ghaemiyeh.com
سرشناسه : کردی، عبیدالله محمدامین
Kurdi, Ubayd Allah Muhammad Amin
عنوان و نام پديدآور : مکه و مدینه: تصویری از توسعه و نوسازی/ تالیف عبیدالله محمدامین کردی؛ ترجمه حسین صابری
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهری : ص ۳۱۲
شابک : 964-6293-93-x۱۴۵۰۰ریال ؛ 964-6293-93-x۱۴۵۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
يادداشت : مترجم پاورقیهای این کتاب را از کتاب "قصه التوسعه الکبری" اثر حامد عباس انتخاب کرده است
یادداشت : کتابنامه: ص. [۳۰۹] - ۳۱۲؛ همچنین بهصورت زیرنویس
موضوع : کعبه -- تاریخ
موضوع : مسجد الحرام، مکه -- نگهداری و مرمت
موضوع : مسجد النبی، مدینه -- نگهداری و مرمت
موضوع : زیارتگاههای اسلامی -- عربستان سعودی
شناسه افزوده : صابری، حسین، ۱۳۴۵ - ، مترجم
شناسه افزوده : عباس، حامد
رده بندی کنگره : DS۲۴۸/م۷ک۴ ۱۳۸۰
رده بندی دیویی : ۹۵۳/۸
شماره کتابشناسی ملی : م۸۰-۹۲۶۹
مكه و مدينه خاستگاه اسلاماند و كانونهاى پرآوازه وحى و حرمهاى مقدس الهى. نام آيين پرآوازه اسلام در جاى جاىصفحههاى زرّين تاريخ با نام اين دو شهر، همپاى و همراه است.
از آن روز كه نخستين بانگ دعوت به آيين آسمانى از مكه برخاست و از آن هنگام كه «شهر پيامبرصلى الله عليه و آله» مهد بزرگترين تمدن الهى انسانى شد تا آن زمان كه دين محمدى مرزهاى جزيرة العرب را درنورديد و در كران تا كران جهان گسترد و از آن روزگارانِ آغازين تا دنياى پرتلاطم امروزين كه در وراى همه دگرگونىهاى خود، از آيندهاى درخشان براى آيين توحيد خبر مىدهد، هيچگاه مكه و مدينه از كانون توجه مسلمانان دور نبوده است.
مكه قبله نماز مسلمانان و مدينه كعبه آمال و آرزوهاى آنان است. دلها بدان دو كانون وحى پَر مىكشد و ديدهها در انتظار ديدار، لحظهها را مىشمارد.
در اين ميان، يكى از جلوههاى اهتمام مسلمانان به اين حرمهاى مقدس، توجه به نوسازى و بهسازى بناها و توسعه اين حرمهاست. اين تلاش خجسته ديرينهاى كهن دارد و نشانههاى آن را در روزگاران حيات رسولاللَّهصلى الله عليه و آله مىتوان يافت.
در گذر ساليان و سدهها، اين تلاش ارجمند و اين اهتمام ستودنى استمرار يافته و حاصل آن همه، شاهكارهايى هنرى و بناهايى خيرهكننده است كه بر شكوه
معنويت اين حرمها مىافزايد.
پرپيداست كه در اين ميان، اهتمام، توسعه و نوسازى كه در دهههاى اخيرصورت پذيرفته، بسيار شكوهمندتر و گستردهتر مىنمايد.
كتابى كه اينك فرا روى داريد، گزارش جامع از نوسازىها و توسعههاى حرمهاى مكه و مدينه در طول تاريخ و به ويژه در دهههاى اخير است. اين كتاب برگردانى از دو اثر عربى به نامهاى «الكعبة المعظمة و الحرمان الشريفان عمارة و تاريخاً» و «قصة التوسعة الكبرى» است كه به ترتيب، به قلم «عبيداللَّه محمد امين كردى» و «حامد عباس» تأليف شده است.
در اين كتاب در چهار بخش آگاهىهايى روز آمد درباره عربستان سعودى، كعبه، مسجد الحرام، مسجد النبى و همچنين مكه و مدينه در اختيار قرار داده مىشود.
يادآورى چند نكته در آغاز اين ترجمه شايسته به نظر مىرسد:
1- از آنجا كه كتاب «الكعبة المعظمة و الحرمان الشريفان عمارة و تاريخاً» پس از «قصة التوسعة» و در پايان طرح توسعه به چاپ رسيده، آن را متن پايه قرار داده و آگاهىهايى را كه افزون بر اطلاعات موجود در اين كتاب در قصة التوسعه آمده است در پاورقى آوردهايم.
2- بدان هدف كه براى خوانندگان برداشتى ملموستر و عينىتر از توسعهها و نوسازىها حاصل آيد، كتاب حاضر به تصويرهايى چند آراسته شده است.
بيشتر اين تصويرها، از دو اثر پيشگفته انتخاب شده است.
3- براى دسترسى خوانندگان به آگاهىهاى بيشتر و نيز استنادهاى تاريخى، مجموعه كتابهاى مورد استناد مولفانِ دو اثر پيشگفته، در كتابنامه در اختيار قرار گرفته است.
4- مترجم بر خود لازم مىداند از جناب حجة الاسلام و المسلمين آقاى قاضى عسكر كه در مراحل مختلف ترجمه و نشر اين كتاب بدان اهتمام داشتهاند، از دوست ديرين آقاى حميد رضا شيخى كه زحمت ويرايش اثر را پذيرفتهاند و از
برادران گرامى محمد رضا مرواريد و على اسدى كه در رايزنىهاى مترجم با آنان بىدريغ همكارى كردهاند و سرانجام از همه عزيزانى كه درصفحه آرايى، حروفچينى و چاپ اثر هنرمندانه تلاش كردهاند، سپاسگزارى نموده، مزد تلاش آنان را از خداى كعبه مسألت كند.
5- برخوانندگان گرامى پوشيده نيست كه انسان خطا كار است و از همين روى خطاهاى احتمالى مترجم را بر او خواهند بخشيد و از راهنمايى و يادآورى دريغ نخواهند كرد.
توفيق از اوست
حسينصابرى/ مشهد مقدس/ تابستان 1379
مسلمانان با شمار فراوان خود، كه امروزه از مرز يك ميليارد نفر گذشته و در جاى جاى گيتى در پنج قاره سكونت دارند، همه دلداده نخستين خانهاى هستند كه براى مردم برپا شد. هر روز دل رهسپار زيارت آن مىكنند و پنج نوبت در پنج نماز خود جان در جوى روى كردن بدان مىشويند و هرگاه به سوى كعبه روى مىكنند، شوق و دلدادگى مىافزايند و از اين شوق به وجد مىآيند. همه در اين آرزو كه خداوند حجى يا عمرهاى روزيشان كند تا به ديدار آن خانه نخستين بشتابند و سپس ديده به ديدار حرم پيامبر او نورانى كنند. در روضه حرم، آن باغ بهشت، نمازى بگزارند و بر آن بهانه آفرينش كه خدايش در شب مواج به نزديكترين مقام قرب بار داده است و در فرداى اين زندگى او را دربر خويش جوار دهد، سلامى كنند وصلواتى بفرستند.
بانگ اذانى كه از گلدستههاى آسمانى مسجد الحرام و از منارههاى پر فروغ مسجد النبى طنينانداز است و نواى قرآنى كه از اين دو منزلگاه وحى به گوش مىرسد، دلدادگى مسلمانان راصد چندان مىكند و نامسلمانان را نيز به شكوه و عظمت اين كانونهاى معنويت توجه مىدهد. بناهايى كه هر بيننده را خيره مىكند و فراهم كننده بسترى مناسب براى تجلّى هرچه افزونتر معنويت است.
بناهاى مقدس و پر شكوه مكه و مدينه، كه توسعهها و عمرانهاى اخير بر شكوه
آنها افزوده، شايسته توجه و دل دادن نويسندگان و دانشوران و تاريخنگاران و تاريخ پژوهان است. نگارنده، هر چند در شمار اين كسان نيست اما خود را در رديف آنان جاى مىدهد. هم از اين روى؛ چون مجموعه بن لادن- كه افتخار اجراى طرحهاى توسعه حرمين را از آنِ خود ساخته- از او خواستند در اين باره چيزى بنويسد و چون اين مجموعه از طريق مشاور عالىقدر خود، استاد خلف عاشور، از وى خواستند كتابى در اين زمينه بنگارد تا يادگارى براى تاريخ و سندى ماندگار باشد كه از شايستهترين كارها و از آنچه به هدف بزرگداشت شعائر الهى و در توسعههاى عظيم حرمهاى مكه و مدينه بر طبق اخلاص نهاده شده است، سخن مىگويد. پاسخ وى آن بود كه نه فقط چنين درخواستى را مىپذيرد، بلكه در پاسداشت شرف نويسندگى، مىكوشد تا هر چند بخشى از آن همه هست را كه بذل توسعه حرم و توجه به آن شده است، به تصوير كشد.
نگارنده در حالى اين پيشنهاد را پذيرفت كه مىدانست مجموعه بن لادن، پيش از اين، كتابِ گرانسنگ ديگرى با نام «قصة التوسعة الكبرى» به قلم استاد حامد عباس منتشر كرده است. اما از آنجا كه انتشار آن كتاب قبل از پايان پذيرفتن عمليات توسعهصورت گرفته، مؤسسهصلاح بر اين دانست كه با پايان گرفتن توسعه، آنچه را پيشتر در اين باره منتشر كرده است تكميل كند.
چون كتاب حاضر در حقيقت نوعى تجديد نظر در محتواى كتاب حامد عباس است و البته افزودههايى نيز دارد، مناسب مىنمايد با نامى نو، در جامهاى جديد و به قلمى ديگر فرا روى نهاده شود. «الكعبة المعظمة و الحرمان الشريفان عمارة و تاريخاً» نامى است كه نگارنده بر اثر خويش نهاده و اين نه به معناى رويگردانى از قصة التوسعه، بلكه تكملهاى از آن در جامهاى نو است. «(1)» هرچند مؤسسه بن لادن با شمار فراوانى از افراد و مؤسسههاىصاحب نام، در
1) به دليل اهميت كتاب قصة التوسعه بخشهاى عمدهاى از اين كتاب هم كه آگاهىهايى افزون بر الكعبة المعظمه به دست مىداده، ترجمه شده و در پاورقى آمده است.« مترجم»
كار تأليف و نشر سر و كار دارد اما به دليل سابقه همكارىهاى نگارنده، كار تأليف و انجام اين كتاب را به او سپرده و نگارنده نيز پاسخى جز پذيرفتن اين افتخار سراغ نداشته است.
با اين همه، افتخار پيشگامى در اين راه، از آنِ استاد حامد عباس است كه نخستين گامها را در اين طريق برداشته و اثرى درخور اقتباس در اين زمينه پديد آورده است. نگارنده پوشيده نمىدارد كه كتاب او يكى از منابع و تكيهگاههاى اصلى وى بوده و در بسيارى از مباحث، آنچه عرضه داشته در واقع دنباله كار آن كتاب است. و بهره جستن از آن كتاب تا حد زيادى از سنگينى كار نگارنده كاسته است. از خداى آن استاد براى وى پاداش و ثواب مىخواهم.
در اين مقدمه يادآورى چند نكته لازم مىنمايد:
1- آنچه نگارنده در اين كتاب فرا روى نهاده، نه به اتكاى قدرت و توان خود او، بلكه همه به توفيق و توانايى دهى خداى توانايى است كه چون چيزى را بخواهد و تقدير كند زمينهها و عوامل آن را فراهم سازد و بنده خويش را بر انجام آن نيرو دهد تا بدين سان آنچه او خود تقدير كرده است، جامه عمل در پوشد و قضاى او تحقق پذيرد. اين گونه است كه خداوند اسباب و زمينههاى تأليف اين كتاب را براى نگارنده فراهم ساخت و دوستان و يارانى به همدستى و همراهى او برانگيخت، تا كتاب حاضر به جامه وجود درآمد.
با اين همه، اگر در كتاب مايههاى خللى ديده شود، نه از تقصير، بلكه از قصور و كوتاهى دست نگارنده است.
2- معمولًا مجموعه منابع و مآخذى كه هر مؤلفى در كار خود از آنها بهره مىجويد، همان آثارى است كه در موضوع جستار او پيشتر پديد آمده و نزد ما فراهم است. اما درباره موضوع كتاب حاضر آثار و منابع فراوان و گوناگونى وجود دارد كه برخى كاملًا اختصاصى است و برخى هر چند عمومى است اما در قالب يك يا چند فصل يا باب، نگاهى به حرمين و تاريخ آنها افكنده است؛ براى نمونه كتابهاى حديث، تفسير، تاريخ، ادب و سفرنامهها، هر چند به لحاظ
موضوع عمومىاند اما در جاى جاى آنها دانستههايى درباره مكه و مدينه و آثار آنها به چشم مىخورد. شايد از همين روى، عمده منابع تحقيقهايى كه در اين موضوع انجام مىپذيرد همسان است.
نكته ديگر آن كه در اين موضوع، غالباً به واقعيتهاى ثابت تاريخى پرداخته و به آمار و ارقامى استناد مىشود كه هيچ نمىتوان آنها را تغيير داد يا در آنها تجديد نظر كرد. به همين دليل گاه ممكن است چنين به نظر آيد كه فصل مشخصى از يك كتاب دقيقاً همانند فصلى از يك كتاب ديگر است. اين تكرار بدان معنا نيست كه مؤلف كتابِ پسين به دستاورد تلاش علمى ديگران دستبرد زده است، بلكه بيش از هر چيز بدان باز مىگردد كه اين واقعيتهاى ثابت تاريخى و اين آمار و ارقام نزد همه يكسان است. با اين همه، نگارنده هر جا متنى را از كتابى ديگر نقل كرده آن را به منبع خود مستند ساخته و اين استناد را يادآور شده است، مگر در جايى كه گزارهاى مشهور و ثبت شده در شمار فراوانى از منابع نقل شده باشد، كه در اين گونه موارد از نسبت دادن آن به يك منبع مشخص خوددارى شده تا مباد خواننده گمان برد آن گزاره تنها در همان منبع آمده است.
3- نگارنده از ذكر نام منابع، در پاورقىِصفحهها خوددارى ورزيده و براى رعايت اختصار تنها آنها را با شماره رديف اختصاصيى كه به فهرست منابع مربوط مىشود، يادآور شده و آنگاه نام كامل منبع را در آن فهرست آورده است. همچنين در ارجاع حقايق ثابتِ تاريخى و آنچه در چند منبع آمده، يادآور شدن شمارهصفحه منبع را لازم نديده و در ساير موارد، شماره جلد وصفحه را يادآورى كرده است. «(1)» 4- هر چند پارهاى از مباحث اين كتاب؛ يعنى آنچه به آمار و ارقام و حقايق
1) . البته مترجم در برگردان متن به فارسى، براى آسانتر كردن مراجعه به منابع بر پايه شيوه معمول در كتابهاى فارسى، نام منابع را در پاورقى آورده و آنگاه نام كامل و ديگر مشخصات كتاب را در كتابنامه فرا روى گذاشته است.
ثابت تاريخى مربوط مىشود، تكرار به نظر آيد، اما نگارنده كوشيده است نگاهى نو به آنها بيفكند و در چارچوب انديشهاى تازه بدانها بپردازد. افزون بر اين، برخى مباحث مطرح شده در اين كتاب بىسابقه است، كه از آن جمله مىتوان به اطلاعات مربوط به ترميم كعبه و نيز بازسازى كامل مقام ابراهيم اشاره كرد.
5- مهمترين هدف اين كتاب آن است كه در درجه نخست سندى تاريخى و در درجه دوم گواهى روشن بر تلاش كسانى باشد كه با چنين كارهايى نام خويش را در تاريخ ثبت كردهاند.
6- در اين كتاب، به تناسب موضوع و نام اثر و براى پرهيز از گستردگى بيش از حد دامنه بحث، تنها تاريخ و توسعه و ترميمهاى مسجد الحرام، كعبه، مسجد النبى و حرم پيامبرصلى الله عليه و آله بررسى شده و به تاريخ عمومى مكه و مدينه و همچنين ديگر مكانهاى مذهبى اين دو شهر پرداخته نشده است، مگر نگاههايى گذرا به برخى از مكانها يا مباحثى كه جنبههايى از موضوع بحث كتاب حاضر را روشن مىساخته است.
7- كتاب در بردارنده تصويرهايى چند است كه هر يك بخشى از حقايق تاريخى را بيان مىكند، بىآن كه به توضيحى افزونتر و يا شرح و تعليقى نياز باشد.
8- نگارنده به اتكاى آمارها، نمودارها و تصويرهاى كتاب، از بسيارى سخنپردازىها خوددارى ورزيده و از اطناب و پرگويى و يا طرح روايتهاى شبههآميخته حذر كرده است.
9- در پايان، از همه افراد و مؤسسههايى كه به هرگونه نگارنده را يارى رساندهاند؛ يعنى آنها كه انديشهاى را با او در ميان نهاده، تصوير يا لوحهاى به او هديه كرده و يا كارى برايش انجام دادهاند، سپاسگزارى مىكند. نام كسان را نياوردهام تا پاداش آنان نزد خداوند دو چندان باشد، چونان كه بسيارى از آنان، خود خواستهاند هيچ نامى از ايشان آورده نشود تا آنچه كردهاند خالص براى
خدا باشد. نام مؤسسهها را نيز نياوردهام؛ چرا كه به لطف خداوند، ما در فضايى سراسر همكارى و همدلى به سر مىبريم و به توفيق خداوند دست به دست همديگر براى انجام خدمتى كه كار مردم و كشور را به سامان بدارد بسيج شدهايم.
آخرين سخن آن كه خداى را بر آنچه توفيق داده است سپاس مىگوييم.
«بگو كار خويش انجام دهيد كه خدا و پيامبر او و مؤمنان كارتان را خواهند ديد.» «(1)» عبيداللَّه محمد امين كردى
1) توبه: 105
متنهاى تاريخى و دينى بر اين حقيقت تواتر دارند كه جزيرة العرب از همان آغازين دورههاى تاريخ بشر، گهواره تمدنهاى عظيمى بوده است كه يكى پس از ديگرى رخ نموده، دوران شكوه و عظمت خويش را سپرى كرده و از آن پس رو به افول گذاشتهاند. اين تمدنها در دشتها و سرزمينهاى آباد اين جزيره استقرار يافته و در دوران عمر خود با همسايگان و مناطق مجاور داراى پيوندهايى بوده و گاه نيز دورههايى از انزوا را طى كردهاند. طسم، جديس، سبأ و عاد در جنوب جزيرة العرب و ثمود و مدين در شمال آن، نمونههايى از تمدنهاى كهنى هستند كه روزگارى در اين سرزمين از شكوه و عظمت برخوردار بوده و سپس از ميان رفتهاند.
با اين همه، اراده ازلى و حكمت حكيم خداوندى بر اين قرار گرفته كه اين جزيره گهواره تمدن تاريخىِ زوال ناپذيرى شود كه همه تمدنهاى پيشين بسترى آماده ساز براى آن بوده و آنگاه كه رخ نموده سر آغاز تاريخ واقعى اين سرزمين را مژده داده و آن را براى سعادت دو سراى آماده كرده است.
چنين بود كه خداوند اين سرزمين را افتخارى بزرگ نصيب كرد و ابراهيم، پدر پيامبران را فرمود آن «خانه كهن» را برپا بدارد و زن و فرزندان خود را در مكه، آن بيابان بىكِشت و زرع، «(1)» منزل دهد تا در آيندهاى نه چندان دور امّالقرى و مايه افتخار و
1) اشاره به آيه 37، سوره ابراهيم.« مترجم»
سربلندى جزيرة العرب شود، و پس از برپايى پايههاى آن خانه به كمك اسماعيل، زادگان وى، از نسل اين فرزند كه نياى همه عرب است، رو به فزونى گذارند و آن بيابان بىحاصل، جايگاه دلدادگىها و همايشگاه مردمان گردد كه هر دم، ديدار آن جان افزايد و مردم از هر سوى آهنگ آن كنند و دستاوردهاى دنياى خويش را بدان سرزمين آورند.
خداوند به همان اراده و حكمت، آخرين پيامبرِ خود، حضرت محمدبن عبداللَّهصلى الله عليه و آله را از ميان مردم مكه و از نسل ابراهيم عليه السلام برمىگزيند تا مردم را به يگانه پرستى بخواند و دعوت او از مكه به مدينه و از آنجا به سر تا سر جزيرةالعرب بگسترد و مرزهاى اين سرزمين را نيز درنوردد و گيتى گستر شود.
پيامبر خدا زمانى برانگيخته شد كه جامعه جزيرة العرب يكى از سختترين دورههاى افول اجتماعى، دينى، سياسى و اقتصادى خويش را مىگذراند، اما در فرداى آن رستاخيز، به شكوه و عظمتى دست يافت كه هيچ خيال بلندپروازى نيز بدان نرسد.
پژوهشهاى اجتماعى ثابت كرده است كه هيچ چيز به اندازه اسلام و انديشه اسلامى نتوانسته است جامعه عرب را به حركت وادارد، در آن اثر بگذارد و آن را به سوى پيشرفت و دگرگونى براند. آنگاه كه اسلام در پرتو دعوت رسول خداصلى الله عليه و آله در اين سرزمين رخ نمود، جامعه عرب به حركت و تلاش درآمد و به سوى تحول و پيشرفت برخاست؛ چه، رسول خداصلى الله عليه و آله عقيدهاى را به اين جامعه عرضه داشته بود كه خردِ فرزندان آن را شكوفا مىكرد و ديده جان و عقلشان را بر روى ارزشهاى جديدى، متفاوت با آن ارزشها كه در روزگار جاهليت داشتند، مىگشود.
پيامبرصلى الله عليه و آله با راه نمودن آنان به سوى نگاهى نو به هستى و به زندگى دنيا و آخرت، ديدگاه سنتى جاهلىشان را دگرگون ساخت، راه را بر شكوفايى استعدادهاى نهفته جامعه گشود. آنان را پس از دوران طولانى پراكندگى و از هم گسيختگى، به وحدت و يكپارچگى كشاند. نظامهاى اجتماعى و سياسى عرب را متحوّل كرد و افراد جامعه را به برادرانى بدل ساخت كه هيچ تفاوت و برترى به همديگر ندارند و تنها ملاك برترى آنان نزد خداوند، اندازه برخورداريشان از آگاهى دينى و پايبنديشان به اصول و احكام دين در رفتارهاى فردى و اجتماعى است.
آنگاه كه «انديشه و آيين نو» همه سرزمين شبه جزيره را در برگرفت، مرزهاى آن را به سوى سرزمينهاى مجاور در نورديد و مردمان آن سرزمينها را به اسلام درآورد، و بدينسان دوران تمدنِ نوينى در تاريخ بشر آغاز شد كه براى سالهاى طولانى، عربها و مسلمانان آن را رهبرى كردند. اين تمدن چنان جايگاهى در تاريخ به خود اختصاص داد كه در جاى جاى كتاب بزرگ تاريخ تمدنها،صفحههاى روشنى از عربها و مسلمانان به چشم مىخورد.
دههها و سدهها گذشت و عواملى پيدا و پنهان دست به دست هم داد و دورانى از فروپاشى و عقب ماندگى را در جهان اسلام در پى آورد و در نتيجه بسيارى از مظاهر تمدن و فرهنگ اسلامى رو به افول نهاد. البته، ريشه اين تمدن پرآوازه هرگز نخشكيد و همچنان پايگاههايى براى اين تمدن، هرچند در سرزمينهاى دورتر، باقى ماند و گاه در اين شهر و گاه آن ديگرى رخ نمود. با اين همه، جزيرةالعرب همچنان جايگاه خود را به عنوان مهد اين تمدن حفظ كرد.
«(1)»
عربستان سعودى ميان درياى سرخ در سمت غرب، و خليج فارس در سمت شرق قرار گرفته و از شمال با اردن، عراق و كويت، از جنوب با جمهورى يمن، از شرق با امارات متّحده عربى، بحرين، قطر و عمان هم مرز است.
مساحت عربستان سعودى به 2240000 كيلومتر مربع مىرسد و طول ساحل غربى آن، از عقبه تا ميدى تقريباً 1100 مايل، ساحل شرقى آن از رأس مشعاب تا قطر 300 مايل و طول مرز آن از عقبه تا رأس مشعاب 850 و از ميدى تا خليج فارس نيز 880 مايل است.
در موازات درياى سرخ و در طول ساحل جلگهاى، ساحلى وجود دارد كه پهناى آن در مناطق مختلف تفاوت مىيابد. اين جلگه در مناطق جنوبى 40 مايل پهنا دارد و هر چه به سمت شمال پيش مىرويم، از اين عرض كاسته مىشود و در فاصله «جيزان» تا «ليث» به 30 و در منطقه الوجه به 10 مايل مىرسد و پس از مسافتى اندك به طرف شمال
1) نك: المملكة العربية السعوديه، وزارة الاعلام، ص 11
و در نزديكى خليج عقبه، به كلى از ميان مىرود. اين جلگه ساحلى را «تهائم» و بخشهاى آن را «تهامه» گفتهاند كه از آن جمله است: تهامه حجاز، عسير و يمن. در اين منطقه ساحلى شورهزارهاى فراوانى وجود دارد.
در سمت شرق اين دشت، سلسله جبال مرتفعى قرار گرفته و خود وادىهاى بزرگى را دربر دارد كه وادى حمض، وادى ينبع، وادى فاطمه و همچنين وادى عتود و وادى بيشه در منطقه عسير از مهمترين آنهاست. از آن جا كه كوههاى اين سلسله جبال به سمت غرب داراى شيبى تند و شبه عمودى است رودخانههايى كه از اين كوهها سرازير مىشود، آبرفت فراوانى با خود به همراه مىبرد. اين آبرفت در دشت ساحلى ته نشين مىشود و همين امر اراضى آن منطقه را حاصلخيز كرده است.
ارتفاع ديواره كوهستانى منطقه جنوبى؛ يعنى نواحى عسير 9000 پاست و در مناطق غرب مكه به 8000 پا و سپس در غرب مهدالذهب به 4000 كاهش مىيابد و با ادامه اين روند در مناطق محاذى مدينه به 3000 پا مىرسد و تقريباً با همين ارتفاع به سمت شمال ادامه مىيابد.
بلافاصله در شرق اين ديواره كوهستانى، فلات نجد قرار گرفته كه ارتفاع آن از 4000 تا 6000 پاست و در منطقه دهناء، كه خود به خليج فارس منتهى مىشود، به 2000 پا كاهش مىيابد. اين فلات از سمت جنوب به منطقهاى كه وادى دواسر در آن قرار دارد و موازىصحراى ربعالخالى است، منتهى مىشود.
دشتهاى نجد در سمت شمال تا حدود 900 مايل ادامه دارد و به منطقه حائل و همچنين مرزهاى عراق و اردن مىرسد. در نجد بلندىهاى فراوانى وجود دارد كه بلندىهاى عارض و عويرض و كوههاى اجا و سلمى و همچنين سلسله جبال طويق كه از سمت جنوب غرب به سمت شمال غربى شنزارِ نفود كشيده شده، از اين جمله است.
«نفود» منطقههايى باريكهشكل و دربردارنده تپههاى شنى است كه بهصورت زبانههايى از دو سمت شرق و غربصحراى ربعالخالى به طرف شمال امتداد مىيابد و در نفود كبير به همديگر مىپيوندد. از ويژگىهاى اين باريكههاى
بيابانى آن است كه همواره خشك و بىحاصل است و تنها به هنگام بارش بارانهاى موسمى گياهان در آنها رشد مىكنند و مىتوان از اين گياهان براى چراى دام استفاده كرد.
در مناطق داخلى نجد شورهزارهاى فراوانى وجود دارد كه احتمالًا، در دورههاى گذشته زمينشناسى درياچهاى داخلى بوده است.
از سمت شرق فلات نجد؛ يعنى در منطقه دهناء به تدريج ارتفاع كاهش مىيابد تا به سواحل خليج فارس و ارتفاع نزديك به سطح دريا مىرسد. ميدانهاى نفتى عربستان در اين منطقه قرار گرفته است.
نقشه عربستان سعودى
در منطقه ساحلى غرب عربستان كه در كنار درياى سرخ واقع شده، آب و هواى شبه استوايى حكمفرماست. تابستانهايى گرم با رطوبت هواى بالا و زمستانهايى معتدل دارد و گاه در اين فصل؛ يعنى در فاصله ماههاى نوامبر تا فوريه، بارانهاى خفيفى در اين مناطق مىبارد.
مناطق ميانى عربستان داراى تابستانهايى خشك و نسبتاً گرم و زمستانهايى خشك و سرد است و به دليل ارتفاع فلات نجد، گاه موجهايى از سرماى سوزنده، اين مناطق را در برمىگيرد.
منطقه شرقى عربستان از نظر آب و هوا تقريباً همانند مناطق ميانى است، با اين تفاوت كه به دليل نزديك بودن به دريا و منابع آبى، در فصل تابستان رطوبت هوا در اين منطقه افزايش چشمگيرى مىيابد.
نشان پادشاهى عربستان سعودى دربردارنده نمادى از يك درخت خرماست كه دو شمشير خميده عربى متقاطع در پايين آن قرار گرفته است. دليل استفاده از نماد درخت خرما، فراوانى آن در اين سرزمين و اثر آن در زندگى ساكنان جزيرة العرب در دورههاى مختلف تاريخ است و قرار گرفتن آن در ميان شمشيرهاى متقاطع نيز بدان معناست كه رفاه و آسايش جز در پرتو عدالت امكانپذير نيست.
پادشاهىِ عربستان سعودى، كشورى است عربى- اسلامى و مستقل و از اعضاى سازمان ملل متحد، اتحاديه عرب، سازمان كنفرانس اسلامى و كشورهاى غير متعهد و از پايهگذاران برخى از اين سازمانهاى بينالمللى است.
عربستان سعودى عضو مجموعه كشورهاى غير متعهد است و پيوستن به هرگونه پيمان نظامى را رد مىكند.
اين كشور همچنين از اعضاى اصلى سازمان كشورهاىصادر كننده نفت (آاوپك) و نيز سازمان كشورهاى عربصادر كننده نفت (اوپك) است و در تعيين قيمت نفت و سطح توليد آن نقش فعالى برعهده دارد. اين كشور به سياست اعتدال در مورد نفت پايبند و به هدف حفظ سلامت و ثبات اقتصاد جهانى و جلوگيرى از آسيب جدى در سطح رفاه جهانى با هرگونه تندروى در زمينه سياستهاى نفتى مخالف است.
عربستان همچنين سرمايه خود را درصندوق بينالمللى پول و ديگر مؤسسات اعتبارى و مالىِ جهانى افزايش داده است تا بتوانند با توانايى بيشترى به درخواستهاى وام كشورهاى فقير و در حال توسعه پاسخ دهند.
گفته مىشود نقطهاى كه خانه خدا بر آن ساخته شده، مركز زمين است و زمين از آن جا به اطراف كشيده شده است. ملّا على قارى در «مسلك المتقسط فى المنسك المتوسط» در فضيلت اين سرزمين، از پيشواى مفسران، مجاهد، نقل مىكند كه گفته است: چون خداوند، دو هزار سال پيش از آفرينشِ آسمانها و زمين، عرش خويش را بر آب آفريد، در آب نگريست و بر هوا تجلى كرد. آب متلاطم شد و از آن دودى بلند برخاست و خداوند آسمان را از آن دود بيافريد. برفراز اين آب قطعهاى، بلكه گداختهاى به اندازه سرزمين بيت بر جاى ماند. زمين از همين قطعه آفريده و آنگاه از اطراف گسترده و كشيده شد.
از همين روى، سرزمين كعبه «امّ القرى» نام گرفت. اما از آن جا كه اين قطعه زمين آرام نبود و بهسان لوحهاى گاه بدين سوى و گاه بدان سوى كج مىشد، خداوند كوهها را بيافريد تا ستونهاى استوار كننده آن لوحه باشند. نخستين اين كوهها ابوقبيس است و از همين روى آن را امّ الجبال (ما در كوهها) نامند. پس آن گاه بناى كعبه بر اين قطعه زمينصورت پذيرفت. «(1)»
1) الحج و العمره الى بيت اللَّه الحرام، ص 98
تصوير موقعيت جغرافيايى؟؟؟
كعبه به نامهايى چند خوانده شده است:
1- كَعْبه؛ دليل اين نام گذارى، به چهار گوش بودنِ خانه و داشتن شكل مكعب برمىگردد. برخى نيز آن را به بلندى و برجستگى اين بنا نسبت دادهاند. «(1)»
1) درباره نامگذارى خانه خدا به« كعبه» روايتهايى متفاوت آمده است: بغوى در تفسير خود از- مجاهد نقل مىكند كه گفته است: كعبه را به دليل چهار گوش بودن، كعبه ناميدهاند؛ چرا كه عرب هر خانه چهار گوش را« كعبه» مىنامد. مقاتل گفته است: كعبه را از آن روى كه از ديگر بناها جداست و درون آن بنايى نيست كعبه ناميدهاند. گفته شده: كعبه از آن روى كه از زمين برجسته است بدين نام خوانده شده؛ چرا كه اصل معناى كعب به برجستگى و بيرون زدن برمىگردد؛ ابن اثير در نهايه گويد: هر چيز كه برجسته و بلند باشد كعب است و از همين كاربرد معنايى نيز خانه خدا كعبه نام گرفته است. همچنين گويند: كعبه به دليل چهار گوش بودن بدين نام خوانده شده است. قصة التوسعه، ص 73.« مترجم»
2- بَيتُ العَتيق.
3- بَيتُ الحرام.
4- بَنِيَّه؛ بر وزن بقيه، چنان كه عرب در سوگند خود گويد: «لا وَ رَبُّ هذِهِ البَنِيّة»؛ يعنى به خداى اين بنا سوگند ...
5- بَنِيّة ابراهيم.
6- قِبْله؛ بدان سبب كه مردم بدان روى كنند؛ چرا كه هر چه بدان روى شود قبله نام گيرد.
7- حَمْساء؛ قريش را با انتساب به كعبه، در متون تاريخى «حمس» ناميدهاند.
8- بَيْت المَعْمُور؛ البته بنابر يكى از تفسيرهايى كه درباره «بيت المعمور» ابراز شده است. بنابر تفسيرى ديگر، بيتالمعمور نام خانهاى است در آسمان و به موازات كعبه. «(1)»
فضيلتهاى كعبه را در شمار نتوان آورد؛ چه، اين فضيلتها بىپايان است. اما در اين ميان مىتوان از برخى فضيلتها كه كعبه بدانها نامور شده، ياد كرد:
بسيارى از «آغازها و نخستينها» به كعبه باز مىگردد: آنجا نخستين خانهاى است كه در زمين براى همه مردم نهاده شد تا در آن، خداى را بپرستند و آن را قبله خود گيرند؛ نخستين بيتى است كه فرشتگان و آدم و ابراهيم، همه، آن را ساختند؛ و سرانجام نخستين پرستشگاه زمين است كه پس از طوفان نوح بر گِرد آن طواف شد.
بيت اللَّه جايگاه گرد آمدن و پناه آوردن هميشگىِ همه مردمان است، كه مردم از
1) الحجج المبينة في التفضيل بين مكة و المدينه، ص 120
جاى جاى زمين به هدف حج يا عمره، يا تكرار حج و عمره، يا به چنگ آوردن ثواب، يا توبهاى آغازين و يا دوباره، يا ديدارى نو، يا مجاور شدن و ماندن در جوار بيت، يا به سامان آوردن حال دين و دنياى خود و يا از سر شوق و دلدادگى و يا به همه اين هدفها آهنگ زيارت آن مىكنند، كه جايگاه جاودان و سزامند پناه آوردن است.
هر كس آهنگ آن كند جز با پاداشها و دستاوردى معنوى و بهشتى، كه خدايش ضمانت كرده است، باز نگردد و هركس تنها به انگيزه نماز در بيت، آهنگِ آن كند، چون باز گردد، آنسان از گناه پيراسته شود كه طفلى نوزاد را ماند، و هر كس با اخلاص بار سفر زيارت آن بر بندد و در راه جان دهد بىحساب به بهشت درآيد.
گرامىداشت اين خانه خجسته از سوى امت مسلمان، سبب سرازير شدن خير و سعادت در ميان آنان است، چونان كه اگر آن را گرامى ندارند خود تباه شوند.
هفت بار طواف بر گرد اين خانه با آزاد كردن يك برده برابرى كند، و خداوند به طواف كنندگان نزد فرشتگان مباهات كند و طواف فراوان بر گرد اين خانه سبب آمرزش گناهان شود، تا بدان پايه كه طواف كننده را هيچ گناه نماند. البته مشروط به آن كه در هنگام طواف زبانش به ذكر خداوند، حمد و تكبير و شعار يگانه پرستى گويا باشد و پيوسته او را به زبان و به دل بخواند.
طواف كعبه در شرايط سخت همانند هنگام نزول باران و يا تابش آفتاب سوزان پاداش الهى بىشمارى را براى طواف كننده در پى آورد. اين مژده بدان سبب است كه كعبه هيچ گاه از طواف كننده خالى نشود.
خداوند، كعبه را به نشان افتخار «قبله» گرامى داشته و از اين رهگذر پيامبر خود، محمدصلى الله عليه و آله را خشنود ساخته است. خداوند در قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
«ما به هر سوى گردانيدن رويت در آسمان را نيك مىبينيم. پس باش تا تو را به قبلهاى كه بدان خشنود شوى برگردانيم. پس روى خود را به سوى مسجد الحرام كن، و هر جا بوديد روى خود را به سوى آن بگردانيد. در حقيقت اهل كتاب نيك مىدانند كه اين از جانب پروردگارشان به جا و درست است و خدا از آنچه مىكنند بىخبر نيست.» «(1)»
1) بقره: 144
1) اشاره به آيه« جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِلنَّاسِ» مائده: 97.« مترجم»
تاريخچه يك اثرِ باستانى يا يك شهر و يا همانند آن، بيشترين همانندى را با زندگينامه خود نوشت دارد كه در آن فهرست فشردهاى از همه رخدادها، نقاط تحول و متغيرهايى كه بر آن اثر يا شهر و يا انسان گذشته است، از آغاز تا هنگام نگاشته شدن اين تاريخچه به دست داده مىشود.
تاريخچه در واقع نه به بيان جزئيات رخدادها و اوضاع و احوال تاريخى مىپردازد و نه درصدد به دست دادن اسناد علمى دقيقى درباره موضوع است كه بتوان در يك پژوهش آكادميك، جز ارجاعى گذرا و يا نيمنگاهى حاشيهاى و گذرا، بدان مراجعه كرد.
البته اين بدان معنا نيست كه معلومات داده شده در يك فهرستِ تاريخى يا تاريخچه، معلوماتى تقريبى است، بلكه درست به عكس، معلومات به دست داده شده در چنين فهرستى، همه درست و كاملًا دقيق و مفيد است، منتها از اطناب و پرگويى و بيان جزئيات پرهيز مىشود.
خوانندگان كتابها، به ويژه در روزگار ما، سليقههاى متفاوتى دارند؛ برخى به دليل تنگى وقت يابههر دليلديگر، بهنوشتههاى مختصر وفشرده علاقهدارند. برخى علاقهمند تفاصيل و جزئيات هستند، هر چند زمان به درازا بكشد، و برخى تنها با يك تصوير يا نمودار كه به فشردهترينصورت، معلوماتِ مورد نياز را باز گويد، خرسند مىشوند.
در اين فصل از كتاب حاضر، تلاش بر آن است كه به كمك فهرستى تاريخى نياز بيشتر خوانندگان كه طالب بيانى فشرده و كوتاه هستند برآورده شود. البته به نياز ديگر خوانندگان نيز توجه شده و از همين روى است كه در فصل حاضر تنها در قالب اين فهرست فشرده كلياتى درباره كعبه از جنبههاى مختلف يادآورى شده و آنگاه در ديگر فصلها به سراغ بيان جزئيات بسيارى از آنچه در اين فصل بدانها اشاره شده است رفتهايم تا خوانندگانى كه طالب جزئيات هستند بدانها مراجعه كنند.
ناگفته نماند آنچه در ديگر فصول بيشترين اهميت را براى نگارنده داشته، پرداختن به مسأله توسعه اماكن مذهبى مسجد الحرام و مسجد النبى و به ويژه طرح توسعه اخير است.
آنچه اينك فرا روى داريد فهرستى تاريخى از كعبه در گذر زمان است:
كعبه دوازده بار بهصورت بنيادين از پايه بنا شده و يا مورد بازسازى همه جانبه قرار گرفته است.
آنها كه كعبه را ساخته و يا بازسازى كردهاند عبارتند از: فرشتگان، آدم عليه السلام، شيث عليه السلام، ابراهيم عليه السلام، اسماعيل عليه السلام، عمالقه، جرهم، قريش، عبداللَّه بن زبير، حجاجبن يوسف ثقفى، سلطان مراد خان. «(1)
1- بناى فرشتگان 2- بناى آدم عليه السلام، 3- بناى شيث عليه السلام 4- بناى ابراهيم عليه السلام 5- بناى عمالقه 6- بناى جرهم 7- بناى قصى 8- بناى عبدالمطلب 9- بناى قريش 10- بناى عبداللَّه بن زبير 11- بناى حَجّاج 12- بناى سلطان مراد خان عثمانى.
در اين كتاب همچنين از:« فى رحاب البيت الحرام» ص 117 و 118 نقل شده است كه مورخان در اين باره كه چه كسانى كعبه را بنا كردهاند اختلاف نظر دارند و به اجماعى در اين باره نرسيدهاند.
آنچه در اين مورد ثابت است و به واسطه دلايل قوىاى كه دارد در آن اختلافى نيست، اين است كه بنا كنندگان كعبه سه تن يا گروه هستند: ابراهيم خليل، قريش و سرانجام ابن زبير و حجاج. چه، بناى ابراهيم خليل به تصريح قرآن ثابت شده، بناى قريش به روايت صحيحى كه بخارى نقل كرده ثابت شده و بناى ابن زبير و حَجّاج موضوع اتفاق نظر و اجماع مورخان و مفسّران است.« مترجم»
»1) . در قصة التوسعه ص 76 در اين باره چنين آمده است: كعبه دوازده بار بنا شده و اين بناهاى دوازدهگانه عبارتند از:
فرشتگان كعبه را ساختند تا خانهاى در مقابل بيت المعمور كه در آسمانهاست باشد.
گفتهاند خانه كعبه از سنگهاى پنج كوه بنا شده و فرشتگان اين سنگها را براى آدم مىآوردند. آن پنج كوه عبارتند از: طور سينا، حِراء، طور زيتا، جبل لبنان و جودى «(1)» در برخى كتابهاى تاريخى در كنار اين پنج كوه، از كوههاى ديگر هم نام برده مىشود كه عبارتند از: جبل احمر، ثبير، رضوى و ورقان. «(2)» گفتهاند: بناى آدم و بناى فرشتگان يكى است؛ آدم خانه را مىساخته و فرشتگان او را يارى مىرساندهاند.
ابراهيم و اسماعيل به فرمان خداوند خانه را بر پايه همان بناى آدم استوار ساختند. «(3)» بنايى كه ابراهيم ساخت، با روى هم نهادن سنگها و بدون گِل و ملاط فراهم شد.
او هر روز يك رج از سنگ مىچيد و چون به جايى رسيد كه اكنون حجرالأسود در آن است، از اسماعيل خواست برايش سنگى بياورد كه نشان نقطه آغاز طواف باشد. در اين هنگام جبرئيل براى وى حجرالأسود را آورد.
در بنايى كه ابراهيم ساخت، كعبه شكلى مستطيلى داشته، ارتفاع آن 9 ذراع، طول ضلع شرقى 32 ذراع، ضلع غربى 31 ذراع، ضلع جنوبى 20 و ضلع شمالى 22 ذراع بوده است. «(4)
در پژوهشى كه از سوى مركز پژوهشهاى حج در دانشگاه امّ القراى مكه درباره حركت در مطاف انجام گرفته اين ابعاد براى كعبه گزارش شده است:
الف: از ركن اسود تا ركن شامى- يعنى همان ضلعى كه درِ خانه كعبه در آن قرار گرفته- 68/ 11 متر است.
ب: از ركن يمانى تا ركن غربى 04/ 12 متر است.
ج: از ركن اسود تا ركن يمانى 18/ 10 متر است.
ه: و از ركن شامى تا ركن غربى 90/ 9 متر فاصله است.
اما ارتفاع كعبه بر حسب بناى ابراهيم 32/ 4 متر، در بناى قريش 64/ 8 متر و در بناى عبداللَّه بن زبير 95/ 12 متر بوده و بناى حَجّاج نيز همين ارتفاع را داشته است.
يادآور مىشود« والتر هينس» ذراع اليد را معادل 875/ 49 سانتيمتر و ذراع الحديد را معادل 187/ 58 سانتيمتر مىداند.
براى آگاهى بيشتر بنگريد به: اوزان و مقياسها در اسلام، والتر هينس، ترجمه و حواشى دكتر غلامرضا ورهرام، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1368، صص 89- 88.« مترجم»
» وى براى كعبه دو درگاه همسطح زمين تعبيه كرد بدون آن كه درى نصب كند.1) . نك: التاريخ القويم لمكة و بيت اللَّه الكريم، محمد طاهر كردى مكى، ج 3، ص 14
2) منبع پيشين، ج 3، ص 44
3) منبع پيشين، ج 3، ص 47
4) درباره ابعاد كعبه، در قصة التوسعه ص 75 و 76 چنين آمده است: مورخان درباره ابعاد كعبه اختلافنظريه دارند و اين اختلاف، طبيعى و ناشى از تفاوتى است كه در اندازههاى دقيق دو نوع ذراع؛ يعنى ذراع اليد ذراع با دست و ذراع الحديد ذراع با ابزار ويژه وجود دارد؛ در« تاريخ الكعبة المعظمه» آمده است كه ذراع اليد ميان 46 تا 50 سانتيمتر و ذراع حديد 5/ 56 سانتيمتر است. اين در حالى است كه اخيراً گفته مىشود ذراع يد 48 سانتيمتر است. ابراهيم رفعت پاشا در كتاب مرآة الحرمين با يادآورى اين كه خود ابعاد كعبه را اندازه گرفته است، چنين مىنويسد: ارتفاع كعبه 85، طول ضلع شمالى 92/ 9، ضلع غربى 15/ 12 ضلع جنوبى 25/ 10 و ضلع شرقى آن 88/ 11 متر است. مؤلف كتاب تاريخ الكعبة المعظمه با آنچه رفعت پاشا به عنوان ارتفاع كعبه معرفى مىكند موافق نيست و مىگويد: ظاهراً ابراهيم رفعت ارتفاع كعبه را عملًا اندازهگيرى نكرده و تنها آن را تخمين زده است.
همچنين براى كعبه سقف نزد. او در داخل كعبه گودالى كند تا جايگاه نگهدارى هديهها باشد. ابراهيم در سمت شمال كعبه آغلى براى گوسفندان اسماعيل ساخت و اين همان است كه امروزه حجر اسماعيل نام دارد.
عمر بناى ابراهيم تقريباً چهار هزار سال است.
هنگامى كه قريش خواست خانه كعبه را، كه از سيل و آتش سوزى آسيب كلى ديده بود، بازسازى كند تصميم گرفت اين كار تنها با مال حلالصورت پذيرد. از همين روى، چون مالهاى حلالى كه فراهم بود براى ساختن همه خانه بسنده نمىكرد، بخشى از خانه را كه حجر اسماعيل كنونى است از بنا حذف كردند.
قريش پس از بناى كعبه، هر يك از چهار سمت آن را به چهار قسمت كرد و براى توليت آنها، ميان عشاير قبايل قرعه زد و بدين سان هر قبيلهاى عهدهدار بخشى خاص شد.
قريش چوبهايى را كه در بناى كعبه به كار برد، ازصاحبان كشتىاى رومى كه در بندر شيبه شكسته بود خريد و يكى از ملوانان اين كشتى را نيز براى كمك كردن به آنان در بناى كعبه به شكل بناهاى شام به خدمت گرفت. «(1)» رسول خداصلى الله عليه و آله در بناى كعبه با قريش همراه شد و نزاعى را هم كه در هنگام نصب حجرالأسود ميان آنان رخ داده بود به سر پنجه تدبير گشود.
قريش ارتفاع كعبه را هيجده ذراع قرار داد و آن را مسقف كرد و يك در از سمت شرق بلندتر از سطح زمين گشود. برگرد حجر اسماعيل ديوارى كوتاه بنا كرد و داخل خانه را تزييناتى دادند، براى آن پلكانى داخل قرار داد كه به پشت بام مىرسيد و همچنين شش ستون براى نگهدارى سقف آن در داخل نصب كرد.
پس از آن كه در روزگار يزيد بن معاويه كعبه به منجنيق بسته شد و در آتش سوخت، عبداللَّه بن زبير آن را بر همان وضع كه- بر اساس حديث عايشه- پيامبرصلى الله عليه و آله آرزوى بازسازىاش را داشت بنا كرد. او كعبه را بهصورت چهار گوش بر پايههاى بناى ابراهيم بازسازى كرد. براى آن، دو در از سمت شرق و غرب، همسطح زمين گشود و در داخل آن سه ستون براى نگه داشتن سقف قرار داد و ارتفاع آن را به بيست و هفت گز افزايش داد «(2)» بناى حَجّاج شامل بازسازى كامل كعبه نبود. بلكه وى بخشى از بناى عبداللَّه بن زبير را خراب كرد و آن را به همانصورت كه قريش ساخته بود بازگرداند.
پس از آن كه در سال 1039 ه. ق. سيل عظيمى به سمت منطقه مسجد الحرام سرازير شد و حدود شش ماه بناى كعبه را تا نيمههاى ديوار آن دربر گرفت و در نتيجه اين بنا فرو ريخت، «(3)» سلطان مراد خان آن را به سال 1040 ه. ق. بازسازى كرد. البته بيست سال پيش از اين، آثارى از شكستگى در ديوار كعبه رخ نموده بود كه سلطان عبدالحميد با
مهار كردن كعبه به وسيله كمربندى فلزى و زركوب آن را ترميم كرد. «(1)» آخرين بازسازى كعبه، بازسازى اخير است كه جزئيات آن را در آخر همين بخش از كتاب خواهيد خواند.
تصويرهاى بناى ابراهيم و ...
نخستين سرزمينى كه خداوند در هنگام آفرينش زمين آفريد بقعه كعبه است كه بر روى آب رخ نمود و هستهاى شد كه زمين از اطراف آن گسترش يافت. «(2)» نخستين خانهاى كه براى مردم و براى پرستش خداوند بنا نهاده شد كعبه است.
اين خانه قبله همگان قرار داده شد تا كانون دل ها و مايه وحدت مسلمانان باشد.
نخستين سرزمينى كه خداوند پس از آفرينش آسمانها و زمين آن را حرم قرار داد، سرزمين كعبه است.
نخستين خانهاى كه در روى زمين با سنگ بنا شد كعبه است. «(1)» نخستين كسانى كه برگرد كعبه طواف كردند فرشتگان الهى بودند و همينان نخستين كسانى بودند كه كعبه را ساختند.
نخستين كسانى كه حج خانه خدا گزاردند، فرشتگان بودند. «(2)» نخستين بنايى كه آدم به دست خود در زمين بنا كرد كعبه است و بدين سان كعبه نخستين بنايى است كه نخستين بشر آفريده است. «(3)» نخستين كسى كه كعبه را تجديد بنا كرد شيث بود. «(4)» نخستين كسانى كه مساحت كعبه را تغيير دادند قريش بودند كه پنج سال پيش از بعثت چنين كردند، نخستين كسى كه آن را به وضع نخستين باز گرداند عبداللَّه بن زبير بود كه در سال 65 ه. ق. اين كار را به انجام رساند، و نخستين كسى كه اين بنا را خراب كرد و به وضع دوران قريش باز گرداند حَجّاج بن يوسف ثقفى بود. «(5)» نخستين كسى كه براى كعبه درى قفلدار قرار داد تبّع اسد حِمْيرى، و به روايتى ديگر انوش بن شيث و به روايتى جرهم است. «(6)» نخستين كسى كه براى كعبه سقفى قرار داد قُصّى بن كلاب است. اين سقف بعدها از ميان رفت و قريش پنج سال پيش از بعثت براى آن سقفى ديگر ساخت. «(7)» نخستين كسى كه براى كعبه پوششى جزئى قرار داد حضرت اسماعيل عليه السلام بود.
نخستين كسى كه كعبه را به پردهاى كامل پوشاند تُبّع اسد حميرى است. «(8)» نخستين كسى كه با رعايت فاصله مشخص از كعبه و واگذاشتن آن به عنوان
صحن پيرامونى كعبه، در اطراف آن خانه ساخت، قصىبن كلاب است كه اين كار را حدودصد و سى سال پيش از بعثت به انجام رساند. تا پيش از اين كار، در اطراف كعبه خانهاى نمىساختند و به احترام آن، خانههاى خود را بيرون از مكه بنا مىكردند. اما از آن هنگام به بعد كسانى كه در اطراف كعبه خانه مىساختند از ديگران متمايز شدند و «قريش بواطن» نام گرفتند.
نخستين كسى كه در كعبه و پيرامون آن بت نصب كرد عمرو بن لُحى خزاعى بود كه بت هبل را از سرزمين جزيره در شام به مكه آورد و آن را در كنار گودالى كه در درون كعبه كنده شده و جايگاه هدايا بود، نهاد. او نخستين كسى بود كه مردم را در مكه به بت پرستى فرا خواند. «(1)» نخستين كسانى كه براى كعبه ناودان قرار دادند، قريش بودند. بعدها عبداللَّه بن زبير نيز در تجديد بنا براى كعبه ناودان قرار داد و پس از او هم در هر تجديد بنا، جايى براى ناودان در نظر گرفته شد.
نخستين كسى كه خانهاى چهار گوش به شكل كعبه ساخت حميد بن زهير است.
پيش از آن، خانهها تقريباً دايرهاى شكل و يا به اشكال ديگرى كه با شكل كعبه تفاوت داشته باشد ساخته مىشد. «(2)» نخستين كسى كه در روزگار جاهليت كعبه را آذين كرد عبدالمطلب بن هاشم جد پيامبر گرامىصلى الله عليه و آله است. او كعبه را به دو غزال طلايى كه به هنگام حفر زمزم در زير خاك يافت و همچنين در كعبه را به سلاحهايى كه در حفر زمزم يافته بود تزيين كرد. «(3)» نخستين كسى كه به هنگام ورود به كعبه و به گراميداشت آن كفش و پاىافزار از پاى كند وليد بن مغيره بود كه پس از فراغت قريش از بناى كعبه، پاىافزار درآورد و به درون كعبه رفت و اين كار پس از او سنت شد.
نخستين نماز واجبى كه پس از شب معراج در جوار كعبه خوانده شد، نمازهاى
پنجگانه بود كه جبريل براى خواندن آنها و تعليم دادنش به پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله به فرمان خداوند از آسمان فرود آمد و اين نمازها را در مقابل ضلع شرقى كعبه و تقريباً در سمت راست در كعبه خواند و پيامبر صلى الله عليه و آله به او اقتدا كرد. «(1)» نخستين كسى كه كعبه را شست، رسول خدا صلى الله عليه و آله بود كه پس از پاك كردن كعبه از آلودگى بتان، در روز فتح مكه بدين كار اقدام فرمود. «(2)» نخستين كسى كه در مكه به پشت بام كعبه اذان گفت بلال بن رباح بود كه در روز فتح بر فراز بام رفت و بانگ اذان در داد. برخى از مشركان بر اين كار طعنه زدند و خداوند آيات سوره حجرات را در اين باره نازل كرد:
«اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا همديگر را باز شناسيد. اما در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست. بىترديد خداوند آگاه و دانا است.» «(3)» نخستين كسىكه كف كعبه را با سنگ مرمر سنگفرش و ديوارهاى آن را به قطعههاى سنگ محكم كرد، وليد بن عبدالملك است. سنگى كه وى براى اين منظور به كار برد، رنگهاى گوناگونى چون سفيد، سبز و سرخ بود.
نخستين كسىكه حجر اسماعيل را با مرمر سنگفرش كرد، منصور خليفه عباسى بود كه در سال 140 ه. ق. اينكار را انجام داد. بعدها بارها اين بناتجديد شد.
نخستين كسى كه در ميان خلفاى عثمانى حجر اسماعيل را تجديد بنا كرد، سلطان مراد خان بود و پس از او نيز سلطان عبدالمجيد خان در سال 360 ه. ق. به تجديد بناى آن همت گماشت.
نخستين كسى كه كعبه را به منجنيق بست حصين بن نمير بود كه به هنگام نبرد با عبداللَّه بن زبير و به فرمان يزيد بن معاويه، در سال 64 ه. ق. بدين كار دست يازيد.
نخستين قسمت كعبه كه در جريان سيل بنيان كن سال 1039 ه. ق. تخريب شد
ديوارى بود كه حجاج بن يوسف ثقفى آن را ساخته بود. «(1)» نخستين فرمانروايى كه پيش و پس از نماز، ركن حجرالأسود را استلام كرد عبداللَّه بن زبير بود و پس از وى ديگر فرمانروايان و اميران اين كار را پسنديدند و تكرار كردند.
نخستين كسى كه چهار ركن كعبه را به هنگام طواف استلام كرد عبداللَّه بن زبير بود. در اين باره كه چرا پيش از او دو ركن شامى را استلام نكرده بودند، چنين دليل آوردهاند كه اين ركنها برپايه بنايى كه ابراهيم ساخته بود استوار نشده بودند؛ چه، قريش در هنگام بازسازى كعبه، از مساحت كعبه در سمت شمال؛ يعنى سمتى كه حجر اسماعيل در آن واقع است، از مساحت كعبه كاسته و در نتيجه بناى خويش را بر پايهاى جز آن كه ابراهيم نهاده، بنا ساخته بود.
نخستين كسى كه براى نماز برگرد كعبه،صفهاى نماز را دايرهوار كرد خالد بن عبداللَّه قسرى بود كه به روزگار عبدالملك بن مروان و در سال 75 ه. ق. بدين كار اقدام ورزيد. پيش از اوصفها تنها پشت مقام ابراهيم تشكيل مىشد. «(2)» نخستين كسى كه براى كعبه سايه بان يا شمسيه قرار داد متوكل عباسى بود. «(3)» شمسيه، چتر، سايه بان، انارك يا تاجى است كه بر بالاى درها و پنجرهها، براى جلوگيرى از تابش نور و گاه براى تزيين قرار داده مىشود. در مورد كعبه تنها به هدف زينت از اين شمسيه استفاده مىشد و آن را در فاصله روزهاى ششم تا هشتم ذى الحجه (يوم الترويه) بر بالاى در كعبه قرار مىدادند. غالباً ابعاد آن 3 متر در 25 سانتيمتر بود و آن را به ياقوت و جواهر آذين مىكردند. «(4)» نخستين تمبرى كه تصوير كعبه بر آن نقش بسته بود، در سال 1384 ه. ق. و به ارزش 4، 6 و 10 قروش چاپ شد.
اركان كعبه: اركان چهار گانه كعبه به ترتيب طواف، بدين شرح هستند:
طواف از ركن حجرالأسود آغاز مىشود. پس از آن به ركن عراقى، سپس به ركن شامى، كه نام ديگر آن ركن مغربى است، و سرانجام به ركن يمانى مىرسد.
هرگاه در متنى كلمه «ركن» بدون هيچ قيد وصفتى به كار رود مقصود از آن، ركن حجرالأسود است و هرگاه «ركنين» (دو ركن) گفته شود، ركن حجرالأسود و ركن يمانى مورد نظر است. ديوار كعبه در فاصله ميان دو ركن عراقى و شامى در روزگار ابراهيم بهصورت هلالى؛ يعنى همانند حالت امروزين حجر اسماعيل بوده و بعدها در روزگار عبداللَّه بن زبير روى خطى مستقيم بنا شده است. از آن پس بناى كعبه بهصورت چهار گوش با چهار ضلع مستقيم حفظ شده و حجر اسماعيل بنايى جداگانه يافته است. «(1)» تصوير نمادى از كعبه كه محمدطاهر بن عبدالقادر كردى، به سال 1368 ه. ق ترسيم كرده است.
روزنههاى كعبه: كعبه داراى روزنههايى است كه نور خورشيد را به درون آن هدايت مىكند. عبداللَّه بن زبير هنگامى كه مكه را در اختيار داشت، بر بام كعبه، افزون بر روزنى كه در مدخل پلكان كعبه به بام وجود داشت، چهار نورگير ديگر نيز براى آن قرار داد. وى قاب پيرامونى اين نورگيرها را از سنگ مرمر ساخت. اين روزنهها تا سال 843 ه. ق. باقى بود و در اين سال ملك اشرف برس بيك براى جلوگيرى از ورود باران به درون كعبه،
1) . التاريخ القويم، ج 4، ص 121
آنها را بست. «(1)» ناودان كعبه: قريش نخستين كسانى بودند كه سقف كعبه را پوشاندند و براى آن ناودانى به سمت حجر اسماعيل قرار دادند. عبداللَّه بن زبير و همچنين حَجّاج بن يوسف در بازسازى كعبه اين ناودان را حفظ كردند و بعدها وليد بن عبدالملك ناودان را با ورقههاى طلا آذين كرد و از آن پس بارها اين ناودان به دست ثروتمندان و حكمرانان تجديد شد. آخرين ناودان كعبه، اهدايى سلطان عبدالمجيد عثمانى است كه به سال 1273 ه. ق. آن را اهدا كرد. همين ناودان يك بار در دوران ملك سعود و بار ديگر در دوران ملك فهد باز سازى شد. «(2)» حجر اسماعيل: حجر اسماعيل محوطه نيم دايرهاى است كه در شمال كعبه و در مجاورت ضلعى كه ناودان در آن است واقع شده و آن را «حطيم» «(3)
ازرقى نيز روايت كرده است كه حطيم منطقه ميان ركن حجرالأسود و مقام ابراهيم و زمزم است، و حجر اسماعيل را نيز حطيم ناميدهاند.« مترجم»
» ناميدهاند. دليل نامگذارى اين بخش بدين نام آن است كه اين بخش در جريان نوسازى كعبه در روزگار قريش، از خانه كاسته شده است. اين محوطه دو مدخل از دو سوى شرق و غرب دارد و ارتفاع ديوارچه آن از سطح مسجد الحرام حدود يك و نيم متر است و در سه نقطه از اين ديوار چراغهايى براى تزيين و نور دهى بر روى پايههاى مخصوص نصب شده است.بخشى از حجر اسماعيل به فاصله شش ذراع و يك وجب از ديوار كعبه، در واقع جزو كعبه و امتداد آن است.
حجر اسماعيل تا كنون افزون بر بيست و پنج بار ترميم شده است.
درگذشته آن را قبرستان بانوان تبار اسماعيل مىناميدهاند، چنان كه روايتهاى تاريخىِ فراوانى از اين حكايت دارد كه اسماعيل و مادرش هاجر در همان جا به خاك
سپرده شدهاند.
در برخى روايتهاى تاريخى آمده است كه زير ناودان كعبه جاى التزام و برآورده شدن دعاهاست، چنان كه در اثرى كه به پيامبرصلى الله عليه و آله نسبت دادهاند، آمده است: به هنگام طواف در قسمت مقابل ناودان، اين دعا گفته شود:
«أللّهُمّ انّي أَسْأَلُكَ الرّاحَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ الْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسابِ». «(1)» «پروردگارا! از تو آسايش به هنگام مرگ و بخشايش به هنگام حساب را مسألت مىكنم.»
ملتزم: بخشى از مطاف است كه ميان ركن حجرالأسود و درِ كعبه واقع شده و آن را مدعى و متعوذ هم گفتهاند. آن محل استجابت دعا و جايى است كه ماليدن گونهها، سينه و كف دستان و آرنجها بر زمينش و نيز دعا و تضرع به درگاه خداوند درآن مستحب است.
مستجار: بخشى از مطاف است ميان ركن يمانى و جاى درى كه در گذشتهها از پشت كعبه و مقابل ملتزم قرار داشته است. آن را «متعوذ» و «مستجاب» و همچنين «ملتزم عجائز قريش»؛ «جاى دعاى زنان قريش» ناميدهاند و محل اجابت دعاست.
حطيم: هم حجر اسماعيل و هم منطقه ميان حجر اسماعيل و حجرالأسود و مقام ابراهيم و زمزم را حطيم ناميدهاند و آن جا مكانى است كه در آن گناهان فرو ريزد و آمرزيده شود.
حجرالأسود: سنگى است كه در ركن جنوب شرقى كعبه قرار گرفته و طواف از مقابل آن آغاز مىشود. اين سنگ از ياقوتهاى بهشت بوده، رنگ آن سفيد به خاكسترى گراييده، به سان مقام ابراهيم است.
اين سنگ پيمان خدا در زمين و مقامى است كه بنده در آن با خداى خويش عهد توبه مىكند. هر كه بر اين سنگ دست نهد گويا به سوى خداوند دست بيعت گشوده است، و هر كه آن را مسح كند همه گناهانش فرو ريزد. پيامبران،صالحان و زايران و حاجيان بر آن بوسه زدهاند و بوسه زنند و در برِ آن، دعاها اجابت شود و در جوار آن اشكها برگونهها سرازير گردد.
1) . التاريخ القويم، ج 3، صص 116 و 122
استلام و بوسيدن اين سنگ نزد مذاهب اسلامى يكى از سنتها و مستحبات طواف است. «(1)» درِ كعبه: به روزگار ابراهيمِ خليل كعبه درى نداشت و تنها درگاهى به درون كعبه راه مىگشود. بعدها ملك اسعد، تُبّع سوم كه از پادشاهان يمن بود، براى آن درى يك لنگه قرار داد. سپس قريش درى دو لنگه بر آن نصب كرد. اين در بعدها در گذر تاريخ چندين نوبت نوسازى و تجديد شد.
در، همچنين داراى قفل و كليدى مشخص است و اين كليد نزد آل شيبى نگهدارى مىشود، و هيچ كس ديگر مدعى آن نيست. گويند به فرمان پيامبرصلى الله عليه و آله كليد در اختيار اين خاندان نهاده شده است.
طول كنونىِ در، 318 سانتيمتر، عرضِ آن 171 سانتيمتر و ارتفاع آن از شاذروان 222 سانتيمتر است.
معجن: نام حفرهاى كوچك است كه قبلًا در كنار ديوار شرقى كعبه ميان ركن عراقى و درِ كعبه قرار داشته و گفته مىشود كه نشان جاى اصلى مقام در روزگار ابراهيم عليه السلام بوده است.
همچنين هنگامى كه سيل امّ نهشل مقام ابراهيم را از جاى كند، پس از باز گردانده شدن براى مدتى موقتاً در محل معجن قرار داده شد و بعدها عمر بن خطاب آن را به جاى دائمش انتقال داد.
اين حفره همچنين نشان محل نماز رسول خداصلى الله عليه و آله پس از بيرون آمدن از كعبه در روز فتح و نيز نشان جاى نماز جبرئيل بوده است.
از آنجا كه اين گودال سبب زمين خوردن حاجيان به هنگام طواف مىشد در سال 1377 ه. ق. آن را پر كردند و به نشان آن علامت مربعى ميان سنگها قرار دادهاند.
همچنين در مقابل جاى قديم معجن، در شاذروان سنگ مرمر برجستهاى وجود دارد و بر روى آن نوشتههايى دشوارخوان حك شده است.
1) التاريخ القويم، ج 3، صص 12 و 13
اين حفره را «جب»، «بئر» «اخسف» و «غبغب» نيز ناميدهاند. «(1)» مقام ابراهيم: از لواحق كعبه و مسجد الحرام است؛ سنگى است كه ابراهيم عليه السلام به هنگام بنا كردن كعبه و نيز به هنگام بانگ حج و فرا خوان مردم بدين مهم، بر روى آن ايستاد و در هنگام نماز آن را در سمت قبله خود قرار مىداد.
بر روى اين سنگ رد پاهاى حضرت ابراهيم عليه السلام حفر شده و اين خود آيتى از آيات الهى است.
هر كس در پشت مقام ابراهيم نماز بخواند گناهانش آمرزيده شود؛ چه، قرآن به نماز خواندن در پس اين مقام فرمان داده است.
شاذروان: ازارهاى كوهانى شكل است از سنگ مرمر كه در سه سمت كعبه، به جز سمتِ حجر اسماعيل، در پايين ديوار چيده شده و بنابر روايت گزيدهتر، جزو كعبه است.
در اين رديف سنگ، حلقههايى نصب شده كه پوشش كعبه از پايين بدانها قلاب مىشود.
گويند: نخستين كسى كه شاذروان را ساخت عبداللَّه بن زبير بود كه به هدف تقويت ديوار كعبه و جلوگيرى از نفوذ آب به پايههاى بنا اين كار را انجام داد.
شاذروان تا كنون بارها مرمت و نوسازى شده است.
سكوى نگهبانى: در كنار حجرالأسود سكويى سنگى ساخته شده است. بر اين سكو كه با عبور آب سرد از زيرش سرد نگه داشته مىشود، نگهبانى مىايستد تا بر بوسه زدن طواف كنندگان بر حجرالأسود نظارت كند و آن را سازمان دهد.
ستونهاى درون كعبه: در درون كعبه سه ستون وجود دارد كه سنگينى سقف خانه بر روى آنهاست. اين ستونها كه كار عبداللَّه بن زبير است هر كدام تقريباً يك گز قطر دارد و فاصله ميان هر يك تا ديگرى 35/ 2 متر است.
جبّ كعبه: در سمت راست كسى كه به درون كعبه درآيد گودالى به عمق سه گز وجود داشته است. حفر آن را به ابراهيم خليل عليه السلام نسبت دهند و گويند هداياى كعبه در آنجا نگهدارى مىشده است. اين حفره تا روزگار عبداللَّه بن زبير وجود داشت و در
1) التاريخ القويم، ج 4، ص 126
روزگار او از ميان برداشته شد و خزانه كعبه به سراى شيبة بن عثمان بن ابى طلحه انتقال يافت و به جاى آن براى نگهدارى هديهها در داخل كعبه قلابها و چنگكهايى قرار داده شد.
از ابوالحجاج مكى، مجاهد بن جبر، بزرگ قاريان و مفسّران و در گذشته به سال 104 ه. ق. در مكه، نقل شده است كه گويد: پسر زبير بر اين عادت بود كه هر عبادتى را كه ديگر مردم نمىتوانستند انجام دهند با سختى و رنج به انجام مىرساند. يك بار سيل آمد و خانه كعبه را در محاصره گرفت و مردم از طواف ماندند. در همين زمان ابن زبير شنا كنان كعبه را طواف كرد.
گويند: كليد كعبه در اختيار مردى از خزاعه به نام ابوغبشان بود. وى در حال مستى آن را به يك مشك شراب به قصى بن كلاب فروخت. اين داد و ستد مثلى براى تجارتهاى زيانبار شد، چونان كه هر تجارت پست و زيانبارى را بدان مثل زنند و گويند:
«اخس مِنصفقة أبي غبشان».
جلال الدين سيوطى گويد: گفتهاند: هنگامى كه مطيع، خليفه عباسى، حجر الأسود را از ابوطاهر قرمطى [كه آن را به سرقت برده بود] خريد، عبداللَّه بن عكيم كه از محدثان است در مجلس حضور يافت و گفت: حجرالأسود ما را دو نشانه است:
يكى آن كه بر سطح آب مىايستد و ديگرى آن كه به آتش گداخته نمىشود. پس سنگى عطر آگين پيچيده در پارچهاى ديبا آوردند تا او را به خطا اندازند و بفريبند. اما سنگ را چون در آب نهادند به زير رفت و چون بر آتش گذاشتند گداخته شد تا جايى كه نزديك بود تكه تكه شود. سنگى ديگر آوردند و با آن نيز همان كردند و همان نتيجه داد. سپس حجرالأسود را آوردند و چون آن را در آب نهادند بر روى آب قرار گرفت و چون بر آتش گذاشتند گداخته نشد. در اين هنگام عبداللَّه گفت: اين همان حجرالأسود ماست. ابوطاهر قرمطى با ديدن اينصحنه در شگفت شد و پرسيد: از كجا چنين نشانهاى را مىدانستيد؟
عبداللَّه گفت: در حديثى از رسول خداصلى الله عليه و آله رسيده است كه فرمود:
«حجرالأسود دست راست خدا در زمين است. روز قيامت در حالى كه زبانى گويا دارد مىآيد و براى هر كس كه آن را به حق يا باطل بوسيده باشد گواهى مىدهد. اين سنگ نه در آب غرق مىشود و نه به آتش مىگدازد.»
ابوطاهر با شنيدن اين سخن گفت: اين دينىاست كه به روايت و نقل حفظ شود.
اين داستان نشان مىدهد كه درباره حجرالأسود حتى درصورتى كه دزديده شود نمىتوان تقلب و تزوير كرد.
اموال و اراضى متعلق به كعبه را «ابرق» نامند، شايد بدان معنا كه هر كس به آنها تجاوز كند به سرعتِ برق، كيفر خواهد يافت.
هنگامى كه كارگران عبداللَّه بن زبير در جريان بازسازى كعبه به پى ديوارها رسيدند و خواستند آنها را با ديلم بكنند، پايههاى كعبه تكان خورد و مكه به لرزه درآمد.
آنان ديدند همه اين پايهها و پى ديوارها به يكديگر پيوسته است. از اين روى آنها را به همانصورت كه بود واگذاشتند.
چون عبداللَّه بن زبير در هفدهم رجب سال 64 يا 65- به اختلاف روايتها در اين باره- بناى كعبه را به پايان رساند، ديوارها را از داخل و خارج به مشك و عنبر خوشبو كرد و به ديبا پوشاند و آنگاه سنگهايى را كه زياده مانده بود در اطراف خانه كعبه فرش كرد. وى سپس از تنعيم محرم شد و عمرهاى به جا آورد و از مردم نيز خواست كه به شكرانه، اين كار را انجام دهند. و هركس به اندازه توانايى خود در راه خدا قربانىكند.
از آن پس انجام عمره در ماه رجب در ميان مردم مكه بهصورت سنت درآمد.
نخستين زن عرب كه كعبه را به حرير پوشاند مادر عباس بن عبدالمطلب بود. او كه عباس را در خردسالى گم كرده بود نذر كرد چنانچه او را يافت كعبه را به پوششى آذين كند، و چون گمشدهاش را باز يافت به نذر خود وفا كرد.
هنگامى كه قريشيان به تجديد بناى كعبه پرداختند، هرگاه مىخواستند براى هموار كردن و تخريب باقيمانده بناى قديم بدان نزديك شوند، مارى با دهانِ گشاده پيش مىآمد و مانع نزديك شدن آنان مىشد پس خداوند پرندهاى بزرگتر از كركس فرستاد كه چنگالهاى خود را در آن مار افكند و آن را به طرف اجياد انداخت. بدين سان قريشيان
پيش آمدند و بقاياى خانه را با زمين هموار كردند و كار تجديد بنا را پى گرفتند. «(1)» هنگامى كه قريش به بازسازى كعبه تصميم گرفت ابووهب بن عمر بن عائذ مخزومى، دايى پدر پيامبرصلى الله عليه و آله، سنگى از سنگهاى كعبه را برداشت، اما سنگ از دست او پريد و به جاى خويش بازگشت. پس گفت: اى جماعت قريش، در بناى كعبه جز از درآمدهاى حلال خود بهره نجوييد. مباد مهر زنى بدكاره يا درآمد ربا و يا حقى به ناروا ستانده از مردم، در ساختن خانه به كار آيد. قريشيان اين اصل را پذيرفتند و بر همين بنا، كارِ بازسازى كعبه را پيش بردند. «(2)» ميان بناى ابراهيم تا بازسازى كعبه از سوى قريش تقريباً 2645 سال، از اين بازسازى تا بناى عبداللَّه بن زبير 82 سال، از آن تا بناى حَجّاج بن يوسف ثقفى 10 سال و از آن هنگام تا تجديد بناى سلطان مراد 965 سال و از بناى سلطان مراد تا توسعه فراگير دوران ملك فهد 377 سال فاصله است. «(3)» شمارى از روايتهاى تاريخى از اين حكايت دارد كه چون قريش كعبه را براى بازسازى تخريب كرد نوشتههايى بر سنگها به زبان سريانى يافت. يكى از يهوديان، آن نوشتهها را بر ايشان خواند. يكى از آنها چنين بود:
«منخداوند،صاحب مكهام، آن روزكه آسمانها و زمين راآفريدم و خورشيد و ماه راصورت وجود دادم آن را بيافريدم و به هفت پادشاه يگانه پرست در ميان گرفتم. تادوكوه مكه بر جا باشد، مكه نيز پا برجاست و براى مردمانش آب و شير خجسته و ميمون دارد.»
گويند شاخهاى قوچى كه ابراهيم عليه السلام ذبح كرده بود تا دوران عبداللَّه بن زبير درون كعبه بر ديوار آويخته بود و در جريان بازسازى كعبه از سوى عبداللَّه بن زبير به سبب كهنگى و سوختگى خاكستر شد و از ميان رفت.
يكى از دلايلى كه حجر اسماعيل را حطيم ناميدهاند آن است كه عربها جامهاى را كه با آن طواف مىكردند، پس از طواف در حجر بر زمين مىافكندند و وامىگذاشتند تا
گذشت زمان آن را بپوساند و از ميان ببرد.
