ghaemiyeh.com
نام كتاب: نگرشى بر فهم تاريخى قرآن
نويسنده: دكتر مجيد معارف
موضوع: مرجع
زبان: فارسى
تعداد جلد: 1
ناشر: نشر مشعر
مكان چاپ: تهران
تفسير قرآن از ديرينهترين علوم اسلامى است كه از آغاز نزول قرآن مورد توجه مسلمانان بوده است. دليل اين توجّه طبيعت اجمالى قرآن از يك طرف و نياز به تبيين و توضيح مجملات قرآنى از سوى ديگر است.
بنا بر شواهد قطعى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نخستين مفسّر است كه به توضيح قرآن براى مسلمانان اقدام فرمود و پس از وى اهل بيت آن حضرت عهدهدار اين كار شدند؛ هر چند- به شرحىكهخواهدآمد- پساز وفاترسولگرامى اسلام صلى الله عليه و آله تفسير قرآن و فهم و درك آن از مسير اصلى خود خارج شد و انحرافاتى در اين خصوص به وجود آمد. اين نوشتار در صدد است تا به اختصار گزارشى از واقعيتهاى تاريخى مربوط به فهم قرآن و راه و رسم پى بردن به مفاهيم بلند كتاب الهى را در اختيار خوانندگان خود قرار دهد.
آموزش قرآن در عصر پيامبر خدا (ص)
به طورى كه گفتيم قرآن كريم در بسيارى از زمينهها، از جمله سرگذشتهاى تاريخى، حوادث عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله و مهمتر از اين دو آياتالاحكام به اجمال نازل شده است. در اين مورد از همان عصر نزول، سؤالاتى براى مسلمانان به وجود مىآمد كه با مراجعه به رسول خدا صلى الله عليه و آله پاسخ آنها روشن مىگشت. از طرف ديگر مهمترين وسيله رسول خدا صلى الله عليه و آله در اثبات حقانيت خود و نيز هدايت و راهنمايى مردم، همان قرآن بود كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله چه در مكه و چه در مدينه از آن بهرهبردارى كردند. از قرائن تاريخى بر مىآيد كه آن حضرت در استفاده از قرآن- با توجه به مخاطبان خود- از دو شيوه به شرح زير استفاده كردهاند:
اسماع در لغت به معناى شنواندن است. مراد از إسماع قرآن، شنواندن آن به گوش مردم است كه معمولًا در مكه و نسبت به مشركان صورت مىپذيرفت. در آن سالها رسولخدا صلى الله عليه و آله در مسجدالحرام مىنشست و به تلاوت قرآن مىپرداخت (1)1 و در مواقعى از طريق خواندن قرآن در نمازهاى خود، آيات الهى را به گوش رهگذران مىرساند و به انذار آنها مىپرداخت چنانكه در سوره انعام آمده است: «وَأُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ»؛ (2)2 يعنى: « (بگو) اين قرآن به من وحى شده است تا با آن شما و هر كه را (كه پيام آن) به او برسد بيم دهم ...» واضح است كه در اين موارد آيات قرآن بدون هيچ توضيحى به گوش مردم مىرسيد و اشكالى هم در انجام مأموريت رسولخدا صلى الله عليه و آله- كه همان ابلاغ كلام وحى بود- به وجود نمىآورد. زيرا آيات و سورههاى مكّيّه بر محور عقايد- از جمله مبدأ و معاد- دور مىزد و به دليل تكرار فراوان اين
1) . چنانكه قرآن كريم در سوره جمعه آيه دوم مىفرمايد: «هُوَ الَّذِيبَعَثَ فِي اْلأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ ...» يعنى: او خدايى است كه در بين مردمى درس ناخوانده پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها مىخواند و پاكشان مىساخت و ...»، لذا نخستين مرحله از كار رسول خدا صلى الله عليه و آله تلاوت آيات الهى بر مردم و رساندن قرآن به گوش آنها بود.
2) . سوره انعام، سوره آيه 19
مضامين در آن سورهها درك آنها آسان بود و از اين گذشته مخاطبان اين آيات، قوم عرب و آشناى به زبان قرآن بودند و براى فهم آن آيات و به ويژه اخطارها و انذارهاى قرآن مشكلى احساس نمىكردند. به عنوان مثال در كتب تاريخى و نيز تفاسير قرآن آمده است (1)3 كه: در نوبتى وليد بن مغيره كه از سران مشركان در مكه بود براى استماع قرآن به رسول خدا صلى الله عليه و آله نزديك شد، در آن هنگام رسول خدا صلى الله عليه و آله به تلاوت سوره مؤمن يا غافر مشغول بود، وليد به شدت تحت تأثير قرار گرفت و بدون مراجعه به سوى قوم خود، به خانه خود مراجعت نمود، به طورى كه دوستان او تصور كردند كه وى به اسلام گرائيده است. اما او پس از مدتى بررسى و ارزيابى ادعا كرد كه قرآن كلام بشر است لكن جنبهاى سحرآميز دارد و اين جريان در اوائل سوره مدّثّر نقل شده است. (2)4 عدهزيادى از مشركانپس از شنيدن آيات قرآنى تحت تأثير قرار گرفتند و اسلام را پذيرا شدند كه از جمله آنان مىتوان از جُبَيْرِبْنِ مُطْعَم، طُفَيْلِ بْنِ عَمْروالدّوسى و عمربن خطّاب (3)5 نام برد. لذا سران قريش كه از اين موضوع بيمناك
شده بودند، پس از مدتى استماع قرآن را تحريم كردند (1)6 و حتى مانع نماز خواندن رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسجدالحرام و يا اسماع قرآن توسط او شدند. و آيه: «أَ رَأَيْتَ الَّذِي يَنْهى عَبْداً إِذا صَلَّى» كه در مذمّت ابوجهل نازل شده است (2)7، ناظر به همان ايجاد مزاحمت قريش در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله است. لكن از آنجا كه اقدام رسول خدا صلى الله عليه و آله در اسماع قرآن، اقدامى موفق و موثّر بود، خداى تبارك و تعالى در آيات بسيارى- از جمله آيات پايانى سوره علق (3)8- حضرتش را به استقامت در مقابل مشركان و ادامه كار توصيه فرمود.
اقراء در اصطلاح علوم قرآنى به معناى آموزش قرائت قرآن و نيز تحويل گرفتن قرائت شاگرد و كوشش در اصلاح قرائت اوست. (4)9 به اين جهت به استاد و معلّم قرآن
1) . در سوره فصلت آيه 26 آمده است: «وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَسْمَعُوالِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ» يعنى: و كسانى كه كافر شدند گفتند: به اين قرآن گوش فرا دهيد و (هنگام قرائت وى) سخن ياوه در آن افكنيد (هياهو و جنجال كنيد) تا شايد پيروز شويد.
2) «سوره علق، آيات 9- 10» بنگريد به تفسير مجمع البيان 10/ 782، تفسيرالميزان 20/ 327 و 329.
3) . در آنجا كه مىفرمايد: «كَلَّا لا تُطِعْهُ وَ ...» يعنى: چنين از او (ابوجهل) اطاعت مكن و ....
4) . تفسير مجمع البيان 10/ 719.
مُقْرى گفته مىشود و اين تعبير با اصطلاح قارى تفاوت دارد. شيوه رسول خدا صلى الله عليه و آله در مقابل مؤمنان اقراء قرآن بود كه طبعاً با اسماع قرآن تفاوت دارد. اما از آنجا كه مخاطبان رسول خدا صلى الله عليه و آله عرب زبان بودند و در يادگيرى عبارات قرآن مشكل چندانى نداشتند، رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسير اقراء قرآن حقايقى از مفاهيم قرآن را نيز به آنان منتقل مىساخت، ضرورت اين كار از آنجا بود كه مؤمنان پس از وارد شدن به دايره مسلمانى، نيازمند آموزش احكام دينى بودند امّا آيات قرآنى فاقد جزئيات احكام و مقرّرات دينى بود.
از اين رو رسول خدا صلى الله عليه و آله گاه با توضيحات خود و گاه نيز به شكل عملى مؤمنان را در جريان جزئيات احكام و شرايع دينى قرار مىداد. و به تدريج با تفسير بسيارى از آيات قرآن آشنا مىفرمود.
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در مكّه از محدوديت فراوانى در آموزش قرآن به مؤمنان برخوردار بود و غالباً كار آن حضرت در مراكزى سرّى و به دور از چشم مشركان صورت مىپذيرفت كه يكى از اين مراكز خانه ارقم بن ابى ارقم واقع در كوه صفا بوده است. (1)10 اما پس از هجرت
1) . القرآن الكريم و روايات المدرستين 1/ 133.
رسول خدا صلى الله عليه و آله به مدينه، مسجد پيامبر مركز تعليم و تعلّم قرآن قرار گرفت و علاوه بر آن حضرت- كه در رأس معلّمان قرآن قرار داشت- عدّهاى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله از جمله عبادةبن صامت، عبداللَّهبن مسعود، مُعاذبن جبل، ابىبن كعب انصارى در كار آموزش قرآن به نو مسلمانان وارد شدند.
