ghaemiyeh.com
سرشناسه : قائدان، اصغر، ۱۳۴۳-
عنوان و نام پديدآور : درسنامه آشنایی با تاریخ و اماکن مقدس مکه مکرمه و مدینه منوره/اصغر قائدان.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۳۰۸ ص.
شابک : ۳۰۰۰۰ ریال:978-964-540-257-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : مکه (عربستان سعودی)
موضوع : مدینه (عربستان سعودی)
رده بندی کنگره : DS۲۴۸ /م۷ق۲ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۹۵۳/۸
شماره کتابشناسی ملی : ۲۱۰۱۹۵۲
مراتب معنوى حج، كه سرمايه جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مىنمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج به طور صحيح و شايسته و مو به مو عمل شود. (1)حج نمايشى باشكوه از اوج رهايى انسان موحد از همه چيز جز او و عرصه پيكارى فرا راه توسن نفس و جلوه بىمانندى از عشق، ايثار، آگاهى و مسئوليت در گستره حيات فردى و اجتماعى است. پس حج تبلور تمام عيار حقايق و ارزشهاى مكتب اسلام است.
مؤمنان زنگار دل را با زمزم زلال توحيد مىزدايند و با حضرت دوست تجديد ميثاق مىكنند و گرچه ميراث ادب و فرهنگ ما، مشحون از آموزههاى حياتبخش حج است، اما هنوز ابعاد بىشمارى از اين فريضه مهم، ناشناخته و مهجور مانده است.
پيروزى انقلاب اسلامى ايران، در پرتو انديشههاى تابناك امام خمينى حج را نيز همچون ديگر معارف و احكام اسلامى، در جايگاه واقعى خويش نشاند و سيماى راستين و محتواى غنى آن را نماياند. اما
1) امام خمينى، صحيفه نور، ج 19، ص 25.
هنوز راهى دراز در پيش است تا فلسفه، ابعاد، آثار و بركات آن شناخته و شناسانده شود.
در راستاى تحقق اين هدف بزرگ، با الهام از انديشههاى والا و ماندگار امام راحل(ع) احياگر حج ابراهيمى(ع) و با بهرهگيرى از رهنمودهاى ارزشمند رهبر عزيز انقلاب اسلامى، حضرت آيت الله خامنهاى(ع) مدظله- معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبرى، تلاش مىكند با كاربردى كردن متون آموزشى، فصل جديدى فرا راه كارگزاران حج و زائران حرمين شريفين بگشايد.
از اين رو، پس از كارشناسىهاى متعدد و بهرهگيرى از اساتيد و متخصصان فن، تلاش گرديده تا براى تهيه درسنامهها و محتواى مورد نياز در سفر حج و عمره، عناوين، موضوعات، سرفصلها و منابع هر درس را مشخص و جلسات آموزشى آنها زمانبندى گردد تا به نحو بهينه مورد استفاده قرار گيرد.
عناوين اين درسنامهها عبارتند از:
مناسك حج
آداب سفر حج
اسرار و معارف حج
آشنايى با تاريخ اسلام(1 و 2)
آشنايى با تاريخ و اماكن مقدس مكه و مدينه
اخلاق معاشرت
احكام مبتلابه حج
آشنايى با كشورهاى اسلامى
گزيده سيماى عقايد شيعه
شناخت عربستان
محاوره عربى
بىترديد آغاز هر كارى با كاستىها و نواقص احتمالى همراه است. لذا انتظار مىرود با بهرهگيرى از نظرات خوانندگان ارجمند، نقاط قوت و ضعف اين مجموعه شناسايى و به تقويت داشتهها و زدودن كاستىهاى آن اقدام شود.
در پايان ضمن تشكر از همه كسانى كه ما را در تهيه و تنظيم اين مجموعه يارى كردهاند، توفيق همگان را از خداوند منان خواهانيم.
معاونت امور فرهنگى
مديريت آموزش
مكه سرزمين وحى سرمدى و مدينه سرچشمه زلال محمدى، دو نگين درخشان و برجسته بر روى كره خاكى، همه ساله و همه ماهه و بل همه روزه صدها هزار شيفته و واله خود را بر اساس فرمان حضرت ابراهيم 7 كه فرمود هلمّوا الى الحج [به سوى حج بشتابيد] به خويش فرا مىخواند و زائر اين كوى دوست، بايد كه با معرفت و آگاهى به سرزمين معرفت قدم نهد و با احرام در حريم يار و در مقام مُحرم پا بر جاى پاى ابراهيم خليل در حرم گذارد. اين حريم و حرم و سرزمين وحى را بايد شناخت، جايى كه روزى مهبط جبرئيل امين و جايگاه حضور انبياء الهى و سرور همه آنان، ختم رسولان و نيز ياران و صحابه جليل القدر و امامان همام و زادگان شريف آنان و همه بندگان صالح ربوبى بوده است. هرگوشه از حرم و بلدالامين خاطره و آثارى گويا و شواهدى زنده از عصر نبوت و رسالت دارد و نيز حريم رسول خدا 9 و هجرتگاه او مدينه النبى(ص)، كه يادآور جانفشانىها و تلاشهاى طاقتفرسا براى حفظ و گسترش اسلام است.
پژوهش حاضر مىتواند چراغ راهى براى كسانى باشد كه نمىخواهند در تاريكى به اين سرزمين پاى نهند و در پى آنند كه چراغ
روشن دلشان را با شناخت و آگاهى پر نور سازند. اين اثر كه در قالب كتاب درسى يا آموزشى به محضر زائران بيت الله و علاقمندان تقديم مىگردد، به پيشنهاد و مساعدت مديريت محترم آموزش بعثه مقام معظم رهبرى به نگارش در آمده و اميد است به رغم موجز و مختصر بودن، به كار آيد و نگارنده را نيز دعاى خيرى همراه.
از جناب حجت الاسلام و المسلمين سيد على قاضى عسكر و جناب آقاى دكتر محمد آرمند كه مقدمات نشر اين اثر را فراهم ساختند و نيز آقاى علوى كه تنظيم عكسها را بر عهده داشتند و حروفچينيان مركز تحقيقات حج و ساير دستاندركاران چاپ در نشر مشعر سپاسگزارم و از حضرت ربوبى موفقيت و سلامتى آنان را خواهان.
وما توفيقى الا بالله
اصغر قائدان
عضو هيأت علمى دانشگاه تهران
دانشكده الهيات و معارف اسلامى
ارديبهشت 1389
اهداف آموزشى
انتظار مىرود با مطالعه اين درس:
موقعيت جغرافيايى مكه را بدانيم.
با اسامى متعددى كه براى شهر مكه عنوان شده است، آشنا شويم.
كوههاى مكه و دلايل نامگذارى آنها را بدانيم.
شعبهاى مكه را بشناسيم.
از سير تاريخى مساجد مكه و دليل احداث آن آگاه شويم.
دليل شكلگيرى مزار شهداى گمنام فخ را بدانيم.
در اين فصل ابتدا موقعيت كلى شهر مكه در عربستان به لحاظ وضعيت جغرافيايى و نامهايى كه در متون بر اين شهر اطلاق شده است، آنگاه مكانها و نقاطى كه در فراز و درون خود تاريخچهاى از حوادث
از جمله مولد، بعثت و هجرت رسول خدا(ص) را جاى دادهاند مورد بررسى و توصيف قرار مىگيرند. در ادامه مساجد مكه كه از فضائل زيادى برخوردار و شاهد حوادث مهمى در عصر رسول الله(ص) بودهاند و شناخت آنها مىتواند ياد و خاطره آن حوادث را زنده نگه دارد، و نيز زيارتگاههايى چون قبرستان ابوطالب و مزار شهداى فخ كه محل دفن بسيارى از بزرگان در قبل از اسلام و صحابه و تابعين در بعد از اسلام است و زيارت آنان ثواب بى شمارى دارد، معرفى مىشوند.
شهر مقدس مكّه، در غرب نجد واقع است و آن را جزو تهامه دانستهاند. اين شهر مركز استانى به همين نام است كه از شمال به مدينه، از مشرق به رياض، از جنوب به يمن و از مغرب به جدّه محدود مىشود. (1)ارتفاع تقريبى آن از سطح دريا 270 متر است. شهر مكه ميان دو رشته كوه محصور شده و ازاينرو، بناى آن از دور ديده نمىشود. اين دو رشته كوه عبارتاند از:
فلق يا فلح؛ در شمال مكه واقع است كه به سمت غرب ادامه مىيابد.
قُعَيْقُعان؛ رشته كوهى است كه كوههاى هندى، لُعْلُع، كَدّى (2)از جمله ارتفاعاتى هستند كه در آن قرار دارند.
شهر، از سمت شمال به جنوب حالت سراشيبى دارد. سمت شمال را مَعْلاه(بالا) و سمت جنوب را مَسْفَله(پايين) گويند.
آب و هواى مكه خشك و سوزان و گرمايش آزار دهندهاست؛ زيرا كوههايى كه اطراف آن واقع شده، جلوى بادهاى شمالىرا سد كرده و صخرهها نور خورشيد را منعكس مىسازد و حرارت و دماى هوا را دو چندان مىكند. در ماههاى تير، مرداد و شهريور حرارت آن فوقالعاده زياد است. بارندگى در آن غالباً مقطعى و در دى ماه است؛ زيرا در منطقه مدارى واقع (1)و به گاه بارش باران، چنان سيلى در چند ثانيه شهر را فرا مىگيرد كه تا ساعتها و شايد روزها آثار آن باقى مىماند. اين سيل از سمت شمال به جنوب سرازير مىشود و گاهى نيز اندرون مسجدالحرام را تا يك متر واندى فرا مىگيرد. براى جلوگيرى از ويرانىهاى حاصل از سيل، سدى را در منطقه معلاه ساختهاند.
شهر مكه 2500 سال قبل از ميلاد مسيح(ع) محل توقف و اقامت كاروانيانى بوده كه در راه يمن و شام رفت و آمد داشتند و از اين رو، موقعيت بسيار ممتاز و سوقالجيشى به آن بخشيده است. از اين شهر، سه راهِ اصلى به سوى سه نقطه مهم منشعب مىشده كه بر اهميت آن مىافزوده است. اين سه نقطه، يمن، فلسطين و درياى سرخ هستند. امروزه جمعيت ساكن آن بيش از 000/ 600 نفر است.
1) بوركهارت. رحلات فى شبه جزيرهالعرب، تعريب عبدالعزيز بن صالح الهلابى، ص 218
اسامى فراوانى براى مكّه گفتهاند. قاضى مجدالدّين شيرازى، تنها كسى است كه بيشترين اسامى را در تأليف خود بهنام «تَجبير المُوشين فىالتَّعبير بالسِيّنوالشّين» آورده است. ما به وجه تسميّه سه نام از اين شهر، كه در قرآن كريم آمده، اشاره مىكنيم:
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّهَ مُبارَكاً وَ هُدى لِلْعالَمِينَ). (1)
گروهى بكّه را همان مكّه دانستهاند كه ميم آن تبديل به با شده و از لحاظ مفهوم، به يك معنا هستند، گروهى ديگر، تفاوت اندكى براى آن دو قائل شدهاند؛ به اين صورت كه مسجدالحرام يا كعبه را «بكّه» و نام شهر را «مكّه» دانستهاند. (2)به نظر مىرسد با توجه به آيه بالا، بكّه بايد يكى از نامهاى شهر باشد.
براى بكّه چندين معنا آوردهاند؛ از جمله: بكّه، از «بكّ» مشتق شده؛ يعنى غرور گردنكشان و متكبّران را در هم مىكوبد و يا گردن آنان را
مىشكند. بكّه در جايى نيز به معناى ازدحام آمده است. (1)
(وَ هُوَ الَّذِى كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَكَّهَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ ...). (2)
براى مكّه نيز چند معنا گفتهاند از جمله: مكّه، از «مَكّ» به معناى كمى آب مشتق شده است. بعضى نيز آن را از «تمكَّكْتُ العِظم» دانستهاند كه به مغز استخوان گفته مىشود، گويى مكه وسط زمين است؛ همانگونه كه مغز استخوان، در ميان آن است. (3)براى مكّه معناى ديگرى گفتهاند و آن اين كه: از «مكَّ يُمَكُّ» گرفته شده و به معناى هلاك شدن و كاستن است و گويند هركس نسبت به آن قصد و نيت سوء داشته باشد، جز نابودى سرنوشتى نخواهد داشت يا اگر كسى به زيارت اين خانه رود، از گناهانش كاسته مىشود. (4)براى مكّه، معانى ديگرى چون بسط، گسترش و ازدحام نيز آوردهاند. يونانيان نام مكه را «مَكْرُبا» ثبت كردهاند. شايد اين واژه از لهجه ساكنان
1) ابن منظور، لسان العرب، ج 10، ص 402؛ فاسى المكّى، همان، ص 77؛ فاكهى، اخبار مكه فى قديم الدهر و حديثه، ج 2، ص 282؛ ابن ابى شيبه، همان، ج 4، ص 357؛ شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 2، ص 39
2) فتح: 24. و اوست كه دستهاى آنان را از شما و دوستهاى شما را از آنان در وادى مكه(حديبيه) بازداشت پس از آنكه شما را برايشان پيروز گردانيد معذورند آنچهمىكشيد بينا است.
3) ابن منظور، لسان العرب، ج 10، ص 491 ماده «مكك»؛ فاسى المكى، همان، ص 77
4) زبيدى، تاج العروس، ج 7، ص 179؛ مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 49؛ كلينى، فروع كافى، ج 4، ص 211
جنوبى شبه جزيره، به معناى مقدّس و محترم باشد؛ زيرا پادشاهان حكومت سبا را، كه داراى تقدّس بودهاند، مُكَرَّبْ يا مُقَرَّب مىخواندند. (1)
(... وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها ...). (2)
مكّه را از اين رو «امّ القُرى» خواندهاند كه گفته شده هنگام آفرينش زمين، آب تمام سطح آن را فرا گرفت و تنها مكان كعبه، خشك بود و اين خشكى اندك اندك از پيرامون كعبه بر آمد تا به مقدار كنونى گسترش يافت. در اصطلاح لغوى و قرآنى، به اين مسأله «دَحو الْارض» گويند كه در قرآن كريم آمده است:(والْارْضَ بَعْدَ ذلك دَحيها). (3)مكه را مادر زمينها خواندهاند و قرآن نيز به اين نام اشاره دارد.
(وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ* وَ طُورِ سِينِينَ* وَ هذَا الْبَلَدِ اْلأَمِينِ). (4)
بلد امين، به معناى سرزمين و حرم امن الهى و يكى ديگر از نامهاى مكه است كه خداوند در قرآن از آن ياد نموده و امنيّت و حرمتش را بيان كرده است.
پيامبر خدا(ص) فرمودند:
«وَاللهُ إِنَّكَ لَخَيْرُ أَرْضِ اللهِ وَ أَحَبُّ أرض الله إِلىّ، وَ لَو لا إِنِّى أُخرِجتُ مِنكَ ما خرجتُ». (1)
به خدا سوگند كه تو [مكّه] بهترين و محبوبترين زمين خدا نزد من هستى؛ اگر ناچار نبودم كه از مكه خارج شوم هرگز خارج نمىشدم.
از امام صادق(ع) نقل شده كه بهترين زمين مكه است و هيچ خاكى نزد خدا محبوبتر از خاك مكه نيست و هيچ سنگى و درختى و كوهى و آبى از آن نيز نزدخدا محبوبتر نيست. (2)از پيامبر(ص) نقل شده، كسى كه در مكّه بميرد، خداوند در روز قيامت وى را امان دهد. (3)
ص: 18
(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ، خَلَقَ اْلإِنْسانَ مِنْ عَلَق، اقْرَأْ وَ رَبُّكَ اْلأَكْرَمُ، الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ، عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ). (1)
بخوان به نام پروردگارى كه انسان را از نطفه بسته آفريد، بخوان و پروردگار تو كريمتر است كه به قلم آموخت و به انسان آنچه نمىدانست آموخت.
كوه نور، مَهبط جبرئيل امين(ع) و محل نزول وحى است. در شب بيست و هفتم ماه رجب، سال 40 عامالفيل(/ 610 ميلادى) جبرئيل(ع) بر قلّه اين كوه بر پيامبر(ص) ظاهر شد و با ابلاغ سوره علق، آغاز رسالت آن پيامبر عظيمالشأن و بهترين خلق خداوند تبارك و تعالى را اعلان كرد.
كوه نور، كه در چهار كيلومترى شمال شرقى شهر مكّه و كنار راه منا به عرفات بوده، اكنون به علّت گسترش مكه، در داخل شهر قرار گرفته است. ارتفاع آن از سطح دريا 621 متر و از سطح دامنه 281 متر است. اين كوه در تورات، «جبل فاران» ناميده شده و نزد مردم محلّى به «جبل النور» معروف است. شكل آن مخروطى و مستقل از ديگر كوهها است. غار حِرا، مهبط جبرئيل امين در 160 مترى قله آن در قسمت جنوبى واقع شده است، از اين رو آن را به عنوان يكى از كوههاى بسيار مهم و با فضيلت مكّه ساخته است.
ارتفاع دهانه غار كه به سمت شمال قرار دارد 2 متر، عرض آن حدود
1) علق: 5- 1
20/ 1 متر و طولش نيز حدود 2 متر است. از عجايب اين غار آنكه انتهاى آن كاملًا به سوى مسجدالحرام است و در مدخل آن مىتوان به سمت بيتالمقدس نماز خواند. داخل آن از هنگام طلوع تا غروب آفتاب روشن و علاوه بر اين، گرماى سوزان را به درون آن راهى نيست؛ لذا معتكف در اين غار، احساس گرما و ناراحتى نمىكند. در هر حال چنانكه بعضى گفتهاند، غار حِرا از چند سال قبل از بعثت پيامبر(ص) محل اعتكاف و عبادت آن حضرت بوده است.
حضرت خديجه و امام على(ع) از كسانى هستند كه شاهد اعتكاف پيامبر(ص) در اين غار بودهاند.(تصويرهاى شماره 1 و 2)
يكى ديگر از كوههاى مهم مكه ابوقبيس است كه به سبب سكونت فردى به نام ابوقبيس، به اين نام معروف شده است. بنا بر روايات زيادى، ابوقبيس برترين كوههاى مكه است. (1)اين كوه در شمال شرقى مسجدالحرام و مشرف بر صفا است. يعنى در كنار منطقه توسعه يافته پشت مسعى، جايى كه دارالضيافه سعودى را پس از تخريب بخشى از آن ساختهاند و بدين رو باقى مانده كوه چندان قابل رؤيت نيست.
خداوند، حجرالأسود را از بهشت به ابراهيم(ع) رسانيد و اين سنگ از زمان طوفان نوح(ع) در امانت ابوقبيس بود، لذا اين كوه را به همين
1) فاسى المكى، شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، ج 1، ص 446، علت آن را نزديكى به مسجدالحرام و عبادت خلايق در نزديكى آن ذكر كردهاند.
مناسبت «امين» خواندهاند. (1)فاكهى گويد: ابراهيم(ع) بالاى اين كوه مردم را براى انجام حج دعوت مىكرد. (2)پس از اسلام، مردم شاهد معجزه شق القمر بودند كه نيمى از آنبر بالاى ابوقبيس ديده شد. بعدها مسجدى به همين نام در اين مكان ساختند. (3)همچنين مسجدى ديگر به نام «مسجدابراهيم»، در كنار آن، كه هر دو هنگام ساخت دارالضيافه در دوران سعودى تخريب شد.
در سه كيلومترى جنوب شرقى مكّه و در جنوب منطقه «مسفله» كوهى قرار دارد كه مساحت آن دوازده كيلومتر مربع است. اين كوه و غارى كه بر فراز آن است، به مناسبت تولّد «ثور بن عبد مناه» در آن، به اين نام معروف شده است. (4)پيامبر(ص) هنگام هجرت به مدينه، همراه ابوبكر سه شبانه روز در آن غار پنهان شدند. در آيه 40 سوره توبه از اين واقعه ياد شده است. (5)پايينتر از غار، صخرهاى به قدرت خداوند به صورت گنبدى بزرگ در آمده كه سى نفر زير سايه آن مىتوانند استراحت كنند. ابنجبير آن
را قبّه جبرائيل(ع) خوانده است. (1)(تصاويرهاى 3 و 4)
حَجون (2)
نام كوهى است كه در دامنه آن قبرستان حجون يا ابوطالب قرار دارد. اين گورستان از عصر جاهليت تا عصر حاضر محل دفن مردگان است.
در دوران اخير در كنار آن پلى به نام حجون ساختهاند كه شاهراه بزرگى براى اتصال المعابده به منا است.
كوه ثبير كه از بزرگترين كوههاى مكه است، در مِنا قرار دارد. از اين رو به آن «ثبير» گفتهاند كه شخصى به همين نام، از قبيله هذيل در آن فوت شده است. (3)گويند اين همان كوهى است كه قوچ يا گوسفندى از سوى خداوند فرستاده شد تا در عوض اسماعيل(ع) ذبح شود. (4)
اين كوه در مقابل كوه ابوقبيس و سمت مروه؛ يعنى در شمال و شمالغربى مسجدالحرام قرار دارد كه به آن كوه «جَزّل» نيز
گفتهاند. (1)گويند در حادثه انشقاق القمر، نيمى از ماه بر كوه قُعَيقعان ديده شد. گفتنى است مسجدالحرام در ميان اين دو كوه قرار دارد.
شهر مكه به سبب وجود كوههاى فراوان، داراى درّهها يا شعبهايى است كه هر قبيله در آن، بهطور مستقل زندگى مىكردند و هر شعبى به نام آن قبيله معروف بود. تعداد شعبها را 25 عدد دانستهاند: (2)دو شعب معروف آن عبارتند از:
شعب ابى دُبّ: اين شعب در كنار حجون قرار دارد. ابودُبّ نام مردى از خاندان سواد بن عامر است. بعدها در اين درّه سلاخها ساكن شدند. قبرستان ابوطالب در اين شعب قرار دارد كه در دامنه كوه حَجون واقع شده است. برخى به اشتباه آن را شعب ابى طالب گفتهاند كه پيامبر(ص) و يارانش در آن محاصره شدند.
شعب ابوطالب(محل محاصره بنىهاشم و پيامبرخدا(ص)): اين شعب در تاريخ به نامهاى ابىطالب، مولد(محل تولد پيامبر(ص)) و شعب على(ع) معروف بوده است. در اين مكان پيامبر(ص)، بنىهاشم و بنىعبدالمطّلب سه سال از سوى كفار محاصره اقتصادى شدند. مكان محاصره، به خاندان ابوطالب، بنىهاشم و بنىعبدالمطّلب متعلق بود و ميان دو كوه «ابوقبيس و خندمه» قرار داشت.
گفتنى است سه شعب ابوطالب، بنىهاشم و بنوعامر در نزديكى مسجدالحرام واقع شدهاند.
نقشه كوههاى مكّه
عقيل بن ابىطالب، محل تولّد حضرت محمد(ص)؛ يعنى خانه آمنه بنت وَهْب در شعب ابوطالب را هنگام هجرت پيامبر(ص) خريد. پس از چندى،
خيزران مادر هارونالرشيد، آن را به مسجد تبديل كرد كه درى از آن به كوچه مولد(زقاق المولد) باز مىشد. (1)جايىكه پيامبر(ص) در آن به دنيا آمد، مربع شكل و داراى يك ستون و چند در ورودى بود. هنگامى كه آن جا را ساختند، در نزديكى محراب آن، به نشانه محل تولّد پيامبرخدا(ص) حفرهاى كنده و با نقره تزيين كردند. (2)اين خانه در دورههاى مختلف تاريخى بازسازى شد. (3)به گفته محسن الأمين، در حكومت آل سعود به سبب تبرّك جستن مردم به آن، تخريب و به محلى براى نگهدارى چارپايان تبديل شد! (4)بعدها شيخ عباس نظامى كتابخانهاى در 1370 ق. ساخت كه اكنون در سمت ميدان پشت صفا و مروه، در كنار خيابان و در دو طبقه با تابلوى «مكتبه المكهالمكرّمه» ديده مىشود.(تصوير شماره 5)
پيامبر(ص) در سال هشتم هجرت عازم فتح مكّه شدند و در نزديكى مسجدالحرام رايت(پرچم سپاه اسلام) را نصب كردند. (5)و فرمودند هريك از مردم مكه كنار آن آيد جانش در امان است. گويند پيامبر(ص) در
1) مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 282؛ ازرقى، همان جا؛ لبيب البتنونى، الرحله، ص 96
2) ابن جبير، الرحله، ص 82؛ لبيب البتنونى، همان، ص 96
3) رفعت پاشا، مرأه الحرمين، ج 1، صص 188 و 189
4) محسن الامين، اعيان الشيعه، ج 1، ص 219
5) بخارى، صحيح [كتاب المغازى]، حديث 4280 براى اطلاع از چگونگى فتح مكه و ورود نيروهاى اسلام ر. ك. به: البكرى الشافعى، الدّره المكلله فى فتح مكه المشرفه المبجله.
آن مكان نماز گزاردند. (1)اين مسجد درگذشته به جودريه معروف بود؛ زيرا در دهانه بازار جودريه كه ايرانيان به اشتباه ابوسفيان مى دانند قرار داشت. مسجد كه در ابتداى شارع مسجدالحرام در سمت مسعى و داخل بازار قرارداشت در سال 1380 ش. بهگونه زيبايى بازسازى و ديوارها و مناره آن از سنگ ساخته شد و مساحت آن نيز به چهارصد متر افزايش يافت. اما نام آن را پس از بازسازى تغيير داده، مسجد فهدبن عبدالعزيز گذاشتند. به سبب اجراى پروژه توسعه اطراف مسجدالحرام كه اكنون در حال اجراست اين مسجد به همراه بازار و ساختمانهاى اطراف تخريب شد.(تصوير شماره 6)
هنگامى كه پيامبر(ص) به عزم فتح مكه، عازم اين شهر شدند، در ميان شعب بنىعامر و سوقالغنم، با مردم مكه ديدار كردند. در اين ديدار كسانى كه پس از هشت سال از هجرت، دلهايشان به اسلام گرايش يافته بود، با آن حضرت بيعت كرده و به اسلام گرويدند.
اين مسجد كه به ياد آن واقعه ساخته شد، در خيابان مسجدالحرام، 500 متر بالاتر از بازار جودريه، روبهروى اداره پست و تلگراف و سمت راست كسى است كه به سوى قبرستان ابوطالب يا پل حجون مىرود. اين مسجد در سال 1380 ش. بازسازى شد و همانند ساير مساجد معروف در اين خيابان، نمايى سنگى و منارهاى زيبادارد.(تصوير شماره 7)
1) احمد بن حنبل، المسند، حديث 15446؛ نهروانى المكى، الاعلام باعلام بيتالله الحرام، ص 453
(قُلْ أُوحِىَ إِلَىَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً* يَهْدِى إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً). (1)
مسجد جن از مساجد مهم و تاريخى مكه است كه خوشبختانه برخلاف بسيارى از آثار تاريخى، همچنان پا برجا مانده است. پيامبر اكرم(ص) در حال بازگشت از طائف در اين مكان به تلاوت قرآن پرداختند و تعدادى از جنيان با شنيدن تلاوت قرآن مسلمان شدند. برخى گويند سوره جن در اين مكان بر رسول خدا(ص) نازل شد. بعدها به ياد آن واقعه در آن مكان مسجدى ساختند. مسجد جن كمى بالاتر از مسجدالبيعه در سمت چپ خيابان مسجدالحرام، و در دويست مترى قبرستان ابوطالب قرار دارد.
بناى جديد آن بسيار زيبا با گنبد طلايى و يك مناره بزرگ است كه ديوارهاى سنگى سفيد و سياه در داخل و خارج مسجد زيبايى آن را دوچندان كرده است. بر نماى گنبد داخلى نيز آيات سوره جن به طرز زيبايى، با خط ثلث نگاشته شده است. اين مسجد امروزه يكى از مساجد پررونق مكه است.(تصوير شماره 8)
كمى بالاتر از مسجد الجن، در تقاطع شارع مسجدالحرام و شارعنونه، كنار پل الحجون مسجدى است كه به ياد معجزهاى
1) جن: 1 و 2 «بگو به من وحى شده است كه گروهى از جنيان گوش فرا داشتند و گفتند كه ما قرآنى شگفت شنيديم كه به راه راست راه مىنمايد پس به آن ايمان آورديم و هرگز كسى را براى خداوند خود شريك قرار ندهيم.
از پيامبر(ص) در صدر اسلام ساخته شد و نام مسجد شجره بر خود گرفت. (1)مسجد ياد شده كه بسيار كوچك و ساده بود، در سال 1380 با نمايى از سنگهاى سفيد و تيره وزيبا، با مساحتى حدود 2 برابر قبل بازسازى شد. گفتنى است اين مسجد با مسجد شجره يا احرام در نزديكى مدينه هم نام است.(تصوير شماره(ص))
حدود يك كيلومتر بالاتر از پل حجون و كنار ميدان معابده، كه از آنجا به عزيزيه مىروند مسجدى ساختهاند كه به سبب اجابت دعاى رسول خدا به هنگام سفر به طائف آن را مسجدالاجابه ناميدهاند. آن حضرت در اين مگان نماز گزاردهاند. اين مسجد در سال 1380 ش. همراه با ساير مساجد ياد شده، با مساحتى دو برابر و بسيار زيبا با سنگهاى سفيد و تيره بازسازى شد. گفتنى است در مدينه نيز مسجدى به همين نام وجود دارد. (2)(تصوير شماره 10)
گورستان تاريخى مكه، به نامهاى مختلف؛ چون ابوطالب، قريش، حَجون، بنىهاشم و جَنهالمُعَلّى يا جنّه المَعْلاه مشهور است. (3)
اين قبرستان در شمال شرقى مكه و در دو راهى خيابان مسجدالحرام- الحَجُون. بر دامنه كوه حجون و در شعب ابىدُب قرار دارد. (1)مردم مكه در دوران جاهلى مردگان خود را در «درّه ابى دُبّ» كه بخشى از حَجون است، دفن مىكردند، (2)بعد از آن، منطقه گورستان وسيعتر شد و مسلمانان نيز در آن دفن شدند كه تا عصر حاضر اين روند ادامه دارد.
از عبدالله بن مسعود نقل شده كه گفت: پيامبر(ص) زمانى وارد اين مقبره شد كه قبرى از مسلمانان در آن نبود و در اينجا بود كه فرمود: از اين مكان و از حرم خداوندى هفتاد هزار نفر بدون حساب به بهشت مىروند و هر يك هفتاد نفر را شفاعت مىكنند. اين در حالى است كه صورتهاى آنان؛ چه از اولين و چه از آخرين، همانند ماه شب بدر مىدرخشد. كسانى كه در مكه و حرم وفات يابند، روز قيامت ايمن برانگيخته خواهند شد. عبداللهبن مسعود افزود:
«همراه پيامبر(ص) به اين قبرستان آمديم. آن حضرت فرمودند: به زيارت قبور برويد و براى اموات خود استغفار كرده، نماز بخوانيد كه ديدار قبور، شما را به فكر مرگ خواهد انداخت.» (3)براى زيارت قبور اين قبرستان و هر يك از آبا و اجداد پيامبر(ص) دعاهاى خاصى ذكر شده است. (4)
گرداگرد اين قبرستان ديوارى كشيدهاند كه تا دامنه كوه امتداد مىيابد. قبرستان از دو ناحيه مجزا تشكيل شده است. قبور آبا و اجداد پيامبر(ص) و بنىهاشم در شمال قبرستان واقع است كه آن را به وسيله ديوار و نردههاى آهنى از بقيه قبرستان جدا كردهاند. اين قبور تا قبل از حكومت آل سعود، داراى گنبد و بارگاه بوده كه سفرنامهنويسان و سيّاحان به آن اشاره كردهاند. قبرستان امروزه تا آن سوى خيابان حجون نيز امتداد يافته است.
در اين قبرستان، بسيارى از بزرگان در خاك آرميدهاند كه مهمترين آنان عبارتاند از:
الف. قُصَى بن كِلاب(جدّ چهارم پيامبرخدا(ص)): او نخستين كسى بود كه در اين قبرستان مدفون شد. (1)قصى همان كسى است كه قبيله قريش را به وجود آورد و براى بهتر برگزار شدن حج، مناصبى براى كعبه ايجاد كرد.
ب. عبدالمطّلب بن هاشم: جدّ اعلاى رسول خدا(ص) كه در زمان او ابرهه، به مكه حمله كرد. او سنتهاى نيكى به عنوان آيين حنيف در مكه به اجرا درآورد و چاه زمزم را نيز احيا كرد. مدفن وى كنار ابوطالب و شمال قبر منسوب به آمنه بنت وهب است. قبر عبدالله بن زبير نيز در كنار او، در زير يك گنبد قرار داشته است. (2)ج. ابوطالب بن عبدالمطّلب: پدر گرامى امام على(ع) و بزرگترين
حامى رسول خدا كه پس از اسلام از دنيا رفت. او را كنار قبر پدر گرامىاش به خاك سپردند. بر مقبره آن دو، گنبد و بارگاهى ساختند كه در 1325 ق. تعمير و بازسازى شد. (1)د. خديجه 3،: همسر گرامى رسول خدا(ص) و افضل زنان بهشت و نخستين زن مسلمانى است كه در هنگام محاصره شعب ابى طالب از دنيا رفت. قبر او داراى گنبد و بارگاهى بود. (2)ه. قاسم بن محمد(ص): فرزند رسول الله(ص) كه آن حضرت به سبب نام اين فرزند، كنيهاش «ابوالقاسم» شد. وى نخستين مولودى است كه خداوند از خديجه 3 به پيامبر(ص) ارزانى كرد. قاسم زودتر از فرزندان ديگرِ پيامبر(ص) دار فانى را وداع كرد و آن حضرت او را در جايى كه اكنون نزديك قبر خديجه 3 است دفن كرد. (3)همچنين در اين قبرستان تعدادى از صحابه، تابعان، فرزندان ائمه:، نوادگان، سادات و علماى جليلالقدر نيز دفن شدهاند.(تصويرهاى شماره 11 و 12)
فخ يكى از ميقاتهاى حج، البته از نظر شيعه است كه آن را ميقات كودكان نابالغ دانستهاند. امام صادق(ع) قبل از ورود به حرم در مكان مذكور غسل فرموده و به آن امر مىكردهاند. (4)هنگام خلافت هادى عباسى، حسين بن على بن حسن بن حسن بن
على بن ابىطالب(ع) كه پس از شهادت به «شهيد فخّ» مشهور شد، همراه چند تن از نوادگان امام حسن(ع) و نزديك به چهار هزار نفر از علويان، كه از حكومت عباسيان به ستوه آمده بودند، در مدينه دست به قيام زدند. آنان پس از تصرف مدينه به سمت مكّه حركت كردند. در مدخل ورودى مكه، در نزديكى مسجد تنعيم، كه به «وادى فَخّ» معروف است، با سپاهيان خليفه روبهرو شدند. در اين نبرد كه در سال 16(ص) ق. رخ داد، سپاهيان عباسى فرزندان پيامبر(ص) را قتل عام و سرهاى بيش از يكصد نفر از شهدا را از تن جدا كردند و همراه اسرا نزد خليفه فرستادند. بدنهاى بىسرِ شهداى فخ را پس از سه روز، در همان محل دفن كردند. (1)از امامجواد(ع) نقل شده كه براى ما اهل بيت بعد از كربلا قتلگاهى بزرگتر از فخ نبوده است. همچنين امام باقر(ع) از پيامبر(ص) نقل كردهاند كه آن حضرت فرمود: در اين مكان(فخّ) مردى از فرزندان من، با جماعتى ديگر كشته مىشوند كه ارواح آنان بر بدنهايشان به سوى بهشت سبقت خواهد گرفت و جبرئيل(ع) نيز به من خبر داده است كه يكى از فرزندان تو در اينجا شهيد مىشود كه اجر دو شهيد خواهد داشت. (2)مزار آنان، همانند ساير قبور، مورد بىتوجهى قرار گرفته است. اين محل امروزه به «حى الشهدا» معروف و در شارع الشهدا،(روبهروى پمپ بنزين) كنار جاده مدينه، مكه، شش كيلومترى حرم و حدود 500 متر
بالاتر از مسجد تنعيم- كه براى عمره در آن مُحْرم مىشوند- قرار دارد. در سال 1381 ش. ديوار قبور شهداى فخ را بازسازى و درى براى آن قرار دادند و روى آن تابلويى با نام عبدالله بن عمر بن خطاب گذاشتند كه حكايت از تلاش براى محو اثر و نام شهداى فخ دارد. (1)(تصوير شماره 13)
شهر مقدس مكّه، در غرب نجد واقع است و آن را جزو تهامه دانستهاند. اين شهر از شمال به مدينه، از مشرق به رياض، از جنوب به يمن و از مغرب به جدّه محدود مىشود. شهر مكه ميان دو رشته كوه فلق يا فلح و قُعَيْقُعان محصور شده است.
آب و هواى مكه خشك وسوزان وگرمايش آزار دهندهاست. اسامى فراوانى براى مكّه گفتهاند، از جمله:
بَكَّه: براى بكّه چندين معنا آوردهاند؛ از جمله: بكّه، از «بكّ» مشتق شده؛ يعنى غرور گردنكشان و متكبّران را در هم مىكوبد و يا گردن آنان را مىشكند. بكّه در جايى نيز به معناى ازدحام آمده است.
مكّه: براى مكّه، معانى چون بسط، گسترش و ازدحام، مغز استخوان وهلاك شدن و كاستن نيز آوردهاند.
امُّ القُرى: مكّه را از اين رو «امُّ القُرى» خواندهاند كه گفته شده هنگام آفرينش زمين، آب تمام سطح آن را فرا گرفت و تنها مكان كعبه،
1) اينجا، به يقين مقبره عبدالله بن عمر بن خطاب نيست زيرا وى در ميان مسير راه حجون و قبرستان ابوطالب 7 تا مسجدالحرام دفن شده است.
خشك بود و اين خشكى اندك اندك از پيرامون كعبه بر آمد تا به مقدار كنونى گسترش يافت.
كوههاى مكه عبارتند از: 1. جبلالنُّور/ غار حِرا(مهبط وحى)؛ 2. ابوقُبَيسْ يا امين كه برترين كوههاى مكه است و حجرالاسود در آن به امانت بود؛ 3. كوه ثَوْر كه پيامبر(ص) هنگام هجرت به مدينه، همراه ابوبكر سه شبانهروز در آن پنهان شدند؛ 4. الحَجون: كه در دامنه آن قبرستان حجون يا ابوطالب قرار دارد؛ 5. ثَبير: كه از بزرگترين كوههاى مكه است، در نزديكى مِنا؛ 6. قُعَيقُعان: در مقابل كوه ابوقبيس و سمت مروه.
شهر مكه به سبب وجود كوههاى فراوان، داراى درّهها يا شعبهايى است كه در عصر جاهليت و اسلام هر قبيله بهطور مستقل در آن زندگى مىكردند و هر شعبى به نام آن قبيله معروف بود. تعداد شعبها را 25 عدد دانستهاند: مهمترين آنها شعب ابىدُبّ است كه قبرستان ابوطالب در آن قرار داردو ديگرى شعب ابوطالب كه مشركان به مدت سه سال پيامبر و مسلمانان را درآن محاصره اقتصادى كردند.
مساجد تاريخى مكه عبارتند از:
گورستان تاريخى مكه، به نامهاى مختلف؛ چون ابوطالب، قريش،
حَجون، بنىهاشم و جَنهالمُعَلّى مشهور است. اين قبرستان در شمال شرقى مكه و در دو راهى خيابان مسجدالحرام- الحَجُون. قراردارد. در اين قبرستان، آبا و اجداد پيامبر خدا(ص) و بسيارى از صحابه آن حضرت در خاك آرميدهاند كه مهمترين آنان عبارتاند از: قُصَى بن كِلاب، عبدالمطّلب بن هاشم، ابوطالب بن عبدالمطّلب، خديجه 3، قاسم بن محمد(ص)، فرزند رسول الله.
از ديگر زيارتگاههاى مكه مزار شهداى فخّ است در نزديكى مسجد تنعيم در محلى به همين نام كه تا مسجدالحرام 6 كيلومتر فاصله دارد.
اسامى شهر مكه را نام ببريد و هر يك را توضيح دهيد.
كوههاى مكه را نام برده و دلايل اين نامگذارى را بيان كنيد.
شعبهاى مكه را نام ببريد.
مساجد تاريخى مكه را نام برده و علت بناى هر يك را شرح دهيد.
مزار شهداى فخ در كجا واقع شده و چه حادثه مهمى در آنجا روى داده است؟
اهداف آموزشى
انتظار مىرود با از مطالعه اين درس:
سير تاريخى احداث كعبه را بدانيم.
با سير بازسازى كعبه آشنا شويم.
از تاريخچه مناصب كعبه آگاهى يابيم.
با بخشهاى مختلف كعبه و مسجدالحرام آشنا شويم.
در اين فصل از سير احداث و بازسازى كعبه كه از تاريخچه و اهميت ديرينهاى برخورداراست به ويژه محيط پيرامون آن يعنى مسجدالحرام و نشانههاى روشن آن از جمله مقام ابراهيم، حجرالاسود، چاه زمزم و ساير آثار مقدس آن به تفصيل سخن خواهد رفت.
الف) كعبه (1)نخستين خانه عبادت بر روى زمين
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْت وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّهَ مُبارَكاً وَ هُدى لِلْعالَمِينَ). (2)
همانا نخستين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد، خانهاى در بكّه است كه مبارك گردانيده و آن هدايتى براى جهانيان است.
روايات مذكور در كهنترين منبعِ تاريخى؛ حاكى از آن است كه كعبه پيش از آفرينش آسمانها و زمين، چون حُبابى روى آب بود و اندك اندك قسمتهاى ديگر زمين از زير آن گسترده شد و وسعت يافت. (3)به گفته برخى از روايات، كعبه را حضرت آدم(ع) بنا كرد.
هنگام طوفان نوح(ع) كعبه از ديدهها پنهان شد و از آن دوران تا زمان حضرت ابراهيم(ع) پنهان بود تا آنكه خداوند مكان آن را به ابراهيم(ع) نشان داد.(وَ إِذْ بَوَّأْنا لِابْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ ...)، (4)ايشان از شام به مكّه حركت كرد و پسرش، اسماعيل(ع) و همسرش، هاجر 3 را نيز همراه خود برد. اسماعيل(ع) در آن دوران، كودكى شيرخواره بود. ابراهيم(ع) با راهنمايى جبرئيل(ع)، آن دو را كنار حِجر اسماعيل كنونى جاى داد و
1) از اين رو، بيتالله را «كعبه» ناميدهاند كه داراى ارتفاع بوده و هر بناى مرتفع را كعبه گويند و يا به روايتى چون به شكل مربع و مكعب بوده، آن را كعبه خواندهاند(ياقوت حموى، معجمالبلدان، ج 4، ص 463).
2) آل عمران: 96
3) ابوالوليد ازرقى، اخبار مكّه و ماجاء فيها من الآثار، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، ص 22(والْارْضَ بَعْدَ ذلك دَحيها).(نازعات: 30).
4) حج: 26
سايهبانى براى آنان فراهم كرد و گفت:
(رَبَّنا إِنِّى أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِى بِواد غَيْرِ ذِى زَرْع عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ). (1)
خدايا! من ذُرّيّه خود را در اين سرزمينِ بىكشت و زرع، در كنار خانهات جاى دادم.
