ghaemiyeh.com
نام كتاب: راهنماى اماكن زيارتى و سياحتى در سوريه
نويسنده: دكتر احسان مقدس
موضوع: عتبات عاليات و سوريه
زبان: فارسى
تعداد جلد: 1
ناشر: نشر مشعر
مكان چاپ: تهران
سال چاپ: بهار 1389
نوبت چاپ: 1
بسمه تعالى
يقيناً كميت و كيفيت برگزارى سفرهاى زيارتى در جوامع اسلامى به عنوان يكى از شاخصها و محورهاى توسعه اعتقادى، فرهنگى، اقتصادى و ... به شمار مىآيد كه پيامدها و دستاوردهاى آن چنانچه به درستى صيانت و ترويج شود، تأثير ويژهاى در بخشهاى اجرايى كشور به جا خواهد گذاشت.
رشد فزاينده زائران و متقاضيان سفرهاى زيارتى، سازمان حج و زيارت را برآن داشت تا نسبت به ارتقاى سطح ارشاد و آموزش دستاندركاران خدمت به زائران گامهاى مؤثر و مناسب بردارد تا از اين رهگذر جمع كارآمد و كادر ورزيده و آگاه در كسوت خدمتگذارى به زائران گرامى وارد اين عرصه مقدس شود. بنابراين با توجه به ضرورت تأمين و پرورش نيروى انسانى كارآمد و ماهر به عنوان خادمان امور زيارتى، تهيه و تدوين و تأليف متون آموزشى علمى و كاربردى متناسب با نيازهاى فراگيران در سطوح مختلف را كاملًا ضرورى مىنمايد. لذا تنظيم و ارايه سلسله انتشارات توسط اداره آموزش كارگزاران معطوف به همين امر مىباشد كه اميدواريم مورد توجه خوانندگان قرار گيرد.
اداره آموزش كارگزاران
سازمان حج و زيارت
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
آموزش كارگزاران يكى از ابزارهاى اصلى ارتقاى كيفى برنامههاى مذهبى، فرهنگى و توريستى مىباشد و بديهى است در سازمانهاى متولى امور فوقالذكر، اين امر مىتواند نقشى سازنده و مؤثر ايفا نمايد.
وظايف سازمان حج و زيارت علاوه بر تأمين شرايط مناسب برگزارى تورهاى مذهبى، درحقيقت شامل آموزش، بسترسازى فرهنگى و ارتقاى اطلاعات مذهبى زائران نيز مىباشد و اصولًا بدون آموزش زائران، اهداف فرهنگى و مذهبى اين سازمان تحقق نمىيابد. از اين رو بايسته بود كه اداره آموزش سازمان حج و زيارت، تحولى در امر آموزش ايجاد نموده و برنامهاى جامع، شامل و كامل در راستاى اهداف آموزشى سازمان تهيه و تدوين نمايد.
اين برنامه در دو راستا تهيه و تدوين و به مرحله اجرا در مىآيد كه عبارتند از:
1- آموزش كارگزاران: شامل آموزش ردههاى مختلف نظير: مديران كاروان، راهنماها و ساير كاركنان شاغل در گروههاى اعزامى مىباشد كه اين آموزش به صورت مستقيم و از طرف اداره آموزش سازمان حج و زيارت صورت مىگيرد.
2- آموزش زائران: اين آموزش به صورت غيرمستقيم صورت گرفته و برنامهريزى آموزش در طول سفر برعهده بعثه مقام معظم رهبرى در حج و زيارت بوده و دروس و مطالب آموزشى تهيه شده و به آموزشدهندگان تحويل داده مىشود، از سوى ديگر
جزوات و كتب آموزشى در همين راستا به وسيله انتشارات سازمان حج و زيارت تهيه و در اختيار زوار قرار مىگيرد تا علاوه بر بهرهگيرى از جلسات آموزش سازمان در طول سفر چنانچه به اطلاعات بيشترى نياز داشته باشند بتوانند اطلاعات مورد نياز خود را از طريق مطالعه شخصى ارتقا بخشند.
هدف اوليه از تهيه كتاب حاضر تأمين نيازهاى آموزشى كارگزاران شاغل در زيارت اماكن زيارتى در سوريه است و سعى شده است كه تمامى اطلاعات مورد نياز كارگزاران تهيه و در يك جلد گردآورى گردد و مطالب آن در هفت فصل تهيه شود و طى يك دوره آموزشى 16 ساعته براى مديران و پرسنل گروههاى زيارتى تدريس گردد. در پايان هر فصل خلاصه درس تعبيه شده و در آخر كتاب سؤالاتى درباره محتويات كتاب آمده است تا دانشآموختگان با خواندن نمونه سؤالات مذكور با نحوه طرح سؤالهاى امتحانى دوره آشنا شده و بتوانند به راحتى در امتحان آخر دوره شركت نموده و مدرك گذراندن دوره را دريافت نمايند.
ورود به هر كشور جديدى، درحقيقت ورود به جهانى متفاوت است، جهانى كه تاريخ، تمدن، فرهنگ، زبان و پيشينهاى متفاوت با محل زيست ما دارد، از اين رو هر تازه واردى بايد ابتدا با تاريخ و فرهنگ كشور ميزبان آشنا شود. بديهى است كه نداشتن اطلاعات دقيق و مناسب از تاريخ هر كشور، باعث مىشود كه بيننده در هنگام بازديد از اماكن تاريخى و زيارتى آن كشور دچار سردرگمى شود. از اين رو در فصل اول به شرح تاريخ و ساختار سياسى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى سوريه پرداخته شده است تا زايران بتوانند به راحتى با محيط پيرامون آشنا شده و اماكن مختلف را شناسايى نموده و در خاطر بسپارند.
در اين فصل تلاش شده است تا خواننده گذرى سريع و جامع به موقعيت جغرافيايى، آب و هوا، رودخانهها، درياچهها، كوهها، زبانهاى رايج، اقوام ساكن، اديان و مذاهب و استانها و بالاخره تاريخ سوريه و ساختار مجلس و قواى سهگانه آن داشته باشد.
كارگزاران بايد مطالب اين فصل را به صورت اجمالى فرا گرفته و در برابر پرسشهاى زايران آمادگى كامل داشته باشند. پرسشهاى زايران معمولًا طيف وسيعى از پرسشها
را دربر گفته و شامل مباحث فرهنگى، اقتصادى، تجارى، سياسى، دينى و مذهبى، آداب و رسوم و تاريخ مىشود. لذا شايسته است كه راهنمايان، اطلاعات كافى در اين خصوص داشته باشند. بديهى است كه هرچه اطلاعات كاملتر باشد، اين امر مىتواند زايران را راضى و خوشنود سازد و نداشتن اطلاعات كافى باعث مىشود كه اعتماد زايران از راهنماى كاروان به تدريج كمتر و كمتر شده و به جايى برسد كه اعتماد خود را به راهنما از دست بدهند. از اين رو داشتن اطلاعات كافى و وافى نقشى به سزا در جذب مخاطبان و ايجاد حس اعتماد در آنان دارد.
سوريه يكى از كشورهاى قديمى خاورميانه با جاذبههاى ديدنى و گردشگرى متعدد است. اين كشور با پيشينه تاريخى عميق و مناطق زيبا و چشماندازهاى دلانگيز ساليانه باعث جذب گردشگران فراوانى مىگردد كه از نقاط مختلف جهان به ديدن اين كشور مىشتابند و اين امر منبع درآمد بسيار مهمى براى سوريه به شمار مىرود. از سوى ديگر علاوه بر مناطق تاريخى و باستانى، اين كشور دربرگيرنده برخى از اماكن مذهبى و زيارتى مسلمانان و مسيحيان مىباشد. از اين رو ساليانه تعداد زيادى به منظور زيارت عازم سوريه مىشوند.
نامى كه معمولًا بر سوريه اطلاق مىگردد «شام» است كه درحقيقت منظور از اين نام در گذشته سرزمين وسيعى بود كه شامل فلسطين، اردن، لبنان و سوريه امروزى مىشد.
امروزه اين نام فقط بر شهر دمشق اطلاق مىشود و اگر در سوريه كسى اهل دمشق باشد به وى «شامى» مىگويند. جمعيت سوريه براساس آمار سال 2007 م. در حدود 19405000 نفر است.
كشور سوريه در جنوب غرب آسيا و در كنار ساحل شرقى درياى مديترانه واقع شده
است. اين كشور در شمال با تركيه و در شرق با عراق و در غرب با كشور لبنان و درياى مديترانه و در جنوب با اردن و فلسطين اشغالى همسايه است. سوريه بين عرض جغرافيايى 32-/ 37 شمالى و طول 35-/ 42 شرقى قرار دارد. مساحت اين كشور 185180 كيلومتر مربع است. اين سرزمين از ديرباز موقعيت تجارى حساسى داشته و محل اتصال بازرگانان اروپايى، آسيايى و آفريقايى بوده است و درواقع نقطه وصل مراكز صنعتى اروپا و كشورهاى توليدكننده نفت در خليج فارس مىباشد. اين كشور همچنين به علت موقعيت جغرافيايى خود نقشى بسيار مهم در خاورميانه ايفا نموده و در مجموعه كشورهاى مقاوم عليه سياستهاى توسعهطلبانه اسرائيل در منطقه مىباشد.
وضعيت جادهها و راههاى سوريه نسبتاً خوب بوده طول خطوط جادهاى بيش از 95 هزار كيلومتر است. ضمناً بين شهرهاى اصلى و بنادر ارتباط ريلى وجود دارد و سيستم راهآهن به تركيه، عراق و اردن متصل است. طول خطوط راه آهن حدود 2750 كيلومتر است.
اختلاف ساعت رسمى سوريه با ايران نيم ساعت بوده و در حالت طبيعى ايران نيم ساعت جلوتر است، و در مواقع تغيير ساعت در سوريه، ايران يك ساعت و نيم جلوتر خواهد بود. ساعات كار ادارى در سوريه از ساعت 8 صبح الى 30/ 14 بعد از ظهر است و ساعات كار تجارى در سوريه از ساعت 9 صبح تا 9 شب و تعطيل رسمى در سوريه روز جمعه است. موزهها و اماكن باستانى معمولًا روزهاى سهشنبه تعطيل مىباشند.
آب و هواى سوريه معتدل مديترانهاى است و چهار فصل جدا از هم و مشخص دارد و آسمان در اغلب روزهاى سال آفتابى است. دماى آن در فصل پاييز و بهار بين 20 تا 25 درجه سانتىگراد و در تابستان بين 30 تا 35 درجه سانتىگراد و در زمستان بين 5 تا 15 درجه سانتيگراد بوده و معمولًا زمستان معتدل و بارانى است و منجر به باريدن برف در شهرها و روستاها نمىشود، اما بارش برف در كوههاى بلند نظير كوه الشيخ متداول است.
تابستانهاى آن در استانهاى داخلى گرم و خشك و در استانهاى ساحلى گرم و مرطوب است. صحراى شام در مركز سوريه قرار دارد و آب و هواى آن صحرايى است.
به طور كلى جهت سفر به كشور سوريه سه راه وجود دارد:
هوايى: از طريق فرودگاههاى بينالمللى دمشق و حلب و سوريه از طريق اين دو فرودگاه پذيراى هزاران نفر جهانگرد عرب و خارجى مىباشد. تمامى پايتختهاى عربى پروازهاى مستقيمى به دمشق دارند و هواپيماهاى جمهورى اسلامى ايران روزى يك پرواز به مقصد دمشق دارند و هواپيمايى سوريه نيز دو پرواز در هفته به مقصد تهران دارد.
دريايى: از طريق بنادر لاذقيه و طرطوس كه از هر دو بندر مذكور كشتىهاى مسافربرى به مقصد قبرس و تركيه و يونان و برخى از كشورهاى اروپايى حركت مىكنند.
همچنين كشتىهاى باربرى نيز از دو بندر مذكور رفت و آمد مىكنند.
سوريه در مقايسه با ساير كشورهاى عربى از رودخانههاى زيادى برخوردار است، مهمترين رودخانه اين كشور رودخانه فرات است كه از ناحيه شمال و از خاك تركيه وارد سوريه شده و منطقه شرق و منطقه جزيره را درنورديده و سپس وارد خاك عراق مىگردد. اين رودخانه براى سوريه بسيار حياتى بوده و بخش اعظم نيروى برق اين كشور و همچنين آب كشاورزى مناطق مختلف آن را تأمين مىكند و دولت سوريه با كمك كشور شوروى سابق سدى به نام سد فرات بر روى اين رودخانه ساخته است. دومين رودخانه مهم سوريه رودخانه دجله است كه اين رودخانه نيز از تركيه وارد سوريه شده و
پس از پيمودن پنجاه كيلومتر وارد خاك عراق مىشود. اين دو رودخانه هميشه باعث بروز اختلافاتى بين سوريه و تركيه شدهاند كه اخيراً اين اختلافات با امضاى توافقنامههاى دوجانبه تا حدودى فروكش نموده است. از ديگر رودخانههاى سوريه مىتوان رودخانه «قويق» را نام برد كه از تركيه وارد استان حلب مىشود و اين رودخانه نيز قبلًا توسط دولت تركيه مسدود شده بود و با توافقات به عمل آمده در سال 2007، اخيراً به صورت جزئى بازگشايى شده است. رودخانه «عاصى» يكى ديگر از رودخانههاى سوريه است كه در استان حمص و حماه جريان دارد. علت تسميه اين رودخانه، بنا به قولى، پيچ و خمهاى فراوان آن است و بنا به قول ديگر علت تسميه اين است كه اين رودخانه برخلاف ساير رودخانهها از سمت جنوب به سوى شمال جريان دارد. ديگر رودخانههاى سوريه عبارتند از: رودخانه بزرگ شمالى در استان لاذقيه، رودخانه يرموك در مرز سوريه و اردن، رودخانه بردى در استان دمشق، رودخانه خابور، رودخانه بزرگ جنوبى، رودخانه عفرين و غيره.
سوريه تعدادى درياچه دارد كه تمامى اين درياچهها مصنوعى بوده و در پشت سدهاى جديدالتأسيس آن قرار دارد، از جمله درياچههاى مذكور مىتوان از درياچه الاسد نام برد كه بر روى رودخانه فرات در استان الرقه قرار دارد و بزرگترين درياچه سوريه به شمار مىرود كه طول آن 80 كيلومتر و عرض آن 8 كيلومتر است و در پشت سد الفرات تشكيل شده است و از آب آن براى توليد برق و آبيارى زمينهاى كشاورزى استفاده مىشود، همچنين مىتوان از درياچه قطينه بر روى رودخانه العاصى نام برد كه طول آن 30 كيلومتر و مساحت آن 61 كيلومتر مربع است، و نيز درياچه المزيريب و درياچه البعث و درياچه 17 نيسان بر روى رودخانه عفرين و درياچه 6 تشرين بر روى رودخانه بزرگ شمالى و درياچه خاتونيه و مسعده و بلوران در استان لاذقيه و درياچه الرستن در استان حمص و تعدادى ديگر از درياچههاى كوچك و بزرگ متفرقه در سوريه نام برد.
سوريه كوههاى متعددى دارد كه برخى از آنها عبارتند از: سلسله جبال قلمون، كوههاى علويين، كوه الشيخ، كوه قاسيون، كوه العرب، كوه الزاويه و كوه سنجار كه در اينجا به معرفى برخى از اين كوهها مىپردازيم:
نام سلسله جبالى در غرب سوريه است كه از جنوب به سمت شمال كشيده شده است و در منطقه شمال غربى شهر دمشق واقع شده است. در كنار اين سلسله جبال شهرهاى مشهورى نظير: صيدنايا، معلولا، جبعدين، النبك، يبرود، دير عطيه و رأسالمعره قرار دارند. در دل اين كوهها بسيارى از غارهاى قديمى و آثار كنده شده در دل كوه و معابد و كليساها قرار دارند كه اين كليساها از قديمىترين كليساهاى جهان به شمار مىروند. اين كوهها داراى چشمههاى آب شيرين و آب معدنى بوده و در دامنه آن مزارع و باغهاى مختلفى وجود دارد و مهمترين محصولات آنها شامل: گيلاس، زردآلو، هلو، سيب، انجير و غيره است.
نام سلسله جبالى در غرب سوريه و در محاذات سواحل سوريه بر درياى مديترانه است كه در كنار آنها دهها شهر و صدها روستا واقع شده است. در گذشته به اين كوهها «كوههاى نصيريه» مىگفتهاند و علت اين تسميه سكونت قبايل علوى مذهب در اين كوهستان است كه اين قبايل در گذشته به قبايل نصيريه معروف بودند. در اين سلسله جبال جنگلهاى مديترانهاى و دهها رودخانه كوچك و بزرگ وجود دارد كه همگى آنها به درياى مديترانه مىريزند. درحقيقت اين كوهها امتداد كوههاى لبنان هستند كه از لبنان در جنوب شروع شده و به تركيه در شمال منتهى مىشوند. سمت غرب آن دشت ساحلى و سمت شرق آن دره العاصى و دشت الغاب قرار دارند و ارتفاع آن هرچه به
سوى شرق برويم بيشتر شده و در منطقه نبى صالح و صلنفه به هزار متر مىرسد. در دامنه اين كوه رودخانههاى الحصين، مرقيه، السن و رودخانه بزرگ جنوبى جريان دارند و مهمترين شهرهاى نزديك به اين كوه شهرهاى صافيتا، دريكيش، شيخ بدر، قدموس، قرداحه و صلنفه است. در دامنه اين كوه جنگلهاى درختان صنوبر و بلوط و كاج و سنديان و غيره ديده مىشود.
اين كوه بين سوريه و لبنان قرار دارد و مهمترين كوه از سلسله جبال شرقى لبنان را تشكيل مىدهد كه از جنوب و شرق به ارتفاعات جولان و از شمال و غرب به بخش جنوبى دشت بقاع لبنان منتهى مىگردد. اين كوه سه قلّه دارد كه عبارتند از قلّه شرقى به ارتفاع 2145 متر و قلّه غربى به ارتفاع 2294 متر و قلّه اصلى كه به آن نشان حرمون گفته مىشود و بلندترين قلّههاى كوه الشيخ مىباشد و 2814 متر ارتفاع دارد. بخش جنوب غربى كوه الشيخ قسمتى از ارتفاعات جولان است كه همچنان در دست رژيم اشغالگر فلسطين است. اين كوه منبع اصلى رودخانه اردن و بسيارى از رودخانههاى كوچك و بزرگ منطقه مىباشد. علت تسميه آن به الشيخ اين است كه شيخ در زبان عربى به معنى پيرمرد است و نظر به اين كه قلههاى اين كوه در اغلب فصول سال پوشيده از برف و سفيد رنگ مىباشد آن را به پيرمرد تشبيه كردهاند و برخى ديگر علت اين نامگذارى را به طايفه دروز منتسب مىكنند و اظهار مىدارند كه طايفه دروز به يادبود يكى از روحانيون برجسته خود كه شيخ «محمد ابى هلال» معروف به «شيخ فاضل» بوده، اين كوه را به جبلالشيخ موسوم كردهاند. نام ديگر كوه «كوه حرمون» است و «حرمون» نامى عبرى و به معنى مقدس است و در افسانه گيلگامش كه يكى از افسانههاى سرزمين بابل در بينالنهرين است، نام كوه حرمون آمده است و در اين باره مىگويد: «سرزمين، كوه و جنگلهاى كاج حرمون، سرزمين جاودانگان است» و نقل است كه وقتى گيلگامش، قهرمان افسانهاى، به كنار اين كوه رسيد خوابش برد و خوابى آشفته ديد و بسيارى از
نويسندگان تاريخ مذهبى نام اين كوه را «كوه رؤى» نيز ناميدهاند و رؤى در زبان عربى به معنى خواب است و كلمه رويا از آن گرفته شده است. أمورىها اين كوه را «شنير» و فنيقىها «سيريون» و آشوريها «سفيرو» ناميدند و جغرافىدانان عرب آن را «كوه برفى» ناميدند كه در حقيقت ترجمه تحتاللفظى نام آرامى آن «طورتلجا» مىباشد. از ديگر تسميههاى اين كوه «سرزمين شوبا» است و شوبا نام يكى از خدايان حورى است كه مسئوليت هوا برعهده او بوده است و امروزه شهر «كفر شوبا» هنوز به نام وى ناميده مىشود. و در اين شهر معبد بزرگى وجود دارد كه به نام «معبد بعل» شناخته مىشود. اين كوه در گذشتههاى دور كوه مقدسى بوده است و يكى از مهمترين مراكز كنعانىهاى باستان بوده است و فنيقىها نيز بدان اهميت مىدادند و در بالاى قلههاى آن معبدى براى خداى خود «بعل حرمون» ساخته بودند كه خرابههاى آن تا امروز باقى مانده است. در دوران امپراتورى بيزانس، رومىها به اين كوه توجه خاصى مبذول نموده و در كوهپايههاى آن «معبد باخوس» و «معبد ژوپيتر» را بنا كردند.
نام كوهى مشرف بر شهر دمشق است كه در حقيقت امتداد سلسله جبال غربى داخل سوريه است و با توسعه شهر دمشق در طى قرنهاى نوزدهم و بيستم ميلادى، محلات جديدى در دامنه اين كوه ساخته شده است كه برخى از اين محلات عبارتند از:
مهاجرين، ركنالدين، محىالدين وابو رمانه.
ارتفاع قله كوه 1150 متر از سطح دريا است و بر بالاى آن ايستگاه پخش راديويى و تلويزيونى وجود دارد. در دامنه و ارتفاعات اين كوه مناطق تفريحى و رستورانهاى متعددى وجود دارد كه از آن مىتوان تمامى شهر را مشاهده كرد. در دامنه جنوب غربى كوه قاسيون مجسمه يادبود سرباز گمنام قرار دارد.
اين كوه در جنوب سوريه قرار دارد و به آن «كوه حوران» و «كوه عرب» نيز مىگويند و در حقيقت امتداد سلسله جبال در استان سويدا است. ارتفاع بالاترين نقطه كوه 1800 متر است و در دامنه آن تعدادى از شهرها و روستاها قرار دارند. كوه دروز منطقه تاريخى و باستانى مهمى است كه در آن آثار و بقاياى تمدنهاى رومى، بيزانسى، يونانى و نبطى ديده مىشود. از دامنههاى همين كوه اولين شراره انقلاب عربى سوريه به رهبرى «سلطان پاشا اطرش» بر عليه استعمار فرانسه شعلهور شد. در دوران تمدن بيزانس به اين كوه، «كوه اسلداموس» مىگفتند و در دوران حكومت اسلامى تا پايان دوران عباسى به آن «كوه ريان» يا كوه سرسبز مىگفتند. در سال 1707 م. عشاير و قبايل طايفه دروز به اين منطقه مهاجرت نمودند و از آن هنگام تا سال 1937 م. به آن كوه «دروز» مىگفتند و از آن زمان به بعد نام آن كوه «عرب» شد. آب و هواى دامنه كوه در فصل تابستان معتدل و در فصل زمستان سرد و بارانى است و برخى اوقات در ارتفاعات آن برف مىبارد. از مهمترين محصولات اين كوه، انگور، سيب، آلو و برخى از غلات نظير گندم و جو و سبزى است.
اين كوه در ناحيه شمال غربى سوريه قرار دارد و نام ديگر آن «كوه اريحا» است و از دو قله كنار هم تشكيل مىشود كه بين آن دو دشت قرار دارد كه آثارى از تمدنهاى گذشته در آنها يافت شده است. بلندترين قلههاى آن «ايوب» به ارتفاع 939 متر و «كوه اربعين» به ارتفاع 877 متر است و در نزديكى بخش جنوب غربى آن شهر باستانى أفاميا قرار داد، اما در شرق اين كوه دشتهاى قنسرين و حماه قرار دارند. مهمترين روستاهاى باستانى دامنه اين كوه رويحه، سرجيلا، جراده، باعوده و دانا جنوبى نام دارند.
اين كوه در مرز بين دو كشور عراق و سوريه و بين استان نينواى عراق و استان حسكه سوريه و در نزديكى شهر سنجار قرار دارد و بلندترين قله آن 1200 متر ارتفاع دارد و در گذشته محل آشيانه كردن پرندگان شكارى بوده و بهترين پرندگان شكارى در اين منطقه صيد شده و به بازار عرضه مىشده است كه امروزه اين پرندگان منقرض شده است. در حال حاضر برخى از قبايل كرد مسلمان و يزيدى(1)در روستاهاى دامنه اين كوهستان اقامت دارند.
زبان رسمى سوريه زبان عربى است و سوريه جزو معدود كشورهايى است كه تدريس در دانشگاههاى آن به زبان عربى صورت مىگيرد. پس از زبان عربى زبان كردى دومين زبان بومى اين كشور است كه در بين كردهاى ساكن در استانهاى شمالى نظير حسكه، رقه، حلب و شهر قامشلى رواج دارد و پس از آن زبان تركى است كه در برخى از شهرهاى سوريه نظير حلب و قامشلى در بين بسيارى از خانوادههاى ترك تبار باقيمانده از دوران حكمرانى تركيه عثمانى رواج دارد. زبان ارمنى نيز در بين بسيارى از ارمنىهاى سوريه رايج است و پس از آن زبان چركسى(2)نيز يكى از زبانهاى رايج در بين اقليت چركسىها در سوريه است. زبانهاى كهن آرامى و سريانى و آشورى هنوز در بسيارى از شهرها و روستاهاى كوچك سوريه رايج و متداول است. زبان سريانى هنوز در شهرهاى معلولا، جبعدين، صيدنايا ويبرود رواج دارد. و از بين زبانهاى اروپايى بايد دو زبان انگليسى و فرانسه را نام برد كه در حال حاضر زبان انگليسى زبان دوم رسمى
1) يزيدىها گروهى از كردها هستند كه آيين مذهبى آنان ريشه در دوران ماقبل اسلام داشته و به ملكطاووس يا شيطان معتقدند.
2) چركس يا شركس يكى از اقوام مسلمان شمال قفقاز كه نام اصلى آنان اوديگه بوده و تعدادى ازآنان به علت قيام بر عليه حكومت تزارى روسيه، ناچار شدند كه از مناطق محل سكونت خود به برخى از كشورهاى عربى نظير سوريه، اردن، لبنان، مصر و فلسطين اشغالى مهاجرت نمايند.
دانشگاههاى سوريه است و در برخى از موارد دانشجويان مىتوانند زبان فرانسه را به عنوان زبان دوم خود انتخاب نمايند.
كشور سوريه اقوام و نژادهاى مختلفى دارد، اكثريت ساكنان سوريه را اعراب تشكيل مىدهند كه اينان خود را از نوادههاى اقوام سامى دوران باستان مىدانند اما حقيقت امر اين است كه هرچند قبل از ظهور اسلام تمدنهاى عربى منذريان و تدمر در اين منطقه ساكن بودهاند، اما پس از فتح اسلامى، بسيارى از قبايل شبه جزيره عربستان و برخى از قبايل يمن به اين منطقه كوچ كردند و در شهرهاى دمشق و حلب و حمص و حماه سكنى گزيدند.
كردها از اقوام بسيار مهم سوريه هستند كه از جهت تعداد در رتبه دوم قرار دارند، كردها از نژاد آريايى بوده و زبان آنان كردى است اكثريت كردهاى سوريه سنى مذهب بوده و در شهرهاى شمالى سوريه نظير قامشلى و حسكه، سكونت دارند.
سومين نژاد مهم سوريه تركها هستند كه اصل و ريشه آنها به سرزمين تركيه بازمىگردد و در دوره حكمرانى عثمانىها به اين سرزمين مهاجرت كردند و در آن مستقر شدند تعداد دقيق آنها مشخص نيست و از شمال سوريه تا جنوب اين كشور پراكنده شدهاند.
از ديگر اقوام سوريه سريانىها و آرامىها هستند كه از ساكنان قديمى اين سرزمين بوده و در قرن اول ميلادى پس از اين كه آرامىها به دين مسيحيت گرويدند، نام سريان را به جاى نام آرامى بر خود نهادند و زبان آنها كه زبان آرامى بود زبان رسمى كليساى سريان گرديد و در قرون اوليه اسلامى كتابهاى زيادى از اين زبان به عربى ترجمه شد و بسيارى از افراد اين طائفه در روزگار عباسىها به كار طبابت و تعليم و تدريس و امور ديوانى مشغول بودند.
ارمنىها از ديگر اقوام ساكن در شهرهاى دمشق و حلب و حمص مىباشند، اين قوم
پس از قتل عام ارامنه در تركيه به سوى سوريه سرازير شده و در اين كشور سكونت اختيار كردند.
سوريه به علت حضور مذاهب مختلف، تنوع مذهبى فراوانى را به خود ديده است.
امروزه پيروان اديان و مذاهب مختلف در اين كشور با حفظ آداب و رسوم خود و انجام تشريفات مذهبى، در كنار يكديگر زندگى مىكنند. با وجود اين كه اسلام دين غالب مردم سوريه است، اما مسيحيت و يهوديت هم در آن به خوبى گسترش يافتهاند به طورى كه بسيارى از بناها و اماكن تاريخى اين كشور مربوط به مسيحيان است. در آغاز رواج مسيحيت در سوريه، كليسا و صومعههاى متعددى ساخته شد، كه براى مثال مىتوان از كليساى سنتپل، كليساى يوحناى قديس نام برد. مسيحيت ريشهاى كهن در سوريه دارد و هر سه فرقه اين دين در سوريه پراكندهاند و حدود ده درصد جمعيت كشور را تشكيل مىدهند. همه اين فرقهها عبادتگاههاى خود را دارند و فرايض مذهبى خود را ادا مىكنند. كليساهاى كاتوليك، شامل كليساهاى كاتوليك يونانى، سورى، ارمنى و لاتين است و كليساى ارتدوكس هم در سه شكل يونانى، سورى و ارمنى وجود دارد، اما شمار پروتستانهاى سوريه از دو فرقه ديگر بسيار كمتر است.
مسيحيان سورى اغلب در روستاهاى معلولا، صيدنايا و مرمريتا زندگى مىكنند و بنابر آمار رسمى اين افراد 10% جمعيت سوريه را تشكيل مىدهند، اما برخى از گزارشهاى غير رسمى اين ميزان را تا 25% نيز ذكر مىكنند. اكثريت مسيحيان سوريه در دمشق و حلب ساكن هستند، مسيحيت در سوريه ريشهاى كهن دارد و پولس يكى از اولين مبلغان مسيحى در سوريه نشو و نما يافته و سپس براى تبليغ مسيحيت عازم مناطق ديگر جهان شد. تعداد مسيحيان در شهر حلب تقريباً ده درصد جمعيت حلب را شامل مىشود. اين مسيحيان بيشتر ارمنى بوده و در زمان حكومت عثمانىها كه آزار و اذيت بسيارى بر آنان روا مىشد، از استانهاى مختلف تركيه به اين منطقه مهاجرت كردند و امروزه آزادنه در
اين كشور زندگى مىكنند و قابل ذكر است كه تا روزگار ما شهرها و مناطقى در سوريه وجود دارد كه به زبان حضرت مسيح عليه السلام سخن مىگويند، نظير معلولا كه شهرى كوهستانى بوده و خانهها و كليساهاى قديمى آن در دل كوه كنده شده است و همچنين شهرهاى ديگر نظير: صيدنايا، جبعدين و بصرى كه به نحوى محل استقرار مسيحيان سوريه به شمار مىروند. مهمترين اماكن مقدس مسيحيان در سوريه عبارتند از:
كليساى دمشق: اين كليسا در ابتدا آرامگاه يكى از الهههاى رومى بود كه در قرن 20 پيش از ميلاد ساخته شده بود، اما بعدها به كليسا تبديل شد و به نام كليساى يكى از قديسين مسيحيت نام گرفت، سپس كليساى كاتوليك روم شد و پس از ورود مسلمانان براى مدتى به مسجد تبديل شد و در نهايت دوباره به شكل كليسا درآمد.
كليساى مريم مقدس: اين عبادتگاه در قرن دوم ميلادى ساخته شده است و تصور مىشود كهنترين كليساى دمشق باشد و احتمالًا در قرون بعد ساختمان قديمى آن تخريب گرديد و ساختمان فعلى به جاى آن ساخته شده است.
كليساى كاتوليك روم: در دره زيتون قراردارد و داراى شاهكارهاى هنرى و شمايل نفيس و حكاكىهاى شگفتانگيز است.
كليساى سنت يوهان دمشق: اين كليسا در مجاورت كليساى مريم مقدس واقع شده و حاوى شمايل و تصاوير هنرى از سوريه و روم است.
كليساى سنت پل: معروفترين كليساى دمشق است. اين فرد كه نام اصلىاش شاول طرطوس بوده، از طرف رومىها مأمور شده بود تا به دمشق آمده و مسيحيان را آزار و اذيت كند، اما در راه هنگامى كه به روستاى داريا نزديك مىشد، نورى نظر او را به خود جلب كرد و بينايىاش را از او مىگيرد و در همين لحظه مىشنود كه حضرت مسيح عليه السلام از او مىپرسد: اى شاول! چرا مرا آزار مىدهى؟. پس از اين واقعه شاول بيهوش مىشود و يارانش او را بيهوش به دمشق مىبرند و در آنجا يكى از پيروان مسيح عليه السلام به ديدنش آمده و با او سخن مىگويد و در نهايت شاول كيش خود را از يهوديت به مسيحيت تغيير مىدهد و يكى از وفادارترين هواداران مسيح مىگردد. او در
طول عمر خود به اورشليم و آتن و روم سفر كرد و تعاليم عيسى را تا هنگام مرگ خود آموزش داد، اما تغيير مذهب وى سبب شد تا يهوديان تصميم به قتل او بگيرند از اينرو در ميان يكى از ديوارهاى شهر دمشق مخفى شد كه اين كليسا هم در محل اختفاى وى بنا شده است.
از ديگر اماكن زيارتى سوريه مىتوان به خانه يكى از قديسين كه در زيرزمين قرار گرفته و با نردبانهاى متعدد امكان دسترسى دارد، كليساى بابكيسان كه در دروازه ديوار شرقى دمشق قرار گرفته و فرانسوىها در سال 1934 آن را ساختهاند و همچنين پرستشگاه سنتجورج كه روبهروى بابكيسان قرار داشته و قبور مسيحيان در اطراف آن به چشم مىخورد، اشاره كرد.
يهوديان: حضور پيروان آيين يهود در دنياى عرب، به قرن ششم ميلادى بازمىگردد. اين افراد در شام نيز تفاوتى با ساكنان بومى شهر نداشته و در اداى مراسم و اجراى آداب و رسوم خود آزاد بودند و حتى كودكانشان را نيز با نامهاى عربى مىخواندند. يهوديان سوريه در زمان اشغال دمشق به وسيله عثمانى، وارد اين كشور شدند. اولين گروه اين مهاجران از ايبريا بودند كه در فلسطين، سوريه و مصر مستقر شدند و بهتدريج زبان عربى زبان اصلى آنها شد، اما در قرن 19 هم گروه ديگرى از يهوديان از اروپاى شرقى به سوريه آمدند كه به زبان «يديش» سخن مىگفتند.
مسلمانان: مسلمانان سوريه اكثراً سنى مذهب هستند و در بين مذاهب چهارگانه اهل سنت، دو مذهب حنفى و شافعى پيروان بيشترى دارد. علويان يكى از اقليتهاى مذهبى مسلمان سوريه هستند كه تعداد آنان حوالى دو ميليون نفر برآورد مىشود.(1)اين طايفه تا اوايل قرن نوزدهم به نام «نصيريه» معروف بوده و بعدها به علويان تغيير نام دادند. علويان عقايد ويژهاى درباره حضرت على عليه السلام دارند. تمامى علويان از قبايل عرب بوده و در مناطق ساحلى درياى مديترانه سكونت دارند. آقاى حافظ اسد از طايفه علويان بوده و
1) جعفريان، رسول، اطلس شيعه، ص 501.
در دوران زمامدارى وى، علويان به درجات عالى علمى، ادارى و نظامى رسيدند. اخيراً علويان سوريه و لبنان با انتشار اطلاعيهاى از انتساب به عقايد علىاللهى تبرى جسته و خود را شيعه اثنى عشرى مىدانند، آنان از اطلاق نام نصيرى بر خود به شدت بيزارند و مىگويند: «اطلاق اسم نصيريه بر علويان جفايى است از قبيل اطلاق كلمه رافضى بر شيعه اماميه و نام نواصب بر اهل سنت».(1)علويان به تمامى عقايد شيعه معتقدند، جز اين كه گروه كوچكى از آنان همچنان بر عقايد نصيريه پافشارى نموده و براى هر امامى يك باب قائلاند، مثلًا باب «امام على» عليه السلام را سلمان فارسى مىدانند و شخصى به نام محمدبن نصير نميرى بصرى را باب «امام حسن عسكرى عليه السلام» مىدانند و با حفظ سمت او را باب امام زمان عليه السلام نيز مىدانند و به همين جهت است كه گاهى به جاى نام علوى از اين گروه به نام نصيرى ياد مىشود. اين گروه قائل به نيابت نواب اربعه نيستند. امام علىالنقى عليه السلام «محمد بن نصير» را مورد لعن قرار داده و به ياران خود دستور داد از او دورى كنند.(2)دروزيان يكى ديگر از اقليتهاى مذهبى مسلمان سوريه هستند. دروزيان شاخهاى از مذهب اسماعيلى است. اين طايفه در دو كشور سوريه و لبنان سكونت دارند و محل سكونت آنان در استانهاى جنوبى سوريه و در اطراف جبلالعرب يا جبلالدروز است.
رهبر اين طايفه «شيخ العقل» است كه در لبنان اقامت دارد.
اسماعيليان اقليت اندكى هستند كه در برخى از شهرهاى سوريه سكونت دارند، مقر اصلى آنان، شهر سلميه در استان حماه مىباشد.
ايزديان يا شيطانپرستان نيز در برخى مناطق كردنشين سوريه و در برخى از شهرهاى شمالى و شمال غربى سوريه نظير قامشلى، اعزاز و غيره سكونت دارند. مؤسس اين فرقه مذهبى «شيخ عدى بن مسافر اموى» است كه آرامگاه وى در روستاى لالش در كردستان عراق قرار دارد. البته قابل ذكر است كه اين فرقه قبل از ورود شيخ عدى به منطقه مذكور،
وجود داشته است و شيخ عدى در آغاز تلاش كرده است كه آنان را به اسلام درآورد، اما بعدها آيينى به وجود آمد كه برآمده از آيين كهن و برخى از اصول و شريعت اسلامى بود. اين طايفه به «طاووس ملك» احترام خاصى گذاشته و مجسمههاى طاووس را مورد احترام قرار مىدهند.(1)
سوريه 14 استان دارد كه به ترتيب عبارتند از: دمشق، حومه دمشق، حلب، حمص، حماه، قنيطره، درعا، سويدا، طرطوس، لاذقيه، ادلب، الرقه، الحسكه و دير الزور. اكنون توضيحات مختصرى درباره هر يك از استان مذكور داده مىشود.
مركز اين استان شهر دمشق است كه پايتخت سوريه مىباشد. بسيارى معتقدند كه دمشق قديمىترين پايتخت مسكونى جهان است و به نظر مىرسد كه آدمى از هزاره دوم قبل از ميلاد در اين شهر سكنى گزيده باشد. نام دمشق در لوحههاى گلى برجاى مانده از «تل العمارنه» به صورت «دمشقا» آمده است كه به نظر مىرسد نام آرامى بوده و از واژه «مشقا» مشتق شده باشد كه در آغاز آن «د» تعريف آمده است و به معنى «سرزمين سرسبز» مىباشد. البته تفسيرهاى زيادى براى اين نام شده است اما منطقىترين تفسير، همان تفسيرى است كه ذكر شد. نامهاى ديگر دمشق، جُلّق، شام والفيحاء مىباشد. شهر دمشق در جنوب سوريه واقع شده و كوههاى قلمون و لبنان شرقى از سمت شمال و غرب و ارتفاعات آتشفشانى حوران و جولان از جنوب و شرق آن را احاطه نموده است.
رودخانه بردى يكى از رودخانههاى سوريه است كه از وسط دمشق مىگذرد كه متأسفانه امروزه به علت ريختن فاضلاب در آن، آلوده شده و امكان استفاده از آن وجود ندارد و
1) تونجى، محمد، يزيديان يا شيطانپرستان، ترجمه احسان مقدس، ص 25-/ 28.
شهردارى دمشق اقدام به پوشاندن آن نموده است.
نقشه كشور سوريه
دمشق در دوران حكومت آرامىها اهميت فراوانى داشته و يكى از پايتختهاى آنان به شمار مىرفته است. اين شهر در سال 732 قبل از ميلاد به تصرف آشورىها درآمد و بعدها با سقوط امپراتورى آشور به تصرف امپراتورى هخامنشيان درآمد و بعدها با حمله اسكندر مقدونى در سال 333 قبل از ميلاد تحت سيطره او و جانشينانش درآمد و در دوران حكومت يونانىها، دمشق رونق اوليه خود را از دست داده و شهر انطاكيه رونق بسيارى يافت. بعد از ضعف يونانىها، رومىها به تدريج قدرت گرفته و عاقبت پومپه امپراتور روم در سال 64 قبل از ميلاد دمشق را به تصرف درآورده و دمشق به عنوان يكى از شهرهاى امپراتورى روم درآمد و مدت هفت قرن تحت سيطره فكرى
و فرهنگى آنان قرار داشت، در دوران رومىها دمشق به عنوان متروپول و سپس مستعمره رومى درآمد. پس از تقسيم امپراتورى روم به دو بخش روم غربى و روم شرقى، دمشق و ساير بخشهاى شام جزو ممتلكات روم شرقى يا بيزانس درآمد و تا دوران فتح اسلامى در سيطره آنان باقى ماند. در سال 14 قمرى مصادف با 635 م. شهر دمشق به تصرف مسلمانان درآمد و در دوران خلافت خلفاى راشدين به عنوان يكى از شهرهاى مهم اسلامى مطرح بود تا اين كه معاويه پس از قدرت گرفتن، اين شهر را به عنوان پايتخت انتخاب كرد و اين شهر تا آخر خلافت اموى به عنوان پايتخت امپراتورى اموى به شمار مىرفت و با انتقال خلافت به خلفاى عباسى، پايتخت به بغداد منتقل شد و از اهميت و رونق دمشق كاسته شد. بعد از سقوط عباسىها، دمشق در دوران طولونىها و اخشيدىها و سلجوقيان و ايوبىها به تناوب به صورت پايتخت مورد استفاده قرار مىگرفت. در سال 658 قمرى، مصادف با 1260 م. مغولها دمشق را به تصرف خود درآوردند. اما بعدها با قدرت گرفتن دولت مماليك، اين شهر به تصرف آنان درآمد و بخشى از امپراتورى آنان گرديد. در سال 823 قمرى مصادف با 1400 م. تيمور لنگ به شهر دمشق حمله كرده و آن را تاراج كرد.
در سال 1516 م. دولت عثمانى شهر دمشق را به تصرف درآورد و سرزمين شام به مدت پنج قرن تحت تصرف عثمانىها قرار گرفت. اعراب در سال 1916 م. بر عليه امپراتورى عثمانى شوريده و سوريه از امپراتورى عثمانى مستقل شده و دمشق به عنوان پايتخت پادشاهى سوريه انتخاب شد، اما چندى نپاييد، كه در سال 1920 م. سرزمين شام به تصرف فرانسوىها درآمد و بيش از بيست و سه سال مستعمره فرانسه بوده و عاقبت در سال 1943 م. به استقلال رسيد و در سال 1946 م. آخرين سرباز فرانسوى از اين كشور بيرون رفت و شهر دمشق به عنوان پايتخت جمهورى عربى سوريه انتخاب شد.
در سال 1979 م. بخش قديمى دمشق به عنوان ميراث بشرى در سازمان يونسكو شناخته شد. امروزه در اين شهر بيش از دويست اثر قديمى شناسايى شده است كه بيشتر آنان به قرون وسطى تعلق دارند.
شهر دمشق از لحاظ اقتصادى نيز اهميت داشته و به عنوان يكى از مراكز اقتصادى در شرق درياى مديترانه به شمار مىرود. ساليانه هزاران هزار نفر جهانگرد از كشورهاى مختلف جهان به بازديد از اين شهر مىپردازند.
استان حومه دمشق يكى از استانهاى سوريه است كه مساحت آن بالغ 18017 كيلومتر مربع است و دربرگيرنده 9 منطقه، 27 ناحيه، 28 شهر و 190 روستا است و به صورت حلقهاى گرداگرد شهر دمشق را فراگرفته است. مركز اين استان شهر «دوما» است و از شهرهاى مهم آن مىتوان شهرهاى: جديده عرطوز، قطيفه، يبرود، جيرود، نبك، ديرعطيه، زبدانى، ببيلا، عربين، قطنا، مليحه، جرمانا، صيدنايا، خرستا، سرغايا، داريا، زينبيه، معلولا و غزلانيه را نام برد. بسيارى از مزارع و باغهاى تأمينكننده مواد غذايى دمشق در اين استان قرار دارد و كارخانجات كوچك و بزرگ متعددى كه تعداد آنها بالغ بر 19 هزار كارخانه و كارگاه مىباشد در اين استان واقع شده است. اين كارخانجات شامل صنايع غذايى، صنايع برق و الكترونيك، صنايع سنگين، لوازم خانگى، صنايع شيميايى، صنايع مبلسازى، لوازم يدكى، كاغذسازى، پلاستيك و لبنيات است.
مركز اين استان شهر حلب است. استان حلب مساحتى بيش از 18 هزار كيلومتر مربع پيرامون شهر حلب را شامل مىشود و جمعيت آن 7/ 3 ميليون نفر است. اما مطابق سرشمارىهاى جديد جمعيت اين استان از 4 ميليون نيز فراتر رفته و حتى از جمعيت ساكنان استان دمشق هم بيشتر است. حدود 9/ 22% جمعيت كل كشور سوريه در اين استان زندگى مىكنند. اين استان هشت شهرستان به نامهاى: جبل سمعان، الباب، منبج، عفرين، جرابلس، عينالعرب، اعزاز و السفيره دارد.
مساحت كلى استان بالغ بر 18482 كيلومتر مربع است كه 10% مساحت سوريه مىباشد
و اين استان از لحاظ مساحت پنجمين استان بعد از استانهاى حمص، دير الزور، حسكه و رقه مىباشد. اما از لحاظ جمعيت اولين استان كشور به شمار مىرود و استانهاى حمص، حماه، حومه دمشق و دمشق بعد از آن قرار مىگيرند. از لحاظ اهميت اقتصادى و صنعتى اين شهر دومين شهر سوريه بعد از دمشق مىباشد و گويند كه نام حلب به معنى شير دوشيده است و چون اين شهر قبلًا محل سكونت حضرت ابراهيم عليه السلام بوده و آن حضرت روزهاى جمعه شير گوسفندانش را به فقرا صدقه مىداد،(1)آنان اين محل را به همين نام ناميدند، البته قابل ذكر است كه اين داستان افسانهاى بيش نيست و احتمالًا نام حلب يك نام باستانى است كه به زبانهاى كهن آرامى و يا فنيقى باز مىگردد. در دوران رومىها به اين شهر «آلپو» گفته مىشد. اين شهر در سال 17 قمرى به دست ابوعبيده جراح فتح شد. سيفالدوله حمدانى در سال 333 قمرى بر حلب استيلا يافت و در زمان او پرچم تشيع در سوريه به اهتزاز درآمد. سلجوقيان تلاشهاى زيادى براى ريشهكنى تشيع از اين شهر نمودند اما موفقيت چندانى نيافتند تا اين كه عاقبت صلاحالدين ايوبى با تصرف شهر و قتل عام شيعيان توانست ريشه شيعيان را در اين شهر بخشكاند و بعدها «شيخ نوح حنفى» فتواى كفر شيعه را صادر و خون آنان را مباح اعلام كرد و با اين فتواى ظالمانه، شيعيان يا كشته شده و يا ناچار به مهاجرت از اين شهر شدند، امروزه عده قليلى از شيعيان در روستاهاى اطراف حلب نظير الزهرا، النبل و فوعه همچنان زندگى مىكنند.
از آثار باستانى حلب مىتوان از: قلعه حلب، موزه حلب، مسجد اموى حلب، مسجد و مقبره شيخ شهابالدين سهروردى و كاروانسراها و مساجد قديمى آن نام برد. شهر حلب تعدادى زيارتگاه شيعى دارد كه عبارتند از مشهد الحسين عليه السلام يا مسجد نقطه، مشهد محسن بن الحسين عليه السلام كه درحقيقت نام سقط آن حضرت مىباشد. مزار ابن شهر آشوب يكى از علماى بزرگ شيعه و قبور برخى از علماى بنى زهره در كنار مشهد محسن قرار دارد. ضمناً مرقد حضرت زكريا در داخل شبستان جامع الكبير (اموى) و در
1) علوى، سيد احمد، راهنماى مصور سفر زيارتى سوريه، ص 129-/ 140.
سمت چپ محراب قرار دارد.(1)
اين استان در وسط سوريه قرار دارد و مركز آن شهر حمص است كه سومين شهر سوريه به شمار مىرود. نام اين شهر در دوران سلوكيان «ايميسا» بود و اعراب آن را تعريب نموده و حمص گذاشتند. تاريخچه آن از شهرهاى همجوار آن قطنه وقادش جديد تراست. در سال 331 ق. م اسكندر مقدونى اين شهر را به تصرف خود درآورد و بعدها تحت سيطره جانشينان وى قرار گرفت و در سال 262 ق. م امپراتور سولاتا آن را به تصرف خود درآورد و در دوران وى زبان يونانى، در كنار زبان آرامى، در اين شهر رايج گرديد. در دوران حكومت سلوكىها، خاندان امراى محلى «شمسى گرام» بر اين شهر سيطره داشتند، پس از اين كه رومىها سرزمين شام را از دست يونانىها خارج گردند، امراى محلى قبلى جايگاه خود را حفظ نموده و توانستند قدرت خود را حفظ نموده و با رومىها ارتباط محكمى برقرار سازند، اما ديرى نپاييد كه شاهزاده اسكندر فرزند شمسى گرام در سال 31 ق. م مورد غضب مارك انتونيوس امپراتور روم قرار گرفت و به روم تبعيد شده و در همانجا به قتل رسيد و پس از وى جامبليق دوم و شمسى گرام دوم و سپس عزيز و سهيم به قدرت رسيدند. در قرن اول ميلادى قدرت اين خاندان رو به افول نهاد و خاندان امراى باسيانوس به قدرت رسيدند.
با ظهور آيين مسيحيت، اين آيين به وسيله سنت پيتر و يوحناى انجيلى در حمص منتشر شد و اولين كليساى اين شهر به نام كليساى ام الزنار در سال 59 م. بنا شد. بعدها با انتشار آيين مسيحيت در امپراتورى روم و به وجود آمدن امپراتورى روم شرقى يا بيزانس، هيلانه مادر امپراتور كنستانتين دستور داد تا كليساى بسيار بزرگى در حمص بنا نهند كه مسعودى آن را ديده و توصيف كرده است.
1) همان منبع.
حمص در سال 540 م. و در روزگار پادشاهى انوشيروان تحت تصرف امپراتورى ايران قرار گرفت و در طى سالهاى 611 تا 614 م. نيز مجدداً در زير سيطره ايران قرار داشت و در سال 633 م. مصادف با 12 قمرى اين شهر به وسيله مسلمانان و به دست ابوعبيده جراح فتح گرديد.
در اين شهر آرامگاه خالد بن وليد و رابعه عدويه(1)و ابوموسى اشعرى و عمربن عبدالعزيز وكعب الاحبار قرار دارد.
شهر باستانى تدمر يا پالميرا در استان حمص قرار دارد و يكى از مهمترين آثار باستانى سوريه به شمار مىرود.
مركز اين استان شهر حماه است و رودخانه عاصى از وسط اين شهر مىگذرد. در اطراف شهر دشتهاى وسيع كشاورزى قرار دارد كه اين دشتها به وسيله آسيابهاى آبى سيراب مىگردند و به همين علت بر اين شهر نام «شهر آسيابهاى آبى» اطلاق مىگردد. تعداد آسيابهاى اين شهر 16 آسياب مىباشد. فاصله اين شهر از دمشق 209 كيلومتر و از حلب 150 كيلومتر است.
حماه شهرى بسيار قديمى است كه تاريخ آن به هزاره پنجم قبل از ميلاد مىرسد.
برخى معتقدند كه نام حماه از واژه قديمى «حامات» به معنى قلعه گرفته شده است و علت اين تسميه قلعه باستانى و نيمه ويرانه شهر است كه بر روى تپهاى در وسط شهر قرار دارد، و برخى ديگر معتقدند كه علت تسميه اين است كه شهر حماه توسط حمث بن كنعان ساخته شده است كه اين موضوع افسانهاى بيش نيست و برخى ديگر معتقدند كه اين شهر توسط يك پادشاه آرامى به نام «حماه» ساخته شده است. نام اين شهر در دوران حكمرانى سلوكىها «أبيفانيا» بود. اين شهر همچنين به نام «شهر ابى الفداء» نيز ناميده
1) رابعه عدويه دختر اسماعيل عدوى، يكى از زنان صوفى مسلك كه در سال 100 قمرى در شهر بصره بهدنيا آمد. و در بين صوفيان آن روزگار، مبحث عشق الهى را مطرح كرد.
مىشود و ابى الفداء نام يكى از پادشاهان اين شهر است كه از سال 1310 تا 1332 م. بر آن حكومت نمود و كتاب تاريخى بزرگ و معروفى از خود برجاى نهاد. اين شهر در سال 638 م. مصادف با 17 قمرى توسط ابوعبيده جراح فتح شد و در دوران حكمرانى زنگىها و ايوبىها رشد و شكوفايى زيادى داشت و آثار باستانى زيادى از دورههاى مذكور در اين شهر برجاى مانده است كه عبارتند از: قلعه حماه، مسجد نورى، مسجد جامع، مسجد ابىالفداء، خان اسعد پاشا عظم و خان رستم پاشا، بيمارستان نورى، حمام سعديه، حمام عبيسى و حمام عثمانيه و موزه حماه.
استان قنيطره يكى از استانهاى غربى سوريه است كه با فلسطين اشغالى هممرز است.
مركز اين استان شهر قنيطره است و قنيطره در لغت عربى به معنى «پل كوچك» است.
استان قنيطره داراى زمينهاى آتشفشانى است و آب و هوايى معتدل و مناسب دارد و ارتفاعات جولان بخشى از ارتفاعات اين استان به شمار مىرود. اين استان در جنگ ژوئن 1967 م. اعراب و اسرائيل، به تصرف اسرائيل درآمد و به همين علت اكثريت ساكنان اين استان به سوى دمشق و ساير شهرهاى سوريه مهاجرت كردند، اما برخى از ساكنان طايفه دروز همچنان در مناطق مسكونى خود باقى ماندند و تحت قيموميت اسرائيل قرار گرفتند، اين در حالى است كه دولت سوريه معتقد است كه اينان همچنان جزو شهروندان سوريه به شمار مىروند. در جنگ اكتبر سال 1973 سوريه توانست در حدود 60 كيلومتر مربع از زمينهاى استان و از جمله آنها شهر قنيطره و روستاهاى اطراف آن را بازپس گيرد. در حال حاضر در خط آتش بس فيمابين سوريه و اسرائيل نيروهاى حافظ صلح سازمان ملل متحد مستقر هستند و زوار ايرانى در طى سالهاى گذشته به صورت تورهاى زيارتى از اين شهر وبيمارستان مركزى شهر كه نيمه ويرانه مىباشد، بازديد مىكردند. عبدالحليم خدام از سال 1964 تا سال 1967 استاندار قنيطره بود.
استان درعا يكى از استانهاى جنوبى سوريه است كه از سمت جنوب به مرز اردن و از غرب به استان قنيطره و از شرق به استان سويداء و از سمت شمال به استان دمشق محدود مىگردد. مساحت استان بالغ بر چهار هزار كيلومتر مربع است و بيشتر زمينهاى استان به صورت دشت بوده و به نام دشت حوران معروف مىباشد. جمعيت استان در حدود يك ميليون نفر است كه اكثريت آنان به كار كشاورزى و دامپرورى مشغول هستند.
مركز اين استان شهر درعا است. نام درعا يك نام كنعانى است به معنى «ذراع» است. درعا به خاطر آبهاى معدنىاش شهرت دارد. از شهرهاى ديدنى استان درعا، شهر بصرى است كه اهميت شايانى در تاريخ اسلام دارد و در روايات اسلامى آمده است كه رسول اكرم در نوجوانى به همراه عموى خود ابو طالب از اين شهر ديدن كرده است. اين شهر در 132 كيلومترى جنوب دمشق و در نزديكى مرز اردن قرار دارد. در روايات آمده است كه كاروان تجارى ابوطالب قبل از رسيدن به بصرى در صومعه راهبى به نام بحيرا مهمان شد و بعد از صرف غذا بحيرا پرسيد: اين نوجوان كيست؟ گفتند: برادرزاده ابوطالب است. بحيرا رو به ابوطالب كرد و گفت: كودك شما آينده درخشانى دارد، من تمام خصوصياتى كه براى پيامبر آخرالزمان در كتابهاى تورات و انجيل آمده را در او مىبينم. او را از چشم دشمن پنهان ساز، اگر ملت يهود او را ببينند و بشناسند، نقشه قتل او را خواهند كشيد.
از جاهاى ديدنى اين استان مسجد مبرك يا ناقه است كه گويند در اين مكان ناقه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر زمين نشسته است و در داخل حجرهاى كوچك در شبستان اين مسجد، قطعه سنگى قرار دارد كه چهار گودال كوچك به اندازه زانو و يا پاى شتر كه بر اين سنگ فرورفته ديده مىشود.
از مقامهاى زيارتى استان آرامگاه محمدبن ابى حذيفه صحابه حضرت على عليه السلام است كه توسط معاويه به شهادت رسيد و آرامگاه وى بر بالاى تپهاى مشرف بر دهكده
«عالقين» در نزديك شهر «كسوه» در جنوب دمشق قرار دارد.(1)
اين استان در ناحيه جنوب شرقى دمشق قرار دارد و از شمال به استان دمشق و از غرب به استان درعا و از جنوب به كشور اردن منتهى مىگردد. نام قديمى اين منطقه حوران مىباشد. مساحت اجمالى استان سويداء در حدود 6550 كيلومتر است و طول آن از شمال به جنوب 120 كيلومتر، و عرض آن از شرق به غرب در حدود 66 كيلومتر است.
آب و هواى استان معتدل و كوهستانى است كه در زمستانها سرد بوده و در ارتفاعات آن برف مىبارد و ميزان بارندگى ساليانه در اين استان بين 350 تا 400 ميلىمتر است. ارتفاع آن از سطح دريا در مرتفعترين نقطه كه تل قينيه نام دارد در حدود 1809 متر است. آثار باستانى زيادى در اين استان وجود دارد كه مهمترين آنها شهر باستانى شهبا است كه امپراتور «فيليپ عربى» كه خود اصالتاً در اين شهر به دنيا آمده بود، به آن اهميت داد و در آن معبد، تئاتر، پلهاى متعدد، حمام و دروازه و باروهاى محكمى است به گونهاى كه برخى بدين شهر نام «روم كوچك» اطلاق نمودند و بسيارى از اين آثار تا روزگار ما باقى مانده است.
استان سويدا به كاشت انگور مشهور بوده و بخش زيادى از توليدات اين استان به خارج از كشور صادر مىگردد. اين استان همچنين به كاشت سيب، هلو، آلو و بادام و زيتون مشهور است.
بندر طرطوس از لحاظ اهميت دومين بندر سوريه بعد از بندر لاذقيه به شمار مىرود.
1) همان منبع، ص 148-/ 153.
استان طرطوس بخش جنوبى ساحل سوريه را تشكيل مىدهد و از شمال به استان لاذقيه و از جنوب به كشور لبنان محدود مىگردد. در دوران فنيقىها به اين شهر «انترادوس» مىگفتند و در دوران بيزانسى به آن «تارتوسا» مىگفتند. لشكر صليبىها از بندر به عنوان پايگاهى براى تأمين آذوقه لشكريان خود استفاده مىكردند تا اين كه صلاحالدين ايوبى موفق شد آن را در سال 1188 م. آزاد نمايد. بخش قديمى شهر داراى يك كليساى جامع قديمى است و در جاهاى ديگرى از شهر آثار باستانى پراكندهاى وجود دارد. يكى از آثار قديمى شهر قلعه باستانى طرطوس است كه سه باروى محكم و استوار آن هنوز پابرجا است. امروزه شهر طرطوس به سوى شرق توسعه يافته و در آن ساختمان جديد ساخته شده است. از جمله آثار ديدنى شهر جزيره «ارواد» است كه كنعانىها به آن جزيره «أرادوس» مىگفتند و در دو كيلومترى ساحل طرطوس قرار دارد و از ديگر آثار ديدنى شهر باستانى عمريت است كه كاوشهاى باستانى در آن همچنان ادامه دارد.