عبادةبن صامت گويد: «وقتى يكى از مهاجران به مدينه وارد مىشد، پيامبر او را به يكى از ما (معلّمان قرآن) مىسپرد تا قرآن را به او بياموزد. از اين رو همواره در مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله صداى مردم به تلاوت قرآن بر پا بود. و در نوبتى رسول گرامى صلى الله عليه و آله توصيه كرد كه قاريان آرامتر به تلاوت قرآن بپردازند تا صداها در يكديگر تداخل نكند». (1)11 مطلب مهم در نحوه آموزش قرآن در اين دوره، همان انتقال مفاهيم قرآنى به شاگرد و متعلّم بود. گويا رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين جهت برنامه مشخّصى داشته است.
زيرا يكى از اساتيد قرائت در عصر تابعين- يعنى ابوعبدالرحمن سُلَمى- مىگويد: «معلّمان ما يعنى عثمان، ابن مسعود و ابىّبن كعب به ما خاطر نشان ساختند كه:
رسول خدا صلى الله عليه و آله قرآن را به صورت ده آيه ده آيه به اصحاب خود تعليم مىفرمود. و اصحاب از هيچ ده آيهاى
1) . مناهل العرفان 1/ 234.
نمىگذشتند تا آنكه مسائل علمى و احكام عملى آن آيات را ياد بگيرند. به اين ترتيب ما (صحابه) همه قرآن و احكام عملى آن را فرا گرفتيم». (1)12 ازا ين سخن معلوم مىشود كه اقراء قرآن در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله به معناى آموزش عبارات و مفاهيم قرآن به صورت توأمان بود و در سايه نظارت رسول خدا صلى الله عليه و آله عدّهاى از صحابه به درجات بالايى از نظر درك فقهى يا دانش تفسير نائل شدند به طورى كه همين عدّه توانستند به عنوان معلّمان قرآن و مبلّغان دينى به نواحى مختلف گسيل شوند.
(2)13 نظام امتيازى يا امتيازدهى با قرآن رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله براى گسترش فرهنگ قرآنى در جامعه، نظام ويژهاى ابداع فرمود كه به «نظام امتيازى با قرآن» معروف است. پيامبر گرامى با فرمودن:
«افْضَلُ الْعِبادَةِ قِراءَةُ الْقُرْآن» (3)14
1) . تفسير ابن كثير 1/ 4، اضافه مىشود كه در متن برخى از اينروايات آمده است كه: «انَّ رَسولَاللَّهِكانَ يُقرِئهم العشر ...» لذا واژه «اقراء» به مفهوم تعليم همه جانبه قرآن است، بنگريد به القرآن الكريم و روايات المدرستين 1/ 157.
2) . تعبير از علامه سيد مرتضى عسكرى است با عنوان: «نظامالمفاضلة بالقرآن» بنگريد به القرآن الكريم و روايات المدرستين 1/ 165
3) . تفسير مجمع البيان 1/ 84.
فرمود. و با توجّه به آنكه فراگيرى قرآن در آن دوره از فهم قرآن و تدبّر در آيات آن جدا نبود، ارزش و معناى حديث فوق بهتر دانسته مىشود.
علاوه بر آن رسول خدا صلى الله عليه و آله با فرمودن: «بهترين شما كسى است كه قرآن را ياد گرفته و به ديگران بياموزد». (1)15 عملًا همه مسلمانان را در مسير آموختن قرآن و يا آموزش آن به ديگران قرار داد. آن حضرت تقدّم حافظ و قارى قرآن را بر ديگران خصوصاً در احراز امامت جماعت مورد تصريح قرار داد و به عنوان يك اصل خطاب به مؤمنان فرمود: «يَؤُمُّكم أَقرَؤُكُمْ». (2)16 يعنى: به هنگام نماز آن كس از شما امام جماعت شود كه دانش قرآنى بيشترى دارد. علاوه بر آن در مديريتها و مسؤوليتهاى اجتماعى، آگاهى به قرآن و تسلّط افراد را در اين زمينه، ملاك انتخاب آنان به مناصبى چون امارت و فرماندهى قرار داد. در اين باره در تفسير ابن كثير آمده است:
«روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله گروهى را عازم مأموريتى ساخت. قبل از روانه شدن اين عدّه رسول خدا صلى الله عليه و آله از تك تك افراد سؤال كرد كه چه ميزان از قرآن در خاطر دارند.
در اين ميان به جوانى برخورد نمود كه از كم سن و سالترين آن گروه بود. رسول خدا صلى الله عليه و آله از وى پرسيد كه چه ميزان از
قرآن را در خاطر دارد. او در پاسخ گفت كه فلان سوره و نيز سوره بقره را در خاطر دارد. رسول گرامى صلى الله عليه و آله با تعجب سؤال كرد آيا سوره بقره را در خاطر دارى؟! وى گفت:
آرى. در اينجا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تو با اين گروه برو كه امير و فرمانده ايشانى». (1)17 به همين ترتيب رسول گرامى صلى الله عليه و آله نه تنها منزلت حافظ و قارى را در دنيا مورد تأكيد قرار داد، كه درباره منزلت معنوى آنان در قيامت نيز سخنان مهمى ايراد فرمود. از جمله اين سخن معروف است كه: «در روز قيامت به حافظ و قارى قرآن گفته مىشود كه: قرآن را بخوان و از خداوند درجه بگير. زيرا مقام تو در بهشت معادل آخرين آيهاى است كه در خاطر داشته و تلاوت مىكنى». (2)18
شيوه تفسيرگويى در عصر رسول خدا (ص)
در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله تفسيرگويى بسيار ساده بود و اثرى از بحثهاى لغوى، قرائى، ادبى و ... كه به تدريج به تفاسير راه يافت، در كار نبود. رسول خدا صلى الله عليه و آله در كوتاهترين عبارات حقايق قرآن را توضيح مىداد و در مواردى با گفتن يك كلمه تفسير آيهاى را روشن مىساخت. در عين حال آثار به جاى مانده از آن دوره نشان دهنده تنوّع
خاصّى در روش تفسيرى پيامبر صلى الله عليه و آله است كه در اينجا به برخى از آن موارد اشاره مىگردد:
در مواردى آن حضرت با عمل خود مصاديق آيات قرآن را نشان داده و اصحاب را با حقيقت آن آشنا مىساخت. اين موضوع به خصوص در زمينه آيات احكام و آيات اجتماعى قرآن شواهد متعدّدى دارد كه از هر كدام به ذكر يك نمونه بسنده مىشود:
الف- رسول خدا صلى الله عليه و آله در باب نماز به اصحاب خود فرمود:
«صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِي أُصَلِّي». (1)19
يعنى: به همان گونه كه نماز خواندن مرا مشاهده مىكنيد، نماز بخوانيد. روشن است كه شيوه نمازگزارى پيامبر صلى الله عليه و آله به يك معنا تفسير «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ» بود كه به عنوان سنّتى واجب مورد قبول همه مسلمانان قرار گرفت. و اين مطلب در مورد احكام ديگر، از جمله: زكات، روزه و حج نيز قابل تسرّى است.
ب- در جريان منازعه رسول خدا صلى الله عليه و آله با مسيحيان نجران در آيه مباهله نازل گرديد كه در آن مىفرمايد: «هر گاه بعد از علم و دانشى كه به تو رسيد باز كسانى با تو به بحث و ستيز برخيزند به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم،
1) . صحيح بخارى 1/ 117.
شما هم فرزندان خود را، ما زنان خود را فرا خوانيم، شما هم زنان خويش را، ما از نفوس خويش دعوت كنيم، شما هم نفوس خود را، آنگاه مباهله مىكنيم (يعنى با دعا و نفرين، بر ضد يكديگر اقدام مىكنيم) و در اين مباهله لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مىدهيم». (1)20 رسول خدا صلى الله عليه و آله در اجراى اين آيه، همراه با على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام پا به محل مباهله گذاشت (2)21 و با اين كار خود به همگان فهماند كه در آيه مباهله حسن و حسين عليهما السلام مصداق «ابناءنا»، فاطمه زهرا عليها السلام مصداق «نساءنا» و على عليه السلام مصداق «انفسنا» مىباشند. چنانكه در جريان نزول آيه تطهير نيز حضرت به همين شيوه عمل فرمود.
در بسيارى از موارد رسول خدا صلى الله عليه و آله با توضيحات خود، حقايق قرآن را در اختيار اصحاب خود قرار مىداد. در اين مورد روايات معتبرى در كتب شيعه و سنى وجود دارد كه نمونههايى از آن نقل مىشود:
الف- رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در تفسير: «غَيْرِ
الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ» فرمود: مراد از «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» يهود و مراد از «الضَّالِّينَ» نصارى هستند. (1)22 ب- حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله در آيه: «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطاً» (2)23 فرمود: وسطاً يعنى عدلًا (3)24 و منظور آن است كه خداوند شما را امّتى معتدل و ميانه قرار داد.