آنگاه خود به سوى شام برگشت. پس از چندى ابراهيم(ع) نزد فرزند خود بازگشت و همراه او، پايههاى كعبه را در همان جاى اصلى آن، برافراشتند. (2)حجرالأسود از كوه «ابوقُبيس» كه به امانت از بهشت در آن قرار داشت در گوشهاى از كعبه نصب شد. ابراهيم(ع) در كنار كعبه براى اسماعيل سايهبانى از چوبهاى درخت فراهم كرد كه خوابگاه گوسفندان او گرديد و نيز داخل كعبه، كه به صورت مكعّب ساخت، گودالى حفر كرد و آن را خزانه و محلّ نگهدارى هداياى كعبه قرار داد. چون ديوارها بالا آمد، اسماعيل(ع) از كوه ابوقبيس سنگى را كه اكنون مقام ابراهيم(ع) شناخته مىشود، براى پدر آورد و ابراهيم(ع) روى آن ايستاد و كعبه را ساخت. (3)از امام صادق(ع) نقل شده است كه: «خداوند- عزّوجلّ- زمين را از زير كعبه گسترد تا منا، سپس آن را از منا به سوى عرفات گسترانيد. پس
زمين از عرفات است و عرفات از منا است و منا از كعبه است.» (1)نام ديگر كعبه، بيتالله و بيت عتيق است كه در قرآن آمده است. از امام باقر(ع) پرسيدند: چرا كعبه را عتيق ناميدند؟ پاسخ داد: براى اينكه خانهاى آزاد و رها شده از مالكيّت مردم است كه هيچ كس مالك آن نيست. (2)
دردوران ابراهيم ارتفاع كعبه 9 ذراع؛ يعنى حدود 43/ 4 متر و طول آن 30 ذراع- 79/ 14 متر- و عرض آن 22 ذراع- 85/ 10 متر- بوده است. در آن زمان كعبه سقف و درى نداشت. قريش در دوره جاهليّت، 5 سال پيش از بعثت، هنگامى كه كعبه بر اثر سيل خراب شد، 9 ذراع ديگر بر ارتفاع آن افزودند و آن را به 18 ذراع- 87/ 8 متر- رسانيدند و آن را مسقف كردند. (3)و درى هم براى آن كه همسطح زمين بود قرار دادند. از طول آن نيز حدود 6 ذراع و يك وجب- حدود سه متر- كاستند كه حِجر اسماعيل(ع) امروزى بخشى از آن است. (4)اين كار بدان سبب صورت گرفت كه اموال حلال آنان براى بازسازى كعبه به اتمام رسيد و قريش مال ديگرى براى اين كار نداشتند. بنابراين، طول كعبه از بنايى كه ابراهيم(ع) ساخته بود، كمتر شد كه البته بعضى معتقدند از طول كعبه هيچگاه كم نشده است. اطراف حِجر را هم
سنگچين كردند كه عدهاى معتقدند اين همانجايى بوده كه اسماعيل پيرامون قبر مادرش را سنگچين كرده بود. از آن پس، طوافكنندگان از پشت آن طواف مىكردند. بناى كعبه همينگونه بود تا آنكه «عبداللهبن زبير» در زمان يزيد به كعبه پناهنده شد. سپاهيان يزيد براى بيرون آوردن وى، كعبه را به منجنيق بستند و بخشى از آن را تخريب كردند. ابن زبير پس از مرگ يزيد، آن را در سال 65 ق. بازسازى و به همان اساس ابراهيم(ع) برگرداند؛ يعنى 3 مترِ كاسته شده از سمت حجر اسماعيل را بار ديگر به كعبه ملحق ساخت. بر ارتفاع آن 9 ذراع ديگر افزود و ارتفاع كعبه را به 27 ذراع(31/ 13 متر) رسانيد. و پشت كعبه،(درِ غرب) باب ديگرى به كعبه افزود. (1)
پس از آنكه حجاج، عامل عبدالملك بن مروان، كعبه را با منجنيق به آتش كشيد و ابن زبير را به قتل رسانيد، كعبه را در 74 ق. از اساس خراب كرد. بخشى(حِجر اسماعيل) را، كه ابن زبير به بناى قريش افزوده بود، ويران و آن را به همانگونه كه قريش ساخته بودند برگرداند؛ يعنى از طول آن كم كرد و درى را كه پشت كعبه گشوده بود بست و درِ اصلى را نيزبلندتر از زمين قرار داد. اين بنا هنوز به همين وضع است اگرچه در زمان سلطان مراد عثمانى 1040 ق. سيل كعبه را خراب كرد و ناچار شدند آن را از اساس خراب كنند و دوباره بسازند، اما بر همان اساس قبلى دوباره بنا كردند و هيچ تغييرى در آن ندادند. در مورد آخرين بازسازى كه در سال 1417 ق. به دستور فهد بن عبدالعزيز انجام شد، زيربنا و اساس كعبه تقويت و تحكيم و شاذروان مرمّت گشت و شكافها و روزنههاى بين سنگها
1) ابن رشيد فهرى، مل العيبه بما جمع بطول الغيبه، صص 118 و 119
گرفته شد. سقف كعبه نيز برداشته و بازسازى گرديد.
گفتنى است كعبه در طول تاريخ پس از بناى ابراهيم(ع)، 8 مرتبه به طور كلى يا جزيى توسط قبايل و افرادى بازسازى شده كه عبارتاند از:
بنابراين، پس از آن بازسازىها، ابعاد و اندازههاى كعبه در حال حاضر عبارتاند از:
ارتفاع كعبه 13 متر، طول آن از سمت ملتزم ركن حجرالأسود تا ركن عراق(حجر اسماعيل) 71/ 11 متر، طول از ركن عراقى تا شامى 90/ 9 متر، از ركن غربى تا ركن يمانى 04/ 12 و از آنجا تا ركن اسود 18/ 10 است.
همچنين ارتفاع كف تا باب كعبه 92/ 1 متر، ارتفاع ديوار حجر اسماعيل 12/ 1 متر، قطر ديوار حج اسماعيل 56/ 1، فاصله ميان انتهاى قوس ديوار حجر تا ديوار كعبه(زير ناودان) 47/ 8 متر، فاصله ميان دو طواف نيم دايره حجر اسماعيل 73/ 7 متر، ارتفاع حجرالاسود از سطح زمين 50/ 1 متر، طول ملتزم اين ركن اسود و باب كعبه 2 متر است. (1)
جدّ چهارم رسول خدا(ص) قصى بن كلاب، براى هرچه بهتر برگزار كردن مراسم حج و پذيرايى زائران، مناصبى ايجاد كرد كه بعد از وى ميان فرزندانش تقسيم شد. اين مناصب كه در طول تاريخِ خود، باعث
1) محمدطاهر كردى مكى، كعبه و مسجدالحرام در گذر تاريخ، ترجمه هادى انصارى، ص 48
تنشها و برخوردهايى ميان متصدّيان آنها مىشد، عبارت بودند از:
سِقايت؛ آب دادنِ حاجيان و زائران كعبه.
رِفادت؛ ميهماندارى و پذيرايى زائران.
عُقاب؛ پرچمدارى.
حجابت؛ دربانى، كليددارى.
سِدانت؛ پردهدارى.
لواء؛ پرچم.
دارالنَّدوه؛ مجلس مشورتى.
قُبَّه؛ انبار سلاح.
سفارت.
ايسار وازلام؛ بختآزمايى و شرطبندى.
قضا و داورى.
حفاظت اموالِ متعلق به كعبه و بتها.
قيادت؛ سردارى و سرپرستى كاروانهاى بازرگانى.
پرداخت ديه و غرامت.
اعِنّه؛ سرپرستى چارپايان و ستوران قريش به هنگام جنگ.
عماره؛ نگهبانى و بازسازى مسجدالحرام. (1)
1) ابن ظهيره القرشى المخزومى، الجامع اللطيف فى فضل مكه و اهلها و بناء البيت الشريف، ص 73
حجرالأسود به سنگ سياهى گويند كه در ركن «اسود» يا شرقى نصب شده است. اين سنگ، تاريخى پرفراز و فرود دارد. رواياتى كه ابن عباس و ديگران از پيامبر(ص) نقل كردهاند، دليل بر اين است كه حجرالأسود و مقام ابراهيم، هر دو از بهشت و از گوهرهاى آن هستند و در زمين غير از آن دو، چيزى از بهشت نيست؛ همچنين از پيامبر(ص) نقل شده كه حجرالأسود ياقوتى سفيد از ياقوتهاى بهشت بوده و خداوند آن را به سبب گناه گناهكاران دگرگون [سياه] كرده است. «ابوالوليد ازرقى» از پدربزرگش ... از ابنعباس نقل مىكند كه پيامبر خدا(ص) فرمود:
«در روز قيامت، حجرالأسود به سود كسانى كه با حق و راستى، آن را مسح كردهاند گواهى مىدهد.» (1)در روايات آمده است: اين سنگ همانند دست راست خدا در زمين است كه با بندگان خود به وسيله آن مصافحه مىكند، همانطور كه شما با برادران خود دست مىدهيد و هركس كه محضر پيامبر(ص) را درك نكرده باشد و به اين سنگ دست بكشد، مثل آن است كه با خدا و پيامبرش بيعت كرده است. (2)همچنين از ابن عباس نقل شده كه حجرالأسود و مقام ابراهيم(ع) همراه حضرت آدم(ع) فرود آمدهاند؛ شبى كه آدم(ع) هُبوط كرد، هنگام صبح،
آن دو را شناخت و با آنها انس گرفت. (1)ابراهيم(ع) هنگام ساختن كعبه، از كوه ابوقبيس ندايى شنيد كه اى ابراهيم، براى تو نزد من امانتى است. ابراهيم رفت و حجرالأسود را گرفت و در ركن كعبه نصب كرد. (2)اين سنگ تا قبل از اسلام چندين بار از جاى خود برداشته شده و دوباره نصب گرديده است. هنگام تجديد بناى كعبه به دست قريش- در دوران جوانى پيامبر(ص)- بر سر نصب آن مشاجرهاى جدّى ميان قبايل قريش پديد آمد؛ آن حضرت با تدبيرى حساب شده حجرالأسود را در جاى كنونى نصب كرد؛ به اين شكل، از يك سو همه قبايل را در اين افتخار شريك ساخت و از سوى ديگر مانع يك خونريزى حتمى شد. (3)در قرن سوم هجرى، قرامطه آن را ربوده و به شام بردند ولى يكسال طول نكشيد كه آن را بازگردانده و در جاى خود نصب كردند. (4)در قرن چهارم نيز دوباره آن را ربودند و 22 سال بعد به وسيله خليفه فاطمى المطيع از قرامطه خريدارى و بازگردانده شد. (5)اين سنگ، كه نزديك به پنجاه تكهريز است، با بستهاى فلزى و
1) ازرقى، همان، ص 243
2) كلينى، همان، ج 4، ص 205؛ حر عاملى، همان، ج 9، ص 328
3) ابن هشام، السيرهالنّبويه، ج 1، ص 197؛ مسعودى، همان، ج 2، ص 280؛ ابن حجر عسقلانى، فتح البارى بشرح صحيح البخارى، ج 7، ص 115 و ج 3، ص 362؛ حرّ عاملى، همان، ص 329
4) فاسى المكى، همان، ج 1، صص 313 و 314
5) ابن وردى، تاريخابن وردى، ج 1، ص 394؛ ابنحجرعسقلانى، همان، ج 3، ص 363
نقرهاى به يكديگر متصل و در يك قاب نقرهاى قرار دارد.
روايات بىشمارى براى بوسيدن و استلام حجرالأسود، نقل شدهاست؛ به ويژه اينكه پيامبر(ص) آن را بوسيده و يا استلام مىكردند. (1)از ايشان نقل شده كه دست كشيدن به آن، گناهان را مىريزد؛ لذا بسيارى از صحابه براى بوسيدن و استلام آن، خود را به زحمت مىانداختند. رواياتى نيز از ابن عباس نقل شده، از جمله اينكه:
«براى استلام حجر مسلمانى را آزار مده و مورد آزار هم قرار مگير، اگر خلوت بود، آن را ببوس يا بر آن دست بكش وگرنه برو.» (2)پيامبر(ص) در فتح مكّه و نيز حَجّه الوداع با چوبدستى خود، آن را از دور استلام كردند و دوست نداشتند مردم را از آن كنار بزنند. بسيارى از صحابه نيز پس از استلام حجر دستهاى خود را مىبوسيدند. (3)(تصوير شماره 14)
گوشههاى خانه كعبه را «اركان كعبه» گويند كه هريك به نام خاصى مشهور است.
1/ 2. ركن شرقى(اسود): اين ركن در زاويه شرقى و همانجايى است كه حجرالأسود در آن نصب شده است. اين ركن تقريباً در جانب
كشورهايى چون عمان، هند، بنگلادش و ژاپن است. اندازه آن تا ركن شمالى 86/ 11 متر است. (1)پيامبر(ص) هرگاه ركن اسود را مىديد، آن را استلام مىكرد و هرگز از آن كار غافل نمىشد. (2)بدان جهت كه حجرالأسود در آن واقع شده و بر اساس و قواعد حضرت ابراهيم بوده است.
2/ 2. ركن شمالى(عراقى): در زاويه شمال شرقى، ركن شمالى است كه حِجر اسماعيل از آنجا آغاز مىشود؛ اين ركن تقريباً در برابر عراق واقع شده است. بعضى از قدما اين ركن را شامى مىدانستهاند. اين دومين ركن كعبه پس از ركن حجرالأسود بوده و فاصله آن تا ركن غربى 90/ 9 متر است. (3)اين ركن بر پايه ابراهيم(ع) نيست و قريش آن را تغيير دادند؛ لذا پيامبر(ص) آن را استلام نمىكردند. (4)3/ 2. ركن غربى(شامى): اين ركن در زاويه غربى و در سمت ديگرِ حِجر اسماعيل(ع) است كه سومين ركن پس از ركن حجرالأسود به شمار مىآيد. ركن غربى به سوى شام، مصر و آفريقا است. لذا آن را ركن مصرى هم مىتوان گفت. فاصله آن تا ركن يمانى 04/ 12 متر است. ركن
غربى نيز بر اساس بناى ابراهيم(ع) نيست و پيامبر(ص) آن را استلام نمىكردند. (1)4/ 2. ركن جنوبى(يمانى): اين ركن در زاويه جنوبى، تقريباً مقابل كشور «يمن» در جنوب شبه جزيره قرار دارد و فاصله آن تا ركن اسود 18/ 10 متر است. پيامبر(ص) همواره ركن يمانى را استلام مىكردند؛ چون بر پايه بناى ابراهيم(ع) قرار دارد. (2)مستجار در گوشه اين ركن است. از امام صادق(ع) نقل شده است ركن يمانى درى از درهاى بهشت است و از روزى كه گشوده شد بسته نشده است. (3)
شاذروان برآمدگى كوتاهى است كه ديوار كعبه را از بيرون احاطه كرده است. اين برآمدگى كه امروزه از سنگ سفيد است، باقىمانده يا نشانه محل ديوار قبلى خانه خداست كه به هنگام بازسازى كعبه در زمان ابن زبير بيرون از خانه واقع و به عنوان پايه براى محكم كردن ديوار كعبه استفاده گرديد، لذا از محيط داخلى كعبه كاسته شد. ارتفاع آن در سمت شمال، 50 و عرض 39 سانتىمتر، در غرب، ارتفاع 28 و عرض 80 سانتىمتر، در جنوب، ارتفاع 24 و عرض 87 سانتىمتر، و در شرق، ارتفاع 22 و عرض 66 سانتىمتر است. (1)
شايان ذكر است شاذروان همه اطراف كعبه، جز حجر اسماعيل را در برگرفته است. در طول اين دوران حلقههايى نيزدر آن تعبيه شده تا پرده كعبه به آن وصل گردد. طواف بر شاذروان از آن رو صحيح نيست كه جزو كعبه است. خداوند امر كرده است كه به خانه طواف كنيد نه «در خانه» طاف بالبيت و لا فىالبيت (2)از روى شاذروان و از درونِ حِجر اسماعيل طواف كردن، مانند آن است كه طواف فىالبيت باشد، نه بالبيت.) تصوير شماره 51(
براى خارج ساختن آب باران از بام كعبه، ميان شمال و غرب بام، ناودانى نصب شد كه آب را به داخل حِجر اسماعيل(ع) هدايت كند. كعبه تا 35 سال بعد از ولادت حضرت رسول(ص) ناودان نداشت و نخستين ناودان را قريش در آن سال از چوب تراشيدند و بر بام آن نصب كردند. در طول سالها، حكام و امرا ناودانهايى از نقره و در سال 1021 ق. نيز از طلا ساختند. ناودان طلاى كنونى را «سلطان عبدالحميد عثمانى» به طول 53/ 2 متر و عرض 26 سانتىمتر در سال 1273 ق. به خانه كعبه هديه كرد. (1)در روايات آمده است: دعاى كسى در زير اين ناودان رد نمىشود؛ از اينرو، نسبت به آن سفارش زياد شده است.(تصوير شماره 16)
نخستين كسى كه براى خانهخدا دربى تعبيه كرد تبع سوم يكى از پادشاهان يمن بود. وقتى قريش كعبه را بازسازى كردند دو لنگه در نصب كردند. ابن زبير نيز از همان استفاده كرد. حجاج در ديگرى بر باب كعبه نصب كرد. آخرين درى كه قبل از دوران سعودى نصب شد را سلطان مراد عثمانى ساخت.
در سال 1363 ق. ملك عبدالعزيز درى ساخت و پس از وى ملك خالد در 1398 ق. آن را تعويض كرد كه اكنون نيز بر كعبه قرار دارد. اين در داراى دو جدار يا دو قسمت خارجى و داخلى است. باب داخلى آن،
1) رفعت پاشا، همان، ج 1، صص 267 و 275
به «باب التوبه» معروف است و از لحاظ شكل و نوع تزيين، با باب خارجى يكسان و مشابه است. وزن باب كعبه 280 كيلوگرم مىباشد كه از طلاى عيار 100% تهيه شده و مبلغ 000/ 420/ 13 ريال سعودى براى آن هزينه شده است. طول باب كعبه 10/ 3 متر، عرض آن 90/ 1 متر، پهناى آن 50 سانتىمتر، است. روى در كعبه به طرز بسيار زيبايى آيات قرآن در چهار دايره و شش مربع مستطيل به خط ثلث منقوش شده است. اين در به وسيله قفلى كه آيات قرآن بر آن نقش بسته، قفل مىگردد. قفل قبلى كه هفتاد سال قدمت داشته، اكنون در موزه مكه نگهدارى مىشود. گفتنى است در عصر جاهلى، كليددارى كعبه، از منصبهاى مهم بود. هنگام فتح مكه، كليد كعبه در اختيار «عثمان بن ابى طلحه عبدى» بود و پيامبر(ص) آن را از وى گرفتند و با ورود به كعبه، تمامى بتها را شكستند.(تصوير شماره 17)
از آغاز ساخت كعبه به دست حضرت ابراهيم(ع)، قبايل، طوايف و پادشاهان، هدايايى را براى نصب در داخل كعبه ارسال مىكردند. نخستين هدايا كه درون آن آويزان گرديد، دو «شاخ گوسفند» يا قوچ بود كه گفته مىشد همان شاخهاى ذبيح ابراهيم(ع) است. اين دو شاخ در دوران عبدالله بن زبير به سبب پوسيدگى از ميان رفت. (1)در دوران
1) ازرقى، همان، ص 176. پيامبر 9 هنگامى كه وارد كعبه شدند به بانويى از بنىسليم فرمودند اين دو شاخ را بپوشان زيرا شايسته نيست در كعبه چيزى باشد كه حواس نمازگزار را به خود جلب كند. محمد بن يحيى گويد: در دوران ابن زبير كه وى كعبه را خراب كرد آن دو شاخ را ديدهاند در حالى كه بر آن دو گِل سرخ ماليده بودند، ابن زبير آن را به دست گرفت، همين كه به آن دو شاخ دست خورد از يكديگر پاشيده شد.(ازرقى، همان جا)
اسلامى، تقديم هدايا افزايش يافت و عمر بن خطاب، خليفه وقت پس از فتح مداين، دو نيم ماه زرين را كه براى او فرستاده بودند، در كعبه آويخت. پس از وى، خلفاى اموى و عباسى نيز هدايايى تقديم داشتند (1)كه طى ساليان دراز، همواره زينتبخش كعبه بوده است.
هماكنون در درون كعبه جز سه ستون چوبى منبّت كارى شده از چوب عود كه به موازات هم قرار گرفته و قُطر هر يك 25 سانتىمتر است، و نيز چندين قنديل فلزى كه آويزان شده است، چيز ديگرى وجود ندارد. اين سه ستون، سقف كعبه را نگه داشته است.
در داخل كعبه پلكانى وجود دارد كه به بام مىرسد. اين پلكان در داخل اتاقكى بدون پنجره قرار گرفته است. هنگامى كه از پلهها بالا برويد تقريباً به اندازه يك قد مانده به سقف درى كوچك در سمت روبرو و درى ديگر همانند آن در سمت چپ ديده مى شود. اين دو در، به فضاى ميان سقف تحتانى و سقف فوقانى كعبه كه با همديگر 2 متر فاصله دارند راه مىگشايد. (2)كف كعبه با سنگهاى مرمر كه بخش عمده آن سفيد و باقىماندهاش رنگى است فرش شده است. ديوار داخل نيز تا نيمه آن با
سنگ مرمر روكش شده و اين سنگها داراى نقش و نگارهاى ظريفى است. در داخل كعبه نُه لوح مرمر وجود دارد كه بر هشت تاى آنها با خط ثلث و بر يكى ديگر با خط كوفى برجسته، متنى كندهكارى شده است. اين لوحها جز يكى كه يادمان توسعه دوران ملك فهد است، در سده ششم هجرى نوشته شده است. شايان ذكر است در سال 1315 ق. داخل كعبه به طور كلى مرمت گرديد. (1)نيمى از ديوارهاى داخل با حرير سبز و سقف آن با پردههاى زيبا پوشيده شده و روى آنها اسامى پروردگار و عباراتى چون: «لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ»، «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ» نوشته شده است. گفتنى است همه ساله در روز هشتم ذىحجه درون كعبه را با آب زمزم و گلاب قمصر كاشان مىشويند و پرده خانه را نيز تعويض مىكنند. پيامبر(ص) براى نخستين بار به هنگام فتح مكه، پس از
1) همان، ص 121.
شكستن بتها و از ميان بردن تصاوير نقش شده بر ديوار، داخل خانه را با آب زمزم شستند (1)كه اين رسم تاكنون پابرجاست.
كعبه دو سقف دارد؛ يكى در زير، كه از زمين مطاف تا آن 30/ 11 متر و از كف كعبه 50/ 9 متر ارتفاع دارد. سقف دوم حدود 20/ 2 متر بر روى سقف اول است كه روزنههايى براى روشن ساختن آن وجود دارد. بر پشتبام كعبه يك نيم ديواره به ارتفاع 80 سانتى متر ساختهاند تا آبباران در آن جمع شود و به وسيله ناودان به داخل حِجر اسماعيل بريزد. براى روشنايى كعبه در زمان ابن زبير چهار روزنه تعبيه و با سنگهايى كه از يمن براى وى آورده بودند، تزيين شده بود، اما اين روزنهها در عصر عثمانى به سبب ورود آب از طريق آن به داخل كعبه بسته شد.
ورود به كعبه و خواندن نماز در آن، فضيلت فراوان دارد و در اين مورد، پيامبر(ص) و ائمه اطهار: سفارشهاى فراوان كردهاند. (2)(تصوير شماره 18)
مستجار به بخشى از ديوار پشت كعبه و كنار ركن يمانى گفته مىشود. در شفاءالغرام آمده است: از اين رو به اين مكان مستجار گفتهاند كه پناه گيرنده به آن، «مستجارٌ مِن ذُنوب» است و گناهانش ريخته مىشود. چون بعضى از صحابه به اين مكان التزام مىجستند به «مُلْتَزَمْ» و «مُتَعَوَّذْ» نيز معروف
است. (1)اين مكان بر اساس اتفاق منابع شيعى و برخى از منابع اهل سنت، شاهد حادثهاى عظيم بوده و به عظمت و قدرت الهى براى ورود فاطمه بنت اسد، مادر مولود كعبه(على(ع)) شكافته شد. (2)خداوند متعال اين افتخار بزرگ را تنها نصيب او ساخت كه در بهترين مكان در عالم، متولد شد. شايان يادآورى است در اين قسمت، آثار ترميم و بندكشى ديده مىشود كه البته ارتباطى به شكاف يادشده ندارد؛ زيرا كعبه در عصر حَجّاج، از پايه خراب و دوباره ساخته شد و آثارى از مكان ورود فاطمه بنت اسد بر آن وجود ندارد.
بر اساس نظر شيعه ملتزم پشت كعبه يعنى همان جايى است كه مستجار و ركن يمانى واقع شده است. اما اهل سنت به فاصله ميان حجرالأسود و دَرِ كعبه را ملتزم مىدانند. (3)گويند هيچ بندهاى در اين مكان التجا و پناه نمىگيرد جز آن كه خداوند حاجتش را برآورده مىكند. چون پيامبر(ص)، ائمه اطهار و اصحاب، سر و صورت، دستها و سينه خود را به اين مكان چسبانده و دعا مىكردند؛ (4)لذا به آن «ملتزم» گفتهاند. (5)
1) فاسى المكى، همان، ج 1، صص 317 و 318؛ ابن ابى شيبه، المصنف فى الأحاديث و الآثار، ج 4، ص 318
2) ابن صباغ مالكى، الفصول المهمه فى مناقب الائمه، ص 12؛ سبط بن جوزى، تذكره خواص الامه فى معرفه الائمه، ص 10
3) فاكهى، همان، ج 1، ص 160؛ فاسى المكّى، همان، ج 1، ص 317
4) فاكهى، همان، ج 1، صص 168- 163؛ فاكهى احاديث زيادى در التزام پيامبر 9 به اين مكان و دعاى آن حضرت ذكر كرده است.(ج 1، ص 162)
5) ر. ك: محمّد رضا نعمتى: «پژوهشى درباره ملتزم»، ميقات حج، شماره 43.
گودالى است بر روى زمين به عمق 30 سانتىمتر و عرض 5/ 1 متر، نزديك «شاذروان» مقابل درِ كعبه و حجرالأسود. گويند كه ابراهيم(ع) «يَعْجَنُ فيه المَلاط» يعنى در اين گودال، آب و خاك را با هم مخلوط مىكرد تا براى ساخت كعبه به كار گيرد. گفتهاند: جبرئيل(ع) با پيامبر(ص) در اين مكان نماز گزاردهاند. بعدها اين گودال را پوشانيدند.
در محدوده حطيم اختلاف است؛ اهل سنت حِجر اسماعيل و شيعه ميان حِجر اسماعيل، مقام ابراهيم و چاه زمزم را حطيم مىداند.
حطيم به معناى شكسته شده است؛ چون در زمان قريش كه كعبه را مىساختند به علت آنكه مال حلالشان به اندازه كافى براى بازسازى كعبه نبود لذا به اندازه شش و نيم ذراع از طول كعبه كاستند و آن را شكستند. البته برخى از بزرگان شيعه و نيز اهل سنت معتقدند از كعبه هيچ مقدارى، حتى يك وجب كاسته نشده است و آنجا قبر هاجر، مادر اسماعيل بوده كه وى دور آنرا سنگچين كرده بود تا مبادا كسى هنگام طواف بر روى قبر مادرش پا گذارد. در دوران جاهليت، در اين مكان مظلومان در حق ظالمان نفرين مىكردند، لذا اين امر موجب مىشد مردم نسبت به يكديگر ستم نكنند. (1)
1) ازرقى، همان، صص 321- 320؛ فاسى المكى، همان، ج 1، ص 319
از پيامبر(ص) نقل شده است: بهترين و پاكترين مكانهاى روى زمين نزد خداوند، فاصله ميان ركن اسود و مقام ابراهيم(ع) است كه اين مكان باغى است از باغهاى بهشت، پس كسى كه چهار ركعت در آن نماز گزارد، از عرش ندا مىرسد «اى بنده من، گناهان گذشتهات بخشيده شد». همچنين گويند در محدوده حطيم؛ يعنى ميان ركن، مقام تا زمزم وحِجر اسماعيل(ع)، 99 تن از پيامبران الهى؛ از جمله حضرت آدم، نوح، (1)صالح، شعيب، اسحاق، يوسف، اسماعيل: و نيز دختران وى مدفونند. (2)
پوشانيدن كعبه از سنتهايى است كه پيشينهاى طولانى در تاريخ بيتالله دارد. اهميت آن به اندازهاى است كه يكى از مناصب مهم در دوره جاهلى، «پردهدارى كعبه» بوده است. بيشتر منابع، ابراهيم يا اسماعيل 8 را نخستين كسى مىدانند كه خانه كعبه را پوشانيد (3)و روايتى نيز از امام صادق(ع) در اين باره آن را تأييد مىكند. (4)
1) بر اساس رواياتى، قبر حضرت آدم 7 و نوح 7 در نجف اشرف در محل قبر حضرت على 7 قراردارد.
2) كلينى، انووع، ج 4، ص 214؛ فاسى المكى، همان، ج 1، ص 320؛ رفعت پاشا، همان، ج 1، ص 305
3) ابن حجر عسقلانى، المطالب العاليه، ج 3، ص 357؛ كلينى، همان، ج 4، ص 204؛ حرّ عاملى، همان، ج 9، ص 324
4) شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 149
بعضى، «تُبَّع» پادشاه حِمْيَر (1)را، كه همان «اسعد بن معدىكَربْ» باشد، نخستين كس دانستهاند كه بر كعبه پرده پوشانيد. گفتهاند كه وى در خواب ديد كعبه را جامه مىپوشاند؛ پس ابتدا بر آن پوششى چرمى انداخت و بعد با پارچههاى حِبرى بافت يمن پوشانيد و براى كعبه نيز درى قرار داد. (2)در روزگار جاهلى، پرده كعبه، كه از جنسهاى گوناگون؛ مانند پشم، مو، كرك، خز، چرم و بردهاى يمانى و جامههاى پشمين بافته مىشد، به وسيله شترانى كه براى قربانى مىآوردند، حمل و قسمتى يا تمام خانه را با آن مىپوشاندند و مقدارى را نيز ذخيره مىكردند تا پس از كهنه شدنِ پوششها، آن را تعويض كنند. (3)ابن اسحاق گويد: در عصر پيامبر(ص)، كعبه را با پارچه سفيد رنگِ بافتِ مصر، مشهور به «قُباطى» مىپوشاندند و سپس از بردهاى يمانى براى آن استفاده مىكردند. نخستين كسى كه آن را با ديباج پوشانيد ابن زبير بود. (4)پيامبر خدا(ص) در هشتم ذىحجه براى مردم خطبهاى ايراد كرد و فرمود: امروز، روزى است كه جامه بيتالله تعويض مىشود. از ابن
1) حميريان در سدههاى قبل از اسلام در جنوب عربستان پس از انقراض سبائيان حكومت مىكردند. پادشاهان آنان را «تُبَّع» يا «تبابعه» خواندهاند.
2) ازرقى، همان، ص 193؛ ابن حجر عسقلانى، همان، ج 1، ص 363؛ دينورى، الاخبار الطوال، ص 45
3) ازرقى، همان، ص 194
4) ابن هشام، همان، ج 1، ص 198 كلام آخر به نقل از روض الانف سهيلى، در پاورقى همان صفحه است.
جريح روايت كردهاند كه در عصر جاهليت معمول بوده كه پس از رفتن حجاج از مكه در ابتداى محرم بر كعبه پرده نو مىآويختند، اما به روزگار اسلام، معمولًا روز هشتم ذىحجه پوششهاى ديبا بر آن مىانداختند كه مردم شكوه و زيبايى آن را ببينند و سپس در محرم با پرده اصلى پوشش مىدادند.
همچنين پيامبر(ص) بر خانه خدا پرده و جامه يمانى مىپوشاند و حال آنكه در دوره جاهلى بر آن چرم مىآويختند.
امام على(ع) در دوران خلافت خود هر سال براى كعبه پوششى از عراق مىفرستادند. (1)در دوران بنىاميه و بنىعباس همه ساله براى كعبه پوششهاى متنوّعى ارسال مىشد؛ از جمله سلاطين مصر نيز همه ساله دو پرده؛ يكى براى كعبه به رنگ قرمز و ديگرى براى مرقد پيامبر(ص) به رنگ سبز ارسال مىكردند كه بر حاشيه آنها شعار «لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ»، «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ» و آيات ديگر بافته شده بود.
سلاطين عثمانى نيز براى كعبه پردههايى مىفرستادند. (2)در دوران حاضر پردههايى از نقاط مختلف براى كعبه ارسال مىشود كه در روز نهم ذىحجه هر سال تعويض مىشود. تزيين آن به دست هنرمندان شهر مكّه صورت مىگيرد و آيات قرآن و اسامى جلاله به صورتى بسيار زيبا و زرّين بر روى آن بافته مىشود. كارگاه پردهبافى كعبه در منطقه حديبيه و آغاز حرم قرار دارد كه كارگران به صورتى سنتى پرده كعبه را در آنجا خطاطى، بافندگى و زردوزى مىكنند، اين كارگاه در سال 1397 ق. افتتاح شد. پرده داخلى كعبه نيز در همين كارگاه بافته مىشود.
ارتفاع پرده چهارده متر و نوارى كه پيرامون پرده و بالاى آن را فرا گرفته و بر آن آيات قرآنى نوشته شده 95 سانتىمتر و طول آن 47 متر است كه از شانزده قطعه تشكيل شده و هزينه بافت و تزيين آن با طلا و زخارف ديگر به 17 ميليون ريال سعودى مىرسد.
در هر جامه حدود 670 كيلوگرم ابريشم خالص مصرف مىشود كه از آن 47 طاقه پارچه، براى دوخت پرده تهيه مىشود. پرده داخلى نيز به رنگ قرمز و سبز تهيه مىشود اين پرده هر سه تا پنج سال يكبار تعويض مىگردد. براى نخستين بار در سال 810 ق. پردهاى نقشدار بر در كعبه آويخته شد و از آن زمان تاكنون جز در فاصله سالهاى 816 تا 818 ق. همواره پرده آويخته بر در كعبه نقش دار بوده است. (1)(تصوير شماره 19)
(... فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً ...) (2).
مقام ابراهيم(ع) كه در قرآن كريم از آن به عنوان يكى از نشانههاى روشن ياد شده، از كهنترين آثار موجود در مسجدالحرام است. رنگ اين سنگ ميان زردى و سرخى و با ابعاد 38* 36 سانتىمتر، به صورت مكعب است. همانگونه كه پيشتر اشاره شد، از ابن عباس نقل شده كه چيزى از بهشت در زمين، جز حجرالأسود و مقام ابراهيم(ع) نيست و آن دو، از گوهرهاى بهشتاند و اگر مشركان آن دو را لمس نكرده بودند، هيچ دردمندى به آنها دست نمىكشيد مگر آن كه خداوند وى را شفا مىداد. (3)بعضى از مفسّران در تفسير آيه(... فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ ...) گفتهاند: مقصود از نشانههاى
1) عبيدالله محمد امين كردى، مكه و مدينه، تصويرى از توسعه و نوسازى. ترجمه حسين صابرى، ص 112)
2) آل عمران: 97. «در آن نشانههاى روشن از جمله مقام ابراهيم است و هر كس داخل مكه شود در امان است ...»
3) ازرقى، همان، ص 324؛ فاكهى، همان، ج 1، ص 443؛ فاسى المكى، همان، ج 1، ص 338. براى اطلاع از احاديث وارده در خصوص فضيلت مقام ابراهيم، ر. ك. به: سائد بكلاش، فضل الحجرالأسود و مقام ابراهيم.
روشن، جاى پاى ابراهيم(ع) بر مقام است. (1)در حقيقت اين مقام سنگى از بهشت بوده كه ايشان بر آن ايستاده و مردم را براى حج فرا مىخواندند: «هَلُمّوا الى الْحَجِ» (2)و نيز گفتهاند: كسانى كه در اين روزگار عازم حج مىشوند، نداى ابراهيم(ع) را در آن روز لبيك گفتهاند.(وَ أَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ). (3)
همچنين خداوند مىفرمايد:
(وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى ...). (4)
و مقام ابراهيم(ع) را نمازگاه قرار دهيد.
مفسران با استناد به رواياتى، مىگويند: مردم فرمان يافتهاند كه در كنار
1) شيخ طوسى، التبيان فى تفسير القرآن، ج 2، ص 536؛ فاكهى، همان، ج 1، صص 450 و 451. اكنون بر قالب مسى كه بر روى مقام گذاشته شده به اندازه دو جاى پاى انسان فرورفتگى قرار دادهاند كه به عنوان نشانهاى از جاى پاى ابراهيم 7 باشد. بر اساس روايتى از امام صادق 7 منظور از آيات بينات، مقام ابراهيم 7، حجرالأسود و حِجر اسماعيل 7 است.(كلينى، همان، ج 4، ص 223).
2) فاكهى، همان، ج 1، ص 446؛ كلينى، همان، ج 4، ص 206؛ شيخ صدوق، همان، ج 2، ص 150
3) حج: 27. «و در ميان مردمان آنان را به حج فراخوان تا به صورت پياده يا سواره بر شتران لاغر از راههاى دور به سوى تو آيند.»
4) بقره: 125
اين مقام نماز گزارند؛ (1)ازاينرو، نبايد نماز طواف را جلوتر از مقام خواند.
ابراهيم(ع) فرمان يافت كه آن سنگ را جايگاه عبادت خود قرار دهد. لذا آن را كنار باب كعبه گذاشت. پس از او، اسماعيل(ع) هم به جانب آن يعنى رو به روى درب كعبه عبادت مىكرد. پيامبر(ص) مأمور شدند تا به سمت بيتالمقدس نماز بگزارند؛ ديرى نپاييد كه خداوند متعال آنچه را براى خود و پيامبرش برگزيده بود، قبله قرار داد. آن حضرت وقتى در مدينه نماز مىگزاردند، روبروى شمال كعبه، سمت حجر اسماعيل(ع) قرار مىگرفتند و چون در مكّه حضور مىيافتند رو به روى مقام مىايستادند. (2)از بررسى منابع تاريخى چنين برداشت مىشود كه مقام ابراهيم(ع) پس از آن حضرت تاكنون به جز يك مورد جابهجا نشده و آن نيز دوران خليفه دوم بوده است كه سيل عظيمى وارد مسجدالحرام شد. اين سيل به نام «امّ نهشل» مشهور شد، چرا كه وى در اين سيل غرق گرديد. در اين زمان مقام ابراهيم(ع) از جاى خود كنده و به محلات پايين كعبه برده شد. اين رخداد را براى خليفه دوم نوشتند، وى دستور داد تا پايهاى ساخته و مقام را در آن قرار دادند و آن را در فاصله اى از كعبه نصب كنند كه تا امروز همچنان در همانجا باقى است. (3)در دوران «مهدى عباسى» براى محافظت بيشتر، پايين و بخش بالاى
مقام را زراندود و در سال 206 هجرى نيز مجدداً آن را مطلّا كردند. (1)بعدها مقصوره و بنايى بر فراز آن قرار دادند كه البته مسير مطوّفين را تنگ مىكرد. لذا در 1387 ق. آن را در ميان طوقى زرين قرار دادند و محفظهاى از جنس كريستال بر روى آن قرار دادند. اين محفظه 18* 130 سانتىمتر(به جز پايه) ارتفاع دارد و قطر آن 80 سانتىمتر است. بر روى آن، قالب دو جاى پا، به عنوان جاى پاى ابراهيم(ع) تعبيه شده است. فاصله آن تا حجرالأسود 5/ 14 متر، تا ركن شامى 14 متر، تا شاذروان و ديوار كعبه 25/ 13 متر است.(تصاوير شماره 20 و 21)
(ع)
حِجر اسماعيل(ع) ميان ركن شمالى و ركن غربى كعبه قرار دارد. «حِجْر» به معناى پناه و دامن است و از اين رو به اسماعيل(ع) منسوب كردهاند كه وقتى ديوارهاى كعبه برافراشته شد، او براى پناه بردن از گرماى خورشيد، در سايه و كنار اين ديوار مىنشست و يا اينكه كنار آن سايبانى براى خود ساخت و در آن پناه گرفت؛ چون اسماعيل(ع) درگذشت، او را در همان مكان دفن كردند. قريش در بازسازى كعبه، به خاطر نداشتن مال حلال به اندازه لازم در بازسازى كامل، بخشى از طول كعبه كاستند؛ يعنى حدود سه مترو نيم. بنابراين، از ديوار كعبه تا اين مقدار، جزو كعبه است. طول حِجر 80/ 6 متر است. عبدالله بن زبير، هنگام تجديد بناى كعبه، حِجر را حفر كرد و در آن سنگى به رنگ سبز يافت؛
1) فاسى المكى، همان، ج 1، ص 328
از قريش در اين باره پرسيد، عبدالله بن صفوان گفت: گور اسماعيل(ع) است؛ لذا ابن زبير آن را به حال خود رها كرد. او در اين حفريات پايههاى كعبه در زمان ابراهيم(ع) را كشف كرد و آن را بر همان اساس بازسازى كرد. بنابراين، حِجر اسماعيل كنونى، در دوران وى داخل بيت شد كه بعد از كشته شدن وى، حجاج خانه را تخريب و ديوار سمت حجر را به اندازه زمان قريش عقب برد و حجر را از كعبه بيرون گذاشت.
پيامبر(ص) به عايشه فرمودند: هرگاه خواستى دركعبه نماز بگزارى، درحجرنمازگزار كه بخشى از كعبه است، ليكن قوم تو آنگاه كه كعبه را مىساختند، از طول آن كاستند و آن را بيرون كعبه قرار دادند. اين گفته پيامبر(ص) نيز سندى است براى اين كه طواف در داخل حجر جايز نيست. البته برخى معتقدند از طول كعبه حتى يك وجب هم كاسته نشده و حجر جزو كعبه نبوده است بلكه اينجا محل دفن مادر اسماعيل بوده كه وى آن را سنگچين كرده بود تا كسى روى آن راه نرود.
حِجر كه اكنون با نيم دايرهاى كوتاه محصور شده، داراى ديوارى به ارتفاع 32/ 1 و عرض 5/ 1 متر با دو ورودى شرقى و غربى است. طول آن از ديوار كعبه(زير ناودان طلا) تا ديوار حِجر، حدود 80/ 6 متر و عرض آن ميان دو در شرقى و غربى 77/ 8 متر است. از اين مقدار سه متر آن، كه از ديوار كعبه آغاز مىشود، در طول، جزو كعبه و بناى اصلى است. در دوره منصور عباسى(140 ق.)، زمين آن براى نخستين بار با سنگ مرمر پوشيده شد و در دورههاى بعد نيز همواره سنگهاى حِجْر را تعويض و ترميم مىكردهاند و اكنون نيز با سنگ مرمر سفيد مفروش است. اما آنچه مشهور است اينكه در حجر، دختر، همسر و مادر اسماعيل(هاجر) و نيز
چند تن از انبياى الهى مدفوناند، (1)كه البته بايد در انتهاى حجر اسماعيل كنونى به سمت ديوار حجر دفن شده باشند؛ زيرا تا سه متر از كعبه در صورت پذيرش آن روايات كه قبلًا از آن در موضوع حطيم سخن گفتيم در زمان قريش جزو كعبه بود و كسى را داخل كعبه دفن نمىكردند.
هنگامىكه ابراهيم(ع)، هاجر و تنها فرزندش اسماعيل را به وادى خشك و سوزان مكه آورد، همراه مادر اسماعيل مشك آبى بود و هيچگونه زاد و توشهاى غير از آن نداشت. حضرت ابراهيم آن دو را كنار درختچهاى نشاند و سپس از مكه خارج شد و آنان را به خدا سپرد(رَبَّنا إِنِّى أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِى بِواد غَيْرِ ذِى زَرْع عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ). (2)پس از اندك زمانى آبِ همراه هاجر تمام و شيرش نيز خشك شد. هاجر در پى آب، فاصله ميان كوه صفا و مروه را دوان دوان، هفت بار پيمود. جبرئيل(ع) بر زمين كوبيد و به قدرت الهى آب از همانجا به روى زمين فوران زد. مادر اسماعيل(ع) با مشاهده آن آب روان گفت: «زَمْزَمْ»؛ يعنى بايست. خود نيز مقدارى خاك و شن اطراف آن ريخت تا مبادا پيش از آن كه آب را در مشك بريزد، به زمين فرو رود. گويند اگر هاجر چنين نمىكرد، شايد زمزم رود روانى مىشد. هاجر مشك را پر كرد و به
فرزندش نوشانيد. (1)خبر پيدايش آب در اين منطقه سوزان و لم يزرع، قبايل جُرهم را به آنجا كشانيد كه در كنار چاه زمزم سكونت گزيدند.
