داشتن ياد سيد الشهدادر روايات تأكيد فراوان بر تداوم ياد سيد الشهدا شده است ، در روايتى از امام صادق عليه السلام آمده كه هنگام ياد آن حضرت سه بار بگو :صَلَّى اللَّهُ عَلَيكَ يا أبا عَبدِ اللَّهِ .(3)درود بر تو اى ابو عبداللَّه.
.
كه اين سلام از نزديك و دور به او ابلاغ مىشود . همچنين ياد كردن آن حضرت هنگام نوشيدن آب توصيه شده است :وما مِن عَبدٍ شَرِبَ الماءَ فَذَكَرَ الحُسَينَ عليه السلام وأهلَ بَيتِهِ ولَعَنَ قاتِلَهُ ، إلّا كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وجَلَّ لَهُ مِئَةَ ألفِ حَسَنَةٍ ، وحَطَّ عَنهُ مِئَةَ ألفِ سَيِّئَةٍ ، ورَفَعَ لَهُ مِئَةَ ألفِ دَرَجَةٍ .(1)هيچ كس نيست كه آب بنوشد و ياد حسين عليه السلام و خاندانش كند و كشندهاش را لعن كند، مگر اين كه خداوند، برايش يك صد هزار حسنه بنويسد، و يك صد هزار گناه را از او بزدايد و يك صد هزار درجه برايش بدهد .(2)با عنايت به نياز مكرر انسان در شبانه روز به نوشيدن آب ، توصيه به سلام بر آن حضرت و لعن بر قاتلانش هنگام نوشيدن آب ، بدين معنا است كه پيروان اهل بيت عليهم السلام هيچ گاه نبايد ماجراى كربلا را فراموش كنند و خاطره مبارزه با ظلم و ظالم وشهادتجانگداز سلاله پاك رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در اين راه ، براى هميشه ، بايد در تاريخ زنده بماند .
۵ . تأكيد بر تداوم عزادارىتأمل در توصيه اهل بيت عليهم السلام بر اقامه مجالس عزا براى شهداى كربلا و
.
زنده نگاه داشتن خاطره عاشورا ، تشويق آنان به سرودن شعر درباره اين فاجعه بزرگ تاريخ اسلام ، بشارت به پاداشهاى بزرگ در گرياندن و گريستن بر اين مصيبت عظمى ، تأكيد بر اهميت عزادارى در دهه اول محرم ، خصوصاً در روز عاشورا(1)، به روشنى بيانگر اين حقيقت است كه عزادارى براى سيد الشهدا و يارانش ، هدف بزرگى را تعقيب مىكند كه تا آن هدف تحقق نيافته ، سنت عزادارى در ميان پيروان اهل بيت بايد تداوم يابد . بنا بر اين مسئله مهم اين است كه هدف و حكمت ضرورت تداوم عزادارى براى سيد الشهدا چيست ؟
.
1) .ر . ك : روايات مربوط به اين عناوين به تفصيل در كتاب دانشنامه امام حسين عليه السلام بخش دوازدهم آمده است .
فصل دوم : فلسفه عزادارىشناخت فلسفه عزادارى امام حسين عليه السلام ، نخستين گام در راه تأمين اهداف بلند اين سنت مهم و سرنوشتساز پيروان اهل بيت عليهم السلام است . زيرا عزادارى بدون معرفت نه تنها ارزشى ندارد ، بلكه چه بسا به زيان اهداف اصلى اين حركت ارزشمند نيز باشد . بر پايه روايتى در رهنمودهاى امام على عليه السلام به كميل آمده كه مىفرمايد :ما مِن حَرَكَةٍ إلّا وأنتَ مُحتاجٌ فيها إلى مَعرِفَةٍ .(1)هيچ حركتى [براى انجام كارى] نيست، مگر اين كه تو در آن به شناخت نيازمندى. ممكن است در پاسخ به فلسفه عزادارى ، گفته شود كه مطابق نص صريح و روشن قرآن محبت خاندان رسالت واجب است(2)، بنا بر اين مىتوان گفت فلسفه گريه بر امام حسين عليه السلام و اقامه عزا براى مصايب ايشان ، اظهار ارادت به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام آن بزرگوار است .
.
بىترديد ، اظهار محبت نسبت به خاندان پيامبر از طريق سوگوارى براى سالار شهيدان همانطور كه اشاره شده پسنديده و تعظيم شعائر الهى است ، ليكن تأمل در رواياتى كه توصيه و تأكيد بر تداوم اقامه ماتم بر سيد الشهدا دارند ايجاب مىكند كه عزادارى براى ايشان ، فلسفهاى بسيار فراتر از اظهار محبت به اهل بيت عليهم السلام داشته باشد . بلكه از نگاه سيد بن طاووس ، اگر امتثال امر كتاب و سنت نبود ، اظهار محبت نسبت به اهل بيت عليهم السلام ايجاب مىكرد كه به دليل منزلت والايى كه امام حسين عليه السلام و يارانش به واسطهشهادتبدان دست يافتند ، اظهار مسرّت و شادمانى كنيم ، متن سخن ايشان اين است : اگر نبود كه پوشيدن لباس سوگ و مصيبت ، به خاطر از ميان رفتن نشانههاى هدايت و تأسيس پايههاى گمراهى ، و تأسف بر سعادتى كه از دست داديم و افسوس بر چنين شهادتى امتثال امر كتاب و سنت است ، ما در برابر آن نعمت بزرگ لباس شادى و خوشحالى مىپوشيديم . و چون در بىتابى و سوگوارى ، خشنودى صاحب روز معاد هست و نيكان در آن غرضى دارند ، ما لباس عزا پوشيديم و همواره اشك ريختيم و به چشمهايمان ، گفتيم : همواره بگرييد و به دل هايمان گفتيم : همانند زنان جوان مرده ماتم بگيريد .(1)بنا بر اين ، بايد ديد حكمتِ آن همه تأكيد بر عزادارى و گريه براى ابى عبد اللَّه عليه السلام چيست ؟
.
1) .الملهوف : ص ۸۳ .
بنا بر اين هر چه فلسفهشهادتاو باشد ، فلسفه عزادارى براى او نيز هست .
فلسفهشهادتامام حسين عليه السلاماصلىترين فلسفه قيام وشهادتسيد الشهدا عليه السلام مبارزه با جهل و از اين طريق زمينهسازى براى حاكميت ارزشهاى انسانى و اسلامى به رهبرى اهل بيت عليهم السلام است . بر پايه آن چه بسيارى از منابع معتبر از امام صادق عليه السلام گزارش كردهاند ، ايشان در اين باره مىفرمايد :...وبَذَلَ مُهجَتَهُ فيكَ لِيَستَنقِذَ عِبادَكَ مِنَ الجَهالَةِ وحَيرَةِ الضَّلالَةِ .(1)و خونش را به خاطر تو بذل كرد تا بندگانت را از جهالت و سرگردانى گمراهى بيرون آورد . همه آن چه در تبيين فلسفه قيام وشهادتامام حسين عليه السلام ذكر شده(2)، در فلسفه جهلزدايى خلاصه مىشود . جهل زدايى نه تنها فلسفه قيام سيد الشهدا بلكه فلسفه بعثت خاتم الانبيا و نزول قرآن است :(كِتَبٌ أَنزَلْنَهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَتِ إِلَى النُّورِ .(3)[اين قرآن] كتابى است كه آن را به سوى تو فرو فرستاديم، تا مردم
.
را از تاريكىها به سوى روشنايى بيرون آورى) . فلسفه بعثت انبياء پيشين نيز جهلزدايى بوده است :(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بَِايَتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَتِ إِلَى النُّورِ .(1)ما موسى را با آيات خود فرو فرستاديم (ودستور داديم) قومت را از ظلمات به نور بيرون آر) . در حقيقت ، «جهل» ريشه همه مصايب و مفاسد جامعه بشر است ، چنان كه در روايتى از امام على عليه السلام آمده :الجَهلُ أصلُ كُلِّ شَرٍّ .(2)نادانى ، ريشه همه بدى هاست . و بر اين اساس اصلىترين كار انبياء و اولياى الهى ريشهكن كردن بيمارى جهل از جامعه است ؛ زيرا تا اين بيمارى علاج نگردد نمىتوان انتظار داشت كه ارزشهاى دينى بر جامعه حاكم گردد . امام حسين عليه السلام نيز براى تحقق اين آرمان بلند ، خون پاك خود را در راه خدا اهداء كرد و بدين سان اصلىترين فلسفه زنده نگهداشتن مكتبشهادتبه وسيله عزادارى آن حضرت نيز ، جهلزدايى جامعه اسلامى است و تا درمان كامل اين بيمارى خطرناك اجتماعى و حاكميت مطلق ارزشهاى اسلامى در جهان ، تداوم اين مكتب ضرورى است .
.
فصل سوم : آسيبشناسى مرثيهسرايى و عزادارىدر عصر حاضر ، آشنايى با آفاتى كه هدف و فلسفه عزادارى سالار شهيدان را تهديد مىكنند ، مهمترين و اساسىترين گام در راه تحقق اهداف ارزشمند اين دستورالعمل سازنده اهل بيت عصمت و طهارت است و از اين رو اين مسأله با شرح و بسط بيشترى ارائه مىشود . نقش فرهنگ اصيل عاشورا در جهلزدايى جوامع اسلامى و زمينهسازى براى حكومت جهانى اسلام ، ايجاب مىكند كه اسلام ستيزان مستكبر - اعم از آنها كه رسماً در مقابل اسلام قرار دارند يا كسانى كه به نام اسلام بر مسلمين حكومت مىكنند - در دورانهاى مختلف تاريخ براى تحريف آن برنامهريزى كنند ، چرا كه آنان از جهل مردم تغذيه مىكنند ، و بيدارى امت اسلامى بنياد حاكميت آنها را فرو مىريزد . نقش فرهنگ عاشورا در پيروزى انقلاب اسلامى ايران و نهضتهاى آزاديبخش اسلامى ، موجب گرديده كه تلاشهاى استكبار جهانى و در رأس آنها آمريكا براى تحريف فرهنگ عاشورا
.
مضاعف گردد و با توطئههاى پيچيدهترى وارد عرصه نبرد با اين ميراث گرانبهاى فرهنگى شوند .(1)اكنون بايد ديد چگونه فرهنگ اصيل عاشورا به وسيله دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه تحريف مىشود ؟ و چه آفاتى مجالس عزادارى سالار شهيدان را تهديد مىكند ؟ پاسخ اجمالى اين سؤال اين است كه : هر چه با فلسفه عزادارى يعنى : جهلزدايى جامعه اسلامى و نيز با ويژگىهاى مجالس عزادارى هدفمند ، يعنى : خدامحورى ، ارائه تحليل واقع بينانه از حادثه عاشورا و بهرهگيرى صحيح از احساسات و عواطف مردم نسبت به اهل بيت عليهم السلام ، در تضاد باشد ، آفت مجالس عزادارى سيد الشهدا است . اينك براى توضيح اين اجمال به مهمترين آسيبها اشاره مىكنيم :
۱ . تحريف هدف عزادارىخطرناكترين آفت عزادارى سيد الشهدا ، تحريف هدف آن است . پيش از اين اشاره كرديم كه فلسفه عزادارى امام حسين با فلسفهشهادتآن حضرت يكى است ، بنا بر اين تحريف هدف عزادارى ، تحريف هدفشهادتآن بزرگوار نيز هست .
.
1) .براى نمونه بنگريد به كتاب نقشهاى براى جدايى مكاتب الهى... ، روزنامه جمهورى اسلامى ۱۶ / ۱۲ / ۱۳۸۴ ، ش ۷۷۲۲ .
اين تحريف به دو گونه مىتواند تجلى يابد : يكى آن كه به جاى روشنى بخشى و احياگرى تنها به آمرزش گناهان و پاكسازى معنوى خلاصه گردد . و ديگر آن كه به جاى تأكيد بر بُعد حماسى به جنايت يزيديان و ستمگران در اين حادثه پرداخته شود . اين سخن بدان معنا نيست كه آمرزش گناهان و پاكسازى معنوى بر عزادارى بار نيست و يا اين كه نبايد جنايتهاى ستمپيشگان را برشمرد ، بلكه غرض پرهيز از نگاه تجزيهاى است . اينك به توضيح اين دو مطلب مىپردازيم : اگر به جاى جهلزدايى و احياء ارزشهاى اسلامى ، فلسفه عزادارى براى سالار شهيدان ، در پاكسازى گنهكاران از گناه خلاصه شود ، در واقع هدفشهادتامام و عزادارى براى آن حضرت تحريف شده است ، يعنى دقيقاً همان تحريفى كه در آيين مسيحيت در مورد حضرت عيسى عليه السلام تحقق يافت . استاد شهيد مطهرى در اين باره مىگويد : من نمىدانم كدام جانى يا جانىهايى جنايت را به شكل ديگرى بر حسين بن على عليهما السلام وارد كردند، و آن اين كه هدف حسين بن على عليهما السلام را مورد تحريف قرار دادند و همان چرندى را كه مسيحىها در مورد مسيح گفتند درباره حسين گفتند كه حسين كشته شد براى آن كه بار گناه امت را به دوش بگيرد ، براى اين كه ما گناه بكنيم و خيالمان
.
راحت باشد ، حسين كشته شد براى اين كه گناهكار تا آن زمان كم بود ، بيشتر بشود ... .(1)استاد مطهرى درباره نوعى ديگر از تحريف هدف عزادارى و گريه بر امام حسين عليه السلام چنين مىگويد : چرا ائمه اطهار عليهم السلام (حتى از پيغمبر اكرم روايت است) گفتند كه اين نهضت بايد زنده بماند ، فراموش نشود ، مردم براى امام حسين بگريند ؟ هدف آنها از اين دستور چه بوده است ؟ ما آن هدف واقعى را مسخ كرديم . گفتيم فقط به خاطر اين است كه تسلّى خاطرى براى حضرت زهرا عليها السلام باشد! با اين كه ايشان در بهشت همراه فرزند بزرگوارشان هستند ، دائماً بىتابى مىكنند تا ما مردم بى سر و پا يك مقدار گريه كنيم تا تسلى خاطر پيدا كنند ، آيا توهينى بالاتر از اين براى حضرت زهرا پيدا مىكنيد ؟!(2)خيال مىكنيم حسين بن على در آن دنيا منتظر است كه مردم برايش دلسوزى كنند يا العياذ باللَّه حضرت زهرا عليها السلام بعد از هزار و سيصد سال ، آن هم در جوار رحمت الهى ، منتظر است كه ... براى او گريه بكنند تا تسلّى خاطر پيدا كند! چند سال پيش در كتابى ديدم كه نويسنده مقايسهاى ميان حسين بن على و عيسى مسيح كرده بود ، نوشته بود كه عمل مسيحيها بر عمل مسلمين (شيعيان) ترجيح دارد ، زيرا آنها روزشهادتعيسى مسيح
.
را جشن مىگيرند و شادمانى مىكنند ، ولى اينها در روزشهادتحسين بن على مرثيهخوانى و گريه مىكنند . عمل آنها بر عمل اينها ترجيح دارد ، زيرا آنهاشهادترا براى عيسى مسيح موفقيّت مىدانند نه شكست ، و چون موفقيّت مىدانند شادمانى مىكنند . امّا مسلمينشهادترا شكست مىدانند و چون شكست مىدانند گريه مىكنند . خوشا به حال ملّتى كهشهادترا موفقيّت بشمارد و جشن بگيرد و بدا به حال ملّتى كهشهادترا شكست بداند و به خاطر آن مرثيهخوانى بكند . جواب اين است كه اوّلاً دنياى مسيحى كه اينشهادترا جشن مىگيرد ، روى همان اعتقاد خرافى است كه مىگويد عيسى كشته شد تا بار گناه ما بريزد ، و چون به خيال خودش سبكبال شده و استخوانش سبك شده آن را جشن مىگيرد ، در حقيقت او جشن سبكى استخوان خودش را به خيال خودش مىگيرد ، و اين يك خرافه است . ثانياً اين همان فرق اسلام و مسيحيّت تحريف شده است كه اسلام يك دين اجتماعى و مسيحيّت ، دينى است كه همه آن چيزى كه دارد اندرز اخلاقى است . از طرف ديگر گاه به يك حادثه از نظر فردى نگاه مىكنيم و گاه از نظر اجتماعى . از نظر اسلامشهادتحسين بن على عليهما السلام از ديدگاه فردى يك موفّقيّت بود .(1)گفتنى است كه آن چه تحريف هدف عزادارى براى امام حسين عليه السلام است خلاصه كردن آن در پاكسازى گناهان شبيه باور خرافى
.
1) .حماسه حسينى : ج ۱ ص ۱۲۸ .
مسيحيان درباره مصلوب شدن حضرت عيسى است و اين به معناى نفى نقش عزادارى در آمرزش گناهان نيست . به سخن ديگر ، هدف عزادارى بر امام حسين عليه السلام جهلزدايى و احياء ارزشهاى دينى است و عزادارى با اين هدف بركات فراوانى براى فرد و جامعه دارد(1)كه يكى از آنها آمرزش گناهان و سالمسازى روانى انسانهاست كه اين بركت نيز دقيقاً در جهت احياء ارزشهاى اسلامى قرار دارد . از سوى ديگر حادثه عاشورا در يك نگاه كلى و واقعبينانه ، داراى دو بُعد است : يكى بُعد جنايت و مظلوميت و ديگرى بُعد حماسه ، عزت و عظمت . از اين رو تحليل و تبيين صحيح اين حادثه در صورتى امكانپذير است كه اين دو بُعد در كنار هم ديده شود و ارائه گردد ، در غير اين صورت ، مخاطب درك درستى از اين جريان مهم تاريخ اسلام پيدا نخواهد كرد . استاد مطهرى قدس سرّه در اين باره مىگويد : حادثه عاشورا و تاريخچه كربلا دو صفحه دارد : يك صفحه سفيد و نورانى و يك صفحه تاريك ، سياه و ظلمانى كه هر دو صفحهاش يا بىنظير است و يا كمنظير . اما صفحه سياه و تاريكش از آن نظر سياه و تاريك است كه در آن فقط جنايت بىنظير و يا كمنظير مىبينيم ... .
.
1) .ر . ك : دانشنامه امام حسين عليه السلام : بخش يازدهم / فصل چهارم : گريستن و گرياندن بر سيد الشهدا و يارانش / ثواب گريه بر آنان .
از اين نظر حادثه كربلا يك جنايت و يك تراژدى است ، يك مصيبت است ، يك رثاء است . اين صفحه را كه نگاه مىكنيم ، در آن ، كشتن بىگناه مىبينيم ، كشتن جوان مىبينيم ، كشتن شيرخوار مىبينيم ، اسب بر بدن مرده تاختن مىبينيم ، آب ندادن به يك انسان مىبينيم ، زن و بچّه را شلاق زدن مىبينيم ، اسير را بر شتر بىجهاز سوار كردن مىبينيم . از اين نظر قهرمان حادثه كيست ؟ واضح است وقتى كه حادثه را از جنبه جنايى نگاه كنيم ، آن كه مىخورد قهرمان نيست ، آن بيچاره مظلوم است . قهرمان حادثه در اين نگاه يزيد بن معاويه است ، عبيد اللَّه بن زياد است ، عمر سعد است ، شمر بن ذى الجوشن است ، خولى است و يك عدّه ديگر . لذا وقتى كه صفحه سياه اين تاريخ را مطالعه مىكنيم ، فقط جنايت ورثاء بشريّت را مىبينيم . پس اگر بخواهيم شعر بگوييم چه بايد بگوييم ؟ بايد مرثيه بگوييم و غير از مرثيه گفتن چيز ديگرى نيست كه بگوييم . بايد بگوييم :ز آن تشنگان هنوز به عيّوق مىرسدفرياد العطش زبيابان كربلا(1)امّا آيا تاريخچه عاشورا فقط همين يك صفحه است ؟ آيا فقط رثاء است ؟ فقط مصيبت است و چيز ديگرى نيست ؟ اشتباه ما همين است . اين تاريخچه يك صفحه ديگر هم دارد كه قهرمان آن صفحه ، ديگر پسر معاويه نيست ، پسر زياد نيست ، پسر سعد نيست ، شمر نيست . در آنجا ، قهرمان حسين است . در آن
.
1) .ديوان محتشم .
صفحه ، ديگر جنايت نيست ، تراژدى نيست ، بلكه حماسه است ، افتخار و نورانيّت است ، تجلّى حقيقت و انسانيّت است ، تجلّى حقّپرستى است . آن صفحه را كه نگاه كنيم ، مىگوييم بشريّت حقّ دارد به خودش ببالد . امّا وقتى صفحه سياهش را مطالعه مىكنيم مىبينيم كه بشريّت سرافكنده است و خودش را مصداق آن آيه مىبيند كه مىفرمايد : (قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَآءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ)(1). مسلّماً جبرئيل امين در مقابل اعلام خدا كه فرمود : (إِنِّى جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِيفَةً)(2)سؤالى نمىكند ، بلكه آن دسته از فرشتگان كه فقط صفحه سياه بشريّت را مىديدند و صفحه ديگر آن را نمىديدند ، از خدا اين سؤال را كردند كه آيا مىخواهى كسانى را در زمين قرار دهى كه فساد كنند و خونها بريزند ؟ و خدا در جواب آنها فرمود : (إِنِّى أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ) .(3)آن صفحه ، صفحهاى است كه ملك اعتراض مىكند ؛ بشر سرافكنده است و اين صفحه ، صفحهاى است كه بشريّت به آن افتخار مىكند . چرا بايد حادثه كربلا را هميشه از نظر صفحه سياهش مطالعه كنيم ؟ و چرا بايد هميشه جنايتهاى كربلا گفته شود ؟ چرا هميشه بايد حسين بن على از آن جنبهاى كه مورد جنايت جانيان است مورد
.
مطالعه ما قرار بگيرد ؟ چرا شعارهايى كه به نام حسين بن على مىدهيم و مىنويسيم ، از صفحه تاريك عاشورا گرفته شود ؟ چرا ما صفحه نورانى اين داستان را كمتر مطالعه مىكنيم ، در حالى كه جنبه حماسى اين داستان صد برابر جنبه جنائى آن مىچربد و نورانيت اين حادثه بر تاريكى آن خيلى مىچربد ، پس بايد اعتراف كنيم كه يكى از جانىهاى بر حسين بن على عليهما السلام ما هستيم كه از اين تاريخچه فقط يك صفحهاش را مىخوانيم و صفحه ديگرش را نمىخوانيم .(1)
۲ . استناد به منابع غير معتبريكى از آسيبهايى كه خصوصاً در قرنهاى اخير عزادارى امام حسين عليه السلام را تهديد مىكند ، استناد و استفاده اهل منبر و مرثيهسرايان از منابع غير معتبر و غير قابل استناد(2)است . نكته قابل توجه اين كه تاريخ عاشورا بيش از هر موضوع ديگر ، داراى منابع معتبر و قابل استناد است ، و مرثيهسرايان متعهد و آگاه اصولاً نيازى به استفاده از منابع غير قابل استناد ندارند . به گفته شهيد مطهرى : اگر كسى تاريخ عاشورا را بخواند مىبيند از زندهترين و مستندترين و
.
از پر منبعترين تاريخها است . مرحوم آخوند خراسانى(1)فرموده بود آنها كه به دنبال روضه نشنيده مىروند ، بروند روضههاى راست را پيدا كنند كه آنها را احدى نشنيده است .(2)شمارى از مرثيهسرايان مىپندارند هر چه چاپ و منتشر شد قابل استناد است و كارى با اعتبار منبع ندارند ، نويسنده ارجمند كتاب لؤلؤ و مرجان درباره برخى از مطالب نادرستى كه بر زيارت معتبر وارث افزوده شده مىگويد : روزى طلبهاى را ديدم كه آن دروغهاى قبيحه را براى شهدا مىخواند ، دستى بر كتفش گذاشتم ، ملتفت من شد ، گفتم : از اهل علم قبيح نيست چنين اكاذيب در چنين محضرى ؟! گفت : مگر مروى نيست ؟ تعجب كردم ، گفتم : نه . گفت : در كتابى ديدم . گفتم : در كدام كتاب ؟ گفت : مفتاح الجنان(3). ساكت شدم ، كسى كه در بىاطلاعى كارش به اينجا رسد كه جمع كرده بعضى عوام را كتاب شمرد و مستند قرار دهد ، قابل سخن گفتن نيست .(4)
.
