ghaemiyeh.com
سرشناسه:سليميان، خدامراد، ۱۳۴۶ -
عنوان و نام پديدآور:نقش مردم در انقلاب جهاني حضرت مهدي عليهالسلام/ مولف خدامراد سليميان.
مشخصات نشر:قم: انتشارات مركز تخصصي مهدويت حوزه علميه قم، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهري:۲۷۱ ص.؛ ۱۴/۵×۲۱/۵سم.
شابك:978- 600-94027-0-0
وضعيت فهرست نويسي:فيپا
يادداشت:كتابنامه: ص. [۲۶۱] - ۲۷۱؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع:محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق -
موضوع:مهدويت
موضوع:مهدويت—انتظار
رده بندي كنگره:BP۲۲۴/س۸۷۳ن۷ ۱۳۹۲
رده بندي ديويي:۲۹۷/۴۶۲
شماره كتابشناسي ملي:۳۱۸۹۹۳۰
ايميل مؤلف:kh.salimian@yahoo.com
سايت مؤلف: www.khsalimian.ir
جامعة انساني از آن رو كه از افرادي با خواستهها و انگيزههاي گوناگون شكل يافته، به گونهاي ناگزير، نيازمند حكومت است؛ و نبود حكومت، بيدرنگ، سبب هرجومرج، نابساماني و ازهمگسيختگي بنيانهاي آن، خواهد شد. كه حكومت، در جايگاه پايهايترين ابزار در سامانبخشي كارهاي جامعه و تضمين اجراي قوانين در پيشرفت معنوي و مادّي گروهها، نقشي اساسي و سرنوشتساز دارد.
امير مؤمنان علي عليه السلام در پاسخ به پندار نادرست خوارج ـ كه حكومت را فقط از آنِ خداوند بزرگ ميپنداشتند ـ مردمان را ناگزير از داشتن امير و حاكم دانسته است؛ نيكوكردار باشد، يا تبهكار.(1)آن پيشواي معصوم بهطور ويژه به بايستگي حاكم و حكومت اشاره فرموده و نشان داده در جامعة انساني اهميّتِ بودن حكومت و حاكم، به اندازهاي است كه حتي يك حكومت بدكار و سرپرستي سياسي فردي زشتكار، بهتر از هرجومرج اجتماعي و نبود حكومت است؛(2)كه حكومت ـ هر چند نامشروع و ناموجه ـ برخي نيازهاي بنيادين جامعه را برطرف ساخته، پارهاي از كمبودها و كاستيهاي اجتماعي را پاسخ داده و كارها را كموبيش سامان ميدهد.
البته آن حضرت در ادامه، ويژگيهاي يك حكومت پذيرفتني، شايسته و نيكو را آنگونه ميداند كه در آن، انسانِ باايمان، كار خويش كند، و كافر، بيبهره نماند. در ساية آن حكومت، با دشمنان پيكار كنند، و راهها را بيهراس سازند، و به نيروي او، حقِ ناتوان را از توانا بستانند، تا نيكوكردار، روز به آسودگي به شب رساند، و از گزند تبهكاران در امان ماند.(3)
در اين سخنان ارزشمند، حكومت پسنديده از سه ويژگي برجسته و محور پايهاي: «دينداري»، «عدالتمحوري» و «مردمداري» برخوردار است. بيگمان پديدآمدن عيني و عملي اين شاخصهها در جامعه، به وجود زمامداران و كارگزاران صالح و شايسته بستگي دارد. اگر رهبر و پيشواي جامعه در راه حق بود و بر پاية سنجههاي ديني رفتار كرد، يعني پايههاي نظري و رفتارهاي سياسي او هماهنگ با بنيانهاي شريعت و احكام دين بود، و كارگزاران او در مسئوليتهاي گوناگون از شايستگي در باور به پروردگار و رفتار درخور با مردم، برخوردار بودند، و مردم نيز به وظايف و تكاليف خود در برابر زمامداران و مديران بهخوبي رفتار نمودند، سامان و سلامت جامعه در يك توازن اجتماعي و هماهنگي اركان گوناگون، برآورده خواهد شد.
دين اسلام به سبب دارابودن ويژگيهاي يادشده و مانند آن، در آموزههاي خود، به مسئلة حكومت و حاكم، نگاهي ويژه كرده است؛ به گونهاي كه انبوهي از آيات و روايات اسلامي را ميتوان گواه روشن بر اين سخن دانست.(4)
1) « وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِر» ؛ (محمد بن حسين شريف رضي (د/ 406ق)، نهج البلاغه، ترجمه: سيد جعفر شهيدي، خطبه40، ص39). يكي از مفسران بزرگ نهج البلاغه در دوران معاصر، پس از نقل فرمايش علي عليه السلام مينويسد: نبايد چنين تفسير شود كه حكومت صالح و ناصالح براي مديريت حيات اجتماعي مردم بهطور مطلق مساوي است، بلكه عقلاي جامعه همانگونه كه دين الهي دستور ميدهد بايد نهايت تلاش را براي بهوجودآوردن حكومت صالحان انجام بدهند و اين يك تكليف قطعي و جهاني و عقل عملي و ديني است كه گمان نميرود حتي يك فرد خردمند كه از ماهيت و ارزشهاي حيات انسانها و هدف اصلي آن مطلع باشد، آن را انكار كند يا ناديده بگيرد.
2) اين سخن در برخي منابع اهل سنت نيز نقل شده است مانند: علاء الدين علي متقي هندي، كنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، ج5، ص779؛ ابو عبد الله نعيم بن حماد مروزي، الفتن، ص 71.
3) محمد بن حسين شريف رضي (د/ 406 ق)، نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدي، خطبه40، ص39.
4) نك: رضا استادي، الحكومة الاسلامية في احاديث الشيعة الامامية، انتشارات مؤسسه در راه حق. نويسنده در اين اثر، حدود 775 روايت از حدود هشتاد كتاب شيعي بيرون آورده و زير 140 عنوان، در رابطه با مباحث مربوط به حكومت اسلامي، نشان داده است.
بر اين پايه، روشن است كه دين اسلام، گرچه حكومت را به مثابه يك امر ناگزير اجتماعي پذيرفته، امّا بيشترين سفارشها و پافشاري خود را بر برپايي حاكميت انسانهاي شايسته بر پاية دين و دينداري، متمركز كرده است؛ چرا كه حاكم نيكوكار است كه جامعة انساني را به نيكيها و رستگاري رهنمون خواهد شد. و در پيِ آن است كه هدف آفرينش انسان، كه همانا بندگي خداوند است،(1)پديدار خواهد شد.
حقيقت پيشگفته در گذر تاريخ اسلام همواره در كانون توجه و سرلوحة تلاش پيشوايان معصوم عليهم السلام و دانشمندان بزرگ دين بوده است. واقعيتهاي آشكار تاريخي، گواه روشني است بر اينكه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، پس از هجرت از مكه به مدينه، قبيلههاي اطراف مدينه را به اسلام فرا خواند و هماهنگي و همدلي به مركزيت «مدينةالنبي» پديد آورد. همواره برداشت مسلمانان از اين سازوكار چنين بود كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در مدينه حكومت برپا كرد تا در كنار پيامآوري و مسئوليتهاي تبليغي و ارشادي، سرپرستي سياسي مسلمانان را نيز بر عهده داشته باشد. و البته اين برپايي حكومت به دست آن حضرت، ريشه در آموزههاي آسماني و دستورات پروردگار داشت و بيگمان سرپرستي سياسي پيامبر صلي الله عليه و آله، برخاسته از فرمان خداوند بود؛ كه پروردگار پيامبر را بر مؤمنان، از خودشان سزاوارتر [و نزديكتر] دانسته است.(2)و نيز آن حضرت را داور بين مردم شناسانده است.(3)و از سوي ديگر در آياتي از قرآن كريم از مسلمانان ميخواهد كه از فرمانهاي او پيروي كرده، دستورهاي او را همچون دستورات خداوند بپذيرند و بدان گردن نهند.(4)
شيعة دوازده امامي ـ كه همچنان پس از رحلت پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله، آموزههاي ديني را از زبان خاندان آن پيامآور بزرگ فرا ميگيرند ـ بر اين باور است كه اين جايگاه و مسئوليت، البته، با درگذشت آن حضرت به پايان نرسيد، و همچنان در جانشينان او با گفتماني ويژه ادامه يافت. از اين رو در باب ولايت سياسي پس از آن حضرت، به «ديدگاه امامت» باورمند شد. به اين بيان كه امامان معصوم عليهم السلام در همة شئون پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله، مگر دريافت "وحي الهي"، جانشين او هستند. برآيند اين اعتقاد، آن باور شد كه پيشوايان معصوم عليهم السلام، افزون بر ولايت روحي و معنوي و رهبري ديني جامعه و آموزگاري حقايق ديني، داراي "سرپرستي سياسي" نيز هستند.
بنابراين ديدگاه دانشمندان شيعي در باب "ولايت سياسي" امام معصوم عليه السلام در دوران حضور، بهطور كامل هماهنگ، صريح و روشن است. شيعه به ديدگاه امامت باورمند است و ولايت امّت را يكي از شئون پيشوايي امام معصوم عليه السلام ميداند. از اينرو، اين مذهب، همة حكومتهايي كه با ناديدهگرفتن اين حقّ الهي پديد آمده را، غاصبانه و حكومت ستمگران ميداند.(5)و همچنين بر اين باورند كه در ادامة اين راه، قيام و حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه، به عنوان مهمترين پديدة بشارتدادهشده، بر زبان همة پيامبران و اولياي خداوند عليهم السلام، يگانه دوراني است كه همة شئونات امام، بهويژه ولايت سياسي او به همة معنا، پديدارخواهد شد. كه بر پاية ديدگاه اسلام ـ بهويژه سخنان پيشوايان معصوم عليهم السلام ـ مدينة فاضلة وعدهدادهشده در قرآن،(6)در حكومت حضرت مهدي عجل الله فرجه، شكل خواهد گرفت.(7)
آنچه در اينجا اهميت دارد اينكه در كنار نقش رهبران و امكانات مادي و معنوي، يكي از پايههاي اساسي شكلگيري حكومت، مردم و چگونگي نقش آنها در زمينهسازي، شكلگيري و برپايي حكومت است. كه البته با گوناگوني مباني، اندازه و چگونگي اين نقش، گوناگون خواهد بود.
شيعه دوازده امامي بر اين باور است كه در حكومت ولايي پيشوايان معصوم عليهم السلام، مردم اگر چه نقشي در "مشروعيت"بخشي به آن حكومت ندارند، اما پذيرش و همراهي آنها ـ كه از آن با عنوان "مقبوليت" ياد ميشود ـ نقشي كليدي، محوري و اساسي دارد.
1) ذاريات (15)، آيه 56.
2) احزاب (33)، آيه 6.
3) نساء (4)، آيه 105.
4) نساء (4)، آيه 59.
5) رك: محمد بن حسين شريف رضي، نهج البلاغه، خطبه سوم (شقشقيه)؛ أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَي... : هان! به خدا سوگند ـ فلان (ابوبكر) ـ جامه خلافت را پوشيد و ميدانست خلافت جز مرا نشايد، كه آسيا سنگ، فقط گرد استوانه به گردش در آيد.
6) نور (24)، آيه 55.
7) امام صادق عليه السلام در پيِ آيه 55 سوره نور، فرمود: نَزَلَتْ فِي الْقَائِمِ وَ أَصْحَابِه؛ محمد بن حسن طوسي(د/460ق)، كتاب الغيبة، ص 173؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص240، ح35.
آنچه در اين پژوهش پي گرفته خواهد شد، تبيين نقش و جايگاه مردم در انقلاب جهاني حضرت مهدي عليه السلام از زمينهسازي براي اين قيام بزرگ و نيز دوران حكومت (در عرصههاي اعتقادي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي) با توجه به مباني عقلي، نقلي و سنتهاي الهي است.
روشن است كه بررسي نقش و جايگاه مردم در شكلگيري و فرآيند قيام و حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه در انديشة مهدويت بهطور عمده، بر پاية روايات معتبر از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و پيشوايان معصوم عليهم السلام پذيرفته خواهد بود؛ از اين رو، تلاش شده تا بنياد اين بررسيها و محدودة مسئله، بر پاية آيات قرآن و سخنان معتبر معصومان عليهم السلام، بنا نهاده شود. و البته مباحث سياسي كه از بزرگان اين فن مطرح شده در محل خود محترم و قابل بررسي است كه در اينجا كمتر به آن ميپردازيم.
به نظر ميرسد با همة تلاشهاي ارزشمند دانشمندان و بزرگان شيعه در زمينة فهم و درك هرچه بهتر مباحث حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام و موضوعات مربوط به آن، همچنان برخي از امور نيازمند بررسيهاي بيشتر است كه ميتوان به برخي از اين موارد اشاره كرد:
چگونگي تأثيرگذاري مردم در پيروزي قيام حضرت مهدي عجل الله فرجه؛
نقش مردم در گزينش حاكمان؛
نقش مردم در سياستگذاريها و خط مشيها؛
نقش مردم در منصبهاي حكومتي.
با توجه به پژوهشهاي درازدامن و گستردة نگارنده(1)در مباحث مربوط به مهدويّت و حضرت مهدي عجل الله فرجه، به نظر ميرسد عوامل زير، بحث در بارة موضوع يادشده را امري برجسته و گريزناپذير مينمايد:
نگاه جهاني به بحث نقش مردم در حاكميتها؛
نبود بررسيهاي ژرف و قابل توجه در زمينة يادشده؛
ابراز علاقة دوستداران مباحث مهدوي به آگاهي از نقش مردم در قيام و حكومت حضرت مهدي عجل الله فرجه؛
پاسخ به برخي شبههافكنيهاي دشمنان و مخالفان، در زمينة نقش مردم در آن حكومت.
در اين اثر تلاش شده تا به تبيين جايگاه و نقش مردم در قيام و حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه، بپردازد و نيز با بررسي و تبيين چيستي و برجستگيهاي حكومت جهاني آن حضرت، از نگاه چگونگي حضور مردم، بر پايه روايات معتبر از پيشوايان معصوم عليهم السلام، رهآوردي پذيرفتني به دست دهد.
در اينجا شايسته است كوتاه و گذرا به پيشينة اين بررسيها اشاره شود.
به روشني ميتوان گفت كه قيام و حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه از مباحثي است كه همواره در منابع روايي بدان اهتمام فراواني شده است؛ از اين رو نقل روايات در اين باره در منابع عمومي و ويژه، همواره در كانون نگاههاي علاقهمندان قرار گرفته است. و از سوي ديگر انديشمندان، پژوهشگران و نويسندگان، همواره بدان توجه و اهتمام داشته، كتابها و مقاله-هاي پرشماري در اين باره نوشتهاند. اما پژوهشي فراگير و مستقل در بارة نقش مردم در آن قيام و حكومت بزرگ، نوشته نشده است. و فقط برخي كتابها و يا مقالهها در كنار بحثهاي ديگر به اين موضوع پرداختهاند.
1) تا كنون به فضل الهي، چهار جلد درسنامه مهدويت، يك جلد فرهنگنامه مهدويت، يك جلد كتاب در بحث رجعت با نام بازگشت به دنيا در پايان تاريخ و برخي مقالات در مباحث مهدويت چاپ و منتشر شده است.
كتاب رهبري بر فراز قرون، اثر سيد محمد باقر صدر، يكي از آثار در اين زمينه است؛ وي در اين كتاب در كنار پرداختن به پارهاي مباحث عمومي با طرح اين پرسش كه آيا يك فرد ميتواند سرنوشت بشريت را تغيير دهد؟ و نيز اينكه در روز موعود به چه روشي دگرگونيها صورت ميگيرد؟ به بحثهايي در پيوند با اين موضوع اشاره كرده است.
از ديگر آثار كتاب ارزشمند شهيد مرتضي مطهري با عنوان قيام و انقلاب مهدي عليه السلام از ديدگاه فلسفه تاريخ است كه در آن به مناسبتهايي به نقش مردم اشاره شده است. كتاب حكومت جهاني مهدوي، اثر آيت الله مكارم شيرازي از ديگر آثار در اين زمينه است. ايشان در اين اثر به موضوعات مربوط به حكومت آن حضرت پرداخته و در كنار مباحث ديگر، به بحث روش حكومت جهاني حضرت و نيز راههاي پيروزي آن حضرت بهطور گسترده پرداخته است. از ديگر آثار ميتوان به كتاب چشم اندازي به حكومت مهدي عليه السلام اثر نجم الدين طبسي، اشاره كرد. وي كه بيشتر اهتمام به نقل روايات داشته و در نقل نيز اصراري به بيان اعتبار روايات نداشته، در مواردي نيز به تحليل و بررسي آنها اشاره كرده است.
از ديگر آثار در اين زمينه ميشود به كتاب عصر ظهور اثر علي كوراني اشاره كرد. وي كه به صورت گسترده با استناد به برخي روايات، اين دوران را تصوير كرده، در مواردي نيز به نقش مردم در اين دوران پرداخته است. البته برخي تطبيقهاي صورت گرفته از جريانها و تحولات معاصر بر روايات در اين كتاب، محل تأمل است. و سرانجام در سالهاي گذشته كتاب آينده جهان(دولت و سياست مهدويت)، اثر رحيم كارگر با طرح برخي از بحثهاي مربوط به نقش مردم در دولت حضرت مهدي عليه السلام به پارهاي مطالب در اين زمينه اشاره كرده است.
افزون بر كتابهاي پيشگفته در اين زمينه، برخي مقالات نيز تدوين شده كه از جملة آنها مقالة نقش و جايگاه مردم در نظام سياسي مهدوي، نوشتة غلامرضا بهروزيلك؛ به مناسبتي به بحث مورد نظر پرداخته است.
اگر چه آنچه در اين پژوهش انجام ميشود، بهطور عمده بر پاية زحمات گذشتگان از دانشمندان و بزرگان پيرو مكتب اهل بيت عليهم السلام، و ادامة كار آنان است، اما در اين پژوهش تلاش شده تا:
يك. بررسي و تبيين موضوع نقش مردم در زمينهسازي و امكان نقشآفريني آنان در قيام جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه و نيز حضور آنان در سازمان سياسي حكومت جهاني مهدوي؛ به گونهاي ژرف، فراگير و مستقل صورت پذيرد؛
دو. اين بررسيها بهطور عمده بر پاية استناد به روايات معتبر مشهور صورت پذيرد؛
سه. در اعتبارسنجي روايات، افزون بر اعتبار سندي، به اعتبار دلالي و محتوايي نيز توجه شده است.
سازماندهي ابتدايي كه براي بحث پيشبيني شد، اينگونه است:
در بخش نخست، به برخي مفاهيم پرداخته شده و سپس به بررسي مباني نظري نقش مردم در قيام و حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه اشاره خواهد شد.
اگر چه مباني نظري نقش مردم در قيام و حكومت جهاني مهدوي، همان مباني نظري نقش آنان در اسلام و حكومت اسلامي است، اما به گونهاي ويژه با يادآوري شواهد در خصوص قيام و حكومت مهدوي به اين مباني اشاره ميشود. مهمترين مباني در اين بخش، مباني معرفتشناختي، هستيشناختي، انسانشناختي و جامعهشناختي است. بخش دوم، با عنوان «مردم و حكومت جهاني مهدوي» مشتمل بر سه فصل است. فصل اول: نقش مردم در زمينهسازي انقلاب جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه؛ كه در اين فصل نقش مردم در زمينهسازي در سه عرصه اعتقادي، سياسي و نظامي و انتظامي بررسي ميشود. فصل دوم: نقش مردم در قيام و پيروزي حضرت مهدي عجل الله فرجه؛ كه در اين فصل به اقتضاي عنوان بحث، بهطور عمده در دو محور: نظامي و فرهنگي، بررسيهايي انجام خواهد شد. فصل سوم: به نقش و جايگاه مردم در حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه ميپردازد.
اين فصل ـ كه از جايگاه ويژهاي برخوردار است ـ بهطور عمده در محورهاي ذيل پي گرفته ميشود:
الف) چيستي حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه؛
ب) جايگاه مردم در مشروعيت و ساختار حكومت حضرت مهدي عجل الله فرجه (كارگزاران)؛ كه در اين محور در ساحتهاي سهگانه: سياسي، اقتصادي و فرهنگي بررسيهايي انجام ميگيرد. و در محور پاياني، موضوع احزاب و نهادهاي مدني در حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه به صورت كوتاه بررسي خواهد شد كه آيا بهطور اساسي چنين اموري وجود خواهد داشت يا نه.
در پايان، بايسته است از جناب حجت الاسلام و المسلمين دكتر غلامرضا بهروزيلك، كه راهنماييهاي عالمانه و دقيق ايشان بسيار سودمند و راهگشا بود و سهم مهمي در سامان يافتن اين اثر داشت و نيز از حجت الاسلام و المسلمين مجتبي كلباسي و همة بزرگواران در مركز تخصصي مهدويت، سپاس خود را اعلام نموده، از همة عزيزان قدرداني نمايم. و از خداوند متعالِ منّان، صحت، سلامتي و سعادت روزافزونشان را خواهانم.
همچنين از پدر و مادر ارجمندم كه در زندگي، هميشه الطاف و دعاي خيرشان نصيبم گشته است، قدرداني ميكنم و دستشان را مي-بوسم.
همراهي صميمانة همسر گراميام و فرزندان عزيزم (مصطفي، فاطمه، محمد مهدي) را نيز ارج مينهم و اميدوارم اگر خداوند بزرگ اين كمترين اثر را پذيرفت، همگان در پاداش آن سهيم باشند.
واپسين سخن
همة ستايشها و سپاسها از آن خداوند
خدامراد سليميان
همواره در بهرهمندي از دانشها، بررسي واژگاني هر دانش از جايگاه ويژه-اي برخوردار است. انديشوران بزرگ ديني، پيوسته در تبيين كلمهها، تركيبها و اصطلاحهاي بهكاررفته در متون ديني، تلاشهاي شايستهاي را از خود نشان دادهاند. كتابهاي دانش-نامه، فرهنگنامه و اصطلاحنامه در كنار كتابهاي لغت، گواه روشن اين مطلب است؛ به گونهاي كه امروزه كمتر موضوع و مبحثي را ميتوان يافت كه اصطلاحات و مفاهيم آن بررسي نشده باشد.
مباحث مهدويت نيز چون ديگر مباحث، داراي واژههاي ويژه و تخصصي فراوان است كه توجه به مفهومشناسي آن، داراي اهميت است. و ميتواند در تبيين دقيق بحثهاي مربوط، بهطور كامل مفيد باشد؛ به گونهاي كه ندانستن مفهوم اين واژهها، افقهاي بسياري را در اين عرصه، مبهم و يا پنهان نگه ميدارد.
برخي از مفاهيم اين پژوهش از اين قرارند:
از اصطلاحات رايج و شناختهشده در فرهنگ مهدويّت واژة «ظهور» است. اين كلمه از نگاه لغت به معناي آشكارشدن چيزي كه پيشتر آشكار نبوده است.(1)و در اصطلاح، ظاهرشدن حضرت مهدي عجل الله فرجه، پس از يك دوران پنهانزيستي طولاني (غيبت صغرا و كبرا)، براي قيام و برپايي حكومت عدل جهاني است.
واژة «ظهور» افزون بر آشكارشدن حضرت مهدي عجل الله فرجه،(2)بر موارد ديگري چون آشكارشدن دولت اهل حق وحقيقت(3)و پيروزي آن حضرت(4)نيز به كار رفته است.
در بارة چگونگي اين آشكارشدن، سخني روشن در روايات نيامده است؛ اما از آنجا كه اين ظهور، پايان دوران غيبت دانسته شده، ميتوان اين آشكارشدن را بر پاية رواياتي كه به چگونگي غيبت اشاره كردهاند، تعريف كرد. برخي روايات غيبت را "ناپيدايي" دانستهاند.(5)بر اين پايه، ظهور حضرت، به معناي "كناررفتن پرده" از مقابل ديدگان مردم و آشكارشدن ناگهاني او است. در حالي كه بر اساس رواياتي كه غيبت را به معناي "ناشناسايي"(6)دانسته، ظهور به معناي "شناختهشدن" است كه اين شناختهشدن به زبان خودش به مردم است.
1) ابو عبد الرحمان خليل بن احمد فراهيدي (د/ 175ق)، كتاب العين، ج4، ص37.
2) محمد بن علي بن حسين بن بابويه، علل الشرايع، ج1، ص246، ح9؛ محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص329، ح274.
3) امام علي عليه السلام در خطبهاي ميفرمايد: … سَيُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَ يَمْحَقُ الْبَاطِلَها هَا طُوبَى لَهُمْ عَلَى صَبْرِهِمْ عَلَي دِينِهِمْ فِي حَالِ هُدْنَتِهِمْ وَ يَا شَوْقَاهْ إِلَى رُؤْيَتِهِمْ فِي حَالِ ظُهُورِ دَوْلَتِهِمْ… ؛ محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص335، ح3.
4) فَإِذَا خَرَجَتْ ظَهَرَ عَلَي مَنْ ظَهَرَ مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَتَلَهُم. محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص641.
5) امام صادق عليه السلام فرمود: يَفْقِدُ النَّاسُ اِمامَهُمْ يَشْهَدُ المَوسِمَ فَيَراهُمْ وَلا يَرَوْنَهُ؛ مردم امام خويش را گم ميكنند؛ پس آن امام در موسم حج حضور مييابد و مردم را ميبيند؛ ولي مردم او را نميبينند. محمد بن يعقوب كليني, الكافي, ج 1، ص333 و ص 337، ح 6؛ و نيز نك: محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص 175، ح 14؛ محمد بن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص346 و ص370؛ شيخ طوسي, كتاب الغيبة، ص 161، ح 119.
6) نايب خاص آن حضرت محمد بن عثمان در اينباره ميگويد: وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَيَحْضُرُ الْمَوْسِمَ كُلَّ سَنَةٍ يَرَي النَّاسَ وَ يَعْرِفُهُمْ وَ يَرَوْنَهُ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ؛ به خدا سوگند! همانا صاحب اين امر، هر سال در موسم حج حاضر ميشود؛ مردم را ميبيند و آنها را ميشناسد و مردم او را ميبينند؛ ولي نميشناسند. شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص362؛ محمد بن علي بن حسين بن بابويه، من لايحضره الفقيه، ج2، ص520.
از مشهورترين واژگان براي شناساندن مفهوم انقلاب جهاني حضرت مهدي عليه السلام ـ بهويژه در منابع شيعه ـ واژة "قيام" است.(1)اين واژه به معناي ايستادن و در برابر معناي نشستن است.(2)و در اصطلاح، عبارت است از: نهضت جهاني حضرت مهدي عليه السلام برابر ستمگران، براي برپايي قسط و عدل در سراسر كرة زمين. و البته چنين حادثهاي بس بزرگ و برجسته است كه در روايات از روز قيام آن حضرت، يكي از «ايام الله» ]روزهاي خداوند[ ياد شده است.(3)اين برجستگي، سبب شده تا لقب «قائم» در ميان لقبهاي آن حضرت، در روايات شيعه، از جايگاه ويژهاي برخوردار شود و لقبي به اندازة آن بهكار نرفته باشد. و ميتوان گفت مهمترين سبب نامبردن به اين لقب، آن است كه او، در برابر اوضاع سياسي و كجرويهاي ديني و اجتماعي، بزرگ ترين قيام تاريخ را رهبري خواهد كرد. البته همة امامان عليهم السلام "قائم به حق" هستند؛(4)اما ويژگيهاي قيام امام مهدي عليه السلام، آن حضرت را از ديگر امامان متفاوت ساخته است.
1) اين واژه و مشتقات آن جز در كتاب الفتن اثر نعيم بن حماد (د/288ق) يا كساني كه از وي نقل كردهاند، در منابع اهل سنت يافت نشد. نك: نعيم بن حماد، الفتن، ص260، 962 و 974؛ و نيز نك: متقي هندي (د/975ق)، كنز العمال، ج11، ص247، شماره 31400.
2) جمال الدين بن محمد بن مكرم ابن منظور (د/711ق)، لسان العرب، ج5، ص345؛ فخر الدين طريحي (د/1085ق)، مجمع البحرين، ج3، ص 1531.
3) محمد بن علي بن حسين بن بابويه، الخصال، ص108، ح75؛ و نيز رك: ابو الحسن علي بن ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج1، ص367.
4) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص536، ح2.
در برخي روايات، «ظهور» و «قيام» در يك مفهوم به كار رفته است(1)و اين خود سبب شده تا افرادي، هر دو را در يك معنا به كار برند. اما از برخي روايات به دست ميآيد كه ظهور ميتواند با قيام، متفاوت باشد و قيام، مرحلهاي است كه پس از ظهور رخ ميدهد. كه برخي روايات در اين باره عبارتند از:
1) محمد بن ابراهيم نعماني در كتاب خود در بابي با عنوان "باب ما جاء في ذكر أحوال الشيعة عند خروج القائم عليه السلام و قبله و بعده" رواياتي را نقل كرده كه افزون بر چگونگي ظهور به گستره عصر ظهور و قيام نيز اشاره كرده است. الغيبة، ص 317؛ و نيز نك: علي بن ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج2، ص204.
محمد بن يعقوب كليني(د/329ق) از امام صادق عليه السلام دربارة فرمايش خداوند عزوجل: «فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ»؛(1)با يادآوري سند، اين روايت را نقل كرده است كه:
إِنَّ مِنَّا إِمَاماً مُظَفَّراً مُسْتَتِراً فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ إِظْهَارَ أَمْرِهِ نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً فَظَهَرَ فَقَامَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي؛(2)همانا امام پيروز و پنهان از ما خاندان است كه چون خداي بزرگ بخواهد امر او را آشكار سازد، در دلش نكتهاي ميگذارد، پس آشكار ميشود و سپس به امر خداي تبارك و تعالي به پا خيزد.
اين روايت را افزون بر محمد بن يعقوب كليني، محمد بن عمر كشي(د/ نيمه قرن چهارم) در كتاب رجال،(3)محمد بن ابراهيم نعماني(د/قرن چهارم) در الغيبه،(4)و محمد بن حسن طوسي(د/460ق) در كتاب الغيبه(5)با اندك تفاوتي نقل كردهاند. به نظر ميرسد اين فراواني شمار نقلها ـ به خاطر وجود برخي قرائن كه به دست ما نرسيده است ـ نزد اين بزرگان از اعتبار روايت حكايت داشته است.
توجه به حرف «فاء» در «فقام» ميتواند چنين برداشتي را بيشتر به ذهن نزديك كند كه قيام پس از ظهور است. شيخ صدوق در روايت ديگري نيز با يادآوري سند(6)از امام جواد عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت پس از اشاره به فراهمشدن ياران ويژه براي حضرت مهدي عليه السلام فرمود:
فَإِذَا اجْتَمَعَتْ لَهُ هَذِهِ الْعِدَّةُ مِنْ أَهْلِ الْإِخْلَاصِ أَظْهَرَ اللَّهُ أَمْرَهُ فَإِذَا كَمَلَ لَهُ الْعَقْدُ وَ هُوَ عَشَرَةُ آلَافِ رَجُلٍ خَرَجَ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ؛(7)و چون اين شمار از اهل اخلاص به گرد او فراهم ميآيند، خداوند بزرگ، امرش را آشكار سازد (ظهور كند) و چون عقد ـ كه عبارت از ده هزار مرد باشد ـ كامل شد، به خواست پروردگار بزرگ قيام ميكند.
روشن است در اين روايت، «اظهار امر» و «خروج» دو چيز متفاوت دانسته شده است؛ كه ميتواند مقصود از بخش نخست، ظهور و از بخش دوم، قيام و خروج باشد.
اين روايت را افزون بر شيخ صدوق، علي بن محمد خزاز قمي در كفاية الاثر(8)و مرحوم طبرسي ـ كه در مقدمه، سبب نياوردن سندهاي روايات كتاب را به خاطر معتبربودن آنها يادآوري كرده،(9)ـ نيز در الاحتجاج(10)نقل كردهاند. كه با توجه به نقل شيخ صدوق و طبرسي ميتوان آن را معتبر دانست.
در روايتي ديگر روشنتر به اين مطلب اشاره شده است. كه در آن شيخ صدوق با يادآوري سند(11)نوشته است محمّد بن مسلم گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه ميفرمود: قائم ما ياريشده به ترس دشمنان است و تأييدشده به ياري خداوند، زمين براي او درنورديده شود و گنجهاي خود را آشكار سازد، پس از ادامة روايت در پاسخ به اين پرسش كه: قائم شما كي خروج ميكند؟ با اشاره به برخي نشانهها فرمود:
إِذَا خَرَجَ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَي الْكَعْبَةِ وَ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا وَ أَوَّلُ مَا يَنْطِقُ بِهِ هَذِهِ الْآيَةُ: بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ثُمَّ يَقُولُ: أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ خَلِيفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَيْكُمْ فَلَا يُسَلِّمُ عَلَيْهِ مُسَلِّمٌ إِلَّا قَالَ :السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ. فَإِذَا اجْتَمَعَ إِلَيْهِ الْعِقْدُ وَ هُوَ عَشَرَةُ آلَافِ رَجُلٍ خَرَجَ فَلَا يَبْقَي فِي الْأَرْضِ مَعْبُودٌ دُونَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ... ؛(12)در اين هنگام است كه قائم ما خروج كند و چون ظهور كند به خانه كعبه تكيه زند و سيصد و سيزده مرد به گرد او اجتماع كنند و اوّلين سخن او اين آيه قرآن است: «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»، سپس ميگويد: منم بقيّه اللَّه در زمين و منم خليفة خداوند و حجّت او بر شما و هر درود فرستندهاي به او چنين سلام گويد: السّلام عليك يا بقيّة اللَّه في ارضه! و چون براي بيعت ده هزار مرد به گرد او اجتماع كنند خروج خواهد كرد. و در زمين هيچ پرستيدهاي مگر پروردگار نباشد و....»
و در اين روايت نيز سخن از دو خروج به ميان آمده كه ميتوان يكي را "ظهور" و ديگري را همانا "قيام" دانست.
در سخني ديگر امام صادق عليه السلام در پاسخ به مردي از اهالي كوفه كه پرسيد: چند نفر در قيام، قائم عليه السلام را همراهي مي-كنند؟ مردم ميگويند با سيصد و سيزده نفر، به شمار اهل بدر. فرمود:
وَ مَا يَخْرُجُ إِلَّا فِي أُولِي قُوَّةٍ وَ مَا تَكُونُ أُولُو الْقُوَّةِ أَقَلَّ مِنْ عَشَرَةِ آلَافٍ(13)او جز به همراه ياوراني نيرومند خروج نميكند و آن كمتر از ده هزار تن نيست.
1) پس چون در صور دميده شود؛ سورة مدثر(74)، آية 8.
2) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص 343، ح30.
3) محمد بن عمر كشي، رجال الكشي، ص192، ش338.
4) محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص187، ح40.
5) محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص164.
6) حدثنا محمد بن أحمد الشيباني رضي الله عنه (اگر چنانچه ترضي صدوق را بر وثاقت حمل كنيم، موثق است) قال حدثنا محمد بن أبي عبد الله الكوفي (وي در اسناد كامل الزيارات آمده است. نك: ابولقاسم خوئي، معجم رجال الحديث، ج4، ص270) عن سهل بن زياد الأدمي(نك: ابولقاسم خوئي، معجم رجال الحديث، ج8، ص341) عن عبد العظيم بن عبد الله الحسني.
7) محمد بن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص377، ح2.
8) علي بن محمد خزاز قمي، كفاية الاثر، ص282.
9) لا نأتي في أكثر ما نورده من الأخبار بإسناده إما لوجود الإجماع عليه أو موافقته لما دلت العقول إليه أو لاشتهاره في السير و الكتب بين المخالف و المؤالف؛ احمد بن علي طبرسي، الاحتجاج، ج1، ص 14.
10) همان، ج2، ص 449.
11) حدثنا محمد بن محمد بن عصام رضي الله عنه (ترضي محمد بن علي بن حسين بن بابويه) قال حدثنا محمد بن يعقوب الكليني قال حدثنا القاسم بن العلاء (و كان جليل القدر؛ رجال طوسي، ص 436، ش6243) قال حدثني إسماعيل بن علي القزويني قال حدثني علي بن إسماعيل (ثقة علي التحقيق؛ نرم افزار نور الدرايه) عن عاصم بن حميد الحناط(أبو الفضل مولي كوفي ثقة عين صدوق؛ رجال نجاشي، ص301، ش 821) عن محمد بن مسلم الثقفي (از اصحاب اجماع) قال سمعت أبا جعفر محمد بن علي الباقر عليه السلام يقول.
12) محمد بن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج۱، ص۳۳۰، ح16.
13) همان، ص 654.
علاوه بر روايات يادشده، از رواياتي كه خروج حضرت مهدي عليه السلام را مانند برانگيختهشدن پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله دانسته،(1)نيز ميتوان استفاده كرد، حضرت پيش از قيام فراگير و جهاني خود، آشكار شده و ضمن رساندن پيام خويش براي قيام برابر دشمنان، حجت را بر آنان تمام ميكند، چرا كه يك فاصلة زماني مناسبي بين بعثت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم و مبارزه آن حضرت با كفار و مشركان وجود داشته كه در آن فاصله پيامبر به بيان دستورات الهي، دعوت مردمان و اتمام حجت بر دشمنان دست زد.
1) امام صادق عليه السلام فرمود: وَ خُرُوجُهُ ـ عليه السلام ـ كَخُرُوجِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلم؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص198، ح9؛ ص199، ح14؛ ص 243، ح 43.
همچنين رواياتي وجود دارد كه در آن گفته شده كساني كه تا آغاز قيام حضرت مهدي عليه السلام به وي ايمان نياوردهاند؛ اگر چنانچه با آغاز قيام ايمان بياورند آن ايمان سودي براي آنها نخواهد داشت.(1)كه روشن است اگر قيام همان ظهور دانسته شود معناي روايت آن است كه هرگاه حضرت ظهور كرد ديگر ايمان از كسي پذيرفته نيست؛ در حالي كه كسي چنين نگفته، و حضرت پس از عرضة ايمان بر مخالفان و اتمام حجت با آنان، به قيام جهاني خود دست خواهد زد.
1) امام صادق عليه السلام در بارة آيه: يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ: روزى كه پارهاى از نشانههاى پروردگارت [پديد] آيد، كسى كه پيش از آن ايمان نياورده يا خيرى در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمىبخشد. (انعام؛ آيه 158)؛ فرمود: الْآيَاتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ الْآيَةُ الْمُنْتَظَرَةُ هُوَ الْقَائِمُ عليه السلام فَيَوْمَئِذٍ لَا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ قِيَامِهِ بِالسَّيْفِ وَ إِنْ آمَنَتْ بِمَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ آبَائِهِ عليهم السلام. محمد بن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص18 و ص 30. محمد بن علي بن حسين بن بابويه روايت را با دو سند در سه جا نقل كرده است. نخست در دو جا نوشته: حدثنا أبي رحمه الله قال حدثنا سعد بن عبد الله قال حدثنا محمد بن الحسين بن أبي الخطاب عن الحسن بن محبوب عن علي بن رئاب عن أبي عبد الله عليه السلام. و در جاي ديگر نوشته: حدثنا بذلك أحمد بن زياد بن جعفر الهمداني رضي الله عنه قال حدثنا علي بن إبراهيم عن أبيه عن محمد بن أبي عمير و الحسن بن محبوب عن علي بن رئاب و غيره عن الصادق جعفر بن محمد عليه السلام.
اگرچه از برخي روايات و سخنان برخي از بزرگان، يگانگي ظهور و قيام استفاده ميشود، اما برخي روايات نيز قيام را رخدادي پس از ظهور دانسته است.
با متفاوت دانستن ظهور با قيام ميتوان بين رواياتي كه زمانهاي گوناگوني را براي ظهور و قيام بيان كرده جمع كرد؛ به اين بيان كه برخي روايات به زمان ظهور و برخي به زمان قيام اشاره كرده است.(1)
متفاوتدانستن ظهور با قيام، با آموزههاي ديني و منطق اهل بيت عليهم السلام سازگاري بيشتري دارد، چرا كه يكيدانستن ظهور با قيام بدين معنا است كه حضرت همين كه ظهور كرد قيام جهاني خود را آغاز ميكند، در حالي كه با توجه به جهانيبودن قيام، اين دگرگوني بزرگ، نياز به زمينهها و مقدماتي دارد؛ از جمله اينكه مردم با دقت و انتخاب خود، حضرت را بپذيرند و نه از ترس شمشير.
اگر چه فراهمشدن ياران خاص(313 نفر) از شرايط ظهور دانسته شده، اما در برخي روايات، گردآمدن ياوران براي كمك در آن قيام جهاني پس از ظهور دانسته شده است؛ چه اينكه در روايات گفته نشده به طور لزوم، همة ياوران حضرت پيش از ظهور، شرايط ياري حضرت را به دست ميآورند.
بنابراين دست كم اين كه قيام، متفاوت از امر ظهور و متأخر بر آن است، دور از ذهن نخواهد بود.
1) در روايات به روزهاي گوناگوني اشاره شده كه برخي از اين قرارست: يك. رواياتي كه جمعه را روز ظهور معرفي كرده است؛ محمدبن علي بن حسين بن بابويه، الخصال، ج2، ص394؛ دو. رواياتي كه روز ظهور را مصادف با روز عاشورا ذكر كرده است؛ محمد بن حسن طوسي، تهذيب الاحكام، ج4، ص300؛ سه. رواياتي كه روز ظهور را شنبه دانسته است؛ محمد بن حسن طوسي، تهذيب الاحكام، ج4، ص333؛ محمد بن علي بن حسين بن بابويه، كمالالدين و تمام النعمة، ج2، ص653.
از واژگاني كه در بارة ظهور و قيام حضرت مهدي عجل الله فرجه به كار رفته، «خروج» است. «خروج» در لغت، برابر «دخول»، به معناي بيرونشدن(1)و در اصطلاح، به معناي ظهور يا معناي قيام است.(2)
البته بررسيها نشان ميدهد «خروج» در روايات و سخنان دانشمندان ديني، بيشتر همان قيام است؛ چه اينكه شيخ صدوق در كتاب خود براي روايات قيام، اين عنوان را قرار داده است: «باب علامات خروج القائم»(3)و «ما روي في علامات خروج القائم».(4)
1) خليل بن احمد فراهيدي، كتاب العين، ج4، ص158؛ ابن منظور، لسان العرب، ج2، ص235؛ فخر الدين طريحي، مجمع البحرين، ج1، ص501.
2) نك: محمد بن يزيد قزويني (د/275)، سنن ابن ماجه، ج2، ص1366(باب خروج المهدي)؛ متقي هندي، كنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، ج14، ص261، (خروج المهدي) يادآوري ميشود هرگاه اين واژه در روايات اهل سنت به كار ميرود بهطور قطع و لزوم، مقصود ظهور حضرت مهدي عليه السلام بر پايه ديدگاه شيعه نخواهد بود، بلكه به معناي قيام است.
3) محمد بن علي بن حسين بن بابويه، الخصال، ج1، ص303.
4) همو، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص649.
حكومت، در كتابهاي لغت، بيشتر از كلمه «حكم» به معني «داوري» آمده است. اما به معاني ديگري نيز مانند: فرماندادن، امركردن، فرمانروايي كردن، سلطنتكردن، پادشاهيكردن، نيز به كار رفته است.(1)ابن فارس گويد: حكم به معناي منع و جلوگيري است، و حكم را حكم گويند؛ زيرا از ظلم و جور جلوگيري مي-كند، همچنان كه افسار حيوانات را «حكمه» گويند، چون حيوان را از حركت و سركشي باز ميدارد. دانش را نيز حكمت خوانند؛ چون صاحب خود را از جهل و اعمال نابخردانه نگه مي-دارد.(2)
و در اصطلاح به گونههاي مختلفي تعريف شده از جمله: گفته شده حكومت يا نظام سياسي عبارت است از: مجموعهاي از سازمانهاي اجتماعي كه براي تأمين روابط طبقات اجتماعي و حفظ انتظام جامعه به وجود ميآيند.(3)يا حكومت به معناي كوششي است كه براي تحت قاعدة مشخص درآوردن و تبيين نحوة پيوند عناصر يك نظام سياسي خاص صورت ميگيرد. نظام سياسي را همچنين مجموعة محسوس نهادها و انگيزههايي ميدانند كه ساخت قدرت را ممكن ميسازد.(4)يا اينكه گفته شده، حكومت عبارت است از: فرمانروايي يك شخص و يا يك هيئت حاكمه يا هيئتهاي مختلف بر جامعه به منظور تنظيم و اصلاح امور اجتماعي و انتظام امر معاش آن جامعه.(5)
يكي از اساتيد معاصر پس از اشاره به اين نكته كه تعريفهاي گوناگوني از اين واژه در كتابهاي علوم سياسي ارائه شده است، در بيان سادهاي، حكومت را ارگاني رسمي دانسته كه بر رفتارهاي اجتماعي افراد جامعه، نظارت داشته، و تلاش ميكند به رفتارهاي اجتماعي مردم جهت ببخشد.(6)
بر پاية ديدگاه «تشكيل حكومت جهاني»، با ظهور امام غايب عجل الله فرجه، اسلام، يگانه دين حق و كامل و داراي شريعت فراگير، پذيرفتة همگان خواهد شد. در آن زمان، ستمگران و زورگويان از بلنداي قدرت به زير كشيده ميشوند. پس از آن، حكومت جهاني اسلام با پيشوايي و رهبري امام معصوم و دادگر برپا شده و عدالت بر بنياد ديانت و اخلاق در گسترهاي به بزرگي همة جمعيت كرة زمين اجرا ميگردد.
در برخي آيات قرآن، به اين حاكميت اشاره شده و آيات در بارة جهانيبودن اسلام نيز مؤيد اين معناست.(7)جهانيبودن دين اسلام و ويژهنبودن آن براي گروه يا منطقهاي ويژه، از امور ضروري اين آيين الهي است و نيز كساني كه باور به آن ندارند، ميدانند كه فراخواني اسلام، همگاني بوده و به منطقة جغرافيايي ويژهاي محدود نبوده است.
روايات فراواني در منابع شيعه و اهل سنت، حكومت حضرت مهدي عليه السلام، را امري ناگزير دانسته كه پيش از برپايي رستاخيز، اگر چه يك روز از عمر جهان باقي مانده باشد، پديد خواهد آمد.(8)
1) نك: محمد معين، فرهنگ معين، واژه حكومت.
2) احمد بن فارس بن زكريا(د/395ق)، معجم مقاييس اللغة، ج2، ص91.
3) غلامرضا علي بابايي، فرهنگ اصطلاحات و روابط بينالملل، ص100.
4) همان، ص245
5) حيدر علي قلمكاري، حكومت اسلامي، ص6.
6) مصباح يزدي، محمد تقي، پرسشها و پاسخها، ج1.
7) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، از امام صادق عليه السلام، در تفسير آيه: هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَدينِ الْحَقِّ لِيظْهِرَهُ عَلَيالدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْكَرِهَ الْمُشْرِكُونَ: او كسي است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست، فرستاد تا آن را بر هر چه آيين است پيروز گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند. (توبه (9)؛ آيه 33؛ صف (61) آيه 9، نقل ميكند كه: وَ اللَّهِ مَا نَزَلَ تَأْوِيلُهَا بَعْدُ وَ لَا ينْزِلُ تَأْوِيلُهَا حَتَّي يخْرُجَ الْقَائِمُ... ؛ : به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده و نخواهد شد، تا آنكه قائم عليه السلام خروج كند... ؛ محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمالالدين و تمام النعمة، ج، 2، ص670
8) رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم در اين باره فرموده است: لوْ لَمْ يبْقَ مِنَ الدُّنْيا إِلَّا يوْمٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِكَ الْيوْمَ حَتَّي يبْعَثَ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَيتِي يمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً...: اگر از دنيا بيش از يك روز باقي نماند، خداوند آن روز را چنان طولاني خواهد كرد تا اينكه مردي از اهل بيتم بر انگيخته شود و زمين را از عدل و قسط آكنده كند؛ آن گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد. ابي داود (د/275ق)، سنن ابي داود، ح 4282.
اگرچه تعبير حكومت در بارة چيرگي حضرت مهدي عليه السلام پس از قيام، بر كرة زمين ـ در بحثهاي مربوط ـ بسيار رايج و شناختهشده است، اما بررسيهاي سخنان بزرگان دين، حكايت از آن ميكند كه اين واژگان در هيچ روايتي آنگاه كه به اين دوره اشاره مي-شود، به كار نرفته است و اگر برخي مشتقات آن در روايتي به كار رفته، مقصود حكومت نيست، بلكه قضاوت و داوري است.(1)
اما برخي تعبيرهايي كه براي اشاره به دوران حكومت آن حضرت از آن بهره برده شده از اين قرارند:
1) امام باقر عليه السلام فرمود: إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه وآله حَكَمَ بِحُكْمِ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ لَا يَسْأَلُ بَيِّنَةً؛ محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص397؛ ج2، ص 503؛ نك: محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمالالدين و تمام النعمة، ج، 2، ص671.
