ghaemiyeh.com
سرشناسه : صافی گلپایگانی، لطفالله، 1298 -
عنوان و نام پديدآور : رسالت عاشورایی (ده درس و سخنرانی ویژه مبلغان) [کتاب]/ صافیگلپایگانی.
مشخصات نشر : قم: دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، 1433 ق= 1390.
مشخصات ظاهری : 96 ص.
شابک : 978-600-5105-48-3
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، 4 - 61ق -- مقالهها و خطابهها
موضوع : حسینبن علی (ع)، امام سوم، 4 - 61ق -- احادیث
موضوع : واقعه کربلا، 61ق -- مقالهها و خطابهها
موضوع : عاشورا -- مقالهها و خطابهها
شناسه افزوده : دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی
رده بندی کنگره : BP41/5 /ص24ر5 1390
رده بندی دیویی : 297/9534
شماره کتابشناسی ملی : 3539426
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اباعَبْدِاللهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اميرِالْمُؤْمِنينَ، وَابْنَ سَيِّدِالْوَصِيّينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساءِ الْعالَمينَ، السَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَالله وَابْنَ ثارِهِ، وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ، السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الْأَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِكَ، عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللهِ ابَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ، يا اباعَبْدِاللهِ، لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا، وَعَلى جَميعِ اهْلِالْإِسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ، عَلى جَميعِ اهْلِ السَّمواتِ، فَلَعَنَاللهُ امَّةً اسَّسَتْ اساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اهْلَ الْبَيْتِ، وَلَعَنَ اللهُ امَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ، وَاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللهُ فيها، وَلَعَنَ اللهُ امَّةً قَتَلَتْكُمْ، وَلَعَنَ اللهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ، بَرِئْتُ الَى الله وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَمِنْ اشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِيآئِهِم، يا اباعَبْدِاللهِ، انّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ الى يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَلَعَنَ اللهُ آلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ، وَلَعَنَ اللهُ بَنى امَيَّةَ قاطِبَةً، وَلَعَنَ اللهُ ابْنَ مَرْجانَةَ، وَلَعَنَ اللهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ، وَلَعَنَ اللهُ شِمْراً، وَلَعَنَ اللهُ امَّةً اسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ، بِاَبى انْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ، فَاَسْئَلُ اللهَ الَّذى اكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ انْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ امامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ، صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، اللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ.
وسعت و عمق نفوذ حماسهى پايدار عاشورا - كه خود نشانگر معجزهبودن اين حادثه عظيم است -، به تعبير والاى مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى صافى، آن را تبديل به يك دانشگاه عظيم نموده است:
«به راستى چه دانشگاهى مانند اين دانشگاه، به اين وسعت در طول قرون و مرور اعصار، دانشجو داشته است؟ دانشجويانى، مانند شيخ مفيدها و شيخ طوسىها و دهها هزار نخبهى برجسته و ممتاز و هزاران شهيد كه به حضور خود در اين مكتب، افتخار مىنمايند و همه از بركات اين دانشگاه، بهرهمند و از خوان نعمت گستردهى امام حسين عليه السلام برخوردارند.»
در اين دانشگاه بزرگ، بايد معارف مكتب حسينىعليهالسلام و رسالتهاى عاشورايى تعليم داده شود و شعار عزتمدارى سيدالشهداء عليهالسلام؛
«هيهات منا الذلة»، تبيين گردد.
از ديرباز تاكنون، طلاب حوزهى مباركه قم، در فرصتهاى تبليغى، مثل محرم و صفر، براى تبليغ اين معارف و مطالب حياتى به شهرها و روستاهاى مختلف مىروند و با استعانت از آثار معتبر و مهمى كه پيرامون اين واقعهى بزرگ به زيور طبع آراسته شده است، اين مكتب را ترويج و تبليغ مىنمايند.
«رسالت عاشورايى» كه برگرفته از آثار ارزشمند مرجع عاليقدر حضرت آيتالله العظمى صافى و نيز والد معظمشان مىباشد در همين راستا، گردآورى شده است، اميد است مرضى حضرت بقية الله عليهالسلام قرار گيرد.
مركز تنظيم ونشر آثار معظم له
حوزه علميهى كهنسال قم، در اين دورهى جديد كه از سال 1340 ه -.. ق به همت مرحوم آيتالله العظمى حائرى قدسسره بازگشايى شد، در كنار برنامههاى تحصيلى، علمى و تحقيقى و تربيت اساتيد بزرگ، علما، آيات، مراجع، مؤلفان، گويندگان، وعاظ و مبلّغان لايق، موضوع تبليغ و نشر معارف دين و آثار و احاديث اهل بيت عليهمالسلام و آشناكردن جوامع شهرى و روستايى و خلاصه، همه جامعه را با احكام اسلام نيز نصب العين قرار داد، و در اين راه، با استفاده از مكتب حسينى و علاقهى باطنى و پاك مردم به ذكر مصائب اهل بيت عليهمالسلام، به خصوص واقعهى جانسوز كربلا بهرهها گرفت و علاوه بر ماه مبارك رمضان و فرصتهاى ديگر در ماه محرم در پرتو بيان مصائب آن حضرت و مقاصد نهضت بىنظير كربلا، اين مدرسهى الهى هدايت و ارشاد، در طول بيش از هشتاد سال كه از عمر با بركت آن مىگذرد، خدمات تبليغى خود را ادامه داده است و در برابر انحرافات، كجروىها، كجفهمىها، بدعتها و اختناقى، مثل اختناق رضاخانى، ايستادگىها نموده و مواضع و مقاومت اين حوزه در ابطال باطل و حفظ عقايد جامعه همواره مؤثر و كارساز بوده است.
حقير، مناسب ديدم بعضى نكات را كه شايد از نظر خود آقايان و بسيارى از
ديگران پنهان نباشد، تذكراً به عرض برسانم:
«اوضاع و احوال چنان پيش آمده است كه رويارويى تازهاى بين اسلام و كفر را نشان مىدهد؛ انقلاب اسلامى ايران، احياى تفكر اسلامى، گرايش مسلمانان به استقلال اسلامى و بازگشت به مجد و عظمت ديرين و خلاصه، بيدارى و هشيارى فراگير به خصوص در طبقهى جوان و تحصيلكرده و موارد ديگر، موجب شده كه دشمنان اسلام، كه تقريباً پس از جنگ جهانى اول بر كشورهاى پهناور اسلامى؛ مستقيم يا غير مستقيم مسلط شده و آنها را با تشكيل حكومتهاى دستنشانده زير نفوذ خود قرار داده بودند، از قطع نفوذ و سلطه خود بيمناك شوند، و از اين رو در مقام معارضه و كوبيدن مسلمانان و صداى اسلامخواهى برآمده و با تبليغات گسترده و وسايل گوناگون ظاهرى و سرّى، سياسى و اقتصادى و حتى توسل به نيروى نظامى، با تمام توان عمل مىكنند.
بايد مسلمانان را به استقامت، صبر، پايدارى و اميدوارى به نصرت خدا و غلبه بر اعدا، تشويق و ترغيب نمود.
غربگرايى و پيروى از عادات و رفتار غربىها و تقليد از آنها حتى در لباس و امور به ظاهر كوچك تا برسد به امور مهم، مانند ترويج اختلاط زن و مرد، عنوانها و شعارهايى، مثل رفع تبعيض از زنان يا به بهانهى آزادى بيان و آزادى مطلق، بعضى احكام شرع را زير سؤالبردن و ترويج موسيقى، نوازندگى، ملاهى، تشويق فراوان به اصطلاح خودشان از هنرمندان بىاعتنا به شرع و تنازل از شعارهاى اسلامى، همه حركت به سوى تغيير هويت اسلامى يا تضعيف آن مىباشد.
بايد به مسلمانها هشدار داده شود كه به خطرات اين گرايشهاى غربمآبانه كه متأسفانه گسترده مىشود، توجه داشته باشند و هويت اسلامىشان را از جان خود هم عزيزتر بدانند و در همه جا و در همه مواضع به آن ملتزم و متعهد باشند و به آن افتخار كنند؛ به اسلام، به قرآن، به تشيع، به ولايت ائمه عليهمالسلام افتخار كنند و تمدن و اخلاق اسلامى را برتر از هر تمدن، اخلاق و مدنيتى بدانند.(1)
راه امام حسين عليهالسلام، راه قرآن و راه عمل به احكام و راه افتخار به اسلاميّت و توحيد و ايمان به خداست، راه شرق و غرب و يمين و يسار نيست. راه افتخار به دورانهاى كفر و بتپرستى يا آتشپرستى و شرك يزدان و اهرمن و استكبار فرعون و نمرود و جمشيد نيست. راه امام حسين، راه ترويج فساد و نوازندگى و معاصى و ملاهى و فخر به اين برنامهها نيست. راه امام حسين، راه تجمّلپرستى و اسراف و علوّ و گردنكشى و استحقار مردم نيست. اعلام امام حسين و ابلاغش، ابلاغ قرآنى، مساوات زن و مرد در ارزشهاى حقيقى است:
«إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْقَانِتِينَ وَ الْقَانِتَاتِ وَ الصَّادِقِينَ وَ الصَّادِقَاتِ وَ الصَّابِرِينَ وَ الصَّابِرَاتِ وَ الْخَاشِعِينَ وَ الْخَاشِعَاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقَاتِ وَ الصَّائِمِينَ وَ الصَّائِمَاتِ وَ الْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَافِظَاتِ وَ الذَّاكِرِينَ اللهَ كَثِيراً وَ الذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً»(2)
در جامعهاى كه در راه امام حسين است، اين امور، ارزش و افتخار است و
زنان با مردان در اين ارزشها بايد همطراز و بلكه مسابقه داشته باشند و مختلطشدن آنها با بيگانگان در مجالس و محافل، در دانشگاه و مدارس، در محلّ كار و مديريّتها و مشاغلى كه در ارتباط مستمرّ با بيگانگان است، با شأن و پارسائى و تربيت اسلامى زن مسلمان سازگار نيست و غربزدگى حاكى از ضعف هويّت و شخصيّت است. بايد در اين ماه محرّم و صفر، آقايان فضلا وعلما واساتيد و خطبا در سخنرانىها و مواعظ و منبرهائى كه دارند مردم را به اين مطالب حياتى توجّه دهند.
بديهى است در سخنرانىها و منابر و مطالب، حديث شريف و پرمعناى «حدّثوا الناس بما يفهمون او يعرفون و لاتحدثوهم بما لايفهمون او لايعرفون»، دستورالعمل است و مقتضاى بلاغت در كلام و تكلم به مقتضاى حال نيز همين است، و برنامهى انبيا عليهمالسلام در تبليغ نيز همين بوده و مناسب اين است كه در هر منطقه و ناحيهاى بررسى فرموده و نقاط ضعف دينى و مذهبى را اگر در آنجا وجود دارد - شناسايى نماييد و به نحو شايسته در سخنرانىها رفع آن نقاط ضعف را در نظر داشته باشيد.
با جوانان و نوجوانان عزيز به ويژه دانشآموزان و دانشجويان، ارتباط برقرار نماييد و به گرمى از آنها استقبال و پذيرايى كنيد و با حوصله به پرسشها و مطالب آنان گوش فرا داده و پاسخ دهيد.(1)
1) پيام بمناسبت حلول محرم الحرام 1420 ه -. ق.
قَالَ رَسُولُ اللهِ صلىاللهعليهوآله: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ؛ أَلَا إِنَّ اللهَ يُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْمِ.
قال أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عليهالسلام: أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ أَلَا وَ إِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ مَضْمُونٌ لَكُمْ قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ وَ ضَمِنَهُ وَ سَيَفِي لَكُمْ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عِنْدَ أَهْلِهِ وَ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْ أَهْلِهِ فَاطْلُبُوهُ.
قال الصادق عليهالسلام: تَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ مِنْكُمْ فِي الدِّينِ فَهُوَ أَعْرَابِيٌّ إِنَّ اللهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ: لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ.
قال الصادق عليهالسلام: يَقُولُ عَلَيْكُمْ بِالتَّفَقُّهِ فِي دِينِ الله وَ لَا تَكُونُوا أَعْرَاباً فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ يَتَفَقَّهْ فِي دِينِ اللهِ، لَمْ يَنْظُرِ اللهُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَمْ يُزَكِّ لَهُ عَمَلاً.
قال الصادق عليهالسلام: قَالَ لَوَدِدْتُ أَنَّ أَصْحَابِي ضُرِبَتْ رُءُوسُهُمْ بِالسِّيَاطِ حَتَّى يَتَفَقَّهُوا.(1)
1) كافي؛ ج 1.
