ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسحاقي، سيدحسين، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پديدآور : با پيامبر مهرباني/ ابوسجاد اسحاقي.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهري : ۲۱۶ص.
شابك : 978-964-540-190-8
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه:ص [۲۱۳] - ۲۱۵؛ همچنين به صورت زيرنويس
موضوع : محمد (ص)، پيامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- احاديث-- احاديث
موضوع : Muhammad, Prophet -- Hadiths
رده بندي كنگره : BP۱۴۲/۵ /الف۴۶ب۲ ۱۳۸۸
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۲۱۸
شماره كتابشناسي ملي : ۱۷۶۳۰۰۴
زان كه ملت را حيات از عشق اوستبرگ ساز كاينات از عشق اوست
اقبال لاهورى
بيان شيرين و سخن دلنشين رسول خدا صلى الله عليه و آله، شفابخشترين داروى دلهاى خستهاى است كه راه و راهنماى كمال و سرچشمه خورشيد را جستوجو مىكنند. حضرت على عليه السلام در نهجالبلاغه مىفرمايد:
بىگمان دلها نيز بسان بدنها خسته مىشوند.
پس براى رفع خستگى دل، طرفه حكمتهايى بجوييد.
به راستى، سفارشها و رهنمودهاى پيامبر، مانند بهاريهاى است كه فضاى جان را سرسبز و باطراوت مىسازد.
صرف باطل نكند عمر گرامى پروينآنكه چون پير خرد، راهنمايى دارد
پروين اعتصامى
و خوشا به حال آنان كه گلهاى رنگارنگ از شاخ مراد مىچينند. حال كه ناخداى سبزپوش بحر ولايت، جان زمان را به نام هميشه نورانى رسول وحى و پيامبر رحمت صلى الله عليه و آله آذين بسته، بهترين فرصت براى اين كار است و سخنان گهربار پيامبر بهترين هديهاى است كه مىتوان در آغاز بهار هديه همراهان ساخت. نبى مكرم مىفرمايد:
مسلمان به برادرش، بهتر از كلمهاى حكمتآميز كه بر هدايت او بيفزايد يا او را از سقوط بازدارد، هديه نمىدهد. (1)
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله، هر جا كه دلهاى مردم را براى شنيدن آماده مىديد، سخن مىگفت؛ چه بر منبر، چه روى زمين و چه سوار بر شتر؛ گاه نيز ايستاده
1) ورام بن ابى فراس اشترى، مجموعه ورام، تهران، چاپخانه حيدرى، ج 2، ص 212
سخنرانى مىكرد. اگر بر فراز منبر مىرفت، صورت خود را به طرف مردم مىكرد و به آنان درود مىفرستاد و پايان خطابهاش با استغفار همراه بود.
همواره محور سخنانش، درود بر خداوند و ستايش او به خاطر نعمتهايش، توصيف كمال او، آموزش بنيانهاى اسلام، يادآورى بهشت و دوزخ و سراى واپسين، سفارش به پارسايى و تبيين موارد خشم و خرسندى آفريدگار بود.
چنان شمرده سخن مىگفت كه شنونده مىتوانست واژگانش را بشمارد. همچنين فشردهگوترين انسانها بود، ولى در عين ايجاز تمامى آنچه را مىخواست بگويد، بيان مىكرد. نه زيادهگويى داشت و نه كمگويى؛ جملههايش پى در پى بود و ميان آنها لحظهاى خاموش مىماند تا شنونده، سخنانش را دريابد و به خاطر بسپارد.
شيرينسخنترين و شيواگوترين مردمان بود و مىفرمود: «من فصيحترين عربم». بارى، بهشتيان به زبان محمد صلى الله عليه و آله سخن مىگويند. جز به ضرورت
سخن نمىگفت و مىفرمود: «از نشانههاى دانايى آدمى اين است كه در مسائل بيهوده، اندك سخن گويد». نه بسيار كمسخن بود و نه پرگو. هنگام حرف زدن، دهان را كاملًا باز نمىكرد و زمانى كه سخن مىگفت، شنوندگان سرشان را پايين مىانداختند و چنان آرام بودند كه گويا پرندهاى بر سرشان نشسته است و چون خاموش مىشد، آنان حرف مىزدند. به پُرگويان هشدار مىداد و مىفرمود:
هركه گفتارش بسيار باشد، اشتباهش بسيار شود و كسى كه اشتباهش زياد باشد، گناهانش بسيار گردد و هركه گناهانش بسيار باشد، دوزخ براى او شايستهتر است. (1)
آن حضرت هيچگاه با نهايت مرتبه عقل و فهم خويش با كسى سخن نگفت و مىفرمود: «ما پيامبران، مأموريم كه با مردم به اندازه عقل و فهم آنان
1) بحارالانوار، ج 14، ص 318
سخن بگوييم».(1)
رسول اللَّه صلى الله عليه و آله، نمونه كامل تجلى اين هنر و ادب است؛ سخنش عميق، بامحتوا، زيبا، سنجيده و مختصر بود و اضافهگويى و كاستى در سخن ايشان يافت نمىشد. آداب سخن را كاملًا رعايت مىكرد، شمرده و آرام سخن مىگفت و در گفتارش صراحت لهجه داشت. در سخن گفتن سطح درك و فهم مخاطب را همواره در نظر داشت. او فصيحترين سخن را داشت و لحن سخن او جالب، جذاب و شيرين بود. با صداى كوتاه سخن مىگفت و كسى را با سخن نمىرنجاند. نعمت را هر چند ناچيز، گرامى مىداشت و از آن بدگويى نمىكرد.
سخن از ترسيم سيماى آفتاب است؛ نور و درخشش او چشمها را خيره و دلها را مىربايد؛ آفتابى كه دل و جان هر آزادهاى با آن آشناست. اين مجموعه، رشحهاى از كلمات ناب رسول اللَّه صلى الله عليه و آله
1) همان، ج 16، ص 280
است كه از نور محمد صلى الله عليه و آله برگرفتهايم و ما تنها وظيفه گوهرنمايى را برعهده داريم. باشد كه آيينه كلاممان بتواند عطر وجود پيامبر را از خلال گفتههاى حكمت آموزش، به مشام جانها بيافشاند.
اين مجموعه را كه با هدف نهادينهسازى رهنمودهاى پيامبر تهيه شده است و سبزى بهار را در آيينه سخنان رسول اعظم صلى الله عليه و آله مىجويد، تقديم زائران ارجمند مىكنيم؛ باشد كه رواق دلهايمان با نام و ياد او عطرآگين شود.
بعضى افراد به دليل برخوردارى از مال و مقام و ديگر ظواهر مادى- كه صد البته ناچيز و فانى است- معنويت خود را فدا مىكنند و كالاى با ارزش ايمان را به قيمت كم مىفروشند. اينان پس از مدتى، خود را در اين معامله نابرابر، زيانكار مىبينند و به پشيمانى و عذاب وجدان دچار مىشوند. آنان به راستى از زيان كارانند. زيانكارتر و بدبختتر از اين گروه، كسانى هستند كه براى دنياى ديگران، دين خود را مىفروشند. اينان به كسانى يارى مىرسانند كه در روز حساب، ياور آنان نخواهند بود. چنين افرادى به دليل كمك به دنياپرستان و مسلط كردن آنان بر مردم، گناه بزرگى به گردن خواهند گرفت. پيامبر راستين اسلام مىفرمايد:
إِنَّ مِنْ شَرِّ النّاسِ مَنزِلَةً عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ القيامَةِ عَبْدَاً أَذْهَبَ آخِرَتَهُ بِدُنْيا غَيْرِه.(1)
بدترين مردم از نظر مقام در روز قيامت، كسى است كه آخرتش را براى دنياى ديگران بفروشد.
بايد پيش از انجام هر كارى، سود و زيان مادى و معنوى آن راسنجيد و با مقايسه دريافت كه آيا انجام آن كار به سود و صلاح است يا خير؟
كسانى كه در زندگى چنين محاسبهاى را در نظر مىگيرند، نه تنها پشيمان نخواهند شد، بلكه هميشه از نتيجه كار خشنودند. در حقيقت، هر كار سنجيده و حساب شدهاى به كاميابى بسيار نزديك است. پس يكى از راههاى موفقيت در زندگى اين است كه انسان جوانب هر كارى را بسنجد و سود و زيان آن را بررسى كند.
1) نهج الفصاحة، ش 915
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
اذا ارَدْتَ انْ تَفْعَلَ امْراً فَتَدَبَّرْ عاقِبَتَهُ فَانْ كَانَ خَيْرَاً فَامْضِهِ وَ انْ كَانَ شَرَّاً فَانْتَهِ. (1)
هرگاه خواستى كارى انجام دهى، درباره نتيجهاش بيانديش؛ اگر نتيجه نيك است، انجام بده و اگر بد است، از انجام آن پرهيز كن.
1) همان، ش 171
همانگونه كه آدمى دوست دارد ديگران به حق او تجاوز نكنند و احساسش را ناديده نگيرند، خود نيز به حكم وجدان و انسان بودن، وظيفه دارد تا حقوق همه انسانها را محترم شمارد. اگر خداى ناكرده تصميم گرفتيد نسبت به حق كسى بىتوجهى كنيد، شايسته است پيش از اجراى اين تصميم، خود را به جاى او قرار دهيد و بيانديشيد كه آيا اگر او چنين تصميمى را درباره شما گرفته بود، ناراحت نمىشديد؟ به هر حال، بنابر فرمايش رسول گرامى اسلام، انسان بايد به فكر آسايش و آرامش همنوعان خود باشد. ايشان مىفرمايد:
احْبِبْ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ. (1)
آنچه را براى خود مىخواهى، براى مردم نيز بخواه.
1) نهج الفصاحة، ش 87
انسان بايد به همنشينان خود احترام بگذارد، با آنان برخوردى بىتكلف داشته باشد و آنان را با بهترين اسم بخواند تا پيوند دينى بين آنان مستحكمتر شود.
انسان بايد با كسانى همنشين شود كه همتراز او بوده و از فرهنگ يكسانى برخوردار باشند؛ زيرا هر دسته و گروهى، رفتارى متناسب با فرهنگ خود دارند و اگر با غير خود مباشرت كنند، به اختلاف و ناسازگارى دچار خواهند شد. بنابراين، براى پايدارى دوستىها انسان بايد با كسانى معاشرت كند كه از نظر دينى و فرهنگى، هم تراز او باشند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در اينباره مىفرمايد:
افْضَلُ الْحَسَناتِ تَكْرِمَةُ الْجُلَساءِ. (1)
بهترين كارهاى نيك، گرامى داشتن همنشنيان است.
همچنين فرموده است:
1) همان، ش 396
لا تَصْحَبَنَّ أَحَداً لايَرى لَكَ كَمِثْلِ ماتَرى لَهُ. (1)
با كسى كه تو را هم سنگ خود نمىداند، همنشينى مكن.
دستگيرى از محرومان و كمك به مستمندان، عبادت است و خداوند را خشنود مىسازد. گاهى صدقه در قالب كمكهاى مالى معنا مىيابد و خداوند نيز براى صدقه دهنده، پاداشهاى فراوانى را در نظر گرفته است. البته با گسترش مفهوم صدقه، آن را مىتوان به هرگونه ترك آزار ديگران نيز تعميم داد. اگر كسى سليمالنفس باشد و در پى آزار ديگران نباشد، نزد خداوند، ثواب كسى را دارد كه به ديگران صدقه داده و در حق آنان احسان كرده است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود:
تَرْكُ الشَّرِّ صَدَقَةٌ.(2)
ترك كردن بدى، صدقه است.
از دير زمان اين پرسش مطرح بوده است كه علم برتر است يا عبادت؟ نشستن در حلقه علمى بهتر است يا پرداختن به تكليف عبادى؟ بايد دانست كه در عبادت، انسان فقط به خود مىرسد، ولى دانش، هم فايده فردى دارد و هم سود اجتماعى. البته دانشى مورد تأييد اسلام است كه به حال فرد و جامعه، مفيد باشد. دانشى كه فايدهاى نداشته باشد يا متضمن زيانى باشد، از گردونه اين مقايسه خارج است. دانش مىتواند بشر را به تكنولوژى برتر برساند و نيز مىتواند زمينهساز وارد آمدن زيانهاى جبرانناپذيرى براى جامعه انسانى باشد. نمونه آن در ساختن سلاحهاى ميكروبى، شيميايى يا بمبهاى اتمى و هيدروژنى به خوبى نمايان است.
در كنار اين نبايد از ياد ببريم كه بسيارى از پيشرفتهاى بشر در پرتو دانش صورت گرفته است. پيامبر ارجمند اسلام درباره وزن علم و عبادت مىفرمايد:
فَضْلُ الْعِلْمِ احَبُّ الَىَّ مِنْ فَضْلِ الْعِبادَةِ وَ افْضَلُ دِينِكُمُ الْوَرَعُ. (1)
فضيلت علم نزد من از فضيلت عبادت محبوبتر است و برترين دستور دين شما، پرهيزگارى و پارسايى است.
هدايت ديگران و بازداشتن آنان از انحراف، يكى از بزرگترين وظايف انسان است. برخى مىپندارند اين مهم را تنها يك دانشمند يا عالم دينى بايد انجام دهد، در حالى كه چنين نيست و همه اعضاى جامعه اسلامى بايد براى انجام آن بكوشند. چه بسا با يك رفتار سنجيده يا سخن منطقى، آينده روشنى براى يك فرد يا خانواده و در نتيجه، جامعه رقم بخورد.
همه روزه، حوادث گوناگونى رخ مىدهد كه اگر افراد در آن مسئله پا در ميانى كنند، ممكن است به راههاى تاريك كشيده نشود. بسيار اتفاق مىافتد كه
1) تحف العقول، ص 41
پس از رخ دادن حادثهاى، انسان خود را ملامت مىكند كه چرا در راه صلح و سازش و هدايت ديگران گامى برنداشته است. پيامبر بزرگوار اسلام در اين باره مىفرمايد:
لَانْ يَهْدِىَ اللَّهُ عَلى يَدَيْكَ رَجُلًا خَيرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْه الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ. (1)
اينكه خداوند به دست تو، شخصى را هدايت كند، از همه چيزهايى كه خورشيد بر آن طلوع و غروب مىكند، براى تو بهتر است.
استبداد رأى، نشانه خودخواهى و يكى از صفات ناپسند اخلاقى است. دارنده اين صفت، انتظار دارد كه ديگران حتماً سخن او را بپذيرند و بىچون و چرا اجرا كنند. اينگونه افراد به دليل انتظار پوچ و بىاساس خود، بيشتر با ناكامى روبهرو مىشوند و مردم به آنان، پاسخ مثبت نمىدهند. بهطوركلى،
1) نهج الفصاحه، ش 2216
نفس سليم انسانى در برابر زورگويىها، واكنش منفى نشان مىدهد و هرگز زير بار تحميل و اجبار نمىرود. شايسته است كه افراد، از ديگران انتظار بىجا نداشته باشند و خود را با واقعيتهاى موجود، سازگار سازند. پيامبر گرامى اسلام در نكوهش اين خصلت ناپسند مىفرمايد:
... وَ كَفى بِالْمَرْءِ جَهْلًا إِذا أَعْجَبَ بِرَأْيِهِ. (1)
... در گمراهى شخص همين بس كه به رأى خود مغرور شود.
برخى انسانها با زيركى و حسابگرى ويژه خود، از تجربههاى ديگران بهره مىبرند. بسيار اتفاق مىافتد كه افراد در كوتاهترين زمان ممكن به كمك تجربههاى ديگران به مسائل جديدى دست مىيابند، در حالى كه اگر به خود متكى بودند، براى رسيدن به آن، بايد زمان زياد و هزينههاى هنگفت
1) نهج الفصاحة، ش 2129
صرف مىكردند. بنابراين، انسان مىتواند با استفاده از تجربههاى ارزنده ديگران كه حاصل سالها رنج و تلاش آنان است:
الف) كاستىهاى تجربه گذشتگان را برطرف كند.
ب) به تجربههاى تازه و غيرمنتظرهاى دست يابد.
انسان مىتواند از اندوختههاى جمعى ديگران، بيشترين بهره را ببرد. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در اينباره مىفرمايد:
... لا حَكيمَ إِلّا ذُو تَجْرِبَةٍ. (1)
... آن كس كه تجربه نياندوزد، خردمند نيست.
برخى پس از انجام دادن گناه، از كار خود شرمنده و پشيمان مىگردند و همين پشيمانى سبب مىشود كه به خدا روى آورند و ديگر به گناه آلوده نشوند. آنان مىكوشند تا ديگران هرگز از كارشان باخبر نشوند.
1) همان، ش 2491
در مقابل، عدهاى ديگر چنان پرده حيا را دريدهاند كه بدون هيچ نگرانى، ديگران را از كار زشت خود آگاه و حتى از آن، احساس خوشحالى مىكنند. بىترديد، اين افراد كه در رديف بدترين انسانها قرار مىگيرند و در برابر آيين انسانساز اسلام كه به پردهپوشى گناه دستور داده است، ايستادهاند، به عقوبتى دردناك دچار مىشوند. پيامبر گرامى اسلام در هشدارى آموزنده مىفرمايد:
مَنْ أَذْنَبَ وَ هُوَ يَضْحَكُ دَخَلَ النّارَ وَ هُوَ يَبْكى. (1)
هر كه گناه كند و خندان باشد، در حالى كه گريان است، وارد آتش مىشود.
بسيارى از انسانها با اينكه حق را تشخيص مىدهند، ولى از بيان صريح و آشكار آن خوددارى مىكنند. اين گريز از اداى حق و حقيقت، دلايل
1) نهج الفصاحة، ش 2959
گوناگونى دارد. گاهى براى تضييع حقوق ديگران است. زمانى، به خاطر رنجشى است كه از طرف مقابل دارند و مىخواهند بدين وسيله، او را ناراحت كنند و مايه آرامش خود را فراهم آورند. گاهى هم ممكن است با اينكه در قلب، تمايل خاصى به اداى حق دارند، ولى ابهت و قدرت زورمندان، آنان را از بيان واقعيت بازمىدارد. اين در حالى است كه بر اساس آموزههاى آزادىبخش اسلام، هر انسان مسلمان و آزادهاى وظيفه دارد به كمك مظلوم بشتابد. رسول آزادمردان جهان مىفرمايد:
لا تَمْنَعَنَّ احَدَكُمْ مَهابَةُ النّاسِ أَنْ يَقُومَ بِالْحَقِّ إِذا عَلِمَهُ. (1)
مبادا ابهت مردم، شما را از اقامه حقّى كه از آن آگاهيد، باز دارد.
در هيچ حال، نبايد از بخشش خداوند بزرگ نااميد شد. ممكن است گناه فرد، بسيار بزرگ باشد، ولى
1) همان، ش 2488
هرگز نمىتوان از رحمت پروردگار بزرگ و بخشنده قطع اميد كرد. گناه هر قدر بزرگ باشد، هرگز از رحمت بىپايان الهى بزرگتر نيست. ازاينرو، نااميدى از رحمت خداوند، گناهى بزرگ شمرده شده است. پس انسان مسلمان بايد در خوف و رجا باشد. از يك سو، به آمرزش الهى اميدوار باشد و از سوى ديگر، از گناه خود بترسد و به توبه و استغفار روى آورد. باشد كه درهاى رحمت حضرت حق بر وى گشوده شود و مورد آمرزش قرار گيرد. پيامبر بزرگ اسلام مىفرمايد:
أَلفاجِرُ الرّاجى لِرَحْمَةِ اللَّهِ تَعالى أَقْرَبُ مِنْها مِنَ الْعابِدِ الْمُقْنِطِ. (1)
بدكارى كه به رحمت خدا اميد دارد، از عابد نااميد، به خدا نزديكتر است.
1) همان، ش 2062
به جز معصومين عليهم السلام، هيچ كس از گناه ايمن نيست.
افراد عادى كم و بيش بر اثر غفلت و ناآگاهى گناه مىكنند و از ياد مىبرند كه عالم محضر خداست و آدمى نبايد در حضور خداوند، چنين جسارتى كند.
با اين حال، چه بسيارند كسانى كه توفيق زبانى شامل حالشان مىشود و از كرده خود پشيمان و به پاكسازى دل مشغول مىشوند. آنان در تلاشند با دلى پاك و روانى آرام از جهان خاكى به سوى ملكوت اعلا پر بگشايند. اينان آن گاه كه بر اثر وسوسههاى شيطانى، دامن خود را به گناه مىآلايند، از خدا استغفار مىجويند و رنج توبه را بر خود هموار مىسازند. اين حالت، اعتقاد راسخ آنان به معاد و جهان آخرت را نشان مىدهد. وقتى انسان در برابر ديدگان هميشه بيدار خداوند، گناه كرد و فقط او از آن آگاه شد، سپس احساس شرمندگى به او
دست داد و با رنج عبادت و اشك ديدگان، در صدد جبران لغزشها برآمد، خداوند نيز او را شامل رحمت خود مىكند و از او درمىگذرد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ترغيب به توبه و بازگشت مىفرمايد:
طُوبى لِصُورَةٍ نَظَرَ اللَّهُ الَيهَا تَبْكِي عَلىَ ذَنْبٍ لَمْ يَطَّلعْ عَلَى ذَلِكَ الذَّنْبِ احَدٌ غَيْرُ اللَّهِ. (1)
چه خوش است صورتى كه خداوند به آن نظر افكند و بر گناهى كه كسى جز خداوند از آن آگاه نيست، گريه مىكند.
نادانى، بيمارى درمان ناپذيرى است. نادان استقلال فكرى ندارد و مانند بيد، با هر بادى به سويى مىچرخد. هميشه چشم به ديگران دوخته است تا براى او تصميم بگيرند و در اين ميان نمىداند كه مسير هدايت را مىپيمايد يا راه گمراهى را؛ زيرا اين موضوع را راهنمايى نادان مشخص مىكند. اگر
1) تحف العقول، ص 8
انسانى عاقل و باتدبير راهنماى او شود، مسير نور و روشنايى نصيب او مىگردد. در غير اين صورت، از گمراهان خواهد بود. داورىهاى نادان، غلط؛ اظهار نظرهاى او، نادرست؛ گفتارش، متناقض و كردارش، نامبارك است.
چنين انسانى تا مرز سعادت و نيكبختى بسيار فاصله دارد. اگر به سوى بصيرت و دانايى نرود، در دنيا و آخرت چون كوران، خواهد زيست. پيامبر اسلام درباره فقر فرهنگى اين افراد مىفرمايد:
يَا عَلِىُّ! انَّهُ لا فَقْرَ اشَدٌّ مِنَ الْجَهْلِ.(1)
اى على! همانا فقرى سختتر از نادانى نيست.
بدگويى و غيبت از عادتهاى بسيار ناپسند است.
شخص بدگو و غيبتكننده، در غياب ديگران درباره آنان سخنانى مىگويد كه ايشان را ناراحت مىكند.