چون ابراهيم بناى كعبه را به پايان برد، جبرئيل از جانب خداوند نازل شد و مناسك حج را به وى آموخت. آن گاه ابراهيم در مقام ايستاد و بانگ فرا خوانِ حج در داد كه اى مردم، دعوت خدايتان را پاسخ دهيد، اى مردم، حج بر شما مقرر شده است. اين ندا را به گوش همه كسانى كه در پشت مردان و زهدان زنان بودند رساند، و همه كسانى كه ايمان آورده بودند و به علم الهى حج برايشان تقدير شده بود- تا روز قيامت- پاسخ دادند كه: «لَبَّيكَ أَللّهُمَّ لَبَّيك».
قريشيان پيش از اسلام با آنچه از بقاياى آيين حنيفى ابراهيم آموخته بودند مىدانستند كه ربا حرام است. از همين روى به هنگام بناى كعبه بر اين اصرار داشتند كه هيچ مال فراهم آمده از ربايى در آن به كار گرفته نشود تا آن جا كه چون داشتههايشان بسنده نمىكرد ترجيح دادند به جاى استفاده از اموال حرام، از مساحت بناى كعبه بكاهند تا همه بنا با حلال برپا شود.
قريش در جريان بازسازى كعبه، درگاه ورودى آن را به اندازهاى بلندتر از سطح زمين قرار داد كه بدون استفاده از پله و نردبان، رفتن به درون آن دشوار باشد، تا از اين رهگذر آسانتر بتوانند رفتن يا نرفتن مردمان به درون كعبه را در فرمان خويش داشته باشند و كسى جز با اجازه آنها به درون خانه نرود.
گويند هنگامى كه ابراهيم مىخواست پايههاى خانه كعبه را بگذارد بادى به نام سكينه كه داراى دو بال و سرى همانند سر مار بود او را راهنمايى كرد و با خزيدن بر روى زمين جاى پايه و پى كعبه را مشخص ساخت و ابراهيم و اسماعيل نيز با كلنگ پىهاى ديوار كعبه را كندند و بدين ترتيب پايههاى كعبه را استوار ساختند.
ابراهيم عليه السلام درى را كه براى كعبه قرار داد از ميانه ضلع شرقى نگشود بلكه آن را نزديك ركن قرار داد تا فاصله ميان آن و ركن، محلى براى دعا و راز و نياز باشد.
گويند: هنگامى كه حَجّاج كعبه را به منجنيق بست با اصابت اولين سنگ به بنا، از آن نالهاى چون ناله بيمار برخاست. «(1)»
1) . التاريخ القويم، ج 3، ص 172
دشمنان اسلام در طول تاريخ كوشيدهاند از جايگاه و عظمت كعبه نزد مردمان بكاهند.
روايتهاى تاريخ حاكى است نخستين كسى كه براى ويران كردن كعبه تلاش كرد تُبّع از شاهان حِمْير بود. او آرزو داشت كاش مىتوانست كعبه را به يمن منتقل كند و بدين سان توجه عرب را از مكه به يمن معطوف سازد و از اين رهگذر مايههاى آبادانى و عمران اين سرزمين را فراهم آورد. اما خداوند او را به دست دو تن از راهبان آن سرزمين به حق راه نمود و وى از سركشى و گمراهى برگشت، كعبه را گرامى بداشت و آن را به ديبا پوشاند.
يكى از حقايق تاريخى كه به دلالت قرآن و روايتِ تاريخ ثابت شده، داستان اصحاب فيل است. ابرهه حبشى كعبهاى در يمن ساخت و آن را «قليس» ناميد. او اموال فراوانى براى ساخت اين كعبه هزينه كرد و تلاش كرد مردم را به جاى مكه به يمن متوجه سازد. اما اين تلاش با توفيق همراه نبود و از اين روى درصدد برآمد كعبه را به سپاه فيل سوارِ خود ويران كند اما خداوند تلاش او را بىثمر كرد و بر او و سپاهش لشكرى از پرندگان ابابيل فرستاد تا مهاجمان را به سنگهاى سجيل درهم كوبند و به سان علفى جويده شده خرد كنند. چنين نيز شد و آن مهاجمان نابود شدند.
در روزگار قريش يك بار كعبه در آتش سوخت. علت آن بود كه زنى براى خوشبو كردن كعبه آتش و اسپند آورده بود و شرارهاى از آتش به جامه كعبه رسيد. در آن دوران جامه جديد كعبه بر روى جامه قديم آويخته مىشد و قديم را برنمىداشتند. به همين سبب جامههايى روى هم انباشته بود و همه در آتش سوخت.
در روزگار عمر بن خطاب سيلى سنگين مكه را در ميان گرفت. اين سيل كه سيل «امّ نهشل» ناميده شده مقام ابراهيم را با خود به مناطق پايين مكه برد و جاى مقام را نيز با زمين هموار كرد.
پس از پايان يافتن سيل، مقام را باز گرداندند و در سمت شرق كعبه به پردههاى
خانه بستند و آن گاه در اين باره به عمر نامه نوشتند، وى نگران به مكه آمد و پس از باز يافتن جاى درست مقام و اطمينان يافتن نسبت به آن، مقام را در جاى اصلىاش مستقر كرد و پايههاى آن را استوار ساخت. و تا به امروز درست در همان جايى كه عمر قرار داده بود واقع است.
حجرالأسود بارها از سوى كسانى چون جرهم، اياد، عمالقه، خزاعه و سرانجام قرامطه از كعبه جدا شده و هر بار نيز خداوند آن را باز گردانده است، اين خود يكى از نشانههاى اعجاز حجرالأسود است. در آخرين بار، هنگامى كه ابوطاهر سليمان بن حسن قرمطى به سال 317 ه. ق. بر مكه يورش آورد و حاجيان را هدف قتل و غارت قرار داد، حجرالأسود را نيز با خود به كوفه برد. سنگ نزد قرمطيان ماند تا هنگامى كه المطيع للَّهيا المقتدر عباسى- روايت در اين باره مختلف است- آن را خريد و در سال 339 ه. ق. به جاى اصلىاش باز گردانده شد. قرمطيان كه مىخواستند كعبه را به هجر انتقال دهند در هنگام بردن حجرالأسود چهل شتر را در زير آن بار گران هلاك كردند و شگفت آن كه در زمان بازگشت حجرالأسود، شتر ضعيفى كه آن را بر پشتش گذاشته بودند چون به مكه رسيد چاق و چابك شد. «(1)» روزگارى توليت كعبه در اختيار جرهم بود. اما چون اين طايفه نسبت به كعبه كوتاهى ورزيدند و سركشى در پيش گرفتند، خداوند ايشان را كيفر داد و خزاعه را بر آنان چيره ساخت، خزاعه در برابر جرهم مدعى توليت شد و سرانجام نيز آن را از ايشان ستاند.
هنگامى كه، در پى شكاف برداشتن و فرو ريختن بخشهايى از كعبه، قريشيان آن را با زمين هموار كردند و آن گاه نوسازىاش را آغازيدند، چون بنا به اندازهاى بالا آمد كه مىبايست حجرالأسود را در جاى خود قرار دهند بر سر آن كه چنين افتخارى از آنِ چه كسى خواهد شد، با همديگر اختلاف كردند. اين اختلاف و نزاع به حدى بالا گرفت كه آهنگ جنگ در سر پروراندند. بنى عبدالدار قدحى پر از خون آوردند و همراه با بنىعدى ابن كعب پيمان خون و ايستادگى تا مرگ بستند كه به كسى ديگر اجازه نصب حجر
1) التاريخ القويم، ج 2، ص 213
ندهند. آنان براى انعقاد اين پيمان دستهاى خود را به زير خونى كه در آن قدح بود بردند و از همين روى بعدها «لعقة الدم» نام گرفت.
در اين ميان، ابواميّة بن مغيرة بن عبداللَّه بن عمر بن مخزوم، كه در آن زمان پيرترين فرد قريش بود، پيش آمد و گفت: اى طايفه قريش، بياييد و نخستين كسى را كه از در مسجد- يعنى باب بنى شيبه- به درون آيد ميان خود داور كنيد. آنها نيز پذيرفتند و نخستين كسى كه از باب بنى شيبه به درون آمد، پيامبر خداصلى الله عليه و آله بود. بدينسان در اين رخداد، كه پنج سال پيش از بعثت به وقوع پيوست، پيامبرصلى الله عليه و آله را ميان خود به داورى گرفتند و آن حضرت نيز نزاع را گشود، پيامبرصلى الله عليه و آله ردايى طلبيد، سنگ را بر روى آن نهاد و آن گاه فرمود از هر قبيله نمايندهاى پيش آيد و گوشهاى از اين ردا را بگيرد و آن را از زمين بلند كنند. آنها چنين كردند و چون سنگ را به برابر جايى كه بنا بود نصب شود رساندند، با دست خويش آن را برداشت و در جايش نشاند و بدين ترتيب با تدبيرى حكيمانه مانع از جنگى سخت ميان قريش شد.
يكى از حوادث تاريخى كه بر كعبه گذشته، آن است كه چون قريش از رسول خداصلى الله عليه و آله و بنى هاشم به تنگ آمد نوعى محاصره اقتصادى را بر ضد پيامبرصلى الله عليه و آله و اين خاندان مقرر كرد. قرشيان سندى درباره محاصره اقتصادى پيامبرصلى الله عليه و آله و هر كس كه او و خاندانش را يارى دهد نوشتند و آن را در كعبه آويختند. آنصحيفه سه سال آويخته ماند و بنى هاشم در شعب ابى طالب روزگارى سخت را پشت سر نهادند و به چشمان خويش شبح مرگ را ديدند.
اما از آن سوى خداوند پنج تن از مردان قريش را كه به آنصحيفه و الزامهايش خرسند نبودند برانگيخت تا در مسجد الحرام و در حضور مردمان خواستار شكستن پيمان محاصره شوند. چون اين خواسته را آشكارا مطرح كردند و ميان آنها و قريش نزاع درگرفت، ابوطالب كه خود از نخستين محاصره شدگان قريش بود چنين نظر داد كهصحيفه را بخوانند و آنچه را در آن نوشته شده است اجرا كنند. او ياد آور شد كه قرشيان در خواندن آنچه در اينصحيفه نوشته شده گرفتار خطا شده بودند.
آن سند را بيرون آوردند و ديدند موريانه همه آن را از ميان برده و تنها نام خدا را
باقى گذاشته است.
بدين سان، محاصره خاندان بنى هاشم شكسته شد.
كعبه يك بار در دوران عبداللَّه بن زبير، به سال 64 ه. ق. از سوى حصين بن نمير، فرمانده سپاه يزيد بن معاويه، هدف منجنيق قرار گرفت و در نتيجه تخريب شد. ديگر بار نيز حَجّاج بن يوسف ثقفى در اواخر ذى حجه سال 72 ه. ق. و در جريان محاصره عبداللَّه ابن زبير كعبه را هدف منجنيق قرار داد. «(1)» هنگامى كه عبداللَّه بن زبير به كعبه پناه برد و سپاهيان يزيد او را محاصره كردند، كعبه يك بار در آتش سوخت. در آن روزگار كعبه از يك رج سنگ و يك رج چوب ساخته شده بود و از همين روى چون يكى از افراد ابن زبير آتشى برافروخت و شرارههايى از آن به پوشش كعبه رسيد، پوشش و چوبهاى به كار رفته در بنا، در آتش سوخت. افزون بر اين، در همين زمان، كعبه از سوى سپاهيان يزيد هدف منجنيق قرار گرفت و در نتيجه اين دو رخداد، به اندازهاى تخريب شد كه مىبايست از نو بنا شود.
در طول تاريخ طولانى كعبه، سيلهاى ويرانگر و سختى به سوى آن سرازير شده كه شمار آنها در تاريخ تا حدود نود مورد ثبت شده است؛ از جمله مهمترين آنهاست:
سيلهاى امّ نهشل، جحاف، مخبل، ابن حنظله، قناديل و خديوى.
اين سيلها غالباً يا به نام كسى كه در جريان آن غرق شده، يا به نام بيماريى كه در پى آن گسترش يافته، يا به نام زمان وقوع، يا به نام آثارى كه در حرم بر جاى گذاشته، يا به نام شخصيت مهمى كه در آن سال حج گزارده و يا به اوصافى از قبيل تخريب كنندگى و ويرانگرى ناميده شده و معمولًا در هر سى سال يك بار به وقوع پيوسته است. «(2)» در اواخر سال 1351 ه. ق. مردى افغانى به حجرالأسود دست درازى كرد و قطعهاى از آن كند و پارهاى هم از پوشش كعبه را جدا كرد و به سرقت برد.
سارق به كيفر اين كار اعدام شد و در روز 28 ربيع الثانى همان سال ملك عبدالعزيز
در حضور شمارى از عالمان و مجاوران كعبه، با دست خود آن قطعه را به جاى قبلىاش بازگرداند. «(1)» بخارى، مسلم و نسائى روايتى درباره نشانههاى آخر الزمان از ابوهريره نقل كردهاند كه در آن آمده است: «ذو السويقتين كعبه را خراب مىكند.»
احمد و برخى از ديگرصاحبان مسانيد وصحاح، حديثى به همين مضمون از ابن عمر نقل كردهاند، با اين تفاوت كه در حديث ابن عمر اين افزوده نيز به چشم مىخورد:
«... و زيورهاى كعبه را از آن جدا مىكند و آن را از پوشش برهنه مىكند. گويا او را مىبينم كه زبون و چلاق است و بيل و كلنگ بر كعبه فرود مىآورد.» «(2)»
مقصود از آويختههاى كعبه چيزها يا لوح نوشتههايى است كه بر ديوارهاى كعبه و يا بر ستونهاى سه گانه درون خانه آويخته است.
خليفگان، اميران و ثروتمندان در زمانهاى مختلف هديههايى گوناگون به كعبه مىفرستادهاند كه در درون خانه آويخته مىشد و در شمار دارايىهاى آن در مىآمد. اين هديهها شامل ظرفهاى طلا و نقره، جامهاى ياقوت نشان و مرواريد نشان و همچنين جواهرها و سنگهاى زينتى است كه به اشكال گوناگونى چون هلال، جام، شمسه، زنجير، چلچراغ و همانند آن درآمده است.
پيامبرصلى الله عليه و آله پس از فتح مكه اموال و آويختههايى را كه درون كعبه بود باقى گذارد و تنها پيكرها و تصويرها را از ديوار پايين كشيد.
برخى از نوشتههايى كه در داخل كعبه آويخته بوده و يا اكنون بر ديوار و ستونها آويخته است عبارتند از:
فاصله سالهاى هفتم تا دهم بعثت در كعبه آويخته بود و سرانجام موريانه آن را از ميان برد و از همه متن تنها نام خدا را باقى گذاشت
-صحيفه سبز سفاح.
سند نوشتههاى بيعت با برخى كارگزاران و اميران.
پيمان بيعت و ولايتعهدى كه معتمد عباسى براى دو فرزندش نوشت.
پيمان بيعت و ولايتعهدى امين و مأمون از سوى پدرشان هارون. اين گونه پيمان نامهها پس از پايان دوره تاريخى خود، از كعبه بيرون برده مىشدند. «(1)»- لوحهاى يادمان توسعهها و ترميمهاى كعبه و مسجد الحرام از سوى خليفگان، اميران و پادشاهان. آخرين اين لوحها، يادمان توسعه حرم در دوران فهد است كه تاريخ 1416 ه. ق. را برخود دارد.
مقصود از زيورها و زينتهاى كعبه، همه چيزهايى است كه براى آراستن كعبه- از درون و برون- به كار گرفته شده است.
نخستين كسى كه به تزيين كعبه پرداخت عبدالمطلّب جدّ پيامبرصلى الله عليه و آله بود. وى كعبه را به دو غزالى كه در هنگام حفر زمزم يافته بود آراست و سلاحى را نيز كه همراه با اين دو غزال يافته بود براى تزيين بر در كعبه آويخت.
بعدها وليد بن عبدالملك، عبداللَّه بن زبير، امين، متوكل، معتضد، مقتدر و شمارى ديگر از خليفگان و اميران، هر يك در روزگار فرمانروايى خود به شكلى كعبه را آراستند.
بخشى از تزيين كعبه شامل آراستن اجزا و عناصر آن؛ از قبيل ستونهاى داخلى،
1) التاريخ القويم، ج 3، ص 146
ناودان، در، قفل و هديههاى درون كعبه به طلا و نقره است.
برخى از ابزارهاى زينتىِ داخل كعبه عبارتند: از دو غزال طلايى، سلاحهاى جواهر نشان و تزيين شده، جواهرها، هلالها، شمسهها، جامها، قطعههايى از ياقوت، مرواريد و زبرجد، تاج نقره، قفل، حلقه الماس، زنجيرهاى مرواريد، چلچراغها و محرابها، قلعههاى چوبين، بلورين و مسين و شيشه و شمع تاج نشان.
درگذشتهها هديهها و ابزارهاى زينتى درون كعبه در معرض آسيبهاى ناشى از عوامل طبيعى؛ چون سيل و يا عوامل تخريب انسانى همانند جنگ و تجاوز بوده است.
اما در روزگار حاضر وضعى متفاوت يافته و در مكانهايى محفوظ و ايمن از آسيبِ چنان عواملى نگهدارى مىشود.
متوليان كعبه عهدهدار وظايفى چون خدمتگزارى آن و باز كردن و يا بستن در آن و نيز انجام مراقبتهاى لازم بودهاند. توليت كعبه پيش از قريش در اختيار طايفه طسم كه قبيلهاى از قوم عاد بودهاند، قرار داشت و بعدها خزاعه و سپس قصى عهدهدار آن شدهاند و در پى او به فرزندش عبدالدار رسيده و او نيز آن را به فرزند خود عثمان سپرده است و به همين ترتيب توليت كعبه در ميان زادگان او از نسلى به نسل ديگر به ارث رسيده و سرانجام در اختيار عثمان بن طلحه و پس از وى پسر عمويش شيبه قرار گرفته و اكنون نيز در اختيار اين خاندان است؛ چه اين فرمان رسول خداست و آن حضرت هنگامى كه پس از فتح مكه كليد كعبه را بدين خاندان سپرد، فرمود:
«اى زادگان طلحه، اين [كليد] را بگيريد كه جاودانه و هميشگى تا روز رستاخيز در اختيارتان بماند و هيچ كس جز ستمگرى آن را از شما نستاند.»
خوشبو كردن كعبه كارى ديرين است كه به پيش از اسلام باز مىگردد.
پيامبر خداصلى الله عليه و آله نيز اين سنت را تقرير فرمود و در روزگار آن حضرت گاه كعبه را به طور
كامل به عطر خوشبو مىكردند.
در روزگار معاويه خوشبو كردن كعبه، در هنگام هر نماز رسم شده بود.
در روزگار عبداللَّه بن زبير كعبه را هر روز خوشبو مىكردند و در روز جمعه بر عطر و بوى آن مىافزودند. عبداللَّه، خود، با به پايان رساندن بناى كعبه ديوارهايش را از درون و برون عطر زد.
مهدى عباسى در روزگار فرمانروايىاش، كعبه را از درون و برون به آميختهاى از مشك و عطر و عنبر خوشبو كرد و مردم پس از او اين كار را پيوسته به انجام رساندند.
برخى از فقيهان بر اين نظريهاند كه خوشبو كردن كعبه گونهاى از همان تطهير است كه خداوند بدان فرمان داده، آن جا كه فرموده است:
«و به ابراهيم و اسماعيل سپرديم كه حرم خدا را براى طواف كنندگان و مقيمان و ركوع كنندگان سجدهگزار پاك و پاكيزه بداريد.» «(1)»
نخستين كسى كه پوششى ناقص بر كعبه پوشاند، اسماعيل عليه السلام بود. پس از او تُبّع حميرى پوششى كامل بر اين خانه پوشاند.
پوشش كعبه در روزگار جاهليت از مواد گوناگونى چون پارچههاى بافته از موى شتر، پوست، پارچههاى يمانى، چادر شب، حرير، كتانهاى قرمز رنگ يمنى، پارچههاى قبطى مصرى، پارچههاى نرم عراقى، ديباى سياه، سرخ، سفيد، زرد و سبز و همچنين پارچههاى راه راه تهيّه مىشد.
در روزگار جاهليت پوششهاى جديد كعبه را روى پوششهاى قديم قرار مىدادند.
پيامبر گرامىصلى الله عليه و آله كعبه را با پارچههاى يمانى پوشاند و پس از آن حضرت، ابوبكر، عمر، عثمان، معاويه و عبداللَّه بن زبير همين كار را انجام دادند و از آن پس درگذر تاريخ، بسيارى از كسان براى كعبه پوشش ساختند و سرانجام در روزگار ما به وضع
1) بقره: 125
امروزين در آمد.
در روزگار قبل از اسلام تجديد پوشش كعبه به روز معينى از سال محدود نبود و ممكن بود در هر وقت از سال انجام گيرد اما پس از دوران اسلام، اين كار معمولًا در روز عاشوار انجام مىگرفت. بعدها در برخى دورهها گاه در سال دو و يا سه نوبت و يا افزون بر آن، پوشش كعبه تجديد مىشد. روزهايى كه اين كار در آنها انجام مىگرفت معمولًا عبارت بودند از روز عاشوار، اول ماه رجب، بيست و هفتم ماه رمضان، روز ترويه (هشتم ذى الحجه) و روز عيد قربان.
اما از سده ششم هجرى به بعد، رسم بر اين شد كه تنها يك روز در سال پوشش كعبه تجديد شود. «(1)» احرام كعبه لايه زيرين و سفيد رنگ پوشش كعبه را گويند كه از پايين ديوار كعبه آغاز مىشود و تا برابر بالاى حجرالأسود و اندكى بالاتر از آن، امتداد دارد. تاريخ اين كار به دوران مأمون عباسى باز مىگردد.
هنگامى كه بخش پايين ديوار كعبه سفيد پوش مىشود مىگويند كعبه احرام بسته است. احرام كعبه همه ساله در روز هفتم ذىالحجه و پس از شستن پارچههاى احرام به آب زمزم و خوشبو كردن آن انجام مىگيرد و تا هنگامى كه حاجيان از عرفه باز گردند اين احرام وجود دارد و پس از آن پردههاى كعبه فرو افكنده مىشود. «2(2)» حجر اسماعيل، بر خلاف كعبه، از گذشتههاى تاريخ بىپوشش بوده و اكنون نيز چنين است. تنها در سال 853 ه. ق. يكى از ملوك چراكسه پوششى براى آن تقديم كرد و ديوار حجر اسماعيل از سمت درون و برون بدين جامه درآمد. «(3)»
اگر نگوييم همه پيامبران، بيشتر پيامبران الهى حج خانه خدا را به جاى آوردهاند.
در دوران پيش از ابراهيم خليل هر چند كعبه وجود نداشت اما جايگاه آن مشخص بود و آنجا تپهاى بلند وجود داشت كه وقتى سيل مىآمد و به اين تپه مىرسيد از سمت چپ و راست آن روان مىشد. پيامبران الهى پيش از ابراهيم براى حج گزاردن آهنگ آنجا مىكردند.
مكه و از جمله خانه كعبه و مسجد الحرام از نخستين روز كه خداوند آسمانها و زمين را آفريد، حرم قرار داده شد و تا آن روز كه آسمان و زمين برپا باشد و زمين به بندگانصالح خدا رسد حرم خواهد بود.
به هنگام طواف خانه كعبه ذكر فرشتگان «سُبْحَانَ اللَّهِ والْحَمْدُ للَّهِ وَ لاالهَ الَّا اللّهُ» بود و آدم بر اين ذكر عبارت «وَ لا حَولَ وَلا قُوَّة الّا بِاللَّه» را افزود. ابراهيم عبارت «الْعَلىِّ العَظيم» بدان علاوه كرد و براى ما مسلمانان ذكر «اللَّه اكْبر» نيز بر آن افزوده شد و بدينسان ذكر مسلمانان به هنگام طواف چنين است: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِ وَ لاالهَ الَّا اللّهُ وَاللَّهُ اكْبَرْ وَ لا حَولَ وَلا قُوَّة الّا بِاللَّهِ الْعَلىِّ العَظيم». «(1)» ابراهيم و اسماعيل به هنگام بناى كعبه اين دعا را بر زبان داشتند كه: رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. «(2)» در كعبه، از آن هنگام كه بر اين خانه درى نصب كردهاند، هيچگاه، چه در دوره جاهليت و چه در دوران اسلام، شبانه باز نشده است. «(3)» شريفترين سايه در روى زمين سايه كعبه است.
در خبرصحيح آمده است كه زمين از مركز كعبه به پيرامون گسترش يافته و از اين روى كعبه مركز زمين به شمار مىآيد.
كعبه در موازات بيت المعمور كه در آسمان است و هر روز هفتاد هزار فرشته بر گرد آن عمره مىگزارند، قرارگرفته و بدينسان كعبه زمين، كعبه و مطافِ جن و انسان، و
بيت المعمور كعبه و مطاف فرشتگان است. بنابر روايات، بيت المعمور در زير عرش قرار دارد و از اين روى هر كس برگرد كعبه طواف كند در زير عرش جاى مىگيرد. «(1)» كعبه در كلام خداوند «مبارك» خوانده شده و اين وصف بدان معناست كه براى هر كس كه بر گرد آن طواف كند يا در جوار آن معتكف شود و يا به زيارت آن رود، پاداشى فزاينده است.
در كعبه و پيرامون آن آياتى الهى به چشم مىخورد كه مفاهيم دينى ويژهاى دارند.
از آن جمله است بر جاى ماندن جاى پاى ابراهيم بر روى سنگ، تا نمادى از آن باشد كه خداوند همه پديدارهاى هستى را در برابر بندگان مخلص خود تسليم و فرمانبر مىسازد، هرچند آن قطعه سنگى سخت باشد. همچنين است باقى ماندن مقام ابراهيم كه در گذر سدهها و سالها از گزند حوادث در امان مانده است. حجرالأسود هم آيتى ديگر است كه به رغم همه دستاندازىها و تجاوزهايى كه به آن شده، همچنان در جاى خويش مانده است. سرانجام، ماندگارى كعبه در گذر روزگاران، هيبت و عظمتى كه اين خانه دارد و احساس ويژهاى كه در دل زائران مىافكند و همچنين كيفر يافتنِ دنيوى و سريعِ همه كسانى كه نسبت به كعبه قصد سوئى داشته باشند؛ آيات الهى ديگرى هستند كه تأمل در آنها ايمان را دو چندان كند.
كعبه را «كعبه» ناميدهاند چون چهار گوش است، يا چون در مقايسه با خانههاى پيرامونش برجسته و از آنها جداست. آن را «بيت الحرام» ناميدهاند؛ چرا كه حرام است و قطعه سرزمينى هم كه آن را در برگرفته حرم است و شكار حيوانات در اين سرزمين و يا كندن درخت و گياه اين سرزمين روا نيست. آن را «بيت العتيق» گفتهاند، از آن روى كه خانهاى كهن و والا و گرانقدر است و نيز از آن روى كه هر كس آن را با اخلاص زيارت كند از آتش دوزخ و كيفر الهى رهيده (عتيق) است.
كعبه در هر سال دو بار، يكى پس از نيمه شعبان و ديگرى در هفتم ماه ذىالحجه شست و شو مىشود. «(2)»
در روز فتح مكه، هنگامى كه رسول خداصلى الله عليه و آله به مكه درآمد 360 بت در كعبه و پيرامون آن نصب شده بود. رسول خداصلى الله عليه و آله عصايى در دست داشت در حالى كه آيه جَاءَالْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً «(1)» را بر زبان داشت با عصاى خود به آن بتان اشاره مىكرد و بتها فرو مىافتاد. «(2)» در روزگار نوح پيامبر عليه السلام بناى كعبه پابر جا و آشكار بود. اما بعد از طوفان، آثار آن از ميان رفت. «(3)» برخى عالمان گويند: نگاه كردن به كعبه عبادت است. البته بىگمان مقصود از اين نگاه، نگريستنى است همراه با تفكر و تدبر و در پى يافتن آيات الهى.
در تاريخ آوردهاند كه سنگهاى به كار رفته در پايههاى خانه كعبه به شترهاى آبستن مىمانسته است كه روى هم افتاده باشند.
پيامبر گرامىصلى الله عليه و آله در روز فتح مكه سوار بر شتر خود، هفت بار برگرد كعبه طواف كرد و با عصاى خود حجرالأسود را استلام فرمود. سپس بر آستانه كعبه از شتر به زير آمد و عثمان بن طلحه را خواست. عثمان حضور يافت و كليد كعبه را آورد و در را گشود.
پيامبرصلى الله عليه و آله در حالى كه اسامة بن زيد، بلال و عثمان بن طلحه او را همراهى مىكردند، به درون كعبه رفت، در را از داخل بست و آن جا نماز گزارد. مدتى در كعبه ماند و سپس بيرون آمد.
پيامبرصلى الله عليه و آله براى دومين بار در فرداى آن روز به درون كعبه رفت.
روايت شده است كه رسول خداصلى الله عليه و آله در عمرة القضا و نيز در حجة الوداع وارد كعبه شد. «(4)» اماكنى كه رسولاللَّهصلى الله عليه و آله در داخل كعبه و پيرامونش در آنها نماز گزارده؛ عبارتند از:
درون كعبه در مقابل در و به سمت ديوار غربى در فاصله سه ذراع از آن، پشت مقام ابراهيم، مقام حجرالأسود، نزديك به ركن شامى، مقابلِ در كعبه، در مقابل ركن شمال غربى نزديك حجر، ميان دو ركنى كه مقابل حجر اسماعيل است و ميان ركن يمانى و حجر الأسود.
دو طايفه جرهم و عمالقه همزمان با يكديگر در مكه مىزيستند و پيوسته بر سر فرمانروايى اين شهر و همچنين توليت كعبه، ميان آن دو جنگ و درگيرى بود.
در روزگار قريش، بناى كعبه با سرمايهاى كه از طريق همكارى مردم و از مال حلال به دست آمده بود انجام گرفت و اين بدان معنا است كه انديشه گردآورى كمك و تعاون، ديرينهاى بسيار دارد.
هنگامى كه قريشيان كعبه را از نو بنا مىكردند، زنان و مردان در اين كار همكارى داشتند؛ مردان سنگها را حمل مىكردند و زنان گل و گچ مىآوردند.
اين نه روايتى تاريخى است كه ما بدان پرداخته باشيم، بلكه آيهاى از آيات كتاب الهى است كه باور داشتنش از ايمان است و ترديد ورزيدن در آن نشانى از كفر؛ اين سخن از قول كسى است كه در حق خود فرموده است: «چه كسى از خدا راستگوتر است»؛ «(1)» هم اوست كه فرموده: إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدىً لِلْعَالَمِينَ. «(2)» نگارنده از آن روى در آغاز اين فصل چنين حقيقتى را يادآورى مىكند كه خوانندگان را به نادرستى گفته كسانى توجه دهد كه به گاه رويارويى با تعارض آغازينى كه ميان آيه پيشگفته و روايتهاى تاريخ مىيابند، به تأويل قرآن دست مىيازند. برخى از روايتهاى تاريخى موجود نزد يهوديان ومسيحيان ازاين خبر مىدهدكه بيتالمقدس نخستين خانهاى است كه براى بندگى خدا و انجام مراسم دينى بنا شده است. در اين ميان برخى با اين پندار كه گويا آيه قرآن و روايت تاريخىِ رسيده در آثار ديگران، دو متن همعرض و همرتبهاند، كوشيدهاند ميان آيه قرآن و آنچه در تاريخ نقل شده است، سازگارى به وجود آورند؛ آنان گفتهاند: نخستين خانهاى كه براى عبادت و بندگى خدا بنا
شده، بيتالمقدس است، اما نخستين خانهاى كه در زمين بنا شده كعبه است.
نگارنده مىگويد: براى آيهاى كه گذشت دو تفسير ممكن است:
يكى آن كه مقصود از «اوَّلَ بَيْتٍ» به طور مطلق نخستين خانهاى باشد كه خداوند در زمين آدميان فراهم ساخته است. بنابراين تفسير، كعبه بنا شده آدم در آغازين زمان فرود آمدن وى به زمين است.
تفسير ديگر آن كه مقصود از «أوَّلَ بَيْتٍ» نخستين خانهاى باشدكه در زمين براى عبادت و بندگى خدا ساخته شده است. طبق اين تفسير، بناى كعبه پس از نزول آدم و پس از پيدايش ساختمانهاى مسكونى و همچنين اماكن پرستش، به عنوان نخستين بنا ساخته شده است.
در اين ميان، سخن ديگر نيز مطرح شده و آن اين كه ابراهيم نخستين كسى بود كه كعبه را ساخت و ديوارهاى آن را تا حدى كه عرفاً يك بنا خوانده شود بالا آورد.صاحبان اين سخن بدين آيه استناد مىكنند كه فرموده است: وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنْ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيل. «(1)» اما براى اين آيه دو تفسير امكانپذير است:
تفسير نخست آن كه گفته شود ابراهيم بنا گذارنده كعبه و نخستين كسى است كه ديوارهاى آن را تا حد يك بناى عرفى بالا آورد. چنين تفسيرى به روشنى با آيه پيشين يعنى آيه إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ «(2)» تعارض دارد؛ چرا كه پيش از ابراهيم نيز خانههايى مسكونى و يا مكانهايى براى عبادت و بندگى و نيز پيامبران و رسولانى وجود داشته است و از اين روى نمىتوان گفت بناى ابراهيم نخستين بنا است، در حالى كه اين آيه، كعبه را نخستين بنا مىداند. البته بدين دليل چنين پاسخ دادهاند كه هر چند پيش از كعبه ابراهيم خانهها و بناهايى وجود داشته، اما آن خانهها و بناها يا از آنِ اشخاصى بوده و يا به قبايل و طوايف معينى تعلّق داشته است. اما كعبه نخستين خانه عبادت است كه به هيچ
طايفه و ملتى اختصاص ندارد و از آنِ همه مردم است؛ همان مردمى كه خداوند ابراهيم را فرمان داد تا همه آنان را به حج فرا بخواند، آن جا كه فرمود: وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ .... «(1)»
تفسير دوم آن است كه گفته شود: خانه كعبه پيش از ابراهيم بنا شده و در روزگارانى پيش از او وجود داشته، اما بعدها ديوارهاى كعبه و آنچه بيرون از خاك بوده از ميان رفته و پى و پايههاى خانه بر جاى مانده است و بعدها ابراهيم همراه با فرزندش اسماعيل ديوارهاى خانه را بر همان پى و پايه كه از پيش وجود داشته بالا آورده و آن را بهسان گذشتهاش بازسازى كردهاند.
در كتابهاى تاريخ آمده است كه خانه خدا يازده بار بازسازى شده است. منابع تاريخى نام كسانى را كه بدين بازسازى همت گماشتهاند، آورده و البته در اين ميان ثبوت برخى روايتها يقينى و برخى ديگر ظنّى است.
مجموع كسانى كه، به روايت اسناد تاريخى، كعبه را ساخته يا بازسازى كردهاند، عبارتند از:
1- فرشتگان الهى؛ به فرمان خداوند.
2- آدم عليه السلام؛ گفتهاند كه بناى آدم و فرشتگان مجموعاً يك بناست كه در جريان آن، آدم كارِ ساختن و بالا آوردنِ خانه را بر عهده داشته و فرشتگان در اين كار به او كمك مىرساندهاند.
3- شيث؛ فرزند آدم.
4- ابراهيم همراه با فرزند خود اسماعيل.
5- عمالقه.
6- جرهم.
7- قصى، نياى چهارم رسول خدا.
1) حج: 27، و در ميان آدميان بانگ حج در ده تا پياده و سوار بر هر شتر لاغرى ... سوى تو آيند.
8- قريش؛ بناى كعبه از سوى اين خاندان در سال پنجم بعثت انجام پذيرفت و پيامبر خداصلى الله عليه و آله نيز باآنان مشاركت كرد وهمراه عموى خود عباس سنگهارا به محل بنا مىآورد.
در همين بازسازى بود كه آن حضرت نزاعى را كه بر سر قرار دادن حجرالأسود در محل آن در گرفت و احتمال داشت به جنگى سخت منجر شود، به سر پنجه تدبير گشود.
9- عبداللَّه بن زبير؛ در سال 65 ه. ق. پس از آن كه حصين بن نمير فرمانده سپاهيان يزيد كعبه را به محاصره درآورد و به هدف سركوب عبداللَّهبنزبير آن را به منجنيق بست، ديوارهاى اين بنا سست شد. تقريباً همزمان با آن، آتش سوزى نيز در كعبه رخ داد.
بنابراين، ضرورى بود كه كعبه تخريب و از نو ساخته شود.
بدين ترتيب پس از پايان محاصره و بازگشت سپاه حصين بن نمير، بازسازى كعبه آغاز شد.
10- حَجّاج بن يوسف ثقفى؛ وى در سال 74 ه. ق. آنچه راكه ابن زبير به بناى كعبه افزوده بود، تخريب كرد و كعبه را به وضع دوران قريش باز گرداند. از همين روى نمىتوان كار حجاج را بناى كعبه يا باز سازى و نوسازى فراگير دانست.
11- سلطان مراد خان عثمانى؛ در عصر و شب پنجشنبه بيستم شعبان سال 1309 ه. ق. سيلى سنگين كعبه را درميان گرفت و در پى آن بخشهاى عمدهاى از كعبه فرو ريخت.
به دنبال اين خرابى و در سال 1040 ه. ق. سلطان مراد خان عثمانى به نوسازى و تجديد بناى كعبه پرداخت.
اين فهرستى است از كسانى كه در طول تاريخ، به بنا يا تجديد بناى كعبه همّت گماشتهاند. البته همانگونه كه گذشت روايتهايى تاريخى كه از اين كسان نام مىبرد، برخى قطعى و برخى ديگر تنها در حد گمان است. اما در اين ميان آنچه مسلمتر و پذيرفتهتر به نظر مىرسد، روايتهاى حاكى از بناى ابراهيم و اسماعيل، بناى قريش، بناى عبداللَّه بن زبير، بناى حَجّاج و بناى سلطان مراد خان عثمانى است و پس از همه اين تلاشها، آخرين تلاشى كه در نوسازى كعبه و بناهاى پيرامونىاشصورت پذيرفته طرح توسعه فراگير دوره اخير است.
اينك بناهاى پيشگفته را يك به يك به بررسى مىگذاريم:
خداوند در آياتى از قرآن كريم داستان بناى كعبه از سوى ابراهيم و اسماعيل را چنين آورده است:
«آن هنگامكه ابراهيم پايههاى آن خانه را بااسماعيل بالا مىبرد گفتند: پروردگارا! از ما بپذير؛ زيراكه شنواى دانا تويى. پروردگارا! ماراتسليم شده خود قرارده واز فرزندان ما نيز امتى تسليم شده خويش، و آداب حجمان را به ما بنمايان و بر ما توبه كن كه توبه كننده مهربان تويى. پروردگار ما! در ميان آنان پيامبرى از خودشان برانگيز تا آيات تو را بر آنان تلاوت كند و به ايشان كتاب و حكمت بياموزد و پاكيزهشان كند؛ زيرا كه مقتدر حكيم تويى.» «(1)» خداوند پس از آن كه جاى خانه كعبه را براى ابراهيم معين ساخت. فرمود كه خانه را بنا كند. ابراهيم نيز با علاقه و عشق فرمان الهى را به اجرا درآورد و در اين كار، فرزندش اسماعيل او را يارى رساند.
بنايى كه ابراهيم برپا كرد، به لحاظ فنى داراى مشخصههاى زير بود:
نوع مصالح به كار رفته در بنا- سنگ.
ارتفاع بنا از سطح- 9 گز.
طول ضلع شمالى- جنوبى، در سمت شرق؛ همان ضلعى كه اكنون درِ كعبه در آن قرار گرفته است، از ركن يمانى تا ركن شمالى- 32 گز.
طول ضلع شمالى- جنوبىِ ديگر در سمت غرب- 31 گز.
طول ضلع شرقى- غربى، در سمت جنوب، يعنى از ركن حجرالأسود تا ركن يمانى- 20 گز.
طول ضلع شرقى- غربىِ ديگر در سمت شمال؛ يعنى سمت حجر اسماعيل- 22 گز.
1) بقره: 127- 129
بنايى كه ابراهيم ساخته بود داراى دو درگاه همكف بود كه يكى از سمت شرق؛ يعنى از كنار حجرالأسود و ديگرى از سمت غرب؛ يعنى از مجاورت ركن يمانى به بيرون گشوده مىشد.
ابراهيم همچنين در داخل كعبه، در سمت راست كسىكه به كعبه در آيد، گودالى به عمق سه گز كنده بود تا محل نگهدارى هديههاى كعبه و نيز اموال آن باشد.
كعبه روزگار ابراهيم سقف و درى كه باز و بسته شود نداشت.
در كعبهاى كه ابراهيم ساخت سنگها بهصورت خشكه چين بود. ابراهيم عليه السلام هر روز يك رج از سنگها را مىچيد.
كعبه ابراهيم تنها در ضلع جنوبى، دو گوشه تشكيل شده از ديوارهاى مستقيم داشت و بدين ترتيب اين كعبه تنها داراى دو ركن يمانى و ركن حجرالأسود بود. اما ضلع شمالىِ كعبه شكلى منحنى داشت و به موازات همين ديوار منحنى كعبه، در فاصلهاى اندك، آغلى با ديوارهاى كوتاه بود كه اسماعيل گوسفندان خود را درآنجا نگه مىداشت.
تصوير زيرترسيمى است ازكعبه ابراهيمكه نگارنده آنرا ازتاريخالقويم آوردهاست:
تصويرص 91؟؟؟
«(1)»
پيش از آن كه قريش دست به كارِ تجديد بناى كعبه شود اين خانه از رديفهاى سنگى كه خشكه چين شده بودند تشكيل مىشد. درِ آن همكفِ زمين بود و سقفى نداشت. پردهها و پوشش كعبه از سمت بيرونى به ديوار آويخته و بندهاى آنها از سمت درونى در بالاى ديوار بسته مىشد. در درون كعبه بر سمت راست كسىكه به كعبه درآيد، گودالى وجود داشت كه خزانه و محل نگهدارى هدايا و اموال كعبه بود و شاخهاى قوچى كه ابراهيم پس از بناى كعبه ذبح كرده بود، از سمت داخلى بر ديوار كعبه آويخته بود.
در اين ميان زنى از قريش براى خوشبو كردن فضاى پيرامونى كعبه اسپند دود كرد و شرارههايى از آتشِ او به پردههاى كعبه رسيد و در نتيجه پوشش كعبه سوخت و ديوارهايش شكاف برداشت و در برخى قسمتها فرو ريخت. بعدها سيلهاى تندى هم كه به درون دره سرازير مىشد، بر خرابى خانه افزود و بدينسان قريش در اين انديشه شد كه باقيمانده بنا را تخريب و آن را از نو بنا كند.
در همين زمان به مكه خبر رسيده بود كه يك كشتى رومى در شعيبه، بندر مجاور مكه، درهم شكسته است. از اين روى وليد بن مغيره با تنى چند از قريشيان روانه شدند و چوبهاى كشتى را خريدند و افزون بر اين، با يكى از سرنشينان كشتى كه «باقوم» نام داشت و حرفهاش نجارى بود توافق كردند كه به مكه برود و آنان را براى ساختن كعبه به شكل بناهاى شامىِ آن روزگار راهنمايى كند.
قريشيان براى حفظ حرمت كعبه تصميم گرفتند اجازه ندهند مال حرامى؛ اعم از ربا، يا درآمد قمار يا بدكارگى و يا مالى فراهم آمده از دزدى و ستم، در بناى كعبه به كار گرفته شود؛ چرا كه خداوند پاك است و بر درگاه او جز پاكى نشايد.
قريشيان به هنگام تخريب و بازسازى، براى جلوگيرى از اختلاف بر اين توافق
1) در قصّة التوسعه ص 79 از بناى قصّى نيز ياد شده و درباره آن آمده است: بناى قصى چهارمين نياى پيامبر صلى الله عليه و آله، هفتمين بناى كعبه است. قصى سقف كعبه را به چوب مرغوب دَوْم درختى بزرگ از تيره خرما و همچنين شاخههاى خرما پوشاند و هر يك از ضلعهاى كعبه را نيز 25 ذراع قرار داد.« مترجم»
كردند كه بنا را به چهار بخش و سپس هر كدام از اين قسمتها را به چهار بخش كوچكتر قسمت كنند و هر يك يا چند قبيله عهدهدار بخشى معين شود. «(1)» در كار ساختن كعبه زنان با مردان همكارى داشتند و وظيفه حمل سنگها با مردان و كار آوردن گل و گچ (ملاط ساروج) با زنان بود.
قرشيان پس از بازسازى كعبه، همه آنچه را در داخل كعبه نگهدارى مىشد و يا بر ديوارهاى آن آويخته بود گرد آوردند و به ابوطلحه عبداللَّه بن عبدالعزى بن عثمان بن عبدالدار بن قصى سپردند. همچنين هبل را از خانه بيرون بردند و در محل مقام ابراهيم نصب كردند.
به هنگام نوسازى كعبه از سوى قريش رسول خداصلى الله عليه و آله سى و پنج ساله بود و در جا به جا كردن سنگها با آنان همكارى مىكرد.
قريش ديوارهاى خانه را كاملًا تخريب كرد و آن را با زمين هموار ساخت. اما چو خواستند با ديلم و كلنگ پى و پايههاى كعبه را كه در زمين بود بكنند كوههاى مكه به لرزه درآمد و از همين روى از كندنصرف نظر كردند و خانه را بر همان پى و پايه پيشين ساختند.
بنا آغاز شد و كار ادامه يافت تا هنگامى كه نوبت نصب حجرالأسود رسيد. اما در اين مرحله بر سر اين كه چه كسى سنگ را در جاى خود قرار دهد با همديگر اختلاف كردند و چند روز اين اختلاف و خصومت ادامه داشت و نزديك بود جنگى خانمانسوز درگيرد. سرانجام ابواميه حذيفة بن مغيره مخزومى پيشنهاد كرد نخستين كسى را كه از باب بنى شيبه وارد شود ميان خود داور گيرند. همه با اين پيشنهاد موافقت كردند. چندى نگذشت كه امين مكه و امين اسلام محمد بن عبداللَّه از باب بنى شيبه به درون آمد.
1) در قصّة التوسعه ص 80 در اين باره چنين آمده است: ضلعى كه درِ كعبه از آن گشوده مىشود، سهم عبد مناف و زهره، ضلع ميان ركن حجرالأسود و ركن يمانى از آنِ بنى مخزوم و تيرههاى قريشى پيوسته بدين خاندان، ضلعِ مقابل ضلعى كه درِ كعبه در آن واقع است، از آنِ بنى جمح و همچنين سهم دو تن از پسران عمروبن هصيص بن كعب بن لؤى و سرانجام ضلع مجاور حجر اسماعيل، از آنِ بنى عبدالدار بن قصى، بنى اسد بن عبدالعزى بن قصى و نيز بنى عدى بن كعب بن لؤى بود.« مترجم»
قرشيان او را به داورى پسنديدند و آن حضرت نيز گره اين نزاع را گشود؛ او ردايى طلبيد سنگ را در ميان آن قرار داد. آنگاه از هر قبيله نمايندهاى خواست تا همه با هم كنارههاى ردا را بگيرند و تا برابرى آن جايگاه كه بايد قرار گيرد، بالا آورند. آنها نيز چنين كردند و پيامبرصلى الله عليه و آله سنگ را برگرفت و در جاى خويش نشاند.
قرشيان پس از گذر از اين مرحله، كار بازسازى كعبه را پى گرفتند. چون ديوار را به اندازه چهار ذراع و يك وجب بالا بردند، داخل كعبه را تا همين ارتفاع با خاك پر كردند و در همين سطح درى به بيرون گشودند. سپس كار بالا بردن ديوارها را با چيدن يك رج سنگ و يك رج چوب ادامه دادند و ارتفاع ديوار را، بر خلاف بناى پيشين كه تنها نُه ذراع بود، به بيش از هجده ذراع رساندند و سقف آن را نيز پوشاندند.
قرشيان در داخل كعبه دو رديف ستون قرار دادند. در هر يك از اين رديفها سه ستون و سمت رديفها از ضلع شامى، مجاور حجر، به طرف ضلع يمانى بود.
در بناى قريش جمعاً پانزده رج چوب و شانزده رج سنگ به كار رفته بود و ناودان نيز به سمت حجر اسماعيل قرار مىگرفت. همچنين در داخل اين بنا پلكان چوبى در ركن شامى و در مجاورت ديوارى كه در كعبه آن جا واقع است قرار داده بودند كه به بام خانه راه مىگشود. آنان سقف خانه و ديوارهاى آن را از درون و نيز ستونها را تزيين كرده بودند. بر ستونها تصويرهايى از پيامبران الهى بود؛ تصوير ابراهيم بهصورت پير مردى بود كه تيرهاى قرعه در دست داشت و با آنها قرعه مىزد و در تصوير مريم، وى نشسته بود و عيسى را بر دامن داشت. افزون بر اين، تصويرهايى از فرشتگان و درختان نيز در داخل كعبه قرار داده بودند.
قرشيان همچنين، ضمن حفظ درگاه قديم كعبه در بناى نو، بر اين درگاه درى نصب كردند.
چون بنا را به پايان بردند اموال و هداياى كعبه را كه به ابوطلحه سپرده بودند، ديگر بار به درون گودالى كه در گوشه نزديك به ضلع شامى در داخل كعبه كنده شده بود باز گرداندند و زيورهاى كعبه و شاخهاى قوچى را كه ابراهيم ذبح كرده بود از ديوار و ستونهاى كعبه آويختند و هبل را چنان كه پيشتر بود بر كناره گودال هدايا نصب كردند
و در پايان، پارچههاى راه راه يمانى بر كعبه پوشاندند.
تصوير زير ترسيمى است از كعبه قريش كه از «التاريخ القويم» آورديم:
تصويرص 91؟؟؟
پس از شورش عبداللَّه بن زبير، يزيد بن معاويه سپاهى به فرماندهى حصين بن نمير براى سركوب عبداللَّه روانه مكه ساخت. حصين بن نمير بر مكه چيره شد و تنها مسجدالحرام بيرون از سلطه او ماند. ابن زبير و يارانش به مسجد پناه بردند و در اطراف كعبه خانههايى از چوب و نى ساختند تا از سنگهايى كه با منجنيق به سويشان افكنده مىشد و همچنين از تابش آفتاب در امان باشند.
حصين بن نمير منجنيقهايى بر كوه ابوقبيس و قعيقعان نصب كرده بود كه به وسيله آنها كعبه را هدف قرار مىدادند. بارش سنگها پوشش كعبه را دريد و سنگهاى آن را از جا كند. در همين زمان، شرارههايى از آتشى كه يكى از ياران عبداللَّه بن زبير آماده كرده بود به پرده كعبه رسيد و از آن جا كه در آن روزگار ديوارهاى كعبه رديفى از سنگ و رديفى از چوب و سقف آن نيز فراهم آمده از چوب بود آتشى سخت را در پى آورد. اين رخداد در شب شنبه سوم ماه ربيع الأول سال 64 ه. ق. به وقوع پيوست و به سبب آن سنگهاى كعبه بخشى فرو ريخت و بخشى آن اندازه شل شد كه اگر پرندهاى بر آن مىنشست فرو مىريخت.
زمانى نگذشت كه خبر مرگ يزيد به مكه رسيد و حصين بن نمير دست از محاصره عبداللَّه زبير برداشت و در پنجم ربيعالثانى همان سال با سپاهش مكه را ترك كرد.
بدين سان ضرورت داشت براى بازسازى كعبه چارهاى انديشيده شود؛ ابن زبير در اين باره با خردمندان و خبرگان رايزنى كرد و تصميم نهايى آن شد كه كعبه را كاملًا تخريب كنند و آن را از نو بسازند.
ابن زبير سنگهاى لازم براى بناى كامل كعبه را از كوههاى حِرا، ثبير، مقطع، خندمه، حلحله، كعبه و مردله فراهم ساخت و ديوارهاى كعبه را بر روى پى و پايهاى كه به روزگار ابراهيم بوده است؛ يعنى مطابق آنچه رسول خداصلى الله عليه و آله آرزوى انجامش را داشت، بالا آورد.
عبداللَّه به هنگام بازسازى كعبه، پس از فراهم آوردن آنچه براى اين كار لازم بود، همه هديهها و يا زينتهايى را كه در داخل كعبه وجود داشت يك جا گرد آورد و به سراى شيبة بن عثمان انتقال داد تا پس از پايان عمليات، ديگربار بازگردانده شود.
او خود نخستين كسى بود كه در روز شنبه، نيمه جمادى الآخر سال 65 ه. ق.
تخريب باقيماندههاى بناى كعبه را آغاز كرد و پس از او مردم كار تخريب را ادامه دادند و در يك نيم روز آن را به پايان رساندند.
ابن زبير در مدتى كه كار بازسازى كعبه ادامه داشت، داربستى چوبين برگرد كعبه
قرار داد و پردههايى بر آن آويخت تا مردم بر گردش طواف كنند. او همچنين پس از كنده شدن حجرالأسود از جاى خود، در جريان تخريب كعبه، آن را به پارچهاى ديبا پيچيد و در جعبهاى قرار داد و آن را قفل كرد و در دار الندوه گذاشت.
چون تخريب را به پايان بردند و پى و پايه كعبه آشكار شد، ديدند كه آن به عمق شش ذراع و يك وجب در زمين و داخل سنگها فرو رفته و چنان به هم پيوسته است كه هر قسمت از آن راكه از جاى خود تكان دهند، همه اركان اين پى تكان مىخورد. ابنزبير پنجاه تن از مردمان سرشناس را به اين پى و پايه گواه گرفت و بناى جديد را روى آن استوار ساخت و درِ شرقى كعبه را بر روى همان رديف سنگىكه شاذروان را تشكيل مىداد وبه سطح زمين نزديك بود قرار داد و درست در مقابل آن درى ديگر در سمت غرب گشود.
چون بنا به نقطهاى رسيد كه مىبايست حجرالأسود نصب شود عبداللَّه بىخبر از مردم، خودش آن را در جاى خويش قرار داد.
عبداللَّه ديوارهاى كعبه را به ارتفاع بيست و هفت ذراع و عرض ديوارها را به دو ذراع رساند و در داخل كعبه نيز سه ستون در رديفى از شمال به جنوب براى نگه داشتن سقف قرار داد.
ابن زبير روزنهاى كعبه را از سنگ مرمرهايى كه ازصنعا آورده بودند ساخت و درِ كعبه را كه تا آن زمان يك لنگه بود به درِ دو لنگهاى به ارتفاع يازده ذراع تبديل كرد، در داخل خانه و در مجاورت ركن شامى، پلكان چوبى ساخت كه به پشت بام مىرسيد و بر پشت بام نيز ناودانى كه به حجر اسماعيل مىريخت قرار داد.
پسر زبير پس از فراغت از بناى كعبه، داخل آن را به مشك و عنبر خوشبو كرد و بر سطح بيرونى ديوار خانه نيز از بالا تا پايين مشك و عنبر ماليد و سپس خانه را به پارچههاى ديبا پوشاند.
در پايان بنا مقدارى سنگ اضافه مانده بود كه با آنها اطراف كعبه را به شعاع ده ذراع از ديوارها، سنگ فرش كرد.
كار نوسازى كعبه در هفدهم رجب سال 65 ه. ق. «(1)» به پايان رسيد و عبداللَّه از مردم خواست به شكرانه آن، از تنعيم محرم شوند و عمره گزارند و هر كس به هر اندازه مىتواند در راه خدا قربانى كند. او خود، همراه با يارانش در تپهاى كه مقابل مسجد عايشه در ميقات تنعيم بود احرام بست و شتران بسيارى به سپاس خداوند قربانى كرد.
از آن پس، انجام عمره از تنعيم در اين روز از سال ميان مردمان مكه سنت شد و اين سنت در گذر تاريخ پا برجاى ماند.
تصوير زير ترسيمى است از كعبه عبداللَّه بن زبير كه از «تاريخ القويم» آمد:
تصويرص 93؟؟؟
1) به روايت قصة التوسعه ص 82 اين تاريخ با سال 684 ميلادى برابرى مىكند.
به شمار آوردنِ كار حَجّاج در رديف بناها يا تجديد بناهاى كعبه، نوعى مجازگويى است كه به خطا بر قلم مورّخان رفته است. چه، حَجّاج هيچ بنايى نساخت و آنچه كرد تنها تخريب بخشى از بناى ابن زبير بود.
حجاج در سال 74 ه. ق./ 693 م. به عبدالملك بن مروان نوشت كه ابوخبيب عبداللَّه بن زبير چيزهايى به كعبه افزوده كه پيشتر نبود. و همچنين درى ديگر از كعبه به بيرون گشوده است.
عبدالملك در پاسخ او چنين نوشت: درِ غربى را كه ابن زبير گشوده است مسدود كن، آنچه را بر سنگهاى بناى كعبه افزوده است تخريب كن و كعبه را با سنگهاى زايد فراهم آمده تا ارتفاع پيشينِ آن پر كن و آن را به همانصورت كه در روزگار رسول خداصلى الله عليه و آله بوده است درآور.
حَجّاج شش ذراع و نيم وجب از كعبه در سمت حجر تخريب كرد و با سنگهاى زايد فراهم آمده، داخل كعبه را تا ارتفاعى كه مىبايست در نصب شود پر كرد، درى را كه به سمت غرب گشوده مىشد از ميان برداشت، درگاه در شرقى را در ارتفاع چهار ذراع و يك وجب قرار داد و ساير قسمتهاى بنا را بر همان حال كه در روزگار ابن زبير بود واگذاشت.
در مجموع آنچه حَجّاج بر بناى كعبه افزود يا آنجا ساخت؛ عبارت است از ديوار حجر اسماعيل، بستن در غربى كعبه، سنگچين پايين در كعبه، پلكان موجود در داخل كعبه و دو درى كه بر اين پلكان نصب شده است.
از هنگام بناى قريش تا بناى ابن زبير هشتاد سال و از آن زمان تا بناى حجاج نُه يا ده سال فاصله شده و از آن پس تا سال 1039 كعبه به همان حالت مانده است و در فاصله نهصد و شصت و شش سال در آن هيچ تغيير يا خرابىاى جز برخى ترميمهاى محدود به وجود نيامده است.
در سال 1039 ه. ق./ 1629 م. سيلى ويرانگر و بىسابقه كعبه را خراب كرد و بدينسان لازم آمد كعبه براى يازدهمين بار نوسازى شود.
يازدهمين بنا را سلطان مراد خان عثمانى در سال 1040 ه. ق./ 1630 م. به انجام رساند.
تصوير زير ترسيمى از كعبه حَجّاج است كه از كتاب «تاريخ القويم» آورده شده است:
تصويرص 94 الكعبة المعظّمه
در روز چهار شنبه 19 شعبان سال 1039 ه. ق. بارانى سيل آسا در مكه باريدن آغازيد و تا شب پنج شنبه ادامه يافت و در نتيجه آن، سيلى بنيان كن جارى شد كه تا آن روز همانندش را در مكه نديده بودند. سيل مسجد الحرام را در برگرفت و ديوارهاى
كعبه تا نيمه، به آب فرو رفت و ديوارها يكى پس از ديگرى سقوط كرد.
در آن دوران مسعود بن ادريس بن حسن كه از سادات به شمار مىرفت امير مكه بود و به فرمان او تدابير لازم از قبيل جمع آورى و نگهدارى اشياى گرانبهاى متعلق به كعبه و پاكسازى مسجد الحرام پس از فرو نشستن سيل انجام گرفت. همچنين عالمان و بزرگان شهر گرد هم آمدند و در اين باره به گفت و گو نشستند تا ببينند براى بازسازى كعبه چه مىتوان كرد.
سرانجام تصميم آن شد كه در اين باره به سلطان مراد خان عثمانى نامه بنويسند و از او كسب تكليف كنند و همزمان نيز ديواركى چوبى كه از هر طرف شش ذراع با كعبه و ويرانههاى آن فاصله داشته باشد برپا كنند.
پس از چندى يك فروند كشتى كه حامل مصالح و تجهيزات لازم براى بازسازى كعبه بود به بندر جده وارد شد و بدين ترتيب در اواخر جمادى الأول سال 1040 ه. ق.
كار نوسازى و بازسازى آغاز شد.
بنايى كه اين بار ساخته شد تقريباً به همان حالت بناى حَجّاج و داراى ويژگىهاى زير بود:
1- سلطان مراد بناى جديد كعبه را به همان شكل كه در دوران حَجّاج بود ساخت.
نه چيزى بر آن افزود و نه چيزى از آن كاست.
2- اگر آغاز بازسازى را از ابتداى تخريب باقيمانده كعبه و هموار كردن ويرانهاى كه بر جاى مانده بود لحاظ كنيم از روز شنبه آخر جمادى الأولى و اگر آن را از بر زمين نهادن نخستين سنگ بناى كعبه به حساب آوريم، روز يكشنبه بيست و سوم جمادى الآخر سال 1040 ه. ق. خواهد بود.
تاريخ پايان بازسازى نيز دوم ذى الحجه سال 1040 ه. ق. بوده و اين بنا تا روزگار حاضر نيز مانده و تنها در دوران ملك فهد و در قالب «طرح توسعه حرم» ترميمهايى جزئى در آنصورت پذيرفته است.
3- در جريان تخريب باقيماندههاى كعبه، كار را تا رسيدن به نخستين رديف سنگى كه بر روى زمين چيده شده بود ادامه دادند و سپس بازسازى را بر روى همان رديف اوليه
آغاز كردند. بدين ترتيب ابعاد كعبه هيچ گونه تغييرى، حتى اندك، نيافت.
4- سنگهاى جديد مورد نياز در بازسازى، از كوه شبيكه كه آن را جبل الكعبه گفتهاند تأمين شد.
5- در جريان تخريب، سه ركن كعبه را با زمين هموار ساختند اما از تخريب ركن حجرالأسود خوددارى كردند و تنها سنگها و خاك و گلى راكه روى حجرالأسود قرار گرفته بود برداشتند و اطراف آنرا ترميمكردند و بنا را ازهمين نقطه به بالا ادامه دادند.
6- در جريان بازسازى مشاهده شد رنگ قسمتهايى از حجرالأسود كه در زير ديگر سنگهاى ديوار كعبه پوشيده مانده، همانند مرمرهاى مقام ابراهيم سفيد است.
7- در پايان بازسازى لوح يادبودى با نام سلطان مراد و تاريخ تجديد بنا در داخل كعبه گذاشته شد.
در اول ماه محرم سال 1377 ه. ق. و به تشخيص كميته علمى و فنى ويژهاى كه به فرمان ملك سعود تشكيل شده بود اعلام شد كه سقف كعبه نيازمند مرمت است. به دنبال آن در اواخر محرم همان سال به فرمان پادشاه عربستان، شيخ محمد بن عوفى بن لادن مدير تأسيسات عمومى مأمور شد نسبت به ترميم و باز سازى كامل سقف كعبه اقدام كند.
بدين ترتيب كار نوسازى سقف كعبه با مشخصات زير انجام گرفت:
1- در بيست و يكم جمادى الثانى سال 1377 ه. ق. حايل چوبى بلندى برگرد كعبه، به جز مقابل حجرالأسود، ركن يمانى و حجر اسماعيل برپا كردند و ممر رسيدن به سقف را از ميان داربست سمت حجر اسماعيل قرار دادند.
2- پيش از شروع بازسازى، چوب و ديگر مواد و مصالح لازم براى كار را فراهم ساختند.
3- در ظهر روز جمعه هيجدهم رجب، وليعهد وقت فيصل بن عبدالعزيز به نمايندگى از طرف برادر خود ملك سعود براى آغاز عمليات حضور يافت و به همراه تنى چند از ميهمانان و مسؤولان بر بام كعبه رفت و قسمتى از دورچين پشت بام را به نشانه
شروع عمليات سقف قديم تخريب كرد.
4- سپس سقف فوقانى به طور كامل برداشته و آنگاه تيرچههايى عرضى بر روى ديوارها سوار شد و چوبهاى سقف بهصورت شرقى غربى بر روى اين تيرچهها نصب گرديد و با ساروج مرغوبِ محلى محكم شد.
در انتهاى چوبهاى سقف و در زير آنها، دو تير چوبى به ديوارهاى شرقى و غربى محكم شد و در زير اين چوبها در وسط تيرى آهنى براى حمل سقف فوقانى تعبيه شد كه يك سر آن روى ديوار شمالى و سر ديگر آن روى ديوار جنوبى كعبه قرارگرفت.
همچنين تيرى ديگر براى حمل سقف تحتانى نصب و چوبهاى اين سقف نيز روى آن فرش شد.
تصويرص 155 كتاب الكعبه المعظمه
تصوير؟؟؟
پس از كامل شدن سقف فوقانى، ديوار دور چين سقف را به ارتفاع هشتاد سانتيمتر بنا كردند و در آن به جاى ميخهاى چوبىِ قبلى، ميخهاى بلند آهنين به منظور آويختن جامه كعبه بدانها تعبيه كردند.
همچنين چوبهاى سقف را با سرنج رنگ كردند و آن گاه لايهاى از قلع نازك و سپس لايهاى از ساروج و پس از آن لايهاى از عايق رطوبتى و پس از آن لايه ديگرى از ملاط و ساروج روى سقف گستردند و پس از همه اينها سنگهاى مرمر سقف را فرش كردند. اين كار با استفاده از سنگهاى قديم و پس از تميز كردن آنهاصورت گرفت و در نصب آنها شيب بام به طرف ناودان كه به حجر اسماعيل مىريزد مراعات شد.
به منظور جلوگيرى از نفوذ آب و محكمتر شدن سنگهاى فرش شده روى بام كعبه، درز آنها با سرب مذاب پر شد و پس از آن كنار ديوار دور چين تا ارتفاع 25 سانتيمتر سنگهاى مرمر نصب گرديد.
همچنين درگاه ورودى پلكان به پشت بام تعمير شد و پوششى كه بر آن قرار داده مىشود با درپوشى نو- كه در لابه لاى آن ورقه فلزى محكم و زيبا قرار داده شده بود- تعويض گرديد.
5- در كنار چوبهاى جديدى كه در ساختن سقف از آنها استفاده شد، چوبهاى قابل استفاده قديم نيز به كار رفتند.
6- سقف تحتانى كعبه نيز ترميم شد و طى اين مرمت چوبهاى فرسودهاى كه در اين سقف وجود داشت با چوبهاى جديد جايگزين گرديد.
گفتنى است چوبهاى اين سقف، كه دو سر آنها به سمت شرق و غرب است، از پهلو كنار هم چيده شده و روى ستونهاى سه گانهاى كه در زير قرار دارد جاى گرفته است. از اين سه ستون فقط ستون ميانى تعويض شد.
7- مرمتهايى جزئى در بند كشى ديوار از سمت داخل كعبه و نيز سنگهاى مرمر كف و ديوار به عمل آمد.
8- دوصندوق بزرگ با ابعاد 150 در 80 سانتيمتر براى نگهدارى چلچراغهاى كعبه و همچنين پردههاى داخلى آن ساخته شد.
9- از آن جا كه ناودان قديم كعبه؛ يعنى همان كه سلطان عبدالمجيد خان به سال 1273 ه. ق. از نقره خالص ساخت و به طلا رو كش كرد، دچار كهنگى و فرسايش نشده بود، همين ناودان پس از مرمّت قاعده چوبى آن و همچنين ايجاد كنگرههايى در لبه آن به منظور جلوگيرى از نشستن كبوتران و ديگر پرندگان، به جاى خويش برگردانده شد و مجدداً نصب گرديد.
10- چوبهاى در كعبه، آستانه در و همچنين ديوار بازوى در مرمت شد.
11- پلكان داخلى كعبه بىآن كه از پلههايش كاسته يا بدان افزوده شود تعمير شد.
12- ستونهاى سه گانهاى كه عبداللَّه بن زبير حدود 1300 سال پيش براى نگهداشتن سقف كعبه در درون خانه نصب كرده بود، به دليل سالم ماندن در همه اين سالها، تنها مرمتى سطحى شد.
گفتنى است اين ستونها داراى سر ستونهاى آذين شده و پايههاى چهار گوش نقشدار هستند و طول هر كدام از كف كعبه تا زير سقف 7 متر و قطر هر يك نيز تقريباً 44 سانتيمتر است.
13- در دوم ماه شعبان 1377 ه. ق. رسماً پايان عمليات نوسازى سقف كعبه و مرمتهاى جانبى آن اعلام شد.
مورخان درباره ابعاد كعبه اختلاف دارند و اين، البته اختلافى طبيعى است كه به دقيق نبودن واحد اندازهگيرى و تفاوت ميان ذراع دست و ذراع فلزى (ذراع يد و ذراع حديد) باز مىگردد. در كتاب «تاريخ الكعبة المعظمه» آمده است كه اندازه ذراع دست ميان 46 تا 50 سانتيمتر نوسان دارد و اندازه ذراع فلزى 5/ 56 سانتيمتر است و اخيراً آن را 48 سانتيمتر گفتهاند. «(1)» اين خود سبب مىشود در زمانهاى مختلف و در روايتهاى مختلف تفاوتهايى در ابعاد و اندازههاى كعبه به چشم بخورد و به ويژه به هنگام تبديل اين واحد اندازهگيرى به واحدهاى نظام متر اختلاف پديد آيد.
در آخرين اندازهگيرى انجام شده از سوى مركز پژوهشهاى حج در دانشگاه امّالقراى مكه ابعاد و اندازههاى زير گزارش شده است:
1- فاصله ركن حجرالأسود تا ركن شامى، يعنى طول ضلعى كه درِ كعبه در آن قرار گرفته: 86/ 11 سانتيمتر.
2- فاصله ركن يمانى تا ركن غربى: 04/ 12 سانتيمتر.
3- فاصله ركن حجرالأسود تا ركن يمانى: 18/ 10 سانتيمتر.
1) نگارنده در تبديل واحدهاى ذراع به متر همين مقياس را مبنا قرار داده است.
4- فاصله ركن شامى تا ركن غربى: 90/ 9 سانتيمتر. «(1)
الف: ارتفاع 15 متر.
ب: ضلع شمالى 92/ 9 متر
ج: ضلع غربى 15/ 12 متر
د: ضلع جنوبى 25/ 10 متر
ه: ضلع شرقى 88/ 11 متر
نويسنده قصة التوسعه پس از نقل اين اندازهها تأكيد مىكند كه اين اندازهگيرى غير دقيق است.« مترجم»
» ارتفاع كعبه بر حسب بناى ابراهيم 32/ 4 سانتيمتر، در بناى قريش 64/ 8 سانتيمتر و در بناى عبداللَّه بن زبير 95/ 12 سانتيمتر بوده و عبدالملك مروان نيز همين ارتفاع را حفظ كرده است.تصويرص 155 كتاب الكعبه المعظمه
برش افقى
1) اين گزارش در قصة التوسعه ص 75 نيز آمده و البته در آن جا اندازهگيرى غير دقيقى- به اظهار مؤلف- نيز بدين شرح نقل شده است:
حسين باسلامه در كتاب «تاريخ الكعبة المعظمه» يادآور مىشود كه خودش توفيق اندازهگيرى كعبه از داخل آن را داشته و در اندازهگيرى كه در روز جمعه بيست و سوم ذىالقعده سال 1352 ه. ق.صورت گرفته، از وسط ديوار يمانى تا وسط ديوار شامى 15/ 10 سانتيمتر و از وسط ديوار شرقى تا وسط ديوار غربى 10/ 8 سانتيمتر فاصله بوده است.
بناى كنونى كعبه كه در دوران ملك فهد ترميم مختصرى در آن انجام گرفته، همان بناى سلطان مراد چهارم، از پادشاهان عثمانى است كه در سال 1040 ه. ق. به اتمام رسيده و بنايى قوى و استوار است.
در ساخت كعبه از سنگهاى سياه مايل به نيلى استفاده شده و اين سنگها از كوههاى مكه و مهمتر از همه جبل الكعبه در محله شبيكه فراهم گشته است.
البته اين سنگها داراى ابعاد و اندازههاى يكسان نيستند و بزرگترين سنگ به طولصد و نود سانتيمتر، عرض نيم متر و ارتفاع بيست و هشت سانتيمتر، و كوچكترين سنگ نيز به طول نيم متر و عرض چهل سانتيمتر است.
سنگها از قسمت زيرين داراى برجستگىهايى قوسى شكل هستند تا به خوبى به درون همديگر فرو روند و سبب استوارى بيشتر بنا شوند.
در پايين ديوار كعبه، از بيرون رديفى از سنگهاى مرمر وجود دارد كه آن را شاذروان گويند.
شاذروان بخش بيرونى پايين ديوار كعبه است كه در گذشتههاى دور جزو خانه بوده و بعدها از عرض ديوار واگذاشته شده است. شاذروان را «تأزير» هم ناميدهاند؛ چرا كه براى خانه كعبه همانند ازار است.
شاذروان رديفى از سنگهاى اريب است كه در سه ضلع از ديوارهاى كعبه، در
پايين ديوار و چسبيده به زمين قرار گرفته است. در ضلع مجاور حجر اسماعيل از شاذروان اثرى نيست و در پايين اين ضلع تنها پاسنگى به ارتفاع ده و عرض چهل سانتيمتر وجود دارد كه حاجيان بر روى آن مىايستند و دست وصورت و بدن خود را به ديوار كعبه مىچسبانند و در اين حال دعا و به درگاه خداوند زارى مىكنند. علت قرار نداشتن شاذروان در اين ضلع آن است كه در اين قسمت، ديوار خانه كعبه در واقع مرز شمالى آن نيست و حد واقعى كعبه در سمت شمال شش ذراع و يك وجب پس از ديوار به سمت حجر اسماعيل است.
آن گونه كه اشاره شد، شاذروان در اصل جزوى از كعبه بوده است و گفتهاند براى نخستين بار عبداللَّه بن زبير آن را روى پى و پايهاى كه از دوران ابراهيم وجود داشته است نصب كرد. هدف وى از انجام اين كار آن بود كه ديوارهاى كعبه در برابر سيل تقويت و از نفوذ آب به درون خانه جلوگيرى شود، ريسمانهاى نگهدارنده پايين پرده كعبه را به حلقههاى تعبيه شده در ميان سنگهاى شاذروان محكم كنند، وجود اين رديف سنگ اريب مانع تماس زياد طواف كنندگان؛ با پرده كعبه و ديوارهاى آن مىشود تا هم بدن آنها از آسيب مصون بماند و هم پرده كعبه دوام بيشترى يابد و ساييده نشود.
سنگهاى شاذروان همه مرمر سفيد محكم و در ابعاد و اندازههاى متفاوت است.
شمار آنها هفتاد و يك قطعه است و هشت قطعه از آنها كه از سمت پايين در كعبه به طرف شمال قرار دارد، از بهترين سنگهاى مرمر در دنياست.
در لابه لاى سنگهاى شاذروان چهل و يك حلقه فلزى قرار داده شده كه طنابهاى پايين پرده كعبه به آنها بسته مىشود.
ناگفته نماند يك بار در سال 1098 ه. ق. احمد پاشا شاذروان را مرمت كرده است.
اگر بخواهيم از تاريخچه در كعبه، از نخستين دوران و از آن روزگار كه تبّع حِمْيرى پيش از ظهور اسلام، نخستين در را نصب كرد تا دورههاى بعد همچنين عصر حاضر
بنويسيم سخن به درازا خواهد كشيد. «(1)
در همين كتاب از« تاريخ الكعبة المعظمه» چنين نقل شده است: چون قريش خانه را تعمير و نوسازى كرد براى آن درى دو لنگه قرار داد. اين در يازده ذراع ارتفاع داشت. ابن زبير نيز همين در را بر كعبه نصب كرد. اما چون دوره حَجّاج شد، وى درى به ارتفاع شش ذراع و يك وجب ساخت و محل نصب در را نيز در مقايسه با دوره ابن زبير بالا برد. به همين دليل به رغم آن كه وى ارتفاع در را كمتر كرده بود اما چون محل نصب از قبل بلندتر بود در درست به اندازه درگاه درآمد.« مترجم»
» همين اندازه يادآور مىشويم كه آخرين در كعبه در پيش از دوران سعودى، درى بوده كه سلطان مراد خان عثمانى دستور ساختنش راصادر كرده و در ساخت آنصد و شصت رطل نقره به كار رفته است.در كعبه كه از سمت شرق آن گشوده مىشود، امروزه حدود دو متر و بيست و پنج سانتيمتر از كف مسجد الحرام بالاست، ارتفاع خود در سه متر و ده سانتيمتر و عرض آن حدود دو متر است و حدود نيم متر نيز به سمت درون كعبه تورفتگى دارد.
درطول تاريخ، بر شكل و رنگ و نوع ونيز تزيينهاى اين در، رخدادها وتغييرهايى گذشته و سرانجام در دوره سعودى دو در براى كعبه ساخته شد.
درِ نخست؛ درى است كه ملك عبدالعزيز بن عبدالرحمن آل سعود فرمان ساخت آن راصادر كرد، اين در داراى روكشى از طلا و نقره بوده، به نامهاى الهى زينت يافته و كار ساخت آن در سال 1363 ه. ق. به انجام رسيده است. «(2)» اما دومين در كعبه آن است كه به فرمان ملك خالد ساخته شد. در سال 1397 ه. ق./ 1977 م. ملك خالد در زيارت داخل كعبه متوجه شد مويههايى روى در
1) . در قصة التوسعه ص 88 از سيره ابن هشام و تاريخ مكه ازرقى نقل شده كه نخستين كسى كه براى كعبه در قرار داد تبّع سوم يكى از شاهان يمن بود.