احاديث معتبر بر اين مطلب دلالت دارند كه پيغمبر صلىاللهعليهوآله، علىعليهالسلام و فرزندانش را به دانشهايى مخصوص گردانيد. كتابى به خط علىعليهالسلام و املاى پيغمبر صلىاللهعليهوآله همواره در اين خاندان مورد استناد و مراجعه بوده است، در حقيقت، تبليغات و تعليمات امامان عليهمالسّلام و سيره و روش آنها مكمل و متمم هدف پيغمبر صلى الله عليه وآله در تربيت جامعه و هدايت بشر مىباشد.
بر اساس حديثِ متواتر و مشهور ثقلين، پيغمبر صلىاللهعليهوآله جميع امت را به اين بزرگواران ارجاع داده است. با وجود اين حديث شريف، صلاحيت علمى اهل بيت پيغمبر، ظاهر و آشكار مىگردد.
علاوه بر اينها روايات بسيار ديگرى از طرق اهل سنت دلالت دارند برآنكه در بين تربيتشدگان مكتب نبوت، على عليهالسلام بيشتر از همه صحابه، از تابش انوار نبوت استفاده كرد؛ او بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله مرجع عموم در مسائل مشكل علمى مىباشد و علوم شرعيه همه به آن سرور منتهى مىشود.
بعد از على عليهالسلام، منصب الهى امامت و رهبرى علمى و دينى با فرزندانش حضرت امام حسن مجتبى و حضرت امام حسين، سيدالشهداء عليهماالسّلام بود.
آنها ملجأ و پناه مردم در مسائل اسلامى، علوم تفسير و احكام شرعى بودند؛ سخنشان قاطع و مقبول، و روششان سرمشق و ميزان بود.
هر چه بيشتر در حالات سيدالشهداء عليهالسلام دقيق شويم اين رمز بر ما آشكارتر مىشود كه در امر دين، بصيرتى خارقالعاده و بينشى غيبى، راهنماى آن حضرت بوده است.
علم و دانش آن بزرگوار از احتجاجات او با دشمنان اهل بيت، بخصوص معاويه و مروان، از نامههايى كه به معاويه مرقوم فرموده، از خطبههايى كه به مناسبتهاى مختلف انشاء نمودهاند و از دعاى عرفه، و دعاهاى ديگرى كه از آن حضرت در كتابهاى شيعه و سنى نقل است، ظاهر و آشكار مىگردد.
نافع بن ازرق، رهبر فرقه ازارقه خوارج به امام حسين عليهالسلام عرض كرد:
«خدايى را كه مىپرستى براى من توصيف كن!»
امام حسين عليهالسلام فرمود:
يا نافِعُ مَنْ وَضَعَ دينَهُ عَلَي الْقِياسِ لَمْ يَزَلِ الدَّهْرُ فِي الالتِباسِ مائِلاً ناكِباً عَنِ الْمِنْهاجِ ظاعِناً بِالْاِعْوِجاجِ ضالّاً عَنِ السَّبيلِ قائِلاً غَيْرَ الْجَميلِ يَابْنَ الاَزْرَقِ اصِفُ الهي بِما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ لايُدْرَكُ بِالْحَواسِ، وَلا يُقاسُ بِالنّاسِ قَريبٌ غَيْرُ مُلْتَصِق، وَبَعيدٌ غَيْرُ مُسْتَقْصي يُوَحَّدُ، وَلا يُبَعَّضُ مَعْرُوفٌ بِالْآياتِ مَوْصُوفٌ بِالْعَلاماتِ لا الهَ الا هُوَ الْكَبيرُ الْمُتَعالُ؛ اي نافع! هركس دين خود را بر قياس بسازد همواره در اشتباه است و در راه به صورت افتد، به اعوجاج و كژى كوچ كند، گمراه گردد و سخنان نازيبا گويد. اى پسر ازرق! من خدايم را وصف مىكنم به آنچه او خود را وصف فرموده است. او به حواس ادراك نشود و به مردم قياس نگردد.
نزديك است اما به چيزى چسبيده نيست، دور است اما دورى نجسته (دورى و نزديكى خداوند مانند دورى و نزديكى موجودات ديگر نيست. دورى و نزديكى او با حواس مادى قابل درك نمىباشد) او يگانه است و تبعيض، تجزيه و تركيب در او راه ندارند، و به نشانهها شناخته شده و به علامتها وصف گرديده است؛ غير از خداوند بزرگ و بلند مرتبه، خدايى نيست.
ابن ازرق گريست و گفت:
«ما احْسَنَ كَلامَكَ»؛ چقدر نيكو است كلام تو!
امام حسين عليهالسلام فرمود: «به من رسيده كه تو بر پدر و برادرم و بر من گواهى به كفر مىدهى!»
ابن ازرق گفت: «اَمّا وَاللهِ يا حُسَيْنُ لَئِنْ كانَ ذلِكَ لَقَدْ كُنْتُمْ مَنارَ الاِسْلامِ وَ نُجُومَ الاَحْكامِ»؛ يا حسين! اگر اين ناسزا از من صادر شده، به خدا سوگند! به يقين، شما چراغ اسلام و ستارگان احكام خداييد.(1)يعنى مردم بايد از انوار علوم و معارف شما روشنى بجويند و در تاريكىها به ستارههاى وجود شما هدايت گردند.
ابن كثير در كتاب خود آورده است: «امام حسين عليهالسلام و ابن زبير از مدينه به سوى مكه بيرون شدند و در مكه اقامت گزيدند. امام حسين عليهالسلام مورد توجه مردم قرار گرفت. آنها به سوى او مىآمدند در اطراف او مىنشستند
1) سمو المعني؛ ص 148؛ به نقل از تاريخ دمشق؛ ج 4، ص 323.
وسخنش را مىشنيدند و از آنچه از او مىشنيدند سود مىجُستند وگفتههايش را ضبط كرده و مىنوشتند تا از او روايت كنند.»
علائلى در سمو المعنى نگاشته است: «مردم چنان شيفته معنويت و عظمت روح امام حسين عليهالسلام بودند و چنان امام حسين عليهالسلام محبوبيت داشت كه از همهكس و همهجا منصرف و منقطع شده و به سوى او مىشتافتند. كسى جز امام حسين عليهالسلام نبود كه اين همه مريد و ارادتمند داشته باشد؛ گويى مردم در وجود امام حسين عليهالسلام حقيقت ديگرى از عالم ابداع الهى را تماشا مىكردند. چون امام حسين عليهالسلام سخن بگويد مثل آن است كه زبان عالم غيب باز شده و آنها را از رموز و اسرار پنهان وحقايق نهان آگاه مىسازد؛ و زمانى كه خاموش مىشد، سكوتش به گونهاى متفاوت آنها را از حقايق ديگر با خبر مىساخت؛ زيرا پارهاى از حقايق را جز با خاموشى عميق نمىتوان اظهار كرد؛ مثل نقطه و فاصلهاى كه در ميان سطرها، كلمهها و جملهها مىگذارند و همان نقطةةة خالى از نوشته، مانند نوشتههاى كتاب، معنايى مىدهد كه جز با آن نقطه با هيچ نوشتهاى آن معنا را نمىتوان بيان كرد.»
كلام فوق نشان از واقعيتى انكارناپذير از محبوبيت علمى امام حسين عليهالسلام در ميان مردم دارد. با آنكه مردم در فشار حكومت بوده و جاسوسان و كارآگاهان همه جا در تعقيب آنها بودند تا كسى با امام حسين عليهالسلام رابطه نداشته باشند، اما قدرت سرنيزه و زور نظامى چگونه مىتواند مردم را از خودشان، دلشان و ضميرشان جدا كند؟ قدرت، هر ميزان كه باشد نمىتواند بر شعور بشر مسلط شود و سرنيزه هر قدر كه كارى و نافذ باشد به باطن انسان و معنويت او نفوذ نمىكند.
علائلى در ادامه آورده است: «حسين عليهالسلام كثير الحديث و الرواية بود، آن زمان با اينكه تعداد بسيارى از اصحاب پيغمبر صلىاللهعليهوآله نقل حديث مىكردند، اما مردم همه آنها را ترك كرده و به مجلس حسين عليهالسلام مىآمدند.» پس از اين، علائلى احاديثى از آن حضرت نقل مىكند.(1)
اخبارى كه از امام حسين عليهالسلام نقل شده حاكى از علم و ذوق سرشار، قوت فطانت، استعداد و قريحه و استحكام منطق اوست. اين اخبار بيش از آن است كه قابل شمارش باشد. آن حضرت بهگونهاى در مسائل علميه با جودت ذهن و حدّت خاطر اظهار نظر مىكرد و فتوا مىداد كه موجب تحيّر مردم
مىشد، تا حدى كه عبدالله بن عمر در حق او گفت: «اِنَّهُ يَغُرُّ الْعِلْمَ غَرّاً»(2)
همچنان كه مرغ، جوجه خود را با منقار خود غذا مىدهد، امام حسينعليهالسلام نيز در بيت نبوت و ولايت از سرانگشت علوم رسول خدا صلىاللهعليهوآله غذا خورد، و از سينه معارف اسلام شير مكيد و رشد و نمو يافت.
قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام: فِي التَّوْرَاةِ مَكْتُوبٌ يَا ابْنَ آدَمَ! تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي امْلَأْ قَلْبَكَ غِنًى وَ لَا أَكِلْكَ إِلَى طَلَبِكَ وَ عَلَيَّ أَنْ أَسُدَّ فَاقَتَكَ وَ أَمْلَأَ قَلْبَكَ خَوْفاً مِنِّي وَ إِنْ لَا تَفَرَّغْ لِعِبَادَتِي أَمْلَأْ قَلْبَكَ شُغُلاً بِالدُّنْيَا ثُمَّ لَاأَسُدَّ فَاقَتَكَ وَ أَكِلْكَ إِلَى طَلَبِكَ.
قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام: قَالَ اللهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَا عِبَادِيَ الصِّدِّيقِينَ تَنَعَّمُوا بِعِبَادَتِي فِي الدُّنْيَا فَإِنَّكُمْ تَتَنَعَّمُونَ بِهَا فِي الْآخِرَةِ.
قَالَ رَسُولُ اللهِ صلياللهعليهوآله: أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ.
قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام: إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ؛ قَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَوْفاً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّوَجَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِيَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ.
قَالَ رَسُولُ اللهِ صلياللهعليه وآله: مَا أَقْبَحَ الْفَقْرَ بَعْدَ الْغِنَى وَ أَقْبَحَ الْخَطِيئَةَ بَعْدَ الْمَسْكَنَةِ وَ أَقْبَحُ مِنْ ذَلِكَ الْعَابِدُ للهِ ثُمَّ يَدَعُ عِبَادَتَهُ.
قَالَ السَّجَادُ عليهالسلام: مَنْ عَمِلَ بِمَا افْتَرَضَ اللهُ عَلَيْهِ، فَهُوَ مِنْ أَعْبَدِ النَّاسِ.(1)
1) كافي؛ ج 2.
ابن عبدالبر و ابن اثير از مصعب زبيرى روايت كردهاند كه مىگفت:
«حسين با فضيلت و متمسك به دين بود و نماز و روزه و حج او بسيار بود.»(1)عبدالله بن زبير در وصف عبادت او گفت: «حسين در شب بيدار و در روز، روزهدار بود.»
عقاد مىگويد: «علاوه بر نمازهاى پنجگانه، نمازهاى ديگر نيز به جا مىآورد و علاوه بر روزه ماه رمضان، در ماههاى ديگر هم روزهايى را روزه مىگرفت، و در هيچ سال حج خانه خدا از او فوت نشد مگر آنكه ناچار به ترك شده باشد.»(2)
در شبانهروز، هزار ركعت نماز به جاى مىآورد، و بيست و پنج مرتبه پياده حج گذارد و اين دليل كمال عبادت و خضوع او به درگاه خداست. روزى از روزها، ركن كعبه را گرفته بود و بدينگونه دعا و اظهار بندگى و ذلت به درگاه خداى عزيز مىكرد و او را مدح و ثنا و ستايش مىنمود:
اِلهى نَعَمْتَنى فَلَمْ تَجِدْنى شاكِراً وَ ابْتَلَيْتَنى فَلَمْ تَجِدْنى صابِراً فَلا انْتَ سَلَبْتَ النِّعْمَةَ بِتَرْكِ الشُّكْرِ، وَ لا ادَمْتَ الشِّدَّةَ بِتَرْكِ الصَّبْرِ الهى ما يَكُونُ مِنَ الْكَريمِ الا الْكَرَم (3)«خدايا! مرا نعمت بخشيدى و شكر مرا نيافتى، به بلا گرفتارم نمودى و صبر مرا دريافت نكردى، نعمتت را از من دريغ نورزيدى و با ترك صبرم شدت بلا را
بيشتر ننمودى. پروردگارا! از كريم غير از كرم نسزد».
