ghaemiyeh.com
سرشناسه : كارگر، رحيم، ۱۳۴۹ -
عنوان و نام پديدآور : حج عارفان/ رحيم كارگر؛ [براي] حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ۱۹۹ ص.
شابك : ۶۰۰۰ ريال: 964-6293-48-4 ؛ ۶۰۰۰ ريال (چاپ دوم) ؛ ۶۰۰۰ ريال (چاپ سوم) ؛ ۶۰۰۰ ريال (چاپ چهارم) ؛ ۶۰۰۰ ريال (چاپ پنجم) ؛ ۶۰۰۰ ريال (چاپ ششم) ؛ ۶۰۰۰ ريال (چاپ هفتم) ؛ ۶۰۰۰ ريال (چاپ هشتم) ؛ ۸۰۰۰ ريال (چاپ نهم)
يادداشت : چاپ دوم و سوم: ۱۳۸۰.
يادداشت : چاپ چهارم و پنجم: ۱۳۸۱.
يادداشت : چاپ ششم، هفتم و هشتم: ۱۳۸۲.
يادداشت : چاپ نهم: مهر ۱۳۸۳.
يادداشت : كتابنامه: ص. [۱۹۷] - ۱۹۹؛ همچنين بهصورت زيرنويس.
موضوع : حج
شناسه افزوده : حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/ك۱۸۳ح۳ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۱۳۷۷۱
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
«مراتب معنوى حج كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مىنمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادى حج بطور صحيح و شايسته مو به مو عمل شود».
حضرت امام خمينى قدس سره
حجّ نمايشى پرشكوه، از اوج رهايى انسان موحّد از همه چيز جز او، و عرصه پيكارى فرا راه توسن نفس، و جلوه بىمانندى از عشق و ايثار، و آگاهى و مسؤوليت، در گستره حيات فردى و اجتماعى است. پس حجّ تبلور تمام عيار حقايق و ارزشهاى مكتب اسلام است.
مؤمنان گرچه با اين عبادت الهى، آشنايى ديرينه دارند، و هر سال با حضور شورانگيز از سراسر عالم، زنگار دل، با زلال زمزم توحيد مىزدايند، و با حضرت دوست تجديد ميثاق مىكنند، و گرچه ميراث ادب و فرهنگ ما، مشحون از آموزههاى حياتبخش حجّ است، امّا هنوز ابعاد بىشمارى از اين فريضه مهمّ، ناشناخته و مهجور مانده است.
پيروزى انقلاب اسلامى، در پرتو انديشههاى تابناك امام خمينى قدس سره حجّ را
نيز همچون ساير معارف و احكام اسلامى، در جايگاه واقعى خويش نشاند، و سيماى راستين و محتواى غنى آن را نماياند. امّا هنوز راهى دراز در پيش است، تا فلسفه و ابعاد و آثار و بركات حجّ، شناخته و شناسانده شود، و مؤمن حجّگزار با آگاهى و شعور دينى، بر آن مواقف كريمه، و مشاعر عظيمه، كه محلّ هبوط ملائكة اللَّه، و توقّف انبيا و اوليا بود، گام بگذارد.
در راستاى تحقق اين هدف بزرگ، بعثه مقام معظّم رهبرى با الهام از انديشههاى والا و ماندگار امام راحل قدس سره، احياگر حجّ ابراهيمى و بهرهگيرى از رهنمودهاى ارزشمند رهبر عزيز انقلاب اسلامى حضرت آيةاللَّه خامنهاى- مدّ ظلّهالعالى- با تأسيس معاونت آموزش و تحقيقات، تلاش مىكند فصل جديدى فرا راه انديشمندان مسلمان، و علاقمندان به فرهنگ حجّ، و زائران و راهيان حرمين شريفين بگشايد. از اين رو در عرصه تحقيق و تأليف و ترجمه، آثار گوناگون پيرامون حقايق و معارف حجّ، آشنايى با اماكن مقدسه، تاريخ و سرگذشت شخصيتهاى بزرگ اسلام، بررسى رويدادها و عرضه خاطرات و بويژه آموزش مسائل و آداب حجّ تلاشهايى را آغاز كرده است.
آنچه اينك پيش روى خواننده قرار دارد برگ سبزى است از اين دفتر.
بىگمان راهنمايى و همراهى انديشوران، از نارساييها خواهد كاست، و در اين راه معاونت آموزش و تحقيقات بعثه مقام معظّم رهبرى، از همكارى همه علاقمندان استقبال كرده، و دست آنان را به گرمى مىفشارد.
ومن اللَّه التوفيق وعليه التكلان
معاونت آموزش و تحقيقات
بعثه مقام معظم رهبرى
حج، نشانهاى از عبوديت مطلق و مظهرى از فرشته سيرتى انسان است.
حج، وادى سير و سلوك عرفانى و طور سيناى عارفان ربّانى است.
حج، ضيافتخانه قدسى حضرت رحمان و گلشن با صفاى كمال و تعالى انسان است.
حج، برتر و بزرگتر از آن است كه به وصف و بيان ما در آيد و درك وانديشه بشر، ناتوانتر از آن است كه به تمام اسرار و رموز اين آيين پرارزش دست يابد.
و بالاخره حج، درياى ژرفىاست از عرفان، معنويت، تقدّس و روحانيت.
در انديشه و ديدگاه عارفان وپيشوايان دين، حج جايگاهى بس والا و شگرف دارد. آنان بيش از همه، به باطن و حقيقت حج نظر دارند و توشههاى فراوانى از اين منظر، برگرفتهاند. آنان، محبوب خويش را در وراى اين قيل و قال ظاهرى مىجويند و شوق وصال او را در دل مىپرورانند.
اى حاجيان اى حاجيان، در كعبه و دير مغانجوييد كوى دلستان، از عاشقان يك دله
مشتاق يار خويشتن، حيران به كار خويشتندور از ديار خويشتن، ياران هزاران مرحله
آرى، در سايهسار بينش توحيدى و عرفانى اين بزرگان و دستورالعملهاى ملكوتى آنان است كه مىتوان حج واقعى و عارفانه را انجام داد و در پرتو، ارشادات و گل گفتههاى آنها است كه مىتوان به باطن و اندرون حج، راه يافت و به اسرار و رموز بىشمار آن پىبرد.
و اينك ما با اين انديشه، آداب عرفانى «حج» را از دستورالعملها و ارشادات آن نيكوسيرتان اخذ كردهايم و به عنوان تحفهاى گرانبها، به حضور راه يافتگان كوى دوست، تقديم مىداريم.
اميد آن كه حجگزاران عزيز ما از اين درّگفتهها، توشهها برگيرند و آنها را با معنويت و معرفت تمام، به كار بندند.
در اين ميان تذكّر نكتهاى ضرورى است و آن اينكه: نوشتارهاى برخى از اين عارفان الهى، بدون هيچ دخل و تصرّف ادبى در اين مجموعه آمده است، تا از نورانيت و معنويت كلام آنان، كاسته نشود و اثرات واقعى آن هرچه بيشتر و بهتر نمايان گردد.
رحيم كارگر
از بند انتظار دلم كى رها شودوين كالبد عاريتى كى فنا شود؟
تابو كه يك زمانه كه ما در حرم شويماين رسم قيل و قال همه كى هبا شود؟
احرام حق بگيرد و لبيك عاشقانوز عالم فنا به مقام بقا شود؟
بهر رضاى او دل و جان را فدا كنيماز جان عزيزتر چه بهاى رضا شود؟
(احمد جام نامقى)
سزاوار و بايسته است كه در مرحله اوّل اين سير و سلوك عرفانى، گام در وادى «اسرار و فلسفه حج» بگذاريم و معرفتى هر چند اندك، نسبت به اين تكليف مهم الهى پيدا كنيم.
«حج» مقصود عرفانى، هزاران مشتاق و دلداده حضرت بارى تعالى
است و به همين دليل بايد رمز و راز «مشتاقى و دلدادگى» را دريابيم و آنها را به كار بنديم.
در اين فصل، تلاش كردهايم تا از گفتارهاى دلپسند و معنوى عارفان ربّانى و سالكان صمدانى، جهت تبيين و توضيح اسرار حج بهره ببريم و آنها را بر صفحه كاغذ بياوريم.
هم چنين در صدد آنيم كه شرايط و آداب آماده سازى جسم و روح را براى اين سفرالهى تشريح كرده، بيان كنيم كه چگونه وبا چه انديشه و كردارى، بايد خود را براى حج آماده كنيم و مقدمات باطنى آن را فراهم سازيم.
پيشواى ششم، حضرت امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«وَاعْلَم، بِانَّ اللَّه تَعالى لَمْ يَفْرِضُ الحجَّ وَلَمْ يَخصَّه مِنْ جَميعِ الطّاعاتِ بالإضافَةِ إلى نَفْسِهِ بِقَوْلِهِ تَعالى: وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ولا شَرع نَبيّه سنة فِى خِلال المَناسِكِ عَلى تَرتيب ما شَرعَهُ إلّاللِاستِعانَةِ والإشارةِ الى الموتِ والقبرِ والبعثِ والقِيامَةِ وفَضْلِ بَيانِ السَبْقِ مِنَ الدُخول في الجنّة أهلها ودُخُولِ النّارِ أهلها بِمُشاهَدَةِ مَناسكِ الحَجِّ مِنْ أوَّلِها إلى آخِرِها لِأولِى الألبابِ وأولِى النُّهى؛(1)
و بدان خداوند بدين سبب حج را واجب كرده و تنها آن را از ميان همه عبادات به خود انتساب داده و فرموده است:
وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا
و پيامبر صلى الله عليه و آله احكام و مناسك آن را تشريع فرموده است، تا بدين وسيله از او درخواست كمك و استعانت
1) - مصباح الشريعة، ص 94 و 95؛ المحجة البيضاء، ج 2، ص 208
شود در درك مرگ و قبر و بعث و قيامت، و صاحبان عقل و پندپذيران، قبل از ورود به صحنه محشر، با مشاهده مناسك حج از اوّل تا آخر، چگونگى دخول اهل بهشت را به بهشت و دخول اهل آتش را به جهنّم مشاهده كنند.»
عارف كامل، ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله(1)
از اساتيد او مىتوان به ملّاحسينقلى همدانى و آقا رضا همدانى اشاره كرد. از مرحوم ملكى تبريزى كتابهاى گرانبهايى همچون: اسرار الصلاة، السير الى اللَّه لقاء اللَّه، المراقبات اعمال السنه و ... به يادگار مانده است. ايشان در سال 1344 ه. ق. در ارض اقدس قم، به رحمت ايزدى پيوست و در قبرستان شيخان به خاك سپرده شد.
فرموده است:«از جمله نعمتهاى بزرگ الهى، آن است كه كعبه را خانه خويش قرار داده و به مردم اذن فرموده است كه قصد زيارت آن كنند و از آنها اين را، به عنوان «زيارت خود» پذيرفته و آن را مورد پاداش و قبول و رضاى خود قرار داده است.»
اين منتهاى لطف و ارفاق و كرم است؛ زيرا شخص بصير، چون در معانى مناسك حج تأمّل كند، به عظمت لطف خداى تعالى؛ بلكه به محبت او براى عنايتى كه به مؤمنان دارد، پى خواهد برد و منتهاى عنايت او را براى كشانيدن بندگان به درگاه خويش و دعوت آنان به قرب و جوار خويش، خواهد فهميد. هم چنين قدر نعمت وجود اين پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله كه ما را به اين عوالم گرامى هدايت فرموده و اسرار اين مقامات شريفه كريمه را به ما شناسانيده است و اين دلهاى مرده را به روح ايمان زنده كرده و
1) - عارف الهى، محقّق ربّانى، فقيه صمدانى و مربّى نفوس، آيتاللَّه حاج شيخ ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى رحمه الله از اعاظم علماى الهى عصر اخير و به حق از عالمان برتر در فقه، اصول، اخلاق، حكمت و عرفان بوده است.
كورى چشم آنان را به نور يقين برطرف و روشن ساخته است، خواهد دانست.
خداى سبحان، بنى آدم را از خاك آفريد و آنان را به سوى قرب و جوار و لقاى خود- كه اعلى عليين و مقام روحانيين است- دعوت فرمود وچون آدمى در اوايل امر، به جهت فرورفتن در ظلمات عوالم طبيعت و اسارت در زندان آب و گل كره خاكى، به اين عوالم عالى دست نخواهد يافت، به لطف خويش از عالم خودشان معمورهاى ساخت و نام آن را «بيت اللَّه» گذاشت و آن را مطاف زائران و خواهندگان حضرت او قرار داد تا دورش طواف كنند و آن را زيارت نمايند و به پروردگار خود انس پيدا كنند و بر حسب حالات خود به او مأنوس شوند و بدين ترتيب براى وصول به عوالم ما فوق آن (از عوالم قدس و جهان قرب) آمادگى پيدا كنند. و براى اين زيارت نُسُك و راههايى قرار داد كه تمام آنها، پلههايى براى ترقّى و بالا رفتن از عالم ملك به عوالم ملكوت، جبروت و لاهوت است. به عبارت ديگر اين مناسك، عامل به آن را براى زيارت كعبه حقيقى، مستعد و مهيّا مىسازد كه درباره آن فرمود:
«لا يَسَعُنى ارْضى وسَمائى بَلْ يَسَعُنى قَلبُ عَبدىَ المؤمنِ»؛(1)
«زمين و آسمان قابل جاگرفتن من نيست، بلكه جاى من دل بنده با ايمان من است.»
اين مناسك، به وجود آورنده معرفت نفسى است كه در آن معرفت رب، مندرج است؛ چنان كه در مناجات شعبانيه آن حضرت عرض مىكند:
«أنِرْ ابْصارَ قُلُوبِنا بِضيآءِ نَظَرِها الَيْكَ حَتى تُخْرِق ابْصارُ
1) - ميرزا جواد ملكى تبريزى، المراقبات اعمال السنه، ج 2، ص 196
القُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلُ الى معدِنِ العَظَمَةِ و تَصيرَ ارواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِك؛
روشنساز ديدگان دلهاى ما را به شعاع نظر آنها به سوى تو، تا آنكه ديدگان دلها، پردهها و حجب نور را بردارد و به معدن عظمت برسد و روانهاى ما به عزّ قدس تو آويخته گردد.»
زيرا آدمى به سبب حجابهاى ظلمانى و نورانى از وصول به معدن عظمت، در پرده و محجوب است ...».(1)صاحب ينبوع الاسرار(2)
كمال الدين در حمله اوّل ازبكان به خوارزم در قيد حيات بوده و در واقعه حمله دوّم آنان 839 ه. ق. به شهادت رسيده است.
گويد:«حج اشارت است كه به حضرت عزّت مراجعت مىبايد و از هر چه بىاختيار خواهد بريدن، به اختيار ترك آن گفتن:
ناچار مىبرندت بارى به اختيارتا پيش شاه با شدّت اعزاز و آبروى
مستان و عاشقان بر دلدار خود روندهر كس كه گشت عاشق، رو دست از او بشوى
ماهى كه آب ديد، نيايد به خاكدانعاشق، كجا بماند در دور رنگ و بوى
1) - المراقبات اعمال السنة، ج 2، ص 196
2) - كمال الدين حسين خوارزمى، از عارفان نامدار و دانشمندان بزرگوار قرن هشتم و نهم هجرى است. او شارح مثنوى مولانا و صاحب آثار و تأليفات بسيار ديگرى است كه از آثار وى مىتوان به: ينبوع الاسرار فى نصايح الابرار، جواهر الاسرار و زواهر الانوار، كنوز الحقايق، المقصد الاقصى و ... اشاره كرد.
خاصه كسى كه عاشق سلطان ما بودسلطان بىنظير و خداوند قندخوى
در خواب شو ز عالم و از شش جهت گريزتا چند گول گردى و آواره سو به سوى
يعنى: اى قرار گرفته در شهر انسانيت و مقيم گشته در ديار طبيعت حيوانيت و از كعبه وصال و طلب مشاهده جمال ما بىخبر مانده! چند در اين منزل بهيمى مقام كنى و پاى بسته
إِنَّ مِنْ أَزْوَ جِكُمْ وَ أَوْلدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ(1)
باشى؟ برخيز و اين بندها همه بگسل و زن و خان و مان را وداعكن:
هرچه غير حق تو را خوب و خوش استآدمى خوارست و عين آتش است
و دل كه نظرگاه خاص ماست از آلايش تعلّقات ايشان پاك ساز:
دل ز امل دور كن زانكه نه نيكو بودمصحف و افسانه را جلد به هم ساختن
چند رصدگاه عقل، بر در دل داشتنچند قدمگاه پيل، بيت حرم ساختن
(خاقانى)
و قدم از اين منازل و مراحل خوش آمده دنياوى، بيرون نه و به باديه نفس امّاره، قطع كن، و چون به احرامگاه دل رسى، به آب انابت غسلى كن، و از لباس كسوت بشريت مجرّد شو، و احرام عبوديت در بند، و لبّيك
1) - التغابن 64 آيه 14
عاشقان بزن، و به عرفات [معرفت] درآى و به جبل الرحمة عنايت برآى، و قدم صدق در حرم حريم قرب ما نه، و به مشعرالحرام شعار بندگى، ثنايى كن و از آنجا به مناى منى آى، و نفس بهيمى را در آن منحر، قربان كن، و آنگاه رو به كعبه وصال ما نه كه:
«دَعْ نَفْسُكَ وَتَعال».
از بيابان هوا احرام گيرپس طريق كعبه اسلام گير
هر زمان سعيى ببايد با صفادر صفا و مروه خوف و رجا
آتش اندر خرمن پندارزنآن گهى لبيك عاشقوار زن
چون پديد آمد حريم بارگاهنفس خود قربان كن اندر پيش شاه
زين به پشت مركب توفيق كنپس طواف كعبه تحقيق كن
كعبه مردان نه از آب و گل استطالب [دل] شو كه بيتاللَّه دل است».(1)
«حج»، حقيقتى سرمدى و جاويدان است كه بىنياز از شرح و تفسير مىباشد.
«حج»، آينه تمامنماى خوبىها و حسناتِ اولياى الهى و عاشقان بىدل است و صحيفهاى تمامناشدنى از شرح اتّصال و عروج مردان خدا مىباشد.
1) - كمال الدين حسين خوارزمى، ينبوع الاسرار فى نصائح الابرار، ص 535 و 536
«حج»، وادى سير و سلوك، تزكيه و تهذيب، نور و پاكى و عرفان و طهارت است.
تمام خوبىها و زيبايىها از آن سرچشمه مىگيرد و تمام خيرها و حسنات به آن ختم مىشود.
سرود زندگى معنوى، در آن سروده مىشود و گلنغمه بازگشت و توبه در آن، شكوفا مىگردد.
سالك عارف مرحوم بهارى همدانى رحمه الله(1)
در سال 1311 ه. ق. كه آخوند به رضوان الهى خراميد، او شيوه و طريق تربيتى استادش را ادامه داد و كسان بسيارى از علما و تجّار از محضرش كسب دستور سلوك مىنمودند.
ايشان در نهم رمضان 1325 ه. ق. در زادگاهش بهار، به رحمت ايزدى پيوست و در جوار حق آرام گرفت.
نوشته است:«بدان، غرض از تشريع اين عمل شريف لَعَلَّ اين باشد كه مقصود اصلى از خلق انسان،
مَعْرِفَةُ اللَّهِ و الوُصوُلُ الى دَرَجَةِ حُبِّهِ و الأُنْسِ بهِ و لا يُمْكِنُ حُصُولُ هذَينِ الامرينِ الّا بِتَصْفيهِ القَلْبِ
[/ مقصود اصلى از خلقت انسان شناخت خدا و رسيدن به درجه دوستى و انس با خداست و رسيدن بهاين دو غرض، جز با تصفيه و پاك نمودن قلب ممكن نمىباشد] و آن هم ممكن نبود كه
كفّ النَّفسِ عَنِ الشَهواتِ و الانْقطاعُ مِنَ الدُّنيا الدَّنيَّةِ وايقاعُها عَلَى الْمَشاقِّ مِن العِباداتِ ظاهِرِيَّةً و باطِنيّةً
[/ نگهداشتن نفس از هواهاى نفسانى و بريدن از دنياى پست و افكندنِ نفس بر مشقّتها و
1) - عارف سالك، حاج شيخ محمد بهارى رحمه الله از عالمان و عرفاى طراز اوّل و يكى از ستارگان تابناك آسمان علم و فضيلت و عرفان است. ايشان در سال 1265 ه. ق. در شهر بهار در شهرستان همدان چشم به جهان گشود. مرحوم بهارى درجه اجتهاد را در بروجرد اخذ كرد و سپس در نجف اشرف از ملازمان درس آخوند ملاحسينقلى همدانى گرديد.
سختىهاى عبادات ظاهرى وباطنى]. ازاينجا بودهكه شارع مقدّس عبادات را يك نَسَق نگردانيده؛ بلكه مختلف جعل كرده؛ زيرا كه به هر يك از آنها، رذيلهاى از رذايل از مكلّف زايل مىگردد تا با اشتغال به آنها، تصفيه تمام عيار گردد؛ چنانچه صدقات حقوق ماليه و اداى آنها، قطع ميل مىكند، از حُطام دنيويّه كما اينكه «صوم» قطع مىكند انسان را از مشتهيات نفسانيه و «صلات» نهى مىكند از هر فحشا و منكرى و هكذا ساير عبادات و چون عمل حج، مجمعالعناوين بود با زيادى؛ چه اينكه مشتمل است بر جملهاى از مشاق اعمال كه هر يك بنفسه صلاحيّت تصفيه نفس را دارد،
مثلُ انْفاقِ المالِ الْكثيرِ و القَطْعِ عن الأهلِ وَالاوْلادِ وَالْوَطَنِ و الْحشرِ مَعَ النُّفُوسِ الشَّريرةِ وَ طَىِّ المَنازِلِ البَعيدَةِ مَعَ الابْتِلاءِ بِالعَطَشِ فِى الحَرِّ الشَّديد فِى بَعْضِ الاوانِ و الوُقوُعِ عَلى اعمْالٍ غَيرِ مَأْنوُسَةٍ لايَقبَلُها الطِّباعُ مِن الرَّمْىِ و الطَّوافِ و السَّعْىِ و الاحْرامِ و غير ذلك
[/ مانند عطا كردن مال فراوان و بريدن از زن و فرزند و وطن و از گرد آمدن با افراد شرور و پيمودن منازل دور، همراه با مبتلا گشتن به تشنگى در گرماى شديد، در برخى از اوقات و وارد شدن بر اعمالى غير مأنوس كه طبع افراد پذيراى آنها نيست؛ مانند:
رمى جمرات، طواف، سعى، احرام پوشيدن و ...].
با اينكه داراى فضايل بسيارى است، ايضاً از قبيل تذكّر به احوال آخرت به رؤيت اصناف خلق و اجتماع كثير
في صُقعٍ واحِدٍ عَلى نهجٍ واحدٍ لا سيَّما فِى الإحْرامِ وَالوُقوُفَينِ
[/ و اجتماع بسيارى از مردمان در سرزمينى واحد و به صورتى واحد بهخصوص در حالت احرام و وقوف در عرفات و مشعرالحرام] و رسيدن به محل وحى و نزول ملائكه بر انبيا از آدم تا خاتم- صلوات اللَّه عليهم اجمعين- و تشرّف به مَحلِ اقدام(1)آن
1) - اقدام: آثار، قدمگاهها، جاى پاها.
بزرگواران، مضافاً بر تشرّف بر حرم خدا و خانه او، علاوه به حصول رقّت كه مورثِ صفاىِ قلب است، به ديدن اين امكنه شريفه اخرى ...
الحاصل چون حج، داراى جملهاى از مشاقّ و فضايل كثيرهاى از اعمال بود و رسولخدا صلى الله عليه و آله فرمود: «مبدّل كردم رهبانيت را به جهاد و حج» و انسان نمىرسد به اين كرامت عُظمى، الّا به ملاحظه آداب و رسوم حقيقى آن.»(1)صاحب المراقبات در نتيجهگيرى اسرار و رموز «حج»، نوشته است:
«خلاصه آنكه خداوند به لطف خود، براى اهل اين جهان، خانهاى را از جنس عالم خودشان قرار داد تا از فيض زيارتش محروم نمانند و براى اين خانه هم مناسك و وسايل مؤثرى، قرار داد تا زائر را براى زيارت خانه حقيقى او مهيا و سزاوار سازد. و باكى نيست از آنكه ما به پارهاى از آنچه از اخبار آل محمد- صلوات اللَّه و سلامه عليهم اجمعين- از اسرار مناسك حج براى ما روشن گشته است و موصل به زيارت حقيقى باطنى است، اشاره كنيم. از اين رو گوييم:
اوّل بهتر آن است كه به آنچه از امام سيد الساجدين عليه السلام از اسرار مناسك روايت گشته است، تبرك جوييم و آن حضرت در اين روايت، مقصود حقيقى از هر يك از اعمال حج را به شبلى تفسير فرموده و گفته است كه «اگر تو اين اعمال را، به اين مقصود انجام ندهى، چنان است كه اصلًا عملى، به جاى نياوردهاى»:
نزول به ميقات، به كندن لباس گناه و پوشيدن لباس طاعت؛
و كندن لباس، به تجرّد از ريا و نفاق؛
1) - محمد بهارى همدانى، تذكرةُ المتقين، ص 80- 82
و غسل كردن، به تطهير از خطايا و گناهان؛
و احرام بستن، به تحريم آنچه كه خدا حرام ساخته است؛
و پيمان بر حج، به تحليل و گشودن هر عقد و گرهى، غير از گره خدايى؛
و دخول به ميقات پس از احرام، به قصد زيارت خدا؛
و نماز در اين مقام، به قصد تقرّب به سوى خدا؛
و لبّيك گفتن، به گفت و گو با خداى تعالى براى هر طاعتى و مصون ماندن از هر مصيبتى؛
و دخول در حرم، به قصد حرام ساختن هر غيبتى نسبت به اهل ملّت اسلام؛
و ديدار خانه، به قصد ديدار خانه خدا و بريده شدن از غير خدا؛
و سعى بين صفا و مروه، به فرار به سوى خداى تعالى؛
واستلام حجرالاسود، به مصافحه با خداى تعالى؛
و وقوف در مقام ابراهيم، به وقوف بر هر طاعتى و تخلّف از هر معصيتى؛
و نماز در مقام، به قصد نماز ابراهيم خليل عليه السلام و شايد در آن اشاره به وصول به [مقام] خلّت مىباشد؛
و مشرّف شدن به زمزم و نوشيدن از آن، به اشراف بر طاعت و چشم پوشى از معصيت؛
و مشى بين صفا و مروه، به بودن بين بيم و اميد؛
و خروج به سوى منا، به ايمن ساختن مردم از زبان و دل و دست خود؛
و وقوف به عرفه، به معرفت خدا و اطلاع خدا بر سرائر دل؛
و بالارفتن بر جبل رحمت، به اعتقاد اينكه خداوند بر هر مؤمن و مؤمنهاى رحم مىكند؛
و راهرفتن بر مزدلفه و جمعكردن سنگريزه، به دور شدن از هر گناه و نادانى و اثبات هر علم و عملى؛
و رفتن به مشعر، به شعار قلب ساختن شعار اهل تقوا و خوف را؛
و وصول به منا و انداختن سنگ، به رسيدن به مقصود و قضاى حوائج؛
و تراشيدن سر، به طاهر شدن از چركينىها و برون شدن از گناهان و تبعات بنى آدم؛
و رفتن به مسجد خيف، به نداشتن خوف مگر از خدا و اميد نداشتن به غير او؛
و ذبح حيوان، به سر بريدن طمع و اقتدا به خليل الرحمان عليه السلام و ذبح پسر خود؛
و برگشتن به مكه و طواف افاضه، به فيض بردن از رحمت خدا و رجوع به طاعت خدا و تقرّب به خدا.
سپس ايشان مىفرمايند:
بدين جهت مقصود اصلى از قرار دادن حج و هم چنين ساير عبادات، «تقويت جانب روحانيت است» تا اينكه انسان بشرى، روحانى شود و از عوالم جسمانى، به عوالم روحانى ترقّى نمايد و براى او معرفت اللَّه و دوستى خدا و انس او حاصل آيد و با اولياى خدا در دار كرامتش مجتمع گردد:
وَحَسُنَ أُوْللِكَ رَفِيقًا؛
«اين جماعت چه نيكو رفيقانى هستند» و چون هر انسانى (جز عده اندك و نادرى) به واسطه فقدان عقل، علم و عمل، قبل از بلوغ حيوانيت، در او كامل است، به حدّى كه صفات
حيوانيت، (از سبعيت و بهيميت و شيطانيت) در او قوى و قوه عقلانى و روحانى در او ضعيف است ... اقتضاى لطف خداى تعالى آن است كه، آنها را به همان حال خود رها نكند. از اين رو پيامبران را برگزيد و براى آنها شريعتها تشريع فرمود و عبادات و مناسكى مقرر كرد تا اينكه آنان را از جسمانيت به روحانيت و از كورى به هدايت برگرداند و از حيوانيت به انسانيت برساند و از ظلمت به نورانيت و از بعد به قرب بكشاند. پس براى آنان تكاليف و عباداتى مقرر داشت تا بعضى از آنها براى دفع ظلمت و رفع تاريكى سودمند باشد و برخى در طلب نور و اثبات آن مفيد گردد و به عبارت ديگر، بعضى در «تخليه» مؤثر و پارهاى در «تحليه» و پارهاى ديگر جامع هر دو امر باشد و حج ازاين قسم اخير است؛ زيرا آن معجونى است الهى مركب از اجزاى سودمند كه حقاً براى تمام امراض قلوب به كار مىآيد».(1)
امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«اذا ارَدْتَ الحجَّ، فَجَرِّد قَلبَكَ للَّهِ تعالى مِنْ قَبْلِ عَزْمِكَ مِنْ كُلِّ شاغِلٍ وحِجابٍ وفَوِّضْ امورَك كُلَّها الى خالِقِكَ وتَوَكَّلْ عَلَيهِ في جميعِ ما تَظْهر مِنْ حَرَكاتِكَ وَسَكَناتِكَ وَسَلِّمْ لِقَضائِهِ وحُكْمِهِ وقَدَرهِ و دَعِ الدنيا والرّاحة والخَلْق واخْرج مِن حُقوق يلزمك مِن جِهَة الَمخْلُوقِين(2)
؛ و ... چون اراده حج كردى، قلبت را براى خدا از هر شاغلى و حجابى خالى كن و تمام امور را به خالقت
واگذار و در جميع حركات و سكنات خود بر او توكّل كن و تسليم قضا و قدر و حكمش باش و دنيا و ما فيها را رها كن و حقوقى را كه از مخلوق بر گردن دارى ادا كن و ...».
حج چيست؟ از پا و سر بيرون شدنكعبه دل جستن و در خون شدن
فارغ از اين عالم خاكى شدندر ره عشق خدا مجنون شدن
بعد از آشنايى مختصرى با گلستان معنوى «فلسفه و اسرار حج» و استشمام از گلهاى معطّر دستچين شده اولياى الهى و دانشمندان اخلاقى، گام در وادى دستورالعملهاى آنان مىگذاريم.
حج، سفرى ساده و شبيه سفرهاى معمولى نيست و اين يك مسافرت معنوى و عرفانى است، كه بايد آداب و شرايط آن به خوبى شناخته شده و رعايت گردد.
شخصى كه به عزم حج حركت مىكند، بايد متوجّه باشد كه مىخواهد به زيارت خانه خدا و ميهمانى پروردگار متعال برود و در اين صورت لازم است عظمت و احترام صاحب خانه را، آن طور كه بايد رعايت كند و مانند كسى كه ميهمان است خود را در اختيار ميزبان بگذارد و اشتغالات و اعمالى را كه منافى انس و مصاحبت است، ترك كند و با شخصى كه عازم حج است، متوجّه باشد كه برنامه حج، نمايش كامل و آزمايشى است عملى از سير انسان به سوى پروردگار متعال، و در اين برنامه به رنگهاى مختلف واطوار گوناگون، انقطاع انسان از عوالم طبيعت و انعزال از علايق مادى و پيدا كردن حالت تجرد و توجّه به عالم
روحانيت و تمرين قدمهاى روحانى و تصوير حالات خضوع و خشوع و از خودگذشتگى، عملى مىشود.
پس با هم بر سفره احسان عارفان باللَّه مىنشينيم و از رهنمودها و فرمودههاى آنان به عنوان آمادگى براى سفر حج توشهاى بر مىگيريم.
حكيم متألّه مولى محسن فيض كاشانى رحمه الله(1)
وى در تمام علومدينى وپارهاى از علوم ديگر مهارت و تبحرى شگفتانگيز داشت. او از محضر بزرگانى چون علّامه سيد ماجد بن سيد هاشم بحرانى و مرحوم ملّا صدراى شيرازى كسب فيض نمود. تأليفات مرحوم فيض به 130 جلد مىرسد كه معروفترين آنها عبارت است از: تفسير صافى و تفسير مصفى، شافى، الحقايق، سفينة النجاة، حق اليقين، عين اليقين، المحجّة البيضاء و ....
فرموده است:«هزينهاى كه [حجگزار] براى حج صرف مىكند، بايد حلال باشد و از تجارت و كسبى كه دل را پريشان كند، دست بازدارد تا هدف او تنها خدا و دل او مطمئن و متوجّه ذكر و تعظيم شعائر او باشد(2)».
سيد صدرالدين محمد موسوى كاشف دزفولى رحمه الله گويد: «واجب است بر هر كه مستطيع باشد، كه ظاهر را با باطن موافق گرداند؛ يعنى، چنان كه ظاهرِ او متوجّه خانه خدا باشد، باطنِ او نيز متوجّه صاحب خانه باشد و احتراز كند از اينكه در راه كعبه خود را بر مردم بيندازد يا از مال حرام و شبهه، زاد راه خود را بردارد، يا معرفتى به صاحب خانه مطلقاً نداشته باشد. خلاصه سعى بايد نمود كه تعب خود را در اين راه ضايع نسازد».(3)
پرستش گهى هست تا بود جاىبدو اندرون ياد كردى خداى
خداوند خوانده است بيتالحرامبدو شد تو را راه يزدان تمام
ز پاكى ورا خانه خويش خواندنيايشكنان را بدان پيش خواند
سوى كعبه رو، رخ برافروختهحساب مناسك درآموخته
چو پركار گردان در آن نقطهگاهبه پاى پرستش بپيماى راه
طوافى كه زان نيست كس را گريزبه جاى آر و در خانه را حلقه گير
نخستين در كعبه را بوسه دهپس آن گه بر آن آستان سر بنه
حاج سيد محمود امينى صاحب كتاب جواهر الاخلاق نويسد:
«هر كس مستطيع شد و عازم گرديد، فراوان در آن سفر، ياد آخرت كند و از ديدن غرائب و عجائب بسيار، قدرت آفريدگار را ملتفت گردد و با اهل معرفت صحبت دارد و مكارم اخلاق و آداب پسنديده كسب نمايد و هر گاه شخصى با استطاعت، حج نكرده از دنيا برود، چون قيامت بر پاى شود، خداوند او را در صفوف يهود و يا نصارا محشور مىكند(1)».
بر تو واجب كرد چون حج ذوالجلالگر كنى تأخير، افتى در ضلال
ترك غفلت كن ز كعبه رو متابتا از آن درگه نباشى ردّ باب
صاحب تفسير كشف الاسرار وعدّة الابرار رشيدالدين ميبدى(2)
از آثار وى مىتوان به: الاربعين، الفصول وكشف الاسرار و عدّة الابرار اشاره كرد.
نيزسفر حج را تشبيه به سفر آخرت كرده و نوشته است:
«بدان كه سفر حج بر مثال سفر آخرت نهادند و هر چه در سفر آخرت پيش آيد، از احوال واهوال مرگ در رستاخيز، نمود كار آن در اين سفر پديد كردند تا دانايان و زيركان چون اين سفر پيش گيرند، به هر چه رسند و هر چه كنند، منازل و مقامات آن راه آخرت ياد كنند و عبرت گيرند كه صعبتر است و عظيمتر».(1)در اين مورد حجّت الاسلام محمد غزّالى(2)
از آثار او است: كيمياى سعادت، احياء العلوم، تهافت الفلاسفه، نصيحة الملوك و ....
غزالى در سال 505 ه. ق. در زادگاهش طابران طوس درگذشت و در همان جا مدفون شد.
نيز گفتهاست:«اين سفر، از وجهى بر مثال سفر آخرت نهادهاند كه در اين سفر، مقصد خانه است و در آن سفر، خداوند خانه. پس از مقدمات و احوال اين سفر بايد كه احوال آن سفر ياد كند».(3)اين سفر معنوى، بهترين زمان براى شناخت و تقرّب به خداوند متعال است. در حج بايد بسيار خداى را ياد كرد و بسيار به ياد او بود. در اين سفر مىتوان بسيارى از حالات وملكات معنوى را مشاهده كرد و به عوالم عرفانى و روحانى پىبرد. بارى، لحظه به لحظه و دقيقه به دقيقه سفر حج، پرارزش و سودمند است و بايد آن را غنيمت شمرد.
1) - كشفالاسرار و عدة الابرار، ج 1، ص 537
2) - محمّد غزّالى مكنّى به ابو حامد، ملقّب به حجت الاسلام، از دانشمندان معروف دوره سلجوقى است. او در فقه، حكمت و كلام سرآمد عصر خود بود. غزّالى پس از مدّتى تحصيل به نيشابور رفت و در خدمت استاد خود امام الحرمين ابوالمعالى جوينى به تحصيل پرداخت و در همه علوم دينى عصر خود استاد مسلّم گرديد.
3) - كيمياى سعادت، ج 1، ص 194
در آخر اين گفتمان، شايسته است مطلبى از رشيدالدين ميبدى را زينتبخش اين صفحات بكنيم كه نوشته است:
«وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ
حج عوام ديگر است و حج خواص ديگر.
حج عوام، قصد كوى دوست است و حج خواص قصد روى دوست. آن رفتن به سراى دوست و اين رفتن براى دوست.
دردم نه ز كعبه بود كز روى تو بودمستى نه ز باده بود، كز بوى تو بود
عوام به نفس رفتند، در و ديوار ديدند؛ خواص به جان رفتند، گفتار و ديدار يافتند. روش خاصگيان در اين ره، چنان است كه آن جوانمرد گفته:
خون صدّيقان بپالودند و زان ره ساختندجز به جان رفتن در اين ره يك قدم را بار نيست
او كه به نفس رود، رنج يابد و بار كشد، تا گرد كعبه برآيد و اينكه به جان رود، بيارامد و بياسايد و كعبه خود گرد سرايش برآيد».(1)
باز پيك روضه رضوان عشقخواند ما را جانب سلطان عشق
كاى همايون طائر عرش آشيانوقت آن شد تا شوى مهمان عشق
مرحبا اى پيك فرّخ فام دوستاى يگانه محرم ديوان عشق
گر چه مهمانى است در آغاز كارعاقبت بايد شدن قربان عشق
(حسن زاده آملى(2))
لبّيك بزن بر نيّت من شو مُحْرِمكارى مكن از حج به ريا بازآيى به مُحَرَّم
مهمترين بخش سفر روحانى حج، دقّت در نيّت و به وجود آوردن حالت «اخلاص» در اعمال و مناسك آن است.
در رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم آمده است:
« [نيت] عبارت است از خالص ساختن قصد در سير و حركت و جميع اعمال از براى خداى تعالى و قطع طمع از اغراض دنيويه، بلكه اخرويه؛ بلكه از جميع آنچه به خود راجع شود؛ بلكه در اواخر حال، امر به انتفاى نيّت منتهى گردد؛ چنان كه از بزرگى سؤال كردند:
«ما تُريد؟ قال:
اريد ان لا اريد»(1)
[چه مىخواهى؟ گفت: مىخواهم كه خواستهاى نداشته باشم.]
پس انسان حج را به جاى مىآورد، به خاطر خدا و با قصد قربت و نزديكى به او و اگر غير از اين باشد، زحمات خود را به هدر داده است.