2) . التاريخ القويم، ج 5، ص 51، گفتنى است در اين باره در قصة التوسعه ص 88 چنين آمده است: در دوران خاندان سعود دو در براى كعبه ساخته شد: نخستين در به روزگار ملك عبدالعزيز؛ يعنى در سال 1363 ه. ق./ 1944 م. ساخته شد. اين در از جنس آلومينيوم، داراى تسمههاى تقويتكننده آهنى، به قطر دو ونيم سانتيمتر و ارتفاع سه متر و ده سانتيمتر بود و سمت روى در به لوحهايى از نقره آب طلا داده شده پوشانده و به نامهاى خداوند زينت يافته بود.« مترجم»
وجود دارد. از همين روى فرمان داد درى نو از طلاى ناب براى كعبه بسازند. «(1)» ساخت اين در همراه با باب التوبه «(2)» مجموعاً 000/ 420/ 13 ريال سعودى هزينه برداشت و اين مبلغ جداى از 280 كيلوگرم طلايى «(3)
گفتنى است در اين باره در قصة التوسعه ص 88 آمده است: در دوران خاندان سعود دو در براى كعبه ساخته شد؛ نخستين در به روزگار ملك عبدالعزيز يعنى در سال 1363 ه. ق./ 1944 م. ساخته شد. اين در از جنس آلومينيوم، داراى تسمههاى تقويت كننده آهنى، به قطر دو و نيم سانتيمتر و ارتفاع سه متر و ده سانتيمتر بود و سمت روى در به لوحهايى از نقره آب طلا داده شده پوشانده و به نامهاى خداوند زينت يافته بود.« مترجم»
» است كه در ساخت در به كار رفته و هزينه آن از سوى موسسة النقد العربى السعودى تأمين شده است.كار ساخت اين در از هنگام آغاز در اول ذى الحجه سال 1398 ه. ق. تا پايان آن دوازده ماه به طول انجاميد.
پيش از آن كه عمليات ساخت در آغاز شود، مطالعات كارشناسى ويژهاى در اين خصوص انجام گرفت تا درى با بهترين كيفيت و دقيقترين جزئيات و مشخصات فنى و نيز با استفاده از بهترين مواد و اصيلترين شيوههاى تزيين فراهم گردد.
در جريان كار نيز جديدترين شيوههاى فنى و اصول مهندسى به كار گرفته شد تا در كعبه از بالاترين كيفيت و استحكام برخوردار باشد و بتواند شرايط مختلف آب و هوايى را تحمل كند و ساليان دراز به خوبى كار خود را انجام دهد.
در جريان ساخت و در جزئيات كار، آخرين احتياط هاى فنى مهندسى براى تناسب و هماهنگى ميان اجزاى در، چهار چوب و نيز درگاه مورد نظر قرار گرفت و در پايين در زايدهاى به منظور جلوگيرى از ورود آب به داخل كعبه افزوده شد. همچنين در لا به لاى
1) طبق همان فرمان، باب التوبه نيز از نو ساخته شد. باب التوبه درى است كه بر مدخل پلكان داخل كعبه قرار دارد. اين در به لحاظ ويژگىهاى فنى همانند در كعبه ساخته شده. با اين تفاوت كه عرض آن 70 سانتيمتر و طول آن 30/ 2 سانتيمتر است. بنگريد به قصة التوسعه، ص 89 و 91.« مترجم»
2) چنان كه در قصة التوسعه ص 88 آمده عيار طلاى به كار رفته 9/ 999مترجم
3) التاريخ القويم، ج 5، ص 51
در تيركى ويژه قرار داده شد تا به هنگام بسته بودن در، سنگينى آن را بهصورت متوازن به پايين منتقل كند.
در تزيين در كعبه و نوشتههاى روى آن، دقت شده است عناصرى هماهنگ به كار رود و مهمترين آنها قاب برجستهاى است كه به اندازه مساوى قفل برجستگى دارد و جايگاه و اهميت قفل در را مشخصتر به بيننده مىنماياند.
در دو گوشه بالاى در دو لچكى برجسته به چشم مىخورد و در پايين قوسهاى آن؛ يعنى متن قسمت بالايى درها كلمه «اللَّه» [بر روى لنگه راست] و كلمه «محمد» [بر روى لنگه چپ] در داخل دو دايره برجسته ديده مىشود.
پايينتر از اين دو دايره در هر لنگه چهار كادر برجسته وجود دارد و در آنها آيات زير ثبت شده است: «(1)»* ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِينَ «(2)»
1) گفتنى است افزون بر آنچه در اين كتاب آمده است: عبارت بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمْ و همچنين آيه جَعَلَاللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ بر روى در نقش شده است.
2) حجر: 46، با سلامى ايمن به آنها درآييد.
3) اسراء: 80، ... پروردگار من، درآر مرا در آوردن راست و بيرون آر مرا بيرون آوردن راست و مرا از جانب خويش حجتى يارى كننده بده.
4) غافر: 60، پروردگارتان گفت: مرا بخوانيد دعايتان را اجابت كنم.
در پايين اين دايرههاى برجسته بر سطحصاف در حلقههاى در، بر هر لنگه يك حلقه قرار دارد و اين حلقهها با قفل كه قدرى پايينتر و در ذيل دو كادر برجسته ديگر قرار گرفته شكل هندسى متوازنى را به وجود مىآورد.
در كادر برجستهاى كه ميان حلقهها و قفل قرار گرفته، آيه زير نقش بسته است:
قُلْ يَا عِبَادِي الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَاتَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ «(2)» پايينتر از قفل در، كادرى مربع كه فرو رفتهتر مىنمايد، دو دايره برجسته (شبيه به پنجره چرخ فلكى) وجود دارد و در وسط هر كدام دايره كوچكتر ديگرى است و در حلقه ميانى اين دو دايره، سوره فاتحه نقش شده است.
در پايين اين دايرهها بر هر لنگه دو كادر مستطيل شكل وجود دارد كه بالايى كوچكتر از پايينى است و در كادر بالايى اين عبارت به خط زير نوشته است:
«صنع الباب السابق في عهد خادم الحرمين الشريفين الملك عبدالعزيز بن عبدالرحمن آل سعود سنة 1363 ه. ق.» «(3)» و در كادر پايينى هم اين عبارت به چشم مىخورد:
«صنع هذا الباب في عهد خادم الحرمين الشريفين الملك خالد بن عبدالعزيز
1) انعام: 54، پروردگارتان بر خود رحمت را واجب كرده است.
2) زمر: 53، بگو: اى بندگان من كه بر خويش اسراف كردهاند، از رحمت خداوند نوميد مشويد؛ كه خداوند همه گناهان را مىآمرزد و بىگمان او آمرزنده مهربان است.
3) درِ قديم به روزگار خدمتگزار دو حرم شريف، ملك عبدالعزيز بن عبدالرحمن آل سعود، در سال 1363 ه. ق. ساخته شد.
آلسعود سنة 1399 ه. ق.». «(1)» همچنين بر روى لنگه راست در، لابه لاى نقش و نگارهايى ريز اين عبارت آمده است:
«تشرّف بافتتاحه بعون اللَّه تعالى الملك خالد بن عبدالعزيز آل سعود في الثاني والعشرين من شهر ذى القعدة سنة 1399 ه. ق.». «(2)» بر روى لنگه چپ نيز اين عبارت در لابه لاى نقش و نگارهايى ريز به چشم مىخورد:
«صنعه احمد ابراهيم بدر بمكة المكرمة،صحّحه منير الجندي؛ واضع الخط عبدالرحمان امين.» «(3)» دماغهاى در روى لنگه چپ قرار گرفته و خود داراى نقش و نگارهايى ريز است.
همان گونه كه گذشت، درِ كعبه حدود نيم متر به طرف درون كعبه رفته و بنابراين، عمق درگاه حدود نيم متر است.
كنارههاى ديوار كه بدين ترتيب در جلو در سه سمتِ آن پيداست، با ورقى زرّين روكش شده و بر روى اين روكش لوحهاى دايرهاى شكل برجستهاى قرار دارد و در آنها نامهاى خداوند نقش شده است.
درسمت بالاى درگاه سه لوح وجود داردكه درآنها آمدهاست: «يا واسِعُ»، «يا مانِعُ»، «يا نافِع».
در سمت راست درگاه شش لوح وجود دارد و در آنها آمده است: «يا عالِمُ»، «يا عَلِيمُ»، «يا حَلِيمُ»، «يا عَظِيمُ»، «يا حَكِيمُ» و «يا رَحِيم».
در سمت چپ درگاه نيز شش لوح وجود دارد كه عبارتهاى زير بر آنها نقش بسته
1) اين در به روزگار خادم دو حرم شريف، ملك خالد بن عبدالعزيز آل سعود در سال 1399 ه. ق. ساخته شده است.
2) به يارى خداوند متعال ملك خالد بن عبدالعزيز آل سعود در بيست و هشتم ذى العقده سال 1399 ه. ق. در مراسم افتتاح حضور يافتند.
3) سازنده: احمد ابراهيم بدر در مكه مكرمه؛ طرح: منير جندى؛ خطاط: عبدالرحيم امين.
است: «يا غَنِىُّ»، «يا مُغْني»، «يا حَمِيدُ»، «يا مَجِيد»، «يا سُبْحان» وَ «يا مُسْتَعانُ».
پايين چهار چوبِ در از جنس چوب ساخته شده و به روكشى از طلاى داراى نقش و نگارهاى كنده كارى و برجسته كارى آذين گشته كه خود داراى سه لايه است و نقش و نگارها بر لايه فوقانى نقش بسته است. «(1)»
قفل قديمِ در به دوران سلطان عبدالحميد (سال 1309 ه. ق.) تعلق دارد و در هنگام جايگزينى آن با قفل جديد، سعى شده است ضمن حفظ مشخصات فنى و شكل و شمايل آن، ترتيبى اتخاذ شود كه قفل مطمئنتر و داراى مقاومت و ماندگارى بيشتر و همچنين با در جديد سازگارتر و هماهنگتر باشد.
در ديوار خانه خدا سنگى ارزشمند وجود دارد كه همانندش در دنيا نيست. به آن دست راست خدا در زمين مىگويند. اين سنگ مكه را نورانيت مىدهد و بندگان با استلام آن، گويى كه با خدا دست بيعت مىدهند.
ترمذى در حديثى حسن وصحيح از ابنعباس نقل كرده است كه گويد:
رسول خداصلى الله عليه و آله فرمود: «حجرالأسود از بهشت نازل شد، در حالى كه از شير سفيدتر بود، اما گناهان آدميزادگان آن را سياه كرد.» «(2)» بخارى حديثى از عامر بن ربيعه نقل كرده و ترمذى نيز اين حديث را آورده و دربارهاش مىنويسد: حديثىصحيح و حسن است. بر پايه اين روايت، راوى مىگويد:
عمربن خطاب را ديدم كه بر حجرالأسود بوسه مىزند و مىگويد:
«در حالى كه مىدانم يك سنگ هستى بر تو بوسه مىزنم. اگر نبود آن كه خود ديدهام
رسول خداصلى الله عليه و آله بر تو بوسه مىزند هرگز تو را نمىبوسيدم.» «(1)» ترمذى حديث ديگر آورده و آن را حديثى حسن خوانده و ابن خزيمه و ابن حبان نيز درصحيح خود همين حديث را نقل كردهاند. حديث از ابنعباس است كه مىگويد:
رسول خداصلى الله عليه و آله درباره حجرالأسود فرمود:
«به خداوند سوگند، خداوند آن را در روز قيامت مبعوث خواهد ساخت، در حالى كه چشمانى خواهد داشت كه بدانها ببيند و زبانى كه با آن براى هر كس كه آن را به حق استلام كرده است گواهى دهد.» «(2)» ابن خزيمه درصحيح خود حديثى ديگر آورده و حاكم نيز آن را از وى روايت كرده و دربارهاش گفته است: بر شرط و شيوه مسلم، حديثىصحيح است. اين حديث از جابربن عبداللَّه است كه مىگويد: به هنگام بالا آمدن آفتاب به مكه درآمديم. پيامبرصلى الله عليه و آله بر در مسجد رفت و آن جا شتر خويش را خسباند و سپس به مسجد درآمد. از حجر آغاز كرد و آن را استلام فرمود و در اين حال ديدگانش پر از اشك شد ...- و حديث را ادامه داد تا بدانجا رسيد كه مىگويد:- سه شوط را هروله كنان و چهار شوط ديگر را با راه رفتن طواف كرد تا آن كه طواف را به پايان برد. چون از طواف فارغ شد بر حجر بوسه زد و دستان خود بر روى آن گذاشت و سپس بهصورت خويش كشيد.
آيا سجده بر حجرالأسودصحيح است؟ ابويعلى فراء، از ابن عمر نقل مىكند كه گفته است: عمربن خطاب را ديدم كه بر حجر بوسه زد و بر آن سجده كرد.
گفتنى است رجال سندِ اين حديث، همه به جز مخزومى كه او نيز ثقه است، رجالصحيح هستند و حديث را بزاز نيز به سندى خوب نقل كرده است.
به هر روى، بر خلاف برخى ادعاهاى خاورشناسان كه حجرالأسود قطعهاى از سنگى آسمانى يا شهاب است، بر پايه روايتهاى اسلامى حجرالأسود ياقوتى سفيد از ياقوتهاى بهشت است كه به سبب گناهان مشركان، چهرهاش سياه شده است و خداوند آن را در روز قيامت برمىانگيزد تا براى همه كسانى كه آن را استلام كردهاند يا بوسه بر آن
زدهاند گواهى دهد. «(1)» اين سنگ را يا خداوند مستقيماً به سوى ابراهيم رانده تا به وحى الهى آن را در جاى معين خود قرار دهد و يا آن كه از آغاز در كوه ابوقبيس به امانت قرار داده شده و ابراهيم به هنگام ساختن كعبه آن را از اين كوه جدا كرده و در جاى معين خود در كعبه نصب كرده است.
حجرالأسود در ركن جنوب شرقى كعبه و در ارتفاع تقريبى يك متر و نيمى از كف مسجد الحرام قرار گرفته و قابى بيضى شكل از نقره خالص، آن را در ميان دارد.
توصيف دقيق و كامل حجرالأسود براى ما ميسر نيست؛ زيرا آنچه از حجرالأسود اكنون ديده مىشود، هشت قطعه كوچك با حجمهاى مختلف و بزرگترين آنها به اندازه يك خرماست. روايت مىشود كه اين قطعهها مجموعاً پانزده تا بوده كه هفت تاى آنها در ميان خمير قهوهاى رنگ- نگهدارندهاى كه هر استلام كننده حجرالأسود آن را مشاهده مىكند و مخلوطى از موم و مشك و عنبر است كه بر روى سنگ قيمتى قرار گرفته- پنهان شده است. بنابراين آنچه از حجر ديده مىشود، در داخل ديوار كعبه قرار گرفته و آنچه آن را در ميان دارد سنگهاى عادى ديوار كعبه است.
ابعاد حجرالأسود را محمد بن نافع خزاعى در هنگامى كه قرامطه آن را در سده چهارم هجرى از جاى كندند ديده و طول آن را يك ذراع روايت كرده و گفته است تنها در قسمت بالاى سنگ، سياهى ديده و ساير قسمتهاى سنگ سفيد بوده است.
در روزگار سلطان مراد عثمانى نيز يكى از عالمان مكه به نام ابن علان سنگ را ديده و طول و عرض آن را به ترتيب نيم ذراع و يك سوم ذراع گزارش كرده است.
نخستين كسى كه براى حجر قاب نقره ساخت، عبداللَّه بن زبير بود و از آن پس پيوسته خليفگان و اميران و ثروتمندان نسبت به ساخت قاب از طلا و نقره اقدام كردهاند.
آخرين كسى كه پيش از دوران سعودى قابى از نقره خالص براى حجرالأسود تقديم كرد سلطان محمد رشاد خان بود كه در سال 1331 ه. ق. بدين كار همت گماشت. در سال
1) الترغيب و الترهيب من الحديث الشريف، منذرى، ج 2، ص 194
1366 ه. ق. ملك عبدالعزيز قسمتى از اين قاب را نوسازى كرد و در سال 1375 ه. ق.
ملك سعود قاب محمد رشاد را با قاب جديد ديگرى از نقره خالص جايگزين ساخت.
تصويرص 117 كتاب الكعبه المعظمه
ترسيمى است از حجرالأسود كه شيخ محمدطاهر كردى خود شخصاً با گذاشتن كاغذى نازك روى حجرالأسود آن را در اوّل ربيع الاوّل سال 1376 ه. ق. رسم كرده و هشت قطعه حجرالأسود در آن پيداست.
ركن يمانى ركن جنوب غربى كعبه است و در موازات ركن جنوب شرقى كه حجرالأسود را در خود جاى داده و طواف خانه از آن آغاز مىشود قرار دارد. از آن روى كه اين ركن در سمت يمن واقع است، آن را ركن يمانى ناميدهاند. استلام اين ركن به دست مستحب است، چنان كه رسول خداصلى الله عليه و آله اين كار را انجام داد.
از ويژگىهاى ركن يمانى آن است كه اين ركن بر روى همان پى و پايهاى كه به روزگار ابراهيم بود بنا شده و همچنين درباره آن حديثى نبوى رسيده است كه فرمود:
«دست كشيدن بر حجرالأسود و ركن يمانى تمامى گناهان انسان را فرو مىريزد.»
ناودان كعبه در سمت حجر اسماعيل؛ يعنى در ضلع شمالىِ كعبه، بر پشت بام نصب شده و آب باران يا شست و شوى پشت بام را به حِجْر هدايت مىكند.
قريش نخستين كسانى بودند كه براى كعبه سقفى و بر اين سقف ناودانى قرار دادند. چنانكه گذشت پيش از اين دوران، كعبه داراى سقف نبود و قريش در بازسازى آن در سى و پنج سال پيش از بعثت سقفش را پوشاند.
عبداللَّه زبير هم در بازسازى كعبه ناودانى بر آن نصب كرد و حَجّاج هم در بازسازى كعبه ضمن از ميان بردن زوايد عبداللَّه زبير، ناودان را در همان جاى پيشين نگهداشت.
ازرقى مىگويد: ناودان چهار ذراع طول، هشت انگشت عرض و همين اندازه ارتفاع دارد. ناودان به ورقههاى طلا روكش شده است و نخستين كسى كه آن را داراى روكش طلا ساخت وليد بن عبدالملك بود.
ناودان كعبه بارها تعويض يا تعمير شده و اين خود به دو علت بوده است:
يكى اين كه: ناودان خراب مىشده و ناگزير مىبايست آن را با ناودانى ديگر جايگزين ساخت.
ديگر آن كه شاهان و اميران و ثروتمندان مسلمان ناودانهايى نو به كعبه تقديم مىكردند و به ناگزير اين ناودانهاى نو جايگزين ناودان هاى قديم مىشد.
ناودان كنونى كعبه همان است كه به فرمان سلطان عبدالمجيد خان عثمانى در قسطنطنيه ساخته و از آنجا به مكه حمل شد و در سال 1376 ه. ق. نصب گرديد. «(1)» اين ناودان داراى روكشى از جنس طلاست. «(2)» در دوران ملك سعود و در جريان نوسازى سقف كعبه مرمتهايى جزئى در اين ناودانصورت پذيرفت و كنگرههايى به لبههاى فوقانى آن افزوده شد تا مانع نشستن پرندگان شود.
جامه يا پوشش كعبه، پارچهاى است يك يا چند تكه كه كعبه را در خود جاى داده و هم ديوارهاى آن را از ديدهها پنهان ساخته و هم نوعى تزيين براى اين خانه به شمار مىرود.
در طول تاريخ، بسته به عوامل مختلف اجتماعى و اقتصادى، اين جامه داراى وضعيتهاى متفاوتى بوده است ...
روايتها در اين باره كه نخستين بار چه كسى بر كعبه جامه پوشاند گونهگون است؛ برخى مىگويند اسماعيل نخستين كسى بود كه كعبه را داراى پوشش كرد. برخى ديگر مىگويند عدنان بن ادّ، جد اعلاى رسول خداصلى الله عليه و آله، نخستين كس بود. اما آنچه در اين ميان از ديدگاه نگارنده ثابت شده اين است كه تُبّع حميرى، پادشاه يمن نخستين كسى بود كه كعبه را به جامه ستبرى كه راه راه سياه و سفيد بود پوشاند و پس از او بسيارى از كسان در روزگار جاهليت بدين كار اقدام كردند و آن را از وظايف آيينى و دينى شمردند؛ از جمله مىتوان از ابوربيعة بن عبداللَّه مخزومى ياد كرد كه سالى او و سالى ديگر قريش جامه كعبه را فراهم مىساختند.
در دوران اسلام و پس از سوختن جامه كعبه به سبب آتش اسپند يكى از زنان، رسول خداصلى الله عليه و آله جامهاى يمانى بر كعبه پوشاند.
پس از رسول خداصلى الله عليه و آله نيز خلفاى راشدين كعبه را به پارچههايى مصرى كه قباطى نام داشت مىپوشاندند.
در دوران پس از خلفا نيز خليفگان اموى، عباسى، مماليك و تركان بر سر فراهم ساختن جامه كعبه و تفنن در آن، بر همديگر پيشى مىجستند. «(1)» زمانى جامههاى كعبه يكى بر روى ديگرى انداخته مىشد و جامههاى كهنه را از ديوارهاى كعبه پايين نمىكشيدند تا آن كه در سال 160 ه. ق. و در جريان حجگزاردن خليفه عباسى، كليد داران كعبه از اين مشكل به او شكايت بردند و او فرمان داد از آن پس
1) عمدة الأخبار، ص 105، با تصرف و تلخيص از سوى مؤلف كتاب حاضر.
هيچگاه جامهاى نو بر روى جامه كهنه قرار ندهند و همواره تنها يك لايه پوشش بر كعبه باشد كه اين شيوه تا به امروز ادامه يافته است.
از دوران محمد على پاشا، حكمران مصر، ادارهاى دولتى براى ساختن جامه كعبه بنيان گذاشته شد و دولت مصر هزينههاى انجام اين كار را عهدهدار بود.
اين وضعيت تا دوران بنيانگذار سعودى، ملك عبدالعزيز، ادامه يافت و در اين دوران به فرمان وى كارگاه ويژه براى ساخت پوشش كعبه، در مكه ايجاد شد و با فراهم آمدن همه ابزارهاى لازم براى انجام اين كار در نيمه سال 1346 ه. ق. رسماً كار كارگاه ساخت جامه كعبه افتتاح شد.
در سال 1392 ه. ق./ 1972 م. همراه با پيشرفتهاىصنعتى و فن آورىهاى نوين، ملك فيصل فرمان تأسيس كارخانهاى جديد را در «ام الجود» مكهصادر كرد. «(1)» اين كارخانه رسماً در ربيع الثانى سال 1397 ه. ق./ 26 مارس 1977 م. به دست ملك فهد كه آن زمان وليعهد بود افتتاح شد. «(2)
در اين باره كه چه كسى براى نخستين بار بر كعبه جامه پوشاند، اختلاف وجود دارد و در روايتها از اسماعيل، عدنان جد پيامبر صلى الله عليه و آله و اسعد حميرى پادشاه يمن سخن به ميان آمده است.
آنچه مىتوان به تأكيد بيان داشت، اين است كه ابراهيم پوششى بر كعبه نياويخت؛ چرا كه هيچ روايت صحيحى حاكى از اين كه ابراهيم بر كعبه جامه پوشانده است نرسيده و به گمان نگارنده دليل ديگر نيز آن است كه ابراهيم پس از ساختن كعبه بىدرنگ به فلسطين باز گشته و اسماعيل را تنها واگذاشته و از آن پس او عهدهدار امور كعبه بوده است.
البته روايت صحيحى حاكى از اين كه اسماعيل بر كعبه پوشش آويخته باشد نيز نرسيده و آنچه وجود دارد تنها روايتى است كه نويسندگان سيره و تاريخ آن را از همديگر گرفتهاند و فحوايش اين است كه اسماعيل نخستين كسى است كه بر كعبه جامه پوشاند. ما نمىتوانيم اين روايت را نفى كنيم؛ زيرا عقلًا امكان چنين چيزى وجود دارد و از ديگر سوى برهنه گذاشتن كعبه مىتوانسته است موجب ناخوشايندى بينندگان باشد. بنابراين اگر اسماعيل كعبه را به جامه پوشانده باشد اين مسأله طبيعى است.
اما پس از اسماعيل سدهها و دورههايى بر كعبه گذشته و صفحههاى كتاب تاريخ كعبه و پوشش آن در اين برهه سفيد است و هيچ سخنى از آن به ميان نمىآيد تا آن كه دوران عدنان فرا مىرسد و در اين مقطع روايتى از اين خبر مىدهد كه عدنان كعبه را پوشش ساخته است.
سومين كسى كه روايتها از او سخن به ميان مىآورد تبع ابوكرب اسعد پادشاه حمير است.
ميان اين سه روايت مىتوان چنين سازگارى ايجاد كرد كه گفته شود: اسماعيل به طور مطلق نخستين كسى است كه جامه بر كعبه پوشاند عدنان نخستين كسى است كه پس از اسماعيل كعبه را به جامهاى پوشاند و تبع نخستين كسى است كه كعبه را به پارچههاى راه راه يمنى پوشاند.
به تأكيد مىتوان گفت در دورههاى مختلف تاريخ، جامههايى- صرف نظر از نوع آنها- بر كعبه بوده است، به ويژه آن كه مىدانيم كعبه نزد عربها مقدس بوده و از ديگر سوى در هر عصرى شمارى از مؤمنان و گروندگان به آيين ابراهيم در اين سرزمين وجود داشتهاند.
بنابراين، دور نمىدانيم كه كعبه در همه دورهها داراى پوشش بوده است؛ چرا كه جامه پوشاندن بر آن از كارهاى شايسته به شمار مىرفته و حرمت پرستشگاهها نزد آيينهاى مختلف آن را اقتضا مىكرده است.
دوران قصى: در روزگار قصى بن كلاب كار پوشش كعبه سامان يافت. او از قبايل خواست در اين باره با يكديگر همكارى كنند و اين كار را نيز همانند سقايت حاجيان به صورت مشترك به انجام رسانند.
بدين سان كار با مشاركت قبايل ادامه داشت تا هنگامى كه ابوربيعة بن مغيرة بن عبداللَّه بن عمر بن مخزوم، جد شاعر معروف عمر بن ابى ربيعه پيشنهادى ديگر به ميان آورد. او كه بازرگانى ثروتمند بود و با يمن داد و ستد داشت و از آن سرزمين به مكه و ديگر آبادىها پارچه مىآورد، خواستار آن شد كه يك سال قريش جامه كعبه را فراهم سازد و سالى ديگر او آن را برعهده گيرد.
نتيله، دختر حباب، همسر عبدالمطلب و مادر عباس يكى از ديگر كسانى است كه به تنهايى عهدهدار جامه كعبه شد. او كه به روايتى فرزند خود عباس و به روايتى ديگر ضرار را گم كرده بود نذر كرد چنانچه فرزندش را بيابد به تنهايى براى كعبه جامهاى فراهم آورد. پس چون فرزندش را يافت به نذر خويش وفا كرد و اولين زنى شد كه به تنهايى براى كعبه جامهاى فراهم ساخت.
روايتى حاكى از آن است كه وى كعبه را به ديبا پوشاند و روايتى ديگر مىگويد: او جامهاى سفيد بر كعبه آويخت. اگر روايت نخست درست باشد مادر عباس نخستين كسى است كه بر كعبه جامه ديبا پوشانده است.
دوران اسلام: ابن حجر در فتح البارى به روايت واقدى از ابراهيم بن ابى ربيعه نقل كرده است كه جامه كعبه در روزگار جاهليت از تكههاى چرم بود، رسول خدا صلى الله عليه و آله بر آن پارچههاى يمانى پوشاند، عمر و عثمان آن را به پارچههاى قبطى پوشاندند و حَجّاج جامه ديبا بر آن كرد.
گفتهاند كه در روزگارى، در هر سال دو بار جامه كعبه نو مىشد و زمانى هم اين كار در هر سال سه بار انجام مىگرفت. جامه كعبه در سيزده سال دوران دعوت رسول خدا صلى الله عليه و آله و در چند سالى از دوران هجرت از آنچه غير مسلمانان هديه مىكردند فراهم مىگشت. در سال فتح مكه، رسول خدا صلى الله عليه و آله پوشش كعبه را تغيير نداد و آن را بر همان وضع كه بود واگذاشت. در همين سال زنى با آتشدانى كه براى خوشبو كردن آورده بود به جوار كعبه آمد و شرارهاى از آتش او به پردههاى كعبه رسيد و جامهاى كه مشركان بر كعبه پوشانيده بودند به كلى سوخت و كعبه برهنه ماند. پس از چندى مسلمانان به پوشش آن همت گماشتند و از آن روز تا كنون تنها مسلمانان جامه آن را عهدهدار هستند و غير مسلمانها در اين كار هيچ سهمى ندارند.
دوران خلفاى راشدين: يكى از كارهاى ابوبكر در دوران خلافت خود، پوشش كعبه به پارچههاى مصرى قباطى بود و پس از او عمر نيز به سفارش وى اين كار را ادامه داد.
يكى از يادگارهاى عمر نيز آن بود كه ديوان امور حكومت را سامان داد و در اين چهار چوب مقرر كرد كه هزينههاى فراهم ساختن جامه كعبه از بيت المال تأمين شود.
از آن روزگار به بعد تأمين هزينه اين جامه بر عهده حكومتها قرار گرفته و تنها در موارد محدودى كسانى از ثروتمندان يا دولتمردان و يا سران كشورهاى اسلامى آن را عهدهدار شدهاند.
از ديگر كارهاى عمر آن بود كه به مصر، سرزمينى كه در روزگار فرمانروايى وى گشوده شد، نامه نوشت كه جامه كعبه را در آنجا ببافند و آن را كه از جنس قباطى است به مكه بفرستند.
در روزگار عمر به هنگام پوشاندن جامه نو بر كعبه، پوشش كهنه برداشته مىشد و وى خود آن را ميان مسلمانان قسمت مىكرد.
عثمان در دوران خلافت خود در اين زمينه به همان شيوه كه در روزگار عمر مرسوم بود عمل كرد و در دوران او نيز پارچههاى پوشش كعبه با هزينه بيت المال در مصر بافته مىشد.
او نخستين كسى بود كه مقرر داشت در سال دو بار پوشش كعبه تجديد شود: بار نخست به پارچههاى ديبا در روز ترويه؛ يعنى هشتم محرم و بار ديگر به قباطى در روز بيست و هفتم ماه رمضان.
درباره سرورمان امام على بن ابىطالب[ عليه السلام] روايتى نرسيده است كه بگويد او جامهاى بر كعبه پوشاند. البته اين نشانگر كوتاهى آن حضرت نيست؛ چه، وى به جنگهايى مشغول بود كه حفظ وحدت و يكپارچگى مسلمانان وى را بدان ها ناگزير مىساخت.
عبداللَّه بن عمر از ديگر كسانى است كه از مال خود پوششى براى كعبه فراهم مىساخت؛ او قباطى ساخت مصر و حبرههاى ساخت يمن را به شيبة بن عثمان بن طلحه، متولى كعبه تحويل مىداد تا با آنها براى كعبه جامهاى تهيه كند.
روزگار بنى اميه: در دوران معاوية بن ابوسفيان هزينه جامه كعبه از بيت المال تأمين مىشد و پس از استقرار حكومت اموى، براى معاويه زمينه آن فراهم شد كه دو جامه براى كعبه فراهم سازد. او همچنين زمان تجديد پوشش كعبه را تغيير داد تا يك بار در روز عاشورا و به روايتى به پارچه ديبا و ديگر بار در آخر ماه رمضان و به پارچههاى قباطى انجام گيرد.
يكى از كارهاى معاويه كه براى نخستين بار انجام مىشد، آن بود كه ماده خوشبو كنندهاى به كعبه اختصاص داد تا بعد از هر نماز، خانه خدا بدان خوشبو شود. او سالى دو بار اين خوشبو كننده را به مكه مىفرستاد.
خليفگان اموى سنت پيشينيان خود را ادامه دادند و عمدتاً پس از پوششى كه حجاج به فرمان عبدالملك مروان بر كعبه پوشاند، سالى يك بار خانه خدا را به جامهاى نو و غالباً ديبا مىپوشاندند.
عبداللَّه بن زبير: او يكى از آنهاست كه روايتهاى تاريخى از آنان به نام نخستين كسانى كه كعبه را به جامه ديبا پوشاندند ياد مىكند. عبداللَّه پس از آنكه خانه را بر پى و پايهاىكه از دوران ابراهيم بود بناكرد جامهاى بر آن پوشاند و آن را به بهترين خوشبو كنندهها خوشبو ساخت. او تا پايان حيات خود در سال 73 ه. ق. هر روز كعبه را به يك رطل عطر خوشبو مىكرد و جمعهها رطلى ديگر نيز مىافزود.
دوره عباسيان: عباسيان به پوشش كعبه اهتمام خاصى ورزيدند و در جستجوى بهترين بافندگان براى ساخت اين پوشش برآمدند و سرانجام شهر تنيس مصر را كه در بافتن پارچههاى گرانقيمت نامور بود برگزيدند و جامهاى فاخر از حرير سياه و با استفاده از ماهرترين بافندگان فراهم ساختند.
كعبه در آن روزگاران هر سال دو بار تجديد جامه مىشد و در دوره فرمانروايى مأمون اين كار در هر سال سه بار انجام مىگرفت. اين رسم از سال 206 ه. ق. و به فرمان مأمون برقرار شد و بر طبق آن سه بار در سال جامه بر كعبه پوشانده مىشد: بار اول در روز ترويه و به ديباى سرخ، بار دوم در اول ماه رجب و به قباطى، و بار سوم در بيست و هفتم ماه رمضان و به حرير سفيد.
پوشاندن جامهاى از ديباى سياه بر كعبه از دوران ناصرلدين اللَّه خليفه عباسى كه از سال 575 ه. ق. حكومت را در اختيار گرفت رسم شد و تا دوران حاضر نيز همين سنت ادامه يافته است.
دوره پس از عباسيان: با ضعف و افول عباسيان، روزگار سختى بر پرده و پوشش كعبه گذشت؛ چه، در اين دوران حكومت داراى ثبات كافى و همچنين بودجهاى كه با آن بتواند امور كعبه را اداره كند نبود و از همين روى گاه كسانى بيرون از دايره حكومت فراهم آوردن جامه كعبه را بر عهده مىگرفتند.
با پايان يافتن دوران عباسيان به سال 656 ه. ق. ملك مظفر پادشاه يمن به تجديد پوشش كعبه همت گماشت و اين كار در سال 659 ه. ق. انجام شد. پس از او ملك ظاهر بيبرس، كه يكى از بزرگترين فرمانروايان عصر مماليك بود بر كعبه پوششى ساخت و بعدها شاهان يمن و مصر به تناوب عهدهدار جامه كعبه مىشدند، با اين تفاوت كه چند سال پى در پى ملك مظفر اين مهم را بر عهده داشت، سپس كار به تناوب ادامه يافت و سرانجام مصر به تنهايى آن را عهدهدار شد.
جامه مصرى: در سال 750 ه. ق. شاه اسماعيل فرزند ملك ناصر بن قلاوون سه آبادى را در مصر وقف كرد تا از عايدات آنها جامه كعبه و همچنين پوشش حجره پيامبر صلى الله عليه و آله در مسجد النبى فراهم شود. بعدها سلطان سليمان عثمانى هفت آبادى ديگر نيز در مصر خريد و به مجموعه اوقاف شاه اسماعيل ضميمه كرد.
حتى پس از درآمدن مصر به زير حكومت عثمانى در سال 923 ه. ق. همچنان جامه كعبه در مصر ساخته مىشد تا هنگامى كه محمد على پاشا قدرت را در مصر در اختيار گرفت و وقف ويژه جامه را منحل اعلام كرد و ادارهاى دولتى به منظور ساخت پوشش كعبه بنيان نهاد و حكومت مصر عهدهدار هزينههاى اين مهم شد.
دوره سعودى: در روز چهارم محرم سال 1218 ه. ق./ 1803 م. سعود، فرزند عبدالعزيز به مكه آمد. او هر چند به حج و مراسم پوشش جامه كعبه نرسيد اما چون مىدانست نوآورىهاى فراوانى در كار پوشش كعبه پديد آمده است مىخواست از تكرار آن در سالهاى بعد جلوگيرى كند.
در اين دوره، به مدت هفت سال از سوى حكومت مركزى به كعبه و جامه آن توجهى نمىشد و در اين مدت، سعود آن را عهدهدار بود. وى در سال 1221 ه. ق. كعبه را به حرير قرمز، و در سالهاى بعد به ديباى سياه پوشاند و ازار كعبه و همچنين كمربند را از حرير طبيعى قرمز كه به طلا و نقره گلدوزى شده بود قرار داد.
دوران پيش از آل سعود: اين دوره؛ يعنى فاصله سالهاى 1333 ه. ق. تا 1343 ه. ق. آكنده از رخدادهاى مختلف است. جنگ جهانى در اين دوره رخ داد و آشفتگىها و آشوبهايى نيز در حجاز به وقوع پيوست. اما همچنان در اغلب سالها جامه كعبه از مصر مىرسيد تا آن كه در سال 1341 ه. ق. جامه ساخته شده در مصر باز گردانده و پوشش جديد از استانبول درخواست شد. سرانجام در سال 1343 ه. ق. عبدالعزيز به مكه آمد و توليت مسجد الحرام، كعبه و جامه كعبه را عهدهدار شد.« مترجم»
»بعدها بخش جديد نيز به كارخانه افزوده شد: بخش بافت ماشينى، بخش چاپ و تبليغات، و بخش ساخت پردههاى داخل كعبه. «(1)»
ساخت جامه كعبه در مراحلى چندصورت مىپذيرد كه مهم ترين آنها عبارتند از:
مرحله رنگآميزى؛ ابريشم خام كه بهصورت كلاف وارد مىشود به رنگهاى مطلوب درمىآيد. براى پوشش خارجى كعبه از رنگ سياه، براى پوشش داخلى و نيز پوشش حجره نبوى از رنگ سبز و براى كمربند حجره نبوى از رنگ قرمز سير استفاده مىشود و عمليات رنگرزى با كار آمدترين و جديدترين شيوهها انجام مىگيرد.
1) مكة المكرمه العاصمة المقدسه، ص 76
مرحله بافت؛ درگذشته عمليات بافت، تنها بهصورت دستى انجام مىيافت، اما امروزه همپاى پيشرفتهاىصنعتى، بخش عمده بافت، ماشينى است و در كنار آن همچنان بافت دستى نيز به عنوان نماد اصالتهاى هنرى ادامه دارد.
شيوه و مواد به كار رفته در عمليات بافت به دو نوع است:
نوع نخست را كه «بافت ساده» نامند، در بافتن كمربند، پرده داخلى- كه روى آن با سيمهاى مخصوص گلدوزىصورت مىگيرد- و همچنين پارچه آسترىِ پوشش كعبه به كار گرفته مىشود.
نوع دوم كه آن را «جاكارد» گويند، براى بافتن آيات قرآن و ديگر عبارتهايى كه بايد روى جامه نقش شود به كار مىآيد. اين شيوه شيوهاى كاملًا فنى است كه دستانى توانمند و هنرمند مىطلبد.
مرحله چاپ؛ در گذشته براى ثبت نوشتهها بر روى پوشش كعبه از روشى ابتدايى كه آن را «ترب» مىناميدند، استفاده مىشد. اين شيوه وقت فراوانى را به هدر مىداد و دشوارىهايى نيز به همراه داشت. از همين روى مديريت كارخانه بخشى ويژه براى چاپ تدارك ديد و امروزه اين كار با استفاده از رنگهاى پيش ساخته و با شاولون و تور ابريشمى (سيلك اسكرين) انجام مىگيرد.
مرحله زرى دوزى؛ كه يكى از عمدهترين مرحلههاست و درآن، مشخصههاى انحصارىِ پرده كعبه بر روى پارچههاى مخصوصى ايجاد مىشود. اين مرحله شامل زرى دوزى وبافت برجسته كلمهها ونقش ونگارهاى ساده اسلامى بااستفاده از سيمهاى نقره و طلاست. از آنجا كه ايجاد اين نقش و نگارها و نوشتهها با ماشين امكانناپذير است اين كار دستى انجام مىگيرد و گاه ضخامت زرى دوزى به دو سانتيمتر مىرسد. «(1)» مرحله تركيب؛ در اين مرحله كه آخرين مرحله است، پارچههاى «جاكارد» به يكديگر دوخته مىشود تا جوانب چهار گانه جامه را تشكيل دهد. سپس كمربند كعبه و همچنين پرده در روى آن، در جاى مخصوص تركيب مىشود تا مجموعاً جامه كعبه براى
1) مجلة عالم السعوديه، سال سوم، 1993 م. ص 18
نصب آماده باشد. «(1)
گفتنى است به روايت قصة التوسعه ص 124 براى ساخت كل پوشش كعبه مجموعاً 450 كيلوگرم حرير خالص استفاده مىشود و كل سطح اين جامه 658 متر مربع مىشود كه از 47 طاقه پارچه هر كدام به طول 14 متر و عرض 95 سانتيمتر فراهم مىآيد.« مترجم»
»اين جامه از ابريشم طبيعى خالص كه به رنگ سياه رنگآميزى شده است، تهيه و عبارتهاى: «لا الهَ الّا اللَّه»، «محمّدٌ رسول اللَّه»، «اللَّه جلّ جَلالُهُ»، «سبحان اللَّه و بحمدِهِ»، «سبحان اللَّه العظيم»، «يا حنّان» و «يا منّان» به شيوه جاكارد و در لوزىهاى كشيده گلدوزى مىشود.
ارتفاع جامه 5/ 14 متر است و در يك سوم بالاى آن، كمربند كعبه را كه 95 سانتيمتر عرض دارد مشاهده مىكنيم. در پايين كمربند و در گوشههاى كعبه سوره اخلاص در قابهاى مربع شكل بر روى جامه گلدوزى شده است. اين كتيبهها را «صمديه» گويند.
همچنين در پايين كمربند و در خطى موازى باصمديهها شش كتيبه وجود دارد كه آيات قرآن بر آنها نقش بسته و در فاصله ميان اين كتيبهها نيز كتيبههاى كوچك قنديل شكلى به چشم مىخورد كه عبارتهاى: «يا حىّ يا قيّوم»، «يا رحمن يا رحيم» و «الحمد للَّهِ رَبِّ العالمين» بر روى آنها گلدوزى شده است.
تزيين جامه كعبه به اين كتيبهها، كه همه به خط ثلث نوشته و بر روى جامه بهصورت برجسته گلدوزى و با سيمهاى مسى زراندود تثبيت شدهاند، از دوره سعودى رايج شده است. «(2)»
هزينه فراهم ساختن يك جامه؛ اعم از خريد مواد اوليه و دستمزدها، به حدود 000/ 000/ 17 ريال سعودى مىرسد. در هر جامه حدود 670 كيلوگرم ابريشم خالص
مصرف مىشود كه از آنها 47 طاقه پارچه، هر يك با عرض 95 سانتيمتر و 14 متر تهيه شده و جامه از اين پارچه فراهم مىگردد.
ياد آور مىشود شمار كارگرانى كه در كارخانه ويژه ساخت جامه كعبه به كار مشغولند از 16 نفر در ابتداى تأسيس، در حال حاضر به 240 نفر رسيده است.
در كارخانه ساخت جامه كعبه، بخش ويژهاى تأسيس شده كه مسؤوليت بافت پرده داخل كعبه و نيز جامه فوقانى حجره نبوى را بر عهده دارد. از آن جا كه در مراحل مختلف كار، به دقت و مهارت فراوانى نياز است، عمده كارها بهصورت دستى انجام مىگيرد و بخشى نيز به ماشينهايى وارداتى كه متناسب با نوع كار تغييراتى در آنها ايجاد شده است سپرده مىشود.
كار بافت و آماده كردن اين پرده شامل مراحل مختلفى؛ از قبيل فراهم كردن حرير طبيعى، بافت پارچهها، رنگآميزى و مشخص كردن خطوط و اشكال بر روى پارچهها، زر دوزى اين خطوط و اشكال با سيمهاى نقرهاى و طلاست. «(1)
گفتنى است بنا بر روايت قصة التوسعه ص 117 مراحل فراهم آورى پرده داخلى كعبه از اين قرار است:
الف- مرحله اول همانند نخستين مرحله در فراهم آورى پوشش بيرونى كعبه است و شامل تهيه ابريشم خام و رنگآميزى آن است، با اين تفاوت كه در اين مرحله ابريشمى كه بناست براى ساخت پرده داخلى به كار گرفته شود به رنگ سبز رنگ مىشود.
ب- مرحله بافت نيز همانند بافت پوشش بيرونى انجام مىگيرد، با اين تفاوت كه براى پرده داخلى كعبه از پارچه ابريشم ساده سبز استفاده مىشود.
ج- پس از پايان بافت پارچه، اشكال و خطوطى كه مىبايست بر پرده زر دوزى شود به وسيله چاپ سيلك مشخص مىگردد.
د- در اين مرحله كه دقيقترين و طولانىترين مرحله است، زر دوزى برجسته نقشها و خطوطى كه پيشتر با سيلك مشخص شده است با سيمهاى طلا و نقره انجام مىپذيرد.
اما آيات و عبارتهايى كه بر پرده داخلى نقش مىشود عبارتند از:
*- لاالهَ الّا اللَّه، محمدٌ رسول اللَّه.
*- إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدىً لِلْعَالَمِينَ.
*- قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ.
*- يا حَنّان يا منّان يا ذاالجلال و الإكرام.
اين نوشتهها به رنگ سفيد بر روى پارچه سبز نقش مىبندد.
پرده داخلى كعبه ديوارهاى اين خانه و همچنين سقف آن را از داخل مىپوشاند. ابعاد اين پرده بدين شرح است:
1- سمت حجر اسماعيل: 80/ 5 متر
2- سمت مقابل؛ يعنى ميان دو ركن حجرالأسود و ركن يمانى: 40/ 8 متر
3- سمت باب ابراهيم: 20/ 10 متر
4- ارتفاع پرده: 50/ 7
5- مساحت پرده سقف: 9* 14 متر
6- افزون بر اين جامه، هر يك از ستونهاى سه گانه كه قطر هر ستون 160 سانتيمتر است.
پرده داخلى كعبه بين هر سه تا پنج سال تعويض مىشود و نخستين پرده ساخت كارخانه ويژه در سال 1403 ه. ق. در درون كعبه نصب شده است.« مترجم»
»1) عمدة الأخبار، ص 116
بخشى از پوشش كعبه پردهاى است كه مقابل در از بيرون آويخته است.
براى نخستين بار در سال 810 ه. ق. پردهاى نقشدار بر در كعبه آويخته شد و از آن زمان تا كنون جز در فاصله سالهاى 816 تا 818 ه. ق. همواره پرده آويخته بر در كعبه نقشدار بوده است.
اينپرده ازحرير سياه ساخته مىشود ولايه آسترآن پارچه حرير سبز كلفت است. بر روى اين پرده نيز نقش ونگارهايى اسلامى وآياتى ازقرآن وهمچنين عبارتهاى حاكى از تاريخ ساخت بهصورت برجسته و با استفاده از نخهاى نقره زراندود ثبت مىشود. «(1)
اما جملهها و آياتى كه بر اين پرده نوشته شده از قرار زير است:
الف- پاره اول: بر اين پاره كه بخش فوقانى پرده كعبه را تشكيل مىدهد به ترتيب جملههاى زير نقش بسته است:
1- در بالاى اين قطعه در وسط، ميان دايرهاى كوچك:« اللَّهُ حَسْبي»
2- موازى همين دايره در دايره كوچك ديگرى در گوشه سمت راست:« اللَّهُ رَبّي»
4- موازى همين دايره در دايره كوچك ديگرى در گوشه سمت چپ:« اللَّهُ رَبّي»
5- ميان اين سه دايره و به موازات آنها در داخل دو قاب مستطيل شكل به ترتيب در قاب سمت راست عبارت قرآنى: قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ ... و در قاب سمت چپ عبارت: فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا.
6- در زير اين رديف و داخل قاب بزرگى كه از كناره راست تا كناره چپ متن اين قطعه را در برمىگيرد عبارت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ.
7- در حاشيه سمت راست و در زير دايره كوچكىكه عبارت« اللَّهُ رَبّي» بر آن نقش شده است، به صورت عمودى از بالا به پايين آيه بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ نقش شده است.
8- به موازات اين عبارت در قاب حاشيه سمت چپ از پايين به بالا آيه غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ نقش شده است.
9- در پايين اين قطعه آيه: اللَّهُ نُورُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ چهار بار و در داخل چهار طرح جقه بته مانند گلدوزى شده است.
ب- پاره دوم: بر اين پاره كه از بالا به پايين دومين قطعه پرده است، عبارتها و آيات زير نقش بسته است:
1- در حاشيه بالاى آن، همانند قطعه اول در سه دايره كوچك و به ترتيب از راست به چپ عبارتهاى:« اللَّه رَبّي»،« اللَّه حَسْبي» و« اللَّه رَبّي».
2- در قاب متن اين قطعه و پايين حاشيه، عبارت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ.
3- در حاشيه بالا و به موازات دايرههايى كه عبارتهاى:« اللَّه حَسْبي» و« اللَّه رَبّي» در آنها نقش شده در دو كادر سمت راست در دو سطر عبارت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، اللَّهُ لَاإِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ لَاتَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ.
4- به موازات آن در قاب ديگرى در سمت راست ادامه آيه: مَا فِي السَّمَوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا ....
5- در حاشيه سمت راست در قابى مستطيل شكل از بالا به پايين: الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ كه نخستين آيه سوره حمد است.
6- در حاشيه سمت چپ در قابى مستطيل شكل از پايين به بالا عبارت: أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ.
ج- پاره سوم:
1- در حاشيه بالاى آن در دو دايره كوچك در سمت راست و چپ:« اللَّهُ رَبّى»
2- در همين حاشيه در قاب سمت راست و در دو سطر ادامه آية الكرسى: خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَىْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِيمُ* لَاإِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنْ الغَىِّ.
3- در همين حاشيه در قاب سمت چپ و در دو سطر ادامه آيةالكرسى: وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِيمُ* لَاإِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنْ الغَىِّ.
4- در متن مربع شكل وسط و در لنگه راست سوره توحيد دايرهاى را تشكيل داده و در وسط اين دايره نيز جمله بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ جاى گرفته است.
5- در متن مربع شكل وسط و در لنگه سمت چپ آيه: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً دايرهاى را تشكيل داده و در وسط اين دايره نيز جمله بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ جاى گرفته است.
6- در حاشيه سمت راست و در قابى مستطيل شكل از بالا به پايين ادامه سوره حمد: الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.
7- در حاشيه سمت چپ و در قابى مستطيل شكل از پايين به بالا، بخش ديگرى از حمد: صِرَاطَ الَّذِينَ.
د- پاره چهارم: در اين قطعه آيهها و عبارتهاى زير نقش شده است:
1- در متن نيمه راست و در داخل قاب مستطيل شكل عبارت:« لا الهَ الّا اللَّهُ الْمَلِك الْحَقّ المُبينُ».
2- در متن نيمه چپ و در داخل قاب مستطيل عبارت:« محَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ الصَّادِقُ الْوَعْدِ الأمِينُ».
3- در متن نيمه راست و در داخل قاب مستطيل شكلى كه رديف دوم را تشكيل مىدهد عبارت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ.
4- در متن نيمه چپ و در داخل قاب مستطيلى، به موازات آن عبارت: إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ.
5- در متن نيمه راست و در داخل قاب مستطيل شكلى كه سوّمين رديف را تشكيل مىدهد، عبارت فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ* الَّذِي أَطْعَمَهُمْ.
6- در متن نيمه چپ و در داخل قاب مستطيلى به موازات آن عبارت: مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ
7- در حاشيه سمت راست و در قاب مستطيل شكل از بالا به پايين عبارت: مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
8- در حاشيه سمت چپ و در قاب مستطيل شكل از پايين به بالا عبارت: اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ
9- در حاشيه پايين اين قطعه در لنگه راست به ترتيب عبارتهاى:« اللَّه رَبّي» إِيَّاكَ نَعْبُدُ و« اللَّه حَسْبي»
10- در حاشيه پايين همين قطعه و در لنگه چپ به ترتيب عبارتهاى« اللَّهُ حَسْبي» وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ و« اللَّهُ رَبّي»
ه- پاره پنجم: در اين قطعه كه قطعه پايين پرده است، تاريخ و مكان ساخت پرده و نام خدمتگزار دو حرم ثبت شده و اين عبارت در آن آمده است:
« صنعت هذه الستارة في مَكة المكرّمة و اهداها الَى الكعبة المشّرفة خادم الحرمين الشريفين فهد بن عبدالعزيز آل سعود تقبل اللَّه منه.»« مترجم»
»1) . درباره پرده در كعبه در قصة التوسعه صص 116- 113 چنين آمده است: پرده از پنج پاره تشكيل شده كه بالاى هم دوخته شدهاند و سپس آستر و لايه داخلى به پشت آنها دوخته شده است.
در پايين آيههاى قرآنى كه بر پرده ثبت شده، اين عبارت در دو قاب جداگانه آمده است: «صنعت هذه الستارة في مكّة المكرّمة و اهداها الَى الكعبة المشرّفة»، «خادم الحرمين الشريفين الملك فهد بن عبدالعزيز آل سعود تقبل اللَّه منه.» «(1)» گفتنى است طول اين پرده شش متر و نيم و عرض آن سه متر و نيم است و از پنج قطعه تشكيل شده كه سر هم دوخته شدهاند و سپس از پشت آسترى پارچهاى بر آن دوخته شده است. «(2)»
تصويرص 117 كتاب الكعبه المعظمه
تصوير يكى از قنديلهاى برجسته روى پوشش كعبه
كمربند در يك سوم بالاى جامه كعبه واقع شده، عرض آن 95 سانتيمتر است و بر آن آياتى از قرآن كريم به خط ثلث تركيبى و در قابهاى كتيبه مانند نقش شده است.
نقشهاى روى كمربند برجسته و فراهم آمده از سيمهاى نقره طلا اندود است.
كمربند دور تا دور جامه كعبه را در بر گرفته، طول آن 47 متر، عرض آن 95 سانتيمتر و داراى 16 قطعه (كتيبه) است كه در هر ضلعى از ضلع هاى چهارگانه كعبه، چهار قطعه قرار مىگيرد.
در پايين كمربند بر روى جامه كعبه و در
هر ضلع از آن، دو كتيبه و سه قنديل قرار دارد، جز در سمت باب ملتزم كه تنها داراى يك كتيبه بزرگ به نام «اهداء» است و بدين ترتيب جمع كتيبهها هفت قطعه و جمع قنديلها دوازده مورد مىشود.
در هر يك از اركان كعبه، بر روى جامه اين خانه، كتيبه هايى مربع شكل نقش بسته كه آنها را «صمديه» نامند و بر هر يك سوره اخلاص گلدوزى شده است.
بر روى هر چهار طرف كمربند آيههايى از قرآن ثبت شده است. «(1)
الف- سمت باب الملتزم:
*- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً.
*- وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ.
*- وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنْ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ.
*- رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ.
*-« صنعت هذه الكسوة في مكة المكرمة واهداها الى الكعبة المشرّفة خادم الحرمين الشريفين الملك فهد بن عبدالعزيز آل سعود تقبل اللَّه منه».
ب- سمت حجر اسماعيل:
*- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ.
*- ومَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُوْلِي الْأَلْبَابِ.
*- لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ.
*- وَاذْكُرُوهُ كَمَا هَدَاكُمْ وَإِنْ كُنتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنْ الضَّالِّينَ.
*- ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللَّهَ.
*- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.
*- قالَ تَعالى: وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ.
ج- سمت باب ابراهيم؛ يعنى سمتى كه مقابل در كعبه است:
*- وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَاتُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ.
*- وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ.
*- لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُومَاتٍ عَلَى مَا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ فَكُلُوا مِنْهَا.
- وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ ثُمَّ لِيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ.
*- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، وَبَشِّرْ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنْ اللَّهِ فَضْلًا كَبِيراً.
*- قالَ اللَّهُ تَعالى: وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرْ اللَّهَ يَجِدْ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً.
د- سمت ميان دو ركن حجرالأسود و يمانى:
*- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنْ الْمُشْرِكِينَ.
*- إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدىً لِلْعَالَمِينَ.
*- فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِناً.
*- وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنْالْعَالَمِينَ.
*- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ.
*- قالَ تَعالى وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى.« مترجم»
»1) در قصة التوسعه صص 119- 118 در اين باره آمده است: به كمربند كعبه، آيههاى زير گلدوزى شده است:
در گذشته، سالى يك بار جامه كعبه عوض مىشد. اما اكنون اين كار در هر سال دو بار انجام مىشود. اين جامه و همچنين يك جامه كامل براى احتياط و رويارويى با وضعيتهاى پيش بينى نشده و همچنين آسترهاى اين پوشش و كمربند آن، در كارخانه جامه كعبه تهيه مىگردد.
1- بافت و آماده سازىِ جامه بيرونىِ كعبه، كه اصلىترين كار است و با دقت و مهارتِ تمامصورت مىپذيرد.
2- بافت و آماده سازى پرده داخلى با همان دقت و مهارت.
3- بافت پارچههاى حرير سياه ساده براى تهيه كمربند و هديههاى زربفت از آنها.
4- بافت پارچههاى ساده سبز و سفيد براى آستر و نيز پردههاى داخلى كعبه.
5- بافت و آماده سازى جامهاى كامل به منظور احتياط.
6- بافت پرچم عربستان سعودى مطابق با آيين نامه خاص و با رعايت مشخصات فنى اعلام شده از سوى كميته فنى مشخصات و مقياسها.
گلدوزى پرچم، خود نوع ويژهاى از به كارگيرى ابزارهاى گلدوزى ماشينى را با دقت و مهارت ويژه مىطلبد.
7- توليد هديههاى زربفت؛ اين هديهها كه قطعههاى كوچك پارچهاى است و
نامهاى خداوند و آيات قرآن به همان شكل وشيوهاىكه بر روى جامه كعبه وجود دارد بر روى آنها با نخهاى نقرهاى و طلايى رنگ گلدوزى مىشود، پيشتر به تعداد كمى توليد مىشده اما در سالهاى اخير ميزان اين توليد چند برابر شده است تا بتوان همه آنچه را براى تقديم به ميهمانان كشور عربستان لازم است فراهم ساخت و همه نيازى را كه در اين زمينه وجود دارد پوشش داد. «(1)
گفتنى است در اين باره در قصة التوسعه ص 126 چنين آمده است:
درگذشته، كارخانه بافت جامه كعبه شمار محدودى از هديههاى كوچك را كه بر آنها عبارتهاى« اللَّه حسبى»،« اللَّه ربّى» و« اللَّه جلّ جلاله» با نخهاى نقرهاى و طلايى گلدوزى شده بود توليد مىكرد. اين توليد در سال 1395 ه. ق. متوقف گرديد و از آن به بعد توليد هديهها با اشكال و نقوش و خطوطى همانند آنچه بر جامه كعبه است و با نوشتههايى از قبيل« الحمد للَّهربّ العالمين»،« يا رَحمن يا رحيم» و« يا حىّ يا قيّوم» صورت گرفت و افزون بر اين قطعه، كتيبههايى همانند كتيبههاى بخش پايينتر از كمربند در روى جامه كعبه، توليد شد.
توليد اين هديهها سال به سال افزايش يافت، به گونهاى كه براى نمونه در سال 1409 در مقايسه با سال 1400 شاهد 500% افزايش هستيم، در اين سال 500 هديه توليد شد كه 100 قطعه از آن كتيبههايى همانند با كتيبههاى پايين كمربند جامه كعبه است و اين رقم با توليد سه كمربند كامل برابرى مىكند.« مترجم»
» بنا به گزارش «البلاد» در شماره چهارشنبه، ششم ذىقعده سال 1418 ه. ق. از سوى ملك فهد فرمانى براى نوسازى دستگاههاى كارخانه بافت جامه كعبه صادر گرديد و ماشينهاى جديدى نيز بدين منظور وارد شد.در داخل كعبه، در ركن شامى و در سمت راست كسى كه به درون كعبه مىآيد، پلكانى وجود دارد كه به بام مىرسد. اين پلكان در داخل اتاقكى بدون پنجره قرار گرفته و ديوار كعبه، ضلعهاى شرقى و شمالىِ آن را تشكيل مىدهد و براى دو ضلع ديگر ديوارى جداگانه در داخل كعبه ساخته شده است. بنابراين، در داخل كعبه پلهها به چشم نمىآيد و آنچه ديده مىشود همين اتاقك است.
اين اتاقك داراى در است و آن در قفلى ويژه دارد و در جلوى آن نيز پرده
1) عمدة الاخبار، ص 126
حرير زيبايى كه با رشتههاى طلا و نقره بر آن خطوط و رسومى نقش بسته، آويخته شده است.
عرض ديوار جنوبى اتاقك پلكان، كه درِ اتاقك نيز در همين ضلع قرار دارد، 225 سانتيمتر و عرض ديوار غربى آن 150 سانتيمتر است. هنگامى كه از پلهها بالا برويد تقريباً به اندازه يك قد مانده به سقف، درى كوچك در سمت روبرو و درى ديگر همانند آن در سمت چپ ديده مىشود. اين دو در، به فضاى ميان سقف تحتانى و سقف فوقانى كعبه كه با همديگر 120 سانتيمتر فاصله دارند، راه مىگشايد. در بالاى پلكان روزن يا
تصويرص 129 كتاب الكعبه المعظمه
برشى از كعبه و قسمتهاى داخلى آن، پيش از مرمت اخير
نورگيرى وجود دارد كه براى جلوگيرى از ورود باران، پوشش بر روى آن قرار گرفته است و براى رفتن به بالاى بام برداشته مىشود.
در داخل كعبه سه ستون چوبى با چوبهاى بىنظير قهوهاى مايل به سياهى وجود دارد كه از دوران عبداللَّه زبير تاكنون؛ يعنى 1350 سال، بر جاى مانده و سقف كعبه بر روى آنها استوار است.
قطر هر ستون 44 سانتيمتر و محيط هر كدام تقريباً 150 سانتيمتر است و قاعده آنها چوبى، مربع شكل و كنده كارى شده است.
در ارتفاعى مناسب ميلهاى ميان ستونهاى سه گانه وجود دارد كه برخى از هديههاى كعبه بدان آويخته مىشود. در بالاى هر يك از ستونها تيركى است كه دو سر آن در ديوارهاى شمالى و جنوبى كعبه محكم شده است.
ستونهاى سه گانه داخل كعبه تنها تا زير سقف تحتانى امتداد دارد و به زير سقف فوقانى نمىرسد.
در فاصله ميان سقفهاى تحتانى و فوقانى ستونهاى چوبى باريكتر و بيشترى براى نگهدارى سقف فوقانى قرار داده شده و پايه برخى از اين ستونها با واسطه بر روى ستونهاى سه گانه قرار گرفته است.
در پايين هر يك از ستونهاى سه گانه، كه عمده وزن سقف را تحمل مىكنند، طوقى براى تقويت قرار داده شده است.
كف كعبه با سنگهاى مرمر كه بخش عمده آن سفيد و باقى ماندهاش رنگى است فرش شده و ديوار نيز از سمت داخل به سنگ نماى مرمر روكش شده و اين سنگها داراى نقش و نگارهاى ظريفى است.
ديوارها و سقف كعبه از داخل به پردهاى از حرير قرمز گلى پوشانده شده و بر اين حرير عبارتهاى: «لا الهَ الَّا اللَّه» و «محمّدٌ رسول اللَّه» و نيز برخى از نامهاى خداوند در
قاب اشكال 7 و 8 با نخ سفيد گلدوزى شده است.
تصويرص 131 قصة التوسعه
پلان برش افقى كعبه
در داخل كعبه نُه لوح مرمر وجود دارد كه بر هشت تاى آنها با خط ثلث كنده كارى شده و در يكى ديگر با خط كوفى برجسته و به شيوه همانند معرق كارى و با قطعههاى رنگى سنگهاى قيمتى متنى نقش بسته است.
تمامى اين نُه لوح در سده ششم هجرى نوشته شده است.
اما در ديوار شرقى كعبه و ميان در اصلى و باب التوبه [در پلكان داخلى] لوح بزرگى وجود دارد كه يادمان توسعه دوران ملك فهد است و بدين ترتيب شمار لوحهاى سنگى
موجود در داخل كعبه به ده مورد مىرسد.
اين لوحها هر كدام 144 سانتيمتر بالاتر از كف كعبه قرار دارند، به جز لوحى كه بر بالاى سر درِ كعبه قرار گرفته كه در ارتفاعى افزون بر دو متر است.
تصويرهاى زير لوحهاى يادمان داخل كعبه را نشان مىدهد:
لوحها يادمان شماره .... ازص 132 الكعبة المعظمه
همه مىدانند كعبه بنايى است در ميان مسجد الحرام كه هيچ بناى ديگرى از آن حفاظت نمىكند و گرچه جامهاى به منظور زيبايى و نيز محفوظ ماندن، بر آن پوشانده شده، اما اين خانه همچنان در معرض عوامل طبيعى و فرساينده مختلفى به ويژه عوامل جوّى است كه در شكل فرايندهاى شيميايى يا مكانيكى بر آن اثر مىگذارند.
از آخرين مرمت كلّى كعبه در سال 1040 ه. ق. نزديك به چهار سده بر آن گذشته و از اين روى، در اثر عوامل فرساينده طبيعى، بر روى سنگهاى ديوار پوستهها و شكافهاى ريزى پديد آمده و در بند كشى ميان سنگها نيز، خواه در قسمتهاى بالا و خواه در قسمتهاى پايين ديوارها، درزها و شكستگىهايى پديدار شده بود.
از اين روى، در اوايل ذى حجه سال 1414 ه. ق. طى دستورى مرمت شكافها و بر طرف كردن پوستهها و اقدامهاى لازم ديگرى كه در نوسازى ديوار كعبه نياز است آغاز شد.
مراحل كار بدين شرح انجام پذيرفت:
1- بندكشى ميان سنگها، تا جايى كه لازم بود و به اصل بنا نيز آسيب نمىرساند برچيده شد و آنگاه شكاف ميان سنگها كاملًا پاكسازى و تميز گرديد.
در جريان كار در لابه لاى سنگها مقدارى رطوبت به چشم آمد كه احتمالًا از عوامل طبيعى و آب و هوايى سرچشمه مىگرفت. اين رطوبت نيز برطرف گرديد.
همچنين در قسمتهايى از درز سنگها آثار موريانه وجود داشت كه آنها نيز از ميان رفت.
2- پس از تميز كردن درزهاى ميان رديفهاى سنگ به تنظيف رويه سنگها و زدودن پوستهها و خالى كردن اطراف شكافها و رخنهها اقدام شد. پس از آن سنگها را شستند و به وسيله ماشينهاى مخصوص خشك كردند.
3- سپس مطالعاتى در مورد مشخصات و تركيب سنگهاى ديوارهاى كعبه و تطابق اين مشخصات با كوههاى معروف مكه انجام گرفت تا سازگارترين سنگها براى ترميم انتخاب شود. پس از آن از سازگارترين سنگها خميرى تهيه و ضمن آميختن آن به مواد شيميايى ويژه، به داخل قالبهايى همشكل با پوسته طبيعى سنگ كه بر روى سنگهاى نيازمند مرمت قرار داده شده بود تزريق شد و بدين وسيله قسمتهاى كنده شده از سنگهاى كعبه و نيز درزها و شكافهاى آن مرمت شد؛ به گونهاى كه رويه جديد، درست همانند ظاهر طبيعى سنگ به چشم مىآيد.
4- سپس به درون فواصل طبيعى ميان رديفهاى سنگ كه بندكشىهاى قبلىاش برداشته شده بود، ملاط مخصوصى به وسيله دستگاه تزريق شد تا همه درزها را پر كند آنگاه با همين ملاط مخصوص بندكشىهاى جديد بهصورت برجسته انجام پذيرفت.
هدف از انتخاب اين نوع بندكشى نيز كمك به ماندگارى و مقاومت بيشتر سنگها در برابر عوامل طبيعى بود.
همچنين به منظور يكسان سازى شكل مستطيلهايى كه پس از بندكشى رخ مىنمود، در جاهايى كه سنگهاى بزرگ و يكپارچه در مسير وجود داشت، خط بندكشى روى سطح سنگ بهصورت برجسته ادامه مىيافت تا در نهايت ديوار كعبه شكلى همسان و هماهنگ به خود گيرد.
بدين ترتيب پس از پايان اين مرمت، ديوارى نو رخ نمود، هر چند آن همان ديوار پيشين بود كه دستان هنرمندى بدان چنين چهرهاى تازه مىبخشيد.
مقدمات كار: در سال 1415 ه. ق. مرمت بيرونى ديوار كعبه به پايان رسيد. اين كار بدون نصب ديوارهاى كارگاهىِ موقت و تنها با داربستهاى رو بازصورت پذيرفت و مجموعه عملياتى كه انجام مىشد در معرض ديد زائران و حاجيان بود.
انجام موفقيتآميز مرمت بيرونى ديوار، عامل برانگيزانندهاى بود تا دستاندركاران را به اهتمام هر چه بيشتر به ترميم وضع داخلى ديوارها و پايهها و سقف كعبه وادارد تا اين خانه در آينده گرفتار خرابىها يا مشكلاتى كه شايسته چنين بنايى تاريخى و دينى نيست نشود، به ويژه آن كه در جريان مرمت بيرونى روشن شده بود كه موريانه و ديگر حشرات و همچنين عوامل آب و هوايى و رطوبت، خرابىهايى به بار آورده بود كه هيچ دور نمىنمود توانسته باشد به درون ديوار و پى و پايه آن نيز نفوذ كرده باشد.
بنابراين، در چهار چوب سياستِ «علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد» مطالعات و پژوهشهاى علمى، فنى و مهندسى دقيقى در داخل كعبه آغاز شد تا وضعيت آن به درستى روشن شود و نسبت به چگونگىِ اقدامهايى كه بايد انجام گيرد، اطمينان به دست آيد؛ چه، وضع ظاهرى ديوار و خانه نمىتوانست در اين زمينه اطمينانى به دست دهد و چه بسا بناهايى كه در ظاهر نشانى از خرابى ندارد اما در درون آن خوردگى و ديگر عوامل طبيعى بنا را در آستانه نابودى قرار داده است. اين مطلب هنگامى حساستر مىشود كه عامل فرساينده حشرات و عواملِ طبيعى باشد. افزون بر اين كه مىدانيم بخشهايى از ديوارِ كعبه از داخل با لوحهاى سنگى يادمان پوشيده شده و در پشت اين سنگها موريانه و رطوبت و ديگر عوامل به خوبى مىتواند تخريبى جبرانناپذير به وجود آورد.
از ديگر سوى، سياستِ مسؤولان بر تغييرات، بىمطالعه و بىپايه نبوده و همواره درصدد در پيش گرفتن روند و اجراى برنامهاى است كه مصلحت عمومى اقتضا مىكند، و البته در كنار آن بدين ضرورت توجه دارد كه نمىتوان در برابر حوادث و آنچه ممكن است پيش بيايد با دستان بسته ايستاد.
به هر روى، با توجه به اين جوانب و ملاحظات، بررسىها و مطالعات شناسايى در
مورد ديوار كعبه، با استفاده از شيوههاى مشاهده مستقيم و نيز حفر آزمايشى و نمونه بردارى تصادفى از عمق ديوارها و كف و سقفصورت پذيرفت. اين مطالعات نشان داد كه در ميان فواصل سنگها و لوحها، موريانه و قارچ وجود دارند و همچنين عوامل خوردگى به كنش شيميايى خود ادامه مىدهند و در مورد سقف نيز حشرات و فرسايندههاى طبيعى در لابه لاى ستونهاى چوبى و پوششهاى گل و شن و ماسه و گچ جاى گرفته و در اين ميان وجود رطوبت به آنها امكان تكثير و رشد داده است و توانستهاند بخشهاى عمدهاى از اين سقف را، كه همچنان در زير لايه سطحى خود سالم به نظر مىرسد، از ميان ببرند.
اين مطالعات ثابت كرد مرمت همه جانبه ديوارها و سقف كعبه، كارى لازم است و مىبايست قسمتهاى تخريب شده را ترميم و يا با مواد و مصالح نو و مقاومتر جايگزين كرد و البته در اين كار تدابير پيشگيرانه لازم را نيز فراهم ديد تا از وقوع چنين خوردگىها و خرابىهايى در آينده جلوگيرى شود.
تصويرص 129 كتاب الكعبه المعظمه
خوردگى در چوبهاى قرار گرفته در لابهلاى ديوار
آغاز كار: انجام كار مرمت و نوسازى به مجموعه بن لادن تعلق گرفت. اين شركت در ماه شعبان 1416 ه. ق. آمادگى خود را اعلام كرد اما اين موقعيتِ زمانى، براى انجام
كار مناسب نبود؛ چه، ماه رمضان و ماههاى پس از آن تا ذىحجه در پيش بود و اين دوره زمانى اوج مراسم حج و عمره بود و از اين روى انجام عمليات در اين مقطع زمانى موجب محروم شدن حاجيان و زائران از مشاهده خانه خدا مىشد. اين در حالى است كه بنابر سياست اتخاذ شده، طرحهاى اين گونه اماكن مىبايست به موازات هم و بهگونهاى پيش رود كه كمترين خلل را در بهره بردن زائران و حاجيان از اين مكانهاى مقدس به وجود آورد.
بدين ترتيب، به رغم همه علاقهاى كه به انجام كار در كوتاهترين زمانِ ممكن وجود داشت، طرح مرمّت درون كعبه در دهم محرم سال 1417 ه. ق. عملى گرديد.
مراحل عملىِ كار: در آغاز عمليات مرمت كعبه، حصارى چوبى با ارتفاع اندكى بيشتر از ارتفاع كعبه و با فاصله مناسب از ديوار ايجاد شد. اين حصار بهگونهاى بود كه اركان و نقاطى از كعبه كه حاجيان استلام مىكنند در معرض رؤيت بماند. براى اين حصار دو در؛ يكى در سمت شمال غرب براى ورود به محوطه حصار و ديگرى در سمت جنوب غرب براى خروج از آن قرار داده شد.
يكى از ابتكارهايى كه در اين مرحله انجام گرفت آن بود كه در سه هفته اول به حاجيان اجازه دادند به حصار پيرامونى وارد و از آن جا به داخل كعبه مشرف شوند. مردم پس از هر نماز براى ورود به داخل كعبه بهصف مىايستادند و بهصورت منظم و به اندازه گنجايش داخل كعبه، تشرف مىيافتند تا لحظههايى را در مقدسترين مكان دينى، در خلوت انس سپرى كنند و هم از نزديك ببينند كه چگونه در سنگها و بندكشىهاى ميان سنگها درزها و تركهايى پديد آمده و نيازمند نوسازى است و آنچه انجام مىگيرد برخاسته از يك ضرورت است. «(1)» همه هديهها و لوحهاى يادمان كه در داخل كعبه وجود داشت يا به ديوارها الصاق شده بود، برچيده و پس از تميز شدن در جايى محفوظ نگهدارى شد.
1) گواه گرفتن مردم بر آنچه درباره كعبه انجام مىپذيرد يا بايستى انجام پذيرد، سنتى است كه عبداللَّه بن زبير گذارد. او هنگامى كه تصميم به نوسازى كعبه داشت مردم را به ديدن خانه فرا خواند تا خود تأييد كنند و ببينند كه خانه نيازمند مرمّت كلى است.
از آنجا كه بيشترين آسيبها و فرسودگىها در سقف و ستونهاى چوبىِ نگهدارنده آن پيش بينى مىشد سقف و ستونها به طور كامل برداشته شد.
در سطح داخلى ديوار كعبه، همه بندكشىهاى درز سنگها و همچنين ملاط ميان سنگهاى درون ديوار برداشته شد. در آغاز پيش بينى مىشد ضرورتى به برداشتن سنگهاى تشكيل دهنده لايه ميانى ديوار نباشد، اما با برداشتن مقدارى از ملاط مشخص شد كه اين ملاط كيفيت و چسبندگى خود را از دست داده است. از همين روى سنگهاى لايه داخلى ديوار شمارهگذارى و سپس بر داشته شد و از نو با استفاده از ملاط تازه و سازگار با فنون و شيوههاى جديد ساخت و ساز در جاى خود قرار گرفت.
مشاهده شد كه سطح خارجى ديوار هيچ گونه عيب ساختارى ندارد و سنگهاى لايه داخلى از پشت تهيگاههاى ميان سنگهاى سطح خارجى، ديوار را پر كرده و برآمدگىهاى قبه شكل سنگها در فرورفتگىهاى سنگهاى ديگر جاى گرفته و آنها را محكم نگه داشته است. در اين ميان تنها در ملاط پركننده فضاهاى خالى ميان سنگها اشكال وجود داشت كه آن نيز- همان گونه كه گذشت- با ملاط نو جايگزين گرديد.
در ديوارها بهصورت كلّى عيبى اساسى؛ همانند نشست در پى و پايه، يا انحراف و كج شدن، مشاهده نشد.
