ghaemiyeh.com
سرشناسه : قاسمی، محمدعلی، ۱۳۴۸ -
عنوان و نام پديدآور : دانستنیهای جوانان در سرزمین قرآن/ محمدعلی قاسمی؛ [برای] حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهری : ۲۱۵ ص.
شابک : ۲۰۰۰۰ ریال : 978-964-540-225-7 ؛ ۲۲۵۰۰ ریال(چاپ دوم)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
يادداشت : چاپ دوم : ۱۳۹۰.
یادداشت : کتابنامه: ص. ۲۰۹ - ۲۱۵؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : حج
موضوع : حج -- پرسشها و پاسخها
موضوع : حج عمره
رده بندی کنگره : BP۱۸۸/۸/ق۱۷۷د۲ ۱۳۸۹
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۵۷
شماره کتابشناسی ملی : ۲۰۲۸۷۳۸
حج درياى عظيم معارف دينى است و سفر حج، انسان را در فضاى جديدى قرار مىدهد كه به دليل مسائل خاص فرهنگى و تحولات تاريخى، زمينه پرسشهاى زيادى را در ذهن زائران فراهم مىكند. به ويژه كه مكه و مدينه سرزمين پيدايش اسلام است و با خود خاطرات و تاريخى كهن از حوادث و رويدادهاى اسلام را به همراه دارد.
علاوه بر اين نكات، عظمت و عمق سفر معنوى حج، زائران بيت الله را در درياى عظيمى از اسرار و معارف دينى قرار مىدهد كه با ساير مناسك و معارف دينى تفاوتى آشكار دارد.
مجموعه اين ويژگىها، پرسشهاى زيادى را در ذهن زائران ايجاد مىكند و رسالتى سنگين بر عمده روحانيان كاروانها مىگذارد تا با استفاده از آمادگى ذهنى و انگيزه زائران با پاسخ به پرسشها از زمينه مناسبى كه براى انتقال معارف دينى فراهم گرديده استفاده نمايند.
اثر حاضر حاصل زحمات جناب آقاى محمدعلى قاسمى است كه خود تجربه همراهى با كاروانيان سفر حج را داشته است و آنچه مربوط به اين سفر معنوى و پرسشهاى زائران بوده است را به رشته تحرير درآورده است. ضمن تقدير و تشكر از ايشان، اميد است اين اثر زمينه آشنايى هر چه بيشتر مشتاقان اين سفر معنوى را با راز و رمزهاى آن فراهم كند.
انه ولى التوفيق
گروه كلام و عقايد
مركز تحقيقات حج
سفر حج و عمره سفرى است كه هر مسلمانى آرزوى رفتن به آن را دارد. زيرا سبب پالايش روح از آلودگىها مىگردد و مسير زندگى انسان را روشن مىكند و در انتخاب و بهبود مسير آينده زندگى انسان نقش بسزايى دارد. در اين سفر، نه تنها حج و عمره انجام مىشود، بلكه عبادتهاى ديگرى چون زيارت قبور امامان معصوم (عليهم السلام)، پيامبر (ص) و شهدا، تعظيم شعائر، شناخت تاريخ اسلام و ... نيز انسان را به سوى وصل به معبود رهنمون مىشود.
خدا به بنده توفيق داد تا در يك عمره به عنوان روحانى كاروان دانشآموزان، عازم اين سفر معنوى شوم. خاطرههاى زيباى اين سفر هيچگاه از يادم نمىرود. جلسههاى معنوى، دعا و گريههاى جوانان پاك اين سرزمين، مرا بر آن داشت تا سعى كنم معنويت بيشترى را جستوجو كنم.
در اين سفر، بيشرين وقت من صرف پاسخ به پرسشهاى فراوان كاروانيان عشق، مىشد. سؤالهايى درباره عقايد شيعيان،
سبب رفتار اهل سنت، با زائران شيعه تفاوت آنان، عملكرد وهابيون، معارف عمره، فلسفه و اسرار اين عبادت همه و همه مرا بر آن داشت تا كتابى در اين زمينه بنويسم.
اميدوارم اين تلاش، بتواند به همه مسافران حج و عمره، به ويژه جوانان آگاهى و بصيرت بخشد و آنان را در برابر تبليغات مسموم دشمنان مصون نمايد.
از همه خوانندگان محترم، مىخواهم تا نارسايىها و كمبودهاى اين نوشتار را با قلم لطف خويش همراه سازند و براى نويسنده ارسال فرمايند تا در پاداش معنوى آن سهيم گردند.
از نظر اسلام، سفر به ويژه سفر حج و عمره داراى آدابى است؟ كه به مهمترين آنها متناسب با سفر مكه و مدينه اشاره مىشود:
يكى از آداب سفر اين است كه رفيق راه داشته باشيد.
رسول خدا (ص) مىفرمايد: «الرَّفِيقُ ثُمَّ الطَّرِيقُ»(1)؛ «ابتدا دوست پيدا كنيد، سپس به مسافرت برويد».
سفر مكه و مدينه، زمينه خوبى براى دوستيابى و آشنا شدن با انسانهاى با صفا است.
برگرداندن بدهى و امانت مردم، از واجباتى است كه مناسب است، قبل از سفر انجام شود. رسول گرامى اسلام (ص) هنگام
1) مستدرك سفينة البحار، ج 4، ص 179؛ وسائل الشيعه، ج 8، ص 299؛ تحرير الاحكام، ج 1، ص 90.
مهاجرت از مكه به مدينه، على (ع) را سفارش كرد تا امانتها و بدهكارىهاى مردم را بپردازد و سپس در مسير به ايشان ملحق شود.
از كارهايى كه در اسلام به آن سفارش شده، وصيت كردن است. اما انجام توصيههاى لازم (براى جوانان و ديگران) قبل از اين سفر معنوى از اهميت بيشترى برخوردار است.
در روايت آمده: «كسى كه بدون وصيت بميرد گويا در دوران جاهليت مرده است».(1)
پرداخت خمس و زكات يكى از واجبات مسلّم الهى است. در پارهاى از موارد، نپرداختن خمس بر اساس فتواى بعضى از فقها باعث باطل شدن اعمال حج و عمره مىگردد. (2)از اين رو مناسب است اگر كسى تاكنون دارايىهاى خود را مورد حسابرسى قرار نداده است اكنون كه عازم به سفرى معنوى و مهمانى الهى است، خمس اموال خود را بپردازد و خودش را مديون نكند.
يكى از آداب سفر خداحافظى با دوستان و آشنايان و حلاليت طلبيدن از آنان است. پيامبر اسلام (ص) مىفرمايد:
حَقٌ عَلَي الْمُسلِمِ إذا أرادَ سَفَراً انْ يُعْلِمَ إخْوانَهُ وَ حَقٌّ عَلي إخْوانِهِ إذا قَدمَ انْ يَأتُوه. (1)بر هر مسلمانى لازم است هنگامى كه تصميم به مسافرت مىگيرد به برادرانش خبر دهد و بر برادران دينى است كه هنگام بازگشت به ديدار او بروند.
اگر كسى از دارو يا وسيلهاى استفاده مىكند، آن را همراه خود بردارد؛ لقمان حكيم به فرزندش مىفرمايد:
وَ تَزَوَّدْ مَعَكَ مِنَ الادْوِيَةِ ما تَنْتَفِعُ بِهِ انْتَ وَ مَنْ مَعَكَ. (2)
داروهايى كه خود و همراهانت در سفر از آنها استفاده مىكنيد، همراه بردار.
سفر عمره و حج دربردارنده عبادتهاى فراوانى است كه با تلاش زياد انجام مىگيرند.
مرحوم نراقى براى آمادگى هر چه بيشتر در اين زمينه امورى را يادآور شده است:
طورى نيت خود را براى خدا خالص نمايد كه هيچ هدفى جز رسيدن به جايگاه بندگى او نداشته باشد. در زواياى دل خويش بنگرد تا در آن قصد ديگرى نداشته باشد. زيرا با تحمل اين همه سختى اگر هدفى جز رضايت الهى و سعادت ابدى داشته باشد، در زيانى فراوان گرفتار آمده است.
گفتيم امانتها و بدهى مردم را بپردازد و خود را از حق مردم رها سازد. بايد تصور كند كه به سفرى مىرود كه ديگر بر نمىگردد. از اينرو از همه گناهان توبه حقيقى نمايد و خويش را براى دريافت رحمت و مغفرت هر چه بيشتر پروردگار آماده سازد.
بايد بدانيم كه در مدينه مهمان رسول خدا (ص)، امامان معصوم (عليهم السلام) و حضرت زهرا (س) هستيم. و در مكه خداى متعال ميزبان ماست بنابر اين براى حضور در مهمترين ضيافت عالم بايد از آلودگىها پاك شويم. با آگاهى از اينكه به زيارت مالك هستى مىرويم و دعوت منادى او را اجابت مىكنيم بايد از همه علايق و دوستىهاى ديگر بگذريم تا دل به ملاقات خانه دولت آرام يابد.
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند
كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى
لازم است زائر خانه خدا سعى كند، توشه سفر و خرجى راه را از اموال حلال تهيه كند. زيرا انجام اعمال با مال حرام اثرى نخواهد داشت. امام صادق (ع) مىفرمايد:
اگر كسى مال حرامى به دست آورد و با آن به حج برود، هنگامى كه «لبيك» مىگويد جواب مىشنود:
لا لبيك و لاسعديك (يعنى خداوند لبيك او را اجابت نمىكند).(1)
1) اصول كافى، ج 1، ص 124؛ ميزان الحكمه، ج 1، ص 538.
هر تلاشى در مسير اين سفر داراى پاداشى بزرگ خواهد بود. ازاينرو مناسب است كه مسافر حرمين شريفين آماده روبهرو شدن با دشوارىهاى اين سفر شود و هر كمبود مالى يا اذيت بدنى را نشانه قبولى حج و عمره خويش بداند. (1)
رسول خدا (ص) فرمودند: «هنگامى كه به سفرى مىرويد يك نفر را به عنوان سرپرست انتخاب كنيد»، (2)تا در برنامهريزى و رهبرى گروه در سفر، مشكلى پيش نيايد. در سفر به مدينه نيز مدير، معاون و روحانى كاروان، زير نظر سازمان حج مسئول برنامهريزى هستند. بنابراين بايد همراه اعضاى كاروان در برنامههاى آنان شركت كرد.
در اين باره لقمان حكيم به فرزند خود مىفرمايد: «با همراهانت موافق و همراه باش؛ مگر در جايى كه به گناه منتهى شود». (3)
رسول خدا (ص) نيز در سخنى ديگر، كارهاى فردى و دورى از جمع را سرزنش كرده و فرمودهاند:
لكِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ يَكْرَهُ مِنْ عَبْدِهِ إذا كانَ مَعَ اصْحابِهِ انْ يَنْفَرِدَ مِنْ بَيْنِهِمْ. (1)
خداوند از بندهاى كه از جمع كنارهگيرى كند، بدش مىآيد.
همچنين امام صادق (ع) فرمود: از نشانههاى جوانمردى اين است كه در سفر كمتر با همراهانت مخالفت كنى؛ «قِلَّةُ الْخِلافِ عَلي مَنْ صَحِبَكَ». (2)
خدمتكردن به همسفران به ويژه زائران مدينه و مكه، ارزش زيادى دارد. رسول خدا (ص) در اين باره مىفرمايد: «آقاى گروه كسى است كه به ايشان خدمت كند». (3)شخصى هم خدمت امام صادق (ع) رسيد و گفت: «هنگامى كه به مكه رسيديم، همه دوستان و همراهان براى طواف حركت كردند و مرا براى نگهدارى اثاثيه گذاشتند».
آن حضرت فرمود: «انْتَ اعْظَمُهُمْ اجْراً»(1)؛ «ثواب تو از آنان بيشتر است».
امام زين العابدين (ع) براى اينكه بتواند به همسفرانش خدمت كند به صورت ناشناس با كاروانهايى به سفر حج مىرفت كه او را نمىشناختند. اين كار تا اندازهاى با ارزش است كه پيامبر اكرم (ص) فرمود:
مَنْ اعانَ مُؤْمِناً مُسافِراً نَفَّسَ اللهُ عَنْهُ ثَلاثاً وَ سَبْعِينَ كُرْبَةً، وَ اجَارَهُ فِي الدُّنْيا مِنَ الْغَمِّ وَ الْهَمِ. (2)كسى كه به مؤمن مسافرى كمك كند، خداوند هفتاد و سه مشكل او را حل مىكند و در دنيا و آخرت او را از غم و غصه در امان مىدارد.
يكى از توصيههاى اسلام، مراقبت از همسفران است. ازاينرو در مكه و مدينه مناسب است در زيارتها و بازديد از اماكن مراقب همراهان و همكاروانيان باشيم. از گمشدن و سرگردانشدن افراد جلوگيرى كنيم و اگر جوان هستيم، به سالمندان كمك نماييم. در
حديثى كه منسوب به حضرت صادق (ع) است آمده:
اگر كسى در راهى با برادر مؤمنش مىرود، چنانچه تا آنجا جلوتر از او راه برود كه از ديدش پنهان بماند و حادثهاى براى آن برادر دينى رخ دهد، در اين اتفاق شريك جرم است.(1)
حج و عمره، سفرى عبادى و معنوى است. ازاينرو بايد در آن مراقب واجبات و شعائر الهى بود و سفر خويش را پربارتر نمود. سفر، عمرى كوتاه دارد. بنابراين بايد كارى كنيم تا پس از بازگشت، پشيمان نشويم كه چرا بهره لازم را نبرديم و از نسيم رحمت الهى كه به سوى ما مىوزيد استفاده نكرديم. در روايت آمده است:
هنگامى كه وقت نماز مىشود، به خاطر كارهاى ديگر آن را به تأخير مياندازيد، نماز را بخوانيد تا روح شما آسايش يابد. زيرا دَينى است كه به گردن داريد.
سعى كنيد كه نمازها را به جماعت بخوانيد، در حال سواره، قرآن تلاوت كنيد، هنگامى كه مشغول كارى هستيد به ذكر مشغول باشيد و در حال فراغت، دعا كنيد. (2)
در سفر گروهى، هنگام حركت، انجام اعمال و عبادت، خريد و ... همسفران نيازمند مشورت با يكديگرند.
از امام صادق (ع) نقل شده كه لقمان حكيم به فرزندش فرمود:
هرگاه با كسانى به سفر مىروى، در كارهاى خود و ايشان، با آنان مشورت كن و اگر آنها از تو همفكرى خواستند در رأى واقعبينانه و سودمند تلاش كن، و تا اين نظر تثبيت و بازنگرى نشده، تصميم به اظهار آن مگير. (1)
پيشوايان دين در همه زمينهها فرامين لازم را فرمودهاند. در اينباره نيز از مسافران مىخواهند كه از پول و وسائل شخصى خود مواظبت نمايند؛ امام باقر مىفرمايند: «مِنْ قُوَّةِ الْمُسافِرِ حِفْظُ نَفَقَتِهِ»(2)؛ «از توانايى مسافر اين است كه وسائل سفرش را حفظ نمايد».
اخلاق نيكو يكى از بهترين صفتهاى هر انسان است. اسلام نيز آن را مورد تأييد قرار مىدهد و هنگام مسافرت سفارش بيشترى بر
آن دارد. در روايت آمده است: «ا كْثِرِ التَّبَسُّمَ فِي وُجُوهِهِمْ» (1)«در سفر با همسفران خوشرو باش».
رسول خدا (ص) براى آرامش روح مىفرمايد: «هزينههاى مورد نياز كه لازم است جمع بپردازند را در ابتداى سفر بپردازيد تا خوش اخلاقى و آرامش شما بيشتر گردد».(2)در كتاب «محجة البيضاء» آمده است:
در سفر بايد گفتارمان خوب باشد. كرامتهاى اخلاقى را به نمايش بگذاريم. زيرا هنگام مسافرت است كه ديگران با شخصيت انسان آشنا مىشوند. (3)مسافرت و مشكلات آن موقعيتى مناسب براى شناخت انسانها است. بىحوصلگىها، دورى از وطن، كمبودها، تأخيرها و يا اشتباهات ديگران امتحان مناسبى براى انسانها و همراهان كاروان مدينه و مكه است. از اينرو رعايت اخلاق اسلامى، خوشرويى، غلبه بر خشم، كنترل خويش، دورى از سخنان بىجا، بخشش و ... اهميت بيشترى مىيابد. رسول خدا (ص) فرمود:
حج مبرور، جز بهشت پاداشى ندارد. شخصى پرسيد: يا
رسول الله! مبرور چيست؟ فرمود: آن است كه همراه با خوش كلامى و غذا دادن به ديگران باشد.(1)
بازگشت از اين سفر معنوى نيز داراى رسوماتى است كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
در دستورهاى اسلامى آمده است بسيار سزاوار است كه مسافر براى خانواده و نزديكانش هديهاى بياورد. رسول خدا (ص) فرمودند: «الْهَدِيَّةُ تُذْهِبُ الضَّغَائِنَ مِنَ الصُّدُور»(2)؛ «هديه كينهها را از دلها مىبرد».
و در حديث ديگر فرمودهاند: «هَدِيَّةُ الْحَجِّ مِنَ الْحَجِ»(3)؛ «هديه حج از هزينههاى حج به شمار مىرود».
البته به اين نكته بايد توجه داشت كه در سفر حج و عمره خريد سوغات نبايد مسافر را از بهرهبردارى اين سفر معنوى محروم سازد. بلكه بايد به گونهاى برنامهريزى كرد كه از خريدهاى مسرفانه پرهيز
نمود و با انجام اعمال، طواف و زيارت از طرف خويشان و نزديكان آنان را نيز در اين پاداش بزرگ سهيم كرد.
وليمه دادن در پنج چيز سفارش شده است: عروسى، به دنيا آمدن كودك، ختنه كردن فرزند، خريد منزل و بازگشت از سفر حج.
روشن است كه در اين مهمانىها نيز بايد از اسراف پرهيز كرد و نبايد به خاطر انجام يك امر مستحب، مرتكب كار حرام شد.
از نشانههاى قبول شدن حج و عمره اين است كه حال مسافر پس از بازگشت، از گذشته بهتر باشد. حاجى و عمره گذار اكنون بايد جايگاه خويش را بشناسد.
در روايت آمده است:
از نشانههاى قبول شدن حج در پيشگاه الهى، ترك گناهانى است كه پيش از آن انجام مىدادند. دورى از همنشينان بد، پرهيز از حضور در مجالس لهو، غفلت و گناه. (1)
1) ر. ك. محجة البيضاء، ج 2، ص 196.
توجه به خداوند، نماز اول وقت، خوش خلقى، دعا و مناجات، كمك به ديگران، ياد و ذكر امامان (عليهم السلام)، شركت در مراسم مذهبى از يادگارهاى اين سفر معنوى است كه پس از بازگشت بايد در حفظ و انجام آنها كوشش كرد.
مناسك عمره مفرده به ترتيب عبارت است از:
احرام؛
طواف؛
نماز طواف؛
سعى؛
تقصير؛
طواف نساء؛
نماز طواف نساء.
كسى كه از مدينه به طرف مكه مىرود، در نزديكى مدينه (مسجد شجره) كه در مسير مكه واقع شده، مُحرم مىشود. مردها لباس احرام پوشيده و زنان با لباسهاى خود يا جامههاى سفيد، نيت كرده، لبيك مىگويند تا هنگامى كه خانههاى شهر مكه را ببينند، كه در اين موقع گفتن لبيك را قطع مىكنند.
با انجام احرام، بيست و چهار چيز بر مُحرم حرام مىشود كه
چهار موردش به مردان و دو مورد مختص زنان و هجده تاى آن، ميان مردان و زنان مشترك است.
زائران، پس از آنكه در ميقات محرم شدند، براى انجام بقيه اعمال، روانه مكه مىشوند. لحظه ورود به مسجدالحرام و ديدن كعبه، لحظهاى غير قابل توصيف است.
سپس با قصد اينكه عبادتش فقط براى خداست و با طهارت (وضو و غسل) به همراه پوشش داراى شرايط و بدنى پاك، طواف را از ركن حجرالاسود، آغاز مىكند و بعد از هفت دور در همان ركن پايان مىدهد. حفظ موالات، در سمت چپ بودن كعبه، وارد نشدن به حجر اسماعيل، نگه داشتن فاصله لازم و بيرون كعبه بودن از شرايط طوافاند.
بعد از پايان طواف، بدون فاصله زمانى زياد دو ركعت نماز طواف در پشت مقام ابراهيم به جا مىآورد. طورى كه مقام ابراهيم بين او و خانه كعبه واقع شود. البته بهتر است هر چه مىتواند نزدكتر بايستد، به شرط اينكه مزاحم ديگران نباشد.
پس از اقامه نماز طواف، بايد هفت بار فاصله بين «صفا» تا «مروه» را- كه امروزه به صورت سالنى ساخته شده- بپيمايد كه اين عمل، سعى ناميده مىشود. سعى بايد از صفا آغاز و در مروه تمام شود. در قسمتى از سعى، مستحب است مردها هروله كنند. يعنى كمى تندتر حركت نمايند.
بعد از خاتمه سعى، بايد «تقصير» كند. يعنى مقدارى از موى سر يا ناخن يا هر دو را بگيرد. با انجام تقصير هر چه با احرام بر انسان حرام شده بود حلال مىشود. اما بايد طواف نساء و نماز طواف نساء نيز انجام شود. اين عمل هم مانند طواف عمره و نماز طواف آن است، فقط نيت آن فرق مىكند.
حج داراى دو بخش است: عمره تمتع و حج تمتع:
براى احرام به «ميقات»- مسجد شجره يا جحفه- مىروند و در آنجا محرم مىشوند.
سپس براى انجام طواف و نماز طواف به مسجد الحرام مىآيند.
بعد از آن براى بهجا آوردن سعى، به سالن همجوار مسجدالحرام آمده و سعى مىنمايند.
پس از آن نيز تقصير مىكنند و اعمال عمره تمتع پايان مىيابد.
عمره تمتع، در اعمال، شرايط و محرمات تفاوتى با عمره مفرده ندارد، مگر در چند چيز:
محل احرام عمره تمتع، يكى از ميقاتهاى پنجگانه است. ولى در عمره مفرده، كسى كه در مكه است مىتواند از منطقه حرم بيرون رود و از آنجا محرم شود.
عمره تمتع طواف نساء ندارد، ولى عمره مفرده دارد.
اعمال عمره تمتع بايد در ماههاى حج (شوال، ذىقعده و ذىحجه) انجام شود، ولى عمره مفرده را در طول سال مىتوان انجام داد.
در عمره تمتع، پس از تقصير، تمام كارهايى كه با انجام احرام، حرام شده بود حلال مىشود. اما در عمره مفرده، پس از تقصير، مرد و زن هنوز بر يكديگر حرام هستند و پس از طواف نساء و نماز آن، حلال مىشوند.
واجب است پس از انجام عمره تمتع حج تمتع نيز به جا آورده شود. حج تمتع هم مانند عمره با احرام آغاز مىشود. چگونگى احرام حج، همانند احرام عمره است فقط در نيت تفاوت دارد و از جهت زمان، بعد از اعمال عمره تمتع است تا زمانى كه بتواند به وقوف در عرفات (ظهر روز نهم ذىحجه) برسد. محل احرام شهر مكه است. هر جاى شهر مكه كه باشد اشكال ندارد، ولى مستحب است در حجر اسماعيل يا نزد مقام ابراهيم محرم شود.
حاجيان پس از احرام در مكه، بايد براى «وقوف» در عرفات- كه يكى از واجبات حج است- روانه آنجا شوند.
بعد از مغرب روز نهم ذىحجه (شب عيد قربان) حاجىها از عرفات خارج مىشوند و براى انجام يكى ديگر از مناسك حج به طرف مشعرالحرام حركت مىكنند. شب دهم تا اذان صبح در آنجا مىمانند. از اذان صبح، بايد نيت وقوف در مشعرالحرام كنند و تا طلوع آفتاب در آنجا بمانند.
پس از انجام قربانى در روز عيد قربان، حاجىهايى كه اولين سال حضورشان است سر خويش را مىتراشند و ديگران ميان تقصير و تراشيدن سر صاحب اختيارند. پس از تقصير جز استعمال عطريات، اعمال زناشويى و شكار حيوانهاى صحرايى، بقيه محرمات احرام برايشان حلال مىشود اولى پس از طواف و نماز طواف حج و سعى و دومى بعد از طواف نساء حلال مىشود. ولى صيد تا زمانى كه در منطقه حرم هستند همچنان حرام است.
بعد از اعمال روز عيد قربان، حاجيان بار ديگر براى انجام پنج عمل از مناسك صبح دوباره به مكه برمىگردند. اما چون وقت اين اعمال تا پايان ماه ذىالحجه است، مىتوانند براى انجام بقيه اعمالى كه در منا- شبهاى يازدهم و دوازدهم و روزهاى آنها انجام
مىشود، در آنجا بمانند و بعد از ظهر روز دوازدهم از منا خارج شوند و براى به جا آوردن بقيه مناسك به مكه بيايند.
اعمال مكه به ترتيب عبارت است از:
طواف حج؛
نماز طواف حج؛
سعى بين صفا و مروه؛
طواف نساء؛
نماز طواف نساء.
چگونگى انجام اين اعمال همانند عمره است و فقط نيت آنها فرق مىكند كه در اينجا بايد با نيت طواف حج، نماز و سعى آن انجام شود.
خوانندگان عزيز مىدانند كه مسائل عمره و حج بسيار زياد است كه در صورت لزوم مىتوانند از روحانيون كاروانها بپرسند.
در سفر به مكه و مدينه، براى شيعيان پرسشهاى اعتقادى فراوانى مطرح مىشود. آنان با مشاهده رفتار اهل سنت، سؤالهايى مطرح مىكنند كه بيشتر توسط جوانان از روحانيون كاروانها پرسيده مىشود و آنان با مهربانى پدرگونه، در خور وقت و جايگاه سؤال، پاسخ مىدهند.
در اين فصل، پرسشهاى جوانان را طرح كرده و جوابهاى مناسب آن را با بيان قابل فهم اين عزيزان ارائه مىكنيم.
پرسش: هنگامى كه پا به سرزمين وحى مىگذارى، برخى برخوردها و مظاهرى را مىبينى كه اين سؤال بزرگ را به دنبال دارند كه منشأ مسلك وهابيت حاكم بر عربستان كجاست؟ و پايههاى اعتقادى آنان چيست؟
پاسخ: آيين وهابيت منسوب به شيخ محمد، فرزند «عبدالوهاب» نجدى است. اين نسبت نيز برگرفته از نام پدر او «عبدالوهاب»
است. «محمد بن عبدالوهاب» در سال 1115 هجرى قمرى در شهر «عُيينَه» از شهرهاى «نجد» متولد شد. وى از آغاز جوانى بسيارى از كارهاى مذهبى مردم «نجد» را زشت مىدانست. در سفرى كه به زيارت خانه خدا رفت، پس از انجام مناسك، رهسپار مدينه شد. در آنجا توسل مردم به پيامبر (ص) در نزد قبر آن حضرت را ناپسند شمرد. سپس به نجد بازگشت. از آنجا راهى شهر احسا شد، سپس به شهر حريمله رفت.
پدرش، در سال 1139 به حريمله آمد. ميان او و فرزندش نزاع درگرفت، زيرا با اعتقادات مردم مخالفت مىكرد. پس از مرگ پدرش، به اظهار عقيده خود و انكار بسيارى از اعمال مذهبى مردم پرداخت. سپس به عيينه رفت. ابتدا «عثمان بن حميد» رئيس عيينه، به او احترام گذاشت. اما با نامه رئيس شهر «احسا» عذر او را خواست.
شيخ محمد در سال 1160 از عيينه بيرون رانده شد و رهسپار «درعيه» از شهرهاى نجد گرديد. در آنجا با ابن سعود، جد آل سعود، توافق كرد تا با يكديگر همكارى كنند.
از بزرگترين نقاط ضعف «محمد بن عبدالوهاب» اين بود كه مسلمانهايى كه از عقايد او پيروى نمىكردند، را «كافر حربى» مىدانست و براى جان و ناموس آنان ارزش قائل نبود.
جنگهايى كه وهابىها در نجد، يمن، حجاز، سوريه و عراق
مىكردند ريشه در همين عقيده داشت. هر شهرى كه با پيروزى در نبرد به دست آنان مىافتاد، مال و جانش برايشان حلال بود. اگر كسى دعوت آنان را مىپذيرفت، بايد با او بيعت مىكرد و اگر كسى به هماوردى با آنان برمىخواست بايد كشته مىشد و اموالش تقسيم مىگرديد.
او در سال 1206 از دنيا رفت. پس از وى پيروانش روش او را ادامه دادند. در سال 1216 امير سعود وهابى، سپاهى با بيست هزار مرد جنگى تشكيل داد و به شهر كربلا حمله كرد و چند هزار نفر را به قتل رساند. پس از جنگ، وى متوجه خزانههاى حرم امام حسين (ع) شد و هر آنچه در آن يافت را غارت كرد.