عالم ربّانى مرحوم ملا احمد نراقى رحمه الله(2)
عمده تحصيلات او نزد پدر دانشمند خود، در زادگاهش نراق بود. سپس در نجف و كربلا، از محضر اساتيدى چون: علّامه بحر العلوم، شيخ جعفر كاشف الغطاء و آقا محمّد باقر وحيد بهبهانى، بهرهمند گرديد. بيش از بيست تأليف از او به جاى مانده كه از مهمترين آنها مىتوان به: مستند الشيعه، عوائد الايام، خزائن، معراج السعاده، طاقديس و ... اشاره كرد.
شيخ اعظم انصارى حدود چهار سال از محضر ايشان استفاده كرد.
گويد:« [حجگزار بايد بداند كه اين سفر] مثل ساير سفرهاى دنيا نيست و متذكّر گردد كه چه امرى را اراده كرده و رو به چه جايى آورده است و قصد زيارت كه را دارد و بداند كه او متوجّه است به زيارت آستانه حضرت مالكالملك و از جمله كسانى است كه منادى پروردگار، او را صلاى دعوت داده و او به جان و دل قبول نموده؛ پس قطع علايق و ترك خلايق كرده، رو به خانه رفيعالقدر عظيمالشأن آورده تا دل خود را فىالجمله به ملاقات خانه تسلّى دهد و آن را وسيله وصول به غايت آمال- كه لقاى جمال جميل ايزد متعال باشد- سازد(1)».
مولى محسن فيض كاشانى رحمه الله در حقايق فرموده است:
«كسى كه به قصد خانه خدا حركت كند، چنان است كه به قصد خدا و زيارت او مىرود. بنابراين مناسب است كارى كند كه در ميعاد معيّن، به فيض لقاى خدا فائز شود و ثابت است كه كاميابى از لقاى رحمت او، منوط به اخلاص در عمل- كه بهترين راه ملاقات حضرت كردگارى اوست- مىباشد.»(2)پس دستورالعمل عرفانى در اين مرحله، دقّت و توجّه در نيّت و خالص كردن آن است.
سالك عارف محمد بهارى همدانى رحمه الله گويد:
«هر عبادتى از عبادات، بايد به نيّت صادقه باشد و به قصد امتثال امر شارع به جا آورده شود ... كسى كه اراده حج دارد، اولًا بايد قدرى تأمل در نيّت خود بنمايد. هواى نفس را كنار گذارد، ببيند غرضش از اين سفر، امتثال امر الهى و رسيدن به ثواب و فرار از عقاب اوست يا نه؟
نستجير
باللَّه
غرضش تحصيل اعتبار يا خوف از مذمّت مردم يا تفسيق آنها يا از ترس فقير شدن- بنابر اينكه معروف است هر كه ترك حج كند، او مبتلا به فقر خواهد شد- يا امور ديگرى از قبيل تجارت و تكيّف(1)و سير در بلاد و غير ذلك [نباشد].
اگر درست تأمل كند، خودش مىفهمد كه قصدش چطور است و لو به آثار. اگر معلوم گرديد كه غرض خدا نيست، بايد سعى در اصلاح قصد خود نمايد. لااقل ملتفت باشد به قباحت اين عمل كه قصد حريم ملكالملوك را كرده، براى اينگونه مطالب بىفايده لااقل به نحو خجالت وارد شود، نه به طرز غرور و عُجب».(2)شيخ بهايى سروده است:
هر در كه زنم صاحب آن خانه تويى توهر جا كه روم پرتو كاشانه تويى تو
در ميكده و دير كه جانانه تويى تومقصود من از كعبه و بتخانه تويى
مقصود تويى كعبه و بتخانه بهانه
خيالى بخارايى نيز گفته است:
اى تير غمت را دل عشاق نشانهخلقى به تو مشغول و تو غايب ز ميانه
گه معتكف ديرم و گه ساكن مسجديعنى كه تو را مىطلبم خانه به خانه
هر كس به زبانى سخن از عشق تو راندعاشق به سرود غم و مطرب به ترانه
«عمل خالصانه در حج»، آن چيزى است كه حجگزار را به قلّه شرف و سرافرازى رهنمون مىسازد و «نيت خدايى»، به او كمك مىكند كه در همه جا و در همه حال به فكر خالق و آفرينندهاش باشد و بداند كه در اين خانه عزيز، ميهمان چهكسى است وبر سفره دعوت چه كسى نشسته است.
در اين زمينه مرحوم سيد عبداللَّه شبر رحمه الله(1)گفته است:
«سزاوار است كسى كه آهنگ حج مىكند، بداند كه تصميم بر امرى گرفته كه شأنى رفيع و خطير دارد. پس بايد عجله كند و تصميم بر عملى خالصانه براى خدا و به دور از ريا و سمعه گيرد؛ وگر نه مال خود تلف كرده و نفس خود، به رنج سفر گرفتار نموده و كسب گناه كرده است و زيانبار دنيا و آخرت شده و همين است زيان آشكار».(2)
آنجا ز غير حق، دل و جان پاك كردى؟اخلاص خاص عاشقان ادراك كردى؟
1) - مرحوم حجّت الاسلام سيد عبداللَّه شبّر در سال 1188 ه. ق. در نجف اشرف به دنيا آمد. سيد به حق يكى از افتخارات عالم تشيّع و از مؤلّفان ارجمند و تواناى آن محسوب مىشود. از او در حدود هفتاد كتاب و رساله در علوم مختلف به يادگار مانده است، كه از جمله آنها كتاب «الاخلاق» مىباشد. مرحوم سيد در شب پنجشنبه ماه رجب سال 1242 ه. ق. در كاظمين به ملأ اعلا پيوست و در حرم امام هفتم و امام نهم به خاك سپرده شد
2) - الاخلاق، ص 121
شرك و نفاق و شيد را در خاك كردى؟درد تو را كرد آن طبيب عشق درمان؟
(الهى قمشهاى)
«حج» فقط بايد براى خدا باشد و بس و جدّ و جهد حاجى بر اين باشد كه به خدا تقرّب جويد و هواى بهشت و دوزخ را از سر بيرون كند؛ چه خوش گفته است رابعه عدويّه كه: «الهى! اگر تو را از خوف دوزخ مىپرستم، در دوزخم بسوز و اگر به اميد بهشت مىپرستم، بر من حرام گردان و اگر از براى تو، تو را مىپرستم، جمال باقى از من دريغ مدار(1)».
حجگزار بايد از كارها و اعمال مخالف با شؤون حج دورى كند و تار و پود وجود خود را با عشق الهى، گره بزند و ...
عالم ربّانى علّامه مولى مهدى نراقى رحمه الله(2)
در سال 1128 ه. ق. در قريه نراق در ده فرسنگى كاشان متولد شد و در سال 1209 ه. ق. در نجف اشرف به ديار باقى شتافت.
از اساتيد او، مىتوان به آقا وحيد بهبهانى، مولا اسماعيل خاجوئى، شيخ يوسف بحرانى و شيخ مهدى رضوى اشاره كرد.
او كتابهاى زيادى را تأليف كرده است از جمله: معتمد الشيعه، انيس الحجّاج، تجريد الاصول، جامع الافكار، جامع السعادات، جامع المواعظ، المناسك المكيه و ....
در جامع السعادات گويد:« [حجگزار بايد] نيّت خود را براى خدا خالص گرداند، به نحوى كه هيچ يك از اغراض دنيوى آن را آلوده نسازد و انگيزه او بر توجّه به حج، جز امتثال امر خدا و رسيدن به ثواب او و رهايى از عذاب او نباشد. پس
بايد بسيار احتياط و حذر كند از اينكه در پنهانىهاى دل او، نيّت و انگيزهاى ديگر باشد؛ از خود نمايى و احتراز از مذمّت مردم و فاسق انگاشتن ايشان او را به سبب نرفتن به حج يا ترس از فقر و تلف شدن اموال اگر حج را ترك كند؛ زيرا مشهور است كه: «هر كه حج نكند، به فقر و ادبار گرفتار مىشود.» يا قصد تجارت يا كارى داشته باشد كه همه اينها عمل را از اخلاص و قصد قربت بيرون مىبرد و مانع از فايده و ثوابى- كه وعده داده شده- مىگردد و چه احمق است كسى كه اين همه اعمال دشوار را- كه به واسطه آنها مىتوان تحصيل سعادت جاودانى كرد- تحمّل كند؛ ولى به سبب خيالات فاسد، جز زيان و خسران سودى نبرد. پس بايد بكوشد كه عزم و نيّت خود را براى خدا خالص سازد و از شائبه ريا و سمعه دور گردد و به يقين بداند كه از قصد و عمل او چيزى قبول نمىشود، مگر آنچه خالص باشد و از بدترين زشتىها آن است كه قصد خانه پادشاه و حرم او نمايد و مقصود غير او باشد. بايد عزم را در نفس خويش تصحيح كند و تصحيح آن، به «اخلاص» است و اخلاص به اجتناب از ريا و سمعه(1)».
سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوشچو قرب او طلبى در صفاى نيّت كوش
ابونصر سرّاج مىگويد:
«از ابن سالم شنودم كه گفت: نيّت به خداست و از خداست و براى خداست و آفاتى كه در نماز [و حج] افتد، از نيّت افتد و اگرچه بسيار بود،
1) - جامعالسعادات، ج 3، ص 483
آن را موازنه نتوان كرد با نيّتى كه خدا را بود و به خداى بود(1)».
نيتجه اخلاص، چيزى جز نور و پاكى و تقرّب به خدا نمىتواند باشد؛ چنان كه ابوالحسن خرقانى گفته است:
«شيخ گفت: دست در عمل زن تا اخلاص ظاهر شود. دست در اخلاص زن تا نور ظاهر شود(2)».
كمالالدين حسين كاشفى بيهقى صاحب كتاب الرسالة العليّه نوشته است:
«اى عزيز! حج عوام ديگر است و حج خواصّ ديگر. حج عوام قصد كوى دوست است و حج خواص روى دوست. آن رفتن است به سراى او و اين رفتن است براى او.
اليكَ حَجّى لا بالبِيتِ و الحَجَروَ فيكَ طوُفى لا فِى الرّكن و الأَثر
للنّاس كُلّهم حجٌّ و معتمرٌو انت يا سيدى، حجّى و مُعتمرى
لبّيك عاشقان به از احرام حاجيانكانست سوى كعبه و اين است سوى دوست
كعبه كجا بِرَم؟ چو بُرَم راه باديهكعبه است كوى دلبر و قبله است روى دوست.»(3)
وصول به كعبه مثال و شهودى را بر طبق آن آداب و شرايطى مقرّر است
«أدّبوا النفس أيّها الأصحاب/ طُرُقُ العِشقِ كُلَّها آدابٌ.»
[/ همه
راههاى عشق ادب بندگى در راه حق است.] در اين زمينه بهارى همدانى رحمه الله گويد:
« [حجگزار] نه تنها قصد حج [مى] كند و بس؛ بلكه در اين ضمن بايد چندين عبادت را قاصد باشد كه يكى از آنها حج است؛ از قبيل زيارت قبور مطهّره شهدا و اوليا و سعى در حوائج مؤمنين و تعليم و تعلّم احكام دينيّه و ترويج مذهب اثنا عشريه و تعظيم شعائراللَّه و امر به معروف و نهى از منكر و غير ذلك(1)».
يا املى و بغيتى، ليس هواى فى سواكليس سواك منيتى، ليس هواى فى سواك
يار گرفتهام كسى، چون تو نديدهام كسىغير تو نيست مونسى، ليس هواى فى سواك
(فيض كاشانى)
زينتبخش سطرهاى پايانى اين بخش، سخنانى است از عارف كامل مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله كه فرموده است:
«نخستين چيزى كه بر هر مكلّفى در هر عبادتى واجب است، درست كردن نيت و اخلاص صادقانه است و اجمال آن در اين مقام اين است كه با سفر حج، مهيّا براى برداشتن پردهها بين او و بين پروردگارش و رساننده او به زيارت خدايش باشد. و بايد در قصد خود، ملاحظات ديگرى را داخل نسازد(2)».
حال كه حجگزار قصد و نيت خود را خالص كرده و متوجّه حضرت بارى تعالى شده است، بايد قدم در وادى شوق و محبت الهى بگذارد و شهود و لقاى او را در سر بپروراند و خود را مهيّاى حضور بكند.
ايشان در اين زمينه مىفرمايند:
«و اما اينكه بدين وسيله، قصد «مقام قرب و زيارت» را داشته باشد، بايد از جديت در سعى و اهتمام و شوق فروگذارى نكند؛ و به تمام قدرت در رفع موانع بكوشد و ...
در تفسير آيه مبارك
وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبّ لِتَرْضَى(1)
روايت شده است كه او (حضرت موسى) چهل روز نخورد و نياشاميد و نخوابيد، براى شوقى كه به لقاى خدا داشت ...
پس هرآنچه او را از خدا مشغول دارد- از محرمات و مكروهات و مباحات- مانع از رسيدن به مقصد و آرزو است. پس به ناچار بايستى او قطع علاقه و شهوات و تمام مرادات را بكند، مگر اراده وصول و رسيدن به خدا را.
بالجمله براى هر كسى كه وارد اين ميدان مىشود، به ناچار بايستى با كمال جديّت و منتهاى استطاعت، خود را مهيّا سازد و از نعمات خداوندى استمداد كند و از جذبات لطيفه ربانى كمك بخواهد تا حضور ربّالعالمين- جلّ شأنه- براى او فراهم آيد و عمده در اين كار «تحصيل شوق» است و بهتر است در اين كار آنچه را كه در «مصباحالشريعه» از امام صادق عليه السلام در وصف مشتاقان وارد آمده است، به ياد آورد. آن حضرت فرموده است:
1) - طه 20 آيه 84
«المُشْتاقُ لايشتَهى طَعاماً و لايَلتَذُّ شَراباً و لايَسْتَطيبُ رُقاداً و لايَأنَسُ حميماً و لايَأوى داراً و لايَسكُنُ عُمراناً و لايَلبَسُ ثياباً و لا يَقِرُّ قَراراً و يَعْبُدُاللَّهَ لَيْلًا و نَهاراً راجياً بِانْ يَصِلَ الى ما اشْتاقَ اِلَيهِ ويُناجِيَهُ بِلسانِ الشَّوقِ مُعَبِّراً عَمَّا في سَريرَتِهِ كَما اخْبَرَاللَّه تعالى عن مُوسى في ميقاتِ رَبِّه وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبّ لِتَرْضَى وفسَّر النبىّ صلى الله عليه و آله عَنْ حالِهِ انَّهُ:
مااكَلَ ولاشَرِبَ ولانامَ ولااشْتَهى شَيئاً مِنْ ذلِكَ فى ذِهابِهِ ومَجيِئهِ اربعينَ يَوْماً شوقاً الى رَبِّه»؛
«مشتاق، اشتهاى خوراك ندارد و از نوشيدنى لذّت نمىبرد و از خواب خوشوقت نمىگردد و با دوستى انس نمىگيرد و در خانهاى قرار نمىيابد و در آبادى ساكن نمىشود و لباسى نمىپوشد و قرار گاهى پيدا نمىكند و شب و روز «خدا» را عبادت مىكند، به اميد اينكه به آنچه مشتاق آن است، برسد و او را با زبان شوق مناجات مىكند؛ چنان كه خداى تعالى از حالت موسى عليه السلام در ميقات پروردگارش خبر داده و فرموده است: «شتاب كردم به سوى تو اى پروردگارم تا تو خشنود شوى». و پيامبر صلى الله عليه و آله از حالت او به اين تفسير فرمود كه: نخورد و نياشاميد و نخوابيد و نه به چيزى از اينها ميل كرد، به واسطه شوقى كه به پروردگار خودش داشت.»
پس چون قدم در وداى شوق گذاشتى، خويشتن و مراد خود را، از دنيا رها كن و تمام آنچه مورد الفت تو است، واگذار و از سواى مورد شوق خودت، منصرف شو و بين مرگ و زندگى لبيك بگو
(لبّيك اللّهم لبيك) ...
».(1)
1) - المراقبات، ص 207- 211
سنّت راه است كه در اين مقامپاك نمايند يكايك تمام
آينه خويش جلايى دهندزنگ زدايند و صفايى دهند
اوّل از آلايش تن پاك شوپس به حريم دل او خاك شو
(محيى لارى)
امام العارفين حضرت امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«ثمّ اغسل بماءِ التوبَةِ الخالِصَةِ ذنوبَك والبِسْ كَسْوة الصِّدقِ والصَّفا والخُضُوعِ والخشوعِ واحْرِمْ من كلّ شىء يمنعكَ عن ذِكْرِ اللَّه و يَحجُبكَ عَنْ طاعَتِهِ؛(1)
سپس با آب توبه خالصانه، گناهانت را شسته، لباس صدق و صفا بپوش و خضوع را پيشه كن و هر چه را كه از ياد خدا بازت مىدارد و از اطاعت او محرومت مىكند، بر خود حرام كن».
اوّل تو مسلمان شو، از كرده پشيمان شووانگه طرف كعبه، طوفى كن و احرامى
حجگزار، وقتى آماده سفر حج شد و نيّت خود را خالص كرد، شايسته است از جميع معاصى و غفلتهاى خود توبه كند و عهد و پيمان جديدى با خداى خود ببندد؛ عهدى كه ديگر به سوى گناهان بازنگردد و هرگز خدا را معصيت نكند. حكيم متألّه مولى محسن فيض كاشانى رحمه الله خطاب به حجگزار مىگويد: «اگر مىخواهى زيارتت قبول شود، اوامر او
1) - مِصباحُ الشريعه، ص 89؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 207
را اجرا كن و مظالم را باز گردان و نخست از همه گناهان خود به درگاه او توبه كن و علاقه خويش را از توجّه به آنچه غير اوست منقطع گردان، تا روى دل به او آورى؛ همچنان كه روى ظاهر را به سوى خانه او كردهاى.
اگر چنين نكنى بهره تو از سفر حج در اوّل، جز رنج و تعب و در آخر، جز ردّ و طرد چيز ديگرى نخواهد بود. حجگزار، بايد علايق خود را از موطن خود چنان قطع كند كه گويا ديگر به آنجا باز نخواهد گشت و وصاياى خود را درباره عائله و فرزندانش بنويسد ....
هنگام قطع علايق از موطن خود براى سفر حج. قطع علايق را براى سفر آخرت به ياد آورد؛ چه آن را در پيش رو دارد و آنچه را در اين سفر به جا مىآورد، به اميد تسهيل آن سفر است و آنچه ثابت و سرنوشتساز مىباشد، همان سفر آخرت است. از اين رو نبايد به هنگام آمادهشدن براى مسافرت حج، از آن سفر غافل بماند ... [بنابراين] ردّ مظالم كند و توبه خود را از همه گناهان براى خدا خالص سازد و بداند كه هر مظلمهاى، علاقهاى است و هر علاقه، مانند طلبكار حاضرى است كه گريبان او را گرفته و فرياد مىكند: به كجا مىروى؟ آيا قصد زيارت خانه شاه شاهان دارى، در حالى كه در خانه خود فرمان او را اجرا نمىكنى و آن را سبك مىشمارى و مهمل مىگذارى، يا آنكه شرم ندارى از اينكه همچون بندهاى گنهكار، بر او وارد شوى و او تو را برگرداند و نپذيرد؟».(1)احمد جام نامقى(2)در مورد «توبه» گويد:
1) - المحجّة البيضاء فى تهذيب الاحياء، ج 2، ص 198- 199
2) - احمد جام نامقى، يكى از صاحبدلان بلند پايه و مشايخ زنده دل و روشن ضمير كشور ما در نيمه اوّل قرن ششم هجرى است. در 22 سالگى تغيير حال و انقلابى درونى در وى پديد آمد و به حلقه تائبان و پيراستگان كشيده شد. از آثار او مىتوان به: مفتاح النجات، انيس التائبين، سراج السائرين، كنوز الحكمه و ... اشاره كرد.
«توبه نه چنين خرد بضاعتى است كه هر كسى قدر آن بداند. توبه نجات مردان است، و حيات دل و پرورش جان است، و پل آخرت و تخم مودّت است، و راحت روح است، و سرور مؤمن است، و شفاى درد گناهان است، و مرهم ريش دردمندان است، و حبل افتادگان است، و دليل گمشدگان است، و نور بصيرت روندگان است، و مفتاح سمع مستمعان است، و صدق نطق ناطقان است، و قدم استقامت مستقيمان است و ...».(1)پس در سلوك عرفانى حج، يكى از گامهاى مهم «توبه» است و البته بايد آن را با شرايط و آداب مخصوص خود به جاى آورد. در اين مورد عارف نامى بهارى همدانى رحمه الله گويد:
« [حجگزار] بايد تهيّه حضور ببيند از براى مجلس روحانيين، با به جا آوردن يك توبه درستى، با جميع مقدمات كه از جمله آنهاست رد حقوق چه از قبيل ماليه باشد- مثل خمس و ردّ مظالم و كفارات و غيرها- و يا از غيرماليّه باشد- مثل غيبت و اذيّت و هتك عرض و ساير جنايات بر غير- كه بايد استحلال از صاحبانش بنمايد، به آن تفاصيلى كه در محل خود مذكور است و خوب است بعد از اين مقدّمات، آن عمل توبه روز يكشنبه را كه در «منهاج العارفين» مسطور است، به جا بياورد و اگر پدر يا مادرى دارد، مهما امكن آنها را هم از خود راضى كند، تا پاك و پاكيزه از منزل در آيد؛ بلكه تمام علايق خود را جمعآورى نموده، شغل قلبى خود را از پشت سرش قطع نمايد، تا به تمام قلب رو به خداى خود كند».(2)عالم ربّانى مولى مهدى نراقى نيز گويد:
« [حجگزار] بايد به سوى خداى تعالى توبه كند، توبهاى خالص و مظلمههايى كه از مردم بر گردن اوست رد كند و ذمّه خود را پاك سازد و دل از همه علايق بركند و متوجّه خدا شود و تصوّر كند كه از اين سفر برنخواهد گشت ...».(1)
چون غسل كردى تن به آب توبه شستى؟با عاشقان در كوى يار احرام بستى؟
هر عهد بستى غير عهد حق شكستى؟تا در صف پاكان شوى زين عهد و پيمان
(الهى قمشهاى)
سهل بن عبداللَّه گفته است: «اوّل چيزى كه [حجگزار] را لازم آيد، توبه است و آن ندامت است و شهوات از دل بركندن و از حركات مذمومه، به حركات محموده نقل كردن».(2)
خانهآسا كعبه دل را بپرداز از بتانتا نهندت راستان بر آستان روى نياز
(جامى)
رشيدالدّين ميبدى، اشارات جالبى درباره حج و توبه دارد. بدين مضمون كه: در
الحَجّ أشهرٌ مَعْلُوماتٌ
حاء، اشارت است به حلم خداوند با رهيكان خود. جيم اشارت است به جرم بندگان و آلودگى ايشان،
چنانستى كه اللَّه گفتى: بنده من اكنون كه جرم كردى، بارى دست در حبل حلم من زن و مغفرت خواه تا بيامرزم، كه هر كس كه آن كند كه سزاى وى باشد؛ سزاى تو نابكارى و سزاى من آمرزگارى [است]:
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ
. بنده من! اگر ... عذرخواهى، عذر از تو و عفو از من؛ جرم از تو و ستر از من؛ ضعف از تو و برّ از من؛ عجز از تو و لطف از من؛ جهد از تو و عون از من؛ قصد از تو و حلم از من؛ بنده من چندان دارد كه عذرى بر زبان آرى و هراسى در دل و قطره آب گرد ديده بگردانى، پس كار [به من] واگذار. بنده من! وعده دادم كه راست كردن بر من، كار كه پيوستم، تمام كردن بر من؛ بنا كه نهادم، داشتن بر من؛ تخم كه پر كندم به برآوردن بر من؛ چراغ كه افروختم، روشن داشتن بر من؛ در كه گشادم، بار دادن بر من؛ اكنون كه فرا گذاشتم، در گذشتن بر من؛ اكنون كه به دعا فرمودم، نيوشيدن بر من؛ اكنون كه به سؤال فرمودم، بخشيدن بر من؛ هر چه كردم، كردم، هر چه نكردم باقى بر من!»(1)تائب حجگزار، علاوه بر اينكه بايد آداب و شرايط توبه مخصوص به حج را مراعات كند، سزاوار است آداب عمومى «توبه» را نيز به جاى آورد و آن كند كه خدايش از او خواسته است و در به ثمر نشستن توبهاش، نصوحوار پا به وادى عصمت و دورى از گناه نهد و ....
احمد جام نامقى، يكى از صاحبدلان بلندپايه و روشنضمير قرن ششم، درباره توبه مىنويسد:
«تائب را چنان بايد بود كه نفسى را از آن خويش، ضايع نگذارد و قبله دل خويش را كردار بد خويش كند؛ مىنگرد كه چه كرده است، گفتار
1) - كشف الاسرار و عدة الابرار، ج 1، ص 539
و كردار من چه بوده است، به چشم انصاف در آن نگرد و حكم كند كه هر بندهاى كه با خداى خويش چنين كند، مكافات وى چه باشد و عذاب و عقوبت وى چون بود. همچنين سياست ملك و بيم قطيعت و عذاب دوزخ، قبله دل خويش كند تا آتش ندامت، هر زمان در دل وى بالاتر مىگيرد و دل به سوختن آيد و چشم به گريستن آيد و زفان (زبان) به ناليدن آيد و تن فراگداختن آيد. چون چنين كرد چشم نگاه دارد از ناديدنى و گوش نگاه دارد از ناشنودنى و زفان نگه دارد از ناگفتنى.
قرين بد بدرود كند. بهپاى نرود جايى كهنبايد رفت، وبه دست نگيرد چيزى كه نبايد گرفت؛ هفت اندام خود در بند بندگى كند، و هر خصمى كه مىخشنود تواند كرد، خشنود كند و بر گذشته حسرت و ندامت خورد، و خوفى تمام بر دل بنهد كه آيا اين خطاهاى من و جفاهاى من، درگذارند يا نى؟ آيا كه با من چه خواهند كرد؟ بيامرزند يا عذاب كنند؟ نفسى در بيم و يكى در اميد مىگذارد و شب و روز به كار خداى مشغول گردد؛ طعام خوردن به روز بدرود كند و خواب به شب بدرود كند و به همه اوقات زفان به ذكر حقّ تعالى تر دارد، خاصّه بامداد و شبانگاه كه آن را خاصيتى است؛ چنان كه حق تعالى مىفرمايد:
فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَ سَبّحْ بِحَمْدِ رَبّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهَا
و ....
و نيك بايد جهد كرد تا تن را از آنچه خو فرا كرده است، باز پس آرد و از درگاه شيطان به درگاه رحمان آرد. نبينى كه حقّ تعالى رسول صلى الله عليه و آله بدين فرمود؛ چنان كه گفت:
قُمِ الَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا* نّصْفَهُو أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا
و جاى ديگر گفت
وَ مِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ
و ...».(1)
1) - مفتاح النجات، ص 105- 108 و ص 113
و در آخر به ارزش و مقام بلند تائب اشاره مىكند و مىگويد:
«... و هر كه او توبه كند و آنچه شرط توبه بود، به جاى آرد و اين سيرت كه ياد كرديم، بر دست گيرد، بر هر زمينى كه بگذرد آن زمين بر زمينهاى ديگر فخر كند و هر جا كه بنشيند، آن جاى بر ديگر جاىها فخر كند و اگر تائبى بر جويى، يا به رودى، يا بر دريايى بگذرد و از سر اخلاص توبه و صفاوت دل و طهارت تن بگويد:
«بسم اللَّه الرحمن الرحيم»
آن آبها جمله تا قيامت او را تسبيح و تهليل مىكنند و از خداى عزّوجل او را آمرزش مىخواهند و آفتاب و ماه و ستارگان كه بر وى مىتابند، او را آمرزش مىخواهند و حقّ تعالى او را در دل خلق شيرين گرداند و فرشتگان آسمان وى را آمرزش مىخواهند و به دل خاصگان و دوستان، دوست گرداند ...».[(1)ولى سوگمندانه بايد گفت كه آن طور كه شايسته و بايسته است، حجاج حرم الهى، به اين تكليف مهم، عمل نمىكنند و يا اصلًا توجّهى به آن ندارند. «توبه» ركن اصيل و بناى استوار حج است و بدون آن، حج كامل نمىگردد.
شيخ مصلح الدين سعدى گويد: «هيچ آوازى نيست عزيزتر به درگاه خداى تعالى از آواز بنده عاصى كه از سر درماندگى و بيچارگى و مفلسى، بنالد و گويد:
خداوندا!، بد كردم و ظلم بر خود كردم. از حضرت عزّت ندا آيد:
عبدى! انكار خود نكردى،
ادعونى استجب لكُم؛
مرا بخوانيد تا اجابت كنم هر چه جوييد از ما جوييد».
1) - همان، ص 113
با توبه، بايد دل را زنده كرد و بدين وسيله حياتى دوباره يافت و اگر چنين نشد، بايستى عاجزانه چنگ در دامن رحمت الهى آويخت و از او تقاضا كرد تا با لطف خود، دلهاى مرده را بيدار كند و روح جاودانگى را بر آن بدمد.
شيخ عطّار نيشابورى آورده است:
«به عارفى گفتند: اى شيخ! دلهاى ما خفته است، كه سخن تو در وى اثر نمىكند، چه كنيم؟ گفت: كاش خفته بودى كه خفته را بجنبانى بيدار شود! دلهاى شما مرده است، كه هر چند مىجنبانى، بيدار نمىگردد».(1)خواجه عبداللَّه انصارى(2)در مناجات خود سروده است:
«بر نهاد خود كار كن ... تا بر پيدا شود، آنچه تو آن را جويايى.
هيچ طريقى ندارى، الّا آنكه آينه آبى راه تويى.
كجا روى؟ حجاب تويى. از كه نالى؟ سد تويى؛ بركه تويى؛ آينه تويى؛ كجا نگرى؟»(3)باز برمىگرديم به حج و سخن را با درّ گفتههاى عارف زندهدل، ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله به پايان مىرسانيم:
« [حجگزار بايد] مافات از واجبات و كفّارات را تدارك كند و ردّ
1) - فرزانگان، ص 149 تذكرة الاولياء، ص 250.
2) - خواجه عبداللَّه انصارى م 396 ه. ق.- 481 ه. ق. دانشمند و عارف بنام ايران است. وى از اعقاب ابوايوب انصارى است كه در هرات ديده به جهان گشود. خواجه انصارى از ابوسعيد ابوالخير و ابوالحسن خرقانى فايدهها برگرفت و تا پايان عمر به امر تعليم و ارشاد، اشتغال داشت. شهرت وى بيشتر به جهت رسالات و كتابهاى مشهورى است كه تأليف كرده است؛ مانند: طبقات انصارى، تفسير خواجه انصارى، مناجات نامه، نصايح، زاد العارفين، كنز السالكين، الهى نامه و ....
3) - همان، ص 56 مجموعه رسائل، ص 60.
حقوق و مظالم- به آنچه در محلش مقرر است- بنمايد و بهتر آنكه عمل وارده در ماه ذىقعده را از غسل و نماز و دعاى توبه، به جا آورد و به تكليفش در امور وطن و اهل و عيال و امانات پروردگارش، تدبير نمايد، به صورتى كه دلش از مشغولبودن به فكر آنها فراغت يابد و وصيت خود را بكند و فرض كند كه از اين سفر بر نمىگردد ولكن تدبير او در اين كار، محض امر خدا و به قدر امر خدا باشد».(1)پس توبه خود را در حرم منوّر الهى كامل كند و در حريم عشق سر بر آستان عصمت حضرت حق بگذارد و از او بخشش بخواهد و بگويد:
خدايا بر در تو بنده توستهمى خواهان آن گلْ خنده توست
تو روى نازنين از من مگردانبزرگى و كرم زيبنده توست
خداوندا منم با ناله همدمشريك غصّهها و محنت و غم
قبولم كن كه هستم شرمسارتتمام كردههايم ناقص و كم
(نگارنده)
تا معتكف راه خرابات نگردىشايسته ارباب كرامات نگردى
از بند علايق نشود نفس تو آزادتا بنده رندان خرابات نگردى
در راه حقيقت نشوى قبله احرارتا قدوه اصحاب لباسات نگردى
چون محور پذيرش هر عملى «تقوا و وارستگى» است، خداوند متعال اساس كعبه و مناسك حج را، با تقوا پىريزى كرده است. مفسّر
1) - المراقبات اعمال السنة، ج 2، ص 211
عالىقدر قرآن، حضرت آيت اللَّه جوادى آملى گويد:
«يكى از بارزترين مصاديق سير الى اللَّه، سفر حج است. گر چه در همه جا مىتوان خدا را عبادت كرد و از ضيوفالرّحمان شد وليكن ذات اقدس الهى، بعضى از مكانها و زمانها را براى ضيافت و پذيرايى مشخّص و آماده فرموده است؛ مانند حج و روزه.
به طور مسلّم حج يك سرّ خاصى خواهد داشت كه «فرار الى اللَّه»، به حج تفسير شده است و آن فرار الى اللَّه، اين است كه انسان ما سوى اللَّه را ترك كند و اللَّه را طلب نمايد».(1)صاحب كتاب عرفانى تذكرة المتّقين گويد:
«امّا زاد او (حاجى) اعمال خارجيّه اوست كه تعبير از آن، به «تقوا» مىشود؛ از فعل واجبات و ترك محرّمات و مكروهات واتيان به مستحبات و اصل معناى تقوا، پرهيز است كه اوّل درجه آن پرهيز از محرّمات است و آخر درجه آن پرهيز از
ما سوى اللَّه جلَّ جلالُه وبينَهما مُتوسِّطاتٌ
[/ و آخرين درجه آن پرهيز از غير خداى بزرگ است و بين اين دو درجه، درجات ديگرى نيز هست كه آن درجات ميانهاند.] فَحاصِلُ الكلام اينكه هر يك از ترك محرّمات واتيان به واجبات، به منزله زادى است كه هر يك را در منازل اخرويّه، احتياج افتد، به درجات الحاجه كه اگر همراه خود نياورده باشى، مبتلا خواهى بود،
نستَجيرُ مِنْ هذه البَلوَى العَظيمة
[/ از اين آفت و بدبختى بزرگ به خدا پناه مىبريم]».(2)حجگزار بايد نهايت تقوا و اخلاق اسلامى را رعايت كند و معرفت
تامى نسبت به اعمال و مناسك حج پيدا نمايد. تقوا، اندوختهاى است كه در سير الى اللَّه، دست انسان را مىگيرد و او را به كمال نهايى سوق مىدهد. بدون رعايت تقوا و نداشتن معرفت، اعمال او ناقص خواهد بود و چيزى جز خستگى و تعب براى خود باقى نخواهد گذاشت. سالك كامل، حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله گويد:
«سزاوار است [حجگزار]، سير خود را در حج، سير الى اللَّه و تقرّب او قرار دهد و هر چند بدن او به طرف خانه خدا سير مىكند، دل او به سوى پروردگار سير كند و در اين سفر روحانى، مراعات كند كه توشه راه او «تقوا» و مركب سوارى او، بدنش و رفيق راه او از مؤمنان اهل تقوا، و دليل او- كه او را به سوى پروردگار راهنمايى مىكند- از اهل علم و يقين، و اميرالحاج او، امام او باشد.
مراعات «تقوا» آن است كه با نفس خود، در تحصيل مراتب تقوا مجاهده كند و مرتبه اوّل آن، پرهيز از محرّمات و مرتبه وسط آن، پرهيز از شبهات و آخر آن، پرهيز از هر چيزى كه او را از ياد پروردگار باز دارد.
مراعات بدن به تدبير آن است به صورتى كه او را در سفر الى اللَّه بكشد و توشه او را بردارد و در بار بردن و راه پيمودن، مطيع فرمان او باشد و نافرمانى نكند و ضعف و خستگى در او راه نيابد.
مراعات دليل نيز عبارت است از [پيدا كردن] مرجع تقليد در مسائل فقهى و معلّم خير در راه تهذيب اخلاق و عارف كامل در مراتب عرفانى و مراعات چنين كس، بدين صورت كه به او اقتدا كند و به نور او استضائه نمايد و طلب هدايت از ارشاد او كند.
و اما مراعات امير حاج- كه جانشين پيغمبر او و امام زمان اوست- شناختن او و ولايت و طاعت اوست و اين از اهمّ امور و واجبترين
آنهاست و سير الى اللَّه بدون اين امر ميسّر نخواهد بود و آن از ضروريات است و در اين راه به چيزى مانند آن سفارش نشده است و هر كس از اميرالحاج تخلّف كند، از راه بيرون رفته و با هالكين، هلاك شده و به حزب شياطين ملحق گشته است.
«شناسايى امام و ولايت او» در صحّت عمل و قبول آن شرط است؛ چه اگر بندهاى تمام روزگار خود را روزه بدارد و تمام عمر خود را به نماز و عبادت و حج قيام كند و تمام مال خود را صدقه دهد، وقتى امام زمان خود را نشناخته باشد يا او را دوست نداشته باشد و اين اعمال را به دلالت و راهنمايى او نياورده باشد، از او پذيرفته نمىشود. به هر حال بايد جديّت و همّتش در اصلاح نفس خود و خلاصى از عالم طبيعت به عالم نور، به صورتى باشد كه قلب و روح او آماده شود تا انوار جمال او را مشاهده كند و در موقع زيارت خانه خدا، سبحات جلال براى او كشف شود و خداوند، چنين حجّى را روزى ما و روزى تمام دوستان خود گرداند».(1)ايشان سپس مىفرمايند كه اين كار، گرچه مشكل است ولى گريزى از آن نيست:
«گفته نشود كه آنچه ذكر شد، جز براى انبيا و خواصّ اوليا، آن هم به مجاهدههاى دشوار و تحمّل مشقّتهاى بسيار در مدت سالهاى بىشمار، ميسّر نيست و امثال ما را نيل به اين مقام و اعمال و مقصود ممكن نخواهد بود و اگر فرض كنيم كه ممكن باشد، جز به مجاهدت در عمرهاى دراز نائل نخواهيم گرديد و در مدت سفر حج، براى هيچ كس طمع در وصول به مثل چنين امرى، ميسّر نيست.
1) - المراقبات، ج 2، ص 214- 217.
ما گوييم: اين خطورى كه به دل مىآيد، جز از ناحيه شيطان پليد نيست كه مىخواهد باب توفيق را بر انسان سد كند و در عمل را به روى او ببندد. پس اگر به او گوش كند، در به روى او بسته خواهد شد و از راه به در خواهد رفت و گمراه خواهد گرديد.
و اگر او را رد كند، به اينكه خداى تعالى، بندگان مؤمن خود را براى نيل به اين مراد، دعوت فرموده است و اگر محال بود، به اين كار دعوت نمىفرمود و اگر اين كار به حول و قوّه ما بسته بود، آنچه گفتهاى حق است و شكى در آن نيست؛ ولى اين مطلب اختصاص به طمع در اين مرام ندارد؛ بلكه بالنسبه به تمام خيرات و جميع امور مشترك است؛ زيرا خيرى نيست جز اينكه از جانب اوست و حول و قوهاى نيست، بلكه نه ارادهاى و نه وجودى جز آنكه به خداست و از ناحيه خداست و چون به حول و قوّه او و نفحات فضل و كرم اوست، پس او اقدر الاقدرين و اكرم الاكرمين و اجود الاجودين است و واسطههاى فضل و وسيلههاى بندگان او به سوى او؛ يعنى، امامان معصوم عليهم السلام از طرف او خبر دادهاند كه مسافر به سوى او، مسافتش نزديك است و او از خلق خود در پرده نيست؛ بلكه اعمال بد آنان پردهاى بين آنها و اوست و حجگزار بايد معناى حج را تفقّه كند و بفهمد و مشتاق به سوى او شود و دعوت ظاهر و باطن را بشناسد و ...».(1)يكى از نشانههاى تقوا، تواضع و فروتنى است و سالك اين راه هميشه و در همه جا، بايد خشوع و خضوع داشته باشد و فروتنى و تواضع را پيشه خود كند و نهايت عجز و انكسار را داشته باشد، تا مورد قبول حضرت حق، قرار گيرد.
1) - همان، ص 217- 219.
اى دل اگر عزم ديار يار دارىقصد حجاز و كعبه ديدار دارى
شوق شهود حضرت دلدار دارىاوّل زدل نقش سوىاللَّه پاك گردان
(الهى قمشهاى)
آيا گمان مىشود كه بدون تزكيه نفس و رعايت تقواى الهى، مىتوان در حريم امن الهى، مأوا گرفت و گام در سلوك معنوى حج نهاد.
