ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسحاقي، حسين، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پديدآور : اتحاد ملي و انسجام اسلامي در سپهر فكري امام (ره) و رهبري/حسين اسحاقي.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهري : ۲۱۶ ص.
شابك : ۱۱۰۰۰ ريال:978964540642
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه: ص. [۲۱۴] - ۲۱۶؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : خميني، روحالله، رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، ۱۲۷۹ - ۱۳۶۸ -- نظريه درباره همبستگي.
موضوع : خامنهاي، علي، رهبر جمهوري اسلامي ايران، ۱۳۱۸ - ، نظريه درباره همبستگي.
موضوع : وحدت اسلامي.
موضوع : همبستگي -- جنبههاي مذهبي -- اسلام.
رده بندي كنگره : BP۲۳۳/۵ /ھ۸الف۲ ۱۳۸۶
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۴۸۲
شماره كتابشناسي ملي : ۱۱۳۰۶۳۱
اهداف و آرمانهاى بشرى و جوامع بشرى، به ميزان بلندى و بزرگىشان به نيرو و قدرت بيشترى نيازمندند. به بيان ديگر تحقق آمال و آرزوها، تابعى از توان و قدرت فردى و اجتماعى و توزيع و بكارگيرى صحيح آن است.
انسانها و جوامع انسانى ناتوان يا كم توان، كارها و تحولات بزرگ را رقم نمىزنند. بى شك" تجميع انسانها و وحدت و يكپارچگى" يكى از شاخصها و عوامل مؤثر و تعيين كننده قدرت اجتماعى به شمار مىآيد و هر اندازه كه گستره و عيار آن بيشتر باشد، امكان انجام كارهاى بزرگتر براى يك جامعه و يك ملت فراهم مىآيد. بى جهت نيست كه اديان الهى كه بلندترين و مقدسترين اهداف و آرمانهاى فردى و اجتماعى را دنبال مىكنند و با هدف ايجاد تحولات بزرگ و عميق در انسانها و جوامع انسانى ظهور كردهاند، همواره جامعه دينى و مومنان را به ضرورت و لزوم وحدت و اتحاد صفوف فرا خوانده و بر آن تاكيد ورزيدهاند. اسلام نيز به
عنوان دين خاتم و خاتم اديان از اين قاعده مستثنى نيست. در معارف وحيانى، آيات و روايات بسيارى به چشم مىخورد كه ضمن تقديس و تاكيد بر ضرورت وحدت و اتحاد مسلمانان، به عوامل ايجاد وحدت و آثار آن اشاره كرده و هر فكر و رفتار فردى و گروهى را كه به نحوى به ايجاد اخلال و اختلال در صفوف جامعه اسلامى بيانجامد، شديداً تخطئه كرده است.
اهميت و جايگاه وحدت و اتحاد مسلمانان به عنوان يكى از سياستهاى راهبردى و استراتژيك اسلام به گونهاى است كه بر بسيارى از احكام ديگر حكومت مىكند و حتّى شاخص متقن براى ارزش گذارى معنوى ديگر عبادتهاست. به همين دليل فاصله رتبه حقيقى و معنوى نماز فردى با نماز جماعت به اندازهاى است كه مقايسه اين دو با يكديگر را ناممكن مىسازد. از اين منظر،" حج" آميزهاى كامل از" وحدت و عبادت" بلكه اوج و نماد مجسم آن است.
ناگفته پيداست در شرايط كنونى كه جهان كفر با تمام قدرت هجمه گسترده و بى رحمانهاى را عليه اسلام و مسلمانان در سراسر جهان برنامه ريزى و اجرا كرده،" وحدت و اتحاد اسلامى" از اهميت و ضرورتى دو چندان برخوردار است. به همين منظور رهبر معظم انقلاب اسلامى سال نو را سال اتحاد و انسجام اسلامى معرفى كردند و آحاد مختلف مسلمانان را در سراسر جهان به حفظ و تقويت حريم و حرمت وحدت و طرد و تخطئه عوامل جدايى و تفرقه فرا خواندند.
" معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم رهبرى"، به همين منظور و در جهت تبيين فراگير و همه سونگر انديشهها و ديدگاههاى
حضرت امام (ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامى- آيةاللَّه خامنهاى- در مقوله وحدت و اتحاد اسلامى بويژه در موسم حج، به تدوين و انتشار" وحدت و حج در سپهر فكرى امام و رهبرى" اقدام كرد.
اميد است كه مطالعه دقيق نوشتار حاضر، مخاطبان را با زواياى پنهان و آشكار اين ضرورت حياتى جهان اسلام آشنا كند و آنها را به استفاده بهينه و مطلوب از ظرفيتهاى ارزشمند و ناشناخته حج براى گسترش و تحكيم اتحاد صفوف مسلمانان توانمند سازد.
فرصت را مغتنم شمرده و در پايان، ضمن تقدير از تلاش و تكاپوى ارزشمند محقق ارجمند آقاى دكتر حسين اسحاقى، اعلام مىدارد كه معاونت آموزش و پژوهش بعثه از نقطه نظرات و نقدهاى عالمانه صاحب نظران و نيز آثار ارزشمند آنان در اين زمينه به گرمى استقبال مىكند.
معاونت آموزش و پژوهش
بعثه مقام معظم رهبرى
پاييز 1386
پگاه سخن
آن روز كه خورشيد نبوت در آسمان كعبه رخ نمود، كسى باور نداشت كه اين سفير الهى براى بشر خفته درسها و گفتنىهاى بسيار دارد.
محمدامين صلى الله عليه و آله، با رهتوشه ايمان، عصمت و صداقت، طريق هدايت بشر را در پيش گرفت و با سر دادن نداى توحيد، روح معنويت را در دل تشنگان حقيقت دميد. رسول اكرم صلى الله عليه و آله با درايت خويش سكان رهبرى امت اسلامى را در دست گرفت و با شعار «إِنَّمَا الْمُؤمِنُونَ إِخْوَةٌ.» (حجرات: 10) تفرقه و پراكندگى ميان مسلمانان را به اتحاد و برادرى تبديل كرد. مهاجر و انصار با هم برادر شدند و زنگار كينه جاهليت را از دل زدودند. پيامبر رحمت براى حفظ و پايدارى اين برادرى، پيام وحى را به گوش امت رساند كه «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا». (آل عمران: 103)
حال اگر باورها يكى باشد، آرمانها يك افق را بنگرد و تعالى، انگيزه مشترك زيستن گردد، آن سان كه بايد جمعيت عظيم مسلمان آنگونه باشند، الفت و يكدلى حاكم قلبهاى بىشمار مىشود. اگر
مردمان به ريسمان محكم ايمان چنگ زنند و بر گرد تفرقه نگردند، آنسان كه دستور صريح قرآن است، اتحاد و انسجام پرتوگستر سرزمينهاى اسلام مىشود.
رفع اختلافها، زدودن غبار كينهها و محكم كردن پيوندها و پيمانها از گران قدرترين سرفصلهاى آموزههاى اجتماعى اسلام است.
آيين اسلام كه فرهنگ همدلى، همسويى و فريادرسى است، پيوسته به غم زدايى، دلجويى و صلح دادن ميان مردمان توصيه مىكند. در اين فرهنگ، عالمان دين گستر و مصلحان اجتماعى كه فراتر از مرز خودساختن، به ديگران پرداختن را پيشه خود دارند، ارزشى افزونتر از عابدان و عارفان به خود پرداخته مىيابند و بدين گونه است كه آشتى دادن ميان دو تن، از نماز و روزه يك سال پاداشى فراتر مىگيرد. اين سخن امير مهربانى حضرت على عليه السلام است كه:
به ريسمان الهى چنگ زنيد و دچار تفرقه نشويد. همانا من از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود: آشتى دادن افراد و رفع اختلاف از آنان از نماز و روزه يك سال برتر است همانا هلاك كننده و از بين برنده دين، ناسازگارى و اختلاف افراد با يكديگر است. من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 163.امروزه وحدت اسلامى به مفهوم حقيقى آن- كه همه تفاوتهاى طبقاتى، نژادى، رنگى و جغرافيايى و غيره را در مىنوردد- آرزوى مسلمانان در سرتاسر كره خاكى و نداى قرآن عزيز است و همه غيرتمندان را نهيب مىزند كه در هر كجا هستند براى تحقق اهداف آن بكوشند؛ از
طرف ديگر نيز كابوسى است كه خواب خوش استكبار جهانى را پريشان كرده و بر وحشتش مىافزايد؛ وقتى آرزوى وحدت اسلامى چنين بلايى به سر استكبار مىآورد مىتوان حدس زد كه تحقق آن، چه مشكلاتى برايش ايجاد خواهد كرد.
اگر جهان اسلام از اين سو تا آن سوى اقيانوس، با آن قدرت و نيروى بالنده و سترگى كه همه اسباب بزرگى و قدرت را در خود دارد، برخيزد، مىتوان پيشبينى كرد كه آنها، چه واكنشى نشان خواهند داد. سرزمين جهان اسلام داراى مساحتى بيش از 35 ميليون كيلومتر و جمعيت آن فراتر از يك ميليارد مؤمنى است كه مرگ در راه خدا را عين سعادت مىدانند؛ همچنين بيش از 250 ميليون نفر نيروى كار كارآمد و دستان توانمند دارد و از نظر قدرت نظامى ظاهرى نيز ميليونها نيروى آموزشديده نظامى و داراى بيش از يكصد بندر استراتژيك بر سواحل درياها و اقيانوسهاى مختلف است و بر بخش عمده منابع نفتى، مس، اورانيوم و مانند آن در جهان، كنترل دارد.
در كنار اين جنبه مادى، جنبههاى معنوى عظيمى نيز در اين امت وجود دارد كه در رسالت بزرگ آن، يعنى آيين اسلام نهفته و حاوى كاملترين پروژه حل مشكلات بشرى و پايانبخش تناقض ميان منافع فردى و منافع جامعهاى است كه تمامى ايدئولوژىهاى بشرساخته، نه تنها در حل آن ناتوان بوده بلكه آن را تشديد نيز كردهاند.
آرى، استكبار جهانى از چنين وحدتى كه خيزش بزرگ اسلامى نويدبخش آن است، وحشت دارد و بر ما مسلمانان است كه اين بيم و هراس استكبار را همچنان پابرجا و حتى تشديد كنيم و بر حركت در اين
مسير، پاى فشاريم و عزم خود را براى تحقق اين وحدت بزرگ جزم كنيم؛ از اين روست كه انقلاب اسلامى، تحقق وحدت اسلامى را سر لوحه شعارهاى خود قرار داده و با تمام توان براى تحقق آن، قدم بر مىدارد و موانع و دشوارىهاى ساخته و پرداخته استكبار براى ممانعت از تحقق آن را، از پيش پا بر مىدارد، همه تهمتها، تبليغات زهرآگين و اقدامات مزدوران استكبار جهانى براى برانگيختن اختلافهاى فرقهاى و تعصبهاى مذهبى و طايفه گرايى و هر آنچه را كه قلمهاى مزدور به منظور انگيزش قومگرايى ويرانگر و شعارهاى ملى تفرقهانداز و از اين قبيل رواج مىدهند، به يك سو مىنهد.
بر همين پايه است كه رهبران انقلاب اسلامى، پيگير اين خط پرشكوه وحدت طلبانه شده با تمام توش و توان خود و در ديدارها، سخنان، نوشتهها، مقالات و موضعگيرىهايى كه در محافل فقهى و سياسى به عمل مىآورند و كنفرانسها و نشستهاى بينالمللى كه برگزار مىكنند نيز نهادهاى تخصصى كه پايهگذارى مىكنند، از آگاهى و درك عميق خود از اسلام بزرگ و آشنايى با ويژگىهاى امت اسلامى و نيز وضعيتى كه اين امت را فرا گرفته و سرانجام توجه جهانى خويش به انسان و اسلام در هر كجا، الهام مىگيرند.
حملات همه جانبه عليه انقلاب و رهبران آن نيز گوياى كين و نفرت كفر جهانى نسبت به آنان و رسالت بزرگ جهانى است كه اين رهبران همواره آن را نشان داده بر آن تأكيد كردهاند.
ما- آشكارا و با روشنى تمام- بر اين باوريم كه راه حقيقى ما، همان راه وحدت بزرگ اسلامى است؛ بنابراين هرگز از فراخوانى به اين راه و
لبيك گويى به فراخوان رهبر كبير انقلاب براى تحقق اين هدف بازنخواهيم ايستاد؛ و افزايش يورش آنان عليه ما، عزم ما را بيش از پيش جزم مىكند، شكيبايى ما را بر تحمل آزار و اذيت، افزون مىگرداند و ايمان ما را به پيروزى حتمى، راسختر مىسازد.
ناگفته نماند هرجا كه رذيلتها فرصت حضور بيابند، اختلافها و كشمكشها رخ عيان مىكنند. خودخواهى، خود برتر بينى، منفعت پرستى، آز و كينه و حسد و هرچه در حريم اخلاق نباشد، سرچشمه نزاع است و فرجامى جز پايمال كردن باورهاى دينى، سست شدن بنيانهاى اجتماعى و آسيب ديدن ارزشهاى فرهنگى ندارد. اگر انسانها دل به تسليم و سر به بندگى بسپرند و در پرتو نعمت اسلام حلقه برادرى تشكيل دهند، اختلافها رنگ مىبازد و نراعها مجال ظهور نمىيابد.
سيره گران سنگ امامان معصوم عليهم السلام در بذل مهروزى و رفتار كريمانه آنان در گذشت و خطاپوشى و همچنين توصيههاى گسترده اسلام به گشادهرويى و محبت، حلم و مدارا، صبر و صلح، و بدى را با نيكى پاسخ دادن، همه نشان از نگاه ژرف اسلام به اتحاد و انسجام و پرهيز از اختلاف و نزاع است. قرآن كريم نيز مؤمنان را به دورى از ستيزه و پاسداشت شكيبايى امر كرده و مىفرمايد:
و از خداو پيامبرش اطاعت كنيد و با هم نزاع مكنيد كه سست شويد و مهابت شما از بين برود، و صبر كنيد كه خدا با شكيبايان است. (انفال: 46)
رسول اعظم صلى الله عليه و آله نيز در اين باره مىفرمايد:
آدمى آنگاه به حقيقت و كمال ايمان مىرسد كه از مجادله و بحثهاى اختلاف افكن و خصومتآميز بپرهيزد، هرچند حق با او باشد. محدث قمى، سفينة البحار، ماده مراء.از سوى ديگر، دشمنان قسم خورده اسلام و پيامبر، پيوسته به دنبال ايجاد شكاف در صفوف به هم پيوسته مسلمانان بوده و هستند و هر روز بر آتش فتنههاى تفرقهانگيز ميان مسلمانان، دامن مىزنند. امروزه با ناكامى آنان در عرصههاى نظامى و سياسى، اين توطئهها چنان افزايش يافته است كه اتحاد و هم بستگى ملى و انسجام اسلامى از ضرورىترين نيازهاى جهان اسلام به شمار مىرود. بنابراين، مقام معظم رهبرى به منظور بيدارى و بسيج امت اسلامى، سال جارى را سال «اتحاد ملى و انجام اسلامى» ناميده است. اين امر، رسالت همه فرهنگ سازان جهان اسلام را بيش از پيش سنگين كرده و بر سياستگذاران و كارگزاران حج است كه با تدبير و برنامه ريزى دقيق و جامع و استفاده بهينه از قوتها و فرصتهاى بى بديل موسم حج گامهايى اساسى در تحقق «وحدت ملّى و انسجام اسلامى» بردارند.
بىترديد، اتحاد و انسجام اسلامى يكى از موضوعهاى اساسى، محورى و بسيار مهمى است كه ضرورت آن در هيچ برههاى از تاريخ اسلام بر هيچ انديشمند دلسوزى پوشيده نبوده است. در آموزههاى دينى بويژه حج به مسئله وحدت و انسجام اسلامى توجه فراوانى شده است، به گونهاى كه يكى از فرازهاى شكوهمند سيره و سنّت نبوى صلى الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام را همين موضوع حياتى تشكيل مىدهد. همچنين يكى از
دغدغههاى اساسى علماى دينى، تلاش براى تحقق اين سيره پسنديده است. آثار و انديشههاى مصلحان ژرفانديش و علماى بيدار شيعه و سنّى همچون شيخ محمد عبده، كواكبى، شلتوت، آيت الله العظمى بروجردى، سيد جمالالدين اسدآبادى، اقبال لاهورى و در زمان معاصر، حضرت امام خمينى رحمه الله در راستاى تقريب مذاهب و وحدت جوامع اسلامى بايد اسوه و الگويى براى تمام مردم مسلمان به ويژه فرهيختگان و دانشمندان اسلامى باشد.
كليات و مسائل اساسى اتحاد و انسجام
خداوند در قرآن مجيد، با آياتى چون «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعًا وَ لاتَفَرَّقُوا» (آل عمران: 103) يا «و ان هذه امتكم امة واحده» (مؤمن: 52) اتحاد همه مسلمانان را در سيماى يك امت، يك دين، يك راه و يك قبله و هدف مورد تأكيد قرار داده است. بسيارى از عبادتهاى واجب اسلام، عالىترين مظاهر اتحاد اسلامى را نشان مىدهد. حج با آن همه پويايى و محتواى سازنده، براى همه مردم است. نمازهاى واجب عموماً به جماعت خوانده مىشود.
اتحاد وانسجام امتچنان محبوب ومطلوباسلاماست كه عبادت را پرمحتوا مىكند و به امت عزت و تعالى مىبخشد. به همين اندازه، تفرقهگرايى مورد نكوهش قرآن است تا به آنجا كه خداوند، دامنزدن به اختلافها را مايه نزديك شدن مسلمانان به مشركان مىداند: «وَلا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكينَ مِنَ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعًا.» (روم: 31 و 32)
پيامبر گرامى اسلام نيز نسبت به تفرقه و جدايى افتادن ميان مؤمنان هشدار داده است و مسلمانان را يد واحد مىشمارد:
«الْمُؤْمِنُون اخْوةٌ تَتَكافَى دِمائُهُم وَهُمْ يَدٌ عَلَى مَنْ سِواهُمْ.» ملامحسن فيض كاشانى، وافى، اصفهان، مكتبة الامام اميرالمؤمنين عليه السلام، 1406 ه. ق، ج 9، ص 18.همچنين رسول اللَّه صلى الله عليه و آله فرمود: «مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسلِمينَ فَقَدْ خَلَع رِبْقَةَ الْاسلامِ مِنْ عُنُقِهِ»؛ محمد بن على ابن بابويه صدوق، امالى، تهران، مؤسسه البعثه، 1417 ه. ق، ص 297.يعنى هركس از جماعت مسلمانان فاصله بگيرد، ريسمان اسلام از گردن او برداشته مىشود.
بسيارى از علماى بزرگ تشيع و تسنن در راستاى ايجاد وحدت و همدلى، تلاشهاى پىگيرى كردهاند كه از اين ميان، به بزرگانى همچون آيت الله بروجردى، علامه امينى، شيخ محمدتقى قمى، محمدحسين كاشف الغطا، استاد محمدجواد مغنيه، آيت الله نايينى، سيد هبة الدين شهرستانى و امام خمينى رحمه الله از علماى تشيع و علامه شيخ عبدالمجيد سليم، علامه شيخ محمد شلتوت، محمد ابوزهره، محمد فريد وجدى، حسنين محمد مخلوق، عبدالمتعال صعيدى، محمد محمد المدنى، شيخ مراغى و دكتر احمد امين از علماى اهل سنت مىتوان اشاره كرد. علامه شرفالدين همه چيز را در پرتو لواى وحدت مىبيند و مىنويسد:
اسباب عمران و تكامل به وجود نمىآيد و روح تمدن و سعادت پديدار نمىشود و گردن ما از يوغ بردگى آزاد نمىشود، مگر اينكه اتفاق كلمه داشته، دلها به هم نزديك و عزمها منسجم
باشد تا بتوانيم راه اعتلاى امت و عزت ملت اسلام را فراهم آوريم و سرزمينها سبز و خرم شود، آسمان رحمت ببارد و چشمهسار رحمت و محبت از قلبها روان گردد.امام سيد شرف الدين موسوى، مباحثى عميق در وحدت امت اسلامى، ترجمه: احمد صادقى اردستانى، قم، انتشارات صادق، 1362، ص 15، به نقل از: مقدمه كتاب شرف الدين.
اسلام، دينى اجتماعى است كه همگان را به اتحاد و يكپارچگى فراخوانده است. قرآن مجيد نيز به صورت مستقيم و غيرمستقيم با واژگانى چون «امة واحده»، «فالّف بين قلوبكم»، «لا تتفرقوا»، «لا تنازعوا»، «لا تَتّبعوا السّبل»، «تفريقاً بين المؤمنين»، «شيعاً»، «اختلفوا» و «تفرقوا»، هشدارها و اميدهايى را براى تحقق وحدت بيان كرده است.
براى نمونه، در قرآن آمده است:
واطيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ ولا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وتَذْهَبَ ريحُكُمْ. (انفال: 46)
از خدا و پيامبرش پيروى كنيد و با يكديگر نزاع مكنيد كه ناتوان مىشويد و شوكت شما از دست مىرود.
هرگونه نزاع، تفرقه و دودستگى، به ناتوانى طرفهاى درگير مىانجامد و راه را براى دستاندازى بيگانگان هموار مىكند. در مقابل، اتحاد و همدلى، شوكتآفرين است. البته وحدت بايد ذاتى باشد، نه عرضى و تحميلى. اگر گروهى براى مقابله با دشمن مشترك، به صورت موقت كنار هم گرد آيند، وحدت پديد آمده، عرضى و زايلشدنى است.
وحدتى كه ذاتى و خودجوش باشد، از روى تاكتيك و استراتژى نيست، بلكه در درون مسلمانان، نهادينه مىشود؛ چه دشمنى پيش رو باشد يا نباشد. در آيه كريمه قرآنى نيز آمده است: «إنّما المؤمنون اخْوةٌ.» (حجرات: 10) همچنين رسول گرامى اسلام فرموده است: «الْمُسْلِمُ اخُو المُسْلِمِ».محمد بن يعقوب كلينى، كافى، تهران، علميه اسلاميه، 1363، ج 2، ص 133.
بنابراين، برادرى مسلمانان بر اثر وجود شرايط خارجى پديد نمىآيد، بلكه درونى شده است. به طور كلى، وحدت، فريضهاى اجتماعى و عامل تكامل فرد است. وحدت در اسلام بر پايه اخوت بنا شده است. به همين دليل، امام على عليه السلام در شديدترين شرايط همچنان بر وحدت و همدلى پاى مىفشرد و مىفرمود:
وَ الْزِمُوا السَّوادَ الْاعْظَمَ فَانَّ يَدَاللَّهِ عَلى الْجَماعَةِ وَ إيّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَانَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطانِ كَما انَّ الشَّاذَّ مِنِ الْغَنَمِ لِلذِّئبِ. نهج البلاغه، صبحى صالح، قم، انتشارات هجرت، 1395 ه. ق، چ 1، خطبه 127.
با اكثريت باشيد كه دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد كه جدا مانده از مردم، بهره شيطان است، همان گونه كه گوسفند جدا مانده از گله، نصيب گرگ بيابان مىشود.
قطره، درياست اگر با درياستورنه او قطره و دريا، درياست
به گفته مولوى:
از حضور اولياگر بگسلىتو هلاكى ز آنك جزو بى كُلى
هر كه را ديو از كريمان وابُردبى كسش يابد، سرش را او خورد
يك بهدست از جمعرفتنيك زمانمكر شيطان اين، نيكو بدان
تفرقه و دوگانگى، مهمترين عامل از هم گسيختگى است. ازاينرو، اسلام، مسلمانان را به اتحاد و همبستگى و پرهيز از تفرقهافكنى سفارش مىكند. قرآن، اين اتحاد و همبستگى را در چنگ زدن به ريسمان الهى و پيروى از رسول گرامى اسلام مىداند و بىتوجهى به دستورهاى الهى و رسولش را مايه تفرقه و از هم گسيختگى جامعه مىشمارد:
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانًا وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ. (آل عمران: 103)
جملگى به رشته دين خدا چنگ زنيد و به راههاى متفرق نرويد و به ياد آريد اين نعمت بزرگ خدا را كه شما با هم دشمن بوديد و خدا در دلهاى شما الفت و مهربانى انداخت و همه به لطف خدا، برادر دينى يكديگر شديد، در صورتى كه در پرتگاه آتش بوديد و
خدا شما را نجات داد. خداوند اينگونه آياتش را براى راهنمايى شما بيان مىكند. باشد كه هدايت شويد.
اسلام با يك دستور عمومى و اجتماعى، جامعه را از هر اختلاف فسادانگيزى برحذر مىدارد. آنجا كه خداوند مىفرمايد:
وَ أَنَّ هذا صِراطي مُسْتَقيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِهِ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ. (انعام: 153)
اين است راه راست. از آن پيروى كنيد و از راههاى ديگر كه موجب تفرقه و پريشانى شماست، جز راه خدا پيروى نكنيد. اين است سفارش خدا به شما. باشد كه پرهيزكار باشيد.
در اين آيه بيان شده است كه بنيان اجتماع بر پيروى از راه و روش مستقيم است كه همان پيروى از دستور الهى و پيامبر باشد. به اين ترتيب، مسلمانان را از ورود به هر راه ديگرى باز داشته و آنان را از هرگونه پراكندگى به دور نگه داشته است تا بدين وسيله رشته اتحاد و يگانگى ميان ايشان مستحكم شود. الميزان، ج 4، ص 129.دوگانگى و اختلاف دو گونه است:
اختلاف سطح افراد در قدرت انديشه و فهم، امرى اجتنابناپذير و طبيعى است.
بنگريد آنها چگونه بودند هنگامى كه جمعيتهاشان، متحد؛ خواستهها، متفق؛ قلبها و انديشهها، معتدل؛ دستها، پشتيبان هم؛ شمشيرها، يارىكننده يكديگر؛ ديدهها، نافذ و عزمها و مقصودهاشان همه يكى بود. آيا آنها مالك و سرپرست اقطار زمين نگرديدند و آيا زمامدار و رئيس همه جهانيان نشدند؟ از آن طرف، پايان كار آنان را نيز نگاه كنيد: آن هنگام كه پراكندگى در ميان آنها رخ داد، الفتشان به پراكندگى گراييد؛ اهداف و دلها اختلاف پيدا كرد؛ به گروههاى متعددى تقسيم شدند و در عين پراكندگى با هم به نبرد پرداختند. در اين هنگام بود كه خدا لباس كرامت و عزت از تنشان بيرون كرد و وسعت نعمت را از آنان گرفت. تنها آنچه از آنها باقى مانده، سرگذشت آنها است كه در ميان شما به گونه درس عبرتى براى آنها كه بخواهند عبرت گيرند، ديده مىشود. از حال فرزندان اسماعيل و فرزندان اسحاق و فرزندان يعقوب عبرت گيريد. چهقدر حالتهاى
(ملتها) با هم مشابه و صفات و افعالشان شبيه يكديگر است. در حالت پراكندگى آنها دقت كنيد. زمانى كه كسراها و قيصرها مالك آنها بودند، سرانجام آنها را از سرزمينهاى آباد از كنارههاى دجله و فرات و از محيطهاى سرسبز و خرم گرفتند و به جاهاى كم گياه و بىآب و علف، محل وزش بادها و مكانهايى كه زندگى در آنها بسيار سخت است، تبعيد ساختند. آنها را در آنجا مسكين، بيچاره و همنشين شتر ساختند (شغلشان ساربانى و خوراكشان تنها شير شتر و لباس و وسايل زندگىشان از پشم آن تهيه مىشد). آنان را ذليلترين امتها از نظر محل سكونت ساختند و در بىحاصلترين سرزمينها مسكن دادند. نه كسى داشتند تا آنها را به حق دعوت كند و به او پناهنده شوند و نه سايه الفت و اتحادى بود كه به عزت و شوكتشان تكيه كنند.نهج البلاغه صبحى صالحى، ص 67؛ نهج البلاغه فيض الاسلام، تهران، انتشارات فيضيه، 1351، چ 2، ص 89.حضرت على عليه السلام گاهى از تفرقه و پراكندگى مردم چنين ياد مىكند:
ايُّها النَّاسُ المُجْتَمِعَةُ أبْدانُهُمْ المُخْتَلِفَةُ أهْواؤُهُمْ كَلامُكُمْ يُوهى الْصُّمَّ الْصِّلابَ وَ فِعلُكُمْ يُطْمِعُ فيكُمُ الْاعْداءَ.همان، ص 72؛ همان، ص 102.
اى مردمى كه بدنهايتان، جمع و افكار و خواستههاى شما، پراكنده است، سخنان داغ شما، سنگهاى سخت را درهم
مىشكند، ولى اعمال سست شما، دشمنانتان را به طمع مىاندازد.
ايشان پس از تشويق مردم به جهاد و ديدن سكوت مرگبار مردم فرمود:
انَّهُ لا غِناءَ فِى كَثْرَةِ عَدَدِكُمْ مَعَ قِلَّةِ اجْتِماعِ قُلُوبِكُمْ.
تعداد فراوان شما با كمى اجتماع افكارتان سودى نمىبخشد.
سپس در انتقاد از سستى مردم افزود:
أَيَّتُهَا النُفُوسُ الْمُخْتَلِفَةُ وَالْقُلُوبُ الْمُتَشَتِّتَةُ الشّاهِدَةُ أبْدانُهُمْ والغْائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُم.
اى روحهاى پراختلاف و اى قلبهاى پراكنده، شما كه بدنهايتان حاضر و عقلهايتان پنهان است.
تفرقه و دودستگى ميان مسلمانان و دولتهايشان پيشينهاى ديرين دارد. بعضى از خاورشناسان، سقوط دولت عرب را در نتيجه گسترش تفرقه در سرزمينهاى اسلامى مىدانند. گوستاو لوبون نوشته است:
غريزه جنگجويى عرب كه در دوران كشورگشايى و
فتوحاتشان، سودمند و نافع بود، پس از گذشتن آن دوران و خالى شدن ميدان از دشمن، براى آنان زيانآور بود. بدان جهت كه چون فتوحاتشان پايان يافت، اين غريزه اصيل و ريشهدار، آنها را به استقلالطلبى واداشته و شروع به تجزيه دولت و قدرت خود نمودند تا بالاخره دولتشان سقوط كرد. اين همان جريانى بود كه در اسپانيا و سيسيل اتفاق افتاد و در نتيجه همان استقلالطلبىها و جنگهاى داخلى از بين رفتند و نصارا از همان رقابتهاى داخلى آنان استفاده كرده، اعراب را از آن دو كشور بيرون راندند.گوستاولوبون، تاريخ تمدن اسلام و عرب، ترجمه: سيدهاشم رسولى محلاتى، تهران، اسلاميه، 1364، ص 760. ناگفته نماند كه دشمنان از وجود حكومتهاى ملوكالطوايفى و نبودن ساختار حكومتى واحد در اندلس، بهره جستند و حكومت مسلمانان را در آنجا شكست دادند. «عصر ملوكالطوايفى هشتاد سال از تاريخ مردم اندلس را اشغال كرده است و با آنكه در برخى از جنبهها تا حدى درخشندگىهايى داشته، ولى در واقع، عصر انحلال و تفرقه كامل سياسى و اجتماعى است. دولتهاى كوچك كه بر روى ويرانههاى اندلس بزرگ به وجود آمدند و همه عنوان مملكت داشتند و مىپنداشتند در امور خود از استقلال برخوردارند، از نظر نظامى فاقد آن عناصرى بودند كه يك دولت استقراريافته بايد از آن بهرهمند باشد. اگر يك يا دو دولت از آنها را استثنا كنيم، باقى نه از حيث وسعت خاك و نه از حيث
درآمدهاى مادى به پايهاى نبودند كه بتوانند امور سياسى و نظامى خود را به تنهايى بگردانند. اينها به يك واحد فئوداليستى يا يك خاندان يا جماعات قبيلگى نزديكتر بودند تا به آنچه عنوان مملكت را حمل مىكند. بنابراين، آنها به معنى صحيح، حكومتى صاحب نظام كه همه همتش، خير و آسايش ملت و حفظ امنيت و نظم باشد، نبودند. خاندانها يا رؤسايى بودند كه بيش از هر چيز خواهان مصالح خاص بودند تا يا مقامشان فراتر رود يا بر دارايىشان افزودهتر شود يا بر زرق و برق دربارشان بيفزايد. آنچه به حساب نمىآمد، مردم بود. وظيفه مردم آن بود كه در برابر باژوسازى (مالياتى) كه بر آنها مىبندند، خاضع باشند و اين اموال كه از مردم اخذ مىشد، مصارف معينى داشت. بخشى عظيمى از آن صرف دربارهاى پرجلال و شكوه مىشد و بخشى براى قواى نظامى به مصرف مىرسيد. اين اقدامات نظامى هم كه از هجوم دولت نيمه ضعيفى بر همسايه و همكيش ضعيف او تجاوز نمىكرد، مىرفت تا آنچه را در دست دارد، از او بستاند و كمتر اتفاق مىافتاد كه هدف بزرگ را تعقيب كند يا بخواهند از اندلس در برابر دشمن اصلى و ديرپايش، اسپانياى مسيحى دفاع كنند».عنان محمد عبدالله، تاريخ دولت اسلامى در اندلس، ترجمه: عبدالمجيد آيتى، تهران، انتشارات كيهان، 1366 ه. ق، چ 1، ج 2، ص 427.وضع كنونى مسلمانان بهترين گواه براى اثبات اين مطلب است. دورى دولتهاى اسلامى و احزاب و گروههاى سياسى و فرهنگى از يكديگر، عملكرد و موضعگيرىهاى متفاوت رهبران و شخصيتهاى
سياسى و اسلامى و دوگانگى و اختلاف مردم از جمله عوامل عقبافتادگى ملتهاى مسلمان به شمار مىرود. دشمنان نيز كه به خوبى اين نكته را دريافتهاند، سياست «تفرقه انداز و حكومت كن» را به صورتهاى گوناگون در جوامع اسلامى اجرا مىكنند.
براى نمونه، به نزاع شيعه و سنّى در هند اشاره مىكنيم كه سابقهاى چند صد ساله دارد. اين اختلافات در نيمه قرن دوازدهم در هند با انتشار كتابى به نام تحفه اثنى عشريه به اوج خود رسيد. پيش از اين، شيخ احمد سرهندى به دليل مخالفتهاى شديدش با تشيع و همرديف دانستن شيعه با رفض و كفر، لقب «مجدد الف ثانى» را به خود اختصاص داده و در لواى مبارزه با شرك و رفض، كتابهاى زيادى نوشته بود. شاه عبدالعزيز مشهور به «محدث دهلوى» با انتشار كتاب تحفه اثنى عشريه، بيش از پيش به اختلافات شيعه و سنّى دامن زد. پس از انتشار اين كتابها، دهها كتاب له و عليه آن نوشته شد و بازار مناظره ميان دو فرقه بالا گرفت. اوايل تنها به رديه و جواب عليه يكديگر بسنده مىكردند و علماى بزرگى چون حكيم محمد كامل عنايت دهلوى، كتاب گرانقدر نزهة اثنى عشريه را در دوازده جلدتنها يك جلد از اين كتاب ارزشمند كه شامل مبحث پيدايش اديان است، تاكنون بهچاپ رسيده است. در رد تحفه نوشت. با اين حال، وى به دليل نگارش اين كتاب به دست مخالفانش در دهلى به شهادت رسيد. سيد دلدار على، اولين مجتهد در شمال هندوستان و فرزند سلطان العلماء و سيد مفتى محمد عباس، علامه مفتى محمد قلى و فرزندش، علامه ميرحامد
حسين- كه كتاب گرانقدر طبقات الانوار فى مناقب الائمه الاطهار را در سى جلد در رد يك باب تحفه اثنى عشريه نگاشت- و ديگر علما و بزرگان شيعه در هر شهر و ديار عليه تحفه اثنى عشريه و حقانيت شيعه مطالبى نوشتند. با اين حال، اين اختلافات به جنگ و خونريزى دو فرقه بيشتر دامن زد.
از طرف ديگر، در اواخر قرن دوازدهم، تصوف در هند قدرت خود را از دست داده و بازار سالوسان و مكاران به نام مرشد و صوفى و سجادهنشين رونق گرفته بود. چون اين گروه اعتقاد چندانى به مسائل اسلامى نداشت، مردم را از فراگيرى و عمل به احكام اسلامى بازمىداشت. ازاينرو، برخى علماى شيعه به مبارزه با اينگونه صوفيان و عارفنمايان دروغين پرداختند و كتابهايى در رد تصوف نوشتند.
گروهى از علما براى بازگرداندن شيعيان به تشيع واقعى و آشنا كردن ايشان با مسائل و احكام، فعاليت خود را آغاز كردند. با توجه به اينكه تصوف در گذشته، منبع خدمات زيادى به مسلمانان هند بود و بيشتر مردم مسلمان از طريق عرفان و تصوف به اسلام رو آورده بودند، مخالفت با كل تصوف به هر صورتى بسيار دشوار بود. در اين ايام، اختلافات ديگرى ميان فرقههاى تشيع به وجود آمد و فرقه شيعه به دو دسته اخبارى و اصولى تقسيم شد.
شدت اختلافات نيز به جايى رسيد كه علماى شيعه دو گروه، همديگر را تكفير كردند و كتابهاى متعددى بر ضد هم نوشتند.احمد على قانع، علل انحطاط تمدنها از ديدگاه قرآن، تهران، شركت چاپ و نشر بينالملل سازمان تبليغات اسلامى، 1379، ص 300، به نقل از: بولتن فرهنگى، ش 55، صص 7 و 8.
چنانكه برخى از انديشمندان مذهبى گفتهاند، وحدت تشيع و تسنن، امكانپذير نيست. اين دو جريان عقيدتى، فرهنگى و تاريخى ريشهدار را نه مىتوان در هم ادغام كرد، نه مىتوان يكى را به سود ديگرى- يا به سود اسلام- نابود ساخت. تنها كارى كه عملى است، دعوت سنّى و شيعه به اتحاد است؛ چون ضرورت دارد.
انديشمند اسلامى، استاد شهيد مرتضى مطهرى در اين زمينه بيان متينى دارد كه بسيار قابل توجه است. ايشان مسئله اتحاد اسلامى را به دو نوع «عملى» و «غير عملى» تقسيم مىكند و به مناسبت گفتوگو درباره اهميت كتاب الغدير و نقش آن در اتحاد اسلامى، به تشريح موضوع مىپردازد. اين سخن را پى مىگيريم: «مقصود از وحدت اسلامى چيست؟ آيا مقصود اين است كه از ميان مذاهب اسلامى، يكى انتخاب شود و ساير مذاهب كنار گذاشته شود يا مقصود اين است كه مشتركات همه مذاهب گرفته شود و مفترقات همه آنها كنار گذاشته شود و مذهب جديدى بدين نحو اختراع شود كه عين هيچيك از مذاهب موجود نباشد؟ يا اينكه وحدت اسلامى به هيچ وجه ربطى به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از اتحاد مسلمين، اتحاد پيروان مذاهب مختلف، در عين اختلافات مذهبى، در برابر بيگانگان است؟ مخالفين اتحاد مسلمين براى اينكه از وحدت اسلامى، مفهومى غيرمنطقى و غيرعملى بسازند، آن را با نام وحدت مذهبى توجيه مىكنند تا در قدم اول با شكست مواجه گردد.
بديهى است منظور علماى روشنفكر اسلامى، از وحدت اسلامى، حصر مذاهب به يك مذهب و يا اخذ مشتركات مذاهب و طرد مفترقات آنها-
كه نه معقول و منطقى است و نه مطلوب و عملى- نيست. منظور اين دانشمندان، متشكل شدن مسلمين است در يك صف در برابر دشمنان مشتركشان».يادنامه علامه امينى، مقاله «الغدير و وحدت اسلامى»، صص 231- 242. «اين دانشمندان مىگويند مسلمين مايههاى وفاق بسيارى دارند كه مىتواند مبناى يك اتحاد محكم شود. مسلمين همه خداى يگانه را مىپرستند و همه به نبوت رسول اكرم صلى الله عليه و آله ايمان و اذعان دارند. كتاب همه، قرآن و قبله همه، كعبه است. با هم و مانند هم حج مىكنند و مانند هم نماز مىخوانند و مانند هم روزه مىگيرند و مانند هم تشكيل خانواده مىدهند و داد و ستد مىنمايند و كودكان خود را تربيت مىكنند و اموات خود را دفن مىكنند و جز در مواردى جزئى در اين كارها با هم تفاوتى ندارند.
مسلمين هم از يك نوع جهانبينى برخوردارند و يك فرهنگ مشترك دارند. وحدت در جهانبينى، در فرهنگ، در سابقه تمدن، در بينش و منش، در معتقدات مذهبى، در پرستشها و نيايشها، در آداب و سنن اجتماعى خوب مىتواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتى عظيم و هايل به وجود آورد كه قدرتهاى عظيم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمايند. خصوصاً اينكه در متن اسلام بر اين اصل تأكيد شده است.