1) .آخوند شيخ محمد كاظم بن حسين هروى خراسانى متولد سال ۱۲۵۵ ق در مشهد و متوفى سال ۱۳۲۹ در نجف از اكابر علما اماميه واصولى نامى است كه در تدريس اصول فقه ، يگانه عصر خود بود ونسبت به مشروطه و انقلاب سياسى ايران كمك شايانى نمود .
2) .حماسه حسينى : ج ۱ ص ۵۶ .
3) .مفتاح الجنان در ادعيه و اعمال روزها و ماهها و زيارتها و برخى وردها و ختومات كه بارها چاپ شده و مؤلفش ناشناخته است ، برخى مطالب را آورده كه سندش مشخص نيست ، بلكه مطالبى دارد كه قطعاً سند ندارند (الذريعة : ج ۲۱ ص ۳۲۴ ش ۵۲۹۴) .
4) .لؤلؤ و مرجان : ص ۱۶۴ .
بسيارى از مطالب بىاساس و دروغ كه موجب وهن اهل بيت عليهم السلام است و متأسفانه به عنوان مرثيه مطرح مىگردد ريشه در منابع غير معتبر دارد ، و از اين رو منبعشناسى(1)در كنار اخلاص نخستين شرط ذاكران و مرثيهسرايان راستين تاريخ خونبار عاشورا است و كسانى كه فاقد اين شرط باشند ، شايستگى براى ذكر مصيبت اهل بيت عليهم السلام ندارند : شخصى در شهر كرمانشاه خدمت عالم كامل جامع فريدى ، آقا محمدعلى صاحب مقامع و غيره - قدس سره - رسيده و عرض كرد : در خواب مىبينم به دندان خود گوشت بدن مبارك حضرت سيد الشهداء عليه السلام را مىكَنَم! آقا او را نمىشناخت ، سر به زير انداخت و متفكر شد ، پس به او فرمود : شايد روضهخوانى مىكنى ؟! عرض كرد : بلى . فرمود : يا ترك كن يا از كتب معتبره نقل كن .(2)
۳ . گزارشهاى ذلّتبارحسين بن على عليه السلام مظهر عزّت الهى و عاشورا جلوگاه حماسه و عزّت حسينى ، و شعار دشمن شكن «هيهات منّا الذّلّة» ميراث گرانبهاى اوست ، در منابع معتبر گزارش شده كه آن حضرت ضمن يك سخنرانى حماسى در روز عاشورا خطاب به سپاه دشمن فرمود :ألا وإنَّ الدَّعِيَّ ابنَ الدَّعِيِّ قَد رَكَزَ بَينَ اثنَتَينِ ، بَينَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ ،
.
وهَيهاتَ مِنّا الذِّلَّةُ ، يَأبَى اللَّهُ لَنا ذلِكَ ورَسولُهُ وَالمُؤمِنونَ ، وحُجورٌ طابَت ، وحُجورٌ طَهُرَت ، واُنوفٌ حَمِيَّةٌ ونُفوسٌ أبِيَّةٌ ، مِن أن تُؤثَرَ طاعَةُ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الكِرامِ .(1)هان ! خوانده شده ، پسر خوانده شده ، مرا ميان دو چيز قرار داده است : شمشير و خوارى . خوارى از ما دور است و خداوند ، آن را براى ما نمىپذيرد ، و نيز پيامبرش و مؤمنان و دامنهايى پاك و پاكيزه و جانهايى غيرتمند و خوددار كه اطاعت از لئيمان را بر مرگى كريمانه ، مقدّم نمىدارند . و نيز در پاسخ به كسانى كه به او گفتند :لا نُخَلّيكَ حَتّى تَضَعَ يَدَكَ في يَدِ عُبَيدِ اللَّهِ بنِ زِيادٍ . تو را رها نخواهيم ساخت تا دست در دست عبيد اللَّه بن زياد نگذارى . فرمود :لا وَاللَّهِ ، لا اُعطي بِيَدي إعطاءَ الذَّليلِ ، ولا أفِرُّ فِرارَ العَبيدِ ، (إِنِّى عُذْتُ بِرَبِّى وَ رَبِّكُمْ أَن تَرْجُمُونِ) (2)(إِنِّى عُذْتُ بِرَبِّى وَ رَبِّكُم مِّن كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَّا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ) (3).(4)
.
1) .الملهوف : ص ۱۵۵ ، الاحتجاج : ج ۲ ص ۹۷. نيز ، ر . ك : دانشنامه امام حسين عليه السلام : بخش هفتم / فصل دوم : احتجاجهاى امام در برابر سپاه كوفه .
2) .دخان : آيه ۲۰ .
3) .غافر : آيه ۲۷ .
4) .مثير الأحزان : ص ۵۱. نيز ، ر . ك : دانشنامه امام حسين عليه السلام : بخش دوم / فصل چهارم : شايستگىهاى مكارم اخلاقى امام حسين عليه السلام / عزت نفس .
نه به خدا سوگند كه نه بسان ذلت زدگان ، دست ذلت به دست خود كامگان خواهم داد و نه بسان بردگان پا به فرار خواهم نهاد (من به پروردگار خويش وپروردگار شما پناه مىبرم از اينكه مرا سنگباران نماييد) . (من از شرارت هر عنصر حق ناپذير ومتكبرى كه به روز حساب ايمان نمىآورد به پروردگار خود وشما پناه مىبرم) . بنا بر اين هر گزارشى از تاريخ عاشورا كه حاكى از پذيرش ذلت توسط آن حضرت است ، دروغ و ساخته و پرداخته دشمنان اوست مانند آن چه گزارش شده كه فرموده :اِختاروا مِنّي خِصالاً ثَلاثاً : إمّا أن أرجِعَ إلَى المَكانِ الَّذي أقبَلتُ مِنهُ ، وإمّا أن أضَعَ يَدي في يَدِ يَزيدَ بنِ مُعاوِيَةَ ، فَيَرى فيما بَيني وبَينَهُ رَأيَهُ ، وإمّا أن تُسَيِّروني إلى أيِّ ثَغرٍ مِن ثُغورِ المُسلِمينَ شِئتُم ، فَأَكونَ رَجُلاً مِن أهلِهِ ، لي ما لَهُم ، وعَلَيَّ ما عَلَيهِم .(1)يكى از سه پيشنهاد مرا بپذيريد:يا به همان جايى كه از آنجا آمدهام بازگردم و يا دستم را در دست يزيد بن معاويه بگذارم و ميان من و خود حكم كند و يا مرا به هر يك از مرزهاى مسلمانان كه مىخواهيد بفرستيد و من هم مانند يكى از ساكنان همانجا شوم با همان وظايف و حقوق. يا آن چه كتاب نور العين به آن حضرت نسبت داده كه وقتى شمر
.
1) .تاريخ الطبرى : ج ۵ ص ۴۱۳. نيز ، ر . ك : دانشنامه امام حسين عليه السلام : فصل يكم : ديدار امام و ابن سعد ميان دو لشكر .
مىخواست آن حضرت را به قتل برساند ، فرمود :إذاً ولا بُدَّ مِن قَتلي فَاسقِني شَربَةَ ماءٍ ، فَقالَ : هَيهاتَ أن تَذوقَ الماءَ! بَل تَذوقُ المَوتَ غُصَّةً بَعدَ غُصَّةٍ ، وجُرعَةً بَعدَ جُرعَةٍ .(1)بنابراين ، حال كه كشتنم قطعى است ، پس جرعهاى آب به من بده . او گفت : هرگز اگر قطرهاى آب بچشى! بلكه مرگ را به صورت گلوگير و جرعه جرعهاى مىچشى . اين گونه گزارشها علاوه بر اين كه با محكمات تاريخ عاشورا و موضعگيرىهاى امام در طول زندگى افتخارآميز او ، منافات دارد ، مخالف اصول باورهاى شيعه در مورد جايگاه والاى خاندان رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله است . و بر اين اساس يكى از آفات مجالس عزادارى سيد الشهداء مرثيهسرايى ذلتآميز براى آن حضرت است ، و بر ذاكران مخلص اهل بيت عليهم السلام فرض است كه از هر سخن و تعبيرى كه حاكى از اظهار ذلت آن بزرگوار و يا اهل بيت ايشان در حادثه عاشورا باشد ، جدّاً اجتناب كنند . در اين باره محدّث نورى در كتاب لؤلؤ و مرجان رؤياى صادقهاى را از روضهخوان معروفى بدون ذكر نام نقل كرده كه حقيقتاً تكان دهنده است !
چرا ذلت فرزندم حسين را خواندى ؟!«سيد فاضلى از معتبرين روضهخوانان ، شبى در خواب ديد كه : گويا
.
1) .نور العين ، اسفراينى : ص ۵۰ .
قيامت برپا شده و خلق در نهايت وحشت و حيرت ، و هر كس به حال خود مشغول ، و ملائكه ايشان را مىرانند به سوى حساب ، و با هر تنى دو موكل بود . من چون اين داهيه را ديدم در انديشه عاقبت خود كه با اين بزرگى امر به كجا خواهد كشيد ؟ در اين حال دو نفر از آن جماعت مرا امر نمودند به حضور در محضر خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله ، چون مآل كار خطرناك بود مسامحه كردم ، قهراً مرا كشاندند ، يكى در پيش ، ديگرى در عقب و من در وسط . هراسان و ترسناك سير مىكرديم كه ديدم عمارى بسيار بزرگى بر دوش جماعتى از طرف راست راه مىروند ، با الهام الهى دانستم كه در آن عمارى سيده زنان عالم است - صلوات اللَّه عليها - و چون به عمارى نزديك شدم فرصت را غنيمت دانسته از دست موكلان فرار و خود را به زير عمارى رساندم . آن را قلعهاى محكم و محل منيعى ديدم كه پيش از من جمعى از گناهكاران به آنجا پناه برده بودند ، و موكلين را ديدم از عمارى دور و قدرت بر نزديك شدن به عمارى ، ندارند و به همان اندازه دورى با ما سير مىكنند و به اشاره التماس كردند برگرديم ، قبول نكرديم ، آن گاه به اشاره ما را تهديد كردند ، چون تكيهگاه خود را محكم ديديم ما نيز ايشان را تهديد مىكرديم . و با همين قوت قلب سير مىكرديم كه ناگاه رسولى از جانب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيد و به آن معظمه از جانب آن جناب گفت كه : جمعى از گناهكاران امت به تو پناه آوردهاند ، ايشان را روانه كن كه به حساب ايشان برسيم ، پس آن مخدره اشاره فرمود كه موكلان از هر
.
طرف رسيدند و ما را به موقف حساب كشاندند . در آنجا منبرى ديديم بسيار بلند كه پلههاى زيادى داشت و سيد انبياء صلى اللَّه عليه و آله بر بالاى آن نشسته و اميرالمؤمنين عليه السلام بر پله اول آن ايستاده و مشغول است به رسيدن حساب خلايق . و آنها در پيش روى آن حضرت صف كشيده ، چون نوبت حساب به من رسيد مرا مخاطب كرد و به نحو سرزنش و توبيخ فرمود : «چرا ذلت فرزندم حسين را خواندى و او را به مذلت و خوارى نسبت دادى ؟» . پس در جواب متحير شدم و جز انكار چارهاى نديدم ، پس منكر شدم كه نخواندم . پس ديدم دردى به بازويم رسيد گويا ميخ آهنى در آن فرو رفته ملتفت شدم به طرف خود مردى را ، ديدم كه در كفش طوماريست ، آن را به من داد ، گشودم ديدم صورت مجالس من در آن بود و در هر جا و هر وقت و هر چه خوانده بودم در آن ثبت شده بود و از آن جمله همان فقره كه از من سؤال كردند . پس حيله ديگر به خاطرم آمد ، گفتم : مجلسى رحمه اللَّه عليه آن را در جلد دهم بحار ذكر كرده ، پس به يكى از خدام حاضرين فرمود : برو از مجلسى آن كتاب را بگير ، پس ملتفت شدم ديدم از طرف راست منبر صفوف بسيار است كه اول آن جنب منبر و آخر آن خداى داند كه به كجا منتهى مىشود و هر عالمى مؤلفاتش در پيش رويش گذاشته ، شخص اول در صف اول مرحوم مجلسى است . چون رسول حضرت پيغام را به او رساند در ميان كتب آن كتاب را برداشت به او داد ، گرفت آورد . اشاره فرمود به من دهد ، گرفتم و در بحر تحير فرو
.
رفتم ؛ زيرا كه غرض از آن حيله و افتراء خلاصى از آن مهلكه بود . پس پارهاى اوراق آن را بيهوده به هم زدم ، در آن حال حيله ديگر به خاطرم آمد ، پس گفتم : آن را در مقتل حاجى ملا هادى برغانى ديدم ، باز به خادمى فرمود : برو به او بگو كتاب را بياورد ، و رفت و گفت : در صف ششم يا هفتم شخص ششم يا هفتم حاجى مذكور بود ، كتاب را خود برداشت و آورد . پس امر فرمود آن فقره را در آن كتاب پيدا كنم ، دو مرتبه خوف برگشت و مضطرب شدم و راه چاره از هر طرف بسته شد ، بيهوده مشغول بر گرداندن اوراق بودم با قلب هراسان . تا آن كه مىگويد : چون از خواب بيدار شد جماعتى از اهل صنف خود را جمع كرد و آنچه در خواب ديده بود نقل نمود و گفت : اما من پس در خود قوه اقامه شروط روضهخوانى را نمىبينم ، آن را ترك مىكنم و هر كه مرا تصديق مىكند سزاوار است او نيز دست از آن بكشد . با آنكه ساليانه مبالغ خطيرى از اين راه به او مىرسيد از آن چشم پوشيده دست از روضهخوانى كشيد» .(1)
۴ . غلوّگزارشهاى ذلتبار ، پايين آوردن و غلوّ بالاتر بردن اهل بيت عليهم السلام از جايگاه واقعى آنها است كه متأسفانه ، هر دو آفت در برخى مجالس
.
1) .لؤلؤ و مرجان : ص ۲۷۰ - ۲۷۲ .
مرثيهسرايى مشاهده مىشود . شيخ المحدثين ، ابن بابويه روايتى را از امام رضا عليه السلام نقل كرده كه دلالت دارد بر اين كه غلوّ يك توطئه حساب شده دشمنان اهل بيت عليهم السلام براى بدبين كردن مردم به آنان و منزوى كردن خاندان رسالت بوده است ، متن سخن امام اين است :إنَّ مُخالِفينا وَضَعوا أخباراً في فَضائِلِنا وجَعَلوها عَلى ثَلاثَةِ أقسامٍ : أحَدُهَا الغُلُوُّ ، وثانيهَا التَّقصيرُ في أمرِنا ، وثالِثُها التَّصريحُ بِمَثالِبِ أعدائِنا ؛ فَإِذا سَمِعَ النّاسُ الغُلُوَّ فينا كَفَّروا شيعَتَنا ونَسَبوهُم إلى القَولِ بِرُبوبِيَّتِنا ، وإذا سَمِعُوا التَّقصيرَ اعتَقَدوهُ فينا ، وإذا سَمِعوا مَثالِبَ أعداءِنا بِأَسمائِهِم ثَلَبونا بِأَسمائِنا .(1)مخالفين ما سه نوع خبر در فضايل ما جعل كردهاند : ۱ - غلو ، ۲ - كوتاهى در حق ما ، ۳ - تصريح به بدىهاى دشمنان ما ودشنام به آنان. وقتى مردم اخبار غلو را مىشنوند، شيعيان ما را تكفير مىكنند ومى گويند: شيعه قائل به ربوبيت ما مىباشد ووقتى كوتاهى در حق ما را مىشنوند به آن معتقد مىشوند ووقتى بدىهاى دشمنان ما را مىشنوند ما را دشنام مىدهند. بنا بر اين ، كسانى كه در مجالس عزادارى ، اهل بيت عليهم السلام را جايگزين خدا مىكنند و به جاى خدا محور كردن مجالس امام حسين عليه السلام و پيوند دادن دلها به خدا از طريق اهل بيت كه ابواب الهى
.
1) .عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۱ ص ۳۰۴ ح ۶۳ ، بشارة المصطفى : ص ۲۲۱ ، بحار الأنوار : ج ۲۶ ص ۲۳۹ ح ۱ .
هستند ، مردم را به «حسين اللهى» شدن و «زينب اللهى» گرديدن دعوت مىنمايند و يا براى بزرگداشت اهل بيت ، انبياء بزرگ الهى را كوچك جلوه مىدهند ، آگاهانه يا ناخودآگاه ، در خدمت اهداف دشمنان اهل بيت قرار گرفتهاند و سيد الشهدا از آنان بيزار است .(1)
۵ . دروغزشتترين و خطرناكترين دروغها(2)، دروغ بستن به خدا و پيامبر خدا و اهل بيت است كه از گناهان كبيره شمرده شده و موجب بطلان روزه مىگردد .(3)مرثيهسرايانى كه بدون حجت شرعى ، سخنى را به خدا و اهل بيت نسبت مىدهند نه تنها خادم و ذاكر امام حسين عليه السلام نيستند بلكه بايد بدانند كه كار آنها گناه كبيره است . حقيقتاً براى بسيارى از مردم باور كردن اين معنا سخت است كه روضهخوانى دروغ مرثيهسرايى كند ، ولى با كمال تأسف بايد به اين واقعيت تلخ اعتراف كرد ، بلكه براى اين مصيبت بزرگى كه تاريخ عاشورا بدان مبتلا گرديده بايد بيش از مصيبت عاشورا گريست ، چرا كه اين مصيبت پامال كردن نهضت مقدس حسينى است!
.
براى توضيح اين اجمال ، علاقمندان مىتوانند به كتاب لؤلؤ و مرجان كه توسط محدّث نورى در سال ۱۳۱۹ هجرى قمرى تأليف شده و كتاب حماسه حسينى اثر استاد شهيد مطهرى مراجعه كنند . و اينك نگاهى كوتاه به اين دو كتاب از اين منظر :
دروغ در مرثيهسرايى در دوران گذشتهمىتوان گفت از موقعى كه كتاب روضة الشهداء نوشته شد يعنى حدود سال نهصد هجرى آسيب دروغ وارد عرصه مرثيهسرايى گرديد ، و به تدريج اين آفت گسترش يافت به گونهاى كه در اوايل قرن چهاردهم محدّث نورى از گسترش اين آفت احساس خطر كرد و به پيشنهاد يكى از علماى هندوستان اقدام به نوشتن كتاب لؤلؤ و مرجان كرد(1). وى درباره انگيزه نوشتن اين كتاب در آغاز آن مىگويد : جناب العالم العامل الجليل الفاضل الكامل ... سيد محمّد مرتضى جونپورى هندى - ايده اللَّه تعالى - مكرر از آنجا به حقير شكايت از ذاكرين و روضهخوانان آن صوب كرده كه در گفتن دروغ حريص و بىباك[اند ]و اصرار تام در نشر اكاذيب و مجعولات دارند ، بلكه نزديك به آن رسيده كه آن را جايز دانند و مباح شمارند ، چون سبب گريانيدن مؤمنين است از دائره عصيان و قبح او را بيرون دانند! و امر
.
1) .استاد مطهرى درباره اين كتاب مىگويد : «با اين كه كتاب كوچكى است ولى فوق العاده خوب است ... خيال نمىكنم در هيچ كتابى درباره دروغ و انواع آن به اندازه اين كتاب بحث شده باشد و شايد نظير اين كتاب در دنيا وجود ندارد» (حماسه حسينى : ج ۱ ص ۱۹) .
فرمود كه چند كلمه در اين باب به طريق موعظه و مجادله حسنه نوشته ، شايد سبب تنبه و دست برداشتن از اين قبايح شود . ظاهراً جناب ايشان گمان دارند كه در عتبات عاليات و بلاد مقدسه ايران اين طايفه از اين غائله آسوده و دامن عفت ايشان به لوث كذب و افترا آلوده نيست و اين خرابى دينى منحصر است در همان بلاد ، غافل از آن كه نشر خرابى از سرچشمه در هر جا منتشر شده منتهى به مركز علم و حوزه اهل شرع اعتاب عاليه است ؛ چه اگر اهل علم مسامحه نمىكردند و مراقب تميز صحيح و سقيم و صدق و كذب گفتار اين طايفه مىشدند و از گفتن اكاذيب نهى مىكردند كار خرابى به اينجا نمىرسيد .(1)محدث نورى در بخشى ديگر از كتاب لؤلؤ و مرجان مىگويد : سكوت متمكنين سبب تجرّى و بىمبالاتى اين طايفه بىانصاف شده حتى در حرمهاى شريفه و روضات متبركه ، خصوص ، حرم صاحب عزا حضرت سيد الشهداء - روحنا و روح العالمين له الفداء - در غالب اوقات ، سيّما در اسحار كه موسم گريه و ناله و استغفار است به اقسام دروغهاى عجيبه و گاهى به آوازهاى مطربه ، آن محضر انوار را تاريك نمايند .(2)
نمونههايى از روضههاى دروغ از نگاه محدث نورىاينك به چند نمونه از مرثيهسرايىهاى دروغين كه محدث نورى در
.
كتاب «لؤلؤ و مرجان» آورده توجه فرماييد :
۱ . اضافات داستان آمدن طبيب براى معالجه امام على عليه السلام در بسترشهادتنقل كنند از حبيب بن عمرو كه رفت خدمت امير المؤمنين عليه السلام بعد از رسيدن ضربت به فرق مباركش ، و اشراف و رؤساء قبايل و شرطة الخميس در محضر انورش بودند . مىگويد : وما مِنهُم أحَدٌ إلّا ودَمعُ عَينَيهِ يَتَرَقرَقُ عَلى سَوادِها حُزناً عَلى أميرِ المُؤمِنينَ عليه السلام . يكايك آنها بر اندوه بر اميرالمؤمنين چشمانشان آكنده از اشك شد . و به فرزندان آن جناب نظر كردم كه سرها را به زير انداخته وما تَنَفَّسَ مِنهُم مُتَنَفِّسٌ إلّا وظَنَنتُ أنَّ شَطايا قَلبِهِ تَخرُجُ مِن أنفاسِهِ . كسى از آنها نبود مگر اين كه گمان بردم كه پارههاى قلبش با نفسهايش بيرون مىآيد . مىگويد : اطبا را جمع كردند و اثير بن عمر ريه گوسفند را باد كرد و داخل آن جراحت كرد و بيرون آورد . ديد به مغز سر آلوده است . حاضرين پرسيدند : فَخَرِسَ وتَلَجلَجَ لِسانُهُ ؛ به لكنت افتاد و زبانش بند آمد . مردم فهميدند و مأيوس شدند ، پس سرها به زير انداخته آهسته مىگريستند از ترس آنكه زنان بشنوند ، جز اصبغ بن نباته كه طاقت نياورد و نتوانست خوددارى كند «دُونَ أنْ شَرِقَ بِعَبرَتِهِ» بلند گريست . پس حضرت چشم باز كرد . و بعد از كلماتى حبيب مىگويد :
.
گفتم : يا أبَا الحَسَنِ ، لا يَهولَنَّكَ ماتَرى ، وإنَّ جُرحَكَ غَيرُ ضائِرٍ ، فَإِنَّ البَرَدَ لا يُزيلُ الجَبَلَ الأَصَمَّ ، ونَفحَةَ الهَجيرِ لا يُجَفِّفُ البَحرَ الخِضَمَّ ، وَالصِّلَّ يَقوى إذَا ارتَعَشَ ، وَاللَّيثَ يَضرى إذا خُدِشَ . اى ابوالحسن ، آنچه مىبينى ، تو را به هراس نيندازد ، جراحتت آسيبى به تو نمىزند .تگرگ صخره را از جا نمىكند وباد گرم نيمروزى ، اقيانوس را نمىخشكاند . بچه افعى آن گاهنيرومند مىشود كه مرتعش شود و شير آن گاه خطرناك مىشود كه زخمى شود . بعد حضرت جوابى داد و ام كلثوم شنيد و گريست . حضرت او را خواست، داخل شد خدمت پدر بزرگوارش . و ظاهر اين نقل چنين است كه در حضور همه آن جماعت آمد و عرض كرد : أنتَ شَمسُ الطّالِبِيّينَ ، وقَمَرُ الهاشِمِيّينَ ، دَسّاسُ كُثُبِهَا المُتَرَصِّدُ ، وأرقَمُ أجِمَّتِها المُتَفَقِّدُ ، عِزُّنا إذا شاهَتِ الوُجوهُ ذُلاًّ، جَمعُنا إذَا المَوكِبُ الكَثيرُ قَلّا ... . تو خورشيد خاندان طالب ، و ماه بنى هاشمى ، اژدهايى هستى كه در كمين نشسته و مار سهمگينى كه مخفى وآماده حمله است، تو عزتمايى وقتى چهرهها از خوارى سر افكنده مىشوند، تو مايه وحدت و كثرت مايى هنگام كمىها .تاآخر اين خبر مسجع مقفى كه از شنيدنش نفس محظوظ مىشود و
.