ج- امام صادق عليه السلام مىفرمايد: چون آيه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ...» (4)25 نازل گرديد، رسول خدا صلى الله عليه و آله در توضيح آن فرمود: «هر مؤمنى كه من سرپرست و مولاى اويم على عليه السلام مولا و سرپرست اوست».
و نيز آن حضرت فرمود: «به شما مؤمنان سفارش مىكنم كه از كتاب خدا و خاندان من جدا مشويد؛ كه من از خدا درخواست كردم تا ميان قرآن و خاندانم جدايى ميفكند تا در قيامت كه بر من ملحق مىشوند». (5)26 د- سيوطى در روايتى نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در تفسير: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ» (6)27 فرمود: در اين آيه خداوند مىفرمايد:
«فَاذْكُروني يَا مَعْشَرَ العِبادِ بِطَاعَتِي
أَذْكُركُم بِمَغفِرتي» (1)28؛
يعنى: «اى بندگان من با فرمانبردارى خود مرا ياد كنيد تا با آمرزش خويش شما را ياد كنم.»
در مواردى حضرت رسول صلى الله عليه و آله به سؤالات قرآنى صحابه پاسخ داده، ابهامات آنان را برطرف مىساخت. به عنوان مثال در تفاسير شيعه و سنّى آمده است كه چون آيه:
«آنان كه ايمان آوردند و ايمان خود را با ستم نيالودند، ايمنى تنها از آنِ آنهاست و آنها هدايت يافتگانند» (2)29 نازل گرديد، برخى از صحابه به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كردند:
كداميك از ماست كه به نفس خود ظلم و ستم نكرده است؟! امّا رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: در اين آيه مراد از ظلم و ستم شرك است. آيا نشنيدهايد كه بنده صالح خدا (لقمان) گفت كه: «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ» (3)30 يعنى: همانا شرك ستم بزرگى است. (4)31 و نيز در آيه: «وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ
إِلَيْهِ سَبِيلًا ...» (1)32- يعنى: و براى خدا بر (گردن) مردم است كه آهنگ خانه (خدا) كنند و در حدّ امكان راهى به اين خانه باز كنند- شخصى از رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤال كرد: مراد از راه سبيل در آيه چيست؟ و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«الزّادُ والرّاحِلَةُ». (2)33
يعنى سبيل عبارت از داشتن توشه و مركب سوارى است.
و به همين ترتيب است سؤالات ديگر و پاسخهاى آن حضرت كه در كتب تفسير روايى درج شده است. اين شيوه در طول دوران رسالت ادامه يافت. و برخى از دانشمندان معتقدند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از دنيا نرفت مگر آنكه تمام قرآن را براى اصحاب خود تبيين فرمود. (3)34 و نكته مهم آنكه بسيارى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله موفّق شدند كه علاوه بر ثبت آيات قرآن، توضيحات تفسيرى رسول خدا صلى الله عليه و آله را نيز در حاشيه مصاحف خود درج كنند و اين توضيحات تا عصر خلفاى اوّليه كم و بيش وجود داشت؛ ولى در اين دوره به تدريج از بين رفت و به
فراموشى كشيده شد.
وارثان علوم نبوى
پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله داناترين مردم به حقايق قرآن اهل بيت عليهم السلام هستند. رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در طول حيات خود نه تنها صلاحيت سياسى اهل بيت عليهم السلام بلكه مقامات علمى آنان را نيز براى مردم تشريح فرمود. به عنوان مثال حديث:
«أَنَا مَدينةُ العِلم وَ عَليّ بابُها»
يا
«أَنَا دارُ الْحِكمَةِ وَ عَليّ بَابُها» (1)35
كه در خصوص على عليه السلام صادر شده است، از شواهد قطعى بر دانش آن حضرت است.
به عقيده شيعه علوم امامان عليهم السلام ريشهاى غيبى و الهى دارد و تنها به معلومات اكتسابى خلاصه نمىگردد. امّا اگر كسى اين سخن را نپذيرد لااقل اين حقيقت را نمىتواند انكار كند كه در بين اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله كسى به مانند على عليه السلام بهپيامبر نزديك نبود و از خرمن دانش آن حضرت بهرهنگرفت. در اين خصوص ابن اسحاق- كهاز قديمىترين سيرهنويسان اهل سنّت است- مىنويسد: از نعمتهاى خداوند بر على عليه السلام يكى آن بود كه آن حضرت از كودكى و قبل از ظهوراسلام در دامن رسول خدا صلى الله عليه و آله پرورش يافت». (2)36 در اين مدّت طولانى انوار علوم نبوى بر وجود على عليه السلام تابيدن گرفت و آن حضرت وارث اين علوم گرديد. على عليه السلام خود در اين باره مىفرمايد: «نسبت من به
پيامبر صلى الله عليه و آله چنان بود كه چون از حضرتش سؤال مىكردم به من پاسخ مىگفت و چون ساكت مىشدم او ابتدا به سخن مىكرد». (1)37 مفسر بزرگ اسلام، طبرسى، در تفسير آيه: «وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ ...» (2)38- يعنى: تا اين سرگذشتها را گوشهاى گيرنده و شنوا به خاطر سپارد- مىنويسد:
مصداق گوشهاى شنوا على عليه السلام است. و سپس از قول آن حضرت مىنويسد: «چون اين آيه نازل گشت پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: از خدا خواستهام كه تو را داراى گوشهاى شنوا گرداند و به بركت دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله هرگز مطلبى را كه از آن حضرت شنيده بودم، از خاطر نبردم». (3)39 على عليه السلام در طول حيات خود به كرّات از نسبت معلّمى رسول خدا صلى الله عليه و آله و شاگردى خود در محضر آن بزرگوار سخن به ميان آورد. به عنوان مثال در نهجالبلاغه آمده است: روزى على عليه السلام به پيشگويى حوادثى از آينده مبادرت ورزيد به طورى كه اصحاب آن حضرت دچار شگفتى شدند. در اين هنگام يكى از حاضران پرسيد: اى اميرمؤمنان، آيا علم غيب داريد؟ حضرت با خنده و تبسّم
به آن شخص كه از طايفه بنىكِلاب بود فرمود: «آنچه من مىدانم مصداق علوم غيبى نيست، بلكه دانشى است كه از عالِمى چون رسول خدا صلى الله عليه و آله فرا گرفتهام ...». (1)40 با توجه به اين مرتبه علمى، على عليه السلام بارها خطاب به مردم فرمود:
«سَلُوني قَبْل أَن تَفْقِدُوني». (2)41
يعنى:
قبل از آنكه مرا از دست دهيد سؤالات خود را بپرسيد. و در خصوص دانش قرآنى خود فرمود: «از كتاب خدا از من پرسش كنيد. به خدا سوگند كه آيهاى نيست مگر آنكه مىدانم كه در شب نازل شده يا در روز. در دشت نازل شده يا در كوه». (3)42 و صحابى بزرگ، عبداللَّه بن مسعود درباره دانش على عليه السلام گفت: «قرآن بر هفت وجه نازل شد. و هر يك از اين وجوه ظاهرى دارد و باطنى. و ظاهر و باطن قرآن همه نزد على عليه السلام است». (4)43 به هر حال اين مقام علمى- درباره على عليه السلام كه اعتراف همه صحابه را برانگيخت، به خودى خود دليلى است كه پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله على عليه السلام به عنوان شايستهترين فرد، مورد رجوع جامعه قرار گيرد.
امّا آنچه هنوز درباره مقامات اهل بيت عليهم السلام قابل توجّهتر است، موضوع حديث ثقلين و شؤونى است كه در اين حديث شريف براى اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله اثبات مىگردد.
شؤون اهل بيت (ع)
شيعه و سنّى از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت كردهاند كه آن حضرت فرمود:
«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتابَ اللَّهِ وعِتْرَتى اهْلِ بَيْتى مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا ابَداً. وَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»؛
يعنى: «من در ميان شما دو ميراث وزين به يادگار مىگذارم- كتاب خدا و عترت و اهل بيتم- كه تا وقتى به اين دو تمسّك جوييد گمراه نخواهيد شد و اين دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آنكه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.»
اين حديث به اصطلاح دانشمندان از احاديث قطعى و متواترى است كه در صدور آن از رسول خدا صلى الله عليه و آله ترديدى وجود ندارد. يكى از محققان بزرگ شيعه به نام ميرحامد حسين هندى در كتابى به نام عبقاتالانوار اين روايت را از حدود 200 نفر از علماى اهل سنّت نقل كرده است. (1)44 به عقيده ما حديث ثقلين حجّتى براى همه مسلمانان تا روز
1) . معارف اسلامى ص 218.