مسلمانان به نص صريح قرآن، برادر يكديگرند و حقوق و تكاليف خاصى، آنها را به يكديگر مربوط مىكند. با اين وضع، چرا مسلمين از اين همه امكانات وسيع كه از بركت اسلام نصيبشان گشته، استفاده نكنند.
از نظر اين گروه از علماى اسلامى، هيچ ضرورتى ايجاب نمىكند كه
مسلمين به خاطر اتحاد اسلامى، صلح و مصالحه و گذشتى در مورد اصول يا فروع مذهبى خود بنمايند. همچنان كه ايجاب نمىكند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختلافى فىمابين بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند. تنها چيزى كه وحدت اسلامى از اين نظر ايجاب مىكند، اين است كه مسلمين- براى اينكه احساسات كينهتوزى در ميانشان پيدا نشود يا شعلهور نشود- متانت را حفظ كنند، يكديگر را سب و شتم ننمايند. به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند. منطق يكديگر را مسخره نكنند و بالاخره عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند و در حقيقت- لااقل- حدودى را كه اسلام در دعوت غيرمسلمان به اسلام، لازم دانسته است، درباره خودشان رعايت كنند:
«ادع الى سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن».
براى برخى اين تصور پيش آمده كه مذاهبى كه تنها در فروع با يكديگر اختلاف دارند، مانند شافعى و حنفى مىتوانند با هم برادر باشند و با يكديگر در يك صف قرار مىگيرند، اما مذاهبى كه در اصول با يكديگر اختلاف نظر دارند، به هيچ وجه نمىتوانند با يكديگر برادر باشند. از نظر اين دسته، اصول مذهبى، مجموعهاى به هم پيوسته است و به اصطلاح اصوليون، از نوع «اقل و اكثر ارتباطى» است. آسيب ديدن يكى عين آسيب ديدن همه است. على هذا آنجا كه مثلًا اصل «امامت» آسيب مىپذيرد و قربانى مىشود، از نظر معتقدين به اين اصل، موضوع وحدت و اخوت منتفى است و به همين دليل، شيعه و سنّى به هيچ وجه نمىتوانند دست يكديگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در يك جبهه قرار
گيرند؛ دشمن هر كه باشد.
در پاسخ به اين گروه مىگويند: دليلى ندارد ما اصول را در حكم يك مجموعه به هم پيوسته بشماريم و از اصل «يا همه يا هيچ» در اينجا پيروى كنيم. اينجا جاى قاعده «الميسور لايسقط بالمعسور» و «ما لايدرك كله لايترك كله» است. سيره و روش شخص اميرالمؤمنين على عليه السلام براى ما بهترين و آموزندهترين درسهاست. ايشان از شعار «يا همه يا هيچ» نيز پيروى نكرد. در شوراى شش نفرى پس از تعيين عثمان به وسيله عبدالرحمان بن عوف، على عليه السلام، شكايت و هم آمادگى خود را براى همكارى چنين اعلام كرد: «لقد علمتم انى احق الناس بها من غيرى والله لاسلمن ماسلمت امور المسلمين و لميكن فيها جور الاعلى خاصه؛ شما خود مىدانيد من از همه براى خلافت شايستهترم و حال به خدا قسم، مادامى كه كار مسلمين رو به راه باشد و رقيبان من تنها به كنار زدن من قناعت كنند و تنها شخص من مورد ستم واقع شده باشد، مخالفتى نخواهم كرد و تسليم خواهم بود.»نهج البلاغه، خطبه 72. نك: مشعل اتحاد، صص 70- 75، به نقل از: استاد مرتضى مطهرى، مقاله «علامه امينى و وحدت اسلامى».
آموزههاى دينى، مسلمانان را به اتحاد و برادرى فرامىخوانند و از آنان مىخواهند در برابر توطئههاى دشمنان هشيار باشند. امروزه دشمنان اسلام در تلاشند با دامنزدن به مسائل مذهبى و فرقهگرايى همچون اختلاف شيعه و سنّى يا مسائل نژادى مانند عرب، عجم، ترك و فارس، اختلاف آنها را چند برابر و از اتحاد آن جلوگيرى كنند. دشمنان در اين صورت خواهند توانست از منابع و امكانات آنها سوءاستفاده كنند و به غارت و چپاول ثروتهاى خدادادى آنها بپردازند.
امام خمينى رحمه الله در اين زمينه مىفرمايد:
اسلام آمده تا تمام ملل دنيا را، عرب را، عجم را، ترك و فارس را، با هم متحد كند و يك امت بزرگ به نام امت اسلام در دنيا برقرار كنند تا كسانى كه مىخواهند سلطهاى بر اين دولتهاى اسلامى
و مراكز اسلام پيدا بكنند، به واسطه اجتماع بزرگى كه مسلمين از هر طايفه هستند، نتوانند.
نقشه قدرتهاى بزرگ و وابستگان آنها در كشورهاى اسلامى اين است كه اين قشرهاى مسلم را كه خداى تبارك و تعالى بين آنها اخوت ايجاد كرده، از هم جدا كنند و به اسم ملت ترك، ملت كرد، ملت عرب، ملت فارس از هم جدا، بلكه با هم دشمن كنند و اين درست بر خلاف مسير اسلام و مسير قرآن كريم است.
تمام مسلمين با هم برادر و برابرند و هيچ يك از آنها از ديگرى جدا نيستند و همه آنها زير پرچم اسلام و زير پرچم توحيد بايد باشند. اينهايى كه با اسم مليت و گروهگرايى و ملىگرايى بين مسلمين تفرقه مىاندازند، لشكرهاى شيطان و كمك كنندگان به قدرتهاى بزرگ و مخالفين قرآن كريم هستند.
جمهورى اسلامى مىخواهد مطلبى را كه قرآن و رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است، در همه كشورها پياده كند و ايران، مقدمه آن است. مىخواهد به همه كشورها بفهماند كه اسلام، بنايش بر برابرى و برادرى و وحدت است و همه مسلمين يد واحده هستند در برابر ديگران. ما مىخواهيم به همه ملتها بفهمانيم كه اسلام، دين وحدت است. سخنرانى 5/ 10/ 1359.رهبر كبير انقلاب، اتحاد و برادرى مسلمانان را يك امر دينى و سياسى مىدانست كه اگر تحقق يابد، هيچ آسيبى به كشورهاى اسلامى
نخواهد رسيد:
ما بايد بيدار باشيم و بدانيم كه اين حكم الهى كه فرموده است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»، برادر هستند اينها و هيچ حيثيتى جز برادرى با هم ندارند و مكلفند كه مثل برادر با هم رفتار كنند. اين يك حكم سياسى است كه اگر ملتهاى مسلم كه تقريباً يك ميليارد جمعيت هستند، اينها برادر با هم باشند و به برادرى با هم رفتار كنند، هيچ آسيبى بر اينها واقع نمىشود و هيچ يك از ابرقدرتها قدرت اينكه تجاوز به آنها بكنند، ندارند، برادرها بايد متوجه اين معنا باشند.سيد روحاللَّه خمينى، صحيفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1370، ج 13، ص 25.حضرت امام خمينى رحمه الله در فرازى ديگر در اين زمينه مىفرمايد:
خداى تبارك و تعالى را شاكريم كه همه طوايف ملت ايران، برادران شيعه مذهب و برادران اهل سنّت در كنار هم و با برادرى براى پياده كردن احكام اسلام كوشش مىكنند ... امروز وضع سياسى دنيا طورى است كه كشورهاى عالم تحت نظر سياسى ابر قدرتها هستند، همه جا ناظر هستند و براى شكست همه طوايف و قشرهاى ديگر طرحها دارند و مهمترين طرحها اين است كه بين برادرها اختلاف ايجاد كنند و با صورتهاى مختلف بين برادرها و بين دوستها اختلاف بيندازند. اسلام،
احكام اخلاقىاش هم سياسى است. در قرآن است كه «مؤمنين با هم برادر هستند.» اين يك حكم اخلاقى، اجتماعى و سياسى است. شما ببينيد در همين برهه از زمان كه اسلام در اينجا يك سايه ضعيفى انداخته است، اين برادرى كه اكنون در ايران زياد شده، چه آثار رحمتى دارد و چه انعكاس رحمانيت الهى در اين كشور (ايجاد شده) است و اخوت اسلامى اقتضا مىكند كه در جهت اجتماعى همه با هم كمك كنند و به آباد كردن اين كشورى كه از خودشان است، بپردازند.
جهات سياسى (برادرى اسلامى) همين بود كه وقتى ديدند ملت ايران با هم مجتمع شدند و برادروار و با هم و در كنار هم بودند و همه به برادرى اسلامى توجه داشتند، قدرتهاى بزرگ نتوانستند در مقابل اين برادرها قيام كنند و تاب مقاومت بياورند. همه راه خودشان را گرفتند و رفتند. گرچه بعضى از ريشههاى فاسدشان، مخفيانه در اين ملت و كشور است، ليكن اين ريشههاى فاسد نمىتوانند يك قدرت ايمانى را كه الان در شما هست، به هم بزنند.
اين اخوت ايمانى كه خداى تبارك و تعالى امر به آن كرده و ميان مؤمنين منعقد ساخته، انحصار به مؤمنين يك كشور ندارد، اين عقد اخوت بين تمام مؤمنين دنياست. تمام ممالك اسلام بايد با هم مثل برادر باشند و اگر چنانچه ممالك اسلامى با هم مثل برادر باشند و تودههايى كه در هر كشورى زندگى مىكنند، با تودههاى كشور ديگر مثل برادر نظر داشته باشند، بر همه
قدرتهاى عالم مسلط خواهند شد. سخنرانى، 27/ 5/ 1359.امام در بخش ديگرى از توصيههاى خويش از مسلمانان مىخواهد اختلافات را كنار بگذارند و همپاى يكديگر، اسلام را تكيهگاه خود قرار دهند و قدرت عظيمى تشكيل دهند كه ابرقدرتها هواى تسلط بر آنها را پيدا نكنند:
پيام من براى برادران عرب مسلمان اين است كه بياييد اختلافات را كنار بگذاريد و دست برادرى به يكديگر بدهيد و همگام و همپيمان با همه برادران مسلمان غيرعرب، تنها اسلام را تكيهگاه خود قرار دهيد. تنها با داشتن ذخاير مادى كه از حساب افزون است و از همه آن مهمتر ذخيره الهى و معنوى كه اسلام است، مىتوانيد قدرتى باشيد كه هرگز ابرقدرتها هوس تسلط بر شما را نكنند و اينگونه شما را از چپ و راست مورد حمله قرار ندهند و همه چيزتان را غارت نكنند.صحيفه نور، ج 2، ص 444. حضرت امام خمينى رحمه الله آرزو مىكند كه دولتهاى اسلامى به منزله يك دولت و جامعه باشند؛ چون داراى يك كتاب، يك پيامبر و يك پرچم هستند كه در صورت تحقق آن، جهان اسلام مىتواند مشكلات خود را حل كند و به قدرتى برتر از ديگر قدرتهاى جهان تبديل شود تا كسى توان مقابله با آن را نداشته باشد:
دولتهاى اسلامى بايد به منزله يك دولت باشند. كانّه يك جامعه هستند. يك پرچم دارند. يك كتاب دارند، يك پيغمبر دارند، اينها هميشه بايد با هم متحد باشند و اگر چنانچه اين آمال حاصل بشود كه بين دولتهاى اسلامى از همه جهات وحدت پيدا شود، اميد است بر مشكلات خودشان غلبه كنند و قدرتى بزرگتر از قدرتهاى ديگر در مقابل ساير قدرتها باشند. ...صحيفه نور، ج 4، ص 122.مسلمين بايد يد واحد باشند. اگر مسلمين، يد واحد باشند، كسى نمىتواند مقابل اين جمعيت قيام كند.همان، ج 1، ص 53. دفاع از منافع مسلمانان و حفظ آن اهميت دو چندانى دارد، چنانكه رهبر كبير انقلاب چنين تأكيد مىكند:
روابط خارجى ما براساس حفظ آزادى استقلال و حفظ منافع اسلام و مسلمين است همان، ج 2، ص 298.... و اهتمام به امور مسلمين از اوجب واجبات است.كلمات قصار، پندها و حكمتها، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى رحمه الله، 1372، ص 144.
امام امت درباره همبستگى اصناف اجتماعى مىفرمايد:
تا شما با هم مجتمع هستيد، تا با هم هستيد، مىتوانيد كار بكنيد.
اگر خداى نخواسته، روحانى را از ملت، ارتشى را از ملت، جدا و هركدام را علىحده كردند، ديگر نه از بازارى كارى برمىآيد و نه دانشگاهى ... پدرى كه مىخواست بميرد، هفت هشت پسر داشت. آنها را خواست. چوبهايى هم (قبلًا) تهيه كرده بود يكى از آن چوبها را به (پسر بزرگتر) داد و گفت اين را بشكن.
شكست. بعد آن هفت هشتتايى كه به عدد بچههايش بود، پهلوى هم گذاشت و گفت اينها را بشكن. هر چه زور زد، نشكست. گفت شما عددتان به اندازه اين چوبهاست. اگر جدا باشيد، شكسته مىشويد. اگر دوتايتان يك طرف و چهارتايتان يك طرف باشيد، شكسته مىشود، ولى اگر همهتان با هم باشيد، مثل اين چوبها هيچ كس نمىتواند شما را بشكند. اگر روحانى تنها باشد، او را مىشكنند. اگر ارتشى تنها باشد، مىشكنندش. اگر مردم تنها باشند، مىشكنندشان. سخنرانى 25/ 8/ 1359.حضرت امام با هشيارى كامل نسبت به توطئه دشمنان چنين هشدار مىداد:
من تأكيد مىكنم كه اسلام تنها پناهگاه همه ما است و در زير پرچم پرافتخار آن همه گروهها به حقوق خود مىرسند. عوامل اجانب كه منافع خود را در خطر مىبينند، براى تحريك برادران اهل سنّت، قضيه شيعه و سنّى را طرح كرده و مىخواهند با شيطنت، اختلاف ايجاد كنند. در جمهورى اسلامى، شيعه و سنّى
در كنار هم و با هم برادرند و در حقوق مساوى هستند و هر كس خلاف آن را تبليغ كند، دشمن ايران و اسلام است و برادران اهل سنّت بايد اين تبليغات ضد اسلامى را در نطفه خفه كنند.سخنرانى، 29/ 5/ 1358. يك دسته از مسلمانان، شيعه هستند، يك دسته حنفى و دستهاى حنبلى و دسته ديگر اخبارى. اصلًا اين دستهبندىها از اول درست نبوده، در يك جامعهاى كه همه مىخواهند به اسلام خدمت كنند و براى اسلام باشند، اين مسائل نبايد طرح شود. ما همه برادر هستيم و با هم هستيم. منتهى علماى شما يك دسته فتوا به يك چيز دادند و شما تقليد از علماى خود كرديد و شديد (به عنوان مثال) حنفى؛ يك دسته فتواى شافعى را عمل كردند و يك دسته ديگر فتواى حضرت صادق عليه السلام را عمل كردند. اينها شدند شيعه. اينها دليل اختلاف نيست. ما نبايد با هم اختلاف و تضاد داشته باشيم. ما همه با هم برادريم. برادران شيعه و سنّى بايد از هر اختلافى احتراز كنند. امروز اختلاف بين ما تنها به نفع آنهايى است كه نه به مذهب شيعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفى و يا ساير فرق. آنها مىخواهند نه اين باشد و نه آن. راه را اينطور مىدانند كه بين شما و ما اختلاف بيندازند. سخنرانى هشتم رمضان 1400 ه. ق؛ صحيفه نور، ج 13، ص 54.حضرت امير عليه السلام، ابوالائمه، اول شخص اسلام بعد از رسولاللَّه صلى الله عليه و آله در طول مدت عمرشان زجرها ديدند و در آن مدتى كه اختلافات بين دستهجات بود، ايشان آرامش را حفظ كردند، براى اينكه اسلام، محتاج به آرامش بود.
حضرترضا عليه السلام در آن ابتلائاتى كه داشت و در آن مصيبتهاى معنوى كه بر ايشان وارد مىشد، بدون اينكه اختلاف ايجاد كند، با آرامش، راه خود را پيش مىبرد و مقيد بود كه آرامش ملت را حفظ كند. ما همه بايد اختلافات خود را عقلًا حل كنيم و نگذاريم منجر به سروصدا و اختلاف اندازى شود. فرضاً اگر كسانى بخواهند تحريك عواطف كنند، تكليف ما اين است كه در مقابل آنها آرامش را حفظ نموده، سكوت كنيم.سخنرانى، 4/ 10/ 1359.
امام خمينى رحمه الله به وحدت داخلى (درون مرزى) و وحدت خارجى (برون مرزى) مىانديشيد. وحدت مورد نظر آن بزرگوار را در موارد زير مىتوان خلاصه كرد:
بين خودتان برادر باشيد. حفظ كنيد اين برادرى را با حفظ برادرى به اينجا رسيديد و با حفظ برادرى بايد جلو برويد.صحيفه نور، ج 20، ص 5.
امام مىفرمود:
جامعه اسلامى از هر نژاد و مليتى بايد ابراهيمى شود تا به خيل
امت محمد صلى الله عليه و آله بپيوندد و يكى شوند و يد واحده شود. صحيفه نور، ج 21، ص 299.حضرت امام خمينى رحمه الله به تشكيل بسيج جهانى مسلمانان مىانديشيد و در يكى از سخنانش فرمود:
به راستى، اگر بسيج جهانى مسلمين تشكيل شده بود، كسى جرئت اين همه جسارت و شرارت را با فرزندان معنوى رسولاللَّه صلى الله عليه و آله داشت.همان، ج 2، ص 244. ايشان همواره براى تحقق وحدت ميان مردم از ياران خود مىخواست كه در تبليغ، محور وحدت را در نظر داشته باشند:
شما آقايان كه مردم را هدايت مىكنيد، همه را به وحدت كلمه دعوت كنيد. خداى تبارك و تعالى امر فرموده است كه «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ.» اجتماع كنيد، لكن اجتماع با تشبّث به حبلالله هر اجتماعى مطلوب نيست. «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ» مطلوب است. «اقْرَأ بِسْمِ رَبِّكَ» اسم ربّ همان ريسمانى است كه همه بايد به آن اعتصام كنيم. مردم را دعوت كنيد به وحدت.
دعوت كنيد به اينكه گروه گروه نشوند. همان، ج 4، ص 200.از ديد امام، يكى از دلايل تشكيل حكومت اسلامى، ضرورت ايجاد وحدت ميان مسلمانان است؛ زيرا از ديدگاه آن بزرگوار، امت
اسلامى، يد واحده است كه استعمارگران و زمامداران مستبد و جاهطلب آن را به صورت ملتهاى از هم جدا درآوردند. بنابراين، براى اينكه بتوانيم وحدت امت اسلامى را تأمين كنيم، راهى جز تشكيل حكومت اسلامى نداريم. ايشان در اين زمينه به فرازى از خطبه حضرت زهرا عليها السلام اشاره مىكند كه فرموده است: «امامت براى حفظ نظام و تبديل افتراق مسلمانان به اتحاد است». ولايت فقيه حكومت اسلامى، ص 35.واژه وحدت، وفاق و يكپارچگى يا مفهوم مخالف آن؛ يعنى تفرقه و پراكندگى در گفتمان سياسى- اجتماعى امام كاربرد فراوانى دارد.
ايشان در سخنى مىفرمايد:
رمز پيروزى مسلمين در صدر اسلام، وحدت كلمه و قوت ايمان بود كه يك لشكر ضعيف را به امپراتورىهاى بزرگ عالم غلبه داد.صحيفه نور، ج 6، ص 29. مسلمين به حسب دستور خداى تبارك و تعالى، يد واحده هستند. اين ديگر آسيب بردار نيست. آسيب از داخل خود ... ملت و كشور بر ما وارد مىشود و به شما. از خارج هيچ ترسى نداشته باشيد. از داخل خودمان بترسيد، از اينكه با توطئهها، شماها را از هم جدا كنند.همان، ج 12، ص 160.به همين دليل، بر اتحاد و همبستگى ملى تأكيد فراوانى داشت و از همگان مىخواست اتحاد داخلى را حفظ كنند. هر چند ممكن است گاهى
اختلاف سليقه هم موجود باشد، ولى بايد كوشيد اين اختلافها، ريشهدار نشود؛ چون در اينصورت، دشمنان از پراكندگى داخلى بيشترين بهره را خواهند برد.
وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفينَ. (هود: 118)
و اگر خداوند تو اراده مىكرد، تمامى مردم را در يك امت واحد گرد مىآورد، ولى چنين نخواسته است. پس شما پيوسته از يكديگر متفاوت بودهايد و مختلف خواهيد بود.
سليقههاى مختلف بايد باشد. اگر در يك مجلس، اختلاف نباشد، اين مجلس ناقص است. اختلاف بايد باشد. اختلاف سليقه، اختلاف رأى، مباحثه، جار و جنجال، اينها بايد باشد، لكن نتيجه
اين نباشد كه ما دو دسته بشويم ... در عين حالى كه اختلاف داريم، دوست هم باشيم. صحيفه امام، ج 21، ص 47.اختلاف ميان بزرگان و فقيهان اسلامى هم امر مباركى است و مورد توجه مردم نيز قرار دارد. حضرت امام به زيبايى به اين امر اشاره دارد، آنجا كه مىفرمايد:
در گذشته، اين اختلافات در محيط درس و بحث و مدرسه محصور بود و فقط در كتابهاى علمى آن هم عربى ضبط مىگرديد. قهراً تودههاى مردم از آن بىخبر بودند و اگر با خبر هم مىشدند، تعقيب اين مسائل برايشان جاذبهاى نداشت، اما امروز با كمال خوشحالى، به مناسبت انقلاب اسلامى، حرفهاى فقها و صاحبنظران به راديو و تلويزيون و روزنامهها كشيده شده است؛ چرا كه نياز علمى به اين بحثها و مسائل است.همان، صص 176- 178. 3. اختلاف، امرى سازنده است و كاركردهاى آن حياتى بوده و براى رشد و تعالى هر اجتماعى لازم است. اختلاف در افكار و بينش و روشها به نقد و بررسى صاحبان آرا و انديشه مىانجامد و راه بر خشكانديشى بسته مىشود و در نهايت، به وسعت ديد و ارتقاى معلومات مردم يارى مىرساند.
حضرت على عليه السلام درباره پيشرفت و توسعه جامعه در سايه اختلاف
آرا مىفرمايد: «اضْرِبُوا بِعْضَ الرّاىِ بِبَعْضٍ يَتَوَلَّدُ مِنْهُ الصَّوابُ؛ آراى مختلف را بر يكديگر عرضه بداريد تا از تضارب آنها به ديدگاه صواب دست يابيد».عبدالواحد آمدى، غررالحكم و درر الكلم، مصحح: سيد مهدى رجايى، قم، دارالكتاب الاسلامى، 1410 ه. ق، ص 158. ايشان براى دستيابى به نظر صائب، طريقى جز تضارب آرا را چارهساز نمىداند و در سخنى ديگر مىفرمايد: «مَنْ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآراءِ عَرفَ مَواقِعَ الْخَطاءِ؛ هر آن كس كه ديدگاههاى مختلف را دريابد و درك كند، بر نقاط اشتباه او در انديشه و عمل خويش آگاه مىشود».نهج البلاغه، ح 173. حضرت امام خمينى رحمه الله نيز وجود ديدگاهها و سليقههاى مختلف را وسيله پويايى مىداند و مىفرمايد:
اين مسئله روشن است كه بين افراد و جناحهاى موجود و وابسته، اگر اختلاف هم باشد، صرفاً سياسى است ... و به همينخاطر است كه من آنان را تأييد مىنمايم. آنها نسبت به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان براى كشور و مردم مىسوزد و هر كدام براى رشد اسلام و خدمت به مسلمين طرح و نظرى دارند كه به عقيده خود موجب رستگارى است.صحيفه امام، ج 21، ص 178. با اين حال، اختلاف با تمام آثار و فوايدى كه دارد، بايد چارچوب ضوابط مشخصى داشته باشد. اين موارد را مىتوان چنين برشمرد:
اختلافهاى نفسانى به نزاع و دشمنى كشيده مىشود. اختلافى كه از روى خودخواهى باشد، مانع بزرگى در راه ايجاد وحدت است. اينگونه انگيزههاى ويرانكننده در كلام امام خمينى رحمه الله نكوهش شده است:
همه اين نزاعها براى اين است كه اين براى خودش يك چيزى مىخواهد، آن هم براى خودش يك چيزى مىخواهد. اين دو خودها تزاحم مىكنند. اين قدرت را مىخواهد مال خودش باشد.
آن هم قدرت را مىخواهد مال خودش باشد. تزاحم مىكنند (و) جنگ (درمىگيرد).صحيفه امام، ج 11، ص 381. در واقع، اختلاف ناپسند و غيرمشروع، نتيجه خودخواهى است به فرموده امام: «اختلاف در آن موقعى است كه خداى ناكرده هر كس براى پيشبرد نظرات خود، به ديگرى پرخاش كنند».همان، ج 21، ص 28. ازاينرو مىافزايد كه اگر اختلافى هم پيش آيد، بايد سرچشمه و انگيزه الهى داشته باشد و به دور از جنجالهاى متعارف صورت پذيرد.
انگيزه الهى، هدف را مشخص مىسازد و در نهايت، وحدت رويه را پديد مىآورد:
... شما اختلافاتى را كه از نفسانيت سرچشمه مىگيرد، بايد از بين ببريد و مطمئن باشيد كه اگر كارهايتان از الوهيت سرچشمه نگيرد و از وحدت اسلام بيرون برويد، مخذول مىشويد.صحيفه امام، ج 18، ص 134.
گاهى براى ايجاد وفاق ملى لازم است تا گروههاى انقلابى به دليل ملاحظات سياسى، با گروههايى كه چه بسا به طور كامل همسو و منطبق با ايشان نباشند، همراهى كنند و از طرح نقاط مورد اختلاف براى رسيدن به هدف واحد، چشمپوشى كنند.اصغر افتخارى، وفاق ملى و جامعهشناسى وحدت از ديدگاه امام خمينى رحمه الله، سازمان عقيدتى سياسى نيروى انتظامى، 1382، چ 1، ص 44. امام خمينى رحمه الله قابليتهاى ملت را در برخورد با رژيم پهلوى چنين سامان داد:
عقل سياسى اقتضا مىكند كه ما امروز با آن اشخاصى كه در رويه هم حتى با (ما) مخالفت دارند، لكن در اصل مقصد با ما موافقند، به ملت موافق، مسيرشان مسير ملت است (اتحاد داشته باشيم)، عقل سياسى اقتضا مىكند كه ما امروز دست از تمام اين اختلافات برداريم تا اين مملكت را آرام كنيم ... من به همه، همه آنها عرض مىكنم كه شما دست از اختلافات برداريد. اين طور نباشد كه هر كدام در يك اجتماعى كه پيدا كرديد، بر ضد ديگران صحبت كنيد.همان، به نقل از: وحدت از ديدگاه امام خمينى رحمه الله، صص 33- 36. حضرت امام معتقد بود دانش و فهم سياسى، مانع از آن مىشود كه هر اقدام مطلوب و مجازى را در هر زمانى بيان كنيم و خواهان تحقق آن شويم. از سوى ديگر، حضرت امام خمينى رحمه الله فرمود كه حوزه اختلافها
نبايد به اصول و مبانى گسترش يابد؛ چون اگر چنين شود، نظام سياسى دچار تزلزل مىشود. ايشان، اختلافنظرها را وراى اصول بنيادين دانست. ازاينرو، در بيان علت موافقت خود با انشعاب روحانيون از روحانيت فرمود:
همه در اصول با هم مشتركند و به همين خاطر است كه من آنان را تأييد مىنمايم. آنها نسبت به اسلام، قرآن و انقلاب وفادارند و دلشان براى كشور و مردم مىسوزد. اكثريت قاطع هر دو جريان مىخواهند كشورشان مستقل باشد. هر دو مىخواهند سيطره و شرّ زالوصفتان وابسته به دولت و بازار و خيابان را از سر مردم كم كنند ... هر دو مىخواهند اسلام قدرت بزرگ جهان گردد. پس اختلاف بر سر چيست؟ اختلاف بر سر اين است كه هر دو عقيدهشان است كه راه خود (شان) باعث رسيدن به اين همه است.صحيفه امام، ج 21، ص 178.امام چون اختلاف را در روش و نه در اصول مىديد، آن را تأييد كرد و مثبت دانست.
التزام به محوريت قانون در حل و فصل اختلافات از جمله مصداقهاى وفاق ملى است. امام خمينى رحمه الله با عنايت به همين نكته مىفرمايد:
نمىشود (از كسى) پذيرفت كه ... قانون را قبول نداريم ... مردمى
كه به قانون اساسى رأى دادند، منتظرند كه قانون اساسى اجرا شود. همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ولو بر خلاف رأى شما باشد ... همهتان روى مرز قانون عمل بكنيد و اگر همه روى مرز قانون عمل بكنند، اختلاف ديگر پيش نمىآيد.
بنابراين، اختلاف سازنده بايد در چارچوب قانون باشد و اين ويژگى بر آن دلالت دارد كه اختلاف در ديدگاهها بايد با اصول قانونى تعارض نداشته باشد. در مواردى هم كه ضعف قانون وجود دارد، اخلاق و التزام اخلاقى مىتواند آن را جبران كند. پاىبندى به اخلاق، فضاى خشك روابط سياسى را تعديل مىكند و انسانى مىسازد. امام خمينى رحمه الله مىفرمايد:
اگر اخلاق اسلامى در خودتان نفوذ بكند و همه توجه به اين مسائل داشته باشيد كه از اخلاق اسلامى، يكى از امور مهمش، قضيه تفرقه نداشتن و مجتمع بودن است (پيشرفت مىكنيد)، تا حالا هم ما هر چه پيشرفت كردهايم، از اين معنا بوده.مهدى حاضرى، امام خمينى رحمه الله و وفاق اجتماعى، تهران، بىنا، همايش رقابتهاى سياسى و امنيت ملى و وزارت ارشاد، 1379، صص 27 و 28.
حضرت امام خمينى رحمه الله اختلاف را در دو محور ارزيابى مىكرد.
اول، اختلاف روبنايى كه وجود آن ناگزير است. دوم، اختلاف زيربنايى
است كه نبود آن اساس نظام سياسى به شمار مىرود و بازيگران موظف به پاسدارى از آنها و گسترش ندادن اختلافاتشان به اين حوزهاند. اصول التزام به قانون اساسى و رعايت نقش محورى آن در جامعه به عنوان يك عنصر اجتماعى تعريف شده است و هيچ فرد يا گروهى نمىتواند و نبايد نسبت به اهميت و جايگاه آن تعرض كند. اين اصول و اهداف، آرمانهاى متعالى حكومت اسلامى هستند كه سمت و سوى حركت و بنياد استراتژى كلان جمهورى اسلامى ايران را نشان مىدهند. قانونگذار در اصل 78 قانون اساسى از اصولى سخن مىراند كه تغييرناپذيرند:
اسلامى بودن نظام و ابتناى كليه قوانين و مقررات براساس موازين اسلامى و پايههاى ايمانى و اهداف جمهورى اسلامى ايران و جمهورى بودن حكومت و ولايت امر و امامت و نيز اداره امور كشور با اتكاى آراى عمومى و دين و مذهب رسمى ايران، تغيير ناپذيرند.
در دوران كنونى، با توجه به گسترش روابط سياسى، اقتصادى و فرهنگى در سراسر جهان، ظهور نظام جهانى كه بر اساس آن، جهان به صورت يك واحد در نظر گرفته شده، دور از انتظار نيست. محصور نبودن دين به مرزهاى ملى و جغرافيايى، عامل بسيار مهمى براى تحقق وحدت و همبستگى ميان چند ملت است. به همين دليل، دامنه آن وسيعتر از حوزه يك ملت به شمار مىرود.
با انحطاط امپراتورى عثمانى و از بين رفتن تدريجى نظام استعمارى
كهن، ملتگرايى و مليتستايى مدرن كه در قرون هجدهم و نوزدهم ريشه داشت، تحت تأثير نهضتهاى انقلابى و ملى وارد مرحله جديدترى در قرن بيستم شد كه در نتيجه آن، مناقشهاى ايدئولوژيك ميان قوميت، مليت و اسلام پديد آمد. از سوى ديگر، پديده انترناسيوناليسم نيز كه پس از جنگ بينالمللى با پيدايش جامعه ملل در 1919 م.، زمينه تجربى و عملى يافته بود، تا حدودى توانست به حفظ و تقويت امنيت بينالمللى و حتى تشكيل نوعى حكومت جهانى كمك كند. در واقع، آنچه در جهان امروز اهميت دارد، نوع مديريتى است كه بتواند با ايجاد پيوند ميان قوميت و مليت از يكسو و استفاده از ابزارهاى موجود فراملى از سوى ديگر، در راستاى تحقق آرمان توحيدى وحدت اسلامى گام بردارد.قوميت، مليت و انديشه فرا ملى از ديدگاه امام خمينى رحمه الله، معاونت پژوهشى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، 1381، چ 1، صص الف- ه. خطمشى حضرت امام خمينى رحمه الله از آغاز نهضت اسلامى مبتنى بر انديشه وحدت اسلامى و نگرش امتمدارانه به مسائل جهان اسلام بود.
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، نقطه عطف اين آرمان توحيدى به شمار مىرود. امام براى پيشبرد اهداف جهانى اسلام و تحقق امت واحد اسلامى هرگز پاىبند محدوديتهاى ملى نبود. به همين دليل، همواره مصالح اسلام و مسلمانان را در كنار مصالح و منافع ملى قرار مىداد و مسئوليتپذيرى در مقابل مسائل و مشكلات جهان اسلام را كه به تصريح قرآن امت واحده هستند، اصل مسلّم اسلامى و انسانى مىپنداشت. امت اسلامى در انديشه امام شامل همه مسلمانانى بودند كه فراتر از مرزهاى
جغرافيايى و تفاوتهاى نژادى، زبانى و قومى قرار مىگيرند و فارغ از هر مذهب، پيرو دين اسلام هستند. طرح مفاهيمى همچون امت اسلام، بسيج جهانى مستضعفين، يد واحده و اخوت بين مسلمانان، احياى فلسفه واقعى كنگره عظيم حج، اعلام روز جهانى قدس و مانند آن در راستاى همين نگرش ارزيابى مىشوند. البته امام به قوميت، حب وطن و احساسات پاك ملى گرايانه تا زمانى كه در مقابل ايدئولوژى اسلامى قرار نمىگرفتند، ارج مىنهاد:
آن چيزى كه آنها اصرار به آن دارند اين است كه ما با هم مجتمع نشويم، ما با هم برادر نباشيم، مسلمانها در هرجا كه هستند، با اشكال مختلفه (باشند)، يك شكل آن ملىگرايى [است.] آن مىگويد ملت فارس، آن مىگويد ملت عرب، آن مىگويد ملت ترك. اين ملىگرايى كه به اين معناست كه هر كشورى، هر زبانى بخواهد مقابل كشور ديگر و زبان ديگر بايستند، اين آن امرى است كه اساس دعوت پيغمبرها را به هم مىزند.صحيفه نور، ج 15، ص 278.
استعمارگران، مروّج ملىگرايى از نوع افراطى هستند. حضرت امام خمينى رحمه الله در آشكار ساختن اين توطئه فرموده است:
اين تبليغات كه اين عرب است، آن ترك است و يا فارس يا كرد، تبليغاتى است كه اجانب براى چپاول مخازنى كه در اين ممالك است، رواج مىدهند كه مسلمانان را از هم جدا كنند. مسلمين بايد
هشيار باشند كه تحت تأثير اين تبليغات واقع نشوند.صحيفه نور، ج 4، ص 32. ايشان در سخنى ديگر مىگويد:
نهضت اسلامى ايران، مظهر برادرى شيعه و سنّى و هم گامى نژادهاى مختلف كشور ايران است. شما خواهران و برادران عزيز بايد توجه داشته باشيد كه دشمن اصلى؛ يعنى استعمار هنوز با وسايل مختلف دست اندركار لنگاندازى و تفرقهافكنى است.صحيفه امام، ج 6، ص 184. امام چه نيكو از اهداف و دورنماى استعمارگران پرده برمىدارد كه چگونه از ابزار قومگرايى و ملىگرايى براى مبارزه با اسلام بهره مىگيرند:
اين مسائل بسيار محتمل است كه از دستهايى كه مىخواهند ممالك اسلامى با هم وحدت پيدا نكنند، پيش آمده است. قضيه عرب را پيش كشيدهاند و عجم را. در داخل ممالك، قضيه كرد را و عرب را و فارس را. در مملكت ما، قضيه كرد و عرب و لر و تركمن و بلوچ و امثال اينها را پيش كشيدهاند. مخالفين ما كه داراى مطالعات زيادى در اين مملكتها هستند، اينها به آنجا رسيدند كه چنانچه اسلام به آن طورى كه هست، پياده بشود و آن طورى كه اسلام دعوت كرده است، تحقق پيدا بكند. تمام اين قدرتهايى كه در عالم هستند، اينها منعزل مىشوند و قدرت بالاتر از همه قدرتها به دست مسلمين كه جمعيتشان اكثر هم.
هست، ذخايرشان بيشتر هم هست، مىافتد. از اين جهت، در يك سطح وسيعى اينها بين عرب اين ناحيه، ترك آن ناحيه، فارس اين ناحيه، اينها جدايى مىخواهند بيندازند و لهذا برخلاف منطق اسلام، اين مليتها، پان ايرانيسم، پان تركيسم، از اين اسمها درست مىكنند و مقصد آنها اين است كه اينجا اسلام و منطق اسلام نباشد و مليتها را پيش بكشند و جدا كند اسلام را. بعض طايفهاش را از طايفه ديگر، اقليتهاى مثلًا كرد و ترك و كذا، اصل قاعدهاش اين است كه در ايران مطرح نباشد. اينكه اين اقليتى است، آن يك اقليتى است، اين يك اكثريتى است. صحيفه نور، ج 11، ص 25.حضرت امام، آسيبهاى زيادى را در پى ملىگرايى افراطى ارزيابى مىكرد و مىفرمود:
با دست حكومتهاى فاسد و با تبليغ حكومتهاى فاسد، اين نژادپرستىها و گروهپرستىها در بين مسلمين رشد كرده، عربها را در مقابل عجمها و تركها قرار دادند و عجمها را در مقابل عربها و تركها را در مقابل ديگران و همه نژادها را در مقابل هم.
اينكه من مكرّر عرض مىكنم كه اين ملىگرايى اسلامى، بدبختى مسلمين است، براى اين است كه اين ملىگرايى، ملت ايران را در مقابل ساير ملتهاى مسلمين قرار مىدهد و ملت عراق را در مقابل ديگران و ملت كذا را در مقابل كذا.همان، ج 12، ص 280.
امام خمينى رحمه الله در داخل كشور نيز همه اقوام را در پناه اسلام مىدانست و آنان را از هرگونه تفرقه برحذر مىداشت:
از اول پيروزى انقلاب تاكنون، در هر موقعيتى كه پيش آمده است، اعلام كردهايم كه در اسلام، كرد و ترك و فارس و بلوچ و لر و تركمن و غيراينها مطرح نيست. اسلام براى همه است و جمهورى اسلامى حق همه گروهها را با عدالت اسلامى ادا خواهد كرد. صحيفه نور، ج 9، ص 71.البته امام راحل همواره در سخنان خويش حدود مليت را هم در اسلام تبيين مىكرد:
ما مليت را در سايه تعاليم اسلام قبول داريم و ملت، ملت ايران است، براى ملت ايران هم، همه جور فداكارى مىكنيم، اما در سايه اسلام است، نه اينكه همهاش مليت.همان، 203. اسلام آمده است كه همه نژادها با همه باشند. مثل دندههاى شانه مىمانند. هيچ كدام بر هيچ كدام تفوق ندارند، نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و نه ترك بر هيچ يك از اينها و نه هيچ نژادى بر ديگرى و نه سفيد بر سياه و نه سياه بر سفيد. هيچ كدام بر ديگرى فضيلت ندارند.
فضيلت با تقواست؛ فضيلت با تعهد است؛ با تعهد به اسلام است.همان، ج 12، ص 281. از منظر حضرت امام خمينى رحمه الله:
اسلام آمده است تا تمام ملل دنيا را، عرب را، عجم را، تُرك را، فارس را همه را با هم متحد كند و يك امت بزرگ به نام امت اسلام در دنيا برقرار كند تا كسانى كه مىخواهند سلطه بر اين دولتهاى اسلامى و مراكز اسلام پيدا بكنند، نتوانند به واسطه اجتماع بزرگى كه مسلمين از هر طايفه (دارند). تمام مسلمين با هم برادرند و برابرند و هيچ يك از آنها از ديگرى جدا نيستند و همه آنها زير پرچم اسلام و زير پرچم توحيد بايد باشند.صحيفه نور، ج 13، ص 225.
