ghaemiyeh.com
سرشناسه : سجاد، محمدحسین
عنوان و نام پدیدآور : آتش به خانه وحی: در شهادت، مظلومیت و مصائب حضرت فاطمه زهرا سلامالله علیها بهانضمام کتاب بیعت به چه قیمت؟/ تالیف محمدحسین سجاد
مشخصات نشر : قم: مهر ثامنالائمه علیهالسلام، ۱۳۸۲.
مشخصات ظاهری : [۲۵۳] ص
شابک : 964-8057-10-9۸۰۰۰ریال ؛ 964-8057-10-9۸۰۰۰ریال
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
یادداشت : این کتاب کلا از منابع و مصادر اهل سنت جمعآوری شده است
یادداشت : عنوان روی جلد: آتش به خانه وحی بهانضمام کتاب بیعت به چه قیمت؟....
یادداشت : کتابنامه
عنوان روی جلد : آتش به خانه وحی بهانضمام کتاب بیعت به چه قیمت؟....
عنوان دیگر : بیعت به چه قیمت؟
موضوع : فاطمه زهرا(س)، ۸؟ قبل از هجرت -- ۱۱ق. -- سرگذشتنامه
موضوع : فاطمه زهرا(س)، ۸؟ قبل از هجرت -- ۱۱ق. -- فضایل -- احادیث
موضوع : فاطمه زهرا(س)، ۸؟ قبل از هجرت -- ۱۱ق. -- نظر اهل سنت
موضوع : خلافت -- بیعت
رده بندی کنگره : BP۲۷/۲/س۲۷آ۱۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۳
شماره کتابشناسی ملی : م۸۲-۱۷۶۴۶
قال الصادق (علیهِالسّلام):
مَن عَرَفَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعرِفَتَها فَقَد أدرَکَ لَیلَةَ القَدرِ
کسی که فاطمه را در حدی که هست بشناسد بی شک شب قدر را درک کرده است.
(بحارالانوار: ج43 ص65)
یکی از درسهایی که بانوی دو سرا فاطمة زهرا علیهاالسلام به شیعیان جهان تعلیم داد، «درس دفاع از حریم ولایت مطلقه» بود. آن بانوی بزرگان زمانی به این احساس رسید که، «مسیر ولایت و امامت مطلقه» به مخاطره افتاده و دشمنانِ «قرآن و عترت» ـ همان دو امانتی که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) پس از خود در میان امت به
ودیعه گذاشت ـ از طریق منزوی کردن اهل بیت علیهمالسلام که به شهادت، نصّ قرآن و حدیث ثقلین عِدلِ قرآن و نگهبان اسلامند، سعی در نابودی روح و مغز اسلام کردند. (یُریدون لِیُطفئُوا نُورَ اللهِ بِأفواهِهِم و اللهُ مُتِمُّ نُِورِهِ وَ لَو کَرِهَ الکافِرُونَ).
بی بی دو عالم فاطمه زهرا (عَلیهاالسَّلام) نخست از راه استدلال و خطابه مبارزة خود را آغاز نموده و سپس عملاً وارد معرکه شد؛ اگرچه ابتدا به قیمت مصادرة فدک و دیگر مزارع و پس از آن سوخته شدن درب خانه و سیلی خوردن و کبودی صورت و تازیانه هوادن و تورم شدید بازو و سپس سقط جنین و بیماری و دیگر مصائب و بالاخره به شهادت (1)آن حضرت تمام شد.
لکن با تحمل این مظلومیتها سرانجام غاصبین حق علی (علیهِالسّلام) که در حقیقت همان دشمنان خدا و رسولش میباشند را رسوای تاریخ کرد و بر مشروعیت حکومت غاصبانة آنان خط بطلان کشید، و در نتیجة این مبارزات، با توجّه به مقام شامخ آن حضرت عالیترین سند را برای اثبات مظلومیت امامش یعنی
1) در ادامه به اسناد و مدارک خواهیم پرداخت.
حضرت علی بن ابیطالب (علیهِالسّلام) و همچنین اثبات حقانیت افکار و عقائد شیعة امامیّه که تنها فرقة ناجیهاند بر صفحههای تاریخ حکّ نمود.
آن حضرت با مخفی نگاه داشتن قبر خود و اجازه ندادن مراسم تشیع پیکر پاکش توسط خلفا، تمام تلاشهای بد اندیشانی را که سعی در پاک کردن دامن جنایتکاران تاریخ صدر اسلام از لوث این ستمها را داشته و دارند نقش بر آب و رسوای تاریخ نمود.
دشمنان اسلام همیشه و همیشه سعی کردهاند که این قطعة تاریخ را که بزرگترین حربة تبلیغاتی شیعه میباشد از دست پیروان این مکتب بِدَر آورند.
هیهات! آنان باید بدانند که تا خون در رگهای فرزندان و شیفتگان اهل بیت علیهمالسلام در جریان است همواره با ارائه اسناد و مدارک تاریخی که امروزه در فرهنگ جهانی حرف اول را میزند اجاره نخواهد داد، معاندین و دشمنان اسلام، این پروندههای جنائی را مختومه اعلام نمایند و در حدّ توان از
حریم امامت و ولایت مطلقه کلیّة حضرات معصومین علیهم صلوات الله اجمعین دفاع خواهند کرد و به مصداق آیة کریمة (وَ مَن قُتِِلَ مَظلوماً فَقَد جَعَلنا لِوَلِیِّهِ سُلطاناً) انتقام خون فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را به حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه واگذار مینمایند.
یکی از شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالمسلام و یکی از ذراری زهرا (عَلیهاالسَّلام) یعنی فاضل ارجمند جناب حجةالسیلام آقای سیدمحمدحسین سجّاد دامت افاضاته بر آن شدند که مدارک و مآخذ صحیحهای را که در بعضی از کتب معتبرة عامّه وجود دارد، در زمینة اثبات مظلومیت مادرشان فاطمة زهرا (عَلیهاالسَّلام) جمع آوری نموده و أسنادِ وقایعِ پس از وفات پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را در معرض افکار عمومی قرار دهند تا از این رهگذر سمپاشیهای بدخواهان و ناآگاهان تاریخ را خنثی نمایند. و بحمدالله این مجموعة نفیس را که به نام «آتش به خانه وحی» نامگذاری شده، تدوین نمایند. شکّرالله سعیهم و کثّرالله امثالهم.
سیدحسین فقیه امامی
تاریخ غرّة جمادی الاولی 1418 هجری قمری.
پیشگفتار نویسنده
شیعه از زمان بعد از پیامبر اکرم حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) با تهاجمات و حملات شدید و بی رحمانة مخالفین خود اعم از مسلمان نامها و کفّار روبرو بوده است. تاریخ اسلام بهترین شاهد مدّعای ما خواهد بود، چرا که امامان و بزرگان این مکتب، یکی پس از دیگری به دست همین مسلمان نامهای کافر بطور فجیعی بشهادت رسیدند. اوّلین پیشوای مذهب حقّة امامیّه یعنی حضرت مولی الموحّدین علیّبن ابی طالب (علیهِالسّلام) به دست شیطانی مسلمان نام، ابن ملجم مرادی به شهادت رسید. این در صورتی بود که فاطمه این یادگار پیامبر با توجّه به سفارشات پیامبر در حق او از دست جنایت بار جانیان صدر اسلام محفوظ نماند و خانه و مأوای امن او توسط کسانی که به دروغ خود را خلیفه خواندند مورد هجوم قرار گرفت! به آتش کشیده شد! و مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفت که در نهایت در اثر ضربات
وارده به شهادت رسید و با قلبی پر از درد و رنج این دنیا را وداع گفت. امام دوّم شیعه یعنی حضرت حسن بن علی بن ابیطالب علیهماالسلام به دستور معاویه کسی که خود را خلیفة رسول الله (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)!! میخواند شهید شد. امام سوّم شیعه سیعتی حضرت حسشین بن علی بن ابیطالب علیهماالسلام را همین کافران مسلمان نام با نام خدا! و ذکر خدا! میان دو نهر آب با لب تشنه به شهادت رسانیدند و اهل و عیالش را به اسارت بردند و او را خارجی خواندند!! و همین طور اگر با دقت بنگریم باقی این فرزندان صالح پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را مسلمانان کشتند و به خود آفرین گفتند!!
تا اینکه خداوند آخرین حجّت خود را روی زمین از دست ناپاک آنان محفوظ نگاه داشت تا در موقعی که خود صلاح میداند به او اذن و اجازة ظهور دهد و دنیا را پر از عدل و داد کند، آن چنانی که پر از ظلم و جور شده است.
جای یک سؤال در اینجاست و آن اینکه: آیا علمای اهل سنّت که شیعه را بخاطر اهانت به سردمداران خود کافر میشمردند پس از مطالعة صفحات سیاه تاریخ که حاکی از قتل و غارت اولاد رسول خدا به دست به اصطلاح خلفای آنان است در حق جانیانی
که با اعمال کثیف خود که ابتدائیترین حقوق بشر را پایمال کردند چه جوابی میدهند؟ آیا بخاک و خون و آتش کشیدن و تشنه کشتن نه فرزندان رسول خدا بلکه عدّهای انسانهای پاک موجب کفر نیست؟!
اما شیعه در مقابل این همه سفّاکیها و خونریزیها چه جوابی به آنها داده است؟ آیا شیعه هم مانند آنها دست به خونریزی و قتل و غارت و هتک حرکت و نوامیس آنها زد؟ نه! بلکه به دستور ائمه اطهار خود علیهم صلوات الله همواره مظلوم زیست و در عین حال فعالیتهای فرهنگی خود را تعطیل نکرده و یکی یکی امامان این مذهب، پیروان خود را روشن و آگاه کردند. تاریخ بهترین شاهد است.
روش رفتاری ائمه اطهار علیهمالسلام به ما یاد میدهد که در عین حالی که نباید مسلمان کشی کرد و میان مسلمین تفرقه انداخت باید مسلمانان را آگاه به وقایع تاریخی صحیح نمود و شخصیتهای جعلی را از شخصیتهای واقعی تشخیص داد و به مسلمانان معرفی نمود. و نباید به خیال "حفظ وحدت بین مسلمانان" از مطرح کردن مسائل تاریخی و بازگویی واقعیات خودداری نمود.
اوّلین مظلوم تاریخ یعنی علیّ بن ابیطالب (علیهِالسّلام) این درس را به شیعه آموخت و در پی آن حضرت امامان بعدی با سیره و روش خود به ما یاد دادند که در عین حالی که علی علیهالسلام بیست و پنج سال خانه نشین شد لکن در محافل و مجالسی که موقعیِّتی پیش میآمد، احقاق حق خود مینمود. و ظلمهایی که به آن حضرت شده بود را بازگو کرده و مسلمانان را هوشیار میساخت.
در این میان دختر پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) یعنی حضرت فاطمة زهرا (عَلیهاالسَّلام) نقش بسزائی در تحقّق بخشیدن به این آرمان شیعه یعنی "وحدت نه به معنی سکوت" را ایفاء نمود. چرا که در حالی که از امام زمان خود حضرت علی علیهالسّلام اطاعت میفرمود از اهداف آن حضرت هم دفاع کرده و تا پای جان ایستادگی کرد.
جریان «یوم البیعة» "روز بیعت" یا روزی که مسلمان نامها برای بیعت گرفتن با زور از امیرالمؤمنین علی علیهالسلام به درب خانة آن حضرت هجوم آورده و با فجیعترین وضع ممکن آن حضرت را برای بیعت با ابوبکر به مسجد بردند. برای حضرت فاطمة زهرا (عَلیهاالسَّلام) یک دفاع شخصی نبوده و نه تنها «دفاع
وی از شوهرش» بوده بلکه «دفاع فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از امام خود» و مسألة کاملا دینی و اعتقادی بوده است. چنانچه در روایات زیادی که بگوشهای از آنها در همین نوشتار اشاره میشود پیامبر اکرم علی الله علیه و آله رضای خدا را در رضای خود و رضای خود را در رضای فاطمه و غضب خدا را در غضب خود و غضب خود را در غضب فاطمه (عَلیهاالسَّلام) به مسلمانان معرفی مینماید.
همین طور تمام افعال و حرکات و سکنات فاطمه را حجّت میداند چرا که وقتی میگوید: «رضای من در رضای فاطمه است» و یا میفرماید: «رضای خدا در رضای فاطمه (عَلیهاالسَّلام) است» دانسته میشود که فاطمه بجز برای خدا خوشحال نمیشود، و جز برای خدا خشمگین و ناراحت نمیشود. اما زمینه چگونه فراهم شد که با وجود آن همه سفارشات پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در مورد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) با تنها جگر گوشة وی چنین رفتار کنند تا آنجا که عدهای اراذل و اوباش و عربده کشان جاهلیّت جمع شدند و درب خانهای که جبرئیل بدون اذن وارد نمیشد، دری که پیامبر همواره موقع مسجد رفتن، دو دست بر آستانة در میگذاشت و ندا میکرد «السّلام علیکم یا اهل بیت النّبوة» را بسوزانند!!
آیا از وجود فاطمه در خانه بیخبر بودند؟! خیر! بلکه میدانستند، آیا نمیدانستند حسن و حسین (علیهِالسّلام) دو ریحانة
رسول الله صلی الله علیه و آله در خانهاند؟! خیر، بلکه میدانستند!! پس چرا امت و مسلمانان تحمّل دیدن چنین منظرهای را به خود دادند. و در مقابل این وحشیگریها سکوت کردند. اینها مطالبی است که در جای خود مفصّل از آنها بحث شده و خواهد شد.