چون جُرهميان حرمت كعبه و حرم را شكستند و به فسق و فجور پرداختند، خداوند پس از چندى آب زمزم را از جوشش انداخت و خشك كرد؛ بهطورى كه حتى مكان آن نيز محو شد. عمرو بن حارث مضاض جرهمى، دو مجسّمه زرين آهو و شمشيرهاى مرصّع را، كه در كعبه بود، از بيم آنكه سرقت نكنند، شبانه برداشت و در محل چاه زمزم زير خاك پنهانكرد. (2)چاه زمزم همچنان تا دوران عبدالمطّلب بن هاشم، پدر بزرگ پيامبر(ص)، مخفى بود. او شبى در خواب ديد كه نورى از كنار كعبه به آسمان برخاست. وى به رغم سرزنش و آزار رقبا، با كمك فرزندش حارث همان نقطه را حفر كرد و بر مجسمهها و شمشيرها دست يافت و همچنان كند تا آب فوران زد. (3)هنگام ظهور اسلام، سقايت حاجيان از آب زمزم كه يكى ا زمناصب مهم كعبه بود، در دست عباس بن عبدالمطّلب قرار داشت. براى زمزم
1) فاكهى، همان، ج 2، صص 9- 6؛ فاسى المكى، همان، ج 1، ص 397؛ حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 9، ص 512 ابن علان الشافعى، دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، ج 4، صص 716 و 717
2) مسعودى، مروج الذهب، ج 2، صص 61- 63؛ كلينى، همان، ج 4، ص 219
3) ابن هشام، السيره النبويه، ج 1، صص 110- 115؛ ازرقى، همان، صص 231- 240؛ نهروانى المكى، الاعلام بأعلام بيت الله الحرام، صص 37- 30؛ محمود ياسين، رحله الحج والعمره، ص 115
اسامى زيادى است؛ از جمله: بركه، سَيّده، نافِعَه، مَضْمونَه، عَونَه، بُشْرى، صافيه، بَرَّه، عَصِمَه، سالِمَه، مِيْمُونه، مُباركه، كافيه، عافيه، طاهِره، طَعام طُعْم، شَفاء سُقم و ... (1)درباره اهميت آب زمزم و فضيلت نوشيدن آن، روايات بسيارى نقل شده است. پيامبر(ص) فرمودهاند: «زمزم بهترين چاههاى دنيا است». گفتهاند هرگز از آب چاه زمزم كاسته و خشك نخواهد د. بهترين خوراك (2)و مايه سلامت از هر درد است. مستحب است پس از نوشيدن آن بگويى: «اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ عِلْماً نَافِعاً وَ رِزْقاً وَاسِعاً وَ شِفَاءً مِنْ كُلِدَاء». (3)
اين آب همواره نزد مردم مكه قِداسَت و اهميت فراوانى داشته است. آنان مردگان خود را با آب زمزم غسل مىدادند و خود مقيد به استفاده و نوشيدن از آن بودند. پيامبر(ص) بيشتر از آب زمزم مىنوشيدند و در هر جا كه بودند، از اصحاب مىخواستند آن را براى آشاميدن و وضو ساختن ايشان فراهم آورند. (4)آن حضرت زمزم را از چشمههاى بهشت و از آيات
1) فاكهى، همان، ج 2، ص 68؛ حرّ عاملى، همان، ج 9، ص 351؛ سائد بكداش، فضل ماء زمزم، ص 60 بهبعد.
2) در جاهليت به آب زمزم «الشبعه» يعنى سير كننده نيز گفته مىشد.(فاكهى، همان، ج 2، ص 32)؛ گويند ابوذر غفارى بهمدت سه روز گرسنگى خود را تنها با آب زمزم برطرف مىكردهاست.(بكداش، همان ص 69).
3) ازرقى، همان، صص 344- 340؛ كلينى، همان، ج 4، ص 430؛ نهروانى المكى، همان، ص 34؛ فاكهى، همان، ج 2، ص 43؛ ابن ابى شيبه، المصنف فى الاحاديث والآثار، ج 4، ص 358
4) فاكهى، همان، ج 2، صص 58- 51
خداوندى در حرم الله و بهترين آب روى زمين دانستهاند. (1)عرض چاه 4 متر، عمق آن سى متر و فاصلهاش تا كعبه 21 متر است. در 15 مترى اين عمق دو دهانه تونل وجود دارد كه يكى از سمت كعبه و ديگرى از سمت اجياد مىآيد و پايينتر از آن تا عمق 20/ 17 سانتى متر در داخل سنگ حفر شده است. امروزه متوسط مصرف آب زمزم به وسيله زائران بيت الله، حدود ده هزار متر مكعب در روز و به عبارتى حدود 40 هزار ليتر است. در دوران سعودى به سال 1388 ق. قبّهاى كه بر فراز چاه زمزم بود، خراب و بناى جديدى در زير زمين ساختند كه در آنجا از آب چاه استفاده مىكردند. اكنون براى استفاده بيشتر از مطاف، آن مدخل را نيز پوشانيده ودر اطراف صحن مسجدالحرام به وسيله لولهكشى، آب را به شيرها هدايت كردهاند تا زائران از آنها بنوشند.(تصاوير شماره 22 و 23)
(إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَهَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللهَ شاكِرٌ عَلِيمٌ). (2)
گفتهاند هنگامى كه حضرت آدم صفىالله(ع) از بهشت رانده شد، نخست بر كوهى كنار بيتالله الحرام فرود آمد، لذا آن كوه را «صفا»
ناميدند؛ كه بنا به گفته خداوند،(إِنَاللهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً) (1)از نام «آدم المصطفى» گرفته شده است. حوّا 3 نيز بركوهى مقابل صفا فرود آمد و لذا آن را «مروه»؛(زن) ناميدند. جبرئيل(ع) بر آنان نازل شد و اعمال حج را آموخت و آن دو به طواف بيتالله پرداختند. (2)هاجر فاصله ميان كوه صفا و مروه را، كه حدود 5/ 766 ذراع برابر با 5/ 377 متر بود، هفت بار در جستجوى آب طى كرد؛ قسمتى از اين مسير(55 متر) را كه در دوران عثمانى با كاشىهاى سبزمشخص و امروزه با چراغ سبز روشن است، با اضطراب شديدى، كه ناشى از نگرانى نسبت به وضع فرزند خود بود، سريعتر پيمود و در اصطلاح «هَرْوَله» كرد. در علت نامگذارى هروله، سخنان ديگرى نيز هست؛ از جمله اينكه در اين مكان شيطان بر ابراهيم(ع) ظاهر شد و ايشان اين قسمت را تندتر پيمود. در هر حال حاجيان به ياد شدايد و سختىهاى هاجر 3، آن بانوى فداكار، در اين مكان هروله مىكنند؛ يعنى به گونهاى گام برمىدارند كه شانهها و تمامى بدن به حركت درآيد. گفتنى است هروله براى زنان لازم نيست.
از امام صادق(ع) روايت شده كه فلسفه سعى ميان صفا و مروه، جز براى شكستن غرور و نخوت متكبران نيست. اين عده، بايد دوش به دوش نژادهاى مختلف؛ اعم از سياه و سفيد، توانا و ناتوان، بىنياز و نيازمند و ... تكبّر و فخرفروشى را پايمال گامهايشان كنند.
كوه صفا، همچنين مكانى است كه پيامبر(ص) نخستين بار، رسالت الهى
خود را از فراز آن، با اين عبارت اعلان كرد: «قُولُوا لا إلهَ إِلّا اللهُ تُفْلِحُوا»، هنگامى كه آيه:(وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ اْلأَقْرَبِينَ) نازل شد و خداوند فرمود نزديكان خود را بيم و انذار ده، پيامبر(ص) اقوام و نزديكان خود را در منزلى كنار اين كوه انذار داد. (1)خانه «ارقم بن ابى ارقم»؛ يعنى نخستين پايگاه مخفى توحيدى در دامنه آن قرار داشت. در روز فتح مكّه نيز بر فراز اين كوه رفت و پايان كار مشركان را اعلام كرد و مهاجران و انصار را به اتحاد و يكپارچگى و صفا و صميميت در سايه توحيد فراخواند. (2)كوه صفا كه سعى از آن آغاز مىشود، در سمت جنوب شرقى كعبه قرار دارد و در فاصله 130 مترى آن واقع شده است.
كوه مروه، كه در برابر ركن شامى و در 200 مترى شمال شرقى كعبه واقع است نيز همانند كوه صفا نكتههايى دارد؛ بر فراز همين كوه بود كه خداوند به حضرت ابراهيم(ع) فرمان داد تا بهترين ثمره جانش؛ يعنى اسماعيل را در راه او قربانى كند. همچنين گويند هنگام فتح مكّه، 36 بت بر روى اين دو كوه قرار داشت و بتهاى زيادى نيز در ميان آندو بود كه همه را پيامبر(ص) شكستند. پيامبرخدا(ص) هنگام سعى، ابتدا مقدارى از كوه صفا بالا مىرفت و سپس به حركتش ادامه مىداد و در پايين درّه، كه آغاز محل هروله بود، راه را مقدارى سريعتر مىپيمود. در دوره منصور، خليفه عباسى، براى كوه صفا پانزده پله و بر كوه مروه 9 پله
ساخته شد. (1)مَسْعى؛ فاصله ميان صفا و مروه، در توسعه دوم سعودى، در دو طبقه ساخته شد كه تا سال 1341 ق. بدون سقف بود. حاجيانِ اهل سنت از طبقه بالا نيز سعى مىكنند كه البته امكان انجام سعى و طواف بر روى پشت بام هم براى آنان فراهم است. در پروژه جديد مسعى به 3 طبقه افزايش يافته است كه يك طبقه هم در زير زمين براى حركت و سعى افراد ناتوان و از پا افتاده احداث گرديده كه آنان به وسيله نوار و نقالهاى با برق حركت داده شوند. اين طبقات در مراسم حج تمتع اسمال بهرهدارى خواهد شد. مَسْعى در شرق مسجدالحرام و داراى شانزده درِ ورودى است. معروفترين و قديمىترين آنها، باب بنىشيبه، باب على، باب عباس و باب السلام است. طول مسعى در توسعه سعودى به 5/ 394 و عرض آن به بيست متر رسيد. ارتفاع طبقه اول دوازده متر و طبقه دوم 5/ 8 متر است. بنابراين بخش اعظمى از كوه صفا و مروه تراشيده شد. كه در پروژه توسعه جديد قرار است بقاياى كوه صفا نيز به كلى تخريب شود.
در توسعههاى سعودى، پشت و اطراف مسعى تا شعاع پانصد مترى تخريب و فضاى سطح پيرامون گسترش زيادى يافته است. در دورانهاى گذشته مسعى در وسط بازارى قرار داشت كه پيرامون آن را دكانها احاطه كرده بودند. اكنون مسعى به مسجدالحرام متصل شده است. در تغييراتى كه مقدمات آن آغاز شده است بخشهاى بزرگى از اطراف مسعى اعم از هتلها، بازارها و خانهها تخريب شده و دامنه آن تا بعد از
1) ازرقى، همان، ص 394
بازار جودريه و يا ابوسفيان اقتدار يافته است.(تصوير شماره 24)
مسجدالحرام بر اساس روايت ابوذر از پيامبر خدا(ص)، نخستين مسجد بر روى زمين است. (1)فضيلت يك ركعت نماز در آن، برابر با يكصد هزار ركعت در ديگر مساجد جز مسجد النبى است؛
«... وَ صَلَاهٌ فِى الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ تَعْدِلُ مِائَهَ أَلْفِ صَلَاه فِى غَيْرِهِ
». (2)
بسيارى از محدثان، مسجدالحرام را بر ديگر اماكن و بقاع، جز مكان دفن پيامبر(ص)، كه به اجماع، بهترين مكانها است، برترى دادهاند و در مورد فضائل و ويژگىهاى آن سخنها گفتهاند. (3)
مسجدالحرام در گذشته، به كعبه و مطاف پيرامون آن اطلاق مىشد ليكن به مرور بر وسعت آن افزوده شد.
طبق روايتى از امام صادق(ع)، ابراهيم و اسماعيل 8، حدّ مسجدالحرام را تا ميان صفا و مروه قرار داده بودند. (1)در دوران جاهلى؛ يعنى تا قبل از سلطه «قُصى بن كلاب»، جدّ چهارم رسولالله(ص)، مردم در پيرامون كعبه، خانه و عمارتى نداشتند و بيشتر قبايل، براى احترام و بزرگداشت كعبه، از سكونت و ساختن خانه در كنار آن پرهيز مىكردند و بيشتر در درّههاى مكه سكونت مىگزيدند. با تسلّط قصى بر مكه، وى از مردم خواست تا پيرامون كعبه ساكن شوند و خانههايى بنا كنند تا به امنيت بهترى دست يابند.
وى نخستين خانه را در سمت شمالى كعبه به نام «دارالندوه» كه مجلسى مشورتى بود ساخت. بدينگونه، قريش پيرامون كعبه خانههايى ساختند و درهايى به سوى كعبه گشودند و مقدارى از اطراف كعبه را براى طواف زائران باز گذاشتند. آنان براى احترام به كعبه، خانهها را كوتاهتر از آن، به شكل دايره، و نه مربع، ساختند. (2)مسلمانانى كه از مدينه و ساير سرزمينها براى حج مىآمدند، راهى جز داخل شدن در اين خانهها و ورود به مسجدالحرام نداشتند. (3)
در آن دوران، تنها محدوده طواف مطرح بود و اعراب چيزى به نام مسجدالحرام نمىشناختند تا اينكه خداوند آيات سوره اسرا را نازل و در آن از مسجدالحرام يادكرد. (1)مسجدالحرام در دورههاى متعدد از زمان خليفه دوم(17 هجرى) تا عصر حاضر 9 مرتبه توسعه يافته است كه بر اساس جدول پيوستى ميزان آن توسعهها كه با تخريب اماكن و خانههاى اطراف صورت پذيرفته روشن است. بيشترين توسعه در دو مرحله توسط آل سعود انجام پذيرفته است كه مجموع مساحت مسجدالحرام را به 000/ 366 متر مربع رسانيده است. اكنون همزمان بيش از يك ميليون نفر مىتوانند در آن اقامه نماز كنند.
در پروژه عظيمى كه مرحله اوليه آن در حال اجرا است قرار است تا شعاع 150 مترى اطراف مسجد از دو جهت توسعه يابد لذا بسيارى از هتلها و ساختمانهاى اطراف كه حتى تازه احداث شدهاند تخريب خواهند شده. قرار است گنجايش حجم نمازگزاران در مسجدالحرام از 600 هزار نفر به 1 ميليون نفر افزايش يابد.(تصاوير شماره 25 تا 31)
مسجدالحرام در عصر خليفه مهدى عباسى(160 هجرى) داراى
1) (سُبْحَانَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلا مِنْ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْاقْصَى ...)(اسراء: 1).
19 در بود كه از معروفترين آنها مىتوان به «باب بنىشيبه» اشاره كرد. در دوران ملك عبدالعزيز سعودى(1344 ق.) اين تعداد به 26 در افزايش يافت. در دوران فهدبن عبدالعزيز، در توسعه اول 51 درِ اصلى و فرعى گشوده شد و در توسعه دوم به 62 در رسيد، كه اكنون نيز همه آنها وجود دارد و به همراه راهپلههاى ورودى به 92 در مىرسد. در ميان آنها چهار درِ اصلى و بزرگ وجود دارد كه در چهار جهت اصلى قرار يافته و بر فراز هريك دو مناره، به ارتفاع 29 و مساحت 77/ 7 متر ساخته شده است. اين درها عبارتاند از:
بر اساس برخى از روايات، كعبه را حضرت آدم(ع) بنا كرد. هنگام طوفان نوح(ع) كعبه از ديدهها پنهان شد و از آن دوران تا زمان حضرت ابراهيم(ع) پنهان بود تا آنكه خداوند مكان آن را به ابراهيم(ع) نشان داد.
كعبه در دوران حضرت ابراهيم سقف نداشت. قريش در دوره جاهليّت آن را مسقف كردند. كعبه در طول تاريخ پس از بناى ابراهيم(ع)، 8 مرتبه به طور كامل يا بخشى از آن توسط قبايل و افراد بازسازى شده است.
آثار مقدس كعبه و مسجدالحرام عبارتند از حَجَرالأسود يا سنگ سياهى كه در ركن «اسود» يا «شرقى» نصب شده است.
و نيز «اركان كعبه» كه چهارگوشه بيت الله و هر يك به نام خاصى مشهور است. از جمله ركن شرقى(اسود)، ركن شمالى(عراقى)، ركن غربى(شامى)، ركن جنوبى(يمانى). در دوران ابن زبير براى محكم ساختن پايههاى كعبه، برآمدگى كوچكى ديوار كعبه را احاطه كرد كه جزو كعبه بود و آن را شاذروان گويند.
براى خارج ساختن آب باران از بام كعبه، ميان شمال و غرب بام، ناودانى از نصب شد كه آب را به داخل حِجر اسماعيل(ع) هدايت كند.
كعبه در زمان ابن زبير داراى دو باب بود كه يكى از آنها را حجاج بست. ابن زبير درى چوبين بر روى آن قرار داده بود كه در طول تاريخ با درهاى جديدتر تعويض شده و هم اكنون از طلاى خالص
است.
باب الكعبه به وسيله قفلى كه آيات قرآن بر آن نقش بسته، قفل مىگردد.
از آغاز ساخت كعبه به دست حضرت ابراهيم(ع)، قبايل، طوايف و پادشاهان، هدايايى را براى نصب در داخل كعبه ارسال مىكردند. امروزه ديوارهاى داخلى كعبه با حرير سبز و سقف آن با پردههاى زيبا پوشيده شده و روى آنها اسامى پروردگار و عباراتى چون: «لا إِلَهَ إِلَّا اللهُ»، «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ» نوشته شده است.
به بخشى از ديوار پشت كعبه و كنار ركن يمانى مستجار گفته مىشود.
بر اساس نظر شيعه ملتزم پشت كعبه يعنى همان جايى است كه مستجار و ركن يمانى واقع شده است.
در دوران جاهليت، بين حجرالاسود، باب كعبه و مقام و حجر اسماعيل، نفرين مظلومان در حق ظالمان مستجاب مىشده و ظالمان به هلاكت مىرسيدند آنجا را حطيم گويند.
به روايتى ديگر حطيم سمت حجر اسماعيل است كه جزو كعبه بوده و قريش آن را از طول كعبه كاستهاند.
يكى از مناصب مهم در دوره جاهلى، «پردهدارى كعبه» بوده است. كه هر سال با پردههاى جديد بر كعبه پوشانيده مىشود.
مقام ابراهيم(ع) كه در قرآن كريم از آن به عنوان يكى از نشانههاى روشن ياد شده، از كهنترين آثار موجود در مسجدالحرام است.
حِجْر اسماعيل(ع) را از اين رو به اسماعيل(ع) منسوب كردهاند كه وقتى ديوارهاى كعبه برافراشته شد، او براى پناه بردن از گرماى خورشيد، در سايه و پناه(حجر) اين ديوار مىنشست.
چاه زمزم، همواره نزد مردم مكه قِداسَت و اهميت فراوانى داشته است. پيامبر(ص) بيشتر از آب زمزم مىنوشيدند و در هر جا كه بودند، از اصحاب مىخواستند آن را براى آشاميدن و وضو ساختن ايشان فراهم آورند. آن حضرت زمزم را از چشمههاى بهشت و از آيات خداوندى در حرم الله و بهترين آب روى زمين دانستهاند.
گفتهاند هنگامى كه حضرت آدم صفىالله(ع) از بهشت رانده شد، نخست بر كوهى كنار بيتالله الحرام فرود آمد، لذا آن كوه را «صفا» ناميدند. حوّا 3 نيز بر كوهى مقابل صفا فرود آمد و لذا آن را «مروه»؛(زن) ناميدند. جبرئيل(ع) بر آنان نازل شد و اعمال حج را آموخت و آن دو به طواف بيتالله پرداختند. حاجيان فاصله اين دو كوه را كه نزديك 377 متر است بايد هفت مرتبه طى كنند كه به محل آن مسعى گفته مىشود.
مسجدالحرام بر اساس روايت ابوذر از پيامبر خدا(ص)، نخستين مسجد بر روى زمين است. بر اساس روايات ثواب يك ركعت نماز در مسجدالحرام، به اندازه يكصد هزار ركعت در مساجد ديگر است.
مسجدالحرام در عصر خليفه مهدى عباسى داراى 19 در بود. در دوران ملك عبدالعزيز سعودى به 26 در افزايش يافت. در دوران فهدبن عبدالعزيز، در توسعه اول 51 درِ اصلى و فرعى گشوده شد و در توسعه
دوم به 62 در رسيد، كه اكنون نيز همه آنها وجود دارد. در ميان آنها چهار درِ اصلى و بزرگ وجود دارد كه در چهار جهت اصلى قرار يافته كه اين درها عبارتاند از:
سير تاريخى احداث كعبه را شرح دهيد.
سير بازسازى كعبه را بيان كنيد.
مناصب كعبه را نام برده و توضيح دهيد.
بخشهاى مختلف كعبه و مسجدالحرام را نام برده و شرح دهيد.
رواياتى را كه در مورد حجر الاسود وجود دارد بيان كنيد.
اركان مختلف كعبه را نام برده و شرح دهيد.
مستجار چيست و چه حادثهاى در آن رخ داده است؟
كوه صفا و مروه شاهد چه حوادثى بوده است؟
سير تاريخى مسجد الحرام را شرح دهيد.
درهاى اصلى مسجد الحرام را نام ببريد.
اهداف آموزشى
انتظار مىرود با مطالعه اين درس:
با ميقاتهاى حج آشنا شويم.
محدوده حرم را با توجه به جهات مختلف آن بشناسيم.
علت تحريم در محدوده حرم را بدانيم.
با اقوالى كه در نامگذارى سرزمين عرفات بيان شده آشنا شويم.
با مكانهايى كه حاجيان بعد از محرم شدن به ترتيب در آن وارد مىشوند آشنا شويم.
با تاريخچه وادى محسر آشنا شويم.
وقايع سرزمين منا را بدانيم.
با فلسفه پيدايش جمرات سه گانه آشنا شويم.
مساجد موجود در منا را بشناسيم.
دكتر اصغر قائدان، درسنامه آشنايى با تاريخ و اماكن مقدس مكه مكرمه و مدينه منوره، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1، تابستان 1389.درسنامه آشنايى با تاريخ مكه مكرمه و مدينه منوره ؛ ؛ ص81
حاجيان براى ورود به سرزمين حرم بايد در نقاطى محرم شوند تا بتوانند وارد حرم گردند. شناخت اين مكانها كه به ميقات معروف هستند به زائران كمك خواهد كرد تا در آن نقاط احرام ببندند و وارد حرم امن الهى شوند. زائران به هنگام انجام حج بايد سه روز پى در پى در اماكن و مشاعر متبركه عرفات، منى و مشعر وقوف و حضور يابند و اعمال مخصوص آن را انجام دهند تا حج خود را به پايان رسانند. لذا در اين درس به توضيح و تشريح ميقاتهاى حج، حدود حرم و علت تحريم آن، مساجد منطقه آغازين حرم و مناطق عرفات، مشعر و منا و ويژگىهاى هريك پرداخته مىشود.
ميقاتها به تناسب مسير ورود حجّاج متفاوتاند. پيامبر(ص) براى مردم و ساكنان شهر مدينه، ذوالحليفه(مسجد شجره)، براى مردم شام، جحفه، براى اهل نجد و يمن، قرن المنازل و براى اهل يمن، يلملم را ميقات قرار داد، (1)كه به شرح زير در مسيرهاى ورودى مكه قرار
1) بخارى، صحيح، [الحج]، حديث 1524. مردم براى انجام حج و عمره به سه دسته تقسيم مىشوند: 1. اهل حرم، كه در مكه و داخل حدود حرم ساكن هستند و بايد براى حج در مكان خود و براى عمره در يكى از مكانهاى حدّ حرم محرم شوند؛. اهل حِلّ، به كسانى گفته مىشود كه محل سكونتشان در داخل محدوده ميقاتها يا بين ميقاتها و حدّ حرم است كه بايد براى حج و عمره از سكونتگاههاى خود محرم شوند؛ 3. آفاقيون، به كسانى گفته مىشود كه خارج ميقاتها زندگى مىكنند كه بايد براى حج و عمره بر حسب مسير خود در يكى از ميقاتها محرم شوند.
دارند:
اين مسجد كه در بخش مدينه از آن سخن خواهيم گفت، در هشت كيلومترى جنوب غربى شهر مدينه قرار دارد و ميقات كسانى است كه از مدينه به مكّه مىروند. پيامبر(ص) در سه سفر عمره و يك سفر حج تمتّع، در اين ميقات محرم شدند.
«جُحفه» در 189 كيلومترى شمال غربى مكه و 17 كيلومترى جنوب شرق شهرك رابغ واقع است و ميقات اهل شام، مصر و سرزمينهاى ديگرى است كه از اين مسير وارد مكه مىشوند. امروزه كسانى كه ابتدا از جدّه به مكّه مىآيند، در مسجد جديدالاحداثى كه بهجُحفه معروف است، محرم مىشوند. اين مسجد 900 متر مساحت دارد. منطقه «غدير خم» در نزديكى جحفه(حدود چهار كيلومترى آن) قراردارد. چون اين منطقه به وسيله سيل تخريب شد، آن را جُحفه ناميدهاند. (1)امروزه از مسجد غدير خم اثرى باقى نمانده است.
1) بنگريد: زبيدى، تاج العروس، ماده جحف.
وادى (1)عقيق
اين وادى در 94 كيلومترى شمال شرقى مكّه بوده و ميقات كسانى است كه از راه عراق و نجد به مكّه مىروند.
در 94 كيلومترى جنوب شرقى مكه واقع شده و ميقات كسانىاستكه از نجد و طائف(جنوب مكه)، از جاده رياض- طائف به حرم وارد مىشوند. «قَرْن» به كوه كوچكى گفته مىشود كه از كوهى بزرگ جدا افتاده باشد. در اين منطقه دومسجد در سال 1402 ق. ساخته شده است. يكى «السيل الكبير» و ديگرى «مسجد وادى محرم».
كوهى است از كوههاى «تهامه» كه در 100 كيلومترى جنوب غربى مكّه واقع شده و ميقات كسانى است كه از يمن(جنوب شبه جزيره) وارد اين شهر مىشوند. (2)امروزه اين مكان به سعديه معروف است. مسجد يلملم با مساحت 635 متر مربع، محل محرم شدن حاجيان يمنى است.
سرزمين شهداى واقعه خونين فخّ، كه پيشتر به آن اشاره شد، از ميقاتهاى مورد نظر شيعه است كه در 6 كيلومترى مكّه بوده و ميقات
كودكان و افراد نابالغ است. (1)اين مكان حدود 500 مترى مسجد تنعيم در سمت راست شارعالشهدا قرار دارد. (2)
پيامبر(ص) فرمودند:
«إِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ حَرَّمَ مَكَهَ وَ لَمْ يُحَرِّمها النّاسُ وَ لا يَحِلُّ لِمَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَالْيَومِ الآخِرِ أَنْ يَسْفِكَ بِها دَمَاً وَ لا يُعْضدُ بِها شَجَراً». (1)
[خداوند سبحان، مكه را حرم قرار داد و مردم آن را حرم قرار ندادند. براى كسى كه به خدا و روز جزا ايمان دارد، حلال و روا نيست كه خونى در آن سرزمين بريزد و يا درختى را در آن قطع كند.]
در قرآن كريم آمده است:
(... وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً ...). (2)
هر كس در آن داخل شود، ايمن گردد.
اين به دعاى حضرت ابراهيم بود كه از خداوند خواست(رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً) و حضرت حق به وسيله جبرئيل محدوده حرم را به ابراهيم(ع) نشان داد. او نيز علايمى را در حد و مرز حرم نصب كرد. در دوران پس از پيامبر(ص) و خلفا، اين علامتها به 943 عدد رسيد كه بر فراز تپهها و ارتفاعات و سطوح قرار داشت. امروزه جز اندكى از آنها باقى نيست. اين محدوده، ذوزنقهاى شكل و به طول 127 كيلومتر است كه مساحتى حدود 550 كيلومتر مربع را در
برمىگيرد.(تصوير شماره 32)
محدوده حرم را در شش جهت، اينچنين معين كردهاند:
از راه عرفات و در ميان «نَمِره» در عرفات است كه آن را از 22 تا 32 كيلومتر گفتهاند. (1)بنابراين، بخشى از سرزمين عرفات از حد حرم خارج است كه با علايمى؛ به ويژه در داخل مسجد نَمِره(محل وقوف پيامبر(ص)) مشخص شده است.
مكانى است ميان مكه و طائف در سمت شمالشرقى حرم و در 45 كيلومترى مكه.
منطقه جعرانه ميان 18 يا 24 كيلومترى شمال شرقى مكه است. در اين مكان مسجدى به نام جعرانه وجود دارد. رسول الله(ص) هنگام برگشت از غزوه حُنَين، در اين مكان مُحرم شدند.
تنعيم در شمال مكه و در 5/ 7 كيلومترى مسجدالحرام است. اين مكان، ميان دو كوه «ناعم و منعم» و در راه مدينه به مكه واقع است و نام اين منطقه نيز نعمان يا تنعيم است. (2)
پيامبر(ص) در حَجّهالوداع در اين مكان مُحرم شدند. گفتنى است دو علامت، در دو طرف جاده اصلى، مرز حرم را نشان مىدهند.
كسانى كه از مكه مىخواهند براى عمره محرم شوند چه؛ ساكن باشند يا مسافر، مىتوانند در اينجا كه نزديكترين محدوده حرم است مُحرم شوند.
منطقه حديبيه آغاز حرم در سمت جدّه است كه در 20 كيلومترى مكه قرار دارد. در سال ششم هجرى، پيمان صلح معروف حديبيه و بيعت رضوان در اين مكان بسته شد؛ به همين مناسبت بعدها در آنجا مسجدى به نام «رضوان» ساختند.
«اضاءَهُ لَبَن» محدوده حرم در سمت يمن(جنوب شبه جزيره) است، كه در 16 كيلومترى مكّه قرار دارد. (1)اضاءه به معناى «مَسيل» يا درّه و «لبن» نيز به سبب رنگ مايل به سفيدى كوه مجاور آن است.
همانگونه كه پيشتر اشاره شد، تنعيم يكى از نقاط آغازين حرم و در
1) ياقوت حموى، همان، ج 1، ص 280؛ ابن خرداد به، المسالك والممالك، ص 116
5/ 7 كيلومترى شمال مسجدالحرام است. در مكان احرام پيامبر(ص) در حَجّهالوداع، مسجدى ساختند كه نام آن را «تنعيم» گذاشتند. نام ديگر آن عايشه است؛ زيرا وى همراه آن حضرت در اين مكان براى انجام عمره مفرده محرم شد. امروزه اين مسجد بيشتر به «العمره» مشهور است.
والى مكه در سال 240 ق. مسجد تنعيم را ترميم و بر چاهى كه داخل آن بود گنبدى بنا كرد. پس از آن نيز بارها مسجد بازسازى شد. (1)در دوران فهدبن عبدالعزيز اين مسجد را از نو ساختند و مساحت آن را به 6000 مترمربع رسانيدند كه پانزده هزار نمازگزار را در خود جاى مىدهد. (2)در پانصد مترى اين مسجد، يعنى در شارع شهدا، قبرستان شهداى فخ قرار دارد.(تصوير شماره 33)
پيامبر خدا(ص) در ذىقعده سال ششم هجرت، همراه گروهى از مسلمانان، براى انجام فريضه حج، از مدينه خارج و راهى مكه شدند. در نزديكى مكه، كفار قريش به هراس افتاده و با اعزام سپاهيانى مسلّح، تصميم گرفتند تا از ورود آن حضرت جلوگيرى كنند. با اينكه پيامبر(ص) به نمايندگان مشركان اطمينان دادند كه قصد جنگ ندارند و تنها براى انجام حج آمدهاند، ليكن آنان نپذيرفتند و مانع ورود مسلمانان به مكه
شدند. پيامبر(ص) عثمان بن عفان را به عنوان نماينده خود براى گفتگو با سران مكه فرستاد، اما تا سه روز از وى خبرى نشد و مسلمانان گمان كردندكه كفار قريش او را كشتهاند. چون صحابه به نيّات مشركان واقف نبودند، در كنار درختى با پيامبر(ص) پيمان بستند كه تا پاى جان ايستادگى كنند. پيامبر(ص) فرمودند: «هيچ يك از كسانى كه در كنار اين درخت با من پيمان بستند به آتش جهنم نخواهند سوخت». در اين هنگام خداوند نيز با نزول آياتى بر پيمان مسلمانان صحّه گذاشت و از كسانى كه در آن حضور داشتند، اظهار رضايت كرد:
(لَقَدْ رَضِى اللهُ عَنْ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ ...). (1)
بدين سبب بود كه اين پيمان «بيعت رضوان» نام گرفت. سرانجام قريش با آن حضرت پيمان صلحى بستند؛ بدان شرط كه امسال بازگردند و در سال ديگر براى انجام حج به مكّه بيايند؛ لذا پيامبر(ص) و همراهان ايشان نيز، به مدينه بازگشتند. (2)از آنجا كه اين صلح در منطقه حديبيه به وقوع پيوست، به همان نام مشهور شد. يكى از نتايج پرثمر آن، فتح مكّه بود كه خداوند آن را وعده داد. بعدها در مكان درخت مذكور مسجدى ساختند كه به نام رضوان معروف شد. هماكنون بقاياى آن باقى است. در دوره سعودى، مسجد ديگرى كنار آن ساختند كه حدود 200 متر مربع مساحت دارد و داراى
ديوارهاى سفيد و يك مناره است. امروزه تابلويى بر بالاى آن، با عنوان مسجد آل شميسى ديده مىشود كه نام خاندان يا چاهى در منطقه است. كمى پايينتر از حديبيه، حدود دو كيلومترى آن، موزه حرم مطهر و نيز كارگاههاى بافت پرده كعبه قرار دارد.(تصوير شماره 34)
يكى ديگر از مساجدى است كه در آغاز حدّ حرم و در 24 كيلومترى شمال شرقى مكه واقع شده است. (1)كسانى كه مىخواهند عمره مفرده انجام دهند، از اينجا نيز مىتوانند محرم شوند و به اين فضيلت نايل آيند.
در جعرانه آيه(وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَهَ للهِ ...) (2)نازل شده است.
روايات زيادى در فضيلت اين مكان نقل شده است. گويند سى پيامبر از جمله رسول خدا(ص) در اين مكان مُحرم شدهاند. رسول خدا(ص) پس از غزوه حُنين. در اينجا غنيمتهاى جنگ را تقسيم كردند.
در هر حال، مسجدى كه در مكان احرام پيامبر(ص) ساختند، بسيار ساده بود و ابن زبير در تكميل بناى آن كوشيد. (3)در دورانهاى بعد نيز ترميم و توسعه يافت. در زمان فهدبن عبدالعزيز مساحت مسجد به
(... فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفات فَاذْكُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ). (1)
عرفات، نام صحرايى است وسيع و هموار، كه در 22 كيلومترى جنوب شرقى مكّه قرار دارد. (2)طول تقريبى اين صحرا، 12 و عرض آن 5/ 6 كيلومتر است. شايان گفتن است كه بخش بسيارى از عرفات از حرم خارج است. در نامگذارى آن به «عرفات» اقوال مختلفى است. بعضى آن را جمع عَرَفه و به معناى كوه و بلندى ذكر كردهاند؛ بعضى نيز از عرفان، معرفت و شناخت دانستهاند و براى چنين نامگذارى نيز ريشههاى تاريخى قائل شدهاند؛ از جمله آنكه حضرت آدم و حوا(ع) پس از هبوط به زمين و بعد از جدايى طولانى، در اين صحرا به يكديگر رسيده و با هم آشنا شدهاند.
گروهى نيز گفتهاند عرفات(به معناى آشنايى) به آن علت است كه حضرت ابراهيم(ع) در اينجا براى قربانى كردن اسماعيل(ع) خواب ديد و لذا نسبت به وظيفه خود آشنا و عارف شد. يا اينكه جبرئيل(ع) در روز عرفه بر ابراهيم(ع) وارد شد و مناسك حج را به او آموخت و با اعمال اين
روز آشنا كرد. (1)چنانكه از روايات بر مىآيد، وقوف در عرفات نه تنها از اركان اصلى حج است و حج بدون عرفه حج نيست، بلكه اين وقوف داراى فضايل بسيار ارزشمندى است. خداوند سرزمين مقدس عرفات را، كه حوادث مهمى در طول تاريخ به خود ديده، براى ضيافت و پذيرايى از ميهمانان خود مقرر و سفره خاص انعام و اكرامش را در دامنه «جبلالرّحمه» گسترانيده و از عموم ميهمانان و زائران بيتالله دعوت كرده تا در ساعت و روز معين، همه با هم، گرد خوان نعمت بىدريغش بنشينند و از لطف و رحمت بىكرانش برخوردار شوند. اين وقوف از ظهر شرعى تا غروب آفتاب روز نهم ذىحجه است و پس از آن مىتوان از عرفات به سوى مزدلفه خارج شد.
امروزه براى راحتى و آسايش حجاج و تسهيل امور مربوط به وقوف در عرفات، كارهاى چشمگيرى انجام گرفته است. خيابانهاى وسيع، جادههاى پهن با چندين باند، پلهاى هوايى روگذر و زيرگذر در مسير عرفات، مشعر، كاشت يكصد هزار درخت براى تلطيف هوا و ايجاد سايه و نيز استفاده از پمپهاى قوى براى پخش قطرات آب در فضا و خنك كردن هوا، ايجاد مراكز بزرگ درمانى، خدماتى و همه اينها، بيابان خشك و سوزان عرفات را كه فلسفه اصلى وقوف در آن، يادآورى گرما
1) فاكهى، اخبار مكه، ج 5، ص 9؛ ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 4، ص 104، در علل الشرايع آمده است كه امام صادق 7 در وجه تسميه عرفات چنين فرمودهاند كه جبرائيل 7 روز عرفه بر ابراهيم فرود آمد و به او گفت به گناهانت اعتراف كن و مناسك را بشناس و لذا آنجا را عرفات ناميدند.(صدوق، همان، ج 2، ص 436).
و سرگردانى در روز قيامت است، به سرزمينى نسبتاً مطلوب مبدل ساخته است و كسى از وقوف در آن چندان احساس سختى و ناراحتى نمىكند.
پيامبر خدا(ص) روز عرفه را در «نَمِرَه»، نزديكى عرفات، كنار سنگ بزرگى فرود مىآمدند. اين سنگ، صخرهاى در سمت راست عرفات بود. بعدها «مسجد نَمِرَه» را در مكان مورد نظر ساختند. محل وقوف رسول خدا(ص)، همان محل وقوف حضرت ابراهيم(ع) بوده است. قبيله قريش در دوران جاهلى و آغاز اسلام در عرفات وقوف نمىكردند؛ زيرا معتقد بودند اهل حرم هستند و بايد بر خلاف ساير مردم در داخل حرم وقوف كنند. خداوند در قرآن كريم اين امتيازات جاهلى را مطرود دانسته و آنان را مأمور ساخت تا هرجا كه همه مسلمانان وقوف مىكنند، وقوف داشته باشند.(ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النّاسُ ...). (1)صحراى با عظمت و مقدس عرفات در سال دهم هجرى شاهد آخرين حج پيامبر(ص)(حَجّهالوداع) بود كه يكى از حوادث مهم در تاريخ اسلام است. رسول خدا(ص) خطبه مهم و تعيينكننده حَجّهالوداع را كه به حق «منشور حقوق بينالمللى اسلام» نام نهادهاند، در اين مكان ايراد كردند.(تصوير شماره 35)
نَمِره نام كوهى در عرفات است كه در نزديكى آن؛ يعنى محلّى كه پيامبر(ص) وقوف كرده و نماز خواندهاند، مسجدى به نام نَمِرَه يا «عَرَفه» بنا
1) بقره: 199
شده است. بعضى نيز آن را مسجد ابراهيم(ع) خواندهاند. به روايتى، حضرت ابراهيم(ع) در اين مكان وقوف كرده و به نماز و عبادت ايستادهاند. از عبدالله بن عمر نقل شده است كه پيامبر(ص) روز عرفه را در وادى نمره نزول مىكردند. در اين مكان غارى(شكافى) بوده و ايشان كنار آن مىنشستند. (1)مسجد در ابتداى عرفات و در غرب آن قرار دارد كه البته سمت جنوبى آن، خارج از عرفات واقع شده است. آن را در سال 150 ق. به روزگار خلافت عباسيان ساختهاند.
مساحت كنونى مسجد كه در دوران سعودى افزايش قابل ملاحظهاى يافته، به 124000 متر مربع مىرسد و حدود 130 هزار نمازگزار را در خود جا مىدهد. يك گنبد و چهارمناره و ده در اصلى نيز براى آن ساختهاند. خواندن نماز در اين مسجد استحباب زيادى دارد.(تصوير شماره 36)
اين كوه كوچك تقريباً در انتها و شرق عرفات است و از كوههاى اطراف مستقل و مجزا است. بر بالاى آن، نمازگاه ابراهيم(ع) و پيامبر مكرم اسلام(ص) بوده است. برخى گفتهاند رسول خدا(ص) بر تخته سنگى از آن
1) فاكهى، همان، ج 4، ص 327؛ ازرقى، همان، ج 2، ص 457
ايستاده و خطبه معروف عرفات را ايراد كردند. (1)از آنجا كه جبل الرحمه شاهد دعاى امام حسين(ع) در روز عرفه بود، مستحب است اين دعا كنار آن كوه خوانده شود. بعضى نيز نماز خواندن در نمازگاه ابراهيم(ع) بر جبل الرّحمه را مستحب دانستهاند. اكنون بالاى كوه، استوانهاى به ارتفاع 4 متر و عرض 80/ 1 متر قرار دارد كه از دور ديده مىشود. در مراسم عرفات چراغ و قنديل بر آن آويزان مىكردند تا راهنماى زائران و كاروانها باشد. (2)وقوف و حضور بر بالاى كوه كراهت دارد و بهتر است در دامنه و سمتچپ كوه بهدعا و تضرّعپرداختهشود.(تصوير شماره 37)
(... فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفات فَاذْكُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ ...). (3)
مشعرالحرام يا مزدلفه، محلى است ميان عرفات و منا كه پس از وادى يا درّه «مئذمين» قرار دارد. حجاج بايد بعد از غروب شرعى روز عرفه؛ يعنى پس از پايان وقوف در عرفات، به اين سمت حركت كنند تا از آن هنگام تا طلوع آفتاب روز دهم ذىحجه- همان روز-، اعمال مخصوص
اين مكان را انجام دهند. وقوف در اين مدت از اركان حج است.
قريش قبل از اسلام در مشعر بيتوته نمىكردند. خداوند بر اساس آيه ياد شده فرمان داد تا آنان نيز همانند ساير حجاج در مشعر حاضر شوند. (1)در وجه تسميه آن، مطالب فراوانىگفته شده؛ از جملهاين كه: مَشْعَر اسم مكان شعور است و در اين سرزمين بايد پس از شناخت در عرفات به شعور و آگاهى رسيد. مزدلفه كه نام ديگر آن است، اسم فاعل از ازدلاف، به معناى تقدم يا نزديكى و برگرفته از «زُلَف» است؛ زيرا مردم در اين مكان به خدا تقرّب پيدا مىكنند يا حجاج در اين مكان اجتماع كرده و به هم نزديك مىشوند. (2)
از امام صادق(ع) نقل شده است: جبرئيل پس از پايان وقوف در عرفات، به ابراهيم گفت: «
يَا إِبْرَاهِيمُ ازْدَلِفْ إِلَى الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ
...» و به همين علت اين مكان را مزدلفه ناميدند. (3)مشعر در محدوده حرم واقع شده و به همين علت آن را مشعرالحرام گويند. طول آن حدود 4000 متر مربع و مساحت آن 5/ 12 كيلومتر مربع است. اين محدوده از وادى مئذمين آغاز و به وادى مُحَسِّر منتهى مىشود. (4)در اين مكان ضمن بيتوته و عبادت در شب، مىتوان سنگريزههايى را كه به لحاظ شكل و نوع، تنها در اين منطقه يافت مىشود براى رمى
جمرات در منا جمعآورى كرد. اخيراً امكانات بهداشتى و مراكز درمانى و ... براى راحتى حجاج در آنجا فراهم آمدهاست.(تصوير شماره 38)
مسجد مزدلفه مربع شكل است كه اكنون 5500 متر مربع مساحت دارد و حدود پنج هزار نمازگزار در آن جاى مىگيرند. قبله آن، همان جايى است كه پيامبرخدا(ص) بيتوته مىكرد.