قيامت است و نتايج ارزشمندى در پى بردن به شؤون اهل بيت دارد كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىگردد.
1- قرآن و اهل بيت عليهم السلام ارتباط محكمى با يكديگر دارند كه اين ارتباط تا روز قيامت باقى است.
2- با توجه به اين ارتباط، رسول خدا صلى الله عليه و آله هدايت و نجات مسلمانان را در تمسّك دو جانبه به قرآن و اهل بيت عليهم السلام تضمين فرمود.
3- تمسّك يك جانبه به قرآن و اعراض از اهل بيت عليهم السلام نوعى تخلّف به شمار رفته و موجب ضلالت و گمراهى است.
4- لازمه تمسّك به اهل بيت عليهم السلام، مراجعه مسلمانان به آنان و پذيرش رهنمودها و دستورات آنهاست.
5- قول و فعل اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله همانند آيات قرآن حجّت و سند است. چرا كه در تمسّك به آنان هدايت مسلمانان تضمين شده است.
6- اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله از هر گناه و اشتباهى معصومند.
زيرا لازمه حجّيت قول و فعل آنان، برخوردارى ايشان از مقام عصمت است.
روشن است كه نتايج ذكر شده به دو مطلب مهم و اساسى بازگشت پيدا مىكند و آن وجود صفات علم و عصمت در شخصيت اهل بيت عليهم السلام است، اين دو صفت همان ويژگىهايى است كه خداوند متعال نيز در آيات
قرآن (از جمله آيه 33 سوره احزاب و آيه 78 سوره واقعه) آن را مورد تصريح قرار داده است.
و نيز به دليل همين دو ويژگى است كه هر مسلمانى را مكلّف به پيروى از اهل بيت عليهم السلام مىگرداند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در باب مقام علمى اهل بيت خود فرمود:
«لَا تُعَلّموهُم فَهُم اعْلَمُ مِنكُم»؛ (1)45
يعنى: «به آنان چيزى ياد مدهيد؛ كه از شما داناترند.» و در باب عصمت و طهارت آنان نيز اظهار داشت: «بدانيد كه خاندان من شما را از راه حق به در نمىبرند و به راه ضلالت نمىكشانند». (2)46
وصيّت نانوشته
در آستانه وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله اتفاق تلخى رخ داد كه به دليل حسّاسيت زمان وقوع، تاريخ، آن را با تمام جزئيات به ثبت رساند. جريان اين اتّفاق در بيشتر كتب حديثى و تاريخى وارد شده است. به عنوان مثال، در كتاب صحيح بخارى آمده است:
ابن عبّاس مىگويد: «آن گاه كه حال پيامبر صلى الله عليه و آله رو به وخامت نهاد فرمود: براى من كاغذ و قلمى بياوريد تا براى شما نامهاى بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد. در
اينجا عمر گفت: بيمارى بر پيامبر صلى الله عليه و آله غلبه كرده است. و كتاب خدا نزد ماست كه همان براى ما كافى است. امّا حاضران در اين باره به اختلاف پرداختند و سروصدا بالا گرفت تا جايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: از كنار بستر من برخيزيد كه نزاع در نزد من جايز نيست». (1)47 علامه مجلسى در كتاب بحارالانوار پس از نقل چند حديث در اين زمينه مىنويسد: «جريان كاغذ و قلم خواستن رسول خدا صلى الله عليه و آله و جلوگيرى عمر از آوردن آن، مطلب قطعى و مسلّمى است كه بخارى و مسلم و محدّثان ديگر اهل سنّت در صحاح خود نقل كردهاند». (2)48 و اضافه مىشود كه بخارى در چند موضع از كتاب خود به درج آن اقدام كرده است.
اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله در صدد نوشتن چه چيزى بود، فعلًا مورد نظر نمىباشد، آنچه مهم است آنكه عمربن خطّاب با گفتن:
«حَسْبُنَا كِتَاب اللَّه»
مانع نوشته شدن وصيّت پيامبر صلى الله عليه و آله گرديد و چون در ضمن اين كار به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نسبت هذيان و غلبه بيمارى داد، آن حضرت از تصميم خود مبنى برنوشتن وصيّت خوددارى ورزيد. زيرا به فرض مكتوب شدن وصيّت پيامبر صلى الله عليه و آله مخالفان
مىتوانستند با نسبت دادن هذيان، وصيّت آن حضرت را از اعتبار خارج سازند.
در اين موقعيت بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله چشم از جهان فرو بست و در شرايطى كه على عليه السلام بر بالين پيامبر صلى الله عليه و آله حضور داشت و مقدمات كفن و دفن آن حضرت را فراهم مىساخت، جمعى از اصحاب در محلّى به نام سقيفه بنى ساعده گرد آمدند و پس از مذاكراتى چند، ابوبكر را به عنوان خليفه برگزيدند. و به اين صورت بود كه عليرغم سفارشهاى مكرّر رسول خدا صلى الله عليه و آله نسبت به جانشينى على عليه السلام آن حضرت از صحنه سياسى جامعه به دور ماند.
پس از رسول خدا (ص)
به دنبال رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و در پى انزواى اهل بيت عليهم السلام از خلافت و جانشينى آن حضرت، دو كار ديگر از ناحيه زمامداران به وقوع پيوست كه هر كدام در تضعيف فرهنگ اسلامى آثار نامطلوبى بر جاى گذاشت. اين اقدامات عبارت بودند از:
الف- ممنوعيت نقل و نگارش حديث پيامبر صلى الله عليه و آله
ب- خوددارى و جلوگيرى از تفسير قرآن، ذيلًا در مورد هر كدام توضيحاتى درج مىشود.
پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله، نقل و نگارش احاديث آن بزرگوار ابتدا دچار محدوديت و سپس مورد ممنوعيت قرار گرفت. قراين اين مطلب بيش از آن است كه بتوان در اين حقيقت تاريخى به ترديد پرداخت و دانشمندان اسلامى- از شيعه و سنّى- در كتابهاى تاريخى و روايى خود نوعاً به درج شواهد اين مطلب اقدام كردهاند. به عنوان مثال شمسالدين ذهبى در كتاب تذكرةالحفّاظ اقدام ابوبكر را در نهى مسلمانان از نقل حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله و به دنبال آن از بين بردن تعدادى از روايات پيامبر صلى الله عليه و آله- كه خود جمع كرده بود- نقل كرده است. (1)49 ذهبى همچنين درباره اقدامات خليفه دوم در جلوگيرى از نقل حديث پيامبر صلى الله عليه و آله نمونهاى را به شرح زير گزارش كرده است: «قرظةبن كعب گويد: آنگاه كه عمر ما را- به عنوان والى و فرماندار- به عراق گسيل داشت، تا خارج از مدينه مشايعت كرد. و سپس گفت: مىدانيد چرا تا به اين مكان به همراهى شما آمدم؟ گفتيم: حتماً به جهت احترام و تكريم آمدهاى. او گفت: علاوه بر آن مىخواستم مطلبى با شما در ميان گذارم؛ و آن اينكه شما به شهرى عزيمت مىكنيد كه طنين قرآن مردمش همچون صداى زنبوران به
1) . تذكرة الحفّاظ: 1/ 3.