از آنجا که همیشه شیعه در مذهب خود با پای استدلال منازل بحث و مناظره را طی میکرده و بدون دلیل لب از لب بر نمیداشته، مسألة سوزاندن درب خانة اهل بیت مسألهای باور نکردنی جلوه داده شده، که البتّه این توهّم توسّط عدّهای افراد جاهل به تاریخ که حتّی ورقی از تاریخ را با انگشت انصاف خود ورق نزده و یا لجوج و معاند بودهاند بوجود آمده است که با وجود دیدن و مشاهدة مصادر و مدارک تاریخی، باز میگویند برای این مسأله مدرکی در دست نیست!! لذا ما بر آن شدیم که این جزوه را دربارة ارائة مصادر و مدارک این جنایت بزرگ در تاریخ تنظیم کرده تا چراغی برای ره گمشدگان و مشتی آهنین برای معاندین و دشمنان اسیلام بوده باشد. البته «مدارک و منابع تماماً از منابع اهل سنّت است» و بدون هیچ دخل و تصرّفی برای خوانندگان ترجمه نموده و در اختیارشان قرار گرفته است.
برای آن دسته از خوانندگان عزیزی که قصد بازیابی مدارک و منابع را دارند و یا برای تحقیقات خود قصد مراجعه به این نوشتار را دارند به اطلاع میرسانم که از چاپ و سال چاپ کتاب مستند غافل نشوید، چرا که کتب، نوعاً چاپهای متفاوتی خورده و احتمالاً پس و پیش در آدرسها به همین علّت میباشد. اینجانب تمام مطالبی را که در این کتاب از کتب اهل سنّت ذکر کردهام پس از مراجعه به اصل کتاب، آنها را ذکر نمودهام، و ادعای آن را نیز ندارم که تمام مدارک در مورد این قطعه از تاریخ را جمع آوری نمودهام، بلکه تا حدّ توان جستجو کرده و آنچه دیدهام را آوردهام.
همانطوری که مستحضر هستید مسألة «آتش به خانة وحی» و همچنین «سقط جنین» و «غصب حقّ بی بی دو عالم فاطمة زهرا (عَلیهاالسَّلام)» و «سایر مصیبتهای واردة بر آن حضرت» اعم از بی احترامیها و غیره جزو مسائل اختلافی و حتّی برای عدهای باور نکردنی میباشد، لذا ما این چهار مسأله را در طی قرون متمادیه از قرن اول تا قرن حاضر به طور تحقیقی مورد بررسی قرار دادهایم و چون موضوع، موضوع مهمّی است بر آن شدیم که اگر چه در بعضی موارد روایاتی تکراری است لکن چون بعضاً سند روایت و یا ناقل روایت متفاوت بودهاند، بطور جداگانه و بدون
دخل و تصرّف، عبارات آنها را همراه با نام نویسنده و کتابی که از آن نقل شده بیاوریم.
ما ابتدا شخصیت حضرت «فاطمة زهرا» (عَلیهاالسَّلام) را از دیدگاه پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) ـ آن هم در حدّ توان ـ معرفی نموده تا روشنت شود که با چه شخصیّتی در اسلام، مسلمانان چگونه رفتار نمودند.
و در پایان از اهل سنت این سؤال را داریم که: شما چگونه بین «سفارشات پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در مورد فاطمه (عَلیهاالسَّلام)» و «اخبار و روایات تاریخی مستند در مورد رفتار امّت با فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله» ـرا که از کتابهای خود شما نقل شده ـ جمع میکنید؟ و اگر فاطمه (عَلیهاالسَّلام) این گونه مورد احترام و توجّه پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بود، چرا این گونه با او رفتار شد؟
آیا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) معاذالله بعد از پیامبر کافر شد؟! یا آنکه امت بعد از پیامبر کافر و مرتد شدند؟ چرا که رفتاری که با فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بعد از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) شد در دین مقدس اسلام حتّی با کافر چنین رفتاری اجازه داده نشده است.
آیا این همه سفارشات و روایات صحیح از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در حقّ فاطمه (عَلیهاالسَّلام) با یک حدیث تک راوی بدون شاهد «نَحنُ مَعَاشِرَ الانبیاءِ لا نُوَرِث» «ما گروه پیامبران از خود ارثی باقی نمیگذاریم» که مخالف نصّ صریح قرآن است از بین میرود؟
و آیا کسانی که آیات قرآن و گفتههای پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را با
پاشنههای ننگین خود لگدکوب کرده ـ به شکلی که هنوز بعد از هزار و چهار صد سال صدای نالة «یا اَبَتاه» پارة تن پیامبر در فضای تاریخ بگوش میرسد و به جان انسانها آتش میافکند ـ میتوانند مجری و اجرا کنندة قرآن و گفتههای پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) باشند؟
امید است خداوند تبارک و تعالی با تعجیل در ظهور منتقم آل محمد علیهمالسلام یکی حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف به وحدت واقعی و صادقانة انسانها تحقق عملی بخشد و تمام انسانها را تحت لوای اسلام راستین قرار دهد. انشاءالله به امید آن روز.
سیّدمحمّد حسین سجّاد
قم ـ هشتم صفر 1418
تقدیم:
به تو ای مادر پهلو شکستهام،
به تو ای مادر عزیز و مهربانم،
به تو ای مادر سیلی خوردهام،
به تو ای مادر غریب و تنهایم،
به تو ای مادر آرمیده و خستهام،
به تو...
و تقدیم به:
تو ای امام زمانم!
تو ای پدر مهربان و دلسوزم،
تو ای عزیزتر از جانم،
و تقدیم به اشکهای جاری بر گونههایت...
و تقدیم به:
تمامی اساتید بزرگوارم خصوص کسی که مرا برای اولین بار به این راه روشن، هدایت نمود «مرحوم شیخ مصطفی خبازیان زاده». و خصوص کسی که شرف حضور او آتش قلم به جانم زد «مرحوم استاد علامة بزرگوار سیدعبدالعزیز طباطبائی». باشد که دعای خیر آنان بدرقة راهم شود.
در این بخش ما گوشههائی از فضائل و مناقب «حضرت فاطمه زهرا» (عَلیهاالسَّلام)را از زبان گوهر بار پیامبر اکرم اسلام «حضرت محمد» (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) برای شما نقل خواهیم نمود تا آنکه تا حدی دانسته شود که با چه شخصیتی روبرو هستیم و آیا این رفتار امت، بعد از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) سزاوار چنین شخصیتی بود؟ واگر نه پس چرا... و چرا...؟
توضیح:
1ـ در این بخش ما فقط به ذکر گوشهای از احادیث پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) اکتفا نمودیم، چرا که موضوع این نوشتار خارج از آن بود که به فضائل و مناقب حضرت «فاطمه زهرا» (عَلیهاالسَّلام) بپردازیم.
2ـ شاید در این بخش بعضی از احادیث تکراری به نظر برسد لکن اینطور نیست چرا که عبارات عربی آنها متفاوت بوده و حاکی از تکرار در لسان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلم و سلّم میباشد. و دانسته میشود که تا چه حد پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)
سفارش خوشرفتاری و حسن برخورد و احترام «فاطمه» (عَلیهاالسَّلام) را مینموده است و این تنها به خاطر آنکه «فاطمه» (عَلیهاالسَّلام) دختر پیامبر بوده نیست بلکه احترام «فاطمه» (عَلیهاالسَّلام) دستور و فرمان خداوند بوده است.
3ـ در صورتی که میخواستیم به ذکر اسناد و مدارک احادیث در کتب اهل سنت بپردازیم موجب اطناب و خستگی خواننده و بیرون رفتن از موضوع میشدیم. لذا برای آن دسته از خوانندگان عزیز که قصد بازیابی احادیث را در کتب اهل سنت دارند به طور اشاره آدرس دادهایم که با مراجعه به آدرس ذیل هر حدیث میتوانند به منابع و مصادر اهل سنت دسترسی پیدا نمایند.
شخصیت حضرت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از دیدگاه پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)
1ـ «حضرت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در شکم مادر، با وی صحبت میکرد».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة 12.
2ـ «موقع ولادت حضرت فاطمه (عَلیهاالسَّلام)، حضرت حوّاء، آسیه، کلثوم و مریم حاضر شدند».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة13.
3ـ «حضرت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از کسی جز حضرت خدیجه شیر
نخورد».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة14.
4ـ «حضرت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در شکم مادر با وی سخن میگفت و زمان ولادت آن حضرت حواء، آسیه، کلثوم و مریم حضور پیدا کردند و به محض آنکه بدنیا آمد به سجده افتاد».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة152.
5ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم): «نطفة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از میوههای بهشتی منعقد گردید، و همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حوریهای به صورت انسان است که نه خون حیض میبیند و نه خون زایمان».
6ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) فاطمه نامید شد چرا که خداوند، او و دوستدارانش و ذریهاش را از آتش دور گردانیده است».
این حدیث شریف از چند طریق در کتب اهل سنت وارد شده است:
الف ـ حدیث إبن عباس
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة16.
ب ـ حدیث ابوهریره
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة19
ج ـ حدیث جابر
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة20.
د ـ حدیث علی (علیهالسّلام)
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة20.
هـ ـ حدیث سلمان
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة23. همچنین برای مصادر بیشتر از اهل سنت میتوانید به کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة 153 و 155 رجوع کنید.
7ـ پیامبر اکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم:
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حوریهای است به صورت انسان، هرگاه من مشتاق بوی بهشت میشوم او را میبوسم».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة153 و همچنین کتاب «الغدیر» جلد3 صفحه18.
8ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه گل است»
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «الغدیر» جلد3 صفحه18.
9ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«دخترم فاطمه حوریهای است به صورت آدمیان».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «الغدیر» جلد3 صفحه18.
10ـ پیامبر اکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، در جواب حضرت علی علیهالسلام که از آن حضرت پرسیدند: چرا فاطمه (عَلیهاالسَّلام)، فاطمه نامیده شد:
«چرا که خداوند عزّوجل، او و ذریهاش را از آتش روز قیامت دور ساخته است».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة155.
11ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بتول نامیده شده چرا که خدای تعالی خون حیض و نفاس را از او قطع گردانیده است و بخاطر آنکه هر شب بکارت به وی برگردانده میشود».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة25.
12ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا دخترم طاهرة مطهره است، هرگز خون حیض و خون زایمان ندیده است».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة153.
13ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) صدّیقه (یعنی کسی که راستگو بوده و هست و
خواهد بود، و عملش، گفتارش را تصدیق میکند) است و او برگزیدة خداوند است».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «فضائل الحمسة» جلد3 صفحة180.
14ـ و عایشه در مورد صداقت و راستگوئی حضرت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) مرتب میگفت:
«همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) راستگوترین مردم در گفتار میباشد».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «فضائل الحمسة» جلد3 صفحة181.
15ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) سیدة زنان عالمیان است».
این حدیث شریف از چند طریق در کتب اهل سنت وارد شده است:
الف ـ حدیث عایشه
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحه27.
ب ـ حدیث عمران بن حصین
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحه34.
ج ـ حدیث جاجر بن سمرة
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحه40.
د ـ حدیث ابن عباس
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحه41.
هـ حدیث أبی بریدة
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحه42. همچنین برای مصادر بیشتر میتوانید رجوع کنید به کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة169.
16ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بهترین زنان، از اولین و آخرین میباشد».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة42.
17ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«بهترین زنان عالمیان چهار نفرند و از آنها فاطمه (عَلیهاالسَّلام) میباشد». این حدیث شریف از چند طریق در کتب اهل سنت وارد شده است از آنهاست:
الف ـ حدیث أبوهریره
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 43.
ب ـ حدیث أنس
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 44.
18ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«سیدة زنان عالمیان چهار نفرند، از آنها فاطمه (عَلیهاالسَّلام) میباشد».
این حدیث شریف از دو طریق در کتب اهل سنت وارد شده است:
الف ـ حدیث ابن عباس که عدة زیادی از بزرگان اهل حدیث از اهل سنت روایت کردهاند.
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة49.
ب ـ حدیث عبدالرحمن
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 50.
19ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«افضل زنان اهل بهشت چهار نفرند، از آنها فاطمه (عَلیهاالسَّلام) میباشد». در این مورد دو نوع حدیث وارد شده:
الف ـ حدیث ابنعباس
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة 52.
ب ـ حدیث أبوهریره
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة57.
20ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) خطاب به حضرت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) فرمود:
«از فضیلت همین برای تو کافی است که، برگزیدة زنان عالمیان چهار نفرند، از آنها فاطمه (عَلیهاالسَّلام) میباشد».
در این مورد احادیثی در کتب اهل سنت وارد شده است:
الف ـ حدیث جابر
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 58.
ب ـ حدیث أنس
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 59.
ج ـ حدیث أبوهریره
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة64.
21ـ «سیدة زنان اهل بهشت چهار نفرند، از آنها فاطمه (عَلیهاالسَّلام) میباشد».
در این مورد احادیثی از چند طریق وارد شده است:
الف ـ حدیث ابنعباس
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 65.
ب ـ حدیث عایشه
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة67.
ج ـ حدیث أبوسعید
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة68.
22ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) سیدة زنان أهل بهشت میباشد».
در این مورد احادیثی وارد شده است:
الف ـ حدیث علی (علیهالسّلام)
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة80.
ب ـ حدیث حذیفه
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة69.
ج ـ حدیث عایشه
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة81.
د ـ حدیث أمّ سلمه
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة87.
هـ حدیث أبوسعید
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 91.
و ـ حدیث أعمش
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 96. همچنین برای مصادر بیشتر از اهل سنت میتوانید رجوع کنید به: کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحه 169 تا 177.
23ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«بهشت مشتاق چهار نفر از زنان است، از آنها فاطمه (عَلیهاالسَّلام)
میباشد».
برای مصادر، از اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة99. و کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة 169 تا 177.
24ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«کامل نشدند از زنان مگر چهار نفر، از آنها فاطمه علیهاالسلام میباشد».
برای مصادر این حدیث در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة100.
25ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا خداوند برتری داد بر حورالعین، سیدههای زنان عالمیان را و آنها چهار نفرند، از آنها فاطمه (عَلیهاالسَّلام) میباشد».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة101 و کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة173.
26ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) سیّدة زنان این امت است».
در این مورد احادیثی در کتب اهل سنت وارد شده است:
الف ـ حدایث أبی أسلمی
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 102.
ب ـ حدیث أبوهریره
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 102.
ج ـ حدیث عایشه
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 105. همچنین برای مصادر بیشتر این حدیث در کتاب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة 169 تا 177.
27ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بهترین زنان این امت است».
در این مورد احادیثی وارد شده است:
الف ـ حدیث ابن مسعود
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 114.
ب ـ حدیث ابن عمر
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 115.
ج ـ حدیث أنس
برای منابع از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 115. همچنین برای مصادر بیشتر این حدیث در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة 169-177.
28ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا خداوند غضب میکند هرگاه فاطمه علیهاالسلام غضب
کند و راضی میشود هرگاه فاطمه راضی شود».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 116 و کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة189.
29ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) خطاب به فاطمه (عَلیهاالسَّلام):
«همانا خداوند غضب میکند هرگاه تو غضب کنی و راضی میشود هرگاه تو راضی باشی».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «الغدیر». جلد3 صفحة181.
30ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در مبارزة با خواهشهای نفسانی بسیار خوب عمل کرد پس خداوند نیز ذریهاش را بر آتش جهنم حرام کرد».
در این مورد دو نونع حدیث در کتب اهل سنت وارد شده است:
الف ـ حدیث عبدالله بن مسعود
برای منابع در کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 123.
برای منابع در کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 131.
31ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا خداوند عذاب نمیکند فاطمه علیهاالسلام را، و نه فرزندان او را».
برای منابع این حدیث از کتب اهل سنت، رجوع کنید به کتاب: «احقاق الحق» جلد10 صفحة 132.
32ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«جبرئیل بر من نازل شد و گفت: ای محمد! صلی الله علیه و آله و سلم همانا پروردگارت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را دوست دارد. پس من سجدة (شکر) بجای آوردم».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة134.
33ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«اول کسی که داخل بهشت میشود فاطمه علیهاالسلام میباشد».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 135 و کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة204.
34ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«روز قیامت ندا داده میشود: ای اهل محشر ببندید چشمهایتان را، چرا که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) عبور مینماید».
این حدیث در مصادر اهل سنت چند نوع نقل شده است:
الف ـ حدیث علی (علیهالسّلام)
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 139.
ب ـ حدیث أبوهریره
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة146.
ج ـ حدیث أبوأیوب
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة147.
د ـ حدیث ابن عمر
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة151.
هـ حدیث عایشه
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة152.
و ـ حدیث أبو سعید
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 153.
ز ـ بعضی احادیثی که به این مضمون رسیده لکن راوی آن ذکر نشده است:
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 154.
35ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«... در روز قیامت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) مبعوث میشود در حالی که در جلوی من قدم میگذارد».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 154.
36ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«روز قیامت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در حالی که بر شتر غضباء (1)سوار است مبعوث میشود».
در این مورد چند حدیث در کتب اهل سنت وارد شده است:
الف ـ حدیث علی (علیهالسّلام)
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 157.
ب ـ حدیث سویدبن عمیر
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 155.
ج ـ حدیث بریده
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 158.
د ـ حدیث کثیر بن مرّه
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 159.
هـ حدیث أبوهریره
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 159.
37ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از حلّههای بهشتی پوشانده میشود در حالی
1) نام شتری از شتران رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میباشد که سریع السیر بود.
که هفتاد هزار کنیز در خدمت او هستند وارد بهشت میشود».
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 160.
38ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«روز قیامت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در حالی که لباسی خونین را به همراه دارد، پایهای از پایههای عرش خداوند را در بر گرفته و عرضه میدارد: «ای عدل، و ای جبار، بین من و قاتل فرزندم حکم کن» پس خداوند برای دخترم حکم میکند بخداوند کعبه قسم!»
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 164.
40ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا خداوند فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را بر زنان عالمیان برگزیده است».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 165.
41ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«محبت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در صد مکان نفع میبخشد».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 166.
42ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«محبوبترین مردم نزد من فاطمه (عَلیهاالسَّلام) میباشد».
در این مورد احادیثی در کتب اهل سنت وارد شده است:
الف ـ حدیث أسامة
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 167.
ب ـ حدیث عایشه
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 169.
ج ـ عمربن الخطاب
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 171.
43ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) خطاب به فاطمه (عَلیهاالسَّلام):
«پدر و مادرم به فدایت».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 185، همچنین به کتاب «تاریخ بغداد» جلد1 صفحة 144.
44ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) خطاب به فاطمه (عَلیهاالسَّلام):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام)مادر پدرش میباشد».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة 156.
45ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در جواب علی (علیهالسّلام) و عباس که پرسیدند: یا رسول الله! کدامیک از اهل خانوادهات نزد شما
دوست داشتنیتر است؟ حضرت فرمود:
«دوست داشتنیترین اهل من نزد من فاطمه (عَلیهاالسَّلام) است».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 176.
46ـ هرگاه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بر پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) وارد میشد حضرت به تمام قامت جلوی او میایستاد، سپس او را میبوسید و او را در مکانی که خود مینشست، جای میداد».
برای مصادر ، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «فضائل الخمسة » جلد 3صفحة 185 و کتاب «الغدیر» جلد3 صفحة18.
47ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بهترین دختر من است».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 183.
48ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) روح من است آن روحی که در سینة من قرار دارد».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 184.
49ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در حالی که دست فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را گرفته بود:
«آنکه این بانو را میشناسد پس به تحقیق قدر و منزلت او را هم شناخته است و هر کس او را نشناخت پس بداند، همانا او پارة تن
من است، او قلب من است، او روح من است ـ آن روحی که در سینهام جای دارد ـ میباشد، پس هر کس او را اذیت کند مرا آزرده است».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «الغدیر» جلد 3صفحة 20.
50ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«گوشت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) با خون و گوشت من عجین میباشد».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 184.
51ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همیشه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را میبوسید».
برای مصادر این خبر در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 185 و کتاب «الغدیر» جلد3 صفحة18.
52ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همیشه زیر گلوی فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را میبوسید».
برای مصادر این خبر در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة159.
53ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) پارة تن من است، اذیت میکند مرا، آنچه او را اذیت میکند، به درد میآورد مرا آنچه او را به درد میآورد».
برای مصادر این خبر در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة 187 و کتاب «فضائل الخمسة»
جلد3 صفحة185.
43ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام)پارة تن من است، هر که در خوبی او گمان بد کند و یا دیگران را به بدگمانی وادارد، در خوبی من تردید و گمان بد برده است و هر که او را بیازارد مرا آزرده است».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 190 و کتاب «الغدیر» جلد3 صفحة 20 (با اضافة جملة: به آزار میآورد مرا آنچه او را به آزار و اذیت آورد).
55ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) پارة تن من است، شک و بدگمانی به من برده است هر که شک و بدگمانی به فاطمه (عَلیهاالسَّلام)ببرد و اذیت میکند مرا آنچه او را اذیت کند».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «الغدیر» جلد3صفحة20 و کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة186.
56ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) شعبهای از من است، شاد میکند مرا آنچه او را شاد کند».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 200.
57ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) شعبهای از من است، شاد میکند مرا آنچه او را شاد کند و ناراحت میکند مرا آنچه او را ناراحت نماید».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة 186.
58ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) پارة تن من است، شاد میکند مرا آنچه او را شاد کند».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 203 و کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة187.
59ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام)پارة تن من است، اذیت میکند مرا آنچه او را اذیت کند و به غضب درمیآورد مرا آنچه او را به غضب درآورد».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة205 و کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة185 (با اختلاف اینکه بجای «غضب» آمده است: «به در میآورد مرا...».
60ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) پارة تن من است، هر کس او را به غضب درآورد، همانا مرا به غضب درآورده است».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 206 و کتاب «الغدیر» جلد3 صفحة21.
61ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) پارة تن من است، اذیت میکند مرا آنچه او را اذیت کند».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 209 و کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة185.
62ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) پارة تن من است و او قلب من و روح من که در سینهام است میباشد».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 212 و کتاب «الغدیر» جلد3 صفحة20.
63ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام)پارة تن من است هر کس به فاطمه (عَلیهاالسَّلام)بغض بورزد همانا به من بغض و کینه ورزیده است».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 216.
64ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) پارة تن من است به غضب درمیآورد مرا آنچه او را به غضب درآورد».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 218.
65ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«هر کس فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را راضی کند همانا مرا راضی کرده است و هر کس او را به سخط و غضب درآورد همانا مرا به سخط و غضب درآورده است».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 217.
66ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام)پارة تن من است، ناراحت میکند مرا آنچه او را ناراحت کند».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 219.
67ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام)پارة تن من است، ناراحت میکند مرا آنچه او را ناراحت کند و خوشحال میکند مرا آنچه او را خوشحال کند».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «الغدیر» جلد3 صفحة 21 و کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة200 و 220 همچنین کتاب «مسند احمد حنبل» جلد4 صفحة 323.
68ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«قدر و منزلت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) قدر و منزلت من است که از من سرچشمه گرفته است، ناراحت میکند مرا آنچه او را ناراحت کند».
برای مصادر این حدیث، در کتب اهل سنت، رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد 10 صفحة 220.
69ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) پارة تن من است، یاری و کمک کرده است مرا هر که او را یاری و کمک نماید».
برای مصادر این حدیث در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة 212.
70ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) پارة تن من است».
ب برای مصادر این حدیث در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة 222 تا 228.
71ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«فاطمه (عَلیهاالسَّلام) پارة تن من است، فاطمه (عَلیهاالسَّلام)حوریهای است به شکل آدمیان».
(عَلیهاالسَّلام)222 و کتاب «الغدیر» جلد3 صفحة 18 تا 20.
72ـ هرگاه پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) قصد مسافرت میکرد با آخرین کسی که وداع میکرد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بود و هنگامی که از سفر برمیگشت با اول کسی که روبرو میشد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بود».
دربارة این خبر 2 نوع حدیث وارد شده است:
الف ـ حدیث «ثوبان»:
برای مأخذ در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة233.
ب ـ حدیث «ابن عمر»:
برای مأخذ در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة235. همچنین برای مصادر بیشتر در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة163.
73ـ «هرگاه پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از سفر برمی"شت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را میبوسید».
برای مصادر این حدیث در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة 237.
74ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بزودی به من ملحق خواهد شد».
در این مورد احادیثی وارد شده:
الف ـ حدیث «عایشه»
برای مصادر در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة439.
ب ـ حدیث «ابن عباس»
برای مصادر در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة 448.
ج ـ حدیث «أمّ حبیبه»
برای مصادر در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة 451.
د ـ حدیث «واثله»
برای مصادر در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «احقاق الحق» جلد10 صفحة 452.
همچنین رجوع کنید به: کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة192.
75ـ پیامبر اکرم اسلام (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم):
«همانا لعنت خداوند بر کسی باد که نسبت به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بغض بورزد».
برای مصادر در کتب اهل سنت رجوع کنید به: کتاب «فضائل الخمسة» جلد3 صفحة 180.
آری! این کلمات و گفتارها قطرهای بود از دریای بی کران عظمت فاطمه (عَلیهاالسَّلام)، آن هم از سخن اول شخصیت کامل عالم، حضرت ختمی مرتبت «محمد مصطفی» (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم).
ای مسلمان! اینها گوشهای از صدای پیامبر توست که در گوش تاریخ مندرس شده به دست خلفا و آن کسانی که از نوشتن و نقل حدیث منع میکردند و احادیث را سوزاندند پیچیده است.
آری! این گفتههای پیامبر در مورد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) و این رفتار امت بعد از او، بخوان و قضاوت کن...
مدرک شمارة1
ابن هشام
ابن هشام [درگذشتة 218 هجری] در کتاب خود بنام "السیرة النبویّة" جلد چهارم صفحة 306 با عنوان «امرالسّقیفه بنی ساعدة» ـ در سقیفة بنی ساعده چه گذشت ـ اشاره به اجتماع حضرت علی (علیهالسّلام) و زبیر و طلحه در خانة حضرت فاطمه علیهاالسلام میکند.