اگر كسى بخواهد حال دعا و پرستش و مسكنت آن امام مجاهد مظلوم را در درگاه خدا بداند كافى است كه به همان دعاى معروف عرفه رجوع نمايد.
قَالَ الرِّضَا عليهالسلام: السَّخَاءُ شَجَرَةٌ فِي الْجَنَّةِ أَغْصَانُهَا فِي الدُّنْيَا، مَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْهَا قَادَهُ ذَلِكَ الْغُصْنُ إِلَى الْجَنَّةِ. وَ الْبُخْلُ شَجَرَةٌ فِي النَّارِ أَغْصَانُهَا فِي الدُّنْيَا، مَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْهَا قَادَهُ ذَلِكَ الْغُصْنُ إِلَى النَّارِ.
قال رَسُولُ اللهِ صلىاللهعليه و آله لِعَدِيِّ بْنِ حَاتِمِ طَيٍّ: دُفِعَ عَنْ أَبِيكَ الْعَذَابُ الشَّدِيدُ لِسَخَاوَةِ نَفْسِهِ.
قَالَ الرِّضَا عليهالسلام: إِيَّاكَ وَ السَّخِيَّ فَإِنَّ اللهَ يَأْخُذُ بِيَدِهِ.
امام حسين عليهالسلام، نماز را به جاى آورد و بيرون آمد. اعرابى تنگدستى را مشاهده نمود، برگشت و قنبر را صدا زد.
قنبر گفت: لَبَّيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللهِ.
فرمود: «از پول مخارج ما چقدر مانده است؟»
عرض كرد: «دويست درهم كه فرمودى در بين اهل بيت، قِسمت كنم.»
فرمود: «آن را بياور! كسى آمده كه از آنها به آن پول سزاوارتر است.» سپس آن پول را گرفت، بيرون آمد و به اعرابى داد.
روزى آن حضرت براى عيادت و احوالپرسى اسامة بن زيد به منزل او رفت.
اسامه ناله مىكرد و از غمناكى خود مىگفت.
فرمود: «برادر چه غمى دارى؟»
عرض كرد: «قرضى دارم كه شصت هزار درهم است.»
امام حسينعليهالسلام فرمود: «آن بر عهده من است.»
اسامه گفت: «مىترسم بميرم و قرضم ادا نشده باشد.»
فرمود: «نمىميرى تا من آن را ادا كنم».
ايشان آن قرض را پيش از مرگ او ادا كرد.(1)
1) سمو المعني؛ ص 151 و 152.
قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام: يَا شِيعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ، اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَمْلِكْ نَفْسَهُ عِنْدَ غَضَبِهِ، وَ مَنْ لَمْ يُحْسِنْ صُحْبَةَ مَنْ صَحِبَهُ، وَ مُخَالَقَةَ مَنْ خَالَقَهُ، وَ مُرَافَقَةَ مَنْ رَافَقَهُ، وَ مُجَاوَرَةَ مَنْ جَاوَرَهُ، وَ مُمَالَحَةَ مَنْ مَالَحَهُ.
قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام فِي قَوْلِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: «إِنّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»، كَانَ يُوَسِّعُ الْمَجْلِسَ، وَ يَسْتَقْرِضُ لِلْمُحْتَاجِ، وَ يُعِينُ الضَّعِيفَ.
قَالَ البَاقِرُ عليهالسلام: عَظِّمُوا أَصْحَابَكُمْ وَ وَقِّرُوهُمْ، وَ لَايَتَهَجَّمْ بَعْضُكُمْ عَلى بَعْضٍ، وَ لَاتَضَارُّوا، وَ لَاتَحَاسَدُوا، وَ إِيَّاكُمْ وَ الْبُخْلَ، كُونُوا عِبَادَ الله الْمُخْلَصِينَ.
امام حسين عليهالسلام در آداب اجتماعى و حسن معاشرت با دور و نزديك، بلند پايه و بىنظير بود. خصال آن حضرت، سرشار از عفو و گذشت است.
جمالالدين محمد زرندى حنفى مدنى روايت كرده كه از حضرت زينالعابدين از پدرش امام حسين عليهالسلام نقل مىكند كه فرمود: «اگر مردى به من دشنام دهد در اين گوش (و به گوش راستش اشاره فرمود) و عذر بياورد در گوش ديگرم، عذر او را مىپذيرم؛ زيرا اميرالمؤمنين عليهالسلام از جدم پيغمبر صلىاللهعليهوآله براى من نقل فرمود:
لا يَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذْرَ مِنْ مُحِقٍّ اوْ مُبْطلٍ
وارد حوض (كوثر) نمىشود كسى كه عذر را نپذيرد؛ خواه عذرآور حق بگويد يا باطل.(1)
امام حسينعليهالسلام با فرزندان، بانوان، خويشان و اهلبيت خود در نهايت ادب، محبت، رحمت، مهربانى، انس و مودت برخورد مىكرد.
ابن قتيبه روايت مىكند كه مردى خدمت امام حسن عليهالسلام آمد، و از آن حضرت درخواست چيزى كرد.
حضرت فرمود: «سؤال، شايسته نيست مگر براى وام سنگين يا فقرِ خواركننده و يا ديه و تاوانى كه ادا نكردن آن سبب رسوايى شود.»
عرض كرد: «نيامدم به خدمت شما مگر براى يكى از آنها.»
حضرت، فرمان داد تا صد دينار به او دادند.
سپس آن مرد خدمت امام حسين عليهالسلام رفت و از آن حضرت نيز سؤال كرد، امام حسين عليهالسلام هم همان سخن برادرش را به او فرمود و همان پاسخ را شنيد؛ سپس پرسيد: «برادرم به تو چقدر داد؟»
عرض كرد: «صد دينار.»
امام حسين عليهالسلام نود ونه دينار به او عطا كرد؛ زيرا نخواست با برادرش برابرى كرده باشد.(2)
ياقوت مستعصمى از انَس روايت مىكند كه در خدمت امام حسين عليهالسلام بودم؛ كنيزكى دسته گلى براى آن حضرت آورد. امام حسين عليهالسلام فرمود:
اَنْتِ حُرَّةٌ لِوَجْهِ اللهِ تَعالى
تو براى خدا آزادى.
گفتم: «كنيزكى يك دسته گل برايت آورده و تو او را آزاد مىكنى؟» فرمود: «اين چنين خدا به ما ادب آموخته است؛ زيرا مىفرمايد:
«وَ اذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّة فَحَيُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها اوْ رُدُّوها»(1)
هرگاه كسى شما را ستايش كند، شما نيز بايد در مقابل به ستايشى بهتر از آن، يا مانند آن، پاسخ دهيد. و نيكوتر از اين دسته گل، آزاد ساختن او بود.(2)
قَالَ امِيرُالمُؤمِنينَ عليهالسلام: كُونا لِلظّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً(1)
قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّياللهُعَلَيهِ وَ آله: الْعَدْلُ جُنَّةٌ وَاقِيَةٌ وَ جُنَّةٌ بَاقِيَةٌ.(2)
قَالَ الصَّادِقُ عَلَيهالسلام: الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِينُ لَهُ وَ الرَّاضِي بِهِ شُرَكَاءُ، ثَلَاثَتُهُمْ.(3)
يكى از داستانهايى كه گواه بر شدت علاقه امام حسين عليهالسلام به دفاع از مظلومين و حمايت از بيچارگان بىپناه مىباشد، داستان ارينب دختر اسحاق و همسر عبدالله بن سلام است. يزيد كه به اصطلاح، شاهزاده و وليعهد معاويه بود و تمام اسباب شهوترانى، از جمله پول، مقام، زور، كنيزكان ماهرو و زنهاى رقاصه و خواننده خودفروش در اختيارش بودند، با اين وجود، باز چشم طمع به بانوى شوهردارى دوخت كه بايد او و پدرش معاويه پاسدار عصمت و عفت او باشند. يزيد همچون اراذل و شهوتپرستانى كه در وفور عيش و نوشِ حكومت، تربيت مىشوند ناآرام شد، اما از آنجا كه آن زن، نجيب، پاكدامن و عفيفه بود دسترسى به او از راه فريب و منحرفساختن وى از طريق پارسايى
محال مىنمود.
معاويه ناپاك، كه خود را اميرالمؤمنين مىخواند، براى خواهش نفس و شهوت يزيد دست به نيرنگ بسيار عجيب و بىسابقهاى زد. او مرد بدبخت را از زن عفيفه و زيبايش جدا نمود و مقدمات كاميابى يزيد از آن زن را فراهم ساخت.
امّا امام حسين عليهالسلام با غيرت و جوانمردى در مقابل اين تصميم زشت و شيطانى معاويه ايستاد، و نقشه او را نقش بر آب كرد.
امام حسين عليهالسلام غيرت و حميّت هاشمى و علاقه خود به حفظ نواميس مسلمين را نشان داد و مانع از رسيدن يزيد به هوس ناپاك و شريرش گرديد.
افتراقى را كه معاويه با نيرنگ ايجاد كرد، به اتصال مبدل نمود، و آن ستم بزرگ را از عبدالله بن سلام و همسرش دفع گردانيد. اين داستان در تاريخ مفاخر آل على عليهالسلام و مظالم بنى اميه جاودان باقى مانده است.(1)
1) در بعضى از خصوصيات اين داستان مانند بعضى اعلام اختلافاتى بين مصادر آن ديده مىشود. آنچه كه ما اجمال آن را نقل كرديم موافق است با نقل شبراوى در «الاتحاف»، وابن قتيبه در «الامامة والسياسة».
قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام: جُعِلَ الْخَيْرُ كُلُّهُ فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهُ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا.
قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام: إِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْيَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلَاوَةَ حُبِّ اللهِ.
قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام: مَرَّ رَسُولُ اللهِ صلىاللهعليه و آله بِجَدْيٍ أَسَكَّ مُلْقًى عَلَى مَزْبَلَةٍ مَيْتاً. فَقَالَ لِأَصْحَابِهِ كَمْ يُسَاوِي هَذَا؟ فَقَالُوا لَعَلَّهُ لَوْ كَانَ حَيّاً لَمْ يُسَاوِ دِرْهَماً فَقَالَ النَّبِيُّ: وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَلدُّنْيَا أَهْوَنُ عَلَى اللهِ مِنْ هَذَا الْجَدْيِ عَلَى أَهْلِهِ.(1)
بهترين نشانه زهد كامل و خوار شمردن دنيا، همان فداكارى و گذشت سيدالشهداء عليهالسلام از جان خود، جوانان، برادران، اصحاب و ياران و تن دادن به آن همه مصيبت و بلا بود.
اگر دنيا و مال و نعمتهاى دنيوى در نظر كسى بىقدر و ارزش نباشد نمىتواند اين گونه در راه حق و يارى دين خدا و بزرگداشت هدف عالى خود پايدارى و استقامت ورزد تا به حدى كه بدن قطعه قطعه عزيزانش را ببيند، صداى ناله كودكانش را از زحمت تشنگى بشنود، گريه زن و فرزند، دل پر مهر و عاطفه او را به درد آورد و برپيكرش آن همه زخمهاى كارى وارد آيد اما در
1) كافي؛ ج 2.
يارى دين خدا ثابت و پا برجا بماند، در مقابل باطل، نرمش نشان ندهد و چون كوه در برابر تمام اين مصائب استوار بماند.
آرى! به امام حسين عليهالسلام پيشنهاد كردند كه با يزيد از در مسامحه و سازش در آيد و به نحوى كه در عرف اهل دنيا خلاف شأن و شرف او شمرده نشود با او كنار بيايد و در عوض، خود، خاندان، فاميل و خويشانش از دنيا متمتع و بهرهمند شوند؛ اما امام حسين عليهالسلام كسى نبود كه براى زندگى دنيا و خوشگذرانى، مصالح اسلامى را ناديده انگاشته و با گرفتن حق السكوت، برقرارى آن دستگاه فاسد و سراسر ظلم و كفر را امضا نمايد و در اداى تكليف و وظيفه مهمى كه از سوى خدا عهدهدار شده مسامحه و كوتاهى نمايد.