در تختهها و چوبهاى حمايتىِ به كار رفته در داخل ديوارها، تخريب طبيعى فراوانى به چشم آمد. دليل اين امر نيز روشن بود؛ چرا كه چوب بيش از سنگ در گذر زمان از عوامل طبيعى و آب و هوايى و موريانه و همانند آن آسيب مىبيند.
براى آن كه انجام كار در هيچ بخش از ديوار بر بخشهاى ديگر اثر نگذارد و بهويژه كار در رديفهاى پايينى سنگهاى ديوار، در رديفهاى بالاتر مشكلى به وجود نياورد، انجام كار به ترتيب در طى سه مرحله جدا از همصورت پذيرفت.
مرحله اول: تنها به سنگهاى چهار رديف يا رج بالاتر ديوار محدود شد.
مرحله دوم: سنگهاى رديفهاى پايينتر تا رديف موازى با كف كعبه مرمّت شد.
مرحله سوم: به رديفهاى پايينتر از كف كعبه تا رديف موازى با كف مسجدالحرام پرداخته شد و مرمت تا عمق ميان 40 تا 70 سانتيمتر ادامه يافت.
در همين مرحله پى و پايه ديوارها مورد معاينه قرار گرفت و معلوم شد كه كاملًا فاقد عيب و در وضعيت بسيار خوبى است.
تصويرص 129 كتاب الكعبه المعظمه
سطح داخلى ديوار كعبه و مراحل مرمّت آن
اينك به شرح هر يك از اين سه مرحله مىپردازيم:
مرحله اول: همان گونه كه يادآورى شد، در اين مرحله تنها چهار رج بالايى ديوارهاى كعبه از داخل هدف مرمت قرار گرفت. در اين مرحله، ملاط لاى سنگهاى بزرگ تراشيده، سنگهاى كوچكترى كه در فاصله ميان آنها و يا در لايه داخلى ديوار وجود داشت برداشته و شمارهگذارى، تميز و شسته شد تا پس از انجام مراحل كارى لازم، به جاى خود برگردانده شود. پس از آن فاصلههاى خالى به وجود آمده؛ با ملاطى
كاملًا قوى و داراى قابليتهاى بالا در نگهدارى سنگ، پر شد و سپس سنگهاى لايه ميانى و همچنين سطح نماى درونى كعبه با توجه به شماره گذارىصورت پذيرفته، در جاى قبلى خود قرار گرفت و فواصل ميان اين سنگها نيز با ملاط سيمان با مشخصات فنى مناسب پر شد. در اين مرحله در لا به لاى سيمان قطعات فلزى مخصوصى قرار گرفت تا نگهدارندگى سيمان را دو چندان كند و سنگهاى نماى درونى را با سنگهاى لايه ديوار به خوبى به هم كلاف كند.
بدين ترتيب كار مرمت چهار رج بالايى ديوار انجام پذيرفت و سنگهاى اين رج كاملًا به همديگر محكم شدند تا در هنگام انجام عمليات ترميم، در رجهاى پايينتر مشكلى در اين قسمت به وجود نيايد.
همچنين براى احتياط هر چه بيشتر، كار در مراحل بعدى و در رجهاى پايينتر در مقطعهاى عمودى از بالا به پايينصورت گرفت و از كار كردن در محدودههاى افقى خوددارى شد.
بالايى و قسمتهاى كرسى چينى پايين است. در اين مرحله، ديوار به بخشهايى مستطيل شكل- و مستطيلهاى عمودى- قسمت شد و مرحله به مرحله كار در هر يك از اين نوارها يا باريكههاى فرضى پيش رفت. عرض هر يك از اين نوارهاى عمودى بسته به ابعاد سنگهاى موضوع مرمت ميان يك و نيم متر تا 70/ 1 سانتيمتر بود، و در هر يك از اين نوارها سنگهاى لايه داخلى ديوار و همچنين سنگهاى نماى درونى، پس از شمارهگذارى برچيده و تنها سنگهاى نماى بيرونى كعبه باقى گذاشته شد.
به منظور جلوگيرى از هر گونه لغزش و از جا در رفتن سنگهاى ديوار، در دو طرف باريكههايى كه موضوع مرمت قرار مىگرفت تيركهاى حايلى بهصورت افقى و در فاصلههاى مناسب نصب مىشد.
در جريان مرمت ديوار، در هر يك از نوارها يا باريكههايى كه مرمت در آنهاصورت مىپذيرفت كار بهصورت بخش بخش و هر بخش شامل چهار رج از بالا به پايين ادامه يافت و در هر رج درزهاى ميان سنگها خالى و سنگها تميز و سپس با
دستگاههاى مخصوص خشك شد آنگاه ملاطى مناسب با درجه چسبندگى و استقامت بالا به اين درزها تزريق گرديد و پس از اطمينان نسبت به خشك شدن و استحكام يافتن آنها، بندكشى مناسبى با مواد داراى كيفيت بىنظيرصورت پذيرفت.
تصويرص 129 كتاب الكعبه المعظمه
تصويرى از نماى درونى ديوار كعبه در مراحل مرمّت
به هدف بالا بردن ميزان استحكام ديوارها و كلاف شدن كامل سنگهاى نماى بيرونى ديوارها با سنگهاى درون ديوار و نيز سنگهاى نماى درونى كعبه بتون و ملاط به كار رفته در فواصل آنها با ميلههايى از فلزهاى آزمايش شده مسلح شد.
پس از مرمّتِ لايه درونى ديوار، در هر يك از نوارهاى عمودىاى كه موضوع مرمت قرار گرفتند، بدين ترتيب در مورد سنگهاى نماى درونى عمل شد:
در پايينترين رج؛ يعنى رجى كه موازى با كف كعبه قرار مىگيرد، حشره كشهايى با اثر دراز مدت استفاده شد تا از لانه كردن حشرات جلوگيرى كند.
سنگها، بر حسب شماره گذارى قبلى و پس از شست و شوى كامل و خشك كردن، از پايين به بالا در جاى خود قرار داده شدند و پس از آن
درزهاى ميان سنگها با ملاط و بتون مسلّحى با شبكههاى عمودى- افقى پر شد.
سرانجام با پر كردن همه فاصلهها، درزها و شكافهاى موجود با ملاطى قوى پايان پذيرفت.
مرحله سوم: اين مرحله شامل كندن كف كعبه و رساندن كف آن به سطحى موازى با مسجد الحرام؛ يعنى عمق دو متر و بيست سانتيمتر و انجام تعميرات در ديوارها شده است.
در اصل كندن كف خانه كعبه كارى نبود كه بتوان در آن شتابزده عمل كرد، همچنين مصلحت نبود مرمت كامل ديوار كعبه در اين قسمت بدون بررسى همه جانبهاى از پى ديوار انجام پذيرد. به همين دليل نخستين گام انجام آزمايشهايى در اين خصوص بود. بدين منظور در نزديك ركن شامى قسمتى با عرض و طول كافى، تا سطح موازى مطاف حفر شد تا از وضعيت ديوار و بخشى از پى، اطلاعات دقيقى به دست آيد.
پس از انجام اين حفرِ آزمايشى، مشاهده شد وضعيت ديوارها در اين بخش بسيار مطلوبتر و سالمتر از بخشهاى فوقانى است و تنها نشانههايى از احتمال تأثيرهاى تخريبى عوامل محيطى در آينده، البته درصورت واگذاشتن وضع، وجود دارد.
بدين ترتيب تصميم نهايى بر كندنِ كفِ كعبه و انجام تعميرات در اين بخش از كرسى چينى ديوار قرار گرفت. در مرحله بعد داخل كعبه تا سطح موازى مطاف خالى شد و سپس مرمت ديوار به همان ترتيبى كه در مرحله پيشين و در مورد ديوارهاى فوقانىصورت پذيرفته بود انجام گرفت. همچنين براى احتياط هر چه بيشتر كار ترميم تا عمقى ميان نيم متر تا سه چهارم متر پايينتر از سطح موازى مطاف نيز ادامه يافت. در پايين اين عمق سنگهاى بزرگ و محكم شدهاى وجود دارد كه هيچ نيازى به مرمت آنها نيست.
چرا مرمت تنها تا سطح پى ديوار ادامه يافت؟ در مرمت هر بناى تاريخى و اصولًا در هرگونه عمليات معمارى فراگير مىبايست وضع پى و پايه بنا، به خوبى روشن و
ارزيابى شود. اين اصل كلى را در مورد هيچ بنايى نمىتوان ناديده گرفت و تنها شيوههاى بررسى و ارزيابى از بنايى تا بناى ديگر تفاوت دارد.
از ديگر سوى، مىدانيم كعبه بنايى مقدس است و بر پى و پايهاى كه خداوند بدان راه نموده، استوار شده و از اين روى بررسى و وارسى اين پى و پايه لزوماً مىبايست شيوهاى ويژه داشته باشد؛ به گونهاى كه به هيچ وجه در قداست آن مكانِ با عظمت، خللى وارد نياورد.
وضعيت پايينترين رجهاى ديوار كعبه و وضعيت پى ديوار: براى روشن شدن وضعيت بخشهايى از ديوار كه پايينتر از سطحِ كفِ مسجد الحرام قرار گرفته است، دو حفر شناسايىصورت گرفت؛ يكى در فاصله دو مترى ركن شامى و ميان اين ركن و ركن يمانى و ديگرى در فاصله 10/ 2 سانتيمتر از ركن حجرالأسود و ميان اين ركن و ركن يمانى.
پس از نمونهبرداىها و مشاهدات انجام گرفته، نتايجى بدين شرح به دست آمد:
ابعاد: 10/ 1 سانتيمتر به موازات ديوار كعبه، در يك متر عمود بر ديوار با عمق متوسط 40/ 1 سانتيمتر از سطح كف فعلى كعبه؛ يعنى 20 سانتيمتر پايينتر از سطح كنونى مطاف.
نتايج مشاهدات: روشن شد عمليات ترميمى كه در مورد ديوارها انجام گرفته تا عمق 70 سانتيمتر پايينتر از سطحى كه حفارى در آن انجام شده پيش رفته و پايينتر از آن تا سه يا چهار رج سنگهايى همانند سنگهاى بخشهاى فوقانى ديوار وجود دارد و اين سنگها به شيوه خشكه چين (شيوهاى كه در قديم در بناى چهار ديوارىها مرسوم بوده) روى هم قرار گرفته و از نظر عرض نيز در مقايسه با قسمتهاى بالاتر ديوار عرض بيشترى دارند.
ابعاد: 10/ 1 سانتيمتر موازى با ديوار كعبه، در 05/ 1 سانتيمتر عمود بر ديوار، با عمق متوسط 25/ 1 سانتيمتر از سطحى كه حفارى در آن آغاز شده است؛ يعنى عمق 10
سانتيمتر پايينتر از سطح فعلى مطاف.
نتيجه مشاهدات: روشن شد عمليات ترميمى كه در مورد ديوارها انجام گرفته تا عمق 45 سانتيمتر پايينتر از سطحى كه حفر در آن آغاز شده ادامه يافته و پايينتر از آن چهار يا پنج رديف سنگ همانند سنگهاى قسمتهاى فوقانى ديوار وجود دارد و اين سنگها به شيوه خشكه چين روى هم قرار گرفتهاند و عرض آنها از عرض ديوار بيشتر است.
ارزيابى وضع كنونى پى ديوارها: آن جا كه هر گونه عمليات شناسايى در مورد پى ديوارهاى كعبه با محدوديت نسبى مواجه است و به دلايل پيشگفته، پايين رفتن به بيش از عمقى كه انجام گرفته امكانپذير نيست، ارزيابى وضعيت پى ديوارها افزون بر مشاهدات فعلى، تا حدى نيز به مشاهدات گذشته و برخى از شرايط و اوضاع تاريخى اين خانه بستگى دارد.
روايتهاى تاريخى موجود گوياى اين امر است كه پى و پايه كعبه از روزگار ابراهيم، از سنگهايى متداخل كه به خوبى در هم فرو رفتهاند تشكيل شده و با آن كه كعبه در گذر تاريخ بارها نوسازى و مرمت شده، اما در هيچ يك از اين نوسازىها و مرمتها تغييرى در اين پى و پايهصورت نپذيرفته است.
درباره نوسازى دوران عبداللَّه زبير روايت كردهاند كه چون ديوارها را تا سطح پى تخريب كرد، سنگهاى متداخلى كه از دوران ابراهيم بهصورت خشكه چين نهاده شده بود و شترانى را مىمانست كه گردن در همديگر فرو برده باشند، پديدار شد. اين نحوه از سنگ چينى به گونهاى است كه فرو نشستن يا جا به جايى آنها در اثر سنگينى ديوارهاى كعبه؛ يعنى همان وزنى كه در سدههاى طولانى آن را تحمل كرده است، امكانپذير نيست؛ چه، وضعيت مكانيكى چنين پشتهاى سنگى، باعث مىشود هر گونه فرو نشستنِ ناشى از تحمل وزن بهصورتى فورى انجام گيرد و با گذشت زمانى اندك با رسيدن پشته سنگى به حالت توازن، در حالى كه كمترين فضاى خالى ميان سنگها وجود دارد اين فرو نشستن متوقف مىشود و امكان هر گونه جا به جايى سنگها در آينده و در اثر تحمل وزن پيشين از ميان مىرود.
رجهاى پايين و پى ديوارهاى كعبه از چنين وضعيتى برخوردار است و مشاهدات گذشته و حال هيچ گونه نشانى از فرو نشستن يا جابه جايى خاك و سنگ رديفهاى پايين يا پى و پايه ديوارها در دوره حدوداً چهارصد ساله ميان مرمتهاى دوران حاضر و آخرين مرمت دوران عثمانى و همچنين دوره افزون بر نهصد سال ميان مرمت عبداللَّه بن زبير تا آخرين مرمت دوران عثمانى به دست نمىدهد.
گفتنى است در بناهاى سنگى از اين نوع، هر گونه نشست يا جا به جايى در رديفهاى پايين و يا پى ديوار، فروپاشىها و مشكلات سريعى را در ديوارها موجب مىشود، چنان كه مشكلاتى از اين دست در مورد برج پيزاى ايتاليا به وجود آمده است.
اما در مورد كعبه تا كنون مشكلى از اين قبيل ديده نشده و اين خود دليلى ديگر است كه از وضعيت مناسب پى و پايه كعبه خبر مىدهد.
*** به هر حال، به ترتيبى كه ذكر شد، در بخشهايى از ديوار كعبه كه بالاتر از سطح مطاف است و ديده مىشود سنگها از نو با همديگر تركيب شده و با توجه به بتونهاى مسلحى كه در لابه لاى آنها به كار رفته است، ديوار حالتى يكپارچه يافته و از قدرت و استحكام فراوانى برخوردار شده است و در اين ميان تسليح عمودى بتون مقصود عمود بر سطح نماى ديوار است- يكپارچگى و ارتباط سنگهاى نماى بيرونى و نماى درونى را حفظ كرده و تسليح افقى و موازى بتون بخشهاى مختلف ديوار را به همديگر كلاف كرده است.
همچنين تجانس كامل ديوار با ارتفاع افزون بر 13 متر منظم بودن و توازن توزيع سنگينى ديوارها را بر رديفها و رجهاى پايينى و نيز پى و پايه تضمين مىكند و اين توازن، استحكام وقدرتى رابه بنا مىبخشد كه حتى درصورت وجود گسستگىها يا نقاط ضعيف اندكى درپايين ديوار، همچنان سر پا بماند و وزن خود را بر پىِ بنا توزيعكند.
با عنايت به همه آنچه ياد شد، مىتوان با اطمينان گفت: پى ديوارهاى كعبه در حالت بسيار مناسبى است و به هيچ گونه مرمت و نوسازيى نياز ندارد، تا آن روز كه خداوند مستضعفان را وارث زمين سازد.
چوب، اساسىترين عنصر تشكيل دهنده سقف كعبه است. مناسبترين چوبى كه مىتواند در اين سقف به كار رود، چوبى است كه داراى ويژگىهاى فنى متعددى؛ از جمله ويژگىهاى زير باشد:
1- مقاومت در برابر وزن براى طولانىترين عمر فرضى.
2- پايين بودن ميزان انقباض تا حد نزديك بهصفر.
3- مقاومت در برابر تغييرات آب و هوايى مناطق گرم و خشك.
4- مقاومت در برابر موريانه و قارچها و ديگر حشرات ريز و همچنين رطوبت هوا.
5- برخوردار بودن از طول، افزون بر 10 متر و داشتن قطرى كه پس از آمادهسازى نهايى، كمتر از يك متر نباشد.
روشناست دست يافتن به چوبهايى بااين مشخصات و آن هم برخوردار از بالاترين كيفيت، بدون رايزنى بامراكزجهانى پژوهشى درصنعت چوب امكانپذير نبود.
به همين دليل با مراكزى در اروپا، استراليا و نيوزيلند تماس برقرار شد و در نتيجه مطالعات و رايزنىهاىصورت پذيرفته و از ميان انواع درختهاى مورد بررسى، چوب درخت تيك، كه پيشتر نيز در برخى از طرحهاى توسعه در عربستان از آنها استفاده شده بود و ويژگىهاى مورد نظر؛ از جمله طول كافى و قطر افزون بر 5/ 1 متر را داشت و دفعكننده موريانه بود وامكان خشك كردن آن دركوتاهترين زمان ممكن نيز وجود داشت و علاوه بر اين، پس از روغن خوردن درخشش خيره كنندهاى مىيافت انتخاب شد.
انتخاب درختان مناسب: درختان تيك در جنگلهاى هند و برمه مىرويند. از اين روى ديدارهايى از جنگلهاى نيلمپور در هند و رانگون در بِرمه انجام گرفت تا درختهاى موجود در آنها بررسى شود. در نتيجه بررسىها مشخص شد چوب مورد نظر در جنگلهاى برمه راحتتر در دسترس قرار مىگيرد. به همين دليل دو نماينده از شركت بن لادن مأمور شدند از طريق وزارت جنگل در برمه با شركتهاى فراورى چوب هماهنگىهاى لازم را انجام دهند تا درختان مناسب انتخاب و قطع شود و چوب آنها به كارگاههاى آماده سازى اوليه و از آنجا پس از گزينش تنههاى مرغوبتر به
عربستان سعودى انتقال يابد.
جست و جوى درختان مناسب در مساحتى حدود 13000 هكتار در جنگلهاى بايو، كانا و مدييك كه با پايتخت برمه 1000 كيلومتر فاصله دارند انجام پذيرفت و سرانجام درختان مورد نياز در جنگلهايى با فاصله 250 كيلومتر از رانگون كه درختانى با كيفيت برتر داشت انتخاب شد.
در اين عمليات مجموعاً 137 اصله درخت قطع شد و پس از انتقال آنها به كارگاه فراورى 49 تنه مرغوبتر براى استفاده در سقف و ستونهاى كعبه به عربستان انتقال يافت.
انتقال و آماده سازى: چوبهاى انتخاب شده به بندر جده منتقل شد و در آن جا به منظور خشك شدن نسبى، به مدت شش ماه در هواى آزاد گذاشته شد و پس از اين مدت به كورههاى ويژه خشك كردن انتقال داده شد و نسبت رطوبت آنها تا 15% كاهش يافت.
پس از اين مرحله نوعى ماده نگهدارنده غير سمى و فاقد رنگ و بو به نام براى محافظت، بر اين چوبها پاشيده شد.
سپس در پى برش چوبها به اندازههاى مناسب سر تيركها و نقاطى از آنها كه سنگينى را مستقيماً تحمل مىكرد با ورقههاى فلزى مقاوم در برابر زنگ زدگى پوشش شد.
طراحى سقف: قطعههاى چوب به كيفيتى انتخاب شد كه اندازههاى ستونها و تيركها با آنچه از پيش وجود داشته است برابرى كند. سپس ستون و تيركها در فاصلههاى مناسب و مساوى نصب گرديد، به گونهاى كه وزن سقف بهصورت مساوى و متوازن بر آنها و سپس بر ديوارها توزيع شود.
عايق بندى: پس از نصب سقف چوبى كعبه، لايهاى از عايق رطوبتى روى آن قرار گرفت و روى اين لايه نيز با لايهاى از بتون سبك تقويت و براى جريان آب بام، شيب بندى شد. در مرحله بعد سر تا سر روى بام با سنگ مرمر سنگفرش گرديد.
ناودان: پس از پايان كار سقف و بام كعبه ناودان قديم با ناودانى نو با همان اندازهها و ابعاد و نيز نقشها و كتابتهاى ناودان قديم جايگزين گرديد، با اين تفاوت كه ناودان
جديد در مقايسه با قديم محكمتر، زيباتر و بادوامتر ساخته شد.
پايههاى ستونها: در اين مرمت به جاى پايههاى سنگىِ ستونهاى داخلى كعبه، پايههايى از بتون مسلح ساخته و اطراف آنها كاملًا عايق بندى شد. همچنين براى آن كه فشار خاكها و مصالحى كه درون كعبه را از سطح موازىِ در تا سطح موازى مطاف پر كرده است، مستقيماً به ديوار اصلىِ كعبه وارد نيايد، در كنار ديوارهاى اصلى، در چهار سمت، ديوارهاى حمايتى با بتون مسلح و با عايق بندى كامل تا ارتفاع موازى در كعبه بنا گرديد.
تصويرص 129 كتاب الكعبه المعظمه
برشى از سقف و ستونهاى كعبه
شاذروان: همچنين در اين مرمت، سنگهاى كهنه شاذروان با سنگهاى جديد، البته با همان رنگ و كيفيتِ سنگهاى قديم، جايگزين شد.
گفتنى است در جريان كار، بخشى از شاذروان قديم كه در ناحيه پايين در كعبه قرار گرفته است، به دليل مرغوبيت و استحكام و همچنين زيبايى سنگها، واگذاشته و از تعويض سنگهاى آن خوددارى شد.
در اين مرمت سنگهاى نماى ديوار حجر و نيز سنگهاى كف آن برچيده و سنگهاى جديدى جايگزين آنها شد. همچنين چلچراغهاى نصب شده بر روى ديوار تنظيف گرديد و پس از آن به جاى قبلى خود برگردانده شد. افزون بر اين، براى درگاههاى حجر از دو سوى، نردهاى مناسب از طنابهاى محكم و زيبا و سازگار با جايگاه و عظمت حجر اسماعيل فراهم گشت تا بتوان در مواقع ضرورت براى بستن حجر از آنها استفاده كرد.
در آخرين مرمت كعبه، در كنار ركن حجرالأسود براى نگهبانى و ساماندهى استلام حجرالأسود از سوى حاجيان، دكهاى بنا شد. اين دكه از سنگ مرمر ساخته شده و با عبور آب سرد از كف آن، سرد نگه داشته مىشود.
«مسجد الحرام» مسجدى را گويند كه كعبه در آن واقع است، چنان كه آن را «مسجد الكعبه» نيز گفتهاند؛ درصحيح بخارى، كتاب التوحيد، در ذيل باب وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيماً «(1)» آمده است: عبدالعزيز بن عبداللَّه براى ما حديث كرد و گفت: سليمان، از شريك بن عبداللَّه برايم نقل كرد كه گفته است: از ابن مالك شنيدم كه گفت: شبى كه رسول خداصلى الله عليه و آله از مسجد كعبه به معراج رفت سه نفر نزد او آمدند ...- تا پايان حديث.
علامه ابن ظهيره قرشى در كتاب «الجامع اللطيف فى فضل مكة و اهلها و بناء البيت الشريف» مىنويسد:
خداوند در كتاب خود، حدود پانزده جا از مسجد الحرام نام برده است.
اما در اين باره كه مسجد الحرام؛ يعنى همان مسجدى كه بنا به روايت ابن زبير در حديثى نبوى پاداش نماز در آن ازصد نماز در مسجد من برتر است. «(2)» كدام مسجد است، اختلاف شده؛ برخى گفتهاند: مقصود از آن، همه سرزمين حرم است و برخى ديگر گفتهاند مقصود از آن، كعبه و بخشى از كعبه است كه امروزه در حِجْر اسماعيل قرار دارد.
اين تفسير را روايت نسائى به نقل از ابوهريره از رسول خداصلى الله عليه و آله تأييد مىكند، آن جا كه بنا بر روايت فرموده است: «نماز در مسجد من از هزار نماز در غير آن برتر است، مگر در كعبه.» سرانجام، تفسير ديگر نيز آن است كه مقصود از مسجد الحرام كعبه و بخشى از زمين پيرامونىِ آن است كه مسجد را تشكيل مىدهد. نووى همين تفسير اخير را پذيرفته و گفته است: ظاهر از ادله همين مىباشد.
به هر روى، از باب تبرك در اين آغازين فصل، فهرست آياتى از قرآن كريم را كه در آنها از مسجد الحرام نام برده شده است فرا روى مىگذاريم:
قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ «(1)».
وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِنَّهُ لَلْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ. «(2)» وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ وَلِاتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ. «(3)»
1) بقره: 144،« به يقين گرداندن رويت را در آسمان مىبينيم. پس تو را به قبلهاى كه مىپسندى مىگردانيم. اينك رويت را به سوى مسجد الحرام بگردان و هر جا كه بوديد رويتان را به جانبش بگردانيد. بىگمان كسانى كه كتاب داده شدند البته مىدانند آن حقى است از جانب پروردگارشان و خدا از آنچه مىكنند بىخبر نيست.»
2) بقره: 149،« و از هر جا كه برون آمدى رويت را به جانب مسجد الحرام بگردان و بىگمان آن حقى است از جانب پروردگارت و خدا از آنچه مىكنيد بىخبر نيست.»
3) بقره: 150،« و از هر جا كه بيرون آمدى رويت را به جانب مسجد الحرام بگردان و هر جا كه باشيد- رويتان را به جانب آن بگردانيد تا آدميان را در برابر شما بهانهاى نباشد. مگر كسانى از آنان كه ستم كردند، كه از آنان نيز نترسيد و از من بترسيد و براى اين كه نعمتم را بر شما تمام كنم و تا باشد كه راه يابيد.»
وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنْ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ. «(1)» وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ للَّهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنْ الْهَدْىِ وَلَا تَحْلِقُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْصِيَامٍ أَوْصَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذَا أَمِنتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنْ الْهَدْىِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذَلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ. «(2)» يَسْأَلُونَكَ عَنْ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنْ الْقَتْلِ وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى يَرُدُّوكُمْ عَنْ دِينِكُمْ إِنْ اسْتَطَاعُوا وَمَنْ يَرْتَدِدْ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُوْلَئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ
1) بقره: 191،« هر جا كه آنان را يافتيد بكشيدشان، و از هر جا كه بيرونتان كردند بيرون برانيدشان و فتنه از كشتن بدتر است، و نزديك مسجد الحرام با آنان نجنگيد مگر آن كه با شما در آنجا بجنگند پس هر گاه كه با شما جنگيدند آنان را بكشيد كه چنين است جزاى كافران.»
2) بقره: 196،« حج و عمره را براى خدا به پايان بريد. پس اگر بازمانده شديد هر چه از قربانى برايتان ميسر است بگذرانيد و موى سرتان را نتراشيد تا وقتى كه قربانى به جايگاهش برسد. پس كسى از شما كه بيمار بود يا زخمى بر سرش بود بايد از روزه يا صدقه يا قربانى فديهاى دهد. پس هنگامى كه ايمن شديد هر كه پس از عمره آهنگ حج كند بايد كه از قربانى آنچه ميسّر باشد بگذراند و كسى كه نيابد بايد سه روز در حج و هفت روز آنگاه كه برگشتيد روزه بدارد. آن ده روز كامل است. اين حكم براى كسى است كه خاندان وى در بر مسجد الحرام نباشند و از خدا بترسيد و بدانيد خدا سخت كيفر است.»
وَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ. «(1)» يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْىَ وَلَا الْقَلَائِدَ وَلَا آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَرِضْوَاناً وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْصَدُّوكُمْ عَنْ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَنْ تَعْتَدُوا وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ. «(2)»
وَمَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمْ اللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنْ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَايَعْلَمُونَ. «(3)» كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ. «(4)»
1) بقره: 217،« از تو درباره جنگيدن در ماه حرام مىپرسند. بگو: جنگيدن در آن گناهى سهمگين است و بر بستن راه خدا و كافر شدن به آن و بر بستن راه مسجد الحرام و بيرون كردن اهالىاش از آن، نزد خداوند سهمگينتر است و فتنه سهمگينتر از كشتن است. هنوز هم با شما مىجنگند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند و هر كس از شما كه از دينش برگردد پس در حالى كه كافر است بميرد. پس اينان در دنيا و آخرت كارهايشان بر باد رفته باشد و اينان همدم آتش باشند. آنان در آن ماندگارند.»
2) . مائده: 2،« هان! اى كسانى كه ايمان آوردهايد، شعائر خدا را حرمت فرو منهيد و نه ماه حرام را و نه قربانى و نه گردنبندش را و نه قاصدان خانه مقدس را كه بخشايش و خشنودى از پروردگارشان مىجويند، و چون از احرام بيرون آييد شكار كنيد و مباد دشمن با قومى كه راه مسجد الحرام به رويتان بستند شما را وادارد كه تجاوز كنيد بر سر نيكى و پرهيزگارى همكارى كنيد و بر سر گناه و تجاوز همكارى مكنيد و از خدا پروا كنيد كه خداوند سخت كيفر است.»
3) . انفال: 34،« چرا خداوند كيفرشان ندهد در حالى كه آنان بىآن كه صاحب مسجد الحرام باشند مردم را از آن باز مىدارند. صاحبان آن تنها پرهيزگارانند، اما بيشترينشان نمىدانند.»
4) توبه: 6،« چگونه براى مشركان نزد خداوند و پيامبرش پيمانى باشد؟ مگر كسانى كه نزديك مسجد الحرام با آنان پيمان بستيد. پس تا زمانى كه با شما به پيمان استوار ماندند با آنان به پيمان استوار مانيد، كه خداوند پرهيزكاران را دوست دارد.»
أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَايَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَايَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. «(1)» يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمْ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ. «(2)» سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنْ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّه هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ. «(3)» إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِي وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ. «(4)» هُمْ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنْ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْىَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ
1) . توبه: 19:« آيا آب دادن به حاجيان و آباد كردن مسجد الحرام را مانند كار كسى شمرديد كه به خدا و روز واپسين ايمان آورد و در راه خدا جهاد كرد؟ نزد خدا يكسان نيستند و خداوند مردم ستمكار را هدايت نكند.»
2) توبه: 28،« اى كسانى كه ايمان آورديد، مشركان به راستى نجسند. از اين رو پس از امسال نبايد به مسجد الحرام نزديك شوند. اگر از فقر بيمناك شديد بدانيد كه به زودى خداوند اگر بخواهد شما را به فضل خويش بىنياز گرداند، كه خداوند دانايى حكيم است.»
3) . اسراء: 1،« منزه است آن كه شبانگاهى بندهاش را از مسجد الحرام به مسجد الاقصى، كه گرداگردش را بركت داديم، برد تا از آيتهايمان به او بنمايانيم. بىگمان اوست كه شنواى بيناست.»
4) حج: 25،« آنهايى را كه كافر شدند و مردم را از راه خدا و مسجد الحرام، كه براى مردم، چه مقيم و چه غريب، يكسانش قرار داديم، باز مىدارند و نيز هر كه را كه در آنجا قصد كجروى يا ستمكارى داشته باشد عذاب دردآورى مىچشانيم.»
كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَاباً أَلِيماً. «(1)» لَقَدْصَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَاتَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذَلِكَ فَتْحاً قَرِيباً. «(2)»
طول و عرض جغرافيايى: مكه بر روى طول 39 درجه و 49 دقيقه و 46 ثانيه شرقى و عرض 21 درجه و 25 دقيقه و 19 ثانيه شمالى واقع است.
موقعيت جغرافيايى: مكه در دامنه كوههاى سروات قرار گرفته و محل تلاقى دشتهاى تمامه با سلسله كوههايى است كه اين شهر را در برمىگيرد.
مكه دربردارنده مجموعهاى از وادىها و درّههاست كه به ويژه در سمت غرب و به طرف ساحل فزونى مىيابد و گلوگاههاى ورود و خروج به اين منطقه به شمار مىرود.
اين شهر در گذشته اهميت فراوانى داشته و دليل آن نيز قرار گرفتن شهر در ميانه راه كاروانهاى تجارى يمن و شام بوده است.
ارتفاعات: بلندىهاى مكه عمدتاً كوههايى گرانيتى است كه خود بخشى از ديواره غربى اين منطقه را تشكيل مىدهد. لايههاى زيرين اين ارتفاعات در دورههاى كهن زمين ساختى پديد آمده است.
1) . فتح: 25،« آنان هستند كه كافر شدند و راه مسجد الحرام را بر رويتان بستند و نگذاشتند قربانى كه محبوس مانده بود به جايگاه خويش برسد. اگر در ميان آنان مردان و زنانى نبودند كه شما آنها را نمىشناسيد و اگر بيم آن نبود كه آنها را زير پاى درنورديد و نادانسته مرتكب گناه شويد خدا دست شما را بر آنان مىگشود. خدا هر كه را بخواهد مشمول رحمت خود كند. اگر آنها از يكديگر جدا مىبودند كافرانشان را به عذابى دردناك كيفر مىداديم.»
2) فتح: 27،« خدا آن رؤياى پيامبرش را راست آورد كه اگر خدا بخواهد ايمن، گروهى سر تراشيده و گروهى موى كوتاه كرده، بىهيچ بيمى به مسجد الحرام درخواهيد آمد. او چيزها مىدانست كه شما نمىدانستيد، و جز آن در همين نزديك فتحى نصيب شما كرده بود.»
در اين بلندىها وادىهاى كهن فراوانى وجود دارد و وادى ابراهيم كه مسجد الحرام در آن قرار گرفته، يكى از مهم ترين آنهاست.
آب و هوا: آب و هواى مكه تحت تأثير عواملى چند، از قبيل ارتفاع اندك از سطح دريا و نيز بلندىهايى است كه آن را در ميان مىگيرد. اين شهر تنها 300 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و اين خود ارتفاعى پايين است كه به بالا بودن درجه حرارت مىانجامد.
افزون بر اين، قرار گرفتن مكه در ميان مجموعهاى بسته از كوهها، عامل ديگرى است كه موجب تشديد گرماى هوا مىشود.
بادها: مكه در طول سال، در معرض بادهاى مختلف شمال غربى، شمال شرقى و جنوب غربى است. اين بادها معمولًا خشك هستند و گاه در فصل زمستان موجب بارش مىشوند.
فضايل مكه: خداوند به حكمت ازلىِ خويش، چنين خواسته است كه برخى از پديدارهاى هستى را بر برخى ديگر برترى دهد؛ او ميان ماهها، روزها، دورهها، امتها، پيامبران، سرزمينها، مردمان، جاىها و آبادىها برخى را برترى داده و در اين ميان از همه سرزمينها و آبادىها، مكه و مدينه و از آن پس عرفات و منا و ديگر مشاعر مقدس حج را از برترينها قرار داده است. در اين سرزمينها مردم به خدا پناه مىبرند و از درگاه او بهرههاى قدسى و الهى معنويت را مىجويند. از هر سرزمينى دور و نزديك آهنگ اين سامان مىكنند و خشنودى خدا و بخشايش او را مىجويند.
مكه، همان شهر كه «امّ القرى» نام گرفته، فضيلتهايى بىهمانند دارد و از مهمترين آنهاست:
رسول خداصلى الله عليه و آله روزى بر بلنداى حزوره رو به مكه كرد و فرمود:
«به خداوند سوگند، تو برترين زمين خدايى و دوست داشتنىترين سرزمين خداوند در پيشگاه اويى. اگر نبود آن كه از تو بيرون رانده شدم هرگز بيرون نمىرفتم.»
نماز در مسجدِ اين شهر، مسجد الحرام، به اندازهصد هزار نماز پاداش دارد.
مكه و مدينه تنها شهرى هستند كه در آنها تنها يك دين وجود دارد.
مناسك حج و عمره در اين شهر و سرزمين مجاور آن انجام مىگيرد.
در هر جا كه نمازى خوانده شود بايد قبلهاش مكه باشد.
درآمدن بدين شهر تنها با احرام امكانپذير است و غسل كردن نيز براى ورود به آن مستحب است.
هم در روزگار جاهليت حرم امن بوده و هم در روزگار اسلام حرم امن است و خداوند از آن روز كه هستى را بيافريد آن را حرم امن قرار داد.
مكه داراى نامهايى چند است كه مورخان و محدثان آنها را در نظم و نثر آوردهاند. از آن جمله است:
1- اسمكه، در اين نام مفهوم جذب و كشش نهفته است، چنان كه مكه خود، نيز همه را به سوى خويش مىكشاند.
2- بكه، چرا كه گردن ستمكاران و سركشان را در هم مىشكند.
3- بلد امين، كه در سوره بلد از آن ياد شده است.
4- بلده، كه آيتى ديگر از قرآن بدين نامش خوانده است. «(1)» 5- امّ القرى، از آن روى كه نقطه آغازين پيدايش زمين بوده است.
1) آنجا كه در سوره نمل آيه 91 مىفرمايد: إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ؛« من فقط فرمان يافتهام كه پرورگار اين شهر را بپرستم.»
1- نخستين كسى كه در مسجد الحرام بر او نماز ميت خوانده شد ابواهاب بن عزيز بن قيس بود.
2- در روزگار قريش، كف حجر اسماعيل و مطاف خاك و شن بود و نخستين كسى كه آن را به ريگ فرش كرد عمر بن خطاب بود. «(1)» 3- نخستين كسى كه مطاف را سنگفرش كرد عبداللَّه بن زبير بود كه اين كار را در شعاع حدود ده ذراع از ديوار و با سنگهايى كه زايد بر بناى كعبه مانده بود به انجام رساند. «(2)» 4- نخستين كسى كه در شب براى طواف كنندگان چراغى روشن ساخت عقبة بن ازرق بن عمرو غسّانى بود كه خانهاش چسبيده به مسجد الحرام و در سمت مقابل باب كعبه قرار داشت. بعدها در روزگار عبدالملك مروان، خالد بن عبداللَّه قسرى عهدهدار اين كار شد.
5- براى نخستين بار در سال 1346 ه. ق. در مسجد الحرام نيروى برق به كار گرفته شد. «(3)»
6- براى نخستين بار در سال 1366 ه. ق. در مسجد الحرام از پنكههاى برقى استفاده شد. «(1)» 7- نخستين به كارگيرى بلندگو در مسجد الحرام، به سال 1375 ه. ق. باز مىگردد. «(2)» 8- توسعه مسجد الحرام در دوران آل سعود، نخستين بار در سال 1375 ه. ق. آغاز گرديد. «(3)» 9- براى نخستين بار در سال 1377 ه. ق. مطاف توسعه يافت. «(4)» 10- براى نخستين بار در سال 1379 محل برداشتن آب از زمزم به طبقه زير زمين انتقال يافت. «(5)» 11- در سال 1379 ه. ق. براى نخستين بار در طبقه بالاى مسجد الحرام كه در جريان توسعه سعودى ساخته شده بود، نماز گزاردند. «(6)»
رسول خداصلى الله عليه و آله از مسجد الحرام، به سير شبانه مسجد الأقصى و معراج رفت؛ آن حضرت در حطيم خفته بود كه جبرئيل نزد وى آمد و وى را به سير شبانه برد. «(7)»صبحگاهِ روزِ پس از معراج، جبرئيل در محل كعبه، پيشاپيش پيامبرصلى الله عليه و آله به نماز ايستاد و نمازهاى پنجگانه را بدان حضرت تعليم داد: «(8)» رسول خداصلى الله عليه و آله چون در روز فتح به مكه درآمد سمت آب دادن حاجيان را از عباسبن عبدالمطلب و سمت پرده دارى و كليددارى را از عثمان بن طلحه ستاند. اما
ديگر بار بر آستانه در كعبه اين دو سمت را بدين دو تن باز گردانيد و همانجا اعلام كرد:
هر خونى و هر امتيازى كه در روزگار جاهليت بوده، همه را زير پا مىگذارم و بىاثر اعلام مىدارم، مگر همين سقايت حاجيان و كليددارى كعبه را. «(1)» چون رسول خدا در روز فتح مكه طواف خود را سوار بر شتر به پايان برد، از مركب فرود آمد و آن را از مسجد الحرام بيرون بردند. پس دو ركعت نماز گزارد و سپس به سراغ زمزم رفت و در آن نگريست. او مىخواست با دستان خود از زمزم آب بردارد، اما به كنارهاى از مسجد نزديك مقام ابراهيم رفت.
در آن روزگار مقام ابراهيم چسبيده به خانه خدا بود و پيامبرصلى الله عليه و آله آن را دور كرد.
همچنين رسول خداصلى الله عليه و آله ظرف آبى خواست و قدرى نوشيد و وضو ساخت. در اين هنگام مسلمانان قطرههاى آب وضوى او را بىدرنگ برمىگرفتند و برصورت خويش مىريختند و مشركان نيز مىنگريستند و مىگفتند: هيچ پادشاهى نه ديده و نه شنيدهايم كه به چنين جايگاهى در ميان قوم خود رسيده باشد.
پيامبرصلى الله عليه و آله پس از فتح مكه، در روز جمعه ده روز مانده از ماه رمضان، بر گرد خانه خدا طواف مىكرد كه فضالة بن عمر بن ملوح ليثى آهنگ قتل وى داشت. پيامبرصلى الله عليه و آله چون به او نزديك شد فرمود: اى فضاله؟ گفت: بله، اى رسول خدا. فرمود: با خويشتن در چه انديشه بودى؟ گفت: چيزى نيست، ذكر خدا مىگفتم. پيامبر خنديد و سپس فرمود: از خداوند آمرزش بخواه. آن گاه دستان خود بر روى سينه وى گذاشت و دل آن مرد آرام گرفت. وى خود بعدها گفته بود: به خداوند سوگند هنوز دست خود از روى سينهام برنداشت كه احساس كردم خداوند هيچ چيز را براى من دوست داشتنىتر از او نيافريده است. «(2)» پيامبر خدا در روز فتح مكه پس از آن كه به درون كعبه رفت، بلال را كه همراهش بود فرمود تا اذان بگويد. در همين زمان ابوسفيان بن حرب، عتاب بن اسيد و حارث بن هشام در آستانه كعبه نشسته بودند. عتاب رو به همراهانش كرد و گفت: خداوند بر اسيد
منت نهاد كه در اين جا نباشد و چيزى نشنود كه او را به خشم آورد. حارث گفت: به خداوند سوگند، اگر او را به حق مىدانستم از وى پيروى مىكردم. ابوسفيان نيز گفت: من هيچ نمىگويم، كه اگر چيزى بگويم اين ريگ به او خبر مىرساند!
ديرى نپاييد كه رسول خدا از كعبه بيرون آمد و به اين جمع فرمود: من همه آنچه را كه گفتيد مىدانم- و سپس همه آنچه را كه گذشته بود برايشان بازگو كرد. در اين هنگام حارث و عتاب هر دو گفتند: گواهى مىدهيم كه تو پيامبر خدايى. به خداوند سوگند، هيچ كس از آنچه ميان ما گذشت خبر نيافته بود تا بگوييم به تو خبر رسانده است. «(1)» در گذشتهها، در فصل تابستان مطاف را براى سرد شدن پيوسته آب پاشى مىكردند.
در تاريخ مسجد الحرام به دهها رخداد طبيعى؛ از قبيلصاعقه، لرزشهاى شبيه زلزله، خورشيد گرفتگى و همانند آن برمىخوريم كه آياتى از حكمت خداوند را نشان داده و مايه عبرت مردمان در دورى از گناه و آمرزش طلبيدن بركردههاى خويش بوده است.
چنان كهصاحب «مرآة الحرمين» آورده، چاه زمزم در مقابل ضلع حجرالأسود به فاصله هيجده مترى كعبه و در كنار مقام ابراهيم قرار داشته است.
پيدايش اين چاه به روزگار ابراهيم باز مىگردد. چون ابراهيم به فرمان خداوند زن و فرزند خويش هاجر و اسماعيل را در بيابانى بىكشت و ذرع رها كرد، همسرش از او پرسيد: چرا ما را وامىگذارى؟ آيا خداوند تو را چنين فرمان داده است؟ ابراهيم در پاسخ گفت: آرى. همسرش آنگاه گفت: اگر چنين است تباه نخواهيم شد.
هاجر و اسماعيل در جوار خانه ماندند و چون ذخيره آبى كه همراه داشتند به پايان رسيد ميان دو كوهصفا و مروه از اين سوى بدان سوى دويد تا مگر آبى بيابد. آن گاه كه
1) التاريخ القويم، ج 1، ص 291
همه تلاش خود را انجام داد و توانش به كرانه رسيد، او را از جانب پروردگار پاسخ آمد و خداوند زمزم را در زير پاى اسماعيل برجوشاند.
چون زمزم از خاك برجوشيد، هاجر از اين بيم كه مباد تا آوردن مشك، اين آب از ميان برود، برگرد آن با خاك حصار ساخت و چنين بدان خطاب كرد: «زمى، زمى»؛ «بر جاى خويش بمان». از آن روز و به سبب اين خطاب، زمزم به چنين نامى خوانده شد.
گويند: اگر هاجر بر گرد اين آب كه از زمين برمىجوشيد، حوضچه و حصار نمىساخت چشمهاى هميشه جارى مىماند.
با گذشت زمان و به سبب شرايط و اوضاع جغرافيايى و سياسى كه به واگذاشته شدن مسجد الحرام و زمزم انجاميد اين چاه پر شد و آثار آن هم از ميان رفت، تا آن كه بعدها عبدالمطلب در پى رؤيايى كه ديده بود، به الهام خداوند آن را ديگر بار آشكار ساخت.
به واسطه زمزم و در وفاى به نذرى كه عبدالمطلب كرده بود، عبداللَّه فرزند وى و پدر رسول خداصلى الله عليه و آله در معرض قربانى شدن قرار گرفت. اما زمزم كه چشمه آب حيات است و زندگى را به اسماعيل باز گردانده بود چگونه امكان داشت واسطه مرگ شود؟
چنين بود كه خداوند راهى ديگر در پيش عبدالمطلب گذاشت و بدينسان عبداللَّه از كشته شدن رهايى يافت. «(1)
بدينسان عبدالمطلب كندن را آغاز كرد در حالى كه يگانه فرزندش حارث او را يارى مىداد و البته جز او فرزندى هم نداشت. هنگامى كه كار در شرف پايان يافتن بود قريش در انجام بقيهاش مدعى شدند و از او خواستند آنان را نيز در كار اين چاه كه هديه پدرشان اسماعيل است شريك كند. عبدالمطلب از پذيرفتن سر باز زد و آنان به فزونى شمار خود در برابر وى حجت آوردند.
عبدالمطلب نذر كرد كه اگر خداوند او را ده فرزند پسر دهد يكى را در راه خدا قربانى كند.
» به واسطه زمزم و در هنگام فديه دادن براى عبداللَّه و رهايى او از كشته شدن بود كه مقرر شد ديه هر مردصد نفر شتر باشد. اسلام هم اين سنت عرب را پذيرفت و در1) . در اين باره در قصة التوسعه ص 140 به نقل از« الكعبة والكسوه» آمده است: شبى عبدالمطلب در خواب ديد كه بانگى غيبى از او مىخواهد زمزم را حفر كند. آن بانگ تكرار شد و جاى حفر را به او نماياند.
آيين ديه چنين مقرر كرد.
زمزم آبى است كه هر كس از آن بخورد از نفاق رهايى يابد.
زمزم شربت پذيرايى از ميهمانان خداست كه خانه او را زيارت كنند.
گويند ابوذر سى روز تنها به آب زمزم گذراند و در اين مدت آن اندازه فربه شد كه چين خوردگىهاى شكمش شكافت.
آب زمزم بر هر آب ديگرى برترى دارد؛ چه، آن كه سبب برجوشيدنش از زمين شده، پيامبرى از پيامبران الهى بوده و آنچه واسطه اين بر جوشيدن شده پاى جبرئيل بوده است، در جوار كعبه و در مقدسترين جاى زمين برجوشيده است. آب زمزم از سه سوى يعنى سمت حجرالأسود،صفا و نيز مروه مىآيد، پيامبران و برگزيدگان و پرهيزگاران از اين آب نوشيدهاند، قلب رسول خداصلى الله عليه و آله بدان شسته شده است، و آب زمزم را به دليل گوارا بودن و تبرك براى رسول خداصلى الله عليه و آله به مدينه مىبردند.
پس از آن كه عبدالمطلب زمزم را ديگر بار زنده ساخت، در جوار اين چاه جايى آماده كرد و خود در اين جاى عهدهدار آب دادن به مردم از زمزم مىشد. چون درگذشت فرزندش ابوطالب اين سمت را عهدهدار شد. ابوطالب سالى از برادر خود عباس بن عبدالمطلب ده هزار درهم قرض طلبيد و آن را در موسم حج مصرف كرد و هيچ براى خويش نگذاشت. چون سال بعد موسم حج شد ابوطالب هيچ نداشت و از اين روى ديگر بار از برادر خود عباس چهارده هزار درهم وام خواست، بر اين شرط كه اگر نتواند آن را باز پس دهد، منصب سقايت حاجيان را به وى واگذارد.
چون سال بعد شد و ابوطالب در اين مدت نتوانسته بود بدهى برادر را باز پس دهد سقايت را به او واگذاشت. اين سمت در دست بنى عباس بود و تا پايان خلافت عباسيان در اختيار آنان ماند.
ايوبصبرى در «مرآة جزيرة العرب» در اين باره چنين آورده است:
چون عباسيان حكومت را در اختيار گرفتند، كارهاى حكومتى آنان را از پرداختن به امور سقايت باز داشت و از اين روى اين كار را به خاندان زبير كه خود عهدهدار اوقات حرم بودند مىسپردند تا به نيابت از خاندان عباسى آن را به انجام رسانند.
تصويرص 145 قصة التوسعه يك صفحه كامل
بعدها خاندان زبير از عباسيان خواستند اين سمت را رسماً بديشان واگذار كنند.
عباسيان هم بر اساس سندى اين كار را بدين خاندان واگذاشتند، هر چند به دليل فزونى يافتن حاجيان، كسانى ديگر نيز در انجام اين مهم با آنان همكارى مىكردند. اينان را «زمازمه» مىناميدند.
بعدها خلفاى عثمانى نيز اين سمت را براى خاندان زبير تثبيت كردند.
امروزه اين خاندان به «بيت ريس» نامورند. «(1)» روزگارى بر زمزم غرفهاى و گنبدى بوده و آن جا سايبانى براى سرد كردن سبوهاى آب وجود داشته است. اما اين بنا در سال 1383 ه. ق. در جريان توسعه مطاف و بر اقتضاى ضرورت برداشته شد. «(2)
بنابر پژوهشهاى انجام گرفته از سوى كسانى كه در رخدادهاى مذكور در كتب مقدس يهوديان و مسيحيان تحقيق مىكنند، اسماعيل در سال 1910 قبل از ميلاد به دنيا آمده است. اين تاريخ با آنچه برخى مورخان مسلمان؛ همانند مسعودى پيش از اين محققان يادآور شدهاند، سازگارى و هماهنگى دارد.
از آن زمان تا سال 1995 ميلادى 3905 سال شمسى و 3987 سال قمرى فاصله است.
در قصة التوسعه ص 138 از نامهاى زمزم چنين ياد شده است: زمزم، شباعه، مرويه، نافعه، عافيه، ميمونه، بركه، مضنونه، كافيه، معذبه، شفاء سقم، طعام طعم، هزمة جبريل، و سقيا اسماعيل.
در همين كتاب درباره سرچشمه، ميزان آبدهى و نيز ابعاد و اندازهها و مرمتهاى زمزم چنين آمده است:
سرچشمه زمزم و ميزان آبدهى آن: مطالعاتى چند به هدف شناخت سرچشمه آب زمزم صورت پذيرفته و پس از بررسىهايى علمى كه در شرايط مختلف از جمله زمان بارش باران و جارى شدن سيل انجام گرفته مشخص شده است كه سرچشمه آب زمزم با ديگر آبهاى زير زمينى تفاوت دارد و بايد سرچشمهاى مستقل داشته باشد.
بر پايه همين بررسىها، سرچشمه اصلى آب زمزم از لابه لاى صخرههاى مسطحى است كه در دورههاى كهن زمين ساختى شكل گرفته است. اين آب از طريق سه رخنه كه در ميان سنگها پديد آمده، از سمت كعبه، صفا و همچنين مروه به طرف چاه زمزم مىآيد.
فشار آبى كه در زير اين صخرهها به سمت چاه سرازير مىشود به حدود ده متر آب مىرسد.
در بالاى طبقات سنگى كه آب از زير آنها جريان مىيابد طبقهاى به ضخامت حدود 16 متر از شن و ماسه وجود دارد.
طبق آخرين بررسىها ميزان دبى آب زمزم ميان 11 تا 5/ 18 ليتر در ثانيه است.
اگر ما كمترين ميزان دبى زمزم را لحاظ كنيم كل دبى اين چاه در هر ساعت 600/ 39، در هر روز 400/ 950، در هر ماه سى روزه 000/ 512/ 28 و در هر سال افزون بر 000/ 144/ 342 ليتر خواهد بود.
بر اين پايه مىتوان پيش بينى كرد از روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله تاكنون كه افزون بر چهارده سده مىگذرد، چه اندازه از زمزم آب برداشت شده است و چه اندازه كسان از آن سيراب شدهاند.
ابعاد زمزم: از دير باز مورخان به اندازهگيرى ابعاد زمزم اهتمام داشته و گزارشهايى از عمق و قطر آن در آثار خويش بر جاى گذاشتهاند. اخيراً نيز بررسىهايى علمى درباره اين امر صورت پذيرفته و در نتيجه آن مشخص شده كه عرض چاه حدود چهار متر است و داخل چاه تا عمق 80/ 14 سانتيمتر از دور چين محكمى برخوردار است. در پايين اين عمق دو دهانه تونل وجود دارد كه يكى از سمت كعبه و ديگرى از سمت اجياد مىآيد، و پايينتر از آن تا عمق 20/ 17 سانتيمتر در داخل سنگ حفر شده است.
جالب آن كه اين اندازهها به آنچه در اسناد تاريخى كهن نيز آمده و عمق چاه را چهل ذراع گزارش مىكند نزديك است.
قطر چاه در عمقهاى مختلف آن متفاوت و ميان يك و نيم و دو متر در نوسان است و در محل تلاقى دو بخش داراى دورچين و حفر شده در دل سنگها به 80/ 1 سانتيمتر مىرسد.
مرمت و بناى بر زمزم: در گذر روزگاران با توجه به جايگاه زمزم، اهتمام فراوانى بدان شده است و خليفگان و شاهان و حكمرانان عنايتى بسيار بدان داشته و به ساختن بنا، بر آن پرداخته و آذينهايى مناسب با جايگاه و منزلت اين چاه، بدان افزودهاند و اين اهتمام تا به امروز ادامه يافته است.
از آنجا كه در روزگاران كهن منصب سقايت حاجيان از آب زمزم در اختيار عباس بوده، عباسيان علاقه و اهتمام فراوانى به زمزم و ابنيه آن داشتند. منصور نخستين كسى بود كه نردههايى بر چاه گذاشت و اطراف آن را سنگفرش كرد. عباسيان همچنين بر روى چاه گنبدى بنا كردند كه ياقوت حموى از آن ياد كرده است. ابن عبد ربه اين گنبد را كاشى كارى شده توصيف كرده و در گزارشى كه ابن جبير از آن به دست داده، گنبدى است با نماى سنگ سفيد، و گنبد خانه آن درى به سمت شرق دارد و در داخل آن دلوى است كه پر آب مىكنند و بر كنار گنبد نيز اقامتگاه موذن زمزم است. در اين گزارش، همچنين گرداگرد چاه كاملًا با سنگ دورچين شده است.
در دورههاى بعد گنبد و بنايى كه بر زمزم بوده بارها مرمت شده و در آخرين مرحله پيش از توسعه فراگير سعودى، دهانه چاه گرد بوده، بر آن قطعه سنگى مرمر به اندازه دهانه قرار داشته، سطح اطراف آن با مرمر فرش شده، بر گرد آن حصارى فلزى وجود داشته تا مانع سقوط به چاه شود و بر روى اين حصار نيز نردههايى فلزى بوده است.
بناى گنبد خانهاى كه تا اين دوران بر زمزم بوده، بنايى چهار گوش و طول هر ضلع آن 11 ذراع برابر 5/ 5 متر بوده است. درِ گنبد خانه از سمت شرق گشوده مىشده، در ارتفاع نيمه ديوار و در سمت مقابل كعبه يعنى ضلع غربى بنا كتيبهاى وجود داشته، بر فراز بنا سقفى چوبى و بر روى اين سقف گنبدچهاى كوهان شكل با اضلاع مسطح قرار گرفته بوده، و مجموع اين سايه بان چوبى به رييس وقت نگهداران، كه وظيفه اعلام وقت اذان در اوقات پنج گانه به مؤذنان را عهدهدار بوده، اختصاص داشته است.
تا سال 1373 ه. ق. براى برداشتن آب از دلو استفاده مىشده و در اين سال پمپ آبى بدين منظور نصب شده كه آب را به منبعى فلزى در بالا مىرسانده و از آنجا آب به شيرهايى كه در اطراف چاه قرار داده شده مىرسيده است. البته در اين زمان همچنان دلو چاه نيز براى كسانى كه علاقه داشتهاند باقى گذاشته شده بود.
در دومين مرحله از نخستين توسعه دوران سعودى كه در فاصله سالهاى 1381 تا 1388 ه. ق. صورت پذيرفت، بناهاى موجود بر زمزم برچيده شد و دهانه چاه نيز به طبقه زير زمين؛ يعنى عمق دو متر و هفتاد سانتيمتر از سطح مطاف انتقال يافت و پلكانهايى براى رفتن به سالنهاى جداگانه زنان و مردان كه در هر كدام تعدادى شير نصب شده بود ساخته شد. در همين مرحله، دوران به كارگيرى دلو براى برداشتن آب به كلى پايان يافت.
در مراحل بعد به وسعت و امكانات سالن زير زمين افزوده شد. همچنين آب زمزم در سر تا سر مسجد الحرام در مخزنهاى ويژه يك شكل در دسترس حاجيان قرار گرفت.
تا پيش از دوران حاضر كه آب زمزم با دستگاههاى ويژه سرد مىشود، يخهاى مورد استفاده براى سرد كردن آب از خود زمزم تهيه مىشده است و اكنون نيز همين شيوه در كنار استفاده از سرد كنها استمرار دارد بنگريد به قصة التوسعه، صص 141- 127.« مترجم»
»خداوند درباره مقام ابراهيم در قرآن كريم چنين فرموده است: «و آن گاه كه آن خانه را پناهگاه و مأمن آدميان قرار داديم و شما از مقام ابراهيم براى خويشتن نمازگاه بگيرد.» «(1)»- يعنى آن كه در جوار مقام ابراهيم نماز بگزاريد.
برخى گفتهاند: مسجد الحرام همه جايش مقام ابراهيم است. برخى گفتهاند: همه حرم مقام ابراهيم است. كسانى گفتهاند: همه مكانهاى حج از قبيل منا، عرفات و مزدلفه مقام ابراهيم است. و سرانجام كسانى ديگر نيز گفتهاند: مقام ابراهيم همان سنگى است كه ابراهيم به هنگام بناى كعبه بر روى آن مىايستاد و هر اندازه ديوارهاى كعبه بالاتر مىرفت آن را نيز بالاتر مىبرد.
در اين ميان، نظر اخير درستتر از بقيه مىنمايد و همين نيز از نام مقام ابراهيم به ذهن انسان تبادر مىكند.
پس مقام ابراهيم همان سنگ است كه خداوند خواسته جاى پاى او بر آن بماند تا يادمانى از ايمان كامل و دلدادگى تام او به خداوند باشد. «(2)» بنا بر روايتى كه ترمذى، احمد، حاكم و ابن حِبّان نقل كردهاند، مقام ابراهيم در اصل از سنگهاى بهشت است؛ از رسول خداصلى الله عليه و آله روايت كردهاند كه فرمود: «ركن و مقام دو ياقوت از ياقوتهاى بهشت هستند كه خداوند درخشش آنها را خاموش كرده است و اگر خداوند نور آنها را خاموش نمىكرد از مشرق تا مغرب را روشن مىساختند.
با آن كه اعراب در روزگار جاهليت نيز حجرالأسود و مقام را در كنار كعبه احترام مىگزاردند، اما خداوند چنين مقدر داشت كه اين سه از بت شدن مصون بمانند تا اين
مقدسات آيين محمدى از هر گونه شائبه شرك در تاريخ خود به دور باشند.
جاى پاهايى كه بر سنگ مقام است حالت اوليه خود را از دست داده؛ چرا كه جز در دورههاى اخير، در فضاى آزاد و در زير آفتاب و ديگر عوامل طبيعى بوده و افزون بر اين، فراوان آن را لمس كردهاند و مجموع اين عوامل سبب از ميان رفتن نقش انگشتان شده است.
آنچه از جاى پاهاى موجود بر سنگ به نظر مىرسد اين است كه ابراهيم به هنگام بناى كعبه و قرار گرفتن بر روى اين سنگ پا برهنه بوده است.
بخارى از انس بن مالك نقل كرده است كه عمر بن خطاب گفته:
«در سه چيز با خدايم بر يك خواسته شدم: يكى آن كه گفتم: اى رسول خدا، چه خوب بود مقام ابراهيم را نماز گاه مىكردى. پس اين آيه نازل شد كه وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً «(1)» ....»
سنت آن است كه نماز در پشت مقام ابراهيم خوانده شود. البته حتماً نمىبايست بهطور دقيق پشت مقام قرارگرفت، بلكهبه همان اندازه كهعرفاً پشتمقامباشد كافى است، آنگونه كه نمازگزاران جماعت، در فاصلههاى دور ونزديك پشت سر امام قرار مىگيرند.
در دوران جاهليت و در روزگار رسول خداصلى الله عليه و آله تا روز فتح مكه، مقام ابراهيم چسبيده به خانه خدا بود، اما پيامبرصلى الله عليه و آله پس از نزول آيه وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً و براى آن كه نمازگزاران در پشت مقام ابراهيم سد راه طواف كنندگان كعبه نشوند آن را از خانه خدا فاصله داد و به جاى كنونى برد. مقام در دوران ابوبكر و عمر نيز در همين جا بود و چون در اين دوران سيل آن را از جاى خود كند و دور كرد آن را به مسجد الحرام برگرداندند و چسبيده به كعبه گذاشتند. اما عمر خود از مدينه به مكه آمد و در ماه رمضان سال 17 ه. ق. در حضور جمعى ازصحابه آن را به همان موضع خويش در دوران پيامبرصلى الله عليه و آله برگرداند. اكنون نيز مقام در همان جا قرار دارد.
مهدى خليفه عباسى نخستين كسى بود كه در سال 161 ه. ق. براى مقام ابراهيم
1) بقره: 125
قابى از طلا فراهم ساخت، سپس ديگر خليفگان و كليد داران كار نگهدارى از مقام و ترميم قاب آن و يا فراهم ساختن قابهاى جديد را براى آن پىگرفتند.
مقام ابراهيم در آغاز در فضاى روباز قرار داشت، در جريان فتنه قرمطيان كه حجرالأسود را دزديدند، خواستند مقام را هم بربايند، اما يكى از كليدداران كعبه آن را پنهان ساخت و بدين سان از گزند ايمن نگه داشت. از آن پس بود كه مردم براى حفاظت از مقام، در انديشه برآمدند و بدين سان براى آن، دو قبه متحرك؛ يكى چوبى و ديگرى آهنينفراهمگرديد. بعدها براى مقامصندوقى ويژه ساختند و آن را در اينصندوق مىگذاشتند.
در زمانهاى پسين و با پيشرفت اوضاع، براى مقام مقصورهاى ساختند و در انتهاى اين مقصوره سايه بانى بود تا مردم نماز طواف را در آن انجام دهند.
گفته مىشود نخستين بار در سال 810 ه. ق. مقصورهاى بر مقام ساخته شد. بناى ساخته شده بر مقام، بعدها بارها مرمت و نوسازى شد و سرانجام در دوران سعودى و به هدف فراختر كردن مطاف بر حاجيان، آن را برداشتند و ضريح شيشهاى كوچكى جايگزينش كردند.
تا سال 1385 ه. ق. مقام ابراهيم در داخل بناى مقصوره قرار داشت و پردهاى كه مقام را در ميان گرفته بود مانع دسترسى بدان مىشد. در سال 1377 ه. ق. محمد طاهر كردى فاصله ميان شاذروان كعبه تا نخستين پنجره ضريح مقام ابراهيم را اندازهگيرى و آن را يازده متر گزارش كرده است. «(1)
اين طرحى است تقريبى اما نزديك به حقيقت كه ما خود، هنگامى كه در 17 شعبان 1367 ه. ق. درهاى ضريح مقام را برايمان باز كردند به دست خويش ترسيم كردهايم؛ چنان كه در اين طرح به خوبى پيداست روى مقام ابراهيم و چهار ضلع جانبى آن با قاب نقره پوشيده شده و تنها جاى پاها بازمانده است. اين قاب نقره از سمت پايين به سنگى كه قاعده مقام را تشكيل مىدهد و در زير آن جاى گرفته، چسبيده است و نمىتوان آن را جا به جا كرد.
كردى همچنين شعرى بدين مضمون نقل مىكند:
« هر اندازه بنا بالا مىرفت ابراهيم و اسماعيل مقام را بالاتر مىبردند و بدين سان به كمك آن، پايههاى خانه را بالا بردند. بر اين سنگ جاى پايى است كه بيش از هر چيز جاى پاى آن هاشمى را مىماند.»
تصوير؟؟؟؟؟
كردى سپس مىافزايد: واقعاً نيز چنين است؛ چه، هم در اين باره احاديثى صحيح رسيده و هم شكل جا پاهاى موجود بر مقام اين همانندى را گواهى مىكند. ابوجهم ابن حذيفه قرشى- كه خود دوبار؛ يكى در روزگار قريش و ديگرى در روزگار عبداللَّه زبير در بناى كعبه شركت داشته است- مىگويد: هيچ شباهتى به سان شباهت جاى پاى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با جاى پاى ابراهيم عليه السلام كه بر مقام مىيابيم نديدهام.
كسانى از بنى مدلج؛ يعنى خاندانى كه در علم شناخت كسان از طريق جاى پا و ديگر نشانههاى بدنى نامورترين خاندان عرب بودهاند، هنگامى كه عبدالمطلب پس از درگذشت آمنه مادر پيامبر صلى الله عليه و آله عهدهدار كفالت آن حضرت شده به او گفتهاند: از محمد خوب نگهدارى كن كه ما هيچ جاى پايى به همانندىِ جاى پاى او با آن كه بر مقام ابراهيم است نديدهايم. نك: التاريخ القويم، ج 4، ص 20
»1) محمد طاهر كردى همچنين در« التاريخ القويم» اين طرح تقريبى را از مقام ابراهيم آورده و در مورد آن كه در صفحه بعد آمده چنين نوشته است:
تصميم به برداشتن بناى ساخته شده بر مقام ابراهيم بنابر توصيه كنگره تأسيس رابطه العالم الاسلامى (انجمن جهان اسلام) در 25/ 12/ 84 ه. ق. آغاز شد. در مقدمه آن توصيه چنين آمده بود: «به منظور از ميان بردن خطر ازدحام درايام برگزارى حجّ و همچنين جلوگيرى از تكرار قربانى شدن بىگناهان در زير دست و پاى طوافكنندگان يعنى فاجعهاى كه همه ساله شاهد آن هستيم و با تسامح و تساهل آيين اسلام و مكلّف نكردن مردم به بيش از آنچه در توانشان است ناسازگارى دارد، اين كنگره طرح زير را
تصويب و برداشتن مقام را به نهادهاى دستاندركار عربستان سعودى واگذار مىكند ...»
به دنبال اين تصميم مشخصات فنّى طرح اعلام و مسؤولان بىدرنگ دست به كار اجراى آن شدند و در نتيجه اقدامهاى انجام گرفته، حفاظ شيشهاى و ضريح امروزين بر روى مقام قرار داده شد.
در سالهاى اخير و در چهار چوب طرح توسعه ملك فهد فرمانى از سوى وى درباره مرمت مقام ابراهيم، بىآن كه ذرهاى جابه جا شود يا در آن تغييرىصورت پذيردصادر شد و در پى آن فرمان، مرمت مقام ابراهيم با ويژگىهاى زير انجام گرفت:
1- ضريح فلزى كه بر مقام ساخته بودند با ضريح مسى جديد جايگزين گرديد. در اين ضريح، پنجرههاى مشبك داخل، آب طلا داده شد و بر روى اين، پنجرهاى شيشهاى به قطر 10 ميليمتر و از نوع مقاوم در برابر ضربه و حرارت قرار گرفته است.
2- نماى قاعده سنگى مقام از گرانيت سياه و مرمر وادى فاطمه به مرمر سفيد يكدست كرار كه با گرانيت سبز تزيين شده بود تغيير يافت تا با نماى حجر اسماعيل همانند شود.
3- لبههاى تيز قاعده سنگى مقام به شكل منحنى و گرد درآمد.
4- عمليات مرمت در بعد از ظهر روز چهارشنبه 21/ 10/ 1418 ه. ق. پايان پذيرفت. «(1)
مشخصات سنگ مقام:[ باسلامه در كتاب تاريخ عمارة المسجد الحرام درباره سنگ مقام ابراهيم چنين گزارش مىكند:]« سنگى است از نوع سنگهاى نرم، شكل كلى آن مربع و طول، عرض و ارتفاع آن هر كدام يك ذراع 50 سانتيمتر* 50 سانتيمتر* 50 سانتيمتر است. در وسط آن جاى پاى ابراهيم به چشم مىخورد. اكنون اين جاى پا دو حفره بيضى شكل است كه البته دراثر دست كشيدنهاى فراوان بر آن در گذر تاريخ و همچنين پر كردن آن با آب زمزم و ديگر عوامل بدين صورت درآمده است.
من[ باسلامه] در سال 1332 ه. ق. همراه با رييس كليد داران وقت، مرحوم شيخ محمد صالح بن احمد بن محمد شيبى سنگ مقام را به چشم ديديم و مشاهده كرديم كه با ورقههاى نقره پوشانده شده و بر روى قاعدهاى قرار گرفته و چنان كه يادآور شدهام مكعب شكل و به رنگى ميان سفيد، سياه و زرد است، و جاى پاهايى بر روى آن نقش بسته است.»
محمد طاهر كردى تاريخنگار ديگرى است كه خود سنگ مقام را ديده و آن را چنين گزارش كرده است:« مشاهده كرديم كه سنگ مقام ابراهيم خليل بر روى قاعدهاى از سنگ مرمر سفيد و با طول و عرض همانند طول و عرض مقام ولى با ارتفاع 13 سانتيمتر سوار شده و قاب نقرهاى كه سنگ اصلى مقام را در برگرفته اندكى از اين قاعده را هم گرفته و بدين ترتيب آنها را به همديگر محكم كرده است، به گونهاى كه سنگ اصلى مقام را نمىتوان از اين قاعده جدا كرد.»
سنگ اصلى و اين قاعده كوچك، با هم، بر روى قاعده بزرگترى سكو مانند قرار گرفته كه از جنس سنگ مرمر سفيد و طول و عرض آن يك متر و ارتفاعش از زمين 36 سانتيمتر است.
اين قاعده، خود در ميان صندوق يا ضريح چوبى مكعب شكلى به ارتفاع قد انسان قرار گرفته و اين ضريح داراى هيچ منفذى نيست و تنها از طريق درِ آن مىتوان مقام را مشاهده كرد.
البته هم در اندازهها و هم در مشخصاتى كه براى سنگ و مقام ذكر شده، اختلافهايى ميان كردى و باسلامه وجود دارد. آنچه درباره ابعاد و مشخصات در آغاز اين بحث آورديم گزارش باسلامه است، اينك بنگريم كردى در اين باره چه مىنويسد. او ابعاد مقام را چنين گزارش مىكند:« سنگ مقام شبيه به مكعب است، ارتفاع آن بيست سانتيمتر، طول سه ضلع از اضلاع آن، در برش افقى، 36 سانتيمتر و طول ضلع ديگر 38 سانتيمتر است. بنابراين محيط سنگ؛ يعنى محيط شامل ضلعهاى چهار طرف جمعاً صد و چهل و شش سانتيمتر خواهد بود. اما سطح ضلع پايين مقام اندكى از سطح ضلع فوقانى بيشتر است و بدين ترتيب محيط سنگ يعنى محيط شامل ضلعهاى پايين و بالا و دو ضلع جانبى جمعاً حدود صد و پنجاه سانتيمتر خواهد بود.»
به نظر مىرسد در ميان اين گزارشها گزارش محمد طاهر كردى دقيقتر است؛ زيرا او اين فرصت را در اختيار داشته كه با دقت و حوصله ابعاد را اندازه بگيرد و مشخصات را بررسى كند هر چند كه اختلاف ميان او و باسلامه اندك است و از چند سانتيمتر تجاوز نمىكند.
فاصله سنگ مقام تا كعبه و ديگر اماكن: شمارى از عالمان اين فاصله را در آثار خود يادآور شدهاند؛ از جمله ازرقى در اخبار مكه ج 2، ص 28 آورده است: فاصله ميان ركن حجرالأسود تا مقام ابراهيم بيست و نه ذراع حدود 5/ 14 متر، فاصله ميان شاذروان كعبه و مقام بيست و شش ذراع و نصف حدود 25/ 13 متر، از ركن شامى تا مقام 28 ذراع و هفت انگشت حدود 14 متر، و از مقام تا كنار چاه زمزم بيست و چهار ذراع و 20 انگشت حدود 05/ 12 متر است.
مراحل تاريخى مقام: سنگ مقام همانند حجرالأسود در كانون اهتمام و توجه خليفگان، شاهان، فرمانروايان و اميران بوده است؛ نخستين كسى كه اين سنگ را آذين فراهم ساخت مهدى عباسى بود. او هزار دينار فرستاد و با آن براى سنگ مقام ابراهيم حفاظ ساختند. هارون در دوران خلافت خود پس از مشاهده اين كه حفاظ نقره سنگ آسيبهايى برداشته است فرمان داد آن را مرمت و نوسازى كنند. در دوران متوكل عباسى نيز بر اين حفاظ افزوده شد.
در سال 810 ه. ق. به نام ملك ناصر فرج فرمانرواى مصر و شام گنبدى بر مقام ساخته شد. در سال 900 ه. ق. اين گنبد تعويض و در سال 915 مقام ابراهيم مرمت شد. در سال 1001 ه. ق. نيز سقف بنايى كه بر مقام بود تعويض گرديد و از آن پس بارها اين بنا و نيز ضريح و قاب سنگ نوسازى يا مرمت شد.
در روزگار حكمرانان عثمانى رسم بر اين بود كه هر سال به هنگام تعويض جامه كعبه، بر مقام ابراهيم نيز جامهاى سياه بپوشانند. اين جامه همانند پوشش كعبه با سيمهاى نقره و طلايى رنگ و به سبكى همانندِ سبك مورد استفاده در پرده و كمربند كعبه گلدوزى شده بود و بر روى صندوق چوبيى كه در داخل ضريح فولادى و بر روى مقام قرار داشت آويخته مىشد.
در چهار سوى اين پوشش نوشتههايى عربى و يا آيههايى از قرآن گلدوزى شده بود. اين نوشتهها كه از سمت درِ مقام ابراهيم آغاز مىشد عبارت بودند از:
سطر اول: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ
سطر دوم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنْ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
سطر سوم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدىً لِلْعَالَمِينَ* فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِناً وَللَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنْ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ عَنْ الْعَالَمِينَ
سطر چهارم:« االلَّه جَلَّ جَلالُهُ، مُحَمَدٌ صلى الله عليه و آله، ابوبكر رضى الله عنه، عمر رضى الله عنه، عثمان رضى الله عنه، على رضى الله عنه، حسين رضى الله عنه»
سطر پنجم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَى سَبِيلًا
سطر ششم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.
وضع كنونى مقام ابراهيم: تا پيش از سال 1387 ه. ق./ 1967 م. مقام ابراهيم در داخل ضريحى مسى و مكعب شكل قرار داشته و اين ضريح را گنبد خانهاى چهار ستونى با ابعاد سه در شش متر در ميان مىگرفته و بر فراز آن بنا گنبدى وجود داشته است.
اما افزايش روز به روز حاجيان در آن روزگار به گونهاى بود كه مطاف گنجايش آنان را نداشت و در اين ميان، بناى مقام ابراهيم، خود يكى از عوامل كندى حركت طواف كنندگان برگرد كعبه بود. اين مسأله گفت و گوهاى پردامنهاى را ميان عالمان مسلمان سبب گرديد و سرانجام انجمن جهان اسلام در كنگره
بناى مقام ابراهيم كه در جريان توسعه مطاف برچيده شد
تأسيس خود در 25/ 12/ 1384 ه. ق. مصوبهاى را درباره مقام ابراهيم صادر كرد، مبنى بر اين كه همه بناهاى زايد پيرامون مقام برچيده و تنها مقام در جاى اصلى خود باقى گذارده و براى حفاظت از مقامابراهيم حفاظ يا ضريح مخصوصى از شيشه و با ارتفاع مناسبى كه مانع بر زمين خوردن طواف كنندگان شود بر آن قرار گيرد.
بدين ترتيب ضريحى شيشهاى با حفاظى محكم ساخته شد و در رجب سال 1387 ه. ق./ 1967 م. سنگ مقام در درون اين ضريح برروى قاعدهاى سنگى با ابعاد 180* 130 سانتيمتر و ارتفاع 75 سانتيمتر نصب شد.