مُلك در لغت به معناي تسلط بر چيزي به گونهاي كه اختيار آن به دست او باشد.(1)و مَلِك كسي را گويند كه امر ونهي در تصرف اوست و اين ويژگي سياست انسان-هاست.(2)پارهاي از روايات از دوران حكومت حضرت با عنوان ملك ياد كرده است.(3)كه با تعبيرهايي چون "يملك" و "ليملكن" ـ كه اشاره به حتميبودن دارد ـ در روايات آمده است.
خلافت در لغت به معناي جانشين و كسي كه پس از ديگري ميآيد.(1)اين خلافت در بارة حضرت مهدي عليه السلام ميتواند به معناي جانشيني از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و يا از پدران بزرگوار خود امامان معصوم عليهم السلام باشد. برخي روايات به اين دوران با واژه خلافت نام برده-اند.(2)
دولت در لغت به معناي: گشتن از حالي به حالي، گردش نيكبختي و پيروزي از شخصي به ديگري، اقبال،(1)امري است كه از كسي به ديگري ميرسد.(2)و نيز به معناي گذر از سختيها و شدّت به آرامش و آسايش است.(3)از تعبيرهايي كه كم و بيش در برخي روايات و نيز دعاها در اميدواري حضور در حكومت حضرت نقل شده، "دولت" است.(4)
«دولت» به معناي فراگير كلمه عبارت است از جامعهاي كه در آن قدرت سياسي بر پاية «قوانين اساسي» تعيين و تشريح شده است. به معناي محدودتر، دولت عبارت است از قدرتي كه سرنوشت جامعه را در دست دارد. در مفهوم عمومي، دولت به معناي مجموعة سازمانهاي اجرايي است كه قدرت ادارة جامعه به آن واگذار شده است.(5)
1) نك: محمد معين، فرهنگ معين، واژة دولت.
2) حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج3، ص 281.
3) فخر الدين طريحي (د/1085ق)، مجمع البحرين، ج5، ص 374.
4) امام باقر عليه السلام فرمود: فَإِنَّ لَنَا دَوْلَةً إِذَا شَاءَ اللَّهُ جَاءَ بِهَا؛ محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج2، ص22؛ و نيز آن حضرت فرمود: دولتنا آخر الدول؛ محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص473؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص194.
5) محمد رضا مرندي، مباني مشروعيت نظام سياسي در اسلام، ص 21.
سلطنت به معناي پادشاهي و حكومت، يكي ديگر از تعبيرهايي است كه برخي روايات براي اشاره به دوران حاكميت حضرت به كار رفته است.(1)
1) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج8، ص210.
اگرچه همة پيشوايان معصوم عليهم السلام داراي ولايت هستند، اما در برخي روايات براي اشاره به دوران حكومت واپسين حجت الهي از تعبير "ولايت" استفاده شده است.(1)
بنابراين اگرچه مفهوم حكومت از برخي واژگان يادشده استفاده ميشود، اما شايسته است در مجالي گستردهتر روايات مربوط، به گونهاي كامل بررسي شود.
1) پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: لا تذهب الدنيا حتى يلي أمتي رجل من أهل بيتي يقال له المهدي؛ محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص182.
از انجام همة كارهايي كه براي بسترسازي اين انقلاب بزرگ صورت مي-گيرد، ميتوان به عنوان زمينهسازي ياد كرد. كه هر حركت اصلاحگرانه و تحولآفرين، زماني به نتيجه ميرسد كه براي آن زمينهسازيهاي بايسته فراهم شده باشد و گروهي باورمند، پاكباخته و فداكار، آن را ياري كنند و به پيش ببرند. افزون بر بيشتر مردم كه به جهت فراگيري و جهانيبودن اين تحوّل بزرگ، با پذيرش خود به نوعي زمينهسازي ميكنند، برخي از سلسله قيامها و انقلابها ـ كه از سوي حقپويان صورت ميگيرد ـ بر پاية آنچه در برخي از روايات آمده، زمينه را براي حركت جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه، آماده ميكند. اين زمينهسازي ـ كه پس از اين، گسترده بدان خواهيم پرداخت(1)ـ در عرصههاي اعتقادي، سياسي، اجتماعي و نظامي و انتظامي سفارش شده است.
1) نك: فصل نخست از بخش دوم اين نوشتار.
ناهمگوني بيشتر مكتبهاي سياسي، برخاسته از حوزة مباني و پيشفرض-هاي باورهاي آنهاست. مباني: هستيشناسي، انسانشناسي و جامعهشناسي از مهمترين اين مباني به شمار ميآيد.
بيگمان، فهم چرايي شكلگيري و نيز چگونگي استمرار قيام و حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام در مقايسه با ديگر انقلابها و قيامها در مباني ويژة آن است. در اينجا به مهمترين اين مباني، بهطور كوتاه اشاره ميشود:
جهان هستي، آفريدة پروردگار است.(1)بدين جهت، او به شايستگيها و تباهيهاي آفريدهها و سازوكار آن، آگاهتر از هر كس ديگري است.(2)پس، انسان نميتواند دور از پروردگار، همه نيازهاي زندگي خويش را آنگونه كه بايسته و شايسته است، تدبير كند.(3)
خداوند، آفريدگار هستي، مالك آن و در نتيجه مَلِك است. از اينرو، ورود در شئون تشريعي بشر مانند شئون تكويني وي، از آنِ اوست و اين حق ورود، در چارچوب خاص به انسانهاي ويژه، واگذار شده است.
بر پاية اين آيات، همة پديدههاي اختياري و غيراختياري و طبيعي و غير طبيعي از آغازي يگانه، يعني «الله» برخوردار بوده و در كنار كثرتهاي گوناگون كه پديدهها به ازاي ماهيت گوناگون خود دارند، از جهتگيري يگانه و يك هدفگذاري در رسيدن به يگانگي نهايي و نهايت يگانه، يعني پروردگار برخوردار هستند.
بنابراين، آفريدگار از آفرينش هستي و انسان، هدفي دارد و اين هدف، شدني است و دنيا به همين روندي كه هست پيش نخواهد رفت.
از آنجا كه هدف از آفرينش انسان، بندگي آفريدگار بلندمرتبه دانسته شده؛ اين هدف در زمان حكومت جهاني موعود منجي عليه السلام بهطور كامل، همگاني و فراگير شكل خواهد گرفت(8)و نقش مردم در اين رخداد بزرگ انكارناپذير است. بررسي چگونگي گسترة جهان هستي، ما را به اين رهنمون ميسازد كه روزي بشر نيز خودخواسته در برابر ساختارمندي جهان هستي، سر همرنگي و همنوايي فرود خواهد آورد و از دستورهاي منظم و عادلانة خداوند، فرمانبرداري و پيروي خواهد كرد.
براين پايه همة مردم براي رسيدن به آن جايگاه بلند، همرنگي و همنوايي موعود منجي عليه السلام را همراهي كرده، او را در برطرفساختن موانع تا پاي جان ياري خواهند داد و از هيچگونه مبارزه اي با ستمگران هراس نخواهند داشت.
1) بَديعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ؛ انعام (6)، آيه 101.
2) وَ اللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيمٌ؛ بقره (2)، آيه 220.
3) وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛ بقره (2)، آيه 216.
4) وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ؛ انبياء (21)، آيه 16.
5) أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ؛ مؤمنون (23)، آيه 115.
6) الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ؛ بقره (2)، آيه 156.
7) مؤمنون (23)، آيه 115.
8) امام باقر عليه السلام فرمود: ثم يظهره الله عز و جل فيفتح الله على يده مشارق الأرض و مغاربها ... و لا تبقىفي الأرض بقعة عبد فيها غير الله عز و جل إلا عبد الله فيها و يكون الدين كله لله و لو كره المشركون؛ محمد بن علي بن حسين بن بابويه، كمالالدين و تمام النعمة، ج 2، ص 345، ح31.
بيگمان هيچ ديدگاه سياسي را نميتوان بدون توجه به نگاهش دربارة انسان و ابعاد و ويژگيهاي زندگي او بررسي كرد. در حقيقت هر ديدگاه سياسي بر انسانشناسي ويژة خود پايهگذاري شده است. بر اين پايه، توجه به مباني انسانشناختي حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام و نقش مردم در آن ضرورت دارد.
در نگاه آموزههاي ديني اسلام (بهويژه آيات قرآن) انسان، گل سرسبد هستي و برخوردار از آفرينش برتر از ديگر آفريدهها است؛(1)كه با واژة «انسان»(2)و هممعناهاي آن، مانند: «بشر»،(3)«بني آدم»(4)و «ناس»،(5)فراوان به كار رفته است. و اين فراواني بهكارگيري، اهميت و جايگاه انسان را از نگاه قرآن نشان ميدهد، تا انسانها هر چه بيشتر به شناخت خود پرداخته،(6)بتوانند از اين نردبان، به كمال خواستهشده برسند.
البته قرآن براي انسان تعريف ويژهاي نكرده است، بلكه او را در دو ساحت گوناگون ياد كرده و درآن، او را تعريف كرده است:
نخست: ويژگيهايي كه او را همرديف فرشتگان و بلكه بالاتر از آنها قرار ميدهد(7)و ديگر: ويژگيهايي كه وي را در شمار حيوانات و بلكه پستتر از آنان قرار داده است.(8)
شاخصههاي انسانشناسي دولت مهدوي و كاركرد انسانشناسانه آن به مثابة راهحلي براي رفع دغدغههاي بشر امروزي، با توجه به دو دسته ويژگيهاي يادشده را ميتوان ـ با بهرهمندي از آيات قرآن و روايات پيشوايان معصوم عليهم السلام ـ بررسي كرد.
در اينجا به مباني انسانشناسي ديني(9)در مباحث مهدوي اشاره مي-كنيم.(10)
اين مباني بدين قرارند:
1) ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ؛ مؤمنون (23)، آيه 14.
2) خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصيمٌ مُبينٌ؛ نحل (16)، آيه 4.
3) قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبينٍ؛ ابراهيم (14)، آيه 10.
4) وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ؛ اسراء (17)، آيه 70.
5) يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ وَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛ بقره (2)، آيه 21.
6) امام علي عليه السلام در سخناني ارزشمند در بارة معرفت نفس و اهميت آن ميفرمايد: المعرفة بالنفس أنفع المعرفتين؛ : شناخت نفس سودمندترين دو شناخت است. أفضل المعرفة معرفة الإنسان نفسه؛ : برترين معرفت همانا شناخت انسان از خويش است. أفضل الحكمة معرفة الإنسان نفسه؛ : برترين حكمت شناخت انسان از خويشتن است. غاية المعرفة أن يعرف المرء نفسه؛ : آخرِ معرفت آن است كه انسان خود را بشناسد. كفى بالمرء معرفة أن يعرف نفسه؛ : در شناخت انسان كافي است، كه خود را بشناسد. من عرف نفسه عرف ربه؛ : هر كس خويش را شناخت خداي خود را شناخته است. من عرف نفسه فقد انتهى إلى غاية كل معرفة و علم؛ : هر كس خويش را شناخت به همه شناختها و دانش دست يافته است. معرفة النفس أنفع المعارف؛ : خودشناسي برترين شناختها است. عبد الواحد بن محمد تميمي آمدي، غرر الحكم، ص 232، ش 4640 ـ 4630.
7) وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ؛ بقره (2)، آيه 34؛ اعراف (7)، آيه 11؛ اسراء (17)، آيه 61.
8) وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ؛ اعراف (7)، آيه 179؛ فرقان (25)، آيه 44.
9) انسانشناسي، به اعتبار روششناسي، به انسانشناسي: ارزشي يا اخلاقي، عرفاني يا شهودي، فلسفي يا عقلي، ديني يا مذهبي، علمي يا تجربي تقسيم ميشود.
10) اگر چه مباني انسانشناختي مهدويت، در واقع، همان مباني انسانشناختي ديني است، اما ميتوان در رواياتي كه به مباحث مهدوي اشاره كرده است، شواهدي بر اين مباني اقامه نمود.
انسان در آموزههاي اسلامي، يگانه جانشين خداوند در روي زمين است.(1)و نه از يك نوع آفريدهاي زميني پيش از انسان(2)و نيز به نوع انسان مربوط است و نه ويژة آدم عليه السلام.(3)خداوند پيش از آفرينش آدم، به فرشتگان، اين حقيقت را به روشني بازگو كرده،(4)و برخي را بر ديگران برتري داده است. (5)
حضرت مهدي عليه السلام بر پاية رسالت خويش در آن قيام جهاني پس از نفي هر گونه شرك در زندگي انسانها، به دنبال زنده كردن همة ارزشهاي نهفته در درون انسانها ـ كه در طول تاريخ به فراموشي سپرده شده بود ـ كرامت آنها را به مثابه «خليفة الله» به فعليت ميرساند.(6)
1) ناصر مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج1، ص172.
2) رك: محمد حسين طباطبايي، الميزان، ج1، ص148 و نيز: ج2، ص154
3) رك: همان، ج1، ص148. ايشان براي تعميم خلافت به همه فرزندان آدم عليه السلام به اين آيات نيز استناد كرده است: اعراف (7)، آيه 68، يونس (10)، آيه 14، نحل (16)، آيه 62.
4) وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً؛ بقره (2)، آيه 30.
5) وَ هُوَ الَّذي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ؛ انعام (6)، آيه 165.
6) إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً؛ بقره (2)، آيه 30.
از برجستگيهاي ويژة انسان، چگونگي آفرينش اوست. او تركيبي دوگانه از: جسم و روح، خاك و افلاك، ماده و معنا، صورت و سيرت و ملك و ملكوت است كه اين آميختگي دوگانه است كه راهي براي نزديكي انسان تا هدف خواستهشده(1)او هموار ميسازد.(2)
قيام و حكومت حضرت مهدي عليه السلام تلاشي است تا اين هستي دوگانة الهي ـ شيطاني، معنوي ـ مادي و انساني ـ حيواني انسان را شكوفا سازد و او را به جايگاه حقيقي و وجودي خود ـ كه بلنداي «بندگي خالص»(3)و «خليفة اللهي»(4)است ـ برساند.
مقصود از اختيار انسان، اين است كه انسان داراي توان گزينشهاي دروني گوناگوني است كه ميتواند با خواست خود، يكي را بر ديگري برتري دهد و در پايان برگزيند.(1)خواستي كه سرنوشت او و ديگران را رقم زده و زمينة دگرگوني سرنوشت الهي را در پي خواهد داشت.(2)
بنابراين، انسان دوگانه به واقع، انتخابگري دوگانه است، كه در حركت انساني خود، زمينة رسيدن به پايان هر دو سوي جسماني و روحاني را داراست.
انسان به سبب ملكوتيبودن آفرينش خود، داراي فطرتي خداجو و خداپرستانه است؛(1)فطرتي كه از روز نخست در درون او به امانت گذارده شده(2)تا سرشت جان او از اين فطرت جان گرفته، رو به سوي آفريدگار آورد.(3)در اين ديدگاه، پديدآورندة ايمان در روح و جان مؤمنان، فقط خداوند است.(4)
بيگمان، مهمترين دغدغة انسانها در آستانة قيام جهاني حضرت مهدي عليه السلام ازبينرفتن ارزشهاي الهي ـ انساني و جايگزيني زشتيها، ستمها، جنگها و افزونخواهي به جاي آن است. از اينرو اولويت نخست در قيام حضرت مهدي عليه السلام، نجات انسان از گردابهاي ستم و ستمگران و بازگرداندن آنان به نهاد يگانهپرستي است تا در پرتو اين بازگشت بتوانند ارزشهاي انساني را پاية رفتار فردي و گروهي خود قرار دهند.(5)
امير مؤمنان علي عليه السلام افزون بر هزار و چهار صد سال پيش حقيقت تبلور بازگشت انسان به آموزههاي وحياني را در حكومت جهاني موعود منجي عليه السلام، اينگونه بيان فرموده است:
يَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى وَ يَعْطِفُ الرَّأْيَ عَلَى الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْيِ؛(6)خواهش نفسانى را به هدايت آسمانى بازگرداند، و آن هنگامى است كه ـ مردم ـ رستگارى را تابع هوى ساختهاند، و رأى آنان را پيرو قرآن كند، و آن هنگامى است كه قرآن را تابع رأى خود كردهاند.
1) فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها؛ روم (30)، آيه 30.
2) وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا؛ اعراف (7)، آيه 172.
3) فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً؛ روم (30)، آيه 30.
4) أُولئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ؛ مجادله (58)، آيه 22.
5) رك: محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص432، ح91.
6) محمد بن حسين شريف رضي (د/ 406 ق)، نهج البلاغه، ترجمه: سيد جعفر شهيدي، خطبه138، ص135.
قرآن، بزرگواري و شرافت را براي انسان گزارش كرده است.(1)انسان، افزون بر كرامت خداخواسته ـ كه به اعتبار انسانبودنش از آن برخوردار است ـ از كرامت خودخواسته ـ كه از راه دريافت شناختهاي بلندمرتبة الهي و پرهيزگاري به دست ميآيد ـ نيز برخوردار است كه در اين كرامت خودخواسته به هر اندازه كه در به دستآوردن خشنودي و نزديكي خداوند بكوشد از بزرگواري بيشتري برخوردار خواهد شد.(2)
كرامت خداخواستة انسان از چيزهايي است كه در حاكميت انسان بر گزينش سرنوشت خويش، نقش بهسزايي دارد. با نگاه به ويژگي-هاي حكومت حضرت مهدي عليه السلام، كرامت انساني، دغدغه و هدف اساسي روش سياسي حضرت مهدي عليه السلام خواهد بود. در آن حكومت است كه رسيدن به كرامت انساني (خداخواسته و خودخواسته) (3)فراهم خواهد شد.
1) وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً؛ اسراء (17)، آيه 70.
2) إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ؛ حجرات (49)، آيه 13.
3) مقصود كرامت ذاتي و اكتسابي است.
آموزههاي الهي و وحياني، بهويژه دين مقدس اسلام، آيندة اميدواركننده و درخشاني را نويد ميدهند.(1)كه حركت روبهرشد او گواهي روشن بر اين ادعاست. از روزي كه انسان به خود، آگاهي و شناخت پيدا كرده، هيچگاه گواه زندگي يكنواخت نبوده و همواره در كوشش و تلاش بوده تا خود و جامعة خود را به رشد، پيشرفت و شكوفايي برساند. رشد و دگرگوني همهجانبة انسان در سويههاي گوناگون زندگي، گواه و گوياي عشق دروني او به پيشرفت، شكوفايي، رشد و كمال است.
به نظر ميرسد مهمترين اصل در اين بخش، اصل برابري انسانهاست. اين اصل از جمله پايههاي زيربنايي مهمي است كه در گسترة سياست و حاكميت به اصل حاكميت انسانها بر سرنوشت خويش پايان خواهد داد . در آموزههاي دين مقدس اسلام بر اصل برابري انسانها به منزلة يك اصل فطري پافشاري شده و اين اصل به نخستين پاية نظام اجتماعي اسلام تبديل شده است.
يكسانبودن همة انسانها در بهرهمندي از آفريدههاي خداوند، گستردهترين و مهمترين حق آنان است.(2)قرآن كريم بر اين نكته پافشاري ميكند كه از نگاه اسلام، همة انسانها، به اعتبار آفرينش انساني و اصل انسانبودن با هم برابرند و كسي را بر ديگري هيچگونه برتري نيست و به گفتة قرآن، همة انسانها از يك نفس يگانهاي آفريده شدهاند.(3)
پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، نيز مبارزه با نابرابري بين انسانها و بايستگي پايبندي آنان به برابري طبيعي ـ كه در آن هيچگونه تفاوتي جز پرهيزگاري نميتواند سنجة برتري انسانها بر يكديگر به شمار آيد ـ را همواره يادآوري كرده است.(4)
1) تكرار تعبير: وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقين؛ گواه اين سخن است. اعراف (7)، آيه 128؛ هود (11)، آيه 49؛ طه (20)، آيه 132؛ قصص (28)، آيه 83.
2) يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا؛ حجرات (49)، آيه 13.
3) هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ؛ اعراف (7)، آيه 189.
4) رك: محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج5، ص344، ح2.
انسان، بيتالغزل آفرينشي هدفدار است كه بزرگواري و كرامت انساني جزو جداييناپذير هستيِ اوست. او با آگاهي از جايگاه بلند انساني خويش، خود را از بندگي و بردگي غير خداوند رها خواهد ساخت و اين مهم جز در جامعه مهدوي بهطور كامل و فراگير شدني نيست. از آنجا كه دين اسلام، از جامعيت و شمول بايسته برخوردار است، به همة عرصههاي زندگي آدمي از جمله روشهاي رفتار و احكام رفتاري خاص در همة زمينهها، بهويژه حكومت و سياست پرداخته است و بخشهاي گوناگون اين دين هماهنگ با يكديگر و در پيوندي ناگسستني هستند.
حكومت مهدوي بر پايه شاخصههاي فضيلتمحور ـ كه همان پاسداشت اخلاق و معيارهاي اخلاقي است ـ بنا شده و در انديشة ساختن مدينة فاضلهاي است كه در آن شهروندانِ فضيلتمدار و ارزشمدار زندگي ميكنند.
از مهمترين آموزههاي ديني در انديشة سياسي اسلام درباره سرنوشت گروههاي انساني، بر اين پايه، پاگرفته است كه پديدآوردن هرگونه دگرگوني در گروههاي انساني در گرو اراده و خواست انسانها و به دست خود آنان شدني است و پاية هر نوع دگرگوني در چگونگيهاي اجتماعي، به تغيير و تحول آدمي از درون بستگي دارد.
دگرگوني دروني در هر فرد، ـ در جايگاه دگرگوني در زيرساختهاي ارزشي جامعه ـ بستر و زمينة برجستهاي براي دگرگونيهاي اجتماعي است؛ زيرا با تحوّل در انديشه و خِرد آدمي، ارادة جمعي همگون با آن انديشه و آرمان شكل خواهد گرفت. بنابراين، اگر دگرگوني دروني وابستة به اراده و گزينش آدمي است، تغييرهاي اجتماعي نيز از اراده و خواست انسانها بر ميخيزد. قرآن، بارها بر اين امر پافشاري كرده است كه رهبران الهي، فرستاده شدهاند تا مردم را براي حمايت و پيروي از خود براي برپايي حكومت عدل فراخوانند، نه آنكه با زور و گرفتن حق انتخاب از مردم، بر آنها سروري كنند.(1)
قرآن كريم درباره ضابطهمندي نظام آفرينش و سرنوشت فردي و گروهي انسان، روش خداوند را اينگونه بازشناسانده است:
ذَالِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيرًِّا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلىَ قَوْمٍ حَتىَ يُغَيرُِّواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيم؛(2)اين [كيفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتي را كه بر قومي ارزاني داشته تغيير نميدهد، مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند، و خدا شنواي داناست.
و در آيهاي ديگر فرمود:
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ؛(3)در حقيقت، خدا حال قومي را تغيير نميدهد تا آنان حال خود را تغيير دهند.
امام صادق عليه السلام نيز در بارة اين روش الهي در هستي ميفرمايد:
أَبَي اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ سَبَباً؛(4)خداوند از اين كه جريان امور هستي را جز از راه اسباب و علل آن انجام دهد، پرهيز ميكند. به همين علت، براي هر چيزي سببي قرار داده است.
از آنجايي كه انسان آفريدهاي است با ويژگي اختيار و انتخاب، و پاداش و كيفر او با اين ويژگي مفهوم پيدا ميكند، روش خداوند بر اين پايه استوار است كه هرگونه دگرگوني در سرنوشت فردي و گروهي انسان در سوي فرومايگي و يا نيكفرجامي، فقط با ارادة و گزينش خود انسان، پديد ميآيد. آيه پيشگفته نيز، اين سنت الهي را دربارة انسان، باز ميگويد و دگرگوني زندگي و سرنوشت هر قوم و طايفهاي را وابسته به كارهاي آنان ميداند.
البته يكي از اساتيد معاصر در اين باره پس از دو آية يادشده، مينويسد:
آنچه قطعي و يقيني و مسلم است اين است كه مادام كه مردم نعمتهاي الهي را قدرداني و سپاسگزاري ميكنند آنها را از دست نخواهند داد؛ ناسپاسي و عدم تحقق اين امور بستگي دارد به اينكه سنت ديگري حاكم بر اين سنت بشود يا نه؛ و اينكه آيا كدام سنت ديگر حكومت و رجحان مييابد براي ما انسانها معلوم نيست و فقط به علم و حكمت و تدبير و تقدير الهي باز بسته است.(5)
كه منافاتي با برداشت يادشده از آيات ندارد و ميتواند در بارة كساني كه حال خويش را از بد به نيكو تبديل ميكنند نيز صادق باشد.
يكي از تفاسير معاصر نيز به دنبال آية ياد شده زير عنوان "هميشه تغييرات از خود ما است! (يك قانون كلى)"، مينويسد:
/////دو آية يادشده يك قانون كلى و عمومى را بيان مىكند، قانونى سرنوشتساز و حركت آفرين و هشدار دهنده! اين قانون كه يكى از پايههاى اساسى جهان بينى و جامعهشناسى در اسلام است، به ما مىگويد مقدرات شما قبل از هر چيز و هر كس در دست خود شما است، و هر گونه تغيير و دگرگونى در خوشبختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آنها بازگشت مىكند.
به تعبير ديگر: اين اصل قرآنى كه يكى از مهمترين برنامههاى اجتماعى اسلام را بيان مىكند به ما مىگويد هر گونه تغييرات برونى متكى به تغييرات درونى ملتها و اقوام است، و هر گونه پيروزى و شكستى كه به قومى رسيد از همين جا سرچشمه مىگيرد، بنا بر اين آنها كه هميشه براى تبرئه خويش به دنبال "عوامل برونى" مىگردند، و قدرتهاى سلطهگر و استعماركننده را همواره عامل بدبختى خود مىشمارند، سخت در اشتباهند، چرا كه اگر اين قدرتهاى جهنمى پايگاهى در درون يك جامعه نداشته باشند، كارى از آنان ساخته نيست.
اين اصل قرآنى مىگويد: براى پاياندادن به بدبختيها و ناكاميها بايد دست به انقلابى از درون بزنيم، يك انقلاب فكرى و فرهنگى، يك انقلاب ايمانى و اخلاقى، و به هنگام گرفتارى در چنگال بدبختيها بايد فورا به جستجوى نقطههاى ضعف خويشتن بپردازيم، و آنها را با آب توبه و بازگشت به سوى حق از دامان روح و جان خود بشوئيم، تولدى تازه پيدا كنيم و نور و حركتى جديد، تا در پرتو آن بتوانيم ناكاميها و شكستها را به پيروزى مبدل سازيم، نه اينكه اين نقطههاى ضعف كه عوامل شكست است در زير پوششهاى خود خواهى مكتوم بماند و به جستجوى عوامل شكست در بيرون جامعه خود در بيراههها سرگردان بمانيم! (6)
بنابراين، خواست انسانها يكي از برترين سببهاي فراهمكنندة رخداد ظهور است و اگرچه همة سبب به شمار نميآيد.
اين نكته را از واژة «يغيروا» در آية يادشده ميتوان فهميد؛ زيرا اين آيه، تأثيرگذاري انسان را در دگرگونيهاي "انفسي" و "آفاقي"، شرط بايسته براي خواست و ارادة خداوند ميداند. پديدآمدن تغييرها و شكلگيري خواستهاي انسان، بر پاية اين آيه، به كار او در زمينة پديدآوردن دگرگوني دروني و مديريت پديدههاي بيروني، مشروط است.
بنابراين نقش مردم در فرآيند ظهور موعود منجي، دستكم در شكل علت فراهمكننده (مُعِدّه)، موضوعي ناگزير و انكارناپذير است؛ چرا كه "انتظار ظهور"، چيزي جز چشمداشتِ ازميانبردن نظامهاي ستمگرانه مسلط بر جهان و جايگزينكردن نظام عدل جهاني به جاي آن، نيست و مأموريت اساسي حضرت مهدي عجل الله فرجه نيز در عصر ظهور فراهمكردن همين تحوّل در اوضاع جهان است. دگرگونياي كه پيش از وي هيچ كس شرايط پديدآوردنش را بهطور كامل و فراگير نداشته است. او افزون بر دگرگونساختن نظامهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي بشر، زمين را از قسط و عدل پر ميكند. از اين رو ميتوان گفت شايعترين و فراگيرترين واژگاني كه در شمار فراواني از روايات به كار رفته، «قسط و عدل» است. كه اين مضمون را به حدّ "تواتر" رسانده است.(7)
اين دگرگوني در عصر ظهور و فراگيرشدن عدالت، بيگمان با همگرايي، ميل، رغبت و خواست عمومي مردم همراه است و حضرت مهدي عليه السلام، ناچار با رهزنان اين روند، بهناگزير برخورد خواهد كرد.
كوتاه سخن اينكه تا زماني كه نگرشهاي همگاني دگرگون نشود، حكومت ديني نزد مردم جايگاه و ارزش نيابد و آنان حضور رهبري الهي را براي رهايي خويش بايسته ندانند و او را نخواهند، ظهوري پديد نخواهد آمد.
ظهور حضرت مهدي عجل الله فرجه، سرآغازي است بر انقلابي بزرگ، گسترده و فراگير كه همة بنيانهاي اعتقادي، اخلاقي، اجتماعي و سياسي بشر را دگرگون ميسازد. اين تحول بزرگ در جهان آفرينش ـ همانند قيام و نهضت همة پيامبران و شايستگان ـ كه بهطور عمده با اسباب و علل طبيعي شكل ميگيرد،(8)نيازمند فراهمشدن شرايط(9)و زمينههايي بايسته و شايسته است. حضور مردم در اين انقلاب از شرايط مهم اين شكلگيري است.
نتيجه اينكه، پديدآمدن ظهور موعود منجي ـ به عنوان بزرگترين دگرگوني اجتماعي، با گسترة جهاني، كه بشريت چشم بهراه آن است، ـ به فراهمشدن زمينهها و مقدماتي بستگي دارد كه عوامل انساني و آمادگي اوضاع اجتماعي، بخشي مهم از اين بسترها و زمينهها است.
1) لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ؛ بقره (2)، آيه 256.
2) انفال (8)، آيه 53.
3) رعد (13)، آيه 11.
4) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص183.
5) مصباح يزدي، محمد تقي، جامعه و تاريخ، ص 457.
6) مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 10، ص 145.
7) دهها روايت به اين تعبير در سخنان پيشوايان معصوم عليهم السلام آمده است. نك: گروهي از پژوهشگران، معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام.
8) اگــر چه پايه اين قيــام بزرگ، بر روال طبيعي و سنتهاي جاري خداوند است؛ اما به اقتضاي عظمت و گستردگي آن در همه كره زمين، و نيز مجهز بودن دشمنان به امكانات بسيار و پيشرفته، خداوند برخي از نيروهاي پنهان و فوق طبيعي (امدادهاي غيبي) را در اختيار او قرار خواهد داد تا موجبات پيروزي ايشان، هر چه بهتر فراهم شود. نك: محمد بن مسعود عياشي، تفسير عياشي، ج1، ص197؛ محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمالالدين و تمام النعمة، ج1، ص257، ح2؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص 198، ح9.
9) «شرط» در لغت به معناي چيزي است كه تحقّق مشروط، به آن بستگي دارد و جمع آن شرايط و شروط است. رك: حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج6، ص 39. مقصود از شرايط ظهور، زمينههايي است كه تحقق ظهور امام عصر عليه السلام، به آنها بستگي دارد و آن را امري منطقي و لازم مينماياند؛ به گونهاي كه با فراهم شدن آنها، ظهور حضرت مهدي عليه السلام براي برپايي حكومت عدل جهاني بهطور حتمي تحقق خواهد يافت. رك: نگارنده، درسنامه مهدويت، جلد 3، درس شرايط ظهور حضرت مهدي عليه السلام.
با توجه به سخنان پيشگفته، يكي از بحثهايي كه در زمينهسازي بدان پرداخته ميشود اينكه: آيا رفتار مردم در پيشانداختن و يا پسانداختن ظهور نقش دارد يا نه؟ به عبارت ديگر آيا امر ظهور اختياري است يا اجباري؟
با توجه به روايات دردست، دربارة زمان ظهور دو ديدگاه شكل گرفته است:
يك . ظهور، امري اختياري است كه مردم در آن نقش دارند؛ از اين رو گاه آن را رفتار انسانها تعيين ميكند.
دو . زمان ظهور در اختيار خداوند است و پيشافتادن و پسافتادن در آن راه ندارد.
اين ديدگاه بر آن است تا با اشاره به برخي روايات ثابت كند كه ظهور در انتخاب ما است. بر پاية اين ديدگاه، هر چه آمادگي براي ظهور زودتر فراهم شود، ظهور، نزديكتر پديد ميآيد.(1)كساني كه چنين ديدگاهي را به ميان افكندهاند، نخست به برخي آيات استناد كردهاند كه سرنوشت انسانها را در دست خود آنها دانسته است.(2)
در پاسخ گفته ميشود: دليلآوردن به اينگونه آيات، جايي پذيرفته است كه سفارش شده باشيم فقط سرنوشت خود را با پديدة ظهور حضرت مهدي عليه السلام، دگرگون سازيم؛ در حالي كه آزمايش - كه از سنتهاي الهي است - در هر دوره هماهنگ آن دوره قرار داده شده است و تغيير سرنوشت و رسيدن به نيكفرجامي، متناسب آن دوره خواسته شده است. به بيان ديگر، ما در هيچ روايتي سفارش نشدهايم كه كاري انجام دهيم تا زمان ظهور پيش بيفتد و آنگاه با رفتار خود در آن دوران تغيير يافته، به سعادت دست يابيم، بلكه به تكليفهاي ويژة همان دوره مكلف شدهايم.
شايد كسي بگويد كه پايهايترين سبب غيبت حضرت مهدي عليه السلام، رفتار ما انسانها است، بنابراين، انسانها هستند كه با دگرگوني در رفتار خود ميتوانند ظهور را نزديك كنند. حاصل اين سخن، آن ميشود كه ظهور در اختيار انسانها است.
گفته ميشود: اگر دليلهاي ديگر غيبت و نيز آزمايشانسانها در اين دوران را ناديده بگيريم، رواياتي غيبت آن حضرت را رازي از رازهاي خداوند دانستهاند؛ همانگونه كه ظهور آن حضرت، سرّي از اسرار الهي دانسته شده است. حقيقت سرّبودن اين امر را رسول گرامي صلي الله عليه و آله وسلم چنين بيان فرمودهاست:
يَا جَابِرُ إِنَّ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ عِلْمُهُ مَطْوِيٌّ عَنْ عِبَادِ اللَّهِ إِيَّاكَ وَ الشَّكَّ فِيهِ فَإِنَّ الشَّكَّ فِي أَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ كُفْرٌ؛(3)اي جابر! همانا اين امر، امري است از امر خداوندي و سِرّي است از سِرّ خدا كه بر بندگان او پوشيده است. بر حذر باش كه دچار ترديد شوي. همانا شك درباره امر خدا كفر است.
بي گمان اين حكمت، از اساسيترين دليلها بر اين رخداد بزرگ است؛ بنابراين در كنار اينكه مردم در غيبت حضرت نقش داشتهاند، حكمتها و دليلهاي غيبت، فراتر از نقش مردم است؛ از اين رو نميتوان گفت با رفتار مردم بهطور بايسته ظهور، قطعي خواهد بود.
از دليلهاي ديدگاه نخست بر نقش مردم، روايتي است كه ابو حمزه ثمالي از امام باقر عليه السلام نقل كرده است كه فرمود:
يَا ثَابِتُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي قَدْ كَانَ وَقَّتَ هَذَا الْأَمْرَ فِي السَّبْعِينَ فَلَمَّا أَنْ قُتِلَ الْحُسَيْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ تَعَالَي عَلَي أَهْلِ الْأَرْضِ فَأَخَّرَهُ إِلَي أَرْبَعِينَ وَ مِائَةٍ فَحَدَّثْنَاكُمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَدِيثَ فَكَشَفْتُمْ قِنَاعَ السَّتْرِ وَ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ وَقْتاً عِنْدَنَا وَ يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ؛(4)اي ثابت! همانا خداوند تبارك و تعالي اين امر را در هفتاد وقت گذاشت. چون حسين ـ صلوات اللَّه عليه ـ كشته شد، خشم خداي متعال بر اهل زمين سخت شد و آن را تا صد و چهل به تأخير انداخت. سپس كه ما به شما خبر داديم، آن خبر را فاش كرديد و از مطلب پوشيده، پرده برداشتيد. بعد از آن، خدا براي آن وقتي نزد ما قرار نداد. خدا هر چه را خواهد محو كند و ثابت گذارد و اصل كتاب نزد او است.
ابو حمزه گويد: «من اين حديث را به امام صادق عليه السلام عرض كردم؛ فرمود: چنين بوده است».(5)
ايشان بر اين باورند چون برخي رفتار مردم سبب پسافتادن ظهور ميشود، پس بهناگزير با انجام برخي كارها ميتوان ظهور را نيز پيش انداخت. البته توجه به نكاتي در بارة روايت لازم است:
1) رك: سيد محمد مرتضوي، ظهور حضرت مهدي عجل الله فرجه در انتخاب ماست، مشرق موعود، ش11، 1388، ص139.
2) مانند: سوره رعد(13)، آيه 11.
3) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص287.
4) محمّدبن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص368.
5) نعماني اين حديث را ـ با اندك تفاوتي در متن ـ از كليني با همان سند كتاب كافي نقل كرده است. محمّد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص293. شيخ طوسي نيز روايت را با اندك تفاوتي در سند و متن نقل كرده است. محمّدبن الحسن طوسي، كتاب الغيبة، ص428)
در همة نقلهاي اين روايت، حسن بن محبوب از ابو حمزه نقل كرده است، در حالي كه بر حسب كتابهاي رجال ابو حمزه ثمالي از طبقه چهارم محدثان بوده و وفات او در سال 150 قمري، واقع شده است. حسن بن محبوب كه طبق سند، اين خبر را از ابو حمزه روايت كرده، از طبقه ششم است كه در هفتاد و پنج سالگي (در سال 224 ق) در گذشته است. بنابر اين حسن بن محبوب در سال وفات ابو حمزه، يك سال بيشتر نداشته و در اين صورت، روايت او از ابو حمزه اصلاً امكان ندارد و حتماً شخص ديگري بين او و ابو حمزه واسطه بوده است و چون معلوم نيست او چه كسي بوده است، نميتوانيم اين حديث را معتبر بدانيم.(1)
يكي از بزرگان علماي معاصر، پس از اشاره به بيان يادشده، ميافزايد:
افزون بر آن، خبر واحد ـ اگر چه صحيح باشد ـ در اصول اعتقادي نميتواند حجّت باشد، تا چه رسد به آن كه سندش هم ناشناخته (مجهول) باشد.
آنگاه ادامه ميدهد:
با وجود احاديث معتبري كه همه با صراحت دلالت دارند كه ظهور حضرت مهدي عليه السلام و حكومت عدل صالحان به اين زوديها صورت نخواهد گرفت و تا ظهور آن حضرت بايد منتظر تحوّلات شگرف و حوادث خطير در طيّ زمانهاي بسيار طولاني بود،(2)با اين حال چگونه ميتوان به يك خبر واحد مجهول در برابر آن همه احاديث اعتماد نمود؟ به علاوه از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام خطبهها و روايات زيادي نقل شده است كه در آنها هم به طول مدتي كه بايد در طيّ آن به انتظار اين ظهور بود، اشاره شده است و هم از پيشامدهاي بزرگ و امتحانات شديد مؤمنان خبر داده شده است. با وجود اين، چگونه ممكن است گفته شود خبر واحد مجهولي كه ميگويد آن حضرت وقت ظهور را سال هفتاد معيّن كرده است، صحيح است؟(3)
افزون بر آن، صرف نظر از بحث سند، گمان اينكه مقصود روايت، پديدآمدن گشايشي كلي و عام و به تعبيري حاكميت و ولايت ظاهري اهل بيت عليهم السلام، ميان شيعيان باشد و نه ظهور واپسين حجت خداوند؛ قويتر است؛ چرا كه بنا بر صريح روايات، قيام جهاني به دست دوازدهمين جانشين پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرزند امام عسكري عليه السلام رخ خواهد داد و سالهاي ياد شده، هيچ هماهنگي با زندگي حضرت مهدي عجل الله فرجه ندارد.
در اينجا اين نكته را ميافزاييم كه با توجه به دسته رواياتي كه پيش از اين ياد شد و رواياتي كه در آن نه فقط زمان ظهور را در علم و ارادة خداوند دانسته؛ بلكه امر ديگري را در آن دخيل ندانسته است، ادعاي بداء در زمان ظهور امام زمان عليه السلام نه با معناي اصطلاحي بداء سازگاري دارد (چرا كه زماني براي ظهور تعيين نشده و كسي از آن آگاهي ندارد، تا خلاف آن صورت پذيرد.) و نه از طريق روايت ياد شده ميتوان آن را اثبات كرد. بنابراين، ظهور، در زمان مقرر رخ خواهد داد. مهم آن است كه ما به گونهاي زندگي كنيم كه هرگاه به طور ناگهاني آن اتفاق افتاد، در كمال آمادگي براي درك آن دوران باشيم. البته برخي روايات ياد شده، فقط به عنوان شاهد بحث ميتواند بررسي شود.
ناگفته نگذرم كه اين هرگز به معناي نقش نداشتن مردم نيست، بلكه به معناي آن است كه چون كسي از زمان ظهور آگاه نيست پس ادعاي تقديم و تأخير آن با بداء پذيرفتني نيست.
بنابراين همة تكاليف ما در دوران غيبت، فراهمساختن زمينه و مقدمة ظهور نيست؛ بلكه ما مكلف به انجام تكليفهاي مشخصي هستيم. دوران غيبت، مقدمه دوران ظهور نيست؛ بلكه دوراني است جداگانه با ويژگيهاي خاص. البته اگر كسي به تكليف خود عمل كرد، خداوند طبق وعدة خود سرنوشت او را تغيير خواهد داد.
1) سيد ابوالقاسم خويي، معجم رجال الحديث، ج3، ص391 وج5، ص91 و ج15، ص77.
2) محمّد بن منصور صيقل از پدر خود روايت كرده كه گويد: «بر امام باقر عليه السلام وارد شدم و گروهي پيش او بودند پس در آن بين كه ما با يكديگر سخن ميگفتيم و آن حضرت روي به يكي از ياران خود داشت، ناگاه رو به ما كرده فرمود: شما در بارة چه چيز سخن ميگوئيد؟ هيهات! هيهات! آنچه گردنهاي خود را به سويش ميكشيد (منتظر آن هستيد) پديد نخواهد آمد تا اينكه پاكسازي شويد، (هيهات) و آنچه گردنهاي خويش را به سوي آن ميكشيد پديدار نميگردد تا اينكه باز شناخته و از يكديگر جدا شويد و آنچه گردنهاي خود را به سويش ميكشيد واقع نخواهد شد تا اين كه غربال شويد، و آنچه گردنهاي خويش را به جانب آن ميكشيد واقع نخواهد شد مگر پس از نوميدي، و آنچه به جانبش گردنهاي خود را ميكشيد واقع نخواهد شد تا كسي كه اهل نگونبختي است به سيهروزي، و آنكه اهل سعادت است به نيكبختي رسد. محمّد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص209، ح16.
3) لطف اللّه صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص224.
در اين ديدگاه باور بر اين است كه در برابر روايت يادشده، برخي روايات، از قطعيبودن زمان ظهور سخن به ميان آورده است و اشارهاي به نقش مردم نشده، يا اينكه خواست مردم نقشي در آن نخواهد داشت، از جمله اين روايات، به موارد زير اشاره ميكنيم:
كسي از امام صادق عليه السلام پرسيد: «هرگاه شبانهروزي آمد كه در آن، امام ديده نشود، چه كنم؟» آن حضرت فرمود:
فَأَحِبَّ مَنْ كُنْتَ تُحِبُّ وَ أَبْغِضْ مَنْ كُنْتَ تُبْغِضُ حَتَّي يُظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛(1)آن كس را كه بايد دوست داشته باشي، دوست بدار و آن كس را كه بايد دشمن بداري، دشمن بدار (تولي و تبري را از دست مده) تا خداوند عزوجل او را آشكار كند.(2)
از اين روايات به روشني به دست ميآيد كه تكليف اساسي، انجام دستورهاي امامان پيشين و پيروزي در آزمايشهاي دوران غيبت است.
عبد الرحمن بن كثير گويد: خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم كه مهزم وارد شد و گفت: «قربانت! به من خبر دهيد اين امري كه در انتظارش هستيم، كي واقع ميشود؟» امام فرمود:
يَا مِهْزَمُ كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَكَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ؛(3)اي مهزم! وقتگذاران، دروغ گفتند و شتابكنندگان هلاك شدند و تسليمشوندگان نجات يافتند.
مقصود از «مستعجلون» كساني هستند كه به اعتراض و ناخشنودي از خدا امر ظهور را ميخواهند و تأخير ظهور را اعتراض ميكنند و به قضاي الهي ناخرسندند.(4)
ابراهيم بن مهزم از پدر خود از امام صادق عليه السلام روايت كرده، گويد: در محضر آن حضرت از فرمانروايان فلان خاندان ياد كرديم؛ فرمود:
إِنَّمَا هَلَكَ النَّاسُ مِنِ اسْتِعْجَالِهِمْ لِهَذَا الْأَمْرِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَعْجَلُ لِعَجَلَةِ الْعِبَادِ إِنَّ لِهَذَا الْأَمْرِ غَايَةً يُنْتَهَي إِلَيْهَا فَلَوْ قَدْ بَلَغُوهَا لَمْ يَسْتَقْدِمُوا سَاعَةً وَ لَمْ يَسْتَأْخِرُوا؛(5)مردم از شتابجوييشان در اين امر نابود شدند. همانا خداوند، با شتاب بندگان شتاب نميكند. اين كار را فرجامي است كه به آن ميرسد. چون بدان پايان رسيدند، ديگر نه ساعتي پيش ميافتد و نه پس ميافتد.
اين روايت را نعماني نيز از كليني نقل كرده است.(6)كه در آن اشاره شده كساني كه پيش از پايانيافتن مدّت مقرر بر حكومتهاي جور خروج مي-كنند، پيروز نشده، به هلاكت ميافتند. (7)
همچنين امام باقر عليه السلام در پاسخ به زيد بن علي بن حسين عليه السلام كه مردم از وي خواسته بودند قيام كند، فرمود: شتاب نكن كه خداوند، به شتاب بندگان، شتاب نخواهد كرد. بر خدا پيشي نگير؛ كه گرفتاريها تو را ناتوان و زمينگير ميكند.(8)
اين روايات و مانند آن بهطور روشن مردم را به پرهيز از شتاب در امر ظهور سفارش كرده است.
فضيل بن يسار گويد: شنيدم امام باقر عليه السلام ميفرمود:
مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِيتَتُهُ مِيتَةُ جَاهِلِيَّةٍ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ لَمْ يَضُرَّهُ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ كَانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقَائِمِ فِي فُسْطَاطِه؛(9)كسي كه بميرد و امامي نداشته باشد، مرگ او مرگ جاهليت است و هر كس بميرد و امامش را بشناسد، تقدم يا تأخر اين امر، او را زيان ندهد. هر كس بميرد، در حالي كه امامش را بشناسد، مانند كسي است كه در خيمه امام قائم و همراه او باشد.
همانگونه كه ياد شد، شناخت امام از آن سو اهميت دارد كه مقدمة بايسته براي انجام تكاليف الهي است.
1) محمّدبن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص342؛ و نيز نك: محمّد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص159.
2) محمد باقر مجلسي در شرح روايت مينويسد: مقصود از كساني كه آنها را دوست ميداري، امامان معصوم عليهم السلام هستند. كه از باور به امامت آنها نبايد برگردي و سخنان آنان را بايد نصب العين خود قرار دهي... و مقصود از آنكه دشمن است را دشمن بدار، از پيشوايان ستمگر پيروان آنها است. كه از راه و روش آنها بايد پرهيز كرد... . محمد باقر مجلسي، مرآة العقول، ج4، ص 59.
3) محمّدبن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص368؛ و نيز نك: محمّد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص243، ح43.