وی میگوید:
«ابن اسحاق گفت: زمانی که پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) رحلت فرمود عدهای از انصار در سقیفة بنی ساعده اطراف سعدبن عبادة جمع شدند. لکن "علیبن ابی طالب" و "زبیربن عوام" و "طلحه ابن عبیدالله" در خانة فاطمه از جمع کناره گیری کردند».
مدرک شمارة2
ابن أبی شیبة
ابوبکر، عبدالله بن محمدبن عثمان عبسی کوفی معروف به ابن أبی شبیة [در گذشتة 235 هجری] در کتاب خود بنام «المصنّف» جلد هفتم صفحة 432 روایت شمارة 37045، چاپ اول بیروت، [سال چاپ 1409 هجری] با ذکر سند از أسلم روایت کرده که:
«همانا زماغنی که بعد از پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) برای ابوبکر بیعت میگرفتند، علی و زبیر نزد فاطمه دختر پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بودند و با فاطمه مشورت میکردند و از او نظرخواهی مینمودند. پس چون این خبر به گوش عمر رسید بسوی خانة فاطمه روانه شد. و گفت: ای دختر پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بخدا قسم هیچکس نزد ما، دوست داشتنیتر از پدرت نیست، و بعد از پدرت هیچکس نزد ما دوست داشتنیتر از تو نیست، ولکن بخدا قسم! این محبت مانع از آن نمیشود که این افرادی را که نزد خود جمع کردهای دستور بدهم خانه را بر آنها بسوزانند.
پس چون که عمر رفت، فاطمه نزد علی و زبیر آمده و گفت: میدانید که عمر به من چه گفت و همانا قسم خورد که اگر بیرون نروید خانه را بر شما میسوزاند، و بخدا قسم! این کار را خواهد کرد».
مدرک شمارة3
ابن قتیبة
ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبة دینوری (معروف به ابن قُتَیبَة) [در گذشتة سال 276 هجری]، در کتاب خود بنام «الإمامة و السّیاسة» جلد اول صفحة12، چاپ سوم، چاپ مصر، 2 جلد در یک مجلّد، تحت عنوان: [کیف کانت بیعة علیّ بن أبی طالب کرم الله وجهه] «علی کرّم الله وجهه(1)چگونه بیعت کرد» با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت کرده که گفت:
«همانا روزی ابوبکر از عدهای که از بیعت با او سرپیچی کرده و نزد علی (علیهالسّلام) جمع شده بودند سؤال کرد (2). پس عمر را به دنبال آنها ـ که در خانة علی جمعه شده بودند ـ فرستاد پس آنها از خارج شدنِ از خانه خودداری نمودند، در این هنگام عمر دستور داد که: «هیزم حاضر کنید» و خطاب به اهل خانه گفت:
«قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست! باید خارج شوید والاّ خانه را با اهلش به آتش میکشم»
شخصی به عمر گفت: ای اباحفض! آیا میدانی فاطمه در این خانه است؟! عمر گفت: اگر چه فاطمه در خانه باشد!»
مدرک شمارة4
همچنین «ابن قتیبة» در صفحة 13 همان کتاب با ذکر سند میگوید: «... تا آنکه [عمر و اصحابش] پشت درب خانة فاطمه جمع شدند و دقّ الباب کردند پس چون مردم صدای فریاد و گریة فاطمه را شنیدند، در حالی که گریه میکردند متفرّق شدند. لکن عمر و اصحابش همانجا ماندند.
پس علی (علیهالسّلام) را با زور از خانه خارج نموده و او را بطرف ابوبکر کشاندند پس به او گفتند: بیعت کن!
علی (علیهالسّلام) گفت: اگر بیعت نکنم چه میکنید؟
گفتند: اگر بیعت نکنی به خدایی که جز او خدائی نیست گردنت را خواهیم زد؟!».
مدرک شمارة5
ابن قتیبه
همچنین ابن قتیبه در کتاب خود «الامامة و السّیاسة» جلد1 صفحة18 تحت عنوان [ذکر السّقیفة و ماجری فیها من القول] «گزارشی از سقیفه و گفتارها در آن» با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت میکند که:
«... سپس ابابکر دو سال و چند ماه حکومت کرد که مریض شده و در همان مرضی که مرد گفت:
همانا درد شدید بر من غلبه کرده است... بخدا قسم بر هیچ چیز دنیا تأسف نمیخورم مگر بر سه چیز که انجام دادم، و ای کاش آن سه را انجام نداده بودم... اما آن سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم؛ ای کاش خانة علی را بحال خود وا میگذاشتم اگر چه با من اعلان جنگ میکردند...».
مدرک شمارة6
یعقوبی
یعقوبی موّرخ مشهور اهل سنت [در گذشتة سال 284 هجری] در کتاب تاریخ خود جلد دوم صفحة123، چاپ بیروت، تحت عنوان [خبر سقیفة بنی ساعدة و بیعة أبیبکر] «گزارشی از سقیفة بنی ساعده و بیعت با ابوبکر» میگوید:
«...عدهای نزد علی بن ابی طالب (علیهالسّلام) جمع شدند تا که با او بیعت کنند. علی (علیهالسّلام) در جواب به آنها گفت، فردا برای بیعت ـ در حالی که سرهایتان را تراشیدهاید ـ آماده شوید. پس چون که صبح فردا رسید کسی حاضر نبود مگر سه نفر. چون خبر اجتماع عدهای از مهاجرین و انصار به حمایت از علی (علیهالسّلام) در خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) دختر پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به ابوبکر و عمر رسید، با عدهای روانة خانة فاطمه شدند، و به خانة فاطمه هجوم بردند علی (علیهالسّلام) از خانه خارج شد در حالی که به شمشیر مسلح بود، پس با عمر برخورد کرد، عمر شمشیر را از علی گرفته! و آن را شکست، و در این هنگام وارد خانه شدند...
مدرک شمارة7
یعقوبی
همچنین یعقوبی در تاریخ خود جلد دوم صفحة137 چاپ بیروت تحت عنوان [أیّام ابیبکر] «دوران حکومتی ابوبکر» میگوید:
«زمانی که ابوبکر مریض شد، در همان مرضی که مرد «عبدالرحمن بن عوف» به عیادت او رفته و از او پرسید: ای خلیفة پیامبر1 حالت چگونه است؟
ابوبکر گفت: همانا بر من هیچ چیز تأسف نمیخورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم... اما آن سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم:
ای کاش قلاّدة خلافت را به گردن نینداخته بودم...
ای کاش خانة فاطمه را تفتیش نکرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم. اگر چه با من اعلان جنگ میکردند.
مدرک شمارة8
بلاذری
«احمدبن یحیی» معروف به «بلاذری» [در گذشتة سال 279 هجری] در کتاب خود بنام «انساب الأشراف» چاپ مصر جلد اول صفحة586 تحت عنوان «امر السّقیفة» «گزارشی از سقیفه» حدیث شمارة 1184 میگوید:
«روایت کرده «مدائنی»، که از سلمة بن محارب، و او از سلیمان تیمی، و او از ابن عون که گفت:
«ابوبکر برای بیعت گرفتن از علی (علیهالسّلام)، به دنبال وی فرستاد، پس علی (علیهالسّلام) بیعت نکرد.
در این هنگام عمر با شعلهای آتش روانة خانة علی (علیهالسّلام) شد. فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در پشت درب با او مواجه شده و گفت: ای پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانهام میبینم؟!
عمر گفت: آری! و آنچنان به این عمر مصرّ و محکم هستم چنانکه پدرتن بر دینی که آورده بود محکم بود!»
مدرک شمارة9
بلاذری
همچنین «بلاذری» در همان کتاب، صفحة 587، حدیث شمارة 1188 میگوید: «روایت کرد برای من «بکربن هیثم» که «عبدالرزاق» برای او نقل کرده از «معمر» و او هم از «کلبی» و او هم از «أبی صالح» و او هم از «ابن عباس» که گفت:
«زمانی که علی (علیهالسّلام) از بیعت با ابوبکر خودداری نمود و در خانه کناره گیری کرده بود، ابوبکر، عمر را بسوی علی (علیهالسّلام) فرستاد و به وی دستور داد: «علی را با بدترین صورت نزد من حاضر کن»!
پس چون که عمر نزد علی (علیهالسّلام) آمد بین آن دو سخنانی ردّ و بدل شد. علی (علیهالسّلام) گفت: «ای عمر! بدوش(1)که نیمی از آن مال توست، بخدا قسم! آنچه امروز تو را چنین بر امارت و حکومت ابوبکر حریص کرده چیزی نیست جز آنکه فردا حکومت را به تو بسپارد».
1) فعل امر از دوشیدن ـ در اینجا حضرت(ع) خلافت را به شتری تشبیه نموده که آنها به ناحق بر آن سوار شده و از شیر و دیگر مزایای آن بهره می برند. رجوع کنید به: نهجالبلاغه ـ خطبة سوّم «شقشقیّه».
مدرک شمارة10
طبری
محمدبن جریر طبری [گذشتة سال 310 هجری] در کتاب خود بنام «تاریخ الأمم و الملوک» جلد دوم صفحة 443 چاپ بیروت (حوادث سال 11 هجری) میگوید:
«روایت کرد برای ما، «ابن حمید» و گفت: روایت کرد برای ما «جریر» از «مغیره» و او «زیاد» پسر «کلیب» که او گفت:
«زمانی که «طلحه» و «زبیر» و عدهای از مهاجرین در خانة علی (علیهالسّلام) جمع شده بودند، عمربن الخطاب به آنجا آمده و گفت:
«بخدا قسم! برای بیعت خارج شوید والاّ خانه را بر شما میسوزانم».
در این هنگام زبیر با شمشیر کشیدة خود به آنها حمله ور شد، پس پای در پایش پیچید و شمشیر از دستش افتاد، پس به او حملهور شده و او را دستگیر نمودند».
مدرک شمارة11
طبری
همچنین طبری در تاریخ خود جلد دوم صفحة443 چاپ بیروت میگوید:
«روایت کرد برای ما، «زکریابن یحیی ضریر» که او گفت: رواذیت کرد برای ما «أبوعوانه» که او گفت: روایت کرد برای ما «داودبن عبدالله الاودی» و او از «حمیدبن عبدالرحمنه حمیری» که او گفت:
«.... پس مردم با ابوبکر بیعت کردند و بر بیعت خود استوار شدند، لکن «علی» (علیهالسّلام) و «زبیر» از این بیعت سرزده و «زبیر» در حالی که شمشیرش را کشیده بود میگفت:
این شمشیر را غلاف نخواهیم کرد تا اینکه با علی (علیهالسّلام) بیعت شود. پس، موقعی که این خبر به «ابوبکر» و «عمر» رسید، «عمر» گفت: «شمشیر زبیر را از دستش بگیرید و آن را به سنگ بزنید».
در این هنگام «عمر» به طرف آنها حرکت کرده و «علی» (علیهالسّلام) و «زبیر»« را با زور نزد «ابوبکر» حاضر کرده و گفت: به هر صورت باید بیعت کنید چه آنکه با رضایت شما باشد و چه آنکه به زور بیعت نمائید».
مدرک شمارة12
طبری
همچنین طبری در تاریخ خود جلد دوم صفحة 446 میگوید:
روایت کرد برایم «علی بن مسلم» که گفت: روایت کرد برای ما «عبادبن عباد» که او گفت: روایت کرد برای ما «عبادبن راشد» که او گفت: روایت کرد برای ما «زهری» و او از «عبیدالله بن عتبه» و او از «ابن عباس» که گفت:
«امیرالمؤمنین عمربن الخطاب! گفت: از حوادثی که زمان رحلت پیامبر صلّی الله علیه [و آله] و سلّم رخ داد، آن بود که، «علی» (علیهالسّلام) و «زبیر» و عدهای با آن دوم از بیعت با ما سرپیچی کرده و در خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) جمع شده بودند...».
مدرک شمارة13
طبری
همچنین «محمدبن جریر طبری» [در گذشتة 310 هجری] در کتاب خود بنام «تاریخ الامم و الملوک» در حوادث سال 13 هجری، در جلد دوم صفحة 619، چاپ بیروت، تحت عنوان [ذکر اسماء قضاته و کتّابه و عمّاله علی الصّدقات] «گزارشی از اسامی قضات و حسابداران و رؤسای مالیاتی در زمان ابوبکر» میگوید: روایت کرد برای ما «یونس ابن عبدالاعلی» که گفت: روایت کرد برای ما «یحیی بن عبدالله بن بکیر» که گفت: روایت کرد برای ما «لیث بن سعد» که گفت روایت کرد برای ما «علوان» و او از «صالح بن کیسان» و او از «عمربن عبدالرحمن ابن عوف» و او از «پدرش» (عبدالرحمن بن عوف) که گفت:
«زمانی که ابوبکر مریض شد ـ در مرضی که مرد ـ به ملاقات او رفتم... ابوبکر گفت: همانا بر هیچ چیز دنیا تأسف نمیخورم مگر بر سه کار که انجام دادم و ای کاش انجام نمیدادم، و سه کار که ترک کردم و ای کاش انجام داده بودم و سه چیز که ای کاش از پیامبر در مورد آنها سوال کرده بودم. اما آن سه چیزی که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم: ای کاش به خانة فاطمه بی احترامی نکرده بودم اگر چه بر علیه من اعلان جنگ مینمودند....».
