ghaemiyeh.com
سرشناسه : خانجاني، قاسم، ۱۳۴۲ -
عنوان و نام پديدآور : فاطمهزهرا سلاماللهعليها دختر رسول خدا (ص) - زنان اسوه (9)/ قاسم خانجاني.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهري : ۱۰۸ ص.
فروست : زنان اسوه؛ ۹.
شابك : 978-964-540-353-7
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
موضوع : فاطمه زهرا (س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق.
رده بندي كنگره : BP۲۷/۲/خ۲۸ف۲ ۱۳۹۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۹۷۳
شماره كتابشناسي ملي : ۲۶۲۶۱۴۲
حضرت فاطمه زهرا، صديقه طاهره (عليها السلام) ، دختر رسول خدا (ص) ، نمونه روشن ايمان و تقوا و اسوه تمامعيار زنان و مردان مؤمن است. كمال وجودى اين بانو سبب شد تا خداى متعال با اراده تخلفناپذير خود موهبت «طهارت از هرگونه پليدى» را به او عطا كند و او را سرور زنان عالم و از مظاهر جلال و جمال خويش قرار دهد تا جايىكه رضا و غضب او معيار حق و باطل و ميزان اعمال و اوصاف ديگران قرار گيرد و اين خود نشانه كامل عصمت آن دخت يگانه رسالت و كوثر است كه خداى متعال در مقام امتنان، او را به حضرت ختمىمرتب هديه فرمود.
براى درك ژرفاى اقيانوس اين بانوى كوثر، منبعى بهتر از قرآن و احاديث اهل بيت (عليهم السلام) نيست. در قرآن كريم آيات بسيارى به صورت تأويل بر آن حضرت
منطبق شده و در روايات نيز به مقامهاى معنوى بىشمار ايشان توجه شده است.
نوشتار حاضر، در معرفى اين بانوى بىبديل است كه بيشتر با تكيه بر منابع اهل سنت به قلم محقق گرامى حجت الاسلام و المسلمين دكتر قاسم خانجانى نوشته شده است.
اميد است اين نوشته، مورد توجه آن بانوى كرامت قرار گيرد و در شناسايى شمهاى از شخصيت آن حضرت براى خوانندگان محترم مفيد واقع شود.
در پايان مركز تحقيقات حج بر خود لازم مىداند كه از زحمات بىشائبه پژوهشگر ارجمند جناب آقاى دكتر خانجانى و تمام كسانى كه در به ثمررسيدن اين اثر تلاش كردند سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
در زمانى كه تولد دختر در خانواده عرب جاهلى، مصيبتى بزرگ بود، در همان زمانكه زنده به گور كردن دختران، امرى رايج و زشتى آن از ميان رفته بود و در عصرى كه خبر تولد دختر، چهره پدران نالايق را از شدت خشم سياه مىكرد؛ در همان زمان، در خانهاى در مكه، دخترى پا به عرصه وجود مىگذارد كه نه تولدش مصيبت است، نه زنده به گور كردنش روا و نه خبر تولدش سياهى بر چهره پدر مىنشاند. بلكه به عكس او دخترى است كه تولدش پدر را غرق در شادى و سرور مىكند.
دخترى كه نور چشم پدر مىشود و پاره تن او.
دخترى كه زندگىاش به زندگى معنا مىبخشد و مرگش، شادىها را به كام مرگ مىكشاند.
دخترى كه كوثر است و خير كثير.
دخترى كه ميزان خشنودى و خشم خداست.
آرى! او فاطمه است.
دردانۀ پيامبر (ص) ، فاطمۀ اطهر.
آرى او فاطمه است.
تاريخ زندگى بزرگان و رهبران دينى، بدون در نظرگرفتن زن يا مرد بودنشان، سراسر درس و عبرت است. ازاينرو همچنانكه پيامبرانى چون حضرت ابراهيم، موسى، عيسى (عليهم السلام) و سرآمد آنان حضرت محمد (ص) الگوى بشرند، زنانى همچون آسيه، مريم، خديجه و سرآمد آنان حضرت فاطمه (عليها السلام) نيز الگوى انسانهايند.
در صورتى زندگى اين بزرگان مىتواند براى ما الگو باشد كه از زندگى آنان آگاهى درستى داشته باشيم. بر اين اساس، هر قدر آگاهى ما از زندگانى رهبران و بزرگان دينى بيشتر و دقيقتر باشد، به همان ميزان بهرهمندى ما از اين الگوها بيشتر خواهد شد. زندگى نورانى حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) نيز از اين قبيل است كه جا دارد به دقت بررسى شود تا سرمشق
زندگىمان باشد. البته با تأسف فراوان بايد گفت پس از رحلت رسولخدا (ص) و در سده نخستين گسترش اسلام، منع نقل و كتابت حديث اهل بيت (عليهم السلام) و جعل احاديث ساختگى ضربه جبرانناپذيرى بر تاريخ زندگى اهل بيت (عليهم السلام) و معارف اسلامى وارد كرد و بسيارى از گزارشهاى درست تاريخ زندگى اهلبيت (عليهم السلام) را به دست فراموشى سپرد.
تاريخ زندگى حضرت فاطمه (عليها السلام) نيز از اين امر در امان نماند و بسيارى از گزارشهاى مربوط به زندگى ايشان، بهويژه در منابع نخستين تاريخ، تحريف يا حذف شد. با اين حال، بخش اندكى از آن تاريخ تابناك نيز كه در منابع آمده است، مىتواند الگوى بسيار خوبى براى ما باشد. ما در اين اثر كوشيدهايم كه مطالب را به دور از تعصب، همراه با انصاف و بر پايه گزارشهاى معتبر سامان دهيم.
بنابراين بيشتر از منابع تاريخى كهن اهل سنت استفاده شده است و جز در برخى موارد كه به دليل كاستىزياد يا احتمال تحريف گزارشهاى تاريخى، از منابع شيعى استفاده شده است.
كتابهاى بسيارى درباره زندگى حضرت فاطمه (عليها السلام) به زبانهاى مختلف نگاشته شده است كه
ابتدا تصور مىشود، شايد اين موضوع بىنياز از تحقيق و نگارش باشد، درحالىكه با اندك تأمل فهميده مىشود برخى از اين نوشتهها براى همه سطوح جامعه درخور استفاده نيست.
داشتن نگاهى متفاوت در نگارش شرح حال آن حضرت، تفصيل برخى نوشتهها، نپرداختن به برخى زواياى زندگى حضرت فاطمه (عليها السلام) ، استفاده نكردن يا استفاده اندك از منابع اهل سنت، استناد به برخى گزارشهاى سست در پارهاى از نوشتهها و تخصصى بودن تعدادى از كتابها، از دلايلى بوده كه ضرورت نگارش چنين نوشتهاى را به وجود آورده است.
با اين توضيح، نوشته حاضر ضمن پرداختن به مباحث مهم زندگى حضرت فاطمه (عليها السلام) ، روان بودن، سادگى، اختصار و مستند بودن به منابع را رعايت كرده و بيشتر ارجاع مطالبش، به منابع اهلسنت است.
گفتنى است چون اين پژوهش بيشتر بر پايه منابع اهل سنت بوده، حجم برخى مباحث آن نيز كم شده است. درحالىكه همين مباحث در منابع شيعى با تفصيل بيشترى مطرح شدهاند.
پدر بزرگوار حضرت فاطمه (عليها السلام) ، رسولخدا (ص) ، خاتم پيامبران و اشرف رسولان الهى است كه قرآن، او را برترين الگو و اسوۀ حسنه معرفى كرده است.(1)
مادر حضرت فاطمه (عليها السلام) ، حضرت خديجه (عليها السلام) دختر «خُوَيلدبناسد» است.
حضرت خديجه (عليها السلام) از زنان بزرگى بود كه هيچگاه به شرك و بتپرستى نگراييد و نخستين زنى بود كه اسلام آورد و با تمام وجود از اسلام حمايت كرد.
1) لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يرْجُوا اللهَ وَ الْيوْمَ الآخِرَ وَ ذَكَرَ اللهَ كَثِيراً ؛ «به يقين براى شما در زندگى پيامبر خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز بازپسين دارند و خدا را بسيار ياد مىكنند» . احزاب:٢١
شايد بدينسبب هرگاه جبرئيل بر رسولخدا (ص) نازل مىشد، سلام خداوند را به حضرت خديجه (عليها السلام) مىرساند و او را به جايگاه ويژهاى در بهشت بشارت مىداد.(1)
در تعيين زمان تولد حضرت فاطمه (عليها السلام) اختلاف است. اين اختلاف سبب شده است درباره زمان شهادت و مدت عمر آن حضرت نيز نظرات متفاوتى بيان شود. گفتنى است اين اختلاف، هم در منابع اهلسنت و هم در منابع شيعى وجود دارد.
بنابر نظر مشهور شيعه، آن حضرت در سال پنجم بعثت ولادت يافت.(2)برخى منابع شيعى نيز سال دوم بعثت را سال ولادت ايشان دانستهاند.(3)در بيشتر منابع به روز تولد ايشان اشاره نشده است، اما تعدادى از منابع شيعى روز تولد ايشان را بيستم جمادىالثانيه آوردهاند. (4)
نظر مشهور اهل سنت اين است كه حضرت
فاطمه (عليها السلام) پنج سال پيش از بعثت و به هنگام تجديد بناى كعبه به دست قريش (زمانى كه رسولخدا (ص) ٣۵ سال داشته) به دنيا آمده است.(1)تعدادى از منابع اهل سنت بدون اشاره به همزمان بودن ولادت ايشان با بازسازى كعبه به دست قريش، تنها به تولد ايشان، پنج سال پيش از بعثت، اشاره كردهاند.(2)همچنانكه برخى نيز بدون اشاره به سال تولد ايشان، تنها به همزمان بودن ولادت ايشان با بازسازى كعبه اشاره كردهاند. (3)
البته زمان تولد ايشان را سالهاى ديگرى هم گفتهاند؛ چنانكه هفت سال و نيم پيش از بعثت(4)و چهار سال پيش از بعثت هم گفته شده است.(5)براساس برخى منابع، تولد ايشان در ۴١ سالگى رسولخدا (ص) بوده است(6)كه در اين صورت يك سال
1) الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج ٨، ص ١۶؛ معرفة الصحابه، ابونعيم، ج ۶، ص٣١٨٧.
2) المنتظم، ابن جوزى، ج ۴، ص ٩۵.
3) عمدة القارى، عينى، ج ١۶، ص ٢۴٩.
4) مجمع الزوائد و منبع الفوائد، هيتمى، ج ٩، ص ٢١١؛ عمدة القارى، ج١۶، ص ٢۴٩.
5) ذكر اخبار اصفهان، ابونعيم، ج ١، ص ١٨٣.
6) الاستيعاب، ابن عبدالبر، ج ۴، ص ۴۴٨؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ٣، ص ١۵٧؛ ذخائر العقبى، طبرى، ص ٢۶.
پس از بعثت مىشود؛ چنانكه برخى نيز بدون اشاره به سال آن، تنها به ولادت ايشان پس از نزول وحى اشاره كردهاند.(1)تعدادى از منابع اهل سنت نيز بدون آنكه زمانى را ترجيح دهند، همه موارد ياد شده را آوردهاند. (2)
شواهد و قراينى در گزارشهاى تاريخى وجود دارد كه براساس آنها مىتوان نتيجه گرفت كه تولد آن حضرت پيش از بعثت رسولخدا (ص) نبوده است. همچنانكه مىتوان احتمال داد پنج سال پس از بعثت نيز نبوده است. بلكه در سالهاى ابتداى بعثت، مثلاً در سال اول يا دوم بعثت بوده است؛ چنانكه برخى منابع شيعه (3)و اهلسنت (4)نيز بدان اشاره كردهاند.
از نكات درخور توجه زندگى حضرت فاطمه (عليها السلام) ، دوران شيرخوارگى آن حضرت است. با آنكه سپردن
نوزادان به دايه براى شيرخوردن، كارى رايج و عادى در آن دوران بود و حتى رسولخدا (ص) را نيز به همين منظور به «حليمه سعديه» سپردند، اما مادر بزرگوار حضرت فاطمه (عليها السلام) ، به اين موضوع توجه ويژهاى داشت و از اينرو گفتهاند كه آن حضرت، فرزندانش را براى شير خوردن به دايه مىسپرد؛ جز حضرت فاطمه (عليها السلام) را كه خودش شير داد.(1)
فاطمه، رايجترين و مشهورترين نامى است كه براى اين دختر بزرگوار رسولخدا (ص) گفتهاند. براساس روايات مشهور و موجود در منابع اهل سنت و شيعه، علت نامگذارى آن حضرت اين است كه خداوند متعال آن حضرت و شيعيانش را از آتش دوزخ دور مىكند و نجات مىدهد(2)زيرا فاطمه در لغت از «فطم» به معناى جدا شدن و بريدن آمده است.(3)
البته به تناسب معناى لغوى فاطمه، روايات مختلفى در دست است كه بر معانى ديگرى نيز دلالت مىكند؛ از جمله آنكه به ايشان فاطمه گفتهاند چون ديگران از رسيدن به معرفت ايشان دورند و توان شناخت ايشان را ندارند.(1)يا بدان سبب به ايشان فاطمه گفتهاند كه او از شرك و بتپرستى جدا و بريده بوده يا خداوند او را از شرك بريده است. (2)
همچنين براساس روايتى از امام باقر (ع) ، به ايشان فاطمه گفتهاند، چون خداوند ايشان را به سبب علمش از ديگران جدا و از ناپاكىهاى زنانه دور كرده است. (3)به هرحال، هر يك از اين معانى در نظر باشد، يك مفهوم مشترك را مىتوان براى آنها در نظر گرفت كه آن حضرت از هر ناپاكى ظاهرى و باطنى، شرك و بتپرستى دور بود و چنان شخصيت ممتازى دارد كه شناخت واقعى ايشان براى ديگران آسان نيست.
البته براساس برخى روايات، پس از آنكه حضرت فاطمه (عليها السلام) ولادت يافت، رسول خدا (ص) نام ايشان را «منصوره» گذاشت. اما جبرئيل نازل شد و به
رسولخدا (ص) گفت: «خداوند به تو و مولود تو سلام مىرساند و مىفرمايد نام اين مولود را فاطمه بگذار» . (1)
بنابر نقلى ديگر، نام آن حضرت در آسمان منصوره و در زمين فاطمه است.(2)بههرحال نامهاى ايشان را فاطمه و فاطم گفتهاند. ممكن است در پارهاى منابع، برخى القاب آن حضرت را جزو نامهاى ايشان آورده باشند يا برخى نامها و لقبها، بهجاى يكديگر به كار رفته باشد كه چندان مهم نيست. بههرحال، نام مشهور ايشان، فاطمه، لقب مشهور ايشان «زهرا» و كنيه مشهور ايشان «امابيها» است.(3)
گفتنى است كه برخى منابع شيعه با استفاده از آيات و روايات براى آن حضرت حدود دويست نام، لقب و كنيه برشمردهاند.(4)
حضرت فاطمه (عليها السلام) داراى كمالات روحى و معنوى بسيارى بود. ازاينرو، براى ايشان لقبهاى بسيارى برشمردهاند كه تعدادى از اين القاب به شكل پراكنده
در منابع آمده است. برخى از اين القاب عبارتاند از: بتول، زهرا، زهره، طاهره، طهر، عليمه، عالمه، حكيمه، زاهره، محدَّثه، تقيّه، نقيّه، سيّده، زاهده، مضطهده، حليمه، مظلومه، شهيده و مواردى ديگر.
كنيه نامى است كه با «ابو» ، «ابى» ، «ابا» ، «ام» ، «ابن» و «بنت» آغاز مىشود و معمولاً در زبان عربى، افراد براى شرافت يا شهرتهاى ديگرى به پدر، مادر، فرزند يا موضوع ويژهاى منتسب و به آن خوانده مىشوند و چه بسا افرادى كه به دلايل مختلف، چند كنيه دارند.
حضرت فاطمه (عليها السلام) به دليل داشتن ويژگىهاى مختلف، كنيههاى بسيارى دارند كه تعدادى از آنها عبارتاند از: امالائمه، امابيها، اماسماء، امالفضائل، امالتقى، امالنقى، امالعطيه، امالرأفه، امالموانح، امالبديه، امالنورين، امالعلاء، امالرواق الحسيبه، امالهادى، امالبركات، امالبدريين و امالرحبه.(1)
1) الهداية الكبرى، خصيبى، ص ١٧۶.
در قرآن كريم از حضرت فاطمه (عليها السلام) نامى برده نشده است، اما مفسران نزول برخى از سورهها و آيات قرآن را در شأن آن حضرت مىدانند. براساس برخى منابع، شأن نزول بيش از پنجاه آيه يا اختصاص به حضرت فاطمه (عليها السلام) دارد يا مشترك بين ايشان و ساير اهلبيت (عليهم السلام) است.(1)
البته اين موارد به جز آياتى است كه درباره مؤمنان، پرهيزكاران، صالحان، اهل يقين و ساير افراد نيكوكار نازل شده است؛ زيرا در اين آيات نيز يكى از افراد مورد خطاب، حضرت فاطمه (عليها السلام) است؛ چرا كه ايشان
1) الخصائص الفاطميه، كجورى، ج ٢، ص ٣٩٠.
