ghaemiyeh.com
سرشناسه : قهرمانی نژاد شائق، بهاءالدین، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پديدآور : فاطمه بنت اسد علیهاالسلام: مادر گرامی امام علی علیهالسلام/ بهاءالدین قهرمانینژاد.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۵۳ ص.؛ ۱۹×۹/۵سم.
فروست : زنان اسوه؛ ۸.
شابک : ۵۰۰۰ ریال: 978-964-540-262-2
وضعیت فهرست نویسی : فاپا (سوم)
يادداشت : چاپ سوم.
یادداشت : کتابنامه: ص. [۴۹] - ۵۳؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : فاطمه بنت اسد، -۴ق.
رده بندی کنگره : BP۵۲/۲ /ف۱۸ق۹ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۹
شماره کتابشناسی ملی :۲۱۰۵۶۱۸
سعادت واقعى انسان و شرط پويايى جوامع بشرى در سايه شناخت و كارآمد كردن سيره اولياى الهى است. پر آشكار است كه سيره اولياى الهى به ويژه اهل بيت خاندان وحى (عليهم السلام) به عنوان متقنترين آموزههاى تربيتى و اساسىترين مؤلفه در فرهنگ اسلامى است. شناخت واقعيتهاى زندگى آنان و بهرهگيرى از روش و منش و رفتار و گفتارشان مىتواند زمينههاى تعالى و سعادت واقعى انسان را فراهم سازد، از اينرو پژوهش در آثار اولياى الهى به ويژه جستوجو در احوال خاندان پاك نبوت كه در دامان پر مهر آنان كاملترين انسانها پرورش يافتهاند به منظور الگوگيرى از آنان ضرورت انكارناپذير مراكز پژوهشى است.
گروه تاريخ و سيره مركز تحقيقات حج در راستاى
ايفاى رسالت خود براى ترويج فرهنگ اصيل اهلبيت (عليهم السلام) دست به انتشار شرح حال عدهاى از مردان و زنان انسانساز زده است كه از جمله آنان شرح حال بانوى گرامى اسلام، حضرت فاطمه بنت اسد، مادر گرامى امير مؤمنان على بن ابىطالب (ع) است.
در پايان مركز تحقيقات حج لازم مىداند كه از تلاشهاى پژوهشگر محترم آقاى بهاء الدين قهرمانى نژاد شائق و همه كسانى كه در به ثمر رسيدن اين آثار تلاش نمودهاند، سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
در اين نوشتار، به خواست حق تعالى، درباره شخصيت والاى مادرى سخن خواهيم گفت كه به حقيقت، مىتوان ادعا كرد كه وى بهترين مادر بعد از فاطمه زهرا (س) و حضرت خديجه (س) بود. وى افتخار داشت تا همسر حضرت ابوطالب باشد. فاطمه در طول زندگى مشترك با ابوطالب، نمونهاى از وفا، محبّت، انسانيت، فضائل اخلاقى و ايمانى بود و در پرتو شوهر باايمان و دلسوزش به سعادت مهمّ ديگرى دست يافت و آن اين بود كه براى رسول خدا (ص) مادرى نمود. رسول خدا (ص)، همواره از وى به عنوان مادر خويش ياد مىكرد. علاوه بر اين سعادت بزرگ، در طول زندگى مشترك با حضرت ابوطالب (ع)، داراى شش فرزند، به نامهاى جعفر طيار، عقيل، طالب، امّهانى، جمانه و على (ع) شد كه گل سرسبد ايشان و
سيد اوصيا و پس از پيامبر (ص)، برترين بشر هستى، اسدالله الغالب، على بن ابىطالب (ع) بود.
آرى! فاطمه بنت اسد كه هماكنون مزار وى در كنار نوههاى مهربان و دلبندش و حجتهاى باهره خداوندى، يعنى امام مجتبى، امام سجاد، امام باقر و امام صادق (عليهم السلام)، چشم و دل هر ارادتمند اهلبيت (عليهم السلام) را در بقيع به خود جلب مىكند. وى از مؤمنان اوليه و مهاجرين والامقامى بود كه همراه با شوهرش در حالى از دنيا رفتند كه رضايت حق تعالى با آنها بود و پيامبر رحمت (ص)، با چشمان اشكبار، ايشان را به عالم عُلْوى و دار بقا مشايعت نمود. به حقيقت، «طُوبى لَهُما وَ حُسنُ مَآبٍ».
ما در اين نوشتار، به عنوان عرض ادب به ساحت اين مادر و همسر شايسته، چند سطرى را از روى وظيفه، تقديم مىكنيم؛ هرچند كه به حقيقت و از اعماق وجودمان معترفيم كه اين تنها قطرهاى از چشمه رحمت وجودى اين بانوى مطهره است. به آن اميد كه اين كلمات، درسى براى زندگىمان باشد، انشاءالله.
فاطمه بنت اسد، از پدر و مادر قريشى بود.
جدش «قصّى بن كلاب»، فرزندى به نام «عبد مناف» داشت. عبد مناف از فضل خداوند متعال، داراى فرزندى به نام «هاشم» گرديد و هاشم نيز داراى فرزندانى به نام «عبدالمطّلب» (شيبة الحمد) و «اسد» شد.
خداوند، به عبدالمطّلب چند فرزند پسر، همچون «عبدالله» (پدر پيامبر (ص))، «ابوطالب» (ع) و «حمزه» (ع) عنايت فرمود و «عاتكه» و «صفيه» نيز از فرزندان بنام و مشهور عبدالمطّلب هستند. (1)برادر عبدالمطلب، يعنى اسد نيز پس از ازدواج، داراى فرزندانى شد كه از جمله ايشان، دخترى با
1) رسائل المرتضى، سيد مرتضى علم الهدى، باب نسب فاطمه بنت اسد س.
بركت به نام «فاطمه» بود؛ آرى فاطمه بنتاسد (س)!
اين دو خاندان، يعنى عبدالمطلب و اسد، به دليل رابطه نزديك نَسَبى و همچنين روحيه مشتركى كه در پايبندى به آيين و شريعت ابراهيمى (ع) داشتند، نزديكى و قرابت بيشترى با هم پيدا كرده بودند.
فاطمه بنت اسد (س)، پس از دوران كودكى و در عنفوان نوجوانى، مورد توجّه پير روشن ضمير قريش، عبدالمطلب و همسرش، «فاطمه بنت عائذ» قرار گرفت و او را همسرى مناسب براى ابوطالب يافتند. (1)مادر فاطمه بنت اسد، زنى نيك سيرت به نام «عاتكه» (2)بود. (3)
1) السرائر، ابن ادريس حلّى، ج 1، ص 461.
