ghaemiyeh.com
سرشناسه : صافی گلپایگانی، لطفالله، 1298 -
عنوان و نام پديدآور : صبح صادق: درسهایی از عظمت حضرت خاتم الانبیا صلیالله علیه و آله و حضرت امام صادق علیهالسلام و اهداف رسالت اسلام/ صافی گلپایگانی؛ به کوشش مهدی کریمیان، احمد کریمی.
مشخصات نشر : قم: دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، 1433 ق.= 1391.
مشخصات ظاهری : 74 ص.
فروست : کلام و عقاید.
شابک : 10000 ریال: 978-600-5105-05-6
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه بهصورت زیرنویس.
موضوع : محمد(ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق.
موضوع : جعفربن محمد (ع)، امام ششم، 83 - 148ق.
موضوع : اسلام -- مقاله ها و خطابه ها
رده بندی کنگره : BP22/9/ص22ص2 1391
رده بندی دیویی : 297/93
شماره کتابشناسی ملی : 2724748
صبح صادق
درسهایی از عظمت حضرت خاتم الانبیا صلیالله علیه و آله و حضرت امام صادق علیهالسلام و اهداف رسالت اسلام
صافی گلپایگانی
به کوشش مهدی کریمیان، احمد کریمی.
"صبح صادق" مجموعهاى ارزشمند از سه مقالهى پربار و خواندنى است كه به شكلى اجمالى و جذاب به بازخوانى و مرور درسهايى از عظمت حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله و نيز حضرت امام صادق عليه السلام مىپردازد. كتاب در پايان، با بيان اهداف والاى رسالت اسلام، دعوت آن حضرت را فراخوانى جاويد و همگانى براى تمامى اعصار مىداند و عمل به دستورات اسلام و قرآن را ضامن سعادت واقعى مىداند.
از آنجا كه مولف محترم، در زمان نگارش اثر در لندن به سر مىبردهاند هر سه فصل كتاب را به برادران و خواهران مسلمان مقيم انگليس هديه نمودهاند. با توجه به اينكه مخاطب اصلى «صبح صادق»، قشرهاى جوان و دانشجويان عزيز مىباشند و از سويى كتاب با تاكيد فراوان بر حفظ و بهينه سازى هويت دينى و بازگشت به سنّتهاى انسانساز اسلام عزيز و بر اساس روش زندگى عالىترين الگوهاى انسان، نگاشته شده است دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيت الله العظمى صافى اقدام به بازنشر آن نمود.
اين كتاب براى اولين بار در 1355 هجرى شمسى از سوى مجمع جهانى اسلامى لندن و تحت عنوان «نداى اسلام از اروپا» انتشار يافت.
اكنون ويرايش جديد اين اثر ارزشمند، تقديم علاقهمندان مىنمايد.
بسم الله الرحمن الرحيم
برادران و خواهران مسلمان مقيم انگلستان
السلام عليكم و رحمت الله و بركاته
خداوند متعال به همهى شما تندرستى و خير و سعادت و رستگارى عطا فرمايد و به تبليغ رسالت اسلام كه بهترين خدمت به بشريت است وعمل به تعاليم عاليه آن موفق سازد. حقير از اينكه موفق به زيارت مسلمانانى متعّهد و ملتزم و كوشا و متحرّك و علاقهمند به تعظيم شعائر وحفظ سنن اسلامى شده و خدمات شما را به اسلام مىبينم افتخار دارم.
شركت در مجمع جهانى اسلامى و نماز جماعت و اجتماع پرشور و پر معناى شما مردم مسلمان مخصوصاً جوانان و دانشجويان عزيز و ديدن نتايج ارزندهى تلاشها و كوششهايى كه براى تأسيس مجمع جهانى اسلامى شده است واقعاً لذّتبخش بود.
چنانچه خلوص نيت شركتكنندگان در جلسات مجمع جهانى اسلامى و عشق و علاقهى زن و مرد مسلمان و خدماتى كه همگى به رهبرى حجت الاسلام و المسلمين آقاى مصباح زاده دامت بركاته به اسلام و مسلمين و معرفى تشيع - كه اسلام پاك و خالص است - مىنماييد سزاوار تحسين و تقدير است و اين مجمع اسلامى و اين
اجتماعات و اين همكارىها و تبليغات در قلب اروپا موجب سرافرازى و مباهات است و تأسيس آن اقدام خداپسندانهاى است كه در جهت تأسى به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و اهتمام آن حضرت به هدايت بشر قرار دارد و سبب رضاى خداوند متعال و مسرت خاطر انور حضرت ولى عصرارواح العالمين له الفدا است و حقاً جهانى بودن رسالت اسلام اقتضا دارد كه اينگونه مجامع گستردهتر و هر چه كاملتر در تمام شهرهاى بزرگ اروپا و امريكا و خاور دور و غيره تشكيل شود تا نداى جان بخش توحيدى اسلام به گوش جهانيان برسد.
بديهى است تقدير از اين مجمع و از خدمات برادران و خواهران مسلمان مفهومش اين نيست كه آنچه لازم است انجام شده و ديگر وظيفهاى باقى نيست، زيرا بايد مراكز تبليغى ديگران و هزارها كليسايى كه مجهز به تمام وسايل مادى هستند و جديت و قدرت و امكانات آنها را در نظر گرفت و نيز اينكه اين مجمع در چنين محيطى عهدهدار تبليغات و اداى رسالت اسلام شده است. پس اين قدم هر چند بسيار مهم و وسيع باشد قدم اول بوده و هنوز در ابتداى راه، گام بر مىداريم.
بايد با كوشش و مساعى، عموم مسلمانان، اهل هر كشور و ملّت كه باشند، متّحد و يك صدا و هماهنگ كار كنند و براى توسعهى اين مجمع از هر جهت، مادى و معنوى در خارج و داخل هر كس به سهم خود از كمك و يارى مضايقه ننمايد، تا اين مؤسسه در خور شأن و مقام خود به فعاليتهاى اسلامى ادامه داده، تشكيلات خود را در رشتههاى مختلف ارشاد و تبليغ و پرورش افكار توسعه دهد و بر آبرو و عزّت و شرف مسلمانان بيفزايد. انشاء الله تعالى.
از خداوند متعال براى همهى شما موفقّيت بيشتر و سعادت و ترقّى
و خير دنيا و آخرت مسئلت مىنمايم و به مقتضاى:
«من لم يشكر المنعم من المخلوقين لم يشكر اللّه عز و جل»(1)
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص 24
در درجهى اول از مرجع عاليقدر حضرت مستطاب آيتالله العظمى آقاى گلپايگانى دام ظلّه بنيانگذار و مؤسّس مجمع جهانى اسلامى لندن و مساجد و مجامع و مؤسسات اسلامى ديگر و سپس از دانشمند معظّم حضرت آقاى مصباحزاده كه خدمات و زحماتشان در تأسيس اين مجمع و احياى اسلام در اين كشور بسيار قيمتى و درخشان است تقدير و تشكر مىنمايم.
«اللهّم أنت المجازى لأهل البّر و الجهاد فأجزهم خير جزاء المحسنين و المجاهدين».
براى اينكه از اين سفر يادگارى از خود به جاى گذارده باشم به مناسبت ايام سوگوارى ماه صفر و رحلت حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله و عيد سعيد ميلاد آن حضرت در 17 ربيعالمولود مقالاتى با حال شدّت كسالت و بيمارى و نداشتن وسيلهاى جز قلم و كاغذ نوشتم و به عنوان هديه حضور برادران و خواهران محترم مسلمان، تقديم مىدارم. اميد است اگر در آن نواقص و كوتاهىهايى باشد با قلم مهر، اصلاح فرمايند.
و ما توفيقى الا بالله
لندن/ 17 ربيع الاول 1397
[17 اسفند 1355 هجرى شمسى]
لطف الله صافى
1) (1)
(لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا)(1)
احزاب، 21؛ براى شما اگر به خدا و روز قيامت اميد مىداريد و خدا را فراوان ياد مىكنيد، شخص رسول اللَّه مقتداى پسنديدهاى است.
به خواست خداوند متعال سخن ما در اين مقاله تحت عنوان: «درسهايى از عظمت حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله» خواهد بود.
وجود مقدس حضرت محمّد بن عبدالله صلى الله عليه و آله جامع انواع عظمتهاى انسانى و بزرگوارىهاى يك فرد بىنظير و بىمانند بشرى بود كه شرح هر يك از آن عظمتها در اين مقاله امكان ندارد. و اجمالاً اگر انبياء و پيغمبران را ب -- ه لقب قهرمانان خواندن مناسب شأن رفيعشان بود بايد آن حضرت را چنانچه موّرخ شهير انگلستان توماس كارلايل در بين تمام پيغمبران يگانه قهرمان خوانده، در همهى عظمتها قهرمان يگانه و موفّق و بىنظير بخوانيم.
در اين مقاله فقط مىخواهيم با چند رشته از عظمتهاى آن حضرت آشنا شويم واز هر يك براى سازندگى شخصيّت خود درس و سرمشق بگيريم.
در بين دعوت كسانىكه در تاريخ بشر براى اصلاحات اجتماعى يا انقلابات بنيادى قيام كردهاند. دعوتى عالىتر و رسالتى انقلابىتر و جامعتر از رسالت پيغمبر اسلام نبوده است.
1) (1)
بديهى است درك عظمت اين رسالت محتاج به بررسىهاى زيادى است كه به طور فهرست به بعض آنها اشاره مىشود:
بررسى اوضاع اخلاقى و دينى جوامع بشرى در عصر ظهور آن حضرت.
بررسى اوضاع علمى و فرهنگى.
بررسى اوضاع اجتماعى ملل و امم.
بررسى اوضاع سياسى و رژيمهاى حاكم بر جوامع انسانى.
بررسى وضع بانوان در سراسر دنيا و بالخصوص در جزيرةالعرب.
بررسى وضع بردگان و غلامان.
بررسى اوضاع اقتصادى و نظامات مالى.
بررسى عادات و قواعد و رسوم.
بررسى نظامات جنگى.
بررسى ارزش حقوق انسان در آن زمان.
و بررسىهاى ديگر كه فعلاً در اين مقاله مجال بسط و تفصيل آن نيست و همه منتهى به اين مىشود كه دنيا در تمام اين شئون، وضع بسيار غيرانسانى و اسفانگيزى داشت كه اگر رسالت حضرت محمّدصلى الله عليه و آله به كمك بشريت نيامده و از او دستگيرى نكرده بود و سير ارتجاعى بشر از آن عصر به بعد هم چنان ادامه مىيافت دنيا از علم و فضايل و حقوق و آزادى و آنچه بعد از آن حضرت به ظهور پيوسته محروم مىماند.
اساس عظمت دعوت پيغمبر اسلام دعوت به توحيد و يكتاپرستى است كه در كلمهى طيّبهى لا اله الّا الله خلاصه مىشود. كلمهاى كه از آن ارزندهتر و آزادى بخشتر و روشنتر و نجات دهندهتر نيست. كلمهاى كه در آن تمام برابرىها و برادرىها و الغاى امتيازات پوچ و موهوم نهفته
است. كلمهاى است كه بهگفتهى گوستاولوبون دانشمند مشهور فرانسوى در كتاب تمدن اسلام و عرب در بين اديان تاج افتخارى است كه فقط بر سر اسلام قرار دارد.
كلمهاى كه استثمار و استضعاف را محكوم و ريشهكن مىسازد و هر اطاعتى را كه در اطاعت خدا و قانون خدا درج نباشد ناروا و غيرمجاز قرار مىدهد. كلمهاى كه اعلان آزادى بشر و حقوق انسانها است. كلمهاى كه مستبدان را به زانو در آورد و اعلان جنگ داد و بشريت را عليه آنها بسيج كرد. آرى حكم مخصوص خدا است و غير از او كسى كه سزاوار پرستش باشد نيست. همه بايد شعارشان كلمهى «لا اله الّا الله» باشد. شعارى كه يك فرد عادى را با بزرگترين امپراطورىهاى عالم برابر مىسازد و شعارى كه هر كس آن را فهميد و درك كرد خود را با كسرى و قيصر مساوى و برابر و بلكه در ارزش انسانى برتر يافت.
راجع به اين شعار و اين كلمه و معانى گستردهى آن كه شامل تمام شئون حياتى انسان مىشود سخن حتى در يك كتاب بزرگ به پايان نمىرسد و اين جانب در رسالهاى به نام «رساله توحيديه» ابعادى از عقيدهى توحيد را كه با آزادى بشر و استقلال انسانها و تهذيب افكار از عقايد موهوم و خرافى ارتباط دارد، شرح دادهام.
پايهى ديگر دعوت اسلام برابرى و مساوات است كه آن هم رشتهاى از معنى كلمهى توحيد است در قرآن مىفرمايد:
(تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ)(1)
آل عمران، 64.