در روز شنبه 18/ 7/ 1387 ه. ق. طى مراسمى با حضور ملك فيصل از ضريح جديد پرده بردارى شد. قصة التوسعه، صص 151- 147 به نقل از منابع ديگر.« مترجم»
»1) در كتاب قصة التوسعه درباره مشخصات سنگ مقام ابراهيم، تاريخچه اين سنگ، مراحل تاريخى ساخت بنا بر سنگ و همچنين وضع كنونىِ سنگ، آگاهىهايى به دست داده شده كه يادآورى آنها بر فايده اين كتاب مىافزايد. در آن كتاب چنين آمده است:
ازصفحه 185 تا 189 از كتاب كعبه المعظمه
ازصفحه 185 تا 189 از كتاب كعبه المعظمه
ازصفحه 185 تا 189 از كتاب كعبه المعظمه
ازصفحه 185 تا 189 از كتاب كعبه المعظمه
ازصفحه 185 تا 189 از كتاب كعبه المعظمه
ازصفحه 185 تا 189 از كتاب كعبه المعظمه
ازصفحه 185 تا 189 از كتاب كعبه المعظمه
ازصفحه 185 تا 189 از كتاب كعبه المعظمه
ازصفحه 185 تا 189 از كتاب كعبه المعظمه
ازصفحه 185 تا 189 از كتاب كعبه المعظمه
خداوند در قرآن كريم دربارهصفا و مروه فرموده است: «بىگمانصفا و مروه از شعائر خداست ...» «(1)» سعى يكى از اعمال مخصوص حج است و از كارهايى تعبدى كه آيين الهى مقرر داشته است و بايد در جاى ويژه خود؛ يعنى ميان دو كوهصفا و مروه انجام گيرد و عدول از آن جايز نيست.
كوهصفا در پايين كوه ابوقبيس و تقريباً در موازات حجرالأسود قرار گرفته و سعى از آن آغاز مىشود. مروه نيز در سمت مدعى و كوه آن در بيخ كوه قعيقعان قرار دارد و سعى در آن پايان مىپذيرد.
هر چند سعىصفا و مروه از امور تعبدى است و در علت و فلسفه آن نتوان چند و چون كرد، اما ممكن است پارهاى از حكمتهاى اين عمل عبادى با تدبر در اصول و مبانى تشريع به دست آيد. درباره سعىصفا و مروه، شايد يكى از حكمتها آن باشد كه خداوند خواسته است چنين مراسمى در حج نماد ايمان والاى مادرِ اسماعيل و يادآور آن داستان و آن ايمان و يقينى باشد كه چون ابراهيم در پاسخ پرسش او گفت خداوند چنين فرموده است، اظهار داشت: اگر چنين است تباه نخواهيم شد. او اين پاسخ را در حالى داد كه همه قراين مىگفت اين بيابان بىآب و علف جاى تلف شدن است. اما او قيوم بودن خداوند را باور داشت و مىدانست خدا او را وانخواهد گذاشت.
در روزگار رسول خدا، مسعى پر پهن بود. اما بعدها خانههايى در دو سويش ساخته شد و عرض آن را كم كرد. مهدى عباسى به روزگار فرمانروايىاش اين خانهها را خراب كرد، بخشى از زمين آنها را جزو مسعى و بخشى ديگر را جزو مسجد الحرام قرار داد.
در دورههاى قديم بر كوههاى مروه وصفا پلكانى وجود داشته است. در دوران فرمانروايى منصور، كارگزار او در مكه، عبدالصمد بن على بن عبداللَّه بن عباس، دوازده
1) بقره: 158
پله در دامنهصفا و پانزده پله در دامنه مروه بنا كرده بود.
در دورههاى قديم همچنين بر دو كوهصفا و مروه به نشانىِ نقطه شروع و پايان سعى، دو گنبد كوچك وجود داشته كه با پله به گنبدخانههاى آنها مىرفتهاند. تاريخ اين دو به سده سوم باز مىگشته و بر گنبد مروه آيه إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ ... نقش شده بود.
در زير گنبدها و در بالاى پلهها دو هشتى (گنبدخانه) وسيع براى توقف و دعا، دور زدن و همچنين استراحت وجود داشته است.
در 24/ 10/ 1377 ه. ق. و در توسعه دوران ملك سعود گنبدصفا برداشته و دو پلكان سيمانى يكى براىصعود بهصفا و ديگرى براى فرود از آن ساخته شد.
بنا بر گزارش محمد طاهر كردى كه خود پس از توسعه مسجد الحرام در دوران سعودى فاصله ميانصفا و مروه را اندازه گرفته، ازصفا تا مروه 375 متر است. «(1)» درگذشته زمين مسعى ناهموار و منطقه هروله داراى شيبى بوده است كه سعىكنندگان را به تندتر رفتن و هروله كردن وادار مىساخته است. اما پس از هموار كردن زمين مسعى لازم آمده است براى مشخص شدن بخشى از مسعى كه هروله كنان طى مىشود نشانىهايى گذاشته شود تا اين عمل تعبدى به درستى انجام گيرد.
دو تيرك سبز، نشان دهنده بخش هروله مسعى هستند. در جريان توسعه و بازسازى مسجدالحرام و مسعى در سال 1375 يكى از اين دو تيرك تخريب ولى تيرك ديگر واگذاشته شد تا نشان دهنده مرز اين بخش باشد. پس از بازسازى اين تيرك و به سال 1376 ه. ق. تيرك دوم برداشته و آن نيز نوسازى و به جاى خويش بازگردانده شد.
بدين سان تيركهايى كه امروزه در دو نقطه آغاز و پايان بخش هروله مسعى وجود دارند درست در جاى تيركهاى اوليه قرار گرفتهاند.
از بررسى روايتهاى تاريخى مىتوان به دست آورد كه دو تيرك سبز، نشان
1) قصة التوسعه ص 197 به نقل از اخبار مكه ازرقى، فاصله صفا تا مروه را 5/ 766 ذراع؛ يعنى حدود 25/ 383 متر گزارش كرده است.« مترجم»
دهنده اين بخش از مسعى خيلى جديد نيستند و از همان سده نخست هجرت براى مشخص كردن بخش ويژه مسعى كه در آن بايد هروله كنان سعىصفا و مروه كرد نصب شدهاند.
مسعى تا سال 1341 ه. ق. بدون سقف بوده و در اين سال به فرمان شريف حسين بن على بن محمد بن عون سقفى بر قسمت اعظم مسعى قرار داده شده و اين سقف در سال 1366 به فرمان ملك عبدالعزيز با سقفى نو به عرض بيست متر و نيم و برخوردار از كيفيت فنى بالا جايگزين شده است.
براى نخستين بار در دوران ملك عبدالعزيز (به سال 1345 ه. ق. در پى فرمان وى و به هدف جلوگيرى از بلند شدن گرد و خاك در هنگام سعىصفا و مروه، سطح مسعى سنگفرش شد.
در دوران ملك سعود كل مسعى؛ اعم از كف و سقف با بتون مسلح به شكلى زيبا تجديد بنا گرديد.
هماكنون نيز مسعى داراى وسعت كافى، امكانات تهويه و سنگفرش مناسب است. «(1)»
«(2)»
تا پيش از اسلام، حد مسجد الحرام همان دايره طواف بوده و اين مسجد داراى ديوار و بارويى نبوده و خانههاى قريش دايره مطاف را در ميان داشته است. ميان هر دو يا سه خانه ممرى وجود داشته كه مردم از طريق آن به دايره مطاف يا همان مسجد الحرام راه مىيافتهاند.
عمربن خطاب در توسعه مسجد الحرام ديوارى برگرد آن ساخت. بنابراين، او نخستين كسى است كه مسجد الحرام را توسعه داد و اطراف آن را ديوار كرد.
مورخان نياوردهاند كه عمر براى مسجد الحرام درى قرار داده باشد، اما با توجه به
اين كه معمولًا ساختن حصار و ديوار با گذاشتن در و درگاه همراه است مىتوان حدس زد كه وى در يا درهايى نيز بر مسجد الحرام نصب كرده باشد.
به هر حال، در گذر زمان و با توسعههاى مسجد الحرام درهاى آن نيز فزونى يافته و به بيست و شش مورد رسيده است.
در جدول زير نام اين درها آمده است:
رديف نام درملاحظات
1 باب السلام دليل نامگذارى آن را نمىدانيم. گفتنى است باب بنى شيبه كه در گذشتهها در مقابل مقام ابراهيم قرار داشته پيشتر بدين نام خوانده مىشده است.
2 باب قايتباى مئذنه سلطان قايتباى پادشاه مصر بر ايوان همين درگاه قرار دارد و آن را باب القواريرهم مىگفتند.
3 باب النبىصلى الله عليه و آله آن را از اين روى بابالنبى ناميدهاند كهپيامبرصلى الله عليه و آله ازخانهخود، خانه خديجه كه در توجه عطاران بود، از طريق اين در به مسجد الحرام وارد مىشد.
اين در را «باب الجنائز» هم گفتهاند، بدان دليل كه در گذشته جنازهها را از اين در بيرون مىبردند. باب الحرير نام ديگر اين در است، از آن روى كه دكانهاى مجاور اين درگاه حرير مىفروختهاند. سرانجام نام ديگر اين در «باب النساء» است.
4 باب العباس اين در از آن روى به نام عباس بن عبدالمطلب نامور شده كه در مقابل خانه او كه در مسعى واقع شده قرار داشت.
5 باب على عليه السلام نامهاى ديگر آن «باب بنىهاشم» و «باب البطحاء» است.
6 باب بازان چنان كه ازرقى در اخبار مكه آورده، آن را باب بنى عائذ هم گويند.
امروزه آن را «باب قره قول» يا «باب مخفر الشرطه» (پاسگاه پليس) مىناميم.
7 باب البغله ازرقى از آن به نام باب بنىسفيان هم نام برده است.
8 باب الصفا چون در برابرصفا قرار دارد بدين نام معروف شده است. «باب بنىمخزوم» و «باب اجياد الصغير» نامهاى ديگر آن است.
9 باب اجياد از آن روى بدين نام خوانده شده كه خط مستقيمى آن را به اجياد وصل مىكند.
رديف نام درملاحظات
10 باب الرحمه آن را «باب المجاهديه» نيز گويند. از آن روى كه مدرسه ملك مجاهد فرمانرواىيمن در مقابل آنبوده است. «باب اجياد» نام ديگر اين در است.
11 باب التكيه مقصود تكيه مصريان است كه در برابر اين در قرار داشته است. اين در را «باب الشريف عجلان» و «باب بنىتيم» نيز گفتهاند.
12 باب ام هانى نام دختر ابوطالب است. اين در را «باب الحميديه»- كه دار الحكومه بوده است- و نيز «باب اجياد الكبير» گويند.
13 باب الوداع «باب الحزوره»، «باب الحزاميه» و «باب بنىحكيم بن حزام» نامهاى ديگر آن است.
14 باب ابراهيم گويند خياطى به نام ابراهيم در جوار اين در دكانى داشته و بدين دليل در را باب ابراهيم گفتهاند.
15 بابصغير اين در به مدرسه شريف عبدالمطلب گشوده مىشده است.
16 باب الداووديه از آن روى بدين نام خوانده شده كه به مدرسه داووديه راه داشته است.
17 باب العمره آن را از اين روى باب العمره گفتهاند كه عمره گزارانى كه از تنعيم محرم مىشوند. از طريق شبيكه بهسمت مسجدالحرام مىآيند وازايندربه مسجد واردمىشوند. ايندر را «باببنىسهم» وهمچنين «باببنىجمح» ناميدهاند.
18 باب العتيق آن را «باب السده» و «باب عمرو بن عاص» هم گويند.
19 باب الزماميه ميان «باب العتيق» و «باب الباسطيه» قرار دارد.
20 باب الباسطيه دليل اين نامگذارى اتصال اين در به مدرسه عبدالباسط بوده است. نام ديگر آن «باب العجله» است، بدان علت كه ابن زبير در هنگام نوسازى كعبه در نزديك اين در سرايى داشت و با عجله، شب و روز كار نوسازى را پى مىگرفت.
21 باب القطبى در كنار ميدان باب الزياده واقع است و آن را «باب الزياده» هم گفتهاند.
مقصود از اين قطبى كه نام در به او منسوب است عبدالكريم قطبى است.
22 باب الزياده آن را «باب السويقه» نيز گويند؛ زيرا بدين منطقه راه دارد.
23 باب المحكمه آن را بدين نام خواندهاند، چون به محكمه راه داشته است.
24 باب الكتبخانه از آن راهى است به كتابخانه مسجد الحرام
25 باب دريبه از آن روى بدين نام معروف شده كه درى كوچك به سمت سويقه دارد.
26 باب مراد در سمت مروه قرار دارد.
مسجد الحرام از همان آغاز با كعبه پيوندى استوار داشته است. در روزگار كهن؛ يعنى دوران آغازين اسلام و پيش از آن، مرز مسجد الحرام همان دايره مطاف بود كه امروزه با سنگهاى سفيد مرمر فرش شده و آن راصحن مىناميم. بسيارى از مردم، اينصحن را پيش از نخستين توسعه سعودى ديدهاند. همين مساحت اندك از آغاز حد مطاف بوده و برگرد خانه كعبه خانههاى مردم قرار داشته و ديوار اين خانهها حد مسجدالحرام را مشخص مىكرده است. چنان كه پيشتر گذشت از ميان اين خانهها راههايى به مطاف گشوده مىشده است.
بعدها به دليل فزونى يافتن شمار مسلمانان، اين مساحتِ اندك بسنده نمىكرد و توسعه مسجد الحرام ضرورى مىنمود. بدينسان درگذر دورهها و سالها، توسعههايى چند در مسجد الحرامصورت گرفت كه مهمترين آنها عبارتند از:
1- توسعه عمر بن خطاب: «(1)
او در همين سفر مشاهده كرد مساحت مسجد الحرام گنجايش نماز گزاران را ندارد و از همين روى دستور داد شمارى از خانههاى مجاور مسجد الحرام را بخرند و به مسجد ضميمه كنند. از آنجا كه اين مساحت نيز بسنده نمىكرد و نياز به توسعه بيشتر بود، عمر كوشيد با مالكان خانههاى ديگر هم كه آنجا وجود داشت گفت و گو كند تا خانههايشان را به منظور توسعه مسجد الحرام در اختيار گذارند. گروهى از آنان از پذيرش اين درخواست خوددارى ورزيدند و از اين روى عمر به آنان گفت:« اين شماييد كه در جوار كعبه منزل كردهايد و خانه ساختهايد، در حالى كه نه مالك اطراف كعبه هستيد و نه مىتوان گفت كعبه به سراى شما درآمده و در آن جاى گرفته است.» عمر سپس دستور داد خانهها را قيمت گذارى كنند و بهاى آنها را به صندوق كعبه بسپارند.
اين نخستين توسعه مسجد الحرام بود كه در آن 1487 متر مربع، يعنى حدود 70
عمر همچنين دستور داد براى جلوگيرى از ورود سيلابها به اطراف مسجد الحرام در بالاى مكه، در فاصله نيم ميلى حرم و در منطقهاى به نام مدعا سدى بسازند و آبهاى آن را به سمت وادى ابراهيم برانند. قصة التوسعه، صص 192- 191.« مترجم»
»در سال 17 ه. ق. پس از آن كه سيل امّنهشل مقام ابراهيم
1) عمر در رمضان سال 17 ه. ق./ 638 م. پس از شنيدن اين خبر كه سيل مقام ابراهيم را از جاى كنده و دوركرده است، به مكه آمد و مقام را به جاى خويش برگرداند.
را از جاى كند و به مناطق پايين مكه برد، عمر بن خطاب از مدينه به مكه آمد و مقام را به جاى خود بازگردانيد. او در همين سال، شمارى از خانههاى مجاور به مسجد الحرام را خريد و پس از تخريب، زمين آنها را به مسجد ضميمه كرد و بدين سان مسجد الحرام را به گونهاى توسعه داد.
عمر همچنين ديوارى به ارتفاع كمتر از قد انسان، كه داراى چند در نيز بود برگرد مسجد بنا كرد و براى روشنايى مسجد چراغهايى بر روى اين ديوار قرار مىدادند.
بدين ترتيب مىتوان گفت: عمر نخستين كسى بود كه مسجد را توسعه داد، برگرد آن ديوار ساخت و كف آن را ريگفرش كرد.
گفتنى است مساحت توسعه عمر بنخطاب حدود 1400 متر مربع تخمين زده مىشود.
2- توسعه عثمان بن عفان: «(1)»
با توجه به اين كه مسجد الحرام گنجايش نماز گزاران را نداشت، عثمان در سال 26 ه. ق. شمارى از خانههاى اطراف مسجد را خريد و پس از تخريب، زمين آنها را به مسجد ضميمه ساخت.
همچنين از آن جا كه مسجد هيچ رواق و سايه بانى نداشت عثمان در اطراف مسجد
1) توسعه عثمان بن عفان در سال 26 ه. ق./ 646 م. به ميزان 869 متر مربع؛ يعنى 24% مساحت قبلىصورت پذيرفت و مساحت مسجد الحرام پس از اين توسعه به 4482 متر مربع رسيد. قصة التوسعه، ص 192.« مترجم»
رواقها و سايهبانهايى بنا كرد.
مساحت توسعه دوران عثمان بن عفان حدود 1475 متر مربع تخمين زده مىشود.
3- توسعه عبداللَّه بن زبير: «(1)
عبداللَّه در جريان توسعه و نوسازى خود 96/ 2982 متر مربع؛ يعنى 67% مساحت قبل از توسعه به مسجد الحرام افزوده و پس از آن مساحت مسجد به 96/ 7464 متر مربع رسيده است.« مترجم»
»عبداللَّه بن زبير در سال 65 ه. ق. و پس از بازسازى كعبه، خانههاىاطراف مسجدالحرام را خريد وبه مسجدضميمهكرد. يكىاز اينخانهها، قسمتى از سراى ازرقى،صاحب كتاب اخبار مكه بود كه به چند ده هزار دينار خريدارى شد.
توسعه عبداللَّه در مقايسه با دو توسعه پيشين عمدهتر بود و مجموع مساحت توسعه او 3225 متر مربع تخمين زده مىشود. اين مساحت فراوان مىطلبيد كه بخشى از آن سقف دار شود.
4- توسعه وليد بن عبدالملك بن مروان: «(2)
به گزارش همين كتاب، وليد كنگرههايى بر ديوارهاى اطراف مسجد الحرام ساخت و نماى آنها را كاشىكارى كرد. او همچنين كف مسجد الحرام را به سنگهاى مرمر قرمز، سبز و سفيد فرش كرد.« مترجم»
»در سال 91 ه. ق. وليد فرمان توسعه و بازسازى مسجد الحرام راصادر كرد. در اين دوره براى نوسازى مسجد ستونهايى سنگى از شام و مصر آوردند، بر سر اين ستونها ورقههايى از طلا قرار دادند و سقف بخشهايى از مسجد را به ساج آذين شده پوشاندند. همچنين بر سر ديوارها كنگرههايى ساختند و در ديوارها طاقهايى قرار دادند و بالاى اين طاقها را كاشى كارى كردند.
توسعه وليد در سمت شرق مسجد الحرامصورت گرفت و مقدار آن 1725 متر مربع تخمين زده مىشود.
5- توسعه منصور عباسى: «(3)
از ديگر كارهاى منصور آن است كه صحنى گرداگرد مسجد الحرام ساخت. در اين صحن ستونهايى سنگى به كار رفته بود.« مترجم»
»در محرم سال 137 ه. ق. منصور به زياد بن عبداللَّه
1) بنا بر گزارش قصة التوسعه، صص 192 و 193 حدس زده مىشود كه اين توسعه در سال 65 ه. ق./ 684 م. صورت پذيرفته باشد.
2) بنا به گزارش قصة التوسعه، ص 193 توسعه وليد در سال 91 ه. ق./ 709 م. به ميزان 04/ 2805 مترمربع يعنى 38% مساحت قبلى صورت پذيرفته و پس از آن مساحت كل مسجد به 10270 متر مربع رسيده است.
3) بنا به گزارش قصة التوسعه، ص 193 توسعه منصور در سال 137 ه. ق./ 754 م. به ميزان 5221 مترمربع؛ يعنى 51% مساحت قبل از توسعه صورت پذيرفته و مساحت كل مسجد الحرام پس از اين توسعه به 15491 متر مربع رسيده است.
حارثى كارگزار خود در مكه فرمان داد مسجد الحرام را توسعه دهد. او مسجد را از سمت شامى؛ يعنى سمت دار الندوه و همچنين از سمت پايين مسجد تا مناره باب العمره و از سمت غرب تا باب ابراهيم توسعه داد. او همچنين بر امكانات موجود در مسجد افزود، آنرا به طلا وكاشى تزيينكرد ونماىبيرونى، نماىدرونى وبالاى ديوارچه حِجر اسماعيل را سنگ كرد و بدين سان نخستين كسى شد كه اين ديوار را به نماى سنگى مرمر مىآرايد.
كار توسعه سه سال به درازا انجاميد و در ذى الحجه سال 140 ه. ق. به پايان رسيد.
در اين سال منصور خود حج گزارد و در جريان سفر خود اموال فراوانى هديه كعبه و مسجد الحرام كرد.
گفتنى است مساحت توسعه منصور 4950 متر مربع تخمين زده شده است.
6- توسعههاى مهدى عباسى: «(1)
اين توسعه در دو مرحله انجام پذيرفته است:
مرحله اول، در سال 160 ه. ق./ 776 م. صورت گرفته و شامل توسعه مسجد از سمت شمال بوده و براى بناهاى اين توسعه ستونهايى سنگى از شام به مكه آورده شده است. همچنين در اين مرحله از توسعه پنج در به درهاى كعبه افزودهاند.
مرحله دوم، فرمان آن در سال 164 ه. ق./ 780 م. صادر شده، سه سال مطالعات پيرامونى آن به هدف تغيير مجراى سيل وادى ابراهيم و چهار گوش كردن مسجد به درازا انجاميده و عملًا كار توسعه از سال 167 ه. ق. آغاز گرديده است. پيش از پايان عمليات توسعه، خليفه در گذشته و پس از او جانشينش هادى كار را در سالهاى 169 و 170 ه. ق. پى گرفته و به پايان برده است.
توسعه و نوسازى مهدى تا آن زمان بزرگترين توسعه به شمار رفته است؛ چه، بناهايى كه او در جريان توسعه ساخته است دربردارنده 484 ستون سنگى و هر كدام با ارتفاع 8/ 4 متر و محيط 44/ 1 متر بوده است. در بناهاى دوران مهدى ديوار مسجد 6/ 9 متر ارتفاع داشته است.
بنابر محاسبه باسلامه در« تاريخ عمارة مسجد الحرام» مجموع هزينههاى اين توسعه دست كم به 750/ 578/ 4 دينار مىرسيده است.« مترجم»
»در دوران مهدى عباسى و در سالهاى 160
1) در توسعه دوران مهدى جمعاً 12512 متر مربع؛ يعنى 81% به مساحت مسجد الحرام افزوده شد و كلّمساحت آن پس از توسعه به 28003 متر مربع رسيده است.
و 164 ه. ق. دو توسعه عمده در مسجد الحرامصورت پذيرفت. اين توسعه با مجموع همه توسعههاى پيشين برابرى مىكرد و آن اندازه بر مساحت مسجد افزود كه مىتوان گفت مساحت كنونى مسجد جز بخشهايى كه در سمت باب ابراهيم و باب الزيارهصورت گرفته، تقريباً همان مساحت دوران مهدى است.
نخستين توسعه مهدى به هنگامى باز مىگردد كه وى در سال 160 ه. ق. براى حج به مكه آمد و اموال فراوانى كه حدود سى ميليون درهم تخمين زده مىشود، با خود به مكه آورد. او قاضى وقت مكه، محمد اقوص مخزومى را فرا خواند و به او فرمان داد خانههايى را كه در سمت بالاى مسجد الحرام قرار گرفته است بخرد و پس از تخريب به مسجد الحرام ضميمه كند. قاضى مكه همه خانههاى ميان مسجد الحرام و مسعى را خريد و حتى به جاى رباطها يا به تعبير مصرىها، تكيههايى كه در اين قسمت وجود داشت و جزو اوقاف ياصدقهها بود براى ساكنانش خانههايى در درههاى اطراف مكه خريدارى كرد. بسيارى از خانههاى مشهور واقع در شرق مسجد الحرام و از جمله باقيمانده سراى ازرقى، كه بخشى از آن در دوره عبداللَّه زبير جز و مسجد شده بود، در اين دوره به مسجد ضميمه شد.
در اين دوره افزون بر توسعه عمده بخش شرقى، خانههايى در سمت غرب، شمال و جنوب نيز خريدارى و زمين آنها جزو مسجد گرديد.
مجموع توسعه نخست مهدى عباسى 8380 متر مربع تخمين زده مىشود.
دومين توسعه مهدى نيز در سال 164 ه. ق. سامان يافت. او در اين سال و در جريان سفر حج پس از مشاهده اين كه مسجد الحرام كاملًا چهارگوش نيست و كعبه نيز در وسط مسجد قرارنگرفتهاست معماران وبنايان چيره دست را فراخواند و از آنان خواست به مسجد شكل مربع دهند، به گونهاى كه كعبه درست در وسط آن قرار گيرد. آنان در آغاز اجراى اين كار را ناشدنى خواندند و از اين بابت عذر خواستند؛ چراكه توسعه در سمت جنوب تقريباً امكانناپذير بود؛ گذرگاه سيل وادى ابراهيم در آن سمت قرار داشت و پس از آن خانههاى مردم واقع مىشد و امكان داشت ضميمه كردن اين مسيل به مسجد دشوارىهايى پديدآورد و يا بناهاى جديدى كه در اين قسمت ساخته مىشود در معرض
خطر سيل و يا لغزش قرار داشته باشد. اما خليفه براجراى فرمان خود اصرار ورزيد و اعلام داشت كه اينكار، هرچند به بهاى هزينه كردن همه بيتالمال، بايد انجام پذيرد.
بنايان و معماران كه تصميم جدى خليفه را ديدند بدين كار همت گماشتند و آنچه در توان داشتند به كار گرفتند. آنان مجراى سيل وادى ابراهيم را تغيير دادند و براى اين منظور بر پشت بام خانههاى مدخل وادى نيزهها و تيركهايى نصب كردند تا مانع جريان آب شود. همچنين خانههايى راكه بايد تخريب شود و نيز محل مسعى و مجراى سيل را مشخص كردند ونقشهاى جامع براى چهارگوش كردن مسجد الحرام فراهم ساختند.
مهدى پس از اطمينان يافتن نسبت به اين طرح و اجراى آن مكه را ترك گفت و با برجاى گذاشتن اموال فراوانى براى هزينه شدن در اين توسعه به عراق بازگشت.
مساحت توسعه اخير 6560 متر مربع تخمين زده مىشود و در نتيجه توسعههاى دوران مهدى، مسجد الحرام شكل چهارگوش به خود گرفت، اين شكل در گذر تاريخ همچنان محفوظ مانده و توسعههاى اندكى كه بعدها در مسجد انجام پذيرفته، در مقايسه با توسعه دوران مهدى اندك و بيرون از شكل مربع مسجد است.
7- توسعه معتضد عباسى: «(1)
وى ستونهاى خراب شده را دوباره ساخت، ايوانهاى اين ستونها را از نو بنا كرد و براى مسجد سقفى نو از چوب ساج بر افراشت و آن را به رنگ و نقش و نگار تزيين كرد.
اين نوسازى در سال 272 ه. ق. پايان پذيرفت.« مترجم»
همچنين در قصة التوسعه، ص 194 درباره توسعه معتضد آمده است: در سال 281 ه. ق./ 894 م. دو توسعه در مسجد الحرام صورت گرفت كه هر دو از مربع مسجد الحرام بيرون است. يكى از اين توسعهها توسعه در ضلع شمالى است كه دارالندوه را خراب كردند و به صورت مسجد درآوردند. اين بخش يكى از رواقهاى مسجد الحرام شد كه شش در از درهاى مسجد الحرام را در برمىگرفت. سقف اين مسجد يا رواق از چوب و به موازات سقف مسجد الحرام بود. رواق دوازده در به سمت داخل مسجد الحرام و سه در به سمت خارج داشت.« مترجم»
»در سال 281 ه. ق. معتضد عباسى فرمان داد دار الندوه را
1) در قصة التوسعه، ص 194 از نوسازيى ديگر، پيش از اين توسعه نيز ياد شده است: نوسازى معتمدعباسى در سال 271 ه. ق. خانه زبيده دختر جعفر بن منصور بر بام مسجد الحرام خراب شد و چوبهاى بناى مسجد الحرام را در هم شكست و همچنين موجب فرو ريختن دو ستون از ستونهاى مسجد شد. در آن روزگار كارگزار خليفه در مكه هارون بن محمد بن اسحاق بود. وى در اين باره به بغداد نامه نوشت و در پى آن، موفق، برادر خليفه به هارون فرمان داد مسجد الحرام را باز سازى كند.
كه در جلوى ميدان باب الزياده قرار داشت به مسجد الحرام ضميمه كنند.
اين كار به فرمان او انجام گرفت و افزون بر اين، ستونها، طاقها و رواقهايى داراى سقفهاى ساج آذين شده ساخته شد. دوازده در كه شش تاى آنها داراى درگاه و طاق بزرگ شش طاق كوچك در بين آنها، بود براى مسجد الحرام قرار داده شد و در آن منارهاى نيز بنا گرديد.
اين عمليات توسعه كه مساحت آن 2500 متر مربع تخمين زده مىشود سه سال به درازا انجاميد.
8- توسعه مقتدر عباسى: «(1)»
وى در سال 306 ه. ق. فرمان داد ميدانگاهى جلو باب ابراهيم- ابراهيم نام خياطى است كه آن جا مىنشسته است- و همچنين رواق مجاور را جزو مسجد كنند و بدين ترتيب مسجد را توسعه دهند، و نشانههاى حرم را نيز نوسازى كنند.
مجموع مساحت توسعه دوران مقتدر عباسى 980 متر مربع تخمين زده مىشود.
اين بود چكيدهاى از مجموع توسعههايى كه از آغاز اسلام تا اوايل سده چهارمصورت پذيرفته است.
پساز آن بهمدت هزارسال هيچتوسعهاى در مسجدالحرامصورت نپذيرفته است. «(2)
از آخرين توسعهاى كه مقتدر عباسى در سال 306 ه. ق. انجام داد تا سال 736 ه. ق. يعنى هنگامى كه مماليك استوانههاى اطراف مطاف را نوسازى كردند يا اصولًا هيچ نوسازى و توسعهاى در مسجد الحرام صورت نگرفته و يا اگر صورت گرفته در تاريخ انعكاسى نيافته است.
مماليك خود در نوسازى مسجدالحرام و مراقبت از آن جايگاهى ويژه و سهمى به سزا دارند، براى نمونه:
در روزگار ناصر محمد قلاوون سنگهاى نماى ديوار حجر اسماعيل تعويض شد.
در سال 801 ه. ق. برقوق ايوان بنا شده بر مروه را نوسازى و پلههاى آن را نيز مرمت كرد.
در سال 803 ه. ق. در پى آتش سوزىهايى كه در بخش غربى مسجد الحرام رخ داده و به بخش شمالى نيز سرايت كرده بود، بيسق ظاهرى به نمايندگى از سلطان ابوالسعادات بن ظاهر برقوق به مرمت مسجدالحرام همت گماشت. او ستونهاى چوبى مسجد را كه شمارشان به 130 مورد مىرسيد با ستونهاى سنگى كه از جبل كعبه فراهم آمده بود جايگزين ساخت. وى اين كار را در مدت دو سال به انجام رسانيد، اما نصب سقف در دو بخش شمالى و غربى تا سال 807 ه. ق. به تأخير افتاد تا بتوانند در اين مدت چوبهاى لازم را از سرزمين روم بياورند. او همچنين براى اين كار از چوبهاى عرعر كه از طائف آوردهبودند بهرهجست، برسقف نقش و نگار و آن را تزيين كرد و همچنين زنجيرهايى از سقف آويخت تا چراغهاى مسجد الحرام را از آنها آويزان كنند و بدين ترتيب از تكرار آتش سوزى جلوگيرى كرد.
در سال 882 ه. ق. سلطان قايتباى مدرسههايى دينى را كه علماى مذاهب چهارگانه در آنها تدريس مىكردند و بعدها به مسجد الحرام ضميمه شد نوسازى كرد و اوقافى ويژه براى آنها مقرر داشت تا براى مدارس مصرف شود يا در اختيار مدرسان و طلاب نيازمند قرار گيرد. او همچنين 72 حجره، و نيز مناره ساخت و كتابخانهاى براى اين مدارس فرستاد.
نوسازىهاى دوره عثمانى: سلاطين عثمانى اهتمام فراوانى به حرم مكه داشتند و در روزگار آنان نوسازىهايى انجام گرفت كه با ساخت و سازهاى دوران مهدى عباسى برابرى مىكند.
يكى از مهمترين اقدامهاى عثمانيان مرمت و نوسازى دوران سلطان سليمان است كه در سال 972 ه. ق. آغاز گرديد و در طى آن سقف كعبه ترميم شد، سنگفرش مطاف نوسازى شد، به مسجد الحرام منبرى بزرگ از سنگ كه با مرمر نيز تزيين شده بود اهدا گشت و منارهاى بلند برپا گرديد.
از دوران مهدى عباسى و توسعه او تا اين زمان 810 سال گذشته و در اين مدت خرابىهاى چندانى در بنا رخ نداده بود. تا اين كه در سال 979 ه. ق. در نماى سمت مسجد الحرامِ رواقها، شكافها و كج شدگىهايى مشاهده شد كه ديگر انجام تعميرهاى جزئى براى رفع آنها بسنده نمىكرد و مىطلبيد كل بناى مسجد الحرام از نو و به صورت محكمتر ساخته شود. از همين روى سلطان سليمان عثمانى، احمدبك كدخدا را به نظارت اين مرمت گماشت و مرمت آغاز شد.
در اين عمليات سقفهاى چوبى قديم با گنبدهاى جديد جايگزين گرديد و ضمن استفاده از ستونهاى سنگين كه از بناى دوران مهدى مانده بود، ستونهايى نو نيز از سنگ ساخته شد. مجموع اين ستونها تا پايان كار به 589 ستون در چهار سمت مسجد الحرام رسيد كه جمعاً 881 طاق، 152 گنبد و 232 نيم گنبد بر روى آنها قرار گرفته بود.
در اين بناى عثمانى كه در سال 984 ه. ق. پايان يافت درهاى مسجد الحرام به 26 باب و مجموع مساحت به 28003 مترمربع رسيدكه دقيقاً بامساحت كل بناهاى ساخته شده تا دوران مهدى عباسى برابرى مىكند.
از آن پس نيز در دوره عثمانى مرمتهايى در مسجد الحرام صورت گرفته كه نوسازى سلطان محمد خان در سال 1005 ه. ق. و مرمتهاى سلطان عبدالعزيز سال 1287 ه. ق.، سلطان عبدالحميد سال 1314 ه. ق. و سلطان محمود رشاد سال 1327 ه. ق. از آن جمله است.
ستونهاى مسجد الحرام در دوره عثمانى: مجموع ستونهاى سنگى در بناى مسجد الحرام پيش از نوسازى سال 984 ه. ق. در چهار سمت مسجد و با قطع نظر از ستونهاى دو بخش زياده دار الندوه و زياده باب ابراهيم 469 مورد، ستونهاى درگاهها 27 مورد، ستونهاى بخش زياده دار الندوه 27 مورد و ستونهاى بخش زياده باب ابراهيم نيز 27 مورد بوده است.
در دوران مهدى عباسى پس از پايان عمليات توسعه، رواقهاى مسجد الحرام مجموعاً داراى 484 طاق، بخش زياده دار الندوه داراى 68 طاق و زياده باب ابراهيم نيز داراى 36 طاق بوده و شمار اين طاقها در نوسازى سال 984 به گزارش باسلامه در« تاريخ عمارة المسجد الحرام» به 984 طاق رسيده است.
شمار گنبدها و نيم گنبدها تاس وارونهها ى پس از نوسازى سال 984 ه. ق.، 152 گنبد و 232 نيم گنبد تاس وارونه و شمار كنگرههاى لب ديوارها از سمت داخل مسجد الحرام 498 و از سمت خارج 495 مورد؛ يعنى جمعاً 993 مورد بوده كه در نوسازى سلطان سليم و فرزندش به 1380 مورد رسيده است.
درهاى دوره عثمانى: به روزگار مهدى عباسى مسجد الحرام داراى 38 درگاه و 19 در بوده كه بيشترين آنها را مهدى بنا كرده است. بعدها هفت باب به اين درها افزوده شده و شمار آنها در نوسازىهاى عثمانى به 26 باب رسيده است كه بدين ترتيب توزيع شدهاند:
در سمت شرقى مسجد الحرام پنج در به نامهاى باب السلام، باب مدرسه قايتباى، بابالنبى باب الجنائز، باب العباس بن عبدالمطلب و باب الامام على كرّم اللَّه وجهه.
در سمت جنوبى هفت در به نامهاى باب بازان باب النعوش، باب بنى سفيان، باب الصفا، باب اجياد الصغير، باب المجاهدين، باب بنى تميم و باب امّ هانى.
در سمت غربى شش در به نامهاى: باب الحزوره، باب ابراهيم، باب خوزى، باب مدرسة الشريف غالب، باب مدرسه الداووديه و باب العمره.
در سمت شمالى هشت در به نامهاى: باب السده العتيق، باب مدرسة الزماميه، باب الباسطيه، باب القطبى، باب المحكمه، باب السليمانيه، باب الدريبه و باب بنى شيبه.
گفتنى است باب بنى شيبه پشت مقام ابراهيم قرار داشته و داراى طاقى نيم دايره و آذين شده به نقش و نگارهاى بديع بوده است.
منبر مسجد الحرام تا دوره عثمانى: خطباى مسجد الحرام در گذشتهها منبر را نمىشناختند؛ زيرا آنان در جمعهها و عيدها ايستاده خطبه مىخواندند تا آن كه در سال 44 ه. ق./ 664 م. معاوية بن ابى سفيان براى نخستين بار و در جريان سفر حج بر منبرى كه سه پله داشت و از چوب ساخته شده بود براى مردم سخن گفت و بدينسان نخستين كسى شد كه در حرم مكه بر منبر خطبه مىخواند.
اين منبر تا دوران هارون در حرم ماند و در اين دوره منبر جديدى كه نُه پله داشت به مسجد الحرام اهدا و منبر قديم به عرفات برده شد.
از آن پس در طول ساليان، منبرهايى چند به مسجد الحرام اهدا شد تا آن كه سرانجام در سال 972 ه. ق./ 1564 م. سلطان سليمان عثمانى منبرى جديد ساخت و به مسجد اهدا كرد. اين منبر از مرمر براق و سفيد يكدست ساخته شده، داراى سيزده پله است و در بالاى آن چهار ستون قرار دارد و بر فراز ستونها سايه بانى از چوب است كه با ورقههاى نقره آب طلا داده شده پوشانده شده است. بر بالاى اين سقف هم هلالى به چشم مىخورد و كلّ ارتفاع منبر از زمين تا هلال به دوازده متر مىرسد.
مئذنههاى مسجد الحرام تا دوره عثمانى: چنين به نظر مىرسد كه نخستين مناره مسجد الحرام منارهاى است كه به فرمان منصور عباسى در كنار باب العمره ساخته شد، و از مشخصات فنى و ارتفاع آن اطلاعى در دست نيست.
بعدها مهدى عباسى سه مناره ديگر ساخت كه يكى بر باب السلام، ديگرى بر باب على و سومين آنها بر باب الوداع بود.
سپس معتضد عباسى منارهاى پنجم در زياده دارالندوه و ميان باب الزياده و باب القطبى ساخت.
از آن پس ملك اشرف قايتباى ششمين مناره را ميان باب النبى و باب السلام ساخت، و سرانجام هفتمين مناره را به فرمان سلطان سليمان و در ميان مدارس چهارگانه علوم دينى ساختند.
اين منارهها بعدها تا دوره آلسعود چندين نوبت نوسازى شده است- قصة التوسعه، صص 196- 195.« مترجم»
»1) بنابر گزارش قصة التوسعه، ص 195 اين توسعه در فاصله سالهاى 306 ه. ق./ 918 م. تا 307 ه. ق./ 919 م. صورت گرفته و طى آن دو خانه كه به زبيده تعلق داشته جزو مسجد الحرام شده و بر اين قسمت جديد ازمسجد كه آن را زياده باب ابراهيم گويند، درى بزرگ قرار گرفته كه به باب ابراهيم معروف است.« مترجم»
2) البته در قصة التوسعه به پارهاى از نوسازىها و مرمتهاى دوران مماليك و عثمانى پرداخته شده و در اين باره چنين آمده است:
1- از مجموع توسعههاى پيشگفته، درباره مقدار توسعه دوران عمربن خطاب و عثمان بن عفان گزارشهاى جزئى و دقيقى در دسترسى نيست و آنچه در اين فصل بيان شده تنها برآوردهايى مبتنى بر اسناد تاريخى است. «(1)» 2- مطاف، مكان پيرامونىِ كعبه را گويند كه شكلى بيضوى دارد و مساحت آن در دوران قبل از اسلام و دورهصدر اسلام 2000 متر مربع بوده است. «(2)
شكل مطاف: تا پيش از نخستين توسعه مسجد الحرام در دوران عمر بن خطاب مطاف و مسجد الحرام يك چيز و آن همان فضايى بود كه در ميان خانههاى محيط به حرم وجود داشت. مردم از آن زمان كه قصى آنان را به خانه ساختن در اطراف كعبه تشويق كرده بود، در آن پيرامون خانه ساختند و تنها فضايى محدود را بر گرد كعبه براى طواف واگذاشتند.
بعدها با افزايش روز به روز شمار مسلمانان و حاجيان توسعههاى متعددى در مسجد الحرام صورت گرفت و در چهار چوب اين توسعهها مطاف نيز وسعت بيشترى يافت تا بتواند شمار روز افزون مسلمانان را در خود جاى دهد. از آن جمله مىتوان از نوسازىها و توسعههاى زير نام برد:
در سال 91 ه. ق. وليد بن عبدالملك مطاف را سنگفرش كرد.
در سال 284 ه. ق. معتضد عباسى پس از ضميمه كردن دار الندوه به مسجد الحرام، مطاف را از نو سنگفرش كرد.
در محرم سال 881 ه. ق. درزهاى ميان سنگهاى مطاف را با سرب گداخته پركردند.
در سال 894 آسيبهايى كه سيل به مطاف وارد كرده بود بر طرف گرديد و مطاف نوسازى شد.
در سال 918 ه. ق. يك بار ديگر درزهاى سنگفرش مطاف با سرب گداخته پر شد.
يك بار ديگر در سال 920 ه. ق. و در روزگار سلطان غورى همين كار تكرار شد.
در سال 961 ه. ق. ناظر حرم، شريف احمد جلبى به هموار كردن سنگفرش مطاف همت گماشت.
سنان پاشا نيز در دوران سلطان سليم عثمانى همين كار را تكرار كرد.
در سال 1003 ه. ق. و به روزگار سلطان محمد بن مراد عثمانى مطاف به مرمر سنگفرش شد.
در سال 1279 ه. ق. نيز ديگر بار مرمتى در مطاف انجام گرفت.
توسعه مطاف: تا سال 1375 ه. ق. در دوران آل سعود، مطاف بيضوى شكل و قطرهاى بلند و كوتاه آن به ترتيب 50 و 40 متر بود، كف آن نيز با مرمر سنگفرش شده بود. در دايره بيرونى آن چراغدانهايى مسين براى روشنايى مسجد الحرام وجود داشت، بر زمزم و همچنين بر مقام ابراهيم گنبد و بنايى بود و اين دو بنا از وسعت مطاف مىكاست. همين امر سبب شد در دومين مرحله از نخستين توسعه سعودى 1381- 1388 ه. ق. بناى زمزم برچيده و دهانه چاه و آبخورىها به طبقه پايين انتقال داده شود و در مقام ابراهيم نيز ضريح شيشهاى جايگزين بناى موجود گردد.
در نتيجه آن توسعه، قطر مطاف با مركزيت كعبه به 8/ 64 متر رسيد.
برگرد اين مطاف دو ممر موازى و هر كدام با عرض 5/ 2 متر و ارتفاع 20 سانتيمتر از كف وجود داشت. همچنين در اين توسعه كف مطاف با سنگهاى داراى ابعاد مختلف كه از ايتاليا وارد شده بود با سنگهاى سفيد و نيز برخى از مكانهاى تاريخى براى حفاظت از آنها با سنگهاى سياه مفروش گرديد.
در بخش داخل دايره مطاف، از آنجا كه پيوسته براى طواف مورد استفاده قرار مىگرفت هيچگونه خط كشى و نشانى براى صف بستن وجود نداشت. اما در بخش بيرون از اين دايره هشت نوار دايرهاى، هر كدام به عرض 10 سانتيمتر با سنگهاى سياه مشخص گرديد تا نشان صفهاى نماز باشد.
در اين توسعه همچنين ممرهايى كه به مطاف مىرسيد سنگفرش شد. گويند حدود اين ممرها چندين قرن هيچگونه تغييرى نداشته و بنا بر روايت، به قبل از اسلام باز مىگشته است.
مساحت مطاف پس از اين توسعه به 3058 متر مربع رسيد كه به استثناى دو ممر محيط بر آن، به تنهايى گنجايش 8500 نفر را داشت. در ايام حج مساحت مطاف با افزوده شدن ممرها به 4154 متر مربع مىرسيد كه براى 14000 نفر در زمان واحد گنجايش داشت.
توسعه بعدى: با ازدياد شمار حاجيان و زائران، ضرورت اقتضا مىكرد با از ميان بردن پياده روها و قسمتهاى غير مفروش حرم و نيز جابه جاكردن منبر و مدخل چاه زمزم و نيز محل اذان، مطاف توسعه يابد.
در اجراى اين مرحله از توسعه، قطر مطاف از 8/ 64 متر به 2/ 95 متر رسيد و كل حدود حرم قديم را در برگرفت. همچنين گنجايش جمعيتى آن از 14000 نفر به 28000 نفر در زمان واحد افزايش يافت.
حركت در مطاف: به رغم همه توسعههاى پى در پى مطاف، افزايش چشمگير حاجيان و روى آوردن روز افزون مسلمانان به انجام مناسك حج و عمره، همواره انديشه مسؤولان و دستاندركاران بخشهاى مختلف را به اين مهم معطوف ساخته است كه راهها و شيوههاى نوينى براى افزودن بر گنجايش اين مكانهاى مقدس جستوجو شود، به ويژه آن كه در بسيارى از اين مكانها گاه به دلايل تاريخى و گاه به دلايل شرعى امكان تغيير چندانى وجود ندارد و يا اگر چنين امكانى هست با دشوارىهاى فراوانى همراه است؛ چه، مطاف به حدود حرم قديم محدود مىشود و از اين ناحيه امكانى براى توسعه فراهم نيست. با اين همه پژوهشها و مطالعاتى انجام پذيرفته است تا راههايى براى افزودن بر قدرت گنجايش مطاف و ديگر مكانهاى همانند يافته شود.
شايد مهمترين دشوارى موجود بر سر راه بالا بردن ميزان گنجايش مطاف و همچنين عاملى كه از قدرت مانور طرحهاى جديد و انديشههاى نوين مىكاهد اين نكته است كه حركت مسلمانان در مطاف و برگرد كعبه حركتى متعدد و گاه متقاطع بر هم است كه به اهداف متفاوت و البته با انگيزه و عنوان دينى انجام مىگيرد وهر كس سعىدارد بهآنچه شرعاًمطلوب خودمىبيندبرسد. آغازوانجامطوافو سرعت حركت هر يك از طواف كنندگان با ديگرى تفاوت دارد و افزون بر اين، هر يك از طواف كنندگان در اثناى طواف ويا پساز آن، كارهايى چون دعا درجوار ملتزم، نماز درحجراسماعيل، استلام ركن يمانى، استلام وبوسيدن حجرالأسود، نماز دوركعتى طوافدر پشتمقام ابراهيم ونوشيدن آب زمزم را انجام مىدهند. همه اين كارها درداخل دايره مطاف و دروقت واحد صورت مىگيرد و با توجه به ناهمسانى افراد در انجام اين اعمال سبب مىشود مجموعه حركتها به رغم هماهنگى كلى در نگاهى جزئىتر حركتهايى گاه متقاطع و متنافر باشد، و بدين سان از مجموع گنجايش و توان مطاف براى پذيرش بكاهد.
در سال 1407 ه. ق. از سوى مركز مطالعات حج در دانشگاه امّالقرى با همكارى كارفرماى طرحهاى توسعه حرم؛ يعنى موسسه بن لادن پژوهشهايى ميدانى درباره حركت در مطاف انجام پذيرفت. اين پژوهشها در دو هنگام از سال؛ يعنى در ماه رمضان در هنگام اوج ازدحام طواف كنندگان و ماه ذىالحجه در اوج ازدحام حاجيان و در دو محور زير انجام گرفت:
يك: بررسى چگونگى حركت در مطاف با تأكيد بر تراكمهاى مختلف يعنى شمار طواف كنندگان در هر متر مربع در اوقات مختلف و نيز ميزان اين تراكم در نقاط دور يا نزديك به كعبه و اثر اين تفاوت تراكم بر سرعت طواف.
دو: بررسى عناصرىكه ممكناست از روان بودن حركت در مطاف بكاهد. اين بخش از بررسى عمدتاً بر نقاطى چونمقامابراهيم، حجرالأسود، حجراسماعيل، ركنيمانى، ملتزم وخط آغاز طوافتكيه داشت.
در نتيجه اين مطالعات و بررسىها مشخص شد شمار كسانى كه تنها در پنج روز از ماه رمضان روزهاى اوج ازدحام به مسجد الحرام وارد شدهاند 1144618 نفر بوده كه از اين شمار 380892 مورد به شب 27 ماه رمضان كه شب قدر است مربوط مىشود.
همچنين درايام حجشمار مجموعهكسانى كه در ساعتهاى بررسى و شمارش در روزهاى دهم، يازدهم، دوازدهم وسيزدهم ماه ذىالحجه بهمسجد الحرام واردشدهبودند 3096276 نفر با توزيع زير بوده است:
روز 10/ 12/ 1407 ه. ق. تعداد 738576 نفر
روز 11/ 12/ 1407 ه. ق. تعداد 887952 نفر
روز 12/ 12/ 1407 ه. ق. تعداد 998024 نفر
و روز 13/ 12/ 1407 ه. ق. تعداد 551724 نفر
اين اعداد و ارقام مىتواند به گونهاى نشانگر دشوارىهايى باشد كه پيش روى خدمات دهى به حاجيان به ويژه در ساعتها و روزهاى اوج ازدحام وجود دارد. گفتنى است در اين ساعتها كه از پنج ساعت در طول سال تجاوز نمىكند، طواف با بيشترين فشردگى انجام مىگيرد و ميزان اين فشردگى به 807 نفر در متر مربع مىرسد.
سنگفرش مطاف: تا پيش از نخستين توسعه سعودى مطاف با سنگهاى عادى فرش شده بود و از اين روى طواف در ساعتهاى وسط روز، به ويژه در روزهاى تابستان دشوارىهايى را براى حاجيان به همراه داشت.
اما در توسعههاى سعودى براى سنگفرش مسجد الحرام از سنگهاى ويژهاى استفاده شده، به گونهاى كه طواف در گرمترين ساعتهاى روز نيز در آسايش كامل صورت مىپذيرد. قصة التوسعه، صص 161- 158.« مترجم»
»اصولًا تصدى حكومت در هر كشورى به معناى مسؤوليت در برابر ملت و سرزمين است. اين قاعدهاى است كلى و فراگير كه در همه جاصدق مىكند. اما در سرزمين عربستان تصدّى حكومت، مسؤوليتى فراتر از اين در پى دارد؛ چه، عهده دارى دو شهر مقدس مسلمانان؛ يعنى مكه و مدينه مسؤوليتى فراتر از ملت عربستان سعودى مىطلبد؛ مسؤوليت در برابر همه امت اسلامى.
در چهار چوب اين رسالت كه بر عهده مسؤولان امر در عربستان است، خاندان سعود از همان نخستين دورهاى كه ملك عبدالعزيز به يكپارچه سازى سرزمين و متحد كردن ملت دست يازيد به گستردگى و اهميت مسؤوليتى كه متوجه آنهاست و بار امانتى كه بر دوش آنان است آگاهى و توجه داشتند و مىدانستند كه خدمت گزاردن به امت اسلامى از رهگذر فراهم آوردن وسايل و زمينههاى لازم براى انجام اعمال و مناسك حج در فضايى آرام و برخوردار از راحت و آسايش بايسته، از لوازم اين مسؤوليت و امانت است.
عبدالعزيز در نخستين سال در اختيار گرفتن قدرت سياسى در عربستان؛ يعنى سال 1344 ه. ق. فرمان داد مرمتهاى فراگيرى در كوتاهترين زمان ممكن در مكه انجام پذيرد. اين فرمان بلافاصله در همان سال و پيش از فرا رسيدن موسم حج به
اجرا درآمد. «(1)» در سال 1346 ه. ق. فرمان ديگرى درباره مرمت و نوسازى مسجد الحرام از داخل و خارج و همچنين كف آن و نيز احداث سايهبانهايى در اطراف مسجد از سمت درونىصادر شد. «(2)
سنگفرش رواقهاى مسجد الحرام در چهار سمت آن و همچنين دو زياده دار الندوه و باب ابراهيم و نيز راهروهاى منتهى به مطاف.
تجديد سنگفرشى كه« مقامات اربع» را در ميان گرفته بود.
مفروش كردن آستانه درهاى مسجد الحرام.
تعمير نماى درونى و بيرونى ديوارهاى مسجد الحرام.
رنگآميزى طاقها و بالاى ديوارها و ستونهاى مسجد الحرام.
در همين سال ملك عبدالعزيز وزير دارايى وقت عربستان شيخ عبداللَّه سليمان را مأمور كرد در چهار سمت مسجد الحرام در جلوى رواقها و پشت منطقه حصوه منطقه داخلى مفروش به ريگ سايهبانهايى براى برگزارى نماز در زير آنها بنا كند. او سايهبانهايى شيروانى شكل بر روى پايههاى چوبى جاوه و با پارچههاى پنبهاى سفيد محكم كه قلع ناميده مىشد ساخت و اين سايهبانها را در اطراف منطقه حصوه در داخل مسجد نصب كردند.
اين نوسازى تقريباً يك سال به درازا انجاميد و از آن پس رسم بر اين شد كه همه ساله مديران اوقاف به برخى اصلاحها و مرمتهاى جزئى در مسجد الحرام بپردازند.
درسال 1354 ه. ق. نيز ديگر بار مسجد الحرام به فرمان ملك عبدالعزيز هدف مرمت كلى قرار گرفت قصة التوسعه، ص 239.
گفتنى است« مقامات اربع» چهار مقام به نامهاى مقام حنفى، مقام شافعى، مقام مالكى و مقام حنبلى بوده كه قرنها در اطراف كعبه و در داخل صحن مسجد الحرام وجود داشته، اما پيش از توسعه نخست سعودى، براى توسعه مطاف برچيده شده است. قصة التوسعه، ص 246.« مترجم»
» و اين حركت در سالهاى بعد نيز ادامه يافت. «(3)مسجد الحرام، بنا به گزارش قصة التوسعه، ص 240 و 241 چنين وضعيتى داشته است:
در اين سال مسجد الحرام تقريباً مستطيل شكل بوده و با مساحتى بالغ بر 12200 متر مربع عناصر زير را در خود جاى مىداده است:
الف: مطاف به صورت بيضوى شكل كه سنگفرش بوده و در گرداگرد آن چلچراغهايى براى روشنايى بر روى تيركها قرار داشته است.
ب: مقام ابراهيم در جايى كه امروزه هست قرار داشته، با اين تفاوت كه در بنايى مسقف بوده و باب بنى شيبه نيز در پشت آن جاى داشته است.
ج: چاه زمزم با بنايى داراى گنبد كه ساخت آن به سال 1074 ه. ق./ 1663 م. باز مىگشته و شامل دو طبقه بوده و از طبقه اول به عنوان مكبريه استفاده مىشده و در همين طبقه اقدامهايى براى دسترسى حاجيان به آب زمزم انجام شده بوده است.
د: منبر، كه در سال 966 ه. ق./ 1558 به شيوه كهن عربى و با سنگ مرمر سفيد ساخته شده و سلطان سليمان بن سليم عثمانى آن را به مسجد الحرام هديه كرده بود، در جايى نزديك به مقام ابراهيم و در سمت شمال آن قرار داشت.
ه: سايهبانها، چهار سايهبان بوده در چهار ضلع محيط بيرونى مطاف و هر كدام، از آنِ پيروان يكى از مذاهب چهارگانه بوده است.
و: حصاوى، بخشى از صحن داخلى مسجد الحرام را مىگفتهاند كه ريگفرش بوده و ميان مطاف و ستونهاى مسجد واقع مىشده است و ممرهايى از ميان آن مىگذشته و مطاف را به رواقها و سايهبانها وصل مىكرده است.
ز: بنا رواقها ى مسجد الحرام، ابعاد خارجى اين قسمت به استثناى دو جناح واقع در باب ابراهيم و باب الزياده 192* 194 متر و ابعاد داخلى بخش مسقّف بنا حدود 163* 106 متر بوده و كل اين مساحت گنجايش افزون بر 50000 نمازگزار را نداشته است. همچنين پشت بامهاى مكشوفى در اطراف وجود نداشته است تا در هنگام ازدحام بتوان از آنها براى برگزارى نماز استفاده كرد.
در اين دوره مسعى بازارى مسقف با سقفهايى شيروانى بوده است.« مترجم»
»1) در نخستين فرمان عبدالعزيز در سال 1344 ه. ق./ 1926 م. مدير سابق اوقاف شيخ محمد سعيد ابوالخير مأمور شد خرابىهاى موجود در ديوارها، كف و ستونهاى مسجد الحرام را مرمت كند و به مرمت راهروها، حاشيه مطاف و درها و همچنين روكش كردن مقام ابراهيم و ستونهاى مسين گردا گرد مطاف با روكشى سبز رنگ اقدام كند. نك: قصة التوسعه، ص 239.« مترجم»
2) در اوايل سال 1346 ه. ق. عبدالعزيز، شيخ عبداللَّه دهلوى را مأمور نوسازى مسجد الحرام كرد. او در جمادى الأول همان سال بدين كار همت گماشت و اقدامهاى زير را به انجام رساند:
3) بررسىهاى همه جانبهاى كه درباره نقشه جامع توسعه انجام گرفت تا سال 1375 ه. ق./ 1955 م. به درازا كشيد.
توسعههاى انجام گرفته پس از اين مطالعات و در طول اين دوره را «نخستين توسعه اين دوره» «(1)
اهداف نخستين توسعه دوران سعودى: اين توسعه، بازسازى مسجد و مسعى و تجديد ساختار مناطق پيرامونى مسجد الحرام و نيز تهيه امكانات براى انجام بيشتر و بهتر خدمات عمومى در اين محدوده را در برمىگرفت و اهداف آن از اين قرار بود:
1- افزايش چشمگير وسعت مسجد الحرام به منظور غلبه بر مشكل كمبود جا براى نماز در هنگام برگزارى حج. در اين چارچوب مىبايست مساحت مسجد افزوده و بناى آن دو طبقه شود.
2- توسعه مطاف و از ميان برداشتن موانعى كه در سطح مسجد الحرام و پيرامون كعبه وجود داشت.
3- بهسازى وضع سعى صفا و مروه از طريق تلفيق مسعى با بناهاى مسجد الحرام و نيز دو برابر كردن وسعت آن با ايجاد طبقه فوقانى.
4- بهسازى راههاى مواصلاتى پيرامون مسجد الحرام.
5- كاستن از خطرهاى سيلاب و جلوگيرى از ورود آن به مسجد الحرام.
6- تغيير مجراى آب بارانى كه در منطقه ميان صفا و بناى عثمانى جمع مىشده است.
7- بهسازى خدمات داخلى مسجد، از قبيل آب و روشنايى و همانند آن.
مراحل توسعه نخست دوران سعودى: نخستين توسعه فراگيرِ دوران سعودى در فاصله سالهاى 1375 ه. ق./ 1955 م. تا 1396 ه. ق./ 1976 م. انجام پذيرفت و شامل چهار مرحله بود:
مرحله اول 1375 تا 1381 ه. ق.: در اين مرحله بناى مسعى در دو طبقه احداث شد. طول اين بنا از داخل 5/ 394، عرضِ آن 20 و ارتفاع طبقه همكف 12 و ارتفاع طبقه فوقانى 9 متر است. در اين بناى دو طبقه به عنوان بخشى از مسجد الحرام صفهاى نماز جماعت بسته مىشود، كه اين خود از ازدحام جمعيت كاسته است.
در ساخت بناى مسعى در وسط راهرو، در هر دو طبقه، ديواركى به منظور تقسيم راهرو به دو مسير رفت و برگشت ساخته شد. در دو سمت مسعى؛ يعنى در صفا و مروه در فراخنايى دايرهاى شكل پلكانى احداث گرديد. براى طبقه اول مسعى هشت در به سمت شرق و به خيابان بيرون از آن گشوده شد، براى طبقه دوم نيز دو مدخل از بيرون حرم احداث شد كه يكى در صفا و ديگرى در مروه است و سرانجام در دو سمت باب السلام و باب الصفا پلههايى متحرك ساخته شد.
مرحله دوم 1381 تا 1389 ه. ق.: در اين مرحله مرمّتهاى مسجد الحرام، احداث بخش بيرونى ساختمان جديد، توسعه مطاف و همچنين احداث پلههاى زير زمين زمزم صورت پذيرفت.
مرحله سوم 1389 تا 1392 ه. ق.: بناى مكبريه، احداث راههاى جديد و همچنين ميدانهاى اطراف حرم در اين مرحله انجام يافت.
مرحله چهارم 1393- 1396 ه. ق.: در اين مرحله بناهاى قديم مسجد الحرام و همچنين چهار بخش مسقّف چهار سمت مسجد به منظور ايجاد درهاى سه گانه اصلى نوسازى شد.
در كل اين چهار مرحله از توسعه، جمعاً يك ميليارد ريال سعودى هزينه شد كه اين هزينه شامل پرداخت خسارت به املاك و مستغلات واقع در طرح توسعه و احداث بناها مىشد. در اين توسعه جمعاً بيش از 55000 كارگر، كارگر فنى و مهندس شركت داشتند و با پايان اين توسعه، مساحت مسجد الحرام به 160168 متر مربع رسيد كه شامل فضاها و مكانهاى زير مىشد:
مساحت مسجد الحرام قبل از نخستين توسعه سعودى: 29127 متر مربع.
مساحت نخستين توسعه طبقههاى اول و دوم رواقهاى مسجد الحرام: 31309 متر مربع.
مساحت مسعى پس از ضميمه شدن به مسجد الحرام: 10172 متر مربع.
مساحت طبقه دوم مسجد الحرام شامل طبقه دوم مسعى: 60560 متر مربع.
مساحت طبقه زير زمين رواقهاى توسعه: 29000 متر مربع.
جمع كل: 160168 متر مربع.
اين آمار و ارقام بدان معناست كه در چهار مرحله از نخستين توسعه دوران سعودى جمعاً 041/ 131 متر مربع به مساحت مسجد الحرام و بناهاى آن افزوده شده است.
درهاى مسجد الحرام: تا پايان نخستين توسعه دوران سعودى شمار درهاى مسجد الحرام به 164 باب مىرسد كه مهمترين آنها سه دروازه اصلى و عبارتند از:
1- باب الملك عبدالعزيز: اين باب در سمت جنوبى مسجد و در سمت اجياد واقع است و خود از سه در چوبى منبت كارى شده و داراى نقش و نگارهاى ممتاز تشكيل مىشود. در مدخل اين باب از بيرون مسجد ايوانى بر چهار ستون بنا شده و اين ايوان داراى گچ برى است.
اين باب مشرف بر ميدان ملك عبدالعزيز است كه پاركينگ خودروهاى عمومى در آن واقع است.
دو مناره در مجاورت اين باب قرار دارد و كتابخانه جديد حرم نيز در مقابل آن واقع مىشود و در سمت چپ كسانى كه از اين در به مسجد وارد مىشوند محل آب آشاميدنى است.
2- باب العمره: در سمت غرب مسجد الحرام واقع شده است و از آن به سمت تونلى كه به شارع الجديد و شارع باب السلام راه دارد مىرويم.
باب العمره به همان شيوه باب الملك عبدالعزيز ساخته شده و دو مناره در جوار آن واقع است.
3- باب السلام: در سمت شمال مسجد الحرام و مشرف بر ميدان باب السلام و شارع السلام است.
اين باب نيز به سبك و سياق باب الملك عبدالعزيز بنا گرديده و دو مناره در جوار آن ساخته شده است.
گلدستههاى مسجد الحرام: در نخستين توسعه دوران سعودى هفت گلدسته در اطراف مسجد الحرام ساخته شد كه طول هر كدام 89 متر است و با زيبايى در عين حال سادگى و دقتى كه در بناى آن به كار رفته هم نمادى از عظمت و شكوه هستند و هم ابعاد مسجد الحرام را نشان مىدهند.
اين هفت گلدسته همه به يك سبك و با طرحى همانند ايجاد شدهاند. قاعده هر گلدسته مربع شكل و چسبيده به ديوارهاى مسجد الحرام است و ساقه گلدسته پس از بالا آمدن از محازات مسجد، ابعاد هشت ضلعى به خود مىگيرد. گلدستهها براى حفظ هماهنگى با ديوارهاى مسجد الحرام با همان سنگ و ترتيبى كه ديوارها نما كارى شده آذين شدهاند. هر گلدسته داراى دو مئذنه يا عرشه منار است و مئذنه پايين با فاصله اندكى از سقف مسجد الحرام و در ارتفاع اندكى از ساقه گلدسته واقع شده و داراى شكل و ابعاد هشت ضلعى است. بر گوشه هر ضلع نيز ستونى باريك و بلند قرار گرفته كه تا زير سقف مئذنه ادامه دارد. سقف مئذنه بر روى اين ستونهاى هشتگانه قرار گرفته و داراى پوششى سبز رنگ است. مئذنه بالايى نيز با سبك و سياقى همانند مئذنه پايين و نزديك به سر گلدسته واقع است.
بالاتر از مئذنه فوقانى، دو قطعه گچى ديگر واقع است: يكى از آنها شكلى دايرهاى دارد و با گچ برىهاى ممتاز آذين شده و ديگرى نيز به شكل گنبدك يا كلاهخودى است كه بر اطراف آن خطوط نيم دايره نصف النهار گونهاى با فرورفتگى ايجاد شده است. قاعده گويچهها يا سبكهاى سه گانهاى كه بالاترين بخش گلدسته را تشكيل مىدهد بر اين قسمت سوار است و بر فراز گويچهها نيز هلالى وجود دارد.
اين گلدستههاى هفتگانه بر درگاههاى باب الصفا، باب الملك عبدالعزيز، باب العمره و باب السلام توزيع شدهاند.
رهاورد اين توسعه: نخستين توسعه دوران سعودى كه بيش از بيست سال به طول انجاميد، نقطه عطفى در تاريخ مسجد الحرام و مكه است؛ چه، از اين زمان بود كه مجموعه بناها از نظر فن آورى، شيوه كار و ساختار عمومى دچار دگرگونى شد و منطقه حرم كه قبلًا با بافت شهرى به صورت زنندهاى درهم آميخته شده بود از اين بافت جدا و متمايز گرديد.
همچنين گفتنى است تا پيش از اين توسعه، نمازهاى جماعت هر يك از مذاهب اربعه در جاى ويژه خود و پشت يكى از مقامات اربعه انجام مىگرفت و پس از اين توسعه براى نخستين بار صفهاى نماز جماعت متحد شد.« مترجم»
» ناميدهاند كه خود در چهار مرحله انجام يافته و فاصله سالهاى 13751) در قصة التوسعه صص 245- 241 آگاهىهايى بدين شرح درباره اين توسعه به دست داده شده است:
تا 1396 ه. ق. را در بر گرفته است.
محمد بن لادن كه در آن زمان به تازگى توسعه مسجد النبى را به پايان برده بود كارفرماى بخش عمدهاى از اين توسعه شد.
به جاى پرداختن به جزئيات نخستين توسعه دوران سعودى، دانستن همين نكته ما را بسنده خواهد كرد كه كل مساحت مسجد الحرام پيش از اين توسعه، گنجايش بيش از پنجاه هزار نمازگزار را نداشته و استفاده از پشت بامها نيز براى نماز امكانپذير نبوده است، در حالى كه پس از توسعه اين ظرفيت به بيش از سيصد هزار نماز گزار در زمان واحد رسيده كه مىتوانستهاند در آسايش و آرامش در مسجد الحرام نماز بگزارند.
البته در هريك از دورههاى سهگانهاى كهبر اين طرح توسعه گذشته بخشى مشخص از توسعه در كانون اهتمام قرار داشته و از پيشرفت بيشترى برخوردار شده است:
الف- مشخصه دوره ملك سعود، خارج كردن بناها و اراضى مجاور حرم در سمت
مسعى و اجياد از ملكيت مردم، تخريب بناهاى موجود در اين منطقه و سامان دادن به مسعى است.
ب- در دوره ملك فيصل، به سال 1387 ه. ق. كنفرانسى با شركت شمار فراوانى از مهندسان و معماران مسلمان در مكه برگزار شد تا طرحهاى جايگزين براى بهسازى نقشههاى توسعه را بررسى كنند. اين كنفرانس توصيه كرد بخش بزرگى از بناى دوران عثمانى برچيده شود. اما ملك فيصل با اين توصيه مخالفت كرد و بر اين اصرار ورزيد كه بناى عثمانى حفظ شود و نقشههايى براى توسعه فراهم گردد كه بيشترين قابليت تلفيق ميان بناهاى قديم و جديد را ايجاد كند، كه چنين نيز شد.
در همين دوره، در پنجم ماهصفر سال 1389 ه. ق. مرحله تازهاى از توسعه آغاز شد كه در نتيجه آن، دو جناح به بناهاى مسجد الحرام افزوده شد و بناهاى قديم نيز بازسازى گرديد. در اين مرحله راهها و معابر مناسب و همچنين ميدانها و بازارهايى در اطراف مسجد الحرام ايجاد شد. مجموع هزينههاى اين مرحله در زمان خود به 000، 000، 800 ريال سعودى مىرسيد.
در همين دوره و در سال 1382 ه. ق. كارخانه بافت جامه كعبه نيز بازگشايى گرديد.
در اين دوره اهتمام به راهها و معابرى كه مردم را به سمت حرم مىبرد دو چندان شد و از جمله مجموعهاى از تونلها در كوههاى اطراف مسجدالحرام ايجاد گرديد.
در همين دوره و به سال 1397 ه. ق. كارخانه جديد جامه كعبه در امّالجود تأسيس شد.
ويژگىهاى ساختمانى و معمارى طرح جامع توسعه: ويژگىهاى ساختمانى و معمارى اين طرح بر پايه نظامى دقيق و مطابق با اصول و استانداردهاى لازم است و در
طراحى بخشهاى گوناگون ساختمانها، مقاومت بنا در برابر همه عوامل احتمالى؛ از قبيل زلزله و طوفان و ديگر عوامل طبيعى و جغرافيايى، در بالاترين سطح ممكن درنظر گرفته شده است. ساختمان اصلى توسعه (يعنى بخشهايى كه در طرح توسعه به مسجد الحرام افزوده شده، شامل سه طبقه است كه بهصورت بتون مسلح با ستونها، طاقها و پلهاى بتونى زير سقف و نيز سقف يكپارچه مسلح ساخته شده است. پلهاى زير سقف بهصورتهاى طولى و عرضى نگهدارنده سقف است و رديفهاى ستونى كه در زير اين پلها قرار دارد از پنج متر، براى راه روها، تا پانزده متر، براى مكانهاى برگزارى نماز، با همديگر فاصله دارند و در هر طبقه 530 ستون استوانهاى و چهارگوش وجود دارد.
براى آن كه كار ساخت بناهاى جديد طرح توسعه با دقت و درستى بيشترى انجام گيرد كل بنا به پانزده بخش يا كارگاه مستقل قسمت شد تا در هر بخش به طور جداگانه ميان اصول معمارى و نيازهاى هر بخش، تلفيقى كاملصورت پذيرد و بناى هر بخش بر پايه مطالعات دقيق در مورد ميزان تحمل فشارهاى عمودى و افقى انجام گيرد.
نماى بناى جديد از سمت بيرون مسجد الحرام 57/ 22 متر ارتفاع دارد و ارتفاع و مساحت هر يك از طبقههاى سه گانه به شرح زير است:
طبقه زير زمين با ارتفاع 30/ 4 متر و مساحت 18000 متر مربع.
طبقه همكف با ارتفاع 80/ 9 متر و مساحت 20000 متر مربع.
طبقه اول با ارتفاع 64/ 9 متر و مساحت 19000 متر مربع.
در دو طرف درگاه اصلى بناهاى جديد؛ يعنى باب الملك فهد دو گلدسته به ارتفاع 89 متر ساخته شده و ساخت اين گلدستهها با توجه به تأثيرهاى احتمالى بر بناهاى درگاه و پى و پايه آن و همچنين مقدار مقاومت در برابر باد و ديگر عوامل طبيعىصورت پذيرفته است.
در وسط بناهاى جديد (بناهاى طرح توسعه) سه گنبد ساخته شده است كه بخشى از فضاى ميان بناهاى طرح توسعه فهد و طرح توسعه پيشين را، كه در موازات در اصلى قرار دارد مىپوشاند. هر گنبد بر فراز چهار ستون استوار است و در داخل در ساقه گنبد مقرنسهايى وجود دارد و در بالاى آنها نيز پنجرههايى از چوب ساج تعبيه شده است.
در ساخت بناهاى جديد و همچنين گنبدها، سه نوع بتون با برترين كيفيت و همچنين بتونهاى پيش ساخته به كار گرفته شده است.
نوع آجر و مقدار آنها و عايقهاى رطوبتى و مواد به كار رفته در بندكشى و آذين بندى نيز از بالاترين كيفيت ممكن و مناسبترين مشخصههاى استاندارد معمارى برخوردار است.
دشوارىهايى كه در برابر اراده به زانو درآمد: به دليل ويژگىهاى انحصارى مكان و شرايط توسعه، اجراى آن با دشوارهايى پيش بينى شده همراه بود كه البته در برابر اراده استوار و نقشه و برنامه ريزى درست به زانو درآمد. از آن جمله است:
1- اراده مسؤولان بر آن بود كه جريان كار به شكلى استمرار يابد كه هيچگونه خللى در حركت زائران و حاجيان به وجود نياورد. اين در حالى است كه مسجدالحرام خود در قلب تپنده مكه جاى گرفته و هر روزه با سيل مشتاقان روبرو است. از همين روى لازم بود دركنار كارهاى اصلى طرح، بخشى از سرمايه و نيروى انسانى در كارهايى هزينه شود كه هدف از آن جلوگيرى از پيش آمدن مشكل و مانع در كار و زندگى و عبادت مردم است.
2- جايىكه طرح توسعه در آن عملى مىشد، زمينِ بكر و آماده بنا نبود، بلكه بناهاى قبلى غير حرم و يا ويرانههايى بود كه در زير آنها نيز شبكههاى قديم خدمات شهرى؛ از قبيل آب و برق و تلفن وجود داشت و بنا بر اين لازم بود هم اين شبكهها با شبكههاى جديد جايگزين شوند و هم در طول انجام كار خدمات رسانى، اين شبكهها قطع نشود و در عين حال حركت روان حاجيان و در كنار آن حجم سنگين عمليات توسعه همزمان پيش رود.
3- تأكيد بر آن بود كه كار طرح با بازدهى استثنايى و دقت فراوان و با كيفيت بالا پيش رود، بىآن كه اين دقت و كيفيت بر منطقه مركزى و به ويژه شبكههاى خدمات رسانى آسيب برساند و يا حركت زائران و كسانى را كه هر روز در پنج نوبت براى نماز به مسجد الحرام مىآيند كند سازد.
4- اصرار بر آن بود كه بناهاى ساخته شده در توسعه جديد با ديگر بناهاى
توسعههاى پيشين، بيشترين تناسب و همگنى را داشته باشد؛ به گونهاى كه به سختى بتوان آنها را از همديگر باز شناخت.
پلههاى ثابت ومتحرك: در دو سمت شمال وجنوب، بناهاى توسعه دو مجموعه پله برقى؛ هر كدام با مساحت 375 متر مربع و گنجايش 15000 نفر در ساعت ساخته شده است. افزون براين، دو مجموعه ديگر در داخل محدوده ساختمان توسعه و در دو سمت درگاه اصلى وجود دارد ومجموع پلههاى متحرك در اين دو مجموعه و همچنين پلههاى متحرك موجود در ديگر نقاط مسجدالحرام (ساختمانهاى توسعه جديد) به هفت مورد مىرسد. دراين مجموعهها جمعاً 56 دستگاه پله برقى وجود دارد و ظرفيت نهايى آنها جمعاً 105000 نفر در ساعت است كه مردم را به طبقه اول و پشت بامها مىرساند.