2) واژه عاتكه به معناى زن خوشبو و خوش رائحه است. به همين دليل رسول خدا ص فرمود: «انا ابن العواتك» كه محقق بحرانى در شرح آن مىفرمايد: «كانَ هَذَا الإسمُ لِثَلاثِ نِسوَةٍ مِن امِّهاتِهِ، إحداهُنَّ عاتِكَةُ بِنتُ هِلالَ امُّ عَبدِ مَنافِ بنِ قُصَّي وَالثّانِيَةُ عاتِكَةُ بِنتُ مَرَّةَ بنِ هِلالٍ امُهاشِمِ بنِ عَبدِ مَنافٍ وَالثّالِثَةُ عاتِكَةُ بِنتُ الاوقَصِ بنِ مُرَّةَ بنِ هِلال امّوَهَبَ ابي آمِنَه س»؛ يعنى مىفرمود: مادران من، همگى خوش رائحه بودهاند و مقصود وى، سه نفر از مادر و جدّات مادرى وى بودند كه اسامى آنها ذكر شده است؛ الحدائق الناضرة، يوسف بحرانى، ج 2، ص 357.
3) مقاتل الطالبيين، ابوالفرج اصفهانى، ص 3. البته وى، نام مادر فاطمه را «حبّيب بنت حرم» و نوه عاتكه بنت ابىهمهمه ذكر كرده است.
فاطمه بنت اسد به عنوان عروس نشسته بود. در آن هنگام، عبدالمطلب برخاست و خطبه عقد اين دخترعمو و پسرعمو را كه هر دو بر شريعت حنيف ابراهيمى بودند، خواند. وى پس از حمد و ثناى الهى و درود بر اجداد خويش كه به اسماعيل و ابراهيم (عليهما السلام) ختم مىشد، برادرزادهاش را به عقد فرزندش درآورد و به همگان تبريك گفت؛ سپس به رسم شادى و سرور، به جمع حاضر تهنيت گفت و پس از آن، بوسهاى بر پيشانى عروس و برادرزادهاش زده و به وى تبريك گفت. پس از آن، فرزندش را غرق بوسه كرد و نداى شادى در جمع حاضر بلند شد و مجلس شادى، رونق بيشترى گرفت.
در واقع اين ازدواج، اوّلين ازدواج دخترعمو و پسرعمويى بود كه بدون واسطه، هر دو، نوه هاشم بن عبد مناف بودند (1)كه لقب بطحا و سيد قريش را داشت. (2)پس از چند روز و بعد از آماده شدن خانه داماد، در شبى مبارك، عروس را به خانه داماد بردند.
اين ازدواج، بركات فراوانى داشت. عشق و علاقه زياد اين دو به يكديگر، زبانزد هاشميان بود. اولين ثمره اين ازدواج، تولد فرزندى به نام «طالب» بود. تولّد اين نوزاد، علاوه بر اين كه دل اين زن و شوهر جوان را شاد كرد، باعث خوشحالى فراوان عبدالمطلب، اسد و همسران ايشان گرديد. اين نوزاد، پس از رسيدن به سنّ جوانى، يار و ياور برادران، پدر و مادر و خويشان و نزديكانش بود. آنچه از زندگى طالب (ع) به ما رسيده اين است كه وى پس از بعثت پيامبر (ص) به خاطر سياست دينى، اسلام خود را آشكار نكرد و همراه مهاجرين به سوى مدينه نرفت، امّا در دل، عاشق اسلام بود. ابنسعد (م 230 ه. ق) در اين مورد مىنويسد:
وقتى كه مشركين مكّه، در غزوه بدر عزم نبرد با
مسلمانان را داشتند، او را به اجبار با خود همراه كردند. وى قبل از حركت، شروع به سرودن اشعارى نمود و گفت:
يا رَبِّ إمّا يَغْزُوُنَّ بِطالبٍ فِى مِقنَبٍ مِن هذِهِ المَقانِبِ
فِى مِقنَبِ المَغالِبِ المُحارِبِ بِجَعلِهِ المَسلُوبَ غَيرَ السّالِبِ (1)
پروردگارا! اگر طالب بجگند در ميان سپاهى از اين سپاهيان، در برابر آن سپاه چيره جنگجوى، چنان كن كه جامهاش را ببرند ولى او جامه كس نبرد و مغلوب گردد ولى او بر كسى غالب نشود.
اين حركت باعث شد كه گروهى به وى اعتراض كرده و بگويند: «تو در دل، با محمد و ياران او هستى. اين گفتوگو باعث شد كه طالب به مكّه بازگردد و به همراه ايشان نرود».
علاوه بر اين، نعمان بن محمد تميمى (م 363 ه. ق)، اشعارى را كه وى در مدح و ستايش پيامبر (ص) سروده را آورده كه از جمله آن، اين ابيات است:
وَ قَد حَلَّ مَجدُ بَنىهاشِمٍ فَكانَ النعامَةِ وَالزَّهرَة
1) الطبقات الكبري، ابن سعد، ج 1، ص 121؛ الكافى، ابوجعفر رازى كلينى، ج 8، ص 375.
وَ مَحَّضَ بَنىهاشِم احمَد
رَسُولُ المَليكِ عَلى فَترَة (1)عظمت و عزّت بنىهاشم به همراه نعمتهاى فراوان و آبروى آنها، از احمد (پيامبر (ص)) است كه پس از دوران طولانى غيبت رسولان الهى، ظهور نمود. اينها همه دلائلى است كه طالب به پيامبر (ص) ايمان داشت و به عللى كه بر ما معلوم نيست، نتوانست به مدينه برود. به همين دليل، برخى از منابع معاصر به مسلمان بودن وى تصريح كردهاند. (2)ابوطالب، دومين پسرى كه فاطمه به دنيا آورد را عقيل ناميد. عقيل از همان دوران كودكى، علاقه وافرى به شناخت تيرهها و گروههاى عرب و سلسله نسب قبائل داشت؛ البته اين حالت در بين عربها تازگى نداشت كه به شناخت و تمايز طوايف از همديگر، علاقه داشته باشند؛ بلكه يكى از نكات تمايز عرب از ساير اقوام، همين توجه به ريشه قبيلهاى بود. عقيل با همين روحيه، علاوه بر اينكه پس از بعثت پيامبر (ص)، به آن حضرت ايمان آورد، به همان صورت، نسبت به حفظ تيرههاى قبايل علاقه داشت و خيلى سريع جزو نسبشناسان
معروف عرب گرديد. (1)امّا فرزند سوّم اين زوج سعادتمند، جعفر نام گرفت. وى ده سال، قبل از اميرالمؤمنين (ع) متولد شد. جعفر نيز از فرزندان بزرگوار ابوطالب و فاطمه بود. وى از همان سنين نوجوانى و جوانى، نجابت و حياى فراوانى داشت و جزو اولين كسانى بود كه به پيامبر (ص) ايمان آورد. او سرپرست گروهى بود كه در سال پنجم بعثت و به دستور پيامبر (ص) به حبشه مهاجرت كرده بودند. (2)
او در اين سفر، اسماء بنت عميس- كه همسر باوفاى وى بود- را به همراه برده بود. جعفر با مسلمانان مظلوم به نزد نجاشى، حاكم عادل حبشه رفت و هنگامى كه سران مشركين، عمروعاص را به واسطه چربزبانى و رابطه دوستىاى كه با برخى از درباريان حبشه داشت (3)، براى برگرداندن مسلمانان و دستگيرى ايشان به آنجا فرستادند، اين
1) ر. ك: المجدى فى انساب الطالبيين، على بن محمد علوى العمرى النسّابه، باب عقيل و اولاده؛ الأنساب، ابوسعد سمعانى تميمى؛ لب اللباب فى تحرير الانساب، جلالالدين سيوطى.ر. ك: المجدى فى انساب الطالبيين، على بن محمد علوى العمرى النسّابه، باب عقيل و اولاده؛ الأنساب، ابوسعد سمعانى تميمى؛ لب اللباب فى تحرير الانساب، جلالالدين سيوطى.
