ghaemiyeh.com
عنوان و نام پديدآور : مناسبت هاي شمسي و قمري موسم حج ۱۳۸۹/معاونت امور فرهنگي بعثه مقام معظم رهبري
مشخصات نشر : [بي جا]: موسسه فرهنگي هنري مشعر، حوزه نمايندگي ولايت فقيه در امور حج و زيارت، [۱۳xx].
مشخصات ظاهری : ۱۲۸ ص.
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
شماره کتابشناسی ملی : ۲۴۳۱۲۵۱
«و ذَكِّرْهُم بِأيَّامِ اللَّهِ»
؛ (1)1
و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن.
روزهاى مهمّ و نقش آفرين در تاريخ و فرهنگ ملّتها، ذهن و خاطره جمعى آنان را مىسازد و گذشته آنان را بهسان شمعى فروزان فراراه آينده قرار مىدهد.
ملّت بىخاطره و تاريخ، محكوم به فنا است. چنين است كه ملّتها از رويدادهاى مهمّ زندگى جمعى خود، خاطره مىسازند و آنها را بزرگ مىدارند، تا آنها را جاودان كنند و خود، در سايهسار آن جاودانه شوند. اگر مىببينم كه اسلام
1) . ابراهيم، آيه 5.
را با هجرت، شيعه را با عاشورا و ايران را با نوروز مىشناسند، چيزى نيست جز بازتاب بزرگداشت حوادث سرنوشت ساز در تاريخ ملّتها.
افزون بر اين، براى توجّه دادن جامعه به پارهاى از پيشهها، موضوعات و يا شخصيّتهاى مهمّ، كه در حركت كلّى جامعه تأثير مىگذارند، روزهايى را ويژه مىسازند، تا از اين طريق روزمرّگى، جامعه را از انديشيدن به آنها باز ندارد.
از اين همه با عنوان «مناسبتها» ياد مىشود كه در يادكرد و بزرگداشت آنها بهرههاى بسيارى براى جامعه نهفته است. مجموعه حاضر نيز به همين منظور و با نيّت باشكوه برگزارشدن اين مناسبتها، تدوين يافته است. اين مجموعه تلاش مىكند تا با بهرهگيرى از قرآن و عترت به برگزارى پربارتر اين مناسبتها يارى رساند.
به منظور استفاده بهينه از اين مجموعه توجه به نكات ذيل ضرورى است:
در اين مجموعه مهمترين مناسبتهاى شمسى و قمرى موسم گردآمده است و در برگيرنده همه مناسبتهاى تقويمى نيست. اين مناسبتها در دو بخش شمسى و قمرى تدوين شده است. در هر بخش، نخست تاريخ و عنوان مناسبت و آنگاه در ذيل آن توضيحى كوتاه درباره مناسبت، و پس از آن آيات و روايات مرتبط قرار گرفته است.
در ذيل تعدادى از مناسبتهاى قمرى، گزيدهاى از احاديث آمده كه مىتوان از اين احاديث در بزرگداشت آن روز بهره برد.
اميد است اين مجموعه، با همه كاستىهايى كه دارد، بتواند در بزرگداشت مناسبتهاى دينى و ملى و تعظيم شعائر در موسم حج مورد استفاده قرار گيرد.
معاونت آموزش و پژوهش
بعثه مقام معظم رهبرى
مناسبتهاى قمرى
امام موسى كاظم عليه السلام هفتمين پيشواى معصوم، به دستور هارونالرشيد، خليفه ستمكار عباسى، در مدينه دستگير و به بصره تبعيد شد. گويند آن حضرت در هفتم ذىحجّه سال 179 ق وارد آن شهر گرديد و به زندان فرستاده شد. امام، مدتى در زندان عيسى بن جعفر، حاكم بصره، بود؛ اما وى به هارون نامهاى نوشت و درخواست كرد كه امام را به فردى ديگر بسپارد؛ زيرا در تمام اين مدت، سَنَدى بر ضد او نيافته است. هارون نيز امام را به بغداد تبعيد كرد و از وزير خود
فضل بن ربيع خواست كه آن حضرت را به شهادت برساند، اما او نپذيرفت. سرانجام سِنْدى بن شاهِك به دستور يحيى ابن خالد برمكى، وزير دربار عباسى و به خواست هارون، امام كاظم عليه السلام را به شهادت رساند.
كانَ
الامام الكاظم عليه السلام
عَقلُهُ لاتُوازي بِهِ العُقُولُ و رُبَّما شاوَرَ الأسوَدَ مِن سُودانِهِ؛ (1)2
هيچ انديشهاى با انديشه او برابرى نمىكرد و با اين حال چه بسا با يكى از خادمان سياه خود مشورت مىكرد.
و كانَ اوصَلَ النّاسِ لأِهلِهِ ورَحِمِهِ و كانَ يَتَفَقَّدُ فُقَراءَ المَدينَةِ فِي اللَّيلِ؛ (2)3
امام موسى بن جعفر عليه السلام بيشترين پيوند را با خانواده و خويشان خودداشت و شبها از فقيران مدينه دستگيرى مىكرد.
كانَ يُلقَّبُ بِالكاظِمِ لِأنَّهُ كانَ يُحسِنُ إلى مَن يُسيءُ إلَيهِ، كانَ هذا عادَتَهُ؛ (1)4
امام كاظم عليه السلام از آن روى «كاظم» ناميده شد كه همواره با كسى كه به او بدى مىكرد، به نيكى رفتار مىكرد؛ اين خوى او بود.
المَغبونُ مَن غُبِنَ عُمرُهُ ساعَةً؛ (2)5
زيان كار كسى است كه ساعتى از عمرش را زيان كرده باشد.
مَن وَلَهَهُ الفَقرُ أبطَرَهُ الغِنى؛ (3)6
آن كه نادارى حيرانش كند، توانگرى سرمستش سازد.
ما تَسابَّ اثنانِ إلّاانْحَطَّ الأعلى إلى
مَرتَبَةِ الأسفَلِ؛ (1)7
هيچ گاه دو تن به هم دشنام ندادند جز آنكه بالاتر به مرتبه فروتر سقوط كرد.
جِهادُ المَرأةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ؛ (2)8
جهاد زن خوب شوهر دارى كردن است.
قُلِ الحَقَّ و إن كانَ فيهِ هَلاكُكَ، فَإنَّ فِيهِ نَجاتَكَ؛ (3)9
حق را بگو، اگرچه نابودى تو در آن باشد؛ زيرا نجات تو در همان است.
إنَّ العاقِلَ لايَكذِبُ وإنكانَ فيهِ هَواهُ؛ (4)10
خردمند دروغ نمىگويد، اگرچه ميل او در آن باشد.
التَّوَدُّدُ إلَى النّاسِ نِصفُ العَقلِ؛ (1)11
مهرورزى با مردم نيمى از عقل است.
مَن استَوى يَوماهُ فَهُوَ مَغبونٌ و مَن كانَ آخِرُ يَومَيهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلعونٌ و مَن لَم يَعرِفِ الزِّيادَةَ في نَفسِهِ فَهُوَ في نُقصانٍ و مَن كانَ إلَى النُّقصانِ فَالمَوتُ خَيرٌ لَهُ مِنَ الحَياةِ؛ (2)12
كسى كه دو روزش با هم برابر باشد، زيان كار است.
كسى كه امروزش بدتر از ديروزش باشد، از رحمت خدا به دور است. كسى كه رشد و بالندگى در خود نيابد، به سوى كاستىها مىرود و آن كه در راه كاستى و نقصان گام بر مىدارد مرگ برايش بهتر از زندگى است.
إنَّ الحَرامَ لا يُنمى وإن نُمِيَ لا يُبارَكُ فيهِ؛ (3)13
مال حرام افزون نمىگردد و اگر هم افزون گردد بركت نمىيابد.
ابن اسحاق در كتاب سيره خود گزارش غزوه بنىقريظه را چنين آورده است: يك روز پس از فرار لشكر كفار از مدينه و پايان جنگ خندق، رسولخدا صلى الله عليه و آله به مدينه آمدند.
چون وقتِ نماز ظهر شد، جبريل عليه السلام آمد و سلام كرد و گفت: يا محمد! زود برخيز كه حق تعالى تو را مىفرمايد كه سلاح به دست بگير و به جنگ يهود بنىقُريظه برو. زيرا آنان عهدِ تو را بشكستند و با تو مخالفت نمودند و هماهنگ با لشكرِ كُفر گشتند.
رسولخدا صلى الله عليه و آله به مسلمانان فرمودند: «هر كس كه مطيع امر خدا و پيامبر است، بايد سلاح برگيرد و نمازِ عصر به در
قلعه بنىقريظه برود.»
حضرت پس از آن، امام على بن أبى أبىطالب عليه السلام را فراخواند و اورا فرمانده لشكر قرار داد.
محاصره بنىقريظه بيست و پنج روز به طول انجاميد. بعد از آن يهود بنى قريظه يقين كردند كه رسولخدا صلى الله عليه و آله بر ايشان ظفر خواهد يافت.
كعب بن اسد- كه رييس قبيله بنىقُريظه بود- يهوديان را جمع كرد و با ايشان مشورت نمود و گفت: حال چنين است كه مىبينيد؛ اكنون چارهاى نداريم يا راضى شويد تا برويم و به دين محمد بگرويم و بر ما معلوم است كه وى به حق پيامبرِ خدا است و در تورات، نَعت و صفتِ وى را ديدهايم و از علماى خود نيز شنيدهايم.
يهوديان گفتند: لا واللَّه كه ما از دين موسى برنگرديم.
كعب گفت: اگر اين نمىكنيد، بيايد تا زنان و فرزندان خود را بكشيم و به يكبار شمشير بكشيم، اگر كشته شويم، ما را غمِ زن و فرزند نبود و اگر ما را ظفر بود، ديگر بار طلبِ زن
و فرزند كنيم.
گفتند: چون زن و فرزند ما كشته شوند، پس ما عمر و زندگانى خود كجا بريم و آن گاه، ما را چه راحت بود از زندگانى خود؟ اين خود، محال است.
كعب گفت: چون از اين دو، هيچ اختيار نمىكنيد، امشب شبِ شنبه است، اگر موافقت كنيم و ما بيرون برويم و لشكر محمد از ما فارغند و خفته باشند. ما برويم و بر ايشان يورش بياوريم.
يهوديان گفتند كه: اين نيز ممكن نيست، چرا كه حرمت شنبه نتوانيم شكستن كه آنان كه پيش از ما بودند، حرمت شنبه بشكستند و خودْ معلوم است كه چه بر سرِ ايشان فرو باريد از بلا و فتنه.