از برترين مؤمنان، صالحترين افراد و باتقواترين زنان بودهاند و طبيعى است كه در آيات يادشده، بهعنوان مهمترين مصداق، مورد خطاب باشد. البته در اين بخش، بحث درباره سورهها يا آياتى است كه حكم كلى ندارند و مستقيم يا غير مستقيم با شخص حضرت فاطمه (عليها السلام) ارتباط دارند و به شكلى مربوط به آن حضرت مىشوند.
با توجه به آنكه تعداد اين آيات بسيارند و اشاره به تمام آنها در اين نوشتار نمىگنجد، در اينجا در نهايت اختصار تنها به سورهها و برخى از اين آيات اشاره مىشود:
عموم مفسران شيعه و اهل سنت اين سوره را در شأن حضرت فاطمه (عليها السلام) دانستهاند. كَوثَر بر وزن فَوعَل به معناى زيادى در كثرت است. (2)كوثر را خير كثير معنا كردهاند و چون خداوند به رسول خدا (ص) مىفرمايد ما به تو كوثر عطا كرديم، يعنى خير كثير داديم.
بنابر گزارشهاى تاريخى، چون قاسم و عبدالله، پسران رسولخدا (ص) ، زود از دنيا رفتند، برخى از دشمنان رسولخدا (ص) به تحقير و تمسخر آن حضرت پرداختند و ايشان را ابتر (كسى كه نسلش ادامه ندارد) خواندند. ازاينرو، سوره كوثر نازل شد و ضمن اعلام بخشيدن كوثر (حضرت فاطمه (عليها السلام)) به آن حضرت، شماتتكنندگان رسولخدا (ص) را ابتر دانست.
«فخر رازى» در سبب نزول اين سوره شش قول را به تفصيل آورده و گزارشهايى نقل كرده است كه سخن مشترك اين اقوال، تمسخر و تحقير رسولخدا (ص) از سوى مشركان و دشمنان بوده است. وى با بيان يكى از اين اقوال مىگويد:
گفتهاند عاصبنوائل (پدر عمروبنعاص) به سران مشرك قريش مىگفت: «محمد ابتر است و پسرى ندارد كه جانشين او شود و اگر رحلت كند نسل پسرى او قطع شده است و شما راحت مىشويد» .(1)سپس سوره كوثر نازل شد و به مشركان و دشمنان رسولخدا (ص) پاسخى دندانشكن داد كه اگر چه رسولخدا (ص) پسر ندارد، اما دخترش براى او خير
1) تفسير الكبير، فخر رازى، ج ٣٢، ص ١٣٢؛ السيرة النبويه، ابنكثير، ج ۴، ص ۶٠٧. با اندكى تصرف
فراوان دارد. از آنجا كه اين سوره در رد قول افرادى است كه آن حضرت را به نداشتن اولاد عيب مىگرفتند، پس معنايش اين است كه به آن حضرت نسل و فرزندان بسيارى عطا مىشود. ببينيد چقدر از اهل بيت را تا به حال به قتل رساندهاند. اما با اين حال دنيا پر از نسل رسولخداست. درحالىكه از بنىاميه كه عاصبنوائل از آن تيره بود، هيچكس كه قابل اعتنا باشد باقى نمانده است.(1)
براساس برخى روايات تاريخى و برخى تفاسير، روزى امامحسن و امام حسين (عليهما السلام) در كودكى بيمار شدند و رسولخدا (ص) از آنان عيادت كرد و به اميرمؤمنان (ع) توصيه فرمود تا براى بهبود حال آن دو نذر كند. ازاينرو اميرمؤمنان (ع) ، حضرت فاطمه (عليها السلام) و فضّه (كنيز آنان) نذر كردند كه اگر آن دو بهبود يابند، سه روز را روزه بگيرند.
به هنگام افطار روز نخست، مسكينى به در خانه آمد و تقاضاى غذايى كرد و آنان غذاى خود را به آن مسكين دادند. روز دوم هم يتيمى از آنان تقاضاى غذا
كرد و آنان غذاى خود را به او بخشيدند و در روز سوم نيز اسيرى تقاضاى غذا كرد و آنان غذاى خود را به او دادند و بدينصورت، آنان سه روز روزه گرفتند، درحالىكه افطار خود را در راه خدا دادند و سوره دهر، به ويژه آيات زير در شأن آنان نازل شد:
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً * إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً (انسان: ٨ و ٩)
و غذاى [خود] را با اينكه به آن علاقه [و نياز] دارند، به مستمند و يتيم و اسير مىدهند. [و مىگويند:] ما شما را براى خدا اطعام مىكنيم و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمىخواهيم.
نزول اين آيات، افتخارى ديگر براى اهل بيت و حضرت فاطمه (عليها السلام) بود.(1)
البته برخى مفسران تمام سوره را درباره اين ماجرا مىدانند(2)و برخى گفتهاند تعداد ديگرى از آيات، از جمله آيات ۵ تا ٢٢ سوره انسان؛ يعنى از إِنَّ الأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً ؛ «به يقين ابرار [و نيكان] از جامى مىنوشند كه با عطر خوشى آميخته
است» . (انسان: ۵) تا آيه إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَ كانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً ؛ «اين پاداش شماست و سعى و تلاش شما مورد قدردانى است» . (انسان: ٢٢) در شأن آنان نازل شده است.
از آيات بسيار مشهور درباره رسولخدا (ص) و اهلبيت آن حضرت كه آنان را به پاكى و طهارت ستوده، آيه تطهير است.(1)
براساس روايات فراوانى كه نقل شده است، رسولخدا (ص) به حضرت فاطمه (عليها السلام) فرمود:
همسر و دو پسرت را بياور. چون آنان را حاضر كرد، رسولخدا (ص) عبايى روى آنان انداخت و دست مبارك را روى آنان گذاشت و فرمود: «خدايا اينان اهل بيت من هستند، درود و بركات خود را بر آنان بفرست» .
يا فرمود: «اينان اهل بيت من هستند، پليدى را از آنان دور كن و آنان را به خوبى پاك گردان» . سپس اين آيه نازل شد.(2)
1) خداوند مىفرمايد: إِنَّما يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ؛ «خداوند فقط مىخواهد پليدى گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد» . احزاب:٣٣
2) جامع البيان، طبرى، ج ٢٢، ص ١١؛ المعجم الكبير، طبرانى، ج ٣، ص۵٣؛ تفسير القرآن العظيم، ابنكثير، ج ٣، ص ۴٩۴.
اگرچه برخى از تفاسير اهل سنت در توضيح و محدوده معناى اهل بيت، سخنان نادرستى آوردهاند، اما مفسران شيعه و بسيارى از مفسران اهلسنت، مصداق اهلبيت را تنها رسولخدا (ص) ، اميرمؤمنان على (ع) ، حضرت فاطمه (عليها السلام) ، امام حسن مجتبى (ع) و امام حسين (ع) مىدانند و نزول اين آيه را درباره هركس ديگرى رد كردهاند.
از «امسلمه» ، همسر رسولخدا (ص) ، نقل شده است كه آيه تطهير زمانى نازل شد كه من نزديك در خانه نشسته بودم. چون اين آيه نازل شد من از رسولخدا (ص) پرسيدم: «آيا من از اهل بيت نيستم؟» فرمود: «تو در مسير خوبى و نيكى هستى و از همسران پيامبرى» . امسلمه گويد: «در خانه پيامبر (ص) ، على (ع) ، فاطمه (عليها السلام) ، حسن (ع) و حسين (ع) حضور داشتند» .
آيه ديگرى كه در شأن حضرت فاطمه (عليها السلام) و ساير اهل بيت (عليهم السلام) نازل شده، آيه مودّت است.(1)در سبب
1) قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللهَ غَفُورٌ شَكُورٌ ؛ «بگو: من هيچ گونه اجر و پاداشى از شما بر اين دعوت درخواست نمىكنم جز دوستداشتن نزديكانم اهل بيتم و هر كس كار نيكى انجام دهد بر نيكىاش مىافزاييم، چرا كه خداوند آمرزنده و قدردان است» . شورى: ٢٣ .
نزول اين آيه گفتهاند كه يك نفر اعرابى خدمت رسولخدا (ص) آمد و عرض كرد:
اى محمد! اسلام را بر من عرضه كن. آن حضرت فرمود: «شهادت بده كه خدايى جز الله نيست كه شريك ندارد و محمد بنده و فرستاده اوست» . سپس اعرابى گفت: «از من اجرتى بخواه» . فرمود: «نه، مگر دوستى با نزديكان» . پرسيد: «نزديكان من يا نزديكان تو؟» فرمود: «نزديكان من» . گفت: «دستت را بياور تا با تو بيعت كنم. لعنت خدا بر كسى باد كه تو و نزديكانت را دوست ندارد» . رسولخدا (ص) فرمود: «آمين» .
«زمخشرى» گويد:
هنگامىكه اين آيه نازل شد، از رسولخدا (ص) پرسيدند: «اين نزديكان كه دوستى با آنان بر ما واجب شده است، چه كسانىاند؟» فرمود: «على (ع) و فاطمه و دو پسران آن دو» .(1)
برخلاف نظر برخى علماى اهل سنت كه به اينگونه روايتها اشكال مىگيرند و آنها را رد مىكنند، دوستى و محبت در اين آيه و خطاب آن، چنان آشكار است كه در برخى منابع اهل سنت، روايت مشهور مربوط به آثار محبت به آل محمد (ص) را كه در منابع شيعى به تفصيل
1) الكشاف، ج ٣، ص ۴۶٧؛ نيز ر. ك: معجم الكبير، ج ١١، ص ٣۵٢؛ تفسير نسفى، ج ۴، ص ١٠١.
آمده است، در ذيل همين آيه آوردهاند.(1)
1) رسول خدا ص فرمود: «مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّد مَاتَ شَهِيداً. أَلا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّد مَاتَ مَغْفُوراً لَهُ. أَلا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّد مَاتَ تَائِباً. أَلا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّد مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَكْمِلَ الإِيمَانِ. أَلا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّد بَشَّرَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ بِالْجَنَّةِ ثُمَّ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ. أَلا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّد يُزَفُّ إِلَى الْجَنَّةِ كَمَا تُزَفُّ الْعَرُوسُ إِلَى بَيتِ زَوْجِهَا. أَلا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّد فُتِحَ لَهُ فِى قَبْرِهِ بَابَانِ إِلَى الْجَنَّةِ. أَلا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّد جَعَلَ اللهُ قَبْرَهُ مَزَارَ مَلائِكَةِ الرَّحْمَةِ. أَلا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّد مَاتَ عَلَى السُّنَّةِ وَ الْجَمَاعَةِ. أَلا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد جَاءَ يوْمَ الْقِيامَةِ مَكْتُوبٌ بَينَ عَينَيهِ آيسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللهِ. أَلا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد مَاتَ كَافِراً. أَلا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد لَمْ يَشُمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّة» ؛ «كسى كه بميرد و داراى محبت و دوستى آل محمد عليهم السلام باشد، مرگ او را دريافته درحالىكه شهيد از دنيا رفته است. آگاه باشيد! كسى كه بميرد و داراى محبت و دوستى آل محمد عليهم السلام باشد، مرگ او را دريافته درحالىكه گناهان او آمرزيده شده است. آگاه باشيد! كسى كه بميرد و داراى محبت و دوستى آل محمد عليهم السلام باشد، مرگ او را دريافته درحالىكه از گناهان خويش [به سوى خدا] توبه كرده است. آگاه باشيد! كسى كه بميرد و داراى محبت و دوستى آل محمد عليهم السلام باشد، مرگ او را دريافته درحالىكه داراى ايمان كامل بوده است. آگاه باشيد! كسى كه بميرد و داراى محبت و دوستى آل محمد عليهم السلام باشد، عزرائيل ع كه قابض ارواح است [پيش از قبض نمودن روح او] و نكير و منكر كه دو فرشته موكل به سؤال در قبرند او را به دخول به بهشت بشارت دهند. آگاه باشيد! كسى كه بميرد و داراى محبت و دوستى آل محمد عليهم السلام باشد، او را با جلالت به سوى بهشت مىبرند، همانگونه كه عروس را به خانه شوهر مىفرستند. آگاه باشيد! كسى كه بميرد و داراى محبت و دوستى آل محمد عليهم السلام باشد، دو در از بهشت به روى او گشوده مىشود. آگاه باشيد! كسى كه بميرد و داراى محبت و دوستى آل محمد عليهم السلام باشد، خداوند قبر او را زيارتگاه فرشتگان رحمت قرار مىدهد. آگاه باشيد! كسى كه بميرد و داراى محبت و دوستى آل محمد عليهم السلام باشد، مرگ او را دريافته درحالىكه به سيره و روش پيغمبر و جماعت حق از دنيا رفته است. آگاه باشيد! كسى كه بميرد و داراى بغض و دشمنى به آل محمد عليهم السلام باشد، روز قيامت بيايد [در صحراى محشر] درحالىكه بين چشمان او در -
(1)(2) آيه ديگرى كه بخشى از شخصيت حضرت فاطمه (عليها السلام) در آن آشكار شده، آيه مباهله است. (3)اين آيه مربوط به جريان مشهور مباهله پيامبر (ص) با مسيحيان نجران است.(4)
1) پيشانىاش نوشته شده است: «اين نااميد از رحمت پروردگار است» . آگاه باشيد! كسى كه بميرد و داراى خشم و دشمنى با آل محمد عليهم السلام باشد، به حال كفر از دنيا رفته است. آگاه باشيد! كسى كه بميرد و داراى بغض و عداوت با آل محمد عليهم السلام باشد، بوى بهشت را استشمام نمىكند» ؛ ر. ك: الكشف و البيان فى تفسير القرآن، ثعلبى، ج ٨، ص ٣١۴؛ تفسير الكبير، ج٢٧، ص ١۶۶؛ تفسير، ابنعربى، ج ٢، ص ٢١٩.
2) مباهله از ماده «بهل» به معناى لعنت و نفرينكردن است و مباهله از باب مفاعله، به لعنت و نفرينكردن دو نفر يا دو گروه ضد يكديگر و پافشارى بر نفرين گفته مىشود.
3) خداوند مىفرمايد: فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ ؛ «هرگاه بعد از علم و دانشى كه به تو رسيده، [باز] كسانى درباره مسيح با تو به ستيز برخيزند، بگو: «بياييد ما پسران خود را دعوت كنيم، شما نيز پسران خود را. ما زنان خود را دعوت نماييم شما نيز زنان خود را. ما از نفوس خود [و كسى كه همچون جان ماست]، شما نيز از نفوس خود. آنگاه مباهله [و نفرين] كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم» . آلعمران:۶١ .
4) بيشتر منابع، روز انجام مباهله را روز ٢۴ ذىحجه گفتهاند، اما درباره سال مباهله اختلاف وجود دارد و آن را در سال سوم، هشتم، نهم و دهم هجرت آوردهاند كه به دلايلى، از جمله گرفتن جزيه از اهل نجران كه سال نهم بوده است و نيز سال نهم را سال وفود مىدانند، به نظر مىرسد سال نهم درستتر باشد. براى زمان و چگونگى مباهله، ر. ك: السيرةالنبويه، ابنهشام، ج ٢، صص ٢٣٢و٢٣٣، كه متأسفانه ابنهشام به جزئيات ماجرا اشاره نكرده است؛ دلائل النبوه، بيهقى، ج ۵، صص٣٨٢-٣٩٣.
بحث درباره اين ماجرا و تفسير اين آيه، نياز به نوشتهاى جداگانه دارد. اما به ناچار و در نهايت اختصار، تنها به آن بخش اشاره مىشود كه به حضرت فاطمه (عليها السلام) مربوط است.
مسيحيان براساس اعتقاد باطل خود، مىگفتند حضرت عيسى (ع) پسر خداست و چنين استدلال مىكردند كه نمىشود كسى بدون داشتن پدر به دنيا بيايد. ازاينرو خداوند متعال در قرآن به رسولخدا (ص) دستور داد تا از مسيحيان نجران بخواهد كه اگر درباره حضرت عيسى (ع) بر اعتقاد خود باقىاند، خود را براى مباهله آماده كنند و طبق اين آيه فرمود كه خودشان، پسرانشان و زنانشان را براى مباهله حاضر كنند.