وهابيان به پيروى از «ابن تيميه» مىگويند: «خداوند هر شب به آسمان دنيا مىآيد و خطاب مىكند: آيا استغفار كنندهاى هست كه از گناهانش طلب آمرزش كند؟ و در روز قيامت به محشر مىآيد. زيرا در قرآن آمده است: وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا؛ «و هرگونه بخواهد به بندگانش نزديك مىشود» (1)(فجر: 22).
نخستين كسى كه با عقايد «محمد بن عبدالوهاب» مخالفت كرد، پدرش «عبدالوهاب» و برادرش «سليمان بن عبدالوهاب» بودند كه هر دو از علماى حنبلى به شمار مىآمدند. سليمان در كتابى به نام
1) اين ترجمه بر اساس ديدگاه وهابيان است. ترجمه صحيح چنين است: و فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند.
«الصواعق الالهية فى الرد على الوهابية» عقايد برادرش را رد كرد و چنين نوشت:
امورى كه وهابيان آن را موجب شرك و كفر مىدانند و آن را بهانه مباح شدن مال و جان مسلمانان مىپندارند، در زمان ائمه اسلام به وجود آمده بود. ولى از هيچ يك از ائمه اسلام شنيده و روايت نشده است كه مرتكبين اين اعمال را كافر يا مرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را داده باشند و يا اينكه بلاد مسلمانان را، بلاد شرك و دارالكفر نامند.
قرنها پيش از محمدبن عبدالوهاب، ابن تيميه و شاگردش ابنقيم، عقايدى شبيه وهابيت مطرح كردند اما انديشه ايشان در آن زمان به صورت مذهب در نيامد و طرفداران زيادى نداشت. در حقيقت جهانبينى ابن تيميه اساس و ريشه اعتقادات وهابيت را تشكيل مىدهد.
هنگامى كه ابن تيميه عقايد خود را آشكار كرد، علماى اهل سنت كتابهايى در رد او منتشر كردند و مراجع اهل تسنن به تفسيق و گاهى تكفيرش پرداختند. آنها به اين وسيله بدعتگذارى او را فاش ساختند.
وقتى باورها او، درباره زيارت مرقد مطهر پيامبر (ص) را به «بدر بن جماعه» قاضى القضات مصر نوشتند وى در پاسخ اينگونه نگاشت:
زيارت پيامبر (ص) سنّت و داراى فضيلت است. همه علما بر آن اتفاق نظر دارند. كسى كه زيارت پيامبر (ص) را حرام بداند، بايد نزد علما توبيخ شود و از ابراز چنين گفتارى بازداشته شود و اگر مؤثر نيفتاد زندانى گردد و معرّفى شود تا مردم از او پيروى نكنند.
پس از مرگ ابن تيميه افكار وى به فراموشى سپرده شد تا آنكه در قرن دوازده بار ديگر توسط محمد بن عبدالوهاب افكار و انديشه و فتاواى وى زنده شد و با توجه به متلاشى شدن امپراطورى عثمانى و تقسيم كشورهاى عربى ميان ابرقدرتها، بر مكه، مدينه و ساير آثار اسلامى دست يافتند و به از بين بردن آثار و اصالتها و ويرانگرى قبّهها و قبور اولياء الله، پرداختند. اولين كتابى كه از سوى علماى شيعه در رد عقايد وهابيت نوشته شد، «منهج الرشاد» است كه توسط مرحوم «شيخ جعفر كاشف الغطاء»، تأليف گرديد.
امروزه وهابيان به خاطر ثروت هنگفتى كه از فروش نفت به دست مىآورند، فتنهانگيزى خود را افزايش داده و هر روزه به مقّدسات اسلام حمله مىكنند و در صدد از بين بردن آثار اسلامى هستند.
از سويى حمايتهاى پشت پرده غرب كه از وحدت مسلمانان در هراسند به گسترش مذهبهاى دروغين، كمك مىكند.(1)
1) ر. ك. آيين وهابيت، صص 30- 35.
وهابيان با هر گونه تعمير قبرهاى اولياى الهى و بنا بر آن مخالفاند.
از نظر آنها ساختن مسجد در كنار قبور صالحان حرام است.
اين گروه انحرافى زيارت قبر مؤمنان، تلاوت قرآن، گريه و مناجات در كنار آنان را حرام مىدانند.
توسل به اولياى الهى را تحريم مىكنند.
بزرگداشت ولادتها و وفات اولياء الهى را بدعت مىدانند.
تبرك جستن به آثار اولياى الهى، از ديدگاه ايشان ممنوع است.
از نظر وهابيت درخواست كمك و شفاعت از اولياى الهى چه زنده باشند چه مرده، جايز نيست.
در انديشه اين فرقه باور داشتن به قدرت غيبى اولياى الهى شرك است.
آنان معتقدند سوگند دادن خداوند به اوليائش حرام و موجب شرك است.
در نظر وهابيان، نذر براى اهل قبور و صدا زدن آنان، شرك و حرام به شمار مىآيد.
پرسش: چرا شيعيان هنگام صلوات، بر آل محمد نيز درود مىفرستند، اما اهل سنت چنين كارى انجام نمىدهند؟
پاسخ: شيعيان بر اساس آنچه در روايتهاى شيعه و اهل سنت آمده است، به اين گونه صلوات مىفرستند.
كتاب «صحيح بخارى» و «صحيح مسلم» از نظر اهل سنت جزء معتبرترين كتابها به شمار مىروند و در اين دو كتاب رواياتى وجود دارد كه روش صلوات فرستادن تشيع را مورد تأييد قرار مىدهد.
از رسول خدا (ص) پرسيدند: «چگونه بر شما درود بفرستيم؟» حضرت در پاسخ فرمودند: «بگوييد: اللهم صل على محمد و (على) آل محمد». (1)هنگامى كه آيه شريفه:
إنَّ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِي يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً (احزاب: 56)
همانا خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مىفرستند، اى كسانى كه ايمان آوردهايد بر پيامبر درود بفرستيد.
نازل شد، مسلمانان از رسول گرامى اسلام (ص) پرسيدند: «چگونه درود فرستيم؟» پيامبر (ص) فرمود: «لا تُصَلُّوا عَلَي الصَّلاةَ الْبَتْراءَ»؛ «صلوات ناقص بر من نفرستيد».
گفتند: «پس چگونه درود فرستيم؟» رسول خدا (ص) فرمودند:
1) صحيح مسلم، ج 2، صص 17 و 16؛ صحيح بخارى، ج 6، ص 27.
«بگوييد: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ». (1)شافعى رئيس مذهب شافعى (از مذاهب اهل سنت) در اشعار خود افزون بر لزوم محبت و دوستى با اهل بيت پيامبر (ص) مىگويد: كسى كه در نماز خويش بر آل پيامبر (ص) درود نفرستد نمازش باطل است و ارزشى ندارد.
يا اهل بَيتِ رَسُوُلِ اللهِ حُبُّكُم
فَرْضٌ مِنَ اللهِ فِى القُرآنِ أنزَلَهُ
كَفاكُمْ مِن عَظيمِ الْقَدْرِ أنَّكُم
مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيكُمْ لا صَلاةَ لَهُ (2)اى خاندان پيامبر! خداوند محبت شما را در قرآنى كه فرستاده، واجب كرده است. در بزرگى جايگاه شما، همين بس كه هر كس بر شما درود نفرستد، نمازش نماز نيست.
با توجه به وجود اين احاديث در منابع اهل سنت به نظر مىرسد نيازى به ثابت كردن اين مطلب در روايات شيعيان نيست. اما اين پرسش به جاست كه چرا اهل سنت كه در منابع صحيح خويش،
1) الصواعق المحرقه، ابن حجر، ص 146؛ الدر المنثور، ج 5، ص 216، ذيل آيه مذكور محدثانى مثل عبدالرزاق، ابن ابى شيبه، احمد و بخارى، مسلم، ابوداوود، ترمذى، نسائى، ابن ماجه، ابن مردويه از كعب بن عجره از رسول خدا روايت مىكنند.
2) الصواعق المحرقه، ص 88؛ مشارق الانوار، حمزاوى مالكى، ص 88؛ شرح المواهب، زرقانى، ص 119؛ نظم درر السمطين، ص 18؛ خصائص الوحى المبين، ص 20.
اينگونه صلوات فرستادن را نقل مىكنند، چطور خودشان به گونه ديگرى صلوات مىفرستند؟ آنان هستند كه بايد جواب دهند.
پرسش: چرا شيعيان بعضى از صحابه پيامبر (ص) را قبول ندارند، در حالى كه اهل سنت احترام ويژهاى نسبت به ياران پيامبر (ص) قائلند و همه آنان را عادل مىدانند؟
پاسخ: صحابى كسى است كه همراهى و هم زمانى پيامبر (ص) را درك كرده باشد. تاريخ نويسان، چند هزار نفر را در زمره اين گروه برشمردهاند. اما آيا همه آنان قابل احتراماند و انسانهاى پرهيزكارى بودهاند؟!
روشن است كه همنشينى با پيامبر (ص) نمىتواند سبب شود همه ايشان تا آخر عمر در عدالت باقى بمانند. قرآن خود بهترين گواه اين سخن است كه در بين ياران پيامبر (ص) نيز كسانى بودند كه اهل نفاق و دورويى و داراى قلبهايى بيمار بودند.
البته ياران ظاهرساز پيامبر (ص) را مىتوان به چند دسته تقسيم كرد:
از ديدگاه قرآن برخى از افرادى كه نزد پيامبر (ص) آمدند، منافقانى بودند كه رسول خدا (ص) و مؤمنان راستين آنان را مىشناختند كه در
سوره منافقون به آن اشاره شده است.
بر اساس آيات اين سوره، روشن است كه تعدادى از كسانى كه نزد پيامبر (ص) به رسالت ايشان شهادت داده بودند و مصاحب پيامبر به حساب مىآمدند به شهادت صريح قرآن در زمره منافقان و دورويان بودند و دلشان با زبانشان همراه نبود.
آيا اين افراد را مىتوان عادل و قابل احترام دانست؟!
به فرموده قرآن، ميان اطرافيان پيامبر (ص) كسانى بودند كه اهل نفاق بودند اما ايشان و ساير مؤمنان آنها را نمىشناختند. اگر به قرآن مراجعه كنيد در آيه صد و يك سوره توبه به آنان اشاره شده است.
اهل مدينه، با پيامبر (ص) همراه و همزمان بودند اما قرآن مىفرمايد: «در ميان ايشان منافقانى بودند كه خداوند عالِم به همه خفيات، آنان را مىشناسد». آيا به چنين كسانى كه وعده عذاب دنيا و آخرت به ايشان داده شده مىتوان احترام گذاشت يا آنان را عادل و پرهيزگار دانست؟!
البته كسى نمىتواند بگويد اين منافقان از صحابى نبودند، زيرا معناى منافق اين است كه ظاهر و باطنش يكى نباشد. بنابراين اينان بايد در ظاهر مسلمان و جزء ياران پيامبر (ص) باشند ولى در حقيقت عقيده و نقشهاى ديگر در سر داشته باشند.
بنا به نقل قرآن، گروه ديگرى از اصحاب رسول خدا (ص) بودند كه هم عمل صالح داشتند و هم مرتكب گناه شده بودند. آيا اين افراد قبل از توبه و بازگشت عادلاند؟!
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَي اللهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (توبه: 102)
و ديگرانى كه به گناهان خويش اعتراف كردند، كردار شايسته را با كار زشت در هم آميختند، باشد كه خداوند توبه آنان را بپذيرد. خدا آمرزنده و مهربان است.
بر اساس برخى آيههاى قرآن كريم، گروهى از اطرافيان پيامبر (ص) كسانى بودند داراى قلبهاى مريض وعدههاى الهى را دروغ مىشمردند:
وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً (احزاب: 12)
هنگامى كه منافقان و بيماردلان مىگفتند: وعده خدا و پيامبرش فريبى بيش نيست.
بنابراين، از اين آيات به دست مىآيد كه همه صحابى در يك جايگاه نبودهاند. اگر چه گروهى از السَّابِقُونَ الاوَّلُونَ؛ «پيشگامان
نخستين» (توبه: 100) و گروهى «بيعت كنندگان تحت شجره»(1)و يا مهاجران خاص (2)و يا اصحاب فتح(3)بودند. اما گروه ديگرى از منافقان شناخته شده و يا دورويان ناشناخته و بيماردلان و گنهكاران بودند كه هيچ جايى براى احترام و فضيلت باقى نگذاشتند.
گروه ديگرى نيز بودند كه پيامبر (ص) را درك كردند اما ايمان واقعى در قلبشان نفوذ نكرد:
قالَتِ الاعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا اسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الإيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ (حجرات: 14)
برخى از عربها گفتند: ايمان آورديم بگو: ايمان نياورديد، بلكه بگوييد: اسلام آورديم. هنوز ايمان در دلهاى شما وارد نشده است.
بنابراين، بعضى از مسلمانان، بىايمان بودند و ايمان هنوز در قلبشان نفوذ نكرده بود. آيا اينان را مىتوان مؤمن واقعى به شمار آورد؟
بخارى و مسلم روايت مىكنند كه پيامبر (ص) فرمود:
روز رستاخيز گروهى از اصحاب بر من وارد مىشوند. سپس از حوض كوثر دور مىشوند، آنگاه من مىگويم: خدايا اينان اصحاب من هستند. خداوند متعال مىفرمايد: تو به آنچه بعد از تو انجام دادند آگاهى ندارى. آنان پس از رحلت تو به همان حال گذشته و جاهلى بازگشتند. (1)ابوحازم از سهل بن سعد روايت مىكند كه رسول خدا (ص) به صحابى خود فرمود:
من شما را به سوى حوض كوثر روانه مىكنم، هر كس بر آن وارد شود از آن مىنوشد و هر كس از كوثر بنوشد، تا ابد تشنه نمىشود. گروههايى بر من وارد مىشوند كه من آنان را مىشناسم و آنان نيز مرا مىشناسند. سپس ميان من و ايشان، جدايى مىافتد.
ابوحازم مىگويد: وقتى اين حديث را مىخواندم، «نعمان بن ابى عياش» شنيد و پرسيد: «آيا اينگونه حديثى را از سهل شنيدى؟»
1) «يرد علىّ يوم القيامة رهط من أصحابى- أو قال من امتى- فيحلؤون عن الحوض فاقول يا رب اصحابى فيقول انه لا علم لك بما احدثوا بعدك انهم ارتدّوا على أدبارهم القهقرى». جامع الاصول، ابن اثير، ج 11، ص 120؛ صحيح بخارى، ج 7، ص 208؛ كنزالعمال، ج 14، ص 417؛ تفسير القرطبى (الجامع لأحكام القرآن)، ج 4، ص 168.
گفتم: آرى. گفت: «گواهى مىدهم كه ابوسعيد خدرى، اضافهاى به اين حديث نقل كرده است كه رسول خدا (ص) در ادامه به خداوند متعال مىگويد: «آنان از من هستند». گفته مىشود: «تو نمىدانى آنان بعد از تو چه كارهايى كردند!!» سپس من مىگويم: «هر كس بعد از من احكام را دگرگون مىسازد از رحمت خدا دور باد». (1)اكنون جواب پرسش ياد شده روشنتر مىشود كه شيعيان بر اساس برخى آيه و روايتها بعضى از صحابه پيامبر (ص) را پيرو واقعى ايشان نمىدانند و آنان را قابل احترام نمىشمارند. بلكه حتى بايد از برخى از آنان به خاطر اينكه پيامبر (ص) را ناراحت كردند و عذاب جهنم در انتظار آنان است بيزارى جست.
پرسش: چرا اهل سنت از سجده شيعيان بر مهر يا حصير جلوگيرى مىكنند؟
پاسخ: از نظر اهل سنت سجده بر پشم، پنبه و مو جايز است. اما چنين مىپندارند كه سجده بر خاك و تربت قبر امام حسين (ع) به معناى پرستش آنها و نوعى شرك است. به همين سبب از سجده شيعيان بر تربت جلوگيرى مىكنند.
از ديدگاه فقهاى شيعه تنها سجده بر دو چيز جايز است:
1) جامع الاصول، حديث 7972.
الف) زمين، مانند خاك، سنگ و هر آنچه به عنوان زمين تلقى شود.
ب) آنچه از زمين مىرويد، به شرط اينكه پوشيدنى و خوردنى نباشد.
بنابر نظر فقيهان شيعه و بر اساس فتواى ايشان در غير ضرورت و تقيه، سجده بر فرش و مانند آن جايز نيست.
دليل حكم مورد نظر فقهاى شيعه متعدد است كه به برخى اشاره مىشود.
رسول خدا (ص) در حديثى مىفرمايد: «هرگاه كسى از شما نماز گزارد، پيشانى و بينى خود را بر زمين قرار دهد، تا ذلت و خضوع خود را آشكار سازد». (1)روايتهاى ديگرى نيز بر اين نكته تأكيد دارند كه پيامبر (ص)، مسلمانان را به پيشانى نهادن بر خاك در هنگام سجده فرمان داد.
ام سلمه، همسر گرامى آن حضرت (ص)، نقل مىكند كه رسول خدا (ص) به افلح فرمود: «تَرِّبْ وَجْهَكَ لِلَّهِ»(2)؛ «صورت خويش را براى
خدا بر خاك بگذار».
همچنين در كتب اهل سنت آمده است كه رسول خدا (ص) فرمود: «جُعِلَتْ لِي الارْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً» (1)«زمين براى من محل سجده و وسيله طهارت (تيمم) قرار داده شد».
«جعل» به معناى قانونگذارى است. بنابراين سر نهادن بر خاك و سنگ و آنچه كه زمين به شمار آيد، يك قانون كلى به شمار مىآيد كه رعايت آن بر همه مسلمانان و يكتاپرستان واجب است.
به فرموده قرآن، حضرت رسول (ص) بهترين الگوى بشر است: لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ «به درستى كه رسول خدا براى شما الگوى نيكويى است» (احزاب: 21).
رفتار ايشان در اين مورد نيز چراغ روشن راه مسلمانان است.
وائل بن حجر مىگويد:
رَأيْتُ النَّبي (ص) إذا سَجَدَ وَضَعَ جِبْهَتَهُ وَ انْفَهُ عَلَى الارْضِ.(2)
پيامبر (ص) را ديدم، وقتى كه سجده مىكرد پيشانى و بينى خود را بر زمين مىگذاشت.
ميمونه يكى از همسران پيامبر (ص) مىگويد: «كانَ النَّبِي (ص) يُصَلّى عَلَى الْخُمْرَة»(1)؛ «روش پيامبر (ص) اين بود كه بر سجادهاى از ليف خرما نماز مىخواند».
همچنين نقل شده كه مردم وقتى شبها به خانههاى خود مىرفتند رسول خدا (ص) حصيرى مىآورد، پشت خانه حضرت على (ع) پهن مىكرد و نماز شب را روى آن مىخواند. (2)رسول خدا (ص) به همه فرمود: «صَلُّوا كَما رَأيْتُمُونِي اصَلّي»(3)؛ «نماز بخوانيد همانگونه كه مىبينيد من نماز مىخوانم».
ما شيعيان نيز بر اساس همين فرمان پيامبر (ص) و مانند او بر زمين و حصير سجده مىكنيم. هر كس كه خود را پيرو روش ايشان مىداند هم بايد مانند ما بر زمين، خاك يا حصير سجده نمايد.
سخنان و رفتار صحابى و تابعين گوياى سنت پيامبر (ص) است:
جابر بن عبدالله انصارى مىگويد:
كُنْتُ اصَلِّي الظُّهْرَ مَعَ رَسُولِ الله (ص) فَآخذُ قَبْضَة مِنَ الْحَصاء
لِتَبْرَدَ فِي كَفّي اضَعُها لِجَبْهَتِي أسْجُدُ عَلَيْها لِشِدَّةِ الحَرِّ.(1)
با رسول خدا (ص) نماز ظهر مىخواندم. به خاطر گرماى شديد مشتى سنگريزه برداشتم و در دست خويش نگه داشتم تا خنك شود تا براى سجده پيشانى خويش را بر آن بگذارم.
ابن سعد، نويسنده كتاب «الطبقات الكبرى» درباره «مسروق بن أجدع» از تابعين و از اصحاب ابن مسعود، مىنويسد:
كانَ مَسْرُوقُ إذا خَرَجَ يُخْرِجُ بِلِبنَةٍ يَسْجُدُ عَلَيْها فِي السَّفِينَة.(2)
هنگامى كه مسروق بن اجدع به سفر مىرفت، خشتى را با خود برمىداشت تا در كشتى بر آن سجده نمايد.
در سنن بيهقى درباره عبدالله بن عمر آمده است:
انّ ابنَ عُمَر كان إذا سَجَدَ وَ عَلَيْهِ الْعِمامَةُ يَرْفَعُها حَتّي يَضَعَ جِبْهَتَهُ بِالأرْضِ. (3)
عبدالله بن عمر هنگام سجده، عمامه خود را برمىداشت تا پيشانى خود را بر زمين بگذارد.
زرين نيز درباره على بن عبدالله بن عباس مىگويد:
كَتَبَ إلَي عَلِى بنُ عَبْدِاللهِ بنِ عَباس أنِ ابْعَثْ إلَىّ بِلَوْحٍ مِن
أحْجارِ الْمَرْوَةِ أسْجُدُ عَلَيْه.(1)
على بن عبدالله بن عباس براى من نوشت: لوحى از سنگهاى كوه مروه را براى من بفرست تا بر آن سجده كنم.
نقل شده كه در مواردى رسول خدا (ص) وقتى مشاهده مىفرمود كسى بر گوشه عمامه خود سجده مىكند، وى را از اين كار باز مىداشت. عياش بن عبدالله قرشى مىگويد:
رَأي رَسُولُ الله رَجُلًا يَسْجُدُ عَلى كَورِ عِمامَتِهِ فَأومَأ بِيَدِهِ ارْفَعْ عِمامَتَكَ وَ أومَأ إلي جِبْهَتِهِ.(2)
رسول خدا (ص) مردى را مشاهده كرد كه بر گوشه عمامه خويش سجده مىكند. به او اشاره كردند عمامهات را بالا ببر و به پيشانى او اشاره فرمودند.
خلاصه كلام: گفتار و رفتار شخص پيامبر (ص)، همچنين روش اصحاب و تابعين و نهى پيامبر (ص) از سجده بر عمامه، اين نكته را اثبات مىكند كه سجده بر زمين، حصير و آنچه از زمين مىرويد در صورتى كه خوردنى و پوشيدنى نباشد نه تنها جايز، بلكه
لازم است و اهل سنت هستند كه بايد براى سجده بر فرش دليل بياورند.
پرسش: آيا سجده بر تربت شرك است؟
پاسخ: شريك قائل شدن براى خدا و قدرتى را مستقل از خداوند و همعرض خداوند، داراى توانايى دانستن، همچنين عبادت و سجده در برابر چيزى، به منظور پرستيدن آن، شرك است.
پس آيا سجده شيعيان بر تربت، پرستش خاك است؟
روشن است كه اينگونه نيست، بلكه «السُّجُودُ عَلَى الارْضِ» سجده بر زمين است نه براى زمين. سجده بر مهر است نه براى مهر.
بنابراين، سجده كردن بر خاك، گياه، حصير و ... به معناى پرستش آنها نيست، بلكه سجده در برابر خدا است كه به خاطر خضوع و خشوع بيشتر در مقابل حضرت حق، بر خاك و مانند آن صورت مىگيرد.
از كلام امامان شيعه، آشكار مىشود كه سجده تنها بر زمين و آنچه از زمين مىرويد مشروط به اينكه خوراكى و پوشيدنى نباشد، جايز است. امام صادق (ع) فرمود: «السُّجُودُ عَلَى الارْضِ فَرِيضَةٌ وَ عَلى الْخُمْرَة سُنَّةٌ» (1)«سجده بر زمين، حكم الهى و سجده بر حصير، سنت پيامبر است».
1) الحدائق الناظره، ج 7، ص 259؛ اصول كافى، ج 3، ص 331.
در حكمت سجده بر زمين گفتهاند كه هاشم بن حكم به امام صادق (ع) عرض كرد: «سجده بر چه چيزهايى جايز است؟ و بر چه چيزهايى جايز نيست؟» ايشان در پاسخ فرمودند: «سجده جايز نيست مگر بر زمين و آنچه از زمين مىرويد به شرط اينكه خوردنى و پوشيدنى نباشد». هاشم بن حكم مىگويد: «عرض كردم: فدايت شوم، به چه علت سجده بر خوردنىها و پوشيدنىها جايز نيست؟»
حضرت فرمود:
سجده، خضوع و خشوع در مقابل خداوند است و سزاوار نيست بر چيزى كه خوردنى و پوشيدنى است سجده شود. زيرا دنيا پرستان علاقهمند به خوردنىها و پوشيدنىها هستند. بنابراين در حال سجده، سزاوار نيست انسان كه خدا را عبادت مىكند، پيشانى خود را بر معبود دنيا پرستان مغرور بگذارد.(1)بنابراين، ثابت مىشود كه سجده بر فرش جايز نيست و بايد بر زمين و چيزى كه از آن مىرويد باشد. اما بر فرض كه حقيقت روشن نشود و اين اختلاف در مذهب شيعه و وهابيت باقى باشد. آيا سزاوار است كه وهابيان بر شيعيان سخت بگيرند و از سجده بر مهر و خاك جلوگيرى كنند؟ اگر چنين است بايد نسبت به اختلاف
1) وسائل الشيعه، ابواب ما يسجد عليه، باب 1، حديث 1.
در سجده ميان مذاهب اهل سنت نيز همين سختگيرىها صورت بگيرد. به عنوان مثال، مالكىها معتقدند گذاشتن بينى بر جايگاه سجده مستحب است، ولى حنبلىها آن را واجب دانسته و ترك آن را موجب باطل شدن نماز مىدانند. (1)
از جانب ديگر اگر سجده بر خاك نشانه پرستش آن است پس سجده بر فرش نيز بايد پرستش آن محسوب گردد آيا ساير مذاهب اسلامى كه سجده بر فرش را جايز مىدانند، فرش را مىپرستند؟
پرسش: چرا در مكه و مدينه از دعا خواندن شيعيان جلوگيرى مىكنند؟
پاسخ: برخى از اهل سنت تندرو به نام وهابيت، معتقدند توسل به انبيا و اولياى الهى شرك است و گفتن يا رسول الله (ص)، يا على (ع) و كمك خواستن از ايشان سبب خروج از دين مىشود. از اينرو آنان از مناجات، توسل و گريه شيعيان در بين الحرمين و مسجد الحرام و جاهاى ديگر جلوگيرى مىكنند.
اكنون به بررسى اين ديدگاه نيز مىپردازيم تا روشن شود حق با كيست؟
1) الفقه على المذاهب الاربعه، ج 1، ص 161.
قرآن كريم به اهل ايمان فرمان مىدهد و مىفرمايد:
يا ايُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ (مائده: 35)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، تقواى الهى پيشه كنيد و وسيلهاى براى تقرّب به سوى او بجوييد.
«وسيله، چيزى يا كسى است كه از آن براى نزديك شدن به ديگرى استفاده مىكنيم». (1)«پرستش خداوند و هر عملى كه باعث خشنودى او شود، وسيله تقرب به خداست». (2)
برادران يوسف (ع) پس از آن اشتباهى كه كردند، خدمت پدر خويش رسيدند و گفتند:
قالُوا يا ابانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ* قالَ سَوْفَ اسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (يوسف: 97 و 98)
اى پدر، بخشش گناهان ما را از خدا بخواه، همانا ما در اشتباه بوديم. حضرت يعقوب به ايشان فرمود: به زودى از خداى خود براى شما طلب آمرزش مىكنم. به درستى كه او بسيار آمرزنده و مهربان است.
فرزندان يعقوب (ع) به پدر متوسل شدند تا برايشان از خدا طلب
بخشش نمايد و آن پيامبر بزرگوار نه تنها به توسل آنان اعتراض نكرد، بلكه سخن آنها را پذيرفت و به ايشان وعده داد كه برايشان استغفار و دعا كند. اين رفتار پيامبر خدا، يعقوب (ع) الگويى براى همگان است و همين يك آيه كافى است تا ما هم اجازه داشته باشيم بندگان شايسته و آبرومند خدا را واسطه قرار دهيم و به آنان متوسل شويم تا برايمان دعا و طلب بخشش كنند.