پس كعب گفت: چون از اين هر سه كار، يكى اختيار نمىكنيد، در عالم هيچ كس از شما نادانتر نيست.
پس ايشان، چون مدتِ حِصار دراز كشيد و هيچچاره نديدند، تن در دادند و به حكم رسولخدا صلى الله عليه و آله از قلعه
فرود آمدند و دژها را تسليم كردند. قبيله اوس خدمتِ رسولخدا صلى الله عليه و آله آمده و گفتند: يارسولاللَّه! بنى قريظه دوستانِ ماهستند، ايشان را به ما بسپار.
رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: من حكمِ ايشان به سَعدبنمعاذ كه بزرگ شماست سپردم و هرچه وى حكم كند، قبول است.
سعدبن معاذ گفت: اكنون وقتِ آن است كه سعد، آن چه حق است بگويد و از ملامتِ هيچ كس انديشه نكند.
پس قوم وى چون اين سخن بشنيدند، دانستند كه سعد، هيچ مداهنه (سهلانگارى) نكند و مراقبتِ هيچ كس نخواهد كرد.
... سعد گفت: حكم من در بنىقريظه آن است كه هر چه مردان جنگى و مُحارب هستند، جمله بكُشند و زنان و فرزندانِ ايشان برده گردانند و مالِ ايشان ميانِ مسلمانان قسمت كنند. چون وى اين سخن بگفت، رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى سعد! حكمى كه تو در بنىقريظه كردى، مثل همان حكمى است كه در آسمان كردند.
پس فرمود تا در مدينه، خندقى آماده كردند و جهودان بنىقريظه را يك يك مىآوردند و گردن مىزدند و در آن خندق مىانداختند تا نهصد مرد از ايشان گردن بزدند و بكشتند.
و اول مالى كه در ميان مسلمانان قسمت كردند، مالِ بنىقريظه بود و رسولخدا صلى الله عليه و آله، خمسِ خاص خود را از آن مال گرفت. (1)14
بيست و سوم ذىقعده روز زيارتى حضرت رضا عليه السلام است. زيارت، پيش از آنكه با عقل كوتهبين آدمى سنجيده شود، حكايت دل را بازگو مىكند. زائر اگر بداند و بشناسد چه كسى را زيارت مىكند، ديگر نمىپرسد: كجاست؟ پس
1) - سيرت رسولاللَّه، صص 382- 376. (با تصرف و تلخيص).
به راه مىافتد و همچون حضرت خضر عليه السلام به دنبال آب حيات و چون موسى عليه السلام در پى عبد صالح عليه السلام روان مىگردد.
زيارت، در لغت به معناى ديدار كردن و رفتن به مشاهد متبركه است.
زيارت اصطلاحى، يعنى حاضر شدن زائر نزد قبرى با آگاهى و شناخت از شخصيت كسى كه در آنجا به خاك سپرده شده است.
زيارت، يعنى به خانه امن معصوم پناه آوردن و فيضهاى بى شمارى را نصيب خود ساختن است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «به زودى پاره تن من در زمين خراسان دفن مىشود. هر غمناك و محزونى كه اورا زيارت كند، بدون شكخداوند غمواندوه اورا برطرف مىسازد ...»
دحوالارض به معناى گستردگى خشكى برروى زمين
است. قبل از پيدايش خشكى، اطراف كره زمين را آب فراگرفته بود. در اين روز زمين از زير كعبه خشك شدن خود را آغاز كرد.
روز دحوالارض يكى از روزهايى مىباشد كه روزه دارى در آن مستحب است وطبق بيان امام هشتم حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام روزه اين روز ثواب 60 ماه روزه را دارد. سپس امام عليه السلام فرمود: در اين روز حضرت ابراهيم عليه السلام وحضرت عيسى بن مريم عليه السلام متولد شدند. (1)15 در مناظره معروفى كه بين امام صادق عليه السلام و ابن ابى العوجاء اتفاق افتاد- طبق نقل مرحوم صاحب حدائق در ج 17 ص 390 كتاب حدائق الناضرة- حضرت چنين فرمودند: خداوند كعبه را دوهزار سال قبل از دحوالارض خلق كرد.
1) - مراسم سلار، ص 93؛ مسالك شهيد ثانى، ج 2 ص 77؛ جواهرالكلام، ج 17 ص 100؛ مداركالأحكام، ج 6 ص 265.
ترجمه فرازهايى از دعاى اين روز:
خدايا! زمين را گستراندى، دانه را در لايههاى تاريك زمين شكافتى، مرارت را از دوش بندگان برگرفتى، غم و اندوه را از دلها زدودى. عزيزا! در اين روز بزرگ و پرفضيلت كه نزد مؤمنان به امانتش نهادى، تو را به رحمت بىانتهايت سوگند مىدهم كه بر بنده صالحت محمد مصطفى و بر خاندانش پاكش درود بفرست واز گنجينه الطافت بارانى پايان نيافتنى برما بباران! و بر توبهاى خالص و بازگشتى نيكو به سوى خودت يارىمان كن. (1)16***
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ماه ذىقعده سال دهم هجرى قمرى به اهالى مدينه و قبيلههاى اطراف اعلام كرد كه آن حضرت
1) - مفاتيح الجنان، اعمال روز دحوالأرض.
قصد زيارت خانه خدا و برپايى مراسم حج را دارد. به همين جهت، تعداد بسيارى از مسلمانان به همراه آن حضرت عازم مكه شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله در روز 25 ذىقعده سال دهم هجرى قمرى از مدينه حركت نمود و در مكانى به نام ذوالحليفه احرام بست. تمام همسران آن حضرت و يگانه دختر گراميش، حضرت فاطمه عليها السلام در اين سفر همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. حضرت على عليه السلام نيز پس از مأموريت جهادى و تبليغى در منطقه يمن، به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله در مراسم بزرگ حجةالوداع حضور يافت. از آنجا كه اين حج آخرين حج پيامبر صلى الله عليه و آله بود به حجةالوداع مشهور گرديد. پس از پايان مراسم حجةالوداع، پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام بازگشت به مدينه، در مكانى به نام غدير خم، در اجتماع يكصدهزار نفرى، حضرت على عليه السلام را به فرمان خداوند متعال به جانشينى خود منصوب فرمود و همگان با اميرالمؤمنين على عليه السلام بيعت كردند.
ابو الحسن على بن موسى عليه السلام ملقب به «رضا» امام هشتم از ائمه اثنى عشر عليهم السلام و دهمين معصوم از چهارده معصوم عليهم السلام است.
سال تولد آن حضرت را 148 و 153 ه. ق. ذكر كردهاند و مشهور آن است كه روز تولد آن حضرت يازدهم ذوالقعده بودهاست.
پس از آنكه محمد امين در بغداد كشته شد و خلافت در خراسان بر مأمون مسلم گرديد، مأمون تصميم گرفت تا به گونهاى از وجود حضرت امام رضا عليه السلام به نفع تثبيت حكومت خود بهره گيرد و از سوى ديگر ايشان را تحت كنترل قرار دهد. از اين رو كس فرستاد و آن حضرت را از مدينه به خراسان فرا خواند.
ذكر اين نكته حائز اهميت است كه فضل و مأمون با شمّ
سياسى خود از مشاهده اوضاع نابسامان شهرهاى مهم و شورش مردم (مانند قيام ابوالسرايا در كوفه و علوى ديگر در يمن) به اين مطلب پى برده بودند و مىخواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازى از خاندان حضرت على عليه السلام به ولايتعهدى، رضايت مردم را به خود جلب كنند و پايههاى خلافت مأمون را مستحكم سازند به همين جهت مأمون در سال 200 ه. ق. بنا به گفته طبرى، رجاءبنابىالضحّاك و فرناس خادم (در بعضى روايات شيعه ياسر خادم) را به مدينه فرستاد تا على بن موسىبنجعفر عليه السلام و محمد بن جعفر عموى حضرت رضا عليه السلام را به خراسان ببرند.
رجاء بن ابى الضحاك، از خويشان نزديك فضل بن سهل بود و همين امر شايد مؤيد اين مطلب باشد كه فضل بن سهل در كار ولايتعهدى حضرت رضا عليه السلام دخالت داشته است.
در روايات شيعه آمده است كه مأمون به حضرت رضا نوشت تا از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان برود نه از
راه كوفه و قم و دليل اين امر را كثرت شيعيان در كوفه و قم ذكر كردهاند، زيرا مأمون مىترسيد كه شيعيان كوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. اين مؤيد آن است كه عامل فراخواندن حضرت رضا به خراسان عاملى سياسى بوده است و مأمون مىترسيده است كه كثرت شيعيان در كوفه يا قم سبب شود كه آن حضرت به خلافت برسد و رشته كار بكلى از دست مأمون خارج گردد.
شخصيت ملكوتى و مقام شامخ علمى و زهد و اخلاق حضرت رضا عليه السلام و اعتقاد شيعيان به او سبب شد كه نه تنها در مدينه بلكه در سراسر دنياى اسلام به عنوان بزرگترين و محبوبترين فرد خاندان رسول اكرم صلى الله عليه و آله مورد قبول عامه باشد و مسلمانان او را بزرگترين پيشواى دين بشناسند و نامش را با صلوات و تقديس ببرند. بيست و چند سال بيش نداشت كه در مسجد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله به فتوى مىنشست. علمش بىكران و رفتارش پيامبرگونه و حلم و رأفت و احسانش شامل خاص و عام مىگرديد.
در روايت آمده است كه چون مأمون از امام عليه السلام خواست تا به خراسان بيايد. آن حضرت براى وداع با قبر پيامبر صلى الله عليه و آله داخل مسجد شد و مكرر با قبر آن حضرت وداع مىكرد و بيرون مىآمد و دوباره برمىگشت؛ در حالى كه صداى آن حضرت به گريه بلند بود ...
جماعتى از اصحاب حضرت امام رضا عليه السلام چنين نقل مىكنند كه حضرت فرمود: زمانى كه مىخواستم از مدينه بيرون بيايم و به سوى خراسان حركت كنم، اهل و عيال خود را جمع كردم و به ايشان دستور دادم كه بر من گريه كنند، تا صداى گريه ايشان را بشنوم.
حضرت امام محمدتقى عليه السلام بنابر قول مشهور در 19 رمضان 195 قمرى در مدينه ديده به جهان گشود و در آخر ذيقعده سال 220 قمرى در سن بيست و پنج سالگى بر اثر
زهرى كه به دستور معتصم عباسى، توسط امالفضل همسر آن حضرت (دختر مأمون) به او خورانده شد در بغداد به شهادت رسيد و در كنار مرقد منور جد گراميش، حضرت امام موسى كاظم عليه السلام در كاظمين مدفون گرديد. آن حضرت در سن هشت سالگى به امامت رسيد و هفده سال امامت نمود و به هنگام شهادت در 25 سالگى، جوانترين امام بود.