خواجه مشتاقان، عبداللَّه انصارى گويد:
«كعبه دل را از بتان هوا، خالى نكرده آن را قبله ساخت. لاجرم افتاد، چنان كه برنخاست؛ نه بدانست و نه دانست كه ندانست».(1)مرحوم الهى قمشهاى گويد:
«عنايت خاصّ ازلى حق و توجّه مخصوص حضرت احديّت، به دلهايى است كه پاك از هوا و منقطع از غير خدا باشد و بتهايى كه هواى نفس مىتراشد، همه را بشكند و دل را پاك از توجّه به عالم آفل باطل الذّات كند و خليلوار
لا احِبُّ الآفلين(2)
گويد.
آن دل شايسته نظر خاص خداست و چنان كه حضرت على عليه السلام فرموده است:
«لكُلِّ ماشَغَلَكَ عَنِ اللَّه فَهُوَ صَنَمُك
؛ هر چه از خدا بازدارد تو را، آن بت است» و بت رجس و پليد است
فَاجْتَنِبُواْ الرّجْسَ مِنَ الْأَوْثنِ.(3)
پس دلهايى كه از صفات حيوانى و شيطانى منزّه و طاهر از لوث خودبينى شد و از هر چه غير رضاى اوست، پاك گرديد و به كلّى شوق و
عشق و انس و طاعت و محبتش، خالص للّه و مختص به آن محبوب و معشوق مطلق شد؛ چنان پاك دلها، لايق نظر و توجّه خداست و التفات و عنايت خاص حضرت احديّت».(1)«گويند شبلى يك روز چوبى در دست داشت، هر دو سر آتش گرفته!
گفتند: چه خواهى كرد؟
گفت: مىروم تا به يك سر اين دوزخ بسوزم و به يك سر بهشت را، تا خلق را پرواى خدا پديد آيد».(2)آرى، حاجى بايد سر در هواى دلبر خود داشته باشد و از بهشت و دوزخ چشم بپوشد و تنها او را ياد كند و از او پروا نمايد.
البته گفتنى است، به دست آوردن تقوا، احتياج به مجاهدتهاى فراوان دارد و به آسانى به چنگ انسان نمىآيد.
زاهد عابد مرحوم شيخ حسنعلى اصفهانى(3)
او از ايام جوانى به فكر ترقّى روحى و گشودن درهاى ملكوت بود و در اين راه به مراتب بالاى عرفان و دانش دست يافت.
گويد:« [انسان بايد] هموم خود را يك جا جمع كند و با جدّ و جهد، تمام
1) - حكمت عملى اخلاق مرتضوى، ص 72
2) - فرزانگان، ص 185 تذكرة الأولياء، ص 240.
3) - حاج شيخ حسنعلى اصفهانى رحمه الله، از زاهدان عصر و عارفان بىبديل در اين عصر بود. او در 1979 ه. ق. در اصفهان محلّه جهانباره چشم به جهان گشود. ايشان مدّتى در اصفهان و سپس در نجف اشرف در خدمت اساتيدى چون فشاركى، جهانگيرخان قشقايى، سيد مرتضى كشميرى و ... دانش اندوزى نمود و در آخر نيز در مشهد مقدّس رضوى، سكونت كرد و در آنجا نيز دار فانى را وداع گفت.
قدم در راه شريعت گذارد و براى به دست آوردن ملكه تقوا بكوشد؛ يعنى، تا آنجا كه ميسّر است، پيرامون حرام و شبهه و مباح- قولًا و فعلًا و حالًا و خيالًا و اعتقاداً- نگردد تا طهارت صورى و معنوى حاصل شود؛ زيرا آنها شروط عبادت است، تا بر عبادتش اثرى مترتّب شود، و عبادتش صورى محض نباشد
«انّما يتقبّل اللَّه من المتّقين».(1)
مقام معظّم رهبرى، حضرت آيتاللَّه خامنهاى- دام ظلّه العالى- فرمودهاند:
«تقوايى كه از بشر خواسته شده، اين است كه مراقبت كند تا راه را پيدا كند، مراقبت كند تا راه را گم نكند. مراقبت كند تا وسيله حركت را حفظ كند. مراقبت كند تا در اين راه از امنيّت برخوردارى كند تا بتوان از آن گذشت، مراقبت كند تا هدف را فراموش نكند ... آن وقتى بشر به مقصد مىرسد كه اين مراقبتها را انجام دهد».(2)
هر كس كه هواى كوى دلبر دارداز سر بنهد هر آنچه در سر دارد
ور نه به هزار چلّه ار بنشيندسودش ندهد كه نفس كافر دارد
«درويشى از ابوسعيد ابوالخير سؤال كرد كه: يا شيخ! بندگى در چيست؟
گفت: خدايت آزاد آفريد، آزاد باش.
گفت: سؤال در بندگى است.
گفت: ندانى كه تا آزاد نگردى از هر دو كَوْن، بنده نشوى!»(3)
رسم بندگى ايجاب مىكند كه حجگزار، در هر مكان و در هر عملى، خدا را به ياد داشته باشد و بداند كه الان ميهمان مخصوص حضرت بارى تعالى است و اوست صاحب خانه و منادى دعوت به سوى رحمت و عنايتش. پس تقوا را رفيق راه و انيس شفيق خود قرار دهد و اعمال و مناسك حج را، ابراهيموار و محمدگونه به جاى آورد. در اين راه مبارزه با هواى نفس را فراموش نكند و بداند كه حج براى اين واجب شده است كه نيروى تقوا را در او زياد كند و او را در جهاد اكبر يارى دهد.
كار تن و جان را به ايزد واگذارىزادى به جز مهرش در اين ره بر ندارى
گامى مزن جز بر رضاى ذات بارىجز طاعتش باش از همه كارى پشيمان
(الهى قمشهاى)
حضرت امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«ولا تعتمد على زادك و راحِلتك واصْحابِك وقُوَّتِكَ وشَبابِك ومالك، مخافة انْ يَصيرَ ذلِك عَدُوّاً و وَبالًا، فَانّ من ادّعى رضىاللَّه واعتمدَ على ماسواه، صيّره عليه وَبالًا وعَدُوّاً ليعلم انّه لَيْسَ لَهُ قُوّةٌ وَحِيلَةٌ ولا لأحدٍ الّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ وَتَوْفِيقِهِ.
فاستعد استعداد مَنْ لا يَرجُو الرُّجُوعَ واحسِنْ الصُّحْبة، وَراعِ أوقات فَرائِضَ اللَّه وَسُنَنَ نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله ومايَجِبُ عَلَيكَ مِنَ الأدَبِ والاحْتِمالِ والصَّبرِ والشُّكْرِ والشَفَقَة والسَخاوَة وايثارِ الزادِ
عَلى دوام الأوقات؛(1)
و بر توشه، مركب، دوستان و جوانىات تكيه نكن كه مبادا دشمن وبال تو شوند؛ زيرا كسى كه ادعاى رضايت خدا را مىكند و بر غير او تكيه مىنمايد، خدا آنها را دشمن او و سبب بدعاقبتى او مىكند تا بداند كه نه او قدرت و حيلهاى دارد و نه هيچ كس ديگر؛ مگر با توجّه و توفيق خدا.
پس چنان آماده شو كه گويا اميد بازگشت ندارى. در راه مصاحب نيكو باش و فريضههاى الهى و سنن نبىاكرم صلى الله عليه و آله را در اوقات مخصوص به جاى آر و ادب، تحمّل، صبر، شكر، شفقت، سخاوت و انفاق توشه را دائماً مراعات كن».
صاحب كتاب كيمياى سعادت مىنويسد:
« [حجگزار] چون زاد سفر از همه نوعها ساختن گيرد و همه احتياطى به جاى آرد كه نبايد در باديه بىبرگ (وسيله) بماند، بايد بداند كه باديه قيامت درازتر و هولناكتر است و آنجا به زاد حاجت بيش است، زاد آن بسازد و چون هر چيزى كه به زودى تباه خواهد شد، با خود بر نگيرد، كه داند كه با وى بنماند و زاد را نشايد و همچنين هر طاعت كه به ريا آميخته بود، زاد آخرت را نشايد».(2)صاحب كتاب المراقبات نيز گويد:
«و چون قصد برداشتن توشه مسافرت مىكند، بر خويشتن واجب بداند كه توشه سفر آخرت را بردارد و آن «تقوا و پرهيزكارى» است و در حمل توشه خود، دقت كامل داشته باشد و از دوگونه توشه براى اين دو
سفر (سفر حج و سفر آخرت) زياد بردارد».(1)البته روشن است كه سفر آخرت بسى طولانىتر و مهمتر از سفر حج است و شايسته است انسان در هر حال، به خصوص در حج، به ياد قيامت و روز حشر و نشر انسانها بيفتد و خود را براى آن روز آماده كند.
مرحوم سيد عبداللَّه شبّر رحمه الله گويد:
«به هنگام برداشتن توشه [و ساير وسايل حج]، توشه سفر آخرت را به ياد آورد؛ زيرا سفر آخرت بسى دورتر است و نيازش به توشه اعمال صالحه بيشتر. پس بايد بترسد از اينكه اعمالى كه توشه راه آخرتش هستند، بعد از مرگ برايش نمانند و قبل از آن به وسيله ريا باطل شده باشند».(2)
گر بر در دير مىنشانى ما راگر در ره كعبه مىدوانى ما را
اينها همگى لازمه هستى ماستخوش آنكه زخويش وارهانى ما را
هر چند كه امروزه حاجيان، براى خود زاد و توشهاى بر نمىدارند و اينها همگى از طرف مسؤولان و گردانندگان كاروانها تهيه مىشود؛ ليكن حجّاج در رابطه با اين گونه موارد نيز سفارش به صرفهجويى، انفاق و ...
شدهاند. همچنين حاجى براى خود، وسايل و لوازمى بر مىدارد كه در رابطه با آنها نيز سفارشهاى فراوانى شده است. به هر حال حاجيان در زمانهاى نه چندان دور، با مشقّت و تحمّل سختىهاى فراوانى، طى
طريق مىنمودند و از همه چيز مهمتر براى آنان، زاد و توشه راه بود.
عارف كامل مرحوم محمد بهارى همدانى رحمه الله گويد:
« [حجگزار] مهما امكن سعى در حِلّيّت خرجى خود بنمايد و زياد بردارد و از انفاق مضايقه ننمايد؛ زيرا كه انفاق در حجّ انفاق در راه خداست. چرا بايد انسان دلگير باشد از زيادى خرج؟ بهترين توشهها را بردارد و زياد بذل نمايد كه درهمى از او در احاديث اهلبيت عليهم السلام به هفتاد درهم است. ازهد زُهّاد، اعنى سيّد سجّاد عليه السلام وقتى كه حج مىفرمودند، از قبيل بادام و شكر و طويات و سويق(1)بر مىداشتند».(2)عالم ربّانى علّامه مولى مهدى نراقى رحمه الله گويد:
«توشه سفر حاجى، بايد از حلال باشد و در آن وسعت و فراخى دهد و نيكوى آن را بردارد و از بذل و انفاق آن ناخشنود نباشد؛ بلكه خوشحالى و دلشادى نمايد؛ زيرا انفاق در راه حج، حج كردن در راه خداست و يك درهم آن هفتصد درهم پاداش يابد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «از بزرگوارى مرد اين است كه چون براى سفر بيرون رود، توشه او نيكو باشد.» و حضرت سجّاد عليه السلام هرگاه به حج سفر مىفرمود، از بهترين زاد از لوزينه (نوعى شيرينى كه با بادام مىسازند) و خشكبار و شيرينىجات، توشه بر مىگرفت و حضرت صادق عليه السلام مىفرمود: «وقتى مسافرت مىكنيد، توشهدان برگيريد و نيكوترين خوردنىها را در آن بنهيد».(3)
بلى سزاوار است كه انفاق به ميانهروى باشد، نه تنگگرفتن و نه اسراف. و مراد از اسراف، آن است كه انواع خوردنىهاى مرغوب و لذيذ را مصرف كند؛ چنان كه عادت اهل خوشگذرانى است. و امّا بذل كردن مالِ بسيار به كسانى كه استحقاق دارند، اسراف نيست كه هيچ خيرى در اسراف نيست و هيچ اسرافى در خير نيست.
صاحب جامع السعادات در جاى ديگر گويد: «و نيز سزاوار است كه در اين سفر از هر زيان و مصيبتى كه در مال و بدن به او مىرسد، خشنود و خرسند باشد كه آن از نشانههاى قبول حج اوست و از ميان رفتن مال در راه حج، هر درهم آن، هفتصد درهم در راه خدا به حساب آيد. و مصيبت، در راه حج، به منزله سختىها و شدائد در طريق جهاد است. پس هر اذيّت و نقصانى كه در راه حج به او برسد، براى او ثوابى دارد و چيزى از آن نزد خدا ضايع و گم نشود».(1)در آخر اين بحث، مطلبى از نايبالصدر شيرازى مىآوريم كه اشاره به بعضى از خصوصيات و رفتار ناپسند عدهاى از حاجى نمايان دارد.
او در كتاب تحفة الحرمين گويد:
« [حاجى بايد چند چيز را رعايت كند واز جمله آنهاست] طيب الكلام و اطعام الطعام، نه آنكه خود را به زحمت اندازد و مكفّا شود و هر روزه با حملهدار و مكفّاچيان آغاز نزاع و طرح دعوا نمايد و ...
و بر سر سفره و پاى حساب نيملقمه و يك فنجان، كلمات مستهجن بگويند و بشنوند».
1) - همان، ص 389
راه بگذاريم و قصد حضرت عالى كنيمخانه پردازيم و سوى خانه يزدان شويم
طبل جانبازى فرو كوبيم در ميدان دلبىزن و فرزند و خان و همسر و سامان شويم
(سنايى)
ميهمان حرم الهى، وقتى تمام كارهاى خود را انجام داد و آماده سفر معنوى حج گرديد، بايد با تمام دوستان و آشنايان خود وداع كند و با آنها خداحافظى نمايد. البته دلكندن از نزديكان و آنچه مورد علاقه انسان است، سخت و دلهرهآور است؛ ليكن شوق زيارت خانه خدا، همه سختىها و مشكلات را آسان مىكند. در اينجاست كه رونده اين راه، بايد چشم دل خويش را باز كند و با معرفت و بصيرت از همه چيز دل بكند.
پير عارفان، ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله گويد:
« [حجگزار بايد] در قلب و باطنش، تمام آنچه مورد تعلّق اوست، از وطن و اهل و جميع علايقش، همه را به خدا بسپارد و امر خويش را و آنچه در سفر با اوست، به پروردگار خانه واگذارد و به اينكه خداى تعالى، بهترين جانشين او در مراقبت به حال بازماندگان او و بهترين رفيق و همراه او در راه زيارت او و محل ورود او و آنچه با اوست، اميد نيك داشته باشد و بداند كه او بهترين جانشين و بهترين رفيق و ميزبان است و نيز سزاوار است كه در سفر خود، چيزى كه فكر و خيال او را پراكنده كند، از علايق، مانند: زن و فرزند و رفيق ناموافق و اسباب غيرلازم براى خود قرار ندهد و حتى اسباب لازم را هم متروك دارد ورفيق او هم در حسب و توانايى جز
مانند خودش نباشد، تا آنكه مؤمنخوار نباشد و خويشتن را خوار نكند و بر غير خودش كلّ نباشد.
و شايسته است كه رفيق او، از او داناتر و باتقواتر باشد تا او از صحبتش فايده برد و به تقليد از او در استكمال نفس خود بكوشد و به ذكر او متذكّر شود.
و خلاصه آنكه با جميع آنچه جا مىگذارد، با دل وداع كند تا حدّى كه هم او از توجّه تام در آنچه قصد نموده است، او را مشغول ندارد و با خود چيزى را كه او را از ياد پروردگار خودش و زيارت و تقرب او مشغول كند، با خود همراه نسازد؛ تا اينكه همّ و قصد او واحد و حال او در خدمت مولايش سرمد و دائم باشد».(1)در اين زمينه مولى محسن فيض كاشانى رحمه الله گفته است:
«حجگزار، بايد بداند كه از عائله و وطن خود جدا شده و در سفرى كه شباهت به سفرهاى دنيا ندارد، رو به سوى خدا آورده است. بايد به ياد آورد كه چه مىخواهد و متوجّه كجا و خواهان زيارت چه كسى است؟
بداند او رو به سوى ملكالملوك آورده و در زمره زائران او قرار گرفته است؛ زائرانى كه حضرتش آنان را به سوى خود فرا خوانده و آنها اجابت كردند و ايشان را تشويق فرموده و آنان مشتاق شدند و از آنها خواست برخيزند، برخاستند و علايق را قطع كردند و از خلايق جدا شده، رو به خانه او آوردند، خانهاى كه خداوند امر آن را بزرگ شمرده و شأن آن را عظيم داشته و قدر آن را رفيع گردانيده است، تا لقاى خانه در برابر فقدان لقاى پروردگار خانه، تسلّى خاطر باشد و اين تا زمانى است كه به غايت
1) - المراقبات، ج 2، ص 211
مطلوب و نهايت مقصود خود برسند و سعادت نظركردن به مولاى خود را بيابند. بايد در دل، اميد به وصول و قبول داشته باشد؛ امّا اين به سبب دلگرمى به اعمال و كوچ كردن از وطن و دورى از خانواده و مال نباشد؛ بلكه ناشى از وثوق او به فضل الهى و اميد به تحقّق وعدههايى باشد كه خداوند به زائران خانه خويش داده است و اميدوار باشد كه اگر به مقصد نرسد و مرگ او در راه فرا رسد، خداوند را در زمره واردان و زائرانش ديدار كرده است؛ زيرا فرموده است:
وَمَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ.(1)
پس حجگزار، همه علايق و خواستههاى نفسانى را از خود مىزدايد و ماديّات و مظاهر دنيوى را به كنارى مىنهد و به راستى اعلان مىكند كه اينك اين منم، تنها و پيراسته از قيد و بندهاى ظلمانى دنيا؛ فرار كننده از شهوات و هواپرستىها؛ زداينده كجىها و ناروايىها. من تمام آن چيزهايى را كه مورد علاقه و پسند من است، به كنارى مىنهم و با آرامش خاطر و ضميرى اميدوار، به سوى خداى خود سفر مىكنم و سر در آستان رحمت او مىسايم.
صاحب المراقبات گويد:
«موقع به جا آوردن هر عملى در حج خود، از لوازم عادّى و عبادى، آنچه با احوال حج حقيقى و واقعى او مناسبت دارد، بايد قصد كند و در صحّت افعال حج ظاهرى بايد مراقبت داشته باشد؛ مثلًا وقتى كه قصد مهاجرت از اهل و اولاد وطن را مىكند، با آن قصد مهاجرت از شهوات و معاصى و هر چه مكروه خداست بكند؛ بلكه هر چيز كه او را از ياد خدا باز
1) - المحجّة البيضاء، ج 2، ص 200
مىدارد. و در آنچه در وطن به جا مىگذارد، به رضاى خدا معامله نمايد و در نفس خود بداند كه خداى تعالى از آنچه به جا گذاشته و چگونه به جا گذاشته است، پرسش خواهد فرمود و او جز در روز قيامت به سوى آنها، برنخواهد گشت، و آنها را ملاقات نخواهد نمود و ديگر آنكه از هر كس كه او را مىشناسد، حليّت بطلبد و با اين سفر، سفر آخرت خود را يادآور شود».
و چه زيبا گفته است، مرحوم بهارى همدانى رحمه الله كه:
« [حجگزار] از خانه خود حركت نكند، مگر اينكه نفس خودش را در هر چه با خودش برداشته، با جميع رفقاى خود و اهل خانه و هر چه تعلّق به او دارد، امانتاً به خالق خود- جلّ شأنه- بسپارد، با كمال اطمينان دل، از خانه بيرون رود؛
فانّه جَلَّتْ عَظَمَتُهُ نِعْمَ الحَفيظُ و نِعمَ الوَكيلُ ونِعمَ المَولى ونِعم النَصيرُ».(1)
سيد عبداللَّه شبّر نيز سفر حج را تشبيهِ به سفر آخرت كرده و گفته است:
«حاجى در حال خروج از شهر، بايد بداند كه از خانواده و وطنش جدا شده، به سوى خدا در حركت است و راهى سفرى شده كه با سفرهاى دنيا مشابهت ندارد. آن گاه از خود بپرسد: چه مىخواهد؟ به كجا مىرود؟
و قصد ديدن چه كسى را دارد؟ و بداند كه سفر آخرت و جدايى خانواده و وطن، مفارقتى است كه بازگشت ندارد».(2)حجت الاسلام غزالى، رشيد الدين ميبدى و نايب الصّدر شيرازى،
سفر حج و لحظه وداع و خداحافظى با خويشان و آشنايان را به مرگ و سكرات آن تشبيه كردهاند. غزالى گفته است: «چون اهل و دوستان را وداع كند، بداند كه بدان وداع ماند كه در سكرات موت خواهد بود و چنان كه بايد كه نخست دل از همه علايق فارغ كند. پس بيرون شود در آخر عمر و نيز بايد كه دل از همه دنيا فارغ كند؛ اگر نه، سفر بر وى متعفّن بود».(1)رشيدالدّين ميبدى نيز در تفسير كشفالاسرار و عدّةالابرار گويد:
« [حجگزار] چون اهل و عيال و دوستان را وداع كند، بداند كه اين مثال سكرات مرگ است، آن ساعت كه بنده در نزع باشد و خويش و پيوند و دوستان گرد وى درآيند و او را وداع كنند.
سارالفؤاد مع الاحباب اذا ساروايوم الوداعِ فدمع العين مدرارا».
نايبالصدر شيرازى در تحفة الحرمين نوشته است:
«در هنگام خروج از وطن و اهل و عيال، چنان بداند كه از دنيا مىرود و ديگر بازگشتى ندارد و قطع تمام علايق و هستى بكند و به محاسبه خود با حق و خلق رسيدگى نمايد، تا در وقت وصول به مواقيت، معطّل و در جواب منكر و نكير سرگردان نماند».
و در آخر، گفتههاى عالم ربّانى مرحوم ملّا احمد نراقى رحمه الله را زينتبخش اين قسمت مىكنيم كه فرموده است:
«حجگزار بايد در وقت اراده سفر، متذكّر عظمت خانه و صاحبخانه گردد و به ياد آورد كه او را در اين وقت ترك اهل و عيال و مفارقت از مال و جاه و دورى دوستان و مهاجرت از اوطان را اختيار كرده، به جهت قصد
1) - كيمياى سعادت، ج 1، ص 194
امرى رفيع الشأن عظيمالقدر؛ يعنى، زيارت خانه خدا كه او را مرجع مردم قرار داده [است]».(1)
آمدم تا خويش را برلا و برالّا زنمتا نماند غير يار اغيار گردد تار و مار
آمدم فانى شوم در ساقى جام الستتا بقا يابم بدان ساقى بمانم پايدار
(فيض كاشانى)
[حجگزار] چون بر مركب [و وسيله نقليه] سوار مىشود، خدا را بر اين نعمت شكر گزارد كه چهارپايان [و آهنآلات و ماشينها] را مسخّر بشر گردانيده تا بارها [و خود او] را به شهرها [و كشورها] حمل كنند كه اين را بشر جز با مشقّت بسيار به آنها نمىرسيد و آن گاه به ياد مركبى بيفتد كه براى سفر آخرت بر آن سوار مىشود؛ يعنى، همان تابوتى كه به وسيلهاش جسدها را حمل مىكنند. بسيار عجيب است حال كسى كه براى سفرهاى مشكوك دنيا- كه تحقّق آنها حتمى نيست- خود را آماده مىكند؛ ولى براى سفر حتمى آخرت، آماده نيست؟!(2)آرى، سزاوار است كه آدمى ديده بصيرت خويش را باز كند و با معرفت بهترى به اين سفر بپردازد. تمام حركات و اعمال انسان در حج، مىتواند براى او درس عبرتى باشد كه روشنىبخش فرداى دلهرهآور گشته
و به او آرامش و نيكبختى عطا كند.
عارف نامى ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله گويد:
«از گرفتن مركب سوارى، قصد كند كه در سفر آخرت محتاج به راحله است و مركب سوارى آخرت، بدن است. از اين رو مراعات آن را واجب بداند و همان طور كه مراقب تيمار مركب سوارى است، از بدن نيز مراقبت داشته باشد و آنچه لازمه تقويت آن است، به آن بدهد و از آنچه زيادكننده قوت و نيروى او و موجب چموشى آن است، آن را باز دارد و به طورى كه نيروى بدن تقاضا مىكند، آن را براند و آن قدر كه بار مىكشد، بر آن بار كند و مراعات حقوق هر دو مركب را فراموش نكند، به همان قسم كه خداوند رعايت آنها را امر فرموده است».(1)سالك كوى عرفان، مرحوم بهارى همدانى رحمه الله گويد:
« [حجگزار] بايد تأمّل كند و بداند كه اين «سفر جسمانى الى اللَّه» است و يك سفر ديگرى هم، «سفر روحانى الى اللَّه» بايد بكند و به دنيا نيامده، براى خوردن و آشاميدن؛ بلكه خلق شده از براى معرفت و تكميل نفس، آن هم سفر ديگرى است؛ كما اينكه در اين سفر حج، زاد و راحله و هم سفر و امير حاج و دليل و خُدّام و غيره لازم دارد كه اگر هر كدام نباشد، كار لنگ است و به منزل نخواهد رسيد، بل به هلاكت خواهد افتاد؛ در آن سفر هم بعينه به اينها محتاج است والّا قدم از قدم بر نخواهد برداشت و اگر بدون اينها خيال كرده، راه برود، قطعاً رو به تركستان است، كعبه حقيقى نيست.
امّا راحله او در اين سفر بدن اوست، بايد به نحو اعتدال از خدمت آن
1) - المراقبات، ج 2، ص 220
مضايقه نكند و نه چنان سيرش بكند كه جلو او را نتواند بگيرد و ياغى و طاغى شود، نه چنان گرسنگى به آن بدهد كه ضعف بر او مستولى شود و از كار عبادت باز ماند.
خيرالامور اوسطها،
افراط و تفريط آن مذموم است».(1)حجت الاسلام غزالى، مركب را به تابوتى تشبيه كرده و گفته است:
«و چون بر جمازه (شتر تندرو) نشيند، بايد كه از جنازه (تابوت) ياد كند كه به يقين داند كه مركب وى در آن سفر خواهد بود و باشد كه پيش از آنكه از جمازه فرود آيد، وقت جنازه درآيد، بايد كه اين سفر وى چنان باشد كه زاد آن سفر را بشايد».(2)حال كه حاجى عزم راه دارد و سوار بر مركب شده و يا از آن پياده گرديده و به سوى ميقاتها و امكنه مقدس حركت مىكند، چه بايد بكند؟
چگونه بايد برود؟ چسان حركت كند؟ و ...
عالم ربّانى علّامه مولى مهدى نراقى رحمه الله در اين باره مىنويسد:
« [حجگزار] ژوليده موى و گردآلود باشد و خود را زينت و آرايش نكند و به اسباب تفاخر و خودنمايى و برترى جويى مايل نشود، تا نام وى در ميان متكبّران ننويسند و از دفتر ضعيفان و مسكينان نزدايند و اگر تواند پياده رود؛ خصوصاً بين مشعرها (از مكّه به عرفات و از عرفات به مشعر و از مشعر به منا) و در خبر است: «افضل عبادات پيادهرفتن است». و سزاوار است كه انگيزه پيادهروى، كم كردن خرج نباشد؛ بلكه رنجبردن و رياضت كشيدن در راه خدا باشد و اگر مقصود او صرفه جويى و تقليل خرج با وجود توانگرى باشد، سوارى افضل است.
هم چنين براى كسى كه پيادهروى باعث ضعف و بدخلقى و قصور در عمل و عبادت مىشود، سوارى بهتر است. در خبر است: «سوارى را براى شما دوستتر دارم كه در اين حال نيروى دعا و عبادت بيشتر است».
و چون مركبى براى سوارشدن حاضر شود، بايد در دل خود، خداى تعالى را بر تسخير چهارپايان، شكر گزارد كه، رنج بار را مىكشند و مشقّت او را كم مىكنند».(1)
نيست جز تقوا در اين ره توشهاىنان و حلوا را بنه در گوشهاى
حجگزار، وقتى خواست عازم سفر حج گردد، بالضروره همسفران و رفقايى خواهد داشت كه او را در اين مسافرت همراهى خواهند كرد. پس براى اينكه از اين سفر معنوى، بتواند بهرههاى فراوانى ببرد، در انتخاب دوست و همسفر دقّت كند و هم چنين بشناسد كه راهنمايان و انيسان او در اين سفر چه كسانى خواهند بود. مرحوم بهارى همدانى رحمه الله گويد:(2)
اما همسفر، مؤمنين هستند كه به همّت همديگر و اتّحاد قلوب شخص، اين منازل بعيده را طيران خواهند نمود.
وَالَيهِ يُشيرُ قَوْلُهُ عَزَّ مِنْ قائلٍ: تَعاوَنُوا عَلَى البِرّ وَالتَّقْوى
[/ و به همين معنا اشاره مىكند، قول خداوندى كه گويندهاى ارجمند است: «با يكديگر بر نيكوكارى و تقوا همكارى كنيد.»]
ولَعلَّ بدون اجتماع كار انجام نگيرد و شايد از اين جهت رهبانيت در اين امّت منع شده باشد.
استاد ما- رضوان اللَّه عليه- مىفرمودند: «خيلى كار از اتّحاد قلوب ساخته گردد كه از متفرّد بر نمىآيد».
و امّا امير حاج در اين سفر ائمه طاهرين- سلام اللَّه عليهم اجمعين- هستند كه بايد سايه بلند پايه آن بزرگواران، بر سر تو باشد و متمسّك به حَبل المتين ولاى آنها باشى به كمال التجا، به آن خانواده عصمت و طهارت، تا بتوانى چند قدمى راه بروى والّا شياطين جن و انس در قدم اوّل، تو را خواهند ربود؛ مثل چاپيدن و غارت كردن عرب بدوى حجّاج را بىامير حاج. كما هو واضحٌ خصوصاً هر چه به حرم نزديك شود. بلى اگر خود را به حرم رسانيد، ديگر ايمن است، از هر خوف
وَمَن دَخَلَهُ كانَ آمِناً.(1)
اما هيهات كه بتواند سر خودى به آنجا رسد، اين نخواهد شد، واللَّه العالم. و امّا دليل اين راه اگر چه ائمّه طاهرين- سلام اللَّه عليهم- ادلّاء عَلَى اللَّه [/ راهنمايان به سوى خدا] هستند و دليلند؛ لكنَّهُ مع ذلك ماها از آن پستى تربيت و منزلت كه داريم، از آن بزرگواران هم اخذ فيوضات بلاواسطه نمىتوانيم بكنيم، محتاجيم در دلالات جزئيه و مفصّله به علماى آخرت و اهل تقوا، تا به يمن قدوم ايشان و به تعليم آنها، درك فيوضات بنماييم كه بىوساطت آنها، درك فيض در كمال عُسرت و تعذّر است. و لذا محتاج به علما هستيم، پيش خود كار درست نمىشود».(2)حال كه شناختى امير حاج تو چه كسانىاند، پس بر رفتار و كردار خود مراقبت نما و مؤدّب به آداب اسلامى شو. همه از تو انتظار دارند كه در اين سفر، حتماً اخلاق اسلامى را با دوستان، همكاروانيان، مسؤولان
و ... رعايت كنى و نهايت تواضع و انكسار را از خودت نشان دهى. تو ديگر آن شخص قبلى نيستى، بلكه تاج كرامت و افتخار بر سر نهادهاى و ميهمان حضرت ربّ الارباب شدهاى. استاد اخلاق ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله گويد:
«زائرى باشد كه همتش منحصر در زيارت حبيبش است و عبدى باشد كه شاخص در خدمت مولايش است و چون چنين شد، ناچار است كه خُلق خود را با رفقايش نيكو گرداند و معامله خود را با آنان دوستانه نمايد و اتصال با آنها را دوست بدارد و به خدمت آنان شايق باشد و آزار آنها را تحمّل كند و از آنان لذّت ببرد و به آنها مأنوس شود، حتّى با باربران و كارگران و ...؛ چنان كه گفتهاند:
امُرُّ على الدِّيار لَيلىاقَبِّل ذَالجِدارَ وَذَالجدارا
فَما حُبُّ الدِّيار شَعَفْنَ قَلْبىولكنْ حبُّ مَنْ سَكَنَ الدّيارا
و همچنين شاعر شيرين زبان پارس گويد:
جمال كعبه چنان مىدواندم به نشاطكه خارهاى مغيلان حرير مىآيد
و شايد از اين جهت بوده است كه در روايتى از سيد سجّاد و امام زهّاد عليه السلام آمده است كه آن حضرت در توشه سفر حج، لوز و شكر و غير آنها از شيرينى ها را همراه مىبرد تا آنها را بين حاجيان تقسيم كند و در راه خدا به زائران خانه خدا انفاق فرمايد كه بهترين نفقات است و براى اينكه آنچه در اين راهها خرج كند، خرج شده در راه دوست و در برابر نظر دوست است و در اين حال تصوّر نمىشود كه آنچه از او مصرف و تلف
مىشود، بر او گران باشد؛ زيرا آنچه از مال خود مصرف كند و از جاه و نيروى خود بذل نمايد، به اختيار خود مصرف كرده است و بدرفتارى خدمتكار و غلام بر او سنگين نباشد؛ بلكه آزار آنها بر او شيرين باشد و در مقابل معامله بد آنها، با آنان به مدارات و احسان معامله كند و در برابر آزار آنها به شكر و امتنان بپردازد؛ زيرا رضاى خالق در جفاى مخلوق است، چنان كه در حديث قدسى به آن اشاره شده است».(1)پس در اين سفر مقدّس، انسان بايد با ناملايمات و سختىها، كنار آيد و آنها را براى خود شيرين گرداند. البته گفتنى است كه يكى از پسنديدهترين و ارزندهترين چيزها در حج، اخلاق و رفتار نيك است؛ يعنى، هر چند كه اينها از همه انسانها زيبنده است، ولى از ميهمان خدا زيبندهتر است.
بنابراين بايد در مشكلات و در هر كمبود و نقصى، بىخود، خود را ناراحت نكند و عصبانى نشود و بداخلاقى نكند. ديگران را از خود نرنجاند و متوجّه مقام و موقعيت خود باشد.
عارف فرزانه، بهارى همدانى رحمه الله مىنويسد:
« [حجگزار] بايد خوش خُلق باشد و تواضع بورزد از رفيق مُكارى(2)و غيره كوچكى بنمايد و از لغو و فحش و درشتگويى و ناملايم در حذر باشد. نه حسن خلق تنها آن است كه اذيّتش به كسى نرسد؛ بلكه از جمله اخلاق حسنه آن است كه از غير تحمّل اذيت بنمايد؛ بل نه تنها متحمّل شود؛ بلكه در ازاى او خفض جَناج كند، الى ذلك يُشيرُ قُولُه فى الحَديثِ
القُدسىّ كه حاصل آن اينكه رضايت خود را در جفاى مخلوق پنهان كردهام، هر كه درصدد رضاجويى از ماست، بايد ايذاء غير را متحمّل شود».(1)عالم ربّانى مرحوم ملّا احمد نراقى رحمه الله نيز گويد:
« [حجگزار] بايد با رفقا و اهل سفر خويش، خوش خلقى نمايد و گشادهرو و شيرين كلام باشد و با ايشان تواضع كند و از كجخلقى و درشتگويى غايت اجتناب نمايد و فحش نگويد و سخن لغو از او سر نزند و سخنى كه رضاى خدا در آن نيست، نگويد و با كسى جدال و خصومت نكند.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود كه: «حج مبرور، هيچ جزايى ندارد مگر بهشت». شخصى عرض كرد: يا رسول اللَّه! مبرور كدام است؟ فرمود: «آن است كه با آن خوشكلامى و طعامدادن باشد» و بايد بسيار اعتراض با رفيق و جمّال و غير اينها از همسفران نكند؛ بلكه با همه هموارى كند و با راهروانِ خانه خدا، فروتنى و خفض جناح نمايد و حسنخلق را پيشه خود كند و حسنخلق همين نيست كه اذيّت او به كسى نرسد؛ بلكه اگر اذيتى از ديگر به او رسد، متحمّل شود».(2)حجگزار، بايد بكوشد كه با كمك دوستان و رفقا، برنامههاى دعا و جلسات اخلاقى تشكيل دهد و همراه آنان به امكنه مقدس برود و ...
خلاصه نه تنها با آنان با خوشاخلاقى رفتار كند، بلكه مراعات حال آنان نيز بكند. صاحب المراقبات گويد:
«مراعات رفيق آن است كه براى خويشتن «اخوان صفا» برگزيند و از مصاحبت دوستان بىوفا دورى جويد و در اتحاد دل و عمل خود با برادران خويش در تحصيل معرفت و محبّت خدا، كوشش كند و در تعاون بر تمام اين امور مجاهده نمايد؛ زيرا اجتماع و اتحاد دلها و همّتها را تأثير خاصى در نيل به مقصود است».(1)البته از طرف ديگر سعى كند كه براى خود مشغله قلبى ايجاد نكند و اين گونه نباشد كه همواره با دوستان و رفقا به سر برد و با آنها سرگرم شود.
مرحوم بهارى همدانى رحمه الله گويد:
« [حجگزار بايد] مشغله قلبى در سفر براى خود فراهم نياورد، تا او را در حركات و سكناتش- كه بايد به ياد محبوب خود باشد- باز دارد؛ چه از قبيل عيال و اولاد باشد، يا رفيق ناملايم الطبع باشد، يا مالالتجاره باشد، يا غير آن. مقصود اين است كه خودش به دست خود، اسبابى فراهم نياورد كه تمام همتش در سفر، مصروف آن باشد؛ بلكه اگر بتواند با اشخاص همسفر شود كه تذكّر ايشان بر اين غالب باشد يا هميشه اگر غفلت ورزيد، آنها اين را به ياد خدا بيندازند. قصه سيد بن طاووس قدس سره با همسفران معروف است».(2)مطلب و سخنى كه در آخر بايد گفت اين است كه: حجگزار در كارها و امورات كاروان، نبايد اصل تعاون و همكارى را فراموش كند و انتظار داشته باشد كه در همهجا و در هر حال مسؤولان و كارگزاران كاروان، در خدمت او باشند و كارهاى او را انجام دهند؛ بلكه او نيز به يارى و كمك
ديگران بشتابد و در كارها مشاركت داشته باشد. همچنين اگر بتواند در اين سفر، به ديگران خدمت كند و احتياجات ديگر حجگزاران را برآورده سازد و ... رضايت خاطر حضرت بارى تعالى را فراهم خواهد ساخت و پاداشهاى بيشمارى را از جانب او دريافت خواهد كرد.
باديه ميدان مردان است و ما نيز از نيازخوى اين مردان گريم و گوى اين ميدان شويم
گر چه در ريگ روان عاجز شويمچون پديد آيد جمال كعبه جان افشان شويم
(سنايى)
شهر به شهر، كشور به كشور، دشت به دشت، صحرا به صحرا و كوه به كوه، پيموده مىشود تا زائران حرم الهى، به مقصود و مقصد خود دست يابند و به آرزوى دل خود برسند. به قول مولانا جلالالدين رومى: «اين پاكبازان طى طريق مىكنند؛ امّا مىروند به جان نه سوار و نه پياده، بىدل و دلداده، بىمركب و زواده، بر قدم توكّل بر مالك جزو كل.»(1)هر يك از عارفان شيرين گفتار مسيحا دم، درباره خروج از وطن و طى طريق در صحرا وبيابانها، به مطلب و سرّى اشاره كردهاند؛ يكى آن را به عالم قبر تشبيه كرده است، ديگرى به سفر آخرت و يكى نيز به عالم محشر و برزخ و ... ما نيز از سفره احسان هر يك از اين مردان خدا،
1) - مجالس سبعه، ص 24
توشهاى بر مىگيريم و گوش دل به سخنان معنوى آنان مىسپاريم.