ازاينرو، همواره از آشكار شدن سخن خود، در رنج
1) تحف العقول، ص 6
و هراس به سر مىبرد تا مبادا چهره منافقانهاش پديدار شود. اين ناپسندترين برخورد با دوستان است كه در غياب آنان، اسرارشان را هويدا كنيم يا به بدگويى از ايشان بپردازيم. آيا بهتر نيست كه انسان، مراقب كردار خود باشد و به ديگران احترام گذارد تا خود نيز محترم باشد. پيامبر گرامى اسلام درباره معيار غيبت مىفرمايد:
ما كَرِهتَ أَنْ تُواجِهَ بِهِ اخاكَ فَهُوَ غيبَتُهُ. (1)
هر چيزى را كه دوست ندارى روبهروى برادر خويش اظهار كنى، غيبت است.
انسان گاهى در زندگى خود به كمك مالى ديگران نياز پيدا مىكند. پس بايد نيازهاى اساسى خود را از راه «قرض الحسنه» كه يك سنّت اصيل اسلامى است، برآورده كند. با اين حال، متأسفانه بعضى افراد در بسيارى از مسائل جزئى، به سوى اين و آن دست
1) نهج الفصاحه، ش 2655
نياز دراز مىكنند و در جاهايى كه ضرورت چندانى ندارد، خود را مديون و بدهكار مىسازند. آدمىبايد خويشتندار باشد و بكوشد مقروض ديگران نشود؛ زيرا ممكن است شخصيت والاى انسانى او به دليل تأخير در بازپرداخت بدهى خدشهدار شود. پيامبر بزرگوار و عزيز اسلام مىفرمايد:
ايّاكُمْ وَ الدَّيْنَ فَإِنَّهُ هَمٌّ بِاللَّيْلِ وَ مَذلَّةٌ بِالنَّهارِ.(1)
از قرض كردن بپرهيزيد؛ زيرا غم شب و ذلت روز است.
تنها دوستانى ارزشمندند كه انسان را در مسير صحيح هدايت كنند و از گردابهاى انحراف، نجات بخشند. چنين دوستانى، حافظ دين و ايمان انسان هستند و او را در گرفتارىهاى زندگى يارى خواهند كرد. بايد بكوشيم با افرادى كه از كردار و گفتارشان، عطر الهى برمىخيزد، طرح دوستى
1) نهج الفصاحة، ش 990
بريزيم. افزون بر آن، خود نيز بايد به اخلاق الهى آراسته باشيم تا در شمار كسانى درآييم كه پيامبر رحمت و مدارا، آنان را مىستايد. ايشان مىفرمايد:
خِيارُكُمْ مَنْ ذَكَّرَكُمْ بِاللَّهِ رُؤْيَتُهُ وَ زادَ فِى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ رَغَّبَكُمْ فِى الْآخِرَةِ عَمَلُهُ. (1)
بهترين شما آن كس است كه ديدار او، خدا را به ياد شما آورد و سخنانش، بر دانش شما بيافزايد و رفتارش، شما را به آخرت، مشتاق سازد.
ترك محرمات و انجام واجبات، راه دستيابى به كمال و اطاعت از ذات الهى است. در كنار اين اعمال عبادى و دورى از گناهان، آدمى بايد قناعت پيشه كند و به روزى تقسيم شده الهى راضى باشد.
حرص و طمع از موانع كمال آدمى هستند و انسان كمالجو، در دام آنها اسير نمىشود. مگر نه اين
1) همان، ش 1478
است كه خداوند پيش از تولد كودك، روزى ا و را از پيش مهيا ساخته است و در اعماق درياها و اوج آسمانها هيچ جنبندهاى را بىغذا رها نمىسازد.
پس چگونه انسان مؤمن در غم روزى فرو مىرود و به هزاران ترفند دست مىزند تا نصيب و بهرهاى بيشتر عايدش شود. چگونه خاطر آسوده نداريم و در آرامش نباشيم وقتى كه آفرينندهاى مهربان، ناظر بر احوال بندگان است؟ آيا بهتر نيست كه براى دستيابى به زندگى زودگذر، زير بار منت و تملق نرويم و در هر حال، عزت و كرامت خويش را حفظ كنيم. به راستى كه آزادگان از جيفه دنيا و از بند تعلق آزادند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايد:
احَبُّ الْعَمَلِ الَى اللَّهِ ثَلاثُ خِصالٍ: مَنْ اتَى اللَّهَ بِمَا افْتَرَضَ عَلَيْهِ فَهُوَ مِنْ اعْبَدِ النَّاسِ وَ مَنْ وَرَعَ عَنْ مَحارِمِ اللَّهِ فَهُوَ مِنْ اوْرَعِ النَّاسِ وَ مَنْ قَنَعَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ فَهُوَ مِنْ اغْنَى النَّاسِ. (1)
1) تحف العقول، ص 7
بهترين كارها نزد خدا، سه كار است: انجام دادن واجبات و كسى كه واجبات خود را به جا بياورد، از عابدترين مردم است؛ دورى از گناهان و هر كس از محرمات اجتناب كند، از پارساترين مردم است؛ قناعت به داده خدا و شخصى كه به روزى خدا قانع باشد، از بىنيازترين مردم است.
پدر و مادر حق بزرگى بر انسان دارند؛ زيرا حيات و هستى انسانها، مرهون وجود والدين است و خدمات شبانهروزى فرزندان نمىتواند ذرهاى از تلاش خالصانه و بىدريغ آنان را پاسخگو باشد. چه بسيار ناپسند است اگر انسانى كه توان كوچكترين حركتى را نداشت و با مراقبت و نگهدارى والدين، به دوران شكوفايى و جوانى رسيده است، با ناسپاسى و نمكنشناسى به والدين ناسزا بگويد و مايه رنجش خاطر آنان گردد. ادب و انسانيت اقتضا مىكند كه دست كم اگر نمىتوانيم تلاشهاى
طاقتفرساى آنان را ارج بنهيم، با آزار دادن و بىحرمتى به والدين، خود را گرفتار عذاب و نفرين الهى نسازيم. پيامبر رحمت در كلامى گرانسنگ مىفرمايد:
مَلْعُونٌ مَنْ سَبَّ أَباهُ مَلْعُونٌ مَنْ سَبَّ أُمَّهُ. (1)
كسى كه به پدر و مادرش ناسزا گويد، ملعون است.
1) نهج الفصاحه، ش 2744
انسانهاى پُرگو، مخزن سخنان پوچ و بىارزشند.
آنان براى اينكه رشته سخن را از دست ندهند، مىكوشند بىانديشه و ناسنجيده، مطالبى را بر زبان آورند. بدين ترتيب، شنوندگان نه تنها به سخنان او توجه نمىكنند، بلكه با ناراحتى و تنفر، هر لحظه منتظرند كه سخنان او پايان پذيرد تا دمى بياسايند. از آن پس نيز سعى مىكنند كه از همنشينى با او بپرهيزند.
بنابراين، انسان بايد در سخن گفتن، اعتدال را رعايت كند تا به لغزش دچار نشود و دلزدگى ديگران را فراهم نسازد. پيامبر ارجمند اسلام مىفرمايد:
مَنْ كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ سَقَطُه. (1)
هر كس كلامش زياد باشد، لغزشش نيز زياد مىشود.
1) همان، ش 2751
همچنين مىفرمايد:
نِعْمَ الْهَدِيَّةُ الْكَلِمَةُ مِنْ كَلامِ الْحِكْمَةِ. (1)
چه نيكو هديهاى است يك گفتار حكمتآموز.
بعضى افراد گمان مىكنند هر چه بر سر سفره گذاشتهاند، براى مصرف است و با تلاش و اصرار زياد مىخواهند آن را ميل كنند. در حالى كه اين كار، سرآغاز بسيارى از بيمارىها و بر خلاف توصيههاى ائمه معصومين عليهم السلام است. آن بزرگواران تأكيد دارند پيش از سيرى كامل و با وجود داشتن اشتها به غذا، از سر سفره برخيزيد. بسيارى از اوقات، با اينكه پزشكان، افراد را از خوردن غذاى بيش از حد منع مىكنند، باز مىبينيم كه آنان نمىتوانند از اشتهاى كاذب خود جلوگيرى كنند. در نتيجه، به بيمارىهاى ديگرى دچار مىشوند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در بيان
1) همان، ش 3132
زيانهاى پرخورى مىفرمايد:
مَنْ قَلَّ طَعْمُهُ صَحَّ بَدَنُهُ وَ مَنْ كَثُرَ طَعْمُهُ سَقُمَ بَدَنُهُ وَ قَسا قَلْبُهُ. (1)
هر كس كم بخورد، بدنش سالم مىماند و هر كس زياد بخورد، بدنش بيمار و قلبش پر قساوت خواهد شد.
كسانى كه به پرخورى عادت دارند، از كارهاى عبادى و وظايف معنوى خود باز مىمانند؛ زيرا پرخورى، امكان هرگونه فعاليتى را از آنان مىگيرد.
در اين صورت، به تدريج در چنگال انواع بيمارىهاى جسمى و روحى گرفتار مىشوند و سلامتى خود را از دست مىدهند. نبود سلامتى نيز قدرت انديشيدن را از آنان مىگيرد. افزون بر اين، ممكن است بعضى افراد، براى سير كردن خود، به هر حلال و حرامى پناه ببرند. بدين ترتيب بايد منتظر عذاب الهى باشند. پيامبر اسلام مىفرمايد:
1) همان، ش 2779
مَنْ تَعَوَّدَ كَثْرَةَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ قَسا قَلْبُهُ. (1)
هر كس به پرخورى عادت كند، سخت دل مىشود.
چون انسان معصوم نيست، ممكن است در طول زندگى مرتكب گناه يا اشتباهى شود كه هر چند از نظرگاه الهى دور نمىماند، ولى دوست ندارد اسرارش در بين مردم، آشكار و رسواى عام و خاص شود. بنابراين، اگر انسان از اعمال پنهانى كسى آگاه شود، اجازه ندارد آن را آشكار كند؛ زيرا سبب لكهدار شدن حيثيت و آبروى آن فرد مىشود و چه بسا وى گستاختر شود و حتى آشكارا به كارهاى بدتر دست يازد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره حفظ اسرار ديگران مىفرمايد:
لا تَخْرِقَنَّ عَلى احَدٍ سِتراً. (2)
هرگز پرده اسرار ديگران را نَدريد.
يكى از نامهاى قيامت، «يوم الحساب» است. در اين روز، انسان بايد پاسخ گوى گفتار و رفتار خود باشد، هرچند خداوند از نهان و پنهان ما آگاه است. در اين روز، از سرمايه عمر انسان مىپرسند و از اينكه عمر گرانمايه را در چه راهى به كار گرفته است. از بهترين دوران عمر كه مىتواند بار و بنه فراوان برچيند (يعنى جوانى) مىپرسند كه چگونه از بهار عمر، بهرهبردارى كرده است. از مالش مىپرسند كه آن را از چه راهى به دست آورده و در چه طريقى مصرف كرده است. در پايان نيز مىپرسند كه آيا عشق و محبت اهل بيت عليهم السلام را در تار و پود وجود خود تنيده يا از آن فاصله گرفته و جاده گمراهى را پيموده است. به هر حال، سعادت و شقاوت هر كس در گرو پاسخى است كه در چنته دارد. پيامبر خدا، محمد مصطفى صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
لا تَزُولُ قَدَما عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتى يُسْأَلَ عَنْ
ارْبَعٍ: عَنْ عُمْرِهِ فِيما افْناهُ وَ عَنْ شَبابِهِ فيما ابْلاهُ وَ عَنْ مالِهِ مِنْ ايْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فِيمَا انْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنا اهْلِ الْبَيْتِ. (1)
روز قيامت، هيچ بندهاى قدم از قدم بر نمىدارد تا اينكه چهار چيز از او پرسيده شود:
از عمرش كه در چه كارى آن را گذرانده است؛ از جوانىاش كه در چه كارى آن را صرف كرده است؛ از مالش كه آن را از كجا به دست آورده و در چه موردى خرج كرده است و از محبت ما اهل بيت.
اساساً هر پرسشى كه از اهل آن پرسيده شود، بر دانستههاى آدمى افزايد و درجهاى هم نزد خالق هستى مىيابد. اگر انسان رنج پرسيدن را بر خود هموار كند، در پرتو نور و روشنايى دانش، آرامش مىيابد. پرسيدن، عيب نيست و چيزى از مقام و
1) بحارالانوار، ج 7، ص 258؛ ارشاد القلوب، ج 1، ص 15
مرتبه او نمىكاهد، بلكه ندانستن، عيب است. آدمى هيچگاه نبايد به خاطر حياى نابجا، لذت دانستن را از دست بدهد. پس شايسته است در هر موقعيتى، پرسشهاى خود را با عالمان مطرح كنيم.
پرسش مىتواند منشأ علم و كمال شود و اسلام هم همگان را به پرسشگرى فرا مىخواند، ولى پرسشهاى نهفته در ذهن آدمى، كارگشا نيست.
عيبهاى آدمى با پرسشگرى رفع و با هر پرسشى، گنجينه دانش دانشمندان به سوى ديگران گشوده مىشود و آنان شايسته برخوردارى از پاداش معنوى مىشوند. چه بسا افراد ديگرى نيز همين پرسش را دارند كه با پاسخ عالم، جان خويش را از جام دانش سرشار مىسازند. بر اين اساس، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
الْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مَفَاتِيحُهُ السُّؤالُ، فَاسْأَلُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَانَّهُ تُؤْجَرُ ارْبعَةٌ: السَّائِلُ وَ الْمُتَكَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُمْ. (1)
1) تحف العقول، ص 41
دانش، گنجينهها و پرسيدن كليدهاى آنها است. پس بپرسيد. خدا رحمت كند شما را؛ زيرا در اين بين، چهار نفر پاداش مىبرند:
پرسنده، پاسخ گو، شنونده و دوستدار آن.
اگر خواستيد سخنى خصوصى را به كسى بگوييد، سعى كنيد گفتوگوىتان در حضور ديگران، نجواگونه نباشد؛ زيرا در اين حالت، اطرافيان مىپندارند درباره آنان صحبت مىكنيد يا اينكه شما، آنان را غريبه فرض كرده و سخنتان را با ايشان در ميان نگذاشتهايد. در نتيجه، بدگمانى پديد مىآيد و رشته محبت و دوستى از هم گسيخته خواهد شد.
شايسته است از گفتوگوهاى خصوصى در حضور ديگران بپرهيزيم تا زيانهاى روحى به ديگران وارد نيايد. پيامبر گرامى اسلام نيز در هشدارى مىفرمايد:
اذا كانُوا ثَلاثَةً فَلا يَتَناجى إِثْنان دُونَ الثّالِثِ. (1)
1) نهج الفصاحة، ش 235
وقتى سه تن با هم هستند، دو نفرشان جدا از سومى نجوا نكنند.
بعضى افراد با اينكه هوش و استعداد كافى دارند و زمينههاى رشد و تعالى نيز براى آنان فراهم است، ولى پيشرفت چندانى ندارند. اين ناكامى بيشتر به دليل نداشتن همت و پشتكار كافى است. در مقابل، افراد بىاستعدادى را مىبينيم كه با پشتكار و تلاش و پىگيرى همه جانبه به بهترين موفقيتها دست مىيابند. بارى، آدمى با پشتكار مىتواند بسيارى از ضعفها و ناتوانىهاى خود را جبران كند و به پيروزىهاى عالى دست يابد. رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در تشويق به پىگيرى و تلاش مىفرمايد:
مَنْ يُدِمْ قَرْعَ الْبابِ يُوشَكُ أَنْ يُفْتَحَ لَهُ. (1)
هر كس به كوفتن در ادامه دهد، در را به سوى
1) همان، ش 3065
او بگشايند.
بعضى از انسانها نزد مردم جايگاهى بس ارزشمند دارند و مردم در رفع مشكلاتشان به سوى آنان مىشتابند. اين توفيقى ربّانى است كه شامل حالشان شده است تا گشايشگر گرههاى كور زندگى ديگران باشند. زمانى كه به اين اشخاص مراجعه مىكنيم، با نهايت احترام و عزّت با ديگران برخورد مىكنند، به گونهاى كه فرد احساس حقارت نمىكند، بلكه آنان را چون برادرانى مهربان مىبيند. اين بزرگواران، بىاعتنا از كنار مشكلات ديگران نمىگذرند، بلكه خود به سويشان مىشتابند و رنج سؤال را از دوش آنان برمىدارند. آنان از كمك به ديگران شادمانند و رفع خواستههاى ديگران را تحفهاى رحمانى مىشمارند. چه سعادتى از اين بهتر كه آدمى، پناهگاهى براى ديگران باشد؛ تكيهگاهى مطمئن كه خود به پناهگاهى قدرتمند پيوسته است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره چنين انسانهايى مىفرمايد:
انَّ لِلَّهِ عِباداً يَفْزَعُ الَيْهِمُ النَّاسُ فِي حَوائِجِهِم، اولئِكَ هُمُ الْآمِنُونَ مِنْ عَذابِ اللَّهِ يَوْمَ
الْقِيامَةِ. (1)
خداوند بندگانى دارد كه مردم در نيازمندىها و مشكلاتشانبه آنان مراجعه مىكنند و پناهمىبرند.
آنان در روز قيامت از عذاب خدا ايمن هستند.
رفتن به گورستان و انديشيدن درباره فرجام كار، انسان را متوجه سرنوشت آينده خود مىكند و با اندكى تأمل، پى مىبرد كه دوران خوشىها و ناخوشىها به سرعت ابر و باد در گذر است. بارى، آنچه انسان را به سعادت و سربلندى مىرساند، رفتار نيك اوست. پس نيكوست كه از گذر ايام و سرگذشت مسافرانى كه به سراى آخرت شتافتهاند، عبرت گيريم و خود را براى اين سفر خطير آماده كنيم. پيامبر بزرگوار اسلام درباره اهميت پندآموزى از درگذشتگان مىفرمايد:
اطَّلِعْ فِى الْقُبُورِ وَ اعْتَبِرْ بِالنُّشُورِ. (2)
در قبرها بنگر و از روز رستاخير پند بگير.
هيچ كس نبايد خود را از نصيحت بىنياز بداند. چه بسا بزرگانى كه به دليل بىتوجهى، دچار لغزش مىشوند، به راهنمايى نياز دارند. در حكومت اسلامى، مسئولان ارشد و عالى رتبه نيز بايد خود را از اشتباه مصون ندانند و در همه حال، پذيراى راهنمايى اهل منطق باشند. همچنين اگر مردم، سياستمداران يا حاكمان خود را در لغزش و اشتباه ببينند، بايد به نصيحت آنان بپردازند. بنابراين، همگان وظيفه دارند تا با نصيحت يكديگر، راه از چاه باز شناسند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
اذا وَجَدَ أَحَدُكُمْ لِاخيهِ نُصْحاً فِي نَفْسِه فَلْيَذْكُرْهُ لَهُ. (1)
اگر كسى براى برادر خود نصيحتى در خاطر مىيابد، بايد به او بگويد.
1) همان، ش 245
يكى از ويژگىهاى انسانهاى سست اراده اين است كه با وجود آگاهى از ارزش فرصتهاى زمانى، انجامِ كارها را به فردا حواله مىدهند و گاهى تا هفتهها، ماهها و سالها از انجام آن خوددارى مىكنند. تأخير در كار، هيچ توجيهى ندارد و در پايان نيز خود وى زيان مىبيند؛ زيرا فرصتها هيچگاه تكرار نمىشود. گاهى هم كارها چنان انباشته مىشود كه به هيچ وجه نمىتوان آنها را انجام داد. بر اين اساس، پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در توصيهاى نيكو مىفرمايد:
لا تَدَعَنَّ حَقّاً لِغَدٍ فَانَّ لِكُلِّ يَوْمٍ ما فِيهِ. (1)
كارى را براى فردا مگذار؛ زيرا هر روزى را كارى هست.
1) همان، ش 2433
هر انسانى براى خود احترام قائل است و هرگز نمىخواهد ديگران، او را تحقير كنند. چگونه انسان مسلمان حاضر مىشود روح و روانِ برادر دينى خود را آزرده سازد؟ به راستى، انسانى كه شخصيت والا و روحى لطيف و پاك دارد، هرگز حاضر نيست به ديگران اهانت كند و آنان را بىارزش و حقير سازد. چنين كارى، مخالفت صريح با دستور پيامبر اسلام است كه مىفرمايد:
أَذَلُّ النّاسِ مَنْ اهانَ النّاسَ. (1)
خوارترين مردم كسى است كه به مردم اهانت كند.
انسان درصورت از دست دادن روحيه خود، روز به روز و لحظه به لحظه در منجلاب تباهىها فرو خواهد رفت. بىترديد، اگر انسان به خود تلقين كند
1) همان، ش 250
كه نيروى فوقالعادهاى دارد و مىتواند با تلاش و پشتكار و همت بلند خويش بر ناكامىها چيره شود، به پيروزىهاى چشمگيرى دست خواهد يافت.
برعكس، اگر خود را كوچك شمارد، در برابر كوچكترين مشكلى، تاب مقاومت را از دست مىدهد و شكست را پذيرا خواهد شد. پس بكوشيم به كمك همت بلند انسانى، با نابسامانىها و حوادث به مبارزه برخيزيم و خويشتندار باشيم. پيامبر گرامى اسلام دراينباره فرموده است:
لاعَقْلَ كَالتَّدْبيرِ وَ لاوَرَعَ كَالْكَفِّ. (1)
عقلى، مانند تدبير و تقوايى چون خويشتندارى نيست.
بنيانگذار هر مكتب و ايدهاى، عامل اساسى در ترويج آن سنت و ايده است. چه بسا كسانى كه مكتبى را تأسيس و در طول تاريخ، افراد زيادى از آن
1) همان، ش 2504
مكتب پيروى مىكنند. اين اشخاص ممكن است سنت نيكويى را پايهگذارى كنند يا راه غلطى را به ديگران رهنمون شوند. بىشك، هر ايدهپردازى به پيروانى نياز دارد كه افكار او را تبليغ كنند و آن را در ميان مردم رواج دهند. افرادى كه فكر نادرست يا كردار زشتى را در ميان ديگران رواج مىدهند، در فرهنگسازى غلط، نقش فراوانى دارند. آنها مىكوشند تا روز به روز افراد ديگرى را در مسير راه و رسم نادرست همفكران خود قرار دهند و آنان را از جاده سلامت خارج سازند. اگر نبود تلاشهاى اين افراد، هيچگاه آنگونه كه بايد و شايد، آن ايده يا فكر نادرست در ميان ديگران نهادينه نمىشد. پس اگر بنيانگذار مكتب انحرافى، گناهكار است، ترويجگران اين ايدهها نيز بخشى از مسئوليت و بار گناهان را بر دوش مىكشند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
مَنْ اذاعَ فَاحِشَةً كَانَ كَمُبْتَدِعِهَا. (1)
1) اصول كافى، ج 2، ص 356
كسى كه گناهى را انتشار دهد، مانند كسى است كه آن را ايجاد كرده باشد.