امامت حضرت با حكومت دو طاغوت زمان، مأمون و معتصم عباسى همزمان بوده است. شهادت زود هنگام آن حضرت، گوياى اين نكته است كه فعاليتهاى امام جواد در پاسدارى از فرهنگ و ارزشهاى اسلامى تا چه اندازه براى حكومتهاى جور و ستم، خطر آفرين بوده است.
الثِّقَةُ بِاللَّهِ ثَمَنٌ لِكُلِّ غالٍ و سُلَّمٌ إلى كُلِّ عالٍ؛ (1)17
1) . همان، ج 78، ص 364.
اعتماد به خدا بهاى هر چيز گران بها است، و نردبانى به سوى هر بلندايى.
القَصدُ إلَى اللَّهِ تَعالى بِالقُلُوبِ، أبلَغُ مِن إِتعابِ الجَوارِحِ بِالأعمالِ؛ (1)18
به دل آهنگ خدا داشتن برتر است تا خسته كردن جوارح به عبادت.
إظهارُ الشَّيءِ قَبلَ أن يُستَحكَمَ مَفسَدَةٌ لَهُ؛ (2)19
آشكار كردن چيزى پيش از استوار شدن، مايه تباهى آن است.
المُؤمِنُ يَحتاجُ إلى تَوفِيقٍ مِنَ اللَّهِ و واعِظٍ مِن نَفسِهِ و قَبولٍ مِمَّن يَنصَحُهُ؛ (3)20
مؤمن به توفيق از جانب خدا، پند دهندهاى از درون
خويش و پذيرش خيرخواهىِ آن كه خيرخواه اوست، نيازمند است.
مُلاقاةُ الإخوانِ نُشرَةٌ و تَلقيحٌ لِلعَقلِ و إن كانَ نَزراً قَليلًا؛ (1)21
ديدار برادران مايه سلامتى و رشد عقل است؛ اگرچه بسيار اندك باشد.
مَنِ انقَادَ إلَى الطُّمأ نينَةِ قَبلَ الخُبْرَةِ فَقَد عَرَضَ نَفسَهُ لِلهَلَكَةِ و العاقِبَةِ المُتعِبَةِ؛ (2)22
هر كه پيش از آزمودن، به كسى اطمينان كند، خود را در معرض هلاكت و فرجامى رنج آور قرار داده است.
لا يَضُرُّكَ سَخَطُمَن رِضاهُ الجَورُ؛ (3)23
خشم كسى كه خشنودىاش ستمگرى است، به تو زيان نمىرساند.
غِنَى المُؤمِنِ غِناهُ عَنِ النّاسِ؛ (1)24
توانگرى مؤمن در بى نيازى از مردم است.
قَد عاداكَ مَن سَتَرَعَنكَ الرُّشدَ اتِّباعاً لِما تَهواهُ؛ (2)25
آن كه براى پيروى از هوس تو، راه پيشرفت را از تو پنهان كند، با تو دشمنى كرده است.
الأيامُ تَهتِكُ لَكَ الأمرَ عَنِ الأسرارِ الكامِنَةِ؛ (3)26
روزگار رازهاى نهان را بر تو آشكار مىكند.
خواستگاران بسيارى از چهرههاى مهم و معروف صدر
اسلام، حضرت زهرا عليها السلام را براى همسرى خود، از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خواستگارى كردند. اما پيامبر صلى الله عليه و آله به هيچ يك از آنان پاسخ مثبت نداد. تا اينكه امام على عليه السلام به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و خواستگارى نمود. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: يا على! پيش از تو كسانى از فاطمه خواستگارى كردهاند و او از همه، اظهار كراهت كرده است. اما تو منتظر باش تا برگردم.
رسول خدا به اتاق حضرت زهرا عليها السلام رفت و فرمود: فاطمه جان، على بن ابىطالب كسى است كه قرابت و فضل و اسلام او را شناختهاى. من از پروردگارم خواستهام، تو را به بهترين و محبوبترين خلقش تزويج كند. حال، على از تو خواستگارى مىكند. نظرت چيست؟ فاطمه عليها السلام ساكت شد، ولى روى برنگردانيد و پيامبر صلى الله عليه و آله در قيافه فاطمه عليها السلام، نارضايتى احساس نكرد. آنگاه حضرت بهپا خاست و فرمود: اللَّه اكبر، سكوت فاطمه حاكى از رضايت اوست. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و گفت: اى رسول خدا! فاطمه را به على تزويج كن. خدا، فاطمه را براى على و على را براى
فاطمه پسنديده است. آنگاه آن حضرت فاطمه عليها السلام، را به على عليه السلام تزويج كرد. بعد از تهيه مقدمات، آن دو بزرگوار با هم ازدواج كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله در اينباره فرموده است: «من فاطمه را به ازدواج على عليه السلام در نياوردم، مگر آن هنگام كه خدا، آن را به من فرمان داد. بدين ترتيب، نور به نور رسيد و صديقه طاهره به منزل حضرت على عليه السلام قدم گذاشت تا از آن وصلت مبارك، دو سيد جوانان اهل بهشت و زينَبين و پس از آنان ائمه اطهار و راهنمايان توحيد، قدم به دنيا گذارند و ظلمت جهان را منور فرمايند».
عن جابربن عبداللَّه أنّه قال: لمّا زوّج رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فاطمةَ مِنْ عَليّ عليهما السلام أتاهُ ناسٌ مِنْ قُرَيشٍ فقالوا: إنّك قدْ زوّجتَ فاطمَةَ مِنْ عَلِيٍّ بمهر خسيسٍ فقال رسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: مَا أنَا زَوَّجْتُ عَليّاً، ولكنَّ اللَّهَ زوّجَهُ بِها ... (1)27
1) . من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 401؛ امالى شيخ طوسى، ص 257
جابر گفت: هنگامىكه رسول خدا صلى الله عليه و آله حضرت فاطمه عليها السلام را به ازدواج حضرت على عليه السلام درآورد، گروهى از قريش نزد آن حضرت آمدند و چنين گفتند: فاطمه را با مهريهاى كم به عقد على درآوردى؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: من او را براى على عقد نبستم، خداوند، بين على و فاطمه عقد ازدواج بست.
هَبَطَ عَلَيَّ جَبْرَئيلُ فقالَ: يا مُحَمَّدُ إنَّ اللَّهَ تعالى يَقولُ: لَوْ لَمْ أخْلُقْ عَليّاً ما كانَ لفاطِمَةَ كُفْوٌ مِنْ وُلْدِ آدَمَ وَمِنْ ذرّيّتِهِ؛ (1)28
جبرئيل بر من نازل شد و گفت: اى محمّد صلى الله عليه و آله! خداى تعالى مىگويد: اگر من على را خلق نمىكردم هرگز در ميان آدم و فرزندانش براى فاطمه همتايى نبود.
لَولا أنَّ اللَّهَ خَلَقَ أميرَ المُؤمِنينَ لِفاطِمَةَ ما كانَ لَها كُفوٌ عَلَى ظَهرِ الأرضِ؛ (2)29
اگر خداوند اميرمؤمنان را براى فاطمه نمىآفريد، در زمين همتايى براى او نبود.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز 25 ذىقعده سال دهم هجرى قمرى از مدينه حركت نمود. در اين سفر دخترگراميش، حضرت فاطمه عليها السلام همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بودند. حضرت على عليه السلام نيز پس از مأموريت جهادى و تبليغى در منطقه يمن، به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله در مراسم بزرگ حجةالوداع حضور يافت.
از آنجا كه اين حج آخرين حج پيامبر صلى الله عليه و آله بود به حجةالوداع مشهور گرديد.
سفر رسول خدا صلى الله عليه و آله حدود نُه روز به طول انجاميد و در روز سوم ذىحجه سال دهم هجرت، آن حضرت وارد شهر مكه شدند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگامى كه داخل مكه مىشد و خانهخدا
را مشاهده مىكرد، دستهاى مباركش را به طرف آسمان بلند مىنمود و تكبير مىگفت، آنگاه اين دعا را مىخواند: «أللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلامُ، وَمِنْكَ السَّلامُ، فَحَيِّنا رَبَّنا بِالسَّلامِ، أَللَّهُمّزِدْهذا البَيْتَ تَشْرِيفاً وَتَعْظِيماً ...» (1)30
آسمان را در مشتهايشان گره كردند تا مرگ را با نفسهايشان بر مشركين پرتاب كنند و برائت بجويند از مشركين، از شيطان و از هر چه بوى نفرت دارد.
آمده بودند تا گرد كعبه عشق طواف كنند. آمده بودند كه جان بشويند در چشمههاى روشن زمزم. آمده بودند زلال شوند. گرداگرد حرم، اللَّه را فرياد بزنند و به ربوبيت او بار ديگر اعتراف كنند. و جان خسته خويش را در نورانيت
1) - سنن بيهقى، ج 5، ص 73.
محض او غسل دهند.
آمده بودند بر هرچه شيطان وسوسه است، سنگ بياندازند.
آرى، آمدند و فرياد بر آوردند بر سر هرچه شرك. و برائت خويش را از تمام مشركان اعلام كردند.
زائران حق، به حق پيوستند. پروانهسان به گرد شمع حق سوختند و آتش گرفتند و شعله شعله از روشنان حق، نور گرفتند.
زائران مظلوم شهر مكه در خون عشق غلطيدند و بهاى عشق را چه زيبا پرداختند.
بهشت جاودان خدا، منزلگاه هميشه آنان باد.
حضرت امام محمدباقر عليه السلام در هفتم ذىالحجه سال صد و چهارده هجرى قمرى به دست هشام بن عبدالملك اموى
در مدينه مسموم گرديد و در قبرستان بقيع در كنار امام حسن مجتبى عليه السلام و امام سجاد عليه السلام به خاك سپرده شد. آن حضرت به هنگام شهادت، پنجاه و هفت سال داشت و از امامت ايشان، در حدود بيست سال مىگذشت. در دوران امامت آن حضرت، فرصتهايى براى نهضت فكرى به دست آمده بود كه امام باقر عليه السلام كمال استفاده را در جهت تربيت شاگرد و استحكام و گسترش تشيع و انقلاب فرهنگى نمود. امام باقر عليه السلام در فرصت كوتاه و مناسبى كه به دست آمده بود، يكسره به تعليم و نشر علوم اسلامى پرداخت و پايههاى يك مركز بزرگ علمى را كه مملو از دانشپژوهان برجسته بود، پىريزى كرد. اين موقعيت حساس، سرفصل بزرگى در تاريخ تمدن اسلامى گشود و در رشد اسلام در دورههاى بعد، تأثير فراوانى گذاشت.