1) (1)
بياييد به سوى كلمهاى كه مساوى و برابر ميان ما و شما است: اينكه نپرستيم مگر خدا را و شريكى براى او قرار ندهيم و بعض ما بعض ديگر را سواى خدا ارباب و صاحب اختيار خود نگيرد.
پايهى سوم دعوت اسلام دعوت به برادرى و همكارى و اخوت همگانى است كه در آن رنگ و نژاد و فاصلههاى ديگر محو شود و تمام بشر را بتواند با هم برادر سازد.
كه قرآن مىفرمايد:
(وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا)(1)
همان، 103.
همه به ريسمان خدا چنگ بزنيد و متفرق و جدا نشويد و نعمت خدا را بر خودتان ياد كنيد آن هنگام كه با هم دشمن بوديد و خدا ميان دلهاى شما الفت و پيوند داد پس به لطف او برادر شديد.
پايهى چهارم رسالت اسلام، دعوت به عدالت و حكم به عدل واحسان و نيكى است كه در قرآن مىفرمايد:
(إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ)(2)
خدا به عدل و احسان امر مىكند.
(اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى)(1)
مائده، 8.
عدالت ورزيد كه به پرهيزكارى نزديكتر است.
(وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ)(2)
وقتى ميان مردم حكم كرديد، به عدل حكم كنيد.
پايهى پنجم دعوت به الغاى امتيازات نژادى و قبيلهاى و هر امتياز ديگر كه مانع تشكيل جامعهى بزرگ و برادرى جهانى است. در قرآن مىفرمايد:
(إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ)(3)
پايهى ششم دعوت به سعى و عمل و كار و كوشش است. چنانچه در قرآن مىفرمايد:
(وَأَن ليْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى)(4)
پايهى هفتم دعوت به برابرى زن و مرد در ارزشهاى واقعى انسانى است. چنانچه مىفرمايد:
(مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوة طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ
مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ)(1)
نحل، 97.
هر كس از مرد و زن كه عمل صالح كند و مؤمن باشد او را به حياتى پاك زندگى مىدهيم و نيكوتر از آنچه عمل كردند به آنها پاداش مىدهيم.
و در سورهى احزاب مىفرمايد:
(إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا)(2).
كه حاصل معنى اين است كه در اين فضايل ده گانه اسلام: ايمان، عبادت خدا، راستى، صبر و شكيبايى، خشوع و ترس از خدا،
1) (1)
2) (2) احزاب، 35؛ به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزهدار و زنان روزهدار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مىكنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است.
صدقه و احسان و نيكى، روزهدارى و عفت و پاكدامنى، بسيار به ياد خدا بودن براى مرد و زن آمرزش و مغفرت و مزد بزرگ آماده است كه در اين ميدان مسابقه در ارزشهاى حقيقى انسانى زن و مرد طبق تعاليم اسلام شركت نمايند و هر كس گوى سبقت را بربايد به خدا نزديكتر و از كمال انسانى بهرهمندتر است. اينها علاوه بر حقوق مالى و مدنى است كه اسلام به زن عطا كرده و به او استقلال و شخصيت داده است كه انسانىتر از آن در هيچ مكتبى نيست.
پايهى هشتم اين است كه عقل و فهم بشر را مخاطب قرار داده و مرد م را به تعقل تفكر مأمور مىسازد و از آنها مىخواهد كه به حكومت عقل گردن نهند و حق را از باطل تشخيص دهند. در قرآن مجيد مىفرمايد:
(إِنَّ فِى ذَلِكَ لَذِكْرَى لِأُوْلِى الْأَلْبَابِ)(1)
زمر، 21؛ در اين مثال تذكّرى است براى خردمندان (از ناپايدارى دنيا)!
(فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ)(2)
پايهى نهم اين است كه بشر را به علم و دانش و بينش تشويق مىنمايد و مقام علم را بالا برده و مافوق تمام مقامات قرار داده است و در آيات متعدد قرآن مجيد خدا علم و دانش و دانشمندان را ستوده و به آن تشويق و امر فرمود و نام علما را در رديف نام خود
و فرشتگان ياد كرده است.(1)
. در اين جا مناسب است به منزلت بزرگ و مقام عالى و ارزنده و مسئوليت بزرگى كه دانشجويان عزيز دارند توجه شود. دانشجويان، شما مىدانيد كه جامعهى مسلمان از جهت راهنمايىهاى انسانى و تعاليم اعتقادى و اخلاقى و اجتماعى و سياسى و ارشاد به تمام اصول واقعى و سازنده يك جامعهى به تمام معنى زنده و متحرك و مترقى است و ضعيف نيست و به تصديق دانشمندان بزرگ در هر عصر و زمان تعاليم اسلام پيشرو و انسانسازترين تعاليم و برنامهها است. ضعفى كه مسلمانان پيدا كردهاند در ناحيهى علوم مادى و تجربى است كه جوامع اسلامى به دانشمندان و محققان و متخصصان در رشتهها و شُعب متعدد اين علوم احتياج دارند و اين شما دانشجويانيد كه وظيفه داريد متعهدانه اين ضعف را برطرف نماييد و اين خلأ بزرگ را پر كنيد.
درس بخوانيد و كوشش كنيد و تحقيق نماييد براى اينكه آيندهى جامعهى اسلام به علم شما و به ابتكار شما و به تحقيق شما مباهات كند؛ براى اينكه شخصيت علمى شما باعث عزت مسلمين و احتياج ديگران به مسلمانان باشد؛ هيچ حد و مرزى براى تحقيق و بررسى قائل نباشيد و هر چه مىتوانيد جلو برويد. چرا بايد جوايز علمى نصيب ديگران شود و چرا بايد هميشه نظرات و تئورىهاى ديگران در دانشگاههاى دنيا تدريس شود؟
تا چند قرن پيش، مسلمانان با تقدم علمى در همه جا شهرت و معروفيت داشتند و دانشمندان ما در واقع بنيان گذاران علوم بودند؛ جابر بن حيان يكى از شاگردهاى حضرت امام جعفر صادق عليهالسلام است كه كتابهايش به زبانهاى زنده ترجمه شده و اختراعاتى دارد و بيش از پانصد رساله در رشتههاى علمى نوشته و كسى است كه به پدر شيمى ملقب شده است.
شما دانشجويان عزيز اگر درس مىخوانيد براى اينكه مدركى بگيريد يا علم را وسيله رسيدن به پول و مقام قرار دهيد ارزش شما از نظر اسلام همان پول و مقامى است كه به آن مىرسيد و مزد شما هم همان است ولى اگر براى رفع كمبودى كه در اجتماع مسلمانان است و براى تجديد عظمتهاى علمى مسلمانان و براى اينكه ذخائر و سرمايههاى واقعى اسلام باشيد و مسلمين را از فقر علمى نجات دهيد و از بيگانه بىنياز سازيد درس مىخوانيد، بدانيد منزلت و رتبهى شما بسيار بسيار رفيع است و اجر و پاداش شما را فقط خداى بزرگ مىتواند عطا كند و عطا مىفرمايد. به اميد كوشش شما و تعهدات اسلامى شما.
پايهى دهم اين است كه تعليماتش همه مطابق فطرت است و تحميل بر فطرت بشر نيست خواستههاى واقعى بشر را بر مىآورد، و غرائز او را رعايت و ملاحظه نموده است به هر چه نيكو و فطرت پسند است فرمان داده و از هر چه وجدان و فطرت پاك از آن متنفر
1) (1)
است نهى كرده است. در قرآن مجيد مىفرمايد:
(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ)(1)
روم، 30.
.به پادار روى خود را از براى دين حنيف و خالص فطرت خدا است كه مردم را بر آن سرشته است تبديلى در آفرينش خدا نيست اين است دين قيّم و استوار ولى بيشتر مردم نمىدانند.
پايهى يازدهم اين است كه دعوت اسلامى، افراد مسلمان را متعهّد و مسئول مىنمايد كه در حسن جريان امور و اجراى احكام و برنامه ها و نظامات اسلامى و تامين مصالح عمومى مداخله و نظرات نمايند و جامعه رستگار را چنان جامعهاى مىداند كه اين اصل در آن اجرا مىشود و اين اصل در دو عبارت كوتاه و پرمعنى خلاصه مىشود: «امر به معروف و نهى از منكر»
در قرآن مجيد مىفرمايد:
(وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَ - ئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)(2)
بايد از شما گروهى باشند كه به سوى خير و نيكى دعوت كنند و امر به معروف و خوبى
بنمايند و از منكر و كار زشت باز بدارند و ايشان همان رستگاراناند.
و به قدرى اين اصل نظارت مردم بر اجرا قوانين بزرگ است كه على عليهالسلام مىفرمايد:
«ما اعمال البر كلها و الجهاد فى سبيل الله عند الامر بالمعروف و النهى عن المنكر الا كنفثة فى بحر لجى»(1)
نهج البلاغه، حكمت 380؛ تمام كارهاى نيك و جهاد در راه خدادر جنب امر به معروف و نهى از منكر چيزى نيست جز به مانند انداختن آب دهان در درياى پهناور
پايهى دوازدهم دعوت اسلام به صلح و سازش و گذشت و اغماض و عفو و مقابله كردن با بدى به نيكى و پاداش دادن سفاهت و جهالت به مهر و محبّت و يارى و اعانت است در قرآن مجيد مىفرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِى السِّلْمِ كَآفَّةً)(2)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد همگان در سازش وارد شويد.
و نيز مىفرمايد:
(وَلَا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَلَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِى أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِى حَمِيم)(3)
خوبى و بدى برابر نيستند. بدى را به آن طور كه نيكوتر است برگردان تا آن كسى كه ميان تو و او دشمنى است مثل دوست خويشاوند گردد.
و پايههاى ديگر راجع به عالم غيب و امور مالى و اقتصادى و سياسى و اخلاقى و عفت عمومى و آداب و فضايل تعاون و خيرخواهى و رعايت اعتدال در كارها و امور انسانى ديگر كه همه از قرآن مجيد و سيره پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين و ساير ائمه طاهرين عليهم السلام استفاده مىشود و شايسته است كه شخص مسلمان حداقل آيات مربوط به اين پايهها را كه در هر مجمع انسانى عالىترين اصول شمرده مىشود حفظ نمايد.
دومين عظمت از عظمتهاى پيامبر اسلام عظمت در اراده و تصميم است انجام كارهاى بزرگ و قيام و انقلاب محتاج به اراده قوى و عزم راسخ و تصميم محكم و استوار است. هر چه كارى كه شخص مىخواهد انجام بدهد عظيمتر باشد تصميم بزرگتر و قوىتر مىخواهد. بسيارى از مردم هستند كه سخن از كار بزرگ و عمل خطيرى به ميان مىآورند و به ظاهر خود را مصمّم بر انجام آنها كار نشان مىدهند اما در وسط كار تطميعات مالى و يا شهوانى يا جاه و مقام يا تهديدات و سختىها و دشوارىها و مصائب آن را از كار منصرف و تصميمشان را ضعيف و باطل مىنمايد.
پيغمبر اسلام به حق در ميان مردان بزرگ تاريخ در تصميم،
عظيم و يگانه بود. وقتى مأموريت رسالت جهانى در غار حرا به عهده او واگذار شد، وقتى مبارزه با تمام گردنكشان و استثمارگران دنيا و مذاهب باطله و منسوخه و عادات سخيفه و زورمندان وحشى و غارتگران و آدمكشان و الغاء رسوم شرك و بتپرستى از جانب خداى جهان به او پيشنهاد شد بدون درنگ پذيرفت و از غار حرا براى انجام آن قيام و انقلاب بزرگ و تاريخى قدم بيرون گذارد و مأموريتى را كه احدى جرأت اظهار آن را در برابر يك نفر نداشت مصمّمانه به دوش گرفت و در مكه مركز بتها و بتپرستها و كسانى كه فخر و افتخارشان آدمكشى و قتل و غارت بود، اعلان كرد و بدون خوف و بيم فرياد:
«قولوا لا اله الا الله تفلحوا»(1)
مناقب آل أبى طالب عليهم السلام، ج 1، ص 56؛ طارق محاربى نقل مىكند رسول خدا صلى الله عليه و آله را در بازار ذو المجاز كه در دوره جاهلى هشت روز، در يك فرسنگى عرفات بر پا مىشده است، ديدم كه روجامهاى بر تن داشت و مىگفت: اى مردم! بگوييد پروردگارى جز خداوند نيست تا رستگار شويد. ابولهب هم پشت سر ايشان حركت مىكرد و بر او سنگ مىزد آن چنان كه پاشنهها و ساقهاى او خون آلود شده بود و مىگفت: اى مردم از او فرمان مبريد چون او دروغگوست.
را بلند فرمود.
در اينجا شخص بايد تاريخ را مطالعه كند تا از زبان گوياى آن، مصائب و دشوارىها و زحمات و رنجهايى را كه به پيغمبر در راه اعلام عقيدهى توحيد و ابلاغ احكام اسلام رسيد، بشنود.