بندر لاذقيه در فاصله 320 كيلومترى شمال شهر دمشق قرار دارد و مهمترين بندر سوريه به شمار مىرود. تاريخ بناى شهر به دوران فنيقىها باز مىگردد، و نام اين بندر از نام مادر امپراتور «سلوكس نكاتور» كه «لاوديسيا» نام داشت در 300 سال قبل از ميلاد، گرفته شده است. اين شهر نيز همانند ساير شهرهاى سوريه تاريخى كهن دارد. استان لاذقيه يكى از استانهاى حاصلخيز سوريه بوده و به باغها و زمينهاى كشاورزى خود مشهور است. اكثريت علوىهاى سوريه در اين استان سكونت دارند. روستاى قرداحه كه محل تولد آقاى حافظ اسد مىباشد در اين استان و در نزديكى بندر لاذقيه واقع شده است. از شهرهاى مهم اين استان مىتوان از شهر جبله نام برد.
اين شهر در شمال غربى سوريه و در سمت غربى دشت و ارتفاعات حلب قرار دارد و ارتفاع آن از سطح دريا 446 متر است. ادلب در دوران عثمانىها وابسته به «سرمين» بود و
صدراعظم عثمانى محمد پاشا كوپرلى به آن توجه نموده و باعث عمران و آبادانى آن گرديد و درآمد آن را وقف حرمين شريفين در مكه و مدينه نموده و آن را از پرداخت ماليات معاف كرد و آثار عمرانى فراوانى در آن به يادگار گذاشت. در نيمه دوم قرن هيجدهم اين شهر تابع جسرالشغور و سپس تابع اريحا شده و در سال 1812 به شهرستان و در سال 1960 م. به عنوان مركز استان ادلب برگزيده شد. در دوران مبارزه با استعمار فرانسه، ابراهيم هنانو يكى از انقلابيون سورى اين شهر را به عنوان پايگاه مقاومت انتخاب كرد و اين شهر در سال 1920 توسط توپخانه فرانسه بمباران شد و اهالى آن ناچار شدند كه شهر را ترك كنند، اما چندى نپاييد كه دوباره به شهر بازگشتند و نهضت آنان تا سال 1945 م. ادامه داشت. اين شهر به توليد زيتون مشهور است و برادران راسل كه در سال 1772 م. از اين شهر ديدن كردهاند، نام شهر زيتون را بر آن اطلاق نمودهاند. در دوران عثمانىها در اين شهر بيش از دويست كارخانه روغنكشى زيتون و سىوشش كارخانه صابونپزى قرار داشت و در حال حاضر اين شهر بازار زيتون و روغن زيتون سوريه را در اختيار دارد.
در اطراف شهر ادلب آثار باستانى زيادى نظير: «الباره»، «رويحه»، «قلب لوزه» و «قصر البنات» وجود دارد.
شهر رقه مركز استانالرقه است كه در وسط شمال سوريه و در ساحل رودخانه فرات و در فاصله 160 كيلومترى شرق حلب قرار دارد. از اواسط دهه هفتاد، اقتصاد اين شهر متكى به سد فرات و چاههاى نفتى مجاور آن بوده است در اين شهر موزهاى وجود دارد و حفارىهاى به عمل آمده در اين شهر از آثار دوران عباسىها پرده برداشته است، از مهمترين آثار باستانى شهر مىتوان از قصر العذارى، و مسجد جامع نام برد كه در قرن هشتم ميلادى ساخته شده است.
شهر رقه در سال 244 و يا 242 ق. م توسط سلوكس اول بنا شد و به نام «كالينيكوس»
ناميده شد و برخى علت اين تسميه را فيلسوف معروف يونانى «كالينيكوس» مىدانند كه در شهر رقه درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد كه به نظر مىرسد اين ديدگاه نادرست باشد. در دوران امپراتورى بيزانس اين شهر مركز اقتصادى و نظامى مهمى به شمار مىرفته است. در سال 639 م. اين شهر توسط مسلمانان فتح شد و نام رقه بر آن نهاده شد. در سال 772 م. منصور عباسى پايتخت تابستانى خود را در نزديكى شهر رقه بنا كرد و نام آن الرافقه گذاشت. شهر مذكور به صورت نعل اسبى بنا شد و بعدها اين شهر به شهر رقه ملحق گرديد. در بين سالهاى 796 و 808 م. هارونالرشيد عباسى نيز آن را به عنوان پايتخت تابستانى خود برگزيد و در دوران وى شهر رقه مركز علمى و فرهنگى مهمى گرديد. از مشاهير رقه مىتوان از دانشمند ستارهشناس معروف البتانى (585-/ 929 م.) نام برد. در سال 1258 م. مغولها شهر رقه را ويران كردند.
بنابر آمار سال 1994 م. جمعيت اين شهر در حدود 138000 نفر بوده است.
در نزديكى شهر رقه، منطقه تاريخى صفين قرار دارد كه محل تلاقى دو لشكر حضرت على عليه السلام و معاويه در سال 37 قمرى بود. در اين جنگ خون عمار ياسر و اويس قرنى به همراهى 25 نفر از بدريون و 20000 نفر ديگر از اصحاب حضرت على عليه السلام بر زمين ريخته شد. در اين جنگ سخت كه 110 روز به درازا كشيد، حدود نود هزار نفر از لشكريان معاويه به هلاكت رسيدند. در اواخر جنگ كه مالك اشتر در يك قدمى خيمه معاويه بود و نزديك بود كه فتنه ريشهكن شود، عمروعاص با ديدن پيروزى لشكر حق، با نيرنگ قرانها را بر سر نيزه برد و لشكريان ساده با ديدن قرآن، حضرت على عليه السلام را وادار به پذيرش حكميت كردند.(1)
مركز اين استان شهر حسكه است كه بركنار رودخانه خابور، يكى از سرچشمههاى
1) همان منبع، ص 141-/ 147.
فرات، در شمال شرق سوريه قرار دارد. نام قبلى اين استان، استان الجزيره بوده است. اين شهر را آشورىها بنا كردند. اين شهر يكى از مهمترين شهرهاى تجارى منطقه الجزيره است. استان حسكه، سه شهرستان به نامهاى قامشلى، مالكيه و راس العين دارد.
مركز اين استان شهر دير الزور است كه در شرق سوريه و در كنار رودخانه فرات واقع شده است. در لهجه عاميانه شام به اين شهر «الدير» مىگويند. تاريخ بناى شهر جديد دير به سال 1867 م. در دوران عثمانىها بازمىگردد. از مهمترين آثار شهر، پل فلزى شهر است كه توسط فرانسوىها ساخته شده است. در نزديكى اين شهر ويرانههاى يك شهر قديمى وجود دارد. شهر دير الزور يك موزه دارد كه در سال 1974 م. تأسيس شده است. بنابر آمار سال 1992 م. جمعيت اين كشور 125000 نفر است.
سوريه سرزمينى بسيار كهن با تمدنهاى برجسته تاريخى است، برخى از اين تمدنها به دو تا سه هزار سال قبل از ميلاد باز مىگردد. در اين سرزمين تمدنهاى متعددى پا به عرصه وجود نهاد كه به ترتيب زمانى اين تمدنها و دورانها به شرح زير مورد بررسى قرار مىگيرند:
بنيانگذار اين سلسله «سارگن اول» است كه توانست اين حكومت را بر بقاياى تمدن سومريان بنا نهد. ريشه و اصل أكادىها به اقوام سامى كهن و مهاجر بازمىگردد كه از شبه جزيره عربستان به بينالنهرين مهاجرت كرده و امپراتورى وسيعى بنا نهادند كه اين امپراتورى شامل سرزمين سوريه امروزى، بينالنهرين، عيلام و بخشهايى از آناتولى بود. أكادىها به ساختن وسايل برنزى مشهور بودند. امپراتورى آكادى در سال 2130
ق. م توسط گوتىها و قبايل كوهستانى منقرض شد.
در اواخر دوران آكادى ها، أمورىها در شرق سوريه پراكنده شده و به تدريج قدرت گرفته و توانستند به سرزمين بينالنهرين نفوذ نمايند. أمورىها مردمى سامىتبار بودند و أمورو به معنى غرب است و چون آنها در غرب سرزمين بينالنهرين زندگى مىكردند بدين نام خوانده مىشدند.
آرامىها مردمى سامىنژاد بودند كه بنابر گمان بسيارى از باستانشناسان در جنوب شبه جزيره عربستان زندگى مىكرده و سپس به سوى سرزمينهاى حاصلخيز شمال مهاجرت كرده و در سوريه مستقر شدند. زبان اين قوم آرامى بوده و لهجههاى متعددى دارد. آنان توانستند بر مناطق وسيعى از سوريه و عراق سيطره يابند. سرزمين تحت سيطره آنان «سرزمين آرام» ناميده مىشد كه بعدها نام آن به سوريه تغيير يافت. مهمترين شهرهاى آنان دمشق و حماه بود. از مشهورترين پادشاهان آنان مىتوان از «حزائيل» و «بن هدد» نام برد. زبان آرامى تا زمان حمله اعراب به سوريه، زبان رايج در سوريه بود.
پادشاه آشورى «تگلات فلاسر» در قرن دهم قبل از ميلاد به دولت آرامىها يورش برده و آن را متلاشى كرد، اما چندى نگذشت كه آشورىها عقب نشينى كرده و آرامىها مجدداً بر منطقه سيطره يافتند، به طورى كه در سنگ نوشتههاى آشورى از دولت آرامى سخن گفته شده و نام پادشاه آن «أبى سلمو» ذكر شده است. اما چندى نگذشت كه آشورى مجدداً به دولت آرامىها يورش برده و آن را كاملًا تحت تصرف خود درآوردند و از آن هنگام سرزمين جزيره ابن عمر در شرق سوريه به تصرف آشورىها در آمده و به عنوان يكى از ولايتهاى آن محسوب گرديد.
آشورىها يكى از اقوام سامىتبار بودند كه در شمال عراق و در شرق سوريه زندگى مىكردند و توانستند به تدريج حكومتهاى محلى پيرامون خود را از بين برده و امپراتورى وسيعى را بنا نهند. مهمترين پادشاهان آنان، «آشور بانى پال»، «آشور ناصر پال» و «سنحاريب» مىباشد.
مادها يكى از اقوام آريايى بودند كه در منطقه كردستان امروزى زندگى مىكردند و پايتخت آنان شهر اكباتان يا همدان فعلى بود و توانستند امپراتورى وسيعى را بنا نهند كه بخش شمالى بينالنهرين و شرق سوريه را نيز دربر مىگرفت. مادها در سال 612 ق. م توانستد امپراتورى آشور را شكست داده و پايتخت آنان «نينوا» را ويران سازند. قدرت فراوان مادها باعث ترس و وحشت پادشاهان بابلى گرديد و باعث شد تا با مادها قرارداد صلح منعقد نمايند و «بختالنصر» پادشاه بابلى با دختر «سياخاريس» پادشاه ماد ازدواج كرد و باغهاى معلق بابل را براى وى ساخت. در سال 553 ق. م كورش توانست امپراتورى ماد را تصرف كرده و امپراتورى هخامنشيان را بنيان نهد.
كورش مؤسس سلسله پادشاهان هخامنشى بود و توانست در سال 553 ق. م حكومت ماد را از بين برده و تمامى متصرفات آن را به حكومت خود بيفزايد. پس از كوروش پسرش «كمبوجيه» به قدرت رسيد و در سال 525 ق. م مصر را به تصرف خود درآورد.
آخرين پادشاه اين سلسله «داريوش سوم» بود كه از سال 336 ق. م تا 330 ق. م حكومت نموده و عاقبت در سال 330 ق. م از اسكندر مقدونى شكست خورد و سلسله پادشاهان هخامنشى منقرض گرديد. سوريه در طول حكومت هخامنشى تحت سيطره ايران قرار داشت.
سلوكىها سلسلهاى از پادشاهان يونانىتبار بود كه پس از حمله اسكندر به خاورميانه، ايران و هند توانستند پادشاهى قدرتمندى را در منطقه بنا نهند. مؤسس اين سلسله «سلوكس اول نكاتور» يكى از فرماندهان اسكندر بود كه بعد از اسكندر به پادشاهى رسيد و امپراتورى وسيعى را بنا نهاد كه بر سوريه، بينالنهرين، ايران و بخشى از هندوستان سيطره داشت.
آخرين امپراتور سلوكى «آنتيخوس سيزدهم» نام داشت كه از 69 ق. م تا 64 ق. م حكومت كرد و پسرش «فيليپ دوم» با وى منازعه نموده و موفق شد كه پادشاهى را از او سلب نموده و به مدت دو سال از 65 ق. م تا 63 ق. م حكومت نمايد اما عاقبت «بومبى» امپراتور روم موفق شد كه در سال 63 ق. م امپراتورى سلوكىها را از بين ببرد.
در دوران رومىها سوريه يكى از ولايتهاى امپراتورى روم به شمار رفت كه پايتخت آن شهر رم بود. مقر اين ولايت شهر دمشق بود. در همين دوران بود كه حضرت يحيى عليه السلام توسط هيرودس حكمران رومى سوريه به شهادت رسيد و بنا به رواياتى در مسجد اموى به خاك سپرده شد.
در سال 330 م. امپراتور رومى «كنستانتين اول» شهر قسطنطنيه را بنا كرده و آن را به عنوان پايتخت خود برگزيد و در سال 334 م. ادارات دولتى را از روم به اين شهر منتقل كرد و اين شهر را به عنوان مركز آيين مسيحيت انتخاب كرد.
در سال 395 م. با درگذشت امپراتور «تيودوسوس كبير»، بر سرجانشينى وى اختلاف شد و دو فرزندش امپراتورى پهناور روم را به دو بخش تقسيم كردند. «هونوريوس» بخش غربى آن را به تصرف درآورده و شهر روم را به عنوان پايتخت آن برگزيد و نام
امپراتورى خود را امپراتورى روم نهاد در حالى كه «اركاديوس» بخش شرقى آن را انتخاب كرده و قسطنطنيه را به عنوان پايتخت خود انتخاب نمود كه اين امپراتورى بعدها به نام امپراتورى روم شرقى يا بيزانس شناخته شد و زبان رسمى آن زبان لاتين بود در حالى كه زبان يونانى نيز در آن متداول و رايج بود. حوزه نفوذ اين امپراتورى شامل آسياى صغير، شبه جزيره بالكان، مصر و سوريه بود، و اين وضعيت تا سال 14 قمرى مصادف با 635 م. كه نيروهاى اسلامى اين سرزمين را تصرف كردند، ادامه يافت.
غسانىها دولت محلى عربى بودند كه دستنشانده امپراتورى بيزانس به شمار مىرفتند. غسانىها درحقيقت يكى از قبايل عربى بودند كه اصل آنان به قبيله أزد مىرسيد و توانست با امپراتورى بيزانس متحد شود. علت تسميه آنان به غسان اين است كه آنان قبلًا در سرزمين تهامه در جنوب عربستان سعودى در كنار چشمهاى به نام «غسان» زندگى مىكردند و اين نام بر قبيله آنان نيز اطلاق مىگرديد. بعدها اين قبيله به جنوب شام مهاجرت كرده و با پيروزى بر قبايل محلى به تدريج قدرت يافته و شهر بصرى را به عنوان پايتخت خود برگزيده و به آيين مسيحيت و مذهب ارتودكس شرقى كه در آن دوران به يعقوبيه معروف بود درآمد. امپراتورى بيزانس دريافتند كه با استفاده از قدرت غسانىها مىتوان از نفوذ امپراتورى ايران كه بخشهاى شرقى آن را تهديد مىكرد جلوگيرى كرد، از اينرو حمايت زيادى از اين دولت كردند. دولت غسانىها در جنگ بين امپراتورى بيزانس و امپراتورى ايران شركت نموده و عليه امپراتورى ايران و دستنشاندگان عرب آنها يعنى حكومت منذريان جنگيدند.
غسانىها در حدود ششصد سال يعنى از قرن اول ميلادى تا ظهور اسلام بر سرزمين شام حكومت كردند و اولين پادشاه اين سلسله «جفنه بن عمرو» نام داشت و محدوده حكومت آنان شامل بخشهاى وسيعى از شمال نظير تدمر و رصافه در وسط سرزمين شام تا سواحل درياى مديترانه مىشد. از مهمترين پادشاهان غسانى مىتوان از «حارث
بن جبله» (529 م.- 569 م.) نام برد كه كمكهاى زيادى به امپراتورى بيزانس در جنگ با ايران كرد و به پاداش آن امپراتور گوستينيان در سال 529 م. به وى لقب «پاتريسيوس» داد.
اين سلسله آثار متعددى شامل قصر، كليساها و ديرهاى متعددى در سرزمين شام بنا نهاد.
آخرين پادشاه اين سلسله «جبله بن الايهم» بود كه طى نامهاى به عُمر خليفه دوم اسلام خود را اعلام كرده و به همراهى پانصد نفر از همراهان خود به مدينه آمد و همراه با عمر به حج رفته و در اثناى حج يكى از فقراى مسلمان جامه وى را لگد نمود و جبله نيز سيلى محكمى بر گوش او نواخت و آن مسلمان به خليفه شكايت برد و عُمر وى را فراخواند و از او خواست تا فرد مظلوم را راضى كند، ولى جبله نپذيرفت و گفت من پادشاه هستم و او يك فرد عادى است و از عُمر يك روز مهلت خواست تا او را راضى كند و شبانه به اتفاق همراهان خود مدينه را ترك نموده و به سرزمين شام برگشته و از اسلام دست كشيده و به همراهى سى هزار نفر از مسيحيان عرب به امپراتورى بيزانس پناهنده شد. امپراتورى بيزانس آنان را پذيرفته و در نواحى مرزى اسكان داد و بسيارى از مسيحيان سوريه و لبنان خود را از نسل اين گروه مىدانند.
در دوران حكومت خليفه دوم عمر، سرزمين شام به وسيله خالد بن وليد و ابوعبيده جراح گشوده شد و از آن هنگام سرزمين شام به عنوان يكى از ولايات اسلامى در عرصه جهانى ظاهر شد. در دوران خليفه سوم عثمان، معاويه به عنوان والى دمشق برگزيده شد و پس از اين كه بر اثر كشته شدن عثمان، مردم با حضرت على عليه السلام بيعت كردند، معاويه از بيعت با على امتناع ورزيده و او را به همدستى در قتل عثمان متهم كرد و اين امر باعث شد كه جنگى بين معاويه و حضرت على عليه السلام در منطقه صفين دهد كه به حكميت منجر شد و باعث تقويت جايگاه معاويه در سرزمين شام شد. پس از شهادت حضرت على عليه السلام و بيعت مردم با امام حسن مجتبى عليه السلام، پيمان صلحى بين معاويه و امام حسن بسته شد كه به موجب آن حكومت به معاويه رسيده و پس از فوت وى به امام حسن عليه السلام مىرسد، اما
چندى نگذشت كه امام حسن عليه السلام بر اثر دسيسه معاويه مسموم شده و رحلت فرمود و معاويه فرزندش يزيد را برخلافت صلح نامه به جانشينى انتخاب كرد.
سلسله پادشاهان أموى با حكومت معاويه بن أبى سفيان آغاز گرديد و دوران حكومت وى سراسر همراه با ظلم و نابرابرى و ستم بود. پس از وى پسر نالايق او يزيدبن معاويه به قدرت رسيد و در همين زمان بود كه امام حسين عليه السلام از بيعت با وى خوددارى نمود و بنا به دستور يزيد در صحراى كربلا به شهادت رسيد و ننگى ابدى و جاودانه براى أموىها برجاى نهاد. در دوران حكومت أموىها دمشق به عنوان پايتخت خلافت انتخاب شد و قصرها و بناهاى متعددى در آن ساخته شد. آخرين پادشاه اموى مروان بن محمد نام داشت كه در سال 750 م. از كار بركنار شد و سلسله پادشاهان أموى منقرض شد.
در سال 132 قمرى (750 م) مروان بن محمد آخرين خليفه أموى به مصر فرار كرده و در همانجا كشته شد و سرزمين شام توسط عبداللَّه بن على (عموى خليفه ابوالعباس) تصرف شد و از آن زمان به بعد سوريه تحت تصرف عباسيان درآمد. در دوران خلافت عباسى، سوريه از رونق افتاده و توجه چندانى به آن نشد. منصور دوانيقى شهر رقه را بنا كرد و هارونالرشيد در غرب آن شهر، دژى به نام دژ هركول بنا نهاد و مامون نيز شهرى به نام «الرحبه» بنا كرد كه در نزديكى شهر ميادين فعلى واقع شده است. در دوره كوتاهى طولونىها بر سوريه سيطره يافتند.
دولت طولون منسوب به موسس آن «أحمد بن طولون» است كه موفق شد در سال
257 قمرى/ 870 م. دولتى را در مصر تأسيس نمايد و پس از استقرار حكومت در مصر، به سوى سرزمين شام رفته و بدون مقاومت بخشهاى وسيعى از آن را به تصرف خود در آورد و بسيارى از حكمرانان آن را كه سر به اطاعت او نهاده بودند بر سركار باقى نگه داشت و بدينگونه بود كه سرزمين شام يك ايالت وابسته به حكومت طولونى گرديد كه پايتخت آن شهر قاهره در مصر بود. چندى نگذشت كه الموفق برادر خليفه عباسى مزاحمتهايى را براى دولت طولونى فراهم آورد و در همين دوران بود كه سرزمين شام صحنه درگيرىهاى مختلف گرديد و اسماعيليه و قرمطيان در آن قدرت گرفته و شروع به غارت كاروانهاى تجارى نمودند. اما پس از چندى حكومت طولونى رو به ضعف نهاد و سرزمين شام دوباره زير سلطه عباسىها درآمد و به تدريج ستاره اقبال «محمد بن طغج» دميد. وى فرزند «طغج» يكى از فرماندهان مورد اعتماد طولونىها بود كه به حكمرانى دمشق انتخاب شده بود و فرزند وى محمد با نشان دادن شايستگىهاى نظامى خود موفق شد كه اعتماد خليفه عباسى را به خود جلب نموده و عاقبت خليفه عباسى المقتدر او را به حكمرانى دمشق برگزيد و در سال 323 قمرى خليفه الراضى باللَّه او را به حكمرانى مصر انتخاب كرد و وى به مصر رفته و پايهگذار دولت اخشيدىها در مصر گرديد.
يكى از حكومتهاى شيعى سوريه است كه توانست از ضعف خلافت عباسى استفاده كرده و در شمال سوريه به قدرت برسد، مقر اصلى آنان در شهر موصل عراق بود و در سال 333 قمرى/ 944 م. سيفالدوله حمدانى موفق شد شهرهاى حلب، حمص و دمشق را به تصرف خود درآورد و جنگهاى زيادى بين وى و اخشيد حكمران مصر و كافور فرمانده نيروهاى اخشيد رخ داد كه اين جنگها و كشمكشها عاقبت باعث شد كه اين دو توافق كنند كه حمدانىها بر بخشهاى شمالى سوريه از حلب تا موصل حكومت كنند و بخشهاى جنوبى سوريه در اختيار اخشيدىها باشد. حمدانىها حملات متعددى
به امپراتورى بيزانس كردند و در دوران آنان شعر و ادب و معمارى رونق بسيارى يافت. نفوذ حمدانىها در دوران سعيدالدوله در سال 381 ه. ق/ 991 رو به افول نهاد و دولت آنان زير سيطره حكومت فاطمى مصر قرار گرفت و در سال 393 قمرى/ 1003 حكومت آنان مضمحل گرديد.
پس از ضعف تدريجى حكومت حمدانىها، به تدريج فاطمىها بر سوريه سيطره يافتند. فاطمىها آثار عمرانى چندانى در سوريه برجاى ننهادند و اين امر به علت مدت كوتاه زمامدارى آنان در سوريه و وضعيت نابسامان سياسى در سرزمين شام آن روزگار بود. آثار باستانى برجاى مانده از آن دوره در شهرهاى بصرى، صلخد و سلميه قرار دارد.
در سال 969 م. «جوهر صقلى» يكى از فرماندهان معروف خلافت فاطمى شهر دمشق را پس از مقاومتى شديد فتح نمود و به تدريج ساير مناطق سوريه تحت نفوذ آنان قرار گرفت به طورى كه در سال 971 م. بسيارى از مناطق سوريه تحت سيطره آنان بوده و خطبه به نام خليفه المعزلدين اللَّه فاطمى در مساجد دمشق و حلب و حمص خوانده شد و پس از سال 1043 م. به تدريج قدرت فاطمىها در سوريه رو به افول نهاد و اين وضعيت تا هنگام ظهور صلاحالدين ايوبى ادامه داشت و عاقبت وى توانست در سال 1171 م.
خليفه العاضد، آخرين خليفه فاطمى را از كار بركنار كرده و خلافت فاطمى را از بين ببرد.(1)
مؤسس اين سلسله صلاحالدين ايوبى بود كه توانست در سال 1171 م. آخرين خليفه فاطمى را از كار بركنار نموده و سلسله پادشاهان ايوبى را پايهريزى نمايد. پس از
1) فاطميون مصر پيرو مذهب اسماعيليه بودند و پس از سقوط دولت فاطمى، از قدرت اسماعيليه كاسته شده و به صورت گروههاى پراكندهاى در ايران، سوريه، لبنان و عراق به حيات فكرى خود ادامه دادند.
درگذشت صلاحالدين در سال 1193 م.، مملكت وى به وسيله سه فرزند او تقسيم شد و فرزند بزرگتر كه أفضل نام داشت بر دمشق حكومت نموده و برادر ديگر كه عزيز نام داشت بر مصر و برادر سوم كه أزهر نام داشت بر حلب چيره شدند. اختلاف و درگيرى بين فرزندان صلاحالدين و برادرش العادل تا مدتها باعث عدم استقرار حكومت ايوبى در سوريه و مصر بود و عاقبت آخرين پادشاه آنان توران شاه در سال 1259 توسط مماليك به قتل رسيد و سلسله پادشاهى ايوبى منقرض شد.
مغولها در فرهنگ عربى به نام «تاتار» ناميده مىشوند آنان درحقيقت نوادگان چنگيزخان مغول بودند كه در سال 1206 م. توانست شمال چين و آسياى جنوبى و آسيانه ميانه و ايران را به تصرف درآورده و امپراتورى وسيعى ايجاد كند. مغولها در سال 643 قمرى/ 1245 م. حمله ناموفقى به بغداد نموده و شكست خوردند و در سال 656 قمرى/ 1258 م. به فرماندهى هولاكو مجدداً به بغداد حمله كرده و موفق شدند كه المستعصم باللَّه آخرين عباسى را دستگير و به قتل برسانند. در سال 658 قمرى/ 1259 م. موفق شدند حلب و سپس دمشق را به تصرف درآورند، اما سلطه آنان بر سوريه ديرى نپاييد و در همان سال «ملك مظفر قطز» موفق شد كه در جنگ «عين جالوت» آنان را شكست داده و از سوريه بيرون راند و سوريه را به تصرف خود درآورد. در سال 659 قمرى/ 1261 م.
مغولها مجدداً به حمص و حلب يورش برده و شكست خوردند و مجدداً در سال 671 قمرى (1272 م.) به سوريه حمله كردند و ملك ظاهر بيبرس موفق شد كه در نزديكى رودخانه فرات آنان را مهزوم سازد. در سال 680 قمرى/ 1281 م. براى بار ديگر مغولها به سوريه حمله كردند و در نزديكى قبرخالد بن وليد شكست خوردند. در سال 699 قمرى/ 1299 م. مغولها موفق شدند كه شهر دمشق را به مدت صد روز تصرف نمايند، اما بعد از اين كه آگاه شدند كه لشكر مماليك از مصر به سوى سوريه روانه شده است، از آن عقبنشينى كردند. در سال 700 قمرى/ 1300 م. مغول به رهبرى «غازان محمود» به
سوريه حمله كردند و «ملك محمد بن قلاوون» موفق شد در سال 703 قمرى/ 1303 م.
در نبرد «مرج الصفر» آنان را شكست دهد. صد سال بعد تاتارها به رهبرى «تيمور لنگ» به سوريه حمله كرده و موفق شدند كه در سال 803 قمرى/ 1401 م. شهر حلب را فتح نموده و در همان سال شهرهاى حماه و حمص و دمشق را به تصرف خود درآورده و اين شهرها را غارت نمايند و پس از هشتاد روز غارت و تجاوز اين شهر را ترك نمودند.
در سال 1239 م. پادشاهان ايوبى اقدام به تشكيل گارد مخصوصى براى حمايت از پادشاه و اطرافيان وى نمودند، آنان اقدام به خريد هزار برده ترك و چركسى نمودند و سپس آنان را به فنون قتال آموزش داده و در مقدمه لشكر خويش جاى دادند. ده سال پس از تأسيس، بردگان مذكور اقدام به ترور پادشاه ايوبى و وليعهد وى توران شاه نموده و مادرش «ملكه شجره الدر» را به پادشاهى انتخاب كردند و عاقبت در همان سال يكى از افراد خود را كه «عزالدين أيبك» نام داشت به پادشاهى انتخاب كردند و بدينگونه دوران حكومت مماليك آغاز گرديد. در سال 1259 م. «ملك مظفر قطز» با شكست مغولها، سوريه را به تصرف درآورده و به عنوان حكمران آن انتخاب گرديد و از همان زمان تا سال 1516 كه سلطان سليم اول سوريه را تصرف كرد، اين كشور يكى از ايالتهاى تحت سيطره مماليك مصر به شمار مىرفت. حكومت مماليك از سال 1250 م. تا سال 1383 م. در دست بردگان ترك بود و از سال 1383 م. به دست بردگان چركسى افتاد كه دوران زمامدارى آنان تا سال 1516 م. ادامه داشت و دوره پادشاهى هر يك از آنان نسبتاً كوتاه بود زيرا كه معمولًا اين پادشاهان به دست زيردستان خود ترور مىشدند. دوران پادشاهان مماليك علىرغم ناآراميهاى سياسى با شكوفايى اقتصادى و معمارى همراه بوده است به گونهاى كه بسيارى از آثار تاريخى در اين دوران پا به عرصه نهاد و از جمله معروفترين اين آثار گلدسته قايتباى در مسجد أموى دمشق است كه توسط «ملك اشرف ابونصر قايتباى» كه از سال 1468 م. تا 1496 م. حكومت كرد، ساخته
شد.
در سال 1516 سلطان سليم عثمانى توانست در جنگ «مرج دابق» مماليك را شكست داده سوريه را به تصرف درآورد و سيطره عثمانىها بر سوريه به مدت چهارصد سال به درازا كشيد و در طى آن سوريه يكى از ولايات حكومت عثمانى بود كه والى آن از طرف استانه يا دربار عثمانى انتخاب مىگرديد و اين وضعيت تا بروز جنگ جهانى اول ادامه داشت در دوران جنگ اول والى سوريه احمد جمال پاشا بود كه به علت ستمكارى فراوانش به «سفاح» يا خونخوار معروف شده بود و در ماه مى 1916 م.
تعدادى از آزاديخواهان سورى را دستگير و محاكمه و اعدام نمود.
پس از شكست عثمانىها در جنگ جهانى اول، سرزمينهاى تحت تصرف آن بين فرانسه و انگليس تقسيم شد، و شرارههاى انقلاب بزرگ عرب در مكه مكرمه به رهبرى شريف مكه امير فيصل شعلهور و امير فيصل موفق شد با كمك ارتش انگليس به باقيمانده ارتش عثمانى در سوريه حمله كرده و در دهم ژانويه 1918 نيروهاى امير فيصل وارد شهر دمشق شده و سوريه را به تصرف درآورد. در روز هفتم مارس 1920 كنگره سوريه در دمشق تشكيل شده و امير فيصل را به عنوان اولين پادشاه سوريه انتخاب كرد و اميرفيصل مذكور كه خود را از اعقاب امام حسين عليه السلام معرفى مىكرد به عنوان «ملك فيصل اول» پادشاه سوريه تاجگذارى كرد و رضا الركابى را به عنوان نخست وزير انتخاب كرد و بدينگونه اولين كابينه سوريه به وجود آمد.
در همين دوران پيمان «سايكس پيكو» منعقد شد و براساس آن مقرر گرديد سرزمين شام به دو بخش تحت نفوذ انگليس و تحت نفوذ فرانسه تقسيم شود كه در اين ميان فلسطين و اردن و عراق به تصرف انگليسىها و لبنان و ساحل سوريه به تصرف فرانسوىها در آمد و در همين دوران بود كه دولت انگليس تصميم گرفت تا وعده بالفور
در زمينه تأسيس دولت اسرائيل را عملى نمايد و چندى نگذشت كه 26 ژولاى 1920 در اثر تصرف دمشق و ساير مناطق سوريه توسط نيروهاى فرانسوى حكومت پادشاهى سوريه سقوط كرد و «ملك فيصل اول» به شهر درعا و سپس به شهر حيفا در فلسطين و سپس اروپا فرار نمايد و بعدها با كمك انگليسىها به عراق رفته و دولت پادشاهى عراق را تأسيس كند.
در پانزدهم آگوست 1915 م. نيروهاى فرانسه در جزيره أرواد سوريه نيرو پياده كرده و در سال 1918 نيروهاى فرانسوى سواحل سوريه را به تصرف خود درآورده و ستوان «دولاروش» وارد شهر لاذقيه شده و در پنجم نوامبر همان سال پست خود را به عنوان حاكم منطقه در دست گرفت. در 25 ژولاى 1920 جنگ معروفى بين نيروهاى سورى و نيروهاى فرانسوى درگرفت كه اين جنگ به نام «جنگ ميسلون» معروف شد و در اثناى اين جنگ «يوسف العظمه» وزير دفاع سوريه به شهادت رسيد و شهر دمشق در 26 ژولاى 1920 م. به تصرف فرانسويان درآمد. و ملك فيصل حسينى از كشور فرارى شد و سوريه تا 17 آوريل 1946 م. تحت اشغال فرانسوىها بود. در دوران اشغال فرانسوىها شورش و قيامهاى مردمى فراوانى در سوريه شد كه مىتوان از قيام شيخ صالح العلى در ساحل، ابراهيم هنانو در شمال و سلطان پاشا اطرش در كوه عرب و حسن الخراط در غوطه دمشق نام برد.
جمهورى عربى سوريه در سال 1943 به استقلال دست يافت ولى آخرين سرباز فرانسوى در سال 1946 م. از سوريه خارج شد. اولين رئيس جمهورى سوريه آقاى شكرى القوتلى بود كه در 17 آگوست 1943 انتخاب گرديد و عاقبت حسنى الزعيم عليه وى كودتا كرده و در 30 مارس 1949 او را مجبور به استعفا كرد. قوتلى بعد از كودتا به
مصر رفته و در شهر اسكندريه ساكن شد.
حسنى الزعيم از روز 30 مارس 1949 لغايت 13 آگوست 1949 بر سوريه حكومت كرد و كودتاى مزبور اولين كودتاى نظامى در سوريه بود و حسنى الزعيم در حكومت شكرى القوتلى رئيس ستاد مشترك ارتش بود اما چندى نگذشت كه بر اثر كودتاى سامى الحناوى، از كار بركنار شده و به جرم خيانت دادگاهى شده و به اعدام محكوم گرديد و در روز 14 آگوست 1949 اعدام گرديد.
سامى الحناوى نتوانست بيش از دو روز حكومت نمايد و آقاى هاشم الاتاسى را به عنوان نخستوزير انتخاب كرد و او حكومتى انتقالى را برگزيد كه از 14 آگوست 1949 تا 10 دسامبر 1949 قدرت را در دست داشت و اقدام به برگزارى انتخابات پارلمانى و رياست جمهورى نمود و در اين انتخابات أتاسى به عنوان رئيس جمهور انتخاب شد و «معروف الدواليبى» به عنوان نخستوزير انتخاب شد. در 2 دسامبر 1951 م «أديب شيشكلى» با كودتايى قدرت را در دست گرفت و اقدام به دستگيرى نخستوزير، تعدادى از وزرا و رئيس پارلمان و برخى از نمايندگان نمود، از اين رو هاشم الاتاسى از پست رياست جمهورى استعفا داد و آقاى أديب شيشكلى، فوزى سلو را به عنوان نخستوزير معرفى كرد. در 25 مارس 1954 أديب شيشكلى استعفا داد و هاشم الاتاسى مجدداً به رياست جمهورى رسيد و تا سپتامبر 1955 م در اين مقام باقى ماند.
در سال 1955 شكرى القوتلى براى سومين بار به رياست جمهورى انتخاب شد و در سال 1958 م در رأس هيئتى وارد مصر شد و با جمال عبدالناصر رئيس جمهور مصر توافق نمود كه دو كشور سوريه و مصر با يكديگر متحد شده و «جمهورى متحد عربى» را به وجود آورده و از پست خود كنارهگيرى نمود و جمال عبدالناصر به عنوان رئيس جمهور اين كشور متحد انتخاب شد و به شكرى القوتلى لقب «شهروند عربى اول» داده شد و در دوران وحدت دو كشور، قوتلى گاهى در سوريه و مصر و گاهى در اروپا اقامت داشت و هنگامى كه كودتاچيان در 28 سپتامبر 1961 تصميم گرفتند تا سوريه را از مصر جدا كنند وى در شهر ژنو اقامت داشت و تا هنگام كودتاى هشتم مارس 1963 م در
دمشق بود و سپس به ژنو رفته و از آنجا به بيروت رفت و تا هنگام فوت در سال 1967 در آن شهر سكونت اختيار كرد.
كودتاچيان به رهبرى مأمون الكزبرى در 28 سپتامبر 1961 موفق شدند كه در سوريه كودتا كنند و كزبرى از 29 سپتامبر 1961 تا 20 نوامبر 1961 رياست جمهورى سوريه را برعهده داشت. ناظمالقدسى از 14 دسامبر 1961 قدرت را به دست گرفت و در هشتم مارس 1963 براثر كودتاى حزب بعث از كار بركنار شد.
پس از كودتاى حزب بعث آقاى لؤى الاتاسى در 23 مارس 1963 به قدرت رسيد اما به علت عدم توانايى اداره كشور و به علت آشكار شدن يك كودتاى نافرجام از پست خود كنارهگيرى نمود و پس از وى آقاى محمد أمين الحافظ كه در كابينه بعثىها پست وزير كشور را داشت در جولاى 1963 به رياست جمهورى رسيد و تا فوريه 1966 در مسند قدرت باقى ماند. بعد از كودتاى فوريه 1966 آقاى نورالدين الاتاسى به رياست حزب بعث و رياست جمهورى سوريه رسيده و در سال 1968 علاوه بر پست رياست جمهورى، پست نخستوزيرى سوريه را نيز عهدهدار شد و در دوران حكومت وى جنگ 1967 روى داد كه در اين جنگ سوريه منطقه جولان را از دست داد و آقاى حافظ اسد كه در آن دوره وزير دفاع بود از پذيرش مسئوليت شكست خوددارى نموده و آن را برعهده نورالدين الاتاسى و معاونش «صلاح جديد» انداخت. در اكتبر 1970 نورالدين الاتاسى به علت دخالت ارتش در امور سياسى از پست رياست جمهورى استعفا داد و در چنين شرايطى كنگره حزب بعث تشكيل جلسه داد و آقاى حافظ اسد و آقاى مصطفى طلاس را از كار بركنار نمودند و در 16 نوامبر 1970 آقاى حافظ اسد طى كودتايى قدرت را در دست گرفت و در كنار وزارت دفاع پست نخست وزيرى به وى سپرده شد. اين كودتاى بدون خونريزى در سوريه به نام «الحركه التصحيحه» يعنى «جنبش اصلاحطلب» ناميده مىشود. پس از به قدرت رسيدن آقاى حافظ اسد، نامبرده در 12 مارس 1971 م. به عنوان دبير كل حزب بعث و رئيس جمهورى سوريه انتخاب شد و روابط وسيعى با شوروى برقرار نمود. پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران سوريه به
صف حاميان انقلاب ايران درآمد و در طول هشت سال جنگ عراق با ايران جزو حاميان جمهورى اسلامى ايران به شمار مىرفت.
حافظ اسد در روز 10 ژوئن 2000 در اثر بيمارى سرطان خون درگذشت و پس از وى پسرش دكتر بشار أسد در انتخابات 10 جولاى 2000 به عنوان رئيس جمهورى سوريه برگزيده شد. بشار أسد در انتخابات 27 ماه مه 2007 مصادف با 28 تيرماه 1386 مجدداً براى بار دوم به رياست جمهورى سوريه برگزيده شد.
مجلس نمايندگان سوريه كه به زبان عربى به نام «مجلس الشعب» يا مجلس خلق ناميده مىشود داراى 250 كرسى است كه بنابر قانون اساسى سوريه اكثريت اعضاى آن از اقشار كارگر، كشاورز و كارمندان دولت مىباشند. حزب بعث كه بنابر قانون اساسى حزب حاكم مىباشد از سال 1973 تا كنون به همراه احزاب همپيمان خود در جبهه ملى پيشرو اكثريت را در پارلمان سوريه داشته است. در حال حاضر رياست پارلمان سوريه برعهده آقاى محمود الابرش مىباشد. سابقه تاسيس مجلس در سوريه به حدود سال 1919 م. برمىگردد كه مجلسى به عنوان «كنفرانس سوريه بزرگ» تشكيل شد.
در قرن گذشته مجالسى با طول عمرهاى متفاوت و عموماً كوتاه در سوريه تشكيل شد اما مجلس كنونى سوريه از سال 1973 و براساس قانون اساسى اين كشور كه در همان سال تصويب شده بود آغاز به كار نموده و اكنون در دوره نهم به سر مىبرد و هر دوره مجلس چهار سال به طول مىكشد.
رئيس جمهور رئيس شوراى عالى قضايى نيز مىباشد و وزير دادگسترى به نيابت از سوى رئيس جمهور جلسات شوراى عالى قضايى را اداره مىكند و درواقع وزير دادگسترى بالاترين مقام اجرايى قضايى كشور است و در حكم دادستان كل كشور است.
رئيس جمهور بالاترين مقام رسمى در سوريه مىباشد و عزل و نصب اعضاى كابينه از جمله نخستوزير از اختيارات رياستجمهورى مىباشد. قانون اساسى مصوب 13 مارس 1973 به حزب بعث به عنوان حزب راهبر كشور نگريسته و به رياست جمهورى اختيارات وسيعى مىدهد. رئيس جمهور از طرف پارلمان سوريه و بنا به پيشنهاد رهبرى منطقهاى حزب بعث پيشنهاد شده و در انتخابات شركت مىنمايد و مدت رياست جمهورى در سوريه هفت سال است. رئيس جمهورى همچنين سمتهاى دبيركل حزب بعث سوريه، رياست جبهه متحد پيشرو را برعهده داشته و انتخاب كابينه و اعلان جنگ را برعهده دارد و در صورت تعطيلى پارلمان حق صدور قوانين كشور را دارد.
جبهه ملى پيشرو كه در زبان عربى به آن «الجبهه الوطنيه التقدميه» مىگويند از نُه حزب تشكيل شدهاند كه حزب بعث سوريه 51% از كرسىهاى جبهه را اشغال مىنمايد.
اين جبهه در هفتم مارس 1972 توسط آقاى حافظ اسد تأسيس شد و در سوريه به آن به عنوان يكى از دستآوردهاى «حركت اصلاحى» نگريسته مىشود. هفت حزب اعضاى اوليه جبهه را تشكيل دادند كه اين احزاب عبارتند بودند از: حزب بعث، اتحاد دمكراتيك عرب، اتحاد سوسياليسم عرب، حزب سوسياليستهاى عرب، حزب كمونيست سوريه (شاخه يوسف بكداش و شاخه يوسف فيصل)، حزب قومى اجتماعى سوريه، حزب وحدت طلب سوسياليست (كه بعدها حزب وحدت طلب سوسياليستى دمكرات از آن منشعب گرديد). در سال 1980 دو تشكل ديگر به نامهاى «اتحاديه سنديكاهاى كارگران» و «اتحاديه كشاورزان» به جبهه مذكور پيوستند.
اقتصاد سوريه متكى بر كشاورزى، صادرات نفت، صادرات فسفات، تبادلات
اقتصادى و كمك كشورهاى عربى مىباشد. در دوران آقاى حافظ اسد اقتصاد سوسياليستى بر آن كشور حاكم بوده و شركتهاى خارجى حق سرمايهگذارى در سوريه را نداشتند و تمامى پروژههاى بزرگ اقتصادى توسط دولت اجرا مىشد. در دوران حكومت بشار أسد، آزادىهاى زيادى به بخش اقتصادى داده شد و دولت سوريه از سياست سوسياليستى كاملًا فاصله كرد و شركتهاى خارجى را ترغيب كرد كه در آن كشور سرمايهگزارى نمايند. جمهورى اسلامى ايران نيز سرمايهگزارىهاى متعددى در زمينه توليد سيمان، ساخت پالايشگاه و ساخت كارخانجات خودروسازى در اين كشور داشته است.
وضعيت سوريه از لحاظ كشاورزى از استانى به استان ديگر متفاوت است و اين امر به علت تنوع آب و هوايى فروان در اين كشور است، به طورى كه نواحى مركزى آن به علت وجود صحراى «باديه شام» كه بيابانى بسيار وسيع است، شرايط آب و هوايى نامناسبى براى كشاورزى داشته و فقط در برخى از مناطق آن درختان خرما كاشته مىشود. اين در حالى است كه مناطق ساحلى اين كشور در استانهاى طرطوس و لاذقيه از آب و هواى مديترانهاى بهرهمند مىباشند. بيشتر زمينهاى زراعى سوريه در ساحل رودخانههاى معروف دجله و فرات و ساير رودخانههاى داخلى اين كشور قرار دارند. از اينرو تنوع محصولات كشاورزى در اين كشور فراوان است. مهمترين محصول سوريه گندم است كه در منطقه فرات و مناطق جنوبى سوريه كشت مىشود. همچنين محصول پنبه سوريه يكى از بهترين انواع پنبه در جهان بوده و سوريه در كاشت و برداشت پنبه و تبديل آن به صنايع جنبى داراى رتبهى جهانى است. زيتون نيز يكى از مهمترين محصولات باغى سوريه را تشكيل مىدهد و بنا به اعتقاد بسيارى از مورخان سوريه زادگاه اصلى پرورش زيتون و تهيه روغن زيتون در جهان به شمار مىرود و اين ميوه و روغن آن يكى از اقلام صادراتى مهم سوريه به شمار مىرود. سوريه همچنين به كاشت
و برداشت زردآلو معروف بوده و لواشكهاى سورى زبانزد خاص و عام بوده و به بسيارى از كشورهاى جهان صادر مىگردد. در سوريه باغهاى مركبات ساليانه مقادير زيادى پرتقال، ليمو شيرين، ليمو ترش، نارنگى و سيب و غيره توليد مىنمايند كه مازاد آن به كشورهاى مختلف عربى نظير عراق، اردن، كويت و سعودى صادر مىشود. اين كشور همچنين توليدكننده چغندرقند و تنباكو است كه از آنها در صنايع داخلى كشور استفاده مىشود.
صنايع بخش مهمى از اقتصاد سوريه را تشكيل مىدهد و اين امر به ويژه در مورد صنايع نساجى، ريسندگى و بافندگى كه قدمتى ديرينه دارند، صادق است. در كنار آن صنايع شيرينىپزى و شيرينىسازى سوريه نظير شكلاتسازى شهرتى جهانى دارد و بسيارى از شيرينىهاى ساخت سوريه به ساير كشورهاى عربى صادر مىگردد.
كارخانجات متعددى در سوريه نيز به ساخت لوازم خانگى نظير: يخچال، اجاق خوراكپزى، لباسشويى، دستگاه ماكروويو، جاروبرقى، گوشىهاى تلفن، و راديو و تلويزيون و مواد شويندهها و صابون و كابلسازى و همچنين اخيراً كشور سوريه با همكارى جمهورى اسلامى ايران موفق گرديد كه اولين كارخانه خودروسازى خود را راهاندازى نموده و در حال حاضر اين كشور ساليانه در حدود يك هزار دستگاه خودرو سمند توليد نموده و وارد بازار مصرف داخلى مىنمايد. براى احداث كارخانه توليد سمند در سوريه 60 ميليون دلار سرمايهگزارى انجام شده كه 40 درصد آن سهم ايران خودرو، 35 درصد سهم وزارت صنايع سوريه و 25 درصد باقيمانده سهم شركت خصوصى السلطان سوريه است، شركت سيامكو متشكل از طرفهاى ايرانى و سوريهاى است كه كار توليد سمند را به عهده دارند، فاز اول اين كارخانه با حضور آقاى پرويز داودى، معاون اول رئيس جمهور ايران و بشار اسد، رئيس جمهور سوريه، گشايش يافت.
سوريه مقدار كمى نفت دارد و ساليانه 30 ميليون تن نفت توليد مىكند كه از اين مقدار 5/ 5 ميليون تن نفت جهت مصرف داخلى به پالايشگاه حمص ارسال شده و باقيمانده آن از طريق بندرهاى سوريه در كناره درياى مديترانه به خارج كشور صادر مىشود. نفت سوريه از نوع نفت سبك است. اخيراً گفته مىشود كه سوريه توانسته است منابع سرشار نفت از نوع نفت سبك را در استان لاذقيه شناسايى كند، اما از لحاظ گاز طبيعى اخيراً منابعى از گاز در استان ديرالزور سوريه و در مجاورت مرز عراق كشف شده و سوريه اميد دارد كه در آينده با بهرهبردارى از اين منابع جديد به ليست كشورهاى صادركننده گاز بپيوندد. سوريه همچنين داراى منابع غنى فسفات مىباشد كه قسمت اعظم فسفات توليد شده به خارج از كشور صادر مىگردد.
سوريه بر كناره درياى مديترانه چهار بندر اصلى و يك بندر فرعى دارد كه اين بنادر عبارتند از: بندر لاذقيه، بندر طرطوس، بندر جبله، بندر بانياس و بندر ارواد.
جمعيت آن در حدود پانصد هزار نفر است. اين بندر از دوران فنيقىها به عنوان بندر فعاليت داشته و بندرگاه آن امروزه پذيراى بسيارى از كشتىهاى كوچك و بزرگ تجارى و مسافربرى از كشورهاى مختلف اروپايى مىباشد. بسيارى از فرآوردههاى كشاورزى و صنعتى سوريه از طريق بندر لاذقيه صادر مىشود.
بندر طرطوس: طرطوس مركز استان طرطوس بوده و دومين بندر اين كشور مىباشد. جمعيت آن در حدود 118 هزار نفر است و در فاصله 100 كيلومترى شهر دمشق قرار دارد. جزيره أرواد تنها جزيره سوريه در درياى مديترانه در سواحل مقابل اين بندر واقع شده است.
بندر جبله: اين بندر در استان لاذقيه قرار دارد و سومين بندر سوريه به شمار
مىرود. بندر آن از نوع صيادى بوده و كشتىها و قايقهاى صيادى در آن پهلو گرفته و ماهيان صيد شده را در بازار ماهىفروشان شهر به معرض فروش قرار مىدهند. در اين شهر همچنين كارخانجات ريسندگى و بافندگى و كنسروسازى و صنايع فلزى و ريختهگرى و صنايع غذايى وجود دارد. اين شهر تا شهر لاذقيه 38 كيلومتر فاصله دارد.
در سوريه شش فرودگاه وجود دارد كه اين فرودگاهها عبارتند از:
فرودگاه بينالمللى دمشق: اين فرودگاه در فاصله هيجده كيلومترى شرق شهر دمشق قرار دارد. اين فرودگاه بزرگترين فرودگاه سوريه بوده و در سال 1970 م. تأسيس گرديد و دومين فرودگاهى بود كه بعد از فرودگاه مزه راهاندازى مىشد. فرودگاه مزه اولين فرودگاه سوريه بود كه در غرب شهر دمشق قرار داشت و امروزه ديگر مورد استفاده قرار نمىگيرد. امروزه اغلب پروازهاى خارجى سوريه از طريق فرودگاه دمشق صورت مىگيرد.
فرودگاه بينالمللى حلب: نام ديگر اين فرودگاه، فرودگاه نيرب است و بعد از فرودگاه دمشق دومين فرودگاه بزرگ سوريه است كه در فاصله ده كيلومترى شرق شهر حلب قرار دارد و مساحت آن در حدود 3044 كيلومتر مربع است.
فرودگاه بينالمللى لاذقيه: اين فرودگاه در فاصله 23 كيلومترى شهر لاذقيه و پنج كيلومترى شهر جبله و 14 كيلومترى شهر قرداحه قرار دارد و پس از كشته شدن «باسل الاسد» فرزند ارشد آقاى «حافظ الاسد» در سال 1994 م، اين فرودگاه به «فرودگاه باسل الاسد» تغيير نام يافت.
فرودگاه قامشلى: فرودگاهى محلى است كه در كنار شهر قامشلى قرار گرفته و مورد استفاده پروازهاى داخلى سوريه قرار مىگيرد.
فرودگاه دير الزور: فرودگاهى محلى است كه در كنار شهر مرزى دير الزور قرار گرفته و براى پروازهاى داخلى مورد استفاده قرار مىگيرد.
فرودگاه تدمر: فرودگاهى محلى كه در كنار شهر باستانى تدمر در قلب صحراى شام قرار دارد و دولت سوريه تصميم دارد كه فرودگاه جديدى در اين شهر تأسيس كند. اين فرودگاه نيز براى پروازهاى داخلى مورد استفاده قرار مىگيرد.
واحد پول سوريه «ليره سوريه» است كه از سال 1948 كه «بانك سوريه و لبنان» از يكديگر جدا شد رايج و متداول بود و بانك فوقالذكر تا قبل از اين تاريخ اقدام به انتشار ليره سوريه و لبنان مىكرد. سوريه در دوران امپراتورى عثمانى زير سلطه آن كشور قرار داشت و در آن دوره ليره تركيه در آن كشور رواج داشت، پس از سقوط امپراتورى عثمانى در اواخر جنگ جهانى اول، سوريه به قيموميت فرانسه درآمد و فرانسه تصميم گرفت كه با تأسيس «بانك سوريه» اقدام به انتشار ليره نمايد و هر ليره در آن زمان معادل بيست فرانك فرانسه بود، اما با تغيير وضعيت سياسى لبنان، نام «بانك سوريه» به «بانك بزرگ سوريه و لبنان» تغيير يافت و اقدام به انتشار ليره سوريه و لبنان نمود كه اين واحد پولى از سال 1924 تا 1937 رايج و متداول بود. در سال 1937 بانك مذكور اقدام به انتشار دو واحد پول به نامهاى ليره سوريه و ليره لبنان كرد كه هر كدام از آنها در كشور ديگر نيز رايج و معتبر بود. در سال 1939 نام بانك فوقالذكر به «بانك سوريه و لبنان» تغيير يافت. در طى جنگ دوم جهانى، نيروهاى انگليسى و نيروهاى آزاد فرانسه بر سوريه و لبنان سيطره يافتند و در سال 1941 ليره سوريه با ليره استرلينگ (پوند) مرتبط شد و هر ليره استرلينگ معادل 83/ 8 لير سوريه بود و در تعيين ارزش برابرى معيار ارزش متقابل ليره استرلينگ (پوند) و فرانك فرانسه قبل از بروز جنگ دوم جهانى بود. در سال 1946 و پس از سقوط ارزش فرانك فرانسه، هر ليره سوريه معادل 35/ 54 فرانك فرانسه گرديد و در سال 1948 ليره سوريه و ليره لبنان از يكديگر جدا شدند و ليره سوريه با دلار
آمريكا مرتبط گرديد و هر دلار آمريكا معادل 19/ 2 ليره سورى شد و اين ارزش برابرى تا سال 1961 ادامه داشت.
هر يك ليره سوريه يكصد قرش مىباشد و پولهاى خرد نظير يك قرش تا پنجاه قرش ديگر رايج نيست و در حال حاضر سكههاى يك ليره و دو ليره و پنج ليره به كار مىرود و اسكناسهاى 10 ليره، 25 ليره، 50 ليره، 100 ليره، 200 ليره، 500 ليره و 1000 ليره رايج و متداول است. ارزش برابرى هر ليره بين 16 تا 18 تومان ايرانى در نوسان است و هر 50 ليره سوريه معادل يك دلار آمريكا مىباشد.
تصوير اسكناس صد ليره سورى
تعطيلات رسمى در سوريه به شرح زير مىباشند:
اول ژانويه- كريسمس و آغاز سال ميلادى
هشتم مارس- سالروز انقلاب هشتم مارس
بيست و يكم مارس- روز مادر
هفدهم آوريل- عيد استقلال از فرانسه
28 آوريل- عيد فصح
اول مه- روز جهانى كارگر
ششم مه- عيد شهدا
ششم اكتبر- سالروز جنگ اكتبر سال 1973
بيست و پنجم دسامبر- روز تولد حضرت مسيح عليه السلام به تقويم شرقى
دهم ذى حجه- عيد قربان
اول شوال- عيد فطر
اول محرم- آغاز سال هجرى قمرى
دوازدهم ربيعالاول- روز تولد رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم به روايت اهل سنت
البته قابل ذكر است كه روزهاى مهم ديگر عبارتند از: نهم ذىحجه (روز عرفه)، دهم محرم (روز عاشورا)، بيست و هفت رجب (روز اسرا و معراج)، پانزدهم شعبان و روز 27 رمضان (شب قدر) كه اين روزها تعطيل رسمى نيستند.
راديو و تلويزيون سوريه دولتى مىباشد و سوريه يك كانال راديويى و دو كانال تلويزيونى داخلى و يك كانال تلويزيونى ماهوارهاى دارد كه بر روى ماهواره «عرب سات» و ماهواره «نيل سات» قابل دسترسى است. روزنامههاى البعث، تشرين و الثوره از عمدهترين جرايد اين كشور به شمار مىآيند.
آموزش در سوريه مجانى و الزامى بوده و نظام آموزشى سوريه در سه بخش زير خلاصه مىگردد:
اولًا. آموزش پايه: كه شامل شش سال آموزش ابتدايى و سه سال آموزش متوسطه است. آموزش مرحله ابتدايى براساس قانون اجبارى بوده و تخلف از آن جرم محسوب مىگردد.
ثانياً. آموزش دبيرستان: كه شامل سه سال آموزش دبيرستان است كه در اين دبيرستانها فقط دو رشته علمى و ادبى وجود دارد، و سه سال آموزش هنرستان فنى است كه چهار رشته، صنعتى، كشاورزى، بازرگانى و انفورماتيك است.
ثالثاً. آموزش دانشگاهى: شامل تعدادى از دانشگاهها و آموزشگاههاى دولتى و خصوصى است كه به شرح زير هستند:
تدريس در اين دانشگاهها به زبان عربى بوده و دانشجويان بدون پرداخت هزينه در آن مشغول به تحصيل بوده و خوابگاههايى براى دانشجويان غير بومى درنظر گرفته شده است كه اين خوابگاه نيز مجانى مىباشد. دانشگاههاى دولتى سوريه عبارتند از:
دانشگاه دمشق: اين دانشگاه در سال 1923 تأسيس شد و در آغاز به آن «دانشگاه سوريه» مىگفتند و چندى از تأسيس آن نگذشته بود كه مدرسه پزشكى كه در سال 1903 تأسيس شده بود بدان ملحق شده و به نام دانشكده پزشكى مشغول به كار شد، و همچنين مدرسه حقوق كه در سال 1913 تأسيس شده بود بدان ملحق شده و به عنوان دانشكده حقوق مشغول به فعاليت شد. پس از خروج نيروهاى استعمارى فرانسه از سوريه دانشگاه مذكور توسعه يافته و دانشكدههاى ادبيات و دانشكده علوم، دارالمعلمين، دانشكده مهندسى و دانشكده الهيات در سال 1954 به آن ملحق گرديد. در سال 1958 قانون تنظيم دانشگاهها در سوريه صادر شد و متعاقب آن دانشكدههاى اقتصاد، كشاورزى، داروسازى، مهندسى عمران، معمارى، مهندسى مكانيك و مهندسى برق، هنرهاى زيبا تأسيس و راهاندازى شدند و در سال 2003 مركز آموزش از راه دور در رشتههاى حقوق، علوم تربيتى، ترجمه، اقتصاد، مطالعات بينالمللى و غيره راهاندازى گرديد. تدريس در تمامى رشتهها به زبان عربى مىباشد.