هنگامى كه رسولخدا (ص) اين آيه را براى نمايندگان مسيحيان نجران خواند و آنان را به مباهله دعوت كرد، آنان گفتند: «برمىگرديم و در كار خود مىانديشيم و نزد تو مىآييم» . سپس آنان از «عاقب» كه بزرگ آنان و صاحبنظر بود، پرسيدند: «اى عبدالمسيح! نظر تو چيست؟» گفت:
به خدا سوگند! اى گروه نصارى! شما شناختهايد كه محمد نبى مرسل است و سخن او درباره حضرت
عيسى حق است. به خدا سوگند! هيچ قومى با هيچ پيغمبرى مباهله نكرد، مگر آنكه بزرگ و كوچكشان از بين رفتند. اگر شما بر دينتان اصرار داريد و بر اعتقادتان پايداريد، با او خداحافظى كنيد و به شهرهاى خود برگرديد.
پس از اين بود كه ديدند رسولخدا (ص) ، امام حسين (ع) را در بغل گرفته و دست امام حسن (ع) را نيز گرفته است و حضرت فاطمه (عليها السلام) از پشت سر او و حضرت على (ع) پشت سر حضرت فاطمه (عليها السلام) مىآيند و رسولخدا (ص) به آنان مىفرمايد: «هرگاه من دعا كردم، شما هم آمين بگوييد» .
أُسقف چون آن حضرت را بدين حالت ديد، گفت:
اى گروه نصارى! من چهرههايى را مىبينم كه اگر از خدا بخواهند كوهى را از جا بركَنَد، حتماً آن كوه از جاى بركنده مىشود. پس با او مباهله نكنيد كه هلاك مىشويد و تا روز قيامت در روى زمين يك نفر نصرانى باقى نمىماند.
سپس آنان گفتند: «اى ابوالقاسم! نظر ما اين است كه با تو مباهله نكنيم و تو را به دين خودت واگذاريم» . رسولخدا (ص) فرمود: «اگر مباهله نمىكنيد
پس اسلام بياوريد و در ضرر و منفعت با مسلمانان همراه باشيد» . آنان پيشنهاد حضرت را نيز نپذيرفتند. ازاينرو رسولخدا (ص) آنان را به جنگ فراخواند. آنان گفتند: «ما توان جنگ با عرب را نداريم، اما حاضريم با تو صلح كنيم و حضرت نيز با شرايطى با آنان صلح كرد» .(1)
بنابراين، از اين ماجرا برمىآيد كه آن حضرت در روز مباهله اميرمؤمنان (ع) را به منزله جان خود و امامحسن (ع) و امام حسين (ع) را به منزله پسران خود و حضرت فاطمه (عليها السلام) را به منزله زنان خود حاضر كرد.
اين جريان، ضمن اثبات حقانيت پيامبر (ص) ، بخشى ديگر از فضيلتهاى بىنظير اهل بيت رسولخدا (ص) ، از جمله حضرت فاطمه (عليها السلام) را نيز آشكار ساخت؛ زيرا رسولخدا (ص) از ميان همسران خود و زنان شايسته مهاجر و انصار، تنها حضرت فاطمه (عليها السلام) را مصداق نِساءَنا در آيه دانست (2)چنانكه اميرمؤمنان (ع) را نيز
1) مدارك التنزيل و حقايق التأويل، نسفى، ج ١، صص ١۵٧و١۵٨؛ تفسيرالكبير، ج ٨، ص ٨۵؛ انوار التنزيل و اسرار التأويل، ج ٢، ص ۴٧.
2) گرچه برخى گفتهاند اگر نِساءَنا در كنار «رجالنا» بود به معناى همسران بود، اما چون در كنار أَبْناءَنا آمده به معناى دختران است. اما به هر حال، حتى اگر چنين باشد، از فضيلت حضرت فاطمه عليها السلام چيزى نمىكاهد.
مصداق أَنْفُسَنا و به منزله جان خودشان و امامحسن و امام حسين (عليهما السلام) با آنكه نوههاى ايشان بودند را مصداق أَبْناءَنا و به منزله پسران خودشان دانست.
واژه «ذوالقربى» به معناى نزديكان است و در قرآن كريم در چند مورد، از جمله آيه خمس (1)و ذوالقربى(2)آمده است كه معمولاً به اهلبيت (عليهم السلام) اطلاق مىشود. البته مصداق بارز آيه ذوالقربى، حضرت فاطمه (عليها السلام) است؛ زيرا در روايات آمده است كه چون اين آيه نازل شد، رسولخدا (ص) حضرت فاطمه (عليها السلام) را فراخواند و فدك را به وى بخشيد. (3)
براساس برخى روايات، مردى خدمت پيامبر (ص) آمد و از گرسنگى شكايت كرد. آن حضرت او را به خانه
1) انفال:۴١.
2) خداوند مىفرمايد: وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً ؛ «و حق خويشاوندان را بپرداز و [همچنين حق] مستمند و وامانده در راه را و هرگز اسراف و تبذير مكن» . اسراء: ٢۶
3) شواهد التنزيل، حسكانى، ج ١، ص ۴۴٠؛ مقتل الحسين، خوارزمى، ص١٠٧؛ الدرالمنثور، سيوطى، ج ۴، ص ١٧٧.
همسرانش راهنمايى كرد، اما آنان گفتند ما چيزى جز آب نداريم. سپس آن حضرت فرمود: «چه كسى امشب او را ميهمان مىكند؟» اميرمؤمنان (ع) اعلام آمادگى كرد و آن مرد را به خانه برد. حضرت فاطمه (عليها السلام) فرمود: «ما چيزى جز غذاى فرزندانمان نداريم، اما ميهمان را بر خودمان ترجيح مىدهيم» . اميرمؤمنان (ع) نيز فرمود: «كودكان را بخوابان و من چراغ را براى ميهمان خاموش مىكنم» . آنان چنين كردند و ميهمان، غذايش را خورد و چون صبح شد خداوند اين آيه(1)را كه به آن آيه ايثار گفتهاند در شأن آنان نازل فرمود.(2)
در برخى تفاسير اهل سنت آمده است كه روزى رسولخدا (ص) بر اميرمؤمنان (ع) و حضرت فاطمه (عليها السلام)
1) خداوند مىفرمايد: وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ «و براى [نيازمندان از] كسانى است كه در اين سرا سرزمين مدينه و در سراى ايمان پيش از مهاجران مسكن گزيدند و كسانى را كه به سويشان هجرتكنند دوست مىدارند، و در دل خود نيازى به آنچه به مهاجران داده شده، احساس نمىكنند و آنها را بر خود مقدم مىدارند، هرچند خودشان بسيار نيازمند باشند و كسانى كه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شدهاند رستگارانند» . حشر: ٩
2) شواهد التنزيل، ج ٢، ص ٣٣١.
وارد شد و ديد كه حضرت فاطمه (عليها السلام) در حال آسيا كردن آرد است و جامهاى از پوست شتر برتن دارد. چون آن حضرت را در اين حال ديد، فرمود: «اى فاطمه! تلخى دنيا براى شيرينى آخرت است» . يا فرمود: «تلخى دنيا را بچش براى نعمتهاى آخرت در فرداى قيامت» . سپس آيه اعطاء (1)نازل شد.(2)
فرزندان ممكن است به تناسب برخى امتيازات، از جمله بزرگتر بودن در نظر پدر و مادر، جايگاه ويژهاى داشته باشند، اما حضرت فاطمه (عليها السلام) با آنكه كوچكترين دختر رسولخدا (ص) بود، نزد آن حضرت جايگاه بسيار ممتازى داشت به طورى كه گفتهاند آن حضرت از ميان فرزندانش به حضرت فاطمه (عليها السلام) ، محبتى ويژه داشت. به گفته عايشه، رسولخدا (ص) ، حضرت فاطمه (عليها السلام) و امام على (ع) را بيش از همه مردم دوست مىداشت.(3)يا تصريح شده است كه حضرت
فاطمه (عليها السلام) محبوبترين افراد نزد رسولخدا (ص) بود.(1)
رسولخدا (ص) در طول زندگى خود با سخنان و عبارتهاى گوناگونى، حضرت فاطمه (عليها السلام) را تمجيد و تكريم كرد؛ از جمله فرمود: «فاطمه (عليها السلام) ، سرور زنان اهل بهشت است» .(2)همچنين فرمود: «فاطمه (عليها السلام) ، بهترين زنان عالم و سرور زنان امت و زنان اهل بهشت است» .
روشنترين و صريحترين فرمايش پيامبر (ص) درباره حضرت فاطمه (عليها السلام) اين جملات است كه فرمود:
فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّى فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِى.(3)
فاطمه پاره تن من است، هر كس او را خشمگين كند، مرا خشمگين كرده است
يا فرمود:
إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّى يُؤْذِينِى مَا آذَاهَا. (4)
فاطمه پاره تن من است، مىآزارد مرا هرچه او را بيازارد.
همچنين فرمود:
فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّى يُرِيبُنِى مَا أَرَابَهَا وَ يُؤْذِينِى مَا آذَاهَا.
فاطمه پاره تن من است، آشفته مىكند مرا هرچه او را آشفته كند و مىآزارد مرا هرچه او را بيازارد.
يا فرمود:
« وَ يُنْصِبُنِى مَا أَنْصَبَهَا»(1)؛ «و آنچه او را به زحمت اندازد مرا به مشقت انداخته است» .
رسولخدا (ص) به خود حضرت فاطمه (عليها السلام) فرمود:
إِنَّ اللهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِكِ وَ يَرْضَى لِرِضَاكِ.(2)
خداوند از خشم تو به خشم مىآيد و از خشنودى تو خشنود مىشود.
نيز فرمود:
فاطمه شاخهاى از من است؛ آنچه شاخه را بيازارد مرا آزرده است و آنچه شاخه را خوشحال كند، مرا شادمان كرده است. خداوند از خشم فاطمه (عليها السلام) به خشم مىآيد و از خشنودى او خشنود مىشود. (3)
تعابيرى همچون
« سيدة نساء العالمين» (4)
« خير نساء
1) مسند، احمد بن حنبل، ج ۴، صص ۵ و ٣٢٨؛ سنن ترمذى، ج ٢، ص٣١٩؛ حلية الاولياء، ابونعيم، ج ٢، ص ۴٠.
2) مسند، ابويعلى، ج ١، ص ١٩٠؛ المستدرك، ج ٣، ص ١۵٣؛ معرفةالصحابه، ج ۶، ص ٣١٩٠؛ السنن الكبرى، بيهقى، ج ١٠، ص ٢٠٢.
3) المستدرك، ج ٣، ص ١۵۴.
4) مسند، طيالسى، ص ١٩٧؛ السنن الكبرى، نسائى، ج ۴، ص ٢۵٢؛ الذرّية الطاهرة النبويه، دولابى، ص ١۴٣؛ المستدرك، ج ٣، ص ١۵۶.
العالمين»(1)،
« افضل نساء العالمين»(2)و
« افضل نساء اهل الجنه»(3)، از تعابير رايجى است كه رسولخدا (ص) درباره حضرت فاطمه (عليها السلام) به كار برده است.
براساس برخى روايات، در روز قيامت به مردم دستور داده مىشود كه چشمان خود را ببندند تا آن حضرت در عرصه قيامت عبور كند و او درحالىكه دو چادر سبز در بر دارد از قيامت عبور مىكند.(4)
بر پايه روايتى ديگر، رسولخدا (ص) فرمود: «فاطمه (عليها السلام) خود را پاك نگه داشت. پس خداوند او و ذريهاش را بر آتش حرام كرد» .(5)
در گزارشى كه در برخى منابع اهل سنت نيز آمده است، رسولخدا (ص) فرمود:
هنگامى كه به معراج رفتم، ديدم بر در بهشت نوشته شده بود:
« لا اِلهَ اِلا اللهُ، مُحَمّدٌ رَسولُ اللهِ، علىٌّ حَبيبُ اللهِ، وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ صَفْوَةُ اللهِ، فاطِمةُ خِيَرَةُ اللهِ، عَلى
1) الآحاد و المثانى، ابن ابىعاصم، ج ۵، ص ٣۶۴؛ صحيح، ابن حبان، ج ١۵، ص ۴٠٢؛ المعجم الكبير، ج ١۵، ص ۴٠٢.
2) المستدرك، ج ٢، ص ۵٩۵؛ الاستيعاب، ج ۴، ص ۴۵٠.
3) الاستيعاب، ج ۴، ص ۴۵٠.
4) المستدرك، ج ٣، ص ١۶١؛ معرفة الصحابه، ج ۶، ص ٣١٩١؛ ر. ك: تاريخ بغداد، ج ٨، ص ١۴١.
5) معجم الكبير، طبرانى، ج ٣، ص ۴٢ و ج ٢٢، ص ۴٠٧؛ فضائل سيدة النساء، ابنشاهين، ص٢٢؛ معرفة الصحابه، ج ۶، ص ٣١٩٠.
باغِضِهِم لَعْنَةُ اللهِ»(1)؛ «خدايى جز خداى يگانه نيست. محمد رسولخداست. على دوست خداست. حسن و حسين برگزيده خدايند. و فاطمه انتخاب شده خداست. لعنت خدا بر كينهورزان آنان باد» .
همچنين به آن حضرت فرمود: «اى فاطمه! خداوند تو و فرزندانت را عذاب نخواهد كرد» .(2)چنانكه براساس خبرى ديگر از رسولخدا (ص) ، نخستين كسى كه وارد بهشت مىشود، حضرت فاطمه (عليها السلام) است.(3)
همچنين رسولخدا (ص) درباره آن حضرت فرمود:
اِبْنَتى فاطِمَةُ حَوْراءٌ آدَمِيَّةٌ لَمْ تَحُضْ و لَمْ تَطْمُثْ و انَّما سَمّاها فاطِمَة لاَنَّ اللهَّ فَطَمَها و مُحبِّيها عَن النّارِ.(4)
دخترم فاطمه حوريهاى است كه به شكل انسان درآمده است. حائض نمىشود و عادت زنانگى ندارد و فاطمه ناميده شده است؛ چون خداوند او و دوستدارانش را از آتش دوزخ دور مىدارد.
و نيز فرمود:
اِنَّ فاطِمَةَ حَوْراءٌ اِنْسِيَّةٌ كُلَّما اشتَقْتُ اِلَى الْجَنَّةِ قَبَّلْتُها.(5)
فاطمه حوريهاى به شكل انسان است. هرگاه اشتياق به بهشت پيدا مىكنم، فاطمه را مىبوسم.
از عايشه نقل شده است كه كسى را از نظر نوع سخن و گفتار، شبيهتر از فاطمه (عليها السلام) به رسولخدا (ص) نديدم.(1)هرگاه فاطمه (عليها السلام) نزد آن حضرت مىآمد، ايشان مقابلش برمىخاست و او را مىبوسيد و به او خوشآمد مىگفت؛ چنانكه او نيز با پدرش چنين مىكرد.(2)
درباره شدت علاقه پيامبر (ص) به فاطمه (عليها السلام) گفتهاند:
آن حضرت چون از نبرد يا سفرى باز مىگشت، ابتدا به مسجد مىرفت و دو ركعت نماز مىخواند و سپس نزد حضرت فاطمه (عليها السلام) مىآمد و پس از آن نزد همسرانش مىرفت.(3)
البته اين علاقه، دوطرفه بود و حضرت فاطمه (عليها السلام) نيز به رسولخدا (ص) علاقه بسيارى داشت. ازاينرو هنگام رحلت رسولخدا (ص) بسيار اندوهگين بود و مىگريست و تنها يك خبر، ايشان را آرام كرد و خنديد؛ رسولخدا (ص) به ايشان فرمود: «نخستين كسى كه به من ملحق مىشود تو هستى» . (4)با اين حال،
رحلت آن حضرت چنان براى حضرت فاطمه (عليها السلام) گران بود كه نقل كردهاند هرگز ديده نشد حضرت فاطمه (عليها السلام) پس از رحلت رسولخدا (ص) بخندد.(1)
يكى از كسانى كه مىتواند به خوبى درباره كسى ديگر اظهارنظر كند، همسر انسان است. همسرى كه پس از سالها زندگى مشترك، اعتقادات، گفتار و كردار همسرش را ديده است و از آنها آگاهى دارد، اگر دچار حب و بغض نشود يا تحت تأثير احساساتى غير واقعى قرار نگيرد، بهترين كسى است كه مىتواند درباره همسرش قضاوتى درست و واقعى داشته باشد. اميرمؤمنان على (ع) افزون بر تمام برترىهاى اخلاقى، مقام عصمت نيز دارد. ازاينرو هيچگاه براساس هواى نفس يا احساس و عواطف افراطى رفتار نمىكند و سخن نمىگويد.
اميرمؤمنان (ع) ، بهگونهاى اعجابانگيز از ويژگىهاى همسرش سخن گفته است كه نشاندهنده آن است كه حضرت فاطمه (عليها السلام) در نگاه اميرمؤمنان (ع) ، جايگاهى بسيار والا داشته كه با تعابير مختلفى وى را ستوده است؛ مثلاً آن حضرت مىفرمايد: «همواره به او
1) معرفة الصحابه، ج ۶، ص ٣١٨٧.