علاوه بر اينكه توسل به انسانهاى مؤمن و آبرومند نزد خدا، از همان صدر اسلام روشن و رفتار صحابى پيامبر (ص) بوده است كه ما به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
«احمد بن حنبل» در «مسند» خود آورده است: «مردى نابينا خدمت پيامبر اسلام (ص) رسيد و گفت: از خدا بخواه تا مرا عافيت و شفا بخشد. رسول خدا فرمود: اگر بخواهى دعا مىكنم و اگر موافق باشى دعا كردن را به تأخير مىاندازم كه اين بهتر است. مرد نابينا گفت: دعا بفرماييد. رسول خدا (ص) به او فرمودند تا وضو بگيرد، در وضوى خود دقت كند و دو ركعت نماز بخواند و پس از آن چنين دعا كند:
پروردگارا! من از تو درخواست مىكنم و به وسيله محمد پيامبر رحمت به تو روى مىآورم، اى محمد من درباره نياز و حاجتم،
به وسيله تو به خداى خويش متوجه مىشوم تا حاجتم را برآورده كنى. خدايا! او را شفيع من قرار بده. (1)ابن حنيف مىگويد: «به خدا قسم ما متفرق نشده بوديم و مشغول سخن گفتن بوديم كه ديديم آن مرد وارد شد در حالى كه هيچ اثرى از نابينايى در او نبود». (2)
در اين حديث، رسول خدا (ص) به مرد نابينا و همه كسانى كه پيرو آن حضرتاند، مىآموزد تا پيامبر (ص) را واسطه ميان خود و خدا قرار دهند و از خدا بخواهند تا پيامبر را به عنوان شفاعتكننده بپذيرد.
بنابراين، توسل به پيامبر (ص) به منظور برآورده شدن نيازها جايز است. بدون شك اگر چنين كارى درست نبود، پيامبر (ص) هيچگاه اينگونه دستور نمىفرمود. زيرا ايشان هرگز به كارى كه مورد رضايت خدا نباشد فرمان نمىدهد.
آرى، اين همان توسل به اولياى الهى در پيشگاه خداوند است. آيا كسى از اهل سنت مىتواند بگويد، مرد نابينا شرك ورزيده و رسول خدا فرمان شرك به او داده است.
درباره اين آيه فَتَلَقّي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ (بقره: 37) و اينكه كلماتى كه آدم به آنها متوسل شد تا توبهاش پذيرفته شد، چنين آمده:
هنگامى كه آدم كارى را كه نبايد انجام دهد، انجام داد، سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: به حق محمد از تو مىخواهم مرا ببخشى، خدا به او وحى كرد: محمد كيست؟ آدم جواب داد: اسم تو مبارك است. چون خلق شدم سرم را به سوى عرش بلند كردم ديدم بر آن نوشته: لا اله الّا الله و محمد رسول الله گفتم: هيچ كس نزد تو جايگاه او را ندارد كه اسمش را همراه اسم خود قرار دادهاى، وحى شد او آخرين پيامبر از نسل تو است و اگر او نبود تو را خلق نمىكردم. (1)در احاديث شيعيان آمده كه منظور از «كلمات» پيامبر (ص) و اهل بيت (عليهم السلام) هستند. (2)اما اگر منظور فقط پيامبر (ص) هم باشد، مقصود ما را مىرساند كه توسل به پيامبر و مقربان درگاه الهى، جايز است. زيرا آدم چنين كرد و خدا توبهاش را پذيرفت.
وقتى فاطمه بنت اسد از دنيا رفت و مىخواستند او را در قبر بگذارند، رسول خدا (ص) در قبر وى خوابيد و چنين فرمود:
اللهُ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ هُوَ حَىٌّ لا يَمُوتُ اغْفِرْ لُامِّي فَاطِمَةَ بِنْتِ اسَدٍ وَ وَسِّعْ عَلَيْها مَدْخَلَها بِحَقِّ نَبِيِّكَ وَ الانْبِياءِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِي. (1)اى خدايى كه زنده مىكنى و مىميرانى و زندهاى كه نمىميرد، بيامرز مادرم فاطمه را و قبرش را وسيع گردان، به حق پيامبرت و پيامبران قبل از من.
روشن است كه پيامبر (ص) خداوند را به حق خويش و پيامبران قبل از خود مىخواند و به آنان متوسل مىشود تا دعايش درباره فاطمه بنت اسد مستجاب شود. اگر واسطه قرار دادن ديگران و كسانى كه از دنيا رفتهاند شرك است، پس چرا حضرت رسول (ص) به پيامبران پيشين متوسل مىشود و خدا را به حق آنان مىخواند؟
وقتى قحطى رخ مىداد، عمر بن خطاب به وسيله عباس بن عبدالمطلب، عموى پيامبر (ص) طلب باران مىنمود و مىگفت:
1) كشف الارتياب، ص 312.
اللّهُمَّ إنّا كُنّا نَتَوَسَّلُ إلَيْكَ بِنَبِيِّنا فَتسقينا وَ إنّا نَتَوَسَّلُ إلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنا فَاسْقِنا، قالَ فَيَسْقُون. (1)
خدايا! وقتى پيامبر زنده بود به او متوسل مىشديم و تو باران رحمتت را بر ما نازل مىكردى. اكنون با واسطه قرار دادن عموى پيامبر (ص) به تو روى مىآوريم تا برايمان باران بفرستى. خداوند باران رحمتش را نازل مىكرد و آنها سيراب مىشدند.
اين موضوع، در صحيح بخارى نقل شده و نشان مىدهد خليفه، براى پيامبر و عموى ايشان چنان جايگاه والايى قائل بوده كه توسل به آنان را سبب استجابت دعا و نزول باران مىدانسته! بنابراين اگر عمر توسل را درست نمىدانست، به عباس متوسل نمىشد.
در حقيقت اين عمل مقتضاى آيه شريفه وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ است كه توضيح آن گذشت.
بنابراين، همانطور كه توسل به عموى پيامبر (ص) جايز است واسطه قرار دادن اهل بيت پيامبر (ص) هم بدون اشكال خواهد بود. زيرا آنان نيز همانند عموى پيامبر، بلكه بلند مرتبهتر از او هستند. ازاينرو اشكال وهابىها به دعا، توسل و مجالس ادعيه ما، مبتنى بر دليل درست نيست.
1) صحيح بخارى، ج 2، صص 16 و 27؛ سنن الكبرى، ج 3، ص 353؛ كنز العمال، ج 13، ص 504؛ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 413.
امام عليع مىفرمايد: «بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْكَ وَ بِحَقِّكَ».(1)امام حسينع هم در دعاى عرفه مىگويد: «اللّهُمَّ إنّا نَتَوَجَّهُ إلَيْكَ ... بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَ رَسُولِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ».(2)
در اشعار بسيارى از شاعران عرب نيز مىبينيم كه پيامبر گرامى اسلام (ص) در پيشگاه الهى واسطه قرار داده شده؛ بهترين شاهد شعر شافعى است كه مىگويد:
آلُ النَّبِىِّ ذَرِيعَتِىهُمْ إلَيْهِ وَسِيلَتِى
ارْجُو بِهِم اعْطِى غَداًبِيَدِ الْيَمِين صَحِيفَتِى
(3)خاندان پيامبر (ص) وسيله من به سوى خدايند، اميدوارم در روز قيامت به خاطر ايشان نامه عملم به دست راستم داده شود. با توجه به آنچه از منابع اهل سنت آورده شد، روشن مىشود كه از ديدگاه آنها نيز توسل به آبروداران درگاه حضرت حق، نه تنها جايز، بلكه امرى رايج بوده است و اكنون آنان كه با اين امر مخالفت مىكنند بايد جوابى قانع كننده ارايه نمايند.
پرسش: آيا درخواست از مردگان نوعى شرك و پرستش آنهاست؟
وهابيان مىگويند: «درخواست از كسى كه فوت كرده و قدرت بر انجام كارى ندارد شرك و پرستش ميت به شمار مىآيد».
پاسخ: براى پاسخ گفتن به اين سؤال دو مرحله را طى مىكنيم:
مرحله نخست: بر فرض كه مردگان هيچ قدرتى نداشته باشند و يا اصلًا سخن ما را نشنوند، چرا اين عمل شرك باشد؟
بلكه نهايت چيزى كه مىتوان ادعا نمود اين است كه عمل مذكور، كار بيهودهاى است اما پرستش و شرك نيست. زيرا ما آنها را عبادت نمىكنيم بلكه از آنان خواستهايم كه در پيشگاه خدا براى ما دعا و استغفار كنند و واسطه درخواست حاجات از خدا باشند.
مرحله دوم: اولياى الهى، انبيا و شهدا، بلكه همه انسانها زندهاند و داراى زندگى برزخى هستند زيرا قرآن مىفرمايد:
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللهِ امْواتٌ بَلْ احْياءٌ وَ لكِنْ لاتَشْعُرُونَ (بقره: 154)
به كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند مرده نگوييد بلكه آنان زندهاند ولى شما درك نمىكنيد.
و درباره انسانهاى بدكار مىفرمايد:
النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ ادْخِلُوا
آلَ فِرْعَوْنَ اشَدَّ الْعَذابِ (مؤمن: 46)
هر صبح و شام، آل فرعون بر آتش عرضه مىشوند و هنگامى كه قيامت برپا شود، بر سختترين عذاب وارد مىشوند.
اگر آل فرعون مرده باشند و داراى هيچ دركى نباشند عرضه آنان به عذاب چه فايدهاى دارد؟ روشن است كه اين عذاب صبحگاهى و شامگاهى با عذاب قيامت كه در ذيل آيه مطرح شده، فرق دارد. بنابراين، بدكاران نيز حيات برزخى دارند و عذاب و كيفر الهى را درك مىكنند.
در بعضى از كتابهاى اهل سنت آمده:
پيامبر (ص) بعد از فروكش كردن شعلههاى جنگ بدر دستور دادند جسد بيست و چهار نفر از كشتههاى قريش را در چاهى از چاههاى بدر بياندازند. آن حضرت پس از سه روز همراه اصحاب به كنار چاه آمدند و يكايك آن كشتهگان را به نام خود و نام پدرانشان صدا زدند و فرمودند: آيا خوشحال نمىشديد اگر از خدا و رسولش اطاعت مىكرديد؟ همانا ما حق بودن وعدههاى الهى را دريافتيم، آيا شما نيز حقانيّت و درست بودن آنچه را به شما وعده داده بود يافتيد؟ عمر
گفت: اى رسول خدا با جسدهاى بى روح سخن مىگويى؟ حضرت رسول پاسخ فرمود: قسم به آن كسى كه جان محمد در دست اوست، شما در شنيدن سخنان من، از آنان شنواتر نيستيد. (1)همانطور كه مىبينيم رسول خدا (ص) قسم مىخورد كه مردگان صداى او را مىشنوند و درك آنان را از اين سخنان را زندگان بيشتر مىداند.
پيامبر اكرم (ص) هنگامى كه به زيارت اهل قبور مىرفت، آنان را مورد خطاب قرار داده مىفرمود:
السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اهْلَ الْقُبُورِ، يَغْفِرُ اللهُ لَنا وَ لَكُمْ، انْتُمْ سَلَفُنا وَ نَحْنُ بِالاثَرِ.(2)
سلام بر شما اى اهل قبور، خداوند شما و ما را بيامرزد، شما درگذشتگان ما و ما نيز در پى شماييم.
معناى اين كار پيامبر (ص)، آن است كه آنها سخن زندگان را مىشنوند. زيرا اگر نمىشنيدند، كار پيامبر بيهوده بود.
بنابراين روشن است كه مردگان قادر به شنيدن و درك مفهوم هستند و مخاطب قرار دادن اهل قبور هيچ مشكلى ندارد. زيرا حتى مشركان كشته شده در بدر هم صداى پيامبر (ص) را شنيدند. خداى توانا هم مىتواند قدرت پاسخگويى يا حل مشكل را به شهيدان و اولياء الهى عنايت كند. شهيدانى كه نزد خدا روزى مىخورند با قدرت او مىتوانند واسطه ميان انسان و خدا شوند.
علاوه بر اين اهل سنت خود روايت كردهاند كه رسول خدا (ص) فرمود:
ما مِنْ احَدٍ يُسَلِّمُ عَلَىَّ إلّا رَدَّ اللهُ عَلَىَّ رُوحِى حَتّى ارِدَّ عَلَيْهِ السَّلام.(1)
هر كس بر من سلام كند، خداوند روح مرا به من بر مىگرداند تا پاسخ سلام او را بدهم.
يكى از عبارتهايى كه بر تابلوى بقيع نوشتهاند اين است:
سَلامٌ عَلَيْكُمْ اهْلَ دارِ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ وَ إنّا إنْ شاءَ اللهُ بِكُمْ لاحِقُونَ يَرْحَمُ اللهُ الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنّا وَ مِنْكُمْ وَ الْمُسْتَأخِرِينَ، نَسْألُ اللهَ لَنا وَ لَكُمُ الْعافِية اللّهُمَّ لا تَحْرِمْنا اجْرَهُمْ
1) سنن ابى داود، ج 1، ص 453؛ مسند احمد، ج 2، ص 527؛ فتح البارى، ج 6، ص 352.
وَ لا تَفْتِنّا بَعْدَهُمْ. (1)سلام بر شما اى گروه مؤمنان، ما انشاءالله به شما ملحق خواهيم شد. خداوند گذشتگان و آيندگان ما و شما را رحمت كند، از خداوند براى خودمان و شما عافيت مىخواهيم. خداوندا! ما را از پاداش آنها محروم مگردان و ما را بعد از ايشان آزمايش مكن.
به گفته آنان اين نوشته را صحيح مسلم روايت كرده. پرسش ما اين است: در اين تابلو، براى سلام دادن به مردگان، چهار مرتبه از ضمير خطاب «كم» (شما) استفاده شده. اگر مردگان چيزى درك نمىكنند چرا آنان را اينگونه مورد خطاب قرار مىدهيد. بدون شك اينگونه سلام دادن، نشان مىدهد كه آنان صداى سلام دهنده را مىشنوند.
پرسش: آيا درخواست شفاعت از اولياى الهى شرك است؟
پاسخ: به وساطت شخصى براى نجات ديگرى را، شفاعت مىگويند. همه مسلمانان بر اين باورند كه شافعان در روز قيامت گناهكاران را شفاعت مىكنند. ما هم در اين دنيا درخواست مىكنيم تا پيامبر (ص)، اولياى الهى و كسانى كه با اجازه خدا، حق شفاعت دارند، در روز قيامت ما را شفاعت كنند.
1) صحيح مسلم، ج 3، ص 64.
در برابر تمامى اينها، فقط وهابيون مىگويند: درخواست شفاعت از پيامبر و اولياء الهى شرك است.
قرآن كريم مىفرمايد:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً (نساء: 64)
اگر آنان هنگامى كه بر خويش ستم كردند، پيش تو آمدند و از خداوند طلب آمرزش كردند و پيامبر براى آنان طلب آمرزش كرد، خداوند را توبهپذير و رحم كننده مىيابند.
آنها پيش پيامبر (ص) مىآمدند و از او درخواست مىكردند تا براى آنان طلب آمرزش نمايد. زيرا اگر هدف فقط استغفار براى خودشان بود، نيازى نبود تا نزد پيامبر (ص) بيايند.
قرآن كريم حكايت مىكند كه فرزندان يعقوب نزد پدر آمدند و از او خواسند تا در پيشگاه الهى واسطه آنها شود و برايشان استغفار كند. يعقوب نيز با درخواست آنان موافقت كرد. (1)
«سنن ترمذى»- يكى از كتابهاى مهم اهل سنت- از انس، صحابى پيامبر (ص) چنين نقل مىكند:
1) يوسف: 96.
سَألْتُ النَّبِي انْ يَشْفَعَ لِى يَوْمَ الْقِيامَةِ فَقالَ انَا فاعِلٌ، قُلْتُ فَأيْنَ اطْلُبُك؟ فَقالَ: عَلَى الصِّراط ...
از پيامبر (ص) خواستم تا در روز قيامت من را شفاعت كند، رسول خدا فرمود: اين كار را انجام مىدهم. گفتم: شما را كجا بيابم؟ فرمود: بر صراط ...
از اين نكته روشن مىشود كه «انس» از رسول الله (ص) طلب شفاعت كرد و ايشان نيز پذيرفت كه واسطه بخشودگى او شود. آيا اگر چنين كارى شرك بود، انس آن را به عنوان افتخار براى خود نقل مىكرد؟ و آيا رسول خدا (ص) آن را مىپذيرفت؟!
«تبّع» مردى بود كه قبل از تولد پيامبر (ص) زندگى مىكرد. او شنيده بود كه در سرزمين عربستان به زودى پيامبرى ظهور مىكند. وى پيش از مرگش، نامهاى نوشت و از نزديكان خود خواست كه اگر روزى چنين پيامبرى مبعوث شد، نامه او را به ايشان برسانند. در آن نامه چنين نوشته بود:
وَ إنْ لَمْ ادْرِكْكَ فَاشْفَعْ لِي يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا تَنْسِني. (1)
اگر من شما را درك نكردم، روز قيامت مرا مورد شفاعت قرار ده و مرا فراموش مكن.
هنگامى كه نامه وى را به حضرت دادند، پيامبر گرامى اسلام (ص)
1) بحارالانوار، ج 15، ص 314؛ تاريخ مدينه دمشق، ج 11، ص 13.
سه بار فرمودند: «مَرْحَباً بِتُبَّعِ الأخِ الصّالح»؛ «آفرين بر تبّع برادر صالح من».
آيا مىتوان تصور كرد كه اين كار تبّع شرك بوده است و آيا اگر چنين بود، پيامبر (ص) وى را برادر صالح خويش مىناميد و به او آفرين مىگفت؟!
در «صحيح بخارى»، ديگر كتاب مهم اهل سنت، فصلى از احاديث وجود دارد با عنوان: «اذ استشفعوا الى الامام ليستسقى لهم لم يردهم»(1)؛ «هنگامى كه مردم از امام خود طلب شفاعت مىكنند براى آنان طلب باران مىنمايد و خواسته آنان را رد نمىكنند».
همچنين در كتاب ارزشمند نهج البلاغه مىخوانيم كه ابن عباس مىگويد: وقتى عليع پيامبر (ص) را غسل داد و كفن نمود، روى او را باز كرد و گفت: «بِابِي انْتَ وَ امِّى ... اذْكُرنا عِنْدَ رَبِّك» (2)«پدر و مادرم به فدايت ... پيش خدا ما را از ياد مبر».
در قرآن كريم هم خداوند به پيامبر مىفرمايد: صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ؛ «در حق ايشان دعا كن، دعاى تو مايه آرامش آنان است» (توبه: 103).
بنابراين، دعاى پيامبر (ص) براى انسانها مفيد و آرامشبخش
است. پس چه اشكالى دارد انسان از پيامبر (ص) درخواست كند تا برايش دعا نمايد. زيرا شفاعت چيزى جز درخواست دعا نيست.
ازاينرو نه تنها درخواست «انس»، «تبّع» و گناهكاران ديگر از پيامبر اسلام (ص) و فرزندان يعقوب از پدرشان، شرك نيست بلكه داراى جايگاهى بس بلند است و مورد اجابت خدا قرار مىگيرد. به همين دليل تقاضاى شيعيان از كسانى كه در پيشگاه الهى داراى مقام هستند. با توجه به توانايى ايشان در برقرارى ارتباط با خداوند و اينكه بدون اجازه او كارى نمىكنند، هيچ اشكالى نخواهد داشت و با فطرت انسان هماهنگى كامل دارد.
پرسش: چرا در مكه مكرمه و مدينه منوره از دست زدن به در و ديوار حرم و بوسيدن آنها جلوگيرى مىكنند؟
پاسخ: وهابىها، تبرك جستن و بوسيدن آثار پيامبر (ص) و اولياى الهى را شرك مىدانند. همچنين كسى را كه محراب، منبر، قبر مطهر پيامبر (ص) و قبور امامان را ببوسد، مشرك مىدانند. از اينرو به شدت از اين رفتارها جلوگيرى مىكنند و حال آنكه تبرك در قرآن آمده است.
يوسف (ع) براى شفاى چشم پدرش لباس خود را به عنوان
تبرك فرستاد و به برادران خود گفت: اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلي وَجْهِ ابِي يَأْتِ بَصِيراً؛ «پيراهن مرا ببريد و بر ديدگان پدرم بياندازيد، تا بينا گردد» (يوسف: 93).
آنان پيراهن را به حضرت يعقوب (ع) دادند. او جامه يوسف را بر ديدگان خود گذاشت و بلافاصله بينايى خود را به دست آورد.
فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً (يوسف: 96)
پس، چون بشير، بشارت يوسف را آورد و پيراهن او را بر رخسارش افكند، يعقوب بينا گشت.
چرا حضرت يوسف (ع) و پدرش يعقوب خودشان دعا نكردند و چرا يعقوب چنين كارى كرد؟
البته و صد البته بديهى است كه خدا بينايى را برمىگرداند. اما آيا وهابيت مىتواند يوسف و يعقوب- دو پيامبر بزرگ الهى به جهت تبرك جستن- را مشرك بداند؟!
در كتابهاى اهل سنت نمونههاى فراوانى را در تبرك جستن صحابى پيامبر به آثار آن حضرت (ص) مىتوان يافت، كه با ديدن آنها هيچ شكى در مشروعيت و پسنديده بودن اين عمل باقى نمىماند.
كتاب «صحيح بخارى» در شرح ويژگىهاى پيامبر و يارانش، روايتى نقل كرده كه در آن چنين مىگويد:
وَ إذا تَوَضَّأ كادُوا يَقْتَتِلُونَ عَلى وُضُوئِه.(1)
هنگامى كه پيامبر (ص) وضو مىگرفت براى به دست آوردن آب وضوى ايشان گويا با يكديگر جنگ مىكردند.
«سائب بن يزيد» مىگويد:
خالهام مرا نزد پيامبر (ص) برد و گفت: خواهر زادهام بيمار است. رسول خدا (ص) وضو گرفت و از خداوند براى من بركت و شفاعت خواست. زمانى كه وضو مىگرفت من از آب وضوى ايشان نوشيدم. (2)
در برخى روايتها آمده كه مردم دستهاى پيامبر (ص) را به صورت خويش مىكشيدند.
«وهب بن عبدالله» مىگويد: «من نيز دست آن حضرت را گرفته،
به صورت خود كشيدم. دست آن حضرت خوشبوتر از مشك بود».(1)
در «صحيح مسلم» از «انس» نقل شده: «رسول خدا (ص) سر خود را مىتراشيد و يارانش در اطراف او بودند. هر تار موى ايشان در دست يكى از اصحاب بود». (2)آيا برداشتن تار موى پيامبر (ص) جز براى تبرّك بوده است؟!
در كتابهاى ديگرى كه براى اهل سنت معتبر است آمده:
خدمتگزاران مدينه هنگام نماز صبح با ظرف آب نزد پيامبر (ص) مىآمدند. رسول خدا (ص) دست مبارك خود را در هر يك از آن ظرفها فرو مىبرد. چه بسا در بامدادى سرد خدمت ايشان مىرسيدند. باز پيامبر (ص) دست خود را در آن آبها فرو مىبرد. (3)
«ام ثابت» روايت مىكند: «رسول خدا (ص) بر من وارد شد و از دهانه مشكى كه آويزان بود، آب نوشيد. من برخاستم و دهانه مشك را بريدم».
نووى در كتاب «رياض الصالحين» در اين توضيح مىگويد:
ام ثابت دهانه مشك را بريد تا جاى دهان پيامبر (ص) را نگهدارى كند و به آن تبرك جويد.(1)همچنين ياران آن حضرت تلاش مىكردند تا از جايى كه رسول خدا (ص) آب نوشيده، آب بنوشند.
تبرك جستن حضرت يعقوب (ع) به پيراهن فرزندش يوسف، همچنين صحابى پيامبر به آب وضو، تارهاى مو، دهانه مشك و دستهاى مبارك آن حضرت نشان مىدهد كه اين كار جايز است. بنابراين تبرك به ضريح و ديوار ضريح رسول خدا (ص) و آنچه به آن حضرت و اولياى الهى منسوب است، وسيلهاى براى نشان دادن عشق و محبت به آن بزرگواران و راهى براى نزديك شدن به خداوند است. اين پيروان وهابيت هستند كه با روش تمامى مسلمانان در همه زمانها مخالفت مىكنند و با تهمت مشرك بودن به همه فقط خودشان را بر حق مىدانند!!
1) رياض الصالحين، يحيى نووى، ص 274.
پرسش: چرا امامان بقيع گنبد و بارگاه ندارند؟
پاسخ: يكى از كارهايى كه وهابىها به شدت با آن مخالفاند، تعمير قبور و ساخت بنا بر مزار پيامبران و اولياى الهى است. ازاينرو وقتى سعودىها در سال 1344 هجرى قمرى بر مكه و مدينه و اطراف آن سلطه پيدا كردند، به فكر تخريب قبور و بارگاه امامان بقيع افتادند. آنان براى آماده كردن ذهن مردم، در صدد برآمدند تا در اين زمينه فتواى علماى مدينه را بگيرند. سرانجام «سليمان بليهد»، در اين زمينه به گونهاى سؤال را طرح كرد كه پاسخ مورد نظرشان به دست آمد و بارگاهها را با شعار مبارزه با شرك ويران كردند.
قرآن در حكايت سرنوشت اصحاب كهف مىفرمايد: هنگامى كه وضع اصحاب كهف براى مردم آن زمان روشن شد، مردم به جلوى غار آمدند و درباره مدفن آنها چنين گفتند: ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْياناً؛ «بر روى قبر آنان بنايى بسازيد» (كهف: 21).
و گروهى ديگر گفتند:
قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً (كهف: 21)
گروه ديگر كه در اين كار پيروز شده بودند، گفتند: مدفن ايشان را به عنوان مسجد انتخاب مىكنيم.
بدون شك اين دو گروه، به خاطر بزرگداشت اصحاب كهف بود كه پيشنهاد ساخت مسجد و بنا را دادند. اگر چنين كارى شرك بود، قرآن از آنان انتقاد مىكرد و بر آنان اعتراض مىنمود. بنابراين احترام به قبر افراد با ايمان، در ميان ملتهاى قبل از اسلام نيز امرى رايج بوده. اكنون هم كه شيعيان و مسلمانان بر قبور بزرگان و صالحان بنا مىسازند هدفى جز تعظيم شعائر (1)و ابراز محبت (2)به آنان ندارند.
به عنوان نمونه مرقد حضرت اسماعيل و مادرش هاجر در حجر اسماعيل قرار دارد و داراى نشانه است. قبور پيامبرانى هم چون دانيال، هود، صالح، يونس و ذوالكفل در عراق و ابراهيم خليل الرحمن، اسحاق، يعقوب و يوسف- كه حضرت موسى از مصر به بيت المقدس آورده- همه داراى نشانه و بنا هستند.
اگر ساخت بارگاه بر قبور شرك است، مسلمانان عراق و سرزمينهاى ديگر بايد آنها را ويران مىكردند و از تجديد بناى آنها بپرهيزند، درحالىكه آنان در حفظ و نگهدارى اين بناها كوشيدند و اين خود بهترين نشانه پسنديده بودن آن است.
حتى خليفه دوم نيز هنگام فتح بيت المقدس بناى قبور پيامبران
را نابود نكرد، زيرا اين اماكن در نظر مسلمانان براى بزرگداشت پيامبران الهى بود.
دانستنيهاى جوانان ؛ ؛ ص85
ش از وهابيان تندرو و تسلط آنان بر حرمين شريفين، قبور صالحان آن سرزمين آباد و داراى نشانه بود و هيچ كس در اينباره اشكال شرعى وارد نمىدانست. اين سيره در همه سرزمينهاى ديگر نيز رواج داشت. چگونه مىشود چنين روشى سالهاى سال وجود داشته باشد اما يك مرتبه توسط گروهى، شرك شمرده شود.
اگر ساخت بنا بر قبرها حرام است، چرا مسلمانان پيامبر اسلام (ص) را در اتاقى داراى سقف، دفن كردند؟ بعدها ابوبكر و عمر را نيز در كنار ايشان، در همان حجره دفن كردند. در گذر زمان مطابق با معمارى هر دورهاى، آن حجره تعمير و يا تجديد بنا گرديد.
بناى كنونى هم توسط سلطان عبدالحميد در طول چهار سال، ساخته و تجديد بنا شد.
اكنون پرسش ما از وهابيان اين است كه اگر ساخت بنا بر قبرها حرام است، اين مرقد گنبد خضراء بر مزار پيامبر (ص) و قبر دو خليفه چيست و چرا در سالهاى متمادى به دست مسلمانان تجديد بنا گرديده؟
چرا مسلمانان پيكر مطهر رسول خدا (ص) را زير سقف دفن
كردند؟ در هر صورت، تلاش كردند تا قبر پيامبر (ص) داراى ساختمانى باشد. علاوه بر اينكه در بقاى آن و تعمير و تغيير آن كمك فراوانى كردند.
پرسش: چرا در مكه و مدينه از زيارت قبور به ويژه زيارت بقيع جلوگيرى مىشود؟
پاسخ: از ديدگاه عموم فقهاى مسلمان، زيارت قبور داراى آثار گرانبهايى است. اما وهابيان، اگر چه به ظاهر با اصل زيارت قبور موافقاند، اما سفر براى زيارت قبور را حرام مىدانند. همچنين هر كارى مانند تبرك، چراغ روشن كردن، قرآن خواندن و ... در كنار قبور را جايز نمىدانند.
از اين رو از زيارت قبرهاى بقيع جلوگيرى مىكنند و فقط در زمانى محدود آن هم با شرايط ويژه و محدوديتهاى فراوان اجازه حضور در بقيع را مىدهند.
اگر چه جواز زيارت قبور بسيار روشن است اما اشاره به چند نكته آن را روشنتر مىكند.