دانشگاه حلب: دومين دانشگاه بزرگ سوريه بوده و در سال 1946 با تشكيل دانشكده مهندسى حلب اولين هستههاى ظهور اين دانشگاه به وجود آمد، البته دانشكده
مهندسى مذكور نخست وابسته به دانشكده دمشق بود و در سال 1958 با تأسيس دانشگاه حلب به آن دانشگاه ملحق شد و در مراحل اوليه دانشگاه حلب از دو دانشكده مهندسى و دانشكده كشاورزى تشكيل مىشد كه بعدها به تدريج دانشكدههاى ديگرى نظير:
پزشكى، دندانپزشكى، داروسازى، مهندسى عمران، معمارى، مكانيك، برق و الكترونيك، علوم، ادبيات و علوم انسانى، علوم تربيتى، حقوق، هنرهاى زيبا و الهيات نيز بدان ملحق شدند. اين دانشگاه همچنين شش آموزشگاه علمى در رشتههاى مهندسى، كامپيوتر، پزشكى، مهندسى برق، علوم ادارى و بازرگانى دارد كه به فارغالتحصيلان آنها مدرك كاردانى اعطا مىگردد. اين دانشگاه همچنين يك مركز آموزش از راه دور دارد كه در رشتههاى كامپيوتر و اقتصاد فعاليت مىكند. تعداد كل دانشجويان اين دانشگاه در سال تحصيلى 2003-/ 2004 بالغ بر 78 هزار نفر در مقطع ليسانس و فوق ليسانس و 1500 نفر در مقطع تحصيلات تكميلى بوده است.
دانشگاه لاذقيه: سومين دانشگاه سوريه است كه در سال 1971 تأسيس شد و در آغاز به نام دانشگاه لاذقيه ناميده شد اما بعد از پيروزىهاى سوريه در جنگ اكتبر سال 1973، نام آن به دانشگاه تشرين تغيير يافت. اين دانشگاه در شهر لاذقيه و بر كناره درياى مديترانه قرار دارد و دانشكدههاى متعددى دارد كه عبارتند از: كشاورزى، پزشكى، دندانپزشكى، مهندسى، ادبيات و علوم انسانى، اقتصاد، علوم تربيتى، داروسازى، پرستارى، تربيت بدنى و حقوق.
دانشگاه حمص:چهارمين دانشگاه سوريه است كه در سال 1979 تأسيس گرديد و مركز آن در شهر حمص بوده و بيست و يك دانشكده دارد كه دو دانشكده دندانپزشكى و دامپزشكى آن در شهر حماه قرار دارد. اعضاى علمى اين دانشگاه بالغ بر 650 نفر است.
دانشگاه فرات: اين دانشگاه در سال 2006 در شهر دير الزور تأسيس شد و داراى شانزده دانشكده است كه هشت دانشكده آن در شهر دير الزور و چهار دانشكده در شهر الرقه و چهار دانشكده در شهر الحسكه قرار دارند و برحسب آمار منتشره در سال 2006
تعداد دانشجويان اين دانشگاه بالغ بر هفت هزار دانشجو بوده است. اين دانشگاه داراى دانشكدههاى پزشكى، كشاورزى، علوم، علوم تربيتى، حقوق، اقتصاد، ادبيات و علوم انسانى و پتروشيمى مىباشد.
در سوريه تعدادى دانشگاه خصوصى نيز مشغول فعاليت هستند كه مهمترين اين دانشگاهها عبارتند از: دانشگاه اندلس، دانشگاه قلمون، دانشگاه مأمون، دانشگاه جزيره، دانشگاه خليج، دانشگاه يرموك، دانشگاه ايبلا و غيره.
دانشگاه اندلس: نام كامل آن دانشگاه علوم پزشكى اندلس است. اين دانشگاه در منطقه قدموس و در نزديكى شهرهاى جبله و لاذقيه قرار دارد و در رشتههاى پزشكى، دندانپزشكى، داروسازى و مهندسى پزشكى و پرستارى و مديريت بيمارستان دانشجو مىپذيرد.
دانشگاه علوم و هنر: اين دانشگاه در سال 2002 در شهر حلب تأسيس كرد و در رشتههاى معمارى و هنر دانشجو مىپذيرد.
دانشگاه مامون: اين دانشگاه در سال 2003 در شهر قامشلى تأسيس شد و يك شاخه آن در شهر حلب است. اين دانشگاه، سه دانشكده دارد كه عبارتند از: دانشكده مهندسى و تكنولوژى، دانشكده علوم ادارى و مالى، دانشكده زبانهاى زنده و علوم انسانى.
دانشگاه خليج: نام ديگر آن دانشگاه عربى آمريكايى است كه در سال 2005 در بيرون شهر حلب و در فاصله سى كيلومترى حلب در جاده حلب-/ دمشق تأسيس شد.
فرماندهى كل ارتش سوريه برعهده رئيس جمهور است كه در حال حاضر آقاى بشار اسد فرماندهى ارتش را نيز برعهده دارد. خدمت سربازى در سوريه اجبارى بوده و
فرزندان ذكور كه سن آنان به 18 سالگى رسيده باشد موظف به انجام خدمت وظيفه مىباشند و براساس اصلاحات قانون خدمت نظام وظيفه مصوب سال 2007 م. در صورتى كه فرد دوره تحصيلات اساسى را گذرانده باشد مدت خدمت وى يك سال و نه ماه بوده و در صورتى كه فاقد مدرك پايان دوره تحصيلات اساسى باشد مدت خدمت وى دو سال مىباشد. سازمان امنيت ارتش نهادى بسيار قوى است كه رياست آن برعهده سرهنگ آصف شوكت است. ارتش سوريه داراى تسليحات كاملى مىباشد كه از دوران جنگ سرد به يادگار مانده است و از جمله داراى انواع موشكهاى «سكود» با برد 500 كيلومتر و «سكود» با برد 700 كيلومتر است.
اين جنگ در زمان رياست جمهورى هاشم الأتاسى صورت گرفت و در اين جنگ سوريه شكست خورده و ارتفاعات جولان را از دست داده و شهر قنيطره به تصرف اسرائيل در آمد.
در اين جنگ دو كشور سوريه و مصر مشاركت داشته و سوريه موفق شد كه پيروزىهايى به دست آورده و بخشى از ارتفاعات جولان و همچنين شهر قنيطره را آزاد نمايد.
در سال 1982 اسرائيل به لبنان حمله كرده و اين كشور شاهد نبرد سازمان آزاديبخش فلسطين و سوريه از يك سو و اسرائيل از سوى ديگر بود. جنگ در ششم ژوئن 1982 م.
آغاز شد و به طور رسمى در سال 1985 به پايان رسيد، اما اسرائيل عملًا در آوريل سال 2000 از لبنان خارج شد. اسرائيل در اين جنگ تلفات زيادى داد و تعداد سربازان
اسرائيلى شركتكننده در اين جنگ دو برابر تعداد سربازان آن كشور در جنگ اكتبر 1973 م. بود.
بسيارى از زايران مقامهاى اهل بيت عليهم السلام در كشور سوريه از طريق مرزهاى زمينى عازم آن كشور مىشوند. از اين رو به نظر مىرسد كه اطلاعات زير مىتواند به اين افراد كمك نموده و آنان را به مسير آشنا نمايد.
مسير كامل حركت از تهران به سوى سوريه از شهرهاى تهران، قزوين، زنجان، ميانه، بستانآباد، تبريز، صوفيان، ماكو، دوغ بايزيد، آگرى، كنار درياچه وان، بتليس، ديار بكر، سيورك، سونلى اورفا، غازى انتب، حلب، حماه، حمص مىگذرد و بالاخره به دمشق منتهى مىگردد.
در حال حاضر اتوبوسهاى زائران ايرانى پس از عبور از كشور تركيه از دو مرز غازىانتب و تل ابيض وارد كشور سوريه مىشوند. در گذشته اين اتوبوسها همگى از مرز غازى انتب وارد سوريه مىشدند. پيشنهاد مىشود كه براى استفاده هرچه بيشتر زائران ايرانى و همچنين فراهم شدن امكان زيارت عمار ياسر و اويس قرنى، اتوبوسهاى زائرين ايرانى از مرز تل ابيض وارد سوريه شده و در هنگام بازگشت از مسير غازىانتب از سوريه خارج شوند.
مسير ورود: شهر اورفا در تركيه، سپس تل ابيض، رقه، سلميه، حمص و بالاخره دمشق.
مسير بازگشت: دمشق، حمص، حلب، اعزاز، غازى انتب و بالاخره اورفا.
در مرز ورودى خاك تركيه، مدير راهنما، گذرنامه زائران را جمعآورى و به پليس گذرنامه مراجعه و پليس گذرنامه نيز در داخل هر يك از گذرنامههاى زائرين مهر دخول
به تركيه را مىزند كه مدير راهنما بايد در اين مرحله دقت كند كه در همه گذرنامهها مهر دخول زده شود. براى عبور از خاك تركيه به سمت كشور سوريه دو راه وجود دارد كه عموماً رانندگان راه «دوغ بايزيد»، آگرى، كنار درياچه وان، بتليس، ديار بكر، اورفا، غازى انتب و كليس را انتخاب مىكنند و در تابستانها از مسير چالدران عبور مىكنند كه در مقايسه با راه اول يكصد و پنجاه كيلومتر كوتاهتر است. زيارت مقام ابراهيم در اورفا در صورت درخواست زائرين در مسير رفت و يا مسير برگشت انجام مىپذيرد.
مرز ورودى به كشور سوريه در سفر زمينى مرز باب السلام استان حلب است. مديران راهنما دقت نمايند كه قبل از ورود به مرز سوريه، گذرنامهها، مهر خروج تركيه را داشته باشند. در هنگام ورود به كشور سوريه، زائرين در مسجدى واقع در مرز هدايت مىشوند و در همين زمان مدير راهنما با به همراه داشتن ليست ويزا و گذرنامه زائرين جهت انجام امور گذرنامه به ساختمان محل پليس گذرنامه مراجعه مىكند. دقت شود كه در كليه گذرنامهها، مهر ورود به كشور سوريه زده شود و برگه مربوط به ويزا كه حاوى اسم نفر اول و اسم نفر آخر مانيفست و اسم مدير راهنما و رقم ويزاى جمعى است را از مأمور گذرنامه اخذ نمايد تا در زمان برگشت ارائه دهد. در هنگام ورود به سوريه مأمورين گمرك اقدام به بازرسى وسايل همراه كاروان نموده و اقلامى از قبيل: شير آلات، پسته، مغز پسته، پتو، البسه لى، كاپشن چرمى، روسرى، كريستال وغيره كه ورود آن به كشور سوريه ممنوع است در انبار گمرك ضبط مىكنند و در هنگام مراجعت تحويل مىدهند كه بعضاً براى تحويل گرفتن به مشكل نيز برخورد مىكنند.
سوريه كشورى قديمى و با جاذبههاى ديدنى و گردشگرى متعدد است. اين كشور در شمال با تركيه و در شرق با عراق و در غرب با لبنان و درياى مديترانه و در جنوب با اردن و فلسطين اشغالى هم مرز است. مساحت سوريه 185180 كيلومتر مربع است. جمعيت سوريه براساس آمار سال 2007 م. در حدود 19405000 نفر است. آب و هواى سوريه معتدل مديترانهاى است و چهار فصل جدا از هم و مشخص دارد و آسمان در اغلب روزهاى سال افتابى است. سوريه سلسله جبال متعددى داشته و بلندترين كوه آن جبلالشيخ يا كوه حرمون است كه ارتفاع بلندترين نقطه آن 2294 متر است. در اين كشور مسلمانان اكثريت را داشته و بعد از آن مسيحيان در رده دوم اهميت قرار مىگيرند.
مسلمانان سوريه بيشتر سنى مذهب بوده و پس از آنها علويان و شيعيان در رده دوم بوده و اسماعيليان در رده سوم اهميت قرار دارند.
سوريه چهارده استان دارد كه عبارتند از: استان دمشق، حومه دمشق، حلب، حمص، حماه، قنيطره، درعا، سويداء، طرطوس، لاذقيه، ادلب، الرقه، الحسكه و دير الزور.
تاريخ سوريه تاريخى پر فراز و نشيب است و از ماقبل تاريخ تا كنون تمدن و حكومتهاى فراوانى را پشت سر نهاده و در دورههاى مختلف تاريخى دمشق اهميت متفاوت داشته و در دوران خلافت اموى پايتخت جهان اسلام به شمار مىرفته است.
نظام دولتى سوريه جمهورى بوده و پس از استقلال اين كشور در سال 1943 م. اولين رئيس جمهور سوريه آقاى شكرى القوتلى به قدرت رسيد ولى چندى نگذشت كه اين كشور دچار آشوب شده و كودتاهاى متعددى به وقوع پيوست تا اين كه عاقبت در هشتم مارس 1963 م. حزب بعث سوريه توانست قدرت را در دست گيرد و چندى نگذشت كه در اكتبر 1970 براثر اختلاف درون حزب بعث آقاى حافظ الاسد قدرت را در دست گرفت كه مدت سى سال رهبرى سوريه را برعهده داشت و عاقبت در دهم ژوئن 2000 درگذشت و پس از وى پسرش بشار أسد به رياست جمهورى سوريه انتخاب شد.
اقتصاد سوريه متكى بر كشاورزى، صادرات نفت، صادرات فسفات و تبادلات
اقتصادى و كمك كشورهاى عربى مىباشد. در دوران حكومت آقاى حافظ اسد اقتصاد سوسياليستى بر سوريه حاكم بوده و شركتهاى خارجى حق سرمايهگذارى در سوريه را نداشتند و تمامى پروژههاى بزرگ اقتصادى توسط دولت اجرا مىشد. در دوران حكومت بشار اسد، آزادى زيادى به بخش اقتصادى داده شد و دولت سوريه از سياست سوسياليستى فاصله گرفته و شركتهاى خارجى را ترغيب كرد كه در آن كشور سرمايهگزارى نمايند.
سوريه چهار بندر مهم و اساسى دارد كه عبارتند از: لاذقيه، طرطوس، جبله و بانياس.
واحد پول سوريه ليره سورى مىباشد كه ارزش برابرى هر ليره بين 16 تا 18 تومان ايرانى در نوسان است و هر 50 ليره سوريه معادل يك دلار آمريكا مىباشد.
يادداشت
شهر دمشق پايتخت كشور سوريه مىباشد، اين شهر يكى از شهرهاى باستانى جهان است كه پيشينهاى بسيار كهن دارد. شهر دمشق آثار باستانى، مساجد، زيارتگاهها و مراقد بسيارى را در خود جاى داده است و اصولًا پايتخت هر كشورى، اهميت زيادى در عرصه آشنايى افراد با آن كشور دارد و معمولًا افراد در هنگام ورود به هر كشورى ابتدا وارد پايتخت آن كشور مىشوند، لذا آشنايى كامل با دمشق از جهات فوقالذكر حائز اهميت است.
در اين فصل تلاش شده است تا خواننده به طور سريع و گذرا با تاريخچه دمشق، محلههاى دمشق، مساجد دمشق، بازارهاى دمشق، دروازههاى دمشق، اماكن زيارتى دمشق نظير: حرم مطهر حضرت زينب عليها السلام حرم مطهر حضرت رقيه عليها السلام، قبور اهل بيت عليه السلام در قبرستان باب الصغير و اماكن سياحتى دمشق نظير مسجد اموى، قلعه دمشق، قبور سلاطين و بزرگان، مدارس دمشق، موزههاى دمشق، آشنا شود.
كارگزاران بايد مطالب اين فصل را به صورت اجمالى فراگرفته و در برابر پرسشهاى زايران آمادگى كامل داشته باشند. پرسشهاى زايران معمولًا از بدو ورود آنان به شهر
دمشق آغاز مىشود و در مراحل اوليه اين پرسشها بيشتر به آن چه كه در محيط اطراف مىبينند باز مىگردد و پس از گذشت يكى دو روز گسترش يافته وطيف وسيعى از سؤالات را دربر خواهد گرفت، اين زايران مدت يك هفته را در دمشق خواهند گذراند و اطلاعات مندرج در اين فصل براى آنان بسيار مهم و حياتى مىباشد، لذا بايد به مندرجات اين فصل توجه كافى گردد.
تصويرى از شهر دمشق در دامنه جبل قاسيون
بسيارى از تاريخنويسان معتقدند كه تاريخ بناى شهر دمشق به هزاره سوم قبل از ميلاد باز مىگردد و قديمىترين اسناد برجاى مانده در اين خصوص متعلق به تمدن باستانى ايبلا (تپه مريدخ) است كه در سال 1975 م. كشف شد و در الواح گلى برجاى مانده از اين دوران نام شهر دمشق به صورت «دمشقى» آمده است. هيچگونه اطلاعات مستندى
درباره شكل ظاهرى شهر در هزار سوم قبل از ميلاد و نقش و اهميت اين شهر در آن روزگار وجود ندارد.
تاريخ مكتوب شهر دمشق در نيمه دوم هزاره دوم قبل از ميلاد در دوران آموريان آغاز شده است و شهر دمشق در پايان هزاره دوم قبل از ميلاد به عنوان پايتخت دولت كوچك آرامىها وارد عرصه تاريخ مىشود. فراوانى آب و زمينهاى حاصلخيز و آب و هواى معتدل باعث شد كه آرامىها حكومتهاى محلى كوچك در مناطق مختلف سوريه به وجود آورند. از جمله آنها حكومت محلى دمشق بود و شهر دمشق به علت وجود رودخانه بردى و مناطق پرباران مورد توجه آرامىها بود به گونهاى كه آرامىها به آن «دار ميسق» مىگفتند كه به معنى محل پرآب بوده است. توسعه شهر دمشق از دوران آرامىها به تدريج آغاز گرديد و روز به روز برجمعيت و آبادانى آن افزوده شد. در نيمه هزاره اول قبل از ميلاد به تدريج آشورىها قدرت گرفته و امپراتورى خود را بنا نهادند و اين امپراتورى توانست دولت كوچك آرامى را در معرض تهديد قرار دهد و بين برخى از پادشاهان آرامى و پادشاهان آشورى جنگهايى روى داد و عاقبت آشورىها موفق شدند در سال 841 ق. م. بسيارى از زمينهاى شام را تصرف كرده و خود را به ساحل فنيقيه برسانند و دمشق پس از مدتى محاصره عاقبت در سال 734 ق. م توسط «آدد نيرارى سوم» سقوط كرد. احتمالًا بقاياى شهر آرامى امروزه در بخش غربى شهر دمشق مدفون شده است. مهمترين بناهاى آرامى در شهر دمشق شامل معبد خداى تندر «خداى حدد» و كاخ سلطنتى بوده است كه امروزه مسجد اموى بر بقاياى معبد حدد ساخته شده است و اثرى از قصر سلطنتى آرامى برجاى نمانده است.
در قرن هفتم قبل از ميلاد كلدانىها بر شهر دمشق سلطه يافتند و چندى نگذشت كه در سال 538 ق. م اين شهر به تصرف ايرانيان درآمد و در حدود دويست سال در تحت سيطره هخامنشيان قرار داشت و يكى از ايالتهاى ايران به شمار مىرفت تا اين كه عاقبت در سال 333 ق. م اسكندر مقدونى اين شهر را به تصرف خود درآورد و پس از وى اين شهر در تحت سيطره جانشينان اسكندر يعنى سلوكيان قرار گرفت و آنان توجه
زيادى به دمشق داشتند هرچند كه پايتخت سلوكيان، شهر انطاكيه بود. در اين دوره فرهنگ هلنيستى(1)بر شهر دمشق حاكم بوده و شاهد آميختگى فرهنگ شرق و غرب در اين شهر بودهايم و در همين دوران زبان يونانى در اين شهر رايج و متداول بود. در اواخر دوران يونانى در جنوب سرزمين شام دولت عربى نبطيان كه پايتخت آن شهر البتراء بود شكل گرفت، محدوده اين دولت شامل زمينهاى اردن و حوران بود و اين دولت موفق شد كه در سال 85 ق. م در دوران حكمرانى حارث سوم و در سال 37 م. در دوران حكمرانى حارث چهارم شهر دمشق را به تصرف درآورد.
در سال 64 ق. م سپاهيان رومى وارد دمشق شدند و از اين دوره به بعد دمشق يكى از شهرهاى وابسته به امپراتورى روم گرديد و اين شهر در دوران امپراتورى «هادريان» به لقب متروپول يا شهر اصلى دست يافت و بعدها در دوران حكمرانى امپراتورى «سفتيم سيفر» به عنوان مستعمرهاى رومى انتخاب شد.
در اواخر قرن چهارم ميلادى امپراتورى روم به دو بخش شرقى و غربى تقسيم شد و دمشق به همراهى ساير شهرهاى سرزمين شام در بخش شرقى امپراتورى روم كه به امپراتورى بيزانس مشهور شد، واقع گرديد. در سال 612 م. اين شهر به تصرف سپاهيان ساسانى درآمد و مدت پانزده سال در تحت تصرف ايرانيان بود و عاقبت در سال 627 م.
به وسيله «هركول» از دست ايرانيان خارج و مجدداً به تصرف امپراتورى روم شرقى درآمد، اما چندى نگذشت كه در سال 14 قمرى (635 م.) لشكريان مسلمان به رهبرى ابوعبيده جراح و خالدبن وليد اين شهر را فتح كردند و اين شهر يكى از شهرهاى خلافت اسلامى شد. معاويه در دوران پادشاهى خود اين شهر را به عنوان پايتخت حكومت اموى برگزيد و در آن قصرى به نام قصر سبز بنا كرد. شهر دمشق در طول حكومت اموىها به عنوان پايتخت به شمار مىرفت و پادشاهان اموى به توسعه و عمران شهر پرداخته و قصرهاى متعددى در آن بنا كردند و در همين دوران مسجد جامع شهر كه به مسجد اموى
1) تمدن و فرهنگ يونان را هلنيستى مىنامند.
معروف است ساخته شد.
در سال 132 قمرى (750 م.) حكومت اموى توسط عباسىها منقرض گرديد و پايتخت از دمشق به بغداد منتقل گرديد و از اهميت دمشق كاسته شد. در سال 254 قمرى (868 م.) دمشق وابسته به دولت طولونىها شد كه يكى از دولتهاى وابسته به خلافت عباسى بود و در كشور مصر حكومت مىكرد. پس از سقوط حكومت طولونىها در سال 292 قمرى (904 م.) دمشق دوباره تحت سيطره عباسىها قرار گرفت و در سال 323 قمرى (934 م.) دولت اخشيدى در مصر و شام قدرت گرفته و دمشق تحت سيطره اين دولت قرار گرفت و عاقبت در سال 358 قمرى (968 م.) سپاهيان دولت فاطمى وارد دمشق شدند و اين شهر بخشى از امپراتورى فاطميون شد كه پايتخت خود از مهديه را به شهر قاهره در مصر منتقل كردند. اهالى شام در دوران حكمرانى فاطميون بارها برعليه اين دولت شوريدند و اهالى دمشق موفق شدند كه در سال 363 قمرى (973 م.) فاطميون را از دمشق بيرون كنند و در همين اثنا لشكريان امپراتورى روم شرقى از وضعيت استفاده كرده و بخشهاى بزرگى از سرزمين شام را تصرف كرده و خود را به حمص و بعلبك رساندند، اما چندى نگذشت كه فاطميون موفق شدند كه شهر دمشق را دوباره تصرف نموده و در مدت يك قرن بر آن حكمرانى نمايند و در اين دوران دمشق شاهد ركود اقتصادى و عدم توجه بوده و فقر وفاقه در آن منتشر شده و بسيارى از اهالى آن به شهرهاى ديگر مهاجرت نمودند. دوران حكمرانى فاطميون بر دمشق از تاريخ 358 قمرى (968 م.) تا 468 قمرى (1075 م.) به طول كشيد. سپس دمشق زير سلطه سلجوقيان و اتابكان قرار گرفت و در دوران حكومت اتابكان، صليبىها به دمشق حمله كردند و شهر دمشق را در سال 543 قمرى (1149 م.) محاصره كردند، اما حكمران دمشق «معينالدين أنر» در مقابل لشكريان صليبى مقاوت كرد و باعث نجات شهر از سپاهيان صليبى گرديد.
در سال 549 قمرى (1154 م.) سلطان نورالدين زنگى شهر دمشق را فتح كرده و آن را به تصرف خود درآورد و اين شهر تا سال فوت وى در سال 569 قمرى (1174 م.) در تحت سيطره وى بود و پس از درگذشت سلطان نورالدين زنگى، درباريان وى صلاحالدين
ايوبى را به پادشاهى انتخاب كردند و وى در شهر دمشق مستقر شده و جنگهاى زيادى با صليبىها نمود و عاقبت نيز در همين شهر درگذشته و مدفون گرديد. پس از درگذشت صلاحالدين، جانشينى به الملكالعادل رسيد و پس از وى بين فرزندان وى اختلاف افتاد و آخرين پادشاه ايوبى كه توران شاه نام داشت در سال 648 قمرى (1250 م.) به قتل رسيد و دمشق پس از وى دچار ناآرامى و هرج ومرج گرديد و به همين علت مغولها به رهبرى هلاكو در سال 658 قمرى (1259 م.) به دمشق حمله كردند و اهالى شهر دروازهها را بسته و به درون باروى شهر پناه بردند و شهر دمشق به مدت يك ماه در برابر حمله مغولها مقاومت كرد ولى عاقبت توانستند كه اين شهر را تصرف كنند، اما چندى نپاييد كه يكى از پادشاهان مماليك به نام سلطان مظفر قطز موفق شد آنان را در نبرد عين جالوت شكست داده و عقب براند و بدينگونه بود كه مماليك بر دمشق و سرزمين شام چيره شدند و در دوران آنان شهر دمشق توسعه و آبادانى فراوانى يافت و مساجد و مدارس و بيمارستانهاى متعدد در آن ساخته شد كه بسيارى از اين اماكن تاريخى تا روزگار ما برجاى مانده است.
دولت مماليك عاقبت با حمله سلطان عثمانى سليم اول در سال 922 قمرى (1516 م). از بين رفته و شهر دمشق به همراهى سرزمين شام به مدت پانصد سال به عنوان يكى از ولايات عثمانى به شمار مىرفت. دردوران حكومت عثمانى برخى از واليان شام افراد صالح و درستكارى بودند كه در دوره حكمرانى آنان شهر دمشق شاهد شكوفايى خاصى بود كه از جمله اين حكمرانان مىتوان از ناظم پاشا، مدحت پاشا و اسعد پاشا نام برد. در سال 1914 م. تركيه عثمانى درگير جنگ اول جهانى شد و در همين اثنا حركت ملىگرايانه عربى در دمشق فعال شد، اما دولت عثمانى به شدت با آن برخورد كرده و در روز ششم مى 1916 دولت عثمانى رهبران اين حركت را دستگير نموده و در ميدان مرجه دمشق اعدام كرد و از همان روز اين ميدان به نام ميدان شهدا معروف گرديد. در دهم ژوئن 1916 م. انقلاب ملى گرايانه سوريه برعليه عثمانى شعله ور گرديد و در اول اكتبر 1918 م. شبه نظاميان سوريه وارد دمشق شدند و عثمانىها را از آن جا بيرون كردند و
اولين مجلس ملى سوريه در دمشق تشكيل شده و در طى جلسات خود در روزهاى هفتم و هشتم مارس 1920 م. فيصلبن حسين را به عنوان پادشاه سوريه انتخاب نمود. اما چندى نگذشت كه سرزمين شام به تصرف نيروهاى فرانسوى درآمد و استعمار فرانسه سعى كرد تا با سركوب قيامهاى مردمى بر اين كشور چيره شود، اما اهالى دمشق يوغ بردگى را نپذيرفته و در طى قيامهاى متعدد در طى سال 1925-/ 1927 م. مخالفت شديد خود را با استعمار فرانسه اعلام نمودند و در سال 1936 م. اعتصاب دسته جمعى اهالى شام در مبارزه با استعمار فرانسه زبانزد خاص و عام گرديد و با آغاز جنگ جهانى دوم و شكست فرانسه در اين جنگ، قيام اهالى دمشق فزونى يافت و در روز 29 ماه مى 1945 م. به اوج خود رسيد و اين شورشها باعث شد كه عاقبت استعمار فرانسه در مقابل پايدارى مردم سوريه تسليم شده و در روز 17 آوريل 1946 از سوريه خارج شود. شهر دمشق پس از استقلال به عنوان پايتخت جمهورى عربى سوريه شاهد رشد و شكوفايى فوقالعادهاى بود و چهرهاى كاملًا دگرگون به خود گرفته است و امروزه اين شهر بيش از شش ميليون نفر را در خود جاى مىدهد و يكى از پايتختهاى مهم جهان عرب به شمار مىرود.(1)
در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم شهر دمشق به هشت بخش مركزى تقسيم شد كه هركدام از اين بخشها شامل چندين محله مىگرديد كه اين تقسيمبندى به شرح زير بود:
البرامكه، الحجاز، خيابان نصر، خيابان خالد بن وليد، القنوات، الشابكليه، الدرويشيه، سوق الغنم، باب الجابيه، باب سريجه مىباشد.
1) الايبش، احمد، معالم دمشق التاريخيه، تحقيق قتيبه الشهابى.
المرج الاخضر، الربوه، البحصه، مدرسه الحقوق، المرجه وبوابه الصالحيه مىباشد.
ميدان مرجه در شهر دمشق
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
الامين، الشاغور، باب الصغير و مدحت پاشا مىباشد.
الميدان تحتانى: اين بخش در جنوب شهر دمشق قرار دارد و شامل محلههاى السويقه وباب المصلى است.
الميدان فوقانى: اين بخش در جنوب شهر دمشق قرار دارد و شامل محلههاى:
القاعه، جزماتيه وباب مصر است.
شهر دمشق مساجد قديمى فراوانى دارد كه در تمامى شهر پراكنده شده است و ساختار معمارى هر مسجدى با مسجد ديگر متفاوت است، بسيارى از مساجد به دوران حكومت مماليك و برخى به دوران ايوبى و قسمت اعظم مساجد دمشق به دوران عثمانى تعلق دارند. قديمىترين مسجد دمشق، مسجد خالدبن وليد است كه توسط خالدبن وليد در سال 14 قمرى (635 م.) در بيرون باب الشرقى ساخته شد و امروزه به نام مسجد شيخ رسلان معروف است. بعد از اسلام مساجد كوچك و بزرگ زيادى در سراسر شهر ساخته شد و از همه مهمتر مسجد اموى بود كه بناى آن در سال 715 م. به پايان رسيد. بايد خاطر نشان كرد كه مساجد مذكور در طى تاريخ تغييراتى نمودهاند كه اين تغييرات دربازسازى مساجد مذكور بعد از ويرانى، زلزله و آتشسوزى اعمال شده است.
در زير تعدادى از مساجد قديمى دمشق به شرح زير معرفى مىگردند:
بناى امروزين آن از قرن سيزدهم هجرى است. اين مسجد به نامهاى «مسجد الصغير» و
«جامع حمادى» نيز معروف است.(1)2. مسجد باشوره: اين مسجد در محله باب الصغير قرار دارد و در دوران حكمرانى نورالدين زنگى در سال 1162 م. بنا شده است.
مسجد حسان: اين مسجد در محله السويقه قرار دارد و در دوران حكمرانى نورالدين زنگى در سال 1162 م. ساخته شده است.
مسجد و مدرسه نوريه: اين مسجد در محله الخياطيين قرار دارد و در دوران نورالدين در سال 1172 م. ساخته شده و شامل مسجد، آرامگاه و مدرسه مىباشد.
مسجد جراح: اين مسجد در خيابان جراح در محله بابالصغير قرار دارد و به وسيله «ملك اشرف موسى ايوبى» به سال 631 قمرى ساخته شده است.(2)اين مسجد گنبد و منارهاى دارد و بر سر درورودى آن كتيبهاى به خط كوفى ديده مىشود كه از قرن هفتم هجرى برجاى مانده است.
مسجد فروخ شاه: اين مسجد در محله زقاق الصخر و در دوران حكمرانى ايوبى در سال 1183 م. ساخته شده است.
مسجد حنابله: اين مسجد در محله صالحيه قرار دارد و در دوران ايوبىها در سال 1203 م. ساخته شده است.
مسجد مصلى: اين مسجد در منطقه الميدان تحتانى قرار دارد و در دوران ايوبى در سال 1209 م. ساخته شده است.
مسجد عزالدين: اين مسجد در منطقه التجهيز قرار دارد و در دوران ايوبىها در سال 1229 م. ساخته شده و شامل مسجد، آرامگاه و مسجد است.
مسجد اقصاب: اين مسجد در خيابان ملك فيصل قرار دارد و در سمت باب الفراديس و پانصد متر پايينتر از سوق العماره قرار دارد. نام ديگر آن مسجد القصب است. در اين مكان سرهاى شهداى «مرج عذرا» يعنى حجر و يارانش به خاك سپرده
شده است.(1)اسامى هفت تن از شهدا بر كتيبهاى در بالاى اين حجره كه در سمت راست راهروى مسجد است ديده مىشود. بناى آن را به امير ناصرالدين بن منجك نسبت مىدهند كه وى مكان آن را تخريب و جامع بزرگى در سال 721 قمرى به جاى آن ساخته است.(2)11. مسجد التوبه: اين مسجد در محله ساروجا قرار دارد و در دوران ايوبىها در سال 1235 م. بنا شده است.
مسجد الجديد: اين مسجد در محله صالحيه قرار دارد و در دوران ايوبىها در سال 1237 م. بنا شده است.
مسجد افرام: اين مسجد در محله مهاجرين قرار دارد و در دوران مماليك در سال 1306 م. ساخته شده است.
مسجد البريدى: اين مسجد در محله السويقه قرار دارد و در دوران مماليك در سال 1308 م. بنا شده است.
مسجد تنكز: اين مسجد در خيابان النصر قرار دارد و در دوران مماليك در سال 1318 م. بنا شده است.
مسجد الكريمى: اين مسجد در محله الميدان فوقانى قرار دارد و در دوران مماليك در سال 1318 م. ساخته شده است.
مسجد سنجقدار: اين مسجد در خيابان الثوره قرار دارد و در دوران مماليك در سال 1349 م. ساخته شده است.
مسجد سلحدار: اين ميدان در باب المصلى قرار دارد و در دوران مماليك در سال 1349 م. ساخته شده است.
مسجد الشحم: اين مسجد در خيابان مدحت پاشا قرار دارد و در دوران ايوبى در سال 1368 م. بنا شده است.
مسجد طاووسيه: اين مسجد در خيابان البحصه قرار دارد و در دوران ايوبىها در سال 1388 م. ساخته شده است.
مسجد تينبيه: اين مسجد در محله الميدان فوقانى قرار دارد و در دوران ايوبى در سال 1396 م. ساخته شده است.
مسجد المؤيد: اين مسجد در خيابان ملك فيصل قرار دارد و در دوران ايوبى در سال 1400 م. بنا شده است.
مسجد قيمريه: اين مسجد ابتدا مدرسه بوده و در سال 665 قمرى به وسيله امير «سيف بن فوارس قيمرى» حاكم دمشق ساخته شده است. اكنون نيز مدرسه براى طلاب و مسجدى براى عامه است. مكان آن در بازار قيمريه حدود ده متر بالاتر از مسجد فتحيه مىباشد. اين بازار در سمت شرق مسجد مسجد اموى و در كوچه «رابعه عدويه» قرار دارد كه از در شرقى مسجد اموى مىتوان به آن بازار راه يافت.(1)24. مسجد ابى درداء: اين مسجد در داخل قلعه دمشق و در كنار ديوار شمالى آن قرار دارد.(2)مسجد بسيار كوچكى است كه در گوشه شمال شرقى آن مقام صحابى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ابو درداء قرار دارد.(3)بر ديواره اين مسجد كتيبهاى با تاريخ 333 قمرى و به خط كوفى است كه اشعارى در مورد ابودرداء بر آن حك شده است.
مسجد هشام: اين مسجد به وسيله قاضى بدرالدين بن هرمز به سال 831 قمرى ساخته شده و مناره آن از زيباترين منارهها دوران مماليك بوده است(4)كه اكنون به علت وجود سقف بازار به سختى ديده مىشود. مكان مسجد هشام در اول بازار مدحت پاشا در پشت خان الدكه وسوق الصدف قرار دارد.
1) قائدان، اصغر، تاريخ و اماكن زيارتى و سياحتى سوريه، ص 115.
2) ابن عبدالهادى، يوسف، ثمار المقاصد فى ذكر المساجد، تحقيق محمد اسعد طلس، ص 191.
3) ابوالدرداء انصارى يكى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه نام اصلى او عويمر بن مالك انصارى است كه در روزجنگ بدر ايمان آورد و معاويه بنا به دستور عمر او را به عنوان قاضى شهر دمشق انتخاب كرد و وى در سال 32 قمرى در شهر دمشق درگذشت.
4) شهابى، قتيبه، اسواق دمشق القديمه و مشيداتها التاريخيه، ص 373.
مسجد درويشيه: اين مسجد به وسيله درويش پاشا والى عثمانى دمشق در قرن دهم هجرى ساخته شده است.(1)مسجد بزرگى است كه صحنى مستطيل شكل دارد و قبر درويش پاشا در آن قرار دارد. مسجد مذكور در محله درويشيه و حدود دويست متر بالاتر از مدخل بازار حميديه قرار دارد. در سمت راست محراب آن كتيبهاى به تاريخ 488 قمرى ديده مىشود.
مسجد سيباهيه: اين مسجد به وسيله امير سيباى بن بختجا آخرين نواب السلطنه مماليك در سال 919 قمرى ساخته شده است.(2)اين مسجد در انتهاى جنوب شرقى بازار درويشيه در خيابان مستقيم و پشت مدخل بازار مدحت پاشا قرار دارد.
مسجد نقشبنديه:(3)اين مسجد در سال 981 قمرى به وسيله مرادپاشا والى عثمانى دمشق براى فرقه نقشبنديه ساخته شد.(4)روبروى اين مسجد مقبره شيخ حسن جباوى متوفى سال 914 قمرى است كه از اقطاب و بزرگان فرقه سعديه مىباشد. محل مسجد نقشبنديه در خيابان ميدان و كمى بالاتر از در غربى قبرستان باب الصغير و در مدخل بازار ساروجيه است.
مسجد احمديه: اين مسجد توسط احمد پاشا والى عثمانى دمشق در سال 1260 قمرى ساخته شده است.(5)اين مسجد در سمت غربى بازار حميديه پشت ديوار جنوبى قلعه دمشق قرار دارد.
مسجد سنانيه: اين مسجد به وسيله سنان پاشا والى دمشق در سال 999 قمرى
1) بن عبدالهادى، يوسف، ثمار المقاصد فى ذكر المساجد، ص 216، شهابى، قتيبه، اسواق دمشق، ص 354.
2) شهابى، قتيبه، اسواق دمشق القديمه و مشيداتها التاريخيه، ص 372.
3) نقشبنديه نام فرقهاى از فرقههاى تصوف است كه منسوب به خواجه بهاءالدين محمد نقشبند بخارايى( متوفى 791 قمرى) است. طريقه نقشبنديه در حقيقت دنباله طريقه خواجگان است. تصوف نقشبندى، سنتى معتدل و ميانهرو است و اساس آن مبتنى بر پيروى از سنت و حفظ آداب شريعت و دورى از بدعت است.
4) همان منبع، ص 417.
5) همان منبع، ص 7.
ساخته شده است.(1)اين مسجد در نزديكى بازار جابيه و خيابان سعد زغلول كمى بالاتر از مدخل بازار حميديه قرار دارد.
دمشق شهرى باستانى با موقعيت تجارى بسيار خوب و پيشرفته است. كاروانهاى تجارى از كشورهاى مختلف نظير مصر، روم، ايران و شبه جزيره عربستان راهى اين شهر شده و داد و ستد رونق فراوانى در آن داشته است. در دوران جاهيلت بسيارى از تجار و بازرگانان مكه براى تجارت عازم شام شده و پس از فروش كالاهاى خود و خريد كالاهاى جديد به سوى مكه باز مىگشتند. در دوران حكومت اموى اين شهر به عنوان پايتخت از جاه و جلال بسيارى برخوردار بوده و اهميت تجارى فوقالعادهاى به دست آورد. در حال حاضر دمشق رونق تجارى قبل را ندارد اما همچنان يكى از مراكز تجارى در خاورميانه به شمار مىرود. در اين شهر بازارهاى متعددى وجود دارد كه در اين جا به معرفى برخى از اين بازارها اكتفا مىشود.
از مشهورترين و بزرگترين بازارهاى دمشق «سوقالحميديه» است. پيشينه آن بهطور دقيق مشخص نيست ليكن مسلم است اين بازار، به نام سلطان عبدالحميد عثمانى معروف است كه او آن را بازسازى كرده است و در دورانهاى مختلف نيز تعميرات و بازسازىهايى بر آن انجام شده است. كف سرتاسر بازار سنگ فرش است و سقف آن با فلز پوشانده شده است.
1) همان منبع، ص 381.
آغاز بازار حميديه
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
بيشترين سهم در ترميم و بازسازى آن، به محمد پاشا بن مصطفى العظم، والى عثمانى اختصاص دارد كه در 1185 قمرى در دمشق حكومت مىكرد. او بازار را از نزديك خانه خود در كنار مدرسه احمديه؛ يعنى در اواسط بازار حميديه به سال 1195 هجرى گسترش داد و به طور كامل از نو بازسازى كرد، در آن دوران تعداد دكانهاى آن به 120 باب مىرسيد.
رشدى پاشا نيز در 1323 قمرى تعميراتى بر آن انجام داد. در 1329 و 1338 ق. اين بازار در آتش سوخت و محلههاى بسيارى را در خود فرو برد كه تا 1409 ق. همواره تعمير و مرمّت مىشد.(1)
1) العلبى، اكرم حسن، خطط دمشق، ص 459، شهابى، قتيبه، اسواق دمشق، ص 62.
در داخل بازار الحميديه «خانقاه» يا «مدرسه احمديه» قرار داشت كه بعدها «جامعالحميديه» در مكان آن ساخته شد و امروزه در همان بازار موجود است. طول بازار ششصد متر و عرض آن پانزده متر است كه از خيابان حميديه و كنار قلعه دمشق آغاز و تا درِ غربى مسجد أموى امتداد مىيابد. امروزه بقاياى ستونهاى معبد ژوپيتر از دوران روم، در انتهاى بازار حميديه ديده مىشود. قديمىترين بستنىفروشى سوريه، بستنىفروشى بكداش است كه از اواخر قرن نوزدهم برجاى مانده و در بخش ميانى بازار واقع شده است و جهانگردان زيادى را به خود جذب مىكند. بازارهاى فرعى زيادى در دو سوى بازار حميديه واقع شده است كه از آن ميان بازار مسكيه به فروش لوازم التحرير و كتاب، بازار العرائس به فروش لباس و لوازم عروس، بازار القيشانى به فروش دكمه و لوازم خياطى، بازار العصرونيه به فروش لوازم خانگى، بازار الصوف به فروش پشم و عباهاى پشمى معروف هستند.
انتهاى بازار حميديه
يكى ديگر از بازارهاى بزرگ و مشهور كنونى دمشق «سوق مدحت پاشا» است. اين بازار جزو قسمت غربى «شارع مستقيم» است كه در عهد رومىها ساخته شده و در ميان مردم دمشق به «سوقالطويل» يا «الطويله» معروف است. بازار مدحت پاشا از غرب به شرق، بين شارع «درويشيه» و «سوقالبزوريه» امتداد يافته و از سمت جنوب موازى «سوقالحميديه» است. در عصر مماليك به نام «سوقالجقمق» برگرفته از نام نايب شام امير سيفالدين جقمق (متوفاى 822 ه.) مشهور بوده است.
مدحت پاشا، والى عثمانى دمشق (1295 قمرى) اين بازار را گسترش داد و از اينرو به «سوق مدحت پاشا» تغيير نام يافت. اين بازار نيز يك بار دچار آتشسوزى شد ولى بار ديگر ترميم گرديد.(1)از بناهاى تاريخى در اين بازار مىتوان مسجد هشام، مناره، خانالدكه، خان الزيت، خان جقمق و خان سليمان پاشا را نام برد كه اغلب اين آثار در دوران عثمانى ساخته شدهاند. گفتنى است مدخل بازار مدحت پاشا، كمى بالاتر از آغاز بازار حميديه است و قسمتى از بازار در داخل شارع المستقيم قرار مىگيرد و انتهاى آن نيز به نزديكى باب شرقى مىرسد.
اين بازار بين مسجد أموى و بازار مدحت پاشا قرار دارد. در آغاز اين بازار قصرالعظم يكى از آثار دوره عثمانىها كه محل استقرار والى شام بوده است قرار دارد. همچنين در وسط اين بازار حمامى قديمى و باستانى وجود دارد به حمام تركى معروف بوده و يكى از جاذبههاى ديدنى شهر دمشق براى جهانگردان خارجى به شمار مىرود. در حال حاضر اين بازار محل عرضه انواع شيرينىجات، چاى، هل و ادويهجات مىباشد. در گذشته اين بازار محل عرضه داروهاى گياهى بوده است.
1) شهابى، قتيبه، اسواق دمشق، ص 246.
بازار بزوريه
اين بازار ميان دو مدخل غربىِ بازار حميديه و بازار مدحت پاشا قرار دارد. پيشينه آن، همانند بازار مدحت پاشا به دوران ايوبىها مىرسد، كه البته توسط «درويش پاشا» والى عثمانى دمشق تجديد بنا و بازسازى شده است. در اين بازار بناهايى نظير: مسجد درويش پاشا، مسجد خراطين يا مدرسه سيبائيه، مسجد سيبائيه و مرقد درويش پاشا قرار دارد.
گفتنى است بازار درويشيه پيادهروهاى دو طرف خيابان هستند.(1)
اين بازار در بخش شمالى ميدان العظمه قرار دارد. محلههاى صالحيه يكى از
1) همان منبع، ص 354.
محلههاى بسيار قديمى شهر دمشق است كه امروزه جديدترين و بهترين مغازههاى شهر دمشق در اين منطقه قرار گرفته است. در اين بازار كالاهاى لوكس مغازههاى عرضهكننده پوشاك و كفش لوازم آرايش و اجناس بدل وجود دارد. در انتهاى بازار مسجد قديمى صالحيه قرار گرفته است.
تصوير بازار صالحيه در دمشق
اين بازار نزديك مقام و مرقد عليها السلام حضرت رقيّه و در مدخل جنوبى آن قرار دارد و از داخل خيابان ملك فيصل آغاز مىشود. سابقه تاريخى سوق العماره شايد به قبل از دوران مماليك برسد آثار تاريخى كه در آن وجود دارند عبارتند از: باب الفراديس (يكى از دروازههاى اصلى شهر قديمى دمشق)، مرقد حضرت رقيه عليها السلام، مسجد
سادات، مسجد عمريه و مسجد نطافين.(1)
اين بازار از دروازه باب توما آغاز مىشود. محله باب توما يكى از محلات مسيحىنشين شهر دمشق است و اغلب كليساهاى قديمى دمشق در اين محله قرار دارند.
بازار باب توما در حال حاضر به صورت خيابان طويلى است كه در دو سوى آن اجناس لوكس عرضه مىشود.
اين بازار در موازات مدحت پاشا قرار دارد. حريقه در زبان عربى به معنى «آتشسوزى» است. علت تسميه اين بازار بدين نام به خاطر آتشسوزى وسيعى بود كه در اين بازار روى داد و باعث سوختن تمامى بازار گرديد. برخى از شيعيان دمشق به نگارنده گفتند كه علت سوختن اين بازار بدين خاطر بوده است كه تجار و كسبه آن قصد داشتند، پولى براى بازسازى قبر معاويه بن ابى سفيان جمع آورى كنند كه اين حادثه به وقوع پيوست و آنان از هدف خود صرف نظر كردند. اما به نظر مىرسد با توجه به استقرار پارچه فروشها در اين بازار، اين بازار در معرض آتشسوزى بوده و خواهد بود.
جمعيت شهر دمشق بنابر آمار سال 2004، بالغ بر 6/ 2 ميليون نفر است و اكثريت ساكنان اين شهر از عربها، تركها، ارمنىها، آشورىها و چركسها مىباشند.
1) همان منبع، ص 310.
در گذشته شهر دمشق همانند ساير شهرهاى اسلامى دوازههاى متعددى داشته است و گرداگرد آن را باروى بلندى دربر گرفته بود تا شهر را از حمله دشمنان و متجاوزان در امان نگه دارد. تاريخ بناى دروازههاى شهر دمشق به قبل از اسلام بازمىگردد و در دوران امپراتورى رم شرقى تعداد اين دروازهها هفت دروازه بوده است و هنگامى كه لشكر مسلمانان به رهبرى خالد بن وليد به شهر دمشق رسيد و اين شهر را به تصرف درآورد، بخشى از سپاه به رهبرى خالد بن وليد از دروازه بابالجابيه و بخش ديگر از سپاه به رهبرى ابوعبيده جراح از دروازه باب الشرقى وارد شهر شدند.
اين دروازه در سمت شمال شرقى باروى شهر قرار دارد و برخى معتقدند كه علت نامگذارى آن منتسب به «سنت توما» يكى از حواريون دوازده گانه حضرت مسيح عليه السلام است. برخى ديگر معتقدند كه توما يكى از سرداران رومى است كه نسب وى به روستاى «دوما» يا «دومه» مىرسيد.(1)در كنار اين دروازه كليسايى قرار داشت كه توسط مسلمانان به مسجد تبديل شد. اين دروازه در دوران حكمرانى ملك ناصر داود در سال 1228 م.
تجديد بنا شد. در دوران استعمار فرانسه، مسجد كنار دروازه ويران شد. ابن عساكر اظهار مىدارد كه هريك از دروازههاى شهر دمشق در دوران امپراتورى روم به نام يكى از ستارگان نامگذارى شده بود و دروازه باب توما نيز به نام ستاره زهره نامگذارى شده بود.
دروازه باب توما در وسط ميدانى به همين نام قرار دارد و بر بالاى اين دروازه، كتيبهاى ديده مىشود كه به دوران ايوبى تعلق دارد. محله باب توما سكونت گاه مسيحيان بوده و بيشتر ساختمانهاى آن در دوران تسلط فرانسوىها ساخته شده است.(2)
اين دروازه در سمت شرقى شهر دمشق و در انتهاى خيابان مستقيم كه در حال حاضر به نام خيابان مدحت پاشا معروف است، قرار دارد واين دروازه از سه طاق تشكيل شده كه طاق وسطى آن وسيع بوده و محل تردد اتومبيل مىباشد. در كنار دروازه باب الشرقى بسيارى از كليساها و آثار قديمى وجود دارد. اين دروازه در نزديكى محله الامين قرار داد كه محله شيعهنشين شهر دمشق است.
نام ديگر اين دروازه «باب العماره» است كه علت اين امر بدين خاطر بوده كه رو به محله العماره يكى از محلات شهر دمشق باز مىشود. فراديس جمع كلمه فردوس است كه در زبان عربى به معنى بهشت و علت تسميه اين دروازه بدين نام بدين خاطر بوده است كه در بيرون اين دروازهها باغها و كشتزارهاى وسيعى قرار داشته است. اين دروازه در دوره رومىها يكى از دروازههاى اصلى شهر بوده و منتسب به سياره عطارد بوده است.
اين دروازه بارها تجديد بنا شده است و آخرين بار در دوران ملك عمادالدين اسماعيل در سال 1241 م. بازسازى شد.
بر بالاى آن كتيبهاى به خط نسخ كوفى و مربوط به قرن هفتم هجرى ديده مىشود كه از سلطان ملك عادل ايوبى است ولى بيشتر خطوط آن خوانده نمىشود و از بين رفتهاند.
در سمت چپ آن نيز بر روى در كوچكى كتيبه ديگرى از قرن هفتم وجود دارد.
دروازهاى بسيار قديمى است كه بر خرابههاى دروازهاى يونانى و قبل از آن بر دروازهاى آرامى ساخته شده است. اين دروازه در جنوب شهر دمشق قرار دارد. اين دروازه به سياره مشترى و زئوس منتسب بوده است. اعراب مسلمان نام باب الصغير را بدين علت برآن گذاشتهاند كه كوچكترين دروازههاى شهر دمشق بوده است. اين
دروازه در دوره عثمانى به باب الحديد معروف بود، زيرا كه با لايه هايى آهنى پوشانده شده بود. اين دروازه در دوران ايوبىها تجديد بنا شد و بر روى دروازه دو كتيبه ديده مىشود كه كتيبه اول مربوط به سال 623 قمرى و بر روى آن نام سلطان عيسى ايوبى حك شده است و كتيبه دوم دربرگيرنده متن قانون ماليات مسافرين و بازرگانانى است كه از سمت عراق به شام وارد مىشوند و متعلق به دوران حكومت اتابكان است و مربوط به سال 551 قمرى و نام نورالدين زنگى بر آن حك شده است. منابع تاريخى ذكرى از تجديد بناى دروازه در دوران نورالدين زنگى نمىكنند و فقط ذكر مىشود كه در دوران وى مسجد و منارهاى در نزديكى آن ساخته شد و امروزه مسجد مذكور كه به مسجد پاشوره معروف است. در سال 803 قمرى تاتارها به رهبرى تيمور لنگ به شهر دمشق حمله كردند و سلاطين مماليك فرار كرده و اهالى شهر را به حال خود رها كردند و اهالى دمشق ناچار شدند كه دروازهها را بسته و در شهر تحصن كنند، اما تيمور در پيمانى با اهالى شهر، توافق كرد كه شهر را بدون خونريزى تصرف كند، اما بر عهد خود وفادار نماند و شهر را به مدت هشتاد روز تاراج كرده و قبل از ترك شهر بسيارى از هنرمندان، صنعتگران و دانشمندان دمشق را همراه خود به سمرقند برد.
دروازهاى در شمال شهر دمشق است و برخى معتقدند كه تاريخ بناى آن به دوران رومىها بازمىگردد و برخى ديگر معتقدند كه اين دروازه در سال 1164 م. توسط سلطان نورالدين زنگى ساخته شده و در سال 1243 م. توسط ملك صالح ايوبى بازسازى شده است. اين دروازه در سمت شرقى باب الفراديس قرار دارد.
اين دروازه در سمت شمالى شهر دمشق و بين بازار عصرونيه و بازار مناخليه قرار دارد. از اين دروازه به مسجد اموى و حرم حضرت رقيه عليها السلام راه دارد. باب الفرج در
دوره حكمرانى نورالدين زنگى ساخته شده است.
اين دروازه در انتهاى خيابان ابن عساكر قرار دارد و در دوران رومىها منتسب به سياره زحل بوده است، اين دروازه در سال 14 قمرى تجديد بنا شد، اين دروازه همچنين در دوره حكمرانى ناصرالدين دوم يكى از پادشاهان مماليك و نيز در دوران عثمانى در قرن 18 ميلادى بازسازى شده است و در حال حاضر اين دروازه در كنار كليساى سنت پل قرار دارد كه در سال 635 م. ساخته شده است و در روايات تاريخى آمده است كه نودينان مسيحى شبانه سنت پل را كه از مبلغان اوليه آيين مسيحيت بود در خرجينى نهادند و از ديوار مشرف بر دروازه باب كيسان به بيرون شهر فرستادند تا از حمله رومىها و يهوديان درامان باشد و «سنت پل» شبانه از دمشق گريخته وراهى اروپا شده و آيين مسيحيت را در آن قاره منتشر كرد. قابل ذكر است كه مقبرهاى نيز به همين نام در كنار باب كيسان قرار دارد.
اين دروازه در غرب باروى شهر دمشق و در انتهاى بازار بزرگ و بازار مدحت پاشاى فعلى قرار دارد. اين دروازه در گذشته داراى سه دهانه بوده كه دهانه وسط بزرگ و دو دهانه جانبى كوچك داشته است. نقل است كه تسميه اين دروازه به علت وجود بانوى نيكوكارى به نام «جابيه» بوده است. تاريخ بناى اين دروازه به دوران رومىها باز مىگردد و نورالدين زنگى در سال 1164. م آن را بازسازى كرد واين دروازه مجدداً در دوره حكمرانى ناصرالدين داود بن عيسى تجديد بنا شد.
اين دروازه در حال حاضر از بين رفته است و در گذشته در سمت غربى باروى شهر و
در جنوب قلعه دمشق قرار داشته است و در حال حاضر خيابان النصر كه از ميدان حجاز آغاز و به قلعه دمشق منتهى مىگردد، يادآور نام اين دروازه مىباشد.
اين دروازه در حال حاضر از بين رفته است و در گذشته بين باب السلام و باب توما قرار داشته و در كنار آن كليسايى بود كه بعدها به مسجد تبديل شده است.
حضرت زينب عليها السلام سومين فرزند حضرت فاطمه زهرا عليه السلام است كه در پنجم جمادىالاولى سال پنجم هجرت در مدينه منوره چشم به جهان گشود. اين نوزاد كه از هر جهت با شخصيت بزرگ على عليه السلام سازگار و زينت پدر بود «زينب» نام گرفت. مادرش پاره تن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم و پدرش برادر و وصى پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم بود. كنيه مبارك حضرت زينب عليها السلام ام حسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّيقه صغرى، عصمه صغرى، وليه اللَّه العظمى، ناموس كبرى، شريكه الحسين و عالمه غير معلّمه، فاضله و كامله مىباشد. زينب از همان نخستين روزهاى كودكى، با مشكلاتى مواجه شد كه تحمل آنها براى غير او كارى بس دشوار مىنمود. او در خردسالى با داغ رحلت جدش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مواجه شد، بعد از چند ماه در شهادت جانسوز مادرش زهرا عليه السلام به سوگ نشست و بعد از شركت در مراسم دفن مخفيانه مادر جوانش به دامان پر مهر و عطوفت على عليه السلام پناهنده شد. زينب همچنان ناظر سكوت مظلومانه پدر بود و گريههاى نيمه شبش را در كنار چاههاى غربت نظاره مىكرد تا اينكه دستشقىترين فرد عالم، محراب كوفه را با خون امير مؤمنان عليه السلام گلگون نمود و زينب به همراه برادرانش در كنار بستر پدر، فرق شكافته او را ديد و اشك فراق ريخت و شهادت پدر را شاهد بود. مدت زمان زيادى نمىگذرد كه زينب در مدينه مسموم شدن برادرش امام حسن عليه السلام را تجربه كرده
و در بقيع با او وداع كرد و بالاخره در سال 60 هجرى زينب كه در كوران مصيبتها آبديده شده بود، به همراه امام حسين عليه السلام قدم در سفر كربلا مىگذارد و در فاجعه غمبار كربلا، به خون غلتيدن دهها تن از بهترين عزيزان خود را به نظاره مىنشيند.
زينب كبرى عليه السلام بعد از عاشوراى خونين با صبر و استقامتى بىنظير، پيام جاودانه حضرت ابا عبداللَّه عليه السلام را به جهانيان مىرساند.
حضرت زينب عليها السلام بعد از واقعه كربلا و مشاهده آن همه مصائب و تحمل اسارت دوباره به مدينه مراجعت نمود و بنا به نقلى، بعد از حادثه قحطى در مدينه به همراه همسر سخاوتمند خويش، عبداللَّه بن جعفر طيار به منطقه شام كوچ كرد و در نيمه رجب سال 62 قمرى در همان جا وفات يافت و در «قريه راويه دمشق» كه امروزه به «زينبيه» معروف است به خاك سپرده شد.(1)قابل ذكر است كه در مورد محل دفن حضرت زينب عليها السلام حرم مطهر حضرت زينب
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
1) پاكنيا، عبدالكريم، فرازهايى از زندگى عقيله بنى هاشم، مجله مبلغان، شماره 31، جمادىالاول 1423 قمرى.
اختلاف شديدى ميان سيره نويسان و تاريخنگاران وجود دارد، برخى نظير شيخ بهايى، محدث نورى، علامه بحر العلوم، محدث قمى، و از مورخان اهل سنت ابن حورانى و صيادى شافعى و جهانگرد معروف ابن بطوطه تصريح كردهاند كه حضرت زينب در سرزمين شام به خاك سپرده شده است. محمد حسن خان در «خيرات حسان»(1)، سيد حسن صدر در «نزهه اهل الحرمين»(2)و محقق و نويسنده بزرگ، محمد حسنين سابقى در كتاب «مرقد العقيله زينب عليها السلام»(3)احتمال شام را تقويت كردهاند.
محقق اخير با روشى عالمانه احتمال مصر را رد كرده و با قرائن و شواهدى اثبات كرده است كه حضرت زينب كبرى عليها السلام در شام دفن شده است. اين در حالى است كه برخى ديگر محل دفن آن حضرت را در مصر و بعضى ديگر در بقيع مىدانند.(4)در مورد تعداد فرزندان حضرت زينب عليها السلام اختلاف نظر وجود دارد، ابن جوزى او را فقط داراى دو پسر به نامهاى عون و عبداللَّه مىداند.(5)ابن حزم اندلسى معتقد است او يك دختر و يك پسر به نام على داشته است.(6)ابن اثير فرزندان او را پنج نفر دانسته و آنان را چنين ذكر مىكند: على، عون اكبر، عباس، محمد و ام كلثوم.(7)طبرسى فرزندان او را چهار نفر به نامهاى: على، جعفر، عون اكبر و ام كلثوم مىداند.(8)در هر حال سرگذشت دو تن از اين فرزندان يعنى عون و ام كلثوم در تاريخ تا حدى روشن است بدين معنى كه ام كلثوم را يزيد بن معاويه خواستگارى كرده بود، و پدرش عبداللَّه بن جعفر گفت: اختيار اين دختر در دست دايىاش حسينبن على عليه السلام است و امام حسين عليه السلام با پيشنهاد يزيد مخالفت كرد و اورا به پسر عمويش «قاسم بن محمد بن جعفر طيار» تزويج كرد و
1) حسن خان، محمد، خيرات حسان، ج 2، ص 29.