گفته شده است: در اين مكان جبرئيل(ع) بر پيامبر(ص) نازل شد و در مورد مشعرالحرام و اهميت و اعمال آن دستورات و آياتى به ايشان ابلاغ كرد.
جايى است ميان مزدلفه و منا كه طبق روايات تاريخى، اصحاب فيل و سپاهيان ابرهه در همين نقطه به هلاكت رسيدند و چون ياران ابرهه به سبب اين شكست حسرت خوردند، اين وادى به «مُحَسِّر» مشهور گشت. (1)مُحَسِّر اسم فاعل از حَسِرَ به معناى از پا افتادن است. وادى نيز به معناى دره يا مكان جارى شدن رود است. (2)اين وادى، نه جزو منا است و نه جزو مزدلفه. حاجيان پس از گذشتن از مزدلفه، به محسر رسيده و سپس
وارد منا مىشوند. مستحب است اين مكان را سريع پشت سر بگذارند يا در آن بدوند و جايز نيست كه در آن بمانند و توقف كنند. طول محسّر 3812 متر و نقطه پايانى آن، ابتداى منا است. شايان گفتن است كه چون وقوف در مشعرالحرام بين فجر و طلوع آفتاب است، لذا نبايد تا قبل از طلوع آفتاب از اين وادى گذشت و به منا وارد شد.
(وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَهَ لِلّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ). (1)
منا در لغت از ريشه امنيه و به معناى آرزوست. محدوده سرزمين منا از آخر وادى مُحَسِّر تا جمره عقبه است. گويند وقتى حضرت آدم(ع) به زمين هبوط كرد، در اين مكان فرود آمد؛ از او در اينجا پرسيدند: آيا منيه يا آرزويى دارى؟ از اينرو، اين سرزمين به منا معروف شد. (2)از محتواى دعايى كه امام صادق(ع) در منا خواندهاند برمىآيد كه ريشه منا از مِنّت است؛ زيرا خداوند بر مردم منّت گذاشت و در اين مكان اعمال حج را به آنان ياد داد. (3)حاجيان بايد پس از طلوع آفتاب صبح روز دهم ذىحجه، از مشعرالحرام به سمت منا حركت كنند و شبهاى يازدهم و دوازدهم را نيز در منا وقوف داشته باشند و اعمال مخصوص آن را انجام
دهند.
منا ميان مكه و مزدلفه و در 7 كيلومترى شمال شرق مسجدالحرام است كه البته از طريق تونل منا، فقط 4 كيلومتر با مسجدالحرام فاصله دارد و در اين طرف تونل نيز منطقه عزيزيه است كه پياده مىتوان از عزيزيه به منا رفت. بر اين اساس منا داخل مكه واقع شده است.
طول اين سرزمين را بيش از 3500 متر ذكر كردهاند. سرزمين منا شاهد وقايع مهمى بوده و پيش از اسلام يكى از مراكز مهم تجارى و بازرگانى محسوب مىشده است. پيمانهاى عقبه اول و عقبه دوم براى دعوت پيامبر(ص) به مدينه در اينجا بسته شد. (1)از وقايع مهم ديگر اين سرزمين بسيج و سازماندهى و استقرار سپاه اسلام براى فتح مكّه در سال هشتم هجرى بود. پيامبر(ص) پس از فتح مكّه در مكان مسجد خَيْف علل پيروزى و فتح مكه را تشريح ساختند.(تصويرهاى شماره 39، 40، 41)
از مهمترين اعمال «ايام تشريق»، (2)رمى جمرات است. گويند ابليس نخستين بار براى فريب و سست كردن اراده ابراهيم خليل(ع) جهت قربانى
كردن فرزندش در محلّ جمره عُقبى خود را بر او 7 نماياند و آن حضرت با سنگريزههايى او را راند. بار ديگر در محل جمره وسطى و بار سوم در جاى جمره اولى ظاهر شد و او در هر مرتبه، شيطان را با پرتاب سنگريزه دور كرد. ابليس هنگام پرتاب اين سنگريزهها به سرعت مىگريخت؛ جمره و اجمار نيز به معناى شتاب كردن و راندن است. فاصله جمره عقبه و وسطى 250 متر و ميان وسطى و اولى 200 متر است. حاجيان بايد در روز دهم ذىحجه، جمره عقبى را رمى كنند و سپس دو روز بعد؛ يعنى يازدهم و دوازدهم نيز بر هر سه جمره سنگ بزنند. جمرات سهگانه در گذشته به علت ازدحام و شلوغى، تلفاتى را شاهد بوده است؛ در 1341 ش. پلى بر روى آنها ساخته شد تا حاجيان بتوانند از بالاى پل نيز رمى كنند. لذا بر ارتفاع جمرات افزودند. در سال 1383 ش. جمرات سهگانه كه به صورت استوانه كوچك چهار ضلعى بود، به شكل ديوار بزرگى به طول 10 متر و ارتفاع 4 متر در آمد تا حاجيان راحتتر بتوانند بر آن سنگ بزنند و مجبور نباشند براى سنگ زدن به يك استوانه كوچك، گرفتار مشكل شوند. اين افزودگىها بر جمرات، عمدتاً در كنارهها صورت گرفت و جاى اصلى جمرات، تقريباً در وسط اين ديوار جديد بوده است. اخيراً منطقه جمرات را توسعه دادهاند و در حال اجراى طرحى بزرگ براى هفت طبقه كردن آن هستند كه اكنون بخشى از آن در حال بهرهبردارى است.(تصويرهاى شماره 42 و 1/ 42)
از مساجد بزرگ و با اهميّت در منا، است. خيف به زمينى گويند كه ميان دو كوه واقع شده و يا از زمين مرتفع باشد. (1)به روايتى، هفتاد پيامبر؛ از جمله حضرت آدم(ع) در آنجا مدفون هستند. (2)پيامبر(ص) به هنگام حج در اين مكان حضور مىيافتند و نماز مىگزاردند. نماز گزاردن در اين مسجد فضيلت فراوان دارد و در آن خصوص سفارشهاى زيادى شده است. بر اساس روايات وارده بسيارى از پيامبران الهى نيز در آنجا نماز گزاردهاند.
در دورانهاى مختلف بر طول و عرض اين مسجد افزوده شد كه اكنون مساحت آن به 25 هزار متر مربع مىرسد و حدود سى هزار نمازگزار را در خود جاى مىدهد. چهار مناره آن، كه از يكديگر فاصله زيادى دارند، در كنار كوه، در مسير جمرات سهگانه جلوه زيبايى به مسجد بخشيدهاند.(تصوير شماره 43)
اين مسجد در مكان بيعت عقبه دوم ساخته شد، تا يادآور آن خاطره
عظيم باشد؛ (1)به همين مناسبت، آن را مسجد البيعه نام نهادند. (2)مسجد ياد شده حدود 500 متر پايينتر از جمره عقبه، در سمت راست كسى است كه در جهت جنوب جمرات به سوى مكه مىرود. اين مسجد كه داخل دره كوچكى در معرض ديد قرار نداشت و متأسفانه سالها به زبالهدانى تبديل شده بود، اكنون در طرح توسعه جمرات در معرض ديد قرار گرفته و محتملًا در اين توسعه تخريب خواهد شد. شايان ذكر است كه سه مسجد ديگر به نامهاى مسجد الكبش(جايگاه قوچ و قربانى ابراهيم) مسجد الصفائح و مسجد الكوثر در توسعههاى مختلف دوران سعودى تخريب شدهاند.(تصوير شماره 44)
در بين راه مكه و مدينه چند مكان تاريخى وجود دارد كه البته امكان دسترسى بر آن براى همه مقدور نيست.
مزار شهداى بدر: در 150 كيلومترى جنوب غربى مدينه و در نزديكى شهرك رابغ كه امروز يك شهرك صنعتى است. در بدر، مسجدى به نام عريش ساختهاند كه جايگاه حضور پيامبر(ص) در نبرد بدر را نشان مىدهد. اين همچنان پاى برجاست.
ربذه: زادگاه و موطن ابوذر غفارى، در شرق مدينه در نزديكى ذلت عرق يكى از ميقاتهاى حرام است.
غدير خم: در 156 كيلومترى شمال غربى مكه در نزديكى ميقات جُحفه كه در آنجا به ياد حادثه معروف غدير خم مسجدى ساختند، به همين نام كه البته چندى پيش تخريب شد.
ابواء: مقبره آمنه مادر گرامى رسول خدا، در 45 كيلومترى راه جحفه از سمت مدينه.(تصاوير شماره 45، 46 و 47)
براى ورود به حرم امن الهى و انجام حج مكانهايى براى احرام حاجيان با عنوان ميقات وجود دارد. اين ميقاتها به تناسب مسير ورود آنان متفاوتاند كه به شرح زير در مسيرهاى ورودى مكه قرار دارند:
حضرت ابراهيم(ع) از خداوند خواست تا مكه را براى او حرم امن قرار دهد، لذا جبرئيل محدوده حرم را در شش جهت، اينچنين معين كرد: 1. وادى عُرَنَه(عرفات)؛ 2. وادى نخله؛ 3. جِعْرانه؛ 4. تَنْعيم؛ 5. حُدَيبيّه؛ 6. اضاءَهُ لِبْن.
مساجد منطقه آغازين حرم عبارتند از: 1. مسجد تَنْعيم يا عايشه در مكان احرام پيامبر(ص) در حَجّهالوداع؛ 2. مسجد حُدَيبيَه/ رِضْوان/ آل شُمَيْسى؛ 3. مسجد جِعْرانَه.
عرفات، نام صحرايى است وسيع و هموار. در نامگذارى آن به «عرفات» اقوال مختلفى است. بعضى آن را جمع عَرَفه و به معناى كوه و بلندى ذكر كردهاند؛ بعضى نيز از عرفان، معرفت و شناخت دانستهاند. بدان معنا كه ابراهيم(ع) در اين محل نسبت به قربانى كردن فرزندش و نيز انجام مناسك حج آشنا و عارف شد.
در عرفات كوهى است به نام نمره كه در نزديكى آن؛ يعنى محلّى كه پيامبر(ص) وقوف كرده و نماز خواندهاند، مسجدى به آن نام بنا شده است.
در انتها و شرق عرفات نيز كوه كوچك و مستقلى است كه بر بالاى
آن، نمازگاه ابراهيم(ع) و پيامبر(ص) بوده است. آن را جبل الرحمه ناميدهاند زيرا در روز عرفه در دامنه آن حاجيان از رحمت الهى برخوردار مىشوند.
مشعرالحرام يا مزدلفه، محلى است ميان عرفات و منا كه پس از وادى يا درّه «مئذمين» قرار دارد. حجاج بايد بعد از غروب شرعى روز عرفه؛ يعنى پس از پايان وقوف در عرفات، به اين سمت حركت كنند تا از آن هنگام تا طلوع آفتاب روز دهم ذىحجه- همان روز-، اعمال مخصوص اين مكان را انجام دهند. وقوف در اين مدت از اركان حج است.
حاجيان پس از گذشتن از مزدلفه، به محسر رسيده و سپس وارد منا مىشوند. مستحب است آنان اين مكان را سريع پشت سر بگذارند و جايز نيست كه در آن بمانند و توقف كنند. سرزمين مقدس منا كه محل قربانى كردن آرزوهاست پس از وادى محسر آغاز و به جمره عقبى منتهى مىشود.
منا در لغت از ريشه امنيه و به معناى آرزوست و يا از مِنّت است؛ زيرا خداوند بر مردم منّت گذاشت و در اين مكان اعمال حج را به آنان ياد داد. حاجيان بايد پس از طلوع آفتاب صبح روز دهم ذىحجه، از مشعرالحرام به سمت منا حركت كنند و شبهاى يازدهم و دوازدهم را نيز در منا وقوف داشته باشند و اعمال مخصوص آن را انجام دهند.
از مهمترين اعمال «ايام تشريق»، رمى جمرات است. حاجيان بايد در روز دهم ذىحجه، جمره عقبى را رمى كنند و سپس در دو روز بعد؛ يعنى يازدهم و دوازدهم نيز بر هر سه جمره سنگ بزنند.
مساجد موجود در منا عبارتند از: 1. مسجد خَيْف؛ 2. مسجد البيعَه. در فاصله بين مكه و مدينه چند منطقه مهم و تاريخى وجود دارد كه اگرچه در مسير حركت كاروانها نيست اما ياد آنها مىتواند در حفظ و پاسداشت جايگاه آن در تاريخ اسلام موثر باشد. ايناماكن عبارتند از:
ميقاتهاى مسير ورودى مكه را نام برده و توضيح دهيد.
محدوده حرم را با توجه به جهات مختلف شرح دهيد.
علت تحريم در محدوده حرم را بيان كنيد.
مساجد منطقه آغازين حرم كداماند؟
اقوالى كه در نامگذارى سرزمين عرفات بيان شده را شرح دهيد.
زمان وقوف در عرفات چه زمانى است؟
كوههاى منطقه عرفات را نام برده و وجه تسميه هر يك را بيان كنيد.
مكانهايى كه حاجيان بعد از محرم شدن به ترتيب در آن وارد مىشوند را نام ببريد.
زمان وقوف در مشعرالحرام چه زمانى است؟
دليل نامگذارى منطقه مشعر الحرام به مزدلفه را بيان نماييد.
وادى محسر شاهد چه حادثه تاريخى بوده است؟
اعمال سرزمين منا و زمان وقوف در آن را بيان كنيد.
جمرات سه گانه را توضيح دهيد.
مساجد موجود در منا را نام ببريد.
ايام تشريق چه ايامى است، آن را تشريح كنيد.
مدينه منوره سرزمين و حرم خاتم النبيين(ص)
اهداف آموزشى
انتظار مىرود با مطالعه اين درس:
با موقعيت جغرافيايى مدينه آشنا شويم.
اهميت و فضايل هر يك از كوههاى مدينه را بدانيم.
با وادىهاى مدينه و احاديث و روايات وارد شده در فصل آنها آشنا شويم.
با مقابر و زيارتگاههاى مدينه آشنا شويم.
تاريخچه و فضائل قبرستان بقيع را بدانيم.
دفنشدگان قبرستان بقيع را بشناسيم.
از سير شكلگيرى زيارتگاه شهداى احد آگاه شويم.
شناخت وضعيت جغرافيايى مدينه به سبب وجود كوهها و موانع
طبيعى، درهها و دروازههاى تاريخى به منظور آگاهى از موقعيت ژئوپوليتيك مدينه و نيز آشنايى با زيارتگاهها و اماكن مقدسى كه صحابه، ائمه شيعه و بزرگان اسلام در آنها دفن شدهاند داراى اهميت است، لذا در اين فصل به توضيح موقعيت جغرافيايى، كوهها، وادىها، ثنايا و مقابر و زيارتگاههاى مدينه پرداخته مىشود.
شهر مدينه در شمال غربى شبه جزيره العرب و شمال مكه مكرمه واقع شده و فاصله آن، از طريق بزرگراه هجرت، تا جده 395 كيلومتر و تا مكه 425 كيلومتر است. اين شهر از دو سو؛ يعنى غرب و شرق، به وسيله «حرّهها» (1)محصور شده است. اين حرّهها از مسجد ذوقبلتين به سوى جنوب و سپس به سوى شرق و شمال امتداد مىيابد و مردم مدينه معمولًا آنها را حرّه شرقى و حرّه غربى مىخوانند؛ با اين كه آن دو حرّه يكى هستند. (2)مدينه به وسيله چندين كوه محاصره شده است؛ كوه احد در شمال، كوه عير در جنوب و كوه جماوات در غرب. (3)در مدينه سه وادى يا درّه وجود دارد: عقيق، بطحان وقناه. (4)
1) «حرّه» به معناى «سنگلاخ» است كه اين زمينها به علت وجود سنگها و صخرههاى آتشفشانى بزرگ غير قابل نفوذ بوده و همچون دژى طبيعى مدينه را در محاصره خود گرفته است.(ابن منظور، لسان العرب، ماده حرّه).
2) سعيد بن سلام. المدينه المنوره فى القرن الرابع عشر الهجرى، ص 13
3) ر. ك. به: بخش كوههاى مدينه، در همين كتاب.
4) ر. ك. به: بخش وادىهاى مدينه، در همين كتاب.
مدينه در تقسيمات جغرافيايى در منطقه حجاز واقع شده است. آب و هواى آن در تابستان گرم و خشك و در زمستان سرد و بارانى است و درجه حرارت آن در زمستان نسبت به مكّه و جدّه پايينتر است؛ در دىماه پايينترين دما 2 درجه و بالاترين آن 6/ 24 درجه سانتىگراد است و در تيرماه پايينترين دما 2/ 17 درجه و بالاترين دماى آن 44 درجه سانتىگراد است. بالاترين ميزان بارندگى در دى ماه به 3/ 8 ميلىمتر مىرسد و پايينترين ميزان آن، در آذرماه 2 ميلىمتر است.
مدينه برخلاف مكه به لحاظ اين بارندگى نسبتاً منظم، از كم آبى رنج نمىبرد و در منطقه حجاز، پس از طائف، مطلوبترين آب و هوا و مناسبترين زمين را براى كشاورزى دارد.
اراضى زراعى آن در جنوب شهر واقع شده كه محصول آن عمدتاً خرما و بعضى ميوهها است و در شمال آن نيز البته اندكى خرما، حبوبات، ميوهو ساير نباتات به عمل مىآيد. زمينهاى زراعى در مدينه از آب چاهمشروب مىشود.
جدا و مستقل است، آن را «احُد» ناميدهاند. (1)طول آن هفت كيلومتر(از شرق به غرب) و عرض آن بين يك تا سه كيلومتر است و 19 كيلومتر مساحت دارد. از اين رو طولانىترين كوه در شبه جزيره به حساب مىآيد. ارتفاع آن از سطح زمين 300 متر و از سطح دريا 1000 متر فاصله دارد. رنگ كوه متمايل به قرمز است.
احاديث فراوانى از پيامبر(ص) در مورد فضل و اهميت اين كوه نقل شده است. از جمله: «كوه احد ما را دوست دارد و ما نيز آن را دوست داريم.» (2)در روايتى ديگر، از پيامبر(ص) نقل شده است: «كوه احد از كوههاى بهشت است.»
در برابر كوه عير كه پيامبر(ص) آن را شوم مىداشتند و مىفرمودند: «كوه احد درى است از درهاى بهشت و كوه عير درى است از درهاى جهنم. او ما را دوست نمىدارد ما نيز آن را دوست نمىداريم.» (3)گويند هارون، برادر موسى(ع)، هنگام عزيمت به حج، در اين كوه وفات يافته و قبرش آنجا است. (4)
1) فيروز آبادى، المغانم المطابه فى معالم طابه، ص 10
2) ابن شبه، تاريخ المدينه المنوره، ج 1، ص 80؛ ابن حجر عسقلانى، فتح البارى بشرح صحيح البخارى، ج 7، ص 302
3) سمهودى، وفاء الوفا باخبار دارالمصطفى، ج 2، ص 108؛ فيروز آبادى، همانجا.
4) فيروز آبادى، همان، ص 11؛ ابن شبه، همان، ج 1، ص 85. در يكى از كوههاى شهر پترا در اردن نيز قبرى از هارون وجود دارد كه از سوى يهوديان اسرائيل زيارت مىشود.
يكى از غزوات مهم پيامبر(ص) به نام اين كوه مشهور است كه در سال سوم هجرى رخ داد و كوه احد پناهگاه مهمّى براى لشكريان اسلام و به ويژه پيامبر خدا(ص) گرديد.
امروزه از طريق بزرگراه فهد بن عبدالعزيز مىتوان به كوه و مزار شهداى احد رفت، كه البته از شارع سيدالشهدا نيز مىتوان به آنجا راه يافت.
در طول قرون متمادى، بر روى اين تپه خانههايى ساخته شده كه به مرور زمان رو به خرابى رفتهاند. بر اساس تصاوير موجود، طول و ارتفاع اين تپه از اندازه كنونى آن بسيار بزرگتر و بيشتر بوده است.(تصوير شماره 48)
كوه سَلْع: اين كوه نيز يكى از كوههاى مهم و استراتژيك شمالغرب مدينه است كه شاهد يكى از جنگهاى پيروزى آفرين سپاه اسلام؛ يعنى نبرد بزرگ «احزاب» يا «خندق» بوده است. كوه سلع به عنوان يك استحكام طبيعى پشت سر سپاه اسلام قرار گرفت و خندق نيز در مقابل دشمن حفر گرديد. در دامنه آن، قبيله بنىحرام مىزيستند. در صخرههاى غربى آن، غار و كهف بنىحرام بوده كه از ميان رفته است. مساجد هفتگانه كه محل فرماندهى يا عبادت چند تن از صحابه سپاه اسلام در غزوه خندق بوده بر دامنه اين كوه ساخته شده است.
سُلَيع: كوه كوچكى در جنوب كوه سلع است كه به آن «عثعث» نيز گفتهاند. در دوران عثمانى قلعه فرمانرواى مدينه بر آن ساخته شده بود. (1)بر فراز آن، يكى از برجهاى قلعه باب شامى مدينه بوده كه آثار اين قلعه و برج همچنان بر جاى مانده است. موقعيّت اين كوه در نزديكى كتابخانه «ملك عبدالعزيز»(سمت بابالسّلام) است و به سبب احداث بناها و برجهاى بزرگ، تنها بخشى از آن ديده مىشود.
كه خداوند بر قنات يا ملك او آتشى زده و آن را سوزانده است. در حقيقت وى مورد غضب خداوند قرار گرفته است. (1)بر اين اساس رسول خدا(ص) از اين كوه تنفر داشتهاند.
كنده بودند. اين چاهها در منطقه مسجد شجره كنونى بوده و به همين جهت هنوز مسجد شجره به «مسجد ابيار» يا «آبار على» معروف است. از پيامبر(ص) احاديث زيادى در فضل اين وادى نقل شده و آن حضرت آن را مبارك خواندهاند. (1)از ايشان نقل شده است كه جبرئيل(ع) در شبى نازل شد و از جانب خداوند فرمود: در اين وادى مبارك نمازبگزار. (2)گفتنى است وادى عقيق طولانىترين وادىهاى حجاز است. (3)به سبب آب اين وادى، مناطق پيرامونى آن حاصلخيز و داراى آب وهوايى خوب هستند. قصر عروهبن زبير، سعيدبن عاص و مروان بن حكم در كنار اين وادى ساخته شده بود.
وادىهاى ديگر مدينه عبارتاند از:
1) ابن شبه، همان، ج 1، ص 148؛ فيروزآبادى، همان، ص 270
2) محمد بن سليمان، جمع الفوائد من جامع الاصول و مجمع الزوائد، ج 1، ص 566
3) الياس عبدالغنى، تاريخ المدينه المنوره، ص 120
4) آن را «بَطْحان» و بَطِحان نيز ثبت كردهاند.(ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 1، ص 446) به معناى انبساط و سرور.
5) پيشين، همانجا.
وادى مُذَيْنب: در جنوب شرق مدينه و محل سكونت بنىنضير.
وادى مَهْزور: در شرق مدينه و محل سكونت بنىقريظه.
وادى قناه: در منطقه احد و كنار تپه جبل الرماه و قبور شهداى احد.
براى استفاده از آب اين وادىها چندين سد ساخته شده است.
ثنيّه الوداع: اين ثنيه در خارج باب شامى؛ ميان «مسجدالرّايه» (1)و محل دفن «محمد نفس زكيه» است و امروزه در تقاطع شارع سيدالشهدا و شارع ابوبكر واقع شده و سمت راست كسى است كه از تونل زيرگذر مناخه خارج مىشود. از مسجدالنبى(ص) تا آنجا، 700 متر فاصله است. قبل از اسلام، اين محل به «ثنيّهالركاب» شهرت داشت. (2)پيامبر(ص) هنگام عزيمت براى غزوه تبوك در آنجا اردو زدند و به سازماندهى سپاه پرداختند. ثنيّهالوداع مكان وداع و خروج لشكريان و خارجشوندگان از مدينه بوده است. هنگام غزوه خيبر، زنان پيامبر(ص) در اين ثنيه با ايشان وداع كردند. مسجدى نيز در اين مكان به نام ثنيهالوداع ساختند كه در سال 1365 در توسعه خيابان تخريب شد.
العَثْعَث: اين ثنيه بر كوهى به نام عثعث ميان كوه سُليع و كوه سلع
در مدينه قرار داشته و به سُليع نزديكتر بوده است. (1)
در دوران گذشته، براى حفاظت از هجوم دشمنان و تأمين امنيت، ديوارهايى پيرامون شهرها مىساختند و در پشت اين ديوارها گاهى خندقى مىكندند تا دشمن نتواند به راحتى وارد شهر شود. پيرامون مدينه يا يثرب نيز ديوارى مرتفع ساخته بودند كه در طول تاريخ از سوى حكمرانان و امراى شهر بازسازى و مرمت شده است. سلطان محمود عثمانى، در سال 1162 ق. اين ديوار را تعمير و ارتفاع آن را به 25 متر رسانيد؛ براى آن، چهل برج ساخت كه بر شهر مشرف بود. در سال 1305 ق. سلطان عبدالحميد عثمانى از ناحيه باب العنبريه بر اين ديوار افزود و پس از آن كه دروازه ياد شده را تجديد بنا كرد، آن را «باب الحميدى» ناميد.
حصار شهر از دو بخش داخلى و خارجى تشكيل شده بود كه ديوار داخلى از چهار سمت مدينه را در محاصره داشت و شش دروازه براى آن تعبيه كرده بودند؛ از جمله:
دروازههاى حصار خارجى شهر نيز عبارت بود از: 1. باب العوالى
1) ياقوت حموى آن را همان سليع دانسته است.(معجم البلدان، ج 4، ص 85).
(متصل به ديوار جنوبى بقيع)؛ 2. باب قبا(نزديك مسجد عمربن خطاب)؛ 3. باب العنبريّه(وردى غرب شهر)؛ 4. باب الكومه يا باب الجبل(غرب قلعه شامى)؛ 5. باب الصّدقات(در شرق شهر). (1)پس از توسعه مدينه، اين حصار و دروازهها برداشته شده است.(تصوير شماره 49)
قبرستان عمومى مدينه را، كه زمينى مملو از درختان غرقد بوده «بقيع الغرقد» ناميدهاند. برخى نيز بقيع را از بقعه گرفتهاند؛ (2)زيرا قبور آن داراى بقعه بوده است.
شمال غربى اين قبرستان، كه عمّههاى پيامبر(ص) در آن مدفوناند «بقيعالعمّات» ناميده مىشود. جنوب شرقى بقيع، كه محل دفن مردگان يهود و غير مسلمان بوده «حش كوكب» خواندهاند. بعدها در دوران اموى، ديوار آن را خراب و به بقيع ملحق كردند.
بقيعالغرقد تاريخچهاى ديرينه در دل شبه جزيره دارد؛ زيرا تاريخنگاران، پيشينه آن را به دوران جاهلّيت بازگرداندهاند. در ابتدا اين مكان قبرستان مردم يثرب بوده كه قبل از اسلام اموات خود را در آن به
خاك مىسپردند. پس از اسلام، تنها به دفن مسلمانان اختصاص يافت و يهوديان و غير مسلمانان را در حش كوكب به خاك مىسپردند. برخى نيز خانههايى در آن ساخته بودند مثل عقيل كه تعدادى از مردگان را در خانه او يا كنار آن دفن مىكردند. قبرستان بقيع، كه به صورت مستطيل شكل و بسيار كوچك بوده، بيرون از ديوار شهر قرار داشته (1)و در گذشته مساحت آن 3493 متر مربع بوده است.(تصوير شماره 50)
قبرستان تاريك و خاموش بقيع، آرامگاه چهار امام معصوم شيعه، فرزندان و همسران رسول خدا(ص) و بسيارى از صحابه بزرگوار، ياران ائمه اطهار: و شهداى گرانقدر صدر اسلام است. در اين قبرستان، بيش از 1000 و به روايتى 10000 نفر از صحابه گرامى پيامبر(ص)، تابعان، قاريان، سادات بنىهاشم و ... مدفوناند. بيشتر قبور آنان جز چند تن، گمنام و ناشناختهاست.
از امّقيس نقل شده كه همراه پيامبر(ص) به بقيع آمدم، فرمود: «ام قيس، از اين قبرستان در آخرت 70000 نفر برانگيخته شده و بدون حساب به بهشت مىروند، در حالى كه صورتهاى آنان مانند ماه شب بدر مىدرخشد.» (2)
همچنين از رسول گرامى اسلام روايت شده كه از اين مكان در روز قيامت نورى بلند مىشود كه ميان آسمانها و زمين را روشن مىكند. روايت ديگرى است كه آن حضرت در بقيع ايستاد و فرمود:
«السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ الْقُبُورِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُسْلِمِينَ». (1)
مُوَيهبه، غلام حضرت رسول(ص) گويد:
پيامبر خدا(ص) مرا در دل شب از خواب بيدار كرد و فرمود: مأمورم تا براى اهل بقيع استغفار كنم، پس همراه من بيا. همراه ايشان رفتم، وقتى رو به روى قبور بقيع ايستاد، فرمود:
«السَّلامُ عَلَيكُمْ يا أَهْلَ المَقابِر، لَيَهن لَكُم ما أَصْبَحتُم فِيهِ مِمّا أَصْبَحَ النّاسُ فِيهِ أَقْبَلَتِ الفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ المُظْلِمِ يَتَّبِعُ آخِرُها أَوَّلها الآخِرَهُ شَرٌّ مِنَالأُولى».
پس مدّتى طولانى براى آنان به استغفار پرداخت.
يكى از همسران پيامبر(ص) نيز نقل كرده است كه آن حضرت هر شب به زيارت قبور بقيع مىرفتند. (2)در كتب زيارات و ادعيه آمده است هنگام زيارت بقيع، به سبب قداست آن مكان، كه روزى قدمهاى مبارك پيامبر(ص) بر آن نهاده شده و بهترين اولياى خدا در آن مدفون شدهاند، با پاهاى برهنه وارد شويد. پيامبرخدا(ص) فرمودند: كسى كه در مقبره ما(بقيع) مدفون شود، از شفاعت
من برخوردار گردد؛ (1)لذا شايسته است بر كسانى كه مورد شفاعت پيامبر(ص) قرار خواهند گرفت، كمال احترام و خضوع را رعايت كرد.
طبق تصاويرى كه جهانگردان، سفرنامهنويسان و ... ارائه كردهاند، بيشتر قبور بقيع تا دوران سعودى داراى گنبد و ضريح آهنين، مسى يا نقرهاى بوده و كتيبهها و سنگ نبشتههايى نيز داشتهاند كه نام و نشان صاحب قبر بر آن ثبت شده بود.
متأسفانه با تسلّط تفكّر وهابيت در سرزمين حجاز، بسيارى از آثار تاريخى، كه در اعتقادات آنان جايگاهى نداشت. از جمله بقعههاى بقيع، شهداى احد، محمد نفس زكيّه، عبدالله، پدر گرامى پيامبر(ص) و ... نيز بقاع مكه و ساير نقاط را تحت عنوان شرك و بدعت تخريب كردند.(تصوير شماره 51)
پيش از آن كه بر فراز قبور امامان شيعه؛ يعنى امام حسن(ع)، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) گنبد و بارگاهى ساخته شود، سنگ نبشتهاى بر آن قبور بوده كه بعضى از جهانگردان و مورّخان آن را ديدهاند. قديمىترين مورّخى كه از اين سنگ نبشته گزارش مىدهد، مسعودى است. او كه در قرن چهارم فوت كرده است، مىگويد:
بر قبور ايشان سنگ نبشتهاى ديدم كه بر آن نوشته بود:
1) سمهودى، همان، ج 3، ص 889
«بسم الله الرَّحمن الرَّحيم، الحمد للهِ مُبِيد الأُمَمْ و مُحيِى الرُّمَمْ، هَذا قَبر فاطمه بنت رَسُول الله و قبر الحسن بن علىّ بن أبىطالب(ع) و علىّ بن الحسين(ع) و محمد بن على(ع) و جعفر بن محمد(ع)». (1)
ابن نجّار(متوفّاى 643 ق.) از بناى گنبد و بقعهاى در ابتداى بقيع ياد مىكند كه هر روز صبح، درهاى آن براى زيارت باز مىشده است. مطرى گويد: گنبد آن را خليفه النّاصر عباسى ساخته است. (2)ابن جبير و ابن بطوطه، دو جهانگرد مسلمان نيز از گنبد مرتفعى كه بر قبر عباس و امام حسن(ع) بوده، گزارش كردهاند. (3)ميرزا حسين فراهانى، از سيّاحان عصر قاجار نيز در سفرنامه خود مىنويسد:
«چهار ائمه اثنى عشر، در بقعه بزرگى كه بهطور هشت ضلعى ساخته شده واقعاند و گنبد اندرون آن سفيدكارى است. بناى اين بقعه معلوم نيست كه از چه وقت بوده است.» (4)على بن موسى، از ديگر سفرنامهنويسان عصر عثمانى، قبه و بارگاه اهل بيت را بزرگترين قبّههاى بقيع ذكر كرده است كه بعضى از سادات علوى و بزرگان و امراى مدينه كنار آن به خاك سپرده شدهاند. (5)(تصوير شماره 52)
قبور ديگرى كه منابع از گنبد و بارگاه آنها گزارش كردهاند، عبارتاند از:
نخستين كسى كه به دستور پيامبر(ص) در قبرستان بقيع دفن شد، عثمان بن مظعون، صحابه بزرگوار ايشان بود. پيامبر(ص) سنگى بالا و پايين قبر وى قرار داده، فرمودند: «اهلبيت مرا در اينجا دفنكنيد.» (1)هنگامى كه مروان، والى مدينه شد، آن سنگها را برداشت و سوگند ياد كرد كه نمىگذارد بر قبر عثمان بن مظعون سنگى باشد و به اين وسيله شناخته شود. (2)برخى از شيعيان، قبرى را كه در انتهاى محدوده نخستين بقيع واقع شدهو اهلسنت آن را از آنِ خليفه سوم، عثمان بن عفّان مىدانند- به اشتباه گفتهاند كه آن قبر عثمانبن مظعون است، در حالى كه وى در وسط محدوده نخستين بقيع دفن شده است.
(ص)
ابراهيم، كه مادرش «ماريه قبطيه» بود، در ذىحجه سال هفتم هجرى به دنيا آمد. اما بسيار زود؛ يعنى در هيجده ماهگى از دنيا رفت. پيامبر(ص) فرمود: او را در بقيع، كنار عثمانبن مظعون دفن كنند. پيامبر(ص) چهار تكبير بر او گفت و بر روى قبر وى آب پاشيد. ابراهيم نخستين كسى بود كه بر قبرش آب پاشيدند. (1)
رقيّه، دختر پيامبر(ص) ابتدا همسر عتبه بن ابىلهب بود، كه بعد از اسلام، از همسرش جدا شد و به عقد عثمان بن عفّان درآمد. (2)روايت شده كه فاطمه 3 كنار قبر رقيّه مىگريست و پيامبر(ص) با جامه خود اشك چشمان او را پاك مىكردند. (3)گفتنى است رقيّه هنگام جنگ بدر از دنيا رفت و عثمان بن عفّان، همسر وى، كه به سبب مريضى رقيّه از جنگ بازمانده بود، او را به خاك سپرد. (4)پيامبر(ص) فرمود: او را كنار عثمان بن مظعون به خاك بسپاريد.
1) ابن شبه، همان، ج 1، ص 98، مرگ ابراهيم فرزند پيامبر 9 بر آن حضرت بسيار سنگين و گران بود. در هنگام مرگ وى خسوفى رخ داد و باعث شد تا مردم تصور كنند خورشيد در مرگ او گرفته شده است! لذا پيامبر 9 به شدت اين اعتقادات را نكوهش كرد و فرمود: خورشيد و ماه در مرگ كسى كسوف يا خسوف نمىكنند.
2) مصعب زبيرى، كتاب نسب قريش، ص 22
3) سمهودى، همان، ج 3، ص 897
4) ابن هشام، همان، ج 2، ص 334
هنگامى كه امّ كلثوم دختر پيامبر(ص) وفات يافت، در كنار خواهرش رقيّه مدفون شد. امّكلثوم نيز همسر عتبه بن ابىلهب بود كه بعد از اسلام از همسرش جدا شد و پس از فوت رقيه به عقد عثمان بن عفّان درآمد. (1)
زينب، بزرگترين فرزند رسولالله(ص) بود كه پيش از اسلام به ازدواج ابوالعاصبن ربيع درآمد. همسر وى كه در مكه مانده بود در جنگ بدر به اسارت مسلمانان درآمد و پس از چندى مسلمان شد و به زينب پيوست. دختر گرامى پيامبر(ص) در سال هشتم هجرت از دنيا رفت و پيامبر(ص) نيز بر او نمازگزارد و كنار دو خواهر ديگرش؛ يعنى در جوار عثمانبن مظعون به خاكش سپرد. (2)
مادر بزرگوار على بن ابىطالب(ع) و همسر فداكار ابوطالب، به منزله مادر پيامبر(ص) بود. به روايت طبرانى در معجم و ابن حبان در الثقات، وقتى او وفات يافت، پيامبر(ص) بر جنازهاش حاضر شدند و داخل قبر او خوابيدند و قرآن خواندند؛ آنگاه پيراهن خود كه از بُرد يمانى بافته شده بود را كف قبر پهن كرده و فاطمه بنت اسد را بر
آن خوابانيدند، سپس بر او نماز گزارده، فرمودند: هيچكس جز فاطمه بنت اسد از فشار قبر در امان نمىماند. آنگاه دست به دعا برداشته و فرمودند:
«الله الذى يحيى و يميت و هو حى لا يموت، اغفر لامى فاطمه بنت اسد ووسع عليها مدخلها بحق نبيّك والانبياء من قبلى فإنّك ارحم الراحمين» (1).
رسول خدا(ص) براى گشايش قبر فاطمه و آمرزش او، خود و پيامبران قبل از خود را وسيله و واسطه نزد خداوند قرار دادند. اين روايت كه مورد نقل بسيارى از محدثان اهل سنت است نخستين دليل براى ردّ ادعاى وهابيت در خصوص وسيله قرار دادن اشخاص براى آمرزش و مغفرت است.
پيامبر(ص) در وفات مادر گرامى حضرت على(ع) بىتابى فراوان مىكردند. وقتى دليل آن را پرسيدند، فرمود: «او به راستى مادرم بود؛ چرا كه كودكان خود را گرسنه مىداشت و مرا سير مىكرد، آنان را خاكآلود مىگذاشت و مرا شسته و آراسته مىداشت، به راستى كه او مادرم بود.» (2)شايان يادآورى است كه فاطمه بنت اسد در سال سوم هجرت از دنيا رفت. قبر مادر گرامى على بن ابىطالب(ع)، در كنار قبر عباس بن عبدالمطّلب و ائمه بزرگوار شيعه است. بعضى از تاريخ نگاران و
پژوهشگران، قبّه و بارگاه فاطمه بنت اسد را در شمال شرقى؛ آخرين حدّ كنونى بقيع دانستهاند و بيشتر اهل سنت نيز بر همين نظريهاند. (1)كسانى كه براين باورند، اين قبر را از آن فاطمه 3 دختر پيامبر(ص) مىدانند. (2)اما با توجه به شدت علاقه رسول خدا(ص) به فاطمه بنت اسد بعيد مىنمايد او را در آخرين نقطه بقيع به خاك سپرده باشند، ضمناً آنجا در آن عصر خارج از محدوده بقيع بوده است.
(ع)
از قبرهاى بسيار محترم و عزيز بقيع، قبر نواده رسول خدا(ص) حسن بن على بن ابىطالب(ع) دوّمين امام شيعه است. آن امام همام در سال سوم هجرت متولد و در سال 50 هجرت مسموم شد. از نوفلبن فرات نقل شدهكه حسنبن على(ع) به برادر خود حسين(ع) وصيت كرد كه دركنار قبر جدش پيامبر(ص) دفن شود؛ اگر بنىاميه مانع شدند، او را در بقيع بهخاك بسپارد.
هنگامى كه امام حسن(ع) وفات يافتند، مروان گفت نمىگذارم فرزند على را در جايى دفن كنند كه فرزند عفان را نگذاشتند.
امام حسين(ع) نيز ايشان را در بقيع و در مقابر بنىهاشم دفن كردند. (3)
قبر شريف آن حضرت(ع) در ابتداى بقيع و بالاى قبر عباس بن عبدالمطّلب است كه سه امام ديگر نيز بعدها كنار ايشان به خاك سپرده شدند.
(ع)
على بن الحسين(ع)، چهارمين امام بزرگوار شيعه است. او در سال 38 هجرى در مدينه متولد و در سال 95 ق. مسموم و كنار عمويش حسن(ع) به خاك سپرده شد.
(ع)
پيشواى پنجم شيعيان، در سال 57 ق. به دنيا آمد و سال 114 ق. از دنيا رفت. آن حضرت را كنار پدر گرامىاش به خاك سپردند.
ششمين پيشواى بزرگ شيعيان، در سال 83 ق. به دنيا آمد و در سال 148 ق. از دنيا رفت. او را كنار پدرش دفن كردند. قبور ائمه:
به اين ترتيب است كه: اول قبر امام حسن(ع)، دوم قبر امام سجّاد(ع)، سوم قبر امام باقر(ع) و چهارم قبر امام صادق(ع) است.
عباس، عموى پيامبر(ص) سه سال پيش از عامالفيل بهدنيا آمد (1)و در
1) سن او سه سال از پيامبر 9 بيشتر بود.
سال 32 ق. درگذشت. قبر او كمى جلوتر از قبور چهار امام شيعه واقع شده است. (1)(تصوير شماره 53)
(ص)
اين قبرها در «خانه عقيل» بوده و بعدها در اين مكان سنگ قبرهاى آن يافت شده است. غير از ميمونه و خديجه(ع)، ديگر همسران پيامبر(ص) در اين محل مدفوناند كه عبارتاند از: امّ سلمه، امّ حبيبه، عايشه، سوده، جويريه، حفصه، صفيّه، زينب و ماريّه قبطيّه. اين قبرها، همگى در كنار هم و كمى بالاتر از قبور دختران پيامبر(ص) قرار دارند.
(ص)
عمههاى گرامى حضرت رسول(ص) در كنار ديوار شرقى بقيع دفن شدند. اين قسمت درگذشته از بقيع جدا بوده وبه سبب وجود قبر صفيه و عاتكه و جمانه دختران عبدالمطّلب، عمّههاى پيامبر(ص) به «بقيعالعمّات» مشهور شده است. در كنار قبور عمات الرسول، قبر امالبنين 3 مادر گرامى ابوالفضل العباس(ع) نيز قرار دارد.
خانه عقيل در وسط بقيع، علاوه بر آنكه محل دفن او گرديد، برخى
1) ابن شبه، همان، ج 1، ص 127، بسيارى از سياحان و مورخان، از بناى قبه بزرگ و باشكوهى بر قبر وى و چهار امام شيعه كه هماكنون آثار پايههاى ديواره آن نيز ديده مىشود، خبر دادهاند.