در توسعه دوران فهد شش پلكان ثابت به پلكانهاى موجود افزوده شده است و بدين ترتيب جمع پلكانها به سيزده مورد مىرسد. از اين شمار، ششتاى آنها در دو سوى باب ملك فهد و ورودىهاى ثانوى شمال و جنوب بناهاى جديد و بقيه در اطراف ساختمان توزيع شده است. اين پلكانها همه با بتون مسلح ساخته و با سنگ، نماكارى شده است.
صحنهاى بيرونى براى نماز: در جريان طرح در سه سمت مسجد الحرامصحنهايى يا به تعبير دقيقتر فضاهاى بازى براى انجام نماز آماده شد كه مجموع مساحت آنها بالغ بر 88000 متر مربع است و به ترتيب زير در اطراف مسجد الحرام واقع شدهاند: در سمت شرق مسعى با مساحت كل 46000 متر مربع، سمت سوقِصغير با مساحت كل 28000 متر مربع و سمت شامى با مساحت كل حدود 14000 متر مربع.
البته براى انجام اين مهم لازم بود ساختار كل اين مناطق مجاور حرم بر هم بخورد و نوسازى شود. به همين منظور همه دستشويىها و وضوخانههاى موجود برداشته و مسير تردد خودروها نيز از اين بخشها به تونلهايى كه ايجاد شد هدايت گرديد. همچنين به جاى دستشويىها و وضوخانههاى قديم ساختمانى دو طبقه با مساحت 14000 متر مربع احداث شد كه در بردارنده 1440 سرويس بهداشتى، 1091 وضو خانه، 162 شير آب آشاميدنى و راهروهاى پر عرضى است كه امكان تردد به طرفصحنهاى جديد را
فراهم مىسازد.
گفتنى است در بناى دستشويىهاى جديد قسمت ويژه خواهران از قسمت برادران به تفكيك ساخته شد.
توقفگاههاى خودروها: پس از نوسازى ساختار منطقه مركزى حرم و خارج كردن خودروها از آن و اختصاص دادن اين منطقه به تردد پيادهها و برگزارى نماز، لازم بود نظام آمد و شدى طراحى گردد كه از تراكم خودروها در مناطق مركزى و تداخل وسايل نقليه و عابران پياده جلوگيرى كند.
بدين منظور توقفگاههايى بيرون از منطقه مجاور حرم ايجاد شد كه زائران و حاجيان در آن جا از خودروهاى عمومى يا خصوصى، پياده و يا سوار شوند. فاصله دورترين توقفگاه تا مسجد الحرام در اوقات پر ازدحام حداكثر 20 دقيقه پياده روى و در ساعات كم ازدحام 10 دقيقه است.
اين توقفگاهها رايگان هستند و روزانه گنجايش 12000 خودرو دارند.
گلدستهها: در حرم مسجد الحرام 41 مدخل اصلى وجود دارد و نُه گلدسته بلندى كه ساخته شده، الهامگر عظمت و زيبايى و شكوه و عمدتاً نشان دهنده، مدخلهاى اصلى هستند، به استثناى گلدسته مجاورصفا كه نقطه آغاز سعى را نيز نشان مىدهد.
فرد بودن شمار گلدستهها خود نمادى از يگانگى و بىهمتايى مراسمى دينى است كه در مسجد الحرام انجام مىگيرد.
هر يك از بخشهاى مختلف اين گلدستهها به گونهاى مناسب آذين شده است.
در پايينترين بخش؛ يعنى قاعده هر گلدسته، در بالاى هر يك از ضلعهاى هشتگانه و در زير مئذنه پايينى گلدسته، مقرنسهايى به ابعاد مثلث كامل وجود دارد و طوقه زير مئذنه در بالاى اين مثلثهاست.
اين مثلثها داراى نمايى از سنگ سفيدصنعتى است. قاعده گلدسته با همان نوع سنگى كه در نماى بيرونى مسجد الحرام به كار رفته نماكارى شده و كتيبهها و نقش و نگارهايى همانند آنچه بر نماى بيرونى است، در اين بخش نيز ايجاد شده تا قاعده گلدسته با بازوهاى ايوانهاى ورودى مسجد الحرام در هماهنگى كامل باشد.
قدرى بالاتر، نخستين مئذنه (عرشه منار) گلدسته به چشم مىخورد كه خود داراى هشت ضلع است و در رأس زاويه هر ضلع، ستونى باريك و بلند قرار گرفته كه تا زير سقف مئذنه امتداد دارد.
سقف مئذنه نيز با كاشىهاى نيمدايرهاى سبز رنگ تزيين شده است.
در ديوارك پايين مئذنه نقشهايى هندسى با كلاف سنگ و اشكال هشت ضلعى به چشم مىخورد و پيش نشستگى ابعاد مئذنه نسبت به قاعده نيز بهصورت اريب و با مثلثهاى متداخل است.
بخش بالايى ساقه (يعنى بخش ميان مئذنه پايين و مئذنه بالا) با ابعاد هشت ضلعى و داراى خطوطى طولى و عرضى است كه بر زيبايى گلدسته مىافزايد. در بخشهاى پايين و بالاى اين قسمت طوقهاى تزيين شدهاى با استعمال خطوط هندسى (در طوق پر عرض) و خطوط نرم (در طوق كم عرض) وجود دارد.
در مئذنه بالايى گلدسته، در زير آن روزنهايى هشت گانه (در هر ضلع يك روزن) و در بالاى روزنها مقرنسهايى وجود دارد كه همين مقرنسها پيشنشستگى ابعاد مئذنه نسبت به ساقه را مىسازد. سقف اين مئذنه نيز همانند مئذنه پايين بر روى هشت ستون قرار دارد و ساير مشخصههاى هنرى و نماى اين مئذنه همانند مئذنه پايين است.
در سقف مئذنه بالايى، قطر گلدسته به طور چشمگيرى كاهش مىيابد و بالاتر از آن طوق برجستهاى تزيين شده قرار دارد. بالاتر از اين طوق گنبدچه مانندى شبيه كلاهخود وجود دارد كه داراى خطوط نصف النهار شكل طولى با تورفتگى است و قاعده برونزى و طلا كارى شده هلال فوقانى گلدسته بر روى آن قرار مىگيرد. بالاترين نقطه گلدسته نيز نشان هلال است.
گنبدها: گنبدها نشانههايى اصلى از ساختوساز توسعه جامع اخير هستند، كه البته در شكل و شمايل و نوع تزيين داخلى و پوشش بيرونى در دو حرم مسجد الحرام و مسجد النبى با همديگر تفاوتى آشكار دارند. در مسجد الحرام گنبدها ثابت و از داخل بر روى مقرنسها استوار است و از همين سمت در ساقه خود پنجرههايى از چوب ساج دارد. اطراف همين پنجرهها در نماى بيرونى با سنگ گرانيتصنعتى پوشش شده و در
ميان اين نماى سنگىِ بيرونى خطوط برجسته طلا كارى شده و همچنين مساحتهايى با نماى سنگ امازونيت و نيز كاشىهاى رنگارنگ كه در قالب نظامى از هندسه و هنر اسلامى سامان يافتهاند وجود دارد.
مقرنسهاى اين گنبدها از گرانيتصنعتى است و در برخى از طاقهاى بلند نيز از سنگ مرمر سفيد و سبز استفاده شده است.
در داخل گنبدها چلچراغهايى از مس و بلور داراى اشكال هندسى ويژه وجود دارد.
پشت بام گنبدها نيز با ازمالدو رنگى پوشش شده است.
سيستم برق و روشنايى: تأمين برق و روشنايى حرم مسجد الحرام بر سيستمى فعال متكى است كه همه شرايط غير منتظره در آن لحاظ شده و در هر وضعيتى مىتواند جريان برق را بر قرار نگه دارد.
بر همين اساس، نيروى برق مسجد الحرام از منابع متعددى تأمين مىشود تا احتمال قطع جريان بهصفر برسد. منابع تأمين كننده جريان برق در مسجد الحرام عبارتند از:
1- تغذيه كنندههاى اصلى كه جريان برق را از طريق پستهاى جبل ابوقبيس، حارّة الباب و پست ويژه حرم براى مولدهاى احتياطى، از خطوط برق منطقه غربى «سكيكو» كه داراى چهار مولد است مىگيرد.
2- ايستگاه توليد برق احتياطى كه در كدى در فاصله 5/ 3 كيلومترى مسجد الحرام قرار دارد و اخيراً با افزايش موتورهاى آن از 4 به 8 دستگاه قدرت توليد آن، به 32 مگاوات رسيده است.
3- سيستم جريان مستمر برق (..) كه روشنايى اضطرارى و سيستمصوتى مسجدالحرام را تأمين مىكند.
4- افزون بر اين، منبع تغذيه مستمر ديگرى نيز تدارك ديده شده كه با باترى كار مىكند و مىتواند در شرايط اضطرارى نيروى لازم براى روشنايى اضطرارى و ديگر خدمات حياتى مسجدالحرام را به مدت 30 دقيقه و تا برقرار شدن جريان مولدهاى
احتياطى و ذخيره فراهم كند.
تهويه هوا: در مجموعه بناهاى مسجد الحرام، از دو نوع تهويه استفاده مىشود:
1- تهويه و جابه جا كردن هوا؛ با كمك پنكههاى سقفى و ديوارى، كه مجموع آنها به 1292 دستگاه مىرسد.
2- تهويه از طريق تلطيف هوا، كه با تزريق هواى سرد به اماكن حرمصورت مىگيرد. بدين منظور كانالهايى در طبقه همكف و در كف طبقه بالا تعبيه شده و از آنها كانالهايى فرعى به درون ستونها كشيده شده است. هواى سرد از طريق اين تونلها توزيع و با عبور از دريچههايى مربع شكل كه در بالاى ستونها تعبيه شدهاند وارد فضاى اماكن مسجد الحرام مىشود و در همين حال، هواى گرم از طريق دريچههاى دايرهاى شكل كه در پايين ستونها در نظر گرفته شده است به بيرون حرم هدايت مىگردد.
عمليات اصلى تهويه و تلطيف هوا در ايستگاه مركزىاى كه به همين منظور در خيابان اجياد و در فاصله 450 مترى حرم ايجاد شده استصورت مىگيرد. اين ايستگاه كه در ساختمانى شش طبقه واقع شده، در بردارنده جديدترين دستگاههاى تهويه و شامل سى و دو واحد خنك كننده هوا با ميانگين بيش از 13000 تن هواى سرد است.
از اين ايستگاه آب سرد با لولههاى 1100 ميليمترى كه در تونل شبكه خدماتى اطراف حرم قرار گرفته است به داخل مسجدالحرام پمپاژ و آن جا آبهايى كه سرماى خود را از دست داده دوباره از طريق لوله به ايستگاه باز گردانده مىشود.
در ايستگاه مركزى تهويه هوا 142 دستگاه تهويه با ميانگين توليد 1755 كيلو در ثانيه وجود دارد كه هواى تهويه شده در آنها از طريق كانالهاى ويژه و به كمك دستگاههاى مكش و پمپاژ به طبقه پايين بناهاى تازه احداث تزريق و از آنجا از طريق لولههاى فرعى به دستگاههاى تهويه هوا كه در طبقه همكف مسجد الحرام نصب شده، فرستاده مىشود.
علت انتخاب موقعيت فعلى براى دستگاههاى تهويه مركزى مسجد الحرام دور نگهداشتنصداى دستگاهها از مسجد بوده است، هر چند در همان محل نيز براى كاستن ازصداها از عايقهاىصوتى استفاده شده است.
به هدف توزيع مناسبتر هواى تهويه شده، كانالهاى تهويه به مجموعه شبكه خدماتى كه گرداگرد حرم وجود دارد متصل شده و از اين رهگذر امكان تنظيم درستتر و به هنگام ميزان سردى و گرمى هوا و نيز فرستادن هواى سرد به هر نقطه كه لازمتر است فراهم گشته است.
در چهار چوب تكميل اين سيستم امكانات جداگانهاى براى تهويه هواى مسعى فراهم گرديده كه هواى سرد را از طريق دريچههاى موجود در شرق مسعى به فضاى ميانصفا و مروه هدايت مىكند.
«(1)»
جدول شماره 1: وضعيت كلى مسجد الحرام در دورههاى مختلف: الف- پيش از نخستين توسعه سعودى، ب- نخستين توسعه دوران سعودى، ج- دوره دوران فهد
جزئيات طرح. الف. ب. ج. مجموع. ملاحظات
1- مساحت مسجد الحرام بر 12104129127- 160168 اين رقم مربوط به وضعيت تا حسب متر مربع پيش از توسعه فهد است و شامل بناهاى جديد طرح توسعه نمىشود.
2- مساحت بناهاى طرح توسعه-- 57000--
فهد
3- مساحت پشت بامهايى كه 61000 اين رقم 19000 متر مربع پشت امكان استفاده از آنها فراهم بام بناهاى جديد در طرح شده است توسعه ملك فهد است.
1) اين فصل را عمدتاً از قصة التوسعه اقتباس و ترجمه كردهام.« مترجم»
جزئيات طرح. الف. ب. ج. مجموع ملاحظات
4-صحنهاى بيرون مسجدالحرام-- 88000- كل اين رقم به توسعه دوران كه به برگزارى نماز اختصاص فهد مربوط مىشود.
يافته است
مجموع مساحتها 129127 13104 206000 366168 اين رقم شاملصحنهاى بيرونى مسجد نيز هست.
گنجايش تعداد نمازگزار 47000 313000 460000 820000 در اوقات اوج ازدحام اين رقم از يك ميليون نفر فراتر مىرود.
تعداد گلدستهها 9277 دو گلدسته جديد در دوره فهد در كنار باب ملك فهد احداث شده است.
ارتفاع گلدستهها به متر 898936
تعداد پلكان ثابت 1367 «(1)
ب: ساختمانهايى كه پلههاى برقى در آنها جاى گرفته در جوار مدخلهاى مجاور مروه، باب الفتح، باب الشاميه، مجاور صفا، باب اجياد، شمال و جنوب ساختمانهاى جديد توسعه و نيز در جوار باب الملك و باب العمره واقع شده است.
گفتنى است در بناهاى كنونى مسجد الحرام تهويه هوا از طريق هواى تصفيه شدهاى كه از ايستگاه اجياد و با استفاده از كانالهاى ويژه به مسجد انتقال مىيابد انجام مىپذيرد.
»ساختمانهاى پلكان متحرك 725 ظرفيت جابجايى پلههاى بيرونى خارجى 105000 نفر در ساعت
تعداد پلكان متحرك داخلى 22 ظرفيتجابجايى پلههاى داخلى 60000 نفر در ساعت است.
1) الف: هدف از احداث پلههاى متحرك برقى روانتر كردن حركت نماز گزاران به سمت طبقههاى فوقانى و پشت بام است. اين پلهها به خوبى شمار انبوه نمازگزاران را، حتى در روزهاى اوج مراسم حج پاسخگو است.
جدول شماره 2: توسعهها و نوسازىهاى جامع مسجد الحرام «(1)
ب: مؤلف قصة التوسعه عمدتاً به تاريخ عمارة المسجد الحرام استناد كرده است.
»رديفتوسعه و نوسازى سال انجام سال انجام
ه. ش. ميلادى
1 توسعه و نوسازى عمر بن خطاب 63817
2 توسعه و نوسازى عثمان بن عفان 64626
3 توسعه و نوسازى عبداللَّه بن زبير 68465
4 توسعه و نوسازى وليد بن عبدالملك 70991
5 توسعه و نوسازى منصور دوانيقى 754137
6 توسعه و نوسازى مهدى عباسى 776160
780164
7 توسعه و نوسازى معتضد عباسى (زياده دار الندوه) 894281
8 توسعه و نوسازى مقتدر عباسى (زياده باب ابراهيم) 918306
9 توسعه و نوسازى عبدالعزيز آل سعود 19551375
10 توسعه و نوسازى ملك فهد بن عبدالعزيز 19891409
جدول شماره 3: نوسازىهاى مسجد الحرام «(2)»
رديفنوسازىتاريخ ه. ق. م.
1 نوسازى عبدالملك مروان 69475
2 نوسازى معتمد عباسى 884271
3 نوسازى امير بيسق ظاهر 1400803
4 نوسازى فرج برقوق بن قانصوه 1404807
5 نوسازى سلطان قايتباى عثمانى 1477882
6 نوسازى سلطان سليمان قانونى 1564972
7 نوسازى سلطان سليم دوم 1576984
رديف نوسازى هجرى قمرى ميلادى
8 نوسازى سلطان مراد خان 16001003
9 نوسازى شريف حسين بن على 19221338
10 نوسازى ملك عبدالعزيز آل سعود 19281344
11 نوسازى ملك عبدالعزيز آل سعود 19301343
12 نوسازى ملك عبدالعزيز آل سعود 19381354
جدول شماره 4: مرمّتهاى مسجد الحرام «(1)
ب: مطمئناً مرمتهاى ديگرى نيز در تاريخ صورت پذيرفته است كه ما از آن اطلاعى در دست نداريم.
»رديفتاريخه. ق. م.
1 مرمت قاضى مكه جمالالدين محمد بن عبداللَّه 1412815
2 مرمت سلطان اشرف برسباى 1422825
3 مرمت ابن المراءه مصرى 1427830
4 مرمت امير سودون محمدى 1435838
5 مرمت ظاهر سيف الدين چقمق 1440843
6 مرمت امير قثم 1443846
7 مرمت ناظر حرم بيرم بيك 1449852
8 مرمت ناظر بردبيك 1451854
9 مرمت ناظر و قاضى القضاة وقت برهانالدين بن ظهيره 1482855
10 مرمت ناظر و قاضى القضاه وقت جمال الدين 1498894
11 مرمت خواجه محمد بن عباد رومى 1512915
12 مرمت سلطان اشرف قانصوه 1514917
13 مرمت ناظر حرم احمد جلبى 1558961
14 مرمت سلطان محمد بن مراد 16001003
15 مرمت سلطان محمد خان 16021005
1) گفتنى است: الف: در پارهاى از مرمّتها تنها نام دست اندر كار آن ذكر شده و به حكمران يا خليفه وقت اشارهاى نشده است.
رديفتاريخه. ق. م.
16 مرمت سلطان احمد بن محمد 16121015
17 مرمت سلطان محمد بن ابراهيم 16691072
18 مرمت سلطان ابراهيم بيك 17091112
19 مرمت معمار محمد افندى 17311134
20 مرمت سلطان عبدالحميد خان 18541257
21 مرمت سلطان عبدالمجيد خان 18631266
22 مرمت سلطان عبدالحميد خان 18761279
23 مرمت سلطان عبدالحميد خان ثانى 18981314
24 هموار كردن مسعى به فرمان ملك عبدالعزيز 19291345
25 احداث سايه بانها به فرمان ملك عبدالعزيز 19301346
جدول شماره 5: شرح وضعيت توسعههاى مسجد الحرام «(1)
1- مساحت دوره قريش، مساحت مبنى قرار داده شده است.
2- درباره مقدار مساحت مسجد الحرام پيش از نخستين توسعه دوران سعودى، اختلاف نظريههايى وجود دارد. براى نمونه: در حالى كه در تاريخ عمارة المسجد الحرام ابن رقم 29127 متر مربع گزارش شده، دكتر مجدى حريرى در كتاب« توسعه و عمارة الحرمين الشريفين، رؤية حضاريه»، آن را 3005716 گزارش كرده است.
مؤلف كتاب قصة التوسعه هر چند در پاورقى اين جدول يادآور مىشود كه براى مساحت پيش از توسعه سعودى ارقام مجدى حريرى را مورد استناد قرار مىدهد، اما در خود جدول در رديف 8 ارقام تاريخ عمارة المسجد الحرام را مىآورد. مترجم ارقام توسعه و عمارت را كه با ارقام رديفهاى بالاتر سازگارتر است جايگزين ارقام تاريخ عمارة المسجد الحرام در رديف 8 كرده است.
همچنين يادآور مىشود مساحت كل رديف 9 مستند به تاريخ عمارة المسجد الحرام است.« مترجم»
»الف: تاريخ انجام بر حسب سال قمرى، ب: مساحت خالص افزوده شده به مسجد الحرام بر حسب متر مربع، ج: درصد افزايش، د: مساحت كل پس از توسعه بر حسب متر مربع
رديف نام الف. ب. ج. د. ملاحظات
1 دوران قريش 18 قبل از 2126 در آن دوران مسجد الحرام هجرت بنايى مشخص نداشت و
1) چند يادآورى:
رديف نام. الف. ب. ج. د. ملاحظات
محدوده مطاف كه ميان خانههاى پيرامونى كعبه بازمانده بود حكم مسجد الحرام كنونى داشت.
2 توسعه عمر بن خطاب 17 ه. ق. 701487% 3613 در اين دوره براى نخستين بار ديوارهاى مسجد الحرام برافراشته شد.
3 توسعه ونوسازى دوران 2486926% 4482 در اين دوره رواقهايى برگرد عثمان مسجد الحرام بنا گرديد.
4 توسعه ونوسازى عبداللَّه بن 9665/ 672982% 96/ 7464 عبداللَّه بزرگترين توسعه را تا زبير روزگار خود به انجام رسانيد و كعبه را سقف پوشاند.
5 توسعه وليد بن عبدالملك 0491/ 372805% 10270
6 توسعه منصور دوانيقى 515221137% 15491 در اين دوره مساحت مسجد 5/ 1 برابر شد و ديوارها داراى نماى سنگ و كف مسجد الحرام نيز سنگفرش گرديد.
7 توسعه دوران مهدى عباسى 161، 8112512164% 28003 در اين دوره و طى دو توسعهاى كه انجام يافت، مسجد الحرام شكل مربع به خود گرفت.
مهدى همچنين پنج در بر درهاى مسجد افزود.
8 توسعه دوران معتضد عباسى 31284/ 51339% 31/ 29342 سمت دارالندوه در اين دوره به مسجد افزوده شد. اين بخش را بعدها زياده دار الندوه گفتند.
9 توسعه دوران مقتدر عباسى 85306/ 4714/ 2% 16/ 30057 زياده باب ابراهيم و همچنين سراى زبيده در اين دوره به مسجد الحرام افزوده شد.
رديف نام. الف. ب. ج. د. ملاحظات
10 نخستين توسعه سعودى به 451310411375% 160168 در اين دوره مسعى جزو حرم فرمان ملك عبدالعزيز شد و ساختمانى دو طبقه براى آن بنا گرديد و حرم قديم نوسازى شد.
همچنين براى مسعى 21 در به داخل مسجد الحرام و 7 در از ضلع شرقى به بيرون گشوده شد.
11 توسعه ملك فهد 1282060001409% 366168 در نوع خود يكى از بزرگترين توسعههاى مسجد الحرام كه درنتيجه آن با افزوده شدن 206000 متر مربع به مساحت مسجد الحرام، مساحت كل آن به 366168 متر مربع و گنجايش جمعيت آن به 820000 نفر رسيد كه اين رقم در شرايط ازدحام به يك ميليون نيز مىرسد.
جدول شماره 6: فهرستى از شمار حجاج در نيم سده از دوران سعودى
رديف سال ه. ق. شمارحجاج درصدافزايشامير الحاج مساحت حرم در آن وقت
يا كاهش
13451 ه 90662 ملك عبدالعزيز 16/ 30057
2 1346 ه 96312 23/ 6+ ملك عبدالعزيز
3 1347 ه 90764 76/ 5- ملك عبدالعزيز
4 1348 ه 81166 57/ 10- ملك عبدالعزيز
5 1349 ه 39045 89/ 51- ملك عبدالعزيز
رديف سال ه. ق. شمارحجاج درصدافزايشامير الحاج مساحت حرم در آن وقت
يا كاهش
13506 ه 29065 56/ 25- ملك عبدالعزيز
13517 ه 20181 56/ 30- ملك عبدالعزيز
13528 ه 25291 32/ 25+ ملك عبدالعزيز
13539 ه 23898 04/ 34+ ملك عبدالعزيز
135410 ه 33820 20/- ملك عبدالعزيز
135511 ه 49517 41/ 46+ ملك عبدالعزيز
135612 ه 76334 15/ 54+ ملك عبدالعزيز
135713 ه 59577 95/ 21- ملك عبدالعزيز
135814 ه 32153 03/ 46- ملك عبدالعزيز
135915 ه 09024 93/ 71- ملك عبدالعزيز
136016 ه 23863 43/ 164+ اميرفيصل به نيابت از ملكعبدالعزيز
17 1361 ه 24743 68/ 3+ ملك عبدالعزيز
136218 ه 63590 00/ 157+ اميرفيصل به نيابت از ملكعبدالعزيز
19 1363 ه 27857 19/ 56- اميرفيصل به نيابت از ملكعبدالعزيز
20 1364 ه 33630 72/ 20+ ملك عبدالعزيز
136521 ه 61286 23/ 82+ اميرسعود به نيابت از ملكعبدالعزيز
22 1366 ه 55344 69/ 9- ملك عبدالعزيز
136723 ه 75614 62/ 36+ اميرسعود به نيابت از ملكعبدالعزيز
24 1368 ه 99069 01/ 31+ ملك عبدالعزيز
136925 ه 107653 66/ 8+ اميرسعود به نيابت از ملك عبدالعزيز
26 1370 ه 100578 57/ 6- ملك عبدالعزيز
137127 ه 148515 66/ 47+ اميرسعود به نيابت از ملكعبدالعزيز
28 1372 ه 149841 89/+ اميرسعود به نيابت از ملكعبدالعزيز
29 1373 ه 146072 51/ 2- ملك سعود بن عبدالعزيز
30 1374 ه 232971 49/ 59+ ملك سعود بن عبدالعزيز
31 1375 ه 220733 25/ 5- ملكسعود بن عبدالعزيز شروع عمليات اجرايى مسعى
رديف سال ه. ق. شمارحجاج درصدافزايشامير الحاج مساحت حرم در آن وقت
يا كاهش
137632 ه 215575 33/ 2- ملك سعود بن عبدالعزيز
137733 ه 209197 95/ 2- ملك سعود بن عبدالعزيز پايان برخى از مراحل اجرايى مسعى
34 1378 ه 207171 96/- ملك سعود بن عبدالعزيز
137935 ه 253369 29/ 22+ ملك سعود بن عبدالعزيز
138036 ه 285948 85/ 12+ ملك سعود بن عبدالعزيز عمليات اجرايى مسعى رو به پايان است
37 1381 ه 216455 30/ 24- ملك سعود بن عبدالعزيز پايان عمليات اجرايى و افتتاح مسعى
38 1382 ه 199038 04/ 8- امير فيصل به نيابت از ملك سعود آغاز مرحله دوم طرح توسعه
39 1383 ه 266555 92/ 33+ امير به نيابت از ملك سعود بخش خارجى طرح توسعه و ساختمانهاى جديد توسعه طواف
40 1384 ه 283319 28/ 6+ ملك فيصل بن عبدالعزيز ادامهاجراىطرح توسعه
41 1385 ه 294118 81/ 3+ ملك فيصل بن عبدالعزيز
138642 ه 316226 51/ 7+ ملك فيصل بن عبدالعزيز ادامه عمليات اجرايى بخشهاى جانبى طرح توسعه
43 1387 ه 317507 72/+ ملك فيصل بن عبدالعزيز ادامه عمليات اجرايى بخشهاى جانبى طرح توسعه
44 1388 ه 374782 66/ 17+ ملك فيصل بن عبدالعزيز آخرين سال مرحله دوم توسعه
45 1389 ه 406295 40/ 8+ ملك فيصل بن عبدالعزيز پايان مرحله دوم و آغازمرحله سوم توسعه
رديف سال ه. ق. شمارحجاج درصدافزايشامير الحاج مساحت حرم در آن وقت
يا كاهش
139046 ه 431270 14/ 6+ ملك فيصل بن عبدالعزيز ادامهمرحله سوم توسعه
47 1391 ه 479399 15/ 11+ ملك فيصل بن عبدالعزيز بناى مكبريه، احداث راههاى جديد و ميدانها
48 1392 ه 645183 58/ 34+ ملك فيصل بن عبدالعزيز پايان مرحله سوم
49 1393 ه 607755 80/ 5- ملك فيصل بن عبدالعزيز آغاز مرحله چهارم از نخستين طرح توسعه دوران سعودى
50 1394 ه 918777 17/ 51+ امير فواز به نيابت از ملك فيصل نوسازى بناهاى حرم قدم
51 1395 ه 894573 63/ 2- ملك خالد بن عبدالعزيز سال ما قبل آخر عمليات توسعه
52 1396 ه 719040 62/ 19- ملك خالد بن عبدالعزيز پايان توسعه و رسيدن مساحت به 160168 م. م.
53 1397 ه 739319 82/ 2+ ملك خالد بن عبدالعزيز پايان توسعه و رسيدن مساحت به 160168 م. م.
54 1398 ه 830236 29/ 12+ امير فهد به نيابت از ملك خالد پايان توسعه و رسيدن مساحت به 160168 م. م.
55 1399 ه 862520 88/ 3+ ملك خالد پايان توسعه و رسيدن مساحت به 160168 م. م.
56 1400 ه 812892 75/ 5+ ملك خالد پايان توسعه و رسيدن مساحت به 160168 م. م.
57 1401 ه 879368 17/ 8+ ملك خالد پايان توسعه و رسيدن مساحت به 160168 م. م.
58 1402 ه 9111853 93/ 2- ملك فهد بن عبدالعزيز پايان توسعه و رسيدن مساحت به 160168 م. م.
رديف سال ه. ق. شمارحجاج درصدافزايشامير الحاج مساحت حرم در آن وقت
يا كاهش
140359 ه 1003555 61/ 17+ ملك فهد بن عبدالعزيز
60 1404 ه 0969671 41/ 3- ملك فهد بن عبدالعزيز
61 1405 ه 846097 74/ 12- ملك فهد بن عبدالعزيز
140662 ه 856718 25/ 1+ ملك فهد بن عبدالعزيز
140763 ه 960386 10/ 12+ ملك فهد بن عبدالعزيز
140864 ه 762755 57/ 20- ملك فهد بن عبدالعزيز
140965 ه 774560 54/ 1+ ملك فهد بن عبدالعزيز
141066 ه 827236 80/ 6+ ملك فهد بن عبدالعزيز آغاز طرح توسعه فهد ابن عبدالعزيز
67 1411 ه 720102 95/ 12- ملك فهد بن عبدالعزيز ادامه طرح توسعه
68 1412 ه 1012140 55/ 4+ ملك فهد بن عبدالعزيز ادامه طرح توسعه
69 1413 ه 922813 90/ 1- ملك فهد بن عبدالعزيز ادامه طرح توسعه
70 1414 ه 995611 28/+ ملك فهد بن عبدالعزيز پايان طرح توسعه و رسيدن مساحت حرم به 366168 م. م.
مسجد النبى كعبه دلهاى دلدادگان مسلمان است و همسنگ مسجد الحرام.
مسجدى است كه خداوند آن را ويژگىهايى انحصارى بخشيده است؛ خود جاى آن را به پيامبرصلى الله عليه و آله نمايانده، برگزيدهترين بنده خداوند؛ يعنى پيامبرصلى الله عليه و آله نقشه آن را نهاده و بناى آن را به دست خويش پى ريخته،صحابيانى پاك و راستين دست به كار ساختن و بالا آوردن پايههاى آن شدهاند و سرانجام در گذر تاريخ، افراد ديگرى به نوسازى و توسعه اين مسجد همت گماردهاند.
پاسداشت و گرامىداشت و نوسازى و استوارسازى مسجدها، كه خانههاى خدا در زمين است، از آن دسته كارهاى شايسته است كه خداوند تنها بندگان خويش را بدان توفيق مىدهد و اين كارِ گرانسنگ را برخاسته از ايمان و سزامند مؤمنان راستين مىداند؛ آنجا كه در قرآن كريم مىفرمايد: «مساجد خدا را تنها كسانى آباد مىكنند كه به خدا ... ايمان دارند.» «(1)» از اين روى، سخن گفتن از هر مسجدى و به ويژه مسجد النبى سخن گفتن از ايمان است و از آنها كه به انگيزههاى ايمانى بدان دل داده و يا كمر به خدمت آن بستهاند.
1) توبه: 18
مسجد النبى نگين انگشترى مدينه است؛ همپاى آن و همسفر آن در همه تاريخ است و آن سان اين دو به هم پيوستهاند كه هيچ نمىتوان آنها را از هم جدا كرد، يا تاريخ آنها را جداى از هم ديد و يا از يكى نوشت و از ديگرى هيچ نگفت.
بدين دليل بايسته است پيش از پرداختن به مسجد النبى به مدينه و تاريخ آن و همچنين نامها و موقعيت جغرافيايى اين شهر و مسائلى از اين دست بپردازيم. آنچه فرا روى داريد گزارشى فشرده در اين باره است:
حسّان شاعر نامور عرب در شعرى كه با مطلع: «بِطَيْبَةَ رَسْمٌ لِلرَّسُولِ وَمَعْهَدٌ» آغاز مىشود مدينه را چنين ستوده است:
در طيبه- كه از نامهاى مدينه است- نشانى از پيامبرصلى الله عليه و آله است و نيز جايگاهى كه همواره پرتو مىافكند. با آن كه نشانهاى كسان درگذر تاريخ كهنه مىشود و از ميان مىرود.
اما نشانهاى آن سراى حرمت هيچ از ميان نمىرود، همان سراى كه منبر پيامبرصلى الله عليه و آله هدايتگر در آن است.
و نيز آيتهاى روشن و ديگر نشانهها و هم، سرزمينى است كه مصلّا و مسجد رسول در آن است.
در آن شهر خانههايى است، در ميان آنها نورى از جانب خداوند نازل مىگشت كه همواره مىدرخشد و همواره روشنى مىدهد.
آنها آيتهايى هستند كه گذر روزگار آنها را كهنه نمىكند و هر چند كهنگى بدانها رسد دم به دم نو شوند.
چشمها بر كنار آن قبر كه احمد در آن خفته است، به گريه مىايستد و تا آن را توان است سرشك فرو مىريزد.
اى قبر پيامبر، تو خود مباركى و آن زمين هم كه پيامبرِصلى الله عليه و آله هدايتگرِ راهنماى در آن خفته است مبارك است.
همان پيامبر كه هر كه را بدو اقتدا كند به سوى خداوند رحمان راه مىنماياند و از
انديشه خوارى و زبونى مىرهاند و به پيش مىراند.
همو كه پيشواى مردم است و با جهاد و تلاش، آنان را به سوى حق راه مىنمايد و خود معلم راستين است كه اگر از وى فرمان برند رستگار شوند.
از هر لغزشى درمىگذرد و عذر و پوزش مردمان مىپذيرد و اگر هم با او نيكى كنند خداى سزامندتر است كه آنان را پاداش دو چندان بخشد.
بخشايندهترين است، استوار پيمانترين است و در پيشگاه اوست كه بيش از هر كس ديگر توان به حاجت خويش دست يافت و هرگز نوميد باز نگشت.
در آن هنگامههاى سختى كه هر بخشنده و سخاوتمندى ديرين، به رغم گذشته خويش عطا را فرو گذارد او هر تازه وارد و هر خانهزاد را به فراوانى عطا دهد.
پروردگارش او را از خردسالى پروراند و در سايه برترين خير و بركت به كمال رساند.
شكوه و عظمت مسلمانان به دست او به كرانه رسيد و در پرتو اوست كه نه دانش در زنجير است و نه انديشه در تباهى.
مىگويم و البته بر اين سخنم هيچ كس جز بىخردانِ منفور خرده نگيرند.
هرگز از ثناگويى او دل نبرم، بدان اميد كه در بهشت جاويد جاودانه شوم.
و در جوار مصطفى باشم كه بدين ثناگويى اميد جوارش دارم و در رسيدن بدان روز مىكوشم و در پى آن دوانم.
اى كعبه دل
دامنى پر مهر و پناهگاهى همه اطمينان و اميد، باغستان دلها و مباركترين سرزمين دنيا و دروازه سراى عقبى.
گنبد همواره برافراشته اسلام و مسلمانى. خانه سلامت و كانون ايمان و كرامت؛ همان جا كه حرم امن الهى است و خداوند «سراى و ايمانش» «(1)» خواند.
جايى كه پرچمهاى جهاد از دامن سرزمينش بربستند و غنيمتهاى
1) اشاره به آيه نهم سوره حشر: وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ ...
گشايشهاى الهى بردامانش ريختند، سرايى كه ثروت مسلمانان در آن گرد مىآمد و زندگانى اسلامآوردگان از فرمان آن سامان مىيافت.
بركت آن را از هر سوى در ميان گرفته است و فرشتگان الهى بر آسمانش بال عنايت و رعايت گستردهاند. آن كه رزق و روزى بطلبد در زمين اين شهر بجويد و آن كه ستاره خود را راه پويد چشم بر آسمان اين شهر بدوزد. آن كه آهنگ مجد و عظمت كند راهش از اين شهر بگذرد و آن كه «درآمد گاهصدق و راستى» «(1)» را بخواهد در اين شهر گام نهد.
مدينه را مىگويم؛
آن جا كه «باره» و «مبرّه» است؛ ساكنانش را به برّ و بركتى ويژه گزين كند و ديگر مردمان را در پهنه گيتى مايه برّ و بركت شود؛ چه، خاستگاه همه اسرار الهى و تابشگاه انوار ربّانى است كه هم در دامنش زندگانى به سعادت بگذرد.
و هم آيينى كه از آن برخاسته، راهنماى سعادت بشر شود. بر خاك پاكش پيامبرخداصلى الله عليه و آله گام نهاده و در هوايش بويى از آخرين نفسهاى پيامبرصلى الله عليه و آله است و گويى بر نخلهايش دستهاى آن عزيز گرانقدر كه خرما مىچيند تا با آن روزگار بگذراند.
«جابره» است كه هر دل و دست شكسته را درمان بخشد و هر تهىدستى را بىنياز كند.
«مجبره» است كه همگان را به سر فرود آوردن در برابر آيات عظمت خويش ناگزير سازد.
«جباره» است كه دست تجاوز هر كس را كه بدان سوى گشوده شود در هم شكند.
«مجبوره» است كه هر آسيب و گزندى از ناملايمات حوادث بر آن و بر مردمانش رسد خدايش جبران كند تا در آن هيچ سختى بىگشايش نماند و اين
1) . اشاره به آيه هشتادم سوره اسراء: رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ ...
همه، سپاس به درگاه خداى را بطلبد.
«حسنه» است كه حسن و جمال با آن همآغوش گشته و زيبايى آن را در خويش غرقه ساخته است.
«مرحومه» است كه خداوند آن را در بارش رحمت خويش قرار داده است و غفران و بخشايش خداوند بر مردمانش پيوسته نازل شود.
خود همه فضل و شرافت و عظمت، دلدار همه انسانهاى بزرگوار، و سرايى است كه پاكان و نيكان را در خويش جاى داده و كانون فرمانروايى رسول خداصلى الله عليه و آله به دلها و سرزمينها و جايگاه مهاجران و انصار بوده است.
«غراء» است، پيشاپيش همه خوبىها و فضيلتها.
مهتر همه سرزمينها است كه حلال و حرام خدا از آنجا سرچشمه گرفته است.
روضه آنجاست و همان سرزمينى است كه هجرتگاه پيامبرصلى الله عليه و آله شد. خدايش طابه و رسولش طيبه ناميد و حسّانش «معهد منير» خواند و يكپارچه طيب و پاكيزه است.
«حبيبه» است كه هر محبّى را دوست دارد.
«محبوبه» است كه همگان دوستش دارند.
مهد هر دانش و سرچشمه هر آگاهى، و دانشگاهى است كه پيامبرصلى الله عليه و آله خود نخستين استادش بوده و جبريل در آنجا تعليم فرموده است، دانشگاهى براى دانش و فضيلت كه يگانه ارزيابىاش به تقوا و ايمان و پايمردى در طريق خدايى بودن است.
روضه پيامبرصلى الله عليه و آله، يادمانصحابى، نشان زندگى تابعى و آثار تمدن اسلامى بر جاى مانده از بدوى و حضرى در آنجاست. آن اندازه نشانهاى افتخار تاريخ پر عظمت اسلام در اين شهر گرد آمده كه هر زبانى در توصيفش به عجز درمىماند و هر وصفى از بيان آن ناتوان مىگردد: از قبا تا خندق و از خندق تا احُد آيتهايى است كه ايمان افزايد و يقين زايد. بقيع آنجاست و بىگمان سرآمد همه گورستانهاست كه نزديكان پيامبرصلى الله عليه و آله،صحابه او و بزرگان اسلام را در خويش
جاى داده و رسول خداصلى الله عليه و آله بر خفتگان آن دعا كرده و رحمت الهى را براى آنان خواسته است.
شهر شهر مسجد النبى است و در اين مسجد است كه مسلمانانصف درصف به نماز مىايستند و با ياد خداوند يگانه، همه جدايىها و دوگانگىها و واگرايىها را از ياد مىبرند و همه تعصبهاى ناروا را، چونان كه گناه از آنان فرو ريزد، فرو مىنهند تا جهان آينده را جهان اسلام كنند و پيام اين دين الهى را در همه جاى آن بگسترند.
خداى همه آنان را كه بر او برخيزند و براى او بنشينند و براى او گام بردارند و سنت رسولشصلى الله عليه و آله را سر لوحه كار و زندگى خويش قرار دهند توفيق دهاد! «(1)»
مدينه آباديى نوساخته و نوخاسته نيست بلكه تاريخ كهن آن، به هزاران سال پيش باز مىگردد.
به طور كلى مىتوان تاريخ مدينه را در دو مرحله جداى از هم بررسى كرد:
مرحله نخست: از آغاز پيدايش آن، كه تاريخش به روشنى معلوم نيست و آگاهىهاى اندكى از جزئيات آن در اختيار داريم، تا هجرت پيامبر اسلامصلى الله عليه و آله.
مرحله دوم: از هنگام هجرت رسول خدا به اين شهر، كه مىتوان آن را تولدى دوباره ناميد، تا روزگار حاضر. تولد دوباره مدينه كه با هجرت پيامبرصلى الله عليه و آلهصورت پذيرفت يك رخداد و زايش محلى و محدود نبود، بلكه زايشى بود جهانى كه اين شهر را جامهاى جهانى پوشاند و پرتو آن را به همه گيتى براى هميشه تاريخ گستراند.
دانستن جزئيات اين كه چه كسى مدينه را براى نخستين بار بنياد نهاد و آن را مسكون ساخت و يا چه رخدادهايى در آغازين دوره حيات اين آبادى به وقوع پيوست، نه چندان پرفايده است و نه چندان مبتنى بر آگاهىهاى روشن تاريخى؛ چرا كه ديدگاهها
1) اين گفتار اثرى است به قلم عبيداللَّه محمد امين كردى.
و نظريههايى كه درباره پيدايش اين شهر مطرح شده گرفتار ابهام، پرسش، تناقض، و گاه آميخته به خرافه است. اما با اين همه نقطههاى اشتراك و اتفاق نظرهايى ميان آگاهىهاى تاريخى درباره اين شهر و يا ميان نظريهها و ديدگاهها وجود دارد كه خود نوعى اجماع شمرده مىشود.
نگارنده، همان گونه كه پيشتر يادآور شده، اين كتاب را جستارى آكادميك نمىداند و بيشتر مىكوشد در آن آگاهىهايى فشرده كه مورد نياز خوانندگان عادى است پيش روى گذارد. از همين روى همانند بخشهاى مربوط به كعبه و مسجد الحرام در اين بخش نيز آگاهىهايى فشرده و كوتاه در اختيار مىگذارد:
1- همگان بر اين اتفاق دارند كه مدينه تا پيش از هجرت، «يثرب» نام داشته است، چنان كه در قرآن كريم به اين موضوع تصريح شده است: وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لَامُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا .... «(1)» همچنين متون روايى و تاريخى گوياى آن است كه پيامبرصلى الله عليه و آله از ادامه به كار بردن اين نام نهى فرموده است؛ در حديثى كه براء بن عازب نقل كرده آمده است: «هر كس مدينه را يثرب بنامد بايد از خداوند آمرزش بطلبد. آن طابه است، طابه است.» «(2)» اما اين كه چرا در قرآن كريم اين نام به كار رفته، در پاسخ بايد گفت: آنچه در قرآن آمده نقل سخن منافقان است كه از اين شهر با نام يثرب ياد كردند.
2- معظم منابع عربى تقريباً بر اين اتفاق دارند كه يثرب نام مردى از نوادگان نوح و احتمالًا همو پايه گذار اين آبادى بوده است. البته در اين مورد كه چند نسل ميان نوح و يثرب فاصله وجود داشته و نام كسانى كه در سلسله واسطهها قرار مىگيرند چيست اختلاف وجود دارد.
3- در كتابهاى تاريخ، هر جا سخن از نخستين كسانى كه در يثرب اقامت گزيدند به ميان مىآيد از «عبيل» و «عماليق» ياد مىشود، هر چند در اين باره كه كدام يك از اين
دو قوم پيشتر از ديگرى در مدينه اقامت داشتهاند اختلاف وجود دارد.
اين دو قوم در جريان مهاجرتهاى بزرگى كه در روزگاران قديم در جست و جوى آبادانى و سرزمين انجام مىشدهصورت پذيرفته است.
4- در متون تاريخى و در ميان كسانى كه در نخستين دوره پيدايش مدينه در اين آبادى مىزيستند از «صعل» و «فالج» نيز سخن به ميان مىآيد و بدين نكته اشاره مىشود كه يهوديان بر اين دو خاندان وارد شدند.
5- ميان مورخان در اين نكته هيچ ترديد يا اختلافى وجود ندارد كه در هنگام هجرت پيامبرصلى الله عليه و آله به مدينه ساكنان آن آميختهاى از قبايل عرب و يهود بوده و مهمترين خاندانهاى آنان عبارت بودند از اوس و خزرج از اعراب، و بنى قينقاع، بنى قريظه و بنىنضير از يهوديان، اما اين كه چگونه يهوديان و يا اوس و خزرج به مدينه آمده بودند و كدام يك از آنها سابقه سكونت كهنترى داشتند، دست كم نگارنده به پاسخى روشن و كامل در اين باره دست نيافته است.
6- اوس و خزرج دو قبيله قحطانى و از اعراب عاربهاى بودند كه از سبأ در يمن، قبل يا بعد از فاجعه سيل ارم و خرابى سد مأرب، بدين سامان آمدند و هر دو به تبار بزرگ قيله دختر ارقم بن عمرو بن جفنه تعلق دارند.
اين از حكمت خداوند بود كه نياكان پدرى پيامبرصلى الله عليه و آله از عرب مستعربه و نياكان مادرى او دايىهاى عبدالمطلب از طايفه بنىنجار؛ يعنى از عرب عاربه باشند تا بدين سان نسب آن حضرت به اين هر دو تيره بزرگ اعراب بازگردد.
7- متون تاريخى در اين باره تواتر دارند كه زندگى اوس و خزرج تا پيش از هجرت رسول خداصلى الله عليه و آله بدان شهر، آميخته با جنگهاى فرساينده بود و جنگهايى كه بيش از يك قرن ميان آنان استمرار داشت توانشان را ستانده بود. اينسلسله درگيرىها كه از باب تغليب، آنها را «حروب بعاث» منسوب به آخرين جنگ از اين سلسله- مىنامند با «حرب سمير» آغازشده بود. سمير بنزيد نام يكىاز افرادقبيله اوسبود كهآتش اين جنگ را برافروخت.
آخرين اين نبردها؛ يعنى حرب بعاث پنج سال پيش از هجرت پايان يافت. از آغاز
آن نخستين جنگ تا آخرين آن بيش از ده جنگ عمده رخ داد كه از آن جمله است: حرب حاطب و سراره، فارع، يوم الربيع، فجار اولى و همانند آن.
گفتنى است همه اين جنگها به آتش افروزى يهوديانصورت پذيرفت و حدودصد و بيست سال ادامه يافته بود. اين خود، به حكمت الهى، سبب شده بود اوس و خزرج چشم به آيندهاى پر ازصلح و آرامش بدوزند. همين خود مهمترين عاملى بود كه سبب شد آنان به سرعت به رسول خداصلى الله عليه و آله بگروند و در بيعتهاى سهگانه عقبه با او پيمان ببندند و يكسره دل در اختيار او گذارند.
مدينه بر روى مدار 24 درجه و 28 دقيقه و 5 ثانيه عرض شمالى و نصف النار 39 درجه و 36 دقيقه و يك ثانيه طول شرقى واقع است.
شهر مدينه كه در منطقه عمومى حجاز در غرب عربستان سعودى و در شمال مكه قرار گرفته است، تا مكه حدود 420، تا بندر تاريخى مكه؛ يعنى ينبع البحر حدود 220 و تا رياض پايتخت عربستان حدود 900 كيلومتر فاصله دارد.
منطقه مدينه منطقهاى حاصلخيز و مناسب براى كشت و زرع است كه از اطراف، بيابانهاى سوخته با سنگهاى سياه آن را در ميان گرفته است. اين بيابانها كه از رسوبات آتشفشان تشكيل شده در متون تاريخى كهن دوران اسلام به «لابتى المدينه» «(1)» نامور شد و شامل دو دشت سوخته «حره واقم» و «حره وبره» است كه امروزه آنها را به ترتيب «حرّه شرقى» و «حرّه غربى» نامند. اين دو دشت در مناطق جنوبى مدينه با همديگر تلاقى مىيابند و سپس هر چه به سمت شمال مىآييم از همديگر جدا مىشوند، تا جايى كه حره شرقى در نزديكى سيد الشهدا و حره غربى در جايى كه مسجد قبلتين قرار دارد پايان مىپذيرد. مزارع مدينه و خانههاى اين شهر در ميان اين دو بيابان سوخته واقع است.
مهمترين بلندى منطقه مدينه جبل سلع است كه در گذشتهها، در شمال غرب
1) در حديث نبوى آمده است:« ما بين لابتيها حرام»؛« ميان دو دشت سوخته آن- يعنى مدينه- حرم است.»
مدينه- با مركز گرفتن مسجد النبى براى شهر- قرار مىگرفته و امروز با توجّه به توسعه شهر، در داخل مدينه واقع است.
در اطراف منطقه مدينه دو كوه و دو وادى بزرگ وجود دارد كه اين شهر را در ميان گرفتهاند:
در جنوب مدينه جبل عير قرار گرفته و وادى عقيق در مسافت محدودى به موازات آن قرار دارد و پس از چندى به سمت غرب زاويه مىگيرد تا ناحيه غرب مدينه را تشكيل دهد.
در شمال مدينه هم كوه احد و وادى قنات قرار دارد كه از مناطق مجاور سيدالشهدا مىگذرد. وادى بطحان كه آن را وادى ابى جيده نيز گويند وادى ديگرى است كه بهصورت جنوبى- شمالى از ميان مدينه مىگذرد و در پايين شهر به وادى عقيق مىپيوندد.
اين وادى طبيعى، از منطقه قربان به بعد گود بردارى شده و پس از چندى با خواباندن لولههاى پر قطرى درآن، كه تا عيون ادامه دارد ازحالت كانال روباز خارج شدهاست.
در پشت كوه احد، كوه كم ارتفاع گنبدى شكل سرخ رنگى است كه آن را جبل ثور گويند و مرز شمالى مدينه و حرم مدينه است. اين بلندى تا مسجد النبى 8 كيلومتر فاصله دارد. جبل عير هم كه در جنوب واقع شده و مرز جنوبى حرم مدينه را تشكيل مىدهد تا مسجد النبى 8 كيلومتر فاصله دارد و بدين ترتيب طول منطقه حرم مدينه در محور شمال- جنوب؛ يعنى از ثور تا عير 16 كيلومتر است.
پيشتر يادآور شديم كه دو دشت سوخته در دو سوى شرق و غرب، مدينه را در ميان گرفته و بخشى از آنها نيز جزو مدينه و منطقه داخلى آن شده است. مرزهاى شرقى و غربى حرم مدينه را مىتوان در همين دشتها سراغ داشت؛ يعنى از منطقه عروه و وادى آن در غرب تا مسجد عريض در شرق. اين مسجد در داخل مدينه و بر دست راست كسانى كه به سمت فرودگاه مىروند، در موازات مناطق بعد از پل مركز تجارى بلول واقع شده است. در ابتداى حكومت جديد ما، اين منطقه مركز قرنطينه بود.
آب و هواى مدينه از نوع آب و هواى خشكصحرايى قارهاى است كه البته پوشش گياهى اين منطقه تا حدى از شدت اين خشكى مىكاهد. اين منطقه داراى تابستانهاى
طولانى و گرم است و گهگاه بادهاى سوزان مىوزد و زمستانهاى كوتاه با برخى روزهاى بارانى است، هر چند در آغاز و اواخر فصل بهار نيز مىتوان از باران، گرچه اندك، سراغ يافت. بنابر احاديث اهل سنت، رسول خداصلى الله عليه و آله خود اين شهر را به كم باران بودن وصف كرده است.
احمد و همچنين طبرانى در معجم الأوسط از طريق رجالصحيح، از ابوهريره نقل كردهاند كه گفت: از رسول خداصلى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: «اين سرزمين كم باران است.» همچنين در حديثى ديگر كه تا حدى ضعف دارد، آمده است كه پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود: «هر كس گلّه گوسفندى دارد آن را از مدينه به جاى ديگر برد كه مدينه در زمين خدا از هرجاى ديگر كم بارشتر است»- اين حديث را طبرانى در معجم الكبير نقل كرده است.
ميانگين دماى تقريبى مدينه در ماههاى سال، از اين قرار است:
ژانويه 160 مه 320 سپتامبر 350
فوريه 210 ژوئن 350 اكتبر 280
مارس 250 ژولاى 350 نوامبر 220
آوريل 270 آگوست 370 دسامبر 190
پوشيده نماندكه چون مراسم دينى بر پايه تقويم قمرى انجام مىگيرد و اين تقويم داراى فصلهاى ثابت نيست، ممكن است در ماههاى مختلف سال و در شرايط مختلف تابستان و زمستان زائران براى زيارت به مدينه بروند و با وضعيتهاى متفاوت آب و هوا روبرو شوند.
مدينه را همين افتخار بسكه سراى ايمان و جايگاه هدايت و منزلگاه نزول قرآن و نخستين پايتخت اسلام بوده است و مسجد النبى و مدفن آن پيامبر گرامى را در خود جاى داده است. خداوند از ميان همه شهرها و آبادىها اين شهر را برگزيد تا پايگاه گسترش آيين محمدى و كانون برپايى دين باشد و پيام وحى از آن به همه جهان رسد.
عظمت و جايگاه مدينه آن را از نامهايى چند برخوردار ساخته و هر يك از اين نامها خود به جلوهاى از جلوههاى آن اشاره مىكند و سويى از تابش عظمت اين شهر را مىنماياند.
نامهاىمدينه رادرمنابع تاريخىتابيش ازنود همآوردهاند. نگارنده دراينجا درصدد يادآورى همه آن نامها نيست و به ذكر چند نمونه از مشهورترين نامها بسنده مىكند:
1- مشهورترين نام آن «مدينه» است؛ يعنى هرگاه در متون اسلامى و به تبع آن در ديگر متون، از «مدينه» نام برند و هيچ قيد و توضيحى نياورند، مقصود از آن همين «مدينة النبى» است. مدينه بدين نام، هم در قرآن و هم در سنت ياد شده است و معمولًا در كنار اين نام واژه «منوره» را هم مىافزايند؛ چرا كه اين شهر از خدا و رسولش فروغ جاويدان يافته و اين روشنى را در هميشه تاريخ به جهان تابانده است. حسان بن ثابت از مسجد مدينه با نام «المعهد المنير» ياد كرده است.
2- «طابه» يكى ديگر از نامهاى آن است؛ در حديثى كه بخارى از سهل بن سعد، از ابوحميد نقل كرده، آمده است كه وى گويد: با رسول خداصلى الله عليه و آله از تبوك باز مىگشتيم و چون به نزديك مدينه رسيديم، حضرت فرمود: «اين طابه است.»
3- «طيبه» نام ديگر مدينه است؛ چرا كه شهرى پاك و پيراسته است، رسول پاك و طيب را در خود ميهمان كرد، و پيامبرصلى الله عليه و آله نيز آن را بدين نام خواند؛ در حديثى آمده است كه «مردم، مدينه را يثرب مىناميدند اما پيامبر خدا آن را طيبه ناميد.»
4- «دار» نامى ديگر براى مدينه است كه خداوند در قرآن كريم از آن بدين عنوان ياد كرده و فرموده است: وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ ... «(1)» 5- «حبيبه» هم نام مدينه است؛ چرا كه پيامبر خداصلى الله عليه و آله آن را دوست داشت و به پيروى از او مسلمانان نيز آن را دوست دارند.
6- «حرم رسول اللَّه» نامى ديگر است كه بر مدينه نهادهاند. طبرانى از طريق رجالى موثق، اين حديث نبوى را نقل كرده است كه فرمود: «حرم ابراهيم مكه، و حرم من
1) حشر: 9
مدينه است.»
7- مدينه همچنين «دار الهجره» است؛ زيرا كه پيامبرصلى الله عليه و آله وصحابه او بدين شهر هجرت كردند.
8- «فتح» هم نام مدينه است؛ چه، همه سرزمينها از اين شهر فتح شد.
9- مدينه را «خانه ايمان» نيز خواندهاند؛ كه رسول خداصلى الله عليه و آله به روايت مسلم و بخارى فرمود: «آن سان كه مار به سوراخ خويش برگردد، ايمان در مدينه خانه گزيند.»
10- مدينه «محفوظه» است؛ چرا كه خدايش از طاعون و از دجال نگه داشته است.
فضيلت و حرمت يك مكان، يا از خود آن و به جمال و كمال ذاتى آن است، يا به چيزهايى است كه آن را در ميان مىگيرد و يا با آن همجوار مىشود و يا به چيزهايى است كه دربارهاش گفتهاند.
اما مدينه همه اينها را داراست و در فضيلت آن همين بس كهصدها حديث از زبان پيامبر گرامىصلى الله عليه و آله، آن امين وحى و آن راستگوى راست كردار، نقل شده كه همه گوياى فضايل و مناقب اين شهر هستند.
مدينه حرم امن الهى است، شهرصدق و راستى است، خداوند آن را حرم قرار داده است. خداى بركت را در آن جاى داده است. فرشتگان الهى آن را پاسبانند. هجرتگاه و مضجع پيامبر خداصلى الله عليه و آله آن جاست. آخرين مسجد پيامبر الهى در اين شهر واقع است.
مسجدى كه خداوند جايش را به رسول خويش نماياند و آن پيامبر بزرگ برايش دعا كرد و بدينسان مدينه كعبه دلها شد.
در مدينه جانوران در امان هستند و شكار كردن و راندن آنها حرام است. در مدينه گياهان در امانند و بريدن درخت و كندن گياه و بوته حرام است. مردم را از برگرفتن سلاح و پيكار در اين شهر نهى فرمودهاند. خداوند آن را در برابر ورود دجال پاس داشته است و پاس بدارد. شيطان از اين كه در اين شهر پرستش شود نوميد است. نامسلمانان حق در اختيار گرفتن اين شهر را ندارند و هر كه در اين شهر كجروى كند و فتنه ورزد و از دين
برگردد كيفرى سخت يابد.
مدينه شهرى است كه مردمش به ميهمانى چون پيامبرصلى الله عليه و آله افتخار يافتهاند. كوه و دشت آن به قدمهاى آن پيامبرصلى الله عليه و آله فخر ورزيده و از شادى برخود لرزيده است و نخلهايش در استقبال آن عزيز رقصِ شادى كردهاند.
در اين شهر پاداش نماز دو چندان است و مسجد اين شهر از آن مسجدهاست كه بار بستن به آهنگ زيارتشان رواست.
خرماى مدينه و خاك اين سرزمين شفاست. در اين سرزمين يادگارهايى از بهشت است و مردمانش همسايگان پيامبر خدايند.
هر كه در اين شهر بميرد بر ايمان مرده است، و آن روز كه مردمان به رستاخيز برخيزند مردمان اين شهر نخستين برانگيخته شدگان پس از پيامبرصلى الله عليه و آله باشند و از شفاعت او بهره برند.
اگر همه شهرها به شمشير گشوده شده، شهر مدينه گشوده قرآن است.
ستايش مدينه را كرانه نيست؛ چرا كه ستايش به اندازه دلدادگى است و دلدادگى مسلمانان به مدينه بىپايان است.
آنچه در اين سطور گذشت، نه سخن سرايى و قلمفرسايى، بلكه يادآورى پارهاى از حقايقى است كه در متون دينى و در احاديث اسلامى آمده است و اينك براى تبرّك نمونههايى از آن احاديث را يادآور مىشويم:
بخارى از عايشه روايت كرده است كه گفت: رسول خداصلى الله عليه و آله فرمود: خداوندا! آن سان كه مكه را دوست داشتيم، بلكه بيشتر از آن مدينه را محبوبمان بدار خداوندا! كيلها و پيمانههاى ما را بركت ده و آنها را برايمان پر و بىعيب بدار!».
درصحيح بخارى وصحيح مسلم از ابوهريره نقل شده است كه گويد:
رسول خداصلى الله عليه و آله فرمود: «آن سان كه مار به سوراخ خود باز گردد ايمان در مدينه خانه كند.»
از ابوهريره همچنين به روايت بخارى نقل شده است كه گفت: پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود:
فرمان يافتهام به آباديى بروم كه ديگر آبادىها را فرو مىخورد. مردم، آن را يثرب گويند.
اما آن مدينه است كه مردمان [ناپاك] را از خود دور كند، آن گونه كه دم آهنگر
ناخالصىهاى آهن را.»
بخارى و نيز مسلم از ابوهريره نقل كردهاند كه گفت: پيامبر خداصلى الله عليه و آله فرمود:
«فرشتگان بر دروازههاى مدينه نگاهبانند و نه طاعون بدين شهر درآيد و نه دجال.»
در بخارى و ديگر منابع آمده است كه پيامبرصلى الله عليه و آله در ضمن حديثى بلند فرمود: «اگر مىدانستند، مدينه برايشان بهتر بود.»
درصحيح مسلم، از عامر بن سعد، از پدرش نقل شده كه گفته است:
رسول خداصلى الله عليه و آله فرمود: «من در ميان دو دشت مدينه اين را حرام مىدانم كه شاخهاى يا بوتهاى بريده و يا حيوانى شكار شود.» در همين حديث است كه فرمود: «اگر مىدانستند، مدينه بر ايشان بهتر بود. هيچ كس اين شهر را، از روى بىميلى به آن، وانگذارد مگر آن كه خداوند كسانى بهتر از او را در اين شهر جايگزين كند، و هيچ كس در اين شهر و در برابر سختىها و دشوارىهاى آن مقاومت نكند مگر آن كه خود در روز قيامت او را شفيع يا شاهد باشم.» در روايت ديگرى در دنباله همين حديث چنين آمده است: «... و هيچ كس قصد سوئى نسبت به مردم مدينه نكند مگر آن كه خداوند او را در آتش بگدازد، آنگونه كه سرب در آتش يا نمك در آب ذوب شود.»
در روايت ديگرى از عايشه است كه «... و هيچ كس با مردم مدينه نيرنگ و پيكار نكند مگر آن كه از ميان رود، چونان كه نمك در آب از ميان رود.»
در حديث ديگرى كه بخارى و مسلم روايت كردهاند آمده است: «مدينه، از عائر تا ثور، حرم است؛ هر كه در آن فتنهاى (قتلى) كند يا فتنهگرى (قاتلى) را پناه دهد، لعنت خداوند و فرشتگان و مردم، همه، بر او باشد و هيچ كفاره و جايگزينى (واجب يا مستحب) از او پذيرفته نشود.»
ابوهريره مىگفت: اگر آهويى در مدينه به چرا بينم آن را نمىرمانم؛ چرا كه رسول خداصلى الله عليه و آله فرموده است: «ميان دو دشت سوخته مدينه، حرم است.»
نگارنده در اين جا، درصدد وارسى همه جانبه حدود حرم مدينه نيست و تنها قصد
دارد تصويرى نزديكتر به حقيقت از حرم مدينه، به همان اندازه كه براى ساكنان مدينه و يا زائران ضرورت دارد به دست دهد.
مدينه از منظر فقهى داراى دو حرم است و حرمتِ يكى از آنها از ديگرى بيشتر است. اين دو حرم عبارتند از:
** حرم پيرامونى، كه بيشتر به هدف حفاظت از منافع اقتصادى مدينه و چراگاههاى آن مقرر شده و آن را «حرم الشجر» يا «قرقگاه مدينه» گويند.
سادهترين ترسيم از حدود حرم شجر يا قرقگاه مدينه آن است كه دايرهاى به مركزيت مناطق مركزى مدينه و به قطر 44 تا 50 كيلومتر رسم كنيم كه از شرق عاقول آغاز مىشود و به منطقه شمال فرودگاه، سپس نعمتى و منطقه خليل ادامه مىيابد و سپس در سمت جنوب غربى در موازات مفرحات و پس از آن نقيع پيش مىرود و ديگر بار از پشت كوه عير با فاصله ده كيلومتر برمىگردد و به نقطه آغازين؛ يعنى شرق عاقول مىرسد.
مبناى اين تحديد حديثى نبوى است كه در سنن ابى داوود از عدى بن زيد نقل شده و مىگويد: «قرق رسول خداصلى الله عليه و آله در چهار سوى مدينه يك بريد در يك بريد است و در اين منطقه نه برگ درختى كنده و نه شاخهاى از درخت جدا شود، مگر بدان اندازه كه براى راندن شتران لازم آيد.»
هر «بريد» كه در اين حديث آمده معادل 12 ميل- به ميل قديم- و هر ميل مساوى با 1848 متر است. بريد همچنين معادل چهار فرسخ- و هر فرسخ معادل سه ميل- است و بدين ترتيب طول هر بريد به متر امروزين 22176 متر مىشود كه تقريباً نصف همان قطرى است كه ما يادآور شديم، هر چند اين ارقام و اعداد از محاسبههايى نتيجه مىشود كه باتوجه به دقيق نبودن معيارهاى قديم نه خيلى دقيق هستند ونه خيلى دور ازواقعيت.
البته اين حرم الشجر يا قرق مدينه چندان براى مردم مورد ابتلا و اعتنا نيست؛ چرا كه بيرون از دايره منافع اقتصادى و اجتماعى خصوصىِ آنان واقع مىشود. از همين روى،
امروزه اگر كسى درباره حرم مدينه بپرسد بيشتر خواهان دانستن حرم مركزى يا «حرم الصيد» است.
تحديد حرمالصيد يا همان حرم مركزى مدينه، مبتنى به روايتى نبوى است كه درصحيح مسلم نقل شده است. بنابراين روايت، رسول خداصلى الله عليه و آله فرمود: «من ميان دو دشت مدينه را حرم قرار مىدهم»- و مقصود از اين دو دشت، كه در گذشتهها حرّة واقم و حرّة وبره نام داشتهاند و امروزه حرّه شرقى و حرّه غربى ناميده مىشوند، روشن است و آنچه در اين ميان در آن اختلاف نظرهايى وجود دارد اين مسأله است كه چه اندازه از اين دو دشت در داخل يا خارج حرم قرار مىگيرد. مىتوان گفت: آنچه محققان بر آن اتفاق دارند اين است كه كلّ حرّه غربى يا دشت سوخته غربى در داخل حرم واقع مىشود و بخش عمدهاى از دشت شرقى هم، تا منطقه پس از ديار بنى حارثه، واقع در مناطق بالايى حره در منطقه عريض، جزو حرم قرار دارد و عريض هم خود، در داخل حرم است.
اين ترسيم از حدود شرقى- غربى حرم مركزى است. اما حدود شمالى- جنوبى آن نيز بر حديث ديگر مبتنى است كه مسلم آن را نقل كرده و بنا بر آن حديث، رسول خداصلى الله عليه و آله فرموده است: «مدينه حرم است، از عير تا ثور.»
جبل عير كوهى است نمايان با قلهاى راست كه در سمت جنوب مدينه واقع مىشود و از آن تا مركز مدينه حدود 8 كيلومتر فاصله است.
جبل ثور نيز تپهاى است كم ارتفاع كه بىهيچ گفتگويى پشت كوه احد يا پشت مناطق موازى آن واقع مىشود. كوه احد، خود، جزو حرم است و در اين كه جبل ثور پشت كوه احد يا بر روى خطى كه از پشت كوه احد مىگذرد قرار مىگيرد اختلافى نيست. آنچه در آن اختلاف هست مشخص كردن اين كوه يا تپه است؛ برخى احتمالًا جبل ثور را تپه كم ارتفاع و گنبدى شكلى سرخ رنگ مىدانند كه در شمال كوه احد واقع مىشود. اما برخى ديگر، و از جمله كسانى از محققان تاريخ مدينه، بر اين نظريهاند كه جبل ثور كوهىاست كه در ابتداى منطقه خليل و بر دست راست كسانى كه جاده آسفالت را به طرف باغهاى اين منطقه پشت سر مىگذارند قرار گرفته است.
از ديدگاه نگارنده، ميان اين دو نظر تفاوت چندانى وجود ندارد؛ زيرا هر يك از اين
دو بلندى كه بدانها اشاره شده، در موازات ديگرى قرار دارد و از همين روى هر كدام را كه مرز حرم بدانيم نتيجه تفاوتى نخواهد داشت و هر دوى آنها بر روى خط دايره فرضيى قرار خواهند گرفت كه با مركزيت نقاط مركزى مدينه و به شعاع 8 كيلومتر رسم مىشود.
نگارنده همچنين هيچ مانعى هندسى يا منطقى و يا فقهى براى اين نمىيابد كه دايره حرم اندكى وسيعتر فرض شود تا بخشهاى ميانى وادى عقيق را از مسجد ميقات و مرز شرقى بيداء و همچنين قسمتهايى از اين وادى را كه در سمت مركز شهر واقع مىشود در برگيرد. اين خود به احتياط هم نزديكتر است مگر در يك چيز، و آن فضيلت سكونت گزيدن و شمول بركت است. البته در اين مورد هم دور نيست گفته شود وسيعتر فرض كردن منطقه حرم نوعى گشايش و توسيع بر مردم است و اين امر با جنبهاى ديگر از احتياط سازگارى دارد. همچنين بر طبق برخى احاديث، وادى عقيق- همان كه از منطقه ميقات آغاز مىشود- وادى مباركى است و از ديگر سوى نمىتوان گفت تنها منطقه ميانى وادى مبارك، و اطراف آن از اين ويژگى بىبهره باشد، به ويژه آن كه رحمت خداوند فراتر از همه اينهاست.
پيشتر گفتيم كه مسجد النبى در دوران ابوبكر بر همان وضعيت كه به روزگار رسول خداصلى الله عليه و آله داشت باقى ماند و هيچ توسعه يا تغييرى در آنصورت نپذيرفت، بلكه توسعهها و نوسازىهاى مسجد النبى از روزگار عمر بن خطاب آغاز شد كه تا روزگار حاضر ادامه يافته است.
اگر بخواهيم به شرح جزئيات تاريخ توسعه مسجد النبى در سدههاى پيشين تاكنون بپردازيم، اين كار نيازمند تأليفى گسترده خواهد بود و افزون بر اين، آنچه فراهم خواهد گشت، شايد چيزى بيش از تكرار مطالبى كه در كتابهاى تاريخ پراكنده است نخواهد بود.
نگارنده عمده كتابهايى را كه درباره مسجد النبى و نوسازىها و توسعههاى آن تأليف شده و يا بهگونهاى به اين موضوع پرداخته، ديده است. برخى از اين كتابها درباره مقطعى از تاريخ به تفصيل به شرح جزئيات پرداخته و درباره مقطعى ديگر چنان ايجاز و اختصار پيش گرفته كه از كارآيى اثر كاسته است. برخى ديگر هم دراز نويسىهايى در پيش گرفتهاند كه ممكن است بسيارى از خوانندگان را بدان نياز نباشد. از همين روى نگارنده مناسب ديد چكيده آگاهىهاى لازم در اين خصوص را در قالب تاريخچهاى مختصر در اختيار گذارد و عمده اطلاعات موجود در منابع را كه غالباً از
همديگر نيز گرفتهاند فرا روى نهد. البته مؤلف در مراجعه به منابع و مآخذ، برخى را ترجيح دادهاست و در عين حال افتخار پيشتازى دراين عرصه را از آنِ پيشينيان مىداند.
نگارنده بحث درباره توسعههاى تا دوران ملك فهد را، از آن روى كه در ديگر منابع آگاهىهايى فراوان در اين زمينه وجود دارد، به اختصار برگزار كرده و درباره توسعه دوران ملك فهد، بدان دليل كه كمتر بدان پرداخته شده، شرح و بسط بيشترى به ميان آورده است.
اينك در اين فصل، تاريخچهاى از وضعيت و توسعه مسجد النبى و عناصر و اماكن وابسته به آن را پيش روى داريد:
حدود مسجد النبى را در نخستين دورهاش مىتوان چنين مشخص كرد:
1- نردههاى مسين زرد رنگى كه در حال حاضر در فاصله يك ذراع يا اندكى بيشتر از منبر نبوى، از شرق به غرب كشيده شده، جاى ديوار جنوبى (سمت قبله) مسجدالنبى را در دوران پيامبر خدا، نشان مىدهد.
2- استوانههاى ضلع شمالى عمارت سلطان عبدالمجيد عثمانى كه از كنار بازوى باب النسا شروع مىشود و مشرف برصحن ميانى و بدون سقف مسجد النبى از شرق به غرب رديف شده، جاى ديوار سمت شمال مسجد النبى را در دوران نخست آن نشان مىدهد.
3- ديوار شرقى مسجد النبى در آغاز تاريخش، در جايى قرار داشته كه امروزه در درون ضريح واقع شده و با پنجمين ستونى كه در سمت راست منبر واقع مىشود چهار ذراع فاصله دارد.
4- جاى قبلى ديوار غربى مسجد النبى، امروزه همان رديف ستونى است كه از شمال به جنوب رديف شدهاند و بر بالاى نخستين ستون، در داخل طاقى تراشيده شده و طلا كارى شده نوشته است: «حدّ مسجد النبى عليه السلام». اين ستونها در موازات پنجمين ستون سمت غرب منبر نبوى قرار دارند.
هر چه بعدها به مساحت مسجد النبى افزوده شود جزو مسجد است و احكام آن را داراست.
هنگامى كه رسول خداصلى الله عليه و آله براى نخستين بار مسجد را ساخت، قبله مسلمانان به سمت مسجد الأقصى بود و از همين روى، پيامبرصلى الله عليه و آله براى مسجد سه در كه به سمت غرب، شرق و جنوب گشوده مىشدند قرار داد. اما پس از تغيير قبله از مسجد الأقصى به مسجد الحرام، پيامبرصلى الله عليه و آله درى را كه به سمت جنوب باز مىشد مسدود ساخت و درى ديگر از سمت مقابل قبله جديد؛ يعنى سمت شمال گشود.
موقعيت درهاى مسجد النبى در روزگار نخستين از اين قرار بوده است:
1- جاى قديم باب شرقى، كه آن را باب آل عثمان، باب النبى و باب جبريل گويند، در داخل مسجد النبى كنونى قرار گرفته است. هنگامى كه از باب جبريل كنونى به مسجد وارد مىشويد و روى خطى شمالى جنوبى پيش مىرويد، تقريباً چهار يا پنج ذراع مانده به اين كه ضلع شمالى حجره نبوى تمام شود، جاى قديم باب شرقى است.
2- باب غربى در قديم باب عاتكه ناميده مىشده و امروزه درگاهى كه از اين سمت به بيرون گشوده مىشود «باب الرحمه» نام دارد. هنگامى كه از باب الرحمه به مسجدالنبى وارد مىشويد و مستقيم به سمت شرق حركت مىكنيد چون به موازات ستونى كه بر بالاى آن «حد مسجد النبى عليه السلام» نوشته است مىرسيد، آن همان جاى پيشين باب غربى است كه رسول خداصلى الله عليه و آله در ديوار اين ضلع گشوده بود.
3- باب قبله يا باب جنوبى كه آن را باب آل عمرو گفتهاند در نيمه شرقى ديوار سمت قبله و در فاصله ميان مصلاى پيامبرصلى الله عليه و آله و حجره نبوى قرار داشته و احتمالًا جاى دقيق آن، چنان كه مورّخان گفتهاند، گوشه جنوب غرب ضريح امروزين بوده است.
پس از تغيير قبله از مسجد الأقصى به مسجد الحرام، رسول خداصلى الله عليه و آله درِ اين سمت را بست و درى ديگر از ديوار شمالى گشود.
4- باب شمالى، همانگونه كه گفته شد، اين باب درست در مقابل باب جنوبى و پس از تغيير قبله گشوده شده بود. جاى قديم اين باب نقطهاى مشرف بر نخستينصحن داخلى بدون سقف مسجد النبى است.
در مسجدالنبى، در دوران پيامبرصلى الله عليه و آله و همچنين دوران خلفاى راشدين، محرابى وجود نداشته و نخستين كسى كه محرابى نيمدايره در اين مسجد ساخت عمربن عبدالعزيز است. بنابر نقل سيوطى در «اوائل» و برزنجى در «نزهة الناظرين» در نوسازى وليد بن عبدالملك به سال 88 تا 91 ه. ق. اين كار را انجام داد.
محرابى كه اكنون در مسجد النبى وجود دارد. باقيمانده از نوسازى دوران اشرف قايتباى است.