لكن صد حيف كه اصل ندارد . و در اصل شريف ثقه جليل عاصم بن حميد خبر عمرو و آمدن جراح را دارد ، ابداً از اين كلمات در آن چيزى يافت نمىشود .(1)و همچنين ابو الفرج در مقاتل الطالبيين(2)معالجه اثير بن عمر را ذكر كرده بدون اين شرح و حواشى .(3)
۲ . آب آوردن ابا الفضل براى سيد الشهدا در كودكى!نمونه ديگرى از دروغ در مرثيهسرايى ، داستانى است كه محدث نورى آن را در كتاب خود به عنوان نمونه ديگر از دروغپردازى آورده و شهيد مطهرى هم مىگويد من آن را مكرر شنيدهام و آن داستان ساختگى اين است : روزى اميرالمؤمنين عليه السلام در بالاى منبر خطبه مىخواند ، حضرت سيد الشهداء عليه السلام تشنه شد ، آب خواست ، حضرت به قنبر امر فرمود : آب بياور ، عباس در آن وقت طفل بود ، چون شنيد تشنگى برادر را دويد نزد مادر و آب براى برادر گرفت در جامى و آن را بر سر گذاشت و آب از اطراف مىريخت ، به همين قسم وارد مسجد [شد] ، چشم پدر بر او افتاد گريست و فرمود : امروز چنين و روز عاشورا چنان ، و قدرى از مصائب او ذكر نمود الخ .(4)
.
محدث نورى پس از اشاره به اين داستان دروغ ، در تبيين مجعول بودن آن مىگويد : «اين قصه البته در كوفه بود و اگر در مدينه بود بايد اول خلافت آن حضرت باشد ؛ زيرا كه قبل از آن مسجد و منبرى براى آن حضرت نبود . عمر شريف حضرت ابى عبد اللَّه عليه السلام در آن زمان زياده از سى سال بود ، اظهار تشنگى كردن در آن مجلس عام و تكلم كردن در اثناء خطبه مكروه است يا حرام ، با مقام امامت بلكه با اول درجه عدالت بلكه با رسوم متعارفه انسانيت مناسبتى ندارد» .(1)محدث نورى در ادامه براى توضيح بيشتر دروغ بودن اين داستان مىافزايد كه : از آنجا كه دروغگو حافظه ندارد ، جاعل اين داستان از يك سو حضرت اباالفضل را كودكى خردسال معرفى مىكند و از سويى مىگويد : در جنگ صفين كه دو سه سال پس از اين واقعه بوده ، وى هشتاد نفر را به هوا پرتاب مىكرد به گونهاى كه وقتى نفر هشتادم را به هوا پرتاب كرد هنوز اولى برنگشته بود و هر كدام بر مىگشت با شمشير او را دو حصه مىنمود(2)!
۳ . پيمان گرفتن زينب عليها السلام از حبيب بن مظاهرنمونهاى ديگر از گزارشهاى دروغ اين كه مىگويند : جناب زينب عليها السلام در شب عاشورا به جهت همّ و غم و خوف از اعداء در ميان خيمهها سير مىكرد براى استخبار حال اقربا و انصار ،
.
ديد حبيب بن مظاهر اصحاب را در خيمه خود جمع كرده و از آنها عهد مىگيرد كه فردا نگذارند احدى از بنى هاشم قبل از ايشان به ميدان بروند به شرحى طولانى ، آن مخدره مسروراً آمد پشت خيمه ابوالفضل ، ديد آن جناب نيز بنى هاشم را جمع كرده و به همان قسم از ايشان عهد مىگيرد كه نگذارند احدى از انصار پيش از ايشان به ميدان رود . مخدره مسرور خدمت حضرت رسيد و تبسم كرد ، حضرت از تبسم او تعجب كرد و سبب پرسيد ، آنچه ديد عرض كرد ... تا آخر خبر كه واضعش را در اين فن مهارتى بود تمام .(1)
۴ . احوالپرسى امام حسين عليه السلام از زين العابدين عليه السلام در روز عاشورانقل كنند با سوز و گداز كه در روز عاشورا بعد ازشهادتاهل بيت و اصحاب ، حضرت به بالين امام زين العابدين عليه السلام آمد ، پس از پدر حال معامله آن جناب را با اعدا پرسيد ، خبر داد كه به جنگ كشيد ، پس جمعى از اصحاب را اسم برد و از حال آنها پرسيد ، در جواب فرمود : قتل قتل تا رسيد به بنىهاشم و از حال جناب على اكبر و ابوالفضل سؤال كرد ، به همان قسم جواب داد و فرمود : بدان در ميان خيمهها غير از من و تو مردى نمانده . خلاصه اين قصه است و حواشى بسيار دارد و صريح است در آنكه آن جناب از اول مقاتله تا وقت مبارزت پدر بزرگوارش ابداً از
.
1) .همان : ص ۲۶۴. نيز، ر.ك : معالى السبطين : ج ۱ ص ۲۰۹ .
حال اقرباء و انصار و ميدان جنگ خبرى نداشت .(1)
۵ . داستان اسب امام حسين عليه السلامخبر عجيب كه متضمن است طلب كردن حضرت هنگام عزم رفتن به ميدان ، اسب سوارى را ، و كسى نبود آن را حاضر كند ، پس مخدره زينب رفت و آورد و آن حضرت را سوار كرد بر حسب تعدد منابر ، مكالمات بسيار بين برادر و خواهر ذكر مىشود و مضامين آن در ضمن اشعار عربى و فارسى نيز در آمده و مجالس را با آن رونق دهند و به شور در آرند و الحق جاى گريستن است اما نه بر اين مصيبت بىاصل ، بلكه در گفتن چنين دروغ واضح و افترا بر امام عليه السلام در بالاى منابر و نهى نكردن آنان كه متمكنند از نهى كردن به جهت بىاطلاعى يا ملاحظه عدم نقص در بعضى شئونات .(2)
۶ . داستان عروسى حضرت قاسمبه گفته محدث نورى اولين كسى كه اين داستان را نوشت ملا حسين كاشفى در كتاب روضة الشهداء است(3)و همان طور كه استاد مطهرى فرموده اصل داستان صد در صد دروغ است(4)، چگونه مىتوان به امام
.
نسبت داد كه در هنگام نبرد با دشمن و در حالى كه مجال نماز خواندن هم به امام و يارانش داده نمىشود امام بگويد آرزو دارم عروسى دخترم را ببينم و در همين جا دخترم را براى پسر برادرم عقد مىكنم و مراسم عروسى برپا مىكنم ؟!
۷ . نسبت دادن شعر ابو الحسن تهامى به امام حسين عليه السلامابو الحسن تهامى (م ۴۱۶) قصيدهاى در رثاء فرزندش سروده كه ضمن آن آورده :يا كَوكباً ما كانَ أقصَرَ عُمرَهُوَكَذا تَكونُ كَواكِبُ الأَسحارِ(1)اى ستاره اى كه چه عمر كوتاهى داشتآرى! چنيناند ستارگان سحرى محدث نورى مىگويد كه اين شعر را در بالاى منبر با صراحت به امام حسين عليه السلام نسبت مىدهند كه در بالاى سر حضرت على اكبر خواند و خود در بعضى از كتابهاى بافته جديد ديدم كه در قصهشهادتعلى اكبر به آن حضرت نسبت داده با چند بيت ديگر از آن قصيده .(2)
۸ . آمدن زينب عليها السلام به بالين برادر در قتلگاهبرخى از مرثيهسرايان به حضرت زينب چنين نسبت دادهاند كه در آخرين لحظات امام به بالين حضرت آمد و چنين كرد : ورَأَتهُ يَجودُ بِنَفسِهِ ، ورَمَت بِنَفسِها عَلَيهِ وهِيَ تَقولُ : أنتَ أخي ، أنتَ رَجانا ، أنتَ كَهفُنا ، أنتَ حِمانا ، الخ . و ايشان را ديد كه در حال جان دادن بود ، خود را به روى او انداخت و چنين مىگفت : تو برادر منى ، تو اميد و پناه گاه ما و امان مايى . محدث نورى اين داستان را هم يكى از دروغهاى مرثيهسرايان شمرده است .(3)
.
۹ . اسيرى در اين خانواده نبودخبرى است لطيف و متكى بر مقدماتى كه احتمال دروغ را از ذهن سامعين محو كند و سند را به ابوحمزه ثمالى بيچاره منتهى كنند كه روزى آمد در خانه حضرت امام زين العابدين عليه السلام و در را كوبيد ، كنيزكى آمد ، چون فهميد ابو حمزه است خداى را حمد كرد كه او را رساند كه حضرت را تسلى دهد ، چون امروز دو مرتبه بيهوش شدند ، پس داخل شد و تسلى داد به اينكهشهادتدر اين خانواده عادت و موروثى است ، جد و عم و پدر و عم پدر همه شهيد شدند . در جواب او را تصديق نمودند و فرمودند : و لكن اسيرى در اين خانواده نبود ، آنگاه شمهاى از حالت اسيرى عمهها و خواهران بيان كردند !(1)
۱۰ . چگونگى حضور امام صادق عليه السلام در مجلس عزادارىداستان مجعول ديگرى را محدث نورى خلاصه آن را از مرثيهسرايان
.
1) .همان .
نقل مىكند كه به گفته ايشان سند آن را به هشام بن حكم مظلوم مىرسانند كه گفت : روزى بعضى از شيعيان او را دعوت به مجلس عزاى جد بزرگوارش كرد ، عذر خواست كه بايد در آن محضر حاضر باشم . گفت : رخصت بگير . گفت : نشود كه اسم اين مطلب را در حضورش برد كه طاقت ندارد . گفت : بىاذن بيا ، گفت : روز بعد كه مشرف شدم جويا مىشوم ، نتوانم راست گفت . بالاخره او را برد ، بعد از آن مشرف شد . حضرت جويا شد ، بعد از تكرار عرض كرد ، فرمود : «گمان دارى من در آنجا نبودم (يا در چنين مجالس حاضر نمىشوم)» عرض كرد : جنابت را در آنجا نديدم . فرمود : «وقتى كه از حجره بيرون آمدى در محل كفشها چيزى نديدى ؟» عرض كرد : جامه در آنجا افتاده بود . فرمود : «من بودم كه عبا بر سر كشيدم و روى زمين افتادم» .(1)
دروغ در مرثيهسرايى در عصر حاضرنمىدانم تلاشهاى محدث نورى در راه مبارزه با دروغگويى در مرثيهسرايى تا چه اندازه مؤثر بوده ولى در دوران زندگى ما نيز اگر وضع مرثيهسرايى اسفبارتر از آن چه ايشان توصيف كرده نباشد ، بهتر از آن نيست .
.
1) .همان : ص ۲۶۹ ، محدث نورى در ادامه اين نقل مىافزايد : «چون درست حفظ نكردم شايد تحريفى در آن كرده باشم ، خبر مفصل است و بسيار گريهآور ، كاش پايه داشت و احتمال صدق در آن مىرفت» .
«حماسه حسينى» استاد شهيد مطهرى ، تلاشى است نو براى مبارزه با دروغپردازى در مرثيهسرايى در دوران معاصر ، استاد ، درباره رواج اين آفت در دوران معاصر مىگويد : اگر بخواهيم روضههاى دروغى را كه مىخوانند جمعآورى كنيم شايد چند جلد كتاب پانصد صفحهاى بشود!(1)اينك چند نمونه از مرثيهسرايىهاى دروغين كه علامه مطهرى خود در مجلس عزا بوده و شنيده :
۱ . دعاى ليلا براى على اكبرداستان مجعول منسوب به امام حسين عليه السلام كه هنگامى كه على اكبر به ميدان رفت امام به همسرش ليلا فرمود : «برو در خلوت دعا كن براى فرزندت ...» از زمان محدث نورى(2)ميان مرثيه سرايان رايج بوده ، استاد مطهرى نيز از اين داستان به عنوان نمونه ديگر از تحريف وقايع عاشورا ياد مىكند و مىفرمايد : نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا كه يكى از معروفترين قضايا شده است و حتّى يك تاريخ هم به آن گواهى نمىدهد قصّه ليلا مادر حضرت على اكبر است . البتّه ايشان مادرى به نام ليلا داشتهاند ، ولى حتّى يك مورخ نگفته كه ليلا در كربلا بوده است . امّا ببينيد كه
.
چقدر ما روضه ليلا و على اكبر داريم ، روضه آمدن ليلا به بالين على اكبر . حتّى من در قم ، در مجلسى كه به نام آيت اللَّه بروجردى تشكيل شده بود كه البته خود ايشان در مجلس نبودند ، همين روضه را شنيدم كه على اكبر به ميدان رفت ، حضرت به ليلا فرمود كه : «از جدّم شنيدم كه دعاى مادر در حقّ فرزند مستجاب است ، برو در فلان خيمه خلوت موهايت را پريشان كن ، در حقّ فرزندت دعا كن شايد خداوند اين فرزند را سالم به ما برگرداند!» اولاً ليلايى در كربلا نبوده كه چنين كند . ثانياً اصلاً اين منطق ، منطق حسين نيست . منطق حسين در روز عاشورا ، منطق جانبازى است . تمام مورّخين نوشتهاند كه هر كس اجازه مىخواست ، حضرت به هر نحوى كه مىشد عذرى برايش ذكر كند ، ذكر مىكرد ، به جز براى على اكبر ، فاستأذن في القتال اباه فأذن له . يعنى تا اجازه خواست ، گفت برو . حال چه شعرها كه سروده نشد! از جمله اين شعر كه مىگويد :خيز اى بابا از اين صحرا رويمنك بسوى خيمه ليلا رويم(1)
۲. نذر كردن ليلا براى سلامتى علىاكبرنمونه ديگرى در همين مورد را كه خيلى عجيب است من در همين تهران ، در منزل يكى از علماى بزرگ اين شهر ، در چند سال پيش ، از
.
1) .حماسه حسينى : ج ۱ ص ۲۵ - ۲۶. نيز، ر.ك : اسرار الشهادات : ج ۳ ص ۵۱۴ .
يكى از اهل منبر كه روضه ليلا را مىخواند شنيدم و من در آنجا چيزى شنيدم كه به عمرم نشنيده بودم . گفت : بعد از اينكه حضرت ليلا رفت در آن خيمه و موهايش را پريشان كرد ، نذر كرد كه اگر خدا على اكبر را سالم به او برگرداند و در كربلا كشته نشود از كربلا تا مدينه را ريحان بكارد . يعنى نذر كرد كه سيصد فرسخ راه را ريحان بكارد! اين را گفت و يك مرتبه زد زير آواز :نَذرٌ عَلَيَّ لَئِن عادوا وإن رَجَعوالَأَزرَعَنَّ طَريقَ التَّفتِ رَيحاناً من نذر كردم كه اگر اينها برگردند راه تفت را ريحان بكارم . اين شعر عربى بيشتر براى من اسباب شد كه اين شعر از كجا پيدا شده ؟ بعد به دنبال آن رفتم و گشتم ، ديدم اين تفتى كه در اين شعر آمده كربلا نيست ، بلكه اين تفت سرزمين مربوط به داستان ليلى و مجنون معروف است كه ليلى در آن سرزمين سكونت مىكرده و اين شعر مال مجنون عامرى است براى ليلى ، و اين آدم اين شعر را براى ليلا مادر على اكبر و كربلا مىخوانده . تصوّر كنيد كه اگر يك مسيحى يا يك يهودى يا يك آدم لامذهب آنجا باشد و اين قضايا را بشنود ، آيا نخواهد گفت كه تاريخ اينها چه مزخرفاتى دارد ؟ آنها كه نمىفهمند كه اين داستان را اين شخص از خودش جعل كرده است ، بلكه مىگويند - العياذُ باللَّه - زنهاى اينها چقدر بىشعور بودهاند كه نذر مىكردند از كربلا تا مدينه را ريحان بكارند .(1)
.
1) .حماسه حسينى : ج ۱ ص ۲۶ - ۲۷ .
۳ . داستان پيرزنى كه زمان متوكل به زيارت امام حسين عليه السلام مىروداستاد مطهرى مىگويد : «در ده ، پانزده سال پيش كه به اصفهان رفته بودم ، در آنجا مرد بزرگى بود ، مرحوم حاج شيخ محمّد حسن نجف آبادى اعلى اللَّه مقامه ، خدمت ايشان رفتم و روضهاى را كه تازه در جايى شنيده بودم و تا آن وقت نشنيده بودم ، براى ايشان نقل كردم . كسى كه اين روضه را مىخواند اتفاقاً ترياكى هم بود . اين روضه را خواند و بقدرى مردم را گرياند كه حدّ نداشت . داستان پيرزنى را نقل مىكرد كه در زمان متوكّل مىخواست به زيارت امام حسين برود و آن وقت جلوگيرى مىكردند و دستها را مىبريدند تا اينكه قضيّه را به آنجا رساند كه اين زن را بردند و در دريا انداختند . در همان حال اين زن فرياد كرد : يا ابا الفضل العبّاس! وقتى داشت غرق مىشد سوارى آمد و گفت ركاب اسب مرا بگير . ركابش را گرفت ، گفت : چرا دستت را دراز نمىكنى ؟ گفت : من دست در بدن ندارم ، كه مردم خيلى گريه كردند . مرحوم حاج شيخ محمّد حسن تاريخچه اين قضيه را اين طور نقل كرد كه : يك روز در حدود بازار ، حدود مدرسه صدر (جريان ، قبل از ايشان اتّفاق افتاده و ايشان از اشخاص معتبرى نقل كردند) مجلس روضهاى بود كه از بزرگترين مجالس اصفهان بود و حتّى مرحوم حاج ملّا اسماعيل خواجويى كه از علماء بزرگ اصفهان بود در آنجا شركت داشت . واعظ معروفى مىگفت كه من آخرين منبرى
.
بودم ، منبرىهاى ديگر مىآمدند و هنر خودشان را براى گرياندن مردم اعمال مىكردند . هر كس مىآمد روى دست ديگرى مىزد و بعد از منبر خود مىنشست تا هنر روضهخوان بعد از خود را ببيند ، تا ظهر طول كشيد ديدم هر كس هر هنرى داشت بكار برد ، اشك مردم را گرفت . فكر كردم من چه كنم ؟ همانجا اين قضيّه را جعل كردم ، رفتم قصّه را گفتم و از همه بالاتر زدم . عصر همان روز رفتم در مجلس ديگرى كه در چارسوق بود ، ديدم آنكه قبل از من منبر رفته همين داستان را مىگويد . كم كم در كتابها نوشتند و چاپ هم كردند!(1)اكنون بايد ديد كه ريشه اين دروغپردازىها چيست ؟ و چرا عدهاى براى گرياندن مردم در مصيبت امام حسين عليه السلام به راحتى بر خدا و رسول و امامان دروغ مىبندند و بدين سان تاريخ افتخارآميز عاشورا را تحريف مىكنند .
ريشه دروغ در مرثيهسرايى از نگاه محدث نورىاز نگاه محدث نورى دو عامل عمده ، موجب دروغپردازى در مرثيهسرايى شده :
۱ . تجويز دروغ در تعزيه!خلاصه مطلبى كه براى جايز شمردن دروغ در عزادارى براى امام حسين عليه السلام مرحوم نورى از برخى دروغپردازان نقل كرده اين است :
.
1) .حماسه حسينى : ج ۱ ص ۴۹ .
احاديثى كه توصيه به گريانيدن در مصيبت آن حضرت مىكنند مطلق هستند ، بنا بر اين هر چه سبب گريه كردن مردم گردد هر چند دروغ باشد ، نيكو است ، و فضاى اين روايات آن است كه آن چه در نكوهش دروغ وارد شده هر چند كه در نهايت اعتبار است ولى اختصاص به غير از ذكر مصيبت ابا عبد اللَّه دارد !(1)استاد مطهرى پس از نقل اين مطلب از محدث نورى اضافه مىكند : اين همان حرفى است كه امروزىها در مكتب «ماكياول» در آوردند كه هدف وسيله را مباح مىكند . هدف خوب باشد ، وسيله هر چه شد شد!(2)محدث نورى در پاسخ به اين سخن مىگويد : به اين بيان ، [مى]توان بسيارى از معاصى كبيره را مباح بلكه مستحب كرد و براى فساق جاده وسيعى از سوى آن معاصى باز نمود ؛ زيرا كه اخبار فضيلت و مدح ادخال سرور در قلب مؤمن و قضاى حوايج و اجابت خواهش او و سعى و كوشش در انجاح آن اضعاف اخبار اِبكا است، پس هر فاسقى هر زنى را كه ديد و خواهش نمود بوسه برويش زند يا... بر زن رواست به مقتضاى اخبار استحباب ادخال سرور يا اخبار استحباب قضاى حاجت و غير آنها اجابت نمايد و خود را تسليم كند!... .(3)
.
۲ . تسامح در ابواب فضايل ، قصص و مصايبمطلب ديگرى كه از منظر محدث نورى دومين عامل عمده در دروغپردازى در مرثيهسرايى است ، تمسك به سيره علما مبنى بر ضبط و نقل روايات ضعيفه در مؤلفات خود و تسامح در ابواب فضايل و قصص و به خصوص مصايب است . ايشان پس از توضيح اين شبهه به تفصيل توضيح مىدهد كه اين سخن مغالطهاى بيش نيست و هرگز علماى درستكار كه سيرشان در خطوط مستقيمه موازين عدليه است از كتابى كه صاحبش را نشناسند نقل نكنند و نيز از كتابى كه مؤلفش بىمبالات و فرقى ميان خبر موهون و غير موهون نگذاشته و در مقام نقل تميزى براى آنها مقرر نداشته خبرى بيرون نياورند .(1)به هر حال ترديدى نيست كه تسامح در نقل فضايل ، قصص و مصايب ، مجوز دروغپردازى و نسبت دادن هر مطلبى كه در ابواب و موضوعات ياد شده در هر كتاب يافت ، به اهل بيت عليهم السلام نيست .
ريشههاى اصلىِ دروغ در مرثيهسرايىبه نظر مىرسد آن چه در ريشهيابىِ دروغپردازى در مرثيهسرايى بدان اشاره شد ، در واقع بهانه دروغ پردازان است ، نه ريشه اصلىِ آن . زيرا هر كس كه از كمترين معلومات دينى برخوردار باشد با اندك
.
1) .ر . ك : لؤلؤ و مرجان : ص ۲۷۷ - ۳۰۲ .
تأمل مىداند كه اسلام اجازه نمىدهد با دروغ كه گناهى كبيره است زمينه گريستن بر امام حسين عليه السلام كه مستحب است را فراهم كرد ، يا هر مطلب مكتوب و غير مكتوبى را بدون بررسى به اهل بيت عليهم السلام نسبت داد . به نظر ما ريشههاى دروغپردازى در مرثيهسرايى امور ديگرى است كه اين گونه بهانهتراشىها نيز ريشه در آنها دارد ، آن ريشهها عبارتاند از :
الف - جهلشمارى از مرثيهسرايان اگر بدانند آن چه مىخوانند دروغ است قطعاً از آن اجتناب مىكنند ليكن از آنجا كه نه شناخت درستى از تاريخ عاشورا دارند و نه توان و يا حوصله تحقيق و بررسى ، هر مطلبى را در هر كتابى ببينند و يا از ديگرى بشنوند ، در صورتى كه براى گرياندن مردم مفيد تشخيص دهند ، بدون تأمل در صحت و سقم آن ، مورد استفاده قرار مىدهند . بنا بر اين ، نخستين گام براى اصلاح مرثيهسرايى ، آموزش مرثيهسرايان و زنده كردن روح تحقيق در آنان و همچنين معرفى منابع معتبر و غير معتبر تاريخ عاشورا به آنها است .