از صحابه و تابعين نيز در داخل يا اطراف آن مدفون شدند كه قبرشان كمى بالاتر از قبور همسران پيامبر(ص) زيارت مىشود. آنان عبارتند از عبدالله بن جعفر(همسر زينب 3 ف 80)، محمد بن زيد(نواده امام سجاد(ع))، سفيان بن حارث(ف 20)، عبدالله بن مسعود(ف 32)، عثمان بن عفان، مالك بن انس، ابوعبدالله نافع الفقيه. همچنين در انتهاى قبرستان بقيع در كنار ديوار كنونى جنوب غربى، قبر ابوسعيد خدرى صحابى و سعد بن معاذ و نيز حليمه سعيده مادر رضاعى رسول خدا(ص) قرار دارد كه بقعه و بارگاهى بر فراز قبر آنان بوده است.
پس از نبرد احد، برخى از مجروحان پس از چندى در مدينه به شهادت رسيدند و در قبرستان بقيع دفن شدند. اين شهدا، كه تعداد دقيق آنان مشخص نيست، در شمال شرقى بقيع، حدود بيست متر بالاتر از قبر ابراهيم فرزند پيامبر(ص) و سمت چپ آن، به خاك سپرده شدهاند.
در سال 63 هجرى به دستور يزيد، مسلم بن عقبه مُرّى براى سركوبى مردم مدينه، كه بر ضدّ حكومت يزيد قيام كرده بودند، عازم اين شهر شد و در «حرّه واقم» (1)به قتل عام مردم مدينه پرداخت. در اين قتل عام، حدود
1) مدينه ميان دو حرّه واقع شده كه يكى از آنها حره واقم است و پيامبر 9 ميان اين دو حرّه را حرم قرار دادند.(ر. ك. به: الجندى المكى، فضائل المدينه، ترجمه نگارنده اين سطور، فصلنامه ميقات حج، شماره 5).
هفت هزار نفر از ساكنان شهر مدينه، كه بيشترشان از انصار، مهاجر، سادات و شيعيان بودند، كشته شدند و نواميس مردم مورد تجاوز سپاه بنىاميه قرار گرفت. (1)قبور شهداى حرّه كمى بالاتر از قبور مجروحان احد است. در كنار قبور اين شهدا، اسماعيل بن جعفر بن محمد صادق(ع) مدفون است.
همانگونه كه پيشتر گفتيم، بيش از ده هزار نفر از صحابه، تابعان، قاريان، سادات، بنىهاشم، نوادگان ائمه و ... در بقيع مدفوناند. (2)كه مكان دفن آنها روشن نيست. معروفترين آنها عبارتاند از:
ابى بن كعب؛ احتمالًا ايشان در منزل خود، كه بعدها به مسجد تبديل شد، دفن شدهاند. موقعيت مسجد ابى بن كعب روبهروى قبور ائمه و سمت راست درِ ورودى بقيع بوده است.
مقداد بن اسود؛ 35. خالد بن سعيد؛ 36. مالك بن حارث؛ 37. ابوالهيثم التيهان؛ 38. جابر بن عبدالله انصارى؛ 39. خزيمه ذوالشهادتين؛ 40. ابودجانه انصارى؛ 41. سعد بن عباده خزرجى؛ 42. زيد بن ارقم؛ 43. حسان بن ثابت؛ 44 و 45. حميده و رقيه همسران مسلم و عبدالرحمان بن عقيل؛ 46. حسن مثنى؛ 47. جعفر بن حسن(ع)؛ 48. خنيس بن حذافه؛ 49. صهيب بن سنان؛ 50. ابوطلحه انصارى؛ 51. اسيد بن حُضير؛ 52. معاذ بن جبل؛ 53. قتاده بن نعمان؛ 54. ارقم بن
ابى ارقم؛ 55. مسطح بن اثاثه؛ 56. زيد بن ثابت؛ 57. محمد بن مسلمه؛ 58. سالم، غلام ابوحذيفه؛ 59. عبدالرحمن بن عوف؛ 60. اسعد بن زراره.
ضمناً تعدادى از نوادگان امام كاظم(ع)، امام سجاد(ع)، امام صادق(ع) و عباس بن على(ع) نيز در بقيع مدفون هستند.
«رَحِمَ اللهُ عَلى كُلّ مُسْلِم وَ مُسْلِمَه دُفِنَ فِى الْبَقِيعِ. اللّهُمَّ احْشُرْنا مَعَهُمْ».
فاطمه زهرا، دختر گرامى و معصوم پيامبر خدا(ص)، در فراق پدر بزرگوار خود و شِكوه از اوضاع زمانه، به گفته برخى روايات، در گوشهاى از بقيع به گريه و زارى مىپرداخت. اين محل، كه چونان خانهاى بدون سقف بود، بعدها مقبره او نام گرفت و سپس به «مسجد فاطمه» مشهور شد. مكان آن، كنار قبر عباس و ائمه شيعه بوده است.
آنجا كه بعدها «بيتالأحزان» ناميده شد، در دوران عثمانى ضريحى كوچك از آهن داشت كه زائران آن را زيارت مىكردند. در دوران سعودى، همراه با تخريب گنبد و بارگاههاى بقيع، آن ضريح را نيز برداشتند.
در سال سوم هجرى، مشركان براى انتقام از شكست بدر به بسيج نيرو پرداختند و با سپاهى متشكل از پنج هزار نيروى جنگجو، به فرماندهى ابوسفيان، به سوى مدينه روان گشتند و در شمال شهر، كنار كوه احد استقرار يافتند.
نيروهاى سپاه اسلام، كه تعداد آنان هفتصد نفر بود، پيشقدم شده و در دامنه احد مستقر شدند و آن را چون يك دژ مستحكم طبيعى، پشت سر سپاه خود قرار دادند.
در سمت چپ استقرار نيروهاى اسلام، تپه ياكوه كوچكىاست بهنام «جبلالعَينيْن». از اين تپه تا نخلستانهاى درهم تنيده و غير قابل عبور، مَعْبر يا تنگه كوچكى بود كه پيامبر(ص) براى تأمين عقبه سپاه، پنجاه تيرانداز را به فرماندهى «عبدالله بن جبير» بر اين تپه گمارد تا به حفاظت از آن گذرگاه بپردازند؛ لذا اين تپه به «جبلالرمّاه» معروف شد.
تپه ياد شده، كه همچنان موجود است، روبهرو و سمت جنوب مقبره شهداى احد و كوه احد واقع شده و امروزه زائران بالاى آن رفته و خاطره آن نبرد بزرگ را در ذهن خود مجسم مىسازند.
در اين جنگ، به سبب رها كردن تنگه، ضايعات جبرانناپذيرى به سپاه اسلام وارد شد؛ از جمله: شهادت يكى از بهترين حاميان پيامبر خدا(ص)؛ يعنى حضرت حمزه سيدالشهدا به همراه پرچمدار اسلام، مُصْعَب بن عُمَيْر، عبدالله بن جحش و فرمانده تيراندازان و نگهبانان تنگه؛ يعنى عبدالله بن جبير و بيش از هفتاد تن از بهترين صحابه پيامبر خدا(ص).
پيامبر(ص) ميان انبوه دشمن تنها ماند و جز على(ع) و معدود ياران پايدارو مقاوم وى، كه همواره كنار آن حضرت حضور داشتند و شجاعانه از جان ايشان حفاظت مىكردند، بقيه صحابه گريختند و به دامنه احد
عقبنشينى كردند. در اين درگيرى، پيشانى و دندان آن حضرت شكست. على(ع) ناگزير ايشان را به سمت احد برد و در شكافى جراحات ايشان را مداوا كردند. اين غار يا شكاف، امروزه در شمال مقابر شهدا و در دامنه احد است.(تصوير شماره 54)
به دستور پيامبر(ص) حمزه(ع) و ديگر شهدا را، كه همه مُثله شده بودند، پس از اقامه نماز، در همان معركه جنگ و با لباسهاى خود بهخاك سپردند. (1)عموى گرانقدر رسولالله(ص) ابتدا به وسيله زوبين وحشى، غلام جبير بن مطعم، كنار جبلالرمّاه مجروح شد و خود را تا دامنه اين تپه كشانيد و سپس به ديدار خدا شتافت. پيامبر(ص) بر جنازه او، كه گوش و بينىاش بريده و سينهاش دريده شده بود، با تأثر و خشم ايستادند (2)و فرمودند: هرگز چنين مصيبتى به من نرسيده است و تاكنون جايى نايستادهام كه از جايگاه كنونى خشمگينتر باشم. (3)آنگاه فرمان دادند جسدش را با پارچهاى كفن كرده و آنگاه هفتاد تكبير بر وى گفتند. سيد و سالار شهداى احد را همراه مصعب بن عمير در يك قبر دفن كردند. بعضى گفتهاند
1) براى آگاهى بيشتر از واقعه جنگ احد، ر. ك. به: ابن هشام، السيرهالنبويه، ج 3، ص 120- 60؛ واقدى، المغازى، ج 1، ص 199 به بعد؛ زهرى، المغازى، ص 60 به بعد و همچنين مقاله نگارنده اين سطور، با عنوان «احد در بستر تاريخ»(مجله ميقات حج، شماره 8).
2) ابن ابى حاتم رازى، علل الحديث، ج 1، ص 352
3) ابن هشام، همان، ج 2، ص 98؛ عساف احمد بن محمد، خلاصه الأثر فى سيره سيد البشر، ص 174
عبدالله بن جحش نيز كه خواهرزاده حمزه(ع) بود، همراه آنان به خاك سپرده شد. كسانى نيز گفتهاند: هيچكس همراه ايشان در قبر دفن نشد. (1)قبور اين سه بزرگوار روبهرو و شمال تپه جبلالرماه، كمى جلوتر(حدود پنجاهمتر) از ديگر شهدا قرار دارد. در دوران عثمانى، بر مقبره عموى پيامبر(ص)، گنبد و بارگاه زيبايى وجود داشت.
در دوران سعودى، به اعتراف نويسندهاى سعودى؛ يعنى ياسين الخيارى، مردم، كنار اين مقبره كه به «مسجد حمزه(ع)» معروف بود، نذر مىپختند و قبور را لمس و مسح مىكردند، لذا مسؤولان براى جلوگيرى از اين اعمال خلاف شرع گنبد و بارگاه وى را تخريب كردند. سرانجام در سال 1383 ق. براى عدم دسترسى زائران، در اطراف قبور شهداى احد ديوارى كشيدند و آن را محصور كردند. (2)اكنون اين ديوار با درى آهنين مانع تماس و نزديكى زائران با قبور محترم شهداى احد است.(تصوير شماره 55)
زيارتگاههاى ديگرى هم در مدينه وجود داشت كه در سالهاى اخير توسط سعودىها تخريب شدهاند، مانند قبر عبدالله پدر گرامى رسول خدا(ص) در 200 مترى جنوب غربى مسجدالنبى(ص) در شارع مناخه، قبر محمد نفس زكيه نواده امام حسن(ع)، كه در سال 145 ق شهيد شد در پشت كوه سلع(پشت مساجد سبعه)، زيارتگاه على عُرَيضى برادر امام كاظم(ع) در شش كيلومترى مدينه در سمت فرودگاه، در قريه عُرَيض.
مسجد شريف نبوى؛
مسجد قبا در شارع قبا؛
مسجد ذو قبلتين در شارع سلطانيه؛
مسجد فتح: احزاب؛
مسجد سلمان فارسى؛
مسجد ابى بكر؛
مسجد عمر بن خطاب؛
مسجد فاطمه 3؛
مسجد على بن ابىطالب(ع)؛
مسجد جمعه: بنىسالم در شارع قبا؛
مسجد شجره در شارع عروه به سوى جده؛
مسجد سقيا ميدان عنبريه؛
مسجد غمامه: مصلى اعياد؛
مسجد ابىبكر: مصلى اعياد؛
مسجد على(ع): مصلى اعياد؛
مسجد عمر بن خطاب: مصلى اعياد؛
مسجد فضيخ: شمس در شارع عوالى؛
مسجد ابوذر غفارى در شارع ابوذر؛
مسجد بنىساعده و سقيفه بنىساعده؛
بقيع الغرقد؛
مكان قبلى قبر اسماعيل بن جعفر الصادق(ع)؛
قبر ابى سعيد خدرى در پايان بقيع؛
مقبره محمد نفس زكيه نوه امام حسن؛
مقبره حمزه و شهداى احد؛
چاه قضاعه، تخريب شده است؛
چاه حاء، تخريب شده است؛
چاه بصه، تخريب شده است؛
چاه اريس، تخريب شده است؛
چاه سقيا، تخريب شده است؛
هيأت امر به معروف؛
محكمه شرعى؛
كتابخانه عمومى مدينه؛
جبل الرايه، مسجد ذباب؛
ميدان عنبريه.
شهر مدينه در شمال غربى شبه جزيره العرب و شمال مكه مكرمه واقع شده است. مدينه در احاطه چندين كوه قرار دارد؛ كوه احد در شمال، كوه عير در جنوب و كوه جماوات در غرب.
در مدينه سه وادى يا درّه وجود دارد: عقيق، بطحان وقناه. مدينه برخلاف مكه به لحاظ بارندگى نسبتاً منظم، از كم آبى رنج نمىبرد.
كوههاى مدينه عبارتند از: احد؛ در روايتى، از پيامبر(ص) آمده است: «كوه احد از كوههاى بهشت است.»
كوه عَينَين يا الرُّماه كه در نبرد مهم احد، اين تپه نقش مهم و مؤثرى به عنوان يك گذرگاه استراتژيك ايفا كرده است.
كوه سلع در شمالغرب مدينه كه شاهد يكى از جنگهاى پيروزى آفرين سپاه اسلام؛ يعنى نبرد بزرگ «احزاب» يا «خندق» بوده است. از ديگر كوههاى مدينه مىتوان به سُلَيع، ثَوْر و ذِباب اشاره كرد.
در مدينه براى استقبال يا بدرقه سپاهيان ثنيههايى وجود داشته از جمله ثنيّهالوداع، ثنيّه الشريد، ثنيّهالركاب و ثينه العَثْعَث.
مدينه تا عصر سعودى داراى حصار و دروازههايى بود. حصار شهر از دو بخش داخلى و خارجى تشكيل شده بود كه ديوار داخلى از چهار سمت مدينه را در محاصره داشت و شش دروازه براى آن تعبيه كرده بودند.
مقابر و زيارتگاههاى مدينه عبارتند از: قبرستان بقيع كه از رسول
گرامى اسلام(ص) روايت شده از اين مكان در روز قيامت نورى بلند مىشود كه ميان آسمانها و زمين را روشن مىكند. همچنين هفتاد هزار نفر از آن قبرستان بدون حساب و كتاب به بهشت مىروند و مورد شفاعت پيامبر(ص) قرار مىگيرند. در اين قبرستان علاوه بر چهار امام بزرگوار شيعه، همسران رسول خدا(ص)، دختران آن حضرت و بسيارى از صحابه و تابعين و نوادگان ائمه نيز دفن هستند. تا دوران آل سعود بسيارى از اين قبور داراى بقعه بوده كه همه در اين عصر توسط وهابىها تخريب گرديده است. در كنار قبور امامان شيعه، محل بيت الاحزان فاطمه دختر رسول خدا(ص) قرار داشته است.
از ديگر زيارتگاههاى مدينه مىتوان به زيارتگاهشهداى احد اشاره كرد كه در دامنه كوه احد و محل اين نبرد قرار دارد.
كوههاى مدينه را نام برده و اهميت هر يك را بيان كنيد.
وادىهاى مدينه كداماند و چه احاديث و رواياتى در مورد آنها نقل شده است؟
ثناياى مدينه را نام ببريد.
حصارها و دروازههاى مدينه و علت شكلگيرى آنها را بيان كنيد.
مقابر و زيارتگاههاى مدينه و فضائل آن را تشريح كنيد.
تاريخچه قبرستان بقيع و فضائل آن را شرح دهيد.
زيارتگاه احد در كدام نقطه مدينه قرار دارد و چه كسانى در آنجا
مدفون هستند؟
اهداف آموزشى
انتظار مىرود با مطالعه اين درس:
با سير شكلگيرى شهر يثرب آشنا شويم.
فضايل شهر مدينه را بدانيم.
از نحوه هجرت پيامبر به مدينه آگاه شويم.
با مساجد منطقه قبا و نحوه شكلگيرى هر يك آشنا شويم.
مساجد اطراف مسجد النبى را بشناسيم.
تاريخچه مساجد هفتگانه منطقه غزوه احزاب و سير تاريخى هر يك را بدانيم.
مساجد پيرامون منطقه احد ونحوه شكل گيرى اين مساجد را بدانيم.
در اين فصل پيدايش شهر يثرب و تاريخچه و جايگاه آن در شبه جزيره و نخستين كسانى كه در آنجا ساكن شدند و نيز علت انتخاب اين
شهر به عنوان پايتخت حكومت اسلامى در عصر پيامبر(ص)، مورد بحث قرار مىگيرد و همچنين ازمساجدى كه در مدينه در عصر رسول خدا(ص) ساخته شده و نشان از حضور آن حضرت در جاى جاى مدينه است، سخن گفته و مناطق مختلف مدبنه كه هر يك يادآور يك واقعه تاريخى و سرنوشتساز در عصر پيامبر است، تشريح وآثار آن معرفى مىگردد.
مورخان در مورد نخستين ساكنان يثرب پس از طوفان نوح(ع)، اختلافنظر دارند:
بعضى گفتهاند: هنگامى كه مردم، از كشتى نوح(ع) كه بر كوه جودى نشسته بود، خارج شدند، به سوى مدينه رهسپار گشتند؛ محل فرود اين عدّه بعدها به سبب تعداد آنان «بازار هشتاد» ناميده شد. آنان تنها ماندگان و زندگانِ پس از طوفان نوح(ع) بودند. (1)فرزندان «عَبيل» در يثرب فرود آمدند و اين شهر به نام نخستين ساكن آن يعنى «يَثرب بن عَبيل بن عَوصِ ابن ارْمِ بن سام بن نوح(ع)»، (2)يثرب ناميده شد.
بعضى اولين ساكن مدينه پس از طوفان را «يثرب بن قانيه بن مَهْلابيل بن ارْم بن عَبيل بن عَوص بن ارْم بن سام بن نوح(ع)» دانستهاند. (3)
يهوديان بارها در طول تاريخ به اين سرزمين مهاجرت كردهاند. مورخان، تاريخِ مهاجرتهاى اوّليه يهود را از هزار تا هفتصد سال پيش از ميلاد مسيح ثبت كردهاند. در زمان سلطنت داوود نبى(ع)، درگيرىها و اختلافاتى ميان فرزندان وى به وقوع پيوست. در اين زمان، يكى از فرزندان او به نام «اشالوم» همراه گروهى از بنىاسرائيل به خيبر و ديگر سرزمينهاى شبه جزيرهالعرب از جمله شام رفتند. (1)نبونيد، حاكم بابل، شمارى از عراقىها را همراه خود آورده و در اين مناطق(حجاز) ساكن ساخته بود. در ميان ايشان يهوديانى از بابل و فلسطين بودند. پيش از اين نيز يهوديانى همزمان با مهاجرت به فلسطين به اينجا كوچ كرده و تا روزگار ظهور اسلام در آن ساكن بودهاند. (2)علماىيهود توصيف پيامبر خدا(ص) در تورات را ديده بودند كه در آن آمده بود: اين پيامبر در مكّه مكرّمه ظهور كرده و سپس به سوى سرزمينى كه ميان دو حرّه واقع و داراى نخل است مهاجرت مىكند. پس
آنان در جستجوى اين نشانىها با اشتياق تمام از شام به اينسرزمين رو آوردند. هنگامىكه ايننشانىها را در يثرب يافتند، در آنجا ساكنشدند. (1)كسانى چون استرابون و پلينيوس، در ميان دولتهاى جزيرهالعرب از دولت يهود نام بردهاند. (2)در هر حال، قبايل يهود كه به يثرب آمدند، 25 قبيله بودند. آنان شهر را به اين صورت ميان خود تقسيم كردند:
1) ابن نجار، اخبار المدينه، ص 13
2) جواد على، همان جا.
3) بنى قريظه يكى از قبايل ساكن مدينه است كه با خزرج همپيمان بودند و پيامبر 9 پس از عهدشكنى همه آنان را از بين برد.
4) «عوالى» منطقهاى است در جنوب مسجدالنبى 9 و امروزه خيابان آنبه نامشارع علىبنابىطالب 7 معروفاست. بيشتر شيعيان مدينهدر اينمنطقه ساكن هستند و بر مدارسآنان نامهاىائمهديده مىشود.
5) پيامبر 9 عليه پيمان شكنان يهود از بنىقينقاع وارد جنگ شد. غزوه بنىقينقاع در تاريخ مشهور است.
6) «مدشونيه» تا امروز به همين نام معروف و نام باغهايى در شارع قربان كنونى است.
ساخته شد. اين خانهها بسيار مستحكم و همانند حصن يا قلعه بود كه به آن اطم مىگفتند.
به جز قبايل يهود و اعرابى كه در يثرب ساكن بودند، تعدادى از اعراب نيز از يمن و جنوب شبه جزيره كوچ كرده و در سرزمينهاى شمالى؛ از جمله يثرب و غسان ساكن شدند. (1)اين مهاجران به علّت انتساب به «يَعْرَب ابن قحطان»، «اعراب قحطانى» ناميده شدند؛ در مقابل ايشان، اعرابى كه در حجاز و به ويژه مكّه ساكن و از فرزندان عدنان از نسل اسماعيل(ع) بودند، «اعراب عدنانى» ناميدهشدند.
اعراب جنوبى يا قحطانى، كه همان يمنىهاى مهاجر باشند، برخلاف اعراب عدنانى يا ساكنان مكّه، از تمدّن و شهرنشينى برخوردار بودند و كار و پيشه اصلى آنان كشاورزى، زراعت، توليدات و مصنوعات دستى بود؛ چون يثرب در سراسر شبه جزيره امتيازات و ويژگىهاى مورد نظر آنان را داشت، آنجا را براى سكونت مناسبديدند.
از ميان اعراب يمانى كه در يثرب ساكن شدند، دو طايفه نيرومند اوس و خزرج، كه بعدها پيامبر(ص) آنان را «انصار» ناميد، با يهود بنىقريظه و بنىنضير پيمانهايى بستند. (2)اوس و خزرج، همواره براى تسلط بر شهر يثرب با يكديگر رقابت مىكردند. منابع تاريخى مملو از شرح وقايع،
جنگها و ستيزهاى اين دو طايفه با يكديگر است كه به آنها «ايام العرب» گفته مىشد. (1)درگيرى و كشتار ميان اوس و خزرج، امرى عادى و كارى روز مرّه بود، در حالى كه هيچكس در اين منطقه نبود تا بتواند اين دو رقيب را با هم تفاهم دهد و به زير سلطه و نفوذ خود درآورد و به عبارتى، كسى نبود كه حرف آخر را بزند. به گفته «ولهاوزن»:
«نزاع و تخاصمى كه وجود داشت زندگى را براى توده مردم سخت مىنمود، تنها يك مرد مىخواست كه بتواند اين جامعه متفرق را انتظام بخشد.» (2)خداوند در اين زمان، با ظهور اسلام و بعثت پيامبر(ص)، آنان را به هدايت و صلح و دوستى رهنمون ساخت و رسول الله(ص) به عنوان فرمانرواى مطلق، جهت التيام بيمارى عداوت و دشمنى و اعاده امنيت به اين شهر رهسپار شد. (3)از آن پس به سبب حضور رسول خدا(ص) در يثرب آن را مدينهالنبى(ص) ناميدند.
مدينه در قبل و پس از اسلام، نامهاى فراوانى داشت. برخى از نامهايى كه براى آن آوردهاند، عبارتاند از:
ارْضُ اللهِ، ارْضُ الْهِجرَهِ، الْايمانْ،دكتر اصغر قائدان، درسنامه آشنايى با تاريخ و اماكن مقدس مكه مكرمه و مدينه منوره، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1، تابستان 1389.
درسنامه آشنايى با تاريخ مكه مكرمه و مدينه منوره ؛ ؛ ص156
الْبارَّه، الْبرَّه، البَلَد، بَيتُ الرّسولِ، الحرم، الدّار، دارالابرار، طابه، طَيّبه، يثرب و ... (1)
همچنين نامهايى چون المدينه، مدخل صدق، دارالايمان، ارضالله (2)نيز در قرآن براى اين شهر ذكر شده است.
از پيامبرخدا(ص) روايات بسيارى در فضيلت مدينه نقل شده است. آن حضرت اين شهر را، همچون مكّه، حرم قرار داد و صيد و شكار حيوانات، كندن درختان، ريختن خون و ... را در آن حرام كرد. پيامبر(ص) به درگاه الهى تضرع كردند كه: «بار خدايا! ابراهيم بنده و رسول تو، مكّه را حرم قرار داد، من نيز مدينه را حرم قرار مىدهم در آنچه ميان دو حرّه است، همانگونه كه ابراهيم مكّه را، حرم قرار داد». (3)آن حضرت در فضليت مدينه فرمودهاند: «ايمان در مدينه انباشته و جمع شده است؛
1) ابن شبه، همان جا؛ سمهودى، وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، ج 1، ص 8- 28
2) ابن شبه، همان جا؛ سمهودى، همان جا؛ پيامبر 9 خود نيز مدينه را طابه مىناميدند و مىفرمودند خداوند اين شهر را طابه ناميده است و در جايى ديگر آن را قبهالاسلام، دارالايمان، ارض الهجره و مثوى الحلال و الحرام ناميدهاند(محمد بن محمد بن سليمان، جمع الفوائد من جامع الاصول و مجمع الزوائد، ج 1، صص 560 و 561).
3) جندى المكى، فضائل المدينه، ص 43؛ ابن حجر هيثمى، تحفه الزُوّار الى قبر النّبى المختار، ص 144؛ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 336؛ ملاخاطر، فضائل المدينه المنوره، ج 1، ص 60 به بعد.
همانگونه كه مارى در لانهاش جمع مىشود.» (1)پيامبر خدا(ص) مىفرمود:
«الْمَدينَهُ أَفْضَلُ مِنْ مَكّهَ». (2)
مدينه از مكّه برتر است.
پيامبر(ص) در حق مدينه بسيار دعا مىكردند و مىفرمودند: «خدايا! مدينه را بر ما دوست بدار همانگونه كه مكّه را بر ما دوست داشتهاى و حتى بيش از آن و آن را بر ما صحت و سلامت دار و در مُدّ و صاع(اوزان طعام) آن بر ما بركت ده و تب و درد را از آن دور كن.» (3)در روايات ديگرى، آن حضرت كسانى را كه مردم مدينه را بترسانند، به آتش الهى وعده داده است؛ از جمله فرمودهاند: «كسى بر اهل مدينه اراده سوء نمىكند جز آنكه خداوند وى را در آتش جهنم، با سرب گداخته ذوب مىكند، همانگونه كه نمك در آب حل مىشود» و كسى كه در يكى از دو حرم(مكه و مدينه) بميرد، روز قيامت ايمن مبعوث مىشود. (4)
در ذىحجه سال يازدهم بعثت، پيامبر(ص) با شش نفر از خزرجيان در
منا گفتگو و اسلام را بر آنان عرضه كرد. اين شش تن، پس از آنكه اسلام را پذيرفتند، به مدينه رفته و خبر ملاقات خود را با بزرگان قوم در ميان گذاشتند. لذا در سال بعد؛ يعنى سال دوازدهم بعثت، يازده نفر از انصار با رسول الله(ص) در عقبه منا، پيمانى بستند كه بر اساس آن، براى خدا شريك قرار ندهند، دزدى و زنا نكنند، فرزندان خود را نكشند و پيامبر را فرمانبردار باشند. اين پيمان را پيمان «عقبه اول» خواندند. پيامبر(ص) مصعب بن عمير را براى تبليغ اسلام و آموزش قرآن به يثرب فرستاد و ديرى نپاييد كه بيشتر مردم يثرب مسلمان شدند.
در سال بعد؛ يعنى در ذىحجه سال سيزدهم، 73 نفر از بزرگان اوس و خزرج، كه 2 تن از آنها زن بودند، در عقبه منا به حضور پيامبر(ص) رسيده و ضمن پذيرش اسلام از ايشان دعوت كردند تا به يثرب بيايد و آنان را به راه هدايت و صلاح رهنمون سازد. اين پيمان به «عقبه دوم» يا بيعه النساء شهرت يافت. پس از بازگشت اين عده به يثرب، خانهاى در شهر نماند كه اهل آن به اسلام نگرايد و از آن صداى اذان و تكبير به گوش نرسد. (1)پيامبر(ص) در نخستين شب از ماه ربيعالأوّل سال چهاردهم بعثت، از سوى خداوند براى ادامه مأموريت الهى خود عازم يثرب شدند؛ در اين شب مشركان با فراهم ساختن طرح قتل پيامبرخدا(ص) در «دارالنّدوه» منزل آن حضرت را محاصره كردند و تصميم به قتل ايشان گرفتند. آن شب،
1) ابن هشام، السيره النبويه، همان، ج 1، صص 445- 431؛ ابن نجار، اخبار المدينه 19- 20
از شبهاى بزرگ و سرنوشتساز در تاريخ اسلام و زندگى پيامبر(ص) و على بن ابىطالب(ع) بود. هجرت، مسير تاريخ را دگرگون ساخت و عزّت، قدرت، ثبات، استوارى و تأييدِ اسلام را رقم زد.
پيامبر(ص) تنها على(ع) را لايق جانشينى خود در مكّه و خوابيدن در بستر خود دانست و از ايشان خواست تا رداى مخصوص پيامبر(ص) را بپوشد و به جاى او در بستر بخوابد. همچنين اماناتى كه از پيامبر(ص) در مكّه مانده است را به صاحبان آنها بازگرداند و اهلبيت او را همراه خود به مدينه منتقل سازد. (1)به خاطر اين فداكارى و خوابيدن حضرت على(ع) در بستر پيامبر(ص)، اين شب به «ليله المبيت» معروف شد.
مشركان چون به خانه پيامبر(ص) هجوم آوردند و على(ع) را در جاى او ديدند، از فرط ناراحتى وى را مجروح و ساعتى نيز حبس كردند. (2)على(ع) با شجاعت و ايثار تمام، نه تنها اين مسؤوليت خطير را با جان و دل پذيرفت و خود را در معرض امتحان وفادارى به اسلام و پيامبر(ص) قرار داد، بلكه با اين اقدام شجاعانه، نقش مؤثرى در پيشبرد اهداف عا لى اسلام و حفظ رهبرى و تغيير و دگرگونى تاريخ اسلام ايفا كرد. به اين مناسبت بود كه اين آيه در حق او نازل شد:
(وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَ اللهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ). (1)
ايشان براى رد اماناتى كه پيامبر(ص) به او سپرده بود، سه روز در مكّه ماند و پس از انجام كارها همراه مادرش فاطمه بنت اسد و نيز دختر رسول الله(ص)، حضرت فاطمه 3 به سوى مدينه حركت كرد. (2)
حضرت رسول(ص) ابتدا به خانه ابوبكر كه حدود 200 مترى مسجدالحرام، در سمت مسفله و پايين مكه بود، رفت و سپس همراه وى شهر را ترك و به طرف جنوب مكّه يعنى مخالف مسير مدينه(كه در شمالاست) به غار «ثور» (3)رفتند تا دشمن را گمراه و منحرف كنند.
در حالى كه دشمن كينهتوز با سماجت در تعقيب پيامبر بود، ايشان 400 كيلومتر راه را طى كردند و در روز دوشنبه دوازدهم ربيعالأول وارد قريه «قبا» شدند.
بريده بن اسلمى، همراه هفتاد تن از افراد قبيله خود و ساير قبايل، به
1) [و از مردم كسانى هستند كه جان خود را به خاطر خشنودى خدا مىفروشند(از جان خود در راه رضاى خدا درگذرند) و خدا دوستدار چنين بندگان است.]) بقره: 207)؛ ابن جوزى، التذكره خواص الامه فى معرفه الائمه ص 21؛ گنجى شافعى، كفايه الطالب فى مناقب على بن ابىطالب 7 ص 114؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 19، صص 39- 64
2) بلاذرى، انساب الاشراف، ج 2، ص 91 ابن نجار، همان، ص 27
3) ر. ك. به: بخش كوههاى مكه، از همين كتاب.
پيشواز ميهمانان آمده بودند. (1)اين در حالى بود كه هر روز مردم شهر، از صبح تا غروب به انتظار پيامبر(ص) مىايستادند و سپس نااميد باز مىگشتند. (2)هنگامى كه حضرت رسول(ص) در ديد مردم قرار گرفتند، زنان و كودكان فرياد زدند: «هذا رسول الله، قد جاء، قد جاء!».
پيامبر(ص) در ميان استقبال پرشكوه و گرم مردم يثرب وارد آبادى «قُبا» شدند. دختران بنىالنجّار در اين منطقه با ديدن پيامبر(ص)، اشعار زير را با صدايى رسا خواندند:
طلَعَ الْبَدْرُ عَلَيْنا مِنْ ثَنِيّاتِ الْوِداع
وَجَبَ الشُّكْرُ عَلَينا ما دَعى للهِ داع
أَيُّهَا الْمَبْعُوثُ فِينا جِئْتَ بِالْامْرِ اْلمُطاع
جِئْتَ شَرَّفْتَ الْمَدِينَه مَرْحَباً يا خَيْرَ داع (3)
قُبا، قريهاى است در دو كيلومترى جنوب مدينه. كسانى كه از مكه به مدينه مىآيند، ابتدا وارد اين قريه شده و سپس به مدينه مىروند، كه البته
امروزه به سبب بزرگراه مدينهمكه، از كنار آن مىگذرند. قبا، نام چاهى در آنجا بوده كه بنىعمرو بن عوف از انصار در آنجا ساكن بودهاند. (1)مزارع، نخلستانها، چاهها و آبهاى شيرين، اين منطقه را از ديرباز آبادان ساخته است. اين قريه نخستين مكانى قبل از مدينه بود كه قدوم پيامبر(ص) را مبارك داشت و ساكنان آن به استقبال پيامبرخدا(ص) رفتند.
نخستين كلامى كه مردم آن از رسول خدا(ص) شنيدند اين بود:
«آشكارا سلام كنيد. از طعام خود به ديگران بخورانيد. صله رحم كنيد و شب هنگام، وقتىمردم درخواباند نماز بگزاريد. پسبهسلامت وارد بهشتشويد.» (2)پيامبر(ص) بر «كلثوم بن هِدم» (3)وارد شدند (4)و خانه «سعد بن خيثمه» را محل پذيرايى و ديدار مردم قرار دادند. ايشان تصميم گرفتند براى شناسايى بهترِ منطقه يثرب و موقعيت يهود، و نيز پيوستن امام على(ع) و فواطم به ايشان چند روزى در اين قريه اقامت گزينند و اين انگيزهاى شد
1) ياقوت حموى، معجم البلدان، ج 4، ص 301؛ فيروزآبادى، المغانم المطابه فى معالم طابه، ص 323
2) ابنسعد؛ الطبقاتالكبرى، ج 1، ص 235؛ ترمذى، صحيح، [كتاب الاطعمه باب فضل اطعام الطعام]، ص 45
3) «كلثوم بن هدم بن امرىء القيس بن الحارث» يكى از شيوخ بزرگ قبيله اوس بود كه در زمان كوتاهى پس از ورود پيامبر 9 به مدينه وفات يافت. او نخستين مرد از انصار بود كه پس از اسلام از دنيا رفت.(ابن اثير، اسدالغابه فى معرفه الصحابه، ج 4، ص 254).
4) ابن هشام، السيرهالنبويه، ج 1، ص 493؛ ابن قيم جوزى، زاد المعاد فى هدى خيرالعباد، ج 2، ص 142؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 3، ص 240
تا نخستين پايگاه عبادى را در آخرين ايستگاه هجرت به دست خود بنا كنند. ديرى نپاييد كه على(ع) نيز در اين روزها وارد قبا شد و به گفته ابن اسحاق كنار پيامبر(ص) در خانه كلثوم بن هدم ساكن گرديد. (1)
پيامبر(ص) در كنار خانه كلثوم بن هدم، زمينى را، كه به وى متعلّق بود، خريد و بناى مسجد قبا را آغاز كرد. اين امر بنا به تقاضاى ساكنان اين محل انجام گرفت. ايشان مساحت مسجد را در خط سير شتر خويش مشخص كردند. (2)و خود خط قبله را تعيين كردند و دوش به دوش اصحاب، به ساختن آن پرداختند.
ديوارهاى آن با سنگ و خشت برافراشته شد و سقفش بر روى سه رديف ستون استوار گرديد. جاى محراب پيامبر(ص) را نيز، قبل از تغيير قبله، در ديوار شما لى مسجد قرار دادند. (3)به گفته ابن شبه، طول و عرض آن حدود 34 متر بود. (4)رسول الله(ص) در ساخت مسجد به حدّى خود را به زحمت مىانداختند و خشتها را بر دوش مىكشيدند كه اصحاب متأثر شده و از ايشان
1) سمهودى، وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، ج 1، ص 249؛ ابن هشام، همانجا.
2) محمد بن سليمان، جمع الفوائد، ج 1، ص 565؛ ديار بكرى، تاريخ الخميس فى احوال انفس النفيس، ج 1، ص 338
3) تا دهههاى گذشته مكان نماز پيامبر 9 در شمال مسجد قبا(به سوى بيتالمقدس) به وسيله محرابى مشخص شده بود كه اكنون برداشته شده است.
4) ابن شبه، تاريخ المدينه المنوره، ج 1، ص 57
مىخواستند تا كنارى بنشينند و فقط ناظر امور باشند؛ امّا آن حضرت نمىپذيرفتند. (1)صحابه هنگام كار، اين اشعار را با هم مىخواندند و پيامبر(ص) هم قوافى آن را تكرار مىكردند:
قَد أَفْلَحَ مَنْ يَعْمُرُ المَساجِدا
يَقْرَأُ القُرآنَ قائِماً وَ قاعِدا ...
«رستگار كسى است كه مسجد بنا كند و در آن نشسته و ايستاده قرآن بخواند. كسى كه براى ساختن آن خود را به تلاش مىاندازد با كسى كه در كنار نشسته و نظاره مىكند تا مبادا خاك بر دامانش بنشيند مساوى نيستند.» همچنين به نقل بعضى از مورّخان، زنان نيز در ساختن مسجد قبا فعاليت داشتند. سرانجام خداوند با نزول اين آيات، اجر و پاداش سازندگان آن را عطا فرمود:
(... لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى مِنْ أَوَّلِ يَوْم كَانَ احَقُّ أَنْ تَقُومُ فِيهِ فِيهِ رِجالٌ يُحِبُّونَ أَنْ يَتَطَهَّرُوا وَ اللهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ). (2)
آن مسجدى كه در نخستين روز(هجرت) بر اساس تقوى بنا شده، محقتر و سزاوارتر است كه در آن به نماز بايستى تا مسجدى كه بر شالوده نفاق و تفرقه و گمراهى بنا شده باشد ... در آن مسجد مردانى هستند كه دوست دارند پاك باشند و خداوند پاكان را دوست دارد.
به نقل بسيارى از مفسّران، اين آيه در سال نهم هجرت و در شأن اين مسجد نازل شده است (1)و آن هنگامى بود كه گروهى از منافقان در آن سال از غيبت پيامبر(ص)، كه براى جنگ تبوك خارج شده بودند، استفاده كرده و در مقابل مسجد قبا مسجدى ساختند تا تحت پوشش آن، به توطئه عليه اسلام و مسلمانان بپردازند. آنان حتى براى كسب مشروعيت اقدام خود، از پيامبر(ص) خواستند تا در آن مسجد نماز بگزارد، امّا در اين هنگام خداوند به پيامبرش وحى فرستاد كه:
(لا تَقُمْ فِيهِ أَبَداً لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى ...). (2)
اى پيامبر، هرگز در آنجا نماز برپا نكن؛ زيرا آن مسجدى كه در نخستين روز بر پايه تقوى بنا شده ...
پيامبر(ص) وقتى از توطئه آنان به وسيله وحى آگاه شد، فرمان داد تا آن مسجد را، كه پس از نزول آيه مورد اشاره، «مسجد ضرار» نام گرفت، تخريب كنند. اصحاب نيز هجوم برده و آن را خراب كردند و سپس سوزاندند. (3)گفتنى است، منظور از «أَوِّلِ يَوْم»، در قرآن كريم اوّلين روزهاى
1) كلينى، فروع كافى، ج 4، ص 560؛ ابن حجر عسقلانى، فتح البارى بشرح صحيح البخارى، ج 9، ص 245، گفتنى است، بعضى از مفسران شأن نزول اين آيه را مسجدالنبى و بعضى، هم مسجد قبا و هم مسجدالنبى، هر دو دانستهاند. در حديثى از پيامبر 9 نقل شده به دو نفر كه در اين مورد بحث داشتند، فرمودند: هذا مسجدى،(ابى بكر هيثمى، موارد الضمان فى زوائد ابن حبان، ص 256).
2) سيوطى، لباب النقول فى اسباب النزول، صص 12- 111
3) طبرى، جامع البيان فى تفسير القرآن، ج 11، ص 17؛ ابن هشام، همان، ج 2، ص 529
هجرت است و قبا نخستين مسجدى است كه به دست پيامبر(ص) و مهاجران و انصار در اولين روزهاى هجرت ساخته شد.
در فضيلت مسجد قبا روايات زيادى وجود دارد. از جمله اين كه: دو ركعت نماز در مسجد قبا برابر با يك عمره است. (1)همچنين روايت شده كه پيامبرخدا هر شنبه يا دوشنبه با پاى پياده يا سواره به مسجد قبا مىآمد و در آن نماز مىگزارد. (2)پيامبر(ص) مىفرمود:
«دو ركعت نماز در مسجد قبا براى من بهتر از آن است كه دوبار به بيتالمقدس بروم. اگر مىدانستند در قبا چيست جگرهاى شتران را مىزدند و به سوى آن مىتاختند تا از فضيلتش بهرهمند شوند.» (3)مسجد قبا اكنون 7465 متر مربع مساحت دارد كه البته در طول تاريخ با توسعه و بازسازى همراه بوده است. اين مسجد كه حدود 5/ 3 كيلومتر با مسجدالنبى(ص) فاصله دارد حدود هفت هزار نمازگرار را در خود جاى مىدهد.(تصوير شماره 56)
پيامبر(ص) وقتى از قبا به سوى مدينه مىرفتند، ميان قبيله «بنى سالم بن
1) ابى بكر الهيثمى، همان، ج، ص 252؛ متقى الهندى، منتخب كنزل العمال فى سنن والاقوال، ج 5، ص 359؛ سعدى المقدسى، فضائل الاعمال، ص 91؛ محمد بن محمد بن سليمان، همان، ج 1، ص 563
2) نسائى، سنن،، ج 2، ص 37؛ ابن حجر عسقلانى، همان، ج 3، ص 53، آلبانى، صحيح سنن نسائى، ج 1، ص 563؛ محمد بن محمد بن سليمان، همان، ج 1، ص 565
3) ابن شبه، همان، ج 1، ص 42؛ متقى الهندى، همان، ج 5، ص 359
عوف» نماز جمعه خواندند. به گفته ابن اسحاق، اين اولين نماز جمعهاى بود كه در مدينه اقامه كردند. (1)از نامهاى ديگر آن مسجد بنىسالم و يا مسجد وادى و نيز عاتكه بود. موقعيت آن در شمال مسجد قبا و حدود 500 مترى آن است. اين مسجد حدود 80 متر مربع مساحت داشته و تا دوران عثمانى چندين نوبت بازسازى شده است. (2)در سال 1412 ق. در دوران فهد بن عبدالعزيز بناى قديمى تخريب و بناى جديد و زيبايى به مساحت 630 متر مربع ساخته شد كه 600 نمازگزار را در خود جاى مىدهد. براى اين مسجد گنبدى بزرگ، با منارهاى 25 مترى ساختند. اكنون(1383 ش.) مجدداً به علّت فرسودگى بنا، كار بازسازى آن به پايان رسيد و خيابانى نيز در مجاورت آن ساخته شده است.(تصوير شماره 57)
آن حضرت پس از ورود به مدينه، نماز اعياد فطر و قربان را در جنوب غربى مسجدالنّبى(ص)، در منطقه مناخه اقامه مىكردند. پس از چندى، براى بزرگداشت و حفظ نمازگاه پيامبر(ص)، بر آن مكانها مساجدى ساختند كه تعداد آنها به 8 رسيد. امروز تنها 4 مسجد از آنها باقى است.