مَن لَم يَجعَل لَهُ مِن نَفسِهِ واعِظاً فَإنَ
مَواعِظَ النّاسِ لَن تُغنِيَ عَنهُ شَيئاً؛ (1)31
كسى كه واعظى درونى نداشته باشد، موعظههاى مردم سودى به او نمىرساند.
ما شِيعَتُنا إلّامَنِ اتَّقَى اللَّهَ و أطاعَهُ؛ (2)32
شيعه ما، تنها، كسى است كه تقوا پيشه و مطيع خداوند باشد.
سُدَّ سَبيلَ العُجبِ بِمَعرِفَةِ النَّفسِ؛ (3)33
راه خود پسندى را با خودشناسى ببند.
إنَّ مِن رَوحِ اللَّهِ ثَلاثَةً: التَّهَجُّدَ بِاللَّيلِ و إفطارَ الصّائمِ و لِقاءَ الإخوانِ؛ (4)34
سه چيز نشانه رحمت خدا است: عبادت شبانه، افطار دادن به روزهدار، ديدار با برادران.
رَبِّ أَصلِح لِي جَماعَةَ إخوَتي و
أخواتى و مُحِبِّيَّ، فَإنَّ صَلاحَهُم صَلاحِي؛ (1)35
خدايا! همه برادران و خواهرانم و دوستدارانم را اصلاح فرما، كه صلاح ايشان صلاح من است.
تَزَيَّنْ للَّهِ بِالصِّدقِ فِي الأعمالِ؛ (2)36
با راست كردارى، خود را براى خداوند بياراى.
إنَّ حَديثَنا يُحيِي القُلُوبَ؛ (3)37
سخن ما دلها را زنده مىكند.
مَن كانَ ظاهِرُهُ أرجَحَ مِن باطِنِهِ خَفَّ ميزانُهُ؛ (4)38
هركسظاهرش بهتر از باطنش باشد، ترازويش سبك آيد.
اطلُب بَقاءَ العِزِّ بِإماتَةِ الطَّمَعِ؛ (5)39
پايدارى عزّت را با ميراندن طمع بجوى.
إنَّ أشَدَّ النّاسِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ عَبدٌ وَصَفَ عَدلًا ثُمَّ خالَفَهُ إلى غَيرِهِ؛ (1)40
حسرتمندترين مردم در روز قيامت، بندهاى است كه سخن از عدالت گويد و با ديگران خلاف آن عمل كند.
الصَّلاةُ تَثبيتٌ لِلإخلاصِ تَنزيهٌ عَنِ الِكبرِ؛ (2)41
نماز موجب استوارى اخلاص و دورى از كبر است.
امام حسين عليه السلام در پى خوددارى از بيعت با يزيد بن معاويه، مكه را به قصد كوفه در عراق ترك كرد. آن حضرت، چهار ماه قبل از آن، از مدينه زادگاه و محل زندگى
خود به همراه جمعى از خاندانش به مكه آمده بود. در مدتى كه امام حسين عليه السلام در مكه بود، با استفاده از حضور تعداد زيادى از زائران خانه خدا در اين شهر، توانست گروه بسيارى از مسلمانان را از ظلم و فساد حكومت يزيد بن معاويه آگاه كند. در عين حال، به دليل دعوتهاى مكرر مردم كوفه از امام و همچنين توطئه ترور ايشان در مكه توسط عاملان حكومت يزيد، آن حضرت رهسپار كوفه شد. ضمن آنكه ترك مكه در هشتم ذىالحجه كه از ايام حج است، موجب جلب توجه بيشتر همگان به مخالفت امام با حكومت جابرانه يزيد گرديد.
روز نهم ذىالحجه به عنوان روز عرفه از اعياد بزرگ اسلامى به شمار مىرود؛ اگرچه به اسم عيد ناميده نشده است. در اين روز خداوند تبارك و تعالى بندگان خود را به
عبادت و اطاعت خود فراخوانده، و سفره جود و احسان خود را براى بندگان خود گسترانده است. شيطان در اين روز خوار وحقير وخشمناك است. ازظهرروزنهمماه ذىالحجه، زائران خانه خدا در صحراى عرفات وقوف مىكنند و براى اين وقوف، فضايل بسيارى ذكر شده است. در غروب اين روز، زائران، از عرفات به مشعرالحرام مىروند و خود را براى ساير مناسك پرشكوه حج آماده مىكنند. روز عرفه، روز دعا و راز و نياز با خداوند است و خواندن دعاى عرفه در آن، بسيار فضيلت دارد. دعاى عرفه امام حسين عليه السلام در اين روز از شهرت فراوانى برخوردار است.
ما مِن يَومٍ أكثَرَ أن يُعتِقَ اللَّهُ فِيهِ عَبداً مِنَ النّارِ مِن يَومِ عَرَفَةَ؛ (1)42
خداوند در هيچ روزى به اندازه روز عرفه، بندگان را از
1) . صحيح مسلم، ج 4، ص 107.
آتش دوزخ نمىرهاند.
إنَّ اللَّهَ يُباهِي مَلائِكَتَهُ عَشِيَّةَ عَرَفةَ بِأهلِ عَرَفَةَ فَيَقولُ: انظُروا إلى عِبادي أتَوني شُعثاً غُبراً؛ (1)43
خداوند در غروب عرفه نزد فرشتگانش به اهل عرفه مىبالد و مىگويد: «بندگانم را بنگريد! ژوليده و غبار آلود، نزد من آمدهاند.»
أعظَمُ أهلِ عَرَفاتٍ جُرماً مَنِ انصَرَفَ و هُوَ يَظُنُّ أنَّهُ لَن يُغفَرَ لَهُ؛ (2)44
گناه كارترين فرد در عرفات كسى است كه از آنجا باز گردد در حالى كه گمان مىبرد آمرزيده نخواهد شد.
مِنَ الذُّنوبِ ذُنوبٌ لا تُغفَرُ إلّا بِعَرَفَاتٍ؛ (3)45
برخى از گناهان جز در عرفات بخشوده نمىشوند.
تَخَيَّر لِنَفسِكَ مِنَ الدُّعاءِ ما أحبَبتَ واجْتَهِد، فإنَّهُ (يَومَ عَرَفَة) يَومُ دُعاءٍ و مَسألَةٍ؛ (1)46
هر چه مىخواهى براى خود دعا بخوان و در دعا كردن بكوش كه آن روز روز عرفه روز دعا و درخواست است.
مسلم بن عقيل كه از شخصيتهاى برجسته و با تقواى زمان خود به شمار مىرفت، براى ارزيابى ميزان وفادارى مردم كوفه به امام حسين عليه السلام به اين شهر رفته بود؛ زيرا مردم كوفه، طىِ هزاران نامه، از امام حسين عليه السلام براى رفتن به اين شهر و قيام عليه حكومت ستمگر يزيد بن معاويه، دعوت كرده بودند. مردم كوفه، اگرچه در ابتدا به گرمى از مسلم بن عقيل استقبال كردند، اما هنگامى كه عبيداللَّه بن زياد كه مردى
1) . التهذيب الأحكام، ج 5، ص 182.
سنگدل و بىرحم بود بر كوفه حاكم شد، كوفيان، فريب وعدههاى دروغين او را خوردند و به دليل ترس و جهل، دست از حمايت امام حسين عليه السلام كشيدند و مسلم را تنها گذاشتند. در پىِ آن، مسلم به دست عُمّال ابنزياد گرفتار آمد و به دستور آن حاكم پليد، فرستاده امام حسين عليه السلام را از بالاى دارُ الاماره به پايين انداختند و او را به شهادت رساندند.
حضرت ابراهيم عليه السلام در خواب، ذبح فرزندش را مىبيند و پس از سه بار، اين موضوع را با پسرش حضرت اسماعيل عليه السلام مطرح مىكند. اسماعيل اين دستور الهى را با آغوش باز مىپذيرد و خود را براى اجراى آن آماده مىسازد. پس از مهيا شدن ابراهيم و اسماعيل براى انجام فرمان خداوند، از جانب پروردگار، قوچى جهت قربانى فرستاده مىشود و اين پدر و پسر از آزمايش الهى، سربلند
بيرون مىآيند. از آن پس روز دهم ذيحجه به
عيد قربان
نامگذارى شده است و اين عيد يكى از اعياد بزرگ اسلامى است.
يُغفَرُ لِصاحِبِ الأضحِيَّةِ عِندَ أوَّلِ قَطرَةٍ تَقطُرُ مِن دَمِها؛ (1)47
با ريختن اوّلين قطره خون قربانى به زمين، صاحب قربانى آمرزيده مىشود.
إنَّما جَعَلَ اللَّهُ الأضحى لِشَبْعِ مَساكِينِكُم مِنَ اللَّحمِ فَأطعِمُوهُم؛ (2)48
خداوند عيدقربان را بر پا نهاد تا مستمندان شما از گوشت سير شوند؛ پس از گوشت قربانى به ايشان بخورانيد.
مَن صَدَقَت نِيَّتُهُ، كانَت أوّلُ قَطرَةٍ لَهُ
كَفّارَةً لِكُلِّ ذَنبٍ؛ (1)49
هر كس نيّتش صادق باشد، اوّلين قطره از خون قربانىاش، كفّاره همه گناهان او است.
انَّ اللَّهَ يُحِبُّ هِراقَةَ الدِّماءِ وَإطعامَ الطَّعامِ؛ (2)50
خداوند قربانى كردن و اطعام كردن را دوست دارد.
إذا ذَبَحَالحاجُكانَ فِداهُ مِنَ النّارِ؛ (3)51
قربانى كردن حاجى، فديه او در برابر آتش خواهد بود.
امام هادى عليه السلام دهمين چراغ فروزان هدايت، در نيمه ذى حجّه سال 212 ق در قريهاى در نزديكى مدينه به دنيا آمد.
مادرش سَمانه معروف به سيّده و مكنّى به امُّ الْفَضْل است.
ابوالحسن ثالث كنيه حضرت و هادى، نقى، مرتضى، فقيه، امين و متوكل، از القاب آن امام هستند. مُعتصِم، واثق، متوكل، مُنتَصر، مُستَعين و مُعتزّ از خلفاى دوران حيات امام هادى عليه السلام بودهاند. در تاريخ براى آن حضرت پنج فرزند ذكر شده است. امام هادى عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود، در سن هشت سالگى به امامت رسيد و عهدهدار ولايت مسلمانان گرديد. آن حضرت در همان دوران خردسالى، آن چنان از علم و هوشيارى و كمالات فوقالعادهاى برخوردار بود كه اطرافيان را حيران مىنمود.