(حضرت فاطمه (عليها السلام)) نگاه مىكردم و با نگاه به او غم و اندوه از وجودم دور مىشد» .(1)
مشهور است كه هيچگاه آن حضرت اميرمؤمنان على (ع) را به خشم نياورد. آنچه برخى منابع بدان اشاره كردهاند كه در ماجرايى امام از دست ايشان خشمگين شد و سر را روى خاك گذاشت و رسولخدا (ص) ايشان را ديد و با كنيه «ابوتراب» ايشان را خطاب قرار داد(2)، كاملاً ساختگى است؛ زيرا درباره خواندهشدن ايشان به ابوتراب گزارشهاى بسيارى وجود دارد كه هيچيك با اين خبر هماهنگى ندارند.
درست به همين سبب بود كه اميرمؤمنان (ع) پس از شهادت ايشان، به شدت گريست و هنگام به خاكسپردن همسرش، نجوايى بسيار غمانگيز با رسولخدا (ص) داشت.(3)همچنين درباره شهادت ايشان شعرى سرود كه در آن دشوارى جدايى از آن حضرت به خوبى بازگو شده است. (4)
1) المناقب، خوارزمى، ص ٣۵٣.
2) ر. ك: انساب الاشراف، ج ٢، ص ٣۴۵.
3) نهجالبلاغه، كلام ٢٠٢؛ شرح نهجالبلاغه، ابنابىالحديد، ج ١٠، ص ٢۶۵.
4) مضمون اين شعر اين است كه دو دوست به ناچار از يكديگر جدا مىشوند و جدايى دو دوست نشاندهنده آن است كه اين دوستىها دوام نمىيابد. ر. ك: الثقات، ابنحبان، ج ٩، ص ٢٣۴؛ الكشف و البيان فى تفسير القرآن، ج ١، ص ٢۵٩.
ازدواج حضرت فاطمه (عليها السلام) ، همانند ساير دورههاى زندگى آن حضرت، داراى اسرار فراوان است. بسيارى از بزرگان و ثروتمندان قريش و غير قريش از آن بانوى بزرگوار خواستگارى كردند، اما پاسخ منفى شنيدند. رسولخدا (ص) در پاسخ منفى به خواستگاران، چنان روى برمىگرداند كه آنان گمان مىكردند كه آن حضرت از آنان خشمگين است يا قرار است در اينباره وحى بر ايشان نازل شود تا آنجا كه ابوبكر و عمر نيز از ايشان خواستگارى كردند؛ اما با مخالفت رسولخدا (ص) روبهرو شدند و آن حضرت فرمود: «منتظر قضاى الهى هستم» .(1)
1) ر. ك: الطبقات الكبرى، ج ٨، ص ١۶؛ المناقب، خوارزمى، ص٣۴٣.
بنابر نقلى وقتى خواستگاران در اينباره به رسولخدا (ص) اعتراض كردند، آن حضرت فرمود: «به خدا قسم! من مانع شما نيستم، بلكه خداوند مانع است» .(1)
در گزارشى ديگر آمده است كه گروهى از مهاجران، از حضرت فاطمه (عليها السلام) خواستگارى كردند، اما رسولخدا (ص) پاسخ مثبت نداد. ازاينرو آنان پس از ازدواج آن حضرت با اميرمؤمنان (ع) دراينباره سخنانى گفتند و رسولخدا (ص) در پاسخ آنان فرمود: «من ايشان را به ازدواج على (ع) درنياوردم، بلكه خداوند وى را به ازدواج ايشان درآورد» .(2)يا فرمود: «خداوند به من امر كرده است كه فاطمه را به ازدواج على درآورم» . (3)
آرى! گويى آن ذخيره الهى براى ذخيرهاى الهى است. آرى! فاطمه (عليها السلام) براى على (ع) ذخيره شده است و تنها على (ع) است كه مىتواند همتاى فاطمه (عليها السلام) باشد؛ همچنانكه تنها فاطمه (عليها السلام) است كه مىتواند همتا و همراز على (ع) باشد.
بههرحال پس از آنكه ابوبكر، عمر، عثمان، عبدالرحمان بن عوف و ديگران با پاسخ منفى رسولخدا (ص) مواجه شدند، اميرمؤمنان (ع) ، تنها مرد شايسته همسرى حضرت فاطمه (عليها السلام) ، پيشنهاد ازدواج با آن حضرت را مطرح كرد كه رسولخدا (ص) با تعبير
« هى لك يا على»(1)«او براى توست» بىدرنگ پاسخ مثبت داد و گويى آن حضرت انتظار چنين درخواستى را از سوى اميرمؤمنان (ع) داشت. اما چون براساس مقررات خواستگارى و ازدواج بايد نظر خود حضرت فاطمه (عليها السلام) را نيز جويا شد، ازاينرو رسولخدا (ص) پيشنهاد اميرمؤمنان را به اطلاع حضرت فاطمه (عليها السلام) رساند و نظر ايشان را در اينباره جويا شد. حضرت فاطمه (عليها السلام) سكوت كرد و سكوت آن حضرت نشانه رضايت ايشان بود.(2)
براساس برخى روايات تاريخى، پس از آنكه رسولخدا (ص) موافقت خود را با اين ازدواج، اعلام كرد، تعدادى از صحابه را دعوت كرد و خود ايشان خطبه عقد را خواند. اين خطبه با حمد و سپاس خداوند آغاز شده است و پس از بيان شمارى از
الطاف خداوند، به نعمت ازدواج و فوايد آن اشاره دارد. رسولخدا (ص) پس از خواندن خطبه، دعوتشدگان را براى اين عقد شاهد گرفت. (1)
رسولخدا (ص) پس از ازدواج ايشان به او فرمود: «من تو را به ازدواج كسى درآوردم كه در دنيا و آخرت سرور است» .(2)
از گزارشهاى تاريخى برمىآيد كه عقد و عروسى حضرت فاطمه (عليها السلام) ، با فاصله بوده است. پارهاى از منابع، اين فاصله را ٢٩ روز (3)و برخى ديگر يك ماه (4)دانستهاند.
درباره زمان اين ازدواج (چه به معناى عقد و چه به معناى عروسى) در منابع تاريخى نظر يكسانى وجود ندارد. بيشتر منابع برآنند كه اين ازدواج پس از بازگشت مسلمانان از غزوه بدر [در سال دوم هجرت] و پيش از غزوه احد صورت گرفته است. اما برخى منابع، زمان آن را پس از غزوه احد [در سال سوم هجرت] آوردهاند. بنابر نقلى اين ازدواج، يك سال
پس از هجرت بوده است.(1)برخى نيز اين ازدواج را در ماه صفر و يازدهمين ماه هجرت دانستهاند.(2)همچنين گفتهاند پس از بازگشت رسولخدا (ص) از بدر، دخترش رقيه از دنيا رفت و شانزده روز پس از آن فاطمه (عليها السلام) به ازدواج اميرمؤمنان (ع) درآمد.(3)
اختلاف مهمتر در اينجا درباره سن آن حضرت به هنگام ازدواج است كه اين اختلاف از اختلاف در زمان تولد ايشان نشئت گرفته است. بر اين اساس، بيشتر منابع اهل سنت سن ايشان را به هنگام ازدواج، حدود ١٨ تا ٢١ سال آوردهاند. درحالىكه بيشتر منابع شيعه، سن آن حضرت را حدود نُه سال دانستهاند.
از مطالب عبرتآموز زندگى حضرت زهرا (عليها السلام) نوع و مقدار مهريه آن حضرت است. بنابر نقلهاى تاريخى، اميرمؤمنان (ع) سپر يا زرهى داشت كه آن را به دوازده اوقيه نقره (معادل ۴٠٠ درهم) فروخت و همان را مهريه حضرت فاطمه (عليها السلام) قرار داد.(4)بر اساس
نقلى، چون اميرمؤمنان (ع) پولى نداشت، زره خود را مهريه حضرت زهرا (عليها السلام) قرار داد. (1)بنابر نقلى ديگر، ايشان زره و برخى كالاهاى ديگر، مانند شترش را به ۴٠٠ درهم فروخت و مهريه قرار داد.(2)
نكته درخور توجه اينكه ممكن است تصور شود اين مهريه در زمان رسولخدا (ص) كاملاً عادى و مطابق عرف آن زمان بوده است، درحالىكه از برخى گزارشهاى تاريخى چنين برمىآيد كه اين مهريه حتى در آن زمان نيز اندك بوده است.(3)
نكته ديگر آنكه چون در زمانهاى سابق، مهريه در همان ابتداى ازدواج به همسر پرداخت مىشد، مهريه حضرت فاطمه (عليها السلام) نيز پيش از عروسى از سوى اميرمؤمنان (ع) پرداخت شد كه با همان پول لوازم جهيزيه را خريدارى كردند.
بايد در تهيه جهيزيه به سه نكته توجه داشت: اول، نيازهاى يك زندگى نوپا؛ دوم، توانايى اقتصادى
خانواده و سوم كه بسيار مهم است پيروى از روش زندگى اهلبيت (عليهم السلام) .
اهلبيت (عليهم السلام) در اين امور، هميشه سطح عادى زندگى اجتماعى مردم را در نظر مىگرفتند و تلاش مىكردند تا سطح زندگى خود را در مرتبهاى پايين قرار دهند. آنان حتى اگر مىتوانستند زندگى مرفه و خوبى داشته باشند، هيچگاه اسير اسراف، چشم و همچشمى، تجملگرايى و اشرافىگرى نمىشدند و اين همان گمشده جامعه امروز ماست كه در صورت توجه به آن، بسيارى از مشكلات، حل خواهد شد.
نمونه بارز زندگانى اهلبيت (عليهم السلام) ، زندگى حضرت فاطمه (عليها السلام) و جهيزيه آن حضرت است. صورت اين جهيزيه در منابع موجود، متفاوت نقل شده، اما بنابر قول مشهور و براساس برخى از منابع چنين بوده است:
يك پيراهن؛
يك خمار (مقنعه) ؛
پارچهاى سياه از منطقه خيبر؛
تختى بافتهشده از پوست خرما؛
دو عدد تشك كه يكى از پشم و ديگرى از ليف خرما پر شده بود؛
چهار بالش كه از اذخر (نوعى گياه) پر شده بود؛
پردهاى دوختهشده از پشم؛
حصيرى هجرى (هجر نام روستايى نزديك مدينه است كه ساكنان آن به بافت حصير اشتغال داشتند) ؛
دستاس (آسياى دستى) ؛
مشكى از چرم؛
يك ظرف مسى؛
ظرفى براى شير؛
ظرفى براى آب خوردن؛
طشت لباسشويى؛
پردهاى سبز رنگ؛
دو كوزه سفالى؛
پوستى از چرم؛
الك براى غربال؛
ظرفى براى طهارت (آفتابه) ؛
دلوى از چرم.(1)
پس از تصميم حضرت فاطمه (عليها السلام) براى ازدواج،
1) براى اطلاع از اين جهيزيه و اختلاف در مقدار آن، ر. ك: الطبقات الكبرى، ج ٨، صص ١٩ و ٢٠؛ مسند، احمد بن حنبل، ج١، ص ١٠٨؛ الامالى، طوسى، ص ۴١؛ اعيان الشيعه، امين، ج ١، ص ٣٧٩.
رسولخدا (ص) به اميرمؤمنان (ع) فرمود: «منزلى براى خود تهيه كن» . ايشان منزلى يافت كه كمى عقبتر از منزل رسولخدا (ص) قرار داشت و در همانجا با حضرت فاطمه (عليها السلام) عروسى كرد. پس از آن، رسولخدا (ص) نزد حضرت فاطمه (عليها السلام) آمد و فرمود: «مىخواهم منزل تو را نزديك خودم بياورم» . حضرت فاطمه (عليها السلام) عرض كرد: «با «حارثة بن نعمان» صحبت كنيد تا منزلش را به ما بدهد» . فرمود: «حارثه چند بار براى ما جابهجا شده است و از او شرم مىكنم» .
چون اين خبر به حارثه رسيد، خانهاش را تخليه كرد و خدمت رسولخدا (ص) آمد و عرض كرد:
اى رسولخدا! به من خبر رسيده كه مىخواهى حضرت فاطمه (عليها السلام) را نزد خود بياورى. خانههاى من از نزديكترين خانههاى «بنونجار» به شمايند و من و دارايىام از آن خدا و رسول اوست. به خدا سوگند! اى رسولخدا! مالى كه تو از من بگيرى، برايم دوست داشتنىتر است از آنچه نمىگيرى.
آن حضرت فرمود: «راست مىگويى. خداوند به تو بركت دهد» . سپس رسولخدا (ص) حضرت فاطمه (عليها السلام) را به منزل حارثه منتقل كرد.(1)
1) الطبقات الكبرى، ج ٨، ص ١٩.
در منابع شيعه درباره نام و تعداد فرزندان حضرت فاطمه (عليها السلام) اختلاف چندانى وجود ندارد. ولى در منابع اهل سنت، اين اختلاف بيشتر ديده مىشود.
بهنظر تعدادى از منابع اهل سنت، حضرت فاطمه (عليها السلام) ، امام حسن (ع) ، امام حسين (ع) ، حضرت زينب (عليها السلام) ، امكلثوم و محسَّن را به دنيا آورد.(1)درحالىكه برخى از منابع اهل سنت گزارش كردهاند كه آن حضرت، به وزن موى امامحسن (ع) ، امام حسين (ع) ، زينب (عليها السلام) و امكلثوم (عليها السلام) به فضه صدقه داد.(2)اما از حضور پسر ديگر ايشان سخن نگفتهاند.
همچنين در برخى منابع ديگر آمده است كه حضرت فاطمه (عليها السلام) براى امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) هر كدام، يك گوسفند عقيقه كرد و اين به جز عقيقه رسولخدا (ص) براى آن دو بود.(3)درحالىكه از عقيقه براى محسَّن سخنى در ميان نيست. چنانكه نام محسَّن در بيشتر منابع، يا در شمار فرزندان آن
حضرت نيست يا او را همان پسرى دانستهاند كه به دنيا نيامد و سقط شد.
پس مىتوان نتيجه گرفت كه محسَّن به دنيا نيامده است. البته ممكن است آنها بدينوسيله و با اين استدلال كه اگر به دنيا آمده بود براى ايشان نيز صدقه مىدادند، بخواهند اصل وجود محسَّن را منكر شوند، اما اولاً تنها صدقهدادن، دلالت بر تولد نمىكند؛ ثانياً بحث درباره تولد يافتن نيست، بلكه بحث درباره اصل وجود پسرى است كه سقط شده و نامش محسَّن بوده است. ازاينرو، اين مطلب نيز درست نيست كه برخى منابع اهل سنت گفتهاند محسَّن در كودكى از دنيا رفت.(1)
به نظر مىرسد اين اختلاف، بيشتر درباره وجود داشتن سومين پسر براى آن حضرت است كه بيشتر علماى شيعى بر اين باورند كه آن حضرت پسرى به نام محسَّن داشته است كه به هنگام هجوم به خانه ايشان براى گرفتن بيعت براى ابوبكر يا پس از اين زمان در اثر مشكلاتى كه براى ايشان به وجود آوردند، سقط شده و زنده به دنيا نيامده است. البته علماى اهلسنت، ديدگاههاى ديگرى دارند كه بيان شد.
1) الذرّية الطاهرة النبويه، ص ١۵٧.
حضرت فاطمه (عليها السلام) بهترين الگويى است كه افزون بر ابعاد فردى و عبادى، در عرصه سياست و اجتماع نيز درسهاى بسيارى به بشر داده است. در نگاه اول و با شناخت محدودى كه از آن حضرت داريم، ممكن است تصور شود آن حضرت تمام عمر را در خانه بوده و تنها به عبادت و رسيدگى به امور خانه پرداخته است؛ بهويژه وقتى مىشنويم آن حضرت بهترين حالت را براى زنان، حالتى معرفى كرده است كه «هيچ مردى را نبينند و نيز هيچ مردى آنان را نبيند»(1)و بر پايه همين روايت، برخى پنداشتهاند كه نبايد زنان در عرصههاى سياسى و اجتماعى
1) سؤالات حمزة بن يوسف، دارقطنى، ص ٢٨٠؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى، ج ٢٠، ص ١٢٢؛ مجمع الزوائد، ج ۴، ص ٢۵۵.
حضور يابند.
اما با مراجعه به سيره حضرت فاطمه (عليها السلام) درمىيابيم كه آن بانوى نمونه هنگام نياز، با رعايت همان اصلى كه خود بيان فرمود، نه تنها در امور سياسى دخالت كرده، بلكه در موضوعى چون خلافت، كه بدان اشاره خواهد شد، چنان ميداندار سياست بوده كه بسيارى از سياستمداران را مبهوت كرده است.
آرى! حضرت فاطمه (عليها السلام) در خردسالى يا نوجوانى در كنار پدر بزرگوارش حضور داشت و ضمن همدردى و يارى ايشان به هنگام اهانتهاى مشركان، با حضور در شعب ابوطالب، نخستين عرصههاى سياسى و اجتماعى را تجربه كرد.
هجرت به يثرب، با تمام خطراتى كه براى ايشان داشت، صحنه سياسى ديگرى بود كه آن حضرت پشت سر گذاشت.