گناهى كه انسان آشكارا و در حضور ديگران مرتكب مىشود، مستوجب مجازات بيشترى خواهد بود؛ زيرا اين كار به معناى بىاهميت دانستن دستورهاى الهى و پشت پا زدن به آنهاست. تظاهر به گناه، حيا و عفت عمومى را خدشهدار مىكند و سبب مىشود تا ديگران براى انجام گناه گستاخ شوند. در نتيجه، ميزان گناه و فساد در جامعه افزايش مىيابد و محيط پاك و سالم جامعه اسلامى آلوده مىشود. پيامبر گرامى اسلام درباره نكوهش اين ناهنجارى مىفرمايد:
كُلُّ امَّتى مُعافى إِلّا الْمُجاهِرينَ. (1)
همه امّت من بخشيده خواهند شد مگر تظاهركنندگان به گناه.
1) نهج الفصاحه، ش 2167
ريا، نوعى بيمارى است كه بعضى از مردم به آن دچار هستند. اين افراد در هر كار خيرى و در هر عمل مفيدى، به ريا و تظاهر عادت دارند. اينان اگر بدانند در كارى، نام و نشانى از آنها نيست و تعريف و تمجيدى نمىشوند، از انجام آن سر بازمىزنند. اين انسانهاى متظاهر، خواه ناخواه در اجتماع شناخته مىشوند و مردم به نيتشان پى مىبرند. آنان عبادتها و رفتارهاى خير خود را به دليل تظاهر، باطل و بىارزش مىكنند. در مقابل، شخص با ايمان، با اخلاص كامل، عملش را براى رضاى خدا انجام مىدهد و انتظار تشكر از سوى مردم را ندارد؛ زيرا پاداش الهى، بزرگ و بىپايان است. وى به روزى چشم دوخته است كه مال و فرزند و متاع دنيوى فايدهاى ندارد و اخلاص، گشاينده بسيارى از درهاى بسته به روى او خواهد بود. بنابراين، كردار نيك خود را با ريا به
هدر نمىدهد. اگر هم نيت بدى از دلش گذشت، به فكر چاره مىافتد تا خود را از اين بيمارى مهلك برهاند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نشانه رياكار را چنين برمىشمارد:
لِلْمُرائِي ثَلاثُ عَلاماتٍ: يَنْشَطُ اذَا كَانَ عِنْدَ النَّاسِ وَ يَكْسَلُ اذَا كَانَ وَحْدَهُ وَ يُحِبُّ انْ يُحْمَدَ فِي جَمِيعِ الْامُورِ. (1)
شخص رياكار سه نشانه دارد: وقتى كه ميان مردم است، با نشاط است؛ هنگامى كه تنهاست، كسل است و دوست دارد كه در همه كارها از او ستايش شود.
آدمى در طول زندگى و در رويارويى با مسائل گوناگون مادى به زنگارها و آلودگىهايى دچار مىشود كه براى زدودن آن، به تصفيه روحانى نياز دارد. يكى از بهترين راههاى تصفيه ناخالصىها،
1) تحف العقول، ص 10
تلاوت قرآن است. قرآن، گوهر گرانبهايى است كه با هر چه برخورد كند، به آن رنگ خدايى مىدهد و ناخالصىها را به نورانيت و صفا تبديل مىكند. در حقيقت، كلام قرآن، معجون شفابخش و داروى هر دردى است كه خداى بزرگ، آن را براى تصفيه دلهاى بيمار قرار داده است. با شنيدن آيات الهى، نورانيت به قلب انسان وارد مىشود و معنويت خاصى، سراسر وجود آدمى را فرا مىگيرد و احساس آرامش و آسايش به او دست مىدهد. پس بياييم ساعتى از شب يا روز را به اين مهم اختصاص دهيم كه پيامبر اسلام فرموده است:
إِنَّ هذِهِ الْقُلوُبَ تَصْدَءُ كَمايَصْدَءُ الحَديدُ. قيل فما جَلاءُها؟ قالَ: ذِكْرُ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةُ الْقُرْانِ. (1)
دلها مانند آهن زنگ مىزند. گفتند: «صيقل آن چيست»؟ گفت: «ياد مرگ و خواندن قرآن».
1) نهج الفصاحه، ش 934
ممكن است انسان بر خلاف ميل خود ناگزير شود در محل معصيت يا جايى كه گروهى در آنجا گناه مىكنند، حضور يابد. در چنين شرايطى، اگر احساس ناراحتى به او دست دهد و مايل باشد كه هر چه زودتر آنجا را ترك گويد، بايد به خود و ايمانش اميدوار باشد، ولى اگر از بودن در آنجا احساس ناراحتى نمىكند و چه بسا با آنان همگام شود يا در درون خود خوشحال است، بايد به حال خود متأسف باشد. بايد بدانيم اگر شخصى در جمع معصيتكاران باشد و از اين توقف احساس ناراحتى كند، مانند كسانى است كه در آن شركت نداشتهاند. برعكس، اگر قلب و فكر او، با مجالس لهو و لعب باشد و از حضور در آن احساس شادمانى كند، مانند حاضران در آن است. پيامبر ارجمند اسلام مىفرمايد:
مَنْ حَضَرَ مَعْصِيَةً فَكَرِهَها فَكَأَنَّما غابَ عَنْها وَ
مَنْ غابَ عَنْها فَرَضِيَها فَكَانَّهُ حَضَرَها.(1)
هر كس ناظر گناهى باشد و از آن متنفر شود، مانند كسى است كه در آنجا نيست و هر كس در محل گناه نباشد و از آن راضى باشد، مانند كسى است كه در آنجا حضور دارد.
انسان از نظر جسمانى، از بسيارى موجودات ديگر ضعيفتر است، ولى از نظر قدرت اراده و استعداد، اشرف مخلوقات است. همين قدرت روحى سبب شده است تا خداوند، موجودات ديگر را به تسخير او درآورد. انسان با قدرت اراده، زمين و آسمان و آنچه را در آن وجود دارد، تا حدودى به سيطره خود درآورده است. آن گاه كه انسان به قدرت بىپايان الهى مىپيوندد و پاى خود را از محدوده زندگى مادى فراتر مىنهد، اين توانايى افزايش مىيابد. در اين حال، خود را از هر چيز جز قدرت الهى بالاتر
1) نهج الفصاحة، ش 2927
مىبيند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در توجه دادن و پيوند داشتن به اين رشته مستحكم الهى مىفرمايد:
مَنْ احَبَّ انْ يَكُونَ اقْوىَ النّاسِ فَلْيَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ. (1)
هر كسى دوست دارد از همه مردم قوىتر باشد، بايد به خدا توكل كند.
بعضى مالباختگان پس از دزديده شدن اموالشان، به هر كس بخواهند تهمت مىزنند. آنان بدون تحقيق كافى و استدلال منطقى، بىدرنگ دادگاه غيابى تشكيل مىدهند و آبروى ديگران را بر باد مىدهند، در حالى كه هتك حيثيت يك انسان آبرومند در ديد شرع و عرف خطاست. آبروى افراد نبايد بازيچه پندارهاى ناصواب ما شود. پس در چنين مواردى، فرد بايد تعادل روحى خود را حفظ كند و اگر دليل و مدرك مستندى دارد، به دادگاه صالح مراجعه كند، نه
1) همان، ش 2819
اينكه با هياهو، حقوق ديگران را پاىمال سازد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در نكوهش چنين رويهاى مىفرمايد:
لايَزالُ الْمَسْرُوقُ مِنْهُ فِى تُهْمَةِ مَنْ هُوَ بَرئٌ مِنْهُ حَتّى يَكُونَ أَعْظَمَ جُرْماً مِنَ السّارِقِ. (1)
دزد زده كسانى را كه از دزدى بىخبرند، آن قَدر تهمت مىزند كه گناهش از خود دزد بيشتر خواهد شد.
1) همان، ش 2539
ثروتمندان در برابر درماندگان وظيفه سنگينى بر عهده دارند و نبايد به بهانههاى واهى از اين تكليف الهى- وجدانى شانه خالى كنند. اگر هم نمىخواهند به ديگران كمك كنند، با برچسبهايى همچون دروغ گو، دارا، شيّاد، كلاهبردار، تنبل و مانند آن، ديگران را نرنجانند. توانگران نبايد به ثروتهاى بىشمار خود مغرور شوند. چه بسا ممكن است در حادثهاى، همه دارايىشان را از دست بدهند يا به دليل بيمارى و از دست دادن سلامتى، هيچ يك از سرمايههاى دنيايى برايشان سودمند نيافتد. آيا بهتر نيست به شكرانه بازوى توانا و دارايى خدادادى، به يارى ناتوانان بشتابند و بدانند كه اينگونه اعمال نه تنها از ثروتشان نمىكاهد، بلكه خوشنامى دنيا و آخرت را برايشان به ارمغان مىآورد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله
در نكوهش ثروتمندان بىتفاوت مىفرمايد:
وَيْلٌ لِلْاغْنِياءِ مِنَ الْفُقَراءِ. (1)
واى بر توانگران [به دليل رسيدگى نكردن به] نيازمندان.
1) همان، ش 3187
پاسخ دادن به احسان ديگران، نشانه ادب و بزرگى آدمى است، ولى شيوه پاسخ گويى به توان آدمى بستگى دارد. اگر كسى مىتواند، به هداياى مالى مردم پاسخ مالى بدهد، نبايد از آن دريغ ورزد. اگر هم توانايى اين كار را نداشت، بايد قدردانى و سپاسگزارى خود را حتى با زبان و سخن ابراز كند.
چنين پاسخى بازتابهاى خوبى هم براى خود فرد و هم براى هديهدهنده در پى دارد. سپاسگزار با اين كار، احساس سبكى و آرامش مىكند و احسان كننده نيز به كار خير تشويق مىشود. به طور كلى، بايد دانست كسى كه از خوبىهاى ديگران سپاسگزارى نكند، در مقابل نعمتهاى بىشمار الهى نيز زبان به قدردانى نمىگشايد. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در اين باره دستورالعمل ويژهاى صادر كرده است:
مَنْ اتَى الَيْكُمْ مَعْرُوفاً فَكافُوهُ، فَانْ لَمْ تَجِدُوا فَأَثْنُوهُ فَانَّ الثَّناءَ جَزَاءٌ. (1)
كسى كه به شما احسان كرد، آن را جبران كنيد و اگر نتوانستيد، تشكر كنيد؛ زيرا سپاسگزارى، پاداش و جبران به شمار مىآيد.
بعضى افراد هميشه در فكر جدال و با ديگران در حال ستيزند و به بهانههاى واهى، محيط امن خانواده را به صحنههاى جنگ و جدال تبديل مىكنند. از همه بدتر اينكه حتى با خود نيز درگيرند و هميشه زيرلب غرولند مىكنند. رفتار و گفتار آنان نشان مىدهد كه در درون خويش با كسى، درگيرى لفظى يا فيزيكى دارند. اينان در خواب آرامش ندارند و با داد و قالهاى كذايى از خواب مىپرند و عرصه را بر خود و همگان تنگ مىكنند. اين افراد تعادل روحى ندارند. اطرافيان بايد با كمك
1) تحف العقول، ص 49
همديگر، از انجام دادن كارهايى كه آنان را تحريك مىكند، پرهيز كنند. پيامبر گرامى اسلام، جدال هميشگى را مردود شمرده است و مىفرمايد:
كَفى بِكَ إِثْماً أَنْ لاتَزالَ مُخاصِماً. (1)
همين گناه تو را بس كه پيوسته در حال ستيزهجويى باشى.
بعضىها آن قدر پاك و با ايمانند كه ديگران در امور دين و دنياى خود به آنان اعتماد مىكنند و در گرفتارىها و سختىها، آنان را پشتوانه خويش مىدانند. بسيار نيكوست كه انسان به چنان مرتبه والايى دست يابد كه ديگران او را مايه دلگرمى خود بشمارند و اسرار و درخواستهاى خود را با او در ميان بگذارند. چنين فردى كه براى وجدان و شرافت انسانى احترام قائل است، در هيچ حالى، ارزشهاى معنوى خويش را فداى خواستههاى زودگذر دنيوى
1) نهج الفصاحه، ش 2138
نمىكند. به يقين، خداوند به اين افراد كه پناهگاه و تكيهگاه مردمند، نظر لطف دارد و آنان را مشمول رحمت خويش قرار مىدهد. پيامبر اسلام، اعتماد مردم را مايه خوشبختى انسان مىداند و مىفرمايد:
كَفى بِالْمَرْءِ سَعادَةً أَنْ يُوثَقَ بِهِ فى أَمْرِ دينِهِ وَ دُنْياهُ. (1)
در خوشبختى مرد همين بس كه در كار دين و دنيايش به او اعتماد كنند.
اگر انسان تشخيص دهد كه كارى مورد رضايت الهى است، بايد با تمام توان در انجام آن بكوشد، هر چند ديگران را ناخوش آيد. حتى اگر ديگران به او اعتراض كنند، وى نبايد در انجام وظيفه كوتاهى كند.
آنچه اهميت دارد، ترجيح دادن رضايت الهى بر رضايت بندگان است. چنين كردارى از اعتقاد عميق و ايمان راسخ انسانهاى وارسته ريشه مىگيرد كه
1) همان، ش 2135
دنيا را بسيار ناچيز و هر حب و بغضى را در برابر خشم و رضاى الهى ناپايدار مىدانند. جلب رضايت الهى از توصيههاى پيامبر گرامى اسلام است. ايشان مىفرمايد:
مَنْ إِلْتَمَسَ رِضىَاللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ رَضِىَاللَّهُ عَنْهُ .... (1)
هر كس رضاى خدا را بر خشم مردم ترجيح دهد، خداوند از او راضى مىشود ....
بعضى افراد در پاسخ دادن به نامه دوستان و آشنايان درنگ مىكنند يا نامه را براى زمانى طولانى يا براى هميشه بىپاسخ مىگذارند. وقتى كسى نامهاى مىنويسد، در انتظار پاسخ است و پاسخ ندادن، نوعى سهل انگارى و بىتوجهى به نويسنده نامه است. چه بسا در نامه درخواستى داشته باشد كه با
.
1) نهج الفصاحة، ش 2783
پاسخگويى به آن، تكليف كار معلوم شود و فرد بتواند خواسته خود را از راه ديگرى تأمين كند. بر اين اساس، پيامبر اسلام مىفرمايد:
انَّ لِجوَابِ الْكِتابِ حَقّاً كَرَدِّ السَّلامِ. (1)
به درستى كه پاسخ نامه لازم است، همانگونه كه پاسخ سلام واجب است.
1) همان، ش 880
چه خوب است كه انسان به فكر كار خويش باشد و فكر و ذهنش را به كار و مال ديگران ندوزد؛ زيرا اين كار، نه تنها سودى براى وى ندارد، بلكه سبب اختلال روحى او مىشود و از وقت و انرژى او مىكاهد. بدين ترتيب نيرويى را كه مىتواند در توسعه زندگى خود به كار گيرد، در خيالها و اوهام هزينه مىكند. موضوع اينكه فلانى چه مىكند، چه معاملهاى انجام داده، چقدر سود برده و چقدر مال و منال اندوخته است، نه تنها فايدهاى ندارد، بلكه مايه نگرانى فرد مىشود و گاهى درصدد مقايسه برمىآيد. گاهى هم دچار ترديد در روزىرسانى خداوند مىشود و به همين سبب، خود و ديگران را سرزنش مىكند. رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايد:
مَنْ مَدَّ عَيْنَيْهِ الَى مَا فِي ايْدِى النَّاسِ مِنْ
دُنْياهم طالَ حُزْنُهُ وَ سَخَطَ مَا قَسَّمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ رِزْقِهِ وَ تَنَغَّصَ عَلَيْهِ عَيْشُهُ. (1)
كسى كه به مال و منال مردم چشم داشته باشد، غم و اندوه او طولانى مىشود و از رزقى كه خدا براى او مقرر فرموده است، خشمناك مىگردد و زندگى براى او تيره مىشود.
1) تحف العقول، ص 51
آبرو براى هر انسانى مسئله با اهميتى است كه براى حفظ آن حاضر است جان خود را فدا كند. آبروى انسان، بزرگترين تكيه گاه شخصيت اوست، ولى متأسفانه در بعضى موارد، بجا يا نابجا، چنان آبروى افراد بر باد مىرود كه تا پايان عمر از زير بار سنگين بىآبرويى خارج نمىشوند. در اين حال فكر مىكنند همه حيثيت آنان لكهدار شده است و زبانزد خاص و عام گشتهاند. به اين دليل از ارتباط با مردم دست مىكشند و خود را از ديگران پنهان مىسازند.
چه پسنديده است حتى در مواردى كه فرد، اشتباهى انجام داده است، گونهاى با او رفتار شود كه آبرويش محفوظ بماند. به يقين، اگر كسى، حيثيت بىگناهى را بىدليل لكهدار كند، خود نيز به خوارى خواهد افتاد. پيامبر بزرگوار اسلام درباره حفظ آبروى
برادران دينى مىفرمايد:
مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ اخيهِ رَدَّ اللَّهُ عَنْ وَجهِهِ النّارَ. (1)
خدا، آتش را از چهره كسى كه از آبروى برادر دينى خويش دفاع كند، بازمىدارد.
برخى افراد، تنها و تنها به منافع خويش مىانديشند و براى به دست آوردن سود بيشتر مىكوشند از راههاى گوناگون، اموال و حقوق ديگران را از چنگ آنان بيرون آورند. اين افراد، گاهى مستقيم و زمانى غيرمستقيم، براى اجراى اين مقاصد شوم، نقشههاى گوناگونى طرح مىكنند تا صاحب حق را به چشمپوشى از حق خويش وادار كنند. طول دادن، امروز و فردا كردن و به تأخير انداختن حق يا كار مردم به منظور خسته كردن و گذشتن از حق خويش
1) نهج الفصاحه، ش 3014
از اين نقشههاى فريبكارانه به شمار مىرود. پيامبر گرامى اسلام در نكوهش اين عمل ناپسند مىفرمايد:
وَيْلٌ لِمَنْ اسْتَطالَ عَلى مُسْلِمٍ فَانْتَقَصَ حَقَّهُ. (1)
واى بر كسى كه حق مؤمنى را به تدريج مىخورد.
رفع اختلاف، از بهترين كارهايى است كه مورد رضاى خداوند و مخلوقات اوست. اين اختلافها ممكن است در سطح خانواده به وجود آيد كه اگر ريشهدار شود، سبب از ميان رفتن بنيانهاى خانوادگى مىگردد. چنانچه اختلاف در سطح اجتماع باشد، زيانهاى آن به مراتب بيشتر است.
البته گاهى طرفين دعوا از كرده خود پشيمان مىشوند و انتظار دارند كسى با ميانجىگرى، آنان را آشتى دهد و محبت و مودّت پيشين را به آنان
1) نهج الفصاحة، ش 3192
بازگرداند. رسول گرامى اسلام در اينباره مىفرمايد:
أَفْضَلُ الصَّدَقَةِ إِصْلاحُ ذاتِ الْبَيْنِ.(1)
بهترين صدقه، اصلاح و آشتى ميان دو نفر است.
برخى مىپندارند براى رسيدن به مقامهاى معنوى، بايد بسيارى از نعمتهاى پروردگار را بر خود حرام كنند و از آنها بهره نگيرند. ازاينرو، مىكوشند با پرهيز از خوردنىها و نعمتهاى گوناگون خداوند، برخود و خانواده خويش، سختگيرى كنند. چنين رفتارى، آنان را به مراتب قرب معنوى نمىرساند، بلكه به چاه كفران و گمراهى درخواهد افكند. رشد مادى و معنوى، به سلامت مزاج و روح آدمى بستگى دارد و اين مسئله، هنگامى براى او فراهم مىآيد كه در مسير طبيعى و در چارچوب حلال و حرام الهى، گام بردارد. سختگيرى بىمورد، روح و
1) همان، ش 407
جسم انسان را بيمار و به كسالت و ملال دچار مىكند. در نتيجه، پيمودن مسير تعالى بر او ناممكن مىشود. پيامبر رحمت در تشبيه هشدار دهندهاى مىفرمايد:
إِنَّ مُحَرِّمَ الْحَلالِ كَمُحَلِّلِ الْحَرامِ. (1)
كسى كه حلال خدا را حرام مىكند، مانند كسى است كه حرام خدا را حلال مىكند.
حيا با فلسفه وجودى انسان، پيوندى ديرينه دارد. از نظر اسلام كسى كه حيا ندارد، دين ندارد؛ زيرا دين مىكوشد تا انسان، به اخلاق و رفتار انسانى آراسته شود، در حالى كه شخص بىحيا، از اين هدف فرسنگها فاصله دارد. البته حيا به اين معنا نيست كه انسان به گونهاى سر به زير باشد كه در هر جا فريب بخورد يا توان پرسش از مشكلات خود را نداشته باشد يا نتواند از حقوق خود پاسدارى كند. اسلام
1) همان، ش 902
چنين حيايى را مردود مىشمارد. انسان با حيا كسى است كه در گفتار و كردار، ادب و نزاكت را رعايت و در زمان مناسب، از منافع دنيوى و اخروى خود دفاع كند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله:
الحياءُ وَالايمانُ قُرِنا جَميعا فَاذا رُفِعَ احَدُهُما رُفِعَ الْآخَرُ. (1)
حيا و ايمان قرين يكديگرند. وقتى يكى رفت، ديگرى هم خواهد رفت.
1) نهج الفصاحة، ش 1429
بعضى افراد به محض اينكه خبرى را شنيدند، بدون آگاه شدن از درستى يا نادرستىاش، آن خبر را براى ديگران نقل مىكنند و به گونهاى رفتار مىكنند كه انگار خود شاهد ماجرا بودهاند و اين كار در پيش ديدگانشان انجام شده است. اين كار، نشانه بىتوجهى و بىدقتى گوينده است و شايد سبب پيدايش اختلاف يا ريختن آبروى ديگران شود. اگر واقعى نبودن خبر آشكار شود، گوينده، احترام و اعتبار خود را نزد ديگران از دست مىدهد و از آن پس، مردم حتى اخبار صادقانه او را نيز نامستند و غيرواقعى مىپندارند. بنابراين، انسان بايد سخنان خود را با دليل و سند و اطمينان از درستى آن نقل كند تا به پىآمدهاى منفى آن دچار نشود. حضرت
محمد صلى الله عليه و آله- آن امين راستگو- مىفرمايد:
كَفى بِالْمَرءِ إِثْماً أَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ مايَسْمَعُ. (1)
در گناهكار بودن فرد همين بس كه هر چه را مىشنود، نقل كند.