ب - سوء استفاده از زبان حالبهرهگيرى از زبان حال در مرثيهسرايى با دو شرط بىاشكال ، و در
.
واقع نوعى هنرمندى در ذكر مصيبت است : شرط اول اين كه : مرثيهسرا ، توان تشخيص حال كسى را كه مىخواهد زبان حال او را بيان كند داشته باشد ، و اين توان در صورتى تحقق مىيابد كه سراينده زبان حال ، اطلاع كافى از هدف نهضت حسينى ، تاريخ عاشورا ، و خصوصيات روحىِ كسى كه حال او را مىخواهد بازگو نمايد داشته باشد . شرط دوم اين كه : سخنى را به امام حسين عليه السلام و اهل بيت او نسبت ندهد ، بلكه تصريح كند آن چه مىگويم تشخيص من است . متأسفانه بدون در نظر گرفتن دو شرط ياد شده ، بسيارى از مرثيهسرايان مطالبى را خصوصاً به صورت شعر به امام و اهل بيت آن بزرگوار نسبت مىدهند كه واقعيت ندارد . به نظر مىرسد سوء استفاده از زبان حال در مرثيهسرايى يكى از عوامل راه يافتن دروغ به مقتلهاى مكتوب باشد . از باب نمونه شعر معروف منسوب به امام حسين عليه السلام :إن كانَ دينُ مُحَمَّدٍ لَم يَستَقِمإلّا بِقَتلي يا سُيوفُ خُذيني اين شعر البته از نظر مضمون ايرادى ندارد ولى انتساب آن به امام دروغ است ، اين سخن بخشى از قصيدهاى است از يكى از شعراى عرب به نام شيخ محسن الهويزى ، كه در رثاء امام حسين عليه السلام ضمن اين ابيات آمده :أعطَيتُ رَبِّيَ مَوثِقاً لا يَنتَهيإلّا بِقَتلي فَاصعَدي وذَرينيإن كانَ دينُ مُحَمَّدٍ لَم يَستَقِمإلّا بِقَتلي يا سُيوفُ خُذينيهذا دَمي فَلتُروَ صادِيَةُ الظُّبامِنهُ وهذا لِلرِّماحِ وَتيني (1)با پروردگارم عهدى بستهام كه انجام نمىشودجز با كشته شدنم ، پس مرا بالا ببر و بيفكناگر دين محمد استوار نماندجز به كشته شدن من ، اى شمشيرها مرا برگيريداين خون من است ، پس شمشيرهايى تشنه از آن سيراب شوندو اين رگ گردنم آماده براى نيزههاست . بديهى است كه شاعر ، اين ابيات را به عنوان زبان حال امام گفته ، ليكن به تدريج به عنوان سخن امام رواج يافته است . همچنين ، جمله مشهور منسوب به آن حضرت :إنَّ الحَياةَ عَقيدَةٌ و جِهادٌ همانا زندگى عقيده و جهاد است . اين جمله مصرعى از سروده شاعر متأخر احمد شوقى است و تمام بيت چنين است :قِف دونَ رَأيِكَ فِي الحَياةِ مُجاهِداًإنَّ الحَياةَ عَقيدَةٌ وجِهادُ(2)در راه باورت ايستادگى و مجاهدت كنكه زندگى ، باور و مجاهدت است
.
گفتنى است كه اين بيت شعار روزنامه «الجهاد» در مصر بوده است .(1)
.
1) .الجهاد نام روزنامه صبح گاهى بوده به سرپرستى محمد توفيق دياب ، ارگان حزب الوفد مصر كه از سال ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۸ م منتشر مىگرديد .
ج - تلاش براى ارائه مصيبتى نو!به صورت شغل در آمدن مرثيهسرايى از يك سو ، و يكنواخت بودن مجالس عزادارى و مستمعان از سويى ديگر به طور طبيعى ايجاب مىكند كه مرثيهسرايان دائماً در صدد يافتن مصيبتى جديد در باره واقعه كربلا باشند ، و از آنجا كه مصايب كربلا محدود است ، تلاش براى دستيابى به مصايب جديد ، زمينهساز ورود انواع دروغها و مطالب سست در عرصه مرثيهسرايى است . براى مبارزه با اين خطر بايد نوآورى در ارائه مصايبى كه در منابع معتبر آمده ، جايگزين تلاش براى يافتن مصايب جديد گردد .
د - دنياطلبىاصلىترين و خطرناكترين ريشههاى دروغ در مرثيهسرايى ، دنياطلبى است ، در حديثى از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله آمده :حُبُّ الدُّنيا رَأسُ كُلِّ خَطيئَةٍ ، ومِفتاحُ كُلِّ سَيِّئَةٍ ، وسَبَبُ إحباطِ كُلِّ حَسَنَةٍ .(1)
.
1) .إرشاد القلوب: ص۲۱. نيز، ر.ك: دنيا و آخرتاز نگاه قرآن وحديث: ج۱ ص۳۸۲ ح۵۷۸.
دنيا دوستى سرآمد هر خطايى و كليد هرگناه و مايه از ميان رفتن هر خوبى است . گفتنى است كه انواع انگيزههاى غير الهى از مرثيهسرايى ، چه كسب درآمد مادى باشد و چه تحصيل شهرت و محبوبيت و چه غير آنها ، دنياطلبى است و تا اين ريشه خطرناك علاج نشود ، و تا اخلاص براى مرثيهسرايان حاصل نگردد ، همه تلاشها براى اصلاح امر مرثيهسرايى عقيم خواهد ماند .
۶ . بدعت در نحوه عزادارىآسيبهايى كه تاكنون برشمرديم ، آفاتى بود كه محتواى مجالس عزادارى سيد الشهدا را تهديد مىكنند ، اما شمارى از آفات مربوط به شكل و چگونگى عزادارى مىشوند . از نظر فقهى ، عبادات اعم از واجب و يا مستحب ، توقيفى است ، بدين معنا كه اصل عبادت و چگونگى آن بايد توسط ادله شرعى اثبات شود ، در غير اين صورت ، عملى كه به عنوان عبادت انجام مىشود ، بدعت محسوب مىگردد و نه تنها مطلوب نيست بلكه ممنوع و محرم است . استحباب عزادارى براى سالار شهيدان بر پايه ادله قطعيه ثابت است و با عنايت به آثار و بركات فردى و اجتماعى آن از بزرگترين عبادات محسوب مىگردد ، اما در مورد چگونگى انجام اين عبادت ، معيار ، عزادارىهاى مرسوم در عصر صدور و روايات مربوط به
.
عزادارى است . بلكه مىتوان گفت : اطلاق اين روايات ، شامل انواع عزادارىهاى مرسوم در اعصار مختلف نيز مىگردد ، مشروط به اين كه آن چه رايج شده صدق عزادارى كند و موجب وهن مكتب اهل بيت و يا همراه با انجام عملى نامشروع نباشد . بنا بر اين ، آن چه در شمارى از مجالس عزادارى به تدريج مرسوم شده ، مانند : استفاده از ابزار موسيقى ، آهنگهاى مبتذل ، تشبه مرد به زن ، و همچنين قمه زدن ، بدعت در عزادارى محسوب مىشود . به ويژه قمه زدن كه در عصر حاضر موجب تبليغات سوء بر ضد پيروان اهل بيت و وهن مكتب تشيع است ، رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آية اللَّه خامنهاى در اين باره مىفرمايد : قمه زدن هم از كارهاى خلاف است ... نمىشود در مقابل اين كار غلط سكوت كرد ، ... كار غلطى است كه عدهاى قمه به دست بگيرند و به سر خودشان بزنند و خون بريزند . كجاى اين حركت عزادارى است ؟! البته ، دست بر سر زدن عزادارى است . شما بارها ديدهايد ، كسانى كه مصيبتى برايشان پيش مىآيد ، بر سر و سينه خود مىكوبند . اين نشانه عزادارى است ، اما شما تا به حال كجا ديدهايد كه فردى به خاطر رويكرد مصيبت عزيزترين عزيزانش با شمشير بر مغز خود بكوبد و خون جارى كند ؟ كجاى اين كار عزادارى است ؟! قمه زدن سنّتى جعلى است . از امورى است كه مربوط به دين نيست و بلاشك ، خدا هم از انجام آن راضى نيست ، علماى سلف دستشان بسته بود و نمىتوانستند بگويند : «اين كار غلط و خلاف است» .
.
امروز روز حاكميت اسلام است و روز جلوه اسلام است . نبايد كارى كنيم كه آحاد جامعه اسلامى برتر ، يعنى جامعه محب اهل بيت عليهم السلام كه به نام مقدس ولى عصر - ارواحنا فداه - به نام حسين بن على عليه السلام و به نام امير المؤمنين عليه السلام مفتخرند در نظر مسلمانان و غير مسلمانان عالم ، به عنوان يك گروه آدمهاى خرافى بىمنطق معرفى شوند ... قطعاً اين يك بدعت است .(1)و آخرين سخن در اين باب ، اين كه فرهنگ عاشورا اگر آن گونه كه هست و بدون تحريف به جهانيان عرضه شود ، از قدرت اعجازآميزى برخوردار است كه مىتواند به نظام سلطه و استكبار در جهان ، پايان دهد و بدينسان نه تنها امت مسلمان ، بلكه همه مستضعفان جهان را از ستم چپاولگران ، زورمداران و غارتگران بينالمللى رهايى بخشد و به گفته رهبر انقلاب اسلامى آيت اللَّه خامنهاى : امروز حسين بن على عليه السلام مىتواند دنيا را نجات دهد ، به شرط آن كه با تحريف ، چهره او را مغشوش نكنند .(2)يادم نمىرود در دوران رياست جمهورى ، ايشان شبى نخستين رهبر جهاد اسلامى فلسطين شهيد دكتر فتحى شقاقى را به منزل خود دعوت كردند ، جمعى از روحانيون و مسئولان كشور نيز حضور
.
داشتند ، يكى از حضار از شهيد دكتر فتحى شقاقى پرسيد كه تا چه اندازه به موفقيت راه خود اطمينان داريد ؟ وى با اين كه پيرو مذهب اهل سنت بود پاسخى داد كه همه را در بهت و شگفتى فرو برد . پاسخ او اين بود كه : ما اصولاً به اين موضوع فكر نمىكنيم! ما موفقيت و پيروزى خود را در انتخاب راه حسين بن على عليه السلام مىدانيم ، هدف ما انجام تكليف الهى است! بارى ، همه پيروان راستين اهل بيت و علاقمندان آگاه سيد الشهداء در پاسدارى از فرهنگ اصيل عاشورا در برابر توطئه دشمنان آگاه و تحريف دوستان ناآگاه ، مسئولند . اما بىترديد ، مسئوليت مراجع تقليد ، فرهيختگان ، عالمان دين باور ، گويندگان ، نويسندگان و مرثيهسرايان متعهد ، سنگينتر است . (ثُمَّ لَتُسَْلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ) .(1)
.
1) .تكاثر : آيه ۸ .
.
.
فصل چهارم : مجالس عزادارى هدفمندبا عنايت به فلسفه عزادارى سيد الشهدا ، و آسيبهايى كه ممكن است آن را فراگيرد و بايد از آن پرهيز داشت مجالس عزادارى آن حضرت در صورتى مىتوانند عزاداران را در جهت اين هدف ، هدايت كنند كه داراى سه ويژگى باشند :
۱ . خدا محورىمجاهدت سيد الشهدا و همه شهداى راه حق و فضيلت در طول تاريخ براى آشنا كردن با خداوند متعال و استقرار يگانهپرستى در سايه حكومت دينى در جهان بود ، بنا بر اين بدون معرفت صحيح دينى نمىتوان تحليل درستى از نهضت عاشورا ارائه كرد و از اين رو خدامحورى و پيوند دلها با خدا و ارزشهاى معنوى بايد اساس برنامههاى مجالس عزادارى و سخنرانىها و مرثيهسرايىها باشد و اين درس بزرگى است كه امام حسين عليه السلام براى ارائه آن به عموم مسلمانان به خصوص پيروان خود ، در عصر تاسوعا از دشمن يك
.
شب مهلت خواست . برپايه گزارش منابعمعتبر تاريخى عصر نهم محرم ابنسعد دستور حمله بهياران امام را صادر كرد ، آن حضرت هنگامى كه آمادگى سپاه دشمن براى درگيرى را ملاحظه كرد به برادرش عباس عليه السلام فرمود :اِرجِع إلَيهِم ، فَإِنِ استَطَعتَ أن تُؤَخِّرَهُم إلى غُدوَةٍ وتَدفَعَهُم عِندَ العَشِيَّةِ ؛ لَعَلَّنا نُصَلّي لِرَبِّنَا اللَّيلَةَ ، ونَدعوهُ ونَستَغفِرُهُ ، فَهُوَ يَعلَمُ أنّي قَد كُنتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ ، وتِلاوَةَ كِتابِهِ ، وكَثرَةَ الدُّعاءِ وَالاِستِغفارِ !(1)به سوى آنان بازگرد و اگر توانستى آنها را تا صبح به تأخير بينداز و امشب بازشان گردان، شايد كه امشب براى خدايمان نماز بخوانيم و او را بخوانيم و از وى آمرزش بخواهيم كه او خود مىداند من نماز براى او، تلاوت كتابش و دعا و استغفار فراوان را دوست دارم. و بدين سان ، شب عاشورا ، آخرين شب انس امام حسين عليه السلام و اصحابش با انيس ذاكران بود : فَباتَ الحُسَينُ عليه السلام تِلكَ اللَّيلَةَ [لَيلَةَ عاشوراءَ] راكِعاً ساجِداً باكِياً مُستَغفِراً مُتَضَرِّعاً ، وباتَ أصحابُهُ ولَهُم دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحلِ .(2)شب در رسيد و حسين عليه السلام شب عاشورا را به ركوع و سجود و گريه و استغفار و تضرّع و زارى پرداخت و يارانش زمزمهاى مانند آواى
.
زنبور [بدون وقفه ]داشتند. از عالم ربانى آيت اللَّه ميرزا جواد تهرانى (رضوان اللَّه عليه) نقل شده است كه ايشان خطاب به جمعى از روحانيون اهل منبر مىفرمود : كارى كنيد كه خدا در مجلس امام حسين عليه السلام فراموش نشود! و اين نكتهاى است بس مهم و قابل توجه و تأمل ، در واقع فراموش شدن خدا در مجلس امام حسين عليه السلام آفت خطرناكى است كه مانع آشنايى عزاداران با فلسفه عزادارى و روح نهضت حسينى مىگردد .
۲ . ارائه تاريخ و تحليل صحيح از حادثه عاشورابدون تحليل واقع بينانه از نهضت عاشورا امكان ندارد كه عزاداران با اهداف بلند عزادارى آشنا شوند و در آن مسير گام بردارند ، از اين رو گويندگان و مرثيهسرايان در مجالس عزادارى سيد الشهدا بايد بر پايه تحليل درست واقعه عاشورا ، سخنرانى و مرثيهسرايى خود را تنظيم نمايند ، و بدين منظور استفاده از منابع معتبر در تبيين اين حادثه ، و اجتناب از آسيبهاى مجالس عزادارى ضرورى است و بهترين راه براى رسيدن به اين هدف ، خواندن متن مقتل از منابع معتبر است . به فرموده رهبر انقلاب اسلامى آيت اللَّه خامنهاى : اگر براى ذكر مصيبت كتاب «نفس المهموم» محدث قمى را باز كنيد و از رو بخوانيد ، براى مستمع گريهآور است و همان عواطف جوشان را
.
به وجود مىآورد ، چه لزومى دارد كه ما به خيال خودمان ، براى مجلس آرايى كارى كنيم كه اصل مجلس عزا از فلسفه واقعىاش دور بماند ؟(1)و بدين سان مرثيهسرايى براى سيد الشهدا اگر توأم با اخلاص و صداقت باشد ، كارى است بس ارزشمند و اگر هدف مجلسآرايى و دنياطلبى باشد بسيار زيانبار و خطرناك است .(2)
.
1) .سخنان معظم له در جمع روحانيون استان كهكيلويه و بوير احمد در آستانه ماه محرم «۱۷ / ۳ / ۱۳۷۰» .
2) .در اين باره ، يكى از مراجع تقليد معاصر ، رؤياى صادقه آموزندهاى را از استاد خود ، فقيه بزرگوار، آية اللَّه سيّد عبد الهادى شيرازى رحمه اللَّه عليه نقل كرده كه خلاصه آن ، چنين است : هنگامى كه خبر درگذشت آية اللَّه سيّد جعفر شيرازى (برادر همسر آية اللَّه سيّد عبد الهادى شيرازى، كه ظاهراً در اواخر عمر ، براى معالجه به تهران آمد و به عالم بقا پيوست و قبر وى، در حرم حضرت عبد العظيم حسنى عليه السلام ، نزديك مزار ابو الفتوح رازى است) به آية اللَّه آقا سيّد عبد الهادى شيرازى رسيد ، من كنار استاد بودم . ايشان ، سرِ خود را نزديك گوش من آورد و فرمود : قضيّهاى در باره آقا سيّد جعفر دارم كه تا زنده بود ، نگفتم . اكنون كه فوت شده ، مىگويم : شبى خواب ديدم كه در بيرونىِ منزل (همان جا كه محل تدريس بنده است) ، دو كرسى گذاشتهاند. بعد، حضرت سيّد الشهدا عليه السلام و عبّاس عليه السلام وارد شدند و روى اين دو كرسى نشستند . عبّاس عليه السلام ، دفترى را باز كرد و من ، متن آن را مىديدم . امام حسين عليه السلام ، به يكى از نامهايى كه در آن دفتر بود ، اشاره كرد و فرمود : «اين اسم را قلم بزن!» . عبّاس عليه السلام ، آن نام را قلم زد . بعد، امام عليه السلام فرمود : «جاى آن ، نام آقا سيّد جعفر را بنويس!» . عبّاس عليه السلام ، نام ايشان را نوشت و دفتر را بست و رفتند . مرحوم آية اللَّه شيرازى ، سپس فرمود : من از عظمت آن رؤيا ، تا صبح نخوابيدم . فرداى آن روز ، وقتى آقا سيّد جعفر آمد ، به ايشان گفتم : من ديشب ، خوابى ديدم كه از عظمت آن ، تا صبح نخوابيدم . ايشان گفت : زود داستان خوابت را بگو . من هم آن خواب را براى آقا سيّد جعفر ، نقل كردم . ايشان، با شنيدن آن ، منقلب شد و گفت : قضيّه ، اين است كه من ديشب (شب اوّل محرّم) ، در حرم بودم . بعد به اين فكر افتادم كه من ، يك عمر براى امام حسين عليه السلام گريه كردهام ؛ امّا كسى را نگرياندهام و اين اجر ، نصيب من نشده است . اين موضوع ، فكر مرا مشغول كرد . رفتم و جستجو كردم و كتاب جلاء العيون مجلسى را پيدا كردم . به خانه آمدم و زن و بچّهام را دور هم جمع كردم و گفتم : از امشب ، من مىخوانم و شما هم گريه كنيد . ايشان ، پس از نقل اين رؤيا ، اضافه كرد كه : رؤياى آية اللَّه شيرزاى ، در همان شب ، يعنى شبِ اوّل محرّم و برپايى نخستين جلسه سيّد جعفر بوده و من ، هر وقت براى زيارت به حرم حضرت عبد العظيم عليه السلام مىآيم ، قبر ايشان را نيز زيارت مىكنم .
۳ . تبلور عاطفه و ارادت به اهل بيت عليهم السلامتحليل صحيح نهضت حسينى نمىتواند جايگزين تلاش و به كارگيرى هنر در جهت جوشش عواطف و احساسات مردم نسبت به حادثه خونين كربلا گردد ، در سازندگى معنوى ، عاطفه و احساسات نقش ويژهاى دارد كه هيچ چيز ديگر نمىتواند جاى آن را پر كند و لذا اهل بيت عليهم السلام تأكيد ويژهاى در مورد گرياندن و گريستن بر مصايب سيد الشهدا داشتند ، و خود نيز با تشويق مرثيهسرايان و استماع مرثيه آنان(1)زمينه گسترش اين فرهنگ را در ميان پيروان خود فراهم مىكردند ، چنان كه از يكى از شعراى معاصر امام باقر عليه السلام به نام كميت نقل شده كه پس از مرثيهسرايى نزد آن حضرت و گريستن آن
.
1) .ر . ك : دانشنامه امام حسين عليه السلام : بخش يازدهم / فصل دوم : مصيبت خوانى براى حسين عليه السلام ، و فصل چهارم : گريستن و گرياندن بر سيد الشهدا و يارانش / ثواب گريه بر آنان.
بزرگوار ، فرمود :ما مِن رَجُلٍ ذَكَرَنا أو ذُكِرنا عِندَهُ ، فَخَرَجَ مِن عَينَيهِ ماءٌ ولَو قَدرَ مِثلِ جَناحِ البَعوضَةِ ، إلّا بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيتاً فِي الجَنَّةِ ، وجَعَلَ ذلِكَ حِجاباً بَينَهُ وبَينَ النّارِ.(1)هيچ كس نيست كه ما را ياد كند و يا در نزدش ياد شويم و از چشمانش اشكى بيايد، هر چند كه به اندازه بال پشه، مگر اين كه خداوند، برايش خانهاى در بهشت بنا مىكند، و آن را ميان او و آتش حجاب قرار مىدهد . مرثيهسراى هنرمند آن است كه با تكيه بر منابع معتبر و بر پايه تحليل و تبيين صحيح حادثه عاشورا ، بيشترين نقش را در تبلور عاطفه و احساسات مردم نسبت به سالار شهيدان ايفا نمايد ، و بدين سان خدامحورى و ارادت به خاندان رسالت را در جامعه گسترش دهد .
.
1) .كفاية الأثر : ص ۲۴۸ ، بحار الأنوار : ج ۳۶ ص ۳۹۰ ح ۲ .
فصل پنجم : كتابشناسى تاريخ عاشورا و عزادارىدرباره تاريخ عاشورا و بويژه عزادارى و مقتل كتابهاى بسيارى در طول تاريخ نگاشته شده است كه اين خود نشان از اهتمام عالمان و محققان شيعى بدين مسأله است.(1)اين منابع در اعتبار و دقت در نقل و تحليل يكسان نيستند و مىتوان آنها را به دو دسته كلى قابل استناد و ضعيف تقسيم كرد . اين تقسيمبندى در كتابهاى در دسترس قابل انجام است ، اما دسته ديگرى به نام منابع مفقود را نيز بايد در نظر داشت ، منابعى كه تنها در فهرستها به آنها اشاره شده و اكنون به آنها دسترسى مستقيم نداريم ، هر چند برخى اخبارشان به كتابهاى ديگر راه يافته است . بنا بر اين با سه گروه منبع ، مُواجهيم: ۱ . منابع قابل استناد، ۲. منابع غير قابل استناد ، ۳ . منابع معاصر .
.
1) .جهت آگاهى بيشتر ر . ك : كتاب شناسى تاريخى امام حسين عليه السلام ، محمّد اسفنديارى ، كتاب شناسى امام حسين عليه السلام ، نجفقلى حبيبى، (در كتاب اول بيش از هزار كتاب معرفى شده و در كتاب دوم ۸۷۹ اثر معرفى شده است) .
مقصود ما از منابع قابل استناد ، آن دسته مآخذى هستند كه هويت تاريخى داشته و نويسندگان آنها ، معلوم ، سرشناس و از عالمان روشمند بودهاند ، هر چند ديده نقد خود را بر يك يك روايات آنان باز نگاه مىداريم . منابع غير قابل استناد و ضعيف را منابعى داستانى ، بىسند و بى پشتوانه تاريخى مىدانيم كه اخبار گزارش شده در آنها را تنها به شرط يافتن مؤيدات تاريخى و تقويت به وسيله ديگر مآخذ ، مىپذيريم . ما ابتدا به معرفى توصيفى منابع مهم قابل استناد مىپردازيم و همين كار را درباره منابع ضعيف اما مشهور به انجام مىرسانيم و سپس منابع معاصر را به اجمال مورد بررسى قرار مىدهيم .(1)
.
