ghaemiyeh.com
سرشناسه : سبحانینیا، محمدتقی، ۱۳۴۷ -
عنوان و نام پدیدآور : اخلاق کریمانه در پرتو کلام امام حسن مجتبی علیه السلام/ تالیف محمدتقی سبحانینیا .
مشخصات نشر : قم : موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۸۰ ص.
شابک : 978-964-493-683-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : حسنبن علی (ع)، امام دوم، ۳ - ۵۰ق -- احادیث
موضوع : احادیث اخلاقی
موضوع : احادیث شیعه -- نقد و تفسیر
موضوع : اخلاق اسلامی -- احادیث
رده بندی کنگره : BP۴۰/۴/س۲الف۳ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۳۲۰۹۹۳۴
مقدمه9
درآمد11
متن حدیث13
شرح حدیث14
واژهشناسی14
ترجمه و شرح14
ویژگیهای برادر امام15
کوچکی دنیا16
ترجمه و شرح16
رهایی از اسارت شکم20
ترجمه و شرح20
رعایت الگوی مصرف22
ترجمه و شرح22
آزادگی از شهوت23
ترجمه و شرح23
عقلمحوری25
ترجمه و شرح25
دانشمحوری26
ترجمه و شرح26
دوراندیشی27
ترجمه و شرح27
صبوری30
ترجمه و شرح30
کمحرفی33
ترجمه و شرح33
حکمت در گفتار35
واژهشناسی35
ترجمه و شرح35
پرهیز از مجادله36
واژهشناسی36
ترجمه و شرح37
پرهیز از گفتگوی بیفایده40
ترجمه و شرح40
توجه به برادران ایمانی42
ترجمه و شرح42
پایبندی به اصل انصاف44
ترجمه و شرح44
زهد و پارسایی46
ترجمه و شرح46
جدیت در امور49
ترجمه و شرح49
دوری از عجله و شتاب51
ترجمه و شرح51
عامل به گفتار54
ترجمه و شرح54
سختگیر با هوای نفس55
ترجمه و شرح55
برخوردار از حرمت نفس57
ترجمه و شرح57
پاسخ به یک سؤال59
اهل مشورت63
ترجمه و شرح63
اهل مدارا66
ترجمه و شرح66
پرهیز از انتقامجویی68
ترجمه و شرح68
هوشیار در برابر دشمن71
ترجمه و شرح71
اخلاق کریمانه72
ترجمه و شرح72
ترجمه و شرح73
تحلیل پایانی77
شاخصههای برادری با امام حسن مجتبی علیه السلام78
کتابنامه79
ترویج معارف ناب اسلامی و آشنا ساختن عموم جامعۀ اسلامی با این معارف، یکی از اهداف مؤسسۀ علمی ـ فرهنگی دار الحدیث است که در کنار دو فعالیت اساسی دیگر یعنی تربیت متخصص در دانشگاه قرآن و حدیث، و تولید آثار علمی و تخصصی در پژوهشگاه قرآن و حدیث پی می¬گیرد. در بخش فعالیت¬های ترویجی که معاونت فرهنگی و ارتباطات این مؤسسه بدان مأمور است، تلاش می¬شود با استفاده از قالب¬های متنوع و روزآمد، در آشناتر کردن جامعه با معارف ناب اسلامی و نیز سرچشمه¬های آن معارف یعنی قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام گام برداشته شود. در این میان، تدوین آثاری کم¬حجم امّا پرمحتوا در برنامۀ معاونت فرهنگی و ارتباطات قرار گرفته است. ویژگی این آثار آن است که برای مخاطبان امروز که از وقت و حوصلۀ کمتری در مقایسه با مخاطبان چند دهۀ قبل برخوردارند سودمندتر است.
کتاب حاضر، یکی از آن آثار ترویجی و کم¬حجم است که از دو مزیت کلی برخوردار است: نخست آنکه حاوی شرح روان یکی از احادیث پرمحتوای امام حسن مجتبی علیه السلام است. این حدیث به نکات بسیار مهم و اساسی که در زندگی انسان کاربرد دارد اشاره کرده است. امید است خوانندۀ محترم، از این حدیث گران¬سنگ توشۀ گران¬بهایی بردارد و از صدف کتاب، مرواریدهای درخشانی از کلام آن امام همام علیه السلام صید کند. اما مزیت دوم آن، آشنایی بیشترِ خوانندگان گرامی با حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام از طریق مطالعۀ احادیث به یادگار مانده از ایشان است؛ زیرا به جرئت می توان گفت که در میان پنج تن آل عبا، امام مجتبی علیه السلام کمتر در کانون توجه شیعیان و محبّان اهل بیت علیهم السلام بوده است.
معاونت فرهنگی، ارتباطات و امور بین¬الملل
فروردین 92
حدیث، در رتبة دومین منبع، و از نظر گستره و تبیینکنندگیِ احکام و معارف دین، نخستین منبع برای دستیابی به معارف دینی به شمار میرود. بیگمان، در کنار قرآن کریم، که نخستین و معتبرترین منبع برای دستیابی به معارف دینی است، سخن پیشوایان دینی، گنجینة پایانناپذیر برای هر تشنة معارفی است. هر علاقهمندی، برای دستیابی به معارف ناب دینی، باید از سرچشمة گوارای حدیث بنوشد و از آن سرمست شود؛ چنانکه به فرمودة پیشوای هشتمین علیه السلام اگر مردمان به درستیِ سخنان ما آگاه شوند، از ما پیروی خواهند کرد(1). این سخن گرانسنگ، از گرانبهایی و شفابخشیِ سخن معصومان علیهم السلام پرده برمیدارد و انگیزة تشنگان معارف ناب را به فراگیری و بهرهمندی از سخنان آنان دوچندان میسازد. در این میان، گاه برخی متون ناب از سخنان به¬یادگارمانده از پیشوایان معصوم علیهم السلام در روشنگری و هدایت به سوی نورانیت مطلق، نقش چشمگیری دارد و در میان سخنان آنان، نظرها را بیشتر جلب میکند و دیدگان هر بینندهای را
1) . لو علم الناس محاسن کلامنا لاتبعونا.
خیرهتر میسازد.
این نوشتار تلاشی صادقانه، اما ناچیز، در جهت معرفی یکی از آن بیانات شاخص و شرح یکی از تأثیرگذارترین سخنان سبط اکبر پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و دومین امام شیعیان، امام حسن مجتبی علیه السلام است. این سخن دلنشین در توصیف ویژگیهای انسان وارسته و پارسا و الهی است و کلیدهایی به جویندگان هدایت، برای زندگی انسانی و الهی به دست میدهد. آنگاه به دلیل برادر دانستن این چنین شخصی از سوی آن امام بزرگوار که سمبل حلم و رأفت و کرم و بخشش بود، در مطلع سخن؛ و کریمه توصیف کردن سجایای اخلاقی او، در پایان سخن، اخلاق کریمانه، در پرتو کلام امام حسن مجتبی علیه السلام نامیده شد. باشد که از این سخن نورانی، نورانیت برگیریم و با عمل به بندبند آن به مقام برادری با آن امام همام دست یابیم و روش و شیوة زندگی خود را بر مبنای الگویی که در این حدیث گرانسنگ و دیگر احادیث نورانی پیشوایان دینی تبیین شده قرار دهیم. هدف دیگر نگارندة این اثر کوچک، آشنایی بیشتر شیفتگان اهل بیت علیهم السلام با امام حسن مجتبی علیه السلام بوده است که بهحق میتوان ادعا کرد که حضرتش در بین پنج تن آل عبا علیهم السلام غریبترین است.
محمدتقی سبحانی نیا
13ذیالحجه 1433
آبان 1391
مصادف با عید سعید غدیر
ثقةالاسلام محمدبنیعقوب کلینی رحمه الله علیه با تدوین کتاب شریف کافی، نخستین دایرةالمعارف حدیثی شیعه را ـ که البته معتبرترین نیز هست ـ نگاشت و با تلاشی بیستساله گامی بلند در پاسداری از کلام هدایتگر معصومان علیهم السلام برداشت و شیعه را از چشمة گوارا و همیشگیِ رهنمودهای هدایتگر آنان بهرهمند ساخت. او در این کتاب شریف، که دربردارندة سه بخش «اصول» و «فروع» و «روضه» است، بالغ بر شانزده هزار حدیث از سخنان گهربار پیامبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت شریفش علیهم السلام را گردآوری و تنظیم و تبویب کرده است. این کتاب، که قرنهاست تشنگان کلام نورانی معصومان علیهم السلام را سیراب ساخته، امروز نیز در اختیار ماست و ما میتوانیم از نورانیت آن فیض فراوانی برگیریم.
کلینی در این کتاب، حدیثی از امام حسن مجتبی علیه السلام نقل کرده است که یکی از برجستهترین سخنان آن حضرت به شمار میآید. از ویژگیهای این حدیث شریف، جامعیت بسیار آن در فضایل اخلاقی است. در این سخن نورانی، برخی صفات مهم انسان مؤمن که شایستة همنشینی و
برادری است شمرده شده و در پایان، متصف شدن به آن صفات به منزلة اخلاق کریمان سفارش شده است. آنچه در ادامه میآید، شرح مختصری از این حدیث شریف است.
خَطَبَ النَّاسَ الْحَسَنُ ابْنَ عَلَیَّ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا) فَقَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ أَنَا أُخْبِرُکُمْ عَنْ أَخٍ لِی کَانَ مِنْ أَعْظَمِ النَّاسِ فِی عَیْنِی وَکَانَ رَأْسُ مَا عَظُمَ بِهِ فِی عَیْنِی صِغَرُ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ، کَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ، فَلَا یَشْتَهِی مَا لا یَجِدُ وَلَا یُکْثِرُ إِذَا وَجَدَ، کَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ فَرْجِهِ، فَلَا یَسْتَخِفُّ لَهُ عَقْلَهُ وَلَا رَأْیَهُ، کَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ الْجَهَالَةِ فَلَا یَمُدُّ یَدَهُ إِلَّا عَلَی ثِقَةٍ لِمَنْفَعَةٍ، کَانَ لَایَتَشَهَّی وَ لَایَتَسَخَّطُ وَ لَایَتَبَرَّمُ، کَانَ أَکْثَرَ دَهْرِهِ صَمَّاتاً، فَإِذَا قَالَ بَذَّ الْقَائِلِینَ کَانَ لَایَدْخُلُ فِی مِرَاءٍ، وَ لَایُشَارِکُ فِی دَعْوًی، وَ لَایُدْلِی بِحُجَّةٍ حَتَّی یَرَی قَاضِیاً وَ کَانَ لَایَغْفُلُ عَنْ إِخْوَانِهِ، وَ لَایَخُصُّ نَفْسَهُ بشئ دُونَهُمْ، کَانَ ضَعِیفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِذَا جَاءَ الْجِدُّ کَانَ لَیْثاً عَادِیاً کَانَ لَا یَلُومُ أَحَداً فِیمَا یَقَعُ الْعُذْرُ فِی مِثْلِهِ حَتَّی یَرَی اعْتِذَاراً کَانَ یَفْعَلُ مَا یَقُولُ وَیَفْعَلُ مَا لَا یَقُولُ، کَانَ إِذَا ابْتَزَّهُ أَمْرَانِ لَایَدْرِی أَیُّهُمَا أَفْضَلُ نَظَرَ إِلَی أَقْرَبِهِمَا إِلَی الْهَوَی فَخَالَفَهُ، کَانَ لَایَشْکُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ مَنْ یَرْجُو عِنْدَهُ الْبُرْءَ، وَ لَایَسْتَشِیرُ إِلَّا
مَنْ یَرْجُو عِنْدَهُ النَّصِیحَةَ، کَانَ لَایَتَبَرَّمُ وَ لَایَتَسَخَّطُ وَ لَایَتَشَکَّی وَ لَایتشهی وَ لَایَنْتَقِمُ وَ لَایَغْفُلُ عَنِ الْعَدُوِّ، فَعَلَیْکُمْ بِمِثْلِ هَذِهِ الْأَخْلَاقِ الْکَرِیمَةِ، إِنْ أَطَقْتُمُوهَا، فَإِنْ لَمْ تُطِیقُوهَا کُلَّهَا فَأَخْذُ الْقَلِیلِ خَیْرُ مِنْ تَرْکِ الْکَثِیرِ. وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ .
خَطَبَ النَّاسَ الْحَسَنُ ابْنَ عَلی (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا) فَقَالَ:
«خَطب»، با سکون «ط»، به معنای علت و سبب چیزی است؛ اما «خُطَب»، به ضم «خ» و فتح «ط»، جمع «خُطبة»، به دو معنا آمده است: گاه به معنای سخنانی است که خطیب معمولاً بر منبر ایراد میکند، و گاه به خطبۀ عقدی اطلاق میشود که عاقد برای ایجاد محرمیت بین زن و مرد انشا میکند.(1)در اینجا، روشن است که «خُطَب» به معنای سخنی است که امام علیه السلام برای مردم بازگفته و آنان را بدینگونه خطاب و موعظه کرده است.
«حسنبنعلی علیه السلام (که درود خدا بر آن پدر و پسر باد) برای مردم خطبهای خواند و فرمود».
از عبارت «خطب الناس»، در آغاز روایت، میتوان چنین حدس زد که
1) . الصحاح فی اللغة.
امام حسن علیه السلام این خطبه را در زمان در اختیار داشتن منصب حکومت برای مردم خوانده است؛ زیرا پیش از آن، دوران حاکمیت پدر بزرگوارش، امام علی علیه السلام، بود و ایشان در آن زمان تقریباً بر پدر پیشی نمیگرفت و همانند امام علی علیه السلام در دوران حیات پیامبر صلی الله علیه وآله برای مردم سخنرانی نمیکرد. پس از صلح با معاویه نیز از حکومت خلع شد و به مدینه بازگشت و زیر فشار حاکمیت معاویه و آزار و اذیت مخالفان وابسته به حکومت بود و کرسی خطابت بر مردم را در اختیار نداشت. بنابراین، به نظر میرسد که این سخنرانی برای مردم در دوران امارت آن حضرت ایراد شده باشد؛ البته شاید بتوان آن را مربوط به اواخر عمر شریف ایشان در مدینه و برای جمعی از شیعیان و پیروان اهلبیت علیهم السلام دانست. بههرروی، امام حسن علیه السلام مردمانی را، که در نزد ایشان حاضر بودند، خطاب کرد و از یکی از برادران خویش یاد کرد.
امام علیه السلام در این بیان برای یکی از مؤمنان که او را برادر خویش خطاب میکند، ویژگیهای برجستة اخلاقی برمیشمرد و به نظر میرسد با برشمردن این ویژگیها، قصد دارد تا او را به عنوان الگوی قابل دسترس برای مؤمنان معرفی کند. امام، داشتن این برادر را به زمان گذشته نسبت داده است؛ از این مطلب روشن میشود که او در زمان بیان امام علیه السلام از دنیا رفته بوده است؛ در نتیجه فردی که الگو معرفی شده معصوم نبوده و دست یافتن به آن صفات برای همگان امکانپذیر خواهد بود. صفات و ویژگیهای او به شرح ذیل بوده است:
أیها النَّاسُ أَنَا أُخْبِرُکُمْ عَنْ أَخٍ لِی کَانَ مِنْ أَعْظَمِ النَّاسِ فِی عَیْنِی وَکَانَ رَأْسُ مَا عَظُمَ بِهِ فِی عَیْنِی صِغَرُ الدُّنْیَا فِی عَیْنِهِ.