انسان پرهيزگار در شرايط گوناگون زندگى، خود را در محضر پروردگار متعال مىبيند و خدا را شاهد و ناظر رفتار خويش مىداند. ايمان به خداوند در اعماقِ جانِ چنين فردى ريشه دوانيده است و رشته حضور الهى را هيچگاه گسسته نمىبيند. وى به هنگام خوشى و ناخوشى، سختى و سادگى، خداوند را نزديكترين ياور خود مىداند و همچون كسانى نيست كه تنها در سختىها به درگاه ربوبى روى مىآورند و پس از حل مشكل، به خدافراموشى و خودگرايى مبتلا مىشوند. او، مودّت و امنيت الهى را بر جاذبه مال و مقام ترجيح
1) همان، ش 2136
مىدهد و دار قرار را بر دار فرار نمىفروشد. پيامبر گرامى اسلام در اينباره مىفرمايد:
اتَّقِ اللَّهَ فِى عُسْرِكَ وَ يُسْرِكَ.(1)
هنگام سختى و خوشى، خداترس باش.
مردان خدا مىتوانند با رفتار پسنديده خود، ديگران را نيز با طريق قرب الهى آشنا كنند. آنان مىتوانند با سخنان دلنشين و عميق خود، وجدان خداجو و خداگراى افراد را بيدار سازند و با كردار خود، اسوه عملى ديگران باشند. رفتار خالصانه اهل حق، اكسيرى است كه قلب بندگان را جلا مىبخشد و به محبت و مودّت خالق، رهنمون مىكند. چه زيبا است انسان به درجهاى از ايمان و يقين برسد كه ديگران با ديدن او به ياد خداوند بزرگ بيافتند. همانا اينان رستگارانند. حضرت محمد صلى الله عليه و آله؛ بنده برگزيده خدا كه بشريت را از بربريت به معبودى يگانه،
1) همان، ش 33
رهنمون ساخت، مىفرمايد:
حَبِّبُوا اللَّهَ إِلى عِبادِهِ يُحِبُّكُمُ اللَّهُ. (1)
خدا را نزد بندگانش محبوب سازيد تا او شما را دوست بدارد.
بعضى از مردم براى خدمت به ديگران هيچ علاقهاى ندارند و همچون طلبكاران در انتظار كمك و يارى ديگران نشستهاند. آنان با اينكه امكانات كافى نيز دارند، ولى همچنان منتظر مساعدت بيشتر هستند. از سوى ديگر، با نيكانى روبهرو مىشويم كه در راه خدمت به خلق اللَّه، چنان شيفته و از خود باختهاند كه سر از پا نمىشناسند و هر شب به اميد آن مىخوابند كه فردا، بارى از دوش درماندهاى بردارند و دلهاى شكستهاى را آرامش بخشند. اينان نه تنها از خدمت به مردم خسته نمىشوند، بلكه هر روز در اين راه تشنهتر مىشوند.
1) نهج الفصاحة، ش 1344
در حقيقت، آنان محبوب خداوندند كه رفع نياز مردم دردمند به دست آنان سپرده شده است. پيامبر رحمت مىفرمايد:
إِذا ارادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْرَاً صَيَّرَ حَوائجَ النّاسِ الَيْه. (1)
وقتى خداوند براى بندهاى نيكى بخواهد، حاجت مردم را در دست او قرار مىدهد.
اسب سركش، گاهى اختيار را از سوارش مىگيرد و با بىرحمى تمام، او را بر زمين مىكوبد و براى مدتى وى را در پى دوا و درمان راهى مىكند. حتى ممكن است اين سركشى، به قيمت جان او تمام شود. خشم و غضب نيز همين حالت را دارد؛ يعنى تعادل روحى و روانى آدم را برهم مىريزد و ابزار تعقل او را از كار مىاندازد. در اين هنگام، تصميمهايى مىگيرد كه پىآمدهاى جبرانناپذيرى
1) نهج الفصاحه، ش 144
خواهد داشت. چه بسا انسانهايى كه براى يك لحظه عصبانيت، ساليان درازى ازعمر ارزشمند خود را پشت ميلههاى زندان به سر برده و حتى جان خود را از دست دادهاند. افزون بر اين، بر اثر خشم فراوان، آدمى كارهايى انجام مىدهد يا سخنانى را بر زبان مىآورد كه از وقار او مىكاهد و چهره اجتماعى و خانوادگى وى را زير سؤال مىبرد. براى رهايى از چنين پىآمدهاى زيانبارى، راهنمايان دينى، آدميان را به بردبارى و مهار خشم و غضب فراخواندهاند. مردى به پيامبر اسلام گفت: مرا سفارشى بفرماييد. حضرت فرمود: خشم مكن. بار ديگر عرض كرد: باز هم توصيهاى بفرماييد:
حضرت باز هم فرمود: خشم مكن. سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
لَيْسَ الشَديدُ بِالصُّرعَةِ انَّمَا الشَديدُ الَّذى يَمْلِكُ نَفْسَهُ عِنْدَ الْغَضَبِ. (1)
نيرومند آن نيست كه ديگرى را بر زمين
1) تحف العقول، ص 47
بكوبد، بلكه نيرومند آن است كه هنگام خشم بر نفس خود مسلط باشد.
بعضى افراد، صبحگاهان از بستر خواب برمىخيزند و با نشاطى مضاعف، كار و تلاش را از سر مىگيرند. عدهاى ديگر با گذشت زمانى از روز، همچنان در بستر خود به اين سمت و آن سمت مىغلتند و مانند بيمارى رنجور، توان برخاستن ندارند. اين سستى، ناشى از پرخوابى آنان است كه به دليل همين عادت ناپسند، بسيارى از فرصتها را از دست مىدهند. در حالى كه ديگران بخشى از كارهاى روزانه خود را انجام دادهاند، وى با كسالت از خواب برمىخيزد و تا پايان روز همچنان در سستى باقى مىماند. پس شايسته است كه به توصيههاى حضرت رسول صلى الله عليه و آله عمل كنيم و از خواب بىثمر چشم بپوشيم. ايشان مىفرمايد:
أَلصُّبْحَةُ تَمْنَعُ الرِّزْقَ. (1)
خواب صبحگاهى مانع روزى است.
از عادتهاى زشتى كه در برخى افراد وجود دارد، اين است كه بى اجازه، نامه ديگران را مىخوانند يا در كار ديگران تجسس مىكنند. اينان براى توجيه كار نادرست خود مىگويند: «من و او نداريم»، «بين ما يگانگى كامل وجود دارد». البته اين عذرى ناپذيرفتنى است و حتى اگر پدر و فرزند، نامههاى همديگر را بخوانند، ناراحت مىشوند؛ زيرا ممكن است مطالبى وجود داشته باشد كه صاحب نامه نمىخواهد ديگران از آن آگاه شوند. پيامبر گرامى اسلام با توصيه به ترك چنين كار نكوهيدهاى، مىفرمايد:
مَنْ نَظَر فِى كِتابِ أخيهِ بِغَيرِ إِذْنِه فَكَأَنّما يَنْظُرُ فى النَّارِ. (2)
هر كس بىاجازه برادرش به نامه او نگاه كند، مانند آن است كه در آتش نگريسته است.
انسان بنا بر طبيعت خود، بوى خوش و نيكو را دوست دارد و از بوى بد بيزارى مىجويد. ازاينرو، همواره مىكوشد فضاى زيستگاهش عطرآگين باشد و از بوى بد پرهيز دارد. مكتب اسلام، پاكيزگى و بهداشت فردى و اجتماعى را سرلوحه دستورهاى ارزشمند خود قرار داده است و بر رعايت آن در مكانهاى ارزشمند مانند مساجد و زيارتگاهها بيشتر تأكيد مىكند؛ زيرا سبب جذب بيشتر مردم به اين مكانها مىشود. پيامبر اسلام نيز هميشه خوشبو بود و به ديگران توصيه مىفرمايد:
انَّ خِيارَ عِبادِاللَّهِ المُوفوُنَ المُطيبُونَ. (1)
بهترين بندگان خدا كسانى هستند كه به وعده وفا مىكنند و عطر به كار مىبرند.
1) همان، ش 850
اعضاى خانواده در برابر يكديگر، وظايف و حقوقى دارند، مانند: تأمين امكانات رفاهى و آسايش و خوشرفتارى متقابل. متأسفانه افرادى يافت مىشوند كه در بيرون از محيط خانه، بسيار خوش اخلاق و خوش برخورد هستند، ولى زمانى كه وارد محيط خانواده مىشوند، بسيار سخت گيرند و مانند انسانهاى خودخواه و پرتوقع، انتظار دارند كه ديگران مطيع دربست آنان باشند. اينان هرگز با كسى مشورت نمىكنند و براى اعضاى خانواده ارزشى قائل نيستند. به سخنان ديگران گوش نمىدهند و بىحوصله و زورگو هستند. گويى اين فرد همان انسان خوش رو و خوش اخلاق بيرون از خانه نيست. اسلام اين خصلت ناپسند را بسيار نكوهش كرده است و پيامبر گرامى اسلام براى تأمين ثبات و آسايش خانواده و توصيه به بهترين رفتارها در محيط خانواده مىفرمايد:
خِيارُكُمْ خَيْرُكُمْ لِاهْلِهِ. (1)
بهترين شما كسانى هستند كه براى اهلخود بهترند.
انسان مسلمان خود را در غم و شادى ديگران شريك مىداند؛ يعنى آنچه را براى خود مىخواهد، براى ديگران نيز خواهان است و آنچه را براى خود آرزو مىكند، براى ديگران نيز آرزومند است. در اين حال، اگر موفقيت و كمالى نصيب ديگران شود، لذت مىبرد و اين، اوج خيرخواهى است. مسلمانان عضو خانواده بزرگ اسلامىاند و بايد در غم و شادى يكديگر شريك باشند. پس بكوشيم به فرمايش رسولاكرم صلى الله عليه و آله جامه عمل بپوشانيم و چنين احساسى را در خويشتن پديد آوريم، آنجا كه مىفرمايد:
احْبِبْ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ. (2)
آنچه براى خود مىپسندى، براى ديگران نيز بخواه.
همه كسانى كه به مراتب بالايى از علم و آگاهى رسيدهاند، از هر فرصتى براى كسب دانش سود جستهاند. آنان از مطالبى كه ديگران قابل مطالعه نمىدانند و به راحتى از كنار آن مىگذرند، بىاعتنا نمىگذرند و در راه تحصيل علم، مرارتها و سختىهاى فراوانى را بر خود هموار مىكنند. آنان با چشمپوشيدن از خواب و خوراك، كنار نهادن تكبر و غرور و با فروتنى و احترام در برابر استاد، ساعتها و ماهها و سالها به تعليم و آموختن نشستهاند. در نظر اينان، دانش همانند آب دريا است كه هرچه از آن مىآشامند، همچنان خود را تشنهتر و نيازمندتر مىبينند. پيامبر گرامى اسلام در توصيه به فراگيرى دانش مىفرمايد:
اعْلَمُ النّاسِ مَنْ جَمَع عِلْمَ النّاسِ الى عِلْمِهِ. (1)
دانشمندترين شخص آن است كه علم ديگران را بر علم خود بيافزايد.
دانشجو بايد از تنبلى و بىكارى دورى كند و با پشتكار به كسب دانش بپردازد. دانشجو بايد از هر فرصتى كه پيش مىآيد، بيشترين بهره را ببرد تا موفقيت لازم را به دست آورد. دانشطلبان از شتاب نكردن در بهرهگيرى از زمان، بيشترين زيان را مىبينند؛ زيرا دانشجو بايد در طلب علم همچون تيرى از چله كمان رها شود و از اما و اگرها و امروز و فرداها رها باشد. پيامبر گرامى اسلام كه پىجويى و پىگيرى علم را تا راههاى دوردست توصيه مىكرد، درباره جد و جهد براى فراگيرى دانش، سخنى نيكو به يادگار گذاشته است:
اغْدُوا فِى طَلَبِ الْعِلْمِ فَانّ الْغُدُوَّ بَرَكَةٌ وَ نَجاحٌ. (2)
در طلب دانش زودخيز باشيد؛ زيرا در زودخيزى، بركت و كاميابى است.
بعضى از مردم، ديگران را ارشاد و راهنمايى مىكنند و راه خير و سعادت را به آنان نشان مىدهند. آنها را از زشتى گناه آگاه مىكنند و راه خير و سعادت را پيش پاى آنان قرار مىدهند. به طور كلى، مردم در پرتو دانش و فضل اين دانشمندان به رضوان الهى دست مىيابند و سعادتمند و رستگار مىشوند، ولى آن گاه كه نوبت به خودشان مىرسد و بايد به دانستنىهاى خود عمل كنند، درمانده مىشوند و در مقام عمل كم مىآورند. تو گويى اين اندوختهها را فقط براى راهنمايى ديگران در مخزن ذهن خود بايگانى مىكنند. اين افراد جز حسرت و پشيمانى و گزيدن زبانهاى خويش بهرهاى ندارند.
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله درباره وضعيت اين عالمان بىعمل مىفرمايد:
يُطْلِعُ قَوْمٌ مِنْ اهْلِ الْجَنَّةِ الَى قَومٍ مِنْ اهْلِ النَّارِ فَيَقُولُونَ مَا ادْخَلَكُمُ النَّارَ وَ قَدْ دَخَلنَا الْجَنَّةَ لِفَضْلِ تَأدِيْبِكُمْ وَ تَعْلِيْمِكُمْ فَيَقُولُونَ انَّا كُنَّا نَأمُرُ بِالْخَيْرِ وَلَا نَفْعَلُهُ.(1)
گروهى از بهشتيان به عدهاى از دوزخيان نظر مىافكنند و مىگويند: چه كارى شما را به آتش كشانيد در صورتى كه ما به بركت تأديب و آموزش شما داخل بهشت شدهايم. آنان در پاسخ مىگويند: ما به نيكى امر مىكرديم، ولى خودمان به آن عمل نمىكرديم.
اگر دانشمندى از جاده سلامت خارج شود و از دانش خود در مسير نادرست بهرهبردارى كند، مىتواند زيانهاى جبرانناپذيرى براى بشريت داشته باشد. عالم چون از ظرايف امور آگاه است، اگر گمراه شود، مىتواند تعداد زيادى را به ورطه نابودى بكشد. عالم، راه گمراه كردن مردم را بهتر
1) وافى، ج 14، ص 52
مىشناسد و مىداند چگونه حقيقت را وارونه و باطل را حق جلوه دهد. امروزه بسيارى از آسيبها و زيانهاى جامعه انسانى بر اثر سوءاستفاده دانشمندان از دانششان رخ مىدهد.
دانشمند، نه تنها مىتواند فكر مردم را بيمار كند، بلكه از راه دستاوردهاى علمى او، گاهى زيانهاى فراوانى متوجه مردم مىشود. بنابراين، همانگونه كه يك عالم بافضيلت مىتواند افراد زيادى را به سوى رستگارى راهنمايى كند تا جامعه انسانى از دانش او بهره بگيرد، عالم گمراه هم منشأ آسيبهاى بسيارى خواهد شد. از پيامبر گرامى اسلام پرسيدند:
اىُّ النَّاسِ شَرٌّ.
كدام يك از مردم بدترند؟
ايشان فرمود:
الْعُلَمَاءُ اذَا فَسَدُوا. (1)
دانشمندان هر گاه فاسد شوند.
1) تحف العقول، ص 35
علم در منطق اسلام، نورى است كه پروردگار آن را در قلبهاى مستعدى پروراند و او را به راه راست و بندگى عاشقانه و عارفانه فرا مىخواند. سعادت و نيك فرجامى آدمى در سايه اين دانش به دست مىآيد. علم، آدمى را از تاريكى و ظلمت مىرهاند و او را به سوى نور و روشنايى رهنمون مىسازد.
آدمى چگونه مىتواند از اين منبع درخشان، روىگردان و بىبهره بماند، در حالى كه در آموزههاى روايى، پىگيرى آن حتى در دوردستترين سرزمينها (يعنى چين) سفارش شده است. اصولًا آدمى براى رسيدن به گوهرى ارزشمند، تا اعماق زمين و درياها را مىكاود و دانش نيز چنين است؛ گوهرى ارزشمند و عافيتآفرين كه هر رنج و زحمتى براى به دست آوردن آن رواست. بايد كوشيد و لباس زيباى دانش را بر تن كرد و خود را به زيور ارزشها
آراست كه اگر چنين شود، منزلت دنيوى و سعادت اخروى نصيب آدمى مىشود. علم ارزشى، مسير زندگى را به درستى مىنماياند و بهترين يار و ياور آدمى در حل مشكلات و آراستن به فضايل اخلاقى است. انسان دانشمند، بسيار دقيق است و هر چيزى را آنگونه كه بايد، ادا مىكند. پيامبر دانشگستر و دانشمندپرور در فضيلت دانش مىفرمايد:
بِالْعِلْمِ يُطاعُ اللَّهُ وَ يُعْبَدُ وَ بِالْعِلْمِ يُعْرَفُ اللَّهُ وَ يُوَحَّدُ وَ بِهِ تُوصَلُ الْارْحامُ وَ يُعْرَفُ الْحَلالُ وَ الْحَرامُ وَ الْعِلْمُ امامُ الْعَقْلِ. (1)
با دانش، اطاعت و پرستش خدا انجام مىگيرد.
به واسطه دانش، خداوند شناخته مىشود و عقيده به يگانگى او پيدا مىشود. به وسيله دانش، حق خويشان ادا مىشود و حلال و حرام شناخته مىگردد و دانش، پيشواى عقل است.
1) تحف العقول، ص 28
تمنّا كردن از ديگران، از شخصيت و بزرگى آدمى مىكاهد. بر اين اساس، اسلام براى تكريم شخصيت انسانى، دستور داده است تا آنجا كه مىتوانيد دست نياز به سوى اين و آن دراز نكنيد. در حقيقت، بىنيازى در پس پرده مناعت طبع قرار دارد. كسى كه عزت نفس و بزرگى دارد، هيچگاه به خاطر تأمين اندكى از نيازهاى خود، رنج خواهش از ديگران را بر خود هموار نمىكند و خود را پيش ديگران خوار و كوچك نمىسازد. عملكرد معصومين ما در قناعت و درخواست نكردن بسيار آموزنده است. آنان هيچگاه براى به دست آوردن چيزى از ديگران مطالبه نمىكردند و بردبارى پيشه مىكردند تا در زمان مناسب به خواسته مشروع خود دست پيدا كنند. فقر و غنا به داشتن مال و منال نيست، بلكه چه بسيار فقيرانى كه در حقيقت، استغناى نفس داشتهاند و بزرگند و چه دارندگانى كه هنوز هم دست نياز به
سوى اين و آن دراز مىكنند. اينان در واقع، خود به نوعى فقر و نيازمندى دچارند كه در ظاهر ديده نمىشود. به راستى ما جزو كدام دستهايم؟
پيامبر ارجمند اسلام درخواست كردن غير ضرورى را نشانه فقر مىشمارد و مىفرمايد:
قِلَّةُ طَلَبِ الْحَوائِجِ مِنَ النَّاسِ هُوَ الْغِنَى الْحَاضِرُ وَ كَثْرَةُ الْحَوائِجِ الَى النَّاسِ مَذَلَّةٌ وَ هُوَ الْفَقْرُ الْحاضِرُ.(1)
كم خواهش كردن از مردم، بىنيازى حاضر و زياد خواهش كردن از مردم، خوارى و فقر حاضر است.
دروغ يكى از انحرافهاى شديد اخلاقى است.
دروغ گو پيوسته دچار تشويش و نگرانى است و بيم آن دارد كه حقيقت مطالب آشكار و او رسوا شود. بر اثر كشف حقايق، شرافت ذاتى دروغ گو از دست
1) تحف العقول، ص 9
مىرود و وى نزد ديگران حقير و ناچيز مىشود.
دروغ گويى از صفات ناپسندى است كه در همه آيينها عامل انحطاط شخصيت فرد و آسيب اجتماعى شمرده شده است. هر كس راستگوتر باشد، سخن مردم را زودتر باور مىكند و هر كه دروغگوتر است، بيشتر مردم را دروغگو مىشمارد.
از روايات معصومين برمىآيد كه درمان دروغ گويى بر بهسازى روحى و معنوى آدمى تأثير فراوانى دارد. در حقيقت، وقتى آدمى، مادر زشتىها را ترك مىكند، رفته رفته كاستىهاى اخلاقى ديگر را نيز از خود دور مىسازد. پيامبر بزرگوار اسلام با تأكيد بر پرهيز از دروغ مىفرمايد:
ايَّاكَ وَ الْكِذْبَ فَانَّ الْكِذْبَ يُسَوِّدُ الْوَجْهَ، ثُمَّ يُكْتَبُ عِنْدَ اللَّهَ كَذَّاباً وَ انَّ الصِّدْقَ يُبَيِّضُ الْوَجْهَ وَ يُكْتَبُ عِنْدَ اللَّهِ صادِقاً وَ اعْلَمْ أَنَّ الصِّدْقَ مُبَارَكٌ وَ الْكِذْبَ مَشْؤُومٌ. (1)
از دروغ بپرهيز؛ زيرا دروغ، رو را سياه مىكند و
1) تحف العقول، ص 14
سپس مرتكب آن، نزد خداوند دروغگو نوشته مىشود و راست گويى، رو را سفيد مىكند و نزد خداوند راستگو نوشته مىشود و بدان كه راست گويى، مبارك و دروغ گويى، شوم است.
دعاهايى كه در نبود افراد، در حق آنان انجام مىشود، بسيار به اجابت، نزديك و نشاندهنده كمال اخلاص دعا كننده است؛ زيرا ممكن است دعاهايى كه در حضور ديگران انجام مىشود، با شايبه ريا و جلب اعتماد و رضايت ذىنفع همراه باشد. به يقين، چنين اعمالى نزد پروردگار متعال، هيچ ارزشى نخواهد داشت. دعا كننده در دعاهاى پنهانى كه تنها براى رضايت الهى است، دعا را حتى پس از اجابت نيز فاش نمىسازد تا ذىنفع متوجه نشود كه با چه واسطهاى، مورد لطف خداوند قرار گرفته است.
پيامبر اسلام، عمل خالصانه را گرانسنگترين و با ارزشترين اعمال مىداند و مىفرمايد:
اسْرَعُ الدُّعاءِ اجابَةً دعاءُ غائِبٍ لِغائِبٍ. (1)
سريعترين دعا كه اجابت مىشود، دعاى غايب براى ديگرى است.