امام حسين عليهالسلام پسر كسى است كه فرمود: «اگر آفتاب را در دست راست، و ماه را در دست چپم بگذارند كه دست از دعوت بردارم، برنخواهم داشت».(1)
او پسر كسى است كه مىگفت: «دنياى شما نزد من از آب بينى يك بز زكامى خوارتر است».(2)
علائلى مىنويسد: «حسين عليهالسلام در اين ناحيه، بزرگ و يگانه بود. زندگى دنيا را خوار مىشمرد و از مرگ بيم و هراسى نداشت. جز به برهان پروردگارش، كه همه چيز را فداى آن مىكرد، به هيچ چيز توجه نداشت. از اين جهت سزاوار است مانند شاعر هندى، معين الدين اجميرى، او را دومين
بنا كننده كاخ اسلام بعد از جدش، و مجّدِد بناى توحيد و يكتا پرستى بناميم.»(1)
و نيز علائلى مىنويسد: «حسين عليهالسلام به كل وجود و تمام هستىاش از دنيا رو گردانده بود.»(2)پس امام حسين عليهالسلام مانند پدرش، رئيس و سيد زهاد بود. پدر مىگفت:
وَ اللهِ لابْنِ ابيطالِب انَسٌ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْي امِّهِ(3)
به خدا سوگند! انس فرزند ابىطالب نسبت به مرگ از انس طفل به سينه مادرش بيشتر است.
وَ ما انَا الّا كَغارِبٍ وَرَدَ اوْ كَطالِب وَجَدَ(4)
پسر مىگفت:
اِنِّي لا ارَى الْمَوْتَ الّا سَعادَةً، وَ لاَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ الّا بَرَماً(5)
ابن شهر آشوب در جملهاى در مورد زهد آن حضرت گويد كه به او گفته شد: «بيم تو از پروردگارت به چه ميزان بزرگ است؟» فرمود:
لا يَأمَنُ الْقِيامَةَ الا مَنْ خافَ اللهَ فِي الدُّنْيا؛ درامان نيستكسى در روز قيامت، مگر آنكسكه در دنيا از خدا بترسد.(6)
قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام: إِنَّ فِي السَّمَاءِ مَلَكَيْنِ مُوَكَّلَيْنِ بِالْعِبَادِ فَمَنْ تَوَاضَعَ للهِ رَفَعَاهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ وَضَعَاهُ.
قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام: مِنَ التَّوَاضُعِ أَنْ تَرْضَى بِالْمَجْلِسِ دُونَ الْمَجْلِسِ وَ أَنْ تُسَلِّمَ عَلَى مَنْ تَلْقَى وَ أَنْ تَتْرُكَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كُنْتَ مُحِقّاً وَ أَنْ لَا تُحِبَّ أَنْ تُحْمَدَ عَلَى التَّقْوَى.
قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام: فِيمَا أَوْحَى اللهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى دَاوُدَ: يَا دَاوُدُ كَمَا أَنَّ أَقْرَبَ النَّاسِ مِنَ الله الْمُتَوَاضِعُونَ كَذَلِكَ أَبْعَدُ النَّاسِ مِنَ اللهِ الْمُتَكَبِّرُونَ.(1)
هرچه معرفت، خداشناسى، توحيد، علم و حكمت انسان بيشتر شود، تواضع و فروتنى او زيادتر مىگردد.
تكبر بشر، ناشى از جهل، نادانى، غفلت و خودپسندى است. در آيات كريمه و احاديث از تكبر به شدت مذمت، و از تواضع، مدح و ستايش شده است.
امام حسين عليهالسلام در نزد مردم بسيار محترم بود. زمانى كه او و برادرش، حسن مجتبى عليهماالسّلام پياده به حج مىشتافتند تمام رجال و شيوخ صحابه
1) كافي؛ ج 2.
كه همراه آنها بودند به احترامشان از مراكب پايين آمده و پياده راه مىپيمودند.
احترام امام حسين عليهالسلام در ميان مردم نه براى آن بود كه او كاخ مجلل داشت يا مركَبهاى سوارى او گرانقيمت بودند يا غلامان و سربازانى پيشاپيش يا دنبال مركَب او مىرفتند يا آنكه مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله را براى او خلوت مىنمودند و راهها را در موقع آمد و شد وى بر مردم مىبستند، نه! براى هيچ يك از اينها نبود. امام حسين عليهالسلام با مردم زندگى مىكرد و جدايى از آنها را نمىپذيرفت. زندگى او مالامال از سادگى بود. همه ساله پياده به حج مىرفت و با مردم نشست و برخاست، و آمد و شد مىنمود؛ با فقرا معاشرت مىكرد، در نماز جماعت، حاضر مىشد، به عيادت بيماران مىشتافت، در تشييع جنازهها شركت مىجست و در مسجد جدش پيغمبر با دوستان و اصحاب مىنشست. او دعوت فقرا را مىپذيرفت و آنها را ميهمان مىنمود، خودش براى محتاجان، بينوايان، بيوه زنان و يتيمان، نان و غذا مىبرد.
وقتى سپاهيان ستمپيشه و سنگدل كوفه بدن مطهر ايشان را عريان بر خاك افكندند، بر شانه مباركش نشان از برداشتن بار ديدند، از علت آن جويا شدند، حضرت سجاد فرمود: «اثر انبانهايى است كه در مدينه به دوش مبارك بر مىگرفت و به خانههاى فقرا، ايتام و بيوهزنان مىبرد.»(1)
1) مناقب؛ ج 2، ص 222.
قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام: إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ خَصَّ الْأَنْبِيَاءَ بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ فَمَنْ كَانَتْ فِيهِ فَلْيَحْمَدِاللهَ عَلَى ذَلِكَ وَ مَنْ لَمْ تَكُنْ فِيهِ فَلْيَتَضَرَّعْ إِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لْيَسْأَلْهُ إِيَّاهَا. قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا هُنَّ؟ قَالَ: هُنَّ الْوَرَعُ وَ الْقَنَاعَةُ وَ الصَّبْرُ وَ الشُّكْرُ وَ الْحِلْمُ وَ الْحَيَاءُ وَ السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَةُ وَ الْغَيْرَةُ وَ الْبِرُّ.
قَالَ رَسُولُ اللهِ صلىاللهعليه و آله: أُعْطِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ سَبْعَةً لَمْ يُعْطَهُنَّ أَحَدٌ قَبْلَنَا وَ لَا يُعْطَاهَا أَحَدٌ بَعْدَنَا الصَّبَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْحِلْمَ وَ الْعِلْمَ وَ الْمَحَبَّةَ مِنَ النِّسَاءِ
شجاعت، يكى از فضايل برجسته امام حسين عليهالسلام مىباشد. شجاعت اين قهرمان تاريخ، حالتى است نفسانى و روحى كه حد وسط بين تهور و جبن است، هركس واجد آن باشد داراى ضبط نفس خاصى است و عوامل ترس، جبن، كندى، سستى و فتور، و اسباب تندى، بى باكى، گستاخى و جسارت بر چنين شخصى مسلط نمىشود. اين صفت اگر زورِ بازو، قدرت جسمى و هر قوّه و قدرت ديگر را رهبرى كند، آن قدرت، مظهر شجاعت خواهد شد در غير اين صورت سبب سرزنش و ملامت مىگردد.
اين صفت از شريفترين صفات فاضله است. ظهور استعدادهاى كمالآفرين
بشر و فعليت قواى كامله در او به اين صفت وابسته مىباشد.
هر ملتى كه افراد آن از شجاعت روحى و اخلاقى بهرهمند نباشند رهسپار ديار نيستى خواهد شد و به زودى تحت تسلط بيگانگان قرار خواهد گرفت.
وجود و بقاى امتها و عزت و سربلندى آنها وابسته به ميزان بهرهمندى آنها از شجاعت است.
محافظهكارى، احتياطات بىجا، عوام فريبى، ترس از انتقاد، جلوگيرى از آزادى ديگران، اختناق افكار، تندروىها، جسارتهاى جنون آميز، باختن روحيه و ناشكيبى، ستمگرى و وطنفروشى، خيانت به ملت و پيشهكردن سياست محافظهكارانه در امور و راضى شدن به بىشرفى و بىآبرويى، همه كاشف از نداشتن صفت شجاعت است.
چنانچه ضبط نفس، خويشتندارى، صراحت لهجه، مقاومت در برابر ناملايمات و سختىهاى روزگار، بيم نداشتن از انتقاد و احترام به آزادى ديگران، ناشى از ملكه شجاعت مىباشد.
تمام مظاهر اين شجاعت در امام حسين عليهالسلام تجلى يافته بود. روح و جسم او مركز نمايش عالىترين مرتبه شجاعت بود تا جايى كه «شجاعة الحسينية» ضرب المثل گشت.
وقتى امام حسين عليهالسلام به قصد كوفه حركت كرد، ابن زياد از شنيدن اين
خبر، ناراحت و نگران گرديد. او بيست هزار نفر را براى نبرد با حضرت فرستاد و به آنها امر كرد تا براى يزيد از آن حضرت بيعت بگيرند و اگر بيعت نكرد او را بكشند. وقتى به او پيشنهاد بيعت شد، نپذيرفت و به جد و پدرش تأسى نمود و به تحمل ظلم و زور و ننگ و عار، راضى نگشت؛ شجاعت هاشميه را آشكار كرد و با اينكه خود، اهل بيت، عزيزان، كسان و اصحابش را محاصره كرده و هدف نيزه و تير قرار دادند، در جهاد، ثابتقدم ماند و با شهامت عالى بدون اضطراب و با قوّت قلب در چنين موقعيت خطيرى پايدارى نمود و ندا سر داد:
يا اهْلَ الْكُوفَةِ! ما رَأيْتُ أغْدَرَ مِنْكُمْ قُبْحاً لَكُمْ، وَ تَعْساً لَكُمُ الْوَيْلُ ثُمَّ الْوَيْلُ. اسْتَصْرَخْتُمُونا فَاَتَيْناكُمْ، وَ اسْرَعْتُمْ الي بَيْعَتِنا سُرْعَةَ الذّبابِ وَ لَمّا اتَيْناكُمْ تَهافَتُّمْ تَهافُتَ الْفَراشِ، وَ سَلَلْتُمْ عَلَيْنا سُيُوفَ اعْدائِنا مِنْ غَيْرِ عَدْل افْشَوْهُ فيكُمْ، وَ لاذَنْب مِنّا كانَ الَيْكُمْ الا لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظّالِمينَ ثُمَّ حَمَلَ عَلَيْهِمْ، وَ سَيْفُهُ مُصَلَّتٌ في يَدِهِ وَ هُوَ يُنْشِدُ:
اَنَا ابْنُ عَلِي الحِبْر مِنْ آلِ هاشِم كَفاني بِهذا مَفْخَراً حينَ افْخُرُ
اى مردم كوفه! عهد شكنتر از شما نديدهام؛ زشتى، هلاكت، نابودى و شقاوت بر شما باد كه به ما استغاثه كرديد، و ما را به يارى خود خوانديد، ما دعوت شما را پذيرفتيم و شما به سوى بيعت ما مانند مگس، شتاب گرفتيد! اكنون كه به سوى شما آمديم مانند پروانه سبك فرو ريختيد، و به سوى شر و بدى رو كرديد و شمشيرهاى دشمنان ما را به روى ما كشيديد بىآنكه آنها عدل و دادى در ميان شما فاش كنند، و از ما گناهى نسبت به شما صادر شده
باشد. آگاه باشيد كه لعنت خدا بر ستمكاران است! پس بر آن مردم غدار با شمشيرِ از نيامكشيده حمله مىكرد و مىفرمود:
من فرزند على آن مرد عالم صالح هستم از آل هاشم و در مقام مفاخره، اين افتخار براى من بس است.
«او همواره جهاد مىكرد تا بسيارى از شجاعان سپاه كوفه را به خاك هلاكت انداخت و در درياى جنگ فرو مىرفت و از مرگ، انديشه نمىكرد.»(1)
ابن ابى الحديد مىنويسد: «كيست در شجاعت مانند امام حسين بن على عليهالسلام كه در ميدان كربلا گفتند: ما شجاعتر از او كسى را نديديم در حالى كه انبوه مردم بر او حملهور شده، و از برادران، اهل و ياران جدا شده باشد، مانند شير رزمنده، سواران را درهم مىشكست و چه گمان مىبرى به مردى كه راضى به پستى نشد، و دست در دست آنها نگذارد تا كشته شد.»(2)
قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عليهالسلام: أَصْلُ الْعَزْمِ الْحَزْمُ وَ ثَمَرَتُهُ الظَّفَر.
قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عليهالسلام: مِنَ الْحَزْمِ قُوَّةُ الْعَزْمِ.
قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عليهالسلام: لَاتَعْزِمْ عَلَى مَا لَمْ تَسْتَبِنِ الرُّشْدَ فِيهِ.
عظمت در تصميم به معناى عزم راسخداشتن به انجام و پايان كار، به طورى كه هيچگاه و به هيچگونه از عزم خود باز نگردد، و در تصميم خود سستى نورزد؛ از آغاز كار، ملاحظه پايان و عاقبت آن را بنمايد و هشيارانه تصميم بگيرد.