صاحب تفسير كشف الاسرار و عدّة الابرار نويسد:
«و چون عقبهها و خطرهاى باديه بيند، از منكر و نكير و حيّات و عقارب در گور- كه شرع از آن نشان داده- ياد كند و به حقيقت داند كه از لحد تا حشر باديهاى عظيم در پيش است كه بىبدرقه، طاقت بريدن آن دشوار است. اگر در اين باديه بدين آسانى بدرقهاى به كار است، پس در باديه قيامت، بىبدرقه طاعت چون رستگار است؟
راستكارى پيشه كن كاندر مصاف رستخيزنيستند از خشم حق، جز راستكاران رستگار.»(1)
سيد عبداللَّه شبّر نيز گويد:
«در آن هنگام كه در بيابان راه مىپيمايى و از گردنههاى مخوف عبور مىكنى، خروج از دنيا و شدايد، هراسها، محاسبهها و مطايبههايى را كه آنجا دامنگير خواهد شد، تصوّر كن.
چون هول راهزنان در دل آرى، به ياد سؤال نكير و منكر باشد.
از درندگان بيابانها، عقربها، كرمها و مارهاى قبر را به ياد آور و از تنهايى در اين بيابانها و جدايى خانواده، وحشت و تنهايى قبر و گرفتارى آن را به ياد آر، شايد در اين حال توشهاى اندوزى».(2)
همّتى بايد قدم در راه زنصاحب آن خواه مرد و خواه زن
غيرتى بايد به مقصد ره نوردخانهپرداز جهان چه زن چه مرد
شرط راه آمد نمودن قطع راهبر سر رهرو چه معجر چه كلاه
(عمّان سامانى)
مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله نيز گويد:
« [حجگزار] با قطع صحراها و سير در بيابانها و فرودآمدن از گردنهها، متذكّر سفر آخرت- از حين مرگ تا نزول به دار الثواب- شود و بداند كه به فرمايش امير عليه السلام
«فيها عقباتٌ كَنُودة»
در آنجا گردنههاى دشوارى است كه جز گريهكنندگان از ترس خدا در دنيا، از آن نمىگذرند و آسانترين آن عقبات مرگ است و ما بعد از مرگ، بزرگتر و ترسناكتر است».(1)
سفر كعبه نمودار ره آخرت استگر چه رمز رهش از صورت دنيا شنوند
خواجه عبداللَّه انصارى گويد:
«بشتاب، مپرس! دليرى كن و بيا؛ كه چون عزم درست كردى، همه دشوارىها بر تو آسان شود، جان كندن، جان پروردن شود».(2)آرى اين مشكلات و سختىها در مقابل الطاف و عنايات الهى هيچ است و چه شيرين است تحمّل دشوارىها براى رسيدن به زيارت حضرت بارى تعالى و سكنى گزيدن در حرم خاصّ او.
هر چند كه امروزه چنان سختىها و مشكلاتى كه در گذشته بود، وجود ندارد و زائران حرم الهى با كمال آسايش و راحتى و به وسيله
هواپيما و ماشين سفر مىكنند، ولى خود اين نيز مىتواند درس عبرتى براى عبرتپذيران باشد.
همان طور كه سفارش مىشود با ديدن بيابانها و صحراها و سختىهاى راه و ... به ياد سختى عالم برزخ و قبر و سؤال نكير و منكر و روز حشر انسان و طولانىبودن گردنهها و عقبههاى قيامت بيفتد و بداند كه هر چه قدر عملش اندك و ناقص باشد، مشكلات او و سفر آخرت او بيشتر طول خواهد كشيد و هر چه قدر پرونده او سبك و اعمال او بيشمار باشد، به راحتى از اين گردنهها عبور خواهد كرد و به اندازه يك چشم به هم زدن در جوار قرب الهى سكنى خواهد گزيد، همان گونه كه با استفاده از وسايل نقليه امروزى، سفرهاى چندماهه به چند ساعته تقليل يافته و مشكلات سابق ديده نمىشود.
در آخر، گفتههاى غزّالى را يادآور مىشويم كه گفته است:
«و چون عقبات و خطرهاى باديه بيند، بايد كه از منكر و نكير و عقارب و حيّات گور ياد كند كه از لحد تا حشر باديهاى عظيم است، با عقبههاى بسيار و چنان كه بىبدرقه از هولهاى گور سلامت نيابد، بىبدرقه طاعتها و چنان كه در باديه از اهل و فرزندان و دوستان تنها ماند، در گور همچنين خواهد بود».(1)و كمال الدين حسين خوارزمى نيز گفته است:
«اى دل! پى دل به نزد آن دلبر رودر بارگه وصال او بىسر رو
تنها ز همه خلق چو رفتى به درشخود را بر در بمان وآن گه در رو
پس از اين تقريرات، مقرّر گشت كه سفر راه كعبه نمودار راه آخرت است. هر ركنى از اركان او كليد طلسمگشاى صورت است؛ لاجرم ارباب صفا را كه همه عمر سعى در طلب مرضاة اللَّه كنند، شدايد و آلام اين راه، به اميد بوسيدن خاك آن درگاه، عين راحت نمايد.
نشاط كعبه چنان مىدواندم چپ و راستكه خارهاى بيابان حرير مىآيد
اهل صورت از كعبه صورت، خانه بينند و اهل معنا، جان و جانانه.
سفر كعبه نمودار ره آخرت استگر چه رمز رهش از صورت دنيا شنوند
جان معناست به اسم صورى گشته برونخاصگان معنى و عامان همه آوا شنوند
كعبه را نام به ميدانگه خاص عرفاتحجره خاص جهان داور دارا شنوند
مشترى قرعه توفيق زند بر ره حاجبانگ آن قرعه بر اين رقعه غبرا شنوند
عرشيان بانگ «وللَّه على الناس» زنندپاسخ از خلق «سمعنا واطعنا» شنوند
از سراپاى درآيند، سرآپاى نيازتا تعال از ملكالعرش تعالى شنوند».(2)
بار به ميعاد تعبّد رسانرخت به ميقات تجرّد رسان
رشته تدبير زسوزن بكشخلعت سوزن زده از تن بكش
هر چه بر آن بخيه زدى ماه و سالآر برون از همه سوزن مثال
باز كن از بخيه زده جامهخوىبو كه تو را بخيه نيفتد به روى
گرنه زمرگ است فراموشىاتبو كه بود كار كفنپوشىات
لب بگشا يافتن كام رانعره لبّيك زن احرام را
(جامى)
احرام، نشانه تسليم و صلح است. لباس تقوا و خاكسارى است.
بيانگر راه درست و مستقيم است. شكوه بندگى و رقيّت است. جامه تواضع و فروتنى است و ... حال كه مىخواهى اين لباس را بخرى چه بايد بكنى؟ سيد عبداللَّه شبّر گويد:
«به هنگام خريد احرام، به ياد كفنى باش كه در آن پيچيده مىشوى؛ زيرا بنده يك تكّه از لباس احرام را به دوش مىاندازد و يكى را به كمر
مىبندد، تا به كعبه نزديك شود و چه بسا كه سفرش تمام نشود و موفّق به انجام حجّ نگردد؛ ولى بدون شك خدا را در حالى كه در كفن پيچيده شده، ملاقات خواهد كرد و هم چنان كه كعبه را در حالى زيارت مىكند كه با لباس هميشگىاش فرق دارد، خدا را با لباسى ملاقات مىكند كه با لباس دنيا كاملًا متفاوت است. به هر صورت دو لباس كفن و احرام با هم بسيار نزديكند؛ چون در هيچ كدام دوختى به كار نرفته است».(1)مولى محسن فيض كاشانى رحمه الله نيز گويد:
«در هنگام خريد جامه احرام، بايد به ياد كفن و پيچيدن خود در آن بيفتد؛ چه او به زودى در هنگام نزديكشدن به خانه خدا، جامه احرام را به تن خواهد كرد و بسا سفرش تمام نشود و بدان نرسد؛ ليكن ترديدى نيست كه او در حالى كه در كفن پيچيده شده است، خداوند را ملاقات خواهد كرد و هم چنان كه خانه را جز با لباس و هيئتى كه مخالف عادت اوست، نمىبيند، پس از مرگ نيز خداوند را در جامهاى كه متفاوت با لباس اهل دنياست، ديدار خواهد كرد و اين دو جامه شبيه يكديگرند؛ چه هيچ كدام آنها دوخته نيست».(2)
مقبلان را چو وحى باشد راىهمه انديشه استوار كنند
پس برهنه شوند چون شمشيرتا كه با نفس كارزار كنند
جان روحانيان قدسى راوقت لبّيك شرمسار كنند
(عبدالرزاق اصفهانى)
حال كه به ميقات عاشقان رسيدهاى، با نهايت توجّه و دلدادگى، لباسهاى دنيوى را از تن در مىآورى و لباس عشق و صفا را مىپوشى.
متوجّه شو كه ديگر «من گذشته» نيستى؛ بلكه تو ميهمان مخصوص حضرت ربّ الارباب هستى. بنگر كه چه خواهى كرد و چگونه خواهى بود. خودت را درياب و به ارزش خود پى ببر. اينكه لباس دوخته را از تن بيرون مىآورى؛ يعنى آن لباس گناه و عصيان را كه تاكنون، تار و پود آن را بافتيد و دوختيد و در بر كرديد، بيرون آوريد و گرنه چه فرقى است بين لباس دوخته و نادوخته.(1)امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«واحْرِم عنْ كُلِّ شَيءٍ يمنعكَ عن ذِكْرِ اللَّهِ عزّوجلّ ويحجبكَ عن طاعته؛
پس از پوشيدن لباس احرام، نيّت احرام كن و آنچه را كه تو را از ذكر پروردگار متعال باز مىدارد و از اطاعت امر خدا مانع مىشود، بر خود حرام كن.»
عالم ربّانى، علّامه مولى مهدى نراقى رحمه الله گويد:
«و چون به ميقات رسد و جامه احرام پوشد، بايد به ياد پوشيدن كفن افتد و متذكّر زمانى شود كه او را به آن خواهند پيچيد و ناگزير با آن جامه، خدا را ملاقات خواهد كرد. پس هم چنان كه خانه خدا را ديدار نمىكند، مگر به هيئتى كه برخلاف عادت اوست. همچنين خدا را بعد از مرگ ملاقات نمىكند، مگر در پوششى كه مخالف پوشش دنياست و اين جامه شبيه است به آن جامه؛ زيرا همانند كفن، دوخته نيست».(2)
بايد نخست از جامه عصيان برآيىبا جامه طاعت به كوى دلبر آيى
بشكست اگر پايت در اين ره با سر آيىتا گام بتوانى زدن در كوى جانان
احرام بستى در رهش از جان گذشتى؟وز دنيى دون، در ره ايمان گذشتى؟
از هر چه جز ياد رخ جانان گذشتى؟كانجا شوى در باغ حسن دوست مهمان؟
خواجه عبداللَّه انصارى گويد: «از خود بيرون آى، چون مار از پوست»(1)يعنى قالب عوض كن و شكل ديگرى را پذيرا باش؛ شكل انسانيت، معنويت، عبديت و ... بدان همان طور كه به كعبه و زيارت آن دسترسى پيدا نمىكنى مگر در صورتى كه دستورات مخالف با طبيعت را انجام دهى و در لباس غيرعادى در آيى، فرداى قيامت نيز خدا را ملاقات نمىكنى، مگر در صورتى كه ملبّس به لباس اهل دنيا نباشى.
ابوسعيد حسن بن حسين شيعى گويد:
«مرد كه به كعبه رود، اوّل احرام بايد گرفت. احرام چيست؟ آنكه اوّل غسل بيارد، عمّامه خواجگى از سر بنهد، لباس رعنايى و تكبّر از سر بكشد، ازارى و ردايى در خود پيچد و روى به مقصد آرد، لبّيك مىزند، اين قصد حج است. قصد احرام باطن است از جمله اغيار. در اين احرام،
1) - فرزانگان، ص 50، مجموعه رسائل.
ازارى از نياز و زارى بايد بست؛ ردايى از وفا و بردبارى بايد افكند و در عالم صدق، لبّيك عشق بايد زد. روى در باديه فردانيت بايد نهاد و از سر شوق اين نعره بايد زد كه:
نام تو شمع است و دل پروانهاىنام تو گنج است و دل ويرانهاى
تا شراب ناب تو نوشم زشوقبايدم از جان و دل پيمانهاى
آشناى نام تو دانى كه كيستزين جهان و زان جهان بيگانهاى
هوشيار، اى هوشيار آن كس بودكو بود نزديك تو ديوانهاى».(1)
عارف نامدار ملكى تبريزى نيز لباس احرام را به لباس تقوا، تشبيه كرده و فرموده است:
«در بيرون كردن لباس خويش، بيرون شدن از آنچه مخالف اراده خداست، قصد كند. و پوشيدن لباس احرام، پوشيدن لباس تقواست و
لباسُ التقوى ذلك خيرٌ
و كفن خود را كه شبيه آن است، به ياد آورد و بداند كه به آن پيچيده خواهد شد».(2)
نام تو شمع است و دل پروانهاىنام تو گنج است و دل ويرانهاى
تا از بيابان هوا احرام گيرپس طريق كعبه اسلام گير
آتشى در خرمن پندار زنآن گهى لبّيك عاشقوار زن
زين به پشت مركب توفيق كنپس طواف كعبه تحقيق كن
چون پديد آيد حريم بارگاهنفس خود قربان كن اندر پيش شاه
(بيهقى)
صاحب تذكرة المتقين تشبيه جالبى دارد از براى بيرونآوردن لباس دنيوى و پوشيدن لباس احرام. او گويد:
«بارى چون به ميقات رسد، لباس خود را درآورد در ظاهر و ثوب احرام بپوشد و در باطن قصدش اين باشد كه از خودش خلع كرده لباس معصيت و كفر و ريا و نفاق را و پوشيد ثوب طاعت و بندگى را و هم چنين ملتفت باشد كه هم چنان كه در دنيا خداى خودش را به غير ثوب زىّ خود و عادت خود، غبارآلود و سربرهنه و پابرهنه ملاقات مىكند، هم چنين بعد از مردن خواهد ملاقات كرد عمّال خداى خود را به كمال ذلّ و انكسار و عريان. در حال تنظيف، بايد قصدش تنظيف روح باشد از شرك معاصى و به قصد احرام هم، عقد توبه صحيح ببندد؛ يعنى، حرام كند بر خود به عزم و اراده صادقه كلّ چيزهايى را كه خداوند عالم، حرام نموده بر او كه ديگر بعد از مراجعت از مكّه معظمه پيرامون معاصى نگردد».(1)شيخ ابوالقاسم قشيرى گويد:
«موسى، اندر بنىاسرائيل قصه مىگفت، يكى برخاست و پيراهن بدريد. خداى تعالى وحى فرستاد به موسى كه گو: دل بده براى من، نه جامه!»(2)و حال اى زائر حرم الهى، تعويض و درآوردن لباس كافى نيست؛ بلكه بايد دلت را نيز عوض كنى و با قلبى صاف و روحى بدون آلايش، به ملاقات آن عزيز بشتابى. امام سجاد عليه السلام نيز به شبلى فرمودهاند: «آن گاه كه به ميقات فرود آمدى و جامههايت را درآورده، غسل احرام كردى و خواستى لباس احرام بپوشى، آيا چنين نيّت كردى كه لباس گناه را از
خويشتن دور گردانى و جامه اطاعت خداوند را در بر بكنى؟ و آن هنگام كه جامههاى دوخته را از تن بيرون مىآوردى، آيا قصد كردى كه از ريا و نفاق و امور شبههناك نيز به درآيى؟ كه اگر چنين نكنى، به راستى آداب ميقات را به جاى نياوردهاى!»
دوست بگو دوست بگو دوست دوستتا نگرى هر چه بود اوست اوست
حضرت امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«ولَبِّ بِمَعْنى إجابةٍ صادقةٍ صافيةٍ خالصةٍ زاكيةٍ للَّهِ تَعالى في دَعْوَتِكَ مُتَمَسِّكاً بالعُروة الوُثْقى؛(1)
آن گاه به عنوان يك اجابت صادقانه، خالص، بىپيرايه و صاف از دعوت خدا، لبّيكگويان به دستگيره محكم الهى چنگ بزن».
امام سجاد عليه السلام نيز فرمودهاند:
«هنگامى كه لبّيك [مىگويى]، نيّت و انديشهات اين [باشد] كه زبانت را تنها به طاعات خداوند بگشايى و از همه گناهان فرو بندى».(2)بايد توجّه كرد كه در حال احرام كه لبّيك گفته مىشود، بزرگترين نعمت و مهمترين حالت روحانى براى انسان رو آورده است؛ زيرا اين موقعيتى است كه انسان به ميهمانى پروردگار متعال دعوت شده و مطالبق دستور و شرايط و مقدّمات براى اين دعوت پذيرفته شده و قدم به اولين
مرحله برنامه ميهمانى گذاشته است و در مقابل توجّه ميزبانى كه آفريننده و مالك و سلطان جهان است لبّيك مىگويد. در طول مدّت زندگى كمتر، نظير آن حالت را مىشود به دست آورد. و چون اين توفيق و سعادت براى يك فرد پيدا شده است، مىبايد از اين توفيق قدردانى و تجليل كند و با تمام توجّه و احترام، اين برنامه را به بهترين نحوى انجام دهد.
سيّد عبداللَّه شبّر گويد:
«بدان كه لبّيك در ميقات، اجابت نداى خداست، «پس بين خوف و رجا معلّق باش»، از طرفى اميد قبول و از طرفى ترس ردّ داشته باش. ترس از آنكه در جوابت گويند: «نه لبّيك و نه سعديك». لبّيكگفتن شروع كار در حج و لحظه حساس است».(1)صاحب كتاب اخلاقى حقايق نيز گويد:
«احرام و لبّيكگفتن در ميقات، گاه حاكى از آن است كه نداى ذات اقدس ربوبى را بدين وسيله اجابت كرده و بايد آرزومند باشد كه عملش پذيرفته گردد و بترسد مبادا «لبّيك» او
«لا لبّيك و لا سعديك»
جواب داده شود. خلاصه با خوف و رجا حركت كند و به نيرو و توانايى خود اتّكا نداشته باشد؛ بلكه به فضل و كرم خدا توكّل نمايد؛ براى اينكه هنگام لبّيكگفتن، نخستين محل خطر را مىپيمايد و آغاز گرفتارى از همان جاست».(2)ايشان در جاى ديگر گفتهاند:
«احمد بن ابوالحوارى گفته است: هنگامى كه ابوسليمان دارانى
مىخواست احرام ببندد و من همراه او بودم، وى تلبيه نگفت تا يك ميل راه پيموديم.(1)آن گاه تلبيه گفت و بيهوش شد. چون به هوش آمد، گفت:
اى احمد! خداوند به موسى وحى فرمود: به ستمگران بنىاسرائيل بگو كمتر ياد من كنند؛ زيرا هر كدام از آنها مرا ياد كند، من وى را با لعنت ياد مىكنم. واى بر تو اى احمد! به من چنين رسيده است كه هر كس با مال حرام حج كند، آن گاه كه تلبيه گويد، خداوند به او پاسخ مىدهد:
«لالبّيك و لاسعديك حتّى تَردّ ما فى يديك»
و ما ايمن نيستيم از اينكه همين سخن به ما گفته شود».(2)«هنگامى كه صداى حاجيان به تلبيه در ميقات بلند مىشود و نداى حقّ تعالى را كه فرموده است:
واذّن في النّاس بالحَجِّ يَأتُوك رِجالًا
پاسخ مىدهند، بايد تلبيه كننده، فرياد خلق را به هنگام نفخه صور و حشر اموات از قبور و ازدحام آنها را در عرصات قيامت به ياد آورد، در حالى كه به نداى حقّ پاسخ مىگويند و به دو دسته مقرّب و مبغوض، يا مقبول و مردود تقسيم مىشوند و همه آنها در آغاز، ميان خوف و رجا مردّد بودهاند؛ همان گونه كه حجگزار در ميقات مردّد است كه آيا براى او ميسّر خواهد شد كه حج را تمام كند يا نه؟ و آيا آن قبول مىشود يانه؟»(3)صاحب المراقبات نيز گفته است:
«امّا نفس احرام و تلبيه، به منزله جواب دادن به خداست و پاسخ گفتن به موقعى است كه حقّ تعالى او را به زبان خليلش دعوت فرمود و
بايستى بر حال بيم و اميد در «ردّ و قبول» باشد و بايد ياد آورد آنچه را كه از سيدالساجدين عليه السلام روايت شده است ...».(1)تلبيه، نوعى مناجات و گفتوگو با خداست. در اين حال، انسان خود را از قيد و بندهاى مادى خلاص مىكند و هم آوا با ديگران، نداى بندگى و اطاعت و سرود اتصال و بازگشت را سر مىدهد و خود را در پناه عنايت و لطف حضرت حق، قرار مىدهد.
هر كس به راز و رمز و معناى
«لبّيك اللهُمَّ لبّيك»
پى ببرد، حلاوتى مىيابد كه بيش از تصوّر و انديشه است. مولانا جلالالدين بلخى در اين زمينه مىگويد:
«هر كه حلاوت اين نام يافت، از ذروه عرش تا پشت فرش، پشت همّت او پر پشّهاى نسنجد و هر كه را به جمال اين نام صيد كردند، هيچ صوت وصيت و رنگ و بو او را نتواند صيد كردن و هر كلبهاى كه آفتاب سعادت اين نام بر وى تافت، شرفات و كنگره قصر ملوك عالم را خدمت آن، كلبه او فرستند تا او را پرستند. هر كه حلقه بندگى اين نام در گوش كرد، دنيا و عقبى را فراموش كرد، هر كه از مشرب عذب اين نام سيراب شد، عمرانات عالم در بصر و بصيرت او خراب شد».(2)
ذكر حق پاك است، چون پاكى رسيدرخت بر بندد برون آيد پليد
مىگريزد ضدّها از ضدّهاشب گريزد چون برافروزد ضيا
چون درآيد نام پاك اندر دهاننه پليدى ماند و نى اندهان
(مولوى)
حجگزار، نبايد به گفتن چند ذكر خشك و خالى اكتفا كرده و به معنا و باطن آنها توجّه نداشته باشد. همچنين حال او نبايد در اين زمان، با اوقات ديگر يكسان باشد. بلكه او همواره بايد متوجّه آفريدگار خود باشد و خود را در محضر او مشاهده كند و هنگامى كه تلبيه مىگويد، به خود بباوراند كه در حال گفت و گو و مناجات با خداست و دارد به دعوت ميهمانى او پاسخ مىدهد. بنابراين اگر خشوع و خضوع و حضور قلب را رعايت نكند و از موقعيت خود، غافل بماند، ممكن است حضرت سبحان، از او روى برگردانده و به نداى او، جواب ندهد و يا پاسخ رد بدهد.
پس بنا به گفته مرحوم بهارى همدانى رحمه الله: «در حين لبّيكگفتن، بايد ملتفت باشد كه اين اجابت ندايى است كه به اين متوجّه شده. اوّلًا قاصد باشد كه قبول كردم كلّ طاعتى [را] كه از براى خداوند متعال است و ثانياً مردّد باشد كه اين عمل، از اين قبول خواهد شد يا نه».(1)صاحب كتاب عظيم الشأن جامع السعادات گويد:
«و چون احرام بست و تلبيه
«لبّيك اللهمّ لبّيك»
گفت، بايد بداند كه احرام و تلبيه، اجابت نداى خداوند است و بايد به قبول شدن آن اميدوار و از ردّ شدن آن ترسناك باشد، كه مبادا جواب آيد:
«لالبّيك ولاسعديك».
پس بايد ميان خوف و رجا سرگشته و متردّد باشد و از قدرت و قوّت خود
1) - تذكرة المتقين، ص 89
نوميد و بيزار، و به فضل و كرم الهى واثق و اميدوار؛ زيرا وقت تلبيه آغاز عمل حج است و آن محلّ خطر است».
روايت است كه: «حضرت على بن الحسين عليهما السلام چون احرام بست و بر مركب سوار شد، رخسارش زرد گشت و لرزه بر وى افتاد و نتوانست، تلبيه گويد. پرسيدند: چرا لبّيك نمىگويى؟ فرمود: مىترسم كه پروردگارم گويد:
«لالبّيك ولاسعديك»!
پس چون تلبيه گفت، بيهوش شد و از مركب درافتاد و پيوسته اين حال وى را فرا مىگرفت تا از حج فارغ گرديد».
وچون درميقات آوازمردمان ازروى بيم و اميد به تلبيه بلند شود، بايد به ياد آرد كه اين اجابت نداى خداى تعالى است كه فرموده است:
واذِّنْ في النّاس بالحجّ يأتُوك ...(1)
؛ و مردم را نداى حج در ده تا سوى تو آيند.
و از اين ندا بايد نداى خلق را به هنگام دميدن صور و برآمدن ايشان را از گور و جمع شدن آنان را در عرصات قيامت- كه اجابت نداى پروردگار است- ياد كند كه بعضى مقبول و مقرّب و بعضى مردود و مطرودند. و در آغاز كار، همانند حاجيان در ميقات، ميان بيم و اميدند كه نمىدانند اتمام حج و قبول آن براى ايشان ميسّر است [يا نه]».(2)
تو مجرّد گشته از جمله علايق مردواراندر آن موقف كه هركس مىشد از جامه جدا
صوفيان گفتند ترك دوخته و اندوختهگشته از جامه برهنه، همچو تيغ اندر وغا
(عبدالرزاق اصفهانى)
پايان اين فصل را گفتههاى نايبالصدر شيرازى در كتاب تحفة الحرمين قرار مىدهيم كه نوشه است:
«هنگام گفتن لبّيك، متذكّر باشد كه آيا در زمره:
«الّذين نُودوا فَاجابوا وشُوقوا فاشْتاقُوا واستنهضوا فنهضوا وقطعوا العلايق وفارقوا الخلايق وأقبلوا على بيت اللَّه الذي رفع قدره؛ تسلياً بلقاء البيت عن لقاء ربّ البيت الى ان يرزقوا منتهى مناهم و سعدوا بالنظر الى مولاهم»
[/ آنانى قرار دارى كه فراخوانده شدند و آنان اجابت كردند و به سوى او تشويق شدند و با اشتياق پاسخ دادند و به حركت فراخوانده شدند و آنان به پا خاستند و از وابستگىها رهيده و از همه بريدند. آنان به جاى ديدار صاحبخانه، خود را به ديدار خانه تسلّى بخشيدند و سرانجام به آرزوى ديرينشان نائل آمده، به ديدار دوست، كامياب گرديدند]، يا آنكه در حزب كسانى است كه در جواب تلبيه بگويند:
«لا لبّيك ولا سعديك»
در خوف و رجا باشد جز به فضل و كرم حق متكل نشود. اوّل خطرات است. پير هروى مىفرمايد: «الهى! همه از انجام مىترسند، عبداللَّه از آغاز».
لبّيك عشق زن تو در اين راه خوفناكو احرام درد گير در اين كعبه رجا
(عطّار)
حال كه با اسرار اين «كلمه الهى» آشنا شدى، بكوش كه آن را با تمام وجود بر زبان جارى كنى و نهايت توجّه و حضور قلب را داشته باشى.
مرحوم فيض كاشانى در كتاب خلاصة الأذكار گويد: «ذكر را چهار مرتبه است:
نخست آنكه ذكر تنها بر زبان جريان يابد.
دومّ آنكه علاوه بر زبان، قلب نيز ذاكر و متذكّر باشد. بديهى است كه براى حضور قلب، مراقبت و مداومت لازم است؛ چه اگر قلب را به حال خود رها كنند، در وادى انكار سرگردان خواهد شد.
سوّم آنكه ذكر خدا چنان در قلب متمكن شود و بر آن مستولى گردد، كه بازگيرى توجّه قلب از آن، دشوار است ....
چهارم آنكه بنده خدا، يكسره در مذكور (خداى جلّ شأنه و ذكره) مستغرق شود كه ديگر نه به ذكر و نه به قلب خود توجّه دارد».(1)و ابوسعيد خرّاز نيز گفته است: «ذكر سه وجه است:
ذكرى است به زبان و دل از آن غافل، اين ذكر عادت بود.
و ذكرى است به زبان و دل حاضر، اين ذكر طلب ثواب بود.
و ذكرى است كه دل را بگرداند و زبان را گنگ كند؛ قدر اين ذكر كس نداند جز خداى تعالى».(2)پس تو هم ذكرى از دل و جان بگو و به آن معرفت داشته باش و با آن به خداى خود نزديك شو و رضايت او را جلب نما.
چون سوى صحراى حجاز عشق رفتىاوّل به ميقات وفا لبّيك گفتى؟
چون بلبل افغان كردى و چون گل شكفتىاز شوق روى گلرخى در طرف بستان؟
احرام چون بستى بهكوىعشق ايزدلبّيك گفتى دعوت آن يار سرمد؟
گشتى چو محو جلوه آن حىّبىحدّديدى درون كعبه دل نور سبحان؟
لبّيگگويان آمدى در كوى يارى؟كردى در آن درگاه عزّت آه و زارى؟
گشتى زاشك شوق چون ابر بهارى؟تا خار زار دل شود باغ و گلستان
(الهى قمشهاى)
خرّم آن دل كه بود در حرم دلدارشخنك آن ديده كه دارد شرف ديدارش
سر تسليم بنه در قدمش بى چه و چونبه سَرَم كار همين است و مكن انكارش
از كران تا به كران طلعت جانانه اوستاز عيان تا به نهان مصطبه آثارش
به تمنّاى وصالش همه اندر تك و پوىنجم سرگشته او، مهر و مه دوّارش
(حسنزاده آملى)
حال كه به مكّه شهر دلدادگان و واصلان، مهبط ملائكه و فرشتگان و سرزمين اوليا و پيامبران، رسيدهاى و مىخواهى به آنجا داخل شوى، چگونه بايد باشى؟ به چه شكل و هيئتى وارد اين شهر مقدّس شوى؟ چه چيز بايد بگويى و چه كار بايد بكنى؟ در اين زمينه استاد اخلاق سيد
عبداللَّه شبّر گويد:
«به هنگام ورود به مكّه، بدان كه به حرم امن خدا رسيدهاى. پس اميد داشته باش كه از آتش جهنّم در امان باشى و بترس كه صلاحيّت قرب خدا در تو نباشد و در همين هنگام كه به حرم وارد مىشوى، خيانت پيشه و مستحق عذاب باشى؛ ولى حال «رجا» هميشه بايد بر خوف غلبه كند، كه كرم الهى شامل و صاحب خانه كريم است و مراعات حق مهما امكن واجب، و شايسته نيست كه حرمت پناهندگان حرم ضايع شود».(1)مولى محسن فيض كاشانى هم گويد:
« [حجگزار] در هنگام دخول به شهر مكّه، به ياد آورد كه به حرم امن الهى رسيده است و اميدوار باشد كه باورود به آن از عقاب خداوند در امان مىماند و بترسد از اينكه شايستگى قرب خداوند را نداشته باشد و در نتيجه با دخول به حرم، نوميد و مستحق خشم الهى شود. امّا بايد در همه اوقات، اميد او بر ترسش غلبه داشته باشد؛ چه كرم خداوند عام و شرافت خانه او، عظيم و حقّ زيارتكننده، محفوظ است و خداوند پناهنده و التجا كننده را ضايع نمىگذارد».(2)
زمين باصفايى داره مكّههواى آشنايىداره مكّه
ملائك آمدند و پرگشودندعجب حال و هوايى داره مكّه
چون عروس حرم كند جلوهجان شيرين بر او نثار كنند
(اصفهانى)
حال كه وارد مكّه شدهاى و رو به سوى خانه خدا دارى، خداى را شكر كن كه به شرف ميهمانى او نائل آمدهاى و مفتخر به زيارت خانه او گشتهاى. پس رو به حرم كن و با مشاهده آن، سخنان عالم ربّانى علّامه مولى مهدى نراقى را به ياد آور كه فرموده است:
«و چون چشم حجگزار به خانه افتد، بايد عظمت خانه را در دل آرد و چنان تصوّر كند كه گويا خداوند خانه را مىبيند و اميدوار شود كه لقاى خود را روزى او كند؛ چنان كه ديدار خانه خود را روزى كرد و خدا را شكر گزارد كه او را به خانه خود رسانيد و در زمره ميهمانان خود درآورد.
و به ياد آرد كه در قيامت، همه خلايق اميد و آرزوى دخول به بهشت را دارند. سپس منقسم شود: بعضى اذن دخول يابند و بعضى را بازگردانند؛ همانند انقسام حاجيان كه بعضى را قبول كنند و بعضى را ردّ نمايند».(1)مرحوم سيد عبداللَّه شبّر نيز گويد:
«چون چشمت به خانه مبارك كعبه افتاد، عظمت خانه را به ياد آر و از آن گذشته، به صاحب خانه برس؛ چنان كه گويى اكنون در مقابلش ايستادهاى و اميد دارى هم چنان كه زيارت خانهاش را در دنيا روزىات نموده، زيارت خود را در آخرت نصيب تو كند و ياد آر آن زمانى را كه همه مردم در قيامت، به اميد بهشت به سوى آن حركت مىكنند، آن گاه گروهى را راه داده و گروه ديگر را مىرانند».(2)
غرض از مسجد و ميخانهام وصال شماستجز اين خيال ندارم خدا گواه من است
(حافظ)
و چه زيبا گفته است نايبالصدر شيرازى در كتاب تحفة الحرمين كه:
«و چون به حرم رسى- كه حدّش از جوانب اربع تا بيت، چهار فرسخ است- چهار تكبير زن يكسره بر هر چه كه هست. قرقگاه ملكالملوك است، بايد انديشيد:
«هل هو من جملة من دخلها كان آمناً من عقابه ويوصل بحضرته او ليس اهلًا للقرب؟»
[/ آيا او از جمله آن كسانى است كه داخل خانه خدا مىشوند در حالى كه مأمون از عقاب اويند و آيا به حضرتش خواهند رسيد، يا شايستگى تقرّب را ندارند.] و به باب بنىشيبه مىرسى، جمال كعبه نزديك است، ملتفت باش كه عهدى بستى با حضرتش روز الست و عهدنامه را وزير دربار، در خزانه حجرالاسود سپرده. كدام عهد ببستى كه عاقبت نشكستى؟ از چاه طبيعت بيروى آى و به آب زمزم اسماعيلوار، خود را بشوى. غوطهور اشك بزن.»
كامل طريقت گويد:
پاك شو اوّل و پس ديده بر آن پاك اندازشست و شويى كن وانگه به خرابات خرام
حال كه به اين حرم وارد شدهاى، مدتهاى مديدى را در آنجا مأوا گزين و به راز و نياز و عبادت بپرداز. فقط به اعمال و آداب ظاهرى اكتفا نكن و از آن مكان شريف، زود خارج نشو. ديگر كى به اين شرف عظمى نائل خواهى آمد. ديگر كى قسمت خواهد شد كه در جوار حق حضور يافته و به مناجات بپردازى؟
عارف زندهدل، شيخ محمد بهارى همدانى گويد:
«چون داخل حرم شود، بايد حالش، حال رجا و امن باشد از سخط و
غضب الهى؛ مثل حال مقصّرى كه به بَستخانه(1)رسيده باشد به مفاد آيه شريفه
وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِنا(2)
جاى زيادى رجا و اميدوارى همين جاست؛ چه اينكه شرف بيت، عظيم و صاحب آن، به راجى خود كريم، جا دارد توسعه رحمت؛ زيرا كه تو در آنجا ميهمان خاص، اكرم الاكرمين هستى. پى بهانه مىگشت كه تو را يك مرتبه در عمرت به خانه خود دعوت كرده باشد، اگر چه هميشه ميهمان او بودهاى، حالا ميسّر شده.
حاشا و كلّا از كرم او كه هر چه خواهش داشته باشى و از او هم برآيد مضايقه داشته باشد،
ماهكَذَا الظَّنُّ بِهِ جَلَّتْ عَظَمتُهُ
[/ چنين گمانى به او نمىرود كه او بزرگىاش با جلالت است.] اين چنين گمانى را به بعضى از اسخياى عرب نبايد برد
فَضْلًا عَنِ الجَوادِ المُطْلِق
[/ چه رسد به بخشايشگر مطلق]، ديگر حالا تو نتوانى بياورى، يا بياورى، نتوانى نگهدارى، يا از اصل ندانى چه بايد بخواهى، يا كارى كنى به دست خود كه مقتضى بذل به تو نباشد. تقصير كسى نيست، گدايى با كاهلى نمىسازد.
بلى عيب در اين جاست كه غالب مردم كه مشرّف به مكّه شدند، اعظم همّتشان اين است كه زود صورت اين اعمال را از سر وا كنند
عَلى سَبيلِ الاستعجالِ
[/ با عجله و شتاب]. آن وقت آسوده در فكر خريد خود باشند. امّا حواس به قدر ذرّهاى پيش معناى اين اعمال باشد، نه، با اينكه همه حواس ميهمان، بايد پيش ميزبان باشد و چشمش به دست او و
حركات و سكناتش به ميل او، حتى روزه مندوب بىاذن او مذموم است، چه جاى اينكه در خانه او هتك عِرض او را بكنى و هتك عرض سلطان السلاطين اشتغال به مناهى اوست. كدام حاجى از حجاج متعارفه است كه وارد حرم الهى شود و اقلًا صد معصيت از او سر نزند؛ از دروغ و غيبت و اذيّت به غير و سخنچينى و تعطيل حق غير و فحش به عكّام(1)و حملهدار و غيره كه ورقه گنجايش تفصيل آنها را ندارد؟ واللَّه العالم».(2)
زنگ دل را زداى تا يارىبدهد در حريم خود بارت
به خداى عليم بىهمتاحاجبى نيست غير زنگارت
خواهش گونهگون نفسانىكرد در دام خود گرفتارت
سر تسليم بايدت بودنگر به زارت كشند بر دارت
(حسنزاده آملى)
صاحب المراقبات گويد:
«بايستى حجگزار را نشانه عبوديت و خشوع و ذلّت باشد؛ چنان كه در اخبار وارد شده است كه: «يكى از دو كفش خود را به دست بگيرد».
بارى هر قدر بتواند، در اظهار خشوع و تذلّل جديّت كند و حال او، مانند حال كسى باشد از گناه كاران در روز قيامت، در موقعى كه سلطنت الهى ظاهر مىگردد و قرآن كريم به آن اشاره فرموده است:
ينظرون مِنْ طرفٍ خفىٍ
ولكن مختلط به مستى و محبّت و هيجان شوق باشد و بايستى نظرش به زمين حرم خدا و كوچههاى مكّه و خانههاى آن بويژه خانه كعبه، نظر هيبت و محبت داشته باشد. و بايستى جهت محبّت را تقويت كند و ذكر
«سبحان اللَّه والحمدللَّه ولا اله الّا اللَّه واللَّه اكبر»
را بسيار بگويد و اگر
توفيق او را همراهى كرد، كه در موقع تسبيح، سبحات انوار جلال و در موقع تحميد، انوار جمال، براى او تجلّى كند و موقع تهليل، صفت توحيد براى او مسلّم گردد و در موقع تكبير، كوه انانيت او مندك شود، حقّاً كه رستگار گشته است».(1)در عين حال، حجگزار بايد از جناب كبريايى او، شاكر باشد كه وى را به اين شرافت عظمى، مشرّف ساخته و در رديف زائران خود قرار داده است.
عارف جامى در سبحة الابرار گويد:
والى مصر ولايت ذوالنونآن به اسرار حقيقت مشحون
گفت در كعبه مجاور بودمدر حرم حاضر و ناظر بودم
ناگه آشفته جوانى ديدمنه جوان، سوختهجانى ديدم
لاغر و زردشده همچون هلالكردم از وى زسر مهر سؤال
كه مگر عاشقى اى شيفته مرد!؟كه بدين گونه شدى لاغر و زرد
گفت: آرى به سرم شور كسيستكش چو من عاشق رنجور بسيست(2)
هر چه در اين باب بگوييم، كم گفتهايم و هر چه بنويسيم كم نوشتهايم. مگر مىشود وصف وصال و پايان هجران را به كاغذ كشيد؟
مگر مىتوان شرح عشق عاشقان الهى را به كتابت درآورد؟ مگر مىشود پرده از راز و رمز اشتياق و دلدادگى برداشت؟ ... ولى به هر حال بايد گفت و نوشت تا ارزش و اهميت آن مكان مقدّس و والا، براى حجّاج الهى بهتر و روشنتر درك شود، تا در نتيجه اعمال و مناسك واجب و مستحبى را نيكوتر و عارفانهتر به جاى آورند و بهرههاى معنوى فراوانى نصيب خود كنند.