1- محل نماز پيامبر رو به كعبه: اين محل در سمت غرب نيمدايره محراب كنونى واقع است. اگر در طرف غرب محراب بايستيد و به عبارت ديگر در حالى كه رو به قبله هستيد محراب را در سمت چپ خود قرار دهيد و ميان شما و منبر نبوى 14 ذراع و يك وجب فاصله باشد در جايى قرار گرفتهايد كه محل نماز رسول خداصلى الله عليه و آله بوده است.
2- محل نماز پيامبرصلى الله عليه و آله رو به مسجد الأقصى: اگر بخواهيم محل نماز رسول خداصلى الله عليه و آله رو به قبله بيت المقدس را- كه شانزده يا هفده ماه قبله بوده است- مشخص كنيم، پشت به ستون عايشه و رو به سمت شمال پيش مىرويم و چون به موازات باب جبرئيل رسيديم و اين باب در مقابل شانه راست ما قرار گرفت در نقطهاى ايستادهايم كه به روايت مورّخان، محلّ نماز پيامبرصلى الله عليه و آله رو به بيت المقدس بوده است.
3- محل نماز پيامبرصلى الله عليه و آله در مجاورت ستون عايشه: پيامبرصلى الله عليه و آله پس از تغيير قبله چند روزى در جوار اين ستون نماز گزارده و بعداً محلى ديگر (همان كه در رديف 1 بدان پرداختيم) را براى نماز اختيار فرموده است.
ستونها يا استوانههايى كه در مسجد النبى و در بخش جنوبى آن ديده مىشود در دوران عبدالمجيد عثمانى ساخته شده و جايگزين ستونهايى گرديده كه در دوران
پيامبرصلى الله عليه و آله وجود داشته و از تنه درخت بوده است. بنابراين، وقتى از ستونهاى مسجد النبى نام مىبريم و ستونهاى كنونى را مىنمايانيم در واقع جاى ستونهايى را كه در روزگار پيامبرصلى الله عليه و آله وجود داشته است مشخص مىكنيم.
در ميان ستونها يا استوانههاى مسجد النبى هشت ستون در متون تاريخى محور رخدادى قرار گرفته و درباره آن سخن به ميان آمده است. اين ستونها عبارتند از:
1- ستون مخلّقه: استوانه خوشبو يا معطر، نشان جايى است كه رسول خداصلى الله عليه و آله در آن نماز مىگزارده است.
سلمة بن اكوع پيوسته ترجيح مىداد در جوار اين ستون نماز بگزارد. چون از او در اين باره پرسيدند گفت: من خود ديدم كه رسول خداصلى الله عليه و آله پيوسته در اين مكان نماز مىخواند.
مالك بن انس گويد: بهترين مكان براى گزاردن نمازِ مستحب، جوار ستون مخلقه است، اما نماز واجب را بهتر است در نخستينصفهاى جماعت خواند.
گفتنى است ستون مخلقه مقدارى به سمت قبله به جلو كشيده شده و بخشى از آن جزو محراب گرديده و نام «الاسطوانة المخلّقه» بر بالاى آن نوشته است.
2- ستون عايشه: اين ستون سومين ستون از منبر نبوى، سومين ستون از ضريح و همچنين سومين ستون از سمت قبله است. از آن جا كه مهاجران مدينه در جوار اين ستون مىآسودند، آن را «اسطوانة المجاهدين» هم ناميدهاند. يكى از نامهاى ديگر آن نيز «اسطوانة القرعه» است، از آن روى كه از عايشه حديثى رسيده كه مىگويد: «اگر مردم فضيلت نماز در جوار اين ستون را مىدانستند بر سر آن با همديگر قرعه مىزدند.» البته عايشه مقصود از «اين ستون» را مشخص نكرده بود و بعدها مردم، خود آن را استنباط كردند.
3- ستون توبه: اين ستون، از منبر به طرف ضريح چهارمين و به عكس از ضريح به طرف منبر دومين و از طرف قبله به طرف مخالف سومين ستون است. اين ستون را «استوانه ابولبابه» نيز ناميدهاند؛ چه، ابولبابه پس از كارى كه به سود همپيمانان قبيله خود؛ يعنى بنى قريظه انجام داد و پس از آن كه به حكم وجدان گناه بودن كار خويش را دريافت
تصويرص 251 قصّة التوسعه
و از آن توبه كرد، خود را به اين ستون بست و سوگند ياد كرد تا پيامبرصلى الله عليه و آله او را از ستون باز نكرده است خود را باز نكند. او افزون بر ده شبانه روز در اين مكان ماند تا آنكه ضعيف شد و نزديك بود شنوايى و بينايى خود را از دست بدهد. در اين مدت هرگاه وقت نماز يا قضاى حاجت مىشد دختر آن مرد گره ريسمانش را كه به ستون بسته بود مىگشود و پس از انجام كار ديگر بار آن را گره مىزد. پس از گذشت چند روز، سحرگاهان در حالى كه پيامبرصلى الله عليه و آله در خانه امّسلمه بود وحى بر آن حضرت نازل شد كه توبه ابولبابه پذيرفته است. رسول خداصلى الله عليه و آله در پى نزول اين وحى به مسجد آمد و با دستان خود ابولبابه را از ستون باز كرد.
پيامبرصلى الله عليه و آله بعدها نافله خود را در جوار اين ستون مىخواند و همچنين پس از نمازصبح در جوار آن، در سمت قبله، به راز و نياز و عبادت مىپرداخت. همچنين بينوايان و تهىدستان و بىخانگانى كه جايى جز مسجد براى خفتن نداشتند به گاه نمازصبح در اطراف اين ستون جمع مىشدند و پيامبرصلى الله عليه و آله پس از نماز به ميان آنان مىآمد و آنچه را شب بر او نازل شده بود بر ايشان تلاوت مىفرمود وباآنان به گفت وگو مىپرداخت.
4- ستون سرير: اين ستون در سمت شرق ستون توبه و چسبيده به پنجره ضريح (حجره) نبوى است. گويند: پيامبرصلى الله عليه و آله تختى از شاخههاى خرما داشت كه نزديك اين ستون گذاشته مىشد و حضرت بر آن استراحت مىكرد. گاه نيز اين تخت در كنار ستون ابولبابه قرار داده مىشد.
5- ستون محرس (نگهبانى): اين ستون كه استوانه على بن ابىطالب نيز ناميده شده، در شمال ستون سرير قرار دارد و چسبيده به ضريح است. گويند على بن ابىطالب عليه السلام در اين محل نماز مىگزارد و همچنين در فاصله آن و محل كنونى، مضجع رسول خداصلى الله عليه و آله كه آن زمان درگاه خانه پيامبرصلى الله عليه و آله بود مىنشست و از پيامبرصلى الله عليه و آله حفاظت مىكرد.
اميران مدينه نيز در جوار اين استوانه نماز مىگزارند.
6- ستون وفود (هيأتها): اين ستون در پشت استوانه على بن ابىطالب عليه السلام و در شمال آن چسبيده به ضريح مطهر قرار دارد. پيامبر خداصلى الله عليه و آله در جوار اين ستون مىنشست و با هيأتهاى عرب ديدار مىكرد. اين مكان را «مجلس القلاده» مىناميدند و سران و
بزرگانصحابه آن جا مىنشستند.
7- ستون مربعة القبر (گوشه ضريح): اين استوانه را مقام جبرئيل هم گفتهاند و در گوشه ميان دو ضلع غربى و شمالىِ ضريح و بهصورت دقيقتر ميان ضلع شمالى ضريح و ستون وفود كه چسبيده به ضريح است واقع شده است.
سليمان بن مسلم روايت كرده است كه درِ خانه فاطمه عليها السلام از اين جا باز مىشد و پيامبرصلى الله عليه و آله پشت اين در مىايستاد و چهار چوب در را مىگرفت و مىفرمود: «سلام بر شما اى اهل بيت، خداوند خواسته است ناپاكى را از شما اهل بيت دور كند و به تمامى پاكتان بدارد.»
8- ستون تهجد: اين ستون در پشت خانه حضرت فاطمه زهرا، از سمت شمال، واقع است و در آن محرابى است كه چون نمازگزار به سمت آن بايستد باب عثمان يا همان باب جبرئيل در سمت چپ او واقع مىشود.
فضايل منبر و روضه: درصحيح مسلم وصحيح بخارى از رسول خداصلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود: «ميان خانه و منبر من باغى از باغهاى بهشت است.» بخارى همين حديث را روايت كرده و در روايت او، حديث چنين دنبالهاى دارد: «... و منبر من بر فراز حوض من است.»
احمد از طريق رجالصحيح روايت كرده است كه فرمود: «... و منبر من بر روى نهرى از نهرهاى بهشت است.»
نسائى از رجالى ثقه از ابوامامة بن ثعلبه روايت كرده است كه مرفوعاً از پيامبرصلى الله عليه و آله نقل مىكند كه فرمود: «هر كس نزد اين منبرم سوگندى دروغ بخورد تا به وسيله آن مال مسلمانى ديگر را از آن خود كند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر او خواهد بود و خداوند هيچ كفاره و جايگزينى از او نخواهد پذيرفت.»
در سنن ابى داوود نيز روايت مرفوعى از جابر نقل شده است كه پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود:
«هيچ كس نزد اين منبر من سوگندى دروغ، هر چند براى به چنگ آوردن مسواكى سبز،
نخورد مگر آن كه جايش در آتش باشد- يا آتش بر او واجب شود.»
داستان پيدايش منبر: در مسند دارمى آمده است كه پيامبرصلى الله عليه و آله به گاه ايراد خطبه ايستاده سخن مىگفت و چون سخن به درازا مىكشيد، ايستادن او را خسته مىكرد. به همين سبب قطعهاى تنه خرما آوردند و در زمين نشاندند، چنان كه پيامبرصلى الله عليه و آله به هنگام سخن گفتن، چون خطبه طولانى مىشد بدان تكيه مىزد. يك بار مردى تازه وارد به مدينه آمد و حضرت را در اين حال ديد. به كسانى كه پيرامونش بودند گفت: اگر بدانم چنانچه براى محمّد كارى انجام دهم كه اسباب آسايش او را فراهم آورد مرا سپاس خواهد گزارد، براى او نشستنگاهى مىسازم كه هرگاه بخواهد بر آن بنشيند و هرگاه بخواهد برفراز آن برخيزد.
خبر به پيامبرصلى الله عليه و آله رسيد و پيامبر فرمود او را بياورند.
آن مرد را آوردند و وى دستور داد منبرى سه يا چهار پله ساخته شود.
پيامبرصلى الله عليه و آله آن منبر را راحتتر يافت. چون آن تنه درخت را كه پيشتر بر آن تكيه مىزد واگذاشت وبه سراغ منبر تازه رفت، آن تنه درخت بهسان شترى ماده به ناله درآمد.
روايت كردهاند كه آن منبر از چوب درختان گز جنگلى ساخته شده بود.
ناله آن تنه خرما: در كتاب يحيى از ابوسعيد نقل شده است كه چون آن تنه درخت بهسان شترى كه بچه گم كرده باشد ناله زد، پيامبرصلى الله عليه و آله به سراغش رفت، آن را در آغوش گرفت و در اين هنگام نالهاش خاموش شد. پس پيامبرصلى الله عليه و آله فرمود گودالى بكنند و آن را به خاك بسپارند.
در كتاب ابن زباله آمده است كه اين تنه در زير منبر دفن شد. برخى هم گفتهاند در نقطهاى در سمت شرق منبر به خاك سپرده شد.
شكل و شمايل منبر: در مسلم خبرى حاكى از آن وجود دارد كه منبرِ ساخته شده براى پيامبرصلى الله عليه و آله سه پله داشت. كمال ديرى مىگويد: منبر به جز نشستنگاه فوقانى سه پله داشت. پيامبرصلى الله عليه و آله بر پله سوم مىايستاد. ابوبكر در دوران فرمانروايى خود بر پله دوم مىنشست و پاهاى خود را روى پله اول مىگذاشت. عمر در دوران فرمانروايى خويش به گاه ايراد خطبه، بر پله اول مىنشست و پاهاى خود را روى زمين مىگذاشت. عثمان نيز
در شش سال اول فرمانروايى خود به شيوه عمر عمل كرد، اما پس از آن برفراز منبر نشست؛ يعنى همان جا كه پيشتر رسول خداصلى الله عليه و آله نشسته بود.
منبر نبوى در طول تاريخ مورد توجه و اهتمام فراوان شاهان و خليفگان قرار گرفته و حدود هشت بار نوسازى شده است. با اين همه، در تمام نوسازىها و توسعههاى مسجد، منبر در جاى پيشين خود قرار داده شد، بهگونهاى كه مىتوان گفت جاى امروزين منبر همان جايى استكه منبر پيامبرصلى الله عليه و آله درآن، يا در حول و حوش آن، قرار داشته است. «(1)
اين نخستين منبر بود كه در اسلام ساخته شد. اين منبر كه سه پله داشت در روزگار خلفاى راشدين نيز بر همان وضع ماند، با اين تفاوت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به گاه سخن گفتن بر پله سوم مىايستاد، ابوبكر بر پله دوم قرار مىگرفت، عمر بر پله پايين مىايستاد و عثمان نيز چنين مىكرد. اما بعدها كه حكومت به معاوية بن ابى سفيان رسيد اين منبر داراى نُه پله شد.
پس از آتش سوزى مسجد النبى، در سال 654 ه. ق. ملك مظفر فرمانرواى يمن منبرى به مسجد النبى فرستاد كه دو انارك از صندل داشت. اين منبر ده سال در مسجد ماند و در سال 664 ه. ق. ظاهر بيبرس فرمانرواى مصر منبرى چوبى براى مسجد فرستاد كه هفت پله و درى دو لنگه داشت. بعدها در سال 797 ه. ق. ظاهر برقوق منبرى نو به مسجد اهدا كرد. در سال 822 ه. ق. ملك مؤيد شيخ منبرى ديگر اهدا كرد كه در حريق سال 886 ه. ق. سوخت و از آن پس مردم مدينه، خود منبرى ديگر ساختند. تا آن كه در سال 888 ه. ق. سلطان قايتباى منبرى نو كه از سنگ ساخته شده بود به مسجد اهدا كرد. اين منبر تا سال 999 ه. ق. ماند و در اين زمان با منبر اهدايى سلطان مراد كه با سنگ و مرمر ساخته شده بود جايگزين گرديد. بعدها منبر قايتباى به مسجد قبا برده شد و منبر كنونى مسجد النبى همان منبر اهدايى سلطان مراد عثمانى است كه دقت و زيبايى هنر اسلامى را به نمايش مىگذارد ..« مترجم»
» روضه نبوى: حديثِ «ميان خانه و منبر من باغى از باغهاى بهشت است» حديثى شريف است كه درصحيح مسلم وصحيح بخارى نقل شده است. مورّخان و بيشتر عالمان بر اين اتفاق نظر دارند كه روضه نبوى (باغ بهشت) محدودهاى است ميان منبر و خانه پيامبرصلى الله عليه و آله، كه همان خانه عايشه بوده است. اما درباره تعيين دقيق اين محدوده ديدگاههايى متفاوت وجود دارد.صاحب نزهة الناظرين مىگويد: پذيرفتنىتر و آنچه ظاهراً اغلب علما بر آن هستند،
1) اما در قصة التوسعه ص 214 درباره منبر چنين مىخوانيم: در صحيح بخارى آمده است كه جابر گويد: زنى خطاب به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: آيا اجازه مىفرماييد چيزى برايتان فراهم سازم كه بر آن بنشينيد؟ چرا كه من غلامى نجار دارم. پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ او فرمود: اگر خواستى مىتوانى منبر را بسازى.
اين است كه حدود روضه در بخش جلويى مسجد النبى (بخش قبله يا جنوب) موازى منبر و در بخش جنوبى نيز موازى ضلع ديگر منبر است، هر چند درست موازى حجره يا ضريح نبوى نباشد. «(1)»
مسجد النبى در روزگار رسول خداصلى الله عليه و آله و همچنين در دوران خلفاى راشدين داراى گلدسته يا مئذنهاى نبود تا براى اذان بر آن بالا روند.
بنا به گفته مورخان و نيز برزنجى در نزهة الناظرين، نخستين كسى كه براى اين مسجد گلدسته ساخت، عمر بن عبدالعزيز بود كه در هنگام كارگزارى حكومت وليد بن عبدالملك در مدينه و در جريان توسعه سالهاى 88 تا 91 ه. ق. اين كار را انجام داد. او در چهار گوشه مسجد چهار گلدسته ساخت. از آن به بعد، ساختن گلدسته براى مساجد رواج يافت.
در آخرين بناى پيش از دوران سعودى؛ يعنى در بناى سلطان عبدالمجيد عثمانى، مسجد النبى داراى پنج گلدسته به شرح زير بوده است:
1- گلدسته شمال غرب: اين گلدسته كه به نامهاى شكيليه، خشبيه و مجيديه معروف شده در گوشه شمال غرب مسجد واقع شده است. اين گلدسته پيش از دوران عثمانى نيز وجود داشته و در دوره سلطان عبدالمجيد عثمانى نوسازى شده است. در دوران سعودى و در جريان نخستين توسعه حرم، بناى اين گلدسته به طور كامل برداشته و به جاى آن گلدستهاى نو با زيباترين شكل ساخته شد.
2- گلدسته شمال شرق: اين گلدسته سنجاريه و عزيزيه نام دارد. علت نامگذاريش به عزيزيه آن است كه اين گلدسته را سلطان عبدالعزيز عثمانى در زمان سلطنت خود نوسازى كرد. در دوران سعودى نيز اين گلدسته را به طور كامل برداشته و گلدستهاى نو
1) به گزارش قصة التوسعه ص 214 ابعاد روضه 22 متر طول و حدود 15 متر عرض است كه جزو بناهاى مجيدى و با ستونهاى خاص مشخص شده است.« مترجم»
جايگزين آن ساختهاند.
3- گلدسته جنوب شرق: اين گلدسته را المنارة الرئيسه (مناره اصلى) مىگويند و تا كنون هم به همين نام خوانده مىشود. گلدسته در جوار گنبد سبز مسجد قرار گرفته و معمولًا در تصويرهايى كه از نماى بيرونى گنبد تهيه شده در كنار آن ديده مىشود.
اين گلدسته در دوران اشرف قايتباى سه بار؛ يعنى در سالهاى 886 ه. ق.، 888 ه. ق. و 892 ه. ق. بازسازى و نوسازى شده است. در آخرين بار، گلدسته كاملًا نوسازى شد و در ساخت آن از سنگهاى سياه رنگ استفاده گرديد و ارتفاع آن نيز به 120 ذراع يعنى حدود 60 متر افزايش يافت. بناى كنونى گلدسته همين بناى دوران قايتباى است.
براى نخستين بار روزنامه المدينة المنوره در آغازين شمارههاى خود به سال 1356 ه. ق. از گنبد و گلدسته مسجد النبى- همين گلدسته جنوب شرق- به عنوان نشان مدينه استفاده كرد و امروزه غالباً اين گنبد و گلدسته نشان مدينه است.
در گذشته، هر مؤذنى كه در اين گلدسته اذان مىگفت، رسماً جزو مؤذنان بود. اين گروه را رؤسا مىناميدند و اوقاف ويژهاى داشتند.
4- گلدسته جنوب غربى: اين مناره را مناره باب السلام نامند و در حال حاضر نيز جزو بناهاى موجود مسجد است. به روايت طبرى، ناصر بن قلاوون اين گلدسته را به سال 706 ه. ق. ساخته است. اما ابن فرحون در اين باره ديدگاهى ديگر دارد و مىگويد: آن كه اين گلدسته را ساخت كافور مظفرى معروف به حريرى بود كه گلدسته را به چلچراغهاى طلا و نقره نيز آراست. او امير بن سلال و بكير بن سكندر را براى نوسازى اين مناره به مدينه فرستاد و آنها بنا را به طور كامل برداشتند و چون براى پى و پايه، تا عمق يك قامت كندند، خمرهاى سفالين و آبگينه نشان يافتند كه پر از درهمهاى مظفرى بود. آنان همچنين آثار ريگفرش دوران مروان را كه با ريگهاى سياه رنگ انجام گرفته بود و به روايت برزنجى بدان مىمانست كه از كوه سلع فراهم آمده باشد، يافتند.
بناى كنونى اين گلدسته به روايت ابن فرحون و تا روزگار او- همان بناى كافور مظفرى است.
5- گلدسته غرب: گلدسته غربى مسجد النبى كه مناره باب الرحمه نام داشت در دوران اشرف قايتباى نوسازى شد. اين مناره در خارج بناى مسجد و در ضمن ديوار سرايى كه در جوار مسجد وجود داشت و سكونتگاه مدرسان مدرسه محموديه بود ساخته شده بود، و در نخستين توسعه سعودى، همراه با مدرسه و سراى مدرسان برچيده شد وصحن و ميدان كنونى جايگزين آن گرديد.
گلدستهها در دوران سعودى: در جريان توسعهها و نوسازىهاى دوران آل سعود گلدستههاى شمال شرق و شمال غرب و همچنين گلدسته باب الرحمه برچيده و به جاى گلدستههاى شمال شرق و شمال غرب دو گلدسته جديد، هر كدام با عمق پايه 17 متر و ارتفاع 70 متر ساخته شد.
در ساخت اين گلدستهها از جديدترين فن آورىها استفاده شده و در اطراف هر گلدسته و به ويژه با تمركز بر دو مئذنه يا عرشه منارى كه در هر گلدسته وجود دارد نورپردازىهاى بديعىصورت پذيرفته است، بهگونهاى كه وقتى به گلدستهها مىنگريد، ستونهاى نور را مىبينيد كه سر بر آسمان مىسايند.
گفتنى است در جريان توسعههاى سعودى و همچنين توسعه دوران ملك فهدبن عبدالعزيز شش گلدسته به گلدستههاى پيشين مسجد النبى افزوده شد و بدين ترتيب با احتساب چهار گلدسته قبلى، منهاى گلدسته باب الرحمه كه به كلى برچيده شد، شمار گلدستههاى مسجد النبى به ده رسيد.
خانه پيامبر خداصلى الله عليه و آله: پيامبر خانه كوچك خود را، همانند مسجد، با خشت و شاخههاى درخت خرما بنا كرد. اين خانه سقفى كوتاه كه دست بدان مىرسيد و همچنين دو درِ يك لنگه بدون قفل داشت كه يكى از غرب خانه به مسجد و ديگرى از ضلع شمالى آن به بيرون گشوده مىشد.
مضجع پيامبرصلى الله عليه و آله: پيكر پيامبر خدا پس از بدرود حيات، در همين حجره محقر به خاك سپرده شد، به طورى كه سر شريفش به سمت مغرب و پاهاى مباركش به سوى
شرق و روى آن بزرگوار به سمت قبله بود. فاصله مضجع آن حضرت تا ديوار سمت قبله خانه يك وجب و به روايتى به اندازه طول يك تازيانه، و تا ديوار سمت ضلع غربى خانه نيز دو ذراع بود.
بعدها ابوبكر، در جوار آن حضرت به خاك سپرده شد، بهگونهاى كه سر او در هنگام دفن، در موازات شانه رسول خداصلى الله عليه و آله و پشت سر آن حضرت قرار گرفت.
پس از چندى عمر بن خطاب نيز بنابر وصيت خود او و با اجازه عايشه در همين خانه به خاك سپرده شد. او را در نقطهاى پشت سر ابوبكر و به گونهاى به خاك سپردند كه سرش در موازات شانههاى ابوبكر قرار گيرد.
تخريب و نوسازى حجره در دوران وليد: وليد بن عبدالملك در دوران فرمانروايىاش به عمربن عبدالعزيز، كارگزار خود در مدينه نوشت كه پس از خريد خانههاى همسران رسول خداصلى الله عليه و آله به تخريب اين خانهها يا حجرهها و توسعه حجره نبوى اقدام كند.
عمر بن عبدالعزيز فرمان اين كار راصادر كرد و به هنگام تخريب خانهها، خود نيز به نظاره آن پرداخت. چون نخستين خانه را تخريب كردند قبرهاى سه گانه كه تا حدى فرو ريخته بود پديدار گشت.
عمر در آغاز قصد داشت خود به مرمّت قبرها بپردازد، اما بعداًصلاح ديد غلام خود مزاحم را مأمور اين كار كند. عبداللَّه بن محمد بن عقيل روايت مىكند و مىگويد: در شبى بارانى از خانه بيرون رفتم، چون به حدود سراى مغيره رسيدم، در آن جا بويى به مشامم رسيد كه تا آن زمان همانندش را سراغ نداشتم. پس به مسجد رفتم و جست و جوى خود را از مضجع آغاز كردم. بناگاه ديدم ديوار آن از سمت شرق خراب شده است. وارد شدم و سلام كردم. اما ديرى نپاييد كهصداى خش خشى شنيدم، چون نگريستم ديدم عمر بن عبدالعزيز است كه فرمان داده است قبر را با پارچههاى قباطى بپوشانند.
چونصبح شد عمر بن عبدالعزيز، وردان بنّا را خواست. او به حجره در آمد و گفت:
مردى براى كمك مىخواهم. عمر بن عبدالعزيز جامه خود را تا زانو بالا زد و قاسمبن
محمد و سالم بن عبداللَّه نيز چنين كردند. عمر از آنها پرسيد: چه مىكنيد؟ گفتند:
مىخواهيم با تو به درون آييم. گفت: نه، ما اين خفتگان را به شمار فراوان خويش نمىآزاريم. پس، از غلام خود مزاحم خواست او براى كمك به وردان به داخل حجره برود.
روايت شده است كه عمر بن عبدالعزيز وردان را مأمور كرده بود ديوارهاى خانه را تا پى بردارد و پى را نيز بكند. يك روز او، در حالى كه به كار خود مشغول بود ناگاه هراسان كنار كشيد. عمر پريشان و آشفته برخاست. عبداللَّه بن عبيداللَّه كه آن جا بود [رو به عمر كرد و] گفت: مترس، اينها پاهاى جدت عمر بن خطاب است كه در اين زاويه از حجره جاى نگرفته و به ناچار بخشى از پى ديوار را نيز براى قبر كندهاند. عمر نيز به وردان گفت: آنچه را ديدهاى بپوشان.
هشام بن عروه روايت كرده است كه چون در روزگار وليد ديوار خانه خراب شد، به تجديد بنا پرداختند و در اثناى كار، پايى ديدند، نگران شدند و ترسيدند پاى رسول خداصلى الله عليه و آله باشد، اما هيچ كس نيافتند كه بداند آن كه ديدهاند پاى آن حضرت بوده است. در اين ميان عروه گفت: به خداوند سوگند، اين پاى رسول خداصلى الله عليه و آله نيست؛ فقط پاى عمر است.
گفتنى است روايتى هم كه درصحيح بخارى رسيده است همين روايت عروه را تأييد مىكند.
بناى حجره و حصار آن به دست عمر بن عبدالعزيز: عمر بن عبدالعزيز حجره پيامبرصلى الله عليه و آله را با سنگهاى سياهِ تراشيده كه به سنگهاى كعبه مىمانست و به همان مساحتى كه خانه رسول خداصلى الله عليه و آله در نخستين بنا داشت ساخت. او طول ديوارهاى هر ضلع را يك ذراع و نيم و دو قيراط قرار داد مگر ديوار شرقى كه طولش يك ذراع و سه هشتم شد. همچنين بلنداى ديوارهايى كه او ساخت پانزده ذراع بود.
عمر بن عبدالعزيز، سپس بر گرداگرد حجره حصارى پنج ضلعى ساخت كه نوك مثلث ضلعهاى چهارم و پنجم به طرف شمال بود. او بدان دليل اين حصار را پنج ضلعى قرار داد كه مباد با كعبه همانند شود و مردم آن را قبله گيرند و به طرف آن نماز بگزارند.
نقشه زير جزئياتى از حجره و حصار پيرامونى آن را نشان مىدهد:
نقشه حجره و حصار مضجع پيامبرصلى الله عليه و آله كارى از سيدابراهيم بن على عياش مدنى
نخستين ضريح: در دورههاى آغازين، مسلمانان مىتوانستند هنگام زيارت مضجع رسول خداصلى الله عليه و آله در پيش روى مبارك، در فاصله تقريبى سه ذراع و بىآن كه ميان آنان و قبر مطهر مانعى وجود داشته باشد، بايستند. آنان در پشت ديوارچه حصارى كه عمر بن عبدالعزيز ساخته بود مىايستادند. در سال 668 ه. ق. ظاهر بيبرس، فرمانرواى مصر، ضريحى چوبين به ارتفاع حدود دو برابر قد انسان ساخت و آن را ميان ستونهاى سمت شمال حجره نبوى نصب كرد. او همچنين محل تهجد پيامبرصلى الله عليه و آله و خانه حضرت زهرا را نيز در داخل اين ضريح قرار داد و از آن، سه در به بيرون گشود؛ يكى در سمت قبله، يكى در سمت شرق و يكى در سمت غرب. او خود با دست و با ريسمان ابعاد اين ضريح را در حج سال 667 ه. ق. اندازه گرفته بود و پس از پايان نصب آن، زائران مجبور شدند
بيرون اين ضريح در سمت پيش روى مضجع پيامبرصلى الله عليه و آله قرار بگيرند.
نخستين گنبد: در آغاز، ضريح و مضجع پيامبرصلى الله عليه و آله گنبدى نداشت و تنها بر پشت بام مسجد النبى براى مشخص كردن بخشى از بام كه بر فراز ضريح و مضجع قرار گرفته است، دورچينى از آجر به ارتفاع نصف قد انسان گرداگرد همين بخش بالا آمده بود تا آن را از ديگر قسمتهاى سقف جدا كند.
سلطان قلاوونصالحى نخستين كسى است كه به سال 678 ه. ق. بر فراز ضريح و حجره نبوى گنبدى ساخت. اين گنبد در پايين چهار ضلعى و در بالا هشت ضلعى بود و بر روى ستونهايى قرار داشت كه حجره را در ميان مىگيرد. تركيبى از تختههاى چوب وصفحههاى سربى، پوشش رويين آن را تشكيل مىداد و برگرداگرد آن به جاى ديوار چينِ آجرىِ قبلى، دورچينى از چوب فراهم شده بود.
اين گنبد در دوران حسن بن محمد قلاوون، ملقب به ناصر، نوسازى شد و سپس در دوران اشرف شعبان بن حسين بن محمد (سال 765 ه. ق.)صفحههاى سربى پوشش گنبد برداشته و پس از نوسازى ديگر بار در جاى خود تثبيت شد.
بعدها شكاف هايى در اين گنبد پديدار شد كه در دوران سلطان قايتباى (سال 881 ه. ق.) مرمّت گرديد.
نوسازى گنبد پس از دومين آتش سوزى: در دومين آتش سوزى مسجد النبى كه به سال 886 ه. ق.صورت پذيرفت، ضريح و گنبد حرم نبوى در آتش سوخت. در سال 887 ه. ق. و در دوران حكومت سلطان قايتباى گنبد نوسازى شد. بدين منظور ستونهايى بزرگ از روى زمين بالا آوردند و سقف را بر اين ستونهاى بلند آجرى سوار كردند. همچنين از آن جا كه با احداث اين ستونها ميان آنها و ديوار شرقى باريكهاى به وجود آمده بود كه آمد و شد از آن دشوار بود. ديوار اين بخش برچيده و تا بلاط (سنگفرش)، محل نمازگزاردن بر جنازهها، به مقدار يك و نيم ذراع جلوتر برده شد.
گفتنى است به دليل وجود گنبد كوچك و زيرينى كه قايتباى بر حجره و قبر مطهر پيامبرصلى الله عليه و آله و قبور ابوبكر و عمر ساخته بود آتش به حجره مطهّر آسيبى نرساند.
در جريان اين نوسازى، در ضلع سمت قبله ضريح مطهر پنجرههايى مسى قرار دادند و در بالاى آنها نيز مشبكى از نوارهاى مسى كه چوبهاى متصل به طاقهاى پيرامونى بالاى ضريح را به هم پيوند مىداد نصب كردند. در سه ضلع ديگر ضريح؛ يعنى ضلعهاى شمال و شرق و غرب پنجرههايى از آهن قرار دادند و در بالاى اين پنجرهها نوارهايى از مس نصب كردند تا مانع نشستن كبوتران شود.
شكاف برداشتن و تجديد گنبد: پس از نوسازى گنبد، به شكلى كه گذشت، شكافهايى در آن پديد آمد. از همين روى و از آن جا كه انجام مرمتهاى جزئى سودى نداشت سلطان قايتباى فرمان داد قسمتهاى فوقانى گنبد را تخريب و آن را از نو بنا كنند. اين كار انجام گرفت و در سال 892 ه. ق. گنبدى نو و محكم با گچ سفيد ساخته شد.
نوسازى گنبد در دوران سلطان محمود عثمانى: پس از چند سده و در دوران سلطان محمود بن مجيد عثمانى شكافهايى در قسمتهاى فوقانى گنبد رخ نمود. از همين روى به فرمان سلطان عثمانى اين قسمتها برچيده و از نو بهصورتى بسيار محكم ساخته شد.
ساخت گنبد نو در سال 1233 ه. ق. پايان پذيرفت و گنبد كنونى مسجد النبى همين بناست.
رنگآميزى گنبد: براى نخستين بار در سال 1253 ه. ق. سلطان عبدالحميد عثمانى فرمانى درباره رنگآميزى گنبد به رنگ سبزصادر كرد و بدين ترتيب او نخستين كسى بود كه در روزگار فرمانروايىاش گنبد مسجد النبى به رنگ سبز درآمد.
از آن پس نيز هرگاه نياز بود، اين گنبد مجدداً به همان رنگ سبز رنگآميزى شد.
گفتنى است گنبد مسجد النبى تا پيش از اين رنگآميزى قبّة البيضاء (گنبد سفيد)، قبة الفيحاء (گنبد بزرگ) و قبة الزرقاء (گنبد نيلگون) ناميده مىشد و از آن پس به قبة الخضراء (گنبد سبز) شهرت يافت.
مرمت جزئى دوران ملك عبدالعزيز: در دوران ملك عبدالعزيز آل سعود و در پى شنيده شدن اين خبر كه حجره نبوى نيازمند پارهاى مرمت است، فرمانى در اين خصوص
صادر شد و از آن جا كه پس از بررسىها معلوم شد تنها پوسته شدنها و شكافهايى در بندكشى برخى از ستونها رخ نموده است، مرمتهاى جزئى لازم شبانه انجام پذيرفت. «(1)
احداث گنبد براى نخستين بار در دوران سلطان قلاوون صالحى، سال 678 ه. ق./ 1279 م.
نوسازى گنبد در دوران حسن بن محمد قلاوون، سال 765 ه. ق./ 1365 م.
مرمت در دوران سلطان قايتباى، سال 881 ه. ق./ 1476 م.
تخريب و احداث مجدد به فرمان سلطان قايتباى، سال 892 ه. ق./ 1487 م.
نوسازى دوباره در دوران سلطان محمود بن عبدالحميد ثانى، سال 1233 ه. ق./ 1817 م.
نخستين رنگآميزى به رنگ سبز در دوران سلطان عبدالحميد، سال 1253 ه. ق./ 1837.« مترجم»
»1) گزارش قصة التوسعه از احداث و نوسازىهاى گنبد چنين است:
پس از نخستين توسعهاى كه پيامبر خدا در مسجد النبى «(1)
مساحت اين مسجد پس از آماده شدن حدود 30* 35 متر 60* 70 ذراع و مساحت كل آن 1050 متر مربع بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله در ساخت مسجد و خانههاى دو تن از همسرانش؛ يعنى عايشه و سوده پيشاپيش انصار و مهاجران كار مىكرد.
ديوارهاى اين مسجد از خشت، ستونهاى آن از تنههاى خرما، سقف آن از شاخ و برگ درختان خرما و قبله آن به سوى بيت المقدس بود و سه در و همچنين صحنى در ميان داشت.
در كتاب« المدينة المنورة تطورها العمرانى و تراثها المعمارى» ص 200 اين مسجد چنين توصيف شده است: پى ديوارهاى مسجد به عمق سه ذراع حدود 5/ 1 متر با سنگ پر شد و ديوار نيز از خشت به عرض 75 سانتيمتر بنا گرديد. براى پوشيدن سقف مسجد تيرهايى از تنه درختان خرما در مسجد قرار دادند و پلهايى از چوب بر روى آنها سوار شد و آنگاه روى اين پلها با شاخ و برگ درختان خرما پوشش گرديد. مسجد در سمت قبله خود سمت شمال كه رو به بيت المقدس بود سه رواق و هر رواق شش ستون داشت و در آخر مسجد سمت جنوب آن نيز سايه بانى بود كه مهاجران بىسرپناه بدان پناه مىجستند. سقف اين مسجد به ارتفاع قد انسان حدود 5/ 3 ذراع يا 75/ 1 متر بود.
در كتاب پيشگفته ص 57 خانههاى پيامبر صلى الله عليه و آله نيز چنين وصف شده است: خانههاى آن حضرت مربع شكل و طول ضلع هر كدام 8 تا 9 ذراع 4 تا 5/ 4 متر و سقف هر كدام در ارتفاعى بود كه دست بدان مىرسيد. همچنين در هر خانه از سمت داخل حجرهاى با طول ضلع 6 تا 7 حدود 3 تا 5/ 3 متر بود كه ديوارهايش از بافتههاى مو تهيه شده و با چوبهاى عرعر تثبيت شده بود.
اين بدان معناست كه در داخل هر خانه يا اتاق، راهرويى كوچك قبل از حجره وجود داشته است.
گفتنى است درهاى اين خانهها يا اتاقها در ضلع غربى آنها قرار داشته و به مسجد باز مىشده است. نك: قصة التوسعه، صص 208- 207.« مترجم»
» ايجاد كرد «(2)هنوز هفت سال از هجرت نگذشته بود كه با توجه به فزونى شمار مسلمانان، مسجد نيازمند توسعه شد. به همين دليل پيامبر صلى الله عليه و آله پس از فتح خيبر محرم سال 7 ه. ق./ ژوئن 628 م. بر ابعاد مسجد افزود، به گونهاى كه مساحت آن به 100 ذراع در 100 ذراع 50* 50 متر رسيد.
مسجد همچنين در اين دوره داراى سه رواق در سمت قبله شد كه در هر رديف از آنها نه ستون وجود داشت.
اين مسجد در روزگار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ريگفرش شد، گرچه برخى اين ريگفرش را به عمر بن خطاب نسبت مىدهند.
مسجد پيامبر در دوران آغازين، گلدسته و مئذنهاى نداشت و بلال بر بام خانه يكى از افراد قبيله بنىنجار مىرفت و از آنجا اذان مىگفت.
مسجد محراب نيمدايره و منبرى نيز نداشت و پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام ايراد خطبه به تنه درختى تكيه مىزد، و بعدها براى آن حضرت منبرى ساختند.
در صحيح مسلم است كه اين منبر صرفنظر از نشستنگاه بالاى آن، داراى سه پله بود.
گفتنى است در اين باره كه چه كسى اين منبر را ساخت اختلاف وجود دارد.« مترجم»
»، عمر و عثمان1) درباره نخستين بناى مسجد النبى در روزگار پيامبر صلى الله عليه و آله چنين آمده است: چون مركب رسول خدا صلى الله عليه و آله درآغلى زانو بر زمين نهاد، پيامبر فرمود: اگر خدا بخواهد همين منزلگاه ماست. سپس دو نوجوانى را كه آغل از آنِ ايشان بود فرا خواند و درباره خريد آن براى ساخت مسجد با آنها گفت و گو كرد. آنها گفتند: اى رسول خدا، ما آن را نمىفروشيم، بلكه به شما هديه مىكنيم. پيامبر صلى الله عليه و آله از پذيرش آن به عنوان هديه خوددارى كرد و آن را به بهاى ده دينار از ايشان خريد و اين قيمت را ابوبكر پرداخت.
2) در قصة التوسعه ص 208 درباره نخستين توسعه؛ يعنى توسعه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله چنين آمده است:
و از آن پس وليد بن عبدالملك و در دورههاى بعد مهدى عباسى، اشرف قايتباى، سلطان عبدالمجيد عثمانى و سپس ملك عبدالعزيز و سرانجام ملك فهد توسعههايى در مسجدصورت دادند.
آنچه در اين فصل فرا روى داريد گزارشى از اين توسعههاست:
در سال 17 ه. ق. عمر بن خطاب مسجد النبى را از سمت قبله به مقدار يك ستون، از سمت غرب به مقدار دو ستون و از سمت شمال به مقدار سى ذراع توسعه داد و بدين
ترتيب، طول مسجد به 140 و عرض آن به 120 ذراع رسيد. مسجد به سان روزگار پيامبرصلى الله عليه و آله با خشت و چوبهاى تنه خرما و شاخ و برگ آن ساخته شد و ارتفاع سقف آن 11 ذراع بود و در اطراف بام دور چينى به ارتفاع دو يا سه ذراع بنا كرد.
دفتر توسعه مسجد النبى مقدار توسعه روزگار عمر بن خطاب را 1100 متر مربع تخمين زده است «(1)
ابوبكر خليفه پيامبر صلى الله عليه و آله چيزى به مساحت مسجد نيفزود؛ چه، وى درگير رخدادهايى بود كه پس از درگذشت پيامبر به وقوع پيوسته بود. وى تنها برخى از ستونهاى فراهم آمده از تنههاى خرما را كه پوسيدگى داشت تعويض كرد.
پس از ابوبكر، عمر بن خطاب در سال 17 ه. ق./ 638 م. توسعه فراوانى در مسجد ايجاد كرد. او در سمت قبله به اندازه يك رواق حدود 9 ذراع يا 48/ 4 متر، در سمت مجاور صحن مسجد حدود 31 ذراع تقريباً 23/ 15 متر و در سمت غرب به اندازه دو رواق به مسجد افزود و بدين ترتيب طول ضلع شرقى- غربى مسجد به حدود 109 تا 110 ذراع حدود 30/ 54 متر و طول ضلع شمالى- جنوبى آن به 140 ذراع تقريباً 70/ 69 متر رسيد.
در اين نوسازى از ستونهاى فراهم آمده از تنههاى درختان خرما و خشت استفاده به عمل آمد و بر روى رواقهاى چهارگانه دورچينى نيز انجام گرفت. ارتفاع مسجد در اين توسعه به 11 ذراع حدود 48/ 5 متر رسيد و برگرد سقف دورچينى به ارتفاع سه ذراع فراهم گرديد. پايههاى بنا در اين نوسازى تا ارتفاع 75/ 1 متر با سنگ بالا آورده شد و ريگفرش كف مسجد با ريگهايى كه از وادى عقيق بدانجا حمل شد صورت پذيرفت.
عمر بن خطاب، همچنين چراغدانهايى بزرگ در مسجد قرار داد و رسم خوشبو كردن مسجد در روزهاى جمعه را پى گذارد.
در روزگار او همچنين سه در به مسجد افزوده شد و شمار مجموع درها به شش باب رسيد، چنان كه مساحت كل مسجد نيز به 3475 متر رسيد.« مترجم»
»در فاصله سالهاى 28 تا 30 ه. ق. عثمان بن عفان مسجد النبى را در سمت قبله و در سمت غرب به اندازه يك ستون و در سمت شمال به اندازه حدود 10 ذراع توسعه داد. او مسجد را با سنگهاى منقوش و گچ ساخت، در ستونهاى مسجد از ميلههاى
1) درباره اين توسعه همچنين در قصة التوسعه صص 208 و 209 مىخوانيم:
آهنى كه با سرب تثبيت شده بودند استفاده كرد و سقف را به ساج پوشاند.
بنابر برآورد دفتر توسعه مسجد النبى، توسعه عثمان در اين مسجد 496 متر مربع بوده است. «(1)
نحوه بنا در اين دوره با دوران پيشين تفاوتى بسيار داشت: در كل بنا سنگ جاى خشتهاى گلين را گرفت و مسجد با سنگهاى تراشيده شده نقش دار و گچ و ستونهاى آن نيز از سنگ ساخته شد. در لا به لاى اين ستونها و به منظور محكمتر شدن سنگها به همديگر از رشتههايى فلزى كه با سرب گداخته تثبيت شده بود استفاده شد، كه اين خود پيروى از شيوه بيزانسى آن روزگار بود. ستونهاى سنگى جديد در جاى ستونهاى چوبى قديم قرار گرفت و سقف چوبى جديد، فراهم آمده از چوب ساج، بر روى پلهايى كه از تنه درختان ساخته و بر روى ستونها قرار داده شده بود نصب گرديد.
در اين بنا همچنين ديوارها را از داخل گچكارى كردند و در ديوار شرقى، به گمان قوىتر در قسمتهاى فوقانى آن، روزنهايى گشودند.
در بناى عثمان بن عفان و به ويژه با توجه به كشته شدن عمر بن خطاب، برگرد محراب ديوارى از خشت ساختند و در آن دريچههايى قرار دادند تا مردم بتوانند امام را ببينند و در عين حال ديوار مانع آسيب رساندن به امام شود.
گفتنى است عمليات توسعه و نوسازى عثمان در ربيع الاول سال 29 ه. ق./ نوامبر و دسامبر سال 649 م. آغاز شد و پس از ده ماه در محرم سال 30 ه. ق./ سپتامبر سال 650 م. پايان يافت و با پايان آن، مساحت كل مسجد به 4071 متر مربع رسيد.« مترجم»
»در فاصله سالهاى 91- 88 ه. ق. وليد بن عبدالملك اموى توسعهاى در مسجد النبى ايجاد كرد. برخى گويند اين توسعه از سال 88 آغاز شده و تا سال 93 ه. ق. به درازا كشيده است.
در اين توسعه كه به دست عمر بن عبدالعزيز، كارگزار وليد در مدينهصورت پذيرفت مناره، محراب و كنگرههايى در بنا ايجاد گرديد و خانههاى همسران رسول خداصلى الله عليه و آله پس از تخريب به مسجد ضميمه شد. اين توسعه در سمت شرق و غرب
1) در قصة التوسعه ص 209 آگاهىهاى ديگرى نيز در اين باره آمده است: مساحت افزوده شده به مسجد در اين دوره 23% بود و در جريان اين توسعه مسجد داراى پنج رواق موازى با ديوار سمت قبله شد.
و شمالصورت گرفت.
برخى مورخان گويند: پس از اين توسعه، طول ضلع مسجد به 200 ذراع و عرض آن نيز در قسمتهايى جلو به 200 و در قسمتهاى انتهاى مسجد به 180 ذراع رسيد.
بنابر تخمين دفتر توسعه مسجد النبى، مجموع افزوده وليد بر مساحت مسجد النبى 2369 متر مربع بوده است. «(1)
در بنايى كه وليد فراهم ساخت پى ديوارها از سنگ، ديوارها و ستونها از سنگهاى آماده شده و تراشيده شده و سقف از چوب ساج بود. همچنين در كار ساخت ديوارها از ملاط آهك و گچ استفاده شد، در لا به لاى سنگهاى ستونها و براى محكمتر شدن آنها تارهايى از آهن كه با سرب گداخته تثبيت شده بود به كار رفت، بر بالاى ستونهاى سنگى سر ستونهايى و بر روى سر ستونها پلهايى چوبى قرار داده شد كه نگهدارنده سقف بود، و سطح ستونها با پوششى سفيد پوشانده شد و اين خود سبب گرديد ستونها مانند مرمر بدرخشند. اين ستونها قاعدههايى مربع شكل و سرستونهايى مذهب داشت.
در اين نوسازى دو عنصر جديد در مسجد النبى رخ نمود: يكى گلدسته و ديگرى محراب نيمدايره؛ چهار گلدسته در چهار گوشه مسجد ساخته شد كه ابعاد برش افقى پايين هر كدام 8 ذراع در 8 ذراع حدود 4* 4 متر و ارتفاع هر كدام 55 ذراع 22 متر تا 60 ذراع 30 متر بود.
اين توسعه در سالهاى 88 تا 91 ه. ق./ 707 تا 710 م. و به مساحت 2369 متر مربع صورت پذيرفت و پس از پايان آن، مساحت مسجد به 6440 متر مربع رسيد.« مترجم»
»در فاصله سالهاى 161 ه. ق. مهدى عباسى مسجد النبى را فقط از سمت شمال توسعه داد. گويند: او بهاندازه 100 ذراع بر طول اينبخش افزود. برخى مورخان نوشتهاند كه پس از توسعه او، طول مسجد النبى به 300 ذراع و عرض آن به 180 ذراع رسيد.
1) افزون بر آگاهىهايى كه مؤلف در اين جا به دست مىدهد، در قصة التوسعه آگاهىهاى تكميلى ديگرى نيز آمده كه از آن جمله است: به نظر مىرسد اين توسعه بزرگترين توسعهاى باشد كه تا آن زمان در مسجدالنبى صورت پذيرفته است. اين توسعه همه همت و توجه خليفه وليد بن عبدالملك و كارگزار او در مدينه عمر بن عبدالعزيز را به خود معطوف كرد و خليفه به دليل علاقمندى به بهره جستن از جديدترين فن آورىهاى وقت در كار ساخت و ساز، از پادشاه روم خواست تا خبرگان و زبده دستانى را كه در اين مهم مهارت دارند و همچنين كاشىهايى براى توسعه و نوسازى مسجد بفرستد.
او همچنين نماى مسجد را كاشىكارى كرد و در آن ستونهايى با ميلههاى آهنين كه در داخل جاسازى شده بود نصب كرد.
دفتر توسعه مسجدالنبى مقدار افزوده مهدى عباسى بر مساحت مسجد را 2450 متر مربع تخمين زده است. «(1)
پس از اين توسعه، ستونهاى مسجدالنبى در رديف موازى با خط قبله 17 مورد و در رديف موازى با ديوار شرقى و غربى 28 مورد شد، چنان كه مسجد در بخش جنوبى سمت قبله داراى 5 رواق، در بخش شمالى داراى 5 رواق، در بخش شرقى داراى 3 رواق و در بخش غربى داراى 4 رواق بود. اين رواقها كه از چهار سوى مشرف بر صحن بودند در نماى شمال و جنوب جمعاً 11 طاق و در نماى شرق و غرب جمعاً 19 طاق داشتند و در بخش فوقانى قوس داخلى طاقها حاجزهايى چوبى قرار گرفته بود كه به گمانِ قوىتر، براى جلوگيرى از تابش آفتاب بوده است.
در اين توسعه همچنين 24 باب در براى مسجد قرار دادند و ديوارها از كاشىكارى برخوردار شد.« مترجم»
»در سال 654 ه. ق. و پس از آن، براى دومين بار در سال 886 ه. ق. مسجد النبى دچار حريق شد. پس از نخستين حريق مسجدالنبى، شمارى از فرمانروايان و شاهان در كار نوسازى مسجد شركت كردند. نخستين آنها المستعصم باللَّه عباسى بود كه از بغداد خواربار وصنعتگر فرستاد و كار نوسازى در سال 655 ه. ق. آغاز شد.
پس از استيلاى مغولان بر بغداد، اميران و فرمانروايانِ سرزمينهاى اسلامى در نوسازى مسجدالنبى بر همديگر پيشى جستند. اين فرمانروايان عبارت بودند از: منصور نورالدين على بن معز ايبكصالحى حكمران مصر، ظاهر ركنالدين بيبرس بندقدارى فرمانرواى يمن، محمد بن قلاوونصالحى، اشرف برسباى، ظاهر چقمق و سلطان قايتباى كه در اواخر سده نهم هجرى قمرى مىزيستند.
نخستين نوسازى مسجد پس از اولين حريق، بدون هيچگونه توسعهاىصورت
1) بنابر گزارش قصةالتوسعه ص 210 عمليات توسعه در سال 162 ه. ق./ 778 م. آغاز شد و تا سال 165 ه. ق./ 781 م. به درازا كشيد و با پايان آن، مساحت مسجدالنبى به 8890 متر مربع رسيد.
پذيرفت. پس از دومين حريق، مردم مدينه به سلطان قايتباى، فرمانرواى مصر، در اينباره نامه نوشتند و او خواربار و كارگر و مصالح و پول براى بازسازى مسجد فرستاد و مسجد را نوسازى كرد. كار پوشش سقف مسجد در اين نوسازى به سال 887 ه. ق. و كل عمليات بازسازى و نوسازى در سال 890 ه. ق. پايان يافت. در اين نوسازى در محل نماز پيامبرصلى الله عليه و آله يك محراب و در افزوده سمت قبله نيز محراب عثمانى احداث گرديد.
در جريان احداث گنبد سبز بر روى حجره مطهر و پايههاى آن، ممر ميان حجره نبوى و ديوار سمت شرق مسجد تنگ شد و در نتيجه ناگزير شدند ديوار اين ضلع را حدود دو ذراع و ربع جلوتر ببرند.
اين آخرين توسعهاى است كه پيش از دوران عثمانى و دوران آل سعودصورت پذيرفت.
دفتر توسعه مسجدالنبى، مساحت اين توسعه را 120 متر مربع برآورد كرده است. «(1)
سلطان اشرف قايتباى پس از آگاهى از اين آتشسوزى سنقر جمالى را به همراه شمارى كارگر و بنّا به مدينه گسيل داشت و در پى آنها شمس بن زمان را نيز فرستاد. آنها دست به كار تجديد بناى مسجد شدند. طاقها را بر روى ستونها بنا كردند تا سقف را نگهدارد. گنبدى بر محراب عثمانى، گنبدى بر حجره يا ضريح مطهر، گنبدى ديگر در بخش شمالى مسجد و در جوار آن سه گنبد ديگر نيز ساختند و دو گنبد هم در جلوى باب السلام از سمت داخل و در جوار باب السلام با سنگهاى سفيد و سياه بنا كردند. مسجد را تزيين و سنگهاى حجره را تعويض كردند و محراب را به سنگ نما ساختند و گلدستهاى هم در جوار بابالرحمه احداث كردند.
در نزهة الناظرين، بناى اين دوران چنين وصف شدهاست: بيشتر مساحت مسجدالنبى باسقفهايىاز چوب پوشانده شده بود، طاقها از آجر و ستونها از سنگهاى سياه تراشيده شدهاى ساخته شده بود كه زبانهها و مادگىهاى آنها با همديگر جفت شده و براى استحكام بيشتر در لابهلاى آنها از ميلههاى فلزى و ملات گچ و آهك استفاده شده بود.
مسقفات عمومى اين بنا نيز چنين گزارش شده است: مسجد در ضلع جنوبى از سمت شرق به غرب داراى 7 رواق، در ضلع شمالى داراى 4 رواق، در ضلع شرقى از سمت جنوب به شمال داراى 3 رواق، و در ضلع غربى نيز داراى 4 رواق بود.
همچنين دومين دوره شمار ستونهاى مسجد به 296، عرض آن در ضلع جنوبى سمت قبله 167 ذراع حدود 5/ 83 متر و در ضلع شمالى يعنى قسمت انتهاى مسجد 135 ذراع حدود 5/ 67 متر و طول آن از ديوار قبله تا ديوار شمالى 253 ذراع حدود 5/ 126 متر بود.
اين توسعه حدود 120 متر تقريباً 240 ذراع برآورد شده و با پايان آن، مساحت كل مسجد به 9010 متر مربع رسيده است.
توسعه و نوسازى سلطان قايتباى در سال 890 ه. ق./ 1484 م. پايان يافت. م.
»1) افزون بر آنچه در اين كتاب آمده، مؤلف قصة التوسعه نيز آگاهىهايى ديگر به نقل از منابع و به شرح زير در اختيار گذارده است: در سال 886 ه. ق./ نوامبر سال 1481 م. در پى برخورد صاعقه با گلدسته جنوب شرقى گلدسته اصلى مسجد النبى، دومين آتش سوزى بزرگ در اين مسجد به وقوع پيوست و بر اثر آن مسجد به كلى سوخت و تنها گنبد داخلى آن كه در نوسازى پيشين قايتباى ساخته شده بود از آسيب ايمن ماند، منبر و ضريح نيز سوخت، طاقها و ستونهاى مسجد در هم ريخت و ستونها يا طاقهايى هم كه باقى ماند نيم خراب و روبه نابودى بود، و يك سوم گلدسته نيز از بيم آن كه كلًا سقوط كند تخريب گرديد.
از عمارت سلطان قايتباى كه پس از دومين حريق احداث شده بود، حدود 387 سال مىگذشت و اين مدت بسنده بود كه در بسيارى از بخشهاى مسجد خرابىهايى رخ داده و حتى بخشهايى از سقف در شرف فروپاشى قرار گرفته باشد. از همين روى، در سال 1263 ه. ق. شيخ وقت حرم، داوود پاشا، در اينباره به سلطان عبدالمجيد خان عثمانى در استانبول نامه نوشت.
پادشاه عثمانى اهتمام فراوانى به حرم نبوى مبذول داشت و پس ازصدور فرمان بررسى و در پى قطعى شدن اين مسأله كه مسجد رو به خرابى نهاده است فرمان داد معماران، كارشناسان، نجارها،صنعتگران و ديگر نيروهاى لازم همراه با اموالى كه نياز است روانه مدينه شوند.
پس از فراهم سازى وسايل لازم، كار نوسازى كامل مسجدالنبى در سال 1265 ه. ق.
آغاز شد و بعد از حدود 12 سال در 1277 ه. ق. پايان يافت.
در ساخت بناى جديد مسجد از سنگهاى سرخى كه از كوهى معروف به «جبلالحرم»، واقع در غرب جماوات در ذىالحُليفه، تهيه شده بود، استفاده شد.
اين بنا يكى از زيباترين، بزرگترين و مستحكمترين بناهايى بود كه در مسجدالنبى
صورت پذيرفت و هنوز نيز بخشهاى سمت قبله آن باقى است.
در اين بنا گنبدهاى كوچك جايگزين سقف چوبى و مسطح قبلى گرديد و داخل اين گنبدها با نقش و نگارهاى طبيعى و جذاب تزيين شد، در ديوارهاى سمت قبله كتيبههايى دربردارنده آيات و سورههايى از قرآن و نامهاى پيامبرصلى الله عليه و آله و همانند آن كه با خط ثلث زيبا و ممتاز و بهصورت مذهَّب نوشته شده بود پديد آمد و درهايى نو با هنرمندى تمام ساخته شد. درهاى سمت قبله مسجدالنبى؛ يعنى باب النساء، باب جبرئيل، باب السلام و باب الرحمه يادگارهايى از آن دوران هستند.
اين بنا درهايى ديگر نيز داشت. باب مجيدى و باب مخزنالزيت در بخش شمالى از آن جملهاند كه در توسعههاى بعدى برداشته شدهاند.
در ساخت اين بنا دقت شد ستونهاى سمت قبله درست در جاى ستونهايى قرار گيرد كه به روزگار رسول خداصلى الله عليه و آله بوده است.
سلطان عبدالمجيد همچنين در سمت شمالى مسجد مكتبخانههايى براى آموزش قرآن و نيز انبارهايى ايجاد كرد. وى همچنين از سمت مشرق مسجد؛ يعنى از مناره اصلى تا حدود باب جبرئيل، آن را پنج ذراع و يك چهارم توسعه داد؛ چرا كه در اين نقطه فضاى مسجد تنگ بود.
بنابر تخمين دفتر توسعه مسجدالنبى، مقدار توسعه انجام پذيرفته در دوران عبدالمجيد 1293 متر مربع بوده است. «(1)
بر عمر بناى قايتباى 387 سال گذشت و در اين مدت حكمرانان عثمانى مجموعهاى از مرمتها و نوسازىها را در اين بنا انجام دادند. سلطان سليمان قانونى، فرزندش سليم، مراد سوم، سلطان احمد اول، سلطان مصطفى دوم، سلطان احمد سوم، سلطان محمود اول و سلطان عثمان سوم از اين جملهاند. پس از آنها نيز در دوره سلطان عبدالحميد اول نوسازى گستردهاى در مسجد صورت پذيرفت و در دوران محمود دوم هم به مسجد اهتمام فراوانى شد و در همين دوره بود كه گنبدى نو ساخته و با سرب روكش شد و به رنگ سبز رنگآميزى گرديد.
در بناى سلطان عبدالمجيد، صحن در وسط مسجد قرار مىگيرد و از سمت قبله 13 رواق، از سمت غرب، 3 رواق و از سمت شرق و شمال نيز هر كدام 2 رواق، آن را در ميان گرفته است. با توجه به ويژگىهاى بخش واقع در قبله صحن كه در آن مىبايست ستونها بر جاى ستونهاى روزگاران پيشين قرار داده شوند، تعداد ستونهاى مشرف بر صحن در بخش شمالى با بخش جنوبى متفاوت است.
در بناى سلطان عبدالمجيد درهاى چهارگانه اصلى مسجدالنبى حفظ شده و البته در توسعهاى كه در بخش شمالى صورت پذيرفته، درى ديگر نيز گشوده شده كه به باب مجيدى معروف است.
همچنين در اين دوره گلدستهاى جديد به نام« مئذنة المجيديّه» جايگزين گلدسته چوبى قديم شده است.
در مورد چگونگى انجام عمليات بازسازى مسجد نيز در اين دوره، به منظور آن كه مردم از زيارت و نماز و آمدن بدين مكان بىبهره نمانند تخريب و سپس نوسازى به صورت بخش به بخش انجام يافته است.
توسعه عبدالمجيد از سال 1265 ه. ق./ 1848 م. آغاز شد و در سال 1277 ه. ق./ 1861 م. پايان پذيرفت و پس از آن مساحت كل مسجد با افزوده شدن 1293 متر مربع بر آن به 10303 متر مربع رسيد.- م.
»1) درباره اين توسعه در قصة التوسعه ص 211 و 212 چنين آمده است.
با فزونى يافتن شمار مسلمانان، به تدريج احساس مىشد كه حرم مدينه، به ويژه در هنگام مراسم حج، گنجايش جمعيت زائران را ندارد. همچنين در حدود سال 1365 ه. ق.
در برخى از طاقهاى ضلع شمالى حرم شكافهايى مشاهده شد و در برخى از سنگهاى ستونهاى همين بخش نيز شكستگىهاى نمايانى به چشم آمد.
آغاز طرح توسعه و نوسازى:
بررسىهايى چند در مورد وضعيت مسجد و حرمصورت پذيرفت و پس از آن فرمان نوسازى و توسعه حرمصادر گرديد و اين مأموريت به محمّد بن لادن واگذار گرديد.
بن لادن پس از استخدام و جذب نيروهاى فنى و كارگران لازم براى انجام طرح در شوال سال 1370 ه. ق. كار خود را آغاز كرد و پس از پنج سال؛ يعنى در سال 1375 ه. ق.
اينطرحتوسعه را بهپايان رساند. «(1)» در اين طرح سرپرستىكل بهعهده محمد بنلادن، مدير عاملى طرح توسعه با شيخ محمدصالح قزاز و مديريت كارگاهها با سيد جعفر فقيه بود.
1) بنابر گزارش قصة التوسعه 253 پيش از اين نيز در دوران ملك عبدالعزيز، به سال 1348 ه. ق./ 1929 و 1930 م. در كف رواقهاى محيط بر صحن مرمتهايى صورت گرفت و در سال 1350 ه. ق./ 1931 و 1932 م. برخى از ستونهاى رواقهاى غربى و شرقىِ صحن، مرمت گرديد.« مترجم»
به منظور انجام سريعتر كارها، كارگاه تهيه بتونى در منطقه آبارعلى احداث گرديد و كار ساخت بناها با سيمان مسلح و بهصورتى زيبا و كاملًا مستحكم انجام پذيرفت.
آمارهايى از نخستين طرح توسعه دوران سعودى:
در جريان توسعه و نوسازى، بخشى از بناهاى سلطان عبدالمجيد، عمدتاً در سمت قبله، باقى گذارده و بخش ديگرى به مساحت 6247 متر مربع تخريب و از نو ساخته شد و در كنار آن بناهايى جديد به مساحت 6024 متر مربع نيز احداث گرديد و به مسجد ضميمه شد. بدين ترتيب مجموع كل ساخت و ساز در نخستين طرح توسعه آل سعود به 12271 متر مربع رسيد.
آن قسمت از بناهاى مجيدى هم كه در سمت قبله واقع مىشد و با مرمّتهايى جزئى به همان وضع پيشين باقى گذارده شد، بنابر گزارش نشريه دفتر توسعه حرم نبوى 4056 مترمربع مساحت داشت. بخشهاى قديم مسجدالنبى شامل حجره مطهر، گنبد سبز، محل نماز رسول خداصلى الله عليه و آله، منبر شريف، روضه مطهر، استوانههاى كهن، گلدسته اصلى مسجد، مناره باب السلام و همچنين محل نماز پيامبرصلى الله عليه و آله رو به مسجدالأقصى در اين بخش واقع شده است.
گفتنى است پس از نخستين توسعه سعودى، مجموع بناهاى قديم، بناهاى نوسازى شده و نيز بناهاى تازه احداث شده به 16327 مترمربع رسيد.
در گزارش دفتر توسعه مسجدالنبى عناصر احداث شده در طرح توسعه بدين شرح گزارش شده است:
ستونهاى مربع شكل متصل به ديوارهاى بناهاى توسعه: 474 مورد
ستونهاى دايره شكل بناهاى توسعه: 232 مورد
طول ديوار شرقى مسجد: 128 متر
طول ديوار شمالى: 91 متر
رواقهاى شمالى: 5 مورد
رواقهاى شرقى: 3 مورد
رواقهاى ميانى: 3 مورد
رواقهاى غربى: 3 مورد
ريگفرشها (صحنهاى بيرونى ريگفرش شده): 2 مورد
طاقها: 689 مورد
دريچهها: 44 باب
عمق پىهاى ديوارها و ستونها: 5 متر
گلدستههاى جديد: 2 مورد
ارتفاع هر گلدسته: 70 متر
عمق پى هر گلدسته: 17 متر «(1)
درهاى جديد: 9 مورد
عمق پى ديوارها و ستونها: 5 متر.
در اين كتاب همچنين به ايجاد شش خيابان جديد و توسعه و تعريض سه خيابان قديم و نيز احداث سه ميدان به شرح زير پرداخته شده است:
خيابانهاى جديد: 1- خيابان اصلى كه از باب الملك عبدالعزيز، احداث شده در جريان توسعه، آغاز مىشود و به سمت ميدان بقيع مىرود.
2- خيابان اصلى كه از سمت جنوب از شارع درب الجنائز به سمت مسجدالنبى كشيده شده و در حدود بابالسلام به پايان مىرسد.
3- خيابان اصلى كه از ميدان بقيع تا جاده فرودگاه در منطقه بابالصدقه كشيده شده است.
4- خيابان غربى كه در سمت غرب حرم احداث گرديده و در كنار آن نيز ساختمانهاى جديدى به عنوان اوقاف حرم ايجاد شده است.
5- خيابان شرقى.
6- خيابان جنوبى كه از شرق به غرب امتداد دارد.
ميدانهاى جديد: 1- ميدان باب السلام واقع در غرب مسجدالنبى و به مساحت افزون بر 3000 مترمربع
2- ميدان باب المجيدى واقع در سمت شمال مسجد و با مساحت 5000 مترمربع
3- ميدان باب جبرئيل در شرق مسجد به مساحت 1500 مترمربع
در اين كتاب ص 257 همچنين درباره درهاى مسجدالنبى قبل و بعد از توسعه آمده است:
حرم نبوى و مسجد النبى پيش از توسعه پنج در داشت كه عبارت بودند از: 1- باب السلام، 2- باب الرحمه يا باب عاتكه، 3- باب جبرئيل كه نامهاى ديگر آن باب النبى يا باب آلعثمان است، 4- باب النساء، 5- باب الصديق.
اما پس از توسعه پنج درگاه افزوده شد كه عبارتند از: 1- باب الملك عبدالعزيز كه خود مشتمل بر سه در مجاور هم است كه به شارع الملك عبدالعزيز گشوده مىشود، 2- باب عثمان بن عفان، 3- باب المجيدى، 4- باب عمر بن خطاب، 5- باب الملك كه خود مشتمل بر سه درِ مجاور همديگر است كه در ضلع مقابل باب الملك عبدالعزيز در سمت غرب مسجد واقع شدهاند.« مترجم»
»1) افزون بر اين، در قصة التوسعه ص 256 آمده است:
هزينههاى طرح نخستين توسعه سعودى:
شيخصالح قزاز، مدير كل دفتر طرح توسعه، در سخنانى كه در مراحل پايانى نخستين طرح توسعه ايراد كرده است، مىگويد: آنچه در توسعه و نوسازى حرم نبوى هزينه شده 30 ميليون ريال (سعودى) است، و البته اين رقم افزون بر 40 ميليون ريال ديگرى است كه براى خريد املاك و مستغلات و احداث خيابانهاى جديد طرح توسعه هزينه شده است.
اداره طرح توسعه: در چهار چوب احساس مسؤوليت در خدمتگزارى به اسلام و مسلمانان از رهگذر اهتمام به مكانهاى مقدس دينى مسلمانان، ملك فيصل نيز در ادامه طرح توسعه محوطه بازى در سمت غربى به مساحت 49000 متر مربع براى برگزارى نماز احداث شد و سايهبانهايى نيز در اين قسمت ايجاد گرديد. بعدها در دوران ملك خالد و پس از آتشسوزى مشهور بازارچه، املاك و مستغلات اين بخش خريدارى و فضايى ديگر به مساحت 43000 مترمربع به محوطه قبلى افزوده شد.
اين هر دو مساحت بعدها در توسعه دوران فهد جزو طرح قرار گرفت.
به رغم آن كه زائران و ديداركنندگان دو حرمِ مكه و مدينه تقريباً يكسان هستند، اما مساحت اين دو حرم به ويژه تا پيش از توسعه ملك فهد تفاوت چشمگيرى داشته است؛ چه، مساحت مسجدالحرام قبل از اين توسعه 160168 مترمربع و مساحت مسجدالنبى در همين زمان 16327 مترمربع بوده كه تنها 19/ 10% مساحت حرم مكه است.
البته در دوران ملك فيصل و پس از وى در دوران ملك خالد، مساحتهاى وسيعى در سمت غرب مسجدالنبى براى نماز آماده شد، اما اين بخش جديد تنها شامل سايهبانها و تأمين روشنايى و آمادهسازى كف بود و هيچ بنايى را در بر نداشت.
به هر روى، تفاوت چشمگير مساحت مسجدالنبى و مسجدالحرام مسؤولان را بر آن داشت تا دستور اجراى مطالعاتى را درباره بزرگترين طرح توسعه حرم نبوىصادر نموده «(1)» تا بتوان مسجدالنبى و حرم نبوى را به وضعيتى همسنگ مسجدالحرام و حرم مكه رساند.
مطالعات و پژوهشهاى لازم براى اين كار انجام پذيرفت و طرح توسعه
1) بنابر گزارش قصةالتوسعه ص 295 اين فرمان در محرم سال 1403 ه. ق. اكتبر 1982 م. صادر شد وهمزمان با آن فرمان ديگرى نيز براى برچيدن سوق صغير در مكه و اختصاص 31000 مترمربع فضا براى نماز صادر گرديد.
مسجدالنبى نهايى شد. بنابر اين طرح، مىبايست در سه بخش شمال، شرق و غرب مسجدالنبى توسعهاى به مساحت طبقه همكف حدود 82000 مترمربعصورت پذيرد؛ ورودىهاى زائران در اين سه بخش توزيع شود، امكان استفاده از پشتبام براى برگزارى نماز فراهم گردد، امكان ايجاد طبقه فوقانى بر روى بناهاى احداث شده در نظر گرفته شود، در نقاط مختلفى از حرم پلههاى برقى ثابت و متحرك نصب گردد تاصعود و فرود زائران را، بى آن كه به حركت افقى آنها خللى رساند، فراهم كند.
طرحى كه براى توسعه فراهم گشت، در بردارنده راهحلهاى پيشگيرانه براى جلوگيرى از بروز هرگونه مشكل در مجموعه اماكن و در بردارنده مشخصات و ويژگىهاى زير بود:
1- ايجاد سيستم تهويه طبيعى هوا، واين مهم با در نظر گرفتن دريچههايى در سقفها و پوشاندن آنها با گنبدهاى متحرك اتوماتيك كه امكان باز و بسته شدن همزمان يا جداگانه آنها در كوتاهترين وقتِ ممكن ميسّر است انجام مىگرفت.
2- ايجاد سيستمصوتى پيشرفته با استفاده از جديدترين دستگاههاى پيشرفته الكترونيكى و با توزيع مناسبصوت در فضاهاى درون و بيرون مسجدالنبى و طرح توسعه، به گونهاى كه از پيش آمدن هرگونه اختلال، تداخل يا ناهماهنگىصوتى جلوگيرى شود.
3- ايجاد سيستم تلويزيونى مدار بسته با پيشرفتهترين دستگاههاى الكترونيكى، به منظور تأمين اهداف امنيتى و فراهم ساختن امكان راهنمايى زائران به خروجىهاى مناسب در شرايط اضطرارى.
4- ايجاد سيستم هشدار دهنده آتشسوزى و همچنين سيستم اطفاى حريق هماهنگ با گنجايش وسيع اماكن و سيل جمعيت زائران به ويژه در ايام مراسم حج و عمره.
5- ايجاد سيستم پيشرفته تهويه و تلطيف هوا.
6- ايجاد دستگاهها و شبكههاى جداگانه آب وضو، آب آشاميدنى سرد شده در آب سردكنهاى مركزى پساب اماكن و همچنين آب باران.
7- ايجاد دو سيستم اصلى و اضطرارى برق، با استفاده از بانك باترىهاى خشك كه بهصورت رايانهاى كنترل مىشود.
8- ايجاد مراكز خدماتى لازم براى انبوه زائران و حاجيان؛ از قبيل توقفگاه خودرو با گنجايش 4500 خودرو در زمان واحد، دستشويى و وضوخانه، مراكز بهداشتى- درمانى، مراكز خدمات اجتماعى، مراكز آتشنشانى، مراكز پليس، پلههاى برقى، پلههاى معمولى و همانند آن.
«(1)»
برچيدن بناهاى مناطق شامل طرح: در آغازين مرحله اجراى طرح توسعه، كار برچيدن مجموعه اماكن و بناهاى مشمول طرح كه مساحت آن حدود 000، 100 مترمربع تخمين زده مىشود آغاز شد. اين مرحله از سال 1405 تا 1408 ه. ق. يعنى سه سال به درازا كشيد و در اين مدت مالكان فرصت داشتند كه راه حلهاى مناسبى براى توافق بيابند تا در نتيجه با رضايت آنها خسارت لازم پرداخت شود و تنها در شرايط اضطرارى و پس از تخليه نسبى كل اماكن در يك بخش، مجريان طرح ناگزير به قطع جريان آب و برق اينگونه اماكن شوند.
با تخليه اماكن و بناهاى مشمول طرح، كار برچيدن آنها كه شمارشان افزون بر 390 واحد بود انجام مىگرفت. در اين مرحله، به دليل وضعيت خاص مكان و تقدس دينى آن، و همچنين به منظور پيشگيرى از هرگونه خطر براى تخريب بناها به جاى استفاده از مواد منفجره، از سست كردن پايههاى بنا و كشيدن پايهها به اطراف به وسيله جرثقيلهاى سنگين استفاده شد.
پس از تخريب بناها، خاك و ديگر ضايعات به وجود آمده از اين منطقه تخليه شد و
1) بنابر گزارش قصةالتوسعه ص 296 عمليات اجرايى طرح توسعه در روز جمعه 9/ 2/ 1405/ 2/ 11/ 1984 م. آغاز شد.« مترجم»
در چهارچوب طرح توسعه و نوسازى مدينه، تمامى اين ضايعات كه مقدار آنها حدود 000، 500 مترمكعب برآورد مىشد و همچنين خاك حاصل از عمليات خاكبردارى كه مقدار آن حدود 000، 443 مترمكعب برآورد شده است، براى پركردن درهها و گودالهاى واقع در شهر مورد استفاده قرار مىگرفت.
پىريزى بناهاى طرح توسعه: در اين مرحله خاك مناطقى كه قرار بود بناهاى جديد در آنها احداث شود با دقت آزمايش شد تا مناسبترين مواد براى پى مشخص شود، بهگونهاى كه با خاك ناثابت اين منطقه سازگارى داشته باشد و بتواند وزن بناهاى احداث شده بر آن را، چه در زمان حاضر و چه در زمانهاى بعد، تحمل كند. همچنين همراه با آزمايش خاك، تستهاى آزمايشگاهى متعدد بتون نيزصورت پذيرفت و همه احتمالهاى ممكن مورد ملاحظه و دقت قرار گرفت تا مقاومت بنا در بهترين حد ممكن فراهم گردد.
براى پىِ بنا، از بارتهاى بتون مسلحى استفاده شد كه تا رسيدن به لايههاى سنگى؛ يعنى عمق ميان 30 تا 50 متر در زمين فرو مىرفت.
در احداث اين بارتها نيز از دو شيوه «كندن» و «كوبيدن» استفاده شد؛ در شيوه نخست با كمك ماشينهاى مخصوص عمليات حفر در زمين بادقت فراوانصورت مىپذيرفت و دقت ماشينها از هرگونه انحرافى در مسير حفر تا ميزان دو دهم درصد جلوگيرى مىكرد. در شيوه دوم لولهاى فولادى كه غلاف بيرونى بارت را تشكيل مىداد با دستگاههاى كوبه سنگين و آرام به زمين فرو برده مىشد تا به لايههاى سنگى برسد.
به هر حال، در هريك از اين دو شيوه تا رسيدن به سطح مطلوب در زيرزمين، عمليات جمعآورى و مكش خاكها انجام مىگرفت و براى جلوگيرى از هرگونهصدمه ناشى از عمليات كندن يا كوبيدن، كار مكش خاك از طريق لوله باريكتر ديگرى كه در داخل غلاف بيرونى جاى مىگرفت انجام مىشد.