فشارها و رنجهايى كه پيغمبر ديد هر يك از آنها براى اينكه يك مرد مصمّم را از كار خود باز دارد كافى بود؛ او را اذيت مىكردند توهين مىنمودند سنگباران مىكردند دروغگو و ساحر و مجنون
1) (1)
مىخواندند كسانى را كه به او ايمان مىآوردند مورد شكنجه و تعذيبات سخت قرار مىدادند. سه سال او را و كسان و يارانش را در شعب ابى طالب كه درّهاى بود محصور ساخته و با آنها قطع رابطه كردند. ولى محمّد صلى الله عليه و آله در تصميم خود باقى ماند، متزلزل نشد؛ عقب ننشست؛ به آينده اطمينان داشت و اميدوار و خوش بين بود كه بر تمام اين موانع و شدائد پيروز مىشود. وقتى ديدند تهديد و شكنجه و قطع مواد خوراكى و قطع رابطه، كارى انجام نمىدهد و محمّد صلى الله عليه و آله را در رسالتش سست نمىسازد از راه تطميع جلو آمدند. به ابوطالب گفتند پيشنهاد مىدهيم اگر محمّد صلى الله عليه و آله مال مىخواهد به قدرى مال به او بدهيم كه از همهى ما ثروتمندتر شود و اگر زن زيبايى مىخواهد زيباترين دوشيزگان را به ازدواج او در مىآوريم و اگر رياست و حكومت مىخواهد او را بر خود حاكم و رئيس قرار مىدهيم، خلاصه هر چه بخواهد در اختيار او مىگذاريم و اين انقلاب دينى و اجتماعى را كه شروع كرده است تعقيب ننمايد.
وقتى ابوطالب پيشنهاد آنها را به عرض برادر زادهى عزيزش رساند و فراهم شدن تمام شئون دنيايى و لذائذ مادى را به او خبر داد و تاريخ را با اين پيشنهاد بر سر دو راهى قرار داد چه جواب شنيد؟ لحظهى خطيرى بود كه هر كلمهاى بر زبان محمّد صلى الله عليه و آله جارى مىشد در سرنوشت تاريخ، اثر مىگذاشت. اگر ابوطالب، جواب مثبت مىشنيد بتها باقى مىماند و زنده به گور كردن دخترها ادامه مىيافت، رباخوارى، ظلم و ستم و استضعاف
رژيمهاى فاسد و سلب حقوق ضعفا، همه آزاد مىشد و محمّد صلى الله عليه و آله هم با گرفتن حق السكوت در خانه مىنشست و به عيش و لذترانى سرگرم مىشد و از نظر سران بتپرستها عزت و احترامش فوق العاده مىگشت.
اما محمّد صلى الله عليه و آله مأموريتش خدايى بود و تصميمش آسمانى. او بدون ترديد و بدون درنگ به عمويش فرمود: «اگر آفتاب را در دست راست من و ماه را در دست چپم بگذارند كه از دعوت خود دست بردارم قبول نخواهم كرد.»(1)
الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 64
آرى! دنيا و آنچه در آن است از زر و زيور و مال و ثروت و مقام و رياست در چشم مرد حق و بندهى حق پشيزى ارزش ندارد و مرد خدا را فريب نمىدهد.
تاريخ زندگى پيغمبر اسلام در همهى حالات نمايشگر تصميم و عزم راسخ و پايدارى و استقامت او است.
در جنگ ُاحُد كه آن چشم زخم بزرگ به سپاه اسلام رسيد محمّد صلى الله عليه و آله فقط خدا را مىخواند. در جنگ بدر كه قريش و لشكر كفر با ساز و برگ و عِدّه و عُدّهى كافى آمده بودند و به ظاهر بر حسب قواى مادى فتح خود و شكست مسلمانان را قطعى مىدانستند به درگاه خدا عرض مىكرد:
«اللهم ان تهلك هذه العصابة من اهل الاسلام لا تعبد فى الارض»(2)
همه جا و در هر ايستگاه عظمت تصميمش نمايان و درخشان بود و در هيچ كجا سست نشد.
در اين عظمت، پيامبر گرامى اسلام نمونه و يگانه و سرآمد تمام زهاد بود.
از نشانههاى زهد آن حضرت اين بود كه در آن وقتى كه در اوج عظمت ظاهرى و قدرت مادى قرار گرفته بود با دست خود نعلين خود را مىدوخت و لباس خود را وصله مىكرد و از تجمّلات دنيا پرهيز داشت و اگر زيورى از زيورهاى دنيا را در خانه مىديد مىفرمود:
«آن را از نظر من پنهان كنيد؛ مبادا كه به ديدنش مشغول شوم و به ياد دنيا افتم.»(1)
نهج البلاغه، خطبه 160.
بسيار اتفاق مىافتاد كه روزها و بلكه ماه مىگذشت و در خانهى آن حضرت غذايى طبخ نمىشد و فقرا و مستمندان را بر خودش و فاطمه عزيزش و حسن و حسينش مقدم مىداشت.
در آن عصر محرومترين طبقات كه از هر جهت حالشان تأسفانگيز بود و مورد استضعاف بودند و تحميلات طاقتفرسا به آنها مىشد غلامان و بردگان بودند كه افتادگان اجتماع بودند. پيامبر عزيز اسلام كه رسالت و دعوتش در جهت كمك به آنها و آزاد كردن آنها و حفظ حقوقشان قرار داشت و در قرآن مجيد دربارهى آنها به طور مؤكّد سفارش شده و برنامهاى براى آزادى آنها مقرر شده است، در منظر
1) (1)
خارجى و خوراك و پوشاك و نشست و برخاست مانند غلامان بود.(1)
پيرامون تلاش جدى و پيگير اسلام در جهت ارزش دادن به بردگان و آزادى هر چه بيشتر آنان مىتوان به آيات ذيل مراجعه نمود: بقره، 177 و 221؛ نساء، 25 و 92؛ توبه، 60؛ نحل، 71؛ نور، 32 و 33؛ روم، 28؛ بلد، 12 و 13.
غذايش از غذاى غلامان خوردنىتر و لذيذتر نبود و لباسش از لباس آنها بهتر نبود و مانند آنها مىنشست. پول و درهم ذخيره نمىفرمود آن قدر روى حصير نشسته بود كه بر بدنش اثر گذاشته بود.پيغمبران ديگر مانند عيسى بن مريم على نبيّنا و آله و عليه السلام هم زاهد بودند. اما تفاوت عيسى مسيح با پيغمبر اسلام اين است كه عيسى مال و مقامى در اختيار نداشت ولى پيغمبر اسلام قبل از اينكه به رسالت مبعوث شود و در آغاز بعثت ثروت سرشار خديجه را در اختيار داشت و در سالهاى پايان عمر تمام شبه جزيرهى عربستان را؛ اما همچنان زاهد و بىاعتنا به دنيا بود. به جوع و گرسنگى عادت داشت و روزه بسيار مىگرفت.
در اين عظمت پيغمبر عظيم الشان اسلام، يگانه معلّم مساوات و برابرى بود علاوه بر آنكه به وسيلهى وحى الهى و آيات قرآن مجيد برابرى و مساوات انسانها را اعلام داشت عملاً نيز آن را به مردم تعليم داد.
مجالس او بالا و پايين نداشت و از چگونگى نشستن آن حضرت و اصحابش پيغمبر شناخته نمىشد تا كسى بگويد آنكه مقدّم بر همه و بالاى مجلس نشسته است پيغمبر است؛ يا اينكه اغنيا و
1) (1)
اقويا به او نزديكتر بنشينند. اين حرفها كه هنوز هم در دنياى به اصطلاح متمدّن هوادار دارد در مجلس پيغمبر و مكتب تربيتى او وجود نداشت. فقير و غنى و شاه و گدا همه از چشم پيغمبر يكسان بودند.
در جنگ بدر كه مركب و اسب و شتر مسلمانها كم بود و مطابق نفرات مركب نداشتند و مراكب را بين نفرات به طور متعادل تقسيم كردند به هر دو يا سه نفر يك مركب رسيد. كه به تناوب سوار و پياده شوند. از جمله به پيغمبر صلى الله عليه و آله و دو نفر ديگر كه يك نفر از آنها على عليهالسلام بود يك مركب رسيد هر وقت نوبت پياده رفتن پيغمبر و فرماندهى كل قوا مىشد على عليه السلام و نفر ديگر مىگفتند: «يا رسول الله! شما سوار باشيد؛ پياده نشويد، ما پياده مىآييم.» اما پيغمبر قبول نمىفرمود و پياده مىشد و قريب به اين مضمون مىگفت: «نه شما از من در پياده رفتن تواناتريد و نه احتياج من به اجر و ثواب و رحمت خدا از شما كمتر است.»(1)
دلائلالنبوه، ج 3، ص 39.
در يكى از غزوات و جنگها مىخواستند گوسفندى را ذبح و طبخ نمايند هر كدام از اصحاب كارى را عهدهدار شدند. پيغمبر فرمود: «من هم هيزم جمع مىكنم.» گفتند: «ما شما را از كار بىنياز مىسازيم.» فرمود: «نمىخواهم بر شما امتياز داشته باشم.»(2)
مىفرمود:
«كلكم لآدم و آدم من تراب
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْداللَّهِ أَتْقاكُمْ
وليس لعربى على عجمى فضل إلا بالتقوى»(1)
شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد، ج 1، ص 128؛ همه شما از آدم هستيد و آدم از خاكست، گراميترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست و نيست براى عرب فضيلت و برترى بر عجم مگر به پرهيزگارى.
،«الناس سواء كاسنان المشط»(2)
همهى مردم با هم برابرند؛ كسى را بر كسى برترى نيست.
در تاريخ رهبران اصلاحات و انقلابات بزرگ، احدى نيست كه مانند پيغمبر اسلام در مدتى كوتاه اين همه انقلاب فكرى و عملى و اجتماعى به وجود آورده باشد. منفلوطى مىگويد: «مردى خدمت رسول خدا عرض كرد: يا رسول الله! ما نمىدانيم با چه زبانى از شما تقدير و تشكر نماييم. شما بر ما حقوق و منّتهاى بزرگ داريد ما را از زير بار سنگين عادات زشت و غلها و زنجيرهايى كه خود را به آن گرفتار كرده بوديم نجات دادى. سپس داستان دختر هفت سالهاش را كه زنده به گور كرده بود به عرض رسانيد و گفت: فراموش نمىكنم وقتى مىخواستم دختر زيبا و شيرين زبانم را زنده به گور كنم و خاك بر رويش بريزم دامنم را گرفته بود و التماس مىكرد و مىگفت پدر چرا با من اين گونه رفتار مىكنى؟ اما هرچه گفت و التماس نمود و گريه و زارى كرد نتوانست مرا از آن عمل و جنايت بزرگ و ننگين باز دارد و من با دست خود، دختر شيرين زبان
هفت سالهام را زنده به گور كردم. تو اى پيغمبر! بر ما منّتها دارى كه ما را از اين عادات پليد و غير انسانى نجات دادى.»
تولستوى مىگويد: «شك نيست كه محمّد صلى الله عليه و آله از بزرگترين رجال و مردانى است كه به اجتماع خدمات بزرگ كردند. همين قدر در فخر او بس است كه امتى را به نور حق هدايت كرد و از خونريزى و زنده به گور كردن دختران و قربانى كردن انسانها بازداشت و مردى مانند او سزاوار احترام و اكرام است.»
پيغمبر از دنيا نرفته بود كه آيين بتپرستى در شبه جزيرهى عربستان از بين رفت و از بتها اثرى نماند و خداپرستى و نماز و روزه و زكات و ساير فرايض و برنامههاى اسلام عملى شد و رباخوارى موقوف گرديد. مىنوشى و مىگسارى كه بسيار رواج داشت به محض نزول آيهى تحريم خمر، متروك گرديد و يك نفر لب به شراب نگذارد و قطرهاى از آن يافت نمىشد. در روز اعلام تحريم خَمر تمام خُمرههاى شراب را خود مردم روى زمين ريختند. قماربازى موقوف شد. زنان و دختران عزّت يافتند و به حقوق واقعى يك انسان نايل شدند. بردگان، احترام انسانى پيدا كردند، از ظلم و تحميلات مصونيّت يافتند و برنامههاى آزادى آنها با سرعت شروع شد. معاملات و بازرگانىها بر اساس صحيح قرار گرفت. از بىعفتىها و ناپاكىها و زنا و رفيق گرفتنهاى زنها و كارهاى نكوهيده ديگر اثرى باقى نماند. تكبر و استبداد، ننگ و عار گشت و تواضع و فروتنى افتخار شد. قوانين و مقررات ارث و ازدواج و طلاق و جهاد و صلح و وصيت و هبه و رهن و مزارعه و مساقات و احياء
موات و قضاء و شهادات و غيره اجرا شد و ديگر حقوق مالى ايتام پايمال نمىشد. ديگر بانوان جزء متروكات مرد شمرده نشدند و با طلاقهاى مكرر و نامحدود و رجوعهاى پى در پى بلا تكليف و سرگردان نشدند. فقرا و زيردستان اجتماع در مجمتع انسانى اسلام در صف اغنيا قرار گرفتند و بلكه بر اساس صلاحيّت و شايستگى بر اغنيا، امارت مىيافتند.