محيى لارى در كتاب فتوح الحرمين، پس از ذكر يك دوره آداب و مناسك حج، خانه كعبه را به شمعى تشبيه كرده، كه بايد مانند پروانه، بر گرد آن چرخيد و سرانجام سوخت. آن گاه مىگويد: «پرده خانه خدا را بگير و چشم و دل و سينه خود را بر آن پرده بكش و با ديده گريان و دل دردناك و سينه سوزان و جگر چاك چاك، به پرده كعبه آويزان شو و از اينكه موفق شدى به ديدار حبيب نائل شوى و شب هجران، به صبح وصال مبدّل شود، گريه كن.
اينها را از عنايات خدا بدان كه نصيب تو نموده است. اين لطف دوست و طلب اوست كه تو را به سوى خانه خود راهنمايى كرد. اگر لطف ازلى او نبود، چه كسى تو را به اين خانه راه مىداد؟
آتش پروانه زدل برفروزخويش بر آن شمع زن و خوش بسوز
عادت پروانه ندانى مگرچرخ زند اوّل و سوزد دگر
دست به تعظيم بر آن پرده زنتكيه نما بر كرم ذوالمنن
چشم و دل و سينه بر آن پرده ساىنور دل و ديده بر آن بر فزاى
ديده گريان و دل دردناكسينه سوزان و جگر چاك چاك
دست درآويز در استار اواشك فرو ريز به ديدار او
در برش آور زره اشتياقصبحةالوصل به روح الفراق(1)
در اين قسمت، مقدارى نيز از آداب ظاهرى حج گفته مىشود، تا شرط ظاهر نيز رعايت گردد. سپس در صفحات بعدى اشاراتى به بعضى از مطالب عرفانى و اسرار ربّانى حج خواهد شد كه همگى براى بيدار كردن و تنبّه زائران حرم الهى، سودمند است. نايب الصدر شيرازى مىنويسد:
«و ديگر اسباب تفاخر و تكاثر و زينت متكبرين بر خود قرار ندهد و بهتر و پاكيزهتر، لباس خود را بپوشد، مخصوص در مشاهد مشرّفه. نه آنكه لباس كثيف كه بوهاى بد مىدهد و موجب بىاحترامى خود و حرم است؛ چنان كه مرسوم بعضى از حجاج روستايى و دهقانان است كه آغايان حرم
1) - حج در آئينه شعر فارسى، ص 73 و 74
به آنها اذيت مىنمايند؛ چرا كه در خانه كدخدا هم باشد، به اين قسم راهش نمىدهند كه اينجا خانه خداست، به ابراهيم و اسماعيل چنان كه فرمود:
طهّرا بيتي لِلطآئفين
به نبىخاتم فرمود: محض سرمشق تو
وثيابكَ فطهّر
و نعلين هستى بگذار و تا چه رسد كه كفش خود را براى يك پول به كفشدار ندادن و در حرم خدا و رسول برند
فاخْلَعْ نَعْلَيكْ انَّكَ بِالواد المقدّس طُوى
و به همان قسم كه به دربار همايونى مشرّف شد، عجز و انكسار و خضوع و خشوع را زياد نمايد؛ نه آنكه كلاه را كج بر سر نهند و بر سر خدا و رسول منّت گذارند و نگاه ننمايند جز بر عونت و جواب سلام نگويند مگر به خشونت.
از مردم بخواهند و متوقّع باشند، عبوديت و بندگى نمايند جناب آقا را؛ زيرا كه دو اسبه سوار مىشوند و فخريّه بر بندگان خدا مىنمايند كه ما صاحب خانه والاييم و زراعت و باغ داريم ... لسان الغيب فرموده:
قدم بنه بهخرابات جز به شرط ادبكه ساكنان درش محرمان پادشهند
مبين حقير گدايان عشق را كينشهان بىكمر و خسروان بىكلهند
رسول خدا صلى الله عليه و آله حج فرمود و بر راحله سوار بود و در زير پاى مباركش بارى گذاشته كه بسيار بىقيمت و مختصر بود و فرمود:
«خُذُوا عَنّى مَناسِكَكُم».(1)
اى قوم به حج رفته كجاييد، كجاييد؟معشوق همين جاست، بياييد، بياييد
1) - تحفةالحرمين و سعادة الدّارين، ص 50
معشوق تو همسايه و ديوار به ديواردر باديه سرگشته شما در چه هواييد؟
گر صورت بىصورت معشوق ببينيدهم خواجه و هم خانه و هم كعبه شماييد
ده بار از آن راه بدان خانه برفتيديك بار از اين خانه، بر اين بام برآييد
(مولوى)
خواجه عبداللَّه انصارى گفته است:
«بدان كه خداى تعالى در ظاهر، كعبهاى بنا كرده كه او از سنگ و گل است و در باطن كعبهاى ساخته كه از جان و دل است. آن كعبه ساخته ابراهيم خليل است و اين كعبه بنا كرده ربّ جليل است. آن كعبه منظور نظر مؤمنان است و اين كعبه نظرگاه خداوند رحمان است. آن كعبه حجاز است و اين كعبه راز است. آن كعبه اصناف خلايق است و اين كعبه عطاى حضرت خالق است. آنجا چاه زمزم است و اينجا آه دمادم. آنجا مروه و عرفات است و اينجا محل نور ذات.
حضرت محمد مصطفى صلى الله عليه و آله آن كعبه را از بتان پاك كرد، تو اين كعبه را از اصنام هوا و هوس پاك گردان.
در راه خدا دو كعبه آمد حاصليك كعبه صورت است و يك كعبه دل
تا بتوانى زيارت دلها كنكافزون زهزار كعبه باشد يك دل.»(1)
1) - مناجات خواجه عبداللَّه انصارى، ص 38
آرى، سخن حق اين است. تا عمر دارى بكوش كه دلت را پاك نگاه دارى و از تيرگى و قساوت آن جلوگيرى نمايى، كه اگر دل تو آلوده به هوا و هوسها و خواهشهاى نفسانى و ظلمات گناه باشد، با چندين بار به مكّهرفتن هم، نتوانى آن را پاك و بىآلايش كنى.
شوق تو حزين از كشش كعبه گل نيستدل كعبه عشق است، نگهدار ادبش را
ابوسعيد حسن بن حسين شيعى سبزوارى نيز گويد:
«ابراهيم خليل در ظاهر كعبهاى بنا كرد. جبّار جليل در باطن كعبهاى بنا كرد. دلها در سينهها بر مثال كعبه است. كعبه ابراهيم خليل از احجار و كعبه جبّار جليل از اسرار. آن كعبه مطاف اصناف خلايق است، اين كعبه مطاف الطاف خالق. آن كعبه قبله خلق، اين كعبه منظور نظر حق. آنجا مسجد حرام، اينجا مشهد كرام. آنجا عرفات، اينجا تحيّات و كرامات. آنجا مقام خليل، اينجا مقام انعام جليل. آنجا چشمه زمزم، اينجا قدح الطاف دمادم. آنجا ركن يمانى، اينجا كنوز معانى.
سرّ عالم صورت، حرم است و سرّ حرم، مكّه و سرّ مكّه، كعبه.
سرّ عالم حقيقت قرآن است و سرّ قرآن، كلمه و سرّ كلمه، اللَّه.
باديه «لا اله» بايد بريد و در باديه «الّا» ببايد رفت و از سر شوق اين باديه را به سر ببايد برد تا به كعبه اللَّه برسى. آن گه مجرّدوار، طوافى از سر رجا و خوف ببايد آورد و نفس خود را پيش وقت خود قربان بايد كرد؛ امّا اين كار هر كسى نيست. اين را مردانى بايد كه سر به كونين فرو نيارند.
آنها كه در اين راه كمالى دارنداز مايه كونين ملالى دارند
مشتاق لقاى جان فزايند و ليكاز قال گذشتهاند و حالى دارند»(1)
حال كه متوجّه «دل» خود شدهاى و مىخواهى آن را از ناپاكىها، پاك سازى، چه بايد كنى و چگونه بايد باشى؟ سيفالدين باخرزى گويد:
«آنها كه سالها بر در حجره محبّت
«يحبّهم و يحبّونه»
معتكف بودهاند و هر چه رقم ما سوى اللَّه دارد، از حرم سينه بيرون كردهاند، نه بر آسمانى التفات بوده و نه بر زمين؛ نه اميد بهشت دامن وقت ايشان را تاب داده و نه خوف آتش دوزخ، گريبان حال ايشان گرفته. نقود كاينات از صفحه ضمير ايشان به كلّى محو شده، مگر هستى او و طلب او تو را كه بر هر گوشهاى از ريشه دستار خود عشقى است؛ بر هر تركى از كلاه جاه خود ميلى است، بر هر تكمهاى از قباى خود تكيهاى؛ دعوى محبّت، از تو چگونه درست آيد؟ در اين راه منزل اوّل دل دادن است و منزل دوّم، شكرانه را جان بر سر نهادن».(2)
از كعبه جسم آمدى در كعبه دل؟چون عاشقان كردى به كوى دوست منزل؟
آيينه دل گشت با رويش مقابل؟تا سازدت حسن ازل چون ماه كنعان
از كعبه تن ره به كوى دل گرفتى؟در عرش رحمان از صفا منزل گرفتى؟
زنگ گناه از اين دل غافل گرفتى؟در گلشن رضوان شدى زين تيره زندان
اى حاجيان رفتيد چون در كوى دلبردلبر پسند و قلب پاك و ديده تر
ياد آوريد از عهد و وصل روز محشرهنگام پاداش و جزاى عدل و احسان
(الهى قمشهاى)
«قلب مؤمن» حرم ديگرى است كه بايد آن را نيز پاس داشت و در منظر عمل، به آن توجّه نمود. مؤمن، عزيز خداست و اين عزيز را بايد گرامى بداريم. در اين زمينه كاشفى بيهقى گويد: «اى عزيز! حرم دو است: حرم ظاهر و حرم باطن؛ گرد بر گرد مكّه، حرم ظاهر است و گرد بر گرد دل مؤمن، حرم باطن است. در ميان حرم ظاهر، كعبهاى است قبله مؤمنان و در ميان حرم باطن، خانهاى است نشانه نظر رحمتِ رحمان كه
«قلب المؤمن بيت اللَّه».
كعبه ظاهر مقصد زوّار است و كعبه باطن محلّ انوار است كه:
«فهو على نورٍ من ربّه».
احرام آن كعبه لبّيك زبان، احرام اين كعبه بيزارى از دو جهان است. آن كعبه، قبله معامله است و اين كعبه، قبله مشاهده. آنجا روند، همه در و ديوار ببينند و اينجا كه رسند، همه انوار ديدار بينند».(1)
1) - الرسالة العلية، ص 93 و 94
عاشقان اوّل طواف كعبه جان كردهاندپس طواف كعبه تن فرض فرمان ديدهاند
پيش كعبه گشته چون باران زمين بوس نيازو آسمان را در طوافش هفت دوران ديدهاند
در طواف كعبه جان، ساكنان عرش راچون حلى دلبران، در رقص و افغان ديدهاند
(خاقانى)
امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«وَطِفْ بِقَلبِكَ مع الملائِكَةِ حَوْلَ العَرْشِ كطَوافِكَ مع المسلمين بنفسك حَوْل البَيْتِ؛(1)
همان گونه كه با بدنت در ميان مردم طواف كعبه مىكنى، با قلبت در جمع ملائك عرش خدا را طواف كن».
ميهمان حضرت بارى تعالى، بعد از اينكه وارد مسجدالحرام شد، هفت بار دور خانه خدا (كعبه) طواف مىكند و عاشق آسا، به دور آن مىچرخد.
«طواف و بر گرد چيزى چرخيدن، علامت كمال علاقه و نشانه محبّت است تا آنجا كه انسان خود را فداى محبوب مىسازد و بلاگردان او مىشود؛ آن چنان كه پروانه عاشق شمع، آن قدر بر گرد شمع مىچرخد تا عاقبت خود را با بال و پرى سوخته، به پاى شمع مىافكند. حاجى واقعى
1) - مصباح الشريعه، ص 90
نيز كه آتش اشتياق لقاى پروردگار در دلش شعلهور شده و بار سفر بسته و از وطن مألوف و خانه و كاشانه و فرزند و زن بريده و لبّيكگويان خود را به پاى ديوار خانه محبوب رسانيده است، پروانهوار گرد شمع فروزان خانه توحيد مىچرخد و با حركت دايرهاى بر گرد خانه حق، نشان مىدهد كه جز حق، چيزى نمىخواهد و جز حق، چيزى نمىجويد و مجذوب هيچ عاملى جز حق نيست».(1)
من امشب مستم و جامى ندارمدر اينجا زائرم نامى ندارم
طواف خانه دل روشنم كردميان صبح و شب، شامى ندارم
خوشا به اين سعادت بزرگ و زهى به اين شرف و افتخار.
آيا مىدانى كه در چه جايى هستى و در كجا گام بر مىدارى؟
آيا مىدانى كه پيش از تو چه كسانى در اين حريم رحمت، گام برداشتهاند؟ آيا مىدانى كه اينجا محل وصل و اتصال عاشقان الهى است؟
و ... حال كه به عظمت و بزرگى اين مكان شريف پى بردى، گوش دل بسپار به نصايح وگفتههاى سالك الى اللَّه، شيخ محمد بهارى همدانى رحمه الله كه فرموده است:
« [حجگزار] چون شروع به طواف نمايد، بايد هيبت، عظمت و خوف و خشيت و رجاى عفو و رحمت شراشر وجود او را بگيرد؛ اگر جوارح خارجيه نلرزد، اقلًا دلش بلرزد؛ مثل آن ملائكه كه حول عرش، دائماً به اين نحو طواف مىكنند. اگر بخواهد متشبّه به آنها باشد- چنان كه در اخبار است- و بايد ملتفت باشد كه طواف، منحصر به طواف جسمانى
1) - حج مقبول، ص 114
نيست؛ بلكه يك طواف ديگرى هم هست كه اصل طواف حقيقى اوست و آن را طواف قلبش گويند، به ذكر ربّ البيت و اصيل بودن آن، براى اين است كه اعمال جسمانيه را امثلِه آنها قرار دادهاند كه انسان، از اينها پى به آنها ببرد؛ چنان كه مضمون روايت است و ايضاً بايد بداند كه همچنان كه بىقطع علاقه از اشغال دنيويه و زن و فرزند وغيره نمىشود، به اين خانه آمد، آن كعبه حقيقى هم چنان است كه عمده حُجُب عُلْقه است و در بوسيدن حجر و مُلصَق(1)به مُستجار و استلام حطيم و دامن كعبه را گرفتن، بايد حال او، حال مقصّرى باشد كه از اذيّت و داغ و كشتن فرار كرده، به خود آن بزرگ ملتجى شده كه او از تقصيراتش بگذرد. اين است كه گاهى دست و پايش را مىبوسد، گاهى دامن او را مىگيرد، گاهى خود را به او مىچسباند، ...، گاهى گريه مىكند و گاهى او را به اعزّ اشخاص پيش او قسم مىدهد، گاهى تضرّع مىنمايد كه بلكه او را از اين مهلكه نجات دهد، خصوصاً اگر كسى باشد كه انسان بداند غير از او ملجأ و پناهى نيست، بببين تا فرمان استخلاص نگرفته از خدمت او بر مىگردد؟
لا وربّ الكعبة
[/ نه به خداى كعبه سوگند] در امورات دنيويه، انسان چنين است و اما بالنسبة به عذاب اخروى چون نسيه است، هيچ در فكر اين مطالب نيست، حجّاج دروغى قدرى مىدوند دور كعبه، بعد مىروند به تماشاى سنگها و بازارها و ديوارها.»(2)
چون در حريم قدس عزّت پا نهادىكردى هم از روى لقاى دوست يارى
دل زين سفر از مهر خوبان يافت زارىتا ايزدت منزل دهد در بزم خاصان
(الهى قمشهاى)
عالم ربّانى، علّامه مولى مهدى نراقى نيز گويد:
«و هنگام طواف، بايد دل خود را از تعظيم و محبّت و خوف و رجا، آكنده سازد و بداند كه در حال طواف شبيه است به فرشتگان مقرّب بر گرد عرش و بداند كه مقصود، طواف دل است به ياد خداوند خانه، نه مجرّد طواف تن به خانه، تا آغاز و انجام آن به ذكر او باشد؛ چنان كه آغاز و پايان طواف به خانه است. پس حقيقت طواف، همانا طواف دل است به حضرت ربوبيّت و خانه نمودار ظاهر است در عالم مشهود، براى آن حضرت كه به چشم ديده نشود و از عالم غيب است. عالم ملك و شهادت نردبانى است به عالم ملكوت و غيب، براى كسى كه در بر او گشادهاند. و آنچه رسيده است كه «بيت معمور» در آسمان در مقابل خانه كعبه است و طواف فرشتگان به آن، مانند طواف آدميان است به اين خانه، شايد اشاره به اين مشابهت باشد و چون مرتبه بيشتر مردم از مثل آن طواف قاصر است، ايشان را به تشبّه به فرشتگان به اندازه امكان امر فرمودند و وعده دادند كه هر كه خود را به قومى شبيه سازد، از آنان است
(من تَشَبَّهَ بقَوْمٍ فهو مِنهم)(1)
».
دارم هوس وصالت اى دوستدائم منم و خيالت اى دوست
اين مرغ زجالها رهيدهافتاده عجب به جالت اى دوست
(حسنزاده آملى)
1) - جامع السعادات، ج 3، ص 392
پس دانستى كه چون به طواف كعبه مشغولى، ملائكى را مىمانى كه گرد عرش خدا حلقه زدهاند و بر آن طواف مىكنند. و دانستى كه هدف اصلى از طواف جسم به گرد كعبه، اين است كه قلبت به طواف ذكر خدا، برخيزد و همان طور كه طواف را از كعبه شروع كردهاى و در كعبه به پايان مىبرى، بدان كه انجام و آغاز هر كارت نيز بايد خدا باشد.
اى كه در اين كوى قدم مىنهىروى توجّه به حرم مىنهى
پاى زاوّل به سر خويش نهخويش رها كن، قدمى پيش نه
چون كه نهى بر سر هر كام، گاميابى از آن سير به هر گام، كام
حكيم متألّه، مولى محسن فيض كاشانى، طواف را به نماز تشبيه كرده و خواستار آن شده كه همان طور كه در نماز خشوع و خضوع را رعايت مىكنى، در طواف هم اين گونه باشى:
«بدان طواف، در حكم نماز است و بايد آنچه را از تعظيم و خوف ورجا و محبّت در مورد نماز گفته شده است، به خاطر آورى و بدانى در عمل طواف به فرشتگان مقرّب شباهت مىيابى كه پيرامون عرش حلقه زده و بر گرد آن طواف مىكنند ... و بايد بدانى كه طواف شريف، طواف دل به حضرت ربوبيّت است و كعبه در عالم ملك و شهود مثالى ظاهرى از حضرت ذوالجلال مىباشد كه از عالم ملكوت است و با چشم ديده نمىشود؛ چنان كه بدن در عالم شهادت نمودارى ظاهرى براى قلب است كه در عالم غيب مىباشد و چشم آن را نمىبيند و عالم ملك و شهادت براى كسى كه در را به روى او باز كردهاند، نردبان جهان غيب و ملكوت است ... و كسى كه مىتواند آن طواف را به جا آورد، همان است كه درباره او گفتهاند:
انّ الكعبة تزوره وتطوف به على ما رآه بعض المكاشفين
لبعض أولياءاللَّه؛
كعبه به زيارت او مىرود و به گرد او طواف مىكند؛ چنان كه برخى از اهل مكاشفه آن حالت را نسبت به بعضى از اولياى خدا مشاهده كردهاند».(1)
گرد حرم كردى طواف عاشقانهچون قدسيان بر عرش سلطان يگانه؟
با ياد حق كردى به فردوس آشيانهبوسيدى آن سنگ نشان كوى جانان؟
غسلى به آب زمزم اخلاص كردى؟ذكر و نمازى در مقام خاص كردى؟
روشن دل از توحيد خاص الخاص كردى؟همچون خليل اللَّه عشق پاك ايمان
شستى تن از زمزم، دل از آب محبّت؟در بزم مشتاقان زدى ناب محبّت؟
از روزن دل تافت مهتاب محبّت؟روشن روان گشتى به نور عشق و ايمان
(الهى قمشهاى)
كمال الدين حسين خوارزمى، صاحب كتاب ينبوع الاسرار فى نصائح
1) - المحجّة البيضاء، ج 2، ص 202
الابرار اشارهاى دارد به آداب ظاهرى زيارت خانه خدا آنجا كه مىگويد:
«و چون [به حرم] رسيدى طواف كن؛ يعنى، بعد از اين گرد ما گرد و گرد خويش مگرد و با حجرالاسود كه دل تو است و آن يمين اللَّه است، عهد تازه كن و به مقام ابراهيم آى؛ يعنى، به مقام خلّت و آنجا دو ركعتى كن؛ يعنى، عبوديت از بهر بهشت و دوزخ مكن كه گفتهاند:
پرستيدن حق براى بهشتبود پيش ارباب دل سخت زشت
و بدان كه طاعت از براى اين اغراض، مزدورى است و مزدورى از خواجه دورى است، بندگى ما از اضطرار عشق [كن]، پس [چون عاشقان] به در كعبه وصال آى و خود را چون حلقه بر در بمان و بيخود در آى كه خوب و حجاب از خود [ى] خيزد و امن و وصول از بيخودى كه:
ومن دخله كان آمناً(1).
روضه، روضه همه [ره] باغ منور بينندبركه، بركه همه جا آب مصفّا شنوند
بر سر روضه همه جاى تنزّه شمرندبر لب بركه همه بانگ تماشا شنوند
بر در كعبه [كه] بيتاللَّه موجودات استكه مباهات امم زآن در والا شنوند
بار عام است و در كعبه گشاد است كزوخاصگان بانگ در جنّت مأوى شنوند
و چون آداب و مناسك طواف خانه گل دانستى، زيارت كعبه دل را
1) - آل عمران 3 آيه 97
كه منزل خاص حق و محل تجلّى جمال مطلق است، بر آن قياس كن
و قد ورد فى أحاديث القدسيه:
«لا يَسعني أرضي وَلا سَمائي وَلكنْ يَسَعُني قَلبُ عَبْدي التقيّ النقيّ الوادِع».
طواف كعبه دل كن اگر دلى دارىدل است كعبه معنا، تو گِل چه پندارى
طواف كعبه صورت حقت بدان فرمودكه تا به واسطه آن دلى به دست آرى
هزار سال پياده طواف كعبه كنىقبول حق نشود اگر دلى بيازارى
ز عرش و كرسى و لوح و قلم فزون باشددل خراب كه او را به هيچ نشمارى».(1)
نايبالصدر شيرازى هم اشاره به آداب ظاهرى طواف دارد، هم اشاره به اسرار باطنى آن. او گويد:
«بدان كه طواف عبارت از اشواط هفتگانه است، بَدوِ هر شوطى و ختم هر شوطى، بايد به اين نحو باشد: ابتدا جزو اوّل بدن، به جزو اوّل حجر محاذات شود، به قسمى كه تمام بدن از تمام حجر بگذرد، در حينى كه بيت در محاذات شانه چپ باشد، در همه حال. و ختم نمايد در هر شوطى به همان موضع كه اوّل جز و حجر و اوّل موضع بدن بود و جزوى از اجزاى بيت از شانه چپ بيرون نشود؛ يعنى، بدو و ختم حركت سالك،
1) - ينبوع الاسرار فى نصائح الابرار، ص 57- 59
همه از حق است و به سوى حق. و مبدأ و منتهى يكى است و طرف السير قرار دادن بيت، لطيفهاى است كه مثال كعبه غيبى (عالم صغير) كه در طرف السير صدر است، با مثال كعبه عينى (عالم كبير) يكى گردد و در هر شوطى، طورى و از هر طورى، نورى جلوه نمايد و انوار سبعه در اطوار ارض وجودش، ظاهر و به مستجار لقاى حق مختتم و سرّ سبع المثانى در كتاب مبين نمودار
«واشرقت الارضُ بنور ربّها»
متجلّى آنكه در مقام ابراهيم قرار گرفته
«وجّهت وجهى للّذى فَطَر السماوات والارض»
گفته و صلات دائم را به صلات قائم وصل مىنمايد:
«الطواف بالبيت، صلاةٌ
[و
] الصلاةُ معراج المؤمن».(1)
وز پى بوس خال رخسارشسر فشانند و جان نثار كنند
حبشى صورتى كه سلطاناندست بوسش هزار بار كنند
روشنان فلك براى شرفكحل اغبر از آن غبار كنند
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمودهاند:
«واستلم الحجر رضاً بِقِسْمَتِهِ وَخُضُوعاً لِعِزّتِهِ؛(2)
حجرالاسود را با رضا به قسمت او و خضوع در برابر عزّ او لمس كن و ببوس».
«حجرالاسود سنگى است بيضى شكل، سياه رنگ مايل به سرخى، به قطر سى سانتىمتر كه نقطههاى قرمز رنگى روى آن وجود دارد. اين
سنگ در پوششى از نقره قرار دارد. يكى از مستحبات طواف خانه خدا، استلام ركن حجر است و اما استلام و تقبيل خود حجرالاسود نيز، روايات بىشمارى درباره آن آمده و به آن سفارش اكيد شده است.
بار دگر از پى نيت گذراز پى تقبيل به سوى حجر
باز چو گشتى به حجر رو به روىدست برآور به زبان اين بگوى
دسترس ار هست بر آن بوسه دهور نه به اخلاص بر آن دست نه».(1)
استاد اخلاق، مرحوم سيد عبداللَّه شبّر گويد:
«در حال استلام حجرالاسود، بنده با خدايش بر اطاعت و اجتناب از معاصى بيعت مىكند. پس در همان جا تصميم بگير كه بر اين بيعت وفادار بمانى كه هر كس در بيعت خود، مكر و حيله كند، مستحق غضب الهى مىشود.
در روايت است كه: حجرالاسود، دست راست خدا در زمين است كه مانند شما، كه با برادرانتان مصافحه مىكنيد، او نيز با بندگان خود مصافحه مىكند».(2)مرحوم الهى قمشهاى نيز گويد:
«حجرالاسود خالِ لب لعل است و اين خال را ببوس تا به محبوبت برسى (بوس حَجر خال لب لعل نگاران)».(3)مولى محسن فيض كاشانى نويسد:
«بايد در هنگام استلام حجرالاسود، معتقد شوى كه با خداوند بيعت
مىكنى تا او را فرمانبردار باشى. از اين رو بر آن باش كه به اين بيعت وفا كنى، چه اگر كسى در بيعت عذر كند، سزاوار خشم خداوند است».(1)ايشان در كتاب حقايق گفتهاند:
«استلام حجرالاسود، به منزله دست راست خداست. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودهاند: «به استلام ركن بپردازيد كه آن مانند دست راست خداست كه با بندگان خود، مانند بندهاى كه با مولاى خود مصافحه مىكند، يا شخصى كه ديگرى را در كار خود مداخله مىدهد، مصافحه مىنمايد و گواهى مىدهد كه وى به عهد خود وفا كرده است».
مقصود از ركن، حجرالاسود است ... و چون واسطه ميان خلق و خدا بوده كه حاجيان را به آرزوى ديرينشان مىرساند. حضرت صادق عليه السلام فرمودهاند: «هنگامى كه خداى تعالى پيمانهاى خود را از مردم اخذ كرد، فرمان داد حجرالاسود همه آنها را نزد خود نگهدارى كند». به همين مناسبت حاجى در حين استلام، بايد متوجّه اين منظور بوده و بگويد:
«أمانَتي أدّيتُها وَميثاقي تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لي بالمُوافاتِ؛
اى سنگ! امانتى كه در دست داشتم، به محلّش برگرداندم و پيمان خود را با استلام تو به انجام آوردم، تا فرداى قيامت، گواهى دهى كه من به عهد خود وفا كردم».
هم چنين ركن يمانى، درى از درهاى بهشت است كه از روزى كه خداى متعال، آن را گشوده، ديگر آن را نبسته است.
حضرت صادق عليه السلام ركن يمانى را تشبيه به در بهشت فرموده كه استلام آن موجب دخول در بهشت است و نيز آن را به نهر تشبيه كرده كه
1) - المحجّة البيضاء، ج 2، ص 202
گناهان مردم را مىشويد.
حجكننده، هنگام استلام حجر، بايد نيتش آن باشد كه بدين وسيله، به ساحت كبريايى او نزديك شود و محبّت بيت و پروردگار را در دل بپروراند و از لمس كردن آن تبرّك بجويد و بخواهد هر جزئى از بدنش كه با آن تماس پيدا مىكند، از خطرات مردم در امان باشد».(1)همچنين حجگزار با استلام حجرالاسود، قصد مىكند كه به قرب خداوند نائل آيد. در اين زمينه عالم ربّانى مرحوم ملّا احمد نراقى گويد:
«و بايد قصد آدمى در وقت بوسيدن اركان و چسبانيدن خود به مستجار- بلكه هر جزئى از خانه- طلب قرب باشد. از راه محبّت و شوق به خانه و اميد داشتن به اينكه به اين وسيله، بدن او از آتش جهنّم محفوظ ماند و چون چنگ در دامن خانه كعبه زند، نيت آن كند كه دست در دامن خدا آويخته و طلب مغفرت و امان مىكند، مثل تقصيركارى كه دست در دامن بزرگى زند و چنان قصد كند كه ديگر مرا ملجأ و پناهى نيست، به جز عفو و كرم تو راه به جايى ندارم و دست از دامن تو بر نمىدارم تا مرا ببخشى و امان عطا فرمايى».(2)پس بنا به گفته نايبالصدر شيرازى «نزد حجرالاسود آى و تجديد عهدى نماى، سرى بسپار تا سرّى بينى و از سويداى دل بخوان:
«اللّهمَّ ايماناً بِكَ وتصديقاً بكتابِكَ و وفآءً بعهدِك»
، بعد از اين قابل طوف حرم گردى».
سيد عبداللَّه شبّر گويد:
«در آن هنگام كه با چسبيدن به ملتزم، كعبه را در بر مىگيرى، بايد نيت تو، حبّ و شوق خانه و صاحب آن و تبرّك به وسيله تماس با خانه و امنيت اجزائى كه به خانه چسبيدهاند از آتش جهنّم باشد و چون به پرده كعبه دست مىآويزى، نيّتت اصرار در طلب مغفرت و درخواست امان باشد؛ چون گناهكارى كه دست به دامن كسى زده كه نافرمانىاش را كرده و با تضرّع از او، بخشش مىخواهد و چنين وانمود مىكند كه هيچ پناهگاهى جز خود او ندارد و هيچ راه گريزى براى او جز عفو و كرمش نيست و دامنش را رها نمىكند، مگر گذشتهاش را ببخشد و در آينده به او اطمينان بخشش و امان دهد».(1)صاحب كتاب الحقايق نيز گويد:
«منظور از گرفتن پردههاى كعبه، آن باشد كه آمرزش گناهانش را بخواهد و مانند گناه كارى كه خود را به دامن بزرگى مىافكند تا از تقصير او در گذرد، خود را به پردههاى كعبه بياويزد و از خدايى كه پناه همه به اوست و اميدى جز به عفو و كرم او ندارد، آمرزش گناهان را بخواهد و چنين وانمود كند كه تا از تقصير من نگذرى و مرا در آينده از خطرات معصيت نگه ندارى، دست از پرده كعبهات برندارم».(2)
هله نوميد مباشى اگرت يار براندگرت امروز براند، نه كه فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر كن آنجاكه پس از صبر تو را او، به سر صدر نشاند
گر به روى تو ببندد، همه درها و گذرهادر ديگر بگشايد كه كس آن راه نداند
يافتى از مرتبه طوف كامزود پى سعى به مسعى خرام
روى نه از خانه به باب صفارو به صفا بر درجاتش در آ
طاق صفا رشك رواق فلكبر سر آن صف زده خيل ملك
(محيى لارى)
امام العارفين حضرت صادق عليه السلام فرمودهاند:
«وَصِفْ رُوحَكَ وسِرَّكَ للقاءِ اللَّه تعالى يَومَ تَلقاهُ بِوُقُوفِكَ على الصفا وكن ذا مروة مِنَ اللَّهِ بِفَناءِ أوصافِكَ عِندَ المروة؛
و چون به صفا مىايستى، روح خود را براى ديدار او در روز موعود، صفا ده و چون به مروه قرار گرفتى، اوصاف خود را در ديدگاه خدا از هر زشتى پاكيزه كن». همچنين فرمودهاند:
«وهَرْوِل هَرْوَلَة فرّاً مِنْ هَواكَ وَتَبَرَّء مِن حَولِكَ وَقُوَّتِكَ(1)
و از هوسهاى خود هروله كن و از نيرو و توان خويش بيزارى جو».
موقف سوّم كه حاجى و زائر خانه خدا، بايد پس از طواف و نماز طواف در آن حضور پيدا كند، صفا و مروه است. صفا و مروه نام دو كوهى
1) - مصباح الشريعه، ص 90 و 94؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 207
است كه در برابر يكديگر و در جنب مسجدالحرام قرار دارند. او بين اين دو كوه را هفت بار مىپيمايد و به اصطلاح سعى بين صفا و مروه را به جاى مىآورد. اين عمل يكى از نمودهاى عينى تواضع، فروتنى، عبوديت و بندگى انسان است و در آن جاست كه صفتهاى ناپسندى چون كبر، غرور و خودكامگى به كنارى نهاده مىشود و فضايل اخلاقى همچون تقوا و پارسايى شكوفا مىگردد.
غزّالى در كتاب كيمياى سعادت نويسد:
«و اما سعى بدان ماند كه بيچارگان به درگاه ملوك شوند و گرد كوشك (قصر) ملك مىگردند تا فرصت يابند كه حاجت خويش عرضه كنند و در ميدان سراى مىشوند و مىآيند و كسى را مىجويند كه ايشان را شفاعت كند و اميد مىدارند كه مگر ناگاه چشم ملك بر ايشان افتد و به ايشان نظرى كند و ميان صفا و مروه مثل آن ميدان است».(1)مولى محسن فيض كاشانى نيز گويد:
«سعى ميان صفا و مروه در محوّطه خانه كعبه، شبيه آمد و شد پياپى بندهاى به دربار پادشاه است، تا اخلاص خود را در خدمت اظهار كند، باشد كه مورد عنايت و رحمت قرار گيرد؛ چه او مانند كسى است كه بر پادشاه وارد و سپس از نزد او خارج شده، در حالى كه نمىداند، پادشاه دربارهاش چه فرمانى صادر خواهد كرد. آيا مورد قبول سلطان قرار خواهد گرفت، يا رانده و مردود خواهد شد؟ از اين رو پيوسته به درگاه پادشاه رفت و آمد مىكند و اميدوار است كه اگر در نوبت نخست مورد ترحّم قرار نگرفته، در نوبت دوّم مشمول رحمت قرار گيرد.
1) - كيمياى سعادت، ج 1، ص 195 و 196
بايد هنگامى كه سعى ميان صفا و مروه را انجام مىدهد، از بالا و پايين آمدن دو كفّه ترازوى اعمال در عرصه قيامت، ياد كند و صفا را كفه حسنات و مروه را كفّه سيئات انگارد و به خاطر آورد كه در آن هنگام نظر او بر رجحان و نقصان اين دو كفّه، دوخته مىشود و ميان عذاب و آمرزش حيران و مردّد خواهد بود».(1)چه صحنه با شكوه و چه عرصه پر جذبهاى است صفا و مروه. آنجا مهبط عاشقان و سيناى واصلان است. در آنجا دلدادگان حضرت حق، سرگردان و حيران در جست و جوى محبوب و معشوق بىهمتاى خود بوده، در صدد جلب عنايت و لطف ازلى آن حضرت هستند. پس ما نيز، با خشوع و خضوع و فروتنى تمام، چشم به عنايات حضرت بارى تعالى داشته باشيم و با اظهار رقّيت و بندگى، خود را به او نزديك كنيم.
مولى مهدى نراقى نيز گويد:
«هنگام رفت و آمد خود، بايد آمد و شد خود ميان دو كفّه ترازو [در عرصات قيامت] را ياد كند كه نظر او به رجحان و نقصانِ [آن] است و خود مردّد است ميان عذاب و غفران».(2)
زود فرود آى به مسعى گراىبىسر و بىپاى به وادى در آى
هست تو را پاى مسيحا نوردكى رسدت پر ملائك به گرد
در تك و دو باش كه آنجا به تكيافتهاند آنچه نيابد ملك
نقش كف پاى تو در آن زمينروضه فردوس شود روز دين
صاحب كتاب تحفة الحرمين به صفاى دل حجگزاران اشاره مىكند و
مىگويد:
«در اين مقام كه تمكّن يافته، به او فرمايند:
إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَ مَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ؛(1)
«سعى صفا و مروه از شعائر دين خداست. پس هر كس حج خانه كعبه را، با اعمال مخصوص عمره به جاى آورد، باكى بر او نيست كه سعى صفا و مروه را نيز به جاى آورد و هر كس به راه خير و نيكى شتابد، خدا پاداش وى را خواهد داد كه او، به همه امور خلق عالِم است.» كه اى صوفى صفوت نشان، از باب صفاى دل، جمال كعبه ما را زيارت نمودى، وقت آن رسيده، سعى نمايى بين كوه صفا و مروه وفا، از مركز عقل توجّهى به سوى نفس كلّى و حظّى به او رسان و بازگشت نما كه اعطاى كل ذى حق حقّه نموده كه اين دو از شعائر بزرگند:
وَ مَن يُعَظّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ
و تمكّن در اين مقام به اتمام هفت شوط است كه سماء عقول و ارضين نفوس را سبع آفريدهايم كه بعد از اتمام و اكمال، قابل مشاهده تجلّيات جبروتى جلالى كعبه گردى».
1) - بقره 2 آيه 158
مرحبا قومى كه داد بندگى را دادهاندترك دنيا كردهاند و از همه آزادهاند
طرفة العينى نبوده غافل از حضرت وليكسيلها با اين همه از ديدهها بگشادهاند
زآب و تاب «تب الى اللَّه» غسل كرده در جهانروى را بر خاك پاى اسجدوا بنهادهاند
ربّنا گويند از او لبيك عبدى بشنوندجمله سرمست الست از جرعه اين بادهاند
(خواجه عبداللَّه انصارى)
صادق آل محمد، فخر كائنات امام ششم عليه السلام فرمودهاند:
«وَاعتَرِف بالخَطايا بِعَرَفات وجَدِّدْ عَهْدكَ عِنْدَ اللَّهِ تَعالى بِوَحْدانِيَّتِهِ وتَقَرَّب الَيه(1)
در عرفات به خطاهاى خويش اعتراف كن
1) - مصباح الشريعه، ص 92؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 207
و ميثاق خود را با خداوند و وحدانيّت او تازه كن و به او متقرّب شو».
«عرفات» سرزمين بسيار مقدّسى است كه خداوند كريم، آنجا را براى ضيافت و پذيرايى از ميهمانان خود مقرّر فرموده است و سفره خاصّ انعام و اكرامش را در دامن كوه رحمت گسترانيده و از كافّه ميهمانانش، دعوت به عمل آورده است كه در ساعت معيّن، همه با هم بر گرد خوان نعمت بىدريغش بنشينند و از بحر موّاج كرم و رحمت بىكرانش، به قدر ظرفيّت و استعداد خويش برخوردار گردند.
عارف روشنضمير، ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله گويد:
«منتهاى جديّت خود را به خرج بده كه در عرفات، به كمال معرفت نائل شوى و بدان كه اجتماع حاجيان براى دعا در يك ميدان و صحنه واحد، بويژه به لحاظ حضور صالحان و اهل باطن از ابدال و اوتاد يا غير آنها از كاملان- كه هيچ وقت حج از بعضى از آنان خالى نيست- لامحاله با اجتماع دلها و همتها، براى طلب نزول رحمت و طلب باران، ابرهاى جود و كرم كه گردنها كشيده و ديدهها خيره شده [براى آن] و تضرّع و زارى و ابتهال خود، شايد علّت تامه اجابت دعا باشد.