گوش مىرسد. مبادا با نقل حديث پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را از قرآن بازداريد! نقل حديث را كم كنيد. و من در ثواب اين كار با شما شريكم». ذهبى سپس نوشته است: «چون قرظه به عراق رسيد مردم به او گفتند: حديثى براى ما نقل كن، امّا قرظه گفت: عمر ما را از اين كار نهى كرده است». (1)50
لازم به ذكر است كه پيشگامان نقل و نگارش حديث جهت توجيه كار خود براى مردم دلايلى ذكر مىنمودند كه در كتب تاريخى آمده است. مثل آنكه مىگفتند: «نقل حديث پيامبر عامل شيوع اختلاف است» يا «نقل حديث مردم را از تلاوت قرآن بازداشته و عامل انزواى كتاب خدا مىشود». يا آنكه: «با وجود كتاب خدا ما را نيازى به حديث نيست». امّا در جاى خود ثابت شده است كه علل ياد شده نمىتواند توجيهگر اصلى سياست جلوگيرى از نقل حديث باشد، بلكه ممنوعيت نقل حديث در درجه نخست اقدامى سياسى و گامى در جهت كتمان فضايل اميرالمؤمنين على عليه السلام و اهل بيت آن حضرت بود. (2)51 و اين سياست به خصوص در دوره خلافت معاويه با شدّت دنبال گرديد و در نتيجه بسيارى از روايات پيامبر صلى الله عليه و آله كه درباره
على و اهل بيت او وارد شده بود از بين رفت و متقابلًا رواياتى در مذمّت على عليه السلام و خاندان او جعل و منتشر گرديد. (1)52 و به طورى كه در تاريخ آمده است اين و ضعيت همچنان ادامه يافت تا آنكه در پايان قرن نخست هجرى، با به خلافت رسيدن عمربن عبدالعزيز، سياست منع نقل و كتابت حديث لغو گرديد. (2)53
كار ديگرى كه پس از وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله در جامعه اسلامى رخ نمود، بىتوجهى عدهاى از صحابه به امر تفسير قرآن و تشويق صرف به تلاوت و ختم آن بود. و عجيب آنكه اين كار توسط كسانى پى ريزى گشت كه در وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله شعار
«حَسْبُنا كتاب اللَّه»
سر داده بودند و انتظار مىرفت كه بيش از ديگران به مفاهيم قرآن توجه كنند. بنا به روايات تاريخى، نخستين كسى كه از بحث پيرامون آيات قرآنى خوددارى كرد، خليفه نخست بود. و به طورى كه محدثان نوشتهاند، زمانى كه ابوبكر درباره معناى: «وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُقِيتاً» (3)54 پرسشى كردند، او در پاسخ گفت: «كدام آسمان بر من سايه افكند و كدام
زمين مرا در برگيرد اگر درباره كتاب خدا چيزى را كه ندانم بر زبان آرم؟». (1)55 پس از درگذشت ابوبكر، موضوع خوددارى از تفسير از بعد وسيعترى در بين صحابه برخوردار گشت و به تدريج به عنوان سياستى از ناحيه خلفاى وقت مورد توجه قرار گرفت. طبرى در تاريخ خود آورده است كه: عمر در دوران خلافت خود همواره به واليان خود سفارش مىكرد كه در مناطق تحت فرمان خويش از نقل حديث و تفسير قرآن بپرهيزند. (2)56 علاوه بر آن خليفه دوم با كسانى كه در زمينه قرآن به بحث و تحقيق مىپرداختند شخصاً برخورد كرده و در مواردى آنان را به مجازات مىرساند.
معروفترين حادثهاى كه تاريخ در اين زمينه ثبت كرده است جريان برخورد خليفه دوم با صبيغبن عسل تميمى است. در اين زمينه از قول سليمانبن يسار، چنين نقل شده است: «مردى به نام صبيغ وارد مدينه شد و در زمينه متشابهات قرآن از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله سؤالاتى به عمل آورد. عمر به دنبال او فرستاد، در حالى كه قبلًا دو شاخه تر از درخت خرما آماده كرده بود. وقتى آمد به او گفت: تو كيستى؟ او گفت: من بنده خدا صبيغ هستم. عمر
يكى از چوبها را برداشت و گفت: من هم بنده خدا عمر هستم. آنگاه چنان بر سر و صورت وى زد تا خون از او جارى شد. صبيغ گفت: اى امير مؤمنان، بس است! آنچه در سرم بود از خاطر برفت». بنا به روايات ديگرى كه در اين زمينه در كتب تفسير و تاريخ وجود دارد، عمر تا سه نوبت به تنبيه صبيغ ادامه داد و سپس به او اجازه داد تا به وطن خود يعنى عراق مراجعت كند امّا در همان حال به عامل خود ابوموسى اشعرى نوشت كه هيچ يك از مسلمانان حق نشست و برخاست با صبيغ را ندارند. (1)57 ناگفته نماند كه از نظر محققان شيعه خوددارى و بلكه جلوگيرى از تفسير قرآن، اقدامى شبيه به جلوگيرى از نقل حديث بوده و هدفى جز آن در بر نداشت. زيرا چنانكه روشن است آيات فراوانى در فضيلت اهل بيت رسولخدا صلى الله عليه و آله نازل شده كه بحث از آنها آنهم با تكيه بر روايات نبوى- از جهت سياستمداران وقت اقدامى مصلحت آميز نبود و چه بسا موقعيت آنان را نيز با خطرهايى مواجه مىساخت. از اين رو چنانكه گفته شد، در اين دوره مردم صرفاً به تلاوت قرآن و ختم مكرر آن تشويق شده و از تدبر و شناخت بسيارى از مفاهيم قرآنى به دور افتادند. امّا به طورى كه خواهد آمد، پس از مدتى
1) . جهت اطلاع از اين روايات بنگريد به سنن دارمى 1/ 54 و 55.
وضعيت ديگرى جايگزين اين شرايط گشت.
تفسيرگويى در عصر صحابه
از آنجا كه قرآن پايه اصلى حقايق دينى براى مسلمانان بهشمار مىرفت، سياستجلوگيرى ازتفسير قرآن نتوانست به عنوان سياستى دائمى برقرار بماند؛ به ويژه آنكه شعارى چون:
«حَسْبُنَا كِتَاب اللَّه»
طنين انداز شده و انتظار ويژهاى را از قرآن به وجود آورده بود. از اين رو ابتدا در دوره خلافت عمر دو تن از صحابه- يعنى عبداللَّه بن عباس و عايشه (همسر پيامبر)- اجازه يافتند كه در خصوص تفسير قرآن و يا بيان مسائل شرعى، مطالبى را با مردم در ميان گذارند. (1)58 و سپس با انتقال پارهاى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله به شهرها و مراكز اسلامى، به تدريج مكاتب و مدارسى در آموزشقرائت وتفسير قرآندائر گرديد كه معمولًا در رأس هرمدرسهاى، يكىاز اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار داشت. (2)59 در اين مدارس محور اصلى آموزش، تعليم قرائت قرآن بود، امّا در باب مفاهيم آيات نيز توضيحاتى در اختيار شاگردان قرار مىگرفت. مفسران جهت آگاهى از
مفاهيم واژههاى قرآن غالباً به سراغ اشعار و ضربالمثلهاى عرب مىرفتند و با تكيه بر اين گونه شواهد حقايق قرآن را بررسى مىكردند. آنهاهمچنين جهت پىبردن به تفاصيل سرگذشتهايى كه در قرآن به اجمال وارد شده است به توضيحات برخى از علماى اهل كتاب كه به كسوت مسلمانى در آمده بودند مراجعه مىكردند و به اين ترتيب به تدريج جريانى مشهور به اسرائيليات وارد حوزه تفسير و حديث گشت و فرهنگ اسلامى را آلوده ساخت. (1)60 با توجه به محدوديتى كه در باب نقل و نگارش حديث پيامبر صلى الله عليه و آله به وجود آمده بود، در اين دوره معلّمان قرآن و فقهاى صحابه به تدريج به استفاده از رأى و دانش شخصى در مسير تفسير قرآن يا صدور فتاواى دينى متمايل شدند. و پس از مدتى جواز استفاده از رأى به صورت دستورالعملى از ناحيه خلفا صادر گرديد. در اين مورد در منابع حديثى اهل سنت، رواياتى وارد شده كه از آنها استفاده مىشود: ابوبكر، عمر، ابنعباس و ابنمسعود هر گاه در برابر مسألهاى قرار
1) . علت اين آلودگى آن بود كه منبع اصلى اين مطالب كتب اهل كتابدر آن دوره بود كه به علت وقوع تحريف در آنهاآكنده از مطالب خرافى و غير واقعى بود. جهت اطلاع بيشتر در اين باره بنگريد به كتاب تاريخ عمومى، ص 103 حديث تحت عنوان: پيدايش اسرائيليات و قصهپردازى.
مىگرفتند، نخست به قرآن و سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله نظر مىافكندند و در صورتى كه پاسخ خود را در آن دو منبع پيدا نمىكردند، از رأى و نظر خود در پاسخگويى استفاده مىكردند. مثلا در سنن دارمى دستورالعملى از ناحيه خليفه دوم خطاب به شريح قاضى آمده است كه شرح آن چنين است: «اگر مسأله يا قضاوتى به نزد تو آوردند كه درباره آن حكمى در كتاب خدا وجود دارد براساس كتاب خدا حكم كن. اگر در كتاب خدا پاسخى نيافتى، به سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله توجه كن و براساس آن حكم نما. اگر در سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز جوابى نيافتى، بنگر كه مردم (صحابه) در آن مسأله چه نظرى دارند و تو نيز همان گونه حكم نما. امّا اگر در برابر مسألهاى قرار گرفتى كه در كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلى الله عليه و آله و فتاواى قبل از تو اشارهاى نسبت به آن وجود ندارد، يكى از دو روش را در پيش گير: يا آنكه به رأى خود اجتهاد كرده و صدور حكم را به تأخير ميفكن. و يا اگر خواستى از اعلام رأى خوددارى كن (تا دستورى از مركز صادر شود)». (1)61 مطابق قراين معتبر تاريخى، از اواخر دوران صحابه استفاده از رأى در تفسير قرآن و يا صدور فتاواى دينى، در بين مردم شايع گرديد و با گذشت زمان به حجم آن افزوده
1) . سنن دارمى 1/ 58- 60.