شرح عظمت پيغمبر در اصلاحات بنيادى اجتماعى و انقلاب بىتوقف و هر زمان و هر مكانى اسلام، بسيار طولانى است و الحق كه تاريخ، احدى از رجال اصلاح و انقلاب را در اين همه رشتههاى گوناگون مادى و معنوى و روحى و جسمى و فردى و اجتماعى - در اين مدت كوتاه - مانند آن حضرت موفق و پيروز، نشان نمىدهد.
در بين مشرعين بزرگ و قانونگذاران، توفيقى كه نصيب پيغمبراسلام شد نصيب احدى نشده است.
علاوه بر آنكه قوانينى كه قانونگذاران و مجالس بزرگ مقننه با آن همه عرض و طول وضع مىنمايند جامع و كامل و خالى از عيوب و نواقص نيست و موسمى و موقّت است و پس از مدّت كوتاهى به تجديد نظر واصلاح و بلكه الغاى آن محتاج مىشوند قانونگذارى كه بتواند در مدت بيست و سه سال با اشتغالات خطير گوناگون - كه هر يك براى اينكه تمام وقت شخص را بگيرد و او ضمن پرداختن به امور نماز، روزه، حج، دعا، معاملات، تجارت،
اقتصاد، كشاورزى، دامدارى، باغدارى، همسردارى، فرزنددارى، ارث، سياست، داورى، حل و فصل دعاوى و اختلافات، كيفر و مجازات و اخلاق و آداب حتى آداب غذا خوردن، لباس پوشيدن، خوابيدن، راه رفتن، نشستن، بيماردارى و بهداشت و احكام اموات و غيره با گفتار و عمل، هزاران هزار مواد جامع و كامل و قانون و برنامهى زندگى به بشريت عرضه كند - غير از پيغمبر اسلام روى صفحهى تاريخ و دنيا ظاهر نشده است. هر كس اين موضوع را باور نمىكند مىتواند شخصاً قوانين اسلام را بررسى نمايد و مىتواند به نتايج تحقيقات محققان منصف غير مسلمان رجوع نمايد.
اهميت اين موضوع وقتى بيشتر ظاهر مىشود كه به قانونگذارىها و همكارىها و همفكرىها و مطالعات و مباحثات دامنهدارى كه پيرامون يك مادّهى قانونى مىشود و بالاخره به مجالس مقننه ارجاع مىگردد و تحت شورها و بررسى واقع مىشود توجه نماييم.
آيا اين عظمت نيست كه شخصى بدون مشاور و معاون و بدون سابقهى مطالعات قانونى و ديدن دانشكدههاى حقوق و بدون سابقهى بررسىهاى بهداشتى و اجتماعى و تجارب قضايى و مالى و غيره در تمام جهات و حقوق مردم، قوانينى عرضه بدارد كه هنوز پس از چهارده قرن، زنده و انسانىترين قانون اجتماع و اصول و مواد آن مورد تصديق و حمايت حقوقدانان جهان و به عقيدهى اهل تحقيق و انصاف، يگانه راه حل مشكلات كنونى بشريت باشد؟
واقعا اين عظمت حيرت انگيز است و دليل بر روحى الهى و رسالتى آسمانى است.
اسلام، دين علم است؛ دين معارف است. يكى از عظمتهاى حضرت رسول اعظم صلى الله عليه و آله اين است كه معارفى كه در قسمت الهيات و خداشناسى و مبداء و معاد و رشتههاى ديگر عرضه داشته استوارترين و منطقىترين معارف است.
مسلّم است كه پيغمبر اسلام درس نخوانده بود و اصلاً شبه جزيرهى عربستان محل درس نبود و اگر كسى هم مىتوانست چند كلمهاى بنويسد چيزى نبود و او را از علوم و معارف بهرهمند نمىكرد؛ مانند ميليونها افرادى كه سواد خواندن و نوشتن دارند اما از حقايق و معارف بهرهاى ندارند. اين علومى كه از پيغمبر اسلام ظاهر شده و در كتاب آسمانى او شرح و بيان گرديده است با سالها تحصيل در دانشگاههاى الهيات و تحقيق در رشتههاى مختلف فلسفه و حقوق و علوم فراهم نمىشود.
صحيحترين و محكمترين عقايد را در قسمت الهيات و فلسفهى نظرى و در قسمت اخلاق و حكمت عملى در اختيار بشر گذارد. و در رشتههاى مختلف علوم كه بسيارى از آن سالها و قرنها بعد كشف و بر بشر معلوم شده مثل جنين شناسى، نبات شناسى، معرفت اعضاء، كيهان شناسى، عدد ستارگان، مسئلهى تسخير فضا، طرز جلوگيرى از بيمارىهاى مسرى و موجودات ذرهبينى و...، آن قدر در قرآن مجيد و احاديث شريفه بيانات و مطالب ارزنده موجود است كه شرحش را در كتابهايى كه دانشمندان مطلع در اين موضوع
نوشتهاند بايد خواند و بهتر اين است كه در اين موضوع
چون هر چه كلام را مبسوط كنيم باز هم مختصر گفتهايم به دو شعر حافظ شيرازى اكتفا مىنماييم:
ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد
در اين جا براى اينكه مقاله طولانى نشود سخن را كوتاه مىكنيم و از بيان ساير نواحى عظمت رسول گرامى اسلام مانند عظمت استقامت و شجاعت و تقوا و عبادت و صداقت و امانت و عفو و گذشت و خلق عظيم و معجزات آن حضرت و عظمتهاى قرآن مجيد كه معجزهى جاودان و دليل صحت نبوت تمام انبياء است صرف نظر مىنماييم. در جايى كه بيگانگان زبان به تعظيم و اعتراف بگشايند و شاعر دانشمند مسيحى در قصيدهاى كه در مدح پيغمبر اسلام مىسرايد مىگويد.
انى مسي --- حى اهل محمّدا و اراه فى سفز العلا عنوانا
من مسي - حى هستم و محمّد را تجليل مىكنم و او را سرآغاز كتاب علو و بلن --- دى مقام مىدانم
و دكتر شبلى شميل طبيعى در قصيدهاى كه عظمتهاى آن حضرت را ستوده است بگويد:
من دونه الا بطال فى كل الورى من حاض ---- ر او غائ -- ب اوآت
تمام مردان بزرگ دنيا و قهرمانان گذشته و حال و آينده مقامشان و شأنشان و شخصيتشان مادون مقام اعلاى محمّد صلى الله عليه و آله است.
معلوم است كه مسلمانان بايد چقدر حق شناس زحمات و هدايتها و راهنمايىهاى آن حضرت باشند.
اميد است در اين عصر، مسلمانان آگاه و فداكار، خصوصاً نسل جوان، رسالت اسلام را به مردم دنيا برسانند و تمام نقاط را به انوار هدايت آن متصل سازند و اعصار طلايى ايمان و عمل را متعهدانه تجديد نمايند.
و آخر دعوانا ان الحمدلله رب العالمين
(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُم)(1)
محمد، 2؛ و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند و به آنچه بر محمد (ص) نازل شده - و همه حقّ است و از سوى پروردگارشان - نيز ايمان آوردند، خداوند گناهانشان را مىبخشد و كارشان را اصلاح مىكند!
.در اين بخش، بطور اختصار به موضوعات ذيل مىپردازيم(2):
زندگى حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله.
موقف حساس و بلند علمى حضرت صادق عليهالسلام در تاريخ علوم و معارف اسلام.
فايده بزرگداشت روزهاى تاريخى اسلامى و بعضى تذكرات پيرامون موضوع اوّل زندگى رسول اكرم صلى الله عليه و آله.
حضرت محمّد بن عبدالله بن عبدالمطّلب بن هاشم در عام الفيل سال 571 ميلادى متولّد و دنيا را به نور جمال خود منوّر و روشن ساخت.
زندگى آن حضرت را مىتوان در چهار فصل يا چهار قسمت مطالعه و بررسى كرد.
در اين دوره چنانچه تواريخ معتبر شرح مىدهند امورى ازآن
حضرت ديده مىشد كه نشانه آيندهاى بزرگ و درخشان بود، و خير و بركت در قبيله حليمه كه دايه و مرضعهى آن حضرت بود ظاهر گشت. تا سن هشت سالگى كفالت و خدمتگزارى پيغمبر با جدش عبدالمطلب بود، پس از آن بر حسب وصيّت عبدالمطلب به عمويش ابوطالب واگذار شد، و ابوطالب تا زنده بود از خدمت و حمايت آن حضرت كوتاهى نكرد.
در اين دوره آن حضرت به اخلاق كريمه و عفت و پاكدامنى، تواضع، جود و بخشش، و بزرگوارى و مخصوصاً صداقت و امانت معروف و مشهور شد تا حدّى كه او را محمّد امين لقب دادند، و در هنگام اختلاف قبايل بزرگ عرب بر سر نصب حجرالاسود كه نزديك بود آتش جنگ بزرگى شعلهور شود همگان آن حضرت را به حكميّت و داورى قبول كردند، با تدبير حضرت، آن اختلاف بزرگ مرتفع، و تمام قبايل راضى و خشنود شدند، در اين دوره هرگز از آن حضرت كار لغو و شركت در عمل لهوى ديده نشد. مردم را به ضيافت، و ميهمانى دعوت مىفرمود، و يتيمان را كفالت و پرستارى مىكرد. به بينوايان و درماندگان و افتادگان كمك مىنمود و مظلومين را يارى مىكرد و در حلف الفضول آن پيمان مقدسى كه به ابتكار بنى هاشم مخصوصاً زبير عموى پيغمبر براى جلوگيرى از تجاوز و ظلم در خانهى عبدالله بن حُدغان بسته شد صميمانه شركت فرمود، و بعدها نيز آن پيمان و ياد آن همكارى را گرامى
مىداشت.(1)
پس از بازگشت قريش از جنگ «فجار» در ماه ذى القعده، جمعى در خانه عبد اللّه بن جدعان بعد از شستن دستان خود در آب زمزم هم پيمان شدند كه براى يارى هر ستمديده در مكه و گرفتن حق وى اقدام كنند. هم پيمانان عبارت بودند از «بنى هاشم»، «بنى مطّلب بن عبد مناف»، «بنى زهرة بن كلاب»، «بنى تيم بن مرّه» و «بنو أسد بن عبد العزى». علت اين پيمان اين بود كه مردى از زبيد وارد «مكّه» شد و متاعى در دست داشت. «عاص بن وائل» آن را خريد، ولى مبلغى را كه متعهد شده بود در عوض آن بپردازد، نپرداخت. مشاجره ميان آنان درگرفت، مردم زبيدى از احلاف (هم پيمانان) كمك خواست. احلاف را لعقة الدّم مىخواندند، زيرا هنگامى كه هم پيمان شدند، دستان خود را در خون فرو بردند. آنان عبارت بودند از: عبد الدار، مخزوم، جمح، سهم و عدى بن كعب. احلاف از كمك به مرد زبيدى خوددارى كردند و او را از خود راندند. زبيدى بر فراز كوه ابو قبيس ايستاد و فرياد كمك خواهى سر داد. «زبير بن عبد المطلب» و عدهاى ديگر در خانه «عبد اللّه بن جدعان» انجمن نمودند و با هم پيمان بسته و هم قسم شدند تا آنجا كه امكانات موجود اجازه مىدهد، حقوق مظلوم را از ستمگر بگيرند. بعد از اتمام مراسم به سوى «عاص بن وائل» آمده و متاع را از وى گرفته و به صاحبش بازگرداند. نام اين پيمان حلف الفضول يعنى پيمان فضلها گذاشته شد زيرا در گذشته ميان «جرهمىها» پيمانى به نام «حلف الفضول» وجود داشت و اساس آن دفاع از حقوق افتادگان بود. بنيان گذاران آن پيمان، كسانى بودند كه نام همه آنان، از ماده «فضل» مشتق بوده است. نامهاى آنان عبارت بود از: «فضل بن فضاله»، «فضل بن الحارث» و «فضل بن وداعة» و چون پيمانى كه «زبير بن عبد المطلب» و عدهاى ديگر در خانه «عبد اللّه بن جدعان» با هم بسته بودند از نظر هدف (دفاع از حقوق مظلوم) با «حلف الفضول» يكى بود، نام اين اتحاد را نيز «پيمان فضول» ناميدند.