و براى اجتماع دلها و همتها، تأثير خاصى است در انجام مقاصد و وصول به مطالب. از اين رو گفتهاند: از عظيمترين گناهان آن است كه كسى در عرفات حاضر شود و گمان كند كه خداى تعالى او را نيامرزيده است».(1)پس عرفات، سرزمين عشق است و شور؛ نور است و سرور؛ توبه است و تقوا؛ ارتباط است و اتصال؛ درد است و درمان؛ خداى است و خدا
1) - المراقبات، ج 2، ص 225
و رحمت اوست كه در انتظار رهپويان راه رسول اللَّه است.
اين عرفات است فراغت كجاست؟هر كسى امروز به خود مبتلاست
نعره يارب به فلك بر گذشتاشك روان آمد و از سر گذشت
گشت فلك زخم گه تير آهرحمت حق ريخت بر آن جايگاه
جمع به هم آمده انس و ملكپر زفغان كرده رواق فلك
سوز درون بين كه به هر يا ربىسوخته بر چرخ فلك كوكبى
(محيى لارى)
عرفات، عاشقِ دلسوخته مىخواهد؛ عرفات، سالك بيدار دل مىطلبد. عرفات، عارف فرزانه مىجويد؛ عرفات، عابد مشتاق مىخواهد؛ پس سزاوار است كه «عاشقانه» و «عارفانه» به اين سرزمين مقدّس قدم نهيم و از اين دستورالعملهاى اخلاقى و عرفانى توشهاى برگيريم و در آنجا به كار بنديم.
استاد عارفان، شيخ محمّد بهارى همدانى رحمه الله گويد:
«در عرفات از اين ازدحام خلق و بلند كردن صداهاى خودشان به انواع تضرّع و زارى و التماس به اختلاف زبانها و افتادن هر گروهى پىائمه خودشان و نظر به شفاعت او داشتن، حكايت محشر را ياد آورد.
اينجا كمال تضرّع و الحاح را بكند تا آنجا مبتلا نشود و بسيار ظنّ قوى
داشته باشد، بر حصول مراداتش؛ زيرا كه روز شريف، و موقفِ عظيم، و نفوس مجتمع، و قلوب به سوى الهى منقطع، و دستهاى اوليا و غيرهم به سوى او- جلّ شَأنه- بلند شده، و گردنها به سوى او كشيده شده، چشمها از خوف او گريان و بندها از ترس او لرزان و روز، روز احسان، و ابدال و اوتاد در محضر حاضر. بناى سلطان بر بخشش و انعام و همچنين روز خلعتپوشى صدر اعظم دولت عليه
عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَه وسَهَّل مَخْرَجَهَ
[است]. در چنين روزى استبعاد ندارد، حصول فيض به اعلا مدارِجه بالنّسبه به كافه ناس و خلايق. آيا گمان به خالق خود دارى كه سعى تو ضايع گرداند، يا اينكه منقطع شدهاى از اهل و اولاد و وطن. آيا رحم نمىكند غربت تو را
ماهكَذَا الظَّنُّ بِهِ وَلا المَعْرُوفُ مِن فَضْلِه
[/ چنين گمانى به او نيست و آنچه از فضل او معروف است، اين نيست] و از اينجاست كه در حديث وارد شده [است]:
«من اعظم الذُّنوبِ ان يَحْضُرَ العَرَفاتِ ويَظُنَّ انَّهُ لايُغْفَرُ لَهُ».(1)
عارف ربّانى ملّا احمد نراقى نيز نويسد:
« [حجگزار] چون به عرفات حاضر شد، نظر به ازدحام خلايق كند و ببيند كه مردمان به لغتهاى مختلف، صداها بلند كردهاند و هر يك به زبانى به تضرّع و زارى مشغولند و هر كدام به طريقه امام و پيشواى خود، آمد و شد مىكنند، [پس] ياد آورد عرصه قيامت و احوال آن روز پر هول و وحشت را و پراكندگى مردمان را در آنجا، حيران و سرگردان و هر امّتى بهگرد پيغمبر وامام خودجمع شده وچشم شفاعت بر او انداخته. پس چون به اين فكر افتاد، دست تضرّع بردارد و با نيت خالص به درگاه خدا بنالد كه
1) - تذكرة المتقين، ص 91 و 92
خدا حج او را قبول كند و او را در زمره رستگاران محشور سازد و چنان داند كه نوميد نخواهد شد؛ چه آنكه روز، روز شريف و موقف، موقف عظيمى است و بندگان خدا از اقطار زمين در آنجا جمعند و دلهاى همه به خدا منقطع است و همتهاى همه مصروف دعا و سؤال است و دستهاى همه به درگاه پادشاه بىنياز بلند است و همگى چشم بر در فيض و رحمت او انداخته و گردنها به لطف و كرم او كشيده و البته چنين موقفى از نيكان و اخيار خالى نيست؛ بلكه ظاهر آن است كه ابدال و اوتاد ارض، در خدمت صاحب عصر در آنجا حاضرند. پس دور نيست كه از حضرت ذوالجلال، به واسطه دلهاى پاك و نفوس مقدّسه و رحمت بركافه مردمان، فايض شود و چنان گمان نكنى كه همه اين خلايق آنجا جمعند و با هزار اميدوارى، راه دور و دراز پيموده و اهل و وطن را دور افكنده و كربت و غربت بر خود قرار داده و رو به در خانه چنين كريمى آوردهاند، خداوند كريم همه را نا اميد كند و سعيشان را نابود سازد و بر غريبى ايشان ترحّم نكند؟ زينهار! زينهار! درياى رحمت از آن وسيعتر است كه در چنين حالى تنگى كند. و از اين جهت رسيده است كه بدترين گناهان آن است كه آدمى به عرفات حاضر شود و چنان گمان كند كه خدا او را نيامرزيده است».(1)آرى ميهمان حق، در عرفه با خدايش صحبت و راز و نياز مىكند و در مناجات خود، شرح پريشانحالى و درماندگى خود را، يك به يك بيان مىنمايد.
مرحوم حاج ملّا حسينقلى همدانى، از زبان اين مناجات كنندگان
1) - معراج السعادة، ص 700 و 701 و ر. ك: جامع السعادات، ج 3، ص 394
مىگويد:
«خدايا! نمىدانم حال ما در پيشگاه تو چگونه است؟ و چه مناسبتى بين گوشت و استخوان با آن آتش است؟ و كيست كه طاقت آن زنجيرها و غلّها و عقربها و مارهايى را كه مانند كوهند، داشته باشد؟ و كدام جسم براى نوشيدن زقّوم تلخ و ضريع بدبو، سرِ پا مىايستد؟ و كيست كه در اين گرفتارىها و محنتها به فرياد ما برسد و ما را از اين سختىها و فتنهها نجات بخشد؟ و تو فريادرسِ فريادرسخواهانى و مهربانترين مهربانانى ...
واى از اين مصيبت [كه] ما بر غفلت خود افزوديم و در محضر پر عظمت تو، به ارتكاب گناهان كُشنده و جرمهاى مهلك جرأت نموديم.
روى خود و نامه اعمالمان را سياه كرديم و با گناهان و گنداب كارهايمان، فرشتگانى كه اعمال زشت ما را مىنگارند، آزرديم ....
[خدايا!] آيا توفيق توبه راستين و مقبول را به ما مىدهى؟ شايد ما به يارى تو، برخى از آنچه را كه از دست دادهايم به كمك خوارى و فروتنى و خشوع و ركوع و سجود دريابيم.
واى بر ما! اگر ما را بر اين حالت ناپاك و اوصاف كشنده و كارهاى نامبارك و قلبهاى سخت و مرضهاى لاعلاج و هلاكتكننده، رها كنى.
اى كريم! به فريادمان رس، به فريادمان رس، به فريادمان رس».(1)شيخ مصلحالدين سعدى گويد:
«آتش دو است: آتش معيشت و آتش معصيت. آتش معيشت را آب آسمان كشد و آتش معصيت را آب ديدگان كشد. و نيز آتش معصيت را به
1) - تذكرة المتقين، ص 204 و 205
دو چيز توان كشت: به خاك و آب.
به خاكِ پيشانى و به آب پشيمانى. خاكِ پيشانى، در سجود و آبِ پشيمانى، گريه از ترس خداوند ودود.
جوانمردا! هر ديده كه نه از خوف حق گريان است، آن ديده بر او تاوان است و هر دل كه وصل حق را جويان است، آن دل ميران است.
عزيز من! اگر سرخى روى معشوقان ندارى، زردى روى عاشقان بايد كه بيارى. اگر جمال يوسفى ندارى، درد يعقوبى بايد كه بيارى. اگر عجز مطيعان ندارى، ناله درماندگان بايد كه بيارى».(1)در اين زمينه صاحب كتاب الحقايق گويد:
«در آنجا بايد با كمال تضرّع و زارى، به حضرت كردگار توجّه پيدا كند، تا وى را در جمله رستگاران و مرحومان قرار دهد و تير آرزويش را به هدف اجابت برساند. موقف [عرفات] مكان شريفى است و رحمت واسعه الهى، به بركت نفس گرم او ... ريزش دارد. و شكّى نيست كه در عرفات، گروهى از صالحان و پاكيزهدلان موجودند و چون همه به اجتماع، از در زارى و تضرّع درآيند و دستها به جانب آسمان بلند سازند و گردنها كشيده، چشمِ انتظار بگشايند و از وى طلب آمرزش كنند، بلاشكّ آرزوهايشان برآورده شده و سعيشان مشكور است».(2)
شب مشعر شب راز و نياز استدر رحمت به روى خلق باز است
رسد آواز هل من تائب بازگنهكاران كنون وقت نياز است
بياييد اى گنهكاران بياييدكه حق بخشنده و بندهنواز است
فغان و ناله و آه گنهكاربه تاريكى شب بس چارهساز است
نفس باقى و فرصت هست در دستالا اى عاصيان هنگام راز است
پيشواى ششم امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«واتّقهِ بِمُزْدَلِفَةَ، واصْعَدْ بِرُوحِكَ إلى المَلأ الأعْلى بِصُعُودِكَ عَلى الجَبَل؛(1)
و با وقوف به مزدلفه، تقوا پيشه كن و با بالا رفتن بر كوه، با روح خود به سوى ملأ اعلا پرواز كن».
زائران خانه خدا، بايد از ظهر روز نهم تا غروب، در سرزمين عرفات بمانند و همين كه غروب شد، از آنجا به سوى مشعرالحرام- كه تقريباً دوازده كيلومترى عرفات و در مسير مكّه است- كوچ كنند.(2)
وم سيد عبداللَّه شبّر در كتاب الاخلاق گويد:
«پس از عرفه، بايد يك شب را در مشعر بمانى تا در آنجا، خود را براى مبارزهاى كه فردا با دشمنان خدا در پيش دارى آماده كنى. اينجا جزء حرم خداست و عرفه خارج حرم بود. پس مانند كسى باش كه اكنون مولايش به او روى آورده و پس از اينكه او را طرد كرده بود، اكنون اجازه
ورودش داده و اكنون به باب رحمت رسيده و نسيم رأفت مولا، بر او دميده و با دخول در حرم خلعت قبول دريافته است».(1)آن شب، شب زارى و ضجّه است. شب ناله و سوز و مناجات است.
شب توبه و بازگشت است. شب آشتى و صلح با خداى جهانيان است.
مشعر، نشانه شعور و درك انسانِ گسسته از هوا و هوسهاست. مشعر، مكان راز و نياز زائران دلسوخته و پريشان است. در آنجا شيفتگان حضرت بارى تعالى، با كنار گذاشتن خواب دنيوى، به شبزندهدارى مىپردازند و از روزهاى سخت هجران، لب به شكايت مىگشايند.
در اين شب، بيداردلان عاشق سر بر خاك عبوديت مىسايند و اظهار بندگى و فروتنى مىكنند و از اينكه حضرت خداوندگار آنها را قبول كرده و اجازه شرفيابى به بارگاه عزّتش داده، شكر و سپاس مىگويند.
صاحبدلان تائب، اشكهاى بىپيرايه خود را به عنوان شاهدى بر پشيمانى و توبه خود و حسرت درونى را به عنوان ضمانتنامه اين بازگشت قرار مىدهند.
در مشعر بايد بيدار بود. بايد دقايق را غنيمت شمرد. هر لحظه لحظه اين شب، گنجى است پر ارزش. خداوند متعال به داوود نبى وحى كرد كه:
«عجب از كسى كه دعوى محبّت ما كند و چون شب درآيد، پهلو بر بستر غفلت نهد. آيا چنين نيست كه دوست، خلوت با دوست را، دوست دارد؟
پس دوستان را با خواب چه كار؟!»
عجباً للمحبّ كيف ينامكلّ نومٍ على المحبّ حرام
گر بنخسبى به شب اى مه لقاروى نمايد به تو گنج بقا
1) - الاخلاق، ص 125
يك شبى استيزه كن و سر منهتا كه بيابى زسعادت عطا
خلق بخسبند ولى عاشقانجمله شب قصّهكنان با خدا
زانكه بود عاشق خلوت طلبتا غم دل گويد با دلربا
خواجه عبداللَّه انصارى گويد:
«كو عاشق شب خيزى؟
صادق اشك ريزى؟
تا قدر اين شب را بداند».(1)صاحب كتاب پرارزش جامع السعادات گويد:
«و چون از عرفات برگردد و داخل مشعر شود، بايد به ياد آرد كه خداى سبحان، دوباره او را اذن دخول حرم داده است؛ زيرا مشعر داخل در حرم است و عرفات خارج از آن. پس بايد از دخول حرم بعد از خروج از آن، تفأل زند كه خداى سبحان او را خلعت قرب و قبول پوشانيده و از عذاب خود پناه داده و ايمن ساخته و در زمره بهشتيان قرار داده است».(2)صاحب كتاب المحجّة البيضاء نيز گويد: «امّا در مورد وقوف در مشعر، بايد بدانى كه مولايت پس از آنكه، از تو رو گردانيده و تو را از درگاهش رانده و طرد كرده است، اينك رو به سويت فرموده و به تو اجازه داده كه وارد حرم او شوى ... بنابر اين در آستانه رحمت الهى قرار گرفتهاى و نسيم رأفت او بر تو وزيده و با اجازه دخول در حرم، سلطان وجود، خلعت قبول بر تو پوشانيده است.»
خواجه مناجات كنندگان، عبداللَّه انصارى گويد:
«شاهدى چون ماهى مىرفت در راهى، ناگاه در خاى حمام اوفتاد و روى چون ماه را به گل سياه ديد، غمگين شد. عاشق به وى گفت: روى چون ماه را به گل سياه مبين، به مشتى آب بشوى تا باز شايسته نظر شوى.
در عالم معنا نيز تو اى مؤمن [و اى زائر حرم خدا] شاهد
لَقَدْ خَلَقْنا الإنسان في احسن تقويم
كه از سر مستى غفلت در پاركين حمام حب دنيا- كه سر همه خطاهاست- افتادهاى و روى چون ماه را به بلاى گناه سياه كردهاى، چه كنى؟
[اين] يك شب [را] برخيز و قلعه دل و قبّه ضمير را از صفات وَلَعات و وسواس به خندق پرآب ديده، پاس دار، تا در قيامت پاك گردى.
طالبى كه روزنامه محبّت نخوانده، او قدر غَلَبات جَذَبات تجلّيات [اين] شب [را] چه داند».(1)نايبالصدر شيرازى نيز گويد:
فَإِذَآ أَفَضْتُم مّنْ عَرَفتٍ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ عِندَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ(2)
مىفرمايد: بعد از مشاهده يوم دين و جمع اوّلين و آخرين در محضر جلال كعبه ربّ العالمين- كه در واقع سير كثرت در وحدت بود- كعبه كبريايى ما را
«لا يَشْغله شأن عن شأن وَسمع عَن سَمْعٍ»
است؛ چنان كه در روز عرفه، عرصه محشر كعبه را ديدى، شبى در مزدلفه به روز آر كه مشعر و وادى مُحَسَّر است. روى و سوى كعبه ما، روز و شب نيكبختان است
وَ الَّيْلِ إِذَا يَغْشَى* وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى(3)
در عين كثرت، وحدت
است، كسب جمعيت از آن زلف پريشان بنماى. در مقام صعود يوم دين باشد ... پس زندهدار دل خود را در اين شب به ياد حضرت ما
«فَانّ إحياء هذه الليلة من اعظم القربات ...
[/ احيا و بيدار ماندن در اين شب، از بزرگترين عوامل نزديكى به خداست.] و به عدد عين عينالجمع حصاة را جمعنمودن، سنّت است كه در مراتب نزول سبع و در صعود سبعين است و در حقيقت واحد است سارى در همه. چو فردا بشود، سلاح براى جهاد اكبر، صلاح است و همراه سالك بودنش، براى طى مرحله مناى كعبه مقصود متحتّم، مبدأ و منتهاى تو، كعبه ما بود. مطلوب و غايت المناى ما هم تويى؛ ولى عيد وصال حقيقت، ما را قربانى قابلى سزد و قابل اين قربانى، وقتى گردى كه دوئيّت از ميانه بردارى تا طالب ديدار بر سر دارى [شوى]. طالب و مطلوب تا يكى نشود، رخساره دلدار در حجاب انيّت نهان ماند».(1)
رمى جمر كردى زدى بر ديو دون سنگ؟هم بر سر نفس شرير پرفسون سنگ؟
انداختى بر فرق دنياى زبون سنگ؟تا جانت ايمن گردد از آفات دوران
ابليس را راندى بدان سنگ رياضت؟كردى به راه دوست آهنگ رياضت؟
دادى زمام نفس در چنگ رياضت؟كز نفس اهريمن رهى با لطف يزدان
حضرت امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«وَارْمِ الشَهَوات والخَساسَةِ وَالدَناءَةِ والذَّميمَةِ عِنْدَ رَمي الجَمَراتِ؛(2)
شهوات و پستىها و جميع صفات نكوهيده و پست را در رمى جمرات از خود دور كن».
«آن گاه كه وقوف و بيتوته زائر در مشعر الحرام تمام مىشود، بين الطلوعين را در مرز مزدلفه مىماند و بعد از طلوع آفتاب، به سمت مِنا حركت مىكند و دستور اين است كه هنگام حركت، متمايل به سمت چپ و راست نباشد و فاصله مشعر و منا را در محدوده خاص طى كند و سرّش آن است كه اى حاجى در جاده و صراط مستقيم حركت كن، نه متمايل به شرق باش و نه به غرب؛ چون:
«اليمين والشمال، مضلّة والطريق الوسطى هى الجادّة
؛ چپ و راست انحراف است و راه وسط، همانا صراط مستقيم است».(3)حجگزار در منا چند عمل انجام مىدهد، از جمله: رمى جمره عقبه، قربانى، حلق و رمى جمرات سه گانه.
كلمه «منا» از مادّه تمنى و منيه است و منيه به معناى آرزو است و لازم است در محيط منا، تمام آمال و آرزوها بر كنار شده و تنها به خداوند متعال توجّه پيدا كرد.
اى عزيز! «منا» قربانگاه عاشقان و محل اتّصال واصلان است. در اينجاست كه تو شايستگى حضور پيدا مىكنى و با قربانىكردن هواهاى نفسانى، و ذبح ذبيحه، اعمالت را به پايان مىبرى و از جمله آمرزيدگان
واقع مىشوى. در منا «منيّت» را كنار بگذار و غرق در حضرت «رحمان» شو. تو در حال دادن آخرين امتحانها هستى. به تمام دستورات حضرت ربّ الارباب گوش فرا دادهاى: نماز گزاردهاى، احسان و انفاق كردهاى، خمس و زكات واجبت را پرداختهاى، در مساجد الهى حضور يافتهاى، به ولايت خاندان وحى چنگ زدهاى، تولّى و تبرّى نمودهاى، روزه گرفتهاى، خوش برخورد و خوشكردار بودهاى، با قرآن انس داشتهاى، صله رحم انجام دادهاى، به پدر و مادرت نيكى كردهاى، شبزندهدارى نمودهاى، راستگو و درستكار بودهاى، با همسايگان و يتيمان به نيكى رفتار كردهاى، در هر حال به ياد خدا بودهاى، غيبت كسى را نكردهاى، به كسى تهمت و بهتان نزدهاى، حق كسى را غصب نكردهاى، اگر گناهى نيز مرتكب شدهبودى، توبه كرده و به سوى خدا بازگشتهاى، حال نيز به حجّ آمدهاى، احرام بستهاى، طواف خانه خدا را انجام دادهاى، سعى بين صفا و مروه كردهاى، در عرفات و مشعر اقامت گزيدهاى، اشك حسرت و ندامت از چشمانت جارى كردهاى، و در آخر در منا حضور يافتهاى و اعلام كردهاى كه اى خداى بزرگ! اينك منم، بنده روسياه و پشيمان تو، دستوراتت را انجام دادهام، تو نيز مرا بپذير و در بارگاه قرب خود، جايم ده و با پاكى و طهارت مرا بميران. من نيز با تو پيمان مىبندم كه در هر حال پا بر هوا و هوسهاى نفسانى گذاشته و فقط در راه پاك تو گام بردارم.
چيست رمىالجمار نزد خردنفس امّاره سنگسار كنند
چون به موقف رسند از پس شوطسنگ آن راه اشكبار كنند
(عبدالرّزاق اصفهانى)
استاد اخلاق سيّد عبداللَّه شبّر رحمه الله گفته است:
«اكنون پس از وقوف در مشعر، به منا رسيدهاى. آنچه را كه در مشعر براى مبارزه آماده كردهاى، بر سر دشمنان خدا مىكوبى. پس به منظور بندگى و انقياد امر خدا، بدون آنكه هدفت از عمل، لذايذ نفسانى و يا حتّى عقلانى باشد، فقط براى امتثال امر او ... اعمال واجبش را به جا آور».(1)عالم ربّانى، عارف بينا ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله گويد:
« [حجگزار بايد] در منا قصد كند، صفا و يكدلى و تأمين نسبت به بندگان خدا را از ضديّت و خلاف در راه محبّت ....
و با برچيدن سنگريزهها، قصد كند رفع هرگونه خلاف و معصيتى نسبت به خداى- عزّوجل- و اثبات هرگونه علم و عملى و به رمى جمرات رسيدن به مقصود و قضاى حوائج و با سر بريدن گوسفند، بريدن طمع از غير خدا و اقتدا به خليل خدا».(2)
صاحب كيمياى سعادت گويد:
«واما انداختن سنگ، مقصود وى (حجگزار) اظهار بندگى است- بر سبيل تعبّد محض- و ديگر تشبّه به ابراهيم- صلوات اللَّه عليه- كه بدان جايگاه ابليس پيش وى آمده است تا وى را در شبهتى افكنده، سنگ بر وى انداخته است. پس اگر در خاطر تو آيد كه شيطان وى را پيدا آمد و مرا پيدا نيامده است؛ بيهوده سنگ چه اندازم؟ بدان كه اين خاطر تو را، از شيطان پيدا آمد. سنگ بينداز تا پشت وى بشكنى كه پشت وى بدان شكسته شود
كه تو، بنده فرمانبردار باشى و هر چه تو را گويند، چنان كن، همچنان كنى و تصرّف خويش در باقى كنى و به حقيقت بدانى كه بدين انداختن سنگ، شيطان را مقهور مىكنى».(1)در اين زمينه مولى محسن فيض كاشانى رحمه الله گويد:
«بايد قصد تو در رمى جمرات، اطاعت امر الهى و اظهار رقيّت و بندگى و صرف امتثال باشد، بىآنكه عقل و نفس در آن دخالتى و تصرّفى بكند و نيز به منظور تشبّه جستن به ابراهيم عليه السلام باشد؛ چه شيطان در اين محلّ به نزد او آمد تا در حج او شبههاى پديد آورد يا با ارتكاب گناهى، او را دچار فتنهاى سازد و خداوند به ابراهيم عليه السلام دستور داد كه با انداختن سنگ، او را دور و از خود مأيوس گرداند.
اينك اگر از دلت بگذرد كه ابراهيم عليه السلام به شيطان سنگ انداخت و او را از پيش خود دور ساخت، براى اين بود كه شيطان بر او وارد شده بود و ابراهيم عليه السلام او را ديد، ليكن شيطان نزد من نيامده و من او را نديدهام، ديگر سنگانداختن چه معنا دارد؟
بايد بدانى كه اين خيال از شيطان است و او آن را در دل تو انداخته تا ارادهات را در رمى جمرات سست گرداند و به دلت اندازد كه اين كارى بيهوده و شبيه بازى كودكان است كه نبايد به آن مشغول شوى؛ ليكن تو بايد با جدّيت و كوشش در رمى، او را از پيش خود برانى و دماغش را به خاك بمالى و بدانى كه تو در ظاهر سنگ به سوى عقبه مىاندازى؛ امّا در واقع سنگ را بر چهره شيطان مىزنى و پشت او را مىشكنى؛ زيرا خوارى و مقهوريّت شيطان جز با تعظيم و امتثال امر الهى و به مجرّد فرمان
1) - كيمياى سعادت، ص 196
او- بىآنكه عقل و نفس در آن دخالتى كنند- حاصل نمىشود».(1)آيتاللَّه جوادى آملى گويد:
«اگر مسأله رمى جمرات و سنگزدن به جمرهها مطرح است، در حقيقت ديو درون و بيرون را رمى كردن و شيطان انس و جن را راندن است. تا انسان فرشته نشود، شيطان از حريم او بيرون نمىرود. اگر فرشته خوى شد، آن گاه است كه از گزند شيطنت مصون مىماند».(2)نايبالصّدر شيرازى نيز گويد: «عناصر اربعه و مواليد ثلاثه را به جمرات شوقيّه در جمره عقبه بدن، چون ابراهيم، از خود دور نما كه كمينگاه شيطان هواست و تو را [صيد] نمايد از كعبه دل ما و نفوس ارضيّه و عقول سماويّه را در جمره وسطى و اولى رها كن كه دام اولياست».(3)
ابذلوا ارواحكم يا عاشقينان تكونوا فى هوانا صادقين
داند اين را هر كه زين ره آگه استكاين وجود همنشين سدّ ره است
گوى دولت آن سعادتمند بردكو به پاى دلبر خود جان سپرد
گر همى خواهى حيات و عيش خوشگاو نفس خويش را اوّل بكش
در جوانى كن نثار دوست جانرو عَوان بين ذلك را بخوان
پير چون گشتى گران جانى مكنگوسفند پير قربانى مكن
(شيخ بهايى)
حضرت امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«وَاذْبَحْ حَنْجَرةَ الهَوى والطَمَع عِنْدَ الذَّبيحَةِ ... وَاحْلُق العُيُوبَ الظّاهِرَةِ وَالباطِنَةِ بِحَلْقِ شَعْرِكَ؛(1)
و به هنگام قربانى، گردن هوس و طمع را بزن ... و با ستردن مو، عيبهاى ظاهرى و باطنى را از خود دور كن».
و تو اى عزيز! اگر مىخواهى عزّت دنيا و آخرت را به دست آورى، پاى بر خواهشهاى نفسانى خود بگذار و همان طور كه پيشوايت فرموده، گردن آنها را الىالابد قطع كن و با خدايت پيمان بند كه در گلشن وجود خود، ديگر مجالى براى يكّهتازى شيطان باقى نخواهى گذاشت و اين قربانى را، سرآغاز تقرّب به خدا قرار بده و با نزديكشدن به آن يار دلنواز، حلاوت و شيرينى ايمان و محبّت را درياب.
استاد اخلاق سيّد عبداللَّه شبّر گويد:
«اكنون كه در منا ايستادهاى، بايد قربانى كنى؛ هر آنچه را كه غير
1) - مصباح الشريعه، ص 92؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 208
خداست، در راه خدا ذبح نمايى. پس امر خدا را امتثال كن و به وعده خدا، اميدوار باش كه در ازاء هر جزء قربانى، جزئى از وجودت از آتش جهنّم رهايى يابد و هر چه بيشتر قربانى كنى، رهايىات از عذاب، آسانتر خواهد بود».
عالم ربّانى مرحوم ملا احمد نراقى رحمه الله نيز گويد:
« [حجگزار] چون ذبح قربانى كند، ياد آورد كه اين ذبح، اشاره به آن است كه به سبب حج، بر شيطان و نفس امّاره غالب گشتم و ايشان را كشتم و از عذاب الهى فارغ گشتم. پس در آن وقت سعى كند در توبه و بازگشت از اعمال قبيحه- كه سابق مرتكب بود- تا در اين اشاره صادق باشد و فىالجمله شيطان و نفس امّاره را ذليل كرده باشد و از اين جهت رسيده است كه علامت قبول حج، آن است كه حال آدمى بعد از حج بهتر از سابق گردد.
و در خبرى ديگر وارد است كه: «از علامت قبول حج، ترك معاصى است كه سابق مىكرد» و بدل كردن همنشينان بد را، به همنشينان خوب و مجالس لهو و غفلت را، به مجالسى كه در آن ياد خدا مىشود».(1)نقل است كه:
«بايزيد بسطامى يك شب در خلوتخانه مكاشفات، كمند شوق را بر كنگره كبرياى او انداخت و آتش عشق در نهاد خود بر افروخت و زبان را از در عجز و درماندگى بگشاد و گفت:
يا ربّ متى اصل اليك؟
بار خدايا! تا كى در آتش هجران تو سوزم؟ كى مرا شربت وصال دهى؟ به سرش ندا آمد كه بايزيد! هنوز تويى تو همراه تو است؛ اگر خواهى كه به ما
1) - معراج السعاده، ص 701؛ جامع السعادات، ج 3، ص 395
رسى
«دَعْ نَفسَك وَتَعالَ»
خود را بر در بگذار و در آى».(1)يعنى آنچه قابل درگاه با عزّت و كرامت ماست، آن وجود رحمانى تو است نه جنبه شيطانىات. ما هر قربانى را قبول نمىكنيم، مگر با شرايط مخصوصش و آنچه از تو مىخواهيم، اين است كه با تمام وجود خود و با پاكى تمام، گام در وادى عشق ما بگذارى و به سوى ما سلوك كنى.
خواجه عبداللَّه انصارى در طبقات الصوفيه آورده است:
«فتح موصلى روز عيد اضحى مىرفت در كوىها، آن قربانها ديد كه مىكردند. گفت: الهى! دانى كه من چيزى ندارم كه تو را قربان كنم من اين دارم. پس انگشت نهاد به گلو و بيفتاد.
بنگريستند، برفته بود و خط سبز پيدا شده بر گلوى وى».(2)مولا محسن فيض كاشانى گويد:
«بدان كه كشتن قربانى، مايه تقرّب به حقّ تعالى از راه امتثال امر اوست و بايد قربانى را كامل به جا آورى و اميد داشته باشى كه حقّ تعالى در برابر هر جزئى از آن، جزئى از وجود تو را از آتش دوزخ آزاد مىگرداند، به همين گونه وعده دادهاند و هر قدر قربانى بزرگتر و اجزاى آن كاملتر باشد، رهايى اجزاى بدنت از آتش، بيشتر و كاملتر خواهد بود».(3)
باز در آن كوش كه قربان كنىهر چه كنى كوش كه با جان كنى
تيغ وفا بر گلوى جان بنهگردن تسليم به فرمان بنه
جان كه نه قربانى جانان شودجيفه تن بهتر از آن جان شود
ساحت اين عرصه كه ارض مِناستسر به سر اين دشت فنا بر فناست
هر كه نشد كشته شمشير دوستلاشه مردار به از جان اوست
حضرت امام صادق عليه السلام فرمودهاند:
«وادْخل في أمانِ اللَّهِ تَعالى وكنفِهِ وسِترِهِ وكلائهِ مِن متابَعَةِ مرادكَ بِدُخولِ الحرمِ وزُر البيت متحقّقاً لتعظيمِ صاحبِهِ وَمَعرِفَةِ جلالِهِ وسُلطانِهِ واستلم الحَجَرَ رضىً بِقِسمَتهِ وخُضُوعاً لِعَظَمَتهِ وَدَع ما سواه بِطوافِ الوداعِ وصف روحكَ وسرّك للقاء اللَّه تعالى يَومَ تَلقاهُ بوقُوفِكَ على الصفا؛(1)
و پس از حلق و تقصير، رو به سوى حرم گذاشته و به خاطر ازاله عيوب، در امان و حفظ و حراست و سايه و حمايت پروردگار متعال وارد حرم شو و از پيروى هواهاى نفسانى و خواهشهاى خود، محفوظ باش و در اين موقع، خانه خدا را با كمال صفا و محبّت زيارت كرده و عظمت و جلال مقام كبريايى صاحب خانه را منظور نموده و به مقام جلال و سلطنت پروردگار متعال آشنايى پيدا كن. و حجر الاسود را بوسيده و صورت به روى آن بگذار و اين عمل نشان تسليم، رضا، خضوع و خشوع در مقابل عظمت، جلال و امر او و قضا و قدر پروردگار متعال باشد و چون طواف
1) - مصباح الشريعه ص 93 و 94؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 208
وداع به جا آوردى، توجّه خالص تو تنها به خدا بوده و از غير خدا منقطع شو و وداع كن. چون در صفا وقوف كردى، باطن و روح خود را پاك و صاف و خالص كن براى لقاى پروردگار متعال در روزى كه مىبايد لقاء اللَّه صورت گيرد.»
جانب دوست مىكشد، عشق مرا كه همچنينجذبه اوست سوى او، راهنما كه همچنين
هر كه زقبله پرسدم، روى كنم به روى دوستسوى جمال او شدم، قبلهنما كه همچنين
از تو بپرسد اركسى، قبله عاشقان كجاستجانب كوى يار من، ره بنما كه همچنين
هر كه زدوست پرسدم، محو شوم زخويشتناز من و ما برون روم، بى من و ما كه همچنين
سرور عارفان، پيشواى مسلمانان، حضرت صادق عليه السلام فرمودهاند:
«واسْتَقِمْ عَلى شَرْطِ حُجَّتِكَ هذِهِ و وَفاءِ عَهْدِكَ الّذي عاهَدْتَ بِهِ مَعَ رَبِّكَ وَأوْجَبْتهُ لَهُ إلى يَوْمِ القِيامَةِ؛(1)
[و چون اعمالت به پايان رسيد] بر شرطى كه با خدا بستى تا قيامت پايدار بمان و به عهدى كه با او بستهاى و آن را تا رستاخيز بر خويشتن واجب دانستهاى، استقامت كن».
ديگر اعمال و مناسك تو تمام شده است و آمدهاى حرم خدا را
1) - همان، ص 94
وداع كنى.
تو ديگر آن شخص پيشين نيستى؛ بلكه شخصيت و هويّت تازهاى يافتهاى؛ هويّتى كه نشأت گرفته از اقيانوس بىكران لطف و عنايت حضرت بارى تعالى است. پس وقتى وداع مىكنى، فقط با گذشته ناپسند خود وداع كن. عارف ربّانى مرحوم بهارى همدانى رحمه الله گويد:
«چون از عرفات كوچ كند، رو به حرم آيد، از اين اذن ثانوى به دخول حرم تَفأّل زند به قبول حجّش و قربش به خداى خود و مأمون بودن او از عذابالهى. چون بهمنارسد، رَمىجمار كند. ملتفت باشد كه روح اين عمل در باطن دور كردن شيطان است،
فَانْ كانَ كالخليل فكالخليلِ والّا فَلا.(1)
بارى چون حرم را وداع كند، بايد در كمال تضرّع و مشوّش الحال باشد كه هر كس او را ببيند، ملتفت شود كه اين شخص عزيزى را گذاشته و مىرود؛ مثل گذاشتن ابراهيم، اسماعيل عليهما السلام و هاجر را. بناى او بر اين باشد كه اوّل زمان تمكّن باز عود به اين مكان شريف بنمايد و بايد ملتفت ميزبان باشد در همه حال؛ مبادا به بىادبى او را وداع نمايد كه ديگر او خوش نداشته باشد، اين ميهمان ابدالآباد به خانه او قدم گذارد؛ اگر چه اين ميزبان- جلّ جلاله- سريع الرضاست؛ ليكن مراعات ادب مهما امكن بايد از اين طرف بشود. اگر بتواند حتّىالمقدور آن بقعههايى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله عبادت كرده، در آنها مثل كوههاى مكه معظّمه، به قصد تشرّف از محل اقدام مباركه- نه به قصد تماشا و تفرّج- حاضر گردد و بلكه به قصد قربت
1) - ممكن است معناى عبارت چنين باشد: پس اگر همانند ابراهيم خليل عليه السلام شيطان را از خود دور نمود. پس اين حاجى همانند ابراهيم خليل عمل نموده و گرنه، نه و ممكن است مراد از اين عبارت اين باشد كه: اگر حاجى چنين عمل نمود پس خوب است و گرنه، نه.
مطلقه، دو ركعت در آن جاها نماز بخواند؛ بلكه اگر ممكن باشد، قدرى در آن جاها زياده از متعارف توقّف كند و اگر حج اوّلى اوست، البته داخل خانه كعبهشدن را ترك نكند، با آن آداب مأثوره در شرع مطهّر كه در كتب مسطور است.»(1)نايبالصّدر شيرازى نيز گويد:
«در اين حال هدى ما را اگر كشتى، بالغ به كعبه گشتى و بخوان:
«اللَّهُمَّ بِكَ وَمِنكَ وَإلَيْكَ وتقبّل منّى كما تَقَبّلت مِنْ خَليلِكَ»
[/ پروردگارا! توجه به تو است و توفيق از آن تو و به سوى تو رو آوردهايم. اعمال ما را بپذير؛ چنان كه از دوست و خليل خويش پذيرفتى]، تا جواب شنوى.
عاشقان كشتگان معشوقند:
«أنا قَتَلْتُهُم فَأنا ديتُهم».
تو فانى در اللَّه شدى، باقى در باللَّه گردى. اگر كّرةً اخرى، به گرد حرم ما گردى، كه اوّل طواف و سعى تو، مقدّمه ادراك فناى در ذات بود و ثانياً باقى بالذّات و چون به اسير ازل و ابد، هم آغوش و دمساز شدى، به
... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلمَ دِينًا(2)
و
اليوْمُ احلَّ لَكُمُ الطَيِّباتِ(3)
مفتخر و سرافراز شوى كه حجّ اكبر را مردانه نمودى و حلال است امروز بر تو آنچه از طيّبات بر خود حرام نموده بودى كه:
گر بگيرد خون، جهان را مال مالمال كى خورد مرد خدا الّا حلال
بلكه حلال تو، حلال ماست و امر و نهى تو، امر و نهى ماست.
هر چه گيرد علّتى، علّت شودكفر گيرد كاملى، ملّت شود.»(1)
الوداع اى كعبه! كاينك وقت هجران آمدهدل تنورى گشته و زو ديده طوفان آمده
الوداع اى كعبه! كاينك مست راوق گشته خاكزانكه چشم از اشك ميگون راوق افشان آمده
الوداع اى كعبه! كاينك كالبد با حال بدرفته از پيش تو و جان وقف هجران آمده
(خاقانى)
در آخرين لحظات سخت و غمناك جدايى، سر بر آستان پر مهر آن محبوب حقيقى دلها بگذار و با تمام وجود، او را سپاس بگو و از الطاف و انعام بىشمارش قدردانى بكن. همچنين از آن خالق كائنات، عاجزانه تقاضا كن كه تو را به حال خود رها نكند و همان طور كه پاك از آنجا بر مىگردى، پاك نگه دارد و پاك بميراند.
از او بخواه كه يك لحظه تو را به حال خود وانگذارد و تو را در راه خير و سعادت، پابرجا و استوار نگه دارد و زمينههاى غفلت و دنياگرايى را از وجود تو ريشهكن سازد ....
1) - تحفة الحرمين وسعادة الدارين، ص 52- 54
يارب اين ماييم و اين صدر رفيع مصطفى استيا رب اين ماييم و اين فرق عزيز مجتبى است ...
خوابگاه مصطفى و كعبهمان از پيش و پسبارگاه و منبر حنّانهمان از چپ و راست ...