2) تاريخ الامم و الرّسل و الملوك تاريخ طبرى، محمدبن جرير طبرى، حوادث سال پنجم بعثت.
3) همان.
جعفر بن ابىطالب (ع) بود كه با سخنان مستدل و بيان آياتى از سوره مباركه مريم (س)، آنها را به اسلام علاقهمند نموده و باعث شد تا نجاشى دستور دهد كه ايشان با كمال امنيت در حبشه زندگى كنند. (1)جعفر تا سال هفتم هجرى در حبشه بود و تأثيرات فراوانى در ترويج حقايق اسلامى در آن منطقه داشت؛ به نحوى كه مىتوان تأثيرات اسلامپذيرى در دوران فتوح را از تبليغات مؤثر جعفر بن ابىطالب (ع) دانست. وى در سال فوقالذكر به همراه همسرش اسماء به مدينه بازگشت، در حالى كه چند فرزند، از جمله عبدالله (2)كه در حبشه به دنيا آمده بود نيز به همراه وى بودند. جعفر در نبرد سهمگين موته، از سوى پيامبر (ص) به فرماندهى سپاه اسلام برگزيده شد و در اين نبرد با دستهاى بريده به شهادت رسيد و به خاطر اينكه به فرموده پيامبر (ص)، وى با اين بالها در بهشت به پرواز در مىآيد، به جعفر طيار مشهور گرديد. علاقه پيامبر (ص) به جعفر طيار (ع) به قدرى بود
كه شخصاً به منزل وى رفته و فرزندانش را مورد تفقد قرار مىداد. پيامبر (ص) به همراه اميرالمؤمنين (ع) و حضرت فاطمه (س)، سه روز غذا دادن به فرزندان و خاندان جعفر طيار را به عهده گرفتند. (1)
اين انس و علاقه بين اسماء، همسر جعفر طيار و حضرت صديقه (س) تا روزهاى آخر زندگى حضرت زهرا (س) ادامه داشت. (2)
به جرأت مىتوان گفت كه بزرگترين سعادتى كه نصيب ابوطالب و همسر باوفايش فاطمه بنت اسد (س) گرديد، تولّد اميرالمؤمنين على (ع) بود. ماجراى تولّد على (ع)، آن يگانه مولود كعبه، بهقدرى زيباست كه بيشتر منابع روايى و تاريخى آن را به شكل واحدى ذكر كردهاند. ميلاد اين يگانه مولود عالم هستى به همراه خود، واقعه شگرف شكافتن ديوار كعبه را به همراه داشت. اين شكاف در كنار دربى كه به بابالمستجار معروف بود، ايجاد شد. اين قضيه بعد از واقعه حمله فيلسواران كه منجر به نابودى آنها شد، مهمترين واقعهاى بود كه عرب به چشم خود ديده بود. يكى از كسانى كه اين قضيه را نقل كرده، ابن قعنب است كه از دوستان عباس بن عبدالمطلب بود. وى مىگويد:
به همراه عباس و جمعى ديگر، در كنار خانه كعبه
نشسته بوديم. ناگاه زنى را ديديم كه با شدّت و اضطراب، نزديك باب المستجار شد. وى فاطمه بنت اسد، همسر ابوطالب بود كه در مقابل باب المستجار ايستاده و در حالى كه دستهاى خويش را به سمت كعبه دراز كرده بود، گفت: پروردگارا، من به تو و پيامبران و كتابهاى ايشان و همچنين به كلمات جدّم ابراهيم خليل كه بانى اين خانه است، ايمان دارم؛ پس به حقّ جدّم ابراهيم و به حقّ اين خانهاى كه بنا كرد و به حقّ كودكى كه در رحم خويش دارم، اين وضع حمل را بر من آسان گردان. (1)ابن قعنب مىگويد:
ناگاه همه ديدند كه ديوار كنار بابالمستجار شكافته شد و فاطمه بنت اسد (س) به درون كعبه رفت و آن قسمت بهطور شگفتانگيزى دوباره به هم وصل شده و فاطمه (س)، داخل كعبه قرار گرفت. (2)
اين خبر در مكه پيچيد و همگان به سمت كعبه آمده و با توجه به آگاهىاى كه از خاندان عبدالمطلب (ع) و ايمان طايفه حنفا- كه بر آيين حنيف و شريعت فطرى حضرت ابراهيم (ع) عمل مىكردند- داشتند و اينكه به بصيرت و صحّت عمل فاطمه بنت اسد (س) و همسرش
ابوطالب (ع) ايمان داشتند، در كنار كعبه، به انتظار نشستند. يكى از كسانى كه به اين جمع پيوست، حضرت محمد (ص) بود كه در آن هنگام، يعنى رجب سال سىام عامالفيل، در سن سى سالگى به سر مىبرد.
روز سيزدهم رجب فرا رسيد و فاطمه (س) در حالى كه نوزاد پاكى در آغوش داشت، از خانه خدا بيرون آمد و با بيرون آمدن خود، به نگرانى و انتظار همسر مهربانش ابوطالب (ع) و عدّه ديگرى كه منتظر بودند، پايان داد. وى رو به جمعيت كرد و فرمود:
خداوند متعال، مرا به نعمت بزرگى كه به زنان قبل از من عنايت نكرده بود، انعام نمود و سه روز در خانه خويش، با طعام بهشتى از من پذيرايى كرد و اين نوزاد را نيز به من (و همسرم) عنايت كرد و به علم غامض خويش آگاه و به نام على كه برگرفته از صفت خاصّ اعلى است، او را نامگذارى نمود. (1)در آن هنگام، ابوطالب (ع) با فرزندانش طالب و جعفر جلو رفتند و در حالى كه حضرت محمد (ص) همراه ايشان بود، على (ع) را در آغوش گرفتند. در اين ميان، ابوطالب (ع) از همسرش فاطمه بنت اسد تشكر كرد و پيامبر اسلام به چشمان زيباى على مىنگريست و با
1) الثاقب فى المناقب، ص 197؛ العمدة، ص 8؛ الفضائل، ص 56؛ بحارالانوار، ج 35، ص 8.
زبانحال، خداوند را بر اين نعمت بزرگ، شاكر بود.