مدرک شمارة14
مسعودی
«أبوالحسن، علی بن حسین بن علی مسعودی» [در گذشتة سال 346 هجری] در کتاب خود بنام «مروج الذهب» چاپ مصر جلد دوم صفحة194، تحت عنوان [ذکر نسبه و لمع من اخباره و سیره] «نسب ابوبکر و گوشههایی از سیره و روش حکومتی و حوادث زمان وی» در قسمت [مرض أبیبکر] «مریضی ابوبکر» میگوید:
«...ابوبکر پانزده روز قبل از آنکه از دنیا برود مریض شد، چون به حالت احتضار رسید گفت»:
باکی بر من نیست مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم.... اما آن سه کار که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم. ای کاش خانة فاطمه را مورد تفتیش قرار نداده بودم، و در این باب سخنان زیادی گفت...».
مدرک شمارة15
مسعودی
همچنین «مسعودی» در کتاب دیگر خود بنام «اثبات الوصیّة» صفحة 142 تحت عنوان «حکایة السّقیفة» «جریان سقیفه» میگوید:
«....پس روایت شده زمانی که پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از دنیا رحلت فرمود، «عباس» رضی الله عنه نزد امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) رفت و گفت: دستت را بده تا با تو بیعت کنم.... پس امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) با عدهای از پیروان و شیعیانش در منزلش دست به مبارزه (منفی) زدند چون پیامبر به وی چنین دستوری داده بود، در این هنگام عدهای به خانهاش حملهور شده و به آنجا هجوم آوردند و درب خانهاش را به آتش کشیدند و او را به زور از خانه خارج کردند، آنها سیدة زنان [فاطمه (عَلیهاالسَّلام)] را پشت درب فشار سختی دادند به حدی که محسن را سقط کرد.
آنها میخواستند از وی بیعت بگیرند لکن علی (علیهالسّلام) ممانعت کرده و گفت: هرگز چنین کاری نخواهم کرد، پس به وی گفتند: تو را میکشیم. علی (علیهالسّلام) گفت: اگر مرا کشتید پس همانا بندة خدا و برادر رسول خدا را کشتهاید. در این هنگام دست علی (علیهالسّلام) را در حالی که مشت کرده بود و باز کردنش بر آنها سخت بود بطرف ابوبکر کشیده، تا ایتکه بالاخره دست ابوبکر را به دست «علی» (علیهالسّلام) کشیدند. در حالی که دست علی (علیهالسّلام) مشت و بسته بود».
مدرک شمارة16
ابن عبدربّه
«احمدبن محمدبن عبد ربّه آندلسی» [در گذشتة سال 328 هجری] در کتاب خود به نام «عقدالفرید» تحت عنوان [کتاب العسجدة الثانیة فی الخلفاء و تواریخهم و أیّامهم] «یاقوت نامة دوم در مورد خلفاء و تاریخ ایشان و حوادث زمان ایشان» در قسمت «ایام خلافت أبیبکر» قسمت «سقیفه بنی ساعدة» ـ کسانی که از بیعت أبوبکر تخلف کردند ـ در چاپ بیروت سال 1404 هجری جلد پنجم صفحة 13 و 14 و در چاپ مصر سال 1353 هجری جلد سوم صفحة 64 میگوید:
«کسانی که از بیعت با ابوبکر تخلف کردند «علی» (علیهالسّلام)و «عباس» و «زبیر» و «سعدبن عبادة» بودند، اما «علی» (علیهالسّلام) و «عباس» و «زبیر» در خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نشسته بودند تا آنکه «ابوبکر»، «عمر» را بسوی آنها فرستاد تا آنها را از خانه خارج سازد، «ابوبکر» به «عمر» دستور داد: «اگر از خارج شدن از خانه خودداری کردند با آنها به جنگ بپردازد» پس «عمر» با شعلهایی از آتش روانة خانة فاطمه شده تا آنجا را به آتش بکشد، در این هنگام «عمر» با «فاطمه» (عَلیهاالسَّلام) برخورد کرده، فاطمه (عَلیهاالسَّلام) به وی گفت: ای پسر خطاب! آیا برای آتش کشیدن خانة ما آمدهای؟! «عمر» گفت: آری! مگر آنکه با «ابوبکر» بیعت کنید چنانچه امت چنین کردند....».
مدرک شمارة17
طبرانی
ابوالقاسم، سلیمان بن احمدبن ایوب بن مطیر لُخَمی شامی طبرانی [در گذشتة سال 360 هجری] در کتاب معروف خود بنام «المعجم الکبیر» چاپ دوم احیاء التراث العربی ـ جلد اول صفحة62 حدیث شمارة43 میگوید:
«ابوزُنباع روح بن فرح مصری» برای ما روایت کرد که «سعیدبن عفیر» برای او روایت کرده است، که «علوان بن داود بجلّی» از «صالح بن کیسان» و او از «حمیدبن عبدالرحمن بن عوف» و او از پدرش روایت کردهاند که گفت:
«زمانی که «ابوبکر پسر أبی قحافة» مریض بود، همان مرضی که در آن مرد به عیادت او رفتم، به او سلام کردم و از او جویای حال شدم. وی با سختی نشست، من گفتم: الحمدالله حالت خوب است...
ابوبکر گفت: ... همانا من بر چیزی از دنیا تأسف نمیخورم مگر بر سه کار که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم و سه کار که انجام ندادم و ای کاش انجام داده بودم، و سه چیز که ای کاش از رسول خدا پرسیده بودم.
اما آن سه کار که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم: پس ای کاش به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حملهور نشده بودم و آنجا را ترک میکردم اگر چه بر علیه من پیمان جنگ بسته میشد».
مدرک شمارة18
ابن عبدالبر
ابوعمر، یوسف بن عبدالله بن محمدبن عبدالبر [در گذشتة سال 463 هجری] در کتاب خود بنام «الاستیعاب فی معرفة الاصحاب» چاپ دارالنّهضة در قاهره جلد سوم صفحة975 باز ذکر سند از أسلم روایت میکند که گفت:
«همانا علی (علیهالسّلام) و زبیر در زمانی که برای ابوبکر بیعت میگرفتند، در خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) وارد شده و با فاطمه در مورد این امر به مشورت و نظرخواهی پرداخته بودند.
زمانی که این خبر بگوش عمر رسید، عمر خود را به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) رسانید و گفت: «ای دختر پیامبر! هیچکس از مردم نزد ما دوست داشتنیتر از پدرت نبود و بعد از او هیچکس محبوبتر از تو نزد ما نیست ولکن به من خبر رسیده که این افراد نزد تو جمع شدهاند اگر چنین باشد هر آینه چنین و چنان خواهیم کرد» وقتی عمر رفت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نزد ابن افراد آمده و گفت: همانا عمر نزد من آمد و قسم خورد که اگر بیعت نکنید چنین و چنان خواهم کرد و به خدا قسم که بر آنچه قسم خورده پایدار و استوار است».
مدرک شمارة19
شهرستانی
ابوالفتح محمدبن عبدالکریم بن أبیبکر، احمد شهرستانی [در گذشتة سال 548 هجری] در کتاب معروف خود «الملل و النّحل» چاپ بیروت دارالمعرفة سال چاپ: 1402، جلد اول صفحة57 میگوید:
از جمله عقائد نظام (1)آن بود که میگفت:
عمر به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حملهور شده و فریاد میزد: «خانه را با اهلش به آتش بکشید» در حالی که کسی در خانه نبود مگر علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهمالسلام).
1) نظام ابراهیم بن سیاربن هانی معتزلی از رؤسای مذهب معتزله در زمان خود بود وی در سال [231 هجری] از دنیا رفت.
مدرک شمارة20
ابن أبی الحدید
عبدالحمید بن هبة الله بن محمد بن أبی الحدید عزّالدین مدائنی معتزلی معروف به «ابن أبی الحدید معتزلی» [در گذشتة سال 655 هجری] تحت عنوان: «حدیث السّقیفة» «جریان سقیفه» جلد دوم صفحة 21 میگوید:
روایات در مورد قصة سقیفه مختلف است، آنچه که شیعه میگوید، با توجه به آنکه جمع قابل توجهی از محدّثین اهل سنت بیشتر آن را نقل کردهاند آن است که:
«همانا علی (علیهالسّلام)» از بیعت (با ابیبکر) خودداری کرد تا آنکه حضرت را به زور از خانه خارج کردند.
و همچنین «زبیربن عوام» نیز از بیعت (با ابیبکر) خودداری کرد و میگفت: با هیچکس جز علی (علیهالسّلام) بیعت نخواهم کرد.
و همچنین «أبوسفیان بن حرب» و.... جمع بنی هاشم از بیعت سرپیچی نمودند.
محدثین گفتهاند:
«زبیر» شمشیرش را نیز کشیده بود چون که وقتی عمر و عدهای از «انصار» و غیر انصار آمدند عمر در جملة سخنانش گفت: شمشیر این شخص را بگیرید و به سنگ بزنید».
مدرک شمارة21
ابن أبی الحدید
سپس ابن أبی الحدید میگوید:
«و گفته شده که: عمر خودش شمشیر را از دست زبیر گرفت و آن را به سنگ زد تا آنکه شکست. سپس تمام آنها را (علی (علیهالسّلام) زبیر و بنی هاشم) بطرف ابوبکر کشانید تا اینکه تمام آنها با ابوبکر بیعت کردند مگر علی (علیهالسّلام) به تنهایی.
پس در این هنگام علی (علیهالسّلام) به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) پناه برد (و آنجا را پناهگاه خویش قرار داد) لکن به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حملهور شدند و با زور و بدترین صورت علی (علیهالسّلام) را از خانه خارج ساختند. در این موقع فاطمه علیها سلام درب خانه ایستاده بود؛ پس هجوم آورندگان متفرق شده و گفتند: [علی (علیهالسّلام)به تنهایی ضرری به حال آنها ندارد». البته گفته شده است که:
«آنان علی (علیهالسّلام) را به زور با آن افراد دیگر از خانه خارج کرده و نزد ابوبکر بردند».
از این گونه روایات «محمدبن جریر طبری زیاد نقل کرده است».
مدرک شمارة22
ابن أبی الحدید
همچنین ابن أبی الحدید معتزلی در شرح خود در نهجالبلاغه جلد دوم صفحة22 میگوید:
اما آنچه اکثر محدثین و بزرگان آنها گفتهاند آن است که:
همانا علی (علیهالسّلام) از بیعت با ابوبکر تا شش ماه خودداری کرد و در خانه نشست و بیعت نکرد تا آنکه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از دنیا رفت....
مدرک شمارة23
ابن أبی الحدید
ابن أبی الحدید در جلد دوم شرح خود صفحة23 میگوید:
ابوجعفر محمدبن جریر طبری در تاریخ خود از ابن عباس رضی الله عنه روایت کرده که گفت:
.... در زمانی که عمر به حکومت رسید روزی بر منبر رفته گفت... از اخباری که نزد ماست آن است که وقتی پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از دنیا رفت علی (علیهالسّلام) و زبیر از بیعت با ما تخلف کرده و در خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) با عدهای جمع شده بودند....
مدرک شمارة24
ابن أبی الحدید
همچنین «ابن أبی الحدید معتزلی» در شرح خود بر نهجالبلاغه جلد دوم صفحة45 میگوید:
«احمدبن عبدالعزیز» روایت کرده که:
زمانی که برای «ابوبکر» بیعت میگرفتند «زبیر» و «مقداد» با عدهای از بیعت سرپیچی کرده و نزد علی (علیهالسّلام) که در خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بود، رفته و با هم به شور و مشورت پرداخته بودند.
«عمر» (که از این قضیه مطلع شد) بسوی آنان روانه شد، در این هنگام با فاطمه (عَلیهاالسَّلام) برخورد کرد و گفت: «بخدا قسم! شخصیت تو مانع از آن نیست که اگر این افراد را نزد خود جمع کردهای دستور بدهم خانه را بر آنها به آتش بکشند». پس چون «عمر» برگشت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نزد آنها آمده و گفت: دانستید که «عمر» نزد من آمده و قسم خورد اگر متفرق نشوید خانه را بر شما به آتش بکشد و بخدا قسم! بر آنچه قسم خورده ثابت و پایدار است.
مدرک شمارة25
ابن أبی الحدید
«ابن أبی الحدید معتزلی» در جلد دوم صفحة 46 و 47 شرح خود در این باره میگوید:
و «احمد» و «مبرد» در کتاب «کامل» خود از «عبدالرحمن بن عوف» نقل کردهاند که گفت: زمانی که ابوبکر مریض شد ـ همان مرضی که در آن مرد جهت عیادت نزد او رفتم، به او سلام کرده و جویای حال او شدم. ابوبکر در بستر نشست.... و گفت:
آگاه باش که من بر هیچ چیز تأسف نمیخورم مگر بر سه کار که انجام دادم و ای کاش آن سه کار را انجام نداده بودم، و سه کار که انجام ندادم و ای کاش آن سه کار را انجام داده بودم و سه چیز که ای کاش از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در مورد آنها سؤال کرده بودم.
اما آن سه کار که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم:
ای کاش به خانة فاطمه حملهور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا میگذاشتم اگر چه در آنجا بر علیه من پیمان جنگ بسته میشد.