2) صدر، سيد حسن، نزهه اهل الحرمين، ص 39.
3) سابقى، محمد حسنين، مرقد العقليه زينب عليها السلام، ص 45.
4) قائدان، اصغر، تاريخ اماكن زيارتى وسياحتى سوريه، ص 65.
5) ابن جوزى، تذكره خواص الامه فى معرفه الائمه، ص 321.
6) ابن حزم اندلسى، جمهره انساب العرب، ص 38 و 68.
7) ابن اثير، اسد الغابه فى معرفه الصحابه، ج 5، ص 269.
8) طبرسى، اعلام الورى بأعلام الهدى، ص 204.
مهريهاش را مزرعهاى كه حضرت در اطراف مدينه داشت قرار داد.(1)وعون در كربلا در ركاب امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد.(2)حرم مطهر حضرت زينب عليها السلام
كلمات و فرمايشات گهربار آن حضرت در خطبه هايى كه از آن حضرت روايت شده، خود قوىترين دليل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوى بزرگوار مىباشد. همان بانويى كه امام سجاد عليه السلام در حق ايشان فرمودند: «انْتِ بِحَمدِاللَّهِ عالِمَه غَيرَ مُعَلَّمَه وَ فَهِمَهٌ غَيرَ مُفَهَّمَه» يعنى:
«اى عمّه! شما الحمدللَّه بانوى دانشمندى هستيد كه تعليم نديده، و بانوى فهميده هستى كه بشرى تو را تفهيم ننموده است».
در اينجا مرورى كوتاه به قسمتى از خطبه آن حضرت در مجلس يزيد كه يكى از بزرگترين حركتهاى آن حضرت، در واقعه كربلا بود كه دستگاه حكومت بنىاميه را به شدّت لرزاند مىكنيم:
«به خدا قسم اى يزيد! هرچه كردى بازگشت آن به سوى خودت خواهد بود، چرا كه تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت خود ندريدى.
اى يزيد! در آن روزى كه خداوند بدنهاى پاك شهيدانمان را حاضر مىكند تا حقوق خود را از ستمگر بستاند، تو بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وارد خواهى شد، امّا مىدانى در چه حالى؟ در حالى كه خون عزيزان او را ريخته و حرمت ذرّيه او را از بين بردهاى. آرى اى يزيد! از اين پيروزى ظاهرى كه به دست آوردهاى، غرق شادى مشو، و آن عزيزان را كه در كربلا به خاك و خون كشيده ى، مغلوب و مرده مپندار. كه خداوند مىفرمايد: (كسانى را كه در راه خدا شهيد شدهاند مرده مپنداريد. بلكه آنان زندهاند و در نزد خداى خود روزى مىخورند).(1)و اى يزيد! براى تو همين بس كه حاكم در آن روز خداوند، و دشمن تو پيامبر خدا، و ياور و پشتيبان اهل بيت جبرئيل باشد. و به زودى كسى كه اين مقام را براى تو زينت داده و تو را بر گردن مسلمين سوار كرده است (يعنى معاويه)، خواهد دانست كه چه جانشين بدى براى خود تعيين كرده و در روز جزا درخواهيد يافت كه بدترين مكان از آنِ كيست؟
و بدبختى و ضعف و زبونى شامل چه افرادى خواهد شد.
حضرت زينب عليها السلام شيرزن دشت كربلا سرانجام پس از عمرى دفاع از طريق ولايت و امامت در 15 رجب سال 63 هجرى قمرى در ضمن سفرى كه به همراه همسر گراميشان عبداللَّهبن جعفر به شام رفته بودند، وفات كردند و بدن مطهر آن بانوى بزرگوار در همانجا دفن گرديد.
مزار ملكوتى آن حضرت در دمشق، اينك زيارتگاه عاشقان و ارادتمندان اهل بيت
1) آل عمران، آيه 169.
عصمت و طهارت عليهم السلام مىباشد.
قريهاى كه حضرت زينب عليها السلام در آن مدفون هستند در گذشته به «راويه» و اكنون به «زينبيه» مشهور است. در حال حاضر اين قريه به شهر متصل و در هفت كيلومترى شرق دمشق قديم به طرف فرودگاه واقع مىشود. در خيابان اصلى اين شهرك از دور گنبد و مأذنههاى مقبره آن بانوى گرامى و دخت امام على عليه السلام ديده مىشود. گنبد اين مرقد طلايى است و در سمت شرقى و غربى آن دو مناره كاشىكارى شده قرار دارد. در مدخل غربى حرم و سمت راست آن داخل اطاق كوچكى سه قبر وجود دارد كه يكى از آنها قبر «آيتاللَّه سيد حسن يوسف مكى عاملى» متوفى 1397 قمرى و ديگرى علامه «سيد محسن امين عاملى» مؤلف «اعيان الشيعه» و سومين آنها دختر ميرزا تقى بهبهانى مىباشد.
در سال 1334 قمرى صندوق چوبى منبتكارى شدهاى از طرف مردم ايران به مرقد مطهر حضت زينب اهدا گرديد و اين صندوق در مراسم باشكوهى كه بسيارى از شيعيان سوريه و لبنان در آن حضور داشتند در روز بيستم شعبان 1334 قمرى بر روى قبر آن حضرت نهاده شد و پيام سيد عبدالحسين شرفالدين در اين مراسم خوانده شد. در سال 1393 قمرى صندوق مذكور با صندوق بهترى كه توسط مردم ايران اهدا شده بود تعويض شد و ضريح طلاكارى گرديد.
امروزه مرقد مطهر به صورت يك چند ضلعى منظم درآمده است كه گرداگرد آن را صحنى وسيع دربر گرفته است و در داخل صحن اتاقهاى متعددى وجود دارد كه محل اقامت زائران مىباشد. در بالاى مدخل حرم حضرت زينب، نام ائمه دوازدگانه نقش بسته است و بر گرداگرد ديوار بيرونى حرم خطبه حضرت زينب به همراه ترجمه فارسى آن نگاشته شده است. اين خطبه كه به صورت كاشى كارى زيبايى مىباشد توسط حاج ابوالقاسم همدانى در سال 1383 ه. (1963 م.) ساخته شده است. درهاى حرم نيز توسط محمد تقى آل اسداللهى كاظمى در سال 1387 قمرى ساخته شده است. و در سوى ديگر در نوشته شده: در دوره توليت سيد محسن مرتضى فرزند سيد رضا و با كمك سيد قاسم
حسينى و تحت نظر شيخ محمد حسن مويد در سال 1387 قمرى تهيه گرديد، خطاطى آن كار استاد حبيب اللَّه فضائلى است.
حرم حضرت زينب چهار در ورودى دارد. سقف شبستان و حرم از سه قسمت تشكيل شده كه به صورت پلهاى بر روى هم قرار دارند و گنبد نيز در وسط آن قرار يافته است. بر روى اين گنبد آياتى از قران نوشته شده و طلاكارى آن در سالهاى اخير به وسيله ايران انجام شده است.
در سمت شرق صحن مطهر، مصلاى زينبيه به همت «آيتاللَّه فهرى زنجانى» نماينده مقام معظم ولى فقيه در سوريه ساخته شده و مراسم نماز جماعت، دعاى كميل و نماز جمعه در آن بر قرار مىگردد. اين شبستان بسيار بزرگ مىباشد. مساحت كل صحن، حرم و ساير مراكز وابسته حدود ده هزار متر مربع است. در حرم جمعاً 114 اطاق وجود دارد كه 64 اطاق آن در صحن بزرگ و بقيه در صحن دوم و حسينيههاى اطراف است.
مقبره آن بانوى بزرگوار زينب كبرى عليها السلام در وسط حرم با ضريحى نقرهاى و اطراف آن هشت ستون كاشىكارى شده كه گنبد حرم بر آن استوار شده وجود دارد. ديوارهاى حرم مطهر تا نصف آن سنگ سفيد و بقيه آيينهكارى بوده و جلوهاى از هنر و معمارى ايرانى اسلامى است. بناى داخل و خارج حرم و همچنين منارهها و گنبد از حدود بيست سال پيش است ولى توسعههاى اطراف صحن و تزيينات آنها همگى از سوى جمهورى اسلامى انجام شده است.(1)
حضرت رقيه عليها السلام دختر خردسال امام حسين عليه السلام كه همراه اسيران اهل بيت عليه السلام به شام برده شد و در همان جا فوت كرده و به خاك سپرده شدند. بر اساس نوشتههاى بعضى كتابهاى تاريخى، نام مادر حضرت رقيه عليها السلام، امّ اسحاق است كه پيشتر همسر امام
1) قائدان، اصغر، تاريخ و اماكن زيارتى و سياحتى سوريه، ص 66-/ 67.
حسن مجتبى عليه السلام بوده و پس از شهادت ايشان، به وصيت امام حسن عليه السلام به عقد امام حسين عليه السلام درآمده است.(1)مادر حضرت رقيه عليها السلام از بانوان بزرگ و بافضيلت اسلام به شمار مىآيد. بنا به گفته شيخ مفيد در كتاب الارشاد، كنيه ايشان بنت طلحه است.(2)مرقد حضرت رقيه عليها السلام
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
نام مادر حضرت رقيه عليها السلام در بعضى كتابها، امجعفر قضاعيّه آمده است، ولى دليل محكمى در اين باره در دست نيست. هم چنين نويسنده معالى السبطين، مادر حضرت رقيه عليها السلام را شاه زنان؛ دختر يزدگرد سوم پادشاه ايرانى، معرفى مىكند كه در حمله مسلمانان به ايران اسير شده بود. وى به ازدواج امام حسين عليه السلام درآمد و مادر گرامى حضرت امام سجاد عليه السلام نيز به شمار مىآيد.(3)
اين مطلب از نظر تاريخنويسان معاصر پذيرفته نشده؛ زيرا ايشان هنگام تولد امام سجاد عليه السلام از دنيا رفته و تاريخ درگذشت او را 23 سال پيش از واقعه كربلا، يعنى در سال 37 ه. ق. دانستهاند. از اينرو، امكان ندارد او مادر كودكى باشد كه در فاصله سه يا چهار سال پيش از حادثه كربلا به دنيا آمده باشد. اين مسأله تنها در يك صورت قابل حل مىباشد كه بگوييم شاه زنان كسى غير از شهربانو (مادر امام سجاد عليه السلام) است.
رقيه از «رقى» به معنى بالا رفتن و ترقى گرفته شده است.(1)گويا اين اسم لقب حضرت بوده و نام اصلى ايشان فاطمه بوده است؛ زيرا نام رقيه در شمار دختران امام حسين عليه السلام كمتر به چشم مىخورد و به اذعان برخى منابع، احتمال اين كه ايشان همان فاطمه بنت الحسين عليه السلام باشد، وجود دارد.(2)درواقع، بعضى از فرزندان امام حسين عليه السلام دو اسم داشتهاند و امكان تشابه اسمى نيز در فرزندان ايشان وجود دارد.
گذشته از اين، در تاريخ نيز دلايلى بر اثبات اين مدعا وجود دارد. چنانچه در كتاب تاريخ آمده است: «در ميان كودكان امام حسين عليه السلام دختر كوچكى به نام فاطمه بود و چون امام حسين عليه السلام مادر بزرگوارشان را بسيار دوست مىداشتند، هر فرزند دخترى كه خدا به ايشان مىداد، نامش را فاطمه مىگذاشت. همان گونه كه هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام على عليه السلام وى را على مىناميد».(3)گفتنى است سيره ديگر امامان نيز در نامگذارى فرزندانشان چنين بوده است.(4)قديمىترين كتابى كه از حضرت رقيه عليها السلام به عنوان دختر امام حسين عليه السلام ياد كرده است و شهادت او را در خرابه شام مىداند، كتاب كامل بهائى است. اين كتاب، اثر عالم بزرگوار، شيخ عمادالدين الحسن بن على بن محمد طبرى امامى است كه به امر وزير
بهاءالدين، حاكم اصفهان در روزگار سلطنت هلاكوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نامگذارى آن به كامل بهائى از آن روست كه به امر بهاءالدين نگاشته شده است. اين كتاب در سال 675 هجرى قمرى تأليف شده و به دليل قدمت زيادى كه دارد، از ارزش ويژهاى برخوردار است؛ زيرا به جهت نزديك بودن تأليف يا رويدادهاى نگاشته شده، به نسبت منابع موجود در اين راستا، حايز اهميت است و منبعى ممتاز به شمار مىرود و دستمايه تحقيقات بعدى بسيار در اين زمينه قرار مىگرفته است. شيخ عباس قمى در نفسالمهموم و منتهى الامال، ماجراى شهادت حضرت رقيه عليها السلام را از آن كتاب نقل مىكند.
همچنين بسيارى از عالمان بزرگوار مطالب اين كتاب را مورد تأييد، و به آن استناد كردهاند. كتاب ديگرى به نام بشاره المصطفى صلى الله عليه و آله و سلم لشيعه المرتضى عليه السلام وجود دارد كه در اين كتاب نيز به برخى رويدادهاى پس از واقعه عاشورا اشاره شده است. اولين منبعى كه در آن تصريح شده كه اسيران كربلا در اربعين اول، بر سر مزار شهداى كربلا نيامدهاند، همين كتاب مىباشد. او جريانى را از عطيه(1)دوست جابربن عبداللَّه انصارى نقل مىكند كه به اتفاق هم بر سر مزار اباعبداللَّه الحسين عليه السلام و شهيدان كربلا حاضر شده، اولين زائرين قبر او در نخستين اربعين حسينى مىگردند. اما مؤلف كتاب البشاره سخنى از ملاقات جابر با اسيران كربلا به ميان نمىآورد و برخلاف آنچه در برخى مقتلها نگاشته شده، هيچ ملاقاتى در اين روز بين او و اسيران كربلا صورت نمىگيرد.(2)اين موضوع نيز نقطه عطف ديگرى در امتياز و برترى اين كتاب مىباشد.(3)درباره سنّ شريف حضرت رقيه عليها السلام در ميان تاريخنگاران اختلاف نظر وجود دارد و مشهور اين است كه ايشان سه يا چهار بهار بيشتر به خود نديده و در روزهاى آغازين صفر سال 61 ه. ق، پرپر شده است. در مورد نحوه شهادت آن حضرت نقل است كه پس
1) در گفتار برخى ذاكران و واعظان مشهور است كه عطيه غلام جابربن عبداللَّه انصارى بوده، در حالى كهاين مطلب تحريف تاريخ است. عطيه عوفى از رجال كوفه و از اصحاب اميرالمؤمنين عليه السلام بوده و حتى نامگذارى او نيز هنگام تولدش توسط امام على عليه السلام صورت گرفته است. او پنج امام را درك نموده و در زمان امام باقر عليه السلام از دنيا رفت( ر. ك: التسترى، محمدتقى، قاموس الرجال، چاپ دوم، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1415 ق، ج 7، ص 210).
2) الطبرى، بشاره المصطفى صلى الله عليه و آله و سلم لشيعه المرتضى عليه السلام، ص 74.
3) هادىمنش، ابوالفضل، بررسى زندگانى و نقش الگويى حضرت رقيه عليها السلام، ص 14.
از ورود اسيران اهل بيت عليه السلام آنان را در مكانى كنار «باب الفراديس» كه در آن زمان خرابهاى بود، مستقر كردند. رقيه در اين زمان چهار ساله بود و مرتباً بهانه پدر مىكرد و يزيد لعنهاللَّه دستور داد سر مبارك پدر را نزد او ببرند. چون رقيه آن سر خونين را ديد از غم و اندوه فراوان پس از چند روز وفات يافت.(1)مرقد مطهر حضرت رقيه عليها السلام
حضرت رقيه عليها السلام را كنار آن مكان كه مقبرهاى عمومى به نام «مقبره باب الفراديس» بود به خاك سپردند. اين مقبره در شمال غربى محله قديمى دمشق و كنار باب الفراديس قرار داشت. در ابتدا سلاطين ايوبى بر قبر او مقبرهاى كوچك ولى زيبا ساختند، سنگ قبرى كه بر وى نهاده شد از سنگ موزاييك تزيين شده به وسيله عاج و مرمر بود كه اطراف آن را ضريح زيبايى احاطه كرده بود و بر فراز آن نيز گنبد و عمارتى بنا شد. مكان
1) قمى، شيخ عباس، منتهىالآمال، ج 1، ص 437.
ياد شده كه از همان ابتدا به صورت مسجد ومقبره بود، در سال 1125 قمرى مورد بازسازى قرار گرفت و در سال 1323 قمرى به وسيله ميرزا علىاصغر خان امينالسلطان صدر اعظم ايران دوباره ترميم شد.(1)در آن زمان سه كتيبه سنگى در داخل حرم مطهر در سمت محراب شبستان آن ديده مىشد. در كتيبه اول چند حديث در فضايل اهل بيت عليه السلام و نام ميرزا بابا مستوفى گيلانى به عنوان تعمير كننده بقعه مقام رقيه به تاريخ 1125 قمرى ديده مىشد. در كتيبه دوم به مكان دفن ملك كامل ناصرالدين محمد كه در سال 880 قمرى در اين مكان مدفون شده بود اشاره و بر كتيبه سوم نيز چند بيت شعر نوشته شده بود.(2)حرم مطهر حضرت رقيه عليها السلام قبل از تجديد بنا، مقبرهاى كوچك بود كه در مدخل آن حياطى كوچك بود كه در وسط آن حوض آبى قرار داشت كه محل وضوى زائران به شمار مىرفت. قبر مطهر در داخل حرم مستطيل شكل درازى قرار داشت كه در سمت دست راست اين حرم درى كوچك تعبيه شده بود كه به داخل مسجد نسبتاً بزرگترى منتهى مىشد. اين مسجد محل اقامه نماز برادران اهل سنت بود و بعدها با تلاش علماى شيعه مستقر در سوريه، امامت اين مسجد به شيعيان واگذار شد و نمازهاى جماعت در اوقات شرعى درآن برپا مىشد. چون فضاى اين مكان گنجايش زوار را نداشت مرحوم شيخ نصراللَّه خلخالى در صدد توسع مقبره و حرم مطهر برآمد، لذا خانههاى اطراف را با كمك مردم نيكوكار محل خريدارى كرد ولى عدهاى راضى نشدند و به همين منوال باقى بود تا در سال 1363 ه. ش بنا به گفته حجةالاسلام فهرى، نماينده مقام معظم رهبرى در سوريه، با خريد آن خانهها و پرداخت چندين برابر قيمت آنها، امر پىريزى بناى جديد حرم از سوى جمهورى اسلامى و با حضور مقامات سوريه آغاز شد و براى اطمينان بيشتر از استحكام بنا مسير رودخانهاى را كه در داخل بناى فعلى بود تغيير دادند و به طور كامل از ساختمان حرم دور ساختند، اين اقدامات تقريباً پنج ماه طول كشيد، سپس
شروع به پىريزى بناى جديد حرم گرديد. مجموع مساحت حرم تقريباً 4500 متر مربع است كه 600 متر مربع از اين مساحت فضاى باز و باقى زيربنا است و در قسمت جنوبى ساختمان مسجدى به وسعت 800 متر مربع ساخته شده است و وسعت حرم و رواقهايش در بناى جديد تقريباً 2600 متر مربع مىباشد.(1)نوع معمارى كه اكنون در بناى حرم به كار رفته معمارى ايرانى اسلامى است. صحن مسجد كه گرداگرد آن به صورت ايوانى به اندازه يك و نيم متر مسقف است با ستونهاى بسيار زيباى سنگى سفيد و به صورت كنگرهاى ساخته شدهاند. گنبد آن به كلى تعويض و براساس معمارى ايرانى ساخته شده و دوازده ستون مرمرين در داخل حرم آن را نگه داشتهاند. گرداگرد سقف و ديوارهها نيز كاشىكارى است.(2)
در مورد محل دفن سر مطهر امام حسين عليه السلام روايات متعددى وجود دارد، در حال حاضر در سمت شرقى مسجد اموى مقامى به نام «راس الحسين» قرار دارد كه زوار ايرانى به زيارت آن مىشتابند.
علامه سيد محسن امين در مورد سر مطهر امام حسين عليه السلام چنين مىنويسد:
در مورد محل دفن سر مطهر امام حسين عليه السلام اقوال مختلفى نقل شده است كه ما آن را در كتاب لواعج الاشجان آوردهايم، اين اقوال عبارتند از:
سر مقدس حضرت در نجف اشرف، در سمت سر مبارك حضرت امير مومنان عليه السلام دفن شده است. برخى از علماى شيعه به استناد اخبارى كه به اين مضمون در كتاب كافى و تهذيب وكتب ديگر از طريق شيعه از ائمه عليه السلام نقل شده اين قول را پذيرفتهاند.
سر مطهر به بدن حضرت عليه السلام ملحق گرديد. در بحارالانوار آمده است كه مشهور
بين علماى اماميه اين است كه علىبن الحسين عليه السلام سر حضرت را به كربلا برگرداند.
سيدبن طاووس در اللهوف مىنويسد: «سر حضرت به كربلا برگردانده شد و با پيكر پاكش دفن گرديد و علماى ما به اين معنى عمل كردهاند». ابن نما مىگويد: «آنچه از اين اقوال قابل اعتماد است اين است كه سر حضرت پس از آن كه در شهرها گردانده شد، به
جايگاه سر مطهر امام حسين عليه السلام در داخل مسجد اموى دمشق
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
پيكرش ملحق گرديد و با آن دفن شد. از سيد مرتضى نقل شده است كه در پاسخ بعضى از مسائل گفته است: «سر حضرت، از شام به كربلا برگردانده شد و به بدن ملحق گرديد». شيخ طوسى نيز فرموده است كه: «استحباب زيارت اربعين امام حسين عليه السلام به همين مناسبت است». سبط ابن جوزى نيز گفته است: «مشهورترين اقوال اين است كه
يزيد آن را همراه اسيران به مدينه برگرداند و سپس در كربلا به بدن او ملحق گرديد».
بيرون كوفه نزديك قبر امير مؤمنان عليه السلام دفن شده است. اين روايت در كافى از امام صادق عليه السلام نقل شده است.
در مدينه منوره نزد قبر مادرش فاطمه عليه السلام دفن شده است. طرفداران اين نظريه مىگويند: «يزيد آن را به نزد عمروبن سعيدبن عاص، حاكم مدينه فرستاد و او آن را در نزد قبر مادرش دفن كرد.
اين سر در داخل مسجد اموى به خاك سپرده شده است.(1)در كتاب جواهر المطالب از ابن ابى الدنيا نقل شده است كه سر حضرت در خزانه دربار يزيد بود و پس از آن كه يزيد به هلاكت رسيد، سر را گرفتند و آن را غسل دادند و در مقبره كنار باب الفراديس در دمشق دفن كردند و شايد بعدها توسط برخى از حكمرانان شيعى مذهب، اين سر از مقبره باب الفراديس به مقام راس الحسين عليه السلام در داخل مسجد اموى منتقل شده باشد.
در مسجد شهر معروف رقه در كنار فرات دفن شده است. سبط ابن جوزى نقل كرده است كه يزيد ملعون گفت: «سر حسين را در برابر سر عثمان، نزد فرزندان «ابى معيط» خواهم فرستاد. فرزندان ابى معيط در شهر «رقه» ساكن بودند. وقتى كه يزيد آن را فرستاد. آنان سر را در خانههاى خود دفن كردند و بعدها آن خانه جزو مسجد شد.
در مصر دفن شده است. به اين معنى كه خلفاى فاطمى آن را ابتدا از مقبره باب الفراديس به شهر عسقلان و سپس از آن جا به قاهره منتقل كردند. در قاهره زيارتگاه بزرگ و با عظمتى به اين نام وجود دارد. اين قول را از سبط ابن جوزى نقل كردهاند.
علامه امين پس از نقل اين اقوال اضافه مىكند: «مورخان متعددى نقل كردهاند كه خليفه فاطمى مصر دستور داد سرى را كه در عسقلان دفن شده بود به اين عنوان كه سر حسينبن على عليه السلام است درآوردند و به مصر بردند و در محلى كه به راس الحسين معروف شده
1) القلقشندى، صبح الاعشى فى كتابه الانشاء، ج 4، ص 97.
است به خاك سپردند و اكنون آن محل زيارتگاه بزرگى است و در كنارش مسجد بزرگى ساخته شده است و من در سال 1321 آن را ديدم. مردم مصر اعم از زن و مرد دسته دسته به آن جا مىروند و زيارت و دعا و تضرع مىكنند». سپس علامه امين مىافزايد: «در انتقال آن سر از عسقلان و دفن آن در مصر توسط فاطميان هيچ شكى نيست ولى اين كه آيا آن سر، سر حضرت حسينبن على عليه السلام بوده است يا نه، محل شك است. در هر حال چهار قول اخير صرفاً مبتنى بر روايات و اقوال اهل سنت است».(1)همان طور كه اشاره شد مقام راس الحسين در داخل مسجد اموى، عبارت از حرم كوچكى است كه در سمت شرقى مسجد اموى و در كنار گنبد امام زينالعابدين عليه السلام قرار دارد. قبل از ورود به حرم اين مقام، رواق مستطيل شكلى قرار دارد كه در مدخل آن محل نماز خواندن امام زين العابدين عليه السلام محصور شده است و كمى بالاتر از آن طاقچهاى در ديوار تعبيه شده و اطراف آن نقرهكارى شده است و مىگويند كه سر مطهر امام حسين عليه السلام را مدتى در بالاى اين طاقچه گذاشته بودند. انتهاى رواق مذكور به حرم مقام منتهى مىگردد كه در سمت چپ محل ورودى مقامى از چوب ساخته شده است كه در داخل آن صندوقى گذاشته شده است و بر روى صندوق پارچهاى سبز رنگ انداخته شده است. سرتاسر ديوار حرم مقام با سنگ سفيد يكپارچهاى پوشانده شده و نام ائمه دوازدهگانه شيعه عليه السلام بر روى ديوار نقش بسته شده است.
اين محراب در كنار مقام راس الحسين عليه السلام در مسجد اموى قرار دارد و با طاقچه كه محل قرار دادن سر مطهر بوده چند متر فاصله دارد و مردم شام معتقدند كه امام زينالعابدين عليه السلام در محل مذكور به عبادت و شب زندهدارى مىپرداخته است. امروزه محراب مذكور مورد توجه و عنايت زوار ايرانى قرار گرفته و در كنار آن به نماز ايستند.
1) امين، اعيان الشيعه، ج 1، ص 626، پيشوايى، شام سرزمين خاطرهها، ص 117-/ 119.
محراب امام زين العابدين عليه السلام
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
قبرستان بابالصغير، از قبرستانهاى بسيار مهم و تاريخى دمشق است. اين گورستان در نزديكى «بابالصغير»، واقع است كه از دروازههاى اصلى شهر قديمى دمشق به شمار مىرود. اين مكان مدفن دهها نفر از امامزادگان، صحابه گرانقدر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم سرهاى شهداى كربلا عليه السلام، علماى بزرگ اسلام و شيعه، سادات جليلالقدر، مورخان و محدثان و صدها تن از بزرگان و رجال اسلامى است. شهر دمشق به غير از بابالصغير قبرستانهاى ديگرى نيز داشته است كه از آن جمله مىتوان به قبرستان باب كيسان، قبرستان باب الفراديس و قبرستان دحداح اشاره كرد، اما بايد توجه داشت كه قديمىترين قبرستان شهر دمشق، قبرستان بابالصغير است، اين قبرستان در گذشته بيرون شهر دمشق قرار داشته است اما امروزه به علت توسعه روزافزون شهر دمشق اين
قبرستان در وسط شهر واقع شده است. در اين مبحث به مشهورترين قبور آن اشاره مىگردد.
در كنار مرقد سكينه، دختر امام حسين عليه السلام، قبر امّ كلثوم، دختر امام على عليه السلام است.
اين بانو در حادثه كربلا، حضور داشته و به هنگام اسارت، با خطبههاى غرّا و كوبنده، پاسدار خون آن شهدا بوده است.
مرقد حضرت ام كلثوم عليها السلام و حضرت سكينه عليها السلام
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
امّ كلثوم وقتى همراه كاروان اسرا وارد كوفه شد، چون مردم به زنان اهل بيت عليه السلام نگاه مىكردند، فرياد زد: آيا از خدا و رسولش شرم نداريد كه اينگونه به حرم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نگاه مىكنيد؟(1)ايشان همچنين قبل از ورود به دمشق، نزد عمر بن سعد رفت و از وى خواست تا زنان حرم را از درى كه مردم كمترى حضور داشته باشند وارد شهر كنند، ولى درخواست او نپذيرفته بود.(2)هنگام ورود اسراء به مدينه اشعارى هم سروده است كه مطلعش اينست:
مدينه جدنا لا تقبلينافبالحسرات و الاحزان جينا
تمام مؤرخين اين اشعار را به ام كلثوم نسبت دادهاند و از اين نتيجه گرفتهاند كه دخترى به نام ام كلثوم بوده است.(3)گروهى از دانشمندان و صاحبنظران معتقدند كه ام كلثوم دختر حضرت على عليه السلام كه در كربلا بوده، مادرش حضرت زهرا عليها السلام نبوده است. زيرا كه ام كلثوم دختر حضرت زهرا در زمان امام حسن مجتبى عليه السلام در مدينه از دنيا رفت و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد بنابراين ام كلثوم كه قبرش در «باب الصغير» دمشق است احتمالًا يكى ديگر از دختران على عليه السلام به همين نام بوده است و به طور كلى بايد افزود كه در بين زنان حاضر در واقعه كربلا دو بانوى ديگر به نام ام كلثوم حاضر بودند كه يكى از آنان نفيسه، همسر عبداللَّه اصغربن عقيل و ديگرى زينب همسر محمدبن عقيل بودهاند و چه بسا ممكن است كه اين مرقد متعلق به يكى از آنان باشد.(4)
1) ابن طاوس، الملهوف على قتلى الطفوف، ص 66؛ كحاله، اعلام النساء فى عالمى العرب والاسلام، ج 4، ص 259.
2) المقرم، مقتل الحسين، ص 400 و 477.
3) سراينده اين ابيات بايد از نسل حضرت زهرا عليها السلام باشد، زيرا كه متن شعر صراحت دارد كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم جد و نياى اوست، بدينگونه فرضيه اين موضوع كه امكلثوم مذكور فرزند حضرت زهرا عليها السلام نبوده است متزلزل مىگردد.
4) قائدان، تاريخ و اماكن زيارتى و سياحتى سوريه، ص 135.
سُكينه، دختر امام حسين عليه السلام و رباب دختر امرىءالقيس است. نامش را امينه، امنيه و آمنه ذكر كردهاند و لقب وى را سكينه نهادهاند كه به معنى وقار و سكون است. سكينه همسر عبداللَّه پسر امام حسن عليه السلام است كه قبل از زناشويى با او در كربلا به شهادت رسيد.
از تاريخ ولادت حضرت سكينه عليه السلام اطلاع دقيقى در دست نيست؛ اما با توجه به فرمايش امام حسين عليه السلام خطاب به وى كه فرمود: «تو بهترين بانوانى!» درمىيابيم كه وى در كربلا بانويى رشيده بوده و بين ده تا سيزده سال، سن داشته است.(1)آن حضرت حدود هفتاد سال عمر كرد و در سال 117 ق. درگذشت و احتمالًا تاريخ تولد ايشان سال 47 قمرى بوده است.(2)علامه محسن امين محلّ دفن او را مدينه دانسته است. و اين قبر را از آنِ سكينه دختر يكى از امراى دمشق مىداند كه البته بايد گفت هيچ منبعى به دفن سكينه دختر امام حسين عليه السلام در بقيع اشاره نكرده است.
مقبره آن بانو، گنبدى بزرگ به رنگ سبز دارد كه دو گنبد ديگر نيز اطراف آن هستند.
منارهاى به رنگ سبز نيز جلوهاى زيبا به اين قبرستان بخشيده است. در اين زيارتگاه، دختر امام حسين عليه السلام و نيز امّ كلثوم، دختر امام على عليه السلام دفن هستند.
ساختمان كنونى اين مرقد، مربوط به سده پيش است كه به احتمال زياد در آن دوران تجديد بنا شده و بر اساس تابلويى كه بر درِ ورودى نصب گرديده، در سال 1330 ق.
توسط سليم افندى مرتضى قائم مقام مراقد اهل بيت عليه السلام مرمت شده است. در داخل شبستان و حجره مذكور و سمت راست ضريحى از چوب و پوشيده از پارچه سبز رنگى ديده مىشود كه به سكينه عليه السلام تعلّق دارد. سمت چپ آن نيز ضريح ديگرى به همان شكل از امّ كلثوم است. در كنار ديوار پلكانى است كه به زير زمين باز مىشود. در آنجا ضريح و تابوت هر دو قبر در دو اتاقك بسيار كوچك، با سقفى كوتاه قرار دارند. قبر
سكينه عليه السلام به وسيله محفظهاى شيشهاى احاطه شده و سنگ قبرى از قرن پنجم هجرى، كه مزين به آياتى از قرآن به خط كوفى عصر سلجوقى و فاطمى است، ديده مىشود.
عبداللَّهبن امام زينالعابدين عليه السلام، معروف به عبداللَّه باهر، مردى فقيه و فاضل و متولى صدقات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و امير مومنان عليه السلام بود.(1)وى از پدران بزرگوار خود از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اخبار بسيارى روايت كرده و مردم آثار بسيار از او نقل كردهاند. يكى از روايات منقول از او، اين خبر است كه پيامبر اسلام فرمود: «بخيل و تمام بخيل كسى است كه نام من نزد او برده شود و بر من صلوات نفرستد».
عبداللَّه مذكور را به واسطه حسن وجمال و درخشندگى رخسار، عبداللَّه باهر مىناميدند. عدهاى مادر او را ام عبداللَّه مادر امام باقر عليه السلام دانستهاند.(2)قبر ايشان در كنار ديواره شرقى قبرستان باب الصغير قرار دارد كه از قبرستان مستقل و راه آن پس از در اصلى قبرستان مىباشد. داراى صحن و گنبد سبز و شبستان نسبتاً بزرگى است. اطراف مقبره و مرقد او كه در 1330 ه. توسط سليم افندى مرتضى، قائم مقام مراقد اهل بيت عليه السلام بازسازى شده است(3)ديوارى كشيدهاند كه آن را از قبرستان جدا ساختهاند.
مرقد عبداللَّهبن زين العابدين عليه السلام
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
قبر فرزند گرامى امام صادق عليه السلام، كمى بالاتر از قبر فاطمه صغرى عليه السلام و در سمت چپ آن است كه گنبدى كوچك به رنگ سبز دارد و داخل آن تابوتى چوبين با محفظهاى فلزى ديده مىشود. ايشان از لحاظ سن از برادرش اسماعيل كوچكتر و از امام كاظم عليه السلام بزرگتر بوده است و در مدينه سكونت داشته و بنابر روايتى در همان جا در گذشته و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شده است.
حميده دختر مسلم از ام كلثوم دختر امام على عليه السلام مىباشد. وى در سفر كربلا در كاروان امام حسين عليه السلام بود و يازده سال داشت. در بين راه آن گاه كه خبر شهادت مسلم به امام عليه السلام رسيد، آن حضرت او را بر زانوى خود نشاند و دست نوازش بر سر او كشيد.
حميده عرض كرد: با من مانند يتيمان رفتار مىكنى؟ پيش از اين چنين رفتارى با من نداشتى، گمان مىكنم پدرم شهيد شده است! امام حسين عليه السلام شروع كرد به گريه كردن و فرمود: من پدرت هستم و دخترانم خواهرانت هستند. در اين لحظه صداى گريه حميده بلند شد، به طورى كه ديگر فرزندان مسلم متوجّه شهادت او شدند؛ همگى گريستند و فرياد وامسلما و وا ابن عقيلا سردادند. حميده در كنار اسماء بنت عميس و ميمونه دختر امام حسن عليه السلام به خاك سپرده شده و در يك حجره و مقبره آرميدهاند كه در پشت مقابر سكينه و امّ كلثوم و در سمت چپ قبر عبداللَّهبن جعفر صادق عليه السلام واقع است. بر روى حجره آنان، گنبدى به رنگ سبز و در داخل آن تابوتى بزرگ و چوبين ديده مىشود.
حجره مذكور در 1330 ه. ق بازسازى شده و به وسيله پلكانى، به زير زمين داخل آن راه است.(1)
ميمونه دختر امام حسن عليه السلام است و اطلاعاتى در باره ايشان وجود ندارد و ظاهراً ايشان نيز ضمن بانوان اسير بنى هاشم در كربلا بوده است.
اسماء بنت عميس، همسر جعفر بن ابى طالب، يكى از مسلمانان فداكار، همراه
1) حايرى، معالى السّبطين، ج 1، ص 266؛ زنجانى، وسيله الدّارين، ص 297.
همسرش به حبشه هجرت كرد و در آنجا عبداللَّه را به دنيا آورد. در سال هفتم هجرى به مدينه برگشت. جعفر طيار، در غزوه موته به شهادت رسيد و لذا اسماء با ابوبكر ازدواج كرد و محمد بن ابى بكر را به دنيا آورد. پس از مرگ ابوبكر به همسرى امام على عليه السلام درآمد و يحيى و عون از او تولد يافتند. محمدبن ابى بكر در سايه تعليم و تربيت على عليه السلام يكى از انسانهاى كامل و شجاع و از شيعيان خاص او شد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مورد اسماء فرمودند «او از زنان بهشتى است».(1)او در حدود سال 40 هجرى از دنيا رفت.
قبر اسماء بنت عميس، همراه با ميمونه دختر امام حسن عليه السلام و حميده دختر مسلم بن عقيل عليه السلام در يك محل قرار دارد و تاريخ بناى اين آرامگاه 1330 قمرى ذكر شده است.
فاطمه صغرى دختر امام حسين عليه السلام از «امّ اسحاق، بنت طلحه بن عبيداللَّه بن تَيمى» بوده است.(2)وى در سىام هجرى به دنيا آمد و در واقعه كربلا نيز سى سال سن داشته است،(3)لذا مىتوان گفت از خواهرش سكينه بزرگتر بوده و در بين دختران حضرت امام حسين عليه السلام فرزند ارشد بوده است.
فاطمه صغرى زنى بزرگوار و داراى مقام عالى دينى و علمى و ادبى بود. به طورى كه پدرش سيدالشهدا عليه السلام به اين امر شهادت داده است و آن هنگامى بود كه حسن مثنّى؛ يعنى برادرزاده او براى خواستگارى يكى از دختران امام آمد، حضرت عليه السلام به او فرمود:
«من فاطمه را براى تو برمىگزينم كه در ظاهر، به مادرم فاطمه دختر رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و سلم بسيار شبيه؛ و در عبادت، تمام شب در نماز و روزها روزهدار و در شكل، مشابه حورالعين است.(4)
1) ابن حجر، الاصابه، ج 4، ص 231؛ ابن اثير، اسدالغابه 5/ 395؛ ابن عبدالبر الاستيعاب، ج 4، ص 236؛ طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 94.
2) ابن بكار، نسب قريش، ص 59؛ امين، دائرهالمعارف الاسلاميه الشيعيه، ج 1، جزء دوم، ص 25.
3) ابن اثير، الكامل فى التاريخ، ج 4، ص 35؛ ابن حجر، تهذيبالتهذيب، ج 12، ص 442.
4) المقرم، مقتل الحسين، ص 405.
مرقد فاطمه صغرى دختر امام حسين عليه السلام
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
او از پدر و برادرش امام زينالعابدين عليه السلام و عمّه اش زينب و نيز عبداللَّه بن عباس و اسماء بنت عميس حديث روايت مىكرده و فرزندان او عبداللَّه، ابراهيم، حسين و همچنين امّجعفر، ابوالمقدام و زهير بن معاويه نيز از او حديث نقل كردهاند. احاديث او در كتب حديثى اهل سنت از جمله در سنن ترمذى، ابوداود، ابن ماجه، نسائى و تأليفات ابن حجر آمده است. فاطمه صغرى ابتدا در منزل فاطمه عليها السلام، مادر بزرگش، در جوار مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و سلم مىزيست. وقتى وليد دستور تخريب خانههاى كنار مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و سلم را صادر كرد، او به خارج مسجد رفت و در آنجا خانهاى ساخت و چاهى حفر كرد كه بركت فراوانى داشت. مردم اين چاه را زمزم مىخواندند و از آن
تبرّك مىجستند.(1)فاطمه همانند زينب، در حوادث كربلا مأمن و پناهگاه اهل بيت بود و در بارگاه عبيداللَّه ابن زياد و يزيد خطبههاى غراء خواند.(2)او به سال 110 هجرى، در هشتاد سالگى وفات يافت. در قبرستان باب الصغير، پشت قبر سكينه عليه السلام و امّ كلثوم عليه السلام و سمت چپ آن قبرى منسوب به ايشان است كه در داخل يك حجره و اتاقك كوچكى قرار دارد. گنبد آن به رنگ سبز و ديوارههاى آن به وسيله سنگهاى سياه و سفيد برپا شده است. در داخل آن تابوتى چوبين، كه به وسيله پارچهاى سبز پوشيده، ديده مىشود و در كنار اتاق پلكانى است كه به زير زمين باز مىشود. در آنجا بر سنگ قبر او آيةالكرسى با خط كوفى حجارى شده است.
در پايين اين كتيبه جملهاى با عنوان «هذا قبُر فاطِمه بِنْت أَحْمَد بنِ الحُسَينْ الشهيد عليه السلام» و تاريخ 439 هجرى به چشم مىخورد. اين امر ما را در اين كه قبر ياد شده به فاطمه بنت الحسين تعلّق داشته باشد با ترديد مواجه مىسازد، اگرچه عبارت كوفى نيز صحيح نيست؛ زيرا امام حسين عليه السلام فرزند پسرى به نام احمد نداشته است. البته در ميان فرزندان ايشان به محمّد نامى نيز اشاره شده كه شايد اين احمد فرزند او يا يكى از نوادگان امام حسين عليه السلام باشد كه واسطههاى آن حذف شده است. از سوى ديگر، بيشتر منابع روايت مىكنند كه فاطمه صغرى در منزل خود؛ يعنى در پشت مسجد النبى صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت و در بقيع به خاك سپرده شد.(3)پس به احتمال زياد، چون روايتى هم مبنى بر سكونت فاطمه صغرى در دمشق نداريم، قبر مذكور بايد متعلق به نواده امام حسين عليه السلام نه دختر او باشد.(4)
فضه نام كنيزى است از اهالى نوبه در شمال سودان و جنوب مصر كه به مدينه آورده
شد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وى را به حضرت زهرا عليها السلام بخشيد و وى در منزل حضرت على عليه السلام نشو و نما يافته و احاديث متعددى از حضرت زهرا عليه السلام روايت كرده است. در مورد اصل و نسب وى افسانههاى زيادى وجود دارد و برخى او را دختر يكى از پادشاهان حبشه و برخى او را دختر يكى از پادشاهان هند دانستهاند ومعتقدند كه وى اسرار كيميا را دانسته است. طبق نقل مفسّران در تفسير آيه «هَلْ أَتى»، فضه، به خاطر شركت در ايثار اهل بيت در دادن غذاى خود به مسكين و يتيم، مشمول اين آيه قرار گرفته است.
مرقد فضه كنيز حضرت زهرا عليها السلام
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
فضه پس از درگذشت حضرت فاطمه عليها السلام در خدمت امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام و حضرت زينب عليها السلام بود. او خاندان نبوت را در كربلا همراهى مىكرد و پس
از بازگشت به مدينه، به احتمال زياد همراه حضرت زينب عليها السلام به شام بازگشت و پس از وفات، در باب الصغير به خاك سپرده شد.(1)قبر وى كمى بالاتر از مرقد عبداللَّه بن جعفر صادق عليه السلام و حدود يكصد مترى سمت چپ آن؛ يعنى در انتهاى ديوار غرب قبرستان واقع است. حجره و مرقد او گنبدى كوچك به رنگ سبز دارد و ديوارههاى آن از سنگ سياه است. قابل ذكر است كه برخى معتقدند كه فضه در مدينه درگذشته و در قبرستان بقيع مدفون است.
بلال بن رباح معروف به بلال حبشى يكى از ياران رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و از مسلمانان اوليه است كه در مكه به آيين اسلام درآمد. او برده اميّه پسر خلف بود و پس از اين كه اسلام آورد اميّه او را به شكنجه و آزار گرفت. اما بلال تمامى اين شكنجهها را تحمل كرده و بر دين و آيين خود استوار ماند تا اين كه ابوبكر، بنا به دستور رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم او را خريد و آزاد كرد. بلال بعد از آزادى به مدينه هجرت كرد و پيامبر او را به عنوان اولين اذانگو انتخاب كرد و وى تا زمانى كه پيامبر زنده بود به اين كار اشتغال داشت. بلال حبشى در تمام جنگها در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و در جنگ بدر، ارباب سابقش اميّه پسر خلف را كشت. بلال هم چنين در جنگ احد، خندق، بنى مصطلق و تبوك حضور داشت. پس از فتح مكه، بلال در بالاى كعبه ايستاد و اذان گفت و افتخارى جاودانه از آن خود كرد. هنگامى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم وفات يافت، خليفه (ابوبكر)، از بلال خواست تا همچنان اذان بگويد ولى او نپذيرفت و گفت: سوگند خوردهام كه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى هيچ كس اذان نگويم. وقتى لشكر اسلام در مدينه آماده عزيمت براى فتح شام شد، بلال از ابوبكر اجازه عزيمت خواست. ابوبكر گفت: هر آنچه خواهى كن ولى دوست داشتم نزد من در مدينه مىماندى و اذان مىگفتى، بلال نپذيرفت و وارد لشكر شد.(2)او
به دمشق آمد و در «داريا»، يكى از قريههاى اطراف دمشق ساكن شد و سرانجام در سال بيست هجرى(1)يا به روايتى هفده هجرى در دوران خلافت عمربن خطاب در سن 63 سالگى وفات يافت و در قبرستان باب الصغير به خاك سپرده شد.(2)مرقد بلال حبشى
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
در محل دفن بلال اختلاف است. ابن كثير قبرى كه در باب الصغير به او منسوب است را صحيح ندانسته و محل دفن وى را همان قريه «داريا» مىداند. او قبرى كه اكنون در باب الصغير است، را از «بلال بن ابى الدرداء» قاضى دمشق دانسته كه فردى عابد و زاهد بوده است.(3)در هر حال، قبرى كه اكنون به نام بلال در بابالصغير معروف است، كمى بالاتر
از قبور سكينه و ام كلثوم قرار دارد؛ و با قبر منسوب به عبداللَّه بن جعفر طيار در يك بقعه هستند.
قبر بلال بزرگترين قبرِ داخل اين بقعه است كه در ميان قبور ديگر متمايز و اطراف آن نيز با محفظهاى از شيشه پوشانيده شده است. تاريخ سنگ قبر وى 635 هجرى است.
بر بناى مقبره بلال گنبدى است به رنگ سبز و سوّمين گنبد از درِ ورودى قبرستان بابالصغير است. اين گنبد، در 1007 هجرى و 1289 هجرى مرمّت شد. در 1361 هجرى در آتش سوخت و اداره اوقاف آن را بازسازى كرد.(1)درضمن قبر ديگرى منسوب به بلال حبشى در ميدان المطار و يا ميدان البيطره در مدخل شهر دمشق قرار دارد كه روبروى دروازه باب كيسان واقع شده و با توجه به نوشتههاى تاريخى كه اظهار مىدارند در كنار اين دروازه، قبرستانى به نام باب كيسان وجود داشته، احتمال دارد كه قبر مذكور نيز در گذشته در محدوده قبرستان فوقالذكر واقع شده است و امروزه اين قبر در سوى ديگر ميدان و در جهت مقابل باب كيسان قرار گرفته است.
عبداللَّه بن جعفر طيار يكى از چهرههاى درخشان بنى هاشم است. پدرش جعفربن ابى طالب پسر عموى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و برادر حضرت على عليه السلام بود كه در جنگ موته به شهادت رسيد و چون دو دست وى قطع شده بود پيامبر او را طيار لقب نهاد و فرمود كه خداوند به جعفر دو بال مىدهد تا در بهشت با آنها پرواز كند. مادرش اسماء بنت عميس يكى از زنان سرشناس و پاكدامن صدر اسلام است كه ساليان دراز در سرزمين حبشه براى رضاى خدا و به دور از وطن، رنج فراوان كشيد و با شهادت همسر خود در موته، نشان ديگرى از صبر و استقامت براى خود كسب كرد. عبداللَّه بن جعفر در دامان اين پدر و مادر پرورش يافت. به گفته تمام مورخان، عبداللَّه اولين نوزاد مسلمانان مهاجر
1) ابن عبدالهادى، ثمار المقاصد فى ذكر المساجد، ص. 198
است كه در سرزمين حبشه چشم به جهان گشود.(1)از سال تولد عبداللَّه تاريخ دقيقى در دست نيست. عبداللَّه در روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ده ساله بود. بنابراين مىتوان حدس زد كه وى در سال اول قمرى به دنيا آمده باشد.
عبداللَّه بن جعفر از آغاز جوانى به داشتن اخلاق نيك و ايمان شهرت يافته بود، به گونهاى كه در بين مسلمانان از احترام خاصى برخوردار بود. مسلمانان به پاس خدمات شايستهاى كه پدر او تقديم كرده بود، وى را مورد اكرام قرار مىدادند.
عبداللَّه بن عمر هر وقت عبداللَّه را مىديد، وى را مخاطب قرار مىداد و مىگفت:
السلام عليك يابن ذى الجناحين.(2)در كتاب معجم رجال الحديث، درباره جايگاه عبداللَّه بن جعفر آمده است: جلالت قدر و شأن و منزلت عبداللَّه بن جعفر طيار به قدرى روشن است كه هرگز نيازى به توضيح ندارد، زيرا از جمله مواردى كه دلالت برشأن و علو مقام وى دارد، اين است كه امير مؤمنان عليه السلام هميشه تلاش مىكرد تا از كشته شدن عبداللَّه جلوگيرى كند، همان گونه كه از حسنين عليه السلام و محمدبن حنفيه محافظت مىكرد.(3)امام صادق عليه السلام به نقل از پدرش فرمود: امام حسن و امام حسين عليهما السلام و عبداللَّه بن جعفر در كودكى با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بيعت كردند. هيچ كودكى جز آن ها، با پيامبر بيعت نكرد.(4)در قبرستان باب الصغير، كنار قبر بلال قبرى منسوب به عبداللَّهبن جعفر، همسر حضرت زينب عليها السلام است كه به قطع و يقين صحّت ندارد؛ زيرا عبداللَّه در سال جحاف، در مكه وفات يافت(5)و سال جحاف سال هشتاد هجرى است كه سيلى به مكه آمد و
مرقد عبداللَّه بن جعفر طيار
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
حاجيان را در خود فرو برد. در اين واقعه عبداللَّه نود سال داشته است، و درقبرستان بقيع به خاك سپرده شد.(1)قبر منسوب به وى در قبرستان باب الصغير بسيار كوچك بوده و بر بالاى آن دو كتيبه به خط كوفى ديده مىشود كه به راحتى قابل خواندن نيست.(2)
ام سلمه كنيه يكى از زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود كه نام وى هند دختر أبى أميه مخزومى بود
و قبلًا همسر عبداللَّه بن عبدالاسد بود و براى وى سه فرزند به نامهاى سلمه، زينب و رقيه به دنيا آورد و پس از درگذشت همسرش به ازدواج رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم درآمد و علاقه وى به خاندان رسالت و مخصوصاً امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام مشهور است. وى در مدينه درگذشت و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.
مرقد ام سلمه وام حبيبه همسران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
ام حبيبه كنيه يكى از زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود كه نام وى رمله دختر ابوسفيان بود و قبلًا به همسرى عبداللَّه بن جحش اسدى در آمد و به حبشه مهاجرت كرد و دخترى به نام حبيبه آورد و چون عبداللَّه بن حجش به آيين مسيحيت گرويد، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرستادهاى به حبشه فرستاد و او را خواستگارى نمود و نجاشى پادشاه حبشه به نيابت از آن حضرت وى را خواستگارى نمود و مهريه او را چهارصد دينار تعيين نمود و مهمانى فاخرى ترتيب داد و او را به همراهى شرحبيل بن حسنه به مدينه فرستاد و رسول اكرم در سال 7
هجرى با او ازدواج كرد. وى نيز در مدينه از دنيا رفته و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.
در انتهاى ديواره شرقى قبرستان باب الصغير، كمى بالاتر از درِ اصلى قبرستان، پس از قبر عبداللَّه بن سجاد عليه السلام حجرهاى مستقل وجود دارد، كه در آن، دو قبر به نامهاى امّ حبيبه و امّ سلمه، همسران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديده مىشود. اما همان طور كه گفته شد انتساب اين قبور به همسران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم استناد ندارد.
عبداللَّه پسر ام مكتوم از اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود. نام مادر او عاتكه، ام مكتوم دختر عبداللَّهبن عنكشه است.(1)عبداللَّه پسر دايى خديجه(2)و از نخستين اسلامآورندگان به شمار مىرود(3)كه در كودكى نابينا شد. برخى اين حديث قدسى را درباره او دانستهاند كه خداوند فرمود: هرگاه چيز ارزشمندى از بندهام بگيرم، پاداشى جز بهشت براى او نمىيابم.(4)از زندگى وى در مكّه بيش از اين اطلاعى در دست نيست. بر پايه روايتى، ابن اممكتوم نخستين صحابى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود كه با مُصعببن عمير پيش از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وارد يثرب شد تا مردم آنجا را با قرآن آشنا كند؛(5)گرچه از واقدى نقل است كه اندكى پس از بدر، به مدينه هجرت كرد.(6)او و بلال در مدينه، اذانگوى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بودند و هريك پيشتر مىرسيد، اذان مىگفت و ديگرى هنگام نماز اقامه مىگفت.(7)عبداللَّه از علاقهمندان به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود. و بر اساس
نظر علامه طباطبايى در تفسير الميزان، منظور از اعمى يا نابينا در سوره عبس اوست.(1)در غزوه احد، وقتى شايعه قتل پيامبر در مدينه پيچيد، وى كه به جاى حضرت در مدينه نماز مىگزارد، به تندى فراريان را سرزنش كرد و از آنان خواست تا او را به احد ببرند. در ميان راه، به هر كسى كه مىرسيد از حال پيامبر مىپرسيد تا از سلامت حضرت آگاهى يافت؛ آنگاه به مدينه بازگشت.(2)برخى از مورّخان عبداللَّه را در بسيارى از غزوات و گويا در سيزده جنگ، جانشين رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مدينه دانستهاند.(3)بيش از اين، يادى از او در تاريخ نيست تا اينكه گويا در نبرد قادسيّه (16 قمرى) شركت كرد و پرچم سياهى به دست داشت.(4)برخى گفتهاند: او در همان نبرد به شهادت رسيد؛(5)امّا به نقلى پذيرفتنىتر، وى پس از آن به مدينه بازگشت و در آنجا درگذشت.(6)در كنار ديواره شرقى باب الصغير؛ يعنى درِ دوم آن و به موازات قبور سكينه و امّكلثوم به فاصله دويست مترى اتاق كوچكى، بدون گنبد و با سنگهاى سياه ديده مىشود، كه بر آن نوشته شده «هذا قبر امّ مكتوم صحابى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم». گفتنى است كه تنها «كموّنه حسينى» در تأليف خويش، به نام وى در قبرستان باب الصغير اشاره كرده است.(7)
1) طباطبائى، الميزان، ج 20، ص 203.
2) الواقدى، المغازى، ج 1، ص 277.
3) ابن خياط، تاريخ ابن خياط، ص 60.
4) ابن سعد، الطبقات، ج 4، ص 160.
5) الذهبى، سير اعلام النبلا، ج 1، ص 365 ابن حجر، الاصابه، ج 4، ص 495.
6) ابن سعد، الطبقات، ج 4، ص 161.
7) كمونه حسينى، آرامگاههاى خاندان پاك پيامبر و ائمه عليه السلام و صحابه و تابعين، ص 111.
اوس بن اوس از ديگر اصحاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم و از اهل صفّه است كه همواره در مسجد پيامبر مشغول تهجّد و عبادت بود. اوس به شام هجرت كرد و پس از وفات در دوران خلافت عثمان، در قبرستان باب الصغير دفن گرديد.(1)مقبره او اكنون در مقابل مدرسه صابونيه، در سمت ديواره غربى مقبره باب الصغير است.(2)
يكى ديگر از ياران رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه همراه اوس بن اوس و عمار بن ياسر و ديگران، در ايوان صفّه در مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و سلم روزگار مىگذراند. وى عمرى طولانى داشت و گويند در سن 150 سالگى در دوران خلافت عبدالمك مروان (سال 83 هجرى) در دمشق از دنيا رفت و در قبرستان باب الصغير دفن گرديد. او آخرين صحابى بود كه در اين شهر وفات يافت.(3)وائله پس از شهادت امام حسين عليه السلام به شدّت خشمگين بود و همواره به نقل آيه تطهير، كه در شأن خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نازل شده، مىپرداخت.(4)
يكى از ياران رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود كه پس از فتح دمشق به اين شهر آمد و در آنجا سكونت گزيد. در دوران معاويه، كرسى قضاوت در اين شهر را بر عهده داشت و در سال 53 هجرى درگذشت. وى را در كنار ابى دردا و امّ دردا دفن كردند.(5)
«ابو الدرداء» عويمر بن مالك بن زيد يكى ديگر از ياران رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بود و
حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم ميان او و سلمان فارسى پيمان برادرى بست و در مورد او فرمود:
«عُوَيمر حكيم امت من است»(1)وى كه در تمامى غزوههاى پس از احد حضور داشت، پس از فتح دمشق براى تبليغ اسلام به اين شهر مهاجرت كرد. ابو الدرداء در عصر خليفه دوم و نيز حكومت معاويه قاضى دمشق بود.
سرانجام در 30 هجرى، در خلافت عثمان وفات يافت و در باب الصغير، كنار مادرش «ام الدرداء» مدفون شد. وى در قلعه دمشق مسجد و معبدى داشت كه به معبد ابى دردا معروف بود و همواره در آن جا به عبادت مىنشست.(2)
وى يكى از ياران بزرگوار رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و از قبيله اوس بود كه در دمشق ساكن شد و در اوايل خلافت معاويه از دنيا رفت. او را در جنوب قبرستان باب الصغير به خاك سپردند.(3)
پس از واقعه كربلا، به دستور عمر بن سعد سرهاى شهدا را از تن جدا كرده و بين قبايل تقسيم كرد تا آنان بدين وسيله به ابن زياد تقرّب جويند. قبيله كنده سيزده سر، به رياست محمد بن اشعث كندى، قبيله هوازن دوازده سر، به رياست شمر بن ذى الجوشن. تميم هفت سر، بنى اسد شانزده سر و بقيه قبايل تعدادى را كه در مجموع به 71 سر بريده رسيد حمل كردند و وارد كوفه شدند.(4)عبيداللَّه دستور داد تمامى سرها را از جلوىِ كاروان
اسرا حركت دهند و به شام ببرند. در شب اول ماه صفر، كاروان به دمشق رسيد. قبل از ورود يزيد دستور داد شهر را آراسته و زنان و مردان شام، هلهلهكنان ايستاده و سرهاى شهدا را بر نيزهها و كاروان مصيبتديدگان اهل بيت را به دنبال آن نگريستند. سر مقدس عباس بن على عليه السلام جلوتر از همه و سر مقدس امام حسين عليه السلام در آخر سرها و در جلو زنان بر نيزه افراشته بود.(1)امّ كلثوم از قافلهسالار خواست تا سرها را جلوتر از كاروان وارد شهر كنند تا مردم متوجه سرها شده و به حرم اهل بيت عليه السلام نگاه نكنند. هنگام طلوع آفتاب سرهاى مقدس شهدا و كاروان اسرا از «باب الساعات» وارد مسجد اموى شد. آنگاه به دستور يزيد لعنهاللَّه، تمامى سرها به مدت سه روز بر دروازههاى شهر و مسجد اموى آويزان گرديد.
امام زينالعابدين عليه السلام پس از چندى، موافقت يزيد را گرفت تا سرها را به بدنها ملحق سازد و لذا سر امام حسين عليه السلام و ساير شهدا را به كربلا برد و به اجساد مطهرشان ملحق كرد.(2)در عين حال، چند سر از شهدا را در پيرامون «باب الصغير» به خاك سپردند. امروز اين مكان كه حدود پنجاه متر بالاتر از درِ اصلى قبرستان باب الصغير و سمت چپ كوچه و در حقيقت خارج از قبرستان است، داراى محوطهاى بزرگ است كه در وسط آن حجرهاى كوچك بوده و سرهاى مقدس در اين حجره دفن شدهاند.