اكنون بخوانيد كه امام حسين عليهالسلام چگونه با پيشبينى پايان كار، وارد ميدان شد و سخنان او چگونه از شعور خطيرش بر مىخاست. آنگاه كه عزم خروج از مكه و سفر به عراق را داشت اين خطبه را خواند:
اَلْحَمْدُللهِ، وَ ماشاءَاللهُ وَلا قُوَّةَ الا بِاللهِ، وَ صَلَّى اللهُ عَلى رَسُولِهِ خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلى جيدِ الْفَتاةِ، وَما اوْلَهَني الى اسْلافي اشْتِياقَ يَعْقُوبَ الى يُوسُفَ، وَ خِيرَلي مَصْرَعٌ انَا لاقيهِ كَأَنِّي بِاَوْصالي تَقَطَّعُها عُسْلانُ الْفَلَواتِ بَيْنَ النَواويسِ، وَ كَرْبَلا فَيَمْلَاَنَّ مِنّي اكْراشاً جَوْفاً، وَ اجْرِبَةً سَغْباً لا مَحيصَ عَنْ يَوْم خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضَي اللهِ رِضانا اهْلَ الْبَيْتِ نَصْبِرُ عَلى بَلائِهِ، وَ يُوَفَّيْنا اجُورَ الصّابِرينَ لَنْ تَشْذَ
عَنْ رَسُولِ اللهِ لُحْمَتُهُ بَلْ هِي مَجْمُوعَةٌ لَهُ في حَظيرَةِ الْقُدسِ تَقِرُّ بِهِمْ عَيْنُهُ وَ يُنَجِّزُ بِهِمْ وَعْدَهُ الا فَمَنْ كانَ باذِلاً فينا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا فَاِنّني راحِلٌ مُصْبِحاً انْ شاءَ اللهُ تَعالى.(1)
سپاس براى خداست و آنچه خواست اوست مىشود و نيرويى جز به خدا نيست و درود خدا بر پيغمبرش.
مرگ، بر فرزندان آدم نوشته شده و آنها را احاطه كرده، مانند گردن بند بر گردن دختر جوان. من بسيار مشتاق به ديدار گذشتگان خويشم همانگونه كه يعقوب مشتاق ديدار يوسف بود. براى من قتلگاهى است كه من آن را خواهم ديد. گويا مىبينم كه در ميان نواويس و كربلا، گرگان بيابان، رگهاى مرا پاره مىكنند تا شكمهاى گرسنه خود را سير نمايد. از چنان روزى كه با قلم قضا نوشته شده گريزى نيست، رضاى خدا رضاى ما خاندان است. بر بلاى او صبر مىكنيم تا به ما مزد صابران عطا فرمايد. هرگز پاره تن پيغمبر از او جدا نشود، بلكه با او در حظيره قدس در يك جا باشد، چشمش به پارههاى تنش روشن شود و به واسطه ايشان به وعده خود وفا كند.
آگاه باشيد! هركس از ريختن خون خويش در راه ما دريغ ندارد، و دل به شهادت و لقاى خدا مىنهد با ما كوچ كند كه من بامداد كوچ خواهم كرد. ان شاء الله تعالى.
اين بود منطق امام حسين، و سخنان شور انگيز و قاطع او در برابر كسانى كه وى را از تصميمى كه داشت باز مىداشتند.
بسا اشخاصى كه هدف و مبدأ بزرگى را در نظر مىگيرند و برنامههايى
1) سمو المعني؛ ص 115.
عالى اعلام مىكنند، اما در ميانه راه، آن گاه كه در برابر خطر قرار گرفتند برنامه را فراموش مىكنند يا هنگامى كه مال، اعتبار و مقامى به آنها پيشنهاد كردند مال و مقام يا شهوترانى، آنها را ذليل و بيچاره ساخته و از هدف خود چشمپوشى مىنمايند؛ اين افراد از هدف خود دست مىكشند. اينان علاوه بر آنكه در ميدان فضيلت، سهمى نصيبشان نمىشود دامنشان به عيب و ننگ، آلوده مىگردد و اگر از آغاز سخنى نمىگفتند و برنامهاى اعلام نمىكردند شرافت و ايمانشان كمتر زيان مىديد.
امام حسين عليهالسلام در اينجا نيز مانند جدّ و پدرش از تمام كسانى كه براى حق و به نام عدل قيام كردند برنده ميدان بود، و وقتى با همه نوع خطرى مواجه شد و هرگونه اسبابى كه ديگران را ناچار به تسليم مىساخت فراهم گشت، فرمود:
نه، به خدا سوگند! به خوارى دست در دست شما نمىگذارم و چون بندگان از جهاد فرار نمىكنم. اى بندگان خدا! من پناه مىبرم به پروردگار خودم و پروردگار شما ازاينكه مرا سنگباران كنيد، و پناه مىبرم به خدا از هر متكبرى كه ايمان به روز قيامت ندارد.
و نيز فرمود:
ثُمَّ ايْمُ اللهِ لا تَلْبِثُونَ بَعْدَها الّا كَرَيْثِ ما يُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتّى تَدُورَ بِكُمْ دَوْرَ الرَّحى، وَ تَقْلُقَ بِكُمْ قَلَقَ الْمَحْوَرِ عَهْدٌ عَهَدَهُ الى ابي عَنْ جَدّي فَأَجْمِعُوا امْرَكُمْ، وَ شُرَكائَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ امْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا الي وَلا تُنْظِرُونَ انِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللهِ رَبِّي وَ
رَبِّكُمْ ما مِنْ دابَّة الّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها انَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقيم(1)
به خدا سوگند! بعد از من درنگ مكنيد مگر به مقدارى كه كسى بر اسب نشيند، تا روزگار بر شما چون آسياب گردد و چون محور، مضطرب شويد؛ عهدى است كه پدرم از جدم مرا به آن خبر داده است. پس شما كار خود را فراهم كنيد و همكارانتان را گرد آوريد و بر من بتازيد و مرا مهلت ندهيد، من بر خدايى كه پروردگار من و شماست توكل كردهام، هيچ جنبندهاى نيست مگر آنكه ناصيه او به دست خداست، بهدرستىكه پروردگار من بر صراط مستقيم است.
در اين عظمت نيز امام حسين عليهالسلام مقامى عجيب و سخت شگفتانگيز داشت و مردانگى در وجود او به حد اكمل نمايش يافت. شايد برجستهترين موارد ظهور مردانگى آن حضرت، زمانى بود كه سپاه كفرپيشه، او و اصحابش را تير باران نمودند. امام حسين عليهالسلام برخاست نگاهى به آن تيرها و نگاهى به اصحاب كرد؛ سپس فرمود:
بر خيزيد! خدا شما را رحمت كند، و از مرگى كه چارهاى از آن نيست پيشواز نماييد، اينك اين تيرها فرستادههاى اين مردم به سوى شمايند.
اصحاب برخاستند و ساعتى را با آنها نبرد كردند تا جمعى از آنان به شهادت رسيدند. در اين هنگام امام حسين، دست بر محاسن شريف زد و فرمود:
1) نفسالمهموم؛ ص 225.
خشم خدا بر يهود شدت يافت وقتى براى او فرزندى قرار دادند، و غضب خدا بر نصارا سخت شد وقتى او را ثالث ثلاثه خواندند. و غضب خدا بر مجوس سخت شد وقتى آفتاب و ماه را به جاى خدا پرستيدند، و خشم خدا شدت يافت بر قومى كه همكلام و متفق براى كشتن پسر دختر پيغمبر خودشان شدند، به خدا آنها را به آنچه مىخواهند جواب نمىدهم تا اينكه خدا را ملاقات كنم در حالى كه به خون خود خضاب شده باشم.
جملهاى كه از مردانگى امام حسين هراسانگيز است اين است كه فرمود:
لا وَاللهِ لا اعْطيكُمْ بِيَدي اعْطاءَ الذَليلِ، وَ لا افِرُّ فِرارَ الْعَبيدِ يا عِبادَاللهِ انِّي عُذْتُ بِرَبَّي وَ رَبَّكُمْ انْ تُرْجَمُونِ اعُوذُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مَتَكَبِّر لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ.(1)
قُومُوا رَحِمَكُمُ اللهُ الَي الْمَوْتِ الَّذي لابُدَّ مِنْهُ فَاِنَّ هذِهِ السّهامَ رُسُلُ الْقَوْمِ الَيْكُمْ
اِشْتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلَى الْيَهُودِ اذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَداً، وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى اذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَة، وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الْمَجُوسِ اذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دُونَهُ، وَاشْتَدَّ غَضَبَهُ عَلى قَوْم اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلي قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ اما وَاللهِ لااُجيبُهُمْ الى شَيء مِمّا يُريدُونَ حَتّى الْقَى اللهَ وَاَنَا مُخَضَّبٌ بِدَمي(2)
قُومُوا رَحِمَكُمُ اللهُ الَي الْمَوْتِ
اَما وَاللهِ لا اجيبُهُمْ...
و ديگر اينكه فرمود:
اين دو جمله با كمال وضوح، مردانگى امام حسين عليهالسلام را آشكار مىسازد كه در چنان موقف مهيب و وحشتناكى هيچگونه بيم و هراس، شكست و خودباختگى بر وجود او مستولى نگشت؛ اصحاب را به استقبال از مرگ دعوت فرمود مانند آنكه آنها را برخوان لذيذترين غذاها بخواند.
و به حق هم آن مرگى كه امام حسين به آن دعوت مىكرد، لذتبخش بود؛ زيرا او مىخواست با باطل نبرد كند و برهان خداوند كه مبدأ او بود، در پيش چشمانش ترسيم شود وصداى خدا را كه صداى ضمير و وجدان پاك و ايمان سرشارش بود مىشنيد و جز اين كلمات چيزى ديگر نمىديد: خدا، پيغمبر خدا، قرآن (كتاب خدا).
قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عليهالسلام: الصَّبْرُ صَبْرَانِ؛ صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَةِ حَسَنٌ جَمِيلٌ وَ أَحْسَنُ مِنْ ذَلِكَ الصَّبْرُ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيْكَ.(1)
قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عليهالسلام: الصَّبْرُ مِنَ الْاِيمانِ كَالرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ لا خَيْرَ في جَسَد لا رَأْسَ مَعَهُ، وَ لا في ايمان لا صَبْرَ مَعَهُ.(2)
قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عليهالسلام: اطْرَحْ عَنْكَ وارِداتِ الْهُمُومِ بِعَزائِمِ الصَّبْرِ، وَ حُسْنِ اليَقينِ.(3)
امام حسين عليهالسلام در مقام صبر، امتحانى داد كه دوست و دشمن از عظمت آن در شگفتى ماندند و حتى فرشتگان آسمان نيز از آن صبر و شكيبايى در تعجب فرو رفتند.
برحسب فقرهى زيارت ناحيه مقدسه:
وَ قَدْ عَجَبَتْ مِنْ صَبْرِكَ مَلائِكَةُ السَّماوات.(4)
ظهور اين فضيلت از آن حضرت به نوعى شد كه سخن از صبر و خويشتندارى آن امام شهيد، توضيح واضحات است. با اين حال، از جهت فايده اخلاقى، چند قسم از اقسام عالى صبر را بيان مىكنيم و سپس موقف عظيم و بىنظير آن حضرت را در هريك نشان مىدهيم:
صبر در جهاد اين است كه مجاهد راه خدا به واسطهى ايجاد جراحات و زخم اسلحه، پشت به ميدان نكند و از زخمهاى كارى، پريشان خاطر نشود و روحيهاش از يورش و حمله دستهجمعى قواى مسلح دشمن ضعيف نگردد.
يكى از علل فتوحات مسلمانان درصدر اسلام اين بود كه مسلمين براى كسب ثواب و فوز به قرب خدا در ميدانهاى نبرد، آسوده خاطر و با اطمينان، صابرانه جهاد مىكردند. قرآن اين مردم را مدح نموده، و از صبر آنان تمجيد كرده است:
«وَ الصّابِرينَ فِي الْبَأساءِ وَ الضَّرّاءِ، وَ حينَ الْبَأسِ».(1)
و در آيهاى ديگر مىفرمايد:
«كَمْ مِنْ فِئَة قَليلَة غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِاِذْنِاللهِ وَاللهُ مَعَ الصّابِرينَ».(2)
اين افتخار، در ميدانهاى جهاد اسلامى در درجه نخست، نصيب على عليهالسلام و خاندان پاكش بود. آنان در هيچيك از جنگها، از جهاد، روى نگرداندند. على عليهالسلام در جنگ بدر، حنين، احزاب و غزوات ديگر شركت داشت. او در
نهايت صبر و تحمل، ثابت قدم بود به طورى كه در جنگ احد، نود جراحت بر بدنش وارد شد اما همچنان مىجنگيد و از پيغمبر و اسلام مردانه و صادقانه دفاع مىنمود. برادر آن حضرت، جعفربن ابىطالب در جنگ موته بيش از هفتاد زخم شمشير و نيزه بر بدنش وارد شد. آن مجاهد راه خدا، پرچم اسلام را نگاه داشت تا دستهايش را قطع كردند و همچنان ثبات ورزيد تا او را برحسب بعضى تواريخ، به دو نيمه ساختند.
