ghaemiyeh.com
سرشناسه : مكارم شيرازي، ناصر، ۱۳۰۵ -
عنوان و نام پديدآور : احكام خانواده در پرتو فقه اسلامي مطابق با فتاواي آيهاللهالعظمي مكارم شيرازي / تهيه و تنظيم وحيد علياننژاد.
مشخصات نشر : قم: انتشارات امام عليبن ابيطالب(ع)، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهري : ۵۱۱ ص.
شابك : ۴۰۰۰۰ ريال : 978-964-533-105-2
يادداشت : پشت جلد به انگليسي:Family rules based on islamic feqh...
موضوع : فقه جعفري -- رساله عمليه
موضوع : فتواهاي شيعه -- قرن ۱۴
موضوع : اسلام و خانواده
شناسه افزوده : عليان نژاد، وحيد ، گردآورنده
رده بندي كنگره : BP۱۸۳/۹/م۷الف۳ ۱۳۸۸
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۴۲۲
شماره كتابشناسي ملي : ۲۱۰۸۷۳۳
بسماللّه الرحمّن الرّحيم
سپاس خداوندى كه انسان را نهاد و فطرتى پاك عطا فرمود تا همواره در جستجوى حق باشد و هيچگاه از توفيق هدايت محروم نساخت و بعضى از بندگان پاكش را يكى پس از ديگرى مُرشد آدميان ساخت و بهترين آنان محمد امين صلى الله عليه و آله را بزرگترين معلّم اخلاق و خاتم رسولان قرار داد، رسول رحمت كه دو امانت به يادگار گذاشت، اوّل قرآن مجيد و دوم تمام كننده نعمت الهى يعنى ولايت مولى الموحدين، اميرمؤمنان، اسداللَّه الغالب، على ابن ابىطالب عليه السلام و دو سيّد جوانان اهل بهشت حضرت امام حسن و امام حسين عليهما السلام و نه تن از اولاد امام حسين عليهم السلام؛ آنان كه پاكترين پاكان و از نسل زهراى اطهر عليها السلام هستند.
خدايى كه هيچگاه انسان را تنها نگذارد و از آغاز غيبت مهدى فاطمه عليه السلام با اشاره حضرتش هدايت بشر را بر عهده فقها گذاشت، همان فقهاى وارستهاى كه عمر خود را وقف راه خدا كردند.
بشريّت هميشه مُحتاج تعاليم حَقّه الهى بوده، تا بتواند به آرامش برسد و مسير تكامل را طى نمايد و امروز پيمودن اين راه فقط در پرتو فقه شيعى ممكن است و آنان كه از پرتو فقاهت دور شدند، در ظلمت دنيا اسير شيطان و شيطانصفتان گشته، دنيا و آخرت خود را تباه شده ديدند.
مردان الهى همانند خورشيد تابناك هستند؛ همانگونه كه اگر كسى خانه خود را رو به خورشيد بسازد و پنجرهاش را بهسوى خورشيد بگشايد، خانهاى روشن از انوار، گرم از حرارت و بهدور از آلودگى به بركت پرتو خورشيد خواهد داشت؛ آنان كه پنجره دل را به سوى انوار فقاهت بگشايند، معناى كامل حَرَمُ اللَّه را درك مىكنند زيرا نور فقاهت قلبشان را روشن، حرارت عشق الهى، دلشان را گرم و تعاليم اسلامى آنان را از آلودگىها پاك مىكند و آنگاه انسان مىشود خليفةاللَّه و قلبش هم مىشود حَرَمُ اللَّه و اين همان لقاءاللَّه است كه محقّق نمىشود مگر با زندگى در پرتو فقه شيعى.
در طول تاريخ بعضى انسانها گاه با تكيه بر علم، ادراك و آگاهى زندگى خود را بنا نهاده و در راه مستقيمى كه خداوند فرموده حركت كردهاند، ولى بعضى ديگر به دنبال اميال، غرايز و شهوات رفته و گمراه شدهاند امّا همواره فقه اسلامى با ضمانتهاى اجرايى قوى مثل اخلاق، انسانها را به راه حق و حقيقت دعوت نموده و تا مقصد همراهى كرده است.
مجموعه حاضر نظرات فقيه عاليقدر جهان تشيّع
حضرت آيت اللَّه العظمى مكارم شيرازى
(مدّ ظلّه العالى) است، پيرامون روابط مرد و زن، مقدّمات و مراسم عروسى، ازدواج دائم و موقت، مسائل زناشويى، احكام فرزند، طلاق و ارث زن و شوهر و بعضى مسائل مرتبط با اين موضوعات، به انضمام بخشى ديگر كه شامل 240 واژه و اصطلاح فقهى همراه با معانى آنها بيان شده است.
يكى از مهمترين دلايل گردآورى اين مجموعه روشن نمودن افكار عمومى نسبت به برخى رسوم بىاساس و دست و پا گير در امر ازدواج و به تعبيرى ديگر تولّد دوم كه تولّدى است ارادى و اختيارى و پا نهادن به دنيايى جديد كه اگر در پرتو فقه و با بصيرت و تعقّل همراه شود، سبب آرامش و تكامل و اگر بر اساس معيارهاى اشتباه انجام شود سبب طوفان در زندگى و ايجاد مشكلات فراوان
مىشود؛ طوفانى كه گاه منتهى مىشود به هلاكت، و مشكلاتى كه نمىتوان براى آنها راه حل مناسبى پيدا كرد. در كنار اين بحث نيز به بيان بعضى احكام براى پيشگيرى از ورودِ برخى انحرافات در ساختار روابط اجتماعى و خانوادگى در جامعه اسلامى پرداختهايم؛ البته با توجه به اين كه اين مجموعه مختص به بيان احكام است بيشتر به مسائل فقهى و احكام عملى پرداخته شده و إنشاءاللَّه اگر عمر باقى و توفيق رفيق بود در مجال ديگر به واكاوى ساختارهاى اجتماعى و مسائل خانوادگى خواهيم پرداخت.
جا دارد از تمام عزيزانى كه در تهيّه اين مجموعه ياريم نمودهاند و با نظرات خود راهگشايم بودهاند بهويژه جناب حجتالاسلام والمسلمين ابوالقاسم علياننژادى كه از ابتدا تا انتهاى كتاب را با دقت مطالعه نموده، و نكاتى ظريف و دقيق را براى پربارتر شدن كتاب يادآور شدهاند، تقدير و تشكر نمايم؛ مشتاقانه منتظر راهنمايىها، انتقادات و پيشنهادات خوانندگان محترم خصوصاً جوانان پويا و حقيقتجو هستم.
در آخر عرض مىكنم، پروردگارا! هر چند عمل و كردار ما بندگان تو، ناچيز است، امّا كَرَم تو بىحدّ است، از ذات پاكت مىخواهم اين اثر ناقابل را از اين بنده ناچيز بپذيرى و پدر و مادر، خانواده، اساتيد و دوستان و تمام كسانى كه به گردنم حقّى دارند و تمام آنهايى كه در طول تاريخ خالصانه- در حدّ فهم خود- براى خدا زيستند، را در ثوابش شريك گردانى و مهدى فاطمه عليه السلام را از ما راضى و خشنود سازى.
وحيد علياننژاد
ميلاد مسعود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امام جعفر صادق عليه السلام
17 ربيع الاول 1430 ق
برابر با 25 اسفند 1387 ش
احكام نگاه
سؤال 1. محارم تا چه مقدار مجاز هستند به بدن يكديگر نگاه كنند؟
جواب: مرد و زنى كه باهم محرمند (مانند خواهر و برادر) مىتوانند به بدن يكديگر به آن مقدار كه در ميان محارم معمول است نگاه كنند و در غير آن احتياط آن است كه نگاه نكنند.
سؤال 2. نگاه به بدن همجنس با قصد لذت چه حكمى دارد؟
جواب: نگاه كردن به بدن همجنس با قصد لذّت حرام است.
سؤال 3. آيا خواهر و برادر، يا پسر و مادر، يا دختر و پدر، يا عمو و دختر برادر، و مانند آن، مىتوانند با همديگر به حمام بروند (با توجّه به اين كه در حمام معمولًا تمام بدن به جز عورتين برهنه است). مخصوصاً در مواردى كه افراد مسنّ نياز به همراه و مراقبت دارند؟
جواب: تا ضرورتى نباشد اقدام به اين كار نكنند.
سؤال 4. نگاه به نامحرم چه حكمى دارد؟
جواب: نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم، خواه با قصد لذّت باشد يا بدون آن
حرام است و همچنين نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم، ولى نگاه كردن به صورت و دستهاى زن نامحرم تا مچ اگر به قصد لذّت نباشد و مايه فساد و گناه نگردد اشكال ندارد، همچنين نگاه كردن به بدن مرد نامحرم به آن مقدار كه معمولًا آن را نمىپوشانند مانند سر و صورت و گردن و مقدارى از پا و دست.
سؤال 5. نگاه به دختر نابالغ چه حكمى دارد؟
جواب: نگاه كردن به دختر نابالغ اگر به قصد لذّت نباشد و به واسطه نگاه كردن ترس از افتادن در حرام نداشته باشد جايز است، ولى بنابر احتياط واجب بايد به جاهايى مثل ران و شكم كه معمولًا مىپوشانند نگاه نكند.
سؤال 6. نگاه كردن به زن نامحرم براى شناختن او به منظور شهادت دادن در دادگاه چه حكمى دارد؟
جواب: نگاه كردن به زن نامحرم براى شناختن او به منظور شهادت دادن در دادگاه و امور مهم و لازمى از اين قبيل جايز است.
سؤال 7. در مسأله 2093 توضيحالمسائل جنابعالى، چاپ بيست و هشتم (كه در سؤال بالا هم آمده)، چنين مىخوانيم: «نگاه كردن به زن نامحرم براى شناختن او به منظور شهادت دادن در دادگاه و امور مهم و لازمى از اين قبيل جايز است». آيا حكم فوق اختصاص به مردان دارد؟
جواب: در اينگونه مسائل فرقى ميان زنان و مردان نيست.
سؤال 8. نگريستن به مرد نامحرم چه حكمى دارد؟ آيا مىتوان به مردانى كه پيراهن آستين كوتاه مىپوشند، نگاه كرد؟
جواب: هر گاه نظر از روى شهوت نباشد، اشكالى ندارد.
سؤال 9. نگاه كردن به صورت زنان چادرنشين كه معمولًا قسمتى از موى سر آنها نيز ديده مى شود براى مرد نامحرم چه حكمى دارد؟ توضيح اين كه آنان
به اين نوع پوشش عادت كردهاند و اگر تذكر داده شود نمى پذيرند.
جواب: اگر قصد تلذّذ و ريبه نباشد اشكالى ندارد.
سؤال 10. بيرون بودن مقدارى از موى سر، امروزه در شهرهاى بزرگ امرى عادى شده است، آيا مىتوان از اين جهت كه اين مقدار از موى سر بيرون است به آن نگاه كرد؟ (همانند برخى قبايل كه معمولًا مقدارى از موى سر آنها در معرض ديد است).
جواب: اگر با نهى از منكر رعايت نمى كنند مصداق
«اذا نُهينَ لا ينْتَهينْ»(1)
هستند و نگاه كردن بدون تلذّذ و ريبه اشكالى ندارد.
سؤال 11. اگر انسان بداند وقتى به خيابان و بازار مىرود نگاهش به نامحرم مىافتد، وظيفهاش چيست؟
جواب: نظر و نگاه اتّفاقى حرام نيست؛ لكن عمداً نگاه نكند.
سؤال 12. نگاه كردن به زنهايى كه رعايت حجاب شرعى نكرده و بى مبالات هستند، در گذرها، يا به هنگام گفتگو، يا در وسايل نقليه، كه طبعاً نگاه انسان به آنها مىافتد، چه حكمى دارد؟
جواب: نگاه قهرى و بدون قصد اشكالى ندارد.
سؤال 13. نگاه كردن به اعضاى جدا شده از بدن نامحرم چه حكمى دارد؟
جواب: اشكالى ندارد.
سؤال 14. اگر انسان همانطور كه از ديدن يك باغ و گلستان لذّت مىبرد از نگاه كردن به صورت انسان ديگر (مرد يا زن) لذّت ببرد، آيا اين كار حرام است و مصداق قصد ريبه و لذّت به حساب مىآيد؟
جواب: غالباً اينگونه نگاهها جنبه لذّت جنسى دارد لذا اشكال دارد.
1) من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 470
سؤال 15. نگاه به عورت ديگران چه حكمى دارد؟
جواب: نگاه كردن به عورت ديگرى حرام است هر چند در آيينه يا آب صاف و مانند آن باشد خواه محرم باشد يا نامحرم، مرد باشد يا زن و احتياط واجب آن است كه به عورت بچّه مميز نيز نگاه نكند، ولى زن و شوهر مىتوانند به تمام بدن يكديگر نگاه كنند.
سؤال 16. هنگامى كه با مادرم به حمام مىرويم هيچ كدام شورت نمىپوشيم، آيا اين كار براى ما اشكال دارد؟
جواب: جايز نيست.
سؤال 17. زنان تا چند سالگى مىتوانند به بدن پسر بچّهها نگاه كنند؟ نگاه به عورت بچههاى كوچك تا چند سالگى براى مادران آنها، مخصوصاً در موارد ناچارى، مثلًا هنگامى كه مىخواهند آنها را شستشو بدهند يا تطهير كنند جايز است؟
جواب: آنها مىتوانند به قسمتهايى از بدن بچّههاى غير بالغ كه معمولًا پوشانيده نمىشود نگاه كنند. و نگاه به عورت بچّه غير مميز اشكالى ندارد، و مادران در موارد ضرورت مىتوانند آن را جهت شستشو يا غير آن لمس كنند.
سؤال 18. در سازمانهاى نظامى كشور، اعمّ از ارتش، سپاه پاسداران، نيروى انتظامى و برخى ديگر از سازمانهاى دولتى از اين قبيل، براى استخدام نيروى جديد، ابتدا بايستى شخص را از هر جهت معاينه كامل بدنى نمايند، تا از سلامت جسمى شخص اطمينان حاصل گردد. در اين آزمايشات تمامى اعضاى بدن، از جمله دستگاه تناسلى، مورد معاينه قرار مىگيرد. آيا پزشك همجنس اجازه ديدن و لمس آن قسمت از بدن را جهت معاينه و احراز سلامتى دارد؟
جواب: در مواردى كه ضرورت دارد مجاز است. و منظور از ضرورت اين
است كه معاينه بدنى براى آن كار لازم است، و بدون معاينه بدنى استخدام نمىكنند، و شخص هم نياز به استخدام دارد.
سؤال 19. در بعضى از حمّامهاى داخل شهر يك نفر كيسه مىكشد، و موهاى زائد بدن را زايل مىكند. با توجّه به اين كه نگاه به عورت جايز نيست، آيا اين كار جايز است؟
جواب: نگاه به عورت ديگرى، خواه براى زائل كردن مو باشد، يا چيز ديگر، جايز نيست. ولى زايل كردن موهاى زير بغل و مانند آن، به وسيله همجنس مانعى ندارد.
سؤال 20. گذراندن واحدهاى زنان و زايمان براى دانشجويان پزشكى و پرستارى الزامى است آيا اين الزام، نگاه كردن به عورت زن را براى آموزش تجويز مىكند؟
جواب: تنها در صورت ضرورت چنين آموزشى، جايز است.
سؤال 21. نگاه كردن طبيب به زن نامحرم جهت معالجه چه حكمى دارد؟
جواب: نگاه كردن طبيب مرد به زن نامحرم براى معالجه در صورتى كه ضرورت داشته باشد جايز است.
سؤال 22. با توجه به اينكه به هنگام تدريس معلم و شاگرد به يكديگر نگاه ميكنند، تدريس معلمان، دبيران و اساتيد مرد براى دختران و بالعكس چه حكمى دارد؟
جواب: چنانچه تمام موازين شرعى مراعات شود و مفاسدى بر آن مترتّب نشود اشكالى ندارد، ولى به يقين استفاده از دبيران همجنس به احتياط نزديكتر است.
سؤال 23. در كلاسهاى دانشگاه، هم اساتيد مرد و هم اساتيد زن، تدريس مىكنند، نگاه كردن دانشجويان مرد به استاد زن و بالعكس چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه نگاه هوس آلود نباشد، در مورد وجه و كفّين اشكالى ندارد.
سؤال 24. حكم مشاهده دستها و موهاى سر و صورت زن، بيش از مقدار شرعى كه در هنگام نوشتن روى تخته سياه ظاهر مىگردد چگونه است؟ (البتّه به منظور تفهيم استاد و دريافت و درك دانشجويان).
جواب: بايد حجاب را طورى مراعات كنند كه زايد بر وجه كفّين ظاهر نشود.
سؤال 25. آيا خواهران دانشجو مىتوانند در مورد امور كلاس يا مسائل علمى در ميان برادران دانشجو كنفرانس ارائه نمايند؟
جواب: هرگاه موازين شرعى در آن رعايت گردد و مفسده خاصّى نداشته باشد مانعى ندارد.
سؤال 26. اخيراً برخى از بانوان نسبت به ابرو يا دور لب، عمليات تاتو انجام مىدهند، (پررنگ كردن دور ابرو و لب با خال كوبى) كه طبعاً زينت تلقّى مىشود. و گاه پوشاندن آن نيز مقدور نمىباشد. لطفاً بفرماييد كه اين عمل مشمول آيه شريفه «وَلَا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ»(1)مىباشد، يا نه؟ نگاه به صورت چنين زنانى چه حكمى دارد؟
جواب: آيه «وَلَا يبْدِينَ زِينَتَهُنَّ» با توجه به جمله «الَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا»(2)زينتهاى
موجود در صورت و دستها تا مچ را شامل نمىشود. ولى اگر اين زينت تند و زننده باشد، و منشأ مفاسدى شود، جايز نيست.
سؤال 27. در كتاب تفسير نمونه در شرح آيه 31 سوره نور آوردهايد كه: «از آيه استفاده مىشود زينتهايى كه در صورت و دست باشد تابع صورت و دست مىباشد و پوشاندن آنها لازم نيست» آيا فتواى اجتهادى شما نيز چنين است؟ آيا اصلاح صورت و ابرو زينت است؟
جواب: فتواى اجتهادى ما هم همين است و اصلاح صورت و ابرو اشكالى ندارد.
سؤال 28. امروزه زنهاى آرايش كرده در جامعه زياد ظاهر مىشوند، آيا نگاه كردن به آنها بدون قصد شهوت جايز است؟ و اگر جايز نيست حكم نگاه غير عمدى چيست؟
جواب: نگاه غير عمدى اشكال ندارد و رفت و آمد چنين زنهايى در كوچه و خيابان نمىتواند مانع رفت و آمد مردان مسلمان گردد اگر چه بدانند بدون قصد، نگاهشان به آنها مىافتد.
سؤال 29. معمولًا خانمها در مجالس جشن و عروسى لباسهاى زيبا پوشيده، و خود را آرايش مىكنند، گاه آرايش آنها بقدرى غليظ است كه ما زنها هم از نگاه به آنان لذّت مىبريم، آيا نگاه كردن در اين صورت جايز است؟
جواب: در صورتى كه نگاه هوس آلود بوده باشد جايز نيست.
سؤال 30. در صورتى كه زنى مقيد به حفظ حجاب شرعى است نگاه كردن به عكس بدون حجاب او اشكال دارد؟
جواب: اشكال دارد؛ مگر اينكه او را نشناسد و مفسده ديگرى از نگاه كردن حاصل نشود.
سؤال 31. زن و شوهرى كه حجاب كامل و كافى نداشته اند با هم عكس گرفته، سپس از هم جدا شده، يا يكى از آنها فوت كرده است، آيا بعد از طلاق يا فوت يكى از آنها، يا ديگرى مىتواند به آن عكسها نگاه كند؟
جواب: در صورت وفات اشكال ندارد؛ ولى در صورت جدايى نگاه نكنند.
سؤال 32. آيا ديدن عكسها، يا فيلمهاى مبتذل براى متأهّلين كه جهت تحريك براى آميزش به آن نگاه مىكنند، اشكال دارد؟ اگر اشكال دارد، براى كسانى كه جهت تحريك جنسى ناچار از نگاه كردن آن فيلمها هستند، چه حكمى دارد؟
جواب: استفاده از اين فيلمها جايز نيست، مگر در حال ضرورت. ضمناً توجّه داشته باشيد مشاهده اين فيلمها تدريجاً نيروى جنسى را ضعيف مىكند.
سؤال 33. ديدن فيلمهاى ويدئويى كه در آن زنها در برابر زنها، و مردان در برابر مردان مىرقصند چه حكمى دارد؟
جواب: مشاهده اين فيلمها موجب فساد است، و جايز نيست.
سؤال 34. با توجّه به اين كه زنان و مردان به همديگر نامحرم مىباشند، آيا جايز است از مجلس مردان فيلمبردارى شود و در پشت پرده براى خواهران به صورت مستقيم و به وسيله تلويزيون مدار بسته نمايش دهند؟
جواب: در صورتى كه مردان برهنه نباشند، اشكالى ندارد.
سؤال 35. آيا صحيح است در كشور ما كه مسلمان هستيم نامحرمها در فيلمها بازى كنند؟
جواب: اگر شئون اسلامى در آن رعايت شود اشكالى ندارد.
سؤال 36. حكم نگاه كردن بدون ريبه به تصويرها و فيلمهايى كه مواضعى از بدن را نمايش مىدهند كه معمولًا پوشانده مىشود، چيست؟ همچنين نگاه به تصوير و فيلم عورتين بدون ريبه چه حكمى دارد؟ آيا شناختن صاحب تصوير
و فيلم، دخالت در حكم دارد؟ شناختن از نظر شرعى به چه معنا است؟ آيا صرف دانستن اسم و رسم كافى است؟
جواب: در مورد فيلمهايى كه اعضاى بدن را نشان مىدهد چنانچه به قصد شهوت نگاه نكنند، و خوف مفسدهاى نباشد، اشكال ندارد؛ ولى نسبت به عورتين مطلقاً جايز نيست. و اگر زنانى باشند كه معمولًا خود را مستور مىدارند، نگاه كردن به عكسهاى برهنه آنان مجاز نمىباشد. و منظور از شناخت، تنها شناخت اسمى نيست، بلكه مشخّصات بيشترى لازم است.
سؤال 37. نگاه كردن به عكسهاى عريان موجود در كتب پزشكى كه آموزش آن براى دانشجويان ضرورى است و گاهى ريبه آور است، چه حكمى دارد؟
جواب: بدون قصد لذّت و ريبه اشكالى ندارد و هرگاه چنين حالتى خود به خود حاصل شود تنها در موارد ضرورت و به مقدار ضرورت نگاه كنند.
سؤال 38. آيا تصوير تلويزيون در حكم عكس متحرّك است؟
جواب: آرى مناظرى كه در تلويزيون ديده مىشود حكم عكس متحرّك را دارد.
سؤال 39. آيا ديدن سريالها و فيلمهاى خارجى كه بعضاً بطور نامناسبى از سيماى جمهورى اسلامى ايران پخش مىشود، و خانمهاى بىحجاب در آن بازى مىكنند، جايز است؟
جواب: نگاه كردن به فيلمهاى مبتذل، كه موجب فساد خود انسان يا خانوادهاش مىشود، جايز نيست، و بايد از نگاه كردن به آن خوددارى كرد؛ ولى برنامههايى كه موجب فساد نمىباشد، جايز است.
سؤال 40. آيا ديدن فيلمهاى ايرانى كه خانمهاى ايرانى با روسرى در آن بازى مىكنند جايز است؟
جواب: هرگاه موجب مفاسد خاصّ و انحرافات اخلاقى نشود اشكال ندارد.
سؤال 41. نگاه كردن به فيلمهايى كه زنهاى بىحجاب و آرايش كرده در آن بازى مىكنند و بعضاً از تلويزيون پخش مىشود چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه منشأ مفاسد خاصى بشود حرام است.
سؤال 42. مشاهده فيلمهاى ايرانى در خارج و خارجى از سيماى جمهورى اسلامى ايران چه حكمى دارد؟
جواب: مشاهده فيلمهاى ايرانى در صورتى كه صحنه و آهنگهاى نامشروعى در آن نباشد جايز است چه براى كسانى كه در داخل هستند يا در خارج و در غير اين صورت جايز نيست و در مورد فيلمهاى خارجى چنانچه صحنههاى نامشروع سانسور مىشود مانعى ندارد.
سؤال 43. آيا نشان دادن زنان بدحجاب يا بىحجاب، به عنوان مظهر فساد رژيم سابق، حتّى با استفاده از موى مصنوعى و كلاهگيس و استفاده از چهرهپرداز زن، در فيلمهاى سينمايى تلويزيون و نمايشهاى روى صحنه مجاز است؟
جواب: براى نشان دادن مفاسد بدحجابى و بىحجابى راههاى بىاشكالتر پيدا مىشود.
سؤال 44. ديده مىشود كه گاهى تلويزيون شناگران را با بدنهاى عريان و يا فيلمهاى خارجى، زنان را نيمهعريان نشان مىدهد، ديدن اين مناظر چه حكمى دارد؟
جواب: چنانچه ديدن آنها منشأ فساد گردد جايز نيست.
سؤال 45. نگاه كردن به بدن نيمه عريان زنان در فيلمهاى غربى از نظر شرعى چه حكمى دارد؟ حدّ مجاز نگاه كردن به آن چقدر است؟ آيا بين زنان مسلمان و غير مسلمان و اهل كتاب تفاوتى وجود دارد؟ نگاه كردن زنان به بدن نيمهعريان مردان در مسابقات ورزشى از قبيل شنا، وزنهبردارى و كشتى چه حكمى دارد؟
جواب: با توجّه به اين كه نگاه به فيلمها مشاهده مستقيم نيست، نگاه كردن به آنها مصداق نگاه به نامحرم نمىباشد، مگر اين كه منشأ فسادى گردد، كه در اين صورت نگاه كردن به آنها در هر دو صورت حرام است.
سؤال 46. استفاده افراد از برنامههاى ماهوارهاى چگونه است، با اينكه بعضى برنامههاى خوب نيز دارد؟
جواب: استفاده از اين برنامهها جايز نيست و برنامههاى ظاهراً خوب يا بىضرر آن وسيلهاى است براى سوق دادن به برنامههاى فاسد، بنابراين نبايد مسلمانان از حيلههاى دشمنان اسلام براى نشر فساد در ميان مسلمين غافل باشند.
سؤال 47. آيا استفاده كودكان از برنامههاى ماهوارهاى مجوّز تهيه و نصب آنتن و استفاده از آن مىباشد؟
جواب: فرقى در ميان كودكان و بزرگسالان نيست و خطر آن براى هر دو مسلّم است.
سؤال 48. ديدن عكس زنان بدون حجاب غيرمسلمان، بدون قصد لذّت چه حكمى دارد؟
جواب: چنانچه بدون قصد لذّت باشد و منشأ مفاسدى نگردد، اشكال ندارد.
سؤال 49. نگاه كردن به موى سر زنان اهل كتاب بدون قصد لذّت چه حكمى دارد؟
جواب: اگربه قصد لذّت نباشد اشكال ندارد.
سؤال 50. نگاه كردن به عكس برهنه زنان اهل كتاب و مشركين، بدون لذّت و شهوت و بدون آن كه مقدّمه گناه شود، چه حكمى دارد؟
جواب: اگر منظور از برهنه اين است كه موهاى سر خود را نپوشانده باشند در فرض مسأله بالا كه فسادى بر آن مترتّب نمىشود، اشكالى ندارد؛ امّا اگر منظور، برهنه مادرزاد و يا نيمه عريان است، جايز نيست.
سؤال 51. نگاه كردن به اعضاى بدن زن كافر غير ذمّى چه حكمى دارد؟
جواب: نگاه كردن به اعضايى كه معمولًا در عرف آنها مكشوف است، بدون قصد لذّت اشكالى ندارد.
سؤال 52. نگاه به جسد همجنس و غير همجنس، مسلمان و غير مسلمان در مقام آموزش پزشكى براى معاينه و كالبد شكافى و تشريح يا پيوند زدن و قطع اعضا چه حكمى دارد؟
جواب: تنها در صورت ضرورت چنين آموزشى، جايز است.
احكام پوشش
سؤال 53. فلسفه حجاب بانوان چيست؟ آيا حجاب با آزادى زنان در جامعه منافات ندارد؟
جواب: حجاب براى حفظ شخصيت زن، و جلوگيرى از انحراف جوانان، و (ممانعت از) گسترش فساد در جامعه اسلامى است. و همانگونه كه اصل پوشيدن لباس براى زنان و مردان منافات با آزادى آنها ندارد، حجاب نيز چنين است.
سؤال 54. آيا حجاب از ضروريات دين است؟ منكر حجاب چه حكمى دارد؟ لطفاً توضيح دهيد كه منظور از «ضرورى دين» چيست؟
جواب: آرى حجاب از ضروريات دين و برگرفته از قرآن مجيد است، و همه مذاهب اسلامى آن را قبول دارند. و منظور از ضرورى دين چيزى است كه هر كس با مسلمين مقدارى معاشرت داشته باشد، مىفهمد مسلمانان به آن پايبند هستند.
سؤال 55. حجاب از نظر اسلام چيست؟ و چه نوع پوششى براى زن حجاب است؟ آيا موهاى مصنوعى، كه بعضى از زنها بر سر مىگذارند، حجاب موهاى طبيعى محسوب مىشود؟
جواب: حجاب شرعى در مورد زنان پوشيدن تمام بدن به جز صورت و دستها تا مچ مىباشد، امّا بعضى از انواع پوشش كه زينت ظاهرى محسوب مىشود، مثل موهاى مصنوعى كافى نيست. و همچنين لباسهايى كه لباس زينت محسوب مىشود، كافى نيست.
سؤال 56. نظر حضرتعالى در مورد اصل مسأله حجاب چيست؟ رعايت آن، مخصوصاً در شهرهاى مذهبى، و بالاخص در اماكن مقدّسه دينى، چه حكمى دارد؟
جواب: بدون شك حجاب از مسلّمات اسلام است، و تمام فقهاى اسلام در آن اتّفاق نظر دارند، و هرگونه بد حجابى و بى حجابى بر خلاف شريعت مقدّسه است. خصوصاً در شهرهاى مذهبى، و از آن بالاتر در أماكن مقدّسه دينى، بايد بيشتر مراعات شود، و گناه بد حجابى و بى حجابى در اين اماكن بيشتر است.
و بدون شك پوشيدن چادر همه جا، مخصوصاً در اين أماكن، اولى است.
سؤال 57. محدودهاى كه بر زنان واجب است بپوشانند چه مقدار است و آيا لباس خاصى شرط است؟
جواب: كافى است كه زن بدن خود را جز صورت و دست ها تا مچ به هر وسيلهاى كه مىتواند بپوشاند و لباس خاصّى شرط نيست ولى پوشيدن لباسهاى تنگ و چسبان و همچنين لباسهاى زينتى اشكال دارد.
سؤال 58. حدود حجاب اسلامى براى بانوان چيست؟ براى اين منظور، آيا پوشيدن لباس بلند و آزاد و شلوار و روسرى كفايت مىكند؟ اصولًا چه كيفيتى در لباس و پوشش زن در برابر افراد نامحرم بايد رعايت شود؟
جواب: براى حجاب اسلامى كافى است تمام بدن را با لباس مناسب (بهجز
گردى صورت و دستها تا مچ) بپوشانند؛ ولى بىشك پوشيدن چادر به عنوان حجاب برتر خصوصاً در اماكن مذهبى مطلوبتر است.
سؤال 59. آيا بر زنان و دختران لازم است پاهايشان تا مچ را نيز بپوشانند؟ يا آنچه اكنون در جامعه رواج پيدا كرده، كه با پاى بدون پوشش ظاهر مىشوند، اشكالى ندارد؟
جواب: پوشيدن روى پا و كف پا بهتر است.
سؤال 60. آيا پوشيدن جورابهاى نازك، در صورتى كه پا در آن پيدا باشد، براى زنان جايز است؟
جواب: اگر پا در آن پيدا باشد جايز نيست؛ ولى معلوم بودن حجم پاها ضررى ندارد.
سؤال 61. آيا پوشيدن جوراب ضخيم بدون شلوار، با اين كه حجم بدن مشخّص و در بعضى موارد مهيج است، يا پوشيدن كفشهايى كه در هنگام راه رفتن صداى مهيج دارد، جايز است؟
جواب: در صورتى كه منشأ مفسدهاى باشد، اشكال دارد.
سؤال 62. چنانچه نپوشاندن صورت و دستها تا مچ، براى برخى از زنان در جامعه فسادى را به دنبال داشته باشد، آيا پوشاندن آن واجب است؟
جواب: در اين صورت واجب مىشود؛ ولى تا يقين به چنين چيزى نداشته باشد پوشانيدن وجه و كفّين لازم نيست.
سؤال 63. آيا شوهر، يا پدر و مادر، مىتوانند همسر و يا دختران خود را مجبور كنند تا دستها و صورتشان را نيز به هنگام خروج از منزل بپوشانند؟
جواب: اجبار در اين امر جايز نيست؛ ولى هر گاه پدر و مادر يا شوهر حسّاسيت خاصّى داشته باشند رعايت آن خوب است.
سؤال 64. پوشانيدن چهره براى زنان خوش سيما، كه مىدانند در صورتى كه
صورتشان پوشيده نباشد باعث گناه و انحراف جوانان مىشوند، چه حكمى دارد؟
جواب: پوشانيدن صورت بر آنان واجب نيست؛ جوانان وظيفه دارند نگاه نكنند.
سؤال 65. اگر خانمى به خاطر اين كه مبادا نپوشانيدن وجه و كفّين موجب فسادى شود آن را بپوشاند، آيا كار مستحبّى را انجام داده است؟
جواب: عمل به احتياط كرده است.
سؤال 66. آيا پوشاندن صورت واجب است با توجّه به اين كه در محيط درسى كار مشكلى است؟
جواب: وجه و كفّين از حجاب مستثنا هستند و پوشاندن آنها واجب نيست.
سؤال 67. آيا حكومت مىتواند، يا بر او لازم است، از بدحجابى يا بىحجابى بعضى از خانمهايى كه در اين امر مهم كوتاهى مىكنند، جلوگيرى نمايد؟
توضيح اين كه: بنده دانشجو هستم. چندى قبل استاد در كلاس اين شُبهه را مطرح كرد، و مدّعى شد كه هيچ دليل فقهى وجود ندارد كه حكومت را ملزم كند تا مواظب حجاب خانمها باشد، همان طور كه وظيفه ندارد مواظب نماز صبح افراد باشد. علاوه بر اين گفتند: حضرت امير (عليه السلام) دستور داد حجاب را از سر كنيزانى كه خود را شبيه زنان آزاد كرده بودند، بردارند. نظر شما چيست؟
جواب: حكومت اسلامى و مسلمانان نسبت به گناهان پنهانى افراد وظيفهاى ندارند، ولى بدون شك نسبت به گناهانى كه به طور علنى و آشكار، در سطح جامعه انجام مىشود وظيفه نهى از منكر دارند، و الّا جايى براى انجام اين وظيفه مهم باقى نمىماند. البتّه با اين تفاوت كه مردم بايد به نهى از منكر زبانى اكتفا كنند. و ازهرگونه برخورد فيزيكى اجتناب ورزند، ولى حكومت مىتواند وارد اين مرحله نيز شود؛ و در مورد كنيزها اساساً ميزان پوشش آنها نسبت به زنان آزاد از نظر اسلام متفاوت بوده است.
سؤال 68. برخى از مادران، دختران نابالغ خود را، با سر و پاى برهنه در خيابانها و مجالس در حضور نامحرمان ظاهر مىكنند، وظيفه چنين مادرانى چيست؟
جواب: بر پدر و مادر لازم است فرزندان خود را از زمان طفوليت به مسائل اسلامى آشنا كنند.
سؤال 69. محدوده پوشش در مقابل پسر نا بالغ چه ميزان است؟
جواب: واجب است زن بدن و موى خود را از نامحرم بپوشاند و احتياط مستحب آن است كه از پسر نابالغ كه خوب و بد را مىفهمد و به حدّى رسيده كه مورد نظر شهوانى است مستور دارد، ولى پوشانيدن صورت و دستها تا مچ واجب نيست.
سؤال 70. گفته مىشود كه زن بايد خود را از پسر بچّه مميز بپوشاند، بفرماييد مميز بودن پسر بچّه از چه راهى شناخته مىشود؟
جواب: مستحبّ است خود را از چنين پسرى بپوشاند، و منظور از مميز اين است كه از مسائل جنسى آگاه باشد.
سؤال 71. مقدار پوشش زنان مسلمان، در برابر زنان غير مسلمان چيست؟
جواب: بهتر آن است كه بدن خود را در برابر زنان غير مسلمان برهنه نكنند؛ هر چند با پوشاندن عورت، ظاهر كردن بقيه حرام نيست.
سؤال 72. وظيفه خواهران مسلمان دانشجوى تركيه را نسبت به «رعايت حجاب» در فرضهاى ذيل بيان فرماييد:
الف) شرط طىّ كردن تمام ترمهاى دانشجويى در دانشگاههاى تحت مديريت لاييكها، رعايت نكردن حجاب شرعى است.
ب) شرط اتمام چند ترم باقى مانده از رشته خاصّى در دانشگاه، رعايت نكردن حجاب است.
جواب: با توجّه به اين كه اگر دختران مسلمان و متدين دروس عالى را نخوانند تنها افراد بىبند و بار و لامذهب پستهاى مهم را اشغال مىكنند، به افراد متدين اجازه داده مىشود كه مسأله حجاب را در خصوص مواردى كه ضرورت دارد رعايت نكنند، ولى در غير آن موارد حتماً رعايت نمايند.
سؤال 73. شنيده شده كه حجاب بر زنان بزرگسال، كه اميد ازدواج آنها نمىرود، لازم نيست، لطفاً در اين مورد به سؤالات زير پاسخ دهيد:
الف) چنين زنانى چه مقدار از بدنشان را مىتوانند در مقابل نامحرم نپوشانند؟
جواب: مىتوانند سر و گردن و مقدارى از دستها را نپوشانند؛ ولى پوشانيدن براى آنها نيز بهتر است.
ب) آيا اين حكم اختصاص به زنان بيوه دارد، يا شامل زنان شوهردار، كه در اين سنّ و سال هستند، نيز مىشود؟
جواب: اين حكم شامل همه زنان در اين سنّ و سال مىشود.
ج) حكم مذكور مختصّ پوشش و نظر است، يا شامل لمس هم مىشود؟
جواب: اين حكم شامل لمس نمىشود.
سؤال 74. همانطور كه مىدانيم خداوند متعال در سوره نور، حجاب را مختصّ مؤمنان، زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و زنان مؤمن دانسته است. حال سؤال اين است كه:
الف) آيا حجاب براى غير مسلمانان در كشورهاى اسلامى واجب است؟
ب) اگر واجب است، همانطور كه در فرانسه و تركيه بر اعتقادات اسلامى ما
مىتازند، و ما آنها را ظالم و ضدّ اسلام مىدانيم، آيا ما هم با پوشاندن زنان خارجى كه به ايران مىآيند، يا پيروان ساير مذاهب داخل كشور، به آنها اجحاف ننمودهايم؟
ج) اگر حجاب اختيارى بود بهتر نبود، و معضلات اجتماعى حلّ نمىشود؟
جواب: يك اصل مسلّم در اسلام داريم كه هر حكمى براى مؤمنين و مسلمانان ثابت است، ديگران نيز مكلّف به آن هستند (
الكفار مكلّفون بالفروع كما انّهم مكلّفون بالاصول
)، بنابراين آنها هم موظّف به حكم حجاب و ترك شرابخوارى (حدّاقلّ آشكارا) و گناهان ديگر هستند، و نسبت به حجاب كه ما مىتوانيم اعمال كنيم كار صحيح و عادلانهاى است، و ما دوران قبل از انقلاب را فراموش نكردهايم كه وقتى اختيار و آزادى داده شد چه زنانى با چه وضعى بيرون آمدند، و اكثر جوانان را به فساد كشيدند؛ و نوشتهايد كه اگر ما به كشورهاى آنها برويم و ما را اجبار به بىحجابى كنند، چه مىشود؟ فراموش نكنيد كه آنها بىحجابى را واجب نمىداننددرحالى كه ما حجاب را واجب مىدانيم.
سؤال 75. در مورد پوشش لباس خاصى شرط است؟
جواب: لباس خاصّى شرط نيست ولى پوشيدن لباسهاى تنگ و چسبان و همچنين لباسهاى زينتى اشكال دارد.
سؤال 76. گفته مىشود كه «استفاده از چادر مشكى مناسب نيست، بلكه كراهت دارد. و خانمها بايد از پوشاك روشن و رنگهاى متنوّع استفاده نمايند.
و دليلى ندارد كه توصيه شود خانمها كفش و مانتوى تيره بپوشند». نظر شما در اين مورد چيست؟
جواب: انتخاب چادر مشكى براى زنان مكروه نيست. و استفاده از رنگهاى
ساده ديگر، مادام كه منشأ مفاسدى نشود، جايز است؛ البتّه رنگهاى سنگين بهتر است.
سؤال 77. آيا پوشيدن مانتو براى زنان، در صورتى كه حجاب اسلامى حفظ نشود و برجستگىهاى اندام مشخّص باشد، اشكال دارد؟
جواب: در صورتى كه لباس چسبان باشد حرام است؛ ولى اگر گشاد باشد اشكال ندارد.
سؤال 78. پوشيدن لباسهايى كه فقط تنه را مىپوشاند براى بانوان در مقابل بانوان ديگر در مكانهاى ورزشى مخصوص بانوان كه هيچ مردى حضور ندارد چه حكمى دارد؟
جواب: در فرض مسأله مانعى نيست، مگر در موارى كه مفاسد خاصّى ظاهر گردد.
سؤال 79. اگر مدرسهاى ابلاغ كند كه دختران به هنگام ورزش بايد لباس مخصوص ورزش بپوشند، چه حكمى دارد؟
جواب: پوشيدن لباس ورزشى براى دختران، در صورتى كه در محيط مخصوص خودشان باشند، مانعى ندارد.
سؤال 80. لطفاً در مورد تزيين زنان به انگشتر و حلقه نامزدى به سؤالات زير پاسخ دهيد:
الف) در دست كردن حلقه نامزدى طلا در جلوى مرد نامحرم چه حكمى دارد؟
جواب: اشكال ندارد.
ب) اگر در مورد سؤال استعمال آن بى اشكال باشد، ولى همين عمل از نظر مرجع تقليد بنده (شوهر) جايز نباشد، آيا استفاده از آن براى همسرم منعى دارد؟
آيا لازم است از او بخواهم كه استفاده نكند؟
جواب: هركس بايد به فتواى مرجع تقليد خود عمل كند، و شما نمىتوانيد او را از اين كار نهى كنيد.
ج) زن از چه انگشترى مىتواند در جلوى نامحرم استفاده كند؟
جواب: هر نوع انگشترى كه منشأ مفسده خاصّى نگردد اشكالى ندارد.
سؤال 81. چنانچه زن با خود زينت داشته باشد (مانند حلقه ازدواج، يا انگشتر، يا آراستن چهره) آيا واجب است صورت و دستها را هم بپوشاند؟
جواب: در مورد حلقه و انگشتر مانعى ندارد؛ ولى در مورد آرايشهاى تند اشكال دارد.
سؤال 82. در عرف مرسوم است كه بانوان بعد از ازدواج، خود را به امورى از قبيل برداشتن زير ابرو و زائل كردن موهاى صورت و مانند آن زينت مىكنند، آيا پوشيدن صورت در اين حالت لازم است؟
جواب: اگر تنها كم كردن موهاى صورت و ابرو و مانند آن باشد اشكالى ندارد.
سؤال 83. آيا سرمه كشيدن، ابرو چيدن، استفاده از انگشتر عقيق، ساعت، عينك طبّى زيبا، براى زنان زينت به حساب مىآيد، كه پوشش آن لازم باشد؟
جواب: ظاهراً جزء زينت ممنوع نيست.
سؤال 84. آيا براى زن جايز است كه با آرايش و زينتى كه جلب نظر مىكند بدون نيت سوء از منزل خارج شود؟
جواب: جايز نيست.
سؤال 85. منظور از لباس زينتى، كه پوشيدن آن اشكال دارد، چيست؟
جواب: منظور لباسهايى است كه در عرف مردم آن را لباس زينت مىخوانند.
سؤال 86. آيا لباس زينتى صرفاً شامل زيورآلات مىشود، يا آنچه عرفاً لباس محسوب مىشود نيز مىتواند مصداق آن باشد؟
جواب: لباس زينتى چيزى است كه زنها براى زيبايى آن را مىپوشند، و شبيه آرايشى است كه در صورت خود انجام مىدهند.
سؤال 87. پوشيدن لباسهاى مبتذل، يا لباسهاى تنگ و مهيج، يا مدلهايى كه موجب ترويج فرهنگ غرب است، بويژه براى زنان، چه حكمى دارد؟
جواب: اينگونه لباسها اشكال دارد، و بر پسران و دختران و مردان و زنان مسلمان لازم است رعايت موازين عفّت اسلامى را، كه مايه سعادت دنيا و آخرت آنهاست، بنمايند.
سؤال 88. پوشيدن لباس آستين كوتاه براى مردان چه حكمى دارد؟ اگر حرام است آيا علّت تحريم احتمال معاونت بر اثم است؟ در اين صورت، چگونه حكم قطعى مىآورد و دوم اين كه با توجّه به كيفيت لباس احرام كه به مراتب بازتر از پيراهن آستين كوتاه است و استفاده از آن هنگام طواف براى مردان كه دوش به دوش زنان طواف مىكنند الزامى است آيا احتمال معاونت براثم در آن جا بيشتر نيست؟
جواب: استفاده از لباس آستين كوتاه براى مردان اشكالى ندارد مگر در مواردى كه بدانيم مفاسد خاصّى بر آن مترتّب مىشود.
سؤال 89. حجاب مرد را در برخورد با زن نامحرم بيان فرماييد.
جواب: نگاه كردن به بدن مرد نامحرم به آن مقدار كه معمولًا آن را نمىپوشانند مانند سر و صورت و گردن و مقدارى از پاها و دستها اشكال ندارد.
سؤال 90. حكم استفاده مرد از شال گردن ابريشم (يك طرف ابريشم، يك طرف پشم) چيست؟
جواب: جايز نيست.
سؤال 91. استفاده از كراوات چه حكمى دارد؟
جواب: با توجّه به اين كه در حال حاضر و در كشور ما، اين امر به عنوان شعار بيگانگان و همبستگى با آنها محسوب مىشود، از آن اجتناب كنيد. ولى در كشورهايى كه جزيى از لباس مردم محسوب مىگردد، پوشيدن آن اشكالى ندارد.
سؤال 92. در برخى از مراكز علمى مسائلى به وجود آمده كه سبب ايجاد ذهنيت ناخوشايند، و بدبينى به دين، و موجبات دورى جوانان از دين و مذهب را فراهم آورده است؛ مسائلى كه هيچ گونه ممانعتى براى انجام آن، نه از سوى دين و نه از سوى مراجع عاليقدر تقليد، ذكر نشده است. در دانشگاه «ع ك» پوشيدن لباسهاى آستينكوتاه براى مردان ممنوع است، و اين مسأله بحث و گفتگوهايى را در پى داشته است. از آن جا كه طرح تمام گفتگوهاى مطرح شده بين دانشجويان و مسئولين دانشگاه قدرى مشكل است، سعى كردهايم خلاصه آن را در اين استفتا بگنجانيم:
دانشگاه: پوشيدن لباسهاى آستينكوتاه ممنوع است.
دانشجويان: در كجاى دين پوشيدن لباسهاى آستينكوتاه براى مردان حرام شمرده شده است؟
دانشگاه: بعضى از مراجع تقليد حرام دانستهاند.
دانشجويان: كدام مرجع تقليد حرام شمرده است؟ شايد ما مقلّد ايشان نباشيم.
دانشگاه جوابى ندارد و فقط مىگويد: شما بايد مقلّد همان كسى باشيد كه ما هستيم.
چندى بعد يكى از روحانيون سرشناس به دانشگاه ما تشريف آوردند، موضوع را با ايشان در ميان گذاشتيم، ايشان فرمودند: هيچ مرجع تقليدى آن را حرام نشمرده است. نظر حضرتعالى در اين مورد چيست؟
جواب: پوشيدن لباسهاى آستينكوتاه براى مردان شرعاً حرام نيست؛ ولى مسئولين دانشگاه حق دارند مقرّراتى را طبق مصالحى كه در نظر دارند براى محدوده دانشگاهها وضع كنند، مثلًا بگويند شرط ورود به دانشگاه استفاده از فلان نوع و رنگ لباس است. همان گونه كه در محيطهاى نظامى و انتظامى لباسهاى خاصّى را شرط مىكنند، بنابراين خوب است دانشجويان عزيز با مسئولين دانشگاهها در اينگونه مسائل بطور منطقى و بدون جرّ و بحث كنار بيايند تا مشكل شرعى براى هيچ يك از دو طرف پيدا نشود.
احكام زينت و آرايش
سؤال 93. آيا براى زن جايز است كه عطر بزند و از منزل بيرون رود؟
جواب: در روايات متعدّدى (1)از اين معنا نهى شده و ظاهر بعضى از آنها حرمت است.
سؤال 94. كوتاه كردن مو براى دختران چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه مثل پسران و مردان نباشد مانعى ندارد.
سؤال 95. آيا زنان مىتوانند موهاى سر خود را بتراشند يا كوتاه كنند؟
جواب: اشكال دارد.
سؤال 96. مىخواستم نظر حضرتعالى را در مورد كوتاه نمودن موهاى زائد بدن دختران قبل از ازدواج جويا شوم؛ زيرا مادرم مرا از اين كار منع مىكند، ولى دبيران دينى و قرآن در مدرسه همواره نسبت به كوتاه نمودن موهاى زائد سفارش مىكنند و مىگويند: «بلند بودن اين موها باعث باطل شدن غسل مىگردد» حال وظيفه من چيست؟
جواب: كوتاه كردن موهاى زائد بدن نه تنها اشكالى ندارد، بلكه كار خوبى است؛ ولى بودن و نبودن آن ضررى براى غسل ندارد، امّا در مواردى كه متعارف
1) وسائل الشيعة، ج 14، ابواب مقدمات النكاح، باب 80، ص 113
است دوشيزه ها موهاى زائد را از بين نمى برند (مانند اصلاح ابرو و صورت) بهتر است مراعات عرف و عادت را بكنند.
سؤال 97. حكم برداشتن ابرو در دختران از نظر شرعى و عرفى چه حكمى دارد؟
جواب: شرعاً اشكالى ندارد، ولى اگر در عرف محل كار خلافى محسوب مىشود بهتر اجتناب از آن است.
سؤال 98. آيا دخترى كه ازدواج نكرده و قصد دارد ازدواج كند مىتواند كمى آرايش داشته باشد و خود را آراسته كند؟
جواب: آرايش براى اينگونه دختران سزاوار نيست.
سؤال 99. آيا اصلاح كردن در ماه محرم و صفر براى خانمها از نظر اسلام و فقه اشكال دارد؟
جواب: اشكالى ندارد.
سؤال 100. آيا بلند بودن ناخن براى خانمها زينت است و اشكال دارد؟
جواب: اشكالى ندارد، ولى بايد آن را براى وضو و غسل تميز نگه دارند.
سؤال 101. حكم چيدن و برداشتن قسمتى از موهاى ابروى خانمها و خالكوبى چيست؟
جواب: اشكال ندارد.
سؤال 102. استفاده از عينكى كه دسته آن مخلوط به طلا، يا طلاى آن ظاهر است، براى مردان چه حكمى دارد؟
جواب: اگر مخلوط به طلا باشد، اشكالى ندارد؛ امّا اگر قسمت طلا به صورت روكش باشد، جايز نيست.
سؤال 103. آيا دندان پزشك مجاز به نصب دندان طلا براى مردان مىباشد؟
جواب: جز در موارد ضرورت و يا در جايى از دهان كه در موقع سخن گفتن نمايان نمىشود مجاز نيست.
سؤال 104. آيا بلند نگاه داشتن مو جزء سيره پيامبر يا امامان آمده است؟ من شنيدهام كه پيامبر زمانى كه در شعب ابوطالب بودند مويشان به شانههاى مباركشان مىرسيد. آيا اين صحت دارد؟
جواب: بلند بودن موى پيامبر يا ائمه هدى عليهم السلام بعيد نيست؛ زيرا در آن زمان معمول بوده است.
سؤال 105. اخيراً در ميان برخى از جوانان مدل مو و لباسهايى (مانند رپ و غيره) رسم شده كه از كشورهاى اروپايى و بلاد بيگانه اخذ مىگردد نظر به اينكه پوشيدن اين لباسها و انجام اينگونه آرايش ها عرفاً از مصاديق تشبه به كفّار است چه حكمى دارد؟
جواب: با توجّه به اين كه اين امور بخشى از فرهنگ منحطّ بيگانگان است، مسلمانان بايد از آن پرهيز كرده، و فرهنگ خود را زنده كنند.
سؤال 106. تراشيدن ريش چه حكمى دارد؟
جواب: احتياط در ترك آن است، ولى چنانچه قسمت چانه باقى بماند، كه گاه به آن ريش پروفسورى گفته مىشود، كافى است. و جوانانى كه محاسن آنها به صورت نامنظم روئيده مىتوانند آن را بتراشند تا به صورت كامل درآيد.
سؤال 107. عدّهاى از جوانان كه از نظر علمى نيز در حدّ بالايى هستند به طرز خاصّى لباس مىپوشند و بيش از اندازه محاسن مىگذارند، داشتن محاسن به حدّى كه مايه تمسخر شود، چه حكمى دارد؟
جواب: از پوشيدن لباس، يا گذاردن محاسن بيش از اندازه كه موجب تمسخر و توهين به شخص باشد بايد اجتناب كرد و شخص مؤمن هميشه بايد عزّت
خود را حفظ كند.
سؤال 108. آرايش و اصلاح زنانه براى مردان چه حكمى دارد؟
جواب: جايز نيست مردان خود را شبيه زنان كنند، ولى اصلاح جزيى و مرتّب كردن بعضى از قسمتها كه منظره خوشايندى ندارد، اشكالى ندارد.
سؤال 109. بسيارى از خانوادهها براساس يك سنّت غلط به داماد خود انگشترى يا ساعت يا گردنبند يا حلقه طلا هديه مىدهند و آنها نيز از آن استفاده مىكنند و در نتيجه زشتى اين كار از بين مىرود. نظر مبارك در مورد استفاده مردها از انگشتر و ديگر زيورآلات و همچنين هديه دادن آن به دامادها و جوانان و همچنين ساختن و خريد و فروش آن كه مقدّمه و زمينهساز اين منكر است، چه مىباشد؟
جواب: زينت طلا براى مردان مطلقاً حرام است و مسلمانان و پيروان مكتب اهلبيت عليهم السلام بايد به پيروى از دستورات آن بزرگواران از اين امر اجتناب ورزند و فرقى ميان هديه و غير هديه و داماد و غير داماد نيست. ساختن و خريد و فروش آنها نيز اگر استفادهاش مخصوص مردان باشد اشكال دارد و اگر زينت طلا به صورت صليب باشد پوشيدن و ساختن و خريد و فروش آن گناه مضاعف دارد.
سؤال 110. عملهاى جراحى كه براى زيبايى است مانند عمل بينى چه حكمى دارد؟
جواب: اشكالى ندارد، ولى بايد از طريق هم جنس بوده باشد مگر اين كه لمس صورت نگيرد.
سؤال 111. نظر شما در مورد عمل جرّاحى زيبايى كه بعضى انجام مىدهند
چيست؟ قابل توجّه اين كه اين عمليات گاه براى از بين بردن زشتى مادرزادى است و گاه براى از بين بردن زشتى غير مادرزادى است مثل زخمها و جراحاتى كه بعداً عارض مىشود و گاه براى از بين بردن زشتى نيست، بلكه براى زيباتر شدن است؟
جواب: در صورتى كه آميخته با حرام ديگرى نباشد در هيچ صورت اشكال ندارد؛ و در صورتى كه مستلزم حرامى باشد (مانند نظر و لمس نامحرم) تنها در صورت ضرورت، جايز است.
احكام لمس
سؤال 112. بوسيدن و لمس كردن همجنس (مثل اين كه زنى، زن ديگرى را ببوسد) اگر موجب لذّت شود، يا مصداق ريبه باشد، چه حكمى دارد؟
جواب: جايز نيست.
سؤال 113. تماس زن با مرد نامحرم در موقع پول دادن، يا مبادله شىء، و يا تماس بدنى در معابر، يا نشستن كنار مرد نامحرم در وسيله نقليه، چه حكمى دارد؟
جواب: اگر دستها در موقع پول دادن و مبادله اشياء، با هم تماس پيدا كند حرام است؛ ولى تماس بدنها از روى لباس در وسايل نقليه يا مكانهاى پر ازدحام اشكالى ندارد؛ مگر اين كه مفسده خاصّى بر آن مترتّب شود.
سؤال 114. افعال و مشاغلى براى زن و مرد هست كه مستلزم نظر و لمس بدن ديگرى است مثل دندان پزشكى، زايمان، جراحى و ... در اينگونه موارد تكليف
چيست؟ و آيا فرقى بين حال ضرورت و غير آن هست و ملاك ضرورت چيست؟
جواب: اينگونه امور فقط در صورت ضرورت جايز است و معيار ضرورت تشخيص عرف عام و صالح است.
سؤال 115. آمپول زدن زن توسط مرد نامحرم چگونه است؟
جواب: در غير ضرورت جايز نيست.
سؤال 116. آيا مىتوان بيمارى كه امكان طهارت عورتين توسّط خودش وجود ندارد، را تطهير نمود؟
جواب: چنانچه مستلزم نگاه و لمس نباشد، يا اين كه به وسيله همسر انجام شود، اشكالى ندارد؛ در غير اين صورت تنها در موارد ضرورت مىتوان انجام داد.
سؤال 117. لمس عورت و بدن بيمار توسط پرستار و طبيب چه حكمى دارد؟
جواب: هرگاه پرستار يا طبيب ناچار باشد به عورت بيمار دست بزند بايد دستكش يا مانند آن در دست داشته باشد، همچنين اگر طبيب و پرستار مرد ناچار باشد دست به بدن زن بزند يا طبيب و پرستار زن دست به بدن مرد بزند، ولى در صورت ضرورت و ناچارى اشكالى ندارد.
سؤال 118. لمس و تماس دست دانشجوى پسر با دست زن موقع گرفتن نبض و معاينه و معالجه در مقام آموزش علمى كه از نظر استاد الزامى است در صورت ضرورت و غير ضرورت چه حكمى دارد؟
جواب: تنها در مورد ضرورت جايز است و اگر امكان داشته باشد كه از روى لباس بگيرد مقدّم است.
سؤال 119. آيا معاينه و لمس افراد غير بيمار در مقام آموزش پزشكى جهت كنترل سلامتى واستخدام و سربازى و ... درصورتى كه همجنس نباشند جايز است؟
جواب: در امورى كه براى جامعه ضرورت دارد جايز است.
سؤال 120. آيا در حكم تماس بدن مرد و زن نامحرم، فرقى بين مسلمان و غير مسلمان مىباشد؟
جواب: فرقى نيست، هر دو حرام است.
سؤال 121. دست دادن با غير مسلمان چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه جنس مخالف نباشد اشكالى ندارد، و اگر رطوبت سرايت كنندهاى در دست باشد، احتياطاً بعداً دستها را بشويد؛ ولى با جنس مخالف جايز نيست.
سؤال 122. دست دادن زن با مرد نامحرم با دستكش چه حكمى دارد؟
جواب: بهتر ترك اين كار است؛ مگر در موارد ضرورت.
سؤال 123. آيا دست دادن با نامحرم از روى لباس اشكال دارد؟
جواب: تماس از روى لباس بدون قصد تلذّذ و ريبه اشكالى ندارد.
سؤال 124. در منطقه ما رسم بر اين است كه گاه زن عمو دست پسر برادر شوهر خود را مىگيرد و او را مىبوسد، يا زن برادر و خواهر زن نيز خود را با برادر شوهر و شوهر خواهر محرم حساب مىكنند، و يا دست دادن، خصوصاً بوسيدن سر و دست به هنگام بازگشت از سفر و ايام عيد شديداً رايج و مرسوم
گرديده، و هر چه تذكر داده مىشود نمىپذيرند، بلكه گاه ناراحت مىشوند، تكليف ما چيست؟ اگر موجب قطع صله رحم شود چه حكمى دارد؟
جواب: اينگونه كارها حرام و خلاف شرع است، و نتيجه ناآگاهى بعضى از مردم مىباشد. وظيفه شما آن است كه با زبان خوش امر به معروف و نهى از منكر كنيد، و اگر صله رحم بدون آن ميسّر نيست، صله رحم را ترك كنيد.
سؤال 125. در محيطهاى دانشگاهى فرانسه، هنگام برخورد با اساتيد مرد، يا دانشجويان پسر، ناگزير به مصافحه هستيم، و گرنه حمل بر اسائه ادب دانشجويان مسلمان مىشود، در اين صورت مصافحه با مردان غير مسلمان چه صورت دارد؟
جواب: وظيفه شرعى شما دست ندادن است، و بايد اين فرهنگ اسلامى را به آنها فهماند تا حمل بر اسائه ادب نشود.
احكام صداى نامحرم
سؤال 126. شنيدن صداى زن نامحرم چه حكمى دارد؟
جواب: شنيدن صداى زن نامحرم در صورتى كه به قصد لذّت نباشد و سبب افتادن در گناه نشود اشكالى ندارد، ولى زن نبايد لحن صداى خود را طورى كند كه هوس انگيز باشد.
سؤال 127. گوش دادن به آواز زن نامحرم براى مرد در صورتى كه اشعار مذهبى بخواند و موجب مفسده هم نباشد چه حكمى دارد؟
جواب: اشكال دارد.
سؤال 128. شغل بعضى از خانمها ذكر توسّل به اهل بيت عليهم السلام در مجالس زنانه است، گاهى از اوقات هنگامى كه مشغول روضهخوانى هستند مرد و يا بچههايى كه خوب و بد را مىفهمند وارد حياط آن خانه مىشوند و صداى اين خانم را مىشنوند، حكم اين قبيل روضه خوانىها چيست؟
جواب: در اين مورد كه نوشتهايد، صداى خود را آهستهتر كند و يا بدون تكيه به صوت بخواند.
سؤال 129. اگر زن با صوت قرآن بخواند، آيا مرد مىتواند به آن گوش بدهد؟
آيا تفاوتى بين نوار و غير آن هست؟
جواب: در صورتى كه زن به طور ساده قرآن بخواند مانعى ندارد، ولى اگر با
آهنگ يا صداى زيبا بخواند گوش دادن مرد اجنبى جايز نيست و نوار و غير نوار فرقى نمىكند.
سؤال 130. هنگامى كه در مراسم صبحگاهى مدرسه يكى از خواهران قرآن را با صوت تلاوت مىكند دبيران مرد صداى وى را مىشنوند، آيا به طور كلّى تلاوت قرآن در صورت شنيدن نامحرم توسط خواهران گناه است؟
جواب: اگر با آهنگ باشد اشكال دارد و اگر به طور ساده باشد مانعى ندارد.
سؤال 131. گوش دادن به خنده زن نامحرم اگر موجب مفسده نباشد چه حكمى دارد و در صورتى كه مفسده داشته باشد چه حكمى دارد؟
جواب: در مواردى كه مفاسد خاصّى بر آن مترتب نشود مانعى ندارد.
احكام مراوده و معاشرت با نامحرم
سؤال 132. خلوت با نامحرم چه حكمى دارد؟
جواب: احتياط واجب آن است كه مرد و زن نامحرم در محلّ خلوتى كه كسى در آنجا نيست و ديگرى هم نمىتواند وارد شود، نمانند؛ حتّى اگر در آنجا نماز بخوانند نماز آنها اشكال دارد.
سؤال 133. محدوده خلوت با اجنبيه چيست؟ اگر شخصى مطمئن باشد كه در خلوت با اجنبيه به گناه نمىافتد، باز هم اين كار اشكال دارد؟
جواب: اگر در مكانى هستند كه معمولًا هيچ كس رفت و آمد نمىكند، خلوت با اجنبيه محسوب مىشود. و خلوت با اجنبيه، حتّى اگر فكر مىكنند به حرام نمىافتند، اشكال دارد.
سؤال 134. آيا خلوت با زن نامحرم اگر چه مطمئن باشد مرتكب حرام نمىشود جايز است؟ محدوده خلوت اجنبيه چيست؟
جواب: اگر در مكانى هستند كه معمولًا هيچ كس رفت و آمد نمىكند، خلوت با زن نامحرم محسوب مىشود و خلوت با اجنبيه اشكال دارد حتّى اگر فكر مىكنند به حرام نمىافتند.
سؤال 135. مراجعه زن به دكتر مرد اگر دكتر حاذق زن نباشد چه حكمى دارد؟
جواب: در مورد ضرورت مانعى ندارد.
سؤال 136. آيا مراجعه زن به پزشك مرد در صورتى كه بتواند پزشك زن در آن رشته بيابد جايز است؟
جواب: در صورتى كه مستلزم نگاه به غير وجه و كفّين يا مستلزم لمس كردن باشد فقط در صورت ضرورت جايز است و با وجود پزشك زن جايز نيست.
سؤال 137. آيا بطور كلّى گفتگو با زن نامحرم جايز است؟
جواب: در صورتى كه بطور عادى باشد مانعى ندارد.
سؤال 138. گفتگو با مردان نامحرم با چه شرائطى جايز است؟
جواب: در حدود سخنان عادى، مشروط به اين كه منشأ فسادى نباشد، جايز است.
سؤال 139. آيا سلام كردن مرد بر زن نامحرم كراهت دارد؟
جواب: كراهت ندارد؛ ولى از بعضى از اخبار استفاده مىشود كه سلام كردن به زن جوان مكروه است.
سؤال 140. گفتگو با همكاران نامحرم چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه جهات شرعيه مراعات شود، و به جز آن دو نفر شخص ثالثى نيز وجود داشته باشد، يا امكان ورود ديگرى بدون اجازه آنها باشد، و سخنان عادى و معمولى باشد، اشكال ندارد.
سؤال 141. چت كردن با نامحرم چه حكمى دارد؟
جواب: اين كار با جنس مخالف اشكال دارد، و غالباً پيامدهاى منفى به همراه
دارد، مگر اين كه مقدّمه ازدواج باشد. كه در اين صورت به مقدارى كه جهت ازدواج لازم است، اشكالى ندارد.
سؤال 142. دوختن لباس زنانه توسط خياط مرد، چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه مستلزم تماس بدنى و محرّمات ديگرى نشود اشكالى ندارد.
سؤال 143. جوان مجرّدى در برخورد با نامحرم دچار مشكل است. اين برخوردها و نگاههاى غير مستقيم و گاه مستقيم (كه بنا به ضرورت و از روى ناچارى انجام مىشود)، و حتّى در برخى موارد شنيدن صداى نامحرم و صداى پاى او، برايش نوعى لذّت به همراه دارد. لازم به ذكر است محدود كردن خود و خانهنشينى براى فرار از مشكل مطرح شده، تنها براى مدّتى او را از اين صحنهها دور مىكند، امّا در برخوردهاى بعدى، كه به ناچار هر انسانى ناگزير از آن است، اوّلًا: اين حالتها در او تشديد مىشود، به طورى كه گاه حتّى در برخورد با محارم نيز مشكل مطرح شده، بروز مىكند، ثانياً: در دراز مدّت به علّت قطع ارتباط با ديگران، و بيرون نرفتن از منزل، و حتّى ترك درس و تحصيل در دانشگاه، و چشم پوشيدن از تلويزيون و تصاوير و عكسها، و در يك كلام به انزوا نشستن، باعث بروز ناراحتىهاى مختلف جسمى و روحى از جمله افسردگى و ناراحتىهاى عصبى او خواهد شد. وظيفه شرعى چنين شخصى چيست؟
جواب: به هيچ وجه لازم نيست با مردم قطع رابطه كند، و خانه نشين شود.
همين اندازه كه عمداً نگاه نكند مشكلى ندارد، حتّى اگر قهراً و بدون اختيار براى او لذّتى حاصل شود.
سؤال 144. متأسّفانه روابط بين پسر و دختر در جامعه ما بسيار بد جا افتاده،
و پدر و مادرها از آن به عنوان يك كار زشت ياد مىكنند. من به عنوان يك پسر جوان موارد زيادى از اين روابط را ديدهام. اگر پسر و دختر در روابط خود، حدود را رعايت كنند، و بدون اطّلاع پدر و مادرشان رابطهاى برقرار نمايند، و بين خود دوستى پايدارى را برنامهريزى كرده باشند، كه به احتمال قريب به يقين به ازدواج آنها منتهى شود، آيا شرعاً مشكلى دارد؟
جواب: تجربههاى مكرّر در مكرّر نشان داده كه رابطههاى دختران و پسران دامهاى شيطان است، و منجر به خلاف شرع مىشود. بنابراين تنها در صورتى كه قصد ازدواج داشته باشند، آن هم به مقدارى كه براى شناخت يكديگر لازم است، مىتوانند تماس بگيرند.
سؤال 145. لطفاً به سؤالات زير پاسخ فرماييد:
الف) آيا ارتباط نوشتارى و نامهنگارى دختر و پسر بالغ نامحرم از طريق كامپيوتر و شبكه اينترنت جايز است؟
ب) پس از آشنايى طرفين از طريق بالا، آيا ملاقات عمومى تعدادى دختر و پسر بالغ و نامحرم، در مكان عمومى جايز است؟
ج) آيا مصاحبه و نگاه به چشمها و صورت همديگر جايز است؟
د) اگر موارد بالا جايز باشد، در چه مرحلهاى اجازه پدر براى ادامه ارتباط دختر يا پسر بالغ و نامحرم، حضورى يا نوشتارى، واجب است؟
جواب: با توجّه به اين كه اينگونه ارتباطها غالباً منشأ مفاسدى مىشود، جايز نيست.
سؤال 146. مكالمه تلفنى پسر و دختر و مراوده طرفين جهت دوستى چه حكمى دارد؟
جواب: جايز نيست.
احكام اختلاط زن و مرد
سؤال 147. مقدار و نوع پوشش زن در ميهمانىهاى خانوادگى چه ميزان است؟
جواب: زن بايد در مقابل نامحرم بدن خود را جز صورت و دستها تا مچ بپوشاند؛ و تفاوتى ميان ميهمانى خانوادگى و غير آن نيست.
سؤال 148. آيا عرف در نوع پوشش زنان در ميهمانىهاى خانوادگى مؤثر است؟
جواب: اگر منظور اين است كه تمام بدن به غير از گردى صورت و دستها تا مچ پوشيده باشد تفاوت عرفها تاثيرى ندارد، و در مقابل نامحرم در مجالس خانوادگى يا غير آن بايد پوشش اسلامى رعايت شود.
سؤال 149. بوسيدن سر و دست زنان و مردان سالخورده فاميل كه نامحرم هستند به جهت احترام چه حكمى دارد؟
جواب: اشكال دارد.
سؤال 150. شوخى و صحبت با اقوام نامحرم در مجالس چه حكمى دارد؟
جواب: صحبتهاى عادى مانعى ندارد ولى شوخى اشكال دارد.
سؤال 151. در برخى مناطق اقوام نامحرم نزديك را جزء محارم مىدانند
و حجاب را در مقابل آنها رعايت نكرده و گاه با آنها دست مىدهند و امثال آن، حكم اين امور چيست؟
جواب: بايد تمام اين امور كه خلاف شرع است ترك شود و آنان را با زبان خوب امر به معروف و نهى از منكر نمود.
سؤال 152. نشستن افراد نامحرم فاميل بر سر يك سفره چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه جهات شرعى را رعايت كنند مانعى ندارد.
سؤال 153. نظر حضر تعالى در مورد مدارس مختلط پسر و دختر، كه در برخى مناطق بخاطر كمبود محلّ درس ناچار از آن هستند، چيست؟
جواب: در موارد ضرورت، با رعايت حجاب اسلامى و موازين شرعى مانعى ندارد؛ ولى كوشش براى جدا سازى اين مدارس بايد ادامه يابد.
سؤال 154. خانمى مىخواهد به تحصيل خود ادامه دهد، تا در آينده شغل مناسب و مشروعى انتخاب كند، ولى ادامه تحصيل مستلزم اين است كه با نامحرمان روبه رو شود؛ مثل اين كه نزد نامحرم درس بخواند، يا با دانشجويان پسر در يك كلاس بنشيند، آيا ادامه تحصيل در چنين شرايطى جايز است؟
جواب: هرگاه توأم با امر حرامى- مانندِ خلوت با اجنبيه يا مفاسد ديگر- نگردد، مانعى ندارد.
سؤال 155. گاه دانشجوى پسرى در بين عدّهاى دانشجوى دختر، و يا بالعكس درس مىخواند، با توجّه با اين كه اگر با اين شرايط تحصيل را ادامه ندهد متضرّر مىشود، آيا درس خواندن در فرض مسأله جايز است؟
جواب: اگر موجب كار حرامى نمىشود اشكالى ندارد؛ ولى سزاوار است مسؤولين كشورهاى اسلامى برنامهاى براى جدا ساختن مراكز تحصيلى پسران
و دختران تنظيم كنند.
سؤال 156. آيا خواهران دانشجو مىتوانند در مورد امور كلاس، يا مسائل علمى در بين برادران دانشجو، كنفراس دهند؟
جواب: هرگاه موازين شرعى در آن رعايت گردد، و مفسده خاصّى نداشته باشد مانعى ندارد.
سؤال 157. خنده و شوخى استاد خانم در كلاس درس دانشجويان دختر و پسر به منظور رفع كسالت و خستگى و تجديد روحيه دانشجويان چه حكمى دارد؟
جواب: رعايت آداب عفّت در كلاس درس واجب است.
سؤال 158. تبعيّت از دستور استادى كه مقيد به فرايض شرعى نيست و با وجود دانشجويان دختر به دانشجويان پسر دستور معاينه زنان بيمار را مىدهد چه حكمى دارد؟ البتّه تمرّد از دستور استاد ممكن است در نمره قبولى يا رد او دخالت داشته باشد؟
جواب: دراين مورد كه ضرورت نيست بايد به صورت معقولى تمرّد كند مگر اين كه معاينه زنان براى تكميل تحصيلات پزشكى لازم باشد (تحصيلاتى كه سبب نجات جان زنان مىشود) كه در اين صورت جايز است.
سؤال 159. آيا اشتغال زنان در اداراتى كه محلّ مراجعه مردان است جايز است؟
جواب: با رعايت شؤون اسلامى اشكالى ندارد.
سؤال 160. آيا شركت دختران و بانوان همراه با مردان و پسران در ارگانهاى انقلابى، مانند جهاد سازندگى، بنياد شهيد، سپاه پاسداران و مانند آن، و انجام
امور محوّله و نشست با هم، كه ناچار از تماس و برخورد با هم مىباشند، مشروع است؟
جواب: در صورتى كه جهات شرعى رعايت شود، و منشأ فسادى نگردد، جايز است.
سؤال 161. آيا براى نمايش صحنههاى تاريخى، اختلاط زن و مرد مسلمان كه در نقش كفّار بازى مىكنند و همراه با مكالمات مهيج شهوت و عاشقانه است، جايز است؟
جواب: بازى كردن در نقش كفّار به منظور اهداف آموزنده مانعى ندارد؛ ولى مكالمات محرّك و شهوتانگيز جايز نيست.
سؤال 162. هنر پيشگى دختران و زنان در فيلم هاى تلويزيونى و سينمايى در كنار مردان نامحرم و به عنوان همسر صورى آنان چه حكمى دارد؟ آيا در هنگام اجراى نقش، مجاز به خنده و گفتگوى صميمانه با يكديگر هستند؟
جواب: صحبتهاى معمولى و ايفاء اين نقشها، اگر مفسدهخاصّى بر آن مترتّب نشود و حجاب اسلامى رعايت گردد، اشكالى ندارد.
سؤال 163. فيلمهايى ساخته مىشود كه زن و مرد نامحرم در آن بازى مىكنند، و به مقتضاى نقش محوّله، با هم شوخى كرده، و به يكديگر نگاههاى عاشقانه دارند. بازى كردن آنها در چنين فيلمهايى چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه آداب عفّت اسلامى را رعايت كنند مانعى ندارد.
مقدّمات زندگى مشترك
ازدواج
سؤال 164. آيا ازدواج واجب است؟
جواب: ازدواج از مستحبّات مؤكد است؛ مگر در مواردى كه انسان بترسد كه اگر آن را ترك كند به گناه مىافتد، كه در اين صورت واجب مىشود.
سؤال 165. در توضيح المسائل حضرت عالى آمده: «كسى كه به خاطر ازدواج نكردن به گناه مى افتد، واجب است ازدواج نمايد.» لطفاً بفرماييد:
الف) آيا منظور از گناه فقط زناست، يا چشم چرانى، خود نمايى زن، عشوه و ناز زن براى مرد نامحرم، و مانند آن را نيز شامل مىشود؟
جواب: شامل تمام اين گناهان مىشود.
ب) منظور از عبارت «به خاطر ازدواج نكردن به گناه مىافتد» كدام يك از اين دو حالت زير است؟
اوّل: اگر به خاطر ازدواج نكردن مرتكب گناه شد، بعد از آن ازدواج بر او واجب مىشود.
دوم: وقتى به خاطر ازدواج نكردن ميل شديدى به گناه پيدا كرد، قبل از ارتكاب گناه ازدواج بر او واجب مىشود.
جواب: منظور احتمال دوم است.
ج) آيا حكم مذكور اعم از دائم و موقّت است، يا فقط منظور ازدواج دائم است؟
جواب: فرق نمى كند.
سؤال 166. همانگونه كه مىدانيد روز به روز فاصله بين بلوغ جنسى و سنّ ازدواج، رو به افزايش است و اكنون به حدود 12 الى 13 سال رسيده است (چه در مورد دختران و چه در مورد پسران)؛ اين مسأله باعث شده كه روابط پنهانى و نامشروع دختران و پسران از اصلىترين مشكلات جوانان به حساب آيد. در اين رابطهها حرمت شرعى 100% است و گاهى آثار و تبعات اجتماعى و روانى نيز به دنبال دارد. حال سؤال اين است كه با توجّه به خوددارى جوانان از ازدواج (به دليل مشكلاتى مانند تحصيل، شغل و مسكن) و سود نبخشيدن تفريحاتى مانند ورزش، و غيره و همچنين نپذيرفتن رياضت و رهبانيت در طيّ اين دوران (و بلكه ناممكن بودن آن در بعضى اوقات) و از همه مهمتر روا نبودن سكوت در مقابل اين همه خلاف شرع و اثراتى كه از بُعد معنوى و عبودى بر روح و جان جوانان مىگذارد لطفاً بفرماييد: آيا دعوت عمومى دختران و پسرانى كه داراى روابط نامشروع هستند و به ادامه آن اصرار مىورزند، با حفظ همان ميزان رابطه، به ازدواج غير دائم، با اذن ولى يا بدون اذن وليّ، صحيح است؟ آيا اين عمل اخراج از حرام به حلال نيست، كه در برخى روايات ابواب متعه به آن اشاره شده است؟
جواب: دعوت به سوى اين رابطه ظاهراً مشروع، مفاسد زيادى در بر دارد و تجربه نشان داده كه غريزه سركش جنسى هرگز آنها را در يك مرحله محدود نمىكند؛ بلكه غالباً به مراحل ديگر مىكشاند كه سبب مشكلات عظيم براى جامعه مىگردد. بهعلاوه چون اينگونه ارتباطها مسئوليت و تقيد خاصّى همراه ندارد، در يك نفر محدود نمىشود و ممكن است يك فرد با چند نفر نيز رابطه
برقرار كند كه مفاسد آن بر كسى مخفى نيست. بنابراين، از چنين روشى در شرايط فعلى جامعه ما بايد صرفنظر كرد و به طرق ديگر، از جمله تشويق به ازدواجهاى ساده، ازدواجهايى در حدّ عقد بدون عروسى و همچنين مبارزه با عوامل تحريك كننده اقدام شود، كه اگر اين عوامل كم شود مسأله بسيار محدودتر خواهد شد. تشويق به سرگرمىهاى سالم مانند ورزش و غير آن نيز سهمى در كنترل اين امر دارد، منتها بايد جوانان را تشويق كرد در ورزش از لباسهاى مناسب استفاده كنند، تا نتيجه معكوس ندهد.
سؤال 167. آيا در شرع مقدّس اسلام تغيير سنّ شرعى و قانونى ازدواج دختران از 9 سال به 15 سال مجاز است؟
جواب: سنّ نُه سالگى سنّ تكليف است، و الزاماً سنّ ازدواج نيست. توضيح اين كه: ازدواج در صورتى جايز است كه دختر رشد جسمانى كافى براى ازدواج داشته باشد، و در صورتى كه كارشناسان بطور خاص يا بطور عام تأييد كنند كه فلان دختر يا عموم دختران در محيط ما، در فلان سن، رشد جسمانى كافى براى ازدواج ندارند، ازدواج در چنان سنّى حرام است. به تعبير ديگر، بلوغ به حسب ادّله شرع، چهار مرحله دارد:
الف) بلوغ به معناى سنّ تكليف و رعايت واجب و حرام و انجام نماز و مانند آن.
ب) بلوغ به معناى آمادگى براى روزه، بطورى كه مايه ضرر و زيان و بيمارى پسران و دختران نشود.
ج) بلوغ براى ازدواج، بطورى كه دختران از نظر جسمى آمادگى كافى داشته باشند، و خطر إفضاء و نقائص ديگرى در كار نباشد.
د) بلوغ و رشد براى مسائل اقتصادى و مالى، بطورى كه در معاملات مغبون نشوند. از آنچه در بالا گفته شد، جواب سؤال روشن شد.