«ای مردم، من شما را از برادرم خبر میدهم که از برترین مردمان در نظرم بود و
در آغاز سخن، امام حسن مجتبی علیه السلام از برادری یاد میکند که در نگاه آن حضرت بسیار بزرگ و عزیز بوده و این توفیق را داشته است که آن حجت خدا او را همچون برادر خویش به شمار آورَد و وی را بستاید و از او به بزرگی یاد کند. بیگمان، اگر کسی بتواند به جایگاه و منزلتی برسد که امام زمانش او را برادر خویش بپندارد و الگوی مؤمنان بخواند، مایۀ فخر و مباهات خواهد بود. اما هنگامی که یکی از اولیای الهی کسی را برادر خود میخواند و او را میستاید، این پرسش در ذهن مخاطبان ایجاد میشود که او چه ویژگیها و صفاتی دارد که این افتخار را به دست آورده است. امام حسن علیه السلام در مطلع سخن خویش، با ایجاد این پرسش در ذهن مخاطبان، توجه آنان را به خود جلب کرده و آنان را به دانستن شاخصههای برادری با آن حضرت کنجکاو ساخته است. سپس، در پاسخ به این پرسش مفروض، بیدرنگ علل و عوامل رسیدن آن فرد به این منزلت را برمیشمرد و میفرماید: مهمترین علتی که وی را در نظرم بزرگ ساخته است، کوچک بودن دنیا در نظر اوست. بهراستی چرا کوچک و حقیر بودن دنیا موجب بزرگی فرد در نزد خداوند و اولیای الهی میشود؟
دقت در صفات دنیا، آدمی را به راز این مسئله آگاه میسازد؛ اما از آنجا که ما، در این نوشتار بنا بر شرح و مبسوطنویسی و پرداختن به ویژگیها و صفات دنیا را نداریم، فقط به ذکر تشبیهی بسنده میکنیم:
تمام آدمیان، در زندگی دنیوی خویش، بسان تاجری هستند که میکوشد سرمایۀ خود را در معاملهای سودآور به کار گیرد. طبیعی است که همۀ تاجران، برای اینکه سفیه خوانده نشوند، نخست باید از ارزش سرمایۀ خود باخبر باشند. سپس، در ازای سرمایة خود، میکوشند تا ارزشمندترین معامله را انجام دهند تا از آن رهگذر سود خوبی به دست آورند. حال اگر آدمی عمر خود را تمام سرمایۀ خویش به شمار آورد، به هر اندازه به سرمایۀ خویش ارج نهد، بیشتر در حفظ و نگهداری و نیز صرف آن در راهی که منفعت ارزشمندتر و پایدارتری در پی دارد تلاش خواهد کرد. چنین کسی عمر خود را صرف چیزی میکند که پس از دستیابی به آن احساس خسران و زیان نکند. بنابراین، اگر آدمی عمر گرانمایۀ خویش را صرف دست یافتن به امور زوالپذیر و پایانیافتنی کند، همانند کسی است که مبلغی گزاف برای خرید چیزی کمارزش پرداخته و مغبون شده است.
اما اگر این سرمایۀ بازگشتناپذیر را صرف دست یافتن به عاقبت نیک و سعادت در آخرت کند، هرگز احساس خُسران نخواهد کرد؛ زیرا جان خویش را بهای دست یافتن به سعادتی گرانبها و زوالناپذیر ساخته و از این معامله، سودی سرشار و مستمر برده است. قرآن کریم، در آیات چندی، به جنبۀ تجارتی دنیا تصریح کرده و راه سودمندیِ این تجارت را در ایمان به خدا و عمل صالح یا جهاد با مال و جان در راه خدا دانسته است. برای مثال، در آیاتی از سورۀ صف میخوانیم:
(یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ هَلْ أَدُلُّکمُ ْ عَلیَ تجَِارَةٍ تُنجِیکمُ مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتجَاهِدُونَ فیِ سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکمُ ْ وَأَنفُسِکُمْ ذَالِکمُ ْ خَیرٌْ لَّکمُ ْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْ لَکمُ ْ ذُنُوبَکمُ ْ وَیُدْخِلْکمُ ْ جَنَّاتٍ تجَْرِی مِن تحَْتهَِا الْأَنهَْارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فیِ جَنَّاتِ عَدْنٍ ذَالِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) .(1)«ای اهل ایمان، آیا شما را به تجارتی سودمند راهنمایی کنم که از عذاب دردناک [آخرت] نجاتتان میبخشد؟ به خدا و رسول او ایمان آرید و با مال و جان در راه خدا جهاد کنید؛ که این کار، [از هر تجارتی]، اگر دانا باشید، برای شما بهتر است؛ گناهانتان میبخشد و به بهشتهایی که درونش نهرها جاری است و نیز خانههایی خوش و پاکیزه در بهشتهای جاوید داخل میکند و این همان رستگاری بزرگ است».
بر اساس بیان صریح قرآنی، معاملهای را که در آن عمر انسان در چیزی غیر از ایمان و عمل صالح صرف شود، زیانبار است، و با سوگندهای پیدرپی، بر خسران همۀ آدمیان تأکید شده است:
(وَالْعَصْرِ إِنَّ الْانسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْاْ بِالْحَقّ ِ وَتَوَاصَوْاْ بِالصَّبرِْ)؛(2)«سوگند به عصر، که انسان در خسارت و زیان است، مگر آنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند و به درستی و راستی و پایداری [در دین] یکدیگر را سفارش کردند».
این دو دسته از آیات قرآن کریم، نمونهای از موارد متعدد کلام خداست که در بیان بهای عمر انسان وارد شده است. اینگونه از آیات بیانگر آن
است که عمر انسان سرمایهای است که از ارزشی فراتر از زندگی مادی و دنیوی برخوردار است. ازاینرو قیمت هر کس بیش از دنیا و مواهب زودگذر آن است. بنابراین، نگاه قرانی به عمر، هر خردمندی را به سوی صَرف آن در چیزی گرانبهاتر از دنیا سوق میدهد. اما کسی که دنیا در نظر او ارزشمندتر است، از اینکه عمر خویش را در به دست آوردنش صرف کند ابایی نخواهد داشت. چنین انسانی قدر و منزلت خویش را نشناخته و همانند سفیهی است که مبلغی گزاف برای خرید چیزی بیارزش میپردازد و کسی که هدفش در زندگی، بهرهمندی بیشتر از دنیا و مواهب آن است، کمتر به ارزشهای دینی و اخلاقی پایبند خواهد بود و چنین کسی شایستۀ «برادری با ولیّ خدا» نیست. اما اگر دنیا در نظر او کمارزش و حقیر باشد، هرگز عمر خویش را برای دنیای محض هزینه نخواهد کرد و از تلاش برای دستیابی به سعادت ابدی غافل نمیشود و در نتیجه مبتلا به زیان و خسران ابدی نمیگردد. نتیجة اینگونه عملکرد، شایستگی برای برادری با امام علیه السلام است. امیرالمؤمنین علیه السلام در جملهای کوتاه میفرماید:
قیمة کل امریء ما یحسنه؛(1)«ارزش هر فرد به اندازة چیزی است که آن را نیکو میپندارد».
سید رضی در توصیف این حدیث شریف میگوید: این جمله قیمت ندارد و هیچ کلامی نیست که هموزن آن باشد. به نظر میرسد که مقصود امام علی علیه السلام در این حدیث نورانی این است که اگر آدمی چیزی را خوب بداند، برای دستیابی به آن میکوشد و عمر خود را در راه آن صرف میکند. درحقیقت، او با این کار نشان میدهد که ارزش وجودیاش چقدر است. اگر
1) . امالی (شیخ صدوق)،ص532.
مطلوب او دنیا باشد، ارزش وی به اندازۀ دنیاست و اگر مطلوب وی آخرت باشد، ارزش او با آخرت برابری میکند. پس بر اساس حدیث امیرالمؤمنین علیه السلام که گذشت، هر انسانی با عمل خویش ارزش خود را تعیین میکند. آن کس که دنیا را حقیر بشمارد، از رسیدن به آن شادمان نمیشود و با از دست دادن آن محزون نخواهد شد(1)و عمر گرانمایۀ خویش را برای رسیدن به آن صرف نخواهد کرد؛ و نیز به هر اندازه دنیا در نظر انسان محبوبتر باشد، خود او در نزد خدا و اولیای او مبغوضتر است و به هر اندازه دنیا در نزد وی خوارتر و بیمقدارتر باشد، در نزد خدا و اولیای الهی محبوبتر خواهد بود.
کان خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ
«[برادرم] از سلطۀ شکم خویش خارج بود».
امام حسن مجتبی علیه السلام دومین ویژگی برادر خود را رهایی از سلطۀ شکم دانسته است. چه بسیار آدمیانی که در برابر خواستۀ شکم خویش فرمانبُردارند و همچون اسیری مطیع و منقاد در پی برآوردن خواستههای شکم خویشاند.
به طور کلی، انسانها از دو حال خارج نیستند: یا مطیع دستورهای عقل خویشاند، یا از هوای نفس خود فرمان میبرند. بهعبارتدیگر، انسان
1) . حدید: 23 (لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ)؛ تا بر آنچه از دستتان می رود اندوهگین نباشید، و بدانچه به دستتان می آید شادمانی نکنید.
پیوسته مطیع و فرمانبردار است. تنها اختیاری که به او داده شده، این است که بندگی یا تبعیت این را برگزیند یا آن را. یعنی، انتخاب سرپرست، فرمانده بر عهدۀ انسان است. او میتواند رهبری و فرماندهی عقل را بپذیرد، یا امارت و رهبری نفس را. بنابراین، آزادی آنگونه که به نظر برخی، به مفهوم رهایی از هرگونه قید و بند و باید و نباید است، هرگز تحقق خارجی نمییابد؛ زیرا هر انسانی یا براساس دستور عقل کاری را انجام میدهد، یا برطبق هوا و هوس.
قرآن کریم انسانها را دائماً تابع و پیرو، یا به بیان سادهتر دنبالهرو دانسته است. برخی دنبالهرو حقّاند (1)و برخی دنبالهرو هوای نفس، تا آنجا که خواهشهای نفس خویش را میپرسند (2)و برخش شهوتپرستاند(3)و برخی از شیطان پیروی میکنند (4). بر اساس منطق قرآنی همة انسانها پیروند. پس آزادی آنها در انتخاب مُراد و راهبر متجلی میشود.
برایناساس، امام حسن علیه السلام در این سخن زیبای خود، رهایی از سلطه و فرمان شکم و آزادی از اسارت آن را از ویژگیهای برادر خویش برشمرده است؛ زیرا میل به خوردنیها و نوشیدنیها، اگر با معیارهای عقلی و دینی
1) . محمد:3 (وَ أَنَّ الَّذینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ)؛ و اهل ایمان از حقیقتی پیروی کردند که از جانب پروردگارشان بود.
2) . فرقان: 43 (أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکیلاً)؛ «آیا آن کس را که هوای نفس را به خدایی گرفته بود دیدی؟ آیا تو ضامن او هستی؟».
3) . نساء: 27 (وَ اللَّهُ یُریدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ یُریدُ الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ أَنْ تَمیلُوا مَیْلاً عَظیماً)؛ «و خدا می خواهد که شما را ببخشاید ولی شهوت پرستان می خواهند که شما گرفتار لغزش شوید، آن هم لغزشی بزرگ».
4) . بقره:102 (وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلی مُلْکِ سُلَیْمان )؛ «آنها از آنچه شیطانها در زمان سلیمان بر مردم می خواندند پیروی کردند».
کنترل نشود، صاحب خود را در کوتاهترین زمان به ورطۀ هلاکت درمیاندازد و از نظر سلامت جسمی و معنوی، به نیستی و تباهی میکشاند. اما اگر کسی از اسارت شکم در امان باشد و خواستههای آن را در کنترل عقل درآورد، سلامت جسم و روح خویش را تضمین میکند و خود را از یکی از زشتترین اسارتها میرهاند. اسارتی که صاحب خود را در نظر دیگران خوار و خفیف میسازد و حرمتشان را زایل میکند.
البته باید توجه داشت که هر اسارتی و هر تبعیتی، خواری در پی ندارد و چه بسا برخی اسارتها موجب عزت و کرامت شود. بندگی خدا و تبعیت از دستورهای او و نیز پیروی از موازین عقلی، از مصادیق بارز اسارتهایی است که بر کرامت و عزت نفس و حرمت میافزاید.
فلا یَشْتَهِی مَالًا یَجِدُ وَلَا یُکْثِرُ إِذَا وَجَدَ
«به آنچه در دسترس او نبود تمایل نداشت و در مصرف آنچه در دسترس او بود زیادهروی نمیکرد».
امام حسن علیه السلام، در دو جمله، معنای زیر سلطۀ شکم نبودن را توضیح داده است. نخست آنکه برادر آن حضرت به آنچه نمییافت متمایل نمیشد و دیگر آنکه در مصرف آنچه به دست میآورد، زیادهروی نمیکرد.
البته به نظر میرسد که مقصود امام علیه السلام از عبارت نخست، یعنی عبارت «فلا یشتهی مالا یجد»، این نیست که به آنچه تهیۀ آن در توانش نبود میل
و اشتها نمیورزید؛ زیرا اشتها و میل به خوردنیها و آشامیدنیها در اختیار و ارادة انسان نیست. آنچه اختیاری است، اهتمام به دست یافتن به خوردنیها و آشامیدنیهای مورد علاقه است. بنابراین، مقصود این است که از دستوپا زدن و تلاش بسیار برای سیر کردن شکم خود با چیزی که به آن اشتها داشت، پرهیز، و به سادهترین غذاها قناعت میکرد. یعنی برای سیر کردن شکم خود با غذای مورد علاقهاش، به آب و آتش نمیزد(1)، یا از نبود آنچه بدان اشتها داشت غضبناک نمیشد.(2)
البته روشن است که این معنا با آیۀ نورانی «فلینظر الی طعامه...»(3)در تعارض نیست؛ زیرا در آن آیه به تأمل دربارۀ چگونگی آفرینش غذاها به دست پروردگار اشاره شده است تا او را به نعمتهای خداوند آگاهتر سازد و به شکرگزاری از ولینعمت خویش بیشتر تحریک کند. کوتاه آنکه برادر امام علیه السلام برای سیر کردن شکم خویش تشریفات قائل نبود و خود را از اسارت شکم رهانیده و نشان داده بود که ارزشش بیش از آن است که به شکم اهتمام ورزد و عمر خویش را در راه آن سپری سازد.
کان خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ فَرْجِهِ
«از سیطره و سلطۀ شهوت جنسیاش رها بود».
یکی دیگر از امور حیوانی که پابهپای شکم و گاه شدیدتر از آن صاحب خود را به برآورده ساختن خواستهها و امیالش وامیدارد، شهوت جنسی است. این غریزة حیوانی از جملهی قوای نهادهشده در وجود انسان است و فواید متعددی چون تکثیر نسل، به کمال رسانی قوة عاقله انسان اعم از زن و مرد، پایهریزی کانون خانواده و برطرف ساختن نیاز جنسی زن و مرد دارد. متأسفانه در جهان امروز برطرف ساختن نیاز جنسی بهکلی از مسیر اصلی خود که بر طبق احکام الهی تبیین شده است خارج شده و در برخی جوامع، مرتبة انسانی را به دهها درجه پستتر از حیوانات تنزل داده است. شهوت جنسی، بسیاری از جوانان امروز را گرفتار خود ساخته است آنگونه که امام مجتبی علیه السلام نیز بهروشنی بیان داشته است که تمایلات جسمانی و شهوانی ممکن است انسان را در سلطۀ خود درآورد و اسیر خود سازد. امام علیه السلام، برادر خویش را کسی میداند که نه اسیر شکم است و نه اسیر شهوت؛ زیرا کسی که اسیر شهوت است، ذلت و خواری و هلاکت خویش را به دست خود رقم زده است.(1)این بدان سبب است که فرد شهوتران منفورترین چیز را بهجای پروردگار خویش برای پیروی برگزیده است.(2)خدا در توصیف اسیر شهوت و هوای نفس، بهصراحت میفرماید:
«آیا دیدی چگونه خداوند کسی را که هوای خویش را معبود خود قرار داده است گمراه گردانید و بر گوش و دلش مهر زد و بر دیدهاش پرده نهاد؟ جز خدا چه کسی از عهدۀ هدایت چنین کسی برخواهد آمد؟ آیا پند نمیگیرید؟».(3)
ملاصالح مازندرانی در توضیح این جملۀ امام علیه السلام میگوید: «شهوتش، در مواردی که ارضای (فرونشاندن) شهوت از آن راه جایز نبود، بر او هیچ سلطهای نداشت؛ یعنی او براساس رأی متین و عقل سلیم خود و مطابق احکام شریعت عمل میکرد و برای برطرف ساختن نیاز جنسی خود از حدود الهی تجاوز نمیکرد».(1)
بهراستی کسی که خوارتر از بندۀ زرخرید است(2)و دلش بیمار و عقلش معیوب(3)و به هر سو که شهوت بکشاند روان است، کجا شایستة انسانیت است؛ تا چه رسد شایستة برادری با حجت خدا، امام حسن مجتبی علیه السلام؟!