در كتابهاى اهل سنت نقل شده كه رسول گرامى اسلام (ص) فرمودند: «زُورُوا الْقُبُورَ فَإنَّها تُذَكِّرُكُمُ الآخِرَة» (1)«قبرها را زيارت كنيد،
1) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 500؛ جامع الصغير، ج 2، ص 31. به همين مضمون ر. ك: مسند احمد، ج 1، ص 145.
زيرا زيارت قبور آخرت را يادآورى مىكند».
همچنين از عايشه همسر پيامبر (ص) نقل شده كه مىگويد: «إنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) رَخَّصَ في زِيارَةِ الْقُبُور»(1)؛ «همانا رسول خدا (ص) زيارت قبور را اجازه فرمودند».
زمانى كه پيامبر اكرم (ص) فقط شش سال داشت، همراه مادرش براى ديدن دايىهاى خود به مدينه رفت و در آنجا قبر پدر خود را نيز در «دار النابغه»- كه اكنون در مسجد النبى قرار گرفته- زيارت كرد. در راه بازگشت از اين سفر در منطقه «ابواء»، «آمنه» مادر آن حضرت درگذشت و همانجا به خاك سپرده شد. از زمان دولت عثمانى، بقعهاى روى قبر ايشان بود كه پس از سلطه وهابيان تخريب شد.(2)منطقه ابواء در بين راه مكه و مدينه قرار دارد؛ پيامبر گرامى اسلام (ص) قبر مادر خود را زيارت كرد و در كنار قبر او گريست و كسانى را كه همراه حضرت بودند، گرياند. (3)ايشان براى زيارت قبر مادرش به آنجا سفر كرد. آيا وهابىها مىتوانند بگويند: اين سفر شخصيتپرستى است؟
آيا سفر براى طواف خانه كعبه، كعبه پرستى را و مسافرت براى بوسيدن حَجَرالاسود، سنگپرستى را به دنبال دارد؟ به هر حال روايتهاى زيادى از پيامبر (ص) در مورد چگونگى زيارت قبور رسيده است. (1)همه اينها نشان مىدهد كه زيارت قبور مستحب و امرى رايج ميان صحابى بوده است.
پرسش: چرا از حضور بانوان در بقيع جلوگيرى مىشود؟
پاسخ: وهابىها معتقدند، زيارت قبر فقط براى مردها جايز است و زيارت هيچ قبرى را براى زنان جايز نمىدانند. آنان با استدلال به روايتى كه سند آن هم ضعيف است (و در صحيح بخارى و صحيح مسلم نيامده) چنين فتوايى دادهاند. به همين سبب از حضور زنان در بقيع جلوگيرى مىكنند.
براى پى بردن به حقيقت در اين رابطه توجه به چند جمله ذيل كافى است:
حضرت زهرا (س) در زمان پدرش، رسول خدا (ص) و بعد از ايشان، به زيارت قبر حضرت حمزه، عموى پيامبر (ص) و شهداى احد مىرفت و در آنجا نماز و دعا مىخواند و گريه مىكرد.(2)
اگر زيارت قبور براى زنان حرام بود، چرا پيامبر (ص) حضرت زهرا را از اين عمل باز نداشت و چرا هيچ يك از مسلمانان نيز از اين كار ايراد نگرفتند؟!
«عايشه» همسر پيامبر (ص) در مكه قبر برادرش (عبدالرحمن بن ابىبكر) را زيارت كرد.(1)يا بايد گفت عايشه از اين حرمت خبر نداشته است؟ يا بايد بگوييم كه عايشه از پيامبر (ص) شنيده بود كه زيارت قبور جايز نيست. اما با دستور پيامبر (ص) مخالفت كرده است.
انس مىگويد: «پيامبر (ص) زنى را ديد كه بر سر قبر عزيز از دست رفته خويش بسيار گريه مىكرد. حضرت به او فرمود: تقوا پيشه كن و صبر نما. آن زن پيامبر (ص) را نشناخت و گفت: مرا رها كن، به مصيبتى گرفتار شدهام كه تو گرفتار آن نيستى. هنگامى كه پيامبر (ص) رفت، به آن زن گفتند: اين شخص بزرگوار، پيامبر (ص) بود. زن قبر عزيز خود را رها كرد و به خانه پيامبر آمد و پوزش خواست كه حضرت را نشناخته است. رسول خدا (ص) فرمود: «الصَّبْرُ عِنْدَ الصَّدَمَةِ الأولَي»(2)؛ «همانا صبر هنگام مصيبت بهتر است».
رسول خدا (ص) او را به صبر در برابر مصيبتها دعوت كرد. اگر زيارت قبور براى بانوان اشكال داشت، پيامبر گرامى اسلام او را از
اين كار نيز باز مىداشت.
علاوه بر همه اينها، فتواى مذاهب اربعه اهل سنت نيز در اين زمينه با عقيده وهابيت در تضاد است؛
حنفىها و مالكىها مىگويند: «براى زنان سالمند كه خروجشان از منزل مفسده ندارد، مستحب است ولى براى خانمهاى جوان كه خروجشان از منزل داراى مفسده است، حرام است».
حنبلىها و شافعىها مىگويند: «در كل زيارت اهل قبور براى زنان مكروه است- چه سالمند و چه جوان- مگر اينكه رفتن آنها به زيارت، داراى مفسده باشد كه در اين صورت حرام است». (1)ممكن است وهابىها بگويند: «حضور زنان در كنار قبر مفسده دارد و حرام است و بايد از آن جلوگيرى كرد». مىگوييم از كجا معلوم مفسده داشته باشد؟ علاوه بر اين آيا حضور زنان در بازارها، خيابانها، فروشگاهها و مكانهاى ديگر بيشتر احتمال مفسده دارد يا در كنار قبور كه انسان را به ياد آخرت مىاندازد؟
بنابراين طبق دليل شما، بايد از حضور زنان در همه جا جلوگيرى كرد.
افزون بر اين، اگر كارى بر اساس يك مذهب فقهى حرام باشد، آيا طرفداران آن مذهب مىتوانند جلوى همه مردم را بگيرند؟
1) الفقه على المذاهب الاربعه، ج 1، كتاب صلاة، خاتمه در زيارت قبور.
در فقه شيعه زيارت قبور براى مرد و زن مستحب است و فرقى بين آنها نيست. البته ما هم قبول داريم كه نبايد با كار حرامى همراه شود. مثلًا نبايد بىصبرى و جزع و فزع شديد به دنبال داشته باشد. يا زنان نبايد در برابر نامحرم بدون حجاب ظاهر شوند. اما زيارت قبور هم براى زنان و هم براى مردان داراى آثار معنوى خواهد بود و ميان آنان فرقى نيست.
پرسش: مذاهب چهارگانه اهل سنت بر چه اساسى شكل گرفته است؟
پاسخ: زائر خانه خدا، با ديدن تفاوتهايى در رفتار اهل سنت مىپرسد: اين اختلافها براى چيست و مذاهب اهل سنت چگونه به وجود آمده.
اهل سنت داراى چهار مذهب هستند:
مذهب حنفى؛
مذهب مالكى؛
مذهب شافعى؛
مذهب حنبلى.
ناگفته نماند كه در زمان خلفاى عباسى، مذاهب مختلف فقهى بسيارى ميان اهل سنت رواج داشت تا آنجا كه فراوانى مذاهب دشوارىهايى به وجود آورده بود. ازاينرو خلفاى عباسى تصميم گرفتند تا از پيروان هر مذهب هزاران هزار درهم و دينار بگيرند تا باقى بودن آن مذهب را بپذيرند.
بنابراين چون حنفى، شافعى، مالكى و حنبلى داراى طرفداران پيروان و ثروت زيادى بودند، اين پول را پرداختند و مذهب خويش را رسمى ساختند. سيد مرتضى به عنوان بزرگترين فقيه، تلاش زيادى كرد تا مقدار مالى را كه حكومت خواسته بود فراهم كند، اما دست تنگى شيعيان سبب شد كوشش وى به جايى نرسد و ناگزير مذهب شيعه كنار گذاشته شود.
قديمىترين مذهب چهارگانه اهل سنت، مذهب حنفى است. «ابوحنيفه، نعمان كوفى» كه در سال 80 متولد و در سال 150 در بغداد وفات يافت، پيشواى اين مذهب به شمار مىرود.
اين مذهب در كوفه كه وطن ابوحنيفه بود به وجود آمد و سپس در ديگر سرزمينها گسترش يافت. پيروان اين مذهب كمتر به حديث استدلال مىكردند و استنادشان بيشتر به قياس بود. ازاينرو مهارت فراوانى در قياس كردن داشتند و به همين دليل به آنان «اهل رأى» مىگويند. ابوحنيفه با قياس و استحسان، فتاواى فقهى بسيارى داد كه بعدها تبديل به مذهب فقهى شد.
ابويوسف از شاگردان نامى ابوحنيفه بود. هنگامى كه هارون الرشيد به خلافت رسيد، او را به منصب قضاوت گمارد. او در سراسر سرزمينهاى عراق، خراسان، شام، مصر و بخشهايى از
آفريقا، فقط پيروان فقهى ابوحنيفه را بر منصب قضاوت انتخاب مىكرد. ازاينرو اين مذهب در همه سرزمينهاى اسلامى رواج يافت.(1)
مالكى، دومين مذهب اهل سنت، است. پيشواى اين فرقه «مالك» پسر «انس اصبحى» در سال 93 متولد و در سال 179 درگذشت. «امام مالك» علاوه بر مدارك استنباطى كه ديگران آنها را معتبر مىدانند از منبع ديگرى نيز براى استنباط احكام فقهى بهره مىبرد كه عبارت است از «عمل اهل مدينه».
اين مذهب ابتدا در مدينه و سپس در حجاز انتشار يافت و از آنجا به سرزمينهاى ديگر نيز سرايت كرد. در زمان دولت «ايوبى» براى فقهاى اين مذهب مدارسى ساخته شد كه تأثير بسزايى در رشد آن گذاشت.
گسترش مذهب مالكى در اسپانيا و ديگر مناطق مغرب زمين بدين جهت بود كه مسافرت اهالى اين سرزمينها به حجاز بيشتر بود. زيرا در آن هنگام مدينه جايگاه دانش بود و آنان بر آموختن
1) براى توضيح بيشتر ر. ك. ادوار فقه، محمود شهابى، ج 3، صص 664- 655؛ تاريخ فقه و فقهاء، دكتر ابوالقاسم گرجى، صص 80- 83.
علم از عالمان مدينه ترغيب مىشدند. ازاينرو با مراجعه به مالك و پيروان او، طرفدار آيين فقهى او مىشدند.(1)
اين مذهب به «محمد بن ادريس شافعى قرشى»، كه در سال 150 در غزه متولد و در سال 204 در مصر وفات كرد، انتساب دارد.
شافعى ابتدا دانش را از مالك، فرا گرفت و پس از آن خود مذهب خاصى را پديد آورد و مستقل گرديد.
بعد از مالك، او به عراق رفت و با پيروان ابوحنيفه ديدار كرده و از آنان دانش آموخت. سپس روش اهل حجاز را با شيوه اهل عراق ممزوج كرد و مذهب مخصوصى به وجود آورد كه در بسيارى از مسائل به مخالفت با مالك انجاميد.
مذهب حنفى و مالكى در مصر غالب بود تا اينكه امام شافعى به آنجا رفت. از همان موقع مذهب وى در مصر گسترش يافت و اكنون نيز بيشتر مصريان شافعى مذهب هستند.
گاهى وقتها ميان شافعيه و حنفيه بر اثر تعصبها مبارزاتى صورت مىگرفته كه باعث خونريزى زيادى مىگشت تا اينكه سلطان ميان آنان حكم مىكرده است.
1) همان.
اين مذهب به «احمد بن حنبل شيبانى» انتساب دارد. او در سال 164 در بغداد به دنيا آمد و در سال 241 در همان جا بدرود حيات گفت.
وى از خواص اصحاب و شاگردان شافعى بوده و همواره از او علم مىآموخت است تا اينكه شافعى به مصر رفت. پس از آن مذهب حنبلى در بغداد پديد آمد و از آنجا به سرزمينهاى ديگر گسترش يافت. اما آنچه روشن است اينكه، پيروان و مقلّدان اين فرقه، در هر زمانى كم تعداد بودهاند و اين مذهب هيچگاه در كشورى سيطره نيافت. فقط در سال 323 در بغداد رواج زيادى يافت و قدرت آنان باعث شد تا آشوبگرى نمايند. آنها به شدت با فرق ديگر مخالفت كردند و به آزار آنان پرداختند. البته ترديدى نيست كه اين فتنه انگيزىها و آشوبگرىها ناشى از تعصب عوام مردم بوده است كه با مخالفان خويش برخوردى جنگجويانه مىكردهاند. (1)پرسش: چرا نوع وضو گرفتن اهل سنت با ما تفاوت دارد؟
پاسخ: بر مبناى فقه اهل سنت، هر شخص مىتواند دستها را از بالا به پايين يا برعكس بشويد. حتى آنها در اين موضوع همرأى
1) ادوار فقه، صص 675- 687.
هستند كه شستن دست از سر انگشتان به بالا مستحب است. (1)ازاينرو در هنگام وضو دستها را از پايين به بالا مىشويند.
در مورد مسح سر هم؛ مالكىها مىگويند: مسح تمام سر واجب است، حنبلىها نيز مسح تمام سر به همراه گوشها را واجب مىدانند. حنفىها نيز مسح يك چهارم سر را كافى مىدانند ولى از منظر فقه شافعى، مسح مقدارى از سر- هر اندازه كه باشد- كافى است. (2)بنابر عقيده شيعيان كه بر اساس روايات، پيامبر (ص) و امامان معصوم (عليهم السلام) شكل گرفته است، هنگام گرفتن وضو صورت و دستها را از بالا به پايين مىشويند و بخشى از سر و روى پا را مسح مىكنند. به پيروان خويش نيز چنين آموزش مىدهند. (3)پرسش: چرا برادران سنى نمازهاى واجب را در پنج وقت مىخوانند؟
پاسخ: پيامبر گرامى اسلام (ص) در بيشتر وقتها نمازها را در پنج وقت مىخواندند. در فقه شيعه نيز، خواندن نمازها در پنج نوبت مستحب و داراى فضيلت بيشترى است. البته گاهى اوقات هم پيامبر (ص) نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را به دنبال هم و بدون فاصله اقامه
مىكردند. اين نوع نماز خواندن پيامبر (ص) در كتابهاى اهل سنت نيز روايت شده. (1)دليل خواندن نمازها به دنبال هم اين بود كه رسول خدا (ص) نمىخواست مسلمانان در زحمت و مشقت قرار گيرند.
ابن عباس مىگويد: «پيامبر (ص) در مدينه وقتى كه نه ترسى وجود داشت و نه باران مىآمد و نه مسافر بود، نماز ظهر و عصر را با هم خواند و نماز مغرب و عشاء را با هم». از ابن عباس پرسيدند: «چرا رسول خدا (ص) نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با هم خواند؟» ابن عباس پاسخ داد: «رسول گرامى نمىخواست هيچ يك از افراد امتش به زحمت بيافتند». (2)بنابراين اگر چه خواندن نمازعصر و عشاء در وقت مخصوص داراى فضيلت بيشترى است، اما اينگونه نيست كه خواندن اين نمازها با هم، بر خلاف سنت پيامبر (ص) باشد، در حالى كه ايشان نيز در جاهايى اين كار را كردهاند.
پرسش: چرا در مكه و مدينه شش بار در شبانه روز اذان مىگويند؟
پاسخ: اهل سنت براى نمازهاى واجب پنج مرتبه اذان مىگويند، پيش از طلوع فجر هم يك بار اين كار را انجام مىدهند. اذان پيش از طلوع براى اين است كه اگر كسى مىخواهد روزه بگيرد براى خوردن سحرى يا نماز شب و يا غسل، طهارت و آماده شدن براى نماز صبح، بيدار شود. (1)امّا در فقه شيعه، سخنى پيامبر (ص) و امامان معصوم (ص) درباره اذان گفتن قبل از طلوع فجر نرسيده است. در نتيجه مجوّزى براى گفتن اذان در اين وقت نداريم.
پرسش: چرا سنىها در اذان صبح مىگويند: «الصلاة خير من النوم»؟
پاسخ: در بعضى از كتابهاى اهل سنت ذكر شده كه اين جمله را «عمر بن خطاب» به اذان اضافه كردند.(2)در بعضى ديگر از اين منابع نقل شده كه رسول خدا (ص) وقتى اذان را آموزش مىداد، فرمان داد اين جمله را در اذان صبح بگويند.(3)اما آنچه در اينباره در اين كتابها آمده اعتبار ندارد و صحيح بخارى و صحيح مسلم اين جمله را درباره اذان نقل
نكردهاند. (1)از نظر فقهاى شيعه، بنابر روايتهاى اهل بيت (عليهم السلام) در اذان چنين جملهاى وجود ندارد و اضافه كردن آن به عنوان جزء اذان بدعت حرام است.(2)پرسش: چرا اهل سنت هنگام شنيدن يا گفتن نام پيامبر (ص) صلوات نمىفرستند؟
پاسخ: هنگامى كه در مسجد النبى يا مسجد الحرام نشستهاى و مؤذن نام مبارك پيامبر (ص) را مىبرد، در كمال ناباورى ديده مىشود كه نه گوينده و نه شنوندگان كه آن سيل عظيم جمعيت را تشكيل مىدهند، لب به صلوات نمىگشايند. اما وقتى به كتابهاى آنان مراجعه مىكنى مىبينى، مانند شيعيان به صلوات اهميت مىدهند، اما در عمل كوتاهى مىكنند.
در كتاب «صحيح مسلم» نقل شده كه پيامبر (ص) فرمود:
هنگامى كه مؤذّن اذان مىگويد، جملات را مانند او تكرار كنيد. سپس بر من صلوات بفرستيد، زيرا هر كس يك بار بر من صلوات بفرستد، خداوند ده صلوات بر او مىفرستد. (3)
درود فرستادن بر پيامبر (ص) آن اندازه فضيلت دارد كه بعضى از محققان اهل سنت، در اين باره كتاب نوشتهاند. قاضى «ابى اسحاق اسماعيل بن اسحاق» در كتاب «فضل الصلاة على النبى (ص)» روايتهاى فراوانى در ارزش صلوات جمع كرده. يكى از آن روايات اين است كه پيامبر (ص) فرمود:
إنَّ الْبَخِيلَ لَمَنْ ذُكِرْتُ عِنْدَهُ، فَلَمْ يُصَلِّ عَلَىَّ.(1)
همانا بخيل كسى است كه نزد او نام من برده شود و بر من صلوات نفرستد.
پرسش: چرا اهل سنت هنگام نماز دستهايشان را روى هم مىگذارند؟
پاسخ: اهل سنت، به خاطر وجود برخى حديثها در كتاب صحيح بخارى و مسلم، مىگويند مستحب است در حال نماز دست راست را روى آرنج دست چپ بگذارند.
از نظر فقهاى شيعه، پيامبر و معصومين (عليهم السلام) در نماز، دست روى دست نمىگذاشتند، حتى امام باقر (ع) به پيروان خويش فرمود: «دست روى دست نگذاريد، اين كار را مجوسيان انجام مىدهند».(2)
آنچه در فقه شيعه مستحب است، گذاردن دستها روى رانها است. ازاينرو از ديدگاه عالمان شيعه، گذاشتن دست روى دست به عنوان جزيى از نماز، سبب بطلان آن مىشود.(1)پرسش: امام جماعت اهل تسنن، چرا پس از تكبيرة الاحرام، مقدارى سكوت مىكند؟
پاسخ: از نظر اهل سنت، پس از تكبيرة الاحرام «دعاى استفتاح» (شروع نماز)، جزء نماز است و دعاهاى مختلفى در اين زمينه نقل كردهاند. يكى از آنها دعايى است كه از «ابوهريره» آورده شده است. وى مىگويد: «رسول خدا (ص) بعد از گفتن تكبيرة الاحرام و پيش از شروع قرائت نماز، مقدارى ساكت مىشدند. از ايشان پرسيدم: يا رسول الله (ص) بين تكبير و قرائت چه مىگوييد؟ حضرت فرمودند: مىگويم:
اللّهُمَّ باعِدْ بَيْنِي وَ بَيْنَ خَطاياي كَما باعَدْتَ بَيْنَ الْمَشْرِقِ وِ الْمَغْرِبِ، اللّهُمَّ نَقِّنِي مِنْ خَطاياىَ كَما يُنَقَّي الثَّوْبُ الابْيَضُ مِنَ الدَّنَسِ، اللّهُمَّ اغْسِلْنِي مِنْ خَطاياي بِالثَّلْجِ وَ الْماءِ وَ الْبَرْدِ. (2)بارالها بين من و خطاهايم فاصله بيانداز همانگونه كه فاصله انداختى بين مشرق و مغرب، پروردگارا خطاهايم را پاك نما همانند پاك شدن لباس سفيد از چركها. پروردگارا مرا از خطاها با برف و سرما و آب شستشو ده.
گاهى دعاهاى طولانىتر ديگرى نيز مىخوانند. بنابراين امام جماعت برادران سنى، سكوت نمىكند بلكه يكى از دعاهاى آغاز نماز را كه در كتابهاى خودشان نقل كردهاند، به طور آهسته مىخواند.
پرسش: چرا در ابتداى حمد و سوره «بسم الله الرحمن الرحيم» نمىگويند؟
پاسخ: در ميان مذاهب اهل سنت، اختلاف است كه آيا «بسم الله الرحمن الرحيم» بخشى از سورههاى قرآن است يا خير؟ ازاينرو مالكىها در نماز «بسم الله الرحمن الرحيم» نمىگويند. حنبلىها بلند نمىگويند، شافعىها بلند مىخوانند و حنفىها يا نمىگويند يا آهسته مىگويند.
اما بنابر روايتهايى كه از اهل بيت (عليهم السلام) وارد شده، «بسم الله الرحمن الرحيم» جزيى از تمامى سورهها غير از سوره برائت به شمار مىآيد. خواندن آن هم در ابتداى حمد و سوره واجب است. در نماز ظهر و عصر نيز مستحب است كه «بسم الله الرحمن الرحيم» بلند خوانده شود.
پرسش: چرا مسلمانان سنى موقع اقامة نماز جماعت، پس از تمام شدن حمد «آمين» مىگويند؟
پاسخ: اهل سنت به خاطر وجود يك روايت از «ابوهريره» بعد
از «حمد» آمين مىگويند.
اما از نظر شيعه و بر اساس احاديثى كه از اهل بيت (عليهم السلام) نقل شده، اگر كسى در نماز به عمد «آمين» بگويد، نمازش باطل است. زيرا گفتن «آمين» جزء نماز نيست و اضافه كردن آن به نماز، حرام است.
فقهاى شيعه مستحب مىدانند كه مأموم بعد از شنيدن وَلَاالضَّالِّينَ امام جماعت، «الحمد لله رب العالمين» بگويد، زيرا امام صادق (ع) فرمود: «وقتى پشت سر امام جماعت نماز مىخوانى، بعد از تمام شدن سوره حمد بگو «الحمد لله رب العالمين» و «آمين» نگو».(1)پرسش: چرا اهل سنت در حال تشهد انگشت خود را حركت مىدهند؟
پاسخ: اهل سنت بر اساس بعضى از روايات كه در كتابهاى خودشان نقل كردهاند، معتقدند: «پيامبر (ص) در حال تشهد انگشت اشاره خود را حركت مىداد و با آن اشاره مىكرد». مذاهب اهل سنت در برداشت از اين سخن اختلاف نظر دارند: «مالكىها در حال تشهد انگشت خود را به صورت مكرر تكان مىدهند. حنفىها هنگامى كه مىگويند «لا اله» انگشت را به طرف بالا مىبرند و وقتى
1) وسائل الشيعه، باب 17، ابواب قرائت در نماز، حديث 1.
«الا الله» را مىگويند، پايين مىآورند. حنبلىها وقتى نام خدا را بر زبان مىآورند با انگشت اشاره مىكنند. اما شافعىها در تشهد اول با گفتن «الّا الله» انگشت را بالا برده و تا هنگام ايستادن بالا نگه مىدارند. در تشهد دوم نيز بدون حركت انگشت خود را تا پايان تشهد به طرف بالا نگه مىدارند». (1)اما به نظر شيعيان بر اساس آنچه از اهل بيت (عليهم السلام) روايت شده قرار دادن دستها بر روى رانها- بدون حركت- مستحب است و دليلى قابل اطمينان، بر آنچه اهل سنت انجام مىدهند، وجود ندارد.
پرسش: چرا برخى از نمازگزاران اهل سنت، هنگام نماز به شدت مانع رد شدن عابرين از روبهروى خود مىشوند؟
پاسخ: برخى از مذاهب اهل سنت مثل حنفى و مالكى عبور از مقابل نمازگزار را حرام مىدانند و معتقدند اين كار موجب باطل شدن نماز مىگردد. آنان مىگويند: «نمازگزار بايد هر طور شده از اين كار جلوگيرى كند».
شافعىها اين عمل را در پارهاى موارد حرام مىدانند و از ديدگاه حنبلىها اين كار مكروه به شمار مىآيد و بهتر است نمازگزار با
1) الفقه على المذاهب الاربعة، ج 1، الاشارة بالاصبع السبابة فى التشهد.
اشاره جلوى عابر را بگيرد». (1)از ديدگاه فقهاى شيعه، نماز خواندن در محل عبور و مرور مكروه است، مگر اينكه نمازگزار چيزى مانند تسبيح و مانند آن را روبهروى خود بگذارد. البته در اين صورت كراهت آن برطرف مىشود ولى نمازگزار نسبت به جلوگيرى از عبور ديگران هيچ وظيفهاى ندارد.
پرسش: چرا امام جماعت اهل سنت، گاهى در نماز سوره سجدهدار مىخواند؟
پاسخ: بر اساس روايتهايى كه اهل سنت در كتابهاى خود دارند، قرائت سورههاى سجدهدار را در نماز جايز مىدانند و اين كار را گاهى در نمازهاى صبح انجام مىدهند.(2)
در فقه شيعه، بر اساس حديثهاى رسيده از اهل بيت (عليهم السلام) خواندن چهار سوره سجده دار در نمازهاى واجب جايز نيست. بنابراين، هنگامى كه شيعيان در نماز اهل سنت شركت مىكنند پس
از قرائت آيه سجده، بايد سجده كنند و پس از نماز بايد نماز را اعاده نمايند. (1)پرسش: چرا اهل سنت در نماز جماعت سورههاى بلند مىخوانند و نماز را طولانى مىكنند؟
پاسخ: طولانى كردن نماز جماعت و قرائت سورههاى بزرگ، خلاف دستور اسلام و رواياتى است كه در كتابهاى اهل سنت آمده. در صحيح بخارى ومسلم نقل شده كه به رسول خدا (ص) خبر دادند كه امام جماعتى، نمازش را طولانى مىكند. حضرت غضب كرده به مسلمانان فرمود:
برخى از شما مردم را از شركت در جماعت باز مىدارند، هر كس امام جماعت شد بايد نماز را كوتاه و سبك برگزار نمايد، زيرا در ميان نمازگزاران مريض، ناتوان و صاحب حاجت وجود دارد. (2)بنابراين، طولانى كردن نماز جماعت، خلاف سنت و روش پيامبر (ص) و اهل بيت (عليهم السلام) است.
پرسش: چگونه است كه در هنگام نماز جماعت در مكه و مدينه اكثر مغازهها بسته مىشود؟
پاسخ: بر اساس نظر برخى مذاهب اهل سنت، شركت در نماز جماعت بر مردان واجب است. حنبلىها مىگويند: «بر مرد چه حاضر باشد يا مسافر، واجب است نمازهاى پنج گانه شبانه روز را به جماعت بخواند». (1)به همين دليل مأموران پليس عربستان در وقت نماز، مغازهداران را وادار به بستن مغازهها و حضور در مسجد مىكنند. در صورت تخلف هم مشمول جريمههايى مىشوند كه براى آنان در نظر گرفته شده است.
پرسش: اگر در هنگام اذان يا بعد از آن، در حال خروج از مسجد باشى، به شدت مورد اعتراض واقع مىشوى، علت چيست؟
پاسخ: همانگونه كه در قسمت پيشين گفته شد، بعضى از آنان شركت در نماز جماعت را واجب مىدانند. علاوه بر اين گروهى از ايشان خارج شدن از مسجد پس از اذان را حرام مىدانند و فقط به خاطر تجديد وضو يا ضرورت، آن را جايز مىشمارند. به همين سبب كسى كه در حال خروج است به شدت مورد اعتراض
1) الفقه على المذاهب الاربعة، ج 1، الامامة فى الصلاة، حكم الامامة فى الصلوات الخمس و دليله.
قرار مىگيرد.
از ديدگاه اهل بيت (عليهم السلام) نيز خارج شدن از مسجد بعد از اذان يا هنگام نماز امرى ناپسند و مكروه است، اما نه اينكه حرام باشد. با اين حال بسيار مناسب است كه شيعيان در مكه و مدينه از اين كار بپرهيزند تا مورد اتهام و نسبت بىموالاتى به نماز قرار نگيرند.