سؤال 168. چهل وهفت سال سن دارم از نظر شرع اختلاف سن ازدواج چقدر بايد باشد؟
جواب: اختلاف سن در ازدواج حدّ معينى ندارد ولى بهتر اين است كه فاصله زيادى نباشد تا پيوند آنها دوام بيشترى داشته باشد.
سؤال 169. آيا دستورى در مورد تسريع در امر ازدواج داريم؟
جواب: مستحبّ است در شوهر دادن دخترى كه به حدّ بلوغ رسيده تعجيل كنند، همچنين در مورد زن دادن به پسرانى كه نياز به همسر دارند.
سؤال 170. به نظر حضرتعالى در ازدواج دو جوان بهتر است چه چيزهايى معيار باشد؟
جواب: بالاترين معيار ايمان و تقوا و اطاعت فرمان خدا و صفاتى است كه موجب محبّت و سازش با يكديگر است.
سؤال 171. ازدواج مرد غير سيد با دختر سيده و بالعكس چه حكمى دارد؟ در صورتى كه اين كار باعث اختلافاتى شود وظيفه چيست؟
جواب: مسلّماً از نظر شرع اسلامى اشكال ندارد ولى اگر در مناطقى بر اثر تعصّب يا ناآگاهى مردم منشأ اختلافاتى مىشود از آن پرهيز نماييد.
سؤال 172. آيا ازدواج با بستگان نزديك مكروه است؟
جواب: طبق روايتى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اين مضمون رسيده است كه: «با نزديكان ازدواج نكنيد به علّت اين كه فرزند ضعيف و لاغر به دنيا مىآيد» ازدواج با نزديكان مكروه است.
سؤال 173. آيا پسر مجبور است با دخترى كه مادرش پسنديده، امّا مورد پسند خود نيست، ازدواج كند؟
جواب: پسر مجبور نيست با آن دختر ازدواج كند ولى در احترام مادر كوتاهى نكند.
سؤال 174. بعضى از دختران كه در سنّ بالا (30 تا 35 سال) هستند، خود را از نظر ازدواج در محدوديتهايى قرار مىدهند، مثلًا مىگويند: «فقط با سادات ازدواج مىكنيم». آيا اين كار در اين شرايط سنّى جايز است؟
جواب: اينگونه محدوديتها به مصلحت دختران نيست؛ حتّى اگر نذر كنند و آن نذر سبب مشكلاتى در زندگى آنها شود، آن نذر هم اعتبارى ندارد.
سؤال 175. بعضى از مؤمنين نذر مىكنند كه دختران خود را فقط به سادات بدهند، بدين جهت گاه برخى از اين دختران تا سنّ سى سالگى، بلكه بالاتر، موفّق به ازدواج نمىشوند، آيا چنين نذرى ظلم به دختران و خلاف شرع محسوب نمىشود؟ آيا از نظر شرعى پدر و مادر حق دارند چنين محدوديتى براى دختر خود ايجاد كنند؟
جواب: پدر و مادر حق ندارند درباره دختر يا پسر خود نذر كنند، يا محدوديتّى از اين نظر قائل شوند؛ حتّى اگر خود دختران هم نذر كنند و سبب بروز مشكلاتى شوند، نذرشان اعتبارى ندارد.
سؤال 176. ازدواج دو قلوهاى به هم چسبيده چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه بتوانند ترك ازدواج و عمل به احتياط كنند و به عسر
و حرج شديد گرفتار نشوند، احتياط آن است كه از ازدواج صرفِنظر نمايند و اگر ناچار از ازدواجند، آن دو دختر مىتوانند به نوبت به ازدواج مرد واحدى در آيند. به اين ترتيب كه يكى را به عقد خود در آورد و بعد از طلاق و گذشتن عدّه ديگرى را عقد كند (البتّه براى اين كه گرفتار مشكلات طلاقهاى متعدّد نشوند مىتوانند از عقد موقّت استفاده كنند). در مورد دو پسر نيز احتياط آن است كه اگر ممكن است ازدواج نكنند و در صورت ضرورت انتخاب يك همسر در زمان واحد جايز نيست، ولى مىتوانند به طريق بالا با يك زن ازدواج كنند و به هر حال با توجّه به اينكه وجود چنين افرادى بسيار كم است ذكر اين احكام شرعى نيز اگر عجيب به نظر برسد، جاى بحث و گفتگو نيست.
سؤال 177. طبق جواب حضرتعالى، در خصوص ازدواج دو قلوهاى به هم چسبيده، مسأله سه صورت خواهد داشت، كه شما حكم دو صورت آن را ذكر فرموديد. به اين نحو كه دو قلوها يا هر دو پسر هستند، يا هر دو دختر، كه حكم اين دو صورت در جلد اوّل استفتائات جديد، پاسخ سؤال 874 ذكر گرديده است. حال اگر يكى از دو قلوها پسر و ديگرى دختر باشد، و نياز شديد به ازدواج داشته باشند، ازدواج آنها به چه شكل خواهد بود؟
جواب: در صورتى كه ضرورتى نباشد بايد از ازدواج صرفِ نظر كنند، و اگر ضرورت قطعى و غير قابل اجتناب باشد، هر كدام مىتوانند همسرى انتخاب كنند. ولى تا آن جا كه ممكن است بايد جهات مربوط به محرم و نامحرم را رعايت نمايند، و از آن جا كه اينگونه مسائل بسيار نادر است، طبعاً احكام آن هم عجيب به نظر مىرسد.
سؤال 178. با توجّه به اين كه در حال حاضر تعداد دختران و زنان آماده ازدواج
به مراتب بيشتر از پسران و مردان آماده ازدواج است و عدم توجّه به اين مسأله اساسى مشكلات عديده اخلاقى در جامعه اسلامى ايجاد مىنمايد، آيا مردانى كه شرايط لازم ازدواج مجدّد را دارند، اين ازدواج بر آنها واجب مىشود؟
جواب: ارقامى كه ذكر كرديد چندان مطابق واقع نيست و ازدواج مجدّد بر افرادى كه گفتيد واجب نمىباشد و اگر شرايط ازدواج براى افراد مجرّد آسان بشود ظاهراً مشكل حل مىشود.
سؤال 179. اگر زانى و زانيه با يكديگر ازدواج كنند فساد كمترى در محلّ آنها به وجود مىآيد و اصلاح مىشوند در اين صورت آيا مىتوان آن دو را مجبور به ازدواج كرد؟
جواب: كسى را نمىتوان مجبور به ازدواج كرد ولى توصيه و ارشاد آنها بلامانع است، همچنين در مواردى كه قاضى مىتواند عفو كند و از اجراى حدّ صرفِنظر كند حق دارد عفو كردن را مشروط به ازدواج آنها نمايد.
سؤال 180. بين دو طايفه، در محلّى درگيرى واقع شده و چشم پسر بچهاى نابينا مىشود، به عنوان وجهالمصالحه دختر ده سالهاى را با اجازه وليش براى برادر بچه 8 سالهاى كه چشمش از بين رفته عقد مىكنند. خود دختر ادّعا مىكند من راضى نبوده و نيستم. در قانون سنّ پسر و دخترى كه بتوانند مستقلًا در كارهاى خود مداخله كنند 18 سال است و كمتر از 18 سال بايد به دادگاه مراجعه و دادگاه به پزشك متخصص ارجاع مىدهد كه بالغ و رشيده باشند، چنانچه پزشك متخصص قانونى بر بلوغ و رشد گواهى كند، دادگاه قبل از سن 18 سالگى حكم رشد صادر مىكند. در اين مورد چنين اقدامى نشده ليكن در سن 18 سالگى صورت جلسهاى بين زوجين به اين كيفيت كه تا پايان تحصيلات متوسطه زوجين به تحصيل خود ادامه دهند، تنظيم شده است. در مورد همين صورت جلسه نيز دختر ادعا مىكند پدر و مادرم تهديدم كردند من امضا كردم.
اين ازدواج در بعضى از روستاها مرسوم بوده و هست. در ضمن در مسأله 4 تحريرالوسيله در فصل اولياى عقد آمده است كه «يشترط فى ... صحه تزويج الاب و الجد و نفوذه عدم المفسده» و در آخر مسأله ذكر شده «بل الاحوط مراعات المصلحة» آيا اين عدم مفسده و رعايت مصلحت مربوط به دختر مىباشد يا به پدر و فاميل دختر؟ آيا چنين عملى صحيح است؟
جواب: رعايت مصلحت و مفسده مربوط به دختر است يعنى مصالح دختر بايد در نظر گرفته شود و ارتباطى به پدر و مادر ندارد و ملاحظات فاميلى و جبران خسارتها، نمىتواند مجوز باشد كه صغير مالالمصالحه شود و امّا در مورد كبير شرعى واضح است كه بدون رضاى او عقد صحيح نيست.
سؤال 181. اگر مردى به هيچ وجه قادر به ازدواج نباشد يعنى هميشه در امور زندگيش با شكست مواجه بوده و حتّى قادر به سبكترين نوع ازدواج هم نيست و ازدواج نكردن هم موجب اختلالاتى در بدنش مىشود، آيا مىتواند به وسيله خوردن دارو و يا عمل جراحى، مردى خود را از بين ببرد؟
جواب: جايز نيست و بايد صبر كند تا خداوند فرجى براى او فراهم سازد.
سؤال 182. استمنا كردن براى شخص جوانى كه 25 سال سن دارد و نمى تواند ازدواج كند، چه حكمى دارد؟
جواب: حرام است؛ بايد به فكر راههاى مشروع باشد و چنانچه از عوامل تحريك نظير فيلمها و كتاب ها و نشريات فاسد و مجالس آلوده، دوستان ناباب و حتّى مناظر تحريك كننده اجتناب كرده و اوقات فراغت را با مطالعه و كار و مانند آن پر كنيد و بر خداوند توكل نماييد و هر روز مقدارى ورزش كنيد، انشاءاللَّه بر هواى نفس و وسوسههاى شيطان غالب مىشويد. ما هم براى موفقيت شما دعا مىكنيم.
خواستگارى
سؤال 183. نگاه كردن مرد به زنى كه مىخواهد با او ازدواج كند به منظور آگاه شدن از حسن و عيب او جايز است؟
جواب: آرى جايز است.
سؤال 184. اگر با يك بار نگاه كردن به زنى كه مىخواهد با او ازدواج كند به منظور آگاه شدن از حسن و عيب اين منظور حاصل نشود مىتواند چند بار در چند مجلس نگاهكند؟
جواب: آرى جايز است.
سؤال 185. در سؤالات بالا و مسأله 2091 رساله حضرتعالى آمده است كه:
«نگاه كردن مرد به زنى كه مىخواهد با او ازدواج كند، به منظور آگاه شدن از حُسن و عيب او جايز است». آيا براى زن نيز جايز است كه به همين منظور به بدن مردى كه به خواستگارى او آمده نگاه كند؟ محدوده اين نگاه و شرايط آن چيست؟
جواب: آرى براى زن هم جايز است، و محدوده آن قسمتهايى از بدن است كه مشاهده آن در انتخاب همسر تأثير دارد. و اين امور بايد در مواردى باشد كه بطور جدّى تصميم بر ازدواج در فرض پسنديدن وجود دارد.
سؤال 186. نگاه كردن به دخترى كه قصد ازدواج با او را دارد و براى آگاهى بيشتر بايد به اندام و صورت او نگاه كند و نيز حرف زدن با او چطور است؟
جواب: به مقدار لازم براى شناخت او مانعى ندارد.
سؤال 187. شخصى در جستجوى ازدواج موقّت است و مىداند كه در فلان مكان با عدّهاى از زنانى كه براى اين امر آمادهاند رو به رو مىشود، آيا مىتواند به آن مكان رفته و به آنها نگاه كند و يكى از آنها را انتخاب كند؟
جواب: در صورتى كه به قصد ازدواج باشد مانعى ندارد.
سؤال 188. امام خمينى قدس سره فرمودهاند: «كسى كه مىخواهد با زن يا دخترى ازدواج كند جايز است به صورت و مو و دست و مواضع زينت او نگاه كند» منظور از مواضع زينت چيست؟
جواب: به سر و صورت و گردن و مقدارى از دست و بازو و مقدارى از پاها مىتوان نگاه كرد.
سؤال 189. با عنايت به اين كه گروه زيادى از متدينين در خصوص امر ازدواج قبل از هرگونه مشورت و معارفهاى متوسّل به استخاره مىشوند و سنّت نبوى ازدواج را به بهانه استخاره ردّ و يا به تعويق مىاندازند و سدّى در جهت تشكيل كانون گرم، صميمى و عاطفى زوجين جوان ايجاد مىكنند، آيا اين كار چه حكمى دارد؟
جواب: استخاره هميشه بايد بعد از مطالعه جوانب مسأله و مشورت باشد، اگر فكر انسان بجايى رسيد جاى استخاره نيست و اگر فكر به جايى نرسيد جاى استخاره است.
سؤال 190. آيا در صورت انجام استخاره، عمل به آن واجب است؟
جواب: عمل به استخاره واجب نيست ولى حتّى الامكان مخالفت نشود؛ مگر اين كه مدّت قابل ملاحظهاى تأخير بيندازد و بعد اقدام كند.
سؤال 191. آيا در مورد ازدواج، تجديد استخاره جايز است؟ به چه روش؟
جواب: در هيچ مورد تجديد استخاره درست نيست؛ مگر اينكه مدّت قابل ملاحظهاى بگذرد يا شرايط مورد استخاره تغيير كند.
سؤال 192. اين جانب مدّت سه سال است كه خواستگار دارم؛ ولى به علّت اين كه خواهر بزرگترم ازدواج نكرده، خانوادهام به خواستگارانم جواب ردّ مىدهند. در حال حاضر 27 سال سن دارم. آيا جايز است كه بنده براى حفظ حرمت خواهرم ازدواج نكنم؟ اگر ازدواج كنم آيا در حقّ خواهرم خيانت كرده و دچار معصيت شدهام؟
جواب: شما شرعاً و اخلاقاً مىتوانيد ازدواج كنيد و خيانت و بىاحترامى نسبت به خواهرتان نخواهد بود.
سؤال 193. آيا تحقيق كردن در مورد دختران يا پسران، يا فكر كردن در مورد آنها، و يا عاشق آنها بودن، اشكال دارد؟
جواب: عشقى كه آميخته به گناه نشود، و مقدّمه ازدواج باشد مانعى ندارد؛ ولى در جايى كه انسان قصد ازدواج ندارد نبايد تحقيق كند.
سؤال 194. اگر دختر يا پسر به هنگام خواستگارى داراى مشكلى از نظر جسمى باشد، و آن مشكل آشكار نباشد، آيا واجب است آن را به طرف مقابل بگويد؟
جواب: واجب نيست؛ ولى خلاف آن را نگويد. امّا اگر مشكل مهمّى باشد، گفتنش بهتر است.
سؤال 195. سختگيرىهاى بيش از حدّ برخى والدين در مورد مسائل مقدّماتى ازدواج (مهريه و مانند آن) موجب محروم شدن جوانان از ازدواج مىشود، خواهشمند است بفرماييد عمل مذكور چه صورت دارد؟
جواب: سختگيرىهاى بى مورد در امر مقدّس ازدواج جايز نيست؛ و چنانچه بر اثر اين سختگيرىها برخى از ازدواج محروم شوند، و خداى ناكرده مرتكب گناهى شوند، كسانى كه سختگيرى كردهاند نيز در اين مورد مسؤولند.
سؤال 196. نظرخواهى جوانى از دخترى، بدون اجازه ولى، به وسيله نامه چه حكمى دارد؟ چنانچه در ابراز علاقه و به كارگيرى الفاظ در اين جهت اغراقهايى صورت بگيرد تا در تصميم دختر مؤثّر افتد چگونه است؟
جواب: خواستگارى اشكالى ندارد و مشروط به اجازه ولى نيست؛ مگر اين كه منشأ مفاسدى گردد، كه در اين صورت جايز نيست.
سؤال 197. چنانچه شخصى از دخترى براى خودش خواستگارى كند و از طرف پدر دختر جواب مثبت بگيرد و پس از تحمّل مخارجى از قبيل مخارج جلسه خواستگارى، لباسهاى نامزديى، جواهرات، سوغات و هدايا، جريان ازدواج به هم بخورد، چنانچه انصراف از طرف پدر دختر يا بالعكس از طرف داماد باشد، هر كدام چه حكمى دارد؟ آيا خواستگار مىتواند مخارج خود را مطالبه نمايد؟
جواب: هدايايى كه موجود است بازپس گرفته مىشود؛ ولى خرجهايى كه شده است قابل بازپسگيرى نيست؛ مگر اين كه قول قطعى داده باشد و بدون دليل موجّهى اعلان انصراف كند.
نامزدى
سؤال 198. گروهى از خانوادهها مقيدند قبل از ثبت رسمى ازدواج، جهت محرميت و ارتباطات دختر باكره و پسر، عقد شرعى جارى شود. با عنايت به اين كه طبق قانونِ ثبت ازدواج، قبل از ثبت رسمى، عقد ممنوع است و از طرفى ثبت بدون ارتباطات و شناخت، متضمّن مشكلاتى، از جمله طلاق زودرس خواهد بود كه گاه حتّى در هفتههاى اوّليه ازدواج رخ مىدهد، و از سوى ديگر عقد شرعى بدون ثبت رسمى هم مشكلات ديگرى به وجودآورد كه قانونگذار نيز اين معنا را مراعات و به اين خاطر آن را ممنوع نموده، بنابراين خواهشمندم بفرماييد كه حدود شرعى ارتباط دختر و پسرى كه حقيقتاً قصد ازدواج دارند تا چه ميزانى است؟ اگر ديده شود بعضى از پسرها و دخترهايى كه به رسم سنّتى نامزد هستند و در شهر تردّد دارند، از سوى مسئولين امر تحت تعقيب قرار مىگيرند، حكم چيست؟
جواب: مرد و زنى كه مىخواهند با يكديگر ازدواج كنند، مىتوانند به مقدار لازم در جلسهاى بنشينند و يكديگر را ببينند و با يكديگر صحبت كنند و اگر در يك جلسه مقصود حاصل نشد، مى توانند در چند جلسه با هم بنشينند و صحبت كنند، سپس تصميم بگيرند.
سؤال 199. با توجّه به اين كه قرار نامزدى تا قبل از وقوع عقد طبق قانون مدنى
موجب علقه زوجيت نمى باشد، لطفاً بفرماييد: رفتن دو نامزد پسر و دختر باكره، يا دو نامزد مرد و زن بيوه به تنهايى به خيابان يا خارج از شهر و يا به شهر بمنظور تفريح و گردش جايز است؟
جواب: مادام كه عقد شرعى خوانده نشده جايز نيست.
سؤال 200. شيرينى دختر و پسرى را مىخورند، پسر و بزرگان او هدايايى را براى عروس و خانوادهاش مىبرند، در صورتى كه نامزدى به هم بخورد و يا يكى از پسر و دختر بميرند، حكم اين هدايا چيست؟
جواب: آنچه مصرف نشده بايد برگردانند، ولى نسبت به آنچه مصرف شده مديون نيستند.
سؤال 201. حكم هداياى قبل از عقد در صورت تحقّق عقد يا به هم خوردن آن چيست؟
جواب: چنانچه عقد به هم نخورد اين اشيا جنبه هديه از طرفين دارد و تصرّف در آن جايز است ولى هرگاه ازدواج به هم بخورد بايد آن هدايا را برگردانند زيرا مرسوم اين است كه هدايا را مشروط به انجام عقد مىدانند مگر هداياى جزيى از قبيل موادّ خوراكى كه از اين حكم خارج است.
شيربها
سؤال 202. شيربها چيست؟ چه حكمى دارد؟ متعلق به كيست؟
جواب: شيربها معمولًا مبلغى است كه در ضمن عقد شرط مىشود، كه به پدر يا مادر عروس بدهند؛ و به اين صورت اشكالى ندارد.
سؤال 203. آيا مادر دختر مىتواند شيربها بگيرد؟
جواب: مادر در صورتى مىتواند شيربها بگيرد كه به صورت شرط ضمنالعقد به هنگام خواندن عقد نكاح قيد شود.
سؤال 204. در بين مردم و شيعيان افغانستان مرسوم است كه در ازدواج علاوه بر مهريه، پدر دختر مبلغى پول از داماد مىگيرد آيا اين پول حلال است و اگر سال بر آن بگذرد خمس دارد؟
جواب: اگر پول مزبور را به صورت شرط ضمن عقد جهت پدر قرار دهند حلال است و با گذشتن سال، خمس آن واجب مىشود.
سؤال 205. آيا در ازدواج، اخذ پول گزاف اضافه بر مهريه از داماد جايز است؟
به گونهاى كه اگر تهيه نشود عروسى معطّل مىماند، در حالى كه افراد پولدارى كه كفو دختر نيستند بدون در نظر گرفتن رضايت دختر، با پدر و مادر او سازش كرده، پول مىدهند و دختر را مىگيرند؛ امّا جوان بىپول، هر چند كفو و مناسب دختر باشد، محروم مىماند. آيا در چنين مواردى اخذ پول جايز است؟
جواب: در ازدواج تنها پرداختن مهريه و آنچه در عقد شرط شده لازم است و در همه حال رضايت دختر شرط است، و مهريه و شرايط، منوط به رضايت زوج و زوجه است و زايد بر آن مشروع نيست. و سزاوار است مسلمانان در تمام اين موارد از سختگيرى و هزينههاى گزاف پرهيز نمايند.
مهريّه
سؤال 206. شايستگى زنان مسلمان را به چه مهريّهاى مىدانيد؟ و براى دختران و پسران جوان و پدر و مادرهاى آنان در اين زمينه چه توصيهاى داريد؟
جواب: اخلاق اسلامى ايجاب مىكند كه مهريّهها سبك باشد، و اصولًا ازدواج با هزينه كم انجام گيرد، كه مايه سعادت زوجين خواهد شد، و سنگين كردن بار ازدواج شرعاً مذموم و عواقب ناگوار و مسؤوليت شديد دارد.
سؤال 207. مرسوم است كه عقد را به انضمام يك جلد كلام اللّه مجيد جارى مىكنند، آيا اين كار به معنى تعليم قرآن به زوجه است، تا بر مرد واجب باشد قرآن را به همسرش تعليم بدهد، يا معناى ديگرى دارد؟
جواب: قرار دادن قرآن جزء مهريه كار خوبى است، و مفهومش تهيه يك جلد كلام اللّه مجيد براى زوجه است، نه آموزش قرآن؛ ولى لازم است قيمت آن در موقع عقد تعيين شود، تا مبهم نباشد.
سؤال 208. حدّ و ميزان مهريّه چقدر است؟ حدّاقلّ و حدّاكثر آن را بيان كنيد.
جواب: مهر حدّ ثابتى ندارد، ولى شايسته است از مهريّه هاى سنگين پرهيز شود، طبق برخى از روايات (1)زنانى كه مهريّه سنگين دارند شوم هستند.
سؤال 209. اگر مردى مهريّه همسرش را به قدرى سنگين كرده باشد كه معادل
1) احاديثى به اين مضمون در كتاب وسائل الشيعه، ج 15، ابواب مهور، باب 5 آمده از جمله حديث 8
حقوق ماهيانه تمام عمرش هم كفاف آن را نكند، چنين مهريّه و عقدى چه حكمى دارد؟
جواب: كار خوبى نكرده، ولى عقد و مهر باطل نيست؛ مگر اين كه در حدّى باشد كه آن مهريه را سفيهانه بدانند.
سؤال 210. با توجّه به اين كه مورّخين مهريه بزرگ بانوى اسلام، حضرت فاطمه زهرا عليها السلام را مختلف نقل كردهاند:
الف) برخى آن را يك زره جنگى به مبلغ 480 درهم، به اضافه يك دست لباس كتان و يك قطعه پوست گوسفند گفتهاند.
ب) بعضى آن را چهارصد درهم شمردهاند.
ج) و برخى ديگر چهارصد مثقال نقره بيان كردهاند.
و از طرف ديگر در روايتى مهريه آن حضرت «شفاعت گنهكاران از امّت پدرش»(1)آمده است، آيا صرف تعيين مهريه حضرت زهرا عليها السلام (مهرالسّنه) براى عروسان، بدون تعيين ارزش فعلى آن، صحيح است؟
جواب: معروف است كه مهرالسّنه معادل پانصد درهم مىباشد(2)هر گاه در محيط زوجين اين شهرت وجود داشته باشد كافى است، و الّا بايد تعيين كنند.
سؤال 211. اگر مرد از اوّل قصدش اين باشد كه مهر زن را نپردازد عقد صحيح است؟
جواب: آرى عقد صحيح است و پرداختن مهر بر او واجب است.
سؤال 212. آيا زوج مىتواند مهريه همسر خود را آموزش تلاوت قرآن قرار دهد؟ در صورت مثبت بودن، اگر مرد تلاش خود را انجام دهد، ولى زن به جهت كند ذهن بودن نتواند ياد بگيرد، وظيفه زوج چيست؟
جواب: آموزش قرآن مىتواند مهريه بوده باشد و مرد بايد وظيفه خود را انجام دهد، اگر زوجه استعداد نداشت و مرد كوشش لازم را كرد، دَين خود را ادا كرده است.
آزمايش
سؤال 213. اگر از باب احتياط، عروس براى بررسى بكارت به دكتر همجنس و در صورت نبودن همجنس به دكتر مرد مراجعه كند با توجّه به لزوم لمس، آيا اين كار جايز است؟
جواب: هرگاه ترك اين كار مظّنه مفاسد و اختلافات مهمّى بوده باشد جايز است. و در اين صورت بايد حتّى الامكان از طبيب زن اگر ممكن است از غير طريق رؤيت مثلًا بااستفاده از لمس غيرمستقيم به وسيله دستكش و مانند آن انجام گيرد.
سؤال 214. آيا شرعاً لازم است قبل از خواندن صيغه عقد دائم دختر و پسر آزمايش خون بدهند؟
جواب: واجب نيست ولى احتياط ترك نشود.
سؤال 215. جوانى جهت ازدواج براى آزمايش به پزشك مراجعه مىكند.
پزشك وى را دچار بيمارى مسرى مىيابد، و يا متوجّه مىشود كه معتاد است.
در اينجا، اگر واقعيت را براى ديگران، كه منتظر نتيجه آزمايش هستند بگويد، پرده از روى راز پنهان بيمار برداشته مىشود، كه قطعاً براى بيمار تبعات سويى به دنبال خواهد داشت. و اگر نگويد همسر آينده وى دچار بيمارى مسرى شده، و گرفتارىهايى پيدا مىكند، و ممكن است براى طبيب هم مشكل ساز شود.
تكليف طبيب چيست؟
جواب: با توجّه به اينكه اينگونه آزمايشها نوعى مشورت با طبيب است، كتمان كردن واقعيت، خيانت در مشورت محسوب مىشود، و بايد واقعيت را بگويد.
دوران عقد
سؤال 216. اگر كسى دخترى را عقد نمايد، آيا پدر و مادر دختر مجاز هستند زن و شوهر قانونى را از هم دور نگه دارند و نگذارند آن دو با هم به تفريح رفته و در كنار هم باشند؟
جواب: در صورتى كه بر اساس عرف و عادت محل عقد انجام شده و مردم در آن محل براى فرستادن دختر همراه شوهر مادام كه عروسى نكردهاند رسوم و عاداتى دارند، بايد طبق آن عمل شود.
سؤال 217. در محلّى رسم است كه از طرف داماد در ايام عيد گوسفندى به عنوان عيدى به منزل عروس مىبرند، اين گوسفند ملك كيست؟ عروس يا پدرش يا برادرانش؟
جواب: اگر قبل از آمدن عروس به خانه شوهر هدايايى ببرند، مال عروس است.
سؤال 218. من در دوران عقد هستم در بعضى مواقع به دليل خجالت كشيدن تا 24 ساعت نمى توانم غسل كنم؛ آيا با تيمم بدل از غسل مىتوانم نماز بخوانم؟
جواب: در صورتى كه اين كار واقعاً براى شما عسر و حرج شديد دارد تيمم صحيح بوده والّا بايد نمازها را قضا كنيد.
سؤال 219. مردى عقد كرده و ما مىدانيم همسر او معتاد است؛ بايد به او اطلاع دهيم؟
جواب: لازم است به او اطلاع دهيد.
سؤال 220. آيا در دوران عقد اطاعت از شوهر بر زن لازم و پرداخت نفقه بر شوهر لازم است؟
جواب: مطابق آنچه در عرف معمول امروز است، تا زمانى كه زن به خانه شوهر نيامده نه نفقه دارد و نه براى خروج از منزل از شوهر اجازه مىگيرد، و اين در واقع نوعى شرط ضمن عقد است.
سؤال 221. بعضى از دختران در دوران عقد حامله مىشوند و براى حفظ آبرو كه اين كار را قبل از عروسى ناپسند مىشمرند اقدام به سقط جنين مىكنند. اين كار چه حكمى دارد؟ راه جبران آن چيست؟
جواب: سقط جنين حتى در اين صورت جايز نيست، و اگر سقط كنند ديه دارد.
سؤال 222. عقدنامه بايد نزد چه كسى باشد؟ خانواده عروس يا نزد خود داماد؟
جواب: چنانچه قرار و شرط خاصّى قبل از عقد درباره عقدنامه نگذاشته باشند بايد آن را به خانواده زن داد و زوج مىتواند در صورت نياز گواهى از دفتر بگيرد.
خريد حلقه نامزدى و امثال آن
سؤال 223. شوهرم قصد دارد براى ازدواج حلقه طلا بخرد، ايشان مىگويد «من فقط شب عروسى حلقه را دست مىكنم» اين كار چه حكمى دارد؟
جواب: زينت طلا بر مرد حرام است. و خريد و فروش طلاى مخصوص مردان اشكال دارد. ولى مىتوانيد از پلاتين كه فلز گرانبهايى است استفاده كنيد.
سؤال 224. بسيارى از خانوادهها براساس يك سنّت غلط به داماد خود انگشترى يا ساعت يا گردنبند يا حلقه طلا هديه مىدهند و آنها نيز از آن استفاده مىكنند و در نتيجه زشتى اين كار از بين مىرود. مستدعى است نظر مبارك را در مورد استفاده مردها از انگشتر و ديگر زيور آلات و همچنين هديه دادن آن به دامادها و جوانان و همچنين ساختن و خريد و فروش آن كه مقدّمه و زمينه ساز اين منكر است صريحاً مرقوم فرماييد تا جوانان و ديگر طبقات جامعه وظيفه شرعى خود را بدانند.
جواب: زينت طلا براى مردان مطلقاً حرام است و مسلمانان و پيروان مكتب اهلبيت عليهم السلام بايد به پيروى از دستورات آن بزرگواران از اين امر اجتناب ورزند و فرقى در ميان هديه وغيرهديه و داماد و غيرداماد نيست. ساختنو خريد و فروش آنها نيز اگر استفاده اش مخصوص مردان باشد اشكال دارد و اگر زينت طلا به صورت صليب باشد پوشيدن و ساختن و خريد و فروش آن گناه مضاعف دارد.
سؤال 225. اينكه استفاده از طلا براى مردان به طور موقت اشكالى ندارد منظور چه مدت است؟ لطفاً توضيح دهيد.
جواب: هر گاه براى امتحان مثلًا جهت خريد براى همسرش باشد اشكالى ندارد.
سؤال 226. اگر در خريد عروسى براى ما شال گردن ابريشم (يك طرف ابريشم، يك طرف پشم) بگيرند مىتوانيم استفاده كنيم؟
جواب: جايز نيست.
سؤال 227. اگر در خريد عروسى براى ما كراوات بگيرند مىتوانيم استفاده كنيم؟
جواب: با توجّه به اين كه در حال حاضر و در كشور ما، اين امر به عنوان شعار بيگانگان و همبستگى با آنها محسوب مىشود، از آن اجتناب كنيد. ولى در كشورهايى كه جزيى از لباس مردم محسوب مىگردد، پوشيدن آن اشكالى ندارد.
سؤال 228. با توجه به اينكه امروزه بسيارى از لوازم آرايش مورد مصرف بانوان مسلمان از جفت جنين تهيه مىگردد استفاده و مصرف آن چه حكمى دارد ضمناً بفرماييد جفت نجس است يا متنجّس؟
جواب: دليلى بر نجاست جفت نيست (همانطور كه در تعليقه عروه نيز نوشتهايم) بنابراين اگر آلوده به خون نباشد يا شك داشته باشيم پاك است.
سؤال 229. اينجانب تازه عقد نمودهام و در خريد حلقه، (حلقه طلاى سفيد) خريدند به گفته طلا فروشان فرق اين طلا با طلاى زرد اين است كه با طلاى سفيد مىشود نماز خواند ولى با طلاى زرد نمىشود. در رساله آقا آمده است كه اگر پلاتين باشد حلقه براى مردان مشكلى ندارد و به گفته عدهاى اين طلاى سفيد همان پلاتين است. و بعضى ها مىگويند همان طلاست. و آيا استفاده از
طلاى سفيد (حلقه) براى مردان حرام است يا خير؟ و اگر استفاده كرد نماز با آن چه حكمى دارد؟
جواب: زينت به هر طلايى (زرد- سرخ- سفيد) براى مردان جايز نيست و نماز با آن باطل است ولى پلاتين كه فلز ديگرى است مانعى ندارد.
جهيزيّه
سؤال 230. پولى را كه پدر دختر از داماد جهت جهيزيه دخترش مىگيرد در صورتى كه از جهيزيه زياد بيايد آيا براى پدر دختر حلال است؟
جواب: اگر به صورت شرط ضمن العقد پول مزبور را جهت پدر قرار دهند مبلغ اضافى براى او حلال است و اگر آن پول را به نام دختر قرار داده باشند و جزء مهريه باشد متعلّق به دختر است.
سؤال 231. اگر پدر دختر همان پولى را كه از داماد مىگيرد مهريه دخترش قرار دهد، به اين معنا كه دختر مبلغ را كاملًا از شوهرش به عنوان مهريه خود اخذ كند، هر مقدار كه خواست براى خودش جهيزيه تهيه كند و اضافه آن را به پدر يا مادر و يا برادر خود هبه كند، آيا براى آنها حلال است؟
جواب: در صورتى كه مهريه و شيربها را دختر به صورت مهريه از شوهر بگيرد و مقدارى از آن را صرف تهيه جهيزيه نمايد و اضافى آن را به هر كس بدهد جايز است.
سؤال 232. اگر يكى از فرزندان خانوادهاى طلاق بگيرد، و در اين هنگام براى فرزند ديگرشان خواستگارى بيايد، و پدر و مادر مجبور شوند از مهريه فرزند بزرگتر براى مخارج ازدواج فرزند ديگر هزينه كنند، چه حكمى دارد؟
جواب: بدون رضايت آن دختر از مهريه او نمى توان استفاده كرد. و اگر اين
كار را كردهاند، بايد به شكلى رضايت او را جلب كنند.
سؤال 233. آيا بطور كلّى و در هر صورت پس از فوت زوجه، جهيزيه او جزء ماترك است؟
جواب: جهيزيه، جزء ماترك زوجه است.
سؤال 234. در بعضى از مناطق طبق عرف محل، در حين عقد زوجه قيد مىگردد كه اجناسى به عنوان جهيزيه از سوى زوج تهيه و تحويل خانواده زوجه گردد و پس از تحويل به عنوان مال پدرى صورت جلسه و همراه زوجه به خانه شوهر فرستاده مىشود، بعداً در مالكيت آن اختلاف مىشود، با توجّه به اين كه از نيت زوج در حين تهيه و تحويل اجناس اطّلاعى نيست، آيا اجناس قيد شده ملك زوجه مىباشد يا زوج؟
جواب: در فرض مسأله مالك تمام آنها زوجه است.
سؤال 235. آيا مرد ضامن جهيزيه همسرش مىباشد؟ اگر شوهر فوت كرد و جهيزيه همراه ديگر ماتركش در اختيار ورثه قرار گرفت، آيا ورّاث ضامن هستند؟ اگر در حين مطالبه، كلّ جهيزيه يا بعضى از آن وجود نداشت و ورثه هم اظهار بى اطّلاعى نمودند آيا ورثه ضامن هستند؟
جواب: اگر ثابت شود شوهر در حفظ آن كوتاهى كرده مسئول است در غير اين صورت مسئوليت ندارد؛ و جهيزيه زن جزء تركه شوهر نمى شود و اگر ورثه بدون اجازه زوجه در آن تصرّف كنند ضامن هستند.
مراسم عروسى
سؤال 236. به نظر حضرتعالى جشن عروسى يك مسلمان بايد چه ويژگىهايى داشته باشد؟ به تعبير ديگر، زوجين جوان مسلمان كه قصد دارند به گونهاى جشن عروسى برپا كنند، كه از يك سو مورد رضايت خداوند باشد و قدم اوّل زندگى مشترك را با معصيت آغاز نكنند، و از سوى ديگر همراه با شادى و شور و شعف باشد و رضايت دعوت شدگان هم فراهم شود، بايد چه كنند؟
جواب: بايد از برنامههايى استفاده كنند كه آميخته با خلاف شرع نباشد و اين، امر ممكنى است، و بسيارى از مؤمنين انجام مىدهند.
سؤال 237. خانمها در مجالس عروسى نسبت به سرو وضع و رخت و لباس خود حسّاسيت خاصّى دارند، به گونهاى كه اگر خانمى لباس گرانقيمتى را در يك جشن عروسى بپوشد، آن را در مجلس جشن ديگر نمى پوشد! حتّى برخى از خانمها به اين مقدار نيز قناعت نكرده، و در يك مجلس عروسى چند بار لباس عوض مىكنند! اينگونه كارها چه حكمى دارد؟
جواب: اينگونه كارها در شأن زنان با شخصيت و با ايمان نيست.
سؤال 238. شركت در عروسى، يا مجالس ديگر، كه انسان مىداند در آن رعايت شؤونات اسلامى نمى شود (از قبيل اختلاط زن و مرد، رقص و پايكوبى،
استفاده از نوارهاى موسيقى و مانند آن) چه حكمى دارد؟
جواب: شركت در مجالس گناه حرام است.
سؤال 239. متأسّفانه غالب مجالس عروسى در زمان ما براى مؤمنين مشكلساز شده است، به گونهاى كه رفتن به مجلس عزا براى آنها، خوشايندتر از شركت در چنان مجالس شادى است! حال اگر شخصى مجبور باشد در مجلس عروسى، كه آلوده به گناهانى همچون موسيقى حرام و رقص و مانند آن است شركت كند، و در اطاقى كه اين گناهان انجام مىشود نرود، بلكه در اطاق مجاور كه صداى ساز و آواز مىآيد باشد، آيا مرتكب گناه شده است؟ همچنين اگر در تالارى باشند كه در يك قسمت موسيقى و رقص هست و او در قسمت ديگرى است، ولى صداى موسيقى را مىشنود، چه حكمى دارد؟
جواب: اگر در محلّ جداگانهاى باشد كه دو مجلس محسوب شود اشكالى ندارد؛ ولى عمداً به موسيقى حرام گوش ندهد، هر چند بى اختيار به گوشش برسد.
سؤال 240. حكم كاروانهاى عروسى كه با بوق زدن و دست زدن عروس را از خيابانها عبور ميدهند چيست؟
جواب: اين كارها مناسب اهل دين نيست.
سؤال 241. موسيقى حرام چيست؟
جواب: كليه صداها و آهنگ هايى كه مناسب مجالس لهو و فساد است حرام، و غير آن حلال است. و تشخيص آن با مراجعه به اهل عرف، يعنى افراد فهميده متدين، خواهد بود.
سؤال 242. طبق نظر برخى از مراجع تقليد، موسيقى در مجالس عروسى
استثناء شده است، نظر حضر تعالى در اين زمينه چيست؟ آيا مقلّدين شما (در صورتى كه جواب منفى باشد) مىتوانند در اين مسأله از آن مراجع تقليد كنند؟
جواب: بنابر احتياط واجب فرقى ميان مجالس عروسى و غير عروسى نيست.
و با توجّه به اين كه ما در اين مسأله احتياط واجب داريم، مقلّدين ما مىتوانند به مرجع ديگرى مراجعه كنند.
سؤال 243. برخى از خانمها معتقدند كه نواختن آهنگ با سازهاى بدون حلقه، و نيز با ظروفى مانند قابلمه و سطل و مانند آن اشكال ندارد، آيا نواختن آهنگ با اين وسائل در مجالس عروسى زنانه جايز است؟
جواب: هرگاه با اين وسائل آهنگهايى مانند وسايل موسيقى نواخته شود جايز نيست؛ امّا اگر مانند آن آهنگها نباشد مانعى ندارد.
سؤال 244. عروس و داماد مخالف موسيقى و رقص هستند اگر بقيه انجام مىدهند چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتيكه آنها موافق نبوده و با زبان خوش نهى از منكر كنند مسئوليتى ندارند.
سؤال 245. آوازخوانى زنان و دختران بصورت انفرادى يا دسته جمعى، در محفل خصوصى زنان، مخصوصاً مجالس عروسى، چه حكمى دارد؟
جواب: اگر منظور از آواز، خوانندگىهاى مناسب مجالس لهو و فساد باشد، جايز نيست.
سؤال 246. زنان در كشمير در مراسم ازدواج براى استقبال از داماد و عروس در خيابانها و در جمع نامحرمان ترانههاى محلّى مىخوانند، اين عمل چه حكمى دارد؟ آيا شركت در اين مجالس جايز است؟
جواب: خواندن اين ترانهها جايز نيست، و شركت در اينگونه مجالس اشكال دارد.
سؤال 247. تعريف رقص از نظر شرعى چيست؟ و حكم آن به نظر حضرتعالى چه مىباشد؟
جواب: تنها رقص زن براى شوهرش جايز است، و بقيه اشكال دارد، و رقص يك امر عرفى است، و آن حركات موزونى است كه افراد مطّلع تصديق كنند مصداق رقص است، و اگر مصاديق مشكوكى پيدا كرد حرام نيست.
سؤال 248. با توجّه به اين كه به جز رقص همسر براى همسر، بقيه رقصها اشكال دارد، لطفاً بفرماييد: پولى كه به عنوان شاباش در مجالس رقص، به ويژه عروسىها، به كسى كه مىرقصد مىدهند، براى دهنده و گيرنده آن، از نظر شرعى چه حكمى دارد؟
جواب: دادن و گرفتن اين پولها جايز نيست.
سؤال 249. آيا براى عروس جايز است كه در مجلس عروسى زنانه، كه هيچ مردى جز داماد حضور ندارد، فقط براى شوهرش بر قصد؛ هر چند زنان ديگر هم تماشا كنند؟
جواب: رقص زن فقط براى شوهرش جايز است، نه در حضور زنان ديگر.
سؤال 250. آيا رقص در مجالس عروسى، مخصوصاً مجالس زنانه، جايز است؟
جواب: رقص منشأ فساد است و اشكال دارد، خواه رقص زن براى زن، يا مرد براى مرد، و يا زنان براى مردان باشد؛ ولى رقص زن براى همسرش اشكال ندارد.
سؤال 251. آيا جايز است زن در ميان زنان برقصد؟ اگر جايز نيست، حكم نشستن زنان در تالارها و چنين مجالسى چگونه است؟
جواب: همانگونه كه گفته شد تنها رقص زن براى شوهرش جايز است، و بقيه اشكال دارد، و نبايد در مجالس معصيت شركت كرد.
سؤال 252. حكم كف زدن و دستافشانى و چوب بازى در مجالس عروسى چيست؟
جواب: كف زدن اشكالى ندارد، و چوب بازى نيز اشكالى ندارد، مگر اين كه مفسده خاصّى بر آن مترتب شود؛ ولى رقص براى غير شوهر اشكال دارد.
سؤال 253. حكم كف زدنِ هماهنگ و مرتّب يا نامرتّب به صورت مطلق، و در هر مجلسى (عروسى، ميهمانى، مولودى و مانند آن) و در هر مكانى (اعمّ از مسجد، حسينيه، منزل و مانند آن)، جهت اظهار شادى و سرور، يا تشويق، چيست؟
جواب: از جواب سابق معلوم شد؛ ولى توجّه داشته باشيد كه افراط در هيچ كارى شايسته نيست.
سؤال 254. آيا خواهران مذهبى مىتوانند در عروسىها و عقدها كه نوعاً بدحجاب و آرايش كرده هستند، جلو دوربين قرار بگيرند توسط خواهران عكاس عكس آنها گرفته بشود؟ ناگفته نماند ظاهر كردن چنين عكسهايى به دست مردان نامحرم مىباشد.
جواب: عكس گرفتن از زنان به وسيله زنان اشكالى ندارد، مگر اين كه به
دست مردان بيگانه بيفتد و آنها را بشناسند و يا منشأ فساد شود.
سؤال 255. عكس برداشتن مرد از زن نامحرم چه حكمى دارد؟
جواب: عكس برداشتن مرد از زن نامحرم حرام نيست، مگر اينكه ناچار باشد كه به بدن او غير از صورت و دستها نگاه كند.
سؤال 256. آيا جايز است عكسى كه بدون حجاب اسلامى گرفته شده را براى ظاهر كردن به عكاس نامحرم داد؟
جواب: در صورتى كه عكاس صاحب آن عكس را نشناسد، و منشأ مفاسد خاصّى نگردد، مانعى ندارد.
سؤال 257. آيا براى عكاس مسلمان جايز است از چيزهاى غير اسلامى، مانند رقص، عكسبرداى كند؟
جواب: جايز نيست.
سؤال 258. عكس گرفتن زن نزد عكاس نامحرم، يا ظاهر كردن عكس توسّط نامحرم چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه او را نمى شناسد، ظاهر كردن عكس اشكالى ندارد و عكس گرفتن در صورتى جايز است كه با حجاب شرعى باشد.
سؤال 259. فيلمبردارى و عكاسى در بعضى از مجالس عروسى، كه به علّت لاابالىگرى مسائل محرم و نامحرم احياناً رعايت نمى شود، توسّط عكاس زن كه شغلش اين كار است چه حكمى دارد؟
جواب: جايز نيست.
سؤال 260. آيا كادو و هدايايى را كه بستگان عروس، (كه نسبتى با داماد ندارند) مىآورند متعلّق به عروس (زوجه) است؟
جواب: آرى متعلّق به زوجه است؛ مگر اين كه بگويند متعلّق به داماد است، و يا قرائن قطعى حكايت از آن كند.
سؤال 261. اگر عروس و دامادى با هم فاميل باشند، آيا كادو و هدايايى كه ضمن عروسى براى آنها مىآورند، متعلّق به كيست؟
جواب: آنچه زنانه است متعلّق به عروس و آنچه مردانه است متعلّق به داماد و بقيه مشترك است.
محارم و گروهى از زنان كهازدواج با آنها حرام است
محارم
سؤال 262. آيا عمّه و خاله مادر و پدر و عمّه و خاله پدر بزرگ و مادر بزرگ جزء محارم هستند؟
جواب: عمّه و خاله پدر و عمّه و خاله پدر پدر و عمّه و خاله مادر و عمّه و خاله مادر مادر، هر چه بالا روند به انسان محرمند.
سؤال 263. چه مدركى براى محرميت دايى جز شهرت فتوايى وجود دارد؟
جواب: اين مسأله صريحاً در آيه 23 سوره نساء آمده است، آن جا كه مىفرمايد: «وَ بَنَاتُ الاخِ وَ بَنَاتُ الْاخْتِ» مسلّماً هنگامى كه دختر خواهر به شخصى محرم باشد دايى هم با او محرم مىشود زيرا از يك طرف دختر خواهر است و از يك طرف دايى.
سؤال 264. اگر از نظر طبّى اين امكان فراهم گردد كه همانند ساير اعضا بتوان تخمدان يك زن را به زن ديگر پيوند زده، در اين صورت اگر زن دوم (دريافت كننده پيوند) در اثر ازدواج صاحب فرزند شود، با توجّه به اين كه نطفه، حاصلِ لقاح سلولهاى زاياى مرد (اسپرم) با سلولهاى زاياى موجود در تخمدان (تخمك) زن اوّل است و طبيعتاً از نظر وراثت و خصوصيات فردى و ژنتيكى، پنجاه درصد متعلّق به زن اوّل است. حال از نظر شرعى، مسأله محارم شوهر
و زن اوّل و دوم و محارم فرزند چگونه است؟
جواب: در صورتى كه تخمدان زنى را به ديگرى پيوند بزنند و جزء بدن او شود، يعنى پيوند كاملًا بگيرد، در اين صورت هرچه از آن متولّد شود متعلّق به زن دوم است، و رابطهاى با زن اوّل ندارد.
سؤال 265. آيا زن يا مرد مسلمان، با مرتد شدن به محارم خود نامحرم مىشود؟
جواب: نامحرم نمىشود؛ جز زن و شوهر كه بايد از هم جدا شوند.
سؤال 266. مىگويند زنازاده نه ارث مىبرد، و نه محرميت برايش حاصل مىگردد. آيا اين مطلب صحّت دارد؟
جواب: زنازاده ارث نمىبرد، ولى محرميت و ساير آثار را دارد.
سؤال 267. آيا در بهشت محرم و نامحرم وجود دارد؟ اگر دارد به چه صورت است؟ و اگر ندارد، آيا محارم مىتوانند با هم ازدواج كنند؟
جواب: در بهشت كسى هوس ازدواج با محارم و ساير كارهاى ناپسند را نمىكند.
سؤال 268. پس از ازدواج چه كسانى به مرد محرم مىشوند؟
جواب: هرگاه كسى زنى را براى خود عقد نمايد، هر چند با او نزديكى نكرده باشد، مادر و مادر مادر آن زن و مادر پدر او هر چه بالا روند به آن مرد محرم مىشوند، ولى دختر زن و نوه دخترى و پسرى آن زن در صورتى به آن مرد حرام مىشوند كه با آن زن نزديكى كرده باشد.
سؤال 269. پس از ازدواج چه كسانى به زن محرم مىشوند؟
جواب: پدر شوهر و جدّ او هر چه بالا روند و پسر و نوه پسرى و دخترى شوهر، هرچه پايين آيند به زن او محرمند، چه قبل از عقد متولد شده باشند يا بعد از عقد.
سؤال 270. آيا عروس زوجه انسان (يعنى زوجه فرزندى كه آن زن از شوهر ديگر دارد) بر او محرم است؟
جواب: تنها عروس خود انسان يعنى همسر پسرش بر او محرم است نه عروس همسرش.
سؤال 271. اگر مردى همسرش را طلاق دهد و آن زن بعد از طلاق و عدّه، با فردى ديگر ازدواج كند و از ازدواج دوم دخترى متولّد شود، آيا شوهر اوّل مىتواند بعد از رسيدن آن دختر به سنّ ازدواج با او ازدواج كند؟
جواب: دختر زن انسان از شوهر ديگر با او محرم است (به شرط دخول با آن زن) و فرقى ميان دخترانى كه قبل از نكاح و بعد از طلاق متولّد شدهاند نيست.
سؤال 272. مردى زنى را براى مدّت كوتاهى صيغه كرده، بعد از انقضاى مدّت، محرميت بين مرد با دختر زنى كه صيغه شده باقى است چه زن زنده باشد يا فوت كرده باشد آيا نسبت به دختر دختر اين زن و همچنين هر چه پايين رود، نيز محرميت باقى است؟
جواب: چنانچه با آن زن نزديكى كرده باشد دختران آن زن مطلقاً براو حرامند.
سؤال 273. اگر زنى كه شوهر او مرده است و از او پسران و دخترانى دارد با مرد دوّمى ازدواج كند آيا شوهر دوم به دختران اين خانم محرم است؟
جواب: شوهر دوم پس از عروسى با آن زن نسبت به دختران آن زن از شوهر اوّل محرم است.
سؤال 274. شخصى با همسر شهيدى كه داراى يك دختر است، ازدواج كرده، آيا اين دختر بر پدر اين آقا (پدربزرگ) محرم است، اگر نيست راه محرم شدن چيست؟
جواب: نامحرم است، ولى هرگاه آن پدر فرزند ديگرى داشته باشد و صيغه شرعى اين دختر را با آن فرزند بخوانند، حكم عروس او را پيدا مىكند و بر او محرم مىشود.
سؤال 275. مردى داراى دو زن است و از هر دو داراى اولاد است و مىدانيم كه اولاد پسر و اولاد اولاد پسر اين زن با آن زن محرمند، اينك سؤال اين است كه آيا اولاد دخترآن زن (نوه دخترىزن اوّل) نيز به زن ديگر محرمند؟
جواب: نوههاى پسرى و دخترى همه با آن زن محرمند، زيرا زن پدر و زن جد جزء محارمند.
سؤال 276. چون قرار است در آينده نزديك فرزندى را از طريق اداره بهزيستى به عنوان فرزند خوانده (پسر يا دختر) جهت سرپرستى قبول نمايم، لذا خواهشمند است نظرات خود را پيرامون سؤالات ذيل مرقوم فرماييد.
الف) با توجّه به آيه 5 سوره احزاب، نامگذارى فرزند به نام شخصى كه فرزند را جهت سرپرستى قبول مىنمايد چه حكمى دارد؟
جواب: نبايد چيزى بر خلاف واقع بگويد و او را فرزند خود بنامد؛ مگر اين كه ضرورتى ايجاب كند.
ب) از نظر شرعى رابطه مادر و پدر با فرزند خوانده (پسر يا دختر) با توجّه به قضيه محرميت چگونه مىباشد؟ آيا خواندن صيغه محرميت كفايت مىكند؟
جواب: صيغه محرميت در اين جا معنا ندارد؛ مگر آن فرزند مثلًا دختر باشد و او را با اجازه حاكم شرع به عقد موقّت پدر آن مرد درآورند تا نسبت به آن مرد به عنوان زن پدر محرم شود، يا در صورت پسر بودن آن فرزند، شير خواهر يا مادرزن را بخورد.
ج) اگر در آينده به خواست خداوند فرزندى از پدر و مادر متولّد گرديد (پسر يا دختر)، رابطه آنها از نظر محرميت با فرزند خوانده چگونه خواهد بود؟
جواب: اگر طبق مسأله قبل عمل كنند و زن پدر او شود به همه فرزندان او محرم مىشود.
د) از نظر مشروع و نامشروع بودن فرزند، آيا گفته نماينده بهزيستى كفايت مىنمايد؟
جواب: آرى؛ براى مشروعيت كافى است.
سؤال 277. شخصى پس از فوت همسرش دوباره ازدواج كرده و مادرزن اوّل او نيز دوباره ازدواج كرده است، آيا هنوز با مادر زن اوّل محرم است؟ در صورت طلاق چطور؟ اگر پسر كسى بميرد و عروس او شوهر ديگرى كند يا عروسش طلاق بگيرد و با ديگرى ازدواج كند، آيا باز هم به پدر شوهر اوّل محرم است؟
جواب: مادر زن در هر حال محرم است و عروس هم در هر حال به پدر شوهر محرم است.
سؤال 278. مردى داراى دو زن است و از هر زنى چنددختر دارد همه دخترها را شوهر داده، آيا شوهران اين دختران به زن ديگر آن مرد محرمند؟ و آيا فرزندان و نوهها چه از اين دختران و چه از آن دختران، نسبت به زنهاى ديگر آن مرد محرمند؟
جواب: بچهها و نوهها به مرد و زن محرمند ولى داماد يك زن به زن ديگر محرم نيست.
سؤال 279. آيا مادر زن دوم به پسر زن اوّل محرم است؟
جواب: محرم نيست.
سؤال 280. در صورتى كه زن اوّل از شوهر اوّلى خود (غير از شوهر فعلى) پسرى داشته باشد، تكليف اين پسرى كه از شوهر قبل بوده است با زن و مادر زن شوهر دوم چيست؟
جواب: محرم نيستند.
سؤال 281. همسر حقير هفت سال پيش فوت نمود. پس از سر و سامان دادن فرزندانم و سپرى شدن هفت سال از فقدان وى، در مشهد مقدّس تجديد فراش كردم و با خانم مؤمنه و صالحهاى ازدواج نمودم. مستدعى است بفرماييد آيا بنده نسبت به دختران و عروسى كه دارند محرم هستم؟ و فرزندان من نسبت به ايشان چطور؟
جواب: شما نسبت به دختران همسرتان محرم هستيد (البتّه بعد از عروسى و دخول با همسرتان) و امّا نسبت به عروسهاى او محرم نيستيد، فرزندان شما نيز نسبت به همسر جديدتان محرم هستند.
سؤال 282. آيا زن پدر نسبت به فرزندان دختر و پسر شوهر خود كه از زن ديگرى مىباشند محرم است؟
جواب: همه با هم محرمند.
سؤال 283. زن و شوهرى بچه دار نمىشوند، اگر بخواهند بچّهاى از شيرخوارگاه اختيار كنند براى محرم شدن با مرد و زن چه راه شرعى وجود دارد؟
جواب: اگر دختر باشد و پدر مرد در حيات است ميتوان عقد موقّت دختر را با اجازه حاكم شرع، براى پدر خواند و حكم زن پدر را پيدا كند و محرم شود و اگر خواهر، يا مادر، يا زن برادر، يا برادرزاده ها، يا خواهرزاده هاى مرد شير داشته باشند و بچّه شيرخوار باشد و از شير آنها (با شرايط لازم) بخورد، حكم خواهرزاده، يا خواهر يا برادرزاده رضاعى پيدا كرده محرم مىشود. و در صورتى كه پسر باشد راه محرميت آن است كه از شير خواهر، يا مادر، يا زنِ برادر، يا خواهرزادهها، يا برادرزادههاى آن زنِ فاقد فرزند بخورد تا آن زن، خاله يا خواهر و يا عمه رضايى آن پسر شود و محرم گردد. و اگر دوران شيرخوارگى پسربچّه گذشته باشد راهى براى محرميت او نيست.
سؤال 284. شخصى همسر برادرش را به خاطر دين، ايمان، تقوا، حيا، حجاب و عفّتش دوست دارد اگر نگاهش به او مانند خواهرش باشد. لطفاً بفرماييد:
الف) آيا راهى براى محرم شدن با او وجود دارد؟ حكمش چيست؟
جواب: با حسن نيّتى كه آن شخص دارد بايد توجّه داشته باشد كه اينگونه مسائل دام شيطان است و گرفتارى دنيا و آخرت دارد و در انتظار محرم شدن نباشد، و رابطهاش در حدود عادى باشد.
ب) دست دادن (مصافحه) با زن برادر مذكور چه حكمى دارد؟
جواب: حرام است، و اين نخستين گام به سوى افتادن در دام شيطان است.
سؤال 285. زنى دو شوهر كرده و از هركدام يك دختر دارد، آيا پدرِ پدر (جدّ پدرى) هر يك از اين دخترها به دختر ديگر محرم است؟ به عبارت ديگر، آيا مرد با ربيبه فرزندش محرم است؟
جواب: محرم نيست.
سؤال 286. اگر مردى دو زن به نامهاى فاطمه و زهرا داشته باشد، و از هر كدام دخترى داشته باشد، و دختران آن مرد شوهر كنند، لطفاً بفرماييد:
الف) آيا داماد آن مرد با هر دو زن او محرم هستند؟ مثلًا حسن داماد فاطمه، با زهرا هم محرم است؟
جواب: تنها به مادر زن خود محرم مىشود.
ب) اگر شير يكديگر را خورده باشند، چطور؟ مثلًا ليلا، كه دختر فاطمه است، شير زهرا را هم خورده باشد. آيا حسن كه با فاطمه، مادر خانمش، محرم است، با زهرا كه همسرش را شير داده نيز محرم مىشود؟
جواب: مادر زن رضاعى، محرم است.
ج) اگر داماد دومى پيدا شود؛ مثلًا حسين با سكينه ازدواج كند و سكينه فقط شير مادرش را (كه زهرا است) خورده باشد و شير فاطمه را نخورده باشد، آيا حسين با فاطمه محرم مىشود؟
جواب: محرم نمىشود.
سؤال 287. مردى نعوذ باللَّه با زنى زنا مىكند، و زن حامله مىشود. قبل از اين كه بچّه به دنيا بيايد، زن با مرد ديگرى ازدواج مىنمايد، پس از ازدواج پسر بچّهاى به دنيا مىآيد، سپس همان زن از مردى كه با او ازدواج كرده، صاحب دخترى مىشود. آيا آن پسر و اين دختر بر يكديگر محرمند؟ اگر پسر ديگرى كه
بالغ است، با آن پسر لواط كند، آيا دختر مذكور بر او حرام مىشود؟
جواب: آن دختر و پسر، كه از يك مادر متولّد شدهاند، با هم محرمند؛ هر چند يكى از آن دو فرزند، نامشروع است، و آن خواهر بر واطى حرام مىشود، مشروط بر اين كه يقين به دخول داشته باشد.
گروهى از زنان كه ازدواج با آنها حرام است و يااينكه تصور مىشود كه حرام باشد
سؤال 288. ازدواج با كافر چه حكمى دارد؟
جواب: زن مسلمان نمىتواند به عقد كافر درآيد، همچنين مرد مسلمان نمىتواند بنابر احتياط با زن كافر ازدواج دائم كند ولى ازدواج موقت با زنان اهل كتاب مانند يهود و نصارى مانعى ندارد.
سؤال 289. آيا ازدواج با پسر يا دخترى كه بظاهر مسلمان است، ولى اهل نماز نيست، حكم ازدواج با كافر را دارد؟
جواب: چنين ازدواجى جايز است، ولى بايد تدريجاً او را دعوت به انجام واجبات نمود.
سؤال 290. چنانچه مرتد فطرى توبه كند حق ازدواج با زن مسلمان را دارد؟
جواب: بعد از توبه مانعى ندارد.
سؤال 291. ازدواج زن مسلمان با مرد بهايى چه حكم دارد؟ و آيا طلاقش عدّه دارد؟
جواب: ازدواج او باطل است و احتياج به طلاق ندارد و اگر حكم شرعى را نمىدانسته بايد عده نگهدارد.
سؤال 292. ازدواج زنان و دختران شيعه، با جوانان و مردان اهل سنّت، چه حكمى دارد؟
جواب: چنانچه خوف انحراف نباشد مانعى ندارد؛ ولى در صورتى كه احتمال انحراف عقيدتى باشد جايز نيست.
سؤال 293. آيا ازدواج مردان شيعه، با زنان اهل سنّت، جايز است؟
جواب: ازدواج مردان شيعه با دختران و زنان اهل سنّت اشكالى ندارد.
سؤال 294. آيا پسر شيعه با دختر اسماعيلى مىتواند ازدواج كند؟
جواب: اگر منكر ضروريات اسلام نباشد مانعى ندارد.
سؤال 295. آيا ازدواج با صوفيه جايز است؟
جواب: صوفيه فرقههاى مختلفى دارند و عقايد آنها مختلف است، بعضى از نظر عقيده منحرفند و بعضى منكر ضروريات دين هستند در حالى كه بعضى ديگر چنين نيستند و فقط انحرافات جزيى دارند. بنابراين، هركدام را جداگانه بايد سؤال كرد تا جواب داده شود.
سؤال 296. آيا ازدواج مرد شيعه با دختر يهودى و نصرانى و ارمنى و ساير اهل كتاب جايز است؟
جواب: تنها ازدواج موقّت جايز است.
سؤال 297. آيا ازدواج موقّت زن مسلمان با غير مسلمان، مخصوصاً اهل كتاب، نيز حرام است؟
جواب: آرى حرام است.
سؤال 298. ازدواج با محارم چه حكمى دارد؟
جواب: ازدواج با زنانى كه با انسان محرم هستند حرام است، مانند مادر، دختر، خواهر، عمّه، خاله، دختر برادر، دختر خواهر، زن پدر، دختر زن و مادر زن.
سؤال 299. آيا لواط كننده مىتواند با خواهر مفعول ازدواج كند؟
جواب: «مادر» و «خواهر» و «دختر» پسرى كه لواط داده بر لواط كننده حرام است، خواه لواط دهنده بالغ باشد يا نابالغ، ولى اگر لواط كننده نابالغ باشد حرام نمىشود، همچنين اگر شك داشته باشد كه دخول حاصل شده يا نه.
سؤال 300. اگر (نعوذ باللّه) لواط بعد از ازدواج انجام شود، باعث حرمت خواهر مفعول بر او مىشود؟
جواب: اگر با «مادر» يا «خواهر» يا «دختر» كسى ازدواج نمايد و بعد از ازدواج با آن شخص لواط كند آنها بر او حرام نمىشوند.
سؤال 301. شخصى با پسرى لواط كرده است ولى شك دارد كه در زمان اين عمل بالغ بوده يا نه، آيا ازدواج او با خواهر يا دختر يا مادر آن پسر جايز است؟
جواب: در صورتى كه فاعل، مشكوك البلوغ باشد، خواهر و مادر و دختر آن پسر بر او حرام نمىشود.
سؤال 302. آيا خواهر، مادر و دختر لواط كننده بر لواط دهنده حرام مىباشند؟
در صورت نابالغ بودن طرفين، يا شك در دخول چه حكمى دارد؟
جواب: مادر، خواهر و دختر لواط كننده بر لواط دهنده حرام نيست؛ ولى عكس آن، يعنى مادر، خواهر و دختر لواط دهنده بر لواط كننده حرام است، به شرط آن كه يقين به دخول حاصل شده باشد و لواط كننده بالغ باشد.
سؤال 303. ازدواج با خواهر زن چه حكمى دارد؟
جواب: هرگاه زنى را براى خود عقد كند تا وقتى آن زن در عقد اوست نمىتواند با خواهر آن زن ازدواج كند، خواه عقد دائم باشد يا موقّت، حتّى بعد از
طلاق مادام كه در عدّه است، در صورتى كه عدّه رجعى باشد (كه شرح آن در كتاب طلاق خواهد آمد)، نمىتواند خواهر او را بگيرد و احتياط مستحب آن است كه در عدّه طلاق بائن كه شرح آن خواهد آمد با او ازدواج نكند، همچنين در عدّه متعه، خواه بعد از تمام شدن مدّت باشد و يا بخشيدن مدّت.
سؤال 304. آيا مرد مىتواند با خواهر زن خود ازدواج كند؟ اگر همسرش بيمارى داشته باشد و اجازه اين ازدواج را بدهد چطور؟
جواب: مادام كه آن خواهر در زوجيت اوست ازدواج با خواهر ديگر حرام است؛ خواه اجازه بدهد يا ندهد.
سؤال 305. در قضيه جمع بين اختين در نكاح، در صورت حيات يكى، حرمت عقد و ازدواج با خواهر ديگر روشن است. حال اگر مردى به شكل صورى موقّتاً يكى را طلاق بدهد و در منزل نگهدارد و با خواهرش ازدواج نمايد، آيا اين كار در شرع انور جايز است؟ ضمناً بعد از طلاق سوم در ازدواج كه محلّل لازم است، آيا بين عقد دائم و موقّت تفاوتى هست؟
جواب: اگر جدّاً نيت طلاق كند بعد از عدّه مىتواند با خواهرش ازدواج كند و بعد از طلاق سوم احتياج به محلّل است؛ ولى اگر به صورت عقد موقّت باشد هرچند بار تكرار شود، محلّل لازم نيست.
سؤال 306. ازدواج با خواهر زاده و برادر زاده زن چه حكمى دارد؟
جواب: مرد نمىتواند بدون اجازه زن خود، با خواهرزاده يا برادرزاده او ازدواج كند، ولى اگر بدون اجازه آنها را عقد نمايد بعد اجازه دهد عقد صحيح است.
سؤال 307. آيا جايز است خواهرزاده زن مطلقهاى را كه در عدّه طلاق رجعى
است بدون اجازه خاله مطلقهاش صيغه كرد؟
جواب: بدون اذن او جايز نيست، مگر بعد از گذشتن عدّه.
سؤال 308. آيا با دختر خوانده مىتوان ازدواج كرد؟
جواب: در صورتى كه رابطه نسبى و سببى نداشته باشد اشكالى ندارد.
سؤال 309. مىتوان بعد از فوت پسر همسر، با عروس همسر ازدواج نمود؟
جواب: اشكالى ندارد.
سؤال 310. ازدواج با زنى كه شوهر دارد چه حكمى دارد؟
جواب: هرگاه كسى بداند زنى شوهر دارد و او را براى خود عقد كند، بايد از او جدا شود، بعداً هم بنابر احتياط واجب نمىتواند با او ازدواج كند هر چند با او نزديكى نكرده باشد.
سؤال 311. در بين عشاير عرب مرسوم است كه چنانچه مردى با دختر، يا زن شوهردارى، دوست شود و بعد از محل فرار كرده، و رابطه نامشروع برقرار نمايند، زمانى كه به آنها دسترسى پيدا كنند، بعضاً آن زن يا دختر را به زانى مىدهند. اين مسأله چه حكمى دارد؟
جواب: در مورد دختر هرگاه طرفين راضى باشند اشكالى ندارد. و در مورد زن شوهردار اگر با مرد بيگانه آميزش جنسى كرده باشد، و بعد شوهرش او را طلاق دهد، ازدواج او با زانى پس از عده جايز است، هر چند احتياط در ترك آن است.
سؤال 312. دخترى در ايام عقد با يك نفر زنا كرده است، شوهرش كه فعلًا
صورت عقدش معلوم نيست، او را طلاق داده و بعد از طلاق، زانى اين دختر را عقد كرده است آيا اين عقد شرعاً درست است؟
جواب: در صورتى كه عقد قبلى با رضايت انجام شده و صحيح بوده و زنا با زن شوهردار واقع شده، آن دختر بر زانى حرام ابدى است (بنابر احتياط واجب).
سؤال 313. عقد كردن زنى كه در عدّه ديگرى است چه حكمى دارد؟
جواب: هرگاه زنى را كه در عدّه ديگرى است براى خود عقد كند چنانچه مرد و زن يا يكى از آنان بداند زن در عدّه است و نيز بداند عقد كردن زن در عدّه حرام است آن زن بر او حرام ابدى مىشود، خواه با او نزديكى كرده باشد يا نه، ولى اگر هيچ كدام نمىدانستهاند زن در عدّه است، يا نمىدانستهاند عقد كردن زن در عدّه حرام است، اگر باهم نزديكى كرده باشند زن بر او حرام مىشود و اگر نزديكى نكرده باشند حرام نمىشود.
سؤال 314. اگر مردى با زنى كه در عدّه است از روى جهل به مسأله، عقد دائم يا موقّت بخواند، آيا اين زن بر او حرام ابدى مىشود؟ حكم صورت عمد چيست؟
جواب: در دو صورت حرام ابدى مىشود يكى آنكه ازدواج و دخول كند هرچند از روى جهل باشد دوم آنكه آگاهانه ازدواج كند، هر چند دخول ننمايد.
سؤال 315. اگر مرد با زنى كه در عدّه ديگرى است زنا كند، بعداً مىتواند با او ازدواج كند؟
جواب: اگر با زنى كه در عدّه ديگرى است زنا كند آن زن بر او حرام مىشود،
خواه طلاق رجعى باشد يا غير رجعى بنابر احتياط واجب.
سؤال 316. اگر مرد با زن شوهردارى (نعوذ باللّه) زنا كند، بعداً مىتواند با او ازدواج كند؟
جواب: اگر با زن شوهردارى (نعوذ باللّه) زنا كند آن زن براى هميشه بر او حرام مىشود، يعنى اگر از شوهرش طلاق بگيرد نمىتواند با او ازدواج نمايد (بنابر احتياط).
سؤال 317. اگر با زن بىشوهرى كه در عدّه نيست زنا كند، بعداً مىتواند با او ازدواج نمايد؟
جواب: اگر با زن بىشوهرى كه در عدّه نيست زنا كند بعداً مىتواند با او ازدواج نمايد، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا آن زن حيض ببيند بعد او را به عقد خود درآورد.
سؤال 318. ازدواج كردن با زنانى كه اشتهار به زنا دارند، حرام است يا مكروه؟
اگر حرام نيست، آيا اينگونه زنان مرتد هستند؟ آيا واجب است قبل از ازدواج از اعتقادات آنها تحقيق شود؟
جواب: اينگونه زنان مرتد نيستند؛ بلكه مسلمان معصيتكارند و پرسش از اعتقادات قبل از ازدواج لازم نيست و امّا ازدواج با زنان مشهوره به زنا، احتياط لازم در ترك است؛ مگر اينكه واقعاً توبه كنند و راه سابق را ترك نمايند.
سؤال 319. آيا براى نزديكى با زن سن خاصى شرط است؟
جواب: هرگاه كسى دختر نابالغى را با اجازه وليّ او براى خود عقد كند پيش از آنكه نه سال دختر تمام شود نزديكى كردن با او حرام است و بعد از نه سال نيز اگر استعداد جسمانى ندارد اشكال دارد، ولى در هر حال اگر نزديكى كند و او را
افضا نمايد آن زن بر او حرام نمىشود مخصوصاً اگر از طريق جراحى يا درمان خوب شود و به حال اصلى بازگردد، بنابراين در مسأله نزديكى با زن علاوه بر تمام شدن سنّ نه سال، لازم است رشد جسمانى براى نزديكى نيز داشته باشد و اگر بيم افضا و ناقص شدن زن باشد نزديكى با او اشكال دارد هرچند به سنّ بلوغ رسيده باشد.
سؤال 320. با توجّه به اين كه طبق مادّه 16 بند 3 كنوانسيون محو اشكال تبعيض عليه زنان، ازدواج كودك غير قانونى اعلام شده، و كودك در عرف بين المللى به كمتر از 18 سال اطلاق مىشود، ازدواج دختران كمتر از 18 سال چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه بالغ شرعى باشند و نيز رشد جسمانى، و رشد كافى عقلى براى تصميمگيرى در امر ازدواج داشته باشند، مانعى ندارد.
سؤال 321. ازدواج در حال احرام چه حكمى دارد؟
جواب: هرگاه كسى در حال احرام كه يكى از اعمال «حج» يا «عمره» است با زنى ازدواج نمايد عقد او باطل است و چنانچه مىدانسته زن گرفتن در اين حال حرام است ديگر نمىتواند آن زن را عقد كند خواه نزديكى كرده باشد يا نه.
سؤال 322. اگر زوجين سه بار طلاق بگيرند، به يكديگر حرام مىشوند؟
جواب: زنى را كه سه مرتبه طلاق دادهاند بر شوهرش حرام مىشود، ولى اگر با شرايطى كه در بخش بيستوششم (احكام محلّل) آمده با مرد ديگرى (محلّل) ازدواج كند و سپس طلاق بگيرد مىتواند با شوهر اوّل دوباره ازدواج كند.
سؤال 323. با توجّه به اين كه در ازدواج كفو بودن شرط است و بعضى معتقدند مرد غير سيّد كفو و مناسب زن سيّد نيست، ازدواج آنها چه حكمى دارد؟ اگر احتمال درگيرى باشد حكم چيست؟
جواب: ازدواج آنان جايز مىباشد و در زمان ائمّه معصومين عليهم السلام فراوان بوده است ولى اگر خطر درگيرى باشد از آن صرف نظر كنيد.
سؤال 324. حضرتعالى در استفتائات جديد جلد اوّل، سؤال 706 فرمودهايد كه عقد هاشميه با غير هاشمى در صدر اسلام و در زمان ائمّه طاهرين عليهم السلام فراوان بوده است. لطفاً چند مورد آن را با ذكر مدرك مورد قبول مرقوم فرماييد.
جواب: يك نمونه روشن آن ازدواج زينب دختر عمّه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با زيد بن حارثه مىباشد، كه در قرآن مجيد صريحاً آمده است. نمونه ديگر، ازدواج ضباعه نوه عبدالمطلب با مقداد است كه در روايات آمده است. مخصوصاً در ذيل روايت تصريح شده كه پيامبر فرمود: «من اين كار را كردم تا مسأله ازدواج در ميان مردم توسعه يابد، و قيد و بندها بر چيده شود.» بسيارى از مراجع عصر ما مانند آيت اللَّه خويى و آيت اللَّه گلپايگانى كه از سادات بنىالزهرا هستند، نيز دختران خود را به غير سادات دادهاند.
سؤال 325. سادات در كشور پاكستان از احترام فوقالعاده برخوردارند؛ حتّى سادات ناصالح؛ چون بزرگان سادات بودهاند كه غير سادات را با اسلام آشنا نمودند. لهذا غير سادات به خود اجازه نمىدهند دختران سادات را به عقد خود در آورند، و سادات هم بر اين باورند كه اين عمل اهانت به خانواده پيامبر صلوات اللَّه عليهم مىباشد، و اين مطلب در نزد آنها به قدرى مهم است كه اگر كسى از آن تخلّف كند، بعضى جوانان، حتّى بزرگان، احساساتى شده و در چنين مواردى شوهر آن دختر را به قتل مىرسانند! همانطور كه چند ماه قبل، اين اقدام
در لاهور انجام شد! و اين حادثه در روزنامههاى پاكستان با تيتر بزرگ چاپ شد، و عموم مردم اين عمل را ستايش كردند. و شكى نيست كه اگر سيده با غير سيد ازدواج كند، مفاسدى بر آن مترتّب شده، و سبب بدنام نمودن مذهب شيعه و علماى مذهب هم مىشود. چون برادران اهل سنّت پاكستان در اين مسأله متّفق القولند، كه عقد سيده با غير سيد جايز نيست. لطفاً بفرماييد:
الف) اگر در ازدواج سيده با غير سيد، مفسدهاى باشد، و موجب اختلافات خانوادگى و بدنامى مذهب و مكتب اهل بيت عليهم السلام شود، آيا در چنين موردى اين اقدام جايز است؟
ب) در صورتى كه براى دختر سيد، در فاميل خودش، يا ديگر خانوادههاى سادات كفوى موجود باشد، آيا آن دختر مىتواند با غير سيد ازدواج كند، با اين كه جدّش راضى نيست، و پدرش فوت كرده است؟
جواب: ازدواج دختران سادات محترم با غير سادات ذاتاً اشكالى ندارد. و در زمان پيغمبر و ائمّه معصومين عليهم السلام زياد اتّفاق افتاده كه دختران سادات با غير سادات ازدواج كرده، و معصومين هم از آن نهى نكردهاند. ولى اگر واقعاً مفسده اجتماعى بر آن مترتّب شود، بايد از آن پرهيز نمود، و تدريجاً مردم را با اين حكم اسلامى آشنا كرد. و قتل نفس مسلمان از گناهان بسيار بزرگ است، و قصاص دارد.
سؤال 326. چند سالى است كه در محافل و رسانهها، از سوى اهل فنّ و علم اعلام مىگردد كه از ازدواجهاى فاميلى، بخصوص ازدواج پسر عمو با دختر عمو و امثال آن، خوددارى شود، با توجه به اين مطلب لطفاً بفرماييد:
الف) ازدواج حضرت على عليه السلام، با دختر پسر عموى خويش، حضرت فاطمه
زهرا عليها السلام كه به سفارش و با موافقت پيامبر صلى الله عليه و آله واقع شده، چگونه توجيه مىگردد؟
آيا صرف نظر از تمامى مسائل، اين خود يك امر تبليغى براى اينگونه ازدواجها نيست؟
ب) دين اسلام كه كاملترين دينهاست و درباره تمامى آداب و رفتار و اعمال انسانها حكم لازم را منظور و تبيين كرده، آيا در خصوص موضوع مورد سؤال، حكمى دارد؟
جواب: در بعضى از روايات اسلامى از ازدواج فاميلهاى نزديك نهى شده و در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم كه فرمود: «اين كار را نكنيد كه مايه ناتوانى فرزند مىشود» ولى هر قاعده كلّى استثنايى دارد و گاه ديدهايم كه حاصل ازدواج فاميلى فرزندان بسيار باهوش و سالم بوده است و ازدواج آن دو بزرگوار نيز از اين استثناهاست.
سؤال 327. در بين عشاير عرب خوزستان رسمى به نام «نهوه» وجود دارد (اجبار دختر عمو به ازدواج با پسر عمو يا ديگر نزديكان، و منع از ازدواج با ديگران) چنين رسمى از نظر شرعى چه حكمى دارد؟
جواب: چنين رسمى برخلاف شرع است، و بايد از آن پرهيز كرد، مگر اين كه زوج و زوجه هر دو بدون اجبار رضايت دهند.
سؤال 328. زنا در عدّه عقد موقّت چه حكمى دارد؟ آيا موجب حرمت ابدى مىشود؟ فتواى امام قدس سره در اين مورد چيست؟
جواب: زنا در عدّه متعه مسلّماً حرام است، ولى موجب حرمت ابدى آن زن نمىشود بنابراين اجراى صيغه عقد پس از گذشت عدّه اشكال ندارد و فتواى امام قدس سره در تحريرالوسيله و توضيح المسائل نيز همين است.
سؤال 329. اگر زنى زنا كند به شوهرش حرام مىشود؟
جواب: زن شوهردار اگر زنا دهد بر شوهر خود حرام نمىشود، ولى چنانچه توبه نكند و بر عمل خود باقى باشد بهتر است شوهر او را طلاق دهد، امّا مهرش را بايد بدهد و اگر مشهور به زنا شود احتياط واجب طلاق دادن اوست.
سؤال 330. اگر كسى با زن شوهردارى (نعوذ باللّه) زنا كند، آيا بايد به شوهر زن بگويد؟
جواب: هرگاه كسى با زن شوهردارى (نعوذ باللّه) زنا كند براى توبه كردن لازم نيست به آن مرد بگويد، بلكه بايد در پيشگاه خدا توبه حقيقى كند.
سؤال 331. اگر مرد يا زن طواف نساء (يكى از اعمال حجّ) را به جا نياورد، آيا همسرش بر او حرام مىشود؟
جواب: اگر مرد طواف نساء را كه يكى از اعمال حجّ است به جا نياورد، زن كه به واسطه احرام بستن بر او حرام شده بود حلال نمىشود، اين حكم درباره زن نيز ثابت است، ولى اگر بعداً طواف نساء را به جا آورند به يكديگر حلال مىشوند.