مدرک شمارة26
ابن أبی الحدید
همچنین «ابن أبی الحدید معتزلی» در جلد دوم شرح خود بر نهجالبلاغه صفحة50 میگوید:
«ابوبکر احمدبن عبدالعزیز» میگفت:
خبر داد به ما «ابوزید، عمر بن شُبّه» که:
عدهای از مهاجرین در مورد بیعت مردم با ابوبکر سخت غضبناک شدند همچنین «علی» (علیهالسّلام) و «زبیر» غضبناک شده و در حالی که هر دو مسلح بودند داخل خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) دست به مبارزة منفی زدند. «عمر» (که از این قضیه مطلع شد) با عدهای از جمله: (أسیدبن حضیر» و «سلمة بن سلامة بن وقش» که هر دو از قبیلة «بنی عبدالأشهل» بودند، روانة خانة فاطمه شدند.
در این هنگام فاطمه (عَلیهاالسَّلام) فریاد زد و آنها را بخدا قسم داد. پس آنها شمشیر «علی» (علیهالسّلام) و «زبیر» را گرفته و هر دو را به دیوار زده تا آنها را شکستند سپس «عمر»، «علی» و «زبیر» را از خانه خارج و (بطرف أبوبکر) میکشانید.
مدرک شمارة27
ابن أبی الحدید
«ابن أبی الحدید معتزلی» در شرح خود جلد دوم صفحة50 میگوید: «ابوبکر» (جوهری) با سندی دیگر چنین روایت کرده است که:
«ثابت بن قیس شماس» نیز با جماعتی که به همراه «عمر» به خانة فاطمه حملهور شدند بود».
مدرک شمارة28
ابن أبی الحدید
در جلد دوم شرح خود صفحة51 میگوید:
و روایت شده همچنین که «محمدبن مسلمه» نیز همراه با مهاجرین بود و «محمدبن مسلمه» بود که شمشیر «زبیر» را شکست.
مدرک شمارة29
ابن أبی الحدید
«ابن أبی الحدید معتزلی» در شرح خود بر نهجالبلاغه جلد دوم صفحة56 میگوید:
«ابوبکر» (جوهری) گفت: «اوزید، عمربن شبّه» برای من روایت کرد که گفت: «احمدبن معاویه» برای من روایت کرد و گفت: «نصربن شمیل» برای من روایت کرد و گفت: «محمدبن عمر» از «سلمة بن عبدالرحمن» برای من روایت کرد که:
زمانی که ابوبکر بر منبر (رسول الله (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)) نشست؛ علی (علیهالسّلام) و زبیر و عدهای از بنی هاشم در خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بودند، در این هنگام «عمر» به طرف آنها حرکت کرده و به آنها گفت:
«قسم به آن کس که جانم در دست اوست یا اینکه برای بیعت کردن از خانه خارج شوید یا آنکه خانه را بر شما به آتش میکشم».
پس در این هنگام «زبیر» با شمشیر کشیده از خانه خارج شده؛ عدهای از انصار از جمله «زیادبن لبید» بطرف او حمله کرده، شمشیر از دست زبیر افتاد، ابوبکر که بالای منبر بود فریاد کشید: شمشیرش را به سنگ بزنید تا بشکند.
«ابوعمرو بن حماس» میگوید:
هر آینه من سنگی را که آن ضربه به آن خورد، دیدم، و میگفتند: «این اثر ضربة شمشیر «زبیر» است....»
مدرک شمارة30
ابن أبی الحدید
«ابن أبی الحدید معتزلی» در شرح خود بر نهجالبلاغه جلد دوم صفحة56 میگوید:
«ابوبکر» (جوهری) گفت: در روایتی دیگر چنین آمده که: «سعدبن أبی وقاص» و «مقداد بن أسود» نیز از جمله افرادی بودند که در خانة فاطمه علیهاالسلام اجتماع کرده بودند، آنها هم پیمان شده بودند که با «علی» (علیهالسّلام) بیعت کنند. در این هنگام «عمر» جهت آتش زدن خانه بر ایشان به آنها حملهور شد، که زبیر با شمشیر از خانه خارج شد در حالی که فریاد میکشید و گریه میکرد، مردم او را از گریه و ناله نهی کرده و گفتند: گناهی بر ما نیست چرا که نباید در امری که مردم بر آن اجتماع کردهاند اختلاف شود!
مدرک شمارة31
ابن أبی الحدید
«ابن أبی الحدید معتزلی» در شرح نهجالبلاغه جلد دوم صفحة57 با ذکر سند از ابوبکر جوهری.... از شعبی روایت میکند که:
ابوبکر پرسید: زبیر کجاست؟
به او گفتند: با شمشیر نزد علی (و از وی دفاع میکند)
ابوبکر گفت: ای «عمر»! و ای خالدبن ولید! برخیزید و به مکان آنها رفته و آندو را نزد من بیاورید.
پس آندو به طرف خانة علی روانه شدند، عمر داخل خانه شده و خالدبن ولید در آستانة درب خانه ایستاد.
مدرک شمارة32
ابن أبی الحدید
همچنین «ابن أبی الحدید معتزلی» در شرح خود در نهجالبلاغه جلد شش صفحة47 با ذکر سند از ابوبکر جوهری... از أبیم الأسود روایت میکند که:
عده ای از مهاجرین در بیعت أبوبکر که بدون مشورت آنها انجام شد غضبناک شدند. همچنین «علی» (علیهالسّلام) و «زبیر» غضبناک شده و مسلح در خانه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) سکنی گزیدند.
در این هنگام «عمر» با عدهای از اصحابش که در میان آنها «أسیدبن حضیر» و «سلمة بن سلامة» از قبیلة بین عبدالأشهل ـ دیده میشدند به خانة [فاطمه (عَلیهاالسَّلام)] حمله کردند، فاطمه (عَلیهاالسَّلام) فریاد کشید و آنها را بخدا سوگند داد، پس آنها شمشیرهای «علی» و «زبیر» را گرفته و به سنگ زدند تا شکست، در این هنگام «عمر» آن دو را به زور میکشانید....
مدرک شمارة33
ابن أبی الحدید
«ابن أبی الحدید معتزلی» در شرح خود جلد ششم صفحة 48 با ذکر سند از ابوبکر جوهری.... از «شهاب بن ثابت» روایت میکند که:
از جمله کسانی که وارد خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) شدند «قیس بن شماس» بود.
همچنین ابوبکر جوهری گفت: سعدبن ابراهیم روایت کرده که:
«عبدالرحمن بن عوف» و «محمدبن مسلمة» در این روز با عمر بودند و «محمدبن مسلمة» کسی بود که شمشیر «زبیر» را شکست.
مدرک شمارة34
ابن أبی الحدید
ابن أبی الحدید معتزلی در شرح خود جلد ششم صفحة48 با ذکر سند از ابوبکر جوهری.... از شعبی روایت میکند:
ابوبکر گفت: ای «عمر»! «خالدبن ولید» کجاست؟
عمر گفت: در آنجا نشسته است.
ابوبکر گفت: نزد «علی» (علیهالسّلام) و «زبیر» بروید و آندو را نزد من بیاورید. پس آندو به طرف خانه علی (علیهالسّلام) حرکت کردند در این هنگام «عمر» داخل خانه شده و «خالدبن ولید» در آستانة بیرونی درب ایستاد.
«عمر» به «زبیر» گفت: این شمشیر برای چیست؟
«زبیر» گفت: این را برای بیعت با علی (علیهالسّلام) مهیا کردهام، راوی میگوید:
در خانه، عدة زیادی از مردم بودند، از آن جمله «مقداد بن أسود» و «تمام هاشمیون»....
سپس «عمر» دست «زبیر» را گرفته و او را از جای خود بلند کرد و او را بزور از خانه خارج ساخت و گفت: ای خالد! این مرد را محکم بگیرد. در حالی که در بیرون خانه عدة زیادی از مردم که ابوبکر آنها را به کمک خالد و عمر فرستاده بود جمع شده بودند.
سپس عمر داخل خانه شد و به علی (علیهالسّلام)گفت: برخیز و بیعت کن! علی (علیهالسّلام) از بلند شدن خودداری کرد عمر دست علی (علیهالسّلام) را گرفته
و گفت: برخیز، علی (علیهالسّلام) از بلند شدن خودداری کرد، پس بزور علی (علیهالسّلام) را بلند کرد و به خارج خانه کشانید، سپس خالد آندو را گرفته و عمر آندو را و کسانی که با آندو بودند (و از بیعت سرباز زده بودند) با صورتی بسیار بد میکشانید، مردم جمع شده و نگاه میکردند، خیابانهای مدینه پر از مردم بود، فاطمه (عَلیهاالسَّلام) که این رفتار را از عمر دید نالههای سوزناک برکشید و ولوله میکرد، عدّهای از زنان هاشمیه و غیرهاشمیه اطراف او جمع شده بودند، فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در آستانة درب ایستاده و فریاد کشید:
ای ابوبکر! چه زود فراموش کردید و چه بد با اهل رسول الله رفتار کردید. بخدا قسم! با عمر سخن نخواهم گفت تا خدای خود را ملاقات کنم!
مدرک شمارة35
ابن أبی الحدید
همچنین ابن أبی الحدید معتزلی در شرح خود جلد ششم صفحة48 با ذکر سند از ابوبکر جوهری... از عمربن شبه روایت میکند که:
«عمر» با عدهای قابل توجه از انصار و عدة کمی از مهاجرین بسوی خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حرکت کرد و گفت: قسم به آن کس که جانم در دست اوست برای بیعت از خانه خارج شوید، در غیر این صورت خانه را بر شما به آتش میکشم! در این هنگام زبیر با شمشیر کشیده از خانه خارج شده، لکن «زیادبن لبید انصاری» همراه شخصی دیگر با او گلاویز شده، شمشیر از دست زبیر افتاد، عمر شمشیر زبیر را به سنگ زد تا شکست، سپس عمر (افراد داخل خانه را) از خانه خارج کرده و در حالی که ریسمان به گردنشان بود آنها را بصورتی بد میکشانید تا آنکه با ابوبکر بیعت کنند.
ابوزید (راوی) از «نضربن شمیل» نقل میکند که:
چون شمشیر از دست زبیر به زمین افتاد نزد ابوبکر بردند در حالی که ابوبکر بر منبر تکیه زده و خطبه میخواند، سپس ابوبکر گفت: این شمشیر را به سنگ بزنید.
«عمروبن حماس» میگوید: به تحقیق من خودم سنگی را که شمشیر زبیر به او خورد دیدم، مردم میگفتند این جای ضربة شمشیر زبیر است.
مدرک شمارة36
ابن أبی الحدید
«ابن أبی الحدید معتزلی» در شرح خود جلد ششم صفحة51 با ذکر سند از ابوبکر جوهری.... از لیث بن سعد روایت میکند که:
ابوبکر صدّیق! گفت: ای کاش به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حملهور نشده بودم اگر چه بر علیه من اعلان جنگ میشد.
مدرک شمارة37
ابن أبی الحدید
همچنین «ابن أبی الحدید معتزلی» در شرح خود بر نهجالبلاغه جلد هفدهم صفحة164 روایت میکند که:
«به تحقیق زمانی که ابوبکر مریض شد (مرضی که در او مرد) گفت: ای کاش با خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) کار نداشتم و به آنجا حملهور نمیشدم». ابن أبی الحدید در ادامه میگوید:
این گفتة ابوبکر دلالت بر صحیح بودن آنچه که روایت شده: از اقدامی که بر خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) کرد ـ همان موقعی که «علی» (علیهالسّلام) و زبیر و غیر این دو در خانه (دست به مبارزة منفی زده) بودند ـ میکند. و همچنین دلالت بر این مطلب دارد که ابوبکر حق را به غیر خود داده نه به خود!
مدرک شمارة38
ابن أبی الحدید
«ابن أبی الحدید معتزلی» در شرح خود بر نهجالبلاغه جلد هفدهم صفحه168 تحت عنوان ]ذکر ما طعن به الشیعة فی امامة أبیبکر و الجواب عنها] «در بیان آنچه شیعه به امامت ابیبکر اعتراض میکند و جواب از آنها» در اعتراض دوم شیعه، میگوید:
اما حدیث «حمله به خانه فاطمه» (عَلیهاالسَّلام)، را قبلاً ذکر کردیم، و ظاهر نزد من آن است که آنچه سیدمرتضی (در کتاب شافی) و شیعه میگوید صحیح میباشد لکن نه هر چه آنها میگویند بلکه بعضی از آن، و ابوبکر هم حق داشت که از این کار اظهار ندامت و پشیمانی کند و از این کردة خود ناراحت باشد. لکن این ندامت و پشیمانی وی حاکی از محکم بودن دین وی و ترس وی از خدا میباشد!!
پس این پشیمانی ابوبکر بهتر است جزو مناقب وی بشمار رزود تا در مطاعن وی!!
مدرک شمارة39
ابن إبی الحدید
« ابن إبی الحدید معتزلی» در شرح خود جلد بیستم صفحة146 تحت عنوان [عبدالله بن زبیر و ذکر طرف من أخباره] «نگاهی به زندگی عبدالله بن زبیر» میگوید:
مسعودی (مورخ مشهور) گفته است:
... سپس عبدالله بن زبیر حسن بن محمد بن حنفیّه را در زندانی بسیار تاریک زندانی کرده و تصمیم به قتل او گرفت، لکن «حسن» حیلهای بکار زده و از زندان عبدالله فرار کرده و به کوه و بیابان زد تا آنکه به سرزمین «منا» ـ که پدرش «محمدبن حنفیّه» در آنجا بود ـ رسید.