امام دهم، به منظور انتشار مكتب تشيع به تربيت شاگردان بسيارى پرداخت كه حضرت عبدالعظيم حَسَنى، ابن سِكّيت اهوازى، ابوهاشم جعفرى، جعفر بن سهل و اسماعيل بن مهران از آن جملهاند. همچنين آن حضرت در تحكيم و استوارى فقه و عقايد و فرهنگ تشيع، همت جدى و گسترده نمود.
و كانَ
الإمامُ الهادي عليه السلام
أطيَبَ النّاسِ بَهجَةً و أصدَقَهُم لَهجَةً؛ (1)52
امام هادى خوشروترين و راستگوترين مردم بود.
كانَ أبوالحَسنِ
الهادي عليه السلام
إذا أَكَلَ أحدُنا لايَستَحدِثُهُ حَتّى يَفرُغَ مِن طَعامِهِ؛ (2)53
زمانىكه يكى از ما غذا مىخورد، امام هادى عليه السلام كسى از ما را به سخن وا نمىداشت تا از غذا خوردن فراغت يابد.
مَن جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ و رَأيَهُ فَاجمَعْ لَهُ طاعَتَكَ؛ (3)54
هر كس نهايت دوستى و رأى نيكش را به تو عرضه كرد، تو نيز نهايت فرمانبرىات را به او ابراز كن.
اذكُر حَسَراتِ التَّفريطِ بِأخذ تَقديمِ الحَزمِ؛ (1)55
حسرت كوتاهى كردن را با پيشهكردن دورانديشى، ياد كن.
مَن أَطاعَ اللَّهَ لَم يُبالِ سَخَطَ المَخلُوقِينَ؛ (2)56
كسى كه از خدا اطاعت مىكند، از خشم مردم باكى ندارد.
الغِنى قِلَّةُ تَمَنّيكَ وَالرِّضا بِما يَكفيكَ؛ (3)57
توانگرى، كمىِ آرزو و رضايت به چيزى است كه تو را بسنده است.
مَنهانَت عَلَيهِنَفسُهُفَلاتَأمَن شَرَّهُ؛ (4)58
از شرّ كسى كه خودش را سبك شمارد ايمن مباش.
لاتَطلُب الصَّفا مِمَّن كَدرتَ عَلَيهِ و لَا الوَفاءَ لِمَن غَدَرتَ بِهِ؛ (1)59
از كسى كه رابطهات را با او گسستهاى صميميّت مخواه و از كسى كه به او وفا نكردهاى، وفا طلب مكن.
إذا حَلَلتَ مِن أخيكَ في مَحَلِّ الثِّقَةِ فَاعدِلْ عَنِ المَلَقِ إلى حُسنِ النِّيَّةِ؛ (2)60
هرگاه به برادرت اعتماد كردى، به جاى مدح و ثنا در ظاهر نيّتت را در باطن نيكو كن.
العُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ، داعٍ إلَى الغَمطِ والجَهلِ؛ (3)61
خودپسندى، آدمى را از دانشجويى باز مىدارد و به ناسپاسى وانكار حق مىخواند.
الهَزءُ فُكاهَةُ السُّفَهاءِ وصِناعَةُ الجُهّالِ؛ (1)62
ريشخند كردن، شوخى كمخردان و كردار نادانان است..
السَّهَرُ الَذُّ لِلمَنامِ وَ الجُوعُ يَزيدُ في طيبِ الطَّعامِ؛ (2)63
شب بيدارى، خواب را لذّت بخشتر و گرسنگى، خوراك را گواراتر مىكند.
پيامبر گرامى اسلام حضرت محمد صلى الله عليه و آله هنگام بازگشت از آخرين سفر حج خود، به امر خداوند، حضرت على عليه السلام را به عنوان جانشين و وصى خود به مسلمانان معرفى نمود.
اهميّت انتخاب امام على عليه السلام به جانشينى پيامبر اسلام به
حدى است كه خداوند، انجام اين كار عظيم را، انجام كامل رسالتِ پيامبر صلى الله عليه و آله عنوان نموده است. اين مراسم در مكانى به نام غدير خم، واقع در مسير مكه به مدينه برگزار شد.
مسلمانان حاضر در غدير خم كه شمار آنان به دهها هزار نفر مىرسيد، پس از اين انتخاب، با شور و اشتياق بسيار، با امام على عليه السلام بيعت كردند. خداوند، انتخاب امام على عليه السلام را اكمال دين و اتمام نعمتها عنوان كرده و دين اسلام را براى امت برگزيد. با تمام سفارشى كه پيامبر اسلام به جانشينى امامعلى عليه السلام نمود، ولى پس از رحلت ايشان، برخى از مهاجران و انصار، ولايت ايشان را نپذيرفته و ابوبكر بن ابىقحافه را به خلافت برگزيدند. عيد غدير از بزرگترين اعياد اسلامى و عيد آل محمد صلى الله عليه و آله است. غسل، روزهدارى و زيارت حضرت اميرمؤمنان عليه السلام از اعمال اين روز است.
ياعلِيُّ! لَولا أنتَ وشيعَتُكَ ما قامَ
للَّهِ دِيِنٌ؛ (1)64
اى على! اگر تو و شيعيانت نبوديد، دينى براى خدا پابرجا نمىماند.
يا علِيُّ! أنتَ العَلَمُ لِهذِهِ الامَّةِ مَن احَبَّكَ فازَ و مَن أبغَضَكَ هَلَكَ؛ (2)65
اىعلى! تونشانهدايتاين امّتى؛ هركه تو را دوست بدارد، رستگار شود و هر كه تو را دشمن بدارد، به هلاك افتد.
ولايَةُ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ وِلايَةُ اللَّهِ و حُبُّهُ عِبادَةُ اللَّهِ وَ اتِّباعُهُ فَريضَةٌ مِنَ اللَّهِ؛ (3)66
ولايت علىبن ابىطالب عليه السلام ولايت خدا، و محبّت او عبادت خدا و پيروى از او فريضهاى از جانب خدا است.
مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِيٌّ مَولاهُ؛ (4)67
هر كه من مولاى اويم پس على مولاى او است.
يَومُ غَديرِ خُمٍّ أفضَلُ أعيادِ امَّتي؛ (1)68
روز غديرخم برترين عيد امّت من است.
ما جَعَلَ اللَّهُ بَعدَ غَديرِخُمٍّ مِن حُجَّةٍ و لاعُذرٍ؛ (2)69
خداوند پس از غدير خم براى كسى حجّت و عذرى باقى نگذاشت.
ميثم تمار يكى از اصحاب و ياران گرانقدر امام أميرالمؤمنين عليه السلام است. واز او به عنوان صحابى كه اسرار را از آن حضرت آموخت، ياد مىكنند.
ميثم تمار نخست غلام زنى از طايفه بنىاسد بود.
أميرالمؤمنين عليه السلام اورا از آن زن خريد و آزادش كرد.
حضرت به ايشان فرمود: نام تو چيست؟ او گفت: سالم.
حضرت فرمود: پيامبرخدا صلى الله عليه و آله به من خبر داد كه پدر ومادرت، نام ميثم را براى تو انتخاب كردند. ميثم گفت:
آرى، چنين است. خدا ورسولش و أميرالمؤمنين راستگويند؛ سوگند به خدا نام حقيقىام، ميثم است.
حضرت فرمودند: به اسم اولى باز گرد؛ همان اسمى كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله تو را ناميد. از آن پس ميثم به همين اسم شهرت يافت و كنيه خود را ابوسالم نهاد.
روزى حضرت امام أميرالمؤمنين عليه السلام به او فرمود: پس از من، تو را دستگير مىكنند و به خاطر محبتت به من، تو را به دار مىآويزند و به صليب مىكشند. برويم تا آن درخت نخلى كه تو را به آن مىآويزند، نشانت دهم.
آن درخت نزديك خانه عمروبنحريث قرار داشت.
هرگاه ميثم عمرو را مىديد به او چنين مىگفت: اى عمرو! من همسايه تو خواهم شد، همسايه خوبى براى من باش!
عمرو به او مىگفت: آيا مىخواهى خانه ابن مسعود يا خانه ابن حكيم را بخرى؟ در حالى كه نمىدانست ميثم تمار چه نكتهاى را اراده كرده است؟
ميثم تمار در همان سال شهادتش، براى انجام حج به سوى حجاز شتافت، و در مدينه منوره با حضرت أمّ سلمه همسر گرامى رسول خدا صلى الله عليه و آله ملاقات كرد. أمّ سلمه از او پرسيد: كيستى؟ او پاسخ داد: من ميثم هستم. أمّ سلمه گفت:
به خدا قسم من نامت را از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم آنگاه كه سفارش تو را به على عليه السلام مىكرد. ميثم از امام حسين عليه السلام پرسيد؟ او گفت: در خانه خودش است. ميثم گفت: به او خبر بدهيد كه دوست داشتم نزد شما شرفياب شوم و سلامى عرض كنم، ليكن شما را نيافتم، ان شاءاللَّه در پيشگاه خداوند تو را زيارت خواهم كرد.
ميثم از سفر حج به كوفه بازگشت. به محض ورود، از سوى مزدوران عبيداللَّه بن زياد دستگير شد. به ابن زياد گفتند: ميثم يكى از نزديكان مهم على عليه السلام است. ابن زياد به
ميثم گفت: خدايت كجاست؟ ميثم پاسخ داد: در كمين ظالمان وستمگران است و تو يكى از آنها هستى. ابن زياد گفت: مولايت درباره من چه چيزى به تو گفت؟ ميثم جواب داد: به من خبر داد كه مرا به صليب مىكشى و به دهان من لجام مىزنى و من به دست تو كشته خواهم شد.
ابن زياد گفت: با كلام مولايت مخالفت خواهم كرد.
ميثم گفت: چگونه مىتوانى مخالفت كنى؛ به خدا سوگند آنچه على عليه السلام فرموده از رسول خدا صلى الله عليه و آله است و او هرچه مىگويد از جانب خداست. حتى من مىدانم در كدام محله كوفه مرا به صليب مىكشى. و من اولين فرد در اسلام هستم كه به دهانم لجام مىزنند.
آرى، تمام پيشبينىهاى ميثم صحيح و درست در آمد.