امام خمينى رحمه الله، رهايى مسلمانان را ثمره وحدت دولتها و ملتهاى اسلامى مىدانست و مىفرمود:
به همين دليل، امام مىخواست تا دولتهاى اسلامى اختلافات جزئى خود را كنار بگذارند:
اميدوارم كه مسلمين و ملتهاى اسلامى همانطور كه دستور اسلام و قرآن مجيد است، با هم، برادر باشند و نسبت به دشمنان انسانيت (و) كشورهاى اسلامى با شدت و قدرت رفتار كنند و اين حاصل نمىشود الّا به اينكه از اختلافات جزئى كه بين دولتها هست، دست بردارند. برادر هم باشند. اين اختلاف موجب بهرهبردارى دشمنان اسلام و مسلمين است. بايد از اين بهرهبردارى جلوگيرى بشود به وحدت اسلامى و اينكه همه در
تحت لواى اسلام و قرآن مجيد مجتمع بشوند؛ زيرا آنطور كه قرآن دستور داده «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ». (فتح: 29)صحيفه نور، ج 8، ص 235.
امام خمينى رحمه الله همواره از يك نكته اظهار نگرانى مىكرد و آن، معماى تفرقه است:
براى من يك مطلب به شكل معماست و آن اين است كه همه دول اسلاميّه و ملتهاى اسلام مىدانند كه اين درد چيست. مىدانند كه دستهاى اجانب در بين است كه اينها را متفرق از هم بكند.
مىبينند كه با اين تفرقهها، ضعف و نابودى نصيب آنها مىشود.
مىبينند كه يك دولت پوشالى اسرائيل در مقابل مسلمين ايستاده- كه اگر مسلمين مجتمع بودند، هر كدام يك سطل آب به اسرائيل مىريختند، او را سيل مىبرد- مع ذلك در مقابل او زبون هستند. معما اين است كه با اينكه اينها را مىدانند، چرا به علاج قطعى كه آن اتحاد و اتفاق است، روى نمىآورند؟ چرا توطئههايى كه استعمارگرها براى تضعيف آنها به كار مىبرند، آنها توطئهها را خنثى نمىكنند. آيا اين معما چه وقت بايد حل شود؟ همان، ج 8، ص 236.آنگاه روى سخن را به مسلمانان جهان برمىگرداند و مىفرمايد:
اى مسلمانان جهان، چه شد شما را كه در صدر اسلام با عده
بسيار كم، قدرتهاى عظيم را شكستيد و امت بزرگ اسلامى- انسانى ايجاد كرديد، اكنون با قريب يك ميليارد جمعيت و دارا بودن مخازن بزرگى كه بالاترين حربه است در مقابل دشمن، اينچنين ضعيف و زبون شديد؟ آيا مىدانيد كه تمام بدبختىهاى شما در تفرقه و اختلاف بين سران كشورهاى شما و بالنتيجه بين خود شماست؟ از جاى برخيزيد و قرآن كريم را به دست گرفته و به فرمان خداى تعالى گردن نهيد تا مجد خود و عظمت اسلام عزيز را اعاده كنيد. بياييد و به يك موعظه خداوند گوش فرا دهيد، آنجا كه مىفرمايد: «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى؛ بگو كه من شما را فقط يك پند دهم كه دو تا دو تا يا يك يك براى خداوند قيام كنيد». (سبأ: 46).صحيفه نور، ج 10، ص 221.
با پيروزى انقلاب اسلامى و استقرار نظام اسلامى در سرزمين ايران، پيكره امت اسلامى كه همواره از زخم كهنه تفرقه و جدايى رنج مىبرد، به يكباره با نداى «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا» جانى دوباره يافت. صدايى آشنا از زبان عالمى بزرگ برخاست و مسلمانان جهان، با شور و شعفى وصفناپذير به سوى اين نواى عالمانه جذب شدند.
بنيانگذار جمهورى اسلامى، از آغاز جوانى، از برجستهترين معتقدان به تقريب مذاهب اسلامى بود و پس از مرجعيت نيز اهتمام ويژهاى به اين امر داشت. در گلستان اعتقادى و انديشه حضرت امام
خمينى رحمه الله، مىتوان گلهاى معطرى را ديد. اكنون به اصول اساسى اتحاد اسلامى در نگاه ايشان مىپردازيم:در تدوين اين شاخصهها از مقاله «اعتقاد به ضرورت و همبستگى مذاهب اسلامى»، بيژن شهرامى، مجموعه مقالات دومين كنگره بينالمللى امام خمينى رحمه الله و احياى تفكر دينى استفاده شده است.
امام خمينى رحمه الله، عامل اساسى و بنيادين اختلاف در پيكره امت اسلامى را «فقدان قدرت سياسى» مىدانست. بىشك، بدون اتكا به قدرت سياسى اسلامى نمىتوان كارى سازنده و اصلاحاتى ريشهدار انجام داد.
امروزه اگر مسلمانان با يكديگر متحد نباشند، قدرت عظيم آنان در پيچ و خم اختلافنظرهاى ناشى از تعدد مراكز تصميمگيرى، تحليل خواهد رفت.
تشكيل حكومت واحد اسلامى، از مهمترين جلوههاى اعتقاد بنيانگذار جمهورى اسلامى به همبستگى پيروان مذاهب مختلف اسلامى است، آنگونه كه بازتاب آن را در آثار مكتوب حضرت امام مىتوان ديد. براى مثال، ايشان در جايى مىنويسد:
و همه در زير پرچم پرافتخار اسلام، مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان، به دفاع برخيزيد و به سوى يك دولت اسلامى با جمهورىهاى آزاد و مستقل به پيش رويد كه با تحقق آن، همه مستكبران جهان را به جاى خود خواهيد نشاند و همه مستضعفان را به امامت و وراثت ارضى خواهيد رساند. به اميد
آن روز كه خداوند تعالى وعده فرموده است.صحيفه انقلاب، صص 35 و 36. شكلگيرى حكومت واحده اسلامى، در گرو همبستگى مذاهب اسلامى بر اساس مشتركاتى مانند قرآن، سنّت پيامبر و اهلبيت عصمت و طهارت عليهم السلام است. حضرت امام خمينى رحمه الله در اين باره مىفرمايد:
همه مسلمين يد واحده باشند بر من سواهم. هركس در محيط خودش با هر حكومتى كه هست و با هر مذهبى كه هست، در محيط خودش باشد و مستقل باشد، لكن كما اينكه مسلمان است، با مسلمين ديگر اخوت داشته باشد، دوستى داشته باشد، پيوند داشته باشد. ارتشهاى همه كشورهاى اسلامى پشتيبان هم باشند.سخنرانى در ديدار با مهمانان خارجى هفته وحدت، 20/ 10/ 1360. امروزه بسيارى از كشورهاى جهان، درصدد ايجاد نوعى وحدت ميان خويش هستند. ازاينرو، شاهد تشكيل دهها اتحاديه منطقهاى و بينالمللى در سطح جهان هستيم. طرح وحدت كامل كشورهاى عضو اتحاديه اروپايى در قالب يك كشور واحد و گسترده با ايالات فدرال و دولت مركزى، ارتش، پول و پارلمان واحد و موارد مشتركى مانند آن، نمونه برجستهاى از اينگونه تلاشهاست.
ايده تشكيل حكومت اسلامى، از عقايد و انديشههاى متعالى حضرت امام سرچشمه گرفته است كه تجلى قدرت و همبستگى مذاهب اسلام را در آن به روشنى مىتوان ديد. البته ياوران حضرت امام، در راه
تشكيل حكومت اسلامى و ايجاد قدرت سياسى، تنها شيعيان و دلدادگان مذهب جعفرى نبودند، بلكه بسيارى از پيروان ديگر مذاهب اسلامى كه ضرورت تشكيل حكومت اسلامى و اهميت همگرايى مذاهب اسلامى را دريافته بودند، ايشان را در اين زمينه يارى كردند. امام راحل به بيانهاى مختلف از اين قدرت بزرگ اسلامى ياد مىكند و مىفرمايد:
اگر تمام مسلمين باهم متحد شوند، قدرتى خواهند بود كه هيچ قدرتى در مقابل آنها نمىتواند ايستادگى كند. پيام امام راحل به مناسبت روز قدس، 17/ 5/ 1358.كشورهاى اسلامى اگر هم به يك نقطه روى آورند و آن نقطه اسلام است، با اين جمعيت زيادى كه دارند، با اين تجهيزاتى كه دارند، با اين سلاحهايى كه در اختيار دارند، مثل نفت و غير نفت، در دنيا به آقايى مىرسند.سخنرانى در جمع نمايندگان سازمانهاى آزادىبخش جهان، 20/ 10/ 1358.
با بررسى و مقايسه روابط پيش و پس از انقلاب، درمىيابيم كه سردمداران نظام پيشين، در پى ايجاد روابط با كشورها و ملل اسلامى و تقويت پيوند با دولتهاى استعمارگر بودند. پيوندهايى كه جز تيرهروزى، چپاول ثروتهاى سرشار ملى، تهاجم فرهنگى، سست شدن مبانى ارزشى و اعتقادى جامعه، تحقير روزافزون مردم، وابستگىهاى روزافزون، عقد قراردادهاى خانمانسوز و مواردى مانند آن، رهآورد
ديگرى براى ملت مسلمان نداشت. فرهنگ سراسر غربى نيز بر زندگى مردم حاكم بود. امام راحل دراين باره فرمود:
فرنگى مآبى از سرتا پا و در تمام نشست و برخاستها در معاشرتها و تمام شئون زندگى، موجب افتخار و سربلندى و تمدن و پيشرفت و در مقابل، آداب و رسوم خودى، كهنهپرستى و عقبافتادگى است. در هر مرض و كسالتى ولو جزئى و قابل علاج در داخل، بايد به خارج رفت و دكترها و اطباى دانشمند خود را محكوم و مأيوس كرد. رفتن به انگلستان و فرانسه و امريكا و مسكو افتخارى پرارزش و رفتن به حج و ساير اماكن متبركه، كهنهپرستى و عقبافتادگى است. صحيفه انقلاب، ص 15.عملكردهاى نظام اسلامى، پس از انقلاب نشان مىدهد كه دولت اسلامى، در جهت مخالف طاغوت گام برداشته است. الزام دولت اسلامى در ايجاد روابط حسنه با دول و ملل اسلامى و قطع هرگونه رابطه با دولتهايى كه برخلاف مصالح اسلام و مسلمانان گام برمىدارند، نشانه آشكارى از اعتقاد ژرف حضرت امام خمينى رحمه الله به همبستگى مسلمانان جهان با يكديگر است. امام خمينى رحمه الله در رهنمودى مىفرمايد:
ما مىگوييم كه شما با هم باشيد، همه مسلمين با هم باشند، ما نه با آن يكى روابطى داريم، نه با شما روابطى داريم و با همه و همه روابط داريم. همه شما را على السوى نگاه مىكنيم و همه مسلمين در نظر ما اگر چنانچه به احكام اسلام عمل بكنند،
عزيزند. ملت اسلام را، تُركش باشد، عربش باشد، عجمش [باشد]، از افريقا باشد، از امريكا باشد، از هر جا باشد، عزيز مىداريم. ما مىگوييم آقا [همه] دست به دست هم بدهند. شما يك جبهه ثلاثه درست نكنيد و پيوند نكنيد با اسرائيل .... آواى انقلاب، ص 171.قطع روابط سياسى، اقتصادى و نظامى دولت اسلامى ايران با اسرائيل غاصب، ايالات متحده امريكا و رژيمهاى وابسته به آنها گوياى عملى اين مدعاست. حضرت امام خمينى رحمه الله در اين باره مىفرمايد:
مسلمين بايد با هم يد واحده باشند. اينها بايد دست واحده باشند، مجتمع باشند، يكى باشند و خودشان را از هم جدا ندانند، مرزها را اسباب جدايى ملتها ندانند.سخنرانى در ديدار با افسران ارتش پاكستان، 3/ 9/ 1358.
خداوند در آيهاى از قرآن مجيد مىفرمايد:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ. (حجرات: 10)
به حقيقت، مؤمنان همه برادر يكديگرند. پس هميشه ميان برادران خود صلح دهيد و خداترس و پرهيزكار باشيد. باشد كه از رحمت الهى بهرهمند شويد.
حضرت امام خمينى رحمه الله با آگاهى كامل از پىآمدهاى جبرانناپذير درگيرىهاى تفرقهافكن ميان ملل اسلامى كه نمونه برجسته آن، كشمكشهاى خونين و طولانى دو دولت و شيعى صفوى و سنّى عثمانى است، در راه ايجاد اتحاد و همبستگى ميان ملل اسلامى بسيار مىكوشيد.
ازاينرو، با رهنمودهاى حكيمانه امام، نظام اسلامى توانست اختلافهاى شيعه و ديگر مذاهب اسلامى را به نيكوترين شكل ممكن برطرف سازد و راه را براى تحقق وحدتى ريشهدار و پايدار ميان مسلمانان هموار كند. از آن پس نيز نظام اسلامى كه به ضرورت همبستگى مذاهب اسلامى براى رفع اختلاف ميان امت اسلامى اعتقاد كامل دارد، توانسته است اعتماد دولتها و ملتها گروههاى مبارز اسلامى را جلب كند و گامهاى ارزشمندى را براى ايجاد تفاهم و برادرى ميان آنان برداشته است.
امروزه كم نيستند افرادى كه صحيفه فاطميه و جامع على بن ابىطالب عليه السلام را قرآن مذهب اماميه مىپندارند. آنان معتقدند اماميه، كتابى متفاوت با قرآن ديگر مسلمانان در حجاز و غيرحجاز دارد. افزون بر اين، تهمتهاى نارواى ديگرى به شيعيان وارد مىسازند. از سوى ديگر، كم نيستند افرادى كه محبت و دوستى اهل بيت عليهم السلام را به پيروان مذهب اماميه محدود و منحصر كردهاند و ديگر مذاهب اسلامى را از آن بيرون مىپندارند. البته امروزه در ميان مذاهب اسلامى، گروههاى ضالهاى مانند غُلات در شيعيان و خوارج و نواصب در اهلسنّت وجود دارند كه از محدوده اسلام خارج شدهاند، ولى اينكه به آسانى حكم تكفير آنان داده شود، بسيار نادرست است. اين كار از نادانى، تعصب كوركورانه، ناآگاهى
از دسيسههاى دشمنان اسلام، فرقهگرايى، هوا و هوس، بدعتهاى سياسى و ملاك قرار دادن اقوال غيرعلمى يا عاميانه سرچشمه مىگيرد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله در روايتى، مسلمانان را از تكفير يكديگر بازمىدارد و مىفرمايد:
مَنْ اسْتَقْبَلَ قِبْلَتَنا وَ أَكَل ذَبِيحَتَنا فَهُوَ الْمُسلِمُ لَهُ ما لِلْمُسْلِمِ وَ عَلَيهِ ما عَلَى الْمُسْلِمِ وَ حِسَابُهُ عَلَى اللَّهِ.عبدالرزاق الصنعانى، المصنف، ج 11، ص 129.
هر كس به قبله ما رو كند و از گوشتى كه مسلمان ذبح كرده است، بخورد، وى مسلمان است و هرچه سود يا زيان ديگر مسلمانان است، براى او نيز جارى است و رسيدگى به اعمالش با خداوند مىباشد.
تفرقه و جدايى، عامل ويرانگرى است كه همواره موجوديت اسلام را تهديد كرده است. حضرت امام خمينى رحمه الله با درك خطرهاى بىشمار اين امر، پيروان مذاهب اسلامى را از اختلاف بر حذر داشته و به همبستگى دعوت كرده و فرموده است:
چنانچه كراراً اعلام كردهام، اگر ملت اسلام بيدار نشوند و به وظايف خود آگاه نگردند، اگر" علماى اسلام" احساس مسئوليت نكنند و به پا نخيزند، اگر اسلام واقعى كه عامل وحدت و تحريك كليه فرق مسلمين در مقابل بيگانگان است و ضامن سيادت و استقلال ملل مسلمان و كشورهاى اسلامى مىباشد، به دست
عوامل و ايادى اجانب، همينطور در زير پرده سياه استعمار پوشيده بماند و آتش اختلاف و تشتت در ميان مسلمين افروخته گردد، روزهاى سياهتر و نكبتبارترى براى جامعه اسلامى در پيش است و خطر ويرانكنندهاى متوجه اساس اسلام و احكام قرآن مىباشد.صحيفه نور، ج 1، ص 343. از ديدگاه امام خمينى رحمه الله، ايجادكنندگان اختلاف ميان شيعه و سنّى، نه شيعهاند و نه سنّى، بلكه از محدوده دين مبين اسلام خارجند.
تلاش مخالفان وحدت اسلامى در حذف عوامل وحدتآفرين بسيار گسترده و مرموزانه است، بهگونهاى كه گاه براى اجراى نقشههاى شومشان از خود مسلمانان بهره مىگيرند. البته شناخت اين توطئهچينىها بسيار مشكل است و رويارويى با آنها بسيار دشوارتر است. امام خمينى رحمه الله با هشيارى و ژرفانديشى، بسيارى از دسيسههاى مخالفان جهانى وحدت اسلامى را آشكار ساخت و مقصد و اهداف شوم آنان را به همگان شناساند. ايشان در يكى از سخنرانىهاى خود مىفرمايد:
دولتهاى استعمارطلب با دولتهايى كه مىخواهند ذخاير مسلمين را ببرند، با وسيلههاى مختلف، با نيرنگ متعدد، دول اسلامى [و] سران دول اسلامى را اغفال مىكنند. گاهى به اسم شيعه و سنّى اختلاف ايجاد مىكنند .... در دول اسلامى بين
طوايف مسلمين به اسم اسلام و به اسم مذهب چيزهايى پخش مىكنند، تبليغاتى مىكنند كه طوايف مسلمين به جان هم بيفتند و با هم اختلاف شيعه و سنّى پيدا بكنند و آنها به ذخايرى كه مسلمين دارند، دسترسى پيدا بكنند و نتوانند مسلمين كارى انجام بدهند.صحيفه نور، ج 1، ص 323. بصيرت و ژرفانديشى حضرت امام خمينى رحمه الله بسيار ستودنى است.
ايشان به تمام مسلمانان كه در كنگره بزرگ حج گرد هم مىآيند، يادآورى مىكند:
در اين اجتماع بزرگ حج كه بايد به نفع اسلام و مسلمين بهرهبردارى شود، با كمال تأسف ديده مىشود كه بعضى قلمهاى مسموم عمّال استعمار براى تفرقه صفوف مسلمين سالهاست كه برخلاف مقاصد صاحب وحى در مركز وحى اوراقى را به اسم «الخطوط العريضه» و امثال آن نشر مىدهند و به مستعمرين كمك مىكنند [و] با دروغ و افترا يك جمعيت قريب صد و پنجاه ميليون نفرى را از صفوف مسلمين جدا مىكنند و جاى تعجب است كه حكومت حجاز چگونه اجازه مىدهد اين اوراق گمراهكننده در مركز وحى پخش شود.صحيفه نور، ج 1، ص 295. بر ملت اسلامى لازم است كه از اينگونه كتابها و نشريات تفرقهانگيز و استعمارى اجتناب كنند و اين اشخاص مخالف
وحدت مسلمين را طرد نمايند و در اين اجتماع مقدس، اولًا در مسائل اساسى اسلام و ثانياً در مسائل خصوصى كشورهاى اسلامى تبادل نظر كرده، ببينند كه در داخل كشورها، با دست استعمار و عمّال آن بر برادران مسلمان آنان چه مىگذرد. اهالى هر كشورى بايد در اين اجتماع مقدس، گرفتارىهاى ملت خود را به مسلمين جهان گزارش دهند.همان.
پس از به پيروزى رسيدن انقلاب اسلامى، دشمنان داخلى و خارجى كوشيدند انقلاب اسلامى را جريانى فرقهگرا و صرفاً شيعى معرفى كنند كه پس از پيروزى، اقليتهاى مذهبى را به كلى از صحنه اجتماع طرد خواهد كرد و بر اقليتهاى دينى مسيحى، زرتشتى و يهودى خواهد تاخت.
حضرت امام خمينى رحمه الله در گفتوگوهاى مكرر با خبرنگاران رسانههاى گروهى كوشيد تا اين توطئه را خنثى كند. ايشان فرمود:
اولًا برادران اهل سنّت هرگز از اقليتهاى مذهبى نيستند. ما بارها گفتهايم كه رفتارمان با اقليتهاى مذهبى بسيار خوب خواهد بود. اسلام، آنان را محترم شمرده است. ما به آنان تمام حقوقشان را مىدهيم. آنان حق دارند در مجلس وكيل داشته باشند و آزادانه به فعاليتهاى سياسى، اجتماعى بپردازند و آزادانه امور مذهبى خود را انجام دهند.صحيفه نور، ج 3، ص 2.
ايشان در جايى ديگر مىفرمايد:
ائمه اطهار ما سفارش كردند، به ما بپيونديد. با هم و با هم اجتماعمان را حفظ كنيم و كسى كه اين اجتماع را بخواهد بر هم بزند يا جاهل است و يا مغرض و نبايد به اين حرفها گوش بكنند. برادران سنّى ما نبايد به يك تبليغاتى كه از طرف دشمنان اسلام مىشود، ترتيب آثار بدهند. ما با آنها برادر هستيم. آنها با ما برادر هستند. اين مملكت، مال همه ما هست. مال همه ما، مال اقليتهاى مذهبى، مال مذهبيون ما، مال برادران اهل سنّت ما، همه ما با هم هستيم.همان، ص 234. ايشان براى آسوده كردن خاطر پيروان مذاهب و اديان الهى اينگونه مىفرمايد:
تمام اقليتهاى مذهبى در حكومت اسلامى مىتوانند به كليه فرايض مذهب خود آزادانه عمل كند و حكومت اسلامى موظف است از حقوق آنان به بهترين وجه حفاظت كند.همان، ج 1، ص 128. امروزه در ايران اسلامى، پيروان مذاهب اربعه اهل سنّت، مانند برادران شيعه در عمل به احكام مذهبىشان به طور كامل آزادند. حتى مسائل فقهى مذاهب آنها در مراكز صدا و سيماى استانهاى محل سكونتشان رعايت مىشود و دروس احكام ويژه را به آنها مىآموزند.
دادگاهها نيز در شهرستانهايى كه پيروان مذاهب اربعه اهل سنّت در آن سكونت دارند، مسائل فقهى مذاهب را رعايت مىكنند. حوزههاى علوم دينى نيز با بهرهمندى از حمايتهاى مادى و معنوى حكومت اسلامى، به تربيت طلاب مىپردازند. خيابانها، معابر، مراكز آموزشى، فرهنگى و تفريحى نيز كه به نام مشاهير مسلمان سنّى و شيعه نامگذارى شده، به سهم خويش، نمادى زيبا از همبستگى مذاهب اسلامى است.
مهمترين حربه استعمار در تجزيه جهان اسلام به بيش از پنجاه كشور، دامن زدن به افكار تند ناسيوناليستى در ميان مسلمانان بود. هنگامى كه استعمار از رويارويى با يك دولت واحد و متحد اسلامى باز ماند، به فكر تجزيه آن افتاد و اين راهكار مخرب، موجب تجزيه امپراتورى مقتدر اسلامى، تشديد اختلافها، برافروخته شدن آتش جنگهاى مذهبى، بازماندن از پيشرفتهاى علمى، اقتصادى، اجتماعى، نظامى و فرهنگى، بر باد رفتن ذخاير و ثروتهاى قومى و ملى و روى كار آمدن حكومتهاى وابسته و دستنشانده شد.
اهتمام حضرت امام خمينى رحمه الله در مبارزه با ملىگرايى افراطى، جلوه ديگرى از اعتقاد ايشان به همبستگى مذاهب اسلامى است. ايشان در رهنمودى مىفرمايد:
از مسائلى كه طراحان براى ايجاد اختلاف بين مسلمانان طرح و عمّال استعمارگر در تبليغ آن به پا خاستهاند، قوميت و مليت است و مسلمانان را در مقابل هم قرار دادهاند. در حب وطن
حرفى نيست، ولى ملىگرايى كه به دشمنى بين مسلمانان و شكاف در صفوف مؤمنين منجر مىشود، برخلاف اسلام و مصلحت مسلمين است.پيام به زائران بيتاللَّهالحرام، 2/ 6/ 1359. با نگاهى به آخرين سالهاى حاكميت رژيم پهلوى، درمىيابيم كه نظام حاكم، با دامنزدن به افكار ناسيوناليستى، براى نابودى اسلام مىكوشيد. به همين دليل، برپايى جشنهاى 2500 ساله؛ تغيير مبدأ تاريخ رسمى كشور از هجرت نبى اكرم صلى الله عليه و آله به تاجگذارى بنيانگذار سلسله هخامنشيان؛ مبارزه با زبان قرآن و حديث و زبان فارسى قوت گرفته از زبان عربى؛ نشر افكار زرتشتى آرياپسندانه و مواردى مانند آن، در دستور كار طاغوت قرار گرفته بود.
آيت الله مرتضى مطهرى كه سالها از انديشه و ديدگاه حضرت امام خمينى رحمه الله بهره گرفته است، مىنويسد:
استعمار براى اينكه اصل «تفرقه بينداز و حكومت كن» را اجرا كند، راهى از اين بهتر نديد كه اقوام و ملل اسلامى را متوجه قوميت و مليت و نژادشان كند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم نمايد. به هندى بگويد تو سابقهات چنين است و چنان، به ترك بگويد نهضت جوانان ترك ايجاد كن و «پان تركيسم» به وجود آور. به عرب بگويد روى «عروبت» و «پان عربيسم» تكيه كن و به ايرانى بگويد نژاد تو آريايى است و تو بايد حساب خود را از اعراب كه از نژاد سامى است، جدا كنى.مرتضى مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 35.
آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلُّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ. (بقره: 285)
رسول به آنچه خدا بر او نازل كرد، ايمان آورد و مؤمنان نيز همه به خدا و فرشتگان خدا و كتابها و پيامبران خدا ايمان آوردند و گفتند ما ميان هيچ يك از پيامبران خدا فرق نگذاشتهايم و همه يك زبان و يكدل، فرمان خدا را شنيديم و اطاعت كرديم.
پروردگارا! ما آمرزش تو را مىخواهيم و مىدانيم كه بازگشت همه به سوى توست.
مسلمانان جهان، خواه شيعه، خواه سنّى به خداى واحد، عالم غيب، معاد، قرآن كريم، نبوت و رسالت نبى مكرم اسلام ايمان دارند و رو به سوى يك وادى مقدس نماز مىگزارند؛ زمانى يكسان امساك مىكنند؛ در موسمى مشخص به حج مىشتابند و مانند هم زكات مىپردازند. با وجود اين، دسيسههاى دشمنان اسلام و جهالت برخى از بزرگان و رهبران مذاهب، موجب پراكندگى مذاهب و اختلافنظرهاى فراوان شده است.
هر چند مسلمانان در اصول عقيدتى و قطعيات شريعت و هر آنچه ملاك اسلام و كفر است، مشترك هستند، ولى در پارهاى موارد مانند مسائل فقهى و عملى، بسان فروع، عبادات، معاملات، ارث، قصاص و ديات و ديگر مطالب فقهى، اختلافنظر دارند. اين اختلافها در طرح ناهمگون
اينگونه مسائل از سوى رؤساى مذاهب و متكلمين و مجتهدان آنها در دوره زمانى پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله ريشه دارد، ولى هيچ يك از اين موارد نمىتواند عامل تفرقه و جدايى باشد.
حضرت امام خمينى رحمه الله به تبيين علايق مشترك ميان مذاهب اسلامى اهتمام ويژهاى داشت و مىفرمود:
دولتهاى اسلامى بايد به منزله يك دولت باشند، كأنّه يك جامعه هستند، يك پرچم دارند، يك كتاب دارند، يك پيغمبر دارند. اينها هميشه بايد با هم متحد باشند، با هم علاقههاى همهجانبه داشته باشند. اگر چنانچه اين آمال حاصل بشود كه بين دولتهاى اسلامى از همه جهات وحدت پيدا بشود، اميد است تا بر مشكلات خودشان غلبه كنند و قدرتى بزرگتر از قدرتهاى ديگر در مقابل ساير قدرتها باشند.صحيفه نور، ج 4، ص 122. ايشان در كلامى ديگر فرمود:
علايق ما با ملتهاى همسايه و مسلمان عرب داراى ويژگىهاى خاص اسلامى است. لذا ما خواستار نزديكى هر چه بيشتر اين ملتها با هم مىباشيم. اين استعمار و دست اجانب است كه اختلاف ميان اين مسلمانان انداخته و مىاندازد.صحيفه نور، ج 2، ص 232. اگر به كتابهايى كه علماى اهل سنّت درباره مذهب شيعه نگاشتهاند يا به آثار علماى شيعه درباره مذاهب اهل سنّت نظرى داشته باشيم،
مىبينيم كه برخى نويسندگان بدون برخوردارى از روحيه علمى و رعايت بىطرفى، دست به قلم برده و به جاى بيان حقيقت، به خردهگيرى از طرف مقابل پرداختهاند. بنابراين، دامنزدن به اين كتابها به جاى پرداختن به علايق مشترك، نتيجهاى جز تفرقه و پراكندگى به همراه ندارد. آيت الله خامنهاى، خلف صالح حضرت امام كه در خط و فكر متعالى ايشان گام برمىدارد، در رهنمودى به مسئولان فرمود: «هرچه از اين قبيل كتب (كتابهاى ضد شيعه و انقلاب اسلامى) مىرسد، به كنارى بگذاريد و به هيچ وجه روى آنها بحث نكنيد».منشور همبستگى، ص 104.
تعيين «روز جهانى قدس» از سوى حضرت امام خمينى رحمه الله در دفاع از آرمان قدس شريف و ملت مسلمان سنّى مذهب فلسطين، نشاندهنده عنايت ويژه ايشان به سرنوشت امت اسلامى، خواه شيعه و خواه سنّى بود.
هدف والاى ايشان افزون بر آزادى فلسطين و قدس شريف، ايجاد وحدت و همبستگى ميان مسلمانان جهان است. ايشان مىفرمايد:
روز قدس، روز اسلام است، روز قدس، روزى است كه اسلام را بايد احيا كرد و احيا بكنيم و قوانين اسلامى در ممالك اسلامى اجرا بشود. روز قدس، روزى است كه بايد به همه ابرقدرتها هشدار بدهيم كه اسلام، ديگر تحت سيطره عمّال خبيث شما واقع نخواهد شد. روز قدس، روز حيات اسلام است. بايد مسلمين به هوش بيايند. بايد بفهمند قدرتى را كه مسلمين دارند، قدرتهاى
مادى، قدرتهاى معنوى مسلمين كه يك ميليارد جمعيت هستند و پشتوانه خدايى دارند و اسلام پشتوانه آنهاست.همان، ص 287. حضرت امام خمينى رحمه الله با نامگذارى آخرين جمعه ماه رمضان به عنوان «روز قدس»، به زيبايى، همبستگى بينالمللى مسلمانان را خواستار شد. پيام امام به مناسبت نامگذارى، به درستى گوياى اين آرمان بلند است.
ايشان مىفرمايد:
من از عموم مسلمانان جهان و دولتهاى اسلامى مىخواهم كه براى كوتاه كردن دست اين غاصب و پشتيبانان آن به هم بپيوندند و جميع مسلمانان جهان را دعوت مىكنم، آخرين جمعه ماه مبارك رمضان را كه ايام قدر است و مىتواند تعيينكننده سرنوشت مردم فلسطين نيز باشد، به عنوان روز قدس انتخاب و طى مراسمى، همبستگى بينالمللى مسلمانان را در حمايت از حقوق قانونى مردم مسلمان اعلام نمايند. از خداوند متعال پيروزى مسلمانان را بر اهل كفر خواستارم.صحيفه نور، ج 5، ص 279.
برپايى مراسم ميلاد رسول اكرم صلى الله عليه و آله در دو روز جداگانه (دوازدهم و هفدهم) از ماه ربيعالاول، نهتنها شكوه و ابهتى را نداشت كه از آن انتظار مىرفت، بلكهجلوهاى از دو دستگى مسلمانانبود. اينوضعنامناسب ادامه داشت تا اينكه با پيروزى انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت امام
خمينى رحمه الله، دوازدهم تا هفدهم ربيع الاول هر سال، «هفته وحدت» نامگذارى شد. بدين ترتيب، مسلمانان جهان يكصدا و همسو، يك هفته را به نام نامى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گرامى داشتند و «هفته وحدت» هر سال باشكوهتر از سال پيش گرامى داشته شد. امام خمينى رحمه الله درباره شكوه اين روز مبارك در سايه وحدت مىفرمايد: «اين عيد بزرگ سرمنشأ تمام بركات در عالم است و مركز وحدت مسلمين در جهان است.»صحيفه امام، ص 159.
امام خمينى رحمه الله پيش و پس از پيروزى انقلاب اسلامى، همواره بر همبستگى مذاهب اسلامى تأكيد و سفارش مىكرد. ايشان در كلامى وحدتآفرين فرمود:
گمان نكنند برادرهاى سنّى ما كه در اسلام، اين معنا مطرح باشد كه فرقى ميان شما و ما باشد. همانطور كه شما چهار مذهبى كه در اهل تسنن هست، چطور آن مذهب با آن مذهب دوتاست، لكن برادرند همه، دشمن نيستند. اين هم يك مذهب خاصى است كه دشمنى در كار نيست. همه برادر، همه مسلمان، همه اهل قرآن، همه تابع رسول اكرم صلى الله عليه و آله [هستيم].صحيفه نور، ج 5، ص 346.
نگاهى به فتاواى حضرت امام خمينى رحمه الله گوياى اين مدعاست. برخى از اين فتواها عبارتند از:
«اگر اول ماه ذىحجه نزد علماى اهل سنّت ثابت شد و حكم كردند به اول ماه، بايد حجاج شيعه از آنها تبعيت كنند و روزى را كه ساير مسلمين به عرفات مىروند، آنها نيز بروند و حج آنها صحيح است».
«خارج شدن از مسجدالحرام يا مسجد مدينه به هنگام شروع نماز جماعت جايز نيست و بر شيعيان واجب است كه با آنان نماز جماعت بخوانند».
«در مسجدالحرام و مسجد رسول اللَّه صلى الله عليه و آله، مهر گذاشتن و سجده كردن بر آن حرام است و نماز اشكال پيدا مىكند».پيام به زائران شيعى خانه خدا، 29/ 6/ 1358؛ رسانه نوين، ج 1، ص 162. حضرت امام در تاريخ 23/ 11/ 1357 در پيامى به ملت ايران فرمود:
ما با مسلمين اهل تسنن يكى هستيم. واحد هستيم كه مسلمان و برادر هستيم. اگر كسى كلامى بگويد كه باعث تفرقه بين ما مسلمانها بشود، بدانيد كه يا جاهل هستند يا از كسانى هستند كه مىخواهند بين مسلمانان اختلاف بيندازند. قضيه شيعه و سنّى اصلًا در كار نيست. ما همه باهم برادريم .... صحيفه نور، ج 5، ص 77.ما پيوستگى خودمان را به اقليتهاى مذهبى اعلام مىكنيم.
ما برادرى خودمان را به برادران اهل سنّت اعلام مىكنيم.
دشمنان اسلامند كه مىخواهند ما را با برادرهاى خودمان مختلف كنند.همان، ص 37.
حضرت امام خمينى رحمه الله افزون بر دعوت عموم مسلمانان به ويژه علما و زعماى مذاهب به تلاش براى ايجاد همبستگى و اتحاد اسلامى، دولتمردان جهان اسلام را نيز به تلاش براى تحقق اين ايده حياتى دعوت و نتايج حاصل از تفرقه و جدايى را بارها به ايشان گوشزد كرده است. ايشان مىفرمايد:
ما مىدانيم و مسلمين هم، بلكه مهم دولتهاى اسلامى هم، همه مىدانند كه آنچه به ما مىرسد و رسيده است، از دو مشكل است: يكى مشكل بين خود دولتهاست كه معالاسف، تاكنون نتوانستهاند اين مشكل را حل بكنند و آن مشكل اختلافات بين خودشان هست و آنكه نمىدانند منشأ همه گرفتارىهاى مسلمين، اين اختلافات است و ما هم بيش از قريب به بيست سال است كه در اين موضوع سفارش كرديم، گفتيم، نوشتيم، دعوت كرديم سران دولتها را بر اين اتحاد، لكن معالاسف تاكنون حاصل نشده است و مشكل دوم مشكل دولتها با ملتهاست كه دولتها با ملتها طورى رفتار كردند كه ملتها پشتيبان آنها نيستند.صحيفه نور، ج 1، ص 478. از آنجا كه برخى از دولتهاى حاكم بر ممالك اسلامى، برخلاف مصالح امت اسلامى گام برمىدارند، حضرت امام خمينى رحمه الله در سخنى
ديگر، از اين آسيب جدى در جهان اسلام چنين ياد مىكند:
مصيبت مسلمين، بسيارش از دولتهاى اسلامى سرچشمه مىگيرد. دولتهاى اسلامى كه بايد باهم، همصدا باشند، همفكر باشند، همه از يك ديانت، صاحب يك كتاب و همه هم مىبينند كه با اختلافاتى كه بينشان هست، ديگران نتيجه مىگيرند؛ درد را مىدانند، لكن دنبال دوا نمىروند، بلكه هر روز اختلافاتشان بيشتر مىشود و جدايى از هم بيشتر پيدا مىكنند و دولتهاى بزرگ هم حرفشان همين است كه ما از هم جدا باشيم و با هم، بلكه دشمن باشيم و اشتغال پيدا بكنيم به حال هم و آنها استفاده كنند. بايد مسلمين فكر اساسى براى خودشان بكنند و دولتهاى اسلامى فكر اساسى بكنند.صحيفه نور، ج 1، ص 116.آشكار است كه بسيارى از مشكلاتى كه گريبانگير جهان اسلام شده، از پىآمدهاى تفرقه و اختلاف مسلمانان است. البته بسيارى از اين تفرقهها و اختلافها نيز در نوع برخوردها و سياستگذارىهاى دولتهاى اسلامى با يكديگر ريشه دارند. با اين حال، روزنههايى از اميد، در همانديشىها و موضعگيرىهاى همسوى مسلمانان در كنفرانسهاى اسلامى بيش از گذشته ديده مىشود.
رهبر معظم انقلاب در آغاز سال 1386، با هدف پاسداشت و گسترش دستاوردهاى بزرگ انقلاب اسلامى و هشيارى و استقامت ملت ايران و مسلمانان جهان در برابر توطئههاى دشمنان اسلام، امسال را سال اتحاد ملى و انسجام اسلامى نام نهاد. ايشان مانند بنيانگذار انقلاب، از ديرباز در انديشه اتحاد ميان مسلمانان بوده و اين مهم، در موضعگيرىها و انديشههاى ايشان به چشم مىخورد.
در نگاهى گذرا به بيانات مقام معظم رهبرى در بحث" وحدت"، با دو حوزه اصلى و محورى آشنا مىشويم: وحدت ملى، انسجام اسلامى.
ايشان در پيام نوروزى سال جديد، به اين دو حوزه يكجا اشاره كرده و فرمودهاند:
يك ملت زنده، با چالشها مواجه است؛ چالشها، لازمه زنده بودن است. هر موجود زندهاى بايد هزينه زنده بودنِ خود را
بپردازد تا بتواند به اهداف خود دست پيدا كند. زنده بودن همراه با چالشهاست؛ همراه با مانعهاست؛ از مانعها بايد عبور كرد.
احياناً همراه با دشمنىهاست. براى دشمنىها بايد تدبير و انديشه راسخ داشت ....
با نگاه به حوادث و مسائل جهانى به روشنى درمىيابيم كه دشمنان ملت ايران درصدد آنند كه دشمنى خود را از دو راه با ملت ايران به تحقق برسانند (آنچه كه امروز در دنيا محسوس است، اين است). يكى، ايجاد تفرقه در ميان صفوف ملت؛ از بين بردن يكپارچگى ملت ايران و از دست ملت ايران اين نيروى عظيم وحدت را ربودن و آنها را به اختلافات داخلى سرگرم كردن. و دومى، ايجاد مشكلات اقتصادى و تلاش براى توقف ملت ايران در زمينههاى گوناگون سازندگى كشور و رفاه عمومى خود. اين دو، چيزى است كه در نقشههاى كوتاهمدت و ميانمدت دشمنان ما به طور محسوس وجود دارد كه اگر خود آنها هم بر زبان نياورده بودند، قابل حدس بود، ولى دشمنان ما خودشان هم به هر دو نكته اعتراف كردند.