هر كس مسئول رفتار و گفتار خويش است، ولى گاهى انسان با گفتار يا رفتار خويش در گناه يا ثواب ديگران شريك مىشود و آن در صورتى است كه فرد، ديگران را به انحراف بكشاند. برعكس، چنانچه انسان، ديگران را به كار و سنت نيكو فرا بخواند تا به سعادت دنيا و آخرت برسند، در ثواب عملكنندگان نيز شريك خواهند بود. پس مبادا كه با گفتار و كردار خويش، ديگران را گمراه كنيم؛ زيرا در آن صورت، عذابى دردناك در انتظارمان خواهد بود. رسول گرامى اسلام در اينباره مىفرمايد:
ايَّما داعٍ دَعا الى ضَلالَةٍ فَاتُّبِعَ فَانَّ عَلَيْهِ مِثْلَ
1) نهج الفصاحه، ش 291
اوْزارِ مَنِ اتَّبَعَهُ ....(1)
هر كس كه مردم را به گمراهى بخواند و از او پيروى كنند، گناهى مثل گناه عملكنندگان به آن خواهد داشت ....
زندگى هميشه يكنواخت نيست، بلكه هميشه با تغيير، دگرگونى و فراز و نشيبهايى همراه است. انسان انديشمند از تحولهاى مثبت و منفى روزگار، درس زندگى مىآموزد و درمىيابد كه چه عواملى در شكست يا پيروزى اثرگذار است. از طبيعت بىجان كه با رويش جوانهها و دميدن روح بهار، طراوت و سرزندگى مىيابد و از پايدار نبودن جاه و مقامها، به ماهيت اين سراى گذر، پى مىبرد. در نتيجه، از خواب غفلت برمىخيزد و خود را براى روزى آماده مىكند كه مال و فرزند به يارى انسان نمىشتابند. بلكه قلب سليم و پرهيزگارى، دستگير انسان است. پيامبر اسلام، كسانى را كه از گذر زمان و فراز و فرودهاى روزگار پند
1) همان، ش 1026
نمىگيرند، نكوهش مىكند و مىفرمايد:
اغْفَلُ النَّاسِ مَنْ لَمْ يَتَّعِظْ بِتَغَيُّرِ الدُّنْيا مِنْ حالٍ إِلى حالٍ. (1)
غافلترين مردم كسى است كه از دگرگونىهاى دنيا پند نگيرد.
مردم دنيا پرست بسيارند و افراد دنيادار هم بىشمار.
تمام فكر اين افراد در دايره ماديات سير مىكند و انديشه آنان از شهوتها فراتر نمىرود. اگر از دين سخن مىگويند، بسيار سطحى و گذرا است. آنان دين را هم وسيله دستيابى به اهداف دنيوى خويش قرار دادهاند. اگر ميان دين و دنيايشان تزاحمى پيش آيد و مجبور شوند يكى را برگزينند، حتماً در پى دنيا خواهند رفت. در صورت به مخاطره افتادن دينشان، هيچ حساسيتى نشان نمىدهند و بىاعتنا از كنار آن مىگذرند، ولى شتابان
1) نهج الفصاحة، ش 379
به دور دنيا مىچرخند و تمام نيروى خود را به كار مىگيرند تا توشه دنيايى را به دست آورند. حتى در اين راه از ستمگرى و حقكشى، نيرنگ و مانند آن هم روىگردان نيستند. آنان نمىدانند كه چه گوهرهاى ارزشمندى را در راه به دست آوردن مال ناچيز دنيا هدر دادهاند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله براى پيشگيرى از اين وضعيت اجتماعى و بر حذر بودن از اينگونه افراد مىفرمايد:
يَأتِي عَلَى النَّاسِ زَمانٌ لَا يُبَالِي الرَّجُلُ مَا تَلِفَ مِنْ دِيْنِهِ اذَا سَلِمَتْ لَهُ دُنْيَاهُ. (1)
زمانى براى مردم پيش خواهد آمد كه مردم به تلف شدن دين اهميتى نمىدهند، هنگامى كه دنياى آنها محفوظ و سالم باشد.
گاهى انسان، خود، شخص محترم و آبرومندى است، ولى به دليل نشست و برخاست با كسانى كه
1) تحف العقول، ص 52
مورد اتهام هستند، در معرض تهمت قرار مىگيرد.
مردم مىپندارند او نيز در سلك و پيشه آنان است؛ چون اگر با آنان مخالف بود، به همنشينى با آنان ادامه نمىداد. چه بسا ممكن است او فرد درست كارى باشد، ولى به دليل رفت و آمد با بدان، به تدريج خوى و خصلت آنان را بگيرد و رنگ الهى خويش را از دست بدهد. بنابراين، بسيار شايسته است كه انسان، براى سلامت روح و روان و دورى از اتهام، دوستى با چنين افرادى را ترك كند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
اوْلَى النَّاسِ بِالتُّهْمَةِ مَنْ جالَسَ اهْلَ التُّهْمَةِ.(1)
هر كه با متهمان همنشينى كند، بيش از همه سزاوار تهمت است.
آفرينش انسان به گونهاى است كه حب به ذات دارد، هرچند به ديگر انسانها نيز علاقه نشان مىدهد.
1) نهج الفصاحه، ش 975
حب به ذات سبب مىشود انسان براى حفظ جان خويش تلاش كند و براى پايدارى دوستىها به فداكارى و جانبازى دست بزند. برترين گونه عشق و محبت كه به آن عشق واقعى مىگويند، حب به ذات لايزال الهى است. عاشق خداوند، دوستى او را بر هر چيزى مقدم مىدارد و همه هستى خويش را براى محبت او فدا مىكند. محبت به خدا در زندگى دنيوى، با كمك به نيازمندان، انجام خدمات خداپسندانه و اصلاح امور همنوعان تجلى مىيابد.
پيامبر گرامى اسلام در توصيه به علاقه مُحبِّ و محبوب مىفرمايد:
مَنْ اثَرَ مَحَبَّةَ اللَّهِ عَلى مَحَبَّةِ النّاسِ كَفاهُ اللَّهُ مَؤُنَةَ النَّاسِ. (1)
هر كه محبت خدا را بر محبت مردم ترجيح دهد، خداوند، گرفتارى مردم را از او كفايت مىكند.
1) همان، ش 2837
ظاهر و باطن برخى افراد يكسان است و به دليل اين ويژگى، همواره مورد احترام مردم هستند و ديگران به آنان اعتماد دارند. در مقابل، با افرادى روبهرو مىشويم كه با ظاهرسازى و رياكارىهاى حساب شده، خود را به عنوان انسانهاى راستگو معرفى مىكنند، ولى در مواقع مقتضى، برخلاف انتظار ظاهر مىشوند. در اين حالت، افرادى كه به آنان اطمينان كردهاند، پشيمان مىشوند و اعتماد آنان بهطور كامل از بين مىرود. رسول اللَّه صلى الله عليه و آله، اين راستگويان دروغين را به شدت مورد انتقاد قرار مىدهد و مىفرمايد:
كَبُرَتْ خِيانَةً أَنْ تُحَدِّثَ أَخاكَ حَديثاً هُوَ لَكَ بِهِ مُصَدِّقٌ وَ أَنْتَ لَهُ كاذِبٌ. (1)
1) نهج الفصاحة، ش 2120
خيانتى بس بزرگ است كه تو به برادر خويش سخنى بگويى كه او تو را راستگو شمارد، در حالى كه دروغ گفته باشى.
از كارهاى پسنديده آن است كه ره گمكردگان را به راه راست هدايت كنيم تا به مقصد برسند. در يك قياس كوچك مىتوان گفت گاهى به افرادى كه مسافر و غريبهاند، برمىخوريم كه كوچهها و خيابانهاى شهر ما را نمىشناسند. ما وظيفه داريم تا آنان را به مقصد راهنمايى كنيم؛ زيرا كارى پسنديده و ارزشمند است. همچنين گاهى افرادى هستند كه راه را از چاه باز نمىشناسند و گمراهند. در اينجا نيز انسان مشفق و خيرخواه مىكوشد تا راه راست را به او باز شناساند و وى را به سوى جاده سلامت و سعادت رهنمون شود.
پيامبر گرامى اسلام درباره هدايت رهجويان مىفرمايد:
... ارْشادُكَ الرَّجُلَ فى أَرْضِ الضَّلالِ لَكَ صَدَقَةٌ .... (1)
... راهنمايى كسى كه راه را گم كرده است، صدقه است ....
بىشك، انسان پس از مرگ با نتيجه اعمال خود روبهرو خواهد شد و روز حساب بيش از هر چيز ديگرى به انسان نزديكتر است. راستگوترين افراد؛ يعنى پيامبران و امامان، با تصديق اين امر، مردم را از انجام كارهاى زشت برحذر داشته و فرمودهاند كه نتيجه هر كار خوب يا بدى به انسان بازمىگردد. روزى فرامىرسد كه پردهها فرو مىافتد و باطن و حقايق انسان آشكار مىشود و انسانهاى بدكار، رسواى عام و خاص خواهند شد. پس اى عزيز! ما كه حاضريم براى حفظ آبروى خود در دنيا، هزينههاى گزاف بپردازيم، چگونه در برابر حفظ آبروى خود در زندگى جاويد بىتوجهيم. آيا نبايد
1) نهج الفصاحه، ش 1119
براى حفظ آبروى خود در دنياى ديگر چارهاى بيانديشيم؟ پيامبر راستين اسلام در اينباره مىفرمايد:
فُضُوحُ الدُّنْيا أَهْوَنُ مِنْ فُضُوحِ اْلآخِرَةِ. (1)
رسوايى دنيا آسانتر از رسوايى آخرت است.
1) همان، ش 2057
زهد به معناى غايب شدن از بين مردم و پناه بردن به غار و بيابان نيست. زهد به معناى تسبيح به دست گرفتن و به طور كلى امور دنيا را وانهادن نيست.
زهد به معناى بىخبرى انسان از عالم سياست و ناآگاهى از آنچه در پيرامونش مىگذرد، نيست. زهد به معناى گوشهگيرى و گره گشايى نكردن از امور فردى و اجتماعى ديگران نيست. اينها همه تفسيرهاى نادرست از زهد و پارسايى است. در اسلام، زاهد به كسى گفته مىشود كه از دنياگرايى شديد و محور قرار دادن امور مادى پرهيز مىكند و اگر هم اندوختهاى دارد، بر اساس چارچوبى كه دين آن را تعيين كرده است، هزينه مىكند و به ديگران نيز يارى مىرساند. حقيقت زهد و پارسايى را بايد در سيره رفتارى و كلام نورانى معصومين عليهم السلام جستوجو كرد؛ زاهدانى حقيقى كه پارسايان شب
و شيران روز بودند. پيامبراعظم صلى الله عليه و آله در ترسيم گوشهاى از حقيقت زهد مىفرمايد:
الزُّهْدُ فِي الدُّنْيا قَصْرُ الْامَلِ وَ شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ وَالْوَرْعُ عَنْ كُلِّ مَا حَرَّمَ اللَّهُ(1)
زهد در دنيا، كوتاهى آرزو، به جا آوردن شكر هر نعمت و پرهيز از هر چيزى است كه خداوند آن را حرام كرده است.
به راستى كه كلام، معجزهگر است و مىتواند تأثير فراوانى بر مخاطبان خود داشته باشد. سخن زيبا، محكم، مستدل و منطقى، آدمى را ارشاد و راهنمايى مىكند و او را به راه راست نزديك مىسازد. سخن نيكو در خاندان عصمت و طهارت به روشنى ديده مىشود. آنان هرجا دلهاى مردم را براى شنيدن آماده مىديدند، به سخنرانى مىپرداختند. كوتاه سخن مىگفتند؛ زيادهگو و تناقضگو نبودند.
1) همان، ص 58
شيرينسخنترين و شيواگوترين مردمان بودند.
آوردهاند حتى بهشتيان نيز به زبان محمد صلى الله عليه و آله سخن مىگويند. آنان هيچگاه با نهايت مرتبه عقل و فهم خويش با كسى سخن نمىگفتند. به اندازه عقل و فهمشان حرف مىزدند. حتى دشمنان نيز در رويارويى با سخنان دلنشين معصومين عليهم السلام، لب به اعتراف و اقرار مىگشودند و بر زيبايى كلامشان صحه مىگذاشتند. آنان نه تنها خود نيكوسخن بودند، بلكه پيروانشان را نيز به شيوايى، سادهگويى و نيكوسخنى دعوت مىكردند. آنان با رعايت ادب در گفتار، از ديگران مىخواستند گفتار خويش را پاس بدارند و آن را به ناسزاگويى و سخنان ناپسند آلوده نسازند. آنان سخن زيبا را با ارزشتر و اثرگذارتر از چهره زيبا مىديدند. پيامبر گرامى اسلام، سرسلسله نيكوسخنان فرموده است:
الْجَمَالُ فِى اللِّسانِ. (1)
زيبايى در زبان است.
1) تحف العقول، ص 37
بعضى مردم عادت كردهاند زندگى تجملى داشته باشند. اينان كه به رفاهطلبى و دنيادوستى روآوردهاند، سادهزيستان را كه در راهى جز راه آنان گام برمىدارند، عقب افتاده و واپسگرا مىنامند.
آنان چنان در تجملگرايى فرورفتهاند كه به كلى از كاروان انسانيت عقب ماندهاند و سادهزيستى را كه هنر مردان خداست، به باد تمسخر و استهزا مىگيرند. خانه دل و جان تجملگرايان از معنويت تهى است و هميشه سزاوار نكوهشند. سادهزيستى، روش پسنديده پيامبران و امامان معصوم عليهم السلام است و آنان اسوه و الگوى ديگرانند. پيامبر اسلام مىفرمايد:
أَخْشى ما خَشيتُ عَلى أُمَّتى كِبَرُ البَطْنِ وَ مُداوَمَةُ النَّوْمِ وَ الْكَسَلُ وَ ضَعْفُ الْيَقينِ. (1)
1) نهج الفصاحه، ش 109
بر امت خويش بيشتر از هر چيز، از شكمپرستى و پرخوابى و كسالت و سستايمانى بيمناكم.
بىشك، هر انسانى به تشويق و تنبيه نياز دارد تا از كارهاى نيك و بد خود آگاه شود و در به كار بستن روش درست دقت كند. آدمى با تشويق، انگيزه قوىترى نسبت به انجام دادن كار مىيابد و با تنبيه مىكوشد از تكرار آن پرهيز كند. اين اصل مسلّم بايد در جاى خود به كار گرفته شود. اگر شخص بدكارى از تشويق و تحسين بهرهمند شود، نه تنها نوعى بىعدالتى نسبت به نيكوكاران خواهد بود، بلكه اين كار به زيان بدكاران هم است؛ زيرا او را به ادامه دادن و تكرار كار زشتش مصممتر خواهد كرد. از آن گذشته، تحسين فرد بدكار در حقيقت نشانه رضايت از كار زشت او خواهد بود كه چنين تمجيدى خلاف عقل و منطق است. اين رويه حتى تعادل اخلاقى جامعه را برهم مىزند و روز به روز بر
شمار زشتكاران مىافزايد. بنابراين، تشويق و تنبيه هر چند اهرمهاى كارسازى در انجام عمل و بازدارندگى هستند، ولى شيوه استفاده بجا از آنها بسيار مهم است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در نهى از ستايش بدكاران مىفرمايد:
اذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرْشُ وَ غَضِبَ الرَّبُّ.(1)
هنگامى كه از آدم بدكار ستايش شود، عرش الهى به لرزه درمىآيد و خداوند خشمناك مىشود.
سحرخيزى و بىنيازى از ويژگىهاى مردان خداست. آنان در سايه سحرخيزى، روحى سرشار از عشق الهى و صفاى باطن دارند، به گونهاى كه انسان، ناخودآگاه در نگاه نافذ آنان گم مىشود و تحت تأثير عظمت و بزرگوارى آنان قرار مىگيرد.
اينان هر چند از امكانات مادى بىبهرهاند، ولى چنان
1) تحف العقول، ص 46
عزت نفسى دارند كه هيچ كس نمىتواند از اسرارشان آگاه شود. آنان نزد همه كس حتى دشمنان خود، عزيز و قابل احترامند. سخنشان اثرگذار و كارشان مورد تأييد همگان است. اين بزرگمردان هميشه از الطاف الهى برخوردار بودهاند و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز وجود اين خصلتهاى نيكو را در آنان مىستايد:
شَرَفُ الْمُؤْمِنِ قِيامُهُ بِاللَّيْلِ وَ عِزُّهُ اسْتِغْناؤُهُ عَنِ النَّاسِ. (1)
شرف مؤمن در شب زندهدارى اوست و عزت وى در بىنيازى از مردم است.
پيروى از هوا و هوس، به بخل رو كردن، به حرص درآويختن، به خود باليدن، خود بزرگبينى و مانند آن، آدمى را به ورطه هلاكت و نابودى نزديك مىسازد و او را به سراشيبى سقوط مىكشاند. انسان
1) نهج الفصاحة، ش 1815
در هر حال به راهبرى قابل اعتماد نياز دارد كه با يادآورى، او را از پيروى هوا و هوس و گرايش به رذايل اخلاقى باز دارد و جاده سلامت دنيا و سعادت عقبى را به او نشان دهد. اين راهنمايان، پيامبران الهى هستند كه همواره در كنار مردم مىزيستند. ايشان با گفتار و رفتار نيكوى خود، اسوههاى عملى براى بشريت به شمار مىروند.
آنانى كه پيش از سفارش كارى به ديگران، خود، عامل آن كار بودند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دستورى سعادت آفرين و نجات بخش به آدميان هديه كرده است:
ثَلَاثٌ مُوبِقاتٌ: هَوىً مُتَّبَعٌ وَ شُحٌّ مُطاعٌ وَ اعْجابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ. (1)
سه چيز موجب هلاكت است: هوا و هوسى كه پيروى مىشود؛ حرص و بخلى كه از آن فرمان برند و خود پسندى كه عايد انسان شود.
1) تحف العقول، ص 8
برخى مردم، دارايى و اندوختههاى خود را در راه خدا انفاق مىكنند و هنگام ديدار خدا، سبكبارند؛ زيرا زاد و توشه سفر آخرت را از پيش فرستادهاند.
گروهى ديگر، تنها هنگامى به انديشه انفاق مىافتند كه سلامت جسم را از دست داده و در يك قدمى مرگ قرار گرفتهاند. در اين حال، چون از نبود زاد و راحله سفر آخرت، وحشت كردهاند، با شتاب، به انفاق و بخشش مىپردازند. هرچند اين عمل نيز از پاداش برخوردار است، ولى بخششى كه براى رضاى خداست، با بخششى كه از ترس مرگ است، بسيار فرق دارد. گروه سوم، كسانى هستند كه حتى هنگام مرگ نيز دست بخشش ندارند و آشكار نيست كه دارايىشان پس از مرگ، در چه راهى مصرف خواهد شد. بر اين اساس، پيامبر اسلام مىفرمايد:
لَأَنْ يَتَصَدَّقَ الْمَرْءُ فى حَياتِهِ بِدِرْهَمٍ خَيْرٌ لَهُ
مِنْ أَنْ يَتَصَدَّقَ بِمِأَئةٍ عِنْدَ مَوْتِهِ. (1)
اگر انسان در حيات خود، درهمى صدقه دهد، بهتر است از اينكه هنگام مرگش، صد درهم صدقه بدهد.
سستى در هر كارى ناپسند است و سبب مىشود كه كارها به درستى انجام نشود و در نتيجه، اثر مطلوبى در پى نداشته باشد. عبادت هم از كارهايى است كه به اخلاص، نشاط و سرزندگى نياز دارد. اگر يكى از اين عوامل نباشد، به همان اندازه به عبادت آسيب مىرساند. در اين ميان، سستى و كاهلى و بىميلى در عبادت به شدت، از دامنه اثر آن مىكاهد. بىميلى نشانه بىانگيزه بودن است و هنگامى كه شوق و علاقه در كار نباشد، عبادت، اثر روحى و معنوى نخواهد داشت.
نمازى آدمى را از منكر و زشتى باز مىدارد كه با رعايت تمام شرطها انجام شود تا اثر گذار و
1) نهجالفصاحه، ش 2210
بازدارنده باشد. در غير اين صورت، عبادت زبانى كه تنها لقلقه زبان آدمى است، نمىتواند آدمى را از زشتىها باز دارد. پيامبر گرامى اسلام به نماز اهميت فراوان مىداد. با شادابى و نشاط بسيار، براى برگزارى نماز آماده مىشد و نماز تا عمق جان او مىنشست، به گونهاى كه گفتهاند پيامبر در حال نماز بود و آواى گريستن او همچون آواى جوشيدن ديگ بود. ايشان نماز خواندن را چنان سازنده مىدانست كه با اشتياق تمام، وقت نماز را انتظار مىكشيد و آن را با آداب كامل بجا مىآورد. ايشان در سفارشى زيبا به على عليه السلام براى آموزش پيروانشان اينگونه سخن مىگويد:
يَا عَلِىُّ آفَةُ الْعِبَادَةِ الْفَتْرَةُ. (1)
اى على! آفت عبادت، سستى است.
سلام، بهترين هديهاى است كه با كمترين هزينه و بيشترين فايده به همديگر مىبخشيم. سلام،
1) تحف العقول، ص 6
واژهاى معجزه آفرين است كه غبار كدورت را مىزدايد و رشتههاى محبت را مستحكم مىسازد.
از درود و سلام فرستادن دريغ نورزيم و اين كلمه زيبا را با تكان دادن سر يا برداشتن كلاه يا اشاره و رفتارهاى ماشينى عوض نكنيم.
سلام را آشكار كنيم و صداقت و صفا و احترام به ديگران هديه دهيم. در سيره پيامبر گرامى اسلام آمده است كه ايشان در سلام دادن حتى به كودكان، پيشقدم بود و كسى نتوانست در اين مسابقه، گوى سبقت را از ايشان بربايد. آن پيامبر رحمت مىفرمايد:
افشُوا السَّلامَ تَسْلَموا. (1)
سلام را آشكار سازيد تا سلامت بمانيد.
سوغات سفر، صرف نظر از ارزش مادى، نشاندهنده محبت و علاقه افراد به يكديگر است.
1) نهج الفصاحه، ش 382
در واقع، مسافر با اين كار مىفهماند كه در سفر نيز به ياد دوست خود بوده است. در حقيقت، اين كار، يكى از بهترين راههاى تحكيم پيمان دوستى و جلب محبت طرف مقابل است. بنابراين، بسيار شايسته است انسان هنگام بازگشت از مسافرت، در حد توان، سوغات دوستان و خويشان را تهيه كند.
البته در اين رهگذر، نبايد خود را به تكلف و سختى افكند و به ارزش مادى اشيا توجه كند؛ زيرا راضى كردن ديگران به بهاى به زحمت انداختن بيش از حد خود، مطلوب نيست. پيامبر اسلام براى احياى اين سنت حسنه مىفرمايد:
اذا قَدِمَ احَدُكُمْ مِنْ سَفَرٍ فَلْيَقْدَمْ مَعَهُ بِهَدِيَّةٍ وَ لَوْ يُلْقى فى مِخْلاتِهِ حَجَراً. (1)
هرگاه كسى از سفر مىآيد، بايد با خود سوغاتى بياورد، اگر چه سنگى در توبره خود بياندازد.