ميلاد على (ع) با توجه به رؤياى صادقهاى كه مادرش مدتى قبل از ميلاد وى ديده بود، شادى و گرمى خاصّى به خانه ابوطالب (ع) آورده بود. از همان آغاز طفوليت على (ع)، علقه ويژهاى بين وى با حضرت محمد (ص) ايجاد شد؛ به نحوى كه بيشتر اوقات، با ايشان بود و اين ارتباط، هر روز بيشتر و بيشتر مىشد.
على (ع) بهعنوان مولود كعبه، از همان ابتدا اين سعادت را به همراه داشت و مادرش به اين سعادت ازلى و ابدى، شكر مىنمود. فاطمه بنت اسد (س) و همسرش ابوطالب (ع)، در واقع علاوه بر فرزندان ديگرشان؛ همچون جعفر بن ابىطالب (ع)، سرباز رشيد و فداكار و بىبديل ديگرى به نام على را به اسلام تقديم كرده بودند. همان سرباز دلباختهاى كه پس از بعثت نبى (ص)، اولين مردى بود كه به پيامبر (ص) ايمان آورد. وى در ماجراى انذار و پس از نزول آيه وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الاقْرَبِينَ (شعراء: 214) كه حاكى از مأموريت پيامبر (ص) در اعلان و ابلاغ رسالت خويش به نزديكان بهويژه عموهايش بود، بهعنوان جانشين پيامبر (ص) معرفى شد؛ زيرا وى اولين كسى بود كه به دعوت رسول خدا لبيك گفت. (1)
1) المراجعات، عبدالحسين شرفالدين، ص 121.
در طول زندگى مشترك فاطمه بنت اسد و حضرت ابوطالب (عليهما السلام)، علاوه بر چهار فرزند پسر، دو دختر بابركت نيز نصيبشان شد. نام اين دو دختر، فاخته (يا امّ هانى) و جمانه بود. در روزگارى كه نسبت به فرزندان دختر، كمال بىعاطفگى و بىمحبتى اعمال مىشد، از سوى ايشان به اين فرزندان ابراز علاقه زيادى مىشد.
اين دو دختر در سايه محبت پدر و مادر، رشد كرده و بركت علمى و معنوى ايشان به ديگران نيز مىرسيد؛ بهخصوص امّهانى كه مقام علمى بلندى يافت و مورد تجليل و عنايت پيامبر (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و اصحاب ايشان قرار گرفت. پيامبر (ص) در حقّ وى فرمود:
الا ادُلُّكُم عَلى خَيرِ النّاسِ عَمّاً وَ عَمّةً؟ قالُوا: بَلي،
قالَ: الحَسَنُ وَالحُسَينُ، فَإنَّ عَمَّهُما جَعفَر، ذُوالجَناحَينِ الطَيّارُ مَعَ المَلائِكَة فِي الجَنَّةِ وَعَمَّتُهما امُهاني بِنت ابيطالب. (1)اى مردم، آيا شما را به بهترين انسانها از جهت عمو و عمه معرفى نكنم؟ پاسخ دادند: چرا يا رسول الله. پيامبر فرمود: آن دو، حسن و حسين هستند كه عموى ايشان، جعفر و عمّه ايشان، امّهانى، دختر ابوطالب (س) است.
احترام امّهانى، در نزد پيامبر (ص) و اميرالمؤمنين (ع) پيوسته محفوظ بود. از جمله، در سال هشتم هجرى كه سال فتح مكّه بود، دو نفر از خويشان شوهرش، به منزل وى پناه آوردند و امّهانى از پيامبر (ص) براى ايشان امان گرفت. (2)پيامبر (ص)، معراج را از خانه وى آغاز كرد. (3)ماجرايى كه اوج تعالى روحى رسول خدا (ص) را به تصوير كشيد؛ آن حضرت فرمود:
منزه است خدايى كه در يك شب، بندهاش پيامبر (ص)
را از مسجدالحرام به مسجد الاقصى كه آن را مبارك گردانديم، سير داد. (1)نقل است هنگامى كه شوهر امّهانى، يعنى «هبيرة بن وهب مخزومى» از دنيا رفت، پيامبر (ص) از او خواستگارى نمود. امهانى پاسخ داد:
حقّ شوهر بر زن، بزرگ است و من تو را قبل از بعثت، عزيز مىداشتم و اكنون كه فرزندان يتيم دارم، مىترسم كه از عهده حقّ عظيم تو برنيايم. (2)امّهانى، در دوره خلافت اميرالمؤمنين (ع) نقش مهمى در بين زنان داشت. وى فرزندانى همچون جعده را تربيت كرد كه به همراه سرداران سپاه اميرالمؤمنين (ع) مىجنگيد. در يكى از نبردها، عتبه بن ابىسفيان به او گفت: «تو به خاطر دايىات على قيام كرده و مىجنگى» و جعده پاسخ داد: «تو نيز اگر دايى باعظمتى چون على داشتى، پدرت را نيز فراموش مىكردى». (3)امّهانى، از جمله زنان روايتگرى است كه بزرگانى
همچون شيخ طوسى و علامه مامقانى او را از روايتگران مورد وثوق دانستهاند. (1)او پس از شهادت امير مؤمنان، در كنار برادرزادگانش، امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) بود و جزو كسانى است كه در بدرقه كاروان امام حسين (ع) حضور داشت.
1) رياحين الشريعه، ج 3، ص 450.
پيامبر (ص)، از همان دوران كودكى، رنج و محنتهاى فراوانى را تجربه كرد. رحلت پدر، قبل از تولّد، آغاز اين دوره بود. (1)پس از اين واقعه هولناك، حضرت محمد (ص) كه به همراه مادر و پدربزرگش عبدالمطلب زندگى مىكرد، در سنّ شش سالگى، مادرش آمنه بنت وهب را نيز از دست داد. (2)مادرى كه در هنگام هجران شوهرش عبدالله، فاطمه بنت اسد (س) را نيز به عنوان همدرد، همراه خويش داشت. (3)با رحلت آمنه (س)، سرپرستى پيامبر گرامى اسلام (ص) با پدربزرگش عبدالمطلب بود و هنگامى كه در سنّ هشت سالگى رسول گرامى، پير قريش، يعنى
عبدالمطلب (ع) نيز از دنيا رفت، مسئوليت ايشان به عمو و زن عموى مهربانش، يعنى ابوطالب و همسرش فاطمه بنت اسد (س) واگذار گرديد.