بر اساس كتبيه سنگى بالاى حجره، ضريح قبلىِ آن را كه از نقره بوده، فرمانده سپاه فاطمى مصر؛ يعنى جوهر صقلى ساخته كه متعلق به قرن چهارم است. اما در سالهاى اخير به جاى آن، ضريحى از نقره ساختهاند. هر چند كه بر سقف اين حجره، اسامى شانزده تن از شهداى كربلا نوشته شده، ليكن به احتمال قوى تنها سر سه تن از شهداى كربلا در اين مكان به خاك سپرده شدهاند. اين سرها عبارتاند از: سر مقدس حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام، سر مقدّس حضرت على اكبر عليه السلام، سر مقدس حبيب بن مظاهر عليه السلام.
سيد محسن امين، در سال 1321 ق. كتيبهاى بر بالاى درِ ورودى اين مقام، با اين
ص 32.
عبارت ديده است: «هَذَا رأس عباس و على بن الحسين عليه السلام و حبيب بن مظاهر».
بعدها كه ضريحى بر روى اين محل گذاشته شد، نام شانزده تن ذكر گرديد.(1)با توجه به اين كه منابع تاريخى شيعه اذعان دارند سرهاى شهداى كربلا به بدنهاى آنان ملحق شده است، به نظر نمىرسد در اين مكان بيش از سه سر به خاك سپرده شده باشد.
نام سرهايى كه بر سقف گنبد اين مكان ثبت شده، عبارتاند از:
عثمان بن على 12. جعفر بن على 13. جعفر بن عقيل 14. محمد بن مسلم 15. عبداللَّه بن عقيل 16. حسين بن عبداللَّه.(2)در گذشته، پشت مقام سرهاى شهدا، محل غسل و كفن مردگان بود و چاهى زده شده است كه از آن چاه براى غسل مردگان استفاده مىشده است. اين مقام در سال 1330 قمرى توسط «سليم افندى مرتضى» قائم مقام مراقد اهل بيت عليهم السلام ساخته شده است.
خديجه دختر امام زين العابدين عليه السلام.
محسن بن جعفر بن هادى عليه السلام كه در دوران خلافت عباسى، با شكنجه به قتل رسيد.
عبداللَّه بن محمد بن اطرف، فرزند امام على عليه السلام
ابوالحسن بن علىّ از نوادگان امام زين العابدين عليه السلام.(3)5. حسن بن عبداللَّه از نوادگان عمر بن على عليه السلام
عبداللَّه بن امام محمد باقر عليه السلام
محمد بن ابو حذيفه عتبه بن ربيعه بن عبد شمس، والى مصر در دوران على عليه السلام و
از شيعيان خاص آن حضرت.
حضرت يحيى فرزند زكريا عليه السلام يكى از پيامبران الهى است كه در آيينهاى يهود، مسيح، اسلام و صابئه مورد احترام و تقديس است. وى بنا به قدرت الهى از پدر و مادرى كهنسال به دنيا آمد و در كودكى به پيامبرى برگزيده شد. در مورد شهادت وى نقل است كه حكمران رومى سرزمين شام، سعى مىكرد تا نادخترى خود را كه سالومه نام داشت به همسرى خود در آورد و حضرت يحيى عليه السلام در برابر اين كار غير اخلاقى ايستادگى و مخالفت نمود و اين امر باعث شد تا حكمران رومى در حالت مستى دستور قتل وى را صادر كرد و دژخيمان وى سر مطهر آن حضرت را از تن جدا كرده و به دربار حكمران بردند. بعدها كه امپراتورى روم به آيين مسيحيت درآمد، سر مطهر آن حضرت را با تكريم فراوان در كليساى قديس يوحنا كه بعدها به نام مسجد اموى شناخته شد، دفن نمودند. در مورد محل دفن جسد آن حضرت اطلاعى در دست نيست و برخى معتقدند كه جسد آن حضرت در فلسطين اشغالى دفن است. اخيراً يكى از پژوهشگران لبنانى اعلام نمود كه قبر حضرت يحيى در تپهاى باستانى به نام «مار يحيى» (يحياى مقدس) در شمال شرق شهرك تولين و كنار شهرك «قبريخا» در جنوب لبنان واقع شده است. امروزه آرامگاه حضرت يحيا در داخل مسجد اموى محل زيارت مسيحيان و مسلمانان مىباشد.
مرقد حضرت يحيى در داخل مسجد اموى
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
در سال 51 قمرى حجر به همراهى يارانش دستگير شده و به شام فرستاده شد، وقتى كه آنان به منطقه مرج العذرا رسيدند، دستور قتل آنان از طرف معاويه صادر شد و حجر به همراهى شش تن از يارانش در مرج العذراء به شهادت رسيدند و سرهاى وى و يارانش به دربار معاويه فرستاده شد. سرهاى مذكور پس از نمايش در دربار معاويه به مسجد القصب منتقل شده و به خاك سپرده شد. اين مسجد كمى بالاتر از حرم مطهر حضرت رقيه و قبل از دروازه باب توما قرار دارد و در آن سرهاى افراد زير مدفون مىباشد: حجر بن عدى، شريك بن شداد حضرمى، صيفى بن فسيل شيبانى، قبيصه بن
ضبيعه عبسى، محرز بن شهاب سعدى، كدام بن حيان عنزى و عبدالرحمن بن حسان عنزى. محل مدفن سرهاى شهدا در نزديك در ورودى مسجد و در سمت راست قرار دارد.(1)
در كوه قاسيون، در محله الاربعين، غارى است كه گويند حضرت هابيل در آنجا توسط برادرش قابيل كشته شد.(2)هنگامى كه حضرت هابيل عليه السلام در مكان مسجد أموى و بر صخرهاى به نام صخره قربان، گوسفندى را براى قربانى به درگاه خداوند تقديم داشت، آتشى فرود آمد و آن را برگرفت، بدين معنا كه قربانى او پذيرفته شد؛ در اين هنگام، قابيل نيز شاخههايى از گندم را بر اين صخره قرار داد ولى مورد قبول خداوند قرار نگرفت و همانند هابيل، آتشى، قربانى او را شعلهور نساخت لذا او كينه برادر را به دل گرفت. وى به دنبال هابيل عليه السلام در دامنه كوه قاسيون روان شد و كينه و حسد، در او همچنان شعلهور و به دنبال راهى براى از بين بردن برادر بود. در اين حال شيطان بر او ظاهر شد و وى را به اين امر تعليم داد. قابيل نيز در نزديكى قلهكوه، در يك فرصت مناسب با سنگى بر سر برادر زد و او را به قتل رسانيد.(3)خون هابيل بر صخره و سنگى در آنجا ريخت، سپس نعش برادر را برداشت و همواره سرگردان بود تا اين كه چند فرسخ آن طرفتر به وسيله آموزشى كه از دفن يك كلاغ ديده بود او را مدفون ساخت. اكنون قبر هابيل در آن مكان معروف است كه شرح آن در جاى خود خواهد آمد. مكانى كه خون هابيل در آن ريخته شد به «مغاره الدم» معروف شده است. گويند دعا در آنجا مستجاب است.
از حضرت على عليه السلام نقل شده: «در دمشق كوهى است كه به آن قاسيون گويند، در آن،
فرزند آدم برادرش را كشته و خداوند عيسى و مادرش مريم را از خطر يهود پناه داده است؛ پس اگر به آن مكان رفتيد از دعا در آن غافل نشويد.(1)گفته مىشود بعضى در اين غار به استسقاء مىنشسته و دعايشان مستجاب مىشده است و اگر مردم دعايى داشتند به اين مكان مىرفتند. همچنين گويند يحيى بن زكريا و مادرش چهل روز در اين غار اعتكاف كردهاند.
مكان مغاره الدم كمى پايينتر از غار اصحاب كهف و كنار مغاره الجوع است. امروزه اين محل به «الاربعين» يا «جوعيه» معروف و نزد مردم دمشق شهرت دارد. از آخر محله اربعين تا مغاره الدم حدود بيست دقيقه در دامنه كوه راه است كه به وسيله پلكانهايى كه از سنگ و سيمان ساخته شده صعود بر آن آسان گشته است. در اين مكان قبه و مسجد كوچكى با گنبدى از گچ و سيمان و به رنگ سبز ساخته شده كه مغاره الدم و مغاره الجوع هر دو در اين مسجد قرار دارند. ابن حورانى گويد: حضرت عيسىبن مريم و حواريون نيز در اين غار نماز گزاردهاند. ابن بطوطه نيز گويد: حضرت ابراهيم، موسى، عيسى، ايوب و لوط عليه السلام در آن نماز گزاردهاند.
در كوه قاسيون و در محله الاربعين، كنار مغاره الدم، مغاره الجوع قرار دارد. گفته مىشود در اين مكان چهل پيامبر و يا به روايتى چهل تن از صالحان و اولياء خدا از گرسنگى وفات يافتهاند.(2)اين پيامبران كه از سوى حكومتهاى ستمگر مورد تعقيب بودهاند به كوه قاسيون پناه آورده و در آنجا روزگار مىگذرانيدند، ايشان يكى پس از ديگرى از فرط گرسنگى و سختى وفات يافتهاند. احمد پاشاى وزير در سال 1018 قمرى در اين مكان و در مغاره الدم مسجدى بنا كرد.(3)
در كوه قاسيون و در غرب مغاره الدم و مغاره الجوع، غار و مقامى به نام اصحاب كهف وجود دارد. هرچند كه اين امر از لحاظ تاريخى مستند نيست ولى مورد توجه مردم منطقه است، شايان گفتن است، مكان و غار اصحاب كهف در چند منطقه از جمله افسوس از شهرهاى روم(1)، طرسوس و رجيب (در هشت كيلومترى عمان پايتخت اردن) احتمال داده شده است كه مورد آخرى صحيحتر است.(2)در هر صورت، اين غار در دامنه كوه و در محله محىالدين قرار دارد. كوچههاى بسيار تنگ، باريك، پرپيچ و خم دارد. عبور و مرور با ماشين در آن به سختى امكانپذير است و مهارت زيادى لازم دارد. بر مكان اصحاب كهف، مسجدى بود كه به مرور از بين رفته است و اكنون مدرسهاى به جاى آن به نام «مدرسه فرقان» براى طلاب خارجى ساخته شده است. داخل اين مدرسه و در طبقه بالاى آن، داخل سالنى غارى به طول پنج متر و ارتفاع 5/ 2 متر ديده مىشود كه به وسيله درى آهنين از اين سالن جدا مىشود.
مسجد اموى، قديمىترين مسجد سوريه و يكى از قديمىترين مساجد مسلمانان است، تاريخ بناى اين مسجد سال 86 قمرى است. اين مسجد شاهكار هنر اسلامى به شمار مىرود و در قلب شهر دمشق و در انتهاى بازار حميديه قرار دارد. اين مسجد تاريخى بسيار كهن دارد كه به چند هزار سال قبل باز مىگردد، و بررسىهاى باستانشناسى نشان مىدهد كه اين محل در گذشته معبد خداى «حدد» ربالنوع آرامى است. اين ربالنوع در هزاره اول قبل از ميلاد پرستيده مىشد و اين معبد يكى از معابد آن روزگار بود و مؤمنان از مناطق مختلف آرامى براى زيارت آن مىآمدند و اين معبد
بر روى تپهاى قرار داشت و براى ورود به درون آن از پله استفاده مىشد و در اطراف معبد دو بارو داخلى و خارجى وجود داشت و باروى دخلى آن دو دروازه در سمت شرق و غرب وجود داشت كه برخى از ستونهاى آن تا كنون برجاى مانده است.
در دوران سلطه هخامنشيان بر سرزمين شام، اين معبد به محلى براى پرستش اهورامزدا تبديل شد و با ورود رومىها به سرزمين شام اين معبد به محلى براى معبد ژوپيتر كه بزرگترين خداى رومىها بود مبدل شد. رومىها براساس معمارى رومى تغييراتى در معبد دادند و مخصوصاً در دوران حكمرانى سلوكيان در سوريه معبد توسعه داده شد و آثار تاريخى برجاى مانده از آن دوره به صورت ستونها و سرستونهاى رومى همچنان در سمت غربى مسجد برجاى مانده است. همچنين طاق رومى موجود در اين قسمت يكى از آثار باستانى آن دوره است.
در دوره قدرت گرفتن مسيحيان در روم و ظهور امپراتورى روم شرقى، سرزمين شام و مناطق پيرامون آن در تحت سيطره امپراتورى روم شرقى قرار گرفت و معبد به كليساى قديس يوحنا معمدان تبديل شد زيرا كه در داخل آن آرامگاه حضرت يحياى تعميددهنده قرار داشت.
در سال 16 قمرى وقتى كه لشكريان مسلمان شهر دمشق را محاصره كردند، از يكسو خالد بن وليد با جنگ و خونريزى از سمت باب الجابيه وارد شهر شد و از سوى ديگر ابو عبيده جراح با امضاى قرار داد صلح از دروازه باب الشرقى وارد شهر شد و اين دو در مسجد به يكديگر رسيدند، و به همين علت نيمى از محل مذكور كه توسط خالد فتح شده بود به صورت مسجد درآمد و نيمى ديگر كه توسط ابو عبيده با صلح گرفته شده بود به صورت كليسا باقى ماند و مسلمانان و مسيحيان به صورت مشترك در اين محل، مراسم مذهبى خود را ادا مىكردند، مسيحيان كه نسبت به دين جديد با بىاعتنايى نگريستند با ايجاد سرود و صداى عمدى در مراسم خود از جمله صداى مهيب ناقوس به هنگام اقامه نماز جماعت، خواندن سرودها به صداى بلند نسبت به عبادت مسلمانان مزاحمت فراهم مىكردند. وقتى معاويه در شام به حكمرانى رسيد، تصميم به الحاق نيمه
باقيمانده از كليسا به مسجد نمود ولى مسيحيان نپذيرفتند، پس از وى عبدالملك بن مروان مال فراوانى به آنان داد تا اجازه دهند اين قسمت نيز به مسجد ملحق شود ولى ايشان نپذيرفتند، تا اين كه وليدبن عبدالملك به حكومت رسيد، مال فراوانى به مسيحيان داد و آنان را تهديد كرد كه كليساى باب توما را كه با زور گرفته و در صورت عدم پذيرش آنان تخريب خواهد كرد و چون كليساى باب توما بزرگتر بود، مسيحيان به ناچار راضى شدند و نيمه باقيمانده محل را به مسلمانان واگذار كردند.(1)بعضى گويند آنان راضى نشدند و وليد تهديد كرد كه اگر قبول نكنيد خود آن را تخريب مىكنم، سپس كلنگ به دست گرفته و ديوار آن را خراب و سپس مسجد را بنا كرد. بعضى گفتهاند چند كليساى ديگر در داخل شهر به مسيحيان داد و آنان را راضى كرد.(2)مساحت اوليه آن بر اساس آنچه ابن جبير نقل كرده است از شرق به غرب يعنى در طول دويست گام (حدود 150 متر) و از سمت جنوب به شمال يعنى در عرض 135 گام (حدود 100 متر) بوده و درمجموع به پانزده هزار متر مربع مىرسيده است.(3)وليد بن عبدالملك ماليات هفت سال كشور اسلامى را خرج بناى مسجد كرد و گويند وقتى اسناد مخارج آن را بر هجده شتر بار كردند و براى تصويب نزد خليفه بردند، وى بدون بررسى همه آنها را تصويب كرد و گفت: اين چيزى است كه به راه خدا داديم و در مقابل آن چيزى نمىخواهيم. وليد قبل از بناى مسجد طرح آن را به روم فرستاد و دوازده هزار نفر از مهندسان رومى را براى ساختن آن به دمشق دعوت كرد. عمليات بناى آن در سال 86 هجرى آغاز(4)و بهترين زينتها و سنگهاى مرمر براى تزيين آن به كار رفته و به گفته ابن معلى پولى كه در اين راه خرج شد داخل يكصد صندوق بود كه هر صندوق 228 هزار دينار در آن بود و مجموع آن بالغ بر 22800000 دينار مىشد.(5)
1) نعيمى، الدارس فى تاريخ المدارس، ج 2، ص 285 ابن بطوطه، الرحله، ص 63.
2) نعيمى، الجامع الاموى، ص 99؛ ابن العمرى، الجامع الاموى، تحقيق مطيع الحافظ، ص 51.
3) ابن جبير، الجامع الاموى، تحقيق مطيع الحافظ، ص 13.
4) ابن بطوطه، الرحله، ص 63.
5) ابن جبير، الجامع الاموى، ص 13، ابن العمرى، الجامع الاموى، ص 52-/ 53.
وليد دوازده هزار سنگ رخام و مرمر در آن به كار برد كه هزينه آن 144 قنطار طلاى دمشقى بود. هنگام بناى آن كتيبهاى از هزاران سال پيش به زبانهاى مختلفى در ديوار قبله و همچنين مناره شرقى يافت كه بر آن پندها و اندرزهاى اخلاقى نوشته شده بود.(1)بناى مسجد در دوران وليد بن عبدالملك هفت سال طول كشيد ولى نيمه تمام ماند و بقيه قسمتهاى آن را سليمان بن عبدالملك تمام كرد.
در دوران خلافت عباسى، والى دمشق اقدام به ساختن گنبد بيتالمال در حياط مسجد كرد تا بيتالمال را در آن نگهدارى نمايند. در سال 1006 م. گنبد النوفره ساخته شد، و در سال 1069 م. مسجد دچار آتشسوزى شد و آتشسوزى در خانه مجاور مسجد شروع شده و سپس به مسجد سرايت كرد و امكان سيطره آن وجود نداشت و قسمتهاى عظيمى از مسجد سوخت ولى بعداً با كمك برخى از اهالى شهر مسجد بازسازى گرديد.
در دوران حكومت امير سلجوقى «تتش»، وزير وى به هزينه سلطان اقدام به ترميم گنبد عقاب و ستونهاى چهارگانه و طاقهاى آن و سقف مسجد و مقصوره آن نمود و در سال 1089 م. ديوار شمالى از سمت شرق مسجد ترميم شد و در سال 1109 م. ديوار شمالى از سمت غرب ترميم شد و در سال 1150 م. ساعت بزرگى بر روى رواق در شرقى مسجد نصب شد. در سال 1179 م. سلطان صلاحالدين ايوبى دستور داد كه دو ستون زير گنبد عقاب و گلدسته شمالى ترميم شده و يك گلدسته جديد ساخته شود.
در دوران حكومت ملك ظاهر بيبرس ستونهاى مسجد ترميم شده و تاجهاى آن طلاكارى شده و منبتكارى ومرمر آن بازسازى گرديد.
1) ابن عساكر، تاريخ مدينه دمشق، ج 2، ص 8؛ نعيمى، الدارس فى تاريخ المدارس، ج 2، ص 286.
منبر مسجد اموى
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
در دوران عثمانى نيز تعميراتى در مسجد اموى انجام شد و يكى از سلاطين عثمانى بعد از نذرى كه براى حضرت يحياى عليه السلام كرده بود، اقدام به اهداى بزرگترين شمع جهان نمود تا در كنار مقام ايشان گذاشته شود و در حال حاضر اين شمع همچنان در مرقد حضرت يحيى عليه السلام قرار دارد و براى حفاظت از اين شمع يك لايه مسى دور تا دور آن قرار داده شده تا مردم براى تبرك قطعاتى از اين شمع را برندارند.
در سال 1994 م. آقاى حافظ اسد دستور داد تا عمليات بازسازى وسيعى در مسجد صورت گيرد و ستونها و منبتكارىها صورت گرفته و ستونهاى رومى بيرون مسجد بازسازى گرديد.
گنبد خزانه يا بيت المال در مسجد اموى
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
مسجد اموى در طول تاريخ دچار آتشسوزىها و زلزلههاى متعدد گرديد كه اولين آتشسوزىها در سال 461 قمرى (1069 م.) روى داد و باعث شد خسارات زيادى به نقاشى ديوارى آن و ساير نقش و نگارهاى آن وارد شد، ولى مجدداً در سال 1072 م.
تعمير و بازسازى شد. در سال 562 قمرى (1166 م.) در معروف به باب الشرقى مسجد كاملًا سوخت و در سال 570 قمرى (1174 م.) آتشسوزى قسمتهايى از مسجد را دربر گرفته و به گلدسته شمالى نيز سرايت كرد و در سال 645 قمرى (1247 م.) آتشسوزى بخشهاى شرقى مسجد و از جمله گلدسته شرقى آن را سوزاند. در سال 804 قمرى (1401 م.) هنگامى كه تيمور لنگ به دمشق حمله كرد، وسايل جنگى خود را در حياط
مسجد مستقر كرد و از همانجا به سوى قلعه دمشق آتش گشود كه در اثر اين كار بخشهايى از مسجد دچار حريق گرديد. در سال 884 قمرى (1479 م.) مسجد دچار آتشسوزى شده و گلدسته غربى، باب الزياده و باب الغربى و رواق شمالى تا كلاسه در آتش سوخت. در سال 1311 قمرى (1893 م.) نيز آتشسوزى وسيعى در مسجد روى داد كه علت آن سهلانگارى يكى از كارگران شاغل در مسجد بود و منجر به آتش گرفتن سقف چوبى مسجد شد. آتشسوزى دو ساعت و نيم به طول كشيد و خسارتهاى زيادى به سقف و ديوارها و ستونهاى مسجد وارد شد و باعث شد تا قرآن عثمانى(1)كه توسط خليفه سوم به سرزمين شام فرستاده شده بود در اين حادثه سوخته و از بين برود.
مردم دمشق پس از آتشسوزى اقدام به برطرف كردن آثار سوختگى نموده و جمعآورى كمكهاى نقدى براى بازسازى مسجد كردند و در سال 1896 م. به دستور ناظم پاشا حكمران عثمانى دمشق بازسازى شروع شد و روزانه پانصد كارگر فنى در آن به كار مشغول شدند و بازسازى مسجد نه سال به طول كشيد و هزينه بازسازى آن بالغ بر هفتاد هزار ليره عثمانى گرديد.
زلزلههاى متعددى در طى سالهاى گذشته به بناى مسجد اموى آسيب رساندند كه از آن جمله مىتوان زلزلههاى سال 552 قمرى (1157 م.) و سال 597 قمرى (1200 م.) و بالاخره زلزله سال 1173 قمرى (1759 م.) را نام برد.
مسجد اموى سه گلدسته بزرگ دارد كه از سنگ و به صورت مربع ساخته شده و در سمت شمال، جنوب غربى و جنوب شرقى مسجد قرار دارند.
1) عثمان در دوران خلافت خود اقدام به تهيه قرآن نموده و آن را به تمامى سرزمينهاى تابع خلافتاسلامى فرستاد تا مورد استفاده مسلمانان قرار گيرد، اين قرآن بعدها به نام قرآن عثمان شناخته شد.
آن به مناره عروس اين بوده است كه در زمانهاى قديم كه وسايل ارتباط جمعى وجود نداشته در هنگام اعياد اسلامى نظير عيد فطر و عيد قربان، براى اين كه به مردم اطلاع دهند كه عيد فرا رسيده است، اين گلدسته را با پارچههاى رنگين آذين بندى مىكردند و با توجه به اين كه گلدسته مذكور تقريباً از همه جاى دمشق قابل رؤيت بود، مردم دمشق با مشاهده آن در مىيافتند كه عيد فرا رسيده است.
گلدسته شرقى: اين مناره به مناره سفيد و مناره عيسى نيز معروف است، گويند در آخرالزمان حضرت عيسى عليه السلام بر اين مناره فرود خواهد آمد. در گذشته سنگى در اين مناره بوده كه مىپنداشتند قطعهاى از همان سنگ است كه موسى با عصاى خود بر آن زد و دوازده چشمه از آن جارى شد. نعيمى در قرن نهم كتيبهاى يونانى به تاريخ 224 قبل از ميلاد بر روى مناره شرقى مشاهده نموده است.(1)نام ديگر اين مناره، مناره نوفره است كه نوفره نام محلهاى در كنار اين مناره است.
گلدسته غربى: اين مناره به مناره مسكيه يا مناره قايتباى معروف است، مسكيه در لغت عربى به معنى عطر و مشك است و چون اين مناره نزديك بازار مشكفروشان بوده به اين نام ناميده مىشده است و اما قايتباى در حقيقت نام يكى از پادشاهان مماليك شام است كه به او اشرف قايتباى مىگفتند وهمو بود كه در سال 1488 م. دستور بازسازى مسجد و مناره آن را صادر كرده بود.(2)
مسجد اموى چهار گنبد دارد كه به ترتيب عبارتند از:
به مثابه سر عقاب و نصف جدار بين دو ستون از سمت راست و نصف دوم از سمت چپ، دو بال او هستند. اين گنبد بزرگترين بناى فوقانى مسجد است كه بر فراز شبستان قرار دارد و از سنگ مرمر مىباشد، ارتفاع اين گنبد 36 متر است.
گنبد ساعات در مسجد اموى
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
مىگفتند. اين گنبد بزرگتر از دو گنبد ديگر است و هشت ستون مستطيل از مرمر زير آن قرار دارند. اين گنبد داراى نقاشىهاى زيبا و مزين به فسيفساء(1)است و درى كوچك دارد، براى ورود به درون گنبد از نردبان استفاده مىشده است.(2)3. گنبد ساعات: نام ديگر آن گنبد امام زينالعابدين عليه السلام است. اين گنبد در شرق صحن و در كنار باب الساعات قرار دارد و در قرن پنجم هجرى ساخته شده و چون نزديك در باب الساعات قرار داشته بدين نام معروف شده است، از علت تسميه آن به گنبد امام زينالعابدين عليه السلام اطلاعى در دست نيست و تنها گفته مىشود كه امام زينالعابدين قبلًا در اين محل نماز خوانده است و بعدها به يادبود ايشان اين گنبد ساخته شده است.
گنبد نوفره در مسجد اموى
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
مسجد اموى چهار در دارد كه عبارتند از:
در شمالى: اين در به باب الفراديس و باب النطافين و اخيراً به بابالعماره معروف شده است.
در غربى: اين در به باب البريد معروف بوده و بريد در زبان عربى به معنى چاپار و پست مىباشد و در گذشته وقتى كه پيكى نامهاى را براى حكمرانان دمشق مىآورد، از اين در وارد مسجد مىشد و نامه را به حاكم دمشق مىداد. اين در رو به بازار مسكيه يا مشك فروشان باز مىشود.
در جنوبى: اين در سمت ديوار قبله و جنوب مسجد قرار دارد و به آن باب الزياده و يا باب القوافين ناميده مىشود و علت تسميه آن به باب الزياده اين است كه اين در
بعدها به مسجد افزوده شده است. اين در تنها درى است كه مستقيماً به درون شبستان مسجد راه دارد. در دوران عثمانىها به آن باب العنبرانيين نيز مىگفتهاند.
اين در بزرگترين در مسجد بوده و به آن باب الساعات و باب كلاسه و باب اللبادين نيز گفتهاند و روايت شده است كه اسراى اهل بيت عليه السلام از اين در وارد مسجد شدهاند. مقام رأس الحسين عليه السلام در كنار اين در قرار دارد.(1)
حضرت يحيى يكى از پيامبران بنىاسرائيل بود كه توسط حكمران رومى سرزمين شام به شهادت رسيد و سر مطهر آن حضرت در داخل مسجد اموى به خاك سپرده شده است.
اين مقام در سمت چپ مقام حضرت يحيى عليه السلام و در مقابل ستون چهارم در ديوار قبله از سمت شرق شبستان قرار دارد و بر سنگ ديوار قبله به خطى زيبا در زمينه سبز نوشته شده است «هذا مقام هود النبى» در اين مكان در دوران وليد كتيبهاى يافتند كه وقتى ترجمه كردند پند و اندرزهايى از حضرت هود بود. بسيارى از مورخان دمشق معتقدند كه قبر هود عليه السلام در اينجا است. اما قول صحيح آن است كه قبر هود عليه السلام در كنار قبر صالح عليه السلام در وادىالسلام نجف مىباشد.(2)بعضى گويند اينجا محل دفن معاويه بن ابىسفيان است و چون بنىاميه از خوارج وحشت داشتند كه مبادا قبر او را شكافته و او را از قبر بيرون آورند، تصميم گرفتند كه او را
در ديوار قبله مسجد اموى دفن نمايند.(1)اما اين روايت صحيح نمىباشد زيرا كه در دوران حكومت معاويه و پس از آن، مقام حضرت خضر در قسمت مسيحىنشين كه كليسا بوده قرار داشته و اين قسمت تا دوران پادشاهى وليد بن عبدالملك در دست مسيحيان بود و آنان اجازه نمىدادند كه مسلمانان به اين قسمت بيايند.
حضرت خضر عليه السلام بنا به قولى يكى از پيامبران الهى و بنا به قول ديگر يكى از حكماى الهى است كه اماكن زيادى در عراق، سوريه، ايران به نام مقام خضر عليه السلام ناميده شده است. اهالى شام معتقدند كه حضرت خضر همواره در مسجد اموى نماز مىگذاشته و مكان نماز ايشان در سمت شرقى قبله (جنوب شرقى) نزديك مناره شرقى بوده است.
اكنون نزديك به محراب اصلى و به موازات مقام هود عليه السلام بر ديوار قبله، عنوان «هذا مقام خضر النبى» بر تابلويى سبز ديده مىشود.
پس از آوردن سر مطهر امام حسين عليه السلام به همراه ساير سرهاى شهداى كربلا عليه السلام، سر مطهر آن حضرت را به مدت سه روز در اتاقكى در گوشه شمال شرقى مسجد قرار دادند.
بعدها در آنجا بقعهاى به يادبود اين حادثه غمانگيز ساختند كه به مقام رأسالحسين عليه السلام مشهور گرديد. اين مكان پس از محراب امام زينالعابدين عليه السلام در داخل اتاقى به ابعاد 4* 3 متر قرار دارد و در جدار داخلى گنبد آن اسامى ائمه نقش بسته است. در سمت چپ اين اتاق ضريحى قرار دارد كه قبلًا از جنس چوب بود و اخيراً آن را مرمركارى نموده و ضريحى نقرهاى بر روى آن نصب كردهاند. اين ضريح به صورت مستطيل با ابعاد 1/ 5* 1 متر مىباشد. در داخل ضريح پايهاى مستقر است و بالاى آن چيزى به شكل سر با پوشش
1) قائدان، تاريخ و اماكن زيارتى و سياحتى سوريه، ص 92.
سبز رنگ قرار دارد كه گويا از چوب يا سنگ ساخته شده است.
در داخل شبستان محفظهاى از نقره و بسيار كوچك به اندازه سر يك انسان در داخل ديوار به ياد محل قرار دادن سر مبارك حضرت جاسازى شده است كه معمولًا زايران آن را مىبوسند.
بر بالاى اين محفظه ابياتى به زبان تركى بدين شرح نوشته شده است:
شهيد كربلا سبط احمد مصطفى دربودو چشم فاطمه فحل على مرتضى دربو
ناديله زيارت أيله كل بو بقعه ياكىكه زيرا موضع راس حسين مجتبى دربو
كه آن را محمد فكرى الحسينى در سال 1291 قمرى سروده است.
محراب كوچكى است كه قبل از مقام رأس الحسين عليه السلام قرار گرفته است و از سنگ مرمر سفيد و زيبايى ساخته شده است. نقل است كه امام سجاد عليه السلام در دوران اسارت خود در شام، شبانهروز در اين محل به عبادت مشغول بوده است. ابن عساكر مؤلف تاريخ دمشق گويد: آن حضرت در هر شبانهروز، هزار ركعت نماز مىگذاشته است. اين محراب در سمت شمال شرقى مسجد قرار گرفته و مسلمان از همه فرق و مذاهب بدانجا روى آورده و به نماز مشغول مىشوند.
در صحيح مسلم يكى از كتابهاى ششگانه حديث اهل تسنن آمده است كه حضرت عيسى عليه السلام در آخرالزمان در كنار مناره شرقى مسجد اموى نزول خواهد كرد و كنار آن گلدسته، قطعه سنگى وجود دارد كه گويند حضرت موسى عليه السلام در كوه طور با عصاى خود بر آن زد و دوازده چشمه جارى شد. اين سخنان سنديت ندارد و در مورد محل نزول حضرت عيسى عليه السلام اقوال مختلفى وجود دارد، برخى را اعتقاد بر اين است كه ايشان در بيتالمقدس در فلسطين و برخى ديگر گويند در كنار خانه كعبه در مكه نزول
خواهد كرد و اما در خصوص سنگ حضرت موسى عليه السلام بايد گفت كه كوه طور در صحراى سيناى فعلى قرار دارد كه فاصله زيادى با دمشق دارد.
در گوشهاى از حياط بزرگ مسجد اموى و در نزديكى مقام رأس الحسين عليه السلام گارى چوبى بزرگى قرار دارد كه علت آن به حادثه آخرين آتشسوزى مسجد در سال 1893 م.
بازمىگردد. در اين آتشسوزى قسمت اعظم مسجد آتش گرفت و اهالى شام ناچار شدند كه مسجد را كاملًا بازسازى نمايند و در هنگام بازسازى از گارى مذكور براى آوردن چوب و سنگ به داخل مسجد استفاده شد و پس از پايان كار و تعمير مسجد، گارى را در گوشهاى از حياط مسجد قرار دادند تا اگر بار ديگر مسجد دچار آتشسوزى شد از اين گارى استفاده شود كه خوشبختانه از آن زمان تا كنون مسجد ديگر دچار حريق نگرديد.
شبستان مسجد چهل و چهار ستون دارد كه بيست ستون در سمت شرق و بيست ستون در سمت غرب دارد و چهار ستون بزرگ و اصلى به ابعاد 3* 2 متر در وسط دارد كه پايههاى گنبد بزرگ مسجد يعنى گنبد عقاب «قبه النسر» مىباشد. ارتفاع داخلى اين گنبد بيش از سى متر است و تماماً از سنگ ساخته شده و از درون با گچ تزيين شده و بر روى آن اسامى اللَّه و محمد صلى الله عليه و آله و سلم و خلفاى راشدين نقش بسته است. بر روى چهل ستون مذكور چهل ستون كوچكتر ديگر قرار دارد. اين ستونها به صورت هلالى شكل هستند كه سقف مرتفع مسجد را نگه داشتهاند. سقف مسجد از الوارهاى بزرگ چوبى ساخته شده است كه بر روى آنها نقش و نگارهايى كشيده شده است. سرتاسر ديوارهاى مسجد را پنجره متعددى پوشانده است كه با شيشههاى رنگارنگ تزيين و در هنگام تابش آفتاب شعاع رنگينى را در سرتاسر مسجد مىافكند. شبستان سه در دارد كه يكى به بيرون مسجد و دو در ديگر به داخل حياط راه دارد. در وسط مسجد و در زير گنبد عقاب محوطه وجود دارد كه در دوران عثمانى محل نشستن والى دمشق و درباريان
وى بوده است و امروزه در ماه رمضان از آن براى برگزارى جلسات قرار استفاده مىشود. در مقابل محراب نيز جايگاه قرار دارد كه با نردههاى چوبى از ساير نقاط مسجد مجزا شده است و امروزه زنان در آن به نماز مىايستند. در گذشته اين مكان براى عبادت زنان حكمران مورد استفاده قرار مىگرفته است.
در شبستان چهار محراب قرار دارد كه هريك مخصوص يكى از فرق چهارگانه اهل سنت است. يكى از آنها در وسط و دو محراب ديگر در سمت راست آن و محرابى نيز در سمت چپ آن قرار دارد. محراب وسط كه اصلى و بزرگتر از بقيه است مخصوص مالكىها است. محرابهاى سمت راست از حنفىها و حنبلىها و محراب سمت چپ نيز از آن شافعىها است. در عصر مماليك در هر چهار محراب نماز مىگذاشتهاند.(1)محراب مالكىها كه در كنار منبر قرار دارد به محراب الصحابه نيز معروف است. اين نخستين محراب مسلمانان در صدر اسلام بوده كه در بناى آغازين مسجد ساخته شده و مالكىها در قرن هشتم هجرى در آن نماز مىگذاشتهاند. قابل ذكر است كه هر يك از اين محرابها موذن، مدرس، امام و جماعتى از فقها داشتهاند كه در كنار آن به تدريس و خطابه مىنشستهاند.(2)در كنار محراب مالكىها منبر بسيار بلندى از جنس سنگ مرمر قرار دارد كه در هنگام مراسم و اعياد خطباى مسجد از آن استفاده مىكردهاند. اين منبر يك در دارد كه معمولًا هميشه قفل است. در هنگام ورود اسراى اهل بيت عليه السلام، به مسجد اموى، در محل مذكور منبرى از چوب بوده است كه امام زينالعابدين عليه السلام از آن منبر بالا رفته و خطبه مشهور خود را براى مردم كردند. منبر چوبى بعدها در اثر آتشسوزى از بين رفت، و منبر فعلى از سنگهاى مرمر ايتاليا ساخته شده است و بر بالاى آن گنبد كوچكى قرار دارد و از آثار معمارى دوره عثمانى به شمار مىرود.
در گوشه شرقى محراب اصلى مسجد، مخزنى است كه صندوق بزرگى داخل آن
است. در اين صندوق يكى از قرآنهاى عثمان خليفه سوم قرار دارد. اين قرآن در دوران وى به سوى شام فرستاده شده بود. در روزهاى جمعه اين مخزن باز و مردم آن قرآن را تبرك مىكنند.(1)البته به نظر نمىرسد اين قرآن دوران خليفه سوم باشد زيرا قرآن مذكور در يكى از آتشسوزىهاى بزرگ مسجد سوخته است.
در كنار در شرقى شبستان و در فاصله بيست مترى آن، بقاياى استوانه و چاهى است كه گويند مسيحيان در زمانى كه اين محل كليسا بوده است، فرزندان خود را در آن غسل تعميد مىدادهاند. اكنون دهانه چاه و استوانههاى اطراف آن كه از مرمر ساخته شده وجود دارند ولى چاه پوشيده شده است.
در سال 1989 م. در زاويه شمالى نزديك مسجد موزهاى به نام موزه مسجد اموى راهاندازى گرديد كه در اين موزه بسيارى از اشياى گرانبها و قديمى مسجد و برخى از قالى و تابلوهاى نفيس و چراغهاى قديمى و سنگهاى فسيفساء و آبگينهها و سكه و ساعتها و قرآنهاى قديمى نگهدارى مىشود.
شهر دمشق در طول تاريخ حيات خود، از موقعيّت خاص نظامى و سوقالجيشى برخوردار بوده، لذا بناى قلعهاى مستحكم براى حفاظت و امنيت آن و استقرار فرماندهى نظامى جنگها، به ويژه هنگام جنگهاى صليبى، امرى ضرورى بوده است. اين قلعه در دوران رومىها ساخته شده و براى محافظت از شهر، حالت دژ مانندى داشته است. قلعه دمشق در سمت شمال غربى بخش قديمى دمشق قرار دارد و خندقى به عمق 20 متر گرداگرد آن را فرا گرفته بود.
1) ابن عمرى، الجامع الاموى، ص 22؛ العلبى، دمشق بين عصر المماليك والعثمانى، ص 166؛ النعيمى، الدارس فى تاريخ المدارس، ج 2، ص 307؛ ابن بطوطه، الرحله، ص 64.
مساحت قلعه در حال حاضر 33176 متر مربع است و در گذشته چهار دروازه داشته كه در حال حاضر سه دروازه آن برجاى مانده است. شكل قلعه مستطيل بوده و 12 برج دارد و در داخل آن تعداد زيادى قصر و منزل و مغازه و مسجد ابوالدرداء و انبارهاى غلات و آسياب قرار داشته است. اين قلعه در قرون مختلف تاريخى محل سكونت سلاطين و پادشاهان و امراى و وزرا و علماى مختلف بوده است. در دوران سلجوقيان «أتسز فرزند أوق» در سال 1076 م. اقدام به بازسازى بناهاى درون قلعه و برجهاى آن نمود. قلعه دمشق در دوران سلجوقيان در قرن پنجم قمرى به صورت يك قلعه كامل و پايگاهى نظامى در آمده است.
اين قلعه در دوران صلاحالدين ايوبى به سال 570 هجرى پايگاه نظامى وى در جنگهاى صليبى بود، لذا وى به امر توسعه آن همت گماشت قلعه ياد شده در سال 610 قمرى نيز به وسيله ملك عادل، برادر صلاحالدين، توسعه يافت. وى كه از رزمندگان و فرماندهان بزرگ سپاه اسلام در نبرد با صليبىها بود، اين قلعه را وسعت بسيار بخشيد و حتى به احداث كارخانه اسلحه سازى، ضرب سكه، بيتالمال، زندان، حمام، مسجد و بازار در آن پرداخت و درحقيقت آن را به يك شهر كوچك نظامى تبديل كرد.
قلعه دمشق كه به صورت مستطيل و داراى ابعاد 220* 160 متر است، به وسيله خندقى كه اطراف آن حفر شده بود محافظت مىشد. چهار برج ديدهبانى مرتفع نيز در اطراف آن قرار داشت. عمق خندق يكصد ذرع، برابر با پنجاه متر، و مملو از آب بود. بر درِ اصلى قلعه و روى خندق، پلى متحرك ساختند كه هنگام ورود يا خروج افراد، باز و بسته مىشد.
در اين قلعه، به راحتى حدود بيست هزار مرد جنگى با اسبان خويش جاى مىگرفتند.
قلعه، درى مخفيانه به نام «باب السرّ» داشت كه به وسيله پلى كه از چوب بر روى خندق نهاده مىشد، مىتوانستند به آن راه يابند. در كنار قلعه دمشق بازارى به نام «الخيل» قرار داشت كه در آن نيروهاى نظامى به تعمير اسلحه و رسيدگى به اسبهاى خود مىپرداختند.
قلعه دمشق در هجوم تيمور لنگ دچار حريق و ويرانى گرديد، اما پس از چندى دوباره بازسازى شد. در دوران عثمانىها قلعه محل استقرار سپاه انكشاريه بود كه فرماندهى آنان را «آغاى قلعه» برعهده داشت و در دورههاى مختلف قلعه محل سكونت حكمرانان عثمانى دمشق بوده است و از بزرگانى كه در قلعه سكونت داشتند مىتوان از سلطان نورالدين زنگى، سلطان صلاحالدين ايوبى و سلطان ظاهر بيبرس نام برد. قلعه مذكور اكنون در كنار بازار و ميدان حميديه، جلوهاى تاريخى و نظامى به شهر بخشيده است. ديوارههاى آن از سنگهاى بزرگ است و هنوز برجهاى آن در هر چهار سمت سالم بر جاى مانده است. بر ديوار پشت قلعه كه از طرف جامع اموى به آن راه است، دو كتيبه به خط نسخ و كوفى ديده مىشود كه از ترميم و تجديد بناى آن در دوره ملك عادل ياد مىكند. قلعه در دهه گذشته پايگاه پليس بوده و از آن به عنوان زندان مركزى شهر استفاده مىشده است، ولى امروزه پس از تعمير و بازسازى به موزهاى نظامى تبديل شده است.
قلعه دمشق
اين كتابخانه يكى از قديمىترين كتابخانه دمشق به شمار مىرود. اين كتابخانه را ملك ظاهر بيبرس در سال 767 قمرى بنا كرد. اين كتابخانه در نزديكى مسجد أموى واقع شده است و دربرگيرنده كتابهاى خطى فراوانى است كه مسلمانان در طى سالهاى دراز وقف آن كردهاند. اين محل در آغاز مدرسه دينى بود و بعدها به كتابخانه تبديل شد. پس از بناى كتابخانه اسد، تمامى نسخههاى خطى اين كتابخانه به كتابخانه اسد منتقل گرديد.
ابوعبداللَّه محمدبن على بن محمد حاتمى طائى اندلسى مكى شامى معروف به «ابن عربى» از عرفا و زهاد قرن ششم هجرى و صاحب تأليف مشهور فتوحات مكيه والفصوص الحكم است. او از نويسندگان فعال و پركار بود، كه حدود 300 اثر تأليف داشته است. ابن عربى از خاندان فضل بزرگى بوده و قبله قائلان به وحدت وجود محسوب مىگشته است.
مكان جامع و مدرسه محىالدين بن عربى در صالحيه، محله محىالدين كنونى، و در دامنه كوه قاسيون قرار دارد. اين محله داراى كوچههاى پرپيچ و خم و بازارى قديمى است كه حدود هشت قرن به همين نام مشهور بوده است.
جامع محىالدين كه بر مزار اين عارف قرار دارد به دست سلطان سليم عثمانى در 913 هجرى ساخته شده و كتيبهاى نيز بر بالاى در ورودى آن، تاريخ و بانى اين بنا را نشان مىدهد. به نظر مىرسد بناى جامع پس از دوره عثمانى تعمير و ترميم شده و گنبد و نماى آن بسيار ساده و از سيمان و گچ است. در جنوب صحن و سمت چپ شبستان جامع پلكانى است كه صحن را به زير زمين متصل مىسازد و قبر محيىالدين نيز در اين زير زمين است. بر ديواره سمت راست پلكان ورودى كتيبهاى به خط زيبا از دوران عثمانى
است كه چند بيت شعر به زبان تركى بر زمينه سبز نوشته شده است. در اين زيرزمين كه به ابعاد 6* 3 متر است، قبر محىالدين در وسط قرار گرفته و محفظهاى از شيشه به صورت ضريح مانندى قبر او را احاطه كرده است. بر روى سنگ قبر مذكور كه مرمرين است شرحى از زندگى محىالدين حجارى شده است. در كنار مقبره وى سه قبر ديگر ديده مىشود. قبر اول از شيخ حسن جزايرى، قبر دوم از محمود خربوطلى (احتمالًا برادر امين خربوطلى مؤلف مشهور سوريه) و امام جماعت مسجد و قبر سوم نيز از داماد اسعد پاشاى عثمانى است.
در بيرون جامع و سمت چپ يعنى كنار مناره، قبرستان كوچكى است كه چند تن از واليان و امراى دوره عثمانى در آن مدفون هستند.
در مورد محل دفن معاويه بن ابى سفيان اختلاف نظر است، برخى معتقدند كه وى را در ديوار قبله مسجد اموى در سمت مقام حضرت خضر به خاك سپردهاند كه اين موضوع استناد تاريخى نداشته و صحت ندارد، برخى ديگر معتقدند كه وى در پشت مسجد اموى در كوچهاى كه به نام كوچه معاويه (زقاق معاويه) مشهور به خاك سپرده شده است. اين مقبره نيمه مخروبه بوده و گنبدى نيز بر فراز آن قرار دارد كه به رنگ قرمز بوده و بيشتر رنگ آن ريخته است. در اين گنبد و مقبره كه در داخل محوطهاى كوچك و در آخر كوچه بسيار باريكى قرار دارد، خانوادهاى زندگى مىكند كه به كار حفاظت از مقبره مىپردازند. برخى را گمان بر اين است كه اين مقبره متعلق به عبدالرحمن بن عوف است، اما حقيقت اين است كه عبدالرحمن بن عوف در مدينه درگذشت و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.
برخى ديگر چون ابن حورانى معتقدند كه معاويه در قبرستان باب الصغير مدفون شده
و ديوارى بر گرد قبر وى كشيدهاند.(1)نگارنده معتقد است كه اين روايت مستند روايت در مورد قبر معاويه مىباشد، زيرا كه قبرستان بابالصغير در آن روزگار مهم قبرستان مسلمانان در دمشق بوده و بسيارى از بزرگان مذهبى، علما و حتى پادشاهان نظير وليدبن عبدالملك در اين قبرستان به خاك سپرده شدهاند و بسيار بديهى است كه معاويه نيز همانند ديگران در آن به خاك سپرده شده باشد. قبر مذكور بعد از قبر زنان پيامبر ام حبيبه و ام سلمه و در سمت درى از قبرستان است كه به قبر ابن عساكر باز مىشود.
معاويه بن يزيد ملقب به معاويه صغير، تنها فرزند يزيد بود و بسيارى از منابع تاريخى اذعان دارند كه وى فردى زاهد و پارسا و گوشهگير بود. پس از مرگ يزيد بنىاميه با او بيعت كردند و او با اكراه پذيرفت و بيش از چهل يا بيست روز خلافت نكرد و در عزلت و گوشهگيرى وفات يافت. برخى گويند به مرگ طبيعى مرد و كسانى گويند او را زخم زدند و يا زهر دادند. وليد بن عتبه بن ابى سفيان بر او نماز گزارد به اميد اين كه خلافت به او برسد ولى هنگامى كه تكبير دوم را مىگفت مورد اصابت شمشير قرار گرفت و قبل از اتمام نماز كشته شد.(2)ابن كثير گويد وى در خارج قبرستان باب الصغير مدفون است.(3)و برخى معتقدند كه مقبره وى در داخل قبرستان باب الصغير، ولى به هرحال قبرى در نزدكى مسجد اموى به وى منسوب است كه در نزد عامه دوم به قبر معاويه دوم مشهور است. اين قبر پنجرهاى دارد كه رو به كوچه مىباشد و ظاهراً قبر مذكور توسط يكى از شيعيان بازسازى شده است.
صلاحالدين يوسف بن ايوب بن محمد تكريتى معروف به صلاحالدين ايوبى مؤسس سلسله پادشاهان ايوبى مىباشد كه به علت نبردهايش با صليبىها در بين اهل سنت به عنوان قهرمان مسلمان به شمار مىرود ولى به علت قتل عام شيعيان، پيروان مذهب شيعه به نيكى از وى ياد نمىكنند. او در سال 532 قمرى در شهر تكريت عراق به دنيا آمد و در سال 589 قمرى در دمشق از دنيا رفت و در مدرسه عزيزيه در كنار مسجد اموى به خاك سپرده شد. صلاحالدين در آغاز كار وزير العاضد لدين اللَّه آخرين
تصوير قبر صلاحالدين ايوبى
حكمران فاطمى بود و چون ضعف و سستى العاضد را مشاهده كرد بر عليه او شوريد و دولت ايوبىها را پايهگذارى نموده و دولت فاطميون را ريشهكن ساخته و تمامى آثار شيعه را در مصر از بين برده و مذهب اهل سنت را به عنوان مذهب رسمى شناخت و روز عاشورا را كه از طرف فاطميون مصر روز عزا و حزن بود و بازارها تعطيل مىشد مانند بنىاميه روز عيد و سرور و شادمانى قرار داد. صلاحالدين چون قدرت خود را در مصر مستحكم كرد به سوى شام كشورگشايى نموده و موفق شد دمشق و سپس حلب را كه مركز حكومت شيعه بنى حمدان بود ساقط نموده و شيعيان حلب را قتل عام نمايد.
آرامگاه صلاحالدين در پشت مسجد اموى و در فاصله بيست مترى در شمالى مسجد قرار دارد. در صحن حياط، قبر سه شهيد از دوره عثمانىها است و پس از آن حجرهاى قرار دارد كه بر فراز آن گنبدى با رنگ قرمز ساخته شده است.
داخل اين حجره به اطاق كوچكى راه دارد كه در وسط آن قبر صلاحالدين ايوبى قرار دارد. سنگ قبر بزرگى دارد كه با پارچهاى سبز پوشانده شده و بر بالاى آن نيز سرپوش و يا عمامهاى به رنگ سبز قرار داده شده است.(1)در كنار قبر صلاحالدين قبر پسرش عزيزالدين كه مدرسه عزيزيه به نام وى ناميده شده قرار دارد.
ملك عادل ابوبكربن ايوب، برادر سلطان صلاحالدين ايوبى در سال 534 قمرى در بعلبك به دنيا آمد. وى دو سال از برادرش صلاحالدين كوچكتر بود. ابتدا به همراه پدر و برادرش در خدمت نورالدين زنگى وارد شد و در جنگهاى صليبى همراه صلاحالدين ايوبى حضور داشت. ملك عادل پس از برادرش به حكومت نشست. وى از كرج تا همدان، جزيره، شام، مصر، حجاز، يمن و حضرموت حكومت مىراند. فردى عادل و دادگر بود و به انصاف و عدالت حكم مىراند و عاقبت در سال 616 قمرى
1) قاندان، تاريخ و اماكن زيارتى و سياحتى سوريه، ص 168.
درگذشت. ابتدا او را در قلعه دمشق به خاك سپردند و سپس به داخل مدرسه عادليه كه خود ساخته بود منتقل كردند. اين مدرسه در سمت شمال غربى مسجد اموى و در خيابان كلاسه و در مقابل مدرسه ظاهريه قرار دارد.(1)
سلطان نورالدين محمود بن ابو سعيد زنگى يكى از پادشاهان زنگى است كه نبردهاى متعددى با سربازان صليبى نمود. وى در سال 511 قمرى متولد شد و پس از مرگ پدر به ولايت شام رسيد. وى اولين كسى است كه «دارالحديث» ساخت و در امور خيريه و بناى مدارس، مساجد و نشر علم و مذهب اهل سنت كوشا بود. قلعههايى در حلب، حمص و حماه و بيمارستانى در دمشق ساخت و آن را وقف فقرا و مسلمانان كرد. نورالدين در سال 560 قمرى درگذشت و او را در مدرسه نوريه كه خود ساخته بود به خاك سپردند. اين مدرسه در بازار خياطان سابق و عصرونيه كنونى در سمت چپ انتهاى بازار حميديه قرار دارد.(2)
ملك ظاهر بيبرس يكى از پادشاهان مماليك است كه در سال 676 قمرى درگذشت و در مدرسه ظاهريه كه خود بنا كرده بود به خاك سپرده شد. اين مدرسه در مقابل مدرسه عادليه در سمت شمال غربى مسجد اموى در خيابان كلاسه قرار دارد. كتابخانه مشهور و معروف ظاهريه دمشق نيز در همين مدرسه است.(3)
ملك اشرف موسىبن ملك عادل ايوبى، برادرزاده صلاحالدين ايوبى است كه در سال 576 قمرى به دنيا آمد و عنفوان جوانى خود را در بيتالمقدس گذرانيد، سپس در جنگهاى صليبى در خدمت پدر و عمويش حضور يافت و نقش مهمى ايفا كرد. وى براى شافعىها مدرسهاى بنا كرد و خود نيز در فقه شافعى و حديث، صاحبنظر بود.
مدرسه معروف دارالحديث الاشرفيه از بناهاى اوست كه خود در آن به خاك سپرده شده است. اين مدرسه در سمت غربى مسجد اموى و نزديك قلعه دمشق است.(1)
دكتر على شريعتى نويسنده، جامعهشناس و پژوهشگر مسائل دينى است كه ديدگاههاى وى باعث جذب مخاطبان زيادى از دانشجويان و ايجاد زمينه فكرى حمايت از انقلاب اسلامى ايران در سال 1357 گرديد. وى در سال سيزدهم آذرماه 1313 در خانوادهاى مذهبى در روستاى مزينان سبزوار به دنيا آمد. شريعتى تحصيلات ابتدايى خود را در سال 1319 در دبستان ابن يمين مشهد آغاز كرد و به دنبال آن در سال 1325 وارد دبيرستان فردوسى مشهد شد. او پس از اتمام سيكل اول دبيرستان در سن شانزده سالگى؛ با هدف ادامه تحصيل وارد دانشسراى مقدماتى شد. در جريان وقايع 30 تير سال 1331 اولين بازداشت او رخ داد و اين اولين رويارويى او و نظام حكومتى بود.
در تاريخ 24 تير سال 1337 با پوران شريعت رضوى همكلاسيش ازدواج كرد. شريعتى تحصيلات دانشگاهى خود را در مشهد گذراند و تحصيلات عالى خود را در مقطع دكترى در سال 1341 در فرانسه و در رشته ادبيات ادامه داد. در سال 1343 به ايران برگشت و در مرز دستگير شد. حكم دستگيرى از سوى ساواك بود و متعلق به 2 سال پيش يعنى در هنگام خروج از ايران كه به همان دليل معلق مانده بود و در عين حال
1) همان منبع، ص 173.
لازمالاجرا بود. بعد از بازداشت به زندان قزلقلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهريور همان سال بعد از آزادى به مشهد برگشت. شريعتى پس از آزادى به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملى به رهبرى سيد محمود طالقانى و مهندس مهدى بازرگان و يداللَّه سحابى پيوست. على شريعتى يكى از سخنگويان و فعالان آتشين اين نهضت عليه سلطه و استثمار غرب در ايران بود. فعاليتهاى بيدارگرانهاش باعث دستگيرى او در سال 1336 و انتقال فورىاش به زندان قزلقلعه در تهران به مدت هشت ماه شد.
پس از قبول شدن در بورس تحصيلى، على شريعتى براى مدتى دست از فعاليتهاى سياسى كشيد و براى ادامه تحصيلات عاليه به فرانسه رفت. شريعتى پس از بازگشت به كشور اقدام به نوشتن كتابهاى متعدد نموده و سلسله سخنرانىهاى وى در حسينه ارشاد توانست طيف وسيعى از جوانان را به خود جذب كند كه اين سخنرانى بعدها به صورت كتاب منتشر شد. وى در 29 خرداد 1356 در حالى كه سه هفته از سفرش به
آرامگاه دكتر شريعتى در دمشق
انگلستان مىگذشت، در ساوت همپتون از دنيا رفت. دليل رسمى مرگ وى حمله قلبى اعلام شد. دكتر شريعتى وصيت كرده بود كه وى را در حسينيه ارشاد دفن كنند، ولى در قبرستانى كنار آرامگاه حضرت زينب عليها السلام در شهر دمشق به خاك سپرده شد.
به علّت اهميت و اعتبارى كه اسلام نسبت به علم و آموزش علوم، به ويژه علوم اسلامى و در مجموع تعليم و تربيت قائل است، از هنگام نفوذ اسلام در شام و از جمله در دمشق براى تعليم قرآن، حديث و علوم شرعى، مدارسى ساخته شد. ساخت مدارس از سوى حكام، امرا و علما به ويژه در قرون چهارم تا هفتم هجرى به اوج خود رسيد. در اين مدارس، دارالقرآنها و دارالحديثها، جوانان و نوجوانان به كسب علوم شرعى و فراگيرى قرآن و حديث اشتغال يافتند. انبوه اين مدارس در دمشق و ساير شهرهاى شام، دليلى بر اهميت فراوان قرآن و حديث و امر تَعلّم در اين سرزمين است. طُلابى در آن مدارس به كسب علم پرداختند كه پس از چندى، خود عالم بزرگى شده و نقش به سزايى در پيشرفت و توسعه علوم اسلامى داشتند. قديمىترين مدرسه يا دارالقرآنى كه در دمشق ساخته شد، «مدرسه الرشائيه» بود كه در 444 هجرى توسط «رشاءبن نظيف بن ماشاءاللَّه» احداث گرديد(1)و به زودى يكى پس از ديگرى دارالقرآنها و دارالحديثها در دمشق ساختند كه درمجموع به بيش از پانصد عدد مىرسيد.
هر يك از فرقههاى اهل سنت؛ براى خود مدرسهاى ساخته و به تعليم و آموزش فقهِ مذهب خويش مىپرداختند كه نام اين مدارس و تاريخچه آن در منابع اختصاصى آن آمده و ذكر هريك از آنها از محدوده مبحث ما خارج است. در اينجا تنها به چند نمونه از مدارس مشهور و تاريخى دمشق اشاره مىگردد كه بنيانگذاران آن از سلاطين و علماى بزرگ بوده و خود بعدها در آن مدارس مدفون شدهاند.
1) كردعلى، غوطه دمشق، ص 124؛ نعيمى، دور القرآن بدمشق، ص 15.
مدرسه نوريه كبرى از قديمىترين مدارس دمشق است كه به دستور «نورالدّين محمود زنگى» (ملقب به شهيد) يكى از امراى بزرگ شام و از فاتحين جنگهاى صليبى در 556 هجرى ساخته شد. اين مدرسه كه از آن به عنوان دارالحديث استفاده مىشد، بنا به ادعاى اهالى شام اوّلين دارالحديث بر روى زمين بوده است(1)اكنون پس از گذشت بيش از هشت قرن، هم چنان محل تدريس طلاب است. مدرسه مذكور در دو طبقه با حجرههاى فراوان و دو شبستان بزرگ، كه در يكى از آنها نماز جماعت برگزار مىشود، ساخته شده است. مقبره بانى آن؛ يعنى نورالدّين شهيد نيز در آن جا است كه از طريق پنجرهاى در بازار خياطهاى سابق آن را زيارت مىكنند. مكان مدرسه نوريه در پشت مسجد أموى، در سمت چپ، انتهاى بازار حميديه و در شارع نورالدّين واقع است. اين شارع به «سوق الخياطين و سوق العصرونيه» نيز معروف است.
يكى ديگر از مدارس مشهور و قديمى دمشق است كه توسط «ملك عادل سيفالدين ابى بكربن ايوب» برادر سلطان صلاحالدين ايوبى، فاتح جنگهاى صليبى در 612 هجرى ساخته شده است. اين مدرسه نقش بسيار مهمى در رشد و توسعه علوم شرعى و اسلامى داشته است.