پس از حفر گودالها، آرماتورهاى مناسب در داخل آنها قرار مىگرفت و سپس با ملاط مخصوص پر مىشد تا بدين ترتيب بارت ساخته شود. عمليات ريختن بتون هر بارت نيز در دو بخش؛ يعنى ابتدا قطر ميانى و سپس لايه بيرونى آن انجام مىشد.
بدين شيوه در مجموع 8500 بارت در جاهاى مختلف و با ابعاد و اندازهها و كيفيتهاى متفاوت احداث شد. طول جمع اين بارتها (اگر آنها را روى يك خط فرضى به همديگر وصل كنيم) بيش از 70 كيلومتر مىشود، طول جمع ميلگردهايى كه در اجراى طرح مورد استفاده قرار گرفته به حدود 000، 28 كيلومتر و مقدار بتون بهكار رفته در اين بارتها به بيش از 9600 متر مكعب مىرسد و مجموع اين بارتها مىتواند در برابر لرزه و وزن بيش از 000، 42 تن مقاومت كند.
پس از احداث بارتها، نوبت به اجراى فونداسيون زيرين بنا رسيد و در اين مرحله سرهاى بارتها از خاك بيرون آورده و به ديگر سخن در اطراف آنها خاكبردارىهايى تا عمق مناسب و با وسعت معينصورت پذيرفت و پس از شكستن سر بارتها و تنظيف آنها و نيز گره زدن آرماتور بارتها با آرماتوربندى فونداسيون كه به شيوهاى دقيقصورت گرفت، بتونريزى مناسب نيز انجام شد و بدين ترتيب فونداسيونهاى لازم براى بناها آماده گرديد.
در اين مرحله بسته به نوع و جاى بنا تعداد متفاوتى از بارتها در فونداسيون به هم پيوند مىخورد. اين تعداد از يك بارت تا سى و دو بارت، براى فونداسيون گلدستهها، در نوسان است.
در مرحله بعد، فونداسيونهاى بخشهاى مختلف با شناژهاى افقى بتون مسلح به همديگر پيوند داده شدند و براى اين كار؛ يعنى پيوند دادن حدود 1877 فونداسيون (قاعده) به هم و همچنين ساخت خود اين فونداسيونها جمعاً افزون بر 000، 66 مترمكعب بتون مسلح مورد استفاده قرار گرفت.
بدينسان، در مرحله ساخت پى و پايه بناهاى جديد مسجد النبى بيشترين دقت به عمل آمد و بالاترين كيفيت ممكن نيز حاصل گشت تا اين بناها بتواند مدتهاى طولانى برافراشته و با شكوه بماند و اين امكان نيز فراهم باشد كه درصورت نياز در آينده بتوان طبقههايى فوقانى بر روى آنها بنا كرد.
بخشهاى اصلى ساختمان: در نيمه سال 1410 ه. ق./ 1990 م. پايهها و بخشهاى اصلى بناهاى طرح توسعه ساخته شده بود و اندك اندك نماى بنا خود را نشان مىداد.
در اين بنا كه در مساحت 280 هزار متر مربع در اطراف مسجدالنبى قديم گسترده است 2104 ستون بر افراشته شده كه جمعاً 95 فضا شامل 27 فضاى باز و 68 فضاى محصور و هميشه بسته را مىسازد. هر يك از اين ستونها، بسته به موقعيت بنا، از 6 تا 18 متر با همديگر فاصله دارند. مجموع اين ستونها و فضاها طبقه همكف را مىسازد كه ارتفاع آن 55/ 12 متر است.
افزون بر اين، در پايين اين طبقه، طبقه ديگرى وجود دارد كه ارتفاع آن 4 متر، تعداد ستونهاى آن 2414 مورد و مساحت كل آن، با احتساب مجارى پسابها و همچنين ديوارها، 83482 مترمربع است و به خدمات عمومى اختصاص دارد.
در ساخت طبقه زيرزمين همه نكات مهندسى و فنى رعايت شده و پس از تقسيم كف آن به 95 بخش، كه كوچكترين آنها 480 و بزرگترين آنها 1527 مترمربع است، بتونريزى به قطر 10 سانتىمترصورت پذيرفته و البته در اين كار مسير شبكههاى پساب، ورود آب و كانالهاى برقرسانى در نظر گرفته شده است. پس از آن، روى اين لايه بتونى، با عايق رطوبتى عايقبندى شده و بر روى آن لايهاى ديگر از بتون به قطر 5 سانتىمتر فرش شده و پس از تعبيه كابلها و كانالهاى لازم بر روى اين لايه، لايهاى ديگر از بتون به قطر 25 سانتىمتر پهن شده است.
همچنين براى تقويت كف طبقه زيرزمين و نيز مقاومتر كردن ستونها و پايههاى بناهاى فوقانى در برابر حركت افقى لايههاى زمين، بر گرداگرد اين طبقه ديوار حايلى دولايه با بتون و لايههاى ميانى عايق رطوبتى ساخته شده است.
در هنگام بتونريزى سقف اين طبقه، كه كف طبقه همكف را تشكيل مىدهد، همه تمهيدات لازم براى عبور لولهها و كانالهاى لازم؛ اعم از لولههاى آب يا كانالهاى برق براى تغذيه كف طبقه همكف و يا سقف طبقه زيرزمين و نيز كانالهاى تهويه هوا، در نظر گرفته شده و در اطراف هر يك از ستونها چهار دريچه براى عبور هواى تهويه شده باز گذارده شده و پس از آن عمليات بتونريزى بر روى پلها انجام گرفته است. اجراى اين سقف نيز همانند كف طبقه زيرزمين در 95 بخش جداگانه انجام پذيرفته و همين مشخصات در بتونريزى سقف طبقه فوقانى نيز لحاظ گرديده است.
گفتنى است در بتونريزى هر يك از اين بخشهاى نود و پنجگانه به طور ميانگين 895 مترمكعب بتون به كار رفته است.
گلدسته و مئذنه، نماد مسجد در اسلام است و برجستهترين مشخصه خانههاى خدا در زمين، كه از نظر معمارى اسلامى حدود فضايى مسجد را مشخص مىكند.
از همين روى، در طرح توسعه اخير گلدستههاى جديدى احداث شده است كه بتواند با شكوه و عظمت بنا همخوانى كند. در اين طرح شش گلدسته بنا گرديده كه چهارتاى آنها در چهار گوشه بناهاى جديد و دوتاى آنها در دو سوى بابالملك فهد قرار گرفته است. باب الملك فهد مدخل اصلى بناهاى جديد است كه در سمت مقابل قبله (ضلع شمالى) قرار گرفته و افزون بر دو گلدسته كه در دو گوشه آن ساخته شده، بر فراز اين درگاه نيز هفت گنبد كم ارتفاع احداث گرديده است.
هر يك از اين گلدستههاى ششگانه از زمين تا نوك هلالى كه در بالاى آن نصب شده، 104 متر ارتفاع دارد و در پى و شناژ اين گلدستهها نيز بارتهايى با عمق 30 تا 50 متر، با بتون مسلح و در ميان لولههاى غلاف فولادى ساخته شده و شمار اين بارتها در زير فونداسيون هر گلدسته از 16 تا 32 مورد در نوسان است.
بتون مسلح ماده اصلى بناى اين گلدستهها را تشكيل مىدهد و هر گلدسته داراى پنج طبقه به شرح زير است:
طبقه اول: اين طبقه كه قاعده گلدسته را تشكيل مىدهد مربع است و اين بناى مربع تا موازات سقف حرم ادامه مىيابد و از آن نيز قدرى بلندتر است. در دو ضلع آن كه از ديوارها بيرون است و نماى بيرونى را تشكيل مىدهد در هر كدام نوارى طولى با تورفتگى مناسب به چشم مىخورد و در اين نوار طولى بهصورت مشبك، روزنهايى با ابعاد هندسى مشخص ايجاد شده است. نماى اين دو ضلع از سنگهايى همانند و همرنگ با سنگهاى نماى بيرونى بناهاى توسعه است و در بالاترين نقطه پايانى سطوحصاف اين طبقه چند نوار افقى وجود دارد كه به شكل كمربندى، گلدسته را دور مىزند؛
اين نوارها به ترتيب از پايين به بالا عبارتند از: نوار عريض با تزيينى از اشكال هندسى منظم، نوار باريكترى از نقشهاى اسليمى، نوار تشكيل دهنده پايه مقرنسها و سرانجام طوقه مقرنسهايى كه خود پيش آمدگىهاى تشكيل دهنده نخستين عرشه منار را به وجود مىآورد. در بالاى اين طوقه مقرنس، عرشه منار يا مئذنه مربع شكل را مىبينيم كه گرداگرد آن در هر چهار ضلع حصار كوتاهى با مشبكهاى زيبا ايجاد شده و اين مشبكها نيز فراهم آمده از مربعهاى به هم چسبيده است و در داخل هر كدام نيز يك هشت ضلعى هماهنگ با ديگر اشكال هندسى تزيينهاى قاعده گلدسته به چشم مىخورد.
طبقه دوم: برش افقى اين طبقه هشت ضلعى است و اين طبقه بلافاصله پس از نخستين عرشه منار شروع مىشود. اين طبقه از پايين به بالا داراى چند بخش متمايز و در عين حال هماهنگ با يكديگر است.
بخش پايينى اين بناى هشت ضلعى داراى ضلعهاىصاف با نماى سنگ است و تنها از يكى از ضلعها درى به عرشه منار پايين گشوده مىشود. بخش ميانى اين طبقه شامل ستونهاى باريك در زاويه تلاقى ضلعها و همچنين طاقهايى كشيده است كه بر روى اين ستونها قرار دارد. اين ستونها شامل هشت دسته سهتايى و طاقها نيز هشت مورد است. اين طاقها مثلث شكل هستند و يكى از مهمترين عناصر مؤثر در تزيين اين طبقه به شمار مىروند و به نوعى نگاه بيننده را به سوى طبقه سوم كه داراى برش افقى دايره است مىرانند. در نماى ميان طاقها كه فرورفته تر از طاقهاست سنگهايى تيرهتر به كار رفته و نوارپردازى كمترى نيز در آنصورت پذيرفته است و در بالاى هر طاق، درست در وسط نماى ميان نوك طاق و طوقه يا نوار بالايى اين طبقه، روزنهايى دايره شكل وجود دارد كه قابهاى برجسته سفيدرنگ آنها را مىآرايد. همچنين در تورفتگى دهنه هر طاق پنجرهاى شيشهاى وجود دارد كه با قاب سفيد در پهلوى آن آراسته شده است. بخش بالايى اين طبقه، خود، از چند نوار يا طوقه تشكيل شده كه به ترتيب از پايين به بالا عبارتند از: نوار باريك جداكننده بخش ميانى و فوقانى، طوقه مقرنسهاى تشكيل دهنده پيش نشستگى زيرين عرشه منار يا مئذنه دوم، و سر انجام مئذنه دوم و حصار پيرامونى آن. طوقه مقرنسها نيز خود از سه رديف تشكيل مىشود و بر خلاف
مقرنسهاى طبقه اول، كه در ميان آنها لچكىهايى با نقوش اسليمى به چشم مىخورد، اين مقرنسها يكپارچه هستند. مئذنه يا عرش منار كه در بالاى طبقه دوم قرار گرفته، هشت ضلعى و داراى حصارى فراهم آمده از مربعهاى كوچكى است كه در ميان هر كدام يك هشت ضلعى ديده مىشود.
طبقه سوم: اين طبقه داراى برش افقى دايره و رنگ زمينه آن سربى تيره است. تزيين عمده اين طبقه نوارهاى برجسته موج مانندى است كه از شيارها و برجستگىها فراهم آمده و همانند كمربندهايى گرداگرد آن را در برگرفته است. تعداد اين نوارها دوازده مورد است و در بالاى آن پس از يك طوقهصاف و بدون نقش و نگار، مقرنسهايى در دو رديف يا دو طوقه وجود دارد كه پيش نشستگى دايره شكل عرشه منار سوم را تشكيل مىدهد. عرشه منار يا مئذنه دايرهاى شكل سوم درست در بالاى اين مقرنسها قرار گرفته و همانند دو مئذنه پايينتر گرداگرد آن حصارى فراهم آمده از مربعهاى متجاور به چشم مىخورد كه در داخل هر يك از اين مربعها نيز هشت ضلعىاى وجود دارد.
اين طبقه فاقد هرگونه روزن و دريچهاى است و قدرت تحمل بخشها و طبقههاى فوقانى را مىنماياند.
طبقه چهارم: اين طبقه به مانند گردن گلدسته، شامل ستونهاى هشتگانه بلند و طاقهاى هشتگانه مثلث شكل و برجسته است و مجموعاً حصار پيرامونى پلكان دايرهاى داخل گلدسته را تشكيل مىدهد. در اين طبقه تا حدى همانند طبقه دوم، در بخش فوقانى، دو رديف يا طوقه مقرنس وجود دارد كه پيش نشستگى زيرين عرشه منار چهارم را مىسازد. چهارمين عرشه منار يا مئذنه اين گلدسته كه دايرهاى شكل و كوچكتر از عرشه منار قبلى است، درست در بالاى اين طبقه قرار گرفته و گرداگرد آن، حصارى با همان شكل و شمايل حصار ديگر مئذنهها به چشم مىخورد.
طبقه پنجم: اين طبقه از بالاى مئذنه طبقه چهارم شروع مىشود و از پايين به بالا به ترتيب، داراى اين بخشها يا عناصر است: در پايينترين بخش اين طبقه بنايى استوانهاى و چندضلعى وجود دارد و بر بالاى آن تاجى كنگرهدار است كه خود نوعى مئذنه يا عرشه منار كوچك را تشكيل مىدهد. پس از اين عرشه كوچك بناى مخروطى شكل آغاز
مىشود و بر بالاى آن قبهاى پيازى شكل است كه پايه قاعده برنزى هلال فوقانى را تشكيل مىدهد. اين هلال و همچنين قاعده آن از جنس برنز است كه با طلاى عيار 24 آب طلا داده شده است.
مجموعاً شكل بديع گلدستهها و نورپردازى هنرمندانه آنها نمادى از زيبايى را مىسازد و هر بينندهاى را تحت تأثير اين بناى شكوهمند قرار مىدهد و نگاههاى او را به نشان عظمت اين بنا و بلند مرتبگىصاحب آن به سوى آسمان مىراند.
پيشرفت مظاهر تمدن و گسترش فنآورىهاى مدرن چنين اقتضا داشت كه، با توجه به شرايط آب و هوايى مدينه، شيوه نوينى براى تهويه طبيعى مسجدالنبى در ساختمانهاى جديد طرح توسعه فراهم گردد. از اين روى بود كه انديشه ايجاد دريچههاى بزرگ در سقف و قرار دادن سقفها يا گنبدهاى قابل جابجايى بر روى آنها مطرح شد. اما مشكل اين بود كه چگونه مىتوان امكان جابجا كردن گنبدهايى با وزن هر يك حدود 80 تن را فراهم ساخت و چه اندازه چنين گنبدهايى در باز و بسته شدن به هنگام لزوم و با سرعت مناسب، موفقيت نشان خواهد داد.
براى عملى كردن اين انديشه با شركتهاى مختلفى كه داراى توان مهندسى مناسبى بودند رايزنىصورت گرفت و سرانجام قرار بر اين شد كه يكى از شركتهاى آلمانى كه مجموعهاى از مهندسان مسلمان نيز در آن كار مىكنند با مشاوره مهندسان طرح توسعه دست به كار طراحى گنبدهايى شود كه به راحتى بتواند روى بالشتكهاى خاص بلغزد و جابجا شود.
براى انجام كار با كمك رايانههاى پيشرفته، ابزار و تكنيكهاى لازم با ملاحظه توازن و هماهنگى ميان سهولت حركت و تحمل وزن گنبد طراحى شد. البته در مراحل مقدماتى نمونههاى مختلفى با ابعاد متفاوت مورد مطالعه قرار گرفت و سرانجام مناسبترين طرح مشخص و نمونهاى آزمايشگاهى از آن ساخته شد.
بر پايه مطالعات و بررسىهاى انجام شده كار ساخت گنبدها پىگيرى و سرانجام گنبدهاى متحرك ساخته شد.
شمار اين گنبدها بيست و هفت مورد و مشخصات فنى هر يك به شرح زير است:
ابعاد سقفى كه گنبد بر روى آن قرار مىگيرد: 18* 18 متر
ارتفاع گنبد از لبه پايينى يا ازصفحه فرضى كه در پايين قسمت متحرك واقع مىشود: 4 متر
ارتفاع گنبد از سطح بام: 55/ 3 متر
ارتفاع گنبد از سطح كف مسجد: 65/ 16 متر
شيوه جابجايى؛ دو شيوه «دستى» در مدت زمان نيم ساعت و «ماشينى» با كنترل از راه دور در مدت زمان نيم دقيقه.
نحوه جابجايى؛ لغزيدن بر روى بالشها يا شيارهاى آهنى كه در پشت بام بدين منظور ايجاد شده و به كمك 17 اسكلت فلزى تثبيت شده است.
تزيين گنبدها؛ نماى داخلى گنبدها از چوب ارز مغرب [گونهاى ازصنوبرها] است كه منبتكارىهاى آن به دست هنرمندان زبده مغرب انجام يافته و بدين ترتيب هنر كهن در كنار فنآورى مدرن به خدمت گرفته شده است. پوشش بيرونى اين گنبدها نيز نوعى نماى تزيينى سخت است كه در قسمتهاى فوقانى آن رديفهايى گره دايره با شيشه سندبلاست كار شده است. حلقه پايينى نماى داخلى گنبدها هم افريزى مزين به سنگهاى آمازونيت مايل به نيلى است كه از سنگهاى قيمتى به شمار مىرود.
به هر روى، گنبدهاى متحرك افزون بر امكان تهويه طبيعى بر جمال و شكوه بناهاى توسعه نيز افزوده و وضع آنها به گونهاى است كه پس از بسته شدن هيچگونه نشانى از آن
كه اين گنبدها جابجا هم مىشوند به چشم نمىخورد. «(1)»
در طرح توسعه و نوسازى ملك فهدصحنهاى رو باز و بدون سقف داخلى از ياد نرفت و به فراهم آوردن شيوه و وسيلهاى براى سايه كردن آنها توجه شد. بدين منظور 12
1) بنابر گزارش قصةالتوسعه ص 365 هر يك از اين گنبدها به كمك موتورهايى كه قدرت هر كدام 5/ 2 اسب بخار است و يا با نيروى دست بر روى بالشتكهاى آهنى ويژه مىلغزند و امكان كنار زدن همه آنها با هم و يا به صورت جداگانه وجود دارد ..« مترجم»
سايهبان بزرگ با ارتفاع موازى سقف فراهم گرديد كه مىتوان آنها را در مواقع لازم بهصورت ماشين پهن يا جمع كرد تا هم امكان استفاده از سايه و هم امكان استفاده از هواى طبيعى، هر كدام بسته به شرايط، فراهم باشد. اين سايهبانها از پارچههاى مناسبى تهيه شده است كه در برابر همه عوامل طبيعى آب و هواى مدينه مقاومت لازم را داراست.
در طرح توسعه، همچنين ايجاد فضاهاى بازى در پيرامون مسجدالنبى و به وسعت كل 000، 235 مترمربع در نظر گرفته شد. اين فضاها يا ميدانها در چهار طرف مسجدالنبى واقع شده و عرض آنها به ترتيب در ضلع جنوبى 207، در ضلع غربى 154، در ضلع شمالى 144 و در ضلع شرقى 27 متر است.
بخشى از اين فضاها به مساحت 000، 135 مترمربع به نماز اختصاص يافته و بخش ديگر به مساحت 000، 100 مترمربع به خدمات عمومى واگذاشته شده است. در اطراف اين فضاها حدود 30 مدخل با پلههاى برقى و معمولى ساخته شده كه عابران را به بناهاى خدمات همگانى از قبيل وضوخانه يا توقفگاههاى خودرو كه در زير همين فضاها يا ميدانها ايجاد شده است مىرساند.
تونل خدمات يكى از برجستهترين شاهكارهاى مهندسى در طرح توسعه است. هر چند طول اين تونل 7 كيلومتر و عرض آن 10/ 6 متر است، اما در نوع خود، كارى بىهمانند محسوب مىشود؛ چرا كه اين تونل از ايستگاه مركزى تهويه در فاصله 7 كيلومترى حرم آغاز مىشود و با عبور از زير خيابان طريقالجامعات، وادى عقيق، كمربندى دوم، راهآهن و تونل مناخه به طبقه زيرزمين مسجدالنبى مىرسد.
در موازات اين تونل و به فاصله 13 متر از آن، مجراى كابلها و كانالهاى خدمات عمومى وجود دارد. اين شبكه از 9 لوله از جنس پلىكلورايد و هر يك به قطر 125 ميلىمتر تشكيل شده است.
اين مجرا از طريق كانالهاى فرعى مزدوج يا لنگهاى كه در گرداگرد مسجدالنبى وجود دارد با تونل خدمات مرتبط مىشود.
احداث اين توقفگاهصدها عمليات پيچيده را مىطلبيد تا از اين رهگذر، سطحى سخت و برخوردار از سلامت و ايمنى كامل فراهم آيد؛ چه، عمقى كه اين توقفگاه در آن احداث مىشد و همچنين خاك منطقه فاقد ثبات لازم بود. و امكان هر گونه لغزش و رانش در آن وجود داشته است. از اين روى لازم بوده، براى احداث اين توقفگاه طولانىترين ديوار حمايتى جهان ساخته شود.
اين كار نيز انجام يافت و ديوارهايى گرداگرد توقفگاه (پاركينگ) زيرزمينى ايجاد گرديد. اين ديوارها شامل دو نوع بود:
1- ديوارهاى مزدوج يا دو جداره، با بتون مسلح به قطر (عرض) 60/ 6 متر و عمق ميان 22 تا 66 متر در زير زمين.
2- ديوارهاى يك جداره براى كنارههاى مدخلهاى توقفگاه، با بتون مسلح به قطر 80 سانتىمتر وبا عمقمناسبى در زمين، بهگونهاى كه بهسطح لايههاى سنگى زيرين برسد.
بناى توقفگاه در بردارنده 4100 ستون از بتون مسلح است كه هر كدام 110 سانتىمتر قطر و ميان 5 تا 50 متر عمق دارند، به گونهاى كه روى لايههاى سنگى زيرزمين قرار گرفتهاند. مجموع طول اين ستونهاى فرورفته در عمق زمين (بارت) ها [در اتصال فرضى آنها به همديگر] به 000، 100 متر مىرسد.
اين بنا در دو طبقه ساخته شده كه ارتفاع طبقه بالاتر 90/ 4 متر و ارتفاع طبقه پايين 4 متر است و در مجموع در شرايط عادى گنجايش 4000 و در شرايط اوج ازدحام 4500 دستگاه اتومبيل را دارد.
توقفگاه داراى شش ورودى- خروجى است كه سه تاى آنها در طبقه منهاى يك، و سه تاى ديگر در طبقه منهاى دو قرار دارد و همه به خيابانهاى اصلى مدينه راه دارند.
اين دو طبقه از طريق راهروهاى شيبدارى كه در چهار گوشه مسجدالنبى، در (طبقه زيرين) قرار گرفته است به همديگر راه دارند.
توقفگاه در هر طبقه شامل پانزده واحد است كه يازدهتاى آنها همانند و چهارتاى ديگر ناهمانند هستند. طول و عرض هر يك از واحدهاى همانند به ترتيب 100 و 80 متر
است و ساختمانهاى خدمات در فاصله ميان آنها قرار گرفتهاند. هر واحد مركب از پنج پل باطول 80 وعرض 20 متر است و بدين ترتيب مجموع پلها در دو طبقه به 110 مورد مىرسد، و در دو طرف هر پل در ابتدا، انتها و وسط، ستونهايى متجاور وجود دارد.
اما واحدهاى ناهمانند كه در محدوده شيبهاى برقرار كننده ارتباط ميان طبقه اول و دوم زيرزمين و در نزديك مدخلها قرار دارند در مجموع داراى 56 پل هستند كه طول هر پل از 20 تا 70 و عرض آن 20 متر است.
كف توقفگاه؛ اعم از راهروها و ورودى- خروجى و نقاط توقف خودرو، با بتون مسلح متداخل و به مساحت كل 000، 250 مترمربع پوشش شده و ديوارهاى داخلى نيز با بتون مسلح احداث و از نماى سنگصنعتى برخوردار شده است.
با توجه به وسعت توقفگاه خودروها، لازم بوده كه همه خدمات و پشتيبانىهاى مورد نياز براى استفاده كنندگان از توقفگاه فراهم شود، به گونهاى كه نيازى به خروج از آن و در نتيجه كند كردنِ عبور و مرور نباشد.
در داخل مجموعه توقفگاهِ خودروها، ساختمانها يا واحدهاى ساختمانىِ ويژه خدمات عمومى به شرح زير احداث شده است:
1- بناهاى خدمات عمومى: شامل 15 واحد ساختمانى كه هر يك متشكل از چهار طبقه و ارائهدهنده خدمات عمومى به شرح زير است:
محلهاىانفرادى وضو (شامل شير آب و كرسيچهاى براى نشستن): 6214 نقطه.
شيرهاى آب آشاميدنى: 7858 مورد.
سرويس بهداشتى: 2432 چشمه.
پلههاى برقى: 116 دستگاه كه در سى واحد توقفگاه واقع در دو طبقه توزيع شدهاند.
پلههاى ثابت: 30 مورد.
2- بناهاى خدمات خاص: شامل 27 واحد ساختمانى كههركدام دريك طبقه احداث
گرديده و در 4 بخش توقفگاه [واقع در چهار سمت مسجدالنبى و در زير بناهاى طرح توسعه] توزيع شدهاند. مراكزى از قبيل مراكز امنيتى و نگهبانى، درمانگاه، اتاقهاى كنترل و ساماندهى (5 مورد)، مراكز آتشنشانى (6 مورد)، تعميرگاهها (2 مورد)، اتاق كليدخانه (1 مورد)، مراكز بازرسى و تفتيش (4 مورد)، و مخازن (2 مورد) از جمله واحدهاى خدماتى خاص هستند كه در اين توقفگاه با توزيع مكانى مناسب واقع شدهاند.
سيستم تهويه و مطبوعسازى هوا در مسجدالنبى، از نظر توانايىها و قابليتها كمتر از سيستم مسجدالحرام نيست و از نظر ميزان قدرت از آن بالاتر است؛ چه، مجموع قدرت واحدهاى سردكننده حرم نبوى به 000، 17 تن مىرسد و از توان ذخيرهاى (اضطرارى) ديگرى نيز به ميزان 3400 تن برخوردار است.
دستگاههاى سردكننده هوا شامل 6 واحد است كه به وسيله موتورهاى برقى ويژهاى كه هر كدام هفت هزار اسب بخار قدرت دارند و با جريان برقى به قدرت 8/ 13 كيلو وات كار مىكنند.
ايستگاه سردكننده هوا در داخل ايستگاه مركزىِ خدمات- كه در فاصله 7 كيلومترى حرم قرار دارد- واقع است. در اين ايستگاه بزرگترين سردكننده جهان مستقر شده و با كمك پمپهاى موجود و به طور ميانگين در هر دقيقه 000، 17 گالن آب سرد شده آماده شده در اين دستگاه به سمت مسجد پمپاژ مىشود و رفت و برگشت اين آب از طريق تونل خدمات يك ساعت و نيم به درازا مىكشد.
حركت آب از ايستگاه اصلى و با كمك هفت پمپ بزرگ (هر كدام به قدرت 450 اسب بخار) آغاز مىشود و از طريق شبكهاى از لولههاى با قطر 90 سانتىمتر به طرف طبقه زيرين بناهاى جديد مسجدالنبى مىرود. اين لولهها در داخل تونل خدمات در داخل كانالى از بتون مسلح با ارتفاع داخلى 1/ 4 متر، عرض 2/ 6 متر و طول 7 كيلومتر جاسازى شده و امكان افزودن 2 لوله ديگر نيز در اين كانال در نظر گرفته شده است.
در اين تونل، در طول مسير، سى و يك اتاق تهويه، مجهز به پنكههاى لازم ايجاد
شده است.
اين لولهها، در طبقه زيرزمينِ بناهاى جديد مسجدالنبى، به دو شبكه اصلى با لولههايى به قطر 50 سانتىمتر تقسيم و از آن پس نيز به لولههايى با قطر كمتر؛ يعنى تا 7 سانتىمتر تقسيم مجدد مىشود تا از طريق آنها به 143 دستگاه فنكوئل نصب شده در نقاط مختلف طبقه همكف برسد.
از اين شبكه همچنين شبكهاى فرعى با لولههايى به قطر 25 سانتىمتر منشعب مىشود كه اين شبكه تهويه هواى بناهاى قديم مسجدالنبى را بر عهده دارد. براى اين منظور كانالهاى حامل هواى سرد در موازات ديوار سمت قبله مسجد ايجاد شده و از طريق اين كانالها، هواى سرد به پنجرههاى تعبيه شده در بالاى ديوار سمت قبله مىرسد و از آنجا در هواى مسجد مىپراكند. به همين منظور در داخل دوصحن ميانى مسجدالنبى نيز دو كانال ايجاد گرديده و بخشى از شبكههاى خدماتى لازم؛ از جمله شبكه انتقال هواى سرد در آن جاسازى شده است تا بتوان با كمك اين شبكه بناهاى احداثى در نخستين توسعه سعودى را نيز از تهويه مطبوع برخوردار ساخت.
هواى سرد از طبقه زيرزمين و از طريق دريچههايى كه در قاعده هر يك از ستونهاى بناهاى جديد تعبيه گرديده و با پنجرهاى مسى (كه خود داراى قابها يا كلافهاى سنگى هستند) پوشيده شده است در سراسر بناهاى طبقه همكف طرح توسعه پخش مىشود و هوايى كه سردى خود را از دست داده است از طريق دريچههاى ديگرى كه به همين منظور ايجاد شده بازگردانده مىشود.
سيستم تهويه هوا داراى هماهنگى با گنبدهاى متحرك است تا در شرايط آب و هوايى مناسب، كارِ تهويه ماشينى متوقف شود و با كنار رفتن اين گنبدها تهويه طبيعىصورت پذيرد. هر يك از گنبدها به وسيله چهار موتور، كه هر كدام 5/ 2 اسب بخار قدرت دارند بر روى بالشتكهاى ويژه جابجا مىشوند و امكان باز و بسته كردن همزمان و غير همزمان و تك به تك آنها وجود دارد.
در اين سامانه، همچنين اين امكان فراهم آمده است كه بتواند اندازه آلودگى هوا را تنظيم كند و آن را در حد مقبولى نگهدارد. افزون بر اين، سيستم پيشرفته ايمنى براى
هشدار و پيشگيرى از حريق، از طريق آبپاشهاى اتوماتِ نصب شده در سقف فراهم گشته است.
در منابع تأمين برق و همچنين نحوه تأمين انرژىِ لازم، تفاوتى ميان آنچه در مورد مسجدالحرام ذكر شد و آنچه در مسجدالنبى مىبينيم وجود ندارد؛ چه، در مسجدالنبى نيز همانند مسجدالحرام مطالعاتى به منظور تأمين برق از طريق منابع مختلفصورت پذيرفته است تا امكان استمرار جريان برق براى همه سامانههاى فعال در حرم نبوى، كه در آغاز اين بخش بدانها اشاره كرديم، و سامانههاىصدا، نور و تلويزيونهاى مداربسته از آن جمله است، فراهم باشد.
برق مسجدالنبى و بناهاى ملحق بدان از طريق يك واحد نيروگاه مخصوص تأمين مىشود. اين نيروگاه داراى 6 دستگاه مولد 5/ 2 مگاواتى است كه چهارتاى آنها با ظرفيت 10 مگاوات برق حرم را تأمين مىكند. يك دستگاه ديگر براى تأمين برق اضطرارى در وضعيتِ آماده نگهدارى مىشود و يك دستگاه نيز برق توقفگاه خودروها را تأمين مىكند.
اخيراً دو مولد 5/ 2 مگاواتى ديگر نيز به اين واحد نيروگاهى اضافه شده است.
اگر درهاى اصلى، پنجرهها و مشبكهاى مسجدالنبى را، به عنوان نمونههايى از تلاش و دانش و هنر و فنآورى ملاحظه كنيم، خواهيم ديد كارى از هر نظر برجسته انجام پذيرفته است.
براى تهيه درها و ديگر لوازم چوبى مسجدالنبى بهترين مواد خام و كارآمدترين و جديدترين شيوههاى ساخت و ساز به كار گرفته شده است.
همچنين مقادير فراوان چوبهاى ساج كه براى اين كار لازم بود، از جاهاى مناسب به داخل كشور حمل شده و به منظور خشك كردن در اختيار متخصصان امر قرار گرفته است تا با كمك دستگاههاى ويژه كه با رايانه كنترل مىشود، نسبت به خشك كردن آنها
اقدام كنند. دليل روى آوردن به خشك كردن چوبها با ماشين، كاستن از زمان عمليات بوده است؛ چه، اين كار بهصورت ماشينى تنها 5 ماه به درازا كشيده است، در حالى كه اگر قرار بود اين كار بهصورت دستى و به شيوههاى سنتى انجام گيرد ممكن بود چند سال وقت بگيرد.
پس از انجام اين مرحله و وارسىهاى لازم، چوبها به بارسلون اسپانيا حمل گرديد و درهاى مورد نياز در آنجا ساخته شد.
در بارسلون نيز درجريان ساخت درها از ارههاى ليزرى و ديگر ابزارهاى پيشرفته در آمادهسازى چوبها استفاده شد و در الصاق چوبها و كلافها به همديگر نيز به جاى بهره جستن از ميخ و ابزارهاى فلزى از ميخهاى چوبى و نيز فاق و زبانه استفاده كردند.
همزمان با جريان عمليات ساخت درها در بارسلون، در كارگاهى ديگر در روآن فرانسه، عناصر تزيينىِ مسى در حال تهيه شدن بود. اين عناصر بر پايه شيوههاى مرسوم در هنر اسلامى شكل و شمايل مناسب را كسب مىكرد تا پس از ساخته شدن، درها روى آنها نصب شود.
از آنجا كه اين عناصر مىبايست بعداً آب طلا داده شود لازم بود در عمليات ريختن وصيقلى كردن آنها نهايت دقت به عمل آيد تا محصولى كه تهيه مىشود كاملًاصاف وصيقلى و فاقد هر گونه عيب و خللى باشد؛ چرا كه، درصورت وجود هر گونه عيب يا خلل، اين عيب و خلل پس از آب طلا دادن به خوبى خود را نشان مىداد.
در مرحله بعد براى آب طلا دادن اين عناصر لازم بود اجزاى آنها از همديگر جدا شود و براى قطعههاى بزرگ كه داراى اشكالى از قبيل نيم دايره بودند كورههاى ويژهاى با گنجايش لازم فراهم گردد.
به هر حال، پس از پايان يافتن اين مراحل، عناصر و قطعههاى تهيه شده به بارسلون حمل شد تا روى درها نصب شوند.
گفتنى است از آنجا كه هر درى حدود 5/ 2 تن وزن داشت، در مراحل ساخت و تركيب قطعات و اجزاى درها و همچنين به هنگام نصب آنها در مسجدالنبى، وقتى كافى
براى حفظ توازن درها مبذول داشته شد.
استفاده از شيشههاى رنگى يكى از مشخصههاى هنر اسلامى است كه در بناهاى طرح توسعه به خوبى خود را نشان مىدهد. البته اين كار، بر خلاف ديگر كارها كه به تدريج شيوه ماشينى آنها جايگزين شيوه دستى شده است، تماماً بر مهارتهاى دستى و فردى مبتنى است؛ از همين روى، هنرمندانى چيرهدست به تراشيدن چوبهاى ساج براى تهيه قطعههاى چوبى لازم در ساخت دريچهها و حصارها و مشبكها و همچنين درهاى داخلى پرداختند و سپس شيشهگرانى زبردست كه ريشههاى حرفه و مهارت آنان به چندين سده پيش باز مىگردد به توليد و آماده كردن قطعههاى شيشهاى مناسب براى اين محصولها پرداختند و نتيجه همكارى اين دو گروه، خود را در قالب ساختههايى بديع جلوهگر ساخت كه نشانههاى مهارت و چيرهدستى فراوان وصنعت و فنآورى پيشرفت را يكجا در خود گرد آورده و نمادى الهامگر از ميراث هنر اسلامى بود.
اين ساختههاى چوبى كه به قطعههاى تزيينى مس و همانند آن آذين شدند، در كنار سرستونها، چلچراغها، سنگ نماها و ديگر عناصر معمارى و هنر در مسجدالنبى جلال و عظمت بناها را دو چندان مىسازد. «(1)»
1) بخش عمدهاى از اطلاعات اين بخش در قصةالتوسعه ص 344- 351 و 364 عيناً آمده و مؤلف كتاب حاضر، اين بخش را از آنجا نقل كرده است ..« مترجم»
جدول شماره 1: وضعيت كلى مسجدالنبى از زبان ارقام
الف: پيش از نخستين توسعه سعودى، ب: پس از نخستين توسعه سعودى، ج: توسعه دوران ملك فهد
موردالفبج جمعملاحظات
مساحت مسجدالنبى (برحسب مترمربع) 303، 10 024، 6- 327، 16 اينرقم مربوط بهقبل از توسعهدوران ملك فهد است.
مساحت ساختمانهاى نوساز در طرح 000، 82
فهد (برحسب مترمربع)
مساحت بام ساختمانهاى احداثى در 000، 67
طرح توسعه فهد (بر حسب مترمربع)
فضاهاى پيرامونى در طرح توسعه فهد 000، 235
(بر حسب مترمربع)
مجموع مساحتهاى اماكن مسجدالنبى 303، 10 024، 6 000، 384 327، 400 اين رقم شامل توسعه و فضاهاى پيرامونى دوران فهد نيز مىشود
گنجايش تعداد نمازگزار 000، 58 000، 95 000، 577 000، 73 اين رقم در اوقات ازدحام تا يك ميليون نفر هم مىرسد.
موردالفبج جمعملاحظات
تعداد گلدستهها 5 4 6 10
ارتفاع گلدستهها (بر حسب متر) 36 72 104-
تعداد پلههاى ثابت-- 18 18
تعداد مجموعه پلههاى متحرك-- 6 6
شمار درها و مدخلها 5 17 64 81
تعداد سقفهاى متحرك-- 27 27
1- در بناهاى طرح توسعه 27 گنبد متحرك ساخته شده كه هر كدام تقريباً 300 مترمربع مساحت دارد.
2- بناهاى جديد ايجاد شده در طرح توسعه، دربردارنده هفت مدخل اصلى در سه ضلع شمالى، شرقى و غربى است. هر مدخل اصلى نيز مشتمل بر چهار درگاه مجاور همديگر و دو درگاه جانبى است. افزون بر اين پنج مدخل، دو مدخلِ اصلى ديگر نيز در ضلع جنوبى وجود دارد كه هر كدام مشتمل بر سه درگاه مجاور همديگر، شش درگاه جانبى و ده درگاه ورود و خروج به پلههاى برقى متحرك است. در وسط ضلع شمالى بناهاى توسعه نيز دروازه ملك فهد وجود دارد كه مدخل اصلى اين بناهاست و بر بالاى اين درگاه، هفت گنبد كوچك و در جوار آن نيز دو گلدسته ساخته شده است.
جدول شماره 2 در آخر همين فايل جايگزين شود.
جدول شماره 3: فاصله زمانى ميان توسعههاى مسجدالنبى «(1)»
رديففاصله به
ازتاسال
1 نخستين توسعه و نوسازى دوران توسعه و نوسازى عمر بن خطّاب 10
پيامبرصلى الله عليه و آله، پس از فتح خيبر
2 توسعه و نوسازى عمر بن خطاب توسعه و نوسازى عثمان بن عفان 12
3 توسعه و نوسازى عثمان توسعه و نوسازى وليد بن عبدالملك 59
4 توسعه و نوسازى وليد توسعه و نوسازى مهدى 73
5 توسعه و نوسازى مهدى نوسازىهاى حكمرانان مسلمان پس از نخستين 706
آتش سوزى
6 نوسازىهاى حكمرانان مسلمان توسعه سلطان قايتباى پس از دومين حريق 21
7 نوسازى و توسعه قايتباى توسعه سلطان عبدالمجيد عثمانى 377
8 توسعه و نوسازى عبدالمجيد عثمانى توسعه و نوسازى ملك عبدالعزيز آل سعود 105
9 توسعه و نوسازى ملك عبدالعزيز توسعه و نوسازى جامع ملك فهد بن عبدالعزيز 35
1) بر گرفته است از قصةالتوسعه ص 286.« مترجم»
اصرار مسؤولان همواره بر اين بوده است كه در هر دو طرح توسعه مسجدالحرام و مسجدالنبى، طراحىها و محاسبهها با بيشترين دقتصورت پذيرد. اجرا بر طبق برترين استانداردهاى مهندسى و فنى انجام گيرد. در مراحل مختلف اجراى كار، بهترين مواد و مصالح مصرف شود تا در نتيجه بناهايى كه پديد مىآيد برخوردار از برجستهترين مشخصههاى فنى و هنرى و در اوج زيبايى و شكوه باشد و شاهكارى بىهمانند به نظر آيد.
در چهار چوب همين خواسته، اصول كار مشترك و هماهنگى براى طرحهاى توسعه مسجدالحرام و مسجدالنبى تدوين گرديد. بر پايه اين اصول، مىبايست نكات زير مورد توجه قرار گيرد:
1- بررسى و آزمايش همه جانبه عناصر خاك و ميزان تحمل وزن خاك، انواع مصالح ساختمانى مورد استفاده، انواع بتونهاى مسلح و غير مسلح و همچنين مشخص كردن مناسبترين نوع بتون براى هر نقطه به منظور تأمين استانداردهاى ساخت و ساز و فنى و مهندسى.
2- لحاظ كردن نتايج آزمايشها و بررسىها در طرحهاى اجرايى؛ به گونهاى كه اين طرحها با بيشترين دقت ممكن، نمايانگر نتايج آزمايشها و جزئيات بررسى و مطالعات باشد و احتمال بروز هر گونه خطا را به كمترين حد ممكن كاهش دهد.
3- مراعات همنواختى و همگنى مطلوب ميان بناهاى توسعه و بناهاى قديم مسجدالحرام و مسجدالنبى؛ به گونهاى كه تلفيق ميان آنها طبيعىترين تلفيق ممكن باشد.
4- به كارگيرى جديدترين دستاوردهاى فنآورى نوين؛ اعم از ماشينها و مواد و مصالح و شيوههاى ساخت و ساز، تا بهترين كيفيت بنا و بيشترين عمر ممكن را براى آنها فراهم سازد.
اهداف اجرايى برنامه توسعه: برنامه توسعه مسجدالحرام و مسجدالنبى دربردارنده اهداف نهايى زير بوده است:
1- افزودن دو مجموعه بناى جديد به بناهاى مسجدالحرام و مسجدالنبى به هدف بالا بردن گنجايش آنها.
2- افزايش ميزان گنجايش مكانهاى مذهبى اين دو حرم با استفاده از فضاهاى رو باز بيرونى، پشتبامهاى بناهاى جديد و پشتبامهاى بناهاى قديم با ايجاد تغييرات لازم در آنها.
3- ايجاد تحول در ساختار دو منطقه مركزى مكه و مدينه به هدف فراهم آوردن سهولت و آزادى بيشتر براى آمد و شد و ارائه خدمات پشتيبانى فعال و شبانهروزى و همچنين سهولت در ورود و خروج زائران به ويژه در هنگام نماز از طريق احداث درها و راهروهاى مناسب و به تعداد كافى و هماهنگ با مقدار گنجايش هر بنا.
4- فراهم آوردن سامانههاى لازم براى تأمين امنيت و سلامت زائران؛ از قبيل مجموعه تلويزيونهاى مدار بسته، سامانههاىصوت مركزى، برق، آتش نشانى، تهويه و همچنين مطبوع سازى طبيعى و ماشينى هوا.
5- احداث سامانه آبرسانى و جمعآورى پسابها با توجه به گستردگى اماكن مكه و مدينه.
6- ايجاد توقفگاههاى خودرو با گنجايش متناسب با مجموعه بناهاى توسعه و شمار روز افزون زائران و حاجيان و همچنين ايجاد تسهيلات لازم براى عبور و مرور آسان خودروها و راهيابى آنها به بزرگراهها و خيابانها و همچنين راهيابى آسان سرنشينان به داخل اماكن مسجدالحرام و مسجدالنبى.
بناهاى توسعه دوران اخير، تنها، بناهايى خشك و بى روح نيستند، بلكه نمادى زنده از مجموعهاى از بهترين ويژگىها و عناصرند كه در ساختمانها، عناصر به كار رفته در آنها و همچنين سامانههاى تأسيساتى و برقى خود را نشان مىدهند و همه در يكنواختى و همگنى شكوهمندى، كالبدى بر در آميختن دو عنصر مادى و معنوى با همديگر مىشوند: عنصر معنوى توجه و ارادت مسلمانان جهان و عنصر مادى شكوه و عظمت بناها.
اصرار ملك فهد بن عبدالعزيز بر آن بوده است كه در ساخت بناها و در فراهم آوردن سامانههاى خدماتى و تأسيساتى و برقى، برجستهترين نظريهها و راهكارها و ابزارها به خدمت گرفته شوند؛ چرا كه از ديد وى پسنديدهترين كار آن است كه استوارترين و ماندگارترين باشد.
در چهار چوب اين راهبرد كلان، و همان گونه كه در ساخت بناها همه آن چه مىتوانست شكوه فراوانترى را به بار آورد فراهم آمده بود، در تجهيز بناهاى مسجدالحرام و مسجدالنبى به سامانههاى مختلف نيز اصول كارى و برنامه مشتركى طراحى شد كه تنها در برخى از جزئيات و به تناسب موقعيت و وضعيت اين دو مسجد، با همديگر تفاوتهايى جزئى مىيافت. اين برنامه مشترك ايجاد سامانههاى زير را در مسجدالحرام و مسجدالنبى، بهصورت همانند و با تفاوتهايى موردى در ابعاد و مشخصات و مقدار توان در برداشت:
الف: سامانههاى تأسيساتى و خدماتى، شامل:
1- سامانه تهويه و مطبوع سازى هوا
2- سامانه آب آشاميدنى خنك و بهداشتى
3- سامانه آب مصرفى عادى
4- سامانه جمعآورى آبهاى مجارى
5- سامانه جمعآورى آبهاى باران و سيل
6- پلههاى برقى داخلى و خارجى
7- سامانه آتش نشانى پيشرفته با استفاده از گاز هالون براى مقابله با آتش در مناطق مهم.
ب: سامانههاى برقى، شامل:
1- سامانه نور و روشنايى
2- سامانهصدا
3- سامانه تلفن
4- سامانه مراقبت و هشدار سريع
5- سامانه نشان دادن ساعات و زمان
6- سامانه كنترل ماشينى
7- سامانه تلويزيونهاى مدار بسته
8- شبكه جريان برق ولتاژ پايين براى تغذيه سامانههاى الكترونيكى.
جديدترين فنآورىها: در هر يك از اين سامانهها، تازهترين دستاوردهاى دانش بشرى و جديدترين فنآورىها به خدمت گرفته شده است، تا اين سامانهها وظايف خود را به بهترين وجه به انجام رسانند و كمترين اختلالى در كار آنها پيش نيايد؛ براى نمونه، سامانهصدا در مسجدالحرام و در مسجدالنبى يكى از سامانههاى اصلى است كه هر گونه اختلال جزئى در هر بخش از آن مىتواند به نارسايىصوت و در نتيجه عدم بهرهورى لازم ازصدا و كيفيت آن از سوى مردم و نمازگزاران بيانجامد، به ويژه آن كه مىدانيم در اين دو مسجد، به دليل وسعت فراوان و شمار انبوه نمازگزاران، آنان قادر به ديدن امام جماعت و جمعه نيستند و تنها رابط ميان آنها با امامصداى اوست كه از طريق دستگاههاىصوتى و بلندگوها به آنان مىرسد و به كمك همينصداى فراگير است كه همراه با امام به سجده و ركوع مىروند و همراه او سر از سجده و ركوع بر مىدارند. با اين حساب مىتوان تصور كرد كه كوچكترين اختلالصوتى، حتى براى زمانى كوتاه، چه دشوارىهايى را پديد مىآورد.
گفتنى است تضمين كاركرد هميشگى و مطلوب سامانههاى ياد شده، مستلزم بازرسىهاى مداوم و همه روزه است كه در ابعاد و سطوح مختلف مىبايست انجام
پذيرد. اين خود حجم عمليات نگهدارى فراوانى را مىطلبد.
سامانههاى تهويه هوا: با رعايت معيارهايى كه پيشتر بدانها اشاره شد، سامانههايى پيشرفته براى تهويه و مطبوع سازى هوا در مسجد الحرام و مسجدالنبى فراهم گرديد. اين سامانهها در نوع خود از بزرگترين نظامهاى اجرا شده در جهان هستند و شايد با لحاظ ويژگىها و محدوديتهاى مكانى در مرتبه نخست نيز قرار گيرند؛ چه، نكات زير اهميت و حساسيت اين سامانه را مشخص مىسازند:
1- ويژگى مكان و تقدس و حرمت آن نزد ميليونها مسلمان سراسر جهان.
2- مساحت اين دو مكان كه در مورد مسجدالحرام بالغ بر 000، 217 و در مورد مسجدالنبى افزون بر 000، 108 مترمربع مىشود و البته اين رقم جداى از پشت بامها و فضاهاى روبازى است كه در پيرامون اين دو حرم به نماز اختصاص يافته است.
3- ويژگى انحصارى مكانهايى كه مىبايست هوايشان تهويه شود، بدين معنا كه هم بناهاى مسجدالنبى و هم بناهاى مسجدالحرام از چند سمت باز هستند و اين خود مىطلبد كه شيوه خاصى در انتخاب و همچنين به كارگيرى سامانه تهويه لحاظ گردد.
4- دورى فاصله ايستگاههاى مركزى تهويه از اماكن؛ چه، ايستگاههاى تهويه مركزى مسجدالحرام و مسجدالنبى به ترتيب در فاصله 450 مترى و 7 كيلومترى اين حرمها قرار گرفتهاند و كانالهاى رساننده آب و هواى تهويه، از طريق دو تونل به حرم مىرسد.
هنر تزيين اماكن مذهبى يكى از نمادهاى تمدن اسلامى است كه از ديربار پا به پاى فن معمارى اسلامى به حيات و شكوفايى خود ادامه داده است.
يكى از برجستهترين عناصر در هنر تزيين اسلامى خط عربى است كه افزون بر هفتاد نوع دارد. پس از آن، نوبت به عناصر تزيين سطوح چوبى و پيكرههاى چوبين و همچنين كندهكارى بر چوب مىرسد و عناصرى چون تزيين با شيشه و مواد فلزى، روكشهاى طلا، و نماهاى سنگ و كاشى و تصوير مناظر طبيعى در ردههاى بعدى
جاى مىگيرند.
هر متن كارى، نوع ويژهاى از تزيين را بر مىتابد و مىطلبد؛ براى نمونه داخل بناها و حجرهها و سقف آنها تزيين ويژه خود را داراست، پنجرهها، روزنها، و حصارها آذين خاص خود را مىطلبند، مسجدها با عناصر خاصى آراسته مىشوند.
اما بناهاى حرم مكه و حرم مدينه مجموعهاى از اين متنها و زمينهها را در بردارد و از همين روى، هر بينندهاى در هر نقطه از اين بناها با عناصر متفاوتى از هنر اسلامى روياروى خواهد بود.
تزيين بناهاى مسجدالحرام و مسجدالنبى: تزيينهاى انجام شده در مسجدالحرام و مسجدالنبى اوج طراحى و اجرا و همچنين به كارگيرى عناصر گوناگون را در كنار همديگر به نمايش مىگذارد. در اين تزيينها مهمترين عناصر، كارآمدترين شيوهها، بهترين و مرغوبترين مواد و مصالح به كار گرفته شده و برجستهترين هنرمندان و حرفهكاران به خدمت گرفته شدهاند و از جديدترين فنآورىها و نيز قابليتهاى رايانه در طرح عناصر تزيينى، بهصورتى كه با جايگاه و عظمت اين دو مسجد تناسب داشته باشد، استفاده گرديده است.
اگر عناصر به كار رفته در اين بناها را از نظر بگذرانيم، خواهيم ديد هر كدام از اين عناصر سهمى در تزيين بناهاى مختلف حرم بر عهده گرفته است؛ از گلدستهها و گنبدها گرفته تا رواقها، ستونها، ديوارها، سقفها، كفها، پلهها، طاقها، دريچهها، كرانيش و درها به كمك اين عناصر و همچنين شيوههاى بديعِ ساخت، تلفيقى مناسب ميان بناهاى قديم، بناهاى نخستين توسعه سعودى و بناهاى توسعه ملك فهد به وجود آمده و يكپارچگى كاملى به بناها بخشيده است.
در ساخت هر يك از اين عناصر مسجد و همچنين در ساخت چلچراغها، سرستونها، پنجرههاى جلو نشسته، نردهها و حصارها و ديگر عناصر، مواد مختلفى چون مس، طلا، شيشه، انواع كريستال، چوب ساج، چوب ارز مغربى [نوعى درخت از تيرهصنوبرها]، آلومينيوم زرد رنگ، سنگصنعتى تزيين شده، انواع مرمر، انواع گرانيت، سراميك و گچ به كار رفته است.
نا گفته نماند، در اين ميان عنصرى كه از همه بيشتر خودنمايى مىكند خط عربى با گونههاى مختلف آن است.
سنگ مصنوعى ياصنعتى يكى از عناصر مشترك و پركاربرد در تمامى بناهاى مكه و مدينه است كه هم در ساخت و هم در تزيين جايگاهى در خور توجه دارد و بخش عمدهاى از ديواركها و حصارها و همچنين نماهاى داخلى و خارجىِ بنا، از همين نوع سنگ فراهم شده است.
سنگهاىصنعتى يا مصنوعى از سنگهاى طبيعى رنگارنگى (به عنوان مواد اوليه) ساخته مىشود كه عمدتاً از معادن عربستان سعودى تأمين شده است. اين كار در طى مراحل فنى پيچيدهاى با كنترل و محاسبه رايانهاى، در دو كارخانه كه به همين منظور و در نزديكى طرحهاى توسعه همزمان با شروع عمليات آنها ايجاد شده است،صورت مىپذيرد.
توليد سنگ مصنوعى بدين شيوه،صنعتى واقعى است كه طراحى ويژه و نيز مهارت و دقت فراوانى را مىطلبد. نخستين گام در مراحل توليد اين سنگها، طراحى خط توليد و پس از آن طراحى و ساخت قالبهاى گچى ويژه به عنوان نمونه اوليه براى ساخت قالبهاى واقعى از جنس فلزات سخت است. در مرحله بعد بتونهاى خاص در رنگها و حجمهاى مناسب و بر اساس طراحى قبلى تهيه مىگردد. همزمان با آن براى هر قالب و هر قطعه به تناسب شكل و اندازه آن شبكههاى آرماتور تهيه مىگردد و در داخل قالبها قرار مىگيرد. البته به تناسب قطعهاى كه مىبايست توليد شود، در نقاط مختلف قالب بتونهاى با رنگهاى متفاوت ريخته مىشود و آرماتورها در لايههاى ميانى بتون قرار مىگيرد. عمليات بتونريزى كه بدين ترتيب انجام مىگيرد در نوع خود كارى هنرى و پيچيده است و پس از انجام آن، قالبها به سمت خط توليد رانده مىشوند تا در آنجا با توقّفى هشت ساعته، بتون داخل قالب سخت شود.
در حالى كه قالب در خط توليد قرار دارد، هم ابعاد مورد اندازهگيرى مداوم قرار
مىگيرد و هم قالب قسمتهاى مختلف قطعه به تدريج و در زمان مناسب از آن جدا مىشود و بدين ترتيب قطعات سنگهاى مصنوعى متناسب با جاى خاصى كه در بنا براى آنها در نظر گرفته شده است توليد مىشوند.
در اين ميان به سنگهايى كه تشكيل دهنده طاقها هستند توجه ويژهاى مىشود و دقت افزونترى در ابعاد و زاويهبندى آنهاصورت مىگيرد.
در مرحله بعد روى هر يك از قطعههاى سنگىصافكارى و جلدكارى مىشود و به وسيله خمير مخصوصى درزها و ناهموارىهاى احتمالى جزئى برطرف مىگردد و پس از آن، قطعههاى سنگ در اتاقها يا سالنهاى ويژه رطوبت دهى قرار مىگيرد و يك شبانهروز كامل با آب گرم بر آنها آب پاشيده مىشود.
پس از اين مرحله، كار قلمزنى روى سنگهاى مصنوعى انجام مىپذيرد و سيمانهاى اضافى زدوده مىشود. پس از آن هر قطعه از قطعات سنگصافكارى و جلادهى مجدد مىشود. در انجام اين كار، بسته به نوع و جايگاه نصب سنگ و همچنين تزيينهاى تعبيه شده در آن، دقتهاى ويژهاى معمول مىگردد تا هيچ يك از اجزا و عناصر تزيين خدشه نيابد يا نشكند.
سنگهايى كه بدين ترتيب فراهم آمدهاند، يكى پس از ديگرى در جاى ويژه خود در بناها نصب مىشوند تا نماى چشمنواز آن را تشكيل دهند.
براى انجام هر چه سريعتر و بهتر طرحهاى توسعه، كارگاهها و كارخانههايى چند در داخل و خارج عربستان سعودى تجهيز يا به خدمت گرفته شد؛ براى نمونه درهاى بزرگِ بناهاى توسعه در بارسلونا ساخته شد. رويه طلاى قطعات فلزى و برنزى مورد استفاده در تزيين در فرانسه انجام گرفت. چلچراغها در اتريش ساخته شد و ساخت قطعههاى كريستال مورد استفاده در تزيين چلچراغها- كه عمدتاً گرداگرد حلقههاى مسى چلچراغها آويخته مىشوند- در چكسلواكى سابقصورت پذيرفت.
همچنين در كارخانهها و كارگاههاى ويژهاى كه در مكه و مدينه براى انجام
سفارشهاى طرح توسعه تأسيس شده بود دهها هزار قطعه مسى، چوبى، سنگى، گرانيتى و همانند آن توليد شد تا همه به عنوان عناصر تزيينى بناهاى مسجدالحرام و مسجدالنبى به كار برده شوند.
همه سامانههاى خدماتى و تأسيساتى و برقى كه در مسجدالحرام و مسجدالنبى ايجاد شدهاند، در ساعات مختلف شبانهروز فعال هستند و بررسىهايى دورهاى و مراقبتهايى دقيق در مورد آنها انجام مىگيرد تا به طور مستمر و بدون توقف بتوانند كارهاى خود را انجام دهند و در آنچه براى راحت و آسايش زائران فراهم آمده است هيچگونه خللى به هيچ دليلى به وجود نيايد.
كارهاى بزرگ و اقدامات سترگ و فعاليتهاى شگفتآورى كه هر انديشهاى را به خود متوجّه مىسازد و هر بينندهاى را خيره مىكند و آغاز و انجام آنها و دست زدن به آنها فراتر از ادعا و گزافهگويىهاى درون تهى است و بيش از هر چيز از اراده استوار، تدبير دورانديش و دقت نظر دستاندركاران خود خبر مىدهد- چنين كارهايى، ناگزير مىبايست زيباترين ياد و نام را ازصاحبان خود بر جاى گذارند، پاكترين احساسها را برانگيزانند و بيشترين خوشايند و فراوانترين تحسين را در پى آورند.
دو طرح جامع توسعه مسجدالحرام و مسجدالنبى از اين دست شاهكارهاى اعجازگونه است كه هيچ قلمى هر چند توانمند نمىتواند جزئيات آن را به بيان در آورد و تصوير راستين آن را كه فراتر از تخيل است ترسيم كند.
اين توسعه و نوسازى رهاوردهاى فراوانى داشته و نتايج ملموس و عظيمى را به بار آورده است كه سالها و سدهها بر جاى خواهند ماند و نمايانگر غناى هنر و تمدن اسلامى خواهند بود.
هر چند برشمردن همه اين آثار و رهاوردها از توان نگارنده فراتر است، اما لازم مىداندبخشى از آن را كه بيشتر به ذهن وى مانده و نمايانتر است بهصورتى گذرا يادآور شود:
1- ايجاد سهولت در انجام مراسم دينى: طرحهايى كه در مسجدالحرام و
مسجدالنبى انجام گرفته، تنها طرحهايى براى توسعه اين دو مكان مذهبى نيستند؛ زيرا اگر چنين بودصرفاً به نوسازى و توسعه در اين مكانها بسنده مىشد و در اينصورت ممكن بود باز هم خدمات ديگرى چون وسايل نقليه، ارتباطات، اسكان، بازار، تأمين مواد غذايى و آب و همانند آن با دشوارىهايى روبرو شود و از سهولت مراسم دينى كه خواسته خدمتگزاران حرمهاى مكه و مدينه است بكاهد.
از همين روى، از آغاز توسعه و همپاى آن، طرحهاى بزرگ ديگرى نيز اجرا شده كه هدف از آنها تكميل كاركرد طرحهاى توسعه و ارائه خدمات مناسب و فراگير به تمامى زائران و حاجيان و همچنين ساكنان مكه و مدينه بوده است.
به همين دليل، در مجموعه طرحهايى كه به هدف ايجاد سهولت در انجام مراسم دينى اجرا شده، كارهاى ديگرى همچون ايجاد بزرگراههاى ميان مكه و مدينه و جده و ديگر شهرها، جادههاى داخل شهرى و كمربندىها، احداث پلهاى غيرهمسطح و تونلها، توسعه خيابانها و جادههاى موجود، ايجاد ميدانها و توقفگاهها، ايجاد بازارهاى تجارى و همچنين تدارك سامانههاى لازم و نيز تدارك آب، برق، محلهاى اسكان و هتلها و مهمانپذيرها با انواع و درجههاى مختلف صورت پذيرفته است.
بنابر اين، مشاهده مىشود مجموعه طرحهاى توسعه، همپاى طرحهاى بزرگ ديگرى پيش رفته كه با توجه به كوتاهى زمان انجام آنها تا حدى خارقالعاده به نظر مىرسند.
اجراى اين طرحها، در كنار طرحهاى توسعه حرم توانسته است بيشترين راحت و آسايش را براى زائران و حاجيان در انجام عبادتها و انجام مراسم دينى فراهم آورد.
2- دستاوردهاى اجتماعى: بىگمان انجام هر گونه برنامه توسعه و نوسازى در هر شهر و آبادى نوعى تحول و تغيير اجتماعى را نيز در پى مىآورد كه مىتواند جامعه را از دايره بسته كهن خود بيرون برد و به فراخنايى نو راه نمايد كه در آن حتى درك اجتماعى مردم همپاى توسعه شهر و آبادى، در سطح و در ارتفاع، بالا مىرود؛ براى نمونه، تخريب يك واحد مسكونى در منطقه مركزى شهر براى توسعه حرم بدان معناست كه مىبايست خسارتى بهصاحب ملك پرداخت شود و اين خسارت مىتواند سرمايهاى در اختيار
صاحب ملك باشد تا در جايى ديگر از همين شهر بنايى نو برپا كند و بدين وسيله سهمى در گسترش آبادانى شهر بر عهده گيرد. اين تحرك اجتماعى به ويژه هنگامى اثربخشتر مىنمايد كه بدانيم معمولًا چنين تحركى با نوعى علاقه به سطح و كيفيتى بهتر از آنچه تا آن زمان وجود داشته همراه است. افزون بر اين، همين تحرك و همين تخريب و نوسازى وظايف جديدى را متوجه حكومت مىسازد و آن را وادار مىكند تا مراكز جديدى براى ارائه خدمات بهداشتى، آموزشى- تربيتى و ارتباطات به وجود آورد.
اينها همه، وضع اجتماعى را بهبود مىبخشد و موجب پيدايش سكونت بهتر و پيشرفتهتر، تحرك اقتصادى گستردهتر و ثبات سرمايه و سودآورى اطمينان بخشتر تجارت و بازار مىشود.
3- رهاوردهاى اقتصادى: اگر از ديدگاه اقتصادى به هر حركت عمرانى، چون توسعه اماكن دينى يا توسعه شبكههاى ارتباطى و فك ملكيت اراضى و املاك و مستغلات واقع در محدوده اين طرحها بنگريم، خواهيم ديد اموالى كه حكومت در چنين طرحهايى هزينه مىكند بخش كوچكى از آن به عنوان خسارت بهصاحبان املاك و مستغلات پرداخت مىشود و بخش ديگرى كه معمولًا بخش عمدهتر است نقدينگى جاريى را موجب مىشود كه به دست كارگران و ياصاحبان املاك مىرسد؛ براى نمونه اگر در طرحهاى توسعه مكه و مدينه و طرحهاى الحاقى و تكميل كنندهصد ميليارد ريال سعودى هزينه شده باشد اين بدان معناست كه دست كم هفتاد ميليارد ريال از اين مبلغ بهصورت نقدينگى در اختيار مردم قرار گرفته كه اين خود به افزايش داد و ستد و سرمايهگذارى و در نهايت به تشديد فعاليت اقتصادى جامعى مىانجامد.
اصولًا اين نكته از نظر اجتماعى روشن است كه هر اندازه طرحهاى توسعه و نوسازى در يك كشور فعال باشد شكوفايى اقتصادى نيز همپاى آنها احيا مىشود.
افزون بر اين، در مورد طرحهاى توسعه مكه و مدينه و اماكنى كه خدماتى در اختيار حاجيان و زائران مىگذارد اين نكته را نيز بايد در نظر داشت كه انجام آسان مراسم حج و زيارت و وجود راحت، آسايش و امنيت افزونتر در حج و زيارت مردم را
به اين مهم تشويق مىكند و موجب افزايش شمار حاجيان و زائران مىشود و اين خود اوضاع و
احوال اقتصادى مردم مكه و مدينه و عربستان سعودى را بهبود مىبخشد.
كوتاه سخن آن كه مجموعه طرحهاى توسعه مكه و مدينه همان گونه كه براى مسلمانان جهان و زائران اين دو شهر مقدس وسايل راحت و آرامش و آسايش را فراهم ساخته، براى ساكنان اين شهرها نيز زمينه مناسب رشد و پيشرفت اقتصادى و افزايش رفاه اجتماعى و تحرك اقتصادى را در پى آورده است.
اميد كه خداوند آفريدگاران اين كارهاى سترگ و ماندگار را پاداشى دو چندان دهد و در دو سراى سپاس گزارد.
كتابنامه «(1)» 1- الاساس فىالسنة و فقهها، سعيد حوّى.
2- اخبار الكرام باخبار المسجدالحرام، احمد بن محمد مكى، به تحقيق حافظ ندم مصطفى.
3- اخبار مكة و ماجاء فيها من الآثار، ابوالوليد ازرقى، به تحقيق رشيدصالح ملحّس، مكة المكرمة، مطابع الثقافه، 1994 م.
4- اطلس تاريخ الاسلام، حسين مونس.
5- الاعلام، خيرالدين زركلى، بيروت، دارالعلم للملايين، 1980 م.
6- اوراق مطويه، احمد سباعى، طائف، نادى الطائف الأدبى، 1402 ه. ق./ 1982 م.
7- اوزان و مقياسها در اسلام، و الترهينس، ترجمه و حواشى غلامرضا ورهرام، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، 1368.
8- تاريخ عمارة المسجدالحرام، حسين باسلامه، قاهره، دار مصر للطباعه، 1384 ه. ق./ 1964 م.
9- التاريخ القويم لمكة و بيتاللَّه الكريم، محمد طاهر كردى مكى.
10- تاريخ الكعبة المعظمه، حسين باسلامه، قاهره، دار مصر للطباعه، 1384 ه. ق./ 1964 م.
1) نا گفته نماند اين كتابنامه در بردارنده مجموعه مراجع و مآخذ مؤلف كتاب حاضر و همچنين مؤلف قصةالتوسعه و منابعى براى مطالعه بيشتر است.« مترجم»
11- الترغيب و الترهيب من الحديث الشريف، منذرى.
12- حاضر العالم الاسلامى، امير شكيب ارسلان، ترجمه عربى عجاج نويهض، بيروت، دارالفكر، 1394 ه. ق./ 1973 م.
13- الحُجج المبينة في التفضيل بين مكة و المدينه، جلال الدين سيوطى.
14- الحج و العمرة الى بيتاللَّه الحرام، اسعد ساغرجى.
15- حَجّة النبى، احمد عبدالغفور عطار، رياض، وزارة الحج و الأوقاف، 1396 ه. ق./ 1976 م.
16- الحَرَمان الشريفان قمة العمارة الاسلامية المعاصرة، منصور حسين عطار.
17- دائرة معارف القرن العشرين، محمد فريد وجدى، بيروت، دارالمعرفه، 1971 م.
18- دعوة الاسلام، سيد سابق، بيروت دارالفكر 1398 ه. ق./ 1978 م.
19- دليل المدينة المنورة للحاج و الزائر، عبيداللَّه محمد امين كردى و عبدالعزيز محمد بدر الدين كابلى.
20- الديانات و العقائد، احمد عبدالغفور عطار، مكةالمكرمة، وزارة الحج و الأوقاف، 1401 ه. ق./ 1981 م.
21- رحلة ابن بطوطه، ابو عبداللَّه محمد بن عبداللَّه بن محمد بن ابراهيم لوائى طنجى، بيروت، دارالتراث، 1388 ه. ق./ 1968 م.
22- رحلة ابن جبير، ابوالحسين محمد بن احمد كنانى، بيروت، دارصادر، 1379 ه. ق./ 1959 م.
23- الرحلة الملكيه، يوسف ياسين، رياض، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلاميه، 1408 ه. ق./ 1988 م.
24- روائع الفن فى الزخرفة الاسلاميه، عنايات المهدى، قاهره، مكتبة ابن سينا، 1993 م.
25- زمزم طعام طعم و شفاء سقم، يحيى حمزه كوشك، جده، دارالعلم للطباعة و النشر، 1403 ه. ق./ 1983 م.
26- سنن ابن حبان
27- سنن ابن ماجه
28- سنن ترمذى
29- سنن دار قطنى
30- سنن نسائى
31- السيرة النبويه، ابو محمد عبدالملك بن هشام
32- شبه الجزيرة العربية فى عهد الملك عبدالعزيز، خيرالدين زركلى، بيروت، دارالعلم للملايين، 1977 م.
33- شعب الايمان، بيهقى
34-صحيح ابن حبان
35-صحيح بخارى
36-صحيح مسلم
37-صقر الجزيرة، احمد عبدالغفور عطار، بيروت، 1399 ه. ق./ 1979 م.
38- الطبقات الكبير، ابن سعد.
39- عمارة و توسعة المسجد النبوى عبرالتاريخ، ناجى محمد عبد القادر انصارى
40- عدة الاخبار فى مدينة المختار، احمد عبدالحميد عباسى
41- فتح البارى بشرحصحيح البخارى، ابن حجر عسقلانى
42- فصول من تاريخ المدينة المنوره، سيد على حافظ، جده، شركة المدينة المنوره للطباعة و النشر، 1405 ه. ق./ 1985 م.
43- فضائل المدينة المنوره، خليل ابراهيم ملا خاطر
44- الفن فى خط العربى، محمود يوسف غلام، رياض، وزارة المعارف السعوديه، 1402 ه. ق./ 1982 م.
45- فهد الوطن و الحدث، حامد عباس، مكة المكرمه، مؤسسة هديل للاعلام، 1404 ه. ق.
/ 1982 م.
46- فى رحاب البيت الحرام، محمد علوى عباس مالكى، جده، دار القبلة للثقافة الاسلاميه، 1412 ه. ق./ 1992 م.
47- قاموس الحج و العمره، احمد عبدالغفور عطار، مكه، 1399 ه. ق./ 1979 م.
48- كسوة الكعبة المعظمة عبر التاريخ، سيد محمد دقن
49- الكسوة و الكعبة، احمد عبدالغفور عطار، مكة المكرمه، 1397 ه. ق./ 1977 م.
50- الكعبة المشرفه، امينهصاوى، جده، دار عكاظ للطباعة و النشر
51- كنز العمال فى سنن الأقوال و الأفعال، علاءالدين برهان فورى
52- مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ابن حجر هيثمى
53- المدينة المنورة تطورها العمرانى و تراثها المعمارى،صالح لمعى مصطفى، بيروت، دارالنهضة العربيه، 1981 م.
54- المدينة المنورة فى التاريخ، عبدالسلام هاشم حافظ، مدينه منوره، نادى المدينه الادلي، 1402 ه. ق./ 1982 م.
55- المساجد التاريخية الكبرى، يوسف فرحات، طرابلس (لبنان)، دار الشمال، 1993 م.
56- المسجد النبوى عبر التاريخ، محمد سيد وكيل
57- مسند ابن حنبل
58- معالم مكه التاريخية و الأثريه، عاتق بن غيث بلادى، مكه، دار مكة للنشر و التوزيع، 1400 ه. ق./ 1980 م.
59- معجم معالم الحجاز، عاتق بن غيث بلادى، مكه، دار مكة للنشر و التوزيع، 1391 ه. ق./ 1979 م.
60- مكة فى القرن الرابع عشر، محمد رفيع عمر، مكة المكرمة، نادى مكة الثقافى، 1401 ه.
ق./ 1981 م.
61- الملامح الجغرافيه لدروب الحجيج، جده، تهامه للكتاب الجامعى، 1401 ه. ق./ 1981 م.
62- ملوك العرب، امين ريحانى، بيروت، مطابعصادر ريحانى، 1951 م.
63- موسوعة التاريخ الاسلامى، احمد شلبى، قاهره، مكتب النهضة المصريه، 1980 م.
64- الموسوعة العربية الميسره، محمد شفيق غربال، قاهره، دارالشعب، 1972 م.
65- وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، نورالدين سمهودى
جدول شماره 2: خلاصه وضعيت توسعههاى مسجدالنبى «(1)»
رديف مورد سال انجام آن- هجرى قمرى سال انجام آن- ميلادى مقدار توسعه (بر حسب متر مربع) كل مساحت پس از توسعه (برحسب مترمربع) درصد افزايش مساحت ملاحظات
1 نخستين بناى مسجدالنبى 1 621- 1050- پيامبرصلى الله عليه و آله وصحابه مسجد را بنا كردند،
1 توسعه پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله 7 628 1425 2475 68/ 73% پايههاى مسجد را به سنگ و ديوارها را از خشت و ستونها را از تنههاى درختان خرما بنا كردند.
2 توسعه عمر بن خطاب 17 638 1100 3575 44/ 44% براى آن ديوارى دورچين به ارتفاع يك متر تا يك و نيم متر قرار داد.
3 توسعه عثمان بن عفان 29 649 496 4071 87/ 13% ديوارها را با سنگهاى نقشدار بنا كرد و در ستونها رشتههاى آهنين بهكار برد.
4 توسعه وليد بن عبدالملك 88 706 2369 6440 19/ 58% منبر، محراب و پنجرهها [ى اوليه ضريح] را احداث كرد.
5 توسعه مهدى عباسى 161 771 2450 8890 04/ 38% مسجد را به كاشى تزيين ساخت.
6 توسعه سلطان قايتباى 888 1483 120 9010 34/ 1% گنبد سبز را بر فراز حجره نبوى تجديد كرد.
7 توسعه سلطان عبدالمجيد 1265 1848 1293 10303 35/ 14% سقف گنبدى را جايگزين سقف چوبى ساخت.
8 توسعه عبدالعزيز آل سعود 1370 1950 6023 16327 46/ 58% افزودن بر نوسازى و توسعه حرم، چند ميدان و خيابان نيز احداث كرد.
9 توسعه فهد بن عبدالعزيز 1405 1985 384000 400327 93/ 2351% بزرگترين و در عين حال زيباترين و استوارترين توسعه مسجدالنبى است.
1) بر گرفته است از قصةالتوسعه، ص 285 و 286 ..« مترجم»
التاريخ القويم، ج 4،ص 121
التاريخ القويم، ج 5،ص 38
التاريخ القويم، ج 3،صص 12 و 13
التاريخ القويم، ج 4،ص 126
التاريخ القويم، ج 3،ص 133
التاريخ القويم، ج 3،ص 172
التاريخ القويم، ج 2،ص 213
التاريخ القويم، ج 3،ص 166
التاريخ القويم، ج 2،ص 315
التاريخ القويم، ج 3،ص 146
التاريخ القويم، ج 4،ص 257
التاريخ القويم، ج 3،ص 11
سنن، ترمذى، ج 2،ص 175
الترغيب و الترهيب من الحديث الشريف، منذرى، ج 2،ص 194
التاريخ القويم، ج 2،ص 124
التاريخ القويم، ج 1،ص 289
التاريخ القويم، ج 1،ص 291
التاريخ القويم، ج 3،ص 80
يكدست كرار كه با گرانيت سبز تزيين شده بود تغيير يافت تا با نماى حجر اسماعيل
در هنر اسلامى شكل و شمايل مناسب را كسب مىكرد تا پس از ساخته شدن، درها روى
خواسته خدمتگزاران حرمهاى مكه و مدينه است بكاهد.
66- دليل المدينة المنورة للحاج و الزائر، عبيداللَّه محمد امين كردى و عبدالعزيز محمد بدر الدين كابلى.