سؤال 332. در بين عربهاى خوزستان مرسوم است كه خانواده قاتل در عوض خونبها، به خانواده مقتول دختر مىدهند. چنين رسمى از نظر شرعى چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه ارباب دم بجاى گرفتن ديه به اين كار رضايت بدهند، و دختر و وليّ دختر راضى به اين امر باشند اشكالى ندارد.
سؤال 333. مردى با زنى ازدواج موقت مىكند پس از دخول زن اظهار مىكند كه در عده ازدواج موقت شخص ديگرى بوده است كه پس از آن ارتباط آنان قطع مىگردد. حال پسر آن مرد مىتواند اين زن را صيغه كند؟
جواب: بهتر است اجتناب كند.
سؤال 334. با توجّه به اين كه در مبحث لعان، پس از انجام تشريفات ملاعنه، رابطه نسبى بين پدر و ارحام پدرى با فرزند قطع مىشود، آيا ازدواج فرزند با عمّه سابق خود كه با لعان رابطه نسبىاش با اين فرزند قطع شده صحيح است؟
جواب: ظاهراً اشكالى ندارد؛ هرچند احتياط ترك آن است.
سؤال 335. اخيراً از چند تن از علما پرسيدهاند كه آيا ازدواج پدر، با مادر زن فرزند خويش شرعاً جايز است؟ ايشان گويا فرمودهاند: جايز نيست، نظر حضرتعالى چيست؟
جواب: جايز است و كسى قائل به حرمت نيست.
سؤال 336. چنانچه شخصى با خنثاى مشكل عمل شنيع از قُبل يا دُبر انجام دهد، يا خنثاى مشكل با شخصى اين كار را بكند، وضعيت حرمت نزديكان آنها بر ديگرى چگونه خواهد بود؟
جواب: در مواردى كه حرمت مشكوك شود؛ بنابر حلّيت مىگذارند.
سؤال 337. هرگاه كسى دخترى را براى پسر خود عقد كند، خودش مىتواند با مادر آن دختر ازدواج نمايد؟
جواب: ازدواج با مادر آن دختر مانعى ندارد.
سؤال 338. اگر كسى اوّل با مادر آن دختر ازدواج كرده مىتواند آن دختر را براى پسر خود بگيرد.
جواب: اوّل خودش با مادر آن دختر ازدواج كرده مىتواند آن دختر را براى پسر خود بگيرد.
دستور خواندن صيغه عقد
كليات مربوط به صيغه عقد
سؤال 339. عقد ازدواج چيست؟
جواب: عقدى كه به واسط آن زن و مرد به هم حلال مىشوند و آن بر دو قسم است: ازدواج دائم كه هميشگى است و زنى را كه به اين عقد در مىآيد «دائمه» گويند و ازدواج موقّت كه براى مدّت معينى عقد زناشويى مىبندند، خواه اين مدّت كوتاه باشد يا طولانى و آن را «متعه «و «صيغه» نيز مىنامند.
سؤال 340. آيا وكالت مرد يا زن از طرف ديگرى براى خواندن عقد صحيح است؟
جواب: وكالت مرد از طرف زن، يا زن از طرف مرد، براى خواندن صيغه مانعى ندارد.
سؤال 341. آيا زوجين بايد يقين داشته باشند كه وكيل عقد را خوانده است؟
جواب: هرگاه زن و مردى به كسى وكالت دادهاند صيغه عقد آنها را بخواند تا يقين نكنند كه وكيل صيغه را خوانده بر يكديگر حلال نمىشوند، ولى اگر وكيل مورد اعتماد باشد و بگويد خواندهام كافىاست.
سؤال 342. اگر زن به كسى وكالت دهد براى مدتى او را به عقد مردى در آورد ولى ابتداى آن را معيّن نكند، شروع عقد چه زمان مىشود؟
جواب: هرگاه زن، كسى را وكيل كند كه او را مثلًا براى ده روز يا دو ماه به عقد
مردى درآورد و ابتداى آن را معين نكند بايد آغاز آن را از روز و ساعتى كه عقد مىكند قرار دهد.
سؤال 343. آيا براى خواندن عقد، يك نفر مىتواند از طرف زوجين وكيل شود؟
جواب: احتياط مستحب آن است كه يك نفر از سوى دو همسر صيغه عقد را نخواند، يعنى دو طرف عقد دو نفر باشند و نيز احتياط مستحب اين است كه انسان نمىتواند از طرف زن وكيل شود تا او را براى خود بطور دائم و يا موقّت عقد كند.
سؤال 344. اگر عاقد سنّى باشد و عروس و داماد هر دو شيعه، آيا جنين عقدى صحيح است؟
جواب: اشكالى ندارد و عقد صحيح است.
صيغه عقد دائم
سؤال 345. براى خواندن صيغه عقد دائم چه عباراتى بايد گفته شود؟
جواب: براى خواندن صيغه عقد دائم كافى است كه زن بگويد:
«زَوَّجْتُكَ نَفْسِى عَلَى الصَّداقِ الْمَعْلُوم
» (يعنى خود را به همسرى تو درآوردم به مهرى كه معين شده) و مرد هم بعد از آن بگويد:
«قَبِلْتُ التَّزْويجَ
» (يعنى قبول كردم اين ازدواج را) و اگر ديگرى را براى اين كار وكيل كنند كافى است كه وكيل زن بگويد:
«زَوَّجْتُ مُوَكلَتى مُوَكلَكَ عَلَى الصَّداقِ الْمَعْلُومِ
» (موكله خودم را به همسرى موّكل تو با مهر معلوم درآوردم) وكيل مرد نيز بگويد:
«قَبِلْتُ لِمُوَكلى هَكذا
» (من نيز همينگونه از طرف موكل خودم قبول كردم).
صيغه عقد موقّت
سؤال 346. براى خواندن صيغه عقد موقّت چه عباراتى بايد گفته شود؟
جواب: براى خواندن صيغه عقد موقّت كافى است بعد از آنكه مدّت و مهر معين شد، زن بگويد:
«زَوَّجْتُكَ نَفْسِى فِى الْمُدَّه الْمَعْلُومَه عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ
» (من خودم را به همسرى تو در مدّت معين با مهر معين درآوردم) مرد نيز بگويد:
«قَبِلْتُ
» (قبول كردم) يا اينكه وكيل زن بگويد:
«مَتَّعْتُ مُوَكلَتِى مُوَكلَكَ فِى الْمُدَّه الْمَعْلُومَه عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ
» (موكله خودم را به ازدواج موكل تو در مدّت معين با مهر معين درآوردم) وكيل مرد نيز بگويد:
«قَبِلْتُ لِمُوَكلِى هَكذا
» (قبول كردم براى موكل خودم همين طور).
عقد معاطاتى
سؤال 347. آيا در ازدواج رضايت طرفين به تنهايى كافى است، يا اينكه بايد صيغه عقد خوانده شود؟
جواب: در عقد ازدواج خواه دائم باشد يا موقّت، خواندن صيغه لازم است و رضايت طرفين به تنهايى كافى نيست و صيغه عقد را طرفين يا وكيل آنها مىتوانند بخوانند.
سؤال 348. حكم ازدواج معاطاتى چيست و چه شرايطى دارد؟ اگر يكى از مقلّدين شما در اين مسأله (به فرض عدم صحّت ازدواج معاطاتى به نظر شما) به مرجع ديگرى رجوع نمايد حكم چيست؟ اگر فردى به علّت عدم آشنايى به حكم (در صورت عدم صحّت ازدواج معاطاتى) با فردى به اين طريق ازدواج كند و بعد حكم را بفهمد وظيفهاش چيست؟
جواب: چيزى به نام ازدواج معاطاتى نداريم، چنين ازدواجى باطل است.
سؤال 349. دختر و پسرى به هم علاقمند بودند، ولى خانواده دختر با ازدواج آنان مخالف بود. آن دو براى اين كه خانواده دختر را مجبور كنند تا با ازدواج آنان موافقت كنند، به طور نامشروع مجامعت كرده، و دختر حامله شده، و طفلى به دنيا آورده است اكنون اظهار مىدارند كه چون روستايى بوده، نمىدانسته، و يا نمىتوانستهاند صيغه ازدواج را جارى كنند، و به رضايت طرفينى اكتفا كرده، و آن
را كافى دانستهاند:
الف) آيا توافق طرفين به عنوان صيغه عقد قابل قبول است؟
جواب: توافق طرفين كافى نيست.
ب) همين كه طرفين ادّعاى اجراى صيغه عقد نمايند براى ايجاد شبهه كافى است، يا بايد صحّت آن بررسى و اثبات شود؟
جواب: چنانچه احتمال دهيم ادّعاى آنها راست باشد، بايد حمل بر صحّت كرد.
ج) آيا در مسأله فوق حدوث شبهه، فقط موجب برائت از حدّ است، يا تعزير را نيز منتفى مىسازد؟
جواب: در فرض بالا حدّ و تعزير هر دو ساقط مىشود.
د) بر فرض احصان مرد، حكم چيست؟
جواب: احصان مرد تفاوتى ايجاد نمىكند.
ه) آيا ازدواج آن دو با يكديگر بلامانع است؟
جواب: آنها مىتوانند با هم ازدواج كنند.
و) آيا در فرض بكارت و عدم آن، حكم متفاوت است؟
جواب: تفاوتى نمىكند.
شرايط مجازو غير مجاز عقد ازدواج
كليات و شرايط لازم در عقد ازدواج
سؤال 350. شرايط عقد ازدواج كدام است؟
جواب: عقد ازدواج شرايطى دارد از جمله:
الف) احتياط آن است كه صيغه آن به عربى صحيح خوانده شود، ولى در صورتى كه مرد و زن نتوانند صيغه را به عربى بخوانند مىتوانند به زبان خود بخوانند و گرفتن وكيل براى خواندن صيغه به زبان عربى واجب نيست، ولى بايد لفظى بگويند كه معنى همان صيغه عربى را بفهماند.
ب) كسى كه صيغه را مىخواند بايد قصد انشاء داشته باشد يعنى قصدش اين باشد كه با گفتن اين الفاظ همسرى در ميان آن دو برقرار گردد، زن خود را همسر مرد قرار دهد و مرد اين معنى را قبول كند، وكيل نيز بايد چنين قصدى را داشته باشد.
ج) كسى كه صيغه عقد را مىخواند بايد عاقل و احتياطاً بالغ باشد هر چند از طرف ديگرى وكيل باشد.
د) ولى يا وكيل در اجراى صيغه عقد بايد زن و شوهر را معين كند، بنابراين اگر كسى چند دختر دارد نمىتواند به مردى بگويد:
«زَوَّجْتُكَ احْدى بَناتى
» (يكى از دخترانم را به همسرى تو درآوردم).
ه) زن و مرد بايد از روى اختيار به ازدواج راضى باشند ولى اگر يكى از آن دو
ظاهراً با كراهت اجازه مىدهد، امّا مىدانيم قلباً راضى است عقد صحيح است.
و) صيغه عقد بايد صحيح خوانده شود و اگر طورى غلط بخوانند كه معنى آن را عوض كند عقد باطل است، امّا اگر معنى عوض نشود اشكالى ندارد.
سؤال 351. آيا صيغه عقد فضولى صحيح است؟
جواب: اگر عقد زنى را براى مردى بدون اجازه آنها بخوانند و بعداً آنها راضى شوند و اجازه دهند عقد صحيح است.
سؤال 352. زن و مردى يا يكى از آن دو را مجبور به ازدواج نمايند ولى بعد از خواندن عقد راضى شوند، عقد صحيح است؟
جواب: اگر زن و مردى يا يكى از آن دو را مجبور به ازدواج نمايند ولى بعد از خواندن عقد راضى شوند و اجازه دهند احتياط واجب آن است كه صيغه عقد را از نو بخوانند.
سؤال 353. آيا پدر و جدّ پدرى مىتوانند براى فرزند نابالغ يا ديوانه خود ازدواج كنند؟
جواب: پدر و جدّ پدرى مىتوانند (در صورت ضرورت) براى فرزند نابالغ يا ديوانه خود ازدواج كنند و بعد از آنكه طفل بالغ شد يا ديوانه عاقل گرديد بنابر احتياط واجب نبايد آن را به هم زد.
سؤال 354. آيا دخترى كه به حدّ بلوغ رسيده و رشيده است، مىتواند بدون اجازه خانواده ازدواج نمايد؟
جواب: دخترى كه به حدّ بلوغ رسيده و رشيده است، يعنى مصلحت خود را تشخيص مىدهد چنانچه باكره باشد بايد با اجازه پدر يا جدّ پدرى ازدواج نمايد ولى اگر همسر مناسبى براى دختر پيدا شود و به تاييد بزرگان فاميل پدر بدون دليل مخالفت كند اجازه او شرط نيست، همچنين اگر به پدر يا جدّ پدرى دسترسى نباشد و دختر هم احتياج به شوهر كردن داشته باشد و همسر مناسبى
براى دختر پيدا شود مىتواند با اطلاع بزرگان فاميل ازدواج كند، يا اينكه دختر قبلًا شوهر كرده باشد كه در اين صورت اجازه پدر و جد در ازدواج جديد لازم نيست.
سؤال 355. مرد مقلّد مرجعى است كه مثلًا تعدد موجب و قابل را شرط مىداند و زن از مجتهدى تقليد مىكند كه اتّحاد موجب و قابل را كافى مىداند، در اين جا طبق نظر كدام يك از اين دو مرجع بايد عمل كرد؟
جواب: در چنين مواردى احتياط آن است كه مطابق فتواى مرجعى كه تعدد را شرط مىداند عمل كنند.
سؤال 356. به دخترى گفتند مهريه شما 15 هزار روپيه هندى است و او به اين مهريه راضى شد ولى در عقد نامه 10 هزار نوشته شد، وكيل بعد از خواندن عقدنامه، بر مهريه نوشته شده صيغه جارى كرد، آيا اين صيغه (ازدواج دائمى) صحيح است؟
جواب: احتياط آن است كه صيغه عقد را مجدّداً با مهريه مورد توافق جارى كنند.
سؤال 357. اگر زن، مرد را وكيل در اجراى عقد دائم كند و مرد مدعى اجراى عقد موقّت باشد (آن هم بعد از چند سال) حكم عقد، مهر و توارث بين زن و شوهر و فرزندان چيست؟
جواب: چنانچه يقين داشته باشد كه مرد راست مىگويد و عقد موقّت خوانده است، عقد باطل است و زن و مرد از هم ارث نمىبرند ولى فرزندان آنها از آنها ارث مىبرند مگر اينكه مرد عالم بوده به بطلان عقد بوده باشد، كه در اين صورت فرزندان، تنها از زن ارث مىبرند نه از مرد و حدّ زنا بر مرد جارى مىشود و در هر حال بايد مهرالمثل زن را بپردازد.
سؤال 358. آيا يك نفر مىتواند عقد را به فارسى يا عربى اصالتاً از طرف خود
و وكالتاً از سوى طرف مقابل اجرا كند؟
جواب: مرد مىتواند از طرف زن وكيل شود و عقد را بخواند و از طرف خودش قبول كند مثل اين كه بگويد: موكله خودم فلان كس را به عقد موقّت خودم در فلان مدّت به فلان مبلغ مهر در آوردم سپس بگويد قبول كردم، در صورتى كه عربى بتواند، بهعربى بخواند و اگر نتواند به فارسى بخواند و زن هم مىتواند از طرف مرد وكيل شود.
سؤال 359. كسى كه بدون انقضاى عقد موقّت، عقد دائم اجرا كند و بعداً متوجّه شود، آيا عقد دائم او باطل است؟
جواب: احتياط واجب آن است كه مجدّداً عقد را بخواند ولى اگر قبلًا فرزندانى به وجود آمده باشند، حلال زادهاند.
سؤال 360. آيا تعدّد وكيل از سوى مرد و زن در اجراى عقد لازم است؟
جواب: تعدّد وكيل در اجراى عقد احتياط مستحب است.
سؤال 361. همانگونه كه مستحضريد در احكام عقود از قبيل بيع و اجاره و نكاح و ... طرفين عقد (يا وكيل آنها) به منظور ايجاب و قبول بايد صيغه بخوانند مخصوصاً در عقد ازدواج و منظور از صيغه كلمات و جملات به هر لفظ و زبانى كه باشد، البتّه مقصود و مطلوب بالذّات، معانى و مفاهيم و مفاد كلمات و جملات مىباشد، بنابراين عقل و منطق حكم مىكند كه صيغه به زبانى باشد كه طرفين ازدواج و شاهدان قضيه و حضّار مجلس با آن زبان آشنايى داشته باشند؛ سؤال اين است كه براى غير عرب چه لزومى دارد كه اين صيغه به عربى باشد در حالى كه هر شخصى با زبان مادرى و رسمى خودش بهتر مىتواند مطلبى را بيان و تفهيم و يا تفهّم نمايد؟
جواب: اجراى صيغه به هر زبانى كه براى طرفين مفهوم باشد جايز است، فقط در نكاح و طلاق احتياط اجراى صيغه به زبان عربى است مشروط بر اين كه
معناى آن را بدانند بنابراين اگر مجرى صيغه آشنا به عربى نباشد مىتواند آن را هم به زبان خودش اجرا نمايد.
سؤال 362. اگر صيغه به زبان غير عربى خوانده شود، آيا عبارتى كه خوانده مىشود، بايد حتماً مطابق عبارت عربى باشد؟
جواب: همين مقدار كه زن به مرد براى خواندن عقد وكالت دهد، و مرد بگويد: «اين زن را براى هميشه، يا براى فلان مدّت، به فلان مبلغ مهريه به عقد خود درآوردم» و بعد بگويد: «از سوى خودم قبول كردم»، كافى است.
سؤال 363. آيا اجراى صيغه عقد دائم، يا غير دائم از طريق مكالمه تلفنى و امثال آن، توسّط مرد و زن، يا وكيل آن دو صحيح است؟
جواب: هرگاه شرايط رعايت شود، اشكالى ندارد.
سؤال 364. نظر شريفتان راجع به عقد معاطاتى نكاح چيست؟ منظور اين است كه معيار حلّيت در نكاح، آيا صرفاً لفظ «انكحت» و مانند آن مىباشد، يا اين كه فقط نيت و قصد انشا و رضايت قلبى طرفين كفايت مىكند؟ اگر ملاك روح توافق و قصد انشاى طرفين است، در اين فرض چه لزومى به اداى الفاظ مخصوص است؟ بويژه آن كه به جاى آن الفاظ مخصوص، مىتوان به وسيله حركات نيز از قصد و رضايت طرفين مطّلع شد.
جواب: اوّل اين كه درست است كه عقد نكاح از نظر قرارداد مانند ساير عقود است؛ ولى اجماع علماى اسلام بر اين است كه در نكاح بايد صيغه عقد خوانده شود و روايات نيز شاهد بر اعتبار صيغه است؛ بلكه در ميان عقلاى اهل عرف نيز هميشه در عقد نكاح نوعى قرارداد لفظى يا كتبى وجود داشته و دارد و اين نشان مىدهد كه نكاح وضعى مخصوص به خود دارد.
دوم اين كه معروف در ميان فقها اين است كه نكاح به عبادات شبيهتر است تا به معاملات؛ منظور اين است كه نكاح در شرع مقدّس قيود تعبّدى زيادى دارد
كه آن را شبيه به عبادات مىكند كه جنبه توقيفى دارد.
سؤال 365. بعضى از سردفتران ازدواج به گمان اين كه چون لفظ «انكحت و زوّجت» گاهى بنفسه وگاهى به حروف «مِن» و «باء» متعدّى مىشود، در جواب «أنكحت موكلتى فلانه من موكلك فلان» اين طور مىخوانند «قبلت النكاح من موكلى، و يا قبلت التزويج بموكلى» با اين كه به آنها تذكر داده مىشود كه اين عبارت غلط است و بايد گفته شود «قبلت النكاح يا قبلت التزويج لموكلى» باز به اشتباه خود ادامه مىدهند. خواهشمند است مرقوم فرماييد در صورت غلط بودن چنين صيغهاى، آيا عقد صحيح است؟
جواب: اجراى عقد با صيغه مزبور اشكالى ندارد؛ هرچند بهتر است كه صيغه بطور صحيحتر، طبق موازين ادبيات عرب خوانده شود.
سؤال 366. آيا عقد نكاح دائم، الفاظ معينى دارد، يا با هر لفظى كه معنا و مفهوم آن را برساند جارى مىشود؟
جواب: عقد را با هر عبارتى كه مفهوم آن را به وضوح برساند مىتوان جارى نمود؛ ولى اگر انسان به عربى آشنا باشد، احتياط آن است كه صيغه را عربى بخواند.
سؤال 367. در اجراى صيغه عقد دائم، زوج بايد مقدّم شود، يا زوجه؟
جواب: تفاوتى نمىكند؛ ولى تقدّم زوجه بهتر است.
سؤال 368. «نَكحَ» در لغت چندين معنا دارد، و از الفاظ مشتركه است. هنگام قصد انشاء، كدام معنا را بايد قصد كنيم؟ در حالى كه «به زنىِ دائمى دادم ...» از معانى لغويه آن نيست؟
جواب: معناى مشهور نكاح همان عقد ازدواج است؛ و اگر زمان خاصّى در آن قيد نشود، ظهور در عقد دائم دارد.
سؤال 369. نكاح دائم چند ركن دارد؟ آيا صداق نيز از اركان آن است؟
جواب: صداق از اركان عقد دائم نيست؛ و اگر ذكر نشود بايد مهرالمثل پرداخت شود.
سؤال 370. آيا در عقد نكاح، تقدّم ايجاب بر قبول لازم است؟
جواب: لازم نيست؛ ولى بهتر است ايجاب مقدّم شود.
سؤال 371. اگر روحانى سُنّى عقد نكاح پسر يا دختر شيعه را بخواند، حكمش چيست؟
جواب: در صورتى كه شرايط معتبر نزد شيعه در آن رعايت شود اشكالى ندارد.
سؤال 372. صيغه محرميت بين زن و مرد نامحرم (صيغه برادرى و خواهرى) چگونه است؟
جواب: چيزى به نام صيغه برادرى و خواهرى نداريم. و صيغه محرميت يا به وسيله ازدواج دائم، و يا ازدواج موقّت حاصل مىشود؛ (البتّه با شرايطش) و غير آن ممنوع است.
سؤال 373. اگر دختر باكره بدون اجازه پدر و يا جدّ پدرى شوهر كند شرعاً تكليف چيست؟
جواب: احتياط آن است كه دختر اجازه پدر را به دست آورد.
سؤال 374. طبق فتواى علما در صورتى كه پدر و يا جدّ پدرى غايب باشد و دختر باكره احتياج به شوهر داشته باشد، اجازه ساقط مىشود، معناى احتياج داشتن به شوهر چيست؟
جواب: منظور اين است كه به سنّى رسيده باشد كه اگر شوهر نكند به زحمت يا به خطر مىافتد.
سؤال 375. آيا براى ازدواج با دختر باكره، اذن پدر يا ولى لازم است؟ آيا در اين مسأله، ازدواج موقّت با دائم فرق دارد؟
جواب: واجب است كه اجازه بگيرند و تفاوتى ميان ازدواج موقّت و دائم نيست.
سؤال 376. دختر جوانى بدون اذن پدر و مادر خود به خانه كسى مىرود و به درخواست پسر و دختر عقد نكاح بدون رضايت پدر خوانده مىشود و اعمال مترتّب بر نكاح انجام مىگيرد، در حالى كه اگر دختر با پدر مشورت مىكرد مانعى هم وجود نداشت، در اين دو صورت (تحصيل رضايت پدر بعد از عقد و عدم تحصيل رضايت)، حكم عقد چيست؟
جواب: بهتر اين است كه بعداً رضايت پدر را جلب نمايد.
سؤال 377. دخترى قبل از نه سالگى به عقد شخصى در آمده است در حالى كه دختر از موضوع خبر نداشته و عقد را پدر دختر جارى كرده است و در ضمن، فاصله سنّى بين اين دختر و آن مرد حدود 25 سال است و آن مرد زن ديگرى نيز دارد و حتى دخترش با اين زن دوم هم سن است. وقتى دختر بالغ مىشود عدم رضايت خود را از اين عقد اعلام داشته و اصرار مىكند كه اين ازدواج به مصلحت من نيست و من طلاق مىخواهم ولى مرد حاضر به طلاق نمىشود، آيا اين عقد درست است و بايد به اين عقد ملتزم باشد يا مىتواند با كسى ديگر ازدواج كند با توجّه به اينكه دختر به حدّى رسيده كه احتياج به شوهر كردن دارد؟
جواب: چنانچه اين عقد به مصلحت دختر نبوده، باطل است و دختر مىتواند بدون طلاق شوهر كند ولى اگر دختر بعد از بلوغ رضايت داده نمىتواند آن را به هم بزند.
سؤال 378. اگر دخترى با پسر هم شأن شرعى و عرفى خود قصد ازدواج داشته باشد، آيا اذن پدر ساقط است؟
جواب: در فرض مسأله اگر به تاييد بزرگان فاميل پدر بدون دليل مخالفت كند اذن او ساقط مىشود.
سؤال 379. براى خاله بنده خواستگارهاى زيادى آمده كه بيشتر آنها افرادى متدين بودهاند ولى پدر ايشان آنها را رد كرده، و مىگويد فقط با فاميل من بايد ازدواج كند تكليف او با چنين پدرى چيست؟
جواب: هرگاه خواستگاران با او تناسب داشتهاند و كفو شرعى و عرفى بودهاند، او حق نداشته آنها را رد كند همچنين حق ندارد اصرار بر ازدواج با فاميل كند و اجازه و اذن او در اين صورتها ساقط است، در عين حال اگر بتواند رضايت پدر را به دست آورد كار خوبى كرده است.
سؤال 380. اگر مرد، مقلّد مرجعى باشد كه معتقد است ازدواج موقّت دختر باكره بدون اجازه پدرش جايز است ولى دختر مقلّد كسى است كه مىگويد اجازه پدر لازم است، آيا آن مرد مىتواند اين دختر را بدون اجازه پدرش عقد كند؟
جواب: دختر نمىتواند بدون اجازه پدر ازدواج كند.
سؤال 381. آيا شرايط نكاح بايد در متن عقد ذكر شود، يا در خارج عقد؟
جواب: شرايط بايد در متن عقد باشد؛ مگر اين كه قبلًا بر آن توافق شود و عقد را مبنى بر آن شرايط بخوانند.
سؤال 382. با توجّه به اين كه طبق بند 3 مادّه 15 كنوانسيون محو اشكال تبعيض عليه زنان، كلّيه قراردادها و اسناد خصوصى كه در جهت محدود كردن اختيارات و اهليت قانونى زنان است ملغى اعلام مىشود، آيا زن و مرد هنگام ازدواج مىتوانند شروطى را در ضمن عقد بگنجانند كه مفاد آن محدود كردن اختيارات همسر باشد؟
جواب: در بعضى از موارد مىتوان از طريق شرطى حقّ همسر را محدود كرد، مانند حقّ سكنى و امثال آن؛ امّا در مواردى كه شرط بر خلاف كتاب و سنّت يا مقتضاى عقد باشد جايز نيست، خلاصه موارد مختلف است.
سؤال 383. اگر مردى قبل از جارى شدن صيغه عقد، و به هنگام گفتگوهاى مقدّماتى ازدواج، توافقنامههاى شروط ضمن عقد كتبى با دختر امضا كند، كه متضمّن شروط رفتارى و فعلى باشد. يعنى در زندگى اين كار را بكند يا نكند، و مخالف مقتضاى عقد هم نباشد. از جمله «با دار و ندار شوهر بسازد» و «تا قبل از بچّهدار شدن و سر و سامان گرفتن زندگى، ما بقى مهريه را از او مطالبه نكند» و دختر پس از گفتگو و مطالعه آنها، كتباً بنويسد: «من با تمام آنها موافقم» و امضا كند. ولى اين شرط در ذيل قباله رسمى نوشته نشود. آيا اين شروط اعتبار و سنديت دارد؟ اگر زن جهت فريب و جلب رضايت مرد آنها را قبول كرده، ولى پس از ازدواج تخلّف و عهد شكنى كند، و آنها را به تمسخر بگيرد، و سه ماه بعد از عروسى مهريه خود را به اجرا بگذارد، با توجّه به اين كه با عدم قبول شروط، عقد واقع نمىشد، وضعيت اين عقد چگونه است؟ آيا زوجه تدليس كرده است؟ آيا وى مىتواند على رغم اين كه سه دانگ از منزل مسكونى به نام وى شده، و مبالغ هنگفتى طلاجات و جواهرات و بقيه اقلام مهريه خود را گرفته، بقيه آن را طلب كند؟ آيا منزل مسكونى و محلّ كسب شوهر از مستثنيات دين و مهر زوجه محسوب مىشود؟
جواب: هرگاه قبلًا توافق بر شروطى شده و طرفين آن را امضا كردهاند، سپس عقد خوانده شده، اين شروط لازم الاجراست و به اصطلاح فقهى از قبيل شروط مبنىّ عليها العقد است.
سؤال 384. آيا كسى كه دستور زبان عربى را نميداند ميتواند عقد را بخواند؟
جواب: كسى كه دستور زبان عربى را نمىداند ولى كلمات عقد را صحيح ادا مىكند و معنى آن را نيز مىداند عقد او صحيح است.
شرايط مجاز عقد ازدواج
سؤال 385. اگر زنى خواسته باشد با مردى با اين شرط ازدواج كند كه مرد او را در طلاق دادن از طرف خود وكيل كند، آيا چنين شرطى صحيح است؟ آيا اين شرط در ضمنِ عقد ازدواج هم تحقّق مىيابد؟ يا بايد در ضمن يك معامله لازم ديگرى تحقّق يابد؟
جواب: اين شرط مىتواند در ضمن عقد ازدواج، يا عقد لازم ديگرى باشد.
سؤال 386. آيا زن مىتواند حقّ وكالت در طلاق دادن از طرف مرد را نه براى خود، بلكه براى يك فرد ثالث، مثلًا براى پدر خود، به عنوان شرط عقد ازدواج قرار بدهد؟ آيا در اين صورت نيز چنين شرطى در ضمن عقد ازدواج تحقّق مىيابد، يا بايد در ضمن معامله مستقلّ ديگرى تحقّق يابد؟ و آيا زن بعد از عقد ازدواج مىتواند حقّ وكالت در طلاق را براى خود، يا فرد ثالثى در ضمن معاملهاى، يا مستقلًّا از شوهرش بگيرد؟
جواب: قرار دادن وكالت براى فرد ثالث در عقد ازدواج اشكال ندارد، و بعداً نيز مىتوان آن را در ضمن معامله ديگرى، هرچند بعد از ازدواج باشد، قرار داد.
سؤال 387. چنانچه زوج در سند ازدواج شرط كند كه ازدواج مجدّد ننمايد و اين شرط مطلق باشد، پس از آن براى يك روز زنى را به عقد موقّت خود درآورد، آيا در اين فرض با شرط مذكور مخالفت شده است؟
جواب: اگر منظور شرط وكالت طلاق است كه در عقد نامههاى كنونى در اينگونه موارد به زوجه داده مىشود، ظاهراً شامل چنين ازدواج كوتاه مدّتى نمىشود.
سؤال 388. اگر زن مهريّه خود را به مردش ببخشد و بگويد: «به شرط آن كه تا وقتى كه من زنده هستم زن دوّمى نگيرى»؛ در اين صورت:
الف) آيا اين شرط از نظر شرعى صحيح است؟
جواب: اشكالى ندارد.
ب) آيا در طول عمل كردن مرد به اين شرط مهريه از گردن او ساقط مىشود؟
و اگر مرد خلاف شرط عمل كند، زن اوّل و زن دوم نسبت به مرد چه حكمى پيدا مىكنند؟ آيا زن دوم حرام مىشود؟
جواب: چنانچه مرد از اين شرط تخلّف كند و ازدواج نمايد ازدواجش صحيح است؛ ولى زن مىتواند مهريهاش را بازپس بگيرد، بنابراين زن دوم حرام نيست.
سؤال 389. شخصى جهت ازدواج از دخترى خواستگارى مىكند، خانواده عروس از اوّل با داماد شرط مىكند كه مثلًا مقدار چند من برنج، چند عدد روغن بزرگ و فلان مقدار چيزهاى ديگر جهت خرج مطبخ، يا يكصد هزار تومان پول بايد بدهد، در صورتى كه داماد شرايط فوق را بپذيرد آيا عمل به آن لازم است؟
جواب: هرگاه در ضمن عقد يا قبل از آن شرط كرده باشند صحيح و لازم الاجراست و بايد بپذيرد.
سؤال 390. با توجّه به اين كه در قانون مدنى، نكاح اعمّ از دائم و منقطع مىباشد، در صورتى كه زوج شروط مندرج در عقد نامه را پذيرفته باشد، و ازدواج مجدّد (اعم از دائم يا منقطع) نمايد، آيا زوجه مىتواند تقاضاى طلاق كند؟ آيا همسر ديگر، شامل نكاح موقّت هم مىشود؟ آيا در صورت اثبات و تحقّق تخلّف، دادگاه مىتواند حكم فسخ نكاح را صادر نمايد؟
جواب: شرط مزبور منصرف به ازدواج دائم است، و شامل عقد موقّت كوتاه مدّت نمىشود. ولى اگر عقد موقّت براى مدّت طولانى، مثلًا چند سال باشد، زن (طبق شرايط عقد نامه) وكيل در طلاق خواهد بود.
سؤال 391. شخصى به شرط آن كه همسرش بچّه دار شود با وى ازدواج نموده، و تصريح مىكند كه در صورت تخلّف او را طلاق خواهد داد. آيا چنين شرطى صحيح است؟
جواب: با توجّه به اين كه جلوگيرى از بچّه دار شدن امر حرامى نيست، اين شرط هم شرط حرامى نمىباشد. ولى سزاوار است در غير موارد ضرورت چنين شرطهايى نكنند.
سؤال 392. آيا شرط عدم آميزش و اكتفاء به ساير تمتّعات از سوى زن، مخصوصاً در عقد موقّت، مشروع است؟
جواب: مانعى ندارد.
سؤال 393. اگر زن دائمى شرط كند كه هفتهاى فقط يكى دوبار تمكين كند، آيا اين شرط صحيح است؟
جواب: چنانچه طرفين به اين شرط راضىشده باشند اين شرط صحيح است.
سؤال 394. شخصى قبل از ازدواج با دخترى صحبت مىكند و مىگويد با شما ازدواج مىكنم به شرط اين كه به مادر پيرى كه دارم رسيدگى كنى و او قبول مىكند ولى آن دختر پس از ازدواج به مادر شوهرش رسيدگى نمىكند آيا چنين شرطى قبل از ازدواج الزام آور است؟
جواب: اين شرط الزام آور است.
سؤال 395. آيا زن مىتواند در موقع اجراى عقد نكاح با شوهر شرط كند كه امر تدريس يا درس خواندن را همچنان ادامه دهد و در جلسات مختلف شركت كند؟
جواب: مانعى ندارد.
شرايط غير مجاز عقد ازدواج
سؤال 396. زوجين توافق مىنمايند كه اختيار طلاق مطلقاً با زوجه باشد؛ آيا چنين شرطى منافات با مقتضاى عقد دائم ندارد؟
جواب: تنها در صورت شرط وكالت زن از طرف مرد اين كار صحيح است، نه شرط واگذارى طلاق به زن.
سؤال 397. آيا مرد مىتواند در ضمن عقد نكاح، حقّ ازدواج مجدّد را از خود سلب نمايد، يا تعهّد نمايد كه ازدواج مجدّد نكند؟ آيا اين شرط از شروط مخالف كتاب خدا مىباشد؟
جواب: اين شرط صحيح نيست؛ ولى مىتوان شرط كرد كه در صورت ازدواج مجدّد، زن وكالت در طلاق خود داشته باشد.
سؤال 398. آيا مرد در ازدواج دائم مىتواند شرط كند كه تأمين مخارج زن بطور دائم يا تا مدّتى بر عهده او نباشد؟
جواب: اين شرط اشكال دارد؛ ولى زن مىتواند نفقه خود را به او ببخشد.
سؤال 399. دوشيزهاى بطور رسمى به عقد مردى در آمد. زوج علاوه بر شروط ضمن عقد نكاح، شرط زير را نيز متعهّد گرديد: «در ضمن عقد خارج لازم شرط شد كه هر زمان زوج خانه ملكى تهيه نمود، دو دانگ آن را به طور رسمى به زوجه انتقال دهد.» على رغم مرسوم بودن چنين شرطى در محاضر، وكيل زوج
ادّعاى باطل بودن آن را مىنمايد. لطفاً در اين رابطه بفرماييد: با توجّه به اين كه مشروط در عقد فوق ملك به عنوان عام نبوده، بلكه به صورت خانه بوده، و آن هم به صورت دو دانگ از شش دانگ تعيين شده است. آيا باز هم شرط مورد نظر مجهول و باطل است؟
جواب: با توجّه به اين كه مشخّصات خانه از نظر متراژ و قيمت و مانند آن تعيين نشده، شرط مجهول بوده و خالى از اشكال نيست. بهتر آن است طرفين در مورد خانه با هم مصالحه كنند.
سؤال 400. همان طور كه امروز در ازدواجها معمول است ازدواج دوم مرد بايد با اذن و رضايت همسر اوّل باشد، آيا اين شرط واجبالعمل است؟ هرچند زن نتواند مرد خود را تأمين كند، يا از خواسته او سر باز زند، يا از او دورى گزيند؟
جواب: ازدواج دوم مشروط به اجازه همسر اوّل نيست؛ ولى دادگاهها معمولًا به خاطر مسايلى كه بر اثر ازدواج دوم بدون قيد و شرط حاصل مىشود، محدوديتهايى براى آن قائل هستند.
اولياى عقد
ولايت پدر بر دختر باكره
سؤال 401. دختر باكرهاى كه عقل و شعور كافى دارد و به سنّ بلوغ رسيده، آيا مىتواند بدون اذن پدر، خود را به عقد دائم و يا موقّت مردى درآورد؟
جواب: جايز نيست، بايد با اجازه پدر باشد، و تفاوتى بين ازدواج موقّت و دائم نيست.
سؤال 402. اگر در نكاح منقطع باكره بالغه رشيده، بنا بر دخول نداشته باشد، يا زن شرط عدم دخول نمايد، اذن ولى شرط است؟
جواب: اذن وليّ در تمام موارد شرط است.
سؤال 403. مىخواهيم دخترى را به عقد موقّت درآوريم؛ ولى نمىدانيم پدر او راضى است يا نه؟ اگر دختر بگويد: «پدرم راضى است» حرف او قابل قبول است؟
جواب: بايد خودتان از پدر دختر اجازه بگيريد.
سؤال 404. اجازه پدر در ازدواج دختر تا چه حدّى لازم است؟ اگر پدر مانع ازدواج دختر شود، در حالى كه دختر در اثر ترك ازدواج به گناه مىافتد، چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه به تاييد بزرگان فاميل همسر مناسب شرعى و عرفى پيدا شود و پدر بى جهت مخالفت كند رضايت او شرط نيست.
سؤال 405. در يك حادثه رانندگى بكارت دخترى زايل شده، و با مراجعه به پزشك جرّاح ترميم گرديده است. آيا چنين فردى حكم باكره را دارد، و براى ازدواج اذن پدر شرط مىباشد؟ اگر بر اثر تجاوز ازاله بكارت شود چطور؟
جواب: در هر دو صورت اجازه پدر شرط است.
سؤال 406. آيا دختر باكرهاى كه پدر و جدّ پدرى ندارد، به هنگام ازدواج بايد از برادر، يا عمو، يا دايى، يا مادرش اجازه بگيرد، يا اصلًا نيازى به اجازه ندارد؟
جواب: احتياط اين است كه از بعضى بزرگترهاى فاميل اجازه بگيرد؛ مخصوصاً برادر بزرگتر.
سؤال 407. آيا پدر مىتواند حقّ ولايت خود را بر دختر در مقابل وجهى به داماد منتقل كند؟
جواب: حقّ ولايت پدر قابل انتقال نيست نه در برابر پول و نه بدون آن.
استثنائات
سؤال 408. دخترى 23 ساله و داراى مدرك تحصيلى ليسانس هستم، مدّت يك سال است فارغالتّحصيل شدهام و به علّت نيافتن شغل مناسب در خانه به سر مىبرم. از زمانى كه به خاطر دارم مادرم به دلايلى، كه براى هيچ فرد عاقلى قابل قبول نيست، خواستگارانم را جواب مىكند، حتّى بدون اين كه من يا پدرم اطّلاع داشته باشيم. در آن زمان چون مشغول به تحصيل بودم و خود نيز تمايلى به ازدواج نداشتم، اين امر چندان برايم مهم نبود، ولى حالا كه تصميم به ازدواج با شخص مؤمن و متعهّدى، كه پسر عمّهام نيز مىباشد، گرفتهام مخالفت غير منطقى و اخلاق ناسازگار مادرم برايم مشكلساز شده است. جوان مورد نظر كه به همراه خانوادهاش از من خواستگارى كرده، از هر جهت مورد اطمينان و قابل قبول تمامى كسانى است كه او را مىشناسند، و از آن جا كه پدرم تحت نفوذ مادرم مىباشد با حرف ايشان مخالفت نمىكند، آيا در چنين صورتى اجازه والدين شرط است؟
جواب: در صورتى كه خواستگار، از نظر دينى و جهات اجتماعى، كفو و همشأن بوده باشد، مخالفت پدر ضررى ندارد و رضايت مادر نيز شرط نمىباشد.
سؤال 409. در رساله جنابعالى آمده: «اگر دختر عاقله بالغه رشيده نياز به شوهر
داشته باشد، و پدر او را از ازدواج با مردى كه شرعاً و عرفاً كفو او است منع كند، اجازه پدر در اين جا شرط نيست.» آيا منظور، ازدواج دائم است يا شامل موقّت هم مىشود؟ اگر شامل ازدواج موقّت مىشود، هم كفو بودن در آن به چه معنايى است؟
جواب: اگر به تأييد بزرگان فاميل شرعاً و عرفاً كفو و مناسب او باشد تفاوتى نمىكند؛ ولى معمولًا ازدواج موقّت به مصلحت دختران باكره نيست، و مخالفت پدر بجاست.
سؤال 410. طبق فتواى مراجع عظام در صورتى كه پدر يا جدّ پدرى غايب باشد، و دختر باكره احتياج به شوهر داشته باشد، اجازه ولى ساقط مىشود.
معناى «احتياج داشتن به شوهر» چيست؟
جواب: منظور اين است كه به سنّى (بيش از سى سالگى) رسيده كه هرگاه شوهر نكند به زحمت يا خطر مىافتد.
سؤال 411. اگر دختر باكرهاى با پسر هم شأن شرعى و عرفى خود قصد ازدواج داشته باشد، آيا اذن پدر ساقط است؟
جواب: اگر به تأييد بزرگان فاميل شرعاً و عرفاً كفو و مناسب او باشد و پدر بدون دليل مخالفت كند، اذن او ساقط مىشود.
سؤال 412. به نظر حضرتعالى آيا كفو شرعى كافى است، يا كفو عرفى هم لازم است؟ منظور از كفو شرعى و عرفى چيست؟
جواب: منظور از كفو شرعى آن است كه مسلمان باشد، و منظور از كفو عرفى آن است كه از نظر شؤون اجتماعى با هم متناسب باشند. و مراعات كفو عرفى لازم نيست؛ مگر در جايى كه دختر رشد فكرى كافى ندارد، و وليّ براى او شوهر انتخاب مىكند.
سؤال 413. آيا در سقوطِ اذنِ وليِّ دخترِ باكره در صورت وجود كفو شرعى
و عرفى براى دختر، انحصار كفو شرط است، مثل اين كه مانند اين پسر كه به خواستگارى او آمده ديگر نخواهد آمد؟ يا انحصار شرط نيست، يعنى هر چند مانند اين خواستگار، كه وليّ دختر با او مخالف است، افراد ديگرى هم باشند، و همه آنها كفو شرعى و عرفى دختر باشند، اذن ولى ساقط است؟
جواب: در صورتى كه به تاييد بزرگان فاميل ولى با كفو شرعى و عرفى مخالفت كند، اجازه او ساقط است؛ خواه كسان ديگر باشند يا نباشند.
سؤال 414. اگر پرده بكارت دخترى بر اثر ورزش و مانند آن زايل شود، يا دخترى به عقد مردى درآيد و قبل از عروسى طلاق بگيرد، و يا در حين عقد از طريق غير متعارف آميزش كنند، ولى بكارت او محفوظ باشد. آيا در اين موارد سه گانه اذن پدر ساقط مىشود؟ بطور كلّى دختر باكره كه در ازدواج نياز به اجازه ولى دارد، به چه دخترى گفته مىشود؟
جواب: در صورتى كه دختر با اجازه پدر شوهر كند و سپس طلاق بگيرد در مرتبه بعد بدون اذن ولى مىتواند ازدواج كند.
سؤال 415. اگر پدر دختر اجازه ازدواج ندهد، در حالى كه دختر بر اثر ترك ازدواج به گناه مىافتد، آيا در اين صورت هم اجازه او لازم است؟
جواب: در صورتى كه به تاييد بزرگان فاميل همسر مناسب شرعى و عرفى پيدا شود و پدر مخالفت كند، رضايت او شرط نيست.
سؤال 416. دختر و پسرى روابط نامشروع داشتهاند، كه در نتيجه منجر به حامله شدن دختر مىشود و در هفتماهگى به وسيله پسر سقط جنين انجام مىشود، آيا ازدواج ايشان از نظر شرعى، با توجّه به اين كه پدر دختر موافق نيست، جايز است؟
جواب: در اين جا اجازه پدر شرط نيست؛ ولى بهتر است با موافقت او اقدام كنند.
سؤال 417. در بعضى مواقع پسران و دختران مجرّد، كه رشيد مىباشند، به اتّفاق هم به حقير مراجعه و اعلام مىنمايند كه چندين بار خانواده پسر به خانواده دختر جهت امر مقدّس ازدواج مراجعه كردهاند، امّا پدر دختر بدون جهت با ازدواج نامبردگان مخالفت مىنمايد، كه اين امر باعث افسردگى روحى دختر و پسر، كه اغلب بالاى سنين 20 سال مىباشند، شده و طرفين اصرار شديد جهت اجراى صيغه عقد بدون اذن وليّ زوجه دارند و اعلام مىكنند كه در عسر و حرج خاصّى به سر مىبرند، آيا در اين جا اذن پدر ساقط است؟
جواب: اگر شوهرى كه براى دختر پيدا شده كه به تاييد بزرگان فاميل شرعاً و عرفاً كفو و مناسب او باشد، پدر حقّ مخالفت ندارد؛ ولى بايد تحقيق كرد كه آيا پدر دليلى براى مخالفت خود دارد يا نه؟
ولايت بر صغيره
سؤال 418. اگر پدرى دختر دو ساله خود را به عقد پسرى درآورد و دختر پس از بلوغ بگويد: «به اين ازدواج راضى نيستم» حكم شرعى چنين ازدواجى چيست؟
جواب: در صورتى كه ازدواج مذكور در آن زمان كه صورت گرفته به مصلحت دختر بوده بايد آن را بپذيرد؛ ولى اگر مصلحت او نبوده، ازدواج مزبور از اصل باطل است، و غالباً در عصر و زمان ما ازدواج دختران كوچك توسّط پدرها به مصلحت آنان نيست.
سؤال 419. آيا پدر در امر ازدواج بر فرزند صغير ولايت دارد؟
جواب: با توجّه به اين كه ولايت پدر منوط به مصلحت صغير است و در عصر و زمان ما غالباً غبطه و مصالح صغير در ازدواج نمىباشد، بنابراين پدران جز در موارد استثنايى حق ندارند صغير يا صغيره را به عقد كسى درآورند.
سؤال 420. آيا در صورت لزوم، حكومت اسلامى مىتواند مانع از تزويج افراد غير بالغ (كودكان مميز يا غير مميز) توسّط اوليا، يا قيم آنها گردد؟
جواب: ما معتقديم در عصر و زمان ما تزويج صغير و صغيره به وسيله اوليا مطلقاً اشكال دارد؛ زيرا مطابق غبطه و مصلحت آنها نيست.
سؤال 421. پدرى دختر صغيره خود را، كه كمتر از 9 سال دارد، بدون اطّلاع او
به عقد مردى، كه 25 سال از او بزرگتر است و همسر ديگرى هم دارد، در آورده است. دختر پس از بلوغ نارضايتى خود را اعلام و اصرار بر طلاق مىنمايد، ولى شوهر حاضر به طلاق نمىشود، آيا عقد فوق صحيح است؟
جواب: چنانچه اين عقد به مصلحت دختر نبوده باطل است و دختر مىتواند بدون طلاق شوهر كند؛ ولى اگر دختر بعد از بلوغ رضايت داده نمىتواند آن را بر هم زند.
سؤال 422. آيا پدر و جدّ پدرى در امر ازدواج بر فرزند صغير خود ولايت دارند؟
جواب: با توجّه به اين كه ولايت پدر و جدّ پدرى منوط به مصلحت صغير است، و در عصر و زمان ما غالباً غبطه و مصالح صغير در ازدواج نمىباشد، بنابراين پدران، جز در موارد استثنايى، حق ندارند صغير يا صغيره را به عقد كسى در آورند.
ازدواج پسر
سؤال 423. شخصى مايل به ازدواج با دخترى است كه خودش او را پسنديده است، امّا والدين او فرد ديگرى را در نظر دارند، اگر با او ازدواج نكند شايد و يا حتماً باعث ناراحتى پدر و مادر مىگردد. در اين صورت آيا اطاعت از آنها لازم و واجب است؟
جواب: رعايت نظر پدر و مادر در اينگونه مسائل واجب نيست؛ ولى اگر بتواند موافقت آنها را جلب كند بهتر است.
سؤال 424. برادر بزرگتر از خودم عاشق دخترى است، ولى پدر و مادرم مانع از عشق او هستند. و دليل آنها اين است كه پدر آن دختر جزء اقوام يكى از قاتلين پسر عمّهام مىباشد. آيا مطلب مذكور مانع ازدواج برادرم و آن دختر مىشود؟
جواب: اگر در فاميلى يك نفر مرتكب خطايى شود، تمام آن فاميل بد نمىشوند. اگر واقعاً خانواده آن دختر خانواده خوبى است، ازدواج با او مانعى ندارد.
عيوب فسخ نكاح
كليات
سؤال 425. آيا در صورت فسخ عقد، احتياجى به طلاق است؟
جواب: هرگاه مرد يا زن به واسطه يكى از عيوبى كه موجب فسخ مىشود كه آن عيوب عبارتند از:
الف) ديوانه بودن شوهر.
ب) نداشتن آلت مردى.
ج) ناتوانى از نزديكى جنسى.
د) بيضههاى او را كشيده باشند.
الف) ديوانگى.
ب) بيمارى خوره.
ج) بيمارى برص (پيسى).
د) كور بودن.
ه) شل بودن بطورى كه آشكار باشد.
و) افضا شدن.
ز) گوشت يا استخوان يا غدّهاى در او باشد كه مانع نزديكى شود.
در اين موارد اگر عقد را به هم زنند احتياجى به طلاق نيست، و همان فسخ كافى است.
سؤال 426. در صورت فسخ عقد آيا پرداخت مهريه لازم است؟
جواب: هرگاه به خاطر ناتوانى مرد از نزديكى، زن عقد را به هم زند، شوهر بايد نصف مهر او را بپردازد، ولى اگر به خاطر يكى ديگر از عيبهايى كه گفته شد، مرد يا زن عقد را به هم بزند اگر باهم نزديكى نكرده باشند چيزى بر مرد نيست و اگر كرده باشند بنابر احتياط واجب بايد تمام مهر را بپردازد
سؤال 427. آيا عيوبى كه موجب فسخ عقد ازدواج دائم است، شامل عقد موقّت نيز مىشود؟
جواب: ظاهراً شامل عقد موقّت هم مىشود.
سؤال 428. با توجه به اين كه كشور ما، در حال حاضر، در مرحله حذف بيمارى جذام است، آيا مىتوان جايگزينهاى ديگرى، مثل بيمارى ايدز، يا ساير بيمارىهاى پوستى كه مُخلّ روابط زناشويى است، براى آن در نظر گرفت؟
جواب: در صورتى كه واقعاً مُخلّ رابطه زناشويى باشد، حقّ فسخ ثابت است.
سؤال 429. مواردى كه مرد حقّ فسخ دارد، مانند بيمارى برص (ويتيليگو)، نقص مادر زادى، افضاء، موانع مقاربت (مانع استخوانى، يا پرده پوستى و مانند آن) همگى امروزه با درمان قابل رفع مىباشد. حال چنانچه مردى پس از ازدواج متوجّه موارد مذكور گردد، آيا باز هم اختيار بر هم زدن عقد را دارد؟ چنانچه نياز به درمان باشد، آيا درمان و هزينه آن، بر عهده زن و خانواده اوست، يا بر عهده شوهر مىباشد؟
جواب: هر گاه به سهولت قابل معالجه باشد، و زن با هزينه خود اقدام به درمان نمايد، خيار فسخ جارى نيست.
عيوب مرد
سؤال 430. زن در چه صورت مىتواند عقد را فسخ كند؟
جواب: زن نيز مىتواند در چند صورت عقد را به هم زند:
الف) ديوانه بودن شوهر.
ب) نداشتن آلت مردى.
ج) ناتوانى از نزديكى جنسى.
د) بيضههاى او را كشيده باشند (تفصيل اين مسأله و مسأله سابق در كتابهاى مفصّل فقهى آمده است).
سؤال 431. تعريف «خصا» را بيان فرماييد؟
جواب: خصا به معناى بيرون كشيدن و بيرون آوردن بيضههاست و اگر بيضهها را بطورى بكوبند كه از كار بيفتد آن هم در حكم خصاست.
سؤال 432. تعريف «جَبّ» چيست؟
جواب: جبّ آن است كه آلت قطع شده باشد؛ بطورى كه قادر بر دخول نباشد.
سؤال 433. شوهرم پزشك محترمى بود؛ ولى متأسّفانه پس از چند سال زندگى مشترك، مبتلا به جنون شد. اختلال حواسّ او را به دادگاه اعلام كردم و پزشك قانونى نيز آن را تأييد كرده است. در صورتى كه محجور شود نكاح خود به خود فسخ مىشود، يا جهت فسخ نكاح بايد به حاكم شرع مراجعه كنم؟
جواب: زن مىتواند صيغه فسخ را جارى كند، و احتياط آن است كه آن را به اطّلاع حاكم شرع برساند.
سؤال 434. اگر در ضمن عقد لازمى (همچون نكاح) به زوجه وكالت دهيم كه هرگاه عارضهاى پيش آمد، خود را مطلّقه سازد. سپس زوج مجنون شود، آيا زن مىتواند با استفاده از اين وكالت، خود را مطلّقه سازد، در حالى كه علما مىفرمايند: «وكالت، عقدى جايز است، و با جنون باطل مىشود»؟
جواب: درست است كه وكالت با جنون باطل مىشود؛ ولى يكى از مجوّزات فسخ نكاح جنون است، هر چند بعد از ازدواج عارض شده باشد.
سؤال 435. اگر مردى قبل از ازدواج از نزديكى عاجز باشد، و زن بعد از مراسم عروسى بفهمد و فوراً عقد را بر هم نزند و از شوهر جدا نشود؛ ولى راضى به عقد نباشد، آيا در اين صورت زن مىتواند بدون طلاق شوهر كند؟
جواب: در اين موارد، زن بايد به حاكم شرع مراجعه كند و حاكم يك سال به مرد مهلت مىدهد، اگر درمان شد ازدواج باقى است، در غير اين صورت زن مىتواند نكاح را فسخ كند و احتياج به طلاق نيست، و به فرض كه مرد بعد از آن هم خوب شود قابل بازگشت نيست؛ مگر به ازدواج جديد.
سؤال 436. اينجانبه مدّت دو سال و نيم است كه به عقد دائم فردى درآمدهام كه به علّت ناتوانى جسمى قادر به تصاحب بنده نبوده، و هنوز هم باكره مىباشم.
لطفاً در اين خصوص به سؤالات زير پاسخ دهيد:
الف) آيا اين مورد، از موارد فسخ است؟
ب) آيا شرعاً مستحقّ نفقه مىباشم؟
ج) ساير حقوقى كه به بنده تعلّق مىگيرد چيست؟
جواب: در صورتى كه به عيب او رضايت نداده باشيد، حقّ فسخ داريد.
و چنانچه حكم را نمىدانستهايد و فسخ نكردهايد و آماده تمكين بودهايد، حقّ
نفقه داريد. و در صورت جدا شدن با فسخ، هرگاه عروسى نشده باشد، حقّ نصف مهر را داريد.
سؤال 437. اگر در مدّت يك سال مهلت به فرد عنين، زوجه از تمكين خوددارى كند، آيا بعد از اتمام مدّت، زوجه حقّ فسخ دارد؟
جواب: چنانچه درمان او نياز به همبستر شدن با زوجه دارد، در صورت عدم تمكين زوجه، بايد مدّت تمكين تجديد شود.
سؤال 438. زوجه مدّعى ناتوانى جنسى زوج است، ولى زوج براى نفى ادّعاى زوجه حاضر نيست اعمالى از قبيل معاينه توسط اطباى موثّق، و مجامعت با زوجه را انجام دهد، و نفقه زوجه را نيز نمىپردازد، حكم شرعى اين زوجين چيست؟
جواب: اگر زوج نسبت به ترك انفاق، اصرار داشته باشد و حاضر به انجام وظيفه شرعى نشود، حاكم شرع مىتواند زوجه را مطلّقه سازد و يا حقّ او را از زوج بگيرد. و نسبت به اتّهام عنين بودن، اگر اين امر از ابتداى زوجيت بوده و زوج حاضر به آزمايش نشود و بر آن اصرار ورزد، باز حاكم شرع مىتواند زوجه را مطلّقه سازد. ضمناً توجّه داشته باشيد هر گاه ثابت شود زوج عنين است، بايد يك سال مهلت داد، اگر بيمارى او خوب نشد زوجه حقّ فسخ دارد، و مىتواند نصف مهر خود را بگيرد.
سؤال 439. اگر فردى در بعضى مواقع، به علّت وضعيت خاصّ جسمانىاش، قادر بر نزديكى نباشد، ولى در بعضى مواقع، كه كليه شرايط فردى و محيطى مهيا باشد، و طرف مقابل نيز همكارى لازم را بنمايد، موفّق بر اين عمل شود، آيا اين مشكل عنن محسوب شده، و موجب فسخ نكاح مىشود؟
جواب: در صورتى كه فراهم شدن اين شرايط ميسّر باشد، عنن محسوب نمىشود.
سؤال 440. اگر فردى از لحاظ جنسى در حالت عادى موفّق به عمل نزديكى نباشد، ولى با استفاده از داروهاى موجود، كه توسّط پزشكان مورد تأييد و تجويز است، قادر به اين كار باشد. آيا بيمارى مذكور عنن محسوب، و موجب فسخ نكاح مىشود؟
جواب: بيمارى مزبور عنن محسوب نمىشود.
سؤال 441. با توجّه به پيشرفت علوم پزشكى، در صورتى كه با آزمايشات متعدّد اطمينان حاصل شود كه زوج عنين است، آيا باز هم يك سال مهلت دادن لازم است؟
جواب: آرى لازم است و بايد به او فرصت معالجه داد.
سؤال 442. زنى پس از سالها ازدواج بچّه دار نشده است، دكتر تشخيص داده كه عيب از مرد مىباشد، اكنون زن مىگويد: «شوهرم فاقد بيضه است». و بدين جهت بچّه دار نشده است، آيا زن مىتواند عقد را فسخ كند؟
جواب: در صورتى كه آگاهى بر اين امر نداشته، مىتواند فسخ كند؛ مگر اين كه بعد از آگاه شدن راضى شده و با او زندگى كرده باشد.
سؤال 443. آيا بيمارى ايدز را در هر يك از زن و مرد، از عيوبى كه بتوان عقد نكاح را بدون طلاق فسخ كرد مىدانيد؟
جواب: اگر به گواهى اهل اطّلاع اين بيمارى در مرحلهاى باشد كه موجب سرايت و خطر گردد و شوهر حاضر به طلاق دادن زن نباشد، زن مىتواند طلاق خود را به وسيله حاكم شرع بگيرد و مرد نيز در اينگونه موارد مىتواند زن را طلاق بدهد.
سؤال 444. زوجهاى به علّت بيمارى پيسى زوج (بيمارى برص كه در هر دو پا و هر دو دست اوست) از غذا خوردن با زوج و نيز در انجام وظايف زناشويى با او كراهت دارد. حال با توجّه به اين كه بيمارى زوج مسلّم و مبتنى بر گواهى
پزشكى قانونى است و با عنايت به اين كه اقوام و خويشاوندان زوجه به لحاظ بيمارى زوج محدوديت شديدى در رفت و آمد خود قائل شده و تقريباً قطع رابطه نمودهاند، و حتّى مردان آنها حاضر به دست دادن با زوج نيستند، آيا چنين وضعيتى براى زوجه «عسر و حرج» محسوب مىشود؟
جواب: اگر ترس آنها از سرايت بيمارى مزبور از نظر پزشكى بجاست و پزشكان آن را تأييد مىكنند، عسر و حرج در فرض بالا مسلّم است.
سؤال 445. اين جانب، سعيده، يك سال قبل به عقد دائمى آقاى «ح» درآمدم.
مدّت 6 ماه در منزل شوهرم زندگى كردم؛ ولى او توان عمل زناشويى ندارد، بنده بعد از 6 ماه به منزل پدرم برگشتم و فعلًا باكره هستم و پزشك قانونى هم به عدم توانايى آميزش جنسى شوهرم نظر داده است، لطفاً بفرماييد:
الف) در اين صورت آيا بنده مىتوانم عقد را فسخ نمايم، يا نياز به طلاق دارم؟
جواب: شما بايد از اين تاريخ تا يك سال مهلت بدهيد، اگر همسرتان معالجه شد و توانايى بر آميزش جنسى و دخول پيدا كرد عقد به قوّت خود باقى است.
در غير اين صورت مىتوانيد فسخ كنيد.
ب) در صورت فسخ، مهريه و جهيزيهام، كه فعلًا در دست شوهرم مىباشد، متعلّق به كيست؟
جواب: جهيزيه متعلق به شماست و حق نصف مهريه را داريد.
سؤال 446. آيا شخص مسلمانى كه مبتلا به ايدز مىباشد، مىتواند دختر مسلمانى را به عقد خود در آورد؟
جواب: در صورتى كه توليد خطر كند جايز نيست.
عيوب زن
سؤال 447. كدام عيوب زن به مرد اين اجازه را ميدهد عقد را فسخ كند؟
جواب: هرگاه مرد بعد از عقد بفهمد كه زن او يكى از هفت عيب زير را دارد مىتواند عقد را فسخ كند:
الف) ديوانگى.
ب) بيمارى خوره.
ج) بيمارى برص (پيسى).
د) كور بودن.
ه) شل بودن بطورى كه آشكار باشد.
و) افضا شدن (يعنى راه بول و حيض او، يا راه حيض و غائط او، يكى شده باشد و بطور كلّى پارگى طورى باشد كه قابل استفاده براى آميزش جنسى نباشد).
ز) گوشت يا استخوان يا غدّهاى در او باشد كه مانع نزديكى شود.
سؤال 448. تعريف «برص» كه سبب جواز فسخ نكاح مىشود چيست؟
جواب: برص به معناى پيسى است و آن يك نوع بيمارى پوستى است كه رنگ قسمتى از پوست بدن بر اثر آن سفيد مىشود.
سؤال 449. لطفاً «كورى» را تعريف كنيد.
جواب: كورى آن است كه مطلقاً چيزى را نبيند، يا بينايى بهقدرى كم باشد كه به حساب نيايد؛ خواه چشم ظاهراً سالم باشد يا غير سالم.
سؤال 450. اگر زن و شوهرى قبل از ازدواج و نزديكى، يا بعد از ازدواج و دخول، به مرض جنون ادوارى مبتلا شوند، آيا حقّ فسخ نكاح را دارند؟
جواب: آرى، حق فسخ دارند.
سؤال 451. دختر خانمى ازدواج نموده، و پس از آن طبق نظر متخصّصان و اقرار خانواده و خود دختر، معلوم شده كه قبل از ازدواج داراى مرتبهاى از جنون بوده، و اكنون ادامه زندگى با ايشان غير ممكن است. آيا شوهر حقّ فسخ دارد؟ و در صورت فسخ، آيا زوجه مستحقّ مهرالمثل است يا مهر المسمّى؟
جواب: شوهر حقّ فسخ دارد؛ ولى اگر دخول واقع شده بايد مهر المسمّى را بپردازد.
سؤال 452. زنى به صورت مزمن مبتلا به جنون دائم يا ادوارى بوده، و سوابق جنون و بسترى شدن در بيمارستان روانى را از شوهر مخفى نگاه داشته، و حتى پس از طرح دعوا از طرف مرد، نيز موضوع را انكار نموده است. مرد پس از ازدواج و دخول و گذشت چند سال، از نوع بيمارى و سوابق بسترى شدن قبلى زوجه در بيمارستان آگاهى نسبى يافته، و بلافاصله پس از اطّلاع، ضمن مشورت با حقوقدانها، اقدام به فسخ نكاح مىنمايد. حال اگر بيمارى فوق توسّط كميسيون پزشكى قانونى به صورت زير تأييد گردد: «زوجه داراى سابقه اختلال روانى و واجد علائم جنون حدّاقلّ از سال 1367 (شش سال قبل از ازدواج) بوده، و در حال حاضر نيز دچار عوارض مزمن بيمارى است». در فرض مسأله آيا مرد حقّ فسخ دارد، و به زن مهريهاى تعلّق مىگيرد؟
جواب: سابقه بيمارى روانى به تنهايى براى فسخ كافى نيست. و با توجّه به اين كه چند سال با او زندگى كرده، و آثار محسوسى در اين مدّت نبوده، نشان
مىدهد كه بهبودى نسبى يافته است. و وجود عوارض غير محسوس، يا ضعيف گذشته، به تنهايى براى فسخ نكاح كافى نيست.
سؤال 453. آيا نبودن بكارت در دختر، باعث جواز فسخ عقد مىشود؟ معنى فسخ چيست؟
جواب: در صورتى كه شرط بكارت كرده باشد حقّ فسخ دارد. و معمولًا در محيطهاى ما، شرط بكارت به عنوان يك شرط ضمنى و از پيش توافق شده مىباشد. و معنى فسخ اين است كه بگويد: «من عقد را فسخ كردم، يا به هم زدم».
و به هر زبانى كافى است.
تدليس
سؤال 454. شخصى، از دخترى، كه در افغانستان بسر مىبرد، براى پسرش، كه در ايران است، خواستگارى مىكند، دختر راضى مىشود مشروط بر اين كه تعريف و توصيفهايى كه پدر داماد از پسرش كرده مطابق با واقع باشد، پس از آن كه دختر به ايران مىآيد متوجّه مىشود آن توصيفها كاملًا دروغ بوده و پدر و مادر پسر، عكس شخص ديگرى را به عنوان عكس فرزندشان به دختر نشان دادهاند! آيا عقدى كه خوانده شده صحيح است؟
جواب: در فرض مسأله دختر حقّ فسخ دارد.
سؤال 455. زوجهاى در دوران عقد متوجّه بيمارى روحى و عصبى صعب العلاجى در شوهرش مىشود، بگونهاى كه عوارض بيمارى (شوكهاى عصبى، ضعف شديد جسمى، بى ثباتى شخصيتى، نابينايى موقّت، غش و مانند آن) زندگى را براى وى مخاطره آميز ساخته است. نظر به ترس و نگرانى زوجه از زندگى مشترك، و ضرورت درمان چند ساله، و نبودن عزم جدّى بر معالجه از سوى زوج و خانوادهاش، آيا زوجه حقّ فسخ دارد؟ حكم مهريه و نفقه چيست؟
جواب: در صورتى كه قبلًا زوج و كسان او اظهار داشتهاند كه از سلامت كامل برخوردار است، زوجه مىتواند به عنوان تدليس، نكاح را فسخ كند، در غير اين
صورت هرگاه ثابت شود زندگى با آن مرد مستلزم عسر و حرج شديد است حقّ دارد از حاكم شرع تقاضاى طلاق كند، و طلاق در اين صورت جنبه خلع خواهد داشت كه معمولًا با بذل مهريه انجام مىشود؛ مگر اين كه با زوجه توافق ديگرى شود.
سؤال 456. هر گاه شخصى به خواستگارى دخترى برود و بگويد: «همسر و فرزندى ندارم». و دختر با اين شرط آماده ازدواج با او شود، و بعد از عقد معلوم شود كه مرد دروغ گفته است، آيا زن حقّ فسخ دارد؟
جواب: در تمام مواردى كه مرد يا زن اظهار صفاتى كنند كه موجب كمال باشد و يا حتّى موجب كمال نباشد، ولى رضايت طرف مقابل به خاطر وجود آن صفات باشد، و بعداً كشف خلاف گردد، در تمام اين موارد طرفى كه اغفال شده خيار فسخ دارد، و مىتواند بدون طلاق عقد نكاح را بر هم بزند.
سؤال 457. والدينم مرا بالاجبار به عقد شخصى در آوردند، شوهرم پس از مدّتى مانع انجام فرائض دينىام شد، و معلوم گشت كه او شيعه نيست، و حتّى مرا در صورت باقى ماندن بر مذهبم تهديد به مرگ كرد، تكليف من چيست؟
جواب: در فرض مسأله شما مىتوانيد به دادگاه شكايت كنيد، اگر او از كارش دست بر نداشت و حاضر به طلاق نشد، حاكم شرع مىتواند شما را طلاق دهد.
و اگر ازدواج شما بالاجبار بوده از اوّل باطل بوده است، و احتياج به طلاق ندارد.
و اگر شما راضى به ازدواج شدهايد، در حالى كه او خود را به عنوان شيعه معرّفى كرده و از مذهب او آگاه نبودهايد، حقّ فسخ داريد و نيازى به طلاق نيست.
سؤال 458. اگر زن بعد از عقد بفهمد كه شوهرش معتاد است، آيا مىتواند عقد را فسخ كند؟ تكليف مهريه چه خواهد شد؟
جواب: اگر زن در موقع عقد شرط كند كه هر گاه شوهرش معتاد به موادّ مخدّر گردد، اختيار طلاق با او باشد، اين شرط باطل است؛ ولى هر گاه شرط كند كه او
از طرف شوهرش وكيل باشد كه هر گاه اين كار را انجام دهد خود را مطلّقه كند، اين وكالت صحيح است، و در چنين صورتى حق دارد خود را طلاق دهد.
سؤال 459. اگر زوجه، يا بستگان زوجه، در ازدواج تدليس كنند و پس از روشن شدن مسأله، نكاح (بعد از نزديكى) فسخ شود، آيا زوج بايد مهر زن را بدهد؟ اگر قبلًا پرداخت كرده باشد، مىتواند باز پس بگيرد؟
جواب: زوج بايد تمام مهر را بدهد و مىتواند به مُدلّس رجوع كند.
سؤال 460. چنانچه مردى، پس از گذشت دو سال از زندگى مشترك زناشويى متوجّه شود كه همسرش در طول دو سال گذشته با خدعه، بيمارىهاى خويش را، كه فلج مثانه و اگزيما بوده و از كودكى به آن مبتلا مىباشد، از شوهر پنهان نموده، در حالى كه به هنگام عقد خود را سالم معرّفى كرده است، در فرض سؤال، آيا مرد حقّ فسخ نكاح را دارد؟
جواب: در فرض مسأله اگر مرد بعد از اطّلاع رضايت به اين ازدواج نداده حقّ فسخ دارد، و ضرر و زيانهايى را كه بر او وارد شده مىتواند از كسانى كه تدليس كردهاند بگيرد.
سؤال 461. اگر تدليس كننده خود زن باشد و شوهر پس از آگاهى از وجود عيب، نكاح را فسخ كند، موردى كه داراى بيمارى روانى، سر گيجه، استفراغ، تشنّج، پرخاشگرى و حالتهاى غير عادى، كه ناشى از بيمارى روانى غير قابل علاج باشد، و پزشكان متخصّص و شاهدان عينى تصديق نموده باشند، آيا چنين فسخى صحيح است؟
جواب: هرگاه زن و كسان او طورى وانمود كنند كه زن سالم است، و در واقع سلامت زن به صورت شرط در ضمن عقد درآيد، و بعداً كشف خلاف شود،
شوهر مىتواند عقد را فسخ كند. و اگر دخول نكرده، مهرى براى زن نيست، و اگر قبل از آگاهى بر عيب دخول كرده، تمام مهر بر او لازم است، و مىتواند آن را از تدليس كننده بگيرد، و اگر تدليس كننده زن باشد مهر او ساقط است.
سؤال 462. خواهشمند است نظر خود را راجع به تدليس در ازدواج به طور مشروح بيان فرماييد. آيا پنهان نمودن نقص، مانند كچلى كلّى، يا موضعى، كم پشت، يا خالى بودن قسمتى از موهاى سر، در زن موجب حقّ فسخ براى مرد مىشود؟
جواب: هر گاه در موقع خواستگارى معايب خود را عمداً بپوشاند، و خود را غير از آنچه هست نشان دهد، مصداق تدليس است، و شوهر پس از اطّلاع حقّ فسخ دارد.
تخلف از شرط
سؤال 463. زوج در موقع ازدواج، با اشتغال زوجه در خارج از منزل موافقت كرده و متعهّد شده كه ممانعت نكند، حال پس از گذشت چند سال از ازدواج و اشتغال زوجه، مانع ادامه كار او شده است، آيا زن در اينجا حقّ فسخ دارد؟
جواب: آرى، اگر شوهر از شرط تخلّف كند، زوجه مىتواند نكاح را فسخ كند.
سؤال 464. در صورتى كه داماد بخاطر عدم بكارت، نكاح را فسخ كند، چه مقدار از مهريه را بايد بپردازد؟ در صورت تدليس از چه كسى مىتواند بگيرد؟
جواب: در صورت شرط بكارت، يا هر شرط كمال و عدم نقص خواه به صورت ذكر در عقد باشد، يا قبل از آن چنانچه خلاف آن ثابت شود حقّ فسخ دارد. و هر گاه دخول حاصل نشده باشد، مهريه بكلّى ساقط است، و اگر حاصل شده باشد، مهر المسمّى پرداخته مىشود، سپس از كسى كه تدليس كرده مىگيرد.
سؤال 465. پسرم از دخترى با تأكيد بر باكره بودن وى خواستگارى كرده، و صيغه عقد شرعى و دائمى زوجيت با شرط باكره بودن زوجه جارى گرديده است. پس از گذشت ده ماه از اجراى صيغه دائمى عقد، و قبل از برگزارى مراسم ازدواج، زوجه اعلام مىدارد كه پرده بكارت وى توسّط زوج ازاله گرديده، امّا زوج با اتيان سوگند شرعى منكر ادّعاى زوجه مىباشد. لطفاً در اين مورد به
سؤالات زير پاسخ فرماييد:
الف) آيا پسرم، حقّ فسخ نكاح را دارد؟
جواب: در صورتى كه زوج و زوجه قبل از عروسى با هم رفت و آمد داشته و خلوت مىكردهاند، ادّعاى پسر پذيرفته نيست.
ب) آيا زوج بايد اثبات كند كه اقدامى نكرده است؟
جواب: آرى تا ثابت نكند، در فرضى كه در بالا گفتيم، ادّعاى او پذيرفته نيست.
ج) در صورت فسخ نكاح، آيا زوجه حقّ دريافت مهرالمسمّى دارد يا مهرالمثل؟
جواب: در فرض بالا زوج حقّ فسخ ندارد.
سؤال 466. يك سال پيش با دخترى آشنا شدم، كه توسّط فرد ديگرى بهطور نامشروع بكارت خود را از دست داده بود. با پرسش از دفتر بعضى مراجع، و رؤيت استفتائات ايشان، مبنى بر اينكه اين جانب مىتوانم بدون اذن پدر، دختر را به صيغه موقّت خود درآورم، با ايشان ازدواج موقّت كردم. حال پس از گذشت يكسال، خواستگارى براى او آمده است. آيا اين خانم، كه مىخواهد به عنوان دختر باكره با آن مرد ازدواج كند، لازم است بگويد باكره نيست؟
جواب: بر دختر لازم نيست وضع خود را به شوهر بگويد؛ امّا اگر بعداً بر شوهر ثابت شد كه دختر باكره نيست، حقّ فسخ نكاح را دارد.
سؤال 467. جوانى دختر باكرهاى را، مشروط بر صحّت كامل طرفين، به عقد ازدوج دائمى خود درآورده است. در اوّلين فرصت بعد از ازدواج، كه زوجين با هم تنها شدهاند، زوجه متوجّه مىشود كه ناحيه فوقانى بدن شوهر دچار ناراحتى مادرزادى، قيفى شكل، ناموزون و غير طبيعى است. بدين جهت مواقعهاى صورت نگرفت. در اين صورت:
الف) آيا زوجه اختيار فسخ نكاح را دارد؟
ب) در فرض جواز فسخ نكاح، و با توجّه به اين كه زوجه مدخول بها نيست، آيا مىتواند نصف مهريه و ديگر خسارات، از قبيل هزينه ميهمانى و مانند آن، را از زوج مطالبه كند؟
جواب: اين عيب از عيوب فسخ نكاح نيست؛ مگر اين كه قبلًا شرط صحّت كامل كرده باشند. در اين صورت زن حقّ فسخ از باب خيار تدليس دارد، ولى در فرض مسأله كه مُواقعه صورت نگرفته مهر به او تعلّق نمىگيرد. امّا اگر خساراتى متحمّل شده، مىتواند آن را از زوج بگيرد.
سؤال 468. براى ازدواج اين جانب، دوشيزهاى را از اقارب نسبى معرّفى نمودند. على رغم قرابت، چون از كودكى ايشان در خارج از كشور زندگى مىكردند، هيچ نوع آشنايى قبلى از يكديگر نداشتيم. از آن جا كه شغل اين جانب پزشكى است، از ابتداى تحصيلات وحشت زيادى از انواع بيمارىها، بويژه بيمارىهاى ارثى كه به فرزند منتقل مىشود داشتهام. مطابق توصيههاى علمى، بويژه در مورد ازدواج با اقارب نسبى، پس از تفهيم موضوع بيمارىها و لزوم معاينات پزشكى و شرط صحّت كامل به دوشيزهخانم كه او نيز خود را پزشك معرّفى نموده، با استقبال او و خانوادهاش، دو بار به پزشك متخصّص مراجعه نموديم و هر دو نفر مورد معاينه پزشكى قرار گرفتيم. خوشبختانه اينجانب كاملًا سالم بودم و دوشيزهخانم و مادرشان هم از بيمارى خود صحبتى نكردند و پزشك متخصّص بر مبناى سلامت كامل طرفين، توصيه به اجراى عقد نمود، سپس با خيال راحت از سلامتى كامل دوشيزهخانم و فرزندان آينده، عقد ازدواج دائم را منعقد نموديم. پس از مدّتى از وقوع عقد و قبل از عروسى و دخول، دوشيزهخانم گفتند كه بيمارى خاصّى داشتهاند، ولى نمىخواستند قبل از عقد بگويند و نيت داشتهاند كه پس از عقد بگويند و به پزشك مربوطه هم
چيزى نگفتهاند. با فهميدن نوع بيمارى و مراجعه دوباره به پزشكان مربوطه، معلوم شد كه بيمارى دوشيزهخانم معالجه ندارد و اين كه بيمارى مذكور قابل انتقال به فرزندانش هم مىباشد. با توجّه به مقدّمه فوق به سؤالات ذيل پاسخ فرماييد:
الف) آيا اينجانب مىتوانم عقد ازدواج دائم فوق الذكر را به دليل عدم وجود شرايط ذكر شده از قبل، مبنى بر سلامت كامل زوجه و فرزندان آتى، فسخ نمايم؟
جواب: در فرض مسأله كه نوشتهايد شرايط مفقود بوده، مىتوانيد عقد را فسخ كنيد و در فرض مسأله، مهر واجب نيست.
ب) خساراتى در جريان عقد، از قبيل خريد هدايا و هزينه مراسمات و نفقه و مهريه و مانند آن به اينجانب وارد شده، آيا دوشيزهخانم ضامن آن خسارتها هستند؟ والدينش كه معرّف و شاهد عقد بوده و از ابتدا از بيمارى فرزندشان اطّلاع كامل داشته و از شرايط اين جانب مبنى بر سلامت دوشيزه خانم، مطّلع بوده و پذيرفته بودند چطور؟
جواب: كليه اشيا و هدايايى كه به اعتقاد صحّت عقد يعنى واجد بودن شرايط ردّ و بدل شده به صاحبش برمىگردد و خسارات بايد جبران شود؛ ولى عفو و گذشت در اينگونه موارد بهتر است.
سؤال 469. اگر حال شوهر بعد از عقد بر خلاف آنچه ادّعا كرده بود و عقد بر مبناى آن حال و شرايط اجرا گرديده بود، ظاهر گردد، آيا باز هم طلاق و فسخ به دست شوهر است؟ و اگر زن مهريه را گرفته و بخواهد عقد را قبل از دخول فسخ كند، حكم مهريه چيست؟
جواب: اگر زن شرايطى را بر مرد شرط كرده باشد و مرد از آن شرايط تخلّف كند، يا در بعضى صفات زن را فريفته باشد و خلاف آن ثابت شود، زن حقّ فسخ عقد را دارد و اگر قبل از دخول فسخ كند مستحقّ مهريه نيست.
سؤال 470. زوج در موقع ازدواج، با اشتغال زوجه (كه معلّم است) در خارج از منزل، موافقت كرده و متعهّد شده كه مانع ادامه كار زوجه نشود. حال بعد از گذشت چند سال از زندگى و اشتغال زوجه، مانع از ادامه كار او گشته است، و چون در سند ازدواج، ضمانتى براى تخلّف از شرط قيد نشده، زوجه تقاضاى طلاق خود را به علّت تخلّف از شرط، به دادگاه تقديم نموده است. آيا اين خواسته زوجه در طلاق و جدايى از شوهر براى دادگاه قابل قبول مىباشد؟
جواب: آرى، اگر شوهر تخلّف از شرط كند، زوجه مىتواند نكاح را فسخ كند.