اورا به صليب كشيدند. بالاى صليب زبان به ذكر فضائل اهل بيت عليهم السلام گشود. حاكمان بنى اميه را رسوا كرد. به دهان او لجام زدند تا نتواند حرف بزند. با ضربهاى كه به صورت مبارك اين مرد بزرگ وارد ساختند، از دهان و بينى او خون
جارى شد. آنقدر خون از بدن مطهر ميثم رفت تا سرانجام مظلومانه بالاى دار به شهادت رسيد.
اين حادثه تلخ، درست ده روز قبل از ورود سيدالشهداء امام حسين عليه السلام به كربلا اتفاق افتاد.
سلام خدا بر ميثم و رهروان او باد. (1)70
در اين روز، رسول بزرگوار اسلام حضرت محمد صلى الله عليه و آله تصميم گرفت تا با بزرگان مسيحيان نجران به مباهله بپردازد.
در مباهله، طرفين، همديگر را نفرين مىكنند و براى طرفى كه راستگو نيست درخواست عذاب مىنمايند. هنگامى كه سران هيأت نمايندگى مسيحيان نجران، پيامبر اسلام را به همراه تنها چهار نفر از اهلِ بيتش- شامل امام على عليه السلام
1) . ابراهيمبن محمد ثقفى، الغارات، ج 2، صص 796- 797.
حضرت زهرا عليها السلام و امام حسن و امام حسين عليهما السلام- مشاهده كردند، با تعجب دريافتند كه پيامبر صلى الله عليه و آله به استجابت دعاى خود و همراهانش، اعتقاد راسخ دارد. از اينرو اسقُف نجران از رسول اكرم تقاضاى مصالحه و بخشش كرد و اين جريان، حقانيت اسلام و منزلت اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله را به روشنى آشكار ساخت. در اين روز بهغسل، روزهدارى و زيارت حضرت اميرمؤمنان عليه السلام سفارش شده است.
در اين روز، حضرت امام أميرالمؤمنين عليه السلام هنگام نماز و درحال ركوع انگشترى را به فقير صدقه داد. اين روز يكى از روزهاى شريف است وخداوند متعال آيه شريفه 55 سوره مائده را در شأن آن حضرت بر پيامبرش نازل كرد: «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ
يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»
مرحوم محقق اردبيلى در مجمع الفائده ج 3 ص 217 وزبدة البيان ص 14 فرموده است: كلمه «إنما» براى حصر است و به اتفاق مفسران در شأن حضرت امير عليه السلام نازل شده است.
يكى از روزهايى كه روزه گرفتن در آن مستحب مىباشد، روز 25 ماه ذىحجه است. در چنين روزى سوره هل أتى در شأن ومنزلت امام أميرالمؤمنين عليه السلام و حضرت زهرا عليها السلام و امامحسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام نازل شد. (1)71 در روز بيست وپنجم اين ماه حضرت امام أميرالمؤمنين عليه السلام وحضرت زهرا عليها السلام با وجود گرسنگى و
1) - شيخ مفيد قدس سره، مسار الشيعه، ص 23.
احتياج خود به غذا، قرصهاى نان را بر مسكين و يتيم و اسير تصدق نمودند، لذا در شأن آنان سوره هل أتى نازل شد. (1)72
در اين روز، مردم مدينه به خاطر اعتراض به حادثه غمانگيز كربلا و اخراج والى يزيد از اين شهر و قيام آنان به فرماندهى عبداللَّه بن حنظله بر ضد حكومت بنىاميه، در مقابل لشكريان يزيد كه به سركردگى مسلم بن عُقبه به مدينه حمله كرده بودند به مقابله برخاستند وتعداد كثيرى از اصحاب رسول بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله در اين روز به شهادت رسيدند. در اين روز سياه، متأسفانه افراد بسيارى از زنان اين شهر مورد هتك لشكر يزيديان قرار گرفتند كه قلم از شرح اين جنايت هولناك عاجز است.
1) - شيخ بهايى قدس سره، جامع عباسى، صص 187- 188.
روز جمعه يكى از اعياد مذهبى مسلمانان به شمار مىرود. در روايات به فضيلت اين روز اشاره شده است.
همچنين در روايات به برخى از اعمال اين روز اشاره رفته است. در ذيل به برخى از اين احاديث اشاره مىشود.
يَومُ الجُمُعَةِ سَيِّدُ الأيّامِ و أعظَمُ عِندَ اللَّهِ مِن يَومِ الأضحى و يَومِ الفِطرِ؛ (1)73
روز جمعه مهتر روزها است و نزد خداوند از روز عيد قربان و عيدفطر ارجمندتر است.
أطرِفُوا أهلِيكُم كُلَّ يَومِ جُمُعَةٍ بِشَىءٍ مِنَ الفاكِهَةِ و اللَّحمِ حَتَّى يَفرَحوا بِالجُمُعَةِ؛ (2)74
هر جمعه مقدارى ميوه و گوشت به خانواده خود تحفه
دهيد تا از (آمدن) جمعه شاد شوند.
الخَيرُ وَالشَّرُّ يُضاعَفُ يَومَ الجُمُعَةِ؛ (1)75
خوبى و بدى در روز جمعه دو چندان مىشود.
يَخرُجُ قائِمُنا أهَلَ البَيتِ يَومَ الجُمُعَةِ؛ (2)76
قائم ما، خاندان پيامبر، روز جمعه قيام مىكند.
إنَّ للَّهِ كَرامَةً في عِبادِهِ المُؤمِنينَ في كُلِّ يَومِ جُمُعَةٍ؛ (3)77
در هر روز جمعه خدا را بر بندگان مؤمنش كرامتى است.
افٍّ لِلرَّجُلِ المُسلِمِ لايَفرُغُ نَفسَهُ فِي الاسبُوعِ يَومَ الجُمُعَةِ لأِمرِ دينِهِ؛ (4)78
افّ بر مسلمانى كه در روز جمعه هر هفته براى رسيدگى به كار دين خود، دست از كار نمىكشد.
«يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إذا نودِيَ لِلصَّلوةِ مِن يَومِ الجُمُعَةِ فَاسْعَوا إلى ذِكرِ اللَّهِ وَذَرُوا البَيعَ ذلِكُم خَيرٌ لَكُم إن كُنتُم تَعلَمُونَ»؛ (1)79
اى مؤمنان! چون براى نماز روز جمعه ندا داده شد، به سوى ذكر خدا بشتابيد و دادو ستد را واگذاريد كه اين، اگر بدانيد، برايتان بهتر است.
مَن أتَى الجُمُعَةَ إيماناً وَاحْتِساباً، اسْتَأنَفَ العَمَلَ؛ (2)80
هر كس از سَرِ ايمان و براى رسيدن به ثواب الهى به نماز
جمعه برود، اعمال خود را از سرگيرد يعنى تمام گناهانش آمرزيده شده است.
الجُمُعَةُ حَجُّ المَساكينِ؛ (1)81
نماز جمعه حجّ مستمندان است.
مَن تَرَكَ ثَلاثَ جُمَعٍ تَهاوُناً بِها طَبَعَ اللَّهُ عَلى قَلبِهِ؛ (2)82
هر كس سه نماز جمعه را، از روى اهمّيّت ندادن به آن ترك كند، خداوند بر دل او مُهر مىزند.
لِرَجُلٍ شَكا حِرمانَهُ الحَجَّ: عَلَيكَ بِالجُمُعَةِ فَانَّها حَجُّ المَساكِينَ؛ (3)83
پيامبر به مردى كه از محروميت خود از حج شكايت كرد، فرمود: بر تو باد به نماز جمعه كه حجّ مستمندان است.
مَن تَرَكَ الجُمُعَةَ ثَلاثاً متَتَابِعَةً لِغَيرِ
عِلَّةٍ كُتِبَ مُنافِقاً؛ (1)84
هر كس سه جمعه پى در پى و بدون علّت نماز جمعه را ترك كند، در زمره منافقان است.
. پيامبر صلى الله عليه و آله:
فَاغتَسِلْ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ و لَو أنَّكَ تَشتَرِي الماءَ بِقوتِ يَومِكَ و تَطويهِ فَإنَّهُ لَيسَ شَيءٌ مِنَ التَّطَوُّعِ أعظَمَ مِنهُ؛ (3)86
هر جمعه غسل كن، حتّى اگر لازم شود براى تهيّه آب آن، خوراك روزانهات را بفروشى و گرسنه بمانى؛ زيرا هيچ امر مستحبّى بالاتر از غسل جمعه نيست.
غُسلُ يَومِ الجُمُعَةِ طَهُورٌ وكَفّارَةٌ لِما بَينَهُما مِنَ الذُّنوبِ مِنَ الجُمُعَةِ إلَى الجُمُعَةِ؛ (4)87
غسل جمعه سبب پاكى، و كفّاره گناهان از جمعه تا جمعه است.
غُسلُ يَومِ الجُمُعَةِ سُنَّةٌ؛ (1)88
غسل روز جمعه سنّت است.
الصَّدَقَةُ يَومَ الجُمُعَةِ تُضاعَفُ لِفضَلِ يَومِ الجُمُعَةِ عَلى غَيرِهِ مِنَ الأيّامِ؛ (2)89
صدقه دادن در روز جمعه، به دليل فضيلت جمعه بر روزهاى ديگر، دو برابر مىشود.
الصَّدَقَةُ يَومَ الجُمُعَةِ تُضاعَفُ أضعافاً؛ (3)90
صدقه روز جمعه چند برابر مىشود.
«إنَّ اللَّهَ و مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيهِ وسَلِّمُوا تَسليماً»؛ (1)91
خدا وفرشتگان او بر پيامبر درود مىفرستند؛ اى مؤمنان! بر او درود بفرستيد و به فرمانش به خوبى گردن نهيد.
الصَّلاةُ عَلَيَّ نُورٌ عَلَى الصِّراطِ؛ (2)92
درود فرستادن بر من، مانند نورى است بر روى تيرگىهاى صراط.
ما مِن شَىءٍ يُعبَدُ اللَّهُ بِهِ يَومَ الجُمُعَةِ أحَبَّ إلَىَّ مِنَ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ؛ (3)93
هيچ عبادتى در روز جمعه نزد من دوست داشتنىتر از صلوات بر پيامبر و آل او نيست.
ما مِن عَمَلٍ يوَمَ الجُمُعَةِ أفضَلَ مِنَ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِهِ؛ (1)94
در روز جمعه عملى برتر از صلوات بر محمّد و خاندان او:
نيست.
1) . الخصال، ص 394.