4) در شرح روايت آمده است: «و هلك المستعجلون" أي الذين يريدون تعجل ظهور الحق، و يعترضون علي الله و علينا في تأخيره، و لا يرضون بقضاء الله في ذلك، و أما ترقب الفرج و الدعاء له فهما مطلوبان، و لذا قال:" و نجا المسلمون" بتشديد اللام أي الراضون بقضاء الله، الذين لا يعترضون علي أئمتهم فيما يقولون و يفعلون، أو المراد بالمستعجلين الذين كانوا يخرجون قبل أوان ظهور الحق علي أئمة الجور، و يقتلون فيهلكون و يهلكون في الدنيا و الآخرة، و قيل: الاستعجال عد الشيء عاجلا بالخروج على أئمة الضلالة. محمد باقر مجلسي، مرآة العقول، ج4، ص 174.
5) محمّدبن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص368.
6) محمّد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص297.
7) «إنما هلك الناس» أي الذين يخرجون في دولة الباطل قبل انقضاء مدتها كزيد و محمد و إبراهيم و أضرابهم" لهذا الأمر" أي لغلبة الحق أو لإزالة دولة الباطل «فلو قد بلغوها» أي أهل الحق أو أهل دولة الباطل" لم يستقدموا" أي لم يتقدموا" ساعة" و لم يتأخروا ساعة، إشارة إلى قوله تعالى:" فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ؛ محمد باقر مجلسي، مرآة العقول، ج4، ص 179.
8) محمّد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص357.
9) همان، ج1، ص371؛ محمّد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص330.
10) امام رضا عليه السلام از پدرانش از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل كرده كه آن حضرت در پاسخ كسي كه پرسيده بود: مَتَي يَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ؟؛ قائم از ذريه شما كي خروج ميكند؟ آن حضرت فرمود: مَثَلُهُ مَثَلُ السَّاعَةِ لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً: مثل او مثل قيامت است كه ]خداوند فرمود[ جز او [هيچ كس] آن را به موقع خود آشكار نميگرداند. [اين حادثه] بر آسمانها و زمين گران است، جز ناگهان به شما نميرسد. ؛ محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص266؛ ج2، ص372.
چه ديدگاه نخست را بپذيريم كه انسانها با رفتارشان در پديدة ظهور نقش دارند و چه ديدگاه دوم را كه گاه ظهور را ثابت و در ارادة خداوند ميداند، اثبات بايستگي زمينهسازي امري جداي از نقش زمينه-سازي در ناگزيري ظهور است. با اين بيان كه اگرچه ما مأمور به زمينهسازي هستيم اما همة شرايط ظهور چيزي نيست كه ما آن را فراهم كنيم؛ اي بسا در كنار فراهمساختن زمينهها، ظهور نيازمند شرايط ديگري نيز باشد، كه بر ما پوشيده است. و اي بسا همة شرايط پديدآمده و زمينهسازي مردم واپسين حلقه در اين زنجيره باشد؛ پس بيگمان، مردمان موظف به فراهمكردن زمينهها براي آن قيام جهاني هستند.
بنابراين به نظر ميرسد اصل زمينهسازي براي ظهور مهدي موعود عليه السلام امري پذيرفته و روشن است؛(1)چه اينكه آن را:
يك ـ از دريچة يكي از فلسفههاي آشكار غيبت(2)بنگريم؛ به اين بيان كه در برخي روايات، يكي از حكمتهاي غيبت، ترس آن حضرت از كشتهشدن، دانسته شده(3)و انسانها براي برطرفكردن اين دغدغه و نگراني ميبايست زمينهها را به گونهاي فراهم كنند كه ديگر آن حضرت بيمي از جان خويش نداشته باشد.
دو ـ و يا انجام فراگير دستورات ديني كه بخشي نيز به زمينهسازي مي-انجامد. كه در روايات فراواني تأكيد شده، در دوران غيبت مهم-ترين مسئوليت منتظران انجام دستورات شرعي است.(4)كه در همة حالتها، امر زمينهسازي، شرطي اساسي، لازم و مورد اهتمام خواهد بود.
1) حتي كساني كه با برداشت نادرست از انتظار خود را از حقيقت انتظار دور كرده براين پندارند براي تحقق ظهور، نه كه جلوي فساد را نبايست گرفت، بر آن بايد دامن زد؛ نيز به نوعي ـ ولو باطل ـ به زمينهسازي معتقد هستند.
2) در روايات به برخي از حكمتهاي ظاهري غيبت از جمله: حفظ جان حضرت، آزمايش انسانها، تأديب مردم و زير بيعت نبودن آن حضرت اشاره شده است.
3) محمد بن يعقوب كليني، الكافي, ج1, ص 340؛ محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 329؛ محمد بن علي بن حسين بن بابويه, كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص342.
4) محمد بن يعقوب كليني، الكافي, ج1, ص 342؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص 159.
پيش از اين گفته شد يكي از سفارشهاي پايهاي قرآن به مؤمنان در برابر دشمنان، به دستآوردن و نگهداري آمادگي آنان است.(1)از اين رو آمادگيهاي مناسب هر عصر براي ياري حق در برابر باطل، امري اساسي و بايسته است.
در بارة زمينهسازان ظهور حضرت مهدي عليه السلام، در دو عرصه ميتوان بحث كرد:
1) انفعال (8)، آيه 60.
قيام جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه، براي برپايي حكومت شايستگان بر پاية عدل و قسط است و ياري آن امام بزرگوار، امري بايسته و ضروري است. البته اين ياري، نيازمند فراهمساختن مقدمات و زمينههايي است. ابو بصير در اينباره ميگويد: امام صادق عليه السلام فرمود:
لَيُعِدَّنَّ أَحَدُكُمْ لِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَي إِذَا عَلِمَ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ رَجَوْتُ لِأَنْ يُنْسِئَ فِي عُمُرِهِ حَتَّي يُدْرِكَهُ فَيَكُونَ مِنْ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِهِ؛(1): هر يك از شما بايد براي خروج قائم آماده كند، هر چند يك تير، كه هر گاه خداي تعالي از نيّت او، آن را بداند، اميدوارم كه در عمر او تأخير اندازد تا آنكه قائم را درك كند.
البته مقصود روايات، به طور مشخص، فقط تهيهكردن جنگافزار و مانند آن نيست؛ بلكه بياني نمادين و كنايه از نهايت آمادگي براي آن قيام بزرگ ميتواند باشد و فراهمكردن ابزار جنگي از جمله تير و كمان و مانند آن دستكم آمادگي است. محمد بن يعقوب كليني از ابو عبدالله جعفي نقل ميكند:(2)امام باقر عليه السلام به من فرمود: بيشترين زمان مرابطه (مرزداري) نزد شما چند روز است؟ گفتم: چهل روز. فرمود: لَكِنْ رِبَاطُنَا رِبَاطُ الدَّهْر؛(3)ولي مرابطه و مرزداري ]از حريم ما[ ما هميشگي است
استاد مطهري با بهرهمندي از روايات اسلامي، گروهي زبده كه به محض ظهور امام عجل الله فرجه به آن حضرت ميپيوندند، را بخشي مهم براي اين رخداد دانسته است.(4)البته آمادگي و مهيابودن براي ظهور، بسته به شرايط زمان و مكان در عرصه-هايي صورت ميپذيرد كه مهمترين آنها عبارتند از:
1) محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص320، ح10.
2) ممكن است روايت از جهت سند به واسطه ابو عبد الله جعفي مخدوش باشد (محمد باقر مجلسي، مرآة العقول، ج26 ص 582) اما اين مضمون در برخي روايات ديگر نيز آمده است؛ از جمله رواياتي كه در آن توصيه شده شبانهروز در انتظار فرج باشيد. (محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص333، ح1؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص161، ح1)
3) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 8، ص381، ح 576.
4) مرتضي مطهري، قيام و انقلاب مهدي عليه السلام، ص56.
بيگمان حضرت مهدي عليه السلام بهپا ميخيزد تا بيش از آنكه چگونگي زندگي مادي مردم را بر پاية عدالت سامان دهد، باورهاي آنان را رشد داده، كمال بخشد. اگرچه قسط و عدل اقتصادي در جاي خود بسيار بايسته و نقشآفرين است، اما آنچه قيام و انقلاب جهاني آن حضرت را از ديگر انقلابها متمايز و ممتاز ميسازد، دگرگونيهاي اعتقادي و باور انسانها است، كه در پرتو تلاش-هاي او و همة يارانش پديد خواهد آمد. دگرگونيهايي كه سبب ميشود تا نگاه مردم در فصل پاياني زندگي بهطور فراگير و گسترده به اهداف آفرينش انسان دوخته شده، راههاي كمال و نيكبختي را يكي پس از ديگري سپري كنند. و اين شكل نخواهد گرفت مگر به دگرگوني اساسي در فرهنگ جامعة انساني؛ كه آن نيز شكل نخواهد گرفت مگر با فراهمشدن زمينه-هاي بايسته.
البته مقصود از آمادگي در عرصة باورها در اينجا، بيشتر آمادگي در عرصة فرهنگ ديني است. آنچه در عرصة فرهنگ ديني به آن توجه ميشود، بهطور عمده، زير عنوان «پيروي خالص از خداوند و ولي او» گرد ميآيند؛ زيرا شناخت خداوند و امام زمان عجل الله فرجه و باور به آنان، بايد در رفتار ديده شود و تبلور حقيقي آن در فرمانبرداري خالص و فراگير از آن نورهاي پاك آشكار گردد. همسوكردن رفتارها، نيتها و جهتگيريها، بر پاية خواست رهبر الهي، از مهمّترين ويژگيهاي رهروان راستين است و اين به خوبي در زمينهسازان ظهور و ياران امام مهدي عجل الله فرجه -وجود دارد. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم در اين باره فرمود:
طوُبي لِمَنْ اَدرَكَ قائِمَ اَهلِ بَيْتي وَ هُوَ مُقتَدٍ بِهِ قَبْلَ قِيامِهِ يَتَولّي وَليَّهُ وَيَتَبرَّأُ مِنْ عَدُوِّهِ وَيَتَوَلي الاَئِمَّةَ الهادِيَةَ مِنْ قَبْلِهِ اوُلئِك رُفَقائي وَ ذَوُو وُدّي وَ مَوَدَّتي وَاَكْرَمُ اُمَّتي عَلَي؛(1)خوشا به حال كسي كه، قائم اهل بيت مرا درك كند؛ حال آنكه پيش از قيام او نيز پيرو او باشد. با دوست او دوست و با دشمن او دشمن و با رهبران و پيشوايان هدايتگر پيش از او نيز دوست باشد. اينان همنشين و دوستان من و گراميترينِ امت من، در نزد من هستند.
كساني كه آمادگي روحي و رواني بالايي به دست نياورند، هرگز نميتوانند يار و ياور خوبي براي آن حضرت باشند؛ چرا كه با كمترين فشاري كه بر آنان وارد ميشود، عرصه را رها ميكنند. بيگمان براي حضرت مهدي عجل الله فرجه ياراني هست كه توان بالاي روحي و رواني دارند تا بتوانند بر دشمنان چيره و پيروز شوند.
در بارة كارهاي فرهنگي كه ميتواند زمينههاي لازم را براي آن انقلاب بزرگ فراهم نمايد، از روايات، چنين استفاده ميشود:
1) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص 286، ح 2و 3؛ محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 456.
از بايستههايي كه در هر زمان ـ به ويژه در عصر غيبت ـ براي پيروان آموزههاي اسلامي بدان سفارش شده، بهدستآوردن شناخت و آگاهي امام آن زمان است. امام صادق عليه السلام به فضيل بن يسار، در كنار سفارش به شناخت امام، پيآمد اين امر مهم را در اين دانسته كه دير و زود شدن اين امر، آسيبي به او نخواهد رساند... .(1)
اما اينكه چگونه ميتوان به اين شناخت رسيد؟ به نظر ميرسد هر حقيقتي ـ خواه وجود عيني خارجي داشته باشد يا از امور عقلي باشد ـ از راه شناخت مناسب خود، مانند حس و تجربه و فطرت و عقل و خواب و وحي شناختني است. روشن است اين ديدگاه به اين معنا نيست كه بگوييم همه چيزها و حقيقتها، از اين راه شناخته شدهاند؛ بلكه مقصود، اين است كه شناخت هر يك از چيزها و حقايق، از يك يا بيشتر از اين راهها امكان دارد؛ براي مثال از راه وحي، هر چيزي كه خداوند شناساندن آن را به وحي اراده فرموده باشد، شناخته ميشود.
امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در روايتي ارزشمند با بيان ويژگيهاي امام، راه را براي شناخت به ما نشان داده است؛ آنجا كه فرمود:
امام، امانتدار خداوند ميان آفريدههايش، و حجّت او بر بندگانش، و جانشين او در سرزمينهايش، و دعوتكننده به سوي خدا و دفاعكننده از حقوق واجب او بر بندگان است. امام، پاكشده از گناه و بركنار گشته از عيبها است كه همه دانش، به او اختصاص دارد و به بردباري شناخته ميشود. امام، نظامدهنده به دين و باعث سربلندي مسلمانان و خشم منافقان و از ميان رفتنِ كافران است. امام، يگانة روزگار خويش است. هيچكس در جايگاه، به منزلت او نزديك نميشود و هيچ دانشمندي با او برابري نميكند و براي او جايگزين پيدا نميشود و شبيه و مانند ندارد. همه فضيلتها، ويژة او است، بدون آنكه آنها را خواسته باشد؛ بلكه اين، امتيازي است از طرف فضلكننده بسيار بخشنده، براي امام... .(2)
1) يَا فُضَيْلُ اعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَكَ لَمْ يَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ؛ محمد بن يعقوب كليني، الكافي, ج1, ص371، ح 2.
2) الْإِمَامُ أَمِينُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلَادِهِ وَ الدَّاعِي إِلَى اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُيُوبِ الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّينِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْظُ الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ الْكَافِرِينَ الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لَا يُدَانِيهِ أَحَدٌ وَ لَا يُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لَا يُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لَا لَهُ مِثْلٌ وَ لَا نَظِيرٌ ٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِنْ غَيْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لَا اكْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّاب؛ همان، ج 1، ص 200.
يكي از وظايف مهم مؤمنان در هر عصر و زمان، دوستي با اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله در جايگاه دوستان خداوند است. در دوران غيبتِ واپسين پيشواي معصوم، به سبب پنهانزيستي امام، ممكن است عواملي انسان را از اين وظيفة مهم دور سازد؛ از اين رو در روايات، سفارش شده است كه بر دوستي با همة پيشوايان معصوم عليهم السلام پايدار باشيم.
فراموش نكنيم اين دوستي، افزون بر اينكه دستور پروردگار بزرگ است،(1)در گفتار رسول اكرم صلي الله عليه و آله، آنگاه كه سخن از واپسين جانشين خود به ميان ميآورد و در نهايت احترام، از بزرگترين واژگان محبت يعني«بابي و امي؛(2)پدر و مادرم فداي او» ياد ميكرد، نمايان است. نيز آنگاه كه نگاه تيزبين علي بن ابيطالب عليه السلام عصرها و قرنها را در مينوردد، زمان واپسين امام را ميبيند و با واژگاني مانند رسول اكرم صلي الله عليه و آله اردات خود را نشان ميدهد.(3)و آنگاه كه از امام صادق عليه السلام ميپرسند: «آيا قائم به دنيا آمده است؟» ميفرمايد: لَا وَ لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيامَ حَياتِي؛(4)نه؛ اگر او را درك كنم، روزهاي زندگانيم را خدمتگذار او خواهم بود. و در جايي ديگر فرمود:
...أَمَا إِنِّي لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ لَأَبْقَيتُ نَفْسِي لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ؛(5)به درستي كه اگر من آن روز را درك ميكردم، جانم را براي صاحب اين امر نگه ميداشتم.
... و با روايتهاي يادشده و مانند آن، جاي ترديدي نيست كه محبّت اهل بيت عليهم السلام ـ به ويژه واپسين حجت الهي ـ در دوران غيبت و بهويژه آستانة ظهور، كاري بس مهم و ارزشمند است. و نقش اساسي در زمينهسازي فرهنگي براي ظهور خواهد داشت.
1) قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى: بگو: «به ازاي آن [رسالت] پاداشي از شما خواستار نيستم، مگر دوستي درباره خويشاوندان.» شوري (42)، آيه 23.
2) علي بن محمّد خزاز قمي، كفاية الاثر، ص156.
3) محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج34، ص118و ج41، ص 353 و ج51، ص121.
4) همان، ج51، ص148، ح23 به نقل از: محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص245، ح46.
5) همان، ج 51، ص273، ح50 به نقل از: محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص237، ح50.
از آنجا كه همة امامان عليهم السلام نور يگانهاي هستند، دستورها و فرمودههاي ايشان نيز يك هدف را دنبال ميكند؛ بنابراين، پيروي از هر كدام، پيروي از همة آنها است. در زماني كه يكي از آنها در دسترس نيست، دستورهاي ديگران چراغ راه هدايت است.(1)رفتار به دستورات آنها زمينههاي فرهنگي براي درك ظهور را فراهم ميكند.
1) تَمَسَّكُوا بِالْأَمْرِ الْأَوَّلِ الَّذِي أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّي يُبَيَّنَ لَكُم؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص 159؛ همچنين فرمود: فَأَحِبَّ مَنْ كُنْتَ تُحِبُّ وَ أَبْغِضْ مَنْ كُنْتَ تُبْغِضُ حَتَّي يُظْهِرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛ : آنكه را بايد دوست داشته باشي دوست بدار وآنكه را بايد دشمن بداري دشمن بدار (تولي و تبري را از دست مده) تا خداي عز و جل او را ظاهر كند. محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص 342.
يكي از مسؤوليتهاي شيعه دربارة حضرت مهدي عجل الله فرجه در اين دوران بزرگداشت نام و ياد آن حضرت است. اين بزرگداشت، جلوههاي فراواني دارد. از برپايي نشستهاي دعا و نيايش گرفته تا كارهاي فرهنگي و ترويجي و از برپايي حلقههاي بحث و گفتوگو گرفته، تا پژوهشهاي بنيادين و سودمند، همه و همه ميتواند در راستاي بلندي بخشيدن به اين نام بزرگ باشد.
بنابراين، نقش مردم بهطور عام و ياران و ياوران به طور خاص، در زمينه-سازي براي ظهور در عرصة اعتقادي، نقشي كليدي و در جهت خودسازي براي توانمندي ياري حضرت مهدي عليه السلام است.
اگر چه بهدستآوردن آمادگي در عرصة اعتقادي، عرصههاي ديگر را نيز در بر داشته و آنها را نيز به دست ميدهد، اما به جهت زمينهسازي در اين عرصه بايد گفت: مشتاقان برپايي حكومت عدل جهاني ميبايست زمينههاي سياسي اين اتفاق بزرگ را نيز فراهم نمايند؛ كه به نظر ميرسد اين زمينهسازي در دو محور تلاش-هاي علمي و عملي صورت پذيرد:
نخست آشناشدن علاقهمندان آن حضرت با روشهاي سياسي حضرت مهدي عليه السلام در برپايي حكومت جهاني و به بيان ديگر، روش سياسي حضرت در عصر ظهور.
و ديگر، آشناكردن ديگران با اين انديشة بلند سياسي كه البته بيرونآوردن اين انديشة سياسي از بين روايات در دست، كاري شدني، اما سخت است كه تا كنون آنگونه كه شايسته است، صورت نپذيرفته است.(1)
بدون شك با توجه به جهانيبودن حكومت حضرت مهدي عليه السلام، و زمينههاي فراهمشده در عرصة بين الملل، امروزه بيش از هر زمان ديگر نيازمند بازشناسي و بازنمايي ابعاد سياسي حكومت جهاني آن حضرت به جهانيان هستيم و اين، خود، مسئوليتي اساسي بر دوش دانشمندان علوم ديني است.
1) نك: ناصر مكارم شيرازي، حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام، ص84 ـ 79.
حفظ و تقويت پيوند قلبي با امام عصر عجل الله تعالي فرجه و تجديد دائمي عهد و پيمان، يكي از نشانههاي آمادگي سياسي در ولايتپذيري آن حضرت هنگام ظهور به شمار ميآيد. امام باقر عليه السلام درباره ثابتقدمان بر امر ولايت فرموده است:
زماني بر مردم آيد كه امامشان غيبت كند. خوشا بر افرادي كه در آن زمان، بر امر ما ثابت بمانند! كمترين ثوابي كه براي آنها خواهد بود، اين است كه باري تعالي به آنها ندا كرده و فرمايد: اي بندگان و اي كنيزان من! به نهان من ايمان آورديد و غيب مرا تصديق كرديد؛ پس به ثواب نيكوي خود، شما را مژده ميدهم. شما بندگان و كنيزان حقيقي من هستيد. از شما ميپذيرم و از شما در ميگذرم و براي شما ميبخشم و به واسطة شما باران بر بندگانم ميبارم و بلا را از آنها بگردانم. و اگر شما نبوديد؛ بر آنها عذاب ميفرستادم.... (1)
1) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة،, ج1, ص330, باب 31, ح15.
پيش از اين ياد شد، انسانها، معمار سرنوشت جامعه و تاريخاند. ايشان، محور دگرگوني اوضاع اجتماعي هستند. با خود آنان است كه بتوانند جامعة خويش را از وضع بد و نامناسب به خوب و مناسب برسانند و يا بر عكس.
با دقت در آيات قرآن كريم و بررسي سرگذشت ملتها و امتهاي پيشين، به روشني درمييابيم كه سنت الهي چنين بوده كه پديدآمدن هر گونه دگرگوني و تحولي براي جامعههاي انساني، به دست و ارادة خود آنان شدني است. همانگونه كه سرنوشت يك انسان، در گرو چگونگي رفتار و كارهاي او است، سرنوشت يك جامعه نيز بستگي فراواني به كاركرد گروهي افراد دارد. خداوند بزرگ در آيهاي تأكيد كرده سرنوشت هيچ قوم و ملتي را دچار دگرگوني نميكند مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است، تغيير دهند.(1)و در آيهاي ديگر مي-فرمايد: نعمتي را كه به گروه و امتي داده، تغيير نميدهد؛ جز آنكه آنان، خودشان را تغيير دهند.(2)
از واژههاي «قوم» و «انفسهم» در اين دو آيه، به روشني به دست ميآيد كه خواست گروهيِ جامعه، بسترهاي گوناگوني را فراهم ميسازد كه در دگرگوني سرنوشت آن اجتماع، نقش بهسزايي دارد. در واقع، دگرگوني زيرساختهاي ارزشي جامعه، بستر و زمينة مهمي در دگرگوني اوضاع اجتماعي است. اين تغيير از درون انديشه و جان انسانها سر برآورده و آنگاه ارادة اجتماعي نوين هماهنگ با آن انديشه و آرمان را پديد ميآورد. و حكومتها به مثابه بزرگترين فرآوردة ارادة اجتماعي، پيرو اين اصل اساسي است.
بنابراين، ضروريترين كار، پيش از سامانيافتن هر نوع حكومتي در جامعه، فراهمكردن زمينهها و بسترهاي هماهنگ با آن حكومت، جهت پذيرش مردمي است؛ چرا كه ساختار حكومت مطلوب مردم، در جامعه به گونهاي شكل ميگيرد كه خرد گروهيِ اجتماع، تحمل پذيرش آن را داشته باشند.
از مهمترين وظايف دوران غيبت به عنوان زمينهسازي، آمادگي پيوسته و راستين از جهت توانمندي جسماني است. در اينباره در كتابهاي روايي روايات فراواني وجود دارد.
امام باقر عليه السلام در پي آية شريف يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا؛(1)اي كساني كه ايمان آوردهايد، شكيبايي كنيد و ايستادگي ورزيد و مرزها را نگهباني كنيد. فرمود:
اصْبِرُوا عَلَي أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ صَابِرُوا عَدُوَّكُمْ وَ رَابِطُوا إِمَامَكُمْ المنتظر؛(2)بر انجام واجبات شكيبايي كنيد و برابر دشمنان، يك ديگر را ياري نماييد و براي ياري پيشواي منتظَر، همواره آمادگي خود را حفظ كنيد.
بر خلاف پندار برخي كه «رابطوا» را ممكن است بر ايجاد ارتباط و ملاقات با حضرت معنا كنند، اين واژه به معناي آمادگي براي مبارزه است.(3)و از سخنان پيشوايان معصومان عليهم السلام به دست ميآيد، مرابطه بر دو گونه است:
گونه اوّل: آن است كه گروهي از مسلمانان در مرزهاي كشورهاي اسلامي براي دوركردن دشمنان آماده باشند.
گونه دوم: آن است كه مؤمنان در هر حال، منتظر فرج معصومان عليهم السلام باشند، و در فرمانبرداري امر آنها و شكيبايي بر طول زمان ظهور و فرج و در آنچه در حال ناپيدايي آنها و امر آنها است، ثابت قدم باشند، و در اين حال، تا اندازة امكان آماده باشند؛ عزم بر ياري ايشان در هنگام ظهور داشته باشند و از نظر ظاهري و جسمي هم در امر آنها ثابت قدم باشند.
امام صادق عليه السلام فرمود:
هر يك از شما براي ظهور قائم عجل الله تعالي فرجه جنگافزاري فراهم كنيد؛ اگر چه يك تير باشد. اميد است همين كه كسي اين نيّت را داشته باشد، حقّ تعالي او را از ياران و ياوران او قرار دهد.(4)
به دستآوردن توان و قوّت براي رودررويي با تهديدهاي دشمنان، همواره مورد پافشاري آموزههاي ديني بوده است. قرآن كريم با همة صراحت بر اين مهم تأكيد كرده، پيروان خود را به فراهمنمودن همة ابزارهاي ممكن در اين راه سفارش ميكند.(5)
اين آموزهها اگر چه در بارة همه انسانها و همة دورانهاست، اما با توجه به حساسيت دوران غيبت و آستانة ظهور، اين آمادگي، اهميت فراواني دارد. يكي از نمودهاي زمينهسازي توانمند، آمادگي جسماني براي حضور در زمان ظهور است. امام صادق عليه السلام درباره ويژگيهاي ياران امام مهدي عجل الله تعالي فرجه، توان جسماني هركدام از آنها را برابر چهل مرد نيرومند دانسته، قلبهاي آنها را بسان پولادي استوار توصيف كرده كه اگر بر كوههاي آهن بگذرند، آن را بَر كَنند و شمشيرهاي خود را در نيام نكنند تا آنكه خداي تعالي خشنود گردد.(6)
حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه پس از آگاهكردن جهانيان و اتمام حجت با آنان، به ناگزير با ستمگران و دشمنان، جنگ خونيني كرده و همانند جدّ بزرگوار خود، برخورد تندي با آنان خواهد داشت.(7)از روايات استقاده ميشود كه او در اين رودررويي از ياران خود نيز ياري ميخواهد و آنان نيز در نهايت شجاعت در كنار آن حضرت با دشمنان مبارزه خواهند كرد.
حال، چنين ياراني، ميبايست پيش از ظهور فراهم آيند و اين شدني نيست، مگر با افزايش توان و قدرت جسماني در عصر انتظار. چنانچه همة منتظران به اين امور مهم و پايهاي توجه لازم را داشته باشند، بدون ترديد، براي چگونگي درك دوران ظهور نقش مؤثري ايفا خواهند كرد.
در هر حال قيام حضرت مهدي عجل الله فرجه مبارزهاي است در برابر نيروهاي كفر جهاني و برخلاف پندار برخي، اين پيروزي با سختيها و ناملايمات فراواني آميخته خواهد شد كه بايسته است زمينهسازان آن قيام جهاني، به بهترين صورت ممكن خود را آماده سازند. موسي بن بكر واسطي از بشير نبّال روايت كرده كه گفت: به امام باقر عليه السلام عرض كردم: آنان ميگويند كه مهدي عجل الله فرجه اگر قيام كند، كارها به خودي خود براي او برقرار ميشود و به اندازه حجامتي خون نميريزد. آن حضرت فرمود:
كَلَّا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوِ اسْتَقَامَتْ لِأَحَدٍ عَفْواً لَاسْتَقَامَتْ لِرَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله حِينَ أُدْمِيَتْ رَبَاعِيَتُهُ وَ شُجَّ فِي وَجْهِهِ كَلَّا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ حَتَّي نَمْسَحَ نَحْنُ وَ أَنْتُمُ الْعَرَقَ وَ الْعَلَقَ ثُمَّ مَسَحَ جَبْهَتَهِ؛ِِِ(8)هرگز چنين نيست؛ سوگند به آنكه جانم در دست اوست! اگر كارها به خودي خود، براي كسي برقرار و رو به راه ميشد، به طور مسلّم براي رسول خدا درست ميشد؛ آنگاه كه دندانهاي پيشين آن حضرت شكست و صورتش را زخم رسيد! نه هرگز، سوگند به آنكه جان من در دست اوست ]چنين نخواهد شد[ تا آنكه ما و شما عرق و خون بسته شده را پاك كنيم. سپس آن حضرت پيشاني خود را ـ به عنوان نشانهاي از آن حالت ـ پاك كرد.
شكي نيست كه دشمنان آنگاه كه نابودي خود را در قيام آن حضرت ببينند همة تلاش خود را براي بقاي خود به كار خواهند گرفت و اين گونه نخواهد بود كه به راحتي تسليم شوند! و بر همة منتظران آن دوران نوراني است تا در عرصة نظامي و افزايش توانمنديهاي جسماني خود تلاش وافري داشته باشند.
فراموش نكنيم كه اين ويژگيها، اختصاصي به برخي از انسانها (ياران و ياوران) ندارد، بلكه همه كساني كه در انتظار آن انقلاب بزرگ به سر ميبرند به نسبت ميبايست آمادگي مناسب را به دست آورند.
1) آل عمران (3)، آيه200.
2) محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص199.
3) نك: ابن منظور، لسان العرب, ج7, ص303؛ فخر الدين طريحي (د/1085ق)، مجمع البحرين, ج4, ص248.
4) لِيُعِدَّنَّ أَحَدُكُمْ لِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ لَوْ سَهْماً فَإِنَّ اللَّهَ إِذَا عَلِمَ ذَلِكَ مِنْ نِيَّتِهِ رَجَوْتُ لِأَنْ يُنْسِئَ فِي عُمُرِهِ حَتَّى يُدْرِكَهُ وَ يَكُونَ مِنْ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِه؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص320, ح10.
5) انفال (8)، آيه 60.
6) فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ يُعْطَى قُوَّةَ أَرْبَعِينَ رَجُلًا وَ إِنَّ قَلْبَهُ لَأَشَدُّ مِنْ زُبَرِ الْحَدِيدِ وَ لَوْ مَرُّوا بِجِبَالِ الْحَدِيدِ لَقَطَعُوهَا لَا يَكُفُّونَ سُيُوفَهُمْ حَتَّى يَرْضَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ؛ محمد بن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص 673، ح 27.
7) مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم؛ محمّد صلي الله عليه و آله وسلم، پيامبر خداست و كساني كه با اويند، بر كافران، سختگير [و] با همديگر مهربانند. فتح (48)، آيه 29.
8) محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص284، ح3.
افزون بر آنچه ياد شد، در برخي از روايات، گروههايي ويژه به عنوان زمينهساز مورد توجه قرار گرفتهاند. امام باقر عليه السلام در اين باره ميفرمايد:
كَأَنِّي بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالمَشْرِقِ يَطْلُبُونَ الحَقَّ فَلا يُعْطُوْنَهُ ثُمَّ يَطْلُبُونَ فَلا يُعطَونَهُ فَاِذا رَأَوْا ذَلِكَ وَضَعُوا سُيُوفَهُمْ عَلي عَواتِقِهِمْ فَيُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوهُ فَلا يَقْبَلُونَهُ حَتَّي يَقُومُوا وَلا يَدْفَعُونَها اِلاَّ اِلي صاحِبِكُمْ قَتْلاهُمْ شُهَداءٌ اَما اِنِّي لَوْ اَدْرَكْتُ ذَلِكَ لَاِسْتَبْقَيْتُ نَفْسي لِصاحِبِ هَذا الاَمْرِ؛(1)گويي گروهي را ميبينم كه از شرق، براي به دستآوردن حق به پا ميخيزند؛ ولي بدانان نميدهند و باز درخواست ميكنند، اما به آنان نميدهند. پس چون چنين ميبينند، شمشيرهاي خود را بر دوش ميگيرند. در آن هنگام آنچه را ميخواهند به آنان ميدهند؛ ولي نميپذيرند تا اينكه قيام ميكنند و آن را جز به صاحب الامر عليه السلام تسليم نميكنند. كشتگان آنان شهيدند. اگر من آنان را درك كنم، جانم را براي صاحب الامر ميگذارم.
در اين روايت ـ كه به نظر ميرسد نه از نظر سند(2)و نه محتوا، مشكلي ندارد ـ از برپايي قيامها و انقلابهايي در آستانة ظهور حضرت مهدي عجل الله فرجه خبر داده شده است. افزون بر اينها، روايات ديگري نيز بر اين نكته پافشاري كردهاند كه پيش از ظهور، حكومتي به رهبري يكي از صالحان در ناحيه مشرق برپا ميشود و زمينه ظهور را فراهم ميسازد. اين حكومت، تا آشكارشدن مهدي عجل الله فرجه و دادن آن به حضرت ايشان، ادامه مييابد.
علامه مجلسي به نقل علي بن عيسي اربلي در كشف الغمه به نقل از كنجي شافعي روايتي را با يادآوري سند از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود:
يَخْرُجُ أُنَاسٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَيُوطِئُونَ لِلْمَهْدِيِّ يَعْنِي سُلْطَانَهُ؛ مردماني از مشرق قيام ميكنند پس براي مهدي آماده ميكنند. مقصود سلطنت او را.
آنگاه كنجي شافعي در اعتبار حديث و اينكه آن را روايت صحيحي ميداند كه افرادي معتبري نقل كردهاند، مينويسد:
هَذَا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ رَوَتْهُ الثِّقَاتُ وَ الْأَثْبَاتُ أَخْرَجَهُ الْحَافِظُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ بْنُ مَاجَةَ الْقَزْوِينِيُّ فِي سُنَنِه.(3)
و روايت را معتبر دانسته است.
1) محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص 273؛ ح 50؛ محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 243.
2) حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد ]ابن عقده[ (ثقة جليل؛ رجال النجاشي، ص 94؛ فهرست الطوسي، ص69؛ رجال الطوسي، ص 409) قال حدثني علي بن الحسن (ثقة من وجوه الواقفة؛ رجال النجاشي، ص 255) عن أخيه محمد بن الحسن (ثقة؛ رجال النجاشي، ص345) عن أبيه (ثقة امامي؛ رجال الطوسي، ص 354) عن أحمد بن عمر الحلبي (ثقة؛ رجال النجاشي، ص 98) عن الحسين بن موسي (با توجه به نقل وي از معمر بن يحيي حسين بن موسي الحناط است؛ معجم رجال الحديث؛ ج6، ص99؛ در تحقيق انجام شده در نرم افزار درايه النور، وي علي التحقيق ثقه دانسته شده است) عن معمر بن يحيى بن سام (ثقة امامي؛ رجال النجاشي، ص 425) عن أبي خالد الكابلي (امامي صحيح المذهب؛ رجال الكشي، ص 115) عن أبي جعفر عليه السلام أنه قال:
3) محمد باقر مجلسي، بحارالأنوار، ج51، ص87 ؛ علي بن عيسي اربلي، كشف الغمة، ج2، ص477.
ناگفته نگذرم، در زمينة روايات مربوط به قيامهاي زمينهساز، از پرچمهاي سياه نام برده شده كه روايات فراواني ـ بهويژه در برخي منابع اهل سنت ـ نقل شده است كه البته گمان ساختگيبودن بسياري از آنها بسيار قوي مينمايد.(1)اما مهم آن است كه زمينه اينگونه جعلها با روايات دردست بين مسلمانان كم و بيش همخواني دارد.
از اين روايات ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
شيخ طوسي با يادآوري سند از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه:
تَنْزِلُ الرَّايَاتُ السُّودُ الَّتِي تَخْرُجُ مِنْ خُرَاسَانَ إِلَي الْكُوفَةِ فَإِذَا ظَهَرَ الْمَهْدِيُّ بُعِثَ إِلَيْهِ بِالْبَيْعَةِ؛(2)پرچمهاي سياه از خراسان آمده در كوفه فرود ميآيند، آنگاه كه مهدي آشكار شد آنها را خواسته با وي بيعت ميكنند.
علامة مجلسي از كتاب كشف الغمه في معرفه الائمه از بخش چهل حديث ابو نعيم اصفهاني نقل كرده كه در آنها به پرچمهاي سياه اشاره شده است. در روايت نخست از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم نقل كرده كه:
إِذَا رَأَيْتُمُ الرَّايَاتِ السُّودَ قَدْ أَقْبَلَتْ مِنْ خُرَاسَانَ فَائْتُوهَا وَ لَوْ حَبْواً عَلَي الثَّلْجِ فَإِنَّ فِيهَا خَلِيفَةَ اللَّهِ الْمَهْدِيَّ؛(3)هنگامي كه ديديد پرچمهاي سياه از خراسان به سوي شما آمد آن را همراهي كنيد؛ اگر چه با عبور از روي برفها باشد كه همانا در آن خليفه الهي مهدي است.
و سه روايت پس از آن نيز با همين مضمون نقل شده است.(4)
اين روايت كه از شهرت فراواني برخوردار است هم از نظر سند و هم از نظر متن، گوناگون نقل شده است.
احمد بن حنبل آن را از ابوقلابه از ثوبان از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل كرده(5)اما ابن حماد بدون استناد به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آن را از ابوقلابه از ثوبان غلام رسول خدا آورده است.(6)
در هر دو صورت ابوقلابه در سند روايت است و گفته شده او مدلس(7)بوده است.(8)بنابراين روايت ضعيف و غير قابل اعتماد است. افزون بر آن در روايات ديگر همين مضمون نقل شده در حالي كه لقب مهدي نيامده است.
همانگونه كه ديده ميشود اين مضمون بيش از آنكه در روايات شيعه نقل شده باشد در كتابهاي اهل سنت يادآوري شده است. كه صرف نظر از ميزان اعتبار اين روايات نزد اهل سنت بررسيها از شمار فراوان اين روايات در منابع ياد شده حكايت ميكند. از بزرگان اهل سنت ميتوان به احمد بن حنبل در مسند، ابن ماجه در سنن،(9)حاكم نيشابوري در مستدرك،(10)و متقي هندي در كنز العمال(11)اشاره كرد كه اين روايات را نقل كردهاند.
يكي از نويسندگان بزرگ معاصر به اين نكته كه حديث يادشده ممكن است از روايات ساختگي به دست بني عباس يا از طرفداران ابومسلم خراساني باشد، اشاره كرده، اشكال جديتر را در محتواي آن دانسته و تأكيد بر بطلان آن كردهاند با اين بيان كه مهدي از خراسان نميآيد و پرچمهاي سياه شعار بني عباس بوده است.(12)
برخي پژوهشگران معاصر، روايات پرچمهاي سياه را از پايه ساختگي دانسته، بر اين باورند كه اخبار مربوط به پرچمهاي سياه بسيار آشفته و مطالب در آن بسيار گنگ است؛ آنگاه تصريح ميكند كه اين پرچمها ارتباطي به ظهور قائم آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم ندارد، بلكه همان پرچمهايي است كه حدود سال 130 ق از شرق امپراتوري اسلامي برافراشته شد و تا كوفه و سپس تا شام و بيت المقدس پيش رفت و پيآمد آن برپايي خلافت عباسيان شد.(13)
البته برخي ديگر نيز پس از نقل روايات در اين زمينه اصل روايات را پيش از عباسيها ثابت دانسته، اما جعل وتحريف را بعيد ندانسته، نوشتهاند:
أحاديث الرايات السود متعددة، ولعل أصلها حديث واحد تعددت رواياته. والذي نطمئن إليه بعد تتبعها أن أصل الحديث عن تمهيد قوم من خراسان للمهدي كان موجودا قبل حركة العباسيين، وأنهم استفادوا منه واتخذوا شعار الرايات السود لهذا الغرض. وقد سبب ذلك أن طرأ علي رواية الحديث تغييرات ما. ولذا فإن رواية الرواة الذين كانوا مخالفين لبني العباس تكون أوثق وأبعد عن التهمة والشك؛(14)روايات پرچمهاي سياه پرشمارند. كه ممكن است اصل آن يك روايت بوده و نقلهاي فراواني پيدا كرده است. اما آنچه ميتوان پس از بررسيها به آن اطمينان يافت اينكه اصل روايتي كه ثابت ميكند قومي از خراسان براي ياري مهدي قيام ميكنند پيش از حركت عباسيين موجود بوده است. و عباسيون از آن بهره بردند و آن را شعار پرچمهاي سياه قرار دادند. و البته دگرگونيهايي در روايت پديد آمده است. از اين رو رواياتي كه راوي آن از مخالفان بني عباس باشد معتبرتر است و از ترديد به دور است.
در بين اهل سنت نيز برخي از پژوهشگران معاصر ـ ضمن اينكه شمار روايات صحيح مهدويت را كمتر از 50 روايت دانسته ـ برخي روايات مربوط به پرچمهاي سياه را در شمار روايات صحيح دانسته، در اين باره قلمفرسايي كرده،(15)برخي روايات در اين زمينه را معتبر دانسته است.
افزون بر روايات يادشده، رواياتي ديگر نيز برخي از حركتهاي در آستانه ظهور را به عنوان قيامهاي زمينهساز و نشانه يادآوري كردهاند. يكي از نويسندگان معاصر شيعه پس از اشاره به برخي روايات يادشده در اين زمينه مينويسد:
بر همين اساس، برخي، تشكيل دولت شيعيمذهب صفويه را ـ كه پس از قرنها استيلاي حاكمان مستبد و متعصب عامي مذهب، روي كار آمد ـ همان دولتي دانستهاند كه در روايات از جمله زمينهسازان حكومت مهدي عجل الله فرجه به شمار آمده است. در زمان ما نيز، برخي از نويسندگان با استناد به ويژگيهايي كه در روايات آمده، انقلاب اسلامي ايران را ـ كه در سال 1357 خورشيدي به رهبري امام خميني به پيروزي رسيد ـ همان دولتي دانستهاند كه زمينه را براي ظهور و قيام حضرت مهدي عجل الله فرجه آماده ميكند كه ان شاء اللّه تا ظهور آن حضرت ادامه مييابد.(16)
در هر صورت، گرچه قراين فراواني، اين گمان را قوّت ميبخشد؛ ولي دليل قطعي در دست نيست كه ثابت كند منظور از حكومت زمينهساز، همين انقلاب اسلامي ايران است.
اين نخستين باري نيست كه دانشمندان شيعه، چنين گماني را مطرح ساختهاند. پيش از اين نيز، هرگاه حركت و انقلابي از ناحية شرق ـ به ويژه منطقة خراسان ـ صورت ميگرفت، اين گمان تقويت ميشد. البته هيچ يك از آن حركتها به اندازه انقلاب اسلامي، زمينهساز انقلاب مهدي عجل الله فرجه نبودهاند؛ بلكه اصلاً مقايسه آنها با انقلاب اسلامي باطل است. از اين رو، احتمال اينكه مراد از «دولت زمينهساز» انقلاب اسلامي ايران باشد و تا ظهور حضرت مهدي عجل الله فرجه تداوم يابد، بسيار است.(17)
1) برخي اين روايات از اين قرارند: اذا هزمت الرايات السود خيل السفياني...، نعيم بن حماد، الفتن، ص 269، شماره1004؛ اذا خرجت خيل السفياني الي الكوفه بعث في طلب اهل خراسان و يخرج اهل خراسان في طلب المهدي فيلتقي هو و الهاشمي برايات سود...، همان، ص249، شماره 921؛ و تقبل خيل السفياني في طلب اهل خراسان...، همان، ص240، شماره 887؛ تخرج رايات سود تقاتل السفياني...، همان، ص248، شماره 916؛ اذا اختلفت الرايات السود خسف بقريه من قري ارم...، همان، ص229، شماره 847؛ و دهها حديث ديگر.
2) الفضل بن شاذان عن محمد بن علي عن عثمان بن أحمد السماك عن إبراهيم بن عبد الله الهاشمي عن إبراهيم بن هانئ عن نعيم بن حماد عن سعيد أبي عثمان عن جابر عن أبي جعفر عليه السلام قال: محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 452؛ محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج52، ص 217.
3) محمد باقر مجلسي، بحارالأنوار، ج51، ص82.
4) همان، ص 84 و 87 و 97.
5) احمد بن حنبل، مسند، ج5، ص 277.
6) نعيم بن حماد، الفتن، ص246، ح903، يوسف مقدسي، عقد الدرر، ص125.
7) مدلس به كسي گويند كه حقايقي را در سند روايت پنهان كرده است.
8) ذهبي، ميزان الاعتدال، ج2، ص426، سير اعلام النبلاء، ج4، ص469.
9) ابن ماجه، سنن، ج2، ص1367. وي پس از نقل روايت نوشته: في الزوائد: هذا اسناد صحيح رجاله ثقات و رواه الحاكم في المستدرك و قال: صحيح علي شرط الشيخين.
10) حاكم نيشابوري، المستدرك، ج4، ص 464 و 502.
11) متقي هندي، كنز العمال، ج14، ص 261 و 263.
12) ابراهيم اميني، دادگستر جهان، ص53.
13) نك: مصطفي صادقي، تحليل تاريخي نشانههاي ظهور، ص98.
14) جمعي از محققان، معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، ج1، ص391.
15) عبد العليم عبد العظيم البستوي، المهدي المنتظر في ضوء الاحاديث و الآثار الصحيحة، ص56 و 158
16) جمعي از نويسندگان، مجموعه مقالات و گفتارها پيرامون حضرت مهدي عليه السلام، ص 207.
17) جمعي از نويسندگان، چشم به راه مهدي عليه السلام، ص 306 ـ 303.
يكي از رواياتي كه در بحث زمينهسازان ويژه، فراوان به آن اشاره ميشود روايتي است از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله كه فرمود:
يخرج ناس من المشرق فيوطئون للمهدي؛ مردماني از مشرق خروج ميكنند، پس براي مهدي فراهم ميكنند. ]يعني سلطنت او را[.
اين روايت نخسين بار به قلم محمد بن يزيد قزويني (د/273ق) در سنن وي اينگونه نقل شده است:
حدثنا حرملة بن يحيى المصري، وإبراهيم بن سعيد الجوهري، قالا: ثنا أبو صالح عبد الغفار بن داود الحراني. ثنا ابن لهيعة عن أبي زرعة عمرو بن جابر الحضرمي، عن عبد الله بن الحرث بن جزء الزبيدي، قال : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم" يخرج ناس من المشرق. فيوطئون للمهدى " يعنى سلطانه. (1)
روشن است كه دو كلمة پاياني يعني (يعني سلطانه) از راوي است.
در منابع در دست، پس از ابن ماجه دومين كسي كه روايت را نقل كرده، طبراني (د/ 360 ق) است. وي روايت را اينگونه نقل كرده است:
حدثنا أحمد بن رشدين قال : حدثنا محمد بن سفيان الحضرمي قال: حدثنا بن لهيعة عن أبي زرعة عمرو بن جابر عن عبد الله بن الحارث بن جزء الزبيدي قال: قال رسول الله: يخرج قوم من قبل المشرق فيوطئون للمهدي سلطانه؛(2)
آنگاه در ادامه نوشته : لا يروى هذا الحديث عن عبد الله بن الحارث إلا بهذا الاسناد تفرد به بن لهيعة.
يوسف بن يحيي مقدسي (د/ قرن 7) از ديگر كساني است كه به نقل اين روايت پرداخته است.(3)پس از وي هيتمي (د/807 ق) در مجمع الزوايد، در كنار نقل روايت، سند آن را فاقد اعتبار دانسته، نوشته است: رواه الطبراني في الأوسط و فيه عمرو بن جابر و هو كذاب. (4)و اين يكي از اظهار نظرها در بارة اعتبار روايت است. همزمان با وي ابن خلدون (د/ 808 ق) نيز روايت را در تاريخ خود نقل و همان موضع هيتمي را گرفته، روايت را بياعتبار دانسته است. (5)
يكي از نويسندگان معاصر اهل سنت پس از نقل روايت و اشاره به همة منابعي كه آن را نقل كردهاند پس از بررسي رجال حديث به صراحت آن را ضعيف دانسته مينويسد: النتيجه: إسناده ضعيف جدا. الحضرمي متروك. (6)
1) محمد بن يزيد قزويني، سنن ابن ماجه، ج2، ص1368، ش 4088.
2) طبراني، معجم الاوسط، ج1، ص 94.
3) يوسف بن يحيي مقدسي، عقد الدرر في أخبار المنتظر، ص 125.
4) هيتمي، مجمع الزوائد، ج7، 318.
5) ابن خلدون، تاريخ، ج1، ص321.