آيت الله خامنهاى با توجه به تشديد هجوم دشمنان در سال گذشته براى ايجاد شكاف در صفوف متحد مردم ايران از سويى و حملههاى ويرانگر به وحدت برادران اسلامى در سرتاسر جهان اسلام، با هشيارى كامل، امسال را به سال اتحاد ملى و انسجام اسلامى اختصاص داد تا ملت ايران و امت بزرگ اسلامى، به اين توطئه بزرگ و ويرانگر نگاه ويژهاى داشته باشد. ايشان درباره اهميت اتحاد ملى و انسجام اسلامى مىفرمايد:
مسئله ديگر، مسئله اتحاد عمومى مردم است. دشمنان با تبليغات خود، با جنگ روانى خود، با تلاشهاى موذيانه گوناگون خود سعى مىكنند بين صفوف ملت ايران اختلاف بيندازند. به بهانه قوميت، به بهانه مذهب، به بهانه گرايشهاى صنفى، وحدت كلمه ملت را از بين ببرند. علاوه بر اين، در سطح دنياى اسلام هم يك تلاش وسيع عميقى از سوى دشمن محسوس است براى اينكه ميان ملت ايران و جوامع گوناگون مسلمان ديگر فاصله بيندازند؛ اختلاف مذهبى را بزرگ كنند؛ جنگ شيعه و سنّى را در هر نقطهاى از دنيا كه ممكن باشد، به وجود بياورند و عظمت و ابهت ملت ايران را در ميان ملتهاى ديگر- كه روزبهروز بحمدالله تا امروز بيشتر شده- از بين ببرند.
ملت ما بايد هشيار باشند. تلاش براى سازندگى كشور و عمدهتر و مهمتر از آن، تلاش براى اتحاد كلمه و يكپارچگى ملى و اتحاد امت اسلامى ادامه يابد. عاقلانه، هشيارانه، خردمندانه و مدبّرانه بايستى اين اتحاد را حفظ كرد و روزبهروز تقويت كرد.
من به همين جهت به مسئله اتحاد كلمه ملتمان اهميت مىدهم و به نظر من، امسال، سال «اتحاد ملى و انسجام اسلامى» است؛ يعنى در درون ملت ما، اتحاد كلمه همه آحاد ملت و قوميتهاى گوناگون و مذاهب گوناگون و اصناف گوناگون ملى و در سطح بينالمللى، انسجام ميان همه مسلمانان و روابط برادرانه ميان آحاد امت اسلامى از مذاهب گوناگون و وحدت كلمه آنها. امروز عظمت اسلام هم وابسته به استقلال ملتها و عزم راسخ
ملتهاست و ملت مسلمان ايران در اين راه تاكنون بحمداللَّه، پرچمدار بوده است و پرچمدار هم خواهد بود.
ناگفته پيدا است كه در گرداب حوادث سهمگين، ديدگاهها و موضعگيرىهاى رهبر و ناخداى امت اسلامى مىتواند رهگشا و گرهگشا باشد. بنابراين، شايسته است با بررسى ديدگاههاى رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آيت اللَّه خامنهاى، با اتكا به اين نگاههاى ظريف و حكيمانه، راه را از بىراهه باز شناسيم. آنگاه پس از آگاهى از ديدگاههاى سازنده ايشان، براى به كار بستن اين نظريههاى متعالى در دو ساحت وحدت ملى و انسجام اسلامى، بيش از پيش كوشا باشيم.
به همين دليل مجموعه ديدگاههاى ايشان در اين نوشتار، در دو بخش اصلى تقسيم و طبقهبندى شده است. «بخش اول» به نقطه نظرات معظم له در باب اتحاد و وحدت ملى اختصاص يافته و در «بخش دوم» مبحث «انسجام اسلامى» مطرح شده است.
نگاهى گذرا به سخنان مقام معظم رهبرى در دو دهه اخير، اهميت و ضرورت وحدت را نشان مىدهد:
«وحدت ملى»، همان چيزى است كه مىتواند پشتوانه همه تلاشهاى دولتمردان و مسئولان و مبارزان و دلسوزان اين كشور و اين انقلاب باشد. بدون وحدت ملى، اين كشور، بزرگترين نيروى خود و مايه عظمت خودش را نخواهد داشت. مىبينيم كسانى تلاش مىكنند تا اين وحدت را خدشهدار كنند. يقيناً آنها دوستان اين ملت نيستند. وحدت ملى، شعار اساسى و حياتى براى كشور ماست. مخاطب اين شعار هم افراد خاصى نيستند؛ سياستمداران و كسانى كه در صحنه سياست، حضور و فعاليت دارند، بسيار مسئولند. وحدت ملى براى همه ملت، شعار بزرگى است. (1/ 1/ 1379)
كسانى وحدت ملى را نه به عنوان شعارهاى مذهبى، بلكه با
شعارهاى سياسى خدشهدار مىكنند. ما قبلًا به اينها نصيحت كرديم؛ امروز هم نصيحت مىكنيم كه نگذارند وحدت اين ملت بزرگ و متّحد خدشهدار شود. جدا كردن بدنههاى اين ملت بزرگ از يكديگر، خدمت به دشمنان اين ملت است. اگر اين ملت بزرگ و رشيد، وحدت ملى را در اين كشور حفظ كند، آن وقت اين وحدت، براى وحدت ملتهاى ديگر زمينهسازى مىشود. اگر يك امت اسلامى با حدود يك و نيم ميليارد نفر جمعيت، در مسائل اساسىِ خودشان متحد باشند، شما ببينيد چه قدرت عظيمى در دنيا به وجود مىآيد. اما اگر وحدت ملى خدشهدار شد، ديگر حرف زدن از وحدت جهان اسلام يك سخن افسانهگون است و همه مىخندند. عدهاى مىخواهند اين را به وجود بياورند. (16/ 1/ 1379)
اگر وحدت ملى و امنيت ملى تأمين شد، دولت هم مجال پيدا مىكند كه كارهاى خود، مسئوليتهاى خود، وظايف بزرگ خود و برنامههاى سازنده خود را اجرا كند. مىتواند به اقتصاد مردم برسد؛ به اشتغال مردم برسد؛ به مسائل زندگى مردم رسيدگى كند؛ به مسئله فرهنگ كشور رسيدگى كند. اگر امنيت و يا وحدت نباشد، اختلافات و جنجال باشد، دايماً تشنج سياسى باشد، اول كسى كه ضربه مىخورد، دولت است؛ چون نمىتواند وظايف خود را انجام دهد. وقتى دولت وظايف خود را انجام نداد، وضع مردم، وضع طبقات مستضعف، وضع جوانان، وضع كسانى كه تشنه اقدامات دستگاههاى مسئول هستند، معلوم است كه چگونه خواهد شد. (26/ 1/ 1379)
رهبر معظم انقلاب هرگونه اختلاف و تشنجآفرينى را عامل نابودى امكانات كشور مىشمارد و همچون امام راحل، بيش از همه، مسئولان و
سياستگذاران عالىرتبه نظام را به وحدت و پرهيز از اختلاف فرامىخواند:
اگر چه اين مسئله بسيار بديهى است، ولى در عمل، توجيهات و مصلحت انديشىها و هواى نفس و القاى نفوذىها، مانع از تحقق بخشيدن به آن مىشوند. اختلاف و تشنج، توان و امكانات كشور را به سوى بىراهه سوق مىدهد و صرف قدرتطلبى و بيرون كردن حريف از ميدان مىكند و البته به اين مقدار بسنده نمىشود بلكه جناحها و احزاب و جمعيتها، در كشاكش كسب قدرت و انزواى حريف، دست به سوى بيگانه دراز مىكنند و منافع و مصالح ملت و انقلاب را فداى همآوردى و سابقه قدرت مىنمايند. تشنج و اختلاف علاوه بر نتايج فوق، موجب نااميدى ملت از مسئولان و فاصله بين آنان شده و آرام آرام تمايل به سوى يك ديكتاتورى خشن ولى وحدتبخش پيدا مىكنند كه بدترين سرنوشت براى يك ملت است. ديكتاتورى رضاخان از دل مشروطه به همين علت بيرون آمد! مردم متدين و فداكار و حاضر در صحنه نبايستى با خبرهاى سياسى از مسئولان و به تدريج از نظام قطع اميد كنند. حفظ وحدت و پرهيز از تشنج از اوجب واجبات براى مسئولان نظام است. نفوذهايى كه برنامه دشمن را در صفوف خودى دنبال مىكنند، بايستى از سوى مسئولان شناسايى وطرد شوند. هر صدايى كه از آن بوى تشنج واختلاف برآمد، بىگمان از دشمن و دشمنى حكايت مىكند.راهبردهاى اساسى خدمتگزارى به مديران نظام اسلامى، از رهنمودهايى رهبر معظم انقلاب، مؤسسه فرهنگى و هنرى قدر ولايت، 1382، ص 159.
منظور ما از وحدت چيست؟ يعنى همه مردم يكسان فكر كنند؟ نه.
يعنى همه مردم يك نوع سليقه سياسى داشته باشند؟ نه. يعنى همه مردم يك چيز را، يك شخص را، يك شخصيت را، يك جناح را، يك گروه را بخواهند؟ نه؛ معناى وحدت اينها نيست. وحدت مردم؛ يعنى نبودن تفرقه و نفاق و درگيرى و كشمكش. حتى دو جماعتى كه از لحاظ اعتقاد دينى مثل هم نيستند، مىتوانند اتحاد داشته باشند؛ مىتوانند كنار هم باشند؛ مىتوانند دعوا نكنند. (26/ 1/ 1379)
وحدت مردم، اتحاد قلبى مردم، اتحاد روحى مردم، محبت مردم، وفاق مردم حول نظام اسلامى، حول احكام مقدسه اسلام، حول قانون اساسى- كه قانون اساسى هم منطبق بر احكام اسلامى است- حول قوانين كشور- كه لااقل اغلب آنها منطبق بر قوانين اسلامى است؛ اگر نگوييم همهاش منطبق است- «وحدت ملى» را تشكيل مىدهد. (26/ 1/ 1379)
وحدت؛ يعنى برگرد محورهاى اصولى گرد آمدن. (21/ 4/ 1377) علاج مقابله با تهديدهاى امريكا عبارت است از وحدت ملت، وحدت مسئولان، مراعات جناحهاى مختلف سياسى و گرد آمدن حول همان محورهايى كه امام بزرگوار ما به عنوان اصول اين انقلاب و نظام معيّن كرده و مورد قبول اين ملت است؛ همان چيزهايى كه ملت براى آن فداكارى كرد. شما ببينيد در هر نقطه دنيا، وقتى كسى به عنوان نامزد رياست جمهورى، شعارهايى مىدهد و بعد اكثريتى- ولو ضعيف- به او
رأى مىدهند، صرف آمدن آنها پاى صندوقهاى رأى، به عنوان طرفدارى از اين شعارها به حساب مىآيد. در انتخابات اخير فرانسه اين را ملاحظه كرديد؛ در همه جاى دنيا هم اين معمول است. ملت ايران براى اصول امام بزرگوار ما و خطوط اصلى اين انقلاب- كه عمده آنها را برشمردم- اين طور نبود كه فقط پاى صندوقهاى رأى بيايد بلكه جان بر كف دست گرفت و وسط ميدان آمد. اين ملت با خون خود، اين انقلاب و اين خطوط و اين اصول را كه در قانون اساسى امروز مجسم و متبلور است، امضا كرد. نه فقط در اولِ انقلاب، بلكه در دوران جنگ تحميلى، هشت سال مردم در مقابل متجاوز ايستادند و با جان و جوان و همه وجود خود از اين نظام مقدّس دفاع كردند. اين غير از آن است كه مردم براى تأييد شخصيتى پاى صندوقهاى رأى بيايند؛ اين دهها بار بالاتر از آن است. اين اصول، اصولى است كه ملت ايران براى آن جان داده است؛ جوان داده است؛ خون داده است؛ الان هم ايستاده است. الان هم اگر معركهاى پيش آيد كه مردم ايران احساس كنند بايد با جسم و جان خود وسط ميدان بيايند، همه چشمهاى دنيا خواهند ديد كه استقبال و شور و هيجان مردم حتّى از دوران جنگ تحميلى هم بيشتر خواهد بود. اين اصول، مورد اعتقاد و اعتماد و عشق و علاقه مردم و محور وحدت است.
بعضى دنبال محور وحدت نگردند! اين اصول، محور وحدت است.
همه- چه مسئولان و چه عناصر سياسى- وفادارى خود را به اين اصول، بارها و بارها به زبان، به قلم، با نطق و با رفتار ثابت كنند؛ اين مىشود محور وحدت. (14/ 3/ 1381)
يك جبهه واحد وجود دارد و آن، جبهه انقلاب و اسلام است.
داخل اين جبهه، هر اختلاف سليقهاى هم باشد، اصل احترام به اسلام، احترام به قرآن، پاسدارى از انقلاب، پاسدارى از راه امام بزرگوار، پاسدارى از عزت و استقلال اين كشور، تلاش براى آسوده كردن خاطر ملت و از بين بردن مشكلات، بر جاى خود مستحكم و محفوظ است. اين بحمداللَّه يك امر مشترك بين دلسوزان اين كشور، بين مسئولان قوا، بين رؤساى كشور، بين مسئولان بخشهاى مختلف است و همه آنها در اين چيزها متفق و متحدند. (28/ 10/ 1377)
همه بايد وحدت را بر محور اصول انقلاب و جريان صحيح نظام اسلامى و ولايت فقيه حفظ كنند. (19/ 7/ 1368)
رهبر معظم انقلاب مىفرمايد:
اگر وحدت ملى و امنيت ملى تأمين شد، دولت هم مجال پيدا مىكند كه كارهاى خود، مسئوليتهاى خود، وظايف بزرگ خود، برنامههاى سازنده خود را اجرا كند. مىتواند به اقتصاد مردم برسد؛ به اشتغال مردم برسد؛ به مسائل زندگى مردم رسيدگى كند؛ به مسئله فرهنگ كشور رسيدگى كند. اگر امنيت و يا وحدت نباشد، اختلافات و جنجال باشد، دايماً تشنج سياسى باشد؛ اول كسى كه ضربه مىخورد، دولت است؛ چون نمىتواند وظايف خود را انجام بدهد. وقتى دولت وظايف خود را انجام نداد، وضع مردم، وضع طبقات مستضعف، وضع جوانان، وضع كسانى كه تشنه اقدامات دستگاههاى مسئول هستند،
معلوم است كه چگونه خواهد شد. بنابراين، اين دو شعار مهم است.
من بر روى وحدت ملى تأكيد بيشترى دارم. به خاطر اينكه امنيت هم ناشى از وحدت است. اگر وحدت نباشد، امنيت ملى هم به خطر مىافتد و ايجاد ناامنى مىشود ....پرسش و پاسخ از محضر رهبر انقلاب، مؤسسه فرهنگى و هنرى قدر ولايت، 1380، ج 1، ص 343- 341. اگر ملتى با اتحاد كلمه در ميدان اقتصاد وارد بشود، پيشرفت مىكند. جنگى برايش پيش بيايد و وارد بشود، پيشرفت مىكند.
با وحدت ملى، آبروى ملت را بهتر مىشود حفظ كرد. يك ملت، تمام آرمانهاى بزرگ خودش را در سايه وحدت ملى مىتواند به دست آورد. اختلاف، تفرق كلمه، جدايى دلها از يكديگر، رو در رو قرار دادن جناحها و گروهها و اشخاص و شخصيتها با يكديگر، نمىتواند هيچ خدمتى بكند. بنابراين، اين يك اصل است كه اميدواريم همه رعايت بكنند. اين خواست و مطالبه ما از مسئولانى است كه با افكار عمومى مردم سر و كار دارند.پرسش و پاسخ از محضر رهبر معظم انقلاب اسلامى، صص 359- 360، به نقل از سخنرانى رهبرى در روز عيد غدير در اجتماع زائران حضرت رضا عليه السلام، 6/ 1/ 1379.
البته دشمن در همه اين مسائل سود مىبرد و به احتمال زياد در
اين مسائل يا در همهاش، يا در بعضىاش دست هم دارد؛ يعنى اين را نمىتوانيم نديده بگيريم.
البته متأسفانه عدهاى امروز حساسيت پيدا كردهاند، تا گفته مىشود دشمن، اينها لجشان مىگيرد كه چرا مىگوييد دشمن! دشمن هست. نمىشود شما دشمن را نديده بگيرد. هيچ كس يك ملت و يك جماعت را براى اينكه دشمن خود را نديده است، خاكريزهاى دشمن را نديده است، اسلحه دشمن را نديده است، توطئه دشمن را نفهميده است، ستايش نخواهد كرد. خود دشمن دارد به طور صريح مىگويد كه من دشمنى مىكنم. خود دشمن دارد مىگويد كه من براى ايجاد اختلال در ايران بودجه مىگذارم. براى تشنج افكار در ايران راديو درست مىكنم.
بىخود هم مردم ايران دو دسته بشوند، ولى ما بگوييم نيست.
اين سادهلوحى نيست؟ بنابراين، دست دشمن هم در كار است.پرسش و پاسخ از محضر رهبر انقلاب، مؤسسه فرهنگى و هنرى قدر ولايت، 1380، ج 1، ص 341.
البته اگر ما بيدار باشيم و اشتباه نكنيم، دشمن نمىتواند كارى بكند. پس اشتباه و غفلت و كوتاهى ما يقيناً يك جزء مهم و عنصر اساسى در موفقيت دشمن است.
من به تاريخ مراجعه مىكنم و دو نمونه را عرض مىكنم براى اينكه شما توجه كنيد كه اين مفاهيم مشتبه چهطور مىتواند يك
جامعه را دچار دو دستگى كند:
يك نمونه، نمونه جنگ صفين است كه بعد از آنكه لشكر اميرالمؤمنين عليه السلام بر لشكر معاويه غلبه ظاهرى پيدا كردند، آنها قرآنها را سر نيزه كردند. ديدن قرآنها در لشكر اميرالمؤمنين دو دستگى انداخت؛ چون معناى آن كار اين بود كه بين ما و شما قرآن قرار دارد. عدهاى متزلزل شدند و گفتند كه نمىشود ما با قرآن بجنگيم. يك دسته ديگر گفتند كه اصل جنگ اينها با قرآن است؟ حالا جلد قرآن و صورت ظاهر قرآن را آوردهاند، اما دارند با معناى قرآن كه اميرالمؤمنينى است، مىجنگند. بالاخره در سپاه مسلمين، دو دستگى افتاد و تزلزل به وجود آمد. اين كار دشمن بود.
يك نمونه ديگر هم در همان جنگ اتفاق افتاد. بعد از آنكه حكميت بر اميرالمؤمنين تحميل شد، عدهاى از داخل اردوگاه اميرالمؤمنين كه اينها ديگر خودى بودند، از بيرون نبودند، بلند شدند و شعار دادند: «لا حكم الّا للَّه؛ يعنى حكومت فقط از آنِ خداست.» بله معلوم است و در قرآن هم هست كه حكومت از آنِ خداست، اما اينها چه مىخواستند بگويند؟ اينها مىخواستند با اين شعار، اميرالمؤمنين را از حكومت خلع كنند. اميرالمؤمنين نقشه آنها را افشا كرد. گفت كه حكم و حكومت مال خداست، اما اينها اين را نمىخواهند بگويند. اينها مىخواهند بگويند «لا امرة الّا اللَّه» مىخواهند بگويند بايستى خدا بيايد مجسمه بشود و امور زندگى شما را اداره كند؛ يعنى اميرالمؤمنين نباشد! اين شعار،
عدهاى را از اردوگاه اميرالمؤمنين خارج كرد و به آن جماعت بدبخت نادانِ غافلِ ظاهربين و احياناً مغرض ملحق كرد كه قضيه خوارج به وجود آمد. الان متأسفانه اين كارها دارد در جامعه ما مىشود. شعارهايى مطرح مىشود بعضى از اين شعارها، روشن و خوب است، اما دشمن از همان شعارها استفاده مىكند.پرسش و پاسخ از محضر رهبر معظم انقلاب، مؤسسه فرهنگى و هنرى قدر ولايت، 1380، چ 1، صص 341- 343، به نقل از: نماز جمعه، 6/ 1/ 1379.
يكى از چيزهايى كه وحدت ملى را تأمين مىكند، اين است كه آن كسانى كه سخنشان در ميان مردم، حوزه تأثيرى دارد يا مسئولند يا چهره موجه دينىاند، چهره روحانىاند، چهره سياسىاند، در اظهارات خودشان كارى نكنند كه يك گروه و جناح از مردم، دلهاشان نسبت به ديگران چركين شود.
فتنهانگيزى نكنند. آن كسانى كه زبان و قلمشان كار مىكند، در درجه اول بايد اين را رعايت كنند كه آنچه مىگويند، ايجاد بدبينى نكند، مردم نسبت به يكديگر بدبين بشوند يا مردم نسبت به مسئولان بدبين بشوند. اين باز يك نوع فتنهسازى و گناه ديگرى است. بعضى هم همتشان اين است كه با شايعهپردازى، با جعل خبر، با پرداختهاى تقلبآميز خبر- ممكن است يك خبر اصلش هم راست باشد، اما به نوعى آن را پردازش كنند تا مطلب دروغ و خلاف واقعى را در ذهن مخاطب القا كند- دلهاى مردم،
جوانان و خوانندگان و شنوندگان خودشان را نسبت به مسئولان نظام بدبين كنند، آنها را دچار ترديد كنند. اين كار چه فايدهاى دارد؛ جز كُند كردن حركت پيشرفت ملت و كشور، هيچ فايده ديگرى ندارد. جز اينكه مسئولان را در اين كار مردد كند، مردم را نسبت به آينده نااميد كند و نيروى عظيم اميد را از مردم بگيرد، هيچ فايدهاى ندارد. بعضى سعى مىكنند افرادى را به همه نظام يا به برخى از مسئولان بدبين كنند، در حالىكه اگر حقيقتاً سخن حقى وجود داشته باشد، آن سخن حق ممكن است از طريقى به گوش مسئول يا مسئول مافوق او منتقل شود كه آثار خيلى بهترى هم داشته باشد. حادثهاى اتفاق مىافتد، ترورى مىشود، جنايتى در جايى اتفاق مىافتد، آنقدر حرف خلاف توهمآميز و حيرتآور براى خواننده از زبان كسانى كه هيچ احساس مسئوليتى نمىكنند، شنيده مىشود. آن كسانى كه از واقعيتها خبر دارند، مىبينند كه چهقدر اينها يا دورند يا خودشان را عمداً از واقعيت دور نگهمىدارند. اينها چيزهايى است كه وحدت ملى را خدشهدار مىكند.
(يكى از مسائل داخلى) مسئله وحدت است. عزيزان من! يك ملت هر چه قدرتمند باشد، هر چه ثروتمند باشد، اگر اختلافات در بين آنها ريشه گرفت و آتش اختلافات مشتعل شد، بدبخت و بيچاره خواهند شد. اختلافات كه گفته مىشود، مقصود، اختلاف سليقه نيست. اختلاف سليقه هست. اگر اختلاف خط، اختلاف جهت،
اختلاف مذاق باشد، اشكالى ندارد. اختلافات؛ يعنى درگيرىهاى سياسى كه فضا را متشنج مىكند. اينكه من گاهى از بعضى از روزنامهها گله مىكنم، به اين خاطر است. فوراً بعضىها فريادشان بلند نشود كه «آزادى» محدود شد؛ نه، براى شعار آزادى ما بارها جان خودمان را در معرض مرگ قرار دادهايم! كسانى كه اهل دينند، بيشتر از همه از آزادى دفاع مىكنند.
بنابراين، بحث «آزادى» نيست؛ بحث اين است كه از اين آزادى كه وجود دارد و از انقلاب هم وجود داشته است، كسانى براى متشنج كردن فضا استفاده نكنند. انسان وقتى بعضى از روزنامهها را نگاه مىكند، مىبيند كأنّه اين عنوانهاى درشت را چهطور انتخاب كردهاند، براى اينكه يك گروه را به جان يك گروه ديگر بيندازند. اين نقشِ همان بوقهاى تبليغاتى است؛ اين بد است. روزنامهها بايد كارى كنند كه دلها را به هم نزديك كنند؛ جناحها را به هم نزديك كنند. اگر جناحهاى سياسى و گروههاى سياسى واقعاً معتقد به يك مبنا و اصلى هستند، بايد سعى كنند كه هر چه ممكن است، در عمل، خودشان را به گروههاى رقيبشان نزديك كنند، با هم مهربان كنند، قضاياى گوناگون را با هم حل كنند؛ نه اينكه اختلافات را همينطور دايم موج بدهند، اوج بدهند، بزرگنمايى كنند، بنويسند و بگويند. اين فضا را متشنج خواهد كرد.
اين درست همان نقشهاى است كه بوقهاى تبليغاتى خارجى و راديوهاى خارجى- كه اگر كسى گوش كرده باشد، مىداند-
دارند ايفا مىكنند؛ يعنى به جان يكديگر انداختن دستهجات مختلف. خطبههاى مقام معظم رهبرى در نماز جمعه تهران، 4/ 10/ 1377.از منظر رهبرى، دشمن به ويژه رسانههاى خبرى در كمين اين انقلاب الهى نشستهاند و هرجا بوى دو دستگى استشمام كنند، در بزرگنمايى، آن تلاش مىكنند. ايشان مىفرمايد:
رسانههاى خبرى بيگانه كه مظهر تمايلات و سياستها و نيّات خصمانه و اغراض خبيث سردمداران سياستهاى جهانىاند، بر روى هر كلمه و هر اشارهاى كه از آن، بوى اختلاف و دودستگى استشمام شود و يا بتوان چنين وانمود كرد، شديداً حساسيت نشان داده و با بزرگ كردن نكتههاى ريز و مطرح ساختن استنباطهاى دروغين از گفتهها و نوشتهها در ايران، به طور دايم در تلاشند كه شايد بتوانند تصويرى مشوش و آلوده به اختلافات و زد و خورد داخلى از ايران اسلامى- كه بحمداللَّه برخوردار از وحدت و يكپارچگى كم نظيرى است- به مردم ايران و جهان ارايه دهند و زمينه دو دستگى و نفاق را با اين وسوسهها به وجود آورند. اينها همه نشانه آن است كه امروزه دشمن از همه راهها براى تضعيف جمهورى اسلامى عاجز مانده و بدخواهانه در كمين اختلافات داخلى و شكست وحدت عمومى نشسته است.
ملت رشيد ايران و مسئولان و متصديان امور كشور و نمايندگان محترم مجلس، گويندگان و نويسندگان، بايد مانند
هميشه به اين طمع خام دشمن پاسخ مناسب را بدهند و وحدتى را كه صنع الهى و رحمت شامله حق بر ملت ايران است، با همه وجود پاسدارى كنند.سيدعلى خامنهاى، حديث ولايت، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1377، ج 4، صص 255 و 256.
مقام معظم رهبرى نقل مىكند:
بهار سال 1365 را- روزى كه امام در بستر بيمارى بودند- فراموش نمىكنم. ايشان دچار ناراحتى قلبى شده بودند و تقريباً ده، پانزده روزى در بستر بيمارى بودند. در آن زمان من در تهران نبودم. آقاى حاج احمدآقا- آقازاده محترم ايشان (حفظه الله و سلمه و ايده)- به من تلفن كردند و گفتند سريعاً به آنجا بياييد؛ فهميدم كه براى امام مسئلهاى رخ داده است. آناً حركت كردم و پس از چند ساعت طى مسير، خود را به تهران رساندم.
اولين نفر از مسئولان كشور بودم كه شايد حدود ده ساعت پس از بروز حادثه، بالاى سر ايشان حاضر شدم. در آن وقت، برادر عزيزمان، جناب آقاى هاشمى در جبهه بودند و هيچ كس ديگر هم از اين قضيه مطلع نبود.
روزهاى نگرانكننده و سختى را گذرانديم. خدمت امام رفتم و
هنگامى كه نزديك تخت ايشان رسيدم، منقلب شدم و نتوانستم خودم را نگهدارم و گريه كردم. ايشان تلطف فرمودند و با محبت نگاه كردند. بعد چند جمله گفتند كه چون كوتاه بود، به ذهنم سپردم؛ بيرون آمدم و آنها را نوشتم. برادر عزيزمان، آقاى صانعى هم در اتاق بودند. از ايشان كمك گرفتم تا عين جملات امام را بازنويسى كنم.
در آن لحظهاى كه امام ناراحتى قلبى پيدا كرده بودند، ما بهشدت نگران بوديم. وقتى كه من رسيدم، ايشان انتظار و آمادگى براى بروز احتمالى حادثه را داشتند. بنابراين، مهمترين حرفى كه در ذهن ايشان بود، قاعدتاً مىبايد در آن لحظه حسّاس به ما مىگفتند. ايشان گفتند: «قوى باشيد، احساس ضعف نكنيد، به خدا متكى باشيد، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»فتح: 29. باشيد و اگر با هم بوديد، هيچ كس نمىتواند به شما آسيبى برساند.» به نظر من، وصيت سى صفحهاى امام مىتواند در همين چند جمله خلاصه شود.
او واقعاً حكيم بود و مصداق كامل «صيرورت الانسان عالم عقليّا مضاهيا للعالم العينى»الاسفار الاربعه، ج 1، ص 20. محسوب مىشد. انسان احساس مىكرد كه تمام حقايق عالم در وجود او منعكس بود. او چيزهايى را به وضوح و روشنى و با همان نورانيت نفسانى و
نگاه رحمانى و حكمت خودش- نه با استدلال و تمهيد مقدمات معمولى- مىديد و مىفهميد كه ديگران عصا زنان، خودشان را به آن نقطه مىرساندند.
اين مرد حكيم الهى مجرب دلسوزى كه چندين سال اين جامعه را اداره كرده بود، مهمترين مسئله را همين چند كلمه مىدانست كه يكى از آنها «رحماء بينهم» است. من وصيت حقيقى امام را تحقق همين نكات مىدانم. بايد بر سلايق پا گذاشت؛ آنجا كه موجب جدا شدن از ديگران است؛ چه رسد به هوا و هوسها و انگيزههاى مادى كه حالش معلوم است.حديث ولايت، ج 1، صص 200- 203.
رهبر انقلاب، از مسئولان قواى سهگانه مىخواهد تا با هم و در كنار هم باشند و هرگز به تضعيف يكديگر نپردازند؛ زيرا با اين كار مىتوانند هم منشأ خير و خدمت بيشترى باشند و هم محبوب و مقبول مردم شوند.
ازاينرو از مسئولان مىخواهد:
هماهنگى ميان عناصر و مسئولان در هر كارى، از مهمترين عوامل موفقيت در اجراست. دستگاه اجرايى كشور؛ يعنى دولت به واسطه گستره و تنوع مأموريتها و وظايف، بيش از ساير دستگاهها، به هماهنگى و همكارى و همدلى مسئولان و مديران
ارشد و ميانى نيازمند است. نبايستى بخشى از بدنه اجرايى و مديريت كشور، بخشى ديگر را خنثى نمايد. بدتر از آن، اين است كه بخشى، بخش ديگر را تضعيف نمايد. همينطور قواى سه گانه كشور از مجلس و دولت و دستگاه قضايى نياز به هماهنگى و عدم تضعيف يكديگر و يا مقابله با هم را دارند. نتايج تضعيف و مقابله بين قواى مختلف اداره كننده كشور، خسارتبار و به زيان انقلاب و اصول آن و منافع ملى و مصالح مردم است.
مدير و مسئول بايستى از اين حداقل بينش برخوردار باشد كه علاوه بر وظيفه وجدانى و انسانى و شرعى در ايجاد و حفظ هماهنگى با ساير اجزاى مسئوليت كشور، حساسيتهاى موجود و وضعيت بينالمللى، هماهنگى را بيش از پيش ضرورى و لازمه پيروزى و مقاومت در عرصه بينالملل مىسازد.
يك نكته، انسجام و هماهنگى دولت است و پرهيز از اينكه بخشى از دولت، بخش ديگرى را تضعيف كند. اين مجموعه شما بايد واحد باشد. شماها بايد به معناى واقعى كلمه با هم همكارى كنيد.راهبردهاى اساسى خدمتگزارى، رهنمودهاى رهبر معظم انقلاب، مؤسسه فرهنگى و هنرى قدر ولايت، 1382، به نقل از: سخنان رهبرى در ديدار با رئيس جمهور و هيئت وزيران به مناسبت آغاز هفته دولت، 2/ 6/ 1378. مسئولان در سطوح مختلف هم عرض مىكنم كه يكى از راههاى موفقيتِ عملى و جا گرفتن در چشم مردم، همكارى دستگاههاى مختلف و همكارى قواى سهگانه است؛ نبايد همديگر را تضعيف
بكنند. هيچ كس نبايد قواى مسئول مملكت را تضعيف بكند. هيچ كس نبايد مجلس شوراى اسلامى را تضعيف بكند. ممكن است شما از اظهارات يا از موضعگيرى يك يا چند نماينده خرسند و خشنود نباشيد، اما نبايد مجلس را تضعيف كرد. مجلس، نهاد قانونىِ معتبرى است مثل نهادهاى قانونىِ معتبرِ درجه يك ديگر.
قوه قضاييه را نبايد تضعيف كرد. اگر كسى با حكم فلان دادگاه در فلان قضيه مخالف است، نبايد قوه قضاييه را تضعيف بكند.
بالاخره هر حكمى يك عده موافق و يك عده مخالف دارد. دولت را نبايد تضعيف كرد. ممكن است شما عملكرد فلان مسئول را نپسنديد يا چند ايراد بر او وارد بدانيد، اما نهاد دولت و قوه مجريه نبايد تضعيف بشود. نهادهاى قانونى كه هر كدام در زير اين بناى شامخ، يك ستون هستند، بارى را بر دوش دارند؛ مجموعه اينهاست كه اين بناى باعظمت را سرپا نگهداشته است و يك ميليارد و چند صد ميليون مسلمان در اطراف عالم- آن كسانى كه قوه فهميدن و ادراك كردن دارند- به آن نگاه مىكنند و احساس غرور مىكنند.
بعضى شوراى نگهبان را تضعيف مىكنند؛ بعضى مجلس را تضعيف مىكنند؛ بعضى قوه قضاييه را تضعيف مىكنند؛ بعضى دولت را تضعيف مىكنند؛ بعضى مجمع تشخيص را تضعيف مىكنند. اشكال داشتن به يك كار يا دو كار يا ده كار- كه بعضى از اين اشكالها هم طورى است كه اگر توضيحى داده بشود، ممكن است برطرف هم بشود؛ ولو برطرف هم نشود-
موجب نمىشود كه ما نهادها را تضعيف كنيم. عدهاى در دوره مجلس قبلى شعار مىدادند كه مجلس بايد منحل بشود! انسان مىبيند گاهى همان صداها، همان حرفها و همان انگيزهها، يك روز به مجلس، يك روز به قوه قضاييه و يك روز به قوه مجريه مىپيچند؛ بدون اينكه استدلال درستى داشته باشند.
رهبر معظم انقلاب همواره به اين امر توجه داشته و در موارد متعدد، حساسيت و اهميت اين مهم را گوشزد كرده است:
اقتدار ملت ايران هنگامى تأمين خواهد شد كه دستگاههاى مسئول كشور با هم همكارى كنند. اگر در جايى، نقطهاى هست كه براى سرنوشت كشور و ملت، خطراتى را با خود دارد، مسئوليتِ همه مسئولان كشور است كه با نهايت احساس مسئوليت و با كمال اتكال و اتكا به خدا و با قدرتى كه ملت به دست آنها داده است، به آن نقطه برخورد كنند. همكارى بين سه قوه، يكى از شرايط اصلى براى رفع مشكلات عمومى مردم است. ناهماهنگىهايى كه گاهى ديده مىشود، به ضرر مردم است. همه بايد با هم همكارى كنند تا اقتدار ملت ايران تأمين شود.ديدار با مسئولان قوه قضائيه، 7/ 4/ 1379. ايشان در جايى ديگر تاكيد مىكند:
ما بايد به آينده اميدوار باشيم و اين اميد را در مردم ايجاد كنيم.
دشمن مىخواهد ما با يكديگر اختلاف داشته باشيم، ولى ما بايد
به صورت قاطع به دشمن تفهيم كنيم كه ترفندهاى او مؤثر نيست و در جمهورى اسلامى، همدستى و همدلى، براى مسئولان يك اصل است. اين وحدت و يكپارچگى را واقعاً يك اصل بدانيم و براى آن سرمايهگذارى كنيم و از اختلافات بگذريم.
من گمان نمىكنم در طول ده سال گذشته كه امام عزيزمان اين همه بيانات حكمتآميز ايراد كردند، چيزى را به اندازه «وحدت» مورد تأكيد قرار داده باشند. يكى از دو يا سه موضوعى كه ايشان بيشترين تأكيد را مىكردند، همين مسئله وحدت دلها و وحدت زبانها و وحدت راهها و همدستى و همگامى و همدلى بوده است. ما اين مقوله را به منظور حفظ حرمت امام و تعظيم به روح او پاس بداريم و به عنوان يك هدف قطعى تلقى كنيم و با هر قيمتى درصدد تأمين آن باشيم.
ايشان در ذيل همين بحث (وحدت و همدلى مسؤولان) به بحث زمينه و عوامل وحدت مسؤولان اشاره و نكاتى را گوشزد كردهاند:
انسجام ميان مسئولان نظام بيش از هر زمان ديگرى لازم است. در فضاى آرام و صميمى بهتر مىتوان به اهداف نظام دست يافت. قواى سهگانه به جاى اينكه نيرو و توان خود را به رفع اختلافهاى نابجا ميان خود صرف كنند، بايد با تمام قوا به مردم خدمت كنند و مراقب توطئهها و
اختلافافكنى دشمنان باشند؛ چون دشمنان اسلام از كوچكترين فرصتى، براى جداسازى صفوف متحد مردم و مسئولان، بيشترين بهره را مىبرند. رهبر معظم انقلاب از ابعاد اين توطئهها سخن مىگويد و اتحاد و انسجام را تنها راه مبارزه با اين ترفندها معرفى مىكند:
چيزى كه لازم مىدانم در مورد مسئولان كشور تأكيد كنم، در درجه اول، انسجام و اتحاد كلمه است. مسئولان كشور بايد متحد باشند و حرفشان يكى باشد. يكى از توطئههاى دشمن در چند سال اخير اين بوده است كه بتواند آدمهاى نامعتقد به آرمان اسلامى را در صفوف مسئولان بالاى كشور نفوذ دهد؛ براى اينكه انسجام مديران ارشد كشور به هم بخورد. اين خطر بزرگى است. البته مديران كشور هم مثل بقيه مردم در هر مسئلهاى آرا و عقايدى دارند و عقايد آنها براى خودشان محترم است، اگر كسى در نظام جمهورى اسلامى در مسئوليتى مشغول كار است، ولى آرمانهاى نظام جمهورى اسلامى را آن طورى كه امام بزرگوار ترسيم كرده است و در قانون اساسى تجسم پيدا كرده، در دلش قبول ندارد، اشغال آن پست براى او حرام شرعى است. آن جايى كه صحبت از مسائل اساسى نظام اسلامى است، آن جايى كه وحدت دين و سياست مطرح است، آن جايى كه اصول قانون اساسى مورد نظر است، آن جايى كه الزام به تبعيت از دين و شريعت مطرح است، اگر يك مسئول عقيدهاى غير از اين دارد، مىتواند شهروند جمهورى اسلامى باشد- مانعى ندارد- اما نمىتواند مسئول باشد؛ به خصوص
مسئوليتهاى بالا. مديران ارشد، نمايندگان مجلس و مسئولان عالىمقام قوه قضايى، در عين حال كه مسئوليت مهمى در نظام جمهورى اسلامى دارند، نمىتوانند به آرمانهاى نظام جمهورى اسلامى و اصول قانون اساسى اعتقادى نداشته باشند؛ چون اعتقاد انسان در عمل و گفتار او اثر مىگذارد.
رهبر معظم انقلاب ضمن هشدار در اين خصوص، توصيه كردهاند:
آن جايى كه مسئولان در غير مسائل اصلى نظام- در مسائل كارى، ادارى، فهم يك قانون- با هم اختلاف نظرى دارند، بايد اين اختلاف نظر جلوى چشم مردم قرار نگيرد و به كوى و بازار كشيده نشود. اختلاف نظر نبايد نشان دهنده اختلاف مسئولان باشد؛ چرا؟ چون مردم را مأيوس و نگران و دشمن را خوشحال مىكند. البته اختلاف بين مسئولان در فهم يك وظيفه، يك چيز متوقع است. مثلًا ممكن است رئيس جمهور محترم و رئيس محترم قوه قضاييه درباره نقطهاى از نقاط، داراى دو ديد و دو بينش باشند و هر كدام هم براى خود استدلالى داشته باشند؛ بسيار خوب، اين راه حل دارد. در قانون اساسى راه حل اينها معين شده ا ست؛ هماهنگ كننده سه قوه، رهبر است؛ رهبرى مىتواند اين مشكلات را برطرف كند. معيار همكارى، قانون اساسى است كه وظايف، حُكم موارد اختلاف و تنازع، و حَكم و مرجع را هم معلوم كرده است. در قانون اساسى، قوه مجريه
وظايفى دارد كه مشخص است. مديريتهاى عمده كشور، اداره همه امور اجرايى كشور، هزينه كردن بودجه كلان كشور، بر عهده قوه مجريه است.