امام حسين عليهالسلام به روايت ابن اثير و مسعودى و نقل عقاد، سى و سه طعن نيزه و سى و چهار زخم شمشير و خنجر برداشت كه اين شصت و هفت زخم به غير از زخم تيرها بود.
عقاد نقل مىكند: «مجموع جراحاتى كه اثر آن در لباس امام حسين عليهالسلام هويدا بود، صد و بيست جراحت بود؛ حتى از بعضى روايات استفاده مىشود كه مجموع جراحات وارده از شمشير، تير، نيزه و سنگ بر آن بدن عزيز خدا بيش از سيصد و ده جراحت بوده است و تمام اين زخمها از پيش رو و سينه مطهر بر آن حضرت رسيده بود.»(1)
امام حسين عليهالسلام با اين كثرت جراحات، باز هم جنگ مىكرد و رجز مىخواند و تا ممكن بود سواره و سپس پياده به سپاه دشمن مردانه حمله مىكرد؛ حتى آن وقتى كه بر زمين مىافتاد با كمك شمشير برمىخاست و آن مردمى كه ننگ عالم انسانيت شدند را از خود دور مىگرداند و دفاع مىكرد و صبر مىنمود.
1) قمقام زخار؛ ص 468 ابوالشهداء؛ ص 188 - مروج الذهب؛ ج 3، ص 11.
اين نوع صبر، از صبر بر جراحات و آلام بدنى به مراتب دشوارتر و طاقتفرساتر است. اما امام حسين عليهالسلام، كه صبر و شكيبايىاش از كوههاى عالم بيشتر بود، در داغ مرگ جوانان و برادران، و مصيبت بهترين اصحاب و ياران كه همه را با لب تشنه در پيش رويش به فجيعترين وضعيتى به شهادت مىرساندند و بدنشان را پاره پاره مىكردند، صبرى كرد كه از آغاز عالم تا به حال، چنان صبرى از كسى آشكار نشده است.
آغوش آن امام، قتلگاه طفل شش ماههاش گرديد.
برادرزاده سيد شهيدان كربلا در آغوش آن امام مظلوم به شهادت رسيد.
كودك خردسال ديگرش را كه لرزان از خيمه بيرون آمده بود با ضربت عمود، تشنه كام كشتند.
او در تمام اين مصيبات جانكاه، صبر كرد؛ حتى كودكى را كه شمشير دشمن دستش را قطع كرده بود مانند مردان دنياديده امر به صبر مىكرد و مىفرمود:
يَا ابْنَ اخي! اصْبِرْ عَلي ما نَزَلَ بِكَ، وَ احْتَسِبْ في ذلِكَ الخَيْرَ.(1)
اى برادرزاده من! صبركن برآنچه كه برتو (از بلاها و مصيبتها) وارد شده و اينها را خير حساب كن!
امام حسين عليهالسلام اهل بيتش را در معرض اسيرى مىديد و با اينكه اين مصيبت براى اوكه مجسمه غيرت ومردانگى بود -، بسيار سخت و جانگداز مىنمود، صبر فرمود و آنها را به صبر، وقار، خاموشى و خويشتندارى سفارش
1) بحار الانوار؛ ج 45، ص 54.
مىكرد و به رحمت خدا مژده داده و مىفرمود:
وَ رَحْمَةُ اللهِ لاتُفارِقُكُمْ فِي الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ
پيامبر اعظم صلّىالله عليه و آله در روايتى مىفرمايند: «نيرومند كسى است كه به هنگام خشم، مالك خويش گردد.»(1)
امام حسين عليهالسلام هرگز تحت تأثير خشم و غضب، كارى را انجام نداد؛ او به هنگام غضب، بر خود مسلط بود و اگر تمام عوامل خشم فراهم مىشد، آن حضرت از طريق اعتدال و ميانهروى و راه صواب به قدر چشم برهمزدنى بيرون نمىشد.
علائلى مىنويسد: غلامى از غلامان حضرت، آب بر دست مباركش مىريخت؛ ظرف آب از دست غلام در طشت افتاد، آب طشت بر روى مقدس ايشان پاشيد. غلام عرض كرد: اى آقاى من!
«وَالْكاظِمينَ الْغَيْظَ». فرمود: «خشمم را فرو خوردم.» غلام گفت:
«وَالْعافينَ عَنِ النّاسِ». فرمود: «تو را عفو نمودم». عرضكرد:
«وَاللهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ».
فرمود:
اِذْهَبْ فَاَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللهِ الْكَريم(2)
برو كه تو در راه خدا آزادى!
يكى از نمايشهاى حُسن خلق و كَرَم آن حضرت كه نشان مىدهد آن امام شهيد در برابر عوامل غضب، خشم و كينه، كمال قدرت و ايستادگى را داشت، سيرابكردن لشكر حرّ است.
وقتى لشكر حرّ در گرمگاه روز رسيدند و حضرت، تشنگى را مشاهده كرد فرمان داد تا به آنها و اسبهايشان آب بياشامند. برحسب امر امام، تمام سپاه دشمن را از مرد و مركَب، سيراب كردند و بر پاها و شكم چهارپايانشان آب پاشيدند.
على بن طعان محاربى گفت: من پس از همه رسيدم؛ آن بحر كَرَم و نورِ ديدهى ساقى كوثر مرا به آن حال ديد؛ به زبان مبارك و در نهايت لطف و مرحمت به لغت حجاز فرمود:
يَابْنَ اخِى انْخِ الراوِيَة
برادرزاده! شتر را بخوابان.
من معناى كلام امام را ندانستم، امام دانست كه نفهميدم پس فرمود:
اَنْخِ الْجَمَلَ
شتر را بخوابان.
من شتر را خوابانيدم. سپس فرمود:
اخنث السِقا
دهانه مشك را بر گردان و آب بنوش!
من نتوانستم. امام پيش آمد و دهانه مشك را به دست مبارك پيچيد تا آب
نوشيدم.(1)
از نمونههاى ديگر صبر آن حضرت، امتناع او از شروع جنگ بود. با اينكه مىدانست آن لشكر كفر پيشه به هيچ وجه بر او و عزيزانش رحم نمىكنند و با اينكه از آنها رفتارها و حركاتى سر مىزد كه صبر بر آن اعمال نكوهيده، دشوار بود، آن حضرت، حجت را بر آنها تمام ساخت و نه خود و نه اصحابش دست به اسلحه نبردند.
چون نامه ابن زياد به حرّ رسيد و در آن دستور داده بود كه حرّ بر امام حسين عليهالسلام كار را تنگ بگيرد و ايشان را در بيابانى بىآب و سبزه فرود آورد، زهير بن القين به امام عرض كرد: «به خدا قسم! آن سپاهى كه پس از اينها بيايند بسى بيشتر باشند، اجازه بده تا هم اكنون با اين گروه نبرد كنيم.» آن حضرت فرمود: «من ابتدا جنگ را شروع نمىكنم.»
همچنين وقتى آب را بر روى امام و اصحابش بسته بودند و همه لشكريان آن حضرت از زن و مرد، كوچك و بزرگ، جوان و پير، بيمار و سالم، حتى اسبها و مراكب، تشنه بودند و صيحهى تشنهكامان همواره به گوش امام مىرسيد، ايشان از شروع جنگ، خوددارى فرمود.
حتى زمانى كه جرثومه شرارت و خباثت، شمر ملعون روز عاشورا به خيام طاهره نزديك شد و در پيرامون خيمههاى جلالت و عظمت مىگرديد تا نقطهاى را كه از آنجا مىتوان به خيام و لشكرگاه امام، حمله كرد معيّن سازد، خندقى را ديد كه آتش در آن افروختهاند؛ بانگ برداشت و به امام جسارت
1) قمقام زخار؛ ص 350.
كرد. مسلم بن عوسجه كه در تيراندازى مهارت داشت اجازه خواست شمر را با تير بزند و زمين را از لوث وجود خبيث آن دشمن خدا پاك سازد. حضرت اجازه نفرمود؛ زيرا از شروعكردن جنگ كراهت داشت؛(1)مثل اينكه مىخواست جنگش با آنها صورت دفاع داشته باشد.
1) ابوالشهداء؛ ص 172 - قمقام زخار؛ ص 390.
س. مقاتل معتبر اعم از فارسى و عربى از نظر حضرتعالى كداماند؟
ج. مقاتل معتبر، متعدد است، مثل نفسالمهموم و ابصار العين و مقتل مقرم و قمقام زخار و مقتل بحار الانوار.
س. اخيراً مطرح مىشود كه مجالس عزادارى خصوصاً عزاى سيدالشهدا عليهالسلام از صورت سنّتى و روضهخوانى و استماع آن خارج بشود و به صورت نمايشى و تئاترى تبديل گردد، بلكه به اين مطلب اصرار مىورزند. نظر مباركتان را بيان فرماييد.
ج. اقامهى عزاى آن بزرگوار بايد با ذكر مصائب از كتب صحيحه معتبره توسط ذاكرين و علماى محترم با حفظ شئون اهل بيت عليهمالسلام باشد و به صورت تئاتر درآوردن معمولاً خالى از لوازم فاسده و غير شرعى نيست.
س. خواندن روضه بىاساس يا مشكوك توسط مدّاح و يا سخنران، چه حكمى دارد؟
ج. خواندن روضه بىاساس، جائز نيست، و خواندن چيزى كه احتمال صحت آن را مىدهد اگر به صورت احتمال باشد، اشكال ندارد.
س. به نظر حضرتعالى، يك مدّاح اهل بيت عليهمالسلام چه خصوصياتى بايد داشته باشد؟
ج. مدّاحى اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم اجمعين، چنانچه براى خدا باشد عبادت است و اجر عظيم دارد و به همين جهت مداح بايد اهل تقوا و مقيّد باشد اشعارى كه مىخواند خلاف واقع و دروغ نباشد و اين عبادات را تا مىتواند به قصد قربت انجام دهد تا از مثوبات آن برخوردار شود هر چند گرفتن مزد در برابر آن اشكال ندارد.
س. آيا مداحى كه با ريتم موسيقى و به صورت غنا خوانده شود، حرام است؟
ج. بلى، حرام است.
س. در برخى مواردِ مرثيهخوانى و يا مداحى زنان در مجالس زنانه، صداى آنان به گوش مردان مىرسد. آيا اين عمل جايز است؟
ج. اگر صداى آنان موجب لذتبردن مردان و تحريك شهوت گردد، جايز نيست.
س. در برخى از جلسات مذهبى و عزادارى، براى اظهار نهايت تذلّل در برابر اهل بيت عليهمالسلام، عدّهاى صداى حيوانات، مانند سگ از خود در مىآورند. حكم شرعى آن را بيان فرماييد؟
ج. چون در انظار، موهن است، سزاوار است اظهار ارادت و ولايت خود را در صورتهاى جالب و تحسينآميز انجام دهند.
س. آيا سينهزنى به صورتى كه از كمر به بالا برهنه شوند، در عزادارى سيّدالشهدا عليهالسلام جائز است؟
ج. اگر مستلزم نگاه نامحرم نباشد، اشكال ندارد.
س. بعض عزاداران به خود گِل مىمالند و با پاى برهنه راه مىروند. اين نحوه عزادارى چه حكمى دارد؟
ج. اينگونه امور كه در محلّى طبق مرسوم آن محل به وسيله آن، اظهار حزن و عزا نسبت به سالار شهيدان عليه السلام
بنمايند، چنانچه ضرر معتد به براى جسم و جان نداشته باشد، مانعى ندارد.
س. حكم چاكزدن گريبان و بر سر و صورت زدن در مصيبت امام حسين عليهالسلام چيست؟
ج. بر سر و صورت زدن و گريبان چاكزدن در مصيبت آن بزرگوار، مانعى ندارد.
س. «هروله» در جلسات عزادارى چه حكمى دارد؟
ج. گاه مىشود كه اشخاص مصيبتزده از شدّت تأثر از جا بر مىخيزند و مىروند و مىآيند و خود را مىزنند و فرياد مىكنند؛ اگر كسى در مصيبت حضرت سيدالشهدا سلاماللهعليه كه اعظم مصائب است واقعاً چنين حالى پيدا كند، يا مثل تباكى چنين حالى را دارد نمىتوان اين حالات را اهانت دانست. در اين موارد سليقهها مختلف است؛ بحسب ازمنه و امكنه فرق پيدا مىكند و عرف عام را بايد ملاك دانست. آنچه لازم است اين است كه همه بر حفظ و شكوه و عظمت و حقيقت و وقار قدس و ملكوتى اين برنامه و نشان دادن كمال حزن و اندوه خود اهتمام نمايند.