شد؛ به طورى كه در پايان قرن نخست كه مقارن با شروع امامت صادقين عليهما السلام است، رأى به عنوان يكى از مبانى استنباط احكام الهى در بين اهل سنّت به رسميت شناخته شد. در اين زمان جريان وسيعى در عراق به وجود آمد كه اصطلاحاً به جريان رأى و قياس مشهور است. با توجه به اين جريان به تدريج براى عدهاى از فقها و مفسران اهل سنّت اين مطلب مسلم گشت كه حقايق متعددى وجود دارد كه درباره آن اصل و ريشهاى در كتاب خدا يا سنّت نبوى ديده نمىشود و در نتيجه آنان مجازند كه با استفاده از رأى خود درباره آن حقايق به اظهار نظر بپردازند و نتيجه اين تفكر ظهور تفسيرهاى مختلف از يك آيه قرآنى يا صدور فتاواى مختلف در يك مسأله شرعى بود كه در اين دوره به اوج خود رسيد.
عصر صادقين؛ بازگشت به كتاب و سنت
با فرا رسيدن دوره صادقين عليهما السلام موج فكرى جديدى در حوزه فرهنگ و عقايد اسلامى به وجود آمد كه در نگرش عمومى به قرآن و حديث تأثير فراوانى بر جاى گذاشت.
مركز اين موج مدينه منوره بود، امّا شعاع آن به تدريج همه نقاط را فرا گرفت. در اين موج فكرى امام باقر و امام صادق عليهما السلام بار ديگر اين تفكر را رايج ساختند كه هيچ
حقيقتى نيست مگر آنكه ريشهاى در كتاب يا سنّت دارد هر چند كه گروهى به دليل ضعف دانش قادر به درك يا كشف آن نباشند. (1)62 صادقين عليهما السلام همچنين در تحكيم موقعيت كتاب و سنّت اقدامات متعددى انجام دادند كه ذيلًا به مهمترين آن اشاره مىگردد:
با توجه به رواياتى كه از صادقين عليهما السلام وارد شده است، آن دو بزرگوار در بيان مسائل اسلامى هر گونه استفاده از رأى و قياس را مردود دانسته و معتقدان به رأى و قياس را با شيطان برابر دانستهاند. مطابق اين روايات اگر دين الهى با مبناى قياس سنجيده شود به تدريج اصالت خود را از دست داده و نابود خواهد شد.
در اين زمينه كلينى رحمهم الله از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «پيروان قياس با استمداد از مقايسه به جستجوى حقيقت رفتند، امّا قياس جز به دورى آنان از حقيقت نيفزود. دين خدا با قياس و استحسان (برداشت ذوقى) صحيح نمىشود». (2)63 در روايت ديگر ابوبصير گويد: به امام صادق عليه السلام
گفتم: مسائلى مطرح مىشود كه پاسخ آن را در كتاب خدا نمىيابيم و سنتى (حديثى) درباره آن وجود ندارد كه در آن بنگريم. آيا مىتوانيم فكر خود را به كار انداخته و پاسخ دهيم؟ ابوعبداللَّه عليه السلام گفت: «نه. باخبر باش كه اگر فتواى تو با حقيقت موافق باشد اجر و پاداشى نخواهى برد.
و اگر بر خطا باشد بر خداوند تبارك و تعالى دروغ بستهاى». (1)64 در مورد روايات تذكر دو نكته ضرورى است:
الف- امامان شيعه عليهما السلام با اين تفكر مخالف بودهاند كه احياناً مسائلى وجود دارد كه درباره آنهااصلى در كتاب و سنّت وارد نشده است، به اين جهت امامان استفاده از رأى و قياس را رد كردند و همه جا توجه مردم را به كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله معطوف نمودند، چنانكه امام صادق عليه السلام در روايتى فرمود: «هيچ امرى نيست كه مورد اختلاف دو نفر واقع شود مگر آنكه ريشهاى در كتاب خدا دارد امّا خردهاى معمولى آن را درك نمىكنند». (2)65 ب- امامان شيعه عليهم السلام هرگز با تفكر صحيح درباره آيات قرآن مخالف نبودند، البته تفسير به معناى پرده برداشتن از مراد و مقصود صاحب سخن است و در مورد تفسير قرآن،
بر مفسر لازم است كه قبل از پرداختن به تفسير، همه قرائن داخلى و خارجى آيه مورد نظر را بررسى كند و از جمله سنن و رواياتى را كه از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و اهل بيت او رسيده، مورد بررسى و دقت قرار دهد و در نهايت با احتياط كامل معنايى كه از آيه به دست آورده است را بيان نمايد. در صورت بىتوجهى به موارد ذكر شده، تفسير مصداقى از تفسير به رأى خواهد بود كه امرى مذموم و ناروا خواهد بود. در اين ميان مراجعه به روايات معصومان عليهما السلام در زمينه آيات الاحكام امرى لازم و ضرورى است. امّا در مورد آياتى كه براى تذكر و بيدارى دلهاى زنگار گرفته انسانها و توجه دادن به آداب و اخلاق نيكوى انسانى نازل شده، از چنين بحثى مستثنى هستند، زيرا اينگونه آيات قابل نسخ و يا تخصيص نبوده و در همه زمانها عموم مردم آنهارا فهميده و متذكر مىشوند.
در پارهاى از روايات امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام به انتقاد از فقها و مفسران اهل سنّت پرداخته و آنان را فاقد هر گونه درك صحيح نسبت به قرآن اعلام نمودهاند. به نظر مىرسد دليل اين موضعگيرى امامان عليهم السلام به جهت استفاده اهل سنّت از رأى شخصى در حوزه تفسير و مسائل فقهى
آن هم به گونه افراطى بوده است. اينك به موارد زير توجه كنيد:
الف- امام باقر عليه السلام خطاب به قتاده- مفسر معروف اهل سنّت در عراق- گفت: اى قتاده به يقين قرآن را تنها كسى مىشناسد كه مخاطب آن باشد. سپس فرمود: به من رسيده است كه تو به تفسير قرآن مشغول شدهاى. قتاده گفت:
آرى. امام فرمود: واى بر تو اى قتاده! اگر قرآن را از پيش خود تفسير مىكنى به يقين هلاك خواهى شد و ديگران را هم به هلاكت خواهى كشاند. و اگر قرآن را به نقل از ديگران تفسير كنى باز هم هلاك خواهى شد و ديگران را به هلاكت خواهى كشاند». (1)66 ب- در قسمتى از روايت مفصلى كه شيخ صدوق در علل الشرايع آورده است، امام صادق عليه السلام در انتقاد از ابوحنيفه- كه در عراق به كار فتوا مشغول بود- مىفرمايد:
اى ابوحنيفه، آيا تو قرآن را آنچنان كه سزاوار شناختن آن است مىشناسى؟ آيا در قرآن ناسخ را از منسوخ باز مىشناسى؟ ابوحنيفه در پاسخ گفت: آرى. امّا امام عليه السلام فرمود: «اى ابوحنيفه، حقا كه ادعاى دانش مىكنى، امّا بدان كه چنين دانشى را خداوند جز در نزد اهل قرآن كه كتاب خدا بر ايشان نازل شده، قرار نداده است. آرى؛ چنين
1) . تفسير البرهان 1/ 18.
دانشى جز در نزد ذريّه ويژه رسول خدا صلى الله عليه و آله نيست. و قطعاً خداوند دانش حرفى از كتاب خود را در اختيار تو قرار نداده است». و در دنباله روايت آمده است كه امام سؤالاتى از قرآن به ميان آورد كه ابوحنيفه از پاسخ آنهادرماند. (1)67 ج- امام صادق عليه السلام در انتقاد از هرگونه تفسير به رأى فرمود: «آنكس كه قرآن را با رأى خود تفسير كند، به فرض كه درست و مطابق با واقع تفسير كند، اجر و پاداشى نخواهد برد. امّا اگر به خطا تفسير كند، او از مرز حق و حقيقت بيش از فاصله زمين و آسمان دور شده است». (2)68
امامان شيعه عليهم السلام با جهتگيرى صحيح نسبت به قرآن، كتاب الهى را به صحنه مباحث فكرى باز گرداندند. آنان بدين منظور شاگردان خود را با مفاهيم قرآن آشنا كردند و به تأمل و تدبر در كلام الهى تشويق نمودند. اقدامات امامان معصوم به ويژه صادقين عليهما السلام در اين حوزه از تنوع ويژهاى برخوردار است كه ذيلًا به اهمّ آن اشاره مىگردد:
در روايات معتبر از تندخوانى قرآن و ختم آن در كمتر از سه روز نهى شده است. (1)69 در روايتى امام صادق عليه السلام در معناى: «ورَتّل القُرآن تَرتيلًا» (2)70 از قول على عليه السلام فرمود: «در تلاوت قرآن آن را خوب بيان كن. و همانند شعر آن را با شتاب مخوان. و مانند ريگ آن را در دهان پراكنده مساز. امّا دلهاى سخت خود را با تلاوت قرآن به بيم و هراس افكنيد. و هرگز همّ شما به پايان رساندن سوره نباشد». (3)71 در روايت ديگر امام صادق عليه السلام خود در معناى آيه:
«كسانى كه كتاب آسمانى به آنها دادهايم آن را چنانكه شايسته آن است مىخوانند» (4)72 فرمود: «تلاوت شايسته كتاب خدا به اين معنى است كه در برابر آياتى كه از بهشت و دوزخ سخن مىگويد، مكث و تأمل شود. به اين صورت كه در آيات رحمت، از خدا تقاضاى رحمت و در آيات عذاب، از عذاب الهى به خداوند پناه برده مىشود». (5)73 ضمناً از روايات ديگر بهدستمىآيد كه رسولخدا صلى الله عليه و آله و امامان شيعه عليهما السلام در تلاوت قرآن خود نيز به اين روش
عمل مىكردهاند. (1)74
امامان عليهم السلام معتقد بودند كه هر مطلبى بلاشك ريشهاى در قرآن دارد كه ميتوان با تأمل و تدبر به آن دست يافت. از اين رو شاگردان خود را به گونهاى تربيت كردهاند كه بتوانند به ريشههاى مطالب در قرآن واقف گردند.