پرسش: چرا در نماز جماعت مكه و مدينه بدون اينكه صفهاى نماز به هم متصل باشد به امام جماعت اقتدا مىكنند؟
پاسخ: اهل تسنن بر خلاف آنچه شيعيان معتقدند، اتصال در نماز جماعت را شرط نمىدانند. برخى از آنان تنها زير يك سقف بودن، را كافى مىدانند. عدهاى ديگر نيز اقتدا در خارج از مسجد و روى بام را صحيح مىدانند. البته به شرط اينكه صداى امام جماعت- اگر چه با بلندگو باشد- شنيده شود. گروهى ديگر هم تا صد و پنجاه متر فاصله را- اگر در يك مكان باشد- جايز مىدانند.
پرسش: چرا اهل سنت براى شركت در نماز جمعه اهتمام جدى دارند؟
پاسخ: دليل شركت عموم آنان و اهتمامشان به نماز جمعه، اين است كه همه مذاهب چهارگانه آنان، شركت در نماز جمعه را براى
مردان واجب عينى مىدانند، و فقط مسافران را از اين قاعده مستثنى كردهاند.(1)پرسش: گاهى متوجه مىشويم كه در هتلهاى مكه و مدينه، دستشويى دقيقاً رو به قبله است. چرا اين مسأله را رعايت نمىكنند؟
پاسخ: بيشتر پيروان اهل سنت معتقدند، اگر انسان در مكانى كه داراى ديوار است، تخلى كند؛ مىتواند رو به قبله يا پشت به قبله باشد. اما اگر در بيابان و مكان بدون حصار باشد، تخلى رو به قبله و پشت به آن حرام است. ازاينرو در ساختن هتلها به اين امر توجه نمىكنند.
در ميان مذاهب چهارگانه، مالكىها، حنبلىها و شافعىها مىگويند:
تخلى كردن رو و پشت به قبله، چنانچه در ساختمان باشد حرام نيست، اما اگر در صحرا باشد، حرام است. و حنفى گفته است: اين كار مطلقاً جايز نيست. (2)البته اين فتوا با بعضى از روايات خود اهل سنت، در تضاد است. به اين روايت توجه كنيد:
ابوايوب انصارى مىگويد، رسول خدا (ص) فرمودند:
إذا اتي احَدَكُمُ الْغائِط فَلا يَسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ وَ لا يُوَلِّها ظَهْرَهُ شَرِّقُوا او غَرِّبُوا. (1)
هنگامى كه يكى از شما مىخواهد تخلى كند، نبايد رو يا پشت به قبله باشد، بلكه به سمت شرق يا غرب قرار بگيرد.
همانگونه كه مىبينيد به روشنى از حديث برمىآيد كه هنگام تخلى رو يا پشت قبله بودن جايز نيست. اما اينكه به چه دليل اهل سنت به اين روايت عمل نمىكنند براى ما هم مشخص نيست.
در فقه شيعه، هنگام تخلى نبايد جلوى بدن يعنى شكم و سينه رو به قبله و پشت به قبله باشد.
به همين دليل اگر كسى متوجه شد كه دستشويى هتل، يا هر مكان ديگر رو به قبله يا پشت به آن است، بايد رعايت كند، اما گفتن به ديگران نياز نيست.
پرسش: چرا برخى از سلفىها ريش خود را بسيار بلند مىگذارند؟
پاسخ: گروهى مانند وهابىها، تراشيدن و كوتاه كردن ريش را
1) صحيح بخارى، ج 1، ص 45؛ المصنف، ج 1، ص 176؛ المعجم الكبير، ج 4، ص 143.
حرام مىدانند. از اين رو، افرادى همانند مأموران امر به معروف و نهى از منكر، يا كسانى كه در مسير علوم دينى آنها هستند، براى نشان دادن ديندارى خويش چنين مىكنند.
پرسش: چرا اهل سنت در نماز، قنوت نمىگيرند؟
پاسخ: شيعيان قنوت را مستحب و محل آن را قبل از ركوع دوم مىدانند. اما اهل سنت در اصل و محل قنوت اختلاف دارند. آنان هنگام بروز حوادث و پيشآمدهاى ناگوار، خواندن قنوت را مستحب مىدانند.
البته ناگفته نماند كه خواندن قنوت در ركعت آخر نماز شب- نماز وتر- را مستحب مىدانند. همچنين در ركعت آخر نماز «تراويح» كه در شبهاى ماه رمضان به جماعت مىخوانند، گاهى بعد از ركوع ركعت دوم، قنوت مىگيرند.
پرسش: وقتى «مسجد الحرام» نجس مىشود، چرا آن را بسيار سطحى، تطهير مىكنند؟
پاسخ: هنگامى كه زمين مسجد نجس مىشود، كمى مايع مىريزند و با پارچهاى آن را پاك مىكنند، در اصل گويا تطهيرى انجام نمىدهند. به اين دليل كه از نظر اهل سنت از بين رفتن عين نجاست براى پاك شدن اشياى صيقلى كافى است و نيازى به آب
كشيدن نيست؛ جزيرى مىگويد:
از بين رفتن و زايل شدن عين نجاست در اشياى صيقلى، از پاككنندهها به شمار مىرود. همين كه عين نجاست از مثل سنگ، آهن، مس، شمشير، آينه، ناخن، استخوان و امثال آن، برطرف شد، پاك مىشود. زمين نجس هم به محض اينكه خشك شود پاك مىگردد.(1)ديدگاه شيعيان اين است كه، زمين نجس بايد با آب شسته شود و اگر آب قليل است باقىمانده آن جمع شود و برداشته شود. همچنين آفتاب كه يكى از پاككنندههاست، با پنج شرط زمين، ديوار و ساختمان را پاك مىكند، كه در بيشتر وقتها شروط لازم براى پاك شدن آن فراهم نمىشود.
پرسش: چرا اهل سنت پس از برخاستن از ركوع، توقفى نسبتاً طولانى مىنمايند؟
پاسخ: ايستادن آنان پس از ركوع براى خواندن دعايى است كه بعد از گفتن «سمع الله لمن حمده» آن را مستحب مىدانند. آن دعا چنين است:
رَبَّنا لَكَ الْحَمْدُ، مِلْءَ السَّماواتِ وَ مِلْءَ الارْضِ وَ مِلْءَ
1) الفقه على المذهب الاربعة، ج 1، كتاب طهارت.
ماشِئْتَ مِنْ شَىْءٍ بَعْدُ اهْلَ الثَّناءِ وَ الْمَجْدِ احَقَّ ما قالَ الْعَبْدُ وَ كُلُّنا لَكَ عَبْدٌ اللّهُمَّ لا مانِعَ لِما اعْطَيْتَ وَلا مُعْطِي لِما مَنَعْتَ وَ لا يَنْفَعُ ذَا الجَدِّ مِنْكَ الجَدّ ... (1)
پرسش: چرا مكبّر «مسجد الحرام» و «مسجد النبى» بعد از ركوع مىگويد: «ربّنا و لك الحمد»؟
پاسخ: چون آنها بعد از ركوع، خواندن دعايى كه در پاسخ سؤال قبل آمد را، مستحب مىدانند، از آن جايى كه جمله اول اين دعا «ربنا و لك الحمد» است، مكبّر آنان اين عبارت را مىگويد تا نمازگزاران به خواندن آن مشغول شوند.
پرسش: چرا قبل از مغرب اذان مغرب را مىگويند؟
پاسخ: هنگامى كه آفتاب غروب مىكند، اهل سنت اذان مىگويند. زيرا آنان پنهان شدن خورشيد را در افق، نشانه مغرب مىدانند؛ در كتاب «الفقه على المذاهب الاربعه» درباره مغرب آمده است: «يبتدأ المغرب من مغيب جميع قرص الشمس»(2)؛ «هنگامى كه تمام قرص خورشيد در افق پنهان شود، مغرب آغاز مىشود».
بنابر اين بر اساس فقه اهل سنت، به محض غروب خورشيد
مغرب آغاز مىشود و مىتوان نماز خواند. ازاينرو اگر منتظر جمع شدن مردم براى نماز جماعت نباشند، بلافاصله نماز مىخوانند. در ماه رمضان هم، با غروب خورشيد، افطار مىكنند.
اما به نظر مشهور فقهاى شيعه، افطار در اين وقت جايز نيست و هنوز وقت نماز مغرب داخل نشده. اما چون به طور معمول آنان بعد از اذان حدود ده دقيقه صبر مىكنند تا مردم براى نماز آماده شوند، مغرب از ديدگاه فقهاى شيعه نيز رخ داده و مىتوان با آنان نماز خواند. ولى در صورتى كه انسان نداند وقت داخل شده و با آنان نماز بخواند، اين نماز كافى نيست.
پرسش: چرا اهل سنت در افطار روزه عجله مىكنند؟
پاسخ: همانطور كه گفته شد در فقه ايشان، با غروب خورشيد، مغرب فرا مىرسد. اما عجله آنها براى افطار و منتظر نشستن سر سفره از پيش از افطار، به اين دليل است كه مستحب مىدانند پس از غروب خورشيد با عجله افطار كنند. (1)دليل آنها، حديثى از پيامبر (ص) است كه در كتابهاى خودشان نقل كردهاند: «لا يَزالُ النّاسُ بِخَيْرٍ ما عَجَّلُوا الْفِطر» (2)«مردم پيوسته در
خير و نيكى هستند تا وقتى كه در افطار كردن عجله كنند».
در فقه ما مستحب است روزه دار نماز مغرب و عشا را پيش از افطار بخواند. ولى اگر كسى منتظر اوست يا ميل زيادى به غذا دارد كه نمىتواند با حضور قلب نماز بخواند، بهتر است اول افطار كند. ولى تا آنجا كه ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن به جا آورد. (1)پرسش: چرا اهل تسنن، نماز ميت را در مسجد مىخوانند؟
هنگامى كه نماز جماعت در مسجد النبى تمام مىشود، بيشتر وقتها نماز ميت مىخوانند. در نتيجه اين پرسش مطرح مىشود كه چرا آنها نماز ميت را در مسجد مىخوانند.
پاسخ: بنابر آنچه در فقه اهل سنت آمده، اصل نماز ميت واجب كفايى است. يعنى اگر يك يا چند نفر نماز ميت را بخوانند، كافى بوده و از ديگران ساقط مىشود. اما شركت كردن در اين نماز، براى ديگران نيز مستحب است. همچنين مستحب است نماز را به جماعت و در مكانى بخوانند كه جمعيت بيشترى در آن حضور دارند. از اين رو، نماز ميت را در مسجد و بعد از نماز جماعت مىخوانند.
1) توضيح المسائل مراجع.
پرسش: سنىها چگونه نماز ميت مىخوانند و نماز آنان چه تفاوتى با نماز ميت شيعيان دارد؟
پاسخ: آنها در نماز ميت، چهار تكبير مىگويند. بعد از تكبير اول، «اعوذ بالله و بسم الله و حمد» را آهسته مىخوانند و مستحب مىدانند يك سوره كوتاه يا چند آيه خوانده شود.
پس از تكبير دوم هم چنين مىخواند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ وَ بَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَ آلِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيد.
سپس تكبير سوم را مىگويند و دعاهاى مختلفى (كوتاه يا بلند) براى ميت مىخوانند. آنگاه تكبير چهارم را گفته و بعد از آن مىگويند: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ». (1)
بر اساس فقه شيعه، نماز ميت داراى پنج تكبير است. بعد از تكبير اول گفته مىشود: «اشْهَدُ انْ لا إلهَ إلَّا اللهُ وَ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله» بعد از تكبير دوم: «اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»، بعد از تكبير
1) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 481؛ سنن ابى داوود، ج 2، ص 78.
سوم: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ»، بعد از تكبير چهارم اگر مرد است: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَيِّت» و اگر زن است: «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ الْمَيِّتَة» و سپس تكبير پنجم را مىگويند و نماز تمام مىشود.
البته پس از هر تكبير دعاهاى مستحبى وارد شده كه در منابع فقهى آمده است.
پرسش: چرا اهل سنت بعد از سجده دوم بىدرنگ بلند مىشوند؟
پاسخ: اهل سنت، جلسه استراحت را واجب نمىدانند و به آن پاىبند نيستند. ازاينرو بلافاصله پس از سجده دوم بلند مىشوند. البته كتابهاى معتبر اهل سنت، روش نماز خواندن پيامبر (ص) چنين ذكر كردهاند:
إذا رَفَعَ رَأسَهُ مِنَ السَّجْدَةِ الثّانِيَةِ جَلَسَ وَاعْتَمَدَ عَلَى الارْضِ ثُمَّ قام. (1)
رسول خدا (ص) بعد از سجده دوم مىنشست، سپس مىايستاد.
بر اساس نظر برخى از فقهاى شيعه در ركعت اول و سوم نماز كه داراى تشهد نيست، احتياط واجب اين است كه نمازگزار بعد از سجده دوم قدرى بى حركت بنشيند و بعد برخيزد.(2)
پرسش: چرا اهل سنت در هنگام سلام نماز، به سمت راست و چپ برمىگردند و به هر طرف يك سلام مىدهند؟
پاسخ: اهل سنت و برخى از فقهاى شيعه مستحب مىدانند كه نمازگزار هنگام سلام، ابتدا صورتش را به سمت راست برگرداند و سلام دهد و سپس به طرف چپ برگشته، سلام ديگرى بگويد. (1)پرسش: هنگام تمام شدن نماز چرا اهل سنت تكبير نمىگويند؟ و وقتى از شيعيان اين كار را مىبينند ناراحت مىشوند؟
پاسخ: آنها تكبير گفتن بعد از سلام نماز را مستحب نمىدانند، ازاينرو در هنگام سلام تكبير نمىگويند. (2)اما در فقه شيعه مستحب است، پس از سلام آخر نماز سه مرتبه تكبير گفته شود و هنگام تكبير دستها بلند گردد.(3)پرسش: چرا بعضى از اهل تسنن هنگام طواف، لباس
احرام را از زير بغل راست به شانه چپ مىاندازند، طورى كه شانه راست آنان برهنه و شانه چپ پوشيده مىشود؟
پاسخ: بعضى از سنىها معتقدند: مستحب است مردان در حال طواف، لباس احرام را به گونهاى بر شانه چپ بياندازند كه شانه راست آنان برهنه باشد.(1)امّا فقه شيعه، مردان بايد به گونهاى لباس احرام بر شانه بياندازند كه «ردا» بر آن صدق كند و دو شانه را بپوشاند.
پرسش: چرا امام جماعت اهل تسنن، پس از سلام نماز، به طور كامل به قبله پشت مىكند و به طرف نمازگزاران برمىگردد؟
پاسخ: از نظر ايشان، مستحب است امام جماعت پس از نماز، به طرف مأمومين برگردد. زيرا رواياتى نقل مىكنند كه رسول خدا (ص) بعد از نماز به سوى نمازگزاران برمىگشت و براى مردم صحبت مىفرمود.(2)
البته قحطانى در كتاب خود دليل ديگرى هم آورده است. وى مىگويد:
دليل اين كار آن است كه امام جماعت، به علت حق امامت، بر نمازگزاران پشت مىكند. پس از تمام شدن نماز اين حق وجود ندارد. بنابراين، براى برطرف شدن حسّ برترى جويى امام بر مأمومين، به سوى آنان رو مىكند و به طرف آنان مىنشيند. (1)
1) صلاة المؤمن، ص 26.
حس كنجكاوى انسان، او را وا مىدارد تا در جستوجوى يافتن دليل كارهايى باشد كه انجام مىدهد. يكى از پرسشهاى مهم در بين حج و عمرهگزاران، پرسش از اسرار و حكمت اعمال و مناسك است.
بايد توجه داشت كه فلسفههاى احكام، علت كامل تشريع نيستند و پى بردن به اسرار، پس از اطمينان و استخراج احكام از قرآن، روايات و عقل در محدودهاى مشخص، صورت مىگيرد و هر چند در انجام دستورات الهى هر مسلمانى مىبايست شرط بندگى را به جاى آورد و بدون چون و چرا تسليم باشد و انجام دهد اما توجّه به اسرار و فلسفه احكام، اراده انسان را تقويت مىكند كه با توجّه و علاقه بيشترى آنها را انجام دهد. از طرفى به او آرامشى دو چندان مىبخشد و سبب شادابى معنوىاش مىشود.
پرسش: حكمت احرام چيست؟
پاسخ: پس از نيت حج يا عمره و پوشيدن لباس احرام؛ با گفتن «تلبيه» (لبيك اللهم لبيك ...) احرام محقق مىشود. احرام داراى حكمتهاى مختلفى است كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
تمام راز حج و عمره، تقرّب به خدا و رسيدن به رحمت الهى است، در اين ميان احرام انسان را به طور ويژه براى نزديك شدن به خدا آماده مىكند. زيرا از آن جايى كه لباس دوخته و رنگارنگ، لباس زينت و زيبايى است و سبب تفاخر بر امتيازات ظاهرى مىشود، احرام بستن خط بطلان كشيدن بر روى هوا و هوسها و دست رد بر امتيازات و مبارزه با ظاهر گدايى و تجملگرايىهاست از اينرو حج و عمره از كسى قبول خواهد شد كه با پوشيدن لباس احرام، تمرين تقوا و اهميت دادن بر لباس تقوا را بنمايد نه بر تجملات ظاهرى.
يكى از حكمتهاى وجوب احرام، اين است كه انسان در برابر حضرت حق، خاشع شود. امام رضا (ع) مىفرمايد:
إنَّما امِرُوا بِالإحْرامِ لِيَخْشَعُوا قَبْلَ دُخُولِهِمْ حَرَمَ الله وَ أمْنَه.(1)
همانا مردم به احرام مأمور شدند تا قبل از داخل شدن در حرم خداوند و منطقه امن او، خاشع شوند.
1) وسائل الشيعه، ج 12، ص 313؛ ميزان الحكمه، ج 1، ص 538.
لباس ساده احرام، انسان را به سوى زيبايىهاى روح و درون، هدايت مىكند. چراكه اگر انسان مىخواهد به ملاقات خداوند برود، بايد دل را از وابستگىهاى دنيا و مظاهر آن، رها سازد.
امام رضا (ع) مىفرمايد: مردمان دستور يافتند تا احرام بپوشند، «لِئَلّا يَلْهُوا وَ يَشْتَغِلُوا بِشَيءٍ مِنْ امُورِ الدُّنْيا وَ زِينَتِها وَ لَذّاتِها»(1)؛ «تا از امور دنيا و زيبايىها و لذتهاى آن روى برگردانند».
يكى از رازهاى احرام، اين است كه حاجى، يا عمره گذار با عزمى راسخ به سوى مقصود خويش حركت كند و دشوارىهاى مسير او را خسته نكند. امام رضا (ع) در روايت ديگرى مىفرمايد:
وَ يَكُونُوا صابِرِينَ [جادّينَ] فِيما هُمْ فِيهِ قاصِدِينَ نَحْوَه، مُقْبِلِينَ عَلَيْهِ بِكُلِّيَّتِهِمْ.(2)
از اسرار احرام اينكه، انسان در مسيرى كه به سوى آن حركت مىكند، عزمى استوار داشته باشد و با تمام وجودش به سوى او روى آورد.
پرسش: اسرار چيزهاى كه بايد در احرام ترك شوند، چيست؟
پاسخ: پس از احرام بيست و چهار چيز بر محرم حرام مىشود كه هجده مورد آن ميان مردان و زنان مشترك، چهار مورد اختصاصى مردان و دو مورد اختصاص به زنان دارد.
محرمات مشترك ميان زن و مرد:
استفاده از هر نوع بوى خوش مثل مشك، زعفران، كافور، عود و عنبر و پوشيدن لباسى كه به آن عطر زدهاند.
نگريستن در آينه.
سرمه كشيدن براى زينت.
روغن ماليدن به بدن اگر چه بوى خوش هم نداشته باشد.
انگشتر به دست كردن براى زينت، ولى اگر براى ثواب باشد اشكالى ندارد.
شكار كردن حيوانهاى صحرايى.
هرگونه لذت جنسى زن و مرد از يكديگر. مثل بوسيدن، دست زدن با شهوت و مسائل زناشويى.
استمنا.
عقد كردن، به عقد درآمدن، شاهد عقد بودن.
زدودن مو از بدن خود يا ديگران چه محرم باشند يا نباشند.
كشيدن دندان.
چيدن ناخن دست و پا با هر وسيله.
فسوق، دروغ گفتن، فحش دادن (فخر به ديگران نيز فسوق به شمار مىآيد).
جدال (گفتن «لا والله» و «بلى والله» و كلمههايى به معناى آن).
كشتن جانوران ساكن در بدن، مثل شپش و كيك (كك).
سلاح بستن.
كندن گياهى كه در حرم روييده باشد.
بيرون آوردن خون از بدن.
استظلال (سايه قرار دادن مرد بالاى سر خود) ولى براى زنان و بچهها اشكال ندارد. (اين حرمت اختصاص به طى منزل (1)دارد).
پوشيدن لباس دوخته شده مثل پيراهن، قبا و مانند آن.
پوشيدن آنچه روى پا را به طور كامل مىگيرد. بنابراين پوشيدن كفش، جوراب و مانند آنكه روى پا را مىپوشاند حرام است.
1) مراد از طى منزل، رفتن از مدينه به مكه و يا از مكه به سوى عرفات و منى در روز آفتابى است كه در حال رفتن نبايد زير ماشين سقفدار و يا چتر باشد.
استفاده از زيور.
پوشاندن رو با نقاب، روبند، برقع و يا هر پارچه ديگر. بنابراين زن محرم نمىتواند حوله را به صورت خود بچسباند.(1)حرام شدن اين امور بر محرم داراى حكمت است. امام صادق (ع) در بيان اسرار كلى محرمات احرام مىفرمايد:
وَ احْرِمْ عَنْ كُلِّ شَىْءٍ يَمْنَعُكَ عَنْ ذِكْرِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ يَحْجُبُكَ عَنْ طاعَتِهِ.(2)
محرم از زمانى كه احرام مىبندد بايد بر خود حرام كند، هر آنچه او را از ياد خداوند باز مىدارد و مانع اطاعت خداوند مىگردد.
انسان با پوشيدن لباس احرام، جامه بندگى خداوند را مىپوشد. بنابراين بايد از دروغ، فحش و فخر فروشى كه سبب خشم خداوند مىگردد، دورى كند. زيرا اين كارها با روح حج و عمره سازگار نيست.
حاجى و عمرهگذار با بر تن كردن لباس احرام، سير معنوى خود
را به سوى خداوند آغاز مىكنند. ازاينرو در اين سفر از لذتهاى جنسى و حيوانى دورى مىكنند تا غير از خدا هيچگونه دل مشغولى نداشته باشند. تا جايى كه از تصرف در بدن خود و ديدن آن در آينه و زينت خويش نيز بايد پرهيز كنند.
رمز حرمت نگاه در آينه، اين است كه بايد از خود گذشت و خويش را ناديده گرفت. زيرا ديدن خود، از ديدن خدا جلوگيرى مىكند.
محرم سلاح برنمىدارد، حيوانات را نمىكشد و حتى درختان حرم را از بين نمىبرد، تا تمرين كند با عالَم و آدم چگونه رفتار نمايد و امنيت و آرامش را براى همگان بخواهد و بياموزد كه چطور گوش به فرمان آفريدگار باشد و فرامين كوچك و بزرگِ او را اطاعت كند.
پرسش: اسرار و فلسفه طواف چيست؟
پاسخ: بر اساس آنچه در احاديث آمده، دو هزار سال پيش از فرود آمدن آدم (ع)، فرشتگان دور خانه خدا طواف مىكردند و هنگام طواف «سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُلِلَّهِ وَ لا إلهَ إلَّا اللهُ وَ اللهُ اكْبَر» مىگفتند.
فرشتگان بعد از بناى كعبه، شيوه طواف كردن را به حضرت آدم (ع) آموختند. آنان پيش روى او حركت مىكردند، تا اينكه آدم (ع) هفت دور طواف نمود.
داشتن وضو و غسل و پاكيزگى از نجاست از شرايط طواف است. رمز اين شرط از شرايط طواف آن است كه به طواف كننده بگويد، بدون پاك شدن ظاهر و باطن، لايق طواف خانه معبود نمىشود.
لباس طواف هم بايد مباح باشد و از مال حلال تهيه شود تا حاجى تمرين كند در ديگر لحظههاى زندگى نيز از اموال حلال استفاده كند. همچنين نبايد از ابريشم خالص باشد تا بداند كه بايد از تجمل، فخر فروشى و زينتهاى اضافى دورى نمايد.
در طواف نبايد از «مطاف» خارج شد و بايد شرايط آن را رعايت كرد، تا نشانه بندگى و عشق به خدا آشكار گردد و طواف كننده متوجه باشد كه نبايد از چارچوب بندگى خارج شود.
شروع و پايان اين عمل با «حجر الاسود» است تا انسان دريابد كه آغاز و پايان انسان به خداوند متعال منتهى مىشود. زيرا اين سنگ با ارزش نشانهاى از خداوند است.
پرسش: حكمت نماز پشت مقام چيست؟
پاسخ: بر اساس برخى آيههاى قرآن، خداوند كعبه را موجب برپايى مردم قرار داده است:
جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ (مائده: 95)
خداوند كعبه- بيت الحرام- را وسيلهاى براى استوارى و سامان بخشى به كار مردم قرار داده.
نماز نيز ستون دين و قبله نماز هم كعبه است. ازاينرو پيوندى محكم بين كعبه و نماز وجود دارد.
مقام، سنگى است كه نشانى از ابراهيم خليل دارد. نماز در پشت مقام، اين نكته را بيان مىكند كه رسيدن به وصال خداوند نيازمند امام و راهنما است.
ابى حمزه مىگويد: امام باقر (ع) در مسجد الحرام نشسته بود و طوافكنندگان را مىنگريست. به من فرمود: اى ابى حمزه، اين مردم به چيزى امر شدهاند؟ گفتم: نمىدانم. امام فرمود:
إِنَّمَا امِرُوا انْ يَطُوفُوا بِهَذِهِ الاحْجارِ ثُمَّ يَأْتُونا فَيُعْلِمُونا وَلايَتَهُم.(1)
آنان فرمان يافتهاند كه پس از طواف اين سنگها نزد ما آيند و ولايتشان را بر ما عرضه كنند.
بنابراين، نماز پشت مقام، قرار گرفتن پشت سر امام و رهبر و هدايت به سوى خداوند است.
پرسش: حكمت سعى ميان صفا و مروه چيست؟
پاسخ: صفا در جنوب شرقى و مروه در شمال مسجد الحرام واقع شدهاند و فاصله آن دو 420 متر است. طبق آنچه در احاديث
1) وسائل الشيعه، ج 14، ص 324؛ اصول كافى، ج 1، ص 393.
آمده، اصل سعى، شيوهاى ابراهيمى بوده و نشانه تلاش هاجر، مادر حضرت اسماعيل است.
حضرت ابراهيم (ع) به فرمان خداوند، همسرش هاجر و فرزندش اسماعيل را در سرزمين خشك مكه رها كرد و رفت. اسماعيل تشنه بود و هاجر، در پى آب. نخست به صفا رفت و صدا زد: «هَلْ بِالْوادِي مِنْ انِيسٍ»؛ «آيا در اين سرزمين مونس و همدمى هست؟»
سپس به مروه رفت. اين كار را هفت بار تكرار كرد. آنگاه نزد فرزندش اسماعيل آمد و ديد زير پاى او چشمهاى جوشان (زمزم) پيدا شده است. (1)
با سعى ميان صفا و مروه، تلاش هاجر- آن زن با ايمان- يادآورى مىشود. انسان بين ترس و اميد قرار مىگيرد. شخصى كه ميان اين دو كوه سعى مىكند، همچون كسى است كه در درگاه پادشاهى رفت و آمد مىكند و اظهار خلوص خدمت مىنمايد. اين آمد و شد جلوهاى از اوج و فرود همه موجودات عالم است. حكمت ديگر سعى ميان صفا و مروه را امام صادق (ع) چنين بيان مىكند:
توقف بر صفا زمينهساز صفاى روح و ضمير براى ملاقات الهى
1) بحارالانوار، ج 12، ص 106؛ ج 96، ص 233؛ وسائل الشيعه، ج 13، ص 470.
در روز رستاخيز است و با رسيدن به مروه، مروت و جوانمردى را براى خدا پيش گيرد و صفات زشت را در خويش از بين ببرد. (1)لازم به يادآورى است كه در عصر جاهليت، مشركان بالاى كوه صفا، بتى به نام «اساف» و بر بلنداى مروه، بتى به نام «نائله» نصب كرده بودند. به همين دليل مسلمانان مىپنداشتند كه سعى ميان صفا و مروه كار ناپسندى است. آيه 158 سوره بقره نازل شد و صفا و مروه را از نشانههاى الهى معرفى كرد و به آنان گفت كه كار ناپسند جاهلان نبايد شما را از سعى ميان صفا و مروه بازدارد. (2)در بخشى از سعى، «هروله» (دويدن) بر مردان مستحب است، امام صادق (ع) مىفرمايد: «به گونهاى در اين بخش هروله كن كه از هواى نفس فرار كرده و آن را زير پا نهاده و از قدرت و غرور خويش دورى گزينى». (3)پرسش: حكمت عرفات چيست؟
پاسخ: عرفات بيابانى با وسعت هجده كيلومتر مربع، در بيست
و دو كيلومترى جنوب شرقى مكه (ميان راه مكه و طائف) است. در روز عرفه حجاج بايد از ظهر تا مغرب شرعى در اين منطقه حضور داشته باشند.