1) .ما در معرفى خود از كتاب ، تأملى در نهضت عاشورا ، از آقاى رسول جعفريان ، كتاب شناسى تاريخى امام حسين عليه السلام از آقاى محمد اسفنديارى و عاشورا پژوهى نوشته آقاى محمد صحتى سردرودى استفاده كردهايم .
(۱)منابع قابل استنادخوشبختانه منابع متعدد و قابل اتكايى از پنج قرن نخست به دست ما رسيده كه به گزارش نهضت عاشورا پرداختهاند . اين منابع را مىتوان به دو دسته مستقل و مشتمل تقسيم نمود : منابعى كه ويژه گزارش دهى نهضت عاشورا و حماسهسازان اين واقعه بىنظير است و منابعى كه تنها بخش و فصلهايى از آنها ، درباره قيام امام حسين عليه السلام است . ما در اينجا همه اين منابع را به ترتيب تاريخى گزارش مىكنيم . گفتنى است اين منابع از اعتبار يكسانى برخوردار نيستند ، اما همه آنها قابليت ارجاع و استناد را دارند و به وسيله پژوهشهاى تاريخى روشمند قابل بررسى و پذيرشاند : ۱ . طبقات الكبرى ، ابن سعد (متوفى ۲۳۰) ۲ . انساب الاشراف ، بلاذرى (متوفى ۲۷۹) ۳ . اخبار الطوال ، دينورى (متوفى ۲۸۳) ۴ . تاريخ الطبرى (متوفى ۳۱۰) اين كتاب از مهمترين منابع قيام حسينى است.
.
۵ . الفتوح ، ابن اعثم كوفى (متوفى حدود ۳۱۴) ۶ . مقاتل الطالبيين ، ابوالفرج اصفهانى (متوفى ۳۵۶) ۷ . المعجم الكبير، طبرانى (متوفى ۳۶۰) ۸ . شرح الأخبار ، قاضى نعمان (متوفى ۳۶۳) ۹ . كامل الزيارات ، ابن قولويه (متوفى ۳۶۸) ۱۰ . الامالى، صدوق (متوفى ۳۸۱) ۱۱ . الارشاد ، مفيد (متوفى ۴۱۳) ۱۲ . روضة الواعظين ، ابن فتال نيشابورى (متوفى ۵۰۸) ۱۳ . اعلام الورى ، طبرسى (متوفى ۵۴۸) ۱۴ . مقتل الحسين، خوارزمى (متوفى ۵۶۸) ۱۵ . تاريخ دمشق ، ابن عساكر (متوفى ۵۷۱) ۱۶ . المناقب، ابن شهر آشوب (متوفى ۵۸۸) ۱۷ . الكامل فى التاريخ ، ابن اثير (متوفى ۶۳۰) ۱۸ . مثير الأحزان ، ابن نما (متوفى ۶۴۵) ۱۹ . تذكرة الخواص ، سبط ابن جوزى (متوفى ۶۵۳) ۲۰ . الملهوف على قتلى الطفوف (اللهوف)، سيد بن طاووس (متوفى ۶۶۴) ۲۱ . كشف الغمة ، اربلى (متوفى ۶۹۲) ۲۲ . سير اعلام النبلاء ، ذهبى (متوفى ۷۴۸)
.
(۲)منابع غير قابل استنادحادثه عاشورا از پيشامدهاى شگفت تاريخ است. قهرمانانى اندك شمار در برابر خيل عظيم جنگجويان سفاك و بيرحم تا واپسين لحظه حيات و آخرين قطره خون مقاومت كردند و از همه چيز در راه محبوب خود گذشتند. اين مقاومت شجاعانه و فداكارى قهرمانانه، از آغازين لحظههاى پيدايش ، در درازناى تاريخ و تاكنون، چشمها را خيره كرده و زبانها و قلمها را به سوى خود كشيده است. تاريخنگاران و سيره نويسان، از نخستين كسانى بودند كه به گزارش اين واقعه با بسيارى از رخدادهاى پيرامونى و حادثههاى جزيى آن پرداختند و حتى آن دسته مورّخان حكومتى كه نان امويان را مىخوردند نتوانستند، آفتاب دلاورىها، رشادتها و حماسه سرايىهاى اين تعداد به ظاهر اندك و به باطن، با همه انسانيت انسانها برابر، را ناديده و يا آن را زير ابر تيره، گيرند. كتابهاى تاريخ و سيره ، چه در ميان شيعيان و چه اهل سنّت و حتى غير مسلمانان ، واقعه عاشورا را به عنوان يك نقطه عطف و يك پيشامد مسلّم گزارش
.
كرده و اركان و وقايع اصلى آن از مشهورات، متواترات و قطعيات تاريخى است، اما تفصيلها و جزئيات آن، مانند هر واقعه تاريخى ديگرى با تفاوتهايى در نقلها و يا كاستىها و مبالغههايى قابل انتظار همراه بوده است. اين در حالى است كه با گذشت زمان و دورتر شدن از اصل واقعه، انتظار تغيير و تحريف بيشتر مىشود ، نكتهاى كه قاعده لزوم مراجعه به منابع كهن و نزديكتر به حادثه تاريخى را مدلّل مىسازد. خوشبختانه منابع كهن تاريخى و سيره نگارى چنان دقيق و با تفصيل به عاشورا و كربلاء پرداختهاند كه غرض ورزىها، اشتباهات و كم دقتىهاى همزاد انسان، را به آسانى نشان مىدهد. مبناى ما در سنجش اعتبار و سنديت كتابهاى نوشته شده در دورههاى بعد، همين منابع كهن و مشتركات تاريخى در كنار حفظ معيارهاى نقد متون و اسناد تاريخى است. همچنين از آن رو كه حادثه عاشورا، يكى از سرخترين جلوههاى گل فام امامت شيعه است، گزارشها و مآخذ پيرامون عاشورا را بايد با سنجه عصمت امام عليه السلام نيز سنجيد و سيره رفتارى امامت شيعه را بر آنچه به آنان نسبت مىدهند حاكم كرد . بر اين اساس، كتابها و منابعى كه گزارشهاى خود را نقادى نكرده و آنها را با منابع اصلى تاريخى برابر ننموده و يا به تعارض آنها با سيره و كرامت و شخصيت امام حسين عليه السلام و يارانش توجه نكردهاند، دچار ضعف گشته و از گردونه اعتبار و نقل و استناد خارج مىشوند.
.
هر اندازه تعداد اين گزارشهاى بدون اصل و سند و يا نامتجانس با شخصيت كرامتمندانه و عزتمندانه عاشورائيان در كتابى بيشتر باشد، بر ضعف آن افزوده مىشود و هر اندازه اين گزارشها كمتر، كتاب از اعتبار بيشتر بهرهمند مىگردد . اين بدان معناست كه نقد ما در اين عرصه، متوجه به كتاب و محتواى آن است و نه نويسنده و گردآورنده آنها، چه، برخى از مؤلفان اين گونه كتابها جزو كسانى هستند كه از سرِ شيفتگى به اين حماسه تاريخى و شخصيت اعجابانگيز امام حسين عليه السلام و همراهانش و به پاس قدردانى از فداكارىهاى آنان، قلم به دست گرفته و بدون آن كه تخصص اصلى آنها تاريخ و سيره باشد، در عرصهاى قلم زدند كه تفاوت اصلى با اندوختههاى علمى آنها مانند فقه و تفسير قرآن داشت. احساس دَين به امام حسين عليه السلام با شورى كه از مطالعه نهضت عاشورا به هر انسانى دست مىدهد، آميخته شد و اين مؤلفان شيفته را گاه به تساهل در رويارويى با گزارشهاى بىپايه كشاند و سبب شد آنان حتى به گزارشهاى شفاهى كه از زبان اين و آن و يا برخى واعظان و مرثيهخوانان شنيدهاند، اعتماد كنند و افزودههايى ناسازگار با واقعه اصلى عاشورا و در تعارض با اهداف آن را در كتابهاى خود بياورند ، تا چه رسد به كتابهاى كم اعتبار، مجهول و يا حتى مجعول . زمينهها و عاملهايى چند، نيز اين جريان را شدت بخشيد كه از
.
جمله آنها، پيدايش سبك داستان پردازى و ارائه قرائت جذاب و مخاطب محور ، از واقعه عاشورا بود. سبكى كه برپايه گرايش طبيعى انسان به حكايت و نقل زيبايى وقايع روى داده، شكل گرفت و ميل فطرى آدميان به بزرگ داشتن و بزرگتر كردن قهرمانان خود، به آن كمك نمود . در اين ميان كسانى آيات و روايات باز دارنده از دروغپردازى را با جعل اصطلاح «زبان حال» كنار زدند و يا حتى در برخى نمونههاى معدود، دروغ را تجويز كردند. راه يافتن اين زبان تخيلى، احساسى و داستانى به منبر و مرثيه و تعزيه ، چرخه نقل شفاهى و نگارش كتبى را كامل كرد و پس از مدّتى آنچه به عنوان يك مرثيه يا مداحى و نقل حكايت و به منظور برانگيختن احساسات ساخته و خوانده شده بود، به كتابها راه يافت و از سوى برخى كه ميان منابع كهن و نزديك به واقعه عاشورا با كتابهايى كه قرنها پس از آن به نگارش درآمدهاند تفاوت چندانى نمىنهند، به صورت يك سند تاريخى و قابل ذكر درآمد. اينها، همه افزون بر اشتباهات ناخواسته انسانى است كه در نقلهاى تاريخى پيش مىآيد، مانند خطاى حافظه در نقل شفاهى و خطاى باصره در هنگام نوشتن كه به گاه نگارش و قرائت نسخهها پيش مىآيد ، بويژه اگر نسخه، مغلوط و يا بدخط باشد . آنچه مايه اميدوارى پژوهشگران است، شكل هرمى اين جريان ناخجسته است. به اين معنا كه هر چند ممكن است تعداد كتابهاى كنونى كه مطالب
.
آميخته از درست و نادرست دارند، فراوان به نظر رسد، اما پىيابى جريان نقل آنها، پژوهشگر را به تعداد انگشت شمارى از منابع مشخّص مىرساند كه سرچشمه ورود اين ادبيات تخيّلى و بدون پشتوانه تاريخى به جريان گزارش دهنده حماسه كربلا هستند. محققان اين مجموعه با بررسى صدها گزارش و مأخذيابى مرحله به مرحله هر يك از نقلها، اين چند كتاب معدود را شناسايى كرده و ساختار و ضعفهاى آنها را گوشزد كردهاند. اين بدان معنا نيست كه همه مطالب اين كتابها نادرست و تحريف شده است، چه در اين كتابها، گزارشهاى معتبر از كتابهاى كهن و اصلى تاريخ و سيره نيز نقل شده است. مقصود ما آن است كه بسيارى از گزارشهاى نادرست و يا بدون منبع و پشتوانه تاريخى در اين كتابها يافت مىشود ، كه برخى با عملكرد و سيره رفتارى امام حسين عليه السلام و اهل بيت گراميش ناسازگار است و برخى تنها احتمال وجودشان در منابع به ما نرسيده مىرود ، وبدين جهت مطالب اينگونه كتابها بدون ارزيابى قابل استناد نيستند، اين منابع عبارتاند از:
۱. مقتل منسوب به ابومخنفابو مخنف ، لوط بن يحيى بن سعيد ، در گذشته به سال ۱۵۸ هجرى قمرى ، از مورّخان مورد اعتماد و از اصحاب امام صادق عليه السلام است ، او به احتمال فراوان شيعه و مقبول مورّخان فريقين است و از اين رو
.
تاريخ نگاران و سيره نويسان متعدد از كتاب او درباره قيام امام حسين عليه السلام نقل كردهاند . از اين ميان مىتوان به محمد بن عمر واقدى (م ۲۰۷) و محمد بن جرير طبرى (م ۳۱۰) در تاريخش ، ابن قتيبه (م ۳۲۲) در الامامة والسياسة ، ابن عبدربّه (م ۳۲۸) در العقد الفريد ، على بن حسين مسعودى (م ۳۴۵) شيخ مفيد (م ۴۱۳) در الارشاد و نيز النصرة فى حرب البصرة ، شهرستانى (م ۵۴۸) در الملل والنحل ، خوارزمى (م ۵۶۸) در مقتل الحسين و در آخرين حلقهها به ابن عساكر (م ۵۷۱)(1)، در تاريخ دمشق ، ابن اثير (۶۳۰) در الكامل ، سبط ابن جوزى (م ۶۵۴) در تذكرة الخواص و ابوالفداء (م ۷۳۲) اشاره كرد(2). سوگمندانه اصل كتاب ابومخنف ناپيدا شده و ما تنها مىتوانيم از جمعآورى گزارشهاى اين مورّخان ، به بخشى از كتاب او دست بيابيم . در دوره معاصر آقاى حسن غفارى و محمد هادى يوسفى غروى به اين كار همّت گماشته و آن بخش از كتاب ابو مخنف را كه طبرى در تاريخ خود گزارش كرده ، گردآورده و با نامهاى «مقتل الحسين» و «وقعة الطّف» منتشر ساختهاند .
.
پيشتر از اين دو ، كتابى به نام مقتل ابى مخنف منتشر شده است كه نه تنها دليلى بر صحّت انتساب آن به مؤلف در دست نيست ، بلكه تفاوت فراوان و آشكار مطالب آن با نقل طبرى از ابومخنف ، قرينه نادرستى اين انتساب است . دليل ديگر ، وجود برخى مطالب موهن به شخصيت بزرگوارانه امام حسين عليه السلام است كه تأليف آنها از نويسندهاى مشهور و موثّق همچون ابومخنف ، بسى بعيد است . جالب توجه آن كه ميان اين كتاب چاپ شده ناشناخته ، با متن برخى نسخههاى خطى آن تفاوت بيش از حدّ متعارفى به چشم مىآيد و اعتماد به آن را از ميان مىبرد .(1)متأسفانه، نياز به مقتل أبي مخنف ،موجب شده، بسيارى به همين نسخه متداول و رايج روى آورده و بيشتر مطالب آن را نادانسته به أبو مخنف نسبت دهند . گفتنى است كه در دو سده اخير ، بسيارى از محدثان ، مورخان و كتابشناسان ، پس از تأييد ابو مخنف و كتاب اصلى او ، كتاب كنونى، متداول و در دسترس «مقتل ابومخنف» را بىاعتبار و غير قابل استناد دانستهاند . از اين ميان مىتوان به محدّث نورى ،(2)ميرزا محمد
.
ارباب ،(1)حاج شيخ عباس قمى ،(2)سيد عبدالحسين شرف الدين ،(3)سيد حسن امين(4)و شهيد قاضى طباطبايى(5)اشاره كرد .(6)
۲. نور العين فى مشهد الحسين عليه السلامنور العين ، مقتلى منسوب به ابو اسحاق اسفرائنى است و اين عنوان منصرف به ابراهيم بن محمد بن ابراهيم اسفرائنى ، فقيه شافعى و در گذشته به سال ۴۱۷ يا ۴۱۸ هجرى است ، اما هيچ يك از منابع كهن ، تأليف چنين كتابى را در شرح حال او گزارش نكردهاند .(7)در ميان كتابشناسان متأخر ، ابتدا اسماعيل پاشا(8)و پس از او شيخ آقا بزرگ تهرانى(9)و يوسف اليان سركيس(10)اين كتاب را به او منسوب داشتهاند . آنچه نظر اسماعيل پاشا را كم اعتبار مىكند ، اشاره وى به
.
1) .أربعين حسينيه : ص ۹ .
2) .نفس المهموم : ص ۹ ، الكنى والألقاب : ج ۱ ص ۱۵۵ ، هدية الأحباب : ص ۴۵ .
3) .مؤلّفو الشيعة فى صدر الإسلام : ص ۴۱ .
4) .مستدركات أعيان الشيعه : ج ۶ ص ۲۵۵ .
5) .تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيد الشهدا عليه السلام : ص ۶۰ ، ۷۶ ، ۲۱۹ ، ۲۲۲ .
6) .براى آگاهى بيشتر درباره اين كتاب و ديگر منابع مرتبط ، ر . ك : محمّد اسفنديارى ، كتابشناسى تاريخى امام حسين عليه السلام : ص ۷۰ .
7) .ر . ك : طبقات الشافعية : ج ۴ ص ۲۵۶ ، وفيات الأعيان : ج ۱ ص ۲۸ ، تبيين كذب المفترى : ص ۲۴۳ ، سير أعلام النبلاء : ج ۱۷ ص ۳۵۲ ، البداية والنهاية : ج ۱۲ ص ۳۰ .
8) .هدية العارفين : ج ۱ ص ۸ .
9) .الذريعة : ج ۱۷ ص ۷۲ - ۷۳ .
10) .معجم المطبوعات العربية : ج ۱ ص ۴۳۶ .
مأخذ خود ، وفيات الاعيان است ، حال آن كه ما چنين مطلبى را در وفيات الاعيان نيافتيم و اسماعيل پاشا خود در كتاب ديگرش ، ايضاح المكنون ، كتاب را بدون ذكر مؤلف آن معرفى كرده است .(1)كتابشناسان معاصر مانند سيد عبدالعزيز طباطبايى رحمه اللَّه عليه نيز بر اين اعتقادند كه اين كتاب را بر اسفرائنى بربستهاند ؛ زيرا اسلوب و سبك آن با كتابهاى تأليف شده در قرن چهارم ، يعنى سالهاى تدريس و تأليف اسفرائنى ، همسان نيست .(2)و نكته آخر آن كه مطالب كتاب ، بدون سند و مأخذ است و گاه چنان غير معتبر و دور از عقل است(3)كه تأليف آن را از سوى يك فقيه دانشمند، بعيد مىسازد واز اين رومحققان خبره در سيره و تاريخ امام حسين عليه السلام را به انكار آن سوق داده است .(4)
۳ . روضة الشهداءكمال الدين حسين بن على واعظ كاشفى (م ۹۱۰) مبتكر سبك قصهپردازى و پردازش پندگونه از وقايع تاريخى است . او كه سنى
.
1) .ايضاح المكنون : ج ۲ ص ۶۸۵ .
2) .ر . ك : أهل البيت فى المكتبة العربية : ص ۶۵۵ .
3) .مانند آن كه اسب امام حسين عليه السلام به تنهائى ۲۶ سواره و ۹ اسب را كشت (ص ۵۱) و يا جنگ از روز سوم محرم شروع شد و امام در همان روز سوم هزار نفر را كشت (ص ۳۶) و امورى ديگر ، ر . ك : ص ۷ ، ۳۷ ، ۴۱ ، ۴۴ ، ۴۸ و...
4) .مانند شهيد قاضى طباطبايى كه آن را در ضعف وجعل مانند مقتل منسوب به ابو مخنف و سراسر قصه مىخواند (تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيد الشهدا عليه السلام) و نيز ميرزا محمّد ارباب در (أربعين حسينيه : ص ۲۷۲) و فضل على قزوينى در (الإمام حسين وأصحابه : ج ۱ ص ۱۵۰) .
بودن و يا شيعه بودنش معلوم نيست شيفته اهل بيت عليهم السلام بود و براى جذب عوام ، حوادث تاريخى بويژه ، حادثه عاشورا را با نثرى دلپسند به داستان درآورد و در اين ميان مطالب معتبر و غير معتبر و مستند و بدون سند را با هم درآميخت . سبك جديد، فارسى بودن و انگيزه مؤلف براى خواندن كتاب در مجالس عزا ، موجب شد تأليف كاشفى نه يك اثر تاريخى كه يك اثر تبليغى و حتى تخيّلى ، شمرده شود . متأسفانه عدم توجه به اين مطلب و قرائت و استنساخ متكرر آن - تا آنجا كه سخنرانان مجالس سوگوارى امام حسين عليه السلام را ، «روضه» خوان ناميدند- ، زمينه ورود بسيارى از اطلاعات نادرست اين كتاب را به فرهنگ عاشورا فراهم ساخت و در موارد متعددى «زبان حال» ، جانشين «زبان قال» حماسه سرايان كربلا گشت . مصحّح و حاشيه نگار كتاب ، علامه ابوالحسن شعرانى نيز در مقدمهاش بر كتاب به اين موضوع اشاره كرده است : «از نقل ضعيف در روضة الشهداء عجب نبايد داشت ، چون در اداى مقصود واعظ ، قوى است ، اگر چه براى مقصود مورّخ كافى نيست»(1). پيش از شعرانى ، نيز ، ميرزا عبداللَّه افندى ، همكار عالم و كتابشناس علامه مجلسى رحمه اللَّه عليه ، اكثر روايات اين كتاب و بلكه همه آن را مأخوذ از كتب غير مشهوره و غير قابل اعتماد دانسته(2)، سيد محسن امين نيز اين
.
سخن را تأييد نموده است .(1)محدّث نورى برخى گزارشهاى كتاب را بدون پشتوانه تاريخى خوانده(2)و شهيد مطهرى آن را پر از دروغ ،و تأليف و نشر اين كتاب را مانع مراجعه به منابع اصلى و مطالعه تاريخ واقعى امام حسين عليه السلام دانسته است .(3)شهيد قاضى طباطبايى نيز مطالب آن را در مقام تعارض با مقاتل معتبر ، ساقط و بىارزش مىداند .(4)نمونههاى متعددى از اين گونه اخبار غير قابل باور را مىتوان در جاى جاى كتاب ديد .(5)
۴ . المنتخب فى جمع المراثى و الخطبفخرالدين بن محمد على بن احمد طريحى (م ۱۰۸۵) مؤلف مجمع البحرين ، مجموعهاى از احاديث و مراثى درباره امام حسين عليه السلام و برخى ديگر از امامان را گرد آورد و به قصد گرياندن مؤمنان و تشويق به سوگوارى، آنها را به صورت جُنگ سامان داد . المنتخب تاريخ نگارى علمى زندگى يا قيام امام حسين عليه السلام نيست ،اكثر مطالب كتاب بدون ذكر مأخذ و احاديث آن به صورت مرسل آمده و غث و سمين در آن
.
1) .أعيان الشيعة : ج ۶ ص ۱۲۲ .
2) .لؤلؤ و مرجان : ص ۲۸۷ .
3) .حماسه حسينى : ج ۱ ص ۵۴ .
4) .تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيد الشهدا عليه السلام : ص ۳۶ .
5) .مانند بيست و دو هزار زخم در پيكر امام حسين عليه السلام (ص ۶۰) ، و چسبيدن سر بر تنِ فرزندان مسلم بن عقيل (ص ۲۴۱) و حضور هاشم مرقال در كربلا (ص ۳۰۱) و قصه زعفر جنّى (ص ۳۲۱) و عروسى قاسم (ص ۳۴۶) .
به هم درآميخته است .واز اين روآن را متناسب با هدف و شيوه مؤلف ، المجالس الطريحيه و يا المجالس الفخريه نيز ناميدهاند . ضعف ديگر كتاب ،اختلافات موجود در نسخههاى متفاوت آن است كه مىتواند نشانگر تصرّفات بعدى در آن باشد .(1)محدّث نورى منتخب طريحى را مشتمل بر مطالب موهون و غير موهون مىداند(2)و ميرزا محمد ارباب قمى ، مسامحات فراوان در آن را گوشزد كرده و روايات مختص آن را معتبر ندانسته است .(3)برخى مطالب ضعيف كتاب قابل ترديد و ردّ هستند كه خوانندگان را به صفحات ذيل ارجاع مىدهيم .(4)
۵ . محرق القلوبمحرق القلوب ، نوشته ملا مهدى نراقى (م ۱۲۰۹ ق) است . او با اقتباس از روضة الشهداء ، به عرضه مطالبى دست يازيد كه به گونهاى شورانگيز ، عواطف و احساسات مردم را به سوى واقعه كربلا سوق دهد ، اما چون مأخذ نراقى ، روضة الشهداء ، كتابى ضعيف و مخلوط از مطالب درست و نادرست بود ، نوشته او نيز بر اخبار ضعيف
.