فلا یَسْتَخِفُّ لَهُ عَقْلَهُ وَلَا رَأْیَهُ
«در راه برآوردن خواهش نفسش، عقل و رأیش را، که مبتنی بر ادراکات متین عقلایی است، خوار و خفیف نمیساخت».
امام علیه السلام پیروی از غرایض شهوانی را با دستورهای عقلی در تنافی و در تعارض میداند و پرداختن به تمایلات این غرایض را تنها در صورتی جایز میشمارد که با دستورهای عقل و آموزههای دینی مطابقت داشته باشد. توضیح آنکه تمام غرایز و قوایی که خداوند در وجود انسان قرار داده است برای او ضروری و سودمند است. هیچ خصلتی از ویژگیهای انسانی
بیفایده و زیانبار نیست. محبت جان و مال و تمایل به شهوت و حتی صفاتی چون غضب و کینه و عداوت، که در اخلاق از آن صفات به «صفات رذیله» نام برده میشود نیز وجودش برای انسان لازم و در جای خود سودمند است. چیزی که مهم است فراگیری توانمندیِ بهکارگیری درست این ویژگیهاست تا به جای انحراف و گمراهی به خاطر استفادة نابجا از این ویژگیها، در مسیر کمال و سعادت از آنها بهرهبرداری شود. کلید دستیابی به این توانمندی، پیروی از آموزههای دینی و عقلانیت در امور است تا جایی که در حدیث از پیامبر خدا صلی الله علیه وآله عقل، سودمندترین دارایی دانسته شده است.(1)
کانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ الْجَهَالَةِ
«از سلطة نادانیها رها بود».
جهالت و نادانی، از بزرگترین مصایب و بلایای دنیاست. این بلا مقدمۀ ابتلائات بزرگ و کوچک دیگری است و در نهایت، صاحب خود را در کوتاهترین زمان به زمین میزند و هلاک میکند. مصیبت نادانی به اندازهای بزرگ است که پیامبر صلی الله علیه وآله به امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: ای علی هیچ فقری شدیدتر از نادانی نیست.(2)
تاریخ مملو از انسانهای نادانی است که با وجود قرار گرفتن در
موقعیتهای بسیار استثنایی و برخوردار شدن از فرصتهای طلایی، تنها به سبب جهالت و نادانی، فرصت خود را بر باد دادند و درنتیجه چیزی جز خواری و نابودی و گاه پشیمانی نصیبشان نشده است. بیگمان، دردی بدتر از نادانی متصور نیست. با نادانی، کار خطا درست پنداشته میشود، تذکرها و نصیحتهای خیرخواهان و اندیشمندان و اهل تجربه شنیده نمیشود، رفتارها یا با افراط همراه است یا با تفریط، از دانایان دوری میشود، استبداد به رأی رخ مینماید، خواهشها و تمایلات سلطه مییابد و هر کوششی از سوی فرد نادان بر گمراهی و انحراف او میافزاید. انسان نادان، همچون فرد گرفتار در باتلاق، با هر حرکتی، بیشتر در نادانی فروخواهد رفت و در زمانی کوتاه، نابودی ارمغان آن است.(1)بنابراین، تباهی هر امری و ریشۀ هر بدیای در جهالت و نادانی است.(2)
امام مجتبی علیه السلام راه رهایی از جهالت را در یک جمله خلاصه کرده است:
فلا یَمُدُّ یَدَهُ إِلَّا عَلَی ثِقَةٍ لِمَنْفَعَةٍ
«به هیچ کاری اقدام نمیکرد، مگر آنکه به سودمندی آن اطمینان مییافت».
در این جمله، مقصود امام را از دو واژه باید دریافت: نخست واژۀ «ثقة»
و دیگر واژۀ «منفعة». در این سخن، امام حسن علیه السلام اطمینان به سودمندی کار را موجب رهایی از جهالت دانسته است. دراینباره، دو پرسش مطرح است:
نخست اینکه اطمینان چیست و چگونه به دست میآید؟ در پاسخ به این پرسش، باید گفت که مقصود از اطمینان، اطمینان عقلایی و منطقی است. برای دستیابی به این نوع اطمینان یا باید خودِ انسان صاحبنظر و صاحب فن باشد و در مقامِ کارشناس، از سودمندی رفتاری که قصد انجام آن را دارد اطمینان حاصل کند؛ یا از نظرهای مشورتی متخصصان و صاحبان تجربه بهره ببرد. بیگمان، به راههایی جز این دو، نمیتوان اطمینان کرد و اعتماد به آنها خردمندانه نیست و حجیت ندارد و هرگز به سودمندی رفتاری که به پشتوانة اطمینانِ غیرمعتبر انجام میشود، نمیتوان امیدوار بود. چه بسیارند کسانی که بهسادگی به امری اطمینان می¬یابند یا حتی به یقین میرسند، بیآنکه اطمینان و یقینشان بر مبنای خردمندانهای استوار باشد و سپس پس از عمل به اطمینان بی¬اساس خود متحمل زیان و خسران میشوند، در حالی که جبران زیان و آسیب وارده ناممکن یا بسیار دشوار است.
اما پرسش دوم اینکه چرا آن حضرت بهجای «اطمینان» از واژۀ «یقین» استفاده نکرد؟
پاسخ این است که دستیابی به یقین نسبت به نتایج کارها غالباً امکانپذیر نیست؛ زیرا انسان به امور غیبی آگاه نیست و از آینده خبر ندارد و هیچگاه نمیتواند به سرانجام کاری یقین قطعی و خدشهناپذیر داشته باشد. ازاینرو برای انجام امور خود، اطمینان عرفی که به معنای گمان قوی نسبت به نتیجة کار است کافی است. البته به هر مقدار انجام آن کار
از اهمیت بیشتری برخوردار و در سرنوشت انسان اثرگذارتر باشد، به دقت نظر بیشتری نیاز دارد و به مشورت با اهل نظر نیازمندتر است. این به معنای یقین به فرجام کار نیست؛ چه، اگر در انجام هر کاری یقین به سودمندی آن شرط شده باشد، نتیجهای جز تعطیلی و صَرف نظر از انجام آن کار را در پی نخواهد داشت؛ زیرا همانگونه که اشاره شد، دستیابی به یقین در این امور در اغلب موارد امکانپذیر نیست. بنابراین، تنها پس از اطمینان عقلایی که از راه خبرویت خودِ فرد یا از طریق مشورت با کارشناسان متخصص حاصل میشود میتوان کار را انجام داد و در این صورت، حتی اگر انجام دادن آن کار نتیجۀ خوبی نداشته باشد، سرزنش عقلا را در پی نخواهد داشت و مایۀ تأسف فاعل آن نیز نخواهد شد.
و اما واژة «منفعة» در کلام امام حسن علیه السلام نیز به معنای منفعت و سود مطلق نیست. سودمندی از دیدگاه امام علیه السلام درحقیقت سودمندی دنیوی و اخروی را دربر میگیرد. بهعبارت روشنتر، برای اطمینان به سودمندی هر کاری باید منافع مادی و دنیوی آن، و نیز منافع معنوی و اخروی آن در نظر گرفته شود و پس از جمعبندی، سودمندی آن از جوانب گوناگون مورد تأیید قرار گیرد. ازاینرو، کاری که سودمندی اخروی نداشته و به زیان آخرت آدمی باشد، هرگز از منظر امام علیه السلام سودمند نیست، اگرچه از نظر دنیوی منافع بسیار داشته باشد. بنابراین، از نگاه مؤمنان، به هنگام تعارض سود دنیوی و اخروی، اولویت با امور اُخروی است؛ یعنی رفتاری که منفعت اُخروی دارد، اگرچه زیان دنیوی در پی داشته باشد انجام میشود و رفتاری که زیان اخروی دارد، اگرچه منفعت دنیوی داشته باشد، ترک خواهد شد.(1)
1) . ر.ک: بحار الأنوار: ج66 ص297.
نتیجه آنکه مقصود از عبارت «فلا یَمُدُّ یَدَهُ إِلَّا عَلَی ثِقَةٍ لِمَنْفَعَةٍ» آن است که برادر امام علیه السلام با دوراندیشی، به اطمینان عقلایی و سودمندی حقیقی کارها میرسید. پس آنگاه که در سودمندی عملی تردید وجود داشت، از انجام آن چشمپوشی میکرد.
کان لَا یَتَشَهَّی وَلَا یَتَسَخَّطُ وَلَا یَتَبَرَّمُ
«[برادرم اینگونه بود که] به دنیا دلبستگی و تمایل نداشت و [از کمی روزی و بهرههای ناچیز مادی در دنیا] خشمگین و [از بسیاری درخواست از خدا] ملول و خسته نمیشد».
پیشازاین نیز امام حسن علیه السلام فرموده بود که دنیا در نظر برادرش کوچک و حقیر بود؛ اما در اینجا با بیانی صریحتر، بیعلاقگی وی را به دنیا خاطرنشان میشود. برایناساس، نهتنها دنیا در نظر چنین فردی کوچک است، بلکه در حسرت به دست آوردن آن نمیسوزد و بهرۀ ناچیز از دنیا او را نمیآزرَد و او را غمگین یا خشمگین نمیسازد.(1)
این ویژگی نشان میدهد که دغدغۀ ذهنی و فکری او این نبوده است که از دنیا بهرۀ بیشتری ببرد؛ چراکه اگر انتظار بهرۀ بسیار از دنیا در فکر و ذهن انسان ریشه دوانده باشد، نشانههای خشم و اندوه به هنگام بهرۀ کم نمایان میشود.
اشارۀ امام علیه السلام به خشمگین نبودن برادر خویش، به سبب علاقۀ کم او
1) . ر.ک: شرح أصول الکافی: ج 9 ص171.
به دنیا، درحقیقت رابطۀ این دو را آشکار ساخته است؛ زیرا اگر علاقه به چیزی در دل آدمی ریشه بدواند، دسترسی به آن مایۀ خوشحالی، و دست نیافتن به آن غم و اندوه در پی خواهد داشت و آنگاه که دوران ناکامی و انتظار برای دستیافتن به شیء مورد علاقه بهطول انجامد، خشم و ناشکیبایی در پی خواهد داشت. امام مجتبی علیه السلام راه آرامش و رضایت از زندگی و در امان ماندن از تلخکامی در دنیا و به خاطر دنیا را در بیعلاقگی و وابسته نبودن به مواهب دنیوی و متوقع نبودن از دستیابی به آن میداند. به این دلیل علامه مجلسی نیز علت خشمگین نشدن او را دلبسته نبودنش به دنیا و مواهب آن برمیشمرده است.(1)البته راه درامان ماندن از دلبستگی به دنیا و مواهب آن نیز همانگونه که در متون دینی بدان تأکید شده، توجه به فانی بودن آن مواهب و نیز توجه به ارزش خویش و عمر گرانمایه است. در متون فراوان قرآنی و روایی، بیارزشی و فناپذیر بودن دنیا تذکر داده شده است. همچنین موضوع معاد و حیات پس از مرگ نیز به عنوان یکی از ارکان اعتقادات مؤمنان، بخش بزرگی از آیات قرآن کریم را به خود اختصاص داده است. توجه به این دو نکته، قیمت و ارزش عُمر را که تنها سرمایة انسان است آشکار میسازد و خردمندان و دوراندیشان را مُجاب میکند تا از این سرمایة بازگشتناپذیر، در راهی مطمئن و اموری که منافع ابدی به ارمغان آورد استفاده کنند.
پس از بیان این نکته، برای جلوگیری از برداشت نادرست، باید گفت این جمله که «درخواست بسیار از خدا، او را خسته نمیکند» به این
1) . بحارالأنوار: ج 66 ص297.
معناست که انتظار نداشتن از دنیا و وابسته نبودن به آن، با درخواست از خدا منافات ندارد و انسان میتواند بیشترین مواهب را از خدا بخواهد؛ اما دل در گرو آنها نداشته باشد، راضی به رضای دوست بوده، حکمت و مصلحتسنجی او را بر آنچه خود برای خویش میپسندد ترجیح دهد؛ و بداند «او مو میبیند و خدای حکیم پیچش مو». در سورة بقره با تلاوت جملهای از پروردگار متعال مفهوم این ضربالمثل برای ما تداعی میشود آنگاه که میخوانیم:
(... عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ)؛ «چه بسا چیزی را دوست ندارید در حالی که برای شما خیر است؛ و چه بسا چیزی را دوست دارید در حالی که برای شما شرّ است و خدا می داند و شما نمی دانید»(1).
نتیجه آنکه باید خواستار نعمتهای خدا در دنیا و آخرت بود؛ اما از بخشش ناچیز و دون انتظار شکایت نکرد و دلبستگی و وابستگی به مواهب دنیوی را ـ که خداوند به ایشان میبخشد ـ از خود دور ساخت و در مسیر دستیابی به اهداف صبور بود. این معنا را قرآن کریم در زیباترین و درعینحال کوتاهترین عبارت اینگونه بیان میکند:
(لِکَیْلا تَأْسَوْاْ عَلیَ مَا فَاتَکُمْ وَ لَا تَفْرَحُواْ بِمَا ءَاتَاکُمْ) ؛(2)«تا بر آنچه از دست داده اید تأسف نخورید و به آنچه به شما داده شده است، دلبسته و شادمان نباشید».
البته علامه مجلسی معنای دیگری برای عبارت «وَلَا یَتَسَخَّطُ وَلَا یَتَبَرَّمُ» در این حدیث برشمرده است. وی در توضیح این عبارت میگوید: «از آزار و اذیت خلایق خشمگین نمیشد و از بسیاریِ سؤال آنان به ستوه نمیآمد»(1)؛ اما به نظر میرسد که این معنا با عبارت پیشین سازگاری ندارد و این دو ویژگی بهطور مطلق پذیرفتنی نیست.
کان أَکْثَرَ دَهْرِهِ صَمَّاتاً
«در بیشتر عمرش اهل سکوت بود».
یکی از مراحل مقدماتی سلوک الیالله، که زمینۀ دوری از گناه و غفلت را فراهم میکند و مانع از فراموشی پروردگار میشود، سکوت و خاموشی است. به عبارت دیگر، خاموشی برای سالک الیالله به معنای بیکاری یا بیدانشی نیست، بلکه نشانۀ اشتغال به یاد خداست.(2)ازاینرو، پُرگویی نشانۀ کمخردی، و خاموشی نشانۀ هوشمندی و میوۀ خردمندی است.(3)انسان هوشمند و خردمند، با سکوت خویش، خود را از ارتکاب خطا و اشتباه مصون میدارد، مانع از اشتغالات خویش به امور نامهم میشود، تفکر را پیشۀ خود میسازد، و با این شیوه و روش بر هیبت و عظمت خویش در نظر دیگران میافزاید و محبت خود را در دل آنان میکارد. منافع بسیارِ
خاموشی به اندازهای است که امام رضا علیه السلام در توصیف آن با بیانی بسیار دلنشین میفرماید:
إنّ الصَّمتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِکمةِ، إنَّ الصَّمتَ یُکسِبُ الَمحَبَّةَ إنّه دَلیلٌ علی کُلِّ خَیرٍ؛(1)«خـاموشی یـکی از درهای حـکمـت اسـت. خاموشی محبت میآورد و راهنمای آدمی بهسوی هر خیر و خوبی است».
همچنین یکی از زیباترین جملات حکیمانه را امام علی علیه السلام در بیان فضیلت سکوت فرموده است. امیرالمؤمنین علیه السلام سکوت را از صفات انسان پرهیزگار میداند و سپس میفرماید:
إن صَمَتَ لَم یَغُمَّهُ صَمتُهُ؛(2)«او کسی است که سکوت و خاموشی، او را غمگین نمیسازد».