سؤال 471. عقدى بدون شرط باكره بودن، ولى مبتنى بر اين وصف منعقد شده است، شب زفاف، چه در اثر دخول و چه بدون دخول، بر اساس اقرار زوجه معلوم مىشود كه وى باكره نيست، در اين صورت اگر مرد تقاضاى فسخ نكاح نمايد، آيا بايد نصف مهر را بدهد، يا هيچ چيزى به زن تعلّق نمىگيرد؟
جواب: در هر صورت مرد حقّ فسخ دارد، اگر خود آن زن تدليس كرده حقّ مهر ندارد و اگر شخص ديگرى، مانند پدرش، تدليس نموده و دخول حاصل شده حقّ مهر دارد؛ ولى مرد بعد از پرداختن مهريه مىتواند به كسى كه تدليس كرده رجوع كند و آن را از او بگيرد.
سؤال 472. هرگاه در عقد شرط كند كه زن باكره باشد و بعد معلوم شود كه باكره نبوده مىتواند ازدواج را به هم زند؟
جواب: آرى مىتوان ازدواج را برهم زد.
مبطلات نكاح
سؤال 473. اگر زن بعد از ازدواج بفهمد شوهرش مسلمان نيست، حكمش چيست؟
جواب: نمىتواند با او زندگى كند، و ازدواجش باطل است.
سؤال 474. مرد مسلمانى كه مسلمان زاده است اگر مرتد شود آيا ازدواج او باطل مىشود؟
جواب: اگر مرتد شود، يعنى منكر خدا يا پيغمبر صلى الله عليه و آله گردد، يا يكى از احكام مسلّم اسلام مانند واجب بودن نماز و روزه را انكار كند بطورى كه انكار كردن آن معنايش انكار خدا يا پيغمبر صلى الله عليه و آله باشد، ازدواج او باطل مىشود و همسرش بايد از او كناره گيرى كند و عدّه وفات يعنى عدّه زنى كه شوهرش مرده است بگيرد و بعد مىتواند ازدواج كند و اگر زن يائسه باشد، يا هنوز نزديكى نكرده باشند عده لازم نيست.
سؤال 475. زن و مردى به هنگام ازدواج مسيحى بودهاند، زن بعداً اسلام را
قبول مىكند، ولى مرد مسيحى مىماند. شوهر، زن خود را بر انجام فرائض دينى تشويق مىكند و مىخواهد كه فرزندان او هم مسلمان بشوند. وقتى از او سؤال مىشود كه شما چرا اسلام را قبول نمىكنيد؟ جواب مىدهد: هنوز وقت اين امر نرسيده است، حكم اين زن چيست؟
جواب: در صورتى كه شوهر مسلمان نشود، زن بدون طلاق از او جدا مىشود و عدّه نگه مىدارد و شوهر مىكند؛ مگر اين كه مرد در باطن مسلمان باشد؛ هرچند به عللى حاضر به اظهار آن نگردد.
سؤال 476. زنى كه در اثناى وضع حمل بميرد و بعد به بركت توسّل به ذات پاك خدا و اولياء اللَّه زنده شود، آيا زوجيت او باقى است؟
جواب: در فرض مسأله زوجيت باقى است.
سؤال 477. چنانچه پس از عقد و نزديكى مشخّص گردد كه يكى از طرفين خنثاى مشكل است، عقد چه حكمى دارد؟ آيا بهتر است طلاق داده شود، يا اين كه از اوّل باطل بوده، يا طرف، حقّ فسخ دارد؟
جواب: اگر يكى از آن دو، يا هر دو خنثاى مشكل باشند، نكاح باطل است.
مواردى كه فسخ جايز نيست
سؤال 478. پس از ازدواج معلوم شد كه در قسمتهاى بالاى پاى زوجه آثار سوختگى قديمى بطور ضعيف بجا مانده است، و از طرفى پرده بكارت از نوع گوشتى و بسيار ضخيم است كه عمل دخول بدون اقدام به عمل جرّاحى ممكن نيست؛ در حالى كه قبل از ازدواج در خصوص سلامتى زوجه، هيچ مذاكرهاى انجام نشده است، آيا در اين مورد، مرد حقّ فسخ دارد؟
جواب: در صورتى كه با جرّاحى معمولى مشكل حل شود و عوارض خاصّى نداشته باشد، اين مقدار عيب باعث فسخ نمىشود.
سؤال 479. دخترى را به ازدواج پسرم در آوردهام و عروسى هم كردهاند، حال معلوم شده كه دختر مدّتهاست به بيمارى صرع (غش) مبتلا است، خود دختر و دكترش هم تصديق نمودهاند، ولى پدر و مادرش اين مطلب را پنهان كردهاند، حتّى دختر مىگويد: «مىخواستم بگويم، امّا والدينم مانع شدند». تكليف عقد و مهريه چيست؟
جواب: بيمارى صرع موجب خيار فسخ در عقد نكاح نيست، و اگر بخواهد دختر را طلاق دهد، چنانچه عروسى نموده بايد تمام مهر را بپردازد؛ ولى اگر در مذاكرات قبل از عقد يا به هنگام اجراى صيغه عقد، شرط سلامت كرده باشند، شوهر خيار فسخ دارد.
سؤال 480. چنانچه پزشكى قانونى بر اساس وضعيت كروموزومى شخص، خنثى را خنثاى مذكر يا مؤنث معرّفى كند، آيا براى طرفى كه با او ازدواج نموده، جزء عيوب محسوب شده و حقّ فسخ دارد؟
جواب: اگر در ظاهر علامت خلافى نمايان نيست، موجب فسخ نمىشود.
سؤال 481. زيد، دختر بالغه خودش زينب را به عقد نكاح بكر، فرزند خالد در آورد و خالد، دختر نابالغ خودش سلمى را به عقد نكاح عمرو فرزند زيد در آورد. بعد از مدّتى زيد پدر زينب اين رشته را قطع نمود و تزويج دخترش زينب را به بكر انكار كرد و براى فسخ نكاح دخترش به دادگسترى جور مراجعه كرد و وقتى كه طرفين براى قضاوت به دادگسترى رسيدند دختر زيد ادّعاى فسخ نكاح را تكذيب كرد و گفت من مىخواهم همراه همسرم بكر كه به عقد او در آمدهام بروم و قانون به نفع زينب و بكر حكم كرد. وقتى زيد اين جا تحقير شد، دشمن خانواده خالد شد خواست دختر خالد سلمى كه به عقد نكاح پسرش عمرو درآمده بود را به خانه بياورد ولى دختر خالد سلمى فهميد كه زيد قصد انتقام دارد، چرا كه مخاصمت پسرش عمرو با او شروع شده بود و به خاطر همين، نكاح عمرو را فسخ كرد الان سلمى بالغ شده است، آيا فسخ سلمى صحيح است؟
جواب: هرگاه ازدواج دخترى قبل از بلوغ مصلحت نداشته است، از اوّل عقد باطل بوده است اما اگر در آن زمان براى دختر مصلحت داشته و الان داراى مفسده مهمّى است بايد پيش يكى از علما برود و مدرك خود را بر وجود مفاسد فعلى و اينكه منظور آنها انتقام جويى است ارائه دهد، اگر ثابت شود خطرى آن دختر را تهديد مىكند، آن عالم مىتواند صيغه طلاق او را جارى كند.
احكام عقد دائم
نفقه
سؤال 482. خواهر اين جانب به نام خديجه، همسر مردى به نام سهراب بوده است، در زمان حيات خواهرم، شوهرش جهت كارگرى و اعاشه به اميرنشين قطر رفت و مدّت 6 سال تمام نفقه و مخارج خواهرم و دخترشان را شخصاً دادهام تا اين كه خواهرم در منزل ما از دنيا رفت، حتّى مخارج كفن و دفن خواهرم و مخارج خواهرزادهام تا رسيدن به سن بلوغ و ازدواج را بنده پرداختهام، آيا شوهر خواهرم بابت امور مذكور به اين جانب بدهكار است؟
جواب: خواهر شما از شوهرش نفقه تمام اين مدّت را طلبكار است و جزء تركه او محسوب مىشود و شما در صورتى مىتوانيد آنچه را دادهايد از تركه برداريد كه با خواهرتان قرار گذاشته باشيد كه به عنوان وام نفقه او را مىدهيد، يا قرائن روشنى براين معنا وجود داشته باشد.
سؤال 483. زن و شوهرى اختلاف پيدا مىكنند، بدين جهت زن عليه شوهر شكايت مىنمايد. پس از مراجعات زياد، دادگسترى دستور حلّ اختلاف را از طريق كدخدا منشى صادر مىكند. جمعى به همراه زن و شوهر به محضر حاكم شرع محل مىروند. پس از مشخّص شدن حقوق شرعى زن (مهريّه، نفقه، و مانند آن) حاكم شرع از شوهر وكالت شرعى گرفته، و اقرار نامهاى جهت
اجراى صيغه طلاق تهيه، و به امضاى زن و شوهر و حاضرين در جلسه مىرساند. زن تمام حقوق شرعى خود، حتّى اجرت انجام صيغه طلاق را از شوهر مىگيرد. شوهر در اين مورد و در اين مدّت نه به زن، و نه به حاكم شرع، رجوع ننموده است. پس از گذشت هفت سال، زن ادّعاى جارى نشدن صيغه طلاق را دارد، و نفقه و مخارج چند ساله خود را از شوهر مطالبه مىنمايد. حاكم شرع نيز اعتراف دارد كه صيغه طلاق را اجرا نكرده است. در اين مدّت طولانى، اجرا نشدن صيغه طلاق به صورت يك راز بين زن و حاكم شرع پنهان بوده، و به شوهر اطلاع ندادهاند! زن مجدّداً عليه شوهر شكايت نموده، و شوهر محكوم به خسارات و مجازات مىشود. حكم مسأله را بيان فرماييد.
جواب: هرگاه شوهر تمام حقوق زن را پرداخته، و به كسى وكالت داده كه صيغه طلاق زن را جارى كند، و او كوتاهى كرده و صيغه طلاق را جارى نكرده و به شوهر هم اطّلاع نداده، شوهر ضامن نفقه زن در اين مدّت نمىباشد.
سؤال 484. اين كه گفته مىشود: «نفقه اقارب قضا ندارد» شامل چه كسانى مىشود؟ آيا شرط و شروطى دارد؟
جواب: منظور از اقارب پدر و مادر و فرزند است؛ و شرط و شروط خاصّى ندارد. ولى نفقه همسر در هر حال بايد پرداخته شود.
سؤال 485. آيا بر شوهر واجب است غذا و لباس و منزل و لوازم ديگر را براى همسر دائمى خود تهيه كند؟
جواب: بر شوهر واجب است غذا و لباس و منزل و لوازم ديگر را مطابق معمول براى همسر دائمى خود تهيه كند. (حتّى هزينه طبيب و دارو و مانند آن) و اگر تهيه نكند بنابر احتياط بدهكار او خواهد بود، خواه توانايى داشته باشد يا نه.
سؤال 486. آيا بر شوهر لازم است ماهيانه يا روزانه پولى جهت مخارج
همسرش به او بپردازد؟ در صورت وجوب، آيا شوهر حق دارد مورد مصرف پول را تعيين كند؟
جواب: مانعى ندارد شوهر به همسرش در تهيه نفقه وكالت دهد، و بر زن لازم است طبق شرط عمل كند. اين در صورتى است كه شوهر به زن وكالت در تهيه نفقه بدهد؛ ولى اگر حقّ نفقه را به او واگذار كند، زن در مصرف آن مختار است.
سؤال 487. آيا بر زوج لازم است آنچه معمولًا تمام زنها به آن نياز دارند را به عنوان نفقه براى زوجهاش تهيه كند؟ يا فقط غذا و مسكن و لباس لازم است؟
جواب: آنچه واقعاً مورد حاجت است و مرد قدرت بر آن دارد بر او لازم است.
سؤال 488. مرسوم است بين عقد ازدواج و زفاف، تا زمانى كه زن به خانه شوهر نرفته از زوج نفقه نمىگيرد، بنابراين اگر زوجه پس از مدّتى در مقام مطالبه نفقه آن زمان برآيد، آيا با توجّه به اين كه تمكين كامل ننموده حقّ نفقه دارد؟
جواب: نفقه ندارد.
سؤال 489. شوهر در عقد ازدواج و قبل از دخول مىگويد: «قدرت برگزارى مراسم عروسى را از لحاظ مالى ندارم». زوجه هم مىگويد: «فقط با رعايت شرايط و تشريفات مرسوم و عرف محل حاضرم به خانه شوهر بروم». در فرض مسأله، آيا زوجه مستحقّ نفقه مىباشد؟
جواب: اگر در عقد نكاح چنين شرطى ذكر نشده، زوجه حقّ امتناع ندارد، و اگر امتناع كند حقّ نفقه ندارد.
سؤال 490. آيا هزينه دارو و درمان زوجه مريض، با توجّه به اين كه مداواى بيمارى عرفاً جزء نيازهاى اوّليه هر انسانى مىباشد، نيز جزء نفقه زوجه است؟
جواب: مداوا در حدّ متعارف جزء نفقه است.
سؤال 491. زنى به سبب آتش سوزى در منزل شوهر، در بيمارستان بسترى و سپس فوت مىكند، آيا هزينه بيمارستان او بر عهده شوهر است؟
جواب: احتياط واجب آن است كه شوهر هزينه درمان او را بدهد.
سؤال 492. اگر زن جهت دريافت مهريه از تمكين خود دارى كند، در اين مدّت حقّ نفقه دارد؟
جواب: در صورتى كه مهريه بصورت نقد بوده باشد حق دارد قبل از گرفتن آن از تمكين خوددارى كند، و حقّ نفقه هم دارد. و در صورتى كه شوهر قادر به پرداخت مهريه به صورت يكجا نيست، مهريه را تقسيط مىكنند و زن بايد با گرفتن اولين قسط تمكين كند و اگر تمكين نكرد؛ نفقه ندارد.
سؤال 493. شخصى براى مدّتى از طريق دادگاه زندانى شده، و پس از چندى با حصول برائت يا تحمّل حبس آزاد مىشود، اگر در اين مدّت به عائله تحت تكفّل وى از طريق مراجع دولتى نفقهاى داده باشند، يا هيچ وجهى در اين مدّت نگرفته باشند، آيا آنها حقّ مطالبه نفقه گذشته را دارند؟
جواب: احتياط واجب آن است كه نفقه آنها را بپردازد، يا با آنها مصالحه كند.
سؤال 494. هر گاه زن مطالبه خرجى كند و شوهر ندهد مىتواند بدون اجازه از اموال او بر دارد؟
جواب: مىتواند هر روز، به اندازه خرجى آن روز، بدون اجازه از اموال او بر دارد، و احتياط واجب آن است كه اين كار با اجازه حاكم شرع باشد. و اگر مجبور شود كه خودش معاش خود را تهيه كند، در موقعى كه مشغول كار است اطاعت از شوهر بر او واجب نيست.
سؤال 495. در تحرير الوسيله، جلد دوم، صفحه 306 آمده است: «اگر زوج حقوق زن را از قبيله نفقه نپردازد، ابتدا حاكم وى را الزام مىكند و در صورت عدم تأثير، او را تعزير مىنمايد». آيا مراد از «الزام» صدور حكم قضايى است، يا
صدور حكم به الزام؟
جواب: منظور اين است كه حاكم شرع او را مجبور مىكند كه نفقه زن را بپردازد و هر گاه ترتيب اثر ندهد او را تعزير مىكند.
سؤال 496. آيا براى همسر و فرزندان شخصى كه از راه نامشروع كسب درآمد مىكند، جايز است از در آمد او استفاده كنند؟
جواب: اگر مىدانند نفقهاى كه به آنها پرداخته مىشود از همان پول است، تصرّف در آن جايز نيست؛ مگر در حال ضرورت.
سؤال 497. آيا شخص ثالث مىتواند در ضمن عقد ازدواج نفقه زوجه را تعهّد نمايد، تا هرگاه بين زن و شوهر راجع به نفقه اختلافى به وجود آمد، نفقه زوجه را پرداخت نمايد؟ و در اين صورت آيا نفقه از زوج ساقط مىشود؟
جواب: مانعى ندارد كه شخص ثالثى ضمانت نفقه را بنمايد، و در اين صورت نفقه بر عهده او خواهد بود.
سؤال 498. اگر طبق نظر پزشك، زوجه دائمى به مرضى مبتلا باشد كه بايستى براى مدّتى، يا براى هميشه آميزش جنسى را ترك نمايد، يا اين كه زوجه دائمى به علّت ابتلاى به جنونِ ادوارى، يا دائم، در تيمارستان، يا در منزل بسترى و تحت درمان باشد، و به هيچ وجه حاضر به نزديكى با شوهر خود نباشد، آيا چنين زنى حقّ نفقه دارد؟
جواب: در صورتى كه زن مقصّر نبوده باشد، احتياط واجب آن است كه مرد نفقه او را بپردازد.
سؤال 499. زنى ادّعا مىكند شوهرش او را از منزل بيرون كرده، و نفقهاش را در مدّت خاصّى نپرداخته است. شوهر ضمن اقرار به اين كه نفقه معوّقه همسرش را پرداخت نكرده، ادّعا مىكند كه همسرش ناشزه است، و بدون اجازه او منزل مشترك را ترك كرده، و از اداى وظايف زناشويى امتناع نموده، و در نتيجه
استحقاق نفقه ندارد. در فرض مذكور، با توجّه به اين كه زوجين جدا از يكديگر زندگى مىكنند، قول كدام يك مقدّم، و بينه بر عهده چه كسى است؟
جواب: اگر جدا از هم زندگى مىكنند، و زن مجوّزى براى اين كار ندارد، ناشزه است و حقّ نفقه ندارد.
سؤال 500. در صورت حالّ بودن (نقد) مهريه، زوجه غير مدخول بها حق دارد تا گرفتن مهريه تمكين نكند؛ امّا آيا اين حق را دارد كه در غير تمكين نيز از زوج اطاعت نكند؛ مثلًا منزل خانواده خود بماند، و هرجا خواست برود و هركار خواست انجام دهد و با اين حال مىتواند مطالبه نفقه نمايد؟
جواب: بايد به وظايف ديگر خود عمل كند، تنها مىتواند تمكين را منوط به گرفتن مهر كند، آن هم در صورتى كه مهر حالّ بوده و قرائن دليل بر تأخير آن نبوده است.
سؤال 501. نفقه (خوراك، پوشاك و مسكن) فرزند تا چندسالگى بر پدر واجب است؟
جواب: هرگاه فرزند توانايى اداره كردن زندگى خويش را نداشته باشد و پدر بتواند نفقه او را بدهد بر او لازم است و سنّ خاصّى شرط نيست؛ ولى فرزند نبايد در تأمين زندگى خود كوتاهى كند، اگر كوتاهى كند چيزى بر پدر نيست.
سؤال 502. نفقه ولدالزّنا بر عهده كيست؟
جواب: بر عهده زانى است.
سؤال 503. آيا تأمين مخارج پدر و مادر نيازمند، عهده پسران آنها مىباشد؟ يا
به عهده دخترانى كه داراى درآمد باشند نيز مىباشد؟
جواب: فرقى ميان پسر و دختر ازاين نظر نيست و نفقه پدر و مادر فقير بر هر دو واجب است.
سؤال 504. اين جانب با خانمى بيوه ازدواج نمودهام، نامبرده پسرى داشته كه از آن زمان تا به حال نزد ما بوده است، باوجود اين كه اين پسر، پدر و پدر بزرگ و مادر بزرگ هم داشته كه از نظر مالى متمكن هستند و من هم يك كارمند جزء هستم، و هيچ نوع تعهّد و قراردادى در مورد نفقه او نداشته ايم، تا كنون با سختى و قرض، نفقه اين بچّه را دادهام، آيا از نظر شرعى و قانونى پدر و پدر بزرگ و مادر بزرگ نامبرده، مديون نفقه اين بچه نسبت به من هستند؟
جواب: هرگاه شما تبرّعاً و بدون قرارداد با پدر او نفقه بچه را دادهايد نمىتوانيد چيزى از او مطالبه كنيد؛ ولى اگر با امر يا اجازه پدر بزرگ او اين كار انجام گرفته، مطالبه نفقه مانعى ندارد.
سؤال 505. آيا مادر كودك نامشروع حقّ مطالبه نفقه كودكش را از پدر اين بچّه دارد؟
جواب: چنين مادرى حقّ نفقه ندارد ولى نفقه فرزند نامشروع بر پدر واجب است.
اطاعت
سؤال 506. موارد اطاعت زن از شوهر كدام است؟
جواب: زنى كه عقد دائم شده بنابر احتياط نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود يا كارى در خارج خانه انتخاب كند (خواه اجازه لفظى باشد و يا از قرائن معلوم شود كه او راضى است) و بدون عذر شرعى از نزديكى كردن او جلوگيرى نكند.
سؤال 507. در صورتى كه زن از شوهر اطاعت نكند، آيا مرتكب گناه شده؟
جواب: اگر زن در كارهايى كه در سؤال پيش گفته شد اطاعت شوهر نكند گناهكار است و حقّ غذا و لباس و منزل و همخوابى او از بين مىرود ولى مهر او از بين نمىرود.
سؤال 508. چنانچه در امور عادى و مباح نظر پدر دختر و شوهر متفاوت باشد، ترجيح با كدام است؟
جواب: در فرض مسأله اطاعت هيچ كدام لازم نيست؛ مگر اين كه مايه اذيت و آزار پدر گردد، كه در اين صورت اطاعت او واجب است.
سؤال 509. آيا زن مىتواند بدون كسب اجازه از همسرش از منزل خارج و با
افراد يا خانوادههايى رفت و آمد داشته باشد و يا در جلسات مذهبى شركت كند؟
جواب: بايد با رضايت همسرش باشد.
سؤال 510. لطفاً به سؤالات زير، پيرامون محدود اطاعت زوجه، پاسخ فرماييد.
الف) آيا زوجه بدون رضايت زوج حقّ خروج از منزل را دارد؟
جواب: بنابر احتياط واجب بايد اجازه بگيرد؛ مگر براى كارهاى واجب شرعى يا ضرورى زندگى.
ب) در صورت ترك منزل، با وجود عدم رضايت زوج و تقاضاى مكرّر بازگشت و عدم تمكين مشاراليها، آيا شرايط ناشزه بر وى محقّق مىگردد؟
جواب: چنين زنى ناشزه است.
ج) در شرايط فوق، آيا زوجه استحقاق دريافت نفقه را دارد؟
جواب: قدر مسلّم از نشوز و عدم تمكين كه موجب سلب حقّ نفقه مىشود عدم تمكين در برابر تمتّعات جنسى است. بنابراين نفقه در فرض بالا، يعنى خروج از منزل، ساقط نمىشود (بنابر احتياط واجب).
سؤال 511. آيا زن بدون رضايت شوهر مىتواند براى فعّاليتهاى اقتصادى، سياسى و اجتماعى، از منزل خارج شود؟
جواب: در صورتى كه منافات با حقّ زوج نداشته باشد احتمالًا بتواند؛ ولى احتياط در ترك آن است و در صورتى كه زن در عقد ازدواج چنين حقّى را براى خود قائل شده باشد اشكال ندارد.
سؤال 512. در صورتى كه مرد با رفتن همسرش به دانشگاه، اداره، و هر محيط ديگرى مخالف باشد، زن شرعاً چه وظيفهاى دارد؟
جواب: بايد رضايت شوهر را جلب كند؛ مگر اين كه در عقد ازدواج شرط كرده باشد.
سؤال 513. زنى پس از فوت همسرش، با برادر شوهرش ازدواج مىكند، آيا
مىتواند پنجشنبهها براى قرائت فاتحه به مزار شوهر اوّل برود؟
جواب: با اجازه شوهر اشكال ندارد.
سؤال 514. آيا زنان مىتوانند بدون اجازه و رضايت همسران خويش، كه افرادى مؤمن و متدين مىباشند، در مسجد فعّاليت نمايند؟ بطورى كه كاملًا امورات يك مسجد را به دست گيرند؛ در حالى كه اين عمل موجب اختلاف در بين اعضاى خانواده مىشود.
جواب: بدون اجازه همسر جايز نيست؛ ولى رفتن به مسجد براى فراگرفتن احكام و معارف دين جايز است.
سؤال 515. لطفاً به سؤالات ذيل پاسخ فرماييد:
الف) اگر شوهر اجازه انتخاب شغلى را به همسر خود بدهد، آيا بعد از طىّ مراحل خاص و اشتغال، شوهر مىتواند مانع ادامه كار او شود؟ يا اجازه اوّل التزام به تمام لوازم آن مىباشد؟ در اين مورد آيا تفاوتى بين كار موقّت و دائم هست؟
جواب: هرگاه زن قراردادى با اجازه شوهر نسبت به مدّتى با اداره يا مؤسّسهاى بسته است، آن قرارداد لازم الاجراست و شوهر حقّ ممانعت ندارد و اين در صورتى است كه هنگام عقد، اجازه كار بيرون زن شرط نشده باشد و الّا احتياجى به اجازه شوهر در عقد قرارداد نيست؛ ولى در هر حال بايد شؤون شوهر و خانواده را رعايت كند.
ب) آيا بين استخدام توسّط اشخاص حقيقى يا حقوقى، خصوصاً دولتى، تفاوتى وجود دارد؟
جواب: تفاوتى ندارد.
ج) آيا بين كارى كه با حقّ شوهر منافات داشته باشد، با شغلى كه چنين منافاتى ندارد فرقى هست؟
جواب: در فرض بالا تفاوتى نيست.
د) آيا بين شغلى كه با رها كردن آن به صاحب كار و يا ديگران لطمه جدّى مىخورد، با شغلى كه چنين نيست فرقى هست؟ (مثل ممنوعيت زن از ادامه تدريس در وسط سال تحصيلى كه باعث ضرر زدن به آموزشگاه و محصّلين مىگردد).
جواب: در اين فرض شوهر حقّ ممانعت ندارد.
سؤال 516. در چه مواردى اطاعت از شوهر واجب نيست؟
جواب: در مواردى اجازه شوهر لازم نيست، مانند انجام واجبات (حج واجب، صله رحم نسبت به پدر و مادر و برادر و خواهر و امثال آن به مقدار لازم)، فراگرفتن احكام اسلام مانند رفتن به مسجد و امثال آن، تهيه اجناس ضرورى منزل در حالى كه مجبور باشد، شركت در انتخابات و راهپيمايىهاى ضرورى، و همچنين در مورد مراجعه به طبيب.
سؤال 517. آيا اطاعت نكردن زن از شوهر در غير مسائل واجب و مستحب حرام است؟
جواب: اطاعت زن از شوهر مربوط به حقوق زناشويى و بيرون رفتن از منزل است، در كارهاى ديگر اطاعت بر او واجب نيست، هرچند بهتر است زن و مرد در تمام مسائل با هم تفاهم داشته باشند.
سؤال 518. اگر مرد راضى نباشد همسرش با مانتو در جامعه ظاهر شود، و از او بخواهد كه با چادر بيرون رود، و زن امتناع نمايد، چه حكمى دارد؟
جواب: مرد نمىتواند زن را به پوشش خاصّى مجبور كند، مگر اين كه حجاب اسلامى با آن پوشش مراعات نگردد. و مانتو در صورتى كه تنگ و چسبان نباشد، و تمام بدن زن به جز گردى صورت و دستها تا مچ را بپوشاند، حجاب اسلامى محسوب مىشود؛ هر چند چادر حجاب برتر است.
سؤال 519. آيا زن شوهردار مىتواند از مال شخصى خود در موارد تبرّع بدون اجازه شوهر استفاده نمايد؟
جواب: اشكالى ندارد.
حق آميزش، تمكين
سؤال 520. آيا مىتواند براى مدت طولانى از نزديكى با همسر خود اجتناب كند؟
جواب: مرد نمىتواند بيش از چهار ماه، نزديكى با همسر دائمى خود را ترك كند، بلكه اگر زن جوان باشد و در اين مدّت بيم آن برود كه به گناه بيفتد احتياط واجب آن است كه طورى رفتار كند كه او به گناه نيفتد.
سؤال 521. با توجّه به سؤال بالا، چنانچه زنى جوان نباشد، ولى اگر شوهر به آميزش يكبار در چهار ماه اكتفا كند بيم گناه بر او مىرود، در اين صورت مرد در برابر او چه وظيفهاى دارد؟
جواب: احتياط واجب آن است ترتيبى بدهد كه او آلوده گناه نشود.
سؤال 522. مرد مىتواند زن دائمى خود را طورى ترك كند كه نه مانند زن شوهردار باشد و نه بى شوهر؟
جواب: مرد حق ندارد چنين كارى را انجام دهد؛ ولى واجب نيست هر چهار شب يك شب نزد او بماند، امّا اگر همسرهاى متعدّد دارد بايد در ميان آنها از اين جهت با عدالت رفتار نمايد.
سؤال 523. آيا شوهر حق دارد بدون رضايت همسرش از انزال نطفه خوددارى نمود، و به آميزش تنها قناعت كند؟
جواب: مانعى ندارد؛ ولى در موردِ آميزشِ واجب، بدون رضايت همسر نمىتواند اين كار را انجام دهد.
سؤال 524. آيا زن حق دارد از شوهر بخواهد كه به جاى آميزش واجب (هر چهار ماه يكبار) از راههاى ديگر او را ارضا كند؟
جواب: در صورتى كه طرفين راضى شوند مانعى ندارد.
سؤال 525. اگر شخصى دو همسر داشته باشد، آيا لازم است يك شب را نزدِ يكى، و شب بعد را نزد ديگرى باشد؟ يا از هر چهار شب بايد يك شب را نزد هر يك از آنها باشد، و دو شب ديگر را آزاد است؟
جواب: از هر چهار شب واجب است يك شب را نزد هر يك از آنها باشد، و دو شب ديگر را مختار است، هر چند بهتر آن است كه در ميان آنها مساوات قائل شود.
سؤال 526. آيا در عقد نكاح دائم مىتوان شرط كرد نزديكى زن و مرد صورت نگيرد؟
جواب: در عقد دائم خالى از اشكال نيست.
سؤال 527. اگر زوجه مدّعى تمكين تعليقى باشد و زوج اظهار نمايد كه همسرش اهل تمكين حتّى در صورت دريافت مهر نيست و قراينى هم در حدّ افاده احتمال بر صحّت اظهارات زوج وجود داشته باشد آيا به صرف ادّعاى زوجه، شوهر ملزم به پرداخت نفقه مىگردد و يا اينكه از طريق اقامه بينه و يمين فصل خصومت مىشود؟ چه كسى مدعى و يا منكر شناخته مىشود؟
جواب: هرگاه ظاهر حال زوجهاى كه نزد مرد زندگى مىكند تمكين مىباشد و شوهر ادعاى خلاف آن را كند بايد ثابت نمايد و اگر ظاهر حال عكس آن باشد ادّعاى زوج مقبول است.
سؤال 528. آيا زن مىتواند به دليل آنكه: شوهر به من تهمت زدهاى و يا آبروى
مرا پيش دوستان و نزديكانم با سخنان تهمت آميز برده خود را بر شوهر رسمى و شرعى خود حرام كند و با ديدنش در حجاب شود و از او تمكين عام و خاص نكند؟ اگر چه شوهر بارها به پاكى او اعتراف و از او به نحوى دلجويى كرده باشد؟
جواب: زن حق ندارد با اين عذرها ازتمكين خوددارى كند و اگرشوهر به او تهمت زده، بايد نزد حاكم شرع برود و مجازات او را بخواهد، مگر اين كه زن او را ببخشد.
سؤال 529. آيا وظيفه زن مسلمان صرفاً تمكين است؟ اگر چنين است، نگهدارى از فرزندان، نظافت منزل، شستشوى ظروف و البسه، پخت و پز، وظيفه كيست؟ تقسيم كارى كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بين دختر گرامى و داماد عزيزش انجام داد(1)، كه كار بيرون منزل را به على، و كار درون منزل را به زهرا واگذار كرد، به چه معنايى است؟ اگر فلسفه ازدواج فقط رفع شهوت است، آيا بهتر نيست مرد با هزينهاى كمتر از آوردن زن به خانه به عنوان موجودى پر خرج، شهوتش را بيرون خانه به طريق شرعى (صيغه) رفع كند؟ اگر وظيفه زن صرفاً تمكين است، چرا مرد مخارج عروسى، خورد و خوراك، لباس، وسائل رفاهى، پزشكى، درمانى، مهريه، شيربها و مانند آن را برگردن مىگيرد؟ بهتر نيست مجرّد و بىمسؤوليت به كار و عبادت و زندگى خود بپردازد، نه دغدغه خاطرى، نه دلبستگى، نه ترس از دست دادنى، نه جنگ اعصابى، و نه نگرانىهاى ديگر.
لطفاً نظرتان را به طور صريح در اين زمينه بيان فرماييد:
جواب: هدف از ازدواج، همانگونه كه قرآن مىگويد، آن است كه زن و مرد در كنار يكديگر زندگى آرامى داشته باشند «لتسكنوا اليها»(2)و اين هدف بدون
زندگى مشترك حاصل نمىشود. و زندگى توأم با تجرّد موجب بدبختى وانواع مشكلات و بيمارىهاست، ولى زن نبايد به صورت برده مرد درآيد. و اگر كارهاى خانه را انجام مىدهد، بايد با ميل و رضايتش باشد. البتّه تقسيم كار بر اساس رضايت طرفين كار بسيار خوبى است.
سؤال 530. در صورت امتناع مرد از پرداخت نفقه، عدم تمكين زن، چه حكمى دارد؟
جواب: احتياط واجب آن است كه زن از تمكين خوددارى نكند؛ ولى مىتواند با اجازه حاكم شرع از اموال او به مقدار نفقه خود بردارد.
نشوز
سؤال 531. با عنايت به آيه شريفه 34 سوره نساء، آيا صدور افعال و رفتار زير از زن دليل بر كراهت و نشوز وى مىباشد؟ راه اثبات آنچه بين زوج و زوجه رخ داده، چيست؟
الف) ابراز بىعلاقهگى به زوج، و كراهت از نزديكى، و جلوگيرى از عزل.
ب) بگويد: «من شخص ديگرى را مىخواستم، و از تو خوشم نمىآيد» و كراراً از همان اوايل ازدواج درخواست طلاق كند.
ج) بهخواسته شوهر اهميتى ندهد، بىاعتنايى و لجاجت كند، رفت و آمدها و تلفنهاى ديگران به منزل را كه در غياب شوهر انجام شده، از او كتمان نمايد.
د) بدون اجازه و اطّلاع شوهر از منزل خارج شده، و به محافل اجتماعى خلاف شؤون و ميل شوهر برود.
ه) در غياب شوهر و بدون اطّلاع او، اموال با ارزش وى را از منزل خارج كند، و در حضور شهود تضمين برگشت بدهد، ولى عمل نكند. و جهيزيه خود را نيز طبق سند كتبى تحويل گرفته و با خود ببرد، و بىاذن زوج پس از سه ماه زندگى را ترك كند.
و) برخلاف شروط ضمن عقد، مابقى قباله خود را به اجرا گذاشته، و به هيچ يك از توافقنامهها و تعهّدات طرفين، كه توسّط زوجه و پدرش امضا شده، عمل نكند.
ز) ادامه زندگى خود را منوط به دريافت كلّ قباله، و حقّ مسكن، و دريافت سه فقره چك سفيد امضا از شوهر و كسان او بنمايد.
جواب: چنانچه موارد بالا ثابت شود، زن ناشزه است.
سؤال 532. اگر زنى به بهانه اختلافات خانوادگى از شوهر خود اطاعت نكند، و اطرافيان او، حتّى با تهمت و دروغ گفتن به شوهر، مانع رفتن او به نزد شوهرش شوند، آيا زن و اطرافيانش گناهكارند؟
جواب: زن بدون دليل نمىتواند نشوز اختيار كند، و همچنين اطرافيان او بدون دليل حق ندارند در اين مسأله دخالت كنند، و اگر اين كار را انجام دهند گناهكارند.
سؤال 533. در قرآن مجيد آمده: «اگر زنان نافرمانى كردند، آنها را كتك بزنيد؟!» و در جاى ديگر مىخوانيم: «مردها به خاطر اين كه نفقه مىدهند، بر زنان تسلّط دارند». فلسفه اين دو حكم الهى چيست؟
جواب: پاسخ هر دو سؤال در تفسير نمونه، جلدسوم، در تفسير آيه 34 سوره نساء نوشته شده است، كه خلاصه پاسخ اين است كه: با توجه به معنى آيه، و رواياتى كه در بيان آن وارد شده و توضيحى كه در كتب فقهى آمده است و همچنين با توضيحاتى كه روانشناسان امروز مىدهند اين مسئله چندان پيچيده نيست؛ زيرا:
اولًا: آيه، مسأله تنبيه بدنى را در مورد افراد وظيفهنشناسى مجاز شمرده كه هيچ وسيله ديگرى براى اصلاح آنها مفيد واقع نشود. اتفاقاً اين موضوع تازهاى نيست كه منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانين دنيا هنگامى كه طرق مسالمتآميز براى وادار كردن افراد به انجام وظيفه، مؤثر واقع نشود، متوسل به خشونت مىشوند، نه تنها از طريق ضرب، بلكه گاهى در موارد خاصى مجازاتهايى شديدتر از آن نيز قائل مىشوند، كه تا سرحدّ اعدام پيش مىرود.
ثانياً: «تنبيه بدنى» در اينجا- همان طور كه در كتب فقهى نيز آمده است- بايد ملايم و خفيف باشد به طورى كه نه موجب شكستگى شود، نه مجروح گردد و نه باعث كبودى بدن.
ثالثاً: روانكاوان امروز، معتقدند جمعى از زنان داراى حالتى به نام «ماژوخيسم» (آزار طلبى) هستند، كه گاه اين حالت در آنها تشديد مىشود، تنها راه آرامش آنان تنبيه مختصر بدنى است.
بنابراين، ممكن است ناظر به چنين افرادى باشد كه تنبيه خفيف بدنى در مورد آنان جنبه آرام بخشى دارد و يك نوع درمان روانى است.
سؤال 534. هر گاه زوجه از ايفاى وظايف زوجيت خوددارى نمايد، ناشزه بوده و مستحقّ نفقه نخواهد بود. حال اگر شوهر از انجام وظايف زوجيت سرباز زند، به گونهاى كه زوجهاش را معلّقه قرار دهد، بفرماييد:
الف) آيا مىتوان حكم به نشوز وى كرد؟
جواب: آرى، در اين صورت زوج ناشز است، و زوجه مىتواند به حاكم شرع شكايت كند، تا او را وادار به انجام وظيفه نمايد، و در صورت لزوم تعزير كند.
ب) آيا در اين صورت زوجه مىتواند از دادگاه تقاضاى طلاق نموده، و دادگاه نيز بر اين اساس حكم به طلاق زوجه دهد؟
جواب: در صورتى كه زوج به هيچ وجه حاضر نباشد، امساك به معروف يا تسريح به احسان كند، و زوجه در عسر و حرج قرار گيرد، حاكم شرع مىتواند او را طلاق دهد.
كارهاى منزل
سؤال 535. آيا انجام كارهاى منزل بر زن واجب است؟
جواب: زن وظيفه ندارد خدمت خانه را انجام دهد و غذا تهيه كند و نظافت و مانند آن را عهده دار شود؛ مگر به ميل خود. و اگر مرد او را مجبور بر اين كارها نمايد، زن مىتواند حقّ الزحمه خود را در برابر اين كارها از او بگيرد.
سؤال 536. آيا اين شرط، كه همسر آينده كارهاى متعارف و معمول منزل را انجام دهد، صحيح است؟ در صورتى كه زن به شرط عمل نكند حكم آن چيست؟
جواب: هر گاه شرط كنند، اين شرط لازم الاجراست؛ و در صورت تخلّف احتياط آن است كه زن هزينه آن را بپردازد.
سؤال 537. مىدانيم كه زن موظّف به انجام كارهاى منزل نيست، حتّى مىتواند براى شير دادن و پرورش كودك از شوهرش اجرت دريافت كند؛ لكن با توجّه به اين كه در ايران رسم بر اين است كه زنان معمولًا كارهاى خانه را انجام مىدهند و پس از تولّد بچّه، از او نگهدارى نموده و به وى شير مىدهند، آيا مىتوان گفت كه عقد مبنياً عليه واقع شده و در نتيجه زن بايد كارهاى معمولى خانه را انجام دهد و مزدى هم از شوهرش طلبكار نيست؛ مگر در جايى كه خلاف آن ثابت شود؟
جواب: اينگونه موارد عقد مبنيٌ عليه نيست، تا حكم شرط ضمن العقد را داشته باشد؛ ولى بهتر است مردان و زنان در زندگى مشترك خانوادگى اينگونه سختگيرىها را با هم نداشته باشند، تا زندگى خوبى داشته باشند.
اجرَة المِثل
سؤال 538. زنى حقّ الزّحمه و اجرةالمثل كارهايى كه در ايام زناشويى در منزل شوهرش انجام داده را مطالبه كرده، ولى شوهر ادّعا دارد كه همسرش كارها را به قصد تبرّع انجام داده است. در فرض مذكور قول كدام يك مقدّم، و بيّنه بر عهده چه كسى است؟
جواب: در محيطهايى كه عرف و عادت بر آن است كه زن به قصد تبرّع اين كارها را انجام مىدهد، ادّعاى زن برخلاف آن مسموع نيست. مگر اين كه ثابت كند به شوهرش اعلام كرده قصد تبرّع ندارد، و شوهرش نيز پذيرفته باشد.
سؤال 539. همسر سابقم بعد از چندين سال زندگى و على رغم دريافت نفقه، به عناوين مختلف، موجبات اذيت و آزار بنده را فراهم مىنمود، و خودش نيز تقاضاى طلاق خلع كرد. بعد از جارى شدن طلاق، كلّيه حقوق خود را از بنده دريافت نمود، و طلاهايى را كه براى ايشان خريده بودم، به يغما برد، (اكنون در حدود دو ميليون تومان ارزش دارد،) و بنده را از خانه بيرون و مدّت دو سال و اندى خانه بنده را غصب نموده است. ايشان ملتزم به احكام دين مقدّس اسلام نبوده، و بدون اجازه از خانه خارج شده، و از اداى وظايف خانوادگى شانه خالى مىكرده، و اكنون اجرت المثل چندين ساله را از بنده مطالبه كرده است. آيا اجره المثل به ايشان تعلّق مىگيرد؟
جواب: زن به غير از نفقه و مهريه، حقّ ديگرى به نام اجره المثل ندارد. مگر اين كه از اوّل ازدواج شرط كند كه كارهاى منزل را مجّانى انجام نمىدهد. و در صورتى كه چنين شرطى نكرده و عادت، و رسم محيط هم تبرّع در اين امور است، حقّى ندارد.
مهريه
سؤال 540. آيا تعيين مهريه در عقد دائم واجب است؟
جواب: تعيين مهر در عقد دائم واجب نيست، و بدون آن عقد صحيح است؛ ولى چنانچهبعداً بازن نزديكى كند بايد مهر او را مطابق معمول زنهايى كه مثل او هستند، بدهد.
سؤال 541. لطفاً پيرامون اقسام سه گانه مهريه؛ «مهر المثل»، «مهر المسمّى» و «مهر السنّه» توضيحى بيان فرمائيد.
جواب: منظور از «مهر المسمّى» همان مهرى است كه در عقد نامبرده مىشود.
و مراد از «مهرالمثل» آن است كه مثلًا به هنگام عقد نامى از مهر نبردهاند، در اين صورت بايد ديد مهرامثال آن زن در عرف و عادت چقدر است و به او بپردازند.
و منظور از «مهر السنّه» مهر حضرت فاطمه زهرا صلى الله عليه و آله است، كه معروف است پانصد درهم (دويست و پنجاه مثقال نقره مسكوك) بوده است.
سؤال 542. اگر زنى مهريه خويش را، مهر السّنه قرار دهد، آيا معادل آن را طلب دارد، يا مهر المثل بر عهده زوج است؟
جواب: چنانچه طرفين مىدانستهاند كه مهر السّنه طبق مشهور پانصد درهم نقره است اشكالى ندارد، و بايد با پول رايج حساب كنند(1)امّا اگر هر دو، يا يكى از آنها آگاه نبودهاند، احتياط آن است كه در مورد مقدار مهر با هم مصالحه كنند.
سؤال 543. از آنجا كه در زمان ما درهم سكه دار وجود ندارد، آيا معيار قيمت مهر السّنه، نرخ نقره معمولى و بدون سكه است؟
جواب: در شرايطى كه درهم سكه دار وجود ندارد بايد فرض را بر اين بگيريم كه اگر نقره سكه دار و رايج وجود داشت چه اندازه به قيمت آن افزوده مىشد؟ سپس اضافه قيمت را بطور تقريبى حساب كنيم و بر آن بيفزائيم. و از آنجا كه اين حكم، يك حكم استحبابى است محاسبات تقريبى در آن ضرر ندارد.
سؤال 544. بكارت دخترى در اثر تصادف زايل شده است. آيا ارش البكاره گرفته مىشود، يا مهر المثل؟
جواب: بايد مهر المثل بپردازد.
سؤال 545. در مواردى كه مهرالمثل واجب مىشود، آيا حدّاقل يا حدّاكثرى وجود دارد؟
جواب: ظاهر اين است كه در مهرالمثل حدّ معينى نيست، و الّا مهرالمثل صدق نمىكند، و رواياتى كه خلاف آن را بگويد ظاهراً معمول بهاى اصحاب نيست.
سؤال 546. اگر زنى همسرى اختيار كند و آن مرد را براى زن با صفات خوبى توصيف كرده باشند؛ ولى پس از عروسى مرد بگويد: «مىخواهى نماز بخوان
1) مهرالسنه در تيرماه 1388 حدوداً معادل پانصد و بيست و نه هزار تومان بوده است
و نمىخواهى نخوان» و خود مرد نسبت به نماز بىاعتنا و تاركالصّلاة و نسبت به قرآن و امام حسين عليه السلام و حضرت ابوالفضل، العياذ باللّه، هتّاكى كند، در اين صورت اگر زن بخواهد از چنين مردى جدا شود، آيا حقّ مهريه دارد؟
جواب: با توجّه به اين كه فرد مذكور مرتدّ است، ازدواج با او باطل بوده و زن بايد فوراً و بدون طلاق از او جدا شود و اگر بدون توجّه به اين مسأله عروسى و آميزش انجام گرفته زن مىتواند مهرالمثل را مطالبه نمايد.
سؤال 547. فقها در ازاله بكارت در اثر ارتكاب زنا، مهر المثل تعيين نمودهاند، نحوه محاسبه مهرالمثل چگونه است؟ آيا نحوه پرداخت آن مانند ديه مؤجّل است يا حالّ؟
جواب: مهر المثل مزبور حالّ است، مگر اين كه شخص مديون قدرت بر پرداخت نداشته باشد، كه در اين صورت تقسيط مىشود، و نحوه محاسبه آن مراجعه به عرف محل در تعيينِ مقدارِ مهريه چنين زنى است.
سؤال 548. در صورت اختلاف زوجين در مقدار و وصف مهريه، قول كدام يك مقدّم مىشود؟ اگر هيچ كدام دليلى جهت ادّعاى خود نداشته باشند چطور؟
جواب: چنانچه زوج مدّعى مقدار كمتر است، قول او پذيرفته مىشود، مگر اين كه دليلى بر خلاف آن اقامه شود.
سؤال 549. در بعضى ازدواجها مهريههاى سنگينى در نظر گرفته مىشود، كه عندالمطالبه نيز مىباشد، در حالى كه مرد 500 هزار تومان هم پول ندارد. ولى براى اين كه ازدواج سر بگيرد، مثلًا 20 ميليون تومان مهرِ پيشنهادى را مىپذيرد، و شايد در طول عمر خود به اين مبلغ دست نيابد، و از اوّل نيز محرز است كه در صورت مطالبه، قادر بر پرداخت چنين مهريهاى نخواهد بود. اين نوع ازدواجها
شرعاً چه حكمى دارد؟
جواب: اينگونه مهريهها با چنان قرائنى كه ذكر شد، جدّى نيست. و جمله عندالمطالبه را بايد حمل بر عندالقدره و الاستطاعه كرد. بنابراين، به اجرا گذاشتن اينگونه مهريهها در صورت عدم قدرت جايز نمىباشد.
سؤال 550. برادر اين جانب ده سال پيش (سال 64) ازدواج نمود و بابت مهريه در عقدنامه چنين نوشته شده است: يك جلد كلام اللّه مجيد به هديه پنج هزار ريال به انضمام يكصد و ده كيلوگرم نمك طعام به ارزش چهار هزار ريال و يك صد گرم ابريشم خالص سبز به ارزش يك هزار ريال و دويست و بيست و پنج گرم طلاى خوب و معمول بازار به ارزش فعلى نهصد هزار ريال و تعداد هفتصد (700) سكه طلاى بهار آزادى به ارزش فعلى بيست و چهار ميليون و پانصد هزار ريال كه جمعاً بيست و پنج ميليون و چهارصد و ده هزار ريال مىشود. به طورى كه ملاحظه مىفرماييد مهريه فوق تماماً به پول تبديل گرديده است و قصد و نيت زوج در زمان عقد همان مبلغ ذكر شده بوده است كه توسط عاقد قرائت گرديده و مورد توافق و امضا قرار گرفته است اكنون زن مهريه خود را بر اساس قيمت روز طلب مىنمايد آيا حقّ با زن است يا شوهر؟
جواب: اگر موقع اجراى صيغه عبارت به همين صورت خوانده شده و قيمت هر يك از اينامور بيان شده است مهريه واقعى همان مبلغ ذكر شده مىباشد ولى اگر به طور يقين ثابت شود كه شوهر قصد قيمت داشته و زن قصد سكه نهقيمت، مهريه مذكور باطل مىشود و بايد مهرالمثل داده شود.
سؤال 551. مردى زنى را به عقد خود درآورده، ولى هنوز عروسى نكردهاند، امّا زن از طريق انزال در محل باردار شده است، اگر قبل از عروسى از هم جدا
شوند، آيا مهريه تنصيف مىشود؟
جواب: هر گاه مرد سبب باردار شدن زن شده، احتياط واجب آن است كه تمام مهر را بدهد؛ هر چند دخول نكرده باشد.
سؤال 552. آيا در صورت فوت زوجه قبل از دخول، مهريه وى نصف مىشود؟
جواب: تمام مهر را مىبرد، تنها طلاق است كه سبب تنصيف مىشود.
سؤال 553. آيا آميزش با زوجه در دوره نامزدى نيز موجب پرداخت مهريه كامل، در فرض متاركه و طلاق، مىگردد؟
جواب: آرى موجب پرداخت مهريه كامل مىگردد.
سؤال 554. آيا بين باكره و زنان ديگر، در اين مورد كه دخول باعث مهر كامل و عدم دخول باعث تنصيف مهريه مىشود، فرقى هست؟
جواب: فرقى ميان باكره و غير او از اين جهت نيست.
سؤال 555. دخترى، با جانبازى كه قادر بر نزديكى نيست، ازدواج مىكند. يك هفته پس از تلقيح، كارشان به طلاق مىكشد؛ در اين مورد لطفاً به سؤالات زير پاسخ دهيد:
الف) مهريّه دختر نصف است، يا تمام؟
جواب: در صورتى كه تلقيح بوسيله شوهر انجام نشده باشد، مهريه كامل نمىشود.
ب) آيا براى ازدواج مجدّد، باز هم اجازه پدر لازم است؟
جواب: پس از وضع حمل، اجازه پدر لازم نيست.
ج) آيا اين دختر نياز به عدّه دارد؟ مدّت عده وى چقدر است؟
جواب: عده او وضع حمل است.
د) آيا مىتواند با پدر آن جانباز ازدواج كند؟
جواب: جايز نيست.
ه) اگر زنى با چنان جانبازى ازدواج كند، و پس از تلقيح جدا شود، دخترش مىتواند با جانباز ازدواج كند؟
جواب: در صورتى كه دخول از سوى جانباز حاصل نشده باشد، اشكالى ندارد.
سؤال 556. اگر مردى در شب زفاف به علّت عنن، يا عامداً، به وسيله انگشت، يا شىء مناسب ديگرى غير از آلت رجوليت، بكارت همسرش را زايل نمايد، بفرماييد: اولًا: آيا اين عمل تعزير دارد؟ و ثانياً: آيا اين كار در حكم دخول، و زوجه مستحقّ كلّ مهر است؟
جواب: در صورت عدم رضايت زوجه، تعزير دارد. و زوجه مستحقّ كلّ مهر است.
سؤال 557. شخصى ازدواج مىكند، و در حين اجراى عقد عالماً و عامداً مهريهاى معين مىكنند، كه زوج فعلًا توانايى پرداخت آن را به هيچ وجه ندارد، و ممكن است در مدّت طولانى هم نتواند آن را بپردازد. عرفاً هم اينگونه مهريهها را در ذمّه زوج نسيه حساب مىكنند، و زوجه هم در موقع اجراى عقد قصد مطالبه ندارد. آيا اينگونه مهريهها در شرع مقدس حالّ است، يا مؤجّل؟
جواب: در فرض سؤال اينگونه مهريهها مؤجّل است.
سؤال 558. شخصى كه با پدرش زندگى مىكرده از دنيا رفته و هيچ گونه مالى از خود نداشته است، آيا مهريه زوجه او بر پدرش مىباشد؟
جواب: مهريه زن بر عهده شوهر است، نه پدر؛ مگر اين كه پدر شوهر آن را تضمين كرده باشد، يا مزد كارهاى فرزندش را نداده باشد، و آن مزد به اندازه مهريه يا بيشتر از آن باشد.
سؤال 559. پدر داماد قسمتى از مهريه عروسش را بر ذمّه مىگيرد، ولى قبل از عروسى و پس از عقد، يعنى هنگامى كه مىخواستند مهريه را ثبت كنند از تعهّد خود استنكاف مىورزد و داماد مهر را به وجه نقد مصالحه و بر ذمّه خود مىگيرد و سپس عروسى واقع مىشود، آيا عروس مىتواند مدّعى آنچه بر ذمّه پدر شوهر بوده است، شود؟
جواب: اگر موقع خواندن صيغه عقد بر ذمّه گرفته موظّف است بپردازد، و بازگشت جايز نيست.
سؤال 560. درتحريرالوسيله و كتابهاى فقهى ديگر مذكور است كه اگر پدر براى طفل صغير خود عيال اختيار كند و طفل فقير باشد، مهريه آن زن به عهده پدر طفل مىباشد حال اگر پدر براى فرزند كبير خود كه ناقص عقل و گوش و زبان مىباشد و قادر نيست هزينه زندگى خود و همسرش را تأمين كند، عيال اختيار كند مهريه و نفقه اين زن بر عهده چه كسى مىباشد؟
جواب: ظاهر اين است كه نفقه بر پدر است واگر مهر نقدى باشد آن هم بر پدر است و در صورتى كه بر ذمه زوج باشد مىتوان انتظار بهبودى مجنون را كشيد و اگر بهبود نمىيابد برعهده پدر است.
سؤال 561. زن چه زمانى ميتواند مهريّه را طلب كند؟
جواب: در صورتى كه مدّتى براى دادن مهر در عقد تعيين نشده باشد، زن حق دارد مهر خود را فوراً مطالبه كند، بلكه مىتواند پيش از گرفتن مهر از نزديكى
كردن شوهر خوددارى نمايد، چه شوهر توانايى بر دادن مهريه داشته باشد يا نه؛ مگر اين كه عدم توانايى او قرينه بر اين باشد كه مهر از اوّل بر ذمّه بوده، نه بصورت نقدى.
سؤال 562. حقير بدون اطّلاع از مرام بهائيت به ازدواج مردى بهايى بااجراى صيغه عقد اسلامى درآمدم و همسرم بعد از چند سال زندگى فوت كرد، در وقت اجراى صيغه عقد، قطعه زمينى به عنوان مهريه به اين جانبه تحويل شد كه بعد از انقلاب چون همه املاك آنها را دولت تصرّف نمود ملك اين جانبه نيز همراه آنها به تصرّف دولت درآمد آيا اين جانبه ذى حق هستم تا مطالبه حقّ كنم و آيا مهر مذكور ثابت است؟
جواب: شما به اندازه مهرالمثل در اموال آن مرد حق داريد.
سؤال 563. شخصى دختر خود را شوهر مىدهد، مسائلى را انجام مىدهند كه شوهر قدرت آميزش خود را ازدست مىدهد به گونهاى كه منجر به طلاق مىشود، بعد از عدّه، پدر دخترش را به عقد مرد ديگرى درمى آورد كه اين شوهر نيز به سرنوشت مرد اوّل گرفتار مىشود ولى وقتى به دكتر مراجعه مىكند دكتر او را سالم تشخيص مىدهد در عين حال دارو اثر نمىبخشد پدر دختر مبلغ 310 هزار تومان براى طلا و جهيزيه گرفته و پنجاه هزار تومان خرج عروسى كرده و صد هزار تومان مهريه دختر قرار داده است، اگر شوهر طلاق بدهد حق دارد پول و مصرف را پس بگيرد؟ حكم مهريه چيست؟
جواب: هرگاه دخول صورت نگرفته باشد بايد نصف مهر را بدهد و اموالى كه خريده است قابل بازپس گرفتن نيست. درمورد جهيزيه و طلا هرگاه جزء مهريه بوده بايد نصف آن را به زن بدهد و اگر جزء مهريه نباشد آن چه موجود است را مىتواند باز پس بگيرد.
سؤال 564. به علّت شكايت همسرم، مبنى بر درخواست مهريه، دادگاه دستور
توقيف اشياى مغازهام را داده است، همچنين سند مغازهاى كه تنها منبع درآمد اين جانب مىباشد را توقيف نموده است. آيا اين كار مشروع است؟ آيا مهريه را نمىتوان به صورت اقساط پرداخت؟
جواب: هرگاه مرد در پرداخت مهريه به عسر و حرج بيفتد بايد به صورت اقساط از او گرفت، به نحوى كه حقّ زن نيز رعايت گردد.
سؤال 565. مهريههايى كه مثلًا 50 سال پيش صد تومان بوده، آيا اكنون همان مقدار بر عهده زوج است يا اينكه بايد قدرت مقدار خريد صد تومان در 50 سال پيش به عنوان مهريه محاسبه شود؟
جواب: بايد مصالحه كنند يا برطبق قيمت امروز بپردازد.
سؤال 566. مهريه خانمى چهل سال قبل دو هزار تومان تعيين شده است، و اكنون تقاضاى اداء آن را دارد، شوهر حاضر است همان مبلغ را بپردازد، ولى زن مىگويد: «شوهرم در آن زمان مهريه را يك ساعت آب و نصف منزل قرار داد و من هم قبول كردم، ولى بخاطر مشكل ثبتى، همان مبلغ دو هزار تومان قرار داده شد». اكنون با توجّه به تورّم شديد حكم اين مسأله چيست؟
جواب: اگر آن زن ثابت كند كه مهريه واقعى همان آب و منزل بوده، حق دارد آن را بگيرد، و اگر مهريه دو هزار تومان بوده، مىتواند معادل آن را به قيمت امروز (طبق نرخ متوسّط تورّم اجناس) بگيرد. در ساير مطالبات نيز حكم همين است؛ يعنى هر گاه فاصله زمانى و تورّم زياد باشد به قيمت روز محاسبه مىشود.
سؤال 567. هفده سال پيش به عقد مردى در آمدم، و در اين مدّت عليرغم تمام مشكلات همراه او بودم، وى هم اكنون صاحب 25 ميليون تومان سرمايه است و اقدام به ازدواج مجدّد كرده و مرا طلاق داده است، با توجّه به تنزّل شديد
ارزش پول، آيا مىتوانم مهريهام را به قيمت امروز بگيرم؟ آيا در برابر زحماتى كه براى خودش و بچّههايش كشيدهام، چيزى به من مىرسد؟
جواب: چنانچه ارزش مهريه نسبت به زمان گذشته تفاوت كلّى كرده، بايد به قيمت امروز بپردازد. و اگر در مقابل خدمات شما قول داده كه جبران كند، موظّف است به قولش عمل كند.
سؤال 568. اگر زنى قبل از عقد مهريه خويش را چه در نكاح دائم يا موقّت ببخشد، آيا مىتوان صيغه عقد را بدون مهريه خواند؟
جواب: در عقد موقّت لازم است مدّت و مهريه هر دو معلوم باشد، امّا در عقد دائم قرار ندادن مهريه ضررى نمىزند، و عقد صحيح است. و بخشيدن مهريه قبل از عقد معنا ندارد.
سؤال 569. زوجه از شوهر خود تمكين نموده، ولى زوج قدرت نزديكى با وى را، به علّت عدم قدرت جنسى، نداشته است؛ وى اكنون تمكين مجدّد را، منوط به دريافت كلّ مهريه مىنمايد. آيا به علّت عدم دخول، حقّ زوجه به قوّت خود باقى است، يا در فرض مسأله، حقّ او ساقط شده است؟
جواب: حقّ زوجه در گرفتن مهريه قبل از تمكين مجدّد ثابت است؛ مشروط بر اين كه مهر حالّ بوده باشد، نه بر ذمّه زوج.
سؤال 570. هر گاه زن جز به گرفتن مهر، حاضر به تمكين نشود، و شوهر قادر بر اداى آن نباشد، و در عين حال بگويد: «طلاق نمىدهم، و تا پايان عمر نفقه مىپردازم». حكم اين مسأله چيست؟
جواب: در صورتى كه شوهر قادر به پرداخت مهريه به صورت يكجا نيست، مهريه را تقسيط مى كنند و زن بايد با گرفتن اولين قسط تمكين كند و اگر تمكين نكرد؛ نفقه ندارد.
سؤال 571. هر گاه مهريه حالّ (نقد) باشد، و شوهر قدرت پرداخت آن را بصورت يكجا نداشته باشد، و در صورت تقسيط بتواند ظرف چند سال بپردازد، آيا دادگاه مىتواند بدون رضايت زوجه با تقسيط مهريه، و با وصول اوّلين قسط آن (بدون رعايت حقّ عدم تمكين زوجه) وى را مجبور به تمكين نمايد؟
جواب: در صورتى كه قرائنى، مانند سنگين بودن مهريه و عدم تمكن زوج به هنگام اجراى عقد، چنين نشان دهد كه مهريه يكجا قابل پرداخت نيست، بلكه منظور تدريجى، يا عندالقدره و الاستطاعه بوده است، بايد زن با گرفتن قسط اوّل تمكين كند.
سؤال 572. مرسوم است كه در موقع ازدواج و در زمان عقد مهريه را دو قسمت مىكنند؛ يك قسمت را به عنوان كمك به تهيه جهيزيه اخذ مىكنند، و مابقى در ذمّه زوج مىماند. لكن در تمام دادگاهها با استناد به ماده 1085 قانون مدنى كه مىگويد: «زن مىتواند تا مهر به او تسليم نشده از ايفاى وظايفى كه در مقابل شوهر دارد امتناع كند، مشروط بر اين كه مهر او حالّ باشد. و اين امتناع مُسقط حقّ نفقه نخواهد شد» تمسّك كرده، تمام مهريهها را حالّ (نقد) حساب مىكنند. نظر حضرتعالى در اين مورد چيست؟
جواب: مهريه در صورتى كه قيد و شرطى نداشته باشد، حالّ است؛ ولى گاه قرائنى وجود دارد كه مهريه نسيه است. مثلًا مهريه سنگين است، و مىدانيم شوهر يك جوان كارگر، يا يك جوان دانشجوست، و چيزى ندارد كه فوراً بدهد.
در اينگونه موارد مهريه حال نيست، و زوجه نمىتواند آن را مطالبه كند.
همچنين اگر مهريه را دو بخش كنند، نقد و نسيه، در اين جا تنها مىتواند نقد را مطالبه كند.
سؤال 573. غالب فقهاى شيعه فرمودهاند: «زوجه حق دارد مهر غير مؤجّل را مطالبه و قبل از دخول مىتواند از تمكين تا گرفتن مهر امتناع نمايد» و نيز فرمودهاند: «در صورت بذل تمكين به فرض دريافت مهر (تمكين تعليقى) استحقاق نفقه نيز دارد» آيا حقّ امتناع زوجه از تمكين مختص به دخول است يا شامل ساير استمتاعات و يا اطاعت از زوج در امور لازم (از قبيل اقامت در منزل شوهر يا مسافرت با رضايت وى) نيز مىگردد به نحوى كه اگر در اين امور از شوهر اطاعت نكند ناشزه محسوب مىشود؟
جواب: ظاهر اين است كه زن مىتواند بدون گرفتن مهر معجّل خود را مطلقاً تسليم شوهر نكند و در اين مدّت بر زوج واجب است نفقه او را بدهد.
سؤال 574. زن و مردى و يا اوليا و بزرگان آنها قراردادى بين خودشان مىگذارند، مهريه را هم تعيين مىنمايند، سپس مبلغ دويست هزار تومان از مهريه نقداً داده مىشود و بقيه بر ذمّه زوج مىباشد و ارتكاز عرفى بر اين است كه پس از انجام مراسم عروسى زوجه مىتواند مطالبه نمايد و زوج هم بايد عندالقدره بپردازد همان طورى كه علماى گذشته در عقدنامهها مىنوشتند (فلها المطالبه بشرط التمكين وله الاداء عندالقدره والامكان) ولى در اين زمان دفاتر رسمى ازدواج بناى مذكور را در نظر نگرفته و مىنويسند كه زوج بايد عندالمطالبه پرداخت نمايد و روى اين اصل وقتى كه اختلافى در بين آنها واقع مىشود زن مىگويد مادامى كه شوهر مهريه را نقداً نپردازد حاضر به تمكين نخواهد شد بايد نفقه او را هم بدهد آيا زوجه چنين حقّى را دارد؟
جواب: در صورتى كه شرط شده باشد مهريه را عندالمطالبه بپردازد زن حقّ مطالبه مهر را دارد و اگر عدم تمكين به استناد عدم پرداخت مهريه باشد حقّ نفقه نيز دارد و اگر شرط شده باشد و يا قرينه از جهت عرف و عادت وجود داشته باشد كه عندالقدره والاستطاعه بپردازد در صورت عدم توانايى شوهر، زن حقّ
مطالبه ندارد و اگر تمكين ننمايد حقّ نفقه ندارد.
سؤال 575. در فرع مذكور اگر زن حقّ امتناع از تمكين داشته باشد تا مهر به وى تسليم شود اگر زن جهت استمتاعات به غير از مقاربت تسليم شده و مدّتى خود را در اختيار زوج قرار دهد اين امر باعث از بين رفتن حقّ امتناع زوجه مىشود يا اين كه فقط تسليم و تمكين تام مسقط است؟
جواب: تمكين تام مسقط است.
سؤال 576. لطفاً به سؤالات زير پاسخ دهيد:
الف) دختر خانمى مهريهاش هم معجّل بود و هم مؤجل، مقدار معجّل را در مجلس عقد دريافت نمود و در مؤجل، زمان خاصيّ معين نشد ولي از قراين حاليه و مقاليه مثل اينكه داماد از قبول كردن مهريه سنگين امتناع داشت ولى پدر دختر گفت مهريه را كى داده و كى گرفته، به دست مىآيد كه موقع پرداخت، بعد از عروسى است امّا الان دختر به تحريك والدين اصرار بر دريافت مؤجّل نيز دارد آيا دختر و يا والدين او حقّ امتناع از عروسى را قبل از پرداخت باقيمانده مهريه دارند؟
جواب: هر گاه قراينى وجود داشته كه مؤجل را با فاصله قابل ملاحظهاى بپردازند دختر نمىتواند از عروسى امتناع كند.
ب) داماد قبل از عروسى براى خانم خود مقدار قابل توجّهى وسايل زينتى از قبيل طلا و غيره به عنوان هديه گرفته است به فرض اين كه دختر حاضر به عروسى نشود آيا داماد حّق مطالبه آن وسايل زينتى را دارد و آيا استفاده دختر بعد از اطّلاع از عدم رضايت داماد از آن زينت آلات جايز است؟
جواب: حق دارد، و تصرّف در آن از سوى دختر در فرض مسأله جايز نيست.
ج) اگر مهريه سيصد هزار تومان و نصف مايملك داماد باشد آيا اين مهريه باطل نيست؟
جواب: اين مهريه مجهول و باطل است و به جاىآن بايد مهرالمثل بپردازد.
سؤال 577. اگر زوج (با توجّه به معسر بودن) به حكم دادگاه، مهريه را به صورت قسطى بپردازد، با توجّه به اين كه امروزه مهريهها بالاست و پرداخت قسطى آن هم سالها طول مىكشد تا تمام شود، آيا با اين حال زن به فرض باكره بودن و عدم مواقعه، حق دارد تا پايان قسط آخر تمكين نكند؟
جواب: در صورتى كه قرائنى وجود داشته كه اين مهريه سنگين را يك جا نمىتوان مطالبه كرد، خوددارى زن از تمكين جايز نيست، بنابراين متوقّف كردن تمكين بر پرداخت تمام مهر در اينگونه موارد جايز نيست.
سؤال 578. در صورت مطالبه مهريه از سوى زوجه قبل از عروسى، و عدم پرداخت آن از طرف زوج، بفرماييد:
الف) آيا زوجه مىتواند، تا زمان پرداخت مهريه از رفتن به خانه زوج خوددارى كند؟
ب) در صورت خوددارى از رفتن به خانه شوهر، آيا استحقاق نفقه دارد؟
ج) آيا اعسار و عدم اعسار زوجه تأثيرى در حكم مسأله دارد؟
د) آيا آگاهى يا عدم آگاهى زوجه در هنگام عقد نسبت به عدم توانايى زوج در پرداخت مهريه، تأثيرى در حكم مسأله دارد؟
جواب الف تا د) زن نمىتواند رفتن به خانه شوهر را مشروط به دريافت مهريه كند؛ ولى مىتواند قبل از دريافت مهريه تمكين نكند. مشروط بر اين كه قبلًا از اعسار زوج خبر نداشته باشد. و در فرض اعسار، اگر از سوى حاكم شرع قسطبندى شود، و شروع به پرداختن اقساط كند، زن بايد تمكين كند.
سؤال 579. زنى كه مهريه زيادى، كه به حدّ استطاعت حجّ مىرسد، از شوهرش طلبكار است، آيا به صرف طلب كارى مستطيع شده و حجّ بر او مستقرّ مىباشد؟
جواب: هرگاه گرفتن مهريه از شوهر براى او عيب نباشد و مشكلى در زندگانى او و شوهرش ايجاد نكند، مستطيع است و بايد به حجّ برود.
سؤال 580. هرگاه قبل از گرفتن مهريه از دنيا برود، آيا لازم است شخصى را به نيابت از او به حجّ بفرستند؟
جواب: اگر حج به جا نياورده بايد ورثه او از مالش بردارند و ادا كنند.
سؤال 581. در صورتى كه زوجه دائمى شخصى، با مرد اجنبى فرار نموده و از كشور خارج شود. آيا زن مىتواند شخصاً، يا با اعطاى وكالت به غير، نسبت به دريافت مهر خود اقدام قانونى نمايد؟ آيا چنين زنى مستحقّ دريافت مهريه مىباشد؟
جواب: با توجّه به اين كه مهريه مربوط به سابق است حقّ گرفتن آن را دارد؛ ولى هر دو نفر از نظر قضايى قابل تعقيب هستند، و از نظر اسلام مجازاتشان شديد است.
سؤال 582. لطفاً نظر مبارك خويش را در خصوص اين مسأله كه اگر زوج در هنگام ازدواج جهيزيه زوجه را از مال خودش تهيه نمايد. آيا در موقع طلاق زوجه حقّ مطالبه و استرداد چنين جهيزيهاى را دارد يا خير، بيان فرماييد.
جواب: اگر جهيزيه را جزيى از مهر يا شرط ضمن العقد قرار دهد، نمىتواند بازپس بگيرد؛ ولى اگر هبه كرده قابل بازپس گرفتن است.
سؤال 583. يكى از طلّاب بحرين هستم كه با خانمى از لبنان، به مهريه ده هزار ليره لبنانى، ازدواج شرعى و رسمى نمودم؛ ولى متأسّفانه زندگى ما منجر به جدايى شد و نزد يكى از علما با حضور دو مرد عادل صيغه طلاق جارى و مهريه وى پرداخت شد. امّا وى به دادگاه شكايت كرده و منكر دريافت مهريه گرديده
است و متأسّفانه من هنگام پرداخت مهريه، شاهدى نگرفتم. حال دو سؤال دارم:
الف) آيا بر او واجب است كه براى ادّعاى خود قسم بخورد تا بار ديگر مهريه را بگيرد؟ و با توجّه به اين كه قيمت ليره امروز با قيمت آن به هنگام عقد تفاوت دارد، آيا همان مقدار ليره ذكر شده در حين عقد را بايد بدهم، يا ملاك قيمت امروز است؟
جواب: مقتضاى قاعده، اقامه بينه توسّط مدّعى است و اگر او بينه نداشت، منكر بايد قسم بخورد؛ بنابراين زوجه كه در مورد سؤال منكر گرفتن مهريه است بايد قسم بخورد و امّا نسبت به تفاوت قيمت مهريه، در صورتى كه تفاوت فاحش باشد، ملاك قيمت زمان پرداخت مهريه اوست.
ب) آيا زوجه در مقابل خدماتى كه در مدّت زندگانى مشترك انجام داده است، چيزى طلبكار است، در حالى كه در اين مورد چيزى در ضمن عقد شرط نشده است؟
جواب: اگر شرط نكرده، و عرف و عادت محل بر اين است كه خدمات زن مجانى است، زوجه مستحقّ چيزى نيست.
مسكن
سؤال 584. در صورتى كه حقّ اختيار سكنى در قباله ثبتى كاملًا به زوجه تفويض شده باشد، آيا اين حق علاوه بر شهر، شامل محل و منطقه محلّ سكونت نيز مىشود؟ با توجّه به اين كه زوج و زوجه هر دو اهل و ساكن يك شهر بوده، و در زمان عقد نيز قصد زندگى در همان شهر را داشتهاند، پاسخ سؤال را مرقوم فرماييد.
جواب: معمولًا هنگامى كه مىگويند اختيار سكنى با زن است، اشاره به شهر مىباشد، مگر اين كه عبارت عقد نامه دلالت بر بيشتر از اين داشته باشد. و در صورت شك، تنها اختيار شهر با زوجه خواهد بود.
سؤال 585. زوجه باكرهاى كه تمكين را به وصول مهريه عندالمطالبهاش موكول نموده، (و مطابق عرف هنوز در عقد است، و در منزل پدرش به سر مىبرد) آيا مىتواند از سكنى در منزلى كه زوج معين كرده خوددارى كند؟ و اگر چنين كند، آيا ناشزه محسوب مىشود، و حقّ نفقه ندارد؟
جواب: تا زمانى كه طبق عرف عروسى نكرده، حقّ امتناع دارد.
سؤال 586. اگر زوجه رفتن به خانه شوهر را منوط به دريافت اجناس مورد توافق (غير از مهريه) نمايد، و زوج از تحويل آن امتناع ورزد، بفرماييد:
الف) آيا زوجه چنين حقّى دارد؟
ب) در صورت خوددارى از رفتن به خانه شوهر، آيا استحقاق نفقه دارد؟
جواب: هرگاه شرايط مذكور در ضمن عقد، نه به عنوان مهريه، مطرح شده باشد، زوجه حق ندارد رفتن خود را به خانه شوهر منوط به آن كند، هر چند حقّ مطالبه و الزام به آن را دارد.
سؤال 587. شخصى 12 سال قبل به عيال خود پيشنهاد مىكند كه از تهران به شهر ديگرى مهاجرت كنند؛ ولى زن حاضر به اين هجرت نمىشود و مرد به آن شهر هجرت مىكند. اكنون مرد به بهانه اين كه زن اطاعت نكرده، نه نفقه مىدهد و نه طلاق. آيا مرد حق دارد زن را در اين مدّت طولانى بلاتكليف رها كند؟
جواب: در صورتى كه در ازدواج قرارداد خاصّى براى محلّ سكونت زن نباشد، زن موظّف است در محلّ سكونت تابع مرد باشد؛ مگر اين كه ضرر و زيان مهمّى براى او داشته باشد.
سؤال 588. آيا زن مىتواند شرط كند شوهر او را از شهر مورد نظرش بيرون نبرد؟
جواب: هرگاه زن در عقد شرط كند كه شوهر او را از فلان شهر بيرون نبرد، مرد نمىتواند او را از آن شهر بيرون ببرد مگر با رضايت او.
احكام عقد موقّت
مشروعيت ازدواج موقّت
سؤال 589. لطفاً پيرامون ازدواج موقّت به پرسشهاى زير پاسخ دهيد:
الف) آيا جواز مُتعه مربوط به دوره و شرايط خاصّى از تاريخ اسلام بوده است؟
ب) آيا حكومت اسلامى در قبال قانونمندى، يا جلوگيرى از گسترش آن در جامعه، وظيفهاى دارد؟
ج) در شرايط كنونى وظيفه روحانيت در ارتباط با ازدواج موقّت چيست؟ آيا همچون ساير احكام مكلّف به ترويج آن هستند؟
د) در فتواى مشهور آمده است: «زن يائسه عدّه ندارد». آيا كسانى كه لولههاى رحم خود را بستهاند، در حكم زنان يائسه هستند؟
جواب: مسأله متعه اختصاص به زمان معينى نداشته و ندارد، ولى گاه (مثل زمان ما) شرائط ايجاب مىكند قيود و شرايطى براى آن قائل شوند، كه افراد هوسباز از آن سوء استفاده نكنند. و تبليغ از آن بدون فراهم شدن آن شرايط خالى از مشكلات نيست؛ و امّا زنانى كه لولههاى خود را ببندند، مشمول يائسه بودن نيستند؛ بلكه در حكم «من لا تحيض فى سنّ من تحيض» مىباشند.
سؤال 590. عقد موقّت از نظر اسلام چه حكمى دارد؟
جواب: شك نيست كه نكاح موقّت يكى از احكام مسلّم فقهى است و در
شريعت اسلام جايز است، ولى نبايد وسيله هوسبازى افراد هوسباز شود.
و احتياط آن است تا ضرورتى نباشد اقدام به اين كار نشود، شرح بيشتر را در كتاب ما به نام «آيين ما» و همچنين در جلد 3 تفسير نمونه ذيل آيه 24 سوره نساء مطالعه كنيد. شرح مختصر آن اين است كه:
اين يك قانون كلى و عمومى است كه اگر به غرائز طبيعى انسان، به صورت صحيحى پاسخ گفته نشود، براى اشباع آنها، متوجه طرق انحرافى خواهد شد؛ زيرا اين حقيقت قابل انكار نيست كه غرائز طبيعى را نمىتوان از بين برد، و فرضاً هم بتوانيم از بين ببريم، چنين اقدامى عاقلانه نيست؛ زيرا اين كار يك نوع مبارزه با قانون آفرينش است.
بنابراين، راه صحيح آن است كه: آنها را از طريق معقولى اشباع و از آنها در مسير سازندگى بهرهبردارى كنيم.
اين موضوع را نيز نمىتوان انكار كرد كه غريزه جنسى، يكى از نيرومندترين غرائز انسانى است، تا آنجا كه پارهاى از روانكاوان آن را تنها غريزه اصيل انسان مىدانند و تمام غرائز ديگر را به آن باز مىگردانند.
اكنون اين سؤال پيش مىآيد: در بسيارى از شرائط و محيطها، افراد فراوانى در سنين خاصى قادر به ازدواج دائم نيستند، يا افراد متأهل در مسافرتهاى طولانى و يا ماموريتها با مشكل عدم ارضاى غريزه جنسى رو به رو مىشوند.
اين موضوع مخصوصاً در عصر ما كه سن ازدواج بر اثر طولانى شدن دوره تحصيل و مسائل پيچيده اجتماعى بالا رفته، و كمتر جوانى مىتواند در سنين پائين يعنى در داغترين دوران غريزه جنسى اقدام به ازدواج كند، شكل حادترى به خود گرفته است.
با اين وضع چه بايد كرد؟
آيا بايد مردم را به سركوب كردن اين غريزه (همانند راهبان و راهبهها)
تشويق نمود؟
يا اين كه آنها را در برابر بى بند و بارى جنسى آزاد گذاشت، و همان صحنههاى زننده و ننگين كنونى را مجاز دانست؟
و يا اين كه راه سومى را در پيش بگيريم كه نه مشكلات ازدواج دائم را به بار آورد و نه آن بى بند و بارى جنسى را؟
خلاصه اين كه: «ازدواج دائم» نه در گذشته و نه در امروز، به تنهايى جوابگوى نيازمندىهاى جنسى همه طبقات مردم نبوده و نيست، و ما بر سر دو راهى قرار داريم:
يا بايد «فحشاء» را مجاز بدانيم (همان طور كه دنياى مادى امروز عملًا بر آن صحه گذارده و آن را به رسميت شناخته).
و يا طرح ازدواج موقت را بپذيريم.
معلوم نيست آنها كه با ازدواج موقت و فحشاء مخالفند چه جوابى براى اين سؤال فكر كردهاند؟!
طرح ازدواج موقت، نه شرائط سنگين ازدواج دائم را دارد كه با عدم تمكن مالى يا اشتغالات تحصيلى و مانند آن نسازد، و نه زيانهاى فجايع جنسى و فحشا را در بر دارد.
موارد مجاز عقد موقّت
سؤال 591. آيا مرد مسلمانى كه همسر مسلمان دارد مىتواند زن ذمّى رابه عقد موقّت خود درآورد؟
جواب: متعه ذمّى بر مسلمان بدون اجازه همسر مسلمانش كراهت دارد.