و غير معتبر مشتمل گشت . نراقى خود به ضعيف بودن برخى گزارشهاى كتابش تصريح كرده(1)و از اين رو مورد انتقاد برخى از عالمان پس از خود قرار گرفته است . ميرزا محمّد تنكابنى برخى از اخبار آن را مظنون يا مقطوع الكذب دانسته(2)و محدث نورى با ابراز شگفتى از تأليف چنين كتابى از چنان عالم بزرگى ، برخى مطالب آن را منكر ناميده است .(3)شهيد مطهرى نيز نراقى را فقيه بزرگى خوانده ولى او را در تاريخ عاشورا ، صاحب اطلاع نمىداند و برخى مطالب او را نقد كرده است .(4)گفتنى است انتساب كتاب به نراقى، مشهور و ترديدى در آن نرفته(5)، اما محتمل است كه آن را در اوايل سنّ تحصيل و پيش از رسيدن به مراتب كمال علمى ، نوشته باشد .
۶ . اكسير العبادات فى اسرار الشهادات «اسرار الشهادة»آغا بن عابد دربندى شيروانى مشهور به فاضل دربندى (م ۱۲۸۵ يا ۱۲۸۶) از نويسندگانى است كه افزون بر رشته تخصصى خود ، فقه ، در ديگر رشتهها ، مانند تاريخ عاشورا نيز كتاب نوشت . او با جمع
.
اخبار قوى و ضعيف و به قصد حل اختلاف و تحليل آنها يكى از بزرگترين نگاشتهها را درباره واقعه عاشورا سامان داد . او شيفته امام حسين عليه السلام بود و انگيزه زيبايى در نگارش اين كتاب داشت ، اما به دليل استفاده از منابع ضعيف در كنار منابع اصلى و نقل برخى گزارشهاى بدون سند نتوانست مقتل معتبرى ارائه دهد . او همچنين مبناى نادرستى برگزيد و براساس آن از كتابهايى كه مشتمل بر اخبار مظنون الكذب بودند نيز نقل كرد . مبناى او اين بود كه نشانههاى كذب هر چند به درجه ظنّ برسد ، مانع نقل نيست و نقل چنين اخبارى در بيان سيره و تاريخ ، بى اشكال است . محدّث نورى يكى از منابع ضعيف دربندى را نسخه بدون سروته ، مجهول و پر از دروغى مىداند كه سيد عربِ روضهخوانى براى كسب تأييد نزد عالمان نجف آورده و سپس به دست دربندى مىرسد . نسخهاى كه به گفته محدث نورى ، از كثرت اشتمال بر اكاذيب واضحه و اخبار واهيه احتمال نمىرود كه از مؤلّفات عالمى باشد .(1)سخن محدّث نورى را بسيارى از عالمان ديگر تأييد كردهاند و بسيارى از نقلهاى نادرست و غير قابل باور كتاب را به عنوان گواه ارائه كردهاند . از اين ميان مىتوان به ميرزا محمد تنكابنى(2)، شاگرد
.
فاضل دربندى ، محدّث نورى(1)، شيخ ذبيح اللَّه محلاتى(2)، سيد محسن امين(3)، ميرزا محمدعلى مدرس تبريزى (4)، شيخ آقا بزرگ تهرانى(5)و استاد علامه شهيد مرتضى مطهرى(6)، اشاره نمود . گفتنى است بسيارى از تحليلهاى نويسنده كتاب براى قابل
.
1) .«كار به آنجا رسيد كه [مخالفان] در كتب خود نوشتهاند كه : شيعه بيت كذب است . و اگر كسى منكر شود ، كافى است ايشان را براى اثبات اين دعوى ، آوردن كتاب أسرار الشهادة را به ميدان» (لؤلؤ و مرجان : ص ۲۸۹) .
2) .«فاضل دربندى در أسرار الشهادة خبر طولانى راجع به عطش سكينه و آب آوردن برير و پاره شدن مشك و ريختن آب نقل كرده است . حقير چون به كلى اعتماد بر آن كتاب ندارم ، فلذا عنان قلم از نقل آن باز كشيدم .» (رياحين الشريعة : ج ۳ ص ۲۷۲) .
3) .و بالجملة قد أكثر في مؤلّفاته النقلية من الأخبار الواهية ، بل أورد ما لا تقبله العقول ولم تصدّقه النقول» (أعيان الشيعة : ج ۲ ص ۸۸) .
4) .به حكم انصاف، اين كتاب او بلكه ديگر تأليفاتى كه در موضوع مقتل نگارش داده همانا در اثر آن همه محبت مفرط كه داشته است حاوى غثّ و سمين بوده [است] .» (ريحانة الأدب : ج ۲ ص ۲۱۷) .
5) .«من شدّة خلوصه و صفاء نفسه نقل فى هذا الكتاب اُموراً لا توجد فى الكتب المعتبرة ، وإنّما أخذها عن بعض المجاميع المجهولة اتّكالاً على قاعدة التسامح فى أدلّة السنن» (الذريعة : ج ۲ ص ۲۷۹) .
6) .«در شصت ، هفتاد سال پيش مرحوم ملا آقاى دربندى پيدا شد ؛ تمام حرفهاى روضة الشهداء را به اضافه چيزهاى ديگرى پيدا كرد و همه را يكجا جمع كرد و كتابى نوشت به نام أسرار الشهادة . واقعاً مطالب اين كتاب انسان را وادار مىكند كه به اسلام بگريد» (حماسه حسينى : ج ۱ ص ۵۵ و ص ۱۰۶) .
پذيرش كردن گزارشهايى است كه به سادگى قابل قبول نيستند .(1)
۷ . ناسخ التواريخميرزا محمدتقى سپهر ، مشهور به لسان الملك (م ۱۲۹۷ ق) از شاعران و منشيان دربار قاجار است . او در كنار كار ديوانى ، مأمور شد تا كتابى را درباره تاريخ جهان از آدم عليه السلام تا آن زمان ، بنگارد .(2)كتابى كه همه آنچه را گفتهاند و امكان وقوع دارد ومحال نيست ، در خود جاى دهد هر چند دور از ذهن باشد . او اين تفصيل را در بخش مربوط به امام حسين عليه السلام حفظ كرده و از اين رو «هر قصّه را كه در كتب معارف مورّخين و محدّثين»(3)ديده ، آورده است . او هر چند، گاه به گاه به نقد پارهاى منقولات دست مىيازد ، اما خود نيز اشتباهات تاريخى دارد و مطالب ضعيف به كتابش راه يافته است و از اين رو با وجود استفاده اهل منبر و مرثيه از آن ، نمىتوان متفردات آن را معتبر دانست . شهيد قاضى طباطبايى اشتباهات آن را فراوان دانسته و محتويات بدون مدرك آن را قابل اعتماد ندانسته است .(4)شهيد مطهرى نيز هر چند
.
1) .گزارشهاى غير قابل باور مانند كشته شدن بيست و پنج هزار نفر به دست حضرت عباس و ۳۳۰ هزار نفر به دست امام حسين عليه السلام و يا قصهپردازى درباره چگونگى بيرون آمدن امام حسين عليه السلام از مدينه كه به زىّ پادشاهان شبيه كرده است و يا ارائه رقم ۰۰۰/۶۰۰/۱ نفرى براى سپاه عمر سعد ، (ص ۳۴۵) .
2) .لغتنامه دهخدا : مدخل سپهر كاشانى .
3) .ناسخ التواريخ : ج ۱ ص ۳۷۸ .
4) .تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيد الشهدا عليه السلام : ص ۹۷ و ص ۱۲ .
مؤلّف را متدين خوانده ، اما تاريخش را چندان معتبر ندانسته و برخى از اشتباهات تاريخى او را گوشزد كرده است .(1)
۸ . عنوان الكلامملا محمد باقر فشاركى (م ۱۳۱۴) از فقيهان قرن سيزدهم و چهاردهم اصفهان است . رشته اصلى او فقه اما صاحب منبر وعظ و خطابه نيز بوده است . او بدون آن كه قصد بيان تاريخ عاشورا را داشته باشد در پايان سخنرانىهايش چند جملهاى ذكر مصيبت مىكرد . او سپس بخشى از اين سخنرانىها را كه در شرح دعاهاى هر روز ماه مبارك رمضان بود به نگارش درآورد و سپس دو عشريه كه نوشتههاى ويژه مصائب امام حسين عليه السلام و در قالب مجالس دهگانه بود به آن افزود . فشاركى در مقام تاريخنويسى نيست و قصدش ذكر مصيبت و گرياندن مردم است ، از اين رو در بسيارى از موارد سندى براى گفتههاى خود ارائه نمىدهد و حتى گاه با وجود تصريح به نبودن برخى مطالب در كتب معتبر و مشهور(2)، تنها به گمان و احتمال ، آن را نقل مىكند .
.
1) .فلسفه تاريخ : ص ۱۴ ، حماسه حسينى : ج ۲ ص ۱۰۷ . استاد مطهرى اين نكته را بر مؤلف ناسخ التواريخ خرده مىگيرد كه نوشته : اسب امام حسين عليه السلام چهل تن را با لگد و دندان كشت و سپس به خيمه امام حسين عليه السلام بازگشت و چندان سر خود را به زمين كوبيد كه جان از تنش بيرون شد .
2) .ر . ك : عنوان الكلام : ص ۲۹۴ .
كتاب عنوان الكلام مرجع و مستند كتابهاى پژوهشى و تاريخى واقع نشده ، اما به دليل ذكر برخى مواعظ حديثى و داستانى گاه مورد استناد اهل منبر قرار مىگيرد . تأخر زمانى مؤلف ، نقص ارجاع علمى به كتب و منابع و گزارشهاى منفرد و بدون شاهد(1)كتاب را مىتوان دليل عدم استفاده علمى از آن دانست .(2)
۹ . تذكرة الشهداءملا حبيب شريف كاشانى (م ۱۳۴۰ ق) از عالمان و فقيهان پر نويس قرن چهاردهم است . او نزديك به ۲۰۰ نوشته دارد كه از جمله آنها ، تذكرة الشهداء است . كار اصلى شريف كاشانى فقه و علوم وابسته به آن بوده ، اما به دليل شيفتگى به امام حسين عليه السلام تاريخ مفصّلى در شرح حال شهيدان عاشورا نگاشت . شريف كاشى در اين كتاب از همه گونه منابع قوى و ضعيف ، نقل كرد و از اين رو با وجود ردّ برخى اخبار از سوى مؤلّف ، تعدادى از روايتهاى ضعيف در كتاب باقى مانده است . اين اخبار پشتوانه تاريخى ندارند وقرائن ديگرى در كنار آنها وجود ندارد و از اين رو همه گزارشهاى كتاب قابل اعتماد
.
1) .براى آگاهى از متفرّدات بدون پشتوانه تاريخى كتاب ، ر . ك : ص ۸۱ و ۲۶۸ : مرثيه مادر على اصغر براى طفل شيرخوارش ، ص ۲۶۵ و ۳۲۶ : بيرون كشيدن پيكر على اصغر از قبر و جدا كردن سر او از بدن و مطالب ديگر در صفحات : ۱۹۴ ، ۲۸۰ ، ۲۸۲ ، ۳۲۰ و ... .
2) .ر . ك : الذريعة : ج ۱۵ ص ۲۶۸ ، شماره ۱۷۴۰ و ص ۳۵۳ ، شماره ۲۲۶۷ ، معجم المؤلفين : ج ۹ ص ۹۱ ، اعيان الشيعة : ج ۹ ص ۳۳۲ .
نيست . نمونههاى گزارشهاى متفرّد و تأييد ناشده اين كتاب را مىتوان در صفحات متعددى مشاهده كرد . گفتنى است برخى از اين اخبار محال و يا خارق العاده نيستند ، اما سند و منبع قابل اتكايى ندارند .(1)
۱۰ . معالى السبطينمحمد مهدى حائرى مازندرانى از نويسندگان قرن چهاردهم (م ۱۳۸۵) دو كتاب ديگر نيز درباره اهل بيت عليهم السلام دارد كه يكى با نام «شجره طوبى» و ديگرى «الكوكب الدرّى فى احوال النبىّ والبتول والوصىّ» است . مرحوم حائرى مازندرانى در كتاب «معالى السبطين» اندكى به شرح حال امام حسن و بقيه كتاب را به امام حسين عليه السلام پرداخته است . او مطالب كتاب را با داستان و شعر درهم آميخته و آنها را به شكل مطالب مناسب مجالس سوگوارى عرضه كرده است . او مطالب تاريخى ، حديثى و گوناگون را نقل مىكند تا زمينه مناسبى براى گزارش مقتل و وقايع عاشورا ، فراهم آورد و در اين ميان از نقل مطالب ضعيف و استفاده از كتب و منابع غير قابل اعتماد - مانند روضة
.
1) .ر . ك : ص ۲۱۸ و ۲۲۲ : مسموم بودن و سه شعبه داشتن تير اصابت كرده به گلوى حضرت على اصغر ، ص ۲۷۰ : حركت نكردن اسب براى رسيدن به قتلگاه عباس ، ص ۲۹۶ تا ۲۹۹ : شروع جنگ از روز سوم محرم ، ص ۳۲۵ و ۴۴۳ : سوغات و يادگارى آوردن براى دختر امام حسين عليه السلام و امّ البنين ، ص ۳۶۵ : آمدن صدا از حلقوم بريده و نيز ص ۲۴ ، ۱۵۶ ، ۴۱۱ و ... .
الشهداء ، اسرار الشهادات ، منتخب طريحى و ... - خوددارى نمىكند . شهيد قاضى طباطبايى كه با مؤلف آشنايى و مكاتبه داشته نيز نقليات كتاب را چندان قابل اعتماد نمىداند و آن را آميخته از صحيح و ضعيف خوانده و از اين رو ناظر كتاب را به دقت در آن فرا مىخواند .(1)نمونههايى از اخبار ضعيف و حتى متفرد كتاب را مىتوان در اين صفحات ديد .(2)
.
1) .تحقيق درباره اول اربعين حضرت سيّد الشهدا عليه السلام : ص ۲۰۶ .
2) .مانند اين كه امام حسين عليه السلام وقتى ديد على اكبر به ميدان مىرود سه بار مُشرف به مرگ شد! (ج ۱ ص ۲۵۴) يا عمهها و خوهران على اكبر از رفتن وى به ميدان ممانعت كردند! (ج ۱ ص ۲۵۴) يا حضرت زينب قبل از آمدن امام خودش را روى جنازه على اكبر انداخت چون مىدانست اگر او فرزندش را كشته ببيند روح از بدنش مفارقت مىكند (ج ۱ ص ۲۵۴) يا خروج ليلى از خيمه با سر برهنه پس از شهادت على اكبر (ج ۱ ص ۲۵۵) .
(۳)منابع معاصرمنابع پس از قرن ۹ و ۱۰ آن اندازه متعددند كه نمىتوان به همه آنها پرداخت . اما به گونهى كلى مىتوان گفت اعتبار اين كتب ، تابع اعتبار منابع مورد استفاده آنها است . به سخن ديگر ، هر اندازه گزارش كتب متأخر و معاصر متكى به كتابهاى كهنتر و معتبرتر باشد و در نقل خود دقت كرده و رعايت امانت بيشترى كرده باشد ، قابل اعتمادتر خواهد بود . نمىتوان كتابى مانند «الكبريت الاحمر» را با وجود عالم بودن نويسنده آن ، محمدباقر بيرجندى (۱۲۷۶ - ۱۳۵۲ ق) كه كتاب خود را با تتبع فراوان گردآورده معتبر و يا غير معتبر دانست ؛ زيرا برخى منابع آن ، قابل اعتماد و برخى ضعيف هستند و هر چند مؤلف گاه به نقد برخى گزارشها پرداخته ، اما نقل بدون داورى مطالب از كتابهاى ضعيف نيز در آن كم نيست . گفتنى است بر همين اساس اعتبار بحارالأنوار ، نفس المهموم و منتهى الآمال بيشتر است ؛ زيرا اكثر گزارشهاى آنها قابل قبول و مستند به كتب كهن و معتبر هستند ، به ويژه آن كه محدث قمى رحمه اللَّه عليه با عنايت به منابع غير قابل استناد در پارهاى
.
از موارد به ارزيابى روايات نيز پرداخته و لذا استفاده از آنها بلا مانع است ، مشروط به اين كه مطالبى كه در اين كتابها از اهل بيت عليهم السلام نقل شده به منبع گزارش نسبت داده شود ، نه به اهل بيت عليهم السلام . نتيجه اين سخن آن است كه تنها به دليل وجود يك گزارش تاريخى در كتابهاى معاصر ، هر چند مشهور و مورد توجه ، نمىتوان آن را يك سند قابل اتكاى تاريخى دانست و به استناد آن ، مطلبى را به اهل بيت عليهم السلام نسبت داد ، بلكه بايد منبع آن نيز معلوم و سنجيده گردد .
.
فصل ششم : تحليلى در باره متفرّدات منابع متأخّرمطالعه تفصيلىِ گزارشهاى مربوط به واقعه عاشورا ، كه در منابع كهن آمده(1)، اين پرسش را براى پژوهشگر پديد مىآورد كه : چرا شمارى از مطالب مشهورى كه در منابع متأخّر آمدهاند و بسيارى از مرثيهسرايان در تبيين واقعه عاشورا مطرح مىكنند ، در اين منابع نيست ؟ آيا مُتفرّدات منابع متأخّر(2)، معتبر نيستند و اصولاً اين گزارشها اساسى ندارند؟ و يا دليل ديگرى در اين باره وجود دارد؟
دلايل بهره نبردن از منابع متأخّردر فصول گذشته نكاتى در اين باره بيان شد ؛ ولى با توجّه به اهمّيت موضوع و براى روشنتر شدن پاسخ پرسشهاى ياد شده ، در اين جا نيز به دلايل عدم استفاده ما از منابع متأخّر و نيامدن شمارى از گزارشهاى مشهور واقعه عاشورا در دانش نامه امام حسين عليه السلام و در اين فرهنگ نامه ، مىپردازيم :
.
۱ . ارائه مستند واقعه عاشورانخستين دليل بهره نگرفتن از منابع متأخّر در دانشنامه امام حسين عليه السلام ، ارائه تاريخ معتبر و مستند زندگى آن امام هُمام و بويژه واقعه عاشوراست . از اين رو ، روش ما در نگارش اين دانشنامه ، بهرهگيرى از كهنترين منابع قرن اوّل تا هفتم و بعضاً تا قرن نهم هجرى بوده است . بر اين اساس ، گزارشهايى كه در مصادر بعدى آمدهاند و ريشه در منابع اصلى و كهن ندارند ، مورد استناد ما قرار نگرفتهاند . البتّه اين سخن ، بِدان معنا نيست كه هر چه در منابع كهن وجود دارد ، معتبر است ؛ بلكه مقصود ، اين است كه مطالب منابع جديدى كه ريشه در مصادر اصلى ندارند ، اساساً قابل استناد نيستند ، و گر نه ، اعتبار مطالب منابع كهن و قابل استناد نيز منوط به ارزيابىهاى لازم است ، چنان كه ما در دانش نامه امام حسين عليه السلام ، موارد قابل توجّهى از مطالب اين منابع را مورد نقد قرار دادهايم .
۲ . عدم نياز به گزارش مُتفرّدات منابع متأخّرچنان كه پيش از اين اشاره كرديم تاريخ عاشورا ، بيش از هر موضوع ديگرى ، داراى منابع معتبر و قابل استناد است و اصولاً نيازى به گزارشهاى منابع غير قابل استناد ، نيست .(1)
.
1) .ر.ك : فصل پنجم .
۳ . تمايز روشن گزارشهاى منابع كهن و منابع جديداين نكته ، تنبّهآفرين است كه گزارش منابع كهن تا قرن نهم در باره واقعه عاشورا ، تفاوت و تمايز روشنى با گزارش كتابهاى سدههاى پس از آن دارد ، از جمله اين كه : الف - در منابع سدههاى اخير ، صدها بلكه هزارها گزارش نو ديده مىشوند كه در منابع كهن ، اثرى از آنها نيست . ب - شيوهاى كه مصادر ضعيفِ سدههاى اخير براى گزارش واقعه عاشورا انتخاب كردهاند ، شيوه داستانسرايى به جاى نقل مستندِ تاريخى است . از اين رو ، گزارشهاى كوتاهِ منابع اصلى ، در اين گونه كتابها ، به داستانهايى بلند با جزئيات فراوان ، تبديل شدهاند . ج - بسيارى از منابع ياد شده ، براى تحريك عواطف مردم ، حتّى تا مرز ناديده گرفتن عزّت و كرامت خاندان رسالت ، پيش رفتهاند .
يك نكتهممكن است در دفاع از گزارشهاى منابع سدههاى اخير ، گفته شود : نبودن اين گزارشها در منابع اصلىِ فعلى ، دليل عدم استناد آنها نيست ؛ زيرا ممكن است تهيّهكنندگان آنها به منابعى دسترسى داشتهاند كه نزد آنها معتبر بوده ؛ امّا به دست ما نرسيده است . پاسخ اين سخن ، اين است كه : اوّلاً ، هيچ يك از نويسندههاى
.
كتابهاىضعيف مشهور،ادّعا نكردهاند كه بهنسخهاى معتبر دسترسى داشتهاند كه ديگران از آن بىبهره بودهاند و معمولاً گزارشهاى آنان ، مستند نيست ، وگاه گزارشهاى خود را مستند به كتابهايى نظير خود كردهاند (كه بعضاً همين استنادها هم نادرست است(1)) . ثانياً ، اين گونه كتابها در پارهاى از موارد ، گزارشهاى خود را به منابع معتبر ، مستند مىكنند ؛ امّا با مراجعه به منابع ياد شده ، مشخّص مىشود كه استناد آنها اشتباه است .(2)
اقسام گزارش منابع متأخّرگزارشهاى منابع متأخّر را به سه دسته مىتوان تقسيم كرد : دسته اوّل ، گزارشهايى كه خلاف واقع بودن آنها ، روشن و قطعى است ؛ مانند : شمارى از مطالب كتابهاى روضة الشهداء ؛ أسرار الشهادة
.
1) .مانند ماجراى ترك صحنه كربلا توسّط برخى اصحاب در شب عاشورا كه الدمعة الساكبة (ج ۴ ص ۲۷۱) از كتاب نور العين نقل مىكند ؛ ولى در اين كتاب ، يافت نشد و مانند به احتضار افتادن امام عليه السلام هنگام ميدان رفتن على اكبر كه معالى السبطين (ج ۱ ص ۲۵۴) از شيخ جعفر شوشترى نقل مىكند كه در كتابهاى وى يافت نشد و مانند سه شعبه بودن تيرى كه بر على اصغر وارد شد كه تذكرة الشهداء (ص ۲۱۸) از مقتل منسوب به ابو مخنف نقل مىكند كه در آن پيدا نشد .
2) .مانند ماجراى هلال بن نافِع در شب عاشورا ، كه كتاب الدمعة الساكبة (ج ۴ ص ۲۷۲) به شيخ مفيد رحمه اللَّه عليه نسبت مىدهد ؛ ولى در هيچ يك از كتابهاى مفيد و غير او از قدما ، چنين مطلبى نيامده است يا مانند ماجراى نماز شب خواندن زينب عليها السلام در شب يازدهم به صورت ايستاده ، كه وفيات الأئمّة (ص ۴۴۰) از كتاب مثير الأحزان نقل مىكند ، ولى در آن جا وجود ندارد .
و المنتخب، طُرَيحى و ساير منابع متأخّر ضعيفى كه در مبحث «آسيبشناسى مرثيهسرايى و عزادارى» ، مورد اشاره قرار گرفت و ريشهيابى گرديد . دسته دوم ، گزارشهايى كه متن آنها ايرادى ندارد ؛ ولى نه تنها دليلى بر صحّت آنها ارائه نشده ، بلكه به دليل آن كه در منابع اصلى ديده نمىشوند و در كنار مطالبى قرار دارند كه دروغ بودن آنها واضح است ، واقعيت داشتن آنها ، جدّاً مورد ترديد است . دسته سوم ، گزارشهايى كه در منابع اصلى تاريخى و حديثى نيز وجود دارند . به نظر ما ، تنها دسته سوم از گزارشهاى منابع متأخّر ، قابل نقل و استنادند ، و اگر كسانى اين نظريه را نمىپذيرند و به دليل هيجانانگيز بودن متفرّداتِ منابع ضعيف و براى گرم كردن مجالس ، نمىتوانند از نقل آنها صرف نظر كنند ، بهرهگيرى از اين دانشنامه ، حدّ اقل اين فايده را براى آنها خواهد داشت كه بتوانند مطالب دستِ اوّل را كه در منابع كهن آمده ، از گزارشهايى كه در منابع اصلى وجود ندارند ، تفكيك كنند تا بويژه در نسبت دادن سخنى به اهل بيت عليهم السلام براى امرى مستحب ، مرتكب حرامِ مسلّم و نهىِ قطعىِ (وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ)(1)نگردند .