از دست رفتن فرصت، غالباً اندوه و حسرت آدمی را در پی خواهد داشت، مگر آنکه با از دست رفتن فرصت، دستاورد بهتری حاصل شود. در این صورت از دست رفتن فرصت نه تنها حسرت و اندوه به دنبال ندارد، بلکه مایة شادمانی و شکرگزاری از خدا میشود. دربارة سکوت که گاه به سبب از دست رفتن فرصت سخن گفتن به دست میآید مسئله اینگونه است؛ یعنی انسان با خاموشی، فرصت سخن گفتن را از دست میدهد، اما حقیقت این است که با سکوت میتوان دستاورد مهمتری به دست آورد و از آن بهره برد و به جای اندوهگین شدن شادمان شد. گرچه آن دستاورد ارزشمندتر برای همگان حاصل نمیشود و فقط کسی که از سکوت خود به
ذکر خدا مشغول میشود به این دستاورد مهم نایل میشود. بر این اساس، اینکه امام علیه السلام غمگین نشدن به سبب سکوت را از صفات مؤمنان دانسته است بدانروست که اینان در سکوتشان به یاد خدایند و ذکر او را بر لب دارند.
بهراستی کدام سخن ارزندهتر از ذکر خداست و کدام اشتغال برتر از اشتغال به یاد اوست. پس چه جای ناراحتی و اندوه، اگر فرصت سخن گفتن نیابیم، یا اجازة حرف زدن و اظهار نظر به ما ندهند؟!
فإذا قَالَ بَذَّ الْقَائِلِینَ
ابناثیر در توضیح واژۀ «بذّ» مینویسد: این واژه به معنای سبقت گرفتن و چیره شدن است.(1)این معنا نشان از برتری عقل و دانش انسانی است که اهل خاموشی و سکوت است.
«پس آنگاه که به سخن میآمد، بر سخنوران پیشی میگرفت و پیروز میشد».
انسانها، اگر از عقل و دانش بهرۀ کافی نداشته باشند، غالباً نیازمند خودنماییاند و جبران کاستیهای خود را در اظهارنظرهای مکرر و سخن گفتن بسیار میبینند؛ غافل از آنکه سخن گفتن بسیار، نشانة کوتهفکری و
1) . النهایة فی غریب الحدیث: ج1 ص110.
کمخردی است و خطاها و لغزشهای بسیار با خود میآورد؛ از چشم دیگران میاندازد و بذر بیزاری و انزجار از خود را در دل دیگران میپراکند؛ و آدمی را به یاد ضربالمثلی معروف میاندازد که: «ازقضا سرکنگبین صفرا فزود». در حالی که حکما از زمانهای دور گفتهاند: «کم گوی و گزیده گوی چون دُر». همچنین، از لقمان حکیم نقل شده است که «اگر سخن گفتن چون نقره است، خاموشی چون زر پُربهاست». (1)
کوتاه سخن آنکه خاموشیِ بسیار و سخن گفتنِ کم به آدمی اجازه میدهد تا پیش از آنکه لب به سخن بگشاید، بیندیشد و در مفاهیم صریح و ضمنی کلام خود و عواقب و نتایج آن تأمل کند. این امر سخنان او را حکمتآمیزتر و در نتیجه سودمندتر میسازد و وی را کمتر به اشتباه مبتلا ساخته، زمینة ندامت و پشیمانی را به حداقل میرساند، چنانکه در حدیث مشهور از امام علی علیه السلام آمده است: «عاقل پیش از سخن گفتن میاندیشد و احمق پس از آن».(2)دقت و تأمل پیش از سخن گفتن، سنجیده و خردمندانه بودن سخن او را نیز تضمین میکند و برتری، یا به تعبیر امام حسن مجتبی علیه السلام، پیروزی او را بر همصحبتان در پی خواهد داشت.
کان لَا یَدْخُلُ فِی مِرَاءٍ
«مراء» در لغت به مجادله در گفتوگو گفته میشود پس از آنکه حق
روشن شده است(1)که زمینهساز منازعه و خصومت خواهد بود. ابنابیالحدید معتزلی نیز در معنای جدال میگوید: گفتوگویی است که حق در آن قصد نشده باشد، بلکه هدف از آن اثبات رأی و نظر خود باشد که به مجادله و نزاع بینجامد.(2)برخی دیگر، مراء را مجادلهای دانستهاند که رد کلام طرف مقابل و تحقیر صاحب کلام هدف آن باشد.(3)
«[از ویژگیهای برادرم این بود که] در گفتوگوهای مجادلهآمیز وارد نمیشد».
از نکات حایز اهمیت در مراء این است که استمرار گفتگوی توأم با احتجاج، اگر حق در آن آشکار شده باشد، نه تنها سودی ندارد بلکه زیانبار است. ازاینرو دست برداشتن از آن و نیز ورود نکردن به مجادلة دیگران، بهترین راه برای پایان بخشیدن به آن است. چه، در غیر این صورت کدورت و کینه و نزاع، سرانجام ناخوشایند آن خواهد بود. پس دست برداشتن از آن و نیز وارد نشدن به مجادلة دیگران نشانه خردمندی آدمی است. در روایات، تأکید بسیاری بر پرهیز از مراء و مجادله شده است و فضایل بسیاری برای آن برشمرده شده است. اینکه ترک مجادله لازمۀ کمال یافتن حقیقت ایمان، و دوری از آن نشانۀ ورع و پرهیزگاری است، دو نمونه از تأکیدات روایی است که از زبان معصومان علیهم السلام، بیان شده است.(4)
همچنین، بیآبرویی، بیماری قلب در خصوص برادران دینی، نفاق و کینهورزی و خصومت، از جمله آثار و زیانهایی است که پیشوایان دینی در جهت برحذر داشتن مؤمنان از ابتلا به مجادله و منازعه برشمردهاند.(1)اما سؤال این است که مجادلة ناپسند و نکوهیده در چه شرایطی تحقق مییابد؟ آیا بهطور کلی از مجادله در همه حال نهی شده است، یا شرایط خاصی برای مجادلۀ مذموم متصور است؟
به نظر میرسد برای رفع این ابهام و پاسخ به این پرسش، باید به نکات زیر توجه کرد:
براساس آموزههای دینی مجادله دو نوع است: مجادلة مذموم و ناپسند، و مجادله از نوع مطلوب و چه بسا لازم و ضروری و پسندیده.
گفتوگو و مجادله با مخالفان و دشمنان دین نهتنها نفی نشده است، بلکه فراگیریِ روش مجادلۀ احسن بر صاحبنظران و اندیشمندان بهویژه در موضوعات اعتقادی ضروری است؛ چراکه نمیتوان در امور دینی و عقیدتی در اصول و مبانی، بهویژه در برابر مخالفان، کوتاه آمد و دیدگاه آنان را به بهانۀ پرهیز از مجادله پذیرفت. بنابراین، قرآن کریم پیامبر صلی الله علیه وآله را به مجادلۀ احسن ـ که همان استدلال منطقیِ قوی برای باطل کردن سخنان بیپایه و اساس آنان است ـ فرمان میدهد و میفرماید:
(ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ)؛(2)«[ای رسول ما خلق را] با حکمت [یا برهان] و موعظۀ نیکو به راه خدایت فرابخوان و با بهترین
طریق با اهل جدل مناظره کن ».
در این آیه، مجادلة احسن در کنار دعوت حکیمانه و موعظه برای ابطال سخن و دیدگاه باطل مشرکان به منظور هدایت، یا دستکم اسکات آنان توصیه شده است.(1)البته این امر مهم، بر عهدة تمام عالمان و اندیشمندان نیز هست.
مجادلۀ مذموم یا همان مراء، مربوط به پافشاری بر اعتقاد شخصی هنگام گفتوگو و اصرار بر حقانیت خود و اثبات اشتباه طرف مقابل میشود.(2)دلیل این ادعا سخنی از امام علی علیه السلام است که علت نهی از مجادله را بدبینی و خصومت میان فرد مجادلهگر و برادران دینی دانسته است.(3)همچنین، حدیث شریفی از امام هادی علیه السلام گواه بر این است که مجادله مایۀ از میان رفتن دوستیهای دیرینه و گسستن پیوندهای استوار است.(4)بهاینترتیب، مجادلۀ مذموم آن است که با نزدیکان و اطرافیان در جامعۀ اسلامی درگیرد و به نزاعهای لفظی با دشمنان مربوط نمیشود.
توصیه به پرهیز از مجادله و پافشاری بر عقیده در جامعۀ اسلامی و میان همکیشان و برادران ایمانی، به وقتی که حق با طرف مقابل است اختصاص ندارد، بلکه به هنگامی مربوط است که طرف مقابل بر باطل باشد. بهعبارتدیگر، ترک مجادله، آنگاه که بر باطلیم، ضرورت اخلاقی است، نه فضیلت اخلاقی؛ اما آنچه فضیلت اخلاقی است و بر آن تأکید
1) . نحل: 125؛ نیز، ر.ک: المیزان: ترجمة موسوی همدانی، ج12 ص534.
2) . ر.ک: تاج العروس: ج14 ص102: هو المُفاوَضَةُ علی سَبیلِ المُنازَعة و المُغالَبة.
3) . همان: ح 5791: إیّاکُم و المِراءَ و الخُصومَةَ؛ فإنّهُما یُمرِضانِ القُلوبَ علَی الإخوانِ، و یَنبُتُ علَیهما النِّفاقُ.
4) . همان: ح 5795: المِراءُ یُفسِدُ الصَّداقَةَ القَدیمَةَ، و یَحلُلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ.
شده، ترک مراء و مجادله با برادران دینی است، آنگاه که به حقانیت خود اعتقاد داریم. بنابراین، ترک مجادله، هنگامی که بر باطل باشیم، ضرورت و آنگاه که بر حقیم فضیلت است. کلام صریح پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله در این موضوع چنین است:
أورَعُ النّاسِ مَن تَرکَ المِراءَ و إن کانَ مُحِقّا؛(1)«پرهیزکارترینِ مردم کسی است که مجادله را ترک کند، اگرچه برحق باشد».براساس آنچه گذشت، مجادله با برادران ایمانی، به این دلیل که کدورتآفرین است و به نزاع و درگیری میانجامد و آتش کینه و دشمنی را بین مؤمنان شعلهور میسازد، ناپسند است؛(2)و هنگامی که طرف مقابل بر باطل باشد نیز ترک آن لازم است؛ زیرا همانگونه گذشت، در چنین گفتگویی که هدف آن آشکار شدن حق نیست، بلکه غلبه بر رقیب است فایدهای مترتب نیست و به جای آن بذر دشمنی و کینه در دلها کاشته میشود. از جمله آثار ترک مجادله، «تقویت ایمان» و «افزایش محبت» و «صمیمیت» است و دوری از آن نشانۀ خردمندی و کمالیافتگیِ عقل آدمی است.
وَلَا یُشَارِکُ فِی دَعْوًی، وَلَا یُدْلِی بِحُجَّةٍ حَتَّی یَرَی قَاضِیاً
«و در هیچ گفتوگو و منازعهای شرکت نمیجست و هیچ دلیلی اقامه نمیکرد، مگر آنکه قضاوتکنندهای حاضر باشد».
در این جمله، امام حسن علیه السلام شرط ورود برادرش به گفتوگوی مجادلهآمیز و اختلافی را اینگونه بیان فرموده است که او فقط در صورت حضور داوری که دو طرف بر داوری او اتفاق نظر داشته رأی او را میپذیرفتند، و البته او نیز میتوانست به حق حکم کند و مانع از بروز نزاع و دشمنی شود، در گفتگوی مجادلهآمیز وارد میشد.
از این جملة امام علیه السلام بهروشنی پیداست که مقصود آن حضرت از مشارکت نکردن در مجادله و بحثهای داغِ اختلافی، این نیست که اصلاً در اینگونه مباحث نباید وارد شد، بلکه مقصود آن حضرت این است که ورود به اینگونه مجادلات هنگامی مفید است که بتوان حق را ثابت کرد و برادر ایمانی را به خطا و اشتباهش آگاه ساخت. در نتیجه، او نیز باید خطای خود را بپذیرد و اشتباهش را اصلاح کند، بیآنکه مفسدهای در روابط حسنۀ طرفین گفتوگو درگیرد. اما این اتفاق زمانی خواهد افتاد که داور مرضیالطرفین و توانمندی در جهت حلوفصل اختلاف وجود داشته باشد. در غیر این صورت، نهتنها حق و باطل روشن نمیشود، بلکه کدورت و دشمنی پدید میآید و مشکل دو چندان میشود. لذا، باید از مجادلات بیفایده حذر کرد و با دست خود دوستیها را به دشمنی تبدیل نکرد. ملاصالح مازندرانی در شرح این جمله مینویسد:
«اینگونه عمل کردن از کمالیافتگی انسان و قوت عقل او حکایت میکند؛ اما ورود به چنین منازعاتی، پیش از یافتن حکمکنندۀ عادلی که بین حق و باطل تمیز دهد، روش بی خردان نادان است».(1)
1) . شرح أصول الکافی: ج 9 ص173.
وکان لَا یَغْفُلُ عَنْ إِخْوَانِهِ
«[برادرم اینگونه بود که] از برادرانش غافل نمیشد».
در آموزههای دینی، برادران ایمانی در جامعۀ اسلامی حقوق و تکالیفی بر عهدۀ یکدیگر دارند. حقوق برادران ایمانی، در فرهنگ مبتنی بر آموزههای دینی، به اندازهای اهمیت دارد که ادای آن حقوق برترین عبادت خدا خوانده شده است. ازاینرو فقط در صورت توجه به حقوق برادران و احساس مسئولیت در برابر تکالیفی که به همین مناسبت بر عهدۀ هر فرد است، میتوان به کمالیافتگی آن جامعۀ ایمانی اذعان کرد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله دربارۀ رابطۀ مؤمنان با یکدیگر میفرماید:
مَثَلُ المُؤمِنینَ فی تَوادِّهِمْ وَ تَعاطُفِهِمْ وَ تَراحُمِهِمْ مَثَلُ الجَسدِ؛ إذا اشتکی مِنهُ عُضوٌ تَداعی سائرُ الجَسَدِ بالسَّهَرِ و الحُمّی؛(1)«مؤمنان در دوستی و عطوفت و مهرورزی به هم چونان یک پیکرند که هرگاه عضوی از آن به درد آید، دیگر اعضا را بیخوابی و تب فراگیرد».
امام صادق علیه السلام، در سخن زیبایی، مسلمانان را به جنبۀ عبادتیِ ادای حق مؤمن آگاه ساخته و فرموده است:
ما عُبِدَ اللّهُ بشیءٍ أفضَلَ مِن أداءِ حقِّ المؤمنِ؛ (2)«خداوند به چیزی برتر از ادای حق مؤمـن عبادت نشده است».
امام حسن عسکری علیه السلام نیز دراینباره میفرمایند:
أعْرَفُ النّاسِ بحُقوقِ إخْوانِهِ وأشَدُّهُم قَضاءً لَها أعْظَمُهُم عِند اللّه شَأناً؛(1)«آن که به حقوق برادران خود آشناتر باشد و در رعایت کردن آنها کوشاتر، نزد خداوند ارجمندتر است».
دراینباره سخن بسیار است. اینکه مؤمنان در برابر یکدیگر چه حقوقی دارند و در مقابل چه تکالیفی بر عهدة آنان است، خودْ بحث دامنهداری است که مجال پرداختن به آن در این نوشتار نیست، اما با توجه به چند متن روایی از معصوم علیه السلام، مواردی را که حقوق برادران ایمانی شمرده شده است بهاختصار برمیشمریم:
•برادر ایمانی در نگاه برادرش محترم و گرامی است.
•در قلب خود، به او محبت میورزد.
•در مشکلات او احساس مسئولیت میکند و خود را در برابر او بیگانه نمیپندارد و بیاعتنا نیست.
•آنچه برای خود میپسندد، برای او نیز میپسندد.
•از او بدگویی نمیکند و به بدگویی از او راضی نمیشود.
•از راهنمایی و ارشاد او دریغ نمیکند و خیرخواه واقعیِ اوست.
•هنگام بیماری از او عیادت میکند و پس از مرگ در تشییع جنازۀ او شرکت میجوید.
•پس از مرگ او جز به خوبی از او سخن نمیگوید.
•پس از مرگ او، از مشکلات خانوادۀ او غافل نیست.(2)
آنچه از مجموع متون دینی دراینباره میتوان برداشت کرد این است که هر فرد در جامعۀ اسلامی در برابر جامعۀ خود احساس مسئولیت میکند و در کل برای اصلاح اجتماعی در حد توان دغدغه دارد و از اقدام عملی در این جهت دریغ نمیورزد. مصالح اجتماعی در نزد او بر مصالح فردی وی مقدم است و به قیمت دستیابی به منافع شخصی، منفعت و مصلحت اجتماع را نادیده نمیگیرد.