سؤال 592. مردى زنى را به عقد موقّت خود در مىآورد در بين مباشرت با آن زن شك مىكند كه آيا او از زنانى است كه زياد صيغه مىشود وعدّه نگه نمىدارد يا نه، آيا تحقيق واجب است؟
جواب: سؤال و تحقيق از زن واجب نيست.
سؤال 593. آيا متعه اهل كتاب و كافر جايز است؟
جواب: متعه اهل كتاب جايز است.
سؤال 594. شخص مؤمن و متدينى براى تجارت به كشورهاى مختلف سفر مىكند، لكن بعضى از افرادى كه با او همسفر هستند مىخواهند از همه امكانات هتل استفاده كنند. در حالى كه بعضى از آن نسوان شرايط ازدواج (مثل رعايت عدّه) را ندارند. لطفاً بفرماييد:
الف) آيا به مجرّد اين كه آنها بگويند خاليه هستند، مىتوان با آنها ازدواج كرد؟
ب) اگر فحص از عدّه نشود، اشكال ندارد؟
ج) در صورتى كه بگويند عدّه را رعايت كردهايم، آيا قول آنها قبول است؟
(در حالى كه ظنّ قوى بر عدم وجود عدّه است.)
د) اگر اهل كتاب نباشند، آيا ازدواج موقّت با آنها صحيح است؟
ه) در ضمن سنّ اكثر يا تمام اين زنان، سنّ مَنْ تحيض مىباشد، لكن با وسايل بهداشتى جديد از حاملگى جلوگيرى مىكنند. آيا شرايط ازدواج را در اين سنين با فرض بر عدم عدّه دارا هستند؟
جواب: با توجّه به اين كه در سنّ «مَنْ تحيض» هستند، عدّه به هر حال بر آنها واجب است، و ادّعاى آنها در صورتى پذيرفته مىشود كه متّهمه نباشند. و ازدواج موقّت با غير كتابيه جايز نيست.
احكام عقد موقّت
سؤال 595. پرداخت نفقه به زنى كه در عقد موقّت مىباشد واجب است؟
جواب: همسر ازدواج موقّت حقّ خرجى ندارد، هرچند باردار شود.
سؤال 596. آيا مرد و زنى كه ازدواج موقّت كرده اند از يكديگر ارث مىبرند؟
جواب: از يكديگر ارث نمى برند.
سؤال 597. زن حق همخوابى در ازدواج موقت دارد؟
جواب: زن حقّ واجب همخوابى ندارد.
سؤال 598. مرد مىتواند از نزديكى با زنى كه در ازدواج موقّت او مىباشد امتناع كند؟
جواب: احتياط واجب آن است كه شوهر بيش از چهار ماه نزديكى با همسر خود را در ازدواج موقّت نيز ترك نكند.
سؤال 599. همسر موقّت براى خروج از منزل بايد از شوهر اجازه بگيرد؟
جواب: همسر موقّت مىتواند بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود يا كارى در خارج خانه براى خود انتخاب كند، مگر اينكه به خاطر بيرون رفتنش حقّ شوهر از بين برود.
سؤال 600. مرد حق دارد به ازدواج موقّت پايان دهد؟ در اين صورت آيا بايد مهريه را بپردازد؟
جواب: مرد مىتواند مدّت ازدواج موقّت را ببخشد و به آن پايان دهد، در اين صورت اگر با آن زن نزديكى كرده بايد تمام مهر و اگر نزديكى نكرده بايد نصف آن را بدهد.
سؤال 601. مرد ميتواند زنى كه در عقد موقت او مىباشد را به عقد دائم خود در آورد؟
جواب: مرد مىتواند زنى را كه صيغه اوست به عقد دائمى درآورد، ولى بايد نخست باقيمانده مدّت را ببخشد، سپس او را عقد كند.
سؤال 602. آيا ازدواج موقّت عده دارد؟
جواب: ازدواج موقّت بعد از تمام شدن مدّت آن، عدّه دارد، به شرحى كه در بخش مربوط به عده خواهدآمد.
سؤال 603. اگر در ازدواج موقّت فرزندى متولّد شود از پدر و مادر و بستگان خود ارث مىبرند؟
جواب: فرزندانى كه از آن متولد مىشوند تمام حقوق فرزندى را دارند و از پدر و مادر و بستگان خود ارث مىبرند هر چند آن زن و شوهر از هم ارث نمىبرند.
سؤال 604. زنى به عقد موقّت مردى در آمده و بعد از دخول، شوهرش را ترك كرده است، آيا بر مرد واجب است كه تمام مهريه او را بپردازد؟
جواب: تنها آن مقدار از زمان كه زن تمكين كرده مهريهاش لازم است.
سؤال 605. به مدّت ده سال به عقد موقّت مردى درآمدهام، ولى اكنون سه سال است كه مرا رها كرده و هيچ خبرى از او ندارم، به دادگاه مدنى مراجعه كردم ولى نتيجهاى نگرفتم، من شرايط ازدواج موقّت را نمىدانستم و منبع درآمدى هم ندارم و در وضعيت سختى بسر مىبرم، تكليف من چيست؟
جواب: هر گاه شما به تشخيص حاكم شرع، در عسر و حرج شديد باشيد
و راه حلّى نداشته باشيد، و دسترسى به شوهرتان نيز نباشد، حاكم شرع مىتواند باقيمانده مدّت را به شما ببخشد، و مىتوانيد پس از عدّه (در صورت آميزش) شوهر كنيد.
سؤال 606. آيا در ازدواج موقّت عسر و حرج براى زوجه متصوّر است؟ در صورت اثبات، آيا مىتوان زوج را به بذل مدّت اجبار نمود؟
جواب: در صورتى كه به تشخيص حاكم شرع واقعاً عسر و حرج حاصل شود تفاوتى بين عقد انقطاعى و دائم نيست، و حاكم شرع زوج را ملزم به بذل باقيمانده مدّت مىكند و اگر قبول نكند، حاكم شرع به عنوان وليّ ممتنع، باقيمانده مدّت را مىبخشد. و زوجه مىتواند بعد از سپرى شدن عدّه شوهر كند.
سؤال 607. شخصى زن جوانى را متعه كرده وبا اقرار خود مواقعه نيزانجام شده و زن مزبور پس از آن، وضع حملكرده و طفل را به مرد متمتّع نسبت مىدهد ولى مرد منكر الحاق ولد به خود مىباشد آيا در اين مورد قسم به نفى ولد از طرف مرد مشروعيت دارد؟
جواب: چنانچه مرد اقرار به مواقعه دارد ولد به او ملحق است و با قسم از او نفى نمىشود.
سؤال 608. زنى در عقد موقت مردى مىباشد آيا آن مرد مىتواند او را به عقد دائم خود درآورد؟
جواب: هرگاه باقيمانده عقد موقت را ببخشد مىتواند او را به عقد دائم خود درآورده و احتياجى به عده نيست.
سؤال 609. زوج در حال عصبانيت و ناراحتى و اختلاف با زوجه موقّت خود، ابراى مدّت و زمان عقد مىنمايد ولى بلافاصله نادم و پشيمان مىگردد آيا زوجه با اين ابرا مىتواند با ديگرى ازدواج نمايد و يا ابرا صحيح نيست و زوجيت باقى است؟
جواب: اگر در حال عصبانيت عقل و شعور خود را از دست داده ابراى مدّت صحيح نبوده امّا اگر اين كار را از روى شعور و عقل كرده هرچند عصبانى بوده ابرا صحيح بوده است.
سؤال 610. دخترى با مردى برخورد و تماس داشته است، مثلًا در يك مكان با يكديگر كار مىكردهاند و يا تحصيل مىنمودهاند، آن مرد اين دختر را جهت محرميت و عدم وقوع در گناه، بدون اذن پدرش به عقد موقّت خود درآورده هر چند به صرف محرميت اكتفا نشده و تقبيل و لمس انجام دادهاند با توجّه به اين مقدّمه به دو سؤال زير پاسخ دهيد:
الف) آيا اين دو گناهكارند و مرتكب معصيت گرديدهاند؟
جواب: چنين عقدى خالى از اشكال نيست و به صورت نامحرم با يكديگر رفتار كنند و براى رعايت احتياط مرد باقيمانده مدّت را ببخشد.
ب) آيا مادر دختر به اين مرد محرم شده است؟
جواب: در مورد مادر هم بايد احتياط كند.
سؤال 611. آيا در عقد موقّت اطاعت از شوهر بر زوجه، همچون همسر دائمى، لازم است؟ در مورد مسافرت و خروج از منزل و كار در بيرون منزل چطور؟
جواب: واجب نيست؛ مگر در جايى كه مزاحم حقّ شوهر باشد.
سؤال 612. هنوز يك سال از مدّت عقد موقّت باقى مانده است، آيا جايز است براى چند سال ديگر عقد جارى گردد؟ يا بايد مدّت مذكور تمام شود و سپس عقد مجدّد خوانده شود؟
جواب: بايد باقيمانده مدّت از طرف مرد بخشيده شود و سپس عقد را براى مدّت مورد نظر تجديد كنند و يا مهلت دهند آن يك سال بگذرد و بعد تجديد عقد كنند، در عقد دائم بعد از عقد موقّت نيز حكم چنين است.
سؤال 613. قبل از عقد موقّت مرد به زن نگاه و با او صحبت مىكند، تا زمينه را
براى ازدواج موقّت آماده سازد، آيا اين عمل جايز است؟
جواب: اين مقدار اشكال ندارد.
سؤال 614. زن و مردى صيغه عقد غير دائمى (موقّت) جارى مىكنند؛ ولى مقدار، زمان و مهر را معين نمىكنند. بعد از آميزش و نزديكى مىفهمند كه اين كار مشروع نبوده است. آيا اين كار در حكم زناست و آنها گناهكار شناخته مىشوند و بچّه به دنيا آمده نامشروع است؟ آيا جايز است كه پس از عقد وقت و مهر را تعيين كنند، يا اين كه بايد دوباره صيغه را به صورت صحيح جارى كنند؟
جواب: آنچه در حال ندانستن مسأله انجام دادهاند، زنا نبوده و بچّه حلالزاده است؛ ولى احتياطاً صيغه طلاق را جارى كنند و سپس مىتوانند عقد موقّت نمايند، و گذشتن زمان عدّه در اين جا شرط نيست.
سؤال 615. زنى متعه شده، و مدّت عقد و عدّه وى سپرى شده است، ولى از همان مرد حامله شده، و فرزندى در شكم دارد. آيا همان شخص تا قبل از وضع حمل، مىتواند دوباره او را صيغه نمايد؟
جواب: شوهر اوّل مىتواند مجدّداً او را متعه كند، ولى شخص ديگرى حقّ ندارد با او ازدواج كند تا وضع حمل كند.
اهداف عقد موقّت
سؤال 616. اگر شخصى با ترك ازدواج به حرام بيفتد و امكان ازدواج دائم را ندارد ولى ازدواج موقّت برايش امكان پذير است چه وظيفهاى دارد؟
جواب: وظيفه او ازدواج موقّت است.
سؤال 617. يكى از مسلّمات اسلام استحباب امر ازدواج است، و بر هر جوانى كه در گناه مىافتد واجب است به اين امر مقدّس اقدام نمايد. امّا امروزه شرايط ازدواج براى قشر وسيعى از جوانان به علل مختلف، از قبيل تحصيل، عدم بضاعت مالى، و پارهاى مشكلات ديگر مهيا نيست، و نمىتوانند ازدواج كنند. از طرفى ترويج و اشاعه فساد اخلاقى در جامعه سبب شده جوانان به سختى خود را از گناهان بصرى و سمعى و جسمى حفظ كنند، و گاه دچار ناراحتىهاى روحى و روانى شده، و گاه به گناهان زنا و لواط و مانند آن آلوده مىگردند. حال سؤال بنده اين است كه با فرض مذكور:
الف) ازدواج موقّت براى جوانان مجرّد به منظور جلوگيرى از آلودگى به گناهان چه حكمى دارد؟
ب) شيوع و ترويج متعه در جامعه و بين جوانانى كه در گناه مىافتند، يا مرتكب معاصى مىشوند، چه حكمى دارد؟
ج) اين امر (متعه) براى قشر تحصيل كرده، مخصوصاً طلّاب مجرّد، چه
حكمى دارد؟
د) آيا راه حلّ مناسبى براى حلّ مشكلات ازدواج جوانان داريد؟
جواب: نكاح موقّت به يقين يك سنّت اسلامى است؛ ولى اگر امروز تحت برنامه حساب شدهاى قرار نگيرد منشأ مفاسد زيادى خواهد شد.
سؤال 618. اگر ازدواج موقّت به قصد محرم شدن نزديكان آن دختر باشد جايز است؟
جواب: ازدواج موقّت هر چند براى لذّت بردن هم نباشد بلكه به قصد محرم شدن نزديكان آن دختر باشد جايز است مشروط بر اينكه دخترى را كه به ازدواج موقّت در مىآورند در حدّى باشد كه قابل لذّت جنسى باشد، مثلًا اگر كوچك است بايد وقت را به اندازهاى زياد كنند كه دوران آمادگى دختر را شامل شود، هرچند بعد از عقد باقيمانده مدّت را ببخشند.
سؤال 619. پدر يا جدّ پدرى مىتواند براى محرم شدن با زنى او را به عقد موقّت پسر نابالغ خود؟
جواب: پدر يا جدّ پدرى مىتواند براى محرم شدن با زنى او را به عقد موقّت پسر نابالغ خود درآورد (به شرط اينكه مدّت عقد به اندازهاى باشد كه پسر به حدّ بهرهگيرى جنسى برسد) و نيز مىتواند دختر نابالغى را براى محرم شدن بستگان به عقد كسى درآورد (به همان شرط كه در مورد پسر گفته شد) و در هر دو صورت بنابر احتياط واجب بايد عقد فايدهاى براى آن دو داشته باشد و خالى از مفسده باشد.
سؤال 620. نظر حضرتعالى در رابطه با ازدواج موقّت چيست؟ آيا آن را راه حلّ مناسبى براى جوانان، كه مشكلاتى بر سر راه ازدواج دائم دارند و از طرفى مىترسند كه به فساد كشيده شوند، مىدانيد؟
جواب: اگر با شرايط معقول و رعايت موازين شرعى انجام شود، و دستاويزى
براى هوسبازى هوسبازان و فساد بيشتر نشود بيقين كارساز است؛ ولى اين، كار بسيار دقيق و ظريفى است.
سؤال 621. اين جانب يكى از جانبازان انقلاب اسلامى هستم كه از گردن به پايين فلج هستم و به هيچ وجه قادر به انجام كارهايم نيستم با توجّه به اين كه يكى از خواهران راضى است كه جهت رضاى خدا همه كارهايم غير از مسائل جنسى را انجام دهد آيا راهى براى محرميت ما وجود دارد؟
جواب: هرگاه صيغه عقد موقّت آن دختر (هر چند براى مدّت كوتاهى) براى پدر شما خوانده شود شما براى هميشه به او محرم خواهيد شد، البتّه مانند محرميت مادر و خواهر نه محرميت همسر.
سؤال 622. اگر پسر و دخترى بخواهند از طريق ازدواج موقّت با همديگر رابطه شرعى داشته باشند در صورتهاى زير چه شرايطى معتبر است:
الف) اگر رابطه صرفاً رابطه متعارف شغل يا تحصيلى باشد.
ب) اگر رابطه صرفاً به خاطر استمتاع جنسى بدون دخول باشد.
ج) اگر رابطه به خاطر آميزش جنسى (دخول) باشد.
جواب: عقد موقّت يك نوع بيشتر نيست و همه اين آثار در آن جمع است مگر اين كه در ضمن عقد شرط كنند كه آميزش جنسى نباشد و در هر حال بنابر احتياط واجب اذن پدر شرط است.
سؤال 623. آيا براى مردى كه همسر دائم دارد ازدواج موقّت جايز است؟
(حكم مسأله را در صورتى كه همسر دوم در همان محل زندگى همسر دائم يا در محل ديگرى زندگى كند بيان فرماييد).
جواب: اشكالى ندارد، لكن فقط در صورت ضرورت اين كار را بكند.
سؤال 624. حضرتعالى در مسأله 2071 توضيح المسائل فرمودهايد: «ازدواج موقّت هرچند براى لذّت بردن هم نباشد، بلكه به قصد محرم شدن نزديكان آن
دختر باشد جايز است، مشروط بر اين كه دخترى را كه به ازدواج موقّت در مىآورند در حدّى باشد كه قابل لذّت جنسى باشد، مثلًا اگر كوچك است بايد وقت را به اندازهاى زياد كنند كه دوران آمادگى دختر را شامل شود، هرچند بعد از عقد، مدّت را ببخشند» حال كسى به خاطر محرم شدن نزديكان دخترى كه به حدّ بلوغ نرسيده، به مدّت كوتاهى صيغه عقد نكاح موقّت او را خوانده است و بعداً هم آن مدّت را مىبخشد و آن قيد كه دختر در حدّى باشد كه قابل لذّت جنسى باشد را در نظر نگرفته است، آيا نزديكان آن دختر به اين مرد محرم خواهند شد؟ آيا مادر آن دختر به پسران اين مرد محرم خواهد بود؟ اگر ناديده گرفتن اين قيد در حين اجراى عقد اصلًا ايجاد محرميت نمىكند، آيا اين پدر مىتواند آن دختر را به ازدواج پسر خود درآورد؟
جواب: اگر مىخواهند محرم بشوند احتياط آن است كه مجدّداً صيغه عقد متعه را با همان اوصافى كه گفته شد بخوانند و الّا معامله محرم بودن با مادر او نكند؛ هرچند احتياط آن است كه آن دختر را براى فرزند خود نيز نگيرند.
شرايط عقد موقّت
سؤال 625. زن مىتواند در ازدواج موقّت شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند؟
جواب: زن مىتواند در ازدواج موقّت شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند و تنها لذّتهاى ديگر ببرد، ولى اگر بعداً به اين امر راضى شود مانعى ندارد.
سؤال 626. اگر پسر و دخترى بخواهند از طريق ازدواج موقّت (بدون استمتاع جنسى و آميزش) رابطه متعارف شغلى، يا تحصيلى داشته باشند، آيا در دو فرض زير اجازه پدر دختر شرط است؟
الف) امكان دسترسى به وليّ دختر نيست و فرضاً ايجاد رابطه شرعى، ضرورى و فورى است.
ب) امكان دسترسى هست؛ امّا ولىّ دختر بدون منطق مخالفت مىكند، و اصلًا رضايت نمىدهد.
جواب: در هر صورت احتياط واجب استيذان از ولىّ دختر است؛ ضمناً تجربه نشان داده است كه اين رابطهها، مخصوصاً در جوانها، معمولًا در يك حدّ محدود و معينى ثابت نمىماند، و تدريجاً توسعه مىيابد و مايه مشكلات فراوانى مىشود.
سؤال 627. كسى كه قصد ازدواج موقّت دارد، آيا مىتواند بدون اطّلاع ولىّ
دختر از او خواستگارى كند؟ در دو صورت باكره بودن و بيوه بودن زن، حكم آن را بيان فرمائيد.
جواب: خواستگارى در هر صورت مانعى ندارد، ولى اجراء صيغه عقد بدون اذن ولىّ دختر باكره اشكال دارد، امّا در بيوه رضايت طرفين براى اجراى صيغه عقد كافى است.
سؤال 628. اگر شخصى با زن بى شوهرى ازدواج موقّت كند، و زن به برادرش اطّلاع ندهد، آيا اين كار خيانت به برادر محسوب مىشود؟ در صورتى كه برادر با اين ازدواج مخالف باشد و زن شرايط ازدواج موقّت را داشته باشد، عمل مذكور چه حكمى دارد؟
جواب: اجازه برادر معتبر نيست، و اطّلاع ندادن به او خيانت محسوب نمىشود؛ ولى مشورت با او مناسب است.
سؤال 629. در صورت جايز بودن متعه اهل كتاب در كشورهاى غربى آيا بايد صيغه عقد به زبان عربى خوانده شود يا همان توافق بين 2 نفر بر سر زمان و مهريه (در قالب هديه) كفايت مىكند؟
جواب: در صورتى كه آشنا به عربى نباشد به هر زبانى جايز است ولى بايد به آنها تفهيم گردد كه عقد ازدواج در اسلام دو نوع است كه يك نوع آن عقد موقّت است در برابر آن هديهاى پرداخت مىشود.
سؤال 630. اگر مرد و زنى بخواهند ازدواج موقّت كنند، آيا لازم است به محضر ازدواج و طلاق بروند تا در آن جا صيغه خوانده شود، يا اين كه خود مرد و زن مىتوانند شرايط همديگر را قبول كنند و صيغه را بخوانند؟
جواب: احتياط آن است كه در اين ايام در محضر رسمى ثبت كنند؛ خواه صيغه عقد را در محضر بخوانند، يا در خارج.
سؤال 631. در صورتى كه در ازدواج موقّت با اهل كتاب، زن بدون «مهر» نيز
راضى باشد، آيا باز هم دادن مهر واجب است؟
جواب: دادن «مهر» واجب است، هرچند به اين صورت گفته شود كه در مذهب ما در مقابل ازدواج موقّت بايد هديهاى داد.
سؤال 632. در اين كشور (كانادا) افرادى هستند كه اصلًا دين ندارند، آيا قبل از صيغه عقد موقّت لازم است از دين زن مورد نظر تحقيق كرد؟
جواب: آرى، بايد تحقيق كرد.
سؤال 633. اهل كتاب و اهل سنّت، به صيغه (ازدواج موقّت) عقيده ندارند.
بنابراين در صورتى كه زن از اهل كتاب يا اهل سنّت باشد صيغهاى كه خوانده مىشود، فقط لقلقه زبان است. آيا صيغه بدون اعتقاد، صحيح خواهد بود؟
جواب: اگر به خاطر اعتقاد شوهر اعلام آمادگى براى اين امر كند، كافى است.
سؤال 634. مىدانيم عقد موقّت با زنى كه در «عدّه» است، باطل مىباشد. اهل كتاب اعتقاد به «عدّه» ندارند، آيا عقد موقّت با آنها، اگر در عدّه باشند، صحيح است؟
جواب: صيغه در حال «عدّه» جايز نيست.
سؤال 635. آيا قبل از عقد موقّت بايد تحقيق كرد كه زن شوهر دارد يا نه؟
جواب: اگر خودش بگويد شوهر ندارم و در گفتارش متّهم نباشد، كافى است.
سؤال 636. آيا مدّت ازدواج موقّت اندازه معين دارد؟ اگر قدر معينى ندارد چنانچه مدّت آن تمام عمر را در بر بگيرد، يا مدّت را بيشتر از عمر طبيعى بگذارند، بطورى كه قطعاً مىدانند آن مقدار زنده نمىمانند. آيا صحيح است؟
جواب: نكاح منقطع حدّ معينى ندارد؛ ولى اگر مدّت آن را بسيار طولانى قرار دهند (يا حتّى بيشتر از عمر طبيعى عادى مانند 99 سال باشد احكام عقد دائم بر آن جارى كنند، بنابراين مردانى كه براى فرار از زير بار رفتن وظايف عقد دائم، صيغه موقّت 99 ساله جارى مىكنند فايدهاى براى آنها ندارد.
سؤال 637. اگر زن و مردى مصمّم به ايجاد رابطه جنسى با يكديگر باشند و فقط به دليل گريز از عذاب وجدان (يا عذاب اخروى)، قبل از ايجاد رابطه مذكور، با وجود شرايط و نبودن موانع، صيغه عقد موقّت بخوانند، آيا عقدشان صحيح است؟ يا همچنان عملشان «فساد و فحشا» مىباشد، چون نيتشان چيز ديگر بوده است؟
جواب: اگر صيغه عقد را با تمام شرايط بخوانند، عملشان مشروع است.
سؤال 638. ازدواج موقّت با زنانى كه معمولًا معروف به فساد هستند و يا شغل آنان روسپيگرى مىباشد، چه صورتى دارد؟ در صورت ناچارى چطور؟
جواب: در صورتى كه واقعاً مشهور و معروف به فساد باشند، ازدواج با آنها اشكال دارد و اگر چنين نباشد، اشكالى ندارد.
سؤال 639. درباره ازدواج موقّت، همان گونه كه در رسالهها بيان شده، اجازه پدر، يا جدّ پدرى، براى دختر شرط است. حال اگر شخصى قصد داشته باشد با دخترى ازدواج موقّت كند، و فقط از ناحيه دبر دخول كند، يا قصد آميزش نداشته باشد، و فقط مىخواهند لذّتهاى ديگر ببرند، آيا باز هم اجازه پدر، يا جدّ پدرى، واجب است؟
جواب: بدون اجازه پدر جايز نيست.
اختلاف زوجين در عقد موقّت
سؤال 640. اگر عقدى واقع شده باشد، امّا اكنون زن مدّعى دوام و مرد مدّعى انقطاع است، اين عقد از لحاظ شرعى چه حكمى دارد؟
جواب: اين عقد در حكم انقطاع است و بايد مادام كه مدّت عقد انقطاع وجود دارد احكام زوجيت اجرا شود و احتياط مستحب آن است كه در پايان مدّت، صيغه طلاق را نيز جارى كنند.
سؤال 641. در اختلاف بين عقد موقّت و دائم حكم چيست؟ در صورت امكان دلايل آن را ذكر فرماييد:
جواب: ما در مسأله اختلاف در عقد دائم و موقّت، به سراغ الفاظ نمىرويم، و معتقديم تفاوت اين دو عقد از قبيل اقلّ و اكثر است. قدر متيقّن كه اقل است را مىگيريم، و اكثر را رها مىكنيم؛ مگر اين كه دليلى بر آن اقامه شود. و مسأله انقلاب عقد موقّت به دائم را در فرض ترك ذكر مدّت قبول نداريم، و قانون «العقود تابعه للقصود» را همه جا حاكم مىدانيم
سؤال 642. اگر شخصى زنى را صيغه كند، و آن زن بچّهاى به دنيا آورد، و مرد منكر شود. در صورت اثبات نسب، هرچند پس از ده سال، آيا تمام حقّ و حقوق اين زن از قبيل حضانت، اجرت شير دادن، نفقه طفل و مانند آن به او تعلّق مىگيرد؟
جواب: حقوق شرعيه اين زن و بچّه بعد از اثبات ازدواج و تولّد، در هر حال ثابت است.
مسائل جنسى
شب زفاف
سؤال 643. دعا و نماز شب زفاف چگونه است؟
جواب: در اين مورد دو دستور صادر شده است:
الف) از امام محمّدباقر عليه السلام نقل شده است كه وقتى عروس را به منزل آوردى، به وى بگو، وضو سازد و خودت نيز وضو بساز و دو ركعت نماز بگذاريد؛ پس از آن، حمد و ستايش الهى را بجا آوريد و بر محمّد و آل محمّد، صلوات بفرستيد، و آنگاه (براى زندگى آسوده و پر معنويت) دعا كن و از زنانى كه همراه عروس آمده اند، بخواه، آمين گويند. سپس اين دعا را بخوان:
اللّهُمَّ ارْزُقْنى الْفَها وَوُدَّها وَرِضاها، وَارْضِنى بِها، وَاجْمَعْ بَينَنا بِاحْسَنِ اجْتِماع، وَانَسِ ائْتِلاف، فَانَّك تُحِبُّ الْحَلالَ، وَ تَكرَهُ الْحَرامَ.
«خدايا الفت و دوستى و رضايتش را روزيم كن و مرا از او راضى كن و گردآور ميان ما به بهترين گردآوردن و مأنوس ترين سازش كه تو دوست دارى حلال را و ناخوش دارى حرام را».(1)
ب) از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه در شب «زفاف» هنگامى كه به نزد عروس مىروى، رو به قبله بنشينيد و بگو:
اللّهُمَّ بِامانَتِك اخَذْتُها، وَبِكلِماتِك اسْتَحْلَلْتُها، فَانْ قَضَيتَ لى مِنْها وَلَداً، فَاجْعَلْهُ
1) كافى، ج 5، ص 500، ح 1.
مُبارَكاً تَقِياً مِنْ شيعَه آلِ مُحَمَّد، وَلاتَجْعَلْ لِلشَّيطانِ فيهِ شِرْكاً وَلانَصيباً.
«خدايا به امانت تو او را گرفتم و به كلمات تو حلالش كردم پس اگر از او فرزندى نصيبم كردى او را مبارك و با تقوا و از شيعيان آل محمّد قرار ده و براى شيطان در او شركت و نصيبى قرار مده».(1)
1) كافى، ج 5، ص 500، ح 2
لذّتهاى مجاز و غير مجاز
سؤال 644. آيا مرد و زن مىتوانند هرگونه لذّتى از يكديگر ببرند؟
جواب: زن و شوهر به هر شكلى كه مايل باشند مىتوانند از يكديگر لذّت ببرند، ولى شايسته است از كارهايى كه با كرامت انسانى سازگار نيست پرهيز كنند.
سؤال 645. نزديكى در ايّام حيض چه حكمى دارد؟
جواب: تمكين به معناى آميزش جنسى جايز نيست؛ ولى تمتعات ديگر مانعى ندارد.
سؤال 646. آيا نزديكى در زمان حيض كفاره دارد؟
جواب: بنابر احتياط مستحب كفاره (1)دارد.
سؤال 647. كفاره نزديكى در روز آخر حيض برابر 5/ 4 نخود معادل چند گرم طلا است؟
جواب: نزديك به يك گرم ونيم است.
سؤال 648. نزديكى از پشت براى زن و شوهر چه حكمى دارد؟
جواب: اين كار بدون رضايت زوجه حرام، و با رضايت وى كراهت شديد
1) كفّاره آن، در ثلث اوّل روزهاى حيض، يك مثقال طلاى سكّه دار، يا قيمت آن است( مثقال شرعى 18 نخود مىباشد) و اگر در ثلث دوم باشد نيم مثقال و اگر در ثلث سوم باشد يك چهارم مثقال است
دارد، و بعضاً منشأ بيمارى هاى گوناگونى مىشود.
سؤال 649. خوردن شير همسر چه حكمى دار؟
جواب: اين كار شرعاً اشكالى ندارد.
سؤال 650. در صورتى كه زن در ساعات پايانى ايام حيض باشد آيا مىتواند تا پايان اين دوران از تمكين خوددارى كند تا بتواند در لذت جنسى شريك باشد؟
جواب: در صورتى كه هنوز حيض او تمام نشده، تمكين به معناى آميزش جنسى جايز نيست ولى تمتعات ديگر مانعى ندارد.
سؤال 651. اگر همسر انسان با قصد دو طرف براى بيرون آمدن منى با آلت او بازى كند چه حكمى دارد؟
جواب: اشكالى ندارد.
سؤال 652. آيا در جايى كه مىدانيم آب نيست با همسر نزديكى كرده و جنب شويم مىتوانيم براى نماز تيمّم كرد؟
جواب: اشكالى ندارد.
سؤال 653. آيا استفاده از فيلمها و مقالات نامشروع براى آموزش روابط جنسى جايزاست؟
جواب: جايز نيست و در دراز مدت آثار نامطلوبى دارد.
سؤال 654. اگر زن به خاطر انجام مستحبات زياد، دچار خستگى مفرط شود به طورى كه مرد نتواند تمتّعات لازم را از او ببرد، آيا مرد حق دارد او را از انجام چنين مستحباتى نهى نمايد و آيا اطاعت از شوهر در اين جا لازم است؟
جواب: مرد نمىتواند او را نهىكند مگر به طور كلّى تمتّع از بين برود و در اين صورت چون مزاحم حقّ شوهر است زن بدون اجازه او نمىتواند اقدام كند.
سؤال 655. استفاده از وسايلى مثل قرص، اسپرى يا پماد دارويى، براى تقويت قوّه شهوانى و لذّت بردن بيشتر در هنگام آميزش جنسى با همسر، از نظر شرعى
چه حكمى دارد؟
جواب: اگر موجب ضرر و مفسدهاى نشود مانعى ندارد.
سؤال 656. آيا زن حق دارد در برابر در خواست مرد براى تمكين در حد چند ساعت مهلت بخواهد؟ براى مثال بگويد بعد از انجام اين تكليف مىآيم؟
جواب: در صورتى كه وقت طولانى نباشد مانعى ندارد
سؤال 657. آيا مرد نيز در قبال مطالبه همسر براى همبسترى وظيفه اى دارد؟
جواب: در صورتى كه همسر ممكن است به گناه بيفتد احتياط واجب آن است كه به خواسته او عمل كند.
سؤال 658. آواز خواندن زن براى شوهرش چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه بدون آهنگهاى مناسب لهو و فساد باشد اشكال ندارد.
جلوگيرى
راههاى جلوگيرى از باردارى
سؤال 659. جلوگيرى از انعقاد نطفه، شرعاً چگونه است؟
جواب: براى جلوگيرى از انعقاد نطفه هر وسيلهاى كه بىضرر باشد، و باعث نقص مرد يا زن نشود، (مثل اينكه مرد يا زن براى هميشه از قابليت توليد مثل بيفتد) مجاز است؛ ولى اگر مستلزم نظر يا لمس حرام باشد جايز نيست، مگر در موقع ضرورت.
سؤال 660. آيا براى جلوگيرى از بچّهدار شدن، جايز است لوله زنان يا مردان بسته شود؟
جواب: در مواردى كه به تشخيص اهل خبره، كنترل جمعيت ضرورت داشته باشد، براى جلوگيرى از انعقاد نطفه هر وسيله مشروعى كه بىضرر باشد و باعث نقص مرد يا زن نشود، (مثل اينكه مرد يا زن براى هميشه از قابليت توليد مثل ساقط شوند) ذاتاً مجاز است، ولى اگر مستلزم نظر و لمس نامشروع باشد، تنها در صورت ضرورت فردى يا اجتماعى جايز است.
سؤال 661. كلّاً بستن لولههاى رحم از نظر شرع مقدّس اسلام در بيمارىهاى مختلف چه حكمى دارد؟
جواب: هرگاه قابل بازگشت نباشد جايز نيست، و در صورت قابل بازگشت بودن جايز است (مشروط بر اينكه موجب لمس و نظر حرام نشود) ولى در
موارد ضرورى جايز است.
سؤال 662. برخى از روشهاى جلوگيرى باعث عقيم شدن مىگردد. چرا در جامعه ما اين كار به طور مكرّر و به صورت عادى انجام مىشود؟
جواب: انجام كارِ حرام دليل بر مشروعيت آن نيست.
سؤال 663. كپسولهايى به نام «نورپلانت» وجود دارد كه در زير پوست (بيشتر در قسمتهاى خارجى فوقانى) بازو كاشته مىشود، و اين يكى از روشهاى جلوگيرى از باردارى است. آيا شرعاً اين عمل جايز است؟
جواب: در صورتى كه ضرر قابل ملاحظهاى نداشته باشد و همسر راضى باشد، مانعى ندارد.
سؤال 664. استفاده از «»(1)كه اثر آن جلوگيرى از لانه گزينى نطفه بسته شده است، چه حكمى دارد؟
جواب: هرگاه موجب لمس و نظر حرام نشود مانعى ندارد؛ مگر اينكه ضرورت فردى يا اجتماعى ايجاب كند.
سؤال 665. كاندوم (قرار دادن روكش نازك پلاستيكى بر روى آلت تناسلى مرد در حين مقاربت) از وسايل جلوگيرى از حاملگى است، استفاده از آن چگونه است؟ آيا رضايت همسر شرط است؟
جواب: استفاده از آن جايز است و رضايت همسر شرط نيست؛ ولى بدون اجازه او كراهت دارد.
سؤال 666. داروهاى تزريقى وجود دارد كه از طريق عضلانى تزريق مىشود، و براى مدّت معينى اثرات ضدّ حاملگى دارد. استفاده از اين داروها چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه ضرر قابل ملاحظهاى نداشته باشد، و همسر راضى
1) «» وسيله داخل رحمى جهت جلوگيرى از باردارى و مخفف جمله«» است
باشد، مانعى ندارد.
سؤال 667. در صورت ضرورت كنترل باردارى در زن و شوهر خاصّى، و عدم موفقيت آنها در رعايت مناسب ساير روشها، بستن لولهها چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه خطرى از ناحيه باردارى متوجّه مادر باشد مانعى ندارد.
سؤال 668. آيا جواز شرعى براى وازكتومى (يعنى بستن لولهها در مرد) جهت كنترل مواليد و جلوگيرى از رشد غير متعارف جمعيت، عنوان حكم ثانوى داشته و با از بين رفتن ضرورت قابل لغو است؟
جواب: در صورتى كه طبق تشخيص متخصّصان مورد اعتماد، ضرورت فردى يا اجتماعى اقتضا كند مانعى ندارد؛ در غير اين صورت جايز نيست.
سؤال 669. بستن لولههاى «منى بر» در مردان (وازكتومى) و لولههاى «منى بر» در زنان (توبكتومى) كه اكثراً موجب عقيمى دائمى مىگردد چه حكمى دارد؟
جواب: اگر موجب عقيم شدن دائم است اشكال دارد.
سؤال 670. حكم كاهش رشد جمعيت با استفاده از قرصهاى ضدّ حاملگى و اعمال جرّاحى چيست؟
جواب: براى جلوگيرى از انعقاد نطفه، هر وسيله مشروعى كه بىضرر باشد و باعث نقص مرد يا زن نشود (مثل اينكه مرد يا زن براى هميشه از قابليت توليد مثل ساقط شود) ذاتاً مجاز است، ولى اگر مستلزم نظر و لمس نامشروع باشد، تنها در صورت ضرورت فردى يا اجتماعى جايز است
سؤال 671. بستن لولههاى رحم باعث قطع دائم حاملگى در خانمها مىشود و در شرايط ايدهآل شانس برگشت، با عمل جراحى مجدّد، حدوداً 50% است.
اين عمل چه حكمى دارد؟
جواب: در غير حال ضرورت، اشكال دارد.
سؤال 672. حكم عزل (كه مرد هنگام آميزش، نطفه خود را خارج از رحم بريزد) چيست؟ آيا رضايت زن شرط است؟
جواب: اشكال ندارد، ولى مكروه است؛ مگر در مواردى كه ضرورتى باشد، و رضايت زوجه شرط نيست، مگر در آميزش واجب كه در هر چهار ماه واجب است كه عزل در آن اشكال دارد.
سؤال 673. جهت بستن لولههاى رحمى «»(1)روش «لاپاراسكوپى» مىتواند مورد استفاده قرار گيرد (اين كار با برشهاى حدود نيم تا يك سانتيمترى از روى شكم انجام مىشود) حكم اين روش ذاتاً چيست؟
جواب: چنانچه اين روش مانند ساير روشها سبب عقيم شدن باشد جايز نيست؛ مگر در موارد ضرورت.
سؤال 674. در سؤال فوق با توجّه به پوشيده بودن بدن بيمار و فرستادن وسايل «لاپاراسكوپى» از منفذهاى نيم تا يك سانتيمترى به داخل شكم بيمار و عدم لزوم لمس و نظر، آيا پزشك مرد مىتواند به اين عمل اقدام كند (با توجّه به آماده كردن محيط عمل تا پوشش كامل، توسّط خانمها)؟
جواب: اگر لمس و نظر لازم نيايد، از اين جهت مشكلى نيست.
سؤال 675. در كل، با توجّه به سؤالات مطروحه، در صورتى كه حضرتعالى ارشاد و نظر خاصّى داريد، لطفاً جهت استفاده پزشكان بفرماييد.
جواب: توصيه حقير اين است كه بايد در مسأله كنترل مواليد، مانند همه مسائل اجتماعى، از افراط و تفريط پرهيز كرد، و تنها مسائل كوتاه مدّت را در نظر نگيرند، و به واقعيتها توجّه كنند؛ نه شعارها.
1) «» مخفف جمله«»
جلوگيرىهاى مجاز
سؤال 676. بچّه دار شدن براى مبتلايان به بيمارى ايدز مضر است، آيا در اين حالت شوهر مىتواند لولههاى خود را ببندد؟
جواب: اگر زيان مهمّى داشته باشد، مانعى ندارد.
سؤال 677. اگر حمل زن، موجب ناقص الخلقه شدن كودك گردد، آيا بستن لوله واجب نمىشود؟
جواب: هرگاه خوف ضرر و خطر قابل ملاحظهاى، هرچند نسبت به بچّه وجود داشته باشد، جايز است.
سؤال 678. در مواردى كه حاصل حاملگى جنينهاى داراى نقص در خلقت يا بيمارى ژنتيكى است، آيا مىتوان با بستن لولههاى زن يا مرد اقدام به جلوگيرى از حاملگى بعدى كرد؟
جواب: هرگاه خوف ضرر و خطر قابل ملاحظهاى، هر چند نسبت به بچه وجود داشته باشد، جايز است.
سؤال 679. با توجّه به منابع علمى پزشكى معتبر در مورد مادرانى كه بيش از پنج زايمان داشته، و داراى سن بالاتر از 35 سال مىباشند، مبنى بر اينكه اگر حامله شوند در معرض خطرات جسمى قرار دارند، آيا مجاز به بستن لولههاى رحم هستند؟
جواب: چنانچه خطر قطعى يا احتمال قابل ملاحظهاى باشد جايز است.
سؤال 680. پس از آزمايشات معلوم شد فرزندان آينده زن و شوهرى از نظر ژنتيكى تالاسمى خواهند داشت. امّا به خاطر محبّت زياد با هم ازدواج نموده، مادامالعمر جلوگيرى مىكنند. آيا اين كار جايز است؟
جواب: در صورتى كه واقعاً احساس خطرى براى فرزند كنند، جلوگيرى مادامالعمر مانعى ندارد.
سؤال 681. اگر دكترها به خانمى بگويند كه حاملگى برايت خطرهايى دارد، آيا زن مىتواند لولههاى رحم خود را ببندد اگرچه مستلزم عقيم شدن دائم و يا مستلزم نظر و لمس حرام باشد؟ آيا اين از مصاديق اضطرار است؟
جواب: در صورتى كه از گفتار دكترها خوف خطر حاصل شود، مجاز هست.
احكام جلوگيرى از باردارى
سؤال 682. با توجّه به بند ب از مادّه (14) و بند ه از مادّه (16) كنوانسيون «محو كلّيه اشكال تبعيض عليه زنان» كه حقّ تصميمگيرى در مورد تعداد فرزندان، فواصل باردارى و تنظيم خانواده را براى زنان مطرح مىكند، آيا زن بدون رضايت همسرش مىتواند اقدام به بستن لوله رحم، استفاده از داروها و روشهاى ضدباردارى، و تنظيم فواصل باردارى كند؟
جواب: اين كار جايز نيست؛ مگر اينكه خطر قابل ملاحظهاى سلامت زن را تهديد كند.
سؤال 683. آيا مرد مىتواند به زن دائمى خود بگويد نبايد بچّه دار شوى؟
جواب: زن را نمىتوان مجبور كرد كه مثلًا لولههاى خود را ببندد؛ حتّى نمىتوان او را مجبور كرد كه به وسيله قرص و مانند آن جلوگيرى كند. ولى مرد مىتواند با خوردن دارو، يا استفاده از آمپول، يا مانند آن، موقّتاً از انعقاد نطفه جلوگيرى نمايد.
سؤال 684. در صورتى كه بستن لولههاى زن يا مرد اجازه داده شود، حقّ تقدّم با كدام است؟
جواب: در شرايط مساوى بعيد نيست مرد مقدم باشد.
سؤال 685. هرگاه پزشك، مرد يا زنى را عقيم كند، آيا بايد ديه بپردازد؟
جواب: ديه ندارد، ولى اگر قابل بازگشت نباشد شرعاً جايز نيست.
سؤال 686. در مورد پزشكى كه در استخدام دولت مىباشد، بفرماييد:
الف) اگر از طرف دولت موظّف شود كه براى كنترل مواليد، مردان و زنان را عقيم كند چه تكليفى دارد؟
جواب: هرگاه كارشناسان متدين ضرورت اين كار را تصديق كنند مانعى ندارد.
ب) اگر طبيب را براى انجام اين كارها مجبور نمودند در چه مرحلهاى از اجبار، چنين اقدامى براى وى معصيت محسوب نمىگردد؟
جواب: اگر منظور از اجبار اين است كه شغل خود را از دست مىدهد، نبايد تن به كار حرام بدهد.
ج) آيا در مورد اجبار، طبيب ضامن خواهد آمد؟
جواب: طبيب در اين حال ضامن است.
سؤال 687. قرار دادن «نورپلانت» توسّط پزشك زن كه فقط سطح خارجى بازو را مشاهده مىكند، چه حكمى دارد؟ آيا در صورت پوشيدن دستكش توسّط طبيب و پوشش كامل زن، به جز محلّ عمل (حدود چند سانتيمتر روى بازو)، پزشك مرد مىتواند به اين كار اقدام كند؟
جواب: در صورت ضرورت اشكال ندارد.
سؤال 688. خانمى براى جلوگيرى از باردارى مىخواهد دستگاه بگذارد، و براى اين كار دكتر زن بايد به عورت او نگاه و آن را لمس نمايد. با توجّه به اين دو نكته غير مجاز، و اينكه جلوگيرى از باردارى معالجه نيست، آيا اين كار جايز است؟
جواب: اگر ضرورت فردى يا اجتماعى نباشد جايز نيست؛ و در صورت ضرورت (به تشخيص اطبّاى مورد وثوق) جايز است.
سؤال 689. در صورتى كه پزشكان متخصّص زنان و زايمان در مورد حاملگى به خانمى اعلام خطر كنند، (خطرات جانى و جسمى و مشكلات احتمالى براى جنين) آيا در اينگونه موارد اضطرار تحقّق يافته است؟
جواب: هرگاه پزشكان مزبور در كار خود حاذق و از نظر صداقت و تعهّد مورد تأييدند، تشخيص آنها در مورد انواع جلوگيرىهايى كه در بالا ذكر شد، كافى است.
سؤال 690. جهت بستن لولههاى رحم، () حين عمل، هيچ الزامى بر مشاهده عورت خانمها وجود ندارد، و عمل از طريق شكم صورت مىگيرد. آيا انجام عمل توسّط پزشك زن مانعى ندارد؟ (با توجّه به اينكه لمس و نظر در ناحيه شكم صورت مىگيرد)
جواب: از نظر لمس و نظر مشكل نيست.
سؤال 691. خانمى است كه به علّت ديگرى تحت عمل جرّاحى قرار گرفته، و شكم وى باز شده است. با توجّه به باز بودن شكم، بستن لولهها چه حكمى دارد؟ آيا باز هم مسأله لمس و نظر مطرح است؟ در صورتى كه پزشك مرد مسئول جرّاحى مشكل اوّليه بيمار باشد چطور؟
جواب: لمس و نظر بايد به مقدار ضرورت باشد، و بيش از آن مجاز نيست.
علاوه بر آنكه احراز شرايط فوق و رضايت بيمار و همسرش نيز لازم است.
سؤال 692. در صورتى كه شكم زن بيمار توسّط دستيار زن باز شود، آيا پزشك مرد مىتواند با دستكش، به عمل بستن لولهها بپردازد، با توجّه به اينكه نظر به پوست ظاهر شكم صورت نمىگيرد، و بيشتر داخل شكم مشاهده مىگردد؟
جواب: تنها در موارد ضرورت جايز است.
سؤال 693. «» براى جلوگيرى از حاملگى در زنان استفاده مىشود. اين وسيله بايستى از طريق مهبل در داخل رحم گذارده شود، و غالباً متخصّصين زن
مىتوانند مبادرت به اين كار نمايند؛ ولى زنان كافى در تمام مراكز بهداشتى- درمانى و يا بيمارستانها، براى اين كار آموزش داده نشدهاند، انجام اين كار توسّط پزشك مرد چه حكمى دارد؟ در صورتى كه اين كار توسّط زن صورت گيرد، آيا مشاهده توسّط دانشجويان پزشكى پسر به منظور يادگيرى اشكال دارد؟
جواب: اين كار جز در موارد ضرورت جايز نيست. و اگر ضرورتى باشد، مادام كه دسترسى به جنس موافق است، مراجعه به جنس مخالف جايز نمىباشد.
سؤال 694. شخصى از نظر مرجع تقليدش اطّلاع نداشته، و اقدام به بستن لولههاى خود نموده است. آيا پس از اطلاع از حرمت، بايد جبران كند؟
جواب: لازم نيست.
سؤال 695. تبليغ و ترويج مردم مسلمان ايران در امر جلوگيرى و كنترل جمعيت به عنوان يك كار فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى جامعه ايرانى در منابر و محافل دينى، چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه اهل خبره و كارشناسان متدين، مسأله كنترل و محدود ساختن مواليد را يك ضرورت اجتماعى تشخيص دهند، شرعاً مىتوان بهطور موقّت با آن موافقت كرد، و يا در صورت لزوم به طور حساب شده از آن تبليغ نمود. در ضمن بايد توجّه داشت كه افزايش نسل به عقيده هيچ كس جزء واجبات نيست، بنابراين محدود ساختن، حرام نمىباشد، مگر در مناطقى كه تغيير بافت جمعيتى به زيان مسلمين يا پيروان مكتب اهلبيت عليهم السلام باشد، كه در چنين مواردى بايد برنامه كنترل مواليد تعطيل شود.
در ضمن بايد در موارد كنترل جمعيت به جاى افزايش كمّى به سراغ افزايش كيفى رفت، تا مسلمانانى عالمتر و كارآمدتر به جامعه اسلامى تحويل داده شوند، و عزّت و عظمت مسلمين حفظ شود. و نيز بايد توجه داشت كه در مواردى كه طبق تشخيص اهل خبره متعهد، كنترل جمعيت ضرورى است، بايد حتماً از وسايل مشروع استفاده كرد، نه از وسايل نامشروعى مانند سقط جنين و امثال آن.
تلقيح و بارورى مصنوعى
تلقيح مجاز
سؤال 696. رحم بانويى به هر علّت قادر بر نگاهدارى جنين نيست، و آن را سقط مىكند. با آميزش تخمك وى و نطفه شوهرش در آزمايشگاه، و انتقال جنين به رحم زن ديگرى كه شوهر ندارد (وبه اصطلاح مادر جانشين، يا مادر قائم مقام ناميده مىشود) بچّه رشد نموده، و به موقع، متولّد مىشود، و برابر قرار داد اجرت معينى به مادر جانشين داده مىشود، تا كودك تحويل زن و شوهر گردد. آيا اين كار جايز مىباشد؟
جواب: اين كار ذاتاً مانع شرعى ندارد، ولى مستلزم مسائل جنبى حرامى از قبيل لمس و نظر كردن است. بنابراين، هرگاه اين كار به وسيله محرمى مانند شوهر انجام شود، به اين صورت كه نطفه خود و يكى از دو همسرش را بگيرد، و تركيب نمايد، و در رحم همسر ديگر (هرچند عقد موقّتى با او خوانده باشد) كشت كند، مرتكب حرامى نشدهاند. در غير اين صورت، براى مجاز بودن اين محرّمات جنبى بايد ضرورتى وجود داشته باشد.
سؤال 697. در فرض سؤال قبل، با وجود اينكه اين كودك در رحم مادر جانشين بزرگ شده، امّا داراى صفات ارثى زن اوّل مىباشد. با توجّه به آيه دوم سوره مباركه مجادله، به كدام يك از اين دو زن تعلّق دارد، و وارث كدام يك از آنهاست؟
جواب: اين فرزند متعلّق به صاحبان نطفه، و با آنها محرم است، و از آنها ارث مىبرد. و مورد مادر جانشين به منزله فرزند رضاعى او است، بلكه در بعضى جهات نسبت به آن اولويت دارد؛ چرا كه تمام گوشت و استخوان او از وى روييده است. بنابراين حرام است كه بعداً با آن زن و فرزندان او ازدواج كند، امّا ارث نمىبرد.
سؤال 698. در موردى كه تخمك زن سالم است، امّا رحم قدرت نگهدارى و پرورش جنين را ندارد، اگر اسپرم شوهر با تخمك زن در آزمايشگاه تركيب شود، و سپس نطفه تركيب شده يا جنين حاصله در آزمايشگاه به رحم زن ديگرى منتقل گردد، لطفاً بفرماييد:
الف) آيا اين امر جايز مىباشد؟
جواب: اين كار ذاتاً جايز است، امّا چون معمولًا موجب نظر و لمس حرام است، تنها در موارد ضرورت جايز است.
ب) آيا اجازه صاحب رحم لازم است؟
جواب: آرى لازم است.
ج) زنى كه نطفه تركيب شده يا جنين در رحم او قرار مىگيرد، آيا مىتواند جهت انجام اين عمل درخواست اجرت كند؟
جواب: مانعى ندارد.
د) رابطه شرعى كودك متولّد شده، از نظر نسب مادرى، با صاحب رحم و زن صاحب تخمك چگونه است؟
جواب: زن صاحب تخمك مادر اوست، و زن صاحب رحم به منزله مادر رضاعى مىباشد، و به او محرم است.
ه) رابطه شرعى اين كودك از نظر نسب، ارث، محرميت و نكاح با شوهر زن صاحب رحم چگونه است؟
جواب: فقط نسبت به او محرم است.
سؤال 699. بچّه دار شدن تعدادى از زوجين به دلايل طبّى، به طور طبيعى مشكل بوده، و لازم است كه از روشهاى درمانى مختلف براى كمك به آنها استفاده شود. يكى از اين روشها، لقاح خارج از رحمى مىباشد؛ به اين معنا كه تخمك را از زوجه و نطفه را از شوهرش گرفته و آنها را با هم مخلوط نموده، تا از اختلاط و امتزاج تخمك و نطفه، جنين حاصل شود، سپس اين جنين به رحم زوجه منتقل شود، تا حاملگى و بعد زايمان صورت گيرد. لازم به تذكر است كه جنينها هنگام انتقال به رحم، فقط 24 تا 48 ساعت از زمان لقاحشان گذشته، و داراى 4 الى 8 سلول مىباشند. گاهى از اوقات، تعداد جنينهاى حاصل از نطفه زن و شوهر بيش از حدّ نياز است، كه در اين صورت اضافه بر نياز منجمد شده، و پس از زايمان زن با رضايت زوجين، جنينها از رده خارج و دور ريخته مىشود. از طرف ديگر، تعدادى از زوجها وجود دارند كه به دلايل طبّى، به هيچ وجه صاحب فرزند نمىشوند؛ امّا براى برخى از آنها، اين امكان از نظر طبّى وجود دارد كه جنينهاى مازاد دسته اوّل را در صورت عدم نياز زوجين، به رحم آنان انتقال داد. سؤالاتى كه در اين زمينه مطرح مىشود عبارتند از:
الف) انتقال اين جنينهاى بارور نشده به رحم زن ثالث از نظر شرعى چگونه است؟
جواب: اين كار ذاتاً مانع شرعى ندارد؛ ولى چون مستلزم لمس و نظر حرام است تنها در صورت ضرورت جايز مىباشد.
ب) در صورت عدم نياز زوجين به جنين خود، آيا موافقت آنها براى هديه جنين به غير لازم است؟
جواب: آرى، لازم است.
ج) آيا والدين صاحب جنين مىتوانند در ازاى اهداى جنين خود وجهى
دريافت نمايند؟
جواب: بهتر اين است كه چيزى نگيرند.
د) آيا ارائه مشخّصات اهداكنندگان جنين به دريافتكنندگان و برعكس لازم است؟
جواب: نظر به اينكه فرزند مزبور تعلّق به صاحبان اصلى نطفه دارد، لازم است هويت آنها ثبت شود و به اطّلاع برسد.
ه) در صورتىكه فرزند پسر باشد، آيا با زنى كه در رحم او بزرگ شده، محرم است؟
جواب: آرى، محرم است.
و) در صورت دختر بودن فرزند، آيا با شوهر مادر جانشين محرم است؟
جواب: آرى، محرم است.
ز) والدين فرزند حاصل چه كسانى هستند؟
جواب: پدر و مادر او صاحبان نطفهاند، هرچند به زن ثالث نيز محرم مىباشد.
ح) ارث اين بچّهها پس از تولّد چگونه است؟
جواب: فقط از صاحبان نطفه ارث مىبرند.
ط) در صورت موافقت قبلى والدين صاحب جنين (صاحب نطفه و تخمك) در اهداى جنين خود، آيا مىتوانند پس از تولّد نوزاد و يا سالها بعد، از شخص ثالث متقاضى استرداد طفل شوند؟
جواب: احتياط آن است كه با رضايت مادرِ جانشين، بچّه را بگيرند.
سؤال 700. لطفاً در مورد انتقال جنينِ تكوين يافته از اسپرم و تخمك زوج قانونى در خارج از رحم، به رحم زن اجنبى (مادر جانشين) به سؤالات زير پاسخ دهيد:
الف) اين كار از لحاظ تكليفى چه حكمى دارد؟
جواب: اين امر ذاتاً جايز است؛ ولى چون غالباً مستلزم نگاه و لمس حرام است، جز در موارد ضرورت جايز نيست.
ب) مادر طفل تولّد يافته كدام زن است؟ آيا مىتوان مادر جانشين را در حكم مادر رضاعى دانست؟
جواب: صاحبان اسپرم و تخمك، پدر و مادر حقيقى فرزند متولّد شده هستند. و مادر جانشين در حكم مادر رضاعى است.
ج) آيا مجرّد يا متأهّل بودن زن اجنبى (مادر جانشين)، علم و جهل مادر جانشين، مجّانى يا غير مجّانى بودن رحم، تأثيرى در احكام مربوطه مىگذارد؟
جواب: هيچ كدام تفاوتى ندارد، ولى اگر مادر جانشين شوهر دارد، بايد با اجازه شوهرش باشد.
سؤال 701. اگر علم در آينده آن قدر پيشرفت كند كه اسپرم مرد را بدون تركيب با نطفه زن، در رحم مصنوعى پرورش دهند، حكم آن چه خواهد بود؟
جواب: آن مولود فقط منسوب به صاحب اسپرم است؛ ولى فرزند شرعى او محسوب نمىشود.
سؤال 702. اگر علم تا آنجا پيشرفت كند كه اسپرم و نطفه را از دانهها و محصولات نباتى و مانند آن بگيرند و به زن تلقيح كنند، و نوزاد مصنوعى به عمل آورند، در اين صورت كودك متعلّق به چه كسى است؟
جواب: اين كودك فقط باآن زن محرماست، ولى ارث بردناو از آن زن ثابت نيست.
سؤال 703. اگر نطفه و اسپرم را از فرآوردههاى نباتى تهيه، و آن را در رحم مصنوعى پرورش دهند، و از آن كودكى به عمل آورند. نوزاد به چه كسى ملحق مىشود؟
جواب: اين نوزاد متعلّق به كسى نيست؛ يعنى نه پدر دارد و نه مادر.
سؤال 704. مرد نطفه ندارد، و لذا همسرش را طلاق داده است. اگر اين زن به صيغه مردى درآيد، سپس نطفه شوهر جديد و آن زن را تركيب كنند، و زن بعد از پايان صيغه و عدّه به عقد شوهر اوّل درآيد، و بعداً آن نطفه را به رحم زن تزريق كنند، اين كار چه حكمى دارد؟ و در هر صورت پدر و مادر آن بچّه كيست؟
و ارث و محرميت به چه صورت است؟
جواب: اگر ضرورت ايجاب كند جايز است، ولى فرزند به صاحبان اصلى نطفه تعلّق دارد.
سؤال 705. تلقيح اسپرم و تخمك زن و شوهر شرعى در خارج از بدن و جايگزينى آن در رحم همان زن چه حكمى دارد؟ آيا كودك حاصل حلال زاده است؟
جواب: اين كار ذاتاً اشكالى ندارد؛ ولى چون معمولًا مستلزم نظر و لمس حرام است، تنها در صورت ضرورت جايز مىباشد. (منظور از ضرورت اين است كه مثلًا اگر اين كار انجام نشود زندگى زناشويى آن مرد و زن مختل، و يا زن گرفتار بيمارى مىشود). و در هر حال فرزند مذكور حلال زاده است.
سؤال 706. تلقيح اسپرم و تخمك زن و شوهر شرعى و رشد جنين در محيط غير انسانى چه حكمى دارد؟ آيا كودك حاصل از اين عمل حلال زاده است.
جواب: با همان شروطى كه در بالا گفته شد اشكالى ندارد، و فرزند مذكور حلال زاده است.
تلقيح غير مجاز
سؤال 707. نطفه مرد از نظر علمى تا 72 ساعت پس از مرگ داراى حيات كامل است. اگر زوجه درخواست تلقيح مصنوعى از شوهر متوفّاى خود داشته باشد، آيا اطبّا مجاز به اين كار هستند؟ لازم به ذكر است كه اين عمل بعضاً در كشورهاى خارجى اعمال مىگردد، و عمدتاً در مواردى است كه زوجه از زوج فرزندى نداشته، و زوج در همان اوايل ازدواج به هر دليلى از دنيا رفته است.
جواب: اشكال دارد.
سؤال 708. اسپرم زوج با رضايت او و به طريق اصول پزشكى گرفته شده تا به زوجه او تلقيح شود، امّا قبل از اين كار از دنيا رفته است. و پس از فوت شوهر تلقيح صورت گرفته، و فرزند به دنيا آمده است. آيا فرزند مذكور فرزند مشروع همان زوج است و از او ارث مىبرد؟
جواب: اين كار مجاز نبوده است؛ ولى چنانچه نمىدانستند فرزند مزبور حلالزاده است و احكام محرميت را دارد و از مادرش ارث مىبرد، ولى از پدر ارث نمىبرد.
سؤال 709. در مورد پيوند تخمدان زن اجنبى (مانند پيوند كليه) براى باردار
شدن زوجه، لطفاً به سؤالات زير پاسخ دهيد:
الف) آيا اين كار جايز است و ديه دارد؟
ب) آيا تخمدان را مىتوان فروخت؟
ج) حكم اولاد زوجه چگونه است؟
د) آيا زن اجنبى حقّى مانند مادر بودن پيدا مىكند؟
جواب: چنانچه ضرورتى براى اين كار نباشد از آن صرف نظر شود. و اگر ضرورتى وجود دارد، بعد از پيوند اين عضو جزء بدن آن زن مىشود، و فرزند مال خود اوست. و در فرض فوق ديه ندارد، و خريد و فروش آن جايز است؛ هرچند بهتر است كه پول را در مقابل اجازه برداشتن عضو مزبور بگيرد، نه در مقابل خود آن.
سؤال 710. بعضى از مؤمنين و مؤمنات، كه از حيث نطفه نقايصى دارند، براى اولاددار شدن به مراكز نابارورى مراجعه مىكنند. آيا مىتوان از نطفه هايى كه در بانك نطفه نگهدارى مىشود، در لقاح مصنوعى با منى خود آنها ممزوج، و شرايط لقاح را فراهم، و با دستگاه در رحم همسرانشان قرار داد؟ در صورتى كه به طور كلّى در منى آنها اسپرم و تخمك وجود نداشته باشد، آيا مىتوانند از اسپرمها و تخمكهاى مجهول الهويه موجود در بانك نطفه استفاده نمايند؟
و چنانچه در دو فرض فوق فرزندى به وجود آيد، متعلّق به چه كسى خواهد بود؟
جواب: استفاده از نطفه بيگانه براى صاحب فرزند شدن جايز نيست، و تولّد فرزند بايد مستند به ازدواج صحيح شرعى باشد. ولى اگر چنين عملى انجام شود، فرزند متعلّق به صاحبان نطفه است، و نسبت به مادرى كه در رحم او كشت شده نيز محرم مىباشد، بى آنكه از او ارث ببرد.
سؤال 711. مردى عقيم، ولى زن او سالم و قدرت بارورى دارد. اگر اسپرم مرد ديگرى در آزمايشگاه با تخمك زن مذكور تركيب، سپس نطفه تركيب يافته در رحم زن نهاده شود، لطفاً بفرماييد:
الف) آيا اين كار جايز است؟
جواب: جايز نيست.
ب) آيا اين امر زنا محسوب مىشود؟
جواب: زنا نيست؛ ولى از جهاتى شبيه زناست.
ج) آيا مشخّص بودن يا ناشناس بودن دهنده اسپرم در حكم مسأله تأثيرى دارد؟
جواب: هيچ تأثيرى ندارد.
د) رابطه شرعى كودك با شوهر زن از لحاظ ارث، محرميت و نكاح چگونه خواهد بود؟
جواب: رابطهاى با او ندارد؛ جز اينكه فرزند طبيعى همسر اوست، و با او محرم مىباشد.
ه) رابطه شرعى كودك با مرد صاحب اسپرم از نظر ارث، محرميت و نكاح چگونه مىباشد؟
جواب: به منزله فرزند نامشروع اوست كه محرم است؛ ولى از يكديگر ارث نمىبرند.
سؤال 712. هشت سال است ازدواج كرده، ولى بچّه دار نمىشوم. مشكل از ناحيه شوهرم است، و هيچ اميدى به بچّه دار شدن من نيست، آيا مىتوان از نطفه مرد ديگرى استفاده كرد؟ به گونهاى كه دو طرف همديگر را نبينند، و اسپرم مرد را در مطب دكتر به زن تزريق كنند. در ضمن شنيدهام كه گفتهاند اين عمل چون
براى جلوگيرى از طلاق است، و دو طرف همديگر را نمىبينند، اشكالى ندارد، و مانند خونى است كه از شخصى گرفته، و به شخص ديگرى تزريق مىكنند، و لهذا از نظر شرعى حلال است. آيا چنين چيزى صحّت دارد؟
جواب: اين كار گناه دارد و جايز نيست؛ مگر اينكه شما از شوهرتان طلاق بگيريد؛ و بعد از گذشتن عدّه به عقد موقّت مثلًا يك روزه مردى درآييد، هرچند او را هرگز نديده و نبينيد، و نطفه آن مرد را در مطب دكتر گرفته و به شما تزريق كنند، و بعد از تولّد فرزند مجدّداً به عقد شوهرتان درآييد. در غير اين صورت جايز نيست.
سؤال 713. آيا مىتوان اسپرم مرد و زن اجنبى را در لوله آزمايش قرار داد؟ اگر فرزندى متولّد شود متعلّق به كيست؟ آيا حكم ولد الزنا را دارد؟
جواب: اين كار جايز نيست و اگر فرزندى متولّد شود در بسيارى از احكام تابع صاحبان نطفه است؛ ولى از آنها ارث نمىبرد.
سؤال 714. زنى 26 ساله هستم. قبل از ازدواج دردهاى شديد ماهيانه داشتم. دكترها گفتند: مشكلات شما با ازدواج و زايمان حل مىشود. بدين جهت 6 سال پيش ازدواج كردم، و چون درد زيادى متحمّل مىشدم، تصميم گرفتم كه زود بچّهدار شوم، ولى متأسّفانه 9 ماه پس از ازدواج متوجّه شدم شوهرم به طور كامل عقيم است، و اصلًا بچّه دار نمىشود. من كه اين مسأله برايم خيلى مهم بود، بيش از پيش روحيه خود را از دست دادم. اكنون پزشكان مىگويند تنها راه اين است كه: «اسپرم مرد بيگانهاى با سرنگ به شما تزريق شود». من اوّل به اين كار راضى نبودم، چون مقلّد شما هستم، و طبق فتواى شما اين كار حرام است.
ولى اكنون جانم به لب رسيده است. لطفاً بگوييد: چه كنم كه هم بچّهدار شوم،
و هم مرتكب گناهى نگردم؟
جواب: تنها راه مشروع آن است كه شما از شوهرتان (هرچند به صورت مخفيانه و بدون اطّلاع اطرافيان) طلاق بگيريد، و پس از گذشتن عدّه به عقد موقّت صاحب نطفه درآييد (هرچند همديگر را هرگز نبينيد)، سپس نطفه به شما تزريق شود، و پس از پايان عقد موقّت و زايمان دوباره مىتوانيد به عقد شوهر اوّل درآييد. در اين صورت شما مادر آن بچّه، و صاحب نطفه پدرش محسوب مىشود. و به شوهر شما هم محرم است. ولى به اقوام شوهرتان محرم نيست. امّا به اقوام شما محرم است.(1)
1) شرح بيشتر را در كتاب« حيلههاى شرعى و چارهجويىهاى صحيح» مطالعه فرماييد
احكام تلقيح مصنوعى
سؤال 715. برخى از مراجع عظام تلقيح را در صورتى تجويز فرمودهاند كه:
«نطفه شوهر بدون ايجاد مقدّمات حرام، توسّط خود شوهر در رحم زن تزريق گردد». حال اگر به علّت نداشتن تخصّص و آشنايى، اين كار باعث عفونت ثانويه و احياناً مرگ همسرش گردد، آيا شوهر ضامن است، يا ضمان متوجّه افراد متخصّصى بوده كه بدون دادن آگاهىهاى لازم او را نسبت به اين عمل ترغيب كردهاند؟
جواب: در صورتى كه ضرورتى براى اين كار احساس شود مىتوان از افراد متخصّص استفاده كرد، تا خطرى پيش نيايد.
سؤال 716. در جايى كه عمل تلقيح به طور شبهه صورت گرفته (مثل جايى كه زن گمان مىكرده نطفه از شوهرش بوده، و مرد نيز گمان مىكرده زنى كه نطفه وارد رحم او شده، همسر واقعى او مىباشد، در حالى كه اين طور نبوده است). آيا احكام اولاد بر فرزندى كه به دنيا خواهد آمد، جارى مىشود؟
جواب: نسبت به صاحب آن نطفه و آن زن ولد شبهه است. و به شوهر آن زن نيز محرم است.
سؤال 717. آيا مادر جانشين (زن پذيراى جنين) مستحقّ دريافت نفقه يا اجرةالمثل تا زمان تولّد جنين، از صاحب نطفه و پدر جنين مىباشد؟ و آيا اين
كار نوعى اجاره اعضا (اجاره رحم) تلقّى مىگردد؟ يا مشمول عقد ديگرى است؟
جواب: اين موضوع تابع قرار داد است، و اگر قراردادى ندارند، و جنبه رايگان نداشته، حقّ اجرةالمثل دارد. و عمل مزبور نوعى اجاره است، نه اجاره اعضا؛ بلكه اجير شدن براى پرورش جنين.
سقط جنين
سقط غير مجاز
سؤال 718. آيا بعد از انعقاد نطفه از بين بردن آن جايز است؟
جواب: در صورتى كه يقين يا خوف خطر يا ضرر مهمى براى مادر نباشد، جايز نيست و ديه دارد.
سؤال 719. سقط جنين مسلمان و كافر چه حكمى دارد؟
جواب: واضح است كه ساقط كردن جنين مسلمان جايز نيست، حتّى اگر فرزند نامشروع باشد. و در مورد بچّههاى كفّار نيز ساقط كردن مجاز نيست، حتّى اگر در مذهب آنها فرزند نامشروع باشد.
سؤال 720. آيا در موارد زير قبل از ولوج روح مىتوان سقط درمانى انجام داد:
الف) بيمارىهايى كه مىدانيم مسلّماً جنين پس از تولّد خواهد مرد.
ب) بيمارىهاى ژنتيكى.
ج) ناهنجارىهاى نوزادان «مثل آنانسفالى».
جواب: سقط جنين در اين موارد اشكال دارد، به خصوص كه پيش بينىهاى فوق جنبه قطعى ندارد.
سؤال 721. عوامل فوق در مورد جنين پس از ولوج روح چگونه خواهد بود؟
جواب: جايز نيست.
سؤال 722. سقط جنين غير شيعه چه حكمى دارد؟
جواب: سقط جنين در هيچ مورد جايز نيست؛ مگر در موارد ضرورت.
مواردى كه سقط جنين جايز است
سؤال 723. اطبا در آزمايشگاه، منى مرد (اسپرم) را با تخمك زن (اوول) در لوله آزمايش قرار داده، و آن را رشد مىدهند، بفرماييد:
الف) آيا نطفه رشد يافته را مىتوان دور افكند، يا اين كار حكم سقط جنين دارد، و لذا بايد تا طفلِ كامل (صاحب روح) شدن از وى محافظت نمود؟
جواب: نگهدارى آن واجب نيست.
ب) اگر دور افكندن آن جايز نباشد، آيا بايد ديه سقط جنين پرداخت شود؟
در صورتى كه بايد پرداخت شود بر عهده كيست؟
جواب: از جواب قبل روشن شد كه ديه ندارد.
ج) آيا بين دور انداختن آن قبل از ولوج روح، يا بعد از ولوج، فرقى هست؟
جواب: مادام كه به صورت انسان زندهاى در نيامده، حفظ آن دليلى ندارد.
د) در مورد سؤال فوق، آيا تفاوتى بين نطفه مرد اجنبى با منى زن اجنبيه براى لقاح و رشد در لوله آزمايشگاهى هست؟
جواب: تفاوتى نيست.
ه) اگر منى متعلّق به مرد و زن اجنبى و اجنبيه باشد، آيا اصل انجام اين عمل جايز است؟
جواب: خالى از اشكال نيست.
سؤال 724. در زن حاملهاى كه مبتلا به سرطان رحم شده، و درمان آن هم به اشعه درمانى نياز دارد، و دادن اشعه هم باعث ناقص الخلقه شدن جنين مىشود، آيا مىتوان قبل از اشعه درمانى، سقط درمانى كرد؟
جواب: اگر ناقصالخلقه شدن او قطعى و شديد است، و در مراحل نخستين باردارى و قبل از رسيدن به مرحله جنينِ كامل باشد، و راه درمان نيز منحصر به اين راه گردد مانعى ندارد.
سؤال 725. معمول است كه در زنان حامله مبتلا به سرطان «مثلًا سرطان پستان» اگر سرطان از نوع پيشرفته باشد حمل در هر مرحلهاى باشد سقط درمانى را انجام داده و به درمان مادر مىپردازند. و اين كار از «دو نظر» اهمّيت دارد:
نخست اينكه حيات مادر در خطر است، و ديگر اينكه با اجازه ندادن به ختم حاملگى هم مادر از بين مىرود و هم فرزند بدون مادر به جاى مىماند. بدين جهت اگر سرطان از نوع اوّليه باشد، و حاملگى در ماههاى انتهايى، صبر مىكنند تا جنين به حدّ قابليت زندگى برسد، و سپس با عمل جرّاحى آن را زودتر از موعد از شكم خارج، و تحت مراقبت ويژه او را بزرگ مىكنند. و اگر حاملگى در ماههاى اوليه باشد، سقط درمانى انجام شده، و درمان سرطان هم صورت مىپذيرد. البتّه در اين موارد سقط درمانى در صورتى انجام مىپذيرد كه درمان اساسى سرطان براى جنين مضر باشد، مثل شيمى درمانى. يا اشعه درمانى؛ آنچه در بالا آمد از منظر شرع چه حكمى دارد؟
جواب: اگر حيات مادر در خطر باشد، و جنين ماههاى اوّل را طى كند مانعى ندارد. و متولّد كردن بچّه قبل از موعد وپرورش او با شرايط ويژه هم اشكالى ندارد.
سؤال 726. زنى كه در ماه هفتم حاملگى به سر مىبرد، در اثر تصادف نياز به عمل جرّاحى فورى پيدا مىكند، كه لازمهاش بيهوش نمودن اوست، ولى در اثر بيهوشى بچّه مىميرد (علم يقينىبه فوت بچّه داريم) آيا جايز است مادر، جرّاحى و عمل شود؟
جواب: اگر جان مادر در خطر است و راه منحصر به عمل جرّاحى و بيهوشى باشد مانعى ندارد.
سؤال 727. در فرض بالا در صورتى كه احتمال فوت بچّه برود، آيا باز هم جايز است مادر عمل شود؟
جواب: با شرايط بالا، اين فرض به طريق اولى جايز است.
سؤال 728. اگر پس از ولوج روح، علم به تلف شدن مادر و جنين باشد، آيا سقط جنين جايز است؟
جواب: در فرض مسأله، كه اگر مادر به همان حال باقى بماند هر دو مىميرند، مىتوان با سقط جنين جان مادر را نجات داد.
سؤال 729. اگر طبيب تشخيص قطعى دهد كه ماندن جنين موجب مرگ مادر مىگردد، بفرماييد:
الف) آيا جايز است جنين را در شكم مادر از بين ببرد، تا مادر سالم بماند؟
جواب: چنانچه خلقت جنين كامل نشده مانعى ندارد.
ب) آيا مىتوان مادر را به همان حال باقى نهاد تا بچّه سالم بماند و مادر بميرد؟
جواب: هرگاه بچّه به صورت انسان كامل در نيامده باشد، سقط جنين براى نجات مادر اشكال ندارد.
ج) اگر در باقى گذاردن مادر به همان حال، احتمال مرگ، هم براى مادر و هم براى بچّه در كار باشد تكليف چيست (يعنى احتمال مرگ و سلامت براى هر دو
مساوى باشد)؟
جواب: اگر بدانيم يكى از آن دو قطعاً نجات پيدا مىكند، بايد آنها را به حال خود گذاشت تا يكى از آن دو بدون دخالت انسان ديگرى نجات يابد. و اگر امر داير ميان اين است كه هر دو بميرند يا فقط جنين بميرد، مىتوان جنين را سقط كرد تا مادر زنده بماند.
د) آيا حكم فوق نسبت به جنين قبل از ولوج روح تفاوت دارد؟
جواب: از جوابهاى بالا معلوم شد.
سؤال 730. خانمى دچار بيمارى چشمى گرديده، و اطبّا نظر به عمل جرّاحى به طور اورژانسى دادهاند؛ امّا متأسّفانه اين خانم داراى حمل سه ماهه است، و به ناچار بايد سقط جنين كند، و بعد عمل جرّاحى چشم را به انجام برساند. و اگر چشم خود را عمل نكند كور مىشود، و همچنين ضررهاى زيادى به جنين وارد مىگردد، در اين صورت آيا سقط جنين جايز است؟
جواب: در فرض مسأله پايان دادن به باردارى ظاهراً مانعى ندارد.
سؤال 731. آيا در موارد زير مىتوان سقط جنين كرد؟
الف) مادر بيمار باشد، و ادامه حاملگى (با تشخيص پزشك، و وضعيتى كه مادر دارد، و خودش نيز تشخيص داده) باعث تشديد بيمارى و وخامت حال مادر گردد.
ب) بيمارى فوق به درجهاى برسد كه حيات مادر متوقّف بر سقط جنين باشد.
ج) مادر در كمال صحّت و سلامتى است، و هيچگونه خطرى او را تهديد نمىكند، و جنين نيز سالم است، ولى دو سر دارد. يا سر جنين به شكل انسان
نيست، و اگر با چنين حالتى متولّد شود، طبق تشخيص پزشك، ممكن است چند روز پس از تولّد از دنيا برود. يا ادامه حيات چنان فرزندى براى خود او، و والدين و جامعه مشكلاتى خواهد داشت.
د) در فروض فوق، حكم مسأله را قبل و بعد از ولوج روح بيان فرماييد.
ه) در هر صورت، آيا مسئوليتى از نظر شرعى براى پزشك و زوجين وجود دارد؟
و) چنانچه لازم باشد پزشك مرد اقدام به سقط جنين نمايد، چه حكمى دارد؟
جواب: سقط جنين تنها در صورتى جايز است كه جان مادر در خطر باشد.
همچنين اگر بيمارى شديدى مادر را تهديد كند، و جنين هنوز به مرحله دميدن روح نرسيده باشد. و نيز اگر تشخيص قطعى داده شود كه جنين به گونهاى ناقص است كه براى پدر و مادر و اطرافيان سبب عسر و حرج شديد مىشود، مشروط بر اينكه روح در آن دميده نشده باشد. در اين سه صورت، ختم حاملگى جايز است است. و اگر راه منحصر به طبيب مرد باشد، در اين صورت مانعى ندارد. و احتياط آن است كه پدر و مادر، طبيب را نسبت به ديه تبرئه كنند.
سؤال 732. آيا سقط عمدى جنينى كه مطمئنّيم يا احتمال مىدهيم، معيوب و نارسا متولّد خواهد شد، در هر ماهى از باردارى اگر ديه لازمه پرداخت شود، مجاز است؟
جواب: هرگاه در مراحل ابتدايى جنين باشد، و جنين به صورت انسان كامل در نيامده باشد، و باقى ماندن جنين در آن حالت و سپس تولّد ناقص آن باعث عسر و حرج شديد براى پدر و مادر گردد، با اين شرايط مانعى ندارد. و احتياطاً بايد ديه را بدهند.
سؤال 733. با عكس بردارى از جنين درون شكم مادرى، معلوم شد كه جنين ناقصالخلقه مىباشد، و پس از تولد مانند تكه گوشتى به كنارى خواهد افتاد، و هيچگونه فعّاليتى نمىتواند داشته باشد، و فاقد هرگونه درك و شعور انسانى خواهد بود، بفرماييد:
الف) آيا جايز است در همان حال جنين بودن- قبل از ولوج روح يا بعد از ولوج روح- جنين را ساقط نمود؟
جواب: هرگاه در مراحل ابتدايى جنين باشد، و جنين به صورت انسان كامل در نيامده باشد، و باقى ماندن جنين در آن حالت و سپس تولّد ناقص آن باعث عسر و حرج شديد براى پدر و مادر گردد، با اين شرايط مانعى ندارد، و احتياطاً بايد ديه را بدهند.
ب) اگر اين طفل به دنيا آمد و سپس بيمار شد، آيا جايز است كه هيچگونه اقدامى در مورد درمان وى انجام نداد تا زودتر بميرد، و چه بسا از درد و رنج هم راحت شود؟
جواب: خالى از اشكال نيست.
سؤال 734. با توجه به اينكه در برخى از سؤالات بالا حكم سقط بعد از ولوج روح و قبل از آن متفاوت بيان شده، لطفاً بفرماييد كه ولوج روح چه زمانى است؟
جواب: هنگامى است كه بچّه در شكم مادر به حركت در مىآيد، كه معمولًا در حدود چهار ماهگى است.
سؤال 735. در صورت اطمينان داشتن به ناقص الخلقه بودن جنين بعد از ولوج روح، آيا مجاز به سقط هستيم (با توجّه به تبعات شديد به دنيا آمدن آن براى والدين و جامعه و ...)؟
جواب: در صورتى كه روح در جنين دميده شده باشد، كه معمولًا پس از چهارماهگى حاصل مىشود، ساقط كردن آن جايز نيست.