رسول گرامى صلى اللّه عليه و آله و سلّم در اين پيمان كه حيات مظلومان را بيمه مىكرد، شركت نمود و درباره عظمت اين پيمان، فرموده است: «در خانه عبد اللّه جدعان، شاهد پيمانى شدم كه اگر حالا نيز (پس از بعثت) مرا به آن پيمان فرا خوانند، اجابت مىكنم، يعنى حالا نيز به عهد و پيمان خود وفا دارم».
پيمان فضول به قدرى محكم و پابرجا بود كه نسل آينده نيز خود را موظف مىديد كه به مفاد آن عمل نمايد. گواه مطلب، جريانى است كه در دوران فرمان دارى «وليد بن عتبة بن ابى سفيان» برادرزاده معاويه كه از طرف وى حكومت مدينه را بر عهده داشت، اتفاق افتاد. سالار شهيدان حضرت امام حسين بن على عليه السّلام بر سر مالى با حاكم مدينه اختلاف پيدا نمود. ايشان براى درهم شكستن اساس ستم و آشنا ساختن ديگران با حقاق حق خود رو به فرماندار مدينه كرد و چنين گفت: به خدا سوگند، هرگاه بر من اجحاف كنى، دست به قبضه شمشير مىبرم و در مسجد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم مىايستم و مردم را به آن پيمانى كه پدران و نياكان آنها بنيان گذاران آن بودند، دعوت مىنمايم. از آن ميان، عبد اللّه بن زبير برخاست و همين جمله را تكرار كرد و در ضمن افزود: همگى نهضت مىكنيم و حق او را مىگيريم و يا اينكه در اين راه كشته مىشويم. دعوت حسين بن على عليه السّلام، كم كم به گوش همه افراد غيور مانند «المسور بن مخرمة» و «عبد الرحمن بن عثمان» رسيد، تمام لبيك گويان به سوى امام عليه السّلام شتافتند و در نتيجه فرماندار از جريان وحشت كرده و دست از اجحاف برداشت. الصحيح من سيرة النبى الأعظم، ج 2، ص 140-142.
در سن بيست و پنج سالگى با خديجه كه از بانوان1) (1)
سرشناس و داراى ثروت زياد و به عقل و درايت موصوف بود، و چهل سال از عمرش گذشته بود ازدواج كرد، و اموال و ثروت بسيار او را كه صادقانه تحت اختيار آن حضرت گذارد در راه رفاه مردم، و دستگيرى از ضعفا، و فقيران انفاق كرد و با آن ثروت سرشار دلش به تجمل و خوشگذرانى مايل نشد.
در اين دوره به رسالت از جانب خداى يگانه به سوى بشريت مبعوث و برانگيخته شد و بزرگترين و سنگينترين مسئوليتها را به عهده گرفت و با نداى «قولوا لا اله الّا الله تفلحوا» دعوت خود را آغاز فرمود و بطلان رسوم شرك و بتپرستى و عادات باطله و تبعيضات گوناگون و استثمار و استعباد و استضعاف را اعلان كرد.
مدّتى گذشت و پيغمبر در ميان استهزا و اذيت و آزار قوم به دعوت مىپرداخت و جز على بن ابيطالب عليهالسلام - كه سنّش در ابتداى بعثت از ده سال بيشتر نبود - و نيز همسر با وفا و خردمندش
در اين جا دو حكايت تاريخى از آغاز دعوت كه از آنها هم استقامت و پايدارى پيغمبر معلوم مىشود و هم ريشه و سابقهى مذهب تشيع كه اسلام خالص است نشان داده مىشود به عرض مىرسد:
حكايت اوّل: عفيف كندى (قريب به اين مضمون) مىگويد: سالى براى تجارت و بازرگانى به مكه رفتم. با عباس عموى پيغمبر روابط تجارى داشتم. در مسجد الحرام بوديم كه هنگام زوال آفتاب، مردى را ديدم. آمد و نگاهى به آفتاب كرد و ايستاد. پسرى در طرف راست او و زنى هم پشت سرش ايستاد، و برنامهاى [عبادى] انجام دادند. من تعجّب كردم. از عباس پرسيدم: «اين چه برنامهى بىسابقهاى است كه من تاكنون در اين جا نديده بودم؟» گفت: «آن مرد، برادرزادهى من محمّد است و آن پسر، برادرزادهى ديگرم على بن ابيطالب است. آن زن، خديجه همسر محمّد صلى الله عليه و آله است؛ محمّد خود را پيغمبر و فرستاده خدا مىداند و غير از اين دو نفر هم امّتى ندارد.»
عفيف كندى كه سالها بعد اسلام آورد تأسف مىخورد و مىگفت: «كاش همان وقت ايمان آورده بودم و سوّمين نفر مؤمنين
1) (1)
به پيغمبر بودم.»(1)
طبقات الكبرى، ج 8، ص 14؛ أسد الغابه، ج 3، ص 545.
حكايت دوّم: در سال سوّم بعثت آيهى (وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ) (2)نازل گرديد و پيغمبر مأمور شد خويشاوندان خود را به اسلام، دعوت كند. چهل نفر از خويشاوندانش را به ميهمانى دعوت كرد و به على دستور داد غذايى فراهم نمايد. على شير و گوشتى كه يك نفر يا سه نفر را بيشتر سير نمىكرد فراهم نمود. ولى همه آن چهل تن را سير و سيراب ساخت و پيغمبر به آنها ابلاغ كرد كه من از جانب خدا پيغمبرم و مأمورم شما را دعوت كنم؛ هر كدام از شما در ايمان به من پيشى بگيرد و مرا يارى كند وزير و خليفه من خواهد بود. كسى جواب نداد و بعضى سخنان ناروا و درشت گفتند؛ فقط از ميان آن جمع، على برخاست و گفت: «من مؤمنم و من تو را يارى مىكنم.» و دست در دست پيغمبر گذارد و سه بار اين ابلاغ را پيغمبر تكرار كرد و در هر سه بار غير از على كسى به پيغمبر جواب مثبت نداد و پيغمبر دست در دست على گذارد و فرمود: «تو وزير من و خليفهى من هستى» ميهمانان متفرق شدند، و به ابوطالب كه در اين مراسم پسرش خليفه محمّد شد مىخنديدند.
آرى! براى آنها باور كردنى نبود كه اين دعوت جلو برود و محمّد با يارى و همكارى على در اين دعوت جهانى موفّق گردد ولى خدا بر هر كارى قادر و توانا است. اين واقعهى تاريخى را كه متضّمن اعلام خلافت على عليه السلام است بسيارى از مورخين معروف مانند
طبرى(1)
مناقب على (ع)، ص 287؛ تاريخ طبرى، ج 2، ص 321؛ إعلام الورى، ج 1، ص 322؛ تاريخ مدينه دمشق، ج 42، ص 47؛ الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 62؛ البداية و النهاية، ج 3، ص 39؛ السيرة الحلبية،، ج 1، ص 406.
و از معاصرين جوده السحّاره، و محمد حسين هيكل، و حتى كارلايل مسيحى انگليسى در كتاب قهرمانان نقل كردهاند.در اين دوره، پيغمبر و كسانى كه به آن حضرت ايمان مىآوردند سخت مورد اذيت و آزار نادانان و سفها و حسودان و آنان كه دعوت اسلام را مضّر به منافع شخصى و جاه پرستى خود مىدانستند قرار گرفتند، و با شكنجهها و تعذيبات بدنى شديد، گروندگان به حق را شكنجه و تعذيب مىكردند، سه سال بنىهاشم، و مؤمنين به محمّد را در شعب ابى طالب محصور و با آنها قطع رابطه كردند و فروش نان و آرد و اشياى ديگر را به آنها ممنوع ساختند. در اين مدت سه سال صبر و امتحان مسلمانان شديد شد، و از تنگدستى و گرسنگى سخت در فشار افتادند، و ابوطالب آن حامى مخلص و مؤمن واقعى پيغمبر به زحمت مىتوانست به وسيلهى بعضى دوستانش به طور محرمانه به مقدارى كه اين گروه تلف نشوند اندكى آرد و طعام فراهم كند.
شبها فرزند دلبندش على را در بستر پيغمبر مىخواباند، مبادا كه به آن حضرت سوء قصدى شود تا آنكه دوران محصوريت در شعب نيز به اذن خدا تمام شد، و بعض قريش با پيمان قطع رابطه مخالفت كردند، و پيماننامه آنها نيز به وضع معجزه آميزى از بين رفت، و پيغمبر به وحى خدا از آن خبر داد.
در اين دوره سورههاى مكّى قرآن كه مشتمل بر وعد و وعيد و
1) (1)
بشارت و انذار و دعوت به روش عقايد حقّ از مبداء و معاد، و اخبار و سرگذشت انبياى گذشته و مطالب مهمّ ديگر بود نازل شد، و در اين دوره بود كه دو حامى بزرگ پيغمبر صلى الله عليه و آله جناب ابوطالب(1)
صداى دعوت پيغمبر در جزيرة العرب پيچيد و مردمان متفكر و انديشمند به آن مايل شدند و روز به روز على رغم كارشكنىهاى سران بتپرستان و ابوجهلها و ابوسفيانها دعوت اسلام در قلوب وارد مىشد، و مردمى كه از آن مىگريختند به آن مايل مىشدند، و روز به روز بر وسعت دايرهى اسلام افزون مىگشت. و بالاخره با آمدن سران يثرب كه به نام مدينة الرسول و مدينه معروف شد خدا مقدّمات هجرت پيغمبر را به مدينه فراهم كرد. و آن حضرت در
وقتى كه مشركين و دشمنان اسلام، تصميم قطعى گرفته بودند كه با يك هجوم عمومى آن حضرت را بكشند در شبى كه بنا بود اين تصميم عملى شود به امر خدا على را در بستر خود خواباند و از مكّه به مدينه هجرت فرمود، و على شجاعانه، و فداكارانه در جاى پيغمبر خوابيد و در شأن او اين آيه نازل شد:
(وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ)(1)
بقره، 207؛ بعضى از مردم (با ايمان و فداكار، همچون على (ع) در «ليله المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر ص)، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مىفروشند.
در اين دوره، حكومت اسلامى به زمامدارى شخص پيغمبر تأسيس شد، ايشان به پادشاهان بزرگ نامه نوشت و آنها را به اسلام دعوت كرد، و بيشتر احكام مربوط به ادارهى اجتماع و سياست، و امور مالى، و نظام جهاد و دادگسترى و امر به معروف و نهى از منكر و قوانين عائله و زناشويى و ازدواج و طلاق و حدود و روزهى ماه رمضان و تحريم ربا و شراب و قمار و ازدواج با محارم و دستورات اخلاقى و انسانى و غيره در ضمن اشتغالات عمده و بزرگى كه پيغمبر داشت نازل گرديد و ابلاغ و اجرا شد و در اين دوره حدود و شخصيت اسلامى جامعهى اسلامى مشخص گرديد، برادرى و اخوت اسلامى پىريزى و برقرار شد، عالىترين نظام مالى و اجتماعى و سياسى كه در همه جاى دنيا بىسابقه بود به وجود آمد، رژيمهاى استبدادى و استضعاف و حكومت فردى و بشر پرستى محكوم شد و جهاد با كفار نه به منظور فتح شهرها و كشورگشايى بلكه به منظور آزاد كردن ملل از يوغ حكومتهاى استعمارگر و اعلان حقوق بشر و مساوات
1) (1)
همگانى و تأسيس حكومت جهانى اسلام آغاز شد. پيغمبر در تمام غزوات، شركت مىفرمود، و رهبرى و فرماندهى قوا را شخصاً به عهده مىگرفت، و در سريهها كه خود شركت نداشت يك نفر را به فرماندهى معيّن مىكرد. غزوهى بدر كه با آن قوّت و قدرت ايمان مسلمانان ظاهر گرديد(1)
«
ضربة علىّ يوم الخندق افضل من اعمال امتى الى يوم القيامة»(2)
توضيح: اين مضمون با عبارات ديگرى در كتب بزرگان شيعه و سنى نقل شده است. مثلا آمده است: «لمبارزة على بن أبى طالب عليه السلام لعمرو بن عبدود يوم الخندق أفضل من عمل امتى الى يوم القيامة»؛ تاريخ بغداد ج 13 ص 19، شواهد التنزيل ج 2 ص 14، مناقب خوارزمى ص 107، مناقب ابن شهر آشوب ج 2 ص 327.
در اين دوره، مقررات اسلامى اجرا شد، نماز جمعه و جماعت رسماً و با شركت عموم مسلمانان برقرار مىگشت و مسجد قُبا و مدينه ساخته شد، و در اين دوره بود كه مكّه فتح شد و در سراسر شبه جزيره عربستان حكومت حق و عدالت اسلام استقرار يافت، و پيامبر در حجّة الوداع مناسك آموزندهى حج را به مردم تعليم فرمود، و در آن خطبه تاريخى، امتيازات نژادى و ملى را الغا كرد و در غدير خم به امر خدا على عليهالسلام را به ولايت و جانشينى خود منصوب و معين فرمود.