1/ 1. قشله عسكريه: در نزديكى ميدان و مسجد عنبريه كنونى، يعنى در يك كيلومترى جنوب غربى مسجدالنّبى، پيامبر(ص) نخستين نماز عيد را(در سال اول هجرت) اقامه كردند. بعدها در آنجا مسجدى ساخته شد كه در دوران عثمانى آن مسجد داخل پادگانى قرار گرفت. تا اين كه در دوران سعودى مسجد و پادگان تخريب شد.
2/ 1. غَمامه: از انس بن مالك خادم پيامبر(ص) روايت شده است كه آن حضرت سالى به هنگام خشكسالى، براى استسقا و خواندن نماز باران، خارج شدند، هنوز ايشان از نماز خود فارغ نشده بودند كه ابرها سايه افكند و باران باريد. به همين سبب بعدها در آن مكان مسجدى ساختند و آن را «غمامه»، يعنى ابر بارانزا ناميدند. (1)پيامبر(ص) همچنين در سال دوم هجرت، نماز عيد را در اين مكان اقامه كردند.
«عمر بن عبدالعزيز» مأمور شد بر هر مصلّا و نمازگاهى كه پيامبر خدا(ص) در آن نماز گزارده، بنايى بسازد. از اين رو، مسجد مذكور را بنياد نهاد و تعمير كرد. تاكنون اين مسجد چندين مرتبه بازسازى شده است. مساحت مسجد اكنون 773 مترمربع و داراى شش گنبد كوچك و بزرگ است كه آن را از ساير مساجد مصلّى ممتاز مىسازد. مسجد على(ع) و مسجد عمربن خطاب در دو طرف آن قرار گرفتهاند. اكنون اطراف مسجد را ميراث فرهنگى با ديوارهايى از آجر و نخل، به صورت نمادين در حفاظى قرار داده است. مكان اين مسجد در مقابل بابالسلام در جنوب غربى مسجدالنبى(ص)(حدود 300 مترى) آن است.(تصوير
1) متقىالهندى، همان، ج 8، ص 280؛ احمد بن حنبل، المسند، ج 4، ص 235
شماره 58)
3/ 1. عمربن خطاب: اين مسجد در جنوب مسجد غمامه واقع شده است.
پيامبر(ص) در سال سوم هجرت نماز عيد را در آنجا اقامه كردند. بعدها خليفه دوم در آن مكان نماز عيد را برپا كرد. مسجد ياد شده اكنون نزديك پل المدرّج در جنوب مسجد غمامه پا برجاست. بناى آن از دوران عثمانى است كه در عصر حاضر اندكى تعمير شده است. مساحت آن به 335 متر مربع مىرسد. (1)اكنون ميراث فرهنگى مدينه گرداگرد آن ديوارى با آجر و نخل ساخته و درى نيز بر آن ديوار قرار داده است كه هنگام نماز گشوده مىشود.(تصوير شماره 59)
4/ 1. مالك بن سنان: رسول گرامى اسلام(ص)، در سال چهارم هجرت، در كنار خانه مالكبن سنان نماز عيد خواندند، كه در نمازگاه ايشان مسجدى ساخته شد. اين مسجد، هنگام تعريض خيابانهاى غرب مسجدالنّبى(ص) در دوران سعودى تخريب شد.
5/ 1. عثمانبن عفّان: پيامبر(ص) در سال پنجم، در مكانى سمت بابالشامى مسجدالنبى(ص)، نماز عيد خواندهاند. بعدها خليفه سوم در آنجا به اقامه نماز عيد پرداخت. مسجدى كه بر آن ساختند، در تعريض خيابان مجاور آن، چند سال پيش تخريب شد. مكان دقيق آن، چند سال پيش در نزديكى كتابخانه كنونى ملك عبدالعزيز؛ يعنى روبهروى
1) احمد ياسين الخيارى، همان، صص 100 و 101
بابالسّلام و در شارع المناخه بود. (1)6/ 1. على بن ابىطالب(ع): پيامبر(ص) ششمين نماز عيد را در دارالشفا(محلّ كنونى مسجد على(ع)) اقامه كردند و بعدها امام على(ع) در آنجا نماز عيد خواندند. اين مكان در نزديكى محل مسجد غمامه بود كه عمربن عبدالعزيز بر آن مسجدى ساخت. آن مسجد در قرن نهم رو به تخريب رفت و زائرانى را كه در آن نواحى از دنيا مىرفتند، آنجا دفن مىكردند. در دوران عثمانى آن را تعمير كردند و در دوران سعودى(1411 ق.) اين مسجد به صورتى زيبا و تقريباً سه برابر بناى قبلى 690 متر مربع بازسازى شد. تابلوى مسجد «سيّدنا على»، در دايرهاى بر بالاى مسجد ديده مىشود. اين مسجد در كنار شارع السلام، در سمت چپ كسى است كه از جنوب غربى صحن مسجدالنبى(ص) خارج مىشود.(تصوير شماره 60)
7/ 1. بلال بن رباح: پيامبر(ص) در سال هفتم هجرت، در كنار قلعهاى در محله خالديه كنونى نماز عيد اقامه كردند. (2)مسجد ياد شده در توسعه سعودى، ميان بناى شهردارى و مسجد غمامه تخريب و به ايستگاه اتوبوسها و ماشينهاى شهردارى تبديلشد.
8/ 1. مسجد ابوبكر بن ابى قحافه: پيامبر(ص) در سال هشتم هجرت، نماز عيد را در مكان اين مسجد اقامه كردند. از ابنعطا نقل شده است
كه پيامبر(ص) بر نجاشى، پادشاه حبشه، كه در كشور خود فوت كرده بود، در اين محل نماز گزاردند. گويند ابوبكر نيز در دوران خلافت خود، در اين مكان نماز عيد اقامه مىكرد. بناى نخستين آن را عمر بن عبدالعزيز ساخت و در عصر عثمانى بازسازى شد. (1)اين مسجد در 40 مترى مسجد غمامه و نزديكترين مسجد به آن است و 300 مترمربع مساحت دارد امروزه در آن نماز اقامه مىگردد.(نقشه و تصوير شماره 61 و 62)
(ص)
1/ 2. سُقيا: سقيا نام مسجد؛ چاه و روستايى است در حرّه غربى مدينه منوّره. ترمذى از امام على(ع) نقل كرده كه پيامبرخدا(ص) در حرّه سقيا؛ وضو ساختند و رو به قبله ايستاده، گفتند:
«خدايا! ابراهيم بنده و دوست تو بود كه براى اهل مكّه طلب بركت و خير كرد؛ من نيز بنده و رسول تو هستم و براى اهل مدينه دعاى خير مىكنم كه به آنان همانند اهل مكّه، بركت دهى. خدايا! در برابر يك بركت براى آنان دو بركت براى اهل مدينه قرار ده.» (2)آنگاه پيامبر(ص) در كنار آن چاه نماز گزارد. بعدها در مكان نماز آن حضرت مسجدى ساختند. ابن زباله نقل كرده است: پيامبر(ص) قبل از حركت براى نبرد بدر از سربازان خود در كنار چاه سقيا سان ديد و در اين مكاننمازگزارد.
در سالهاى گذشته، اين مسجد به زبالهدانى تبديل شده بود كه شهردارى مدينه در سال 1382 ضمن بازسازى محوّطه راهآهن(سكه القديم) مسجد سقيا را نيز تعمير و تنظيف كرد.
موقعيت كنونى آن، داخل محوطه راهآهن؛ يعنى مقابل ميدان عنبريه، در جنوبغربى مدينه و كمى بالاتر از مسجد غمامه است. ساختمان قديمى و متروكه راهآهن دوره عثمانى، كه اكنون بازسازى شده، در كنار ميدان ديده مىشود. نماى مسجد سفيد و داراى دو گنبد و درى بسيار كوچك و مساحتى حدود 9 متر مربع دارد كه مىتوان در آن نماز گزارد، اين مسجد توجه كسى را به خود جلب نكرده و نام و نشانى هم بر آن ديده نمىشود.(تصويرهاى شماره 63 و 64)
2/ 2. مَغْسَله/ بنىدينار: اين مسجد از آنِ طايفه بنىدينار بن نجّار، از قبيله خزرج بود. روايت شده كه پيامبر(ص) در آن مسجد بسيار نماز گزاردهاند. (1)چون اين مكان در باغى به نام «مغسله» بود؛ مسجد آن را به اين نام خواندند.
سمهودى كتيبهاى به خط كوفى در آنجا ديده كه بر آن نوشته شده بود: «هذا مسجد رسول الله صلىالله عليه و سلّم». مسجد، داخل باغ مذكور، پشت مقرّ دارالرعايه، كمى بالاتر از ميدان عنبريه، در شارع عنبريه(عمر بن خطاب) قرار دارد. در سالهاى اخير بازسازى شده و در آن نماز اقامه مىگردد.(تصوير شماره 65)
1) ابن شبه، همان، ج 1، ص 65
9
1/ 3. الاجابَه/ مباهله: پيامبر(ص) روزى در مكانى پس از اقامه نماز به مدت طولانى دعاكرده و گفتند: از خداوند چيزهايى براى امتم خواستم كه خواستهام را اجابت كرد. بعدها در مكان دعاى رسول خدا(ص) مسجدى ساختند كه به سبب اجابت دعاى پيامبر(ص) به «الاجابَه» معروف شد. (1)نام ديگرش مباهله است.
پيامبر(ص) در همين مكان براى مباهله با مسيحيان نجران و به منظور آشكار ساختن حقّانيت خود و دين اسلام، همراه اهل بيت؛ يعنى على، فاطمه، حسن و حسين: حضور يافتند. در اين حادثه مهم و تاريخى، مسيحيان نجران با ديدن آثار روحانى و معنوى و چهره مصمّم و صادقانه اهل بيت پيامبر: حاضر به مباهله نشده و به پرداخت جزيه تن دادند. (2)موقعيّت كنونى اين مسجد در سمت راست شارع ستّين(ملك فيصل كنونى) و كمى بالاتر(500 مترى) از ضلع شمال شرقى بقيع است. فندقالدّخيل در سمت راست و مستشفى الولاده والأطفال نيز در سمت چپ آن خيابان واقع است. در سال 1376 ش. مساحت آن به 1000 متر مربع رسيد و گنبد و منارهاى هم بر آن ساخته شد. تابلو و نام مسجد به فهدبن عبدالعزيز تغيير يافت كه البته در سال 1382 ش. بار ديگر نام آن
به الاجابه برگشت.(تصوير شماره 66)
2/ 3- ابوذر غفارى/ سجده: پيامبر(ص) در مكانى به نام صدقه وضو ساخت و پس از نماز، به سجدهاى طولانى پرداخت. آنگاه فرمود:
«جبرئيل به من بشارت داد كه هركس بر من درود و صلوات فرستد، خداوند بر او درود مىفرستد و كسى كه بر من سلام كند، خداوند بر او درود و سلام فرستد و من به خاطر اين مسأله سجده شكر كردم.»
مسجدى كه بعدها به ياد اين واقعه ساختند، به سجده معروف شد و به سبب سكونت ابوذر در آنجا، به مسجد ابوذر نيز شهرت يافت. اين مسجد داخل خيابان ابوذر، در نزديكى كمربندى ملك فيصل(سمت شمال شرقى مسجدالنبى(ص)) و حدود 800 مترى آن است. مسجد ابوذر با 350 متر مربع مساحت و با يك مناره و بناى جديد در كنار خيابان ديده مىشود.(تصوير شماره 67)
در شوال سال پنجم هجرى، مشركان با همكارى يهود و با تلاش گسترده خود، تمامى طوايف و قبايل موجود در شبه جزيره را بر ضدّ اسلام و مسلمانان بسيج كردند. چون در اين جنگ، تمامى احزاب و قبايل حضور داشتند، آن را «غزوه احزاب» ناميدند. پيشنهاد سلمان فارسى و كندن خندق در اطراف مدينه، سپاه شرك را زمينگير كرد و محاصره مدينه براى كفار، جز از دست دادن بزرگان و پهلوانان آنان نتيجهاى در
پى نداشت و ناگزير به مكّه بازگشتند. (1)منطقه اين نبرد، مقابل كوه «سلع» در شمال غرب مدينه بود. مسير خندق نيز از نزديكى مسجد المستراح(در شارع سيدالشهدا) به سوى احد آغاز و به صورت نيمدايرهاى، با عبور از بخشى از كوه سلع، در برابر مساجد سبعه(شارع السيح) پايان مىيافت. در اين مسير اكنون حى الخندق(محلّه خندق) واقع و داراى خانههايى بسيار قديمى است و تابلوى حى الخندق نيز بر آن ديده مىشود. اين محله در كنار كوه سلع است.(تصوير شماره 68)
طول خندق 5/ 2 كيلومتر و عمق آن 3 متر و عرض آن 4 متر بوده است. به اين صورت نيمى از مدينه در محاصره خندق درآمد و كوه سلع نيز محل استقرار و جان پناه سپاهيان اسلام و در پشت آنان واقع گرديد. (2)در چند نقطه و دامنه اين كوه بعدها به يادبود حضور چند تن از صحابه و نيز دختر رسول الله مساجدى ساختند كه به نام هريك از آن صحابه معروف شد. امروزه جز مسجد ابوبكر مساجد مورد نظر، صرف نظر از تغييرات مختصرى در فضاهاى مجاور، همچنان محفوظ مانده است.
گفتنى است، در سالهاى اخير كمى پايينتر از اين شش مسجد،
1) ابن هشام، همان، ج 3، صص 233- 214؛ ابن حجر عسقلانى، فتح البارى بشرح صحيح البخارى، ج 7، صص 320- 214
2) ابن هشام، همان، ج 3، ص 220؛ در حفر خندق سه هزار مرد شركت داشتند. هر ده نفر نقطهاى را مىكندند و در نقاط مختلف به طور همزمان، كار خود را آغاز كردند؛ اين خندق كه در ظرف بيست روز آماده شد، پيامبر 9 خود بر آن اشراف كامل و همكارى داشتهاند.
مسجدى بسيار بزرگ، با دو مناره و گنبد ساختهاند كه محتمل است پنج مسجد باقىمانده تخريب شوند.(تصويرهاى شماره 69، 70، 71)
1/ 1. فتح: اين مسجد بر دامنه شمال غربى كوه سلع و در جنوب غربى خندق واقع شده و بر وادى بطحان مشرف است. خداوند- تبارك و تعالى- دعاى رسول گرامى را براى پيروزى در جنگ بر فراز اين تپه مستجاب ساخت و خبر فتح و پيروزى سپاه اسلام در اين محل به آن حضرت رسيد. پيامبر(ص) سه روز در اين مكان دعا كردند و دعاى ايشان مستجاب شد. (1)دعاى پيامبر(ص) چنين بود:
«الّلهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ هَدَيْتَنِى مِنَ الضَّلالَهِ فَلا ...».
خدايا! تو را سپاس كه ما را ره نمودى و هدايت كردى. كسى كه تو را كوچك شمارد بزرگ و گرامى نمىشود و كسى كه گرامىات شمارد خوار نمىشود. كسى كه تو را خوار كند عزيز نمىشود و كسى كه عزيزت كند خوار نمىگردد. كسى كه تو را كوچك شمارد يارى نمىشودو ...
از دعاهاى ديگر آن حضرت است: «الّلهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتابِ وَ مُنْش ىءَ السَّحابِ ...». (2)اين دعاها هنگامى زمزمه شد كه كار بر مسلمانان سخت و مقاومت
در خندق طولانى گرديد. سرانجام مشركان نااميد بازگشتند و اين امر با امدادهاى غيبى و تلاش مجاهدان تحقق يافت. پيامبر(ص) در جايى كه اكنون صحن است، كنار ستونى نماز خوانده، دعا مىفرمودند. (1)بعضى نيزگفتهاند: سوره فتح در اين مكان بر پيامبر(ص) نازل شد و در روايت ديگرى است كه آيه(إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جَاءَكُمْ الْفَتْحُ ...) در اين جا نازل شده است و آن را به اين سبب «مسجدالفتح» ناميدهاند.
اين مسجد را عمربن عبدالعزيز(88 ق.) تعمير كرد و رواقى با سه ستون بر آن نهاد، حكومت عثمانى نيز به عمران و آبادانى آن همّت گمارد. (2)در داخل محراب مسجد فتح، بوى بسيار خوشى به مشام مىرسد كه همانند اين بو در دو نقطه ديگر، يكى در شكاف كوه احد كه پيامبر(ص) را براى مداوا در آنجا پنهان ساختند و ديگرى در غار حِرا استشمام مىشود.
2/ 1. سلمان فارسى: مسجد سلمان پس از مسجد فتح و در جنوب آن است. (3)اين مسجد كه حدود 40 متر مربع مساحت دارد محل عبادت اين صحابه پارساى اسلام بوده است. مسجد سلمان دومين مسجد پس از مسجد فتح است.
3/ 1. على بن ابىطالب(ع): به روايت سمهودى اين مسجد در جنوب مسجد سلمان فارسى بوده و بناى آن، به مرور رو به
تخريب رفت تا اين كه در قرن دهم تجديد بنا شد. مساحت اين مسجد 35 متر بوده است. (1)موقعيت مشهور امروزى آن با گفته سمهودى مطابقت ندارد؛ زيرا مسجد على(ع) امروزه آن مسجدى است كه كمى بالاتر از مسجد فاطمه 3 بر روى بلندى قرار دارد و با پلههايى به آن راه مىيابند كه البته به سبب ساخت مسجد جديد امكان حضور در آن مسجد نيست و جلو آن را نرده زدهاند. سمهودى اين مسجد را مسجد ابوبكر و مسجد معروف ابوبكر را مسجد على(ع) مىداند. اگر گفته سمهودى صحيح باشد، مسجد على(ع) در سال 1380 ش تخريب شده است و اگر اشتهار امروزين صحيح باشد، مسجد ابوبكر را خراب كردهاند. (2)4/ 1. ابوبكر بن ابىقحافه: اين مسجد، پس از مسجد سلمان و در جنوب آن قرار داشته كه سوّمين مسجد از سمت مسجد فتح است. سمهودى آن را مسجد على(ع) دانسته است ولى امروزه به ابوبكر معروف است. در سال 1380 ش اين مسجد تخريب و اكنون اتوبوسهاى زائران در آنجا توقف مىكنند. اگر گفته سمهودى صحيح باشد، مسجد ابوبكر آن مسجدى است كه در انتهاى مساجد سبعه بر روى بلندى قرار گرفته است.
5/ 1. عمر بن خطّاب: مسجد عمر بن خطاب در مجاورت مسجد
ابوبكر به سمت جنوب و چهارمين مسجد است.
6/ 1. فاطمه 3: در مغرب مسجد على(ع)، به ياد دختر گرامى پيامبر(ص) مسجدى كوچك و بدون سقف ساختهاند. حضرت فاطمه 3 هنگام جنگ خندق در اين مكان براى پدر و همسرشان على(ع) غذا و نان تهيه مىكردند. اين مسجد پايينترين مساجد اين منطقه و كنار خيابان اصلى قرار دارد. در سالهاى قبل مؤمنان به اهلبيت و دوستداران فاطمه 3 در آن نماز مىگزاردند. اما چند سالى است كه درِ آن را با بتون و آجر بستهاند.
7/ 1. ذوقبلتيين: پيامبر(ص) در شانزدهمين يا هفدهمين ماه از هجرت، در ميان قبيله بنىسلمه و مسجد آنان به نماز ايستاد. آن حضرت، به ويژه شبها از خداوند مىخواستند تا مسلمانان را از سرزنش يهوديان برهاند. به روايتى، در روز دوشنبه، نيمه ماه رجب، ميان نماز ظهر، آيات تغيير قبله بر پيامبر(ص) نازل شد:
(قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِى السَّماءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَهً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ...). (1)
پيامبر خدا، هنگام نزول اين آيات، در حالى كه دو ركعت از نماز
1) بقره: 144. «ما توجه تو را بر آسمان(به انتظار وحى و تغيير قبله) بنگريم و البته روى تو را به قبلهاى كه به آن خشنود شوى بگردانيم. پس شما مسلمانان هر جا كه باشيد، در نماز رو به طرف مسجدالحرام كنيد. گروه اهل كتاب به خوبى مىدانند كه اين تغيير قبله به حق و راستى از جانب خداست، نه به دلخواه كسى و خدا غافل از كردار آنان نيست.»
ظهر را خوانده بودند، بهصورت نيم دايره برگشتند و رو به سمت جنوب غربى كردند. لذا مردان در مكان زنان؛ يعنى صفوف عقب و زنان در مكان مردان، يعنى صفوف جلو واقع شدند و همراه پيامبر(ص) دو ركعت نماز باقيمانده ظهر را به سوى مسجدالحرام به صورت فرادى اقامه كردند. به سبب نزول اين آيات، آن مسجد به ذوقبلتين مشهور شد؛ (1)زيرا يك نماز را به دو قبله خواندند.
خبر نزول آياتِ تغيير قبله، كه باعث خشنودى مسلمانان شده بود، به مسجد قبا و مسجدالنّبى(ص) و ديگر مساجد رسيد و مسلمانان نماز عصر را رو به سوى مسجدالحرام اقامه كردند.
مسجد ذوقبلتين در شمال غربى مدينه و غرب مساجد سبعه(كوه سلع) قرار دارد. اين مسجد در چندين نوبت بازسازى شده است. محراب سمت بيتالمقدس در سمت راست ورودى مسجد بوده كه قبلًا سنگى به عنوان نشانه آن نصب كرده بودند. از آنجا كه زائران آن را مسح و لمس مىكردند، در سال 1398 ق. آن سنگ را برداشتند و آيات تغيير قبله را با خطوطى زرّين بر ديوار شمالى نگاشتند كه البته در سالهاى اخير آن را نيز محو كردهاند. مساحت مسجد اكنون 3920 متر مربع است كه دو گنبد بزرگ نيز بر آن استوار گشته است.(تصوير شماره 72)
1) ابن شبه، همان، ج 1، ص 68؛ سمهودى، همان، ج 1، صص 360- 357
دو مسجد ديگر به نامهاى(الرايه) و بنىحرام كبير در شارع سلطانه(ابوبكر) و شارع السيح در منطقه خندق وجود دارد كه نمازگاه رسول خدا(ص) بوده است.
پيامبر(ص) هنگام بازگشت از نبرد احد، در ميان راه، از سختى و رنجى كه جنگ و راه طولانى بر ايشان عارض ساخته بود، در مكانى به استراحت نشستند. (1)در آن مكان مسجدى ساختند (2)كه مىتوان از شارع سيدالشهدا(راه قديمى احد)، كه اكنون از زيرگذر تقاطع شارع فيصل مىگذرد، به آن راه يافت. پس از حدود دو كيلومتر از ابتداى تقاطع ياد شده اين مسجد در كنار خيابان قرار دارد و بناى آن در دوران اخير(1411 ق.) بازسازى و توسعه يافته است. امروزه در اين مكان نماز جماعت برپا مىشود و رونق دارد. گفتنى است اينجا موقعيت خاص استراتژيكى داشته و خندق معروف از اينجا آغاز شده كه منازل بنوحارثه بوده است.(تصوير شماره 73)
ابن شبّه روايت كرده است كه پيامبر(ص) هنگام عزيمت به سوى احد در
شيخان بيتوته كرده و نماز عصر و عشا و نماز صبحِ قبل از روز جنگ را در اين مكان خواندهاند. آن را بدين سبب شيخان ناميدهاند كه در كنار منزل دو پيرمرد و پير زن يهودى بوده است. وجه تسميه آن به «الدّرع» چنين است كه آن حضرت هنگام بيتوته و اقامه نماز زره خود را از تن درآورده و در آن جا نهاده بودند. (1)مسجدى كه در مكان آن ساختهاند حدود 200 متر پايينتر از المستراح؛ يعنى در جانب چپ كسى است كه به سوى كوه و مقابر شهداى احد، در شارع الشهدا مىرود. اطراف آن نيزمطابخ يا آشپزخانههاى بزرگى قرار دارد. امروزه در اين مسجد، اقامه مىشود.(تصوير شماره 74)
بر سمت شرقى «جبلالرُّماه» يا «جبل عَيْنَيْن» در محل و سنگر تيراندازان سپاهاسلام، در جنگ احد، مسجدى ساخته شد كه(روى تپه) جز پايههاى چند سانتىمترى آن، چيزى باقى نمانده است. (2)
پيامبر(ص) نماز ظهر و عصرِ روز نبرد احد را در اين مكان، كه به كوه چسبيده بود، اقامه كردند. (3)چون صحابه از فرط خستگى به صورت
راحت بر روى جايى نشستند و فضا را براى ديگر مسلمانان باز نمىكردند، آيه فَسح، در سوره مجادله (1)نازل گرديد.
بعدها به ياد آن واقعه، مسجدى ساختند كه به مسجدالفسح يا مسجد جبل احد معروف شد. مكان آن، كه اكنون جز چند سانتىمتر ازديوارهاى مخروبه چيزى از آن باقى نمانده، در دامنه كوه احد، كنار منازل مسكونى پايه كوه، و نزديك غارى است كه پيامبر(ص) را براى مداواى جراحت خود در آن پنهان ساختند. (2)(تصوير شماره 75)
در منطقه احد، كمى بالاتر از مسجد شيخان و المستراح، مسجد بنوحارثه قرار داشته كه اكنون در داخل پادگان نظامى است و نيز مسجدى در محل شكسته شدن دندان رسول خدا(ص)(قبه الثنايا) و كمى پايينتر از قبور شهداى احد كه تخريب شده است.
يهوديان بنىقريظه در جنوب شرقى مدينه، جايى كه امروز شارع العوالى است و يهوديان بنىنضير در نزديكى آنها جايى كه امروزه شارع قربان يا امير محسن است ساكن بودند.
معيشت اصلى بنىنضير كشاورزى و نخلكارى بوده كه اكنون نيز نخلستانهاى آن منطقه موجود و آبادان است و بنىقريظه نيز به كار تجارت اشتغال داشتند. اين دو منطقه جزو بهترين و آبادترين مناطق مدينه
بود. از قلعههاى بنىنضير امروزه تنها ديوارهها و بقاياى برخى كه ظاهراً در دورانهاى بعد بازسازى و سپس رو به تخريب رفتهاند، در كنار شارع قربان بر جاى مانده و منطقه وسيعى را در دو سوى خيابان اشغال كردهاند. نخلستانهاى زيادى در اطراف شارع قربان و پيرامون قلعههاى مستحكم بنىنضير وجود دارند كه همان نخلستانهاى معروف بنىنضير هستند. پيامبر(ص) پس از محاصره اين دو قبيله و انجام غزوههايى كه به نام آن دو قبيله معروف است، به علت پيمانشكنى، آنان را از مدينه اخراج كرد. امروزه منطقه كوچك بنىقريظه و آثار موجود از قلعهها و حصارهاى آنان نشان مىدهد كه نبايد بنىقريظه چندان جمعيت زيادى در آن دوران داشته باشند. در هر حال، به هنگام محاصره آنان، پيامبر(ص) در برخى نقاط نماز گزارده و يا مستقر شدهاند كه در آن مكانها مساجدى ساختهاند.(تصويرهاى شماره 76 و 77)
پيامبر(ص) هنگام محاصره بنىقريظه در مكانى نماز خواندند. (1)در مكان نمازِ ايشان مسجدى ساختند كه به سبب اين غزوه، به بنو قريظه معروف شد.
اين مسجد يك بار در دوره عثمانى و بار ديگر در دوره سعودى بازسازى شد. اما در سال 1380 ش. كاملًا آن را تخريب كردند. مكان آن بالاتر از مشربه امّ ابراهيم در عوالى است. اين مسجد اشتباهاً ردالشمس يا
1) الياس عبدالغنى، تاريخ المدينه المنوره، ص 104
فضيخ مشهور شده است.(تصوير شماره 78)
روايت كردهاند كه پيامبر خدا(ص) در مشربه يا باغ امّ ابراهيم نماز گزاردند. در اين مكان، ماريه قبطيّه، همسر گرامى آن حضرت، ابراهيم را به دنيا آورد. در كنار مشربه مورد نظر، كه در منطقه «العوالى» و ميان «نخيلات بنىقاسم»(برادران امام حسن عسكرى(ع)) قرار داشته، مقبره اهالى منطقه نيز بوده است. (1)لذا بنا بر قولى نجمه خاتون مادر امام رضا(ع) نيز در اين مكان دفن شده است.
مخروبه اين مشربه، كه تنها داراى يك چهار ديوارى و يك درِ قفل شده است، در انتهاى خيابان العوالى و سمت چپ كسى قرار دارد كه از مستشفى الزهرا به سوى مستشفى الوطنى مىرود.(تصوير شماره 79)
فضيخ، در لغت به معناى «عصير العنب»؛(شراب انگور) است و بعضى نيز به شيره خرما گفتهاند. آيات تحريم قطعى شراب در همين مكان نازل شد.
پيامبر(ص) در مدت شش شبانهروزى كه بنىنضير را در محاصره داشتند، در اين مكان به نماز و عبادت ايستادند. (2)به سبب همين غزوه، اين مسجد
به بنىنضير نيز معروف است. اما نام ديگر آن ردّالشمس، به سبب حادثهاى است كه راويان و مورّخان شيعه و سنى دربرگشت خورشيد براى امام على(ص) نقل كردهاند. (1)اما برخى از پژوهشگران آثار مدينه، اين مسجد را «شمس» ثبت كردهاند، نه «ردّالشمس» و گفتهاند چون نور خورشيد در زمان طلوع به اين مسجد مىتابيده، آن را شمس ناميدهاند و اين گفته جز براى محو يا رد كردن واقعه ردالشمس نيست. (2)اين مسجد در جنوب شرقى مسجد قبا، حدود يك كيلومترى آن و در محله معروف قربان، كه خيابانى هم به اين نام در آنجا وجود دارد، در كنار وادى مزينب ساخته شده كه اكنون جز يك چهارديوارى از آن نمانده است. (3)گفتنى است، معمولًا زائران ايرانى، به گمان آنكه مسجدى كه بالاتر از مشربه امّابراهيم، در عوالى است، همان مسجد فضيخ يا ردّالشمس است، به زيارت آن مىروند، در حالى كه آن مسجد جز مسجد بنىقريظه نيست و البته در سالهاى گذشته نيز تخريب شده
1) سمهودى، همان، ج 3، ص 822؛ اين حديث را بسيارى از منابع اهل سنت نيز نقل كردهاند؛ از جمله ماوردى در اعلام النبوه(ص 79)؛ بيهقى در دلائل النبوه و نيز خصائص الكبرى(ج 2، ص 183)؛ ابنسبع در شفاء الصدور؛ سيوطى در جمع الجوامع(ج 5، ص 277)؛ ابنحجر عسقلانى در فتح البارى بشرح صحيح البخارى(ج 2، ص 168)؛ گنجى شافعى در كفايه الطالب فى مناقب آل ابىطالب(ص 237)؛ ابن حجر در الصواعق المحرقه(ص 76).
2) احمد ياسين الخيارى، همان، ج 125
3) همانجا: الياس عبدالغنى، تاريخ المدينه المنوره، ص 72
است.
اين مسجد، كه امروزه به نامهاى «شجره»؛ «ذوالحُلَيفه» و «ابيار على» مشهور است، يكى از مساجد بسيار مهم خارج از مدينه بوده و به عنوان يكى از ميقاتها و مساجد احرام از اهميت به سزايى برخوردار است. وجه تسميه آن به نامهاى فوق چنين است:
الف. شجره؛ از آنرو آن را چنين خوانند كه پيامبر(ص) در آنجا، كنار درختى فرود آمد و احرام بست. (1)ب. احرام؛ به سبب آنكه حاجيان براى تشرف به حج، در اين مسجد احرام مىبندند.
ج. ذوالحُلَيفه؛ «حُليفه» نام آبى است در اين منطقه، كه پيامبر خدا(ص) دوست داشتند براى بستن احرام، كنار درختى در اين محل فرود آيند. (2)د. ابيار على(ع): از آن جهت به اين نام شهرت يافت كه حضرت على(ع) براى آبيارى نخلستانها، چاههاى فراوانى در اين منطقه كندند و ابيار نيز جمع «بئر» يعنى چاه است. فيروزآبادى كه در قرن هشتم آن را توصيف كرده،
گويد: اين مسجد جز به نام «ابيارعلى(ع)» شناخته نيست. (1)پيامبر خدا(ص) سه بار در اين مكان مُحرم شدهاند: 1. هنگام صلح حديبيه(سال ششم هجرى)؛ 2. عمره ناشده(سال هفتم هجرى)؛ 3. حَجّهالوداع(سال دهم هجرى). (2)زينالدين الاستدار، در سال 961 ق. بناى مسجد را بازسازى كرد و در پيرامون آن ديوارى بزرگ ساخت كه تا پايان دوره عثمانى همچنان پا بر جا بود.
طول اين مسجد، از جنوب تا شمال،(65/ 25 متر) و از شرق به غرب نيز به همين مقدار بوده است. (3)در دوران فهدبن عبدالعزيز به گونه بسيار زيبايى بازسازى شد. اكنون مساحت آن به 26000 مترمربع رسيده كه 10 هزار نمازگزار در آن جاى مىگيرند.(تصويرهاى شماره 80 و 81)
خيبر نام يكى از هفت قلعهاى است كه به يهوديان تعلق داشته و در غزوهاى به همين نام فتح شده است. منطقه خيبردر 140 كيلومترى شمال شرقى مدينه واقع است. فدك با آن ده كيلومتر فاصله دارد.(تصوير شماره 82)
فدك تا مدينه 130 كيلومتر و تا خيبر حدود ده كيلومتر فاصله دارد. امروزه اينسرزمين، آباد نيست اما آبگوارايىدارد كه بستهبندىشده و در سرتاسر عربستانعرضه مىشود. بر اين بطرىها اين عبارت ديده مىشود: «ماء لوادى فاطمه 3».(تصوير شماره 83)
يَنبوع يا يَنْبُع در غرب مدينه(در ساحل درياى سرخ) و 213 كيلومترى مكه واقع شده و امروزه به عنوان يك شهر بندرى، از رونقى برخوردار است. از آنجا كه اين قريه چشمهها و آبهاى فراوانى داشته، به اين نام شهرت يافته است. (1)هنگامى كه پيامبر(ص) غنايم جنگى را ميان مجاهدان تقسيم مىكردند، اين مكان سهم امام على(ع) شد و آن حضرت با كندن چاههايى به ايجاد نخلستان پرداختند و در آمد آن را به يتيمان و مستمندان بنىهاشم اختصاص دادند. ايشان تا پيش از خلافت، عمدتاً در اين مكان سكونت يافته و به كار مشغول بودهاند. در آن مكان مسجدى ساختند كه به گفته ابن رشيد، پيامبر(ص) در مكان آن نماز گزارده بودند. (2)امروزه در ينبوع، كه يكى از زيارتگاههاى فراموش شده است، چند تن از فرزندان ائمه و سادات جليل القدر در آنجا به خاك سپرده شدهاند. معروفترين آنان عبارتاند از:
عمرالاطرف؛ آخرين فرزند امام على(ع) و فردى بسيار با تقوا و زاهد بوده است.
على اصغر؛ كوچكترين فرزند امام سجاد(ع).
احمد بن على بن علىبن محمدبن عونبن محمد حنفيّه.
مورخان در مورد نخستين ساكنان يثرب پس از طوفان نوح(ع)، اختلاف كردهاند.
يهوديان بارها در طول تاريخ به اين سرزمين مهاجرت كردهاند. علماىيهود توصيف پيامبر خدا(ص) در تورات راديده بودند، لذا در جستجوى اين نشانىها با اشتياق تمام به اينسرزمين رو آوردند. هنگامىكه ايننشانىها را در يثرب يافتند، درآنجا ساكنشدند.
قبايل يهود كه به يثرب آمدند، 25 قبيله بودند. آنان شهر را به اين صورت ميان خود تقسيم كردند:
قبايل بنىقريظه و بنىنضير؛ آنان در «عاليه» فرود آمدند.
قبايل بنىقينقاع؛ در منطقه «الصاغه» فرود آمدند.
جز يهوديان اعراب جنوبى يا قحطانى، كه همان يمنىهاى مهاجر باشند، نيز در مدينه ساكن شدند آنان برخلاف اعراب عدنانى يا ساكنان مكّه، داراى تمدّن و شهرنشينى بودند. از ميان اعراب يمانى كه در يثرب ساكن شدند، دو طايفه نيرومند اوس و خزرج، كه بعدها پيامبر(ص) آنان را «انصار» ناميد، با يهود بنىقريظه و بنىنضير پيمانهايى بستند. اوس و خزرج، همواره براى تسلط بر شهر يثرب با يكديگر رقابت مىكردند.
براى مدينه نامهايى نيز در قرآن آمده است؛ از جمله: المدينه، مدخل صدق، دارالايمان، ارضالله.
از پيامبرخدا(ص) روايات بسيارى در فضيلت مدينه نقل شده است. آن حضرت اين شهر را، همچون مكّه، حرم قرار داد و صيد و شكار حيوانات، كندن درختان، ريختن خون و ... را در آن حرام كرد.
يكى از مناطق مهم مدينه قبا است. اين قريهدر دو كيلومترى جنوب مدينه قرار دارد.
پيامبر(ص) وقتى به اين جا وارد شدند زمينى را خريدند و بناى مسجد قبا را آغاز كردند. در فضيلت مسجد قبا روايات زيادى وجود دارد. از جمله اين كه: دو ركعت نماز در مسجد قبا برابر با يك عمره است. پيامبر(ص) وقتى از قبا به سوى مدينه مىرفتند، ميان قبيله «بنى سالم بن عوف» در مسجد آنان نماز جمعه خواندند. به گفته ابن اسحاق، اين اولين نماز جمعهاى بود كه در مدينه اقامه شد و بعدها به مسجد جمعه معروف گرديد.
مساجد پيرامونى مسجدالنبى(ص)
مساجد مصلّا و نمازگاههاى پيامبر(ص) در اعياد اسلامى(جنوب غربى مسجدالنّبى) آن حضرت پس از ورود به مدينه، نماز اعياد فطر و قربان را در جنوب غربى مسجدالنّبى(ص)، در منطقه مناخه اقامه مىكردند.
مساجد جنوب غربى مسجدالنبى(ص): سُقيا و مَغْسَله.
مساجد شرق و شمال شرق مسجدالنبى(ص): الاجابَه/ مباهله پيامبر(ص) در همين مكان براى مباهله با مسيحيان نجران و به منظور آشكار ساختن حقّانيت خود و دين اسلام، همراه اهل بيت؛ يعنى على، فاطمه، حسن و حسين: حضور يافتند.
منطقه غزوه احزاب و مساجد آن(شمال غربى مدينه)
چون در اين جنگ، تمامى احزاب و قبايل حضور داشتند، آن را «غزوه احزاب» ناميدند. پيشنهاد سلمان فارسى و كندن خندق در اطراف
مدينه، سپاه شرك را زمينگير كرد و محاصره مدينه براى كفار، جز از دست دادن بزرگان و پهلوانان آنان نتيجهاى در پى نداشت و ناگزير به مكّه بازگشتند. به ياد حضور برخى از صحابه، مساجدى در آنجا ساختند كه به نام هريك از آنان معروف شد.
مسجدهاى هفتگانه(مساجد سبعه): عبارتند از فتح، سلمان فارسى، على بن ابىطالب(ع)، فاطمه 3، ابوبكر بن ابىقحافه، عمر بن خطّاب و مسجدى نيز كمى آن طرفتر به سبب نزول آيات تغيير قبله كه به ذوقبلتين معروف شد.
منطقه احد و مساجد پيرامون آن عبارتند از: 1. المستراح(محلّ استراحت)؛ 2. الدِّرْع/ الشَّيخان؛ 3. عَيْنَيْن.
منطقه غزوه بنىقريظه، بنىنضير و مساجد آن
يهوديان بنىقريظه در جنوب شرقى مدينه، جايى كه امروز شارع العوالى است و يهوديان بنىنضير در نزديكى آنها كه اكنون خيابان قربان يا امير محسن است ساكن بودند. به هنگام محاصره آنان، پيامبر(ص) در برخى نقاط نماز گزارده و يا مستقر شدهاند كه در آن مكانها مساجدى ساختهاند:
مساجد و مناطق تاريخى اطراف مدينه
الف. شجره؛ از آنرو آن را چنين خوانند كه پيامبر(ص) در آنجا، كنار
درختى فرود آمد و احرام بست.
ب. احرام؛ به سبب آنكه حاجيان براى تشرف به حج، در اين مسجد احرام مىبندند.
ج. ذوالحُلَيفه؛ «حُليفه» نام آبى است در آن منطقه كه پيامبر خدا(ص) دوست داشتند براى بستن احرام، كنار درختى در اين محل فرود آيند.
د. ابيار على(ع): از آن جهت به اين نام شهرت يافت كه حضرت على(ع) براى آبيارى نخلستانها، چاههاى فراوانى در اين منطقه كندند.
سير شكلگيرى شهر يثرب را توضيح دهيد.
فضايل شهر مدينه را بيان كنيد.
مقدمات هجرت پيامبر به مدينه را توضيح دهيد.
مساجدى كه در منطقه قبا وجود دارد را نام برده و نحوه شكلگيرى هر يك را شرح دهيد.
مساجدى كه اطراف مسجد النبى هستند را نام ببريد.
ويژگىها و آثار منطقه غزوه احزاب را برشمريد.
مساجد پيرامون منطقه احد كداماند و علت پيدايش آنها چيست؟
مسجد ذوقبلتين به دنبال چه حادثهاى به اين نام مشهور شد؟
اسامى كه براى مسجد شجره عنوان شده را نام ببريد و وجه تسميه آنها را بنوبسيد.
اهداف آموزشى
انتظار مى رود با مطالعه اين درس:
با نحوه و چگونگى احداث مسجد النبى(ص) آشنا شويم.
از سير تاريخى توسعه مسجدالنبى از ابتدا تا عصر حاضر مطلع شويم.
ستونهاى اصلى، روضه النبى، منبر و محرابها و ايوان صفه و ساير آثار آن را بشناسيم.
با حوادث و رويدادهاى مهمى كه در تاريخ مسجدالنبى وجود دارد آشنا شويم.
موقعيت خانه و محل دفن رسول خدا(ص) را بدانيم.
با رواياتى كه در ارتباط با محل دفن حضرت فاطمه 3 وجود دارد آشنا شويم.
آشنايى با نخستين مسجد در اسلام كه به دست رسول خدا(ص) در شهر يثرب ساخته شد و پايگاه عبادى و سياسى مسلمانان گرديده مىتواند بيانگر اهميت آن در طول تاريخ و ازمنه باشد. آثار و اماكن متبرك و مقدس اين مسجد نشان از سير حوادث تأثيرگذار در تاريخ اسلام دارد. زائران و نمازگزاران در اين مسجد كه نمازگزاردن در آن برابر با هزار نماز در مساجد ديگر است با شناخت اين مكان مقدس و آثار آن مى توانند خود را در دل تاريخ و كنار رسول خدا(ص) حس كنند. لذا در اين فصل مسجدالنبى در گذر تاريخ و آثار آن براى تحقق اين امر تشريح مىگردند.
پيامبر(ص) از روز دوشنبه، دوازدهم ربيعالأول تا روز جمعه شانزدهم همان ماه، در قريه قبا ماندند و پس از پايان بناى مسجد و رسيدن امام على(ع) و دخترشان فاطمه 3، رهسپار مدينه شدند. (1)در اين مسافتِ كوتاه تا داخل شهر، با تقاضاهاى زياد قبايل مختلف براى سكونت در منازل آنان روبهرو گرديد و در پاسخگويى به اين همه شور و اشتياق، انتخاب را ناگزير به تقدير الهى سپرد و با اشاره به شتر خويش(القصوه) فرمود:
1) ابنهشام، همان، ج 1، ص 494؛ بعضىگفتهاند در قبا چهارده شب ماندهاند.(بحارالانوار، ج 19، ص 106).
«خَلُّوا سَبيلَها فَإِنَّها مَأْمُورَهٌ». (1)
راه شتر را باز بگذاريد كه او مأمور است.