البته توجه به دو نکته نباید از نظر دور بماند: نخست آنکه «برادران ایمانی» از نظر رتبه و درجه دور و نزدیک دارند. یعنی همانگونه که خویشاوندان و همسایگان دور و نزدیک دارند، برادران ایمانی نیز از این امر مستثنا نیستند. بنابراین تکالیف هم به همین تناسب شدت و ضعف و کم و زیاد خواهد داشت. زیرا اگر قرار باشد تمام آنچه به عنوان حقوق برادر ایمانی برشمرده شد، نسبت به تمام مؤمنان انجام شود، ادامة زندگی و رسیدگی به امور شخصی و معیشتی ناممکن میگردد.
دوم آنکه میزان تکالیف و تعهدات هر فرد دراینباره متناسب با توانمندی و امکانات او خواهد بود و لذا هیچ تکلیفی فراتر از تمکّن و توان منجّز و حتمی نمیشود.
ولا یَخُصُّ نَفْسَهُ بشئ دُونَهُمْ
«برای خود چیزی اختصاصی نمیخواست، مگر آنکه برای برادرانش نیز همان را خواستار بود».
امام حسن علیه السلام تنها به یکی از حقوق برادران اشاره کرده است که بهنظر میرسد یکی از مهمترین یا شاخصترین حقهای برادر ایمانی است. این معنا را میتوان از حدیث امام صادق علیه السلام در بیان حقوق برادری برداشت کرد:
أیْسَرُ حقٍّ مِنها أنْ تُحِبَّ لَهُ ما تُحِبُّ لنَفْسِکَ، وتَکْرَهَ لَهُ ما تَکْرَهُ لنَفْسِکَ؛(1)«کمترینِ این حقوق آن است که برای او همان چیزی را دوست داشته باشی که برای خود دوست داری و بر او نپسندی آنچه را بر خود نمیپسندی».
به نظر میرسد که این حدیث یکی از سادهترین بیانها در ترسیم حقوق برادران ایمانی به شمار میرود؛ تا جایی که برخی از اندیشمندان علم اخلاق، این جمله را به عنوان کلید اصلی رفتار اخلاقی با همنوعان دانسته، یا معیار ارزشمندی افعال اخلاقی را از آن اخذ کردهاند. دقت و تأمل در این بیان بسیار عمیق، اعتراف هر نکتهسنجی را موجب خواهد شد به اینکه درحقیقت، رعایت این اصل بهمنزلۀ رعایت تمام حقوق برادران ایمانی است؛ چراکه همۀ آنچه در بیان حقوق برادران گذشت، از جمله اموری است که هرکس میپسندد که دیگران در حق او به آن پایبند باشند و آنها را رعایت کنند. از این جهت، پایبندی و التزام عملی به مفهوم این حدیثِ گرانسنگ، سهل ممتنع خواهد بود. البته ملا صالح مازندرانی رحمه الله علیه و مجلسی رحمه الله علیه در شرح خود، این ویژگی را نشانة نهایتِ خیرخواهی و مهربانی و دلسوزی و طبع ملایم و لطیف میداند که موجب میشود آدمی در همه حال از نزدیکان و خویشاوندان خود غافل نباشد و مشکلات آنان را
1) . همان: ح1678.
مشکلات خویش بداند و شادی آنان موجب فرح و نشاط او گردد.(1)
کان ضَعِیفاً مُسْتَضْعَفاً
«او هم ضعیف بود و هم مستضعف».
امام حسن علیه السلام، هنگام ستودن برادر خویش، او را ضعیف و مستضعف میشمارد؛ اما مراد از ضعیف بودن همان ضعف جسمی است. این بدان دلیل است که مؤمن جسمپرور نیست، بلکه به پرورش روح خود اهتمام دارد. ملاصالح مازندرانی در شرح خود بر این عبارت مینویسد:
«علت ضعیف بودن مؤمن این است که بسیار روزه میگیرد، اهل عبادت و شبزندهداری است، در لباس و غذا ساده و بر جسم خود در این دو مورد سختگیر است. اهل شهوت و پیروی از هواهای نفسانی نیست و اینها سبب میشود که بدنش ضعیف و نحیف باشد».(2)
بنابراین کسی که شایستة برادری با امام معصوم است مستضعف است؛ اما نه به معنای کسی که در امور مادی و دنیوی فقیر و ناتوان است، بلکه به نظر میرسد مقصود این است که در تعامل با برادران ایمانی خود متواضع و فروتن است و چنان رفتار میکند که اطرافیان در روابط خود با او احساس آرامش کامل دارند و نگران رسیدن گزندی از سوی او نیستند و به
گونهای با آنان تعامل نمیکند که آنان، او را دستنیافتنی به شمار آورند، یا از آزار و اذیت او در امان نباشند. در بیان معنای روشنتر توصیف مؤمن با این واژه، برخی بیانات معصومان علیهم السلام راهگشاست. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله دراینباره فرموده است:
المؤمنُ الّذی نفسُهُ مِنهُ فی عَناءٍ، و النّاسُ فی راحةٍ؛۲۷ «مؤمن کسی است که نفسش از او در رنج است؛ اما مردم در آسایشاند».
همچنین، امام علی علیه السلام دربارۀ صفات مؤمن میفرماید:
المؤمن ... سَهلُ الخَلیقةِ، لَیِّنُ العَرِیکةِ، نَفسُهُ أصْلَبُ مِن الصَّلْدِ، و هُو أذَلُّ مِن العبدِ؛(1)«مؤمن... نرمخو و مهربان است، ارادهاش سختتر از سنگ خاراست و با این حال از یک بنده افتادهتر است».
ملاصالح مازندرانی در توضیح خود بر این جمله مینویسد: «مؤمن ضعیف است؛ بدان سبب که در برخورد با مؤمنان فروتن است و اهل مجادله با آنان و غلبه بر آنان نیست و این امر سبب شده است که مستضعف شمرده شود».(2)
البته ممکن است مقصود از مستضعف، این باشد که در مصرف شخصی خود سطح پایین را گرفته، همانند ثروتمندان مصرف نمیکند؛ اگرچه از نظر مالی در وضعیت مطلوبی به سر برد. یعنی اموال خود را صرف امور خیریه و خدمت به خَلق میکند و خود، همانند مردمان مستضعف زندگی میکند. این روش زندگی در سیرة امام علی علیه السلام به صورت برجسته نمایان است. آن
حضرت از نظر مالی تمکن بالایی داشت و جامعه از نتایج کار و تلاش و نیز مُکنت آن حضرت بهرههای فراوانی میبرد تا جایی که صدقات جاریه و موقوفات آن حضرت تا امروز نیز مورد بهرهبرداری مسلمانان است، اما زندگی خود ایشان با ضعیفترین مردمان مدینه یا کوفه مطابقت داشت. در برخی نقلها از امام صادق نقل شده است: علیبنابیطالب یک هزار بنده را آزاد کرد در حالی که در نظر شما کسی است که شیرینیاش خرما و شیر و لباسش کرباس بود.(1)در نقل دیگری آمده است که روزی آن حضرت از فرط گرسنگی سنگ بر شکم خود بسته بود در حالی که در همان روز چهل هزار درهم صدقه داده بود.(2)
البته باید توجه داشت که زندگی زاهدانه داشتن به مفهوم سختگیری بر اهل و عیال نیست؛ گرچه سخت نگرفتن بر خانواده نیز به منزلة عادت دادن آنان به زندگی تجملی و مصرفگرایی افراطی نیست. بنابراین رعایت الگوی زندگی معتدل و متعادل بدین معناست که انسان بر خویشتن سخت بگیرد و مصرفگرایی را سرلوحة زندگی خود قرار ندهد و تلاش کند تا سهم بیشتری از درآمدش را در امور خیریه که باقی میماند هزینه کند. از سوی دیگر، توأم با سهلگیری بر خانواده مراقبت داشته باشد تا آنان در دام زیادهروی در مصرف و تجملگرایی گرفتار نیایند. به این ترتیب سختگیری بر خود نباید موجب شود بر خانواده نیز سخت گرفته شود اما آنان را از افراط و زیادهروی نیز باید پرهیز داد. یکی از راههای مقابله با تجملگرایی و مصرفگراییِ افراطی خانواده این است که آنان را نیز با
انواع راههای خیر آشنا کرد و با مشارکت دادنشان به صورت ملموس و از نزدیک در لذت نیکوکاری شریکشان نمود. این امر جنبة تربیتی بسیار ارزندهای برای فرزندان نیز به همراه خواهد داشت؛ زیرا آنان را با درد اقشار ضعیف جامعه آشنا ساخته، راه دستگیری از آنان را به آنها خواهد آموخت و در نهایت به والدین خود که راه چشیدن لذتی وصفناپذیر را به آنان تعلیم داده و خود نیز به آن عاملاند، مباهات خواهند کرد.
فَإِذَا جَاءَ الْجِدُّ کَانَ لَیْثاً عَادِیاً
«آنگاه که زمان کوشش و مجاهده فرا میرسید، شیری جنگنده بود».
برادر امام حسن مجتبی علیه السلام ویژگی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و اصحاب و یاران خالص او را داشته است؛ چنانکه قرآن کریم در توصیف آنان در یک جمله میفرماید:
(محمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلیَ الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنهَُم) ؛(1)«محمد، پیامبر خدا، و کسانی که با اویند، با کافران سختاند و با هم مهربان».
اینان با وجود نرمی با برادران ایمانی، سرسختی و نفوذناپذیری هنگام تقابل با دشمنان و نزاع بر سر اصول، مرامشان بود. دراینباره، امام باقر علیه السلام مؤمن را به کوه تشبیه میکند و میفرماید: «مؤمن از کوه سختتر است: از کوه کم میشود؛ اما از دین مؤمن چیزی کم نمیشود».(2)بر این اساس
جنگاوری و نفوذناپذیری مؤمنان در جنگ با کفار و مشرکان از ویژگیهای آنان است. سمبل چنین شخصیتی را میتوان در وجود امام علی علیه السلام یافت. قرآن کریم در سورۀ مائده، صفات آن دسته از مؤمنانی که خداوند آنها را دوست دارد اینگونه بر میشمرد:
«ای اهل ایمان، هرکه از میان شما از دین برگشت، بهزودی خداوند گروهی را بیاورد که آن¬ها را دوست می دارد و آنان نیز خدا را دوست می دارند. با اهل ایمان فروتن و با کافران سرسختاند؛ در راه خدا جهاد می کنند و از ملامت ملامتگران هراسی ندارند و این فضل خداست که او به هرکه خواهد می دهد و خدا وسعتبخش آگاه است».(1)البته جدیت مؤمن فقط به هنگام جنگ با دشمن نیست، بلکه آنگاه که هنگام کار و تلاش باشد نیز او پیشتاز است و از هرگونه سستی و راحت طلبی به دور است و همواره سرزنده و کوشا و با نشاط است.(2)کار را عبادت و تنبلی و سستی و کسالت را شیوه و روش منافقان و سست عنصران میداند. او میداند که تنبلی و کسالت او را از منفعت دنیا و آخرت محروم میکند(3)و لذا مراقب است تا در دام آن گرفتار نیاید. نکتة بسیار زیبا و
1) . مائده: 54: یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتیِ اللَّهُ بِقَوْمٍ یحُِبهُُّمْ وَ یحُِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلیَ الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلیَ الْکَافِرِینَ یجَُاهِدُونَ فیِ سَبِیلِ اللَّهِ وَ لاَ یخََافُونَ لَوْمَةَ لَائمٍ ذَالِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ.
2) . ر.ک: منتخب میزان الحکمه: ج 2 ص880 ح5536؛ امام علی علیه السلام: المؤمنُ یرغَبُ فیما یَبقی، و یَزهَدُ فیما یَفنی ... بَعیدٌ کَسَلُهُ، دائمٌ نَشاطُهُ: امام علی علیه السلام: مؤمن به آنچه ماندنی است راغب است و از آنچه رفتنی است رویگردان... از تنبلی به دور است و پیوسته سرزنده و کوشاست.
3) . منتخب میزان الحکمة: ج2ص880 ح5545: امام صادق علیه السلام: إیّاکَ و الکَسَلَ و الضَّجَرَ؛ فإنّهما یَمنَعانِکَ مِن حَظِّکَ مِن الدُّنیا و الآخِرَةِ. از تنبلی و بیحوصلگی بپرهیز؛ زیرا این دو خصلت، تو را از بهرة دنیا و آخرتت باز میدارند.
کاربردی برای آزمودن میزان تنبلی و کسالت خود و دیگران را از حدیث گرانسنگ علوی میتوان فراگرفت. امام علی علیه السلام میفرماید: به تأخیر افکندن کار، نشانة تنبلی است.(1)با ملاکی که در این حدیث تعیین شده است، میتوان آزمود که تا چه اندازه و در چه وقتهایی به تنبلی و سستی مبتلا میشویم.
کَانَ لَا یَلُومُ أَحَداً فِیمَا یَقَعُ الْعُذْرُ فِی مِثْلِهِ حَتَّی یَرَی اعْتِذَاراً
«در ملامت و سرزنش کسی که برای تقصیر خود عذر داشت شتاب نمیکرد تا زمانی که فرد برای آن عذر بیاورد».
روحیۀ لطیف و مهرورزیِ کسی که افتخار برادری با امام حسن مجتبی علیه السلام داشت، او را به این صفت نیک آراسته بود که در سرزنش اهل تقصیر شتاب نمیکرد و مجال عذرخواهی یا عذرتراشی به آنان میداد. این ویژگی برادر امام علیه السلام از شدت محبت و علاقۀ او به برادران حکایت میکرد.
یکی از شخصیتهای بارز در بخشش تقصیر و عذرتراشی، «مادر» است. بیشترِ مادران نهتنها از تقصیر فرزندان خود بهآسانی درمیگذرند و آنان را سرزنش نمیکنند، بلکه میکوشند تا برای کوتاهی آنان عذری بتراشند. دلیل اینگونه رفتار چیزی نیست جز شدت محبت و دوستی مادران به فرزندانشان. جامعة ایمانی، بر محور محبت و مهرورزی به همنوعان و مؤمنان دیگر استوار است. بدیهی است اگر چنانکه گفتیم،
1) . منتخب میزان الحکمة: ج2ص880 ح5541: تَأخیرُ العَمَلِ عُنوانُ الکَسَلِ.
مؤمنانْ افراد جامعۀ ایمانیِ خود را همانند یکی از اعضا و جوارح خود بدانند، در جهت عیبپوشی و گذشت از تقصیر آنان برمیآیند و در عقوبت یا سرزنش آنان شتاب نخواهند کرد. مولای متقیان، امام علی علیه السلام، در جملهای بسیار زیبا و دلنشین فرموده است:
اِقبَلْ عُذرَ أخیکَ، و إن لَم یَکُن لَهُ عُذرٌ فَالَتمِسْ لَهُ عُذرا؛(1)«عـذر بـرادرت را بـپذیر و اگر عذری نداشت، برایش عذری بتراش».
پذیرش عذر اهل تقصیر، از سنتهای نیکو و اصول شاخص در جهت حفظ الفت و صمیمیت و مودت میان افراد جامعۀ دینی است. از منظر آموزههای دینی، حفظ وحدت اجتماعی بدان سبب اهمیت بیاندازهای دارد که منشأ خیر و برکات فراوانی برای جامعه و فردفرد آن خواهد بود. بهعبارتدیگر، روح توصیههای اخلاقی ـ اجتماعی دین، ایجاد و حفظ و تقویت دوستی و محبت میان افراد جامعه است. در این زمینه، احکام شرعی و اخلاقی و حقوقی فراوانی را میتوان از متون دینی استخراج کرد. سختگیری نکردن در تعاملات اجتماعی با همنوعان به مفهوم عام آن، و پذیرش عذر تقصیر آنان یا فراتر از آن عذرتراشی برای آنان هنگام تقصیراتشان، یکی از دهها حکم اخلاقی مبتنی بر آموزههای دینی است. گفتنی است که پذیرش عذر برادران دینی مبنای عقلایی دارد و تأمل در برکات فراوان آن هر خردمندی را به تصدیق و اعتراف به درستی آن واخواهد داشت. لذا امام علی علیه السلام در بیان خردمندیِ چنین انسانی میفرماید:
1) . بحار الانوار: ج74 ص165 ح29.