«ابن خلكان» نويسنده نامدار، كتاب و فيات الاعيان را در اين مدرسه به رشته تحرير درآورده است. ابن خلدون جامعهشناس بزرگ اسلامى و ابن مالك صاحب الفيه نيز در اين مدرسه به تدريس پرداختهاند.(2)ملك عادل، بانى مدرسه، كه به سال 615 هجرى وفات يافت، در حجره و اتاق سمت چپ مدرسه مدفون شد. در يكى از شبستانهاى مدرسه، كرسى و كتابخانه استاد شهير
معاصر دمشق مرحوم «محمد كرد على» صاحب كتاب خطط الشام و غوطه دمشق قرار دارد. مدرسه در دو طبقه و چندين حجره براى طلاب ساخته شده است. در قرون بعدى و در عصر حاضر آن را بازسازى كردهاند. در 1919 م. مدرسه مذكور محل موزه ملى دمشق و سپس محلّ فرهنگستان شد و اكنون به عنوان مدرسه علميه از آن استفاده مىشود. نماى بيرونى آن، از سنگ است و گنبدى با رنگ قرمز دارد. مكان آن در سمت راست درِ شرقى مسجد اموى، كه به سوى بازار حميديه باز مىشود، و در نبش «شارع الكلاسه و سبع طوالع» قرار دارد. مدرسه ظاهريه نيز مقابل آن است.
يكى ديگر از مدارس قديمى و مشهور دمشق است كه توسط «ملك ظاهر بَيْبَرس بُنْدُقدارى» يكى از امراى بزرگ شام و از فرمانروايان و فاتحان جنگهاى صليبى به سال 676 هجرى ساخته شده است.(1)مدرسه ظاهريه بعدها به بزرگترين كتابخانه دمشق به نام «دارالكتب الظاهريه» تبديل شد كه در آن هزاران نسخه خطى و نفيس نگهدارى شده و هم اكنون نيز پابرجاست. تمامى نسخ خطى آن فهرستنويسى شده و فهرست آن به چاپ سپرده شده است.
تعميرات اندكى در اين مدرسه صورت گرفته و قرار است به موزه ملى دمشق تبديل شود. داخل مدرسه مذكور، در سمت راست درِ ورودى، قبر ملك ظاهر بيبرس بانى آن قرار دارد كه در آن محراب و گنبدى از سنگ و گچ ساخته و ديوارهاى آن نقاشى شده است. مدرسه از دو طبقه تشكيل شده و علاوه بر محلّ كتابخانه، مكانى براى تدريس طلاب نيز در آن وجود دارد.
مكان مدرسه ظاهريه در مقابل مدرسه عادليه؛ يعنى در شمال غربى مسجد اموى و نبش شارع كلاسه و سبع طوالع است. در سمت راست آن نيز حمام ظاهريه، يكى از
1) دهمان، فى رحاب دمشق، ص 112؛ نعيمى، الدارس فى تاريخ المدارس، ج 1، ص 257.
قديمىترين حمامهاى دمشق، واقع شده است.
اين مدرسه به فرمان ملك عزيز، فرزند سلطان صلاحالدين ايوبى ساخته شد و مقبره صلاحالدين نيز در آن قرار دارد.(1)اكنون مردم از مقبره و محل دفن صلاحالدين كه در اتاقك كوچكى است، ديدار مىكنند و قرنهاست از حالت مدرسه خارج شده است.
اين مدرسه كه كوچك و داراى گنبدى قرمز است. در خارج باب شمالىِ جامع اموى و سمت چپ آن واقع شده و تقريباً حدود پنجاه متر با درِ شمالى جامع فاصله دارد. در صحن و حياط مدرسه قبر سه افسر از دوره عثمانىها است كه در سقوط هواپيما كشته شدهاند. قبر دكتر صالح شهبندى يكى از مقامات سوريه نيز كه در 1359 هجرى به شهادت رسيده در كنار آنها است.
اين مدرسه خانه «عمر بن عبدالعزيز» حاكم أموى بوده كه به دست ابوالقاسم علىّ بن محمد معروف به «سميساطى»، از بزرگان و رؤساى دمشق به مدرسه و خانقاه تبديل شد.
وى در 453 هجرى وفات يافت و در خانقاه خود مدفون شد. اين خانقاه براى فقراى صوفى وقف شده بود(2)كتيبهاى به خط كوفى، كه بر بالاى اين مدرسه نصب گرديده، از بانى و مالك آن ياد كرده است. در اين مدرسه علماى اهل تصوّف به زاويه و تهذيب مىنشستهاند. مدرسه سميساطيه در كنار درِ شمالى جامع اموى معروف به «باب الناطفيين» و سمت راست كسى است كه از جامع خارج مىشود. مدرسه ياد شده اكنون به «معهد الدراسات الشرعيه» تبديل شده و جوانان در آن به تدريس مشغولاند.
اين مدرسه توسط «محىالدين ابوالفرج يوسف بن عبدالرحمان بن جوزى»، معروف به سبط بن جوزى، مورخ مشهور در قرن هفتم هجرى بنا شده است و خود در اين مدرسه تدريس مىكرده است. اين مورخ به همراه «المستعصم» آخرين خليفه عباسى به دست هلاكو خان مغول كشته شد.(1)اكنون اين مكان كه به جامع و مسجد الجوزه معروف است، در خيابان اصلى مسير حرم حضرت رقيه (جنوب آن)، كمى پايينتر از بازار العماره قرار دارد. اين مدرسه در 840 قمرى. به مسجد تبديل شد و مناره آن در 1078 ق. تعمير گرديد.(2)
راهنماى اماكن زيارتى و سياحتى در سوريه ؛ ؛ ص184
اين مدرسه كه به فرمان «امير سيفالدين جقمق»، از امراى شام به سال 822 قمرى بنا
مدرسه جقمقيه يا موزه خط عربى
شد، تيمور لنگ آن را به آتش كشيد ولى بار ديگر ترميم گرديد.(1)مدرسه ياد شده، در سمت شمال جامع اموى، در «شارع الكلاسه و باب البريد» واقع است كه درِ شمالى مسجد أموى به آن گشوده مىشود. مدرسه جُقمقيه مدفن «امير سيفالدين جقمق» است و مدرسهاى است بزرگ كه اكنون به «موزه خط عربى» تبديل شده است كه تابلو در ورودى آن از اين امر حكايت مىكند.
اين مدرسه به وسيله «دختر نجمالدين ايوب» و خواهر توران شاه ايوبى به سال 587 هجرى بنا شده است.(2)در صحن اين مدرسه، قبور فرزندش حسامالدين و همسرش محمدبن شيركوه و برادرش توارن شاه نيز قرار دارد. مكان آن در خيابان يوسف العِظَمه و نزديكى هتلهاى محل استقرار ايرانيان و زير پل هوايى است. كه انتهاى اين پل به قلعه و بازار حميديه منتهى مىشود.
اين قصر توسط «اسعد پاشا العظم» يكى از حكمرانان عثمانى دمشق در سال 1163 قمرى (1749 م.) در جنوب مسجد اموى ساخته شد و اسعد پاشا براى ساخت اين قصر بهترين معماران و هنرمندان دمشقى را استخدام نمود و ساخت اين قصر سه سال به طول كشيد. اين قصر در گذشته خانه «امير تنكز» يكى از امراى مماليك بود كه بر بقاياى قسمتى از معبد ژوپيتر بنا شده بود و احتمالًا قسمتى از كاخ سبز معاويه نيز در آن واقع شده است.(3)پس از تصرف سرزمين شام به وسيله فرانسه، فرماندار فرانسوى در سال 1920 م.
در اين قصر مستقر شد و بعدها دولت فرانسه اين قصر را از ورثه خريدارى نموده و آن را
به عنوان «انستيتوى مطالعات علمى» قرار داد. اين قصر در جريان انقلاب سوريه در سال 1925 م. بمباران شده و آسيبهاى جدى به آن وارد شد، اما بعدها دوباره بازسازى شده و به عنوان يكى از زيباترين قصرهاى دمشقى درآمد. داخل اين قصر سنگكارىهايى به سبك دمشقى همراه با باغچههاى سرسبز و استخر زيبا همراه با فواره دارد. اين قصر هم اكنون موزه صنايع دستى است و زايران ايرانى آن را به عنوان كاخ سبز معاويه مىشناسند.
اين قصر در سال 1954 م. به صورت موزه هنرهاى مردمى در آمد.
نمايى از قصر العظم
اين حمام در بازار بزوريه و در جنوب مسجد اموى و در نزديكى قصرالعظم قرار دارد و به وسيله سلطان نورالدين محمود زنگى در سال 565 هجرى ساخته شده است و امروزه به نام حمام تركى معروف بوده و جهانگردان اروپايى از آن بازديد مىكنند.
اين تكيه توسط سلطان سليمان قانونى در سال 1554 م. بنا شد، قبلًا در اين محل قصر ملك ظاهر بيبرس كه به نام قصر ابلق معروف بود قرار داشت. معمار آن يكى از بهترين معماران عثمانى است كه سنان نام داشت و مهندس ملاآغا بر مراحل ساخت تكيه مذكور نظارت داشته است. بناى اين تكيه در سال 1554 م. آغاز شده و در سال 1559 م، در دوران حكمرانى والى خضر پاشا به اتمام رسيد، اما مدرسه كنار تكيه در سال 1566 م. در دوران حكمرانى والى لالا مصطفى پاشا ساخته و بدان ملحق گرديد.
تكيه سليمانيه
اين تكيه در حال حاضر شامل يك مسجد، يك موزه، يك مدرسه و يك بازار صنايع دستى است.
از جلوههاى ويژه اين تكيه دو گلدسته بلند و مرتفع است كه به صورت باريك ساخته شده است و تا آن زمان در سوريه سابقه نداشته است. تكيه مذكور شامل دو بخش بوده است، تكيه برزگ كه شامل مسجد و مدرسه بوده و تكيه كوچك كه شامل يك حرم براى خواندن نماز و يك حياط بزرگ با غرفههاى متعدد همراه با گنبدهاى فراوان بوده است. تكيه كوچك محل سكونت طلبه علوم دينى و افراد غريبه تازه وارد بوده است. در حال حاضر موزه جنگى سوريه در بخشى از تكيه سليمانيه مستقر است و قرار است كه به زودى اين موزه به ساختمان جديد منتقل شود.
نام عربى آن «متحف دمشق الوطنى» مىباشد. اين موزه بزرگترين موزه سوريه است كه در كنار يكى از شاخههاى رودخانه «بردى» و در خيابان بيروت و در كنار محل نمايشگاههاى بينالمللى دمشق قرار دارد و همه روزه به جز روزهاى تعطيل براى بازديد عموم باز است. اولين بناى اين موزه در دوران استقلال از عثمانى در سال 1919 م. در مدرسه عادليه پايهريزى شد و در سال 1936 م. موزه به محل فعلى آن منتقل شد و اولين بخش آن راهاندازى شد و در سال 1939 م. بخش شرقى و نماى قصرالحير غربى به آن اضافه شد. در سال 1950 م. موزه ملى دمشق به طور رسمى افتتاح شد.
موزه ملى دمشق به پنج بخش اصلى تقسيم مىگردد كه اين بخشها هر كدام به مثابه يك موزه مستقل به شمار مىروند و در بيرون بناى موزه در باغچههاى اطراف موزه نيز آثار باستانى متعددى به معرض نمايش درآمده است. بخشهاى پنجگانه موزه عبارتند از: بخش اول بخش ماقبل تاريخ، كه دربرگيرنده آثار از يك ميليون سال قبل تا ظهور 7 خط مىباشد، بخش دوم بخش آثار كهن سوريه شرقى كه دربرگيرنده آثار از ظهور خط
تا زمان حمله اسكندر مقدونى است، بخش مذكور شامل آثارى از تمدن اوگاريت، آثار امورى، آثار ارامى، آثارى فرعونى و آثار تپه عمريت وتپه الكزل و آثار فنيقى و آثار مملكت ايبلا است. بخش سوم بخش آثار محلى سوريه، قبل از ورود اسلام است و دربرگيرنده آثار يونان، رومىها و تمدن بيزانس و همچنين آثار شهر باستانى تدمر است، بخش چهارم بخش تمدن اسلامى است و آثارى از دوران اموىها، عباسىها و دوران مماليك مىباشد همچنين در اين بخش كتابهاى خطى فراوانى در معرض ديد عموم قرار داده شده است. بخش پنجم آخرين بخش موزه بوده و به هنرهاى معاصر تعلق دارد و در آن نقاشىها و مجمسمههاى متعددى از هنرمندان دوران معاصر سوريه نگهدارى مىشود.
تصوير مدخل موزه ملى سوريه در دمشق
نام آن به عربى «متحف التقاليد الشعبيه» مىباشد. اين موزه در داخل قصر العظم قرار دارد و آثار متعلق به هنرهاى مردمى در دورههاى مختلف تاريخى را دربر مىگيرد.
قصرالعظم از سال 1954 م. به موزه هنرهاى مردمى تبديل شد و در آن تالارهاى متعددى وجود دارد كه در هركدام از آنها روش زندگى قديمى مردم دمشق و لوازم مورد استفاده آنان به معرض ديد عموم گذاشته شده است.
نام عربى آن «متحف الخط العربى» است و در يكى از مدارس قديمى شهر دمشق به نام مدرسه جقمقيه بر پا شده كه اين مدرسه در كنار مسجد اموى و در مجاورت قبر صلاحالدين ايوبى و در كوچهاى واقع شده كه به حرم حضرت رقيه عليها السلام منتهى مىشود.
در اين موزه وسايل و لوازم خطاطى و انواع قلم و دواتها و لوحههاى خوشنويسى نگهدارى مى شود. در اين موزه آثار بر اساس مراحل تاريخى آن دستهبندى شده است.
برخى از آثار متعلق به قبل از اسلام است كه از جمله آنها مىتوان به «نقش النماره» متعلق به شاعر جاهلى امرو القيس اشاره كرد. در آثار دوران اسلامى مىتوان قرآنهاى خطى نفيسى متعلق به قرن سوم هجرى را مشاهده كرد و در كنار آن آثار ارزشمندى از خطوط منسوخ عربى نظير خط الرقاع و خط الحيرى را مشاهده كرد. مساحت اين موزه بالغ بر 285 متر است و در وسط آن حياطى با حوضچهاى قرار دارد. سبك معمارى اين بنا به دوران مماليك بازمىگردد. مدرسه جقمقيه در سال 1421 م. به وسيله امير سيفالدين جقمق ساخته شد و در اين مدرسه قبر والده امير مذكور وجود دارد. اين مدرسه تا اوايل قرن نوزدهم به عنوان مدرسه براى كودكان مورد استفاده قرار مىگرفت و در سال 1889 م. اولين مدرسه به سبك جديد در اين محل راهاندازى شد اما چندى نگذشت كه به مقر حلقه صوفيان مولويه تبديل شد و در سال 1941 م. بخشهايى از مدرسه در معرض آتش توپخانه فرانسوىها قرار گرفته و تخريب شد. در سال 1956 م.
اين مدرسه به اداره ميراث فرهنگى سوريه سپرده شد و اداره مذكور پس از بازسازى آن را به موزه خط تبديل كرد.
نام عربى آن «متحف الطب والعلوم عند العرب» مىباشد. اين موزه در سال 1978 م.
در محل ساختمان بيمارستان نورى تأسيس شد. بيمارستان مذكور در 549 قمرى توسط سلطان نورالدين يكى از پادشاهان سلسله مماليك بنا شده بود و قديمىترين بيمارستانى اسلامى است كه برجاى مانده است. در اين موزه نمونههايى از وسايل پزشكى، لوازم داروسازى و همچنين آثار خطى مربوط به پزشكى نگهدارى مىشود.
نام آن به زبان عربى «المتحف الحربى السورى» مىباشد. اين موزه در سال 1959 م.
در بخش غربى تكيه سليمانيه تأسيس شد و شامل مجموعهاى وسيع از وسايل نظامى و جنگى قديمى و آرشيوى از انقلابهاى مختلف سوريه و تعدادى از توپهاى جنگى و هواپيماهاى جنگى است. در حال حاضر اين موزه هشت تالار دارد كه عبارتند از: تالار تاريخ كهن، تالار اسلحه سفيد، تالار اسلحه آتشى سبك، تالار اسلحه سنگين، تالار انقلابهاى سوريه، تالار پرچمها، تالار تپانچهها، تالار جنگ تشرين 1973.
باغچهاى گرداگرد اين موزه قرار دارد كه در آن تعدادى از وسايل آلات جنگ 1973 سوريه و اسرائيل و توپها و برخى از وسايل زرهى سنگين در معرض ديد عموم قرار داده شده است. البته اين موزه قرار است به محل جديدى كه در شمال شهر دمشق و در كنار موزه پانوراما براى آن ساخته شده منتقل گردد.
اين موزه در سال 1979 م. در يكى از خانههاى تاريخى دمشق كه به نام «بيت الشامى»
معروف بود و تاريخ بناى آن به قرن هيجدهم بازمىگشت و در محله بازار ساروجه قرار داشت، تأسيس شد. اين موزه برخى از آثار تاريخى شهر دمشق و برخى از نوشتههاى خطى در باره اين شهر را در بر مىگيرد.
نام آن به زبان عربى «المتحف الزراعى السورى» مىباشد. اين موزه در سال 1961 م.
در منطقه حلبونى دمشق تأسيس شد. در اين موزه وسايل مختلف مربوط به كشاورزى، دامپرورى و زندگى روستايى در سوريه در معرض ديد عموم قرار داده شده است. اين موزه از هفت تالار تشكيل شده كه هر يك از تالارها به نام يكى از دانشمندان مسلمان نامگذارى شده است، اين تالارها عبارتند از: تالار ابن البيطار، تالار اشبيلى، تالار صورى، تالار دينورى، تالار دميرى، تالار قزوينى و تالار جاحظ. در هر يك از تالارها بخشى از تاريخ كشاورزى و دامپرورى به نمايش درآمده است.
نام عربى آن «متحف بانوراما حرب تشرين» است. اين موزه به صورت ساختمانى دايرهاى شكل و به شكل يك قلعه ساخته شده و در سمت شمالى شهر دمشق قرار دارد.
در اين موزه آثارى از جنگ اكتبر 1973 سوريه بر عليه اسرائيل كه منجر به آزادىبخشهايى از جولان و شهر قنيطره گرديد در معرض ديد عموم قرار داده شده است.
كتابخانه ملى أسد بزرگترين كتابخانه سوريه است. اين كتابخانه در سال 1984 م.
بهطور رسمى بازگشايى شد. مساحت اجمالى آن بالغ بر 22 هزار متر مربع است كه در نه طبقه ساخته شده است. اين كتابخانه در گوشه شرقى ميدان أمويان دمشق قرار دارد. پس
از تأسيس و افتتاح كتابخانه، تمامى نسخههاى خطى موجود در كتابخانه ظاهريه دمشق و برخى ديگر از كتابخانههاى قديمى سوريه به اين كتابخانه منتقل شد. اين كتابخانه دوازده سالن مطالعه دارد و بخشهاى متعددى براى فهرستنويسى نسخ خطى، تعمير و مرمت نسخ خطى و تصويربردارى از نسخ خطى وجود دارد.
شهر دمشق داراى چندين پارك بزرگ مىباشد كه برخى از اين پاركها عبارتند از:
پارك تشرين، پارك جاحظ، پارك السبكى و پارك التجاره.
شهر دمشق شهرى قديمى و تاريخى است كه آثار تاريخى در مناطق مختلف آن ديده مىشود. شهر دمشق در پايان هزاره دوم قبل از ميلاد به عنوان پايتخت دولت كوچك آرامىها وارد عرصه تاريخ گرديد. پس از ورود مسلمانان و با سيطره اموىها بر عالم اسلامى، اين شهر در حدود يك قرن، پايتخت جهان اسلام بوده و عظمت و شكوه زيادى داشته است. در دوران عثمانى نيز اين شهر از ولايات بسيار مهم و استراتژيك امپراتورى عثمانى به شمار مىآمد.
امروزه اين شهر علاوه بر آثار تاريخى، دربرگيرنده مراقد و زيارتگاههاى مهمى نظير: مرقد مطهر حضرت زينب عليها السلام، مرقد مطهر حضرت رقيه عليها السلام، مقام راس الحسين عليه السلام، مراقد اهل بيت در باب الصغير و مرقد مطهر حضرت يحياى پيامبر عليه السلام مىباشد.
آثار تاريخى برجستهاى نظير مسجد جامع اموى، قلعه دمشق، قبر صلاحالدين ايوبى، مدرسه و كتابخانه ظاهريه، قصر العظم، تكيه سليمانيه، دروازههاى قديمى و دهها مدرسه و مسجد قديمى يادآور دوران باشكوه اين شهر مىباشند.
در بازارهاى معروف دمشق نظير بازار حميديه و باب توما و صالحيه مىتوان بهترين و جديدترين كالاهاى تجارى و هداياى زيبا را تهيه و خريدارى نمود.
موزههاى مختلف دمشق نظير: موزه ملى سوريه، موزه خط، موزه پزشكى، موزه سنن و هنرهاى مردمى و ساير موزههاى اين شهر همه و همه بازگوكننده تاريخ قديم و كهن اين ديار مىباشند.
يادداشت
يادداشت
شهر حلب با جمعيتى حدود 1/ 7 ميليون نفر (در سال 1999) دومين شهر بزرگ و مهم سوريه بعد از دمشق به شمار مىرود. شهر حلب در 355 كيلومترى شمال دمشق پايتخت سوريه قرار دارد. اين شهر پايتخت تجارى و فرهنگى سوريه به شمار مىرود. اين شهر چندين هزار ساله كه به خاطر موقعيت استراتژيكىاش بين دريا و رودخانه فرات، از مهمترين شهرهاى جهان باستان محسوب مىشده در سال 2006 ميلادى به همراه شهر اصفهان و تمبكتو (جمهورى مالى) به عنوان پايتخت فرهنگى جهان اسلام انتخاب گشتهاست.
در اين فصل تلاش شده است تا خواننده با دومين شهر مهم سوريه آشنا شود و اطلاعات موجزى در خصوص تاريخچه حلب، بازارهاى حلب، دروازههاى شهر، اماكن زيارتى حلب نظير: قبر حضرت زكرياى پيامبر، قبر محسن فرزند امام حسين عليه السلام، مشهد الحسين عليه السلام، و اماكن سياحتى حلب نظير مسجد اموى، قلعه حلب، بيمارستان نورى، مسجد و قبر سهروردى و موزههاى حلب آورده شده است.
زايران ايرانى كه با هواپيما عازم سوريه مىشوند امكان مشاهده شهر حلب و اماكن
زيارتى و سياحتى آن را ندارند، مگر اين كه برنامهاى جداگانه براى آنان ترتيب داده شود، اما كسانى كه با ماشين عازم سوريه مىشوند، پس از ورود به كشور سوريه، ابتدا وارد شهر حلب شده و در برخى موارد يك شبانهروز و يا بيشتر در آن اقامت مىكنند، اين زايران مىتوانند از اماكن زيارتى و سياحتى حلب ديدن كنند.
شهرحلب يكى از كهنترين شهرهاى منطقهاست و در روزگاران قديم نام آن «خلپه» بوده است. شهر حلب در آغاز بر روى مجموعهاى كوچك از تپهها در دره وسيع و حاصلخيزى در دو طرف رودخانه قويق ساخته شد.
نقل شده كه كلمه حلب در زبان آمورى به معنى معادن آهن و مس است و در زبان آرامى نام حلب از واژه «حلبا» گرفته شده كه به معنى سفيد است و اين سفيدى به خاطر رنگ سفيد خاك و سنگهاى موجود در اين منطقه بوده است. خيرالدين اسدى معتقد است كه كلمه حلب از دو بخش «حل و لب» گرفته شده كه به معنى محل تجمع مردم است. سلوكس نكاتور يكى از فرماندهان لشكر اسكندر مقدونى بر اين شهر نام بيرويا نهاد كه اين نام در طول دوره تسلط يونانىها، رومى و بيرانسىها بر اين شهر اطلاق مىشده است. در مدارك هيتى اين شهر به نام «خلب» و در مدارك مصرى به نام «خالوبو» و در مدارك كلدانى و آكدى به نامهاى «خلابه، حلاب و خلبو» آمده است.
نام حلب كه در زبان عربى به معناى شير است، به خاطر روايتى قديمى است كه مطابق آن حضرت ابراهيم به مسافران منطقه شير مىداده است، روى اين شهر گذاشته شده است. حلب محل كشف نخستين لوحهاى سنگى متعلق به دو هزار سال پيش از ميلاد مسيح است. از آن زمان به بعد اين شهر تحت حكومت هيتىها (ساكنان باستانى سوريه)، آشورىها و ايرانىها بوده و سپس به تصرف سلوكيان درآمده است، اما پس از حمله عربها به سوريه در قرن هفتم اين شهر شهرت و اهميت كنونى خود را بهدست آورده است.
اين شهر در قرون اسلامى به «حلب الشهبا» معروف بوده و اكنون نيز بعضاً به اين نام خوانده مىشود. اوج شكوفايى حلب در قرون وسطى، و به دليل قرار داشتن در جاده ابريشم بود و يكى از مراكز تجارى مهم به شمار مىرفت. از اين رو بازارهاى حلب هنوز هم اصلىترين مكان تاريخى شهر هستند. اين بازارها اغلب در دوران حكومت عثمانيان ساخته شدهاند، اما برخى از آنها متعلق به قرن 13 هستند. بازار اصلى شهر كه طويلترين بازار سرپوشيده خاورميانه است در منطقه تاريخى شهر واقع است و 30 كيلومتر طول دارد و داراى طاقهاى سنگى و راههاى تو در توست و خاطره بازارهاى اصفهان، شيراز و يزد را به ذهن تداعى مىكند. از ديگر اماكن ديدنى حلب در شمال بازار مسجد جامع الكبير حلب قرار دارد كه وليد بن عبدالملك آن را ساخته است و مانند جامع دمشق به نام مسجد اموى است. بنا به روايتى قبر حضرت زكريا عليه السلام در آن جا قرار دارد. اين مسجد كه روزگارى كليساى روميان بودهاست پس از فتح حلب به دست مسلمانان به مسجد تبديل گشته است. از اماكن مذهبى حلب مشهدالحسين يا مسجد النقطه است نزد شيعيان از اهميت زيادى برخوردار است و كاروانهاى زيارتى ايرانيان در عبور زمينى از اين شهر اين مكان را زيارت مىكنند. گفته مىشود هنگام عبور سرهاى شهيدان كربلا از اين منطقه كاروان شبى را توقف كرده است و سر مبارك امام حسين عليه السلام را بر صخرهاى قرار دادهاند كه بعدها سيفالدوله حمدانى حاكم شيعى حلب بر اين صخره حجره و جامعى ساخت و آن را مسجدالنقطه نام نهاد. اما از ديگر اماكن تاريخى اين شهر «قلعه حلب» مىباشد كه از بزرگترين و زيباترين قلعههاى جهان مىباشد و مساحتى در حدود 373 در 375 متر دارد. گرداگرد آن را خندقى فرا گرفته است و قلعه بر تپهاى واقع شده است.
ارتفاع بالاى قلعه تا كف خندق 375 متر مىباشد. در داخل قلعه قصر و دارالعماره سلطان، زندان قلعه، حمامهاى قلعه، جامع كبير و صغير و... واقع شده است. گفته مىشود اصل اين بنا مربوط به رومىهاست. اما در قرن چهارم «امير سيفالدوله حمدانى» بر وسعت اين قلعه افزوده و در آن بناهاى جديد ساخته است. بعدها «تيمورلنگ» و مغولها بخشهايى از اين قلعه را خراب كردهاند. ناصر خسرو قباديانى در سفرنامهاش از حلب و
قلعهاش چنين ياد كرده است: «حلب را شهرى نيكو ديدم، بارهاى عظيم دارد، ارتفاعش بيست و پنج ارش(1)قياس كردم و قلعهاى عظيم هم بر سنگ نهاده، به قياس چند بلخ باشد همه آبادان و بناها بر سر نهاده و آن شهر باجگاه(2)است ميان بلاد شام و روم و بكر و مصر و عراق، و از اين همه بلاد تجار و بازرگانان آن جا روند ...» مشهدالمحسن بن الحسين عليه السلام، مقبره ابن شهر آشوب، مقبره علماى بنى زهره(3)و مقبره شيخ شهابالدين سهروردى از ديگر اماكن مذهبى و تاريخى حلب مىباشد. از فارابى فيلسوف شهير ايرانى، متنبى شاعر نامدار عرب و سيف الدوله حاكم شيعه مذهب، نيز به عنوان برجستهترين چهرههاى علمى، فرهنگى و سياسى حلب نام برده شده است. در حالى كه 70 درصد ساكنان حلب مسلمان و سنى هستند، اين شهر يكى از ثروتمندترين و متفاوتترين جوامع مسيحى مشرق زمين را در خود جاى داده است. مسيحيان حلب كه اغلب ارمنى و ارتدوكس هستند، امروزه حدود 15 تا 20 درصد جمعيت شهر را تشكيل مىدهند و به اين ترتيب دومين جمعيت بزرگ مسيحى خاورميانه پس از شهر بيروت در لبنان را تشكيل مىدهند. از آنجايى كه حلب در مسير جاده ابريشم قرار داشت، مركزى مهم در جهان اسلام به شمار مىرفت و در آن فرهنگهاى شرق و غرب با يكديگر آشنا شده و الگويى از همزيستى را به جهانيان ارايه كردهاند.
بازار قديمى حلب يكى از بازارهاى مهم شهر حلب است و كارشناسان ميراث فرهنگى سوريه بازار حلب را به دو بخش تقسيم مىكنند، بخش اول شامل يك مجموعه از بازارهاى موازى با ديوار جنوبى مسجد أموى است كه تاريخ بناى آنها به قرنهاى پانزدهم و شانزدهم ميلادى برمىگردد. بخش دوم شامل مجموعهاى از خان و بازارها و
قيصريههايى است كه تاريخ بناى آنها به قرن چهارم قبل از ميلاد بازمىگردد، به طورى كه مغازهها و مراكز تجارى در دو طرف خيابان ممتد از قلعه حلب و باب انطاكيه قرار مىگيرد. شكل فعلى بازار در اوايل حكومت عثمانى پديدار شده است و در حال حاضر بازار حلب سبك معمارى قرن هفدهم ميلادى را دارد. سقف اين بازار قبلًا با چوب پوشانده شده بود و در آتش سوزى سال 1868 م. آتش گرفت و والى عثمانى دستور ساختن مجدد سقف آن را با سفال داد و در آن پنجرههايى براى تهويه تعبيه نمود.
بازار حلب در برگيرنده 39 بازارچه مىباشد كه هركدام از اين بازارچه به يكى از اصناف تعلق دارد و در اين بازار انواع كالاهاى تجارى شامل پوشاك، پارچه، پنبه، عطريات و صنايع دستى به فروش مىرسد.
تعداد خان(1)هاى موجود در بازار بالغ بر هفتاد خان است كه معروفترين آنها خان
تصويرى از بازار حلب
1) خان: كاروانسرا.
وزير است كه امروزه به بازار صنايع دستى تبديل شده است، از خانهاى ديگر بازار مىتوان خان قرتباى و خان علبيه را نام برد. اين خانها در دوران حكومت مملوكى و عثمانى كه تجارت رونق خاصى داشت مورد توجه بازرگانان خارجى بوده است و حتى برخى از اين خانها محل اقامت تجار اروپايى بوده و چون كنسولهاى خارجى به كار تجارت نيز اشتغال داشتند، در حقيقت برخى از اين خانها به عنوان سفارت ونيز و يا سفارت ايتاليا و يا هلند نيز به شمار مىرفته است و معمولًا گروههاى بازرگانى خارجى شامل يك كنسول، ده نفر تاجر، يك كشيش، يك مشاور، يك پزشك و يك افسر كه به آن «جاويش» مىگفتند بود. افسر مذكور پيشاپيش كنسول راه مىرفته و در دست عصايى با دسته نقرهاى در دست مىگرفته و تعدادى سرباز عثمانى در اختيار داشته است. تجار اروپايى مراودات تجارى گستردهاى با حلب داشته و معمولًا كاروانى از شترها را براى حمل كالا از بندر اسكندرون به حلب اجير مىكردند. خانهاى مذكور همچنين محلى براى صرافى و محلى براى اقامت افراد تابع كنسولگرى به شمار مىرفته است و براى مثال خان فرانسويان تا مدتها به عنوان كنسولگرى فرانسه در حلب كار مىكرده است و بعداً كنسولگرى خود را به منطقه اعيان نشين خلب كه عزيزيه نام دارد منتقل كردند و چندى قبل مجدداً آن را بازار قديمى مسگرها در حلب منتقل كردند.
بازارهاى ديگر حلب عبارتند از: سوق النسوان، سوق خان الحرير، سوق العتمه، سوق الياسمين، سوق العطارين و سوق الانتاج.
شهر حلب در گذشته هفت دروازه داشته است كه برخى از آنها نظير باب الفرج و باب نيرب در حال حاضر وجود ندارند.
يكى از دروازههاى قديمى شهر حلب بود كه در دوران پادشاهى ملك ظاهر غازى
بنا شد و در سال 1904 م. ويران گرديد و در حال حاضر فقط برج جنوبى آن برجاى مانده است. اين دروازه در وسط ميدان باب الفرج برجى به نام برج ساعت قرار دارد كه در سال 1899 م. بنا شده است و در شرق برج ساعت مسجد بحسيتا قرار دارد كه تاريخ بناى آن به سال 1350 م. باز مىگردد و در شرق آن مدرسه قرموطيه واقع شده كه در سال 1477 م. بنا شده و در سال 1570 م. بازسازى شده است و در منتهىاليه شرقى آن مسجد العمرى واقع شده كه در سال 1393 م. ساخته شده و در كنار آن مسجد الدباغه است كه تاريخ بناى آن به سال 1404 م. بازمىگردد. كتابخانه ملى حلب در ميدان باب الفرج و در مقابل برج ساعت قرار دارد.
اين دروازه يكى از دروازههاى قديمى حلب بود و علت تسميه آن بدين علت بود كه به روستاى نيرب منتهى مىشد در حال حاضر اين دروازه وجود ندارد و فقط اسم آن بر منطقهاى حلب اطلاق مىگردد.(1)
باب الحديد از دروازههاى قديمى حلب است و علت تسميه آن به باب الحديد اين است كه مغازههاى اطراف اين دروازه شامل مغازههاى آهنگران مىشد و دروازه نيز از دو لنگ در آهنين و پوشيده از صفحههاى فلزى و ميخهاى آهنى ساخته شده است.
بالاى اين دروازه برجى محكم قرار دارد كه سلطان قانصو غورى در سال 159 قمرى بازسازى كرد. در كنار اين دروازه مدرسه اتابكيه قرار دارد.
1) حريتانى، محمود، أحياء حلب القديمه، ص، 70.
باب قنسرين از دروازههاى قديمى حلب است كه توسط سيفالدوله حمدانى بنا شده است و در سال 654 قمرى در دوران ملك ناصر بازسازى شده است. اين دروازه در يكى از مناطق قديمى حلب كه دربرگيرنده مدارس و مساجد و محلات قديمى است قرار دارد. واژه قنسرين واژهاى آمورى است و دروازه قنسرين از چهار در تشكيل مىشده است كه يك در رو به بيرون شهر و در ديگر رو به درون شهر و دو در ديگر در وسط آنها قرار داشته است. در نزدكى اين دروازه بيمارستان أرغونى قرار دارد كه يكى از زيباترين آثار اسلامى به شمار مىرود و همچنين آثار ديگر نظير حمام جوهرى، حمام مالح، مسجد الديرى مسجد شيخ شريف، مسجد كختلى و مسجد طرسوسى و مدرسه اسديه قرار دارد كه اين مدرسه را اسدالدين شيركوه بنا نمود و همچنين مدرسه سيفيه كه در سال 617 قمرى توسط سيفالدين بنا گرديد.
باب النصر يكى از دروازههاى قديمى حلب است كه در گذشته به آن باب اليهود گفتند زيرا كه از داخل به محله يهودى و از خارج به قبرستان يهودىهاى حلب منتهى مىشد. اين دروازه در سمت باروى شمالى شهر حلب قرار دارد و از مشخصات آن برجهاى دفاعى جانبى آن مىباشد، ملك ظاهر در سال 1214 م. اقدام به بازسازى اين دروازه نموده و نام آن را باب النصر قرار داد. اين دروازه دربرگيرنده سه دروازه بوده كه دروازه اول آن با بازگشايى جاده الحندق منهدم شد ولى دروازه ميانه همچنان پابرجا بوده و به محله البندوره، و بازار الخابيه و فرافره و باب النصر منتهى مىشود. مغازههاى موجود در اين منطقه بيشتر به كار نساجى و خريد و فروش پشم و پوست مشغول هستند.
يكى از دروازههاى قديمى شهر حلب است كه اين دروازه در سمت شهر انطاكيه قرار
داشته است. در حال حاضر انطاكيه يكى از شهرهاى جنوب تركيه است. در نزديكى باب انطاكيه مسجدى به نام الشعبيه قرار دارد كه اولين مسجدى است كه مسلمانان پس از فتح حلب ساختند و يكى از مساجد قديمى سرزمين شام به شمار مىرود و امروزه به نام مسجد التوته معروف است.
بناى اين دروازه در دوران پادشاهى الملك الظاهر آغاز شد و در دوران فرزندش ملك عزيز به پايان رسيد و سپس در دوران حكومت بنى مرداس در سال 430 ه. ق تجديد بنا گرديد و نورالدين زنگى در دوره خود اقدام به بازسازى آن كرد و چون اين دروازه به سوى مقام حضرت ابراهيم عليه السلام در جنوب حلب باز مىشد به نام باب المقام ناميده شد. اين دروازه در حال حاضر وجود ندارد.
قبر حضرت زكريا در داخل مسجد بزرگ حلب كه به مسجد اموى و مسجد زكريا نيز معروف است قرار دارد. اين مسجد به وسيله سليمان بن عبد الملك اموى بنا شده است.
در اين مسجد سه محراب وجود دارد كه يكى در وسط و يكى در سمت راست و يكى در سمت چپ مسجد قرار گرفتهاند و در سمت چپ محرابها قبر حضرت زكريا عليه السلام قرار دارد. حضرت زكريا يكى از پيامبران بنى اسرائيل است و برخى معتقدند كه قبر وى در فلسطين اشغالى قرار دارد.
مرقد حضرت زكريا در مسجد اموى حلب
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
هنگامى كه كاروان اسراى كربلا به شهر حلب رسيدند، آنها را در كنار كوه غربى حلب كه كوه جوشن نام داشت جاى دادند و يكى از همسران امام حسين عليه السلام كه حامله بود در اين محل سقط نمودند و فرزند سقط شده پسرى به نام محسن بود كه در همين مكان به خاك سپرده شد و محل دفن وى به نام «مشهد السقط» و يا «مشهد الدكه» ناميده
مىشود.(1)مقبره مذكور، حدود سيصد متر بالاتر از مشهدالحسين عليه السلام(2)يعنى در سمت جنوب و به موازات آن بوده و ساختمان راديو تلويزيون حلب نيز در كنار آن قرار دارد.
اين مكان نيز در دامنه تپه است و با عبور از پلكان طويلى مىتوان بدان راه يافت. اين مشهد دو گنبد كوچك و نمايى قديمى دارد.(3)عامه مردم حلب اين قبر را به عنوان قبر شيخ محسن مىشناسند.
يحيى بن ابى طى در تاريخ(4)خود ذكر مىكند كه سيف الدوله حمدانى، بر اثر خوابى كه ديده بود، در مورد اين محل به جستجو پرداخت و بعدها دستور داد كه در محل دفن آن جنين، آرامگاهى ساخته شود. شيخ كامل الغزى در تاريخ(5)خود به نقل از ابن الفوطى نقل مىكند كه: مشهد الدكه در سال 351 قمرى ساخته شد و علت بناى آن بدين سبب بود كه سيفالدوله شبى در يكى از خانههاى بيرون شهر اقامت داشت و مشاهده كرد كه نورى از آن مكان مىتابد، پس فرداى آن روز سوار بر اسب شده و بدان سو رفت و دستور داد كه آن محل را كاوش كنند و در اين اثنا به صخرهاى برخورد كه بر روى آن نوشته شده بود: اين قبر محسن فرزند حسين بن على عليه السلام است، پس علويان شهر را گرد آورد و از آنان پرسيد كه آيا امام حسين عليه السلام فرزندى به نام محسن داشته است؟ برخى اظهار بىاطلاعى كردند و برخى ديگر گفتند كه شمربن ذى الجوشن وقتى كه اسراى كربلا را به حلب آورد آنان را در كنار كوه جوشن اطراق داد و در بين اسراى اهل بيت
يكى از زنان امام حسين عليه السلام كه باردار بود در اين محل سقط نمود. سيفالدوله چون چنين شنيد، گفت: پس خداوند تبارك و تعالى به من اجازه داده است تا آرامگاهى براى اهل بيت عليه السلام در اين شهر بنا كنم و دستور داد تا «مشهد السقط» را بنا كنند.
مرقد محسن فرزند امام حسين عليه السلام
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
ابن ابى طى پس از بازديد از مشهد آن را چنين توصيف مىكند: اين مشهد در كوچكى داشت و بر سر در آن سنگ سياهى نصب شده بود كه بر روى آن نوشته شده بود: «اين مكان را امير سيفالدوله ابوالحسن على بن عبداللَّه بن حمدان در سال 351 قمرى براى رضاى خدا و به نام سرور ما محسن بن حسين بن على عليه السلام بنا نمود». در دوران حكومت بنى مرداس، منبع آبى در شمال مشهد و ضريحى از جنس نقره با پارچهاى زربفت بر روى قبر نهاده شد. نورالدين زنگى نيز اتاقهايى در كنار مشهد براى اقامت زائران بنا كرد. در دوران حكمرانى صفىالدين طاروق بن على نابلسى، در قديمى مشهد بازسازى گرديد. در دوران پادشاهى الملك الظاهر غياثالدين بن صلاحالدين، ديوار شمالى مشهد فرو ريخت و وى دستور بازسازى آن را صادر كرد. در دروان حكمرانى الناصر يوسف بن عبدالعزيز، ديوار قبله فرو ريخت ووى دستور بازسازى آن
را صادر كرد.
در دوران حمله مغولها به حلب، اين مشهد نيز از دستبرد و چپاول آنان در امان نبود و مغولها اقدام به غارت فرشها و وسايل گرانبهاى مشهد نموده و ضريح را تخريب نموده و درهاى مشهد را به سرقت بردند.
هنگامى كه ملك ظاهر برقوق بن رضى به حكمرانى حلب رسيد، دستور داد تا مشهد را بازسازى نمايند و براى آن امام جماعت و متولى و مؤذن انتخاب كرد.
در كنار مشهد السقط، قبور بسيارى از بزرگان و علماى شيعه نظير: ابن شهر آشوب، ابن منير طرابلسى و ابن زهره و ديگران قرار دارد.
مشهد الحسين عليه السلام يا مسجد النقّطه يكى از زيارتگاههاى شيعيان در شهر حلب است. اين مكان يادآور خاطره تلخ حادثه كربلا است. هنگامى كه كاروان اسرا و سرهاى شهداى كربلا از سرزمين عراق به حلب رسيدند، در كنار تپه يا كوهى به نام جوشن در غرب حلب و كنار معبدى به نام «مارت مروثا» توقف كردند تا لَختى بياسايد و صبحگاهان حركت به سوى دمشق را از سر گيرند. نگهبانان و حاملان سرهاى مقدس نيز به استراحت نشستند. راهبى كه در آن دير بود بادادن مبلغى به نگهبانان كاروان، سر مبارك امام حسين عليه السلام را بر صخرهاى در داخل دير قرار داد و تا صبح كنار سر مقدس بود. هنگام طلوع آفتاب كه سر مقدس را برداشتند، چند قطرهاى خون بر اين صخره يا سنگ جارى گشته بود. پس از حركت كاروان، مردم حلب از اين مسأله خبر يافته و اطراف آن سنگ، جمع شده و به عزادارى و شيون و زارى بر كشتگان كربلا و نواده پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرداختند. برخى ديگر نيز معتقدند كه در هنگام اطراق اسراى كربلا در اين مكان، شخصى كه مسئوليت حمل سر مطهر امام حسين عليه السلام بر عهده وى بود، سر آن حضرت را بر روى صخرهاى گذاشت و فرداى آن روز كه كاروان اسرا از مكان كوچ كردند، اهالى شهر حلب متوجه شدند كه قطرهاى از خون مطهر امام حسين عليه السلام بر روى
صخره چكيده است و از آن روز صخره مذكور مورد توجه اهالى حلب قرار گرفت.(1)بر اساس روايات شيعه، همه ساله در روز عاشورا خون بر سنگ مىجوشيد و توجه بسيارى از مردم شام را به خود جلب كرده بود. برخى گفتهاند عبدالملك بن مروان اموى دستور انتقال سنگ را از آن نقطه داد و از آن پس اثرى از آن ديده نشد. اما نويسنده كتاب حلب و التشيع معتقد است اين سنگ از ابتدا تا كنون برجاى خود باقى بوده است
مقام راس الحسين در مسجد النقطه حلب
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
1) حزرالدين، مراقد المعارف، ج 2، ص 302؛ الكيالى، اضواء و آراء، ص 62.
مگر مدت كوتاهى در سال 1920 م. كه مشهد النقطه پايگاه ذخيره سلاح عثمانىها بوده و چون به خاطر انفجار در تسليحات موجود، مشهد النقطه تخريب و دچار آسيب شد اين سنگ موقتاً به مشهد المحسن در جوار آن منتقل و پس از بازسازى به سال 1960 م. دوباره بر جاى خود بازگشت داده شد. سيفالدوله حمدانى شيعه نخستين كسى است كه بر مكان آن سنگ، حجره و جامعى به سال 350 قمرى ساخت و آن را مسجد النقطه ناميد. او به اين مكان اعتقاد ويژهاى داشت و همواره به زيارت آن مىرفت. در سال 572 قمرى در دوران پادشاهى الملك الظاهر، حكمران حلب كه ابو المظفر غازى نام داشت اقدام به بازسازى مشهد النقطه نمود.
در دوران حكومت عثمانى در سال 1302 قمرى مشهد الحسين از سمت شمال بازسازى شد و چند سال بعد سلطان عبدالحميد پادشاه عثمانى پردهاى ابريشمى و زربافت كه آيات قرآن بر آن نقش بسته بود به محراب مشهد هديه كرد و زمين آن را فرش كرده و سنگكارى نمود و امام جماعت و مؤذن و خادم و قاريان قرآن بر آن گماشت تا هر روز يك جزء از قرآن را در اين مكان بخوانند.
مشهد الحسين عليه السلام امروزه در شهر حلب معروف است و از سوى اهالى و زائران حضرت زينب عليها السلام كه از طريق تركيه و مرز زمينى به سوريه مىروند زيارت مىشود.
منطقه مشهد الحسين عليه السلام اكنون به «حىّ الانصارى» مشهور است. تپه جوشن نيز به رغم اينكه خانههاى متعددى بر فراز آن ساخته شده است ولى همچنان باقى است. مكان مشهدالحسين عليه السلام سمت راست خيابان اصلى و حدود پنجاه متر بالاتر از پل هوايى است كه صحن بزرگى داشته و بر در ورودى، نام اين مكان بر روى سنگى حجارى شده است.
بر در ورودى مشهد كتيبهاى به خط كوفى ديده مىشود كه بر آن نوشته شده است «هذا مقام و مشهد الحسين عليه السلام» و پايين آن نيز نام سيفالدّوله حمدانى به عنوان سازنده اين بنا به چشم مىخورد. پس از ورود؛ به شبستان كوچك ديگرى مىرسيم كه در انتهاى آن ايوانى قرار دارد و كنار آن ضريحى كوچك به ابعاد 1/ 5* 1 متر و به رنگ زرد ديده مىشود. در داخل آن سنگى بر روى استوانهاى قرار داده شده و اينجا همان مكانى
است كه سر مقدس امام حسين عليه السلام بر آن گذاشته شده و قطرههايى از خون بر آن ريخته است. در سال 1960 م. براى بازسازى مشهد الحسين مؤسسه بازسازى و احسان اسلامى جعفرى تأسيس شد و از آن سال ضمن بازسازى اين مكان، اقدامات عمرانى ديگرى از جمله مسجد، مركز پزشكى تخصصى، حوزه علميه به رياست شيخ ابراهيم نصراللَّه تا عصر حاضر انجام شده است. شيخ ابراهيم نصراللَّه نويسنده كتاب حلب و التشيع، خود امامت نماز در مشهد الحسين عليه السلام را امروزه بر عهده دارد.
موضع سر مطهر امام حسين عليه السلام در مسجد نقطه حلب
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
معروف بن جمر يكى از نوادگان اسماعيل بن امام صادق عليه السلام است كه در سال 555 قمرى به دنيا آمد. وى فردى شجاع و متهور و از فرماندهان سپاه «ملك ظاهر بيبرس» بود كه سالها عليه صليبىها جنگيد و عاقبت در سال 640 قمرى در نبرد انطاكيه به شهادت
رسيد. مرقد وى در بازار سوق الزرب، بزرگترين بازار حلب و در حدود دويست مترى داخل بازار و سمت چپ آن است كه پنجرهاى از مرقد او به بيرون باز مىشود. امروزه اين مرقد داخل مدرسه بسيار كوچكى است كه به وسيله ملك ظاهر بيبرس به سال 590 قمرى ساخته شده است. در كنار قبر او كلاهخود و لوازم و ابزارهاى جنگى او نگهدارى مىشود.
نام ديگر آن مسجد زكريا و مسجد بزرگ حلب است، اين مسجد را خليفه اموى سليمان بن عبدالملك بر بقاياى كلسياى قديمىاى كه هيلانه مادر امپراتور كنستانتين بنا كرده بود، ساخت. سليمان تلاش كرد تا با صرف هزينههاى فراوان اين مسجد را همانند مسجد اموى دمشق كه برادرش وليد ساخته بود بنا نهد، پس از سقوط بنى اميه و به قدرت رسيدن بنىعباس، يكى از خلفاى عباسى اقدام به تخريب بخشهايى از مسجد و انتقال سنگهاى مرمر آن به مسجد انبار در نزديكى بغداد نمود. در سال 962 م. «نكفور فوكاس» امپراتور بيزانس پس از تصرف حلب، مسجد بزرگ آن را به آتش كشيد، اما چندى نگذشت كه آن را سيفالدوله حمدانى مجدداً بازسازى نمود. در سال 1169 م.
اسماعيلىها بر حلب چيره شده و اين مسجد را به همراه بازارهاى اطراف آن آتش زدند، ولى بعداً سلطان نورالدين زنگى آن را تجديد بنا كرد و باز در سال 1260 م. مغول به رهبرى هولاكو حلب را تصرف كردند و مسجد را آتش زدند، اما در سال 1285 م.
دوباره پادشاهان مماليك آن را بازسازى كردند. در سمت قبله اين مسجد مرقد حضرت زكرياى پيامبر عليه السلام است كه وى پدر يحياى پيامبر عليه السلام است كه مرقد وى در مسجد اموى دمشق مىباشد. اين مسجد با مناره بلند و زيبايش مشهور است كه ارتفاع اين مناره در حدود 46 متر است و يكى از زيباترين منارههاى تاريخى به شمار مىرود. منبر چوبى مسجد به قرن چهاردهم ميلادى بازمىگردد و داراى نقش و نگارهاى زيبايى بوده و مرصع به عاج و آبنوس مىباشد. مسجد سه محراب دارد كه يكى در سمت راست و
يكى در وسط و سومى در سمت چپ قرار دارند و در سمت چپ محراب مرقد زكرياى پيامبر قرار دارد. اداره كل ميراث فرهنگى در سال 1953 م. اقدام به بازسازى ديوار شمالى و بيرونى مسجد كرد و تمامى بناهاى اطراف آن را ويران نمود و در جديدى براى آن ساخت تا جلوه بنا به خوبى ديده شود.
تصويرى از مسجد اموى حلب
مساحت فعلى مسجد در حدود هشت هزار متر مربع است و مسجد در طول تاريخ با حوادث ويرانكننده و آتشسوزىها متعدد مواجه گرديد، زيرا كه در آن دوران حلب يكى از شهرهاى مرزى خلافت اسلامى بود و هميشه در معرض چپاول و تاراج دشمنان و بويژه امپراتورى بيزانس بود، و بزرگترين ويرانى مسجد به وسيله نكفور فوكاس امپراتور بيزانس صورت گرفت كه در آن مسجد كاملًا ويران شد و سيفالدوله حمدانى پس از استيلا بر حلب، آن را مجدداً بنا كرد.
شكل فعلى مسجد به دورههاى سلجوقىها، زنگىها و ايوبىها بازمىگردد براى مثال بناى مناره مسجد به اواخر قرن يازدهم ميلادى در دوران سلجوقىها بازمىگردد، ساخت و بازسازى بخشى از ديوار قبله به دوران حكمرانى نورالدين زنگى و بازسازى بخشهاى ديگر به دوران مماليك بازمىگردد. سقف اوليه مسجد در دوران اموىها از جنس چوب بود و با توجه به آتشسوزىهاى متعدد مسجد، اين سقف در قرن سيزدهم ميلادى در دوران حكمرانى مماليك تبديل به سنگ گرديد تا در آتش سوزىهاى احتمالى آسيب نبيند.
تصويرى از گنبدهاى داخل مسجد اموى حلب
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
منبر چوبى مسجد در سال 1285 م. ساخته شده است و قبل از آن منبر چوبى ديگرى وجود داشت كه توسط نورالدين زنگى ساخته شده بود و صلاحالدين ايوبى اين منبر را
بعد از فتح بيتالمقدس به آنجا منتقل كرد. اما در خصوص حضرت زكريا عليه السلام، بسيارى معتقدند كه در اين مرقد سر مطهر حضرت زكريا عليه السلام قرار دارد و گويند كه نورالدين زنگى در قرن دوازدهم ميلادى سر مطهر آن حضرت را از بعلبك به قلعه حلب منتقل كرد و سپس آن را از قلعه حلب به مسجد اموى حلب منتقل كرد و مرقد وى كاشيكارى شده و بر روى آن ضريحى از جنس مس قرار دارد كه در حدود چهارصد سال قبل نصب شده است.
مناره مسجد اموى حلب
مسجد اموى سه رواق دارد كه تاريخ بناى آن به دوره عثمانى بازمىگردد و كف صحن مسجد سنگكارى شده است. براى سنگكارى از سنگهاى بازالتى استفاده شده است و در آن محلى براى وضو و يك ساعت آفتابى وجود دارد كه اين ساعت توسط جميل پاشا والى شهر حلب در يكصد و بيست سال قبل از روى ساعتى كه در قصر يلدز استانبول وجود داشته كپىبردارى شده و در مسجد اموى حلب نصب شده است.(1)مناره مسجد يكى از مهمترين بخشهاى مسجد به شمار مىرود كه ارتفاع آن تا زمين 45 متر بوده و به صورت مربع مىباشد كه طول هر ظلع آن پنج متر مىباشد. مسجد اموى حلب در سال 1999 م. بنا به دستور رئيس جمهور فقيد سوريه آقاى حافظ اسد بازسازى گرديد.
مسجد اموى حلب چهار در دارد كه عبارتند از: در شمالى كه در كنار مناره قرار دارد، در غربى كه به خيابان مساميريه باز مىشود، در شرقى، كه به سوق المناديل باز مىشود و در جنوبى كه به بازار نحاسين يا مسگرها باز مىشود.
اين قلعه در شهر حلب قرار دارد و يكى از بزرگترين قلعههاى سوريه به شمار مىرود كه هر روزه پذيراى هزاران نفر توريست و جهانگرد علاقمند مىباشد. اين قلعه بر روى تپهاى در وسط شهر قرار گرفته است و تقريباً از همه جاى شهر ديده مىشود و راه ورودى قلعه راهروى بزرگ است كه از روى خندق گذشته و به دروازه قلعه منتهى مىگردد.
1) فارس محمد كامل، الجامع الاموى الكبير بحلب، تاريخه و معالمه الاثريه.
قلعه حلب
گرادگرد قلعه را باروى بلند و دايرهاى شكل و برجهاى متعددى فرا گرفته است. در داخل قلعه بناهاى متعدد شامل مسجد، بازار و سالنهاى متعدد وجود دارد.
ابعاد قلعه در حدود 373 در 375 متر است و ارتفاع بالاى قلعه تا كف خندق 400 متر مىباشد. در داخل قلعه قصر و دارالعماره سلطان، زندان قلعه، حمامهاى قلعه، جامع كبير و صغير و... واقع شده است. گفته مىشود اصل اين بنا مربوط به رومىهاست. اما در قرن چهارم «امير سيفالدوله حمدانى» بر وسعت اين قلعه افزوده و در آن بناهاى جديد ساخته است. بعدها «تيمورلنگ» و مغولها بخشهايى از اين قلعه را خراب كردهاند.
ناصر خسرو قباديانى در سفرنامهاش از حلب و قلعهاش چنين ياد كرده است: «حلب را شهرى نيكو ديدم، بارهاى عظيم دارد، ارتفاعش بيست و پنج ارش قياس كردم و قلعهاى عظيم هم بر سنگ نهاده، به قياس چند بلخ باشد همه آبادان و بناها بر سر نهاده و آن شهر
باجگاه است ميان بلاد شام و روم و بكر و مصر و عراق، و از اين همه بلاد تجار و بازرگانان آن جا روند ...».
اين قلعه در اصل به رومىها تعلق داشته ولى عمارت اصلى آن از آثار سيفالدوله حمدانى حاكم موصل، حلب ورقه در سده چهارم هجرى مىباشد. برخى گويند نخستين كسى كه قلعه را بنا كرد سلوكس بود.(1)اين قلعه يكى از استحكامات بسيار قوى و غير قابل نفوذ مسلمانان در مقابل نيروهاى رومى بوده و به عنوان مقر فرماندهى سيفالدوله از موقعيتى استراتزيكى برخوردار بوده است. نكفور فوكاس فرمانده سپاهيان روم نيز يك بار قلعه را به تصرف خود درآورد. پس از دوران سيفالدوله، سلاجقه شام و امراى ايوبى از اين قلعه به عنوان دژى مستحكم در مقابل نيروهاى صليبى بهره برده و تعميراتى نيز در آن انجام دادند. متأسفانه در حمله مغول به حلب اين قلعه تقريباً تخريب شد ولى اشرف بن قلاوون آن را تجديد بنا كرد. قلعه ياد شده براى بار دوم به دست تيمور لنگ خراب شد ولى باز مورد بازسازى قرار گرفت. آخرين تعميراتى كه بر آن صورت گرفت در قرن سيزدهم و پس از آسيبهايى بود كه بر اثر زلزله به آن وارد آمد.(2)امروزه بر ديوارهاى در قلعه سوراخهاى فراوانى ديده مىشود كه اثر گلوله و توپ است. اين امر بيانگر آن است كه قلعه مذكور در جنگ اول جهانى و درگيرىهاى عثمانى با دولتهاى اروپايى كاربردى نظامى و استراتژيك داشته است. اين قلعه به وسيله پلى كه به وسيله ستونها و پلههايى از سنگ استوار است با خارج ارتباط دارد. در گذشته اين پل، چوبى و متحرك بوده و به هنگام لزوم باز يا بسته مىشده است. طول آن حدود پنجاه متر و در انتهاى آن در اصلى قلعه قرار دارد، كه بسيار بزرگ و عظيم با دو برج ديدبانى به ارتفاع دوازده متر و عرض چهار متر است و ديوارههاى آن از سنگهاى كوهى تراشيده شده است. بر سر در ورودى، كتيبهاى بسيار بزرگ و طولانى به خط كوفى قرن پنجم هجرى از دوران سيفالدوله و در كنار آن كتيبهاى ديگر از تجديد بناى سلطان اشرف غورى خبر
مىدهد، ديده مىشود. قابل ذكر است كه قبل از اين در، برجى به نام برج متقدم قرار دارد كه در سال 1507 م. ساخته شده است. پس از در اصلى راهروهاى پرپيچ و خم و تاريكى وجود دارند كه به درهاى متعددى منتهى مىشوند كه اولين در «باب الحيات» و دومين آن باب الاسدين (شعار دولت ايوبى) مىباشد.
بخشهاى مختلف قلعه دمشق عبارتند از:
قصر سلطان: اين قصر در داخل قلعه قرار دارد و محل استقرار سلطان سيفالدوله حمدانى بوده است و بعدها برخى ديگر از سلاطين شام در آن سكونت داشتهاند.
قصر الضيافه: در قسمت بالاى قلعه، سالن بزرگى به ابعاد 30* 30 متر و ارتفاع پانزده متر قرار دارد كه مهمانسراى سلطان بوده است. اين عمارت سقفى بسيار زيبا از فسيفساء و منبتكارى شده دارد كه از آثار هنرى دوران ايوبى به شمار مىرود.