س. آيا كراهتى كه در پوشيدن مشكى وجود دارد، لباس عزاى امام حسين عليهالسلام را هم شامل مىشود؟
ج. پوشيدن لباس سياه در عزاى امام حسين عليهالسلام مطلوب است.
س. نظرتان راجع به تعزيهخوانى چيست؟
ج. تعزيه و شبيهخوانى، اگر مشتمل بر آلات لهو، از قبيل طبل و شيپور و صنج نباشد و اشعار دروغ و غنا نخوانند و مرد، لباس زنان را نپوشد، اشكال ندارد.
س. استفاده از آلات موسيقى، مثل طبل، صنج، نى، ارگ و مانند آنها در خلال عزادارى چه حكمى دارد؟
ج. جائز نيست.
س. در ظهر عاشورا، عزاداران براى شور و اظهار حزن، آماده مىشوند و از طرفى وقت نماز ظهر مىشود؛ وظيفه مؤمنين چيست؟
ج. در اين موارد، بايد جمع بين اغراض و كسب فضائل
نمود؛ هم برنامهاى را كه به صورت عزادارى براى حضرت سيد الشهداء عليهالسلام انجام مىشود، انجام دهيد و هم نماز ظهر را در اول وقت بجا آوريد.
س. راهاندازى دستههاى عزادارى در كوچه و خيابان كه باعث ترافيك مىشود، چه حكمى دارد؟
ج. در حد متعارف ايام عزادارى، اشكال ندارد.
س. استفاده از عَلَم چه حكمى دارد؟
ج. در مراسم عزادارى سالار شهيدان حضرت ابى عبدالله الحسين عليهالسلام، استفاده از عَلَم كه تعظيم شعائر محسوب مىشود به شرط اينكه مشتمل بر مجسّمه ذيروح كه حرام است نباشد، اشكال ندارد؛ بلكه مطلوب است.
س. در ايام عاشورا ضريح مانندى به نام نخل را به اسم و رسم عزادارى ملبّس به البسه و اقمشه فاخره مىكنند، با عنايت به فتواى مرحوم حضرت آيتالله العظمى بروجردى كه فرمودهاند: «عزادارى در ايام عاشورا برحسب متعارف بلاد مختلف است وآنچه درهر بلدى مصداق عزادارى است مانعى ندارد.» نظر حضرتعالى در اينباره چيست؟
ج. آنچه استاد عظيم الشأن ما اعلىاللهمقامه در پاسخ سؤال مذكور فرمودهاند مورد تأييد اينجانب است.
س. آيا شمع روشنكردن در شام غريبان سيدالشهداء عليهالسلام از مصاديق بدعت نمىباشد؟
ج. اشكال ندارد.
س. حكم خريد، فروش، چاپ، توليد و يا استفاده از عكسها و پوسترهايى كه از چهرهى ائمه معصومين عليهمالسلام تهيه شده است، چگونه است؟
ج. عكسها و پوسترهاى مذكور، مستند صحيحى ندارند؛ خوب است از اين عمل خوددارى شود و مؤمنان بجاى آن، احاديث اهل بيت عليهمالسلام را با خطى زيبا بنويسند و آن را در منازل خود نصب نمايند.
س. آيا وجوهى را كه براى منظورى خاص در عزادارى هديه شده است مىتوان در موارد ديگرى غير از آن، در عزادارى مصرف نمود، مثل پولى كه براى غذا و اطعام داده شده ولى به مصرف خريد لوازم برسد؟
ج. صرف وجوهى كه مصرفشان مورد خاص است، در غير
آن مورد، جائز نيست، و موجب ضمان است.
س. استفاده از زنجيرهايىكه داراى تيغ هستند، چه حكمى دارد؟
ج. اگر استفاده از زنجيرهاى مزبور، باعث ضرر بدنى قابل توجهى گردد، جايز نيست.
س. برخى در جلسات سينهزنى و عزادارى معصومين عليهمالسلام در حال عزادارى صورت خود را خراش انداخته و به صورتشان خون جارى مىشود؛ عزادارى به اين شكل چه حكمى دارد؟
ج. معلوم نيست كه اين كارها به عنوان ابراز شدت تألم بر مصائب اهلبيت عليهمالسلام و عزادارى براى آن بزرگواران وهن باشد. بلى، اگر موجب ضرر قابل اعتنا شود جائز نيست.
هلال ماه محرّم ز نو هويدا شد
محرّم است و جهان پر ز انقلاب شده است
براى تشنه لبان پاى در ركاب شده است
خاكتان بر سر كه فرزند پيمبر كشتهايد
كودك ششماههاى مانند اصغر كشتهايد
باز صبح روز عاشورا رسيد
پرچم دين ز آن بود در اهتزاز
من حسين سرجدايم
درّ بحر اصطفايم
من صراط مستقيمم
اشاره: مرحوم حضرت آيت الله آخوند ملامحمدجواد صافى، والد گرانقدر مرجع عاليقدر كه داراى تأليفات متعددى هستند، در اثر ارزشمند خود بنام "نفايس العرفان" در پايان هر فصلى، با توسل به حضرت اباعبدالله الحسين عليهالسلام آن فصل را به پايان رسانده است. مصيبتهايى كه در اين بخش مىآيد از همين اثر ارزشمند انتخاب شده است. اشعار اينبخش نيز، سرودهى آن فقيه صمدانى مىباشد.
آن وقتى كه هر دو دست مبارك ابىالفضل العباس قطع شده بود و تير كين بر ديده حقبينش نشسته و بدن اطهرش مانند خانه زنبور از كثرت زخم سنان و تير، سوراخ سوراخ گشته و آبى كه براى اطفال حمل مىنمود بر زمين ريخته بود: آيساً من الحياة و قريباً الى المماة بود كه ملعونى با عمودى از آهن رسيد.
چون ديد، عباس، دستى ندارد و توانائى دفاع در وجود مباركش نيست، از خدا و رسول شرم نكرده و بر مظلومى آن جناب ترحم ننمود و چنان عمود را به قوت هر چه تمامتر - بر فرق مباركش زد كه مغز سرش بر شانه مبارك ريخت.
چو دشت بلا از غمش تار شد
نادى: يا اخاه! ادرك اخاك العباس. چون امام حسين عليهالسلام ناله برادر را شنيد: آهى از جگر كشيد و فرياد برآورد: الآن انكسر ظهرى و انقطع رجائى و قلّت حيلتى و أتى زينب، فنادت: واعباساه!
همه شنيده و مىدانيد كه در روز عاشورا، چند تن را سنگباران كردند. يكى قاسمبن الحسن عليهماالسلام است كه بدن لطيف و نازكش را سنگباران كردند، و هدف تير و تيغ و سنگ ساختند، و بر بىكسى و غريبى و كوچكى و تشنگى و يتيمى او ترحم ننمودند.
آه آه. وا اسفاه! در بحار است كه حميدبن مسلم گويد: جوانى را ديدم چون يكپاره ماه كه يك بند نعلين او گسيخته و لشكر از هر طرف چون گرگان با او در آويخته و به هر طرفى كه حمله مىكرد، لشكر چو گوسفند از نهيب شير شجاعان، فرارى مىشدند. عمر ابن سعد ازدى گفت: بر من گناه اينمردم كه اگر فرصتى يابم او را نكشم. پس فرصتى به دست آورد و از عقب قاسم باحث، و چنان شمشيرى بر فرق مباركش نواخت كه تا پيشانى شكافت.
لشكر، اطرافش را گرفتند و بدن از گلنازكترش را معرض تير و تيغ و سنگ ساختند. چون قاسم از اسب در غلطيد فرياد كرد: يا عمّاه! ادركنى.
امام حسين عليهالسلام چون شير غاضب به جانب او روان شد. وقتى رسيد كه آن ملعون مىخواست سر قاسم را جدا كند. شمشيرى حواله او نمود، دست آن ملعون قطع شد.
از لشكر استمداد نمود، قوم او اطراف امام حسين عليهالسلام را گرفتند. در اين
زد و خورد و جنگ، بدن قاسم در زير سم اسبان با خاك و خون يكسان گشت. وقتى لشكر از حملات فرزند حيدر صفدر متفرق شدند، امام حسين به بالين قاسم آمد كه هنوز كمى جان در تن او باقى بود و پاهاى خود را بر زمين مىسائيد؛
فبكى الحسين عليهالسلام و قال: والله يعزّ على عمّك ان تدعوه فلايجيبك او يجيبك فلايعينك أو يعينك فلا يغنى عنك.
صديقه صغرى فرمود:
ليت السماء طُبِقَت علي الأرض و ليت الجبال تدكدكت علي السهل
اين، وقتى بود كه امام حسين عليهالسلام از اسب به روى خاك در افتاد و تن مباركش در خاك و خون آغشته بود. عبدالله بن الحسن عليهالسلام كه نگران بود و عمّ اكرم خود در آنحال مىديد، بىتابانه و مُدهشانه به جانب آن جناب دويد. امام حسين عليهالسلام فرمود: يا اختاه! أحبسيه؛ اى خواهر! عبدالله را نگاه دار كه در اين بيابان بلاانگيز نيايد و خود را هدف تير و تيغ نسازد.
زينب او را گرفت و هر چند در منع او شدت كرد، به جائى نرسيد.
فقال عبدالله: لاوالله! لا أفارق عمّى. قوت كرد و خود را از چنگ زينب رها ساخت و دوان دوان خود را به امام حسين عليهالسلام رسانيد.
در اين وقت ابن كعب عليهاللعنة خواست تيغ خود را بر امام حسين عليهالسلام فرود آورد.
فقال له:
ويلك يابن الخبيثة! أتقتل عمّى؛ عبدالله گفت: اى پسر زانيه! آيا مىخواهى عمّ مرا بكشى.
دست كوچك خود را وقايه و سپر عمّ بزرگوار نمود. شمشير آن ملعون، دست مباركش را قطع نمود، چنانكه با پوست آويخته گشت. پس فرياد برداشت كه يا امّاه! امام حسين او را گرفت و بر سينه خود چسبانيد، و قال: يا ابن اخى! اصبر على ما نزل بك و احتسب فى ذلك الخير فانالله يلحقك بآبائك الصالحين.
در همينوقت، حرمله ملعون همچنانىكه عبدالله در كنار امام حسين عليهالسلام بود - خدنگى به سوى او روانه كرد و آن تير بر مقتل عبدالله آمده و درگذشت.
پس آنسان ظالمى تيرى رها كرد
وقتى كه امام حسين عليهالسلام، پسر ناكام خود را ديد كه با بدن پاره پاره و فرق شكافته و لبهاى خشكيده در ميان خاك و خون افتاده و مشغول جاندادن است، بىاختيار چنان صيحه بر كشيد و فريادى برآورد كه دوست و دشمن به حال او گريستند.
پس خود را از اسب در انداخت و وضع خدّه على خدّه؛ از شدت بىتابى، روى مبارك بر عارض چون ماه على گذاشت و شمس و قمر را به هم تلاقى داد. راوى مىگويد: طولى نكشيد كه امام حسين روى خود را برداشت و خون فرق على بر روى مباركش جارى بود؛
يقين شد صافى آنسان حالت شاه كه اشكش شد بماهى آه بر ماه
امام حسين عليه السلام تا آن دم آخر، صابر و راضى به قضاى الهى بود و منسوب به آنجناب است كه به درگاه الهى عرض مىكرد:
تركت الناس طرّاً في هواكا و اتيمت العيال لكي اراكا؛
رها كردم مردم را در هواى تو و دوستى تو اى خداى من، و اطفال خود را يتيم و كسانم و عيالم را در بهدر كردم براى ديدن رضا و رسيدن به وصل تو.
و لو قطعتني في الحب ارباً لما حن الفؤاد الي هواكا؛
و اگر قطعه قطعه كنى مرا و ريز ريز سازى، هرگز دل من بسوى غير تو نرود و درد دل خود را بجاى ديگر نگويد. و شايد اين كلمات را در وقتى فرموده باشد كه از روى زين به ضرب نيزه صالح ابن وهب بر زمين افتاد.