در سال سوم هجرت، غزوه احد، نخستين معركه جنگى بود كه حضرت فاطمه (عليها السلام) در آن نقش فعالى داشت. در اين نبرد، ابتدا مسلمانان پيروز شدند. اما تعدادى از مسلمانان كه از سوى رسولخدا (ص) مأمور حفاظت از تنگهاى بودند كه راه نفوذ به سمت سپاه اسلام به شمار مىآمد، به طمع جمعآورى غنيمت،
محل مأموريت خود را ترك كردند و مشركان از اين غفلت مسلمانان بهره بردند و با غافلگيركردن آنان، جنگ را به نفع خود تمام كردند.
در اين ميان، رسولخدا (ص) كه در معركه جنگ حضور داشت، جراحتهاى بسيارى برداشت و دندان مباركشان شكست. ازاينرو اميرمؤمنان (ع) ، آن حضرت را در شكاف كوه احد برد و به شستوشوى جراحتها و مداواى آن حضرت پرداخت. حضرت زهرا (عليها السلام) نيز در آنجا حاضر بود و به اميرمؤمنان (ع) كمك كرد. گفتهاند هنگامىكه حضرت فاطمه (عليها السلام) مشغول شستوشوى جراحتهاى رسولخدا (ص) بود، متوجه شد كه شستن با آب، خونريزى حضرت را بيشتر مىكند؛ ازاينرو تكه حصيرى را سوزاند و آن را روى جراحت گذاشت تا خون بند آمد.(1)
حضرت فاطمه (عليها السلام) تسبيحى از پشمِ ريسيده و تابيده داشت و با آن تسبيح مىگفت تا آنكه پس از شهادت حضرت حمزه (ع) ، از خاك او تسبيح ساخت و مردم نيز چنين كردند. اين حركت مىتواند جنبه سياسىاجتماعى داشته باشد؛ زيرا اين كار تا زمان
1) المغازى، واقدى، ج ١، صص ٢۴٩ و ٢۵٠؛ الطبقات الكبرى، ج ٢، ص ٣٧؛ صحيح بخارى، ج ۵، ص ٣٨.
شهادت امام حسين (ع) ادامه داشت تا آنكه به سبب فضيلت و ارزش خاك مرقد آن حضرت، از تربت ايشان تسبيح ساخته شد.(1)
پس از شهادت حضرت حمزه (ع) نيز حضرت فاطمه (عليها السلام) دو يا سه روز يكبار به زيارت قبور شهداى احد مىرفت و بر آنان مىگريست و برايشان دعا مىكرد. (2)بنابر نقلى ديگر آن حضرت، هر جمعه به زيارت حضرت حمزه (ع) مىرفت. (3)اين حركت نيز افزون بر جنبه عاطفى و عبادى آن، حركتى سياسى - اجتماعى تلقى مىشود.
حضرت فاطمه (عليها السلام) به سبب داشتن برترىهاى اخلاقى بسيارى، داراى جايگاه بلندى است كه رسيدن به آن براى ديگران ميسر نيست. اما با الگو گرفتن از زندگى آن حضرت، مىتوان به بسيارى از درجات كمال انسانى دست يافت و راه سعادت را به خوبى پيمود. بررسى تمام فضايل ايشان، مجالى ديگر مىطلبد، اما براى نمونه برخى از مهمترين فضايل ايشان به اختصار بيان مىشود.
از ويژگىهاى برجسته اخلاقى دختر رسولخدا (ص) قناعت است. اين كيمياى با ارزش كه گمشده عصر حاضر است، چنان در زندگى حضرت فاطمه (عليها السلام) موج
مىزد كه باوركردن آن دشوار مىنمايد و جز در خاندان نبوت نمىتوان از آن سراغ گرفت. براى نمونه در روايتى از اميرمؤمنان (ع) نقل شده است كه فرمود:
هنگامىكه با فاطمه (عليها السلام) ازدواج كردم، فرش ما چيزى نبود جز يك پوست گوسفند كه روزها بر روى آن به شتر آبكش خود علف مىداديم و شبها روى آن مىخوابيديم. درحالىكه جز آن شتر خدمتكارى نداشتيم.(1)
ممكن است تصور شود اين وضعيت مربوط به ابتداى زندگى مشترك آن دو بزرگوار است. اما براساس خبرى ديگر، اين وضعيت تا اواخر زندگى ايشان و دستكم تا سال هفتم و هشتم هجرت به همينگونه بود.
در اين خبر آمده است كه روزى رسولخدا (ص) همراه با يكى از اصحاب به نام «عمران بن حصين خزاعى» به ديدار حضرت فاطمه (عليها السلام) رفتند و وضعيت آن حضرت بهگونهاى بود كه چادر يا جامهاى كافى براى پوشاندن سرشان مقابل عمران بن حصين خزاعى نداشت تا آنكه رسولخدا (ص) جامهاى به او مىدهد تا با آن سر خود را بپوشاند و پس از آنكه رسولخدا (ص)
1) الطبقات الكبرى، ج ٨، ص ١٨.
از حال ايشان جويا مىشوند، مىفرمايد كه طعامى براى خوردن در خانه نيست.(1)
با توجه به اينكه مسلمان شدن عمرانبنحصين در سال غزوه خيبر (2)، يعنى سال هفتم بود (3)، بايد اين ماجرا پس از خيبر رخ داده باشد و اين بدان معناست كه حتى در سالهايى كه براى مسلمانان به سبب بهرهمندى از غنايم جنگى، گشايش اقتصادى به وجود آمد، دختر رسولخدا (ص) هنوز وضع اقتصادى خوبى نداشت.
آن حضرت نه تنها در خوراك و پوشاك قناعت مىكرد، بلكه در امور ديگر زندگى نيز به حداقل اكتفا مىكرد؛ بهطورى كه گفتهاند ايشان با دست خود دستاس مىكرد و آرد فراهم مىآورد و نان مىپخت. بنابر نقلى آن حضرت چندان دستاس كرده بود كه دستاس روى دستش اثر گذاشته و دستش ورم كرده بود.(4)
از اميرمؤمنان نقل شده است كه حضرت فاطمه (عليها السلام) چندان با دستانش دستاس را چرخانده بود كه بر
دستانش اثر گذاشته بود و آنقدر با مشك آب آورده بود كه جاى آن بر سينهاش باقى مانده بود و چنان به نظافت خانه رسيدگى كرده بود كه غبار بر لباسهايش نشسته بود و چندان آتش زير ديگ گذاشته بود كه آثار آن بر لباسهايش مانده و ايشان را آزار داده بود. ازاينرو چون اسيران و خادمانى براى رسولخدا (ص) آورده بودند، به او گفتم: «نزد رسولخدا (ص) برو و از ايشان يك خادم بخواه تا تو را از اين رنجها نگه دارد» .
ايشان رفت، اما درخواست خود را مطرح نكرد و بازگشت. سپس رسولخدا (ص) به ديدار ما آمد و از حال حضرت فاطمه (ص) پرسش كرد و من گفتم كه او چه قصدى داشته است.
سپس رسولخدا (ص) فرمود:
مىخواهى تو را به چيزى راهنمايى كنم كه از خادم بهتر باشد؟ چون به رختخواب رفتى ٣٣ بار سبحانالله، ٣٣ بار الحمدلله و ٣۴ بار اللهاكبر بگو.
سپس حضرت فاطمه (عليها السلام) دو مرتبه فرمود: «از خدا و رسولش راضى شدم» .(1)
1) مسند، احمد بن حنبل، ج ١، ص ١۵٣؛ كتاب الدعا، طبرانى، ص ٩۵؛ معرفة الصحابه، ج ۶، ص ٣١٩٣.
ب) حيا و حجاب
از بارزترين ويژگىهاى اخلاقى حضرت فاطمه (عليها السلام) حيا و حجاب بىمانند ايشان است. در برخى منابع، نمونههايى از حياى ايشان نقل شده است كه جز در وجود ايشان يافت نمىشود. حفظ پوشش مقابل نامحرمى نابينا، در زمانى كه پوشش برابر نامحرمان بينا و گشادهچشم، چندان رنگى نداشت و واقعيتى مسخشده بود، اعجازى است كه ويژگى وجود مقدسى چون فاطمه زهراست؛ چنانكه گفتهاند روزى مردى نابينا اجازه خواست و وارد منزل اميرمؤمنان (ع) شد. در اين هنگام حضرت فاطمه (عليها السلام) مقابل اين مرد نابينا حجاب گرفت. چون پيامبر (ص) اين منظره را ديد، به آن حضرت فرمود: «براى چه با حجاب شدى درحالىكه او تو را نمىبيند؟» پاسخ داد: «او مرا نمىبيند، اما من او را مىبينم و او بو را استشمام مىكند» . در اين هنگام رسولخدا (ص) فرمود: «گواهى مىدهم كه تو پاره تن من هستى» .(1)
براساس اين تفكر، زمانى كه رسولخدا (ص) كار منزل را به دخترش و كار بيرون از خانه را به
1) النوادر، راوندى، ص ۵٧١؛ الدر النظيم، ابنحاتم عاملى، ص ۴۵٧.
اميرمؤمنان (ع) سپرد، حضرت فاطمه (عليها السلام) از اين تقسيم كار، بسيار خشنود شد و فرمود: «جز خدا نمىداند چقدر خوشحال شدم از اينكه رسولخدا (ص) مرا از روبهرو شدن با مردان معاف كرد» .(1)
بر اين اساس، آن حضرت اگر هم ناچار مىشد از خانه خارج شود، كمال محافظت را در حجاب داشت. مثلاً هنگامىكه آن حضرت براى طلبكردن حقشان به مسجد آمد و آن خطبه تاريخى و مشهور را خواند، بهگونهاى از منزل خارج شد كه اولاً در ميان تعدادى از زنان اقوامشان قرار داشت، ثانياً گفتهاند روپوش يا عبايى كه در برداشت، چنان بلند بود كه زير پاى مباركشان مىرفت.
رعايت حجاب چنان براى آن حضرت اهميت داشت كه حتى براى پس از مرگ نيز حجاب را لازم مىدانست. ازاينروست كه يكى از نگرانىهاى مهم آن حضرت، تشييع پيكر ايشان به شكل آشكار بود كه با مشورت «اسماء بنت عميس» اين مشكل حل شد و آن حضرت از اين موضوع بسيار خرسند شدند.(2)
در باب رعايت حجاب از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: «براى زنان شايسته است كه مردان آنان را نبينند» .(1)چنانكه فرمود: «نزديكترين حالت نزديك شدن زن به خدا، آن است كه در خانه بماند» .(2)
ج) عبادت
يكى ديگر از ويژگىهاى بارز حضرت فاطمه (عليها السلام) كثرت عبادت آن حضرت به شكل عام و بهويژه توجه بسيار ايشان به نماز بوده است.
در روايتى از امام حسن (ع) نقل شده است كه فرمود:
شب جمعه بود كه ديدم مادرم به نماز ايستاد و تا طلوع صبح نماز خواند و براى مؤمنان دعا كرد و از آنان نام برد، اما براى خود دعا نكرد. از ايشان پرسيدم: «چطور براى خودتان دعا نمىكنيد؟» فرمود: «پسرم! ابتدا همسايه سپس خانه» .(3)
اهميت عبادت حضرت فاطمه (عليها السلام) بيش از آنكه به كميّت توجه ايشان مربوط باشد، به كيفيت توجه
ايشان در عبادت مربوط است. عبادت ايشان چنان با توجه بود كه خداوند متعال بر فرشتگان مباهات كرد و آنان را گواه گرفت.(1)چنانكه گفتهاند هرگاه آن حضرت در محراب عبادت مىايستاد، نور ايشان براى اهل آسمانها مىدرخشيد، همچنانكه نور ستارگان براى اهل زمين مىدرخشد. بدينسبب ايشان را زهرا خواندهاند.(2)
حضرت فاطمه (عليها السلام) پس از رسولخدا (ص)
الف) حضرت فاطمه و موضوع سقيفه
بدون شك بايد رحلت رسولخدا (ص) را غمناكترين و دشوارترين مرحله از تاريخ اسلام به شمار آورد. اما اين دشوارى و غم را هيچكس به اندازه حضرت فاطمه (عليها السلام) احساس نكرد؛ بهويژه آنكه پس از پيامبر (ص) حوادثى رخ داد كه هيچكس حتى فكر آن را نمىكرد. حوادث ناگوارى كه تحمل آن براى هركس دشوار بود و براى حضرت فاطمه (عليها السلام) دشوارتر.
هنوز پيكر مطهر رسولخدا (ص) بر زمين بود و وظيفه تجهيز و تدفين ايشان، به عهده نزديكان آن حضرت، بهويژه امير مؤمنان (ع) قرار دادشت كه عدهاى از دنياپرستان انصار و مهاجر، با
زير پا گذاشتن سفارشهاى رسولخدا (ص) ، در سقيفه بنىساعده گرد آمدند و بر سر كسبت قدرت و جانشينى رسولخدا (ص) به نزاع پرداختند و با تأسفى به طول ابديت بايد گفت: شد آنچه نبايد مىشد!
جانشينى رسولخدا (ص) كه تنها ولى خدا سزاوار آن بود، از مسير اصلى خارج و به انحراف كشيده شد و نه تنها به اميرمؤمنان كه تنها فرد شايسته و مورد سفارش پيامبر (ص) بود، نرسيد كه به دست نااهلانى افتاد كه آثار سوء آن تا قيامت ادامه دارد.
در اين ميان حضرت فاطمه (عليها السلام) تنها دختر رسولخدا (ص) از نزديك شاهد بود كه چگونه دستاورد زحمات رسالت پدرش به تاراج مىرود و از مدعيان دروغين صحابى بودن و مسلمانى، هيچ صدايى به حمايت برنمىخيزد. آرى! فاطمه (عليها السلام) مىديد كه چگونه اميرمؤمنان (ع) ناچار است به تنهايى براى حفظ نهال نوپاى اسلام، دم فرو بندد و از بازگو كردن واقعيات خوددارى كند كه مبادا آنچه ممكن است با سكوت او از اسلام باقى بماند نيز از ميان برود.
البته فقط خدا مىداند كه در آن زمان، فاطمه (عليها السلام) چه كشيد و شايد همين درد و رنج بىپايان، در كنار
اهانتهاى روحى و جسمى، دليلى روشن براى كوتاهبودن عمر آن حضرت باشد.
بررسى حوادث تلخ پس از رحلت رسولخدا (ص) به نوشتهاى مفصل نياز دارد. ازاينرو در اينجا به برخى از اين حوادث، البته به اختصار، اشاره مىكنيم:
حادثه سقيفه بنىساعده
مهمترين حادثه پس از رحلت رسولخدا (ص) ، حادثه تلخ سقيفه بنىساعده بود. اين حادثه پيامدهايى داشت كه برخى از آنها هيچگاه تا ابد فراموش نخواهد شد. برخى از اين پيامدها عبارتاند از:
يك - ايجاد حق تشريع براى ديگران
پس از سقيفه، مسلمانانى كه خود را مطيع محض رسولخدا (ص) مىدانستند و حاضر نبودند آب وضوى آن حضرت، بر زمين ريخته شود و به آن تبرّك مىجستند، به خود اجازه دادند براى ديگران نيز حق تشريع قائل شوند و با استفاده از سخن نادرست خليفه دوم(1)، خود را در كنار رسولخدا (ص) و در
1) او خود را همرديف پيامبر ص مىدانست و مىگفت: «انا زميل محمّد» ؛ «من همكلاس و همرديف رسولخدايم» . اين سخن سبب شد مردم به روش او كه احكامى را بر خلاف روش رسولخدا ص تشريع مىكرد، اعتراض نكنند. ر. ك: شرح نهج البلاغه، ابن ابىالحديد، ج ١٢، ص١٢٢.
عرض آن حضرت ببينند. اين ايجاد حق تشريع، سبب شد برخى احكام از آنچه رسولخدا (ص) فرموده بود، فاصله بگيرد و شكاف عميقى ميان مسلمانان ايجاد كند كه هيچگاه جبران نخواهد شد.
دو - بيعت اجبارى با خليفه
در زمان رسولخدا (ص) بيعت مردم با آن حضرت براساس علاقه، محبت و فرمانبردارى از آن حضرت صورت مىگرفت. اما پس از سقيفه، با اكراه و اجبار و در برخى موارد با تهديد و استفاده از سلاح، از مردم براى خليفه اول بيعت گرفتند. آنان حاضر شدند براى گرفتن بيعت از اميرمؤمنان (ع) و مشروعيت بخشيدن به حكومت خليفه اول، به تنها دختر رسولخدا (ص) اهانتها روا دارند. آنها با اين عمل، سنگ بناى نامباركى نهادند كه براساس آن، هرگونه اهانت و حمله به عقايد مخالفان روا پنداشته شد و حتى به قتلرساندن پسر دختر پيغمبر [در كربلا] توجيه شرعى يافت؛ به طورىكه پس از كربلا نيز برخى عالمان اهل سنت در جواز لعن يزيد، قاتل امام حسين (ع) ، ترديد كردند و به جايز نبودن لعن يزيد فتوا دادند.(1)
1) احياء علومالدين، غزالى، ج ٣، ص ١٠۶؛ همچنين، ر. ك: الصواعق المحرقه، ابنحجر، ص٢٢١.