از نخستين روز ورود حضرت محمد (ص) به خانه عمو، زنعموى مهربان و فداكارش، مثل مادرى دلسوز، خود را وقف آن حضرت كرد. وى، پيامبر را از فرزندانش هم بهتر نگهدارى مىكرد پيامبر (ص)، بهخاطر رفتار خوب فاطمه بنت اسد، بارها از وى بهعنوان مادر ياد مىكرد. (1)در اين دوره كه پيامبر (ص) نوجوان بود، گاه اتفاق مىافتاد كه ابوطالب (ع)، محمد (ص) را به همراه كاروان تجارتى به شام مىبرد. هر چند بيشتر وقتها به دليل اينكه بر جان وى بيم داشت، او را در مكّه و نزد همسرش فاطمه (س) باقى مىگذاشت. آنها در دوره جوانى و بعد از ازدواج پيامبر نيز مراقب وى بودند. وقتى پيامبر (ص) براى خلوت به غار حراء مىرفت و بازگشت وى طولانى مىشد، ابوطالب و همسرش به جستوجوى او مىپرداختند.
محبت و عنايت فاطمه بنت اسد (س) و همسر مهربانش ابوطالب (ع) در هنگام ازدواج محمد (ص) با
1) كنز الفوائد، ابوالفتح كراجكى، ص 73.
خديجه ماجراى شورانگيز ديگرى بود.
وقتى حضرت محمد (ص) به سنّ ازدواج رسيد، اين عمو و زنعموى مهربان، آرزوى ديرينه خود را بارها با محمد (ص) در ميان گذاشتند تا اينكه متوجه شدند خديجه مشتاق ازدواج با محمد (ص) است و اين جوان برومند نيز، به خديجه (س) تمايل دارد. بنابراين، با همراهى ايشان، محمد (ص)، آماده خواستگارى از خديجه (س) گرديد. آن ايام مصادف با بيست و پنجمين سال عامالفيل بود. پدر حضرت خديجه (س) كه خويلد نام داشت، در آن زمان رحلت كرده بود و عمرو كه عموى خديجه (س) و برادر خويلد بود، بزرگ اين خاندان بود. وى وقتى شنيد كه ابوطالب و همسرش به همراه ساير بزرگان بنىهاشم، براى مراسم خواستگارى و عقد به خانه ايشان مىآيند، منتظر استقبال از آنها گرديد. (1)وقتى همه چيز مهيا شد و محمد (ص) و خديجه (س)، نظر مساعد خويش را ابراز كردند، در اطاقى كه زنان حضور داشتند، فاطمه بنت اسد (س) بهعنوان مادر حضرت محمد (ص) در كنار خديجه (س) نشسته بود. پس از اعلام موافقت خديجه (س)، ابوطالب (ع)
1) الهداية الكبري، ابن حمدان الخصيبى، ص 51.
برخاست و با نظر موافق عموى خديجه (س) و ساير بزرگان از بنىهاشم، خطبه عقد را طبق آيين و شريعت ابراهيمى (ع) جارى كرد. (1)اين دو بزرگوار، در ايامى كه مؤمنين در اقليت بودند و مسلمانان تحت شكنجه و آزار مشركين بسر مىبردند، بيشترين حمايت را از رسول خدا (ص) كردند.
در ايامى كه به خديجه (س) از نظر تحريم اقتصادى و قطع رابطه با مسلمانان كه از سوى سران شرك اعمال مىشد، سخت مىگذشت، فاطمه بنت اسد (س) مونس هميشگى و شريك غم و شادى خديجه (س) بود. در هنگام تولد حضرت زهرا (س) در بيستم جمادىالثانى سال پنجم بعثت كه زنان قريش، هيچكدام حاضر به كمك نبودند، فاطمه بنت اسد (س) به يارى وى شتافت. (2)فاطمه بنت اسد (س) در ابراز ايمان خود مشكلى نداشت؛ امّا ابوطالب (ع)، به دلايل مختلف، ايمان خود را مخفى مىنمود و اين نبود، مگر به خاطر آثارى كه
1) المجموع فى شرح المهذّب، محىالدين بن النووى، ج 16، ص 130؛ عوالى اللئالى العزيزية، ابن ابى الجمهور الاحسائى، ج 3، ص 298؛ جواهر العقود، محمد بن احمد منهاجى الاسيوطى، ج 2، ص 3؛ بحارالانوار، ج 16، ص 14 و منابع ديگرى كه با اندكى اختلاف در تعابير، آن را نقل كردهاند.
2) هرچند منبع و مستندى براى اين مطلب نيست ولى قرائن، اين موضوع را به شدت تقويت مىكند.
در كتمان اين حقيقت درونى نهفته بود. ابوطالب (ع) در همه ماجراها، يار و ياور جدّى و اصلىترين حامى مسلمانان و پيامبر (ص) محسوب مىشد. وى در قضيه محاصره اقتصادى- كه در شعب ابىطالب صورت گرفت- فداكارى فراوانى كرد به طورى كه ماجرا به نفع مسلمانان خاتمه يافت. (1)وى بارها در مقابل مشركان، حمايت خود را با اين جمله از پيامبر (ص) اعلام كرده بود: «به خدا سوگند، دست از حمايت تو برنمىدارم. مأموريت خود را به سرانجام برسان كه من با تو هستم». (2)در سال دهم بعثت، پير روشن ضمير قريش و تنها حامى جدّى پيامبر (ص) و مؤمنين درگذشت، در كنار بستر وى، علاوه بر رسول خدا (ص)، همسر مهربانش فاطمه بنت اسد (س)، به همراه فرزندانش- كه يكى از آنها على (ع) بود- نشسته بودند. لحظات بسيار تلخ و غمبارى بر فاطمه بنت اسد (س) مىگذشت. مخصوصاً از اينكه چهره غمگين و اشكبار محمد (ص) و على (ع) را مىديد، تمام وجودش را غم احاطه كرده بود. او به صورت همسر مهربانى كه سالها با وى زندگى كرده
بود، مىنگريست. خاطرات شيرين و تلخ زندگانى خود با وى را در ذهن خويش مرور مىكرد. ساعتى بعد كه روح از جسم ابوطالب، به عالم علوى پر كشيد، پيامبر (ص)، شخصاً وى را تجهيز و آماده براى دفن در قبرستان معلاه نمود.
از هنگامى كه فاطمه بنت اسد (س)، در اثر رحلت ابوطالب (ع) تنها شده بود، محبت پيامبر (ص) و اميرالمؤمنين (ع) به او زيادتر شد.
در سال سيزدهم بعثت و پس از پيمانى كه اوسيان و خزرجيان يثرب، با پيامبر (ص) منعقد كردند، مسلمانان به دستور رسول خدا (ص) به سمت يثرب هجرت نمودند.
پس از اينكه مسلمانان، دسته دسته از مكّه هجرت نمودند، فرشته وحى بر رسول خدا (ص) نازل شد و از توطئه آنان، بر قتل وى خبر داد. رسول خدا (ص) مأمور شدند كه هر چه سريعتر از مكه به سمت يثرب- كه بعد از ورود ايشان، مدينه النبى يا شهر پيامبر (ص) خوانده شد- خارج شود. لازم بود كه شخصى با ايثار تمام، در بستر حضرت محمد (ص) بخوابد، تا مشركينى كه با دقت تمام، خانه آن حضرت را محاصره كرده و چشم از آن برنمىداشتند، تصور كنند كه پيامبر (ص) از
خانه خارج نشده است.