انتقال جنين
سؤال 736. اطبا مىتوانند جنين را از شكم زنى كه نمىتواند آن را در رحم معيوب خود پرورش دهد و سقط مىكند خارج نموده، و در رحم سالم زن ديگرى قرار داده تا در آنجا به رشد خود ادامه دهد و به طور طبيعى متولّد شود، بفرماييد:
الف) اگر زن دوم هم همسر شوهر زن اوّل باشد (كه نطفه متعلّق به يك شوهر مىشود) آيا اين كار جايز است؟
ب) در صورتى كه زن دوم با شوهر زن اوّل بيگانه باشد، اين كار چه حكمى دارد؟
ج) انجام اين كار قبل از ولوج روح يا بعد از ولوج روح چه تفاوتى دارد؟
جواب: در هر سه صورت، انتقال جنين (بعد از انعقاد نطفه) مانعى ندارد، ولى چون معمولًا مستلزم نظر و لمس حرام است، تنها در موارد ضرورت مجاز مىباشد.
سؤال 737. جنينى است كه اگر در شكم مادر بماند خواهد مرد، ولى اگر آن را از شكم مادر خارج نمايند و در دستگاه مخصوص (انكوباتور) بگذارند زنده مانده، و به رشد و حيات خود ادامه مىدهد، بفرماييد:
الف) تكليف در اين مورد چيست، آيا مىتوان بچّه را از شكم مادر خارج نمود؟
جواب: اگر اين موضوع قطعى باشد نه تنها اشكالى ندارد، بلكه اقدام بر آن مطابق احتياط است.
ب) آيا قبل از ولوج روح و يا بعد از ولوج، حكم فرق مىكند؟
جواب: تفاوتى ندارد.
احكام سقط جنين
سؤال 738. در مواردى كه لازم است پزشك سقط جنين كند، ديه لازمه بايد توسّط چه كسى پرداخت شود، آيا پزشك مىتواند شرط كند كه ديه بر عهده وى نباشد؟ آيا اين شرط، جهت رفع دين از وى كافى است؟
جواب: احتياط اين است كه طبيب با بيمار يا كسان او شرط كند كه ديه را خودشان بپردازند، و الّا خودش بايد عهده دار بشود (بنابر احتياط).
سؤال 739. اگر طبيبى متوجّه نقض عضو جنين درون شكم مادرى شود، و در صورت اطّلاع دادن به والدين او، احتمال مىدهد آنان سقط جنين كنند، و شايد هم در مقام معالجه نقص عضو از جنين برآيند، كه احتمال بهبودى بسيار كم است. و در ضمن اگر اطّلاع ندهد، در معرض شكايت والدين نسبت به عدم اطّلاع به آنان از وضعيت جنين قرار خواهد گرفت، وظيفه طبيب در اينجا چيست؟
جواب: اطّلاع دادن اشكالى ندارد.
سؤال 740. چنانچه به بيمارانى كه از درد شديداً رنج مىبرند مسكنهاى قوى داده شود، دردشان تسكين خواهد يافت، ليكن به احتمال قوى به اين خاطر بعداً دچار عوارض جنين و ناراحتىهايى خواهند شد، تكليف طبيب نسبت به اينگونه بيماران چيست؟
جواب: هرگاه ضررى باشد كه در برابر تسكين درد شديد در ميان عقلا قابل پذيرش باشد اشكالى ندارد. و اگر ضرر مهمّى است كه او را به خطر مىاندازد، جايز نيست. و اگر براى خودش ضرر نداشته باشد، بلكه براى جنين ضرر داشته باشد نيز حكم مسأله همين است.
سؤال 741. اگر پزشك به طور قطع تشخيص دهد كه فرزندان بعدى زن و شوهرى، ناقص العضو خواهند شد، بفرماييد:
الف) آيا بر طبيب واجباست، درصورت سؤال والدين، واقعيت را به آنان اطلاع دهد؟
جواب: واجب نيست، مگر اينكه در سرنوشت آنان اثر مهمّى داشته باشد.
ب) آيا در صورت عدم سؤال، بر طبيب واجب است به آنان بگويد، تا از پيدا كردن چنين فرزندانى جلوگيرى نمايند؟ اگر واجب نيست، آيا گفتنش حرام است؟
جواب: در اينگونه موارد اگر مسأله مهمّى است طبيب كتمان نكند.
ج) اگر طبيب احتمال دهد كه در صورت اطّلاع والدين از اين مطلب، هربار كه فرزندى پيدا كنند، اقدام به سقط وى خواهند نمود، در اينجا وظيفه طبيب چيست؟
جواب: طبيب بايد به وظيفه خود عمل كند، و اگر بيمار عمل خلافى انجام دهد او مسئول نيست؛ منتها طبيب وظيفه خود را در امر به معروف و نهى از منكر انجام دهد.
سؤال 742. اگر مادرى براى سقط بچّهاش كارى انجام ندهد، لكن با مراعات نكردن موارد لازم و تهيه نكردن شرايط حفظ جنين، باعث سقط بچّه شود، آيا كار حرامى كرده است؟
جواب: اگر در حفظ جنين مطابق معمول كوتاهى كرده باشد مسئول است.
سؤال 743. دكتر دارويى داده كه مادر بخورد تا بچّهاش سقط نشود، آيا زن مىتواند به منظور سقط جنين دارو را نخورد؟
جواب: جايز نيست.
سؤال 744. نگهدارى جنين مرده در شيشه، جهت آموزش چه حكمى دارد؟
آيا جهت دكور آزمايشگاهى، يا نگهدارى در منزل جايز است؟
جواب: جهت دكور و امثال آن جايز نيست؛ ولى اگر ضرورتى براى آموزشهاى لازم ايجاب كند، و چيزى جانشين آن نشود، مانعى ندارد.
سؤال 745. تبليغات زياد باعث شده كه افراد از داشتن فرزند احساس شرمندگى نموده و مبادرت به سقط جنين نمايند، آيا چنين تبليغاتى جايز است؟
جواب: جايز نيست.
احكام فرزند
الحاق اولاد و نفى ولد
سؤال 746. مردى به مسافرت رفته و مسافرتش بيش از يك سال طول كشيده است. در اين مدّت همسرش پسرى به دنيا آورده كه بعداً باعث اختلاف بين زوجين شده و بدين سبب مرد زنش را طلاق داده است. اينك آن زن از دنيا رفته و آن پسر بزرگ شده و حقّش را مىخواهد. مرد مىگويد: «زنم اين بچّه را بعد از يك سال از مسافرتم به دنيا آورده است، او پسر من نيست؛ هرچند همسرم عفيفه و مؤمنه بوده، و از او هيچ بدى نديدهام» و زن تا آخر عمرش مىگفت: «اين بچّه فرزند شوهرم است و روز قيامت حقّم را خواهم گرفت». اكنون چند سؤال مطرح است:
الف) آيا قول شوهر قبول مىشود؟
ب) اگر مشكوك باشد كه زن بچّه را دوازده ماه بعد از سفر زوج، يا قبل از دوازده ماه به دنيا آورده، حكم چيست؟
ج) حكم ارث و محرميت اين پسر نسبت به آن زن و شوهر و بچّههاى آن دو چيست؟
د) حكم خود اين پسر فى حدّ ذاته چيست؟
جواب: چنانچه تولّد بچّه از آن زن معلوم باشد و شوهر ادّعا كند كه بعد از يك سال از مسافرت او بوده و دليلى بر ادّعاى خود نداشته باشد، آن بچّه متعلّق به آن
زن و شوهر و با هر دو محرم است و از هر دو ارث مىبرد؛ ولى اگر مرد بتواند با دليل شرعى ثابت كند كه يك سال بعد از سفر او متولّد شده فرزند او محسوب نمىشود.
سؤال 747. دخترى از طريق نامشروع باردار شده و حملش را به پسرى نسبت مىدهد؛ ولى آن پسر مىگويد: «من يقين دارم قبل و بعد از من افراد ديگرى نيز با او ارتباط داشتهاند» اين حمل شرعاً به كداميك از آنها تعلّق دارد؟ مهر المثل اين دختر را چه كسى بايد بپردازد؟
جواب: اگر با اختيار و رضايت دختر بوده مهر المثل تعلّق نمىگيرد، و اگر به جبر و اكراه بوده هر كدام از آنها بايد مهر المثل جداگانهاى بدهند؛ و در مورد فرزند اگر ثابت شود چند نفر با او زنا كردهاند و معلوم نشود بچّه منتسب به كداميك است، بايد با قرعه تعيين كنند.
سؤال 748. درباره اماره فراش و نفى ولد به دو سؤال زير پاسخ دهيد:
الف) آيا براى اجراى اماره فراش، احراز وقوع مطلق نزديكى كافى است، يا نزديكى بايد به گونهاى باشد كه احتمال حاملگى، هر چند به صورت ضعيف، وجود داشته باشد؟ مثلًا برخى از فقهاى عظام وطى در دبر را، به ويژه در صورت عزل، يا عدم انزال، براى جريان اماره فراش كافى نمىدانند. نظر حضرتعالى چيست؟
جواب: در تمام اين موارد احتمال انعقاد فرزند هست، و اماره فراش محسوب مىشود.
ب) با توجّه به فرض فوق، اماره فراش در كدام يك از حالتهاى زير جارى است؟
عزل
عدم انزال
وطى در دبر
نزديكى در ايام عادت ماهانه
استفاده يكى از زوجين، يا هر دو، از وسايل پيشگيرى از حاملگى
عقيم شدن زوج عمل جرّاحى
اثبات عقيم بودن زوج به وسيله آزمايشات پزشكى
صغير بودن زوج
خصىّ و مجبوب بودن زوج
جواب: در تمام موارد بالا اماره فراش موجود است؛ زيرا هيچ كدام دليل قطعى عدم انعقاد فرزند نيست.
سؤال 749. با توجّه به اين كه از شرايط تحقّق اماره فراش، اين است كه از زمان وقوع نزديكى تا هنگام تولّد، كمتر از شش ماه، و بيش از حداكثر مدّت حمل نگذشته باشد، لطفاً بفرماييد:
الف) اگر زمان وضع حمل به طور معمول نرسيده باشد، ولى با عمل جرّاحى طفل را زودتر متولّد كنند، تا از حداكثر حمل (10 ماهه) تجاوز نكند، آيا اماره فراش جارى، و طفل ملحق به شوهر است؟
جواب: در اين صورت ملحق به فراش نيست.
ب) تاريخ نزديكى و فاصله ميان آميزش و تولّد به چه وسيلهاى تعيين مىشود؟ اگر چندين نزديكى در طُهر واحد انجام شود، مبدأ حمل كدام است؟
اگر زوجين با يكديگر توافق كنند كه از تاريخ نزديكى تا زمان تولّد، بيشتر از ده ماه يا كمتر از شش ماه گذشته، آيا چنين توافقى پذيرفته، و نَسَب طفل نفى مىگردد؟
جواب: منظور از فراش نزديكى نيست كه تاريخ آن را تعيين كنند، بلكه همين اندازه كه زن در خانه شوهر باشد، كه امكان نزديكى درباره او مىرود، اماره
فراش حاصل است.
سؤال 750. آيا شرط حداقل 6 ماه، فقط مربوط به طفلى است كه صحيح و سالم و زنده به دنيا بيايد، يا شامل طفل مريض، ناقص، يا طفلى كه مرده به دنيا آمده نيز مىشود؟
جواب: اطفال مريض و ناقص و مانند آن را نيز شامل مىشود، مشروط بر اين كه انسان محسوب شوند.
سؤال 751. همان طور كه مستحضريد براى اماره فراش، احراز و اثبات وقوع نزديكى در مورد زوجين لازم نيست. آيا احراز وطى براى جريان اماره فراش در وطى به شبهه در مورد جريان اماره فراش نسبت به وطى به شبه نيز نيازى به احراز و اثبات نزديكى نيست، يا از آن جا كه نزديكى به شبهه خلاف اصل است، بايد احراز شود؟ يعنى آيا اجراى اماره فراش در وطى به شبهه (مثلًا) متوقّف بر اقرار و اعتراف واطى به نزديكى است؟
جواب: در مورد وطى به شبهه احراز وطى لازم است.
سؤال 752. خانمى اظهار مىدارد كه: «از مورّخه 30/ 6/ 76 تا 30/ 6/ 77 در عقد منقطع مردى بوده، و فرزندش در تاريخ 8/ 5/ 77 به دنيا آمده است» مرد نفى ولد مىكند، و مىگويد: «عقد منقطع آنها از 15/ 1/ 77 به مدّت شش ماه بوده، و چون فرزند مذكور در مدّت كمتر از شش ماه از تاريح عقد به دنيا آمده، متعلّق به ايشان نيست» لطفاً بفرماييد:
الف) با توجّه به اختلاف طرفين در مبدأ عقد منقطع، و عدم ارائه دليل معتبر يا بينه شرعى بر صحّت اظهاراتشان، قول كدام يك مقدّم است؟
ب) با توجّه به نفى ولد از سوى زوج، آيا امكان الحاق فرزند مذكور به زوج وجود دارد؟
ج) زوجه مىگويد: سر دفتر ازدواج شماره فلان، صيغه عقد منقطع را جارى
نموده، و سر دفتر مذكور نيز ادّعاى زوجه را تأييد مىنمايد. ولى در دفاتر خود چيزى ثبت نكرده است. آيا با يك شاهد و قسم زوجه، ادّعاى وى ثابت مىشود؟
جواب: فرزند مذكور به زوج ملحق نيست.
سؤال 753. درباره اماره فراش و نفى ولد به سؤال زير پاسخ دهيد:
آيا براى اجراى اماره فراش، احراز وقوع مطلق نزديكى كافى است، يا نزديكى بايد به گونهاى باشد كه احتمال حاملگى، هر چند به صورت ضعيف، وجود داشته باشد؟ مثلا برخى از فقهاى عظام وطى در دبر را، به ويژه در صورت عزل، يا عدم انزال، براى جريان اماره فراش كافى نمى دانند. نظر حضرتعالى چيست؟
جواب: در تمام اين موارد احتمال انعقاد فرزند هست، و اماره فراش محسوب مىشود.
فرزند نامشروع
سؤال 754. اگر پسر و دخترى قبل از جارى شدن عقد بچهدار شوند آيا فرزند حلالزاده است؟
جواب: حلالزاده نيست مگر اينكه تصورشان اين بوده باشد كه به هنگام نامزدى نزديكى كردن شرعاً جايز است.
سؤال 755. اگر مرد مسلمان با زن بودائى و امثال آن كه اهل كتاب نيستند ازدواج موقت نمايد و فرزندى متولد شود آيا فرزند حلالزاده است؟
جواب: عقد آنها باطل است و اگر بدانند عقد باطل است فرزند آنها حلالزاده نيست و اگر نمىدانستهاند حلالزاده است.
سؤال 756. اگر از طرف قاضى، زنى را جهت معاينه و تشخيص نطفهاى كه وى در رحم دارد به نزد پزشك قانونى بفرستند، در صورتى كه طبيب به طور قطع بتواند تشخيص دهد كه نطفه متعلّق به شوهر اين زن نبوده بلكه از مرد اجنبى مىباشد، در اين حال اگر طبيب واقعيت را گزارش دهد يقين دارد اين زن را اقوام وى خواهند كشت و اگر خلاف گزارش كند بچّه ملحق به شوهر اين زن مىگردد و مسائل حقوقى و ارث و محرميت و ساير مشكلات پيش خواهد آمد، بفرماييد وظيفه طبيب چيست؟
جواب: مهم اين است كه قول طبيب و يقين او براى قاضى در اينگونه موارد
حجّت نيست و حتّى يقين خود قاضى هم كه از اين طريق حاصل شود حجيت آن محل اشكال است بنابراين لزومى ندارد طبيب يقين خود را در اينگونه موارد بازگو نمايد و در نتيجه به حسب حكم ظاهرى بچه ملحق به آن شوهر است و اينگونه احكام ظاهرى مشكلى ايجاد نمى كند.
سؤال 757. دخترى از زنا حامله شده است. در صورت پى بردن خانواده، احتمال كشتن وى مى باشد. آيا مىتواند سقط جنين كند؟ حكم ديه آن چيست؟
جواب: در صورتى كه واقعاً جان او در خطر باشد، و جنين به چهار ماهگى نرسيده باشد، مجاز است سقط جنين كند، و ديه آن را به بيتالمال بپردازد.
سؤال 758. اگر مردى با زنى كه تازه شوهرش را از دست داده و هنوز در عده است ازدواج كند و در اثر نزديكى فرزندى از آن دو نفر به وجود آيد فرزند متعلق به چه كسى خواهد بود و تكليف شرعى چيست؟
جواب: چنانچه يقين دارند كه فرزند از اين ازدواج حاصل شده فرزند متعلق به همين دو نفر است و تفاوتى با بقيه فرزندان نمى كند.
فرزند خوانده
سؤال 759. اگر فرزند خوانده دختر باشد چگونه ميتوان به او محرم شد؟
جواب: اگر فرزند خوانده دختر باشد و پدر مرد در حيات است مىتوان عقد موقّت دختر را با اجازه حاكم شرع، براى پدر خواند و حكم زن پدر را پيدا كند و محرم شود و اگر خواهر، يا مادر، يا زن برادر، يا برادرزادهها، يا خواهرزادههاى مرد شير داشته باشند و بچّه شيرخوار باشد و از شير آنها (با شرايط لازم) بخورد، حكم خواهرزاده، يا خواهر يا برادرزاده رضاعى پيدا كرده محرم مىشود.
سؤال 760. اگر فرزند خوانده پسر باشد چگونه ميتوان به او محرم شد؟
جواب: اگر فرزند خوانده پسر باشد راه محرميت آن است كه از شير خواهر، يا مادر، يا زنِ برادر، يا خواهرزاده ها، يا برادرزاده هاى آن زنِ فاقد فرزند بخورد تا آن زن، خاله يا خواهر و يا عمه رضايى آن پسر شود و محرم گردد. و اگر دوران شيرخوارگى پسربچّه گذشته باشد راهى براى محرميت او نيست.
سؤال 761. آيا مىتوان به خانوادههايى كه فرزند ندارند، فرزندان بى سرپرست (مانند كودكان سر راهى) را تحويل داد، و در مقابل پولى از آنها گرفت؟ اگر مبلغ اخذ شده بر اساس جنس طفل، يا ويژگىهاى ظاهرى او، متفاوت باشد، چه حكمى دارد؟
جواب: فروختن فرزند به هيچ عنوان جايز نيست.
ختنه
سؤال 762. چرا كودكان را بعد از زمان پيامبر صلى الله عليه و آله ختنه كردند؟ آيا در عصر پيامبران قبلى هم ختنه مىكرده اند؟ مگر در چيزى كه خداوند آفريده ايرادى هست كه ختنه مىكنند؟
جواب: اولًا در شرايع سابق نيز ختنه بوده است و ثانياً خداوند اين عضو را آفريده كه در دوران جنينى آن قسمت از جنين را حفظ كند و پس از تولد عضو زايدى محسوب مىشود مانند بند ناف بچه كه پس از تولد بريده مىشود.
سؤال 763. آيا ختنه كردن مردان فى نفسه واجب است؟
جواب: آرى واجب است.
سؤال 764. عباداتى مانند نماز، روزه، حج و امثال آن كه مرد ختنه نكرده انجام مىدهد چه حكمى دارد؟
جواب: عبادات او غير از طواف صحيح است.
سؤال 765. غير مسلمانى كه مسلمان مىشود و يا كودكى كه بالغ مىشود اگر ختنه نكرده باشد، چه زمانى بايد ختنه كند؟
جواب: هنگام بلوغ بايد ختنه شده باشد و اگر قبل از آن باشد بهتر است.
سؤال 766. اگر كسى ختنه كند ولى غلاف از حشفه كاملًا جدا نشود تكليف چيست؟
جواب: بايد مجدداً بهطور كامل ختنه كند و در زمان ما كار مشكلى نيست.
سؤال 767. حكم اسلام در مورد ختنه دختران چيست؟ و مراد از ختنه دختران چه مىباشد؟
جواب: آنچه از منابع فقه و حديث شيعه و اهل سنّت در مورد ختنه دختران و زنان استفاده مىشود، اين امور است:
الف) ختنه كردن دختران و زنان نزد علماى شيعه به اجماع و اتّفاق واجب نيست؛ ولى حكم به استحباب آن كردهاند.(1)
ب) مشهور نزد علماى اهل سنّت نيز عدم وجوب است، و «ابن قدامه» در «مغنى» تصريح كرده كه نظر اكثر اهل علم عدم وجوب است.(2)
ج) در روايات شيعه تصريح به عدم وجوب شده است، مرحوم صاحب وسائل احاديث متعدّدى در اين زمينه دارد؛ از جمله در حديث ابوبصير از امام باقر عليه السلام نقل شده كه فرمود:
«امّا السنة فالختان على الرجال و ليس على النساء
» و در همان باب روايات ديگرى نيز نقل مىكند(3)در كتب حديث عامّه، در مُسند احمد حنبل، نيز عدم وجوب آن در مورد زنان، از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است.(4)
د) در مورد طريقه آن در روايات تصريح شده كه آن عضو مخصوص از ريشه برداشته نشود؛ بلكه تنها قسمت بالاى آن برداشته شود؛ توضيح اين كه در بالاى فرج قطعه گوشت كوچكى وجود دارد كه ختنه مربوط به آن است.
عقيقه
سؤال 768. منظور از عقيقه چيست؟ آيا عقيقه واجب است؟
جواب: عقيقه براى فرزند، بر كسى كه قادر بر آن باشد، سنّت مؤكد است.
و منظور از آن قربانى كردن گوسفند و مانند آن براى فرزند مىباشد.
سؤال 769. زمان عقيقه چه وقت است؟
جواب: بهتر آن است كه در روز هفتم واقع شود، و اگر تأخير افتاد، تا زمان بلوغ فرزند، بر پدر سنّت است؛ ولى بعد از بلوغ تا آخر عمر بر خودش سنّت است كه عقيقه اش را انجام دهد.
سؤال 770. آيا عقيقه دعاى خاصى دارد؟
جواب: مرحوم «علّامه مجلسى» دعايى به شرح زير براى عقيقه نقل كرده است: «از امام صادق عليه السلام فرمود: كه در وقت كشتن گوسفند عقيقه اين دعا را بخوان»:
بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ، اللّهُمَّ عَقيقَه عَنْ فُلان لَحْمُها بِلَحْمِهِ، وَدَمُها بِدَمِهِ، وَ عَظْمُها بِعَظْمِهِ، اللّهُمَّ اجْعَلْها وِقاءً لِالِ مُحَمَّد عَلَيهِ وَ آلِهِ السَّلامُ.(1)
1) حلية المتقين، ص 153 و 154:« به نام خدا و به يارى خدا، خدايا اين عقيقه از طرف فلانى است( نام آن فرزند را بگويد) گوشتش به جاى گوشت او و خونش به خون او و استخوانش به استخوان او. خدايا قرارش ده نگهدار آل محمد عليهم السلام»
و در حديث ديگرى فرمود كه اين دعا را بخواند:
يا قَوْمِ انّى بَرىٌ مِمّاتُشْرِكونَ، انّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَالْارْضَ، حَنيفاً مُسْلِماً وَما انَا مِنَ الْمُشْرِكينَ، انَّ صَلاتى وَنُسُكى وَمَحْياىَ وَمَماتى للَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، لا شَريك لَهُ، وَبِذلِك امِرْتُ، وَانَا مِنَ الْمُسْلِمينَ، اللّهُمَّ مِنْكَ وَلَك، بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ، وَاللَّهُ اكبَرُ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَتَقَبَّلْ مِنْ فُلانِ بْنِ فُلان.(1)
سؤال 771. آيا خواهر و برادر مىتوانند از عقيقه همديگر بخورند؟
جواب: مانعى ندارد.
سؤال 772. لطفاً در مورد نحوه استفاده از گوشت عقيقه به دو سؤال زير پاسخ دهيد:
الف) آيا مىتوان گوشت عقيقه را به صورت خام تقسيم نمود؟
جواب: اشكالى ندارد.
ب) آيا مىتوان گوشت عقيقه را به صورت كباب كوبيده درآورد و بين مردم تقسيم نمود.
جواب: مانعى ندارد هرچند در برخى روايات از آبگوشت نام برده شده است.
سؤال 773. آيا عقيقه براى ميت نيز واجب است؟ آيا بچّه خردسال مىتواند از گوشت عقيقه تناول نمايد؟
جواب: عقيقه مطلقاً واجب نيست، ولى استحباب دارد. و در مورد ميت بايد به قصد رجا انجام شود. و بهتر آن است كه بچه خردسالى كه عقيقه براى او مىشود از آن نخورد.
1) حلية المتقين، ص 153 و 154:« اى مردم من بيزارم از آنچه شما شريك خدا سازيد من رو كنم به سوى كسى كه آفريد آسمانها و زمين را يك دل در حال تسليم و نيستم من از مشركان همانا نماز و عبادتم و زندگى و مرگم از آن خدا پروردگار جهانيان است كه شريك ندارد و به همين دستور دارم و از مسلمانانم خدايا از تو و براى توست به نام خدا و به يارى خدا و خدا بزرگتر است خدايا درود فرست بر محمّد و آل محمّد و بپذير از فلانى پسر فلانى و به جاى فلان بن فلان نام فرزند و پدرش را ببرد، آنگاه آن را ذبح كند»
سؤال 774. آيا استخوانهاى عقيقه را نبايد شكست و به آن نبايد دندان زد و آن را نبايد دفن كرد؟! و آيا پدر و مادر مىتوانند از گوشت آن استفاده كنند؟
جواب: بهتر است پدر و مادر از گوشت آن نخورند و امّا دفن استخوانها دليل روشنى ندارد.
حضانت
سؤال 775. زن بيوهاى، كه يك پسر پنج ساله از شوهر مرحوم خود دارد، چند سال پس از فوت شوهرش ازدواج كرده است، پدر بزرگ اين پسر مىگويد: «من به عنوان وليّ نميگذارم نوهام در خانه مرد بيگانهاى تربيت شود». و مادر پسر مىگويد: «من به عنوان مادر، خود او را پرورش مىدهم». حقّ حضانت اين پسر بچّه با كيست؟
جواب: در مورد نگهدارى بچّه و پرورش او تا زمان بلوغ، مادر بچّه بر جدّ او مقدّم است؛ حتّى در صورتى كه شوهر كند، ولى در مسأله ولايت بر اموال، حقّ با جدّ است و مادر ولايتى بر اموال كودك ندارد.
سؤال 776. در مواردى كه بين زوجين مفارقت حاصل مىشود و فرزند مشتركى دارند، فتواى مشهور فقهاى شيعه اين است كه مادر در مورد دختر تا هفت سالگى و در مورد پسر تا دو سالگى اولويت در حضانت دارد، و پس از آن، فرزند در حضانت پدر قرار مىگيرد. از آنجا كه مادّه 1169 قانون مدنى با الهام از اين فتوا تنظيم شده، محاكم دادگسترى نيز در موارد مطروحه در پرونده هاى جارى بر اين اساس عمل مىنمايند؛ ولى اين امر چند مشكل اجرايى در بر دارد:
الف) تعلّق عاطفى فرزندان، اعمّ از پسر و دختر، در سنين پايين به مادر بيشتر است، و گرفتن پسر بچّه هاى دو تا هفت ساله از مادر، در موارد زيادى موجب
اخلال در مسائل تربيتى و عاطفى آنان مىشود.
ب) غالباً پدرهاى ازدواج نكرده در نگهدارى اينگونه كودكان دچار مشكلات مهمّى مىشوند، و بيشتر به خاطر لجاجت، اصرار در گرفتن كودك دارند. و معمولًا بعد از تحويل، كودك را به عمّه، يا مادر بزرگ، يا يكى ديگر از اقوام مىسپارند، و خود مباشرت در حضانت ندارند.
ج) به دليل تعلّق عاطفى شديد بين مادر و فرزند، در اغلب موارد گرفتن پسر بچّه سه يا چهار ساله از مادر، موجب عُسر و حرج بر مادر است؛ در صورتى كه با حضانت مادر، پدر نيز از طريق اعمال ولايت و نظارت كلّى، با بچّه هاى خود ارتباط دارد، و فشارى بر وى وارد نمىشود.
د) نگران كنندهترين نكته اين كه در خانوادهاى كه بيش از يك فرزند وجود دارد، بچّه ها با هم مأنوس و وابسته به هم مىباشند، و جدا كردن بچّههاى خردسال از يكديگر، و سپردن بعضى به پدر و بعضى به مادر، فشار شديدى بر آنان وارد مىآورد.
از طرفى بر طبق فتاواى برخى از فقها، از جمله مرحوم آيت اللَّه العظمى خويى رحمه الله اولويت در حضانت تا سنّ هفت سالگى، هم در دختر و هم در پسر، با مادر است. و احاديثى، از جمله روايت ايوب بن نوح (1)، نيز دلالت بر اين مسأله دارد. با توجّه به مطالب فوق نظر حضر تعالى در اين مسأله چيست؟
جواب: در صورتى كه مصالح فرزندان واقعاً به خطر بيفتد، و گرفتار ضرر عاطفى شديدى شوند، مىتوان حضانت را به مادر سپرد.
سؤال 777. همسرم چند سال قبل، بنا به عللى، مرا طلاق داد، و حضانت تنها فرزندمان، كه دخترى خردسال بود، نيز به من سپرده شد. با تمام مشكلات اقتصادى، كه جهت تأمين مخارج زندگى دخترم وجود داشت، او را بزرگ
1) وسائل الشيعة، ج 15، ابواب احكام الاولاد، باب 81، ح 6 و 7
نمودم، حال كه دخترم به سنّ ازدواج رسيده، شوهر سابقم اصرار دارد كه دختر را از من بگيرد. قابل ذكر است كه:
اوّلًا) در طول مدّتى كه از هم جدا شدهايم، هيچ گونه كمكى از جانب شوهر سابقم به دخترمان نشده است.
ثانياً) چون دخترم در طول اين مدّت پدر را اصلًا نديده، شديداً در برابر تقاضاى او امتناع مىكند، با توجّه به مطالب فوق به دو سؤال زير پاسخ فرمائيد:
الف) آيا شوهرم حق دارد دختر را از من بگيرد؟
جواب: هرگاه دختر به سنّ بلوغ رسيده، نه پدر مىتواند او را اجبار كند و نه مادر؛ بلكه نزد هر كدام دوست داشته باشد، مىتواند زندگى كند.
ب) نفقه دخترم بر عهده كيست؟ آيا مىتوانم حقوق و نفقه او را از شوهر سابقم مطالبه كنم؟
جواب: در صورتى كه به ميل خود نفقه او را دادهايد، نمىتوانيد از پدر او چيزى بگيريد؛ ولى اگر پدر نفقه او را نمىداده، و شما به اين قصد نفقه او را دادهايد كه از او بگيريد، حقّ مطالبه داريد.
سؤال 778. شوهر خانمى بر اثر تصادف از بين رفته، و پنج فرزند از او باقى مانده است، كه بعضى كبير و بعضى صغيرند. اين زن با ميل و رضايت خود حقّ حضانت اولادش را به جدّ پدرى بچّه ها واگذار كرده، و كلًاّ حقّ حضانت را از خود اسقاط نموده است؛ بعد از يك سال و اندى ادّعاى رجوع به حقّ حضانت مىكند، آيا حقّ رجوع دارد؟
جواب: بعد از واگذارى حقّ حضانت، حقّ بازگشت ندارد.
سؤال 779. زوجه علاوه بر بذل تمام يا مقدارى از مهريه، سرپرستى بدون نفقه و يا با نفقه فرزندان دختر بالاتر از هفت سال خود را بر عهده مىگيرد؛ ولى بعد از طلاق از نگهدارى اطفال امتناع مىورزد. آيا دادگاه مىتواند زوجه را الزام به
حضانت از فرزندان دختر كند، يا اين كه حضانت به زوج منتقل مىشود؟
جواب: چنانچه شرعاً (از طريق مصالحه، يا شرط ضمن العقد) موظّف شده باشد، دادگاه مىتواند زوجه را به نگهدارى اطفال اجبار كند.
سؤال 780. لطفاً فتواى خود را با عنايت به شرايط فعلى زنان در جامعه، و با توجّه به مهر و علاقهاى كه خداوند در ضمير آنان نهاده، در مورد اصلاح مدّت حضانت فرزندان در نزد مادران بفرماييد، تا با ارائه آن به مجلس و قانونگذاران بتوانيم اين ماده قانونى را اصلاح نماييم.
جواب: مشهور در ميان فقهاى ما اين است كه حضانت دختر تا هفت سال، و پسر تا دو سال، در اختيار مادر است؛ مگر اين كه عسر و حرج شديدى براى مادر پيدا شود، كه براى پدر نباشد، و بيش از اين مقدار را ايجاب كند. ضمناً به اين نكته توجّه داشته باشيد كه قوانين اسلام بلكه هر قانونى ناظر به حال اكثريت است، و موارد نادر و اتّفاقى معيار نيست. بىشك مصلحت فرزندان غالباً ايجاب مىكند كه زير نظر پدران باشند، و به خاطر همين بوده كه اسلام چنين قانونى وضع كرده است، ولى چون شما تنها به موارد خاصّى توجّه كردهايد، تعجّب نمودهايد. البتّه مسأله صلاحيت پدر، يا مادر در مورد حضانت شرط است، و اگر يكى از آن دو فاقد صلاحيت باشد، حقّ آنها سلب مىشود.
سؤال 781. مىدانيم كه مادر، 9 ماه فرزند را در شكم دارد، و مقدار زيادى از قوّت و نيروى او به اين طريق از دست مىرود، و به خاطر زايمان، نيز دچار بيمارىهايى مىشود. چرا با تمام اين مشكلات، كه يك زن در بزرگ كردن طفل خود و حتّى شير دادن او دارد، به هنگام جدايى زن و شوهر از يكديگر، (جز در موارد معدودى) فرزند به پدر سپرده مىشود؟
جواب: شكى نيست كه مرد براى حمايت از فرزند خود قدرت بيشترى دارد، و موارد استثنايى نمىتواند حكم كلّى را تغيير دهد.
سؤال 782. اگر كسى همسر منحرف خود را (كه رابطه نا مشروع داشته و محكوم به حدّ شرعى شده) طلاق دهد، و دختر سه سالهاى داشته باشد، آيا از نظر شرع مقدّس، اين زن مطلّقه منحرف مىتواند حضانت آن دختر بچّه را بر عهده گيرد؟
جواب: اگر خوف انحراف بچّه باشد، نبايد بچّه را به چنان مادرى سپرد.
سؤال 783. ولايت و حضانت زنازاده با چه كسى است؟
جواب: ولايت و نفقه بر عهده زانى و حضانت طبق موازين فقهى با زانى و زانيه است.
سؤال 784. چندى پيش راجع به يك نزاع خانوادگى چند سؤال از محضرتان نموديم كه فرموديد: «در صورت احراز حرج واقعى و عدم رضايت زوج به طلاق، حاكم شرع مىتواند ولايتاً طلاق را اجرا كند» حال پس از مذاكره مجدّد با زوج، ايشان قبول كرده كه همسرش را طلاق شرعى بدهد مشروط بر اين كه همسرش در محكمه مدنى كشور سوئد به صورت رسمى كلًا از حضانت فرزندان صرف نظر كند و امر نگهدارى فرزندان را به شوهر بسپارد، همسرش اظهار مىدارد كه جدايى از فرزندانم برايم بسيار مشكل و غير قابل تحمّل است؛ لكن شوهر اصرار دارد كه يا بچّهها را بطور كامل در اختيار او بگذارد كه بتواند آنها را به هر كشورى كه بخواهد ببرد و زن هيچ حقّى نداشته باشد و يا اين كه حاضر به طلاق نيستم، آيا شوهر مىتواند امر طلاق را منوط به انصراف قانونى همسرش از حضانت فرزندان نمايد؟
جواب: در صورتى كه شوهرش حقّ شرعى خود را در مورد حضانت مطالبه كند و حاضر به طلاق باشد، نمىتوان اجباراً صيغه طلاق را جارى كرد؛ ولى مىتوان مرد را وادار كرد كه به مقدار متعارف به زن، حقّ ديدن بچهها را بدهد و مرد بايد از اين امر امتناع نكند و مسأله حضانت غير از مسأله حقّ ديدار است.
سؤال 785. پسر بچّهاى دو سال دوران حضانت خود را نزد مادر سپرى نموده است. اكنون با انقضاى مدّت حضانت مادر، پدر قصد استرداد طفل را دارد. امّا طفل و مادر آن چنان به يكديگر وابسته و علاقهمند هستند، كه جدا كردن آنها حتّى هفتهاى يك روز، با مشقّت صورت مىگيرد. با توجّه به اين مطلب، در صورتى كه متخصّصين روانشناسى نظر دهند كه جدا كردن طفل از مادر، به سلامت روحى و روانى و جسمانى كودك صدمه وارد مىكند، و موجب مشقّت و فشار شديد روحى و روانى به مادر خواهد بود، تكليف چيست؟ اگر پدر به دليل اشتغال خارج از منزل، بلكه خارج از شهرِ محلِّ سكونت، بخواهد طفل را به ديگرى بسپارد، چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه طبق گواهى كارشناسان خبره و متدين ثابت شود كه جدا كردن پسر بچّه دو ساله از مادرش خطرات شديدى براى مادر يا آن بچّه به همراه دارد، نبايد او را از مادرش جدا كرد.
سؤال 786. حضانت طفل خنثاى مشكل پس از اتمام مدّت شيرخوارگى با كدام يك از والدين خواهد بود؟ و ملاك آن چيست؟
جواب: در صورتى كه بتوانند با هم توافق كنند مشكل نيست؛ در غير اين صورت قرعه مىزنند.
سؤال 787. آيا كفر مانع حقّ حضانت به شمار مىآيد؟
جواب: در صورتى كه خطر مادّى و معنوى بچّه را تهديد نكند اشكالى ندارد؛ هر چند (بنابر احتياط) در زمان حيات پدر مسلمان، حضانت آنها در اختيار اوست.
سؤال 788. آيا مباشرت در حضانت ضرورى است، و با عدم امكان آن، حقّ حضانت ساقط مىشود، يا استنابت نيز جايز است؟
جواب: استفاده از كمك خادم، يا كمك كار با نظارت خودش مانعى ندارد،
ولى سپردن به ديگرى به طور كامل اشكال دارد.
سؤال 789. در فرض سؤال بالا، در صورتى كه استنابت در حضانت جايز باشد، آيا جواز مشروط بر عدم قدرت بر مباشرت مىباشد، يا بطور مطلق جايز است؟
جواب: مشروط نيست.
سؤال 790. در حكم دادگاه آمده: «چون براى نگهدارى و حضانت طفل از محكمه اذن نگرفته، حقّ حضانت ندارد» اين مسأله چه صورت دارد؟
جواب: در مدّتى كه حضانت وظيفه زن است، اجازه دادگاه شرط نيست.
سؤال 791. طبق مادّه 1167 قانون مدنى، ولد زنا ملحق به زانى نيست، آيا مىتوان با درنظر گرفتن وضعيت اين اطفال و آينده آنان، ولايت قهرى پدرشان را بر آنان مقرّر نموده، و از اين باب آنان را ملزم به حضانت طفل و پرداخت نفقه و نگهدارى از آنان نمود؟ و در صورت نبودن پدر، جدّ پدرى، و در صورت فقدان وى، ديگر اقوام پدرى را، با رعايت قاعده الأقرب فالأقرب، ملزم به اين كار كرد؟
جواب: عدم الحاق ولد الزنا به زانى در مورد ارث است؛ ولى در نفقه و حضانت، زانى موظّف است آن را بر عهده بگيرد. به تعبير ديگر، ولد الزّنا احكام ولد را دارد، الّا ما خرج بالدليل.
سؤال 792. آيا در سقوط حقّ حضانت (حقّ سرپرستى و نگهدارى كودك) به وسيله ازدواج مجدّد فرقى بين ازدواج موقّت و دائم هست؟ و در صورتى كه زن از شوهر دوم طلاق بگيرد آيا حقّ حضانت كه به خاطر شوهر كردنش ساقط شده بود دوباره باز مىگردد؟
جواب: در صورت ازدواج حقّ حضانت زن ساقط مىشود خواه ازدواج دائم باشد يا موقّت، مگر اين كه مدّت ازدواج موقّت كم و كوتاه باشد كه در اين
صورت ساقط نمىشود و هرگاه از شوهر دوم طلاق بگيرد حقّ حضانت باز نمىگردد هر چند احتياط مستحب آن است كه زوج و زوجه در اين مورد تراضى و تصالح كنند.
سؤال 793. اگر بچّه ولدالزّنا به دست زانيه داده شود باعث فساد مىشود و موجب لطمه به آبروى يك عدّه مومن آن روستا مىشود امّا اگر شرع مقدّس يا قانون دولت، اين بچه را به اداره بهزيستى تحويل نمايد، هم فساد كم مىشود و هم آبروى چندين مؤمن حفظ مىشود، در اين صورت وظيفه چيست؟
جواب: بايد حاكم شرع در اينگونه موارد تصميم بگيرد و اگر فسادى هست جلوى آن را بگيرد.
سؤال 794. اگر صغير، جدّ پدرى نداشته باشد آيا مادر مىتواند بااجازه حاكم شرع قيم او بشود؟
جواب: با اجازه حاكم شرع مانعى ندارد.
سؤال 795. اگر مردى با زن نامحرمى تفخيذ كند و انزال شود و فرزندى منعقد گردد بى آنكه دخول صورت گرفته باشد حكم فرزند و زوال بكارت كه بر اثر تولد فرزند حاصل مىشود چيست؟
جواب: هرگاه يقين داشته باشد كه انزال نمىشود، بعيد نيست فرزند آنها همچون فرزند شبهه باشد و اگر احتمال مىداده است، خالى از اشكال نيست و در مورد مهرالمثل اگر زن با ميل و رضايت خود حاضر شده و احتمال اين امر را مىداده مهرالمثل ندارد و اگر احتمال نمىداده و رضايت به غير تفخيذ نداشته، احتياط واجب دادن مهرالمثل است.
سؤال 796. همسر شهيدى كه يك پسر دارد پس از گذشتن چند سالى ازدواج كرده است، پدر شهيد مىگويد: من به عنوان وليّ نميگذارم نوهام در خانه بيگانه بماند چون من وظيفه دارم او را پرورش دهم و فعلًا اين پسر بچه 5 ساله است،
مادرش مىگويد: من به عنوان مادر، او را پرورش مىدهم، از نظر اسلام كدام يك مقدّم هستند؟
جواب: در مورد نگهدارى بچه و پرورش او تا زمان بلوغ، مادر بچه بر جدّ او مقدّم است حتّى در صورتى كه شوهر كند، ولى در مسأله ولايت بر اموال حق با جدّ است و مادر ولايتى بر اموال كودك ندارد.
رضاع (شير دادن)
شرايط شير دادنى كه سبب محرم شدن است
سؤال 797. شير دادن با چه شرايطى سبب محرميّت مىشود؟
جواب: هرگاه زنى كودكى را شير دهد با نُه شرط سبب محرم شدن خواهد بود:
الف) شير از ولادت باشد، بنابراين اگر پستان بدون تولّد فرزندى شير پيدا كند و كودكى از آن بنوشد سبب محرميت نمىشود.
ب) بچّه از زن زنده شير بخورد، پس اگر پستان زن مردهاى را به دهان بگيرد و شير بخورد اثرى ندارد.
ج) شير آن زن از حرام نباشد، بنابراين اگر شير بچّهاى را كه از زنا به دنيا آمده به بچّهاى بدهند به كسى محرم نمىشود.
د) شير را از پستان بمكد، ولى احتياط واجب آن است اگر شير را در گلوى بچّه بريزند با آن زن و محارم او ازدواج نكند.
ه) شير را با چيز ديگر مخلوط نكنند.
و) شير مربوط به يك شوهر باشد، بنابراين اگر زنى را كه داراى شير است طلاق دهد بعد شوهر ديگرى كند و از او باردار شود و تا موقع وضع حمل شيرى كه مربوط به شوهر اوّل داشته باقى بماند و مثلًا كودكى را هشت دفعه از شير مربوط به شوهر اوّل و هفت دفعه از شير مربوط به شوهر دوم شير دهد آن كودك
به كسى محرم نمىشود، همچنين اگر زنى از شير مربوط به شوهر اوّل كودكى را بطور كامل شير دهد و بعد از شير مربوط به شوهر دوم كودك ديگرى را شير دهد آندو به يكديگر محرم نمىشود.
ز) كودك به واسطه بيمارى شير را قى نكند، ولى احتياط واجب آن است در اين صورت كسانى كه به واسطه شير دادن به آن بچّه محرم مىشوند با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه هم به او ننمايند.
ح) كودك پانزده مرتبه، يا يك شبانه روز بطورى كه در مسأله بعد خواهد آمد شير كامل بخورد، يا آن مقدار شير به او بدهند كه بگويند از آن شير استخوانش محكم شده و گوشت در بدنش روييده است و احتياط مستحب آن است كه اگر ده مرتبه شير بخورد كسانى كه به واسطه شير خوردن با او محرم مىشوند با او ازدواج نكنند و نگاه محرمانه نيز به او ننمايند.
ط) دو سال كودك تمام نشده باشد، بنابراين بعد از تمام شدن دو سال اگر به او شير دهند به كسى محرم نمىشود، حتّى اگر پيش از تمام شدن دو سال چهارده مرتبه و بعد از آن يك مرتبه شير بخورد با كسى محرم نمىشود، ولى اگر از موقع زاييدن زن بيش از دو سال گذشته باشد و شير او باقى باشد و بچّهاى را شير دهد احتياط واجب آن است كه با زنانى كه به واسطه شير خوردن با او محرم مىشوند ازدواج نكند و نگاه محرمانه هم ننمايد.
سؤال 798. آيا ميتوان در طول يك شبانه روزى كه كودك شير مىخورد از غذا و شير زن ديگر هم استفاده كند؟
جواب: نبايد در بين يك شبانه روز غذا يا شير زن ديگرى را بخورد، مگر اينكه غذا بقدرى كم باشد كه به حساب نيايد، همچنين در بين پانزده مرتبه شير خوردن بايد شير زن ديگرى را نخورد، و در هر مرتبه بايد بقدرى بخورد كه سير شود و بنابر احتياط دو دفعه بطور ناقص، نه دو دفعه حساب مىشود و نه يك دفعه.
سؤال 799. اگر زنى از شير مربوط به يك شوهر چندين بچّه را شير دهد حكم محرميت آنان چگونه است؟
جواب: هرگاه زنى از شير مربوط به يك شوهر چندين بچّه را شير دهد همه آنان به يكديگر و به شوهر و زنى كه آنان را شير داده محرم مىشوند
سؤال 800. هرگاه كسى داراى چند همسر است، هر كدام از آنان بچّهاى را شير كامل دهد؛ حكم محرميت آنان چگونه مىشود؟
جواب: آن بچّهها به يكديگر و به آن مرد و به همه آن زنان محرم مىشوند.
سؤال 801. هرگاه زنى از شير مربوط به يك شوهر پسر و دخترى را شير كامل دهد؛ حكم محرميت آنان چگونه مىشود؟
جواب: آنها به هم محرم مىشوند، ولى خواهر و برادر آنها به يكديگر محرم نمىشوند.
سؤال 802. اگر زنى برادر كسى را شير دهد به او محرم مىشود؟
جواب: محرم نمى شود، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند.
سؤال 803. هرگاه زنى دختر عمّه يا دختر خاله كسى را شير دهد به او محرم مىشود؟
جواب: محرم نمى شود، ولى احتياط مستحب آن است كه با او ازدواج نكند.
سؤال 804. مردى كه دو همسر دارد اگر يكى از آن دو همسر، فرزند عموى زن ديگر را شير دهد زنى كه فرزند عموى او شير خورده به شوهر خود حرام مىشود؟
جواب: خير، حرام نمىشود.
سؤال 805. دخترى از سنّ هفت ماهگى به بعد، به مدّت سه ماه و بطور متفرّقه، روزى يك بار يا دو بار، از زنى شير خورده و در همين روزها از شير مادر، يا از
شير خشك، يا آب قند، نيز استفاده كرده است و بعضى مواقع در طول اين سه ماه، 7 الى 10 روز اصلًا از شير آن زن استفاده نكرده است، آيا اين دختر فرزند رضاعى آن زن محسوب مىشود؟
جواب: در فرض مسأله، با توجّه به اين كه گوشت و استخوان آن كودك تا حدّى به وسيله شير آن زن روييده است، فرزند رضاعى او محسوب مىشود.
سؤال 806. اگر زن و شوهرى، كودكى را كه سنّ او كمتر از 2 سال است به فرزند خواندگى بپذيرند، و زن با كمك و مشاركت شوهر، و با استفاده از روش خاصّى، پستان خود را شيردار سازد، و كودك را با چنين شيرى به طور مستقيم (از پستان) در حدّ نصاب تعيين شده (15 مرتبه كامل، يا به دفعات در طىّ يك شبانه روز به صورت تغذيه انحصارى) شير دهد، لطفاً بفرماييد:
الف) آيا به اين طريق رابطه خويشاوندى رضاعى ميان كودك و زوجين مورد اشاره محقّق مىگردد؟
ب) در صورتى كه پاسخ سؤال اوّل منفى باشد، آيا رابطه مادر و فرزندى رضاعى به صورت انحصارى ميان مرضعه و مرتضع برقرار مىشود؟
جواب: حكم رضاع در اين مورد جارى نيست، و اين مسأله از مسائلى است كه در ميان فقها كاملًا مشهور است، و مدارك معتبرى دارد كه شير بدون ولادت، تأثيرى در تحريم ندارد.
كسانى كه بهواسطه شيرخوردن محرم مىشوند
سؤال 807. اگر كودكى را با رعايت شرايط شير دهند به چه كسانى محرم مىشود؟
جواب: الف) خود آن زن و او را «مادر رضاعى» مىگويند.
ب) شوهر آن زن كه شير مربوط به اوست و او را «پدر رضاعى» گويند.
ج) پدر و مادر آن زن هر چه بالا روند، اگر چه پدر و مادر رضاعى او باشند.
د) بچّههايى كه از آن زن به دنيا آمدهاند يا به دنيا مىآيند.
ه) بچّههاى اولاد آن زن هر چه پايين روند چه از اولاد او به دنيا آمده، يا اولاد او آنها را شير داده باشند.
و) خواهر و برادر آن زن اگر چه رضاعى باشند.
ز) عمو و عمّه آن زن اگر چه رضاعى باشند.
ح) دايى و خاله آن زن اگر چه رضاعى باشند.
ط) اولاد شوهر آن زن كه شير مربوط به اوست هر چه پايين روند، اگر چه اولاد رضاعى او باشند.
ى) پدر و مادر شوهر آن زن كه شير مربوط به آن شوهر است هر چه بالا روند.
ك) خواهر و برادر شوهرى كه شير مربوط به اوست اگر چه خواهر و برادر
رضاعى او باشند.
ل) عمو و عمّه و دايى وخاله شوهرى كه شير مربوط به اوست هر چه بالا روند اگر چه رضاعى باشند، همچنين عدّه ديگرى كه در مسائل بعد گفته مىشود به واسطه شير دادن محرم مىشوند.
سؤال 808. دخترى را كه زن شير داده بر شوهر او حرام است؟
جواب: دخترى را كه زن شير داده بر شوهر او حرام است؛ به شرط اينكه با آن زن نزديكى كرده باشد.
سؤال 809. آيا انسان مىتواند با مادر رضاعى زن خود ازدواج كند؟
جواب: خير، نمىتواند با مادر رضاعى زن خود ازدواج كند زيرا به حكم مادر زن اوست.
سؤال 810. اگر خواهرى بچّههاى خواهر خود را شير دهد، آيا اين خواهر به شوهر خواهرش محرم مىشود؟
در ضمن حكم فرزندان او چه خواهد بود؟
جواب: خواهرى كه شير داده به پدر بچه شيرخوار محرم نمى شود، ولى فرزندان اين خواهر با پدر بچه شيرخوار محرمند.
سؤال 811. آيا نوه هاى مادر رضاعى بر شيرخوار محرم مىباشند؟
جواب: آرى، نوه ها بر شيرخوار محرم مىباشند.
سؤال 812. شخصى از خانمى، طبق شرايطى كه در رسالههاى عمليه آمده، شير خورده است. اين زن پس از فوت همسرش، شوهر ديگرى انتخاب نموده، و از هر دو شوهر داراى فرزندانى است. لطفاً در اين مورد به دو سؤال زير پاسخ فرماييد:
الف) آيا فرزندانى كه اين خانم از هر دوشوهر دارد بر آن شخص محرم هستند؟
جواب: آرى محرمند.
ب) آيا فرزندانى كه از شوهر دوم دارد، مىتوانند با فرزندان اين شخص كه از خانم مذكور شير خورده، ازدواج نمايند؟
جواب: نمىتوانند ازدواج كنند.
سؤال 813. انسان با دخترى كه خواهر انسان يا زن برادر او از شير مربوط به برادرش او را شير كامل داده باشد محرم است؟
جواب: آرى محرم است و نمىتواند با او ازدواج كند.
سؤال 814. اگر خواهرزاده يا برادرزاده يا نوه خواهر يا نوه برادر شخصى به دخترى شير داده باشد؛ آن دختر به اين شخص محرم است؟
جواب: آرى محرم است و نمىتواند با او ازدواج كند.
احكام شير دادن
سؤال 815. هرگاه زنى بچّه شيرخوارى را با رعايت شرايط شير دهد؛ آيا محدوديتى در ازدواج پدر آن بچه با اقوام زن ايجاد مىشود؟
جواب: آرى، پدر آن بچّه نمىتواند با دخترهايى كه از آن زن به دنيا آمدهاند ازدواج كند و نيز بنابر احتياط واجب نمىتواند دختر شوهرى را كه شير مربوط به اوست به ازدواج خود درآورد، بلكه احتياط واجب آن است كه با دخترهاى رضاعى او نيز ازدواج نكند، ولى ازدواج با دخترهاى رضاعى آن زن از شوهر ديگر مانعى ندارد.
سؤال 816. هرگاه زنى بچّهاى را با رعايت شرايط شير دهد شوهر آن زن كه شير مربوط به اوست به خواهرهاى آن بچّه محرم مىشود؟
جواب: شوهر آن زن كه شير مربوط به اوست به خواهرهاى آن بچّه محرم نمىشود، ولى احتياط مستحب آن است كه با آنان ازدواج نكند.
سؤال 817. هرگاه زنى بچّهاى را با رعايت شرايط شير دهد، خويشان شوهر با خواهر و برادر آن بچّه محرم مىشوند؟
جواب: خير، محرم نمىشوند.
سؤال 818. هرگاه زنى كودكى را شير دهد به برادرهاى آن بچّه محرم مىشود؟
جواب: هرگاه زنى كودكى را شير دهد به برادرهاى آن بچّه محرم نمىشود.
سؤال 819. هرگاه زنى كودكى را شير دهد خويشان آن زن به برادر و خواهرهاى بچّهاى كه شير خورده محرم مىشوند؟
جواب: خير، محرم نمىشوند.
سؤال 820. پسر مىتواند با دخترى كه مادر يا مادر بزرگ او آن دختر را شير كامل داده ازدواج كند؟
جواب: نمىتواند ازدواج كند.
سؤال 821. اگر زن پدر انسان از شير مربوط به پدر او دخترى را شير داده باشد پسر مىتواند با آن دختر ازدواج نمايد؟
جواب: نمىتواند با آن دختر ازدواج نمايد.
سؤال 822. زن مىتواند بچّه دختر خود را شير دهد؟
جواب: احتياط مستحب آن است كه به او شير كامل ندهد.
سؤال 823. زن مىتواند بچّهاى را كه شوهر دخترش از زن ديگر دارد شير دهد؟
جواب: احتياط مستحب آن است كه به او شير كامل ندهد.
سؤال 824. مانعى دارد كه زن نوه پسرى خود را شير دهد؟
جواب: مانعى ندارد.
سؤال 825. اگر خانمى دختر برادر شوهر خود را شير دهد آيا غير از آن دختر، فرزندان ديگر دو برادر مىتوانند با هم ازدواج كنند؟
جواب: آن دخترى كه شير زن برادر را خورده نسبت به تمام فرزندان آن زن محرم است ولى ساير فرزندان آن دو برادر مىتوانند با هم ازدواج كنند.
سؤال 826. زن و شوهرى به مسافرت رفته، و فرزند شيرخوار خود را به مادر آن زن مىسپارند. او از شير خود يك ماه تمام به آن بچّه شير مىدهد. با توجّه به اين كه تمام شرايط نشر حرمت حاصل شده، طبق فتاواى موجود، دامادش بر
دخترش، نامحرم است، و بايد از يكديگر جدا شوند. لطفاً بفرماييد:
اوّلًا: اگر مادر زن به كلّى نسبت به اين حكم جاهل بوده، چه صورتى دارد؟
ثانياً: در فرض ايجاد حرمت، اگر دختر با شوهرش همبستر شود و فرزندى منعقد گردد، چه حكمى دارد؟
جواب: طبق فتواى اخير ما اين زن به شوهرش حرام نمىشود؛ هر چند خالى از كراهت نيست.
سؤال 827. دختر بچه شيرخوارى، شير خاله خود را مىنوشد؛ ولى نه به اندازهاى كه باعث حرمت شود. آيا مىتواند با پسر خاله اش ازدواج كند؟
جواب: اگر به اندازهاى كه باعث تحريم مىشود، نخورده است، ازدواج آنها مانعى ندارد.
سؤال 828. مرد مىتواند بدون اذن همسر خود با خواهرزاده يا برادرزاده رضاعى زن خود ازدواج كند؟
جواب: خير، نمىتواند.
سؤال 829. اگر شخصى با پسرى (العياذ باللّه) لواط كرده مىتواند با دختر و خواهر مادر رضاعى آن پسر ازدواج كند؟
جواب: احتياط واجب آن است كه ازدواج نكند.
سؤال 830. مرد مىتواند با دو خواهر اگرچه رضاعى باشند ازدواج كند؟
جواب: نمىتواند ازدواج كند.
سؤال 831. اگر دو زن را عقد كند بعد بفهمد خواهر بودهاند، اين عقدها چه حكمى دارد؟
جواب: عقد اوّلى صحيح و دومى باطل است و اگر عقد در يك وقت بوده هر دو باطل است.
سؤال 832. اگر زن از شير مربوط به شوهر خود كسانى را كه در زير گفته
مىشود شير دهد شوهرش بر او حرام مىشود؟
الف) برادر و خواهر خودش را.
ب) عمو و عمّه و دايى و خاله خودش را.
ج) عمو زاده و دايى زاده خود را.
د) برادر زاده خود را.
ه) برادر شوهر يا خواهر شوهر خود را.
و) خواهر زاده خود، يا خواهر زاده شوهرش را.
ز) عمو و عمّه و دايى و خاله شوهرش را.
ح) نوه زن ديگر شوهر را.
جواب: شوهرش بر او حرام نمىشود، ولى بهتر است اين كار را نكند.
آداب شير دادن
سؤال 833. بهترين فرد براى شير دادن به كودك كيست؟
جواب: هيچ كس براى شير دادن فرزند بهتر از مادر و سزاوارتر از او نيست.
سؤال 834. مادر مىتواند براى شير دادن به كودك خود از شوهرش مزد بگيرد؟
جواب: بهتر است مزدى از شوهر خود نگيرد، ولى حق دارد بگيرد.
سؤال 835. اگر مادر بخواهد بيشتر از دايه مزد بگيرد شوهر مىتواند بچّه را از او گرفته به دايه دهد؟
جواب: مىتواند بچّه را از او گرفته به دايه دهد.
سؤال 836. آيا دايه بايد شرايط خاصّى داشته باشد؟
جواب: در روايات آمده است دايهاى را بايد براى طفل انتخاب كرد كه داراى عقل و ايمان و عفّت و صورت نيكو باشد و از گرفتن دايه كمعقل يا غيرمؤمنه يا بدصورت و كج خلق يا زنازاده خوددارى شود و همچنين از انتخاب دايهاى كه بچّه او از زنا به دنيا آمده و شيرش شير زنازاده است پرهيز شود.
سؤال 837. آيا در مورد مدّت شير دادن به كودك دستورى وجود دارد؟
جواب: مستحبّ است درصورتيكه ممكن باشدبچّه رادوسال تمامشير بدهند.
سؤال 838. با توجّه به اين كه هر طفل بايد دو سال كامل از شير مادر استفاده نمايد، آيا شير دادن بعد از دو سال شرعاً اشكال دارد؟
جواب: حرام نيست.
مسائل متفرّقه شير دادن
سؤال 839. آيا اشكالى دارد زنها هر بچّهاى را شير دهند؟
جواب: خوب است از اين كار بپرهيزند، زيرا ممكن است فراموش كنند به چه كسانى شير دادهاند و بعداً دو نفر محرم با يكديگر ازدواج كنند، مخصوصاً در اين ايام كه با وجود امكان استفاده از شير خشك و امثال آن، كمتر ضرورتى براى شير دادن به بچّههاى ديگر وجود دارد.
سؤال 840. آيا كسانى كه به واسطه شير خوردن با يكديگر خويشاوند مىشوند نسبت به يكديگر از حقوقى برخوردار مىشوند؟
جواب: مستحبّ است يكديگر را احترام كنند، ولى حقوق خويشاوندى ندارند.
سؤال 841. آيا كسانى كه به واسطه شير خوردن با يكديگر خويشاوند مىشوند از يكديگر ارث مىبرند؟
جواب: خير، از يكديگر ارث نمىبرند.
سؤال 842. زن مىتواند بدون اجازه شوهر بچّه ديگرى را شير دهد؟
جواب: آرى مىتواند، به شرط آنكه حقّ شوهر از بين نرود، ولى جايز نيست بچّهاى را شير دهد كه به واسطه شير دادن آن بچّه نسبت به شوهر خود حرام شود.
سؤال 843. در مسأله 2132 توضيحالمسائل حضرتعالى آمده است: «هرگاه
مردى بخواهد زن برادرش به او محرم شود مىتواند دختر شيرخوارى را با اجازه ولىّ او به عقد موقّت خود درآورد و در همان حال زن برادرش آن دختر را شير كامل دهد، بعد از آن كه شير دادن تمام شد مىتواند مدّت عقد موقّت را به او ببخشد» به نظر مىرسد احتياجى به قسمت اخير مسأله نباشد؛ زيرا معقوده به عقد موقّت با خوردن شير كامل بر برادر حرام مىشود و نيازى به بخشيدن مدّت ندارد. آيا اين مطلب درست است؟
جواب: درست است؛ قسمت اخير مسأله زياد است، و در چاپهاى اخير حذف شده است.
سؤال 844. شير دادنى كه علّت محرم شدن است چگونه ثابت مىشود؟
جواب: به دو چيز ثابت مىشود:
اوّل: خبر دادن عدّهاى كه انسان از گفته آنها يقين پيدا كند.
دوم: شهادت دو مرد عادل يا چهار زن عادل، بلكه احتياط واجب آن است كه به شهادت يك مرد با يك زن هم اكتفا كند، ولى شاهد ها بايد شرايط شير دادن را هم بگويند، مثلًا بگويند ما ديدهايم كه فلان بچّه پانزده بار از پستان فلان زن با شرايطى كه در مسأله 2116 رساله گفته شده شير كامل خورده است و اگر بدانيم همه آنها شرايط را مىدانند و در آن توافق دارند، شرح دادن آن لازم نيست.
سؤال 845. هرگاه ندانند آيا كودك به مقدارى كه سبب محرم شدن است شير خورده يا نهمحرم بودن او چه حكمى پيدا مىكند؟
جواب: اگر ندانند، محرم بودن ثابت نمىشود و براى محرميت بايد يقين حاصل شود.
سؤال 846. خوردن شير همسر توسّط شوهر چه حكمى دارد؟ اگر خوردن شير از روى شهوت باشد حكمش چيست؟
جواب: در هر حال اشكال ندارد.
مسائل متفرّقه ازدواج
معاشرت زن و شوهر
سؤال 847. دروغ گفتن به زن براى جلب محبّت او چه حكمى دارد مثلًا بگويد: «امروز از صبح تا به حال يك لحظه از فكر تو بيرون نرفتم» و حال آن كه چنين نباشد؟
جواب: دروغ جايز نيست؛ مگر در موارد ضرورت.
سؤال 848. حكم توهين كردن زن به شوهر و بالعكس چيست؟
جواب: هيچ كس حقّ توهين به ديگرى را ندارد حتّى زن و شوهر.
سؤال 849. آيا اداى وعده به زن واجب است؟
جواب: بهتر اين است كه مسلمان هميشه به وعده خود وفا كند مگر در جايى كه توانايى ندارد.
سؤال 850. منظور از عدالت ميان همسران چيست؟
جواب: منظور از عدالت آن است كه بر طبق شئون آنها هركدام متناسب حالش رفتار كند و عدالت هميشه به معناى مساوات نيست و در مورد حقّالقسم عدالت آن است كه براى هركدام يكى از چهار شب را قرار دهد.
سؤال 851. اگر مردى همسرش را به حجاب شرعى ملتزم نكند، آيا فاسق محسوب مىشود؟
جواب: اگر نهى از منكر را ترك كند فاسق است.
سؤال 852. آيا شوهر مىتواند در مقابل ديگران عيوب زنش را بگويد و او را تحقير كند اگر چه به شوخى باشد؟
الف) در صورتى كه زن ناراحت شود؟
جواب: جايز نيست.
ب) در صورتى كه زن ناراحت نشود؟
جواب: بهتر ترك است.
سؤال 853. اگر مردى به زنش تهمت ارتباط نامشروع بزند و نتواند ادّعاى خويش را در دادگاه صالحه اثبات نمايد:
الف) آيا براى مرد جايز است دوباره با زن خويش ادامه زندگى دهد؟
جواب: اگر ادّعاى رويت نكند مىتواند بدون هيچ تشريفاتىبا او ادامه زندگى دهد ولى به خاطر تهمتى كه به او زده است زوجه مىتواند از حاكم شرع تقاضاى حدّ قذف كند (حدّ آن 80 تازيانهاست) مگر اينكه زوجه او را ببخشد.
ب) آيا براى زن از لحاظ شرعى واجب است با همسرش ادامه زندگى دهد؟
جواب: آرى لازم است ادامه زندگى دهد.
ج) آيا در اين خصوص زن مىتواند تقاضاى طلاق نمايد و به حقّ و حقوق خويش اعمّ از مهريه و جهيزيه و دارايىهاى زندگى برسد؟
جواب: اگر شوهر راضى به طلاق شود اشكالى ندارد.
سؤال 854. با توجّه به اين كه زن و مرد شريك زندگى يكديگرند آيا مرد مىتواند بدون اذن زن خود وجهى به ديگران بذل و يا كمك كند، همچنين آيا زن مىتواند بدون اذن مرد از درآمد شوهر، ولو به صورت صدقه، به كسى بذل و بخشش كند؟
جواب: مرد و زن هر كدام اختياردار مال خويش هستند؛ و بدون رضايت ديگرى حق تصرّف در مال او ندارند.
محدوده پذيرش ادعاى زن
سؤال 855. اگر زن بگويد شوهر ندارم مىتوان حرف او را قبول كرد؟
جواب: مىتوان حرف او را قبول كرد به شرط آنكه متّهم نباشد.
سؤال 856. اگر زن بگويد يائسهام مىتوان حرف او را قبول كرد؟
جواب: قبول ادّعاى او اشكال دارد.
سؤال 857. هرگاه با زنى ازدواج كند و كسى بگويد آن زن شوهر داشته ولى خود زن بگويد نداشتهام، مىتوان ادعاى زن را قبول كرد؟
جواب: هرگاه با زنى ازدواج كند و كسى بگويد آن زن شوهر داشته ولى خود زن بگويد نداشتهام و شرعاً هم ثابت نشود بايد حرف زن را قبول كرد، ولى اگر فرد مورد اعتمادى تصديق كند كه شوهر داشته احتياط واجب آن است كه او را طلاق دهد.
مفقود الاثر
سؤال 858. اگر زنى يقين پيدا كند كه شوهرش در سفر فوت كرده و عدّه وفات نگه دارد سپس شوهر كند، بعد شوهرش از سفر برگردد، تكليف او چيست؟
جواب: هرگاه زنى يقين پيدا كند كه شوهرش در سفر فوت كرده و عدّه وفات (به مقدارى كه در احكام طلاق گفته خواهد شد) نگه دارد سپس شوهر كند، بعد شوهرش از سفر برگردد بايد از شوهر دوم جدا شود و به شوهر اوّل حلال است، ولى اگر شوهر دوم با او نزديكى كرده باشد زن بايد عدّه نگه دارد و احتياط واجب آن است كه شوهر دوم مهر او را مطابق آنچه با او قرار داده بپردازد و اگر مهرالمثل بيشتر است آن را بپردازد.
سؤال 859. اگر زنى شوهرش به جبهه رفته و بگويند شهيد شده، زن به همين واسطه خلاف ميل باطنى با ديگرى ازدواج كند و پس از سالها شوهر برگردد حكم چيست؟
جواب: زن به شوهر اول باز مىگردد و اگر فرزندى از شوهر دوم پيدا كرده حلال زاده است
سؤال 860. اگر شوهر زنى به مسافرت برود و برنگردد و مردم بگويند كه مرده و بعد از 7 سال ازدواج كند وبعد از مدتى شوهرسابقش برگردد، تكليف چيست؟
جواب: اگر صيغه طلاق خوانده نشده، متعلق به شوهر اول است و عده وطى به شبهه دارد.
ديگر مسائل مربوط به زن و شوهر
سؤال 861. آيا زوج مىتواند طلاهايى را كه براى زوجهاش در زمان عقد يا عروسى يا پس از آن خريده و تحويل او داده است و معلوم نيست كه قصد تمليك داشته يا نه؟ و نيز وضعيت هبه آن نامعلوم است، هرچند احتمال هبه در قبال اعمال مشروع غير از استمتاعات زياد است، استرداد نمايد؟
جواب: ظاهر كار اين است كه آنها را به او بخشيده شده است؛ ولى بازپس گرفتن آن مادامى كه اصل آن موجود باشد جايز است؛ امّا اگر آن را تبديل كرده شوهر نمىتواند آن را بازپس بگيرد.
سؤال 862. من در قم مشغول دروس حُوزوى مىباشم، زن و فرزندانم در افغانستان تحت سرپرستى پدر و مادرم مىباشند. مىخواهم آنها را نزد خودم بياورم؛ امّا پدر و مادرم از شدّت علاقهاى كه به نوههايشان دارند اجازه اين كار را نمىدهند، وظيفه من و پدر و مادرم چيست؟
جواب: شما شرعاً مىتوانيد آنها را نزد خود بياوريد؛ ولى بهتر اين است كه سعى كنيد پدر و مادر را نيز راضى كنيد.
سؤال 863. اگر شخصى دخترى را به عقد شرعى خود درآورد، و به دلايلى ازدواج به فسخ يا طلاق منجر شود، آيا مرد شرعاً مكلّف است اين مطلب را به اطّلاع خانم ديگرى كه مىخواهد با او ازدواج كند برساند؟
جواب: ضرورتى ندارد.
سؤال 864. اينجانب در نظر دارم موسّسهاى «فرهنگى، اجتماعى» در خصوص همسر يابى جوانانى كه به سنّ ازدواج رسيدهاند، تأسيس نمايم. و با توجّه به شرايط، موقعيت و سنّ و سال متقاضيان ازدواج، همسر مورد علاقه و مطلوبشان را به آنها معرّفى نموده، و به اين وسيله به جامعه و مردم خدمت كنم. همان طور كه مستحضريد اخيراً آمارهاى صادره از مراجع ذى صلاح، بيانگر افزايش طلاق در سنوات اوّل ازدواج است. و بدون هيچ گونه شك و ترديدى، عدم شناخت زوجهاى جوان از يكديگر، و تن دادن به ازدواجهاى ناآگاهانه و ناخواسته، سبب شكست و ناكامى جوانان گرديده، و ادامه اين روند سبب ورود ضرر و زيانهاى جبران ناپذيرى به بنيانهاى فرهنگى، اجتماعى و خانوادگى خواهد شد. آيا تأسيس چنين موسّساتى از نظر شرع انور اسلام جايز است؟
جواب: تا آن جا كه اطّلاع داريم تاكنون افراد يا گروههاى متعدّدى اقدام به اين كار كردهاند. بعضى موفّق بوده، و بعضى با مشكلات مواجه شدهاند، ولى به هر حال اگر اين كار زير نظر افراد مطمئن، و با رعايت تمام شؤونات اسلامى، و اخذ مجوّز از مقامات ذى صلاح صورت گيرد، كار خوبى است، و ممكن است جلوى بسيارى از مشكلات ازدواجها را بگيرد. امّا با توجّه به ظرافت و حساسيتهاى مسأله، نياز به برنامه ريزى دقيق دارد.
سؤال 865. من با جعل مدارك خود را سيد معرفى و به خواستگارى دخترى كه سيده بود رفتم و با او ازدواج كردم. فرزندى هم داريم الان، چون خانواده آنها به غيرسيد زن نمى دادند من اين كار راكردم حالا پشيمانم و تكليف من چيست؟
جواب: از گناه خود جدا توبه نموده و ديگر نام سيد بر خود نگذاريد ولى ازدواج شما فعلا مانعى ندارد.
سؤال 866. آيا شوهر دائمى در رابطه با قيمومت زوجه خود كه دچار جنون
ادوارى، يا دائم شده، نسبت به پدر، جدّ پدرى، مادر، و ساير اقارب زوجه، اولويت دارد؟
جواب: اولويتى ندارد.
اختلافات زوجين
سؤال 867. در صورت اختلاف زن و شوهر در وقوع و عدم وقوع طلاق، قول كدام يك مقدّم است؟
جواب: در صورتى كه بينه شرعيه بر طلاق نباشد، قول منكر طلاق مقدّم است.
سؤال 868. در صورت اختلاف زن و مرد در وقوع عقد نكاح، قول كدام يك مقدّم است؟
جواب: در صورت نبودن بينه شرعيه يا قرائن قطعيه، قول منكر نكاح مقدّم است.
سؤال 869. در صورت اختلاف زوجين در دائم يا منقطع بودن عقد نكاح، قول كدام يك مقدّم است؟
جواب: قول مدّعى عقد موقّت مقدّم است؛ ولى احتياط آن است كه در پايان مدّت، صيغه طلاق نيز جارى گردد.
سؤال 870. در صورت اختلاف زوجين در مورد وقوع و عدم وقوع نزديكى، قول كدام يك مقدّم است؟ توضيح اين كه زوجين بعد از عقد نكاح، قصد جدايى از هم را دارند، و زوجه مدّعى است كه به واسطه نزديكى، مستحقّ كل مهريه است، و زوج با ادّعاى عدم نزديكى، زوجه را مستحقّ نصف مهريه مىداند. حق با كيست؟
جواب: قول عدم نزديكى مقدّم است (البتّه با قَسم)، مگر اين كه مدّتى بدون مانع با هم خلوت داشته باشند، كه ظاهر حال مواقعه باشد.
سؤال 871. در صورت اختلاف زوجين، در اين كه رجوع صورت گرفته يا خير، قول كدام يك مقدّم است؟
جواب: قول منكرِ رجوع، مقدّم است.
سؤال 872. در صورت اختلاف زوجين در اين كه رجوع در زمان عدّه صورت گرفته يا بعد از آن، قول كدام يك مقدّم است؟
جواب: قول زوجه مقدّم است.
سؤال 873. در صورت اختلاف بين زن و مرد در مورد اين كه عقد نكاح سابق به قوّت خود باقى است، يا به علل شرعى مانند طلاق و فسخ، زوجيت خاتمه يافته، قول كدام يك مقدّم است؟
جواب: قول مدّعى بقاى زوجيت، مقدّم است.
سؤال 874. لطفاً به سؤالات زير پاسخ فرماييد:
الف) اگر بخشى از مهريه زنى سه دانگ خانه بوده كه به مبلغ صد ميليون ريال تقويم شده باشد، و مرد زمينى به همين مبلغ، يا بيشتر، بخرد و خانهاى در آن بنا كند، آيا در خصوص اين بخش از مهريه زن برائت حاصل كرده است؟
ب) اگر بين زن و مرد اختلاف شود، و مرد مدّعى باشد كه زمين ساختمان را بابت مهريه زوجه تسليم نموده، و زن مدّعى شود كه تحت عنوان هبه دريافت كرده، قول كدام يك مقدّم مىشود؟
ج) در فرض بالا كدام يك بايد دليل و بينه ارائه دهد؟
د) اصولًا كسى كه مالى به ديگرى مىدهد، ظهور در تبرّع دارد يا عدم تبرّع؟
ه) اگر ثابت شود خانهاى كه زوج ساخته، و به زن تسليم كرده، و سند را هم به نام زوجه نموده، حداقل سه برابر مبلغى است كه مرد موقع اجراى صيغه عقد
نكاح به عنوان بخشى از مهريه متعهد شده، آيا مرد مجاز است با بخش ديگرى از مهريه زوجه، مثلًا وجه رايج، يا طلا و سكه مقدار اضافى را تهاتر نمايد؟ يعنى آيا تعهّدات ديگر زوج راجع به ساير اقلام مهريه در حدّ ارزش اضافى خانه ساقط مىشود؟
و) و اگر تهاتر نمىشود، آيا زوج حق دارد به اعتبار اين كه به زوجه بدهكار نبوده، از مالى كه به زوجه داده و تصوّر مىكرده بابت دين خود داده، رجوع و آن را مطالبه و مسترد كند؟
جواب: در صورتى كه خانه را با مشخّصاتى كه در مهريه اشاره شده تهيه، و به عنوان مهريه به زن تحويل دهد برائت ذمّه از اين نظر حاصل شده است. و ادّعاى زن در مورد هبه بودن قبول نيست؛ مگر اين كه اقامه بينه شرعيه كند. از اين گذشته، در فرض هبه بودن، مرد حقّ رجوع در هبه را دارد (مگر اين كه زن و شوهر خويشاوند همديگر باشند.) و در صورتى كه قيمت خانه زائد بر مقدار توافق در مهريه باشد، اضافه را مىتواند (در صورت موافقت زوجه) بابت بقيه حساب كند. و در صورت عدم موافقت زوجه مىتواند اضافه را باز پس بگيرد؛ (مشروط بر اين كه مصالحهاى بر كلّ خانه انجام نشده باشد.)
سؤال 875. شوهر زنى سه سال و نيم قبل فوت كرده، و از آن تاريخ تاكنون ادّعايى در مورد دائمى بودن عقد ازدواج نداشته، بلكه قرائنى هم بر موقّت بودن ازدواج ايشان وجود دارد. اخيراً مدّعى دائمى بودن ازدواج خود با آن مرحوم شده است، ولى همسر اوّل و دائمى مرحوم منكر دائمى بودن رابطه زوجيت مدّعى است. اگر قرار باشد كه صحّت و سقم موضوع با سوگند شرعى اثبات شود، قسم را بايد همسر موقّت كه مدّعى دائمى بودن است ياد كند، يا قسم متوجّه همسر دائمى است كه منكر ادّعاى مدّعى است؟
جواب: همسر مدعيه بايد براى اثبات ادّعاى خود بينه شرعيه اقامه كند، و قسم
كافى نيست، و منكر بايد سوگند ياد كند كه او همسر دائمى نيست.
سؤال 876. مردى همسرش را با ميل خودش به سفر حجّ تمتّع برده و بعداً به علّت عدم سازش او را طلاق داده است، بعد از مدّتى با پيشنهاد زوجه و با مهريه «مسافرت مكه معظّمه و سفر كربلا در صورت امكان» ازدواج كردند كه اين ازدواج نيز به طلاق منجر شد و در مورد مهر بين آنها اختلاف شده است، در اين مورد سؤالاتى مطرح مىباشد:
الف) چون زوج قبلًا همسرش را به سفر حجّ تمتّع برده لذا در موقع عقد مجدّد نيت او از مسافرت مكه معظّمه، سفر عمره بوده است، اكنون زوجه ادّعاى حجّ تمتّع دارد؛ از آن جا كه در عقدنامه چيزى جز كلمه مسافرت مكه قيد نگرديده وظيفه او چيست؟
جواب: مىتواند او را به حجّ تمتع يا عمره ببرد.
ب) هزينه سفر مكه بر چه اساس و معيارى تعيين مىگردد؟
جواب: بر اساس قيمت سازمان حج و زيارت مىباشد.
ج) آيا شرط امكان در اين جمله: «مسافرت مكه معظّمه و سفر كربلا در صورت امكان» شامل مكه و كربلا هر دو مىشود؟ آيا مهريه مذكور، فقط در دوران زناشويى لازم الاجرا مىباشد يا بعد از آن هم معتبر است؟
جواب: شرط امكان در هر دو مورد است و منظور اين است كه موانعى بر سر اين راه نباشد، و زوج در هر صورت بايد به آن عمل كند، و اگر از هم جدا شدند وسايل اين سفر را براى زوجه فراهم كند.
سؤال 877. شوهرم بدون اجازه من پول مرا به دخترش كه از زن اوّل اوست، جهت تهيه جهيزيه داده است. استفاده كردن از اين جهيزيه براى آن دختر و شوهرش چه حكمى دارد؟ لازم به تذكر است كه آن دختر و شوهرش از راضى نبودن من اطّلاع ندارند. البتّه قبلًا خودم جهيزيه براى اين دختر جمعآورى كرده
بودم، ولى الان راضى نيستم؛ امّا شوهرم مىگويد: «همان اجازه قبلى را عمل كردهام و جهيزيه را به دخترم دادهام».