6) عبد العليم عبد العظيم البستوي، موسوعة في أحاديث الإمام المهدي الضعيفة والموضوعة، ص 110.
صرف نظر از اينكه روايت يادشده از نظر اهل سنت معتبر باشد يا خير، نكاتي قابل تأمل است:
اين روايت و حتي مضمون آن به صورت يادشده در سخن هيچيك از معصومان عليهم السلام اشاره نشده است؛ نه فقط تركيب "فيوطئون للمهدي" كه واژگان "فيوطئون" در هيچ يك از روايات براي زمينهسازان نيامده است.
اين روايت براي نخستين بار از طريق كتاب كشف الغمه(1)مرحوم اربلي از كتاب كفاية الطالب في مناقب علي بن ابي طالب، اثر محمد بن يوسف بن محمد كنجي شافعي(د/658)، (2)به منابع روايي شيعه راه يافته و مرحوم علامه مجلسي(3)نيز از اين كتاب روايت را نقل كرده است. و پس از وي به طور عموم از اين دو منبع نقل شده است.
با توجه به دو نكتة ياد شده لزومي بر اصرار استفاده از اين روايت در بحثهاي شيعي به نظر نميرسد. بنابراين براي بررسي محتواي مورد نظر اگر چنانچه روايت معتبر در منابع شيعه باشد، نياز به بهرهمندي از اين گونه روايات - كه نزد بسياري از اهل سنت داراي اعتبار نيست - وجهي ندارد.
يكي از موضوعاتي كه در مباحث مهدويت، همواره در بارة آن بحث و مناقشه بوده و هست، بحث قيام و برپايي حكومت در دوران غيبت و پيش از نهضت جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه است. برخي، با استناد به پارهاي روايات، پنداشتهاند هرگونه شورش بر فرمانروايان ستمگر، پيش از ظهور امام زمان عليه السلام ناروا و ممنوع است. از اين رو، با هرگونه نداي عدالتخواهانهاي، مخالفت ورزيده و آن را طاغوت مينامند!
اينان بر اين پندارند روايات، به پرهيز از هرگونه قيام پيش از ظهور حضرت مهدي عجل الله فرجه سفارش كرده، از برپايي حكومت و هرگونه قيام مسلحانه پيش از ظهور جلوگيري ميكند و نيز پافشاري كرده اينگونه قيامها، پاياني جز شكست نخواهد داشت.
در برابر، گروهي ديگر با استناد به برخي آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام، برپايي قيام و حكومت اسلامي را در دوران غيبت در صورت امكان، امري روا و بلكه واجب ميدانند.
در اينجا به بررسي كوتاه برخي روايات در بارة قيامهاي پيش از ظهور ميپردازيم.
دربارة جلوگيري از حركتهاي اصلاحگرايانه در دوران انتظار، روايات گوناگوني نقل شده كه ميتوان آنها را به چند گروه تقسيم كرد:(1)
1) از آنجا كه بررسي همه روايات، مجال گستردهاي ميطلبد، در اينجا فقط به برخي از روايات اشاره و به صورت كوتاه به بررسي آنها ميپردازيم.
برخي از اين روايات، بهطور عام، هرگونه شورش و برافراشتن هر پرچمي را پيش از قيام حضرت حجّت عجل الله فرجه، ردّ كرده و پرچمدار آن را طاغوت و يا مشرك دانسته است.(1)دو روايت در اين بحث در دست است:
كُلُّ رايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيامِ القائِمِ فَصاحِبُها طاغُوتٌ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ؛(2)هر پرچمي پيش از قيام قائم بر افراشته شود، پرچمدار آن طاغوتي است كه در برابر خدا پرستش ميشود.
اگر چه علاّمه مجلسي، اين روايت را موثَّق دانسته،(3)ولي سند آن، خالي از اشكال نيست؛ زيرا در اين سند، «حسين بن مختار» است كه برخي وي را توثيق و گروهي او را تضعيف كردهاند.(4)
اما دربارة محتواي روايت بايد گفت: واژه «طاغوت» و جمله «يُعْبَدُ مِنْ دوُنِ اللَّهِ»، در اين حديث بيانگر آن است كه مقصود از «پرچم برافراشتهشده پيش از قيام قائم»، پرچمي است كه در برابر خداوند بزرگ و رسول و امام عليهم السلام برافراشته شود و برافرازنده آن در برابر حكومت خدا، حكومتي برپا كند و در پي آن باشد كه به خواستههاي خود، رفتار كند. بنابراين، نميتوان شخص شايستهاي را كه براي حاكميت دين، به پا خاسته و اقدام كرده است؛ طاغوت خواند؛ زيرا چنين پرچمي، نه فقط در برابر پرچم قائم عجل الله فرجه برافراشته نشده، كه در راه و سوي اوست.
2ـ1. مالك بن أعين جهني نقل كرده كه امام باقر عليه السلام فرمود:
كُلُّ رايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ راية القائِمِ صاحِبُها طاغُوتٌ؛(5)هر پرچمي پيش از بهپاخاستن قائم بر افراشته شود، صاحب آن طاغوت است.
در سند اين روايت، «علي بن ابيحمزه بطائني» هست كه «از بزرگان واقفيه است» و دانشمندان دانش رجال، او را توثيق نكردهاند. علامه در كتاب خلاصه، وي را به شدّت تضعيف كرده است.(6)او از وكلاي شناختهشده و مورد اعتماد امام كاظم عليه السلام بود كه پس از زندانيشدن آن حضرت، دارايي فراواني از شيعه به دست او و ديگر وكلا رسيد؛ اما آنان پس از شهادت امام هفتم، طمع ورزيدند و آن حضرت را واپسين حجت خدا و همان مهدي موعود عجل الله فرجه معرفي كرده و امامت فرزندش حضرت رضا عليه السلام را منكر شدند تا اموال را به چنگ آورند!
مرحوم آيت الله خوئي پس از نقل سخن موافقان و مخالفان، نتيجه ميگيرد كه نميتوان به وثاقت او حكم كرد.(7)بنابراين، به سبب ضعف سند، نميتوان به اين روايت اعتماد كرد. البته بر فرض چشمپوشي از ضعف سند روايت، همچنان آنچه در بارة محتواي روايت پيشين گفته شد در اين روايت نيز بحث ميشود.
2ـ2. مالك بن أعين جهني نقل كرده كه امام باقر عليه السلام فرمود:
كُلُّ رايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيامِ القائِمِ صاحِبُها طاغُوتٌ؛(8)هر پرچمي پيش از بهپاخاستن قائم بر افراشته شود، صاحب آن طاغوت است.
در سند اين روايت، «محمّد بن حسان رازي» است، نجاشي وي را راوي از ضعفا(9)دانسته و ابن داود از وي با عنوان «ضعيف جداً» ياد كردهاست.(10)با توجه به تضعيف «رازي» به دست اين دو نفر، به اين روايت نيز اعتماد نميشود؛ اگرچه مرحوم خويي پس از نقل سخن نجاشي و ابن غضائري، وي را بنابر «اظهر»، ثقه دانسته است.(11)
2ـ3. و علي بن أحمد بندنيجي از عبيد الله بن موسي علوي از علي بن إبراهيم بن هاشم از پدرش از عبد الله بن مغيره از عبد الله بن مسكان از مالك بن أعين جهني نقل كرده كه امام باقر عليه السلام فرمود:
كُلُّ رايَةٍ تُرْفَعُ او قال تخرج قَبْلَ قِيامِ القائِمِ صاحِبُها طاغُوتٌ؛(12)هر پرچمي پيش از بهپاخاستن قائم بر افراشته شود، صاحب آن طاغوت است.
در سند آن، «علي بن أحمد بندنيجي» آمده است كه در كتابهاي رجالي شيخ طوسي و شيخ نجاشي مطرح نشده و از سوي آنان چيزي در بارة او گزارش نشده است. برخي پژوهشگران، او را همان ابوالحسن علي بن احمد بن نصر بندنيجي دانستهاند كه نعماني از او به نقل روايت پرداخته است.(13)در اين صورت، اين شخص، همان كسي خواهد بود كه ابن غضائري دربارهاش مينويسد: «در رمله ساكن بود، ضعيف و ساقط است. به او توجه نميشود.»(14)
حتي اگر ابن غضائري را در بيان ويژگيها و احوال راويان، دچار تندروي بدانيم و سخن او را در بارة علي بن احمد بندنيجي نپذيريم، در بارة او توثيقي نداريم تا با اعتماد بر آن، روايات وي را بپذيريم. بنابراين، اين نقل نيز قابل اعتماد نيست.
يكي از پژوهشگران در بررسي دلالت اين روايت، "دعوت" را به دو گونه دانسته است:
دعوت حق؛ يعني، فراخواندن مردم براي بهپاداشتن حق و بازگردانيدن زمام كارهاي حكومت به دست اهل بيت عليهم السلام كه چنين دعوتي مورد تأييد امامان معصوم عليهم السلام است.
دعوت باطل؛ يعني، فراخواندن مردم براي مطرحكردن خود و مقصود از «كلُّ راية»، همين بخش دوم در برابر بخش نخست است؛ يعني دعوت، در عرض و مقابلِ دعوتِ اهل بيت عليهم السلام باشد، نه در طول و مسير آن. بنابراين، قيامهايي كه بر مبناي دفاع از حريم اهل بيت عليهم السلام و دعوت مردم به سوي آنان، صورت گرفته است، بهطور كلّي، از دايره مصاديق اين روايت، خارجاند.
آنگاه اين احتمال را مطرح كرده است كه ممكن است گفته شود:
«اين حديث، در بطلان تمام قيامهاي پيش از قيام قائم عجل الله فرجه، ظهور دارد؛ يعني، ملاك بطلان، اين نيست كه دعوت براي خود و در عرض نهضت امامان معصوم عليهم السلام صورت بگيرد؛ بلكه ملاك، پيشي گرفتن آن، بر قيام حضرت مهدي عجل الله فرجه است؛ خواه دعوتِ حق باشد و يا دعوتِ باطل!»
و در ادامه پاسخ داده است:
«اوّلا، به احتمال قوي، اين روايت، ناظر به بعضي از قيامهاي آن زمان است و به اصطلاح، «قضيه خارجيه» است، نه حقيقي. و ناظر به تمام قيامها نيست و ملاك حق و باطل بودن، همان دعوت به راه راست است.
ثانياً، روايات بسياري از امامان معصوم عليهم السلام وارد شده است كه برخي از قيامهايي را كه بعدها و پيش از ظهور امام زمان اتّفاق ميافتد، كاملا تأييد كرده و مردم را براي پيوستن به آنان تشويق نمودهاند؛ همانند «راية اليماني» و اگر آن روايت را قضيه خارجيه ندانيم، با اين روايات، در تعارض خواهد بود».(15)
البته با توجه به عنواني كه مرحوم نعماني به باب اين روايات داده؛ يعني «باب ما روي فيمن ادعي الامامة و من زعم أنه إمام و ليس بإمام و أن كل راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت»(16)ميتوان گفت: او در جايگاه نخستين نقلكننده اين روايات، چنين فهميده كه مقصود از صاحب پرچم، كسي است كه خود را به عنوان امام و يا قائم معرفي كند. و در زمرة مدعيان دروغين، بر باطل باشد.
افزون بر آنچه دربارة سند روايات گفته شد، اگر با استناد به اين روايات، هرگونه قيام و نهضتي را محكوم و غير مشروع بدانيم، اينگونه برداشت، با آيات و روايتهاي جهاد، امر به معروف و نهي از منكر و نيز با سيرة پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و ائمه معصومين عليهم السلام تعارض دارد و در مقام تعارض، بايد از اين روايات صرف نظر كرد.
امام خميني رضوان الله عليه، معمار بزرگ انقلاب اسلامي در برابر كساني كه با تمسّك به روايتهاي يادشده به بهانهجويي ميپردازند، مينويسد:
اين احاديث، هيچ مربوط به تشكيل حكومت خدايي عادلانه ـ كه هر خردمند لازم ميداند ـ نيست؛ بلكه در روايت اول، دو احتمال است: يكي آنكه راجع به خبرهاي ظهور ولي عصر عجل الله فرجه باشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگويد علمهايي كه به عنوان امامت قبل از قيام قائم بر پا ميشود، باطل است ـ چنانچه در ضمن همين روايات، علامتهاي ظهور هم يادآوري شده است ـ و احتمال ديگر آنكه از قبيل پيشگويي باشد؛ از اين حكومتهايي كه در جهان تشكيل ميشود تا زمان ظهور كه هيچكدام به وظيفه خود عمل نميكنند و همينطور هم تا كنون بوده... .(17)
وي در جاي ديگر مينويسد:
آن روايات [اشاره دارد] كه هر كس عَلَم بلند كند با عَلَم مهدي، به عنوان «مهدويت» بلند كند [باطل است].(18)
و به بياني روشنتر با ابلهانه خواندن ادعاي مخالفان برپايي حكومت در عصر غيبت، آنان را افرادي غافل و فريبخورده سياسي و آن ادعا را مخالف نص آيات الهي دانسته فرمود:
«اگر فرض كنيم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار ميزديم، براي اينكه خلاف آيات قرآن است. اگر هر روايتي بيايد كه نهي از منكر را بگويد نبايد كرد! اين را بايد به ديوار زد، اينگونه روايت قابل عمل نيست و اين نفهمها نميدانند چه ميگويند. هر حكومتي باشد، حكومت باطل است... الان عالم پر از ظلم است، ما اگر بتوانيم جلو ظلم را بگيريم بايد بگيريم، تكليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن است كه تكليفمان كرده است. ما بايد برويم همه كار را بكنيم. ما بايد فراهم كنيم كار را، فراهم كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براي آمدن حضرت».(19)
1) روايات يادشده را شيخ حر عاملي در «وسائل الشيعه» و محدث نوري در «مستدرك الوسائل» در بابي با عنوان «بابُ حكمِ الخروج بالسيف قبل قيام القائم عليه السلام » گرد آوردهاند.
2) عَنْهُ]محمد بن يحيي[ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي بَصِير؛ محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 8، ص 295، ح 452.
3) محمد باقر مجلسي، مرآة العقول، ج 26، ص 325.
4) نك: ابوالقاسم خويي، معجم رجال الحديث، ج 6، ص 86.
5) و أخبرنا عبد الواحد بن عبد الله قال حدثنا أحمد بن محمد بن رباح الزهري قال حدثنا محمد بن العباس بن عيسى الحسيني عن الحسن بن علي بن أبي حمزة عن أبيه عن مالك بن أعين الجهني؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص114.
6) لأن ابن أبي حمزة البطائني ضعيف جدا؛ حسن بن يوسف حلي، خلاصة الاقوال، ص96، شماره 29.
7) فلا يمكن الحكم بوثاقته و بالنتيجة يعامل معه معاملة الضعيف؛ ابوالقاسم خويي، معجم رجال الحديث، ج11، ص226.
8) و أخبرنا علي بن الحسين قال حدثنا محمد بن يحيي العطار بقم قال حدثنا محمد بن حسان الرازي قال حدثنا محمد بن علي الكوفي عن علي بن الحسين عن ابن مسكان عن مالك بن أعين الجهني؛ همان، ص115.
9) أبو عبد الله الزينبي يعرف و ينكر بين بين يروي عن الضعفاء كثيرا؛ نجاشي، رجال النجاشي، ص338، ش903؛ و نيز: احمد بن حسين غضايري، رجال ابن الغضائري، ج1، ص95.
10) ابن داود، رجال ابن داود، ص 502، شماره 427.
11) ابوالقاسم خويي، معجم رجال الحديث، ج 15، ص 190، شماره 10443.
12) و أخبرنا علي بن أحمد البندنيجي عن عبيد الله بن موسي العلوي عن علي بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن عبد الله بن المغيرة عن عبد الله بن مسكان عن مالك بن أعين الجهني؛ همان، 115.
13) علي نمازي شاهرودي، مستدركات علم رجال الحديث، ج5، ص302.
14) احمد بن حسين غضائري، رجال ابن الغضايري، ص82.
15) نجم الدين طبسي، تا ظهور، ج1، ص78 (با اندكي تصرف)
16) محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص111.
17) سيد روح الله موسوي خميني، كشف الاسرار، ص 225.
18) همو، صحيفه امام، ج 21، ص 14.
19) همان، ص 16.
رواياتي كه بيانگر ناكامي و شكست قيامهاي پيش از قيام حضرت مهدي عليه السلام است. بعضي از رواياتي كه در اينباره نقل ميشود، از اين قرار است:
كليني از علي بن ابراهيم از پدرش از حمّاد بن عيسي از ربعي… نقل كرده كه امام سجاد عليه السلام فرمود:
وَاللَّهِ لايَخْرُجُ واحِدٌ مِنَّا قَبْلَ خُرُوجِ القائِمِ عجل الله فرجه اِلاّ كانَ مَثَلُهُ مَثَلَ فَرْخٍ طارَ مِنْ وَكْرِهِ قَبْلَ اَنْ يَسْتَوِي جَناحاهُ فَاَخَذَهُ الصِّبْيانُ فَعَبَثُوا بِهِ؛(1)به خدا سوگند! هيچ يك از ما پيش از قيام قائم خروج نميكند؛ مگر اينكه مَثَل او، مانند جوجهاي است كه پيش از محكمشدن بالهايش، از آشيانه پرواز كرده باشد. در نتيجه كودكان او را گرفته و با او به بازي ميپردازند.
از اين روايت نتيجه گرفته شده: قيام براي برپايي حكومت اسلامي، نه فقط بينتيجه است كه گرفتاري و ناراحتي اهل بيت را نيز در پي دارد. بنابراين، بايد از برپايي حكومت اسلامي، پيش از قيام حضرت مهدي عجل الله فرجه چشم پوشيد!
يكي از اشكالات اين است كه اين روايت، مرسل است و در سند آن، شخصي به نام ربعي بن عبدالله بن الجارود قرار دارد كه هر چند ثقه است؛ اما از آنجايي كه از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام است از نظر طبقه و سال، نميتواند بدون واسطه، از امام زين العابدين عليه السلام روايت نقل كرده باشد.
البته اين روايت را نعماني با اندكي تفاوت، از امام باقر عليه السلام با سند ديگري اينچنين نقل كرده است:
مَثَلُ مَنْ خَرَجَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ مَثَلُ فَرْخٍ طَارَ وَ فوَقَعَ من وكره فَتَلَاعَبَتْ بِهِ الصِّبْيَانُ؛(2)مَثَلِ خروج قائم ما خاندان، مانند خروج رسول خدا صلي الله عليه و آله است و مثل آن كس كه از ما خاندان قبل از قيام قائم به پا خيزد، بسان جوجهاي است كه پرواز كند و از آشيانه خود فرو افتد و كودكان با آن به بازي پردازند (يعني دستخوش بازيچه كودكان شود).
اين روايت نيز به سبب مجهول(3)و يا مهمل(4)بودن احمد بن علي جعفي و محمّد بن مثنّي حضرمي و عثمان بن زيد جهني در آن، پذيرفتني نيست. افزون بر آن، اينكه جعفر بن محمّد بن مالك، (فزاري) به تصريح نجاشي، ضعيف الحديث و فاسد المذهب است.(5)
افزون بر اشكال در سند كه به آن اشاره شد؛ استناد به اين روايت و مانند آن از جهاتي باطل است:
جهت نخست: اين روايت در صدد اين نيست كه اصل جواز قيام را ردّ كند؛ بلكه قيام در جايگاه قائم آل محمد را نفي ميكند. اگر چنانچه بگوييم اين روايت، نفي جواز ميكند، پس قيام زيد بن علي و حسين بن علي (شهيد فخ) و… را نيز محكوم كرده است! با اينكه بدون ترديد، اين قيامها هرگز در جايگاه قائم آل محمد آنگونه كه در صريح روايات در بارة حضرت مهدي عليه السلام نقل شده، نبوده است و مورد تأييد ائمه عليهم السلام بوده است. امام صادق عليه السلام در بارة قيام زيد شهيد فرمود:
وَ لَا تَقُولُوا خَرَجَ زَيْدٌ فَإِنَّ زَيْداً كَانَ عَالِماً وَ كَانَ صَدُوقاً وَ لَمْ يَدْعُكُمْ إِلَي نَفْسِهِ إِنَّمَا دَعَاكُمْ إِلَي الرِّضَا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام وَ لَوْ ظَهَرَ لَوَفَي بِمَا دَعَاكُمْ إِلَيْهِ إِنَّمَا خَرَجَ إِلَي سُلْطَانٍ مُجْتَمِعٍ لِيَنْقُضَه؛(6)نگوييد زيد خروج كرد! زيرا او مردي عالم و راستگو بود و شما را به سوي خود فرانخواند؛ بلكه به سوي آل محمد عليهم السلام و خشنودي آنان فراخواند. هر آينه، اگر پيروز ميشد، به وعدة خود وفا ميكرد. او در برابر سلطنت و حكومتي قيام كرد كه محكم و يكپارچه بود و ميخواست اركان آن را متلاشي كند.
اين روايت هم از جهت سند(7)و هم از جهت محتوا بدون اشكال است.
جهت دوم: پيروزنشدن قيام، دليل بر نفي تكليف به قيام نيست؛ براي نمونه، «در جنگ صفين، شايع شد كه معاويه مرده است. اين خبر باعث شادي مردم شد؛ اما حضرت علي عليه السلام در برابر شادي مردم فرمود: سوگند به آن خدايي كه جان من در دست قدرت او است! معاويه هلاك نميشود تا مردم با او هماهنگ شوند. از آن حضرت پرسيدند: بنابراين، پس چرا با او ميجنگيد؟ امام فرمود:
اَلْتَمِسُ العُذْرَ بَيني وَ بَيْنَ اللَّهِ؛(8)ميخواهم بين خود و خدايم عذر داشته باشم.
اين روايت و مانند آن بيانگر اين معناست كه انسان مسلمان، بايد به تكليف خود عمل كند و نبايد انتظار داشته باشد بهطور حتم به نتيجه مطلوب برسد.
جهت سوم: شايد مقصود از جمله «مِنّا اَهْل البَيْت»، فقط امامان معصوم عليهم السلام باشند؛ زيرا شيعيان از آنان، انتظار خروج مسلحانه را داشتند و ايشان با توجّه به شرايط حاكم بر آن زمان، ميخواستند با اخبار غيبي، آنان را قانع كنند كه هركس از ما، پيش از قيام قائم، خروج كند، به سبب نبود امكانات لازم، پيروز نميشود و مصلحت اقتضا ميكند كه خروج مسلحانه نكند.
جهت چهارم: اين روايات اگر در صدد نهي از قيام و مبارزه با بيداد و تباهي باشد، با آيات جهاد و امر به معروف و نهي از منكر و نيز با سيرة پيشوايان معصوم عليهم السلام ناسازگار خواهد بود؛ از اين رو، بايد به دور افكنده شود.
1) علي بن ابراهيم، عن أبيه، عن حمّاد بن عيسي، عن ربعي، رفعه عن علي بن الحسين عليه السلام قال:؛ محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 8، ص 264، ح 382؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص 199، ح 14.
2) حدثنا محمد بن همام قال حدثنا جعفر بن محمد بن مالك قال حدثني أحمد بن علي الجعفي عن محمد بن المثنى الحضرمي عن أبيه عن عثمان بن زيد عن جابر؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص199، ح14.
3) روايتي كه برخي راويان آن اگر چه در كتابهاي رجالي ياد شدهاند اما نه تضعيف و نه توثيق نشدهاند.
4) روايتي كه برخي راويان آن در كتابهاي رجالي ياد نشدهاند، كه ميتواند نشانه ضعف باشد
5) «كان ضعيفا في الحديث قال: أحمد بن الحسين كان يضع الحديث وضعا و يروي عن المجاهيل»: احمد بن علي بن احمد نجاشي، رجال نجاشي، ص122، شماره 313.
6) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج8، ص264، ح381.
7) علي بن ابراهيم (ثقة ثبت امامي صحيح المذهب؛ رجال النجاشي، ص260) عن ابيه (اصحابنا يقولون اول من نشر حديث الكوفيين بقم؛ رجال النجاشي، ص11؛ مرحوم خوئي با يادآوري ادلهاي مينويسد: لا ينبغي الشك في وثاقته ابراهيم بن هاشم؛ معجم رجال الحديث، ج1، ص 317) عن صفوان بن يحيي (ثقة امامي؛ رجال النجاشي، ص120؛ رجال الطوسي، ص338) عن عيص بن القاسم (ثقة؛ رجال النجاشي، ص 302).
8) ابن شهر آشوب، المناقب، ج 2، ص 259.
رواياتي كه براي مشروعنبودن تلاش در راه برپايي حكومت اسلامي در دوره غيبت، بدانها استناد شده است. اين روايات، مردم را به سكوت و سكون فرا ميخواند و از همراهي در هر قيام و مبارزهاي، پيش از پديدآمدن نشانههاي ظهور باز ميدارد. جابر بن يزيد جعفي ميگويد: امام باقر عليه السلام فرمود:
يا جابر! الْزَمِ الْأَرْضَ وَ لَا تُحَرِّكْ يَداً وَ لَا رِجْلًا حَتَّي تَرَي عَلَامَاتٍ أَذْكُرُهَا لَكَ وَ مَا أَرَاكَ تُدْرِكُهَا اخْتِلَافُ بَنِي فُلَانٍ وَ مُنَادٍ يُنَادِي مِنَ السَّمَاءِ وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ؛(1)بر زمين بنشين (خانهنشين باش) و دست و پا نجنبان (فعّاليتي نكن)، تا نشانههايي را كه برايت ياد مي كنم، ببيني و بدانها برسي: نخستين آنها اختلاف بني عبّاس است و من در تو نمي بينم كه آن را دريابي، ولي پس از من، آن را از من روايت كن و آواز دهندهاي از آسمان ندا كند و شما را آوازي از جانب دمشق به گوش برسد....
امام صادق عليه السلام به سدير ميفرمايد:
يا سَديرُ اِلْزَمْ بَيْتَكَ وكُنْ حِلْساً مِن اَحْلاسِهِ وَاسْكُنْ ما سَكَنَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ فَاِذا بَلَغَكَ اَنَّ السُّفْيانِي قَدْ خَرَجَ فَارْحَلْ اِلَيْنا وَلَوْ عَلي رِجْلِكَ؛(2)اي سدير! در خانه بنشين و به زندگي بچسب وآرامش داشته باش تا آن هنگام كه شب و روز آرام هستند؛ اما هنگامي كه خبر رسيد سفياني خروج كرده، به سوي ما بيا، اگرچه با پاي پياده باشد.
ممكن است كسي بگويد: مقتضاي اين روايات، منحصر به جابر و سدير نيست؛ بلكه بر همه واجب است تا خروج سفياني ، قيام قائم عجل الله فرجه و… سكوت كرده و از قيام و خروج خودداري كنند! در پاسخ به اين ديدگاه بايد گفت تعميم حكم به همه افراد، در همه زمانها، متوقف است بر اينكه ما علم داشته باشيم به اينكه شخص يا زمينة خاصّي، مورد نظر امام نبوده است.
اگر چه مرحوم مجلسي، اين روايت را از نظر سند، حَسَن يا موثق دانسته است،(3)اما برخي از اساتيد معاصر، اينگونه روايات را از ساخته و پرداختههاي بنياميّه و بنيعبّاس دانستهاند كه با انگيزة بازداشتن علويان از قيام و شورش بر ضدّ فرمانروايان دست به ساختن اين روايات زدهاند.(4)البته اين سخن را به عنوان احتمال ميتوان پذيرفت؛ زيرا برساختن احاديث از سوي فرمانروايان ـ بهويژه امويان ـ تعمد وامري عادي و رايج بوده؛ اما ادعاي قطع و يقين مشكل است.
با توجه به سند روايت به نظر ميرسد وجه صدور روايات بهطور صرف از باب رعايت شرايط زمانه و عدم آمادگي زمينة قيام در آن زمان و سوء استفاده بني عباس بوده است.
1) أخبرنا أحمد بن محمد بن سعيد عن هؤلاء الرجال الأربعة عن ابن محبوب و أخبرنا محمد بن يعقوب الكليني أبو جعفر قال حدثني علي بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه قال و حدثني محمد بن عمران قال حدثنا أحمد بن محمد بن عيسي قال و حدثني علي بن محمد و غيره عن سهل بن زياد جميعا عن الحسن بن محبوب قال و حدثنا عبد الواحد بن عبد الله الموصلي عن أبي علي أحمد بن محمد بن أبي ناشر عن أحمد بن هلال عن الحسن بن محبوب عن عمرو بن أبي المقدام عن جابر بن يزيد الجعفي؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص279، ح67.
2) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَي عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَدِير؛ محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 8، ص 264، ح 383.
3) محمد باقر مجلسي، مرآة العقول في شرح اخبار آل الرسول صلي الله عليه و آله وسلم، ج 26، ص 259.
4) رك: نجم الدين طبسي، تا ظهور، ج1، ص73.
براي اثبات روانبودن برپايي حكومت اسلامي در دوره غيبت و زمينهسازي براي ظهور، گاهي رواياتي استناد ميشود كه به شكيبايي فراخوانده و از شتاب، دور كرده است. در اينها آمده است: انسان مسلمان، پيش از فرا رسيدن گاه فرج و نابودي ملك ستمگر، نبايد خود را به زحمت بيندازد و به دنبال برقراري حكومت عدل باشد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم به امام علي عليه السلام تأكيد فرمود كه اي علي! بركندن كوههاي بزرگ آسانتر است از برچيدن پادشاهياي كه زمانش به سر نرسيده است.(1)
امام علي عليه السلام ميفرمايد:
الْزَمُوا الْأَرْضَ وَ اصْبِرُوا عَلَي الْبَلَاءِ وَ لَا تُحَرِّكُوا بِأَيْدِيكُمْ وَ سُيُوفِكُمْ فِي هَوَي أَلْسِنَتِكُمْ وَ لَا تَسْتَعْجِلُوا بِمَا لَمْ يَعْجَلِ اللَّهُ لَكُمْ فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَي فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَي مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَي اللَّهِ وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَي مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ النِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلَاتِهِ بِسَيْفِهِ فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ مُدَّةً وَ أَجَلًا؛(2)به زمين بچسبيد و بر بلاها شكيبا باشيد؛ دستها و شمشيرهايتان را در جهت خواستهاي زبانتان به حركت در نياوريد و نسبت به آنچه خداوند براي شما در آن شتاب قرار نداده، عجله نكنيد. اگر كسي از شما در رختخواب بميرد، اما نسبت به خدا و رسول و اهل بيت او، شناخت و معرفت داشته باشد، شهيد از دنيا رفته و اجر او با خداست و آنچه را از اعمال نيك نيّت داشته، پاداشش را خواهد برد و همان نيّت خير او در رديف به كار گرفتن شمشير است. بدانيد كه براي هر چيز مدّت و سرآمدي است.
اين روايت، دلالتي بر مدّعاي انديشة نفي مشروعيّت حكومت ندارد؛ زيرا در بيشتر اينگونه احاديث، شتاب پيشازموعد و قيام در مواردي كه شرايط زمان فراهم نيست، نهي كرده است، اما اگر زمينههاي قيام و برپايي حكومت فراهم باشد، آيا باز هم مبارزه و قيام، همان حكم را دارد؟! اين احاديث، در اين مورد ساكت است و در صدد بيان چنين حكمي نيست. بدون ترديد، سخن امام علي عليه السلام نيز در ارتباط با مورد خاصّ و شرايط ويژه است.
از طرفي رواياتي نقلشده كه در آن بسياري از قيامهاي علويان و غير آن تأييد شده است. همچنين قيامهايي صورت گرفته كه شيعيان و دانشمندان شناخته شده در آن شركت داشتهاند. ايندسته از احاديث، روايات پيشين را توضيح داده و تفسير ميكنند. صاحب وسائل الشيعه به نقل از محمدبن ادريس، آورده است: فردي در محضر امام صادق عليه السلام سخن از قيام به ميان آورد و از خروج كساني كه از اهل بيت قيام ميكنند، پرسيد. حضرت فرمود:
لا اَزالُ اَنَا وَ شِيعَتي بِخَيْرٍ مَا خَرَجَ الخارِجي مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ وَ لَوَدِدْتُ اَنَّ الخَارِجِي مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ خَرَجَ وَ عَلَي نَفَقَةُ عِيالِهِ؛(3)پيوسته من و شيعيانم بر خير هستيم تا هنگامي كه قيام كنندهاي از آل محمد عليهم السلام قيام كند. چقدر دوست دارم كه شخصي از آل محمد عليهم السلام قيام كند و من مخارج خانواده او را بپردازم.
نكته درخور توجه اينكه شيخ حر عاملي، اين روايت را در همان بابي از كتاب خود آورده كه روايات منع از قيام را نقل كرده است. افزون بر آن، تأييد برخي از قيامها (از جمله قيام زيد، قيام حسين بن علي شهيد فخ و قيام توابين ) خود، دليلي بر تأويل روايات نهيكنندة از برپايي قيام است.(4)
بنابراين، بر فرض درستبودن اسناد برخي از احاديث، هيچ يك از آنها نميتواند مشروعيّت قيام و حكومت در دوران غيبت و زمينه-سازي ظهور را به چالش بكشد؛ بلكه اينگونه روايات، قيامهايي را ممنوع و محكوم به بطلان ميداند كه داراي شرايط لازم نيست و يا جهت اهداف فاسد و هواها و هوسها انجام ميشود.
افزون بر آن اينكه با روايات ديگر در تعارض است و در اين هنگام ساقط ميشوند و ميبايست به عمومات رجوع كرد. پس، اگر قيامي با شرايط بيان شده در شرع، زير نظر حاكم عادل (فقيه) انجام پذيرد و اهداف آن نيز بر اساس شريعت شكل گرفته باشد، زمينهساز قيام حضرت مهدي عجل الله فرجه خواهد بود و نه فقط از آن نهي نخواهد شد؛ بلكه در برخي از موارد، تلاش براي برپايي آن، واجب خواهد بود.
1) رَوَي حَمَّادُ بْنُ عَمْرٍو وَ أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب عليه السلام عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه و آله أَنَّهُ قَالَ لَه : محمدبن علي بن حسين بن بابويه، من لايحضره الفقيه، ج4، ص352، ح5762.
2) محمد بن حسين شريف رضي، نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدي، خطبه 233.
3) محمد بن حسن بن علي حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 15، ص 54، ح 19975.
4) نك: محمد صادق مزيناني، «حكومت اسلامي در عصر انتظار»، چشم به راه مهدي عليه السلام، ص 119 ـ 138.
بر خلاف باور برخي ـ كه پديدة ظهور امام عصر عجل الله فرجه و برپايي دولت حق وي را فقط وابسته به اراده و خواست پروردگار مي-دانند و ميپندارند مردم هيچ نقشي در ظهور ندارند ـ ظهور امام مهدي عليه السلام با نوع خواست و تمايل جمعيِ انسانها پيوستگي مستقيم و پيوندي ناگسستني دارد. بيترديد تحقق ظهور به ارادة الهي وابسته است، اما خواست حكيمانه پروردگار بزرگ به نوع رويكرد مردم و خواست همگاني و فراهمشدن زمينههاي ظهور، مشروط است. و خداوند با توجه به اين خواست و مصلحت كلي بشر، سرنوشت آنان را تدبير ميكند و حتميت ميبخشد.
ظهور مهدي موعود عليه السلام به عنوان بزرگترين پديدة طبيعي مربوط به همين انسانها و جامعه جهاني، به نوع رفتار جامعه بشري وابسته است، به همين سبب انتظار فرارسيدن آن، از رويكردها و كاركردهاي كلي و تلاشهاي زمينهساز پيروان آن حضرت عليه السلام براي از بينبردن موانع، جدا نيست. روشن است كه چنين پديدهاي به سببها و مقدمههاي عادي مانند زمينههاي مساعد، همراهان نيرومند و ياران ويژه نياز دارد.
بنابراين شكلگيري انقلاب جهاني مهدي موعود عجل الله فرجه بر پاية اين نظريه، پيش از هر چيز به اراده تودههاي بزرگ انساني وابسته است و حضرت مهدي عجل الله فرجه در اين كار بزرگ به آمادگي جهاني و نيز ياران ويژه، نياز دارد. گرچه آن حضرت در آغاز قيام، با موانع فراوان و مقاومت دشمنان، روبهرو ميشود، اما بر اثر زمينههاي موجود و رشد افكار عمومي، موانع به سرعت رفع خواهد شد و بشرِ خسته از ستم و تشنه عدالت، ديدن آرمانهاي فطري خود در سيماي حكومت حضرت مهدي عجل الله فرجه، به پيشواز طرح نظام عدل جهاني، خواهد رفت.
به بيان ديگر، برپايي هر انقلابي با اسباب عادي به مقدمهها و زمينههاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي نياز دارد، از اينرو هرگز نميتوان گفت انقلاب حضرت مهدي عليه السلام با توجه به عمق و گستردگي آن، در سطح جهان، بدون آمادگي افكار عمومي، براي پذيرش اين تحول بزرگ برپا گردد.
اگر خواستار ظهور حضرت مهدي عجل الله فرجه و دگرگوني در جهانيم، رخداد ظهور نيز در انتظار كارهاي پيشين ما و زمينهسازيهاي لازم است. اگر مردم جهان از ستم، نابرابري، تباهي، ناامني و... خسته شدهاند و صلح، امنيت، عدالت و رشد و تعالي را ميخواهند، زمينههاي پذيرش اين تحول بنيادي را در خود بايد پديد آورند. حضرت مهدي عجل الله فرجه تا هنگامي كه آهنگ عدالتخواهي فضاي عمومي جامعه را پر نكند، همچنان در پرده غيبت در انتظار خواهند نشست. كه پاسخي است از طرف خداوند به نياز جامعة جهاني براي برپايي حكومت عدل و قسط و نه تحميل بر آنها.
انقلابهاي اجتماعي دگرگونساز و تحولآفرين هر چه بزرگتر، موافقان و مخالفان آن افزونترند. نهضتهاي يكتاپرستانه، باشكوهترين حركتهاي تاريخ هستند كه جريانهاي همسو و مخالف فراواني را در پي داشتهاند.
نهضت جهاني مهدي موعود ـ در مقايسه با همة انقلابهاي رهاييبخش پيش از خود ـ در همة سويههاي ممكن، داراي برجستگي و ويژگيهاي خاص است.(1)آرمانهاي بلند شركستيزي و عدالتگستريِ بيمرز و جهانشمول آن، هم شور و اشتياق در دل مردمان فرودست خواهد آفريد و هم دشمنانِ ستيزهجوي با يگانهپرستي و عدالت-خواهي را بر خواهد انگيخت.
آن واپسين نجاتبخش ستمديدگان، بخش بزرگي از جامعة انساني را همراه خواهد داشت كه گروهي از آنها وي را تا پاي جان همراهي خواهند كرد و از هيچ كوششي فروگذار نخواهند بود؛ ياران و ياوراني يكدل و با صفا كه در روايات از آنان به نيكي و بزرگي ياد شده است. و دسته دوم كه همانا بيشترين جمعيت از جامعة انساني زمان را به خود اختصاص ميدهند، تودة مردم هستند؛ كه با پذيرش موعود منجي همسويي خود را نشان داده، البته در شرايط مناسب او را ياري خواهند كرد.
1) مهمترين آنها گسترة انساني و جغرافيايي در اندازة همة انسانهاي كرة زمين است.
هـر رهبري پـيـرواني دارد كه هم از راهبري او ره ميپويند و هم در راهنمايي، او را در رسيدن به اهدافش ياري مينمايند. خداوند در برخي آيات به اين ياري، اشاره كرده است. در آنجا كه مؤمنان را به ياري خود، كه همانا ياري دين و پيامبران اوست، فرا خوانده است و ميفرمايد:
يا أَيهَا الَّذِينَ آَمَنُوا كونوا أَنصَارَ اللَّهِ ... ؛(1)اي كساني كه ايمان آوردهايد، ياران خدا باشيد، همانگونه كه عيسي بن مريم به حواريون گفت: «ياران من در راه خدا چه كسانياند؟» حواريون گفتند: «ما ياران خداييم» پس طايفهاي از بنياسرائيل ايمان آوردند و طايفهاي كفر ورزيدند، و كساني را كه گرويده بودند، بر دشمنانشان ياري كرديم تا چيره شدند.
پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله با همراهي مهاجران و انصار، پيامآوري شكوهمندش را به انجام رساند(2)و امير مؤمنان علي عليه السلام با تلاشهاي خستگيناپذير يارانش حماسههاي شكوهمندي آفريد .حضرت مهدي عليه السلام نيز با همراهي انسانهاي نمونه و خودساخته، عدالت را در زمين گسترش خواهد داد. كه يكي از عوامل مهم پيروزي آن حضرت هنگام قيام جهاني، برخي مردم هستند كه از آنها با عنوان "ياران" و "ياوران" ياد شده است.
شمار مناسبي از فرمانبرداران و ياوران آگاه و كارآمد براي كمكرساني به رهبري و برپايي و ادارة هستة مركزي حكومت، از شرايط اين انقلاب جهاني است. با توجه به گسترة انقلاب مهدوي، اين گروه بايد انسانهاي توانمندي باشند كه رهبر انقلاب را در رسيدن به هدف ياري كنند؛ آنان كه در بلنداي پرهيزگاري به سر ميبرند و براي دفاع فراگير و همهجانبه از برنامههاي آن حضرت، آمادگي كامل دارند؛ چرا كه بناي خداوند بر آن است كه ـ به جز مواردي كه خود شايسته ميداند ـ امور در مسير طبيعي جريان يابد.
به عبارت روشنتر: از سنتهاي خداوند است كه همواره مردم را در ياري رهبران و پيامبران خود همراه و هماهنگ كند؛ از اين رو پيامآوران بزرگ پروردگار عليهم السلام در رساندن پيام خويش به مردم، از ياراني ياري گرفتهاند. در آيات قرآن به نمونههاي فراواني از اين ياريگري اشاره شده است.(3)
يكي از مانعهاي پايهاي در برپايي عدالت در جامعه ـ كه همواره دغدغة مصلحان اجتماعي بوده ـ نبود دستياران و كارگزاران دادگر است. اين مانع، بسياري از حركتهاي دادخواهانه را با شكست روبرو و بسياري از حكومتهايي كه در پي گسترش عدالت بوده-اند را نافرجام ساخته است. نمونه روشن آن اينكه عموم پيشوايان معصوم عليهم السلام، بهناگزير دست به كاري اساسي و جدّي براي برپايي حكومت نزدند و سبب آن نبود ياران كافي براي همراهي ايشان در اين راه بود. به عنوان مثال امير مؤمنان علي عليه السلام حدود 25 سال شرايط تلخ و طاقتفرسا را به جان خريد؛(4)چه اينكه پيش از اين پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم به آن حضرت براي اين دوران سفارش كرده بود، اگر ياراني گرد او نيامدند، هيچ كاري نكند.(5)امام مجتبي عليه السلام ناگزير تن به كنارآمدن با حكومت داد؛(6)امام حسين عليه السلام مظلومانه در سختترين شرايط به شهادت رسيد؛ امام سجاد و امامان پس از وي(7)تا امام عسكري عليهم السلام، همگي از حق حاكميت خود بر جامعه دور ماندند و بدين سبب هرگز براي بازپسگيري خلافت ظاهري و به عهدهگرفتن حكومت و راهنمايي جامعه، برپا نخاستند.
در اين دوران فقط به دو مرحله ميتوان اشاره كرد كه با گردآمدن گروهي اندكشمار از ياران، پيشوايان معصوم عليهم السلام دست به كاري محدود زدند: نخست دوران پنجسالة حكومت امير مؤمنان علي عليه السلام و ديگر قيام جاودانة و تاريخي امام حسين عليه السلام است.
البته منظور از ياران، همانا شيعيان راستين و گاماستوار است كه در حمايت از امامان معصوم عليهم السلام و اهداف ايشان، از هيچ تلاشي فروگذار نبودند و اينگونه ياران بس اندك بود. همانگونه كه در داستان معروف سهل بن حسن خراساني نقل شده است(8)كه در آن حضرت ياران راستين خود را انسانهايي پاكباخته در برابر امر ولايي امام معرفي ميكند و نه هر كس كه ادعاي ياري ميكند.
1) سورة صف، آية 14؛ نزديك به اين آيه سورة آل عمران، آية 53؛ به زودي در بررسي آيات نصرت در مورد اين آيه بحث ميكنيم.
2) توبه (9)، آيه 100.
3) نك: آل عمران (3)، آيه 52 و 81؛ صف (61)، آيه 14؛ محمد (47)، آيه 7.
4) از حضرت علي عليه السلام نقل شده كه فرمود: لو وجدت اربعين ذوي عزم منهم لناهضت القوم...: اگر 40 نفر مرد گاماستوار مييافتم با آنان مبارزه ميكردم. محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج28، ص310 به نقل از شرح ابن ابي الحديد.
5) در روايتي جابر بن عبد الله و عبد الله بن عباس به نقل از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم آوردهاند كه فرمود: يَا عَلِيُّ إِنَّ قُرَيْشاً سَتُظَاهِرُ عَلَيْكَ وَ تَجْتَمِعُ كُلُّهُمْ عَلَى ظُلْمِكَ وَ قَهْرِكَ، فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَجَاهِدْهُمْ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَكُفَّ يَدَكَ وَ احْقِنْ دَمَكَ... ؛ محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص334.
6) امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود: سوگند به پروردگار! من حكومت را به معاويه واگذار نكردم مگر بدان جهت كه انصاري نيافتم، اگر ياراني مييافتم شب و روز با آنها ميجنگيدم، تا خدا بين ما داوري كند. محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج44، ص147، ح14.
7) امام صادق عليه السلام با سوگند به خداوند به سدير صيرفي فرمودند: وَ اللَّهِ يَا سَدِيرُ لَوْ كَانَ لِي شِيعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ الْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِي الْقُعُود: به خداوند سوگند اي سدير! اگر به شمار اين بزها، شيعه ]پاكباخته[ داشتم، بر من سزاوار نبود بنشينم ]و به گرفتن حقم بهپا ميخاستم.[ سدير ادامه ميدهد: آنگاه از مركبها پياده شديم و نماز گزارديم. پس از آنكه از نماز فارغ شديم من نزديك گله شده بزها را شمردم. شمار آنها 17 رأس بود. محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج2، ص242.
8) ابن شهرآشوب، المناقب، ج 4، ص237؛ محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 47، ص 123.
در حكومت جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه، همچون همة حركتهاي اصلاحگرانه، بهرهمندي از ياران ويژه، امري ناگزير خواهد بود؛ چرا كه خداوند اراده فرموده آن قيام جهاني را بهطور عمده در مسير طبيعي و سببها و علتهاي عادي برپا شود. اين ياران و ياوران در روايات با ويژگيهايي شناخته شدهاند.
در روايات معصومان عليهم السلام بيش از هر تعبيري با عنوان "اصحاب القائم"(1)از آنان ياد شده است. اگرچه با عنوانهايي مانند: "اصحاب المهدي"(2)و "انصار المهدي"(3)و "انصاره"(4)نيز ياد شده است.
برخي به شمار آنها كه 313 يار ويژه و يا بيش از دههزار نفر ياوران هستند اشاره كرده(5)و خروج حضرت را به آن وابسته دانسته است.(6)كه خداوند همة آنها را بدون آگاهي پيشين در كنار موعود عليه السلام گرد خواهد آورد.(7)
شمار ياران سيصد و سيزده نفر ياد شده است:
در روايت مفضل بن عمر(8)از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود:
كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي الْقَائِمِ عَلَي مِنْبَرِ الْكُوفَةِ وَ حَوْلَهُ أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِيَة؛(9)گويا مينگرم قائم را بر منبر كوفه و سيصد و سيزده نفر يارانش كه پيرامونش گرد آمدهاند به شمار اهل بدر و آنها پرچمداران خواهند بود.
اين روايت و مضمون آن را نعماني در الغيبه،(10)شيخ صدوق در كمال الدين(11)و شيخ طوسي در الغيبه(12)نقل كرده است.
در برخي روايات نيز ياوران آن حضرت ده هزار نفر ياد شده و تا آنان گرد نيايند قيام صورت نميگيرد.
در روايت ابي بصير از امام صادق عليه السلام است كه فرمود:
///لَا يَخْرُجُ الْقَائِمُ مِنْ مَكَّةَ حَتَّي تَكْمُلَ الْحَلْقَةُ قُلْتُ وَ كَمِ الْحَلْقَةُ قَالَ عَشَرَةُ آلَاف؛ تا حلقه كامل نگردد، قائم خروج نمي كند. گفتم: كامل شدن حلقه به چند نفراست؟ فرمود: عَشَرَةُ آلَاف؛(13)ده هزار نفر.
اين گروه اندك فرماندهان و وزيران امامند كه در آغاز هستههاي اصلي نيروها را بر عهده دارند و پس از پيروزي براي ارشاد و دادرسي و كارگزاري به سرزمينهاي دور و نزديك فرستاده ميشوند.