اما درباره فلسفه نامگذارى اين سرزمين به «عرفات»، لازم است بدانيم كه جبرئيل به ابراهيم (ع) گفت: «إعْتَرِف بِذَنْبِكَ وَ اعْرِفْ مَناسِكَك»؛ «به گناهت اعتراف نموده مناسك را بشناس».
چون فرمود: اعتراف كن نام اين مكان را عرفات ناميدند. (1)برخى ديگر گفتهاند: چون حضرت آدم و حوا، در اين سرزمين يكديگر را شناختند، عرفات ناميده شد.(2)بعضى هم معتقدند: اين سرزمين را عرفات ناميدهاند زيرا محيطى آماده براى معرفت و شناخت پروردگار است. (3)حكمت وقوف در عرفات اين است كه زائر با وقوف در عرفات، مشعر و منا و مشاهده سيل جمعيت از مليتهاى گوناگون با دو لباس ساده و سفيد كه در حال گريه و ناله به درگاه الهى هستند، ياد محشر، روز رستاخيز و حضور در پيشگاه خداوند مىافتد. (4)
از اميرمؤمنان على (ع) پرسيدند كه چرا عرفات خارج از مكه واقع شده است؟ امام (ع) پاسخ فرمود:
كعبه اتاق خداوند و حرم خانه او است. هنگامى كه مهمانان او مىخواهند وارد منزل و خانه او شوند، بر درِ خانه مىايستند و به سوى او تضرع و ناله مىكنند. (1)بنابراين، راز ديگر اين سرزمين آن است كه انسان آمادگى پيدا كند و پاك گردد تا بتواند به حريم امن الهى وارد شود.
يكى از اسرار وقوف در عرفات، پيوند محكم اين سرزمين با ولايت و امامت است. زيرا بر اساس بعضى از روايات آيه اكمال دين:
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً (مائده: 3)
امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين جاودان شما پذيرفتم.
در اين سرزمين نازل شد. (2)
اما پيامبر (ص) به خاطر ترس از مخالفت دشمنان، آن را ابراز نكرد و در انتظار فرصتى ماند تا اينكه در روز غدير، با نزول آيه:
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ (مائده: 67)
اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده كاملًا به مردم برسان و اگر نكنى رسالت او را انجام ندادهاى. خداوند تو را از خطرات احتمالى مردم نگاه مىدارد.
دستور اكيد رسيد و رسول خدا (ص) به طور آشكار امامت على (ع) را بيان كرد.(1)«محمد بن عثمان عمرى» از نواب خاص امام زمان (عج) هم در اينباره مىگويد:
وَاللهِ إنَّ صاحِبَ هذَا الامْرِ لَيَحْضُرُ الْمُوسِمَ كُلّ سَنَةٍ، يَرَى النّاسَ وَ يَعْرِفُهُمْ وَ يَرَوْنَهُ وَ لا يَعْرِفُونَه.(2)
به خدا قسم! همانا حضرت صاحب الامر (ع (عج)، هر سال در مراسم حج حاضر مىشود مردم را مىبيند و آنان را مىشناسد. مردم او را مىبينند اما او را نمىشناسند.
افزون بر اين، خواندن دعاى عرفه در آن بيابان و يادآورى
گريهها و اشكهاى امام حسين (ع) سبب معنويت و استحكام رابطه مردم با امامت است.
از پيامبر گرامى اسلام (ص) پرسيدند: «چرا زمان وقوف در عرفات عصر روز نهم ذى الحجه است؟»
آن حضرت در پاسخ فرمود:
هنگام عصر بود كه حضرت آدم نافرمانى پروردگار را كرد (ترك اولى انجام داد). خداوند بر امت من فرمان داد در آن ساعت، در بهترين مكان توقف كنند و زارى و دعا نمايند و بهشت را براى آنان فراهم ساخت. ساعتى كه مردم از عرفات خارج مىشوند، همان زمانى است كه حضرت آدم با كلمات خاصى، در پيشگاه الهى توبه كرد و توبهاش پذيرفته شد. (1)پرسش: اسرار «مشعر الحرام» چيست؟
پاسخ: «مشعر»، سرزمينى است حدود دوازده كيلومترى عرفات، كه در بين دو تنگه و دو كوه مأزمين و وادى محسر واقع شده. پس از غروب آفتاب، حاجيان از عرفات به مشعر مىآيند و تا صبح در
1) وسائل الشيعه، ج 13، باب 19، حديث 8.
آنجا مىمانند.
«مشعر» را به اين سبب مشعر خواندهاند كه محلى براى شعار حج و نشان خداجويى است و نشان راه خداشناسى و عبادت است. همچنين به آن «مزدلفه» مىگويند، زيرا به معناى نزديك شدن يا اجتماع است و جبرئيل به ابراهيم (ع) گفت: «إزْدَلِف إلَى الْمَشْعَرِ الْحَرام» ؛ «به سوى مشعر الحرام حركت كن و به آن نزديك شو».
از اميرمؤمنان (ع) دليل قرار گرفتن «مشعر الحرام» (1)را در حرم پرسيدند. ايشان پاسخ فرمود:
زيرا وقتى به حاجيان رخصت ورود به مكه داده شد، آنان را در حجاب دوم متوقف كردند. سپس هنگامى كه گريه و زارى آنان در مشعر زياد شد، به آنان رخصت دادند تا براى قربانى آماده شوند. (2)آيت الله جوادى آملى درباره اسرار مشعر الحرام مىنويسد:
راز وقوف و بيتوته در مشعر الحرام اين است كه حجگزار قلب خود را با شعار تقوا آگاه كرده، پرهيزكارى و ترس از خداوند را شعار دل خود قرار دهد؛ تا قلب او با تقوا شناخته شود كه شعار هر قومى، معرف آن قوم است. بنابراين،
اگر چه تقوا در همه مناسك حج مطرح است، ليكن تجلى ويژه آن هنگام وقوف در مشعر الحرام، مشهود واقفان بر اسرار است.(1)پرسش: حكمت «رمى جمرات» چيست؟
پاسخ: حاجىها روز دهم ذى الحجه، تعداد هفت سنگ به «جمره عقبه» مىزنند. روز يازدهم و دوازدهم نيز «جمرة اولى و وسطى و عقبه» را رمى مىكنند.
بنا به فرموده حضرت على (ع) وقتى شيطان خود را به ابراهيم نشان داد، جبرئيل به او فرمان داد كه با پرتاب هفت سنگ، شيطان را از خود براند. (2)بعدها مكانهايى كه حضرت ابراهيم (ع) در آنجا به سوى شيطان سنگ انداخت، «جمرات» ناميده شد.
امام صادق (ع) در حكمت رمى جمرات مىفرمايد: «در رمى جمرات، شهوات، پستىها و صفات نكوهيده را از خويش دور كن. آنان را با سنگهاى خود مورد هدف قرار بده».(3)
سنگباران شيطان، نمادى از مبارزه انسان با اوست. در حقيقت، حاجى با اين كار هواى نفس (شيطان درونى) و ابليس (شيطان بيرونى) را از خويش دور مىكند تا جاى آن در جان و دل را فرشته رحمانى بگيرد.
اما پى در پى بودن اين كار نشانگر اين است كه مبارزه با شيطان بايد مستمر باشد تا غفلت و سستى اوج نگيرد. بايد همواره از وسوسههاى او به خدا پناه ببرد و با دور كردن او از خود، از پليدىها دور شود.
تعدد رمى جمرات (جمرة اولى، وسطى، عقبه) نشان مىدهد كه براى رسيدن به حق بايد از مانعهاى گوناگون گذشت. موانعى كه، ممكن است در هر قدم از زندگى، وجود داشته باشد كه بايد همه آنها را پشت سر گذاشت.
پرسش: راز قربانى كردن چيست؟
پاسخ: انجام نخستين قربانى در تاريخ، به زمان هابيل و قابيل باز مىگردد.(1)حضرت نوح (ع) هم پس از طوفان، دومين قربانى را ذبح كرد. سپس ابراهيم (ع) به فرمان خداوند، مأمور به قربانى نمودن اسماعيل شد. (2)و در نهايت رسول خدا (ص) در حجة الوداع، صد شتر
قربانى كرد كه 66 شتر از طرف خود ايشان و 34 شتر براى حضرت على (ع) بود.
امام صادق (ع) مىفرمايد: «إذْبَح حَنْجَرَتَي الْهَوي وَ الطَّمَعِ عِنْدَ الذَّبِيحَة»(1)
؛ «هنگام قربانى، گلوى نفس و طمع را پاره كن».
افزون بر ايثار، تسليم و تقرب به خداوند، سرّ قربانى اين است كه حاجى با كشتن گوسفند، نفس حيوانى خويش را بكشد و ديگر دنبال هوا و هوس نرود، تا خواهشهاى شهوانى نفس و وسوسههاى شيطانى، در او اثر نكند.
ابوبصير از امام صادق (ع) پرسيد: سبب انجام قربانى چيست؟ امام (ع) فرمود: «در حقيقت با ريخته شدن اولين قطره خون قربانى بر زمين، صاحبش آمرزيده مىشود. دليل ديگر آن اين است كه خداوند مىخواهد علم خويش را آشكار سازد كه چه كسى در نهان از او مىترسد. خداوند مىفرمايد:
لَنْ يَنالَ اللهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوي مِنْكُمْ (حج: 37)
نه گوشتها و نه خونها، هرگز به خدا نمىرسد. آنچه به او مىرسد، تقوا و پرهيزگارى است.
سپس امام (ع) فرمود: ببين چگونه خداوند قربانى هابيل را
1) مصباح الشريعه، ص 49؛ مستدرك الوسائل، ج 10، ص 173؛ بحارالانوار، ج 96، ص 125.
پذيرفت و قربانى قابيل را رد كرد». (1)يكى ديگر از حكمتهاى اين كار، بهرهمندى و استفاده نيازمندان از گوشت قربانى است.
رسول خدا (ص) درباره فلسفه ديگر اين عمل مىفرمايد:
إنَّما جَعَلَ اللهُ هذَا الاضْحَي لِشَبْعِ مَساكِينِهِمْ مِنَ اللَّحْمِ فَاطْعِمُوهُمْ.(2)
همانا خداوند حكم وجوب قربانى را قرار داد تا فقرا از گوشت آنها استفاده كنند، بنابراين آنان را با گوشت قربانى پذيرايى كنيد.
امام صادق (ع) فلسفه ديگر قربانى كردن را گشايش اقتصادى و بهرهمندى بىنوايان مىداند.(3)پرسش: فلسفه و سرّ حلق و تقصير چيست؟
پاسخ: «حلق» يعنى تراشيدن سر و «تقصير» يعنى كوتاه كردن مقدارى از موى سر يا گرفتن ناخن، كه پس از قربانى انجام مىشود.
تراشيدن سر، نشانهاى بر بندگى است. همانطور كه مىدانيد موى سر، سبب زيبايى و آراستگى مردان است. اين كار سبب مىشود انسان از زينت در گذرد و سر تسليم در مقابل خداوند فرود آورد.
پاك شدن از آلودگىهاى ظاهرى و باطنى را مىتوان به عنوان يكى از اسرار حلق برشمرد. امام صادق (ع) مىفرمايد: «احلِقِ الْعُيُوبَ الظّاهِرَةَ وَ الْباطنَةَ بِحَلْقِ رَأسِكَ» (1)«با ترشيدن سر، زشتىهاى ظاهرى و باطنى را از خود دور كن».
تراشيدن سر يعنى از بين بردن هوس، شهرت و دنياپرستى. بريدن مو (تقصير) كه در عمره مفرده نيز انجام مىشود- به فرموده حكيم رفيعى قزوينى- اشاره به بريدن زيادىهاى زندگى است. به معنى اينكه از همه چيز بايد گذشت و محبت آنها را از دل بيرون كرد و تنها خدا را در دل جا داد. (2)راز ديگر حلق، اين است كه نشانهاى براى فروتنى در برابر خداوند متعال است. امام صادق (ع) مىفرمايد: «فَأحلِق رَأسَكَ تَواضُعاً لِلَّهِ عَزَّوَجَلَ» (3)«حضرت سر خويش را به خاطر تواضع و فروتنى در مقابل خداوند تراشيد».
زمانى از امام صادق (ع) پرسيدند: چرا تراشيدن سر بر صروره (كسى كه براى اولين سال به حج مىرود) واجب شده؟ امام پاسخ فرمود: زيرا با اين كار، نشانه امنيت را در خود ظاهر كرده است، مگر نشنيدهايد كه خداوند مىفرمايد:
لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللهُ آمِنِينَ (فتح: 27)
همه شما به خواست خداوند وارد مسجدالحرام مىشويد در نهايت امنيت. (1)
1) بحارالانوار، ج 10، ص 187.
پرسش: تاريخچه مسجد النبى (ص) چيست و داراى چه قسمتهايى است؟
پاسخ: نخستين اقدام رسول خدا (ص) پس از ورود به مدينه، ساختن مسجد بود. اين مكان شريفترين و والاترين مسجد، پس از مسجد الحرام به شمار مىرود. رسول خدا (ص) درباره نماز خواندن در آنجا فرمود:
صَلاة فِي مَسْجِدِى هذا أفْضَل مِن أَلفِ صَلاةٍ فِي غَيْرِهِ إلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرام.(1)
يك نماز در مسجد من، با فضيلتتر از هزار نماز در مساجد ديگر است، مگر مسجد الحرام.
مسجد النبى (ص) در گذر زمان، به مرور گسترش زيادى كرد كه بيشترين آن در زمان پادشاهى «ملك فهد» بود. مسجد فعلى داراى ده مناره و 2104 ستون است.
از قسمتهاى متبرك آن مىتوان به اينجاها اشاره كرد:
1) تهذيب الاحكام، ج 6، ص 15؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 281؛ مسند احمد، ج 1، ص 184؛ صحيح بخارى، ج 2، ص 57.
حدّ فاصل ميان منبر و مزار پيامبر (ص) «روضه شريفه» يا «روضه مطهره» نام دارد كه رسول خدا (ص) آن را قطعهاى از بهشت معرفى فرمود. مرقد پيامبر (ص)، «منبر» و «محراب» ايشان در آنجا قرار دارد.
در سال 678، «سلطان قلاوون مملوكى»، گنبدى بر مرقد مطهر پيامبر (ص) بنا كرد. در سالهاى 853، 878 و 881 هم سنگفرش كردن كف حجره و تعمير گنبد صورت گرفت. سال 886 در اثر آتشسوزى گنبد مسجد آسيب ديد ازاينرو در سال 887 تعمير و بازسازى شد.
سال 1233، در روزگار «سلطان محمود عثمانى»، نيز گنبد بازسازى شد. تا آن زمان رنگ آن كبود بود و در روزگار «سلطان عبدالحميد عثمانى» گنبد به رنگ سبز تغيير يافت و به «قُبةالخضراء» مشهور شد.
در آغاز رسالت رسول خدا (ص) هنگام سخنرانى، بر درخت خرمايى تكيه مىكرد. پس از جدا شدن ايشان از آن، درخت مانند شتر،
نالههايى پىدرپى سر داد. رسول خدا دستى روى آن كشيد تا آرام شد.
سپس به پيشنهاد يكى از اصحاب، منبرى ساختند تا پيامبر (ص) بر آن بنشيند اين منبر، شايد در سالهاى اوليه سكويى از گل بود. تا اينكه در سال هفتم هجرى، منبرى چوبى ساختند كه تا زمانهاى متوالى داراى سه پله بود. بعدها يك نجّار، شش پله ديگر به آن افزود. در سال 654، مسجد نبوى آتش گرفت. منبر در آتش سوخت و در مكان منبر كنونى دفن شد. در سال 665، منبر جديدى توسط حاكم مصر «بَيبَرس» براى مسجد النبى (ص) فرستاده شد. در سال 797 و 820 منبر ديگرى نصب شد كه آن هم در آتشسوزى سال 886 از بين رفت. سال 889 قايتباى منبرى فرستاد كه در سال 998 با منبرى كه «سلطان مراد عثمانى» فرستاد عوض شد كه تا امروز باقى است.
محل نماز خواندن پيامبر (ص) به طور دقيق مشخص بود. هنگامى كه «وليد» دستور توسعه مسجد را داد و «عمر بن عبدالعزيز» آن را اجرا كرد، در مكان نماز ايشان محرابى ساختند. اين محراب در دوره عثمانى با آيههاى قرآن تزيين شد.(1)
علاوه بر محراب اصلى، دو محراب ديگر- در سمت قبله- وجود
1) آثار مكه و مدينه، صص 178- 179.
دارد. يكى محراب «عثمانى» است كه در ديوار جنوبى مسجد قرار دارد. محرابى كه امروزه امام جماعت در آنجا مىايستد. دوم محراب سليمانى است كه در غرب محراب رسول خدا (ص) قرار دارد.
افزون بر اين در انتهاى ديوار شمالى ضريح پيامبر (ص) محراب «تهجّد» قرار دارد. دليل اين نامگذارى آن است كه پيامبر (ص) برخى شبها نماز شب را در آنجا اقامه مىفرمود.
هنگام ساخت مسجد، در قسمت شرقى آن، حجرههايى براى زندگى رسول الله (ص) و همسرانش ساخته شد كه تا حدود نود سال پس از ايشان نيز پابرجا بود. رسول خدا (ص) در همان حجرهاى كه از دنيا رفت، دفن شد. سپس خليفه اول و دوم را در كنار آن حضرت دفن كردند.
محدوده حجره كه مرقد و خانه حضرت زهرا (س) در آن قرار دارد داراى 240 متر (16 متر طول و 15 متر عرض) مساحت است كه ضريحى در اطراف آن نصب شده.
مسجد قديم، داراى ستونهايى با سابقه تاريخى و معنوى خاص بود كه در تجديد بناهاى مختلف نيز، اگر چه شكل آنها تغيير كرد
اما با نام خاص خودشان در تاريخ جاودانه شدند. اكنون اين ستونها از ديگر ستونها متمايز و مشخص است.
اين ستون در محلى است كه رسول خدا (ص) ايام اعتكاف را در آنجا به سر مىبرد اصحاب برگهايى از درخت خرما يا تختى براى استراحت پيامبر (ص) در آنجا قرار داده بودند.
نقل شده كه اميرمؤمنان على (ع) در اين مكان براى حفاظت از پيامبر (ص) به نگهبانى مىپرداخت. به همين دليل به آن اسطونه «حرس» يا «مَحْرس» مىگويند.
«وفد» به معناى هيأت نمايندگى است كه جمع آن مىشود: «وفود». پيامبر (ص) اين مكان را براى ديدار با نمايندگان و بزرگان قبايل، مشخص كرده بود و در آنجا با آنان به صحبت مىپرداخت. اين مكان، بعدها به «اسطوانة الوفود» معروف شد.
يهوديان بنىقريظه با پيامبر (ص) پيمان بسته بودند كه با مشركين
بر ضد ايشان، همكارى نكنند. اما در جنگ احزاب پيمان شكنى كردند. از اين رو، رسول خدا (ص) آنان را در محاصره قرار داد. «ابولبابه» از طرف پيامبر (ص) نزد يهود رفت تا با آنان صحبت كند و طرف مشاوره آنان قرار گيرد. يهودىها از او پرسيدند: چه كنيم؟ وى با اشاره به آنان فهماند، چون نقض عهد كردهاند، مرگ در انتظارشان است. اين جمله مىتوانست يهود را به جنگى سخت با مسلمانان وادار كند.
«ابولبابه» متوجه اشتباه خود شد. از قلعه يهوديان بيرون آمد. مستقيم به سوى مسجد رفت و خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست و شروع به گريه و توبه كرد. خداوند ضمن آياتى توبه او را پذيرفت. ازاينرو اين ستون را «اسطونه توبه» ناميدند.(1)
نام قرعه براى اين ستون به اين دليل است كه، عايشه از قول پيامبر (ص)، نقل كرد كه: «در كنار اين ستون، زمينى است كه اگر مردم ارزش آن را مىدانستند براى نماز خواندن در آن قرعهكشى مىكردند».
چون عايشه اين حديث را نقل كرده آن را عايشه و به خاطر
1) توبه: 102.
اينكه مهاجران در اطراف آن جمع مىشدند، نام مهاجرين را بر آن نهادند.
«مُخَلَّقه» به معناى معطر است. اين استوانه را از آن جهت به اين نام مىخواندند كه عود بر آن مىگذاشتند تا فضاى مسجد معطر شود. اين كار از زمان «مهدى عباسى» و به وسيله همسر او «خيزران» رسم شد و پس از او ادامه يافت.
چون جبرئيل از اين مكان بر رسول خدا (ص) وارد مىشد آن را مقام جبرئيل ناميدند. همچنين درِ ورودى خانه حضرت فاطمه (س) آنجا بود. اين استوانه، «مربعة القبر» نيز ناميده شده و در حال حاضر داخل حجره شريفه قرار گرفته و قابل دسترسى نيست.
در انتهاى ديوار شمالى خانه حضرت زهرا (س) محراب «تهجد» قرار دارد. سمت چپ كسى كه در آن بايستد، باب جبرئيل و سمت راستش مقام جبرئيل است. حضرت رسول (ص) نماز شب را در اين مكان اقامه مىكردند، در آن زمان اين محل خارج از مسجد قرار داشت.
پرسش: نام ائمه دوازدهگانه (عليهم السلام) از چه زمان بر اطراف صحن مسجد النبى (ص) نوشته شده است؟
پاسخ: مسجد النبى (ص) داراى دو صحن است كه بر ديوارهاى آن لوحهايى نصب شده. اگر در صحن اول مسجد رو به قبله بايستيد، بالاى ديوار مقابل، روايتى از رسول خدا (ص) در فضيلت نماز در مسجد النبى (ص) مشاهده مىكنيد:
صَلاة فِي مَسْجِدِي هذا افْضَل مِنْ الفِ صَلاةٍ فِي غَيْرِهِ إلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرامِ.
يك نماز در مسجد من با ارزشتر از هزار نماز در مساجد ديگر است مگر مسجد الحرام.(1)
در اطراف اين صحن، لوحهايى با زمينه رنگ سبز وجود دارد كه اين نامها بر آنها نوشته شده: «ابوهريره، حسن، عثمان، ابوبكر الصديق، الله عزوجل، ماشاء الله، محمد رسول الله، و كفى بالله شهيدا، عمر الفاروق، على المرتضى، حسين السبط، عباس».
در سمت راست نوشته شده است: «طلحه، حبيب بنالتميم الدارى، اسامة بنزيد، سعد بنابى وقاص، حمزه».
اما آنچه در سمت چپ مكتوب است: «زبير، سعيد بنعاص، عبدالرحمن بنعوف، على الرضا، زيد بنحارثه».
1) وسائل الشيعه، ج 5، ص 281.
در پشت سر نيز نوشته شده: «على زين العابدين، جعفر الصادق، مالك بنانس، محمد بنالحسين، محمد بنادريس، نعمان بنمالك».
در صحن دوم، رو به قبله اسامى: «عبدالله بنعباس، عبدالله بنزبير، عبدالله بنمسعود، محمد المهدى، على النقى، انس بنمالك»، قرار دارد.
و در سمت راست نوشته شده: «ابوعبيده، محمد الباقر، موسى الكاظم، محمد التقى، حسن العسكرى».
بر سمت چپ نگاشته شده: «معاذ بن جبل، بلال حبشى، زيد بنثابت، عبدالله بنثمر، سلمان فارسى».
در پشت سر نيز نوشته است: «صهيب رومى، حذيفة بناليمان، سعد بنمعاذ، سعد بنعباده، ابى بنكعب، خالد بنوليد».
همانگونه كه مشاهده مىكنيد نام مبارك دوازده امام (عليهم السلام)، همراه نام عشره مبشره و اسامى چهار امام مذهب اهل تسنن با خطى زيبا در اطراف ديوار حيات اول و دوم نوشته شده است. در ميان آنها نام امام زمان (عج) به صورت محمد المهدى (عج)، به صورت بسيار زيبايى نوشته شده كه از دور «حى» يعنى زنده خوانده مىشود. هر چند در ساليان اخير وهابيت به صورتى نامناسب كلمه «ح» را از «ى» جدا نمودند تا كلمه حى خوانده نشود.
اين نوشته از زمان عثمانى وجود دارد و در سفرنامههاى دوره قاجار ياد شده است. در گذشتهاى نه چندان دور، در امپراطورى
عثمانى و بسيارى از كشورهاى ديگر، اهل سنت، در كنار خلفاى نخست و ائمه مذاهب چهارگانه خودشان، به ائمه دوازدهگانه: نيز علاقهمند بودهاند. به همين دليل نامشان را در اين بزرگترين مسجد دنياى اسلام نوشتهاند. پرسش: چرا مرقد مطهر حضرت زهرا (س) پنهان است؟
پاسخ: هر شيعهاى كه وارد مدينه، شهر پيغمبر مىشود، هنگامى كه به زيارت مرقد مطهر رسول خدا (ص) مىرود و پس از آن به زيارت قبور امامان بقيع و ديگر قبور، مشرّف مىشود، حيران و نگران با عقدهاى ناگشودنى يك پرسش برايش باقى مىماند: بانوى باعظمت اسلام، تنها بازمانده پيامبر اكرم (ص) كه حضرتش گاهى دست او را مىبوسيد، چرا مخفيانه دفن شد؟(1)
هر مسلمانى حق دارد بپرسد: قبر دختر پيامبر كجاست؟ وقتى پاسخ مىشنود كه مرقد او معلوم نيست، خواهد پرسيد: چرا؟ و اين پرسش دريچهاى خواهد شد براى بازگو كردن حقايق.
قبر فاطمه (س)، سند مظلوميت و مدرك اعتراض و خشم او نسبت به كسانى است كه به او و خاندانش ظلم كردند.
1) آثار اسلامى مكه و مدينه، صص 187- 188.
تاجرى از اهالى تهران مىگفت: «هر سال به مكه معظمه مىرفتم و در مدينه طيبه، در منزل يك نفر خياط سكونت مىگزيدم. روزى به او گفتم: سالهاست كه من به منزل شما در مدينه مىآيم و شما هم در تهران مهمان من مىشويد. سؤالى دارم كه دوست دارم جواب آن را بدهيد. گفت: بگو. گفتم: در مدينه، مزار تمام بزرگان مشخص است. بگو قبر حضرت فاطمه (س) كجاست؟»
مرد خياط با شنيدن اين حرف، دست بر پيشانى خود نهاد و به فكر فرو رفت. من بسيار ترسيدم، طورى كه وسايلم را به سرعت جمع كردم و به تهران برگشتم.
پس از چند روز در حجره و محل كار بودم كه مرد خياط وارد شد. سلام كرد و گفت: ترسيدى و از مدينه فرار كردى؟ گفتم: آرى همينطور است.
گفت: حاج احمد، همين مسأله مخفى بودن قبر حضرت فاطمه زهرا (س) سبب شده كه من و جمع زيادى شيعه شويم!
آن روز كه شما رفتيد، من نزد قاضىها رفتم و اين مطلب را پرسيدم. آنها پاسخهاى متفاوتى دادند. سرانجام نزد قاضى القضاة حجاز رفتم و به او گفتم: يك شيعه از من چنين پرسيده است. گفت: قبر حضرت زهرا (س) مخفى است. گفتم: چرا؟ گفت: چون خودش وصيت كرده بود. پرسيدم: چرا اينگونه وصيت نمود؟ گفت: چون عدهاى او را بسيار اذيت كردند، او به همسرش وصيت كرد مرا شبانه
دفن نما تا دشمنان در تشييع جنازه و نماز من حاضر نشوند.
پس از آن، خيلى تحقيق كردم. مظلوميت آن بانو بر من ثابت شد. به همين سبب، من و عده ديگرى شيعه شديم.
پاسخ اين سؤال در منابع شيعه، روشن است. اكنون با بيان يك مقدمه، بر اساس منابع اهل سنت، به اين پرسش پاسخ مىگوييم:
در كتاب «صحيح بخارى» چنين آمده:(1)
إنَّ رَسُولَ الله (ص) قالَ: فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي؛ فَمَنْ اغْضَبَها اغْضَبَنِي. (2)
پيامبر اسلام (ص) فرمود: فاطمه پاره تن من است، پس هر كس فاطمه را خشمگين كند، مرا خشمگين ساخته است.
در كتاب «صحيح مسلم» نيز نقل شده كه رسول خدا (ص) فرمود:
فَإنَّما إبْنَتِي بَضْعَةٌ مِنِّي يَرِيبُنِي ما رابَها وَ يُؤذِينِي ما آذاها. (3)
همانا دخترم پاره تن من است. مرا ناراحت مىكند هر آنچه او را ناراحت مىكند و اذيت مىكند مرا هر آنچه او را اذيت كند.