البته ممكن است در بخشى از مسائلى كه اين سياستها متضمن آن است، مسئولانى نظرات دگرگونهاى داشته باشند. ايرادى ندارد. اينها مىآيند و نظرات خود را مطرح مىكنند. اتخاذ اين سياستها هم يك روند بسيار معقول و منطقى دارد؛ در دستگاهِ موظف اين كار در دولت، طراحى مىشود و بعد درجه درجه بالا مىآيد تا به مجمع تشخيص مصلحت مىرسد. بنابراين، تمام جوانب مراعات مىشود؛ در عينحال ممكن است يك نفر مخالف باشد. ايرادى ندارد، ليكن همچنان كه يك قانون تا وقتى قانون است، مخالفت با آن جايز نيست، سياست هم كه مضمون قانون اساسى است- مرتبه سياستها از قانون بالاتر است؛ در حد قانون اساسى است- تا وقتى تغيير پيدا نكرده است، ولو كسى نظر ديگرى داشته باشد، نبايد بر طبق نظرِ خود عمل يا تبليغ كند.
بحث در مجامع علمى و فنى و تخصصى بسيار خوب است، اما فضاسازى در كشور به شكلى كه اغواى افكار عمومى بشود، غلط و برخلاف مصالح كشور است.
سياستى كه مطرح كردم، يك سياست مهم كشور است.
مسئولان بايد به سياستها عمل كنند و منسجم باشند. انسجام، مهمترين شرط پيشرفت است. من به شما عرض كنم اگر دشمن ملاحظه كند كه در كشور ما يك گروه مؤمن، متعهد، منسجم،
همدل و كارآمد بر سر كار هستند، نااميد مىشود و انگيزه او براى دشمنى كم خواهد شد. آن كسانى كه تفرقه بين مسئولان را تشويق مىكنند، بفهمند دارند چه كار مىكنند. امروز سياست دشمنان كشور اين است كه بين مسئولان اختلاف بيندازند. ما از گروهكهايى كه يك سرشان در داخل است، يك سرشان در خارج، خبرهاى ويژه داريم. برنامه عمده اينها اين است كه بين مسئولان كشور، با عنوانهاى چپ، راست و عناوين ديگر اختلاف بيندازند. مردم وحدت مسئولان را مىخواهند. مردم هر جا ببينند مسئولان با هم هستند و همدل و همزبانند و يكديگر را تخريب نمىكنند، خوشحال و اميدوار مىشوند، اما دشمن به عكس، نااميد مىشود.در اجتماع بزرگ مردم اصفهان، 8/ 8/ 1380.
رهبر انقلاب در خصوص اين رويكرد مىفرمايد:
يكى ديگر از عيوب و آفتها، عدم اتحاد كلمه است. لازم است مسئولان مواضع واحدى اتخاذ كنند به خصوص در مسائل جهانى و مسائل عمده كشور. وقتى اندك اختلافى در حرف مسئولان پيدا مىشود، شما مىبينيد راديوهاى بيگانه چگونه اينها را بزرگ و چند برابر مىكنند. حتى آن جايى كه اختلافى نيست، اختلاف را جعل مىكنند؛ براى اينكه نشان دهند بين
مسئولان اتحاد كلمه نيست. آنها از جمع منسجمى كه با هم كار كنند و همدل باشند، خيلى مىترسند. خوشبختانه تركيب قانون اساسى ما راه حل مشكلات را معيّن كرده؛ رهبرى را به عنوان محور، در نقطه مركزى همه مسئولان قرار داده؛ اين امكان و فرصتِ خيلى بزرگى است تا مسئولان بتوانند با وحدت كلمه، با همديگر كار كنند.ديدار با جوانان اصفهان، 12/ 8/ 1380. امروز علاج دردهاى اين كشور اين است كه قواى سه گانه با وحدت كلمه و با همكارى با يكديگر، برنامههاى منظم و مرتبى را كه براى رسيدن به هدفهاى اين نظام و آسايش مردم مورد نظر است، تعقيب كنند؛ امروز اين وظيفه است.در ديدار با كشاورزان، 12/ 10/ 1380.
رهبر معظم انقلاب، ضمن تاكيد بر حفظ و پاسدارى از وحدت، به نقش تاثيرگذار جناحهاى سياسى و همدلى آنها اشاره كرده و مىفرمايد:
اسلام و رهايى از نفوذ و سلطه قدرتهاى استكبارى، اين امكان را كه براى كمتر ملتى و كشورى پيش آمده، در اختيار كشور ما و ملت ما قرار داده است، ليكن شرط اساسى، وحدت و يكپارچگى ملى است و اگر نباشد، همه آنچه هست، بيهوده خواهد بود. پس، مرز ميان پيروزى همهجانبه ملت ما، يا خداى
نكرده ناكامى و هدر رفتن همه زحمات گذشته، يك چيز بيش نيست و آن، وحدت كلمه ميان مردم است. دشمن به همين دليل است كه براى شكستن وحدت ملت، سرمايه گذارى مادى و معنوى هنگفتى كرده و مىكند.
گروهها و جناحها و اشخاص و دستگاهها در هر منطقه كه تلاش خود را مضر به وحدت ملت ديدند، بايد آن را متوقف سازند. در تمام حوادث بزرگ تاريخِ بيدارى و مبارزات ملت، هرجا شكست و نامرادى پيش آمده، بر اثر شكسته شدن صف واحد ملت بوده است. ما امروز حق نداريم تجربههاى گذشته را تكرار كنيم و هيچ عذر و بهانهاى براى صدور گفتار و علمى كه ناقض وحدت است، پذيرفته نيست.
ملت ما بحمداللَّه در تمام دوران پس از انقلاب و در تمام حوادث مهم، وحدت كلمه خود را پشت سر امام عظيمالشأن راحل، با استحكام حفظ كرد و تعارضهاى گروهى و جناحى را به چيزى نگرفت و امروز هم بحمداللَّه به همين گونه است. ليكن صاحبان بيان و قلم و تريبون بايد توجه كنند كه تعارضها و مناقشات گروهى، نخستين ضررش آن است كه آنان را از توجه به مسايل مهم جهان و منطقه غافل ساخته و قهراً وظايف آنان در قبال ملت را از يادشان خواهد برد و ضرر بزرگتر آنكه راه اينگونه افراد را از ملت جدا خواهد ساخت.حديث ولايت، ج 5، ص 300.
رهبر معظم انقلاب، براى نزديكتر شدن و همدلى بيشتر نخبگان و فعّالان سياسى، بر پر رنگ كردن وجوه مشترك تاكيد بسيار كرده و مىفرمايد:
[مسئله ديگر] مربوط به مسايل سياسى جامعه و همين رقابتها و برخوردهاى خطى است. به نظر من، در اين زمينه آنچه كه ما بگوييم، از آنچه كه امام فرمود، كمتر و نارساتر است. در اين قضايا، امام لبّ مطلب را بارها و بارها گفتند. واقعاً به خط امام برگرديم. دو گروهند- باشند- اما چرا با هم تعارض مىكنند؟ مگر نمىشود نقاط مشترك را هم در قبال نقاط محال افتراق مورد توجه قرار داد؟ چه اشكالى دارد جمعهايى كه با هم معارضند- جمعهاى روحانى، جمعهاى دانشجويى، جمعهايى كه در مجلس يا جاهاى ديگر هستند- هر چند وقت يكبار با همديگر بنشينند، آن نقاط مشترك فيمابين خودشان را به زبان بياورند؟ شما مگر در چند چيز با هم اختلاف داريد؟ مگر نقاط اختلاف، از نقاط اتفاق و وحدت نظر قوىتر و مهمتر است؟ چه كسى چنين چيزى را گفته است؟ چه كسى مىتواند اين حرف را ادعا بكند؟
برو برادرت را مخفيانه پيدا كن، هر چه مىخواهى، به او بگو؛ چرا با اين اختلاف افكنى، مردم و مخاطبان عمومى جامعه را دچار تشويش فكرى مىكنى؟
الآن انتخابات در پيش است. جناحهاى مختلف بنشينند با يكديگر همفكرى و تبادل نظر و كار مشترك كنند و به هم نزديك شوند؛
مگر نمىشود؟ اتحاد و نزديك شدن به هم، تنازل لازم دارد.
نمىشود كه ما همان جاى خودمان بايستيم، ديگرى هم همان جاى خودش بايستد و بعد بگوييم كه به يكديگر نزديك بشويم.
نزديكى به اين است كه يك قدم شما برداريد، يك قدم هم او بردارد.
به نظر من، اختلافات واقعى، كمتر از تظاهر به اختلاف است. اين هم خودش نكتهاى است. اختلاف و شكاف و جدايى واقعى بين برادران، به مراتب كمتر از آن چيزى است كه بر زبان مىآورند.
ص120
من نمىدانم اين حالت مبالغهگويى ما در حرف زدنها و در اظهارات، چرا متوقف نمىشود؟ طورى حرف مىزنند كه آن خوش خيالهاى بيچارهاى كه در بيرون نشستهاند، خيال مىكنند كه همين فردا اينها به هم مىپرند و عليه يكديگر اسلحه برمىدارند! حرفها اينگونه تند است.
اين حرفها دشمنان را به طمع مىاندازد؛ چرا اينگونه حرف مىزنيد؟ دلهاى شما به هم نزديكتر از اين حرفهاست كه در اظهاراتتان نشان داده مىشود. اين هم مسئله بعدى بود كه به نظر من مسئله مهمى هم است و هر چه هم گفته بشود، كم است.حديث ولايت، ج 7، صص 263- 265.
همان شرائط، مقتضيات و دلايلى كه وحدت ملى را ضرورى مىساخت، انسجام و اتحاد صفوف در عرصه جهان اسلام را در مقابل دشمنان قسم خورده و كينهتوز ايجاب مىكند.
ضرورت و لزوم اين مهم در آموزههاى وحى و سيره رسول اكرم صلى الله عليه و آله به گونهاى است كه اهل بيت عليهم السلام در دوران طولانى خلافت اموى و عباسى به رغم همه مشكلات و مصائبى كه خود و شيعيان با آن روبهرو بودند، هيچگاه صف خود را از ديگر مسلمانان جدا نكردند بلكه حضور فعال شيعيان را در صفوف آنان براى حفظ شوكت اسلامى و اتحاد و انسجام مسمانان ضرورى و مأجور دانستند.
در امتداد آن سيره الهى و هوشمندانه، رهبر معظم انقلاب اسلامى در كنار تاكيد بر ضرورت وحدت ملى، همواره بر ضرورت مضاعف اتحاد مسلمانان و برادران شيعه و سنّى تاكيد ورزيدهاند. در بخش دوم از ديدگاههاى مقام معظم رهبرى پيرامون" وحدت"، به بررسى نقطه نظرات
ايشان در موضوع اتحاد و انسجام اسلامى مىپردازيم.
در ديدگاه رهبر معظم انقلاب، همه مردم براى اتحاد تشيع و تسنن بايد تلاش گستردهاى انجام دهند:
... شعار وحدت مسلمين، شعار درست و ضرورى است و من از قديم اين اعتقاد و تفكر را داشتم و دارم و آن را يك مسئله استراتژيك مىدانم. يك مسئله تاكتيكى و مصلحتى هم نيست كه حال بگوييم مصلحت ما ايجاب مىكند كه با مسلمين غير شيعه ارتباطات داشته باشيم. مسلمانان به تدريج اين اختلافات مذهبى و طايفهاى را كم كنند و از بين ببرند؛ چون در خدمت دشمنان است. ما با اين انگيزه صحيح مسئله وحدت مسلمين را در جمهورى اسلامى يك مسئله اساسى قرار دادهايم. امام بارها فرمودند ارگانهاى مختلف جمهورى اسلامى نيز بر اين اساس برنامهريزى و طراحى و تلاش كردند و ماها هم سخنرانى كرديم.
امروز هر حركت تفرقهانگيز در دنياى اسلام، گناهى تاريخى است. آنانكه عنودانه، گروههاى عظيمى از مسلمين را به بهانههاى واهى تكفير مىكنند؛ آنانكه با گمانهاى باطل، به مقدسات فرقههايى از مسلمين اهانت مىكنند؛ آنانكه به
جوانهاى از جانگذشته لبنان كه مايه سربلندى امت اسلامى شدند، از پشت خنجر مىزنند؛ آنانكه براى خوشآمد امريكا و صهيونيستها از خطر موهومى به نام هلال شيعى سخن مىگويند؛ آنانكه براى شكست دولت مسلمان و مردمى در عراق ناامنى و برادركشى را دامن مىزنند؛ آنانكه دولت حماس را كه محبوب و منتخب ملت فلسطين است، از هر سو زير فشار قرار مىدهند ... چه بدانند و چه ندانند، مجرمانى به شمار مىروند كه تاريخ اسلام و نسلهاى آينده از آنان با نفرت ياد خواهند كرد و آنان را مزدوران دشمن غدار خواهد دانست. 18/ 10/ 1385.
اگر ما مىگوييم كه شيعه و سنّى در كنار هم قرار بگيرند، يعنى شيعه، شيعه بماند؛ سنّى هم سنّى بماند. ما چه موقع به عالم تسنن گفتهايم كه منظورمان از وحدت اين است كه شما شيعه بشويد؟ ما چنين چيزى نگفتهايم. هر كس خواست شيعه بشود، از طريق علمى و از راه مباحثات عالمانه شيعه بشود. آنها هم آزادند كه بروند كار خودشان را بكنند. ما نمىگوييم شما مذهبت را عوض كن؛ ما مىگوييم شيعه و سنّى بايد هميشه سر عقل باشند؛ همچنان كه بحمداللَّه در دروان انقلاب اسلامى، در كشور ما مشاهده شد. نگذارند دشمن از اختلافات اينها
سوءاستفاده كند.11/ 7/ 1369. امر دوم، تأكيد روزافزون بر مسئله وحدت است. سالها پيش از انقلاب كه با بعضى از برادران اهلسنّت صحبت مىكردم، به آنها مىگفتم كه اگر ما بخواهيم وحدت اسلامى تحقق پيدا بكند، بايد خودمان را از گذشته، جدا و قيچى كنيم. البته، وحدت يعنى همين كه پيروان اين دو مذهب با هم برادر باشند و احساس برادرى كنند؛ نه اينكه شيعه، سنّى و سنّى، شيعه بشود. نه، مراد از وحدت اين نيست، بلكه وحدت به معناى احساس برادرى است و همين كه هر طرفى احساس كند كه ديگرى هم مسلمان است و حق اسلامى او را برگردن خود احساس كند و متقابلًا او هم به همين ترتيب عمل نمايد. من مىگفتم كه اگر بخواهيم اين كار را بكنيم، بايد خودمان را از گذشته جدا كنيم. اگر به گذشته برگرديم، دعواست. اينقدر بحث و تكذيب و تغليط و درگيرى و خونريزى و اينطور چيزها اتفاق افتاده كه اگر نگاهى به گذشته بكنيم، باز دعوا خواهد شد.
اگر كسى مخلصاًلِلّه احساس مىكند كه بايد امروز بين برادران، برادرى واقعى و عملى باشد، بايد كوشش كند كه گذشته را به يادها نياورد؛ والّا او مىرود كتاب «احقاق الحق» را مىآورد و به رخ اين مىكشد و اين هم مىرود كتاب «تحفه اثنى عشريه» را مىآورد و به رخ آن مىكشد! هر دو هم بهقدر كافى كتاب پر از طعن و دفع عليه همديگر نوشتهاند! اگر مابخواهيم گذشته را
مطرح كنيم، نمىشود به وحدت رسيد. بايد نگاه كنيم، بگوييم:
گذشته، گذشته است «رحم اللَّه معشر الماضين.» ما كارى به كار آنها نداريم. اگر آنها هر كارى كردهاند، ما امروز مىخواهيم تكليف خودمان را بيننا و بيناللَّه نگاه كنيم. بيننا و بيناللَّه، امروز ما بايد با همديگر توحيد كلمه و رفاقت و برادرى داشته باشيم.
اگر بخواهيم اين را عمل بكنيم، بايد از گذشته صرفنظر كنيم. 5/ 10/ 1368.منظور ما از وحدت، هماهنگى و يكنوايى و همصدايى است.22/ 1/ 1369. ايشان در جاى ديگر توضيح مىدهند:
بايد معلوم كنيم كه مقصود ما از وحدت مسلمانان چيست؟ آيا مقصود اين است كه مسلمانان از مذهب خود دست بردارند و به مذهب ديگرى اعتقاد پيدا كنند و عمل نمايند؟ نه، مقصود اين نيست. ما وقتى به وحدت دعوت مىكنيم، مقصود ما اين نيست كه فِرَق مسلمين- اعم از شيعه و سنّى- يا فِرَقى كه داخل تشيع و تسنن هستند، موظف و مجبورند كه از عقيده خود دست بردارند و به عقيده سومى يا به عقيده طرف مقابل، گرايش پيدا كنند. اين، چيزى است كه به تحقيق و تفحص و مطالعه هر كسى وابسته است و بينه و بين الله تكليف اوست. بحث ما اين نيست.
ما نمىگوييم كه سنّىهاى عالم بيايند شيعه بشوند، يا شيعههاى عالم دست از عقيدهشان بردارند. البته، اگر يك سنّى يا هر كسى
تحقيق و تفحص كرد، عقيدهاش هرچه شد، بايد بر طبق عقيده و تحقيق خودش عمل كند. تكليف او با خدايش است. حرف ما در هفته وحدت و به عنوان پيام وحدت اين است كه مسلمانان بيايند با هم متحد بشوند و با يكديگر دشمنى نكنند. محور هم كتاب خدا و سنّت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و شريعت اسلامى باشد. اين حرف، حرف بدى نيست. اين حرف، حرفى است كه هر عاقل بىغرض و منصفى، آن را قبول خواهد كرد.
البته، بعضى در بيان مطلب اشتباه مىكنند. وقتى كه آنها اين حرفها را مىزنند، شايد خيلى هم ساده نباشد. وقتى مىخواهند وحدت اسلامى را بيان كنند، مىگويند كه در صدر اسلام، نه شيعه و نه سنّى بود؛ پس شيعه و سنّى غلط است! نه، اين حرف نادرست و سستى است. بحث سر اين نيست كه در صدر اسلام، آيا شيعه و سنّى وجود داشت يا نه. بالاخره بعد از پيامبر، آراى مسلمين متفاوت شد. يك عده در مسئله امامت نظرى داشتند و عدهاى نظر متفاوت ديگرى داشتند. بعضى منبع احكام الهى را يك چيز و بعضى چيز ديگرى دانستند. بنابراين، در اصول و فروع، از همان اول اختلافاتى بين مسلمانان به وجود آمد. اينكه ما بگوييم در صدر اسلام، نه شيعه و نه سنّى بود، حرف غلطى است. امروز اين حرف، در حقيقت به معناى نفى كردن و از بين بردن معارف و فقه و محصول فرهنگى همه فرق مسلمين است. روى هر چه دست بگذارند، مىگويند در صدر اسلام نبوده، پس اين غلط است! اين، خودش حرفى شبيه
توطئه است.19/ 7/ 1368. وحدت امر پيچيدهاى است؛ ايجاد اتحاد يك كار پيچيده است.
اتحاد بين ملتهاى اسلامى، با اختلاف مذاهب مىسازد، با اختلاف شيوههاى زندگى و آداب زندگى مىسازد، با اختلاف فقهها مىسازد. معناى اتحاد بين ملتهاى اسلامى اين است كه در مسائل مربوطه به جهان اسلام، همسو حركت كنند، به يكديگر كمك نمايند و در داخل اين ملتها، سرمايههاى خودشان راعليه يكديگر به كار نبرند.24/ 5/ 1374 ما در مسئله وحدت، جدى هستيم. ما اتحاد مسلمين را هم معنا كردهايم. اتحاد مسلمين، به معناى انصراف مسلمين و فرق گوناگون از عقايد خاص كلامى و فقهى خودشان نيست؛ بلكه اتحاد مسلمين به دو معناى ديگر است كه هر دو آن بايد تأمين بشود: اول اينكه فرق گوناگون اسلامى (فرق سنّى و فرق شيعه)- كه هر كدام فرق مختلف كلامى و فقهى دارند- حقيقتاً در مقابله با دشمنان اسلام، همدلى و همدستى و همكارى و همفكرى كنند.
دوم اينكه فرق گوناگون مسلمين سعى كنند خودشان را به يكديگر نزديك كنند و تفاهم ايجاد نمايند و مذاهب فقهى را با هم مقايسه و منطبق كنند. بسيارى از فتاواى فقها و علما هست كه اگر مورد بحث فقهى عالمانه قرار بگيرد، ممكن است با مختصر تغييرى، فتاواى دو مذهب به هم نزديك شود.24/ 7/ 1368
شعار اسلام ناب و اسلامى كه نظام اسلامى بر پايه آن به وجود آمد، اين است كه مسلمانان با وجود اختلافشان در عقايد و در مبانى مذهبى خود، بايد اتحاد كلمه داشته باشند؛ روى موارد اتفاقى تكيه كنند و از جريحهدار كردن احساسات يكديگر خوددارى نمايند. اين فرهنگ دينى با اين معنا و با اين نگاه كه در آن، آزادى و عدالت و مردمسالارى و بسط وحدت در دنياى اسلام و ميان امت اسلامى وجود دارد.19/ 6/ 1382. حقاً وضع مسلمين از لحاظ تضادها و اختلافات مذهبى تأسفانگيز است. بسيارى از توانايىهاى با ارزش علمى و فكرى مسلمين در طول تاريخ، صرف تعارض با يكديگر شده است. اشتباه نشود. اگر كسى براى اثبات مذهب علمى خود تلاش علمى بكند، من آن را رد نمىكنم. هم شيعه، هم سنّى، هم هر مؤمن به نحلهاى، به عقيدهاى و به طريقهاى حق دارد طريقه خودش را اثبات كند. اين چيز ديگرى است. ما آن را رد نمىكنيم.
آنچه كه ما رد مىكنيم تلاش براى معارضه، كوبيدن، اهانت كردن و نفى موجوديت طرف مقابل است. اين غلط است.
در بحث علمى، طبيعى است كه هر كس عقيدهاى دارد. اثبات آن عقيده، به معناى نفى و رد عقايد ديگرى و استدلال بر عقيده خود است. همه اينها مفهوم، قابل درك و قابل تحمل است. همين بحثها هم هميشه دامنه تفكر را گسترش مىدهد، تعميق مىكند و پيش مىبرد. مانعى ندارد، ليكن آنجايى كه دو گروه، هر دو
منتسب به اسلام و هر دو معتقد به مبانى اساسى واحد، در مقابل هم صفآرايى مىكنند تا يكديگر را محو كنند يا ضرر بزنند يا جريحهدار كنند، اين فاجعه است. ما از اين كار بايستى جلوگيرى كنيم.حديث ولايت، دفتر مقام معظم رهبرى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1377، ج 8، صص 77 و 78. مراد ما از وحدت اسلامى، يكى شدن عقايد و مذاهب اسلامى نيست. ميدان برخورد مذاهب و عقايد اسلامى و عقايد كلامى و عقايد فقهى- هر فرقهاى عقايد خودش را دارد و خواهد داشت- ميدان علمى است؛ ميدان بحث فقهى است؛ ميدان بحث كلامى است و اختلاف عقايد فقهى و كلامى مىتواند هيچ تأثيرى در ميدان واقعيت زندگى و در ميدان سياست نداشته باشد. مراد ما از وحدت دنياى اسلام، عدم تنازع است: «و لا تنازعوا فتفشلوا». تنازع نباشد، اختلاف نباشد. 30/ 5/ 1385.
... ما وظيفه داريم در كنار آن شعار و عمل به وحدت- كه يك برنامه و يك عمل قطعى است- شيعه را در همه جاى عالم به عنوان يك مجموعه متصل و ملحق به جمهورى اسلامى جمع كنيم. وقتى ما شعار وحدت اسلامى مىدهيم، چرا شعار وحدت شيعى ندهيم و در داخل شيعه، به فكر ايجاد يك وحدت نباشيم؟
البته شيعه در نگاه وسيعتر، شيعه اثنىعشرى، شيعه زيدى و شيعه اسماعيلى را شامل مىشود كه اينها در دنيا هستند و مشتركات زياد و تأثيرات سياسى هم دارند، ولى متفرقند ... الان در هند و پاكستان و كشورهاى عربى ميليونها شيعه وجود دارد و غالباً اقليتهايى هستند كه به آنان فشار مىآيد؛ چه آن جاهايى كه مسلمين در فشارند، چه آن جاهايى كه حتى مسلمين در فشار نيستند، اما آنان در فشارند. بنابراين، جايى لازم است كه از آنها حمايت بكند و آن اينجاست. اگر بخواهيم اين مركزيت را تثبيت و تحكيم كنيم، بايد با شيعه دنيا تعارف داشته باشيم.
آنان را بشناسيم، بيايند، بروند و بدانند كه با جايى ارتباط دارند.
ما از اوايل انقلاب، حتماً از اين كار غفلت داشتيم. اين كارى كه الان انجام مىگيرد، كارى است كه خيلى دير دارد انجام مىگيرد.حديث ولايت، ج 4، صص 97- 99.
نه مىخواهيم بگوييم كه شيعه، سنّى شود يا سنّى، شيعه شود و نه مىخواهيم بگوييم كه شيعه و سنّى بهقدر توان و مقدورات خودشان، براى تحكيم عقايد خودشان كار علمى نكنند. اتفاقاً كار علمى، بسيار خوب است و هيچ اشكالى ندارد. كتابهاى علمى بنويسند؛ در محيطهاى علمى، نه در محيطهاى غيرعلمى، آن هم با لحنهاى بد و غلط. بنابراين، اگر كسى مىتواند منطق
خود را ثابت كند، ما جلوِ كار او را نبايد بگيريم. اما اگر كسى مىخواهد با حرف، با عمل و با شيوههاى گوناگون، اختلاف ايجاد كند، اين را ما فكر مىكنيم كه در خدمت دشمن است. هم سنّىها بايد مراقب باشند و هم شيعهها. «وحدت ملى» را كه ما گفتيم، شامل اين هم مىشود.. 6/ 1/ 1379.
در عين اينكه دولتها و قدرتها و ادارهكنندگان جهان براى مصالح دولتها و مسائل سياسى خود، به سمت وحدت پيش مىروند، تمام تلاشهاى استكبار جهانى در جهت تضعيف ملتها و به خصوص ملت اسلام و ايجاد اختلاف بين اينها به كار مىرود. شيعه و سنّى كه مسئله امروز نيست؛ قرنهاست كه در اسلام، شيعه و سنّى وجود دارد. در خود مذهب سنّى، اشعرى و معتزلى و مذاهب مختلف وجود دارد. در شيعه، شش امامى و دوازده امامى و اخبارى و اصولى وجود دارد. همان دستهبندىهايى كه در تسنن هست، همانها در تشيع هم وجود دارد. انواع و اقسام دستهبندىها و فرقهبندىها، يا بر اثر سوءسياست و يا بر اثر سوءفهم و يا با دست مغرض و يا بر اثر جهالت به وجود آمده است. اينها كه جديد نيست؛ اما شما نمىبينيد كه امروز در دنياى اسلام، عليه وحدت مسلمين چهقدر تلاش مىشود. 29/ 9/ 1368
رهبر معظم انقلاب در جايى ديگر به علت اساسى اين دشمنى با جهان اسلام و مسلمانان اشاره كرده و فرمودهاند:
امروز بيشترين منابع نفت كه بىاغراق به منزله خون براى تمدن كنونى جهان است، در كشورهاى اسلامى است. حساسترين مناطق سوقالجيشى عالم، در اختيار مسلمانان است. بخش عظيمى از منابع زيرزمينى كه براى بناى امروز و فرداى جهان مورد نياز ضرورى است، در اين كشورهاست. يك پنجم همه جمعيت دنيا متعلق به آنان است. بزرگترين بازار مصرف مصنوعات كشورهايى كه خود را بر مسلمانان تحميل كردهاند، در دست آنان است. فرهنگ غنى و ريشهدار و علوم و معارف آنان، اولين گامهاى عروج به اوج دانش كنونى جهان را به غربىها آموخته و حق حيات به گردن دانش و تمدن غرب دارند.21/ 1/ 1376. ايشان در بيان ديگرى فرمود:
امت اسلامى تنها به اين جرم كه چون در يك نقطه ثروتمند دنيا قرار گرفته است؛ چون گردش چرخ تمدن كنونى دنيا متوقف بر امكاناتى است كه در اين نقطه از دنيا به وفور موجود است، مورد طمع و دستاندازى قدرتها قرار گرفته كه در اين راه هرگونه جنايتى را براى خودشان مجاز مىشمارند؛ اين وضع
امت اسلامى است!
براى به دست آوردن ثروت عظيم مسلمانان، تنها راه چاره، ايجاد تفرقه و جدايى بود كه به فرموده رهبرى، دشمن در اين كار توفيق نسبى داشته است:
در آن دورانهاى تلخ و سياه، قدرتهاى مسلط غربى، همه ابزارهاى فرهنگى و اقتصادى و سياسى و نظامى را براى تضعيف كشورها و ملتهاى مسلمان به كار گرفتند و تفرقه و فقر و جهل را بر آنان تحميل كردند. غفلت و تنبلى و ضعف نفس بسيارى از رجال سياسى، و مسئوليتناپذيرى بسيارى از نخبگان فرهنگى ما به آنان كمك كرد و نتيجه، غارت ثروتهاى ما، تحقير و حتى انكار هويت ما و نابود شدن استقلال ما باشد.
ما ملتهاى مسلمان روزبهروز ضعيفتر شديم و چپاولگران زيادهخواه و سلطهطلب روزبهروز قوىتر.
دشمنان آنگاه كه كشورهاى اسلامى را به منافع داخلى خود مشغول كردند و آنان را آنگونه كه بايد و شايد، از توجه به كشورهاى برادر بازداشتند، قدم بعدى را در جداسازى بعضى از كشورهاى اسلامى از پيكر جهان اسلام برداشتند.
سوگمندانه بايد گفت انديشمندان اسلامى و به تبع آن، مسلمانان، در برابر اين كار واكنش جدى نشان ندادند. در نتيجه، دشمن در اقدام خود گستاختر شد. 19/ 10/ 1384
اختلاف و نزاع و بعضاً زد و خورد بر سر مسائل كلامى و فقهى و فرقهاى، از قرن اول اسلام همواره وجود داشته است، ليكن در اين باب، سخن تازه آن است كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و گسترش فكر آن در سراسر آفاق اسلامى، يكى از ترفندهاى استكبار در مقابله با اين موج همهگير اسلامى اين بوده است كه از سويى، انقلاب اسلامى ايران را يك حركت شيعى به معناى فرقهاى آن و نه اسلامى به معناى عام معرفى كرده، و از سوى ديگر، در ايجاد نفاق و نقار ميان شيعه و سنّى سعى بليغ كنند. ما از آغاز با توجه به اين مكر شيطانى، همواره اصرار بر وحدت فرق مسلمين داشته و كوشيدهايم اين فتنهگرى را خنثى كنيم و بحمدالله با تفضل الهى توفيقات فراوان نيز داشتهايم كه يكى از آخرين آنها، تشكيل «مجمع جهانى تقرب مذاهب اسلامى» است و هماكنون در سراسر جهان اسلام، علما و روشنفكران و شعرا و نويسندگان و عامه مردم از همه مذاهب اسلامى، دوشادوش و با يك زبان و يك نفس، از انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى ايران دفاع مىكنند. 26/ 3/ 1370ايشان در جاى ديگر با اشاره به اين حقيقت، گوشزد مىكند:
البته بعد از پيروزى انقلاب، اختلافافكنى شدت پيدا كرده است؛
چون از انقلاب اسلامى و حيات مجدد اسلام مىترسند. اسلام قوى است. قوّت و معنويت اسلام آنچنان است كه اگر به شرايطش عمل بشود و واقعاً اسلام پياده گردد، قدرتهاى دنيا و تختها را مىلرزاند. آنها از اين مىترسند و به همين خاطر نمىخواهند بگذارند قوّت و معنويت اسلام زنده بشود. يكى از طرق مبارزه با اين پديدهاى كه براى آنها به شدت ترسناك مىباشد، همين است كه اينجا را از بقيه مسلمانان غيرشيعى دنيا ايزوله كنند و انقلاب ما را به عنوان يك انقلاب شيعى وانمود نمايند و دعواى بين شيعه و سنّى را هم تقويت كنند تا نتيجه اين بشود كه مسلمانان دنيا كه امروز به نام ما شعار مىدهند، آن را متوقف كنند. 5/ 10/ 1368.
يكى از مهمترين جنبههاى اختلاف مسلمانان، اختلاف ميان شيعه و سنّى است. دشمنان اسلام امروزه به اين نتيجه رسيدهاند كه تنها حربهاى كه مىتواند ميان مردم مسلمان اختلاف ايجاد كند، دامنزدن به مسئله شيعه و سنّى است. اين موضوع به اندازهاى اهميت دارد كه رهبر معظم انقلاب بارها و در مناسبتهاى گوناگون، آن را گوشزد كرده و همواره مسلمانان را از توطئه خطرناك دشمنان آگاه ساخته است. ايشان در سخنى مىفرمايد:
سهم مهلك دنياى اسلام، تفرقه است. اين تفرقه، ملتها را از هم جدا مىكند؛ دلها را از هم جدا مىكند. الان دشمن، و همين
سرويسهاى جاسوسى اسرائيل و امريكا، در عراق يك عدهاى را تحريك مىكنند كه با شيعيانى كه در عراق اكثريت را دارند- حالا امروز اكثريت دولت متعلق به آنهاست- مقابله و مبارزه كنند؛ ناامنى ايجاد كنند و اين ناامنى را وسيلهاى قرار مىدهند براى اينكه پاى خودشان را در عراق و در بغداد مستحكم كنند.
امريكا براى ماندن در عراق، بهانه لازم دارد و اين بهانه، ناامنى است. آنها براى اينكه دولت عراق نتواند به خدمات لازم بپردازد، اين اوضاع ناامن را در كشور به وجود مىآورند تا بهانه داشته باشند كه بمانند. اختلافات را آنها به وجود مىآورند: دل سنّى را نسبت به شيعه، دل شيعه را نسبت به سنّى آنچنان چركين مىكنند كه نتوانند با اين همه مشتركات كنار هم قرار بگيرند.
اين، كار دشمن است. چرا ما اين حقيقت را نمىفهميم؟17/ 5/ 1385. ايشان در كلامى ديگر فرمود:
مسئله شيعه و سنّى يكى از ابزارهاى مهم دشمنان براى زمينگير كردن امت اسلامى است. هم سنّىها بدانند، هم شيعهها بدانند؛ همه در ايران و در دنياى اسلام اين را بدانند كه اختلاف شيعه و سنّى يكى از ابزارها و چماقهاى دشمن عليه امت اسلامى است. آنها هر جور بتوانند، از اين ابزار استفاده مىكنند. آن روزى كه سنى فلسطينى زير فشار است، يك عدهاى را با اين شعار، با اين تبليغات كه اينها سنّى هستند، شما شيعه
هستيد؛ سعى مىكنند نگذارند كمك كنند. امروز كه شيعه لبنان زير فشار است، به يك عدهاى مىگويند شما سنّى هستيد، اينها شيعه هستند؛ به آنها كمك نكنيد. آنها نه به شيعه احترامى مىگذارند، نه به سنّى؛ آنها با اصل اسلام طرفند.17/ 5/ 1385. توجه به جنبههاى مختلف سخنان رهبرى، عمق توطئه دشمنان را در گسترش دادن اختلاف ميان تشيع و تسنن چنين مىنماياند:
در عراق، شيعه و سنّى قرنها كنار هم زندگى كردهاند. چهقدر فاميلهاى شيعه و سنّى با هم خويشاوند و قوم و خويشند. در طول اين چند قرن گذشته، هيچ وقت اختلافى به اين شكل مطرح نبوده است. زمان عثمانىها دولت و حكومت به شيعه زور مىگفتند و اذيت مىكردند و زمان صدام و زمانهاى ديگر هم كم و بيش همين طور بوده، اما مردم شيعه و سنّى با هم كارى نداشتند. امروز مىخواهند مردم را به جان هم بيندازند.21/ 7/ 1385. امروز انسان متأسفانه مىبيند كه حرفهاى امريكا و انگليس از زبان بعضى از سياستمداران دنياى اسلام تكرار مىشود.
همان چيزى كه آنها مىخواهند، اينها تكرار مىكنند و به آتش اختلاف شيعه و سنّى و اختلافات فرقهاى دنياى اسلام دامن مىزنند. اين، درست بر طبق آن چيزى است كه دشمنان اسلام مىخواهند. بايد با اين كار مقابله كرد. 30/ 5/ 1385.
اختلاف بين طرفداران دو عقيده بر اثر تعصبات، يك امرى است كه هست و طبيعى است و مخصوص شيعه و سنّى هم نيست.
بين فرق شيعه، خودشان؛ بين فرق سنّى، خودشان؛ در طول زمان از اين اختلافات وجود داشته است. تاريخ را نگاه كنيد، مىبينيد هم بين فرق فقهى و اصولى اهلتسنن- مثل اشاعره و معتزله، مثل حنابله و احناف و شافعيه و اينها- هم بين فرق مختلف شيعه، بين خودشان، اختلافاتى وجود داشته است. اين اختلافات وقتى به سطوح پايين- مردم عامى- مىرسد، به جاهاى تند و خطرناكى هم مىرسد؛ دست به گريبان مىشوند.
علما مىنشينند با هم حرف مىزنند و بحث مىكنند، ليكن وقتى نوبت به كسانى رسيد كه سلاح علمى ندارند، از سلاح احساسات و مشت و سلاح مادى استفاده مىكنند كه اين خطرناك است. در دنيا اين هميشه بوده. هميشه هم مؤمنين و خيرخواهان سعى مىكردند كه مانع بشوند. علما و زبدگان، تلاششان اين بوده است كه نگذارند سطوح غيرعلمى كارشان به درگيرى برسد، ليكن از يك دورهاى به اين طرف، يك عامل ديگرى هم وارد ماجرا شد و آن «استعمار» بود. نمىخواهيم بگوييم اختلاف شيعه و سنى هميشه مربوط به استعمار بوده، نه، احساساتِ خودشان هم دخيل بوده. بعضى از جهالتها، بعضى از تعصبها، بعضى از احساسات، بعضى از كجفهمىها دخالت داشته، ليكن وقتى استعمار وارد شد، از اين سلاح حداكثر
استفاده را كرد.25/ 10/ 1385. امروز اصرار استكبار در دنياى اسلام بر ايجاد تفرقه است.
راههاى ديگر را رفتند، اما ناكام ماندند. شما ملاحظه كنيد امريكا در دو سه تصرفى كه در منطقه خاورميانه كرد، در همه بىاستثنا شكست خورد. نه در عراق، نه در لبنان، نه در افغانستان و نه در فلسطين، آن مقصودى كه امريكاى مستكبر دنبال مىكرد- آن هم با هزينههاى بسيار سنگين و انبوه (پول، سلاح، نيروى انسانى و سياست)- براى اينكه بتواند مقاصد خودش را در اين چهار نقطه تحقق ببخشد، نتوانست و در هر چهار نقطه ناكام ماند؛ به مقصودهايش نرسيد و دارد سختىهاى شكست را مزمزه و احساس مىكند. يك روزى- سه، چهار سال قبل- ما اين حرفها را مىزديم، اما امروز خود امريكايىها مىگويند و خود سياستمدارانشان هم اين را تكرار مىكنند. بنابراين، از راههاى ديگر دستشان بسته شده است. 18/ 10/ 1385. استكبار مىخواست دولتها را با نظام جمهورى اسلامى دشمن كند. بعضى از دولتها هشيارانه فهميدند و نگذاشتند خواست استكبار عمل شود، اما بعضى از دولتها، بدون توجه در اين دام استكبارى غلتيدند. در سطوح ملتها هم مسئله اختلافات فرقهاى و اختلافات شيعه و سنّى و اختلافات عقيدتى را مطرح كردند و افراد زيادى را واداشتند كه با گرفتن مزد، عليه
جمهورى اسلامى يا عليه تشيع يا عليه برخى از عقايد ملت مسلمان ايران، كتاب بنويسند و كتابهاى زيادى نوشته شد.
عدهاى را هم وادار كردند با زبان خود آنها كه به اين كتابها و به اين اشكالها و دشنامها پاسخ دهند. متأسفانه هر دو طرف در اين دام افتادند. عزيزان من! امروز در دنياى اسلام، مسئله اين است. 13/ 5/ 1375.سياست استكبار ايجاد جنگ بين فلسطينى و فلسطينى است؛ بين عراقى و عراقى است؛ بين مسلمانِ شيعه و مسلمانِ سنّى است؛ بين جامعه عربى و غيرعربى است. اين، سياستهاى آشناست.
اين را اول بايد همه علاج كنند. ما به سهم خود، وحدت را بين امت اسلامى يك ضرورت مىدانيم ... اينكه امام بزرگوار توانست اسلام را عزيز كند، به بركت ايجاد احساس وحدت در بين مسلمين بود. مسلمان در اقصى نقاط عالم، به نام امام حركت مىكرد. فكر نمىكرد كه «مذهب من چيست؟» «من سنّىام، او شيعه است»، «او سنّى است، من شيعهام» ...