اين مضمون را افزون بر نعماني، عياشي،(14)شيخ صدوق،(15)و شيخ مفيد(16)نيز در كتابهاي خود نقل كردهاند.
ناگفته نگذرم كه ياري، ـ با توجه به آنچه در برخي روايات نقل شده ـ فقط همراهي حضرت براي كارزار با دشمنان نيست. امام علي عليه السلام در روايتي زيبا حقيقت اين ياري را در نامهاي به عثمان پسر حنيف انصاري اينگونه بيان فرموده است: وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَاد؛(17)ليكن مرا يارى كنيد به پارسايى وـ در پارسايى ـ كوشيدن و پاكدامنى و درستى ورزيدن.
1) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص 333؛ محمد بن مسعود عياشي، تفسير عياشي، ج2، ص56؛ محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 173؛ ابن ابي زينب نعماني، الغيبة، ص 29.
2) محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 471.
3) علي بن عيسي اربلي، كشف الغمة في معرفة الائمة، ج2، ص478.
4) ابن ابي زينب نعماني، الغيبة، ص 320.
5) محمد بن مسعود عياشي، تفسير عياشي، ج1، ص134، شماره 444.
6) اين روايت نگراني كساني كه ميگويند با توجه به شمار اندك 313 دور مينمايد ما در شمار ياران خاص آن حضرت باشيم را بر طرف ميكند؛ چرا كه آن حضرت پس از 313 نفر شمار فراواني ياور خواهد داشت.
7) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص377.
8) حدثنا محمد بن علي ماجيلويه رضي الله عنه (رضايتخواستن شيخ صدوق براي او از خداوند) قال حدثنا عمي محمد بن أبي القاسم (سيد من اصحابنا القميين ثقه؛ رجال نجاشي، ص354) عن أحمد بن أبي عبد الله الكوفي عن أبيه عن محمد بن سنان (امامي مختلف فيه و التحقيق انه ثقه؛ نرافزار نور الدرايه) عن المفضل بن عمر (ثقه جليل علي التحقيق؛ نرافزار نور الدرايه).
9) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص672، ح25.
10) محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص244، 282، 314، 315.
11) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص268؛ ص 330؛ ج2، ص 377؛ ص 654، ح 20 و 21؛ ص 671، ح19.
12) محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 477.
13) محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص307، ح20
14) محمد بن مسعود عياشي، تفسير عياشي، ج1، ص 134.
15) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص654، ح20.
16) محمد بن محمد بن النعمان (شيخ مفيد)، الارشاد، ج2، ص 382.
17) محمد بن حسين شريف رضي (د/ 406 ق)، نهج البلاغه، ترجمه: سيد جعفر شهيدي، نامه 45، ص318.
بيگمان در فراهمكردن هستة اصلي آن پيكار بزرگ و جهاد مقدس، زنان نيز نقش بهسزايي دارند و بر پاية بيان برخي روايات، پنجاه زن، از ياران ويژة امام و همراه ياران خاص در آن قيام جهاني حضور دارند. امام باقر عليه السلام در اين باره فرمود:
وَ اللَّهِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلًا فِيهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَةً يَجْتَمِعُونَ بِمَكَّةَ عَلَي غَيْرِ مِيعَادٍ قَزَعاً كَقَزَعِ الْخَرِيفِ يَتْبَعُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً… ؛(1)به خدا سوگند! 313 مرد كه پنجاه زن نيز در ميان آنهاست، مانند قطعههاي ابر در فصل پاييز، در غير موسم حج در مكه معظمه گرد ميآيند.
اين موضوع، دو نكته را روشن ميسازند:
يكم. با وجود پافشاريهاي فراوان آموزههاي وحياني ـ بهويژه در دين مقدس اسلام ـ زنان در طول تاريخ، از حقوق خويش محروم بوده و شخصيت آنان تحقير شده است. اما، در دوران آن انقلاب بزرگ و جهاني حضرت مهدي عليه السلام، شخصيت حقيقي خويش را باز مييابند و به عنوان كارگزاران اصلي آن تحوّل عظيم، در جامعة جهاني شركت ميكنند. اين موضوع، اهميت ويژهاي دارد كه ارزش واقعي و پاية قدرت و توانمندي نوع زن و ارزشيابي استعدادهاي او را مشخص ميسازد.
دوم. زنان اگر در جهاد و رويارويي مستقيم همراهي نكنند، در ديگر مسئوليتها و سازندگيها، ميتوانند همكاري كنند. همچنيــن در گــسترش فــرهنگ اسلامي و آموزش معارف الهي ميتوانند كــارآمد باشند و نقش بــرجستهاي ايفا كنند. در مسائل پشت جبهه و مسائل اجتماعي و تربيتي نيز ميتوانند نقش سازندهاي داشته باشند.
اين موضوع، ارجمندي جايگاه زن و رشد و تكامل قابل توجّه او را روشن ميكند. اثر تربيتي اين موضوع مهم، در جامعة منتظر، ميتواند خــودآگاهي زنــان و بازشناسي تــوان رشــد و بازيــابي شخصيت آنان باشد.
براي شركت در آن انقلاب جهاني، زنان از هم اكنون بايد با معيارهاي دقيق اسلامي و اخلاقي، شخصيت خود را بسازند و در بعد علم و عمل تكامل يابند و بدانند كه هم اكنون و در آينده، مسئوليتهاي بزرگي بر عهده دارند و در آينده كارهاي مهمي را انجام خواهند داد. پس بايستي از هم اكنون به شناخت دقيق و درست اسلام بپردازند و در تربيت خويش بكوشند، تا پيش از ظهور، در جرگة زنان منتظر قرار گيرند، و پس از آن شايستگي شركت در آن حركت بزرگ و كمك رساندن به داعي حق را داشته باشند.(2)
ياران امام مهدي عليه السلام از صنف، نژاد و سرزمين خاصي نيستند؛ بلكه از گروهها و نژادهاي گوناگون و از سرتاسر گيتي هستند. كساني كه به ياري آن حضرت ميشتابند از مناطق گوناگون و كران تا كران اين كرة خاكي هستند.
امام جواد عليه السلام از پدران بزرگوار خود از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم سخن مفصلي در بارة ياران حضرت مهدي عليه السلام نقل كرده است:
… رِجَالٌ مُسَوَّمَةٌ يَجْمَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِنْ أَقَاصِي الْبِلَادِ عَلَي عَدَدِ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا… ؛(1)و مرداني شناختهشده و نامدار، خداي تعالي براي او از اقصي نقاط شهرها و روستاها 313 تن به شمار ياران بدر گرد ميآورد.
البته در برخي از روايات به گروههاي خاصي نيز اشاره شده است كه از اين قرارند:
1) نك: محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص268.
«أبدال»، گروهي از شايستگان و ويژگان خداوند [هستند] كه هيچگاه زمين از آنان تهي نباشد و جهان بديشان برپا است. آنگاه كه يكي از آنان بميرد، خداوند بزرگ انسان ديگري را به جاي او برانگيــزد،(1)تا آن شمار ـ كه به گفتهاي هفت و به گفتهاي هفتاد است ـ همواره كامل بماند.(2)
برخي نيز گفتهاند: آنان، گروهياند كه خداوند به دست آنها دين را بر پا نگه ميدارد و روزي را فرود آورد. چهل نفر از ايشان در شام و سي نفر در ساير سرزمينها هستند. هرگاه يكي از دنيا برود، كس ديگري همانند او به جاي او قرار ميگيرد.(3)
امام باقر عليه السلام فرمود:
يُبَايِعُ الْقَائِمَ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ نَيِّفٌ عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ فِيهِمُ النُّجَبَاءُ مِنْ أَهْلِ مِصْرَ وَ الْأَبْدَالُ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ وَ الْأَخْيَارُ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاق؛(4)سيصد و چند نفر به شمار اهل جنگ بدر با قائم بين ركن و مقام بيعت ميكنند كه در بين آنان نجبا از اهل مصر و ابدال از اهل شام و اخيار از اهل عراق هستند.
براين پايه «ابدال» گــروهي از ياران حضرت مهدي عليه السلام در سرزمين شام هستند كه هنگام ظهور، خود را به مكه رسانده با ايشان بيعت ميكنند.
در بارة ويژگي اين افراد پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله وسلم فرمود:
… رُهْبانٌ بِاللَّيْلِ لُيُوثٌ بِالنَّهارِ كانَ قُلُوبُهُم زُبُرَ الحَدِيدِ فَيُبايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقامِ… ؛(5)آنان راهبان شب و شيران روز هستند. دلهايشان چون فولاد سخت است؛ ميان ركن و مقام، با او (مهدي عليه السلام) بيعت ميكنند.
1) نك: متقي هندي، كنزالعمال، ج11، ص125.
2) علي اكبر دهخدا، لغتنامه، ابدال.
3) خليل بن احمد، العين، ج8، ص45.
4) محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 476؛ ابو يعلي موصلي (د/307ق)، مسند ابي يعلي، ج12، ص270؛ ابن حبان (د/354ق)، صحيحابن حبان، ج15، ص159؛ ابن ابي شيبه، كتاب المصنف، ح19070؛ عبد الرزاق صنعاني، المصنف، ح20769.
5) محمد بن محمد بن النعمان (شيخ مفيد)، الاختصاص، ص208.
«اخيار» در لغت به معناي نيكان، برگزيدگان، نيكوتران(1)و انسانهاي نيكرفتار است. همان گونه كه از امام باقر عليه السلام نقل شد، آنان گروهي از ياران ويژه حضرت مهدي عليه السلام و از جمله313 تن هستند كه از عراق به آن حضرت ميپيوندند و بين ركن و مقام با ايشان بيعت ميكنند.
1) دهخدا، لغتنامه، أخيار.
«عصائب» جمع «عصابه» به معناي گروهي بين ده تا چهل نفراست. گفته شده است: «عصابه» گروهي از زاهدان و وارستگانند.(1)بر پاية برخي روايات، آنان ياران حضرت مهدي عليه السلام از عراق هستند،(2)كه هنگام ظهور، خود را به مكه ميرسانند و با او بيعت ميكنند.(3)پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم فرمود:
… وَعَصائِبُ العِراقِ…؛(4)و گروههايي از عراق بيرون ميآيند….
1) ابن منظور، لسان العرب، ج9، ص233؛ فخر الدين طريحي، مجمعالبحرين، ج2، ص123.
2) عبد الرزاق صنعاني، المصنف، ح20769؛ ابن ابي شيبه، كتاب المصنف، ح19070.
3) محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ح51، ص88؛ محمّدبن جرير بن رستم طبري، دلائل الامامة، ص248؛ علي بن عيسي اربلي، كشف الغمة في معرفة الائمة، ج2، ص479.
4) محمد بن محمد بن النعمان (شيخ مفيد)، الاختصاص، ص208.
در روايت پيشگفته آن حضرت فرمود: فَيَخْرُجُ النُّجَباءُ مِنْ مِصْرَ…؛(1)نجبا از مصر بيرون ميآيند….
امام باقر عليه السلام نيز در روايتي فرمود:
يُبايِعُ القائِمَ بَينَ الرُّكنِ وَالمَقامِ ثَلاثمائة وَنَيِّف عِدَة اَهْلِ بَدْر فِيهِم النُّجَباءُ مِنْ اَهْلِ مِصْر… ؛(2)سيصد و چند تن، به شمار اهل بدر، بين ركن و مقام با قائم بيعت ميكنند. بين آنان نجبا، از اهل مصر … وجود دارند….
افزون بر گروههاي يادشده برخي روايات نيز به سرزمينهايي اشاره كرده كه بخشي از ياران حضرت از آنجا به او ميپيوندند؛ از جملة آنها ميتوان به سرزمين «طالقان» اشاره كرد.
منظور از طالقان، چه منطقهاي بين مرو و بلخ باشد و يا شهــري ميــان قــزوين و ابهر،(3)خاستگــاه بــرخي از يــاران حضرت مهدي عليه السلام خواهد بود.
در منابع اهل سنّت از حضرت علي عليه السلام نقل شده است كه فرمود:
خوشا به حال طالقان! خداوند داراي گنجهايي در آنجا است كه نه از طلا است و نه از نقره؛ امّا در آن خطه، مرداني هستند كه خدا را آنگونه شناختهاند كه شايستة معرفت است و آنان، ياران مهدي عليه السلام در آخِرالزمان ميباشند.(4)
همين روايت به صورت مفصل به نقل از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است.(5)
برخي، طالقان را منطقه ويژهاي دانستهاند؛ ولي گروهي نيز آن را به منطقه بسيار وسيعي همانند ايران معنا كردهاند.(6)از روايت ذكر شده در منابع اهل سنّت، استفاده ميشود كه آنان اصحاب و ياران ويژه آن حضرت هستند ـ زيرا در روايت، نوع آنان مشخص شده است ـ امّا در روايت بحارالانوار افزون بر بيان چگونگي و كيفيت، سخن از كمّيت و لشكر و درفشهاي پيروزمند به ميان آمده است.
در رواياتي هم به كساني اشاره شده كه شماري از آنان به ياري مهدي موعود عليه السلام بر نخواهند خاست. ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت كرده به همراه قائم عليه السلام از عرب شمار ناچيزي خواهد بود؛ به آن حضرت عرض شد: همانا از عرب كساني كه اين امر را توصيف ميكنند، فراوانند، فرمود: مردم ناگزيرند از اينكه مورد آزمايش و پاكسازي و جداسازي و غربالشدن قرار گيرند و در آينده نزديك، مردم بسياري از غربال بيرون ميريزند. (7)
البته ما امروز شاهد آزمايشهاي بزرگي از آنان هستيم. از ياري مردم عرب و مسلمان ستمديدة غزه گرفته تا مردم مظلوم يمن و… همه و همه آزمونهايي است كه در دوران ما براي مسلمانان عرب پديد آمده است! باشد آزمايشهاي ديگر در آينده چگونه باشد؟
1) همان.
2) محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 476.
3) ياقوت بن عبد الله حموي، معجم البلدان، ج4، ص6.
4) سيوطي، الحاوي للفتاوي، ج2، ص82؛ متقي هندي، كنزالعمال، ج7، ص262.
5) محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج52، ص307.
6) نك: علي كوراني، عصر ظهور، ص260.
7) وَيْلٌ لِطُغَاةِ الْعَرَبِ مِنْ أَمْرٍ قَدِ اقْتَرَبَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَمْ مَعَ الْقَائِمِ مِنَ الْعَرَبِ قَالَ نَفَرٌ يَسِيرٌ قُلْتُ وَ اللَّهِ إِنَّ مَنْ يَصِفُ هَذَا الْأَمْرَ مِنْهُمْ لَكَثِيرٌ قَالَ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَنْ يُمَحَّصُوا وَ يُمَيَّزُوا وَ يُغَرْبَلُوا وَ يُسْتَخْرَجُ فِي الْغِرْبَالِ خَلْقٌ كَثِيرٌ؛ محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص370، ح2؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص204.
در بارة ويژگيهاي ياران خاص حضرت مهدي عليه السلام، نكات فراواني در روايات ذكر شده كه در يك تقسيمبندي ميتوان به ويژگي-هاي جسماني و روحي تقسيم كرد.
1) توجه به بررسي ويژگيها از آن جهت كه در چگونگي ايفاي نقش بخشي از مردم به عنوان ياران و ياوران، داراي اهميت است، امري لازم در اين پژوهش است كه به صورت مختصر بدان پرداخته شده است.
باور به يگانگي خداوند و يكتاپرستي، سرلوحة باورهاي ياران حضرت مهدي عليه السلام ـ به عنوان مؤمنان راستين ـ است. امام صادق عليه السلام در اين باره، آنها را مرداني دانسته كه گويا دلهايشان پارههاي آهن است. غبار ترديد در ذات مقدس خداي خاطرشان را نميآلايد… همانند چراغهاي فروزانند؛ گويا دلهايشان نورباران است. از ناخشنودي پروردگارشان هراس دارند. براي شهادت در راه خداوند دعا ميكنند و آرزومند كشتهشدن در راه خدايند.(1)و اميرمؤمنان علي عليه السلام ياران حضرت مهدي عليه السلام را گنجهايي آكنده از شناخت پروردگار دانسته، از آنان به نيكي ياد كرده است.(2)
شناخت هدف، چراغ راه است. كه راه را بر رونده روشن و آسان ميسازد. بر سر دوراهيها او را از سرگرداني رهايي ميبخشد. و ياران حضرت مهدي عليه السلام در بصيرت، آگاهي و خردمندي سرآمدند. در فتنههايي كه زيركان در آن فرو ميمانند، آگاهانه و هوشيارانه راه پويند و حق را از باطل باز شناسند. آنگونه كه امام علي عليه السلام در ويژگيهايشان فرمود:
/////و چه نزديك است امروز، به فردايي كه سپيده آن خواهد دميد. اي مردم وقت است كه هر وعده نهاده در آيد، و آنچه را نميشناسيد نزديك است ـ از پرده ـ برآيد، هر كه از ما ـ اهل بيت ـ بدان رسد، با چراغي روشن در آن راه رود، و بر جاي پاي صالحان گام نهد تا بند ـ از گردنها ـ بگشايد، و از بندگي آزاد نمايد. جمع ـ گمراهان ـ را پراكنده گرداند، و پريشاني ـ مؤمنان ـ را به جمعيّت كشاند، و نهان از مردمان ـ كار راند ـ. پي شناس به نشان او راه نبرد، هر چند پياپي نگرد. پس در آن فتنه مردمي ذهن خود را چنان تيز كنند، كه آهنگر تيغ را زدايد، و ديدههاشان به تفسير قرآن كه شنوند روشن شود ـ چنانكه بايد ـ بام و شام جامهاي حكمت نوشند ـ و در تكميل نفس بكوشند ـ .
و نيز فرمود:
روزگار بر آنان دراز شد، تا خواري را به نهايت رسانند، و خود را مستوجب بلاي زمانه گردانند، و چون پايان مدّت نزديك گرديد و گروهي آسايش خود را در پيوستن به فتنه ديد، آنان دست به پيكارشان گشادند، و با شكيبايي كه كردند، بر خدا منّت ننهادند، و جان باختن در راه حق را بزرگ نشماردند. پس چون قضاي آمده با پايان مدّت بلا ساز وار شد، شمشيرها در راه حقّ آختند، و بصيرتي را ـ كه در كار دين داشتند ـ آشكار ساختند.(1)
1) محمد بن حسين شريف رضي، نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدي، خطبه50، ص146.
ياران و ياوران حضرت مهدي عليه السلام مرداني سترگ و جنگآوراني دلير در ميدانهاي نبردند. دلهاشان بسان پولاد كه از دشمن هيچ هراسي به دل راه نميدهند. باور ژرف به اهداف والاي آن قيام جهاني، همة هستياشان را فراگرفته و عشق به بقية الله الاعظم عليه السلام به بازوانشان نيرو بخشيده است. كه امام باقر عليه السلام در وصفشان آنگونه كه گويي آنها را ميبيند آنها را سيصد و اندي مرد بر بلنداي نجف كوفه ايستاده دانست. كه دلهايي چون پولاد دارند. در هر سو تا مسافت يك ماه راه ترس بر دلهاي دشمنان سايه ميافكند.(1)
1) محمد بن مسعود عياشي، تفسير عياشي، ج2، ص 59.
ياران امام به شايستگي از او فرمان ميبرند و به خوبي گوشبهفرمان او هستند. در انجام دستورهاي وي بريكديگر پيشي ميگيرند. به فرموده پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در پيروي از او تلاش-گر و كوشايند.(1)
عبد الله بن عجلان گويد در محضر امام صادق عليه السلام سخن از خروج قائم عليه السلام پيش آمد. من به آن حضرت گفتم: چگونه ما از آن آگاه ميشويم؟ حضرت در پاسخ به چگونگي آگاهشدن ياران مهدي عليه السلام از زمان ظهور اشاره كرده فرمود: هر يك از شما كه صبح از خواب برميخيزد به زير بالش سرش نامهاي مييابد كه بر آن نوشته است: طاعتي نيكو.(2)
فضيل بن يسار از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت در وصف ياران حضرت، آنها را سواراني بر اسبهاي خود چونان عقاب توصيف كرده، كه براي بركتجويي دست بر زين مركب امام ميسايند و در گرد امام در چرخشند. با جان و دل او را در جنگها در پناه ميگيرند و آنچه بخواهد، فراهم كنند.(3)
ابوبصير نيز ضمن آنكه خرسندي آن امام را در بارة شيعيان قائم عليه السلام روايت كرده است، از آن حضرت نقل كرده كه مهمترين ويژگي آنها منتظربودن در عصر غيبت و فرمانبردار بودنشان در عصر ظهور است.(4)
عبد العظيم حسني گويد: بر امام هادي عليه السلام وارد شدم و در نظر داشتم تا در بارة قائم از آن حضرت بپرسم كه همان مهدي است يا ديگري است. آن حضرت سخن آغاز كرد و فرمود: اي ابو القاسم قائم ما همان مهديّ است؛ كسي كه بايد در غيبتش او را انتظار كشند و در ظهورش او را فرمان برند.(5)
1) كَدَّادُونَ مُجِدُّونَ فِي طَاعَتِه؛ محمدبن علي بن حسين بن بابويه، عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص 63.
2) يُصْبِحُ أَحَدُكُمْ وَ تَحْتَ رَأْسِهِ صَحِيفَةٌ عَلَيْهَا مَكْتُوبٌ طاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ؛ همو، كمال الدين و تمام النعمة، ج
3) كَأَنَّ عَلَى خُيُولِهِمُ الْعِقْبَانَ يَتَمَسَّحُونَ بِسَرْجِ الْإِمَامِ يَطْلُبُونَ بِذَلِكَ الْبَرَكَةَ وَ يَحُفُّونَ بِهِ يَقُونَهُ بِأَنْفُسِهِمْ فِي الْحُرُوبِ وَ يَكْفُونَهُ مَا يُرِيد... ؛ محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج52، ص307.
4) يَا أَبَا بَصِيرٍ طُوبَي لِشِيعَةِ قَائِمِنَا الْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ فِي غَيْبَتِهِ وَ الْمُطِيعِينَ لَهُ فِي ظُهُورِهِ أُولَئِكَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ الَّذِينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون؛ محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص357، ح54.
5) يَا أَبَا الْقَاسِمِ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا هُوَ الْمَهْدِيُّ الَّذِي يَجِبُ أَنْ يُنْتَظَرَ فِي غَيْبَتِهِ وَ يُطَاعَ فِي ظُهُورِهِ؛ همان،
از ويژگيهاي برجستة همراهان مهدي موعود عليه السلام ازخودگذشتگي و برتريدادن ديگران بر خود است. همانگونه كه پيروزي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم و همه قيامهاي اصلاحگرانه تاريخ اسلام، در گرو ياران ايثارگر و فداكار بود. بريد عجلي نقل ميكند: به امام باقر عليه السلام گفته شد: يارانمان در كوفه بسيارند. اگر فرمان دهي از تو فرمانبرداري خواهند كرد. آن حضرت فرمود: كسي از آنها سراغ جيب برادرش ميرود تا حاجتش برگيرد؟ گفت: خير. حضرت فرمود:
فهُمْ بِدِمَائِهِمْ أَبْخَلُ؛ پس آنان در نثار خون خويش بخيلترند.
سپس افزود:
إِنَّ النَّاسَ فِي هُدْنَةٍ نُنَاكِحُهُمْ وَ نُوَارِثُهُمْ حَتَّى إِذَا قَامَ الْقَائِمُ جَاءَتِ الْمُزَايَلَةُ وَ أَتَى الرَّجُلُ إِلَى كِيسِ أَخِيهِ فَيَأْخُذُ حَاجَتَهُ فَلَا يَمْنَعُهُ؛(1)مردم در صلحاند، با آنان ازدواج كرده و از ايشان ارث بريم تا آنكه قائم قيام كند. و دوران رفاقت فرا رسد. مرد به سراغ مال برادر رفته حاجت خود برگيرد و كس او را منع نكند.
1) شيخ مفيد، الاختصاص، ص 24.
زهد و سادهزيستي زيور انسانهاي شايسته است. امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ پافشاري دوستان براي قيام و شتاب در خروج قائم عليه السلام ـ در وصف اين سادهزيستي و تلاش ياران حضرت مهدي عليه السلام، فرمود:
مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ فَوَ اللَّهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِيظُ وَ لَا طَعَامُهُ إِلَّا الْجَشِب؛(1)چرا در خروج قائم شتاب ميورزيد. به خدا سوگند لباسش درشت و غذايش ناچيز است.
ستمديدگان جهان آزادي خود را در دست آن پاكبازان ديده و از سراسر گيتي به يارياشان ميشتابند. درستي گفتار و شعارشان را در كردارشان ميجويند و در پي ديدن نشانههاي پاكي و راستگفتاري به درگاهش سر ميسپارند.
آنچه گفته شد برپاية روايات بود، اما از برخي آيات نيز ـ به بيان روايات ـ ميتوان ويژگيهاي ياران حضرت را به دست آورد؛ مانند آنچه از امام صادق عليه السلام نقل شده كه آيه:
يَاأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ يحُِبهُُّمْ وَ يحُِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلىَ الْكَافِرِينَ يجَُاهِدُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا يخََافُونَ لَوْمَةَ لَائمٍ ذَالِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيم؛(2)اي كساني كه ايمان آوردهايد، هر كس از شما از دين خود برگردد، به زودي خدا گروهي [ديگر] را ميآورد كه آنان را دوست ميدارد و آنان [نيز] او را دوست دارند. [اينان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر كافران سرفرازند. در راه خدا جهاد ميكنند و از سرزنش هيچ ملامتگري نميترسند. اين فضل خداست. آن را به هر كه بخواهد ميدهد، و خدا گشايشگر داناست.
را در وصف ياران حضرت مهدي عليه السلام دانسته و فرمود:
نَزَلَ فِي الْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ أَصْحَابِهِ؛(3)در بارة قائم و ياران او نازل شد.
كه مهمترين ويژگيها از نگاه اين آيه عبارتند از:
1 . دوستان خداوندند.
2 . خدا دوستانند.
3 . در برابر مؤمنان فروتنند.
4 . بر كافران سرافرازند.
5 . مجاهدان در راه خدايند.
6 . نترس از ملامت ملامتگرانند.
در برپايي قيام جهاني منجي موعود، نه فقط خود حضرت مهدي عليه السلام در هيئت مردي جوانسال، ظهور خواهد كرد كه بيشتر ياران ويژة او در سن جواني بوده و بزرگسالان بين آنان كمشمارند.(1)
و اين جوانبودن به روشني نوع نقش آنها را در اين انقلاب جهاني بيان مينمايد كه بخشي از نقش آنان پيوند با جوانبودن آنها دارد و آن ياري حضرت در كارهاي سخت اوست.
1) أَصْحَابُ الْمَهْدِيِّ شَبَابٌ لَا كُهُولٌ فِيهِمْ إِلَّا مِثْلَ كُحْلِ الْعَيْنِ وَ الْمِلْحِ فِي الزَّادِ وَ أَقَلُّ الزَّادِ الْمِلْحُ؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص315، ح10.
با توجه به سختي دينداري در دوران غيبت و بهويژه در آستانة ظهور، كساني كه شايستگي همراهي با آن حجت الهي را پيدا ميكنند و به بالاترين درجة ايمان ميرسند، بسيار محدود خواهند بود؛ ازاينرو در شماري از روايات گفته شده است: شمار ياران خاص حضرت مهدي عليه السلام 313 تن است.(1)اين شمار نيز مانند بسياري از عددهاي ديگر، ممكن است داراي رمز و رازهايي باشد كه بر ما پنهان و پوشيده است.
1) حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصحيحين، ج4، ص554؛ سيوطي، عقد الدرر، ص59.
ياري حضرت مهدي عليه السلام در آن قيام جهاني، افزون بر قدرت روحي و معنوي، نيازمند توان جسماني است. عبد الملك بن اعين گويد: نزد امام باقر عليه السلام از جا برخاستم و تكيه بر دستم زده، گريستم. حضرت فرمود: تو را چه شده؟ عرض كردم: من اميد آن داشتم كه تا نيرويي در تن دارم، حكومت حقه شما و پيروزيتان را درك كنم؟ امام فرمود:
به راستي اگر اين جريان بشود، بر مردي از شما نيروي چهل مرد داده شود و دلهاي شما چون پارههاي آهن گردد؛ اگر با آنها به كوهها زنند آنها را از جاي بركنند، و شما در آن زمان حاكمان روي زمين و خزينهداران آن ميباشيد.(1)
1) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج8، ص294، ح449.
قيام جهاني حضرت مهدي عليه السلام براي برپايي عدل و قسط در همة گيتي است و ياران او در مبارزه با ستمگران، آن حضرت را براي اين مهم ياري خواهند كرد. پس از آنكه در مبارزه با دشمنان «پرچمدار» امام بودند، در دوران حكومت از كارگزاران و حاكمان وي بر مناطق گوناگون جهان خواهند بود. كه امام صادق عليه السلام فرمود:
كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي الْقَائِمِ عَلَي مِنْبَرِ الْكُوفَةِ وَ حَوْلَهُ أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِيَةِ وَ هُمْ حُكَّامُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عَلَي خَلْقِهِ؛(1)گويا به قائم عليه السلام مي نگرم كه بر منبر كوفه است و اصحابش ـ كه 313 تن و به شمار اصحاب جنگ بدرند ـ در اطراف او هستند و آنان پرچمداران و حاكمان خداي تعالي بر خلقش در زمين ميباشند….
1) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمالالدين و تمام النعمة، ج2، ص672، ح25.
پس از گردآمدن ياران ويژة حضرت در آغاز ظهور، نوبت به ياوران آن حضرت ميرسد. آنان بيدرنگ در مكه گردآيند، آمادة ياري او ميشوند. شمار ياوران آن حضرت نخست افزون بر ده هزار خواهد شد؛ كه امام صادق عليه السلام فرمود:
مَا يَخْرُجُ إِلَّا فِي أُولِي قُوَّةٍ وَ مَا يَكُونُ أُولُو الْقُوَّةِ أَقَلَّ مِنْ عَشَرَةِ آلَافٍ؛(1)]امام زمان عليه السلام[ خروج نميكند، مگر همراه ياران نيرومند و رشيد، و اين ياران كمتر از دههزار نفر نيستند.
آنچه در اينجا بايد يادآور شد اينكه بخشي از ياران، همان شيعيان واقعي آن حضرتند كه در دوران غيبت به شايستگي به وظايف خود عمل كردهاند. در اين باره ابو بصير از امام صادق عليه السلام روايت ميكند:
امام در تفسير اين قول خداي تعالي «يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً»؛(2)فرمود:
يَعْنِي خُرُوجَ الْقَائِمِ الْمُنْتَظَرِ مِنَّا. يَا أَبَا بَصِيرٍ طُوبَي لِشِيعَةِ قَائِمِنَا الْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ فِي غَيْبَتِهِ وَ الْمُطِيعِينَ لَهُ فِي ظُهُورِهِ أُولَئِكَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ الَّذِينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون؛(3)يعني خروج قائم منتظر ما، ]سپس فرمود:[ اي ابا بصير! خوشا به حال شيعيان قائم ما، كساني كه در غيبتش منتظر ظهور او هستند و در حال ظهورش نيز فرمانبردار اويند. آنان اولياي خدا هستند كه نه ترسي بر آنهاست و نه اندوهگين مي شوند.
بيگمان، جامعة جهاني به دنبال يك عطش مقدس و فراهمبودن زمينههاي مناسب اجتماعي در جهت پشتيباني از حكومت موعود ـ كه از شرايط آغاز آن انقلاب بزرگ است ـ ميباشد.
از آنجايي كه قيام جهاني حضرت مهدي عجل الله فرجه براي بهسامانكردن نابسامانيهاي همة مردم گيتي است، بايد با احساس نياز و پذيرش فراگير آنان همراه باشد. پس تا آنگاه كه بيشتر جامعه جهاني به منجي احساس نياز نكنند، حضرت ظهور نخواهد كرد. به عبارت روشنتر مردم جهان، پس از چشيدن تلخيها و تجربة نابسامانيها و بيعدالتيها و درك نارساييها و سستيهاي قوانين بشري براي برپايي عدالت اجتماعي، و يافتن اين حقيقت كه فقط در ساية تلاش انساني الهي است كه همة نابسامانيها برطرف ميشود. منجي موعود خواهد آمد.
و باز به به تعبير ديگر، تا در مردم جهان درخواستي نباشد، عرضة هر نوع برنامة اصلاحي، مفيد و مؤثّر نخواهد بود. امير مؤمنان علي عليه السلام اين حقيقت را به برخي از مردم سرافكنده و پشيمان از جهالت خود ـ كه بعد از 25 سال خانهنشيني، به خانه وي هجوم ميبرند و از وي ميخواهند تا زمام امور را به دست گيرد ـ اينگونه بيان فرمود:
أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَي الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَي كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَي غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا و... ؛(1)آگاه باشيد! به خدايي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد، اگر نه اين بود كه جمعيت بسياري گِرداگِردم را گرفته و به ياريام قيام كردهاند و ازاينرو حجت تمام شده است و اگر نبود عهد و مسئوليتي كه خداوند از علما و دانشمندان هر جامعه گرفته كه در برابر شكمخوارگي ستمگران و گرسنگي ستمديدگان سكوت نكنند؛ من مهار شتر خلافت را رها ميساختم و از آن صرف نظر مينمودم و انجام آن را با جام آغازش سيراب ميكردم.
اين بيان ميرساند كه حضرت آنگاه حاضر شد به دنبال خلافت رود و آن را بپذيرد كه مردم دور او را گرفتند و حضرت را ياري رساندند. تاريخ نيز به روشني گواه است هرگاه ياران مورد نياز و پذيرش مردمان، براي پيشوايان معصوم عليهم السلام فراهم ميشد، از هيچگونه تلاشي براي برپايي عدالت فروگذار نبودند.
حال اين پرسش پيش ميآيد كه اين عطش و خواست جهاني چگونه و كي پديد ميآيد؟
در پاسخ ميگوييم: اين بستگي به پرورش و آموزش بر پاية آموزههاي ديني دارد. بايد با رستاخيز فكري كه از طرف انديشمندان با ايمان و آگاهان جامعه پديد ميآيد، ياران و ياوران آن حضرت فراهم شده و جامعة جهاني در درون خود به موعود منجي احساس نياز كند. كه باز ميگوييم: او ارمغاني است از طرف خداوند براي حيات دوبارة انسان و انسانيت.
1) محمد بن حسين شريف رضي، نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدي، خطبه سوم (شقشقيه)، ص49.
از آنجايي كه مخالفان و دشمنان نيز بخشي از مردم هستند، در اينجا مناسب است به صورت گذرا، به چگونگي و برخورد آنها با مهدي موعود عليه السلام نيز اشاره شود.
پيش از اين گفته شد قيام حضرت مهدي عليه السلام به عنوان واپسين و بزرگترين انقلاب در برابر اهل باطل براي برپايي حاكميت عدل و قسط است. به همين جهت از ابليس گرفته تا همة پيروان او، تلاش ميكنند تا فروغ تابندة حق را خاموش سازند.
حضرت مهدي عليه السلام همة جريانهاي باطل را پايان داده و طومار زندگي آنان را در هم ميپيچد تا همة انسانها، بر پاية آموزههاي ديني، زندگي آرام و مطمئني داشته باشند. البته اين وعدة خداوند است و وعدة الهي تخلف ناپذير است.
بحث درباره دشمنان حضرت مهدي عليه السلام در موضوعاتي قابل بررسي است:
انسان در زندگي اجتماعيِ خود، همواره گواه صحنة درگيري بين دو نيروي حقّ و باطل است. اين صفبندي براي رسيدن به آرمانها و اهداف خود است؛ يعني برخي به طرفداري و فرمانبرداري از حقّ و گروهي به دنبالهروي از باطل ميپردازند.
بر خلاف پندار برخي كه پايان اين كارزار را تاريك و نابودي ميدانند، آموزههاي وحياني گوياي آنند كه اين درگيري همچنان پيش ميرود تا آنگاه كه از باطل جاي پايي بر زمين نماند. زماني كه جهان به گونة يك جامعه خداخواسته در آيد و پايان اين مبارزه اعلام گردد، لشگر حقّ پيروز و حاكميت باطل برچيده ميشود و بشريت به دوران تازهاي از تاريخ خود وارد ميشود.
بر اين پايه، در برخي روايات، عبارت جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ به قيام حضرت مهدي عليه السلام تفسير شده است. اين نويدي است در زمينة پيروزي حقّ بر باطل و ايمان بر كفر؛ كه نمونه كامل آن، ظهور حكومت حقّ و عدالت در همة كرة زمين است.
حضرت مهدي عليه السلام رهبري گروه حقّ و حزب خدا را در دست ميگيرد و با همة توان به جنگ نهايي با جبهة كفر و باطل و سربازان شيطان ميپردازد و در تحقّق وعدههاي حتمي الهي، پيروز ميشود و تاريخ به شكوهمندترين فرجام خود ميرسد.
بيگمان در اين آوردگاه بزرگ، شيطانها و پيروان آنها، گرد هم ميآيند. و تا واپسين تلاشهاي خود را براي رودررويي با حق به كار نگيرند، از پاي نمينشينند. بررسي روايات به روشني برخي از گونههاي دشمنان حضرت را در هنگام قيام معرفي ميكند؛ البته در پارهاي موارد ممكن است اين گروهها، شامل بخشي از گروه ديگر نيز بشوند، اما از آنجا كه در روايات اشاره شده است اينگونه عنوانبندي شدند. در يك تقسمبندي كلي دشمنان به دو گروه تقسيم ميشوند:
1.1. كافران و مشركان
نخستين گروهي كه در برابر حضرت مهدي عليه السلام صفآرايي ميكنند، مشركان و كفارند؛ آنان كه ميپندارند سركردة مردم جهانند و نهضت آزاديبخش امام مهدي عليه السلام را مانع منافع نارواي خود ميبينند. براي جلوگيري از پيروي مردم جهان از ايشان و حاكميت شايستگان، با سپاهيان امام درگير ميشوند. امام صادق عليه السلام در باره آيه شريفه هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛(1)ميفرمايد:
إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ لَمْ يَبْقَ مُشْرِكٌ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَ لَا كَافِرٌ إِلَّا كَرِهَ خُرُوجَه؛(2)آنگاه كه قائم برپاخيزد، هيچ مشرك به خداوند بلند مرتبه و هيچ كافري نخواهد بود، مگر اينكه از قيام او ناخشنود خواهد شد.
آنان در پيِ اين ناخرسندي، به دشمني و جنگ با آن حضرت ميپردازند. و شيوة برخورد حضرت مهدي عليه السلام با آنان ـ كه همان شيوه پيامبر، پس از پند و موعظه است ـ به شديدترين صورت ممكن خواهد بود كه:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ؛(3)محمّد صلي الله عليه و آله پيامبر خداست و كساني كه با اويند، بر كافران، سختگير [و] با همديگر مهربانند.
و شايد به جهت شرايطي كه خداوند فراهم ميسازد، بسيار سختتر و دردناكتر باشد.
خداوند بزرگ در برخي آيات قرآن، از يهود به دشمنترين گروه براي مؤمنان ياد كرده است؛(1)از اين رو به راحتي ميتوان گفت: در آن انقلاب جهاني اين گروه از هيچ تلاشي براي سركوب ياران حق فروگذاري نميكنند. در برخي روايات نيز، بيشترين پيروان "دجال" از يهود دانسته شده و دشمني دجال نيز با حضرت مهدي عليه السلام بسيار روشن است. ابن عمر گويد:… پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود:
… أَكْثَرُ أَتْبَاعِهِ الْيَهُودُ وَ ... ؛(2)و بيشتر پيروان او يهود و... هستند.
از آنجايي كه امام مهدي عليه السلام در قيام جهاني خود، جز به برپايي دستورات الهي دست نميزند، از اين رو همة دشمنان از جمله نصارا نيز، در برابر او دشمني ميكنند.
در اين گروه كساني به دشمني با حضرت بر ميخيزند كه آشكارا به آموزههاي اسلامي باور دارند، اما به سبب برخي امور، هنگام ظهور از پيروي آن حضرت سر باز ميزنند و در گروه دشمنان قرار ميگيرند. در اينجا به برخي از اين افراد و يا گروهها اشاره ميشود:
بررسيها، نشان ميدهد به جز كافران، مشركان، يهود و نصارا گروههاي ديگري نيز برابر حضرت ميايستند كه در بين آنان كساني كه پيشتر ادعاي همراهي با امام را داشتند، ديده ميشود. آنان انسانهاي دورويي هستند كه به پندار خود، بهرههايشان را در ظهور او ميجستند و اينك بر خلاف اين پندار، قيام آن حضرت را بر پاية عدل و قسط ميبينند! همانگونه كه در تاريخ كساني كه حكومت امام علي عليه السلام را براي رسيدن به دنيا ميخواستند، چون عدالت آن حضرت را ديدند از مدار ولايت او بيرون رفته و در صف دشمنان آن حضرت وارد شدند!
در حكومت حضرت مهدي عليه السلام ، اينگونه افراد در صدد نفوذ در حكومت و جامعه اسلامي بر ميآيند. حضرت، پس از درهم شكستن مقاومت مخالفان، پيروزمندانه وارد كوفه ميشود و منافقان را در رديف ساير فرقههاي منحرف نافرمان، از بين ميبرد.
«رفاهطلبي» ريشه در خودپرستي دارد و خودخواهي، زمينة همه تباهيها است. لذتطلبي حالتي را در انسان فراهم ميكند كه همه چارچوبهاي اعتقادي و اخلاقي او را دگرگون ميسازد.
رفاهطلب، دين را به گونهاي تفسير ميكند كه با لذتهاي او هماهنگي داشته باشد؛ او بيشتر در پيِ آن دسته از احكامي است كه دنياي او در خطر نيفتد. انقلاب جهاني امام زمان عليه السلام، با پشت سرگذاشتن سختيهاي فراوان به پيروزي ميرسد؛ در نبرد فرودستان با فرادستان، چكاچك شمشيرها، ايمانها را به آزمايش در ميآورد. مؤمنان راستين پيشاپيش خود را براي بلاها آماده ميسازند؛ اما راحتطلبان با دستاويزقراردادن مذهب، در پس توجيه جايگاه و پايگاه خويش هستند.
بيترديد حضرت مهدي عليه السلام ايشان را بر نميتابد و اگر به راه نيايند آنان را از سر راه بر ميدارد.
از سالهاي نخست تاريخ اسلام، همواره بهانهجويان از مهمترين كساني هستند كه جلوي گسترش دين را ميگيرند، كسانيكه از واقعيتهاي عيني دور بوده، به سبب خودمحوري از زير بار مسئوليتها شانه خالي ميكنند و البته در بين آنها كساني هستند كه تلاش ميكنند اين رفتار خود را بر پاية آموزههاي ديني توجيه كنند. اين خودمحوري و محدود بودن دركشان نسبت به دين، سبب ميشود در بحرانها و زمانهاي حساس، تكليف خود را نشناسند و آنگونه كه شايسته است، از پيامبر و امامان عليهم السلام و ولايت، پيروي نكنند و گاهي نيز به رويارويي با آنان بپردازند!
هنگام ظهور حضرت مهدي عليه السلام، نه فقط واگرايي در انديشهها و رفتار اجتماعي، از بين نميرود كه به گونه هايي نو، جلوه ميكند. محمّد بن أبي حمزه از امام صادق عليه السلام روايت كرده است:
///الْقَائِمُ يَلْقَي فِي حَرْبِهِ مَا لَمْ يَلْقَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله أَتَاهُمْ وَ هُمْ يَعْبُدُونَ حِجَارَةً مَنْقُورَةً وَ خُشُباً مَنْحُوتَةً وَ إِنَّ الْقَائِمَ يَخْرُجُونَ عَلَيْهِ فَيَتَأَوَّلُونَ عَلَيْهِ كِتَابَ اللَّهِ وَ يُقَاتِلُونَهُ عَلَيْهِ؛(1)قائم عليه السلام در پيكار خود با چنان چيزي روبهرو خواهد شد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله با آن مواجه نگرديد! همانا رسول خدا صلي الله عليه و آله در حالي به سوي مردم مي آمد كه آنان بتهاي سنگي و چوبهاي تراشيده را ميپرستيدند؛ اما قائم چنان است كه بر او خروج مي كنند و كتاب خدا را بر او تأويل مي كنند و به استناد همان تأويل با او ميجنگند.
فضيل بن يسار گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام ميفرمود:
إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ اسْتَقْبَلَ مِنْ جَهْلِ النَّاسِ أَشَدَّ مِمَّا اسْتَقْبَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ مِنْ جُهَّالِ الْجَاهِلِيَّةِ؛ قائم ما چون قيام كند، مردم از روي جهل با او برخورد ميكنند؛ شديدتر از آنچه رسول خدا با آن از سوي نادانان جاهليّت روبهرو شد.
گفتم: اين چگونه ممكن است؟ فرمود:
إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه و آله أَتَي النَّاسَ وَ هُمْ يَعْبُدُونَ الْحِجَارَةَ وَ الصُّخُورَ وَ الْعِيدَانَ وَ الْخُشُبَ الْمَنْحُوتَةَ وَ إِنَّ قَائِمَنَا إِذَا قَامَ أَتَي النَّاسَ وَ كُلُّهُمْ يَتَأَوَّلُ عَلَيْهِ كِتَابَ اللَّهِ يَحْتَجُّ عَلَيْهِ بِهِ ثُمَّ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ لَيَدْخُلَنَّ عَلَيْهِمْ عَدْلُهُ جَوْفَ بُيُوتِهِمْ كَمَا يَدْخُلُ الْحَرُّ وَ الْقُرُّ؛(2)همانا رسول خدا درحالي به سوي مردم آمد كه آنان سنگ و كلوخ و چوبهاي تراشيده و مجسّمههاي چوبين را ميپرستيدند؛ قائم ما چون قيام كند در حالي به سوي مردم ميآيد كه جملگي كتاب خدا را بر او تأويل ميكنند و بر او بدان احتجاج مينمايند! سپس فرمود: بدانيد به خدا سوگند! موج دادگستري او بدان گونه كه گرما و سرما نفوذ ميكند، درون خانههاي آنان راه خواهد يافت.
ناگفته نماند امام، در مرحلة دعوت، به تبيين اهداف و علل اقدامات خود ميپردازد و ابهامي براي مردم باقي نميگذارد، تا تمام حق آشكار گردد. آنگاه كه حق آشكار شد، اگر دشمنان از آن سر باز زدند، حضرت اقدام نظامي ميكند.
رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله همة سركشان كه از دستورات قائم آل محمد سرپيچي كنند را به هلاكت و نابودي بشارت داده است كه فرمود:
مَنْ تَبِعَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَك؛(3)هر كس از او پيروي كند، نجات مييابد و هر كس سرپيچي كند، نابود ميشود.
اگــر چه پاية اين قيــام بزرگ، بر روال طبيعي و روشهاي معمول نظام آفرينش زندگي انسان است؛ اما به تناسب بزرگي و گستردگي آن در همة كرة زمين، و نيز سازوكار دشمنان با امكانات بسيار و پيشرفته، در برابر آن، خداوند برخي از نيروهاي پنهان و ويژة خود را در اختيار او قرار خواهد داد تا در كنار حضور مردم، زمينههاي پيروزي آنها، هر چه بهتر فراهم شود. از اين ياريرساني خداوند با عنوان امدادهاي غيبي ياد شده است.(1)
از آيات قرآن به دست ميآيد كه خداوند، در مقابلة حق با باطل، جانب جريان حق را نگه ميدارد و از آن دفاع ميكند و اين دفاع، گاهي از طريق نيروهاي پنهان و امدادهاي غيبي صورت ميگيرد. البته، در بزرگترين و وسيعترين رويارويي حق با باطل و انقلابي كه در راستاي اهداف پيامبران رخ ميدهد، اين سنت الهي بيش از پيش جلوه خواهد كرد.
از آنجايي كه واپسين ذخيرة الهي و موعود منجي، راه ناتمام همة پيامبران و اولياي الهي را به پايان ميرساند، خداوند امدادهاي غيبياي را كه در اختيار آنان قرار داده بود؛ براي حضرت مهدي عليه السلام نيز فراهم خواهد كرد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در اين باره ميفرمايد:
قائِمُ اَهْلِ بَيْتي… يُؤيَّدُ بِنَصرِ اللّهِ… ؛(2)قائم اهل بيت من، به ياري خداوند تأييد ميشود.