اعقل الناس اعذرهم للناس؛(1)«عاقلترین مردم عذرپذیرترینِ آنان است».
اینک به درون خود رجوع کن و خود را بکاو و ببین آیا در زمرۀ عذرپذیرانی یا جزء افراد بهانهجو و کینهتوز! آنگاه برای تقویت روحیة عفو و بخشش خطای دیگران، کمی در آثار آن بیندیش. برای یاری شما خوانندة گرانقدر، برخی از آثار آن را میشمرم:
بهراستی آیا میتوان از این آثار گرانبها که هریک بهتنهایی آرزویی بزرگ به شمار میرود چشمپوشی کرد؟!
1) . غررالحکم: ح 2988.
2) . منتخب میزان الحکمة: ج2ص698 ح4326: پیامبر صلی الله علیه و آله: عَلَیکُم بِالعَفوِ؛ فَإنَّ العَفوَ لا یَزیدُ العَبدَ إلّا عِزّا، فَتَعافَوا یُعِزَّکُمُ اللّهُ. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: بر شما باد گذشت؛ زیرا گذشت جز بر عزّت بنده نمی افزاید. پس، از یکدیگر گذشت کنید تا خداوند شما را عزّت بخشد.
3) . منتخب میزان الحکمة: ج2ص698 ح4327: پیامبر صلی الله علیه و آله: مَن کَثُرَ عَفوُهُ مُدَّ فی عُمرِهِ: هر که پرگذشت باشد، عمرش دراز شود.
4) . منتخب میزان الحکمة: ج2ص698 ح4328: پیامبر صلی الله علیه و آله: تَجاوَزوا عَن عَثَراتِ الخاطِئینَ یَقیکُمُ اللّهُ بِذلکَ سُوءَ الأقدارِ: از لغزشهای خطاکاران درگذرید تا بدین سبب خداوند شما را از مقدّرات ناگوار نگه دارد.
5) . منتخب میزان الحکمة: ج2ص698 ح4333: پیامبر صلی الله علیه و آله: مَن عَفا عِندَ القُدرَةِ عَفا اللّهُ عَنهُ یَومَ العُسرَةِ. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: هر کس در زمانی که قدرت [بر انتقام] دارد گذشت کند، خداوند در روز دشواری، از او گذشت کند.
کان یَفْعَلُ مَا یَقُولُ وَ یَفْعَلُ مَا لَا یَقُولُ
«[برادرم] بدانچه میگفت عمل میکرد و به آنچه نمیگفت نیز عامل بود».
از جملۀ نخست امام حسن علیه السلام در این عبارت، دو آیۀ نورانی از سورۀ صف به ذهن متبادر میشود. آیهای که به نظر میرسد با لحن گلهگذارانه، مؤمنان را خطاب کرده و میفرماید:
(یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ کبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُونَ )؛ «ای اهل ایمان، چرا سخنی می گویید که بدان عمل نمی کنید؟ این کار، سخت خدا را به غضب می آورد» .(1)
اما جملۀ دوم ـ امام حسن علیه السلام که فرموده است: «وَ یَفْعَلُ مَا لَا یَقُولُ» معنایی فراتر از جملۀ نخست دارد. امام حسن علیه السلام در این جمله در توصیف برادر خود میگوید که او حتی به بسیاری از فضایل اخلاقی و رفتارهای پسندیده، که دیگران را به آنها توصیه نمیکرد، عامل بود؛ یعنی بیشتر از آنچه به دیگران توصیه میکرد، خودش را به اعمال و رفتار نیک وامیداشت. این ویژگی، همان صفت مؤمنان شاخص است و دقیقاً با صفت منافقان در تعارض است. بهعبارتدیگر، کسی که به آنچه میگوید عمل نمیکند، ظاهرش را به امور اخلاقی و دینی میآراید؛ اما در باطن به آن
1) . صف: 2 ـ 3.
امور اعتقادی ندارد و بهتر از آنچه هست خود را در نظر دیگران میآراید، منافق است و هرگز به درجۀ ایمان نخواهد رسید تا به افتخار برادری با حجت خدا نایل آید. به این جملة امیرالمؤمنین علیه السلام توجه کنید:
أظهَرُ النّاسِ نِفاقا مَن أمَرَ بالطاعَةِ و لَم یَعمَلْ بها، و نَهی عنِ المَعصیَةِ و لَم یَنتَهِ عنها؛(1)«آشکارترین منافق کسی است که دیگران را به اطاعت [از خدا] فراخواند و خود بدان عمل نکند و از معصیت بازدارد و خود از آن بازنایستد».
کَانَ إِذَا ابْتَزَّهُ أَمْرَانِ لَا یَدْرِی أَیُّهُمَا أَفْضَلٌ، نَظَرَ إِلَی أَقْرَبِهِمَا إِلَی الْهَوَی فَخَالَفَهُ
«آنگاه که دو امر او را احاطه میکرد و نمیدانست کدامیک از آن دو برتر است، مینگریست که کدامیک به هوای نفسش نزدیکتر است. سپس با آن مخالفت میکرد و دیگری را انجام میداد».
گاه انسان بر سر دوراهی قرار میگیرد و در انتخاب و اجرای یکی از دو یا چند کارِ پیش رو متحیر میماند. در این حالت، مؤمن عملی را انجام میدهد که از نظر شرعی جایز و از نظر اخلاقی پسندیده است؛ یعنی کاری را که ممکن است با حکم شرع مقدس نهی شده یا از نظر اخلاقی ناپسند باشد ترک میکند. این اقدام مربوط است به تعارض دو رفتاری که حکم
1) . منتخب میزان الحکمة: ج2 ص1012 ح6224.
شرعی یا اخلاقی متفاوتی داشته باشد؛ یعنی یکی جایز و دیگری منع شده باشد. در چنین حالتی، انتخاب رفتار و عمل مناسب برای مؤمنان چندان دشوار نیست. اما آنگاه که دو عملِ پیش رو جایز باشد و هیچیک غیراخلاقی نباشد و درعین حال هیچیک بر دیگری برتری نداشته باشد، انتخاب یکی از این دو عمل دشوار است؛ بهویژه اگر امکان انجام دادن هر دو ممکن نباشد.
در این فرض، برای کسی که مسیر سلوک الیالله را میپیماید و به دنبال تقرب الیالله از طریق تهذیب نفس و تربیت آن است، انتخاب یکی از دو عمل آسانتر است. او از میان دو عملی که انجام دادن هر دو جایز و در حُسن و نیکویی نیز برابری میکنند، آن را انتخاب میکند که با میل و هوای نفسش سازگاری کمتری داشته باشد تا از این راه، افزون بر اجرای یکی از دو عملِ نیک، یک گام در مبارزه با نفسِ اماره برداشته و یک گام در تربیت نفسش پیش رفته باشد.
بنابراین، او با یک تیر دو نشان میزند و نفس سرکش خویش را اینگونه تربیت میکند و تحت سیطره و سلطة خود درمیآورد و مانع از تسلط یافتن نفس اماره بر عزم و ارادهاش میشود. امام حسن علیه السلام در توصیف برادر خویش به این ویژگی او اشاره کرده، با این بیان او را به خاطر اهتمام در تربیت نفسش میستاید. البته گرچه دربارۀ مجاهده با نفسْ سخن فراوان است؛ لکن در اینجا تنها به دو حدیث در بیان اهمیت تربیت و تهذیب نفس بسنده میکنیم و سخن بیشتر در این باره را به وقت مناسب وامینهیم. امام علی علیه السلام به مداومت بر مجاهده با نفس تأکید میکند و میفرماید:
املِکوا أنفُسَکُم بدَوامِ جِهادِها؛(1)«با جهادِ مستمر، بر نفس مسلط شوید».
ایشان، در بیان دیگری، ابتلا به عادات بد و سپس بیآبرویی و رسوایی را از پیامدهای بیمبالاتی در تهذیب نفس میداند و میفرماید:
مَن لَم یُهَذِّبْ نفسَهُ فضَحَهُ سُوءُ العادَةِ؛(2)«هرکه خود را مهذّب نسازد، عادتهای زشتْ او را رسوا میکند» .
کان لَا یَشْکُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ مَنْ یَرْجُو عِنْدَهُ الْبُرْءَ
«از هیچ مشکلی شکایت نمیکرد، مگر در نزد کسی که به توانمندی او در رفع مشکل امیدوار بود».
امام حسن مجتبی علیه السلام برادر خود را از عزت نفس بالا برخوردار دانسته است و این ویژگی او را با خویشتنداری او در مشکلات بیان کرده است.
اما در بیان علت تنافی شکایت از روزگار، با عزت و حرمت نفس باید گفت که به طور کلی، شِکوِه از روزگار و مشکلات آن در حقیقت نوعی اظهار عجز و ناتوانی در برابر ناملایمات است. اظهار ناتوانی نیز نوعی درخواست کمک و یاری است و این هر دو در فرهنگ دینی ناپسند است و توصیههای پیشوایان معصوم علیهم السلام همواره به پرهیز از شکایت و درخواست از غیر خدا بوده است. به نظر میرسد دستکم به دو دلیل از شکایت، که
نوعی اظهار عجز و ناتوانی است، نهی شده است:
نخست آنکه این رفتار ناسپاسی از نعمتهای الهی است. کسی که از روزگار و سختیهای آن شِکوِه میکند، دیدگان خود را بر نعمتهای بیشمار الهی بسته و به ناملایمات آن چشم دوخته است؛ درحالیکه قرآن کریم میفرماید: «و اگر بخواهید نعمتهایش را بشمارید، نمیتوانید. همانا انسان سْتمکار و ناسپاس است».(1)
دیگر آنکه شکایت بهمنزلۀ اظهار ناتوانی از ادارۀ زندگی است. اظهار ناتوانی نیز نوعی درخواست کمک است و این هر دو با کرامت انسانی و عزت نفس آدمی سازگار نیست. ازهمینرو، در بیانات معصومان علیهم السلام، بارها از درخواست از غیر خدای متعالی نهی شده است. در توصیة پیامبر صلی الله علیه وآله به ابوذر آمده است: «ای ابوذر، زنهار که از غیرخدا درخواست کنی؛ چراکه در دنیا مایۀ خواری و فقر است و در روز قیامت حسابش طولانی است».(2)ایشان در بیان دیگری فرموده است: «هیچ بندهای دری از نیازخواهی به روی خود نگشود، مگر آنکه خداوند هفتاد دَرِ فقر به روی او باز میکند».(3)
امیرالمؤمنین علیه السلام نیز میفرماید: «هرکه از غیرخدا چیزی بخواهد سزاوار محرومیت است».(4)
1) . ابراهیم: 34: وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تحُْصُوهَا إِنَّ الْانسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّار.
2) . منتخب میزان الحکمة: ج1 ص474 ح 2888، به نقل از: من لا یحضره الفقیه: ج4 ص375 ح5762: یا أبا ذَرٍّ، إیّاکَ و السؤالَ فإنّهُ ذُلٌّ حاضرٌ، و فَقرٌ تَتَعَجَّلُهُ، و فیهِ حِسابٌ طَویلٌ یَومَ القِیامَةِ.
3) . منتخب میزان الحکمة: ج1 ص474 ح 2888، به نقل از: جامع الاخبار: ص379 ح1061: ما مِن عبدٍ فَتَحَ علی نَفسِهِ بابا مِن المَسألَةِ إلاّ فَتَحَ اللّهُ علَیهِ سَبعینَ بابا مِنَ الفَقرِ.
4) . همان: ح 2889، به نقل از: غررالحکم: ح 7993: مَن سَألَ غیرَ اللّه استَحَقَّ الحِرمانَ.
و بالاخره از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده است: «اگر هریک از شما ریسمانی برگیرد و پشتهای هیزم بیاورد و بفروشد و با این کار آبروی خود را حفظ کند، بهتر از آن است که دست نیاز بهسوی بندگان خدا دراز کند».(1)
اکنون با توجه به اجتماعی بودن انسان از یکسو و سنت الهی در به انجام رسیدن امور از طریق اسباب و مسببات از سوی دیگر و فراوانی روایات واردشده در لزوم پاسخ مثبت به درخواست کمک برادران ایمانی و فضیلت و ارزش والای این کار، این پرسش پیش میآید که اگر سازوکار خلقت بر این آفریده شده است که امور زندگی با همیاری افراد جامعه سپری شود و سامان یافتن یک جامعۀ مطلوب به آن است که هریک از اعضا وظیفۀ خود را بهدرستی انجام دهد و نباید انتظار داشت که با دعا و درخواست از خداوند نیازمندیها برطرف و مشکلات حلوفصل شود، چرا تا این اندازه از درخواست و سؤال از همنوعان، حتی از برادران ایمانی، نهی شده است؟ اگر چنین است، اجازه دادن امام حسن علیه السلام به درخواست از کسی که به توانمندی او در دستگیری و کمک امید میرود، به چه معناست؟
در پاسخ باید گفت که با توجه به روایات موجود در نهی از سؤال و درخواست، به نظر میرسد که فلسفۀ نهی از آن، حفظ عزت و حرمت نفس خویش است. بنابراین، باید درخواستها را به دو دسته تقسیم کرد: نخست، درخواستهایی که موجب تضییع حرمت و کرامت نفس و ذلّت و خواری
1) . همان: ح 2897، به نقل از: بحارالانوار: ج96 ص198 ح37: لو أنّ أحَدَکُم یَأخُذُ حَبلاً فَیَأتِی بِحُزْمَةِ حَطَبٍ علی ظَهرِهِ فَیَبِیعُها فَیَکُفُّ بها وَجهَهُ خَیرٌ لَهُ مِن أن یَسألَ.
آدمی میشود. دوم، درخواستهایی که دربردارندۀ چنین پیامدی نیست و در جهت پیشبرد امور جامعه و رتق و فتق امور است. در این زمینه، هرکس براساس وظیفهای که برای او تعیین شده یا شغلی که برگزیده، به ارائۀ خدمت در جامعه اشتغال مییابد و در ازای خدمات خود حقالزحمه دریافت میکند. ازاینرو، خدمات افراد جامعه به یکدیگر، اگر بر مبنای درخواست مشتری باشد و در ازای آن دستمزد پرداخت شود، هیچگونه پیامد ناخوشایندی برای درخواستکننده نخواهد داشت. اما آن دسته از درخواستها که فقط مددخواهی است، چنانکه گفتیم، از عجز و ناتوانی درخواستکننده حکایت میکند. نتیجۀ چنین درخواستهایی غالباً موجب تضییع حرمت و کرامت نفس است. بنابراین، در برخی احادیث، درخواست را با ذلت و خواری برابر دانستهاند و آن را فقر حاضر و خودخوانده پنداشته شده است.(1)امام سجاد علیه السلام، در بیان جامعی، پیامدهای اینگونه درخواستها را چنین برمیشمرد:طَلَبُ الحَوائجِ إلی الناسِ مَذَلَّةٌ للحیاةِ، و مَذهَبَةٌ للحَیاءِ، و استِخفافٌ بِالوَقارِ، و هُو الفَقرُ الحاضِرُ، و قِلَّةُ طَلَبِ الحوائجِ مِنَ الناسِ هُو الغِنی الحاضِرُ؛(2)«نیازخواهی از مردم مایۀ خواری در زندگی و از میان رفتن شرم و حیاست و از وقار و شکوه آدمی میکاهد و آن فقری حاضر است و دست نیاز به سوی مردم کمتر دراز کردن، بینیازیِ نقد است».