جگر تفتيده با چشمان نمناك
آنوقتى كه بدن مبارك علىبن الحسين عليهماالسلام از كثرت زخم و سيلان خون، سستى گرفته بود. ملعونى فرصتى بدست آورد. شمشيرى بر فرق همايونش فرود آورد كه به آن ضربت، زخمى گران يافت و ساير لشكر جرئ شدند؛ از چهار طرف او را هدف و نشانهى تير و شمشير ساختند، چنانكه يكباره توانائى از على برفت. ناچار دست در گردن اسب درآورد و فرو
خفت، عنان اسب را رها كرد، اسب از اين سوى و آنسوى مىتاخت و به هر سوارى كه مىرسيد، زخمى بر بدن مباركش مىزدند. فقطّعوه بسيوفهم ارباً ارباً؛ بدن مطهرش را با شمشير، قطعه قطعه و پاره پاره كردند. پس از اسب افتاد؛ فنادى:
يا ابتاه! هذا جدى رسول الله قد سقانى بكأسه الأوفى.
چون امام حسين بانگ فرزند ناكام را شنيد، صيحه از پردهى جگر بر كشيد و فرمود: قتل الله قوماً قتلوك؛
گفت: اى جان پدر روحى فداك باد بر دنيا پس از مرگ تو خاك
امام حسين عليهالسلام با آنهمه مصيبات و شدائد و نوائب و دواهى كه اگر بر كوهها وارد شدى طاقت نمىآوردند و اجزاء وجودشان از يكديگر متلاشى و متفرق مىشد -، صابر و راضى به قضاء الهى بود و مكرر در مكرر به خداى خود در حالى كه لبش تشنه و شكمش گرسنه و زخمش بىشمار و دشمنان وجود مباركش را احاطه كرده و زخم از پس زخم بر بدن مباركش مىزدند - عرض مىكرد: صبراً على بلائك و رضاً بقضائك؛ و نيز با زبان خشكيده و جگر سوخته، گاه گاهى طلب آب مىنمود و مىفرمود: واعطشاه! وا قلة ناصراه! يا قوم! اسقونى شربة من الماء قبل طلوع روحى من جسدى؛ اى مردم بىمروت! اى خلق بىحميت! يك شربت آب به من دهيد پيش از آنكه روح از بدنم مفارقت نمايد؛
به سبط پيمبر خدا را ثوابى
شما را گر از قتل من نيست چاره
منسوب به آن جناب است كه به درگاه الهى عرض مىكرد:
تركت الناس طراً في هواكا
آه آه! نمىدانم در چه وقت اين كلمات را مىفرمود؛ آيا آن زمانى كه تير سه شعبه در قلب مباركش نشست و خون مانند ناودان از آن جريان داشت و دست مبارك به زير خون مىداشت و بر سر و روى مبارك مىماليد و مىفرمود: هكذا اكون حتى القى جدى رسول الله و اقول قتلنى فلان و فلان؟، يا آن زمانى كه صالح ابن وهب عليه اللعنة چنان نيزه بر پهلوى مباركش زد كه از اسب در غلطيد و آسمان وجودش بر بسيط زمين قرار گرفت؛
چو پهلو شد ز جنب الله پاره
اگر در صحراى كربلا، هيچ زخمى به بدن مطهر امام حسين عليهالسلام نمىرسيد و سر مباركش را از بدن اطهرش جدا نمىكردند، فقط آن تيرى كه بر
قلب مباركش آمد، در شهادت آنجناب كافى بود؛ آن وقتى كه بوالحتوف ملعون تيرى از كمان رها كرد و بر پيشانى مباركش نشست و به روايتى، سنگى چنان بر پيشانى مباركش زد كه درهم شكست؛
ز كف، سنگيندلى، سنگى رها كرد
خون بر روى و موى مباركش جارى شد. براى آنكه خون از چهرهى پاك خود پاك نمايد، دامن زره به يكسو كرد و پيراهن خود را بر كشيد، قلب مباركش چون آفتاب درخشان ظاهر گشت؛ فأتاه سهمٌ مسمومٌ له ثلثةُ شُعَب؛
چو دامان كرد بالا، شد نمايان
يكى از مصائب بزرگ امام حسين عليهالسلام، وداع آخرين او با اهل بيت
طاهره است. درست تصور فرما كه حالت آنحضرت و اهل بيت او در آن حال چگونه و چه بوده، در صورتىكه مىدانستند ديگر آنحضرت را نخواهند ديد مگر با سر بريده و تن در خاك و خون آغشته؛ نه يارى، نه مددكارى، همه غريب و بىكس و بىيار و يك بيابان دشمن قسى القلب بىرحم.
قالت سكينة: يا ابتاه! استسلمت للموت؛ سكينه عرض كرد: اى پدر بزرگوار! آيا تن به مرگ در دادهاى؟
فرمود:
كيف لايستسلم للموت من لاناصر له ولا معين؛ چگونه تن به مرگ در ندهد كسى كه يار و ياورى ندارد؟
سكينه بر سر زد و بَناى ناله و نوحه را گذاشت.
امام حسين عليهالسلام فرمود:
لاتحرقي قلبي بدمعك حسرة مادام مني الروح في جثماني، فاذا قتلت فانتِ اولى بالذي تأتينه يا خيرة النسوان؛
سكينه جانم، اى جانان بابا
نام كتاب ------ زبان ------ ترجمه
قرآن و تفسير
1 - تفسير آيه فطرت ------ فارسى --------
2 - القرآن مصون عن التحريف ------ عربى --------
3 - تفسير آية التطهير ------ عربى --------
4 - تفسير آية الانذار ------ عربى --------
حديث
5 - منتخب الاثر در 3 جلد ------ عربى - اردو/انگليسى -------
-- غيبة المنتظر ------ عربى --------
6 - قبس من مناقب اميرالمؤمنين (ع) (مئة و عشر حديث من كتب عامة) ------ عربى ------ فارسى
7 - احاديث الائمة الاثنى عشر، اسنادها و الفاظها ------ عربى --------
8 - احاديث الفضائل ------ عربى --------
------- پرتوى از فضائل اميرالمؤمنين (ع) -------------- فارسى
فقه
9 - توضيح المسائل ------ فارسى --------
10 - احكام نوجوانان ------ فارسى ------ انگليسى
11 - جامع الاحكام در 2 جلد ------ فارسى --------
12 - استفتائات قضايى ------ فارسى --------
13 - استفتائات پزشكى ------ فارسى --------
14 - مناسك حج ------ فارسى ------ عربى
15 - مناسك عمره مفرده ------ فارسى ------ عربى
16 - هزار سؤال پيرامون حج ------ فارسى --------
17 - پاسخ كوتاه به 300 پرسش در 2 جلد ------ فارسى ------ آذرى
18 - احكام خمس ------ فارسى --------
19 - اعتبار قصد قربت در وقف ------ فارسى --------
20 - رساله در احكام ثانويه ------ فارسى --------
21 - فقه الحج در 4 جلد ------ عربى --------
22 - هداية العباد در 2 جلد ------ عربى --------
23 - هداية السائل ------ عربى --------
24 - حواشى على العروة الوثقى ------ عربى --------
25 - القول الفاخر فى صلاة المسافر ------ عربى --------
26 - فقه الخمس ------ عربى --------
27 - أوقات الصلوة ------ عربى --------
28 - التعزير (احكامه و ملحقاته) ------ عربى --------
29 - ضرورة وجود الحكومة ------ عربى ------ فارسى
30 - رسالة فى معاملات المستحدثة ------ عربى --------
31 - التداعى فى مال من دون بينة و لايد ------ عربى --------
32 - رسالة فى المال المعيّن المشتبه ملكيته ------ عربى --------
33 - حكم نكول المدعى عليه عن اليمين ------ عربى --------
34 - ارث الزوجة ------ عربى --------
35 - مع الشيخ جاد الحق فى ارث العصبه ------ عربى --------
36 - حول ديات ظريف ابن ناصح ------ عربى --------
37 - بحث حول الاستسقام بالازلام (مشروعية الاستخارة) ------ عربى --------
38 - الشعائر الحسينية ------ عربى --------
اصول فقه
39 - بيان الاصول در 3 جلد ------ عربى --------
40 - رسالة فى الشهرة ------ عربى --------
41 - رسالة فى حكم الاقل و الاكثر فى الشبهة الحكمية ------ عربى --------
42 - رسالة فى الشروط ------ عربى --------
عقايد و كلام
43 - عرض دين ------ فارسى --------
44 - به سوى آفريدگار ------ فارسى --------
45 - الهيات در نهجالبلاغه ------ فارسى --------
46 - معارف دين در 2 جلد ------ فارسى --------
47 - پيرامون روز تاريخى غدير ------ فارسى --------
48 - نداى اسلام از اروپا ------ فارسى --------
49 - نگرشى بر فلسفه و عرفان ------ فارسى --------
50 - نيايش در عرفات ------ فارسى --------
51 - سفرنامه حج ------ فارسى --------
52 - شهيد آگاه ------ فارسى --------
53 - نويد امن و امان ------ فارسى ------ آذرى
54 - پاسخ به ده پرسش ------ فارسى --------
55 - اصالت مهدويت ------ فارسى --------
56 - تجلى توحيد در نظام امامت ------ فارسى ------ عربى
57 - نظام امامت و رهبرى ------ فارسى --------
58 - ولايت تكوينى و ولايت تشريعى ------ فارسى --------
59 - پيرامون معرفت امام ------ فارسى --------
60 - عقيده نجات بخش ------ فارسى --------
61 - به سوى دولت كريمه ------ فارسى --------
62 - باورداشت مهدويت ------ فارسى ------ عربى
63 - انتظار، عامل مقاومت و حركت ------ فارسى --------
64 - فروغ ولايت در دعاى ندبه ------ فارسى ------ عربى
65 - معرفت حجت خدا ------ فارسى --------
66 - وابستگى جهان به امام زمان ------ فارسى --------
67 - توضيحات پيرامون كتاب عقيده مهدويت در تشيع اماميه ------ فارسى ------ انگليسى
68 - پيامهاى مهدوى ------ فارسى --------
69 - گفتمان مهدويت ------ فارسى ------ انگليسى
70 - گفتمان عاشورايى ------ فارسى --------
71 - مقالات كلامى ------ فارسى --------
72 - الى هدى كتاب الله ------ عربى --------
73 - ايران تسمع فتجيب ------ عربى --------
74 - رسالة حول عصمة الانبياء و الائمة ------ عربى --------
75 - تعليقات على رسالة الجبر و القدر ------ عربى --------
76 - صوت الحق و دعوةالصدق ------ عربى --------
77 - رد اكذوبة خطبة الامام على (ع)، على الزهرا (س) ------ عربى --------
78 - مع الخطيب فى خطوطه العريضة ------ عربى ------ اردو/ فرانسه
79 - رسالة فى البداء ------ عربى --------
80 - جلاء البصر لمن يتولى الائمة الاثنى عشر ------ عربى --------
81 - حديث افتراق المسلمين على ثلاث و سبعين فرقة ------ عربى --------
82 - من لهذا العالم؟ ------ عربى --------
83 - بين العلمين، الشيخ الصدوق الشيخ المفيد -------------- عربى
84 - مقدّمات مفصلّة على «مقتضب الاثر» و «مكيال المكارم» و «منتقى الجمان» ------ عربى --------
85 - امان الامّة من الضلال والاختلاف ------ عربى --------
86 - البكاء على الامام الحسين (ع) ------ عربى --------
87 - النقود اللطيفة على الكتاب المسمى بالاخبارالدخيلة ------ عربى --------
تربيتي
88 - ماه مبارك رمضان، عالىترين مكتب تربيت و اخلاق ------ فارسى --------
89 - راه اصلاح (امر به معروف و نهى از منكر) ------ فارسى --------
90 - با جوانان ------ فارسى --------
تاريخ
91 - سيرحوزههاى علمى شيعه ------ فارسى --------
92 - رمضان در تاريخ (حوادث تاريخى) ------ فارسى --------
سيره
93 - پرتوى از عظمت امام حسين (ع) ------ فارسى --------
آينهى جمال ------ فارسى --------
از نگاه آفتاب ------ فارسى --------
اشك و عبرت ------ فارسى --------
تراجم
94 - زندگانى آيت الله آخوند ملامحمد جواد صافى ------ فارسى --------
95 - زندگانى جابر بن حيّان ------ فارسى --------
96 - زندگانى بوداسف ------ فارسى --------
شعر
97 - ديوان اشعار ------ فارسى --------
98 - بزم حضور ------ فارسى --------
99 - آفتاب مشرقين ------ فارسى --------
100 - صحيفة المؤمن ------ فارسى --------
101 - سبط المصطفى ------ فارسى --------
102 - در آرزوى وصال ------ فارسى --------
مقالهها و خطابهها
103 - حديث بيدارى (مجموعه پيامها) ------ فارسى --------
104 - شب پرگان و آفتاب ------ فارسى --------
شب عاشورا ------ فارسى --------
صبح عاشورا ------ فارسى --------
105 - با عاشوراييان ------ فارسى --------