برخي از اين امدادها از اين قرارند:
1) «امدادهـــاي غـيـبـي» بــه معنـاي مددهايي است كه از غيب سرچشمه ميگيرد. هر چند با عنايت به معناي لغوي آن، ميتوان جهان و نظم و حيات همة نعمتهاي موجود در آن را مدد گرفته از عالم غيب و از مصاديق امدادهاي غيبي دانست ـ چنانكه قــرآن، اموال و فرزندان را از امدادهاي خداوند دانسته است ـ (اسراء(17)، آيه 6.) ولي اين تركيب در اصطلاح، به معناي مددهاي ويژه در زندگي بشر است.
2) محمد بن علي بن حسين بن بابويه، كمالالدين و تمام النعمة، ج1، ص257، ح2.
از نيروهاي غيبي كه به ياري واپسين حجت خداوند و ياران او ميآيند، «فرشتگان الهي» هستند.
پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در روايتي، به نقل از خداوند در شب معراج چنين ميگويد: … وَ لَأَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِي وَ لَأَمُدَّنَّهُ بِمَلَائِكَتِي حَتَّي يُعْلِنَ دَعْوَتِي… ؛(1)و با لشكريان خود، او (مهدي) را ياري مي كنم و با فرشتگانم به او مدد مي رسانم، تا آنكه دعوتم را آشكار كند.
عياشي از امام باقر عليه السلام نقل كرده كه فرمود: إِنَّ الْمَلَائِكَةَ الَّذِينَ نَصَرُوا مُحَمَّداً صلي الله عليه و آله يَوْمَ بَدْرٍ فِي الْأَرْضِ مَا صَعِدُوا بَعْدُ وَ لَا يَصْعَدُونَ حَتَّي يَنْصُرُوا صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ وَ هُمْ خَمْسَةُ آلَافٍ؛(2)فرشتگاني كه در جنگ بدر رسول خدا را در زمين ياري كردند، از آن پس به آسمان نرفتند و پس از اين نيز نخواهند رفت تا آنكه ياري كنند صاحب اين امر را و آنان پنج هزار هستند.
عبد الرّحمن بن كثير روايت كرده است امام صادق عليه السلام در باره اين آيه كه:
أَتي أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ؛(3)فرمود: هُوَ أَمْرُنَا أَمْرُ اللَّهِ لَا يُسْتَعْجَلُ بِهِ يُؤَيِّدُهُ ثَلَاثَةُ أَجْنَادٍ الْمَلَائِكَةُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الرُّعْب؛(4)آن امر ما است، خداي عزّ و جلّ امر فرموده كه در بارة آن شتاب نشود تا آنكه [خداوند] او را با سه [لشكر] ياري فرمايد كه عبارتند از: فرشتگان، مؤمنان و هراس.
پروردگار بزرگ، در برپايي قيام جهاني حضرت مهدي عليه السلام، ترس و دلهره را بر دل كافران، مشركان و ستمگران حقستيز افكنده، توان تصميمگيري و دشمني را از آنان ميگيرد.
در رواياتي گفته شده كه او، «مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ وَ مُؤَيَّدٌ بِالنَّصْرِ» است؛ يعني هنگام ظهور، هراس از وي، در دل قدرتمندان ميافتد و نيروهاي غيبي و ناديدني، به كمك او و يارانش ميشتابند. البته اين امر، منافاتي با لزوم حضور مردم در صحنه ندارد و مردم بايد آن حضرت را تا رسيدن به اهداف متعالياش ياري كنند. امام صادق عليه السلام فرمود:
انقلاب مهدي را سه سپاه ياري ميكنند و در پيروزي او شركت دارند: سپاهي از فرشتگان، سپاهي از مؤمنان و سپاهي از رعب و وحشت.(1)
محمد بن مسلم ثقفي از امام باقر عليه السلام نقل ميكند كه فرمود:
اَلْقائِمُ مِنَّا مَنْصُورٌ بِالرُّعْبِ؛(2)قائم ما به ]افتادن[ ترس در دل دشمنان، ياري شده است.
برخي از امدادهاي غيبي خداوند، تسخير نيروها و امكانات طبيعي است كه خداوند پيامبران خود را به آن مجهز كرده است؛ همانند: بادها، طوفانها، ابرها و… كه در قرآن از آنها ياد شده است.(1)در رواياتي، عوامل طبيعي، از جملة امدادهاي غيبي براي ياري واپسين حجّت الهي ذكر شده است. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در حديث معراج به نقل از خداوند چنين فرموده است: … وَلَاُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّياحَ وَلأُذَلِلَنَّ لَهُ الرِّقابَ الصِّعاب…؛ … و باد را مسخَّر او ميكنم و گردنكشان سخت را، رام او ميسازم….(2)
بنابراين حضرت مهدي عليه السلام، افزون بر بهرهمندي از ياران و اصحاب، به دليل عظمت قيام جهاني خود، به اذن و ارادة الهي، از امدادهاي غيبي نيز استفاده ميكند.
افزون بر امدادهاي ياد شده، برخي امور ديگر نيز در روايات اشاره شده كه ميتواند در شمار امدادهاي الهي باشد:
يكي از امدادهاي الهي در عصر ظهور آن است كه زمين، براي آن حضرت و يارانش در هم نورديده شود. (1)در رواياتي چند از چگونگي طي مسافت آن حضرت و يارانش به «طي الارض» تعبير شده است. امامرضا عليه السلام ميفرمايد:
وَ هُوَ الَّذِي تُطْوَي لَهُ الْأَرْضُ وَ يَذِلُّ لَهُ كُلُّ صَعْبٍ؛(2)او، كسي است كه زمين برايش درنورديده ميشود.
از روايات به دست ميآيد افزون بر امدادهاي يادشده، حضرت مهدي عليه السلام هنگــام ظهور، بــرخي ميراثهاي پيامبران گذشته را نيز همراه خواهد داشت. امام علي عليه السلام فرمود: رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد: المَهْدِي مِنْ وُلْدِي، تَكُونُ لَهُ غَيبَةٌ وَ حَيرَةٌ تَضِلُّ فِيها الاُمَمُ، يأتِي بِذَخِيرَةِ الاَنبِياءِ فَيمْلاُها عَدْلاً وَقِسْطاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً؛(1)مهدي از فرزندان من است، براي او غيبت و حيرتي خواهد بود كه مردم در آن گمراه شوند. او ذخيره پيامبران را ميآورد و زمين را پر از عدل و داد ميكند؛ همانگونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.
دربارة چگونگي بهرهمندي آن حضرت از اين ابزار، سخن روشني در دست نيست؛ اما با توجه به نقش حضرت مهدي عليه السلام، كه همانا ادامة فعاليت همة انبيا و اوليا است، اين ميراثها، در كنار نشانههاي برحقبودن آن حضرت، ابزاري خواهد بود براي دعوت پيروان همة اديان به حق و حقيقت.
برخي از اين ميراثها، عبارت است از: «پيراهن»،(2)«عمامه»،(3)«زره»،(4)«سلاح»،(5)و «پرچم پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله»،(6)«سنگ»(7)و «عصاي حضرت موسي عليه السلام (8)و «طشتي كه وي در آن قرباني ميكرد»(9)و «انگشتري حضرت سليمان عليه السلام».(10)
1) همان، ج1، ص 287، ح 5.
2) محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص350، ج42.
3) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج8، ص224، ح285.
4) همان.
5) محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص349، ح40؛محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج8، ص224، ح285؛ متقي هندي، كنز العمال، ح39673.
6) محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، 343، ح28 و 435، ح1.
7) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص231، ح3.
8) همان، ح1؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص238، ح28، محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمالالدين و تمام النعمة، ج2، ص376، ح7.
9) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص232، ح1.
10) همان، ص231، ح1؛ محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص343، ح27.
نتيجه اينكه مردم اعم از ياران، ياوران و عموم مردم دنيا ـ مگر دشمنان ـ همگي در پيروزي امام مهدي عليه السلام به نسبت داراي نقش و جايگاه مهمي هستند. ياران خاص و ياوران، در نزديكترين موضع به آن امام همام تا پاي جان ميايستند. و مردم به جهت احساس نياز به موعود منجي به گونههاي مناسب او را ياري خواهند كرد.
در بخش نخست، مردم كه همانا افرادي هستند كه پيشتر خود را آمادة ياري موعود كردهاند مهمترين نقششان همراهي حضرت مهدي عليه السلام براي رسيدن به پيروزي است. اينها كه در روايات به دو دسته تقسيم ميشوند با عنوان ياران ويژه كه سيصد و سيزده نفر و در جايگاه ويژهاي قرار دارند و ياوران كه داراي جمعيت بيشتري هستند معرفي شدهاند.
روايات گروه نخست را به گونههاي مختلفي معرفي كرده است كه ابدال، اخيار، عصائب و نجباء از اين گروه شمرده شدهاند كه ويژگيهاي آنها گوياي كمال آنها در ايمان به خداوند و باور به امامت است.
در بخش عموم مردم در اين مرحله ميتوان همراهي حضرت و پذيرش آن حضرت را بيان كرد كه ايشان پس از گذر از مرحلة آستانة ظهور كه زندگي سراسر ظلم و بيداد و فساد است مهدي موعود را يگانه دارو براي التيام دردهاي خود ميبينند؛ از اين رو نه فقط در برابر او موضعگيري نميكنند، بلكه زمينههاي ممكن را براي پيروزي او بر دشمنان فراهم ميكنند.
مردم، در انديشة سياسي اسلام، سومين پاية بنيادين حكومتند.(1)بر خلاف حكومتهاي خودكامه، مردم در حكومت اسلامي از تكيهگاههاي اصلي اقتدار سياسي، به شمار ميآيند، سهمي چشمگير در اين ميدان بر دوش دارند و در كارهاي برجستة سياسي نظر ميدهند. نقش و سهم مردم را ميتوان در سويههاي گوناگون حكومت نماياند كه مهمترين آنها عبارتند از: پذيرش و فرمانبرداري (مقبوليت) و پشتيباني و حمايت (مشاركت).
پيش از بررسي اين نقشها به چيستي حكومت حضرت مهدي عليه السلام
اشاره ميشود:
حكومت نويددادهشدة حضرت مهدي عليه السلام، خاور و باختر گيتي را فرا ميگيرد و سرزميني نميماند، مگر اينكه گلبانگ يگانهپرستي و گواهي به پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، از آن برميخيزد و سراسر زمين از عدل و قسط آكنده ميشود. در آن دوران سراسر نور، به دست آن آخرين اميد، آرمان بلند برپايي جامعة بزرگ انساني و خانوادة جهاني پديدار ميشود و اميد ديرينة همة پيامبران، پيشوايان، شايستگان و انساندوستان برآورده ميشود. امام رضا عليه السلام به نقل از پدرانش از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در اين باره فرمود:
خداوند در شب معراج در بخشي از گفتاري طولاني تصريح فرموده كه زمين را به دست واپسين آنان ]ائمة معصومين عليهم السلام[ از دشمنانش پاك خواهد ساخت و همة گسترة زمين را در فرمانروايي او قرار خواهد داد… .(2)
و در دوران رهبري او، با پديدآمدن مديريت و حاكميت يگانه براي همة جهانيان، يكي از سببهاي بنيادين رودررويي و جنگ و ستم از بين ميرود. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در سخني نوراني، پيشوايان پس از خود را دوازده نفر شناسانده؛ كه نخستين آنان علي عليه السلام و واپسين آنان قائم است؛ همو كه خداوند بر دستانش خاوران و باختران زمين را به زير يك حاكميت خواهد آورد.(3)
اين اميد به آمدنمصلح جهاني، ريشه در افكار و باورهاي همة اقوام و ملتها دارد و كم و بيش به گونههاي گوناگون همه جا پديدار است؛ اما در باورهاي شيعي بهگونهاي روشن و شفاف گزارش شده است. در اين باور، امام منتظَر و نجاتبخش آخرين، زنده است و روزي به فرمان خداوند آشكار شده و گيتي را پر از عدل و داد خواهد كرد.(4)(5)
يادآوري اين نكته بايسته است كه با پديدآمدن حكومت حضرت امام مهدي موعود عجل الله فرجه، از يك سو مدينة فاضلة مورد نظر شيعه در چارچوب نظام امامت آشكار خواهد شد و از ديگر سوي، از نگاه فلسفة تاريخ شيعي پايان تاريخ سامان خواهد يافت.
بنابراين در برابر پندار اهل سنّت كه امامت را فقط فرعي فقهي ميدانند؛ و آن را در مباحث فقهي بررسي ميكنند، امامت نزد شيعه بحثي اعتقادي و كلامي است و گستره و ابعاد گوناگوني دارد. در اين مذهب، ولايت امام داراي دو بُعد تكويني و تشريعي است و در حكومت منحصر نميشود.
شهيد مرتضي مطهري در اين باره مينويسد:
ما هرگز نبايد چنين اشتباهي را مرتكب شويم كه تا مسئله امامت در شيعه مطرح شد، بگوييم يعني مسئله حكومت، كه در نتيجه مسئله به شكل خيلي سادهاي باشد و اين فروعي كه برايش پيدا شده، پيدا شود... اين تابع آن است كه ما اين مسئله را فقط در سطح حكومت و كوچك گرفتيم و اين اشتباه بزرگي است كه احياناً قدما [بعضي از متكلمين] هم گاهي چنين اشتباهي را مرتكب ميشدند... در حالي كه مسئله حكومت از فروع و يكي از شاخههاي كوچك مسئله امامت است و اين دو را نبايد با يكديگر خلط كرد.(6)
بر اين پايه، سخن از حكومت حضرت امام مهدي عليه السلام فقط سخن از بعدي از ابعاد امامت آن حضرت است.
1) پيش از اين اشاره شد قانون، رهبر و مردم سه پايه حكومت را شكل ميدهند.
2) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج1، ص262، ح22؛ همو، علل الشرايع، ج1، ص5، ح1. همچنين نك: محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص432، ح91.
3) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، الامالي، ص97، ح9؛ همو، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص398.
4) توبه (9)، آيه 33.
5) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمالالدين و تمام النعمة، ج2، ص670.
6) شهيد مرتضي مطهر، مجموعه آثار، ج4، ص757و758؛ نيز ر.ك: لطفالله صافي گلپايگاني، امامت و مهدويت، ج1، ص152.
برخي ويژگيهاي حكومت حضرت مهدي عليه السلام به اختصار از اين قرارند:
اين حكومتداراي رهبري است كه مشروعيت خود را از پروردگار بزرگ گرفته(1)و از هر گونه لغزش و سركشي به دور است.(2)افزون بر آن اينكه، كساني كه او را در حكومت جهاني ياري خواهند داد، انسانهايي هستند برگزيــده و داراي برجستگيهاي اخلاقي ويژه، كه اين خود بر بزرگي اين حكومت ميافزايد.
در حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام قــانــونگـزار خداوند است، و محور همة قوانين آموزههاي ديني است.(1)از اين رو در كنار اينكه از خطا و لغزش در امان است به همة نيازهاي مادي و معنوي انسانها توجه خواهد شد.
1) پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم در گزارش از معراج از قول خداوند در باره حضرت مهدي عليه السلام فرمود: وَ هَذَا الْقَائِمُ الَّذِي يُحِلُّ حَلَالِي وَ يُحَرِّمُ حَرَامِي؛ و اين، قائم است كه حلال و حرام را آنگونه كه من حلال و حرام كردهام به اجرا ميگذارد. محمدبن علي بن حسين بن بابويه، عيون اخبار الرضا عليه السلام، ص 58.
دانش،(1)در دولت مهدوي در بين همة جامعة بشري گسترش مييابد و هرگز در دست گروهي ويژه نخواهد بود؛ از اين رو همگان از دانشي بس ارجمند برخوردار خواهند شد.(2)البته از اين دانش نيز در راه پيشرفت و رشد جامعة بشري بهره برده خواهد شد، نه در راه فزونخواهي و يا ستم به ديگران.
1) به نظر ميرسد دانش در اصطلاح آموزههاي ديني چيزي متفاوت از آنچه امروزه به كار ميرود، است. كه در روايات از علم با عنوان نوري كه سبب هدايت ميشود، ياد شده است. اگرچه دانش امروزي ميتواند بخشي از دانش تعريفشده در روايات باشد، اما آنچه از علوم امروزي كه در خدمت هدايت به حق تعالي به كار نميرود، از نگاه دين، دانش ناميده نميشود و البته فنآوري هاي نو نيز همچنين است.
2) امام باقر عليه السلام فرمود: وَ تُؤْتَوْنَ الْحِكْمَةَ فِي زَمَانِهِ حَتَّي إِنَّ الْمَرْأَةَ لَتَقْضِي فِي بَيْتِهَا بِكِتَابِ اللَّهِ تَعَالَي وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله وسلم ؛ در دوران او شما از حكمت برخوردار ميشويد تا آنجا كه يك زن در خانه خود برابر كتاب خداي تعالي و روش پيامبر خدا صلي الله عليه و آله (همچون مجتهد با استنباط شخصي) به انجام تكاليف شرعي خود پردازد. محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص238، ح30.
حكومت جهـاني حضرت مهدي عجل الله فرجه بر برترين انديشههاي خردمندانه پايهگذاري ميشود ؛ چرا كه در آن دولت شايستگان است كه خرد بشري به كاملترين صورت امكان، رشد خواهد كرد.(1)
1) امام باقر عليه السلام فرمود: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ يَدَهُ عَلَي رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ؛ چون قائم ما بهپا خيزد خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارد پس عقولشان را گردآورد و در نتيجه خردشان كامل شود. محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص25، ح21.
حكومت جهاني حضرت مهدي موعود عليه السلام بر پاية بهرهمندي خردمندانه، آگاهانه و خداپرستانه(1)از همة منابع در دست و ظرفيتهاي ممكن در كرة زمين است و اين بدان معنا است كه مردم در كنار بهرهمندي از همة موهبتهاي پروردگار، هرگز گرد فزونخواهي و فزونخوري نميگردند. افزون بر آن، حالت بينيازي اي در روح انسانها پديد ميآيد كه سبب ميشود با در اختيارداشتن موهبتهاي فراوان، هرگز بيش از نياز بر نگيرند.
امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود:
تَوَاصَلُوا وَ تَبَارُّوا وَ تَرَاحَمُوا فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَيَأْتِيَنَّ عَلَيْكُمْ وَقْتٌ لَا يَجِدُ أَحَدُكُمْ لِدِينَارِهِ وَ دِرْهَمِهِ مَوْضِعاً يَعْنِي لَا يَجِدُ عِنْدَ ظُهُورِ الْقَائِمِ عليه السلام مَوْضِعاً يَصْرِفُهُ فِيهِ لِاسْتِغْنَاءِ النَّاسِ جَمِيعاً بِفَضْلِ اللَّهِ وَ فَضْلِ وَلِيِّهِ؛(2)شما را روزي فرا رسد كه هيچ يك از شما جايي براي درهم و دينارش نيابد ـ يعني به هنگام ظهور قائم عليه السلام محلّي كه در آن درهم و دينار خود را صرف كند نيابد ـ به خاطر بينيازي همه مردم كه با فضل خدا و وليّ او حاصل شده است.
در جامعة مهدوي، به سبب فراهمشدن همة شرايط ممكن، راه رشد و تعالي به سوي پروردگار بر همگان باز خواهد بود و در كنار اختيارداشتن، عموم انسانها بر ديني توحيدي و باوري يگانهپرستان زندگي خواهند كرد.
امام صادق عليه السلام پس از آيه وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً؛ : و هر كه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است. فرمود:
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ عليه السلام لَا يَبْقَي أَرْضٌ إِلَّا نُودِيَ فِيهَا بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ؛(3)هنگامي كه قائم ما قيام كرد جايي روي زمين باقي نميماند، مگر اينكه در آنجا صداي اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمدا رسول اللَّه بلند ميشود.
از بين عناصر ياد شده دو عنصر در رابطه نقش مردم داراي اهميت است:
«مشروعيّت» از ديرينهترين، پايهايترين و مهمترين مباحث فلسفه سياسي و از بنياديترين و ريشهدارترين مسائل مربوط به حكومت و دولت در طول تاريخ زندگي اجتماعي بشر بوده و هست. چرا كه بيشترين مسائل سياسي، اجتماعي و حكومتي بر اين شالوده بنا نهاده و استوار است و گوناگوني ديدگاههاي انديشهوران علوم سياسي نيز از اين موضوع سرچشمه ميگيرد. افزون بر اين، تقسيمبندي حكومتها نيز با اين مسأله پيوند تنگاتنگ و ناگسستني دارد. در واقع بررسيهاي مربوط به مشروعيت در پاسخ به اين پرسش پايهاي است كه: چه حكومتي مشروع است؟
1.در فارسي: واژة «مشروعيت» مصدر (ساختگي) جعلي (مصدر صناعي) از ريشة (شرع) است. و مشروع (اسم مفعول) يعني آنچه هماهنگ شرع باشد، چيزي كه بر پاية شرع روا باشد.(1)
1) نك: حسن عميد، فرهنگ عميد، 1124.
از نگاه اصطلاحي، از سوي پژوهشگران علوم سياسي تعريفهاي گوناگوني براي واژة «مشروعيّت» ارائه شده است، و همة آنها به نوعي به فرمانبرداري مردم از زمامداران بر مردم باز ميگردد.
در حوزة انديشة سياسي، واژة «مشروعيت»،(1)به گونههاي مختلفي تعريف شده است.(2)كه توافق بر يك تعريف جامع امري مشكل مينمايد.
در حكومت اسلامي گرچه بزرگي و وارستگي رهبر، مديران و كارگزاران نمونة ديني، بر اطاعت پذيري، علاقه و خشنودي مردم تأثير روانشناختي دارد، ولي اين نكته از حقّانيت حاكم و حكومت بهطور كامل جدا است.
بنابراين از ديدگاه سياسي اسلام، اگر حكومت يا حاكمي همة سببهاي خشنودي مردم را فراهم كند، اما بر پاية دستورات شريعت رفتار نكند، مشروعيت ديني پيدا نميكند و در برابر، حكومت و حاكمي كه آموزههاي ديني را رعايت كند و به احكام الهي پايبند باشد، همچنان كه مشروعيت ديني دارد، بايد اسباب خشنودي بيشتر مردم و حقوق طبيعي و شرعي آنان را نيز فراهم كند. در اين صورت است كه دينداران به سبب باور و پايبندياشان به شريعت، مشروعيت و مقبوليت جامعهشناسانه را نيز پديد ميآورند.
1) برخي پنداشتهاند مقصود از «مشروعيت»، همان شرعيبودن است. گويي پرسش اصلي بحث اين است كه «چه حكومتي شرعي است؟» يا اين كه «كدام حكومت، مورد تأييد شرع است؟» ولي بيترديد، پرسش اصلي بحث اين نيست؛ گرچه ممكن است در يك جامعه ديني، مسأله شرعي بودن حكومت مطرح شود و حتّي با مسأله مشروعيت هم مرتبط گردد. نك: مصباح يزدي، محمد تقي، پرسشها و پاسخها، ج1.
2) ر.ك: محمد جواد لاريجاني، نقد دينداري و مدرنيسم، ص 51؛ عبدالرحمن عالم، بنيادهاي علم سياست، ص 105؛ سجاد ايزدي، حكومت و مشروعيت، ص 14.
انديشمندان و صاحبنظران اسلامي(1)براي پاسخ به اين پرسش كه چه كسي بايد حكومت كند؟ ميگويند كه فقط خدا يا نمايندة او حق حاكميت دارند. اين ديدگاه از دو جنبه توحيدي و هستيشناسي از يك سوي و نيز انسانشناختي از سوي ديگر، بررسي مي شود.
1) فقهاي مسلمان، جامعهشناسان و فيلسوفان علوم سياسي دستهبنديهاي گوناگوني را براي مفهوم مشروعيت در نظر گرفته و از زواياي گوناگوني آن را مورد بررسي قرار دادهاند. كه در اينجا از مشروعيت در جامعه شناسي، مشروعيت فلسفي و مشروعيت سياسي صرف نظر شده، فقط به مشروعيت الهي اشاره ميشود.
براين پايه، نه فقط آفرينندگي ويژه خداوند است، بلكه سرپرستي و ادارة كارهاي جهان نيز از آنِ او است و كس ديگري جز او شايسته چنين جايگاهي نيست. حتي پيامبران و پيشوايان معصوم عليهم السلام به صرف برخورداري از مقام پيامبري و پيشوايي و فضيلت علم، چنين حقي را ندارند كه بتوانند بر مردم حكم حكومتي يا داوري جاري كنند. از اين رو هرگونه تصرّف و دخالت در نظام هستي و نيز در امور آدميان، نيازمند اجازه خداوند است و هيچكس از پيش خود، حق دخالت در سرنوشت انسانها را ندارد.
سبب ويژهبودن اين حق حاكميت و ولايت براي خداوند بزرگ آن است كه او يگانه آفريدگار و يگانه مالك همگان است؛ به همين سبب هرگونه تصرف او در آفريدهها در حقيقت ورود در قلمرو ملك و سلطنت خود است. از اين رو فقط با اجازة خداوند، فردي ميتواند برسايرين حكمراني كند. و با داشتن چنين «مجوزي» از سوي مالك مطلق جهان، حكومت وي "مشروعيت" مييابد.
از آيات قرآن به روشني مشروعيت انحصاري حاكميت خداوند به دست مي-آيد. از جمله آيات: إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّه؛(1)حكم و فرمان تنها از آن خداست و أَلا لَهُ الْحُكْم؛(2)و بدانيد داوري مخصوص اوست و ديگر آيات كه بيان آنها در اين بحث ضرورتي ندارد.(3)
هر يك از ما در نهاد خود احساس آزادي، اراده و استقلال ميكنيم. و نيز خود را داراي خرد و فهم و صاحب نيروهاي جسمي و روحي ميدانيم. اينها همه موهبتهايي است از طرف پروردگار كه در همة افراد انسان به اندازههاي گوناگون و با تفاوتهايي وجود دارد. اين موهبتهاي خداوندي و تفاوتهاي طبيعي اما، سبب نميشود كه فردي بر ديگري حق حاكميت و ولايت پيدا كند.(1)امام علي عليه السلام خطاب به فرزند خود، امام حسن عليه السلام فرمود:
وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً؛(2)اي فرزندم! بنده ديگران مباش، حال آنكه خداوند تو را آزاد قرار داده است.
نتيجه اينكه در جهانبيني الهي در همة عرصههاي زندگي فردي و گروهي انسان، حضور پروردگار، پايه است. مانند عرصههاي قانونگزاري، روشها و شيوههاي اجراي قوانين، آموزش و پرورش، رهبري و حاكميت در جامعه است و همچنين در اين نظريه حكومت به خودي خود اصالت ندارد، بلكه از آن جهت كه بستري است براي برپايي عدالت و رسيدن انسان به رشد و سرانجام نزديكي او به خداوند و رسيدن به نيكبختي جاودان.
در بحث گذشته، روشن شد كه مردم نميتوانند به حكومت اسلامي، مشروعيت ببخشند، بلكه حكومت اسلامي از مشروعيت الهي برخوردار است و رأي و نظر مردم در اين زمينه، هيچ اثري ندارد. اكنون گاه پاسخ به اين پرسش است كه آيا در جريان حكومت اسلامي مردم نقشي دارند؟
در پاسخ، بايد گفت: گرچه مردم نبايد و نميتوانند خاستگاه اعتبار و مشروعيت حكومت اسلامي باشند و به طور اساسي حكومت اسلامي تبلور حاكميت الهي است كه در مشروعيت خويش نيازمند انديشه و رأي انسان نيست، بلكه مشروعيت آن با اصل آن آميخته است، ولي برپايي و آشكارشدن حكومت اسلامي جز با رأي موافق و هم سوي مردم شدني نيست. و در اينجا بحثي با عنوان مقبوليت رخ مينمايد.
واژه «مقبوليت» از كلمه «مقبول» به معناي پذيرفته شده و پسنديده گرفته شده است.(1)و از نظر مباحث مربوط به سياست يعني رويآوري همگاني و پذيرش مردمي.
در انديشة سياسي اسلام، مقبوليت و رأي مردم جايگاه ويژهاي دارد، اما مشروعيت نميآورد و اگر اسلام چيزي را نهي كرده است، مردم حق ندارند با رأي و گزينش خود آن را مقبول (پذيرفته) بشمارند.
ارزش رأي و ديدگاه مردم تا آنگاه است كه با دين رودررويي نداشته باشد. بر پاية اين مباني، مشروعيت دين محور است و بر مقبوليت مردمي برتري دارد و اگر مقبوليت برود، مشروعيت از بين نميرود، بلكه برپايي آن با چالش بر ميخورد.(2)
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در بارة حقيقت اقبال و توجه مردم به حضرت علي عليه السلام فرمود:
يَا عَلِيُّ إِنَّمَا أَنْتَ بِمَنْزِلَةِ الْكَعْبَةِ تُؤْتَى وَ لَا تَأْتِي فَإِنْ أَتَاكَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ فَسَلَّمُوا لَكَ هَذَا الْأَمْرَ فَاقْبَلْهُ مِنْهُمْ وَ إِنْ لَمْ يَأْتُوكَ فَلَا تَأْتِهِم؛(3)اي علي! تو به منزلة كعبه هستي كه نزد او ميروند و او نزد كسي نميرود. پس اگر اين مردمان نزد تو آمدند و امر حكومت را بر تو عرضه داشتند پس بپذير. و اگر نزد تو نيامدند تو پيش آنها نرو.
اين حديث و احاديث مانند آن، به روشنيميرساند آنگاه امام به برپايي حكومت وظيفه دارد، كه مردم به سوي او آيند و زمينة برقراري حكومت او را فراهم آورند. در غير اين صورت امام براي برپايي حكومت وظيفهاي نخواهد داشت. چنانچه حضرت علي عليه السلام پس از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله از حكومت كنارهگيري كرد، اگر چه هرگز مسلمانان را در برابر مشكلات و سختيها تنها نگذاشت.
بيگمان حق امام بر مردم اين است كه او را ياري كنند و زمينة حكومت او را فراهم سازند و حق مردم بر امام اين است كه به وسيلة حكومت به كارهاي ديني و دنيوي آنان سامان دهد. امام در اين سخنكوتاه به روشني ميفرمايد: در صورتي برپايي حكومت و رسيدگي به كارهاي جامعه بر ما واجب است كه نخست شما تمايل به حكومت ما داشته باشيد و با حمايتهاي خود از ما به حكومت اسلامي تحقق و عينيت بخشيد، و درغير اين صورت ما وظيفهاي نداريم.
اهميت و تأثير پذيرفتن مردمي در جامعه اسلامي تا آنجا اهميت دارد كه امام علي عليه السلام يكي از عوامل مهم پذيرش خلافت را همين مسأله برميشمارد:
أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا؛(4)به خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر اين بيعت كنندگان نبودند، و ياران، حجّت بر من تمام نمينمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و به ياري گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته اين كار را از دست ميگذاشتم و پايانش را چون آغازش ميانگاشتم و چون گذشته، خود را به كناري ميداشتم.
بنابراين، با اين كه امام معصوم از سوي خداوند به حكومت منصوب شده است، اما اين مردم هستند كه بايد به سوي او روي آورند و با حمايتهاي پيوستة خود زمينة برپايي حكومت را فراهم آورند و تا آنگاه كه چنين آمادگي در جامعه پديد نيامده است، امام به برپايي حكومت دست نميزند، بلكه فقط خود را در معرض خلافت و رهبري قرار ميدهد و مردم را به سوي خويش ميخوانند تا چنين زمينهاي در جامعه پديد آيد.
بر اين پايه با جداكردن "مشروعيت" از "مقبوليت"، در كنار پافشاري بر دستورات و حاكميت الهي و جانشينان او، به نقش مردم در فرايند تصميمگيري نيز توجهي ويژه ميشود؛ زيرا مقتضاي حكومت ديني، پذيرش مردمي است و مردم در نظامهاي ولايي بياختيار نيستند.
در تاريخ اسلام به حادثههاي بسياري برميخوريم كه دليل جدايي اين دو مفهوم است:
پيمان عقبه نخست و دوم براي پيريزي حكومت در مدينه به دست پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم كه در فراهمساختن خشنودي مردمي نقش اساسي داشت.(5)
جريان سقيفه و روي كار آمدن خليفه اول، ـ با پافشاريهاي فراوان در سخنان پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله و سلم ـ نشان دهنده نقشداشتن اراده مردم در شكلگيري حكومت اسلامي است.(6)
به حكومت نرسيدن علي عليه السلام به مدت 25 سال و به حكومت نرسيدن هيچيك از معصومان عليهم السلام كه با داشتن مشروعيت الهي، پذيرفته مردم نشدند.
شكوفايي دوران حكومت علي عليه السلام به مدت چهار سال و اندي، به سبب پذيرش قاطع مردم.
1) حسن عميد، فرهنگ عميد، 1147.
2) مصباح يزدي، محمد تقي، مباحث سياست، ص28 (با تصرف)
3) محمد بن جرير طبري، المسترشد، ص 388و 675؛ عماد الدين طبري، بشارة المرتضي لشيعة المرتضي، ج2، ص 277.
4) محمد بن حسين شريف رضي، نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدي، خطبه سوم (شقشقيه)، ص11.
5) ر.ك: ابن هشام، سيرة النبوية، ج2، ص311.
6) احمد بن علي طبرسي، الاحتجاج، ج1، ص209.
برپايي حاكميت مهدوي نيز از دو جهت مشروعيت و مقبوليت بررسيشدني است.
روايات معتبري در دست است كه مشروعيت حكومت حضرت مهدي عليه السلام را به خداوند استناد ميدهند و حضرتش را «خليفه الهي» معرفي ميكنند:
اين مضمون با تعبيرهاي گوناگون در روايات شيعه و اهل سنت به چشم ميخورد. در ميان منابع اهل سنت ميتوان به مسند احمد بن حنبل،(1)المستدرك حاكم،(2)البدايه و النهايه ابن كثير،(3)الدر المنثور سيوطي(4)و كنز العمال متقي هندي(5)اشاره كرد. و در منابع روايي شيعي آثاري چون: كشف الغمه،(6)كفاية الاثر،(7)و آثار ديگر، رواياتي را با اين مضمون نقل كردهاند.
در روايتي از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده كه فرمود:
لَا تَقُومُ السَّاعَهُ حَتَّي يَقُومَ قَائِمٌ لِلْحَقِ مِنَّا وَ ذَلِكَ حِينَ يَاْذَنُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ مَنْ تَبِعَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَكَ اللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ فَاْتُوهُ وَ لَوْ عَلَي الثَّلْجِ فَاِنَّهُ خَلِيفَهُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلِيفَتِي؛(8)قيامت بر پا نشود تا قائم بر حقّ ما قيام كند، و آن هنگاميست كه خداوند او را اذن دهد، و هر كس او را متابعت كند نجات يابد، و هر كس از وي روي گرداند هلاك خواهد شد. خدا را، خدا را بياد آوريد، اي بندگان خدا! به سوي او رويد هر چند برروي يخ و برف باشد، زيرا كه او نماينده خداوند و جانشين من است.
با توجه به اين روايات، امام خليفه خدا و جانشين پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است و وكيلي نيست كه مردم او را بر گزينند.
كوتاه سخن اينكه آنگاه كه قرار است حكومتي به طور كامل الهي باشد و به احكام و قوانين خداوند در ابعاد گوناگون در جامعة بشري رفتار شود، رهبرش بايد از دو ويژگي اساسي برخوردار باشد: نخست دانش گسترده و فراگير به شريعت و ديگر عصمت از لغزش و عصيان. ويژگيهايي كه انسانها از درك دقيق و فهم آن در ديگران ناتوانند. بنابراين، انتصاب خداوند بايستگي مييابد. از سوي ديگر، در روايات است كه راهبر حكومت موعود جهاني دين را به اساسِ نخستين خود كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در پي اجراي آن بود دوباره در زندگي انسانها ميآورد. بيگمان اين كار بزرگ از دست كسي بر ميآيد كه برگزيدة خداوند باشد.
1) احمد بن حنبل، مسند احمد، ج5، ص277.
2) حاكم نيشابوري، المستدرك، ج4، ص 464.
3) ابن كثير، البداية و النهاية، ج6، ص 276.
4) سيوطي، الدر المنثور، ج6، ص 58.
5) متقي هندي، كنز العمال، ج 14، ص 261.
6) علي بن عيسي اربلي، كشف الغمة، ج2، ص470.
7) علي بن محمد خزاز قمي، كفاية الاثر، ص106.
8) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص 59، ح230.
حال كه تا اندازهاي مفهوم مشروعيت و مقبوليت روشن شد، نوبت به اين بحث ميرسد كه آيا انتخابات ورأيگيري به مفهوم رايج امروزين آن چه نسبتي با بيعت دارد؟ به عبارت ديگر آيا ميتوان گفت بيعت در گذشته كاركرد انتخابات و رأيگيري را داشته است؟
اگرچه در بارة مفهوم رأيدادن، سخنان گوناگوني ذكر شده، اما به نظر ميرسد همه به يك نكته اساسي اشاره ميكنند و آن اينكه "رأيدادن" عبارت است از فرايندي كه به سبب آن كساني، يك يا چند نامزد را براي انجامدادن كاري معين برميگزينند.
با توجه به اين بيان روشن است كه رأيگيري از جهت مفهوم لغوي و اصطلاحي با بيعت بهطور كامل متفاوت است. شايد يگانه شباهت آنها به يكديگر آن است كه هردو در فرايند شكلگيري يك حاكميت نقش دارند.
نتيجة رأيگيري "مشروعيت" و "مقبوليت" سياسي است در حالي كه بيعت در نگاه پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام فقط نشان "مقبوليت" است، آن هم پس از مشروعيتي تثبيت شده. علاوه بر آن اينكه رأيدادن، صرف انتخابكردن است و نه تسليم و اطاعتكردن، در حالي كه در بيعت نوعي دلدادگي، سرسپردگي و اطاعت نيز وجود دارد.
با توجه به آنچه پيشتر بيان شد، روشن است كه شيعه براي حاكميت، دو مقام را بايسته ميداند؛ مقامي كه در آن، حق ولايت و حاكميت «قرارداده» ميشود و ديگر مقامي كه در آن، حاكميت «تحقق» مييابد. به همين جهت از مسائل بنيادين و پايهاي، «جدايي» بين اين دو جايگاه است كه در نتيجه هر يك از اين دو جايگاه نيز، قهرمان و نقشآفرين ويژة خود را دارد. در اين ديدگاه، «دادن حق حاكميت» و «نصب ولي» در يك مقام صورت ميگيرد و يگانه سبب تأثيرگذار در آن، «جعل الهي» است و «تحقق حاكميت» و «تولّي و تصدي امور» در مقام ديگري، شكل ميگيرد كه در آن، بيعت مردم نقش داشته و كاركرد سياسي، پيدا ميكند.
از رواياتي كه در تفسير آية ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض نقل شده كه پيشوايان معصوم عليهم السلام را مصداق اين مستضعفان دانسته نيز چنين استفاده ميشود.(1)چرا كه مراد از استضعاف اين است كه شخصي يا ايدهاي در موضع ضعف، قرار گيرد و جامعه به آن اقبال نكرده، آن را تنها گذارد. كس يا ايدهاي كه با چنين وضعيتي رو به رو شود از نظر اجتماعي (ونه فكري و اقتصادي) به استضعاف، كشيده ميشود. اما در طرف مقابل اقتدار اجتماعي قرار دارد كه مراد از آن، اقبال عمومي و پذيرش اجتماعي است كه نتيجه آن، تقويت موقعيت اجتماعي و حاكميت يافتن آن است.
تحقق حاكميت يك شخص يا يك ايده در جامعه، به اقتدار اجتماعي بستگي دارد و به عبارت بهتر، تحقق و عدم تحقق حاكميت، منوط به اقتدار و عدم اقتدار اجتماعي است و عناصر ديگر، حتي مشروعيت الهي در آن نقشي ندارد. اينجا است كه «بيعت» نقش پيدا ميكند. در حقيقت بيعت، تأمينكننده عنصر اقتدار اجتماعي است.
1) محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص184
نقش مردم در حكومت آن حضرت، فراهمآوردن مقدمات و فراهمكردن زمينه براي برپايي حكومت جهاني آن حضرت است. پذيرش مردمي فقط در، درخواست و رأي اكثريت نمايان ميشود. نه فقط بيشتر مردم با امام بيعت ميكنند، بلكه زماني فرا خواهد رسيد كه آنان به چنان عطش و شيفتگي ميرسند كه اضطرار حكومت جهاني موعود را با همة هستي خود درك ميكنند و آن را يگانه سازوكار پديدآورندة آرمانها و اهداف عالي انساني ميدانند و به آن عشق ميورزند. اينچنين نظام سياسي نه فقط بر آراي مردمي متكي است و پذيرش مردمي را به همراه دارد، آرمش خاطر مردم را نيز سبب ميشود. در اين نظام، بين حكومت امام و مردم فقط رابطه «دولت ـ ملت» نيست، بلكه رابطه "مريد" و "مراد" و "محبوب" و "محب" است.
شيخ طوسي از امام باقر عليه السلام روايت كرده كه در بارة ورود حضرت مهدي عليه السلام به كوفه و سخنراني براي مردم، فرمود: مردم به خاطر اشتياق به آن حضرت آنگونه گريه ميكنند كه سخنان مهدي عليه السلام شنيده نميشود و مردم نميفهمند چه ميگويد.(1)
انساني كه براي رسيدن به سعادت، هر راهي را پيش گرفته و به بنبست رسيده، حال اينگونه به اشتياق و اضطرار حكومت موعود عليه السلام ميرسد و با همة هستي مهياي ياري و جانبازي در كنار او ميگردد.
از آنچه گذشت، ميتوان نتيجه گرفت كه كوشش و تلاش فرهنگ سياسي ـ تربيتي اسلام در باب حكومت اين است كه پيروان خود را به گونهاي پرورش دهد كه خود از حكومت اسلامي سر نتابند، با خواست و ميل دروني خويش به آنچه از سوي خداوند مشروعيت دارد، بگرايند؛ به گونهاي كه خود را از آن و آن را از خود بدانند و در راه آن از هيچ كوششي دريغ نورزند، با حاكم اسلامي بيعت كنند و فرمان او را به گوش جان بشنوند و ولايت او را نسبت به خويش از ولايت خود بر خويش، برتر بدانند؛ همانند آنچه در پيوند بين امت اسلامي و شخص پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بود.
ياران رسول خدا صلي الله عليه و آله ميدانستند كه ريشة مشروعيت و اعتبار حكومت اسلامي، وحي الهي و از سوي خداوند است. در عين حال، با پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در پايبندي به اسلام و قوانين زندگيبخش آن، بهويژه در حوزه سياست و حكومت، با ميل و خواست خويش بيعت كردند.
1) ... حَتَّى يَأْتِيَ الْمِنْبَرَ وَ يَخْطُبَ وَ لَا يَدْرِي النَّاسُ مَا يَقُولُ مِنَ الْبُكَاء؛ محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 468.
با توجه به آنچه گذشت، ميتوان گفت كه مردم و نهاد حاكميت از يكديگر جدا نبوده، يار و پشتيبان هم هستند، و حاكم و مردم بر يكديگر حقوق متقابلي دارند.
برخي از اين حقوق در روايات اشاره شده است:
مردم به عنوان آفريدههاي خداوند و پديدآورندة جامعه، از دو سويه فردي و گروهي نيازهايي دارند كه بخشي از آن بر عهدة رهبر و پيشواي جامعه است كه از آن به عنوان حقوق مردم بر رهبر و امام جامعه ياد ميشود كه برخي از آنها بدين قرارند:
بنياد و شالودة حكومت در آموزههاي اسلامي بر نيكخواهي براي مردم جامعه است. و البته برپايي حكومت عدل جهاني به دست موعود منجي در يك گسترة جهاني بر اين امر پافشاري فراوان كرده است. چرا كه پاية اين حكومت بر برپايي دادگري بر كرة زمين است و چه نيكخواهي بالاتر از گسترش عدالت در همة زمينهها براي همة انسانها.(1)
1) دهها و بلكه صدها روايت از پيشوايان معصوم عليهم السلام به دست رسيده كه در آن از عدالت به عنوان محوريترين هدف قيام جهاني حضرت مهدي عليه السلام ياد شده است. نك: محمد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص60؛ محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص250؛ محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص 46؛
از ويژگيهاي برجستة حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام فراهمساختن زمينهها براي رفاه عمومي و آسايش براي همگان است. البته نه رفاهي كه سبب دوري مردم از خداوند است. و نيز نه رفاهي كه خود به خود حاصل شود كه در پس تدبير آن حضرت و تلاش فراوان مردم خواهد بود.
امام صادق عليه السلام ميفرمايد: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ حَكَمَ بِالْعَدْلِ وَ ارْتَفَعَ فِي أَيَّامِهِ الْجَوْرُ وَ أَمِنَتْ بِهِ السُّبُلُ وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ بَرَكَاتِهَا وَ رَدَّ كُلَّ حَقٍّ إِلَى أَهْلِه؛(1)وقتي كه قائم ما قيام كند، داوري را بر پاية عدالت قرار ميدهد و ظلم و جور در دوران او برچيده ميشود و جاده ها در پرتو وجودش امن و امان ميگردد و زمين بركاتش را خارج ميسازد و هر حقي به صاحبش برگردانده ميشود.
1) شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 384.
بيگمان آموزش در عرصههاي گوناگون زندگي فردي و اجتماعي، نقش مهم و اساسي در رشد و كمال جامعه دارد. يكي از مهمترين شاخصهاي حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام گسترش علم و دانش بين همة انسانها است.
اين فراگيرشدن به گونهاي كه در برخي از روايات سخن از چندين برابر شدن دانش بشري به ميان آمده است. در اين باره روايتي به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده كه فرمود: الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ جُزْءاً فَجَمِيعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ جُزْءَانِ فَلَمْ يَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّي الْيَوْمِ غَيْرَ الْجُزْءَيْنِ فَإِذَا قَامَ الْقَائِمُ أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِينَ جُزْءاً فَبَثَّهَا فِي النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَيْهَا الْجُزْءَيْنِ حَتَّي يَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِينَ جُزْءاً؛(1)علم، ۲۷ جزء دارد، تمامي آنچه رسولان آوردهاند دو جزء بوده و مردم تا به امروز بجز اين دو جزء، چيزي نميدانند. وقتي قائم قيام فرمايد، ۲۵ جزء ديگر علم را خارج ساخته، در بين مردم منتشر ميسازد و اين دو جزء را هم بدان ميافزايد تا به ۲۷ جزء ميرسد.
و البته دليلي ندارد كه همة اين توسعة علمي از راه كرامت و خارق العاده باشد كه به طور قطع سهم فراواني از آن به سبب تلاش انسانها در عرصة علم و دانش است.
1) قطب الدين راوندي، الخرائج و الجرائح، ج2، ص 841، محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج52، ص 336.
يكي از راههاي رسيدن به كمال انساني رشد عقلاني جوامع انساني است كه حضرت مهدي به عنوان حجت الهي همة زمينهها و ظرفيت-هاي ممكن را در اين راه به كار ميگيرد.
امام باقر عليه السلام فرمود: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ يَدَهُ عَلَي رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ؛(1)چون قائم ما قيام كند خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارد، پس خردهايشان را گردآورد و (تا پيروي هوس نكنند و با يك ديگر اختلاف نورزند) در نتيجه خردشان كامل شود (متانت و خود نگهداريشان كامل شود).
واين لطف الهي نيز به سبب شايستگيهايي است كه انسانها در خود فراهم كردهاند.
1) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص25، ح21.
از اهداف مهم پيامبران، تربيت الهي انسانها است. حضرت مهدي عليه السلام به عنوان واپسين ذخيرة الهي از همة ظرفيتهاي ممكن براي تربيت انسانها بهره ميگيرد، تا در واپسين سالهاي عمر انسانها بر زمين اين هدف پيامبران الهي را به فرجام رسانده، كامل كند.
پيش از اين گفته شد از پايههاي حكومت حضرت مهدي عليه السلام بيعت مردم بر پذيرش و فرمانبرداري از حاكميت است.
مردم عصر ظهور در امور همگاني و فعاليتهاي دولت و زمامداران نيكخواهند و همواره با هوشياري امور را زير نظر ميگيرند و با دلسوزي و مصلحتانديشي دولت اسلامي و مسؤولان را ياري ميدهند، خواه در حضور آنها باشند يا در پنهانبودن آنها.(1)
1) نك: محمد بن حسين شريف رضي، نهج البلاغه، خطبة 34.