ب) غصب فدك
از حوادث مهمى كه پس از رحلت رسولخدا (ص) رخ داد و غم و اندوه و مشكلات بسيارى را براى حضرت فاطمه (عليها السلام) فراهم كرد، غصب مزرعه حاصلخيز فدك بود. براى آنكه ابعاد اين حركت ناشايست بهتر دانسته شود، لازم است ماهيت و چگونگى واگذار شدن فدك به رسولخدا (ص) و سپس بخشش آن به حضرت فاطمه (عليها السلام) به اختصار بررسى شود.
فدك، روستايى است در حجاز كه تا مدينه دو يا سه روز فاصله دارد (1)و برخى گفتهاند تا خيبر دو روز فاصله دارد.(2)بنابر قول مشهور، در سال هفتم هجرت، يهوديان خيبر در صدد برآمدند با رسولخدا (ص) و مسلمانان مقابله كنند. ازاينرو، آن حضرت همراه با سپاهى براى سركوب آنان به منطقه خيبر رفتند. يهوديان در قلعههاى مستحكم خود سنگر گرفته بودند و هيچ راهى براى نفوذ به داخل قلعهها وجود نداشت. اما سرانجام با رشادت و شجاعت اميرمؤمنان (ع) قلعههاى آنان فتح شد و آنان خود را تسليم كردند. به
گزارش «ياقوتحموى» هنگامىكه رسولخدا (ص) به خيبر رسيد و قلعههاى آنجا را گشود، يكسوم قلعهها باقى مانده بود تا فتح شود كه يهوديان با فرستادن نامه از آن حضرت خواستند تا در مقابل پرداخت اموالى، به آنان اجازه دهد در سرزمين خود بمانند و رسولخدا (ص) نيز پذيرفت.
پس از فتح خيبر، يهوديان ساكن فدك نيز چون از فتح خيبر باخبر شدند، پيكى را فرستادند تا از رسولخدا (ص) بخواهد كه با نيمى از اموالشان با آنان مصالحه كند و آن حضرت نيز پذيرفت. بنابراين، فدك بدون جنگ و حركت نظامى به رسولخدا (ص) واگذار شد و چون بدون جنگ به دست آمد و براساس مصالحه اهل فدك با رسولخدا (ص) به آن حضرت واگذار شد، از اموال شخص رسولخدا (ص) بود.(1)اين موضوع چنان روشن بود كه حتى خليفه دوم نيز بر اختصاص آن به رسولخدا (ص) اعتراف كرده است. (2)
پس از آنكه آيه وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ. . . (اسراء: ٢۶) نازل شد، رسولخدا (ص) فدك
را به حضرت فاطمه (عليها السلام) بخشيد.(1)
فدك داراى چشمهاى جوشان (2)و سرزمينى حاصلخيز بود كه تا زمان رحلت رسولخدا (ص) در اختيار حضرت فاطمه (عليها السلام) قرار داشت. اما پس از رحلت رسولخدا (ص) و پس از آنكه ابوبكر خليفه شد، مأموران ابوبكر، كارگزاران حضرت فاطمه (عليها السلام) را از فدك اخراج و آنجا را غصب كردند. حضرت فاطمه (عليها السلام) چون از اين موضوع باخبر شد به ابوبكر اعتراض كرد. اما ابوبكر با خواندن روايتى نادرست و ساختگى از رسولخدا (ص) ، به اعتراض آن حضرت اعتنا نكرد. روايت ساختگى ابوبكر اين بود كه رسولخدا (ص) فرمود:
اِنّا معاشِرَ الأنبياءِ لا نُورثُ ما تركنا صَدَقةٌ.
از ما پيامبران، ارث برده نمىشود و آنچه برجا مىگذاريم صدقه است.
پس از اين، حضرت فاطمه (عليها السلام) بر او غضب كرد و پس از شش ماه با همين غضب از دنيا رفت (3)
درحالىكه با ابوبكر سخن نگفت.(1)
بر پايه گزارشى ديگر، پس از آنكه ابوبكر ادعا كرد كه فدك از اموال رسولخدا (ص) نبوده، بلكه از اموال مسلمانان است، حضرت فاطمه (عليها السلام) فرمود: «هرگز با تو سخن نمىگويم و خداوند را ضدّ شما مىخوانم» .
هنگامى كه زمان رحلت آن حضرت فرا رسيد، وصيت كرد كه ابوبكر در نماز بر ايشان حاضر نشود و شبانه به خاك سپرده شود.(2)
بنابر نقلى، پس از رفتار آن دو با حضرت فاطمه (عليها السلام) ، چون آنان خواستند خود را از اين چالش نجات دهند، عمر به ابوبكر گفت: «بيا تا نزد فاطمه برويم كه ما او را خشمگين كردهايم» . آنان آمدند و اجازه ورود خواستند، اما آن حضرت به آن دو اجازه ورود نداد. آنان سپس نزد امام على (ع) رفتند و از ايشان اجازه گرفتند و آن حضرت آنان را نزد حضرت فاطمه برد. اما همينكه آن دو نزد آن حضرت نشستند، ايشان صورت خود را به سمت ديوار برگرداند و به آنان نگاه نكرد. آن دو، بر ايشان سلام كردند، اما
جواب آنان را نداد و فرمود:
خدا و ملائكهاش را شاهد مىگيرم كه شما دو نفر مرا خشمگين كرديد و مرا خشنود نكرديد و اگر پيامبر (ص) را ملاقات كنم از شما شكايت خواهم كرد.
و خطاب به ابوبكر فرمود: «به خدا سوگند! در هر نمازى كه مىخوانم بر تو نفرين مىكنم» .(1)
همچنين بنابر نقلى، حضرت فاطمه (عليها السلام) به آنان فرمود: «اگر حديثى از رسولخدا (ص) برايتان بخوانم، مىپذيريد؟» گفتند: «آرى!» فرمود:
آيا نشنيديد رسولخدا (ص) فرمود: «خشنودى فاطمه، خشنودى من و خشم او خشم من است. هركس فاطمه را خشنود كند، مرا خشنود كرده و هر كس او را خشمگين كند، مرا خشمگين كرده است؟»
گفتند: «آرى! شنيديم» . فرمود:
پس من، خدا و ملائكهاش را شاهد مىگيرم كه شما مرا خشمگين كرديد و خشنودم نساختيد و اگر پيامبر (ص) را ملاقات كنم، حتماً از شما شكايت مىكنم.
ابوبكر گفت: «من از خشم خداى متعال و از خشم
1) الامامة و السياسه، ابنقتيبه، ص ٣٣.
تو اى فاطمه به خدا پناه مىبرم» . سپس شروع به گريستن كرد، چنانكه نزديك بود جان دهد. درحالىكه حضرت فاطمه مىفرمود: «به خدا سوگند! پس از هر نماز بر شما نفرين مىكنم» . سپس ابوبكر بيرون رفت و چون مردم دور او جمع شدند، به آنان گفت:
هر يك از شما شب را كنار همسر و خانواده خود، با شادمانى سپرى مىكنيد و مرا به حال خود رها مىكنيد. من به بيعت شما نياز ندارم. بيعت با من را رها كنيد.(1)
كسب رضايت و خشنودى حضرت فاطمه (عليها السلام) براى مسلمانان چنان اهميت داشت كه بسيارى از مسلمانان تا سالها بدان پاىبند بودند. براى نمونه، هنگامىكه [دهها سال بعد،] «عبدالله بن حسن مثنى» ، يكى از نوادگان امام حسن مجتبى (ع) ، كه نوجوانى بيش نبود، در مجلسى بر «عمر بن عبدالعزيز» وارد شد، عمر بن عبدالعزيز به احترام او برخاست و از او استقبال كرد. در اين هنگام اقوام عمر بن عبدالعزيز او را سرزنش كردند كه چرا چنين كرده است. اما عمربن عبدالعزيز گفت:
1) الامامة و السياسة، ص ١۴.
از شخص مورد اعتمادى شنيدم چنانكه گويى از خود رسولخدا (ص) شنيدم كه فرمود: «فاطمه پاره تن من است. آنچه او را مسرور كند، مرا مسرور خواهد كرد» . من مىدانم كه اگر فاطمه زنده بود، از اين رفتارى كه با فرزندش كردم، مسرور مىشد.(1)
بهويژه آنكه در نقلى ديگر آمده است:
رسولخدا (ص) به اميرمؤمنان على (ع) ، امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) و حضرت فاطمه (عليها السلام) نگاه كرد و فرمود:
« اَنا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُم وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُم» .(2)
يا آنكه اين جمله را زمانى فرمود كه به امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) و حضرت فاطمه (عليها السلام) نگاه كرد. (3)
از برخى گزارشهاى تاريخى برمىآيد كه غصب فدك، تنها غصب يك مزرعه نبود، بلكه نوعى زمينهسازى بود تا اهلبيت (عليهم السلام) هيچگاه به فكر طلب حق خود كه مهمترين حق آنان خلافت بود، نيفتند. اين موضوع به خوبى در گفتوگويى كه ميان
«ابنابىالحديد» و استادش صورت گرفته، منعكس شده است. (1)
ج) سقط فرزند
از نكات قابل بررسى و مورد اختلاف گزارشهاى تاريخى، موضوع سقط فرزند حضرت فاطمه (عليها السلام) در پايان عمر مباركشان، در جريان هجوم به خانه آن حضرت است. با آنكه برخى از منابع اهل سنت بهكلى اين موضوع را منكر شدهاند، اما قول مشهور و قطعى بين شيعه آن است كه در جريان اهانت به آن حضرت، فرزند پسرى از ايشان به نام «مُحَسَّن» [نه مُحْسِن] سقط شده است. اتفاقاً شمارى از منابع قابل اعتنا از اهل سنت نيز به اين موضوع اشاره كرده و برخى از آنان حتى نام او را مطابق آنچه در ميان شيعيان شهرت دارد، آوردهاند.
شايد مهمترين خبرى كه در اينباره وجود داشته و امروزه از ميان رفته است، خبر «ابنقتيبه دينورى» (م٢٧٩) باشد. «ابنشهرآشوب» (م۵٨٨) به نقل از كتاب «المعارف» ابنقتيبه مىنويسد: «محسّن بر اثر زخمى سقط شد كه به سبب ضربه «قُنْفُذ عدوى» (غلام
1) ر. ك: شرح نهجالبلاغه، ابنابىالحديد، ج ١۶، ص ٢٨۴.
عمر بن خطاب) به حضرت فاطمه (عليها السلام) به وجود آمد» .(1)
متأسفانه در چاپ موجود المعارف، اين خبر وجود ندارد و به جاى آن «محسّن بن على» يكى از پسران اميرمؤمنان (ع) شمرده شده كه در زمان خردسالى درگذشته است.(2)
روشن است كه اين خبر، تحريف شده است و خبر اصلى در نسخههاى جديد كتاب المعارف وجود ندارد. با اين خبر، تنها نام پسر اميرمؤمنان (ع) ثابت مىشود. البته رحلت او در خردسالى، مطلبى عجيب است كه مىتوان گفت به هنگام تحريف، جايگزين خبر سقطشدن محسّن شده است؛ بهويژه آنكه در پارهاى از منابع اهل سنت اشاره شده است كه حضرت فاطمه (عليها السلام) بر اثر هجوم يا ضربه به آن حضرت فرزند خود را سقط كرد و مىتواند تأييد نقل ابنقتيبه باشد.
براى نمونه، «شهرستانى» (م۵۴٨) به نقل از «نظّام» چنين گويد: «عمر در روز بيعت [براى ابوبكر] به شكم فاطمه (عليها السلام) ضربهاى زد كه بر اثر آن، جنين آن حضرت سقط شد» . (3)
«مَقْدِسى» (م۵٠٧) نيز به اين خبر اشاره كرده است، اما آن را به شيعه نسبت مىدهد و مىگويد: «بيشتر صاحبان آثار، محسّن را نمىشناسند» .(1)
ابن ابىالحديد (م۶۵۶) با صراحت به اين موضوع اشاره نكرده است، اما مىگويد:
هنگامىكه زينب (دختر يا ربيبه رسولخدا (ص)) از مكه خارج شد و «هبّار بن اسود» او را ترساند به طورىكه جنين او سقط شد، رسولخدا (ص) خون هبّار را مباح شمرد. روشن است كه اگر رسولخدا (ص) در قيد حيات بود، خون كسى كه حضرت فاطمه (عليها السلام) را ترسانده و باعث سقط جنينش شده است، مباح مىدانست.(2)
«ذهبى» (م٧۴٨) هم در شرح حال «احمد بن محمد محدّث» گويد:
نزد او حاضر بودم كه مردى به او مىگفت: «عمر با لگد به فاطمه (عليها السلام) ضربه زد تا آنكه او محسّن را سقط كرد» .(3)
افزون بر اين، «جُوَيْنى» (م٧٣٠) در گزارشى
طولانى از «ابنعباس» از رسولخدا (ص) نقل كرده است كه آن حضرت با اشاره به مشكلات و مصيبتهايى كه براى حضرت فاطمه (عليها السلام) پيش خواهد آمد، كسانى را كه باعث ستم و غصب حق ايشان شدند، لعنت كرد و از خداوند براى كسى كه سبب ضربه به آن حضرت و سقط جنين ايشان شد، آتش جاودان درخواست كرد و ملائكه نيز آمين گفتند.(1)
د) شهادت حضرت فاطمه (عليها السلام)
حضرت فاطمه (عليها السلام) پس از عمرى بسيار كوتاه، اما پربركت رحلت كرد و بنابر نظر مشهور شيعه به شهادت رسيد. همانگونه كه در زمان تولد ايشان اختلافنظر وجود دارد، در زمان شهادت و مدت زندگى ايشان نيز اختلاف است.
بنابر نظر مشهور شيعه، ايشان در روز سوم جمادىالثانيه سال يازده هجرى در سن هجده سالگى به شهادت رسيد كه براساس آنكه رسولخدا (ص) در روز بيست و هشتم ماه صفر سال يازدهم رحلت كرده باشد، حضرت فاطمه (عليها السلام) ٩۵ روز پس از پدر بزرگوارشان از دنيا رفته است
1) فرائد السمطين، جوينى، ج ٢، صص ٣۴ و ٣۵.
اما در اينباره، اقوال مختلف ديگرى نيز وجود دارد. شهادت ايشان را يكماه(1)، چهل روز(2)، دوماه(3)، هفتاد روز (4)، ٧۵ روز (5)، سه ماه (6)، نود روز (7)، ٩۵ روز (8)، يكصد روز(9)، چهار ماه (10)، پنج ماه (11)، ده روز كمتر از شش ماه (12)، دو روز كمتر از شش ماه (13)، شش ماه (14)، هشت ماه (15)و چند ماه (16)پس از رسولخدا (ص) آوردهاند كه به تناسب همين اختلاف و نيز به سبب اختلاف در زمان ولادت آن حضرت، سن ايشان را نيز
1) فتح البارى، ج ٧، ص ٨٢.
2) تذكرة الخواص، سبط بن جوزى، ص ٢۶٨؛ ذخائر العقبى، طبرى، ص ۵٢.
3) المستدرك، ج ٣، ص ١۶٣؛ دلائل النبوه، ج ۶، ص ٣۶۵.
4) الاستيعاب، ج ۴، ص ۴۴٨.
5) ذخائر العقبى، ص ۵٢؛ الاستيعاب، ج ۴، ص ۴۵٢.
6) الطبقات الكبرى، ج ٨، ص ٢٣؛ المستدرك، ج ٣، ص ١۶٢؛ دلائلالنبوه، ج ۶، ص٣۶۵.
7) الاستيعاب، ج ۴، ص ۴۵٢.
8) الذرّية الطاهرة النبويه، ص ١۵١؛ الاصابه، ج ٨، ص ٢۶٧.
9) الاستيعاب، ج ۴، ص ۴۵٢؛ تهذيب الكمال، ج ٣۵، ص ٢۵٢.
10) الاصابه، ج ٨، ص ٢۶٧.
11) سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص ١٢١.
12) تذكرة الخواص، ص ٢۶٧.
13) تهذيب الكمال، ج ٣۵، ص ٢۵٢.
14) الطبقات الكبرى، ج ٨، ص ٢٣؛ دلائل النبوه، ج ۶، ص ٣۶۵.
15) دلائل النبوه، ج ۶، ص ٣۶۵.
16) سنن ابنماجه، ج ١، ص ٢۵۴.
به هنگام شهادتشان، حدود ١٨ سال (1)، 21 سال (2)، ٢۴سال (3)، 25 سال(4)، ٢٧سال (5)، 28 سال (6)، ٢٨ سال و شش ماه (7)، 29 سال(8)، ٣٠سال(9)، و ٣۵ سال (10)هم گفتهاند.