جواب: تصرّف آن زن و شوهر در جهيزيهاى كه بدون رضايت شما تهيه شده جايز نيست. و اگر قبلًا نمىدانستهاند بايد بعد از اطّلاع و آگاهى تصرّف نكنند و اگر جهيزيهاى با ميل خودتان قبلًا دادهايد و هنوز موجود است مىتوانيد بازپس بگيريد.
سؤال 878. مردى با زنى ازدواج مىنمايد، در حالى كه زن، در كرمان و مرد در يزد شاغل بوده است و هر دو با علم و اطّلاع از شغل و محلّ كار همديگر ازدواج نمودهاند، حال مرد مىگويد: «چون اختيار مسكن با من است بايد به يزد بيايى» و زن مىگويد: «اگر بخواهم به يزد بيايم شغل و سابقه ده ساله خدمتم از دست مىرود، تو زمانى كه با من ازدواج كردى مىدانستى كه من در كرمان شاغل هستم، لذا بناى ازدواج بر كار كردن در كرمان بوده است، پس من با تو نمى آيم».
آيا حق با مرد است يا با زن؟
جواب: اگر طرفين از وضع يكديگر آگاه بودهاند و عرف و عادت محل بر پيروى زن در چنين موردى از مرد نباشد، راهى جز توافق و تراضى طرفين بر محلّ سكونت نيست.
سؤال 879. شوهرم پس از بيست سال زندگى مشترك و با داشتن دو فرزند، بدون اجازه اين جانب، همسر دوّمى اختيار نموده كه باعث پاشيدگى زندگى مشتركمان شده، و از آن تاريخ اصلًا رعايت عدالت را در هيچ زمينهاى ننموده است. يك بار كه شوهرم در منزل همسر دوّمش بود به آن جا رفتم كه مشاجره لفظى كوتاهى بين من و همسر دوم او اتّفاق افتاد، بدين جهت شوهرم مرا نزد همسر دوّمش به شدّت كتك زد كه منجر به خونريزى بينى گرديد و از آن روز به بعد به ناچار در منزل پدرم به سر مىبرم، زيرا در منزل خودم احساس امنيت
نمىكردم. اكنون همسرم شرط بازگشت به زندگى و شروع مجدّد آن را منوط به عذرخواهى از همسر دوم مىداند و مىگويد: «بايد از آن كتككارى نيز بگذرى».
اين امر موجب از بين رفتن غرور من نزد فاميل و فرزندانم مىباشد، وظيفه من چيست؟
جواب: چنانچه شما به همسر دوم اهانت كردهايد وظيفه شما اين است كه حلّيت بطلبيد؛ ولى شوهر شما نمىتواند بازگشت به زندگى را مشروط به اين كار كند و اگر شوهر شما، شما را زده و مجروح كرده، بايد ديه بدهد يا از شما حلّيت بطلبد و محيط امن و امانى را براى زندگى شما فراهم سازد و بدانيد اينگونه مشكلات جز با مدارا كردن طرفين و عفو و گذشت و رعايت اصول عدالت، حل نخواهد شد.
حكمين
سؤال 880. در صورتى كه به علل ذيل بين زوجين اختلاف باشد، آيا تعيين حكمين لازم است؟
الف) مدّت مديدى زوج نفقه همسر خود را پرداخت نمىكند و اخذ نفقه از طريق دادگاه نيز ممكن نمىباشد.
ب) عسر و حرج زندگى زوجه با همسر خود از نظر دادگاه ثابت شده است.
ج) طلاق از ناحيه زوجه مطالبه شده؛ ولى زوج موافقت نمىكند.
د) زوج مفقودالاثر است و مدّت مقرّر از طرف دادگاه منقضى شده است.
جواب: در مسأله حكميت ظاهر آيه شريفه وجوب است و بسيارى از فقها نيز از آن همين را فهميدهاند و دليل بر خلاف آن نيست، بنابراين در موردى كه اميد اصلاح هست حدّاقل احتياط واجب عدم ترك آن است.
سؤال 881. در مورد حكمين لطفاً به سؤالهاى زير پاسخ دهيد:
الف) در اختلاف شديد بين زوجين، آيا جايز است از غير بستگان خود داورى برگزينند؟
جواب: اشكال ندارد.
ب) اگر داور منتخب (كه غير از بستگان است) نسبت به زندگى زن و شوهر ناشناس، بىاطّلاع و حتّى بىارتباط باشد انتخاب او چه حكمى دارد؟
جواب: بايد او را مطّلع كنند.
ج) بر فرض كه داور از غير بستگان زوجين باشد، و زن يا شوهر نسبت به رفتارهاى خلاف شرع يكديگر اعتراض داشته باشند، آيا مىتوانند با چنين داورى مطرح كنند؟
جواب: به هر حال داور بايد از آنچه دخالت در داورى دارد آگاه شود.
د) آيا داور غير فاميل موجب مخدوش شدن حرمت خانوادهها نمىگردد؟
جواب: اگر داور فرد امينى باشد اشكال ندارد.
ه) آيا اين اقدام، منطبق با اخلاق اسلامى است؟
جواب: از جواب بالا معلوم شد.
سؤال 882. اين جانبه فرزانه، مدّت پنج سال است به عقد شخصى به نام اسماعيل درآمدهام. ايشان در اين مدّت هيچ گونه سازشى با من نداشته، بلكه مرا بازيچه دست خود قرار داده است، به همين جهت در اين مدّت فقط چند ماه در خانه ايشان بودم و بقيه مدّت را در منزل پدرم، بدون هيچ گونه خرج و مخارجى، بلاتكليف ماندهام. ايشان نه حاضر است با من زندگى كند و نه حاضر است مرا طلاق بدهد و مرا از حقّ شرعىام محروم نموده است. شكايت هم كردهام و مدّت دو سال است كه كارمان به دادگاه كشيده است؛ ولى به دليل حيلهبازى ايشان هنوز تكليفم را مشخّص نكردهاند. ايشان يا در دادگاه حاضر نمىشود و يا وقتى كه حاضر مىشود به خاطر اين كه مهريهام را نپردازد، مىگويد: «من همسرم را مىخواهم» و به محض اين كه از دادگاه خارج مىشويم، همه چيز را زير پا مىگذارد و مىگويد: «به هيچ وجه حاضر به زندگى با تو نيستم و تنها در صورتى كه از مهريهات بگذرى و جهيزيهات را نيز به من ببخشى، حاضرم تو را طلاق بدهم» لطفاً به دو سؤال زير پاسخ فرماييد:
الف) تكليف من چيست؟
جواب: طبق دستور قرآن يك نفر از طرف شما و يك نفر از طرف شوهرتان حَكم مىشود، تا درباره كار شما تصميم بگيرند، هرگاه شوهر نه راضى به زندگى شود و نه راضى به طلاق، حاكم شرع مىتواند شما را در مقابل بذل مختصرى، طلاق خُلع بدهد و مهريه را از شوهرتان بگيرد.
ب) او نه حاضر به سازش و نه حاضر به طلاق بوده و با اين وجود من بارها به منزل ايشان مراجعت كردم و سعى نمودم نگذارم زندگىام از هم بپاشد و موجب آبروريزى شود، ولى او هيچگونه اعتنايى نمىكند. آيا بنده در اين صورت مستحقّ نفقه خواهم بود؟
جواب: در فرض مسأله بالا، شما مستحقّ نفقه خواهيد بود.
سؤال 883. در موضوع اختلاف زن و شوهرى كه حضرت امام قدس سره احتياط داشتند در تعيين حكمين، كه نظر مبارك حضرتعالى هم همين است، اگر زن از شوهر خود تقاضاى طلاق كند با اينكه شرعاً و قانوناً اختيار طلاق با مرد است (مگر موارد استثنايى) آيا در چنين موردى نيز احتياج به تعيين حكمين است؟
چون اگر زوج راضى به طلاق نباشد حَكم نمىتواند كارى بكند و نتيجه ندارد و در موارد استثنايى مانند ترك نفقه و عدم امكان اخذ نفقه زوجه از زوج، كه دادگاه مىتواند اقدام به طلاق كند آيا در چنين موردى تعيين داور لازم است يا خير؟
جواب: حكميت طبق ظاهر قرآن مجيد مربوط به مواردى است كه اختلاف شديد ميان زن ومرد پيدا شده و ممكن است منجر به جدايى يا مطالب ناگوار ديگر شود در اين جا حاكم شرع دو حَكم براى رسيدگى به كار آنها تعيين مىكند و حكمين در صورتى مىتوانند حُكم به جدايى دهند كه اين امر از سوى زوجين به آنها محوّل شده باشد كه هر چه را صلاح ديدند عمل كنند حتّى طلاق.
شرايط احكام طلاق
بلوغ و عقل و اختيار
سؤال 884. آيا مردى كه زن خود را طلاق مىدهد بايد عاقل و بالغ باشد؟
جواب: مردى كه همسر خود را طلاق مىدهد بايد عاقل و بنابر احتياط واجب بالغ باشد.
سؤال 885. اگر مردى از روى اجبار زن خود را طلاق دهد، طلاق صحيح است؟
جواب: مرد بايد به اختيار خود طلاق دهد بنابراين طلاق از روى اجبار باطل است.
سؤال 886. اگر مردى به شوخى صيغه طلاق را بگويد، عقد باطل مىشود؟
جواب: براى طلاق بايد قصد جدّى داشته باشد، بنابراين اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد صحيح نيست.
سؤال 887. اگر زنى شرط كرده باشد كه در صورتى كه شوهرش همسر ديگرى اختيار كند وكالت در طلاق داشته باشد آيا در صورتى كه شوهر به خاطر ناسازگارى زن، همسر دوّمى اختيار كند باز هم همسر اوّل وكيل در طلاق است؟
جواب: ظاهر اين است كه اين شرط از چنين صورتى منصرف است، زيرا هدف از اين شرط، اين بوده كه به همسر اوّل قناعت كند حال اگر همسر اوّل با پشت پا زدن به زندگى زناشويى مرد را در بلاتكليفى گذاشته، جايى براى تأمين
آن شرط باقى نمىماند يعنى زن وكالت در طلاق نخواهد داشت.
سؤال 888. آيا طلاق به مجرّد ادعاى شوهر و اينكه بگويد: من او را مطلقه نمودهام ثابت مىشود؟ به گونهاى كه زن حقّ ازدواج داشته باشد و نفقه ساقط شود، يا اينكه بايد با شهادت دو عادل باشد؟
جواب: فقها در اين مورد اختلاف دارند، مرحوم محقّق قمى در جامعالشّتات و محقّق يزدى در ملحقات عروه مشروحاً بحث كردهاند و از مجموع ادلّه ظاهر مىشود كه طلاق به مجرّد ادّعاى زوج خالى از اشكال نيست، بلكه بايد بينهاى بر آن قائم شود.
سؤال 889. زن و مردى ازدواج كردهاند و مرد معترف به ازدواج هست ولى ادّعا مىكند در حضور عدّهاى، كه آنها را عادل مىدانستهام ولى امكان اثبات عدالت آنها ممكن نيست صيغه طلاق را جارى كردهام و معلوم نيست كه خود صيغه طلاق صحيح بودهيا خير، چون زوج روحانى نيست امّا سواد فارسى دارد و مىگويد از روى رساله صيغه طلاق را جارى كردهام، آيا چنين طلاقى كه اصل آن محرز است ولى از نظر صحّت معلوم نيست، صحيح است؟
جواب: ادّعاى طلاق مزبور ظاهراً مسموع است.
عدالت شهود و صيغه عربى
سؤال 890. آيا مىتوان صيغه طلاق را به فارسى خواند؟
جواب: بنابر احتياط واجب بايد صيغه طلاق به عربى صحيح خوانده شود.
سؤال 891. آيا لازم است افرادى به عنوان شاهد هنگام خواندن صيغه طلاق حاضر باشند؟
جواب: آرى، واجب است دو مرد عادل آن را بشنوند.
سؤال 892. صيغه طلاق به عربى چگونه است؟
جواب: اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلًا فاطمه است مىگويد:
«زَوْجَتِى فاطِمَه طالِقٌ
» (يعنى همسرم فاطمه از همسرى رهاست) و اگر ديگرى را وكيل كند آن وكيل بايد بگويد:
«زَوْجَه مُوَكلِى فاطِمَه طالِقٌ
» (يعنى همسر موكل من رهاست).
سؤال 893. آيا در طلاق، عدالت دو شاهد در نظر زوج كافى است؟
جواب: بله، عدالت دو شاهد در نظر زوج مادام كه يقين برخلاف آن نباشد كافى است.
سؤال 894. شخصى مىخواهد زن خود يا زن ديگرى را طلاق دهد، در شهرى كه ساكن است، عادل به آن معنايى كه فقها عظام فرمودهاند نيست مگر بعضى از اشخاصى كه شخص مطلِّق نه به چشم خود از آنها معصيتى ديده و نه از ديگران
شنيده كه تا حال معصيتى كرده باشند و در شهرهاى مجاور هم اشخاص عادلى را نمىشناسد و از طرفى هم به ناچار بايد اين طلاق واقع شود بفرماييد آيا نزد همان اشخاص فوق الذكر كه مورد وثوق و حسن ظنّ هستند مى تواند اجراى طلاق كند؟
جواب: همين گونه افراد براى شهود طلاق كافى هستند و عادل محسوب مىشوند.
سؤال 895. آيا پسران زن و شوهر مىتوانند به عنوان شهود طلاق والدين خود باشند؟
جواب: اگر پسران او بالغ و عادل باشند، مىتوانند شهود طلاق شوند.
سؤال 896. در مورد طلاق اهل تسنّن شنيده شده است كه آنها، مخصوصاً شافعىها، صيغه طلاق جارى نمىكنند؛ بلكه به صرف اراده جدايى و لفظ «تو مطلّقهاى» اكتفا مىكنند، آيا صحّت دارد؟ آيا حضور شاهدين عدلين را لازم نمىدانند؟
جواب: طلاق اهل تسنّن اگر واجد شرايط شرعيه، مانند شاهدين عدلين، نباشد در مورد شيعيان كفايت نمىكند؛ ولى درباره خودشان اگر چنين طلاقى دارند از باب قاعده الزام طلاقشان مقبول است و مشهور در ميان آنان عدم اعتبار شاهدين است؛ بلكه شيخ در «خلاف» اجماع فقهاى اهل سنّت را بر عدم اعتبار شاهدين ادّعا مىكند.
سؤال 897. زن و شوهرى ايرانى و شيعه پس از چند سال زندگى مشترك، در ايران از يكديگر طلاق گرفته. سپس هردو به استراليا هجرت كرده و پس از 5 سال مجدّداً با يكديگر ازدواج مىكنند. مُجرى اين ازدواج يك نفر سنّى بوده كه در عرف ايرانيان مقيم «سيدنى» به عنوان وكيل ازدواج شرعى معروف بوده و هست. پس از ازدواج دوباره از يكديگر طلاق مىگيرند، ليكن اين بار طلاق
مدنى بوده (مطابق قوانين استراليا) و طلاق شرعى انجام نشده است. بعد از دو سال توسّط همان عاقد با مرد ديگرى ازدواج نموده و اكنون باردار است. زن اخيراً مطّلع شده كه طلاق استراليايى او از شوهر اوّلش از نظر شرعى معتبر نيست و لذا ازدواج با شوهر دوم نيز دچار اشكال است. ايشان اظهار مىدارد مطلقاً تصوّر نمىكرده كه طلاق دادگاه استراليايى بدون اعتبار باشد؛ خصوصاً كه وكيل فوقالذّكر، ازدواج مجدّد ايشان را با همسر دوم اجرا كرده است. اكنون زن و همسر دوّمش بسيار نگرانند، حلّ مشكل آنها چگونه است؟
جواب: با توجّه به اين كه طلاق فاقد شرايط شرعيه، يعنى حضور دو شاهد عادل بوده، باطل است و زن در عقد شوهر اوّل است و حتّى اگر از شوهر اوّل طلاق شرعى بگيرد، ازدواج او با شوهر دوم مشكل است؛ مگر اين كه ثابت شود ازدواج دوم زن با شوهر اوّل باطل بوده است، در اين صورت مشكلى با شوهر دوم ندارد.
سؤال 898. در مورد عدالت دو شاهد هنگام اجراى صيغه طلاق، هرگاه مجرى صيغه، اعتقاد به عدالت وديگران علم به فسق شهود داشته باشند، آيا طلاق صحيح است؟
جواب: براى آنها كه علم به فسق شهود ندارند كافيست.
سؤال 899. آيا عدم علم شاهد به فسق خودش در شهادت بر طلاق معتبر مىباشد؟
جواب: خالى از اشكال نيست.
سؤال 900. آيا عدالت، كه در شهود طلاق شرط است، شرط واقعى است يا شرط علمى و ظاهرى؟ به تعبير ديگر، هرگاه پس از اجراى صيغه طلاق، علم به فسق شاهدين پيدا كنيم، در حالى كه به هنگام طلاق آنها را عادل مىپنداشتيم، طلاق واقع شده چه حكمى دارد؟
جواب: طلاق مزبور صحيح است.
سؤال 901. هرگاه كسى دو نفر را عادل بداند و زن خود را پيش آنها طلاق دهد، ديگرى كه آنان را عادل نمىداند، ميتواند آن زن را براى خود يا ديگرى عقد كند؟
جواب: بنابر احتياط واجب نبايد آن زن را براى خود يا ديگرى عقد كند، ولى اگر شك در عدالت آنها داشته مانعى ندارد.
پاكى از حيض و نفاس و عدم آميزش
سؤال 902. آيا پاك بودن زن از حيض و نفاس در طلاق شرط است؟
جواب: زن بايد هنگام طلاق از خون حيض و نفاس پاك باشد و نيز شوهرش در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد و اگر درحال حيض و نفاس كه پيش از اين پاك بوده با او نزديكى نموده باشد بنابراحتياط، طلاق كافى نيست، بلكه بايد دوباره عادت شود و پاك گردد.
سؤال 903. هرگاه زن را از خون حيض پاك مىدانسته و طلاقش داده، بعد معلوم شود كه هنگام طلاق در حال حيض بوده طلاق او صحيح است؟
جواب: طلاق او باطل است.
سؤال 904. اگر زن را در حال حيض بداند و طلاق دهد، بعد معلوم شود پاك بوده، آيا طلاق او صحيح است؟
جواب: آرى، طلاق او صحيح است.
سؤال 905. هرگاه كسى مىداند همسرش در حال حيض يا نفاس بوده اگر غايب شود، مثلًا مسافرت كند و نتواند از حالش باخبر شود، چگونه او را طلاق دهد؟
جواب: بايد تا مدّتى كه معمولًا از حيض يا نفاس پاك مىشود صبر كند.
سؤال 906. هرگاه با همسرش نزديكى كرده، چگونه مىتواند او را طلاق بدهد؟
جواب: بايد صبر كند حيض ببيند و پاك شود، ولى اگر باردار باشد مىتواند بعد از نزديكى كردن بلافاصله او را طلاق دهد، همچنين اگر يائسه باشد.
سؤال 907. هرگاه با همسرش كه از حيض و نفاس پاك بوده نزديكى كند سپس مسافرت نمايد و راهى براى تحقيق از حال زن نباشد، چگونه او را طلاق دهد؟
جواب: احتياط واجب آن است كه حدّاقل يك ماه صبر كند و بعد طلاق دهد.
سؤال 908. زنى كه به واسطه بيمارى يا غير آن عادت ماهانه نمىبيند چگونه او را طلاق دهد؟
جواب: بايد از زمانى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از نزديكى خوددارى كند و بعد او را طلاق دهد.
سؤال 909. آيا ازدواج موقّت طلاق دارد؟
جواب: ازدواج موقّت طلاق ندارد، هر زمان مدّتش تمام شود يا مرد مدّت را به او ببخشد از قيد همسرى او رها مىشود و پاك بودن از عادت ماهانه و همچنين شاهد گرفتن لازم نيست.
سؤال 910. اين كه طلاق بايد در طُهر واقع شود، آيا بايد زن غسل هم كرد ه باشد، يا پاك شدن از حيض كافى است؟
جواب: غسل لازم نيست.
استثنائات
سؤال 911. طلاق دادن در حال حيض يا نفاس در چه صورت صحيح است؟
جواب: طلاق دادن در حال حيض يا نفاس در سه صورت صحيح است:
الف) شوهر بعد از ازدواج مطلقاً با او نزديكى نكرده باشد.
ب) باردار باشد.
ج) زن غايب باشد و مرد نتواند يا برايش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.
سؤال 912. شخصى مىخواهد همسر خود را كه دوشيزه و غير مدخوله مىباشد، طلاق بدهد؛ آيا در اين طلاق شرط است كه زوجه از حيض پاك باشد؟
جواب: در زوجه غير مدخوله، خالى بودن از حيض شرط نيست.
سؤال 913. هر گاه زنى به خاطر شير دادن بچّه، عادت ماهانه نبيند، تكليف او براى طلاق چيست؟
جواب: بعد از آخرين نزديكى سه ماه صبر مىكند، سپس صيغه طلاق جارى مىشود، و پس از آن عدّه سه ماه نگه مىدارد.
سؤال 914. اگر همسر مردى باردار باشد و با او نزديكى كند، مىتواند بلافاصله او را طلاق بدهد؟
جواب: آرى؛ اگر باردار باشد مىتواند بعد از نزديكى كردن بلافاصله او را طلاق دهد.
سؤال 915. اگر همسر مردى يائسه باشد و با او نزديكى كند، ميتواند بلافاصله او را طلاق بدهد؟
جواب: آرى؛ اگر يائسه باشد مىتواند بعد از نزديكى كردن بلافاصله او را طلاق دهد.
طلاق بائن و رجعى
سؤال 916. طلاق بر چند قسم است؟
جواب: طلاق بر دو قسم است: «طلاق بائن» و «طلاق رجعى» و طلاق بائن بر پنج قسم است:
الف) طلاق زنى كه نُه سالش تمام نشده.
ب) طلاق زن يائسه، يعنى زنى كه بيشتر از 50 سال دارد.
ج) طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد، با او نزديكى نكرده باشد.
د) طلاق سوم زنى كه او را سه بار طلاق دادهاند.
ه) طلاق خلع و مبارات كه شرح آن بعداً خواهد آمد.
سؤال 917. طلاق بائن و رجعى چه تفاوتى دارد؟
جواب: طلاق بائن آن است كه مرد در آن حقّ رجوع به زن خود را ندارد، ولى در طلاق رجعى تا وقتى زن در عدّه است مرد مىتواند به او رجوع كند.
سؤال 918. منظور از رجوع كه در سؤال بالا مطرح شد چيست؟
جواب: منظور از رجوع آن است كه مرد بدون عقد با زن آشتى كند و او را مجدّداً به همسرى بپذيرد.
سؤال 919. رجوع شرايط خاصى دارد؟
جواب: لازم نيست مرد هنگام رجوع كردن شاهد بگيرد، يا به زن خبر دهد،
حتّى اگر بدون اينكه كسى بفهمد بگويد: به همسرم رجوع كردم صحيح است.
سؤال 920. آيا مرد مىتوان با دريافت پول از زن يا به واسطه مصالحه با او حق رجوع را منتفى كند؟
جواب: خير، حقّ رجوع از بين نمىرود.
سؤال 921. آيا در عدّه طلاق سوم هم حق رجوع باقى است؟
جواب: هرگاه همسرش را دوبار طلاق دهد بعد عقدش كند و يا به او رجوع كند (و بنابر احتياط واجب در هر بار نزديكى نمايد و بعد از ديدن حيض و پاك شدن او را طلاق دهد) در مرتبه سوم كه او را طلاق داد آن زن بر او حرام مىشود و تنها در صورتى بر او حلال خواهد شد كه بعد از گذشتن عدّه به عقد دائم شوهر ديگرى درآيد و با او نزديكى كند، سپس او را طلاق دهد، بعد از عدّه؛ شوهر اوّل مىتواند با او ازدواج كند.
سؤال 922. رجوع بر چند قسم است؟
جواب: رجوع كردن بر دو قسم است:
الف) سخنى بگويد كه معنايش اين باشد كه آن زن را دوباره به همسرى خود پذيرفته است.
ب) كارى انجام دهد كه همين معنى را برساند.
سؤال 923. هرگاه مرد همسرش را طلاق رجعى دهد مىتواند او را از منزل بيرون كند؟
جواب: نمىتواند او را از خانهاى كه موقع طلاق در آن بوده بيرون كند (مگر در بعضى از موارد خاص).
سؤال 924. هرگاه مرد همسرش را طلاق رجعى دهد زن مىتواند از منزل خارج شود؟
جواب: بر زن حرام است كه براى كارهاى غير لازم از آن خانه بيرون رود.
سؤال 925. زوجهاى در طلاق خلعى، مهريه خويش را به زوج مىبخشد و پس از طلاق در ايام عدّه به بذل خود رجوع مىكند، در اين صورت زوج حق رجوع به زوجيت دارد، امّا اگر زوج به زوجه رجوع نكرد، آيا مهريه متعلّق به زوجه است؟ حكم ساير احكام طلاق رجعى، از قبيل نفقه زوجه و توارث و غيره، چيست؟
جواب: با رجوع زوجه به بذل در ايام عدّه، طلاق رجعى مىشود و احكام آن را دارد، و مهر را بايد به او بدهد.
سؤال 926. آيا زن در زمان عدّه طلاق رجعى، به جزء مسأله تمكين، تمام احكام زوجه را دارد؟ يعنى حقّ نفقه، لباس، منزل، مهريه دارد و بايد از شوهر اطاعت كند و از منزل خارج نشود؟
جواب: آرى تمام احكام و حقوق زوجيت، كه در بالا ذكر شد، را دارد.
سؤال 927. در طلاق رجعى كه نبايد زوجه مطلّقه از منزلى كه با همسر خود در آن زندگى مىكرده خارج شود و زوج حق ندارد تا زمانى كه عدّه باقى است او را از منزل بيرون كند، آيا اين نهى، وظيفه كيست؟ زوجين يا محضر كه صرفاً طلاق را ثبت مىكند يا مجرى صيغه طلاق يا دادگاه كه اجازه طلاق را صادر مىكند.
و اگر در موقع اجراى صيغه طلاق زوجين جدا از هم زندگى كنند، يا طلاق در شهر غربت واقع شود و زوجين اهل يك محل نباشند، تكليف چيست؟
جواب: به مقتضاى آيه شريفه قرآن و ساير ادلّه، اين نهى وظيفه زوجين است ولى دادگاه يا محضر به مقتضاى مسأله ارشاد جاهل وامر به معروف، آنها را واقف بر اين حكم مىكنند و در صورت جدا بودن مسكن آن دو چنانچه مطابق رضايت طرفين انجام شده باشد و جدايى آنها به معناى قهر كردن از يكديگر نباشد، اشكالى ندارد.
سؤال 928. زيد همسر خود را طلاق رجعى مىدهد و از هم جدا مىشوند، مرد
در يك شهر و زن در شهر ديگر به سر مىبرد و قبل از انقضاى عدّه، مرد رجوع مىكند ولى زن مطّلع نمىشود و پس از انقضاى عدّه، زن ازدواج مىكند وظيفه چيست؟ يا مرد رجوع كرده و زن هم تمايل نشان مىدهد ولى پدر و برادران زن اجازه نمىدهند برگردد و الان چند سالى گذشته و زن ازدواج نكرده آيا زوجيت اوّل برقرار است؟
جواب: اگر رجوع مسلّم باشد عقد دوم باطل است و گذشتن زمان طولانى اثرى ندارد و نيز عقد زوجيت با اعراض از بين نمىرود و طلاق لازم است تا از يكديگر جدا شوند.
سؤال 929. كسى كه در عدّه رجعى به زن رجوع كند و فوراً پشيمان شود و بگويد همان جدايى و طلاق برقرار باشد، آيا صرف پشيمانى از رجوع كافى است و يا اين كه طلاق مجدّد لازم است اگر طلاق لازم است چه زمانى بايد انجام گيرد؟
جواب: پشيمانى فايده ندارد و با رجوع كردن، آن زن همسر او مىباشد و اگر بخواهد جدا شود بايد مجدّداً طلاق دهد.
سؤال 930. اگر مردى زن خود را طلاق دهد امّا ورثه زن به آن مرد بگويند كه فلان مقدار پول بگير و طلاق مده، آيا شوهر مىتواند رجوع كند؟
جواب: مردى كه همسرش را طلاق داده مىتواند پولى بگيرد و رجوع كند و اگر غير طلاق رجعى است احتياج به عقد مجدّد دارد.
سؤال 931. هرگاه طبق ادّعاى زوج، زوجه مرتكب عمل منافى عفّت شده، و زوج نسبت به وى ظنين باشد، و نگه دارى وى تا پايان عدّه در منزل مشترك، احتمال تشنّج و درگيرى ما بين طرفين را به همراه داشته باشد، و زوج براى جلوگيرى از اين مشكل، متقبّل هزينه مسكن جداگانه و اسكان همسرش در آن منزل شود. آيا در صورت صدور حكم طلاق رجعى توسّط دادگاه صالحه،
و اسكان زوجه در ايام عدّه در منزل جداگانه به هزينه زوج، اجراى صيغه طلاق و ثبت آن از نظر شرع انور اسلام مانع شرعى دارد؟
جواب: در فرض مسأله، چون احتمال خطر، يا ضرر، يا مفسدهاى وجود دارد، عمل كردن به ترتيب فوق مانعى ندارد.
سؤال 932. زوج و زوجهاى در اصل رجوع و انقضاى مدّت عدّه طلاق رجعى اتّفاق نظر دارند، ولى در اين كه كدام زودتر واقع شده، اختلاف دارند. قول كدام يك مقدّم است؟
جواب: در صورتى كه تاريخ طلاق معلوم باشد، و تاريخ رجوع مجهول؛ رجوع بى اثر خواهد بود. و اگر بالعكس بوده باشد، رجوع مؤثّر است. و اگر تاريخ هر دو مجهول باشد، رجوع فايدهاى ندارد.
سؤال 933. مردى زوجهاش را طلاق رجعى داده است. زوج مدّعى رجوع به طلاق، و زوجه منكر آن است. حكم شرعى در دو فرض بالا در اثناى عدّه و پس از آن چيست؟
جواب: اگر در اثناى عدّه باشد، اين كار خود رجوع محسوب مىشود. و اگر بعد از عدّه باشد، بدون دليل پذيرفته نمىشود.
سؤال 934. مرتد فطرى كه توبه كند حق رجوع را دارد؟
جواب: بعد از توبه ميتواند در عده با همان زن ازدواج كند.
سؤال 935. شخصى زوجه مدخولٌبه خود را طلاق مىدهد و تمام مهر المسمّى را به زوجه پرداخت مىكند، زوجه فقط نفقه ايام عدّه را به زوجش بذل و گذشت مىنمايد، در قبال بذل نفقه ايام عدّه، آيا طلاق خلعى مىباشد يا رجعى؟ (در صورتى كه مهريه را خود دريافت مىنمايد).
جواب: بذل نفقه ايام عدّه كافى نيست؛ زيرا هنوز نفقهاى واجب نشده است؛ بهعلاوه زوجه مختلعه نفقه ندارد، نفقه مخصوص مطلّقه رجعيه است، بنابراين
طلاق مذكور رجعى است.
سؤال 936. چنانچه برابر مقرّرات شرع و قانون براى غايب مفقودالاثر، حكم طلاق صادر گردد، زوجه بايد به ميزان عدّه وفات عدّه نگهدارد و هرگاه زوج قبل از انقضاى عدّه بازگردد، حقّ رجوع دارد. حال اگر زوجه مطلّقه غايب مفقودالاثر، يائسه يا غير مدخوله باشد و زوج در حين عدّه مراجعت نمايد، آيا باز هم زوج حقّ رجوع دارد، و يا چون يائسه، يا غير مدخولٌبه است، ديگر حقّ رجوع براى زوج نمىباشد؟ به عبارت ديگر طلاق غايب مفقودالاثر مطلقاً رجعى است ولو در زن يائسه و غير مدخولٌبه، يا چنين نيست؟
جواب: اين حكم ظاهراً شامل يائسه و غير مدخوله نمىشود و حقّ رجوع ثابت نيست.
طلاق خُلْع و مبارات
مسائل مشترك خُلْع و مبارات
سؤال 937. مىتوان صيغه طلاق خلع و مبارات را به فارسى خواند؟
جواب: احتياط واجب آن است كه صيغه طلاق خلع و مبارات به عربى صحيح خوانده شود، ولى اگر زن براى بخشيدن مال خود به شوهر به فارسى بگويد: فلان مال را به تو بخشيدم تا مرا طلاق دهى مانعى ندارد.
سؤال 938. زن مىتواند در بين عدّه طلاق خلع يا مبارات از بخشش خود برگردد؟
جواب: زن مىتواند در بين عدّه طلاق خلع يا مبارات از بخشش خود برگردد.
سؤال 939. اگر زن در بين عدّه طلاق خلع يا مبارات از بخشش خود برگردد، شوهر حق رجوع دارد؟
جواب: شوهر مىتواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را همسر خود قرار دهد.
طلاق خُلْع
سؤال 940. چه طلاقى را طلاق خلع گويند؟
جواب: زنى كه مايل نيست با شوهرش زندگى كند، و بيم آن مىرود كه ادامه همسرى آنها باعث گناه شود مىتواند مهر خود يا مال ديگرى را به او ببخشد كه طلاقش دهد، اين را طلاق خلع گويند.
سؤال 941. صيغه طلاق خلع به چه صورت است؟
جواب: احتياط واجب آن است كه صيغه طلاق خلع به صورت زير باشد: اگر خود شوهر مىخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن مثلًا «فاطمه» است مىگويد:
«زَوْجَتِى فاطِمَه خَلَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ هِيَ طالِقٌ
» يعني زنم فاطمه را در برابر چيزى كه بخشيده است طلاق دادم، او رهاست و اگر وكيل او بخواهد صيغه را بخواند احتياط واجب آن است كه يك نفر از طرف زن وكيل شود و ديگرى از طرف مرد، چنانچه مثلًا اسم شوهر «محمد» و اسم زن «فاطمه» است، وكيل زن مىگويد:
«عَنْ مُوَكلَتِى فاطِمَه بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكلِكَ مُحَمَّدٍ لِيخْلَعَها عَلَيهِ
» پس از آن وكيل مرد بدون فاصله مىگويد:
«زَوْجَه مُوَكلِى خَلَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ هِيَ طالِقٌ
» (و اگر زن چيز ديگرى غير از مهر را به شوهر ببخشد بايد نام همان را در موقع خواندن صيغه ببرد).
سؤال 942. شوهر مىتواند براى طلاق خلع مالى بيش از مهريه بگيرد؟
جواب: در طلاق خلع هر مقدار باشد اشكال ندارد.
سؤال 943. آيا طلاق خلع (با توجّه به بذل مال) عقد است، يا ايقاع؟ اگر عقد است، الفاظ ايجاب و قبول آن چيست؟
جواب: نوعى عقد است، كه الفاظ آن را در توضيح المسائل در بحث خود نوشتهايم.
سؤال 944. آيا در تقاضاى طلاق خلع، كه از ناحيه زوجه مطرح مىشود، كراهت و نفرت، بايد كراهت ذاتى باشد، يا كراهت عرضى نيز موجب جواز طلاق خلع است؟
جواب: هرگونه كراهتى سبب طلاق خلع مىشود.
سؤال 945. با عنايت به اين كه زن در عدّه طلاق خلع نفقه ندارد، آيا بذل نفقه ايام عدّه از سوى زوج به عنوان قسمتى از بذل، وجاهت شرعى دارد؟ و آيا اساساً چيزى كه هنوز واجب نشده، مىتواند مورد بذل واقع شود؟
جواب: با توجّه به اين كه در ايام عدّه در طلاق خلع نفقه وجود ندارد، چيزى براى بخشيدن محسوب نمىشود.
سؤال 946. قسمتى از مهريه نيز قبلًا توسّط زوجه مطالبه و وصول شده است، حال زوجه مدّعى بذل كلّ مهريه است، حكم شرع نسبت به مبلغ دريافتى زوجه چيست؟ آيا بايد آن را بازگرداند؟
جواب: مال البذل در طلاق خلع تابع توافق طرفين است؛ بر هر چيزى توافق كنند همان كفايت مىكند.
سؤال 947. آيا اعلام قبول ما بذل از ناحيه زوج، شرط صحّت طلاق خلع است؟ به عبارت ديگر، آيا اعلام قبول ما بذل از ناحيه زوج شرعاً ضرورت دارد؟
چنانچه زوج قبول ما بذل را اعلام ننمايد، آيا مىتوان طلاق خلع را به صرف بذل از ناحيه زوجه انجام داد؟
جواب: در طلاق خلع شرط است كه زوج ما بذل را در برابر اجراى طلاق بپذيرد.
سؤال 948. آيا شرط حقّ رجوع به بذل در عدّه، يا شرط رجوع به نكاح در عدّه، بر فرض رجوع زن به بذل در زمان عدّه، مبطل خلع است؟
جواب: اين دو موضوع احتياج به شرط ندارد. و اگر هم شرط شود، توليد اشكال نمىكند.
سؤال 949. درباره تعليق در خلع، آيا تعليق بر امر محتمل، يا امر مقارن محقّق معلوم، ضرر دارد؟
جواب: تعليق در انشا، در هر صورت خالى از اشكال نيست.
سؤال 950. آيا در خلع، رجوع به بذل صحيح و نافذ است؟ در هر حال، اگر رجوع به بذل حاصل شود، آيا احكام مطلّقه رجعيه جارى مىشود، يا احكام ديگرى دارد؟
جواب: پاسخ اين سؤال روشن است؛ رجوع به بذل جايز است. و بعد از رجوع به بذل، احكام مطلّقه رجعيه جارى مىشود.
سؤال 951. اگر در طلاق خلع، شخصى اجنبى به ادّعاى وكالت از زوجه چيزى بذل نمايد، سپس روشن شود كه دروغ گفته، آيا طلاق خلع صحيح است؟ در صورت عدم صحّت، آيا طلاق رجعى مىشود؟ اگر زن بعداً راضى به آن بذل شود، و آن را اجازه نمايد، آيا خلع محقّق مىشود؟
جواب: چنين طلاقى اشكال دارد؛ و بايد از نو خوانده شود.
سؤال 952. اگر زوجه در مرض موت، در حالى كه شعور كافى دارد براى طلاق خلع چيزى بذل نمايد، آيا خلع صحيح است؟ در صورتى كه بذل زايد بر ثلث مال او باشد، چه حكمى دارد؟
جواب: در هر حال اشكال ندارد.
سؤال 953. همسر اين جانب نسبت به احكام اسلامى بى اعتناست و تمكين نمىكند و هنوز غير مدخوله است، آيا مىتوانم او را طلاق دهم؟ طلاق او از چه نوعى است و حكم مهريه او چيست؟
جواب: سزاوار است مدّتى با او مدارا كنيد و او را نصيحت كرده و به او محبّت نماييد شايد تدريجاً عوض شود و كار به طلاق نكشد و در غير واجبات و محرّمات زياد سختگيرى ننماييد، اگر نتيجه نگرفتيد مىتوانيد از او جدا شويد، ولى چون مطابق آنچه نوشتهايد اين زن ناشزه و غير مدخوله است حقّ نفقه ندارد و اگر او بخواهد طلاق بگيرد، طلاق او طلاق خلع است و جز از طريق بذل مهريه يا مانند آن و رضايت زوج امكان پذير نيست.
سؤال 954. در رساله حضرت امام قدّس سرّه؛ آمده است: در صورت رجوع زن بمابذل، مرد مىتواند دوباره بدون عقد او را زن خود قرار دهد، حال سؤال اين است كه اگر زن تقاضاى استرداد مهريه بخشيده شده خود را كرد و مرد هم پرداخت، ولى ديگر نمىخواهد با او زندگى كند و از او متنفّر است، با اين وصف آيا زن پس از انقضاى ايام عدّه مىتواند شوهر كند؟ يا اگر مرد مُرد ارث به او تعلّق مىگيرد يا طلاق به قوّت خود باقى است؟ در ضمن آيا مسأله مذكور صرفاً مربوط به طلاق خلع است يا در مبارات هم همين طور است؟
جواب: مرد اگر بخواهد مىتواند رجوع كند و اگر نخواهد مىتواند رجوع نكند. در مبارات نيز اگر مايل نباشد رجوع نمىكند و در مواردى كه طلاق رجعى است در زمان عدّه از يكديگر ارث مىبرند.
سؤال 955. طلاق خلعى واقع شده است ولى شوهر مدّعى است كه قبل از طلاق با همسرم آميزش كردهام و ديگر اين كه شاهدين عدلين حضور نداشتهاند بلكه طلاق در حضور عدّهاى از مؤمنين ظاهر الصّلاح واقع شده است، آيا چنين طلاقى صحيح است؟
جواب: طلاق مزبور در هر حال محكوم به صحّت است زيرا ادّعاى شوهر در مورد مواقعه قبل از طلاق در فرض مسأله پذيرفته نيست و به اعتراف خود او ظاهر حال شهود، عدالت بوده و ما مأمور به باطن نيستيم، بنابر اين طلاق اشكالى ندارد مگر اين كه با دليل شرعى ادّعاى خود را ثابت كند.
سؤال 956. اگر مردى زنى را به طلاق خلعى دوم مطلّقه كند، ليكن قبل از انقضاى عدّه، زن به بذلش رجوع كند امّا زوج مىگويد: من رجوع مىكنم به شرط آنكه اكنون كه به قرء دوم رسيدى تو را صيغه مىكنم و به عقد انقطاعى در مىآورم و همين عمل هم انجام شد، امّا باز اختلاف شروع شد و آنها بر بذل مدّت توافق كردند و احتياطاً طلاق نيز جارى شد. اكنون بيان فرماييد:
الف) آيا اين زن بايد سه ماه عدّه طلاق نگهدارد و يا عدّه 45 روزه عقد انقطاعى نگهدارد؟
جواب: احتياط اين است كه عدّه طلاق نگهدارد.
ب) آيا بذل مدّت صحيح است يا طلاق سوم؟
جواب: از جواب بالا معلوم شد.
ج) چنانچه بذل مدّت صحيح باشد آيا مجدّدا مىتواند صيغه كند و يا محلّل لازم است؟
جواب: احتياط آن است كه بدون محلّل ازدواج نكند.
سؤال 957. آيا طلاق خلع بدون گرفتن مال از زن صحيح است؟
جواب: صحيح نيست.
سؤال 958. زنى براى شوهرش چنين مىنويسد: «مهرم را مىبخشم و آنچه از شما گرفتهام پس مىدهم و هرآنچه دادهام را مىبخشم، به شرط اين كه مرا طلاق دهى» شوهر در جواب گفته است: «به اين درخواست با شرايط فوق موافقت مىكنم» حال سؤال اين است كه:
الف) آيا اين ورقه موافقت بدوى، طلاق به حساب مىآيد؟
ب) آيا اين نوشته دلالت بر وكالت ضمنى مىكند؟
ج) اگر شخص ثالث با استناد به اين ورقه صيغه طلاق را جارى كند، آيا طلاق صحيح است؟
جواب: طرفين بايد به شخص ثالثى وكالت بدهند كه در مقابل بذل اموال مزبور صيغه طلاق خلع را با حضور عدلين جارى كند.
سؤال 959. بر مبناى توافق زوجين قرار شد زوجه علاوه بر مهريه، مبلغى را نيز جهت طلاق خلع به شوهر بپردازد؛ ولى بعد از اجراى طلاق خلع، زوجه، يا وكيل او از دادن مال مورد توافق امتناع مىورزند. زوج نيز به مجرّد امتناع زوجه از بذل مال در همان زمان، رجوع خويش را به همسر و خانوادهاش اطّلاع مىدهد، آيا در اين فرض بعد از رجوع و احراز آن، طلاق بر هم مىخورد؟
جواب: هرگاه عدم پرداخت به عنوان رجوع به بذل باشد زوج حق دارد رجوع كند و امّا اگر صرفاً تعلّلى در پرداخت بوده باشد زوج حقّ رجوع ندارد و ازدواج زن بعد از عدّه جايز است، و زوج مىتواند طلب خود را از زوجه بگيرد.
سؤال 960. مردى در قبال بذل مهريه زوجه، او را طلاق داد، و در ضمن آن حضانت فرزند خردسال خود را براى هميشه به زوجه داده است، آيا بعد از گذشت ايام عدّه و يا چند سالى كه طفل هنوز صغير است، مرد مىتواند تقاضاى استرداد طفل را بنمايد؟ و اگر بتواند، آيا زن هم مىتواند به مهر خود رجوع و آن را مطالبه نمايد؟
جواب: با موافقت طرفين قرارداد به هم مىخورد.
سؤال 961. زوجه در طلاق خلع، كه قبل از دخول صورت گرفته، تمام مهر خود را به زوج بذل نموده است؛ آيا زوج حق دارد نصف مهر را بعد از طلاق
مطالبه نمايد؟
جواب: حق ندارد.
سؤال 962. خانم مطلّقه به طلاق خلعى با رجوع شوهرش موافقت كرده است؛ مدّت زيادى عمل زناشويى انجام دادهاند؛ ولى زوجه رجوع به بذل نكرده است.
با توجّه به اين مقدّمه به سؤالات زير پاسخ فرماييد:
الف) آيا عمل آنها صحيح است؟
جواب: تا زن رجوع به بذل نكند زوج حق رجوع ندارد؛ ولى مىتواند با توافق طرفين او را عقد جديد بنمايد.
ب) آيا كار آنان زناست، يا وطى به شبهه محسوب مىشود، و يا رجوع قهرى حساب مىشود؟
جواب: چون جاهل به مسأله بودهاند وطى به شبهه است و رجوع قهرى محسوب نمىشود و زنا هم نيست.
ج) چنانچه بچّهدار شوند، كيفيت ارث چگونه است؟ تكليف فعلى آنان چيست؟ آيا بايد از هم جدا شوند، يا نياز به طلاق مجدّد دارند؟
جواب: اولاد ايشان ملحق به ايشان است و در جميع احكام مانند بچّه حلالزاده است؛ ولى اگر از اين به بعد بدون عقد جديد با هم آميزش كنند زنا محسوب مىشود.
د) در صورتى كه بدون طلاق جدا شوند على القاعده بايد عدّه نگه دارد. آيا از وقتى كه از شوهر جدا مىشود عدّه شروع مىشود يا بعد از توجّه؟ در صورتى كه رجوع قهرى حساب شود، آيا زن مالك مهريه مبذوله مىشود يا نه؟ در صورت امكان تمام شقوق محتمله در اين موضوع را بيان فرماييد.
جواب: به واسطه دخول مستحقّ مهرالمثل مىباشد و احتياط واجب آن است كه زن عدّه نگه دارد و اگر عدّه طلاق خلع تمام نشده بنابراحتياط واجب بايد بقيه
عدّه را بگيرد و بعداً عدّهاى هم براى وطى به شبهه نگه دارد.
سؤال 963. در طلاق خلع زوجه با بذل مهريه، يا عنداللّزوم مازاد بر آن، طلاق خود را از زوج تقاضا مىنمايد. سؤال اين است كه:
الف) آيا بذل مهريه و مازاد بر آن در قالب عقد هبه ضمن طلاق خلع صورت مىگيرد؟ اصولًا تمليك زوجه نسبت به زوج در طلاق خلع از لحاظ فقهى تحت چه عنوانى از عناوين فقهيه است؟
جواب: بذل زوجه نوعى هبه معوّضه است؛ ولى احكامى مخصوص به خود دارد.
ب) در صورتى كه زوجه در طلاق خلع و در زمان عدّه به مبذول خود رجوع نمايد آيا محض رجوع وى، مهريه يا مال ديگرى كه توسّط زوجه بذل شده، قهراً به ملكيت زوجه برمىگردد و يا برگشت مال به ملكيت زوجه مستلزم رجوع زوج است و تا زمانى كه زوج رجوع نكرده مال مبذول در ملكيت زوج باقى است و تنها اثر رجوع زوجه به بذل اين است كه طلاق خلع كه بائن است تبديل به طلاق رجعى مىشود؟
جواب: صحيح همان تعبير اوّل است؛ يعنى به محض رجوع زوجه به بذل، مالكيت او بازمىگردد.
سؤال 964. چهار سال قبل از همسرم به طلاق خلع جدا شدم؛ خانم در زمان عدّه تلفن كردند و بنده را همراه تنها فرزندمان دعوت كردند، رجوع و نزديكى انجام گرفت. بعد نشستيم و صحبت كرديم و مطالب زير مطرح شد:
الف) ما شرعاً رجوع كرديم، ولى من محضر نمىآيم، براى اين كه اگر اداره باخبر شود بنده را اخراج مىكند.
ب) حقوق خود را ديگر به شما نمىدهم. گفتم چه بهتر، شما هرطور بخواهى مىتوانى انجام دهيد.
ج) مهريه را كه بخشيده بود طلب كرد، جواب دادم جاى خود باقى است.
د) از من خواست با برادرش صحبت كنم، كه صحبت كردم و او را در جريان گذاشتم. حال تقاضامندم به سؤالات زير جواب دهيد:
الف) آيا رجوع مزبور درست است؟ اگر درست نباشد من مرتكب گناه شدهام؟
ب) اگر رجوع درست باشد، آيا اين خانم مىتواند بدون جارى شدن صيغه طلاق با مرد ديگرى ازدواج نمايد؟ اگر با مرد ديگرى ازدواج كرده باشد، آيا اين زن نسبت به من حرام است؟
ج) اگر زن بعد از رجوع مهر خود را ببخشد، آيا رجوع درست نيست؟
جواب: اگر قبل از اتمام عدّه، زن از مهريهاى كه بخشيده برگردد و مرد پس از آن رجوع كند رجوع صحيح است و بدون طلاق مجدّد از هم جدا نمىشوند و اگر زن بدون طلاق شوهر كند به شوهر اوّل حرام نمىشود؛ امّا اگر بعد از تمام شدن عدّه رجوع كنند، رجوع باطل است.
سؤال 965. اين جانب با دخترى ازدواج نمودم و بعد از ازدواج از او نفرت پيدا كردم؛ ولى از دادگاه تقاضاى طلاق نكردم، امّا دختر تقاضاى طلاق كرد. من به دلايل عاطفى كه دختر مذكور بدبخت نشود با طلاق مخالفت كردم. با توجّه به اين كه قلباً هم به اين امر راضى هستم و مىخواهم او را طلاق دهم و با توجّه به اين كه دختر باكره است و فقط قسمتهايى از آلت مرد به مهبل دختر داخل شده است او را بايد چه نوع طلاقى داد؟ اگر او را طلاق خلع بائن داده باشند آيا طلاق صورت گرفته است؟ آيا ايشان بايد عدّه نگه دارد؟ در ضمن دختر مهريه خود را بخشيده است.
جواب: اگر تمام حشفه داخل شده باشد عدّه لازم است، در غير اين صورت عدّه واجب نيست و دخول و عدم دخول تأثيرى در نوع طلاق ندارد و امّا نوع
طلاق در صورتى كه زوج مايل به طلاق نباشد، ولو به خاطر جهات عاطفى، و تنها زوجه مايل باشد طلاق خلع است و الّا طلاق مبارات است.
سؤال 966. اگر در ايام طلاق خلع، زن به مهر خود رجوع كند و زوج نتواند در يك قسط تمام مهر زوجه را پرداخت كند، يا از پرداخت مهر معسر باشد، يا بطور كلّى از پرداخت مهر امتناع كند، آيا با اين اوصاف طلاق به قوّت خود باقى است، يا اين كه به صرف رجوع زن به مهر بدون رضايت زوج، طلاق باطل و ازدواج برقرار و مرد مكلّف به ادامه زندگى زناشويى با زوجه است؟ يا اين كه طلاق برقرار و زوجه بايستى جهت وصول مهر خود، به مراجع صالحه مراجعه و اقامه دعوا نمايد؟
جواب: در مدّت عدّه، زن مىتواند بذل خود را بازپس گيرد و شوهر حق ندارد امتناع كند و بعد از بازپس گرفتن طلاق رجعى مىشود.
سؤال 967. طلاقى كه به درخواست زوجه و بدون موافقت زوج واقع مىشود چه نوع طلاقى است؟ آيا قاضى دادگاه مىتواند بدون رضايت زوج قبول بذل نمايد و رأى به طلاق خلع دهد؟
جواب: در مواردى كه دادگاه به خاطر تخلّفاتى از سوى زوج حقّ طلاق دارد و بازگشت و رجوع سبب تجديد مشكل مىشود، مىتواند طلاق خلع دهد و بذل را از طرف زوج بپذيرد.
سؤال 968. شخصى خانم خود را در حضور سه نفر عامى طلاق داده، ولى صيغه را به صورت «بذلتُ» و بدون «على «خوانده است و خانم پس از اتمام عدّه، ازدواج كرده است. حكم اين طلاق چيست؟
جواب: چنانچه بقيه صيغه را مطابق آنچه در رساله ما آمده است خوانده باشد، اشكالى ندارد؛ زيرا طلاق به هر صورت واقع شده است.
سؤال 969. شخصى سنّى مذهب در كشور هند با دخترى شيعه مذهب ازدواج
مىكند، پس از مدّتى در جايى ديگر با خواهر كوچكتر همسر خود ازدواج مىكند. حكم ازدواج اين مرد با خواهر همسرش چگونه است؟ در صورتى كه اين كار حرام بوده، آيا مىتواند پس از طلاق همسر خود، دوباره آن خواهر را به عقد دائم خود درآورد؟ همسر وى پس از اين جريان از شوهر خود تقاضاى طلاق خلعى دارد و چند سال است كه اين تقاضا را تكرار مىنمايد؛ ولى شوهرش در موعد مقرّر براى طلاق حاضر نمىشود، اين در حالى است كه در صورت تمايل زن دادگاههاى هند براى وى حكم طلاق صادر خواهند كرد؛ ولى ايشان مىخواهد حكم شرعى خود را بداند. لطفاً بيان نماييد كه در صورت عدم حضور شوهر، طلاق خلعى چگونه صادر خواهد شد و تكليف اين زن چيست؟
در ضمن شوهر او طلاق و نفقه نمىدهد.
جواب: الف) ازدواج او با خواهر دوم حرام و باطل بوده و اگر مسأله را مىدانسته حدّ شرعى دارد؛ ولى اگر خواهر اوّل را طلاق شرعى بدهد، بعد از پايان عدّه او، مىتواند با خواهر دوم ازدواج كند.
ب) در مورد طلاق خواهر اوّل، اگر آن مرد بدون عذر شرعى نفقه او را قطع كرده و با او زندگى نمىكند، حاكم شرع يا كسى كه از طرف او مجاز است به او اتمام حجّت مىكند، اگر به وظيفه خود عمل نكرد مىتواند زن را طلاق خلعى بدهد و نفقه آن مدّت را از او بگيرد، يا به جاى مال خلع حساب كند.
سؤال 970. لطفاً به سؤالات چهارگانه زير پاسخ فرماييد:
الف) آيا براى مردى كه همسرش را طلاق رجعى يا خلعى داده، جايز است كه همسر مطلّقهاش را در زمان عدّه، عقد موقّت كند؟
جواب: در طلاق خلع جايز است، و در طلاق رجعى در واقع رجوع به نكاح سابق است و نكاح جديدى محسوب نمىشود.
ب) اگر شخص مزبور در زمان عدّه، صيغه عقد موقّت را بخواند و در زمان
عدّه آميزش كند، آيا اين عقد موقّت، رجوع محسوب مىشود؟ در حالى كه در طلاق رجعى، قصد رجوع ندارد و در طلاق خلع بدون رجوع به بذل، رجوع صحيح نيست.
جواب: در مواردى كه رجوع جايز است، عقد مزبور، مصداق رجوع است و در طلاق خلع، عقد جديد محسوب مىشود.
ج) در فرض مزبور، اگر عقد موقّت رجوع محسوب نشود، عدّه طلاق پس از انتهاى مدّت عقد موقّت چه مقدار است؟
جواب: احتياط آن است كه عدّه خلع تكميل شود، سپس عدّه عقد جديد را شروع كند.
د) اگر شوهر در فرض مسأله بالا در اثناى عدّه و حتّى بعد از تمام شدن عدّه، چندين بار آميزش كند و زن اكنون قصد دارد با مرد ديگرى ازدواج كند، عدّهاى كه زن براى ازدواج با شوهر جديد بايد عدّه نگهدارد، چه مدّت است؟
جواب: احتياط آن است كه عدّه طلاق خلع را بعد از پايان عقد موقّت تكميل كند، سپس عدّه عقد موقّت را شروع كند.
سؤال 971. چندى قبل به سفارش برادر و پدرم، كه روحانى هستند، و در كهولت سن به سر مىبرند، با خانواده دخترى به قصد ازدواج آشنا شدم. قبلًا صحبتهاى لازم صورت گرفت، و حتّى قبل از عقد، در جلسهاى كه خودِ دختر و مادرش حضور داشتند، براى اتمام حجّت، آن قدر راجع به ويژگىهاى خود، كه گمان بود منفى به نظر برسد، صحبت كردم كه هيچ چيز ناگفته نماند. با اين حال، دختر هيچگونه اعتراض يا سؤالى نكرد، و عقد ازدواج با رضايت كامل طرفين صورت گرفت، و دختر حاضر شد با همه شرايط مطرح شده اينجانب بسازد. امّا هنوز يك ماه نگذشته بود كه اختلافات شروع شد، ولى ما به خاطر حفظ شؤونات خانوادگى در همان دوران عقد، مىسوختيم و مىساختيم، تا اين
كه شش ماه بعد از عقد، پدر و مادرش را در جريان اين اختلافات گذاشتم. ابتدا پدر، نظر دخترش را پرسيد. دختر گفت: من حاضر به ادامه اين زندگى نيستم.
سپس پدر و مادر دختر با خوشرويى گفتند: مانعى ندارد، شما برويد مراحل قانونى طلاق را انجام داده، كارها را آماده كنيد، تا ما هم امضا كنيم. بنده با اعتماد به اين قول، به قم آمدم و مراحل قانونى را انجام دادم، امّا موقعى كه بايد آنها درخواست توافق طلاق را امضا مىكردند، استنكاف ورزيدند! البتّه بنده هم مىتوانستم قضيه را آن قدر مسكوت بگذارم كه آنها هم مجبور به اقدام قانونى شوند. امّا با توجّه به شؤونات زندگىِ خانوادگى، و حفظ حرمت پدرم، نمىخواستم بيش از اين خاطر ايشان آزرده شود. و تقريباً مجبور شدم در خواستِ طلاق را برخلاف ميلم شخصاً پيگيرى نمايم. لطفاً در اين مورد به سؤالات زير پاسخ دهيد:
الف) با توجّه به شرايط فوق الذكر، مبنى بر رضايت طرفين به طلاق، اين، چه طلاقى محسوب مىشود؟
جواب: اگر دختر حاضر به پرداخت وجهى در برابر طلاق باشد، هر چند مقدار كمى از حقوقش بوده باشد، طلاق خلعى مىشود. در غير اين صورت، طلاق رجعى است.
ب) با توجّه به اين كه هنوز عروسى واقع نشده، و دختر به خانه شوهر نرفته، آيا نفقه به او تعلّق مىگيرد؟
جواب: زوجه حقّ نفقه ندارد؛ ولى اگر از مهر خود صرفنظر نكند، مىتواند نيمى از آن را با طلاق بگيرد.
طلاق مبارات
سؤال 972. چه طلاقى را طلاق خلع گويند؟
جواب: هرگاه زن و شوهر يكديگر را نخواهند و زن مهر خود يا مال ديگرى را به مرد ببخشد كه او را طلاق دهد آن را طلاق مبارات گويند.
سؤال 973. صيغه طلاق خلع به چه صورت است؟
جواب: احتياط واجب آن است كه صيغه طلاق مبارات را به طريق زير بخوانند، اگر خود شوهر صيغه را مىخواند و مثلًا اسم زن «فاطمه» است مىگويد:
«بَارَأْتُ زَوْجَتى فاطَمَه عَلى ما بَذَلَتْ فَهِيَ طالِقٌ
» يعنى مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل مهر او، پس او رها است (و اگر چيزى غير مهر را مىدهد بايد آن را نام ببرد) و در صورتى كه وكيل مرد بخواهد صيغه را بخواند مىگويد:
«بَارَأْتُ زَوْجَه مُوَكلى فاطِمَه عَلى ما بَذَلَتْ فَهِيَ طالِقٌ
» البته قبلًا بايد زن مهر خود بلكه چيزى كمتر از آن را به شوهر در برابر طلاق مبارات بخشيده باشد.
سؤال 974. شوهر مىتواند براى طلاق مبارات مالى بيش از مهريه بگيرد؟
جواب: مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مىگيرد بايد بيشتر از مهر نباشد بلكه احتياط واجب آن است كه كمتر باشد.
طلاق غيابى
سؤال 975. در صورتى كه شوهر خانمى غايب و مفقود الاثر باشد، و رفع امر به حاكم كرده باشد، و حاكم به مدّت چهار سال با شرايط معتبر فحص كرده و خبرى از وى نيافته باشد، ولى زن پس از چهار سال بقاى بر زوجيت را برگزيند، امّا پس از مدّتى (مثلًا دو سال) تصميم به طلاق بگيرد، آيا ضرب الاجل و فحص چهار ساله، دوباره بايد تجديد گردد، يا همان فحص نخست كافى است؟
جواب: فحص سابق كافى است.
سؤال 976. مردى، كه داراى دو عيال است، مفقود مىگردد. يكى از همسرانش به دادگاه مراجعه و تقاضاى طلاق مىكند. دادگاه مدّت چهار سال، از تاريخ رفع مراجعه به حاكم، صبر مىكند، و چون اثرى از شوهر زن پيدا نمىشود، حكم بر طلاق، با نگه داشتن عدّه وفات مىدهد. دو سال بعد، زن ديگر آن مرد به دادگاه مراجعه و تقاضاى طلاق مىدهد. آيا اين زن هم، از تاريخ رفع مراجعه به حاكم بايد چهار سال ديگر صبر كند، يا چون زن اوّل اقدام كرده، و مفقود الاثر بودن شوهر بر حاكم محرز شده، نياز به اين كار نيست؟
جواب: تحقيق و تفحّص اوّل براى هر دو زوجه كافى است؛ مگر اين كه در اين اثنا، آثارى بر وجود او آشكار شده باشد.
سؤال 977. در مورد در خواست طلاق از سوى زوجه به خاطر عدم تأديه نفقه
از سوى زوج به مدّت شش ماه، و عدم امكان الزام او به دادن نفقه، يا مواردى كه دوام زوجيت به تشخيص دادگاه موجب عسر و حرج باشد، و زوج نيز با طلاق موافق نباشد، لطفاً بفرماييد:
الف) طلاق مذكور چه حكمى دارد؟ و آيا زوجه در اين صورت موظّف به بذل كليه حقوق خود در قبال طلاق است، يا حقّ مطالبه كلّ مهريه را دارد؟ يا در صورتى كه آن را طلاق خلع بدانيم، براى تحقّق آن مىتوان مثلًا ده درصد از مهريه را بذل نمود؟
جواب: در صورتى كه حاكم شرع مطمئن باشد زوج از حقّ رجوع استفاده نمىكند، مىتواند طلاق رجعى دهد. در غير اين صورت مىتواند طلاق خلعى به مبلغ مختصرى دهد؛ آن مقدار كه حقّ و عدالت ايجاب مىكند.
ب) در صورتى كه قاضى بخواهد صيغه طلاق را اجرا نمايد، مستدعى است نحوه اجراى آن را به عبارت صحيح بيان فرماييد؛ زيرا قضات غير روحانى در اجرا مشكل دارند.
جواب: بذلت عن قبل موكلتى كذا لزوجتها ليخلعها عليه ويطلقها به (به جاى كذا ذكر بذل شود) سپس بگويد:
«قبلت عن قبل زوجها فلان، فهى على ما بذلت طالق
». سؤال 978. فردى كه از جانب چند نفر وكيل در خواندن صيغه طلاق بوده، پس از اجراى صيغههاى طلاق، (كه برخى از آنها رجعى، و برخى بائن بوده،) يقين حاصل مىكند كه يكى از طلاقها باطل بوده است. اگر نام آن زن و شوهرها را نداند، و آنها را نشناسد، چه وظيفهاى دارد؟
جواب: بايد احتياط كند، و دوباره آنها را طلاق دهد. و اگر اسم آنها را نمىداند با اشاره آنها را مشخّص كند. مثلًا بگويد: «اوّلين نفرى را كه قبلًا طلاق دادهام، الان به عنوان احتياط طلاق مىدهم؛ او از زوجيت خود يله و رهاست، فهى طالق» و اگر در نوع رجعى و خلعى شك دارد، براى هر كدام احتياطاً دو
طلاق، يكى رجعى و يكى خلعى بخواند.
سؤال 979. اگر دادگاه حكم تمكين زوجه را صادر كند، و او تمكين نكند، با عنايت به آيات شريفه 228 و 229 سوره بقره، و اثبات موارد فوق، حكم طلاق خلع چيست؟ آيا مرد مىتواند به ناچار از دادگاه در خواست صدور طلاق و استرداد مهريه نمايد؟
جواب: چنانچه ثابت شود زوجه به وظايف خود پايبند نيست، و تنها مىخواهد امتيازات و حقوق خود را بگيرد. حاكم شرع مىتواند او را تحت فشارهاى شديد تعزيراتى قرار دهد (تعزيرات جسمانى و مالى كلان) تا زوجه يا به وظايف خود عمل كند، يا تقاضاى طلاق خلع نمايد.
سؤال 980. حكم مردى كه به تعهّدات خويش در رابطه با همسرش عمل نمىكند و حاضر به طلاق اونيز نمىباشد چيست؟
جواب: آن مرد بايد به تعهّد خود عمل كند و اگر زوجه را معلّقه گذارده و حاضر نيست به وظايف شرعى خود درباره آن زن عمل كند، حاكم شرع او را ملزم به طلاق و در صورتى كه طلاق ندهد حاكم شرع مىتواند به درخواست زن او را مطلّقه سازد.
سؤال 981. پدرى دختر نابالغش را به عقد نكاح يك پسر بچه درآورده است، الان دختر 17 ساله است در حالى كه پسر 13 ساله است و از نظر جسمانى خيلى كوچك به نظر مىرسد، دختر پدر را از دست داده و يتيم شده و حاضر نيست با آن بچه ازدواج كند، زيرا نمىتواند منتظر بزرگ شدن او باشد. با توجّه به مطالب فوق از حضرت عالى تفاضا داريم اگر شرع مقدّس اسلام اجازه دهد حكم فرماييد دختر مذكور با برادر بزرگ آن پسر بچه ازدواج كند كه خود دختر هم راضى است.
جواب: هرگاه اجراى عقد مذبور از اوّل به مصلحت دختر صغير نبوده، اصل
عقد باطل است و اگر فرضاً مصلحت بوده ولى الان در انتظار ماندن آن دختر بيش از اين موجب عسر و حرج شديد است ولىّ پسر مىتواند صيغه طلاق آن دختر را اجرا كند و بعد با هر كس خواست ازدواج كند.
سؤال 982. زنى كه شوهرش مفقودالاثر شده و نمىداند زنده است يا نه، چگونه مىتواند طلاق بگيرد؟
جواب: اگر بخواهد طلاق بگيرد و شوهر كند بايد نزد مجتهد عادل برود و مطابق دستور مخصوصى كه در شرع وارد شده عمل نمايد.
سؤال 983. زنى كه معلوم نيست همسرش در فلان حادثه كشته يا مفقود شده است و مدّت چهارسال است كه خبرى از او نيست، آيا مىتواند با شخص ديگرى ازدواج كند؟
جواب: نمىتواند با مرد ديگرى ازدواج كند، مگر اين كه يقين به فوت او پيدا كند يا مراجعه به حاكم شرع كرده تا او دستور تحقيق درباره شخص مورد نظر را صادر نمايد و پس از طىّ مراحل شرعى او را طلاق دهد.
سؤال 984. وظيفه زنى كه شوهرش مفقود شده چيست و در اين مدّت نفقه او از كجا تأمين مىشود؟
جواب: زنى كه شوهرش مفقود شده است چند حالت دارد:
الف) اگر صبر كند تا خبرى آيد مانعى ندارد و بايد نفقه او را از مال شوهرش داد.
ب) اگر انفاق كنندهاى از ولى يا غير او باشد بايد صبر كند، مگر اين كه عسر و حرج شديد و ضرر مهمّى حاصل شود كه حاكم شرع مىتواند او را طلاق دهد.
ج) در غير اين دو صورت، رفع امر به حاكم شرع مىكند و او به مدّت 4 سال از اطراف محلّ فقدان وى تحقيق مىكند، اگر خبرى نشد نخست به ولىّ او پيشنهاد طلاق مىكند و اگر او طلاق نداد خودش طلاق مىدهد سپس عدّه وفات
نگه مىدارد (هر چند كفايت عدّه طلاق رجعى نيز قوى است امّا احتياط مهماامكن ترك نشود) و بعد شوهر مىكند. اگر شوهر اوّل مادام كه در عدّه است مراجعه كرد اولى است و اگر بعد از عدّه حتى قبل از ازدواج مجدّد شوهر اوّل بيايد طلاق نافذ است و تنها با رضايت طرفين و عقد جديد امكان بازگشت است.
سؤال 985. هرگاه مردى زندگى را بر همسرش سخت بگيرد و حاضر به طلاق او هم نباشد قاضى در چه صورتى مىتواند اين زن را طلاق دهد؟
جواب: طلاق در صورتى براى قاضى جايز است كه عدم امكان سازش در حدى باشد كه منجر به عسر شديد و حرجاكيد گردد زوج شخصاً حاضر به طلاق نباشد و طلاق قاضى طلاق رجعى است، ولى اگر رجوع واقع شود و باز موضوع عدم سازش باقى باشد مجدّداً طلاقدهد تا سوّمين مرتبه كه طلاق بائن بشود.
سؤال 986. طلاق زنى كه همسرش ترياكى است و مدّتى است كه مفقودالاثر شده و محكوم به اعدام است، چگونه است؟
جواب: چنانچه فرار كرده و اميد به بازگشت او نيست و زن در عسر و حرج شديد مىباشد و زندگى كردن با چنين مردى براى او مقدور نيست حاكم شرع مىتواند او را طلاق دهد، ولى اگر مىتواند صبر كند و احتمال بازگشت و امكان زندگى با او وجود دارد، حكم او عدم طلاق است.
سؤال 987. خانمى 21 سال پيش با مردى به صورت لفظى و غير معلوم از نظر دائمى و موقّتى ازدواج نموده، بعد از چهارسال زندگى و تولد اوّلين فرزندشان، آن مرد اين خانم و بچّه را رها كرده و مفقود شده و جستجو نيز بىفايده بوده آيا اين خانم مىتواند ازدواج بنمايد يا نه؟
جواب: بايد به حاكم شرع مراجعه كند هرگاه مأيوس از اطّلاع بر احوال او شد مىتواند او را طلاق دهد و بعد از چهار ماه و ده روز ازدواج كند و احتياطاً حاكم
شرع مدّت باقيمانده را (به فرض موقّت بودن عقد) نيز مىبخشد واگر احتمال پيدا شدن شوهر وجود دارد حاكم شرع چهار سال براى جستجو تعيين مىكند هرگاه اثرى پيدا نشد اقدام به طلاق مىكند.
سؤال 988. هرگاه زوج بدون عذر شرعى از دادن نفقه خوددارى كند آيا طلاق زوجه جايز است؟
جواب: حاكم شرع بايد از مال زوج نفقه را بپردازد و اگر ميسّر نشود به او تكليف طلاق كند و اگر طلاق ندهد شخصاً او را طلاق مىدهد.
سؤال 989. اگر زنى پس از طلاق از شوهر اوّل با مرد ديگرى ازدواج كند و به علّتى ازدواج دوم باطل باشد آيا اين زن مىتواند پيش شوهر دوم بماند چون اگر شوهر دوم آن زن را طلاق بدهد و از هم جدا شوند مايه آبروريزى آن مرد يا آن زن است؟
جواب: مىتواند بماند، امّا نامحرم است و روابط زن و شوهرى نبايد ميان آن دو باشد.
سؤال 990. اين جانب مدّت شانزده سال قبل با مردى ازدواج نمودم و مدّت هشت ماه زندگى مشترك داشتيم كه شوهرم به جمهورى اسلامى ايران مسافرت نموده و مدّت شانزده سال اين جانب را ترك نمود. در اين مدّت هيچ گونه خرجى و نفقه برايم نفرستاد، به ناچار همراه پدر شوهرم جهت رديابى از همسرم به ايران آمديم، متأسفانه ايشان به جرم موادّ مخدر در يكى از زندانها محبوس بود، بعد از يكسال انتظار همسرم آزاد شد و دوباره زندگى مشترك را آغاز نموديم و از او حامله شدم، شوهرم باز هم فرار كرد بعد از مدّتى با زن ديگرى كه تبعه ايرانى است با تعدادى از فرزندانش پيدا شد، و از آن جا كه نه حقير از همسر دوّمش اطّلاع داشتم و نه همسر دوّمش از من اطّلاع داشت، همسر ايرانيش بناى ناسازگارى گذاشت، بعد از مدّتى با همسر دوّمش به جاى
نامعلومى رفت و فرزند ما بعد از اين به دنيا آمد و اكنون مدّت دو سال است كه در عالم هجرت بدون سرپرست و خرجى و نفقه زندگى مىكنم، در ضمن اين دفعه پدر پيرش را نيز همراه خود برده است به مراجع قضايى شاكى شدهام خبرى از همسرم معلوم نيست، حال تكليف من چيست و چه كار كنم؟
جواب: در صورتى كه مرد حاضر به دادن نفقه و زندگى كردن با اين همسر نيست و طلاق هم نمىدهد حاكم شرع مىتواند صيغه طلاق او را اجرا كند.
سؤال 991. من همراه شوهر و فرزندانم در سال 1366 به نروژ آمديم و الان سه سال است كه شوهرم من و بچّههايم را رها كرده و رفته و مرا بلاتكليف گذاشته است ولى طلاق دولتى را در نروژ انجام دادهايم در نروژ مركز توحيد اسلامى براى شيعيان و مسلمين وجود دارد، از جنابعالى درخواست مىكنيم كه به روحانى اين مركز وكالت و اجازه براى جارى كردن صيغه طلاق شرعى بدهيد تا مرا طلاق دهد؟
جواب: چنانچه همسر شما نه حاضر است با شما زندگى كند و نه طلاق شرعى مىدهد به روحانى محترم محلّ وكالت داديم كه شما را بعد از ثبوت اين موضوع مطلّقه سازد و همچنين در مورد ساير مسلمانانى كه در شرايطى همانند شرايط شما زندگى مىكنند.
سؤال 992. ميان من و شوهرم سه سال پيش نزاع و اختلاف به وجود آمد كه كار به دادگاه كشيده شد، بعد از آن كه شوهرم فهميد كه محكوم مىشود فرار كرد و به افغانستان رفت و شنيدم كه در آن جا زن گرفته و من در اين جا سرگردان و بىسرپست در خانه خواهر خود به سر مىبرم، آيا شرعاً حاكم شرع مىتواند با ولايت خود مرا طلاق دهد؟
جواب: اگر عمداً همسر خود را رها كرده و رفته و رسيدگى به حقوق شرعى او نمىكند و همسر در عسر و حرج گرفتار است حاكم شرع مىتواند او را طلاق
دهد ولى اگر دسترسى به او هست قبلًا اتمام حجّت شود.
سؤال 993. اين جانبه با شخصى ازدواج كردم و مدّت يكسال و نيم با هم بوديم ولى اكنون ايشان سه سال است كه مفقودالاثر شده و خبرى از ايشان ندارم، من از مهاجرين خارجى هستم و با يك فرزند خود در شهر مقدّس مشهد بىسرپرست و آواره زندگى مىكنم و بسيار پريشان مىباشم، من در زمان جارى شدن عقد به شوهرم گفتم كه اگر به مدّت شش ماه نفقه به من نرسيد اختيار طلاق به دست خودم باشد ولى آنها در عقدنامه ازدواج اين مورد را ننوشتند، من هم سواد نداشتم كه بخوانم، حال وظيفه من چيست؟
جواب: اگر او عمداً شما را رها كرده و رفته و در عسر و حرج شديد قرار داريد مىتوانيد به روحانى سرشناس و آگاه به مسائل مراجعه كنيد تا شما را طلاق دهد.
سؤال 994. همسران مفقودالاثرهاى جنگ تحميلى كه چندين سال از شوهرانشان خبرى ندارند در چه صورتى مىتوانند ازدواج كنند؟
جواب: در صورتى كه يقين به فوت همسرشان پيدا كنند، ازدواج جايز است و در غير اين صورت اگرماندن در آن حال، مايه عسر و حرج شود، حاكم شرع مىتواند آنها را طلاق دهد و در غير اين صورت بايد طبق دستور حاكم شرع چهار سال درباره آنها تحقيق شود اگر اثرى پيدا نشد حاكم شرع آنها را طلاق مىدهد.
سؤال 995. شخصى قسم مىخورد كه ديگر با زوجهاش همبستر نشود و حاضر به شكستن قسم هم نمىباشد، آيا حاكم شرع مىتواند زوجه او را طلاق دهد؟
جواب: تا چهار ماه مهلت دارد از قسم خود برگردد و كفّاره بدهد، بعد از چهار ماه حاكم شرع او را مخير مىكند كه يا از قسم خود برگردد و يا طلاق دهد،
اگر هيچكدام را قبول نكرد او را به زندان مىافكند و كار را بر او سخت مىگيرد كه يكى از آن دو برنامه بالا را انجام دهد و اگر اين امور ممكن نباشد و زوجه به عسر و حرج بيفتد حاكم شرع مىتواند او را طلاق دهد.
سؤال 996. شخصى، زنى را عقد شرعى كرده است؛ ولى الان مىگويد: «من با اين خانم نه عروسى مىكنم و نه او را طلاق مىدهم» تمام مردم، دوستان و نزديكان با تمام وسايل ممكنه بر وى فشار آوردهاند تا شايد از اين تصميم منصرف شود، ولى او از اين تصميم منصرف نمىشود، وظيفه چيست؟
جواب: حاكم شرع با او اتمام حجّت مىكند، اگر گوش نداد مىتواند آن زن را مطلّقه كند تا بعد از عدّه بتواند شوهر ديگرى انتخاب كند.
سؤال 997. اين جانبه به عنوان همسر شرعى و قانونى با آقايى ازدواج كردم و حاصل اين ازدواج سه فرزند مىباشد. در ابتداى ازدواج از اين كه همسرم پيرو مذهب تشيع نبوده مطّلع نبودم، تا اين كه در خلال زندگى متوجّه شدم كه نامبرده پيرو فرقه اسماعيليه مىباشد و به مقدّسات اسلام و محترمات شيعه بىاحترامى مىنمايد، در حالى كه كلاهبردارى وى در اين مورد كاملًا محرز مىباشد. در طول زندگى از سوى شوهرم مورد شكنجههاى فراوانى قرار گرفتهام كه هنوز آثار شكنجه مشخّص مىباشد، علاوه بر اين وى معتاد به موادّ مخدّر است و حتّى حدود يك سال با شكنجه فراوان مرا وادار به استفاده از اين موادّ افيونى مىكرد و حتّى بچّههاى كوچك را تحت شكنجه زياد قرار مىداد. به همين جهت تقاضاى طلاق كردم و بر اساس رأى دادگاه، كه در غياب نامبرده صادر شد، رأى بر حكم طلاق غيابى صادر شد و طلاق صورت گرفت؛ ولى بر اثر اعتراض وى حكم طلاق غيابى مردود اعلام شده و وى حاضر به طلاق نمىباشد، در حالى كه وى در طول اين مدّت ازدواج كرده است. اين جانب به مرحوم آيت اللّه محمد حسين نابغ آيتى مراجعه كردم، ايشان حكم كردند كه نامبرده از طايفه ملاحده
است و اين طايفه هرچند اظهار اسلام مىكنند و لكن نماز و روزه و حج را به هيچ وجه قبول ندارند و پيش خودم بعضى از آنها منكر نماز (به صورتى كه مسلمين انجام مىدهند) مىباشند، و همچنين در ماه مبارك رمضان روزه نمىگيرند و براى خود احكام خاصّى دارند و حج و بسيارى از واجبات ديگر را انجام نمىدهند، لهذا از نظر حقير مرتد و ماندن زن در خانه آنان حرام است، با توجّه به اين كه قدرت تحمّل مردى خارج از دين اسلام و شكنجه او را ندارم، از محضر مبارك استدعاى صدور حكم خدايى را دارم.
جواب: در دو صورت شما مىتوانيد از او جدا شويد:
اوّل اين كه به يقين بدانيد او نماز و روزه و ساير احكام اسلام را قبول نداشته و از اصل انكار مىكرده است كه در اين صورت بدون طلاق جدا مىشويد.
دوم اين كه ثابت شود شكنجههاى طاقتفرسايى به شما مىدهد و زندگى با او عسر و حرج شديد داشته باشد، در اين صورت حاكم شرع يا كسانى كه از طرف او مأذون هستند مىتوانند شما را طلاق دهند.
عدّه طلاق
فلسفه عدّه
سؤال 998. آيا زن، در صورت يقين به عدم انعقاد نطفه، مىتواند قبل از سپرى شدن ايام عادت اقدام به ازدواج كند؟
جواب: عدّه در واقع حريم زوجيت است، و فلسفه و حكمت آن منحصر به انعقاد نطفه نيست؛ به همين دليل اگر مرد سالها از زن خود جدا زندگى كند، يا در مسافرت باشد، بعد از طلاق عدّه بر زن مدخوله غير يائسه واجب است.
سؤال 999. امروزه از نظر پزشكى امكانات آزمايشگاهى و تجهيزاتى نظير سونوگرافى وجود دارد كه در كوتاهترين زمان مىتوان بطور قطع، يقين حاصل نمود كه زنى در اثر همبسترى و نزديكى باردارشده، يا خير؟ حال با چنين فرضى، آيا مدّت عدّه طلاق همان است كه قبلًا در احكام آورده شده، يا قابل تغيير است؟
جواب: همان گونه كه قبلًا اشاره شد عدّه تنها مربوط به مسأله باردارى نيست، بلكه در واقع حريم زوجيت است؛ لذا اگر زنى چند سال از شوهرش دور باشد سپس او را طلاق دهد، بايد عدّه نگه دارد.