حضرت على (ع) اين مسئله را پذيرفت و خود را فدايى رسول خدا (ص) كرد. اين ماجرا در تاريخ به «ليلةالمبيت» مشهور است. پس از اين ماجرا، آيهاى در شأن اميرالمؤمنين (ع) نازل شده و اين عمل را ستود.
وَمِنْ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللهِ وَاللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ (بقره: 207)
بعضى از مردم جان خود را به خاطر خشنودى خدا مىفروشند و خداوند نسبت به همه بندگان مهربان است.
آن شب، نزديكى غروب، پيامبر (ص) با امداد الهى، از تيررس چشمان گرگصفتان از خانه بيرون آمده و بعد از اينكه به صورت اتفاقى با ابوبكر روبهرو شد، او را نيز با خود همراه نمود، مشركينى كه بنا بود، همگى يك دفعه بر سر پيامبر (ص) ريخته و او را قطعه قطعه نمايند، به خانه وى هجوم آوردند و با كنار زدن روانداز، على (ع) را در بستر او يافتند. آنها با حيرت بسيار، به صورت على (ع) نگريسته و از خشم و غضب، ضمن درگيرى با حضرت كه منجر به جراحت مختصرى شد، به سرعت از خانه خارج شدند و به
تعقيب رسول خدا (ص) پرداختند؛ ولى حضرت با مدد غيب، به سلامت از دسترس ايشان خارج شد. پيامبر گرامى اسلام (ص) پس از چند روز به دهكده قبا كه نزديك مدينه بود، رسيد و منتظر على (ع) و همراهانش ماند. اين همراهان عبارت بودند از: فاطمه زهرا (س)، فاطمه بنت اسد (س) و فاطمه بنت زبير بن عوام كه بنا بود به همراه اميرالمؤمنين (ع) به سمت مدينه بيايند. روزى كه بنا شد اميرالمؤمنين (ع)، مادر، دختر عمو و دختر زبير را همراه خود به سمت مدينه ببرد، پسر امّايمن نيز كه شتربان بود، به ايشان ملحق شد. سواران خشمگين مشركين مكّه در محلّى به نام «ضَجنان» (1)، به آنها نزديك شدند. آنها سينهشان از كينه انتقام، مملو بود؛ امّا از غضب حيدرى در امان نبودند! وقتى كه ايشان را محاصره كردند، شيرخدا، على بن ابىطالب (ع) جلو رفته و فرياد زد: «هر كه مىخواهد قطعه قطعه شده و خونش هدر رود، جلو بيايد».
آنگاه حمله كرده و به سرعت برق، يكى از ايشان را نقش بر زمين كرد. آنگاه سواران گرگصفت، عقب نشستند و راه را بر ايشان باز كردند. در آن لحظاتى كه زنان همراه را غم و اندوه فرا گرفته بود، با اين صحنه،
1) كوهى در 25 كيلومترى مكه. ر. ك: ياقوت حموى، ج 3، ص 453.
برق شادى در چهرهشان نشست و فاطمه (س) به شجاعت پسرش احسنت مىگفت. دقايقى بعد، اين كاروان پنج نفره، از مكه دور شده و به سمت مدينه هجرت كردند. اينها جزو مهاجران اوليه بودند كه خداوند متعال بارها ايشان را ستوده و عمل ايشان را تحسين نموده است.
چند روز بعد، فاطمه بنت اسد (س) به همراه فرزند و همراهان به دهكده قبا رسيدند. پيامبر (ص) در آن مكان در انتظار ايشان بود. وقتى كه نزديك شدند، رسول خدا (ص) جلو آمده و از آنها استقبال كرد. زهرا (س) با پدر معانقهاى جانسوز داشت. رسول خدا (ص) وقتى جراحت پاى على (ع) را ديد، اشك از ديدگانش سرازير شد؛ فاطمه بنت اسد (س) شاهد اين ماجرا بود. (1)
1) اين ماجرا در اغلب منابع روايى و تاريخى شيعه و سنّى با اندكى تفاوت نقل شده است كه از جمله آنها: طبقات كبرى، ج 1، ص 227 به بعد؛ سيره ابن هشام، ج 1، ص 480 به بعد؛ تاريخ طبرى، حوادث سال سيزده بعثت و ... مىباشد.
فاطمه بنت اسد (س) پس از ورود به مدينه، به همراه فرزندش على (ع) در خانهاى كه متصل به مسجدالنبى بود، اقامت كرد. آن سالها، سختىهاى بزرگى در انتظار مسلمانان بود و فاطمه بنت اسد (س) مىدانست كه فرزندش على (ع)، چه نقش مهمى در اين حوادث دارد؛ امّا در اين ميان، رويداد بسيار مباركى رخ داد كه مادر، هميشه آرزوى آن را داشت و آن ازدواج فرزندش على (ع) با فاطمه زهرا (س) در اوّل ذىالحجه سال دوّم هجرى بود.
وى به فاطمه زهرا (س) انس وافرى داشت؛ زيرا اين زن عموى مهربان، پس از رحلت خديجه (س) با حضرت زهرا (س) مثل يك مادر مهرورز، رسيدگى مىكرد. وقتى مقدمات ازدواج اين دو فراهم شد و شب
عروسى فرا رسيد، حال فاطمه بنت اسد (س) قابل وصف نبود.
او به چشم خود مىديد كه پسرش- كه بهترين مردان روى زمين پس از پيامبر (ص) است- با بهترين زنان روى زمين، يعنى زهرا (س) ازدواج مىنمايد. فاطمه (س) كه حكم مادر پيامبر (ص) و مادر حضرت زهرا (س) را داشت، گويا آرزو مىكرد كه همسرش ابوطالب (ع) نيز در آن هنگام زنده بود و اين صحنههاى پرشكوه را مىديد. اين دو، حقّ بزرگى در ميان اهل بيت داشتند. به همين دليل است كه امامصادق (ع) در روايتى مىفرمايد:
خداوند به پيامبر (ص) وحى كرد كه من آتش را بر چهار شخص حرام كردهام. صلبى كه تو در آن بودى (حضرت عبدالله پدر پيامبر (ص))؛ رحمى كه تو را حمل كرد (آمنه مادر رسول الله) و زوجى كه تو را سرپرستى نمودند (يعنى ابوطالب (ع) و فاطمه بنت اسد (س) كه همچنين شامل عبدالمطلب و همسرش كه مادربزرگ پيامبر (ص) بود نيز مىشود). (1)آرى، اين بشارت بزرگ الهى، براى مادرى چون فاطمه بنت اسد (س) كه از اولين ايمانآورندگان و
1) اصول كافى، ج 1، ص 446.
مهاجرتكنندگان بود و به عنوان مادرى دلسوز، در كنار پيامبر (ص)، فرزندش على (ع) و عروس مهربانش فاطمه زهرا (س)، در رخدادهاى سهمگينى چون بدر و احد، از انجام وظيفه الهى خويش غافل نبود و هرگاه نبردى آغاز مىشد، دل اين مادر در فراق پيامبر (ص) و على (ع) مىتپيد.