البته همانگونه كه بيان شد، نظر مشهور شيعه بر هجده سال بودن ايشان به هنگام شهادت است و با شواهدى كه در بخش مربوط به ولادت بيان شد، مىتوان حداكثر سن ايشان را ٢١ سال دانست كه برخى منابع يادشده هم بدان اشاره كردهاند. البته آن دسته از منابع اهل سنت كه ولادت ايشان را پنج سال پيش از بعثت و در ٣۵ سالگى رسولخدا (ص) آوردهاند
1) الهداية الكبرى، خصيبى، ص ١٧۶؛ خصيبى سنّ ايشان را دقيقاً هجده سال و دو ماه و ٢۵ روز آورده است.
2) كتاب الثقات، ج ٣، ص ٣٣۴؛ المنتظم، ابنجوزى، ج ۴، ص ٩۵؛ فتحالبارى، ج ٧، ص ٨٢.
3) سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص ١٢١؛ فتح البارى، ج ٧، ص ٨٢.
4) جمهرة انساب العرب، ابنحزم، ص ١٧؛ سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص١٢١.
5) مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج ٩، ص ٢١١.
6) تهذيب التهذيب، ج ١٢، ص ٣٩٢.
7) تذكرة الخواص، ص ٢۶٨.
8) تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢۴٠؛ تاريخ مدينة دمشق، ج ٣، ص١۵٧؛ تذكرةالخواص، ص ٢۶٨.
9) الاستيعاب، ج ۴، ص ۴۵٢؛ تذكرة الخواص، ص ٢۶٨.
10) الاستيعاب، ج ۴، ص ۴۵٢؛ تهذيب الكمال، ج ٣۵، ص ٢۵٣.
و سن ايشان را به هنگام شهادت ٢۴ يا ٢۵ سال يا ٢٧سال ذكر كردهاند، ناخواسته دچار ناهماهنگى و تضاد شدهاند؛ زيرا اگر آن حضرت پنج سال پيش از بعثت به دنيا آمده باشد، بايد به هنگام شهادت ٢٨سال داشته باشد كه تعداد بسيار اندكى از اين منابع به ٢٨ سال(1)، يا 28 سال و شش ماه(2)اشاره كردهاند كه آن نيز به دليل اينكه ولادت ايشان پيش از بعثت و معراج درست نيست، نمىتواند قابل قبول باشد.
بههرحال، منابع تاريخى، گزارشى را از خادم رسولخدا (ص) [كه به احتمال خادم حضرت فاطمه (عليها السلام) نيز بوده است] نقل كردهاند كه لحظات جانگداز پايان عمر دختر رسولخدا (ص) را حكايت مىكند كه چه غريبانه از دنيا رفت. البته منابع موجود، نام اين خادم را كه راوى اين گزارشها و شاهد ماجرا بوده است، سَلْمى (3)، امسَلْمى (4)، امسلمه(5)، سلمه(6)، امرافع (7)و
1) تهذيب التهذيب، ج ١٢، ص ٣٩٢.
2) ر. ك: تذكرة الخواص، ص ٢۶٨.
3) الطبقات الكبرى، ج ٨، ص ٢٢؛ الذرّية الطاهرة النبويه، ص ١۵۴.
4) مسند احمد بن حنبل، ج ۶، ص ۴۶١؛ اسدالغابه، ابناثير، ج ٧، ص ٣٣٢.
5) كشف الغمه، اربلى، ج ٢، ص ١٢۴؛ سبل الهدى و الرشاد، ج ١١، ص ۴٩.
6) تنقيح التحقيق، ذهبى، ج ١، ص ٣٠۵.
7) الاصابه، ج ٨، ص ٢۶٧.
اسماء بنت عُمَيْس (1)ثبت كردهاند.
از نظر برخى منابع، چون اسماء بنت عُمَيْس همسر ابوبكر بوده است، بعيد مىنمايد كه در خدمت حضرت فاطمه (عليها السلام) بوده باشد.(2)شايد به همين دليل است كه برخى منابع، وى را سلمى بنت عميس، خواهر اسماء دانستهاند. (3)
اما گزارشى ديگر بيانگر آن است كه عايشه پس از شهادت حضرت فاطمه (عليها السلام) قصد ورود به خانه آن حضرت را داشت، اما اسماء بنت عميس مانع او شد و چون عايشه نزد ابوبكر شكايت كرد، ابوبكر از اسماء دراينباره توضيح خواست و او گفت كه بنابر وصيت حضرت فاطمه (عليها السلام) ، به كسى اجازه ورود به خانهاش را نمىدهد و ابوبكر نيز كار او را تأييد كرد. (4)ازاينرو بعيد نيست اسماء در خدمت حضرت فاطمه (عليها السلام) بوده باشد؛ بهويژه آنكه همكارى اسماء با اميرمؤمنان (ع) براى تجهيز و خاكسپارى حضرت فاطمه (عليها السلام) نيز مشهور و معتبر است.(5)با اين حال، چون بيشتر منابع
يادشده، نام اين خادم را سلمى يا امسلمى گفتهاند و در شمار خادمان رسولخدا (ص) از سلمى (مادر رافع يا ابورافع) ياد كرده و شرح حال او را آوردهاند(1)، نيز در گزارشى، سلمى در كنار اسماء و اميرمؤمنان (ع) در غسلدادن حضرت فاطمه (عليها السلام) مشاركت داشته است، (2)به نظر مىرسد، هم سلمى [مادر ابورافع نه سلمى بنت عميس] و هم اسماء هر دو در روزهاى پايانى عمر حضرت فاطمه (عليها السلام) در خدمت ايشان بودهاند، اما اين گزارش از سلمى نقل شده است.
به هر صورت، از سلمى نقل كردهاند كه گفت:
حضرت فاطمه (عليها السلام) در روزى كه از دنيا رفت، پيش از رحلتش به من فرمود: «برايم آبى بياور تا غسل كنم» . آب آوردم و او به بهترين صورت غسل كرد و فرمود: «لباسهاى نو برايم بياور و بستر مرا ميان خانه قرار ده» . چنين كردم و آن حضرت رو به قبله خوابيد و دستهاى خود را زير صورتش گذاشت و فرمود: «اكنون جان مرا مىگيرند، درحالىكه غسل كردهام. پس كسى كتف مرا آشكار نكند» . سلمى گويد: «چون امام على (ع) آمد، اين سخن را به او گفتم، فرمود: «به
خدا سوگند! كسى جامه از كتف او كنار نخواهد زد و ايشان را برد و با همان غسل او را به خاك سپرد» .(1)
البته درباره درستى اين خبر كه ايشان را دوباره غسل دادند يا نه، بايد توجه داشت كه خبر يادشده يك گزارش تاريخى است كه به تنهايى نمىتواند مستند استنباط حكم فقهى قرار گيرد يا محتواى اين خبر را اثبات كند. اين خبر به اين علت بيان شد كه در منابع كهن تاريخى اهل سنت آمده است و بيانگر نهايت مظلوميت دختر پيامبر (ص) است؛ زيرا اين پرسش پيش مىآيد چرا حضرت فاطمه (عليها السلام) درخواست كرده است كه جامه از كتفش كنار نزنند؟
چنانكه بنابر نقلى ديگر، آن حضرت هنگام رحلت غسل كرد و كفن پوشيد و به امام على (ع) سفارش كرد كه پس از رحلتش، كفن او را باز نكند و با همان كفن او را به خاك سپارد. (2)موضوع مهم ديگر آن است كه براساس اخبار معتبر در منابع اهل سنت، آن حضرت شبانه دفن شد. (3)با آنكه اين موضوع جاى بررسى و كنكاش جدى دارد، بسيار شگفتانگيز است
كه چرا هيچيك از اين منابع به بررسى چنين موضوعى نپرداختهاند كه چرا آن حضرت را شبانه دفن كردند.
از نكات قابل توجه و عبرتآموز اين است كه آن حضرت پيش از رحلت، بسيار نگران بود كه به هنگام تشييع جنازهاش، حجم پيكر ايشان ديده شود. ازاينرو، چون در اينباره با اسماء بنت عميس سخن گفت، اسماء به ايشان پيشنهاد كرد كه همچون ديار حبشه از تابوت استفاده شود و آن حضرت از اين پيشنهاد بسيار خشنود شد. گفتهاند نخستين تابوت، براى ايشان ساخته شد.(1)
امام على (ع) ، عبدالله بن عباس، عبدالله بن مسعود، ابوهريره، سلمة بن اكوع، انس بن مالك، عايشه، امسلمه و اسماء بنت عميس از حضرت فاطمه (عليها السلام) روايت نقل كردهاند.(2)
ه) آرامگاه حضرت فاطمه (عليها السلام)
از مصيبتهاى عالم تشيع، بلكه عالم اسلام، پنهانبودن مزار يگانه دختر محبوب پيامبر (ص) است. در
اينجا تنها از جنبه تاريخى، البته به اختصار، به مطالبى اشاره خواهيم كرد. در منابع موجود، به محل دقيق آرامگاه حضرت فاطمه (عليها السلام) اشاره نشده است و نمىتوان مرقد آن حضرت را بهطور دقيق معرفى كرد. اما در برخى از منابع، گزارشهايى وجود دارد كه به محل دفن آن حضرت اشاره كرده است. البته به علت نادر بودن اين گزارشها و متعدد بودن مكانهايى كه براى مرقد ايشان معرفى شدهاند، يافتن آرامگاه دقيق ايشان ممكن نيست و تنها مىتوان احتمال داد كه مرقد ايشان در اين چند نقطه قرار دارد.
مكان نخست: براساس برخى اخبار، يكى از اين نقاط، خانه خود حضرت فاطمه (عليها السلام) است.(1)
مكان دوم: روضه شريفه مسجدالنبى (ص) است. (2)
مكان سوم: قبرستان بقيع در مدينه منوره است.(3)
برخى منابع گفتهاند مرقد ايشان در محلى از بقيع(4)يا در گوشه سمت راست خانه «عقيل بن ابىطالب»
در بقيع يا در خروجى كوچهاى بين خانه عقيل و خانه «ابونبيه» واقع شده است.(1)
بنابر نقلى ديگر، آن حضرت نزد مسجدى در بقيع دفن شده است كه در آنجا بر مردگان نماز مىخواندند. اما برخى گفتهاند در گوشه خانه عقيل در كنار خانه جحشىها رو به قبله در خروجى بنىنبيه از «بنىعبدالدار» در بقيع دفن شد و بين قبر او تا راه هفت ذراع فاصله است. «مغيرة بن عبدالرحمان بن حارث بن هشام» قصد داشت اين خانه را به هر قيمتى خريدارى كند، اما فرزندان عقيل آن را نفروختند.(2)
به گفته مسعودى (صاحب كتاب مروجالذهب و معادنالجوهر) تا زمان وى (حدود سال ٣۴٠ه. ق) تكه كوزهاى در بقيع وجود داشته است كه روى آن نوشته بود: «اين قبر فاطمه (عليها السلام) است» . (3)
مهمترين پرسش پس از شهادت حضرت فاطمه (عليها السلام) اين است كه چرا مزار آن حضرت پنهان ماند و همچنان پنهان است.
متأسفانه از گزارشهاى تاريخى، نمىتوان پاسخ روشنى براى اين پرسش يافت. اما با استفاده از برخى گزارشها و شواهد مىتوان بدان پاسخ داد.
مهمترين دليلى كه براى پنهان ماندن مرقد آن حضرت مطرح شده، وصيت خود حضرت فاطمه (عليها السلام) است كه پيش از شهادت وصيت كرد هيچيك از كسانى كه آن حضرت از آنان ناخشنود بود، در تشييع پيكر، اقامه نماز و دفن او حضور نيابند.
اما پرسش ديگرى كه مطرح مىشود اين است كه وى آنان را از حضور در اين مراسم منع كرد. اما چرا پس از دفن آن حضرت، همچنان مزار ايشان پنهان ماند؟ چرا پنهان ماندن مرقد ايشان چنان اهميت داشت كه صورت چند قبر براى ايشان ساختند كه قبر اصلى شناخته نشود؟
به نظر مىرسد اگر آنان كه حضرت فاطمه (عليها السلام) از آنان ناراضى بود تنها از حضور در مراسم تجهيز و تدفين آن حضرت منع مىشدند و سپس مزار آن حضرت براى همگان آشكار مىشد، تاريخ به خوبى نمىتوانست آن نارضايتى حضرت فاطمه (عليها السلام) را در دل خود ثبت كند و اين ناخشنودى كه براساس روايات، ملاك تشخيص سعادت و شقاوت افراد بود، به مرور
زمان فراموش يا دچار تحريف يا تبديل و حذف مىشد. بنابراين، مرقد پاك دختر يگانه رسولخدا (ص) براى هميشه پنهان ماند تا همگان در طول تاريخ بدانند دنياپرستان چه ظلم سنگينى را بر آن حضرت روا داشتند و نخستين سنگ بناى ظلم بر خاندان رسولخدا (ص) را چه ظالمانه بنيان نهادند.
آموزههاى حضرت فاطمه (عليها السلام)
زندگى انسانهاى بزرگ و كامل، بهويژه آنان كه به منبع وحى اتصال دارند، مانند پيامبران و امامان به سبب ويژگىهايى كه دارند سراسر الگو و درس براى ديگران است. زندگى كوتاه حضرت فاطمه (عليها السلام) نيز، درسهاى بسيار باارزشى را براى بشر، بهويژه براى شيعيان به يادگار گذاشته است. گذشته از درسهاى رفتارى آن حضرت كه تعاليم بسيارى را از اعمال و رفتار آن حضرت مىتوان آموخت، آن حضرت در قالب گفتار نيز آموزههاى ارزندهاى دارد كه در دو بخش سخنان و خطبههاى ايشان، قابل بررسى است.
سخنان ايشان همان رواياتى است كه به مناسبتهاى مختلف از ايشان نقل شده است.
در سالهاى اخير، برخى نويسندگان در صدد
گردآورى سخنان حضرت فاطمه (عليها السلام) برآمدند و مسندهايى نيز تدوين شده است كه هر كدام ممكن است كاستىها يا امتيازاتى داشته باشند. با توجه به آنكه كوتاهنويسى در اين نوشتار، پسنديده است و بيان سخنان آن حضرت، مجال بيشترى مىطلبد، ازاينرو، بدون آنكه در مقام بررسى اين كتابها باشيم، علاقهمندان را به كتابهاى ياد شده كه با عنوان مسند و مانند آن سامان يافتهاند، ارجاع مىدهيم.(1)
1) ر. ك: مسند فاطمة الزهراء، حسين شيخالاسلامى؛ مسند فاطمه زهرا عليها السلام ، عزيزالله عطاردى؛ مسند فاطمه عليها السلام ، مهدى جعفرى.
كتابنامه
١. الآحاد و المثانى، عمرو بن ابىعاصم، تحقيق: باسم فيصل احمد جوابرة، دارالدراية، ١۴١١ه. ق.
٢. احياء علوم الدين، ابوحامد، محمد بن محمد غزالى، بيروت، دارالكتب العلميه.
٣. الاستيعاب، يوسف بن عبدالله بن عبدالبر، تحقيق: عادل احمد عبد الموجود و ديگران، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١۵ه. ق.
۴. اسدالغابه فى معرفة الصحابه، على بن محمد بن اثير، تحقيق: عادل احمد عبدالموجود و ديگران، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١۵ه. ق.
۵. الاسرار الفاطميه، محمدفاضل مسعودى، تحقيق: السيد عادل علوى، قم، مؤسسة الزائر، ١۴٢٠ه. ق.
۶. الاصابة فى تمييز الصحابه، احمدبن على بن حجر، تحقيق: عادل احمد عبدالموجود و ديگران، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١۵ه. ق.
٧. أعيان الشيعه، سيد محسن امين، بيروت، دار التعارف.
٨. الامالى، محمد بن حسن طوسى، تحقيق: مؤسسة البعثه، قم، دارالثقافه للطباعة والنشر والتوزيع، ١۴١۴ه. ق.
٩. الامالى، محمد بن على (شيخ صدوق) ، قم، مؤسسة البعثه، ١۴١٧ه. ق.
١٠. الامامة و السياسه، عبدالله بن مسلم بن قتيبه، قم، منشورات رضى و منشورات زاهدى، ١٣۶٣ه. ش.
١١. امتاع الاسماع، احمد بن على مقريزى، تحقيق: محمد عبدالحميد النميسى، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴٢٠ه. ق.
١٢. أنساب الاشراف، احمد بن يحيى بلاذرى، تحقيق: سهيل زكّار، بيروت، دارالفكر، ١۴١٧ه. ق.
١٣. انوار التنزيل و اسرار التأويل (تفسير بيضاوى) ، عبدالله بن عمر بيضاوى، بيروت، دارالفكر.
١۴. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت، موسسة الوفاء، ١۴٠٣ه. ق.
١۵. البدء و التاريخ، مطهر بن طاهر مقدسى، مكتبة الثقافة الدينيه.
١۶. البداية و النهاية، ابوالفداء اسماعيل بنكثير، تحقيق: على شيرى، بيروت، داراحياء التراث العربى، ١۴٠٨ه. ق.