آيةاللَّه سيد حسن مدرس در حدود سال 1249 ش در قريه «سرابه كچو» از توابع زواره اردستان در استان اصفهان ديده به جهان گشود. سيد حسن در 14 سالگى به اصفهان عزيمت كرد و ده سال تمام در آنجا به بحث و تحقيق پرداخت. وى در سال 1272 ش به نجف اشرف هجرت نمود و به مدت هفت سال از محضر حضرات آيات علامه سيدمحمدكاظم يزدى، آخوند خراسانى و نيز ميرزاى بزرگ شيرازى استفاده نمود و به درجات بالاى علمى دست
يافت. وى پس از اخذ اجازه اجتهاد، به اصفهان بازگشت و به تدريس فقه و اصول مشغول گرديد. همزمان با اوجگيرى نهضت مشروطه در ايران، وارد صحنه سياست شد و از طرف علما و مراجع شيعه به عنوان مجتهد طراز اول كشور براى نظارت بر قوانين مجلس شوراى ملى انتخاب گرديد.
مدرس در سال 1290 ش، رسيدگى به امور مدرسه عالى سپهسالار (شهيد مطهرى) را به عهده گرفت و مشغول تدريس در اين مدرسه گرديد. در دورههاى بعد، مبارزات مدرّس، شكل ديگرى به خود گرفت و او بارها با در نظر گرفتن منافع ملت با صاحبان قدرت، مخالفت ورزيد كه تحصن در حرم حضرت عبدالعظيم عليه السلام در اعتراض به دولت صمصامالسلطنه بختيارى، مخالفت با قرارداد استعمارى 1919 م. وثوقالدوله، اعتراض به كودتاى انگليسى رضاخان و نيز جمهوريت رضاخانى از آن جملهاند.
با به قدرت رسيدن رضاخان، سيد حسن مدرس به عنوان دشمن شماره يك وى در مجلس در برابر
زورمدارىها و اقتدارگرايى رضاخان قد علم كرد و بر اثر سوءتدبير سردار سپه، طرح استيضاح رضاخان را به تصويب رساند. در اين ميان رضاخان مترصد فرصتى بود كه بتواند آن روحانى آگاه و عالم را از سر راه خود بردارد. رضاخان پس از به دست گرفتن سلطنت و پس از آنكه نقشه ترور مدرس را ناكام ديد، او را در شانزدهم مهر 1307 دستگير و به خواف و پس از مدتى به كاشمر از توابع خراسان تبعيد كرد.
قيام مدرس، نخستين جرقه نهضت ضداستبدادى و آخرين آن نبود. مدرس، مظهر مقاومت ملت و آن عده از نمايندگان مردم بود كه به رمز توطئه و عمق فاجعه پىبرده و معتقد به چاره كار قبل از وقوع حادثه بودند. قيام و مقاومت نستوه و حماسهآفرين مدرس در آن شرايط و در جوّ اختناق و ارعاب، گرچه در لابلاى حوادث مشروطيت به عنوان يك جريان فرعى مطرح شده است، ولى در تاريخ نهضتهاى اسلامى، عنوان و جايگاه مستقل و درخشانى
دارد. انديشههاى سياسى مدرس را نه به عنوان يك اعتراض تاريخى بر يك جريان انحرافى، بلكه به صورت يك جريان و نهضت در ارائه تفكر درست و ريشهدار سياسى و انقلابى اسلام، و در راستاى تجديد حيات سياسى، بايد تلقى نمود.
با معرفى عراق به عنوان آغازگر جنگ از سوى سازمان ملل در سال 1370، يازده سال پس از آغاز جنگ هشتساله تحميلى رژيم بعث عراق عليه ايران، و سه سال پس از صدور قطعنامه 598 شوراى امنيت و اتمام جنگ، با تلاشهاى پىگير سياسى مسؤولان نظام جمهورى اسلامى، حقانيت ايران در دفاع مشروع براى جامعه جهانى به اثبات رسيد.
خاوير پرز دكوئيار، دبيركل وقت سازمان ملل متحد در
گزارشى رسمى به شوراى امنيت اعلام كرد كه عراق به ايران حمله كرده و متجاوز است.
اعلام اينكه در جنگ تحميلى، عراق آغازگر و مسؤول جنگ بوده است، يك پيروزى بزرگ سياسى به حساب مىآيد. اين دفاع و نبرد، در حالى ادامه و پايان يافت كه جهانيان، بانى جنگ را مىشناختند و حتى به كمك او شتافته بودند. آنان زمانى به خود آمدند كه سلاحهاى ارسالى به عراق، عليه خودشان به كار گرفته شد و عراق، منطقه خليج فارس را درگير جنگى مهيب و عظيم كرد.
متجاوز بودن عراق، گرچه بسيار دير اعلام شد، اما اين اعلام سازمان ملل يكى از پيروزىهاى مهمى است كه در تاريخ كشورمان به عنوان واقعهاى بزرگ ثبت شده است.
رهبرىهاى حضرت امام خمينى رحمه الله باعث گرديد كه جنگ، عامل پيوند و انسجام روز افزون امت خداجوى ايران اسلامى گردد و حلقه اتحاد مردم، با محوريت رهبرى امام امت روز به روز مستحكمتر شود.
اكنون سالها پس از اين واقعه تاريخى، با همت بلند مقام معظم رهبرى و دانشمندان و فرهيختگان و مردم صبور و باصلابت ايران اسلامى، معادلات سياسى و نظامى، شكل تازهاى به خود گرفته و با يارى خداى بزرگ توطئه دشمنان نقش بر آب شده است.
آيةاللَّه العظمى سيد محمدرضا موسوى گلپايگانى در سال 1277 ش (1316 ق) در منطقه گوگد گلپايگان به دنيا آمد. وى پس از طى دروس مقدماتى در زادگاه خود، راهىِ اراك گرديد و در 21 سالگى به محضر درس خارجفقه و اصول آيةاللَّه حائرى يزدى وارد شد. ايشان پس از هجرت به قم، در حلقه اصحاب خاص استاد قرار گرفت و پس از تأسيس حوزه علميه قم و رحلت آيةاللَّه حائرى يزدى تدريس خارجفقه و اصول را آغاز كرد. حاصل تدريس
هفتادساله ايشان پرورش دهها شاگرد مجتهد و عالم مىباشد كه هر كدام استوانه مهمى در حوزه علميه محسوب مىشوند. حضرات آيات: مرتضى حائرىيزدى، شهيد مرتضى مطهرى، شهيد محمدعلىقاضى طباطبايى، شهيد سيد اسدالله مدنى، شهيد دكتر محمد مفتح، شهيد دكتر سيد محمد حسينى بهشتى، على مشكينى، ناصر مكارم شيرازى، جعفر سبحانى، لطفالله گلپايگانى، حسن حسنزاده آملى، احمد جنتى، علىپناه اشتهاردى، رضا استادى و على احمدى ميانجى و دهها عالم فاضل از جمله شاگردان آن مرجع بزرگ دينىمىباشند.
آيةاللَّه گلپايگانى داراى نگاشتهها و تقريرات فراوانى مىباشند و در دوران سى و دو ساله مرجعيت، يكى از اركان فقاهت بوده و به ضرورت، در تمام ابواب فقه، فتوا داده است. كتاب الحج، كتاب القضاء و حاشيه بر عروةالوثقى و ...
از جمله تأليفات آن فقيه بزرگوار بهشمار مىآيد. ايشان سرانجام پس از عمرى خدمت و مجاهدت، در هجدهم
آذرماه 1372 ش برابر با 24 جمادىالثانى 1414 ق در سن 95 سالگى دار فانى را وداع گفت و پس از تشييع باشكوه، در مسجد بالا سر حرم حضرت معصومه: به خاك سپرده شد.
پس از پيروزى انقلاب اسلامى، گروهكهاى مختلف، دانشگاهها و مدارس كشور را عرصه تاخت و تاز خود ساخته و روند تحصيل و تدريس را مختل كرده بودند. بسيارى از استادن منحرف، به كار مشغول بودند و هيچ تغيير بنيادى در برنامه و شيوه تدريس و تربيت و اهداف آنها رخ نداده بود.
در نتيجه، دانشگاههاى سراسر كشور براى مدتى تعطيل شد.
پس از تعطيلى دانشگاهها، به منظور ساماندهى به امور فرهنگى مدارس و دانشگاهها، به فرمان امام خمينى رحمه الله، اولين تركيب شوراى انقلاب فرهنگى تحت عنوان
ستاد انقلاب فرهنگى شكل گرفت. با تشكيل اين ستاد، علىرغم كارشكنىهاى برخى اشخاص و گروههاى سياسى، حضرت امام در سال 1360، از ستاد خواستند كه در بازگشايى دانشگاهها تسريع نمايند. با آغاز فعاليت دانشگاهها، ضرورت توسعه و تعميق كار اين ستاد ايجاب كرد كه در نوزدهم آذر 1364، امام، رؤساى سه قوه و تعداد ديگرى از انديشمندان فرهنگى كشور را به اعضاى آن بيفزايند. گسترش و نفوذ فرهنگ اسلامى در شئون جامعه، تزكيه محيطهاى علمى و فرهنگى از افكار مادى، تحول دانشگاهها و مدارس و مراكز فرهنگى و هنرى بر اساس فرهنگ صحيح اسلامى، حفظ و احياء و معرفى آثار و آموزههاى اسلامى و ملى از جمله اهداف اين شورا همچنين تدوين اصول سياست فرهنگى نظام جمهورى اسلامى و تعيين اهداف و جهتگيرى برنامههاى فرهنگى، آموزشى و علمى، تعيين مراجع براى طرح و تدوين برنامههاى فرهنگى و علمى، تدوين ضوابط براى گزينش استادان دانشگاهها و
نظارت بر تدوين كتابهاى درسى و ... از جمله وظايف شوراى عالى انقلاب فرهنگى مىباشد.
بىترديد بررسى ابعاد اخلاقى بزرگمردان تهذيب و پارسايى، موقعيت مناسبى براى تأمل، سنجش و ارزيابى براى فرد ايجاد مىنمايد و به سانِ چراغى در مسير تهذيب نفس، فراروى سلوك معنوى پرتو افشانى نموده، الگوى مناسبى براى دستيابى به اهداف مطلوب اين مسير ترسيم مىكند.
شهيد بزرگوار آيةاللَّه سيدعبدالحسين دستغيبشيرازى، از چهرههاى درخشان و تابناك عرصه اخلاق و تهذيب نفس است كه زندگانى سراسر مبارزه و صفات اخلاقى برجسته او، ارائه كننده الگوى كاملى در بهرهگيرى از صفات
پسنديده و سجاياى اخلاقى نيكوست.
روز بيستم آذرماه، يادآور عروج عارفانه آن بزرگمرد عرصه تهذيب و حماسه است.