بر اساس اين مقدمه، هر كس فاطمه (س) را خشمگين كند، رسول خدا (ص) را آزرده ساخته است و آنكه رسول خدا (ص) را اذيت نمايد مورد لعن و نفرين الهى قرار مىگيرد و عذابى دردناك در انتظار او خواهد بود، زيرا قرآن كريم مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِي الدُّنْيا وَ الآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً (احزاب: 57)
همانا كسانى كه خدا و رسولش را اذيت مىكنند، خداوند در دنيا و آخرت لعنتشان مىكند و برايشان عذابى دردناك آماده كرده است.
در بعضى از روايات اهل تسنن از قول عايشه نقل شده: «پس از رحلت رسول خدا (ص)، فاطمه (س) ارث و آنچه از پدرش به جاى مانده بود را از ابوبكر مطالبه كرد. اما ابوبكر گفت: رسول خدا (ص) فرموده است: «ما ارث نمىگذاريم و آنچه پس از ما مىماند صدقه است». عايشه مىگويد:
فَغَضِبَتْ فاطمةُ بِنْتُ رَسُولِ الله (ص) فَهَجَرَتْ ابابَكْرٍ فَلَم تَزَلْ مُهاجِرَتُهُ حَتّي تُوُفِّيَتْ.
پس فاطمه غضب نمود و ابوبكر را ترك كرد و تا زنده بود با ابوبكر حرف نزد و براى هميشه با او قهر كرد. فاطمه پس از رسول خدا (ص) شش ماه زندگى كرد.
عايشه در ادامه مىگويد:
فاطمه (س) سهم خود از آنچه رسول خدا از خيبر، فدك و صدقه مدينه به جا گذاشته بود را از ابوبكر مطالبه كرد اما ابوبكر از دادن آن به حضرت، خوددارى كرد. در ادامه حديث ديگرى، پس از بيان مطالب ياد شده، آمده است:(1)
هنگامى كه فاطمه (س) از دنيا رفت، شوهرش على (ع) شبانه او را دفن كرد و به ابوبكر اجازه حضور نداد و خود بر جنازه فاطمه (س) نماز خواند ... ابن ابى الحديد معتزلى مىگويد:
وَ الصَّحِيحُ عِنْدِي إنَّها ماتَتْ وَ هِي واجِدَةٌ عَلى ابي بَكر وَ عُمَر وَ انَّها اوْصَت ان لا يُصَلّيا عَلَيْها. (2)
به عقيده من، ديدگاه درست اين است كه فاطمه (س) در حالى از دنيا رفت كه نسبت به ابوبكر و عمر ناراحت بود و وصيت كرد كه آن دو نفر بر جنازهاش نماز نخوانند.
وى در جاى ديگرى مىگويد: «نقلهاى متواتر و مستفيضه(3)
اينگونه است كه فاطمه (س) وصيت كرد كه او را شبانه دفن كنند و از على (ع) عهد گرفت كه چنين كند». ابن قتيبه مىنويسد: «وقتى فاطمه (س) بيمار بود، عمر و ابوبكر گفتند: ما او را ناراحت كردهايم. او دختر پيامبر است، بايد به عيادت او برويم. وقتى به عيادت آن حضرت رفتند، فاطمه (س) خطاب به آنان فرمود:
فَإنِّي اشْهِدُ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ انَّكُما اسْخَطتُماني وَ ما ارْضَيْتُمانِي وَ لَئِن لَقَيْتُ النَّبِي (ص) لَاشْكُوَنَّكُما إلَيْهِ. (1)
همانا من خدا و فرشتگانش را شاهد مىگيرم كه شما دو نفر مرا خشمگين ساختيد و رضايت مرا كسب نكرديد. وقتى پيامبر را ملاقات كنم، شكايت شما را به ايشان مىنمايم.(2)
نتيجهگيرى را بر عهده شما خوانندگان محترم مىگذارم. اما بايد نوشت كه راز وصيت نامه و رفتار على (ع) راه راست را بر همگان آشكار خواهد ساخت.
فاطمه (س) به على (ع) گفت: «مرا شبانه غسل بده، شبانه بر من نماز بگذار و مرا مخفيانه و در هنگام شب دفن كن و مدفنم را مخفى بدار. مبادا مردمى كه بر من ستم كردند- به خصوص آن دو
نفر- در تشيع جنازه، نماز و دفنم حاضر شوند و از محل دفن شدنم آگاهى يابند».
آرى، فاطمه (س) در زمان زندگى خويش، با تفكر و بينش درست، از حقيقت دفاع كرد. پس از شهادت هم مىخواست به دشمنانش بگويد كه دود آتش ظلمى كه برافروختند نه فقط به چشم خودشان بلكه به چشم تاريخ و انسانيت خواهد رفت. به همين دليل دنيا تا روز ظهور يا روز حشر، از زيارت مرقدش محروم ماند. چه سند مظلوميتى از اين جاودانهتر؟ اما از آنجا كه هميشه خشك و تر با هم مىسوزند مؤمنان نيز بايد هميشه در آرزوى زيارت، مزارش اشك فراق بريزند.
يا على رفتم بقيع اما چه سود
هر چه گشتم فاطمه آنجا نبود پرسش: تاريخچه بقيع چيست و از چه جايگاهى برخوردار است؟ پاسخ: «بقيع» در لغت به معناى زمين وسيعى است كه داراى درخت فراوان يا ريشه آن باشد. در گذشته اين مكان، محل رويش درختان خاردارى معروف به «غَرقَدْ» بوده، ازاينرو آنجا را «بقيع الغرقد» ناميدند.
اين زمين در ناحيه شرقى مسجد النبى (ص) و در فاصله صد مترى آن قرار دارد و از مقدسترين قبرستانهاى اسلامى است. بيش از ده
هزار نفر از بزرگان دين و اصحاب پيامبر (ص) در آن مدفون هستند. مهمترين آنها چهار امام از امامان شيعه هستند كه در آنجا مدفونند. بزرگى جايگاه هر يك از آنها به تنهايى كافى بود تا آن سرزمين داراى گنبد و بارگاهى باشكوه باشد.(1)
«عثمان بن مظعون» يكى از ياران باوفاى پيامبر (ص) بود كه بعد از جنگ بدر درگذشت. او از نخستين افراد مهاجر است كه در بقيع دفن شد. پيامبر (ص) توجهى ويژه به بقيع داشت، به زيارت قبور آن مىرفت و براى آنان طلب آمرزش مىكرد و خطاب به آنان مىفرمود: «السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا اهْلَ الْقُبُورِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُسْلِمِينَ». عباسيان هم، براى حفظ قبر «عباس»، بنايى بر آن ساختند. از آنجا كه اين قبر در كنار مزار چهار امام (عليهم السلام) و قبر فاطمه بنت اسد قرار داشت، بقعه ياد شده، همه آنها را در برگرفت. در همان زمان بقعههايى نيز براى همسران پيامبر (ص)، عمهها، امام مالك و ديگران ساخته شد.(2)
با تسلط وهابيت همه اين بقعهها تخريب شد. آنان در سال 1344 بقعههايى كه دوباره ساخته شده بود را نيز، تخريب كردند و با نفوذى كه تا امروز داشتهاند آن را به صورت ويرانه نگه داشتهاند.
پرسش: مسجد الحرام داراى چه مختصاتى است؟
پاسخ: ساختمان كعبه از روزگار «عبدالله بنزبير» و «حجاج ثقفى» تا امروز باقى مانده است.
طول ضلع ركن اسود تا ركن عراقى 68/ 11 متر و طول ركن عراقى تا شامى 90/ 9 متر، طول ركن شامى تا ركن يمانى 04/ 12 متر و ركن يمانى تا ركن اسود 18/ 10 متر است.
درباره پرده خانه خدا گفتهاند: حضرت اسماعيل (ع) براى اولين بار پردهاى بر روى كعبه كشيد. بعدها قريش اين روش را ادامه دادند. رسول خدا (ص) نيز پس از فتح مكه پرده آن را عوض كرد.
در زمانهاى مختلف اين، پرده توسط حاكمان و سلاطين سرزمينهاى دور و نزديك تهيه مىشد. تا اينكه در سال 1346 هجرى قمرى «عبدالعزيز» فرمان داد، كارگاه بافت ويژهاى براى بافت جامه كعبه احداث گردد. اين كارگاه به مرور زمان به وسايل جديد مجهز شد. در سال 1359 هنگام وليعهدى «ملك فهد»، كارگاه جديدى ساخته شد كه داراى دو بخش است. در بخش نخست، پوشش داخلى كعبه و پرده و كمربند آن بافته مىشود و روى آن با رشتههاى نقرهاى طلا فام، تزيين مىگردد. در بخش دوم هم كه به ابزارهاى مدرن مجهز است، جامه خارجى كعبه را مىبافند.
در ميان مربعهاى پرده، كلمه «لا اله الّا الله» و «محمد رسول الله» نوشته شده. آيههاى فراوانى هم درباره حج، كعبه و خانه خدا، با رشتههاى نقرهاى طلا فام بر روى آن نگاشته شده است.
بر اساس آنچه در روايات آمده و همچنين از روش اهل بيت عصمت، برمىآيد بر گرفتن پرده كعبه و تضرع و دعا تأكيد شده است.
طواف از ركن حجرالاسود آغاز مىشود و به ركن عراقى مىرسد، سپس به ركن شامى و بعد از آن به ركن يمانى مىرسد و در حجرالاسود يك شوط تمام مىشود.
البته فضيلت ركن يمانى و ركن أسود از اركان ديگر بيشتر است. امام باقر (ع) فرمود: «رسول خدا دو ركن يمانى و اسود را لمس مىكرد و آنها را مىبوسيد و صورتش را بر آنها مىنهاد».(1)همچنين ايشان در حديثى مىفرمايد: «مسح حجرالاسود و ركن يمانى، گناهان انسان را پاك مىكند». (2)امام صادق (ع) نيز ركن يمانى را به عنوان درى از درهاى بهشت
معرفى مىكند. ايشان مىفرمايد: «از روزى كه گشوده شده، بسته نشده و از جاهايى است كه دعا در آنجا به اجابت مىرسد».
«حجرالاسود» از سنگهاى بهشتى است كه همراه حضرت آدم (ع) به زمين فرود آمد. به فرموده رسول خدا (ص) مانند دست راست خداوند است كه در روى زمين قرار گرفته و مردمان با دست كشيدن بر آن با خدا بيعت مىكنند. ايشان در جاى ديگر مىفرمايد: «در روز قيامت خداوند، حجرالاسود را زنده مىكند، در حالى كه دو چشم بينا و زبانى گويا به او، عطا مىنمايد، شهادت مىدهد كه چه كس آن را لمس كرده است». (1)امام صادق (ع) هم فرمود: «اگر حجر الاسود خلوت بود بر آن دست بزن و در صورت شلوغى از دور اشاره كن». (2)
ملتزم
قسمتى از ديوار و پايين ديوار كعبه را، كه در يك سوى آن حجرالاسود و در طرف ديگرش درِ كعبه قرار دارد «ملتزم» مىنامند. اين محل را از آن روى متلزم مىنامند كه مردم آنجا مىايستند و به
ديوار ملتزم شده، مىچسبند و دعا مىخوانند. (1)امام صادق (ع) فرمود: «ملتزم جايى است كه خداوند متعال در آن توبه حضرت آدم (ع) را پذيرفت». (2)
در سوى ديگر كعبه،- روبهروى ملتزم- ديوار كنار ركن يمانى را «مستجار» مىنامند. مستجار به معناى پناه بردن است.
«حطيم»، نيم دايرة حدّ فاصل حجر الاسود و مقام ابراهيم است كه مردم براى دعا در اين قسمت جمع مىشوند و به يكديگر فشار مىآورند. به ديگر سخن، از حجر الاسود تا مقام ابراهيم و از آنجا تا درِ كعبه، مثلثى به وجود مىآيد كه آن را حطيم مىنامند. البته در مقدار گستردگى آن اختلاف است.
برآمدگى اطراف ديوارهاى كعبه در قسمت پايين را، «شاذروان»
مىگويند كه جزيى از كعبه محسوب مىشود. «حجّاج بن يوسف» اين قسمت را بيرون از كعبه قرار داد. اين بنا در سه طرف كعبه قرار دارد و ابعاد آن از سمت حجر اسماعيل 12* 20 سانتىمتر است.
«حجر اسماعيل» بين دو ركن شامى و عراقى واقع شده و به صورت نيم دايره است. و يك متر و نيم ارتفاع دارد. طول داخل آن 10 متر و 68 سانتىمتر، عرض آن 8 متر و 77 و ضخامت آن 1 متر و 30 سانتى متر است.
بنا به فرموده امام صادق (ع)، قبر اسماعيل (ع)، دختران او و مادرش هاجر در حجر است. اين مكان بعد از حطيم بهترين نقطه در مسجد الحرام براى نماز خواندن (غير از نماز طواف) به شمار مىرود.(1)
بر اساس احاديث، «مقام ابراهيم» سنگى بهشتى است. امام صادق (ع) مىفرمايد: «خداوند به ابراهيم (ع) فرمان داد تا اعلام حج نمايد. ابراهيم (ع) سنگى را كه اكنون جاى پاى او بر آن است، در
1) كافى، ج 4، ص 210؛ مستدرك سفينة البحار، ج 2، ص 221.
كنار كعبه قرار داد و روى آن ايستاد و با صداى بلند، فرمان الهى را اعلام نمود. آن سنگ تحمل وى را نداشت و دو پاى ايشان در آن فرو رفت.
سپس ابراهيم (ع) با سختى پاى خود را از آن بيرون كشيد». (1)بر اساس نقلهاى ديگر، پيدايش اين مكان مربوط به زمانى است كه حضرت ابراهيم (ع)، ديوارهاى كعبه را بالا برد. آنگاه كه ديوار طورى بلند شد كه دست به آن نمىرسيد. سنگى آوردند. ابراهيم (ع) روى آن ايستاد، سنگها را از دست اسماعيل (ع) گرفت و ديوار كعبه را بالا برد. (2)اين سنگ به شكل تقريبى شبيه مربع است، با طول و عرض 40 و ارتفاع تقريبى 50 سانتى متر رنگ آن، رنگى بين زرد و قرمز متمايل به سفيد است. در زمان «مهدى عباسى»، با طلا پوشانده شد و در محفظهاى قرار گرفت تا صدمه نبيند. (3)بر اساس برخى گفتهها، «مقام ابراهيم» تا هنگام فتح مكه داخل كعبه قرار داشت. رسول خدا (ص) پس از فتح مكه آن را بيرون آورد و كنار كعبه، نزديك در نصب كرد: زمانى كه آيه وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ
إبْراهيمَ مُصَلًّى نازل شد، آن حضرت دستور داد تا مقام را در جايى كه اكنون قرار گرفته انتقال دهند. (1)
پس از آنكه ابراهيم (ع) همسر و فرزندش را ترك كرد، تشنگى بر آنان چيره شد. خداوند به وسيله جبرئيل، چاه زمزم را براى حفظ جان اسماعيل و هاجر پديد آورد و نشانهاى از قدرت خويش را آشكار ساخت. آبى كه هرگز بو نمىگيرد و رنگ، بوى و طعم آن تغيير نمىكند.
نامهاى ديگر زمزم عبارتند از: 1. ركضه جبرئيل؛ 2. چاه اسماعيل؛ 3. حفيرة عبدالمطلب؛ 4. مضنونه؛ 5. طعام طعم؛ 6. شفاء سقم- سقيا- رواء- شباعة.
نوشيدن و پاشيدن مقدارى از آب زمزم گوارا پس از طواف مستحب است. آرى خداوند براى پذيرايى از زائران خود همه چيز را فراهم كرده است.
از وقتى خانه خدا سقف داشته، ناودانى چوبى نيز بر آن نصب شده بود. تا اينكه در سال 959 قمرى ناودانى از جنس نقره براى
1) آثار مكه و مدينه، ص 82، به نقل از التاريخ التقويم، ج 4، ص 43.
كعبه ساختند. در سال 1173 از طرف «سلطان عبدالحميد» پادشاه عثمانى ناودانى از جنس طلا بر روى كعبه قرار دادند كه طول آن 195 سانتىمتر و ارتفاع لبههايش 23 و عرض آن 26 سانتى متر است. امام صادق (ع) مىفرمايد: «زير ناودان، جايگاه جبرئيل است كه از آنجا اجازه تشرف به محضر پيامبر (ص) را يافت. دعاى هيچ كس زير آن رد نمىشود».(1)
1) كافى، ج 4، ص 557.
اكنون كه قدم در راه سفر عشق گذاردهاى و روح و جان خويش را آماده پرواز به ملكوت كردهاى، حال كه مىخواهى به زيباترين مهمانى بروى، قشنگترين لباس- تقوا- را بپوش، در زلالترين آب غسل كن، زمزمههاى عاشقانه لبيك را بر لب جارى كن، دعوتش را اجابت نما و آيههاى صفا را بر لب بياور تا در ساحل آرامش الهى آرام گيرى.
شايد بتوان با رعايت نكتههايى، مهمانى خانه دوست را بهتر خاتمه داد و آن را براى هميشه عمر در خاطره ماندگار ساخت.
ملاك و معيار سنجش هر عملى، مقدار اخلاص آن است. زائر خانه حق، بايد نيت خود را اصلاح كند و هر چه غير خدا را از روح خويش بزدايد و همه زحمتهاى اين راه را فقط براى رضايت معبود انجام دهد و به جان دل بخرد.
مسافر خانه خدا، كينهها را قبل از آغاز سفر از دل بيرون كند و همه را ببخشد. از تمامى خويشان و دوستان خود حلاليت بخواهد تا با خاطرى آسوده و قلبى سراسر محبت و مهربانى قدم در اين راه گذارد.
شايسته است همه نيازمندىهاى سفر را همراه خود برداريد. زيرا گاهى، مقدارى نخ و سوزن، خودكار و دفتر يادداشت و ... مىتواند بسيار ضرورى باشند. اگر از قرص يا دارو استفاده مىكنيد، حتماً آنها را همراه برداريد.
مردها وسايل لباس احرام را فراموش نكنند (دو عدد حوله، كمربند، قيچى، صابون بى بو، كفشى كه رويش باز باشد و دكمه لباس احرام).
بدانيد كه هر چه با همسفران خود، هر اندازه رفتار شايستهترى داشته باشيد و بخشش بيشترى نماييد، امام راستگويان حضرت صادق (ع) تضمين مىكند و قسم ياد مىكند كه خداوند شما را به اندازه يك جوانمرد روزى دهد و كارهايتان را پاداش مىبخشد.(1)
1) وسائل الشيعه، ج 8، ص 317.
گاهى انسانها به قصد ثواب كارهايى انجام مىدهند كه در حقيقت از بين بردن حقوق ديگران به شمار مىآيد. ايجاد سر و صدا، رعايت نكردن آرامش در مكانهاى شلوغ و ... از اين قبيل است. بنابراين مناسب است در طول سفر، هنگام سوار شدن به اتوبوسها و در مكانهاى زيارتى، سر وقت حضور يابد و براى رفتن به زيارت دوره و برگشت از آن، رعايت حقوق ديگران را بنماييم.
بوسيدن و ماليدن دست بر حجرالاسود ثواب زيادى دارد. اما گاهى با مزاحمت، ازدحام و يا بهانهگيرى مأموران سعودى همراه مىشود. و آنان به پيمانه تلصيق و خوردن بدن زن و مرد در اين مكان به يكديگر افراد را دستگير و زندانى مىنمايند ازاينرو مناسب است به توصيه مدير و روحانى كاروان توجه نماييد و از دور به حجرالاسود اشاره نمايند و سلام دهند. امام صادق (ع) به «سيف تمّار» فرمود:
إنْ وَجَدْتَهُ خالِياً وَ إلّا فَسَلِّم مِنْ بَعِيد. (1)
اگر ازدحام نبود حجر الاسود را ببوس و اگر شلوغ بود از دور به آن سلام بده و با دست به آن اشاره كن.
1) الكافى، ج 4، ص 405.
هنگام بازگشت از اين سفر معنوى، تصور مىكنى آنچه را ديدهاى، در خواب بوده. تا آنجا كه روزهاى اول مراجعت باورت نمىشود كه از چه سرزمينى جدا شدهاى. بنابراين، چه خوب است كه خاطرات اين سفر را يادداشت كنى تا براى هميشه در دفتر دلت بماند و يادآورى آن روزها، عشق و معنويت را در تو زنده نمايد.
از آنجا كه معلوم نيست بار ديگر اين سفر معنوى نصيبت شود و اين لحظههاى سراسر نور را مشاهده كنى، پس قدر لحظه لحظه آن را بدان و توشهاى گرانبها تهيه كن.
اگر جاى پاى يكى از معصومين (عليهم السلام) را بيابى آن را طوطياى چشم خود مىكنى. اكنون در شهرى به سر مىبرى كه عموم پيشوايان معصوم (عليهم السلام) بر زمين آن قدم نهادهاند و آرامگاه با عظمت بزرگترين پيشواى عالم بشريت، خاتم پيامبران حضرت محمد (ص) و يگانه دختر گرامى وى حضرت فاطمه (س) و چهار نفر از امامان بزرگوار، در آن قرار دارد.
در هيچ جاى عالم نمىتوانى، اين تعداد معصوم را زيارت كنى،
جايى كه عمرى آرزوى ديدارش را داشتى، اكنون در برابر ديدگان توست. بنابراين، تلاش كن از صميم قلب و از عمق روح و جان، در پيشگاه آنان عرض ادب كنى و هر چه بيشتر به زيارت ايشان نائل شوى.
مسجد النبى (ص) يكى از بزرگترين و مقدسترين اماكن مذهبى است. در اهميت آن همين بس كه با فضيلتترين مسجد، بعد از مسجدالحرام است و نماز در آن برابر با ده هزار نماز در ديگر مساجد است.
طبق فرموده رسول خدا (ص) باغى از باغهاى بهشت ميان قبر و منبر ايشان است.
مناسب است تا جاى ممكن نمازهاى واجب را در مسجد النبى (ص) بخوانيم. همچنين نمازهاى ديگر، يا نمازهايى كه از ما قضا شده را در آن مكان مقدس به جا آوريم.
امام صادق (ع) مىفرمايد:
در مسجد النبى (ص)، زياد نماز بخوانيد و تا مىتوانيد مشغول نماز باشيد كه براى شما بهتر است. مناسب است انسان در امر آخرت خويش زيرك باشد [و از فرصت استفاده كند]. (1)
1) وسايل الشيعه، ج 10، ص 274.
ارزش و اندازه ثواب نماز شب را تنها خداوند مىداند. سعى كنيد در مكه و مدينه چند شبى را با يازده ركعت نماز عشق به ديدار معشوق برويد. چهار نماز دو ركعتى به نيت نماز شب، دو ركعت نماز شفع و يك ركعت هم نماز وتر. براى دانستن چگونگى آن به مفاتيح مراجعه كنيد و يا از روحانى كاروان بپرسيد.
يكى از باصفاترين وقتهاى اين سفر معنوى، درك سحر و حضور در بينالحرمين و دعا خواندن گروهى در آن مكان مقدس است. هميشه خاطرهها، در جمع خاطره مىشوند. بنابراين اگر چه دعا خواندن در بين الحرمين، گاه با دشوارى و جلوگيرى مأموران سعودى همراه است، اما هيچگاه نمىتوان ارزش و جايگاه يك سحرگاه و زيارت بقيع در آن را تصور كرد.
سفر حج و عمره جلوهاى از رفتار مردمان، با فرهنگ و مذاهب گوناگون است. در اين ميان شيعيان بيش از ديگران مورد توجه هستند. ازاينرو رفتار هر يك از زنان و مردان، دختران و پسران شيعه مىتواند معرف مذهب شيعه باشد. بنابراين شايسته است در
همه لحظههاى حضور در اماكن عبادى، بازار و ... مواظب رفتار و حركات خود باشيم و نمونه زيباى اخلاق اسلامى شيعه و تقوا و همچنين عبادت درست را آشكار سازيم.
مناسب نيست آنان كه با شيعيان ميانه خوبى ندارند، بر ما انتقاد كنند و گاهى رعايت نكردن حجاب كامل اسلامى بانوان، بهانه به دست آنان دهد. بلكه خانمهايى كه حضرت زهرا (س) الگوى آنان است بايد در هر زمان و مكانى در برابر نامحرمان با عفت و زينت حجاب ظاهر شوند و از حضور به تنهايى در مغازهها و بازارهاى خلوت بد چشمان پرهيز كنند.
همچنين به جا است كه جوانان ايرانى در مجامع عمومى مكه و مدينه لباسهاى مناسب بپوشند و از پوشيدن لباسهاى آستين كوتاه يا داراى نوشتههاى غربى بپرهيزند.
بسيارى از كالاهايى كه زائران خريدارى مىكنند، از نظر قيمت با بازارهاى ايران برابر است، و چه بسا با در نظر گرفتن
هزينه، وقت، حمل و نقل و خروج سرمايه از كشور، اين خريدها به صرفه نباشد. بنابراين مناسب است وقت خويش را به اندازه متعارف صرف خريد نماييم و از گذراندن فرصت كم اين سفر در جاهاى غير لازم كه بعدها از آن پشيمان مىشويم، دورى كنيم.
از نظر برخى مذاهب اهل سنت، خروج از مسجد بعد از گفتن اذان و يا در هنگام نماز حرام است. بنابراين بر ما لازم است تا جايى كه ممكن است و ضرورتى پيش نيامده، از مسجد خارج نشويم. زيرا آنان بر ما ايراد مىگيرند كه به نماز اهميت نمىدهيم. بنابراين مناسب است زائران- به ويژه جوانان- به شكل منظم در نمازهاى جماعت آنان شركت نمايند. همانطور كه نماز خواندن با ايشان، دستور پيشوايان معصوم (عليهم السلام) است.
مقام معظم رهبرى در پاسخ به پرسشى درباره خروج از مسجدالحرام و مسجد النبى (ص) در وقت نماز مىفرمايد:
اينگونه برخورد با نماز جماعت مسلمين بسيار زشت و ناپسند است و اگر موجب هتك نماز و وهن مذهب و تحريك ديگران به اعتراض و عيبجويى باشد حرام است.
انجام بعضى كارها گرچه از ديدگاه شيعيان اشكالى ندارد، اما سبب توهين و برخورد زشت مأموران وهابى عربستان مىشود. بنابراين مناسب است اينگونه اعمال، همچون نماز در پشت ديوار بقيع، برداشتن خاك از آنجا و فيلم بردارى با گوشى همراه و ... را انجام ندهيم.
سعى كنيم در صفهاى جماعت از مقابل نمازگزاران حركت ننماييم. زيرا حركت از جلوى نمازگزار در نزد آنان ناپسند است.
بعد از تمام شدن نماز هم نبايد سريع از جاى خود بلند شويم، بلكه بايد كمى صبر كنيم.
چنانچه نماز را در هتل به جا مىآوريم، هنگام سجده بايد سر را بر چيزى بگذاريم كه سجده بر آن جايز است و سجده بر فرش جايز نيست.
دختران و بانوان گرامى در ايام عادت نمىتوانند به مسجد النبى (ص) و مسجد الحرام وارد شوند.
از بستن پارچه (دخيل بستن) به درختان، نردهها، بقيع، احد و ... به طور جد خوددارى نماييد.
گرچه چند بار به حج يا عمره آمدهايد، اما باز هم سعى كنيد از تكروى خوددارى نماييد و اعمال عمره و حج خود را همراه جمع و زير نظر روحانى كاروان انجام دهيد تا هم از بركات عبادت در جمع بهرهمند شويد و هم از اشتباه احتمالى در اعمال جلوگيرى نمايد.
نويسنده خود به ياد دارد افرادى را كه با اعتماد به دانستههاى خود، به تنهايى اعمال و مناسك را انجام دادهاند و بعد متوجه بطلان آن شدهاند.
در مسجد الحرام سعى كنيم براى انجام نماز، محلى را كه
روبروى امام جماعت قرار دارد انتخاب نكنيم، زيرا از نظر بسيارى از مراجع اين نماز باطل است.
ارزش اولين نگاه به كعبه را بدانيد و با هماهنگى روحانى كاروان آن را به خاطرهاى ماندگار تبديل كنيد.
غلام امام باقر (ع) مىگويد:
با حضرت باقر (ع) به زيارت حج مشرف شديم. هنگامى كه امام وارد مسجد الحرام شد تا چشم ايشان به كعبه افتاد با صداى بلند گريستند. گفتم: پدر و مادرم فداى شما باد، مردم شما را نگاه مىكنند، بهتر است صدايتان آهسته باشد. امام فرمود: واى بر تو، چرا گريه نكنم، شايد كه خداوند با نظر رحمت به من بنگرد تا فرداى قيامت در پيشگاه او رستگارم شوم ... (1)مناسب است ابتدا سر خود را به زير افكنيم و به فكر گناهان، توبه و بازگشت به سوى خدا باشيم. هنگام ديدن كعبه هم سجده كنيم و با اشك و آه از او بخواهيم كه اين مهمان گناهكار را نيز بپذيرد.