١٧. تاريخ الاسلام، محمد بن احمد ذهبى، تحقيق: عمر عبدالسلام تدمرى، بيروت، دارالكتاب العربى، ١۴١٠ه. ق.
١٨. تاريخ الأمم و الملوك، محمد بن جرير طبرى، تحقيق: محمد أبوالفضل ابراهيم، بيروت، روائع التراث العربى.
١٩. تاريخ المدينة المنوره، عمر بن شبه نميرى، تحقيق: حبيب محمود احمد، قم، دارالفكر، ١۴١٠ه. ق.
٢٠. تاريخ اليعقوبى، احمد بن واضح يعقوبى، بيروت، دار صادر.
٢١. تاريخ بغداد، احمد بن على خطيب بغدادى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١٧ه. ق.
٢٢. تاريخ مدينة دمشق، على بن الحسن بن عساكر، تحقيق: على شيرى، بيروت، دارالفكر، ١۴١۵ه. ق.
٢٣. التاريخ، خليفة بن خياط، تحقيق: سهيل زكّار، بيروت، دارالفكر، ١۴١۴ه. ق.
٢۴. تذكرة الخواص، يوسف بن قزاغلى سبط بن جوزى، قم، منشورات شريف رضى، ١۴١٨ه. ق.
٢۵. تفسير القرآن العظيم، ابوالفداء اسماعيل بنكثير، تحقيق: يوسف عبدالرحمان المرعشلى، بيروت، دارالمعرفة،١۴١٢ه. ق.
٢۶. تفسير الكبير، محمد بن عمر فخر رازى، بيروت، داراحياء التراث العربى.
٢٧. تفسير النسفى، ابوالبركات عبدالله بن احمد نسفى، بىنا، بىتا.
٢٨. تفسير فرات الكوفى، فرات بن ابراهيمكوفى، تحقيق: محمد الكاظم، تهران، وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامى، ١۴١٠ه. ق.
٢٩. تفسير ابن عربى، محيىالدين بن عربى، تحقيق: عبدالوارث محمد على، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴٢٢ه. ق.
٣٠. تفسير السمعانى، منصور بن محمد سمعانى، تحقيق: ياسربن ابراهيم و غنيمبن عباس، رياض، دارالوطن، ١۴١٨ه. ق.
٣١. التمهيد، يوسف بن عبدالله بن عبدالبر، تحقيق: مصطفى بن احمد علوى و محمد عبدالكبير البكرى، مغرب، وزارة عموم الاوقاف، ١٣٨٧ه. ق.
٣٢. التنبيه والاشراف، على بن الحسين مسعودى، تحقيق: عبدالله اسماعيل الصاوى، قاهره، دارالصاوى.
٣٣. تنقيح التحقيق فى احاديث التعليق، محمد بن احمد ذهبى، تحقيق: مصطفى ابوالغيط عبدالحى عجيب، رياض، دارالوطن، ١۴٢١ه. ق.
٣۴. تهذيب التهذيب، احمدبن على بنحجر، بيروت، دارالفكر، ١۴٠۴ه. ق.
٣۵. تهذيب الكمال فى أسماء الرجال، ابوالحجاج يوسف مِزّى، تحقيق: سهيل زكار، دارالفكر، بيروت، ١۴١۴ه. ق.
٣۶. جامع البيان، محمد بن جرير طبرى، تحقيق: صدقى جميل العطار، بيروت، دارالفكر، ١۴١۵ه. ق.
٣٧. الجامع لاحكام القرآن، محمد بن احمد قرطبى، تحقيق: احمد عبدالعليم البردونى، بيروت، داراحياء التراث العربى، ١۴٠۵ه. ق.
٣٨. جمهرة النسب، هشام بن محمد بنكلبى، تحقيق: محمود فردوس العظم و محمود فاخورى، دمشق، داراليقظه.
٣٩. جمهرة انساب العرب، على بن احمد بن حزم، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴٠٣ه. ق.
۴٠. حلية الاولياء، احمد بن عبدالله ابونعيم، بيروت، دارالكتاب العربى، ١۴٠٧ه. ق.
۴١. حياة الإمام الحسين (ع) ، باقر شريف قَرْشى، نجف، الآداب، ١٣٩۴ه. ق.
۴٢. الخصائص الفاطميه، محمدباقر كجورى، تحقيق: سيدعلى جمال اشرف، قم، شريف رضى، ١٣٨٠ه. ق.
۴٣. الدر المنثور، جلال الدين سيوطى، بيروت، دارالمعرفه.
۴۴. الدر النظيم فى مناقب الائمة، جمال الدين يوسف بن حاتمبنحاتم عاملى، قم، جماعة المدرسين.
۴۵. دلائل الامامه، محمد بن جرير طبرى (شيعى) ، قم، مؤسسة البعثه، ١۴١٣ه. ق.
۴۶. دلائل النبوة، احمد بن الحسين بيهقى، تحقيق: عبدالمعطى قلعجى، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴٠۵ه. ق.
۴٧. ذخائر العقبى، احمد بن عبدالله طبرى، قاهره، مكتبة القدسى، ١٣۵۶ه. ق.
۴٨. الذرّية الطاهرة النبويه، محمد بن احمد دولابى، تحقيق: سعدالمبارك الحسن، كويت، الدارالسلفيه، ١۴٠٧ه. ق.
۴٩. ذكر اخبار اصبهان، احمد بن عبدالله ابونعيم، ليدن، مكتبة بريل، ١٩٣۴ه. ق.
۵٠. سؤالات حمزة بن يوسف، ابوالحسن على بن عمر دارقطنى، تحقيق: موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، رياض، مكتبة المعارف، ١۴٠۴ه. ق.
۵١. سبل الهدى و الرشاد فى سيرة خير العباد، محمد بن يوسف صالحى شامى، تحقيق: عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١۴ه. ق.
۵٢. السقيفة و فدك، احمد بن عبدالعزير جوهرى، تحقيق: محمدهادى الامينى، بيروت، شركة الكتبى، ١۴١٣ه. ق.
۵٣. السنن الكبرى، احمد بن الحسين بيهقى، بيروت، دارالفكر، ١۴٠۴ه. ق.
۵۴. السنن الكبرى، احمد بن شعيب نسائى، تحقيق: عبدالغفار سليمان بندارى و سيد كسروى حسن، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١١ه. ق.
۵۵. سنن الترمذى، محمد بن عيسى ترمذى، تحقيق: عبدالوهاب عبداللطيف، بيروت، دارالفكر، ١۴٠٣ه. ق.
۵۶. سنن ابن ماجه، محمد بن يزيد بن ماجه، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقى، بيروت، دارالفكر.
۵٧. سير اعلام النبلاء، محمد بن احمد ذهبى، تحقيق: شعيب الارنؤوط و حسين الاسد، مؤسسة الرساله، ١۴١٣ه. ق.
۵٨. السيرة النبويه، ابوالفداء اسماعيل بن كثير، تحقيق: مصطفى عبدالواحد، بيروت، دارالمعرفه، ١٣٩۶ه. ق.
۵٩. السيرةالنبويه، عبدالملك بن هشام، تحقيق: مصطفى سقا و ديگران، بيروت، دار احياء التراث العربى.
۶٠. شرح احقاق الحق، شهابالدين مرعشى نجفى، تحقيق: سيدابراهيم ميانجى، قم، كتابخانه آيتالله العظمى مرعشى نجفى.
۶١. شرح نهج البلاغه، عبدالحميد بنابىالحديد، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دار احياء الكتب العربيه، ١٣٧٨ه. ق.
۶٢. شواهد التنزيل، عبيدالله بن احمد حسكانى، تحقيق: محمدباقر محمودى، تهران، وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامى، ١۴١١ه. ق.
۶٣. صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، محمد بنحبّان، تحقيق: شعيب الارنؤوط، بيروت، مؤسسة الرساله، ١۴١۴ه. ق.
۶۴. صحيح البخارى، محمد بن اسماعيل بخارى، بيروت، دارالفكر، ١۴٠١ه. ق.
۶۵. صحيح مسلم، مسلم بن حجاج نيشابورى، بيروت، دارالفكر.
۶۶. الصواعق المحرقه فى الردّ على اهل البدع و الزندقه، احمد بن محمد بنحجر، قاهره، مكتبة القاهره، ١٣٨۵ه. ق.
۶٧. الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، تحقيق: محمد عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١٠ه. ق.
۶٨. علل الشرايع، محمد بن على (شيخ صدوق) ، نجف، المكتبة الحيدريه، ١٣٨۶ه. ق.
۶٩. عمدة القارى فى شرح صحيح بخارى، بدرالدين محمود عينى، بيروت، داراحياء التراث العربى.
٧٠. عيون اخبار الرضا (ع) ، محمد بن على (شيخ صدوق) ، تحقيق: حسين اعلمى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، ١۴٠۴ه. ق.
٧١. فتح البارى شرح صحيح البخارى، احمد بن على بنحجر، بيروت، دارالمعرفة.
٧٢. فتح القدير، محمد بن على شوكانى، عالم الكتب.
٧٣. فتوح البلدان، احمد بن يحيى بلاذرى، بيروت، دار و مكتبة الهلال، ١٩٨٨م.
٧۴. الفصول المهمة فى معرفة الائمه، على بن محمد بن صباغ، تحقيق: سامى الغريرى، قم دارالحديث، ١۴٢٢ه. ق.
٧۵. فضائل الصحابه، احمد بن شعيب نسائى، بيروت، دارالكتب العلميه.
٧۶. فضائل سيدة النساء، عمر بن احمد بن شاهين، تحقيق: ابواسحاق الحوينى الاثرى، قاهره، مكتبة التربية الاسلاميه، ١۴١١ه. ق.
٧٧. فضل آل البيت، احمد بن على مقريزى، تحقيق: سيدعلى عاشور.
٧٨. فيض القدير، محمد عبدالرؤف مناوى، تحقيق: احمد عبدالسلام، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١۵ه. ق.
٧٩. قرب الاسناد، عبدالله بن جعفر حميرى، تحقيق: مؤسسة آلالبيت لاحياء التراث، قم، مؤسسة آلالبيت لاحياء التراث، ١۴١٣ه. ق.
٨٠. الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، تحقيق: علىاكبر غفارى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣۶٣ه. ش.
٨١. كتاب الثقات، محمد ابنحبّان، حيدرآباد هند، مؤسسة الكتب الثقافة، ١٣٩٣ه. ق.
٨٢. كتاب الدعاء، سليمان بن احمد طبرانى، تحقيق: مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١٣ه. ق.
٨٣. كتاب المزار، محمد بن محمد مفيد، تحقيق: سيدمحمدباقر ابطحى، قم، المؤتمر العالمى لألفية الشيخ المفيد، ١۴١٣ه. ق.
٨۴. كتاب المغازى، محمد بن عمر واقدى، تحقيق: مارسدن جونس، بيروت، مؤسسة الأعلمى، ١۴٠٩ه. ق.
٨۵. الكشاف، محمود بن عمر زمخشرى، بيروت، دارالكتاب العربى، ١۴٠۶ه. ق.
٨۶. كشف الغمّه فى معرفة الائمّه، على بن عيسى اربلى، تبريز، مكتبة بنىهاشمى، ١٣٨١ه. ق.
٨٧. الكشف و البيان (تفسير ثعلبى) ، ابواسحاق احمد ثعلبى، تحقيق: ابىمحمدبن عاشور و نظير الساعدى، بيروت، داراحياء التراث العربى، ١۴٢٢ه. ق.
٨٨. لسان العرب، محمد بن مكرم بن منظور، قم، نشر ادب الحوزه، ١۴٠۵ه. ق.
٨٩. لسان الميزان، احمدبن على بنحجر، بيروت، مؤسسة الأعلمى، ١٣٩٠ه. ق.
٩٠. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، على بن ابىبكر هيثمى، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴٠٨ه. ق.
٩١. المحبر، محمد بن حبيب بغدادى، تصحيح: سيّد كسروى حسن، قاهره، دارالغد العربى، ١۴٢١ه. ق.
٩٢. المحلّى، على بن احمد بنحزم، تحقيق: احمد محمد شاكر، بيروت، دارالآفاق الجديده.
٩٣. مروج الذهب، على بن الحسين مسعودى، قم، مؤسسة دارالهجرة، ١۴٠٩ه. ق.
٩۴. مسارّ الشيعه، محمد بن محمد مفيد، تحقيق: مهدى نجف، قم، المؤتمر العالمى لألفية الشيخ المفيد، ١۴١٣ه. ق.
٩۵. المستدرك على الصحيحين، محمد بن عبدالله حاكم نيشابورى، تحقيق: يوسف المرعشلى، بيروت، دارالمعرفة، ١۴٠۶ه. ق.
٩۶. مسند احمد، احمد بن حنبل، بيروت، دار صادر.
٩٧. مسند ابىداود، ابوداود طيالسى، بيروت، دارالمعرفه.
٩٨. مسند ابىيعلى، احمد بن على ابويعلى موصلى، تحقيق: حسين سليم اسد، دارالمامون للتراث.
٩٩. مصباح المتهجد، محمد بن حسن طوسى، بيروت، مؤسسة فقه الشيعه، ١۴١١ه. ق.
١٠٠. المصنف، ابن همام عبدالرزاق صنعانى، تحقيق: حبيبالرحمان الاعظمى، المجلس العلمى.
١٠١. المصنف، عبدالله بن محمد بنابىشيبه، تحقيق: سعيد محمد لحام، بيروت، دارالفكر، ١۴٠٩ه. ق.
١٠٢. المعارف، عبدالله بن مسلم بن قتيبه، تحقيق: ثروت عكاشة، قاهره، دارالمعارف.
١٠٣. معانى الاخبار، محمد بن على (شيخ صدوق) ، تحقيق: علىاكبر غفارى، قم، جماعة المدرسين، ١۴١۶ه. ق.
١٠۴. معجم البلدان، ابوعبدالله بن عبدالله ياقوت حموى، بيروت، دار احياء التراث العربى، ١٣٩٩ه. ق.
١٠۵. المعجم الكبير، سليمان بن احمد طبرانى، تحقيق: حمدى عبدالمجيد السلفى، قاهره، مكتبة ابنتيمية.
١٠۶. معجم ما استعجم، عبدالله بن عبدالعزيز بكرى، تحقيق: مصطفى سقا، بيروت، عالم الكتب، ١۴٠٣ه. ق.
١٠٧. معرفة الصحابة، احمد بن عبدالله ابونعيم، تحقيق: عادل بن يوسف العزازى، رياض، دارالوطن للنشر، ١۴١٩ه. ق.
١٠٨. مقاتل الطالبيين، ابوالفرج اصفهانى، نجف، المكتبة الحيدريه، افست قم، مؤسسة دارالكتاب، ١٣٨۵ه. ق.
١٠٩. مقتل الحسين، موفق بن احمد خوارزمى، تحقيق: شيخ محمد السماوى، قم، انوارالهدى، ١۴١٨ه. ق.
١١٠. المقنعة، محمد بن محمد مفيد، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، ١۴١٠ه. ق.
١١١. مكارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسى، بيروت، دارالحوراء، ١۴٠٨ه. ق.
١١٢. الملل و النحل، محمد بن عبدالكريم شهرستانى، تخريج: محمد فتح الله بدران، قاهره، مكتبة الانجلو المصريه.
١١٣. مناقب آل أبىطالب، محمد بن على بن شهرآشوب، تحقيق: لجنة من اساتذة النجف الاشرف، نجف، مكتبة الحيدريه، ١٣٧۶ه. ق.
١١۴. مناقب على بن ابىطالب و ما نزل من القرآن فى على، ابوبكربن مردويه، جمع و تقديم: عبدالرزاق محمد حسين حرزالدين، قم، دارالحديث، ١۴٢۴ه. ق.
١١۵. المناقب، موفق بن احمد خوارزمى، تحقيق: مالك المحمودى، قم، جماعة المدرسين، ١۴١١ه. ق.
١١۶. المنتظم، عبدالرحمان ابنجوزى، تحقيق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴١٢ه. ق.
١١٧. الموطأ، مالك بن انس، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقى، بيروت، دار احياء التراث العربى، ١۴٠٧ه. ق.
١١٨. ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، محمد بن احمد ذهبى، تحقيق: على محمد البجاوى، بيروت، دارالمعرفة، ١٣٨٢ه. ق.
١١٩. النوادر، فضل الله راوندى، تحقيق: سعيدرضا على عسكرى، قم، مؤسسة دارالحديث الثقافيه.
١٢٠. الهداية الكبرى، حسين بن حمدان خصيبى، بيروت، مؤسسة البلاغ، ١۴١١ه. ق.
١٢١. الوافى بالوفيات، خليل بن أيبك صفدى، كوشش: يوسف فان اس، بيروت، دار صادر، ١۴١١ه. ق.
١٢٢. وسائل الشيعه، محمد بن حسن حر عاملى، تحقيق: محمد رازى و ابوالحسن شعرانى، بيروت، داراحياء التراث العربى.