ويژگىهاى اخلاقى و رفتارى او را در اين جملات مىتوان خلاصه كرد: تهجد و شب زندهدارى، توكل به خدا، نفوذ در دلها، ارشاد ديگران با رفتار، سادهزيستى، فروتنى، كمك به نيازمندان، بردبارى و ايستادگى، مهربانى به خانواده و كمك در كارها، توجه به جوانان و دانشجويان، روحيه پرنشاط، ولايتپذيرى، عشق به شهادت.
او درباره شهادت در راه خدا چنين مىفرمود: «اين بدنهاى ما حيف است كه در بستر جان دهد. همه خواهند مُرد و مرگ حق است؛ پس چه بهتر كه در بستر نميريم».
آرى، او مژده شهادت خود را سالها پيش، از يكى از استادانش، مرحوم حاجآقا جواد انصارى همدانى رحمه الله شنيده بود و از سالها پيش انتظار آن را مىكشيد، تا آن هنگام كه به
دست دوزخيان منافق، در خون خود غلطيد و به آرزوى ديرينهاش نائل آمد، روحش در بارگاه حضرت حق، شادان و يادش هماره جاودان باد.
وحدت حوزه و دانشگاه، يكى از هدفها برجسته حضرت امام خمينى رحمه الله قبل و بعد از پيروزى انقلاب اسلامى بوده است.
به مناسبت شهادت آيةاللَّه دكتر محمد مفتح در سال 1358 كه خود از پيوند دهندگان حوزه و دانشگاه بود، 27 آذرماه، به طور رسمى روز وحدت حوزه و دانشگاه ناميده شد.
تاكنون ضمن برگزارى مراسم بزرگداشت اين روز، تلاشهايى در راه تحقق اين مهم انجام شده است. بارورى
اين پيوند مقدس كه با خون شهيدان گرانقدرى چون شهيد مطهرى، شهيدان مفتح، بهشتى، باهنر و صدها روحانى و دانشگاهىِ شهيد آبيارى شده، حفظ و حراست اين دو كانون جوشان علم و معرفت را طلب مىكند.
حضرت امام خمينى رحمه الله دانشگاهيان را به ارتباط هرچه بيشتر با روحانيون توصيه كرده، چنين فرمودند: «توصيه اينجانب آن است كه نسل حاضر و آينده غفلت نكنند و دانشگاهيان و جوانان برومند عزيز، هرچه بيشتر با روحانيان و طلاب علوم دينى پيوند دوستى و تفاهم را محكمتر و استوارتر سازند و از نقشهها و توطئههاى دشمن غدّار غافل نباشند و به مجرد آنكه فرد يا افرادى را ديدند كه با گفتار و رفتار خود درصدد است بذر نفاق بين آنان افكند، او را ارشاد و نصيحت نمايند و اگر تأثير نكرد، از او رو گردان شوند و او را به انزوا كشانند و نگذارند توطئه، ريشه بدواند ...»
بى ترديد وحدت حوزه و دانشگاه، آثار و بركات
فراوانى دارد. بر همين اساس است كه مقام معظم رهبرى، حضرت آيةاللَّه خامنهاى درباره وحدت حوزه و دانشگاه چنين فرمودند: «تأكيد بر وحدت حوزه و دانشگاه و اينكه بر روى آن اصرار مىكنيم، به خاطر آثار و بركات آن است. اين دو نهاد با تبادل روشها، يكديگر را كامل كنند و مجهز به روشهاى علمى جديد و سنتى شوند».
ميلاد حضرت عيسى عليه السلام ديباچه زرين كتاب حقيقت و بهار تجلى انوار خداوندى در زمين است. مسيح آمد تا در كالبد بىجان بشر، روح ايمان، برادرى، صفا و صميميت بدمد و نويدبخش «حيات طيبه» در پرتو مهر الهى باشد.
مسيح از سلاله پاكان و از دامن مريم عفيف آمد تا جهل بميرد و روح الهى بر آسمان دلها بتابد.
حضرت عيسى عليه السلام از پيامبران بزرگوارى است كه نامش در قرآن كريم، با فضيلت و عظمت همراه گشته و به عنوان عبدالله، كلمه خدا، روح خدا، و تأييد شده به روحالقدس مفتخر گشته است. در 45 جاى قرآن نام عيسى عليه السلام آمده و در چند جا با لقب مسيح از آن حضرت ياد شده است. مادرش مريم، دختر عمران يكى از زنان برگزيده و پاكدامن عالم است كه به مقام قرب حقتعالى رسيد.
از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است: حواريون به عيسى بن مريم عليه السلام عرض كردند: اى روح خدا! با چه كسى همنشينى كنيم؟ او فرمود: با كسى بنشينيد كه ديدار او خدا را به ياد شما آورد و گفتار او بر آگاهى شما بيفزايد و عمل او شما را به آخرت علاقمند كند.
سلام بر مريم، مادر بزرگوار عيسى، و سلام بر عيسى، روح خدا.
هفتم دىماه، يادآور مجاهدتهاى مجاهد نستوه حضرت آيةاللَّه شهيد شيخ حسين غفارى رحمه الله است. اين سرباز فداكار اسلام عمر بابركت خويش را در راه نشر اسلام ناب محمدى كه پرچمدار آن حضرت امام خمينى رحمه الله بود، گذراند. مبارزه با رژيم طاغوت پهلوى و افشاگرى جنايات شاه و مبارزه ايدئولوژيكى با كمونيستها در زندان، از كارهاى ماندگار اين شهيد گرانقدر به حساب مىآيد. او مدت سيزده سال در چنگال دژخيمان به اسارت بود و حسرت يك آه را بر دلهاى آنان گذاشت و در چنين روزى در سردابهاى تاريك و مخوف رژيم پهلوى، رداى شهادت زينتبخش قامت رنج كشيدة او شد.
او در واپسين ملاقات با خانوادهاش به آنان گفت:
بالاخره ديديد كه راه همين است؛ اين راه را رها نكنيد.
فرداى آن روز بدنش را در تابوتى آكنده از خون،
تحويل دادند؛ بدنى كه سراسر آن جاى كبودى، شكستگى و سوختگى به چشم مىخورد.
نامش كه يادآور ايستادگى و راهش كه نويدبخش رهيدگى است، تا هميشه دوران زنده و جاويد باد.
پس از پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى كه به حق بايد آن را يك انقلاب فرهنگى عظيم دانست، مسأله محو پديده شوم بىسوادى، مورد توجه اندشهمندان و مسؤولان كشور قرار گرفت. در رأس اين انديشهمندان حكيم بزرگ و فرزانه حضرت امام خمينى رحمه الله قرار داشت كه با پيام تاريخى خود در هفتم دىماه 1358، از همگان مبارزه ضربتى با بىسوادى را خواست و در بخشى از آن فرمود: «مايه بسى خجلت است كه در كشورى كه مهد علم و ادب بوده و در سايه اسلام زندگى مىكند، بىسواد وجود
داشته باشد».
بهدنبال صدور فرمان رهبر كبير انقلاب، سازمان نهضت سوادآموزى به صورت كاملًا مستقل تأسيس شد و پايهگذارى گرديد.
شايان ذكر است كه طى سالهاى اخير، نهضت سوادآموزى خدمات ارزندهاى در خصوص آموزش بىسوادان، ارائه كرده است.
حضرت امام خمينى رحمه الله با بينشى برخاسته از مكتب وحى، اقدام به نوشتن نامهاى پرمعنا و تاريخى به رهبر اتحاد جماهير شوروى، گورباچف نمود.
اين نامه مهم و تاريخى، در راه ابلاغ نداى فطرت و پيام توحيد، بيان غنى دين مبين اسلام و آمادگى حوزههاى
علميه تشيع براى پاسخگويى به نيازهاى فكرى و اعتقادى نسل معاصر نگاشته شد.
برقرارى رابطه معنوى و ابراز همدردى و حمايت از مسلمانان شوروى، ايستادگى نظام جمهورى اسلامى بر اصل خدشهناپذير نه شرقى و نه غربى، مبارزه با استكبار به شيوههاى مختلف، پيشبينى شكست قطعى ماركسيسم در ميدان عمل و فروپاشى نظام الحادى كمونيسم و بازگشت قطعى و نهايى جامعه انسانى به فطرت خداجوى خويش، از جمله نكات برجسته اين پيام است.
به رغم تبليغات گسترده رسانههاى گروهى غرب، اين پيام، اثراتِ بسيار مثبت و سازندهاى به همراه داشت.
امام راحل رحمه الله در پايان نامه چنين مرقوم فرمودند: «در خاتمه، اعلام مىكنم كه جمهورى اسلامى ايرن به عنوان بزرگترين و قدرتمندترين پايگاه جهان اسلام، به راحتىمى تواند خلأهاى اعتقادى نظام شما را پر نمايد و در هر صورت، كشور ما همچون گذشته به حسن همجوارى و
روابط متقابل معتقد است و آن را محترم مىشمارد».
قيام مردم قم در نوزدهم دىماه، آغاز درخشش دوباره نهضت اسلامى و در واقع بهار انقلاب اسلامى ملت ايران بهشمار مىآيد.
در اين روز خونهايى ريخته شد تا اسلام پايدار بماند، و انقلاب اسلامى به بركت وجود آن خونهاى پاك، پيروز گرديد. اينك يادشان در دلها زنده است و راهشان پيش روى ما گشوده. خدايا! مخواه كه راه آن يارانِ از دسترفته گم شود. مپسند كه انقلاب، اين گوهر گرانقدر، اين ثمره شيرين آن خونهاى پاك، دستخوش هوسها و فتنهها گردد. آمين ...
در طول زمان، همواره انسانهاى بزرگى بودهاند كه با گفتار و رفتارشان، در عرصه اجتماع خوش درخشيدند و با اقداماتى كه انجام دادند، نامشان را تا ابد جاودانه ساختند.
از شمار اين شخصيتها، ميرزا تقىخان اميركبير است.
امير آشپززادهاى بود كه با هوش و درايت خود، مراحل پيشرفت را به تدريج از آشپزخانه قائم مقام فراهانى تا مصدر صدرات شاهى گذراند و همچون اسطورهاى در تاريخ سياسى ايران ماندگار شد.
اميركبير در حكومت سه سال و چند ماهه خود، فرصت نكرد برنامههاى بىشمار و اصلاحات موردنظر خود را به اجرا درآورد، ولى در همين مدت كوتاه توانست خدمات فراوانى ارائه دهد. (1)95
1) مركز تحقيقات حج، مناسبتهاى شمسى و قمرى موسم حج 1386، 1جلد، نشر مشعر - تهران.