1) نهج الفصاحه، ش 228
بعضى افراد عادت كردهاند براى اثبات گفتههاى خود در امور كوچك و بزرگ، قسم مىخورند. اگر سوگند به دروغ باشد، حرام و غيرشرعى است. اگر راست باشد و براى امور ضرورى باشد، مانند اثبات حق يا برطرف كردن ستم، مانعى ندارد. با اين حال، اگر فرد در امور جزئى و پيش پا افتاده قسم بخورد، خدا را كوچك مىكند و رفته رفته از عظمت و قداست الهى مىكاهد. البته انسان براى ترك هر عادتى بايد رنج آن را بر خود هموار كند تا عادتهاى نكوهيده از او دور شوند و خود را به خلق نيكو بيارايد. پيشوايان معصوم، اين عادت ناپسند را برنمىتابند و از پيروان خود مىخواهند آن را ترك كنند. پيامبر محبوب اسلام مىفرمايد:
لَا تَحْلِفْ بِاللَّهِ كَاذِباً وَ لَا صَادِقاً مِنْ غَيْرِ ضَرُورَةٍ وَ لَا تَجْعَلِ اللَّهَ عُرْضَةً لِيَمِينِكَ
فَانَّ اللَّهَ لَا يَرْحَمُ وَ لَا يَرْعى مَنْ حَلَفَ بِاسْمِهِ كَاذِباً.(1)
سوگند دروغ به خدا مخور و سوگند راست هم بدون ضرورت ياد مكن و خداوند را در معرض قسم خود قرارمده؛ زيرا خدا بهكسى كه به نام او سوگند دروغ مىخورد، رحم نمىكند و او را مورد ملاطفت خود قرار نمىدهد.
1) تحف العقول، ص 14
وحشتى بىسابقه، دهشتى بىمانند، هولى پريشانزا و هيبتى بيچاره كننده همه مردم را دربرمىگيرد. همه دلها مضطرب و در تشويش؛ همه بدنها لرزان؛ همه چشمها گريان و همه در انديشه فرجام كار خويشند. جايى براى فرار نيست. نمىتوان به مكر و حيله روى آورد و بهگونهاى از مهلكه خود را رهانيد و نام آن را زرنگى نهاد. گاهى در دنياى خاكى، بعضى افراد از اين راهها براى گريز و رهايى سود مىجستند، ولى اينجا پايان دنياست. جايى كه انسانها همه در پيشگاه عدل الهى قرار مىگيرند و كردارها سنجيده مىشود. جملگى در اضطراب و هراسند جز مؤمنان و فرمانبرداران؛ آنان كه توشه از پيش فرستاده و امنيت را با بندگى خريده و اينك در سايهسار لطف الهى قرار گرفتهاند. آنان چنين فرجام
نيكى را با شبزندهدارى و حركت در دايره شريعت براى خويش مهيا ساختهاند. همان وعدهاى كه رسول رحمت به ايشان داده بود:
كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الّا ثَلاثَةَ اعْيُنٍ: عَيْنٌ سَهِرَتْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ فَاضَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ. (1)
هر چشمى در روز قيامت گريان است، جز سه چشم: چشمى كه در راه خدا شب بيدارى كشيده باشد؛ چشمى كه به چيزهايى كه خدا حرام كرده است، نگاه نكرده باشد؛ چشمى كه از خوف خدا اشك بسيار ريخته باشد.
بايد گفت هر كسى اگر در جايگاه خود قرار گيرد، مىتواند در كارها پيشرفت كمّى و كيفى ايجاد كند، ولى اگر در راستاى انگيزهها، توانايىها و علاقههاى خود قرار نگيرد، نه تنها پيشرفتى در كار ايجاد
1) تحف العقول، ص 8
نمىكند، بلكه عامل ركود و افت در كارها مىشود.
بنابراين، شايسته است در تقسيم كارها بين نيروهاى انسانى به اين مهم توجه شود. همچنين اگر كسى نابجا در جاى ديگرى كه استحقاق آن كار را دارد، قرار گيرد، جلو رشد فردى و اجتماعى خودش گرفته مىشود؛ زيرا شخصى كه داراى تخصص، اطلاعات و توانايى مناسب باشد و در جاى خود قرار داده شود، عامل پيشرفت و موفقيت در كارها مىگردد. بنابراين، بهتر است براى پيشرفت كيفى در كارها و پيشگيرى از ركود و كم كارى افراد، كارها به دست اهلش سپرده شود. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُ اكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ. (1)
كسى كه از روى نادانى كارى انجام دهد، افساد او بيش از اصلاحش خواهد بود.
1) تحف العقول، ص 47
كاروان مرگ بىخبر به سراغ ما مىآيد. هميشه بيمارى، مقدمه مرگ نيست. چه بسا حوادث گوناگون به انسان مهلت نمىدهد تا چشمان باز خود را ببندد يا چشمان بستهاش را باز بگشايد. پس چرا اكنون كه فرصت باقى است، از گذشتههاى خود باز نگرديم و ره به سوى سلامت و سعادت نسپاريم تا رحمت بىمنتهاى الهى شامل حالمان شود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در هشدارى ارزنده مىفرمايد:
تُوبُوا الى رَبِّكُمْ مِنْ قَبْلِ انْ تَمُوتُوا ....(1)
پيش از آنكه مرگتان فرا رسد، به سوى خداى خود توبه كنيد ....
مؤمن- همچون عاشقى كه در راه رسيدن به معشوق سر از پا نمىشناسد- نه تنها از آموختن مطالب
1) نهج الفصاحه، ش 1188
حكمتآميز و هر آنچه او را به سوى محبوب هدايت كند، خسته نمىشود، بلكه اشتياق او براى شنيدن حكمت، روز به روز افزايش مىيابد. وى چنان در اين راه مصمم است كه هيچگونه ضعف و سستى در او ديده نمىشود. مؤمن حيات معنوى خود را به اين سخنان خوب و باارزش وابسته مىداند و از همنشينى با عالمان مهذب و مطالعه كتابهاى سودمند لذت مىبرد. همنشينى با خوبان، خواه ناخواه آثارمثبتى در انسان بر جا مىنهد. پس بكوشيم حقِّ گوش را كه شنيدن نيكوست، ادا كنيم.
پيامبر اسلام در تحسين اين رويه پسنديده مىفرمايد:
لَنْ يَشْبَعَ الْمُؤْمِنُ مِنْ خَيْرٍ يَسْمَعُهُ حَتَّى يَكُونَ مُنْتَهاهُ الجَنَّةَ. (1)
مؤمن هرگز از شنيدن سخنان خيرى كه مىشنود، خسته نخواهد شد تا به بهشت برسد.
1) همان، ش 2292
دروغ يكى از گناهان بزرگ است و دروغگو نزد مردم ارزش و جايگاهى ندارد، ولى بدترين دروغ آن است كه شخص براى پاىمال كردن حق ديگران، شهادت دروغ بدهد. اين كار، روح فرد را به ناپاكى مىآلايد و حقوق ديگران را ضايع مىكند. شاهد دروغين، افكار را به راه خطا و ناصواب مىكشاند.
در نتيجه، طرف مقابل نيز براى احقاق حق خود، به ستيزهجويى روى مىآورد. پيامبر رحمت در هشدارى به شهادتدهندگان دروغين مىفرمايد:
لَنْ تَزُولَ قَدَمُ شاهِدِ الزُّوُّرِ حَتّى يُوجِبَ اللَّهُ لَهُ النَّارَ.(1)
شاهد دروغين از جاى نمىجنبد، مگر اينكه خداوند، دوزخ را بر او واجب مىكند.
1) نهج الفصاحة، ش 2287
اگر تجارت و معامله، عادلانه و بر اساس قانون الهى باشد، بسيار پسنديده است، ولى بعضى سودجويان، از اين رهگذر، به انواع بىرحمىها دست مىيازند. اين زيادهطلبان، براى غارت اموال مردم، با انواع و اقسام حيله و بازارگرمى، اجناس خود را به چندين و چند برابر مىفروشند و همچنان مىپندارند كه سرمايه مفيدى اندوختهاند. آيا درست است كه افزونخواهان، با پنهان ساختن و انبار كردن اجناس مورد نياز مردم، آن را به قيمت گزاف بفروشند و با گستاخى تمام، خود را مسلمان نيز بدانند؟ پيامبر خدا در توصيه به راستى و صداقت در كسب و كار مىفرمايد:
يا مَعْشَرَ التُّجّارِ إِنَّ اللَّهَ باعِثُكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ
فُجّاراً إِلّا مَنْ صَدَقَ وَ أَدَّى الْأَمانَةَ. (1)
اى گروه تاجران! خدا شما را فاجر محشور مىكند جز آنان كه امين و درستكار هستند.
اسلام بر ديدار و رسيدگى به حال خويشاوندان بسيار تأكيد كرده است. اين امر، محبت و دوستى را بين اقوام و خانوادهها پديد مىآورد و سبب مىشود آنان در گاه گرفتارى، با انگيزه بيشترى به يارى يكديگر بشتابند. البته بايد كوشيد اين ديدارها، به محفلى براى بدگويى و غيبت ديگران تبديل نشود. اين ديدارها زمانى سودمند است كه با بحثهاى مفيد و آگاهى دادن به يكديگر همراه باشد. پيامبر گرامى اسلام نيز براى ديدار و رسيدگى به خويشاوندان، اهميت بسيارى قائل بود. ايشان مىفرمايد:
لايَدْخُلُ الْجَنَّةَ قاطِعُ رَحِمٍ. (2)
قطع كننده رحم وارد بهشت نخواهد شد.
ترتيب دادن مجلس مهمانى كار بسيار خردمندانه و پسنديدهاى است، اگر:
براى تحكيم رشتههاى محبت باشد.
به شكرانه اعطاى نعمتى از جانب خداوند باشد.
سبب اسراف و هدر رفتن نعمتهاى الهى نگردد.
در اين صورت، نشست و برخاستها، وسايل رشد مادى و معنوى افراد را فراهم مىآورد.
بنابراين، بايد تلاش شود تا افزون بر پذيرايى، به طور مستقيم يا غيرمستقيم، ديگران را به وظايف انسانىشان آگاه سازيم. در اين ميان، آنچه مورد نكوهش اولياى الهى است، اين است كه دعوت شدگان تنها از ميان ثروتمندان و صاحبان قدرت و شوكت باشند. به راستى آيا مىتوان انسانهايى را كه
تنها گناهشان، نداشتن مال و قدرت ظاهرى است، از ورود به چنين مجالسى منع كرد؟ آيا اين بزرگترين توهين به مقام انسانيت نيست؟ حضرت ختمى مرتبت مىفرمايد:
بِئْسَ الطَّعامُ طعامُ العُرْسِ يَطْعَمُهُ الأَغْنِياءُ وَ يُمْنَعُهُ الْمَساكينُ. (1)
چه بد است خوراك عروسى كه ثروتمندان از آن بخورند و فقيران محروم بمانند.
1) نهج الفصاحة، ش 1080
برخى انسانها پيش از دعا براى خود، در حق ديگران دعا مىكنند و اين نشاندهنده علاقه و محبتى است كه نسبت به دوستان و نزديكان خود دارند. تجربه نشان داده است چنين كسانى زودتر از ديگران به حاجت خود مىرسند. شايد اين موفقيت سريع آنان به دليل گذشت و نيت پاك آنان باشد؛ زيرا چه بسا دعاى خالصانه آنان بدون اطلاع و تقاضاى طرف مقابل، صورت مىگيرد و اين، نشاندهنده اخلاص و علاقه بسيار آنان به شخص دعا شده است. رسول اسلام يكى از رمزهاى اجابت دعا را چنين معرفى مىكند:
اطْلُبِ الْعافِيَةَ لِغَيْرِكَ تَرْزُقْها فِى نَفْسِكَ. (1)
براى ديگران عافيت بخواه تا نصيب تو گردد.
1) همان، ش 326
دانش زمانى ارزشمند است كه به مسائل مادى و دنيوى محدود نگردد و سعادت دنيا و آخرت صاحب دانش را تأمين كند. امروز بيشتر ويرانىها و خرابىها، به دليل نگاه يك بُعدى به علوم بوده است. به گونهاى كه برخى در مسائل مادى اطلاعات بسيار ريز و دقيقى دارند، ولى متأسفانه در مسائل دينى و اخروى بسيار كمخبرند.
بنابراين، چنانچه علوم مادى با علوم مربوط به دين و آخرت همراه شود، بشر را به سعادت و سربلندى مىرساند.
هر عالمى بايد باتوجه به فايدههاى دنيوى و اخروى هر علم، با بينشى درست و حساب شده، آن را به كار برد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
انّ اللَّهَ يُبْغِضُ كُلَّ عالِمٍ بِالدُّنْيا جاهِلٍ بِالآخِرَةِ. (1)
خداوند هر كسى را كه به كار دنيا، دانا و در كار آخرت، نادان است، دشمن مىدارد.
برخى عبادتها در دين اسلام، جنبه شعارى دارند؛ يعنى براى تعظيم شعاير، بايد آنها را آشكارا انجام داد. عبادتهايى چون اذان، نماز جماعت، حج و جهاد، روح يگانگى را در همگان تقويت مىكند و مردم را در راه اجراى آنها مصممتر مىسازد. بعضى ديگر از عبادتها بايد مخفيانه انجام گيرد.
عبادتهايى مانند نماز شب، روزه و دستگيرى از مستمندان اگر پنهانى انجام گيرد، ارزشمندتر و مطلوبتر است؛ زيرا بيم رياكارى و وسوسههاى شيطانى در اين موارد زياد است. پيامبر گرامى اسلام تأكيد دارد كه اينگونه كارها پنهانى صورت گيرد تا جنبه خودنمايى به خود نگيرد و پاداش آن از بين
1) همان، ش 796
نرود. بنابراين مىفرمايد:
اعْظَمُ الْعِبادةِ اجْرَاً أَخْفيها. (1)
بالاترين عبادت از نظر پاداش، مخفىترين آنهاست.
گاهى انسان در برخوردهاى اجتماعى خويش، با ديگران اختلاف پيدا مىكند كه گاه به مشاجره لفظى يا برخورد فيزيكى مىانجامد، ولى سرانجام ممكن است خود آن فرد يا با واسطه نزدش بيايد و عذرخواهى كند. در چنين حالى، مروّت و جوانمردى اجازه نمىدهد دست رد به سينه او بزنيم؛ زيرا وى خودش را شرمسار مىداند و از عذاب وجدان رنج مىبرد. پسنديده است كه با برخوردى بزرگوارانه، عذرش را بپذيريم و براى انجام اين كار نيك، از او سپاسگزارى كنيم. رسول گرامى اسلام در اين باره مىفرمايد:
1) نهج الفصاحة، ش 349
مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذْرَ مِنْ مُتَنَصِّلٍ صادِقاً كانَ اوْ كاذِباً لَمْ يَنَلْ شَفاعَتي. (1)
هركس عذر پوزشگرى را- راست باشد يا دروغ- نپذيرد، به شفاعت من نمىرسد.
برخى نيازمندان چون طبع بلند دارند، همواره مىكوشند خود را بىنياز نشان دهند و به اصطلاح «با سيلى، صورت خود را سرخ نگه دارند». در مقابل، به افرادى برمىخوريم كه با داشتن رفاه و برخوردارى از امكانات مالى، همچنان دست نياز به سوى اين و آن دراز مىكنند. اينان، فرومايگانى هستند كه به آسانى، عزت نفس خود را از دست مىدهند و دين و شخصيت خود را مىفروشند.
آيين اسلام به پيروانش دستور مىدهد كه هيچگاه شخصيت والاى خود را به بهاى ناچيز نفروشند و براى به دست آوردن نيازهاى مادى خويش،
1) همان، ش 2757
به سوى اين و آن دست دراز نكنند. پيامبر عظيمالشأن اسلام مىفرمايد:
إِسْتَغْنُوا عَنِ النّاسِ وَ لَوْ بِشَوْصِ السِّواكِ. (1)
از مردم بىنياز باشيد و از آنان، يك قطعه چوب مسواك هم نخواهيد.
هر انسانى حق دارد نسبت به آن مقدار حقى كه از او ضايع شده است، دادخواهى كند و حق خود را باز پس گيرد. با اين حال شايسته است انسان خود را به گونهاى تربيت كند كه عفو و بخشش را اصل قرار دهد و فقط در مواردى كه ضرورت دارد، از حق انتقام استفاده كند. اين خصلت، ويژه كسانى است كه از كرامت نفس و روحيه والاى گذشت برخوردارند.
چه بسا ممكن است با اين روح بزرگوارشان، انسانهاى گناه كار و متجاوز را دگرگون سازند و به پاسدارى از حقوق ديگران، رهنمون شوند. پيامبر
1) همان، ش 283
رحمت در اين باره مىفرمايد:
اذِا قَدَرْتَ عَلى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ. (1)
وقتى بر دشمنت چيره شدى، عفو را شكرانه اين چيرگى قرار ده.
نشاط روحى و روانى تأثير فراوانى در بهبودى بيمارى دارد. بيمار به دليل درد و رنج، به غم و اندوه مبتلا مىشود و با فرو رفتن در خود، خزيدن در گوشه تنهايى و دورى از اجتماع، بر عذاب روح خود مىافزايد. پيامبر عزيز اسلام به دوستان و خويشان بيمار توصيه مىكند كه به ديدار وى بروند؛ چون براى قدمهايى كه در اين راه برمىدارند، ثوابهاى فراوانى در نظر گرفته شده است. آن گاه كه كنار بيمار مىنشينيد، از خوشىها و اميدها و سلامتى سخن بگوييد تا حالت نشاط و
1) همان، ش 227
سرزندگى و اميد در او پديد آيد و با روحيه مناسب با بيمارى مبارزه كند. ايشان در سخنى جاودانى مىفرمايد:
عائِدُ الْمَريضِ يَمْشى فى طَريقِ الْجَنَّةِ حَتّى يَرْجِعَ. (1)
كسى كه بيمارى را عيادت مىكند، تا هنگامى كه باز مىگردد، در راه بهشت قدم مىزند.
عيادت بيماران، آداب و شرايط ويژهاى دارد.
بيمار به استراحت و آرامش جسمى و روحى نياز دارد. ازاينرو، عيادت طولانى نه تنها او را شادمان نمىكند، بلكه مايه رنجش خاطر وى نيز خواهد شد. همچنين شايسته است عيادت كننده هنگام ديدار، ارمغانى را كه با ذايقه بيمار سازگار است، به او هديه كند. عيادت كننده نبايد بسيار سخن بگويد، بلكه بايد براى سلامتى بيمار دعا كند و وعده بهبودى بدهد تا او را به آينده اميدوار سازد. پيامبر ارجمند اسلام در ستايش اين عمل پسنديده و توجه
1) نهج الفصاحة، ش 1926
به آداب آن مىفرمايد:
افْضَلُ الْعِبادَةِ أَجْراً سُرْعَةُ الْقِيام مِنْ عِنْدِ الْمَريضِ. (1)
از بهترين عبادت اين است كه از نزد بيمار، زودتر برخيزى.
1) همان، ش 412
يكى از آسيبهاى زندگى ماشينى و صنعتى اين است كه به دليل كثرت مشاغل و نيازهاى مادى، ميان افراد خانوادهها جدايى انداخته است. كمتر اتفاق مىافتد كه همه اعضاى يك خانواده، بر سر يك سفره، غذا بخورند. اين وضعيت، به تدريج، روح انزواطلبى را در افراد خانواده پديد مىآورد و از محبت و الفت آنان نسبت به يكديگر مىكاهد.
همنشينى و گرد آمدن بر سر يك سفره، صميميّت و صفاى خاصى دارد و حتى لذت خوردنىها را در ذايقه انسان افزايش مىدهد. چه بسا مشكلات خانوادگى هم پس از خوردن غذا، قابل بررسى و نتيجهگيرى است. پيامبر رحمت درباره دلچسب بودن خوردنىها مىفرمايد:
احَبُّ الطَّعامِ الَى اللَّهِ ما كَثُرَتْ عَلَيْهِ الْايدى. (1)
بهترين غذاها آن است كه گروه زيادى بر گرد آن بنشينند.
بىشك، بهرهمندى از دانش، كمال انسانى است و همه مردم، دوستدار دانش و دانشمندند. دانشمندان همانند درختان ميوه، هرچه پربارتر باشند، بيشتر فروتن خواهند شد. گذشته از عالمان واقعى، عدهاى نيز بىدليل، ادعاى برخوردارى از دانش را دارند. در حقيقت، اين مدعيان دروغين كه با تبليغات نادرست، براى خويش، مقام و موقعيتى كسب كردهاند، از تجربههاى علمى بىبهرهاند. دانشمندان واقعى هيچگاه در دانش خود، تظاهر نكردهاند و از دانش خود، براى تكامل مادى و معنوى جامعه استفاده مىكنند. پيامبر گرامى اسلام به مدعيان دانش هشدار مىدهد:
1) همان، ش 82
مَنْ سَمَّعَ النّاسَ بِعِلْمِهِ سَمَّعَ اللَّهُ بِهِ مَسامِعَ خَلْقِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ حَقَّرَهُ وَ صَغَّرَهُ. (1)
هركس، گوش مردم را از علم خود پر كند [و به آن ببالد]، خداوند در روز رستاخيز، گوش مردم را از رسوايى وى پر و او را حقير و ناچيز مىسازد.
حقيقت اين است كه هيچ كس نمىتواند به زندگى فرداى خود اعتماد داشته باشد؛ زيرا هر لحظه در معرض مرگ است و نمىداند چه چيزى برايش اتفاق خواهد افتاد. چگونه انسان مىتواند فردا را جزو عمر خود به حساب آورد، در حالى كه پيرامون خويش، كسانى را مىبيند كه در يك چشم برهم زدن با مرگ طبيعى يا حوادث ناگهانى، به سوى سراى ديگر كوچ مىكنند. پس براى تهيه رهتوشه آخرت، با اميد به فردا و فرداها نمىتوان زيست.
1) نهج الفصاحه، ش 2821
بايد لحظهها را غنيمت دانست و از آن بهره برد؛ زيرا جز ذات الهى، كسى نمىداند چه سرنوشتى براى فرادى او رقم خورده است. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله درباره اميد داشتن واهى به فرداها مىفرمايد:
مَنْ عَدَّ غَداً مِنْ أَجَلِهِ فَقَدْ أَساءَ صُحْبَةَ الْمَوْتِ. (1)
هر كس، فردا را از عمر خويش شمارد، مرگ را خوب نشناخته است.