سؤال 1000. امروزه با استفاده از دارو (خوراكى تزريقى)، يا به كار بردن وسايل پيشگيرى پزشكى، بطور قطع مىتوان از باردارى زن جلوگيرى كرد، با چنين فرضى آيا بر زنانى كه از امكانات فوق استفاده مىكنند، لازم است عدّه نگه دارند؟
جواب: از جواب بالا معلوم شد.
عدّه عقد دائم
سؤال 1001. ابتداى شروع عدّه طلاق از چه زمانى است؟
جواب: ابتداى شروع عدّه طلاق از آن موقعى است كه صيغه طلاق خوانده مىشود، خواه زن بداند يا نداند.
سؤال 1002. اگر زن بعد از تمام شدن مدّت عدّه بفهمد او را طلاق دادهاند لازم است دوباره عدّه نگه دارد؟
جواب: خير، لازم نيست دوباره عدّه نگه دارد.
سؤال 1003. مقدار عدّه در مورد زنانى كه عادت مىشوند چقدر است؟
جواب: احتياط آن است كه بقدرى صبر كند كه دوبار حيض ببيند و پاك شود هنگامىكه حيض سوم را ديد عدّه او تمام است.
سؤال 1004. در صورتى كه زوج پس از عقد دخول نكرده باشد، ولى انزال صورت گرفته و نطفه به رحم زن منتقل شده باشد، و سپس طلاق واقع گردد. آيا زوجه بايد عدّه نگه دارد؟ حكم مسأله در صورت حامله شدن، و حامله نشدن زوجه چيست؟
جواب: آرى زوجه بايد عدّه نگه دارد.
سؤال 1005. دوشيزهاى براى جوانى در نظر گرفته، و جهت حفظ جهات شرعى عقدشان خوانده مىشود، و آنها گاه از پشت آميزش مىكردند. متأسّفانه پس از
مدّتى از هم جدا مىشوند، دختر بر اثر جهل به مسأله، بدون رعايت عدّه به عقد دائم شخص ديگرى در مىآيد، حال پس از چند سال زندگى و با داشتن چند فرزند، مسأله را فهميده است، حكم شرعى او چيست؟
جواب: احتياط واجب آن است كه در فرض مسأله، بعد از عدّه مجدّداً صيغه عقد بخوانند، و حرام ابدى نيست.
سؤال 1006. دو سال است اسلام را پذيرفته، و شش ماه است كه از شوهر زردشتىام جدا شدهام، عدّه اينجانبه چگونه خواهد بود؟
جواب: چنانچه مدّت دو سال است اسلام را پذيرفتهايد از همان زمان قبول اسلام، عدّه شما شروع شده است. و اگر شوهر شما از اين امر باخبر بوده، و در مدّت عدّه شما اسلام نياورده، عدّه شما پايان يافته و از آن شوهر جدا شدهايد.
و نيازى هم به طلاق نيست.
عدّه عقد موقّت
سؤال 1007. عده ازدواج موقت چقدر است؟
جواب: عدّه ازدواج موقّت بعد از تمام شدن مدّت، در صورتى كه عادت ماهانه مىبيند، به مقدار دوحيض كامل است و اگر عادت نمىبيند چهلوپنجروز تمام است.
سؤال 1008. زن مطلّقهاى پس از انقضاء عدّه متعه مىشود، و پس از چندى با وساطت بزرگان فاميل قرار مىشود با شوهر اوّل ازدواج كند، جريان را به همسر دوم مىگويد، او بقيه مدّت عقد موقّت را مىبخشد، سپس زن را به عقد دائم خويش در مىآورد، و قبل از دخول او را طلاق مىدهد، و زن با اين استدلال كه طلاقِ قبل از دخول عدّه ندارد، بلافاصله به عقد شوهر اوّل در مىآيد. آيا اين كار صحيح است؟
جواب: عدّه عقد سابق با اين امور از بين نمىرود، و تا عدّه پايان نيابد ازدواج مجدّد او صحيح نمىباشد، و نمىتواند بدون عدّه به عقد كسى در آيد.
عدّه زن باردار
سؤال 1009. پايان عده زن باردار چه زمانى است؟
جواب: متولّد شدن فرزند يا ساقط شدن آن است، حتّى اگر يك ساعت بعد از طلاق بچّه به دنيا آيد، عدّه او تمام مىشود و مىتواند شوهر كند.
عدّه وطى به شبهه
سؤال 1010. ابتداى عدّه وطى به شُبهه چه زمانى است؟
جواب: مبدأ عدّه وطى به شُبهه زمان حصول علم به وطى به شُبهه است.
سؤال 1011. لطفاً به دو سؤال زير پيرامون عدّه پاسخ فرماييد:
الف) خانمى در عدّه طلاق يا وفات بوده، كه با او وطى به شبهه مىشود. آيا لازم است دو عدّه نگه دارد، يا تكميل همان عدّه اوّل كافى است؟ و اگر دو عدّه لازم باشد، عدّه دوم (وطى به شبهه) از چه زمانى آغاز مىشود؟
جواب: احتياط واجب آن است كه دو عدّه نگه دارد. و عدّه دوم پس از انقضاى عدّه اوّل شروع مىشود.
ب) در فرض فوق، اگر از زوج اوّل، يا از واطى به شبهه حامله شود، آيا عدّه حمل مقدّم بر عدّه ديگرى است؟
جواب: عدّه حمل مقدّم است، و بعد عدّه دوم را آغاز مىكند.
سؤال 1012. در صورتى كه زمان فهميدن اشتباه در وطى به شُبهه مدّتى پس از وطى باشد، آيا در اين صورت نيز نگاه داشتن عدّه لازم است؟
جواب: احتياط نگه داشتن عدّه است.
استثنائات
سؤال 1013. در چه صورت زن براى ازدواج مجدد احتياجى به گذراندن مدت عده ندارد؟
جواب: زنى كه از شوهرش طلاق گرفته بايد عدّه نگه دارد، مگر اين كه شوهر با او اصلًا نزديكى نكرده باشد، يا قبل از نُه سال طلاقش دهد، يا زن يائسه باشد، در اين سه صورت بعد از طلاق مىتواند بلافاصله شوهر كند.
سؤال 1014. اگر زنى كه در يائسه نباشد (در سنّى باشد كه بايد عادت ماهانه شود) ولى عادت نشود؛ مدت عده او چقدر است؟
جواب: چنانچه شوهرش بعد از نزديكى كردن او را طلاق دهد بايد بعد از طلاق سه ماه عدّه نگه دارد و منظور از سه ماه آن است كه اگر اوّل ماه است سه ماه تمام هلالى و اگر روز ديگرى از ماه است مانند پنجم يا دهم هنگامىكه پنجم يا دهم ماه چهارم شود عدّه او تمام است، مثلًا اگر پنجم ماه رجب او را طلاق گفته، پنجم ماه شوّال عدّه او تمام است.
سؤال 1015. اگر شخصى زنى را براى خود عقد دائم يا موقّت نمايد، و تمام تمتّعات (غير از دخول) را ببرد، و بعداً او را طلاق بدهد، يا مدّتش تمام شود، يا مدّتش را ببخشد، آيا در اين صورت مىتواند بدون رعايت عدّه طلاق، خواهر يا دختر آن زن را عقد كند؟
جواب: چنين زنى عدّه ندارد، و ازدواج با خواهر يا دختر او بلامانع است.
سؤال 1016. مردى، زن غير يائسهاى را به عقد موقّت خويش در مىآورد، و قبل از اتمام مدّت، باقيمانده مدّت را مىبخشد، و سپس او را به عقد دائم خويش در مىآورد، لطفاً بفرمائيد:
الف) آيا عدّه لازم است؟
جواب: عدّه لازم نيست؛ هر چند دخول حاصل شده باشد.
ب) در فرض بالا، چنانچه بعد از عقد دائم و قبل از دخول زن را طلاق دهد، آيا در اينجا عدّه لازم است؟ يا زن مىتواند بدون رعايت عدّه بلافاصله با مرد ديگرى ازدواج كند؟
جواب: چنانچه زن بخواهد با ديگرى ازدواج كند، بايد باقيمانده عدّه عقد موقّت را نگه دارد.
سؤال 1017. زوجهاى العياذ باللَّه از زنا حامله شده، و طلاق داده شده است. آيا عدّه او وضع حمل است، يا عدّه غير حامله دارد؟ حكم مسأله در صورتى كه حاملگى از طريق وطى به شبهه باشد، چيست؟
جواب: در صورتى كه مسلّم باشد حمل از زناست، و احتمال الحاق به زوج شرعى نباشد، عدّهاى براى حمل نيست، تنها عدّه طلاق دارد. و وطى به شبهه عدّه دارد، و در صورت حمل، عدّه آن وضع حمل است.
سؤال 1018. هرگاه زنى كه از زنا باردار شده با زانى يا غير او ازدواج كند، آيا احتياج به عدّه دارد؟ اگر شوهرش او را بعد از ازدواج طلاق دهد، آيا عدّه دارد؟
و در صورتى كه عدّه دارد، آيا عدّه او أبعد الأجلين است، يا عدّه اقراء؟
جواب: زنى كه حامل از زناست عدّه ندارد، و جايز است به عقد زانى يا غير او در آيد، و اگر او را طلاق داد عدّه او به اقراء يا سه ماه است، و وضع حمل معيار نيست. و امّا در مورد طُهر غير مواقعه چون اين شرط در حامل ساقط است
مىتواند او را طلاق دهد، بنابراين اگر عادت ماهانه نمىبيند سه ماه صبر مىكند و ازدواج مىنمايد.
سؤال 1019. زنى به عقد ازدواج مردى در مىآيد و سپس عروسى مىكنند و به خانه شوهر مىرود، مرد توان نزديكى ندارد؛ ولى استمتاعات ديگر غير از نزديكى صورت گرفته است، متأسّفانه زندگى مشترك آنها منجر به طلاق مىشود، آيا زن بايد عدّه طلاق نگهدارد؟ و در صورت طلاق، آيا مهريه زن نصف مىشود؟ آيا زن براى ازدواج بعدى باز احتياج به اذن پدر يا جدّ دارد؟ آيا اين دختر مىتواند خود را به عقد موقّت ديگرى درآورد؟
جواب: در فرض مسأله زن عدّه ندارد و مهر او با طلاق نصف مىشود و هنوز حكم باكره را دارد.
عدّه وفات و ترك زينت در ايامعدّه وفات
عدّه وفات
سؤال 1020. در صورت فوت شوهر عدّه زن چقدر است؟
جواب: بايد چهارماه و ده روز عدّه نگه دارد، خواه ازدواج دائم باشد يا موقّت، شوهرش با او نزديكى كرده باشد يا نه، حتّى زن يائسه نيز بايد عدّه وفات نگه دارد و اگر باردار است بايد تا هنگام وضع حمل عدّه نگه دارد، ولى اگر پيش از گذشتن چهارماه و ده روز فرزندش به دنيا آيد بايد تا چهارماه و ده روز از مرگ شوهر عدّه را ادامه دهد.
سؤال 1021. هرگاه زن يقين كند همسرش از دنيا رفته و عدّه وفات نگه دارد و بعداً شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعد مرده است؛ حكم ازدواج دوم او چه مىشود؟
جواب: چنانچه معلوم شود شوهر او بعد مرده است، بايد از شوهر دوم جدا شود و احتياط واجب آن است كه اگر باردار است به مقدارى كه در عدّه طلاق گفته شد براى شوهر دوم عدّه طلاق نگه دارد و بعد از آن براى شوهر اوّل چهار ماه و ده روز عدّه وفات نگه دارد و اگر باردار نيست براى شوهر اوّل عدّه وفات نگه دارد و بعد براى شوهر دوم عدّه طلاق.
سؤال 1022. ابتداى عدّه وفات در صورتى كه شوهر غايب باشد و فوت كند از چه موقعى است؟
جواب: از موقعى است كه زن از مرگ شوهر باخبر مىشود.
سؤال 1023. هرگاه زن بگويد عدّه من تمام شده از او قبول مىشود؟
جواب: از او قبول مىشود، به شرط آنكه مورد اتّهام نباشد، بلكه احتياط واجب آن است كه مورد وثوق باشد.
سؤال 1024. مردى زوجهاش را طلاق مىدهد، و پيش از تمام شدن مدّت عدّه، فوت مىكند. آيا زوجه بايد عدّه وفات نگه دارد، يا همان عدّه طلاق را تمام كند؟
آيا در اين مسأله فرقى ميان طلاق رجعى و بائن، يا طلاق حامله وغير حامله وجود دارد؟
جواب: اگر عدّه رجعى بوده، نگه داشتن عدّه وفات لازم است. ولى در عدّه بائن، تكميل همان عدّه كافى است.
سؤال 1025. شخصى زنى را در عدّه وفات عقد نموده، و پس از پايان عدّه عروسى مىكنند، در حالى كه زوجين جاهل به حرمتِ ازدواجِ در عدّه بودهاند، لطفاً بفرمائيد:
الف) آيا حرمت ابدى براى آنها ثابت است، يا فقط عقد باطل مىباشد؟
ب) در صورتى كه حرمت ابدى نباشد و بخواهند عقد جديد بخوانند، آيا براى همسر دوم عدّه لازم است؟
ج) آيا بايد عدّه وفات را براى همسر اوّل به انجام برساند؟
جواب: عقد ازدواج باطل است، ولى حرمت ابدى نمى آورد، و آن مرد مىتواند مجدّداً با آن زن صيغه عقد را جارى كند، ولى اگر زن بخواهد با شخص سومى ازدواج كند، بايد عدّه وطى به شبهه تمام شود.
سؤال 1026. حدود 15 سال پيش از شوهر اوّلم طلاق گرفتم، و پس از حدود يك سال با مرد ديگرى مجدّداً ازدواج كردم. پنج ماه پس از ازدواج دوم، شوهر سابقم فوت نمود. اكنون بعد از گذشت حدود 14 سال متوجّه شدم كه طلاق اوّلم
باطل بوده، و به همين دليل از شوهر دوّمم جدا شدم. آيا بنده، كه يائسه نيز مىباشم، بايد بعد از 14 سال براى شوهر اوّلم عدّه وفات نگه دارم؟
جواب: هرگاه تازه از فوت او آگاه شده باشيد بايد عدّه نگه داريد، ولى اگر قبلًا از فوت او با خبر شدهايد، و مدّت چهار ماه و ده روز گذشته، عدّه منقضى شده است.
ترك زينت در ايام عدّه وفات
سؤال 1027. آيا زن در عده وفات محدوديتى از نظر پوشش و زينت دارد؟
جواب: آرى؛ زن بايد در مدّت عدّه وفات از پوشيدن لباسهاى زينتى، كشيدن سرمه در چشم و كارهاى ديگر، كه زينت حساب مىشود، خوددارى كند.
سؤال 1028. زنى جوان (حدود 30 ساله) همسرش را از دست داده است، بخاطر فوت شوهر بيشتر از متعارف ترك زينت مىكند، و حتّى باندازه معمول نظافت هم نمىكند، و اگر كسى به خواستگارى اش برود جواب منفى مىدهد، و مىگويد: «با شوهر مرحومم عهد كردهام كه ديگر ازدواج نكنم، و بين ما شرط شده كه هر كس زودتر مُرد، ديگرى ازدواج نكند». آيا اين كارها صحيح، و اين شرط واجب الوفا مىباشد؟
جواب: حِداد، به معناى ترك زينت در ايام وفات، لازم است؛ ولى ترك زينت، به معناى ترك نظافت نيست، و شرط مزبور اعتبارى ندارد، و سزاوار است زن بعد از گذشتن عدّه ازدواج كند.
سؤال 1029. امروزه بعضى از امور زينتى بسيار مرسوم و متداول گشته است، آيا انجام اينگونه امور هم در عدّه وفات اشكال دارد؟
جواب: آرى هرگونه زينت در اين مدّت اشكال دارد.
احكام محلّل
سؤال 1030. در بحث محلّل، صرف دخول كفايت مىكند يا هر دو بايد ارضا شوند؟
جواب: دخول كافى است.
سؤال 1031. آيا نكاح محلّل، هادم يك طلاق و دو طلاق نيز مىباشد؟ يعنى پس از ازدواج محلّل، زوج اوّل مىتواند سه طلاق ديگر بدهد؟
جواب: آرى هادم مىشود.
سؤال 1032. در صورتى كه محلّل بعد از وطى مرتد شود، آيا تحليل حاصل مىشود؟ ارتداد پيش از وطى چطور؟ حكم مسأله در صورت ارتداد و اسلام مجدّد زوجه، پيش از وطى و پس از آن چه مىباشد؟
جواب: ارتداد بعد از وطى اثرى ندارد، ولى قبل از وطى زوجيت را باطل مىكند؛ بنابراين دخول اثرى ندارد.
سؤال 1033. آيا در وطى معتبر در ازدواج محلّل، وطى و دخول حلال شرط است، يا اگر دخول حرام واقع شده باشد (مانند وطى در ايام حيض، يا وطى در حال احرام) آن هم در تحقّق حلّيّت كافى است؟
جواب: كفايت مىكند.
سؤال 1034. يكى از برادران اهل سنّت زوجه خويش را در يك جلسه و در
حالت عصبانيت سه طلاق كرده است، علماى اهل سنّت گفتهاند: «طلاق بائن واقع شده و زوجهاش بر او حرام شده است و بايد محلّل بگيرد». اگر آن مرد سنّى شيعه شود چه حكمى دارد؟
جواب: احتياط واجب آن است كه نسبت به آنچه در گذشته واقع شده معامله مذهب سابق را كند، يعنى احتياطاً محلّل بگيرد.
احكام متفرّقه طلاق
سؤال 1035. آيا زن مىتواند در موقع عقد شرط كند كه هرگاه شوهر مثلًا مسافرت نمايد، يا معتاد به مواد مخدر گردد، يا خرجى او را ندهد اختيار طلاق با او باشد؟
جواب: اين شرط باطل است، ولى هرگاه شرط كند كه او از طرف شوهرش وكيل باشد كه هرگاه اين كارها را انجام دهد خود را مطلّقه كند اين وكالت صحيح است و در چنين صورتى حق دارد خود را طلاق دهد.
سؤال 1036. پدر و جدّ پدرى ديوانه مىتوانند زن او را طلاق دهند؟
جواب: در صورت مصلحت مىتوانند او را طلاق دهند.
سؤال 1037. ولىّ صغير اگر همسر دائمى براى او عقد كرده، مىتوانند زن او را طلاق دهند؟
جواب: بنابر احتياط واجب نمىتواند او را طلاق دهد، امّا اگر همسر موقّت براى او عقد كرده مىتواند باقيمانده مدّت را در صورت مصلحت ببخشد.
سؤال 1038. بيش از ده سال است كه به دلايل زير قصد طلاق زوجهام رادارم:
الف) عدم تمكين. ب) خروج بدون اذن از منزل و حتّى از شهر در موارد غير ضرورى. ج) اقدام به آبرويزى و هتك حرمت بنده در جامعه. د) تهمتهاى ناروا. ه) تهديد به مسموم نمودن. و) نامشروع قلمداد كردن صيغه ازدواج.
و قانون نيز توجّهى به من نكرده آيا مىتوانم خود صيغه طلاق را بخوانم و آيا گرفتن حكم طلاق در مقابل پرداخت پول امكانپذيراست و چنين حكمى اعتبار شرعى دارد؟
جواب: عدم تمكين به تنهايى مىتواند دليلى بر اقدام به طلاق باشد، ولى تا مىتوانيد از طلاق بپرهيزيد مگر اين كه ناچار شويد.
سؤال 1039. آيا براى تبديل ازدواج دائم به موقّت غير از طلاق و انجام عقد موقّت راهى وجود دارد؟ و اگر ندارد آيا عدّه نگهداشتن لازم است يا شوهر سابق در عدّه مىتواند زن را متعه كند؟
جواب: راه آن فقط طلاق است و در عدّه مىتواند با او ازدواج نمايد به شرط اين كه طلاق رجعى نباشد و اگر طلاق رجعى است بايد بعد از تمام شدن عدّه او را به عقد موقّت درآورد.
سؤال 1040. اين جانب مدّت 24 سال است كه با خانمم زندگى مىكنم و داراى شش فرزند مىباشيم، در اين مدّت با دخالت مستقيم پدر و مادر و برادر خانمم روبهرو بودهام و زندگى تلخى را گذراندهام تا اين كه مدّتى قبل ديگر كارد به استخوانم رسيد و تصميم به جدايى از همسرم گرفتم و چون در تصميم خود جدّى بودم در چند جلسه (البتّه به فارسى) گفتم: همسرم مانند خواهر و مادرم براى من مىباشد، حال همسرم از گذشته خود پشيمان شده و تعهّد داده كه ديگر مثل گذشته به تحريكات بستگان خود گوش نكند و من هم مىخواهم مدّتى ديگر به ايشان فرصت بدهم و با ايشان زندگى كنم با توجّه به گفته بالا آيا مىتوانم با ايشان به عنوان زن و شوهر زندگى كنم؟
جواب: چنانچه اين سخن را در حالى گفتهايد كه دو شاهد عادل حضور داشتهاند و آن زن هم در حال عادت نبوده بعد از پاك شدن با او نزديكى نكرده باشيد بايد كفّاره بدهيد و كفّاره آن دوماه روزه است كه بايد سى و يك روز آن
پشت سر هم باشد و اگر توانايى روزه نداشته باشيد 60 مسكين را طعام دهيد امّا اگر دو شاهد عادل حضور نداشته، كفّارهاى هم ندارد و اين سخن بىاثر است، در ضمن توجّه داشته باشيد در آن جا كه كفّاره لازم باشد تا كفّاره ندهيد حلال نمىشود.
سؤال 1041. خانم شوهردارى با افرادى حدود دو سال رابطه داشته است و حتّى مدّت 20 روز بدون اجازه شوهرش معلوم نيست كه در كجا به سر برده است آيا لازم است اين خانم مشهور به فساد را طلاق داد؟
جواب: طلاق دادن او واجب نيست ولى لازم است او را از كار خلاف بازدارد.
سؤال 1042. لطفاً در مورد اجرتالمثل زحمات زن در منزل شوهر به سؤالات زير پاسخ دهيد:
الف) اگر طلاق به درخواست زوجه باشد، آيا استحقاق دريافت حقّالزّحمه كارهايى كه شرعاً به عهده وى نبوده و قصد تبرّع هم نداشته، دارد؟
جواب: زوجه در صورتى مىتواند اجرت كارهاى خود را مطالبه كند كه بگويد قصد تبرّع ندارد و زوج اين كارها را از او بخواهد.
ب) اگر طلاق به درخواست زوجه نباشد، آيا استحقاق دريافت حقّالزّحمه كارهايى كه شرعاً به عهده وى نبوده و قصد تبرّع هم نداشته، دارد؟
جواب: مسأله طلاق چه از طرف زوج باشد و چه به خواست زوجه، هيچ ارتباطى با مسأله فوق ندارد؛ حتّى بدون طلاق نيز در فرضى كه ذكر شد مىتواند مطالبه اجرت كند.
سؤال 1043. يكى از شروطى كه بر اساس تصويب شوراى عالى قضايى در سند عقد ازدواج گنجانده شده اين است كه زوج بعد از عقد ازدواج در كلّيه دارايى خود با زوجه شريك خواهد بود و در صورت قبول زوج، زوجه حق خواهد
داشت در صورت طلاق نصف اموال شوهر را دريافت نمايد، آيا زوجه با گرفتن نصف اموال باز هم استحقاق دريافت حقّالزّحمه كارهايى را كه بدون قصد تبرّع در خانه شوهر انجام داده و شرعاً به عهده وى نبوده دارد؟
جواب: ظاهر اين شرط اين است كه جبران خدمات دوران ازدواج باشد؛ ولى شرط مزبور چون آميخته به ابهام فراوان است، شرعاً اشكال دارد.
سؤال 1044. زوجه از خانواده مذهبى بوده و تا قبل از ازدواج چادرى و با حجاب كامل بوده است، زوج بعد از ازدواج وى را وادار كرده كه با مانتو و روسرى، حجاب خود را حفظ كند و از چادر استفاده نكند و زوجه اين موضوع را مغاير با شئونات خانوادگى خود دانسته و به اين علّت تقاضاى طلاق نموده است و به هيچ وجه حاضر نيست كه چادر را كنار بگذارد. آيا تقاضاى وى براى طلاق به اين جهت براى دادگاه قابل قبول مىباشد؟ چنانچه پاسخ منفى باشد، آيا زوجه موظّف به اجراى دستور زوج در اين مورد مىباشد؟
جواب: اين امر مجوّز تقاضاى طلاق نيست؛ ولى زوجه مىتواند نظر زوج را در اين مورد رعايت نكند، و زوج حقّ اجبار او را ندارد.
سؤال 1045. زوجه به علّت اين كه شوهرش وى را مجبور مىنمايد كه حجاب اسلامى را رعايت ننمايد و بعضاً در جلوى مهمانان نامحرم، بدون حجاب حاضر شود و يا در خارج از منزل با آرايش و بدون رعايت كامل حجاب اسلامى بيرون رود، از دادگاه تقاضاى طلاق نموده است. آيا عسر و حرج زوجه در اين مورد قابل قبول است؟
جواب: اگر اين كار از طرف شوهر به صورت وسيع تكرار شود و زوجه را در تنگناى شديد روحى قرار دهد، عسر و حرج ثابت است و حاكم شرع مىتواند او را طلاق دهد.
سؤال 1046. من همسر دوم شوهرم مىباشم. پس از اين كه زن اوّل ايشان فوت
كرد من با ايشان ازدواج كردم، ايشان از زن اوّل چهار پسر و دو دختر و از من يك پسر دارد، من از داشتن شش بچّه ايشان باخبر بودم. لذا تمام اقوام با ازدواج ما مخالف بودند و مرا تحقير مىكردند. الان هفت سال است كه من از شوهرم دور هستم و با اجازه او در يك بيمارستان عربستان سعودى مشغول پرستارى هستم.
در طول هفت سال كه من زحمت كشيدم و پول به دست آوردهام شوهرم آن را بدون اجازه من صرف جهيزيه دخترش كرد. اين بار كه به هندوستان رفته بودم بر سر قضيه پول دعوا شد و من مطالبه طلاق كردم، ولى ايشان طلاق نمىدهد در حالى كه سنّ من با ايشان تفاوت زياد دارد و من نمىتوانم با ايشان زندگى كنم.
آيا من حقّ طلاق يك جانبه را دارم؟
جواب: هرگاه شوهر حاضر باشد به وظايف خود طبق عقدنامهاى كه با شما داشته عمل كند حقّ طلاق يك جانبه را نداريد، ولى اموالى را كه از شما بدون اجازه برده بايد بطور كامل برگرداند.
سؤال 1047. پسرى، دخترى را به عقد نكاح دائم خويش درمىآورد، بعد از يك ماه با همديگر اختلاف پيدا مىكنند و در نتيجه اختلاف، مدّت 6 سال در حال عقد مىمانند و پس از آن پسر با دختر ديگرى ازدواج مىكند. در ضمن جلسهاى در حضور ريشسفيدان و با تصويب آنها پسر علاوه بر اخذ مهر حاضر، با گرفتن مبلغ 000/ 300 تومان (كه مجموعاً 000/ 700 تومان مىشود) راضى به طلاق مىشود، امّا در برگه صورت جلسه طلاق اين شرط قيد مىشود كه دختر مزبور پس از طلاق نمىتواند با فلان شخص ازدواج كند و دختر كه صورت جلسه را امضا كرده است در آن زمان به اين شرط توجّه نداشته است. اين شرط از نظر شرعى چگونه است؟
جواب: شرط مزبور باطل است و دختر مىتواند بعد از طلاق و مراسم آن، با هر كس كه مىخواهد ازدواج كند.
سؤال 1048. زوجه به علّت عدم قدرت بارورى زوج و نياز شديد به داشتن فرزند، خود را در حال عسر و حرج مىداند، آيا با وجود اين موضوع مىتوان حكم به طلاق زوجه صادر كرد؟
جواب: جايز نيست؛ مگر اين كه واقعاً خطر بيمارى روانى زوجه را تهديد كند.
سؤال 1049. زن شيعهاى در عقد مردى سنّى بوده است، پس از چند سال زندگى مشترك مرد سنّى طبق معتقدات خود، كه طلاق در حضور عدلين و ساير شرايطى كه در طلاق شيعه است را معتبر نمىداند، زن خود را طلاق گفته است؛
الف) آيا زن وظيفه دارد طبق قاعده الزام، از آن لحظه عدّه نگهدارد؟
جواب: قاعده الزام شامل حال زن شيعه نمىشود و بايد از شوهر وكالت بگيرد و مجدّداً طلاق را با شرايط آن جارى كند و اگر شوهر راضى به اين كار نشود، حاكم شرع مىتواند اجازه طلاق او را صادر كند.
ب) در صورتى كه طلاق از جانب مرد سنّى طبق معتقدات خود واقع شده، آيا نفقه دوران عدّه به عهده اوست؟
جواب: زن حقّ نفقه دارد، خواه به عنوان عدّه طلاق باشد يا بقاى زوجيت.
ج) چون طلاق از ناحيه مرد است، آيا لازم است تمام مهريه را پرداخت نمايد؟
جواب: مهريه در هر صورت بر عهده زوج مىباشد، خواه طلاق بدهد يا ندهد.
د) چون به عقيده خودش سه طلاقه نموده، آيا بدون محلّل بنا بر عقيده خودش حقّ رجوع دارد؟
جواب: از نظر وظيفه شرعى زن، رجوع مانعى ندارد.
سؤال 1050. زيد دختر بالغه و باكره خود را نامزد شخصى كرده و پيش از عقد
گفته است: «اگر زن ديگرى بگيرى، يا به شهر ديگرى بروى خود من، كه پدر دختر مىباشم، دخترم را طلاق مىدهم، يا ابراى مدّت مىكنم، تو مرا وكيل كن» نامزد، پدر دختر را وكيل مىكند و سپس عقد جارى مىشود، ولى در ضمن عقد او را دوباره وكيل نكرده، و سپس عروسى مىكنند، تقريباً يك سال پس از عروسى، پدر به خاطر تخلّف شوهر، دخترش را ابراى مدّت مى كند يا طلاق مىدهد، شوهر ادّعا مىكند: «من او را وكيل كرده بودم، ولى بعداً او را عزل نمودهام» در اين صورت آيا اين طلاق يا ابراى مدّت صحيح است؟
جواب: وكالت به قوّت خود باقى است و اگر مرد از شرايط تخلّف كند پدر زوجه مىتواند طلاق دهد.
سؤال 1051. اگر زنى در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر مرد قصد طلاق او را داشت بايد مبلغى به زن بپردازد، آيا عمل به اين شرط لازم است؟ آيا طلاق متوقّف بر پرداختن اين مبلغ است؟
جواب: اين شرط اشكالى ندارد و عمل به آن واجب است.
سؤال 1052. اگر مرتد از طلاق دادن زوجه امتناع كند، حاكم شرع مىتواند او را طلاق دهد؟
جواب: احتياج به طلاق نيست، بعد از ارتداد از هم جدا مىشوند.
سؤال 1053. اگر مردى شك داشته باشد كه فلان خانم همسر اوست يا نه لطفاً بفرماييد:
الف) آيا مىتواند بطور قطعى و جزمى او را طلاق دهد و اگر صحيح نيست براى فرار از اين شك چگونه احتياط كند؟
ب) بر فرض عدم جواز طلاق قطعى در سؤال قبل، آيا اين مسأله را مىتوان به كسى كه شك در زوجيت زنى دارد بعد از آن كه عقد بر آن زن تمام شده است ولى زن ادّعاهايى مىكند كه باعث شك زوج در همسرى او شده است و با همين
شك او را طلاق قطعى داده است و به شك خود اعتنايى نكرده است، مقايسه كرد.
لازم به ذكر است كه آنچه باعث اين سؤال شد كلام شيخ انصارى رحمه الله در مكاسب است كه مىفرمايد: «اگر در امور مقوّمه شك شود امر مشكل مىشود».
و سپس از شهيد اوّل نقل كرده كه ظاهراً ايشان جزم به بطلان چنين طلاقى پيدا كرده است، نظر حضرتعالى چيست؟
جواب: اين طلاق اگر به صورت قطعى و عَنْ جَزْمٍ انجام شده است صحيح است و اگر در زوجيت شك دارد طلاق را به قصد احتياط جارى كند؛ و امّا كلام علّامه انصارى رحمه الله و بعضى ديگر از فقهاى عظام براى اثبات بطلان اين طلاق كافى نيست.
سؤال 1054. زوج شيعه جعفرى، و زوجه سُنّى شافعى است. زوج مدّعى است كه مطابق مذهب شافعى زوجه را سه طلاقه كرده، ولى زوجه منكر آن است. لطفاً بفرماييد:
الف) در فرض اثبات، آيا طلاق مورد ادّعا صحيح است؟ به عبارت ديگر، آيا زوج شيعه مذهب مىتواند زوجه خود را بر طبق مذهب شافعى سه طلاقه كند، يا رعايت شرايط طلاق از نظر فقه شيعه براى زوج شيعه مذهب در هر حال الزامى است؟
جواب: زوج شيعه موظّف است طبق مذهب خود همسرش را طلاق دهد.
ب) آيا آثار طلاق ياد شده را مىتوان بر اساس قاعده الزام نسبت به زوجه مترتّب ساخت؟
جواب: آرى زوجه مىتواند آثار طلاق مزبور را نسبت به خودش جارى سازد.
ج) آيا مجراى قاعده الزام تنها در فرضى است كه زوج سنّى مذهب باشد، يا
در فرض شيعه بودن زوج و سنّى بودن زوجه نيز قاعده الزام جارى مىشود؟
جواب: قاعده الزام در هر دو صورت جارى مىشود؛ هر چند رعايت احتياط خوب است.
د) به طور كلّى در موارد ادّعاى وقوع طلاق، قول زوج مقدّم است، يا زوجه؟
اثبات آن بر عهده كيست؟
جواب: هر كدام ادّعاى طلاق كنند، بايد طبق موازين شرع ثابت نمايند.
سؤال 1055. مرد و زنى در اثر اختلاف، كارشان به طلاق منتهى شده است. زن در ازاى طلاق، مهريهاش را بخشيده، و جهيزيه خود را برده، و صيغه شرعى طلاق جارى شده است. حال دو سؤال پيش آمده، مستدعى است پاسخ فرماييد:
الف) در طول مدّت 9 سال زندگى مشترك، كادوهايى از خانوادههاى طرفين به اين زن و شوهر داده شده است. حال كه اين دو نفر از هم جدا شدهاند، اين كادوها، كه بعضى توسّط بستگان مرد، و بعضى توسّط اقوام زن داده شده، شرعاً به كدام يك تعلّق دارد؟
جواب: كادوهايى كه زنانه است به زن تعلّق دارد، و آنها كه مردانه است به مرد. و اگر به درد هر دو مىخورد چنانچه از خانواده و دوستان مرد آوردهاند به مرد تعلّق دارد، و اگر از خانواده و دوستان زن آوردهاند به زن تعلّق دارد.
ب) در طول اين مدّت اين زن و شوهر نيز كادوهايى به اقوام همديگر دادهاند (البتّه پول اين كادوها را مرد پرداخت نموده است.) تكليف اين كادوها چيست؟
آيا زن بايد اين كادوها را از فاميل خود گرفته، و تحويل مرد دهد؟ يا چون اين كادوها در آن زمان داده شده، متعلّق به گيرنده آن مىباشد؟
جواب: در صورتى كه كادوها موجود باشد مرد مىتواند باز پس بگيرد، (به شرط اين كه با مرد خويشاوند نباشد؛) ولى اين كار مكروه و ناپسند است.
سؤال 1056. اگر زوج، زوجه را تهديد به استفاده از حقّ طلاق كند، مثلًا به
زوجهاش بگويد: «يا منزل شخصىات را ملك من كن، يا تو را طلاق مىدهم» و زن براى جلوگيرى از طلاق ملك را به نام شوهر بزند، آيا اكراه صدق مىكند؟
حكم اين انتقال چيست؟
جواب: آرى عرفاً مصداق اكراه است.
سؤال 1057. با توجّه به اطلاق مادّه 1133 قانون مدنى كه مىگويد: «مرد هر وقت بخواهد، مىتواند همسر خود را طلاق دهد.» بعضى از محاكم همان طور كه طلاق بىدليل زوجه را رد مىكنند، در مورد در خواست زوج نيز همين حكم را صادر مىنمايند. آيا اين مطلب با اختيارات مطلق زوج طبق روايت مشهور نبوى
«الطَّلاقُ بِيدِ مَنْ اخَذَ بِالسّاقِ»(1)
منافات ندارد؟
جواب: مطابق عنوان اوّلى اختيار طلاق به دست زوج است؛ هر زمان كه بخواهد. ولى با توجّه به عناوين ثانويه، كه برگرفته از شرايط خاصّ اجتماعى امروز است، حاكم شرع مىتواند اجازه طلاق مرد را به مواردى موكول كند كه عذر موجّهى داشته باشد.
سؤال 1058. اگر مردى زنى را فريب دهد كه از شوهرش طلاق بگيرد و همسر او شود طلاق و عقد آن زن صحيح است؟
جواب: صحيح است، ولى هر دو معصيت بزرگى انجام دادهاند.
1) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 672، ح 2081؛ المعجم الكبير للطبرانى، ج 11، ص 300، ح 1800؛ الدارقطنى، ج 4، ص 24، ح 3947؛ سنن بيهقى، ج 7، ص 360؛ كنزالعمال، ج 9، ص 640، ح 27770
ارث زن و شوهر
ارث شوهر
سؤال 1059. هرگاه زن دائمىاز دنيا برود چه مقدار ارث به شوهر او مىرسد؟
جواب: اگر فرزندى نداشته باشد نصف تمام مال او به شوهر مىرسد و بقيه را ورثه ديگر مىبرند و اگر از آن شوهر يا از شوهر ديگرى فرزندى داشته باشد يك چهارم تمام مال او به شوهرش مىرسد و بقيه به وارثان ديگر.
سؤال 1060. هرگاه زن در حال بيمارى، شوهر كند و با همان بيمارى از دنيا برود شوهرش از او ارث مىبرد؟
جواب: ارث مىبرد، خواه نزديكى كرده باشد يا نه.
سؤال 1061. هرگاه زن را به ترتيبى كه در احكام طلاق گفته شد، طلاق رجعى دهد و در بين عدّه بميرد شوهر از او ارث مىبرد؟
جواب: آرى ارث مىبرد.
سؤال 1062. اگر شوهر زن را طلاق رجعى دهد و در بين عدّه بميرد، زن از او ارث مىبرد؟
جواب: آرى ارث مىبرد.
سؤال 1063. اگر زن و شوهر طلاق بائن بگيرند و در بين عدّه يكى از آنها بميرد، طرف مقابل از او ارث مىبرد؟
جواب: خير، در عدّه طلاق بائن هرگاه يكى از آنان بميرد ديگرى از او ارث نمىبرد.
سؤال 1064. آيا مهريه زن جزء تركه اوست و اگر جزء تركه اوست آيا شوهر مىتواند به نسبت سهمالارث خود از آن، كسر و مانده مهريه را به ساير ورثه زن (زوجه خود) پرداخت نمايد؟
جواب: آرى جزء تركه اوست و مانند ساير اموال تقسيم مىشود.
سؤال 1065. هر گاه زن از دنيا برود و به غير از شوهر وارث ديگرى نداشته باشد اموال او به چه كسى مىرسد؟
جواب: اگر زوجه از دنيا برود و وارثى نداشته باشد تمام اموال او به شوهرش مىرسد.
سؤال 1066. شوهر در ضمن عقد تعهّد مىدهد كه پس از عروسى و آمدن زوجه به خانه او، چند يا چندين قلم كالا و چيز ديگرى به عنوان جهيزيه، براى همسرش خريدارى نمايد. بعد از عروسى و قبل از اين كه شوهر به تعهّد خود عمل نمايد همسرش فوت مىكند. اگر ساير ورثه اين زن از طريق دادگاه زوج را ملزم به انجام تعهّد نمايند، آيا خود شوهر نيز جزء ورّاث زنش مىباشد و از جهيزيهاى كه مىخرد، ارث مىبرد؟
جواب: سهم الارث دارد.
سؤال 1067. فردى كه نظامى بوده، بر اثر جدال و نزاع خانوادگى، با پدر زنش درگير شده است. پدر زن به طرف اسلحه داماد دست دراز كرده و قصد استفاده از اسلحه را داشته است؛ او براى اين كه پدر زنش دست از جدال و نزاع بردارد، ابتدا دو تير هوايى شليك مىكند، سپس به علّت اين كه پدرزن دور نشده، بلكه با چوبدستى به طرف او و اسلحهاش نزديك مىشود، به طرف دست پدرزنش شليك مىكند كه ناگهان همسرش به حمايت از پدرش درمىآيد و در اين ميان اشتباهاً كشته مىشود. قاتل از اين همسر، داراى پسرى دو ساله است و متوفّيه پدر و مادر هم دارد. در اين مورد سهم همسر، پسر، پدر و مادر متوفّيه را بطور
دقيق مشخّص نماييد.
جواب: يك ششم ديه كامله به پدر و يك ششم ديه كامله به مادر و بقيه به فرزند مىرسد و چيزى از ديه به شوهر نمىرسد؛ خواه ديه قتل خطا باشد يا ديه قتل عمد، كه گاه به جاى قصاص توافق بر آن مىشود.
سؤال 1068. چنانچه مهريه خانمى سفر حجّ بوده، و آن خانم قبل از تشرّف به حجّ، فوت نمايد، آيا ورثه وى مىتوانند مهريه را مطالبه كنند؟ نحوه تقسيم يك سفر حجّ، بين چند وارث چگونه خواهد بود؟
جواب: آرى مىتوانند مطالبه كنند، و هزينه يك حجّ به هنگام فوت آن مرحومه را از شوهر او مىگيرند، و مانند ساير اموال زن بين همه ورثه تقسيم مىكنند
سؤال 1069. اگر زنى كه در حالت حيات مهريهاش را مطالبه نكرده فوت كند، آيا ورثه اين زن مىتوانند مهريه او را از شوهر مطالبه كنند، اگر شوهر هم مرده باشد حكم مسأله چيست؟
جواب: همانطور كه در بالا اشاره شد مهريه مانند ساير ديون است و به ارث منتقل مىشود، و ورثه مىتوانند آن را مطالبه كنند.
سؤال 1070. چرا اسلام سهم الارث مردان را دو برابر سهم زنان قرار داده است؟
جواب: دليل آن روشن است؛ زنان هنگامى كه شوهر مىكنند هزينهاى براى زندگى نمىپردازند، و تمام هزينه آنها در اسلام بر دوش مردان است. به تعبير ديگر، مردان هم بايد هزينه زندگى خود را بپردازند و هم هزينه زندگى فرزندان و زنانشان را، و با اين حال طبيعى است كه سهم ارث آنها بيشتر باشد. ممكن است گفته شود بعضى از زنان شوهر نمىكنند، و بعضى از مردان زن نمىگيرند، درباره آنها چطور؟ پاسخ آن نيز با توجّه به يك نكته معلوم مىشود، و آن اين كه:
قوانين الهى، (بلكه تمام قانونها) هماهنگ با نوع افراد جامعه است، و افراد استثنايى معيار قوانين نيستند.
ارث زن
سؤال 1071. هرگاه مردى از دنيا برود چه مقدار ارث به همسر دائمى او مىرسد؟
جواب: هرگاه فرزند نداشته باشد، يك چهارم مال او را همسر دائمى او مىبرد و بقيه را ورثه ديگر و هرگاه از آن زن يا از زن ديگر فرزند داشته باشد، يك هشتم مال به زن او مىرسد و بقيه به وارثان ديگر.
سؤال 1072. زن از كدام اموال شوهر ارث مىبرد؟
جواب: زن از تمام اموال منقول شوهر ارث مىبرد، ولى از زمين و قيمت آن ارث نمىبرد، خواه زمين خانه باشد يا باغ، يا زمين زراعتى و مانند آن و نيز از خود هوايى ساختمان ارث نمىبرد، مثل بنا و درخت، امّا بايد هوايى را قيمت كنند و از قيمت آن سهم ارث او را بدهند.
سؤال 1073. زن مىتواند در چيزى كه از شوهرش ارث نمىبرد (مانند زمين و بناى خانه) تصرّف كند؟
جواب: براى تصرّف بايد از ورثه ديگر اجازه بگيرد.
سؤال 1074. اگر ورثه ديگر سهم زن را از قيمت هوايى ندهند (مانندبناىخانه) مىتوانند بدون اجازه زن در آن تصرّف كنند؟
جواب: تا سهم زن را از قيمت هوايى ندادهاند (مانندبناىخانه) نبايد بدون
اجازه او در آن تصرّف كنند.
سؤال 1075. چنانچه پيش از دادن سهم زن از قيمت هوايى بناى خانه و امثال آن، آن را بفروشند معامله صحيح است؟
جواب: در صورتى كه زن معامله را اجازه دهد صحيح و گرنه نسبت به سهم او باطل است.
سؤال 1076. چگونه قيمت بنا و درخت و مانند آن را حساب كنند؟
جواب: بايد چنين حساب كنند كه اگر آنها با دادن مال الاجاره در آن زمين باقى بماند چقدر ارزش دارد، سپس سهم زن را از قيمت آن بدهند.
سؤال 1077. مجراى آب قنات و آجر و چيزهايى كه در آن بكار رفته چه حكمى دارد؟
جواب: مجراى آب قنات و مانند آن حكم زمين را دارد و آجر و چيزهايى كه در آن بكار رفته در حكم ساختمان است.
سؤال 1078. اگر ميت بيش از يك زن دائم داشته باشد؛ به هر كدام چه مقدار ارث مىرسد؟
جواب: اگر ميت بيش از يك زن داشته باشد در صورت نداشن فرزند چهار يك اموال او و در صورت داشتن فرزند، هشت يك آن به شرحى كه در سوالات بالا گفته شد بطور مساوى ميان زنان او تقسيم مىشود، خواه شوهر با آنها نزديكى كرده باشد يا نه، امّا اگر در مرضى كه به آن مرض از دنيا رفته زنى را عقدكرده، در صورتى از او ارث مىبرد كه با او نزديكى كرده باشد.
سؤال 1079. هرگاه شوهر در حال بيمارى، همسرش را طلاق دهد و پيش از گذشتن يك سال (قمرى) از دنيا برود، زن از او ارث مىبرد؟
جواب: زن با سه شرط از او ارث مىبرد:
الف) اين كه شوهر در همان مرض از دنيا برود.
ب) اين كه زن بعد از طلاق و گذشتن عدّه، شوهر نكند.
ج) آن كه طلاق به رضايت زن نباشد و اگر با رضايت او باشد، ارث بردنش مشكل است.
سؤال 1080. لباس و زينت آلات و مانند آنها كه مرد براى همسرش مىگيرد متعلق به كيست؟
جواب: لباس و زينت آلات و مانند آنها كه مرد براى همسرش مىگيرد مال همسر اوست، مگر اينكه ثابت شود كه قصد تمليك نكرده بلكه جنبه عاريتى داشته باشد.
سؤال 1081. شخصى با كاميون خود به جبهه رفته، و خودش شهيد شده و كاميونش نابود گرديده است، سپس دولت عوض كاميون را به خانواده شهيد داده است، آيا همسر شهيد مىتواند سهمالارث خود را از آن ادعا كند؟
جواب: اگر آوردن كاميون به جبهه به امر دولت بوده يابه ضمانت او (هرچند ضمانت جنبه عام داشته باشد نه در خصوص اين شخص) همسر شهيد يكهشتم از كاميون را به ارث مىبرد و اگر شخص مزبوربا ميل خود و بدون امر و ضمانت دولت اقدام به چنين كارى كرده، بايد از مسؤولين ذى ربط پرسيد كه هدف آنها تنها كمك كردن به فرزند شهيد بوده يا همسر او را هم شامل مىشود و نيز بايد سؤال كرد كه آيا اين هديه به نسبت سهمالارث است يا بيشتر و كمتر؟
سؤال 1082. چگونگى ارث زن از شوهر ش در صورتى كه وارث ديگرى نباشد، بيان فرماييد.
جواب: اگر زوج از دنيا برود يك چهارم مال از آن زوجه و بقيه به امام عليه السلام تعلّق مىگيرد. و در زمان ما به دست حاكم شرع مىرسد و چنانچه آن زن واقعاً نيازمند باشد، حاكم شرع مىتواند همه يا قسمتى از آن را به او باز گرداند.
سؤال 1083. آيا در ازدواج دائم، مرد مىتواند ضمن عقد با همسرش شرط كند
كه اگر زن وارث مرد شد، ارث خودش را به فرزند آن مرد كه از زوجه مرحومه او باقى مانده است ببخشد و هبه كند؟
جواب: با توجّه به اينكه اين شرط كاملًا مبهم است خالى از اشكال نيست.
سؤال 1084. شوهر اين جانب، در سال 63 فوت كرده است، با توجّه به اينكه من زن دوم ايشان بودم و عقد اين جانب به صورت دائم بوده، فرزندانش دو سال بعد از فوت ايشان اموال وى را تقسيم كردهاند و به هيچ وجه حقّ مرا ندادهاند، اموال آن مرحوم به شرح زير مىباشد:
الف) باغات پسته. ب) سه واحد منزل مسكونى كه سند آنها به نام آن مرحوم است. ج) تراكتور با تمام وسايل. د) چاه و پمپ و ساختمان موتورخانه و امتياز آب و برق و پروانه چاه. ه) اموال منقول و وسايل خانه. با توجّه به مطالب فوقالذّكر لطفاً به سؤالات زير جواب دهيد:
الف) آيا بنده از اين اعيانى حقّى دارم و اگر دارم به چه صورت مىباشد؟
جواب: يك هشتم از قيمت اعيانى و يك هشتم اموال منقول به هر دو زن مىرسد كه بهطور مساوى ميانشان تقسيم مىگردد.
ب) با توجّه به اينكه در طول 13 سال ارثيه مرا ندادهاند، آيا درآمد اين چند سال به من تعلّق مىگيرد؟
جواب: نسبت به درآمد اموال منقول بايد منافع اين مدّت را بپردازند و احتياط آن است كه نسبت به اعيانى نيز همين كار را بكنند.
ج) آيا در دادن ارثيه، قيمت روز پرداخت ملاك مىباشد يا قيمت روز مرگ ميت و اگر قيمت روز مرگ ميت ملاك است، آيا تورّم اين چند سال محاسبه مىشود؟
جواب: قيمت يومالادا ملاك است.
سؤال 1085. اگر شوهر قسمتى از ثلث اموالش را به همسرش هبه كند؛ مشروط
بر اين كه بعد از مرگ شوهر از هشت يك خود صرفنظر كند، آيا زوجه مىتواند بعد از مرگ زوج درخواست هشت يك كند؟
جواب: زوجه بايد به شرطى كه با او شده عمل نمايد و اگر به شرط عمل ننمايد هبه از سوى ورثه قابل فسخ است.
سؤال 1086. آيا زن علاوه بر جهيزيه خود، مالك زيورآلات و طلاجاتى كه شوهر مرحومش براى او خريده نيز مىباشد؟
جواب: زيورآلات معمولًا ملك زن است؛ مگر اين كه شوهر تصريح كرده باشد كه به عنوان امانت نزد اوست.
سؤال 1087. آيا بدهى متوفّى از كلّ ماترك، منقول و غير منقول، پرداخت مىشود يا فقط از منقول داده مىشود؟
جواب: بدهى از كلّ ماترك پرداخت مىشود.
سؤال 1088. آيا وسايل خانه، كه از طرف بستگان اهدا مىشود، مال شخص زن مىشود، يا جزء ماترك است؟
جواب: وسايلى را كه براى زن آوردهاند مال زن مىباشد، و وسايلى كه براى مرد آوردهاند مال اوست و اگر كسانى قصد هر دو كردهاند مال هر دوست.
سؤال 1089. شخصى در زمان حيات خود، صاحب قطعه باغى بوده است. ده سال پس از فوت نامبرده قطعه باغ مزبور در طرح ساخت و ساز شهرى و در مسير خيابان قرار گرفته است و شهردارى معادل آن، زمينى داده است، حال زمين مزبور به فروش رفته است، با توجّه به برگ حصر وراثت كه يك هشتم اموال منقول و بهاى اعيانى غير منقول سهم زن قيد گرديده و سند مالكيت زوجه نيز بر اين اساس تنظيم شده، آيا زوجه آن مرحوم در ثُمن (يك هشتم) زمين كه به جاى درخت باغ دادهاند ذىحق مىباشد، يا ثُمن بهاى اعيانى زمان بعد از فوت شوهرش ملاك مىباشد و او ذىحق نيست؟
جواب: آن زن مالك ثُمن بهاى اعيانى در زمان فوت است و اگر با گذشت زمان قيمت اعيانى بالا رفته و زمين مزبور به عنوان قيمت آن پرداخت شده است، زن در آن زمين سهيم است.
سؤال 1090. شخصى از دنيا رفته است. وارث او همسر و دو برادرزاده و يك خواهرزادهاش مىباشند. تركه او عبارت است از آب، ملك و رودخانه؛ لطفاً نحوه تقسيم ارث را بيان فرماييد.
جواب: همسر او از زمين چيزى نمىبرد؛ ولى اگر ساختمان و مانند آن دارد از قيمت آنها ارث مىبرد (به مقدار يك چهارم مال)، بقيه در ميان برادرزادهها و خواهرزاده تقسيم مىشود. برادرزادهها دو سهم و خواهرزاده يك سهم مىبرند، اين در صورتى است كه همه از يك پدر و مادر باشند، بهعلاوه زن از آب رودخانه هم سهم مىبرد.
سؤال 1091. آيا زوجه از سرقفلى املاك موقوفه ارث مىبرد؟
جواب: زوجه از سرقفلى ارث مىبرد، چه در املاك موقوفه و چه در غير موقوفه.
سؤال 1092. هرگاه مردى از دنيا برود و ورّاث وى عبارت باشند از يك زوجه و چند فرزند صغير و كبير، و از متوفّى يك واحد مسكونى به عنوان ماترك باقى مانده باشد، با عنايت به اين كه زوجه حقّى نسبت به عين بناها نداشته و فقط در قيمت آن سهيم مىباشد، آيا قبل و بعد از پرداخت حقّ زوجه، نامبرده مىتواند به سكونت در آن منزل ادامه دهد، يا منوط به اذن ساير ورّاث مىباشد؟
جواب: بايد ساير ورثه اجازه دهند.
سؤال 1093. با توجّه به اين كه در كتب تفسير، آيه 12 سوره نساء را به طور مطلق تفسير كردهاند، دليل فقهى ارث بردن زوجه از قيمت هوايى بناها و درختان چيست؟
جواب: دليل اين مسأله رواياتى است كه از معصومين عليهم السلام رسيده، كه آيات را تخصيص مىزند، و تخصيص آيات ارث منحصر به اين مورد نيست، بلكه اين مطلب در موارد متعدّد در فقه شيعه و اهل سنّت ديده مىشود. براى آگاهى بيشتر به جواهر الكلام جلد 39 مراجعه كنيد.
سؤال 1094. ميان زوجه مطلّقهاى، كه همسرش فوت كرده، و ورثه شوهر وى در اصل طلاق اتّفاق نظر، و در زمان آن اختلاف وجود دارد. زوجه مطلّقه مدّعى وقوع طلاق در مرض منتهى به مرگ زوج مىباشد، و ورثه مدّعى وقوع طلاق در زمان صحّت وى مىباشند. قول كدام يك مقدّم است؟
جواب: زوجه بايد اثبات كند كه طلاق در مرض موت واقع شده، وگرنه حق ندارد، ولى بهتر اين است كه با ورثه بر مبلغى مصالحه كنند.
سؤال 1095. همسر اوّل شخصى به هنگام وضع حمل فوت مىكند، سپس فرزندش فوت مىنمايد، شوهر يك سال پس از فوت تنها فرزندش با دخترى ازدواج مىكند، و بيست سال با هم زندگى مىكنند، ولى صاحب فرزندى نمىشوند. اكنون شوهر فوت كرده است، ارث زن چگونه است؟
جواب: هر گاه شوهر در زمان مرگ هيچ فرزندى نداشته، يك چهارم اموال او (غير از زمين) به همسرش مىرسد، و بقيه متعلّق به ورثه ديگر است.
سؤال 1096. آيا سرقفلى قابل فروش است؟ آيا زوجه از آن ارث مىبرد؟
جواب: سرقفلى زمين و مغازه حكم زمين را ندارد، و همسر از آن ارث مىبرد، و با موافقت مالك، يا متولّى موقوفه، قابل فروش است.
سؤال 1097. آيا زن از آب قنات، يا چاه، ارث مىبرد؟
جواب: فقط از مقدار آبى كه در حال مرگ شوهر در قنات يا چاه موجود است ارث مىبرد.
سؤال 1098. آيا همسر از چاه عميق، قنات، آب جارى ارث مىبرد؟
جواب: در صورتى كه آب در زمين مباح جريان دارد، مانند آب نهرهاى بزرگ، زن از عين آن ارث مىبرد، و اگر فرضاً شوهر وى در هفته دو ساعت آب را مالك بوده، بايد يك چهارم يا يك هشتم آن را به زن بدهند. و اگر در زمينِ ملكيِ آن مرد، قنات يا چاه آب وجود دارد، زن از عين آن ارث نمىبرد، ولى بايد چاه و وسائل آن قنات را قيمت كنند، و سهم زن را از قيمت آن بپردازند.
سؤال 1099. آيا زوجه از پولى كه عوض ديه خون شوهر گرفتهاند، ارث مىبرد؟
جواب: آرى از آن، مانند ساير اموال، ارث مىبرد.
سؤال 1100. زنى در زمان حيات شوهر مهريهاش را مطالبه نكرده است، آيا پس از فوت شوهر مىتواند مطالبه كند؟ در صورتى كه قابل مطالبه باشد، آيا در رديف ساير بدهكارىهاى ميت است، يا مقدّم بر آنها مىباشد؟
جواب: مهريه مانند ساير ديون است، و بايد از اصل تركه پرداخته شود.
الف
احتِلام: خارج شدن منى از انسان در حالت خواب.
احتياط: رعايت تمام جوانب نمودن كه در اين صورت موجب اطمينان انسان به رسيدن به واقع مى شود.
احتياط لازم: احتياط لازم آن است كه قبل يا بعد از آن فتوايى از فقيه صادر نشده باشد.
احتياط مستحب: احتياط مستحب آن است كه قبل يا بعد از آن فتوايى از فقيه در مورد آن صادر شده باشد.
احتياط واجب: به معناى احتياط لازم است كه گذشت. در چنين مواردى مقلد مىتواند به فتواى مجتهد ديگرى كه در رتبه بعد قرار دارد عمل نمايد.
احتياط را ترك نكند: اشاره به احتياط واجب است.
ادِعا: چيزى را به نفع خود يا ديگرى اظهار داشتن.
اذن: اجازه.
ارتِماس: فرو رفتن در آب براى غسل- فرو كردن دست و صورت در آب براى وضوء.
ارث: ماترك متوفى كه براى ورثه باقى مىماند.
استِبراء: سعى در برائت و پاكى از آلودگى و نجاست. در سه مورد بكار رفته است:
الف) استبراء از بول.
ب) استبراء از منى يعنى ادرار كردن پس از خروج منى به قصد اطمينان از اينكه ذرات منى در مجراى بول نمانده باشد.
ج) استبراء حيوان نجاستخوار يعنى باز داشتن آن از خوردن نجاست انسان تا وقتى كه به خوراك طبيعى خود عادت كند.
استِحاضه: بطور كلّى تمام خونهايى كه غير از حيض و نفاس و زخم و دمل است و از رحم زن خارج مىشود خون استحاضه است.
استِفتاء: مطالبه فتوا، سؤال كردن و كسب نظر مجتهد درباره حكم شرعى يك مسئله.
استِطاعَت: توانايى انجام فريضه حج از حيث بدن، مال و راه.
استِمتاع از همسر: لذت بردن از همسر.
استِمناء: انجام كارى با خود كه موجب انزال منى مىشود.
اشكال دارد: به معناى احتياط واجب است كه معنى آن گذشت.
اضطرار: ناگزيرى، ناچارى.
اعلَم: عالمتر.
افضاء: باز شدن- يكى شدن و تداخل مجارى بول و حيض يا مجارى حيض و غائط يا هر سه مجرى.
افطار: باز كردن روزه.
اقامه معروف: بپاداشتن كارهاى واجب يا مستحب است.
اكتفا به رفع ضرورت كند: به اندازه ناچارى اكتفا كند و بيشتر از آن انجام ندهد.
الزام كردن: اجبار نمودن.
امرار معاش: گذراندن زندگى.
امر به معروف: واداشتن افراد به انجام احكام و سنتى كه از نظر شارع پسنديده است.
اموال محترمه: اموالى كه بنابر ضوابط اسلامى داراى احترام است.
انتقال: جابجايى، جابجا شدن چيز نجس به نحوى كه ديگر شىء اول محسوب نشود مانند انتقال خون انسان به پشه.
انزال: بيرون ريختن منى.
اورع: پرهيزكارتر. كسى كه تقواى او بيشتر است.
اولى: سزاوارتر، بهتر.
اهل كتاب: غير مسلمانى كه خود را پيرو يكى از پيامبران صاحب كتاب مىداند مانند يهودى و مسيحى.
ب
بالغ: فردى كه به سن بلوغ رسيده باشد.
بَدل از وضوء: به جاى وضوء. در جايى كه آب نباشد وظيفه مكلف تيمم است و اين تيمم جايگزين غسل يا وضو خواهد شد.
برائت ذمّه: در موارد شك، مكلف بايستى عمل را بگونه اى انجام دهد كه يقين پيدا كند تكليف خود را انجام داده است.
بعيد نيست: فتوا اين است (مگر قرينهاى بر خلاف آن در كلام باشد).
بُلوغ: رسيدن به حد تكليف.
ت
تصديق: گواهى نمودن، تأكيد كردن.
تفريط: كوتاهى كردن، مسامحه نمودن.
تقاص: قصاص كردن- تهاتر- مال مديون را بابت طلب خودبرداشتن.
تقليد: تبعيت از فتاوى مجتهد و عمل نمودن به دستور وى.
تلقيح مصنوعى: نطفه مرد را با وسيلهاى نظير سرنگ به رحم زن رساندن.
تَمَكن: دارايى.
تَمكين: تن دادن (تبعيت از درخواست حلال همسر در مسائل جنسى).
تَيمُّم: در موارد عدم دسترسى به آب به جاى وضوء و غسل در هفت مورد بايد تيمم كرد.
تيمم بدل از غسل: در جايى كه غسل، ممكن نباشد و يا آبى براى غسل موجود نباشد، تيمم جايگزين غسل خواهد شد.
تيمم جبيرهاى: تيمم كسى كه بر اعضاء تيمم او مرهم يا پوشش است.
تُوكيل: وكيل يا نماينده قرار دادن.
تُوريه: سخنى دو پهلو است كه شنونده از آن چيزى مىفهمد ولى مقصود گوينده چيز ديگرى است.
تُهمت: افترا بستن، نسبت ناروا دادن.
ج
جاهل به مسئله: ناآشنا به مسئله. كسى كه مسئله شرعى خود را نمىداند.
جاهل قاصر: جاهلى كه در شرايط عدم امكان دسترسى به حكم خدا قرار دارد.
جاهل مقصر: جاهلى كه امكان آموختن مسائل را داشته ولى در فراگيرى آن كوتاهى كرده است.
جبيره: مرهم، پارچه و پوششى كه زخم يا شكستگى را با آن ببندند.
جرح- جروح: جراحت، زخم.
جُنُب: كسى كه منى از او خارج شده يا با ديگرى آميزش كرده است.
جِماع: مقاربت، آميزش جنسى.
ح
حائض: زنى كه در عادت ماهيانه باشد.
حاكم شرع: مجتهدى كه بر اساس موازين شرعى داراى قدرت بر فتوا است.
حج: زيارت خانه خدا وانجام اعمالى مخصوص در زمانى خاص.
حج نيابتى: زيارت خانه خدا به نيابت از طرف شخص ديگر.
حدث اصغر: هر امرى كه باعث ابطال وضو شود.
حدث اكبر: هر كارى كه غسل براى نماز را سبب شود.
حرام: هر عملى كه از نظر شرعى تركش لازم باشد.
حَرَج: مشقت، سختى، دشوارى.
حصه: سهم.
حيض: قاعدگى، عادت ماهيانه زنان.
خ
خالى از قوت نيست: فتوا اين است.
خبره: كارشناس.
خبيث: پليد، زشت.
خسارت: زيان، ضرر.
خوف: ترس، هراس، واهمه.
خون جهنده: يعنى حيوانى كه وقتى رگ گردن آن را ببرند خون از آن جستن مىكند.
د
دائمه: زنى كه طى عقد دائم به همسرى مردى در آمده باشد.
دُبُر: پشت، مقعد.
دعوى: دادخواهى.
دفاع: دفع دشمن، مقاومت در برابر دشمن.
ديه: مالى كه بنابر تقويم شرعى به جبران خون مسلمان يا نقص بدنى او پرداخت شود.
ذ
ذِمّه: تعهد به اداى چيزى يا انجام عملى.
ذِمّى: كافران اهل كتاب مانند يهود و نصارى در مقابل تعهدشان نسبت به رعايت قوانين اجتماعى اسلامى از حمايت و امنيت حكومت اسلامى بر خوردار مىشوند و در بلاد مسلمين زندگى خواهند كرد.
ر
رُجوع: باز گشتن، باز گشت.
رضاعى: همشير، پسر و دخترى كه از يك زن شير خورده باشند.
رفع ضرورت: بر طرف شدن حال اضطرار.
ريبه: خوف وقوع در گناه (نظر به ريبه).
ز
زينت: زيور، آرايش.
س
سال شمسى: مدت يك بار حركت انتقالى زمين به دور خورشيد كه 365 روز و چند ساعت كه برابر 12 برج از فروردين تا اسفند مىباشد.
سال قمرى: مدت 12 بار گردش ماه به دور زمين كه 354 روز و چند ساعت برابر 12 ماه قمرى از محرم تا ذىحجه مىباشد.
سفيه: كم عقل، كسى كه قدرت نگهدارى مال خودش را ندارد و سرمايهاش را در كارهاى بيهوده مصرف مىكند.
سقط شده: افتاده، جنين نارس كه قبل از موعد تولد از رحم خارج شده باشد.
ش
شاهد: گواه.
شهادت: گواهى دادن.
شهادتين: شهادت به يگانگى خداوند و رسالت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله.
شيوع: شايع شدن، همگانى شدن.
شُهرت: مشهور شدن، آشكار شدن براى همه افراد.
شير كامل: منظور انجام يافتن تمام شرايط نه گانهاى است كه در رساله براى مساله شيرخوارگى گفته شده و موجب محرم شدن است.
ص
صحّت: درستى.
صغيره: دخترى كه به سن بلوغ نرسيده است.
صلح: سازش طرفين- اينكه كسى مال يا حق خود ر ابراى توافق و سازش به
ديگرى واگذار كند.
صيغه: خواندن كلماتى كه وسيله تحقق عقد است.
ض
ضامن: عهدهدار- متعهد.
ضرورت: وجوب، حتميّت.
ضرورى دين: آنچه بدون ترديد جزء دين است مانند وجوب نماز و روزه. كه اگر انكار آن باعث انكار نبوت شود چنين شخصى از اسلام خارج مىشود.
ط
طلاق: رهايى، گسستن پيمان زناشويى.
طلاق بائن: طلاقى است كه پس از آن مرد حق رجوع به همسرش را ندارد.
طلاق خلع: طلاق زنى كه به شوهرش مايل نيست و مهر يا مال ديگرش را در قبال اين كراهت به او مىبخشد تا طلاق بگيرد.
طلاق رجعى: طلاقى است كه مرد در عده زن مىتواند به او رجوع نمايد.
طلاق مبارات: طلاقى است كه در نتيجه عدم سازش زن و مرد با يكديگر و دادن مقدارى مال از طرف زن به شوهر واقع مىشود.
طواف نساء: آخرين طواف حج و عمره مفرده است كه ترك آن موجب استمرار حرمت همبسترى و ساير مناسبات همسرى براى طواف كننده با همسرش مىشود.
طهارت: پاكى- حالتى معنوى كه در نتيجه وضوء و غسل يا تيمم حاصل شود.
طهارت ظاهرى: چيزى كه بر اساس نظر شارع مقدس محكوم به پاكى است هر چند در واقع نجس باشد مثل اينكه شخصى وارد خانه مسلمانى شود مادام كه او نجاست چيزى را مطرح ننمايد تمام اشياء آن خانه محكوم به پاكى است.
ظ
ظاهر اين است: فتوا اين است (مگر اينكه در كلام قرينهاى براى مقصود ديگر باشد)
ع
عادت ماهيانه: قاعدگى، حيض.
عادت وقتيه و عدديه: زنهايى كه عادت ماهيانه آنها داراى وقت مشخص و مقدار زمان معين باشد، عادتشان «وقتيه و عدديه» است.
عادل: شخصى كه داراى ملكه عدالت است.
عاريه: دادن مال خود به ديگرى براى استفاده موقت و بلا عوض از آن.
عاقله: مردان خويشاوند نسبى از طرف پدر.
عاصى: عصيان كننده، كسى كه نسبت به احكام الهى نا فرمان است.
عرف: فرهنگ عموم مردم.
عرق جنب از حرام: عرقى كه پس از آميزش نامشروع يا استمناء از بدن خارج گردد.
عزل: كنار گذاشتن چيزى. الف) انزال نمودن در خارج از رحم براى جلوگيرى از آبستنى زن. ب) بركنار كردن وكيل يا مأمور خود از كار مانند بر كنارى وصى يا متولى خائن توسط حاكم شرع.
عُسر و حَرج: مشقت وسختى.
عُسرَت: سختى، تنگدستى.
عقد: گره، پيمان زناشويى، پيوند.
عقد بيع: قرارداد خريد و فروش.
عقد دائم: ازدواج دائم.
عقد غير دائم: ازدواج موقت، متعه، صيغه.
عمل به احتياط: ملكف تكليف خود را بگونهاى عمل نمايد كه يقين پيدا كند تكليف شرعيش را انجام داده است. طريقه احتياط در كتابهاى فقهى مطرح شده است.
عنين: مردى كه قادر به انجام آميزش جنسى نيست.
عورت: اعضاء تناسلى.
عهد: پيمان، تعهد انسان در برابر خداوند براى انجام كار پسنديده يا ترك ناپسند كه با صيغه مخصوص اداء مىشود.
عيال: زن، همسر، نان خور.
غ
غايب شدن: پنهان شدن، غايب شدن شوهر براى مدتى معين كه موجب در خواست طلاق زوجه از حاكم شرع مىشود.
غائط: مدفوع.
غَرَض عقلايى: هدفى كه از نظر عقلا قابل قبول و پسنديده باشد.
غُساله: آبى كه معمولًا پس از شستن چيزى خود به خود يا با فشار از آن خارج مىشود.
غسل: شستن، شستشو، شستشوى بدن با كيفيت مخصوصى كه بر دو نوع است:
غسل واجب: غسلى كه انجام دادن آن الزامى است.
غسل مستحب: غسلى كه به مناسبت ايام و ليالى خاص يا عبادات و زيارات مخصوص يا افعال خاص مستحب است، مانند غسل جمعه و غسل زيارت
وغيره.
غسل ارتماسى: به نيت غسل يك مرتبه در آب فرو رفتن.
غسل ترتيبى: به نيت غسل، اول سر و گردن، بعد طرف راست و سپس طرف چپ را شستن.
غسل جبيره: غسلى كه با وجود جبيره بر اعضاى بدن انجام مىگيرد.
غُلات: گروهى از مسلمانان هستند كه درباره اميرالمومنين على عليه السلام يا ساير ائمه عليهم السلام غلو مىكنند و آن حضرت را خدا مىشمارند يا صفات مخصوص خداوند براى آنها قائل مىشوند.
ف
فتوا: رأى مجتهد در مسائل شرعيه.
فجر: سپيده صبح.
فجر اول و دوم: نزديك اذان صبح از طرف مشرق سپيدهاى رو به بالا حركت مىكند كه آن را فجر اول يا صبح كاذب مىگويند. موقعى كه آن سپيده گسترده شد، فجر دوم يا صبح صادق و اول وقت نماز صبح است.
فَرج: معمولا به عورت زن گفته مىشود.
فرض: امر الزامى، امرى كه انجام يا اداى آن واجب است.
فُقاع: آب جو.
فقير: محتاج، كسى كه نيازمند تأمين مخارج سال خود و عيالاتش است. و چيزى هم ندارد كه به طور روزانه قادر به تأمين هزينه زندگيش باشد.
فى سبيل اللَّه: به كارهايى كه جنبه دينى داشته باشد و نفع آن عام باشد، گفته مىشود.
ق
قُبُل: پيش (كنايه از عضو جنسى كه در جلو بدن زن يا مرد قرار دارد).
قتل: كشتن.
قتل نفس محترمه: كشتن كسى كه خونش از نظر شرعى محترم است و نبايد كشته شود.
قروح: دملها، زخمهاى چركين.
قريب: نزديك به واقع و حقيقت.
قرينه: نشانه، علامت، همانند.
قسامه: قسم ياد كردن شهود در مورد جنايات در دادگاه كه شرايط خاص دارد.
قصاص: كيفر، نوعى از مجازات است كه مشابه با جنايت انجام شده مىباشد مثل اينكه شخصى كسى را عمداً بكشد كه اولياى دم حق دارند او را زير نظر حاكم شرع بكشند.
قصد انشاء: تصميم به ايجاد معامله يا مانند آن همراه با صيغه معينى.
قصد قربت: يعنى عمل خود را براى خدا بجا آورد.
قضاء: 1. بجا آوردن عملى كه در وقت فوت شده است. 2. قضاوت كردن.
قَيِّم: سرپرست، كسى كه بر اساس وصيت يا حكم حاكم شرع مسئول امور صغير يا مجنون يا بيمارى مىشود.
ك
كافر: كسى كه اعتقاد به توحيد و نبوت يا هر دوى آنها ندارد، يعنى:
كسى كه وجود خدا را انكار مىكند.
كسى كه براى خدا شريك مىتراشد.
كسى كه پيغمبرى پيغمبر اسلام را قبول ندارد.
كسى كه در امور فوق شك دارد.
كسى كه منكر ضرورى دين است و انكار اوبه انكار خدا و رسول صلى الله عليه و آله مىانجامد.
كافر حربى: كافرى كه با مسلمين در حال جنگ مىباشد.
كافر ذمى: اهل كتابى كه در بلاد اسلامى با شرايط مخصوص اهل ذمه در پناه حكومت اسلامى قرار گرفته و زندگى مسالمت آميزى دارند.
كفالت: ضمانت.
كفيل: ضامن.
كيفيت: چگونگى.
ل
لازم: واجب.
لازم الوفاء: بايد به آن عمل شود.
لغو: بىفايده، بىمعنا، بيهوده.
م
ما به التفاوت: مقدار تفاوت بين دو شىء.
مال المصالحه: مالى كه مورد صلح ميان دو يا چند نفر قرار گرفته است.
ماليت شرعى: چيزهايى كه از نظر شارع مقدس مال محسوب مىشود.
ماليت عرفى: چيزهايى كه از نظر فرهنگ عموم مردم (عرف) مال محسوب مىشود. هر چند از نظر دين اسلام ماليت نداشته باشد، مثل مشروب.
ماه هلالى: ماه قمرى، مدت 29 يا 30 روز از رويت هلال ماه تا هلال ديگر كه
يك ماه (يا «شهر» در زبان عرب) است و تكرار 12 بار آن، سال قمرى است از محرم تا ذى الحجه.
مؤونه: مخارج يا هزينه زندگى.
مباح: هر فعلى كه از نظر شرعى انجام آن جايز است.
مبتدئه: زنى كه براى اولين بار عادت شود.
مبطلات: امورى كه باطل كننده عبادت مىباشد.
متعه: زنى كه با عقد موقت به همسرى مردى در آمده است.
متولى: سرپرست اوقاف.
مجتهد: كوشا، كسى كه در فهم احكام الهى به درجه اجتهاد رسيده، يعنى داراى قدرت علمى مناسبى است كه مىتواند احكام اسلام را از روى كتاب و سنت و عقل و اجماع استنباط نمايد.
مجتهد جامعالشرائط: مجتهدى است كه شرايط مرجعيت تقليد را دارا مىباشد.
مجراى طبيعى: مسير طبيعى هر چيز.
مجزى است: كافى است، ساقط كننده تكليف است
محتلم: كسى كه در خواب از او منى خارج شده باشد.
محذور: مانع.
مُحَرَّم (مُحَرَّمات): چيزى كه حرام است، اولين ماه از سال قمرى.
مَحرَم: فاميل هاى نزديك نسبى و بعضى از فاميلهاى سببى، كسانى كه ازدواج با آنها حرام ابدى است مانند: خواهر، مادر، دختر و دختر دختر، عمه و عمات، خاله و خالات، ربائب، مادر زن و مادر او، دختر و خواهر رضاعى.
مُحرِم: كسى كه در حال احرام حج يا عمره باشد.
محجور: كسى كه از تصرف در اموال ممنوع شود.
محظور: ممنوع.
محل اشكال است: بايد احتياط كرد.
مخير است: يعنى مقلد مىتواند يك طرف را انتخاب كند.
مخرج بول و غائط: مجراى طبيعى خروج ادرار و مدفوع.
مدعى: خواهان، كسى كه براى خودش حقى قائل است.
مَذى: رطوبتى كه پس از ملاعبه از انسان خارج مىگردد.
مُرتد: مسلمانى كه منكر خدا و رسول يا حكمى از ضروريات دين شده كه انكارش به انكار خدا و رسول باز مىگردد.
مرتد فطرى: كسى كه از پدر يا مادر مسلمان متولد شده و خودش نيز مسلمان بوده و سپس از دين خارج شده است.
مرتد ملى: كافرى كه از پدر و مادر غير مسلمان متولد شده ولى پس از قبول اسلام مجدداً كافر گرديده است.
مرجوح (مرجوح شرعى): چيزى كه كراهت شرعى داشته باشد.
مس: لمس كردن.
مستحب: پسنديده، مطلوب، چيزى كه مطلوب شارع است ولى واجب نيست.
مصالحه: سازش، آشتى؛ معمولا در امور مالى بكار مىرود.
مُضطَربه: زنى كه عادت ماهيانه اش بى نظم است.
مُفلس: كسى كه دارائيش كمتر از بدهكاريش مىباشد.
مقررات شرعيه: آنچه از طرف خداوند به عنوان تكليف شرعى معين گرديده است.
مكروه: ناپسند، نامطلوب، آنچه انجام آن حرام نيست ولى تركش بهتر است.
مكلف: هر انسانى كه بالغ و عاقل است.
مُلاعبه: بازى كردن، معاشقه كردن.
مُمَيِّز: خردسالى كه خوب و بد را تميز مىدهد.
ن
ناسيه: زنى كه وقت عادت ماهيانه خود را از ياد برده است.
نظر به ريبه: نگاهى كه موجب فتنه و فساد شود.
نجس: پليد، ناپاك.
نفاس: خونى كه پس از زايمان از رحم زن خارج مىگردد.
نفساء: زنى كه خون نفاس ببيند.
نكاح: ازدواج كردن، زناشويى.
نماز مستحب: هر نمازى كه بجا آوردن آن پسنديده است ولى واجب نيست.
نهى از منكر: باز داشتن ديگران از هر عملى كه به حكم شارع ناپسند است.
نيت: قصد، تصميم انجام عمل دينى با هدف تقرب به خداوند.
و
واجب: هر امرى كه انجام آن از نظر شرع الزامى و اجبارى است.
واجب تخييرى: واجب بودن يكى از دو يا چند چيز.
واجب عينى: واجبى كه برهر فردى با قطع نظر از ديگران واجب است مانند نماز و روزه.
واجب كفايى: واجبى كه اگر به حد كافى كسانى نسبت به آن اقدام نمايند از ديگران ساقط شود مانند غسل و ساير تجهيزات ميت كه بر همه واجب است ولى وقتى كه يك نفر يا عده اى اقدام كنند، از ديگران ساقط مىشود.
واجب مُوَسَّع: واجبى است كه وقت انجام آن وسيع است مانند نماز ظهر و
عصر كه از ظهر تا غروب وقت دارد.
واجب مُضَيَّق: واجبى است كه داراى وقت مشخص و محدود است مانند روزه گرفتن در ماه رمضان.
وُرّاث: كسانى كه ارث مىبرند.
واقف: وقف كننده.
وثيقه: سپرده، گرويى.
وَدى: رطوبتى كه گاهى پس از خروج بول مشاهده مىشود.
وَذى: رطوبتى كه گاهى پس از خروج منى مشاهده مىشود.
وصى: كسى كه مسئول انجام وصيتى شود.
وصيت: سفارش، توصيه هايى كه انسان براى كارهاى پس از مرگش به ديگرى مىكند.
وطى: پايمال كردن و گاه كنايه از عمل جنسى است.
وكيل: نماينده، كسى كه از طرف شخصى اختيار انجام كارى را داشته باشد.
ولى (يا قيم): كسى كه به دستور شارع مقدس، سرپرست ديگرى است مانند پدر و پدر بزرگ و مجتهد جامعالشرايط.
ه
هبه: بخشش
هديه: تحفه، ارمغان.
ى
يائسه: زنى كه سنش به حدى رسيده كه ديگر عادت ماهيانه نمىشود.
هو ولّى التوفيق
«ما توفيقى إلا باللَّه عليه توكلت و اليه انيب»