سرانجام شتر پس از عبور از ميان قبايل مختلف، كنار خانه «ابوايوب انصارى» زانو زد و اين سعادت بزرگ نصيب اين مرد الهى شد كه پذيراى خاتم پيامبران گردد. زمينى را كه شتر در آن زانو زد، متصل به خانه ابو ايوب انصارى بود و از آن به عنوان «مربد»؛(محل خشكانيدن خرما) استفاده مىشد و متعلق بهِ دو يتيم از قبيله بنىنجار، به نامهاى سهل و سهيل فرزندان عمرو بود. اين دو، در پناه و حمايت معاذ بن عفراء قرار داشتند. (2)آن حضرت اين زمين را به رغم اصرار صاحبان آن، كه مىخواستند از جان و دل بر پيامبر(ص) هبه كنند، به ده دينار خريدند. (3)اين مسجد كه ساخت آن تقريباً هفت ماه طول كشيد، از نهايت سادگى و پيراستگى برخوردار بود.
مساحت اوّليه آن را 70* 60 ذراع (4)/ 4200 ذراع(برابر با 74/ 1021 متر) و ارتفاع ديوارهاى آن را پنج ذراع نوشتهاند كه آن حضرت با كمك مهاجران و انصار، در نخستين روزهاى هجرت به احداث آن
1) ابن هشام، همان جا، سمهودى، همان، ج 1، صص 256 و 257؛ ابن قيم جوزى، زاد المعاد فى هدى خير العباد، ج 2، ص 143
2) ابن هشام، همان، ج 1، ص 495؛ ابن نجار، اخبار مدينه الرسول، ص 25؛ ابن قيم جوزى، همان، ج 2، ص 145؛ بيهقى، دلائل النبوه، ج 2، ص 187
3) ابن سعد، همان، ج 1، ص 239
4) هر ذرع را برابر با 33/ 49 سانتىمتر(ذرع هاشمى) محاسبه كردهايم.
پرداختند.
تلاش پيامبر(ص) در اين مورد، باعث مىشد تا همه صحابه، بهطور فعال در ساخت آن مشاركت كنند. يكى از انصار چنين خواند:
لَئِنْ قَعَدْنا وَ النَّبى يَعْمَلُ لذاك مِنَّا العَمَلُ المُضَلَّلُ (1)اگر ما بنشينيم و پيامبر(ص) كار كند، براى ما امرى خطا و ناصواب است.
هنگامىكه ديوارها را بالا مىبردند، پيامبر(ص) در پاداش زحمات اصحاب چنين سرودند:
لا عَيْشَ الّا عَيْشُ الآخِرَهِ الّلهُمَّ ارْحَمِ الْانْصارَ وَالْمُهاجِرَه (2)در اين ميان، عمار از همه بيشتر كار مىكرد و برخى اصحاب نيز بار خود را بر دوش او مىگذاشتند؛ لذا عمار از روى مزاح به پيامبر(ص) گفت: يا رسول الله، اينان مرا كشتند؛ بر گرده من بارى مىنهند كه خود آن را حمل نمىكنند؛ پيامبر(ص) خطاب به وى فرمود:
«يا عمار! انِّما تَقْتُلُكَ الْفِئَهُ الباغَيَهُ». (3)
اى عمار، همانا تو را گروهى ياغى و ستمكار مىكشند.
به روايت بخارى، پيامبر(ص) فرمودند:
1) ابن هشام، همان، ج 1، ص 496؛ ابن قيم جوزى، همان، ج 2، ص 144
2) ابن هشام، همانجا؛ ابن قيم جوزى، همان، ج 2، ص 145؛ ابن سعد، همان، ج 1، ص 240 با عبارت: «فَاغفِر الأنصار والمهاجره»؛ بخارى در صحيح خود چنين آورده است. «الّلهمّ لا خير إلّا خير الآخره، فَاغْفر الأنصار و المهاجره»(صحيح، جزء اول، كتاب الصلوه، حديث، ص 292- 292).
3) ابن هشام، همان، ج 1، ص 497؛ متقى الهندى، كنزالعمال، ج 16، ص 137
«عمار آنان را به بهشت فرا مىخواند و ايشان او را به آتش دعوت مىكنند.» (1)اصحاب پس از بالا بردن ديوارها، سقف مسجد را با شاخههاى نخل پوشانيدند. بعضى از آن حضرت پرسيدند: آن را مسقّف نكنيم؟ پيامبر(ص) فرمود: خير، سايهبانى مىخواهم چون عريش(سايبان) موسى. پس از آن، مكانى براى نماز پيامبر(ص) به سمت بيتالمقدس مشخص كردند. آنگاه براى مسجد سه در قرار دادند؛ درى در آخر مسجد، در ديگرى كه به آن «باب الرّحمه» و «باب عاتكه» مىگفتند و درى كه بعدها باب جبرئيل(ع) نام گرفت. كنار مسجد نيز اتاقهايى براى پيامبر(ص) ساختند و آن حضرت با عايشه و سوده در آن ساكن شدند. از خانه نيز درى به مسجد گشودند. (2)آنگاه هر يك از اصحاب، خانهاى كنار مسجد ساختند و درى به داخل آن باز كردند كه راه ورود آنان به مسجد بود. پس از اندك زمانى؛ يعنى قبل از جنگ احد، پيامبر(ص) به بستن درها، به جز درِ خانه على(ع) امر فرمودند: «أَمَرَ بَسَدِّ الْابْوابِ إِلّا بابُ عَلِى» لذا تمام درهايى كه به مسجد باز مىشد، جز آن در، مسدود شد.
مسجد پيامبر(ص)، از آغاز بنا و احداث، شاهد ماجراهاى مهمّى در تاريخ صدر اسلام بود. آن حضرت در نخستين روزهاى پايانى بناى اين مكان مقدّس، خطبههاى غرّا و كوبندهاى عليه كفر و شرك ايراد فرمودند و سپس در طول يازده سال از هجرت پربركت خود، به منظور
رشد و تعالى مسلمانان در سايه مكتب انسانساز اسلام، خطبههاى ديگرى خواندند. در اين مسجد اساسىترين موضوعات مربوط به اداره حكومت اسلامى با حضور پيامبر(ص) بحث و بررسى مىشد.
دوّمين حادثه مهم در تاريخ اين مسجد، انعقاد پيماننامه عمومى مدينه و نيز برقرارى پيمان مؤاخاهيا برادرى ميان مهاجر و انصار از سوى منادى وحدت بود.
از جمله رويدادهاى مهمّ ديگر، كه مسجدالنّبى(ص) در آن سالها شاهد بود، اعلان بسيج عمومى براى دفاع از اسلام و پاسخگويى به آزار و ايذا و ظلم و ستم وارده از سوى مشركان بود.
در همين مسجد «وفود»؛(گروهها) براى پذيرش اسلام به حضور پيامبر(ص) مىرسيدند و دهها حادثه ديگر كه ذكر آنها در گنجايش اين مختصر نيست.
(ص)
به هنگام بناى مسجد، ابتدا ستونهايى از نخل خرما برافراشتند و سقف را با شاخههاى نخل بر روى آنها قرار دادند. ستونها در بناى نخست، هشت عدد بود كه هر يك نامى مخصوص داشت و امروزه با همان نامها باقى ماندهاند. هر يك از آنها سابقهاى به بلنداى تاريخ 1400 ساله اسلام دارند و يادآور حوادث و رخدادهاى مهمّى هستند. اين ستونها كه در داخل روضهالنبى(ص) واقع شدهاند،
عبارتاند از:
1/ 1. ستون مُخَلَّقَه: اين ستون يادآور نمازگاه پيامبر(ص) و نزديكترين ستونها به محل نماز آن حضرت است. اكنون ستون مورد نظر، كمى جلوتر از محلّ اصلى است (1)و بالاى آن نيز بر دايرهاى سبز و طلايى، اين نام ديده مىشود. نامگذارى آن به سبب عطر و خُلوقى است كه بر آن مىسوزاندند تا فضاى مسجد را عطرآگين كند.
2/ 1. استوانه عايشه: نامهاى ديگرش «مهاجران» و «القرعه» است. اكنون بالاى آن نام اسطوانه العائشه ديده مىشود. سبب نامگذارى آن به اين نامها چنين است:
وجه تسميه آن به «عايشه» و «مهاجران» اين است كه عايشه، در فضل اين ستون احاديثى روايت كرده و لذا مهاجران گرداگرد آن مىنشستند و نماز مىخواندند.
«قرعه» (2)به آن سبب كه پيامبر خدا(ص) فرمودهاند: «در مسجد من مكانى است نزديك اين ستون كه اگر مردم فضيلت آن را مىدانستند، كنار آن نماز نمىخواندند، مگر آنكه ميان خود(براى نماز خواندن) قرعه مىزدند».
ستون ياد شده وسط ستونهاى اصلى ديگرِ مسجد قرار دارد؛
يعنى ميان اين ستون تا منبر پيامبر(ص) دو ستون، تا قبر ايشان دو ستون، تا قبله و محراب دو ستون و تا صحن اوّليّه مسجد كه تا آن هنگام مسقف نشده بود؛ يعنى به موازات مأذنه بلال نيز دو ستون فاصله دارد.
در حقيقت از همه طرف سومين ستون است و كنار آن نيز ستون «توبه» و سپس «سرير» قرار دارد. در مورد نماز خواندن كنار آن، سفارش فراوانى شده است؛ زيرا از ستونهاى روضهالنّبى(ص) است.
3/ 1. ستون توبه: از ستونهاى بسيار مهم و با فضيلت مسجدالنبى(ص) ستون توبه يا ابولبابه است. ابولبابه بن عبدالمنذر يكى از بزرگان اوس، هنگام غزوه بنىقريظه (1)به درخواست يهوديان و با موافقت پيامبر(ص) به عنوان مشاور نزد آنان رفت. ابولبابه يهوديان را به جنگ و مقاومت تشويق كرد اما بىدرنگ از اين اقدام پشيمان شد و سوگند ياد كرد كه هرگز با پيامبر(ص) روبهرو نشود، مگر آنكه توبه كند و خداوند نيز او را پاك گرداند. لذا يكسره به مسجدالنّبى(ص) رفت و خود
1) پيامبر 9 پس از جنگ خندق كه طى آن يهوديان پيمان خود را با مسلمانان شكسته و به پيامبر 9 خيانت كردند، از سوى خداوند مأموريت يافت تا به تنبيه و نابودى خيانتكاران يهود بنىقريظه پرداخته(ابن هشام، همان، ج 32، ص 23) و شرّ آنان را از سر اسلام كوتاه سازد لذا آن حضرت ايشان را محاصره كرد و نمايندهاى فرستاد كه يا اسلام آوريد و همچنان در خانههاى خود بمانيد و يا از مدينه همراه زنان و فرزندانتان خارج شويد. يهوديان بنىقريظه به علت ارتباط و دوستى كه با ابىلبابه داشتند از پيامبر 9 خواستند تا وى را براى مشورت به نزد آنان فرستد و آن حضرت نيز پذيرفتند.
را به يكى از ستونهاى مسجد بست و به توبه و انابه پرداخت تا شايد خداوند از كردار زشت او بگذرد و يا مرگ او را برساند.
او در مجموع شش شبانهروز به آن ستون بسته شده بود. در اين مدّت تنها همسر او براى اقامه نماز دستان وى را باز مىكرد و دوباره او را به ستون مىبست. سرانجام سحرگاهان آياتى مبنى بر پذيرش توبه ابولبابه نازل شد. (1)پيامبر(ص) آن شب خندان و شاداب برخاست؛ به مسجد آمد و دستان او را گشود. (2)از آن روز اين ستون به «توبه» يا «ابولبابه» مشهور شد.
حضرت رسول نوافل خود را كنار اين ستون به جا آورده و گاهى نزد آن اعتكاف مىجستند. (3)روايات وارده حاكى است اقامه نماز، عبادت و دعا نزد اين ستون بسيار مستحب است. (4)ستون توبه دوّمين ستون از حُجره و مرقد پيامبر(ص) و به موازات ستون سرير در شرق و ستون عايشه در غرب است. به عبارت ديگر چهارمين ستون از منبر پيامبر(ص) و سوّمين ستون از سمت قبله و جزو ستونهاى روضهالنّبى(ص) است. اكنون نام «اسطوانه التوبه» زينت
1) (يا ايها الذّين آمنوا لا تخُونُوا الله والرَّسول و لا تخُونُوا اماناتِكم و انْتُمْ تعلمون ...)؛(اى كسانى كه ايمان آورديد به خدا و رسول و امانات خويش خيانت نكنيد در حالى كه مىدانيد جز اين نيست كه مالها و اولادتان فتنه و بلا است ....)(انفال: 128)
2) سيوطى، لباب النقول فى اسباب النزول ص 111؛ ابن هشام، همان 2/ 236- 238؛ ابن قيم جوزى، همان 2/ 190.
3) سمهودى، همان، ج 1، ص 447
4) صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 340
بخش آن است. درب غربى خانه رسولالله(ص) كه به داخل مسجد باز مىشد در مقابل اين ستون قرار داشت كه آن را «باب التوبه» نام نهادهاند.
4/ 1. ستون سرير: در بيان محلّ شب زندهدارى رسول الله(ص) نقل كردهاند كه ايشان سريرى(تختى) از چوب خرما را كنار ستونى گذاشته و به پهلو روى آن مىخوابيدند و يا اعتكاف مىكردند. (1)امروزه ضريح و ديواره غربى مرقد مطهر پيامبر(ص) در ميان اين ستون و ستونهاى محرس و وفود قرار دارد و در سمت شرق آن ستون توبه است. نبى گرامى(ص) روزها نيز براى پاسخگويى به پرسشها و مسائل مسلمانان، به آن تكيه مىدادند و نيازمندىهاى آنان را برآورده مىساختند. (2)«اسطوانه السّرير» اوّلين ستون از سمت قبله است.
5/ 1. ستون مَحْرَسْ/ على بن ابىطالب(ع): اين ستون به نام اميرمؤمنان على بن ابىطالب(ع) نيز معروف بوده است. برخى آن را مكان نماز ايشان دانسته و برخى نيز گفتهاند كنار آن مىايستاد و به محافظت از جان پيامبر(ص) مىپرداخت (3)و مَحْرَسْ نيز به معناى مكان نگهبانى است. اين ستون در ميان ستونهاى وفود و سرير و به موازات آنها در ديواره ضريح غربى مرقد پيامبر(ص) واقع شده است. پيامبر(ص) هنگامى كه از خانه عايشه براى نماز به مسجد مىآمدند، از درى كه ستون ياد شده كنار آن بود، وارد مىشدند. امروزه نام «اسطوانه الحرس» بر آن ديده
مىشود.
6/ 1. ستون وُفود: اين ستون، كه پشت ستون مَحْرَس از سمت شمال قرار دارد، سوّمين ستون از سمت قبله است. پيامبر(ص) براى ديدار با وفود؛ يعنى دستهها و قبايل عرب كنار آن نشسته و با آنان ملاقات مىكردند. (1)اكنون بالاى آن، نام «اسطوانه الوفود» ديده مىشود. ستون مذكور به موازات ستونهاى محرس و سرير در ميان ديواره غربى ضريح پيامبر(ص) قرار دارد.
7/ 1. ستون مقام جبرئيل(ع) (2): كنار اين ستون، كه به آن «مُرَبَّعه القبر» نيز گفته مىشود، دَرِ خانه فاطمه 3 دختر گرامى پيامبر(ص) قرار داشت كه به مسجد باز مىشد. (3)مقام جبرئيل(ع) به موازات ستونهاى وفود و حرس قرار دارد ولى اكنون داخل ضريح و منتهىاليه حجره شريف واقع شده و در ديد كسى قرار ندارد.
8/ 1. ستون تهجّد: حضرت رسول(ص)، شبها به ويژه در ماه رمضان، پشت خانه فاطمه 3 كنار ستونى به تهجّد و شبزندهدارى مىپرداخت. (4)بعدها در اين مكان محرابى به نام «تهجّد» ساختند. (5)اين ستون كنار مكان
1) سمهودى، همان، ج 1، ص 449
2) در مورد مقام جبرئيل و موقعيت دقيق آن رجوع كنيد به بحث مربوطه در همين فصل.
3) اين در، سمت مغرب محراب التهجد يعنى به موازات ستونهاى وفود و حرس و منتهى اليه ديوار شمالى و غربى حجره شريف و ضريح پيامبر 9 قرار داشته و به داخل مسجد باز مىشده است. چنانكه گفتيم اين تنها درى بود كه خداوند از ميان درهاى ديگر آن را از بسته شدن مستثنى ساخت. «امر بسد الابواب الّا باب على 7».
4) سمهودى، همان جا.
5) ر. ك: بحث محرابهاى مسجدالنبى 9.
اصلى باب جبرئيل(ع) پيش از توسعه مسجدالنّبى(ص) بود كه اكنون كمى عقبتر از مكان اصلى است. ستون ياد شده و نيز محراب التهجد اكنون داخل ضريح پيامبر(ص) قرار گرفته است. اين ستون هشتمين و آخرين ستونى است كه از دوران آن حضرت باقى است.
9/ 1. ستون حنّانه: پيامبر(ص) هنگام قرائت خطبه، ابتدا به درختى در سمت غرب محراب تكيه مىدادند و از آن به عنوان منبر استفاده مىكردند. هنگامى كه براى ايشان منبرى ساختند، بر منبر نشستند. گويند در اين هنگام از آن درخت صدايى شبيه به ناله بلند شد كه گويى در فراق آن حضرت سر داده بود. لذا از آن روز اين درخت را «حَنّانه» ناميدند. يعنى بانگ بچه شترى كه او را از مادرش جدا مىكنند. آن حضرت دستى بر درخت كشيدند و آرام شد. (1)بعدها به دستور پيامبر(ص) حفرهاى كنده و آن درخت را دفن كردند. در مكان اين درخت ستونى ساختند و آن را «اسطوانه الحَنّانه» ناميدند. مكان آن نزديك محراب النبى(ص) بوده كه امروزه اين ستون وجود ندارد.(تصوير شماره 84 و 85)
هنگامىكه جمعيت مهاجران در مدينه افزايش يافت، پيامبر(ص) فرمودند: براى مهاجران تهىدست كه در مدينه مكانى ندارند، ايوان
1) سمهودى، همان، ج 1، ص 388
مُسقَّفى، در آخر مسجد ساخته شود تا بتوانند در آنجا اقامت گزينند. (1)اين عده شبها را بر همين ايوان به صبح مىرساندند. كسانى چون سلمان فارسى، عماربن ياسر و مقداد بن اسود و ...، از آن دسته بودند. مورخان تعداد آنان را 70 نفر نوشتهاند. (2)اين افراد در تاريخ به «اهل صُفّه» معروف شدند.
پيامبر(ص) از مقابل اهل صفه مىگذشت و مىفرمود: اگر مىدانستيد كه نزد خدا چه جايگاهى داريد، به يقين مىخواستيد كه بر فقر شما افزوده شود. (3)خداوند تبارك و تعالى آيات شريفه سوره كهف را در مورد اين فقرا بر آن حضرت نازل كرد.
(وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَهَ الْحَياهِ ...). (4)
1) ابن اثير، النهايه فى غريب الحديث و الاثر، ج 3، ص 37
2) ابونعيم اصفهانى در حليه الاولياء و طبقات الاصفياء، اسامى 38 نفر از آنان را ذكر كرده است.(ج 1، صص 385- 347).
3) سمهودى، همان، ج 1، ص 454 ر. ك. به: صالح احمدالشامى اهلالصفه بعيداً عنالوهم والخيال. در صحيح بخارى روايت شدهكه اين عده لباس كاملى نداشتند وبعضاً نيمه عريان بوده و يا لباس آنان تنها نيمى از بدن ايشانرا مىپوشانيد و در نهايت فقر بودهاند.(همان، كتابالصلاه، حديث 103، ج 1، ص 299)
4) كهف: 28- [اى پيامبر هميشه خويش را با كمال شكيبايى به محبت آنان كه صبح و شام خدا را مىخوانند و رضاى او را مىطلبند وادار كن و يك لحظه از آن فقيران چشم مپوش كه به زينتهاى دنيا مايل شوى، هرگز با كسانى كه ما دلهاى آنان را از ياد خود غافل كردهايم و تابع هواى نفس خود شدند و به تبهكارى پرداختند همراه مباش.]
زمانى كه اين آيات نازل شد، پيامبرخدا(ص) فرمود:
«الْحَمْدُ للهِ الَّذِى جَعَلَ فِى أُمَّتى مَنْ أُمِرْتُ أَنْ أَصْبِرَ نَفْسِى مَعَهُمْ» (1).
سپاس خداى را كه در امّت من كسانى را قرار داد كه مأمور شدهام همراه آنان صبر پيشه كنم.
اين ايوان، كه اكنون در شمال شرقى محدوده اوليه مسجد و ميان باب جبرئيل(ع) و بابالنساء قرار دارد، ارتفاعى حدود نيم متر و مساحتى حدود سى متر مربع داشته و به شكل مربع مستطيل است. يك سوم قسمت جنوبى آن؛ يعنى به سمت قبله، از دوران پيامبر(ص) و بقيه آن از افزودههاى دوران عمربن عبدالعزيز است. تلاوت قرآن و اقامه نماز بر اين ايوان بسيار سفارش شده است.
در مقابل اين ايوان، ايوان التهجد و نيز ديواره شمالى حجره شريف؛ يعنى بيت فاطمه 3 قرار دارد.(تصوير شماره 86)
هنگام بناى مسجدالنّبى، براى پيامبر(ص) منبرى نساخته بودند؛ چنانكه پيشتر گفتيم، آن حضرت خطبههاى خود را كنار تنه درخت خرمايى كه به آن تكيه مىزدند مىخواندند. هنگامىكه براى ايشان منبرى تهيه شد، روز جمعه بر فراز آن رفتند. (2)
در مورد نخستين كسىكه براى پيامبر(ص) منبر ساخت اختلاف است؛ برخى نوشتهاند: نخستين منبر، از گِل ساخته شد و پله نداشت. برخى ديگر گويند از چوب و داراى سه پله بود.
در جريان آتشسوزى كه به سال 886 ق. در مسجدالنّبى(ص) رخ داد، اين منبر كاملًا در آتش سوخت. چندى بعد قطعهاى از چوب آن را يافتند و در محل خود قرار دادند؛ بر روى آن نيز منبرى از چوب صندل و سپس از آجر و سنگ ساختند؛ چنانكه خواهيم گفت ميان منبر و قبر پيامبر را روضهالنّبى گويند. از آن حضرت نقل شده است كه:
«قوائم منبرى رواتب فى الجنه». (1)
پايههاى منبر من در بهشت استوار است.
1
1/ 4. محرابالنّبى(ص): پيامبر(ص) نمازهاى خود را كنار ستونى مىخواندند كه بعدها به «المخلّقه» معروف شد. در دوران آن حضرت محرابى وجود نداشت، عمر بن عبدالعزيز، والى مدينه، در دوران اموى نخستين كسى بود كه بر مكان نماز ايشان محراب ساخت؛ اين محراب سمت ديوار قبله بود كه بعدها در توسعه مسجد تخريب شد. محل محراب ياد شده در طول ساليان دراز و در توسعهها و تعميرات اندكى تغيير يافته است.
1) نورالدّين هيثمى، موارد الضمان صص 35، 256
در دوران سلطان اشرف قايتباى، محرابى نفيس و زيبا از سنگ مرمر، مزيّن به آيات قرآن ساختند و بعدها حفره آن پر گرديد و همسطح زمين شد؛ آنگاه محراب پيامبر(ص) را با پارچهاى نفيس پوشانيدند. اين محراب با همان تزييناتِ دوران عثمانى همچنان موجود است. در فضيلت اين محراب گفتهاند كه به منزله كعبه است؛ يعنى كسى كه به آن مىنگرد، گويى نگاهش را به كعبه دوخته است. (1)محراب النبى(ص) اكنون به ستون مُخَلَّقَه متّصل است؛ يعنى اين ستون سمت مغرب آن قرار دارد. و بهگونهاى ساخته شده كه سجده كننده در آن، صورت خود را بر محل نشستن پيامبر(ص)، نه محل سجده آن حضرت مىگذارد. (2)(تصوير شماره 87)
2/ 4. محراب التّهجد: در پشت منزل فاطمه 3؛ يعنى منتهىاليه حجره شريف پيامبر(ص) و مقابل ايوان صفه، محل و مكان تهجّد رسولالله(ص) و فاطمه 3، بوده است. محراب در دوران عثمانى تعبيه شده و پس از برداشتن آن در دوران سعودى، بيرون حجره شريفه؛ يعنى مقابل ايوان صفه، ايوانى به ارتفاع سى سانتىمتر و عرض حدود شش متر ساختهاند كه زائران براى درك فضيلت نماز در محراب ياد شده، بر اين ايوان به اقامه نماز مىپردازند.(تصوير شماره 88)
3/ 4. محراب فاطمه 3: اين محراب، داخل منزل فاطمه 3؛ يعنى جنوب محراب التهجّد قرار داشته كه محلّ اقامه نماز فاطمه 3 بوده است.
محراب مذكور اكنون داخل حجره پيامبر(ص) است.
4/ 4. محراب عثمانى: محراب عثمانى، در ديوار كنونى مسجد در سمت قبله و پشت محراب النّبى(ص) از عصر عثمان بن عفّان است. قسمتى كه اكنون محراب عثمانى در آن قرار گرفته، از افزودههاى اين خليفه بوده كه از باب السَّلام تا باب البقيع امتداد مىيابد. (1)اكنون امام جماعت مسجدالنّبى(ص) در اين محراب نماز اقامه مىكند.
5/ 4. محراب سليمانى/ حنفى: اين محراب در خارج روضهالنّبى(ص) و سمت غرب منبر قرار دارد. در ابتدا حنفيان در امامت نماز حرم نبوى شريك نبودند، فقط مالكيان امامت را بر عهده داشتند. در قرن هفتم هجرى حنفيان نيز به امامت نماز جماعت مسجد راه يافتند. در دوران عثمانى اين محراب براى حنفىها ساخته شد كه امام جماعت ايشان در آن نماز اقامه مىكرد. شمعهايى بر آن و ساير محرابها افروخته مىشد كه شمعدانهاى آن از نقره بود. در محراب حنفى يك شمع و در محراب نبوى دو شمع روشن مىشد. (2)
رسول الله(ص) فرمودند:
«مَا بَيْنَ بَيْتِى وَ مِنْبَرى رَوْضَهٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّهِ». (3)
روضه النّبى(ص) يكى از بهترين مكانهاى روى زمين است كه پيامبر(ص) همه روزه، پنج بار براى اقامه نماز جماعت و خواندن خطبه، در اين مسير تردد مىكردند. از آن حضرت احاديث بسيارى در فضيلت اين مكان روايت شده كه آن را قطعه و يا زمينى از بهشت دانستهاند. رواياتى كه از پيامبر(ص) نقل شده، مورد استناد و تواتر فريقين است؛ از جمله:
«إِنَّ مِنْبَرِى عَلى تُرْعَه مِنْ تُرَعِ الْجَنَّهِ». (1)
ترعه را به معناى باب و در دانستهاند؛ يعنى منبر من بر درى از درهاى بهشت قرار دارد. (2)
«مَا بَيْنَ قَبْرِى وَ مِنْبَرِى رَوْضَهٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّهِ». (3)
و نيز:
«مَا بَيْنَ حُجْرَتِى وَ مُصَلّائِى رَوْضَهٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّهِ». (4)
به نظر مىرسد روايت «مَا بَيْنَ بَيْتِى وَ مِنْبَرِى» معقولتر باشد؛ زيرا با توجّه به اينكه پيامبر(ص) براى مكان دفن خود وصيتى نكرد و ممكن بود آن حضرت را در مكانهاى ديگرى دفن كنند؛ منطقى به نظر مىرسد كه منظور آن حضرت از «
مَا بَيْنَ بَيْتِى وَ مِنْبَرِى
»، مكان دفن او در هر نقطه از زمين تا منبر ايشان در مسجدالنّبى(ص) نباشد كه آن را باغى از باغهاى بهشت بدانند؛ اما مكان بيت ايشان روشن و مشخص است.
در معنا و تفسير «رَوْضَهٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّهِ» گفتهاند، مقصود آن است كه اين قسمت در آخرت به بهشت منتقل شده و همانند ديگر قسمتهاى زمين از بين نمىرود و اين مزيّت وفضل عظيمى براى اين مكان است. عبادت در اين محل كه نسبت بهساير قسمتهاى مسجد فضيلت و برترى دارد، انشاءالله اجر و پاداش بهشت خواهد داشت. بعضى گفتهاند: همانگونه كه حجرالأسود از بهشت براى جدّ پيامبر(ص) يعنى ابراهيم(ع)، قرار داده شد تا آن را در كعبه نصب كند، براى رسول الله(ص) نيز مكان عبادت ايشان باغى از بهشت گرديد.
در عرض روضه شريف اندكى اختلاف است؛ امّا در مورد طول آن اختلافى نيست. ابن زباله طول روضه شريف پيامبر(ص) را كه از منبر آن حضرت تا آخر حجره شريف در شرق است، حدود 22 متر ذكر كرده است. (1)بر اساس نظر اهل سنت، عرض روضه تنها دو ستون از سمت قبله را در بر مىگيرد. اما بر اساس نظر شيعه، عرض روضه از آغاز حد قبلى مسجد در دوران پيامبر(ص) از سمت قبله، كه اكنون با نردههاى نقرهاى مشخص است تا منتهىاليه ديوار شمالى و به عبارتى ديگر، تا پايان ضريح كنونى و ديوار شرقى حجره است. به اين ترتيب عرض روضه شريف شامل هشت ستون از جنوب به شمال مىگردد كه همان حدّ اوليه مسجد است. با اين وصف خانه فاطمه 3 نيز جزو روضهالنبى(ص) قرار
1) امروزه ستونهاى داخل روضه با سنگ مرمر سفيد مشخص و داخل آن با رنگ سبز رنگآميزى شده است.
مىگيرد.
(ص)
پيامبر(ص) در كنار مسجد، ابتدا اتاقى براى همسر خود سوده ساختند و در آن ساكن شدند. در سال بعد نيز حجره عايشه را بنا كردند. اين اتاقها در شرق مسجد قرار داشت؛ همان جايىكه اكنون قبر پيامبر(ص) است. البته پساز چندى، براى صفيه و امّسلمه؛ دو همسر ديگر رسولالله(ص) نيز اتاقهايى بنا گرديد. منابع تاريخى، از بىنهايت سادگى اين خانهها سخن گفتهاند. (1)هنگامىكه وليد بن عبدالملك براى توسعه مسجد، فرمانى صادر و آن خانهها را خراب كرد، بسيارى از مسلمانان مىگريستند و مىگفتند كاش اجازه مىدادند اين خانهها به همان شكل براى آيندگان بماند تا ببينند كسى كه كليدهاى خزاين دنيا به دست اوست، چگونه به چند اتاق گِلى قناعت كرده است! (2)
رسول خدا(ص) در نيمى از اتاقى كه با عايشه زندگى مىكردند دفن شدند و عايشه در نيمه ديگر زندگى مىكرد. اين اتاقها همگى در هنگام توسعه مسجد تخريب شدند كه موقعيت آنها اكنون در داخل حجره و ضريح مطهر است.
3
خانه فاطمه و امام على(ع) پشت خانه عايشه بود. درى به سمت شرق؛ يعنى كوچه و درى به سمت غرب؛ يعنى داخل مسجد و به موازات ستونهاى وفود و حرس قرار داشت. در ديوار جنوبى آن، روزنهاى به خانه پيامبر(ص) باز شده بود كه آن حضرت همواره از آن احوال دخترشان را جويا مىشدند و مىفرمودند:
«السَّلامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيتِ».
و به روايتى ديگر:
«الصَّلاهُ، الصَّلاهُ، الصَّلاهُ،(إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً) (1).»
خانه فاطمه 3 در داخل ضريح كنونى و در انتهاى ديواره غربى و شمالى حجره قرار گرفته است.
سمهودى گويد: ميان خانه فاطمه 3 و عايشه ديوارى بوده و وسط خانه فاطمه 3 مكانى است كه مردم بسيار محترم مىدارند و از روى آن عبور نمىكنند. برخى گفتهاند كه اين مكانِ، قبر فاطمه 3 است. سمهودى و برخى ديگر از مورّخان سنگ قبرى نيز در آن، با عنوان «
هذا قبر فاطمه بنت رسول الله» ديدهاند.
درى كه اكنون در سمت باب جبرئيل، به عنوان درِ خانه حضرت فاطمه 3 مشهور است، همان درى است كه به سوى كوچه باز مىشده
1) احزاب: 33
است.
خداوند به پيامبرش فرمان داد تا همه درهايى كه به مسجد باز مىشد، جز درِ اين خانه را ببندند؛ «
أَمَرَ بِسَدِّ الْابْوابِ إلّا باب علىّ
» اين حديث را بسيارى از مورّخان اهل سنت چون احمد بن حنبل، نسائى، طبرانى، حافظ بن حجر، حاكم نيشابورى و ديگران نقل كردهاند. (1)(تصوير شماره 89)
(ص)
هنگامىكه «رحمه للعالمين» به «ربّ العالمين» پيوست، على(ع) شيونكنان مسلمانان را از رحلت ايشان خبر داد؛ (2)كسانى چون على(ع)، عباس و پسران او، فضل و قثم و نيز اسامه بن زيد براى انجام مراسم غسل و كفن پيامبر(ص) حضور يافتند. (3)پس از انجام غسل و كفن پيامبر(ص)، براى دفن آن حضرت اختلاف پيش آمد. على(ع) گفت: از پيامبر شنيده استكه «هيچ پيامبرى تاكنون رحلت نيافته جز آنكه او را در همان جايىكه از دنيا رفته
1) ابن حجر عسقلانى، الاصابه فى تمييز الصحابه، ج 2، ص 502؛ سبط بن جوزى، تذكره خواص الامه فى معرفه الائمه 24؛ سمهودى، همان، ج 1، صص 474، 475 و 476. ابن جوزى، زاد المعاد فى هدى خير العباد، ص 24؛ سمهودى، همان جا.
2) ابن سعد، همان، ج 2، صص 262 و 278
3) مقدسى، البدء و التاريخ، ج 5، ص 68؛ ابن اثير، اسدالغابه فى معرفه الصحابه، ج 1، ص 34؛ طبرى، تاريخ الطبرى، ج 2، ص 451؛ احمد بن حنبل، المسند، ج 4، ص 104؛ ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 1، ص 321
دفنكردهاند»، لذا آن حضرترا با كمك چند تن از ياران خود، از بنىهاشم، در همان محلّىكه رحلتكرد؛ يعنى در خانه خود، كه عايشه در آن مىزيست به خاك سپردند. خليفه اول و پس از آن، خليفه دوم نيز پس از فوت، كنار قبر پيامبر(ص) به خاك سپرده شدند. وضعيت دفن آن دو، اينگونه بود كه ابوبكر را پشت سر پيامبر(ص) و سر او را محاذى شانههاى آن حضرت و عمر را پشت سر ابوبكر و سر وى را محاذى شانههاى ابوبكر قرار دادند. عايشه ديوارى ميان قبور و محل سكونت خود كشيد و در نيمه آن زندگى مىكرد. (1)(تصوير شماره 90)
1) سمهودى، الوفاء بما يجب لحضره المصطفى، 138
عمربن عبدالعزيز حاكم مدينه، اين ديوار و ساير اتاقها را تخريب كرد و ديوارى پنجضلعى برگِرد سه قبر كشيد و آن را مسقّف و اصلاح و تعمير كرد. بعضى نيز گفتهاند: پوشانيدن قبر پيامبر(ص) از چشم مردم، در زمان معاويه بود و آن هنگامى بود كه امام حسن(ع) از دنيا رفت؛ بر اساس وصيّت نواده پيامبر خدا(ص) تصميم به دفن ايشان كنار قبر پيامبر(ص) گرفتند ولى مروان بن حكم و عايشه با اين امر مخالفت كردند؛ لذا ناگزير امام حسين(ع)، جنازه برادر را در بقيع به خاك سپرد؛ پس از اين واقعه، قبر پيامبر(ص) و دو خليفه را با ديوار و سقفى پوشانيدند كه حتى در هم نداشت. (1)اكنون آن پنج ضلعى ياد شده با كاشىهايى منقش به آيات قرآن از داخل ضريح، البته به سختى قابل رؤيت است. اطراف اتاقهاى تخريب شده نيز يك ديوار ساختهاند كه ضريح و حجره رسول خدا(ص) را امروزه تشكيل مىدهد.
1/ 8. پوشش قبر: چنانكه ابن نجّار نقل كرده، پس از پايان پوشش سنگ مرمر، ديوارهاى مرقد، كه به وسيله جواد اصفهانى در قرن ششم هجرى انجام شده بود، پوششى از ديباى سفيد، با تزيينات و ابريشم زرد و سرخ و حرير با نقش آيات سوره يس بر مقبره شريف قرار دادند كه در دورانهاى بعد نيز پردههاى بسيار زيبا و نفيسى براى پوشش اين مقبره به مدينه ارسال مىشد. (2)اكنون نيز پرده داخلى كعبه، كه به رنگ سبز است،
پس از تعويض، بر روى مرقد پيامبر(ص) پوشانيده مىشود.
در تاريخ وفات و محل دفن حضرت فاطمه 3 نظرات گوناگون وجود دارد؛ بيشتر منابع تاريخى، وفات آن حضرت را شش ماه پس از رحلت پيامبر گرامى اسلام(ص) نوشتهاند، (1)اما نظريه مشهور نزد شيعه، 75 يا 95 روز است. (2)در مورد محل دفن آن معصومه نيز سه روايت وجود دارد.
ابن شبّه همچنين از عبيدالله بن على روايت كرده كه حسنبن على(ع) وصيت كرد كه مرا كنار قبر مادرم در بقيع دفن كنيد، پس او را در مقبرهاى كنار قبر مادرش؛ در مقابل پنجره خانه نَبِيه بن وهب به خاك سپردند. در اين مقبره دو قبر با سنگ نبشتهاى وجود داشت: قبر حسن بن
1) ابن قتيبه، الامامه و السياسه، ج 1، ص 16؛ مسعودى، مروج الذهب، ج 2، ص 309 بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 586؛ ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 331؛ يعقوبى، همان، ج 2، ص 105؛ مقدسى، البدء و التاريخ، ج 5، ص 9؛ بخارى، همان، ج 2، ص 186
2) ابن قتيبه، همان جا؛ مسعودى، همان، ج 2، ص 105
3) ابن شبه، تاريخ المدينه المنوره، ج 1، صص 105 و 106
على(ع) و قبر عايشه همسر پيامبر. (1)سمهودى نقل كردهكه امام صادق(ع) در بقيع كنار پدر و جدهاش مدفون شد؛ بر قبور آنان سنگ نبشته مرمرى با اين عبارت ديده مىشد:
«هذا قبرُ فاطمه بنت رسول الله سيّده نساء العالمين و قبر الحسنبن على و علىّ بن الحسين و قبر محمّد بن علىّ و جعفربن محمد:». (2)
علىبن موسى از مورّخان عصر عثمانى نيز گويد: فاطمه 3 در كنار ائمه شيعه: مدفون شده است. (3)در پايين قبور ائمه بزرگوار شيعه سنگ قبرى مستقل قرار دارد كه اهل سنت معتقدند قبر حضرت فاطمه 3 است و بر اساس نظر شيعه اين قبر متعلق به فاطمه بنت اسد است.
خانه خود، كه در توسعه عمربن عبدالعزيز جزو مسجد شد، دفن گرديدهاند. (1)ابن شبّه همچنين از ابوغسّان روايت مىكند كه فاطمه 3 در خانه خود دفن شده و بر مقبره او مثل همان چيزى كه بر مقبره پدر ايشان قرار گرفت، ساختند؛ چون او را در شب به خاك سپردند، بسيارى از مردم خبر نيافتند. (2)سمهودى گويد: هنگامى كه پايههاى گنبد مقبره پيامبر(ص) ساخته مىشد، در سمت شرق آن؛ يعنى پشت حجره، مكانى مثلث شكل بود كه قبرى و لحدى در آن يافتند. خبر آن ميان مردم سرو صدايى ايجاد كرد. (3)علاوه برآن، روايات ابن شهر آشوب در «المناقب» و كلينى در «كافى» حاكى است كه فاطمه 3 در منزل خود، كه امروزه داخل مقصوره و ضريح پيامبر اسلام(ص) قرار گرفته، مدفون گرديده است. (4)3. گروهى چون ابوالفتوح رازى و ابن شهرآشوب از محدثان و مفسران شيعه نيز نقل كردهاند كه قبر فاطمه 3 در محل روضهالنّبى(ص)؛ يعنى فاصله ميان منبر و مرقد پيامبر قرار دارد (5)كه اين نظريه نيز مؤيد
1) صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 148 و ج 2، ص 341؛ رحمانى الهمدانى، فاطمه الزهراء بهجه قلب المصطفى من المهد الى اللحد، ج 2، ص 270
2) ابن شبه، همان، ج 1، ص 108؛ سمهودى، همان، ج 1، ص 903
3) سمهودى، همان، ج 2، ص 907
4) ابن شهرآشوب، مناقب الائمّه، ج 3، ص 365؛ كلينى، كافى، ج 1، ص 461
5) ابن شهرآشوب، همانجا؛ ابن جبير، الرحله ص 170
نظريه دوم است؛ زيرا به اعتقاد شيعه؛ چنانكه گفتيم، منزل حضرت فاطمه 3 جزو روضهالنبى(ص) محسوب مىگردد. پس مىتوان اين نظريه را با نظريه دسته دوم كه محل دفن را در خانه ايشان مىدانند، يكى دانست. در هر حال، بر اساس روايات مورد اعتماد شيعه، كه عمدتاً كسانى چون شيخ صدوق، طوسى، مجلسى، ابن شهرآشوب و ... نقل كردهاند، احتمال دفن آن مكرّمه در منزل ايشان محتملتر و قطعىتر است. اين مكان امروزه در داخل ديوار شمالى حجره و مرقد پيامبر(ص) و پشت ايوان التهجد قرار دارد. والله اعلمُ بِالصّواب.
(ع)
درباره محلّ مقام و مهبط جبرئيل(ع) اختلاف است. ابن شبه از غسان روايت مىكند؛ آنجايى كه جبرئيل(ع) بر پيامبر(ص) هبوط كرد، نزديك «باب آل عثمان»(باب جبرئيل(ع)) است. (1)در گذشته، در مدخل اين باب، سنگى سياهتر از سنگ ديوارهاى مسجد به ارتفاع حدود 40 سانتىمتر به عنوان نشانه مقام و مهبط جبرئيل(ع) قرار داده بودند.
در حقيقت امروز مكانِ مهبط جبرئيل امين(ع) در داخل ضريح و ديواره شمال شرقى حجره مطهّره قرار گرفته است؛ زيرا در قبل از توسعه، باب جبرئيل 3 متر بالاتر و كمى جلوتر از باب جبرئيل كنونى
1) ابن شبه، همان، ج 1، ص 6- 5
بوده است. (1)11. محل اذان بلال
هنگامى كه پيامبر(ص) به بلال حبشى فرمود، اذان گويد، وى بر ديوار جنوب غربى مسجد يا بر ستونى در خانه عبداللهبن عمر در جنوب مسجد(دارالعشره) اذان گفت. پس از تغيير قبله و زمانى كه پيامبر(ص) به توسعه مسجد پرداختند؛ يعنى بعد از غزوه خيبر، اين محل داخل مسجد قرار گرفت و در حقيقت محل اذان جديد مقدارى پايينتر و نزديك صحن مسجد، در انتهاى ديواره شمال غربى گرديد.
بعدها به ياد بلال حبشى، يار فداكار رسول الله(ص) مئذنهاى زيبا از سنگ مرمر سفيد، به ارتفاع دو متر ساختند كه بر ستونهايى از سنگ استوار و اكنون در اوقات پنج گانه بر آن اذان سر مىدهند.
1) ر. ك. بحث باب جبرئيل در صفحات بعد.