سلّموا يا قوم بل صلّوا على الصدر الأمينمصطفى ماجاءَ الّا رحمةً للعالمين
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودهاند:
«مَنْ زارَ قبري بَعدَ مَوتي، كانَ كَمَنْ هاجَرَ اليّ في حياتي، فَانْ لَم تَستطيعُوا، فابعَثُوا اليّ بالسّلام، فَانَّهُ يَبْلُغَني؛
كسى كه مرقد مرا پس از وفاتم زيارت كند، مانند آن است كه در زمان زندگىام به سوى من هجرت كرده است و اگر نتوانستيد به زيارت من مشرّف شويد، از هر كجا كه هستيد به من سلام كنيد كه سلام شما به من مىرسد ...».(1)
1) - حقايق، ص 543
بارى اى عزيز! اينك وقت آن فرا رسيده است كه به زيارت فخر كائنات، اشرف مخلوقات و برگزيده حضرت ربّالارباب، محمد بن عبداللَّه صلى الله عليه و آله نائل آيى. قبل از هر چيز، بايد شناخت و معرفت خود را نسبت به آن حضرت افزون كنى و به حقّى كه به گردن تو دارد معترف شوى.
عالم ربّانى مولى احمد نراقى رحمه الله گويد:
«بدان كه نفوس قدسيه، خصوصاً نفوس مقدّسه انبيا و ائمه عليهم السلام، هرگاه از ابدان شريفه خود رحلت نمودند و دست از بدن برداشتند و صعود به عالم بالا نمودند، نهايت احاطه و غايت استيلا، بر اين عالم از براى ايشان حاصل مىشود و تمامى امور اين عالم در نزد ايشان منكشف و ظاهر مىگردد و تمكّن از تصرّف و تأثير در اين عالم، از براى ايشان حاصل مىشود. پس هر كه به قبور مطهره ايشان حاضر شد، به جهت زيارت ايشان، بر او مطّلع مىگردند و از احوال زوّار مرقد مطهّرشان، استحضار تمام دارند و سؤالات و تضرّعات و توسّلات ايشان را مىشنوند و نظر به رأفت و مهربانى ايشان نسبت به مخلصان، نسيم الطاف ايشان بر آنان مىوزد. پس دامن شفاعت به ميان مىزنند و از خدا طلب حوائج ايشان را مىكنند و از درگاه الهى مسألت برآمدن مطالب و آمرزش گناهان ايشان را مىنمايند و همين سرّ است در ترغيب به زيارت پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام. علاوه بر اينكه در زيارت ايشان، اظهار اخلاص و تجديد عهد ولايت است و باعث سرور ايشان و رواج امرشان و غمناكى دشمنان ايشان است ...».(1)عارف كامل، حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله گويد:
1) - معراج السعادة، ص 703؛ جامع السعادات، ج 3، ص 398 و 399
«آنچه را كه عقيده اسلام بر آن است، آنكه پيغمبر ما- صلوات اللَّه و سلامه عليه وآله- اشرف خلق خداست كافةً و او آقاى خلق خدا و حبيب خداست. در روايت معتبر از آن حضرت رسيده است كه: او اوّل خلق خداست و او در معراجش به پروردگار خود به حدّى نزديك شد كه جبرئيل نتوانست او را مصاحبت و همراهى كند و آن حضرت نزديك [خدا] شد، مانند رسيدن دو قوس كمان به يكديگر، بلكه نزديكتر(1)، به مقام عالى اعلى گرديد و اسم اعظم خدا و صاحب وسيله و حوض و شفاعت كبرى و او مثل اعلى است و او واسطه بين خداى تعالى و تمام ممكنات است و او نزديكترين حجاب و طرف ممكن است و بالجمله بداندكه مكانت او در دربار خداى تعالى، به حدّى است كه انبيا و مرسلين- از اولين و آخرين- و ملائكه مقرّبين، به آن غبطه مىبرند و ما را ممكن نيست كه به كنه معرفت او برسيم.
و اما معرفت حق او در اين باب حديث «لولاك»(2)كافى است كه او علت غايى تمام آفريدگان رحمت عالميان است.
اين بالنسبة به عامه ممكنات است و اما خصوص امت او، حقوق خاصه هدايت او بر آن افزوده مىشود و تحمّل آزارى كه به آن حضرت در اين راه وارد گشته است، بر آن اضافه مىگردد كه فرمود: «هيچ پيامبرى به مانند من آزار نكشيد.» و او به تصديق كتاب خدا، از هوا سخن نمىراند و چون جلالت و حق او را شناختى و دانستى كه او زنده و در نزد پروردگار خود به زائر خويش نظر دارد و سلام آنها را مىشنود و از ضمير آنها آگاه
است، براى گناهان آنان طلب آمرزش مىكند و در نيازمندىهاى آنان، شفاعت مىنمايد. در اين صورت او را چنان زيارت كن، چنان كه او زنده است و تو را مىبيند و با تو روبه روست و چيزى تو را از توجّه به او مشغول نمىسازد و سراسر وجود تو به حضرت او با محبّت و هيبت او ...
متوجّه خواهد بود و تو از طول مناجات با او و عرض حوائج خود به آن حضرت، خسته نخواهى گشت و در حرم آن حضرت، با كسى تكلّم نخواهى كرد؛ بلكه به چيزى كه تو را از مراقبت باز دارد، نظر خواهى كرد، چون مىدانى كه او به حال تو داناست و به تو نظر دارد.
براى تمام بيمارىهاى خود، از او طلب درمان مىكنى و به جلب عطوفت او و طلب باران از ابر جود و رأفت او، حوائج خود را مىخواهى.
و به يقين كه او كريمترين تمام خلايق است و بخشندهتر از هر جواد و كريم است. عطوف شفيق و رفيق ودود و رئوف است و خداوند او را در كتاب عزيزش، به «خُلق عظيم» توصيف فرموده و در طلب رحمت و سؤال و تضرّع و ابتهال نبايد تسامح كنى؛ زيرا شخص كريم، حرمت واردين را ضايع نمىسازد و در تقصيرات و لغزشهاى وارد، مسامحه روا مىدارد و از كردار «خطاى» او در مىگذرد.
و به ياد آور معامله آن حضرت را با كشنده عموى خود حمزه عليه السلام موقعى كه توبه او را پذيرفت و در آنچه جفا و آزار به آن حضرت از جانب تو رسيده است، تفكّر كن. زمانى كه اعمال تو را بر او عرضه كنند و نافرمانىها و گناهان تو را ببيند و از اين ملاحظه متأذّى گردد و چه بسيار آزار و مكروهى كه از بدى كردار تو، به قلب شريف او رسيده و سينه عزيز او را به زشتى اعمال خودت به درد آوردهاى. پس بايستى موقع زيارتِ او، شرمسار باشى و به ساحت كريم و جناب عظيم او، اعتذار جويى و پوزش
طلبى و لامحاله از اين كار دريغ مكن و از اعتذار به قدر جنايت خودت مضايقه منما؛ زيرا براى هر جنايتى، پوزشى سزاوار و مناسب آن بايد و در شكر و ثناى او به قدر نعمتهاى او بر خودت دريغ مدار؛ چه به جانم سوگند! كه تو حق پوزش جنايت خود را، اگر به تمام جوارح خود در تمام طول عمر خود اعتذار بجويى، قادر نخواهى بود و ادا نتوانى كرد. و اگر به قدر تمام اعمار و اعصار، او را سپاسگزارى كنى، حقّ شكر او را به جاى نياوردهاى؛ زيرا [گناه] هر چند حقير و كوچك باشد، اما به نسبت به عظمت كسى كه به او جنايت شده است، عظيم خواهد بود و به لحاظ احسان او نسبت به جانى، بزرگ خواهد بود ... و چون اين امور را شنيدى، بر تو است كه با تمام جدّ و جهد خود و آنچه در توان دارى، در زيارت آن حضرت كوشش كنى؛ زيرا تو مبانى شناسايى آن بزرگوار و معرفت حقوق و مراحم او را محكم ساختى و بر آن يقين كردى. پس به ناچار اين معرفت در قلب تو، شوقى به زيارت او صلى الله عليه و آله برخواهد انگيخت، بويژه به لحاظ آنچه كه در فضيلت زيارت آن حضرت وارد گشته است ... پس در طريق زيارت آن حضرت به سر رود نه با پا راه بپيمايد؛ چنان كه از بسطامى و رابعه عدويه حكايت كردهاند كه آنان در طريق مكّه مشرّفه در هر قدمى، دو ركعت نماز گزاردهاند».(1)
ماه فرو ماند از جمال محمّد صلى الله عليه و آلهسرو نباشد به اعتدال محمّد صلى الله عليه و آله
قدر فلك را كمال و منزلتى نيستدر نظر قدر با كمال محمّد صلى الله عليه و آله
1) - المراقبات، ج 2، ص 227- 231
وعده ديدار هر كسى به قيامتليله اسرى شب وصال محمّد صلى الله عليه و آله
آدم و نوح و خليل و موسى و عيسىآمده مجموع در ظلال محمّد صلى الله عليه و آله
عرصه گيتى مجال همت او نيستروز قيامت نگر مجال محمّد صلى الله عليه و آله
همچو زمين خواهد، آسمان كه بيفتدتا بدهد بوسه بر نعال محمّد صلى الله عليه و آله
(سعدى)
آرى او محمد صلى الله عليه و آله است و برگزيده حضرت صمد و تو الان آمادهاى تا به زيارت آن حضرت نائل آيى. هميشه و در همه حال، اين را به ياد داشته باش كه اگر وجود پاك و مقدّس آن جناب نبود، تو الان در وادى ديگرى بودى و در اوهام جاهليت غوطه مىخوردى. او بود كه تو را از حضيض ذلّت به اوج عزّت كشاند و تو و آبا و اجداد تو و ساير مسلمانان را، به دين مقدّس اسلام رهنمون ساخت و بدين ترتيب تو در جمع سعادتمندان قرار گرفتى.
كليمى كه چرخ فلك طور اوستهمه نورها، پرتو نور اوست
امام رسل پيشواى سبيلامين خدا مهبط جبرئيل
با هدايتهاى اوست كه تو نماز مىخوانى، روزه مىگيرى، عبادت مىكنى، صدقه و زكات مىدهى، جهاد مىنمايى و .... او تو را به سوى نور و پاكىها دعوت كرده و از زشتىها و رذايل دور نموده است. او شفيع تو
در روز قيامت خواهد بود و بادستان پرمهر خود، تو را دستگيرى خواهد نمود. پس شايسته است آداب و دستورات عرفانى و اخلاقى زيارت آن حضرت را به خوبى فرا گيرى و به آنها عمل كنى.
حكيم متألّه مولى محسن فيض كاشانى رحمه الله گويد:
«هنگامى كه چشمت به ديوارهاى مدينه افتاد، به خاطر آور اين شهرى است كه خداوند، آن را براى پيامبرش برگزيد و هجرتش را از مكّه به اين شهر قرار داد و اين جايى است كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله احكام پروردگارش را در آن تشريع كرد و سنّتهاى خويش را برقرار فرمود و در آن با دشمنان خدا به نبرد پرداخت و دين خدا را در آن آشكار ساخت، تا آن گاه كه خداوند روح مقدّسش را قبض فرمود و تربت او را در اين شهر قرار داد. سپس جاى قدمهاى پيامبر صلى الله عليه و آله را كه در آن رفت و آمد مىكرده است، در نفس خويش تصوّر كن؛ زيرا بر هيچ جاى پايى از زمين مدينه گام نمىنهى، مگر اينكه آن، جاى پاى مقدّس حضرت رسول صلى الله عليه و آله است.
بنابراين در زمين آنجا جز با آرامش و بيم قدم مگذار و به ياد آور كه پيامبر صلى الله عليه و آله در كوچههاى اين شهر رفت و آمد مىكرد و خشوع و وقار او را در راه رفتن، به خاطر آور و آنچه را خداوند از كمال معرفت خود، در دل وى به وديعت نهاده و آوازهاش را بلند گردانيده و نام او را قرين نام خويش كرده و اعمال كسى را كه هتك حرمت آن حضرت نمود- هر چند به بلند كردن صداى خود بر صداى او باشد- بىثمر شمرده، از نظر بگذران.
سپس نعمتى را كه خداوند به كسانى ارزانى داشت كه به مصاحبت
او مشرّف و به مشاهده و استماع گفتار او نائل شدند، به ياد آور و از اينكه به همنشينى با او و اصحابش توفيق نيافتهاى، بسيار اندوهگين باش و بينديش كه تو در دنيا، از ديدن او محروم بودهاى و از ديدن او در آخرت، در خطر شكّ و ترديدى و بسا كه او را در آن جهان نيز نبينى، مگر با حسرت و اندوه از اينكه اعمال بد تو، ميان قبول او و تو حائل شده باشد؛ چنان كه فرموده است: گروههايى نزد من آورده مىشوند كه مىگويند: يا محمّد! يا محمّد! من مىگويم: پروردگارا! اينها ياران منند؟ پاسخ مىرسد:
تو نمىدانى اينها پس از تو چه كردهاند، پس مىگويم: دور و هلاك باشند».(1)استاد اخلاق، مرحوم سيد عبداللَّه شبر نيز گويد:
«و چون از دور چشمت به ديوارهاى مدينه افتاد، به ياد آر كه اينجا شهرى است كه خدايش براى سكونت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله برگزيد و دستور هجرت به سوى آن داد و اينجا خانه پيامبر است؛ خانهاى كه فرائض الهى و سنن نبوى از آنجا نشأت گرفته و همين جاست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در آن با دشمنان خدا جنگيد و دين خدا را پيروز كرد تا به سوى ملكوت پرواز نمود و خدا تربت پاكش را در آن قرار داد.
آن گاه به هنگام رفت و آمد، جاى قدمهاى حضرت رسول را تصوّر كن و بدان كه هر كجا كه پا مىگذارى، جاى پاى اوست. پس با وقار و سكينه قدم بردار. در راه رفتن و قدم زدن، او را به ياد آر و خشوع و وقارش را تصوّر كن و ببين چگونه عمل كسانى كه از او هتك حرمت كردند و صداى خود را از او بلندتر نمودند، باطل و بىاثر شد».(2)
مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله نيز گويد:
«در موقع ديدن سياهىهاى شهر و آثار آن، ناله كند و چون به ديدار آن مشرّف گردد، براى خدا به سجده افتد و از روى محبّت صورت را بر زمين آن بمالد و بگويد:
امُرُّ عَلَى الدّيارِ، ديارِ ليلىاقَبِّلُ ذَالجِدارَ وذالجِدارا
وماحُبُّ الدّيار شَعَفنَ قَلبىولكن حبُّ من سَكنَ الدّيارا
و از دخول در آنجا، در هيبت باشد و خداى را در آن وقت به توفيق و اذن بطلبد و شوق خود را به زيارت سيماى مبارك او عرضه بدارد و از فراق و غيبت او و آنچه پس از وفات او از كيد منافقان و ستم ظالمان به ظهور رسيده است، شكايت كند ...».(1)
ستون عرش خدا قائم از قيام محمّد صلى الله عليه و آلهببين كه سر به كجا مىكشد مقام محمّد صلى الله عليه و آله
به جز فرشته عرش آشيان وحى الهىپرنده پر نتواند زدن به بام محمّد صلى الله عليه و آله
به شاهراه هدايت گشوده باب شفاعتصلاى خوان كرم بين و بار عام محمّد صلى الله عليه و آله
گرت هواى بهشت است و حوض كوثر و طوبىبيا به سايه ممدود مستدام محمّد صلى الله عليه و آله
1) - المراقبات، ج 2، ص 232 و 233
سرير عزّت عقبا حلال امت او بادكه بود راحت دنياى دون حرام محمّد صلى الله عليه و آله
(شهريار)
مرحوم مولى محسن فيض كاشانى رحمه الله مىگويد:
« [زائر] هنگامى كه وارد مسجد پيغمبر شود، به خاطر آورد كه اين مسجد، همان محلى است كه نخستين واجبات خدا در آن اقامه مىشد و از خدا بخواهد اينك كه به اين خانه بابركت وارد شده است، از گناهان او درگذرد و نعمت خضوع و خشوع را كه بايد از چنين محلى استفاده كند، از وى باز نگيرد».(1)سالك عارف، مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله درباره وظايف زائر حرم نبوى مىگويد:
«سپس غسل كند و پاكيزهترين لباس خود را بپوشد و به آنچه مىتواند، خود را خوشبو سازد و با سكينه و وقار قصد حرم مبارك كند و در حال راه رفتن گامهاى كوچك بردارد و بين هر گام تسبيح، تحميد، تهليل و تكبير بگويد و چنين بداند كه آن حضرت او را مىبيند و به آنچه در نهاد او خطور مىكند، داناست و مراتب شوق و حسرت دل و اندوه درونى را مشاهده مىكند و به تمام وجود او، متوجّه است. از اين رو اهتمام مىكند كه غير او، به خاطرش خطور نكند و در راه زيارت او، به احدى ننگرد و به چيزى كه مانع حضور قلب او مىشود، متوجّه نگردد.
و چون به در حرم رسيدى، بدان كه تو قصد ورود بر پادشاه بزرگى را
1) - حقايق، ص 543؛ محجّةالبيضاء، ج 2، ص 205
كردهاى كه در بارگاه او، جز پاكان نزول نكنند و اجازه نيابند و همانا تو حرمى را اراده كردهاى كه انبيا و مرسلين و ملائكه مقرّبين، بدون اذن داخل آن نمىشوند.
پس به دل و زبانت از خداى- جلّ جلاله- اذن بخواه، سپس از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و پس از آن از جانشينان و اوصياى او، بويژه باب شهر علم او و بقيه خلفاى او، استيذان كن. سپس از فرشتگان خدا- كه موكّل به حرم شريف او هستند- اذن بگير. آن وقت به بساط خدمت او و حضور در مجالس او، قدم بگذار؛ زيرا اگر غفلت كنى، در خطر عظيمى خواهى بود و بدان كه او از جانب خداى- جلّ جلاله- قادر است، بر آنچه بخواهد از عدل و فضل با تو رفتار كن. پس اگر به كرم و فضل خود، به تو توجّه كند و تو را بپذيرد و زيارت تو را قبول كند و سلام تو را جواب گويد و سخن تو را گوش دهد، خوشا به حال تو. باز خوشا به حال تو. در اين صورت چنان است كه به زيارت خداى- جلّ جلاله- نائل گشتهاى و در اين كار با فرشتگان مقرّب و پيامبران مرسل، شريك گشتهاى و اين جماعت بهترين رفقاى تو خواهند بود.
و اگر به استحقاق او آنچه از صدق، خلوص، وفا، ادب و صفا بر تو واجب است، از تو مطالبه كند و تو محجوب باشى و تو را رد كند، پس واى بر تو! و باز هم واى بر تو! و حقّاً كه زيان بردهاى، زيان آشكارى. در اين حال به عجز خويش و تقصير و انكسار و فقر خودت در برابر او اعتراف كن؛ زيرا تو براى زيارت و مؤانست با او، توجّه كردهاى. پس حال خود را بر او عرضه بدار و راز خود را بر او فاش كن و از او همّت بخواه و به درگاه او توسّل بجوى و به باب فضل و كرم او ملتجى و پناهنده شو و عترت و ذريه او را شفيع قرار ده؛ زيرا او يا علمى كه خدا به او داده و
اخبارى كه خدا به او مىفرمايد، هر چه به خاطر تو بگذرد و هر چه به قلب تو در اين باب خطور كند، مىداند.
و مانند پستترين غلامان، به درگاه او باش و بنگر از كدام دفتر نام تو بيرون مىآيد. پس اگر دلت رقّت يافت و چشمانت گريان گشت و شوقت تو را به هيجان آورد و در قلب خود شيرينى مناجات او ولذّت گفت و گوى با او را يافتى و از جام كرامت او، نوشيدى، حاكى از حسن اقبال او با تو و پذيرفتن تو است. بنابراين داخل شو كه تو را اذن و امان دادهاند و لطف و احسان كردهاند و الّا توقّف كن، توقّف كسى كه چارههاى او ناچار گشته و باب آرزوها بر او مسدود شده و در اين حال به درگاه خداى- جلّ جلاله- ملتجى شو، التجاى كسانى كه مضطرّ شدهاند تا دل شريف او را نسبت به تو با عطوفت فرمايد و لطف منيف او را به تو معطوف دارد؛ چه اگر خداوند، صحّت اضطرار و صدق التجاى تو را از دل تو بداند، به چشم رحمت و ديده رأفت به تو نظر خواهد كرد و دل حبيب خود را به كرامت و عطوفت به تو معطوف خواهد ساخت و تو را به آنچه دوست دارى و خشنود مىشوى، موفّق خواهد ساخت؛ زيرا كه او كريم است و كرامت نسبت به بندگان مضطرّ و بيچاره خود و پناهندگان به در خانه خود را، براى طلب رضاى خويش، دوست مىدارد و در كتاب خود نازل فرموده است كه:
امَّنْ يُجيبُ المُضْطَرَّ إذا دَعاهُ وَيَكْشِفُ السوء
و عتبه شريفه را ببوسد و در حال ورود بگويد:
بسم اللَّه و باللَّه و فى سبيلاللَّه و على ملّةِ رسولِ اللَّه. الحمدللَّه الّذى هَدانا لِهَذا وماكُنَّا لِنهتَدِى لَولا ان هَدانا اللَّه».(1)
1) - المراقبات، ج 2، ص 233- 237
كريمُ السجايا جميلُ الشيمنبى البرايا شفيعُ الامم
امام رسل پيشواى سبيلامين خدا مهبط جبرئيل
شفيعالورى خواجه بعث و نشرامام الهدى صدر ديوان حشر
شفيعٌ مطاعٌ نبىٌّ كريمٌقسيمٌ جسيمٌ نسيمٌ وسيمٌ
(سعدى)
عالم ربانى مرحوم نراقى گويد: «و چون داخل مسجد حضرت شوى، بدان كه اول موضعى كه فرايض الهيه در آن به پا داشته است، آن عرصه مطهره است و آنچه مكان افضل خلق اللَّه است، در حيات و ممات و چون به جهت زيارت او بر در ايستادى، نهايت خضوع و خشوع را بايستى به جاى آورى و او را زنده تصوّر كنى و نزديك قبر مطهّر منوّر بروى؛ چون فرقى ميان حيات و ممات ايشان نيست.
پس بدان كه او بر حضور تو، مطّلع است، و زيارت تو به او مىرسد.
پس شخص مقدّس او را به خيال خود متصوّر سازى و او را در مقابل خود بر تخت عظمت و جلال نشسته تصوّر كنى و بزرگى و رتبه او را در دل خود حاضر كنى و چون از زيارت او فارغ شوى، به نزد منبر مطهر رو و دست خود را بر آن بكش و تضرّع كن و حاجت خود را عرض كن و بالارفتن پيغمبر را بر آن تصوّر كن كه مهاجر و انصار در پاى آن منبر، چشمها بر جمال مباركش دوخته و او به زبانى فصيحتر، به حمد الهى و ارشاد مردم و مسائل حلال و حرام اشتغال دارد و از خدا مسألت نما كه در روز جزا تو را از او جدا نكند».(1)
1) - جامع السعادات، ج 3، ص 402؛ معراج السعاده، ص 704
ابوالعبّاس گفت:
«مصطفى نمرده است، [بلكه] نصيب چشم تو از مصطفى مرده است».(1)
احمد صاحب كمال بانسقكه به لولاك او مخاطب شد زحق
رشحهاى از ابر فيضش كاف و نونغرق بحرش علم ماكان و يكون
شرع پاك حق زحق منهاج اوستمنتهاى قرب حق معراج اوست
فرقش از نور لعمرك تاج يافتسوى قرب حق به تن معراج يافت
انبيا را پادشاه و سرور اوستاوليا را مقتدا و رهبر اوست
كبريايى مر او را زيبنده بوددر خدايى، مرخدا را بنده بود
(صفى عليشاه)
مرحوم ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله گويد:
«سپس با آرامش و خشوع قدم بردارد و ذكر كند تا در برابر ضريح مقدّس بايستد ... و با حقيقت سلام، بر او سلام دهد و بر آل او و پدران و عترت او، به تفصيل و ترتيب سلام بفرستد و در عرض سلام و صلوات، مبالغه نمايد.
بر تو است كه حضور آن حضرت را در برابر خود بدانى كه او متوجّه به تو است و رو به تو آورده است و هر چه در ظاهر و باطن تو باشد، مىبيند و مىشنود و بر رازهاى نهانى و خفاياى امور تو و كردارهاى تو مطلع و آگاه است. در اين صورت هرگاه تو كارى را كه از آن نهى شدهاى، مرتكب شوى، از لباس بدنت، يا تصاحب مال غير خودت، يا نپرداختن
1) - فرزانگان، ص 187
حقوق عترت و ذريه او، يا فقراى امت او، يا چيزى از حقوق خدايى و حال آنكه تو در زيارت او مىگويى: «من آنچه را تو حلال شناختهاى، حلال مىدانم و آنچه را حرام فرمودهاى، حرام مىشمارم» و يا مىگويى:
«اى رسول خدا! من تو را زيارت مىكنم در صورتى كه به گمراهى مخالفين، تو بينا هستى». آيا تو اين مخالف گمراه نيستى؟ يا خويشتن را از جمله مخالفين استثنا مىكنى؟
يا در زيارت مىگويى: «پدرم، مادرم، جانم، مالم و فرزندانم فداى تو باد»، چگونه اين همه را فدا مىكنى و حال آنكه تو مخالف امر و نهى او، در مقدار كمى از مال خود هستى؟ و اگر به تو بفرمايد: اى دروغگو! آيا مرا گول مىزنى؟ آيا جواب تو چه خواهد بود؟ و بترس از اينكه در دعوى خود دروغگو باشى و در پيشگاه حضرت او، خلاف واقع بگويى و حال آنكه او دروغ را حرام فرموده است، و بدان كه دروغ گفتن به كسى كه عالم به دروغ است و مىداند كه دروغ مىگويى، استهزاى اوست و پناه بر خدا از اين خطرها.
«زيارت آن بزرگواران» امر عظيمى است و در اين باب روايت شده است كه: خداى تعالى دو مرتبه زائران آنها را زيارت مىكند. ولكن خطر آن هم بسى عظيم است. پس بترس كه به كوشش خودت در آن خطر واقع نشوى و آن را سبك نشمارى و حال آنكه او در نزد خدا بسى بزرگ است.
و مهمتر آنكه معرفت و عظمت او و علم را به حال خودت و نهادت محكم بدانى و آفات گفتار و كردار و حقايق دعوى خودت را بشناسى و اگر قادر بر اصلاح خود و كردارت نباشى، لامحاله به تقصير خودت معترف باش و شرمسارى مقصّران از پيشانى تو هويدا و خوف و خضوع
و خوارى، به قدر جنايتت پيدا باشد».(1)مرحوم مولا محمّد بيدآبادى رحمه الله نيز گويد:
«بر تو لازم است كه تلاش و همّت كنى كه شرايط و آداب زيارت را به نحو كامل به جاى آرى و آن كس را كه به زيارتش رفتهاى تعظيم نمايى و حريم حرمتش را نگهدارى و زائران را مساعدت و يارى نمايى.
بر حذر باش كه در خواندن زيارتنامه، در اين گفتهات دروغگو نباشى آنجا كه مىگويى: شهادت مىدهم و اعتراف مىكنم كه شما جايگاه مرا ناظر هستى و به گفتههاى من واقفى و مىشنوى.
تا زمانى كه شوق و ميل باطنى به زيارت و دعا دارى، در حرم باش و زمانى كه ميل تو، به سستى گراييد، بلافاصله از حرم خارج شو كه ذكر نگفتن بهتر است از ذكرى كه با غفلت و بىتوجّهى به محتواى ذكر همراه باشد.
در حرم مطهّر براى پدر و مادرت و نيز كسانى كه حقى بر تو دارند [مانند بزرگان دين و اساتيد و خويشاوندان و دوستان] دعا و طلب رحمت نماى».(2)مولى محسن فيض كاشانى نيز گويد:
«و اما كيفيت زيارت آن حضرت، اين است كه در برابر مرقد مطهّر آن جناب بايستد و آن حضرت را هم اكنون كه به صورت ظاهر از دنيا رفته است، مانند آن وقت كه در قيد حيات بوده، زيارت كند و نزديك به مرقد مطهّرش نرود؛ چنان كه اگر در برابر شخص بزرگوار زندهاى قرار بگيرد، از
نظر احترامش نزديك او نمىرود، در برابر مرقد مقدّس نبوى همين معنا را مراعات كند و متوجّه باشد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از حضور و قيام و زيارت او باخبر است و سلام و صلوات او به آن جناب مىرسد. بنابراين مناسب است صورت آن حضرت را، در خيال خود مجسّم سازد و به عظمت آن جناب توجّه نمايد و مقام آن حضرت را در دل خود بزرگ شمارد.
در روايت آمده است كه خداى متعال مىفرمايد: «فرشتهاى را موكّل قبر آن حضرت ساختم كه هر كس از امّتان او، به وى عرض سلام كند، او سلام آن شخص را بدان حضرت ابلاغ كند».
اين موقعيت براى كسى است كه از دور بدان جناب سلام كند.
مسلّماً شخصى كه قطع مراحل و طى منازل نمايد و به شوق زيارت آن حضرت حركت كند، موقعيّتش بيش از اينها خواهد بود(1)».
غير از در دوست در جهان كى يابى؟جز او به زمين و آسمان كى يابى؟
او نور زمين و آسمانها باشدقرآن گويد چنان نشان كى يابى؟
ابروى تو قبله نمازم باشدياد تو گرهگُشاى رازم باشد
از هر دو جهان برفكنيم روى نيازگر گوشه چشمت به نيازم باشد
(امام خمينى قدس سره)
عارف الهى، ميرزا جواد ملكى تبريزى رحمه الله بر اين امر تأكيد مىكند كه
1) - حقايق، ص 543
زائر مرقد منوّر حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله بايد با طهارت جسم و روح و با توبه كامل، به آن مكان مقدّس قدم بگذارد و به زيارت آن حضرت بپردازد:
«بارى، بر زائر واجب است [به حكم عدل] كه در اين محضر عظيم حاضر نشود، مگر بعد از توبه درست و راستى كه او را لامحاله از مخالفت فعلى پاك كرده باشد، تا از ورطه عتاب نجات يابد و از رد شدن، از درگاه او درامان باشد. واگر توفيق اين كار پيدا نكند، بر اوست كه از درى غير از آن داخل شود و آن درهاى اعتراف، پوزش، توسّل، استغفار، التجا و اضطرار است و اگر نفسِ اهمال كار او، در حمل لوازم اين درها مسامحه كند، ناچار از نا اميد نبودن از اجابت داخل شود و خداى- جلّ جلاله- را به اميد اينكه قلب رسول صلى الله عليه و آله را بر او مهربان كند، بخواند و ابليس هم از اين در داخل شد و پيروز گشت و به مراد رسيد و در دعاى خود بگوى:
«اللهُمَّ يا مَنْ اجابَ لِابْغَضِ خَلقِهِ ابْلِيس حيثُ استَنْظَرَهُ فَاسْتَجِب لَهُ، فَانَّه دَعاكَ و هُوَ عاصٍ و انَا ادعوكَ و انَا عاصٍ فَكَما انَّ اجابَتَكَ شَمَلْتَهُ حيثُ دعاكَ و لَمْيَقْنُطْ مِنْ رَحْمَتِكَ فَلتَشمِلْنى و انَا ادعوكَ و ارجو اجابَتَكَ؛
پروردگارا! اى كسى كه دعاى دشمنترين خلق خود، ابليس، را اجابت كردى، موقعى كه از تو مهلت خواست. پس دعاى مرا هم مستجاب كن، همچنان كه دعاى او را مستجاب كردى؛ زيرا او تو را دعا كرد و حال آنكه نافرمان بود و من هم تو را مىخوانم با اينكه گناهكار و نافرمانم و همچنان كه اجابت تو شامل حال او شد، موقعى كه تو را خواند و از رحمت تو نا اميد نشد. پس رحمت خود را شامل حال من هم بفرما، كه تو را مىخوانم و اميد اجابت تو را دارم».
و چون از اين در داخل شوى، پروردگارت تو را نا اميد نخواهد كرد؛
زيرا او نزد نيكپندارى بنده خود مىباشد. چگونه چنين نباشد و حال آنكه در كتاب خود نازل فرموده است كه:
واْسْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ انَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رحيماً(1)
و چون خدا به تو راغب شود و به تو عطف توجّه فرمايد، رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز با پذيرش و عطوفت، به تو توجّه فرمايد. و آن حضرت با شفقت، ملاطفت و مهربانى به تو رو مىكند و تو را در كنف رأفت و عنايت خود جاى مىدهد و مانند پدرى باعاطفه و مادرى رئوف در جواب تو لبّيك مىگويد و در مقام اجابت خطاب تو، برمىآيد و تو به مراد خودت، بلكه فوق مرادت مىرسى و براى هميشه رستگار مىشوى و چون تو با اين حالات به درگاه او بيايى و در برابر او، صورت زائر داشته باشى و اقبال او را نسبت به خود بدانى، بر تو است كه با مناجات لطيفى، با او نجوا كنى و در حضور او، حاجات و نيازمندىهاى خود را عرضه نمايى و آنچه از هجران و فراق او بر تو رسيده است، به خدمتش شكايت برى و آنچه از مصائب بر ذريه آن حضرت وارد گشته و حقوق آنها غصب شده و ... به ياد آورى و نزد او، از بدى احوالت و سختى ابتلايت، شكوه نمايى .... پس بگو: اى رسول خدا! در اوان زندگانىات در دنيا. علمى براى دين و منارى براى هدايت و حلّال مشكلات و روشن كننده معضلات بودى، از خدا و صفات و رضاى او خبر مىدادى و ... به ما رحم آور و بر ما ترحّم كن، اى رحمةً للعالمين و به نواده خودت (مهدى موعود) امر به ظهور و پراكندن نور در اين عرصه تاريك و شب ديجور، امر فرما تا اسلام حمايت شود و قرآن زنده گردد و احكام دين تقويت گردد و بساط عدالت گسترده و دستگاه جور و ستم برچيده شود و عِرض و آبروى مسلمانان
1) - نساء 4 آيه 31، «از فضل خدا مسألت كنيد خدا هميشه با شما مهربان است».
مصون و جهانيان در تحت تربيت واقع گردند.
[اى رسول خدا!] از درگاه پروردگار جهان بخواه كه در وفاى به وعده و يارى بندگان خود تعجيل فرمايد؛ زيرا تبهكارى در خشكى و دريا، به دستِ آدميان ظهور يافته و بدبختى عالم را فراگرفته است.»(1)بالجمله با آن حضرت صلى الله عليه و آله مناجات مىكنى و اشتياق خودت را به زمان «حضور و اشراق نور» او ابراز مىدارى و از هجر او، به خود او شكايت مىنمايى و از بلاياى عمومى و خصوصى كه به تو رسيده است، عرض حال مىكنى. سپس نزد او به اسرافى كه به نفس خود كردهاى و تقصيرى كه در عبادت پروردگارت نمودهاى، اقرار و اعتراف مىكنى و از او مسألت مىنمايى كه در نزد خدا براى تو طلب آمرزش نمايد و درد تو را به دواى خويش درمان كند و عقل تو را كامل گرداند و نورانيت تو را به دعاى خود تمام فرمايد و تو را به دوستان خودش ملحق سازد و در همسايگى خودش، تو را بپذيرد؛ زيرا او گرامىترين خلايق است و واردين بر خود را رد نمىكند و زائر و مهمان خود را جز با حاجات برآورده و افزونى فضل و كرم، دور نمىسازد.
و يقين بدان كه او صلى الله عليه و آله رحمت خدا براى جهانيان است و اگر تو از «فيض اقدس و نور ازهر» او محروم بمانى، مانع از جهت تو است و گناهان هرچند بسيار باشند، مانع نمىشوند، مگر اينكه خللى از جهت ايمان پيدا شود. در اين زمينه، مرحوم ملكى تبريزى مىفرمايند:
«پس ايمان خودت را تازه كن و از كفر و شرك جلى به خداوند پناه ببر؛ ولكن چهبسا ظلمت و تاريكى گناهان مانع از درك فيوضات زيارت
1) - المراقبات، ج 2، ص 242- 246
او- كه شامل حال تو گشته است- باشد و از مشاهده انوار او- كه به تو رسيده است- كور شده باشى. در اين حال اگر تو را دلى و فطانتى باشد، به ناچار اين را درك خواهى كرد و به پارهاى از آثار آن، علم حاصل خواهى نمود كه شفقت آن حضرت صلى الله عليه و آله نسبت به مؤمنان و دوستداران عترت او معلوم است، هرچند كه گناهكار باشند.
از اين رو چگونه شفاعت او نسبت به گناهكاران و زائرانى كه بر او وارد شده و به سلام او آمده و با او مناجات كرده است و شكايت بينوايى خويش را به دربار او آورده و حقوق زايدى بر او دارند، شامل نشود و اين حقوق نزد او ضايع گردد؟
كسانى كه از اخلاق كريمه آن حضرت و معامله او با عموم مسلمانان- بهويژه واردين بهدرگاه حضرتش در حال حيات او- و رفتارش نسبت به نيازمندان، خبر دارند، همه اينها را مىدانند و مىشناسند ....
به هر حال بر زائران او صلى الله عليه و آله، واجب است كه به فضل و كرم و افاضه آن حضرت، كاملًا حسنظن داشته باشند و از فيض زيارت او و انوار اقبالش، استمداد كنند و از اشراق و روبهرو شدن با آن حضرت استضائه و طلب روشنى نمايند؛ چه اوست كه روشنكننده هر ظلمتى است و به هر آفريدهاى افاضه مىفرمايد و براى جهانيان كفايت است. او نور خداى انور و ضياى ازهر و فيض اقدس است(1)».
محمد، كافرينش هست خاكشهزاران آفرين بر جان پاكش
1) - همان، ص 246- 251
چراغافروز چشم اهل بينشطراز كارگاه آفرينش
رياحينبخش باد صبحگاهىكليد مخزن گنج الهى
ز شرع خود نبوّت را نوى دادخرد را در پناهش پيروى داد
(نظامى)
وقتى از زيارت حضرت ختمىمرتبت فارغ شدى، سر به سجده شكر بگزار و خداى را بر اين توفيقى كه به تو عنايت كرده، سپاس بگو.
آداب وداع را نيز با معرفت تمام به جاى آر و حاجات خود را يكايك از آن جناب طلب نما.
حضرت صادق عليه السلام فرمودهاند:
«هنگامى كه از دعا خواندن در كنارمرقد مطهّر حضرت نبوى فارغ شدى، نزديك منبر بيا و دست بر آن بكش و سر و صورت بر دو پايه زيرين آن بگذار كه به درد چشم مبتلا نشوى. سپس از جاى حركت كن و حمد و ثناى خدا را بهجاى آر و حاجت خود را بخواه؛ چه آنكه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده است: ميان خانه و منبر من باغى از باغهاى بهشت است و منبر من بر درى از درهاى كوچك بهشت قرار گرفته است.
كسى پرسيد: آيا امروز هم باغى از همان باغهاست؟
فرمود: آرى، اگر پرده گشوده شود، همان باغ را خواهيد ديد(1)».
عارف ربّانى مرحوم ملكى تبريزى رحمه الله نيز سفارش دارند كه بعد از اتمام زيارت حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله زيارت صديقه كبرى حضرت زهرا را فراموش نكنى، كه ايشان مىفرمايند:
1) - حقايق، ص 545
«وقوف خود را در آستانه آن حضرت طولانى كن و از آن خسته مشو؛ زيرا خردمند در طول زمانى كه موجب انتفاع و بهرهبردارى اوست، خسته نمىشود و در ضريح مقدّس او، قبر سيده زنان و بانوى بانوان جهان را زيارت كن(1)و در زيارت آن خاتون، مانند عملى كه در زيارت پدر بزرگوارش بهجا آوردهاى، بهجاى آر؛ زيرا او پاره تن او و كريمه و حبيبه اوست.
پس از زيارت حضرت زهرا عليها السلام قصد زيارت ائمه بقيع نما، همچنانكه قصد زيارت آن حضرت را نمودى و به نحوى كه در زيارت آن بزرگوار گذشت، آنان را نيز زيارت نما؛ زيرا آنها به منزله جان او هستند.