اين حالت براى دشمن، حالت مضرى است. دشمن مىخواهد اين را بشكند. حال اگر دوست، اين را بشكند چه؟ اگر به جاى قدرتهاى استكبارى، خود من و شما، با حرف زدنمان، با نوشتنمان، با گفتنمان، اين وحدت را بشكنيم، شيعه را از سنّى، سنّى را از شيعه جدا كنيم، چه مىشود؟ بعد كه اينها از هم جدا شدند، نوبت مىرسد به فرقههاى سنّى؛ اين فرقه را از آن فرقه،
اصحاب اين اصول را از اصحاب آن اصول، اصحاب اين فروع را از اصحاب آن فروع. بعد نوبت مىرسد به شيعه؛ اين فرقه را از آن فرقه، اين دسته را از آن دسته! مگر بر كسى ابقا مىكنند چرا ما بايد به خواست دشمن حركت كنيم؟ اينكه امام اينقدر روى مسئله «وحدت» تكيه مىكردند، براى اين است كه اين، يك مسئله احساساتى نيست. اين يك مسئله عقلانى است. هر كس به مقدسات آن فرقه ديگر اهانت كند، اگر با خشونت و اهانت با فرقه ديگر برخورد كند، به هر اندازه كه برد كار او باشد، به اين وحدت ضربه زده است؛ هر كه مىخواهد باشد.14/ 6/ 1372. در عين اينكه دولتها و قدرتها و اداره كنندگان جهان، براى مصالح دولتها و مسائل سياسى خود، به سمت وحدت پيش مىروند، تمام تلاشهاى استكبار در جهت تضعيف ملتها و به خصوص ملت اسلام و ايجاد اختلاف بين اينها به كار مىرود. شيعه و سنّى كه مسئله امروز نيست؛ قرنهاست كه در اسلام، شيعه و سنّى وجود دارد. در خود مذهب سنّى، اشعرى و معتزلى و مذاهب مختلف وجود دارد. در شيعه، شش امامى، دوازده امامى و اخبارى و اصولى وجود دارد. همان دستهبندىهايى كه در تسنن هست، همانها در تشيع هم وجود دارد. انواع و اقسام دستهبندىها و فرقهبندىها يا بر اثر سوء سياست و يا بر اثر سوءفهم و يا با دست مغرض و يا بر اثر جهالت به وجود آمده است. اينها كه جديد نيست، اما شما
ببينيد كه امروز در دنياى اسلام، عليه وحدت مسلمين چهقدر تلاش مىشود.5/ 10/ 1368.
محور ديگرى كه استكبار براى ايجاد تفرقه در جهان اسلام به آن توجه دارد، شناخت حساسيتها و مقدسات مذاهب مختلف است.
دشمن با توجه به اين حساسيت، عوامل خويش را وامىدارد تا به اين حساسيتها دامن بزنند. گروهى از پيروان مذاهب نيز كه قدرت تجزيه و تحليل ندارند، با تعصب خاص خود در خطر توطئه قرار مىگيرند و اختلافات مذهبى را تشديد مىكنند. رهبر معظم انقلاب در پردهبردارى از اين توطئه مىفرمايد:
يك نكته كه در كنار اين لازم است پيروان اهل بيت عليهم السلام و نيز همه مسلمانان در نظر داشته باشند، اين است كه ما از حادثه و واقعه غدير- كه نشانه عظمت اسلام و جامعيت اسلام است- به عنوان وسيلهاى براى تضعيف اسلام استفاده نكنيم. اين را من بالخصوص امروز و اين روزها موظفم و مقيدم كه به همه ملت عزيزمان و همه مسلمانها در هر نقطه دنيا عرض بكنم كه مراقب باشند امروز براى تضعيف اسلام، دشمنان به دنبال همين نقطه خاص، همين چيزى كه منشأ عظمت اسلام است، هستند؛ يعنى مسئله شيعه و سنّى، قبول غدير و انكار غدير.
دشمن مىخواهد مسئله غدير را يك مايه برادركشى و جنگ و خونريزى قرار بدهد، در حالىكه غدير مىتواند وسيله ائتلاف و برادرى مسلمانها با هم باشد.18/ 10/ 1385. اين معنا مسلّم است كه قضيه غدير هيچ گونه جنگ و دعواى بين پذيرنده و نپذيرنده به وجود نمىآورد و اختلافات را ايجاب نمىكند. براى شيعيان هم همينطور است. شيعيان هم خدا را شكر كنند كه از طرف پروردگار به نعمت اين اعتقاد و معرفت متنعم شدند. آن برادرهايى هم كه اين حقيقت را قبول نكردند، يا مراجعه نكردند، يا اطلاع ندارند و يا نتوانستند ذهنهايشان را قانع كنند، آنها هم اعتقادى ندارند. اين، اختلاف و درگيرى را ايجاب نمىكند.18/ 10/ 1385.
امروزه دشمن، تجربه تلخ افغانستان را اين بار با نقشهاى ديگر در عراق به كار گرفته است. بايد دانست همانگونه كه ميكروبها بر بدن ناسالم زودتر تسلط مىيابند، دشمنان نيز اگر كشورى را در دام اختلاف داخلى بيندازند و مردم آن سرزمين را تضعيف كنند، روزبهروز بر دامنه توطئههاى خود مىافزايند. آنگاه با برنامهريزى غيرمستقيم، مردم را درمقابل هم قرار مىدهند و تمام مقاصد خود را در پرتو اين توطئه شوم به دست مىآورند. رهبر انقلاب در مورد عراق مىفرمايد:
در عراق هم دارند همين مسئله مردم در مقابل مردم را دنبال مىكنند. واقعيت آنجا اشغالگرانى است كه آمدهاند و در همه امور- در دولت، در مجلس، در امور رياست جمهورى، در امور نخستوزيرى، در امور ماليه، در امور امنيت- دخالتهاى بىجا و بىمورد مىكنند و از همه اينها بدتر و خطرناكتر، اينكه به حكم شواهد فراوان، تروريسم را در عراق ترويج مىكنند. يعنى قصد دارند به اسم شيعه و سنّى، مردم را در مقابل مردم قرار دهند. سنّى را نسبت به شيعه به نحوى بدبين كنند، شيعه را هم نسبت به سنّى به نحوى بدبين كنند. اين را به خون او تشنه كنند، او را درصدد انتقامگيرى از اين تحريك بكنند. اين سياست امريكايىها در عراق است. امروز برادران عراقى ما به شدت به اتحادى احتياج دارند كه ناشى از درك اين حقيقت باشد كه دشمن مىخواهد واقعيت مردم در مقابل اشغالگر را به مردم در مقابل مردم در عراق تبديل كند. در كل منطقه هم همين طور است. اين سياست قديمى اختلافات مذهبى و فرقهاى، امروز زنده شده است كه البته متخصص آن هم انگليسىها هستند. اين كار را به امريكايىها هم ياد دادند؛ اختلافافكنى بين شيعه و سنّى، به هر نحوى كه بتوانند. همه بايد متوجه باشند.30/ 5/ 1385.
دشمن با پول و طرح و تبليغ و خباثت فراوان مجهز است و
متأسفانه در نقاطى از جهان، كسانى را مىيابد كه بتواند با تطميع و اغفال، بر ذهن و زبان آنان تسلط يابد. لذا گاه به گاه در كشورى، از يك سياستمدار و در كشور ديگرى، از يك عالمنما يا انقلابىنما شنيده مىشود كه به تشنيع و ناسزا به شيعيان يا به ملت ايران- كه بزرگترين انقلاب معاصر را به وجود آورده و بهگونهاى بهتانگيز از آن دفاع كردهاند- زبان مىگشايد و قلم مىراند. يا در كشور مسلمان پاكستان- كه ملت آن، در شمار عزيزترين ملتها براى ما و هميشه در خط دفاع از اسلام و جمهورى اسلامى ايران بوده و هست- كسانى كه با دلارهاى دشمنان اسلام و وحدت مسلمين، جلسات داير مىكنند و كتاب و مقاله مىنويسند، تا شيعه و تشيع اهلبيت پيامبر عليهم السلام را به باد حمله بگيرند و به مقدسات اهانت كنند.26/ 3/ 1370.
رهبر فرزانه انقلاب معتقد است كه سياستمداران استعمار، با برجسته كردن تفاوت هاى ملى و نژادى، هويت يكپارچه جهان اسلام را نشانه رفتهاند. ازاينرو، همگان را متوجه به اين توطئه مىكند:
امت اسلامى از ملتها و نژادها و پيروان مذاهب گوناگون تشكيل يافته است. اين تنوع كه با پراكندگى جغرافيايى در بخش حساس و مهمى از كره زمين همراه است، مىتواند خود، نقطه
قوتى براى اين پيكره عظيم بهشمار آيد و ميراث و فرهنگ و تاريخ مشترك آنان را در گسترهاى پهناور، از كارآمدى بيشتر برخوردار سازد و انواع استعدادها و قابليتهاى انسانى و طبيعى را در خدمت آن به كار گيرد. استعمار غربى از آغاز ورود به كشورهاى اسلامى، همين نكته را مدنظر ساخته و يكسره به تحريك انگيزههاى تفرقهافكن پرداخته است.
سياستمداران استعمارگر به خوبى مىدانستند كه اگر هويت يكپارچه جهان اسلام شكل بگيرد، راه بر سيطره سياسى و اقتصادى آنان بسته خواهد شد. پس در تلاشى همهسويه و بلندمدت، به اختلافات در ميان مسلمانان دامن زدند و زير چتر اين سياست خبيثانه، از غفلت تودههاى مردم و سست عنصرى زمامداران سياسى و فرهنگى، بهرهبردارى كردند و كار خود را در تسلط بر كشورهاى اسلامى پيش بردند.8/ 10/ 1385. مرتب بايد خطرات تفرقه و اطماع استكبارى، دشمن را از ايجاد تفرقه و تقويت گرايشهاى طايفهاى تذكر بدهيم. مرتب مىخواهند گرايشهاى منفى را رواج بدهند. ما هم گرايشهاى مثبت داريم، هم گرايشهاى منفى. گرايش مثبت اين است كه من خودم را وابسته به مجموعهاى مىدانم. گرايش منفى يا نافى آن است كه اين وابستگى خودم را به معناى لگدزدن به ديگران بدانم، مثل ناسيوناليسم منفى يا نافى.
ما ناسيوناليسم را به معناى مثبتش قبول داريم. هركس بايد به
ميهن خودش علاقه داشته باشد. مگر مىشود كسى از ميهن خودش دور باشد؟ ناسيوناليسم به اين معنا چيز خوبى است، اما به اين معنا كه چون من اهل اينجا هستم، پس بايستى عليه همه ملتهاى ديگر توطئه كنم و بدخواه آنان باشم و عليه آنان كيد و مكر داشته باشم، اين بد است؛ يعنى اثبات وابستگى من به اينجا به جزئيت من از خانواده عمومى و جهانى را نفى كند. معمولًا اين ناسيوناليستها وقتى كه گرايش ناسيوناليستى در يك جا خيلى قوى مىشود، اين طورى هستند. على اىّ حال، توجه بكنيد كه اين، آن را نقض نكند؛ يعنى در برنامهها مورد توجه باشد.حديث ولايت، ج 4، صص 100 و 101.
مهمترين نتايج و پيامدهاى تفرقه در جهان اسلام از ديدگاه رهبر انقلاب را مىتوان در موارد زير جستوجو كرد:
اكنون به مشكلات بزرگ اين مجموعه عظيم- يعنى امت اسلامى- نظر بيفكنيم؛ مشكلاتى كه موجب شده است اين واحد پر استعداد نتواند از آن همه امكانات استثنايى و كارساز بهره ببرد و در نتيجه، ملتها و كشورهاى اسلامى از قافله دانش بشرى عقب و از ثروت عظيم مادى خود، بىبهره و در مسابقه بزرگ فرهنگى جهان، مقهور فرهنگهاى بيگانه و در عرصه سياست بينالمللى، تابع ديگران و از لحاظ نظامى غالباً در معرض تجاوز و سركوب قدرتهاى استكبارى بوده باشد. اين مشكلات كه
بيشتر بر اثر كوتاهى و غفلت يا بدكردارى و خيانت از درون امت اسلامى، پديد آمده است، فهرست طولانى را تشكيل مىدهد كه به عنوان رديفهاى اول آن مىتوان اينها را برشمرد:
«اختلافات فرقهاى» كه بيشتر به وسيله علماى سوء و نويسندگان مزدور ترويج و تشديد مىشود.
«اختلافات قومى و ملى» ناشى از ملىگرايى افراطى كه بيشتر به دست روشنفكران وابسته دامنزده مىشود.
«تسليم در برابر قدرتهاى مداخلهگر» كه برخى كشورها را به اقمار قدرتهاى بزرگ بدل ساخته است.
«تسليم در برابر فرهنگ فاسد غرب و حتى ترويج آن با انگيزههاى سياسى يا عقيدتى».
بىاعتقادى و بىاعتنايى برخى از دولتها به مردم خود و اراده و عقيده و نيازهاى آنان. و خودكامگى در برابر آنان.
مرعوب بودن بسيارى از شخصيتهاى سياسى و فرهنگى دنياى اسلام از قدرتهاى مسلط جهان و امروز مشخصاً از امريكا.
«حضور دولت غاصب صهيونيستى در قلب منطقه اسلامى» كه خود عامل بسيارى از مشكلات ديگر است.
«ترويج جدايى دين از سياست» و معرفى اسلام به عنوان يك تجربه فردى كه هيچ كارى به مسائل زندگى از قبيل حكومت، سياست و اقتصاد و غيره ندارد.
اينها و دهها مشكل بزرگ و اساسى ديگر كه غالباً با وجود ريشههاى تاريخى، در صورتى كه رهبران سياسى و دينى
از خود اخلاص و همت و آزادگى نشان مىدادند، قابل علاج مىبود، منشأ گرفتارىهاى كنونى جهان اسلام شده و درپى خود، فقر و جهل و تبعيض و فرودستى سياسى و عقبماندگى و جنگ و ويرانى و خرافه و تعصب به ارمغان آورده است.4/ 2/ 1375.
آيا امت اسلامى در مقابل اين دستاندازى قدرتمندانه نمىتواند از خود دفاع كند؟ جواب اين است كه چرا، ما مىتوانيم دفاع كنيم.
ما ابزارهاى زيادى را براى دفاع از حق و موجوديت خود در اختيار داريم. ما جمعيت بزرگى هستيم. ما ثروت عظيمى داريم.
ما انسانهاى برجسته و سرمايه معنوى داريم كه به مردم ما قدرت ايستادگى در مقابل زورگويان را مىدهد. ما فرهنگ و تمدن با سابقهاى داريم كه در دنيا كمنظير است. ما خيلى امكانات داريم. بنابراين، بالقوه مىتوانيم دفاع كنيم، اما چرا دفاع نمىكنيم؟ چرا عملًا در ميدان، كارى از ما برنمىآيد؟ چون با هم متحد و يكى نيستيم؛ چون به بهانههاى گوناگون ما را از هم جدا كردهاند. لشكر منظم عظيم و مجهزى به نام امت اسلامى را به گروههايى كه همّ و غمشان مقابله و مبارزه با هم، ترسيدن از هم و تعرض به هم و پنجه زدن به صورت يكديگر است، تقسيم كردهاند. در اين شرايط، معلوم است كه اين لشگر كارآيى
نخواهد داشت. 18/ 2/ 1383.ما بايد بيدار باشيم؛ هم شيعه، هم سنّى بايد بيدار باشند به خصوص علما. مردم دور از محيط علمايى ممكن است دچار توهماتى بشوند، دچار اشتباهاتى بشوند، اما علما نمىتوانند در اين قضيه بىتفاوت بمانند؛ بگويند خوب، اينها عوامند، ما كه نمىكنيم. نه، علما بايستى خود را مسئول بدانند و تلاش كنند.
امروز بيدارى اسلامى شروع شده، عزت اسلامى آشكار شده، هزيمت دشمن در ميدانهاى مختلف روزبهروز بيشتر آشكار شده است. استكبار در فلسطين شكست خورد، در لبنان شكست خورد، در عراق شكست خورد، در افغانستان شكست خورد و در هيچ كدام از اينها به مقاصد و اهداف خودش نرسيد.25/ 10/ 1385.
اگر مسلمانان هشيار باشند و در محور حبلالله گرد آيند و بىجهت به اختلافات جزئى خود دامن نزنند، دشمنان هيچگاه توفيقى به دست نخواهند آورد. امروز جهان اسلام بيش از هر زمان ديگرى، به وحدت و همبستگى نياز دارد، همانگونه كه در جنگ احزاب تمام دشمنان در مقابل مسلمانان قرار گرفته بودند، اينك نيز باطل در ضربهزدن به مسلمانان متحد و متفق عمل مىكند. بنابراين، تا دير نشده اين توصيه رهبر فرزانه بايد جدى گرفته شود:
وقتى همه مورد تهديدند، عاقلانهترين راه اين است كه همه به فكر بيفتند و دستها را در دست هم بگذارند. توصيه و مطالبه جدى ما از دولتها و ملتهاى اسلامى اين است كه روى اين مطلب فكر و كار كنيم كه زحمت و مقدماتى دارد؛ بايد مقدماتش تأمين شود. 18/ 2/ 1383.مسئله اتحاد بين مسلمين يك امر جدّى است. با اين مسئله، بايد اينطور برخورد شود. هر روزى كه اين قضيه دير شود، دنياى اسلام يك روز خسارت كرده و اين روزها، روزهايى است كه بعضى آنچنان حساس است كه در يك عمر اثر مىگذارد. نبايد بگذاريد دير شود.24/ 5/ 1374.
مسلّم است كه محور و اصول مشترك فراوانى ميان مسلمانان وجود دارد، مانند توحيد، نبوت، معاد، قبله، حج، مسجد و عبادت كه هر يك از آنها مىتواند محور وحدت و همدلى قرار گيرد. پس بايد روى مشتركات تأكيد شود:
بناى توحيد- كه مبناى فكرى و اعتقادى و اجتماعى و عملى ماست- در وحدت است. تفكرات شركآلود، انسانها را هم تقسيم مىكرد.
جامعهاى كه بر مبناى شرك بنا شده باشد، طبقات انسان هم جدا و بيگانه از يكديگر است. وقتى در يك جامعه شركآلود، ربط انسانها به مبدأ هستى و نيروى قاهر و مسلط عالم مطرح مىشود، به طور طبيعى و قهرى، در اين جامعه انسانها از هم جدا مىافتند؛ يكى به يك خدا، ديگرى به خدايى ديگر و سومى هم به خدايى ديگر. جامعهاى كه بر مبناى شرك باشد، ميان آحاد و طوايف انسان، يك ديوار غيرقابل نفوذ و يك دره جدايى غيرقابل وصل وجود دارد. درست به عكس آن، در جامعه توحيدى كه وقتى مبدأ و صاحب هستى و سلطان عالم وجود و حىّ و قيومى و قاهرى كه همه حركات و پديدههاى عالم، مرهون اراده و قدرت او مىباشد، يكى است، انسانها- چه سياه و چه سفيد و چه داراى خونهاى مختلف و نژادهاى گوناگون و وضعيت اجتماعى مختلف- با يكديگر خويشاوندند؛ چون به آن خدا وصلند، به يك جا متصلند و از يك جا مدد و كمك مىگيرند. اين، نتيجه قهرى اعتقاد به توحيد است. در اين ديدگاه، نه فقط انسانها به يكديگر مرتبطند، بلكه با نگاه و نگرش توحيدى، اشيا و اجزاى عالم و حيوانات و جمادات و آسمان و زمين و همه چيز، به يكديگر متصل و مرتبطند و همه با انسان خويشاوندند.
بنابراين، همه آنچه كه انسان مىبيندو احساس و درك مىكند، يك افق و يك عالم و يك مجموعه است كه در يك دنياى سالم و يك محيط امن قرار مىگيرد.
اينكه در قران مىفرمايد: «يهدى من اللَّه من اتبع رضوانه سبل السلام»، كسانى كه به خدا ايمان پيدا كنند، خداوند آنها را هدايت مىكندو به راههاى سلم و همزيستى سوق مىدهد، به خاطر مبناى توحيدى جامعه
اسلامى است. ولايت هم معنايش همين است. ولايت؛ يعنى پيوند و ارتباط تنگاتنگ و مستحكم و غيرقابل انفصال و انفكاك. جامعه اسلامى كه داراى ولايت است؛ يعنى همه اجزاى آن به يكديگر و به آن محور و مركز اين جامعه- يعنى ولىّ- متصل است. لازمه همين ارتباط و اتصال است كه جامعه اسلامى در درون خود يكى است و متحد و مؤتلف و متصل به هم است و در بيرون نيز اجزاى مساعد با خود را جذب مىكند و اجزايى را كه با آن دشمن باشند، به شدت دفع مىكند و با آن معارضه مىنمايد. يعنى «اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم»، لازمه ولايت و توحيد جامعه اسلامى است.
اين مبناى توحيد و اعتقاد به وحدانيت حضرت حق (جلّ و علا)، در تمام شئون فردى و اجتماعى جامعه اسلامى اثر مىگذارد و جامعه را به صورت يك جامعه هماهنگ و مرتبط به يكديگر و متصل و برخوردار از وحدت (وحدت جهت و وحدت حركت و وحدت هدف) مىسازد. اين جوامع، نقطه مقابل تأثير شرك و مشركان و الهه شركآفرين هستند. لذا هر جا در ميان مؤمنين و بندگان صالح خدا، وحدت هست، آنجا توحيد و خدا هم هست. هر جا بين مؤمنين و بين بندگان صالح خدا، اختلاف هست، آنجا قطعاً شيطان و دشمن خدا حاضر است. هرجا شما اختلاف ديديد، جستوجو كنيد، بدون دشوارى، شيطان را در آنجا خواهيد يافت يا شيطانى را كه در درون نفوس خود ماست و نفس امّاره نام داردو خطرناكترين شيطانها هم است، پيدا خواهيد كرد. بنابراين، پشت سر همه اختلافات، يا خودخواهىها و جاهطلبىها و منيّتهاى ماست و يا شيطانهاى خارجى؛ يعنى دستهاى دشمن و استكبار و قدرتهاى ظالم
و ستمگر. (29/ 9/ 1368)
اينكه بعضىها به دنبال مطامع دنيوى خودشان، دچار زندگى مشقّتبار روحى و صفات ناپسنديده و رذايل اخلاقى و حرص و طمع و بخل مىشوند، به خاطر دور ماندناز جهانبينى الهى و معنوى و توحيدى است كه مردم را به جمعيت و وحدت دعوت مىكند. جمعيت، در درون انسان هم شيرين و مطلوب است. در متن جامعه و در سطح عالم هم همينطور است. (18/ 7/ 1375)
در دين مقدس اسلام، وحدت يك اصل اساسى است. از ذات مقدس بارى تعالى- كه اصل و مظهر وحدت و يكتايى است- بگيريد، تا آثار اين وحدت كه توجه همه عالم وجود، به سمت آن مركز عظيم و عالى است- كل الينا راجعون- و همه به سمت ذات مقدس پروردگار حركت مىكنند: «الى اللَّه المصير». (18/ 7/ 1375)
بزرگى در چند ده سال قبل فرموده بود: «بنى الاسلام على دعانتين:
كلمه التوحيد و التوحيد الكلمه». اين دو پايه اساسى اسلام است: اول كلمه توحيد، بعد وحدت كلمه كه اين دومى هم به اولى برمىگردد؛ يعنى وحدت كلمه بر محور توحيد. (21/ 4/ 1377)
وجود نبى مكرم اسلام صلى الله عليه و آله، بزرگترين مايه وحدت در همه ادوار اسلامى بوده است و امروز هم مىتواند باشد؛ چون اعتقاد آحاد مسلمانان به آن وجود اقدس بزرگوار، با عاطفه و عشق توأم است و لذا آن بزرگوار، مركز و محور عواطف و عقايد همه
مسلمانهاست و همين محوريت، يكى از موجبات انس دلهاى مسلمين و نزديكى فرق اسلامى با يكديگر به حساب مىآيد.
ابعاد شخصيت نبى اكرم صلى الله عليه و آله را هيچ انسانى قادر نيست به نحو كامل بيان كند و تصوير نزديك به واقعى از شخصيت آن بزرگوار ارايه نمايد. آنچه ما از برگزيده پروردگار عالم و سرور پيامبران سراسر تاريخ شناخته و دانستهايم، سايه و شبحى از وجود معنوى و باطنى و حقيقى آن بزرگوار است؛ اما همين مقدار معرفت هم براى مسلمانان كافى است تا اولًا حركت آنها را به سمت كمال تضمين كند و قله انسانيت و اوج تكامل بشرى را در مقابل چشم آنان قرار بدهد و ثانياً آنها را به وحدت اسلامى و تجمع حول آن محور تشويق كند. بنابراين، توصيه ما به همه مسلمانان عالم اين است كه روى ابعاد شخصيت پيامبر و زندگى و سيره و اخلاق آن حضرت و تعاليمى كه از آن بزرگوار مأثور و منصوص است، كار زيادى بشود.24/ 7/ 1368. در بين حقايق و معارف اسلامى، چيزى كه به اين صورت مورد توافق آرا و عقايد و نيز عواطف همه مسلمين باشد، شايد نداشته باشيم يا خيلى نادر باشد؛ چون عواطف هم نقش زيادى دارد. به غير از بعضى اقليتها و جمعيتهاى جدا شده از عامه مسلمين كه به عواطف چندان اهميت نمىدهند و كارى به محبت، توجه و توسل ندارند، عامه مسلمين، با عواطف نسبت به نبى اكرم صلى الله عليه و آله سر و كار دارند. بنابراين، وجود اين بزرگوار مىتواند محورى
براى وحدت باشد.24/ 5/ 1374. آنچه به دنياى امروز ما ارتباط دارد، نكتهاى است كه من مكرر بر آن پامىفشارم و آن، اين است كه در بين فرق اسلامى- كه امروز مسلمين خيلى گرفتارى و نابسامانى دارند و با آن دست به گريباناند و بايد از هر وسيلهاى براى نجات خود از اين گرفتارىها استفاده كنند- يك نقطه وجود دارد كه در آن نقطه، هيچ اختلاف بين آنها نيست. حتى در عقيده توحيد هم كه متفق عليه است، ممكن است كسانى تفسير و حرفى داشته باشند كه آن ديگرى قبول نداشته باشد؛ اما در اين نقطه هيچ اختلافى وجود ندارد و آن، محبت و ارادت به نبى مكرم اسلام، حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله است. اين، يك نقطه اجتماع و اتحاد است و روى آن بايستى تلاش شود. ما قبلًا هم اين را گفتهايم، بعضى از اصحاب همت هم تلاش كردهاند كه بر اين اساس، اجتماعى بين فرق مسلمين به وجود آيد. امروز هم كسانى كه اهل همتاند، بايد بر اين اساس بنشينند و مسلمين را به اين نقطه وحدت، متوجه و متنبه كنند.1/ 5/ 1376.
از جمله عواملى كه مىتواند محور اين وحدت قرار گيرد و همه مسلمين مىتوانند بر آن اتفاق نظر كنند، تبعيت از اهلبيت
پيغمبر عليهم السلام است. اهلبيت پيغمبر عليهم السلام را همه مسلمين قبول دارند.
البته شيعه اعتقاد به امامت آنان دارد؛ غيرشيعه، آنان را به معناى امامت در اصطلاح شيعى، امام نمىداند، لكن از بزرگان اسلام كه مىداند، خانواده پيغمبر كه مىداند، مطلع از معارف و احكام اسلامى كه مىداند. مسلمين بايد در عمل به كلمات ائمه عليهم السلام و اهلبيت پيغمبر عليهم السلام، اتفاق كلمه كنند. اين يكى از وسايل وحدت است.24/ 5/ 1374.
ولايت كه عنوان حكومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعى و سياسى براى اسلام است، يك معناى دقيق و ظريفى دارد كه معناى اصلى ولايت هم همان است و آن عبارت است از پيوستگى، پيوند، درهمپيچيدن و در هم تنيدگى. اين، معناى ولايت است. چيزى كه مفهوم وحدت، دست به دست هم دادن، با هم بودن، با هم حركت كردن، اتحاد در هدف، اتحاد در راه و وحدت در همه شئون سياسى و اجتماعى را براى انسان، تداعى مىكند. ولايت، يعنى پيوند. «وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يُهاجِرُوا ما لَكُمْ مِنْ وَلايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتّى يُهاجِرُوا.» (انفال: 72) يعنى اين. پيوند افراد جامعه اسلامى، با هجرت حاصل مىشود؛ نه فقط با ايمان. ايمان كافى نيست.
پيوند ولايت كه يك پديده سياسى، يك پديده اجتماعى و يك حادثه تعيين كننده براى زندگى است، با تلاش، با حركت، با هجرت، با در كنار هم بودن و با هم كار كردن حاصل مىشود؛ لذاست كه در نظام اسلامى، «ولى» از مردم جدا نيست. ولايت كه معنايش پيوند و پيوستگى و با هم بودن است، يك جا هم به معناى محبت مىآيد، يك جا هم به معناى پشتيبانى مىآيد كه همه اينها در واقع مصاديق به هم پيوستگى، وحدت و اتحاد است و الا معناى حقيقى، همان اتحاد و يگانگى و با هم بودن و براى هم بودن است. معناى ولايت، اين است.
اگر با اين ديد به جامعه اسلامى نگاه كنيد، ابعاد اين وحدت اجتماعى و وحدت سياسى و وحدت معنوى و روحى و وحدت عملى، ابعاد عجيبى مىيابد كه بسيارى از معارف اسلامى را براى ما معنى مىكند. به سمت مركز عالم وجود حركت كردن انسان، در جهت ولايت اللَّه حركت كردن است. همه ذرات عالم، خواه و ناخواه در چنبر ولايت الهى، در دايره ولايت الله قرار دارند و انسانهاى آگاه، مختار، تصميمگيرنده و داراى حسن انتخاب، عملًا هم ولايت الهى را برمىگزينند و در آن راه حركت مىكنند؛ محبت الهى را كسب مىكنند و خود از محبت پروردگار، پر مىشوند.
صفاى دنياى اسلام و محيط اسلامى و محيط معنوى، ناشى از همين ولايت اللَّه است. اين ولايت الهى، با ولايت خداوند در عالم سياست و محيط سياسى، تفاوت جوهرى ندارد؛ حقيقت هر دو
يكى است. لذا در نظام اسلامى، حكومت با محبت، با ايمان، با وحدت و همدلى، همچنين با هم بودن مردم و حكومت، با هم بودن اجزاى حكومت و با هم بودن اجزاى مردم است؛ اينهاست كه مصداق حقيقى ولايت را در جهان متشتّت و متفرق و متنازع، متمايز و مشخص مىكند و نشان مىدهد كه اين نظام اسلامى است.
وجه غالب زندگى در نظام اسلامى و در نظام ولايت، بايد تعاطف، همدلى، تعاون و همكارى باشد؛ لذا شما در آيات كريمه قرآن هم كه نگاه مىكنيد، مىبينيد اين مسئله همكارى و همدلى و همراهى، بخش قابل توجهى از آيات قرآن را به خود اختصاص داده است. آياتى هست كه صريحاً در اين معناست، مثل «و اعتصموا بحبل الله جميعاً» و غيراينها. آياتى هم هست كه اگرچه به صراحت در اين معنا نيست، اما مفاد و جهت حقيقى آن، اتحاد دلها و جانها و همگامى انسانهاست و مىدانيد كه اميرالمؤمنين عليه السلام، مظهر همدلى يك رهبرى سياسى، يك حاكم سياسى و يك ولى و امام، با آحاد مردم است. مثال زدنىتر از اميرالمؤمنين عليه السلام هم نمىشود كسى را در دنيا و در تاريخ پيدا كرد- علىولى الله- ولايت به معناى حقيقى اين است ما از اول در نظام مقدس جمهورى اسلامى، به بركت وحدت و اتحاد، هر كارى كرديم و توانستهايم بكنيم.. 27/ 1/ 1377.
رهبر انقلاب درباره فلسطين يادآورى مىكند:
امروز مسئله فلسطين، مسئله دنياى اسلام است. چه ما مسلمانان كشورهاى اسلامى بدانيم و چه ندانيم، چه بفهميم و چه نفهميم، سرنوشت فلسطين، سرنوشت همه ماست. اگر فلسطين در اين صحنه رويارويى شجاعانهاى كه امروز براى خود به وجود آورده است، موفق شود، موفقيت همه دنياى اسلام است، اما هرچه رنج آن ملت ادامه پيدا كند، مايه ذلت روز افزون دنياى اسلام است. دنياى اسلام بايد به معناى واقعى كلمه، اين مسئله را مسئله خود بداند. درست است كه همه ما وظيفه شرعى داريم و اسلام بر ما واجب كرده است به مردم فلسطين كمك كنيم، اما حرف من امروز فراتر از وظيفه شرعى است. مىگويم امروز هر حادثهاى كه در فلسطين رخ دهد و اين قضيه به هرجا منتهى شود، به طور مستقيم به سرنوشت كشورهاى اسلامى- چه آنهايى كه نزديكند و چه آنهايى كه دورند- مربوط است و بر آنها هم اثر مىگذارد. امروز ملتهاى مسلمان براى فلسطين هر كار بكنند، براى خود و به نفع خود كردهاند.4/ 2/ 1380.
اسلام تأكيد كرده است كه برادران مسلمان بايد با هم برادرانه رفتار كنند. نگفته است برادرانى كه سنّىاند يا شيعهاند يا فلان مذهب ديگر را دارند، بلكه گفته است كه مسلمانان «انّما المؤمنون اخوه» هستند. هر كسى به اين كتاب، به اين قرآن، به اين دين و به اين قبله اعتقاد دارد، مؤمن است؛ اينها با هم برادرند؛ اسلام اين را به ما گفته است. اما ما خنجرها را پشت سر مخفى مىكنيم براى زدن به سينه برادران! در همه بخشها هم مقصرينى هستند. جلوى اينها را بايد گرفت و با اينها بايد مقابله كرد. 18/ 2/ 1383.البته اگر بخواهيم به وحدت و همدلى برسيم، نياز نيست به گذشتهها برگرديم و اختلاف و درگيرىهايى را كه با توطئه دشمنان ميان مسلمانان ايجاد شده بود، آيينه ديدگان خود قرار دهيم. رهبر انقلاب به اين نكته اساسى چنين توجه دارد:
سالها پيش از انقلاب كه با بعضى از برادران اهلسنّت صحبت مىكردم، به آنها مىگفتم كه اگر ما بخواهيم وحدت اسلامى تحقق پيدا بكند، بايد خودمان را از گذشته جدا و قيچى كنيم. البته، وحدت يعنى همين كه پيروان اين دو مذهب با هم برادر باشند و احساس برادرى كنند؛ نه اينكه شيعه، سنّى و سنّى، شيعه بشود.
نه، مراد از وحدت اين نيست، بلكه وحدت به معناى احساس برادرى است و همين كه هر طرفى احساس كند كه ديگرى هم مسلمان است و حق اسلامى او را بر گردن خود احساس كند و متقابلًا او هم به همين ترتيب عمل نمايد. من مىگفتم كه اگر بخواهيم اين كار را بكنيم، بايد خودمان را از گذشته جدا كنيم.
اگر به گذشته برگرديم، دعواست. اينقدر بحث و تكذيب و تغليط و درگيرى و خونريزى و اينطور چيزها اتفاق افتاده كه اگر نگاهى به گذشته بكنيم، باز دعوا خواهد شد. اگر كسى مخلصاً للَّه احساس مىكند كه بايد امروز بين برادران، برادرى واقعى و عملى باشد، بايد كوشش كند كه گذشته را به يادها نياورد.5/ 10/ 1368.جامعه شيعه بايد با متانت راه خودش را ادامه دهد. ما «الحمدللَّه الذى جعلنا من المتمسّكين بولايه اميرالمؤمنين» را رها نمىكنيم؛ ما تمسك به ولايت على بن ابىطالب عليه السلام- كه نعمت بزرگ خداست- را محكم نگه مىداريم، اما با كسى كه به اين حبل متين تمسك نكرده است، دعوا هم نمىكنيم. اين وظيفه جامعه تشيع است. آنچه كه دشمن مىخواهد، اين است كه با هم اختلاف كنيم.
وظيفه جامعه تسنن هم همين طور است. برادران اهل تسنن هم بدانند كه نقشه دشمن، ايجاد اختلاف است، ايجاد تعصب است، برادركشى است؛ به كمتر از برادركشى هم راضى نمىشوند.
ببينيد الان در بغداد و شهرهاى مختلف عراق چه مىكنند! مسجد
شيعه، مسجد براثا، حرم مطهر امامين عسكريين عليهما السلام، مسجد كوفه، هرجا دستشان برسد، هرجا يك جمعى كه فكر مىكنند آنها شيعهاند، آنجا انفجارات درست مىكنند و انسانهاى بىگناهى را به قتل مىرسانند. اين را دشمن مىخواهد. دشمن دارد آنها را تغذيه مالى مىكند. سرويسهاى جاسوسى امريكا و اسرائيل پشت سر اين گروههاى افراطى و تكفيرى هستند، ولو عوامل و پياده نظامشان هم خبرى ندارند كه پشت سر قضيه چيست، اما رؤسايشان مىدانند. اين را امريكا مىخواهد. لذا آنها هم بايستى بيدار و متوجه باشند. 18/ 10/ 1385 متأسفانه شمارى از علماى خشكانديش و سطحىنگر با جمود فكرى خود، كمك بزرگى به دشمنان اسلامى مىكنند:
آن روحانىنمايى كه در يك كشور دور دست، به عنوان خطبه جمعه يا غيرجمعه مىايستد و به جاى اينكه به امريكا و اسرائيل و دشمنان دنياى اسلام و كفر و استكبار حمله كند، به فرقهاى از فرق مسلمين حمله مىكند، اين كار ساده و بىمقدمه و بىارتباط به حيات دوباره اسلام نيست. آن كسى كه علناً و آشكارا، مقدسات فرقهاى از فرق مسلمين را به باد اهانت مىگيرد، اين همان خواست استكبار است. امروز جدا كردن ملتهاى مسلمان از ملت ايران، يكى از هدفهاى مشخص و تعريف شده استكبار است. روى اين برنامهريزى و كار و سياستگذارى مىكنند و هم در سطح دنيا و هم- متأسفانه- داخل ايران پول
خرج مىكنند. 13/ 5/ 1375. ايشان در جايى ديگر در اين باره مىفرمايد:
ما بايستى مردم خودمان را هشيار و بيدار كنيم و خودمان مراقب باشيم. آن كسانى كه بدون فهم، فهم حقيقت، بدون تقوا، جمعيت عظيمى از مسلمانان را از دين خارج مىدانند، خارج مىكنند، تكفير مىكنند. اين گروههاى تكفيرى نادان- حقيقتاً مناسبترين صفت براى اينها نادانى است- اگرچه در آنها خباثت هم هست، اما جهالت مهمترين خصوصيت اينهاست.25/ 10/ 1385.
جهان اسلام همواره از دست افراد خودى آسيبهاى جدى ديده است:
اينجاست كه مسئله اتحاد و وحدت اسلام و تفاهم اسلامى معنا پيدا مىكند. ببينيد اين قضيه چهقدر مهم است! ببينيد اين مسئله براى فرداى دنياى اسلام، چهقدر حايز اهميت است! اين قضيهاى نيست كه به آسانى بشود از آن گذشت. همه بايد خود را مخاطب اين كلام حساب كنند. من به همه مىگويم؛ هم به اهلسنّت، هم به شيعه، هم به كتابنويسان، هم به شعرا، هم به مطبعهچىها، هم به كسانى كه در بين مردم پايگاهى دارند،
حرفى مىزنند و مستمعى دارند. همه بايد اين حقيقت را بفهمند و دشمن را بشناسند. مواظب باشيد كه دشمن در سنگر خودى جا نگيرد. مواظب باشيد كه شما به جاى تهاجم به دشمن، به خودى حمله نكنيد. عالم به زمان باشيد؛ يعنى دشمن و دوست و عرصه مبارزه را بشناسيد. اينها خيلى مهم است. همه مخاطب به اين كلامند. شيعه و سنّى ندارد. فرقى نمىكند؛ ايرانى و غيرايرانى ندارد. 10/ 5/ 1376.هر پديده، يا شخص، يا حكومتى و نظامى كه مسلمانان را از هويت اسلامىشان بيگانه كند، يا به تفرق و پراكندگى بكشاند يا به كسب عزت و عظمت اسلامى بىاعتنا، يا از آن مأيوس سازد، كارى دشمنانه مىكند و اگر خود، دشمن نيست، سرانگشت دشمن است.12/ 1/ 1377.