ايام بيمارى فاطمه بنت اسد (س) آغاز شد. بيمارىاى كه به رحلت اين مادر گرانقدر انجاميد. غصّهها، آلام، دردها و رنجهاى اين سالهاى طولانى، پيكر اين مادر دلسوز، اين مؤمنه بزرگ و اين بانوى مطهر را تحليل داده بود. چند روز آخر عمرش، توسط نزديكانش بهويژه عروس بزرگوارش زهرا (س) پرستارى شد.
حضرت زهرا (س) در چهره اين مادر، چهره مادر حقيقىاش خديجه (س) را مىديد. او هرگز محبتهاى او را فراموش نمىكرد. محبتهايى كه در حقّ پدرش (در زمان طفوليت، نوجوانى و جوانى) نموده بود؛ حمايتهايى كه او و عموى مهربانش ابوطالب (ع) از اسلام داشتند؛ تلاشهاى فراوانى كه شوهر عزيزتر از جانش، على (ع) كه از سينه همين مادر و از دامن وى پرورش يافته بود، همه و همه و بهويژه، اينكه اين
مادر، مونس زمانهاى تنهايى زهرا (س) و فرزند كوچكش حسن كه در آن موقع طفل يكسالهاى بود، باعث مىشد كه غم هجران قريبالوقوع فاطمه بنت اسد (س)، او را به ياد ايام رحلت مادرش خديجه (س) بيندازد. به هر شكل پس از چند روز، حال اين مادر رو به وخامت رفت. حضرت زهرا (س)، به شوهرش امير مؤمنان (ع) خبر داد.
على (ع) خود را به بالين مادر رساند و در ايامى كه زمان جنگها و نبردهاى سهمگين اسلام بود، حالت احتضار مادر، او و همسرش زهرا (س) را سخت اندوهگين مىنمود. ساعتى بعد در حالى كه دست على و زهرا (عليهما السلام) در دستان فاطمه بنت اسد (س) بود و با چشمان گريان به پسر و عروسش مىنگريست، روح قدسىاش به عالم ملكوت پر كشيد. خدا مىداند كه بر دل على (ع)، زهرا (س) و فرزند دلبندشان حسن (ع) چه گذشت؟!
دقايقى بعد، على (ع) به سمت مسجد رفت و پيامبر (ص) با ديدن چشمان گريان او و مطلع شدن از قضيه فرمود: «فاطمه، مادر من هم بود كه در كودكى از من پرستارى و مراقبت نمود». (1)
1) كنز الفوائد، كراجكى، ص 73.
پيامبر (ص)، على (ع) را در آغوش گرفت و دقايقى را با هم گريستند. آنگاه دستور دادند كه جنازه فاطمه را، غسل دهند؛ سپس يكى از پيراهنهاى خود را به زنان دادند و فرمودند كه فاطمه بنت اسد را با آن كفن نمايند (يا جزو كفن او قرار دهند). هنگامى كه پيكر آماده تشييع شد، شخصاً بر او نماز گزارده و در اين نماز، اميرالمؤمنين (ع)، زهراى مرضيه (س) و عدهاى از پاكترين انسانهاى خالص و مؤمن به خدا، از مهاجرين و انصار شركت كردند و خوشا به اين سعادت كه قطب عالم امكان، وصى او و بهترين زنان عالم و سيده و سرور زنان بهشت، بر او نماز بگزارند، به حقيقت كه چه سعادت بزرگى كه زنى به اين مقام رسد، مادر و رسيدگىكننده به امور پيامبر (ص) و دخترش، تنها انيس خديجه (س)، مادر بزرگانى چون على (ع) و جعفر طيار، زنى كه در كعبه به مهمانى خدا رود و در نهايت، پيامبر (ص)، عهدهدار دفن وى شود!
هنگامى كه اين پيكر پاك، آماده دفن گرديد، رسول خدا (ص) برنامه مهمى را انجام داد كه قبل و بعد از آن، نسبت به هيچكس انجام نداده بودند. وى خودش در قبر فاطمه بنت اسد (س) خوابيد و خود بر او تلقين خواند و در فرازى فرمود: «بگو پسرم على
امام و راهنماى من، پس از پيامبر است».
آنگاه كه قبر را مىپوشاندند، دست به دعا برداشت و عرضه داشت: «اللّهُمَّ اغفِر لُامّي بَعدَ امّي»؛ «خدايا! بعد از مادرم [آمنه]، مادرم [فاطمه بنت اسد] را بيامرز» و سپس عرضه داشت: «لا إله إلَّا اللهُ استَودِعُها إيّاكَ» (1)«خدايا او را به تو سپردم».
آنگاه پيامبر (ص) در حالى كه اطرافيان بهويژه فاطمه زهرا (س) و على (ع) اشك مىريختند، رو به حاضران كرده و فرمود:
اى مردم، اين كه ديديد با فاطمه بنت اسد (س) رفتارى داشتم كه با ديگران نكرده بودم، به دليل احسان و محبّت ايشان و عمويم ابوطالب (ع) نسبت به من بود كه مرا بر فرزندان خويش مقدم مىداشتند. روزى از هول و هراس قبر سخن مىگفتم كه اين مادر بسيار گريست و من براى در امان ماندن وى، در قبرش خوابيده و در پيراهن خويش او را كفن نمودم و عقايد درست را خودم به وى تلقين نمودم و در پاسخ ملكى كه راجع به امام او پرسيد، پسرش على (ع) را معرفى كردم، تا همه بدانند، او امام پس از من خواهد
1) الاعتقادات، محمد بن على بن بابويه شيخ صدوق، ص 58؛ الاختصاص، محمد بن نعمان العكبرى شيخ مفيد، ص 148؛ المستجاد من الارشاد، يوسف بن مطهر حلّى علامه حلّى، ص 4.
بود و آنگاه كه از قبر او برمىخاستم، آن را پر از نور و روشنايى ديدم. (1)
بعد از سخنان رسول اكرم (ص)، همگان با آرامگاه وى وداع كرده و در حالى كه به سعادت بزرگ اين مادر بزرگ فكر مىكردند و در دل به آن مرحبا مىگفتند، به خانه مراجعت نمودند.
سالها بعد، در كنار آرامگاه وى، چهار حجّت خداوندى كه نوههاى بزرگوار وى بودند؛ يعنى حضرت مجتبى (ع)، حضرت زينالعابدين (ع)، حضرت باقر (ع) و حضرت صادق (ع) مدفون گرديدند. اين قبور نورانى، در كنار قبر مادربزرگشان، يادآور و نماد اوج اتصال روحى فاطمه بنت اسد (س) به ولايت و امامت مىباشد. به همين جهت است كه در زيارت آن بزرگوار، طبق آموزه حجج الهى، پس از سلام به پيامبر اسلام عرضه مىداريم:
سلام بر فاطمه بنت اسد هاشمى، همان صدّيقه مرضيه (با توجه به اينكه مقام صدق و رضا كه امام معصوم به وى عرضه داشته، حاكى از اوج تعالى وى مىباشد) همان پاكسيرت، كريمصفت كه سرپرستى خاتم النبيين (ص) را برعهده گرفت و مادر او بود. سلام
1) بحارالانوار، ج 35، ص 179.