زندان قلعه: كمى بالاتر از قصر سلطان و قصر الضيافه در سمت راست، در كوچكى است كه پس از عبور از راهرويى به زيرزمين و در حقيقت به زندان قلعه راه دارد. زندان از دو قسمت تشكيل شده است، اولى كه زيرزمينى وسيع با دو سالن بزرگ مىباشد و دومى مكانى عميق و تاريك است كه به وسيله پلهاى بسيار باريك به آن راه است و هيچ روزنه و نورى ندارد.
حمامهاى قلعه: پس از زندان قلعه در سمت چپ يك حمام عمومى است كه تا حدودى سالم مانده است. اين حمام براى استفاده سربازان درنظر گرفته شده و كمى بالاتر از آن در سمت راست، حمام سلطنتى ديده مىشود كه مخصوص فرمانده و يا فرماندهان بوده و اكنون نيز سالم باقى مانده است.
مسجد كبير و مسجد صغير: دو مسجد در قلعه وجود دارد كه احتمالًا يكى از آن در دوران نورالدين زنگى و دومى در دوران صلاحالدين ايوبى ساخته شدهاند.
مقام ابراهيم عليه السلام و رأس يحيى عليه السلام: در راهروى ورودى قلعه در سمت راست ايوانى است كه داخل آن قبر و صندوقى قرار دارد كه گويند پارهاى از سر حضرت يحيى
در آن بوده است و صحيحتر آن است كه نورالدين زنگى در قرن دوازدهم ميلادى سر مطهر حضرت زكريا را از بعلبك به قلعه حلب منتقل كرد و سپس آن را از قلعه حلب به مسجد اموى حلب منتقل كرد و محل مذكور احتمال محل دفن قبلى سر مطهر حضرت زكريا بوده است. در كنار آن «باب الجنان» يا «مشهدعلى» است وجه تسميه آن به مشهد على عليه السلام به خاطر سنگ نبشتهاى است كه ياقوت حموى گويد خط على بن ابى طالب است(1)كه اين مطلب نيز فاقد شواهد تاريخى است و نمىتواند صحت داشته باشد.
اين بيمارستان همزمان با بيمارستان نوريه دمشق به سال 599 قمرى به دستور نورالدين زنگى ساخته شد. برخى ديگر معتقدند كه اين بيمارستان در سال 458 قمرى ساخته شده و در دوران نورالدين زنگى بازسازى شده است. بيمارستان مذكور در گذشته بخشى مخصوص زنان داشته است. اين بيمارستان امروزه به صورت مخروبهاى درآمده است.
اين بيمارستان توسط ارغون بن طيجو كاملى، حكمران حلب در سال 755 قمرى ساخته شد و بنايى بسيار عالى دارد.
يكى از قديمىترين حمامهاى حلب است كه در سال 787 قمرى به وسيله امير علاءالدين جوهرى ساخته شده است.
1) حموى، معجم البلدان، ج 2، ص 284.
يكى از زيباترين حمامهاى حلب است كه توسط امير يلبغا ناصرى در سال 892 قمرى تجديد بنا شده است. تاريخ بناى آن روشن نيست ولى در حمله مغول از بين رفته و دوباره مرمت شده است. اين حمام در ميدان قلعه حلب و سمت راست در قلعه مىباشد.
به اعتقاد بسيارى اين مسجد كوچك اولين مسجدى است كه پس از فتح حلب توسط مسلمانان به سال شانزده هجرى بنا شده است. نامهاى ديگر آن «جامع عمرى»، «جامع غضائرى» و «جامع شعيبه» است. در دوران زنگىها به سال 545 قمرى و در عصر مماليك به سالهاى 804 قمرى و 972 قمرى مورد تعمير و بازسازى قرار گرفته(1)و نماى آن همچنان از آن دوران برجاى مانده است. جامع توته در سمت شمال مسجد اموى حلب و حدود يكصد مترى آن در كنار ميدانى واقع شده است.
شيخ شهابالدين سهروردى يكى از دانشمندان اسلامى و بنيانگذار حكمت اشراق است كه در سال 549 قمرى در سهرورد از توابع زنجان به دنيا آمد، وى موفق شد در فلسفه طريقه اشراق را ابداع نمايد و اين طريقه مورد شك و ترديد بسيارى از علماى اهل سنت قرار گرفته و آنان وى را به الحاد و زندقه متهم نموده و برخى از علماى حلب خون او را مباح دانستند. حكمايى چون ملاصدرا و ملاهادى سبزوارى به پيروى و تشريح عقايد اين فيلسوف بزرگ پرداختند. شيخ شهابالدين از عرفا و حكمايى است كه عدهاى او را به شيعه منتسب كردهاند، لذا بايد گفت علت قتل او علاوه بر فيلسوف بودن، مىتواند همين گرايشات شيعى باشد. شيخ شهيد بر اثر سعايتهايى كه از او نزد
1) اسدى، احياء حلب و اسواقها، ص 94؛ غزى، نهر الذهب فى تاريخ حلب، ج 2، ص 71 و 87 و 152.
صلاحالدين ايوبى فرمانرواى مصر و شام شد، به حبس افتاده و در سال 587 قمرى به شهادت رسيد. اكنون مقبره وى در سمت غربى ميدان باب الفرج داخل مسجد سهروردى قرار دارد. اين مسجد بسيار كوچك بوده و كمتر در معرض ديد قرار دارد. در داخل شبستان و سمت چپ آن مقبره سهروردى است كه سنگ قبر كوچكى دارد. بر بالاى اين قبر شرحى مختصر از زندگى اين فيلسوف ايرانى و مكان تولد و رشد او در ايران به نگارش در آمده است.(1)
شهر حلب سه موزه دارد كه اين موزهها عبارتند از:
موزه حلب: اين موزه در مركز شهر حلب قرار دارد.
موزه أداب و سنن مردمى: كه محل اين موزه در خانه أجقباش است.
موزه قلعه حلب: كه اين موزه در داخل قلعه حلب قرار دارد.
تصوير سردر موزه حلب
1) قائدان، تاريخ و اماكن زيارتى و سياحتى سوريه، ص 262-/ 263.
شهر حلب دومين شهر بزرگ و مهم سوريه مىباشد. اين شهر در فاصله 355 كيلومترى دمشق قرار دارد. شهر حلب پيشينه تاريخى كهنى دارد و در دوره حكومت حمدانيان، پايتخت سوريه به شمار مىرفته است. اين شهر در گذشته از شهرهاى شيعه نشين سوريه به شمار مىرفت و بزرگان و علماى بزرگى در اين شهر زندگى مىكردند كه متأسفانه شيعيان حلب بر اثر ظلم و ستم صلاحالدين ايوبى قلع و قمع شدند و امروزه فقط چند روستاى اطراف حلب بر مذهب شيعه باقى ماندهاند. در شهر حلب آثار باستانى متعدد نظير قلعه حلب، دروازههاى حلب و مسجد جامع اموى وجود دارد. همچنين در اين شهر زيارتگاههايى نظير قبر حضرت زكرياى پيامبر عليه السلام، قبر محسن فرزند امام حسين عليه السلام، مسجد النقطه يا مشهد الحسين عليه السلام وجود دارد.
يادداشت
يادداشت
در خارج شهر دمشق، اماكن زيارتى متعددى وجود دارد كه توجه بسيارى از زايران ايرانى را به خود جلب نموده و آنان را به سوى خود مىكشاند. برخى از اين اماكن از ديرباز در برنامههاى زيارتى سازمان حج و زيارت گنجانده شده است و برخى ديگر، به صورت متفرقه بوده و زايران ايرانى به صورت گروهى و يا دستهجمعى به ديدن اين اماكن روى مىآورند.
در اين فصل تلاش شده است تا خواننده با اماكن زيارتى موجود در خارج از شهر دمشق و حلب آشنا شود. از جمله اين اماكن مىتوان از مقام حجر بن عدى كندى در روستاى عذرا، مقام عمار ياسر و اويس قرنى در شهر رقه، مقام حضرت سكينه در شهر داريا، مقام امام زينالعابدين در شهر حماه، مرقد محمدبن الحسن در روستاى المزه دمشق، قبر حضرت هابيل در زبدانى، مرقد حزقيل نبى، محل سكونت حضرت موسى و عيسى در ربوه، مقام حضرت ابراهيم در البرزه، مقام محمدبن ابى حذيفه در شهر كسوه، مرقد فرزندان جعفر طيار در شهر حمص، مرقد مقداد بن اسود در شهرك ببيلا، مرقد دحيه الكلبى در روستاى المزه و مرقد تميم الدارى در روستاى دير مردان نام برد.
ساير اماكن زيارتى در سوريه براى زايران ايرانى حائز اهميت است برخى از اين
اماكن تا دمشق فاصله زيادى دارد و بازديد از آنها براى كسانى كه به صورت هوايى وارد دمشق مىشوند، كار دشوار و مشكلى است و برخى ديگر در اطراف دمشق قرار داشته و زايران مىتوانند به صورت فوق برنامه به زيارت آنان بروند، البته در اين ميان مقام حجربن عدى كندى استثنا بوده و تقريباً از آغاز راهاندازى تورهاى زايران ايرانى در دهه شصت، اين محل مورد توجه بوده و بهطور مستمر توسط زايران ايرانى، زيارت مىشده است.
حجربن عدى كندى يكى از صحابه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و از اصحاب خاص اميرالمؤمنين علىبن ابيطالب عليه السلام بود، كه در سال 51 يا 53 به دستور معاويه به شهادت رسيد.
زمان مرگ ابوذر در ربذه حاضر بود. در حوادث زمان خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام، نيز حجربن عدى نقش فعالى داشت. وقتى «ابوموسى اشعرى» نمىگذاشت مردم كوفه، در جنگ جمل، به يارى على عليه السلام بروند، امام حسن عليه السلام و عمار ياسر به مسجد رفتند و ابوموسى را بيرون كردند و با مردم سخن گفتند؛ سپس حجربن عدى كندى كه از افاضل اهل كوفه بود برخاست و مردم را به يارى على عليه السلام فرا خواند.
زمانى كه ربودن زيورهاى يك زن مسلمان و يك زن ذمّى به وسيله سپاه معاويه را به اميرالمؤمنين عليه السلام گزارش دادند، سخت بر او دشوار آمد و برخاست، به نخيله رفت و خطبه مشهور «جهاديه» را ايراد كرد. سران كوفه همه اعلام آمادگى كردند. ولى مردم بسيج نشدند. حجربن عدى به اميرالمؤمنين گفت:
«ما همگى آماده رفتن به جنگ هستيم. از هيچ چيز باك نداريم. اما شما هم مردم را به رفتن جنگ مجبور كنيد، و در ميان آنان بانگ دهيد كه هركس به جنگ حاضر نشد كيفر خواد ديد».
حجربن عدى نخستين كسى بود، كه پس از صلح امام حسن عليه السلام با معاويه، حضرت را
به بازگشت به جنگ فرا خواند و گفت:
مرقد حجر بن عدى
«يابن رسول اللَّه، آرزو مىكردم كه پيش از ديدن چنين روزى بميرم، ما را از عدل بيرون آورده به جور وارد كردى، حقى را كه داشتيم پشت سر گذاشتيم، در باطلى درآمديم كه از آن مىگريختيم، و پستى را از خودمان به خود بخشيديم، و فرومايگى را پذيرفتيم كه سزاوار آن نبوديم».
سخن حجر بر امام حسن عليه السلام بسى گران آمد و در پاسخ او فرمود:
«من خواست اكثريت مردم را در صلح ديدم، دانستم كه از جنگ اكراه دارند، دوست ندارم آنان را به چيزى كه اكراه دارند، مجبور كنم. به منظور حفظ شيعيان خود از كشته شدن، مصالحه كردم، و به نظرم رسيد كه اين جنگها را براى روزى مناسب واگذارم، زيرا خدا در هر روزى شأنى دارد».
هنگامى كه «زيادبن ابيه» والى كوفه شد، حجر را فرا خواند و گفت: «مىدانى كه من تو را مىشناسم، من و تو هر دو چنان كه مىدانى يك عقيده داشتيم، و منظورش دوستى على عليه السلام بود، اكنون وضع عوض شده است، ترا به خدا سوگند مىدهم مبادا كارى كنى كه ناچار شوم خون ترا بريزم، زبانت را نگهدار و از خانهات بيرون نيا، همه نيازها و خواستههايت را برآورده مىكنم. و تو را از اين مردم فرومايه پرهيز مىدهم و برحذر مىدارم، مبادا انديشهات را سست كنند و به كارى وادارند كه باعث خفت و خواريت در نزد من شود.»
حجر گفت: حرفت را فهميدم و به خانه رفت.
روزى حجر به «عمرو بن حريث» جانشين زياد، در يكى از خطبههاى نماز جمعه، سنگ انداخت و او را از منبر پايين آورد. عمرو به زياد نوشت: اگر به كوفه نياز دارى شتاب كن. زياد به سرعت خود را به كوفه رساند و از حجر خواست تا از او عذرخواهى كند. آن گاه مأموران خود را فرستاد كه او را بياورند. حجر با كسانى كه در خانهاش بودند با آن مأموران جنگيد. سپس آن افراد پراكنده شدند، مأموران او را گرفتند و به نزد زياد بردند. زياد گفت: واى بر تواى حجر، اين چه كارى است كه مىكنى؟ حجر گفت: من بر بيعت خود با معاويه هستم و آن را نشكستهام. زياد هفتاد نفر از بزرگان و سران كوفه را فراخواند و از آنان خواست گواهى خود را عليه حجر و يارانش بنويسند و آنان به دروغ گفتههاى زياد را تأييد كردند و برخى معتقدند كه اين گواهى دروغين، اولين گواهى ناحق در بين مسلمانان بود. سپس حجر و يارانش را به نزد معاويه اعزام كرد.
معاويه گفت: آنان را به مرج عذراء ببريد و در آنجا بكشيد. چون بدانجا رسيدند حجر گفت: اين روستا چه نام دارد؟ گفتند: عذراء، گفت: الحمدللَّه، به خدا من نخستين مسلمانى هستم كه سگهاى اين روستا در راه خدا به من پارس كردند، و امروز مرا با غل و زنجير بدين جا آورند.
هر نفر را به يكى از مردم شام دادند كه بكشد. حجر را به شخصى از حمير دادند.
حجر گفت: بگذار دو ركعت نماز بخوانم. به او اجازه داد. حجر وضو گرفت و دو ركعت
نماز گزارد و آن را طولانى كرد. به او گفتند: از ترس مرگ نمازت را طولانى كردى؟
گفت:
«هرگز وضو نگرفتهام، مگر اين كه با آن نماز به جاى آوردهام، و هرگز نمازى بدين سبكى و شتاب نخواندهام و اگر هم بترسم بعيد نيست، زيرا شمشيرى آخته و كفنى آماده و گورى كنده شده در برابر خود ديدهام.»
در سال 1991 مرقد جديدى توسط برخى از تجار ايرانى براى حجر ساخته شد كه اين مرقد شامل گنبدى كبود و منارهاى بلند بود و در اطراف مرقد نيز حياطى وسيع ساخته شد. مرقد حجر در مدخل شهرك عذرا و در جاده دمشق دوما قرار دارد مساحت مرقد (12* 17 متر) و مساحت مسجد (17* 17 متر) است و بر روى قبر حجر گنبدى از جنس نقره قرار داده شده است. مدت بازسازى مرقد هشت ماه به طول انجاميد.
عمار ياسر يكى از بزرگان صحابه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و از ياران باوفاى امير مؤمنان على عليه السلام مىباشد، پدر و مادر وى اولين شهداى در راه اسلام بودند كه در زير شكنجههاى ناجوانمردانه كفار قريش به شهادت رسيدند. عمار زحمات زيادى براى ترويج اسلام كشيد و در تمامى جنگهاى مسلمانان در كنار رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم حضور داشت و پيامبر هميشه به ايشان مىفرمود: يا عمار! تقتلك الفئه الباغيه، يعنى اى عمار، تو را گروه سركش و نافرمان خواهند كشت، عمار يكى از چهار يار با وفاى حضرت على عليه السلام بود كه پس از رحلت رسول اكرم بر سر پيمان خويش با حضرت على عليه السلام باقى ماندند و چون حضرت على عليه السلام به خلافت رسيد، عمار همه جا كنار آن حضرت عليه السلام و در جنگ صفين على رغم كهولت سن، حضورى جاودانه داشته و در ميدان نبرد در كنار ساير ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر عليه معاويه جنگيده و به شهادت رسيد. مرقد عمار ياسر در سمت راست دروازه قديمى شهر رقه كه به دروازه باب على عليه السلام مشهور است واقع شده است.
مرقد عمار ياسر در شهر رقه
قبل از بناى مرقد مطهر عمار ياسر، آرامگاه كوچك و محقرى بر بالاى قبر او ساخته شده بود و در آغاز دهه شصت، آيتاللَّه فهرى نماينده ولى فقيه در سوريه به اتفاق آقاى محتشمى سفير جمهورى اسلامى ايران در سوريه طى سفرى به شهر رقه از گورستان قديمى اين شهر كه محل دفن عمار ياسر واويس قرنى و بسيارى از ياران حضرت على عليه السلام بود ديدن كرده و به دولت سوريه پيشنهاد كردند كه آرامگاهى براى صحابه و
ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كه در اين جنگ به شهادت رسيدند برپا كنند. دولت سوريه با اين پيشنهاد موافقت كرد و قرار شد اين كار در دو مرحله صورت گيرد، در مرحله اول گورستان جديدى در سمت ديگر شهر ساخته شود و دفن مردگان در گورستان قديمى متوقف شود و به بستگان و خويشان مردگان مدفون در گورستان قديمى اجازه داده شود كه جسد مردگان خود را به گورستان جديد منتقل كنند و در مرحله دوم كار ساختن بنا آغاز گردد. پس از اجراى موفقيت آميز مرحله اول، نمايندگى ولى فقيه در سوريه، با هماهنگى وزارت اوقاف سوريه سنگ بناى مرقد عمار ياسر واويس قرنى را نهادند و بدين گونه مرحله دوم پروژه آغاز شد، اما به دلايلى كار متوقف شد تا اين كه عاقبت در مهر سال 1380 وزارت مسكن و شهرسازى سوريه و دفتر مقام معظم رهبرى مجدداً پروژه بناى مرقد عمار ياسر را از سر گرفتند و با اين كه قرار بود كه پروژه مذكور طى شش سال به اتمام برسد، اين پروژه به همت مهندسان جوان و سختكوش ايرانى در كمتر از سه سال به پايان رسيد و عاقبت مرقد و آرامگاه عمار ياسر و اويس قرنى در بهار سال 1383 با حضور آيتاللَّه محمدى گلپايگانى رئيس دفتر مقام معظم رهبرى و سفير جمهورى اسلامى ايران در دمشق و وزير اوقاف سوريه افتتاح گرديد. مرقد باشكوه عمار ياسر شامل شبستان بزرگى است كه گنبدى مرتفع بر بالاى آن قرار گرفته است.
مرقد اويس قرنى يكى از صحابههاى بزرگ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و از شيعيان فداكار على عليه السلام در سمت چپ قبر عمار ياسر در شبستانى ديگر قرار دارد. وى يكى از صحابههاى زاهد و متقى و از شيعيان خالص على عليه السلام بود كه در ركاب آن حضرت در جنگ صفين به شهادت رسيد. بر فراز قبر آن شهيد بزرگوار نيز گنبدى مرتفع قرار دارد.
در سمت چپ قبر اويس قرنى مقبره ديگرى قرار دارد كه به ابى بن كعب منسوب است. از آن جا كه نام ابى بن كعب جزو شهداى صفين ذكر نشده و قبر او نيز در بقيع قرار دارد، به طور قطع اين انتساب صحيح نيست.(1)و احتمال مىرود كه اين قبر متعلق به يكى
1) همان منبع، ص 291.
ديگر از ياران بزرگ حضرت على عليه السلام نظير ابوالهيثم التيهان و حذيفه يمانى و غيره باشد كه در جنگ صفين به شهادت رسيده و در همان جا به خاك سپرده شدهاند.
اين مقام تا بيست سال قبل ناشناخته بود و در حدود بيست سال قبل شهردارى داريا مشغول احداث خيابانى جديد بودند كه راننده يكى از لودرها اعلام مىكند كه به قبرى رسيده است كه احتمالًا متعلق به اهل بيت عليهم السلام است. مقامات سوريه نيز مراتب را به اطلاع حجت الاسلام واحدى (توليت فعلى حرم) مىرسانند و ايشان با تحقيقات خويش به اين نتيجه مىرسد كه صاحب اين قبر سكينه دختر حضرت على عليه السلام مىباشد، از اينرو براى ايشان ضريحى از نقره ساخته شده و نصب مىگردد. شهرك داريا در فاصله ده كيلومترى دمشق قرار دارد.(1)درباره اين كه حضرت سكينه عليه السلام مذكور دختر حضرت زهرا عليها السلام بوده و يا اين كه بعد از رحلت حضرت زهرا عليه السلام به دنيا آمده و مادر وى شخص ديگرى است شك و ترديد وجود دارد، حجتالاسلام واحدى معتقد است كه وى فرزند حضرت زهرا عليها السلام و حضرت على عليه السلام مىباشد كه برخى از تاريخنويسان از ذكر نام وى غفلت كردهاند و براى اين امر شواهدى نيز نقل مىكند.(2)اما به هر حال آنچه كه مشهور و متداول است اين است كه حضرت زهرا عليها السلام چهار فرزند بيشتر نداشته است و محتملًا حضرت سكينه عليها السلام دختر حضرت على عليه السلام، از مادر ديگرى غير از حضرت زهرا عليها السلام بوده است.
اين مقام در مدخل شمالى شهر حماه و در بالاى كوه مشرف بر سمت چپ جاده حلب-/ حماه قرار دارد. اهالى شهر حماه معتقدند هنگامى كه كاروان اسراى كربلا از
حلب به سمت شهر حماه در راه بودند، خبر ورود آنان چون به شهر رسيد، اهالى شهر به عنوان سوگوارى مغازههاى خود را بسته و دروازههاى شهر را بستند و به كاروان اجازه ورود به شهر را نداند و بدين علت كاروان اسرا به ناچار در كنار اين كوه اطراق نمود و حضرت امام سجاد عليه السلام براى خواندن نماز به بالاى اين كوه رفته و به عبادت مشغول شد، امروزه در محل مذكور مقامى ساختهاند كه مردم در روزهاى جمعه بدان مقام مشرف شده و در آن دو ركعت نماز به جاى مىآورند.
مرقد محمد فرزند امام حسن مجتبى عليه السلام و ابوالقاسم بن محمد نواده آن حضرت در روستاى المزه در حومه دمشق در يك چهار ديوارى محقر و مخروبه قرار دارد. از خيابان المزه، حدود سيصد مترى داخل قريه مذكور، سمت چپ كوچه ديوارى است كه روزنه و پنجره كوچكى از آن باز شده است. نام اين بزرگواران بر سنگ قبر آنان به خط كوفى نوشته شده است.(1)
هنگامى كه قابيل در كوه قاسيون، مغاره الدم كنونى، برادرش هابيل عليه السلام را كشت، مسافت زيادى را پيمود و او را به خاك سپرد. در منابع تاريخى مكان دفن هابيل عليه السلام در كوه قاسيون ذكر شده است ولى اينكه در كجاى آن قرار دارد به طور دقيق چيزى ذكر نشده است. با اين حال امروزه قبرى در دامنه كوه (در غرب دمشق) به هابيل منسوب است. اين مكان نزديكِ قريه «زُبدانى» و در مسير دمشق بيروت در 45 كيلومترى دمشق است. مسير آن از طريق ميدان الامويين و خيابان المزه به سوى بيروت است و پس از دو راهى قنيطره و زبدانى، به سمت زبدانى، در سمت راست مسير، تابلويى با عنوان
1) قائدان، تاريخ اماكن زيارتى و سياحتى سوريه، ص 239-/ 240.
«نبىهابيل عليه السلام» ديده مىشود. از اينجا جادهاى باريك در دامنههاى كوه است كه تا مقبره هابيل عليه السلام حدود 4/ 5 كيلومتر فاصله دارد.
منطقه مذكور نظامى است و در ابتداى راه نيز دژبانى نظامى قرار دارد پس از طى مسافت مذكور مسجد و مقبرهاى بزرگ با گنبدى سفيد نمايان مىگردد. اين مقبره هابيل نبى عليه السلام است كه از دو قسمت تشكيل شده و قسمتى از آن در سالهاى اخير ساخته شده است.
مقبره هابيل نبى عليه السلام
در يك قسمت، شبستان جامع آن است و در قسمت ديگر نيز «مقبره هابيل عليه السلام» قرار دارد كه از بناهاى دوره عثمانى است. در داخل حجره، سنگ قبرى به طول هفت متر و عرض يك متر قرار دارد كه با پارچهاى قرمز پوشيده شده است. در مورد طول اعجابانگيز اين قبر بايد گفت سازندگان اين سنگ قبر، مىپنداشتهاند انسانهاى
نخستين قد بسيار بلندى دارند. اين امر براى برخى ديگر از قبور پيامبران در شام نيز ديده مىشود. قبر شيث بن آدم در بعلبك نيز بيست متر طول دارد.
گويند نخستين كسى كه عمارت و مقبرهاى بر اين قبر ساخت، اسكندر مقدونى بود.
سپس در دورههاى اسلامى نيز تجديد بنا گشت. در دوره عثمانىها گنبدى بر فراز آن ساختند و بعدها نيز قسمتهايى بدان اضافه گرديد. بيرون حجره و مرقد، صحن بزرگى است كه در سده اخير ساخته شده و جامع آن نيز در كنار آن قرار دارد.
قبر حضرت هابيل عليه السلام
(تصوير از كمالالدين شاهرخ)
حزقيل يا حزقيال يكى از پيامبران است به ذوالكفل معروف است و علت اين امر آن است كه ايشان كفالت قوم يهود را در دوران اسارت در بابل برعهده داشته است. اين پيامبر نزد قوم يهود از مقام والايى برخوردار است، زيرا توانست تورات حضرت
موسى عليه السلام را پس از آتشسوزى هيكل حضرت سليمان عليه السلام در اورشليم از سوى بخت نصر، مجدداً بازنويسى كند. در روستاى داريا در نزديكى دمشق مرقدى منسوب به حزقيل نبى قرار دارد كه مورد زيارت اهالى است. اما حقيقت اين است كه قبر حزقيل نبى يا ذوالكفل در شهر الكفل عراق و در فاصله شصت كيلومترى نجف اشرف قرار دارد.
اين قبر هم براى مسلمانان و هم براى يهوديان مقدس است و در دوران حكومت عثمانى، يهوديان تلاشهاى زيادى كردند تا آن را از دست مسلمانان خارج كنند. قبل از تأسيس اسرائيل تعدادى از يهوديان در اطراف مرقد ذوالكفل زندگى مىكردند، اما با تأسيس دولت غاصب اسرائيل، آنان به فلسطين اشغالى مهاجرت كردند و روستاى ذوالكفل كاملًا از خانوادههاى يهودى خالى شد.
در قرن ششم هجرى (دوازدهم ميلادى) بنيامين تطيلى، از مرقد مذكور بازديد نمود و آن را چنين توصيف كرد: در جلوى كنيسه شصت ستون ديده مىشود و بين هر ستون و ستون ديگر اتاقى قرار دارد كه به عنوان محل عبادت به شمار مىرود و در محراب بنا قبر حزقيال بن موسى كوهينى قرار دارد.(1)سلطان محمد خدابنده (703-/ 716 قمرى) به بازسازى اين مرقد اهتمام ورزيده و دستور داد كه در كنار آن مسجد و مناره و منبرى ساخته شود.
امروزه شهر كفل مركز بخشدارى الكفل در استان بابل عراق بوده و در وسط راه حله به كوفه قرار دارد. نام اين شهرك در معجم البلدان حموى «بئرملاحه» است.(2)
در روستاى نيرب(3)در شرق شهر دمشق قبرى منسوب به حضرت موسى وجود دارد
و در آن مسجد بزرگى به نام «جامع القدم» ساخته شده است كه وجه تسميه آن به خاطر پاهايى است كه بر روى سنگى ديده مىشود و گويند جاى قدمهاى حضرت موسى عليه السلام است.(1)در اين مسجد يك چهار ديوارى كوچكى است كه بر روى سنگى داخل آن نوشته است: «بعضى از صلحا، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در خواب ديدهاند كه مىفرمود:
اينجا قبر برادرم موسى عليه السلام است». مسجد مذكور در سال 965 قمرى به وسيله سلطان سليمان عثمانى تجديد بنا شد. در شرق اين مسجد قبرى است كه بعضى آن را از موسى عليه السلام و بعضى از «ام حنه» مادر مريم عليه السلام مىدانند. اين بنا و مقبره به وسيله شيخ صالح البركه ساخته شده و مورد زيارت و تبرك مردم و اهالى قرار دارد. مسجد القدم در سال 1044 قمرى به وسيله احمد پاشا والى عثمانى دمشق مورد ترميم قرار گرفت و بناى فعلى آن از همان دوران عثمانى برجاى مانده است. در خصوص قبر حضرت موسى بايد اظهار نمود كه حضرت موسى عليه السلام بر روى كوه نيبو نزديك مأدبا در اردن درگذشته است و بنا به روايات تورات ايشان از بالاى كوه نيبو براى آخرين بار نگاهى به سوى سرزمين موعود انداخت و سپس درگذشت و در همان جا به خاك سپرده شد.
در دامنه غربى كوه قاسيون روستاى ربوه قرار دارد و به علت تشابه اسم اين روستا با ربوه محل استقرار حضرت مريم و عيسى، برخى را اين گمان است كه اين روستا همان جايى است كه حضرت عيسى عليه السلام و مادرش بدان جا پناه آوردند، اما به نظر مىرسد كه ربوه مذكور در قرآن، اسم جاى خاصى نبوده بلكه صفت آن بوده است و ربوه در زبان عربى به معنى جاى بلند و مرتفع است.
در اين مكان مسجدى قرار دارد كه كتيبهاى به خط كوفى از دوران فاطمىها بر بالاى آن ديده مىشود كمى پايينتر از آن روستاى نيرب و در جنوب آن روستاى المزه قرار
1) ابن بطوطه، الرحله، ص 70.
دارد، مكان ربوه در دامنه كوه مىباشد و از زير آن نيز نهر معروف بردى مىگذرد. در كنار مسجد مذكور غار كوچكى است كه مورد زيارت مردم قرار مىگيرد و مىپندارند كه عيسى در آن به دنيا آمده است.(1)اين تصور نيز صحت ندارد زيرا كه محل تولد حضرت عيسى شهر بيت لحم در فلسطين اشغالى است.
اين مقام در دامنه كوه قاسيون و در محله البرزه در شمال شهر دمشق واقع شده است و عبارت است از مسجد كوچكى كه در آن غارى تنگ و باريك وجود دارد، برخى عقيده دارند كه حضرت ابراهيم در هنگام فرار از سوريه به فلسطين، چند ماه در اين غار مخفى بوده است و برخى ديگر عقيده دارند كه اين غار محل تولد حضرت عليه السلام بوده است. در گذشته، مردم شهر دمشق، روزهاى جمعه در اين محل حاضر مىشدند و به آن «جمعه برزه» مىگفتند و در آن به نمايش سواركارى مشغول مىشدند.
محمدبن ابى حذيفه بن عتبه يكى از ياران با وفاى حضرت على عليه السلام است. وى پسر دائى معاويه بود، پدرش ابوحذيفه يكى از اولين كسانى بود كه در مكه اسلام آورد و با همسرش «سهله» به حبشه هجرت كرد و بدينگونه بود كه محمدبن ابى حذيفه در حبشه به دنيا آمد. «عتبه» پدر ابو حذيفه از سران مشركان بود كه در جنگ بدر خود و فرزند ديگرش «وليد» به دست على عليه السلام به هلاكت رسيدند. در همان حال ابوحذيفه در صف مقابل در حلقه اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در لشكر حق بود. ابوحذيفه در تمام جنگهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شركت داشت و بعد از رحلت آن حضرت، در جنگ با مسيلمه كذاب در سرزمين يمامه به شهادت رسيد. محمدبن ابى حذيفه به عنوان يكى از ياران
1) حموى، معجم البلدان، ج 3، ص 26.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام به شمار مىرود. امير مؤمنان على عليه السلام وى را به عنوان والى مصر برگزيد.
هنگامى كه معاويه براى جنگ در صفين مهيا مىشد، جنگ را از مصر شروع كرد، محمدبن ابى حذيفه ابتدا در منطقه العريش با معاويه جنگيد، ولى به او اعتماد كرد و با وى صلح نمود. معاويه از اين اعتماد سوء استفاده كرد و در فرصت مناسب او را دستگير كرده و در دمشق به زندان انداخت. پس از چندى معاويه او را از زندان بيرون آورد و گفت: آيا وقت آن نشده كه بينا شوى و دست از على عليه السلام بردارى، آيا نمىدانى كه عثمان مظلوم كشته شد و اين على عليه السلام بود كه فرستاد عثمان را بكشند و عايشه و طلحه و زبير براى خونخواهى او خروج كردند، و ما امروز در طلب خون او هستيم.
محمد گفت: اى معاويه تو مىدانى كه من از همه مردم به تو نزديكترم و بيش از ديگران تو را مىشناسم، گفت بله، گفت به خدا قسم كه در خون عثمان كسى جز تو شريك نيست، چرا كه عثمان تو را والى كرد و مهاجر و انصار از او خواستند كه تو را بركنار كند، اما نكرد، ناچار بر او هجوم بردند و خونش را ريختند. به خدا قسم، طلحه و زبير و عايشه، بودند كه مردم را به كشتن عثمان ترغيب كردند و سپس ادامه داده و گفت:
معاويه! به خدا شهادت مىدهم كه از زمان جاهليت كه تو را شناختم تا بعد از اسلام هيچ تغييرى نكردهاى و اسلام هيچ تأثيرى بر تو نداشته است، و نشانه آن هم آشكار است، تو مرا بر حب على عليه السلام ملامت مىكنى در حالى كه روزهداران و شبزندهداران مهاجر و انصار همراه على عليه السلام آمدهاند، اما همراه تو منافقزادگان، طلقا وعتقا(1)آمدهاند كه تو آنان را در دينشان فريب دادهاى و آنان تو را در دنيايت.
اى معاويه به خدا قسم نه بر تو و نه بر آنان پوشيده نيست كه خشم خدا در اطاعت كردن از توست.
به خدا سوگند كه على عليه السلام را به خاطر خدا و رسولش صلى الله عليه و آله و سلم هميشه دوست دارم و تا
1) مشركانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در فتح مكه آزاد كرد.
زندهام به خاطر خدا و رسولش صلى الله عليه و آله و سلم كينه تو را در دل خواهم داشت. معاويه فرمان داد تا او را به زندان برگرداندند و سرانجام به دستور معاويه به شهادت رسيد.
ابن ابى الحديد آورده كه عمروعاص، محمدبن ابى حذيفه را از مصر دستگير كرد و براى معاويه فرستاد، معاويه او را حبس كرد، اما از زندان گريخت، مردى از خثعم كه نامش عبداللَّه بن عمر بن ظلام بود دنبال او رفت و او را در غارى يافت و كشت.
آرامگاه او بالاى تپهاى مشرف بر دهكده «عالقين» در استان درعا نزديك شهر «كسوه» در جنوب دمشق قرار دارد.(1)
در شهر حمص و كمى بالاتر از مسجد خالد بن وليد در خيابان سمت چپ اين مسجد، حدود سيصد متر به سمت جنوب، مسجد كوچكترى است كه به مسجد طيار معروف است. در شبستان اين مسجد دو قبر وجود دارد كه به فرزندان جعفر طيار يعنى عبداللَّه و عبيداللَّه تعلق دارد. اين دو قبر كه بدون ضريح و بارگاه هستند در سمت جنوب شبستان و داخل حجرهاى كوچك قرار دارند. در خصوص اين موضوع بايد گفت كه جعفر طيار سه فرزند به نامهاى عبداللَّه و محمد و عوف داشته است و اصولًا ايشان فرزندى به نام عبيداللَّه نداشته است و شايد اين آرامگاه متعلق به يكى از نوادگان وى باشد، اما در خصوص عبداللَّه بن جعفر كه شوهر حضرت زينب عليها السلام مىباشند، آرامگاهى در باب الصغير نيز به ايشان منسوب است.
در راه دمشق زينبيه شهركى به نام ببيلا وجود دارد كه در آنجا قبرى منسوب به «مقداد بن اسود» صحابى بزرگ پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم است.(2)ولى اين نسبت درست
نيست زيرا مورخان و رجالنويسان مىنويسند كه مقداد بن اسود در زمان خلافت عثمان (در سال 33 قمرى) در سرزمين جرف در فاصله يك فرسخى مدينه درگذشت و جنازه او به مدينه حمل و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.(1)شيخ عباس قمى پس از نقل درگذشت او در جرف و دفن وى در بقيع مىنويسد:
«قبرى در شهر وان تركيه به وى نسبت مىدهند كه واقعيت ندارد، بلى محتمل است كه قبر مذكور قبر «مقداد سيورى» يا قبر يكى از مشايخ عرب باشد.(2)
دحيه الكلبى يكى از ياران رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است. وى يكى از زُهاد وعابدان روزگار خويش بود و در روايات آمده است كه حضرت جبرئيل عليه السلام هنگامى كه بر رسول اكرم ظاهر صلى الله عليه و آله و سلم مىشود به شكل و شمايل دحيه الكلبى ظاهر مىشد. مرقد اين صحابى در روستاى المزه در حومه دمشق است و به خاطر وجود قبر وى، اين روستا به «مزه الكلب» نيز معروف است. قبر اين صحابى در قبرستان عمومى محله كه در فاصله پانصد مترى خيابان اصلى المزه و در كوچههاى باريك و قديمى مىباشد، قرار دارد. اين قبر در يك چهارديوارى واطاقك كوچكى در وسط قبرستان مىباشد. كتيبهاى به خط كوفى نيز بر سنگ قبر او نصب شده كه اين جمله بر آن ديده مىشود «هذا قبر الصحابى الجليل سيدى دحيه الكلبى، الذى كان يهبط ملك الوحى احياناً بصورته على النبى صلى الله عليه و آله و سلم» در پايين اين كتيبه تاريخ 174 قمرى ديده مىشود.(3)
تميم بن حبيب الدارى الانصارى يكى از اصحاب بزرگ رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود. وى
از اهل صفه و از زهاد و علماء بوده و كرامات زيادى از او نقل شده است. قبر او در روستاى دير مران در نزديكى دمشق قرار دارد. مرقد او بسيار معروف بوده و داراى گنبد و بارگاه مىباشد.(1)
1) همان منبع، ص 243.
اماكن زيارتى سوريه محدود به اماكن زيارتى در شهرهاى دمشق و حلب نمىباشد و مراقد و آرامگاههاى مهم ديگرى در جاهاى ديگر اين كشور وجود دارد كه زيارت آنها براى زايران ايرانى حايز اهميت است. در يك سفر كوتاه، شايد نتوان از تمامى زيارتگاه سوريه ديدن كرد، ولى به هرحال آشنايى با اين اماكن زيارتى براى زايران ايرانى لازم و مورد نياز است. لذا در اين فصل به ساير اماكن زيارتى موجود در سوريه پرداخته شده است و از اماكنى نظير: مقام حجربن عدى، عمار ياسر واويس قرنى، حضتر سكينه دختر امام على عليه السلام، مقام امام زينالعابدين عليه السلام در حماه، مرقد محمد بن الحسن در روستاى مزه، مرقد حضرت هابيل نبى عليه السلام و مرقد حزقيل نبى عليه السلام و غيره سخن به ميان رفته است.
يادداشت
يادداشت
يادداشت
آثار باستانى سوريه يكى از جاذبههاى ديدنى كشور سوريه به شمار مىرود كه علاوه بر زايران ايرانى، ساليانه هزاران نفر از جهانگردان اروپايى و آمريكايى و ژاپنى را به خود جذب مىكند. اين آثار باستانى نشاندهنده تاريخ شش هزار ساله سوريه مىباشد و در مناطق مختلفى از كشور سوريه پراكنده است و با اطمينان مىتوان گفت كه هر يك از استانهاى چهاردهگانه سوريه آثار باستانى مختلفى دارد.
در اين فصل تلاش شده است تا خواننده با آثار باستانى مختلف كه نشاندهنده دورههاى مختلف تاريخى اين كشور است آشنا شود، اين آثار باستانى شامل بصرى الشام، قلعه الحصن، قلعه جعبر، قلعه سليمان، قلعه مرقب، قلعه صلاحالدين، قلعه كهف، قلعه شيزر، قلعه دورا اوربوس، قلعه يحمور، قلعه سمعان، سرجيوپوليس، شهبا و قلعه حارم است.
بسيارى از زايران علاوه بر زيارت اماكن زيارتى به ديدن اماكن سياحتى نيز علاقمند مىباشند، آشنايى با اين اماكن مىتواند افق ديد اين افراد را باز نمايد و در صورت امكان، مىتوان براى ديدن يكى از اين اماكن برنامهريزى كرد.
بصرى در زمان فرمانروايى رومىها مركز حكومت اعراب غسانى در شام بود و بهعنوان دروازه بزرگ منطقه به شمار مىرفت. در اين منطقه راههاى قديمى و سنگفرش، سنگهاى بازالتى و بقاياى خرابههاى معابد و قصرها و ستونهاى بلند و عظيم و مساجد است. در اين شهر تئاتر بزرگ و زيبايى به سبك رومى وجود دارد كه تاريخ بناى آن به قرن دوم پس از ميلاد بازمىگردد. اين تئاتر گنجايش پانزده هزار تماشاگر را دارد و امروزه دولت سوريه برخى از جشن خود را در اين تئاتر برگزار مىكند.
تئاتر قديمى بصرى
مسجد خالدبن وليد در شهر حمص يكى از اماكن سياحتى سوريه به شمار مىرود.
اين مسجد در سمت شمال شرقى حمص و در كنار رودخانه عاصى قرار داشته و در آن قبر خالدبن وليد يكى از سردران اسلامى فاتح سرزمين شام قرار دارد كه در سال 641 م.
در شهر حمص درگذشت. تاريخ بناى اين مسجد به قرن هفتم هجرى (قرن سيزدهم
ميلادى) بازمىگردد و بناى فعلى آن به دوران حكمرانى سلطان عبدالحميد دوم، پادشاه عثمانى بازمىگردد. بناى مذكور بر ويرانه مسجد قديمترى كه در دوران حكمرانى ملك ظاهر بيبرس ساخته شده بود برپا شد.
آرامگاه خالدبن وليد در زاويه شمال غربى شبستان مسجد قرار دارد و از سنگ مرمر سفيد ساخته شده است و در نزديكى آن قبر ديگر وجود دارد كه به فرزندش عبدالرحمنبن خالدبن وليد تعلق دارد.
قلعه الحصن يكى از مشهورترين قلعههاى قرون وسطى است كه به «قلعه اكراد» نيز شهرت دارد و در فاصله 60 كيلومترى شهر حمص واقع شده و بر دشت بقاع، حمص و جنگلهاى لاذقيه مشرف است. اين قلعه را مرداسيون كه يكى از سلسلههاى ملوكالطوايفى سوريه بودند در سال 1031 م. بنا نمودند. صليبىها در سال 1099 م. به فرماندهى «ريموند سنگيل» بر آن مستولى شده و تمامى روستاهاى اطراف آن را غارت و تاراج كرد. در سال 1102 م. حكمران حمص اين قلعه را از صليبىها باز پس گرفت ولى پس از مدتى دوباره توسط يكى از فرماندهان صليبى به نام تانكرت كه حكمران انطاكيه بود در سال 1110 م. آن را دوباره تصرف نمود و در سال 1144 م. «ريموند دوم» حكمران طرابلس آن را به «شواليههاى سنت جان» واگذار نمود و از همان زمان اين قلعه به قلعه شواليهها معروف شد. در سال 1157 م. بخشهايى از اين قلعه براثر زلزله آسيب ديد كه شواليههاى مذكور اقدام به بازسازى قلعه كردند. عاقبت در سال 1271 م. سلطان ظاهر بيبرس اين قلعه را پس از محاصره طولانى به تصرف خود درآورد.
بيبرس پس از پايان جنگ اقدام به ترميم و بازسازى ويرانههاى اين قلعه نمود و عمارتهاى زيادى در درون آن بنا كرد. قابل ذكر است كه در پس ديوارهاى اين قلعه، خانههاى مسكونى متعدد، بازار، مسجد و قصر و پادگان نظامى وجود دارد.
قلعه الحصن
اين قلعه در منطقه جزيره سوريه و در سمت چپ ساحل رودخانه فرات و در فاصله 53 كيلومترى شهر رقه قرار دارد. اين قلعه در كنار درياچه اسد واقع شده كه اين درياچه پس از ساختن سد فرات در سال 1974، در پشت سد مذكور تشكيل شده است. اين قلعه دو بارو و سى و پنج برج دارد كه برخى از آنها چند ضلعى و برخى نيم دايرهاى هستند و در وسط قلعه مسجدى وجود داشته است كه اكنون منارههاى آن برجاى مانده است و در قلعه ساختمان زيادى بوده كه اكنون اثرى از آنها برجاى نمانده است. بناى قلعه به جعبر سابق قشيرى منسوب است و سلطان ملكشاه سلجوقى در سال 986 م. آن را به تصرف خود درآورد و گويند كه بناى اوليه قلعه را به «دوسر» غلام نعمانبن منذر نسبت دادهاند.
در حال حاضر قلعه بازسازى شده و به موزه تبديل شده است و مورد بازديد مردم قرار مىگيرد.
قلعه جعبر
اثرى باستانى است كه در فاصله 14 كيلومترى شهر دريكيش قرار دارد و نام رومى آن «باتيوسى» بوده است كه توسط ساكنان جزيره آرواد كه روزگارى بر بخش بزرگى از ساحل سوريه فرمانروايى مىكردند به عنوان محل عبادت عشتروت و بعل در نظر گرفته شده بود. باروهاى قلعه از سنگ ساخته شده و در وسط آن معبد قرار دارد. قلعه در زمينهاى پست قرار دارد و در اطراف آن زمينهاى مرتفع قرار دارد. اين قلعه اولين بار توسط آرامىها و به منظور حمايت از حملات آشورىها ساخته شد و در آن معبدى براى ربالنوعى به نام «بيتوخيخى» ساختند. بعدها سلوكىها و رومىها بر آن سيطره يافتند و در دوران امپراتورى بيزانس در آن كليسايى ساخته شد. نام فعلى اين قلعه به خاطر وجود سنگهاى بزرگ در بناى قلعه است كه اين فكر را در ذهن مردم پرورانده
است كه اين قلعه توسط حضرت سليمان ساخته شده است. وزن تخته سنگهاى به كار رفته در بناى اين قلعه به 70 تن مىرسد.
اين قلعه در فاصله پنج كيلومترى جنوب شهر بانياس قرار دارد. اين قلعه بر روى تپه بلندى قرار دارد كه بر دريا و كوههاى اطراف كاملًا مشرف است.
قلعه مرقب
اين قلعه در سال 1063 م. ساخته شد. صليبىها در سال 1117 م. اين قلعه را به تصرف خود درآوردند و از آن به عنوان محلى براى پشتيبانى نيروهاى خود استفاده كردند، در سال 1285 م. سلطان قلاوون پس از عملياتى بسيار دشوار آن را از صليبىها باز پس گرفت. سلطان قلاوون پس از تصرف مجدد قلعه دستور بازسازى آن را صادر كرده و بر استحكامات آن افزوده و لشكريان خود را در آن مستقر كرد. قلعه دو باروى داخلى و خارجى دارد و باروى خارجى آن 14 برج دفاعى استوار دارد و در داخل قلعه آثار و ساختمانهاى متعددى مثل سالن فرماندهان، سالن امرا و يك كليسا وجود دارد كه تاريخ
بناى آن به قرن دوم ميلادى بازمىگردد كه در آن يك تابلوى ديوارى كه نشاندهنده «شام آخر» است يافت شده است. در نزديكى قلعه معبدى باستانى وجود دارد كه آن را آنتيوگوس فرزند مينودور به پاس گراميداشت اهالى بانياس براى عبادت ژوپيتر(1)و باخوس بنا نهاده است.
اين قلعه در 35 كيلومترى شهر لاذقيه و در بين جنگلهاى سرسبز و بلندىهاى منطقه قرار دارد. ارتفاع آن از سطح دريا 410 متر مىباشد. اين قلعه در سال دوازدهم ميلادى توسط صليبىها بنا شد و نشاندهنده شاهكار معمارى فرانسويان مىباشد. اين قلعه تا
قلعه صلاحالدين
1) ژوپيتر نام بزرگترين خداى رومىها مىباشد.
دوران پادشاهى سلطان صلاحالدين ايوبى فتح نشده بود و سلطان صلاحالدين موفق شد در سال 1188 م. آن را فتح نمايد. در سال 1225 ميلادى «فوسكا رينى» سفير جمهورى و نيز از اين منطقه ديدن نمود و به خاطر جايگاه استراتژيك منطقه، قرارداد تجارى و بازرگانى با آن منعقد كرد.
در سال 1937 م. بخشهايى از اين قلعه توسط فرانسويان بازسازى گرديد و در سال 1966 م. اداره كل آثار باستانى سوريه اقدام به بازسازى بخشهاى ديگرى از آن نموده و از آن هنگام تا كنون به صورت موزه از آن نگهدارى مىشود.
اين قلعه در استان طرطوس و در فاصله بيست كيلومترى شهر قدموس قرار دارد و يكى از قلعههاى ديدنى و نادرى است كه در كوههاى ساحلى كنده شده است و به همين علت به قلعه كهف كه در زبان عربى به معنى غار است ناميده شده است. طول قلعه 600 متر و عرض آن 15 متر است. اين قلعه بارويى دارد كه بر روى آن سه برج شرقى، شمالى و جنوبى وجود دارد. برج شمالى مشرف بر دروازه اصلى قلعه بوده و به دره عميقى منتهى مىگردد، برج جنوبى نيز بر دره عميق ديگرى مشرف است. قلعه آب مورد نياز خود را از چشمه فاطمه كه در فاصله دو كيلومترى قلعه قرار دارد و همچنين از آب باران گردآورى شده در آبانبارهاى داخل قلعه تأمين مىكرده است. قلعه سه دروازه دارد كه بر روى يكى از آنها آيةالكرسى نقش بسته و بر دروازه ديگرى آياتى از قرآن مجيد به همراهى تاريخ «ذوالقعده 760 قمرى» نقش بسته است. تاريخ بناى اين قلعه به سال 1101 م. بازمىگردد واين قلعه جزو املاك «سيفالدين بن عمرو دمشقى» بوده و صليبىها موفق شدند كه در سال 1123 م. آن را به تصرف درآورند، اما ديرى نپائيد كه در سال 1128 م. صاحب قبلى آن را از صليبىها بازپس گرفت و بعد از فوت وى، اختلافى بين فرزندانش روى داد و اين قلعه به معرض فروش گذاشته شد و اين قلعه را ابوالفتح شعرانى خريدارى نمود، و در سال 1138 م. اين قلعه را شهابالدين ابوالفرج
تصرف نمود و اين قلعه به گروه فدائيان الموت ملحق گرديد و در آن به فدائيان فرقه اسماعيليه آموزش جنگاورى و نبرد داده مىشد. در سال 1268 م. سلطان ظاهر بيبرس آن را به تصرف در آورده و مالياتى سنگين معادل 150 هزار درهم بر آن مقرر گردانيد.
اين قلعه در سى كيلومترى شمال غربى شهر حماه و در كنار رودخانه العاصى قرار دارد. در قديم نام آن سزار بوده و در دوران سلوكىها «لاريسا» ناميده مىشده است.
تاريخ بناى قلعه به دوران سلوكىها در اواخر قرن چهارم قبل از ميلاد بازمىگردد. در سال 17 قمرى ابوعبيده جراح اين قلعه را فتح كرد و دولت بيزانس تلاش بسيارى كرد تا آن را بازپس گيرد و موفق گرديد براى مدتى آن را تحت تصرف خود گيرد و در سال 1081 م.
على بن مقلد يكى از پادشاهان سلسله محلى بنىالمنقذ موفق شد كه اين قلعه را از تصرف بيزانس آزاد نمايد. اين قلعه تا سال 1157 م. در تحت تصرف حكومت بنىالمنقذ قرار داشت تا اين كه براثر زلزله وسيعى كه اتفاق افتاد سلسله بنى المنقذ منقرض گرديد. سلطان نورالدين زنگى قلعه را بازسازى نمود و فرماندهى آن را به مجدالدين بن دايه سپرد. در سال 1170 م. قلعه مجدداً بر اثر زلزله از بين رفت و در سال 1260 م. پادشاه حلب «ملك عزيز» بر آن مستولى شد و قلعه تا حمله مغولها برجا بود و در سال 1261 م. ملك ظاهر بيبرس آن را بازسازى كرد. در دوران حكومت عثمانى به تدريج از اهميت قلعه شيزر كاسته شد به طورى كه در اواخر دوره عثمانى به روستايى مسكونى تبديل شد. در نيمه اول قرن بيستم ميلادى اهالى ساكن در قلعه به بيرون رانده شده و قلعه به صورت موزهاى در آمد.
بقاياى اين دژ محكم و استوار نظامى بر رودخانه فرات تا روزگار ما باقى مانده است.
اين قلعه آخرين پايگاه دفاعى روم در برابر حملات ايرانيان به شمار مىرود. دورا
اوربوس علاوه بر داشتن قلعه و بندر از دوران حكومت تدمر، گذرگاههاى كاروانهاى تجارى از اقصى نقاط جهان بويژه كاروانهاى ابريشم بوده است و همچنين صاحب تمدن بزرگ و محل تلاقى تمدنهاى عظيم شرق و غرب در قرنهاى آغازين ميلادى بوده است.
نام ديگر آن كاستل روج است و در مسير طرطوس-/ صافيتا و در فاصله 20 كيلومترى صافيتا قرار دارد. پيرامون قلعه را بارويى به طول 34 تا 40 متر فرا گرفته و در قلعه برج متعددى وجود دارد كه بلندترين اين برجها 16 متر ارتفاع دارد و در داخل قلعه ساختمانها و انبارها و آب انبارهاى متعدد وجود دارد.
اين قلعه در فاصله 59 كيلومترى شمال غربى حلب قرار دارد. سمعان همان شمعون الصفا يكى از قديسان معروف مسيحى است. اين قلعه توسط رومى ساخته شده و در جنگهاى صليبى به عنوان دژى نظامى مورد استفاده نيروهاى مسلمان قرار داشته است.
قلعه سمعان در دامنه «كوه سمعان» واقع و در كنار آن دير معروف سمعان است كه مخروبه آن همچنان در پنج كيلومترى شرق معره النعمان باقى است. در كنار آن دير يك مسجد و در شمال آن سه قبر ديده مىشود كه يكى از آن متعلق به شيخ زكريا يحيى بن منصور مغربى زاهد معروف بوده و دومين آن قبر فاطمه دختر عبدالملك مروان و همسر عمر بن عبدالعزيز است.(1)بسيارى از آثار داخل قلعه از بين رفته ولى ديوارهها و برجكها و ستونهاى آن بهطور كامل باقى مانده است. معمارى آن تركيبى از معمارى رومى و اسلامى است
1) ابن شحنه، الدرالمنتخب، ص 99.
و تعميراتى كه در دوران اسلامى در آن انجام شده است به وضوح ديده مىشود.(1)قلعه سمعان
اين شهر در دوران حكومت بيزانس به افتخار قديس «سرجيوس» ساخته شده و به نام سرجيوپوليس شناخته شد، اعراب به اين شهر رصافه مىگفتند. شهر سرجيوپوليس محل توقف كاروانهاى تجارى بود. اعراب غسانى حكمرانان دستنشانده رومىها در
1) قائدان، تاريخ اماكن زيارتى و سياحتى سوريه، ص 279.
سوريه، اين شهر را به عنوان پايتخت خود برگزيدند و يكى از پادشاهان غسانى به نام «منذر بن جبله» قصر خود را در اين شهر بنا كرد. در دوران اموى، يكى از پادشاهان اموى به نام هشام بن عبدالملك مدتى در اين شهر اقامت نمود و آنجا را به سان پايتخت بازسازى كرد. قابل ذكر است وقتى كه هلاكو به بغداد حمله كرد و خبر حمله احتمالى وى به شهر رصافه به گوش اهالى رسيد، مردم شهر را ترك كرده و به سلميه كوچ كردند و بدينگونه شهر به حالت متروكه درآمد و غير مسكونى گرديد.
شهبا نام روستايى است كه فيليپ عربى امپراتور روم در آنجا متولد شده است و آن را در سال 244 م. بازسازى كرده است. هم اكنون در اين شهر آثار خرابههاى تئاتر و چندين حمام و معابد برجاى مانده و مورد بازديد گردشگران قرار مىگيرد. در موزه شهر شهبا تابلوىهاى معرقكارى با نقش و نگارهاى زيبا و مجسمه سر فيليپ عربى نگهدارى مىشود.
اين قلعه در فاصله هفتاد كيلومترى شمال غربى حلب در مسير انطاكيه قرار دارد. اين قلعه در جنگهاى رومىها با سيفالدوله حمدانى به وسيله نكفور فوكاس امپراتور روم ساخته شده و به عنوان يكى از استحكامات دفاعى و نظامى آنان در جنگ با نيروهاى مسلمان مورد استفاده قرار داشت. در دوران سلاجقه شام و مماليك نيز اين قلعه يكى از پايگاههاى نظامى و نقاط استراتژيك اطراف حلب در جنگهاى صليبى بوده است.
قلعه حارم در حمله مغول تخريب و در قرن سيزدهم هجرى به وسيله عثمانى تجديد بنا شد.
سوريه در دوران امپراتورى روم در منطقه سرحد بين دو امپراتورى روم شرقى و امپراتورى ايران بوده است و به همين خاطر قلعهها و استحكامات متعددى داشت، در دوران اسلامى و مخصوصاً در دوره جنگهاى صليبى، اين كشور در مقدمه دفاع از سرزمين پهناور اسلامى قرار داشت و به همين علت قلعههاى متعدد و زيادى در اين سرزمين ساخته شد. برخى از اين قلعهها توسط لشكريان صليبى و برخى ديگر توسط پادشاهان مسلمان ساخته و تجهيز گرديد. امروزه تعداد زيادى از اين قلعهها در مناطق مختلف سوريه پراكنده شده است. اغلب قلعهها سالم باقى مانده است و يادآور شكوه و عظمت معماران گذشته مىباشد. از قلعههاى مهم سوريه مىتوان قلعه الحصن، قلعه جعبر، قلعه سليمان، قلعه مرقب، قلعه صلاحالدين، قلعه كهف، قلعه شيزر، قلعه يحمور، قلعه سمعان و قلعه حارم را نام برد.
يادداشت
يادداشت
يادداشت
سوريه كشورى بسيار كهن و قديمى است و برخى از سورىها بر اين گمان هستند كه كشور آنان مهد تمدن بشرى است كه اين امر نياز به اثبات تاريخى دارد، اما به هر حال بايد اذعان نمود كه تمدنهاى قديمى فراوانى در اين كشور شناسايى شده است كه برخى از اين تمدنها بسيار قديمى مىباشند آشنايى اجمالى با اين تمدنها براى بسيارى از زايران جذاب و آموزنده مىباشد.
در اين فصل تلاش شده است تا خواننده با تمدنهاى كهن سوريه آشنا شود، البته آثار باستانى برجاى مانده از اين تمدنها در مناطق وسيعى از كشور سوريه پراكنده است و امكان بازديد از اين تمدنهاى كهن براى زايران جود ندارد.
آشنايى با تمدنهاى كهن سوريه مىتواند افق ديد زايران را درباره تاريخ و تمدن سوريه بازتر كند و زمينه را براى بررسىهاى عميقتر آنان در خصوص تاريخ و تمدن اين كشور فراهم سازد.
شهر ايبلا در هزاره پنجم قبل از ميلاد بنا شده است. از آنجا كه يكى از مراكز مهم
سياسى و فرهنگى سوريه در سالهاى بين 2300-/ 2400 قبل از ميلاد بوده و اين امر باعث حسادت سارگون كبير پادشاه اكدى گرديد و اين پادشاه بدان يورش برده و آن را ويران كرد. اما چندى نپاييد كه اين شهر در سالهاى 1800-/ 2000 قبل از ميلاد دوباره عظمت و بزرگى خود را بازيافت. اسناد تاريخى فراوانى به خط ميخى يافت شده است كه همگى حكايت از عظمت و شكوه فرهنگ و تمدن ايبلا داشته است. معابد و كاخها و محلههاى مسكونى قديمى و كندهكارى و مجسمهسازى ظريف و دقيق موجود در اين شهر گوياى فرهنگ و تمدن اين منطقه مىباشد. شهر ايبلا روابط تجارى و سياسى خوبى با حكومتهاى بزرگ آن زمان داشته و الواح گلى برجاى مانده كه تعداد آنها بيش از 17000 لوح گلى مىباشد نشانگر و بهترين گواه اين امر مىباشد.