بنابراین، از اینگونه درخواستها، حتی اگر از برادر ایمانی باشد، نهی
شده است. اما، افزون بر آنکه نهی از آن دربردارندۀ حرمت شرعی نیست، گاه که عرصه تنگ و فشار زندگی بسیار میشود، جایز دانسته شده است. به همین سبب، امام حسن مجتبی علیه السلام در بیان دیگری، که تبیین عبارت مورد شرح است، میفرماید:
«درخواست کردن روا نیست، مگر در یکی از این سه جا: خونبهای سنگین یا بدهکاری توانفرسا، یا فقر کُشنده».(1)
اینجاست که پاسخ مثبت به درخواست برادر ایمانی و همنوعان اهمیت مییابد و بدان توصیۀ اکید شده است؛ زیرا اگر فرهنگ دینی بر جامعهای حاکم شود، هیچ درخواستی از نوع دوم روی نخواهد داد، مگر آنکه نشان از اوج نیاز و سختی مفرط روزگار بر سؤالکننده باشد. در چنین حالتی، بر کسی که از او درخواست شده، لازم است که حاجت برادر خویش را برآورد و دست رد بر سینۀ او نزند؛ زیرا اگر روزگار بر مؤمنی آنچنان سخت شده که به عواقب دشوار سؤال کردن تن داده و به تضییع وقار و حرمت نفس خویش راضی شده است، بر برادر توانمند او نیز فرض است که از او دستگیری کند و دست رد بر سینۀ او نزند و او را با ناامید ساختن بیش از این خوار نسازد. و البته خود را از این فرصت بزرگ خدمت به همنوع محروم نسازد. امام باقر علیه السلام در تأکید به دستگیری از سؤالکنندگان میفرماید:
«اگر کسی که از وی خواهشی شده است میدانست که در ناامید ساختن دیگران چه چیزی نهفته است، هرگز کسی را
1) . همان: ح 2890، خصال: ص135، بحار الانوار: ج93 ص152 ح 16: إن المسألة لا تحل إلا فی إحدی ثلاث دم مفجع، أو دین مقرح، أو فقر مدقع.
ناامید برنمیگرداند».(1)
امام صادق علیه السلام نیز فرموده است:
«ما از بیم اینکه مبادا دست رد به سینۀ مستحق زده باشیم، به غیرمستحق نیز میبخشیم».(2)
نکتۀ پایانی اینکه باید توجه کرد هرکسی که بهگونهای از همنوع خود درخواست کمک میکند، یا او را برای ایفای خدمتی به کار میگیرد و دستمزد او را میپردازد، باید او را وسیلۀ خداوند ببیند و برای او تأثیر استقلالی قائل نباشد؛ چراکه همۀ علل و اسباب در نهایت به ذات مقدس پروردگار بازمیگردد و علتالعلل همۀ امور و پدیدهها اوست. اوست که سببساز و سببسوز است و اوست که برطرفکنندة راستینِ همۀ نیازمندیهاست. از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
«خداوند از اینکه امور بندگان را، جز به اسباب آن، محقق سازد ابا دارد. پس او برای هر چیزی سببی قرار داده است. ... هرکس این نکته را فهمید، خدا را شناخته و آن که این را انکار کرد خدا را انکار کرده است».(3)
پیامبر صلی الله علیه وآله در حدیثی فرموده است: «اگر درخواستی داشتی، از خدا بخواه و اگر کمک خواستی از خدا کمک درخواست کن».
علامه طباطبایی رحمه الله علیه در شرح این حدیث مینویسد: اینکه درخواست و کمک به خدا تعلق گرفته، درحقیقت ارشاد به این نکته است که سببیتِ
اسباب عادی، که در امور طبیعی در ایفای امر به انسان یاری میرسانند، استقلالی نیست، بلکه اینها تنها واسطهاند و تأثیرگذاری را خداوند به آنها عطا کرده و نقش واسطهای را خدا برای آنها قرار داده است. بنابراین، بر بندگان است که در نیازهای خویش فقط به خدا توجه کنند و سببیت اصلی وسایل را از خدای متعال بدانند. ازاینرو، انتظار اینکه کارها بیواسطه انجام شود و خداوند مستقیم و بیواسطه به انسان یاری رساند، مانند آن است که آدمی واسطهگری اعضا و جوارح خود را نپذیرد؛ زیرا اعضا و جوارح انسان نیز در انجامدادن کارها از جملۀ اسباباند.(1)
ولا یَسْتَشِیرُ إِلَّا مَنْ یَرْجُو عِنْدَهُ النَّصِیحَةَ
«با کسی مشورت نمی کرد، مگر با کسی که از او انتظار خیرخواهی داشت».
مشورت، از جمله اقداماتی است که در موفقیت در کارها بسیار حیاتی است و نقش بسزایی در دستیابی به اهداف دارد. چه بسیار توصیههای قرآنی و روایی که آدمی را به مشورت و بهرهمندی از دیدگاههای دیگران فراخوانده و به استفاده از دانش و تجربۀ دیگران تشویق کرده است. در اینکه مشورت، امری پسندیده است و در شناخت راه از چاه و انتخاب بهترینها، کارآمد و مفید است، تردیدی نیست و خردمندان به آن، بهویژه در امور مهم زندگی، اهتمام میورزند؛ اما مهمتر از مشورت این است که
1) . ر.ک: تفسیر المیزان: ج 2 ص40 ـ 41.
بدانیم با چه کسانی باید مشورت کنیم و یک مشاور خوب از چه شرایطی برخوردار است. بدینمنظور، آگاهی به شاخصهای مشاور خوب ضروری است؛ زیرا اگر کسی که طرف مشورت قرار میگیرد فاقد شرایط مشاوری شایسته باشد، نهتنها از مشورت او بهرهای به دست نخواهد آمد، بلکه زیان و خسران نیز نصیب مشورتکننده خواهد شد. لذا میبینیم که امام مجتبی علیه السلام، در توصیف برادر خود، نه تنها از مشورت کردن او در کارها خبر میدهد، بلکه آن را مفروض میگیرد و با عبارتی بسیار کوتاه، شرایط مشاور خوب و قابل اطمینان را خاطرنشان میشود. آن حضرت با بیان خود درحقیقت به تمام شرایطی که یک مشاور باید دارا باشد اشاره کرده است. برای شرح این عبارت، ذکر حدیثی از امام صادق علیه السلام سودمند است:
«مشورت جــز با حدود چهارگانۀ آن تحقق نپذیرد؛ نخستین حد آن این است که کسی که با او مشورت میکنی خردمند باشد؛ دوم اینکه آزاده و متدین باشد؛ سوم اینکه دوست و برادر باشد و چهارم اینکه راز خود را به او بگویی و او به اندازۀ خودت از آن راز آگاه باشد؛ اما آن را بپوشاند و به کسی نگوید».(1)
براساس این حدیث شریف، شرایط یک مشاور عبارت خواهد بود از:
1) . منتخب میزان الحکمة: ج1 ص556 ح 3402، به نقل از: امالی صدوق: ص306: إنّ المَشورَةَ لا تکونُ إلاّ بِحُدُودِها الأربعةِ ... فأوَّلُها أن یکونَ الذی تُشاوِرُهُ عاقِلاً، و الثانیةُ أن یَکونَ حُرّا مُتَدَیِّنا، و الثالثةُ أن یکونَ صَدیقا مُواخِیا، و الرابعةُ أن تُطلِعَه علی سِرِّکَ فَیکونَ عِلمُهُ بهِ کَعِلمِکَ ثُمّ یُسِرَّ ذلکَ و یَکتُمَهُ.
ضربالمثل دوستی خاله خرسه، دقیقاً بیانگر این معناست که از دلسوزی و خیرخواهی افراد دلسوز اما نادان جز زیان و آسیب نباید متوقع بود و کسی که با نادانان مشورت کند و به توصیة آنان عمل کند، در صورت متضرر شدن فقط خود را باید ملامت کند.
یکی از شروط مشاور، آزادگی و دیانت است؛ زیرا مشاوری که آزاده و جوانمرد نیست و دیانت ندارد، اگرچه راه صحیح و راهنمایی درست را تشخیص دهد، لکن به دلیل وابستگیهای خود و منافع شخصی و یا حسادت و مانند آن، از مشورت دادن خیرخواهانه اجتناب میکند و به بیراهه راهنمایی خواهد کرد.
دلسوزی در مشاور شرط است؛ چه اگر مشورت نیازمند تحقیق و بررسی است، مشاور دلسوز یا خود را به زحمت میاندازد و مشکل دوست خود را مشکل خود میداند. دراینصورت، به مشورت چنین مشاوری میتوان چشم امید داشت و اطمینان کرد؛ یا اگر راه درست را نشناسد و در ارائة مشورت مناسب و تخصصی توانمند نباشد و نیز کسب اطلاع برایش مقدور نباشد، صادقانه ابراز ناتوانی کرده، مشورتکننده را به جای رهنمون ساختن به بیراهه، به سوی فرد توانمند و مطمئن دیگر راهنمایی میکند.
امام علیه السلام پیش از بیان شرط چهارم مشورتکننده را مکلف کرده است که در مشورتخواهی، آنچه را که باید به مشاور بگوید و چیزی که لازم است از او مخفی ندارد. سپس رازداری را شرط چهارم برای مشاور دانسته تصریح میکند مشاور باید رازدار و امین باشد و فاش ساختن آنچه را به او ارتباطی ندارد و آگاهی از آن تنها بهسبب مشورتخواهی بوده است بر خود حرام بداند. نتیجه آنکه مهمتر از اصل مشورت در امور، پیدا کردن
مشاوری شایسته است. پس باید پیش از مشورت با افراد، به خیرخواهی آنان و توانمندیشان اطمینان یافت و این شرایط را در او احراز کرد.
کَانَ لَا یَتَبَرَّمُ وَ لَا یَتَسَخَّطُ وَ لَا یَتَشَکَّی وَلَا یتَشَهّیَ
«ملول و افسرده نمیشد و دشمنی نمیورزید و شِکوِه نمیکرد و میل بسیار نداشت».
در این بیان، امام حسن علیه السلام بار دیگر برخی صفات که پیش از این برشمرده بود تکرار میکند و برادر خود را از آن صفات ناپسند مبرا میدارد. در این عبارت بهروشنی بیان نشده است که ملول شدن از چه چیزی و دشمنی با چه کسی یا چه چیزی و شکایت از چه امری و میل به چه چیزی؛ اما در نگاه دقیقتر، درخواهیم یافت که در جامعۀ ایمانی، که تعاملها و روابط با برادران ایمانی بر اصل مودت و مهرورزی صورت میگیرد، خستگی و افسردگی و دشمنی و شِکوِه و شکایت و نیز پیروی از تمایلات و شهوتها پسندیده نیست و تصویر خوبی از عضو جامعۀ اسلامی نمیسازد. بههر روی، به نظر میرسد که متصف شدن به اینگونه صفات در جامعۀ اسلامی برای هیچکس خوشایند نیست و باید کوشید تا از شناخته شدن به این صفات ناپسند در میان همنوعان در امان ماند. البته اگر انسان در جامعۀ غیردینی زندگی کند، این صفات به امور دیگری تعلق خواهد گرفت و میتواند صفات پسندیده به شمار آید؛ مثلاً خستگی از زیادی گناه و فساد، دشمنی با اهل گناه و شکایت از همنوعانی که از ارزشهای
اخلاقی و دینی فاصله گرفتهاند و میل به جامعۀ ایمانی و برادران دینی همگی از زمرۀ ویژگیهای انسانهای مؤمن است. بنابراین، چنانکه گفتیم، سخن از برادر مؤمنی است که در جامعۀ ایمانی و میان برادران مسلمان و باایمان زندگی میکند. ازاینرو، درپیش گرفتن دشمنی، شکایت از این و آن و نیز خستگی و افسردگی، معنای خوبی نخواهد داشت و صفاتی ناپسند به شمار میآید.
علامه مجلسی در توضیح این جمله مینویسد:
و اما دلیل تکرار این خصلتها، تأکید بر آن و بیان لزوم اهتمام به دوری از ابتلا به این صفات بوده است؛ البته ممکن است مقصود از ذکر این صفات، در مرتبۀ نخست، دوری از میل به دنیا و غضب از دست نیافتن به تمایلات دنیایی و ملول شدن از مصایب دنیا و شِکوِه از ناملایمات آن باشد و مقصود از ذکر این امور در بار دوم، خستگی از بسیاریِ سؤال و درخواست مردم و بداخلاقی آنان و عصبانیت از آنچه از طرف آنان به او میرسد و شکایت از نابسامانی روزگار یا رفتار برادران بوده است.(1)
ملاصالح مازندرانی نیز در شرح خود بر این عبارت، به ذکر این نکته بسنده میکند و میگوید:
«در این عبارت امام علیه السلام اشاره شده است که قوّۀ شهویه و غضبیه در برادر آن حضرت به تعادل رسیده و در کنترل عقل او قرار گرفته است».(2)
وَ لَا یَنْتَقِمُ
«[برادرم] انتقامجو نبود».
در این عبارت، امام علیه السلام برادر خویش را از خویِ انتقامجویی به دور دانسته است... گفتنی است هنگامی که سخن از انتقام به میان میآید، یعنی تقصیر و جفایی درگرفته و در پاسخ به آن جفا اقدامی تلافیجویانه صورت گیرد.
در تبیین این معنا ابتدا میبایست به چند پرسش پاسخ گفت. پرسشهایی مانند اینکه انواع انتقامجویی کدام است؟ به طور کلی چرا انتقامجویی در اخلاق، ناپسند دانسته شده است؟ و آیا برای انتقامجویی نمیتوان موارد یا مصادیقی خردمندانه و موجه برشمرد؟
به نظر میرسد برای انتقام، دستکم میتوان دو نوع ناپسند و پسندیده قایل شد. همچنین برای هر یک از این دو نوع نیز مواردی که از شدت و ضعف برخوردار باشند میتوان در نظر گرفت.
لکن ناپسند بودن انتقامجویی در بین برادران ایمانی به عنوان اصل اولی در اخلاق معهود است. در تبیین علت ناپسند بودن انتقامجویی باید گفت که وقتی سخن از انتقام به میان میآید، توانمندی بر آن مفروض است. یعنی کسی که انتقامجویی میکند در حقیقت بر آن توانمند است و طرف مقابل در موضع ضعف قرار گرفته است. در چنین حالتی گذشت و بخشش، رفتار پسندیده و انسانی به شمار میآید و موجب احیای یک
فضیلت اخلاقی میگردد و در مقابل، انتقام گرفتن که نوعی تشفی خاطر است ناپسند خواهد بود؛ زیرا در راستای دنبالهروی از امیال نفسانی است. بنابراین آنگاه که گرفتن انتقام امکانپذیر شود، در حقیقت طرف مقابل در موضع ضعف قرار گرفته است. در چنین شرایطی بخشش فرد ضعیف، پسندیده و انسانی است و نشانة شرافت و بزرگواری است و انتقامگیری که میتواند نشانة ضعف طرف مقابل باشد اگر چه ضعف در مقطعی کوتاه امری ناپسند و غیر اخلاقی است.
براین اساس آنگاه که جفاکار و مقصر، از گروه برادران ایمانی، بهویژه نزدیکان و خویشاوندان است، بخشش از اهمیت بیشتری برخوردار است. آموزههای اسلامی، در این موارد بر عفو و بخشش بهجای انتقام تأکید بسیار کرده است و دور بودن از این صفت ناپسند را نشانۀ پیراسته بودن از کینهتوزی دانسته است. بیگمان کسی که کینهتوز است، بهسادگی از تقصیر همنوعان و نزدیکان خود نمیگذرد، خطاهای آنان را در دل نگاه میدارد، اغلب مترصد فرصت است و در زمان مناسب تلافی میکند و انتقام میگیرد. از پیامدهای انتقام، میتوان به از بین رفتن انگیزۀ عذرخواهی و اظهار پشیمانی از سوی فرد خطاکار، تحریک او بر تکرار رفتارهای مشابه و اصرار بر خطای پیشین خود و در نتیجه ایجاد یا افزایش کینه و دشمنی میان دو طرف اشاره کرد.
در مقابل، کسی که زود از خطاهای اطرافیان درمیگذرد و آنها را میبخشد و تقصیرشان را به فراموشی میسپارد، در فرصت مناسب به اقدام تلافیجویانه دست نمیزند و چه بسا تلاش میکند بدی را با خوبی پاسخ
دهد. این صفت پسندیده، صلح و صفا و صمیمیت را بین آنان برقرار میکند و انسان بخشنده را محبوب دلها میسازد و افزون بر آن، خداوند پاداش ویژهای برای این کار او تضمین کرده و بر عهدة خود دانسته است.
(وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأجْرُهُ عَلَی اللّه إِنَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ)؛(1)«سزای هر بدی، بدیای است همانند آن. [و اما] کسی که گذشت کند و آشتی ورزد، اجرش با خداست. او ستمکاران را دوست ندارد».