ترديد نبايد كرد كه دنياى استكبار، بيدارى مسلمانان و اتحاد اسلامى و پيشرفت ملتهاى ما در ميدانهاى دانش و سياست و نوآورى را بزرگترين مانع سلطه و سيطره جهانى خود مىشمارد و با همه توان با آن مىستيزد. تجربه دوران استعمار و نو استعمارى پيش روى ما ملتهاى مسلمان است. امروز كه دوران استعمار فرا نوين است، بايد از آن تجربهها درس
بياموزيم و بار ديگر براى مدت طولانى، دشمن را بر سرنوشت خود مسلط نكنيم.19/ 10/ 1384. امروز امت اسلام براى حيات، سربلندى و نجات خود و براى برافراشتن پرچم اسلام، به وحدت احتياج دارد. كدام منطق است كه در مقابل اين مسائل بتواند مقاومت كند تا اختلاف ايجاد شود؟ وحدت بر همه ضرورتها و اولويتها ترجيح دارد و از آنها اولىتر و مقدمتر است. چرا ضرورت اتحاد بين مسلمانان را نمىفهميم؟ بار سنگينى بر دوش ماست و اين برهه، برهه حساسى است. اگر دشمنان بتوانند با اعمال قدرت اين منطقه را تصرف كنند، دنياى اسلام باز هم مثل دوران استعمار صد سال ديگر عقب خواهد افتاد و صد سال ديگر فاصله امت اسلامى با دنياى مدرن و صنعتى بيشتر خواهد شد. ما بايد جوابش را بدهيم. امروز ما مسئول هستيم. امروز دولتها، نخبگان، زبدگان، رجال فرهنگى و دينى مسئولند؛ همه ما در مقابل وحدت دنياى اسلام مسئوليم.18/ 2/ 1383.
علماى اسلام، روشنفكران مسلمان، نويسندگان، شعرا و هنرمندان در دنياى اسلام، امروز وظيفه دارند تا آنجايى كه توان آنها اجازه مىدهد شخصيت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و ابعاد عظمت
اين وجود بزرگ را براى مسلمانان و غيرمسلمانان ترسيم كنند.
اين امر به اتحاد امت اسلامى و به خيزشى كه امروز در نسلهاى جوان امت اسلام به سوى اسلام مشاهده مىشود، كمك خواهد كرد.31/ 3/ 1379. قرآن از زبان پيامبر اكرم به مسيحيان آن زمان مىگويد: «تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلّا نَعْبُدَ إِلّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا.» آن وقت فرقههاى مسلمان، با خداى واحد، پيغمبر واحد، قرآن واحد، قبله واحد، عبادت واحد، اين همه مشتركات و مسلّمات، چند موضوع مورد اختلاف را وسيله قرار بدهند براى دشمنى! اين، خيانت نيست؟ اين، غرضورزىِ غرضورزان و غفلتِ غافلان نيست؟ هركسى كه در اين زمينه تقصيرى بكند، پيش خداى متعال مؤاخذه است؛ چه شيعه باشد، چه سنّى.17/ 5/ 1385.
نبايد از نيروى عظيم و مناسك حج غافل ماند. كنگرهاى كه تمام مسلمانان از هر نقطهاى از دنيا مجتمع مىشوند و يك رنگ، يكصدا و يكدل رو به سوى معبود و پيامبر بزرگوار اسلام مىآورند. آنجاست كه خود را واحد مىبينند و بيشتر اعمال و رفتار خود را يكسان مىيابند.
بنابراين، در اين ايام بايد سرمايهگذارى بيشترى براى دستيابى به
وحدت اسلامى انجام گيرد. رهبر انقلاب اين همايش بزرگ مسلمانان را فرصتى ارزشمند براى ايجاد وحدت مىشمارد:
اگر زمانى لازم باشد از اجتماع حج استفادهاى بشود كه دنياى اسلام به تمام معنا نيازمند آن باشد، آن زمان حالاست. هيچ وقت مسلمانان مثل امروز احتياج به اجتماع كردن و تماس گرفتن با همديگر و ارتباط پيدا كردن با هم نداشتهاند. مدتها بود كه مسلمانان خواب بودند، غافل بودند؛ نورى نبود، برقى نبود، بيدار نبودند. نه اينكه گرفتارى نداشتند؛ گرفتارى بود، اما نه آنقدر كه مايه تنبه و بيدارى شود و آن گرفتارىها را درك كنند و دنبال علاج باشند. آن دوره، كه دوران ركود بود گذشت، درحالىكه اجتماع حج برايشان فايدهاى نداشت. يك عده آدم خواب، ملتهاى در خواب غفلت نگهداشته شده و غافل از وضعيت خود، به فكر اين بودند كه گليمشان را از آب حج بيرون بكشند و واجبشان را انجام بدهند و بروند. يك مدت، چنين بود.
امروز هم مسلمانان به خاطر گرفتارىهايى كه براى آنها در همه جاى دنيا به وجود آوردهاند، نهايت احتياج را به همفكرى و همكارى دارند. اين همكارى و همفكرى، امروز ممكن است؛ لكن در گذشته، ممكن نمىشد. لذا اين فرصت، يك فرصت استثنايى است و بايد از آن استفاده كرد. 8/ 2/ 1372. يكى ديگر از شرايط، همين «مسئله اتحاد مسلمين» است. حج بايد آيينه اتحاد باشد، نه آيينه اختلاف. اگر قرار باشد ما همه
يكجا جمع بشويم تا در آنجا يكى به يكى بگويد تو بدى، آن ديگرى بگويد تو بدترى؛ اين چه جمع شدنى است! اگر اختلافى هم وجود دارد، جاى بروزش آنجايى نيست كه خداى متعال فرموده است: جمع بشويد تا «ليشهدوا منافع لهم» كه منافع خودشان را در آنجا به دست بياورند. بعضىها- حالا نگاه خوشبينانه همين است كه بگوييم كجسليقگى است، والا اگر به چشم بدبينانه نگاه كنيم، حرفهاى ديگر هم مىشود زد- حج را جايى قرار مىدهند براى دندان نشان دادن و لجكردن و چهره درهم كردن نسبت به اختلافات فرقهاى و طايفى؛ شيعه و سنّى را آنجا مقابل هم قرار دادن. چهقدر بايد به ما بگويند تا باور كنيم كه امروز بيش از گذشته اختلافات شيعه و سنّى يكى از محورهاى اساسى است كه دشمنان اسلام دارند رويش سرمايهگذارى مىكنند. حاضرند پولهاى كلان خرج كنند كه شيعه را عليه سنّى و سنّى را عليه شيعه تحريك كنند. يك عده بىعقلهايى هم هستند كه بدون اينكه از اين پولهاى كلان هم بگيرند، براى استكبار همين هدف را مفت و مجانى تأمين مىكنند. خوب چرا؟
اين خطايى است كه معلوم نيست خداى متعال از آن بگذرد.1/ 9/ 1385. خداى متعال همه مسلمانها را در يك مركز واحدى جمع كند كه واضحترين منافع آن، برادران از هم جدا شوند و هر كس به گونهاى عمل كند. اينجا بايد همه چيز حاكى از وحدت و اتحاد باشد.16/ 2/ 1371.
دشمنان نيز چون مىدانند مسلمانان در اين ايام به هم نزديكتر مىشوند، از هيچ كوششى براى تفرقه و جدايى فروگذار نمىكنند:
در اين مجمعى كه براى احساس يگانگى به وجود آمده، ما بنا كرديم در اين گوشه و آن گوشه، به سر و كله هم زدن و اختلاف را تشديد كردن! اين لج كردن با خدا نيست؟! ما- نه فقط تحليلا، از روى اطلاع عرض مىكنم- مىدانيم كه در خود آن مراكز، دستهاى استعمار كسانى را گماشتهاند تا اينكه اين اختلافات را تشديد كنند؛ يعنى آنجا افراد مأمورى هستند كه اصلًا مأموريتشان همين است كه يك بهانه كوچكى از يك شيعهاى پيدا كنند، جنجال راه بيندازند، تكثير كنند، فحش بدهند، اهانت كنند و دعوا راه بيندازند. اگر هم خبر نداشتيم، تحليل هم اين را نشان مىداد. دليلى نداشت كه دشمنان وحدت اسلامى از اين فرصت و امكان عظيم حج براى اين مقصود استفاده نكنند. خبر هم داريم كه چرا، افرادى را هم براى اين كار اجير مىكنند.
مراقب باشيد در اين دام نيفتيد. ايرانى چه شيعهاش و چه سنىاش مراقب باشد در اين دام نيفتد.1/ 9/ 1385. خداوند حكيم عزيز را حمد سپاس كه بر بندگان منت نهاد و آنان را به گرد آمدن در خانه خود فراخواند و پيامبر بزرگ خود را به سردادن بانگ اذان حج بر گلدسته تاريخ مأمور ساخت؛ ساحت خانه را امن و امان كرد و از بتهاى جاهليت پيراست و مطاف
مؤمنان و ميعاد دورافتادگان و مظهر جماعت و جلوهگاه شوكت و مجمع امت قرار داد؛ بيتاللَّه را كه سدنه كعبه و خدمه مطاف و مسعى در عهد جاهليت اولى، بازار تجارت و دكان رياست و سيادت خود كرده بودند، از آن مردم و منبع بهره و سود آنان دانست و به رغم انحصارطلبان، از راه رسيدگان را با ساكنان داراى حقى برابر ساخت. حج را رمز وحدت و عظمت مسلمين و هماهنگى و پيوند ميان آنان قرارداد و باطلالسحر بسيارى از ابتلائاتى كه افراد و جوامع مسلمين بر اثر جداماندگى از اصل و ريشه خود به آن دچار مىشوند، مانند: بيگانهگرايى و خودفراموشى و ترفندپذيرى و غفلت از خدا و اسارت در دست اهلدنيا و بدبينى به برادران و شنودن سخن دشمن درباره آنان و عدم حساسيت به سرنوشت امت اسلامى، بلكه نشناختن كليتى به نام امت اسلامى، و بىخبرى از حوادث ديگر بلاد اسلامى و ناهشيارى در برابر نقشههاى دشمنان دوباره اسلام و مسلمين و بسى بيمارىهاى مهلك ديگر كه در طول تاريخ اسلام بر اثر تسلط نااهلان و از خدا بىخبران بر زندگى سياسى و سرنوشت مسلمين، همواره مسلمانان را تهديد كرده و در قرنهاى اخير، با حضور قدرتهاى استعمارى بيگانه در منطقه يا دستنشاندگان فاسد و دنياپرستان، شكلى بحرانى و ويرانگر به خود گرفته است.
حج همچنين مظهر وحدت و اتحاد مسلمانان است. اينكه خداوند متعال همه مسلمانان و هر كه از ايشان را كه بتواند، به نقطهاى
خاص و در زمانى خاص فرامىخواند و در اعمال و حركاتى كه مظهر همزيستى و نظم و هماهنگى است، آنان را روزها و شبهايى در كنار يكديگر مجتمع مىسازد، نخستين اثر نمايانش، تزريق احساس وحدت و جماعت در يكايك آنان و نشان دادن شكوه و شوكت اجتماع مسلمين به آنان و سيراب كردن ذهن هر يك تن آنان از احساس عظمت است. با احساس اين عظمت است كه مسلمان اگر تنها در شكاف كوهى هم زندگى كند، خود را تنها حس نمىكند. با احساس اين حقيقت است كه مسلمين در هر يك از كشورهاى اسلامى، شجاعت برخورد با اردوگاه ضديت با اسلام، يعنى همين سلطه سياسى، اقتصادى دنياى سرمايهسالارى و عوامل و ايادى آن و نيرنگ و فتنهگرى آن را مىيابند و افسون تحقير- كه اولين سلاح استعمارگران غربى در برابر ملل مورد تهاجمشان بوده و هست- در آنان نمىگيرد. با احساس اين عظمت است كه دولتهاى مسلمان با تكيه بر مردم خود، از تكيه بر قدرتهاى بيگانه خود را بىنياز حس مىكنند و اين فاصله مصيبتبار ميان ملتهاى مسلمان با دستگاههاى حاكم بر آنان پديد نمىآيد. با احساس اين وحدت و جماعت است كه نيرنگ استعمارى ديروز و امروز- يعنى احياى احساسات افراطآميز ملىگرايى- اين فاصله وسيع و عميق ميان ملتهاى مسلمان را پديد نمىآورد و قوميت عربى و فارسى و تركى و افريقايى و آسيايى، به جاى آنكه رقيب و معارض هويت واحده اسلامى آنها باشد، بخشى از آن و حاكى از سعه وجودى آن مىگردد و به جاى آنكه هر قوميتى، وسيله و
بهانه نفى و تحقير قوميتهاى ديگر شود، وسيلهاى براى نقل و انتقال خصوصيات مثبت تاريخى و نژادى و جغرافيايى هر قوم به ساير اقوام اسلامى مىگردد.26/ 3/ 1370. بتهاى بزهكار استبداد و استعمار، حكمرانان از خدا بىخبر و قدرتهاى سلطهگر جهانى، در گذشته و حال، همواره از حج با مضمون سازنده و روشن و الهامبخش، به شدت ترسيده و با آن به مقابله برخاستهاند. آنها تبليغات دامنهدار و خصمانهاى را به وسيله آخوندهاى دربارى و ريزهخوارن سفره عشرت خود بر ضد مضمون سياسى حج به راه انداخته و با هياهو و جنجال خواستهاند بقبولانند كه حج از سياست جداست و جز عبادتى به مثابه عبادات فردى نيست؛ غافل از آنكه هر انسان اندكى هوشمند هم به وضوح درمىيابد كه اگر درس وحدت مسلمين و عظمت امت اسلامى و تعارف برادران جدا افتاده و همصدايى صاحبان زبانها و نژادها و مليتها و مناطق جغرافيايى گوناگون و اعتصام به حبلالله با حالت طبيعى در حج منظور نمىبود و فقط عبادت و رابطه جداگانه انسانها با خداى خود مطلوب بود، آمدن از «كلّ فجّ عميق» و پياده و سواره، آن هم در يك موسم خاص، چه معنى داشت؟ رنج پيمودن اين راه، چرا؟ و حضور در مكه و سپس در عرفات و مشعر و منا، آن هم در ايام معدودات و روزها و ساعات معين براى همه مسلمين جهان، چرا؟ و طواف گرد يك مركز واحد و رمى يك نقطه واحد، چرا؟14/ 4/ 1368
افزون بر نمادها و محورهاى عملى، جهان اسلام نيازمند تقريب بين مذاهب است. رهبر فرزانه انقلاب تشكيل تقريب را از نيازهاى اساسى وحدت مىشمارد:
امروزه تقريب يك هدف فورى، يك غرض الهى و يك فكر حياتى است و بايد دنبال بشود. اين خلأ زمان است- بيش از همه زمانهاى ديگر- ما بايد آن را پر كنيم. خوشا به حال انسانهايى كه بتوانند خلأ زمان خودشان را پر كنند خواستِ لحظه را بفهمند و آن را برآورده نمايند. بعضى كارها اگر در لحظهاى خاص انجام بگيرد، مفيد است. اگر در آن لحظه انجام نگيرد، اى بسا آن فايده را نخواهد داشت.
امروز دنياى اسلام نيازمند اين تقريب است. در اين تقريب- همانطور كه مكرر گفته شده- غرض اين است كه فرقههاى اسلامى، در مقام فكر و اعتقاد به يكديگر نزديك بشوند. اى بسا برخى از تصورات فرق نسبت به يكديگر با مباحثه و مذاكره، به استنتاج خوبى منتهى شود. شايد بعضى از سوءتفاهمها، برطرف و بعضى از عقايد تعديل و بعضى از افكار بهطور واقعى به هم نزديك بشود. البته اگر اين بشود، بسيار بهتر از هر شكل ديگر است. حداقل اين است كه بر روى مشتركات تأكيد شود.
اين گفتوگوها و مذاكرات، كمترين فايدهاش اين خواهد بود.
بنابراين، بايد از طرح مسائل تفرقهانگيز خوددارى بشود.حديث ولايت، ج 8، ص 79.
در مرحله فقهى نيز تبادلنظر بين مذاهب مختلف، در بسيارى از ابواب فقهى به فتاوى نزديك، بلكه واحدى منتهى خواهد شد.
بعضى از فرق اسلامى، در برخى از ابواب فقهى، تحقيقات و پيشرفتهاى قابل ملاحظهاى دارند. ديگران مىتوانند از آنها استفاده كنند. گاهى ممكن است در برخى از احكام و استنباطات اسلامى از كتاب و سنّت، نوآورىهايى در اختيار بعضى از فرق اسلامى باشد، ديگران از آن استفاده خواهند كرد و به فتاوى نزديك به هم يا مشتركى خواهند رسيد. ما مىبينيم گاهى فتوايى را از مذهبى نقل مىكنند، درحالىكه آن فتوا، فتوايى غريب در آن مذهب است ممكن است اهل آن مذهب از آن فتوا تحاشى بكنند يا اصرارى به آن نداشته باشند. چرا ما نگرديم تا فتاوى مشترك را پيدا كنيم.حديث ولايت، ج 8، ص 80.
در نهايت و شايد مهمتر از همه نتايج تقريب، تقريب عملى است؛ يعنى همكارى مسلمين با يكديگر، منهاى احساس جدايى عقيدتى فرقهاى. اگر دشمنان بگذارند و اگر ما عاقل باشيم، اين امر بسيار ممكن و سهلالتناولى است. ما در ميان خودمان و در
جوامع ديگر، به خصوص بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، مكرر اين را ديدهايم كه برادران شيعه و سنّى كنار هم مىنشينند و در مسائل عملى و سياسى و مسائل مربوط به سرنوشت اسلام، طورى با هم تبادلنظر مىكنند كه اصلًا به يادشان نيست كه اين مذهبش چيست و آن مذهبش چيست. ما همواره اين احساس را در خود مشاهده كردهايم و در بسيارى از معاشرانمان از اصحاب مذاهب مختلف، اين را ديدهايم.
پس اين سه مرحله است، هم در مرحله اعتقاد، هم در مرحله احكام فقهى و هم در مرحله همكارى عملى آنچه كه اينها را تضمين مىكند، اين است كه اولًا به توطئه دشمن هوشمندانه نگاه كنند. ثانياً به آن مواردى از اسلام كه اين تقريب را تضمين مىكند، بيشتر فكر كنند.همان، ص 81.
در صدر فعاليتهاى مرحوم آيت الله بروجردى رحمه الله براى تقريب آنطور كه من شنيدم و تا حدودى اطلاع دارم، توجه به حديث ثقلين بود كه بين مذاهب مختلف اسلامى مورد اتفاق است و متواتراً آن را نقل كردهاند. به همان شكلى كه شيعه آن را نقل كرده، كتب برادران اهل سنّت هم پُر است. اگرچه به شكل ديگرى هم نقل كردهاند. به هر حال، مسئله اهل بيت عليهم السلام و نظير آن را كه مورد قبول همه مسلمين است و همه مسلمين به آنان ارادت دارند و آنان را دوست مىدارند و هر كدام به نحوى به آنان عقيده دينى دارند، محور قرار بدهند. در خود
اسلام مىشود مواردى را از متون اسلامى پيدا كرد كه پايههاى تقريب باشد.
اين مجمع در مقام عمل هم بايد گروههاى تحقيقات علمى- چه در سايه همان دانشگاهى كه انشاءاللَّه تأسيس خواهد شد و چه به شكل ديگر- به وجود بياورد كه بتوانند درباره مسائل قابل بحث در تقريب، تحقيق و بررسى كنند. البته يكى از كارهايى كه بايد انجام بگيرد، تلاش براى جلوگيرى از نشر آثار تفرقهانگيز است.
چه در محيط شيعى چه در محيط سنّى. الان براى ايجاد بغض و كينه، آثارى نوشته مىشود و پولهايى خرج مىشود. اگر بتوانيم، بايد جلوى اينها را بگيريم. اينگونه آثار، همهجا هم منتشر مىشود. ما نمىگوييم كه در ايران مطلقاً منتشر نمىشود، نخير، در ايران هم متأسفانه مواردى مشاهده مىشود. آثار كينهبرانگيز و تفرقهانگيزى از طرفين منتشر مىشود. يكى از موارد توجه اين مجمع، بايد همين مورد باشد.
بحث مذهبى بكنند، كتابهاى متعدد بنويسند، استدلالات كلامى بكنند و فضايل مورد نظر خودشان را در كتابها بياورند- اين مقوله ديگرى است- اما آثارى را كه موجب تفرقه، كينه و تعميق بغض است منتشر نكنند. روى اين نكته بايد فكر بشود. ببينيم اين مجمع واقعاً چگونه مىتواند به شكل مناسبى بر اين معنا اشراف
و نظارتى پيدا كند.
براى من كتابهاى متعددى از نقاط مختلف عالم مىرسد كه پيداست اصلًا سعى افرادى بر اين بوده كه اين كتابها براى ايجاد كينه و كدورت و بغض و نگرانى نوشته بشود. حال كه در جمهورى اسلامى بحمدالله پرچم اسلام و قرآن بلند است و حالا كه شعارها، شعارهاى اسلامى و پرجاذبه است، سعى مىكنند از طريق ديگرى، كينه اين كشور، اين ملت و اين حكومت را در دل برادران مسلمان در نقاط مختلف عالم وارد كنند.
كتابهايى مخصوص اين كار مىنويسند، دشمن كه بىكار ننشسته است.حديث ولايت، ج 8، ص 82.
رهبر انقلاب، تهيه منشورى را كه بيانگر چارچوب و اصول متفقعليه باشد، امرى ضرورى و لازم مىشمارد و از همه انديشمندان مىخواهد هر چه زودتر به اين كار دست بزنند:
چيزهايى مانع از اتحاد مىشود، عمده آنها بعضاً كج فهمىها و بىاطلاعىهاست. از حال هم خبر نداريم. درباره عقايد هم درباره تفكرات يكديگر دچار اشتباه مىشويم، شيعه درباره سنّى، سنّى درباره شيعه؛ فلان ملت مسلمان درباره آن ملت ديگر، درباره همسايهاش، سوءتفاهمها، كه دشمنان هم به شدت
بر اين سوءتفاهمها دامن مىزنند. افرادى هم متأسفانه بر اثر همين سوء فهم، سوءتحليل، نديدن نقشه كلى دشمن، بازيچه اين بازى دشمن قرار مىگيرند و دشمن از آنها استفاده مىكند.
گاهى يك انگيزه خيلى كوچك، انسانى را وادار مىكند، حرفى بزند، موضعى بگيرد، كارى بكند كه دشمن در نقشه كلى خود از آن حرف استفاده مىكند و شكاف را بين برادران زياد مىكند.
علاج اصلى، داروى اصلى براى امروز دنياى اسلام، داروى اتحاد است. بايد با هم متحد بشوند. علما و روشنفكران اسلام بنشينند و منشور وحدت اسلامى را تنظيم كنند. منشورى تهيه كنند تا فلان آدم كجفهم متعصب وابسته به اين يا فلان يا آن فرقه اسلامى نتواند آزادانه جماعت كثيرى از مسلمانان را متهم به خروج از اسلام كند، تكفير كند. تهيه منشور جزو كارهايى است كه تاريخ امروز از روشنفكران اسلامى و علماى اسلامى مطالبه مىكند. اگر شما اين را نكنيد، نسلهاى بعد از شما مؤاخذه خواهند كرد.در ديدار با كارگزاران نظام، 17/ 1/ 1386. وظيفه علما، وظيفه سنگينى است. امروز وحدت دنياى اسلام، يك هدف اعلاست كه اگر اين وحدت حاصل شد، آن وقت دنياى اسلام حقيقتاً مىتواند به عزت كامل و عمل به احكام اسلامى دست پيدا كند. مىتواند اين كار را هم بكند. هم دولتها بايد كمك كنند، هم ملتها بايد كمك كنند.25/ 10/ 1385
كلام آخر رهبر انقلاب اين است كه مىتوان مشكلات جهان اسلام را برطرف كرد، اگر مسلمانان با اتكا به پروردگار، وحدت و تكيه بر نيروى امت بزرگ اسلامى، گام بردارند. مرورى بر پيشينه همگرايى و واگرايى در جهان اسلام و آنگاه بررسى اهداف تقريب بين مذاهب اسلامى براى ايجاد وحدت اسلامى در فصلهاى آينده، دريچههايى از عبرت و اميد را به روى مسلمانان مىگشايد.
از شاخصترين برنامههاى جهانى اسلام فريضه حج است كه از جايگاه ويژه و والايى برخوردار است. انبيا از آدم تا خاتم الانبيا صلى الله عليه و آله به حج اهتمام ورزيدهاند و آن را در سرلوحه رسالت خويش قرار دادهاند.
فريضه حج اگرچه از ابعاد متعالى مختلفى برخوردار است. ولى در اينجا به بُعد اجتماعى و وحدتبخش آن مىپردازيم كه بسيار كم مطرح شده است و دشمنان اسلام نيز تلاش فراوانى كردهاند تا از تأثير و نقش حج در تحكيم وحدت مسلمانان بكاهند. آنها با روشهاى مختلفى كوشيدهاند اين عبادت جامع و مؤثر را به جنبههاى خاص و صورى محدود كنند تا اهداف و مصالح مسلمانان تأمين نشود و در وضع اسفبار جوامع اسلامى تحولى بهوجود نيايد.
بايد اذعان كرد كه متأسفانه هنوز مسلمانان معناى حج را آنگونه كه بايسته است، درك نكردهاند و از حج ابراهيمى و محمّدى بسيار فاصله
دارند. امام خمينى رحمه الله در تشريح ابعاد مختلف فردى و اجتماعى حج مىگويد:
حج براى نزديك شدن و اتصال انسان به صاحبخانه است و حج تنها حركات و اعمال و لفظها نيست و با كلام و لفظ و حركت خشك انسان به خدا نمىرسد. حج، كانون معارف الهى است كه از آن محتواى سياست اسلام را در تمامى زواياى زندگى بايد جستوجو كرد. حج، پيامآور ايجاد و بناى جامعهاى به دور از رذايل مادى و معنوى است. حج، تجلى و تكرار همه صحنههاى عشقآفرين زندگى يك انسان و يك جامعه متكامل در دنياست و مناسك حج، مناسك زندگى است و از آنجا كه جامعه امت اسلامى از هر نژاد و ملتى بايد ابراهيمى شود تا به خيل امت محمد صلى الله عليه و آله پيوند خورد و يكى گردد و يد واحده شود، حج، تنظيم و تمرين و تشكل اين زندگى توحيدى است. حج، عرصه نمايش و آيينه سنجش استعدادها و توان مادى و معنوى مسلمانان است.امام خمينى رحمه الله، صحيفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1374، چ 2، ج 9، ص 556.در حقيقت، جلوه اجتماعى سياسى و وحدتبخش حج چنين است كه اين اجتماع عظيم، مرزهاى جغرافيايى را كنار زده، نژادها و رنگها را ناديده گرفته و به فاصلههاى طبقاتى توجهى نكرده است و تنها ضابطهاش، تسليم شدن در برابر امر خداست. آن كس كه به آيين مقدس
اسلام- كه همان شريعت حنيف ابراهيم عليه السلام است- اظهار ايمان كند، مىتواند در اين وادى مقدس پا بگذارد و به انبوه زايران خدا بپيوندد. با جمع شدن اين قطرههاى انسانى، اقيانوسى بزرگ از موحدان تشكيل مىشود كه اولين اثر آن، ايجاد رعب و وحشت در دل دشمنان اين آيين است.
در اين مراسم الهى، با كنار رفتن تفاخرها و امتيازات موهوم، احساس برادرى و وحدت، در افراد ايجاد مىشود و همه خود را در يك صف و در يك جهت و گرد يك محور مىيابند. بديهى است وقتى اقوام و امم مختلف از مناطق جداگانه زمين با همه تفاوتهايى كه در نژاد و زبان و رنگ و سنن و آداب آنها هست، در يك جا جمع شوند و سپس يكديگر را بشناسند و معلوم شود كه كلمه حق، كلمه واحد آنهاست و معبود همه، يكى است و او خداى عزوجل است و قبله همه، يكى و آن كعبه است، اتحاد روحى آنها به اتحاد جسمى تبديل مىشود و وحدت كلمه، ايشان را به تشابه در عمل مىكشاند. اين از آن ديگرى آنچه مىپسندد، مىآموزد و آن ديگرى نيز خوبىهاى اين را مىگيرد و اين به كمك آن مىشتابد و براى حل مشكلات آن قوم كمر همت برمىبندد و به اندازه مقدور خود، يارىاش مىدهد. در نتيجه، جامعههاى كوچك به جامعهاى بزرگ تبديل مىشود. آن وقت، نيروهاى كوچك نيز به نيرويى بزرگ بدل مىشود كه كوههاى بلند هم نمىتوانند در مقابل آن مقاومت كنند و هيچ دشمن نيرومندى، حريف آن نمىشود.
حقيقت حج- به ويژه بعد اجتماعى و وحدتبخش آن- همان است كه بنيانگذار جمهورى اسلامى و نيز رهبر فرزانه انقلاب اسلامى در سخنان خود به آن اشاره كردهاند.
حج از نگاه امام خمينى (ره)
بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران- حضرت امام خمينى قدس سره- با ژرفانديشى بىنظير خود، نقش حج در تحكيم وحدت مسلمانان را- در رهنمودها و پيامهاى خود به حجاج بيتاللَّهالحرام- بيان كردهاند.
لازم است زايرين محترم بيتاللّه الحرام از هر ملت و مذهبى كه هستند، به فرامين قرآن كريم گردن نهند و در مقابل سيل شيطانى بنيانكن اسلامزدايى شرق و غرب و وابستگان بىاراده آنان، دست اخوت اسلامى به هم دهند. و به آيات شريف
الهى كه آنان را به اعتصام به حبلاللّه فرا خوانده و از تفرقه و اختلاف تحذير و نهى فرموده است، توجه كنند. از اين فريضه عبادى- سياسى اسلام، در آن امكنه شريفه كه بهحق براى مصالح موحدين و مسلمين جهان بنا شده است، بيشترين استفاده معنوى و سياسى را نموده و به سرّ قربانگاه ابراهيمى- اسماعيلى توجه كنند كه براى خداى تبارك و تعالى و هدف مقدس اسلام تا سرحد فداى عزيزترين ثمره وجود خود بايد ايستاد و از هدف الهى دفاع نمود.. قرآن كريم مىفرمايد كه «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا» (آلعمران: 103). ما اگر همين يك آيه را، مسلمين اگر همين يك آيه را عمل به آن بكنند، تمام اشكالات اجتماعى و سياسى و اقتصادى و همه چيزشان بدون تشبث به غير رفع مىشود. اسلام براى مردم در هر ناحيه يك امور سياسى- عبادى قرار داده است. اين جماعات در تمام كشورهاى مسلمين، و در هر شهر و ده و روستا، اينها يك امور اجتماعى- سياسى است كه اهل يك بلد در مساجد مجتمع بشوند و مشكلات خودشان را نسبت به آن بلد حل بكنند. و اجتماع كعبه، بزرگترين اجتماعى است كه هيچ دولتى نمىتواند خودش اين اجتماع را ايجاد كند و خداى تبارك و تعالى همچو كرده است كه مسلمين بدون يك مزاحمتها و زحمتهايى و بدون يك
خرجهايى كه بر دولتها باشد، مجتمع مىشوند در آنجا و معالأسف، استفاده از آن نمىشود».صحيفه نور، ج 7، ص 573.به همين دليل جهان اسلام را در موسم حج به اتحاد و وحدت فرا مىخواند و آن را از وظايف مؤكد زائران بيتالحرام مىشمارد:
«با اتكال به خداى بزرگ در اين مواقف عظيمه، پيمان اتحاد و اتفاق در مقابل جنود شرك و شيطنت ببنديد و از تفرق و تنازع بپرهيزيد: «... وَ لاتَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ ...».
رنگ و بوى ايمان و اسلام كه اساس پيروزى و قدرت است، با تنازع و دستهبندىهاى موافق با هواهاى نفسانيه و مخالف با دستور حق تعالى زدوده مىشود و اجتماع در حق و توحيد كلمه و كلمه توحيد كه سرچشمه عظمت امت اسلامى است، به پيروزى مىرسد. اى زايران خانه خدا! در مواقف و مشاعر الهى به هم بپيونديد و از خداوند تعالى نصرت اسلام و مسلمين و مستضعفان جهان را بخواهيد». همان، ج 6، صص 152 و 153.«از جمله وظايف در اين اجتماع عظيم [حج]، دعوت مردم و جوامع اسلامى به وحدت كلمه و رفع اختلافات بين طبقات مسلمين است».صحيفه نور، ج 7، ص 3.
حضرت امام قدس سره يكى از فلسفة اساسى حج ابراهيمى را، ايجاد
وحدت در صفوف مسلمانان براى رويارويى و مقابله با طاغوت و استكبار دانسته و مىفرمايد:
«يكى از فلسفههاى مهم اجتماع عظيم از سراسر جهان در اين مقام مقدس و مهبط وحى، به هم پيوستن مسلمانان جهان و تحكيم وحدت بين پيروان پيامبر اسلام و پيروان قرآن كريم در مقابل طاغوتهاى جهان است و اگر خداى نخواسته از اعمال بعض زايران در اين وحدت خللى واقع شود و تفرقهاى ايجاد گردد، موجب سخط رسول اللّه صلى الله عليه و آله و عذاب خداوند قادر خواهد شد. زايران محترم كه در جوار خانه خدا و محل رحمت او هستند، با همه بندگان خدا با رفق و مروت و اخوت اسلامى رفتار نمايند و همه را بدون در نظر گرفتن رنگ و زبان و منطقه و محيط، از خود بدانند و همه باهم يد واحده و ملت واحد قرآنى باشند تا بر دشمنان اسلام و انسانيت چيره شوند».همان، ج 11، صص 89 و 90. «دل ميقات در هواى زايرانى مىتپد كه از كشور «لا شرقيه و لا غربيه» آمدهاند تا با تلبيه و «لبيك، لبيك» دعوت خداوند را به سوى صراط مستقيم انسانيت اجابت كنند و با پشت پا زدن بر مكتبهاى شرقى و غربى و انحرافات ملىگرايى، فرقهزدايى نموده، با همه ملتها، بدون در نظر گرفتن رنگ و مليت و محيط و منطقه، برادر و برابر، غمخوار يكديگر باشند و تحكيم وحدت كنند و با يدِ واحده بر دشمنان بشريت و زورگويان جهانخوار بتازند».صحيفه نور، ج 7، صص 83 و 84.«اكنون كه در مركز اسلام حياتبخش به امر خدا و نداى رسولش
گرد آمدهايد و از هر ملت و مذهب در اين مكان عظيم اجتماع كردهايد، بايد بدانيد كه چاره اساسى در سايه وحدت همه مسلمين و اجتماع همگانى در قطع يد ابرقدرتها از كشورهاى اسلامى است و عملى كردن شعاير مواقف كريمه و مشاهد مشرفه در كشورهاى خويش است».همان، ص 90. «شرط همه مناسك و مواقف براى رسيدن به آرزوهاى فطرى و آمال انسانى، اجتماع همه مسلمانان در اين مراحل و مواقف و وحدت كلمه تمامى طوايف مسلمين است بدون اعتنا به زبان و رنگ و قبيله و طايفه و مرز و بوم و عصبيتهاى جاهلى و هماهنگ خروشيدن بر دشمن مشترك است كه دشمن اسلام عزيز است و در اين عصر از آن سيلى خورده است و آن را مانع غارتگرىهاى خود مىداند و با تفرقهافكنى و نفاقپراكنى مىخواهد اين مانع ملموس را از سر راه خود بردارد». همان، صص 226 و 227.«امروز چاره چيست و براى شكستن بتها چه تكليفى متوجه مسلمانان جهان و مستضعفان مىباشد؟ يك چاره كه اساس چارههاست و ريشه اين گرفتارىها را قطع مىكند و فساد را از بن مىسوزاند، وحدت مسلمانان، بلكه تمامى مستضعفان و در بند كشيدهشدگان جهان است. و اين وحدت كه اسلام شريف و قرآن كريم بر آن پافشارى كردهاند، با دعوت و تبليغ دامنهدار بايد به وجود آيد. و مركز اين دعوت و تبليغ مكه معظمه در زمان اجتماع مسلمين براى فريضه حج است كه ابراهيم خليل اللّه و محمد حبيباللّه، شروع و در آخرالزمان حضرت بقية اللّه- أرواحنا
لمقدمه الفدا- تعقيب مىكند». همان، ج 10، صص 287 و 288.«اى مسلمانان جهان و اى پيروان مكتب توحيد! رمز تمام گرفتارىهاى كشورهاى اسلامى، اختلاف كلمه و عدم هماهنگى است. و رمز پيروزى، وحدت كلمه و ايجاد هماهنگى است كه خداوند تعالى در يك جمله بيان فرموده: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعًا وَ لا تَفَرَّقُوا ....» اعتصام به حبل اللّه، بيان هماهنگى جميع مسلمين است براى اسلام و به سوى اسلام و براى مصالح مسلمين و گريز از تفرقه و جدايى و گروهگرايى كه اساس همه بدبختىها و عقبافتادگىهاست. از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمين و وحدت كلمه مسلمانان جهان را خواستارم».صحيفه نور، ج 6، ص 4. «از جمله وظايف در اين اجتماع عظيم، دعوت مردم و جوامع اسلامى به وحدت كلمه و رفع اختلافات بين طبقات مسلمين است كه خطبا و گويندگان و نويسندگان در اين امر حياتى اقدام نمايند و كوشش كنند در به وجود آوردن جبهه مستضعفين كه با وحدت جبهه و وحدت كلمه و شعار «لا اله الا اللّه» از تحت اسارت قدرتهاى شيطانى اجانب و استعمارگران و استثمارگران بيرون آيند و با اخوت اسلامى بر مشكلات غلبه پيدا كنند». همان، صص 3 و 4.ايشان در جايى ديگر به اين هدف اساسى حج چنين اشاره مىكند:
«هان اى مسلمانان جهان و مستضعفان تحت سلطه ستمگران! به پا خيزيد و دست اتحاد به هم دهيد و از اسلام و مقدّرات خود دفاع كنيد و از
هياهوى قدرتمندان نهراسيد كه اين قرن به خواست خداوند قادر، قرن غلبه مستضعفان بر مستكبران و حق بر باطل است». . همان، ج 9، ص 26.«اى مسلمانان جهان كه به حقيقت اسلام ايمان داريد، به پا خيزيد و در زير پرچم توحيد و در سايه تعليمات اسلام، مجتمع شويد و دست خيانت ابرقدرتان را از ممالك خود و خزاين سرشار آن كوتاه كنيد و مجد اسلام را اعاده كنيد و دست از اختلافات و هواهاى نفسانى برداريد كه شما داراى همهچيز هستيد. بر فرهنگ اسلام تكيه زنيد و با غرب و غربزدگى مبارزه نماييد و روى پاى خودتان بايستيد و بر روشنفكران غربزده و شرقزده بتازيد و هويت خويش را دريابيد و بدانيد كه روشنفكران اجير شده بلايى بر سر ملت و مملكتشان آوردهاند كه تا متحد نشويد و دقيقاً به اسلام راستين تكيه ننماييد، بر شما آن خواهد گذشت كه تا كنون گذشته است. امروز زمانى است كه ملتها چراغ راه روشنفكرانشان شوند و آنها را از خودباختگى و زبونى در مقابل شرق و غرب نجات دهند كه امروز روز حركت ملتهاست و آنان هادى هدايتكنندگان تا كنوند.
بدانيد كه قدرت معنوى شما بر همه قدرتها چيره خواهد شد و قريب يك ميليارد جمعيت شما با خزاين سرشار و ثروت بىپايان مىتواند تمام قدرتها را در هم شكند. نصرت كنيد خدا را تا نصرت دهد شما را. اى اقيانوس بزرگ مسلمانان، خروش برآوريد و دشمنان انسانيت را در هم شكنيد؛ كه اگر به خداى بزرگ رو آوريد و تعليمات آسمانى را وجهه خود قرار دهيد، خداى تعالى و جنود عظيم او با شماست». صحيفه نور، ج 7، ص 525.
«آن حجى كه خداى تبارك و تعالى مىخواهد و آن حجى كه اسلام از ما خواسته است، آن است كه وقتى مىرويد حج اين مسلمين بلاد را بيدار كنيد، متحد كنيد با هم. بفهمانيد به آنها كه چرا بايد بيش از يك ميليارد مسلمين تحت فشار دو تا قدرت چند صد ميليونى باشند. تمام گرفتارىها براى اين است كه مسلمين را از آن راهى كه اسلام دارد، منحرف كردهاند».صحيفه نور، ج 10، ص 260. «اميد است حجاج محترم بيت اللّهالحرام، از هر فرقه هستند و اهل هر مذهب مىباشند، در مواقف و مشاعر محترمه، دست جمعى براى پيروزى اسلام بر كفر جهانى دعا كنند و براى بيدارى مسلمانان و حكومتهاى آنان فرياد كنند و دعاى بليغ نمايند».همان، ص 285.