حوادث اين ادوار چهارگانهى حيات پيغمبر به طور مفصّل در تواريخ بزرگ و مبسوط شرح داده شده است كه دقّت در آن، انسان را به حقيقت اسلام آگاه، و در برابر شخصيت رسول اعظم، خاضع مىسازد.
پيغمبر در مدت بيست و سه سال دوران رسالت كارهاى بزرگى انجام داد كه هر كدام به قول گوستاولوبون فرانسوى اگر امكانات فراهم باشد، و شخص رهبر از هر جهت صالح باشد حداقل محتاج به يك قرن فرصت است.
عمر رسالت پيغمبر كوتاه بود امّا عرض آن بسيار عريض بود يعنى از جهت چگونگى و فايده و بهره براى انسانيت از بيست و سه مليون عمر مليونها بشر بيشتر ارزش داشت.
آرى! معيار ارزش عمر و زندگى بشر طول و دراز مدتى آن نيست؛ معيار آن چگونگى گذشت عمر، و فايدهى آن براى جامعه است كه بسا مىشود در يك سال يا يك ماه يا يك روز و يك ساعت براى يك فرد انسان توفيقى حاصل شود كه تمام ارزش زندگى هشتاد و نود
سالهى آن در ارزش همان يك روز و يك ساعت، خلاصه مىشود.
از اين جهت، تعيين ارزش عمر و خدمات پيغمبر به بشريت، با محاسبهى عادى، ممكن نيست و واقعاً بيست و سه سال عمر رسالت آن حضرت از مليونها سال بيشتر ارزش دارد.
حتى براى روزهاى زندگى آن حضرت نمىتوان قيمت، معيّن كرد.
آن روزى كه عقيدهى توحيد را اعلان و شرك را باطل شمرد.
آن روزى كه آيين صلح، صفا، برادرى و برابرى همگانى و حقوق انسان را به عالم عرضه داشت.
آن روزى كه بانوان را از آن وضع بسيار اسفناك و غير انسانى نجات داد و حقوق و ارزشهاى يك انسان كامل عيار به آنها اعطا كرد.
آن روزى كه رسم زنده به گور كردن دختران و قربانى نمودن آنها را الغا كرد.
آن روزى كه تبعيضات نژادى و قبيلهاى را لغو نمود و فرمود براى سفيد پوست فضيلتى بر سياه پوست نيست.
آن روزى كه در ضمن مقرّرات متّعدد، آزادى بردگان و پايان دادن به دوران بردهفروشى را پيشنهاد كرد و رعايت حقوق انسانى آنها را واجب فرمود.
آن روزى كه رباخوارى و استثمار فقرا و ضعفا را ممنوع ساخت.
آن روزى كه قمار و شراب را تحريم كرد.
آن روزى كه قانون تعاون عمومى و همكارىهاى انسانى را در خدمت به بشريت اعلام نمود.
آن روزى كه احسان به پدر ومادر و احترام و رعايت حقوق آنها را با مؤكدترين و لطيفترين بيانات واجب گردانيد.
آن روزى كه صلهى رحم و رعايت حق خويشاوند و همسايه را به مردم ابلاغ كرد.
آن روزى كه تحصيل علم و دانش و فراگرفتن صنايع را وظيفهى همگان قرار داد و احترام به معلّم و استاد و دانشمندان را توصيه فرمود.
آن روزى كه به عدل و داد فرمان داد و عالىترين موازين علمى و قضايى و دادگسترى و استوارترين نظام حقوقى را به بشر تعليم فرمود، و از خونريزى و آدم كُشى و تجاوز به حقوق ديگران و ظلم و ستم اكيداً منع كرد.
خلاصه، براى روزها و ساعات مختلف درخشان زندگى پيغمبر كه هر يك از جهتى درخشندگى دارد نمىتوان قيمت معيّن كرد و خدمات او را با خدمات خدمتگزاران ديگر نمىتوان مقايسه كرد. به تصديق برخى فلاسفه، بزرگترين عمل ممكن براى خدمات بشر تا اين زمان، قرآن و خدمات محمّد است؛ به طور مثال، نمونهى كوچكى را عرض مىكنم.
حكومت آمريكا زمانى كه مىخواست مىگسارى را منع كند 14 سال شديدترين مبارزات را انجام داد، و بيش از 60 مليون دلار صرف تبليغات نمود و صفحات مطبوعاتى كه در زيانهاى شراب انتشار داد به 10 ميليون رسيد، و 250 ميليون دلار براى اجراى قانون منع مسكرات صرف كرد و سه هزار نفر را اعدام و 532335 نفر را
زندانى و 16 ميليون دلار جريمه گرفت، و بيش از چهارصد ميليون دلار اموال را مصادره كرد؛ با تمام اينها شكست خورد و دنبال كار را رها كرد امّا پيغمبر اسلام با قدرت قانون الهى تحريم شراب، چهارده قرن است كه ميلياردها نفر از افراد بشر را از خسارت و زيانهاى شراب مصونيت بخشيده است.
در اين موضوع نيز بايد راه اختصار را پيش بگيريم چون مشروح آن در يك سخنرانى و يك مقاله و ده و صد مقاله و سخنرانى هم امكان ندارد. اخيراً يكى از دانشمندان به نام استاد اسد حيدر كتابى پيرامون شخصيت امام جعفر صادق عليهالسلام و علوم وفضايل آن حضرت نوشته است كه تا جلد پنجم آن به نظر حقير رسيده است، هم چنين دانشمندان ديگر مانند استاد ابوزهره استاد جامع الازهر در اين موضوع، كتابها نوشتهاند و در هزارها كتاب و مصادر و مآخذ اسلامى به مقامات بلند علمى، و آراى آن حضرت در رشتههاى مختلف علوم به طور تفصيل يا اجمال اشاره شده است.
امام جعفر صادق عليهالسلام مدرسهاى افتتاح فرمود كه تا آن عصر در اسلام بىسابقه بود، و پس از آن عصر نيز نظير آن ديده نشد.
شاگردان آن حضرت، رشتههاى مختلف علم، مانند كلام، مناظره، الهيات، فقه، تفسير، حديث، ادب، علوم طبيعى، شيمى، منافع الاعضاء و رشتههاى ديگر را از مكتب آن حضرت فرا مىگرفتند. و اين مكتب آن حضرت بود كه بزرگترين علماى علوم قرآن و فقه و
كلام و شيمى و غيره را به دنيا تحويل داد و او افرادى مانند محمد بن مسلم، زراره، هشام، ابان بن تغلب، ابوحنيفه، مالك بن انس هم از شاگردان آن حضرت بودند. ابن عقده كه از مشاهير علماى اسلام است و در علم رجال، متبحر است چهار هزار نفر از شاگردان حضرت صادق عليهالسلام را به نام در يك كتاب جمعآورى كرده، و از هر كدام در يك موضوع علمى و اسلامى از آن حضرت كلام و حديثى نقل كرده است. وقتى در مسجد كوفه احصاء شد چهار صد نفر از آن حضرت نقل علم و حديث مىكردند. كتاب توحيد مفضل، و رسالهى اهليلجه، و مباحثات آن حضرت با رؤسا و سران زنادقه و ملاحده، و ماديين همه موجود است و اطلاع و علم وسيع آن حضرت را از طب و تشريح و خواص اشياء ثابت مىكند.
فقه شيعه كه متضمن هزارها مادّهى قانونى و تعليمى، و برنامهى عملى و اخلاقى اسلام است در بيشتر و بلكه تقريباً در تمام موارد مديون علوم بىپايان امام صادق عليهالسلام است.
در مثل احكام حج كه يكى از بزرگترين فرائض اسلام و متضمن فلسفههاى عالى و با ارج است دنياى اسلام از درياى علوم امام صادق عليهالسلام مستفيض است و به قول ابوحنيفه همه عائله امام جعفر صادقاند، و حديثى در صحيح مسلم از كتب اهل سنّت از آن حضرت روايت شده است كه مأخذ حدود چهارصد مادّه راجع به احكام حجّ است كه اهل سنّت از آن پيروى مىنمايند.
براى هر كس تاريخ را مطالعه كند قطع حاصل مىشود كه امام صادق عليهالسلام از علوم غيب آگاه بوده است؛ حتى ابنخلدون كه از
فلاسفهى مشهور و علماى علم الاجتماع است با اينكه به واسطهى دورى منطقه و وضع سياسى محيط از علوم و فضايل اهل بيت اطلاع كافى نداشته است در فصلى كه در كتاب خود راجع به امكان اطلاع بشر بر علم غيب بحث مىكند از امام صادق عليهالسلام نام مىبرد و مىگويد (قريب به اين مضمون): عجيب نيست شخصى مثل جعفر بن محمد با آن مقام و منزلت و صفاى باطن از علم غيب با اطلاع باشد.
منصور خليفهى عباسى با اينكه وجود امام جعفر صادق عليهالسلام را منافى با مفاصد سياسى خود مىدانست و از توسعهى مكتب آن حضرت جلوگيرى مىكرد، بنا به نقل يعقوبى موّرخ،(1)
تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 383.
آن حضرت را عالم اهل بيت و از وارثان علم كتاب و برگزيدگان خدا و كسانى كه خدا در اين آيه ياد كرده است مىدانست:(ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا)(2)
نكتهاى كه در اين جا تذكرش لازم است اين است كه علت اينكه حضرت صادق عليهالسلام در بين ائمه عليهم السلام در اين حدّ موفق به نشر علوم اسلام و معارف قرآن گرديد كه حتى به اين مناسبت مذهب شيعه كه همان اسلام خالص است به نام آن حضرت معروف و جعفرى ناميده شد اين بود كه اوضاع و احوال سياسى زمان آن حضرت اين فرصت را به ايشان داد؛ زيرا عصر آن حضرت، عصر ضعف بنىاميه و قيام مردم عليه حكومت آنها بود و
حكومت بنى عباس هم اگر چه تأسيس شد اما در آغاز كار، قدرت اعمال سياست روى مدارس و مجالس علمى و معارف اسلامى نداشت، و براى عشاق علمى و دانشپژوهان آزادى، فرصتى پيدا شد كه بتوانند عميقانه علوم اسلام را بررسى و مطالعه كنند؛ از اين جهت از اطراف و اكناف براى كسب علم از حضرت صادق عليهالسلام به آن حضرت روى آوردند و حضرت در اين فرصت توانستند معارف اسلام و حقايقى را كه تا آن زمان مخفى مانده بود آشكار و در اختيار مردم بگذارند.
مع ذلك از سائر ائمه عليهم السلام نيز علوم بسيار و احاديث باقيمانده است و مثل نهج البلاغه و صحيفهى سجاديه از ممتازترين ثروتهاى علمى اسلامى به شمار مىرود.
و اما موضوع سوم يعنى فايدهى بزرگداشت روزهاى تاريخى اسلام و بعضى تذكرات و بزرگداشت اين روزها، علاوه بر آنكه تعظيم شعائر و اظهار حيات و وجود و شخصيّت است و علاوه بر آنكه تجليل و تقدير و حق شناسى است، و فطرت بشر به آن مايل و علاقهمند است سبب معرفت و آشنايى به سوابق تاريخى و حقيقت دين و تعاليم اسلام مىگردد و موجب مىشود كه مسلمانان در راه راست اسلام، ثابت بمانند و از زندگى رهبران دين، درس و سرمشق بگيرند؛ خدا را بشناسند و به خود ببالند و در برابر بيگانگان و آداب و رسوم آنها خود باخته نگردند، و با اميدوارى به سوى جلو
گام بردارند. براى پيشرفت اسلام، فعالانه بكوشند. بفهمند كه اسلام دين ابديت و جاودانى و جهانى است و آيندهى دنيا را اسلام اداره خواهد كرد و راهى بهتر از اسلام به بشريت عرضه نشده و نخواهد شد.
مسلمانان با بزرگداشت اين روزها و تذكر تاريخ رجال اسلامى بايد به مسئوليتهاى بزرگى كه دارند متوجه شوند كه چرا ما از آن مسلمانهاى با اخلاص صدر اسلام و آن پاك مردان و پاك زنانى كه آن همه فداكارى كردند درس نگيريم و در راه دين مجاهدت نكنيم؟
شما مسلمانانى كه در انگليس هستيد امكاناتى داريد كه مسلمانان عصر پيغمبر و امام صادق صلوات الله عليه نداشتند. شما مىتوانيد تبليغ كنيد. نشريه انتشار دهيد. اسلام را به ديگران و در بين خودتان بشناسانيد.(1)
اكنون خدا خواسته است و نعمتى و فرصتى در اختيار شما گذارده است؛ درب اين مجمع اسلامى به روى شما باز است و از شما و براى شما است؛ مرد فداكارى [حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ عباس مصباح زاده] در اين جا آمده و به عشق خدمت به اسلام و خدمت به شما در اين جا اقامت گزيده و احساس مسئوليت كرده است.