هر كس آنها را اطاعت كند، از رسولخدا صلى الله عليه و آله اطاعت كرده است و هر كس آنان را دوست بدارد، او را دوست داشته است و هر كس براى آنها فروتنى كند، براى رسول خدا صلى الله عليه و آله فروتنى كردهاست. و فرقى بين آنان و او نيست؛ زيرا آنها جانشينان و ذريه او مىباشند و همگى يك نور هستند.»
«و كوشش كن برنگردى مگر اينكه آثار اذن و اجازه خروج ظاهر شود. همچنان كه بعد از ظهور آثار اجازه ورود، داخل گشتى و چون اراده برگشت نمودى، به قهقرا و به عقب سر اندك و آرام آرام برگرد و دوباره به مقام خود برو و بر آن حضرت سلام ده و كمى بايست و سلام را تكرار كن و چون از حرم خارج شدى، عتبه در و آستانه را ببوس. و در مراجعت اگر بدنت برمىگردد، تو با قلب و روح و فكر خودت در حضور او مقيم بمان و از خدمت او مفارقت نكن و چون كوچهاى را به انتها رسانيدى و
1) - بنابه روايتى مىگويند، كه مرقد حضرت فاطمه زهرا عليها السلام در كنار مرقد شريف حضرت رسولاكرم صلى الله عليه و آله است.
خواستى داخل كوچه ديگرى شوى، به عقب سر برگرد و به آن حضرت با سلام اشاره كن تا اينكه داخل منزلت شوى ...(1)».
عالم ربّانى مولى احمد نراقى رحمه الله گويد:
«زيارت ايشان (پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام)، اظهار اخلاص و تجديد عهد ولايت است و باعث سرور ايشان و رواج امرشان و غمناكى دشمنان ايشان است و مخفى نماند كه اخبار بىحد و احاديث لاتعد، در فضيلت قبور مطهره و مراقد منوّره ايشان رسيده [است] ... حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به امير مؤمنان على عليه السلام فرمود:
«يا اباالحسن! به درستى كه خداى تعالى قبر تو و فرزندان تو را، بقعههايى كرده است از بقعههاى بهشت و عرصهاى از عرصههاى آن و دلهاى خلق و برگزيدگان بندگان خود را مايل به آنها ساخته، تا خوارى و اذيت راه شما را متحمّل شوند و قبور شما را تعمير كنند و بسيار به زيارت ايشان آيند به جهت تقرّب به خدا و دوستى پيغمبر او. يا على! اين طايفه مخصوصند به شفاعت من و وارد مىشوند بر حوض من و ايشانند زيارتكنندگان من و همسايگان من فرداى قيامت در بهشت ...».
چون فضيلت زيارت ايشان و سرّ ايشان را شناختى و بزرگى و جلالت قدر ايشان را دانستى، پس بايد در هنگام دخول بر مراقد منوّره و مشاهد مشرّفه ايشان، نهايت تواضع و فروتنى و غايت تخضّع و شكستگى كنى و در دل خود، عظمت شأن و جلالت قدرشان را مستحضر
1) - المراقبات، ج 2، ص 252 و 254
گردى و متذكّر حق عظيم ايشان و سعيشان در ارشاد مردم و رواج دين الهى شوى(1)».
درباره زيارت حضرت على عليه السلام هم مىگويد:
«و چون به زيارت امير مؤمنان و سرور متّقيان روى ... چون به زيارت آن حضرت ايستادى، متذكّر رفعت شأن و بزرگى آن حضرت شو و قدر و مرتبه او را در نزد خدا و پيغمبر صلى الله عليه و آله ياد آور و آدابى كه در زيارت پيغمبر صلى الله عليه و آله مذكور شد، مراعات كن(2)».
دانشمند اخلاق مرحوم سيد عبداللَّه شبّر نيز درباره زيارت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام مىگويد:
«در حال زيارت اين بزرگواران، شايسته است كه با كمال خشوع و ادب در مقابل مزارشان بايستى و همان گونه كه زندگان آنان را زيارت مىكنى، از دنيا رفتگانشان را زيارت كن و چون به قبرشان نزديك مىشوى، چنان حركت كن كه گويى به شخص خودشان در حال زندگى نزديك مىشوى.
و بدان كه آنان، از زيارت تو و حضور تو در آن مكان، آگاهند و سلام و درود تو به آنها مىرسد. پس صورت كريمشان را در خيال خود تصوّر كن كه در مقابلت ايستاده و آن مرتبه عالى را كه در نزد خدا دارند، به خاطر آور و سخنان و مواعظ شريف آنان را به ياد آور».(3)صاحب كتاب اخلاقى تذكرة المتقين مرحوم بهارى همدانى رحمه الله درباره
آداب زيارت خاندان وحى عليه السلام مىگويد:
«بارى چون قصد زيارت اولياى حقيقى [بخصوص خاندان وحى]- سلام اللَّه عليهم- را بنمايد، اوّلًا بايد بداند كه نفوس مقدسه طيبه طاهره، چون از ابدان جسمانيّه مفارقت نمود و متصل به عالم قدس و مجرّدات گرديد، غلبه و احاطه ايشان به اين عالم اقوى گردد و تصرّفاتشان در اين نشأت، بيش از سابق مىشود و اطلاعاتشان به زائرين اتمّ و اكمل گردد.
فَهُمْ عِندَ ربِّهم يُرْزَقُونَ فَرِحينَ بِما آتيهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه.(1)
پس نسيم الطافشان و رشحات انوار آن بزرگواران بر زوّار و قاصدين ايشان مىرسد؛
خُصوصاً لِلْخُلَّص مِنْ قاصَديهِمْ
[/ به خصوص كسانى كه با خلوص نيّت قصد زيارت آن بزرگواران را نمودهاند].
پس خوب است زوّار به قصد تجديد عهد با آنها و اعلاى كلمه ايشان و
رَغْماً لِانفِ اعداء
[/ به جهت خوارى و سرافكندگى دشمنان آنان] و قصد زيارت مؤمن خالص الايمان و به اميد استشفاع از براى بخشش گناهان و رجاى وصول بر فيوضات عظيمه، رو به آن بزرگواران كند (با مراعات آن آدابى كه در كتب مزار ثبت است) و بايد بداند كه آنها مطّلع بر حركات و سكنات اين شخص بلكه مطلع از خطورات قلبيه او هستند و لذا بايد كمال سعى در تضرّع و ذلّ و انكسار بنمايد؛ خصوصاً در حين دخول به مرقدهاى شريفه ايشان و حواسّ خود را به تمامه و كماله جمع نمايد كه تفرقه حواسّ و تشتّت افكار باطله، به منزله پشتكردن به
1) - پس آنان زندهاند و در نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند و به آنچه كه خداوند از فضل خودش به آنان داده شادمانند. آل عمران 3 آيه 170.
امام است.(1)
پيش اهل تن ادب بر ظاهر استپيش اهل دل، ادب بر باطن است
«احْذرُهم، هُم جواسيسُ القُلوبَ؛ از آنان حذر كنيد كه آنان جاسوس دلهايند».
مبادا با كسى صحبتى خارجه بكند؛ چه جاى اينكه در حرم مطهّر- نستجيرُ باللَّه- غيبت كند، يا گوش به غيبت دهد و يا دروغ گويد يا به ساير معاصى مرتكب شود؛ بلكه صدا هم نبايد بلند كند:لاتَرْفَعُوا اصْواتَكُم فَوْقَ صَوْت النَبىّ(2)
در اينجا هم جارى است؛ خصوصاً در حرم امير- سلام اللَّه عليه- كه به منزله نفس رسول خدا صلى الله عليه و آله است، چهار گوشه قبر مطهّر را ببوسد و به زبان خود عرض حال كند و حاجاتش را از آن بزرگوار بخواهد، بگويد: اى بزرگ بر همه كس:
يا من بازمانده را نزد خود از وفا طلبيا تو كه پاكدامنى مرگ من از خدا طلب
... و ايمان خود را به ايشان بعد از عرضه بسپارد، امانتاً كه عندالحاجه رد نمايند و شيطان نتواند در حين مردن از وى بستاند و مصائب وارده بر آن بزرگواران را خصوصاً در حرم مطهّر حضرت ابى عبداللَّه الحسين عليه السلام ياد بياورد، يكى يكى تفصيلًا و بر آنها گريه كند.
اگر بتواند يك توبه درستى با جميع مقررات معلوم در محل خود در خدمت [پيامبر و] امام عليهما السلام به جا آورد. آن بزرگوار را شاهد و شفيع قرار بدهد و بنا بگذارد عندالمراجعه، دهنى را كه به آن آستانه شريفه رسيده و اعضايى كه بر آن جاها ماليده شده و از بركت آنها اكتساب نور كرده، دوباره
به لوث معاصى مُلَوَّث نگرداند؛ بلكه از لغويات بىفايده هم اجتناب نمايد.
بايد حالش با حال وقتى كه مشرّف نشده بود، تفاوت بيّن داشته باشد و مهما امكن، خُدّام و مجاورين را مراعات نمايد، به عطا و بخشش و احسان و آنها را اكرام نمايد. و در نظرش وقعى داشته باشند هر چه را جفا ببيند، به شيرينى متحمّل شود، بداند از كه كشيده، در راه كه بوده، در بذل مال به آنها مضايقه نكند و مشايخ و اهل علمشان را بيشتر از همه تكريم و توقير نمايد و در سختى و شدايد سفر، از عمل خود منضجر و پشيمان نگردد؛ خصوصاً در مقام خوف از اعدا كه خودشان فرمودهاند:
«الا تُحِبُّون انْ تُخافُوا فينا؟»
[/ آيا دوست نداريد كه در راه ما دچار ترس و خوفى شويد؟] و استعجال در مراجعت از مشاهد مشرّفه ننمايد. مهما امكن توقّف كند، وسوسه خيالى كه كارم معوّق مانده، خانهام تنهاست، خرجى ندارم، رفيق مىرود و غيرذلك را- از آن فكرهايى كه اگر خودش تأمّل كند، مىداند كه شيطان او را اغوا مىنمايد تا از زيارت باز ماند- به خود راه ندهد؛ خصوصاً اگر جمعه يا يكى از زيارتهاى مخصوصه قريب باشد؛ زيرا كه چهل يا پنجاه يا بيشتر از عمرش گذشته، يك دفعه موفّق به زيارت شده، هيهات كه ديگر برگردد، دوباره موفق به مراجعت شود. مادامى كه آنجا هست، خيالش مىرسد كه برگشتن و آمدن حتّى سالى يك مرتبه سهل كارى است؛ امّا نخواهد شد، تجربه شده [است].
بارى باقى ماند كلام در اينكه مادامى كه در مشاهد است، آيا زيارت امام و داخل حرم زياده برود يا نه؟ پس صبح و شام مشرّف شود.
گفتهاند بزرگان: هر چه بيشتر بهتر، ليكن حقّ در مسأله تفصيل است باطلاقه درست نيست، اجمالش اين است كه با اين شرايط مقرره مزبوره
در سابق، اكثارش به غايت مطلوب است».(1)
آل احمد، همه پاكان زمينند و زمانباعث خلقت اين چرخ عظيمند و جهان
همه مصباح هدايت، همه درياى كرمهمه در عالم هستى، مه و خورشيد فروزان
همه مقصود ملائك، همه محبوب خلائقهمه گلهاى خدايى بهشت و رضوان
همه عارف، همه عابد، همه زاهد، همه پاكجملگى واسطه فيض و عنايات عيان
افتخار كائنات و اشرف مخلوقاتمحرمان حرم قرب خداى يزدان
واصلان ملكوت، شاهدان كوى دوستمرقد قدسىشان، مهبط فرشتگان
رحيم كارگر (پارسا)
1) - تذكرةالمتقين، ص 76- 79
1- «اركان عرفان» (مجموعه چهار رساله)، نجم الدين رازى، خواجه حورا و خواجه عبداللَّه انصارى، تهران: 1361، انتشارات نور فاطمه.
2- «الاخلاق»، سيد عبداللَّه شبّر، ترجمه محمد رضا جباران، قم: 1374، انتشارات هجرت.
3- «تحفة الحرمين و سعادة الدارين»، نايب الصدر شيرازى، بمبئى: 1306، بىنا.
4- «تذكرة الاولياء»، عطار نيشابورى، تهران: 1370، شركت سهامى كتابهاى جيبى.
5- «تذكرة المتقين»، محمد بهارى همدانى، قم: 1375، انتشارات نهاوندى.
6- «جامع السعادات»، محمّد مهدى نراقى، جلد سوّم، قم: 1383، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان.
7- «جواهر الاخلاق»، محمود امينى، تهران: 1393، انتشارات فراهانى.
8- «حج در آئينه شعر فارسى»، محمد شجاعى، قم: بىتا، نشر مشعر.
9- «حقايق در اخلاق سير و سلوك»، مولى محسن فيض كاشانى، ترجمه على اكبر ساعدى، تهران: بىتا، انتشارات علميه اسلاميه.
10- «حكمت عملى» (اخلاق مرتضوى)، محىالدين الهى قمشهاى، قم:
1374، انتشارات قيام.
11- «راه روشن» (ترجمه المحجّة البيضاء)، ترجمه سيد محمد صادق عارف، جلد دوّم، مشهد: 1375، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى.
12- «راه وصال»، مجله پيام حوزه، قم: 1375، دبيرخانه اجلاس حوزه و تهذيب.
13- «الرسالة العليّة فى الاحاديث النبويّه»، كمالالدّين حسين كاشفى بيهقى، تهران: 1361، مركز انتشارات علمى و فرهنگى.
14- «رساله سير و سلوك منسوب به بحر العلوم»، سيد مهدى بن سيد مرتضى الطباطبايى، تهران: 1360، حكمت.
15- «شرح بر مقامات اربعين»، محمد دامادى، تهران: 1367، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.
16- «عرفان حج»، آيتاللَّه جوادى آملى، قم: 1376، نشر مشعر.
17- «علم اخلاق اسلامى» (ترجمه جامع السعادات)، مهدى نراقى، ترجمه جلالالدين مجتبوى، تهران: 1370، انتشارات حكمت.
18- «فرزانگان»، احمد بهشتى، تهران: 2536، انتشارات گوتمبرگ.
19- «كشف الاسرار و عدّة الابرار»، رشيدالدين ميبدى، تهران، انتشارات اميركبير.
20- «كليات سعدى»، به تصحيح فروغى، تهران: 1368، انتشارات قفنوس.
21- «كيمياى سعادت»، محمد غزالى، جلد اوّل، تهران: 1361، كتابخانه مركزى.
22- «مجالس سبعه»، مولانا جلالالدين رومى، تهران: 1372، انتشارات كيهان.
23- «المحجّة البيضاء فى تهذيب الاحياء»، مولى محسن فيض كاشانى، بيروت: 1403، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات.
24- «المراقبات» (اعمال السنة)، ميرزا جواد ملكى تبريزى، ترجمه ميرزا حكيم خسروانى، تهران: بىتا، انتشارات فقيه.
25- «مصابيح القلوب»، ابوسعيد حسن بن حسين شيعى، تهران: 1375، دفتر نشر ميراث مكتوب و انتشارات بنيان.
26- «مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقه»، منسوب به امام ششم حضرت صادق عليه السلام، تهران: 1360، انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران.
27- «معراج السعادة»، مولى احمد نراقى، تهران: 1366، انتشارات ياسر و انتشارات دهقان.
28- «مفتاح النجات»، احمد جام نامقى (ژندهپيل)، تهران: 1370، شركت سهامى كتابهاى جيبى.
29- «مناجات خواجه عبداللَّه انصارى»، به كوشش حامد ربّانى، تهران:
1361، انتشارات گنجينه.
30- «نامهها برنامهها»، علامه حسنزاده آملى، قم: 1376، انتشارات قيام.
31- «نشان از بىنشانها»، على مقدادى اصفهانى، تهران: 1372، بىنا.
32- «هزار و يك كلمه»، علّامه حسنزاده آملى، جلد دوّم، قم: 1375، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
33- «ينبوع الاسرار فى نصائح الابرار»، كمالالدين حسين خوارزمى، تهران: بىتا، انتشارات انجمن استاد زبان و ادبيات فارسى.
و ...(1)
[1] ( 1)- مصباح الشريعة، ص 94 و 95؛ المحجة البيضاء، ج 2، ص 208
[2] ( 1)- عارف الهى، محقّق ربّانى، فقيه صمدانى و مربّى نفوس، آيتاللَّه حاج شيخ ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى رحمه الله از اعاظم علماى الهى عصر اخير و به حق از عالمان برتر در فقه، اصول، اخلاق، حكمت و عرفان بوده است.
از اساتيد او مىتوان به ملّاحسينقلى همدانى و آقا رضا همدانى اشاره كرد. از مرحوم ملكى تبريزى كتابهاى گرانبهايى همچون: اسرار الصلاة، السير الى اللَّه( لقاء اللَّه)، المراقبات( اعمال السنه) و ... به يادگار مانده است. ايشان در سال 1344 ه. ق. در ارض اقدس قم، به رحمت ايزدى پيوست و در قبرستان شيخان به خاك سپرده شد.
[3] ( 1)- ميرزا جواد ملكى تبريزى، المراقبات( اعمال السنه)، ج 2، ص 196
[4] ( 1)- المراقبات( اعمال السنة)، ج 2، ص 196
[5] ( 2)- كمال الدين حسين خوارزمى، از عارفان نامدار و دانشمندان بزرگوار قرن هشتم و نهم هجرى است. او شارح مثنوى مولانا و صاحب آثار و تأليفات بسيار ديگرى است كه از آثار وى مىتوان به: ينبوع الاسرار فى نصايح الابرار، جواهر الاسرار و زواهر الانوار، كنوز الحقايق، المقصد الاقصى و ... اشاره كرد.
كمال الدين در حمله اوّل ازبكان به خوارزم در قيد حيات بوده و در واقعه حمله دوّم آنان( 839 ه. ق.) به شهادت رسيده است.
[6] ( 1)- التغابن( 64) آيه 14
[7] ( 1)- كمال الدين حسين خوارزمى، ينبوع الاسرار فى نصائح الابرار، ص 535 و 536
[8] ( 1)- عارف سالك، حاج شيخ محمد بهارى رحمه الله از عالمان و عرفاى طراز اوّل و يكى از ستارگان تابناك آسمان علم و فضيلت و عرفان است. ايشان در سال 1265 ه. ق. در شهر بهار( در شهرستان همدان) چشم به جهان گشود. مرحوم بهارى درجه اجتهاد را در بروجرد اخذ كرد و سپس در نجف اشرف از ملازمان درس آخوند ملاحسينقلى همدانى گرديد.
در سال 1311 ه. ق. كه آخوند به رضوان الهى خراميد، او شيوه و طريق تربيتى استادش را ادامه داد و كسان بسيارى از علما و تجّار از محضرش كسب دستور سلوك مىنمودند.
1) رحيم كارگر، حج عارفان، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 12، 1386.
ايشان در نهم رمضان 1325 ه. ق. در زادگاهش بهار، به رحمت ايزدى پيوست و در جوار حق آرام گرفت.
[9] ( 1)- اقدام: آثار، قدمگاهها، جاى پاها.
[10] ( 1)- محمد بهارى همدانى، تذكرةُ المتقين، ص 80- 82
[11] ( 1)- المراقبات( اعمال السنه)، ج 2، ص 196- 204
[12] ( 2)- مصباح الشريعة، ص 86؛ محجّة البيضاء، ج 2، ص 207
[13] ( 1)- علّامه شهير و نابغهعالى قدر، مرحوم مولى محمّد( معروف به مولى محسن فيض كاشانى رحمه الله) از بزرگترين دانشمندان اسلام و مذهب شيعه در عهد صفويه بوده است.
وى در تمام علومدينى وپارهاى از علوم ديگر مهارت و تبحرى شگفتانگيز داشت. او از محضر بزرگانى چون علّامه سيد ماجد بن سيد هاشم بحرانى و مرحوم ملّا صدراى شيرازى كسب فيض نمود. تأليفات مرحوم فيض به 130 جلد مىرسد كه معروفترين آنها عبارت است از: تفسير صافى و تفسير مصفى، شافى، الحقايق، سفينة النجاة، حق اليقين، عين اليقين، المحجّة البيضاء و ....
[14] ( 2)- فيض كاشانى، المحجّة البيضاء فى تهذيب الاحياء، ج 2، ص 189
[15] ( 3)- راه وصال، ص 107
[16] ( 1)- جواهر الاخلاق، ص 234
[17] ( 2)- رشيد الدين ابوالفضل احمد بن ابىسعد ميبدى از عالمان و فقهاى شافعى مذهب در قرن ششمهجرى است. او در تفسير و حديث خبره و در عرفان و اخلاق صاحب ذوق بود.
از آثار وى مىتوان به: الاربعين، الفصول وكشف الاسرار و عدّة الابرار اشاره كرد.
[18] ( 1)- كشفالاسرار و عدة الابرار، ج 1، ص 537
[19] ( 2)- محمّد غزّالى مكنّى به ابو حامد، ملقّب به حجت الاسلام، از دانشمندان معروف دوره سلجوقى است. او در فقه، حكمت و كلام سرآمد عصر خود بود. غزّالى پس از مدّتى تحصيل به نيشابور رفت و در خدمت استاد خود امام الحرمين ابوالمعالى جوينى به تحصيل پرداخت و در همه علوم دينى عصر خود استاد مسلّم گرديد.
از آثار او است: كيمياى سعادت، احياء العلوم، تهافت الفلاسفه، نصيحة الملوك و ....
غزالى در سال 505 ه. ق. در زادگاهش( طابران طوس) درگذشت و در همان جا مدفون شد.
[20] ( 3)- كيمياى سعادت، ج 1، ص 194
[21] ( 1)- كشف الاسرار و عدة الابرار، ج 1، ص 537
[22] ( 2)- نامهها بر نامهها، ص 43
[23] ( 1)- رساله سير و سلوك منسوب به بحر العلوم، ص 146 و 147
[24] ( 2)- مولا احمد نراقى( 1185- 1245 ه. ق.) فرزند مولا محمّد مهدى نراقى، از علما و فقهاى بزرگ قرن سيزدهم هجرى است.
عمده تحصيلات او نزد پدر دانشمند خود، در زادگاهش( نراق) بود. سپس در نجف و كربلا، از محضر اساتيدى چون: علّامه بحر العلوم، شيخ جعفر كاشف الغطاء و آقا محمّد باقر وحيد بهبهانى، بهرهمند گرديد. بيش از بيست تأليف از او به جاى مانده كه از مهمترين آنها مىتوان به: مستند الشيعه، عوائد الايام، خزائن، معراج السعاده، طاقديس و ... اشاره كرد.
شيخ اعظم انصارى حدود چهار سال از محضر ايشان استفاده كرد.
[25] ( 1)- معراجالسعاده، ص 696
[26] ( 2)- حقايق در اخلاق سير و سلوك، ص 530
[27] ( 1)- تكيّف: خوشحالى، مشعوف گرديدن.
[28] ( 2)- تذكرةالمتقين، ص 82
[29] ( 1)- مرحوم حجّت الاسلام سيد عبداللَّه شبّر در سال 1188 ه. ق. در نجف اشرف به دنيا آمد. سيد به حق يكى از افتخارات عالم تشيّع و از مؤلّفان ارجمند و تواناى آن محسوب مىشود. از او در حدود هفتاد كتاب و رساله در علوم مختلف به يادگار مانده است، كه از جمله آنها كتاب« الاخلاق» مىباشد. مرحوم سيد در شب پنجشنبه ماه رجب سال 1242 ه. ق. در كاظمين به ملأ اعلا پيوست و در حرم امام هفتم و امام نهم به خاك سپرده شد
[30] ( 2)- الاخلاق، ص 121
[31] ( 1)- مقامات اربعين، ص 87
[32] ( 2)- عالم بزرگوار، مولا محمّد مهدى فرزند ابوذر نراقى، يكى از مجتهدان برجسته در دو قرن 12 و 13 هجرى و داراى تأليفات با ارزش است. او از مشاهير علماى اين دو قرن بود.
در سال 1128 ه. ق. در قريه نراق در ده فرسنگى كاشان متولد شد و در سال 1209 ه. ق. در نجف اشرف به ديار باقى شتافت.
از اساتيد او، مىتوان به آقا وحيد بهبهانى، مولا اسماعيل خاجوئى، شيخ يوسف بحرانى و شيخ مهدى رضوى اشاره كرد.
او كتابهاى زيادى را تأليف كرده است از جمله: معتمد الشيعه، انيس الحجّاج، تجريد الاصول، جامع الافكار، جامع السعادات، جامع المواعظ، المناسك المكيه و ....
[33] ( 1)- جامعالسعادات، ج 3، ص 483
[34] ( 1)- تذكرة الاولياء، ص 640؛ مقامات اربعين، ص 25
[35] ( 2)- نورالعلم، ص 29( به نقل از فرزانگان).
[36] ( 3)- الرسالة العليّه، ص 93
[37] ( 1)- تذكرةُالمتقين، ص 85
[38] ( 2)- المراقبات( اعمالالسنة)، ج 2، ص 206
[39] ( 1)- طه( 20) آيه 84
[40] ( 1)- المراقبات، ص 207- 211
[41] ( 1)- مِصباحُ الشريعه، ص 89؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 207
[42] ( 1)- المحجّة البيضاء فى تهذيب الاحياء، ج 2، ص 198- 199
[43] ( 2)- احمد جام نامقى، يكى از صاحبدلان بلند پايه و مشايخ زنده دل و روشن ضمير كشور ما در نيمه اوّل قرن ششم هجرى است. در 22 سالگى تغيير حال و انقلابى درونى در وى پديد آمد و به حلقه تائبان و پيراستگان كشيده شد. از آثار او مىتوان به: مفتاح النجات، انيس التائبين، سراج السائرين، كنوز الحكمه و ... اشاره كرد.
[44] ( 1)- مفتاح النجات، ص 102- 103
[45] ( 2)- تذكرة المتقين، ص 82 و 83
[46] ( 1)- جامع السعادات، ج 3، ص 387
[47] ( 2)- تذكرة الاولياء، ص 315؛ مقامات اربعين، ص 30
[48] ( 1)- كشف الاسرار و عدة الابرار، ج 1، ص 539
[49] ( 1)- مفتاح النجات، ص 105- 108 و ص 113
[50] ( 1)- همان، ص 113
[51] ( 1)- فرزانگان، ص 149( تذكرة الاولياء، ص 250).
[52] ( 2)- خواجه عبداللَّه انصارى( م 396 ه. ق.- 481 ه. ق.) دانشمند و عارف بنام ايران است. وى از اعقاب ابوايوب انصارى است كه در هرات ديده به جهان گشود. خواجه انصارى از ابوسعيد ابوالخير و ابوالحسن خرقانى فايدهها برگرفت و تا پايان عمر به امر تعليم و ارشاد، اشتغال داشت. شهرت وى بيشتر به جهت رسالات و كتابهاى مشهورى است كه تأليف كرده است؛ مانند: طبقات انصارى، تفسير خواجه انصارى، مناجات نامه، نصايح، زاد العارفين، كنز السالكين، الهى نامه و ....
[53] ( 3)- همان، ص 56( مجموعه رسائل، ص 60).
[54] ( 1)- المراقبات( اعمال السنة)، ج 2، ص 211
[55] ( 1)- عرفان حج، ص 27
[56] ( 2)- تذكرة المتّقين، ص 86
[57] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 214- 217.
[58] ( 1)- همان، ص 217- 219.
[59] ( 1)- فرزانگان، ص 52( مجموعه رسائل).
[60] ( 2)- انعام( 6) آيه 77
[61] ( 3)- حج( 22) آيه 30
[62] ( 1)- حكمت عملى( اخلاق مرتضوى)، ص 72
[63] ( 2)- فرزانگان، ص 185( تذكرة الأولياء، ص 240).
[64] ( 3)- حاج شيخ حسنعلى اصفهانى رحمه الله، از زاهدان عصر و عارفان بىبديل در اين عصر بود. او در 1979 ه. ق. در اصفهان محلّه جهانباره چشم به جهان گشود. ايشان مدّتى در اصفهان و سپس در نجف اشرف در خدمت اساتيدى چون فشاركى، جهانگيرخان قشقايى، سيد مرتضى كشميرى و ... دانش اندوزى نمود و در آخر نيز در مشهد مقدّس رضوى، سكونت كرد و در آنجا نيز دار فانى را وداع گفت.
او از ايام جوانى به فكر ترقّى روحى و گشودن درهاى ملكوت بود و در اين راه به مراتب بالاى عرفان و دانش دست يافت.
[65] ( 1)- نشان از بىنشانها، ص 280
[66] ( 2)- تهذيب نفس، ص 12
[67] ( 3)- فرزانگان، ص 120
[68] ( 1)- مصباح الشريعه، ص 89، المحجّة البيضاء، ج 2، ص 207
[69] ( 2)- كيمياى سعادت، ج 1، ص 194 و 195
[70] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 220
[71] ( 2)- الاخلاق، ص 121
[72] ( 1)- سويق: قاووت، آرد نخودچى كه با قهوه و شكر، مخلوط مىشود.
[73] ( 2)- تذكرة المتقين، ص 83
[74] ( 3)- جامعالسعادات، ج 3، ص 388
[75] ( 1)- همان، ص 389
[76] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 211
[77] ( 1)- المحجّة البيضاء، ج 2، ص 200
[78] ( 1)- تذكرة المتقين، ص 85
[79] ( 2)- الأخلاق، ص 122
[80] ( 1)- كيمياى سعادت، ج 1، ص 194
[81] ( 1)- معراج السعادة، ص 697
[82] ( 2)- الاخلاق، ص 121
[83] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 220
[84] ( 1)- تذكرة المتقين، ص 85 و 86
[85] ( 2)- كيمياى سعادت، ج 1، ص 195
[86] ( 1)- جامع السعادات، ج 3، ص 389
[87] رحيم كارگر، حج عارفان، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 12، 1386.
[88] ( 1)- آل عمران( 3) آيه 97( و كسى كه در آن خانه درآيد ايمن باشد).
[89] ( 2)- تذكرة المتقين، ص 86- 88
[90] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 212- 214
[91] ( 2)- كرايه دهنده.
[92] ( 1)- تذكرة المتقين، ص 84
[93] ( 2)- معراج السعاده، ص 698؛ جامع السعادات، ج 3، ص 389
[94] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 220
[95] ( 2)- تذكرة المتقين، ص 83
[96] ( 1)- مجالس سبعه، ص 24
[97] ( 1)- كشف الاسرار و عدة الابرار، ج 2، ص 225، 226
[98] ( 2)- الاخلاق، ص 122
[99] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 221
[100] ( 2)- فرزانگان، ص 57( مجموعه رسائل).
[101] ( 1)- ينبوع الاسرار فى نصائح الابرار، ص 58
[102] ( 1)- ينبوع الاسرار فى نصائح الابرار، ص 58
[103] ( 1)- الاخلاق، ص 121 و 122
[104] ( 2)- المحجّة البيضاء، ج 2، ص 200
[105] ( 1)- عرفان حج، ص 47
[106] ( 2)- جامع السعادات، ج 3، ص 390
[107] ( 1)- فرزانگان، ص 50،( مجموعه رسائل).
[108] ( 1)- مصابيح القلوب، ص 162؛ الرسالة العلية، ص 93
[109] ( 2)- المراقبات( اعمال السنة)، ج 2، ص 221
[110] ( 1)- تذكرة المتقين، ص 88 و 89
[111] ( 2)- فرزانگان، ص 43( رساله قشيريه).
[112] ( 1)- مصباح الشريعة، ص 90؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 207
[113] ( 2)- مستدرك الوسائل، ج 10، باب 17، ص 166
[114] ( 1)- الاخلاق، ص 122
[115] ( 2)- حقايق در سير و سلوك، ص 532
[116] ( 1)- لازم به توضيح است كه در مسأله مناسك حج، مسأله 266، آمده است كه:« جايز نيست، لبّيكواجب را از ميقات تأخير بيندازد». پس در ميقات، بايد لبّيك گفته شود.
[117] ( 2)- المحجّة البيضاء، ج 2، ص 201
[118] ( 3)- همان.
[119] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 222
[120] ( 2)- مجالس سبعه، ص 32
[121] ( 1)- تذكرة المتقين، ص 89
[122] ( 1)- حج( 22) آيه 27
[123] ( 2)- جامع السعادات، ج 3، ص 390
[124] ( 1)- نشان از بىنشانها، ص 417
[125] ( 2)- مقامات اربعين، ص 52
[126] ( 1)- الاخلاق، ص 123
[127] ( 2)- المحجّة البيضاء، ج 2، ص 201 و 202
[128] ( 1)- جامع السعادات، ج 3، ص 391
[129] ( 2)- الاخلاق، ص 123
[130] ( 1)- بستخانه: محلّى كه در آنجا، به بست مىنشينند.
[131] ( 2)- آل عمران( 3)، آيه 97
[132] ( 1)- آنكه بر شتر بار مىبندد.
[133] ( 2)- تذكرة المتقين، ص 89 و 90
[134] ( 1)- المراقبات( اعمال السنة)، ج 2، ص 222 و 223
[135] ( 2)- هزار و يك كلمه، ج 2، ص 414
[136] ( 1)- حج در آئينه شعر فارسى، ص 73 و 74
[137] ( 1)- تحفةالحرمين و سعادة الدّارين، ص 50
[138] ( 1)- مناجات خواجه عبداللَّه انصارى، ص 38
[139] ( 1)- مصابيح القلوب، ص 162 و 163
[140] ( 2)- دو رساله عرفانى در عشق، ص 45
[141] ( 1)- الرسالة العلية، ص 93 و 94
[142] ( 1)- مصباح الشريعه، ص 90
[143] ( 1)- حج مقبول، ص 114
[144] ( 1)- ملصق: چسبيده شده.
[145] ( 2)- تذكرة المتقين، ص 90 و 91
[146] ( 1)- جامع السعادات، ج 3، ص 392
[147] ( 1)- المحجّة البيضاء، ج 2، ص 202
[148] ( 1)- آل عمران( 3) آيه 97
[149] ( 1)- ينبوع الاسرار فى نصائح الابرار، ص 57- 59
[150] ( 1)- تحفة الحرمين وسعادة الدارين، ص 50
[151] ( 2)- مصباح الشريعة، ص 90؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 208
[152] ( 1)- حج در آيينه شعر فارسى، ص 125
[153] ( 2)- الاخلاق، ص 124
[154] ( 3)- عرفان حج، ص 33
[155] ( 1)- المحجّة البيضاء، ج 2، ص 202
[156] ( 1)- حقايق، ص 538 و 539
[157] ( 2)- معراج السعاده، ص 700
[158] ( 1)- الاخلاق، ص 124
[159] ( 2)- حقايق، ص 539
[160] ( 1)- مصباح الشريعه، ص 90 و 94؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 207
[161] ( 1)- كيمياى سعادت، ج 1، ص 195 و 196
[162] ( 1)- المحجّة البيضاء، ج 2، ص 202
[163] ( 2)- جامع السعادات، ج 3، ص 393
[164] ( 1)- بقره( 2) آيه 158
[165] ( 1)- مصباح الشريعه، ص 92؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 207
[166] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 225
[167] ( 1)- تذكرة المتقين، ص 91 و 92
[168] ( 1)- معراج السعادة، ص 700 و 701 و ر. ك: جامع السعادات، ج 3، ص 394
[169] ( 1)- تذكرة المتقين، ص 204 و 205
[170] ( 1)- كليّات سعدى، ص 1169
[171] ( 2)- الحقايق، ص 536
[172] ( 1)- مصباح الشريعه، ص 92؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 207
[173] رحيم كارگر، حج عارفان، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 12، 1386.
[174] ( 1)- الاخلاق، ص 125
[175] ( 1)- فرزانگان، ص 49( مجموعه رسائل).
[176] ( 2)- جامع السعادات، ج 3، ص 395
[177] ( 1)- اركان عرفان، ص 74
[178] ( 2)- بقره( 2) آيه 198
[179] ( 3)- الليل( 92) آيه 2
[180] ( 1)- مصباح الشريعه، ص 92؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 207
[181] ( 1)- مصباح الشريعه، ص 92؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 207
[182] ( 2)- عرفان حج، ص 86
[183] ( 1)- الاخلاق، ص 125 و 126
[184] ( 2)- المراقبات، ج 2، ص 225
[185] ( 1)- كيمياى سعادت، ص 196
[186] ( 1)- المحجّة البيضاء، ج 2، ص 203
[187] ( 2)- عرفان حج، ص 41
[188] ( 3)- تحفة الحرمين، ص 50
[189] ( 1)- مصباح الشريعه، ص 92؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 208
[190] ( 1)- معراج السعاده، ص 701؛ جامع السعادات، ج 3، ص 395
[191] ( 1)- كليات سعدى، ص 1161
[192] ( 2)- فرزانگان، ص 61
[193] ( 3)- المحجّة البيضاء، ج 2، ص 204؛ حقايق، ص 539
[194] ( 1)- مصباح الشريعه ص 93 و 94؛ المحجّة البيضاء، ج 2، ص 208
[195] ( 1)- همان، ص 94
[196] ( 1)- ممكن است معناى عبارت چنين باشد: پس اگر همانند ابراهيم خليل عليه السلام شيطان را از خود دور نمود. پس اين حاجى همانند ابراهيم خليل عمل نموده و گرنه، نه و ممكن است مراد از اين عبارت اين باشد كه: اگر حاجى چنين عمل نمود پس خوب است و گرنه، نه.
[197] ( 1)- تذكرة المتقين، ص 92 و 93
[198] ( 2)- مائده( 5) آيه 3
[199] ( 3)- همان، آيه 5
[200] ( 1)- تحفة الحرمين وسعادة الدارين، ص 52- 54
[201] ( 1)- حقايق، ص 543
[202] ( 1)- معراج السعادة، ص 703؛ جامع السعادات، ج 3، ص 398 و 399
[203] ( 1)-« دَنَى فَنَدَلّى فَكان قابَ قوسَين او ادْنى».( النجم( 53) آيه 8).
[204] ( 2)-« لولاك لما خلقت الافلاك».
[205] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 227- 231
[206] ( 1)- حقايق، ص 543؛ محجّة البيضاء، ج 2، ص 205
[207] ( 2)- الأخلاق، ص 126
[208] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 232 و 233
[209] ( 1)- حقايق، ص 543؛ محجّةالبيضاء، ج 2، ص 205
[210] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 233- 237
[211] ( 1)- جامع السعادات، ج 3، ص 402؛ معراج السعاده، ص 704
[212] ( 1)- فرزانگان، ص 187
[213] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 239- 242
[214] ( 2)- پيام حوزه، ش 6
[215] ( 1)- حقايق، ص 543
[216] ( 1)- نساء( 4) آيه 31،« از فضل خدا مسألت كنيد خدا هميشه با شما مهربان است».
[217] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 242- 246
[218] ( 1)- همان، ص 246- 251
[219] ( 1)- حقايق، ص 545
[220] ( 1)- بنابه روايتى مىگويند، كه مرقد حضرت فاطمه زهرا عليها السلام در كنار مرقد شريف حضرت رسولاكرم صلى الله عليه و آله است.
[221] ( 1)- المراقبات، ج 2، ص 252 و 254
[222] ( 1)- معراج السعادة، ص 703 و 704
[223] ( 2)- همان، ص 705 و 706
[224] ( 3)- الاخلاق، ص 127
[225] ( 1)- پس آنان زندهاند و در نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند و به آنچه كه خداوند از فضل خودش به آنان داده شادمانند.( آل عمران( 3) آيه 170).
[226] ( 1)\s\iُ- دل نگهداريد اى بى حاصلان\z در حضور حضرت صاحبدلان\z پيش اهل تن ادب بر ظاهر است\z پيش اهل دل، ادب بر باطن است\z\E\E
« احْذرُهم، هُم جواسيسُ القُلوبَ؛ از آنان حذر كنيد كه آنان جاسوس دلهايند».
[227] ( 2)- حجرات( 49) آيه 2،« صداهايتان را بالاتر از صداى پيامبر بلند نكنيد».
[228] ( 1)- تذكرةالمتقين، ص 76- 79
[229] رحيم كارگر، حج عارفان، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 12، 1386.