بر بانويى كه شفقت و مهربانى تمام، بر رسول خدا داشت. سلام بر بانويى كه مؤمنه و بابصيرت بود. شهادت مىدهيم كه با بصيرت بودى و بر حقيقت اسلام درگذشتى. خدايا، شفاعت او و نسل طاهرينش را نصيب من بفرما. (1)به حقيقت بايد گفت:
طُوبي لَها وَحُسنُ مَآب وَالسَّلامُ عَلَيها يَومَ وُلِدَت وَيَومَ ماتَتْ وَيَومَ تُبعَثُ حَياً.
1) المزار، محمد المشهدي، ص 92.
الاختصاص، محمد بن نعمان العكبري (شيخ مفيد)، تحقيق مرحوم علىاكبر غفاري، قم، نشر جامعه مدرسين.
الاعتقادات، محمد بن على بابويه (شيخ صدوق)، تحقيق عصام عبدالسيد.
الانساب، ابو سعد تميمى سمعانى، تصحيح: عبدالله عمر الجارودي، چاپ اوّل، بيروت، دارالجنان، 1408 ه. ق.
بحارالانوار الجامعة لدرر الاخبار من محمد وآله الاخيار، محمد باقر مجلسى، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1409 ه. ق.
البداية والنهاية، ابو اسماعيل بن كثير دمشقى، تحقيق على شيرى، چاپ اوّل، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1408 ه. ق.
بهجة الآمال، ملاعلى عليارى تبريزى.
تاريخ الامم والرّسل والملوك، محمد بن جرير طبرى، بيروت، 1406 ه. ق.
تاريخ يعقوبى، ابن واضح يعقوبى، بيروت، دار صادر.
الثاقب فى المناقب، عماد الدين محمد بن على الطوسى (ابن حمزه طوسى)، تحقيق نبيل علوان، چاپ دوّم، قم، نشر انصاريان، 1412 ه. ق.
جواهر العقود، محمد بن احمد منهاجى الاسيوطى، تحقيق: عبدالحميد السعدانى، چاپ اوّل، بيروت، دارالكتب العلميه، 1417 ه. ق.
الحدائق الناضرة، شيخ يوسف بحرانى، تحقيق محمدتقى ايروانى، قم، نشر جامعه مدرسين، 1405 ه. ق.
الخرائج والجرائح، قطبالدين راوندى، قم، مؤسسه امام مهدى (عج).
رجال ابىداود، ابو داود حلّى، نجف، مطبعة حيدريه، 1392 ه. ق.
رسائل المرتضى، سيد مرتضى علم الهدي، تحقيق سيد احمد حسينى جلالى، چاپ اوّل، قم، دارالقرآن، 1410 ه. ق.
رياحين الشريعة، شيخ ذبيح الله محلاتى، تهران، مكتبة اسلامية، 1369 ه. ق.
زنان دانشمند و راوى حديث، احمد صادقى اردستانى، قم، نشر دفتر تبليغات اسلامى، 1374 ه. ش.
السرائر، ابن ادريس حلّى، تحقيق گروهى از علما، قم، نشر جامعه مدرسين، 1410 ه. ق.
السيرة النبوية، عبدالملك بن هشام، بيروت، 1409 ه. ق.
شرح اصول كافى، مولى صالح مازندرانى، بىتا.
شرح الاخبار فى فضائل الائمة الاطهار، ابن تميمى مغربى، تحقيق سيد محمدحسين جلالى، قم، نشر جامعه مدرسين.
شرح نهجالبلاغه، هبه الله بن ابى الحديد معتزلى، بيروت، دار احياء الكتب العربية.
صحيح مسلم، مسلم بن حجّاج نيشابوري، بيروت، دارالفكر.
الطبقات الكبري، محمد بن سعد، بيروت، دار صادر.
عمدة الطالب فى انساب آل ابىطالب، نسّابه ابن عنبه، تحقيق محمد حسن طالقانى، نجف، نشر حيدريه، 1380 ه. ق.
العمدة، يحيى بن حسن الأسدى (ابن بطريق)، چاپ اوّل، قم، نشر جامعه مدرسين، 1407 ه. ق.
عوالى اللئالى العزيزيه، ابن ابى الجمهور الاحسائى، تحقيق شيخ مجتبى عراقى و سيد مرعشى، قم، مطبعه سيد الشهداء، 1403 ه. ق.
فتح الباري، احمد بن حجر عسقلانى، بيروت، دار المعرفة، بىتا.
الفضائل، شاذان بن جبرئيل قمى، نجف، نشر حيدريه، 1382 ه. ق.
الكافى، ابو جعفر محمد بن يعقوب كلينى، تحقيق علىاكبر غفارى، تهران، دار الكتب، 1367 ه. ش.
الكامل فى التاريخ، عزالدين بن اثير، بيروت، نشر دار احياء التراث العربى، 1404 ه. ق.
كشف الغمة عن معرفة الائمة، علىبن عيسى اربلى، چاپ دوّم، بيروت، دار الاضواء، 1405 ه. ق.
كنز الفوائد، ابوالفتح كراجكى، چاپ دوّم، قم، نشر مصطفوى، 1410 ه. ق.
لب اللباب فى تحرير الانساب، جلالالدين سيوطى، بيروت، دار صادر.
المجدي فى انساب الطالبيين، على بن محمد العمري النسّابة علوى، تحقيق احمد مهدوى دامغانى، چاپ اوّل، قم، مكتبه مرعشى، 1409 ه. ق.
المجموع فى شرح المهذّب، محىالدين بن النووي، بيروت، دارالفكر.
المراجعات، عبدالحسين شرفالدين، تهران، نشر دار الكوخ، 1382 ه. ش.
المزار، محمد المشهدي، تحقيق جواد قيومى اصفهانى، چاپ اوّل، اصفهان، نشر قيوم، 1419 ه. ق.
المستجاد من الارشاد، يوسف بن مطهر حلّى (علامه حلى)، قم، مكتبه مرعشى، 1406 ه. ق.
مستدرك سفينة البحار، شيخ على نمازى، قم، نشر جامعه مدرسين، 1419 ه. ق.
معانى الاخبار، ابوجعفر محمد بن على بن بابويه القمى (شيخ صدوق)، قم، نشر جامعه مدرسين، 1361 ه. ش.
مغازى واقدى، محمد بن عمر واقدى، بيروت، بىتا.
مقاتل الطالبيين، ابوالفرج اصفهانى، ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، مكتبه اسلاميه.
الهداية الكبري، حسين بن حمدان الخصيبى، چاپ چهارم، بيروت، البلاغ، 1411 ه. ق.