.
1) .(از چيزى كه نمىدانى ، پيروى نكن) (اسرا : آيه ۳۶) .
نمونههايى از متفرّدات منابع متأخّراكنون براى نمونه ، به شمارى از گزارشهايى كه در منابع متأخّر آمده يا در زبان مرثيهسرايانْ شهرت يافتهاند ، امّا در منابع اصلى ديده نمىشوند ، به طور اجمال ، اشاره مىكنيم :
۱ . فتواى شُرَيح قاضى در باره امام حسين عليه السلامدر منابع اصلى،نقش شُرَيحقاضى در ماجراى دستگيرىوشهادتهانى بن عروه بيان شده است ؛(1)امّا آنچه شهرت يافته كه وى ، فتواى قتل امام حسين عليه السلام را صادر كرده ، تنها در منابع متأخّر (مانند : تذكرة الشهداء(2)كه در قرن چهاردهم نگارش يافته) ديده مىشود .
۲ . نوازش دختر مسلمدر كتاب المنتخب، طُرَيحى ، ضمن گزارش رسيدن خبرشهادتمسلم عليه السلام به امام حسين عليه السلام در راه كوفه ، آمده است : مسلم ، دخترى يازده ساله داشت كه همراه حسين عليه السلام بود . حسين عليه السلام زمانى كه از مجلس برخاست ، به سمت خيمه آمد ، آن دخترك را نوازش كرد و به خود ، نزديك نمود و چون همان گونه كه با يتيمان رفتار مىكنند ، به سر و پيشانى او دست كشيد ، به دخترك ، احساس
.
ناخوشى دست داد . پس گفت : عمو جان ! قبلاً نديده بودم كه با من ، چنين كنى . گمان مىكنم كه پدرم بهشهادترسيده است ! پس حسين عليه السلام نتوانست خود را نگاه دارد ، گريست و فرمود : «دخترم ! من ، پدر تو اَم و دخترانم ، خواهران تو اَند ...» .(1)ظاهراً منبع اصلى اين گزارش ، كتاب روضة الشهداء(2)است كه صاحب كتاب المنتخب ، آن متن را تعريب كرده است ؛ ولى اين گزارش ، در منابع كهن و قابل استناد ، نيامده است .
۳ . دستور خاموشى در شب عاشورامشهور است كه در شب عاشورا ، امام حسين عليه السلام دستور داد كه چراغها را خاموش كنند تا هر كس كه مىخواهد ، برود . پس چراغها را خاموش كردند و همراهان امام عليه السلام شروع به رفتن كردند . ظاهراً اصل اين ماجرا ، برگرفته از كتاب ضعيف الدمعة الساكبة است كه مطلبى را از كتابى ضعيفتر از خود ، يعنى كتاب نور العين ، نقل مىكند(3)و اين گزارش را به سكينه عليها السلام نسبت مىدهد كه گفته است : من در شبى مهتابى ، در وسط چادر نشسته بودم كه از پشت آن ، صداى گريه و شيون شنيدم . دامنكشان ، از خيمه بيرون رفتم و ناگهان ، پدرم را ديدم كه نشسته و يارانش دورش هستند . پدرم مىگريست و شنيدم كه مىگفت : «بدانيد كه با من بيرون آمديد ، چون مىدانستيد كه من به سوى مردمى مىروم كه با من از دل و زبان ، بيعت كردهاند ؛ امّا اوضاع ، كاملاً دگرگون شد ؛ چون شيطان بر آنها چيره گشت و خدا را از يادشان برد ، و اكنون ، جز كشتن من و كشتن هر كه در راه من تلاش مىكند ، و نيز اسارت خانوادهام پس از غارتشان ، هدفى ندارند . من نگرانم كه شما نسبت به آنچه مىدانيد ، خجالت بكشيد . نيرنگ زدن ، در نزد ما اهل بيت ، حرام است . پس هر يك از شما كه دوست ندارد بماند ، برود . شب ، تاريك است و راه ، باز و زمان ، به هنگام . و هر كس به ما كمك كند ، همراه ما در بهشت خواهد بود و از خشم خداى مهربان ، در امان . جدّم پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : «پسرم حسين ، در سرزمين كربلا ، تنها و بىكس و تشنه و غريب ، كشته مىشود . هر كه به او كمك كند ، به من كمك كرده است و نيز به فرزند او قائم - كه خداوند در فَرَج او تعجيل نمايد - كمك كرده است . هر كس با زبانش به ما كمك كند ، در قيامت با حزب ما خواهد بود» . به خدا سوگند ، هنوز سخن پدرم به پايان نرسيده بود كه جمعيت ، ده تا و بيست تا ، پراكنده شدند و با او جز ۷۱ نفر نماند . به پدرم نگاه انداختم كه سرش به زير بود . اشك گلوگيرم شد ... .(4)
.
1) .المنتخب ، طريحى : ص ۳۶۴ . گفتنى است كه مسلم بن عقيل ، هم پسر عموى امام حسين عليه السلام است و هم شوهر خواهر ايشان ، بدين ترتيب ، ايشان ، دايى فرزندان مسلم و به دختر مسلم ، مَحرم است .
2) .روضة الشهداء : ص ۲۵۲ .
3) .گفتنى است كه اين مطلب را در كتاب نور العين نيافتيم .
4) .الدمعة الساكبة : ج ۴ ص ۲۷۱ .
گفتنى است كه دستور خاموش كردن چراغها توسّط امام عليه السلام ، حتّى در مَقتلهاى ضعيف هم ديده نشده است ، چنان كه هيچ منبع معتبرى ، گزارش نكرده كه شب عاشورا ، كسى از ياران امام عليه السلام ، از ايشان جدا شده باشد ؛ بلكه به عكس ، در مقابل پيشنهاد امام عليه السلام مبنى بر ترك كربلا ، همگى ضمن حقير شمردن مرگ ، دليرانه سرود مقاومت سر دادند و با سخنانى شورانگيز در ابراز جانبازى در راه خدا، حماسهاى جاويد آفريدند.(1)
.
1) .ر . ك : دانش نامه امام حسين عليه السلام : بخش هشتم / فصل يكم : پاسخ خانواده و ياران امام .
۴ . داستان هلال و حبيب و آوردن اصحاب به كنار خيمه اهل بيتكتاب الدمعة الساكبة ، داستان مفصّل و شورانگيزى را گزارش كرده كه اجمال آن ، اين است كه در واقعه عاشورا ، شبى امام حسين عليه السلام از خيمهها بيرون آمد . هلال بن نافِع براى پاسدارى از جان امام عليه السلام به دنبال ايشان راه افتاد . امام عليه السلام وقتى متوجّه وى شد ، بعد از گفتن مطالبى ، به وى پيشنهاد داد كه كربلا را ترك كند و خود را نجات دهد ؛ امّا او اين پيشنهاد را نپذيرفت . هلال مىگويد : سپس امام عليه السلام از من جدا شد و به خيمه خواهرش وارد شد . زينب عليها السلام كه از وفادارى ياران امام عليه السلام دچار ترديد شده بود ، به ايشان گفت : برادرجان ! انگيزه يارانت را آزمودهاى؟ من مىترسم كه تو را در هنگام حمله و برخورد نيزهها ، تسليم دشمن كنند !
.
در اين جا امام عليه السلام به گريه افتاد و فرمود : «هلا ! به خدا سوگند ، آنها را ارزيابى كرده و آزمودهام . در ميان آنان ، جز انسان سرافرازِ سرسخت نيست ، كه اشتياقشان به مرگ در راه من ، همانند اشتياق كودك به شير مادر است ...» . در ادامه ، از هلال ، نقل شده كه با شنيدن اين سخنان ، به گريه افتاد . پس حبيب بن مُظاهر را خبر كرد و حبيب ، در همان دلِ شب ، ياران امام عليه السلام را صدا زد و آنها را اطراف خيمه اهل بيت امام عليه السلام ، جمع كرد و آنها با سخنان عجيب و شگفتانگيزى ، حمايت خود را از ايشان اعلام كردند . در اين حال ، زنان از خيمهها بيرون آمدند و گريه سر دادند و از آنها ، تقاضاى حمايت كردند . در باره اين داستان مفصّل - كه نگارنده الدمعة الساكبة ، آن را در بيش از دو صفحه بيان كرده - ، بايد گفت كه هيچ اثرى از آن در منابع معتبر ، ديده نمىشود و احتمالاً ، وى نخستين كسى است كه اين ماجرا را گزارش كرده است . البتّه وى اين گزارش را به شيخ مفيد ، نسبت داده ؛(1)ولى اين مطلب ، در هيچ يك از كتب موجود شيخ مفيد و بلكه در هيچ كتاب معتبر ديگرى نيز وجود ندارد . ضمناً بايد توجّه داشت كه هلال بن نافع - كه اين گزارش به او نسبت داده شده - ، از ياران امام عليه السلام نيست ؛ بلكه از سپاه دشمن است و نام صحابى امام ، «نافع بن هلال» بوده است .
.
1) .الدمعة الساكبة : ج ۴ ص ۲۷۲ .
فهرستِ شمارى ديگر از متفرّدات منابع متأخّراگر بخواهيم متفرّدات منابع متأخّر در باره واقعه عاشورا را همانند نمونههاى پيشگفته گزارش كنيم ، چه بسا لازم باشد كه كتابى در اين باره تاليف گردد .(1)از اين رو ، براى آگاهى پژوهشگران ، تنها فهرستوار به شمارى ديگر از آنها اشاره مىكنيم : - گزارش سخنرانى منسوب به امام عليه السلام پس از نماز ظهر عاشورا ؛(2)- گزارش حضور جابر بن عُروه غِفارى (از اصحاب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله) در كربلا و فرمايش امام به او كه : شكر اللَّه سعيك يا شيخ ؛ خداوند ، تلاش تو را پاداش دهد ، اى پيرمرد! ؛(3)- گزارش ملاقات حبيب بن مُظاهر با مسلم بن عَوسَجه در مغازه عطّارى در بازار كوفه براى خريد رنگ مو ، و چگونگى رسيدن حبيب به كربلا و ابلاغ سلام زينب عليها السلام به وى هنگام ورودش به كربلا ،(4)- گزارش همبازى بودن زُهَير بن قين با امام حسين عليه السلام در كودكى ، در دوران حيات پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ، و اين كه او در همان زمان ، خاكهاى زير قدمهاى امام عليه السلام را بوسيده و مورد ملاطفت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قرار گرفته
.
1) .بلكه به گفته شهيد مطهرى : «اگر بخواهيم روضههاى دروغى را كه مىخوانند ، جمعآورى كنيم ، شايد چند جلد كتاب پانصد صفحهاى بشود» (حماسه حسينى : ج ۱ ص ۱۸) .
2) .مقتل الحسين منسوب به ابى مخنف : ص ۱۰۵ ، أسرار الشهادات : ج ۲ ص ۲۶۶ (تقريباً با همان الفاظ از مقتل الحسين منسوب به ابى مخنف) .
3) .مقتل الحسين منسوب به ابى مخنف : ص ۱۱۵ .
4) .أسرار الشهادات : ج ۲ ص ۵۹۱ .
است ؛(1)- بسيارى از گزارشهاى معالى السبطين ، اسرار الشهادات و عنوان الكلام در بارهشهادتعلى اكبر عليه السلام ،(2)- گزارش اين كه امام حسين عليه السلام ، على اصغر را روى دست گرفت و به سپاه كوفه فرمود : «وى را يك جرعه آب دهيد كه از غايت تشنگى ، شير در پستان مادرش نمانده» ؛(3)- گزارش اختلاف افتادن در لشكر عمر بن سعد در باره آب دادن به على اصغر و دستور ابن سعد به حَرمَله براى قطع نزاع ؛(4)- گزارش سخن حرمله به مختار ، با اين مضمون كه : «اكنون كه مرا مىكُشى ، بگذار كارهاى خود را بگويم تا قلبت را بسوزانم : من ، سه تير سهشاخه زهرآلود داشتم . يكى را به گلوى على اصغر زدم ، دومى را به قلب حسين ، و با سومى ، گلوى عبد اللَّه بن حسن را هدف گرفتم» ؛(5)- گزارش تبسّم على اصغر به امام حسين عليه السلام پس از تير خوردنش ،(6)- گزارش آمدن شير در سينه مادر على اصغر ، پس از خوردن آب
.
1) .مجالس المواعظ: ص ۵۹ ، المنتخب ، طريحى : ص ۱۹۶ (نام زهير بن قين در آن نيست) .
2) .معالى السبطين : ج ۱ ص ۲۵۴ ، أسرار الشهادات : ج ۲ ص ۵۱۴ ، عنوان الكلام : ص ۲۸۲ .
3) .روضة الشهداء : ص ۳۴۲ .
4) .مصرع الحسين عليه السلام : ص ۱۸۱ .
5) .سوگنامه آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله : ص ۵۳۵ (به نقل از: منهاج الدموع : ص ۴۱۱) .
6) .محرق القلوب : ص مقابل ص ۱۰۵ .
در شب يازدهم محرّم ، و اين كه وى پستانهاى خود را سرِ دست گرفته و گفته : «نورِ ديده ، على اصغر ! كجايى كه پستانهاى من ، پُر از شير است ؟» ؛(1)- گزارش بيرون آورده شدن قُنداقه على اصغر از زير خاك و جدا كردن سر او و به نيزه كردن آن ؛(2)- گزارش سفارش امير مؤمنان عليه السلام در شب ۲۱ ماه رمضان به عبّاس عليه السلام كه : «مبادا در روز عاشورا آب بخورى ، در حالى برادرت حسين ، تشنه است!» ؛(3)- گزارش توصيه امير مؤمنان عليه السلام به فرزندان خود در باره امام حسن عليه السلام و سپردن امام حسين عليه السلام به عبّاس عليه السلام به عنوان امانت خدا و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و فاطمه عليها السلام و خودِ ايشان ؛(4)- گزارش سخن حضرت عبّاس عليه السلام به امام حسين عليه السلام كه : «مىخواهم يكبار ديگر صورتت را ببينم ؛ ولى حرمله تير بر چشمان من زده است» ؛(5)- گزارش سخن فاطمه كِلابى (اُمُّ البَنين) كه وقتى به خانه امير
.
1) .عنوان الكلام : ص ۲۶۸ و۱۲۳ تقريبا با همان الفاظ .
2) .عنوان الكلام : ص ۵۴ و ۲۶۵ و ۳۲۶ .
3) .معالى السبطين : ج ۱ ص ۲۷۷ .
4) .شعشعة الحسينى : ج ۲ ص ۶۰ .
5) .تذكرة الشهداء : ص ۲۷۲ . ملّا حبيب اللَّه شريف كاشانى ، در ادامه كلام خود ، اين مطلب را اين گونه رد مىكند : «بسيار ضعيف است و در كتب مشهوره نيست» .
مؤمنان عليه السلام رفت ، تقاضا كرد كه ايشان ، او را «فاطمه» خطاب نكند تا فرزندان زهرا عليها السلام به ياد مادرشان نيفتند ؛(1)- گزارش ماجراى جلوگيرى برخى از اهل بيتِ امام عليه السلام از حركت اسب ايشان و تقاضاى پايين آمدن از اسب و يا بوسيدن زيرِ گلوى ايشان ،(2)و نيز گفتن جمله «مَهلاً مهلاً ، يا ابن الزهراء!» . گفتنى است كه اين جمله ، حتّى در منابع ضعيف هم يافت نشد . تنها در أسرار الشهادات آمده است كه : فأرادَ عليه السلام أنْ يَخرُجَ مِنَ الخيمة ، فلَصَقَت بِهِ زَينبُ عليها السلام فقالت : مَهلاً يا أخى ! توقَّف حتّى اُزَوِّدَ مِن نَظَرى و اُوَدّعَك .(3)امام عليه السلام تصميم گرفت كه از خيمه بيرون برود ، كه زينب عليها السلام خود را به اوچسبانْد و گفت : برادرجان ! آهسته ! درنگ كن تا تو را كاملاً ببينم و با تو خداحافظى كنم . - گزارش سراسيمه آمدن زينب عليها السلام نزد امام زين العابدين عليه السلام در خيمه ، پس ازشهادتامام حسين عليه السلام و پرسيدن علّت دگرگون شدن اوضاع عالَم ، و سخن امام عليه السلام به وى كه : «اى عمّه ! دامن خيمه را بالا بزن» و نگاه كردن امام عليه السلام به سر بُريده پدر و مخاطب قرار دادن زينب عليها السلام كه : «اى عمّه ! مُهيّاى اسيرى باشيد ، كه پدرم را شهيد
.
كردند» ؛(1)- گزارشهاى مربوط به هجوم به خيمهها ، مانند: تصريح به كتك خوردن اهل حرم امام عليه السلام(2)و كشيدن زيرانداز از زير امام زين العابدين عليه السلام و بر زمين افكندن ايشان ،(3)و زيرِ دست و پا ماندن برخى از كودكان(4)و دستور امام زين العابدين عليه السلام به عمّهاش زينب عليها السلام كه : «عَلَيكُنَّ بِالفرار ؛ بر شما بادْ فرار!» در پاسخ چارهجويى او ،(5)و سرشمارى كودكان كاروان در پايان كار و مشخّص شدن اين كه دوتن از آنان در نقطهاى جان دادهاند ،(6)- گزارش چگونگى آمدن بنى اسد براى دفن اجساد شهدا و اين كه امام زين العابدين عليه السلام در باره كمك آنان در دفن پدر بزرگوارش فرمود: «مَعى مَن يُعينُنى ؛ همراه من ، كسى هست كه مرا يارى كند» و خطاب به پدرش فرمود : «أمّا الدُنيا فَبَعدك مُظلمة ؛ دنيا پس از تو ، تاريك است» و اين كه روى قبر پدر با انگشت نوشت : «هذا قَبرُ حُسَينِ بنِ عَلِىِّ بنِ أبى طالِبٍ الَّذى قَتَلوهُ عَطشاناً غَريباً ؛ اين ، قبر حسين بن على بن ابى طالب است كه
.
او را تشنه و غريب ، كُشتند» ؛(1)- گزارش سخن زينب عليها السلام خطاب به جسد برادر : «هل أنت أخى؟ هل أنت ابن أبى ؟ ؛ آيا تو برادر منى ؟ آيا تو پسر پدر(2)منى ؟»(3)و بوسه زدنش بر حنجر و رگهاى بُريده برادر(4)و گفتن «اللّهمّ تقبّل منّا هذا قليل القربان ؛ خداوند ! اين قربانى اندك را از ما بپذير» ؛(5)- گزارشهاى مربوط به شمارى از اقدامات سَكينه در كربلا به عنوان كودكى خردسال ،(6)در صورتى كه بر پايه گزارش منابع قابل استناد ، وى در آن هنگام ، ازدواج كرده و همراه شوهرش به كربلا آمده بود ؛(7)- گزارش مسلمِ جَصّاص در باره حضور اهل بيت امام عليه السلام در كوفه، نان و خرما دادن كوفيان به كودكان آنها و جلوگيرى اُمّ كلثوم عليها السلام از اين اقدام به دليل حرمت صدقه بر آنها و نيز اين كه زينب عليها السلام سرش را به چوب مَحمل زد و اشعارى خواند كه با اين بيت ، آغاز مىشود :
.
1) .الدمعة الساكبة : ج ۵ ص ۱۳ . نيز، ر . ك : دانش نامه امام حسين عليه السلام: فصل سوم / سخنى درباره كفن و دفن شهدا .
2) .اكنون در افواه ، لفظ «مادر» به جاى «پدر» ، مشهور است .
3) .شعشعة الحسينى : ج ۲ ص ۱۲۷ .
4) .الخصائص الحسينيّة : ص ۱۸۰ ، تذكرة الشهداء : ص ۳۶۳ ، معالى السبطين : ج ۲ ص ۳۲ .
5) .كبريت احمر : ص ۳۷۶ (به نقل از : الطراز المُذهّب) ، عنوان الكلام : ص ۵۷ .
6) .أسرار الشهادات : ج ۲ ص ۵۸۱ - ۵۸۳ و ۴۰۲ ، عنوان الكلام : ص ۳۰۲ .
7) .ر . ك : دانش نامه امام حسين عليه السلام :بخش يكم / فصل ششم : فرزندان .
«يا هِلالاً لِما استتمّ كمالاً... ؛ اى هلالى كه كامل نشده ... !» ؛(1)- گزارش منسوب به امام زين العابدين عليه السلام كه در پاسخ اين پرسش كه : «در طول سفر ، كجا به شما سختتر گذشت ؟» ، سه بار فرمود:
.
1) .نور العين : ص ۵۵ ، المنتخب ، طريحى : ص ۴۶۳ ، مقتل الحسين منسوب به ابى مخنف : ص ۱۵۸ - ۱۶۱ . گفتنى است كه محدّث قمى رحمه اللَّه عليه در باره اين خبر مىنويسد : «ذكر محامل و هودج در غيرِ خبر مسلم جصّاص نيست و اين خبر را گر چه علّامه مجلسى نقل نموده است ، ولى مأخذ نقل آن ، المنتخب، طريحى و كتاب نور العين است كه حالِ هر دو كتاب بر اهل فنّ حديث ، مخفى نيست و نسبت دادن سر شكستن به جناب زينب عليها السلام و اشعار معروف نيز از آن مخدّره - كه عقيله هاشميّين و عالمه غير معلَّمه و رضيعه ثَدْىِ نبوّت و صاحب مقام رضا و تسليم است - بعيد است» (منتهى الآمال : ص ۴۸۳) . افزون بر آنچه محدّث قمى رحمه اللَّه عليه بيان نموده ، سه نكته ديگر نيز در اين باره ، قابل توجّه است : نكته اوّل ، دادن هديه و صدقه مستحب به هاشمى توسّط غير هاشمى ، اشكالى ندارد . نكته دوم ، چگونه مىتوان باور كرد كه زينب عليها السلام در ملأ عام در ميان هزاران كوفى ، سر خود را به محمل بزند و خون جارى شود و اين موضوع ، حدود هزار سال ، مسكوت بماند و پس از اين مدّت طولانى ، در برخى از منابع بسيار ضعيف ، آن هم از يك نفر ، گزارش شود ؟! شايان ذكر است كه همه كتابهاى ضعيفى كه اين مطلب را از مسلم جَصّاص نقل كردهاند ، به موضوع «زدن سر به چوب محمل» اشاره ندارند . براى نمونه ، اين مطلب در كتاب نور العين و نسخه چاپى مقتل الحسين عليه السلام منسوب به ابى مخنف، نيامده و تنها در المنتخب، طريحى و يك نسخه خطّى از مقتل ياد شده ، گزارش شده است . نكته سوم ، زينب عليها السلام قطعاً كارى بر خلاف توصيه مؤكّد امام حسين عليه السلام انجام نمىدهد ؛ زيرا بر اساس آنچه منابع معتبر ، گزارش كردهاند ، امام عليه السلام به ايشان سفارش فرمود : «يا اُخيّة! إنّى اُقسم عليك فأبرّى قسمى . لا تشقى علىّ جَيباً و لا تخمشى علىّ وجهاً ؛ خواهرم ! تو را سوگند مىدهم و بدان ، عمل كن . بر [ مرگ ]من ، گريبان چاك مده و صورتْ مخراش» (ر . ك : دانش نامه امام حسين عليه السلام : بخش هشتم / فصل يكم / حال زينب در شب عاشورا) .