احادیث بسیار زیبا و راهگشا در موضوع عفو و بخشش به اندازهای شنیدنی و عملکردنی است که هر انسان دوراندیش و سَلیمُالنَّفسی را به بخشندگی و پرهیز از انتقامجویی وامیدارد. در اینجا، تنها به ذکر دو حدیث شریف، که ناظر به آثار و پیامدهای دنیوی و اخروی عفو به جای انتقام است، بسنده میکنیم. پیامبر صلی الله علیه وآله، افزون بر آنکه طول عمر را از آثار بخشش میداند،(2)میفرماید: عَلَیکُم بِالعَفوِ؛ فَإنَ العَفوَ لا یَزیدُ العَبدَ إلاّ عِزّا، فَتَعافَوا یُعِزَّکُمُ اللّهُ؛(3)«بر شما باد گذشت؛ زیرا گذشت جز بر عزت بنده نمیافزاید. پس، از یکدیگر گذشت کنید تا خداوند به شما عزت بخشد».
آن حضرت در بیان آثار اخروی بخشش نیز میفرماید:
مَن عَفا عِندَ القُدرَةِ عَفا اللّهُ عَنهُ یَومَ العُسرَةِ؛(1)«هرکس در زمانی که قدرت [بر انتقام] دارد گذشت کند، خداوند در روز دشواری از او درمیگذرد».
وَ لَا یَغْفُلُ عَنِ الْعَدُوِّ
«از دشمن غافل نمیشد».
امام حسن علیه السلام پس از اینکه برادر خویش را از انتقامجویی در بین جامعة ایمانی مبرا میداند، و او را انسانی بخشاینده معرفی میکند، بیدرنگ برای جلوگیری از سوء برداشت، با جملۀ دیگری هوشیاری و زیرکی در برخورد با دشمنان را از صفات او برمیشمارد. براساس این تعبیر، برادر امام علیه السلام باوجود برخورداری از روحی لطیف و قلبی صاف، هنگام تعامل با همنوعانش در جامعه، به گاهِ رویارویی با دشمنان هوشیار است و برای مقابله با اقدامات آنان آمادگی کامل دارد.
ملاصالح مازندرانی در توضیح این عبارت میگوید: دشمن بر دو نوع است: درونی و بیرونی. دشمن درونی همان نفس اماره است که صاحب خود را به بیراهه میبرد و او را به نفسپرستی و دنیاطلبی و شهوتپرستی فرامیخواند؛ اما دشمن بیرونی، که دو گروه جن و انس را شامل میشود، آدمی را به زشتیها دعوت میکند و او را به ورطۀ هلاکت و گمراهی
1) . همان: ح4333، به نقل از: کنزالعمال: ح7007.
میکشاند. (1)اما مؤمن کامل، که شایستۀ برادری با امام معصوم است، در برابر دشمن درونی و بیرونی هوشیار است و با درایت و خردمندی با آنان برخورد میکند. البته دشمنشناسی، فرع بر عدم غفلت از او و برخورد خردمندانه با اوست. ازاینرو امام علیه السلام با این جملة کوتاه، در حقیقت سه ویژگی دشمنشناسی، هوشیاری در برابر دشمن و اقدام مناسب و خردمندانه با دشمنیهای او را از خصوصیات برادر خویش برشمرده است.
بنابراین، غفلت از دشمنْ کمکی بزرگ به او در عملی کردن دشمنیاش خواهد بود که امام مجتبی علیه السلام برادر خود را از این ویژگی مبرا و دشمن او را از یافتن فرصتِ ضربه زدن محروم میداند. او با عدم غفلت از دشمن، هم نشان میدهد که او را بهخوبی میشناسد، و هم بهخوبی آمادة بروز عکسالعمل مناسب در برابر تحرکات دشمنش و فتنهگریهای اوست. بنابراین دشمنش را از هر صنف و گروه که باشد، جنی باشد یا از انسانها، همواره مأیوس و ناامید میکند.
فَعَلَیکُم بِمِثْلِ هَذِهِ الْأَخْلَاقِ الْکَرِیمَةِ، إِنْ اَطَقْتُمُوهَا
«بر شما باد که به همانند این اخلاق کریمه آراسته شوید، اگر به تحصیل آن توانمندید».
در پایان این حدیث شریف، امام علیه السلام این صفات برجسته را از اخلاق
1) . ر.ک: شرح أصول الکافی: ص173.
کریمه میداند و به طور مستقیم از مخاطب خود میخواهد تا بکوشد این اخلاق کریمه را در خود پدید آورد و بدان متلبّس شود. با این حال آن حضرت آگاه است که تحصیل همۀ این کمالات، خارج از توان همگان است. بنابراین، با عبارت «اِن اطقتموها» دشواریِ تحصیل همۀ این کمالات را خاطرنشان میشود و درحقیقت تذکر میدهد که مجاهده و تلاش خستگیناپذیر، شرط دستیابی به این فضایل اخلاقی و رسیدن به شایستگیِ برادری با امام معصوم است و در عین حال با پذیرش احتمال ناتوانی برخی افراد در تحصیل همة آن کمالات، در حقیقت از ناامیدی آنان در تلاش برای تحصیل اخلاق کریمانه جلوگیری کرده است.
فإن لَمْ تُطِیقُوهَا کُلَّهَا فَأَخْذُ الْقَلِیلِ خَیْرُ مِنْ تَرْکِ الْکَثِیرِ
«پس اگر توان تحصیل همۀ این صفات پسندیده را ندارید، تحصیل مقدار کمی از خوبیها بهتر از ترک همۀ آن است».
شاید این بیان امام حسن مجتبی علیه السلام مبنای قاعدهای اصولی است. گرچه پیشازآن، برای این قاعده مبنای عقلایی نیز میتوان قایل بود. از این قاعده با عبارت «المَیسورُ لایُسقطُ بِالمعسورِ» و نیز با عبارت «مالایُدرَک کُلُهُ لایُترَک کُلُهُ» یاد میشود. عبارت نخست یعنی «به بهانۀ سختی، مقدار ممکن ساقط نمیشود» و عبارت دوم یعنی «آنچه تمامش دستیافتنی نیست، تمامش ترک نمیشود»؛ یعنی به هر مقدار که در دسترس است، باید بدان دست یافت و به بهانۀ دستنایافتنی بودن تمام یک چیز، نباید از بعض آن، که دستیافتنی است، چشم پوشید و صرف نظر کرد.
این قاعدۀ عقلایی در اخلاق کریمه و صفات برجستۀ اخلاقی نیز قابل جریان است؛ یعنی اگر نمیتوان تمام فضایل اخلاقی را در خود پدید آورد، به مقدار توان باید واجد فضایل اخلاقی شد و رذایل اخلاقی را از خود دور ساخت. این همان چیزی است که امام حسن مجتبی علیه السلام از همۀ پیروان و شیعیان خویش خواسته است. بنابراین تصور «همه یا هیچ» در تحصیل فضایل اخلاقی صحیح نیست. یعنی نباید چنین گمان کرد که باید به همة فضایل اخلاقی آراسته شد و الّا تحصیل برخی از آن فضایل سودمند نیست. باید به هر مقدار که در توان هست دست پیدا کرد و هرگز از تلاش دست برنداشت.
ولا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ
امام حسن علیه السلام، در پایان کلام خود با این جمله یادآور میشود که بدون توفیق الهی و یاری از خداوند هیچ کاری نمیتوان انجام داد و برای موفقیت در کارها نباید از دستگیری الهی غافل شد. لذا افزون بر آگاهی از فضایل اخلاقی و راه و رسم زندگی و تعامل پسندیده با همنوعان در جامعة اسلامی، اهتمام بر انجام آن مرام پسندیده و ضروری است و چشمپوشی و غفلت از توفیقات الهی و نیز استمداد نطلبیدن از او برای نیل به اهداف خداپسندانه شایسته نیست.
با این شرح مختصر، مضمون سخن امام حسن علیه السلام بهتر آشکار شد. تلاش نگارنده نیز بر آن بود که مخاطب گرامی خود را هرچه بیشتر به مفهوم حقیقی یا به مقصود سخن امام حسن علیه السلام نزدیکتر سازد.
حُسن ختام این نگارش، سخن امام مجتبی علیه السلام است که بار دیگر
ترجمة آن را از نظر خوانندۀ گرامی میگذرانیم:
ای مردم، من شما را از برادرم خبر میدهم که از برترین مردمان در نظرم بود و کوچکی دنیا در نظر او مهمترین دلیلی بود که او را نزد من بزرگ ساخته بود. به آنچه در دسترس او نبود تمایل نداشت و در مصرف آنچه در دسترس او بود زیادهروی نمیکرد. از سیطره و سلطۀ شهوت جنسیاش رها بود. در راه برآوردن خواهش نفسش، عقل و رأیش را، که مبتنی بر ادراکات متین عقلی بود، خوار و خفیف نمیساخت و از سلطۀ نادانیها رها بود. به هیچ کاری اقدام نمیکرد، مگر آنکه به سودمندی آن اطمینان مییافت. به دنیا دلبستگی و تمایل نداشت و ]از کمی روزی و بهرههای مادی در دنیا] خشمگین و [از بسیاری درخواست[ از خدا ملول و خسته نمیشد. در بیشتر عمرش اهل سکوت بود. پس آنگاه که به سخن میآمد، بر سخنوران پیشی میگرفت و پیروز میشد. در گفتوگوهای مجادلهآمیز وارد نمیشد و در هیچ گفتوگو و منازعهای شرکت نمیجست و هیچ دلیلی اقامه نمیکرد، مگر آنکه قضاوتکنندهای حاضر باشد. از برادرانش غافل نمیشد. برای خود چیزی اختصاصی نمیخواست، مگر آنکه برای برادرانش نیز همان را خواستار بود. هم ضعیف بود و هم مستضعف. آنگاه که زمان کوشش و مجاهده فرامیرسید، شیری جنگنده بود. در ملامت و سرزنش کسی که برای تقصیر خود عذر داشت شتاب نمیکرد تا زمانی که فرد برای آن عذر بیاورد. بدانچه میگفت عمل میکرد و به آنچه نمیگفت نیز عامل بود. آنگاه که دو امر او را احاطه میکرد و نمیدانست کدامیک از آن دو برتر است، مینگریست که کدامیک از آن دو به هوای نفسش نزدیکتر است؛ سپس با آن مخالفت میکرد و دیگری را انجام
میداد. از هیچ مشکلی شکایت نمیکرد، مگر نزد کسی که به توانمندی او در رفع مشکل امیدوار بود. با کسی مشورت نمیکرد، مگر با کسی که او را در خیرخواهی توانمند مییافت. ملول و افسرده نمیشد و دشمنی نمیورزید و شِکوه نمیکرد و میل بسیار نداشت. انتقامجو نبود و از دشمن غافل نمیشد. بر شما باد که به همانند این اخلاق کریمه آراسته شوید، اگر به تحصیل آن توانمندید. اگر توان تحصیل همۀ این صفات پسندیده را ندارید، تحصیل مقدار کمی از خوبیها بهتر از ترک همۀ آن است. هیچ نیرو و توانی نیست، مگر بهواسطۀ خداوند.
تأمل در این سخن گرانسنگ امام حسن مجتبی علیه السلام ما را به هندسۀ اخلاقی آن حضرت در این حدیث نورانی برای انسان وارسته و ایدهآل رهنمون میسازد. بر این اساس به نظر میرسد که انسان برخوردار از کمالات مورد نظر پیشوایان دینی، دارای ویژگیهای ذیل است:
دنیا در نظر او کوچک و بیارزش و بیاعتبار است. بنابراین، برای آن کار نمیکند و در تحصیل آن حرص نمیورزد. از کمیِ روزی به ستوه نمیآید و شکایت نمیکند و در مصرف قانع است؛ اما در تولیدْ کوشا و پرکار.
عقلانیت بر فکر و عمل او سایه انداخته و رفتارش در تعامل با دوست و دشمن خردمندانه است و تحت تأثیر احساسات و عواطف و هیجانات، به رفتار خود شکل نمیدهد.
نفسْ در نظر او حقیر، مظنون و متهم و منکوب عقل اوست. براین اساس هرگز تابع و پیرو تمایلات نفسانی خویش نیست.
صاحب فضل و دانش است و در کسب دانش بیشتر، همواره کوشاست.
صاحب فضایل اخلاقی، بهویژه بردباری و فروتنی و خاموشی است. این امر موجب شده است که کلامش حکیمانه و قابل استفاده برای دیگران باشد.
آگاه به مسئولیتهای اجتماعی خویش و عامل به آنهاست و از هرگونه سستی و کسالت به دور است.
در تعاملات اجتماعی اهل مهرورزی و محبت و گذشت است و
مشکلات دیگران را مشکلات خود میبیند و خیرخواه مردمان است. همچنین مصلحت اجتماعی را بر مصلحت فردی مقدم میدارد.
برخوردار از اعتقادات اصولی و یقینی است و در پایبندی به آن اصول محکم و استوار است و در اصول خود اهل مسامحه و معامله نیست.
در امور شخصی پُرکار، نستوه، بخشنده، اهل مشورت، اما کتوم و خودنگهدار است.
دشمنشناس، و در برابر دشمنْ بسیار هوشیار و محکم و انعطافناپذیر است و دشمنانش همواره از غلبه بر او و غافلگیر ساختن او ناامیدند.
در یک جمله میتوان گفت که انسان شایستۀ ستایش در نظر امام حسن علیه السلام انسانی است عاقل، دانشمند، متعهد، مسئولیتپذیر، برخوردار از کرامت نفس، بردبار، فروتن، پُرکار، نستوه، بخشنده و زیرک.
در جدول زیر، شاخصههای انسانِ مورد نظر امام حسن مجتبی علیه السلام ترسیم شده است:
بیارزش و خواردنیا در نظر اوبیتکلف و برخوردار از کرامت نفسنسبت به خودشمتعهد و پایبند به اصول و احکامدر برابر دینخاشع و مطیع و شاکردر برابر خدامهربان، بخشنده، خیرخواه، فروتن، خاموش و بردباردر برابر همنوعمسئول و متعهد و پرکار و کممصرفدر برابر جامعههوشیار و زیرک و محکم و انعطافناپذیردر برابر دشمنخردمند و اهل مشورت و کتوم و صبوردر امور شخصیعقل و دانش و فضایل اخلاقیارزشمندترین چیز در نظر او
والحمدلله ربالعالمین
1.قرآن کریم.
2.ابن بابویه قمی، علی بن محمد (شیخ صدوق)، امالی، مؤسسة البعث، 1417 ق.
3.ابن شعبه، حرانی، تحف العقول، تحقیق علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین، قم، 1404.
4.ابناثیر، النهایة فی غریب الحدیث، قم، اسماعیلیان، 1364.
5.آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، نشر امام عصر(عج)، قم 1381.
6.بغدادی، خزانة الادب، تحقیق محمد نبیل طریفی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1998.
7.جوهری، اسماعیلبنحماد، الصحاح فی اللغة، بیروت، دارالعلم للملایین، 1407 ق.
8.دیلمی، حسن بن محمد، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، موسسه آل البیت، قم.
9.زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، دارالفکر، بیروت 1414.
10.سبزواری، محمدبن محمد، جامع الأخبار، موسسه آل البیت، 1414.
11.سید رضی، نهج البلاغه، شرح محمد عبده، نشر صبا ، تهران1374.
12.شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دارالجیل، بیروت 1416.
13.شریف رضی، خصائص الائمة، مشهد، آستان قدس رضوی، 1406 ق.
14.الصدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، تحقیق علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین، قم.
15.الصدوق، محمدبنعلیبنبابویه قمی، امالی، موسسة البعثة قم1417.
16.الصفار، محمد بن الحسن بن الفروخ، بصائر الدرجات، اعلمی، تهران 1362ش.
17.الطباطبائی، السید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن.
18.العسکری، الفروق اللغویة، جامعه مدرسین، قم، 1412.
19.مازندرانی، مولی محمدصالح، شرح أصول الکافی، داراحیاء التراث العربی، بیروت1421.
20.مجلسی، محمد تقی، روضة المتقین، نشر بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمد حسین کوشانپور.
21.مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، موسسه وفا، بیروت1403.
22.محمدی ری شهری، منتخب میزان الحکمة، دارالحدیث، قم1380.
23.هندی، علی المتقی، کنزالعمال، موسسه الرسالة، بیروت، 1403.