«عبدالله بن زبیر» به قصد انتقام جوئی، تمام بنی هاشم را در زندانی که شب و روز در آنجا بسیار سخت میگذشت زندانی کرده و سپس قصد سوزاندن آنها را کرد و دهانة زندان را مملو از هیزم کرد، لکن از طرفی «مختار» شخصی را بنام «اباعبدالله جُدَلی» با چهار هزار نفر به طرف عبدالله بن زبیر روانه کرد... تا آنکه به آن زندان حمله کرده و تمام بنی هاشم را از آنجا نجات داد.
مسعودی میگوید:
روزی «عروة بن زبیر» برادر «عبدالله بن زبیر» از طرف وی در مورد زندان کردن بنی هاشم و جمع آوری هیزم برای آتش زدن آنها عذر خواهی میکرد و میگفت: برادرم عبدالله بخاطر آنکه در میان
مسلمانان تفرقه نیفتد و اجتماع مسلمانان از هم نپاشد و اینکه همه را تحت اطاعت درآورد تا وحدت کلمه! در میان آنها ایجاد شود دست به چنین کاری زد همانطور که «عمربن الخطاب» با بنی هاشم ـ زمانی که از بیعت با أبوبکر خودداری کردند ـ انجام داد و هیزم حاضر کرد تا خانه را بر آنها به آتش بکشد.
مدرک شمارة40
ابن إبی الحدید
ابن إبی الحدید معتزلی در شرح خود جلد بیستم صفحة 16 و 17 تحت عنوان [ایراد کلام أبی المعالی الجوینی فی أمر الصّحابة و الرّد علیه] «نقل اعتراضات أبی المعالی جوینی در امور صحابه و رد بر آن» به نقل از أبی المعالی جوینی میگوید:
اگر گفته شود که:
خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) مورد هجوم واقع شد و صیانتش شکسته شد بخاطر «حفظ نظام اسلام» و بخاطر جلوگیری از تفرقة میان مسلمانان چرا که مسلمانان آن زمان از دین بر میگشتند و دست از اطاعت بر میداشتند.
در جواب گفته میشود که:
همین کلام و جواب را بدهید آنجا که: در جنگ حمل «هودج عایشه» مورد هتک واقع شد (چرا که عایشه بر علیه خلیفة رسمی مسلمانان قیام کرده) و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آنکه ریسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمین از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود....
پس وقتی که جایز باشد حمله به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بخاطر امری که هنوز واقع نشده بود، بدون شک جایز است حمله به هودج عایشه به خاطر امری که واقع شده بود.
چگونه هتک حرمت از هودج عایشه از گناهان کبیره، آن هم از گناهان کبیرهای که موجب ورود ابدی در آتش جهنم است میباشد، و باید از انجام دهندة آن بیزاری جست و این بیزاری از مهمترین ارکان ایمان بشمار میرود.
لکن حمله به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) و ورود وحشیانه در منزلش و جمع آوری هیزم، و تهدید به آتش زدن، از ارکان ایمان بشمار میرود؛ چرا که این کار ستونهای دین را محکم نکرد! و خداوند بوسیلة این کار به مسلمانان عزت بخشید! و آتش فتنه و خونریزی با این کار خاتمه پیدا کرد! و حال آنکه حرمت هر دو زن یکی بود! اگر نگوییم که: حرمت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بیشتر و شأن و منزلت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بالاتر و صیانت او بخاطر رسول خدا صلی الله علیه و آله مهمتر بود. چرا که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) پارهای از پیامبر بود و جزئی از گوشت و خون آن حضرت بود. و فاطمه (عَلیهاالسَّلام) مانند زن نسبت به شوهر، اجنبیه نبود چرا که بین زن و شوهر نسبتی نیست مگر وصلهای آن هم بطور عاریه، و عقدی که بجای عقد اجارة منفعت میباشد جاری میشود...
نه! هرگز! چگونه عایشه یا غیر او، در منزلت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) باشد و حال آنکه تمام مسلمانان چه آنها که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را دوست دارند و چه آنکه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را دوست ندارند میدانند که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) سیدة زنان عالمیان میباشد؟!
مدرک شمارة41
عزّالدّین ابن اثیر
عزّالدّین ابی الحسن علی بن ابی الکرم، محمدبن محمدبن عبدالکریم بن عبدالواحد شیبانی معروف به «ابن اثیر» [در گذشتة سال 630 هجری] در کتاب خود بنام «الکامل فی التاریخ» چاپ بیروت سال 1399 در جلد دوم صفحة 327 با ذکر سند میگوید:
«زمانی که عمر به حکومت رسید روزی بر فراز منبر رفته و گفت....
همانا علی (علیهالسّلام) و زبیر و کسانی که با آن دو بودند از ما تخلف کرده و در خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) رفتند و (دست به مبارزة منفی زدند)».
همچنین عدهای از انصار....
مدرک شمارة42
عزّالدّین ابن اثیر
همچنین ابن اثیر در جلد دوم کتاب «الکامل فی التاریخ» صفحة331 میگوید:
زهری گفته که:
علی (علیهالسّلام) و بنی هاشم و زبیر تا شش ماه با ابوبکر بیعت نکردند تا آنکه فاطمه رضی الله عنها از دنیا رفت.
مدرک شمارة43
ابن کثیر
أبی الفداء اسماعیل بن کثیر [در گذشتة سال 744 هجری] در کتاب خود بنام «السّیرة النبویّة» چاپ بیروت سال 1403 هجری در جلد چهارم صفحة495 تحت عنوان [قصّة السّقیفة] با ذکر سند از «وهیب» روایت میکند که:
«زمانی که پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از دنیا رفت مردم در خانة سعدبن عباده جمع شدند که در میان آنها ابوبکر و عمر و.... دیده میشدند....»
تا آنجا که میگوید:
«پس ابوبکر بالای منبر رفته و نگاهی در چهرههای مردم انداخت لکن علی (علیهالسّلام) را ندید. پرسید علی (علیهالسّلام) کجاست؟ در این هنگام عدهای از انصار برخاسته و او را به زور حاضر کردند....».
مدرک شمارة 44
صفدی
صلاح الدین خلیل بن إیبک صفدی [در گذشتة سال 764 هجری] در کتاب خود بنام «الوافی بالوفیات» چاپ بیروت سال 1401 هجری جلد هفدهم صفحة311، تحت عنوان [عبدالله بن عثمان] با ذکر سند از «أسلم» روایت میکند که:
«زمانی که برای ابوبکر بیعت میگرفتند «علی» (علیهالسّلام) و «زبیر» نزد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) رفته و با وی مشورت و از وی کسب تکلیف مینمودند».
وقتی که این خبر به «عمر» رسید بر فاطمه (عَلیهاالسَّلام) وارد شده و گفت: ای دختر رسول خدا! هیچکس از خلق خدا نزد ما دوست داشتنیتر از پدرت نیست و هیچکس بعد از پدرت نزد ما دوست داشتنیتر از تو نیست ولکن به من خبر رسیده که عدهای نزد تو جمع شدهاند، اگر چنین باشد هر آینه چنین و چنان میکنم سپس برگشت.
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نزد افراد خانه آمده و گفت: عمر نزد من آمده و قسم خورده که اگر برای بیعت خارج نشوید چنین و چنان میکند و بخدا قسم بر آنچه قسم خورده پایدار و استوار است.
مدرک شمارة45
اسماعیل عمادالدین
اسماعیل بن علی بن محمدبن محمدبن عمربن شاهنشاه بن أیوب، ملک مویّد عمادالدین [در گذشتة سال 732 هجری] در کتاب خود بنام «المختصر فی أخبار البشر» چاپ مصر جلد اول صفحة156 با ذکر سند میگوید:
«....سپس ابوبکر، عمربن خطاب را دستور داد تا علی رضی الله عنه و کسانی که با او بودند را از خانة فاطمه رضی الله عنها خارج سازد. ابوبکر به عمر دستور داد که: اگر از بیرون آمدن از خانه خودداری کردند با آنها جنگ کن!»
در این هنگام عمر با قطعهای آتش بسوی خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) روانه شد تا آنجا را به آتش بکشاند، پس با فاطمه (عَلیهاالسَّلام) برخورد کرد، فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: کجا ای پسر خطاب؟! آیا آمدهای خانة ما را به آتش بکشی؟!
عمر گفت: آری! مگر آنکه داخل شوید (در بیعت أبوبکر) همانطور که امت داخل (بیعت أبوبکر) شدند.
مدرک شمارة46
نویری
شهابالّدین أبوالعباس أحمدبن عبدالوهاب بکری نویری [در گذشتة سال 733 هجری] در کتاب خود بنام «نهایة الأرب فی فنون الأدب» چاپ قاهره سال 1395 هجری جلد نوزدهم صفحة40 با ذکر سند از «أسلم» روایت میکندکه:
«زمانی که برای ابوبکر از مردم بیعت میگرفتند علی (علیهالسّلام) و زبیر نزد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) رفته و با وی به مشورت پرداختند. همین که این خبر به عمر رسید، بر فاطمه (عَلیهاالسَّلام) وارد شده و گفت: ای دختر پیامبر هیچکس از خلق خدا نزد ما دوست داشتنیتر از پدرت نیست و هیچکس بعد از پدرت نزد ما دوستداشتنیتر از تو نیست ولکن به من خبر رسیده که عدهای نزد تو جمع شدهاند (و از بیت با أبوبکر خودداری نمودهاند) اگر چنین باشد هر آینه چنین و چنان خواهم کرد سپس برگشت. فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نزد آنها آمده و گفت: عمر نزد من آمده و قسم خورد که اگر (برای بیعت با ابوبکر) خارج نشوید چنین و چنان خواهم کرد و بخدا قسم که بر آنچه قسم خورده پایدار و استوار است.
مدرک شمارة47
متقی هندی
علاءالدین علی بن حسام الدین عبدالملک بن قاضی خان «متقی هندی» تاوربی شاذلی مدنی، [در گذشتة سال 975 هجری] در کتاب معروف خود بنام «کنمزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال» چاپ حلب سال 1390 هجری قسمت حرف «خاء» [الخلافة مع الامارة من قسم الافعال] باب اول در خلافت خلفاء ـ خلافت أبوبکر در جلد پنجم صفحة 651 حدیث شمارة 14138 از أسلم روایت میکند که:
«زمانی که بعد از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) برای ابوبکر از مردم بیعت میگرفتند «علی» (علیهالسّلام) و «زبیر» نزد «فاطمه» (عَلیهاالسَّلام) رفته و با وی به مشورت پرداختند و از وی کسب تکلیف مینمودند.
همین که این خبر به عمربن الخطاب رسید بطرف خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حرکت کرد و بر فاطمه (عَلیهاالسَّلام) وارد شده و گفت:
ای دختر رسول خدا!.... هیچکس نزد ما دوست داشتنیتر از پدرت نبود و بعد از پدرت هیچکس دوست داشتنیتر از تو نزد ما نیست و لکن بخدا قسم این محبت! مانع از آن نیست که اگر این افراد که نزد تو جمع شدهاند (را خارج نکنی) دستور دهم خانه را بر آنان به آتش بکشند.
همین که عمر رفت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) آمده و خطاب به آنان گفت:
عمر نزد من آمده و به خدا قسم خورد که اگر (جهت بیعت با ابوبکر)
بیرون نروید خانه را بر شما به آتش میکشد و قسم بخدا! بر آنچه که قسم خورده است محکم و استوار میباشد.
مدرک شمارة48
متقی هندی
همچنین «متقی هندی» در کتاب خود «کنزالعمال فی سنن الاقول و الافعال» جلد پنجم صفحة631 حدیث شمارة 14113 با ذکر سند از عبدالرحمن بن عوف نقل میکند که گفت:
«ابوبکر صدیق! در مرضی که مرد گفت: همانا من بر چیزی ناراحت نیستم و تأسف نمیخورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم و سه چیز... و سه چیز....
اما آن سه کار که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم: پس ای کاش به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حملهور نشده بودم و آنجا را به حال خود وامیگذاشتم، اگر چه بر علیه من پیمان جنگ میبستند».
مدرک شمارة49
دهلوی هندی
ولیّ الله بن مولوی عبدالرّحمن عمری أبوم عبدالعزیز دهلوی هندی حنفی [در گذشتة سال 1167 هجری] در کتاب خود بنام «ازالة الخلفاء» چاپ لاهور 1396 هجری جلد دوم صفحة29 و همچنین در کتاب دیگر خود بنام «قرّة العینین» صفحة78 با ذکر سند ازأسلم روایت میکند که:
«ابوبکر صدیق! در مرضی که مرد گفت: همانا من بر چیزی ناراحت و تاسف نمیخورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم و سه چیز.... و سه چیز....
امّا آن سه کار که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم: پس ای کاش به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حملهور نشده بودم و آنجا را به حال خود وامیگذاشتم، اگر چه بر علیه من پیمان جنگ میبستند».
مدرک شمارة50
عمر رضا کحاله
عمر رضا کحاله از علمای اهل سنت، [معاصر]، در کتاب خود بنام «اعلام النساء» چاپ پنجم بیروت سال 1404 ـ قسمت حرف «فاء» فاطمة بنت محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) با ذکر سند میگوید:
.... تا آنکه ابوبکر از عدهای که از بیعت با او سرباز زده و تخلف کرده بودند و نزد علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) جمع شده بودند ـ مانند عباس و زبیر و سعدبن عبادة ـ سؤال کرد، آنها در خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از بیعت با ابوبکر بازنشسته بودند. پس ابوبکر، عمربن الخطاب را بسوی آنان فرستاد.