1) بحارالانوار، ج 46، ص 290.
مكه، سرزمينى است كه همانند ندارد و مسجد الحرام در فضيلت و شرافت يگانه است. عبادت در آن بىنظير است و از سويى زمان سفر كوتاه. بنابراين از همه زائران كعبه عشق مىخواهيم كه فرصت را از دست ندهند و لحظه لحظه آن را غنيمت شمرند.
پس از انجام مناسك، تا مىتوانيد نمازهاى واجب، قضا، مستحبى را در مسجد الحرام به جا آوريد.
امام صادق (ع) مىفرمايد:
مكه حرم خداوند و حرم رسول الله (ص) و حرم امير مؤمنان على (ع) است. يك نماز در آن مساوى صد هزار نماز و يك درهم صدقه در آن برابر صد هزار درهم صدقه در مكانهاى ديگر است. (1)امام باقر (ع) نيز مىفرمايد: «كسى كه دو ركعت نماز نزد مقام ابراهيم بخواند، معادل آزاد كردن شش بنده ثواب برده است». (2)
شايسته است براى بستگان فوت شده، نماز بخوانيم. اگر پدر و مادرمان زنده هستند دو ركعت نماز مستحبى بخوانيم و ثواب آن را به ايشان هديه كنيم و اگر از دنيا رفتهاند برايشان نماز قضا و نماز مستحبى به جا آوريم.
امام سجاد (ع) فرمود:
مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ بِمَكَّةَ لَمْ يَمُتْ حَتَّي يَرَى رَسُولَ اللهِ وَ يَرَي مَنْزِلَهُ فِي الْجَنَّة. (1)
كسى كه در مكه قرآن را ختم كند، نمىميرد تا اينكه رسول خدا (ص) را ببيند و جايگاه خويش را در بهشت مشاهده نمايد.
و امام باقر (ع) فرمود:
كسى كه قرآن را از يك جمعه تا جمعه ديگر يا كمتر از آن يا بيشتر از آن، ختم كند، خداوند پاداش و ثواب از اولين جمعه عمرش تا آخرين جمعه آن را مىنويسد، همچنين است اگر در روزهاى ديگر ختم كند. (2)بنابراين، زائر خدا، با يك ختم قرآن در مكه و مسجد الحرام،
ارزش وقت خويش را مىداند و خود را در مسير فيض و رحمت الهى قرار مىدهد.
بنا به فرموده رسول خدا (ص): «نگاه كردن به كعبه عبادت است و سبب آمرزش گناهان مىشود. يكى از زمانهايى كه درهاى آسمان گشوده مىشود و دعا مستجاب مىگردد، هنگام ديدن و نظر به كعبه است».(1)اميرمؤمنان على (ع) نيز مىفرمايد:
زياد به كعبه نگاه كنيد زيرا خداوند صد و بيست رحمت خويش را نزد كعبه قرار داده كه شصت عدد آن براى طوافكنندگان، چهل تاى آن براى نمازگزاران و بيست عدد آن براى تماشا كنندگان كعبه است.(2)و امام صادق (ع) مىفرمايد:
كسى كه به كعبه نگاه كند پيوسته برايش ثواب نوشته مىشود و گناهانش محو مىگردد تا هنگامى كه نگاه خويش را از كعبه بردارد. (3)
بنابراين در جايى كه نگاه كردنش تا اين اندازه پاداش دارد، شايسته است قدر زمان را در آن بدانيم و عمر خويش را بيهوده صرف نكنيم.
طبق فرموده رسول مهربانى (ص): «طواف» زينت كعبه است(1)و خداوند به طوافكنندگان كعبه مباهات مىكند (2)و هر روز برايشان شصت رحمت مىفرستد. (3)در هر قدمى كه برمىدارند پاداشى نوشته مىشود و گناهى را محو مىكند. او را درجهاى بالا مىبرد و هر قدم ارزش آزاد كردن بندهاى را دارد. (4)بايد توجه داشت، هنگام شلوغى مىتوان طواف مستحب را در خارج از مطاف نيز انجام داد. نماز آن را هم در هر جاى مسجد بخوانند درست است. منظور از «طواف» يعنى هفت بار گرد خانه خداوند چرخيدن. بنابراين هر هفت دور يك طواف است و آن را مىتوان به نيت ديگران انجام داد، يا به نيت امامان (عليهم السلام) به خصوص
امام زمان (عج) طواف كرد.
موسى بن قاسم مىگويد به امام محمد تقى (ع) گفتم:
من براى هر يك از پدران شما طواف كردم و گاه و بيگاه هم از طرف مادرت فاطمه (س) طواف مىكنم. حضرت فرمود: از اينگونه طواف بسيار به جاى آور كه با فضيلتترين اعمال است.
بايد توجه داشت شريك كردن ديگران در عبادت، نه تنها هيچ ثوابى از انسان كم نمىكند بلكه بر آن مىافزايد. مىتوان يك طواف و نماز از طرف همه خويشان و مؤمنان به جا آورد. شخصى به امام موسى كاظم (ع) عرض كرد:
هنگامى كه عازم مكه بودم، فردى به من گفت يك طواف و دو ركعت نماز از جانب او به جا آورم و من فراموش كردهام. اكنون كه برگشتهام نمىدانم جواب او را چه بگويم؟
حضرت فرمود:
همين كه وارد مكه شدى و اعمالت را انجام دادى، يك طواف و دو ركعت نماز انجام بده و بگو: خدايا اين طواف و نماز را از طرف پدر، مادر، همسر، فرزندان و اطرافيان و تمام همشهرىهاى خودم انجام دادم. پس هنگامى كه برگشتى به آن مرد بگو من از
طرف تو طواف كردم و نماز خواندم و راست گفتهاى.
و وقتى كه به زيارت مرقد مطهر پيامبر (ص) رفتى و آنچه را به عهده داشتى انجام دادى، دو ركعت نماز بخوان، سپس كنار قبر پيامبر (ص) بايست و بگو: «السَّلامُ عَلَيْكَ يا نَبِىَّ الله» از جانب پدر، مادر، همسر، فرزند و همه اطرافيان و اهل سرزمينم. آنگاه وقتى برگشتى، اگر به آن شخص بگويى سلام تو را به پيامبر (ص) عرضه داشتم، دروغ نگفتهاى.
بى احتياطى برخى از شهروندان سعودى، به خصوص جوانان اين كشور در رانندگى مىتواند خطر آفرين باشد. بنابراين ضرورى است در عبور از خيابانها احتياط كنيم تا از حوادث تلخ جلوگيرى شود.
از گذاشتن اشياى قيمتى در اتاقهاى هتل خوددارى كنيد.
از تنها گذاشتن كودكان در اتاقهاى هتل، بپرهيزيد، زيرا گاهى خطرآفرين خواهد بود.
از بحث و جدل با مأموران سعودى به طور جد بپرهيزيد كه اين كار نه تنها هيچ فايدهاى ندارد، بلكه باعث لجاجت و سختگيرى بيشتر آنان مىشود.
توزيع كتب به وسيله عوامل سعودى با نوسان در شدت و ضعف ادامه دارد، ضرورى است زائران گرامى از گرفتن كتاب از آنان خوددارى كنند.
پاشيدن گندم براى كبوتران، انداختن عريضه داخل بقيع، عكسبردارى، فيلم بردارى و برداشتن خاك از قبرستان از عواملى است كه موجب وهن مذهب تشيع مىشود. بنابراين از اين رفتارها پرهيز كنيد.
در رفتن به زيارت دوره كوتاهى نكنيد، زيرا افزون بر بازديد مكانهاى تاريخى و يادگار صدر اسلام، ترك آنها سزاوار نيست.
به عنوان مثال رسول خدا (ص) مىفرمايد: «هر كس مرا زيارت كند
و عمويم حمزه را زيارت نكند، به من جفا كرده است».(1)همچنين نماز خواندن در بسيارى از مساجد مورد بازديد، ثواب بسيارى دارد. ازاينرو تأكيد مىكنيم كه در زيارت دوره شركت كنيد و از آن بهره كامل ببريد.
كشيدن سيگار در تمام قسمتهاى ساختمان و اتاقها ممنوع است. بنابراين در صورت ناتوانى در ترك سيگار بايد از محوطه خارج هتل و فضاهاى باز و غير عمومى استفاده كرد.
در خوردن و آشاميدن خود مديريت كنيد و از پرخورى و درهمخورى پرهيز نماييد تا دچار مشكلاتى همچون بيمارى نشويد. براى آشاميدن آب هم از آب معدنى استفاده كنيد.
شايسته است در همه مراحل برخوردى شايسته و همراه با آرامش با مسؤلين كاروان و هتلداران داشته باشيد و اگر پيشنهاد و
1) مستدرك الوسايل، ج 10، ص 198.
تذكرى داريد آن را به صورت خصوصى و دوستانه مطرح كنيد و از پيش داورى بپرهيزيد.
مسائل شرعى و مشكلات احتمالى و سؤالهاى دينى خود را تنها از روحانى كاروان بپرسيد و به دانستههاى خود يا ديگران اكتفا نكنيد.
مسائل اجرايى، تاريخ حركت، زمانها، بازديدها و زيارت دوره را از مدير و معاون كاروان بپرسيد و سر وقت براى رفتن حاضر شويد.
مهمترين بخش معنوى اين سفر، جلسات مناسك است كه توسط روحانى كاروان اداره مىشود. اين نشستها افزون بر اطلاعات و آموزش مناسك حج و عمره، به معنويت و حالت دعا و توسل شما كمك مىكند. شايسته است با خوشبينى، علاقه و اخلاص در اين جلسهها شركت كنيد.
واقعبين باشيم و از توقعات و انتظارات رؤيايى پرهيز كنيم. خود را جاى مسؤلين قرار دهيم. آنان را درك كنيم و بدانيم نمىتوان كاروان را با سليقه فردى رهبرى كرد.
هنگام عزيمت به ميقاتها، حرمين و مشاعر شريفه، حواسمان به سخنان روحانى كاروان باشد تا در صورت برخورد با مشكل، نسبت به رفع آن اقدام شود.
تلاش كنيد با هماهنگى مسؤلين كاروان تا آنجا كه مىتوانيد به هم كاروانيان خود كمك كنيد كه اين كار پاداشى غير قابل تصور دارد.
سعى كنيد در همه زمانهاى سفر صبور و آرام باشيد. بخصوص در دشوارىهاى غير قابل پيش بينى مثل گم شدن افراد، تأخيرهاى غير قابل پيش بينى، تأخير در غذا و ...
در مكه و مدينه همواره كارت هتل را همراه خود داشته باشيد و آدرس دقيق هتل را به خاطر بسپاريد. در صورت لزوم از مسؤلين هتلهاى ايرانيان كمك بگيريد.
در حفاظت از گذرنامهتان كه به شما سپرده مىشود، تلاش كنيد. زيرا گم شدن يا ربوده شدن و جاگذاشتن آن مشكلات فراوانى را به دنبال خواهد داشت.
براى زمانهايى كه در اختيار خودتان قرار داده مىشود برنامهريزى كنيد و نسبت به زيارت، استراحت و بازار و ... با برنامه عمل كنيد تا به همه آنها برسيد.
نسبت به كسانى كه براى شما كارى انجام مىدهند روحيه تشكر و قدرشناسى داشته باشيد و نپنداريد همه كارهايى كه ديگران انجام مىدهند وظيفه آنان است، بلكه چه بسا بيشتر از وظيفه خود تلاش مىكنند. علاوه بر اين مقابل انجام وظيفه درست نيز بايد تشكر كرد.
در نظم بخشيدن و پاكيزگى اتاق و محل زندگى چند روزه خويش بكوشيد و دقت كنيد كه وسائل شما در هتل جا نماند. اگر چنين چيزى رخ داد آن را به اطلاع مدير كاروان برسانيد.
آنچه از رفاقت مهمتر است، حفظ و نگهدارى دوستان اين سفر معنوى است. ازاينرو بهجاست شماره تلفن دوستان، روحانى كاروان و مديران كاروان را داشته باشيد و دوستى خود را با آنان ادامه دهيد.
در طول سفر، نماز اول وقت را فراموش نكنيد بخصوص هنگام بازگشت از اين سفر معنوى، اگر به وقت نماز برخورد كرديد، نماز خود را متناسب با شرايط سفر در اولين وقت ممكن بخوانيد.
برخى از مردم مىپندارند شركت در زيارت وداع موجب مىشود كه ديگر به اين سفر دعوت نشوند. در حالى كه دقيقاً برعكس است و در اين زيارت از خداوند و اولياى الهى درخواست
مىكنيم كه اين سفر را آخرين سفر ما قرار ندهد و بار ديگر اين توفيق را نصيب ما گرداند. بنابراين در زيارت و طواف وداع شركت كنيد و قدر لحظههاى پايانى سفر را بدانيد.
شايسته است هنگام بازگشت از اين سفر معنوى، كمى در فرودگاه منتظر بمانيم تا با دوستان و مسؤلين كاروان خداحافظى كنيم. زيرا چند دقيقه صبر، نشانگر شخصيت و وفادارى انسان است.
در بدو ورود به هتل، وجوه نقد، ارز و وسايل قيمتى خود را تحويل صندوق امانات نموده، رسيد دريافت داريد.
كارت شناسايى زائر را كه دربردارنده آدرس، شماره تلفن هتل و مشخصات شماست، در همه حال همراه داشته باشيد.
از ورود نيروهاى خدماتى ناشناس و بدون كارت به درون اتاق جلوگيرى كرده و به مدير كاروان يا مدير ثابت هتل اطلاع دهيد.
هنگام استراحت در اتاق در را از داخل قفل نماييد و از ورود افراد غريبه جلوگيرى كنيد.
در وقت خروج از اتاق از قفل بودن در و پنجرهها مطمئن شويد.
هنگام ترك حرم، بازار، سرويسهاى بهداشتى، وسايل نقليه و سالن غذاخورى، وسايل و لوازم شخصى خود را جا نگذاريد.
موقع تردد و عبور از عرض خيابان مواظب خود باشيد، اگر رانندگان احتياط نمىكنند، شما مراقب باشيد و به صورت جمعى از عرض خيابان عبور كنيد.
از انداختن لباس روى آباژور خوددارى فرماييد.
پشت به حرم مطهر ننشينيد.
هنگام خواندن قرآن و دعا، پاهاى خود را دراز نكنيد.
از نوشتن يادگارى يا هر مطلب ديگر، روى ديوارها، درها، قرآنها و ... پرهيز كنيد.
برادران از بر تن كردن لباسهاى نامناسب بخصوص پيژامه خوددارى كنند.
خانمها از پوشيدن لباس احرام كه با عرق كردن به بدنشان مىچسبد و آن را نمايان مىسازد، خوددارى كنند.
روى دمپايى، نام و نام خانوادگى خود را كه به اسم خداوند و ائمه (عليهم السلام) شباهت دارد، ننويسيد.
قرآن را با دست چپ حمل نكنيد.
هيچگاه قرآن را روى زمين يا فرش، نگذاريد.
موقع اذان و نماز با هم صحبت نكنيد.
زن و مرد در صف جماعت كنار هم ننشينند.
در هنگام برگزارى نماز جماعت از خواندن نماز به صورت انفرادى اجتناب نماييد.
ذكر ركوع و سجده را آهسته بگوييد و با صداى بلند صلوات نفرستيد.
كفش خود را در كيسهاى مخصوص قرار دهيد و در جاى مطمئن بگذاريد و شماره جا كفشى را به خاطر بسپاريد.
با پاى كثيف و جوراب بدبو داخل حرم نشويد.
بردن وسايل حجيم به داخل حرم ممنوع است. بنابراين، وقت خريد خود را به گونهاى تنظيم كنيد كه با وقت نماز همزمان نشود.
هرگز در حرم سيگار نكشيد.
از كارهايى كه موجب تفرقه مىشود، بپرهيزيد و با مأموران و مسؤلان حرم مشاجره نكنيد.
از خواندن قنوت در نمازهاى جماعت با اهل سنت اجتناب كنيد.
دستها را به طور مرتب با آب و صابون بشوييد.
از نوشابههاى سرد و آب سرد كمتر استفاده كنيد.
هنگام خروج از هتل، كولرها را روشن و هنگام ورود خاموش نماييد تا در مقابل باد مستقيم كولر قرار نگيريد.
از ظروف، ليوان و وسايل تميز و بهداشتى استفاده كنيد.
از سوپ و مايعات گرم بيشتر استفاده كنيد.
در صورت بروز بيمارى، استراحت كامل نماييد تا زودتر بهبودى يافته و از بقيه زمان سفر استفاده نماييد.
در صورت لزوم از ماسك استفاده كنيد.
توصيه به خواهران گرامى
حجاب و چادر هويت زن مسلمان ايرانى است. ازاينرو خواهران گرامى در حفظ حجاب و شأن زن مسلمان ايرانى دقت لازم را بفرمايند.
تنها و بدون همسر يا همراه ديگر از كاروان به بازار بخصوص در اماكن خلوت و دور نرويد.
از آرايش كردن و پوشيدن لباسهاى نامناسب، خوددارى كنيد.
هنگام خريد از صحبت زياد، خنديدن و كارهايى كه در شأن يك زن با حجاب نيست، خوددارى نماييد.
موقع پرداخت پول، مواظب باشيد كم يا زياد نپردازيد.
در وقت خريد و سوار شدن به اتوبوسها از هياهو و
هيجانزدگى خوددارى كنيد.
تنهايى از سوار شدن به تاكسى و خودروهاى متفرقه براى رفتن به حرم، بازار و ساير اماكن جداً خوددارى نماييد.
در صورت بروز هرگونه حادثهاى از قبيل توهين و تعرض، درگيرى، سرقت، تصادف و غيره در كمترين زمان مراتب را از طريق مدير كاروان به مدير ثابت هتل و ستاد مدينه يا مكه اطلاع دهيد.
مواظب پولهاى خود باشيد تا سرقت نشوند.
بدون حضور مدير يا معاون كاروان يا يكى از مردان و عوامل ايرانى هتل، از خدمه بومى نخواهيد كه اتاق شما را نظافت كنند.
از شتاب و عجله در همه مراحل سفر بخصوص هنگام سوار شدن به آسانسور، اتوبوس و هواپيما بپرهيزيد.
ناملايمات و مشكلات سفر، قسمتى از آن است و صبر و شكيبايى مقابل آنها، داراى ثواب و اجر فراوانى است. پس با صبر و حوصله با آنها برخورد كنيم.
رعايت نوبت و حقوق ديگران به ويژه كهنسالان را بنماييد.
در هنگام حركت و بازگشت در وقت تعيين شده حاضر
باشيم و به حقوق ديگران احترام بگذاريم.
پيش از خريد به طور كامل بيانديشيد، بعد تصميم به خريد بگيريد.
در تهيه جنس مورد نظر عجله نكنيد، چون پس دادن يا تعويض آن با مشكلات بسيارى همراه است.
وقتى را براى خريد انتخاب كنيد كه با نماز يكى نباشد.
هنگام شنيدن اذان، خريد را ترك كنيد و به صف نمازگزاران بپيونديد.
در وقت نماز، از جمع شدن در برابر هتل و مغازهها خوددارى كنيد.
به تفاوت ارزشى ميان پول عربستان و ايران و يا دلار، دقت فرماييد تا كم و يا زياد نپردازيد.
در بازار و خيابان دست در دست همسر خود حركت نكنيد.
در معامله اظهار فقر و ندارى نكنيد، زيرا اين كار در شأن
مسلمان ايرانى نيست.
از چانه زدن بىمورد و قسم خوردن پرهيز كنيد.
فروشنده يا راننده تاكسى ممكن است فارسى بدانند، پس حرفهايى نزنيد كه شنيدن آن براى ديگران مناسب نيست.
كالاهاى همقيمت با كشورمان و يا كالاهاى چينى و معيوب را خريدارى نكنيد.
قرآن كريم.
نهج البلاغه، تحقيق الشيخ محمد عبده، بيروت، دار المعرفة، بىتا.
آثار اسلامى مكه و مدينه، رسول جعفريان، چاپ چهارم، تهران، نشر مشعر، 1380 ه. ش.
احكام القرآن، ابى بكر احمد بن على الرازى الجصاص، بيروت، دار الكتب العلمية، 1415 ه. ق.
اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، محمد بن عبدالله الأزرقى، مكة، محقق، 1424 ه. ق.
ادوار فقه، محمود شهابى، چاپ سوم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1369 ه. ش.
اصول كافى، ابىجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، تحقيق على اكبر غفارى، چاپ چهارم، قم دارالكتب الاسلامية، 1365 ه. ق.
الامامة و السياسة، ابى محمد عبدالله بن مسلم بن قتيبة الدينورى، تحقيق على شيرى، قم، انتشارات شريف رضى، 1413 ه. ق.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، چاپ دوم، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1403 ه. ق.
تاريخ المدينة المنورة، عمر بن شبه النميرى، تحقيق فهيم محمد شلتوت، قم، دار الفكر، بىتا.
تاريخ فقه و فقهاء، ابوالقاسم گرجى، تهران، انتشارات سمت، 1381 ه. ش.
تاريخ مدينة دمشق، على بن حسن بن عساكر، تحقيق على شيرى، بيروت، دار الفكر، 1415 ه. ق.
تحرير الاحكام، حسين بن يوسف حلّى، مشهد، مؤسسة آل البيت:، بىتا.
تفسير الثعالبى، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف ابى زيد الثعالبى المالكى، تحقيق عبدالفتاح ابوسنة و ...، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1418 ه. ق.
تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و ديگران، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1353 ه. ش.
تهذيب الاحكام، محمد بن الحسن طوسى، قم، دار الكتب الاسلامية، 1365 ه. ش.
جامع البيان عن تأويل آى القرآن، ابى جعفر محمد بن جرير طبرى، بيروت، دار الفكر، 1415 ه. ق.
الجامع الصغير، جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر سيوطى، بيروت، دار الفكر، 1401 ه. ق.
الجامع لاحكام القرآن، ابى عبدالله محمد بن احمد الانصارى قرطبى، بيروت، مؤسسة التاريخ العربى، 1405 ه. ق.
الجهاد، عبدالله بن مبارك، تحقيق دكتر نزيد حماد، جدة، دارالمطبوعات الحديث، بىتا.
جواهر الفقه، قاضى ابن براج، تحقيق ابراهيم بهادرى، قم، جامعه المدرسين، 1411 ه. ق.
الحدائق الناظره، يوسف بحرانى، تحقيق محمد تقى ايروانى، قم، جامعه المدرسين، بىتا.
خصائص الوحى المبين، شمس الدين يحيى بن الحسن الاسدى الربعى الحلى بن البطريق، تحقيق شيخ مالك المحمودى، قم، دار القرآن الكريم، 1417 ه. ق.
الخصال، محمد بن على بن بابويه صدوق، تحقيق على اكبر غفارى، قم، جامعه مدرسين، بىتا.
الخلاف، ابى جعفر محمد بن الحسن طوسى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1417 ه. ق.
الدر المنثور، جلال الدين سيوطى، چاپ اول، جدة، دار المعرفه، 1365 ه. ق.
ره توشه حج، جمعى از نويسندگان، چاپ دوم، تهران، نشر مشعر، 1382 ه. ش.
السجود على الارض، چاپ چهارم، بىجا، مركز الجواد، 1414 ه. ق.
سنن ابن ماجة، محمد بن يزيد القزوينى، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى، بيروت، دار الفكر.
سنن ابى داود، سليمان بن الأشعث سجستانى، تحقيق محمد اللحام، بيروت، دار الفكر، 1410 ه. ق.
سنن الترمذى، محمد بن عيسى ترمذى، تحقيق عبدالوهاب عبداللطيف، بيروت، دار الفكر، 1403 ه. ق.
السنن الكبرى، احمد بن الحسين بن على بيهقى، بيروت، دار الفكر، بىتا.
سنن النسائى، احمد بن شعيب نسائى، بيروت، دار الفكر، 1348 ه. ق.
شرايع الاسلام، جعفر بن الحسن حلى، تحقيق صادق شيرازى، تهران، انتشارات استقلال، 1409 ه. ق.
شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، دار احياء التراث العربى، بىتا.
الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية، اسماعيل بن حماد جوهرى، بيروت، دار الملايين، 1407 ه. ق.
صحيح البخارى، محمد بن اسماعيل بخارى بيروت، دار الفكر، افست از طبعة دار الطباعة العامرة باستانبول، 1401 ه. ق.
صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج النيسابورى، بيروت، دار الفكر (مجلدات، 8).
الصحيفة العلوية، عبدالله بن صالح السماهيجى، بيروت، دار التعارف، بىتا.
صلاة المؤمن، سعيد بن على قحطانى، رياض، مؤسسة الجريسى للتوزيع و الاعلان، 1423 ه. ق.
الصواعق المحرقة، احمد بن حجر الهيتمى المالكى.
الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، بيروت، دار صادر، بىتا.
العروة الوثقى، كاظم يزدى، چاپ دوم، بيروت، مؤسسة الاعلمى، 1409 ه. ق.
علل الشرايع، محمد بن على بن بابويه صدوق، نجف، المكتبة الحيدرية، 1386 ه. ق.
عيون اخبار الرضا، محمد بن على بن بابويه صدوق، تحقيق حسين اعلمى، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1404 ه. ق.
الغدير، عبدالحسين امينى، چاپ چهارم، بيروت، دار الكتاب العربى، 1397 ه. ق.
فتح البارى شرح صحيح البخارى، احمد بن على بن حجر عسقلانى، چاپ دوم، بيروت، دار المعرفة للطباعة و النشر، بىتا.
فرهنگنامه اسرار و معارف حج، معاونت امور روحانيون، قم، دار الحديث، 1385 ه. ش.
الفقه على المذاهب الأربعة.
كتاب الدعاء، سليمان بن احمد طبرانى، تحقيق مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، دار الكتب العلميه، 1413 ه. ق.
كتاب الطهارة، مرتضى انصارى، تحقيق لجنة التحقيق، قم: مؤسسة الهادى، 1418 ه. ق.
كشف الغطاء، جعفر الغطاء، چاپ سنگى، اصفهان، مهدوى، بىتا.
كنز العمال، علاء الدين على المتقى الهندى، تحقيق بكرى حيانى و صنوة السقا، بيروت، مؤسسة الرسالة، بىتا.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نور الدين هيثمى، بيروت، دار الكتب العلمية، 1408 ه. ق.
المحاسن، احمد بن محمد بن خالد البرقى، تحقيق سيد جلال الدين حسينى، قم، دار الكتب الاسلاميه، بىتا.
المدونة الكبرى، مالك بن انس، مصر، السعادة، بىتا.
مستدرك الحاكم، محمد بن محمد الحاكم نيسابورى، تحقيق دكتر يوسف مرعشلى، بيروت، دار المعرفة، 1406 ه. ق.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، حسين نورى، قم، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، 1408 ه. ق.
مستدرك الوسائل، على نمازى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1419 ه. ق.
مسند احمد، احمد بن حنبل، بيروت، دار صادر، بىتا.
المسند، محمد بن ادريس شافعى، بيروت، دار الكتب العلمية، بىتا.
مصباح الشريعة، الامام جعفر الصادق، بيروت، مؤسسة الأعلمى، 1400 ه. ق.
المصنف، عبدالله بن محمد بن ابى شيبة الكوفى، تحقيق سعيد محمد اللحام، بيروت، دار الفكر، 1409 ه. ق.
معجم البلدان، ياقوت الحموى، بيروت، دار احياء التراث العربى، بىتا.
المعجم الكبير، سليمان بن احمد بن ايوب اللخمى الطبرانى، چاپ دوم، قاهره، مكتبة ابن تيمية، بىتا.
مغنى اللبيب، جمال الدين بن هشام الانصارى، تحقيق محمد محيىالدين عبدالحميد، قم، مكتبة آيت الله العظمى المرعشى، 1405 ه. ق.
مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، قم، جاويدان، 1373 ه. ش.
مكارم الاخلاق، حسن بن الفضل طبرسى، چاپ ششم، قم، منشورات الرضى، 1392 ه. ق.
من حياة الخليفة عمر بن الخطاب، عبدالرحمن احمد البكرى، بيروت، الارشاد، بىتا.
من لا يحضره الفقيه، محمد بن على بن بابويه صدوق، تحقيق على اكبر غفارى، قم، جامعة المدرسين، 1404 ه. ق.
مناقب آل ابىطالب، محمد بن على بن شهر آشوب، نجف، مطبعة الحدرية، 1376 ه. ق.
ميزان الحكمه، محمد محمدى رىشهرى، قم، دار الحديث، بىتا.
نظم درر السمطين، جمال الدين محمد بن يوسف الزرندى الحنفى، نسخه خطى مكتبة الامام امير المؤمنين، 1377 ه. ق.
النهاية فى غريب الحديث، المبارك بن محمد بن اثير، قم، مؤسسة اسماعيليان، 1364 ه. ش.
وسائل الشيعه، محمد بن حسن الحر العاملى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1414 ه. ق.