دستورات حاكم آنگاه كه از سوي مردم اجرا شود، به هدف رسيده است.(1)از آنجا كه مردم با پذيرش خود زمينة حكومت را فراهم ميكنند در همة امور از حاكم پيروي خواهند كرد. و در اين ميان ياران حضرت به عنوان نخبگان عصر ظهور و الگوي رفتاري براي عموم مردم در اين فرمانبرداري و پيروي سرآمد روزگاران خويشند.(2)
مرحوم كليني در كافي نيز روايات پرشماري را در اين زمينه نقل كرده كه بيانگر مهمترين مسأله سياسي در زمينه زمامداري و حفظ حقوق عمومي و آزاديهاي اساسي است.(3)
1) امام علي عليه السلام در اين باره فرمود: لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ: امّا، آن را كه فرمان نبرند سررشته كار از برون است. محمد بن حسين شريف رضي، نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدي، ص 28، خطبة 27؛ محمدبن يعقوب كليني، الكافي، ج 1،
2) امام صادق عليه السلام در وصف ايشان ذيل آية شريف: يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً؛ انعام (6) آيه 158 : روزى كه پارهاى از نشانههاى پروردگارت [پديد] آيد، كسى كه قبلًا ايمان نياورده يا خيرى در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سود نمىبخشد. فرمود: يَعْنِي خُرُوجَ الْقَائِمِ الْمُنْتَظَرِ مِنَّا ثُمَّ قَالَ عليه السلام. يَا أَبَا بَصِيرٍ طُوبَى لِشِيعَةِ قَائِمِنَا الْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ فِي غَيْبَتِهِ وَ الْمُطِيعِينَ لَهُ فِي ظُهُورِهِ أُولَئِكَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ الَّذِينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون؛ محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص357.
3) محمدبن يعقوب كليني، الكافي، ج 1، ص405، بَابُ مَا يَجِبُ مِنْ حَقِّ الْإِمَامِ عَلَى الرَّعِيَّةِ وَ حَقِّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْإِمَامِ؛ محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 27، ص 242، حق الإمام على الرعية و حق الرعية على الإمام.
با پافشاري اسلام بر عنصر آزادي و اختيار آدمي، نقش مردم در تشكيل حكومت مهدوي در قالب سازوكارهاي ويژهاي آشكار ميشود كه برجستهترين آنها بيعت است.
حقيقت مقبوليت و پذيرش مردمي در حكومت اسلامي در قالب سازوكار بيعت پديد ميآيد. بيعت، از مفاهيم شاخص در فرهنگ سياسي اسلام است. تلاش براي گرفتن بيعت و يا آشفتگي به سبب شكستن آن، همواره بخش مهمي از تاريخ سياسي اسلام را رقم زده است.
«بيعت» واژة عربي از ريشه (بيع) به معناي خريد و فروش و ايجاب و پذيرش بيع و در اصطلاح برهمزدن كف دست راست از طرفين معامله به نشانه پايان دادوستد است و نيز به هر عمل و رفتاري اطلاق ميشود كه شخص به وسيلة آن فرمانبرداري خود را از شخص ديگر و سرسپردگي در برابر امر و سلطه او نشان دهد.
شايد اطلاق كلمه «بيعت» به اين معنا، ازاينرو است كه هر يك از دو طرف، تعهّدي همچون دو معاملهگر در برابر ديگري ميكنند؛ بيعتكننده حاضر ميشود تا پاي جان و مال و فرزند در راه فرمانبرداريِ او بايستد و بيعتپذير نيز حمايت و دفاع او را بر عهده ميگيرد.
بيعت در معناي خاص، اصطلاحي سياسي ـ حقوقي است كه توسط تمام يا گروهي از مردم و رهبر سياسي آنها به وجود ميآيد و رابطهاي اخلاقي، حقوقي و سياسي بين مردم و رهبر سياسي آنهاست كه مفاد آن را تعهد به فرمانبرداري و پيروي مردم از رهبرشان تشكيل ميدهد.(1)
بيعت، سنّتي بود كه پيش از اسلام، ميان عرب رواج داشت؛ به همين دليل در آغاز اسلام كه طائفة اوس و خزرج هنگام حج از مدينه به مكه آمدند و با پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم در عقبه بيعت كردند، برخورد آنها با مسأله بيعت، برخورد با يك امر آشنا بود. پس از آن نيز پيغمبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم در فرصتهاي گوناگون، با مسلمانان تجديد بيعت كرد.
سه آيه در بارة بيعت نازل شده است كه دو آيه آن (سوره فتح، آيه 10 و 18) در سال ششم هجرت در بارة بيعت حديبيه است كه به نامهاي بيعت رضوان و بيعت شجره معروفند. در آيه اول، بيعت با پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را به منزله بيعت با خداوند قرار داده و به اين صورت تاييد كرده است. و آيه سوم (سوره ممتحنه، آيه 12) در باره بيعت زنان با پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم است. كه بعد از فتح مكه نازل شد و بيانگر نحوة بيعت زنان با پيامبر اسلام ميباشد.
اگر چه بحثهاي مربوط به بيعت دامنهاي دراز دارد، اما در اينجا به برخي از مباحث كلي آن به اجمال و گذرا اشاره ميشود:
1) نك: راغب اصفهاني، مفردات، ص155؛ ابن اثير، النهاية، ج1، ص 174؛ جوهري، الصحاح، ج3، ص1189؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج8، ص24؛ طريحي، مجمع البحرين، ج1، ص210؛ مرتضي زبيدي، تاج العروس، ج1، ص35ـ 36؛ ابن خلدون، مقدمه، ص147؛ مصباح المنير، ص69.
بيعت داراي سه پاية مهم و نقشآفرين است كه نبود هر يك از آنها سبب پديدنيامدن آن ميشود، آن سه عبارتند از:
يك. بيعت شونده (گيرنده) : كسي كه با او بيعت ميشود.
از آنجايي كه مردم براي بيعت به دو صورت ممكن است وارد بيعت شوند: يكي اينكه خود آنها به صورت مستقيم براي بيعت كردن بيايند كه طرف مقابل بيعتشونده خواهد بود و گاهي ديگري مانند حاكمي براي حاكم پس از خود بيعت ميگيرد كه بهتر است به او بيعت گيرنده اطلاق شود. البته نوع نخست به حقيقت بيعت نزديكتر است.
دو . مفاد بيعت : محتواي بيعت كه طرفين بر آن اتفاق دارند.
روشن است كه بيعت نيز همانند هر نوع رفتار حقوقي ديگر نيازمند موضوع و محتوا است. موضوع و محتوا به طور عموم فرمانبرداري است. ولي اين فرمانبرداري در نظامهاي مختلف داراي ابعاد و گسترة متفاوتي است.
بيعت در نظام سياسي اسلام ناگزير داراي شرايطي است كه هر يك در جاي خود داراي اهميت و نيازمند بررسيهاي گسترده است مانند: در جهت خشنودي خداوند بودن، هماهنگي با شريعت و رعايت مصالح اسلام و مسلمين.
سه . بيعتكنندگان : عموم مردم كه بر پاية مفاد بيعت، با بيعت شونده بيعت ميكنند.
به طور معمول فراوانند؛ بر خلاف كسي كه با او بيعت ميشود كه به گواهي تاريخ همواره يك نفر بوده است.
پديدآمدن بيعت و ابراز ارادة دو سوي بيعت (بيعتشونده و بيعتكننده) براي انجام آن، ميتواند به هر كار يا سخني كه به طور عرفي دلالت بر اراده آنها بر اين امر داشته، و ناهمگوني با احكام شريعت نداشته باشد، صورت گيرد. به همين سبب است كه شكل انجام آن توسط معصومان عليهم السلام گوناگون است:
نخست: انواع مختلفي داشته و گاهي با عمل و زماني با سخن و گفتار انجام شده است.
دوم: چگونگي انجام آن با زنان به گونهاي غير از مردان بوده است، زيرا برخي از شيوههاي بيعت با مردان مانند"دست دادن" با زنان مشروع نيست. بنابراين بيعت با آنها گاهي با گفتار و گاهي با دستدادن از روي لباس و زماني نيز با فروبردن دست در آب، انجام شده است. بديهي است كه هيچ يك از اين اشكال، موضوعيت ندارد و آن چه مهم است ابراز اراده طرفين به طريقي مفيد و مشروع، ميباشد. اين امر از ماهيت سياسي ـ اجتماعي بيعت ناشي ميشود.
بنابراين بيعت، قراردادي دو سويه است كه از يك سو بيعتكننده كه اعلام فرمانبرداري و پيروي ميكند و از سوي ديگر، بيعتپذيرنده كه حمايت و دفاع از بيعتكننده را برعهده ميگيرد و يك معاهده دو سويه است كه هركدام نسبت به ديگري تعهدي را ميپذيرند تا در ميان همديگر آن تعهد را انجام دهند. به بيان ديگر ماهيت بيعت، يك نوع قرارداد و معاهده ميان بيعتكننده از يكسو و بيعتپذير از سوي ديگر است، و محتواي آن فرمانبرداري و پيروي و حمايت و دفاع از بيعتشونده است و بر طبق شرايطي كه يادآوري ميكنند درجات مختلفي دارد.(1)
همان گونه كه پيش از اين نيز گفته شد در بارة پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و امامان معصوم عليهم السلام ـ كه از سوي خدا نصب ميشوند - به بيعت نيازي نيست؛ يعني فرمانبرداري پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و امام معصوم عليه السلام منصوب از سوي او، واجب است؛ چه بر كساني كه بيعت كردهاند و چه با آنان بيعت نكرده باشند. و به تعبير ديگر، لازمة مقام نبوّت و امامت، وجوب فرمانبرداري است؛ همانگونه كه قرآن ميفرمايد:
يَا اَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا اَطيعُوا اللّهَ وَاَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الاَمْرِ مِنْكُمْ؛(2)اي كساني كه ايمان آوردهايد خدا را فرمانبرداري كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را [نيز] فرمانبرداري كنيد.
حال اين پرسش پيش ميآيد كه اگر چنين است، چرا پيامبر صلي الله عليه و آله از ياران خود يا تازهمسلمانان، بيعت گرفت؟
پاسخ اينكه: بيگمان اين بيعتها يك نوع يادآوري و پافشاري بر وفاداري بوده كه در زمانهاي ويژه انجام ميشده است؛ به ويژه هنگام بحرانها و حوادث كه نيازمند پايبندي به قرارداد است، تا در ساية آن، از بحران و حوادث به خوبي گذر كرد.
در بيعت با حضرت مهدي عجل الله فرجه نيز چنين خواهد بود كه بيعت، پافشاري بر وفاداري است. يكي از كارهاي نخست حضرت مهدي عليه السلام هنگام ظهور، بيعت با ياران خود است. اين بيعت، در مسجد الحرام و بين ركن و مقام صورت ميگيرد.
اين روايات كه در جوامع روايي شيعه و اهل سنت،(3)فراوان بازتاب يافته به گونه-هاي مختلفي به اين رخداد پرداخته است.
پس از اين اشاره خواهد شد كه برخي از اين روايت با پافشاري بر اينكه همة كارهاي اين اتفاق به گونة عادي نخواهد بود؛ گفته شده، نخستين بيعتكننده با حضرت مهدي عجل الله فرجه، جبرئيل امين است. و پس از اين بيعت ويژه، حضرت مهدي عجل الله فرجه با ديگر ياران خود بيعت خواهد كرد.
با توجه به آنچه بيان شد در يك جمعبندي برخي ويژگيهاي بيعت در فلسفة سياسي اسلام عبارت است از:
بيعت در آموزههاي راستين اسلام، پيماني است بر پاية آموزههاي شرعي و در حقيقت عهد و پيمان با خداوند است،(4)هر چند در آشكار دست در دست ولي خدا ميگذارد و با او بيعت ميكنند.(5)
بيعت سازوكار و ماهيت امضايي دارد و نه پديدآورنده، بدين معنا كه كاركرد بيعت در جهت پذيرش مردمي و مقبوليت حكومت است و مشروعيت براي حكومت اسلامي به ارمغان نميآورد.
مردم به لحاظ حقوقي در انجام بيعت و رفتار بر پايه مفاد آن آزاد هستند و بيعت در نظام سياسي اسلام اختياري است و برآمدة خواست دو طرف بيعت است.(6)بنابراين، ضمانت اجرايي دنيوي ندارد، به اين معنا كه اگر كسي برخلاف پيمان خود عمل كند، به مانند پيمانشكنان بازخواست و كيفر دنيوي ندارد، ـ مگر اينكه پيشتر براي آن پيشبيني شده باشد، ـ هرچند كه به جهت شكستن پيمان از گزند عذاب اخروي در امان نيست.(7)
بيعتشونده بايد منصوب از طرف خداوند و خشنود پروردگار باشد. بنابراين، بيعت با انسان فاسق پديد نخواهد آمد.
ناگفته نماند با دقت در روش پيشوايان معصوم عليهم السلام به دست ميآيد كه اگر شخص داراي شرايط با رويآوري عمومي مردم، زمام امور رهبري جامعه اسلامي را به دست گرفت، حتي بر كساني كه با او بيعت نكردهاند، لازم است كه از او پيروي كنند و برابر او نايستند.
1) ناصر مكارم شيرازي و همكاران، يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ برگرفته از تفسير نمونه، ص296. (با اندكي تصرف)
2) نساء (4)، آيه 59.
3) صنعاني, المصنف, ج11, باب المهدي, ح20769؛ نيز: ر.ك: مقدسي شافعي، عقد الدرر، ص123.
4) مائده (5)، آيه 7.
5) فتح (48)، آيه 10.
6) محمد بن حسين شريف رضي، نهجالبلاغه، خطبه7 و نامه54.
7) فتح (48)، آيه 10؛ محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج2، ص337؛ محمدبن علي بن حسين بن بابويه، الخصال، ج1، ص296.
8) محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج23، ص74.
9) متقي هندي، كنزالعمال، روايت1510.
به نظر ميرسد كه بيعت برخي از ويژگيهاي بيعتكننده و بيعتشونده را آشكار ميكند كه به مواردي اشاره ميشود:
همانگونه كه پيشاز اين ياد شد در حقيقت بيعت ابراز آمادگي قلبي براي انجام دستورات امام است. شهيد مرتضي مطهري در اين باره ميگويد:
به نظر ميرسد بيعت در بعضي موارد صرفاً اعتراف و اظهار آمادگي است، قول وجداني است. بيعتي كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله، گرفت از اينرو بود... تا شخص بيعت نكرده، فقط همان وظيفه كلي است كه قابل تفسير و تأويل است ولي با بيعت، شخص به طور مشخص اعتراف ميكند به طرف و مطلب از ابهام خارج ميشود و بعد هم وجدان خود را نيز گرو ميگذارد و بعيد نيست كه شرعاً نيز الزامي فوق الزام اولي ايجاد كند. (1)
1) مرتضي مطهري، حماسه حسيني، ج3، ص 111ـ 110.
بيعت زمينه را همواره ميكند تا امام بتواند به خوبي اعمال ولايت كند. بنابراين ميتوان گفت كه بيعت در عصر حضور فقط يك وظيفه ديني ـ سياسي براي فراهمكردن زمينه و پديدآوردن سرپرستي پيشواي معصوم است و نبايد پنداشت كه امام با بيعت به سرپرستي جامعه برگزيده ميشود.
پس بيعت سبب پديدآمدن ولايت براي كساني كه ولايت ندارند، نيست؛ بلكه شرط پديدارشدن ولايت، براي كساني است كه ولايت شرعي آنها ثابت شده است.
بيعت سبب ميشود كه مردم احساس وظيفه كنند مانند پيماني كه از كسي گرفته ميشود براي كاري كه به وي واجب بوده است و بايد انجام ميداد، ولي باز پيمان از وي ميگيرند تا به وظيفه خود عمل كند.
بيعت، تبلور وفاداري مردم است تا آمادگي خود را براي در اختيارقراردادن همة توانمنديهاي خود براي امام اعلام دارند. همانگونه كه در عصر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله اينگونه بوده است.(1)
بنابراين ميتوان گفت كه در عهد حضور، بيعت نفياً و اثباتاً در امامت نقشي ندارد و فقط براي فراهمكردن توان و قدرت اجرايي نقش دارد و بيعتكنندگان به حكم وظيفه بايد تمامي امكانات خود را در اختيار امام زمان عليه السلام قرار دهند و همة توان خود را در راه اسلام هديه كنند.
1) نك: محمد هادي معرفت، جامعه مدني، ص190.
روايات مربوط به بيعت با حضرت مهدي عليه السلام، از جهت معنا و مفهوم متواتر است؛ بنابراين در اثبات اصل اين اتفاق نيازمند بررسي در روايات نيست. اين روايات كه با شمار گوناگون در منابع شيعه و اهل سنت نقل شده است به طور عمده به موضوعات زير اشاره دارند:
در اين دسته روايات به كساني اشاره كرده كه در بيعت با آن حضرت شركت ميكنند. اين روايات به دو دسته تقسيم ميشوند:
(1)در اين روايات از امين وحي با عنوان نخستين كسي كه با مهدي موعود عليه السلام بيعت ميكند ياد شده است. اين مفهوم با تعبيرهايي چون: «أَوَّلُ مَنْ يُبَايِعُ الْقَائِمَ عليه السلام جَبْرَئِيلُ»،(2)«فَيَكُونُ أَوَّلَ خَلْقِ اللَّهِ مُبَايَعَةً لَهُ»،(3)«فَيَكُونُ أَوَّلُ مَنْ يُبَايِعُهُ جَبْرَئِيلَ»(4)و «أَنَّ أَوَّلُ مَنْ يُبَايِعُ الْقَائِمَ جَبْرَئِيلُ»(5)به چشم ميخورد.
1) از آنجايي كه اين بيعت از محل بحث ما خارج است فقط در حدّ اشاره از آن ميگذريم.
2) محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج ۲، ص ۶۷۱، ح18.
3) محمّد بن ابراهيم نعماني، الغيبة، ص ۳۱۴.
4) علي بن ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج2، ص204؛ نيز ر.ك: محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج4، ص184، ح3.
5) محمد بن مسعود عياشي، تفسير عياشي، ج۲، ص ۲۵۴.
آنچه در بيعت با امام مهدي عليه السلام داراي اهميت است بيعت ياران، ياوران و مردم با مهدي موعود است. در روايات با تعبيرهايي چون: «يبايع بين الركن و المقام ثلاثمأة و نيف عدة اهل بدر»(1)و «يا يبايعه الناس الثلاثماة و ثلاث عشر»(2)به اين مهم اشاره شده است.
افزون بر رواياتي كه در آن به روشني به بيعت شمار خاصي از ياران حضرت اشاره شده است، از گروههاي ديگري نيز سخن به ميان آمده است. اجتماع بزرگي از شايستگان، فرودستان، شيعيان و يكتاپرستان حقطلب و عدالتگرا كه با وحدت و انسجام و همراهي با ايشان بيعت ميكنند. آنها به فرمايش رسول اكرم صلي الله عليه و آله گروهي از خراسان هستند كه در كوفه فرود ميآيند. هنگامي كه مهدي عليه السلام ظهور ميكند، اين گروه براي بيعت به حضور او گسيل ميشوند.(3)
در برخي از روايات افزون بر بيعتهاي يادشده، سخن از بيعت مردم با آن حضرت به ميان آمده است كه ممكن است مقصود پذيرش آن حضرت در برخورد نخست با آن حضرت در مسجد الحرام باشد. در اين باره ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه:
وَ اللَّهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ يُبَايِعُ النَّاسَ؛(1)به خدا سوگند گوئي هم اكنون به او مينگرم كه ميان ركن و مقام از مردم بيعت ميگيرد.
در برخي روايات نيز بدون اشاره به افراد ويژه، فقط به اصل بيعت اشاره شده است.
از اين روايت به روشني پذيرش عمومي آن حضرت توسط مردم به دست ميآيد. اگر چه ممكن است مقصود امام در اين سخن نيز همان ياران خاص باشد.
در مستدرك حاكم از رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم نقل شده كه فرمود:
يبايع لرجل من امتي بين الركن و المقام؛(2)براي مردي از امت من بين ركن و مقام بيعت گرفته ميشود.
همانگونه كه پيش از اين نيز اشاره شد روايات، مكان بيعت با حضرت مهدي عليه السلام را در مسجد الحرام، بين ركن و مقام ياد كردهاند. از جمله تعبيرهاي روايات براي بيان اين مفهوم ميتوان به اين سخنان اشاره كرد:
ـ رجلا من ولد الحسين يبايع له بين الركن والمقام؛(1)مردي از تبار حسين كه بين ركن و مقام براي او بيعت گرفته ميشود.
ـ إِنَّهُ يُبَايَعُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ؛(2)همانا با او بين ركن و مقام بيعت ميشود.
ـ يُبَايِعُ الْقَائِمَ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ؛(3)قايم بين ركن و مقام بيعت ميكند.
ـ فَوَ اللَّهِ لَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ يُبَايِعُ النَّاسَ؛(4)به خدا سوگند گويا او را ميبينم در حالي كه بين ركن و مقام با مردم بيعت ميكند.
ـ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْرِفُ مَنْ يُبَايِعُهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ أَعْرِفُ أَسْمَاءَ آبَائِهِمْ وَ قَبَائِلِهِم؛(5)به خدا سوگند من كساني كه با او بين ركن و مقام با او بيعت ميكنند را ميشناسم و نام پدران و قبيلههاي آنها را ميدانم.
با توجه به آنچه يادشد محتواي اساسي بيعت، اعلام آمادگي ياران، ياوران و تودة مردم براي انجام كارهاي مورد نظر از طرف امام معصوم عليه السلام در جهت رسيدن به پيروزي و برپايي حكومت عدل جهاني است و آن چيزي جز عمل به دستورات پروردگار بزرگ در آموزههاي ديني نيست.
آنچه به عنوان روايت منسوب به علي عليه السلام در روايتي آمده كه حضرت مهدي عليه السلام در مفاد مشخصي با ياران خاص خود بيعت ميكند، نيازمند بررسي و دقت است.
اين روايت را سيد بن طاووس در كتاب التشريف بالمنن في التعريف بالفتن (معروف به ملاحم و فتن)، از فتن سليلي نقل كرده و جز آن-جا در هيچيك از منابع معتبر ـ حتي مضمون آن نيز ـ به چشم نميخورد.
در اينجا به دليل رواج استفاده آن در برخي نوشتهها، مناسب است تا حد ممكن بررسي شود.
در اين روايت مفصل كه در باب 79 با يادآوري سند(1)از ابوصالح سليلي(2)از علي عليه السلام نقل كرده، پس از بيان شهرهاي ياران حضرت مهدي عليه السلام، به شروطي مي-پردازد كه آن حضرت براي پذيرش بيعت قرار داده است:
يبايعون علي أن لا يسرقوا و لا يزنوا و لا يقتلوا و لا ينتهكوا حريما و لا يشتموا مسلما و لا يهجموا منزلا و لا يضربوا أحدا إلّا بالحقّ و لا يركبوا الخيل الهماليج و لا يتمنطقوا بالذهب و لا يلبسوا الخزّ، و لا يلبسوا الحرير و لا يلبسوا النعال الصرّارة و لا يخربوا مسجدا، و لا يقطعوا طريقا و لا يظلموا يتيما و لا يخيفوا سبيلا و لا يحبسوا بكرا و لا يأكلوا مال اليتيم و لا يفسقوا بغلام(3)و لا يشربوا الخمر و لا... أمانة و لا يخلفوا العهد و لا يكبسوا طعاما من برّ أو شعير و لا يقتلوا مستأمنا و لا يتبعوا منهزما و لا يسفكوا دما و لا يجهزوا علي جريح و يلبسون الخشن من الثياب و يوسّدون التراب علي الخدود و يأكلون الشعير و يرضون بالقليل، و يجاهدون في اللّه حقّ جهاده و يشمّون الطيب و يكرهون النجاسة...؛(4)… با او بيعت ميكنند كه هرگز دزدي نكنند، مرتكب فحشا نشوند، كسي را نكشند، حريمي را هتك نكنند، مسلماني را دشنام ندهند، به خانه كسي هجوم نبرند، كسي را به ناحق نزنند، در برابر سيم و زر سر فرود نياورند، حرير و خز نپوشند، مسجدي را خراب نكنند و راهي را نبندند، به يتيمي ستم نكنند، راهي را ناامن نكنند، خوراكي از گندم و جو انبار نكنند، مال يتيمي را نخورند، گرد همجنسبازي نگردند، شراب ننوشند، و...
آنگاه به شروطي كه حضرت مهدي عليه السلام براي خود ميگذارد (و يشرط لهم علي نفسه) اينگونه اشاره كرده است:
أن لا يتّخذ حاجبا و يمشي حيث يمشون و يكون من حيث يريدون(5)و يرضي بالقليل؛(6)درباني براي خود قرار ندهد، و از راه آنان برود، آنگونه كه آنها ميخواهند باشد، با كم خشنود و قانع شود،.... (7)
اين سخنان از دو جهت قابل بررسي است:
1) فقال: حدّثنا الحسن بن علي المالكي، قال: حدّثنا أبو النضر عن ابن حميد الرافعي، قال: حدّثنا محمد بن الهيثم البصري، قال: حدّثنا سليمان بن عثمان النخعي، قال: حدّثنا سعيد بن طارق عن سلمة بن أنس عن الأصبغ بن نباتة، قال: خطب أمير المؤمنين علي عليه السلام خطبة، فذكر المهدي و خروج من يخرج معه و أسماءهم، فقال له أبو خالد الكلبي: صفه لنا يا أمير المؤمنين، فقال علي عليه السلام:
2) علي بن موسي ابن طاوس، التشريف بالمنن في التعريف بالفتن، ص 288.
3) جاي بسي شگفتي كه از ياران خاص حضرت مهدي عليه السلام كه از آنها به عنوان حكام الله في الارض در برخي روايات ياد شدهاند، با اين گونه شروط بيعت گرفته شود! امام صادق عليه السلام فرمود: أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا عِدَّةُ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِيَةِ وَ هُمْ حُكَّامُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عَلَي خَلْقِهِ؛ اصحابش كه سيصد و سيزده تن و به شمار اصحاب جنگ بدر هستند در اطراف او هستند و آنان پرچمداران و حاكمان خداي تعالي بر خلقش در زمين هستند. محمدبن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج ۲، ص 672.
4) بخشهاي از اين سخنان با تفاوتهايي در خطبة البيان نيز آمده است.
5) اين چگونه امامي است كه بر پاية خواستههاي انسانها و نه خدواند خود را تنظيم ميكند!
6) اين روايت با تفاوتهاي فاحشي در روزگار رهايي، ترجمه يوم الخلاص، آمده كه فرازهاي آن چه در باره ياران خاص و چه در باره حضرت قابل تأمل جدّي است. نك: كامل سليمان، يوم الخلاص، ص 465 و 464.
7) لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، ص581.
سيد بن طاووس همانگونه كه در مقدمة كتاب خود آورده، مطالب خود را به طور عمده از روايات سه كتاب اهل سنت، پديد آورده است: ملاحم ابن حماد، فتن سليلي، فتن بزّار.
البته ابن طاووس در كتاب خود دربارة فتن سليلي و روايات موجود در آن ميگويد:
كتاب الفتن، متعلق به سليلي است و تاريخ نسخة اصلي كه مصنف كتاب آن را نوشته است، متعلق به سال 307 ق است و در مدرسة تركي شهر واسط موجود است. اين نسخة موجود بنابر گواهي شخصي كه شاهد كتابت آن از روي نسخة اصلي بوده، ميباشد.
سيد بن طاووس در ابتداي نقلش از الفتن سليلي در كنار اشاره به آنچه ياد شد به نوعي خود را از گرفتاري نقل روايات ضعيف دور كرده (وأنا بريء من خطره، لأنني أحكي ما أجده بلفظه ومعناه إن شاء الله تعالي) (1)و همه تقصيرات روايات را متوجه مؤلف كتاب كرده است.
بسيار روشن است كه طريق سيد بن طاووس به سليلي و نقل سيد از اين كتاب، ناپيوسته است و طريق قابل خدشه است. همچنين شخص سليلي كه با نام «ابي صالح السليلي بن احمد بن عيسي بن شيخ الحسائي (السائي)» معرفي شده، مجهول و نامشخص است.(2)
افزون بر آن اينكه، اين كتاب پيش و پس از ملاحم سيد بن طاووس در هيچيك از منابع معتبر استفاده نشده است. و اينك نيز در دست-رس نيست.
در سند روايت نيز افراد مهملي وجود دارد كه اعتبار روايت را از بين ميبرد. افرادي مانند: سليمان بن عثمان، سعيد بن طارق و سلمة بن انس كه همگي مهمل بوده و نامي از آنها در كتب رجالي ديده نميشود.(1)
1) نجم الدين طبسي، تأملي در نشانههاي ظهور (1)، ص 55.
روايت مورد نظر به طور عمده داراي سه فراز كلي است:
اول: اسامي ياران خاص حضرت و شهرهاي آنها؛
دوم: مفاد عهدنامه با حضرت؛
سوم: برخي نشانهها.
كه هر سه بخش داراي تأملاتي است.
اما تأملات: اينكه در متن روايت همة نامها به صورت عربي است و با توجه به اينكه گفته شده بخشي از ياران آن حضرت از شهرها و كشورهاي غير عرب است، اين نامها نامتعارف است. افزون بر آن اينكه برخي شهرهاي يادشده به طور اساسي با اين گونه نامها هيچگونه پيشينه و الفتي ندارند.
اما در بارة مفاد عهدنامه كه به نظر ميرسد اين گونه پيماننامه و بيعتنامه به دور از شأن مؤمنان معمولي است تا چه رسد به ياران ويژة موعود منجي كه در اوصاف و عظمت آنها سخنان فراواني گفته شده است.
به راستي چه توجيهي دارد كه حضرت به ياران خاص خود بگويد اطراف همجنس بازي نگردند و مانند آن.
و اما تأمل سوم كه در آن به برخي از نشانهها اشاره شده است. البته در محل خود بحث نشانهها ثابت شده است كه به دو دسته تقسيم ميشود نشانههاي حتمي و غير حتمي كه برخي نشانههاي يادآوري شده در اين روايت در هيچ روايتي نقل نشده است.
مشاركت مردم در امور حكومت مبتني بر دو مقدمه است:
يك . عموم آياتي كه در قرآن به مهدويت و حكومت جهاني موعود تفسير،(1)تأويل(2)يا تطبيق(3)شده است حكايت از نقش بخش قابل توجهي از مردم در كنار حضرت مهدي عليه السلام، در حكومت دارد. برخي از اين آيات از اين قرارند:
آيه اوّل: وَلقَدْ كَتَبْنا فِي الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذّكْرِ أنّ الارضَ يرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ؛(4)وهمانا، در زبور پس از ذكر نوشتيم كه زمين را بندگان شايستة من، به ارث خواهند برد.
در اين آيه به يكي از روشنترين پاداشهاي دنيوي شايستگان (حكومت روي زمين)، اشاره شده است. در رواياتي چند، اين رويداد برجسته، در عصر ظهور حضرت مهدي عليه السلام دانسته شده است.(5)
روشن است مفهوم اين روايت، انحصار نيست؛ بلكه بيان يك مصداق عالي و آشكار است و اين تفسيرها، هرگز عموميت مفهوم آيه را محدود نميكند. بنابراين در هر زمان و در هر جا بندگان شايستة خداوند به پا خيزند، پيروز و موفق خواهند شد و سرانجام وارث زمين و حكومت آن خواهند شد.
بايد دانست همة اين حكومتها ]غير صالحان[، بر خلاف جهت آفرينش و قوانين جهان آفرينش است و آنچه با آن هماهنگ است، همان حكومت شايستگان با ايمان است. نظام آفرينش، دليل روشني بر پذيرش يك نظام درست اجتماعي در آينده است و اين همان چيزي است كه از آيه ياد شده و احاديث مربوط به قيام مصلح بزرگ جهاني استفاده ميشود.(6)
آيه دوم: وَنُريدُ أنْ نَمُنّ عَلَي الّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الارْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أئمًّْة وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ؛(7)و خواستيم بر كساني كه در آن سرزمين فرودست شده بودند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم.
اين آيه بر پاية فرمايش امام علي عليه السلام در نهج البلاغه و رواياتي چند از ديگر امامان عليهم السلام ناظر به پيروزي فرودستان بر مستكبران است و اينكه سرانجام، جهان از آنِ شايستگان خواهد شد.(8)
آيه سوم: وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْض؛(9)خدا به كساني از شما كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كردهاند، نويد داده است كه به طور حتم آنان را در اين سرزمين، جانشين [خود] قرار دهد.
در يك نگاه فراگير آيه نشانگر اين است كه خداوند به گروهي از مسلمانان شايسته و مؤمن، سه نويد داده است:
جانشيني و حكومت روي زمين؛
گسترش حق بهگونهاي اساسي و ريشهاي در جهان؛
از بينرفتن اسباب ترس و ناامني.
اين نويد الهي از آن كيست؟
در اين آيه خداوند وعده حكومت روي زمين، برتري دين و آيين و امنيت كامل را به گروهي از مؤمنان و شايستگان داده است. اما در اينكه منظور از اين گروه چه كسانياند؛ بين مفسران گفت و گو است.
برخي آن را اشاره به حكومت مهدي عليه السلام ميدانند كه خاور و باختر گيتي، در زير پرچم حكومت آن حضرت قرار ميگيرد، آيين حق در همه جا وارد ميشود، ناامني و ترس و جنگ از گسترة زمين بر چيده ميشود و بندگي به دور از شرك، براي جهانيان تحقق مييابد.(10)
بدون شك آيه، هم دربرگيرندة مسلمانان نخستين و هم حكومت حضرت مهدي عليه السلام ميشود. برپاية باور عموم مسلمانان ـ اعم از شيعه و اهل تسنن ـ آن حضرت سراسر زمين را پر از عدل و داد ميكند و او مصداق كامل اين آيه است؛ اما با اين حال منعي از عموميت و گستردگي مفهوم آن نيست.
علامه طباطبايي در اين باره مينويسد:
... اين مجتمع طيّب و طاهر با صفاتي كه از فضيلت و قداست دارد، هرگز تاكنون در دنيا منعقد نشده و دنيا از روزي كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم مبعوث به رسالت گشته، تاكنون، چنين جامعهاي به خود نديده است. ناگزير اگر مصداقي پيدا كند، در روزگار حضرت مهدي عليه السلام خواهد بود؛ چون اخبار متواتري كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم و ائمه اهل بيت عليهم السلام خصوصيات آن حضرت وارد شده، از تشكيل چنين جامعهاي خبر ميدهد. البته اين در صورتي است كه روي سخن در آيه را متوجه مجتمع صالح بدانيم، نه تنها حضرت مهدي عليه السلام.(11)
آيه چهارم: وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيراتِ أَينَ ما تَكُونُوا يأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَميعًا إِنَّ اللّهَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ؛(12)و براي هر كسي قبلهاي است كه وي روي خود را به آن [سوي] ميگرداند؛ پس در كارهاي نيك بر يكديگر پيشي گيريد. هر كجا كه باشيد، خداوند همگي شما را [به سوي خود باز] ميآورد؛ در حقيقت، خدا بر همه چيز توانا است.
در روايات پرشماري از اهل بيت عليهم السلام، عبارت «أَينَ ما تَكُونُوا يأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَميعًا»، به گردآمدن ياران و ياوران حضرت مهدي عليه السلام، هنگام ظهور تفسير شده است. امام باقر عليه السلام در باره اين آيه فرمود:
يعْنِي أَصْحَابَ الْقَائِمِ الثَّلَاثَ مِائَةِ وَ الْبِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً قَالَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ الاُمَّةُ الْمَعْدُودَةُ قَالَ يجْتَمِعُونَ وَ اللَّهِ فِي سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ قَزَعٌ كَقَزَعِ الْخَرِيفِ؛(13)منظور اصحاب امام قائم است كه سيصد و چند نفرند. به خدا سوگند! منظور از «امت معدوده» آنان هستند. به خدا سوگند! در يك ساعت همگي جمع ميشوند؛ همچون پارههاي ابر پاييزي كه بر اثر تندباد، جمع و فشرده ميگردد.
امام علي بن موسي الرضا عليهما السلام نيز ميفرمايد:
وَ ذَلِكَ وَ اللَّهِ أَنْ لَوْ قَدْ قَامَ قَائِمُنَا يجْمَعُ اللَّهُ إِلَيهِ شِيعَتَنَا مِنْ جَمِيعِ الْبُلْدَانِ؛(14)به خدا سوگند! هنگامي كه مهدي بهپاخيزد، خداوند پيروان ما را از همة شهرها گرد او جمع ميكند.
اين تفسير از مفاهيم بطون آيه است؛ چرا كه طبق روايات، آيات قرآن گاهي معاني پرشماري دارد كه يك معنا ظاهري و عمومي است و ديگري مفهوم دروني و به اصطلاح بطن آيه است كه جز پيامبر و امامان عليهم السلام و كساني كه خدا بخواهد، از آن آگاه نيستند.
علامه طباطبايي در پي آيه مينويسد:
در اخبار فراواني از طريق شيعه، نقل شده است: اين آيه دربارة اصحاب قائم آل محمد عليه السلام است و از بعضي استفاده ميشود: اين از باب تطبيق و جري است.(15)
بنابراين به طور حتم حكومت منحصر در يك فرد نخواهد بود، بلكه با محوريت يك نفر به عنوان رهبر و حاكم، جمع كثيري او را در امر حكومت ياري خواهند داد، كه البته اين افراد انسانهاي معمولي و عادي نخواهند بود، بلكه از جايگاه ويژهاي برخوردارند.
دو . اصل شورا و مشاوره از مهمترين اصول اجتماعي اسلام است كه در منابع اسلامي با دقت و اهميت ويژهاي مطرح و در سيرة پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و پيشوايان بزرگ اسلام جايگاه ويژهاي دارد، به طوري كه «نهاد شورا» را ستون پايهاي نظام اسلامي و شيوهاي گريزناپذير در مديريت جامعه اسلامي ميتوان ياد كرد كه نقش اساسي مردم را در تصميمگيريهاي جامعه نشان ميدهد.
از اين رو ميتوان مشورت را از روشنترين نمادهاي مشاركت و تأثيرگزاري مردم در صحنه سياست و حكومت اسلامي، دانست. اين امر در آيهاي به عنوان يكي از ويژگيهاي بايستة مسلمانان(16)و در آيهاي ديگر به پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله وسلم كه نماد حقيقي حاكم و رهبر اسلامي است دستور داده شده تا در گشايش امور و پيشبرد آن با مؤمنان مشورت كند و به ديدگاههاي آنان ارج نهد.(17)
روايات و احاديث اسلامي به منزله دومين منابع ديني، بر شورا و مشاوره پافشاري كردهاند و از مسلمين ميخواهند كه در كارها از خودكامگي و تكروي بپرهيزند و با ديگران مشورت نمايند كه در غير اينصورت، رأي آنان بيارزش خواهد بود و موجب هلاكت و نابوديشان ميگردد. علي عليه السلام فرمود:
و الإستشارة عين الهداية و قد خاطر من استغني برأيه؛(18)مشورت عين هدايت است و كسي كه فقط به فكر خود بسنده كند، خويشتن را به خطر انداخته است.
و نيز امام صادق عليه السلام فرمود:
المستبدّ برأيه موقوف علي مراخص الزلل؛(19)كسي كه به رأي خود استبداد ورزد، بر لغزشگاههاي خطا و گناه ايستاده است.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم، مشورت را از اسباب پويايي و نشاط جامعه و ترك آن را از اسباب مرگ جامعه معرفي ميكند؛ آنجا كه ميفرمايد:
إذا كان اُمرائكم خياركم و أغنيائكم سمحائكم و أمركم شوري بينكم فظهر الأرض خيرٌ لكم من بطنها؛(20)هنگامي كه زمامداران شما شايسته ترين شما بودند و ثروت شما در دست افراد باگذشت قرار داشت و امور اجتماعي شما نيز به صورت شورا حلوفصل شد، در اين صورت زنده بودن بر مرگ برتري دارد.
نمونه هاي تاريخي بسياري در بارة مشورت، از زندگي پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و امامان معصوم عليهم السلام در دست است. با توجه به اين منابع، هدف از شورا به طور كلي دو چيز است:
اجتناب از خودمحوري و استبداد رأي و خودكامگي و انحصارطلبي؛
رسيدن به معرفت و آگاهي و غنا بخشيدن به انديشه و فكر در پرتو همفكري و دستيابي به همگرايي گروهي .
بايد در نظر داشت كه در نظام اسلامي، شورا به امور ويژهاي محدود ميشود. جامعه اسلامي حق به شور گذاشتن احكام صريح اسلامي و فرامين پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم را ندارد و افرادي كه به عنوان مشاور برگزيده ميشوند، بايد شرايط و ويژگيهايي داشته باشند.
از آنچه گفته شد به اين نتيجه رهنمون ميشويم كه در حكومت جهاني حضرت مهدي اگر چه حكم، حكم ولي الله اعظم است، اما در برخي امور به صلاحديد آن امام همام از برخي انسانهاي شايسته مشورت گرفته خواهد شد.
1) «تفسير» از واژه «فَسَرَ»، به معناي روشن كردن و آشكار ساختن است و در «اصطلاح» عبارت است از: «زدودن ابهام از لفظ مشكل و دشوار كه در انتقال معناي مورد نظر، نارسا و دچار اشكال است». ماده «فَسَرَ»، در باب «تفعيل» بيانگر مبالغه در دستيابي به معنا است. از اين رو تفسير، فقط كنارزدن نقاب از چهرة لفظ مشكل و نارسا نيست؛ بلكه شامل زدودن ابهام موجود در دلالت كلام، نيز ميشود. تفسير، در جايي است كه گونهاي ابهام، در لفظ وجود دارد و اين موجب ابهام در معنا و دلالت كلام ميشود و براي زدودن آن، كوشش فراواني لازم است. رك: محمد هادي معرفت، تفسير و مفسران، ج1، ص18.
2) تفسير و تأويل، در گذشته دو لفظ مترادف بود؛ لذا طبري در تفسير جامع البيان آن دو را به يك معنا گرفته و در موقع تفسير آيات گفته است: «القول في تأويل الاية». در اصطلاح متأخران، «تأويل» به معناي مغاير با تفسير و شايد اخص از آن به كار رفته است. تأويل از «اَول»، به معناي باز گشت به اصل است. تأويل يك چيز؛ يعني، برگرداندن آن به مكان و مصدر اصلي خودش و تأويل لفظ متشابه؛ يعني، توجيه ظاهر آن، به طوري كه به معناي واقعي و اصيل خودش باز گردد. همان، ص 22و 23.
3) در آيات قرآن، مطالب فراواني به لفظ عام بيان شده كه در هر زمان، بر گروهي قابل انطباق است. گاهي نيز لفظ آيهاي «خاص» است؛ ولي معناي آن «عموميت» دارد و شامل كساني نيز ميشود كه شبيه آن عمل از آنان صادر شده است.
4) انبيا (21)، آيه 105.
5) محمد بن حسن طوسي، كتاب الغيبة، ص184.
6) ر.ك: ناصر مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج 13، صص 515 ـ 524.
7) قصص (28)، آيه 5.
8) محمد بن حسين شريف رضي، نهج البلاغه، ص 506.
9) نور (24)، آيه 55.
10) ر.ك: محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ج15، ص218.
11) محمد حسين طباطبايي، ترجمه الميزان، ج 15، ص 220.
12) بقره (2)، آيه 148.
13) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج8، ص313.
14) محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج52، ص291، ح37.
15) محمد حسين طباطبايي، تفسير الميزان، ج1، ص467.
16) شورا (42)، آيه 27.
17) آل عمران(3)، آيه 159.
18) محمد بن حسين شريف رضي، نهجالبلاغه، كلمات قصار، جمله 211؛ شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج1، ص493 (با كمي تفاوت در عبارت).
19) شيخ عباس قمي، سفينة البحار، ج1، ص493.
20) حسن بن علي حراني، تحفالعقول، ص26.
نقش هر مسلمان در تعيين سرنوشت خود و جامعهاش و بازتابي كه رفتار ديگران در سرنوشت او دارد، همچنين تعهدي كه هر فرد در پذيرش مسؤوليتهاي اجتماعي دارد، اين را ميطلبد كه وي ناظر بر چگونگيهاي جامعه باشد. اين اصل را قرآن كريم تحت عنوان «امر به معروف و نهي از منكر» مطرح كرده است. اين اصل تأثيرات ناگهاني در فرهنگ جامعه و به پيرو آن، در ديگر ابعاد خواهد گذاشت. ممكن نيست تصميمسازيها و تصميمگيريها پس از اجراي اين اصل، دچار دگرگوني و انقلاب نشوند! بنابراين، هرگز جامعهاي كه اين اصل پيشرفتة عقلي در آن پياده شده است، با جامعهاي كه با اجراي اين اصل فاصله دارد، يكسان نخواهد بود. نقش مردم در تصميمسازي و به دنبال آن گرفتن تصميمهاي درست و بهجا در جامعهاي كه مأمور به معروف و منهي از منكر گرديده است، بسيار پخته و قابل توجه خواهد بود.
روشن است كه تصميمگيريهاي برجسته و پايهاي، در هر جامعهاي به عهده دولت واگذار گرديده است؛ زيرا شالودة هر حكومت پذيرش مردمي است. چنانچه دولتي پذيرفته و مورد پسند مردم بود، به طور مسلّم تصميماتِ گرفته شده، تصميمات مردمي است. اما چنانچه شالودة حاكميت، استبداد يا شكل ديگري از حكومتهاي نامقبول باشد، در اين صورت نيز دولت بر همان اساسي كه پديد آمده است، تصميمگيري ميكند. پس تصميمگيري كار ويژه دولت و حاكميت است.
«دولت» در اسلام به همين معناي اخير به كار رفته است؛ چنانكه در ادعيه نيز ما مسلمانها از خداي متعال همين را آرزو ميكنيم: «اللّهمَّ انّا نرغَبُ اليكَ في دولة كريمةٍ تعزُّ بها الاسلام و اهله و تُضلُّ به النفاق و اهله؛
خدايا، از تو چنان دولت گرامي را ميطلبم كه در آن اسلام و اهلش پيروز و سربلند، و نفاق و اهلش خوار و سرافكنده باشند. »
از برنامههاي اصلاحي حضرت مهدي عجل الله فرجه در دورة حكومت خود، گزينش افراد شايسته و كارآمد براي به دست گرفتن كارهاي حكومت است. زيرا ثبات و دوام حكومت به ويژه با شاخصههاي دينداري و عدالت، بدون كارگزاران شايسته و كاردان، عملي نخواهد بود. از اينرو، يكي از مقولههاي برجسته و مورد توجه جدّي آن حضرت، كارگزاران حكومت و نقش مديريتي آنان است.
خداوند در قرآن اين ملاك شايستگي آنها را به روشني بيان كرده است در آنجا كه فرمود: وَلقَدْ كَتَبْنا فِي الزّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذّكْرِ أنّ الارضَ يرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ؛(1)وهمانا، در زبور پس از ذكر نوشتيم كه زمين را بندگان شايستة من، به ارث خواهند برد.
امام باقر عليه السلام در بارة اين بندگان شايسته فرمود: هُمْ أَصْحَابُ الْمَهْدِيِ فِي آخِرِ الزَّمَانِ؛(2)آنان ياران و كارگزاران امام مهدي عليه السلام در آخر الزمان هستند.
كه از اين روايت به دست ميآيد ملاك براي اعتبار آنها صالح و شايستهبودن در همة عرصهها است.
حاكم نيشابوري در روايتي معتبر(3)از امير مؤمنان عليه السلام نقل كرده كه آنان شايستگان نمونة تاريخ هستند كه: لَمْ يسْبِقْهُمُ الاَْوَّلُونَ وَ لا يدْرِكُهُمُ الا خِرُونَ؛(4)بندگان برگزيدة نخستين برآنان پيشي نگرفتهاند و شايستگان آخرين هم مقامات آنان را درك نميكنند.
چگونگي گزينش اين افراد و قراردادن آنها در جايگاههاي گوناگون سياسي، نظامي، مالي، داوري و اداري، از شئون مستقيم امام است كه در مرحلة تثبيت حكومت آن را اجرايي خواهد كرد. آشنا نمودن كارگزاران با شيوة زمامداري و رفتار با مردم، و نظارت بر رفتار و مديريت آنان به منظور اجراي نيكوي كارها كه به فراهمشدن امنيت جامعه، خشنودي همگاني مردم، منجر خواهد شد، نيز از كارهايي است كه امام مهدي عجل الله فرجه بدانها اهتمام خواهد داشت.
از آنجا كه امام مهدي عجل الله فرجه به عدالت اجتماعي در حكومت اهميت ويژهاي خواهد داد، يكي از راهكارهاي عملي پديدآمدن آن را، گزينشكارگزاران و مديران شايسته در امور ميداند. افزون بر شايستگي زمامدار و پيشواي اصلي جامعه، كارگزاران و عاملان او در مناصب گوناگون نيز بايد از تخصص لازم و متناسب آن جايگاه برخوردار باشند.