در هزاره سوم قبل از ميلاد مسيح، تمدن مارى شكوفا گرديد و يكى از ممالك قدرتمند آن روزگار گرديد. ولى گسترش مظاهر تجمل و ثروت و آسايش در اين منطقه باعث طمع بابلىها گرديد و آنان را بر آن داشت كه به سرزمين مملكت مارى حمله كرده و آن جا را ويران كنند.
در شهر مارى كه در ساحل رودخانه فرات واقع شده است بقاياى يك كاخ عظيم سلطنتى وجود دارد. اين كاخ عظيم داراى 300 اتاق است. در اين قصر معابد و كتابخانههايى عظيم وجود دارد. لازم به تذكر است كه در اين كتابخانهها هزاران لوح به خط ميخى يافت شده است كه كمك شايانى به شناسائى تاريخ سرزمين بينالنهرين كرده است. مجسمهها، و اهرامات، زيورآلات، تصاوير، تزييان و كندهكارى روى سنگها همگى به نبوغ هنرى و فكرى سازندگان اين تمدن گواهىدهند.(1)
1) وزارت جهانگردى سوريه، اطلاعات عمومى سوريه( 2006)، ص 12.
يكى از تنديسهاى تمدن مارى
تدمر نام تمدنى كهن است كه در بيابانهاى غربى شهر حمص پا گرفت و رهبرى اين تمدن برعهده زنى به نام «زنوبيا» بود كه مدتها توانست در مقابل سپاه رومىها مقاومت كند ولى عاقبت تسليم شد. تدمر در ميانه راه درياى مديترانه و شبه جزيره عرب بود و در گذشته يكى از توقفگاههاى مهم كاروانهاى راه ابريشم به شمار مىرفت. در اين شهر بقاياى تئاتر بزرگ، معبد بعل، قصر سلطنتى، خانههاى مسكونى، دروازه نصر و بازار هنوز برجاى مانده است. معبد بعل يكى از معابد بزرگ و باستانى است كه تا روزگار ما باقى مانده و عظمت و بزرگى آن هر بينندهاى را شگفتزده مىكند. اين معبد براى
پرستش خورشيد ساخته شده بود و مساحت آن به حدود چهل هزار متر مربع مىرسيد و يكى از بزرگترين معابد باستانى جهان به شمار مىرود. گويند در درون آن بيست معبد بوده و هزاران نفر از قبايل ساكن در سرزمين شام و نواحى اطراف براى طواف بدين محل مىآمدهاند. بناى اين معبد در سال 32 ميلادى انجام شده و بناى ساير قسمتهاى آن تا دو قرن بعد نيز ادامه داشته است. در شهر باستانى تدمر دو معبد ديگر نيز وجود دارد كه يكى از آنها معبد نبو است كه در كنار بابالنصر قرار دارد و بناى آن به قرن اول ميلادى باز مىگردد وب راى پرستش خداى ماه يا نبو ساخته شده بود و بر روى اين معبد چهل كتيبه وجود دارد، معبد ديگر معبد بعل شمين است كه پس از ساختمان تئاتر و بازار تدمر بوده و براى خداى آسمان ساخته شده بود و بناى آن به سال 132 ميلادى بازمىگردد و اهميت زيادى براى اعراب ساكن در تدمر داشته است.
دروازه قصر سلطنتى تدمر
برگرد شهر تدمر ديوارى به طول دوازه كيلومتر ساخته شده كه اكنون بقاياى آن پابرجاست. براطراف و گوشههاى اين ديوار هنوز برجكهاى ديدبانى از آثار «ژوستينين» امپراتور روم ساخته قرن ششم ميلادى وجود دارد.
شهر تدمر يك موزه دارد كه در سال 1961 م. ساخته شده است و برخى از آثار هنرى و معمارى تدمر در آن نگهدارى مىشود.(1)فاصله شهر تدمر تا دمشق 240 كيلومتر است و براى رفتن به اين شهر بايد از شهر حمص گذر كرد.
اين منطقه در 12 كيلومترى شهر لاذقيه قرار دارد. برخى از كاوشگران معتقدند كه اولين الفبا و اولين نتهاى موسيقى جهان در اين شهر يافت شده است. اوگاريت يكى از مراكز مهم تجارى و پايتخت كنعانىها در هزاره دوم قبل از ميلاد به شمار مىرود.
پادشاهان كنعانى در اين شهر قصرى عظيم و باشكوه بنا كردند كه مركز حكومت آنان به شمار مىرفته است. شهر اوگاريت به مناطق مسكونى، مناطق كار و صنعتى تقسيم شده بود و در آن چند معبد و يك كتابخانه وجود داشت. در حال حاضر آثار برجاى مانده اين كاخ حاكى از عظمت و شكوه حكومت و اقتدار آن در دوران گذشته بوده است.(2)تصوير اولين لوح الفباى جهان
اين شهر در شمال غربى شهر حماه قرار دارد و در قرن چهارم ميلادى يكى از پادشاهان سلوكى به نام سلوكس نيكاتور، آن را به افتخار همسر ايرانىاش «أفاميا» بنا كرد.
بعدها شخصيتهاى زيادى از قبيل آنتونيو، كلئوپاترا و هانيبال از اين شهر ديدن كردند.
اكنون خرابههاى آن در 56 كيلومترى شمال غربى حماه ديده مىشود. شهر أفاميا در دوران «خسرو دوم ساسانى» به تصرف ايرانىها درآمد و از جانب ايران حاكمى بر آنجا گماشته شد. رومىها اين شهر را بازسازى كردند و در اثر اين بازسازى معمارى شهر آميختهاى از معمارى شرقى و غربى گرديد. شهر مذكور مركز عبور و استراحت كاروانهاى تجارى بود و طى دو زلزله ويران گرديد. آثار باستانى زيباى اين شهر شامل ستونهاى سنگى مرتفع، خانههاى قديمى، كليساى بزرگ قرن پنجم و ششم ميلادى و تئاتر زيبا و باشكوه بوده است كه به وسيله ديوارى احاطه شده است. در موزه اين شهر تابلوهاى زيبا معرقكارى و كاشيكارى وجود دارد. همچنان در اين شهر قلعه
تصوير قصر باستانى افاميا
شيزر قرار دارد كه در قرن سيزدهم ميلادى بنا شده است.(1)شهر أفاميا در سال 17 قمرى به دست سپاهيان اسلام فتح گرديد. در قرن ششم هجرى صليبىها آن را به تصرف در آوردند ولى به زودى نيروهاى «نورالدين زنگى» آن را آزاد كردند، اكنون بقاياى اين شهر به ويژه ستونها و سرستونهاى سنگى، پايه ديوارها موجود و مورد بازديد سياحان قرار مىگيرد.
1) همان منبع، ص 9.
سوريه مهد تمدنهاى كهن مديترانه به شمار مىرود. در اين سرزمين تمدنهاى بسيارى در دل خاك خفتهاند. برخى از اين تمدنها چنان درخشان بودهاند كه آثار برجاى مانده از آنها همچنان باعث شگفتى و حيرت صاحبنظران شده است.
تمدنهاى بزرگى نظير تمدن ايبلا، تمدن مارى، تمدن تدمر، تمدن اوگاريت حائز اهميت فراوان است و برخى از كاوشگران بينالمللى معتقدند كه در سرزمين سوريه آثار و تمدنهاى بزرگ ديگرى نيز وجود دارد كه هنوز به صورت كامل كشف نشده است.
اولين الفباى بشرى كه در تمدن اوگاريت كشف گرديد، بيانگر زادگاه اوليه خط در اين سرمين كهن بوده است.
يادداشت
يادداشت
لبنان كشورى كوچك و كوهستانى در غرب آسيا و خاورميانه و در كنار ساحل شرقى درياى مديترانه است كه پايتخت آن شهر بندرى بيروت است و نظر به اين كه بسيارى از زائران ايرانى، در اثناى سفر به سوريه، از اين كشور نيز بازديد مىكنند، از اين رو لازم بود توضيحاتى گزيده در مورد اين كشور آورده شود.
در اين فصل تلاش شده است تا خواننده با كشور لبنان آشنا شود، چرا كه بسيارى از تورهاى زيارتى سوريه، اقدام به بازديد يك روزه از لبنان مىكنند و زايران زيادى پس از ثبت نام در اين تورهاى يك روزه، صبح بامداد عازم بيروت شده و شبانگاه به دمشق بازمىگردند، لذا در اين فصل تلاش شده است كه توضيحاتى در مورد موقعيت جغرافيايى لبنان، تقسيمات كشورى لبنان، آب و هواى لبنان، جمعيت لبنان، ساختار قومى و مذهبى لبنان، قوه مجريه، قوه مقننه، قوه قضائيه، آموزش و آموزش عالى در لبنان، استانهاى لبنان، و بالاخره اماكن زيارتى لبنان داده شود.
آشنايى با كشور لبنان براى كسانى كه عازم بازديد يك روزه از اين كشور مىشوند حائز اهميت فراوانى است و معمولًا راهنمايان تورهاى زيارتى توضيح چندانى در باره اين كشور ارائه نمىدهند و ارائه اين مطالب مىتواند افق ديد زايران را باز نمايد.
لبنان يكى از كوچكترين كشورهاى دنياست كه مساحتى حدود 10452 كيلومتر مربع دارد. لبنان از شمال و شرق به سوريه و از جنوب به فلسطين اشغالى محدود مىشود.
طول مرزهاى آن با سوريه 375 كيلومتر و طول مرز آن با فلسطين اشغالى 70 كيلومتر است. لبنان جايگاه جغرافيايى ويژهاى دارد كه از شمال به اروپا و از شرق به آسيا و كشورهاى عربى و از غرب به آفريقا راه دارد. اين كشور تنها كشور عربى است كه رئيسجمهور آن از طايفه مسيحى مىباشد و مسيحيان اين كشور نقش فعال و مؤثرى را در سياست و اقتصاد اين كشور ايفا مىكنند.
واژه لبنان از واژه سامى «لبن» گرفته شده كه داراى معانى متعددى همچون «شير» و «سفيد» است كه شايد اشاره به كوههاى سرپوشيده از برف لبنان دارد. لبنان تا قبل از جنگ داخلى 1975 م. كشورى متمول بوده و پايتخت بانكدارى جهان عرب محسوب مىشد و تعداد زيادى توريست را جذب خود مىكرد تا حدى كه بيروت را به عنوان پاريس خاورميانه مىشناختند و همچنين به دليل قدرت مالى بسيار لبنان را به عنوان سوئيس خاورميانه مىشناختند.
در سال 1982 م. اسرائيل طى يورش همهجانبهاى به لبنان حمله كرده و اين كشور را به تصرف خود درآورد، مردم لبنان با تشكيل گروههاى مقاومت به مبارزه با رژيم اشغالگر و نيروهاى مزدور آنان كه تحت عنوان «نيروهاى لبنان جنوبى» تشكيل داده بود به مبارزه پرداختند و عاقبت با فداكارىهاى جوانان متعهد لبنانى، اسرائيل ناچار شد كه در سال 2000 با خفت و خوارى از لبنان خارج شود و درحقيقت اولين شكست خود را پذيرا باشد.
در 12 ژوئيه 2006 م. اسرائيل براى بار دوم به لبنان حمله كرد، و نيروهاى اسرائيلى از زمين و هوا و دريا به بمباران شهرهاى بىدفاع لبنان پرداختند اما چندى نپاييد كه نيروهاى آن به علت مقاومت شديد نيروهاى مقاومت اسلامى در منطقه جنوب لبنان زمينگير شده و در عرض سى و سه روز جنگ نتوانستند كه موفقيتهاى نظامى چندانى به دست
آورند و ناچار شكست را پذيرفته و بدون هيچگونه دستآوردى از لبنان خارج شوند.
رودخانههاى مهم لبنان عبارتاند از: رودخانه عاصى و رودخانه ليطانى كه در دره بقاع جريان دارند و رودخانه كلب. رشتهكوههاى لبنان عبارتاند از: رشتهكوههاى لبنان شرقى و رشتهكوههاى لبنان غربى كه ميان اين دو رشته كوه، دره سهلالبقاع قرار گرفتهاست.
لبنان شش استان دارد كه عبارتند از: استان بيروت، استان جبل لبنان، استان شمالى، استان بقاع، استان نبطيه و استان جنوبى. كه در اين ميان دو استان نبطيه و استان جنوبى در مرز با اسرائيل قرار دارند.
سرزمين لبنان آب و هواى مديترانهاى دارد، هواى سواحل در زمستانها سرد و بارانى و در تابستانها گرم و شرجى است. در نواحى بلندتر به ويژه كوهستانها، زمستانها با بارش برف همراه است و دماى هوا به زير صفر مىرسد. بخشهاى ديگر اين كشور، تابستانهاى گرم و خشك دارد.
اگرچه اكثر مناطق لبنان سالانه شاهد بارانهاى بسيارى است ولى در مناطق خاصى در شمال شرق لبنان به دليل و جود قلههاى مرتفع كه راه ابرهاى بارانزاى مديترانه را سد مىكنند باران زيادى نمىبارد.
جمعيت لبنان در حدود 3/ 8 ميليون نفر هستند. حدود 15 ميليون نفر با ريشه لبنانى در جهان زندگى مىكند كه بيشترين آنها در برزيل هستند. همچنين آرژانتين، استراليا، كانادا، كلمبيا، فرانسه، بريتانياى كبير، مكزيك، ونزوئلا و آمريكا نيز داراى جوامع بزرگ
لبنانى هستند. حدود 360 هزار پناهنده فلسطينى از سال 1948 با كمك آژانس امداد سازمان ملل (اونروا) در لبنان اسم خود را ثبت كردهاند كه براساس تخمينها از اين تعداد 180 تا 250 هزار نفر در لبنان باقى ماندهاند. فلسطينىها بخش مهمى از جمعيت لبنان را تشكيل مىدهند كه بسيارى از آنها به مقامهاى حساس رسيدهاند اگر چه ممنوعيتهاى دولتى بسيارى عليه آنها اعمال شده است. نه تنها فلسطينىها نمىتوانند در لبنان داراى ملك و املاك باشند بلكه تا سال 2005 حدود 46 شغل وجود داشت كه آنها نمىتوانستند عهدهدار انجام آنها شوند.
مردم لبنان را گروههاى نژادى و قومى گوناگونى تشكيل مىدهند. عربها 60%، آشوريان و سريانىها 36% و ارمنىها 4%، كردها و يهودىها 1% جمعيت را تشكيل مىدهند. جمعيت لبنان از سه گروه اصلى قومى و مذهبى تشكيل شده است: مسلمانان شامل طوايف شيعه، سنى، علوى و دروزيان و مسيحيان شامل طوايف مارونىها، ارتدوكسها و ارمنىها و كاتوليكها و يهودىها كه اقليت بسيار كوچكى را تشكيل مىدهند.
از سال 1932 تا به حال هيچ آمارگيرى رسمى انجام نشده است كه حساسيت سياسى در لبنان در مورد تعادل مذهبى را نشان دهد. تخمين زده مىشود كه 40 درصد مردم مسيحى، 30 درصد مسلمان شيعه، 25 درصد مسلمان سنى و 5 درصد دروزى هستند.
اقليت يهود در مركز بيروت، بيبلس و بمدون زندگى مىكنند همچنين جمعيت كوچك (كمتر از 1 درصد) كردها كه به عنوان مهالامىها يا ماردينها شناخته مىشوند نيز در لبنان زندگى مىكنند.
زبان رسمى لبنان عربى است، اما هر يك از اقليتهاى نژادى به زبان خود سخن
مىگويند. زبان فرانسه نيز كاربرد دارد. لهجه لبنانى يكى از شاخههاى لهجه عربى شامى است، در كاربرد و تلفظ كلمات با ديگر شاخههاى زبان عربى تفاوت دارد اما به عربى سورى، فلسطينى و مصرى نزديك است. در تلفظ حرف «ج»، «ژ» خوانده مىشود. به جاى «ق»، حرف «ع» و به جاى «ث» نيز «ت» تلفظ مىشود. براى مثال كلمه ى كثير به معناى زياد، كتير. قلب به معناى دل، علب و جديد به معناى تازه، ژديد ادا مىگردند.
كشور لبنان جمهورى است و سه مقام ارشد آن براى پيروان طوايف مذهبى خاص درنظر گرفته شدهاند. رئيس جمهورى بايد مسيحى مارونى و نخستوزير بايد مسلمان سنى و رئيس پارلمان بايد مسلمان شيعه باشد. اين ترتيب قسمتى از ميثاق ملى نانوشتهاست كه در سال 1943 در ملاقاتى بين اولين رئيس جمهور لبنان (يك مارونى) و اولين نخستوزير لبنان (يك سنى) حاصل شد، اگرچه اين توافق در قانون اساسى لبنان تا سال 1990 به دنبال توافق طائف رسمى نشد. اين ميثاق شامل قول و قرار مسيحيان بود مبنى بر اينكه به دنبال جلب حمايت فرانسه نباشند و وجهه عربى لبنان را قبول داشته باشند و همچنين مسلمانان نيز تعهد كردند تا مشروعيت استقلال و دولت لبنان و همچنين مرزهاى اين كشور در سال 1920 را قبول داشته باشند و براى اتحاد با سوريه تلاش نكنند.
قانون اساسى لبنان به مردم اين حق را مىدهد تا دولت خود را عوض كنند. با اين حال از اواسط دهه 1970 تا انتخابات پارلمانى 1992 جنگ داخلى لبنان از اجراى حقوق سياسى ممانعت به عمل آورد. طبق قانون اساسى انتخابات مستقيم هر چهار سال يك بار بايد برگزار شود. آخرين انتخابات پارلمانى بعد از ترور نخستوزير حريرى انجام شد و معادله قدرت با پيروزى مخالفان حضور سوريه در لبنان و تصاحب اكثر كرسىهاى پارلمان توسط آنها شاهد تغييرات بسيارى بود. تركيب پارلمان براساس هويت مذهبى و قومى و برخلاف مسائل ايدئولوژيكى شكل گرفته است. پيمان طايف با پايان دادن جنگ داخلى تقسيمات كرسىهاى پارلمان را تغيير داد.
آخرين انتخابات رياست جمهورى در سال 1998 انجام شد. رئيس جمهور نخستوزير را با پيشنهاد پارلمان منصوب مىكند. پارلمان رئيس جمهور را براى يك دوره شش ساله انتخاب مىكند. انتخاب مجدد يك رئيس جمهور براى دورهاى ديگر ممنوع است. دوره رياست جمهورى الياس هراوى كه بايد در سال 1995 تمام مىشد براى سه سال ديگر تمديد شد. اين اتفاق براى اميل لحود نيز افتاد و دورهاش تا سال 2007 تمديد شد. در حال حاضر رئيسجمهور لبنان آقاى ميشل سليمان است كه قبلًا رئيس ستاد مشترك ارتش لبنان بوده است. نخستوزير لبنان در حال حاضر آقاى فواد السنيوره است.
پارلمان لبنان 129 كرسى دارد. دوره نمايندگى به مدت چهار سال مىباشد. لبنان حزبهاى سياسى زيادى دارد ولى آنها نقش مهمى در سيستم پارلمان ندارند. اثر آنها در عمل منافع فرقهاى را درنظر مىگيرند. ليست نامزدهاى انتخاباتى اغلب براساس حوزه انتخاباتى با مذاكره ميان رهبران محلى طوايف، گروههاى مذهبى و احزاب سياسى شكل مىگيرند. اين ائتلافهاى پراكنده تنها براى انتخابات شكل مىگيرند و به ندرت گروهى منسجم در پارلمان را تشكيل مىدهند. اخيراً پارلمان لبنان به دو گروه تقسيم شده است.
گروه 14 مارس شامل حزب جريان آينده به رهبرى سعد حريرى، حزب سوسياليست دروزيان به رهبرى وليدجنبلاط، حزب فالانژ به رهبرى سمير جعجع و گروه أمين جميل، گروه دوم گروه 8 مارس است كه شامل حزباللَّه به رهبرى سيد حسن نصراللَّه، حزب أمل به رهبرى نبيه برى، وحزب جريان ملى آزاد به رهبرى ميشل عون و گروه دروزى طلال ارسلان و جبهه عمل اسلامى. در روز يكشنبه 17 خرداد 1388 انتخابات پارلمان لبنان برگزار شد و در اين انتخابات جريان 14 مارس با كسب 71 كرسى توانست اكثريت را احراز نمايد. در اين انتخابات جريان 8 مارس، شامل حزباللَّه و هوادارنش توانست 57 كرسى را به دست آورد.
سيستم قضايى لبنان براساس قانون فرانسه تدوين شده است. هيئت منصفه در دادگاهها استفاده نمىشوند. سيستم دادگاهى لبنان از سه سطح تشكيل شده است كه عبارتند از: دادگاه بدوى، دادگاه استيناف و دادگاه نقض رأى. همچنين دادگاههاى مذهبى وجود دارند كه در مسايل شرعى طوايف خويش نظير: قوانين ازدواج، طلاق و وراثت حق قضاوت دارند. به علاوه لبنان داراى سيستمى از دادگاههاى نظامى است كه به جرايمى همچون جاسوسى، خيانت به وطن و ديگر جرايم كه مربوط به امنيت ملى رسيدگى مىكند. اين دادگاههاى نظامى از سوى سازمانهاى حقوق بشر از جمله سازمان بينالمللى عضو بينالمللى مورد انتقاد قرار گرفتهاند.
دو وزارتى كه از اول براى آموزش در لبنان تشكيل شدند شامل وزارت آموزش و تحصيلات عاليه و آموزش فنى و حرفهاى بودند و در سال 1946 و بعد از اعلام استقلال در 26 نوامبر دولت لبنان برنامه آموزشى قديم را كه از فرانسه گرفته شده بودند، تغيير داد و برنامههاى جديد را در دستور كار قرارداد و زبان عربى را به عنوان زبان اصلى به تمامى مدارس لبنان وارد و استفاده از آن را در تمامى مقاطع تحصيلى اجبارى كرد. همچنين دولت به دانشآموزان اجازه داد تا زبان دلخواه خود (فرانسه، انگليسى و ...) را به عنوان زبان دوم ياد بگيرند. در سال 1975 لبنان يكى از بالاترين آمار سواد را در ميان كشورهاى عربى در اختيار داشت. بيش از 80 درصد مردم توان خواندن و نوشتن داشتند. و در حال حاضر لبنان هنوز با آمار 88 درصد سواد در ميان كشورهاى عربى در بالاترين رده قرار دارد.
مدارس لبنان به سه رده تقسيم مىشوند: مدارس خصوصى، عمومى و
نيمهخصوصى، مدارس عمومى تحت اختيار وزارت آموزش و پرورش بوده و رايگان هستند و منابع مالى آنها از طريق ماليات تأمين مىشود. وزارت آموزش و پرورش تمامى كتابهاى مورد نياز هر سطح تحصيلى را با قيمت پايين و يا رايگان تهيه مىكند. مدارس نيمه خصوصى كه اكثراً محلى هستند و بخشى از هزينههاى خود را از مردم گرفته و باقيمانده هزينه را دولت از طريق يارانه تأمين مىكند. مدارس خصوصى نيز مدارسى هستند كه تمامى هزينههاى آنان از طرف مردم تأمين مىشود. تمامى مدارس ملزم هستند كه برنامه تحصيلى مصوب وزارت آموزش و پرورش را دنبال كنند. مدارس خصوصى مجازند دروس ديگرى را پس از كسب موافقت وزارت آموزش و پروش اضافه كنند.
مدارس عمومى شامل 192 دبيرستان و 1125 مدرسه ابتدايى مىشوند كه در اين ميان 16 دبيرستان مختلط هستند. در مدارس ابتدايى 238556 دانشآموز ثبت نام كردهاند و 24463 معلم در آنها تدريس مىكنند. تعداد دانش آموزان هر كلاس در مدارس خصوصى 15 نفر و در مدارس عمومى 40 نفر است.
دانشآموزان سه مقطع تحصيلى را پشت سر مىگذراند كه عبارتند از: مقطع ابتدايى به مدت شش سال، مقطع راهنمايى به مدت سه سال، مقطع دبيرستان به مدت سه سال، دانشآموزان پس از موفقيت در امتحانات مدرك ديپلم را در يكى از چهار رشته تحصيلى دريافت مىكنند.
تمامى اين سه مقطع تحصيلى رايگان بوده و براى عموم اجبارى هستند. ولى اخيراً مسئله اجبار تحصيل جدى گرفته نمىشود و برنامههايى براى تغيير آن در آينده درنظر گرفته شدهاست.
بعد از دبيرستان، دانشآموزان مىتوانند به تحصيل در دانشگاه، كالج، مؤسسات يا هنرستانهاى عالى ادامه دهند. مدت تحصيل در هر كدام از مراكز فوقالذكر، فرق مىكند. لبنان 21 دانشگاه دارد كه دانشگاه آمريكايى بيروت، دانشگاه آمريكايى لبنان و
دانشگاه نوتردام در بيروت از نظر بينالمللى شناخته شدهاند. دانشگاه آمريكايى بيروت اولين دانشگاه انگليسى زبان بود كه در لبنان گشايش يافت در حالى كه اولين دانشگاه فرانسوى دانشگاه سنت جوزف بود. دانشگاههاى لبنان به دو روش عمومى و خصوصى اداره مىشوند و تدريس در آنها به زبانهاى عربى، فرانسه و انگليسى مىباشد.
در دانشگاههاى انگليسى زبان محصلانى كه از دبيرستان هايى فارغالتحصيل شدهاند كه زبان انگليسى را ياد مىدادهاند وارد سطح اول دانشگاه مىشوند تا مدرك معادل ديپلم را از وزارت تحصيلات عاليه لبنان دريافت كنند. اين دوره آنها را مجاز به ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر مىكند. اين محصلان ملزم هستند كه قبلًا براى ورود به كالج مدرك و را به جاى مدرك موفقيت در امتحانات رسمى را گرفته باشند.
از سويى ديگر محصلانى كه از مدارسى فارغالتحصيل شدهاند كه مطابق با سيستم آموزشى لبنان كار كردهاند مستقيماً وارد دوره سال دوم دانشگاه مىشوند. اين محصلان بايد مدرك و نه مدرك را گرفته باشند.
استان بيروت تنها استان لبنان است كه از يك شهرستان و يك شهر تشكيل شده است.
مركز آن شهر بيروت است. مساحت اين استان 8/ 19 كيلومتر مربع است و با وجود كوچك بودنش مهمترين استان لبنان بشمار مىرود.
استان جَبَل لُبنان يكى از استانهاى كشور لبنان است. مركز اين استان شهر بعبدا است.
بيشتر جمعيت اين استان را مسيحيان تشكيل مىدهند. اقليت بزرگى از مسلمانان و دروزها نيز در اين استان ساكنند. اين استان شش شهرستان دارد كه عبارتند از: بعبدا، عاليه، متن، كسروان، شوف و جبيل.(1)
راهنماى اماكن زيارتى و سياحتى در سوريه ؛ ؛ ص294
1) دكتر احسان مقدس، راهنماى اماكن زيارتى و سياحتى در سوريه (ويژه كارگزاران حج و زيارت)، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1، بهار 1389.
استان شمالى يكى از استانهاى لبنان است كه مركز آن شهر طرابلس است. اين استان از هفت بخش تشكيل شده كه عبارتند از: زغرتا، بترون، طرابلس، هلبا، بشارى، آميون، مينيه دنيه.
استان بقاع يكى از استانهاى لبنان است كه 000/ 750 نفر جمعيت دارد. اين استان از پنج بخش تشكيل شده كه عبارتند از: بعلبك، راشيا، بقاع غربى، زال و هرمل. مركز اين استان شهر بعلبك مىباشد.
نَبَطيه يكى از استانهاى كشور لبنان است. اين استان در بخشهاى ميانى و جنوبى لبنان قرار گرفته است. مساحت آن 1058 كيلومتر مربع و داراى 129 شهر و روستا است.
سطح استان از كوه و تپه پوشيده شده است. شهرهاى اصلى آن عبارتاند از: نبطيه، بنت جبيل و الخيام. مركز اين استان شهر نبطيه است.
استان نبطيه به چهار شهرستان و 115 بخش تقسيم شده است كه چهار شهرستان آن عبارتند از شهرستان نبطيه با 38 بخش، شهرستان حاصبيا با 19 بخش، شهرستان مرجعيون با 26 بخش و شهرستان بنت جبيل با 36 بخش.
استان جنوب، يكى از استانهاى لبنان است. اين استان 000/ 360 نفر جمعيت و 000/ 20 كيلومتر مربع مساحت دارد. مركز آن شهر صيدا است و پستترين نقطه آن منطقهاى همسطح دريا و بلندترين نقطه آن 000/ 10 متر ارتفاع دارد. اين استان سه بخش دارد كه عبارتند از: صيدا، جزين و طيره.
در كشور لبنان زيارتگاههاى زيادى وجود ندارد، برخى از مهمترين زيارتگاههاى اين كشور عبارتند از:
اين مرقد در شهرك نبى شيث در استان بقاع قرار دارد، تاريخ بناى اين آرامگاه براساس اسناد وقف موجود در آن، به هزار سال قبل بازمىگردد. شهر نبى شيث بر دامنه غربى سلسله جنال شرقى لبنان واقع شده و در شرق آن دو شهرك جنتا و يحفوفا و در غرب آن دو شهرك سفرى وحوش النبى قرار دارند. شهرك نبى شيث 1200 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و فاصله آن تا بيروت 70 كيلومتر است و جمعيت آن بالغ بر دوازده هزار نفر است. ساليانه هزاران نفر براى زيارت مرقد نبى شيث از اين شهر بازديد مىكنند.
نبىشيث فرزند حضرت آدم و وارث وى بوده است و آرامگاه وى بارها ترميم و بازسازى شده است و امروزه اين مرقد از جلال و زيبايى خاصى بهرهمند است. كلمه شيث، كلمهاى سريانى به معناى بخشش، كه علت تسميه مذكور اين است كه خداوند شيث را بعد از كشته شدن هابيل در سن 130 سالگى به حضرت آدم عطا فرمود. برخى فلاسفه شيث را همان آغاثاذيمون يونانى دانستهاند. شيث اولين نفرى است كه بعد از حضرت آدم به تعليم حكمت و ضروريات شريعت پرداخت و كتابى بر وى نازل گشت.
بر اساس تورات، شيث سومين فرزند آدم و حوّا پس از هابيل و قابيل است و تنها فرزند ديگر آدم و حوا كه نامش در كتاب پيدايش تورات ذكر شده است. با استناد به تورات، شيث پس از قتل هابيل توسط قابيل متولّد گشت و حوّا او را جانشينى براى هابيل دانست.
نام فرزند شيث در تورات، انوش است. در مجموع شيث 912 سال عمر نمود و صاحب فرزندان بسيارى شد. نام شيث در قرآن نيامده است امّا در احاديث و روايات اسلامى، نام شيث به عنوان يكى از پيامبران در اسلام ذكر شده است.
همچنين در اين شهر مقام ابوالفضل العباس عليه السلام قرار دارد و در اين شهر مرقد شهيد
سيد عباس موسوى دبير كل قبلى حزباللَّه نيز قرار دارد.
آرامگاه نبىاللَّه شيث در لبنان
اين آرامگاه در مدخل جنوبى شهر بعلبك و در نزديكى قلعه رومىها در بعلبك واقع شده است. پس از شهادت امام حسين عليه السلام كاروان اسراى اهل بيت عليه السلام پس از عبور از شهرهاى حماه و حمص وارد شهر بعلبك شدند و مردم شهر كه گمان مىكردند اسرا، خارجى هستند، پس از آگاهى از واقعيت، بر عليه حكومت يزيد قيام كردند و لشكريان يزيد ناچار شدند كه اسرا را به سرعت از دروازه باب الشام خارج كرده و رهسپار شام شوند و در همين محل بود كه خوله دختر امام حسين عليه السلام كه سه سال سن داشت درگذشت و امام زينالعابدين او را در همان محل به خاك سپرد و اين قبر براى ساليان سال از ديد مردم دور ماند تا اين كه عاقبت صاحب باغى كه ثبر خوله در آن قرار داشت،
آن حضرت را در خواب ديد كه به او گفت: من خوله دختر امام حسين هستم كه در فلان جاى باغ مدفون هستم و از او درخواست كرد كه مسير جوى آب را كه از بالاى قبر او مىگذشت تغيير دهد، اما باغبان توجهى به اين خواب نكرد، و هنگامى كه اين خواب چند بار تكرار شد، باغبان خبر آن را به يكى از افراد خاندان آل مرتضى رساند و تعدادى از افراد اين خاندان به باغ مذكور رفته و اقدام به كندن زمين كردند و با جسد دختر بچهاى مواجه شدند كه تازه مانده بود.
آرامگاه حضرت خوله دختر امام حسين عليه السلام
پس قبر او را از مسير جوى آب دور كرده و بر بالاى قبر او گنبد كوچكى بنا كردند.
چون خبر به مردم منطقه رسيد گروه گروه براى زيارت آن آمدند و مخصوصاً زيارت آرامگاه وى در روز عاشورا مرسوم گرديد و علاوه بر لبنانىها، بسيارى از شيعيان ساير كشورها نيز به زيارت آرامگاه وى روى آوردند. اين آرامگاه بارها و بارها تجديد بنا
شده و در كنار آن دختر سروى قرار دارد كه قطر آن بالغ بر دو متر بوده و گويند آن را امام زينالعابدين عليه السلام كاشته است.
اين آرامگاه بر روى بلندترين تپه بقاع ميانه و در وسط شهركى به نام شهرك نبىاللَّه ايلا قرار دارد و اطراف آن را باغها و بستانهاى متعدد فراگرفته است. بناى آرامگاه، ساختمانى نوساز و زيبا است كه در آن مكانى براى استراحت زائران و كشتارگاهى براى كشتار دام قربانى ساخته شده است. در مورد نبى ايلا اطلاعات چندانى وجود ندارد و برخى را اين گمان است كه وى يكى از پيامبران بنىاسرايئل است اما حقيقت امر اينست كه نام وى در تورات نيامده است.
مرقد نبىاللَّه ايلا عليه السلام
بنيامين يكى از پيامبران بنىاسرائيل و فرزند حضرت يعقوب و برادر كوچك حضرت يوسف است، اين پيامبر در لبنان به «محيبيب» معروف است و معنى آن «دوستى داشتنى» است و علت اين تسميه از آن رو است كه بعد از گم شدن يوسف، حضرت يعقوب عليه السلام علاقه فراوانى به بنيامين ابراز نموده و او را از خود دور نمىكرد. آرامگاه حضرت بنيامين در روستاى مرزى محيبيب در شهرستان مرجعيون و در فاصله 115 كيلومترى بيروت و در نزدكى شهرهاى ميس الجبل و بليدا قرار دارد. آرامگاه وى از قديمالايام مورد توجه زائران بوده و در نيمه شعبان و روز اربعين زائران به سوى آرامگاه وى سرازير مىشوند و به نظر مىرسد كه تاريخچه اين آرامگاه به دو هزار و پانصد سال پيش بازمىگردد.
مرقد نبىاللَّه بنيامين عليه السلام
اين آرامگاه در شرق شهرك «تبنين» در جبل عامل قرار دارد و در لبنان به آرامگاه صديَق معروف است و نام وى سيد على صائغ حسينى است كه يكى از شاگردان بارز شهيد ثانى بوده و بر روى سنگ گور وى چنين نوشته شده است: «اين قبر سيد جليل عالم و يگانه روزگار و فاضل دوران و فقيه اهل بيت عليه السلام، سيد على مشهور به صائغ حسينى كه در شب سه شنبه يازدهم رجب سال 980 هجرى قمرى وفات نمود». قابل ذكر است كه نام اين روستا در منابع مختلف به نام صديق آمده است و مورد توجه ساكنان مسلمان و مسيحى منطقه مىباشد.
آرامگاه صديق در شهرك تبنين
در سال 1978 م. انقلابيون فلسطينى در اين محل مستقر شده وان را به پايگاهى برعليه اسرائيل تبديل كردند، ولى در ماه مارس 1978 م. هواپيماهاى اسرائيلى آن را بمباران كردند و درخت تنومندى را كه در كنار آن قرار داشت از بين بردند، ولى اهالى مجدداً
اقدام به بناى جديد نمودند و ساختمان آن را به شكل مستطيل و شبيه آرامگاه حضرت بنيامين ساختند. در گذشته جوانان منطقه در روزهاى عيد غدير در اين محل حاضر و مراسم شادمانى برپا مىكردند كه اين مراسم تا اوايل دهه پنجاه ميلادى در محل مذكور برپا مىشده است.
مقدسى در كتاب احسنالتقاسيم در باره اين شهر چنين مىگويد: «كوه صديق، نام منطقهاى بين صور و بانياس و بيتالمقدس است، و در آن مسجدى وجود دارد كه در روز نيمه شعبان خلق كثيرى از شهرهاى اطراف در آن گرد مىآيند، و نماينده سلطان نيز در اين مراسم حضور مىيابد».(1)در كتاب تاريخ تبنين درباره مقام صديق چنين آمده است: «قبر صديق منسوب به شمعون صديق بنىاسرائيل، ومحمد حجازى در كتاب جبل عامل در دوران صليبى اظهار مىكند كه تبنين در گذشته روستايى يهودىنشين به نام شونم بوده و نام آن در تورات آمده است و در حدود سيصد نفر شكنه داشته است.(2)ظاهراً در آرامگاه مذكور قبر شيخ نورالدين على بن عبدالعالى عاملى معروف به محقق ميسى نيز قرار داشته است اما قبر وى در بمباران سال 1978 م هواپيماهاى اسرائيلى از بين رفته، وپس از بازسازى اثرى از آن برجاى نمانده است.(3)
مسجد راس الحسين در شهرك راس العين در نزديكى بعلبك قرار دارد و با توجه به اين كه قافله اسراى كربلا در هنگام ورود به سرزمين شام از شهر بعلبك نيز گذشتند، اين امر باعث شده است كه آثارى از اهل بيت عليه السلام در اطراف شهر بعلبك لبنان وجود داشته باشد. مسجد رأس الحسين همچنين به مسجد معلق نيز معروف است و بر بقاياى معبدى
قديمى ساخته شده است و گويند كه اين مسجد در سال 61 قمرى توسط اهالى بعلبك به منظور زنده نگهداشتن خاطره شهادت امام حسين ساخته شده است، چرا كه در آغاز اهالى شهر بعلبك از شنيدن خبر دستگيرى خوارج خوشحال شدند، اما هنگامى كه حضرت زينب عليها السلام و امام زين العابدين عليه السلام حقايق را براى آنان آشكار كردند، برعليه سربازان يزيد شوريدند و درخواست كردند كه سرهاى شهدا را به آنان تحويل دهند، اما سربازان يزيد از اين خواسته سرپيچى نموده وبه همراهى اسرا راهى شام شدند، و اهالى بعلبك به منظور يادبود شهادت امام حسين عليه السلام مسجد راس الحسين عليه السلام را در همان جايى كه سرهاى شهدا را گذاشته بودند، بنا كردند.
شيخ ابراهيم بن على كفعمى، يكى از برزگان علماى شيعه است كه آرامگاه وى در شهر جبشيت در جبل عامل قرار دارد و بر روى سنگ قبر وى چنين نوشته شده است:
«اين قبر شيخ ابراهيم بن على كفعمى رحمه اللَّه است». شيخ كفعمى در سال 840 قمرى در روستاى «كفر عيما» در لبنان به دنيا آمد و پدرش شيخ على كفعمى يكى از علماى بزرگ شيعه در لبنان به شمار مىرفت. شيخ كفعمى پس از گذراندن مقدمات تحصيل راهى حوزههاى علمى در عراق شد و سالها به تحصيل و كسب عمل پرداخت و تأليفات زيادى نگاشته و شاگردان بسيارى پرورش داد. شيخ كفعمى در حدود 65 سال عمر كرد و تمامى عمر شريف خود را در تعليم و تعلم و نگارش گذراند و آثار علمى وى بالغ بر 49 كتاب مىباشد. وى عاقبت در اواخر عمر به زادگاه خود برگشت و در همانجا درگذشته و به خاك سپرده شد.
لبنان كشور كوچك و كوهستانى در غرب آسيا و خاورميانه و در كنار ساحل شرقى درياى مديترانه است. پايتخت اين كشور شهر بيروت است. كشور لبنان كشورى توريستى است كه ساليانه هزاران جهانگرد عازم اين كشور مىشوند. آب و هواى معتدل مديترانهاى و جنگلهاى كوهستانى زيبا و دلپذير و چشمههاى آب معدنى و آب گرم فراوان و غارهاى بلند و حاوى ستونهاى كچى و نمكى و دهها اثر باستانى قديمى و ساحل طولانى و بازارهاى متعدد، همه و همه از جاذبههاى ديدنى اين شهر به شمار مىروند.
مراقد مذهبى در اين كشور عبارتند از: مرقد نبى شيث، مرقد خوله دختر امام حسين، مقام عليه السلام راس الحسين در بعلبك، مرقد نبىاللَّه ايلا و مرقد نبىاللَّه بنيامين و آرامگاه صديق و آرامگاه شيخ كفعمى.
يادداشت
يادداشت
يادداشت
همسايگان سوريه را نام ببريد؟
مساحت سوريه و آمار جمعيت آن بر حسب آمارگيرى سال 2007 م. را ذكركنيد؟
مهمترين رودخانههاى سوريه را نام ببريد؟
مهمترين كوههاى سوريه را نام ببريد؟
كردهاى سوريه در كدام شهرها سكونت دارند؟
دروزيان كيستند؟
سوريه چند استان دارد؟ پنج استان را نام ببريد؟
شهرك زينبيه جزو كدام استان سوريه به شمار مىرود؟
مشهد الحسين يا مسجد النقطه در كدام استان قرار دارد؟
روستاى قرداحه، محل تولد آقاى حافظ اسد در كدام استان قرار دارد؟
هخامشيان چند سال بر سوريه حكومت كردند؟
غسانىها چند سال بر سوريه حكومت كردند؟
آخرين پادشاه غسانى كه بر سوريه حكومت مىكرد چه نام داشت و براى چه به امپراتورى بيزانس پناهنده شد؟
يكى از حكومتهاى شيعه كه بر سوريه حكمرانى نمود را نام ببريد؟
سوريه در چه سالى به تصرف فرانسه درآمد و در چه سالى مستقل شد؟
آقاى بشار اسد در چه سالى به رياست جمهورى رسيد؟
جبهه ملى پيشرو در سوريه از چند حزب تشكيل شده است؟
ميزان توليد ساليانه نفت در سوريه چقدر است؟
بنادر مهم سوريه را نام ببريد؟
فرودگاههاى بينالمللى سوريه را نام ببريد؟
واحد پول سوريه چيست و ارزش برابرى آن با ريال ايران ودلار آمريكا چقدر است؟
مهمترين دانشگاههاى دولتى سوريه را نام ببريد؟
نام ارامى شهر دمشق چيست؟
در چه سالى دمشق به تصرف رومىها درآمد؟
سرزمين شام در چه سالى به تصرف مسلمانان درآمد و رهبرى لشكر مسلمانان برعهده چه كسى بود؟
سرزمين شام در چه سالى به تصرف امپراتورى ثمانى درآمد؟
تاريخ استقلال سوريه از فرانسه را بنويسيد؟
سه محله از محلات معروف دمشق را بنويسيد؟
مسجد اموى قبل از ورود مسلمان چه بوده است؟
وجه تسميه بازار حميديه را بنويسيد؟
بازار درويشيه كجا قرار دارد؟
جمعيت دمشق بنا به آمار سال 2004 م. چقدر است؟
سه دروازه از دروازههاى قديمى دمشق را نام ببريد؟
نام همسر حضرت زينب عليها السلام چيست و در كجا مدفون است؟
نام قديمى زينبيه چيست؟
قديمىترين كتابى كه شهادت حضرت رقيه عليها السلام را ذكر كرده است چه نام دارد؟
مقام راس الحسين عليه السلام در كجا قرار دارد؟
مقام سرهاى مطهر شهداى كربلا عليه السلام در كجا قرار دارد؟
غار منسوب به هابيل و قابيل در كجا قرار دارد؟
در غار اربعين چه اتفاقى افتاده است؟
غار اصحاب كهف در چند منطقه احتمال داده شده است؟ نام ببريد؟
مسجد اموى تا زمان كدام خليفه اموى محل عبادت مسيحيان نيز بود؟
وليد ماليات چند سال را خرج بناى مسجد كرد؟
مسجد اموى چند گلدسته دارد، نام ببريد؟
در مسجد اموى گنبد عقاب چرا به اين نام ناميده شده است؟
گنبد خزانه چرا بدين نام ناميده شده است؟
مساحت قلعه دمشق چقدر است؟
كتابخانه ظاهريه را چه كسى ساخته است؟
مهمترين كتابهاى شيخ محىالدين ابن العربى چيست؟
صلاحالدين ايوبى كيست؟ و مقبره او در كجاست؟
قبر دكتر شريعتى در كجا قرار دارد؟
مدرسه نوريه كبرى را چه كسى ساخته است؟
حمام نورالدين شهيد در كجا قرار دارد؟
تكيه سليمانيه را چه كسى ساخته است؟
موزه ملى دمشق چند بخش دارد؟
موزه سنن و هنرهاى مردمى سوريه در كجا قرار دارد؟
موزه خط عربى در كجا قرار دارد؟
در موزه جنگى سوريه چه چيزهايى وجود دارد؟
مهمترين پاركهاى دمشق را نام ببريد؟
نام يونانى شهر حلب چيست؟
حلب در حال حاضر چند دروازه دارد؟
مسجد اموى حلب به وسيله چه كسى ساخته شده است؟
مشهد السقط در حلب، محل دفن چه كسى است؟
مشهد الحسين يا مسجد نقطه چرا بدين نام ناميده شده است؟
معروف بن جمر كه بوده است؟
قبر حضرت زكريا عليه السلام در كجاى حلب است؟
قلعه حلب شش بخش دارد اين بخشها را نام ببريد؟
بيمارستان نورى حلب توسط چه كسى و در چه سالى ساخته شده است؟
مسجد توته در حلب در چه سالى بنا شده است؟
شيخ شهابالدين سهروردى در چه سالى به شهادت رسيد؟
حجربن عدى كيست و در چه سالى به شهادت رسيد؟
آرامگاه عمار ياسر در كجا است؟
سكينه دختر حضرت على عليه السلام در كجا مدفون است؟
حزقيل كيست؟
محمد بن ابى حذيفه كيست و در كجا مدفون است؟
مرقد منسوب به مقداد بن اسود در كجا است؟
قلعه الحصن به چه شهرى نزديك است و چقدر فاصله دارد؟
نام رومى قلعه سليمان چيست؟
قلعه صلاحالدين در چه سالى به وسيله صلاحالدين ايوبى فتح شد؟
قلعه يحمور در كجا قرار دارد؟
سه تمدن باستانى سوريه را نام ببريد؟
سنگ نوشته الفباى اوليه بشرى متعلق به كدامين تمدن سوريه بوده است؟
آفاميا توسط چه كسى بنا شده است و علت اين تسميه چيست؟
مساحت لبنان چقدر است؟
لبنان چند استان دارد، چهار استان را نام ببريد؟
سه زيارتگاه از زيارتگاههاى لبنان را نام ببريد؟
يادداشت
يادداشت
ابراهيم، على عزيز، العلويون، بين الغلّو والفلسفه والتصوّف والتشيع، چاپ اول، بيروت، موسسه الاعلمى، 1995 م.
ابن ابى طى، يحيى بن حميدة الغسانى الحلبى، الشهير، معادن الذهب فى تاريخ حلب، چاپ اول، دمشق، [بى تا].
ابن اثير، عزالدين ابى الحسن على بن عبدالكريم، اسد الغابه فى معرفه الصحابه، چاپ اول، بيروت، دار احياء التراث العربى.
ابن اثير، عزالدين ابى الحسن على بن عبدالكريم، الكامل فى التاريخ، چاپ اول، بيروت، دار صادر، 1965 م.
ابن اعثم كوفى، احمد بن احمد، الفتوح، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، 1406 قمرى.
ابن اسحق، محمد، السيره النبويه، چاپ اول، بيروت، دار الكتب العلميه، 2004 م.
ابن بطوطه، ابوعبداللَّه محمدبن ابراهيم، الرحله، چاپ اول، بيروت، دار الكتاب العربى، [بى تا].
ابن بكار، زبير، نسب قريش، تحقيق ليفى بردسال، چاپ دوم، مصر، دار المعارف، [بى تا].
ابن حورانى، عثمان بن احمد، زيارات الشام، دمشق، مكتبه الغزالى، 1981 م.
ابن حزم اندلسى، على بن احمد بن سعيد، جمهره انساب العرب، تحقيق ليفى
بروفنسال، چاپ اول، مصر، دار المعارف، 1869 م.
ابن حجر عسقلانى، احمد بن على، الاصابه فى تمييز الصحابه، چاپ اول، بيروت، دار الكتب العلميه، [بى تا].
ابن حجر عسقلانى، احمد بن على، تهذيب التهذيب، چاپ اول، حيدر آباد دكن، 1325 ق.
ابن جوزى، يوسف بن حسامالدين، تذكره خواص الامه فى معرفه الائمه، چاپ سنگى، 1285 قمرى.
ابن جبير، محمدبن احمد، الجامع الاموى بدمشق، تحقيق محمد مطيع الحافظ، چاپ اول، بيروت، دار ابن كثير، 1405 قمرى.
ابن خياط، خليفه، تاريخ ابن خياط، چاپ دوم، دمشق، دار القلم، 1397 قمرى.
ابن طاوس، على بن موسى بن جعفر، الملهوف على قتلى الطفوف، تحقيق فارس حسون، چاپ اول، تهران، دار الاسوه للطباعه والنشر، 1417 قمرى.
ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، چاپ اول، بيروت، دار احياءالتراث العربى، 1416 قمرى.
ابن عبدالبر، ابوعمر يوسف بن عبداللَّه، الاستيعاب فى معرفه الاصحاب، مصر، مطبعه مصطفى، 1358 قمرى.
ابن عبد ربه، احمد بن محمد، العقد الفريد، تحقيق عبدالحميد استرحينى، چاپ سوم، بيروت، دار الكتب العلميه، 1407 قمرى.
ابن عبدالهادى، يوسف، ثمار المقاصد فى ذكر المساجد، تحقيق محمد اسعد، چاپ اول، بيروت، مكتبه لبنان، 1361 قمرى.
ابن عساكر، على بن حسن، تاريخ مدينه دمشق، چاپ اول، دمشق، مجمع اللغه العربيه، 1398 قمرى.
ابن عماد حنبلى، ابوالفلاح الحى، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب، بيروت، دار الفكر، 1399 قمرى.
ابن كثير، ابوالفداء اسماعيل بن عمر، البدايه والنهايه فى التاريخ، چاپ اول، مصر، مطبعه السعاده، 1351 قمرى.
ابن سعد، ابوعبداللَّه محمد بن سعد، الطبقات اكبرى، بيروت، دار صادر، 1376 قمرى.
ابن شحنه، الدر المنتخب من تاريخ حلب، چاپ دوم، دمشق، دار الكتاب العربى، 1404 قمرى.
العمرى، الجامع الاموى، تحقيق مطيع الحافظ، بيروت، دار ابن كثير، 1405 قمرى.
امين، حسن، دائره المعارف الاسلاميه الشيعيه، چاپ اول، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1410 قمرى.
امين، محسن، اعيان الشيعه، چاپ اول، بيروت، دار التعارف للمطبوعات، 1406 قمرى.
اربلى، على بن عيسى، كشف الغمه فى معرفه الائمه، چاپ اول، تهران، كتاب فروشى اسلاميه، [بى تا].
اسدى، خيرالدين، احياء حلب واسواقها، تحقيق عبدالفتاح رواس قلعه جى، بيروت، دار قتيبه، 1990 م.
ايبش، احمد، معالم دمشق التاريخيه، تحقيق دكتر قتيب الشهابى، چاپ اول، دمشق، منشورات وزاره الثقافه، 1996 م.
پاكنيا، عبدالكريم، فرازهايى از زندگى عقيله بنىهاشم، مجله مبلغان، شماره 31، جمادىالاول 1423 قمرى.
پيشوايى، مهدى، شام سرزمين خاطرهها، چاپ اول، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1369.
تسترى، محمد تقى، قاموس الرجال، چاپ دوم، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1415 قمرى.
تونجى، محمد، يزيديان يا شيطانپرستان، ترجمه احسان مقدس، چاپ اول، تهران، انتشارات عطايى، 1380.
العلبى، اكرم حسن، خطط دمشق، دراسه تاريخيه شامله، چاپ اول، دمشق، دارالطباع، 1410 قمرى.
العلبى، اكرم حسن، دمشق بين عصر المماليك والعثمانيين، چاپ اول، دمشق، الشركه المتحده للطباعه و النشر، 1402 قمرى.
حايرى، محمد مهدى، معالى السبطين، قم، منشورات الرضى، 1363.
حسن خان، محمد، خيرات حسان، چاپ اول، سنه 1304 قمرى.
حموى، ياقوت، معجم البلدان، چاپ دوم، بيروت، بىنا، 1399 قمرى.
حريتانى، محمود، أحياء حلب القديمه، چاپ اول، دمشق، دار شعاع، 2005.
حرزالدين، محمد، مراقد المعارف، چاپ اول، نجف، بىنا، سال 1389.
جعفريان، رسول، اطلس شيعه، چاپ اول، تهران، سازمان جغرافيايى نيروهاى مسلح، 1388.
خوئى، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، چاپ اول، قم، منشورات مدينه العلم، 1409 قمرى.
دهمان، محمد احمد، فى رحاب دمشق، چاپ اول، بيروت، دارالفكر، 1402 قمرى.
زكى ابراهيم، محمد، مراقد اهلالبيت بالقاهره، چاپ چهارم، مصر، مطبوعات العشيره المحمديه، 1406 قمرى.
زنجانى، ابراهيم، وسيله الدارين، چاپ دوم، بيروت، 1990 م.
سابقى، شيخ محمد حسنين، مرقد العقليه زينب عليها السلام، چاپ اول، بيروت، [بىنا]، [بىتا].
سمهودى، ابوالحسن على بن احمد، وفاء الوفاء باخبار دار المصطفى، چاپ اول، قاهره، مطبعه السعاده، 1374 قمرى.
الشامى، يحيى، موسوعه المدن العربيه والاسلاميه، چاپ اول، بيروت، دارالفكر العربى، 1993 م.
شهابى، قتيبه، اسواق دمشق القديمه و مشيداتها التاريخيه، چاپ اول، دمشق، وزاره
الثقافه، 1990 م.
شهابى، قتيبه، دمشق تاريخ و صور، چاپ سوم، دمشق، مؤسسه النورى للطباعه و النشر و التوزيع، 1994 م.
شيروانى، زينالعابدين، رياض السياحه، به اهتمام آقاسى اوغلى، مسكو، ادبيات خاور، 1974 م.
شريف القرشى، باقر، حياه الامام الحسين عليه السلام، چاپ اول، بيروت، دارالبلاغه، 1413 قمرى.
قمى، شيخ عباس، دمع السجود، ترجمه نفس المهموم، ابوالحسن شعرانى، چاپ اول، تهران، علميه اسلاميه، 1374 قمرى.
صدر، سيد حسين، نزهه اهل الحرمين، چاپ اول، لكنهو هند، مطبعه سرفراز المليه فى لكنهو، 1354 قمرى.
صدر حاج سيد جوادى، احمد و ديگران، دايره المعارف تشيع، چاپ اول، قم، شهيد سعيد محبى، 1376.
طباطبائى، سيدمحمد حسين، تفسيرالميزان، چاپ اول، تهران، انتشارات محمدى.
طبرسى، ابوعلى فضل بن الحسن، اعلام الورى بأعلام الهدى، چاپ اول، بيروت، دار المعرفه، 1399 قمرى.
طبرسى، ابومنصور احمد بن الب طالب، الاحتجاج، چاپ اول، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1403 قمرى.
طبرى، عمادالدين محمدبن على، بشاره المصطفى صلى الله عليه و آله و سلم لشيعه المرتضى عليه السلام، چاپ دوم، نجف، بىنا، 1383 قمرى.
طبرى، محمد بن جرير، تاريخ طبرى، چاپ اول، قاهره، مطبعه الاستقامه، 1357 قمرى.
عظيمى الحلبى، محمدبن على، تاريخ حلب، تحقيق ابراهيم ذعرور، چاپ اول، دمشق، بى نام، 1984 م.
علوى، سيد احمد، راهنماى مصور سفر زيارتى سوريه، چاپ پنجم، قم، معروف، 1386.
الغزى، كامل، نهر الذهب فى تاريخ حلب، تحقيق و تصحيح شوقى شعث، محمد الفاخورى، چاپ دوم، حلب، دار القلم العربى، 1412 قمرى.
فهرى زنجانى، احمد، مراقد اهل بيت عليه السلام، چاپ اول، تهران، امير كبير، 1367.
قائدان، اصغر، تاريخ و اماكن سياحتى و زيارتى سوريه، چاپ دوم، تهران، نشر مشعر، 1376.
قائدان، اصغر، تاريخ و آثار اسلامى مكه مكرمه و مدينه منوره، چاپ اول، تهران، نشر مشعر، 1372.
قلقشندى، احمد بن على، صبح الاعشى فى صناعه الانشاء، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، 1407 قمرى.
قزوينى، مهدى، المزار، چاپ اول، بيروت، دار الرافدين، سال 2005 م.
قمى، شيخ عباس، منتهىالامال، چاپ اول، تهران، جاويدان، [بىتا].
كحاله، عمر رضا، اعلام النساء فى عالمى العرب والاسلام، چاپ اول، بيروت، مؤسسه الرساله، 1959 م.
كرد على، محمد، غوطه دمشق، چاپ سوم، بيروت، دارالفكر، 1404 قمرى.
كمونه حسينى، آرامگاههاى خاندان پاك پيامبر و ائمه عليه السلام و صحابه و تابعين، ترجمه عبدالعلى صاحبى، چاپ اول، مشهد، آستان قدس رضوى، 1371.
الكيالى، عبدالرحمن، اضواء و آراء، چاپ اول، دمشق، بىنا، [بىتا].
مامقانى، عبداللَّه، تنقيح المقال فى علم الرجال، چاپ اول، نجف، بىنا، [بىتا].
مجلسى، محمدباقر، بحار الانوار، چاپ اول، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404.
مفيد، محمدبن محمد، الارشاد، چاپ چهارم، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1378.
مقرم، عبدالرزاق، مقتل الحسين، چاپ چهارم، نجف، مطبعه الاداب، [بىتا].
مقرم، عبدالرزاق، سكينه بنت الحسين عليه السلام، چاپ اول، نجف، بىنا، بىتا.
مسعودى، على بن الحسين، مروج الذهب و معدن الجوهر، چاپ اول، بيروت، دارالقلم، 1408 قمرى.
مقدس، احسان، راهنماى اماكن زيارتى و سياحتى در عراق، چاپ اول، تهران، نشر مشعر، 1387.
نظرى منفرد، على، قصه كربلا، چاپ اول، قم، انتشارات سرور، 1379.
نقدى، شيخ جعفر، زينب الكبرى.
نعيمى، عبدالقادر محمد، الدارس فى تاريخ المدارس، تنظيم فهارس، ابراهيم شمسالدين، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، 1410 قمرى.
نعيمى، عبدالقادر محمد، دور القرآن بدمشق، تحقيق صلاحالدين المنجد، چاپ سوم، بيروت، دارالكتاب الجديد، 1972 م.
نعيمى، عبدالقادر محمد، الجامع الاموى بدمشق، تحقيق صلاحالدين المنجد، چاپ اول، بيروت، دار ابن كثير، 1405 قمرى.
واحدى، سيد محمدرضا، سكينه دختر امير مؤمنان بانوى ناشناخته، چاپ اول، تهران، بنياد بعثت تهران.
هادىمنش، ابوالفضل، بررسى زندگانى و نقش الگويى حضرت رقيه عليها السلام، چاپ اول، قم، خادم الرضا، 1388.
يعقوبى، أحمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح، تاريخ يعقوبى، چاپ اول، بيروت، دار صادر، 1960 م.
الواقدى، محمدبن عمر بن واقد، المغازى، تحقيق مارسدن جونز، چاپ اول، مصر، دارالمعارف، 1965 م.
وزارت جهانگردى سوريه، اطلاعات عمومى سوريه (2006)، چاپ اول، دمشق، انتشارات صالحانى، 2006 م.
بىنام، مقاله اسواق حلب القديمه، روزنامه الشرق الاوسط، چهارشنبه 17 محرم 1430، 14 ژانويه 2009 شماره 11005.
بىنام، راهنماى زائران سوريه، چاپ اول، تهران، ناشر شركت مركزى دفاتر خدمات زيارتى سراسر ايران «شمسا»، 1387.