از هنگام بناى مسجدالنّبى(ص) تاكنون، تعداد درهاى آن گاهى افزايش و يا كاهش يافته است. اين مسجد در زمان حيات پيامبر(ص) تنها سه در داشت و در دورانهاى بعد؛ به ويژه دوران اموى، تعداد آنها به 20 عدد رسيد. در دوران عثمانى، همه درها بسته شد و تنها پنج در بهجا ماند. در ابتداى دوران حكومت سعودى، شش درِ ديگر به مجموع آن افزوده شد و در توسعه دوم سعودى، تعداد درها به 42 رسيد.
«باب جبرئيل(ع)» در ميانه ديوار شرقى. 2. «باب الرَّحمه» در شمال ديوار غربى.
اين در، از مهمترين درهاى مسجدالنّبى(ص) است كه به نامهاى «باب
1) پيامبر 9 هنگام تغييير قبله به سوى مسجد الحرام، باب عاتكه را مسدود و باب ديگرى كه ظاهراً در شمال مسجد قرار داشت به جاى آن گشود.
الجنائز»، «باب الجبر» و «باب عثمان» نيز معروف بوده است. وجه نامگذارى آن به «جبرئيل» چنين است كه آن مأمور امين و آورنده وحى، در پايان غزوه خندق، در اين مكان به محضر پيامبر(ص) رسيد و به آن حضرت گفت: خداوند مىفرمايد: ما هرگز تو را به افكندن سلاح امر نكردهايم، بايد به سوى بنىقريظه حركت كنى؛ آنگاه افزود: من به سوى آنان رفته و در خانههايشان زلزله مىافكنم. پس رسول الله(ص) به بلال فرمان داد كه اذان سر دهد و آنگاه خطاب به مسلمانان فرمودند: «هر كس كه از ما اطاعت مىكند، نبايد نماز عصر را جز در سرزمين بنىقريظه بخواند». صحابه بىدرنگ مسلح و بسيج شده و همراه پيامبر(ص) حركت كردند. اين باب را به آن سبب «باب الجنائز» گفتهاند كه مكان نماز بر مردگان(مكان جنائز) در مجاورت آن قرار دارد و همچنين پس از اقامه نماز بر ميت، تشييعكنندگان مجبور بودند وى را از اين باب به سوى «قبرستان بقيع» ببرند و لذا آن را «باب الجبر» هم ناميدهاند. اين در به «باب عثمان» نيز معروف بود؛ زيرا روبهروى خانه عثمان بن عفّان قرار داشت. باب جبرئيل(ع) اكنون در جاى اصلى خود نيست، بلكه در توسعه نخستين مسجد، پس از غزوه خيبر، حدود چهار متر پايينتر، به سمت شمال منتقل شد كه موقعيت آن اكنون منتهىاليه ديوار شرقى خانه فاطمه 3 است. (1)در توسعه عثمانبن عفان از اين مكان نيز حدود سه متر همراه با ديوار شرقى عقبتر رفت و لذا محلّ اوّلى آن، داخل مسجد قرار گرفت. (2)در توسعه عبدالمجيد عثمانى(1265 ق.) براى سهولت ورود و خروج زائران يا براى
امكان اقامه نماز در بيرون مسجد، اين در بسته شد و درِ ديگرى به موازات آن، حدود سه تا چهار متر پايينتر، به طرف شمال، در همان ديوار باز شد كه امروزه اين در پابرجا و به «باب جبرئيل» مشهور است.
در مكان پيشين اين در، كه در دوره عثمانى تغيير يافت، پنجرهاى گذاشته و بالاى آن به خط زيبايى اين آيه را نوشتند:
(إِنَّ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً). (1)
اين كار به اين دليل انجام شد كه مكان اصلى باب جبرئيل(ع) در دوره عثمان مشخص باشد. از آنجا كه اكنون اتاقكى بزرگ براى قرار دادن ابزار و ادوات نظافت مسجد و خادمان ساختهاند، آن پنجره در ديد قرار ندارد.
عمربن خطاب در سمت شرق و غرب، دو در به درهاى مسجدالنبى(ص) افزود. «بابالنّساء» را بعد از باب جبرئيل(ع) و «باب السّلام» را بعد از باب الرّحمه قرار داد.
دكتر اصغر قائدان، درسنامه آشنايى با تاريخ و اماكن مقدس مكه مكرمه و مدينه منوره، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1، تابستان 1389.
درسنامه آشنايى با تاريخ مكه مكرمه و مدينه منوره ؛ ؛ ص227
ربن عبدالعزيز، حاكم مدينه، در دوران وليدبن عبدالملك از 86 تا 96 ق. اقدام به توسعه و ترميم مسجدالنّبى(ص) كرد. در اين زمان تعداد درهاى مسجد به 20 رسيد، كه در سمت شرق 9 در و در غرب 7 در و
1) احزاب: 56
در سمت شمال 4 در بود. (1)4/ 12. دوران عثمانى
در دوران عثمانى، غير از پنج درِ اصلى، ديگر درها بسته شد. آنها عبارت بودند از: در غرب؛ باب السّلام و باب الرَّحمه. در شرق؛ باب النّساء و باب جبرئيل(ع). در شمال؛ باب التوسّل يا باب المجيدى. (2)5/ 12. دوران سعودى
در سالهاى آغازين حكومت سعودى، تعداد درهاى مسجد به 11 رسيد، يعنى به 5 درِ پيشين 6 در افزوده شد؛ در شرق، باب البقيع، كه مقابل پاى مبارك پيامبر(ص) و كنار مناره گنبد سبز است. در غرب ابواب صديق(سه ورودى) در شمال، باب عثمان، باب عمربن خطاب، باب عبدالعزيز و باب ملك سعود. در توسعه دوم؛ يعنى دوران فهدبن عبدالعزيز، 42 در به درهاى مسجد و ورودى افزوده شد.
در دوران پيامبر(ص)، بلال حبشى بر ستونى كه داخل خانه عبدالله بن عمر بود، اذان مىگفت. اين امر پيش از تغيير قبله بود. بعدها غلام عباس بن عبدالمطّلب، كه وى را «كلاب» مىگفتند، نخستين مأذنه را براى مسجد ساخت. عمربن عبدالعزيز نيز چهار مأذنه در چهار گوشه مسجد بنا كرد. اين مأذنهها در چند دوره تعمير و بازسازى شدهاند. در دوران عثمانى تعداد آنها به
پنج رسيد كه مأذنه بابالبقيع و باب السلام از آن دوران به همراه 7 مأذنه ديگر كه در عصر سعودى ساخته شد زينتبخش مسجدالنبى(ص) است.
پايهگذار اين گنبد، مماليك مصر بودند كه آن را بر ستونهاى اطراف مرقد، به صورت هشت ضلعى استوار ساختند. در دوران سلطان عبدالحميد عثمانى گنبد مقبره پيامبر خدا(ص) ترميم و به نحو اساسىترى بنا نهاده شد؛ چون جدار خارجى آن، با پوشش سبز مزيّن گرديد، اين گنبد به «قبهالخضراء» معروف شد. تمامى سطوح داخلى گنبد بهطور بسيار زيبايى تزيين و كاشىكارى و خطاطى شده است. قبهالخضراء از دوران عثمانى همچنان باقى مانده است. از آنجا كه ساخت چنين بناهايى بر روى قبور، به اعتقاد وهابيت حرام است، لذا در بازسازى، نصب چراغ و روشنايى و حتى نظافت ظاهرى، اعتنايى به آن نمىشود. البته روشن است كه اين باور نزد شيعه و سنّى، پذيرفته نيست.
قبه الزرقاء (1)
قبّه يا گنبد زرقاء را روى محراب عثمان، در ديوار جنوبى ساخته و در سال 892 ق. نيز بازسازى شد. (2)اكنون اين گنبد در مجاورت گنبد خضرا قرار دارد.(تصوير شماره 91)
مسجد رسول خدا(ص) در دو نوبت، يكى در 654 ق. و ديگرى در 886 ق. دچار آتشسوزى شد و بسيارى از لوازم و تزئينات آن در آتش سوخت. سلطان اشرف قايتباى و ديگر مماليك با تلاش فراوان مسجد را كاملًا بازسازى و ترميم كردند.
همانگونه كه در مبحث ساخت مسجدالنّبى(ص) گفتيم، طول مسجد هفتاد و عرض آن شصت ذرع؛ يعنى برابر با 35* 30 متر (1)بود كه مساحت آن به 1020 مترمربع مىرسيد. پيامبر(ص) در سال هفتم هجرت؛ يعنى پس از بازگشت از غزوه خيبر، به توسعه مسجد پرداختند و سه ستون از سمت غرب و شمال به مسجد اضافه كردند و آن را به صورت مربع درآوردند؛ يعنى هر ضلع آن به 100 ذرع (2)برابر با 49 متر مىرسيد كه مساحت آن 2450 مترمربع گرديد. افزودههاى پيامبر(ص) در اين دوران، 1410 مترمربع بوده است.
در دورانهاى پس از رسول خدا(ص) خلفا، هر يك به بازسازى مسجدالنبى(ص) پرداخته و آن را توسعه دادند. خليفه دوم نخستين كسى بود كه به اين كار اقدام كرد، سپس خليفه سوم، عمر بن عبدالعزيز، مهدى عباسى و ملك اشرف قايتباى هر يك مسجد را توسعه دادند. در عصر
1) هر ذرع هاشمى برابر با 33/ 49 سانتىمتر است كه اين محاسبات بر اين اساس انجام شده است. شايان يادآورى است ميزان مطابقت ذرع با سانتىمتر در ميان اقوام و ملل تا حدودى متفاوت است و ذرع هم انواعى دارد كه ما در اين جا فقط بر اساس ذرع هاشمى يعنى 33/ 49 سانتىمتر محاسبه كردهايم.
2) ابن رسته، اعلاق النفيسه ص 64
عثمانى 1300 متر مربع به مساحت مسجد افزوده شد و مساحت آن به حدود 100/ 10 متر مربع رسيد.
عمدهترين توسعه مسجدالنبى(ص) در دوران حكمرانى خاندان آل سعود بود كه مساحت آن به دهها برابر رسيد. در جريان اين توسعهها، كه عمدتاً از زمان ملك عبدالعزيز(1348 ق.) آغاز و در 1379 ق. با دو مرحله توسعه پايان يافت، بسيارى از اماكن تاريخى، خانههاى صحابه و ائمهاطهار: تخريب و در طرح توسعه قرارگرفت.
توسعههاى سعودى بيشتر از سمت شمال، غرب و شرق بود. نخستين توسعه از 1370 ق. آغاز شد و مساحتى بالغ بر 16 هزار مترمربع تخريب شد كه 250/ 6 متر آن از دوران عثمانىها بود. در مجموع 350/ 16 متر مربع توسعه يافت كه مساحت مسجد به 570/ 23 متر مربع رسيد.
دومين توسعه در دوران ملك سعود انجام گرفت كه 000/ 35 متر مربع به عنوان نمازگاه به مسجد اضافه شد و در مرحله بعد 5550 مترمربع ديگر مسقّف گرديد.
در توسعه سوم سعودى، كه در دوران ملك خالد بن عبدالعزيز انجام شد، حدود 000/ 43 مترمربع از فضاى اطراف تخريب گرديد. بزرگترين توسعه در دوران فهد بن عبدالعزيز در دو مرحله انجام شد. در اين توسعه كه از 1406 ق. آغاز شد، كليه بازارها، مغازهها و خانههاى تاريخى اطراف مسجد تا شعاع يك كيلومترى، به مساحت 100 هزار مترمربع تخريب و بر مسجدالنّبى(ص) و اطراف آن افزوده شد. مجموع آثار تخريب شده در اطراف مسجدالنبى(ص) تا اين زمان، كه نگارنده آنها را شناسايى كرده، نزديك به چهل اثر تاريخى
است. اگرچه جمعيت روزافزون زائران اين مسجد، حكام عربستان را از توسعه ناچار ساخته است، اما آنان مىتوانستند براى حفظ آن آثار مهم، كه هويّت تاريخى مسلمانان جهان است، لااقل نام آنها را با نشان يا اسم مكان بر روى سنگفرشها ثبت كنند. اين در حالى است كه هيأتهاى مختلف باستانشناسى عربستان، به طور مستمر در مناطق شمالى و جنوبى اين كشور درصدد كشف آثار تاريخى دوران قبل از اسلام يعنى دوران شرك و جاهليت هستند، اما آثار عصر اسلامى با بىمهرى و بىاعتنايى رو به تخريب مىرود.
در يك جمعبندى، مساحتهاى توسعه در دوران اخير را، كه در دو مرحله انجام شده، مىتوان اينگونه بيان كرد: مساحت افزوده شده به مسجد 000/ 100 مترمربع، پشت بام 000/ 67 متر مربع، پيرامون مسجد 000/ 235 متر مربع كه مجموع آن به بيش از 000/ 400 مترمربع مىرسد و يك ميليون نمازگزار را در خود جاى مىدهد.
اين در اين توسعهها تعداد مأذنهها به 10 مأذنه با ارتفاع 60 متر و تعداد درهاى ورودى به 42 باب افزايش يافت. بر سقفهاى افزوده شده در اين توسعه 27 گنبد متحرك كه به وسيله ريل در روز و شب جابهجا مىشوند با ارتفاع 5/ 16 متر و وزن 80 تن قرار يافت كه حكايت از استفاده از فنآورى پيشرفتهاى دارد. مسجد با تونلى از ايستگاه تهويه هوا كه در 7 كيلومترى مسجدالنبى(ص) قرار دارد، از هواى خنك برخوردار مىگردد و سطح زمين فضاهاى بيرونى(صحنها) در محدوده اقامه نماز نيز به واسطه
حركت جريان هواى سرد در زيرزمين، خنك و سرد مىگردد. (1)هزينههاى مصرفشده در اين توسعه، 30 ميليارد ريال سعودى بوده است. (2)(تصاوير شماره 92 تا 97)
دوره طول و عرض بر حسب ذراع طول و عرض بر اساس متر مربع مساحت(متر مربع) افزودهها
1 ابتداى احداث 70* 59 4200/ 60/ 29* 53/ 74 34/ 1021
2 توسعه پيامبر 100* 33 10000/ 100/ 49* 33/ 44 49/ 17 2433/ 1411
3 خليفه دوم 140* 19 16800/ 120/ 59* 06/ 77 69/ 33 4087/ 1654
4 خليفه سوم 170* 12 22100/ 130/ 64* 86/ 496 4583 83
5 وليد بن عبدالملك(عمر بن عبدالعزيز) 200* 135
200* 5/ 59 27000/ 167/ 66* 66/ 2369 6953 98
6 مهدى عباسى 253* 59 34155/ 135/ 66* 80/ 2450 9403 124
7 ملك اشرف قايتباى- 120 9523
8 عبدالمجيد عثمانى 1293 10939
9 ملك عبدالعزيز و سعود 6024 16963
10 ملك فهد بن عبدالعزيز 100000 117000
11 توسعه اطراف مسجد(1416 ق.) و سطح اختصاصى براى نماز+ 235000(اطراف مسجد)
68000(سطح طبقه اول)
405000 متر مربع/ 290000
مهبط جبرئيل 27. ستون توبه
مكان اصلى باب جبرئيل(در دوران پيامبر(ص)) 28. ستون عايشه
مكان باب جبرئيل در توسعه پس از غزوه خيبر 29. ستون مخلقه
مكان باب جبرئيل در عصر عثمانى و سعودى 30. ستون مقام جبرئيل(ع)
مكان اصلى باب الرحمه در عصر پيامبر(ص) 31. ستون تهجد
مكان كنونى باب الرحمه 32. قبر رسول خدا(ص)
باب الشمالى در عصر پيامبر(ص) 33. قبر خليفه اول، ابوبكر بن ابى قحافه
باب عاتكه در دوران پيامبر(ص) 34. قبر خليفه دوم، عمر بن خطاب
مكان اصلى باب النساء در دوران خليفه دوم
مكان كنونى باب النساء
مكان اصلى باب السلام در عصر خليفه دوم
مكان كنونى باب السلام
باب البقيع
ابواب صديق در دوران سعودى
مئذنه بلال حبشى پس از تغيير قبله
منبر پيامبر(ص)
محراب النبى(ص)
محراب عثمان بن عفان
محراب سليمانى يا حنفى
مناره اصلى(دوران عثمانى)
مناره باب السلام(دوران عثمانى
مناره باب الرحمه
ستون سرير
ستون حرس(امام على(ع))
پيامبر(ص) به هنگام ورود به مدينه با تقاضاهاى زياد قبايل مختلف براى سكونت در منازل آنان روبهرو گرديد و در پاسخ به اين همه شور و اشتياق، انتخاب را ناگزير به تقدير الهى سپرد و با اشاره به شتر خويش(القصوه) فرمود: «راه شتر را باز بگذاريد كه او مأمور است».
سرانجام شتر پس از عبور از ميان قبايل مختلف، كنار خانه «ابوايوب انصارى» زانو زد. پيامبر(ص) زمينى را كنار خانه وى خريدارى و نخستين مسجد را در مدينه كه به دست ايشان ساخته مىشد را بنا كردند.
اصحاب پس از بالا بردن ديوارها، سقف مسجد را با شاخههاى نخل پوشانيدند.
مسجد پيامبر(ص)، از آغاز احداث، شاهد ماجراهاى مهمّى در تاريخ صدر اسلام بود. در اين مسجد اساسىترين موضوعات مربوط به اداره حكومت اسلامى با حضور پيامبر(ص) بحث و بررسى مىشد. دوّمين حادثه مهم در تاريخ اين مسجد، انعقاد پيماننامه عمومى مدينه و نيز برقرارى پيمان مؤاخاهيا برادرى ميان مهاجر و انصار از سوى منادى وحدت بود.
آثار تاريخى و مقدس مسجدالنّبى(ص) عبارتند از:
در دورانهاى پس از رسول خدا(ص) خلفا، هر يك به بازسازى مسجدالنبى پرداخته و آن را توسعه دادند. عمدهترين توسعه مسجدالنبى(ص) در دوران حكمرانى خاندان آل سعود بود كه مساحت آن به صدها برابر
رسيد.
در يك جمعبندى، مساحتهاى توسعه در دوران اخير را، كه در دو مرحله انجام شده، مىتوان اينگونه بيان كرد: مساحت افزوده شده به مسجد 000/ 100 مترمربع. پشت بام 000/ 67 متر مربع. پيرامون مسجد 000/ 235 متر مربع كه مجموع آن به بيش از 000/ 400 مترمربع مىرسد و يك ميليون نمازگزار را در خود جاى مىدهد.
حوادث و رويدادهاى مهمى كه در تاريخ مسجدالنبى(ص) وجود دارد را بيان كنيد.
آثار تاريخى مسجدالنبى(ص) را نام ببريد.
دليل شكلگيرى ايوان صفه چيست؟
رواياتى كه در ارتباط با محل دفن حضرت فاطمه 3 وجود دارد را ذكر كنيد.
سير تاريخى توسعه مسجدالنبى را توضيح دهيد.
روضه النبى را با ذكر روايات شرح دهيد.
نامهاى ديگر باب جبرئيل و وجه نامگذارى آنها چيست؟
الف) عربى
آلبانى، محمد ناصرالدين، صحيح سنن نسائى، رياض، زهيرالشاديش، المكتب التربيه العربى لدول الخليج: چاپ اول 1409.
ابن ابى شيبه، حافظ عبدالله بن محمد(م 235)، المُصنّف فى الاحاديث والآثار، تحقيق سعيد محمداللحام، بيروت: دارالفكر، چاپ اول 1409 ق.
ابن ابى الحديد، عزّالدين ابو حامد(655- 586 ه-.) شرح نهجالبلاغه، تحقيق: ابوالفضل ابراهيم، قاهره: دار احياء الكتب العربى، 1378 ق.
ابن اثير جزرى الشيبانى، عزالدين ابى الحسن(م 630 ه.)، الكامل فى التاريخ، بيروت: دار صادر، دار بيروت 1956 ق.
ابن اثير جزرى، مجدالدّين ابى السعادات(554 606)، النهايه فى غريب الحديث و الأثر، تحقيق طاهر احمد الرادى، محمود محمد الطناحى، بيروت: مكتبه العلميه [بىتا].
ابن بابويه قمى، ابى جعفر محمد، من لا يحضره الفقيه، تحقيق: موسوى الخراسانى، نجف: چاپ چهارم 1377 ق.
ابن بطوطه، ابو عبدالله محمد بن ابراهيم(756- 683 ق.)، رحله ابن بطوطه، بيروت: دار بيروت- دار صادر 1379 ق.
ابن جبير، ابى الحسن محمد، رساله اعتبار الناسك فى ذكر الآثار الكريمه و المناسك، معروف به «الرحله ابن جبير»، بيروت: دار مكتبه الهلال، چاپ دوم 1986 م.
ابن جوزى، يوسف بن حسام الدّين قز اوغلى سبط(654- 582 ه.)، تذكره خواص الامه فى معرفه الائمه، فى هامشه مطالب السئول، محمد بن طلحه نصيبى شافعى، چاپ سنگى 1285 ش.
ابن حجر عسقلانى، الاصابه فى تمييز الصحابه، مصر: مصطفى محمد، 1358 ق.
همو، تهذيب التّهذيب، هند: مجلس دائره المعارف النظاميه، حيدرآباد دكن 1325 ق.
همو، فتح البارى بشرح صحيح البخارى، التزام، عبدالرحمان محمد، بيروت: دار احياء، چاپ دوم 1408 ق.
همو، المطالب العاليّه بزوائد المسانيد الثمانيّه، مكّه المكرمه، دار ابن باز [بىتا].
ابن حجر هيثمى، شهاب الدين(974- 909 ه.)، الصّواعق المحرقه فى الرّد على اهل البدع و الزندقه، مصر: مطبعه اليمينيه، احمد البابى الحلبى، چاپ سنگى 1312 ق.
همو، تحفه الزّوار الى قبر النّبى المختار، تحقيق: سيد ابو عمه، مصر: دارالصحاب للتراث بطنطا، چاپ اول 1412 ق.
ابن حجر هيثمى، نورالدين على بن ابىبكر(875 ه.)، موارد الظمان الى زوائد ابن حَبّان، حققه و نشره محمد عبدالرزاق حمزه، بيروت: دارالكتب العلميه [بىتا].
ابن حزم اندلسى، ابو محمد على بن احمد بن يعيد، المُحلَّى بالآثار، تحقيق عبدالغفار سليمان البغدادى بيروت: دار الكتب 1408 ق.
ابن حنبل، احمد بن محمد(164- 241 ه.)، المسند، شرح و وضع فهارسه احمد محمد شاكر، مصر: دارالمعارف للطباعه و النشر، چاپ دوم 1368 ق.
ابن حيان، حافظ ابى محمد جعفر(م 369 ه.)، اخلاق النبى(ص)، دراسه و تحقيق، سيد الكميلى، بيروت: دار الكتاب العربى، چاپ سوم 1409 ق.
ابن خردادبه، ابى القاسم عبيدالله بن عبدالله، المسالك و الممالك، وضع مقدمته و هوامشه محمد مخزوم، بيروت: دار احياء التراث العربى 1408 ق.
ابن خلدون، ابو زيد عبدالرحمن بن محمد(734- 808 ه.)، العبر و ديوان المبتدا و الخبر فى ايام العرب و العجم و البربر ومن عاصرهم من ذوى السلطان الاكبر، بيروت: دار الكتب 1956 م.
ابن رسته، احمد بنعمر، الاعلاق النفيسه، تصحيح و ستنفلد، ليدن: اى جى بريل 1891 م.
ابن رشيد فهرى البستى، ابى عبدالله محمد بن عمر، ملء العَيْبه بما جُمع بطول الغَيبه فى الوجهه الوجيهه الى الحرمين مكه و طيّبه، تحقيق: محمد الحبيب بن الخوجه، بيروت: دارالمغرب الاسلامى، چاپ اول 1408 ق.
ابن سليمان، محمد بن محمد، جمع الفوائد من جامع الاصول و مجمع الزوائد، قبرس: بنك فيصل الاسلامى 1405 ق.
ابن شبه النميرى البصرى، ابوزيد عمر(173- 262 ه.)، تاريخ المدينه المنوره، حققه فهيم محمد شلتوت، بيروت: دار التراث، چاپ اول 1410 ق.
ابن شهرآشوب، ابى جعفر رشيدالدين(م 588 ه.)، المناقب الائمه/ المناقب آل ابى طالب، قم: مطبعه العلميه [بىتا].
ابن صباغ مالكى، على بن محمد بن احمد المغربى المالكى(م 855 ه.)، الفصول المهمه فى معرفه احوال الائمه، نجف: مكتبه الحيدريه، چاپ سوم 1381 ق.
ابن ظهيره المخزومى القرشى، جمال الدين محمد جارالله بن محمد، الجامع اللطيف فى فضل مكه و اهلها وبناء البيت الشريف، بيروت: المكتبه الشعبيه، چاپ پنجم 1399 ق.
ابن عبدالبر، ابو عمر يوسف بن عبدالله نمرى قرطبى اشعرى(368 ه. 460)، الاستيعاب فى معرفه الاصحاب، مصر: مطبعه مصطفى 1358 ق.
ابن عبدربه الاندلسى، احمد بن محمد(م 328 ه.)، العقد الفريد، تحقيق عبدالمجيد استرحيتى، بيروت: دارالكتب العلميه، چاپ سوم 1407 ق.
ابن علان شافعى الاشعرى الملكى، محمد بن علان(م 1057 ه.)، دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين، تصحيح وتعليق محمود حسن ربيع، مصر: مصطفى البابى الحلبى [بىتا].
ابن قتيبه دينورى، ابى محمد عبدالله بن مسلم(276- 313 ه.)، المعارف، حققه و قدم له ثروت عكاشه، مصر: دارالمعارف، چاپ دوم 1969 م.
همو، الامامه والسياسه،(منسوب به ابن قتيبه)، قم: منشورات الشريف الرضى و مصر: مصطفى البابى الحلبى، چاپ دوم 1377 ق.
همو، تأويل مختلف الحديث، تحقيق عبدالقادر احمد عطا، بيروت: مؤسسه الكتب الثقافيّه 1408 ق.
ابن قيم جوزى، زادالمعاد فى هدى خير العباد، فهرسه محمد اديب الجاور،
بيروت: مؤسسه الرساله 1412 ق. و تحقيق محمد حامد الفقى، قاهره: مطبعه السنه المحمديه 1373 ق.
ابنكثيرالقرشى الدمشقى الشافعى، عماد الدين ابوالفداء اسماعيل بن عمر(700- 774 ه.)، البدايه و النهايه فى التاريخ، مصر: مطبعه السعاده 1351 ق. و بيروت 1409 ق.
ابن ماجه، ابى عبدالله محمد بن يزيد، السنن، به اهتمام محمد فؤاد عبدالباقى و محمد الاعظمى، رياض 1304 ق.
ابن منظور، امام علّامه، لسان العرب، تحقيق على سيرى، بيروت: دار احياءالتراث العربى، چاپ اول 1408 ق.
ابن موسى، على، رساله فى وصف المدينه المنوره، فى ذيل رسائل فى تاريخ المدينه، جمعها و قدم لها حمد الجاسر، رياض: منشورات داراليمامه 1393 ق.
ابن نجّار، امام حافظ بن محمود، اخبار مدينه الرسول، المعروف بالدُّرّه الثمينه- تحقيق صالح محمد جمال، مكه المكرمه: مكتبه الثقافه، چاپ سوم 1401 ق.
ابن وردى، زينالدّين عمربن مظفر(م 749)، تاريخ ابن وردى، نجف: المطبعهالحيدريه، چاپ دوم 1389 ق.
ابن هشام، ابو محمد عبدالملك بن ايوب حميرى(218 ه.)، السّيره النبويّه، تحقيق محى الدين عبدالمجيد، قاهره 1356 ق. و تحقيق مصطفى السقاء و ديگران، بيروت: دار الوفاق 1355 ق.
ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيّين، شرح و تحقيق سيد احمد صفر، بيروت: مؤسسه الاعلمى، چاپ دوم 1408 ق.
همو، الاغانى، تحقيق سيد جابر، مكّه مكرمه: دار ابن باز [بى تا].
ابو نعيم اصفهانى، احمد بن عبدالله(م 430 ه.)، حليه الاولياء و طبقات الاصفياء، مصر: مكتبهالخانجى و مطبعه السعاده 1351 ق. دار الكتاب العربيه، بيروت: چاپ دوم 1387 ق.
امينى، عبدالحسين(1349 1281)، الغدير فى كتاب والسنه و الادب، بيروت: دارالكتاب العربى، چاپ سوم 1346 ق.
باسلامَه، حسين بن عبدالله، تاريخ عماره المسجدالحرام بما احتوى من مقام ابراهيم و بئر زمزم والمنبر و غير ذلك، جده: تهامه، چاپ دوم 1400 ق.
بحرانى، هاشم بن سعيد بن سليمان(695 ه.)، غايه المرام و حجه الخصام فى تعيين الامام من طريق الخاص و العام، تهران: معارف اسلامى [بى تا].
بخارى، محمد بن اسماعيل بن ابراهيم بن بردزبه الجعفى، صحيح البخارى، مصر: نشر احياء كتب السنه، چاپ دوم 1410 ق.
بكداش، سائد، فضل ماء زمزم و ذكر تاريخه و اسمائه، مكه: المكتبه المكيه 1413 ق.
البكرى الشافعى الاشعرى المصرى، محمد بن عبدالرحمن، الدُرَّهُ المكَلِّلَه فى فتح مكه المشرفه المُبَجَّله، مقدمه و تصحيح محمد حجازى، مصر: مكتبه الثقافيه الدينيه، چاپ اول 1407 ق.
بكرى، احمد موسى و ديگران، جغرافيه المملكه العربيه السعوديه، رياض: وزارت المعارف 1394 ق.
بلاذرى، ابى الحسن احمد بن يحيى بن جابر(ف 279)، انساب الاشراف، حققه محمد باقر المحمودى، بيروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، چاپ دوم 1974 م.
بيرونى، ابوريحان محمد بن احمد(م 440)، الآثار الباقيه عن القرون الخاليه، بغداد: مكتبه المثنى [بى تا].
بيضون، ابراهيم، زكار، سهيل، تاريخ العرب السياسى من فجر الاسلام حتى سقوط البغداد، بيروت: دارالفكر چاپ اول 1394 ق.
بنسلام، احمدسعيد، المدينهالمنوره فىالقرنالرابع عشرالهجرى، مدينه: 1414 ق.
بيهقى، ابوبكر احمد بن حسين(458 384)، دلائلالنبوّه، بيروت 1409 و ترجمه مهدوى دامغانى، تهران: علمى فرهنگى 1361 ش.
جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر(160- 255)، العثمانيّه، تحقيق عبدالسلام هارون، بيروت: دارالجيل، چاپ اول 1401 ق.
جندى المكى، ابى سعيد المفضل بن محمد(م 307)، فضائل المدينه، تصحيح محمد مطيع الحافظ، غزوه بدير، دمشق: دار الفكر، چاپ اول 1405 ق.
جواد على، المفصّل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، بيروت: دارالعلم للملائين 1968 م.
حاكم حسكانى نيشابورى، عبيدالله(سده پنج)، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، حققه شيخ محمد باقر المحمودى، بيروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات 1393 ق.
حرّ عاملى، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعه، تهران: مكتبه الاسلاميه، چاپ پنجم 140 ق.
خطيب بغدادى، حافظ ابىبكر احمد بن على(392- 463 ه.)، تاريخ البغداد او المدينه السلام، مصر: مطبعه السعاده 1349 ق.
خفاجى، محمدعبدالمنعم، سيره خاتمالمرسلين، بيروت: دار الجيل، چاپ اول 1411 ق.
الخيارى، احمد ياسين احمد، تاريخ معالم المدينه المنوره قديماً و حديثاً، تحقيق: عبيدالله محمد امين كردى، مدينه: دارالعلم چاپ اول 1410 ق.
دائره المعارف الاسلاميّه، احمد الشنتاوى، ابراهيم زكى خورشيد، عبدالحميد يونس، تهران: جهان، بوذر جمهرى [بىتا].
دائره المعارف الشيعيّه، حسن الامين، بيروت: دارالتعارف للمطبوعات، چاپ دوم 1393 ق.
ديار بكرى حسن بن محمد بن الحسن(ف 966)، تاريخ الخميس فى احوال انفس النَّفيس، بيروت: مؤسسه شعبان للنشر و التوزيع [بىتا].
ديلمى، ابن محمد الحسن بن الحسن محمد، ارشاد القلوب فى فضائل على(ع)، نجف: مكتبه العلميه 1370 ق.
ذهبى، شمس الدين محمد بن احمد بن عثمان(م 748)، تاريخ الاسلام و طبقات المشاهير و الاعلام، عن نسخه دارالكتب المصريه، كويت: 1961 م.
رازى، ابى محمد عبدالرحمن بن حاتم بن ادريس(240- 327 م)، علل الحديث، مقدمه محب الدين الخطيب، بيروت: دارالمعرفه 1405 ق.
رفعت پاشا، ابراهيم(1324 ق.)، مرآه الحرمين او الرحلات الحجازيّه و الحج و مشاعره الدينيه، مصر: دارالكتب المصريه 1344 ق.
زبيدى، محمد مرتضى الحسينى، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقيق مصطفى حجازى، بيروت: دارالهدايه 1393 ق.
زيعلى الحنفى، جمال الدين ابى محمد عبدالله بن يوسف(م 762)، نصب
الرايه لاحاديث الهدايه، بيروت: دار احياء التراث، چاپ سوم 1407 ق.
سعدى المقدسى، ضياء الدين محمد بن عبدالواحد بن احمد(569 ه.)، فضائل الاعمال، قاهره: دار الفداء العربى [بىتا].
سهيلى، عبدالرحمان(501- 581 ق.)، الروض الانف فى شرح السيره النبويه، تحقيق، عبدالرحمان الوكيل، قاهره: دارالكتب الحديثه 1387 ق.
سمهودى، ابوالحسن على بن احمد(م 911)، وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، حققه و فصَّله محمد محيى الدين عبدالحميد، چاپ اول، قاهره: مطبعه السعاده 1374 ق.
همو، الوفاء بما يجب بحضره المصطفى، فى رسائل تاريخ المدينه، حمد الجاسر، رياض: دار اليمامه 1393 ق.
سيوطى، جلال الدين عبدالرحمان بن ابىبكر(م 911)، لباب النقول فى اسباب النزول، تصحيح احمد عبدالشافى، بيروت: دارالكتب العلميه [بىتا].
الشامى، صالحالاحمد، اهلالصفه بعيداً عنالوهم و الخيال، بيروت: دار اعتصام. 1407 ق.
شريف مرتضى، على بن حسين بن موسى(355- 436)، الامالى/ غرر الفوائد و درر القلائد، تحقيق محمدابوالفضل ابراهيم، مصر: داراحياء الكتب العربى، عيسى البابى 1373 ق.
الصاعدى، سعود بن عبدالمحيى و مطرالمحمدى، احد- الآثار، المعركه، التحقيقات، مدينه: دارالمجتمع 1413 ق.
طباطبائى حكيم، سيد محسن، مستمسك العروه الوثقى، بيروت: دار احياء التراث چاپ دوم 1391 ق.
طبرسى، ابو منصور احمد بن على(سده 6)، الاحتجاج على اهل اللجاج،
محمد حسين خلف، رمضانعلى كاشانى، ايران: چاپ سنگى، دارالطباعه 1302 ش.
طبرى، محمد بن جرير بن يزيد(224- 310 ه-)، الرسل و الملوك/ تاريخ الطبرى، بيروت: دارالكتب العلميه، چاپ دوم 1408 ق. و مصر: مطبعه الاستقامه 1357 ق.
همو، تهذيب الآثار، مسند عمر بن خطاب، السفر الثانى، اخرج احاديثه محمد محمود شاكر، قاهره: المؤسسه السعوديه [بىتا].
طبرى، حافظ ابى العباس احمد بن عبدالله محبالدين(615 ق.)، القرى لقاصد ام القر ى، تحقيق مصطفى السقاء، بيروت: دارالفكر چاپ دوم 1403 ق.
طريحى نجفى، فخرالدين بن محمد بن على بن احمد(1085 ه.)، مجمع البحرين و مطلع النيرين، تحقيق: احمد الحسينى، تهران: مرتضوى 1362 ش.
طوسى، ابىجعفر محمد بن الحسن، تهذيب الاحكام فى شرح المقنعه شيخ مفيد، تحقيق موسوى الخراسانى، تهران: دارالكتب الاسلاميه 1365 ش.
عبدالغنى، محمد الياس، بيوت الصحابه حول المسجد النبوى الشريف، المدينه المنوره، مطابع الرشيد، 1412 ق.
همو، تاريخ مكه المكرّمه قديماً وحديثاً، المدينه المنوره، مطابع الرشيد، 1422 ق.
همو، تاريخ المسجد النبوى الشريف، المدينه المنوره، مطابع الرشيد، 1424 ق.
العاملى، جعفر مرتضى، الصحيح من سيره النبى الاعظم، قم: 1403 ق.
عسّاف، احمد محمد، خلاصه الاثر فى سيره سيد البشر، بيروت: دار احياء العلوم، چاپ اول 1408 ق.
غزّالى، ابوحامد محمد بن محمد، احياء العلوم، بيروت: دارالفكر، چاپ دوم 1409 ق.
فاسى المكى المالكى، ابىالطيب تقى الدين محمد بن احمد بن على(775- 823 ه.)، شفاء الغرام باخبار البلد الحرام، حققه عمر عبدالسلام تدمرى- بيروت: دارالكتاب العربى، چاپ اول 1405 ق.
فاكهى، ابى عبدالله، محمد بن اسحاق، اخبار مكه فى قديم الدهر و حديثه، تحقيق عبدالملك بن عبدالله بن دهيش، مكه: مكتبه النهضه الحديثه، چاپ اول 1407 ق.
فروخ، عمر، تاريخ صدر الاسلام و الدوله الامويه، بيروت، دارالعلم للملائين، چاپ اول 1970 م.
فيروزآبادى، مجدالدين ابوطاهر محمد بن يعقوب(729- 817 ه.)، المغانم المطابه فى معالم طابه، تحقيق حمد الجاسر، رياض: داراليمامه 1389 ق.
كاندهلوى، محمد يوسف، حياه الصحابه، بيروت: دارالمعرفه [بىتا].
كلبى، هشام بن سائب، الاصنام، تحقيق احمد زكى پاشا، قاهره: 1925 م.
كلينى، ابى جعفر محمد بن يعقوب(م 328)، الفروع من الكافى، تصحيح على اكبر غفارى، تهران دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوم 1363 ش.
گنجى شافعى، ابوعبدالله محمد بن يوسف(ف 658)، كفايه الطالب فى مناقب على بن ابىطالب 7، تحشيه طباطبائى [بيم. بين. بيت].
لبيب البتنونى، محمد، الرحله الحجازيه، عباس حلمى پاشا الثانى خديو مصر، قاهره: مكتبه الثقافيه الدينيه [بىتا].
العاملى، محسن الامين، مفتاح الجنّات فى الادعيه والاعمال و الصّلوات و
الزّيارات، بيروت: مؤسسه الاعلمى، چاپ اول [بىتا].
متقى الهندى، علاءالدين متقى بن حسام الدين، كنزالعُمال فى سنن و الاقوال والافعال، بيروت: مؤسسه الرساله 1409 ق.
مجلسى، محمد باقر(1111 ه.)، بحارالانوار، نهض مشروحه سيد جواد العلوى و محمد الاخوندى، تهران: 1388 ق.
مسعودى، ابوالحسن على بن الحسين شافعى(ف 345 ه.)، مروج الذهب و معادن الجوهر، مصر: مطبعه البهيه المصريه، اداره الملتزم 1346 ق؛ لبنان، دارالقلم 1408 ق.
همو، التّنبيه و الاشراف، بيروت: مكتبه خياط 1965 م.
مسلم، امام محمد، الصحيح، بشرح الامام النووى، بيروت: دارالفكر [بىتا].
مصعب زبيرى، ابىعبدالله مصعب، كتاب نسب قريش، تحقيق ليوى بردفينسال، مصر، دار المعارف، [بىتا].
مفيد، محمد بن نعمان(336- 413 ه.)، الارشاد، صححه و اخرجه سيد كاظم الموسوى المياموى، شيخ محمد الآخوندى، بيروت: دارالكتب اسلاميه 1377 ق.
مقدسى، طاهر بن مطهر(م 1010 ه.)، البدء و التّاريخ، پاريس: تحت اشراف كلمان هوار فرانسوى 1907 م؛ ايران: مكتبه الاسلاميه 1962 م.
ملا خاطر، ابراهيم، فضائل المدينه المنوره، دمشق- مدينه: مؤسسه علوم القرآن 1404 ق.
نسائى، سنن، به شرح جلال الدين سيوطى، بيروت: دارالكتب العلميه [بىتا].
نهروانى المكى الحنفى، قطب الدين، الاعلام باعلام بيتاللّه الحرام، بيروت: دارالرائق التراث العربى [بىتا].
واقدى، محمد بن عمر بن سعد بن كاتب(م 207 ه.)، المغازى، تحقيق مارس جونس، بيروت: [بىتا].
وزاره الاعلام الشؤون الاعلاميه الاعلام الداخلى، فى خدمه ضيوف الرحمن، رياض: دارالموسوعه العربيه 1411 ق.
ولى، طه، المسجد فى الاسلام، بيروت: دارالعلم للملائين 1409 ق.
همدانى، احمد الرحمانى، فاطمه الزهراء بهجه قلب المصطفى من المهد الى اللحد، بيروت: النعمان 1411 ق.
ياسين، محمود، الرحله الحج و العمره، بيروت: دارالهجره، چاپ اول 1408 ق.
ياقوت حموى، شهاب الدين ابو عبدالله(626 574 ه.)، معجم البلدان، تهران: كتابخانه مركزى دانشگاه تهران [بىتا]؛ مصر: تصحيح محمد الخانجى، احمد ناجى الجمالى 1323 ق، بيروت: دارالفكر [بىتا].
يعقوبى، احمد بن يعقوب بن جعفر، الشهير بابن واضح الاخبارى(ف 284 ه.)، تاريخ اليعقوبى، نجف: مكتبه المرتضويه 1358 ق؛ بيروت: دار صادر، دار بيروت 1379 ق.
همو، كتاب البلدان، بيروت: دار احياء التراث العربى 1408 ق.
يلماز طرجان، ا لكعبه المشرفه، دراسه اثريهٌ لمجموعهِ اقفالِها و مفاتيحها المحفوظه فى متحف طوب قابى باستانبول، استانبول: 1414 ق.
ب) فارسى
ابو يوسف قاضى انصارى، يعقوب بن ابراهيم(182 112 ه)، الخراج، ترجمه مير على اصغر شعاع، افغانستان: مديريت جريده وزارت ماليه 1335 ق.
ازرقى، ابوالوليد محمد بن عبدالله بن احمد، اخبار مكه و ماجاء فيها من الآثار، تحقيق رشد الصالح ملخس، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران: بنياد 1368 ش.
شوقى ضيف، العصرالجاهلى، ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگوزلو، تهران: اميركبير 1364 ش.
فراهانى، ميرزا عبدالحسين(1303)، سفرنامه فراهانى به قفقازيه مكه، به اهتمام حافظ فرمانفرماييان، دانشگاه تهران، دانشكده ادبيات 1342 ش.
كَمّونه حسينى، سيد عبدالرزاق، آرامگاههاى خاندان پاك پيامبر(ص) و بزرگان صحابه و تابعين، ترجمه عبدالعلى صاحبى، مشهد: آستان قدس رضوى 1371 ش.
مصاحب، غلامحسين(1289 ه.)، دائره المعارف فارسى، تهران: فرانكلين 1345 ش.
نجفى، محمد باقر، مدينه شناسى، بىنا، 1363 ش.
ج) خارجى
133- Encyclopedia of Islam. Ej. Brill. Leiden. New York. Robenhurn 1987
134- Carl Brokelmann- History of the Islamic peopels. London and Bradford, 1964
135- Glubb, John Bagot- the life and times of Mohammad.
hodder and stoughton first printed 0791.
136- Wellhosen, Julius- the Arab kingdom and its fall. london curzen pres, 1973