در اين زمينه شواهد فراوانى در روايات خصوصاً در روايات شيعه وجود دارد كه به برخى از آنهااشاره مىگردد:
در قرآن از من سراغ گيريد». (1)76 3. عبدالاعلى بن اعين در حديثى مىگويد: «شنيدم كه امام صادق عليه السلام فرمود: «من زاده رسول خدايم. من كتاب خدا را مىشناسم. آغاز آفرينش و برنامه كائنات در كتاب خداست. اخبار آسمان، اخبار بهشت و دوزخ، آينده زندگى و گذشته گيتى در كتاب خداست. من همه اين مسائل را مىدانم چنانكه گويا در كف دست خود مىنگرم.
آرى؛ خداوند مىفرمايد: «كتاب من بيانگر همه پديدههاست». (2)77 با چنين اشرافى به قرآن هر گاه شاگردان صادقين عليهما السلام جوياى ريشه قرآنى مطلبى مىشدند، آن دو بزرگوار بلافاصله شاهد آن را از قرآن بيان مىكردهاند. در اين زمينه نمونههاى فراوانى در كتب روايى درج شده است. (3)78 آنان به گونهاى پرورش يافتند كه بتوانند در زمينه هر مطلبى شاهدى از قرآن و يا سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله اقامه كنند؛ كارى كه امروزه نيز فقهاى شيعه در مسير اجتهاد صحيح آن را دنبال مىكنند و با تكيه بر شواهد قرآنى و روايى به استنباط مسائل دينى مىپردازند. (دقت شود
كه روايات شيعه چيزى جز همان سنّت واقعى پيامبر صلى الله عليه و آله نيست). (1)79
روايات زيادى در دست است كه نشان مىدهد كه امامان شيعه عليهم السلام نيز همانند رسول خدا صلى الله عليه و آله به تبيين حقايق قرآن اشتغال داشته و خصوصاً به سؤالات اصحاب و مراجعان خود به روشنى پاسخ دادهاند. در اين روايات مشاهده مىگردد كه امامان عليهم السلام گاه به توضيح لغات و تعابير مهم آيات پرداختهاند. گاه در باب شأن نزول آيات و نيز مصاديق آنها را به زبان آوردهاند، و گاه نيز در زمينه تفسير آيات قرآن مطالبى را با مخاطبان خود در ميان نهادهاند.
ضمناً در اين پرسش و پاسخها تفاوتى بين دوستان و يا دشمنان امامان نبوده است. در اين قسمت از بين انبوه روايات قرآنى به ذكر سه نمونه بسنده مىشود:
1) . در اين خصوص بنگريد به پژوهشى در تاريخ حديث شيعه ص 235.
از سران خوارج بود- به پا خاست و گفت: اى اميرمؤمنان، معناى: «وَالذَّارِيَاتِ ذَرْواً» (1)80 چيست؟ على عليه السلام فرمود:
بادها. او سؤال كرد: «فَالْحَامِلَاتِ وَقْراً» (2)81 يعنى چه؟
حضرت فرمود: ابرها. ابنالكوّاء باز پرسيد: «فَالْجَارِيَاتِ يُسْراً» (3)82 چيست؟ حضرت پاسخ داد: كشتىها. باز پرسيد:
«فَالْمُقَسِّمَاتِ أَمْراً» (4)83 چه كسانى هستند؟ حضرت در پاسخ فرمود: ملائكه. (5)84 2. امام باقر عليه السلام در توضيح آيه: «وَالَّذِينَ إِذَا أَنفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً» (6)85- يعنى: آنان كه چون انفاق كنند نه اسراف مىنمايند و نه سختگيرى، بلكه در ميان اين دو اعتدالى دارند- فرمود: در اين آيه «اسراف» يعنى انفاق در مسير معصيت الهى، و «اقتار» يعنى بخل ورزيدن از اداى حقوق واجب الهى. و مراد از «قوام» رعايت عدالت و انفاق در چيزهايى است كه خدا فرمان داده است. (7)86 3. كلينى رحمهم الله از ابوبصير روايت كرده كه او گفت: به ابوعبداللَّه صادق عليه السلام گفتم: اين آيه را تفسير كنيد كه خداوند
فرموده است: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ» (1)87 يعنى: يهوديان و مسيحيان، دانشمندان و علماى دينى خود را به عنوان رب اختيار كردند (و بدين سبب عبادت خدا را فرو نهادند). امام صادق عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند خاخامها و كشيشها مردم را به پرستش خود دعوت نكردند. و اگر دعوت مىكردند هيچ كس پذيرا نمىشد. امّا (معناى آيه آن است كه) موقعى كه آنهابا رأى خود حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام كردند، مردم نيز (بدون اعتراض) پذيرا شدند و ندانسته آنها را عبادت كردند». (2)88 4. در تفاسيرالبرهان و نورالثقلين، در ذيل آيه:
«وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ ...» (3)89 روايات متعددى از دو امام باقر عليه السلام و صادق عليه السلام وارد شده است كه مراد از «شجره ملعونه» در قرآن بنىاميه هستند و خداوند با اين تعبير از آنان خبر داده است. (4)90
مرتبهاى از حقايق قرآنى كه فراتر از تفسير آن است تأويل قرآن است. تأويل در لغت به معناى برگرداندن و رجوع است (1)91 و تأويل قرآن بر طبق شواهد روايى و لغوى به معناى برگرداندن كلام از معناى ظاهرى به معنايى است كه گاه قرينه و شاهد كافى بر آن در لفظ وجود ندارد. اگر چه بعد از بيان معناى تأويلى بهوسيله خاندان وحى معلوم مىشود كه نوعى تناسب بين معناى ظاهرى و معناى تأويلى وجود دارد ولى اين تناسب قاعده و روشى ندارد كه همگان بتوانند با فراگرفتن آن به تأويل آيات قرآن كريم دست يابند.
پس اين سخن خداى تعالى كه مىفرمايد: «تأويل قرآن راجز خدا وراسخان درعلم (يعنى خاندان وحى) هيچكس نمىداند». (2)92 سخنى است كه عقل انسانى هم شاهد و دليل بر آن است. زيرا عدول از معناى ظاهر سخن و نوشته و حمل آن بر معنايى كه هيچگونه دلالتى در كلام بر آن وجود ندارد خلاف بناى عقلا و عرف است مگر آنكه قرائتى از داخل يا خارج لفظ چنين جوازى را ارائه دهد.