با هم همكارى كنيد، و دين را يارى نماييد ديگران را به اين جلسات دينى دعوت كنيد و فرائض اسلامى را متعهّدانه انجام دهيد. از كمى جمعيت يا فراهم نبودن وسايل و امكاناتى كه براى بيگانگان هست باك نداشته باشيد؛ خداوند در قرآن مىفرمايد:1) (1)
(كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ)(1)
. بقره، 249؛ چه بسيار گروههاى كوچكى كه به فرمان خدا، بر گروههاى عظيمى پيروز شدند!.
مردها به على عليه السلام و زنها به خديجه و فاطمه زهرا عليهماالسلام اقتدا كنند. تبليغ اسلام و شركت دادن دوستان خود را در جلسات دينى جزء برنامهى كار خود قرار دهيد. خداوند متعال شما را يارى مىكند.
حقير از اينكه در شما جنبش و جوشش و حركت مىبينم بسيار تقدير مىكنم و مثل اين توفيقى را كه در بعضى شما از زن و مرد مىبينم آرزو مىكنم؛ فقط لشكر خدا و گروه خدا باشيد؛ مبادا به خاطر سليقههاى شخصى در همكارى با يكديگر سست و دلسرد شويد و از هم جدا گرديد! اين نكتهى مهم را هم متوجه باشيد كه پشتيبانى شما از اسلام و التزام شما به احكام اسلام در اين منطقه سبب دلگرمى و قوّت قلب مسلمانان كشورهاى اسلامى مىشود وقتى يك پسر يا دختر غرب زده ببيند آقا يا خانمى كه سالها در انگلستان بوده است مسلمان مانده است و رنگش عوض نشده و سنن اسلامى را حفظ كرده است او نيز از آنها سرمشق مىگيرد.
اهل هر منطقه و هر كشور هستيد برادرانه به هم دست اتحاد بدهيد و نشان دهيد كه اسلام مرز ندارد و اسلام، مافوق زبان، نژاد، وطن و مليّت است و غير از اسلام و خارج از دايرهى احكام و برنامههاى آن چيزى نيست. همه را به خداوند متعال مىسپارم.
1) (1)
(رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِى لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ)(1)
. آل عمران، 193؛ پروردگارا! ما صداى منادى (تو) را شنيديم كه به ايمان دعوت مىكرد كه: «به پروردگار خود، ايمان بياوريد!» و ما ايمان آورديم پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بديهاى ما را بپوشان! و ما را با نيكان (و در مسير آنها) بميران!.
1) (1)
(هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا)(1)
فتح، 28؛ او كسى است كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاده تا آن را بر همه اديان پيروز كند و كافى است كه خدا گواه اين موضوع باشد!.
موضوع سخن در اين مقاله، هدفهاى رسالت اسلام است.
هدفهاى رسالت اسلام كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله براى حصول آن منتهاى كوشش و مجاهده را فرمود و مسلمانان نيز بايد در هر عصر و زمان براى حصول اين هدفها و تكميل انقلاب مقدس اسلام هميشه قدم به پيش و ساعى و مصمم باشند هدفهايى است انسانى و بنيادى كه نياز بشريت به آنها روز به روز ظاهرتر و پيشرفت علم و صنعت و ارتباطات، امكان حصول آنها را بيشتر كرده است. به طور اختصار به چند نمونه از اين هدفها اشاره مىنماييم.
ايمان به خداى يكتاى يگانه و آمرزنده و خطا بخش و بخشنده و مهربان و كارساز و پوزشپذير، خدايى كه از هر چيز به انسان نزديكتر است و ارتباط با او در هر حال و در هر زمان و در هر مكان مستقيماً و بدون واسطهى احدى آرامبخش روح و محكمترين نقطهى اتكا و اعتماد و عامل نشاط، اميدوارى به آينده و خوشبينى
1) (1)
و مانع از يأس و نااميدى و اضطراب و افسردگى و انتحار و خودكشى، قوّت دهندهى قلب و تنظيم دهندهى كار غرائز و احساسات و عواطف است. نقش سازندهى ايمان به خدا در ساختن شخصيت انسان و پرورش اراده و رهبرى انديشه، مؤثرتر از نقش هر عالم سازنده و تربيتى ديگر است. ايمان در باطن انسان هم يك قوّهى بر انگيزنده و جهشبخش و تحرك آور و موجد شوق رغبت به كار و عمل و ترقى و تكامل است و هم قوّهاى بازدارنده و كنترل كننده است كه او را از سوء استفاده از غرائز و افراط و تفريط باز مىدارد. تيرگىهايى كه در اثر عوامل مادّى و كار زياد و ضعف و بيمارى و غصه و اندوه، دل انسان را تاريك مىسازد با ايمان و توجه به خدا برطرف مىشود و با ياد خدا دل را روشن مىكند.
ايمان به خدا به شخص، بينش و بصيرت مىدهد و زندگى را با هدف و نتيجه معرفى مىنمايد و از سرگردانى و تحيرى كه يك نفر ملحد و خدانشناس دارد نجات مىدهد.
در قرآن مجيد آيات بسيارى راجع به ايمان و مؤمنين و اوصاف و نشانههاى مردهاى مؤمن و بانوان مؤمنه نازل شده است كه بررسى و دقت در معانى و مقاصد آنها شخص را به حقايقى ارزنده و عالى در اين موضوع آشنا مىسازد و قدر مسلّم اينكه بدون ظهور آثار ايمان در اعمال و رفتار و سلوك انسان و بدون تعهد و التزام به عمل به شرايط و لوازم ايمان نبايد انتظار داشت كه ايمانِ اسمى، كارى را اصلاح نمايد.(1)
پيرامون نشانههاى ايمان به آيات ذيل مراجعه نمائيد: بقره، 121؛ مائده، 55 و 57 و 94؛ انعام، 118؛ اعراف، 157؛ انفال، 4 و 41؛ توبه، 16 و 18 و 44؛ يونس، 84؛ حج، 34؛ مومنون، 109؛ نور، 51 و 52؛ شعراء، 227؛ نمل، 81؛ سجده، 15؛ فصلت، 8؛ شورى، 36 و 37؛ حجرات، 15؛ حديد، 28؛ مجادله، 4؛ تغابن، 13.
درباره لزوم و آثار همراهى ايمان و عمل، به آيات ذيل مىتوان مراجعه كرد: بقره، 203 و 228؛ مائده، 69 و 93؛ اعراف، 42؛ توبه، 9؛ رعد، 29؛ ابراهيم، 18؛ كهف، 88 و 107 و 110؛ انبياء، 94؛ حج، 23؛ نور، 55؛ عنكبوت، 7 و 58؛ روم، 15 و 45؛ لقمان، 8؛ سجده، 19؛ سبأ، 37؛ ص، 24 و 28؛ غافر، 40؛ فصلت، 8؛ شورى، 22 و 26؛ جاثيه، 21؛ محمد، 2 و 12؛ تغابن، 9؛ طلاق، 11؛ بروج، 11؛ تين، 6؛ بينه، 7.
1) (1)
ايمان به پيغمبران خدا و نبوت آنها است؛ اسلام، نبوت همهى پيغمبران خدا را تأييد كرده و از خدمات و كوششهاى هر يك از آنان در راه هدايت انسانها تقدير كرده است و به پيروانش دستور مىدهد كه بگوييد:
(آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِى مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِى النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ)(1)
بقره، 136؛ ما به خدا ايمان آوردهايم و به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و پيامبران از فرزندان او نازل گرديد، و (همچنين) آنچه به موسى و عيسى و پيامبران (ديگر) از طرف پروردگار داده شده است، و در ميان هيچ يك از آنها جدايى قائل نمىشويم، و در برابر فرمان خدا تسليم هستيم (و تعصبات نژادى و اغراض شخصى، سبب نمىشود كه بعضى را بپذيريم و بعضى را رها كنيم.).
كه خلاصه، مفادش اين است كه ما به خدا و آنچه بر خودمان به وسيلهى حضرت محمد نازل شده و آنچه به تمام پيغمبران از
1) (1)
ابراهيم و موسى و عيسى و ديگران نازل شده ايمان داريم و ميان پيغمبران جدايى نمىاندازيم چون همه، مردم را به خدا مىخواندند و از جانب خدا براى راهنمايى بشر مأموريت داشتند؛ نهايت اين است كه مكتب انبيا مانند مدرسهاى است كه كلاسهاى متعدد داشته باشد به ترتيب و به تدريج افتتاح و تكميل شده است تا به رسالت حضرت خاتم الانبياء به آخرين مرتبهى كمال رسيد و پيامبرى به وجود آن حضرت ختم و پايان يافت.
ابلاغ و اجراى حقوق انسان به طورى كه افراد در شرايط متساوى داراى حقوق متساوى باشند و ثروتمند و فقير، زورمند و بىزور، رييس و مرئوس و تابع و متبوع، فرقى و امتيازى نداشته باشند و همه آزاد و بدون وحشت و نگرانى از كسى و مقامى زندگى كنند. در اين جهت منشى و مجرى حقيقى و واقعى حقوق بشر، اسلام و قرآن و حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله است.
اين اميرالمؤمنين على عليه السلام شاگرد يگانه مكتب پيغمبر و وزير و يار و ياور آن حضرت بود كه در آن زمانى كه به حسب ظاهر، زمامدار امور مسلمين بود مىفرمود: «با من چنانكه با سركشان سخن مىگويند سخن مگوييد، و آنچه را در برابر مردم خشمگين پنهان مىكنند از من پنهان مداريد، و با مدارا و چاپلوسى با من معاشرت ننماييد، و گمان نكنيد كه شنيدن سخن حق بر من سنگين است، و مپنداريد كه تعظيم نابجاى خود را از شما درخواست
دارم،... زيرا من و شما بندگانى در اختيار پروردگارى هستيم كه جز او پروردگار نيست.»(1)
نهج البلاغه، خطبه 216.
و هم او بود كه اجازه نمىداد در حالى كه سوار بود كسى با او پياده و در خدمت او باشد؛ مىفرمود: «اين براى زمامدار فتنه است؛ يعنى باد در بينى او مىاندازد و او را از ديگران متوقع تواضع و احترام مىنمايد.»(2)
و هم او بود كه بر حسب منقول مىفرمود: «هر كس مىخواهد نگاه به مردى از اهل آتش كند نگاه كند به شخص نشستهاى كه گروهى به احترام او ايستاده باشند.»
و هم على بود كه در عهدنامهى مالك اشتر تمام حقوق انسان و روابط افراد را با حكومت به نحوى كه دنيا هنوز هم به آن نرسيده است بيان فرمود.(3)
جورج جرداق مسيحى نويسندهى كتاب الامام على صوت العداله الانسانيه در فصلى از اين كتاب راجع به اين عهدنامه بحث كرده است و مواد بيست و هشت گانهى اعلاميهى حقوق بشر را نوشته و در برابر هر مادّهاى از آن جملهاى از اين عهدنامه را راجع به آن مادّه قرار داده است؛ سپس مىگويد (قريب به اين مضمون): اين مواد اعلاميهى حقوق بشر است و اين تعليمات و دستورات على است كه وقتى ملاحظه كنيم مىبينيم جملههايى كه على انشاء فرموده با توجه به اين امتيازات كاملتر و تمامتر است:
اين اعلاميه را در عصر ما پس از اينكه دنيا چهارده قرن جلو آمده و حوادث مهم و پيشرفت علم و انقلاب بزرگ و تحولات عميق در فكر بشر به وجود آورده است نوشتهاند در حالى كه على عليهالسلام در چهارده قرن پيش اين مواد را با رساترين بيان در اختيار بشر گذارد و اين حقوق را اعلام كرد.
اين اعلاميه را پس از اينكه پيرامون مواد و حتى الفاظ آن، علماى بزرگ حقوق و متخصصان بررسىها و مطالعات كردند و مجالس شور و تبادل نظر تشكيل دادند نوشتند ولى على عليهالسلام خودش بدون شور و مشورت با كسى و بدون مطالعهاى وقتى مالك را به استاندارى مصر تعيين فرود اين عهدنامه را براى برنامهى كار و تعيين حدود عمل اختيارات او مرقوم فرمود.
كسانى كه اين اعلاميه را نوشتند و به دنيا اعلام كردند با تبليغات راديو و مطبوعات مِنّتها بر سر بشر گذاردند كه ما اين حقوق را به شما اعطا كرديم ولى على عليهالسلام به هيچ كسى مِنّتى نگذارد و اين حقوق را اعطايى خود نمىدانست؛ چه آنكه بشر به حكم خدا و هدايت اسلام اين حقوق را دارا است.