«امان از شام !» ؛(1)- گزارشهاى ريختن آب و آتش و خاكستر بر سر اهل بيت امام حسين عليه السلام و افتادن آتش بر عمامه امام زين العابدين عليه السلام و سوختن سر ايشان در شام ؛(2)گزارش بستن اهل بيت امام عليه السلام به ريسمانى كه يك طرف آن به امام زين العابدين عليه السلام بسته بود و طرف ديگر آن به زينب عليها السلام و ... ؛(3)- گزارشهايى كه حاكىاند قنداقه زينب را هنگامى كه در كودكى آرام نمىگرفت ، در دامن حسين عليه السلام گذاشتند و آرام شد ،(4)يا اين كه زينب عليها السلام در كودكى ، در آفتاب خوابيده بود و حسين عليه السلام كه او را چنين ديد ، مانع تابش نور آفتاب به او شد ... تا اين كه ماجراى كربلا پيش آمد و بدن امام عليه السلام در آفتاب ماند... ؛(5)اين گزارش كه زينب عليها السلام هنگام ازدواج با عبد اللَّه بن جعفر ، شرط ضمنِ عقد كرد كه او را از مسافرت با امام حسين عليه السلام منع نكند ،(6)يا اين كه امام حسين عليه السلام در وداعِ آخر به وى فرمود : «مرا در نافله شب ،
.
فراموش مكن» ،(1)يا اين كه زينب عليها السلام شب يازدهم يا در برخى منازل راه شام ، نماز شبش را نشسته خواند(2)و هنگامى كه به مدينه بازگشت ، شوهرش عبد اللَّه بن جعفر ، او را نشناخت ؛(3)و صدها گزارش ديگر ، از اين قبيل . كوتاهسخن ، اين كه علّتِ عدم اعتماد ما بر متفرّدات منابع متأخّر درباره واقعه عاشورا و تاريخ زندگى امام حسين عليه السلام ، معتبر نبودن و قابل استناد نبودن آنهاست ، هر چند ممكن است برخى از آنها ، در واقع ، درست باشند ، امّا دليلى يا دستِ كم ، قرينهاى بر صحّت آنها وجود ندارد . بر اين اساس ، مىتوان گزارشهايى را كه اشكال عقلى و نقلى ندارند ، با استناد به منابع آنها نقل كرد . البتّه براى آن كه شنونده گمراه نشود ، اشاره به ضعفِ منبع ، ضرورى است ، هر چند با توجّه به اين كه رعايت اين نكات ، عملاً براى همه ميسور نيست ، توصيه مؤكّد ما ، خوددارى كامل از نقل گزارشهاى مستند به منابع ضعيف است .
.
. .
فهرست منابع و مآخذ۱ . الأخبار الطوال ، أحمد بن داوود الدينَوَرى (م ۲۸۲ ق ) ، تحقيق : عبد المنعم عامر ، قم : منشورات الشريف الرضى ، ۱۴۰۹ ق ، اوّل. ۲ . أربعين حسينية ، محمّد أرباب ، تهران : اسوه ، ۱۳۷۲ . ۳ . الإرشاد فى معرفة حجج اللَّه على العباد ، محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م ۴۱۳ ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام، قم ، مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل . ۴ . إرشاد القلوب ، الحسن بن محمّد ديلمى (م ۷۱۱ ق ) ، بيروت : مؤسسة الأعلمى ، ۱۳۹۸ ق ، چهارم . ۵ . الاُصول الستّة عشر ، عدّة من الرواة ، قم : دار الشبسترى ، ۱۴۰۵ ق ، دوم . ۶ . إعلام الورى بأعلام الهدى ، الفضل بن الحسن الطبرسى (م ۵۴۸ ق ) ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۷ ق ، اوّل. ۷ . أعيان الشيعة ، السيّد محسن الأمين الحسينى العاملى الشقرائى (م ۱۳۷۱ ق ) ، به كوشش : السيّد حسن الأمين ، بيروت : دار التعارف ، ۱۴۰۳ ق ، پنجم. ۸ . الإقبال بالأعمال الحسنة فى ما يعمل مرّة فى السنة ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : جواد القيّومى ، قم : مكتب الإعلام الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۹ . اكسير العبادات فى أسرار الشهادات = أسرار الشهادة ، آغا بن عابد الشيروانى المعروف بالفاضل الدربندى ، تحقيق : محمّد جمعه بادى و عباس ملاعطية الجمرى ، قم : دار ذوى القربى ، ۱۴۲۰ ق . ۱۰ . الاحتجاج على أهل اللجاج ، أحمد بن على الطَبَرسى (م ۶۲۰ ق ) ، تحقيق : إبراهيم البهادرى ومحمّد هادى به ، تهران : دار الاُسوة ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل . ۱۱ . الإمام الحسين عليه السلام وأصحابه ، فضل على القزوينى ، تحقيق : السيد أحمد الحسينى ، قم : محمود شريعت المهدوى ، ۱۴۱۵ ق . ۱۲ . الإمامة والسياسة (المعروف بتاريخ الخلفاء) ، عبد اللَّه بن مسلم الدينورى (ابن قتيبة) (م ۲۷۶ ق ) ، تحقيق : على شيرى ، قم : مكتبة الشريف الرضى ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل. ۱۳ . الأمالى ، محمّد بن الحسن الطوسى (م ۴۶۰ ق ) ، تحقيق : مؤسسة البعثة ، قم : دار الثقافة ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۱۴ . الأمالى ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : مؤسسة البعثة ، قم : مؤسسة البعثة ، ۱۴۰۷ ق ، اوّل. ۱۵ . أنساب الأشراف ، أحمد بن يحيى البلاذرى (م ۲۷۹ ق ) ، تحقيق : سهيل زكّار و رياض زركلى ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۷ ق ، اوّل. ۱۶ . اهل بيت در قرآن و حديث ، محمّد محمّدى رىشهرى ، ترجمه : حميدرضا شيخى و حميدرضا آژير ، قم : دارالحديث ، ۱۳۷۹ش ، اوّل . ۱۷ . أهل البيت فى المكتبة العربية ، السيد عبد العزيز الطباطبايى (ت ۱۳۰۸ - ۱۳۷۴) ، قم : مؤسسة آل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۷ ق . ۱۸ . إيضاح المكنون فى الذيل على كشف الظنون ، اسماعيل پاشا البغدادى (۱۸۳۹ - ۱۹۲۰ م) ، بيروت : دارالكتب العلمية ، ۱۴۱۳ ق . ۱۹ . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار عليهم السلام ، محمّد باقر بن محمّد تقى المجلسى (العلّامة المجلسى) (م ۱۱۱۱ ق ) ، بيروت : مؤسسة الوفاء ، ۱۴۰۳ ق ، دوم . ۲۰ . البداية والنهاية ، إسماعيل بن عمر الدمشقى (ابن كثير) (م ۷۷۴ ق ) ، تحقيق : مكتبة المعارف ، بيروت : مكتبة المعارف . ۲۱ . بشارة المصطفى لشيعة المرتضى ، محمّد بن محمّد الطبرى (م ۵۲۵ ق ) ، نجف : المطبعة الحيدريّة ، ۱۳۸۳ ق ، دوم . ۲۲ . تاريخ الطبرى (تاريخ الاُمم والملوك) ، محمّد بن جرير الطبرى (م ۳۱۰ ق ) ، تحقيق : محمّد أبو الفضل إبراهيم ، مصر : دار المعارف . ۲۳ . تاريخ مدينة دمشق ، على بن الحسن بن هبة اللَّه (ابن عساكر الدمشقى) (م ۵۷۱ ق ) ، تحقيق : على شيرى ، بيروت : دار الفكر ، ۱۴۱۵ ق ، اوّل. ۲۴ . تاريخ اليعقوبى ، أحمد بن أبى يعقوب (ابن واضح اليعقوبى) (م ۲۸۴ ق ) ، بيروت : دار صادر . ۲۵ . تأملى در نهضت عاشورا ، رسول جعفريان ، قم : انصاريان ، ۱۳۸۱ ش . ۲۶ . تبيين كذب المفترى ، لأبى القاسم على بن الحسين الدمشقى المعروف بابن العساكر (ت ۴۹۹ - ۵۷۱ ق) ، دمشق : دارالقلم ، ۱۳۹۹ ق . ۲۷ . تحف العقول عن آل الرسول صلى اللَّه عليه و آله ، الحسن بن على الحرّانى (ابن شعبة) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۰۴ ق ، دوم . ۲۸ . تحقيق درباره اول أربعين حضرت سيد الشهدا عليه السلام ، شهيد محمّد على قاضى طباطبايى (۱۲۹۱ - ۱۳۵۸) ، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، ۱۳۸۲ ش . ۲۹ . التذكرة الحمدونية ، محمّد بن الحسن بن حمدون (ت ۴۹۵ - ۵۹۲ ق) ، تحقيق : احسان عبّاس ، بيروت : دار صادر ، ۱۹۹۶ م . ۳۰ . تذكرة الخواصّ (تذكرة خواصّ الاُمّة فى خصائص الأئمّة عليهم السلام ) ، يوسف بن فُرغلى (سبط ابن الجوزى) (م ۶۵۴ ق ) ، به مقدمه : السيّد محمّد صادق بحر العلوم ، تهران : مكتبة نينوى الحديثة . ۳۱ . تذكرة الشهداء ، ملا حبيب الله شريف الكاشانى (ت ۱۲۶۲ - ۱۳۴۰) ، تحقيق و نشر : تهران : مؤسسه شمس الضحى ، ۱۳۸۴ ش . ۳۲ . التذكرة فى أحوال الموتى واُمور الآخرة ، محمّد بن أحمد القرطبى (م ۶۷۱ ق ) ، تحقيق : مجدى فتحى السيّد ، طنطا : دار الصحابة للتراث ، ۱۴۱۵ ق ، اوّل. ۳۳ . ثواب الأعمال وعقاب الأعمال ، محمّد بن على ابن بابويه القمى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفارى ، تهران : مكتبة الصدوق . ۳۴ . الجمل والنصرة لسيّد العترة فى حرب البصرة ، محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م ۴۱۳ ق ) ، تحقيق : السيّد على مير شريفى ، قم : المؤتمر العالمى لألفيّة الشيخ المفيد ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل . ۳۵ . حماسه حسينى ، شهيدمرتضى مطهرى، (۱۲۹۹-۱۳۵۸)، تهران: صدرا، ۱۳۷۱ش. ۳۶ . الخرائج والجرائح ، سعيد بن عبد اللَّه الراوندى (قطب الدين الراوندى) (م ۵۷۳ ق ) ، تحقيق : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، قم : مؤسسة الإمام المهدى(عج) ، ۱۴۰۹ ق ، اوّل . ۳۷ . الخصال ، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م ۳۸۱ ق ) ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۴ ق ، چهارم . ۳۸ . دانش نامه عقايد اسلامى از نگاه قرآن و حديث ، محمّد محمّدى رى شهرى [و همكاران] ، قم : دارالحديث ، ۱۳۸۵ . ۳۹ . دعائم الإسلام وذكر الحلال والحرام والقضايا والأحكام ، النعمان بن محمّد التميمى المغربى (م ۳۶۳ ق ) ، تحقيق : آصف بن على أصغر فيضى ، مصر : دار المعارف ، ۱۳۸۹ ق ، سوم . ۴۰ . دنيا و آخرت از نگاه قرآن و حديث ، محمّد محمّدى رىشهرى ؛ با همكارى سيد رسول موسوى ، مترجم : حميدرضا شيخى ، قم : دارالحديث ، ۱۳۸۴ ش . ۴۱ . ديوان محتشم كاشانى ، به كوشش : مهرعلى گرگانى ، كتابفروشى محمودى . ۴۲ . الذريعة إلى تصانيف الشيعة ، محمّد محسن بن على المنزوى (آقا بزرگ الطهرانى) (م ۱۳۴۸ ق) ، بيروت : دارالأضواء ، ۱۴۰۳ ق ، سوم . ۴۳ . روضة الشهداء ، ملّا حسين واعظ كاشفى سبزوارى (م ۹۱۰ ق) ، قم : نويد اسلام . ۴۴ . روضة الواعظين ، محمّد بن الحسن الفتّال النيسابورى (م ۵۰۸ ق ) ، تحقيق : حسين الأعلمى ، بيروت : مؤسسة الأعلمى ، ۱۴۰۶ ق ، اوّل . ۴۵ . رياحين الشريعة ، ذبيح اللَّه محلاتى ، تهران : دارالكتب الاسلامية . ۴۶ . رياض العلماء وحياض الفضلاء ، ميرزا عبد اللَّه أفندى الإصبهانى (ق ۱۲ ق ) ، تحقيق : السيّد أحمد الحسينى ، قم : مكتبة آية اللَّه المرعشى العامّة ، ۱۴۰۱ ق ، اوّل . ۴۷ . ريحانة الأدب ، محمّد على المدرس (م ۱۳۷۳ ق) ، تبريز : مكتبة الخيام ، دوم . ۴۸ . سير أعلام النبلاء ، محمّد بن أحمد الذهبى (م ۷۴۸ ق ) ، تحقيق : شُعيب الأرنؤوط ، بيروت : مؤسسة الرسالة ، ۱۴۱۴ ق ، دهم . ۴۹ . شجرة طوبى ، محمّد مهدى حائرى مازندرانى (۱۳۰۰ - ۱۳۸۵ ق) ، قم : دارالقلم ، ۱۴۲۵ق . ۵۰ . شرح الأخبار فى فضائل الأئمّة الأطهار ، النعمان بن محمّد المصرى (القاضى أبو حنيفة) (م ۳۶۳ ق) ، تحقيق: السيد محمّد الحسينى الجلالى ، قم: مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل . ۵۱ . طبقات الشافعية ، عبد الرحيم بن حسن الإسنوى (م ۷۷۲ ق) ، تحقيق : عبد اللَّه الجبورى ، بغداد : مطبعة الإرشاد ، ۱۹۷۱م ، اوّل .
.
. .
. .
. .
۵۲ . الطبقات الكبرى ، محمّد بن سعد (كاتب الواقدى) (م ۲۳۰ ق ) ، بيروت : دار صادر . ۵۳ . العقد الفريد ، أحمد بن محمّد الأندلسى (ابن عبد ربّه) (م ۳۲۸ ق ) ، تحقيق : أحمد الزين و إبراهيم الأبيارى ، بيروت : دار الأندلس ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۵۴ . عنوان الكلام ، محمّد باقر فشاركى ، تهران : اسلاميه . ۵۵ . عيون أخبار الرضا عليه السلام ، محمّد بنعلى ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م۳۸۱ق)، تحقيق : السيّد مهدى الحسينى اللاجوردى ، تهران : منشورات جهان. ۵۶ . غرر الحكم ودرر الكلم ، عبد الواحد الآمدى التميمى (م ۵۵۰ ق ) ، تحقيق : مير جلال الدين محدّث اُرمَوى ، تهران : دانشگاه تهران ، ۱۳۶۰ ش ، سوم . ۵۷ . الفتوح ، أحمد بن أعثم الكوفى (م ۳۱۴ ق ) ، تحقيق : على شيرى ، بيروت : دار الأضواء ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۵۸ . فلسفه تاريخ ، شهيد مرتضى مطهرى (۱۲۹۹-۱۳۵۸ق) ، تهران : صدرا ، ۱۳۷۱ش. ۵۹ . قصص العلماء ، محمّد بن سليمان تنكابنى (۱۲۳۴ - ۱۳۰۲ ق) ، مشهد : بنياد پژوهشهاى اسلامى ، ۱۳۸۰ . ۶۰ . الكافى ، محمّد بنيعقوب الكلينى الرازى (م ۳۲۹ ق ) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، بيروت : دار صعب ودار التعارف ، ۱۴۰۱ ق ، چهارم . ۶۱ . كامل الزيارات ، جعفر بن محمّد بن قولويه (ابن قولويه) (م ۳۶۷ ق ) ، تحقيق : جواد القيّومى ، قم : نشر الفقاهة ، ۱۴۱۷ ق ، اوّل. ۶۲ . الكامل فى التاريخ ، على بن محمّد الشيبانى الموصلى (ابن الأثير) (م ۶۳۰ ق ) ، تحقيق : على شيرى ، بيروت : دار إحياء التراث العربى ، ۱۴۰۸ ق ، اوّل. ۶۳ . الكبريت الأحمر فى شرائط المنبر ، محمّد باقر بيرجندى (۱۲۳۸ - ۱۳۱۲ ق) ، تحقيق : محمّد شعاع فاخر ، بيروت : دار الحوراء . ۶۴ . كتابشناسى امام حسين عليه السلام ، نجفقلى حبيبى ، تهران : مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه اللَّه عليه ، ۱۳۷۴ ش . ۶۵ . كتابشناسى تاريخى امام حسين عليه السلام ، محمّد اسفنديارى ، تهران : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، سازمان چاپ و انتشارات ، ۱۳۸۰ ش . ۶۶ . كشف الغمّة فى معرفة الأئمّة ، على بن عيسى الإربلى (م ۶۸۷ ق ) ، تصحيح : السيّد هاشم الرسولى المحلّاتى ، بيروت : دار الكتاب ، ۱۴۰۱ ق ، اوّل. ۶۷ . كفاية الأثر فى النصّ على الأئمّة الإثنى عشر ، على بن محمّد الخزّاز القمّى (ق ۴ ق) ، تحقيق : السيّد عبد اللطيف الحسينى الكوه كمرى ، قم : بيدار ، ۱۴۰۱ ق . ۶۸ . كمال الدين وتمام النعمة ، محمّدبن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م۳۸۱ق) ، تحقيق : على أكبر الغفّارى ، قم : مؤسسة النشر الإسلامى ، ۱۴۰۵ ق ، اوّل . ۶۹ . الكنى والألقاب ، عبّاس القمّى (م ۱۳۵۹ ق ) ، تهران : مكتبة الصدر ، ۱۳۹۷ ق ، چهارم . ۷۰ . الكوكب الدرى فى احوال النبى والبتول والوصى ، محمّد مهدى الحائرى المازندرانى (۱۲۶۱ - ۱۳۴۴ ق) ، قم : المكتبة الحيدرية ، ۱۹۹۵ م. ۷۱ . لغت نامه ، على اكبر دهخدا (ت ۱۹۵۶ م) ، تهران : دانشگاه تهران - دانشكده ادبيات ، چاپ چاپخانه سيروس ، ۱۹۶۸ م . ۷۲ . لؤلؤ و مرجان ، محدّث نورى . ۷۳ . مثير الأحزان ، محمّد بن جعفر الحلّى (ابن الحلّى) (م ۶۴۵ ق) ، قم : مدرسة الإمام المهدى(عج). ۷۴ . المحاسن ، أحمد بن محمّد البرقى (م ۲۸۰ ق ) ، تحقيق : السيّد مهدى الرجائى ، قم : المجمع العالمى لأهل البيت عليهم السلام ، ۱۴۱۳ ق ، اوّل . ۷۵ . محرق القلوب ، ملّا مهدى نراقى . ۷۶ . المزار الكبير ، محمّد بن جعفر المشهدى (ق ۶ ق ) ، تحقيق : جواد القيّومى الإصفهانى ، قم : قيّوم ، ۱۴۱۹ ق ، اوّل. ۷۷ . مستدركات أعيان الشيعة ، السيّد حسن الأمين ، بيروت - دار التعارف ، ۱۴۰۸ ق . ۷۸ . المصباح فى الأدعية والصلوات والزيارات ، إبراهيم بن على العاملى الكفعمى (م ۹۰۰ ق ) ، قم : منشورات الشريف الرضى . ۷۹ . مصباح المتهجّد ، محمّد بن الحسن الطوسى (الشيخ الطوسى) (م ۴۶۰ ق ) ، تحقيق : على أصغر مرواريد ، بيروت : مؤسسة فقه الشيعة ، ۱۴۱۱ ق ، اوّل. ۸۰ . المعجم الكبير ، سليمان بن أحمد اللخمى الطبرانى (م ۳۶۰ ق ) ، تحقيق : حمدى عبد المجيد السلفى ، بيروت : دار إحياءالتراث العربى ، ۱۴۰۴ ق ، دوم . ۸۱ . معجم المطبوعات العربية والمعربة ، يوسف الياس سركيس (ت ۱۳۵۱ ق) ، كتابخانه آية اللَّه مرعشى نجفى - قم ، ۱۴۱۰ ق . ۸۲ . معجم المؤلفين (تراجم مصنّفى الكتب العربية) ، لعمر رضا كحّالة (معاصر) ، نشر مكتبة المثنى ، دار إحياء التراث العربى : بيروت . ۸۳ . معرفى و نقد منابع تاريخ عاشورا ، سيد عبداللَّه حسينى ، قم : پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى ، ۱۳۸۶ ش . ۸۴ . معالى السبطين ، محمّد مهدى مازندرانى (م ۱۳۴۴ ق) ، تبريز : مكتبة القرشى ، ۱۳۵۶ ق . ۸۵ . مفتاح الجنان فى الأدعية والأعمال ، مجهول المؤلّف . ۸۶ . مقاتل الطالبيّين ، على بن الحسين الأصبهانى (أبوالفرج) (م ۳۵۶ ق ) ، تحقيق : السيّد أحمد صقر ، قم : منشورات الشريف الرضى ، ۱۴۰۵ ق ، اوّل . ۸۷ . مقتل أبو مخنف = وقعة الطف ، لأبى مخنف لوط بن يحيى الغامدى (م ۱۵۷ ق) ، تحقيق : محمّد هادى اليوسفى ، قم : مؤسسة النشر الاسلامى ، ۱۳۶۷ ش . ۸۸ . مقتل الحسين عليه السلام ، موفّق بن أحمد المكّى الخوارزمى (م ۵۶۸ ق ) ، تحقيق : محمّد السماوى ، قم : مكتبة المفيد . ۸۹ . الملل والنحل ، محمّد بن عبد الكريم الشهرستانى (م ۵۴۸ ق ) ، بيروت : دار المعرفة ، ۱۴۰۶ ق . ۹۰ . الملهوف على قتلى الطفوف ، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م ۶۶۴ ق ) ، تحقيق : فارس تبريزيان ، تهران : دار الاُسوة ، ۱۴۱۴ ق ، اوّل. ۹۱ . مناقب آل أبى طالب (المناقب لابن شهر آشوب) ، محمّد بن على المازندرانى (ابن شهرآشوب) (م ۵۸۸ ق ) ، قم : المطبعة العلميّة . ۹۲ . مناقب الإمام أمير المؤمنين عليه السلام (المناقب للكوفى) ، محمّد بن سليمان الكوفى القاضى (م ۳۰۰ ق ) ، تحقيق : محمّد باقر المحمودى ، قم : مجمع إحياء الثقافة الإسلاميّة ، ۱۴۱۲ ق ، اوّل . ۹۳ . المنتخب للطريحى ، لفخر الدين طريح بن محمّد الرماحى (ت ۱۰۵۸ ق) ، قم : منشورات الرضى ، ۱۳۶۲ ش . ۹۴ . منتهى الآمال ، حاج شيخ عبّاس قمى (۱۲۵۴ - ۱۳۱۹ ق) ، قم : مؤسسه انتشارات هجرت ، ۱۴۱۰ ق . ۹۵ . الموسوعة الشوقية ، احمد شوقى . ۹۶ . مؤلّفو الشيعة فى صدر الإسلام ، عبد الحسين شرف الدين (۱۸۷۳ - ۱۹۵۸ م) ، بغداد : مكتبة الاندلس ، [۱۳۸۵ ق] . ۹۷ . ناسخ التواريخ ، محمّد تقى خان سپهر (ت ۱۲۹۷ ق)، تصحيح : محمّد باقر بهبودى ، تهران - كتابفروشى اسلاميه . ۹۸ . النصرة فى حرب البصرة ، المفيد . ۹۹ . نفس المهموم ، حاج شيخ عبّاس قمّى (ت ۱۳۵۹ ق) ، قم : ذوى القربى ، ۱۴۲۱ ق . ۱۰۰ . نور العين فى مشهد الحسين عليه السلام ، لأبى اسحاق الاسفراينى (ت قرن ۱۰ ق) ، تونس - چاپخانه منار . ۱۰۱ . وفيات الأعيان ، أحمد بن محمّد البرمكى (ابن خَلِّكان) (م ۶۸۱ ق ) ، تحقيق : إحسان عبّاس ، بيروت : دار صادر . ۱۰۲ . هدية الأحباب فى ذكر المعروف بالكنى والألقاب والأنساب ، حاج شيخ عباس قمّى ، تهران : امير كبير ، ۱۳۶۳ ش . ۱۰۳ . هدية العارفين ، إسماعيل پاشا البغدادى (۱۸۳۹ - ۱۹۲۰ م) ، بيروت : دارالكتب العلمية ، ۱۴۱۳ ق .
.
. .
. .
. .
. .
فهرست تفصيلى .
. .
. .
. .