لذا انسان گر چه از صفاى باطن و دانش فراوان برخوردار باشد ولى تا با متكلم و صاحب سخن ارتباط
نداشته باشد و آشنا به امور نهفته در سخن و نوشتارش نباشد نمىتواند معناى تأويلى كلام و نوشتار او را بهدست آورد. زيرا معلوم است وقتى در كلام و نوشتار دلالتى بر معناى تأويلى نبود و قاعدهاى هم از سوى متكلم و نويسنده در مورد معناى تأويلى كلام و نوشتهاش وجود نداشت چگونه مىتواند بدون ارتباط با او دست به تأويل كلام او زد؟ به همين جهت است كه علماى شيعه به مصداق: «لَايَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» (1)93- يعنى: (حقايق) قرآن را جز پاكان كس ديگر مس نمىكند،- قائل به انحصار راسخان در علم، در خاندان وحى هستند. گر چه افراد بيمار دل به تأويل نابجاى قرآن دست زده و از اين طريق در صدد انحراف مردم باشند. (2)94 بارى بدين جهت يكى از كارهاى امامان شيعه عليهم السلام در حوزهقرآن بيانصحيحتأويل آيات بوده است و در اينجا از بينتأويلات بهجاى ماندهبهذكر يك نمونه بسنده مىگردد:
در تفسير نورالثقلين در ذيل آيه: «قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ» (3)95- يعنى: بگو: به من خبر دهيد اگر آبهاى (سرزمين) شما در زمين فرو رود چه
كسى مىتواند آب جارى و گوارا را در دسترس شما قرار دهد- چهار حديث از ناحيه امامان (امام باقر، امام كاظم و امام رضا عليهم السلام) وارد شده است كه بيانگر تأويل اين آيه از ناحيه ائمه است. از جمله در يكى از اين روايات ابوبصير از امام باقر روايت كرده است كه حضرت فرمود: «اين آيه درباره امام قائم عليه السلام نازل شده و مفاد حقيقى آن چنين است:
بگو: به من خبر دهيد اگر امام شما غايب گردد كه ندانيد وى در كجا قرار دارد چه كسى براى شما امام ظاهرى قرار مىدهد كه شما را به اخبار آسمانها و زمين و حلال و حرام الهى واقف گرداند. امام سپس فرمود: «به خدا تأويل اين آيه هنوز ظاهر نشده و لاجرم روزى فرا خواهد رسيد». (1)96
حاصل و نتيجه كار صادقين (ع)
بايد گفت كه مهمترين دستآورد كار صادقين عليهما السلام بطلان عملى شعار
«حسبنا كتاب اللَّه»
و بازگرداندن مردم به مطاوى كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله بود. و از اين جهت اين دو بزرگوار حتى در تصحيح مبانى فقهى، حديثى و تفسيرى اهل سنّت تأثير زيادى بر جاى نهادند.
از اين دو امام همچنين روايات فراوانى در زمينه تفسير
1) . تفسير نور الثقلين 5/ 387.
و تأويل قرآن صادر گرديد كه توسط ياران آنها در كتب و اصول حديثى ثبت گرديد. امّا از آنجا كه در دورههاى بعد دست جعل و تحريف، حوزه روايات را تحت تأثير قرار داد، اين مطلب بر اصالت روايات تفسيرى هم اثر گذاشته و موجب گرديد كه برخى از مواريث حديثى و تفسيرى امامان عليهم السلام به نسلهاى بعد انتقال پيدا نكند و يا از خلوص و اصالت اوليه خارج گردد. امّا آنچه از روايات تفسيرى امامان در دوره متقدمان باقى ماند توسط بزرگانى چون فُرات بن ابراهيم كوفى، على بن ابراهيم قمى و محمد بن مسعود عياشى در تفاسيرى كه به نام اين بزرگان مزيّن شده است، جمعآورى گرديد و بعدها همين روايات در اختيار مفسران بزرگى چون شيخ طوسى و طبرسى قرار گرفته و به تفاسير آنان راه يافت.
در دوره متأخران نيز دانشمندان ديگرى ظهور كرده و موفق شدند كه با تتبع در كتب روايى و نيز تفاسير قبل خود، حتىالامكان، به جمع روايات تفسيرى مبادرت كرده و تفاسير جامعترى تدوين كنند. و از اين بزرگان مىتوان از عبد على حويزى صاحب تفسير «نورالثقلين» سيد هاشم بحرانى صاحب تفسير «البرهان» و فيض كاشانى صاحب تفسير «الصافى» نام برد.
امّا اينكه آيا در حال حاضر در ذيل هر آيهاى روايتى وجود دارد و يا روايات تفسيرى موجود تكافوى نيازهاى
علمى امروز را مىنمايد، قطعاً پاسخ هر دو سؤال منفى است و دليل آن چنانكه گفته شد فقدان بسيارى از روايات صادره از ناحيه پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام است. ليكن اين مطلب به معناى بىاعتنايى به روايات به جا مانده و روى آوردن به تفسير به رأى و به عبارت ديگر استغناى از اهل بيت عليهم السلام و زنده سازى دوباره شعار
«حسبنا كتاب اللَّه»
نيست.
آنچه در زمينه فهم قرآن از اهميت اساسى برخوردار است برخورد پرهيزكارانه با قرآن است كه قطعاً ضامن هدايت خواهد بود. (1)97 در اين برخورد پس از آشنايى با علوم مقدماتى در تفسير قرآن (از قبيل صرف و نحو، لغت، اشتقاق، علوم ادبى مانند معانى، بيان و بديع و علوم قرآنى مانند اسباب النزول، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و ...) لازم است كه شخص به روايات اهل بيت عليهم السلام مراجعه كرده و هم زمان در مضامين آيات الهى تدبر كند و سپس به تفسير اقدام نمايد. و به خصوص بايد گفت: مفسر وظيفه دارد به احاديث پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اهل بيت عليهم السلام كه در تفسير قرآن وارد شده مرور و غور كرده به روش ايشان آشنا شود، پس از آن طبق دستورى كه از ناحيه امامان عليهم السلام رسيده است به تفسير قرآن پردازد به اين صورت كه از
1) . بقره/ 2
رواياتى كه در تفسير آيه وارد شده آنچه را موافق مضمون آيه است اخذ نمايد. و روايات مخالف با آن را كنار گذارد. (1)98
1) . الكافى 1/ 69.
منابع و ماخذ
منابع و ماخذ
قرآن مجيد.
نهجالبلاغه، به تصحيح دكتر صبحى صالح، تهران، دارالاسوة للطباعة والنشر، 1415 ه. ق.
الاتقان فى علوم القرآن، جلالالدين سيوطى، قم، منشورات رضى، بيدار، 1363 ه. ش.
بحارالانوار الجامعةء لدرراخبارالائمة الاطهار، علامه محمد باقر مجلسى، بيروت، دارالوفا، 1403 ه. ق.
پژوهشى در تاريخ حديث شيعه، دكتر مجيد معارف، مؤسسه فرهنگى ضريح
تاريخ قرآن، دكتر محمود راميار، انتشارات اميركبير، 1362 ه. ش.
تاريخ تفسير قرآن كريم، حبيب اللَّه جلاليان، تهران انتشارات اسوه، 1372 ه. ش.
تاريخ عمومى حديث، دكتر مجيد معارف، انتشارات كوير، 1377 ه. ش.
تاريخ الامم والملوك معروف به تاريخ طبرى، محمد بن جرير طبرى، بيروت، دارالتراث العربى، 1402 ه. ق.
تذكرةالحفاظ، شمسالدين ذهبى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1374 ه. ق.
تفسير صافى، محمد بن محسن معروف به فيض كاشانى، بيروت، موسسه الاعلمى، 1402 ه. ق.
تفسير الميزان، علامه سيد محمد حسين طباطبايى، ترجمه محمد باقر موسوى همدانى، بنياد علمى و فرهنگى علامه.
تفسير مجمعالبيان لعلوم القرآن، فضل بن حسن طبرسى، بيروت، دارالمعرفة، 1408 ه. ق.
تفسير نورالثقلين، عبد على حويزى، قم، مطبعة علميه، 1383 ه. ق.
تفسيرالبرهان، سيد هاشم بحرانى، تهران موسسه مطبوعاتى اسماعيليان، 1370 ه. ق.
تفسيرالقرآن العظيم، ابن كثير دمشقى، بيروت، دارالمعرفة، 1409 ه. ق ..
التفسير والمفسرون، محمد حسين ذهبى، بيروت، داراحياء التراث العربى
الجامع الصحيح لسنن الترمذى، ابو عيسى ترمذى، بيروت، دارالكتب العلميه
السيرة النبويه معروف به سيره ابن هشام، محمد بن
هشام، بيروت، دارالقلم
سنن ابوداود، سليمان بن اشعث، بيروت، داراحياء التراث العربى
سنن دارمى، عبداللَّه بن عبدالرحمن، نشر استامبول، 1401 ه. ق ..
شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، بيروت، داراحياءالكتب العربيه، 1378 ه. ش.
صحيح بخارى، محمد بن اسماعيل بخارى، بيروت، دارالقلم، 1407 ه. ق.
علل الشرايع، محمد بن على بن بابويه، بيروت، موسسة الاعلمى، 1408 ه. ق.
القاموس المحيط، فيروزآبادى، بيروت، دارالجيل
القرآن الكريم و روايات المدرستين، سيد مرتضى عسكرى، تهران، المجمع العلمى الاسلامى، 1415 ه. ق.
الكافى، (اصول)، محمد بن يعقوب كلينى، به تحقيق على اكبر غفارى، تهران، دارلكتب الاسلاميه 1363 ه. ش.
مناهل العرفان فى علوم القرآن، عبدالعظيم زرقانى، بيروت، داراحياءالتراث العربى
معارف اسلامى، جمعى از نويسندگان، سازمان مطالعه و تدوين كتب دانشگاهها، 1365 ه. ش.
وسائل الشيعه، محمد بن الحسن معروف به شيخ حر عاملى، تهران كتابفروشى اسلاميه، 1367 ه. ش. (1)99
1) دكتر مجيد معارف، نگرشى بر فهم تاريخى قرآن، 1جلد، نشر مشعر - تهران.