1) نهج الفصاحة، ش 2926
در اسلام، مال و جان و دين اهميت ويژهاى دارند و انسان مسلمان بايد در برابر به خطر افتادن هر يك از آنها حساسيت نشان دهد و براى احياى آنها مبارزه كند. البته اهميت اينها به يك اندازه نيست. درست است كه مال و جان ارزشمندند و به دفاع نياز دارند، ولى وقتى پاى دين به ميان مىآيد، همه چيز را تحت الشعاع قرار مىدهد. پيشوايان ما نيز وقتى صحبت دين به ميان مىآمد، دشوارترين سختىها و از دست دادن اموال را به راحتى تحمل مىكردند تا دين پاينده بماند. اين گذشتها در زندگى ائمه معصومين به ويژه پيامبر گرامى اسلام به خوبى ديده مىشود. ايشان در 23 سال سختترين شرايط را در مكه و مدينه تحمل كرد تا نهال اسلام بارور شود وانسانها بتوانند در پرتو آموزههاى دينى راه كمال و
سعادت بپيمايند. ايشان در پندى گرانبها به حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
وَ ابْذُلْ مَالَكَ وَ نَفْسَكَ دُونَ دِيْنِكَ. (1)
مال و جانت را در راه دين خود فدا كن.
مردم دو دستهاند؛ گروهى راه صواب مىپيمايند و ديگران را يا از همنوعان خود يا از همكيشان خويش مىشمارند. ازاينرو، در برخوردهاى فردى و اجتماعى با صداقت و سلامت با آنان روبهرو مىشوند. گروه ديگر، در پى حيلهگرى و فريب دادن ديگران براى به دست آوردن مقام و موقعيت اجتماعى يا زرق و برق دنيايى برمىآيند و براى به دست آوردن توشه دو روزه دنيا، از زيان رساندن به ديگران هيچگونه پروايى ندارند. اينان در روابط اجتماعى خود با ديگران از در نيرنگ وارد مىشوند.
بىشك، مردم در روياروى با اين افراد سودجو،
1) تحف العقول، ص 6
آرامش خويش را از دست مىدهند و تلاش مىكنند از شر نقشههاى آنان رها شوند. اين افراد، اعتماد اجتماعى را از ميان مىبرند و امنيت روانى را نابود مىسازند. چگونه است كه بعضى افراد، از مسلمانى و پيروى از اسوه فضيلت و تقوا؛ يعنى پيامبر گرامى اسلام دم مىزنند، ولى در عمل، هيچ بهرهاى از رفتار پيامبر ندارند. حضرت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله اين افراد را از دايره مسلمانى جدا مىسازد و مىفرمايد:
لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً اوْ ضَرَّهُ اوْ ماكَرَهُ. (1)
كسى كه با مسلمانى غل و غش كند يا به او زيان برساند يا با او از در مكر و خدعه درآيد، از ما نيست.
1) تحف العقول، ص 42
برخى عادت كردهاند كه به شيوههاى گوناگون از ديگران، پول قرض بگيرند. اين افراد به دليل فزونى بدهىها، آسايش روحى و روانى خود را از دست مىدهند و هميشه در انديشه بازپرداخت دَينهاى خود هستند و چه بسا آرزو مىكنند كه كاش به اين كار دست نمىزدند. اگر اين اشخاص با چشمپوشى از زيادهخواهى، به آنچه داشتند، راضى مىشدند و زندگى خود را متناسب با دارايى خويش تنظيم مىكردند، به چنين بلايى گرفتار نمىشدند. رعايت اعتدال در فراهم آوردن امكانات رفاهى زندگى سبب خواهد شد افراد، بىدليل زير بار سنگين قرضهاى متعدد فرو نروند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله، دَيْن و بدهى را به از دست دادن آزادى تعبير كرده و فرموده است:
اقِلَّ مِنَ الدَّيْنِ تَعِشْ حُرَّاً. (1)
قرض كمتر بگير، تا آزاد زندگى كنى.
قناعتپيشگان در برابر حوادثى كه به گونهاى شرف و عزّت آنان را به خطر مىاندازد، پايدارند. قناعت، فرصت مناسبى را براى آدمى فراهم مىكند تا جنبههاى معنوى خويش را تقويت كند و به آسايش و خوشبختى جاودان برسد. قناعت از حرص و آزمندى انسان پيشگيرى مىكند و به او اعتدال مىبخشد. فرد قانع، وقت گرانبهاى خود را صرف خواستههاى نابجا نمىكند و آسانتر مىتواند نردبان تعالى و تكامل را بپيمايد. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله به پيروان خود توصيه مىكند كه به اين ويژگى پسنديده آراسته شوند:
عَلَيْكُمْ بِالقَناعَةِ فَانَّ الْقَناعَةَ مالٌ لايَنْفَدُ. (2)
به قناعت خو كنيد؛ كه به راستى، قناعت مالى پايانناپذير است.
كم حوصله بودن يا نشانه بيمارى جسمى است يا از ضعف روحى حكايت دارد. انسانى كه از روح و جسمى سالم برخوردار است، توانِ رويارويى با مشكلات را دارد و هيچگاه خود را نمىبازد و هياهو به راه نمىاندازد. در مقابل، انسانهاى كم حوصله، به تدريج محبوبيت خويش را از دست مىدهند و در مواقع حساس، از قضاوت و تصميمگيرى درست باز مىمانند. انسانهاى صبور و مقاوم كه از نعمت صبر و دقت نظر بهرهمندند، هيچگاه در كارها و اظهارنظرهاى خود، شتاب نمىكنند. به گفته پيامبر گرامى اسلام، در امور مربوط به دنيا با حوصله و تأمل اقدام كنيد، ولى در كارهاى خير و فراهم ساختن توشه آخرت، به خود ترديد راه ندهيد:
التَّوْدَةُ فى كُلِّ شَيْئٍ خَيْرٌ الّا فِى عَمَلِ الآخرةِ. (1)
حوصله كردن در همه چيز خوب است جز در كار آخرت.
هرچند انسانها از نظر شخصيتى با هم فرقى ندارند، ولى ممكن است افرادى به دليل نداشتن قدرت بينايى، در انجام دادن بعضى كارها، نيازمند كمك ديگران باشند. انسان مسلمان در اينباره، وظيفهاى دارد و نبايد آسوده خاطر باشد. هر انسان با وجدان و آزادهاى، وظيفه دارد به همنوعان خود كمك كند.
شكرانه دست توانا و نعمتهاى فراوان الهى، گرفتن دست ناتوان است. اگر ما بگوييم ديگران به او كمك مىكنند و به كمك من نيازى ندارد، ممكن است ديگران نيز چنين تصورى داشته باشند. در نتيجه، انتظارهاى آن نيازمند بىپاسخ مىماند. پيامبر گرامى ما درباره كمك و يارى رساندن به نابينايان مىفرمايد:
1) نهجالفصاحه، ش 1208
مَنْ قادَ اعَمى أَرْبَعينَ خُطْوَةً غُفِرَلَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ. (1)
هركس، نابينايى را تا چهل قدم بكشد، گناهانى كه تاكنون كرده است، آمرزيده خواهد شد.
اگر انسان اراده كند، مىتواند به تدريج، به نيرويى دست يابد كه تحمل مشكلات را آسان پندارد. اين مسئله با قدرت تحمل آدمى، رابطه مستقيم دارد. اگر مشكلات را كوچك شمارد و با آن مبارزه كند، مىتواند به راحتى بر مشكلات بزرگ نيز چيره شود.
اين همه در سايه پشتكار و ايستادگى ممكن است و مهم اين است كه در برابر گرفتارىها، خود را نبازد و از ميدان به در نرود. گاهى انسان در رويايى با مشكلات، از آن معضل، تصوير نادرستى در ذهن خود ترسيم مىكند؛ يعنى مشكل بسيار بزرگنمايى مىشود. در حالى كه با كوچك شمردن مشكلات
1) همان، ش 2916
بزرگ، مىتوان بر آن چيره شد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايد:
لا سَهْلَ الّا ما جَعَلْتَ سَهْلًا. (1)
هر قدر آسان بگيرى، آسان مىگذرد.
برخى عادت كردهاند كه با سهلانگارى كارهاى خود را بدون كيفيت انجام دهند و پيش از انجام درست يك كار، به كار ديگرى بپردازند. آشكار است كه در اين صورت، انسان نمىتواند از كارهاى آنان بهرهبردارى كند. در مقابل، افراد نيكى هستند كه به دليل تعهد خويش، كارهايى كه به آنان سپرده مىشوند، به بهترين صورت انجام مىدهند و محبوبيت مردمى و رضايت الهى را از آن خود مىسازند. رسول اكرم صلى الله عليه و آله در توصيه به اين مهم مىفرمايد:
يُحِبُّ اللَّهُ العامِلَ اذا عَمِلَ انْ يَحْسُنَ. (2)
خداوند دوست دارد كه انسان وقتى كارى انجام مىدهد، آن را خوب و كامل كند.
داشتن روحيه گذشت، نشانه همت بلند و قدرتِ استقامت فرد است. كسانى كه روحيه گذشت دارند، افزون بر اينكه مىتوانند در برابر سختىهاى روزگار استقامت كنند، بر نيروى خشم خود نيز مسلط خواهند شد. چنين افرادى اين قدرت را دارند تا در مقابل بىادبى، آرامش خويش را حفظ و حتى در بعضى موارد، از تقصير ديگران چشمپوشى كنند. از نظر اسلام، انسانهاى با گذشت در اين جهان، به ناراحتى و ناملايمات گرفتار نمىشوند و در آخرت نيز از لطف و محبت خاص الهى بهرهمند خواهند شد. در حقيقت، آنان بلند همتند و خداوند به دليل عظمت وجودىشان، آنان را در پناه لطف و عنايت خاص خود قرار مىدهد. پيامبر رحمت مىفرمايد:
اسْمَحْ يُسْمَحْ لَكَ. (1)
آسانگير تا بر تو آسان گيرند.
ايشان در حديث ديگرى مىفرمايد:
خُلْقانِ يُحِبُّهُما اللَّهُ ... فَامَّا اللِّذانِ يُحِبُّهُما اللَّهُ فَالسَّخاءُ وَ السَّماحَةُ. (2)
خدا، دو صفت را دوست دارد ... ولى آن دو چيزى كه خدا دوست دارد، بخشش و گذشت است.
انسان خردمند، از گردش روزگار و پيشامدها و حوادث غافل نيست و از همه آنها درس عبرت و سازندگى مىآموزد. افراد بسيارى از بهترين امكانات مادى برخوردار بودند، ولى اينك به تكهاى نان محتاج شدهاند يا چه بسا آدمهايى كه آه در بساط نداشتند، ولى امروز صاحب مال و منال فراوانند. چه افراد توانمندى كه نعمت سلامتى و قدرت
جسمانى داشتند، ولى اينك زمين گير شدهاند. آيا بهتر نيست انسان از آنچه در پيرامونش مىگذرد، درس عبرت بگيرد و به قدرت جسمانى و مال و دارايى خود مغرور نشود؟
به ياد آوريم اين سخن ظريف قائم مقام فراهانى را:
روزگار است اين، كه گه عزت دهد، گه خوار داردچرخ بازيگر از اين بازيچهها، بسيار دارد
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
كَفى بِالدَّهْرِ واعِظاً وَ بِالْمَوْتِ مُفَرِّقاً. (1)
چه آموزگارى است روزگار و چه جماعت پراكنى است مرگ!
بسيار اتفاق مىافتد كه انسان حال مناسبى دارد، ولى در برخورد با افراد اخمآلود و در خود فرورفته، حال خوش خود را از دست مىدهد. همچنين چه بسا از
1) همان، ش 2126
پيشامدى، اندوهگين است، ولى با افرادى كه چهرهاى بشاش و خوشرو دارند، روبهرو مىشود و غم و غصههاى خويش را از ياد مىبرد. در حقيقت، گشادگى چهره يا درهم كشيدن آن، به اختيار انسان است؛ با خوشرويى، مىتواند توجه ديگران را به خود جلب كند و با اخم و ناراحتى، ديگران را از خود خواهد راند. پيامبر گرامىاسلام، گشادهرويى را نوعى صدقه شمرده است و مىفرمايد:
مِنَ الصَّدَقَةِ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى النَّاسِ وَ أَنْتَ طَلِقُ الْوَجْهِ.(1)
از جمله صدقات اين است كه با گشادهرويى به مردم سلام كنى.
خداوند به هر كس به اندازه مناسب، نعمت و روزى مىدهد و دوست دارد بندهاى به اندازه گشايش در زندگى، براى خود و اهل و عيالش تسهيلاتى فراهم آورد. بعضى از انسانها فكر مىكنند هرچه آدمى
1) همان، ش 3068
ناچيزتر باشد و از امكانات مالى بهره نگيرد، رضايت الهى را بهتر به دست آورده است، در حالى كه چنين انديشهاى درست نيست. استفاده متعادل از زندگى متناسب با شأن آدمى، مطلوب خداوند و توصيه ائمه معصومين عليهم السلام است.
درست است كه آدمى نبايد براى به دست آوردن زندگى بهتر، از عزت و آبروى خود هزينه كند و دست نياز به سوى اين و آن بگشايد، ولى وقتى خداوند، گشايشى در زندگى او ايجاد كرد و نعمتى را به او ارزانى داشت، حق استفاده از آن را دارد. در اين صورت، خداوند نيز راضىتر است. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
انَّ اللَّهَ يُحِبُّ اذَا انْعَمَ عَلَى عَبْدٍ انْ يَرى اثَرَ نِعْمَتِهِ عَلَيهِ وَ يُبْغِضُ الْبُؤْسَ وَ التَّبَؤُّسَ. (1)
هر وقت خداوند نعمتى به بندهاى داد، دوست دارد اثر آن نعمت را بر آن بنده ببيند و از فقر و حالت نادارى به خود گرفتن، بدش مىآيد.
1) تحف العقول، ص 56
دستيابى به اهداف انسانى در پرتو داشتههاى كمالى امكانپذير خواهد بود. ايمان از عواملى است كه آدمى را در برابر لغزش حفظ مىكند و همچون سپرى است محكم در برابر هجوم افكار شيطانى و حصارى است كه سعادت و سلامت دنيوى و اخروى را در خود جاى داده است. در كنار ايمان و پرهيزگارى، علمى كه بتواند براى او و ديگران ثمربخش باشد و همچنين تدبرى كه وى را به نرمخويى فرا خواند تا با ديگران به مدارا رفتار كند، بسيار ارزشمند است. اگر آدمى، پرهيزگار باشد، خود را نيز به زيور دانش بيارايد و وسيله سنجش اعمالش، عقل و تدبير باشد، مىتواند منشأ عمل خير باشد. رسول گرامى اسلام نيز بر اين سه گوهر ارزشمند تأكيد كرده است و مىفرمايد:
ثَلاثٌ مَنْ لَمْ يَكُنْ فِيهِ لَمْ يَقُمْ لَهُ عَمَلٌ: وَرَعٌ
يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ عِلْمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهْلَ السَّفِيهِ وَ عَقْلٌ يُدارِى بِهِ النَّاسَ. (1)
سه چيز است كه اگر در كسى نباشد، عملى از او سر نمىزند: پرهيزگارى كه او را از نافرمانىهاى خداوند متعال باز دارد؛ دانشى كه با آن، نادانى آدم نادان را برطرف سازد؛ عقلى كه به وسيله آن، با مردم به مدارا رفتار كند.
1) همان، ص 7
بعضى چهرهاى گرفته و خشن دارند، به گونهاى كه آدمى با ديدن آنان به ياد گرفتارىهاى خويش مىافتد.
بعضى نيز چهرهاى تبسمآميز و روحيهاى شاد دارند كه ديگران با ديدن آنان، رنج و مصيبت خود را از ياد مىبرند و دوست دارند ساعتها با آنان باشند. افراد خندهرو به سرعت در قلب ديگران، نفوذ و محبت آنان را به خود جلب مىكنند. به گونهاى كه انسان، ناخودآگاه احساس مىكند ساليان درازى است با آنان آشنايى و صميمت دارد. بارى، اولياى الهى نيز همواره با چهرهاى گشاده و شاد با مردم روبهرو مىشوند كه در اين ميان، پيامبر رحمت، زبانزد خاص و عام است. آن وجود نازنين مىفرمايد:
تَبَسُّمُكَ فِى وَجْهِ اخيكَ لَكَ صَدَقَةٌ. (1)
لبخند تو بر روى برادرت، براى تو صدقهاى است.
1) نهجالفصاحه، ش 1119
افراد ستيزهجو، انسانهاى خودخواه و بىگذشتى هستند كه مىكوشند با لجاجت و دشمنى با ديگران، رنج و ناراحتى درونى خويش را كاهش دهند. اين در حالى است كه هرچه ميزان لجاجت و ستيزهجويى آنان بيشتر شود، فشار روحى و جسمى آنان نيز افزايش مىيابد. برعكس، آدمهاى معتدل همواره مىكوشند تحت تأثير احساسات ناشى از خشم و غريزه قرار نگيرند و بىدرنگ به ستيزهجويى و لجاجت نپردازند. بسيار اتفاق افتاده است كه كنترل نفس و بردبارى، نتيجه شيرين و خوشايندى چون مودت و دوستى به همراه داشته است و فردى كه ممكن بود با يك برخورد تند و ناسنجيده، در شمار مخالفان و دشمنان انسان درآيد، به يكى از دوستان و مريدان او تبديل شده است. نه تنها افراد جامعه به انسان لجوج، بىاعتنا مىشوند، بلكه خداوند نيز او را از عنايت خود محروم مىكند.
پيامبر عطوفت و مدارا مىفرمايد:
ابْغَضُ الرِّجالِ الىَ اللَّهِ الْالَدُّ الْخَصِمُ. (1)
منفورترين مردان نزد خدا، مرد لجوج و ستيزهجوست.
1) همان، ش 18
به هر ميزان كه انسان خواهان اميال نفسانى باشد، به همان اندازه، از نيروى عقل و اراده فاصله مىگيرد.
آدمى به دليل افراط در هواپرستى، سست اراده و بىاختيار مىشود و همه فضايل انسانى را از دست مىدهد. از نظر اسلام، منشأ همه گناهان، پيروى بىچون و چرا از هواى نفس است و پرهيزگار كسى است كه از دام هوا و هوس رهيده باشد. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله، هوسْگريزان را از شجاعان امت خويش مىشمارد و مىفرمايد:
اشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبَ هَواهُ. (1)
شجاعترين مردم كسى است كه بر خواستههاى نفسانى چيره شود.
1) همان، ش 299
چون برخى افراد، امكانات مالى بسيارى ندارند، ممكن است در پارهاى موارد، وام بگيرند، ولى از بازپرداخت آن در زمان تعيين شده، ناتوان باشند. در اين حال، برخورد وام دهندگان متفاوت است.
گروهى با سعهصدر و واقعنگرى، درصدد تمديد بازپرداخت برمىآيند يا حتى در پارهاى موارد، آن را مىبخشند كه البته از پاداش فراوانى برخوردار خواهند شد. گروهى ديگر با سرسختى و لجاجت بسيار تلاش مىكنند كه به هر شكل ممكن، حتى با آبروريزى و فشار و سختگيرى بر بدهكار، طلب خود را باز پس بگيرند كه كار بسيار نكوهيدهاى است. به يقين، اگر كسى با بزرگوارى و درك موقعيت طرف مقابل، با بدهكار مدارا كند، در پيشگاه خداوند روسپيد خواهد بود. بر اين اساس، رسول اللَّه صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
مَنْ نَفَّسَ عَنْ غَريمِه أَوْ مَحى عَنْهُ كانَ فى ظِلِ
الْعَرْشِ يَوْمَ الْقِيامَةِ. (1)
هر كه به بدهكار خويش مهلت دهد يا قرض او را ببخشد، روز قيامت در سايه عرش الهى خواهد بود.
تا آنجا كه مىتوان و شريعت به ما اجازه داده، نرمش و مدارا با مردم پسنديده است. در حقوق شخصى و امور جارى، بايد از لغزش ديگران چشم پوشيد و با گذشت، باآنان روبهرو شد. البته مدارا با مردم آنگونه نيست كه در صورت آسيبديدن دين، حيثيت و عزت آدمى با ديگران كنار بياييم؛ زيرا كوتاه آمدن در اين موارد، رفته رفته از ارزش و اهميتشان مىكاهد و آنها را به امورى معمولى و ابتدايى تبديل مىكند. اگر قرار باشد آدمى در برابر حقكشى يا حقگريزى، در برابر ديگران كنار بيايد، چگونه مىتوان دوام و قوام ارزشها را انتظار داشت.
1) نهج الفصاحه، ش 2849
ارزشها حساسند و واكنش مدافعانه در برابر آنها لازم و ضرورى است، ولى همانگونه كه گفته شد، در برابر چيزهاى كمارزش و غيراصولى نبايد سختگيرى نشان داد؛ زيرا با گذشت مىتوان ديگران را نسبت به شخصيت خود و دستورهاى اخلاقى و ظريف پيامبر گرامى اسلام متمايل ساخت. حضرت محمد صلى الله عليه و آله درباره نوع مدارا با مردم مىفرمايد:
رَأسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الْايمانِ بِاللَّهِ مُداراةُ النَّاسِ فِي غَيْرِ تَرْكِ حَقٍّ. (1)
عاقلانهترين كارها پس از ايمان به خداوند، مدارا كردن با مردم است، به گونهاى كه حقى ضايع نشود.
مردم آزارى در اجتماع نمودهاى گوناگونى دارد.
براى مثال، همسايهاى با بىمبالاتى و سر و صداى
1) تحف العقول، ص 42
زياد، كارمندى با بىپاسخ گذاشتن خواسته ارباب رجوع، رانندهاى با بوقهاىزدنهاى ممتد و بىجا و نيز ديگران با صدها كردار خلاف و دور از نزاكت، سبب رنجش خاطر اطرافيان مىشوند. از آن بدتر وقتى است كه در برابر هرگونه اعتراض، خود را بىگناه و حتى صاحب حق مىدانند. آيا پسنديده است كه آسايش و آرامش ديگران را به هم بريزيم و خود را بىگناه نيز بدانيم؟ پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در نكوهش اين رفتار ناپسند مىفرمايد:
كُلُّ مُوذٍ فِى النَّار.(1)
هر آزارگرى در دوزخ است.
بنا بر وظيفه اخلاقى و انسانى، انسان بايد حق كارگر را با احترام به او بپردازد و حتى اگر پرداخت مزد بدون درخواست كارگر انجام گيرد، پسنديدهتر است. بعضى افراد نه تنها پس از انجام كار، قدردانى.
1) همان، ش 2171
نمىكنند، بلكه با منّت نهادن، حقوق كارگر را مىپردازند كه اسلام، اين كار را بسيار نكوهش كرده است. همچنين بسيار شايسته است اگر كارگرى بيش از مقدار كارش، تلاش كرد و كار را به خوبى به پايان رساند، مزد بيشترى به او پرداخت شود.