«يكى از مهمات فلسفه حج، ايجاد تفاهم و تحكيم برادرى بين مسلمين است». همان، ج 5، ص 524. «حج، بهترين ميعادگاه معارفه ملتهاى اسلامى است كه مسلمانان با برادران و خواهران دينى و اسلامى خود از سراسر جهان آشنا مىشوند و در آن خانهاى كه متعلق به تمام جوامع اسلامى و پيروان ابراهيم حنيف
است، گِردهم مىآيند و با كنار گذاردن تشخصها و رنگها و مليتها و نژادها به سرزمين و خانه اولين خود رجعت مىكنند و با مراعات اخلاق كريمه اسلامى و اجتناب از مجادلات و تجملات، صفاى اخوت اسلامى و دورنماى تشكل امت محمدى صلى الله عليه و آله را در سراسر جهان به نمايش مىگذارند». همان، ج 11، ص 372.«اميد است حجاج محترم كشورهاى اسلامى در وحدت كلمه، كوشا [باشند] و از اخوت ايمانى كه خداوند تعالى بين مسلمين امر فرموده است، غفلت ننمايند و از تفرقهافكنى كه كار شيطان و شياطين انسى است، احتراز نمايند».صحيفه نور، ج 9، ص 476.
«بر ملتهاى اسلامى لازم است كه در اين اجتماع مقدس حج، اولًا در مسائل اساسى اسلام و ثانياً در مسائل خصوصى كشورهاى اسلامى تبادلنظر كرده، ببينند كه در داخل كشورها با دست استعمار و عمّال آن بر برادران مسلمان آنان چه مىگذرد. اهالى هر كشورى بايد در اين اجتماع مقدس، گرفتارىهاى ملت خود را به مسلمين جهان گزارش دهند».همان، ج 1، ص 295«فريضه حج يكى از بزرگترين فريضههاى عبادى- سياسى اسلام و كنگره عظيم حج در مواقف معظمه از بزرگترين كنگرههاى جهان اسلام است. حجاج محترم جهان را دور هم گرد آورده و در مصالح اسلام و
مشكلات مسلمين تبادل آرا نموده و راههاى اتحاد بين همه طوايف و مذاهب اسلامى را بررسى كنيد و در امور سياسى مشترك بين همه طوايف، مشكلاتى را كه براى همه مسلمين جهان به دست دشمنان سرسخت اسلام پيش آمده است كه اهمّ آن اختلافانگيزى بين صفوف مسلمانان است، را چارهانديشى بنماييد».همان، ج 11، ص 76.
«اعلان برائت از مشركان كه از اركان توحيدى و واجبات سياسى حج است، بايد در ايام حج به صورت تظاهرات و راهپيمايى با صلابت و شكوه هر چه بيشتر و بهتر برگزار شود و حجاج محترم ايرانى و غيرايرانى با هماهنگى كامل با مسئولين حج در كليه مراسم شركت نمايند و فرياد كوبنده برائت از مشركان و ملحدان استكبار جهانى و در رأس آنان، امريكاى جنايتكار را در كنار خانه توحيد طنيناندازند و از ابراز بغض و كينه خود نسبت به دشمنان خدا و خلق غافل نشوند».صحيفه نور، ج 7، ج 11، ص 346. «ما با اعلام برائت از مشركين، تصميم بر آزادىِ انرژى متراكم جهان اسلام داشته و داريم و به يارى خداوند بزرگ و با دست فرزندان قرآن روزى اين كار صورت خواهد گرفت. و انشاء اللّه روزى همه مسلمانان و دردمندان عليه ظالمين جهان فرياد زنند و اثبات كنند كه ابرقدرتها و نوكران و جيرهخوارانشان از منفورترين موجودات جهان هستند».همان، ص 537.
«اگر ان شاء اللّه عموم زايران از هر طايفه و مذهب كه از سراسر جهان در آن مكان شريف مجتمع شدهاند، نداى خداوند را اجابت كنند و با فرياد واحد، ستمگران و ظالمان را محكوم نمايند، كاخهاى ستم فروخواهد ريخت. اگر نمايندگان يك ميليارد مسلمان با اسم و رسم از متجاوزان به حقوق مظلومان و بلاد مسلمين برائت جويند و خواستار قطع يد ظالمين شوند، هيچ قدرتى تاب مقاومت با آنان را نخواهد داشت. اگر ملتهاى اسلامى و دولتهاى كشورهاى اسلامى، با اين همه امكانات انسانى و ذخاير مورد احتياج حياتى قدرتمندان، از روى قدرت با آنان برخورد كنند و از جاروجنجال و هياهوهاى كاخنشينان نترسند و تحت تأثير تبليغات دروغين رسانههاى طرفدار و جيرهخوار ابرجنايتكاران واقع نشوند و با اتكال به قدرت لايزال ايزدى و به شكر نعمتهايى كه به آنها داده است، بر سر آنها فرياد كشند و آنان را تهديد به بستن مرزهاى خود به روى آنان و قطع كمكهاى خود از نفت و غير آن نمايند، شكى نيست كه آنها در مقابل اين قدرت كه ما قدر آن را نمىدانيم، تسليم خواهند شد».صحيفه نور، ج 7، صص 85 و 86.
امام خمينى قدس سره با بصيرت و ژرفنگرى كامل خود خطر فتنهانگيزى و اختلافافكنى بين حجاج مورد توجه قرار داده و به زايران بيتاللّه الحرام چنين هشدار مىدهد:
مسلمانان حاضر در مواقف كريمه، از هر ملت و مذهب كه
هستند، بايد به خوبى بدانند كه دشمن اصلى اسلام و قرآن كريم و پيامبر عظيمالشأن صلى الله عليه و آله ابرقدرتها، خصوصاً امريكا و وليده فاسدش، اسرائيل است كه چشم طمع به كشورهاى اسلامى دوخته و براى چپاول مخازن عظيم زيرزمينى و روى زمينى اين كشورها از هيچ جنايت و توطئهاى دستبردار نيستند. و رمز موفقيت آنان در اين توطئه شيطانى، تفرقه انداختن بين مسلمانان، به هر شكل كه بتوانند، مىباشد. در مراسم حج ممكن است اشخاصى ... را وادار كنند كه اختلاف بين شيعه و سنى ايجاد كنند و آنقدر به اين پديده شيطانى دامن زنند كه بعض سادهدلان باور كنند و موجب تفرقه و فساد شوند. برادران و خواهران هر دو فرقه بايد هوشيار باشند و بدانند كه اين كوردلان جيرهخوار با اسم اسلام و قرآنمجيد و سنت پيامبر مىخواهند اسلام و قرآن و سنت را از بين مسلمين برچينند يا لااقل به انحراف كشانند. برادران و خواهران بايد بدانند كه امريكا و اسرائيل با اساس اسلام دشمنند؛ چرا كه اسلام و كتاب و سنت را خار راه خود و مانع از چپاولگرىشان مىدانند؛ چرا كه ايران با پيروى از همين كتاب و سنت بود كه در مقابل آنان به پا خاست و انقلاب نمود و پيروز شد.صحيفه نور، ج 7، ص 603.
حج در ديدگاه مقام معظم رهبرى
رهبر معظم انقلاب با نگرشى جامع، مسئله حج و اتحاد مسلمانان و انسجام اسلامى را در سالهاى متمادى- در سخنان و پيامهاى خود به حجاج بيتاللّه الحرام- تبيين كردهاند. مطالبى كه پيش رو داريد، موضوعبندى اهم ديدگاهها و نقطهنظرات ايشان در مقوله حج و وحدت مسلمانان است.
«خداوند حكيم عزيز را حمد و سپاس كه حج را رمز وحدت و عظمت مسلمين و هماهنگى و پيوند ميان آنان قرار داد و باطل السحر بسيارى از ابتلائاتى كه افراد و جوامع مسلمين بر اثر جداماندگى از اصل و ريشه خود به آن دچار مىشوند، مانند: بيگانهگرايى و خودفراموشى و ترفندپذيرى و غفلت از خدا و اسارت در دست اهل دنيا و بدبينى به برادران و شنودن
سخن دشمن درباره آنان و عدم حساسيت به سرنوشت امت اسلامى، بلكه شناختن كليتى به نام امت اسلامى، و بىخبرى از حوادث ديگر بلاد اسلامى و تا هشيارى در برابر نقشههاى دشمنان دوباره اسلام و مسلمين و بسى بيمارىهاى مهلك ديگر كه در طول تاريخ اسلام بر اثر تسلط نااهلان و از خدا بىخبران بر زندگى سياسى و سرنوشت مسلمين، همواره مسلمانان را تهديد كرده و در قرنهاى اخير، با حضور قدرتهاى استعمارى بيگانه در منطقه يا دستنشاندگان فاسد و دنياپرستشان، شكلى بحرانى و ويرانگر به خود گرفته است».سيدعلى خامنهاى، حديث ولايت، تهيه و تنظيم: دفتر مقام معظم رهبرى، تهران، چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1376، چ 7، صص 143 و 144. «موسم حج بار ديگر نمايشگاه عظيم خود را در پايگاه وحى و نبوت بر سر پا كرده و صحنه شگفتآور و شورانگيزى پديد آورده است.
رودهاى خروشان ملتهاى مسلمان از همه سوى جهان در اين اقيانوس فرو مىريزند و همزيستى امت واحده را در زير لواى توحيد مجسم مىكنند. احساسات در هم تنيده اين مجموعه بشرى، نمايشگر آرزوها و نيازها و دردها و توانايىهاى امت عظيم اسلامى است». گروهى از نويسندگان، اكسير اعظم (درباره انسجام اسلامى)، مؤسسه پژوهشى فرهنگى انقلاب اسلامى، بىتا، ص 140، پيام به حجاج بيتاللّه الحرام، 12/ 12/ 1379.«شكوه و جلال اين گردهمآيى بىنظير، ما را با واقعيت امت عظيم اسلامى كه فراتر از ملّتها و نژادها و رنگها و زبانها است، آشنا مىسازد. اين جمع درهم تنيده و هماهنگ، اين زبانها كه همه به يك
سخن مترنماند، اين تنها و دلها كه همه به يك قبله رو مىآورند، اين انسانها كه دهها كشور و ملت را نمايندگى مىكنند، همه متعلق به يك واحد و يك مجموعه عظيمند و آن امت اسلامى است».19/ 10/ 1384 پيام به حجاج بيتاللَّهالحرام
«برادران و خواهران مسلمان! روزهاى حج، روزهاى اميد و نويد است. از سويى، شكوه همبستگى ميان مسافران خانه توحيد، در دلها اميد مىآفريند و از سويى، طراوت يافتن جانها به بركت ذكر الهى، گشايش درهاى رحمت را نويد مىدهد».پيام به حجاج بيتالله الحرام، 19/ 10/ 1384
«اينك فرصت خودسازى و بهرهگيرى از اين آبشار زُلال توحيد و وحدت فرا رسيده است. لبيكى را كه در آغاز احرام بر زبان راندهايد، در دل خويش راسخ كنيد و دعوت خدا را كه با سفر به حريم دوست اجابت كردهايد، با تأمل در معنا و هدف حج، از سود و ذخيره هر چه افزونتر، برخوردار سازيد».پيام به حجاج بيتالله الحرام، 19/ 10/ 1384. «فريضه حج آنگاه كه با معرفت و هوشيارانه به جاى آورده شود، به مسلمان حجگزار و به امت بزرگ اسلامى فيض مىبخشد، حاجى را به
صفا و پاكى و معنويت سوق مىدهد و امت را به اتحاد و عزت و اقتدار نزديك مىكند».پيام به حجاج بيتاللَّهالحرام، 29/ 10/ 1383. ايشان در فرازى ديگر به تأثير حج در تلطيف فضاى معنوى و فرهنگى جامعه اشاره مىكند:
«ما ديگر كدام واجب را داريم كه اينطور باشد. اين عمل و فريضه، هم دل و روح و باطن خود انسانِ حجگزار را تصفيه مىكند، نورانى مىكند و به خدا نزديك مىكند؛ با استغفار و با تضرع و مناجات الهى آشنا و معنوى مىكند؛ هم بر روى مسائل يك ملت اثر مىگذارد؛ چون بخشى از مردم يك ملت وقتى در يك جهت خاصى، در يك سفرى و با يك هدفى رفتند و برگشتند، همگرايى آنها قهراً بيشتر مىشود و سطح معنويت و اخلاق ملى بالا مىرود».
«حج از يك طرف، مظهر معنويت است- ارتباط با خدا، آشنا شدن دل با آيات الهى و نزديك شدن هر چه بيشتر انسان به خدا- از يك طرف، مظهر وحدت است- يكپارچگى امت اسلام، برداشتن ديوارها و حجابها و پُر كردن درهها و شكافهايى كه يا به دست دشمن يا به وسيله تعصبات و اوهام به وجود آمده است، نيز ايجاد قدمى به سوى امت واحده اسلامى است- و از طرف ديگر، مظهر برائت از دشمنان خدا، برائت از مشركين و ايادى شرك و كفر است».ديدار با مسئولان و دستاندركاران برگزارى حج، 26/ 11/ 1378.
همه ساله، فريضه حج، درس توحيد و وحدت را در كالبد اين خانواده كهنسال و ريشهدار تزريق مىكند و هر سال شكوفههاى تازهاى، بيش از گذشته، تجديد بهار ايمان و حيات دينى و انس و مودت اسلامى را نويد مىدهد و ساختههاى دست دشمن را باطل مىسازد. اين معجزه حج است كه علىرغم وجود درگيرىها و منازعاتى كه در آن، حكومتهاى مسلمان بارها در برابر يكديگر صفآرايى كردهاند، هرگز پيوندهاى فكرى و عاطفى و ايمانى ميان ملتهاى مسلمان قطع نشده و تأثيرات متقابل اين ملتها همواره رو به افزايش بوده است».پيام به حجاج بيتاللَّهالحرام، 28/ 2/ 1372. «حج مىتواند روح توحيد را در دلها زنده كند، تكه پارههاى امت بزرگ اسلامى را به هم وصل كند، عظمت مسلمين را به آنان برگرداند و آنان را از حقارت و احساس ذلّتى كه بر ايشان تحميل كردهاند، نجات دهد».حديث ولايت، ج 5، ص 15.
«اينجا [مكه] اردوگاه بزرگ امت اسلامى است؛ اينجا جايگاه برائت از ديو و دَد و شيطان و پيوستن به جنود رحمان است. جايگاه تجديد عهد:
«ان لا تعبد الشيطان» و پاسخ به: «ان اللّه برىٌ من المشركين و رسولُه» است.
اينجا محل تجلى امت واحده اسلامى و مظهر عزت معنوى و قدرت بشرى مسلمانان است».پيام به حجاج بيتاللّه الحرام، 1/ 12/ 1380.
«حج درست مىتواند از اعضاى جدا افتاده امت اسلامى، پيكرهاى واحد و كارآمد و نيرومند بسازد، آنان را با هم آشنا و از حرفها و دردها و پيشرفتها و نيازهاى يكديگر، آگاهشان كند و تجربههاى آنان را متبادل سازد. اگر حج با توجه به اين هدفها و نتايج برنامهريزى مىشد و در اين برنامهريزى، دولتها و علما و صاحبنظران و روشنفكران جهان اسلام، همكارى مىكردند، ثمرات گرانبهايى نصيب امت اسلامى مىگشت كه با هيچ دستاورد ديگرى در دنياى اسلام قابل مقايسه نبود. به جرئت مىتوان گفت همين يك تكليف اسلامى اگر درست و چنانكه شريعت اسلام خواسته است، مورد بهرهبردارى قرار گيرد، پس از زمانى نه چندان بلند، امت اسلامى را به عزت و قدرتى كه در خور آن است، خواهد رسانيد».پيام به حجاج بيت اللّه الحرام، 13/ 3/ 1371.
«در جنبه اجتماعى، حج در ميان همه فرايض اسلامى بىهمتا است؛ زيرا مظهرى از قدرت و عزت و اتحاد امت اسلامى است. هيچ فريضه ديگرى بدينسان به آحاد مسلمان، درباره مسائل امت اسلامى و جهان اسلام، درس و عبرت نمىآموزد و آنان را در روحيه واقعيت، به قدرت و عزت و وحدت نزديك نمىكند. تعطيل اين بخش از حج، بستن
سرچشمهاى از خيرات به روى مسلمين است كه از هيچ رهگذر ديگرى نمىتوانند بدان دست يابند».اكسير اعظم، ص 138، پيام به مناسبت برگزارى مراسم حج، 21/ 1/ 1376.«حج، مظهر وحدت و اتحاد مسلمانان است. اينكه خداوند متعال همه مسلمانان و هر كه از ايشان را كه بتواند، به نقطهاى خاص و در زمانى خاص فرا مىخواند و در اعمال و حركاتى كه مظهر همزيستى و نظم و هماهنگى است، آنان را روزها و شبهايى در كنار يكديگر مجتمع مىسازد، نخستين اثر نمايانش، تزريق احساس وحدت و جماعت در يكايك آنان و نشان دادن شكوه و شوكت اجتماع مسلمين به آنان و سيراب كردن ذهن هر يك تن آنان از احساس عظمت است. با احساس اين عظمت است كه مسلمان اگر تنها در شكاف كوهى هم زندگى كند، خود را تنها حس نمىكند. با احساس اين حقيقت است كه مسلمين در هر يك از كشورهاى اسلامى، شجاعت برخورد با اردوگاه ضديت با اسلام، يعنى همين سلطه سياسى- اقتصادى دنياى سرمايهسالارى و عوامل و ايادى آن و نيرنگ و فتنهگرى آن را مىيابند و افسون تحقير- كه اولين سلاح استعمارگران غربى در برابر ملل مورد تهاجمشان بوده و هست- در آنان نمىگيرد. با احساس اين عظمت است كه دولتهاى مسلمان با تكيه به مردم خود، از تكيه به قدرتهاى بيگانه، خود را بىنياز حس مىكنند و اين فاصله مصيبتبار ميان ملتهاى مسلمان با دستگاههاى حاكم بر آنان پديد نمىآيد. با احساس اين وحدت و جماعت است كه نيرنگ استعمارى ديروز و امروز- يعنى احياى احساسات افراطآميز ملىگرايى- اين فاصله وسيع و عميق ميان ملتهاى مسلمان را پديد نمىآورد و قوميت عربى و فارسى و تركى و افريقايى و آسيايى به جاى آنكه رقيب و
معارض هويت واحده اسلامى آنها باشد، بخشى از آن و حاكى از سعه وجودى آن مىگردد و به جاى آنكه هر قوميتى، وسيله و بهانه نفى و تحقير قوميتهاى ديگر شود، وسيلهاى براى نقل و انتقال خصوصيات مثبت تاريخى و نژادى و جغرافيايى هر قوم به ساير اقوام اسلامى مىگردد».اكسير اعظم، صص 142 و 143.«حكمت بديع اسلام، اين آزمايش شگفتآور و پر از رمز و راز را چنان ترتيب داده است كه همين يك واجب [حج] بتواند در همه قرون و اعصار و با هر اندازه گسترشى كه دامنه اسلام در شرق و غرب گيتى به دست آورده است، يكپارچگى و اتصال اجزاى اين پيكر عظيم را تأمين كند ... همه در يك جا و هميشه در يك فصل، ... چه آن هنگام كه سفر كعبه مشتاقان بيت از برخى نقاط عالم يك سال به طول مىانجاميد و چه امروز كه دشمنان امت اسلامى براى پوشش تبليغات زهرآگين خود به سراسر كره زمين به بيش از يك ساعت نياز ندارند، هميشه اجزاى اين پيكر عظيم و پراكنده، به اين مركز وحدت و قدرت كه براى آنان كانون صفا و برادرى و معنويت و توحيد و معرفت و اطلاع است، نياز داشتهاند». همان، ص 132، پيام به حجاج بيتاللَّه الحرام، 14/ 2/ 1374.
«در بُعد سياسى، محور اصلى در حج، نمايش هويت متحد امت اسلامى است. دورى برادران از يكديگر، عرصه را براى بدخواهان مىگشايد و تخم تفرقه ميان مسلمانان را بارور مىكند. امت اسلامى از
ملتها و نژادها و پيروان مذاهب گوناگون تشكيل يافته است. اين تنوع كه با پراكندگى جغرافيايى در بخش حساس و مهمى از كره زمين همراه است، مىتواند خود نقطه قوتى براى اين پيكره عظيم به شمار آيد و ميراث و فرهنگ و تاريخ مشترك آنان را در گسترهاى پهناور، از كارآمدى بيشتر برخوردار سازد و انواع استعدادها و قابليت هاى انسانى و طبيعى را در خدمت آن به كار گيرد». پيام به حجاج بيتاللَّه الحرام، 8/ 10/ 1385.«حج، ملتها، رسوم، زبانهاى مختلف و افراد ناآشنا را در يك نقطه جمع مىكند و به همه آنها عمل، ذكر، عشق و هدف واحد مىبخشد.
خوب؛ توقع چيست؟ توقع اين است كه دستاورد واحدى پيدا كنند. آن دستاورد واحد چيست؟ چيزى كه فضلا از شخص واحد به همه ملتها ارتباط پيدا مىكند، نه به يك ملت واحد، چيست؟ آن عبارت است از چيزى كه بين ملتهاست؛ كه همان اسلام است. بين ملتهاى صاحب نژادهاى مختلف كه همه مسلمانند، آنچه مشترك است، چيست؟ آن، آرمانها، آرزوها، اهداف و عشقهاى اسلامى است كه اسلام براى آنها معيّن كرده است. پس حج مىخواهد اين را تأمين كند.
شرقى، غربى، سياه و سفيد و صاحبان زبانهاى گوناگون كه اينجا جمع شدهاند، چند روز عمل واحدى انجام مىدهند: در يك نقطه عبادت مىكنند، مىخوابند و مىنشينند. اين كارها براى يك امر فرامليتى و فراشخصيتى است. و الّا ممكن بود اين اعمال را هر كس در مسجد جامع شهر خودش هم انجام بدهد؛ چرا مردم را به يك نقطه خاص كشاندند؟ براى اينكه باهم باشند و با هم بودن را حس كنند و آن چيزى را
كه فراتر از مجموعههاى ملى است؛ يعنى مسلمان بودن و وحدت اسلامى را به اينها بفهمانند. آن همان چيزى است كه انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى، از روز اول تا به حال روى آن تأكيد مىكند و مىگويد حج، براى آشنايى مسلمانان با يكديگر، اتحاد و تأمين منافع مشترك مسلمانان و احتراز از دشمنان مشترك؛ يعنى «برائت از مشركين» است». ديدار با كارگزاران حج، 16/ 1/ 1374.«جنبه دنيايى و مربوط به زندگى حج هم بىنظير است. يعنى واجبى است كه فقط مربوط به يك فرد يا يك ملت نيست، بلكه مربوط به همه دنياى اسلام است. خداى متعال نقطهاى را معين فرموده و در زمانى معلوم- ايام معلومات- همه مسلمانان را به آن نقطه دعوت كرده است. آيا مىشد كه همه مسلمانان، نه يكپارچه، كه در گروههاى مجزا و نه در ايامى معلوم، كه در طول سال در اين نقطه جمع شوند؟ اين نكته از حج بايد مورد اهتمام بيشترى قرار گيرد كه خداى متعال فقط اراده نفرمود كه همه در مكه و منا و مشعر و عرفات، جمع شوند؛ چون اگر حركت مردم به اين مناطق اصل قضايا بود، مىشد همه را در طول يك سال در آنجا جمع كنند. اينكه خداى متعال امر به تجمع همه مسلمانان در اين نقطه، آن هم در يك مجموعه از روزها داده است، براى چيست؟
بديهى است تجمعى با اين كيفيت، به خاطر آن است كه آحاد مردم مسلمان، خود را در كنار يكديگر بيابند؛ يعنى احساس وحدت و جماعت كنند و در بعدى وسيعتر، احساس عظمت ناشى از اجتماع ملتها و شعوب، بر همه حاكم گردد. اگر اين احساس مورد توجه نبود، لزومى
نداشت كه ايام معلومات و معدودات در حج مقرر شود». ديدار با مسئولان و دستاندركاران حج، 31/ 1/ 1373. «حج ... يك حركت دستهجمعى است. دعوت الهى به حج براى آن است كه مؤمنان، خود را در كنار يكديگر ببينند و نمادى از وحدت پيكره مسلمين را به چشم خود بنگرند». پيام به حجاج بيتاللَّه الحرام، 29/ 10/ 1383.
«بايستى تفهيم كرد كه وحدت بين مسلمين، به صد دليل، واجب و به صد دليل، ممكن است. بايستى دنبال كرد كه اين نكته در تبليغات زباندانها و مبلغان و گويندگان و حتى حجاج معمولى كه ممكن است رفيقى از يك كشور پيدا كنند و با او دو كلمه حرف بزنند، رعايت شود.
دشمنان وحدت چه كسانى هستند كه مىشود در دنيا يكى يكى آنها را با انگشت نشان داد؟ طرفداران وحدت چه كسانى هستند؟ آيا خدا و ملايكه و انبيا و اوليا از وحدت خرسند مىشوند، يا ناراضى؟ اينها را مىشود كاملًا با وجدان معمولى دينى و اسلامى مشترك بين همه مسلمين فهميد». ديدار با حجتالاسلام رىشهرى و دست اندركاران امور حج، 13/ 12/ 1376.... ما مسلمانان را دعوت به اتحاد مىكنيم. اين اتحاد، نه عليه مسيحيان يا ساير اديان و ملتها، بلكه براى مقابله با متجاوزان و اشغالگران و جنگافروزان، براى اجراى اخلاق و معنويت و احيا عقلانيت و عدالت اسلامى و پيشرفت علمى و اقتصادى و بازيابى عزت
اسلامى است».پيام به حجاج بيتاللَّه الحرام، 29/ 10/ 1383. «حجاج بيتالله الحرام و برادران و خواهرانى كه امسال از سراسر عالم در خانه خدا گرد مىآيند، بكوشند تا با طرح مصايب و مشكلات مسلمين و تلاش براى ايجاد وحدت و همدلى مسلمانان- كه شرط اصلى نجات مسلمين از چنگال امپراتورى زر و زور و سلطه جهانى است- و نشر معارف اساسى اسلام و تبادل نظر در وظايف بزرگ مسلمين در دوران معاصر، حج را ابراهيمى و محمدى صلى الله عليه و آله سازند». اكسير اعظم، ص 133، پيام به حجاج بيتاللَّه الحرام، 7/ 4/ 1369.
«... مسائل دنياى اسلام، مسائل مهمى است. اين مسائل كجا بايد مطرح شود؟ مسلمين جز در مراسم حج، در كجا مىتوانند صداى واحد خود را در اعتراض به اين همه نامردمى كه در سرتاسر دنيا نسبت به آنها صورت مىگيرد، به گوش دنيا و سياستهاى خائن برسانند؟» ديدار با مسئولان و دست اندركاران حج، 31/ 1/ 1373. «حج جاى تزاور است: تشاور، تزاور، تعاهد. مسلمانان بايد يكديگر را باز بيابند، نه فقط اجسام يكديگر را، بلكه دلها و فكرهاى يكديگر را.
ملتهاى گوناگون بايد شكل امت اسلامى را در آنجا پيدا كنند؛ احساس وحدت كنند؛ مشكلات بين خودشان را برطرف سازند؛ از مشكلات هم مطلع شوند و مسائل اساسى امت اسلامى را جستوجو كنند. اين، آن هدف بسيار مهم حج است».ديدار با اعضاى برگزاركننده حج، 16/ 2/ 1371.
رهبر معظم انقلاب با نگاه تيزبين خود، ضمن تأكيد بر رفتار منظم و صحيح مسلمانان در حج، مسئله اتحاد و برادرى را مورد توجه قرار مىدهد و مسلمانان را از دام خشونت و جدال در حج بر حذر مىدارد.
ايشان در اين باره مىفرمايد: «ادب حج، مسالمت و مداراست. خشونت كردن با مؤمنين، دعوا كردن با برادران و فسوق و جدال در حج، ممنوع است. ادب حج، فرو رفتن در حقيقت معناى حج و بهرهبردارى كردن و توشه گرفتن از آن براى همه دوران زندگى است. ادب حج، برادرى و ايجاد محبت و وحدت است. فرصت ايجاد وحدت بين ملتهاى اسلامى و شعوب اسلامى، فقط در حج فراهم مىشود. اين همه انسان از اقصا نقاط عالم، همه به عشق كعبه، به عشق مرقد پيغمبر، به عشق ذكر الهى، به عشق طواف و سعى، خود را به آنجا رساندهاند؛ اين فرصت برادرى مغتنم است».ديدار با دستاندركاران مراسم حج، 30/ 9/ 1383. «حجاج عزيز ايرانى را به كوشش هر چه بيشتر براى كسب فيض معنوى و حفظ متانت و وحدت و شركت در جماعات و كسب ذخيره روحى و اخلاقى فرا مىخوانم».اكسير اعظم، ص 134، پيام به حجاج بيتاللَّه الحرام، 23/ 12/ 1378.«من به برادران عزيز- چه مسئولين محترم و چه آحاد حجاج ايرانى- توصيه مىكنم: ... رفتار منظم، رفتار صحيح، رفتار مسلمانانه، رفتار حاكى
از عبوديت خدا و رفتار همراه با نظم.
كار واجب در آنجا [موسم حج] چيست؟ اين است كه ملتها به هر نحو كه بتوانند نسبت به مصالح دنياى اسلام دلبستگى نشان دهند و ضمن تأكيد بر وحدت بين خود، به اظهار برائت از دشمنان دنياى اسلام بپردازند. اين كمترين كارى است كه مىشود در حجى كه اسلام معيّن كرده است، انجام داد و از آن متوقع بود». ديدار با مسئولان و دست اندركاران حج، 31/ 1/ 1373.«حج بايد بر دلهاى خسته و مجروح مسلمين مرهم نهاده و راه رشد و صلاح را- كه همانا اتحاد و همبستگى ملتهاى مسلمان و عزم راسخ آنان بر مقابله و مبارزه با اردوگاه استكبار و جهانخواران و غارتگران ثروتهاى مادى و معنوى مسلمين است- به آنان نشان دهد». حديث ولايت، ج 7، ص 31.
رهبر معظم انقلاب در موضوع حج، به كمين دشمنان اسلام و توطئه آنان براى ايجاد تفرقه در موسم حج پرداختهاند و ضمن اشاره به عوامل ناآگاه اين توطئه، ضرورت هوشيارى مسلمانان بهويژه روحانيون دينى را گوشزد كردهاند:
«اينهايى كه مىبينيد در مراسم حج دنبال اختلافافكنى، فتنهانگيزى و ترويج افكار موهوم و خرافى و متحير خود هستند، همان سرانگشتهاى دانسته يا نادانستهاى هستند كه اين ذخيره را نابود مىكنند
و از بين مىبرند».ديدار با كارگزاران مراسم حج، 25/ 10/ 1381.«حج بايد آيينه اتحاد باشد، نه آيينه اختلاف. اگر قرار باشد ما همه يك جا جمع بشويم تا در آنجا يكى به يكى بگويد تو بدى، آن ديگرى بگويد تو بدترى، اين چه جمع شدنى است! اگر اختلافى هم وجود دارد، جاى بروزش آنجايى نيست كه خداى متعال فرموده است: جمع بشويد تا «ليشهدوا منافع لهم» كه منافع خودشان را در آنجا به دست بياورند. امروز بيش از گذشته اختلافات شيعه و سنى يكى از محورهاى اساسى است كه دشمنان اسلام دارند رويش سرمايهگذارى مىكنند.
خداى متعال همه مسلمانها را در يك مركز واحدى جمع كند كه واضحترين منافع آن، احساس اجتماع، احساس اتحاد و احساس يگانگى است؛ آن وقت در اين مجمعى كه براى احساس بيگانگى به وجود آمده، ما بنا كنيم در اين گوشه و آن گوشه، به سر و كله هم زدن و اختلاف را تشديد كردن! اين لج كردن با خدا نيست؟» ديدار با كارگزاران سازمان حج و زيارت، 1/ 9/ 1385.«امروز يكى از اهداف اساسى استكبار و امريكا در دنياى اسلام عبارت است از ايجاد اختلاف؛ بهترين وسيله هم ايجاد اختلاف بين شيعه و سنى است. در حج، فرصت خوبى براى آنهاست تا شيعه را از سنى و سنى را از شيعه عصبانى كنند. در همه دوران سال و در همه ميدانها بايد هوشيار بود. جنگ شيعه و سنى، محبوب واقعى امريكاست. بعد از گذشت قرنها روبه روى هم بنشينند- مثل كسانى كه در جنگ با همديگر
.
روبهرو مىشوند- با دلهاى پركينه نسبت به يكديگر حرف بزنند. اين او را سب كند، او اين را سب كند، هيچ بُعدى ندارد كه به خصوص در اين روزگار بسيار حساس، در مراسم حج كسانى را اجير كنند، براى اينكه اين اختلاف را ايجاد كنند. شما بايد هوشيار باشيد؛ مردم هوشيار باشند؛ روحانيون محترم كاروانهابايد با احساس مسئوليت تمام نسبت به اين قضيه، متوجه باشند؛ بدانند دشمن چه مىخواهد».ديدار با مسؤلان و دستاندركاران مراسم حج، 30/ 9/ 1383.«در چنين حالتى كه دشمن، با اسلام به مخالفت پرداخته و به خصوص روى تفرقه بين مسلمين سرمايه گذارى مىكند، مسئوليت حج چيست؟ ببينيد حج در چنين شرايطى چهقدر مىتواند معنىدار، رسا، پرسود، دست رد كوبنده به تمام ترفندهاى دشمن و خنثى كننده نقشههاى استكبار و صهيونيسم باشد! حج، اين گونه است. چرا بعضى نمىخواهند از اين نعمت الهى، آن چنان كه خدا اراده كرده است، استفاده شود؟ چرا نمىخواهند دلها به هم نزديك شود، ذهنها روشن گردد، دشمنان اسلام معرفى شوند و مسلمين نسبت به دشمنان اسلام ابراز نفرت و انزجار كنند و از آنها بيزارى و برائت جويند؟». اكسير اعظم، صص 133 و 134. ديدار با كارگزاران و مسئولان حج، 16/ 12/ 1375.«شما بايد هوشيار باشيد؛ مردم هوشيار باشند؛ روحانيون محترم كاروانها بايد با احساس مسئوليت تمام نسبت به اين قضيه، متوجه باشند؛ بدانند دشمن چه مىخواهد. غفلت بزرگى است كه انسان به خيال اينكه از حقيقت دفاع مىكند، از نقشه دشمن دفاع كند و براى دشمن كار كند.
ديگران پول مىگيرند، مزدور مىشوند و اين كار را مىكنند؛ عدهاى عوام
سطحى متعصب را هم ممكن است عليه شما، عليه عقايدتان و عليه مقدساتتان تحريك كنند. اگر با عمل متقابلى مواجه شوند، بلاشك به هدف خودشان رسيدهاند؛ آنها همين را مىخواهند؛ مىخواهند ما را با هم گلاويز كنند تا خيال خودشان را راحت كنند».اكسير اعظم، ص 136؛ ديدار با دستاندركاران حج، 30/ 9/ 1383. «در اين عرصه عظيم [حج]، در همان حال كه ذكر خدا: «فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آباءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا» (بقره: 200) و اعلام برائت از مشركان: «وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَريءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ» (توبه: 3) ركن حج محسوب مىشود، حساسيت در برابر هر حركتى كه ميان برادران- يعنى اجزاى اين امت واحده- جدايى و دشمنى بيافريند، نيز در حد اعلاست؛ تا آنجا كه حتى بگومگوى دو برادر مسلمان نيز كه در زندگى عادى چندان مهم نمىنمايد، در حج ممنوع و حرام است؛ «فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِي الْحَجِ» (بقره: 197) آرى، همان صحنه كه در آن برائت از مشركان- يعنى دشمنان بنيانى امت واحده توحيدى- لازم مىشود، جدال با برادران مسلمان- يعنى اجزاى بنيانى امت واحده توحيدى- ممنوع و حرام مىگردد و بدينگونه پيام وحدت و جماعت در حج، صراحت بيشترى مىيابد». همان، صص 146 و 147، پيام به حجاج بيتاللّهالحرام، 26/ 3/ 1370. «حجى كه در آن هيچ گونه نشانهاى از بعد عمومى حج و موضوع وحدت و اتحاد مسلمين و تجهيز جهان اسلام و افكار عمومى دنياى
اسلام در مقابل كفر و استكبار و ظلم و عناد جهانى نباشد، همان حج ناقصى است كه ما سالهاى متمادى از آن رنج برديم و اين همه امام از آن ناليدند و ما هميشه آن را رد كرديم.»همان، ص 146. ديدار نماينده ولى فقيه و سرپرست حجاج، به اتفاقجمعى ازاعضاى «بعثه» با مقام معظم رهبرى، 17/ 3/ 1372.
عنان، محمد عبدالله، تاريخ دولت اسلامى در اندلس، ترجمه: عبدالمحمد آيتى، تهران، انتشارات كيهان، چاپ اول، 1366.
لوبون، گوستاو، تاريخ تمدن اسلام و عرب، ترجمه: سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، چاپ اول، 1364.
فيضالاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، تهران، انتشارات فيضيه، چاپ دوم، 1351.
قانع، احمدعلى، علل انحطاط تمدنها از ديدگاه قرآن كريم، تهران، شركت چاپ و نشر بينالملل سازمان تبليغات اسلامى، 1379.
حسنى ندوى، القاديانى و القاديانيه، تحقيق: ابوالحسن على، جده، الدارالسعوديه لنشر، چاپ سوم، 1387 ه. ق.
صبحى صالح، شرح نهج البلاغه، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1395 ه. ق.
افتخارى، اصغر، وفاق ملى و جامعهشناسى سياسى وحدت از ديدگاه امام خمينى رحمه الله، تهران، سازمان عقيدتى سياسى نيروى انتظامى، چاپ اول، 1382.
خمينى، روح الله، صحيفه نور، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1370.
حر عاملى، محمدحسن، وسايل الشيعه، بيروت، دار احياء التراث، 1376 ق.
فيض كاشانى، ملامحسن، الوافى، اصفهان، مكتبة الامام اميرالمؤمنين عليه السلام، 1406 ق.
ابن بابويه (صدوق)، محمد بن على، امالى، تهران، مؤسسه البعثه، 1417 ق.
سيد شرف الدين موسوى، مباحثى عميق در وحدت امت اسلامى، ترجمه: احمد صادقى اردستانى، قم، انتشارات صادق، 1362.
كلينى، محمد بن يعقوب، كافى، تهران، علميه اسلاميه، 1363.
بلخى (مولوى)، جلال الدين، مثنوى و معنوى، تصحيح رينولد نيكلسون، تهران، انتشارات اميركبير، 1362.
بخارى، محمد بن اسماعيل، صحيح البخارى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1313 ق.
مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، تهران، اسلاميه، 14 ق.
فيض كاشانى، ملامحسن، المحجة البيضاء، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، 1361 ق.
احمد بن محمد، ابن حنبل، المسند، قاهره، دارالجيل، 1410.
حكيمى، محمدرضا، مشعل اتحاد، تهران، مؤسه انجام كتاب، 1360.
حاضرى، مهدى، امام خمينى و وفاق اجتماعى، تهران، بىنا، 1379.
معاونت پژوهشى مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، تهران، 1381.
مطهرى، مرتضى، خدمات متقابل اسلام و ايران.
صديقى، حكيم، نهضتهاى اسلامى و انقلاب اسلامى ايران، ترجمه: سيدهادى خسروشاهى.
خامنهاى، سيدعلى، حديث ولايت، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1377.
جمعى از نويسندگان، راهبردهاى اسلامى خدمتگزارى به مديران نظام اسلامى
(رهنمودهاى رهبر معظم انقلاب) مؤسسه فرهنگى و هنرى قدر ولايت، 1382.
فلسفى، نصرالله، سياست خارجى ايران در دوره صفويه، تهران، 1342.
عنايت، حميد، سيرى در انديشه سياسى غرب، تهران، اميركبير، 1358.
جامع سيدجوادى، كمال، اخوان المسلمين مصر در امتحان تاريخ، تهران، نشر ميثاق، 1358.
گروهى از نويسندگان، پرسش و پاسخ از محضر رهبر معظم انقلاب، مؤسسه فرهنگى و هنرى قدر ولايت، چاپ اول، 1380.
گروهى از نويسندگان، آرمان تمدن بزرگ اسلامى از ديدگاه مقام معظم رهبرى، تهران، سازمان عقيدتى سياسى وزارت دفاع، 1384.
گروهى از نويسندگان، نهج البلاغه از ديدگاه مقام معظم رهبرى (فصل وحدت)، تهران، چاپ و نشر بينالملل، 1382.
شايانفر، سليمان، وحدت و امنيت ملى از ديدگاه مقام معظم رهبرى، نشر نذير.
كليه سخنرانىها و مكتوبات مقام معظم رهبرى از خرداد 1368 تا مهر 1385.
گروهى از نويسندگان، اكسير اعظم (درباره انسجام اسلامى)، تهران، موسسه پژوهشى فرهنگى انقلاب اسلامى.
فرزادى، مختار، مقاله «نقش قانونگذارى در ايجاد وحدت و اتحاد دلها»، روزنامه خراسان، 13/ 7/ 1378.
قدير، ناصر، مقاله «از وفاق ملى تا عمل به وعدهها»، راه مردم، 14/ 8/ 1384.
اسماعيلى، حسين، مقاله «استراتژى الفت»، روزنامه جام جم، 21/ 4/ 1379.