آن حضرت افزون بر اينكه در گزينش كارگزاران حكومت از جنبه شايستگي در مديريت حساسيت نشان ميدهد، نظارت ويژهاي را نيز بر اعمال آنها، به كار ميبندد.
امير مؤمنان عليه السلام در بارة اهتمام حضرت مهدي عليه السلام به مسئوليتهاي كارگزاران خود، ميفرمايد:
... أَلَا وَ فِي غَدٍ وَ سَيَأْتِي غَدٌ بِمَا لَا تَعْرِفُونَ يَأْخُذُ الْوَالِي مِنْ غَيْرِهَا عُمَّالَهَا عَلَى مَسَاوِئِ أَعْمَالِهَا؛(5)آگاه باشيد كه فردا ـ و كه داند كه فردا چه پيش آرد ـ فرمانروايى، كه از اين طايفه ـ امويان ـ نيست، كارگزاران حكومت را به جرم كردار زشتشان بگيرد و عذرى از آنان نپذيرد.
از آنجايي كه سخن روشن و صريحي در خصوص كارگزاران حضرت مهدي عليه السلام به طور مشخص در دست نيست، ميتوان با توّجه به اهتمام حضرت مهدي عجل تعالي فرجه در پيروي از امير مؤمنان علي عليه السلام، در همة امور، همة دستورالعملهاي آن حضرت به كارگزاران خود را بخشي از دستورالعملهاي حضرت مهدي عليه السلام به كارگزاران خود دانست.
بيش از سي نامه از هفتاد و نه نامه حضرت امير در نهجالبلاغه به كارگزاراني نوشته شده كه از جانب او در شهرهاي گوناگون به كار گماشته شده بودند، از قبيل فرمانداران، مرزداران، فرماندهان سپاه، ماموران خراج و زكات و ساير كارگزاران. با ملاحظه متن نامهها، به خوبي ميتوان دريافت كه ايشان چگونه به كارهاي مردم و امنيت آنها اهتمام داشته و از اينكه كارگزاران او در حوزهاختيار خود مرتكب خطا و انحراف شوند نگراني داشته است؛ زيرا ازنظر وي، «بزرگترين خيانت، خيانت به امت است« و همت آن امام برآن بود تا مردم در حكومت او از ناحية كارگزاران و مسوولان كارها در امنيت به سر ببرند.
بدون ترديد، پديدآوردن اصلاحات در جامعه و برپاداشتن عدالت و برپايي حكومت ديني بر پاية سيره و سنت پيامبر و اهل بيت او عليهم السلام، نيازمند ياران و كارگزاران پاك، زيرك، كاردان، شجاع و فداكار خواهد بود كه با بينش درست نسبت به آموزههاي اسلام و شناخت به امام خود، مطيع فرمانهاي او بوده، به دستوراتش عمل كنند، در جنگها سستي نورزند و به دشمن پشت نكنند و در كارهاي مردم صادقانه كوشش نمايند.
البته به نمونة اين سختگيري بر كارگزاران و خدمتكاران پيشتر در دوران غيبت صغراي آن حضرت اينگونه اشاره شده است: حسن بن خفيف از پدرش نقل كند كه (حضرت قائم عليه السلام) خدمتگزاراني به مدينه فرستاد (شايد غلامان خود حضرت بودهاند و براي خدمت مسجد و ضريح اعزام شدهاند) و همراه آنان دو خادم بودند (كه غلام نبودند، بلكه اجير شده بودند) حضرت به خفيف هم نامه نوشت كه با آنها حركت كند، چون به كوفه رسيدند، يكي از آن دو خادم شرابي مستكننده آشاميد، از كوفه بيرون نرفته بودند كه از سامره نامه آمد: حَتَّى وَرَدَ كِتَابٌ مِنَ الْعَسْكَرِ بِرَدِّ الْخَادِمِ الَّذِي شَرِبَ الْمُسْكِرَ وَ عُزِلَ عَنِ الْخِدْمَةِ؛(6)خادمي كه شراب آشاميده، برگردانيده و از خدمت بركنار شد.
1) انبيا (21)، آيه 105.
2) محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج9، ص 126.
3) البستوي، عبد العليم عبد العظيم، المهدي المنتظر في ضوء الاحاديث و الآثار الصحيحة، ص 208.
4) حاكم نيشابوري، المستدرك، ج 4، ص 554؛ يوسف بن يحيي المقدسي، عقد الدرر في اخبار المنتظر، ص 131.
5) محمد بن حسين شريف رضي (د/ 406 ق)، نهج البلاغه، ترجمه: سيد جعفر شهيدي، خطبه138، ص135.
6) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص523.
در روايات اگرچه همانگونه كه اشاره شد در بارة مشخصات و ويژگيهاي كارگزاران سخن چنداني در دست نيست، اما نكاتي اشاره شده است كه در اينجا به صورت گذرا اشاره ميشود:
در رواياتي چند از شيعيان و پيروان راستين اهل بيت عليهم السلام به عنوان ياران آن حضرت در ادارة جامعة جهاني ياد شده است. امام سجّاد عليه السلام در اين باره فرمود:
إِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَذْهَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ شِيعَتِنَا الْعَاهَةَ وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ كَزُبَرِ الْحَدِيدِ ... وَ يَكُونُونَ حُكَّامَ الْأَرْضِ وَ سَنَامَهَا؛(1)آنگاه كه قائم به پا خيزد گرفتاريها از شيعه برطرف ميشود و قلبهاي آنها چون پارههاي آهن خواهد شد. ... و آنها فرمانروايان زمين و ستونهاي آنها خواهند شد.
1) محمد بن علي بن حسين بن بابويه، الخصال، ص 541، ح14.
در اين باره امام صادق عليه السلام فرمود:
يَخْرُجُ مَعَ الْقَائِمِ عليه السلام مِنْ ظَهْرِ الْكُوفَةِ سَبْعٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا ... فَيَكُونُونَ بَيْنَ يَدَيْهِ أَنْصَاراً وَ حُكَّاماً؛(1)از پشت كوفه بيست و هفت نفر قائم را هنگام ظهور همراهي خواهند كرد ... پس آنها پيشاپيش آن حضرت ياران او و فرمانروايان خواهند بود.
1) شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 386؛ اعلام الوري، ص 464.
از جمله كارگزاراني كه در روايات اشاره شده فردي به عنوان سخنگوي حضرت است. اين سخنگويي در عرصههاي گوناگوني اشاره شده است:
بيترديد حضرت همة نيازهاي جامعة خود را در نظر دارد ؛ در روايتي از امام باقر عليه السلام است كه فرمود: چون حضرت قائم در مكه قيام كند و خواهد متوجه كوفه شود مناديش فرياد كشد كه: أَلَا لَا يَحْمِلْ أَحَدٌ مِنْكُمْ طَعَاماً وَ لَا شَرَاباً ... ؛(1)كسي خوردني و آشاميدني همراه خود بر ندارد، و سنگ حضرت موسي عليه السلام كه به وزن يك بار شتر است با آن حضرت است، در هر منزلي كه فرود آيند، چشمة آبي از آن سنگ بجوشد كه گرسنه را سير و تشنه را سيراب كند و همان سنگ توشه آنهاست تا هنگامي كه در نجف به پشت كوفه فرود آيند.
حال چه اين روايت را در معناي حقيقي آن بدانيم كه كرامتي از آن حضرت به شمار ميآيد و چه آن را نمادي از فراهمكردن همة نيازهاي ياران خود در قيام؛ به هر صورت حكايت از اين دارد كه گروهي سرپرست فراهمكردن نيازهاي مادي جامعه خواهند بود.
1) ابن ابي زينب نعماني، الغيبة، ص 238، ح28.
از ديگر كساني كه از وي به عنوان سخنگوي حضرت ياد شده و ميتوان به عنوان يكي از كارگزاران حضرت از او ياد كرد در روايت امام باقر عليه السلام است كه مردي از آن حضرت چنين نقل كرده كه فرمود:
أَوَّلُ مَا يُظْهِرُ الْقَائِمُ مِنَ الْعَدْلِ أَنْ يُنَادِيَ مُنَادِيهِ أَنْ يُسَلِّمَ صَاحِبُ النَّافِلَةِ لِصَاحِبِ الْفَرِيضَةِ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ وَ الطَّوَافَ؛(1)نخستين نمود عدلگستري قائم آن است كه سخنگوي او ندا دهد كساني كه نافله به جاي آوردند سلام دهند و اطراف حجر الاسود و طواف را براي كساني كه قصد فريضه دارند، خالي كنند.
1) محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج4، ص 427، ح1.
اگرچه به نظر ميرسد اوج كمال انسانها در حكومت جهاني حضرت اقتضا ميكند بزه و خلاف در آن دوران نوراني به كمترين اندازة ممكن برسد، اما شكي نيست كه همة انسانها در يك اندازه نخواهند بود و برخي ممكن است دست به خلافهايي بزنند كه نيازمند دادرسي و داوري باشد. از اين رو يكي از سفارشهاي حضرت مهدي عليه السلام هنگام گسيل كارگزاران به سراسر گيتي داوري بر پاية آنچه حضرت در اختيار آنان قرار داده است، ميباشد.(1)
1) ابن ابي زينب نعماني، الغيبة، ص 319، ح8.
در روايات فراواني به جايگاه و بزرگي ياران ويژة حضرت اشاره شده است از جمله ويژگيهاي اين گروه آن است كه در دوران حكومت فرمانداران آن حضرتند، همانگونه كه هنگام قيام فرماندهان سپاه آن حضرتند. امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود:
كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى الْقَائِمِ عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ وَ حَوْلَهُ أَصْحَابُهُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا ِعدَّةَ أَهْلِ بَدْرٍ وَ هُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِيَةِ وَ هُمْ حُكَّامُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ عَلَى خَلْقِه؛(1)گويا مينگرم قائم را بر فراز منبر كوفه در حالي كه سيصد و سيزده مرد گرداگرد او به شمار اهل بدر حلقه زدهاند؛ آنها همانا پرچمداران و حاكمان خداوند در زمين، بر بندگان هستند.
1) محمد بن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص 672، ح25.
بيشك به جهت گستردگي و فراگيري حكومت عدل مهدوي بر گسترة زمين آن حضرت كارگزاران خود را به همة گيتي خواهد فرستاد. از امام صادق عليه السلام نقل است كه در اين باره فرمود:
إِذَا قَامَ الْقَائِمُ بَعَثَ فِي أَقَالِيمِ الْأَرْضِ فِي كُلِّ إِقْلِيمٍ رَجُلًا يَقُولُ عَهْدُكَ فِي كَفِّكَ فَإِذَا وَرَدَ عَلَيْكَ مَا لَا تَفْهَمُهُ وَ لَا تَعْرِفُ الْقَضَاءَ فِيهِ فَانْظُرْ إِلَى كَفِّكَ وَ اعْمَلْ بِمَا فِيهَا؛(1)هنگامي كه قائم قيام كند در كشورهاي روي زمين كساني را بر ميانگيزد، در هر سرزمين يك نفر را، و به او ميگويد: فرمان تو در كف دست تو است، هر گاه كاري براي تو پيش آمد كه آن را نفهميدي و ندانستي چگونه در آن حكم كني، به كف خود بنگر و به آنچه در آن (مكتوب) است عمل كن.
در بررسيهاي انجام شده بيش از آنچه آمد، سخني در بارة كارگزاران يافت نشد كه البته آنچه يادآوري شد نيازمند بررسياي عميقتر است كه از حوصلة اين نوشتار خارج است.
1) ابن ابي زينب نعماني، الغيبة، ص 319، ح8.
حضور پيوستة مؤمنان در صحنه و نقد و ارزيابي دايمي آنان به هم، به ويژه از اركان و عاملان حكومت، از مهمترين نقشهاي مردم در حكومت ديني است. همانگونه كه رهبر و نمايندگان او وظيفه دارند بر اخلاق و رفتار جامعه نظارت كنند و نگهبان سلامت فرهنگي جامعه باشند، جامعه نيز موظف است بر جريان امور حكومت، نظارت كند و از دادن پيشنهاد و انتقاد دلسوزانه دريغ نورزد. مطمئنترين، سالمترين و مؤثرترين عامل براي نظارت قدرت بر حاكمان، حضور پويا و آگاهانه همراه با احساس مسئوليت مردم در صحنه و مراقبت دايمي آنان از جريان حاكميت و مديريت جامعه و نقد و ارزيابي هميشگي و پيگيرانه آنان از اعمال و رفتار مديران و مسئولان حكومت است و در اين جهت فرقي ميان رهبران معصوم و غيرمعصوم نيست. از اينرو، امام علي عليه السلام كه خود از زمامداران جهان اسلام است، از مردم ميخواهد كه از برخورد چاپلوسانه و رياكارانه با او برحذر باشند و از انتقاد مشفقانه و ارشاد نيكانديشانه دريغ نورزند.(1)تأكيد كساني چون پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم و علي عليه السلام كه مصون از لغزش و خطا بودهاند، بر انتقاد از رهبري و حكمراني، ضمن اينكه نوعي حرمت نهادن به شخصيت مردم و مايه شكوفايي انديشهها و تقويت روحيه خودباوري است، الگويي روشن از شيوه زمامداري ديني و نقش مردم را در حكومت مينمايد.
اميرمؤمنان علي عليه السلام در نامه خود به مالك اشتر ميفرمايد:
و لا تقولنَّ أنّي مؤمرٌ أمر فأطاع، فإنّ ذلك إدغالٌ في القلب و منهكۀ للدين و تقربٌ من الغير...؛(2)هرگز با خود مگو من فرمانروا و مسلط هستم كه بايد دستور دهنده باشم و ديگران فرمانبرداري كنند. به يقين چنين پنداري، مايه تباهي قلب و سستي دين خواهد شد و تو را با [ناخشنودي همگاني و] حوادث بنيان برانداز روبهرو خواهد ساخت.
مسئله «النصيحة لأئمّة المسلمين» از سازوكارهاي نظارت مردمي است كه عامل نيرومندي در جهت تقويت صلاح حكمرانان و مانع خطا و اشتباه در اجراي سياستهاي گرفته شده به شمار ميرود. اين سازوكار يكايك افراد جامعه را دربر ميگيرد. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم فرموده است:
ثلاثه لايغلّ عليهنّ قلب إمرء مسلم: إخلاص العمل لله و النصيحه لأئمّه المسلمين و اللزوم بجماعتهم؛(3)سه چيز است كه دل هيچ مسلماني به گريز از آن خرسند نمي شود: اخلاص رفتار براي خدا، نصيحت و خيرخواهي به امام مسلمانان و همدلي و همراهي با جماعت مسلمانان.
«نصيحتپذيري» در بسياري از احاديث از صفات مؤمنان شمرده شده است. در اينگونه احاديث، هم واژه نصيحت آمده كه حاكي از خيرخواهي و ملاحظه شخص مؤمن است و هم به خودداري انسانها از پذيرش نقد خود از سوي ديگران اشاره دارد.
عدالت و پرهيزگاري شرط رهبري و التزام عملي به موازين اسلامي لازمه زمامداري در نظام اسلامي است، اما تذكرات سودمند مردمي و نظارت عمومي ميتواند جلوي بروز مشكلات ناشي از اشتباهات برخي كارگزاران را بگيرد.
از روايتهايي به دست ميآيد كه نه فقط مردم در حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام نقش ايفا ميكنند كه همگان از برپايي اين حكومت خرسند و خشنود خواهند شد كه اين نشانة رضامندي آنان از اين حكومت است.
ابو سعيد خدري از پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم نقل كرده كه فرمود:
أُبَشِّرُكُمْ بِالْمَهْدِيِّ يُبْعَثُ فِي أُمَّتِي عَلَي اخْتِلَافٍ مِنَ النَّاسِ وَزِلْزَالٍ يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً يَرْضَي عَنْهُ سَاكِنُ السَّمَاءِ وَ سَاكِنُ الْأَرْضِ؛(4)شما را مژده ميدهم به مهدي كه هنگام اختلاف مردم و تزلزل زمانه برانگيخته شود و زمين را از عدل و داد پر كند چونان كه از ظلم و ستم پر شده باشد و ساكنان آسمان و زمين از وي خشنود باشند.
بنابراين مردم در دوران حكومت مهدي موعود عليه السلام با همة هستي و توان خويش از رهبر و حاكم پيروي كرده و در همة كارهاي ممكن نقش ايفا خواهند كرد. در هر آنجا كه مولاي خود صلاح بداند و دستور دهد خالصانه حضور خواهند يافت و بر خلاف پندار كساني كه ممكن است تصور كنند مردم نقش ندارند ميتوان گفت همة نقشها از آن مردم است كه ذيل رهبري انسان معصوم نابسامانيها را سامان داده، زمينه رشد و كمال همگاني را فراهم ميكنند و هر كس به اندازة توان و ظرفيت خود بخشي از مشكلات را رفع كرده و در واقع حكومت جهاني مردم با محوريت امام معصوم بر زمين خواهد بود.
"مردم در زمينهسازي و برپايي نظام مهدوي عليه السلام ـ كه مبتني بر محوريت و حضور رهبري صالح و انساني معصوم و كامل است ـ هم براي رسيدن به سعادت خودشان و هم زمينهسازي سعادتِ ديگران، مشاركت متعهدانه و فعّال دارند.
در نظام سياسي مهدوي به دليل ولايت عالمانه و كامل امام عليه السلام و عدم برداشتها و قرائتهاي گوناگون، مردم با هم در رسيدن به زندگي مطلوب اسلام اختلاف نخواهند داشت. حكومت مهدوي با همراهي و مشاركت مردم در نبرد با ظالمان شكل گرفته و مردم در فرايند تشكيل و مديريت جامعه اسلامي تحت رهبري آن حضرت نقشآفريني خواهند كرد."
ميتوان نتيجه گرفت: نقش مردم در سه مرحله محل بحث و اظهار نظر است.
ـ در سامان بحث نخست، به نقش مردم در فراهم كردن زمينهها براي انقلاب جهاني موعود منجي سخن به ميان آمد. در آن مقال با تأكيد بر اين آموزة مهم و سنت جاريه كه مردم به ارادة الهي نقش اساسي در تغيير و تحول خويشتن دارند گفته شد چون موعود منجي واپسين پاسخ خداوند به مديريت تغيير جامعه جهاني خواهد بود پس مردم نقطة آغاز اين تحول بزرگ هستند. و تا مردم در حد قابل قبول از جهت كميت و كيفيت اراده و خواست چنين تغييري را نداشته باشند زمينة شكلگيري آن تحول بزرگ و جهاني فراهم نخواهد شد. و سنت خداوند است كه در آياتي چند بدان اشاره شده است.
بنابراين بر خلاف باور برخي ـ كه پديدة ظهور امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف و تشكيل دولت حق وي را فقط وابسته به خواست و اراده الهي ميدانند و ميپندارند مردم هيچ نقشي در ظهور ندارند ـ ظهور امام مهدي عليه السلام با نوع تمايل و خواست جمعي انسانها ارتباط مستقيم و پيوندي مستحكم دارد. بيترديد تحقق ظهور به اراده الهي وابسته است، اما خواست حكيمانه پروردگار متعال به نوع رويكرد مردم و خواست همگاني و فراهمشدن زمينههاي تحقق ظهور مشروط است. و خداوند با توجه به اين خواست و مصلحت كلي بشر، سرنوشت آنان را تدبير ميكند و حتميت ميبخشد.
ظهور مهدي موعود عليه السلام به عنوان پديدهاي طبيعي مربوط به همين انسانها و جامعه جهاني، به نوع رفتار جامعه بشري وابسته است؛ به همين دليل انتظار فرارسيدن آن، از رويكردها و كاركردهاي كلي و تلاشهاي زمينهساز پيروان آن حضرت عليه السلام براي رفع موانع، جدا نيست. بديهي است كه چنين پديدهاي به سببها و مقدمههاي عادي مانند زمينههاي مساعد، همراهان نيرومند و ياران ويژه نياز دارد.
به بيان ديگر يكي از شرايط، احساس عطش و نياز به منجياي كه نابسامانيهاي زندگي انسانها را سامان دهد، است. چه اينكه تا مردم نخواهند اتفاقي نخواهد افتاد. البته اين نه بدان معنا است كه اگر تا قيامت مردم نخواستند ظهور رخ نميدهد و وعدة الهي تحقق نخواهد يافت كه به طور قطع سرانجام مردم در پايان تاريخ به خويشتن خود، باز خواهند گشت و پس از يك دوران طولاني با سرخوردگي از قوانين بشري در غوطهوري در يك زندگي مادي محض و به ستوه آمدن از متوليان ستمگر جامعة جهاني از پرودگار طلب ميكنند كه تا موعود منجي را بفرستد و البته هر كس به زباني گرچه گوناگون او را طلب ميكنند و چون آمد بخش بزرگي از جامعة جهاني گمشده خويش را پيدا خواهند كرد.
ناگفته نماند در بارة نقش مردم در زمينهسازي، كليّت بحث به روشني پذيرفتني است، اما ورود در مباحث جزئي و بهويژه تطبيقهايي كه گاهي امروزه به آن دامن زده ميشود، ضمن اين كه با مباحثي چون عدم تعيين وقت ظهور همخواني ندارد، به طور اساسي به مصلحت معارف مهدوي نيست.
ـ اما در مرحلة دوم از اين رخداد بزرگ سه مرحلهاي كه همانا اقدامهاي نخستين موعود براي برپايي حكومت عدل جهاني و رساندن جامعه به آرمانهاي بلند الهي، يعني مبارزه با ستمگران است؛ در روايات فراواني از اين مرحله كه كارزار با ستمگران و از ميان بردن آنان است با عنوان قيام ياد شده است. كه البته با توجه به مرحلة پيشگفته اين قيام اگرچه با محوريت امام معصوم خواهد بود، اما مردم همچنان در آن داراي نقشي اساسي هستند. در اين مرحله ميتوان مردم را به سه گروه كلي تقسيم كرد:
كساني كه با همة توان و ظرفيتهاي خود در خدمت موعودهستند و او را براي رسيدن به اهدافش در سامانبخشي به نابسامانيها، ياري ميكنند. كساني كه پس از سپري كردن يك دورة بسيار سخت و طاقتسوز در آستانة ظهور خود را براي ياري موعود ساخته و پرداختهاند. اينان خود به دو دسته تقسيم ميشوند:
ياران خاص و بسيار نزديك به موعود كه در رواياتي از آنها با شمار سيصد و سيزده نفر ياد ميشود. كه اينها برگزيدگان جامعه در عصر اتفاق ظهور هستند.
ياران عام كه از آنها با عنوان انصار و ياوران ياد ميشود. در روايت شمار اينها متفاوت ياد شده كه كمترين شمار از اينها ده هزار نفر ياد شده است. اگر چه اين شمار نسبت به كل جامعه عصر ظهور اندك است، اما نشاندهندة حضور گروهي ديگر براي ياري موعود است. كه به عنوان بازوان عملياتي در اين قيام جهاني پس از ياران خاص نقش ايفا ميكنند.
عموم مردم كه با توجه به آنچه در مرحلة زمينهسازي ياد شد، آنها با آغوش باز موعود را ميپذيرند، كه خود او را طلب كردهاند و پس از طي مراحلي با تمام وجود در خدمت و فرمانبرداري منجي در ميآيند. اين گروه پس از سپري شدن زماني اندك آنگاه كه حضرت با جهانيان اتمام حجت ميكند به ثبات فكري و اعتقادي ميرسند و موعود منجي را ميپذيرند. رفته رفته دست به دست هم داده جامعة تكپارچة جهاني را شكل خواهند داد.
مهمترين نقش اين گروه كه بيشترين شمار جامعة جهاني را به خود اختصاص ميدهند در اين مرحله فراهم ساختن زمينههاي ممكن براي شكل گيري آن تحول بزرگ به دست موعود منجي است. اين گروه با پذيرش موعود، زمينههاي طغيان و آشوب بيشتر را از ستمگران سلب ميكنند.
مخالفان و دشمنان كه نسبت به عموم مردم كرة زمين جمعيت اندكي را به خود اختصاص ميدهند. اين گروه اگرچه نقش اثباتي در قيام جهاني موعود ندارند، اما بخشي از مردم هستند كه نقش سلبي آنها داراي اهميت است. اگرچه ظهور حقانيت موعود منجي رفته رفته گروههاي فراواني از مخالفان را به خود جذب ميكند، اما دست آخر گروههايي از مردم كه به دليل كفر و طغيان حاضر به پذيرش موعود نخواهند شد در برابر حضرت قرار ميگيرند. با اينها كه اميدي به هدايتشان نيست به شدّت از طرف امام مهدي عليه السلام برخورد خواهد شد و به طور كامل از روي زمين نابود خواهند شد.
ـ و سر انجام نقش مردم در دوران حكومت عدل جهاني، كه وعدة همة پيامبران الهي و آرمان آزاديخواهان عالم است. اين نقش در اين دوران نيز اساسي و جدّي است. با اين توضيح كه مردمي كه در دو مرحلة پيشگفته ـ زمينهسازي و قيام ـ با خواست و ارادة خويش خود را براي اين حاكميت فراگير مهيا كردهاند با همة هستي و توان خويش از رهبر و حاكم پيروي كرده در همة كارهاي ممكن نقش ايفا خواهند كرد. اينها در حالي كه همة نگاههايشان به ولي امر و رهبر است در سامانبخشي جامعة عدل جهاني خود را مسئول ميدانند. در هر آنجا كه مولاي خود صلاح بداند و دستور دهد خالصانه حضور خواهند يافت و بر خلاف پندار كساني كه ممكن است تصور كنند مردم نقش ندارند ميتوان گفت همة نقشها از آن مردم است كه ذيل رهبري انسان معصوم نابسامانيها را سامان داده، زمينه رشد و كمال همگاني را فراهم ميكنند و هر كس به اندازة توان و ظرفيت خود بخشي از مشكلات را رفع كرده و در واقع حكومت جهاني مردم با محوريت امام معصوم بر زمين خواهد بود. كه خداوند فرمود:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ؛(1)خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد.
و در آن دوران هيچ كس خود را بيرون از حاكميت نميداند تا بنشيند ديگري كارهاي او را سامان دهد.
1) نور (24)؛ آيه 55.
زمينهسازان ظهور حضرت مهدي عليه السلام، همان منتظران حقيقي و راستينِ دوران غيبتند.
ياران آن حضرت هنگام قيام، همان زمينهسازان ظهورِ آستانة ظهورند.
سرانجام كارگزاران حضرت در حكومت جهاني، همان ياران و ياورانِ هنگام قيامند.
... پس اگر بخواهيم زمينهساز، ياروياور و كارگزار خوبي براي بقية الله الاعظم عجل الله فرجه باشيم، ميبايست اكنون منتظر شايسته و راستيني باشيم.
اللهم تقبل منا هذا
1.قرآن كريم، ترجمه: محمّد مهدي فولادوند، چاپ سوم، تهران، دارالقرآن الكريم، 1418ق
2.آمدي، عبد الواحد بن محمد تميمي، غرر الحكم، قم: انتشارات دفتر تبليغات، 1366ش.
3.ابن ابي شيبه، المصنف، بيروت، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع، 1409ق.
4.ابن اثير، النهاية في غريب الحديث، قم، مؤسسه اسماعيليان، 1364ش.
5.ابن شهرآشوب، المناقب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379ق.
6.ابن طاوس، علي بن موسي، اقبال الاعمال، دوم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1367ش.
7.ابن طاوس، علي بن موسي، التشريف بالمنن في التعريف بالفتن (الملاحم و الفتن)، اصفهان، گلبهار، 1416ق.
8.ابن غضائري، احمد بن حسين، رجال ابن الغضائري، ، قم، مؤسسه اسماعيليان 1364 ق.
9.ابن فارس، ابو الحسين، معجم مقاييس اللغه، قم، مكتب الاعلام الاسلامي، 1404ق
10.ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1408ق.
11.ابي داود، سنن ابي داود، بيروت، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع، 1410ق.
12.احمدبن حنبل، مسند احمد، بيروت، دار صادر، بيتا.
13.اربلي، علي بن عيسي، كشف الغمة في معرفة الائمة عليهم السلام، تبريز، مكتبة بني هاشمي، 1381ش.
14.ارسطو، سياست، ترجمه: حميد عنايت، چاپ سوم، تهران، شركت سهامي كتابهاي جيبي، 1358ش.
15.اكبر نژاد، مهدي، بررسي تطبيقي مهدويت در روايات شيعه و اهل سنت، قم، بوستان كتاب، 1386ش.
16.الهامي، داود، آخرين اميد، دوم، قم، مكتب اسلام، 1377ش.
17.اميني، ابراهيم، دادگستر جهان، چاپ نوزدهم، قم، شفق، 1379ش.
18.ايزدي، سجاد، حكومت و مشروعيت، چاپ سوم، تهران، انتشارات كانون انديشة جوان، 1385ش.
19.بخاري، محمد بن اسماعيل، صحيح بخاري، بيروت، دار ابن كثير، 1407ق.
20.بدري، سيّد سامر، پاسخ به شبهات احمد الكاتب، ناصر ربيعي، قم، انوار الهدي، 1380ش.
21.برقي، احمدبن محمد بن خالد، محاسن، دوم، قم، دارالكتب الاسلاميه، 1370ق.
22.البستوي، عبد العليم عبد العظيم، المهدي المنتظر في ضوء الاحاديث و الآثار الصحيحة، مكه مكرمه، المكتبة المكية، 1420ق.
23.البستوي، عبد العليم عبد العظيم، موسوعة في أحاديث الإمام المهدي، الضعيفة والموضوعة، مكه مكرمه، المكتبة المكية، 1420ق.
24.بني هاشمي، سيد محمد، راز پنهاني و رمز پيدايي، تهران، نيك معارف، چاپ اول، 1384ش.
25.بهروز لك، غلام رضا، سياست و مهدويت، قم، حكمت روشن، 1384ش.
26.البيضاني، قاسم، مباني نقد متن الحديث، قم، منشورات المركز العالمي للدراسات الاسلاميه، ط 1385ش.
27.پيشوايي، مهدي، سيره پيشوايان عليهم السلام، قم، مؤسسه امام صادق عليه السلام، 1372ش.
28.ترمذي، محمدبن عيسي، سنن ترمذي، بيروت، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع، 1403ق.
29.تميمي آمدي، عبد الواحد بن محمد، غرر الحكم و درر الكلم، قم، انتشارات دفتر تبليغات، 1366ش.
30.ثعالبي، عبدالرحمان بن محمد، تفسير ثعالبي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1418ق.
31.جاسم حسين، تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم عليه السلام، سيّد محمد تقي آيت اللهي، دوم، تهران، اميركبير، 1377ش.
32.جصاص، احكام القرآن، بيروت، دارالكتب العلميه، 1415ق.
33.جعفر مرتضي، جزيره خضراء در ترازوي نقد، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1377ش.
34.جعفري، محمد تقي، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، چاپ سوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1379ش.
35.جمعي از نويسندگان، چشم بهراه مهدي عليه السلام، چاپ سوم، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1382 ش.
36.جمعي از نويسندگان، مجموعه مقالات و گفتارها پيرامون حضرت مهدي عليه السلام، تهران، دبيرخانه اجلاس دو سالانه ابعاد وجودي حضرت مهدي عليه السلام، سازمان تبليغات اسلامي، 1380 ش.
37.جويني، علي بن محمد، فرائد السمطين، بيروت، مؤسسة محمودي، 1400 ق.
38.حراني، حسن بن علي، تحف العقول عن آل الرسول عليهم السلام، تصحيح: علي اكبر غفاري، قم، جامعه مدرسين، 1404ق.
39.الحسني، هاشم معروف، اخبار و آثار ساختگي، ترجمه: حسين صابري، مشهد، آستان قدس رضوي، 1372ش.
40.الحسني، هاشم معروف، دراسات في الحديث و المحدثين، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، بيتا.
41.حكيمي، محمّد، در فجر ساحل، بيست و يكم، تهران، آفاق، 1378ش.
42.حلي، حسن بن يوسف، خلاصة الاقوال، چ اول، مؤسسه النشر الفقاهة، 1417ق.
43.حميري قمي، عبد الله بن جعفر، قرب الاسناد، انتشارات كتابخانه نينوا، تهران، بيتا.
44.خراساني، محمد جواد، مهدي منتظر، تحقيق و تعليق: سيد جواد ميرشفيعي خوانساري، قم، نور الاصفياء، 1379ش.
45.خزاز قمي، علي بن محمد، كفاية الاثر، قم، انتشارات بيدار، 1401ق.
46.خطيب بغدادي(د/ 463ق)، الكفاية في علم الرواية، تحقيق: أحمد عمر هاشم، بيروت، دار الكتاب العربي، 1405ق.
47.خويي، سيد ابوالقاسم(د/1411ق)، معجم رجال الحديث، 1413ق.
48.دهخدا، علي اكبر، لغتنامه، تهران، دانشگاه تهران، 1373ش.
49.ديلمي، حسنبن ابيالحسن، الارشاد القلوب، ]بيجا[ شريف رضي 1412ش.
50.ذهبي، محمد بن احمد بن عثمان(م748ق)، ميزان الاعتدال، تحقيق: علي احمد البجاوي، بيروت، دار المعرفه لطباعه و النشر.
51.راغباصفهاني، حسين بن محمّد، المفردات في غريب القران، دوم، ]بيجا[ دفتر نشر الكتاب ]بيتا[.
52.راوندي، قطبالدين، الخرائج والجرائح، سه جلد، چاپ اول، قم، موسسه امام مهدي (ع)، 1409ق.
53.رضواني، علي اصغر، موعود شناسي، چاپ اول، قم، انتشارات مسجد جمكران، 1384ش.
54.رفيعي، سيد كمال الدين محمد، نقش مردم در حكومت ديني از ديدگاه امام خميني و قانون اساسي، تهران، دانشگاه آزادي، 1389ش.
55.سجستاني، سليمان بن اشعث، سنن ابي داود، بيروت، دار الفكر، 1410 ق.
56.سعادت پرور، علي، ظهور نور، ترجمه سيّد محمّد جواد وزيري فرد، تهران، احياء كتاب، 1380ش.
57.سمرقندي، ابو ليث، تفسير سمرقندي، بيروت، دارالفكر، بيتا.
58.سيد بن طاووس، التشريف بالمنن في التعريف بالفتن، اصفهان، گلبهار اصفهان، 1416 ق.
59.سيد رضي، نهج البلاغه، ترجمه: سيد جعفر شهيدي، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1378 ش.
60.سيوطي، عبدالرحمن بن ابي بكر، العرف الوردي في اخبار المهدي، تهران، المجمع العالمي للتقريب بين المذاهب الاسلاميه، 1427ق.
61.شوشتري، محمد تقي و ديگران، جزيره خضرا افسانه يا واقعيت؟ترجمه و تحقيق ابوالفضل طريقه دار، قم، بوستان كتاب، 1380ش.
62.شيباني، احمدبن حنبل(د/241)، مسند احمد، بيروت، دار صادر، بي تا.
63.صادقي، مصطفي، تحليل تاريخي نشانههاي ظهور، چاپ اول، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، 1385ش.
64.صافي گلپايگاني، لطف اللّه، گفتمان مهدويت، چاپ اول، قم، انتشارات مسجد جمكران، 1377ش
65.صافي گلپايگاني، لطف اللّه، منتخب الاثر، قم، موسسه السيّدة المعصومة عليها السلام، 1419ق.
66.صدر، سيّد رضا، راه مهدي عليه السلام، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه، 1378 ش.
67.صدر، سيّد محمّد باقر، رهبري بر فراز قرون، تهران، موسسه موعود، 1379 ش.
68.صدر، سيّد محمّد، تاريخ غيبت كبرا، ترجمه: سيد حسن افتخار زاده، تهران، نيك معارف، 1382ش.
69.صدر، سيد محمد، تاريخ ما بعد الظهور، اصفهان، مكتبه الامام اميرالمؤمنين عليه السلام، بيتا.
70.صدوق، محمد بن علي بن حسين بن بابويه، خصال، دوم، قم، جامعه مدرسين، 1403ق.
71.صدوق، محمد بن علي بن حسين بن بابويه، كمال الدين و تمام النعمة، قم، دارالكتب الاسلاميه، 1395ق.
72.صدوق، محمدبن علي بن حسين بن بابويه، توحيد، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1357ش.
73.صدوق، محمدبن علي بن حسين بن بابويه، عيون اخبار الرضا عليه السلام، دو جلد، تهران، انتشارات جهان، 1378ق.
74.صنعاني، عبدالرزاق، المصنف، محقق: حبيب الرحمن الاعظمي، بيجا، منشورات المجلس العالمي، بيتا.
75.طباطبايي، محمّد حسين، الميزان في تفسير القران، بيست جلد، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1361ش.
76.طبراني، سليمان بن احمد، المعجم الكبير، چ سوم، دار احياء التراث العربي، 1404ق.
77.طبرسي، احمدبن علي، الاحتجاج، مشهد مقدس، نشر مرتضي، 1403 ق.
78.طبرسي، ميرزا حسين، نجمالثاقب، چ دوم، قم، مسجد جمكران، 1377ش.
79.طبري، آملي، محمّد بن ابي القاسم، بشارة المصطفي لشيعة المرتضي، نجف، كتابخانه حيدريه، 383 ق.
80.طبري، محمّدبن جرير بن رستم، المسترشد في إمامة عليّ بن أبي طالب عليه السلام ، چ اول، قم، انتشارات كوشانپور، 1415 ق.
81.طبري، محمّدبن جرير بن رستم، دلائل الامامة، قم، دارالذخائر للمطبوعات، بيتا.
82.طبراني (د/360ق)، المعجم الأوسط، دار الحرمين للطباعة والنشر والتوزيع، 1415ق.
83.طبسي، نجم الدين، تا ظهور، قم، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود عليه السلام، 1387ش.
84.طبسي، نجم الدين، چشماندازي به حكومت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، چاپ سوم، قم، بوستان كتاب، 1380ش.
85.طريحي، فخر الدين، مجمعالبحرين، سه جلد، قم، مركز الطباعه والنشر في مؤسسه البعثه، 1415 ق.
86.طوسي، محمد بن الحسن، تهذيبالاحكام، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1375ش.
87.طوسي، محمّدبن الحسن، الفهرست، نجف اشرف، مكتبه مرتضويه، بيتا.
88.طوسي، محمّدبن الحسن، كتاب الغيبة، چاپ اول، قم، موسسه معارف اسلامي، 1411 ق.
89.عاملي، سيد جعفر مرتضي، جزيرة خضرا در ترازوي نقد (پژوهشي در علامات ظهور، بيان الائمه، خطبة البيان، جزيره خضرا)، ترجمه: محمد سپهري، قم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1377ش.
90.عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، قم، موسسه آل البيت، 1409ق.
91.عبد الرحمن العالم، بنيادهاي علم سياست، چ سيزدهم، تهران، نشر ني، 1384ش.
92.عسكري، ابو هلال (د/395)، الفروق اللغويه، قم، مؤسسه النشر الاسلامي التابعه لجماعه المدرسين بقم المشرفه، 1412ق.
93.عُكبري، محمد بن محمد بن النعمان (شيخ مفيد)، الاختصاص، مصحح علي اكبر غفاري، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413ق.
94.عُكبري، محمد بن محمد بن النعمان (شيخ مفيد)، الارشاد، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413ق.
95.عُكبري، محمد بن محمد بن النعمان (شيخ مفيد)، المسائل العكبريه، قم، كنگره شيخ مفيد، 1413ق.
96.عُكبري، محمد بن محمد بن النعمان (شيخ مفيد)، تصحيح اعتقادات الإمامية، تحقيق: حسين درگاهي، بيروت، دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع، 1414ق.
97.علي بابايي، غلامرضا، فرهنگ اصطلاحات و روابط بينالمللي، چ اول، تهران، نشر سفير، 1369ش.
98.العمري، محمد علي قاسم، دراسات في منهج النقد عند المحدثين، اردن، دار النفايس، 1420 ق.
99.عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سياسي، تهران، انتشارات امير كبير، 1373ش.
100.عميد، حسن، فرهنگ عميد، تهران، انتشارات امير كبير، 1369ش.
101.عميدي، سيّد ثامر هاشم، در انتظار ققنوس، ترجمه و تحقيق مهدي عليزاده، قم، موسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1375ش.
102.عميدي، سيّد ثامر هاشم، مهدي منتظر عليه السلام در انديشه اسلامي، ترجمه محمّد باقر محبوب القلوب، چاپ سوم، قم، انتشارات مسجد جمكران، 1383 ش.
103.عياشي، محمّدبن مسعود، تفسير العياشي، تهران، چاپخانه علميه، 1380 ق.
104.غضائري، احمد بن حسين، رجال ابن الغضائري، قم، مؤسسه اسماعيليان، 1346ق.
105.فتال نيشابوري، محمّدبن حسن بن علي، روضة الواعظين، قم، انتشارات رضي،]بيتا[.
106.فراهيدي، خليل بن احمد، كتاب العين، بيجا، مؤسسه دار الهجره، 1409ق.
107.فقيه ايماني، مهدي، الامام المهدي عند اهل السنه، قم، مجمع العالمي لاهل البيت عليهم السلام، 1418 ق.
108.فيرحي، داود، قدرت، دانش و مشروعيت در اسلام، تهران، نشر ني، 1378ش.
109.فيرحي، داود، نظام سياسي و دولت در اسلام، تهران، سمت، 1382ش.
110.قاضي شريعت پناهي، ابوالفضل، حقوق اساسي و نهادهاي سياسي، تهران، دانشگاه تهران، 1375ش.
111.قرشي، عبد الرحمن بن علي بن جوزي، الموضوعات، ضبط و تقديم و تحقيق، عبد الرحمن محمد عثمان، مدينه، مكتبه السلفيه، 1386ق.
112.قزويني، سيّد محمّدكاظم، امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از ولادت تا ظهور، ترجمه حسين فريدوني، تهران، نشر آفاق، 1379 ش.
113.قزويني، محمّد بن يزيد، سنن ابن ماجه، تحقيق: محمد عبد الباقي، بيروت، دار الفكر للطباعه و النشر و التوزيع.
114.قشيري، مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، بيروت، دار احياء التراث العربي، ]بيتا[.
115.قلمكاري، حيدر علي، حكومت اسلامي، چ اول، تهران، نشر حقايق، 1358.
116.قمي، شيخ عباس، منتهي الآمال، تهران، انتشارات پيام آزادي، 1379 ش.
117.قمي، علي بن ابراهيم بن هاشم، تفسير قمي، قم، مؤسسة دار الكتاب، 1404ق.
118.كليني، محمّدبن يعقوب، الكافي، هشت جلد، چاپ چهارم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1365ش.
119.كشي، محمّدبن عمر، رجال كشي، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ش.
120.كنجي الشافعي، ابو عبدالله محمّد، البيان في اخبار صاحب الزمان عليه السلام، تحقيق: مهدي حمد الفتلاوي، بيروت، دارالمحجه البيضاء، 1421 ق.
121.كوراني و ديگران، علي، معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام، قم، مؤسسه معارف اسلامي، 1411 ق.
122.كوراني، علي، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالي، تهران، شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، 1378 هـ.ش.
123.كوفي، ابن ابي شيبه، المصنف، محقق: سعيد اللحام، بيروت، دار الفكر للطباعه و النشر و التوزيع، 1409ق.
124.كوفي، فرات بن ابراهيم، تفسير فرات، ]بيتا[، موسسه چاپ و نشر، 1410ق.
125.گروهي از نويسندگان، فصلنامه انتظار، قم، مركز تخصصي مهدويّت.
126.لاريجاني، محمد جواد، مباحثي در مشروعيت و كارآمدي حكومت، تهران، سروش، 1373ش.
127.لاريجاني، محمد جواد، نقد دينداري و مدرنيسم، انتشارات اطلاعات 1372ش.
128.متقي هندي، علاء الدين علي، كنزالعمال في سنن الاقوال و الافعال، شانزده جلد، بيروت، موسسة الرسالة،1409ق.
129.مجلسي، محمّد باقر، بحارالانوار، 110 جلد، بيروت، موسسة الوفاء، 1404 ق.
130.مجلسي، محمّد باقر، مرآة العقول، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1369ش.
131.محمدبن شهر آشوب مازندراني، المناقب، قم، مؤسسه انتشارات علامه، 1379ق.
132.مدير شانهچي، كاظم، علم الحديث، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ سوم، 1362ش.
133.مرندي، محمد رضا، مباني مشروعيت نظام سياسي در اسلام، تهران، مؤسسة انتشاراتي عطا، 1376ش.
134.مروزي، ابو عبد الله نعيم بن حماد(د/229)، الفتن، تحقيق: ابوعبد الله/ ايمن محمد محمد عرفه، المكتبه التوفيقيه، بيتا.
135.مزيناني، محمد صادق، ماهيت حكومت نبوي، چاپ اول، قم، مؤسسه بوستان كتاب، 1389ش.
136.مسعودي، علي بن الحسين، اثبات الوصية، قم، موسسه انصاريان، 1417ق.
137.مصباح يزدي، محمد تقي، پرسشها و پاسخها، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1378ش.
138.مصباح يزدي، محمد تقي، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، 1379ش.
139.مصباح يزدي، محمد تقي، سلسله مباحث اسلام، سياست و حكومت، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1378ش.
140.مصطفوي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360ش.
141.مطهري، مرتضي، قيام و انقلاب مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، قم، صدرا، 1379ش.
142.معرفت، محمد هادي، جامعه مدني، قم، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي التمهيد، چاپ اول، 1378ش.
143.معرفت، محمد هادي، ولايت فقيه، چاپ اول، قم، التمهيد، 1377 ش.
144.معماري، داود، مباني و روشهاي نقد متن حديث، چاپ دوم، قم، بوستان كتاب، 1386ش.
145.معين، محمد، فرهنگ فارسي، چاپ اول، تهران، نشر سرايش، 1380ش.
146.مقدسي شافعي، يوسف بن يحيي، عقد الدرر في اخبار المنتظر، تحقيق: عبد الفتاح محمد الحلو، قم، انتشارات نصايح، 1416 ق.
147.مكارم شيرازي وديگران، ناصر، تفسيرنمونه، چ چهلم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1380ش.
148.مكارم شيرازي وديگران، ناصر، يكصد و هشتاد پرسش و پاسخ برگرفته از تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ دوم، 1383ش.
149.مكارم شيرازي، ناصر، حكومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام، قم، نسل جوان، 1380ش.
150.موسوي خميني، سيد روح الله، (د/۱۳۶۸ش)، كشف الاسرار، قم، مصطفوي، بيتا،
151.موسوي اصفهاني، سيّد محمّد تقي، مكيال المكارم، ترجمه سيّد مهدي حائري قزويني، چاپ پنجم، دو جلد در يك جلد، تهران، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر، 1379 ش.
152.نجاشي، احمدبنعلي بن احمد بن عباس(م450ق)، رجال نجاشي، دوجلد، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1407ق.
153.نعماني، محمّد بن ابراهيم، الغيبة، تهران، مكتبة الصدوق، 1397 ق.
154.نمازي شاهرودي، علي، مستدركات علم رجال الحديث، طهران، 1412ق.
155.نوروزي، محمد جواد، فلسفه سياست، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1378ش.
156.نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، هيجده جلد، قم، موسسه آل البيت عليهم السلام، 1408 ق.
157.نوري، ميرزا حسين، نجم الثاقب، چاپ2، قم، انتشارات مسجد جمكران، 1377ش.
158.نيشابوري، حاكم (محمد بن محمد)، مستدرك الحاكم، بيروت، دارالمعرفة، 1406ق.
159.نيلي نجفي، علي بن عبدالكريم، منتخب الانوار المضيئة، قم، چاپخانه خيام، 1401ق.
160.واعظي، احمد، حكومت ديني، قم، نشر مرصاد، 1378ش.
161.هاشمي شهيدي، سيد اسدالله، زمينهسازان انقلاب جهاني حضرت مهدي عليه السلام، چاپ دوم، قم، انتشارات پرهيزكار، 1380ش.
162.هيثمي (د/807 ق)، مجمع الزوائد، بيروت، دار الكتب العلمية، 1408 ق.(1)
1) --------
البته در صورتي كه دسترسي به حكومت صالحان امكانپذير نباشد، و با هيچ سعي و تلاشي امكان چنان حكومتي وجود نداشته باشد، به مقتضاي اصل اساسي ضرورت ادامة حيات فردي و اجتماعي حاكم غير صالح نيز به جهت اضطرار، ضرورت پيدا ميكند و اگر عدم صلاحيت حاكم در حدي باشد كه زندگي انسانهاي جامعه به جهت احساس اهانت و ذلت شديد به پوچي برسد، در اين صورت، قيام براي نصب حاكم صالح و براندازي ناصالح، تكليف به تلاش و كوشش شديدتر ميگردد. اين حكم بديهي عقل نظري و عقل عملي است.) محمد تقي جعفري، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 25، ص 181(.