از هدفهاى رسالت اسلام، برقرارى معاش منظم براى همگان است. اين كار در درجهى اول با ايجاد و تهيه ديدن كار و شغل و در درجهى بعد، با پرداخت حقوق و مخارج معاش از بيتالمال عملى مىگردد. شايد بعضى وقتى مىشنوند يا مىبينند كه مثلاً در
انگلستان به بيكاران و كسانى كه كار و شغلشان را از دست مىدهند حقوق كافى مىدهند تعجب كنند و بىاطلاع باشند كه اسلام اين قانون را از چهارده قرن پيش مقرر فرموده است و حكومتهاى اسلامى را موظف كرده است مخارج سالانهى هر محتاجى را از بيتالمال به طور مناسب و آبرومند بپردازد و اين همان دستور اسلام است كه جامعهى مسلمانان معاصر به گونهاى باشد كه همهى بيكارها و محتاجها در زير پوشش آن زندگى كنند اما نوعاً به آن عمل نمىشود و بيگانگان به آن عمل مىكنند و اين همان چيزى است كه على عليهالسلام از آن بر مسلمانان مىترسيد و بيمناك بود و در وقتى كه وصيت مىفرمود مسلمانان را از آن بر حذر مىداشت مىفرمود:
«الله الله فى القرآن لا يسبقكم بالعمل به غيركم»(1)
. نهج البلاغه، نامه 47.
بترسيد از خدا! بترسيد از خدا! در مورد قرآن مبادا كه ديگران در عمل به آن از شما پيشى گيرند.
ما امروز همان را كه على عليهالسلام از آن مىترسيد مىبينيم؛ هر كار نيك و هر برنامهى صحيح و منظمى كه هر كجاى دنيا باشد اسلام آن را كافىتر و جامعتر به بشريت عرضه كرده است؛ تمام عناصرى كه موجب زنده بودن و زنده ماندن قانون است به تصديق دانشمندان در قوانين اسلام موجود است.
1) (1)
همگانى كردن حق تحصيل علم و دانش و آن را از اختصاص طبقات به اصطلاح بالاى اجتماع بيرون آوردن. اسلام به همه حق داد و همه را به علم و دانش و تفكر و تعقل و به كار انداختن نيروى فكر و انديشه، تشويق فرمود و ارزش هر كس و هر جامعه را به مقدار بهرهى او از علم و دانش شناخت. پيش از اسلام، طبقات پايين اجتماع در كشورهاى بزرگ از تحصيل، محروم بودند و اسلام همه را در كسب علم آزاد كرد؛ به طورى كه بعد از اسلام يك نهضت بزرگ و وسيع علمى برپا شد و بيشتر علما و دانشمندان از طبقهى پايين اجتماع برخاستند.
در اسلام، تحصيل علم و درس دادن شغل مقدسى است كه تا اين اواخر، معلمان و اساتيد از گرفتن حقوق در برابر تعليم علم، ابا داشتند و عمل خود را شريفتر از آن مىدانستند كه با منافع مادى مبادله كنند و هم اكنون در حوزههاى علميهى اسلامى شيعه همين برنامه برقرار است و تعليم و تحصيل علم را به عنوان يك وظيفهى مقدس دينى انجام مىدهند و آن را به پول و مزد مادى نمىفروشند.
البته بيت المال در صورت احتياج اين افراد بايد تأمين معاش آنها را بنمايد و ماهانهى لازم را به آنها بدهد و اين مسئلهاى است كه در هر حال و نسبت به همه وظيفهى بيتالمال است و مسئلهى مزد گرفتن براى تعليم و حق التدريس دريافت داشتن مسئلهى ديگر است.
از هدفهاى اسلام پاك ساختن و تهذيب عقل و فكر بشر از خرافات و عقايد باطل و نامعقول و خرد ناپسند است كه در اين مورد، اسلام يگانه دينى است كه پاك و منزه از خرافات باقى مانده است و دينى است كه دين حق را در هر عصر و زمان پاك و منزه از خرافات معرفى كرده است.
دين ابراهيم و موسى و عيسى را هم به همان واقعيت معقول و خردپسندى كه داشتهاند معرفى كرده و از خرافات گوناگون يهوديت و مسيحيت كنونى تنزيه كرده است؛ شرح اين مسئله محتاج به مطالعه كتابهايى است كه براى راهنمايى يهود و نصارا نوشته شده است. غرض اين است كه عقايد خرافى در گذشته و حال، افق فكر بشر را تاريك كرده است. در عصر ظهور اسلام، بت پرستى كه مظهر بسيار منكر و زشت و ناهنجارى است و عقايد خرافى ديگر علاوه بر شبه جزيرهى عربستان، در كشورهاى ديگر نيز رايج بود؛ به عنوان نمونه در مصر معتقد بودند كه همه ساله براى وفور آب نيل بايد دخترى را كه به نام عروس نيل ناميده مىشد در نيل بيندازند و در وقت معيّنى دختر زيبايى را انتخاب مىكردند و پس از سه شبانه روز مراسم عروسى و تشريفات بزم و سُرور، روز سوم دختر بيچاره را در آب مىانداختند و غرق مىكردند. توحيد اسلام در ابعاد گستردهاى كه دارد عقايد خرافى را از بين مىبرد و دين خالص و صحيح و موافق فطرت را به بشريت عرضه مىكند.
يكى ديگر از هدفهاى اسلام كه دنيا به آن رو مىرود به وجود آوردن يك جامعهى جهانى و نظام واحد است كه همهى اقوام و ملل در آن بگنجد و برترى ملتى بر ملتى و استثمار قومى از قومى از بين برود. تمام ذخاير نعمتها به طور عادلانه بين انسانها توزيع شود و امكانات ترقى و پيشرفت براى همه به طور متساوى فراهم شود و تمام افراد بر اساس عضويت در يك جامعه بلكه يك خانواده با هم معامله و معاشرت و ارتباط مالى و اجتماعى و سياسى پيدا كنند و چنانچه در قرآن مىفرمايد:
(إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ)(1)
. انبياء، 92؛ اين (پيامبران بزرگ و پيروانشان) همه امّت واحدى بودند (و پيرو يك هدف) و من پروردگار شما هستم پس مرا پرستش كنيد!.
جهانيان، امت واحده شوند.
عقيده به توحيد و يگانگى خدا، خود به خود، اين فكر جامعهى جهانى را ايجاد مىكند و اعتقاد به يكى بودن خداى همه، اصالت وجود جامعهى متعدد و تفرقههاى موجود را طرد و نفى مىنمايد، لذا ملاحظه مىشود كه در انتخاب اسم اسلام براى اين دين جهانى چه عنايت و لطفى به كار رفته است تا عنوان و اسمى باشد كه به سوى تفرقه و اختلاف و انتساب به شخص يا طايفه يا ملتى ندهد و به همه قابل تعلق باشد و لفظى باشد كه مفهومش دين حق و حقيقت دين باشد.
1) (1)
هدف ديگر، اقامهى قسط و عدل و برقرارى نظم عادلانه در بين مردم به وسيلهى قرار دادن امر مردم در پاكترين دستها و امينترين افراد و انتخاب افراد عادل و صالح براى امور اجتماعى و كارهاى مربوط به عموم است. اهميت اين مسئله وقتى معلوم مىشود كه شخص، برنامهى امت و رهبرى امت و هم چنين برنامهى قضاوت و دادگسترى و ساير امور اجتماعى و مالى اسلامى را مطالعه كند و آيات و رواياتى را كه در اين امور، مسئوليت افراد را سخت شمردهاند به دقت بررسى نمايد.
تأمين سعادت دنيا و آخرت به وسيلهى تعاليم اعتقادى و اخلاقى و عملى به طورى كه همهى افراد حتى ناقص الاعضاء و ناتوان خود را سعادتمند بشناسند و بدانند كه زندگى در صورت پيروى از برنامههاى اسلامى، متضمن هيچ گونه خسارت و ضرر حقيقى نيست و اگر بعضى ضررها و زحمات دنيوى در اين جا تدارك نشود در آخرت همه جبران و تدارك مىشود و بلا عوض نمىماند و بالاخره خداوند متعال با هيچكس به خلاف عدل رفتار نمىنمايد. اين عقيده از جنبهى علمى و ايمانى شخص را خوشبين و راضى و خشنود مىسازد كه در اين دنيا هر چه متاعب ببيند چون چشمداشت به ثواب عقبى دارد با حُسن استقبال بپذيرد و از جنبهى واقعى و خارجى آن هم معلوم است خوشبختى افراد صالح تأمين است.
خلاصه و به طور كلى از مجموعه برنامههاى اعتقادى و علمى و اخلاقى اسلام استفاده مىشود كه هدف اسلام، تأسيس يك مدينه فاضلهى انسانيت است كه همه چيز در حد اعتدال و از افراط و تفريط بر كنار باشد و افرادش همه مانند عضو يك بدن، همكار و همدرد، و هر كدام به وظيفهى خود عمل كنند و در اجراى حق و عدالت در بين خود نظارت نمايند. اسلام با هدفهايى كه به برخى از آنها اشاره شد در صفحهى تاريخ انسانيت جلوه كرد و بهزودى پيشرفت نمود و دلها را فتح كرد و جوامع بزرگى كه به علم و فضيلت اشتهار يافتند برپا كرد و بزرگترين كتابخانه و مدرسهها را به وجود آورد. نوابغ بزرگ علم و فلسفه را به دنيا تحويل داد و كشورهايى مانند ايران، پاكستان، هند، بنگلادش، اندونزى، تايلند، فيليپين، مصر، اتيوپى، اريتره، سودان، الجزاير، مراكش، افغانستان، تركيه، حجاز، يمن، سوريه، عراق، ليبى، فلسطين، لبنان، اردن، مسقط، عمان، سومالى، تانزانيا، ساحل عاج، نيجريه، نيجريا، كويت، قفقاز، تركستان، يوگسلاوى، آلبانى، مالزى، چين، تايوان و نقاط ديگر را زير چتر هدايت و ارشاد خود گرفت و اگر سياست جاه طلبانى كه زمام امور را به دست گرفتند خصوصاً بنىاميه و بنىعباس، رژيم حكومتى اسلام را به ارتجاع نكشانده بود و ملل دنيا را مأيوس نساخته بودند اسلام در سراسر جهان استقرار يافته بود.
مع ذلك و علىرغم ضديتهايى كه با اسلام مىشود و تبليغات
دروغ و بىاساسى كه عليه آن مىشود و با اينكه در داخل قلمرو اسلام، جوامع متعددى كه با روح اسلامى مخالف است به وجود آمده اما اين دين همچنان زنده و استوار و برجا و برقرار است و براى ادارهى امور انسانيت برتر و جامعتر از آن نيست و زمينهى يك بيدارى كامل و گردهمايى دينى در مسلمانان موجود است و اميدوارى به جوانان مسلمان خصوصاً طبقهى تحصيلكرده كه آيندهى اسلام به دست آنها سپرده مىشود باقى است. روز به روز در دنياى معاصر قوّت تعاليم اسلام و زنده بودن آن آشكارتر مىشود و ثابت مىگردد كه اين دين هرگز نخواهد مرد و هميشه جاودان و زنده و برقرار است.
ما مسلمانها هستيم كه از زن و مرد بايد احساس مسئوليت كنيم و اين دين را به دنيا عرضه بداريم. خودمان متعهدانه و ملتزمانه به آن عمل كنيم و ديگران را به آن تبليغ نماييم.(1)
آقايان و بانوان محترم! شركت شما در اين جشن كه به عنوان بزرگداشت روز ولادت حضرت ختمى مرتبت محمّد مصطفى صلى الله عليه و آله و حضرت صادق عليهالسلام تشكيل شده مورد تقدير و تشكر است و به همه خير مقدم عرض مىشود. اما تذكراً عرض مىكنم به شركت خودتان در اين جلسات اكتفا نفرماييد؛ برادران و خواهران مسلمان و شيعه در اين شهر و نواحى بسيارند كه هنوز توفيق شركت در جلسات مذهبى مجمع اسلامى را حاصل نكردهاند؛ از آنها دعوت كنيد در اين جلسات حضور يابند تا اين مجالس با شكوهتر برگزار شود و از نتايج معنوى و راهنمايىهاى اسلامى آن بهرهمند شوند و در فضاى دين و پايگاه ايمان و اخلاق و مركز خداپرستى پرواز ملكوتى نموده و به معارج بلند روحانى و منازل قرب الهى نايل شوند.
بدانيد كه از كارهاى بسيار نيك و پسنديده كه موجب رضاى خداوند متعال مىشود اين است كه انسان، شخص گمراهى را راهنمايى كند؛ از خدابيگانهاى را با خدا آشنا سازد و گنهكارى را به
1) (1)
توبه و بازگشت به خدا تشويق نمايد كه حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله به على عليهالسلام فرمود:
«لَأن يهدى الله على يديك رجلا خير لك مما طلعت عليه الشمس و غربت»(1)
اگر خدا يك نفر را به دست تو هدايت كند بهتر است براى تو از تمام آنچه آفتاب بر آن طلوع و غروب كرده است.
خدا يار و مدد كار شما باد.
و السلام عليكم و رحمت الله و بركاته
لطف الله صافى
1) (1). الكافى، ج 5، ص 28.