پرداخت مزد نيز بايد در زودترين وقت ممكن انجام شود. پيامبر گرامى اسلام، دست كارگران را مىبوسيد و به آنان بسيار احترام مىگذاشت. ايشان مىفرمايد:
... اعْطِ الْاجيرَ حَقَّهُ قَبْلَ انْ يَجُفَّ عَرَقُهُ. (1)
... پيش از اينكه عرق كارگر خشك شود، حق او را بپردازيد.
انسان در هر مرتبه از آگاهى و دانش قرار داشته باشد، هرگز از مشورت بىنياز نخواهد شد. تجربه ثابت كرده است كه گاهى انسان در مسائل ساده نيز
1) همان، ش 347
دچار اشتباه و غفلت مىشود، در حالى كه اگر با افراد آگاه و با تجربه مشورت مىكرد، به اين اشتباه دچار نمىشد. هنگامى كه انسان با كسى مشورت مىكند، فكر او را با فكر خود شريك مىسازد. در حقيقت، نيروى فكرى او قوىتر مىشود و بدين ترتيب، از اشتباه در امان مىماند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در توصيه به مشورت مىفرمايد:
لا مُظاهَرَةَ اوْثَقُ مِنَ الْمُشاوَرَةِ. (1)
پشتيبانى مطمئنتر از مشاوره نيست.
اخلاص و خدامحورى در انجام دادن كارها سبب موفقيت و ذخيرهسازى پاداش آن براى جهان آخرت مىشود. اخلاص، اكسيرى است كه در برخورد با كار و تلاش، آن را پربها و مانا مىسازد و در جريده عالم ثبت مىكند؛ همانگونه كه ريا و خودنمايى از ارزش كار مىكاهد و آن را مانند كف
1) نهج الفصاحه، ش 2506
روى آب، زودگذر و بىدوام مىسازد. بنابراين، مغز كارها، اخلاص و انجام عمل براى خداوند است و بايد به كارها رنگ خدايى زد تا ماندگار شود. وقتى كارى مورد رضايت الهى است، هرگز نمىتوان آن را براى ملاحظه يا خوشامد خلق رها كرد. چگونه مىتوان رضايت مخلوق را بر رضاى خدا ترجيح داد يا بر اثر شرم و حياى نكوهش شده، از انجام كارى طفره رفت. از اين رو اگر كسى در جمعى است كه با او همعقيده نيستند يا از آنها شرم دارد، بايد با صلابت به پاخيزد و كارش را بدون شرم و ملاحظه كارى انجام دهد.
پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله فرمود:
لا تَعْمَلْ شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ رِياءً وَ لا تَدَعْهُ حَياءً. (1)
هيچ كار خيرى را براى ريا انجام مده و هيچ كار نيكى را به سبب خجالت كشيدن رها مكن.
1) تحف العقول، ص 58
برخى مردم با آنكه از وضع مالى خوبى برخوردارند، ولى مىكوشند بدون دعوت به خانه اين و آن بروند و در اين راه، چه بسا اعضاى خانواده يا دوستانشان را نيز با خود همراه مىسازند.
اين كار پسنديده نيست؛ زيرا صاحبخانه را به زحمت مىافكنند و بىاطلاع ميزبان، او را غافلگير و در برابر مهمان ناخوانده، شرمسار مىكنند.
بنابراين، بدون هماهنگى و دعوت، به خانه كسى نرويم؛ چون اين كار در هر مكتب و مرامى ناشايست و خلاف اخلاق است. پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در يكى از هشدارهاى شديد مىفرمايد:
مَنْ مَشى إِلى طَعامٍ لَمْ يُدْعَ إِلَيْهِ فَقَدْ دَخَلَ سارِقاً وَ خَرَجَ مُعَيِّراً. (1)
هر كه بىدعوت به مهمانى رود، دزد مىرود و ننگين بيرون مىآيد.
1) نهج الفصاحه، ش 2767
عقل چيست و عاقل كيست؟ هر كسى، عقل را بر اساس فهم و خرد خود معنى مىكند. ازاينرو، ممكن است برداشت بعضى افراد، با تفسيرى كه پيشوايان دينى از عقل و خرد دارند، متفاوت باشد.
چه بسا كسانى از نظر افراد معمولى، عاقل شمرده مىشوند، ولى بر اساس معيارهاى معصومين عليهم السلام در شمار افراد عاقل قرار نگيرند.
آوردهاند: مردى نصرانى از اهل نجران به مدينه آمد. او مردى خوشبيان، باوقار و با فضيلت بود.
مردم به رسول اللَّه صلى الله عليه و آله گفتند: اين مرد نصرانى چقدر با عقل و خرد است. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پس از شنيدن اين سخنان، معيار داورى براى انسان خردمند را چنين بيان فرمود:
مَهْ انَّ العاقِلَ مَنْ وَحَّدَ اللَّهَ وَ عَمِلَ بِطاعَتِهِ. (1)
دست نگه دار! خردمند كسى است كه خدا را به يگانگى بشناسد و به فرمان او عمل كند.
1) تحف العقول، ص 54
رسول رحمت و هدايت آمد تا چراغ راه آدميان به سوى خير و نيكبختى باشد. ايشان براى رسيدن انسان به كمال و سعادت، دستورهايى داده است كه انسانها با عمل به آنها، خود را به خلق و خوى محمدى خواهند آراست.
انسانها اگر چنين كنند، در سايه لطف پيامبر قرار مىگيرند و از آسيبهاى روز واپسين در امان مىمانند. در اين صورت، در آخرت نيز از ياران و نزديكان آن حضرت خواهند بود. در مقابل، كسانى كه دستورهاى نبوى را ناديده بيانگارند و در دنيا، خود را از نبى مكرم اسلام جدا سازند، در آخرت نيز از ايشان دور خواهند بود. بنابراين، چه خوب است كه با آراسته شدن به اوصاف نبوى، خود را مشمول رحمت الهى و قرين عطوفت محمدى قرار
دهيم كه آن پيامبر مهرپرور مىفرمايد:
اقْرَبُكُمْ مِنّى غَداً فِي الْمَوْقِفِ اصْدَقُكُم لِلْحَدِيثِ وَ آداكُم لِلَامانَةِ وَ اوْفاكُم بِالْعَهْدِ وَ احْسَنُكُم خُلْقاً وَ اقْرَبُكم مِنَ النَّاسِ. (1)
نزديكترين شما به من در فرداى قيامت، آن كسى است كه بيش از همه سخن راست بگويد، اداى امانت كند، به پيمان وفا كند و اخلاق وى نيكوتر و به مردم نزديكتر باشد.
مظلومان، دلهاى پراندوه و خاطرى افسرده از ستم بيدادگران دارند و مباد كه دست دعا به نفرين بلند كنند؛ زيرا آتش دلسوختگان، ويرانىها به بار مىآورد و از اين آتش سوزان، گريزى نيست. اصولًا واژهاى زيباتر از عدالت وجود ندارد و اين مهم، از اهداف عالى پيامبران و امامان معصوم عليهم السلام بوده است. چگونه انسان مىتواند گلبانگ عدالت را
1) همان، ص 46
نشنيده انگارد و به سوى ستم و تعدى ره پويد.
منادى قسط و عدل و مبارزه با جور و ستم مىفرمايد:
اتَّقُوا دَعْوَةَ الْمَظْلُومِ فَانَّها تَصْعَدُ الى السَّماءِ كَأَنَّها شَرارَةٌ. (1)
از نفرين ستمديده بترسيد؛ كه چون شعله آتش به آسمان مىرود.
ترك نماز، بزرگترين گناه است. نماز براى تربيت و تكامل روحى انسانها واجب شده است، ولى برخى افراد براى گريز از انجام تكليف و پيروى از هواى نفس يا تنبلى و كسالت، آن را انجام نمىدهند.
اين بندگان به جاى شكرگزارى به درگاه حق و همراهى و همنوايى با برگ درختان سبز و زمين و زمان و پرندگان و خزندگان در مدح خداى روزىرسان، به بهانههاى گوناگون از زير بار اين
1) نهجالفصاحه، ش 47
مسئوليت انسانساز مىگريزند. گاهى مىگويند:
«خداوند به نماز ما احتياج ندارد». در پاسخ بايد گفت نخستين چيزى كه در قيامت از مسلمان مىپرسند، درباره ستون دين است و براى ترككنندگان نماز، عذاب دردناكى مقرّر شده است.
آيا شايسته است انسان به دليل تنبلى و كسالت، در دسته ناسپاسان قرار گيرد و از به جا آوردن نماز كه وظيفه بندگى است، سرباز زند؟ پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله در اينباره مىفرمايد:
اوَّلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الصَّلوةُ. (1)
نخستين چيزى كه از آن حسابرسى مىكنند، نماز است.
اسلام به جز نمازهاى واجب، بر اداى بعضى نمازها به دليل آثار بسيار مهم تربيتى كه در پى دارند، تأكيد كرده است. در اين ميان، نماز شب از اهميت
1) همان، ش 979
بيشترى برخوردار است. وقت اين نماز، از نيمههاى شب تا نزديك نماز صبح است و سحرخيزان و شب زندهداران با راز و نيازهاى شبانه خود، به حال و هواى معنوى ويژهاى دست مىيابند. اينان در خلوت ربانى خود، محو ديدار معشوق حقيقى مىشوند و جز خدا، همه چيز را به فراموشى مىسپارند. رمز موفقيت بسيارى از علما و اولياى الهى را در اداى نافله نماز شب دانستهاند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ترغيب به اداى نماز شب مىفرمايد:
مَنْ كَثُرَتْ صَلوتُهُ بِالّلَيْلِ حَسُنَ وَجْهُهُ بِالنَّهارِ. (1)
هر كس در شب، نماز بسيار بخواند، در روز، چهرهاش نورانى مىشود.
آن گاه كه تاريكى همه جا را فرا گرفته و سكوتى سنگين بر زمين حاكم است، بندگان صالح خدا از
1) همان، ش 2813
بستر برمىخيزند و براى به جا آوردن نماز صبح، به سوى مسجد مىروند. اين حركت و خيزش به سوى مساجد، صفاى خاصى دارد. در فضاى سراسر ملكوتى مساجد و در اين تماشاگه راز، بندگان خاص خدا را در حالتهاى گوناگون مىتوان ديد. يكى در حال ركوع، ديگرى با چشمان گريان از خدا طلب عفو مىكند و با او در راز و نياز است و آن ديگر، غرق در تفكر و تعمق. چه زيباست همراه شدن با اين جماعت عاشق. در آن سو مىبينيم كه گروهى بىخبر از عالم معنا در خوابى عميق فرو رفتهاند و به دور از اين غوغاى ملكوتى، تنها به اين مىانديشند كه پاسى از صبح گذشته از خواب برخيزند و زندگى تكرارى فردا و فرداها را آغاز كنند. رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در بشارتى نيكو به سحرخيزان مىفرمايد:
بَشِّرِ الْمَشَّائينَ فِى ظُلَمِ اللَّيْلِ إِلَى المَساجِدِ بالنُّورِ التّامِ يَوْمَ القِيامَةِ. (1)
1) نهج الفصاحه، ش 1090
به آنان كه در ظلمات شب به سوى مساجد مىروند، بشارت بده كه در روز رستاخيز، روشنى كامل دارند.
هر كارى مىتواند آثار مثبت يا منفى دربرداشته باشد. خداوند بزرگ به انسان، حق انتخاب داده است و انسانهاى شايسته كسانى هستند كه راههاى مفيد را مىپيمايند. اينان فرصتهاى الهى را از دست نمىدهند و با نيت خداپسندانه، براى رفع نياز خود و ديگران مىكوشند. بر عكس، انسانهاى ناسپاس، نعمتهاى الهى را به رايگان از دست مىدهند و در برخورد با نيازمندان، آنان را به تمسخر مىگيرند. اينان مىگويند: «اگر خدا مىخواست به فقيران روزى مىداد و به كمك ما نيازى نيست.» اينگونه افراد نمىدانند كه كمك به نيازمندان، انسان را از سقوط به پستىها و حوادث ناگوار و ناگهانى در امان نگاه مىدارد. نيكوكارى و صدقه پنهانى و
آشكار از كارهايى است كه مايه سپيدرويى انسان در جهان آخرت خواهد شد. پيامبر گرامى اسلام در توصيه به اين عمل پسنديده مىفرمايد:
صَنائِعُ الْمَعروفِ تَقِى مَصارِعَ السُّوءِ. (1)
نيكوكارى، انسان را از مرگهاى ناگوار در امان نگاه مىدارد.
1) همان، ش 1852
در فرهنگ اسلام اين كار از ارزشمندترين وساطتها به شمار آمده است. البته اين كار به دليل اهميت و حقانيتش نيازمند تجربه و دقت و امانتدارى است. فرد ميانجى بايد ويژگىهاى دو طرف را به خوبى و بدون كم و كاست براى يكديگر بيان كند و زمينه شناخت آن دو را فراهم آورد. در اين صورت است كه مىتواند زمينه سعادت و آرامش دو جوان را فراهم كند و فرد ميانجى را نيز به پاداش الهى برساند. ازاينرو، پيامبر خدا، محمد مصطفى صلى الله عليه و آله در اين باره مىفرمايد:
مِنْ افْضَلِ الشَّفاعَةِ أَنْ تَشْفَعَ بَيْنَ اثْنَيْنِ فىالنِّكاحِ. (1)
از جمله بهترين وساطتها اين است كه ميان دو نفر در ازدواج، وساطت كنيد.
1) همان، ش 3073
بىشك، همه موجودات، طعم تلخ مرگ را خواهند چشيد جز ذات لايزال الهى كه هميشه بوده و خواهد بود. مخلوقات دير يا زود، از اين جهان فانى خواهند رفت، ولى نياز به سفارش پس از مرگ، بسيار ضرورى است تا نظام خانوادگى و روابط اجتماعى دچار مشكل نگردد. چه بسا انسانهايى كه بدون وصيت، از اين جهان رفتهاند و پس از مرگ آنان، اختلافهاى شديد مالى ميان اعضاى خانواده اتفاق افتاده است يا اشخاص بيگانه، ادعاى طلبكارى داشتهاند. آيا بهتر نيست انسان با نوشتن وصيتنامه، از رخ دادن اين غايلهها پيشگيرى كند و خداى نكرده زير دَين ديگران قرار نگيرد و سبب اختلاف خانواده نيز نشود. پيامبر اسلام مىفرمايد:
تَرْكُ الْوَصيَّةِ عارٌفِى الدُّنْيا وَ نارٌ وَ شَنارٌ فِى الْآخِرَةِ. (1)
وصيت نكردن، مايه ننگ اين جهان و مايه آتش و رسوايى آن جهان است.
1) نهج الفصاحه، ش 1141
هديه، محبت ميان انسانها را افزايش مىدهد. در حقيقت، هديه دهنده با اين كار، علاقه و محبت خود را بيان مىكند. قيمت و ارزش بالاى هديه، معيار و ملاك جلب محبت نيست؛ زيرا ممكن است هداياى غيرمادى كه نشاندهنده حسن نيت و صداقت اهدا كننده است، بسيار كارسازتر باشد. در اسلام، نفس و اصل عمل مورد توجه است. بنابراين، تهيه هداياى گرانبهاى مادى را خردمندانه نمىداند.
اصالت هر هديه، مفيد و معنوى بودن آن است و ارزش مادى آن اهميتى ندارد. از سوى ديگر، اگر هديه پر قيمت باشد، طرف مقابل نيز براى جبران آن گرفتار سختى و دردسر مىشود. گاهى اوقات، تهيه هديهاى همسنگ هديه آشنايان، از عهده فرد خارج است. ازاينرو، به ناچار از او فاصله مىگيرد. در اين حالت، هديه نه تنها محبت را افزون نكرده، بلكه
رشتههاى مودت و دوستى پيشين را نيز از هم گسيخته است. بر اين اساس، براى تقويت رشتههاى محبت بايد شئون و توانايى طرف مقابل در نظر گرفته شود. پيامبر گرامى اسلام مىفرمايد:
تَهادَوْا تَحابُّوا. (1)
به يكديگر هديه دهيد تا رشتههاى محبتتان استوار گردد.
گاهى افرادى را مىبينيم كه وقتى سخن خوبى را مىشنوند يا مطلب سودمندى را در كتابى مىخوانند و آن را سودمند مىيابند، بىدرنگ يادداشت مىكنند تا در زمان مقتضى، به اطلاع دوستان و آشنايان و ديگران برسانند. اين كار، شيوه بسيار پسنديدهاى است و در طول تاريخ، بسيارى از انسانها، از همين راه به آگاهىهاى بسيار ارزشمندى دست يافتهاند.
چه بسا اگر اين كار انجام نمىشد، امروز بسيارى از
1) نهج الفصاحه، ش 1189
دانستنىهاى ما وجود نداشت. پس بكوشيم سخنان و گفتار سودمند را به آگاهى همگان برسانيم تا با ثبت و ضبط آن در حافظهها و عمل به آن، راه هدايت را بپيماييم. حضرت محمد صلى الله عليه و آله درباره هداياى كلامى مىفرمايد:
نِعْمَ العَطِيَّةُ كَلِمَةُ حَقٍّ تَسْمَعُها ثُمَّ تَحْمِلُها الى اخٍ لَكَ مُسْلِمٍ. (1)
چه نيكو عطايى است كلمه حقى كه آن را مىشنوى، سپس به برادر مسلمانت مىرسانى.
بعضى افراد هميشه از فقيران و نيازمندان فاصله مىگيرند تا مبادا از ايشان چيزى بخواهند يا اينكه شأن خود را از آنان بالاتر مىدانند. اين در حالى است كه ارزش هر كسى با تقواى او محك زده مىشود و چه بسا فقيرى با جامه مندرس، در پيشگاه الهى صاحب مقام و موقعيت والا باشد.
1) همان، ش 3127
همنشينى با فقيران و رسيدگى به آنان در سيره تابناك اولياى الهى كاملًا نمايان است. آنان همواره با فقيران نشست و برخاست داشتند و كسانى را كه از فقيران فاصله مىگرفتند، به شدت نكوهش مىكردند. پيامبر عظيم الشأن اسلام درباره دوستى با فقيران مىفرمايد:
اتَّخِذُوا عِنْدَ الْفُقَراءِ أَيادِىَ فَانَّ لَهُمْ دَوْلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ. (1)
با فقيران دوستى كنيد؛ زيرا آنان در روز قيامت، منزلت بزرگى دارند.
انسان هميشه نيازمند آموختن مسائل اخلاقى و تربيتى است تا راه كمال و پويايى را در پيش گيرد.
يكى از راههايى كه آدمىرا در پيمودن نردبان قرب و تهذيب نفس يارى مىكند، همنشينى با خوبان است.
نيكان كسانى هستند كه فضايل و تجربه كافى دارند
1) همان، ش 29
و انسان با خيال آسوده مىتواند به آنان اعتماد كند؛ از گفتار و رفتارشان، توشه سفر، فراهم آورد و روح و روان خويش را پالايش كند. آنگاه هم چون فرشتهاى سبكبال، با عطر صفا و محبت، پروازى دلنشين را بيازمايد و از لذت علم و عمل بهرهمند شود. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله درباره معاشرت با نيكمنشان مىفرمايد:
جالِسُوا الْكُبراءَ وَ سائلِوُا الْعُلَمَاءَ وَ خالِطُوا الْحُكَماءَ. (1)
با بزرگان همنشين شويد، از دانشمندان بپرسيد و با حكيمان ارتباط داشته باشيد.
1) نهج الفصاحه، ش 1300
يكى از بهترين كارها اين است كه انسان، آموختههاى خود را يادداشت كند. بعضى افراد به اين مسئله توجهى ندارند و فكر مىكنند كه مىتوانند آن اندوختهها را در حافظه خود نگهدارى كنند، ولى به تدريج، معلومات خود را به فراموشى مىسپارند. همه انسانها ذهن قدرتمندى چون ابنسيناها ندارند و مانند ماشين حساب و رايانه نيز نيستند كه اگر چنين هم بود به دليل اختلال و نقص، همه حافظه خود را از دست مىدادند. انسان براى نگهدارى اندوختههاى خود به ناچار بايد آنها را ثبت و ضبط كند. پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله نيز به اين امر توجه كرده و فرموده است:
قَيِّدوُا الْعِلْمَ بِالْكِتابِ. (1)
دانش را با نوشتن ثبت كنيد.
چون انسان معصوم نيست، خواه ناخواه در طول زندگى مرتكب اشتباه و خطا مىشود. پس همه در پرونده كار خود، رفتار نيك و بد دارند. با اين حال شايسته است پس از درگذشت آنان، رفتارهاى خوبشان را بازگو كنيم و از بدىهاى آنان سخنى نگوييم؛ زيرا:
شايد خداوند، وى را به دليل كارهاى نيكش، آمرزيده باشد.
اينك او درگذشته است و زنده نيست تا از خود دفاع مىكند.
اين كار، بازماندگانش را بسيار ناراحت مىكند.
1) همان، ش 2105
پيامبر وارسته اسلام مىفرمايد:
اذكُروا محاسِنَ مَوْتاكُمْ وَ كُفُّوا عَنْ مَساويهِم. (1)
نيكىهاى مردگانتان را ياد كنيد و از بدىهايشان چشم بپوشيد.
1) همان، ش 249
با پيامبر مهربانى ؛ ؛ ص213
پاينده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، انتشارات جاويدان.
حرانى، ابومحمد حسن، تحف العقول، تهران، مكتبة الصدوق، 1376 ه. ق.
حكيم، سيد محمد تقى، پيام پيامبر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1374.
سجادى، محمد صادق و مرتضى فريد، اخلاق از ديدگاه قرآن و عترت، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، چاپ ششم، 1368.
صالحى، عبدالله، زندگى و سخنان چهارده معصوم عليهم السلام، قم، دارالنشر، چاپ سوم، 1370.
صبحى، صالح، نهج البلاغه، بيروت، چاپ اول،
1387 ه. ق.
صدوق، خصال، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ دوم، 1403 ه. ق.
طباطبايى، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، مؤسسه اسماعيليان، 1392 ه. ق.
فيض كاشانى، ملا محسن، المحجة البيضاء، تهران، چاپخانه حيدرى، 1340.
11.-، وافى، اصفهان، 1324 ه. ق.
قمى، شيخ عباس، سفينة البحار، تهران، چاپ افست مروى، بىتا.
كلينى، اصول كافى، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم، 1388 ه. ق.
متقى هندى، كنز العمال، بيروت، مؤسسة الرساله، 1409 ه. ق.
مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 ه. ق.
محصل، سيد عبدالوهاب، سعدى در گلستان حديث
آل محمد صلى الله عليه و آله، قم، انتشارات محصل، چاپ اول، 1381.
مفيد، الارشاد، تهران دارالكتب الاسلاميه، 1377 ه. ق.
نورى، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، قم، مؤسسه آل البيت، 1408 ه. ق.