عمر روانة منزل فاطمه (عَلیهاالسَّلام) شده و فریاد کشید (و آنان را به خارج از خانه جهت بیعت فرا خواند) آنان از بیرون آمدن از خانه ممانعت ورزیدند، در این هنگام عمر هیزم طلبیده و گفت: قسم به آنکس که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج شوید و یا آنکه خانه را بر اهلش به آتش میکشم!
شخصی به عمر گفت: ای أبا حفص (کنیة عمر)! در این خانه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) است!
عمر گفت: اگر چه فاطمه (در این خانه) باشد (به آتش میکشم).
مدرک شمارة51
عبدالفتاح عبدالمقصود
عبدالفتاح عبدالمقصود از علما و دانشمندان معاصر اهل سنت در کتاب خود به نام «السقیفة و الخلافة» چاپ قاهره صفحة14 میگوید: .... و در تاریخ امم و ملوک آمده است که: .... عمربن الخطاب به منزل علی (علیهالسّلام) آمده ـ در حالی که در منزل طلحه و زبیر و عدهای از بزرگان مهاجرین جمع بودند ـ و گفت: بخدا قسم یا برای بیعت (با ابوبکر) از خانه خارج شوید و یا آنکه خانه را بر شما به آتش میکشم؟
عبدالفتاح میافزاید:
و شبیه به این عبارت، در عبارات مورخین بسیار دیده میشود.
همچنین نقل شده که: ابوبکر، عمر را با عدهای بسوی خانة علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهالسّلام) فرستاد، عمر با اصحابش با آتش بطرف خانة آنها حرکت کرده تا آنجا را به آتش بکشند چرا که آنان از بیعت با ابوبکر خودداری کرده بودند، در این میان عدهای از مردم به عمر اعتراض کرده که: آیا میدانی در این خانه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) هست؟
لکن عمر گفت: اگر چه فاطمه باشد!!
مدرک شمارة52
عبدالفتاح عبدالمقصود
عبدالفتاح عبدالمقصود در کتاب السّقیفة و الخلافة صفحة15 میگوید:
همچنین مورخین مهم و معتبر نقل کردهاند که: .... علی (علیهالسّلام) از بیعت با ابوبکر خودداری کرده لکن بزور و با ریسمان (که به گردنش آویختند) او را کشان کشان جهت بیعت کردن بردند....
مدرک شمارة53
عبدالفتاح عبدالمقصود
همچنین عبدالفتاح عبدالمقصود در کتاب دیگر خود بنام «الامام علی ابنابی طالب» (علیهالسّلام) چاپ بیروت جلد اول صفحة190 میگوید:
... آری چنین گفته شده که عمربن الخطاب در این روز در حالی که در میان اصحاب و معاونینش بطرف خانه فاطمه (علیهالسّلام) حرکت میکرد به این نتیجه رسیدند که: آتش بهترین وسیله برای حفظ وحدت و آرامش میان مسلمانان میباشد!!
مدرک شمارة54
محمّد حافظ ابراهیم
محمد حافظ ابراهیم از شعرای معاصر و مهم اهل سنت [در گذشتة سال 1351 هجری] گفتة عمربن خطاب را: «هر آینه خانه را بر شما به آتش میکشم» مدح و ثناء بر او گرفته و در کتاب دیوان خود چاپ بیروت سال 1937 میلادی در جلد اول صفحة 82 در «قصیدة عمریّه» تحت عنوان: عمروعلی (علیهالسّلام) میگوید:
وَ قَولَةٍ لِعَلیٍّ قالَهَا عِمَرُ *** أَکرِم بِسامِعِهِا أَعظِم بِمُلقِیها
حَرَّقتُ دارَکَ لا أَبقی عَلَیکَ بِها *** إِن لَم تُبایع وَ بِنتُ المُصطَفی فیها
ما کانَ غَیرُ أَبی حَفضٍ یَفُوهُ بِها *** أَمامَ فارِسِ عَدنانٍ وَحامیها
چه نیکو سخنی عمر به علی (علیهالسّلام) زد، شنوندة این کلام را گرامی بدار و گویندهاش را بزرگ بدار.
به آتش میکشم خانهات را و نمیگذارم در آن بمانی، در صورتی که بیعت نکنی اگر چه دختر محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در آن خانه باشد.
چه کسی غیر از ابوحفص (عمر) میتوانست در مقابل شهسوار
دودمان عدنان و مدافع آنان چنین سخنی بگوید.(1)
نگاه کنید به: الغدیر ج7 ص86
1) محمد حافظ ابراهیم این قصیدة خود را در کنفرانس شعرای مصر که در اوائل سال 1918 میلادی در مصر برگزار شد در مقابل تمام اهل سنّت میخواند و همه او را مورد تشویق خود قرار میدهند و بزرگان از اهل سنّت چون احمد امین و احمد الزین و ابراهیم الابیاری و علی جارم و علی امین و خلیل مطران و مصطفی الدمیاطی بک و غیر اینها همت به چاپ و شرح نویسی بر آن میگمارند و از شاعر، بسیار تمجید و قدردانی میکنند و دیوان او را بر چندمین بار، مورد چاپ قرار میدهند.
مدرک شمارة55
ابن قتیبه
این شهر آشوب سروی [در گذشتة سال 588 هجری] در کتاب «المناقب» خود جلد سوم صفحة132 از کتاب «المعارف» ابن قتیبة دینوری [درگذشتة سال 276 هجری] در بیان ذکر اولاد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نقل میکند:
فرزندان فاطمه (عَلیهاالسَّلام) عبارتند از:
حسن، حسین و زینب و امکلثوم (علیهمالسلام) و همانا «محسن» از ضربة «قنفذ عدوی» کشته شد.
مؤلّف گوید:
در چاپهای امروزی کتاب معارف ابن قتیبه چنین آمده است که: پس علی (علیهالسّلام) دارای چند فرزند شد به نامهای:
حسن و حسین و محسن و امّکلثوم کبری و زینب کبری؛ مادرشان فاطمه دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بود لکن «محسن ابن علی» (علیهالسّلام) در سن کودکی به هلاکت رسید!! (1)
1) اهل مطالعه و تحقیق مستحضرند که تحریف و دستبرد در کتب، خصوصاً در کتب اهل سنت آنقدر بسیار است که این مورد در میان آنها گم میباشد!
مدرک شمارة56
بلاذری
همچنین بلاذری [در گذشتة سال 279] در کتاب خود بنام «انساب الاشراف» چاپ مصر جلد اول صفحة404 میگوید:
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) برای علی (علیهالسّلام) چند فرزند بدنیا آورد که عبارتند از:
حسن با کنیة أبامحمد حسین با کنیة أباعبدالمله و محسن که در کودکی از دنیا رفت!(1)
مدرک شمارة57
أبی الحسن علی بن حسین بن علی مسعودی [در گذشتة سال 346 هجری] در کتاب خود بنام «اثبات الوصیة» صفحة 142 تحت عنوان «حکایت السقیفه» میگوید:
.... آنان در هجوم خود به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) سیدة زنان را پشت درب چنان فشردند که «محسن» (علیهالسّلام) را سقط کرد!
1) لازم به یادآوری است که تمام کسانی که نام «محسن» (علیهالسّلام) را در تعداد فرزندان حضرت علی (علیهالسّلام) ذکر کردهاند یادآور شدهاند که: در کوچکی از دنیا رفته است لکن هیچکدام از مورخین اشاره به روز تولد و یا بدنیا آمدن حضرت «محسن» (علیهالسّلام) نکردهاند و این مطلب سری بسیار سنگین، در درون دارد آن اینکه: تولد و شهادت حضرت محسن (علیهالسّلام) در یک روز بوده است.
مدرک شمارة58
شهرستانی
أبی الفتح محمدبن عبدالکریم بن أبیبکر احمد شهرستانی [در گذشتة سال 548 هجری] در کتاب خود بنام «الملل و النحل» چاپ بیروت 1402 هجری جلد اول صفحة57 میگوید:
نظام گفته است(1):
«... همانا «عمر» چنان ضربهای به شکم فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در روز بیعت زد که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) جنین خود را از شکم انداخت...».
1) نظام: ابراهیم بن سیار بن هانی معتزلی از رؤسای مذهب معتزله در زمان خود بود وی در سال [231 هجری] از دنیا رفت.
مدرک شمارة59
ابن ابی الحدید
عبدالحمید بن هبة الله بن محمدبن محمدبن أبی الحدید عزّالدّین مدائنی معتزلی معروف به «ابن أبی الحدید معتزلی» [در گذشتة سال 655 هجری] در شرح نهجالبلاغه خود چاپ بیروت دارالجیل سال 1407 هجری جلد چهاردهم صفحة192 میگوید:
محمّدبن اسحاق میگوید:
چون که پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) اراده کرد که أبی العاص را آزاد کند با او شرط کرد که زینب را به مدینه بفرستد(1)زمانی که أبی العاص به مکه رسید به زینب گفت: آماده شو که به پدرت در مدینه ملحق شوی! زینب خود
1) أبی العاص (به نقلا از تواریخ اهل سنت) شوهر زینب یکی از دختران پیامبر(ص) بود که قبل از اسلام به ازدواج زینب درآمده بودئ وی دختر خواهر خدیجه بهترین همسر پیامبر بود، أبی العاص بعد از ظهور اسلام به پیامبر ایمان نیاورد و در جنگ بدر در گروه مشرکان به جنگ با پیامبر عازم شد. زمانی که مسلمانان در جنگ بدر پیروز شدند و عدة زیادی از مشرکان اسیر گردیدند أبیالعاص داماد پیامبر نیز جزو أسراء بود، وی را خدمت پیامبر آوردند. زمانی که اهل مکه برای آزادی اسراء خود اقدام نمودند (آنها در مقابل آزادی اسیر خود مقداری پول، طلا و.... بنام فدیه میپرداختند و با توافق مسلمانان اسیر آزاد میشد) فدیة أبیالعاص که همسرش (دختر پیامبر) فرستاده بود گردنبندی بود که در شب عروسی او حضرت خدیجه (علیهماالسلام) به وی هدیه کرده بود. از آنجا که پیامبر اکرم(ص) علاقة خاصی نسبت به خدیجه داشتند، به محض دیدن گردنبند بسیار ناراحت شده و به مسلمانان فرمود: اگر میخواهید، این اسیر را همراه با فدیة او آزاد نمائید، مسلمانان فوراً قبول کرده و أبیالعاص را به همراه گردنبند آزاد نمودند «أبیالعاص» (که این گذشت را از مسلمانان دید) به پیامبر(ص) وعده داد که به محض رسیدن به مکه دختر پیامبر، زینب را روانة مدینه خواهد کرد. به شرح نهجالبلاغه ابن أبی الحدید جلد چهاردهم صفحة189 تا 192 و همچنین به سیرة ابنهشام جلد دوم صفحة 297 و 298 مراجعه کنید.
را آمادة سفر کرد.
محمدبن اسحاق میگوید: أبیالعاص، برادرش «کنانة بن ربیع» را مأمور بردن زینب به مدینه کرد. زینب ـ دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در هودجی که بر شتر بود نشسته و کنانه ریسمان شتر را گرفته و بطرف مدینه حرکت کردند. این خبر در میان مردان و زنان قریش در مکه پیچید و همه جا سخن از رفتن زینب ـ آن هم به این صورت ـ بود. عدهای از مشرکین از جمله «هباربن أسود بن عبدالمطلب بن أسدبن عبدالعزی بن قصبی» به قصد اذیت کردن زینب، ناقة او را تعقیب کردند، اول کسی که از مشرکین به ناقة زینب رسید هباربن أسود بود. وی به محض رسیدن نیزهای به طرف هودج زینب رها کرد زینب که حامله بود از این حمله ترمسید چون که در مدینه رسید سقط کرده و بچه از شکم انداخت.
به همین خاطر روز فتح مکه وقتی مسلمانان مکه را فتح کردند پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) دستور داد که هر کجا هبارین أسود را دیدند او را به قتل برسانند.
ابن أبی الحدید بعد از نقل این خبر میگوید:
این خبر را همچنین برای «نقیب أبی جعفر» که خدایش رحمت کند خواندم.
«نقیب» گفت: وقتی رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بخاطر ترساندن زینب و افتادن بچه از شکم او، خون «هباربن أسود» را مباح کرد، روشن است که اگر در زمان فاطمه (عَلیهاالسَّلام) زنده بود بدون شک، خون کسانی که فاطمه را
ترسانده تا بچّه از شکمش انداخت مباح میکرد.
ابن أبی الحدید میگوید به «نقیب» گفتم:
آیا میتوانم این خبر را که «عدهای فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را ترساندند تا اینکه فرزندش محسن را از شکم انداخت» از شما نقل کنم؟
نقیب گفت: نه! از من نقل نکن ولکن بطلان این خبر را نیز از من نقل نکن چرا که من در مورد این خبر نظر و عقیدهای نمیدهم!!
مدرک شمارة 60
طبری
محبالدین أبوالعباس أحمدبن عبدالله بن محمدبن ابیبکر محمد طبری [در گذشتة سال 691 هجری] در کتاب خود بنام «ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی» چاپ قاهره سال 1356 صفحة55 تحت عنوان: [ذکر ولد فاطمة (عَلیهاالسَّلام)] از لیث بن سعد روایت میکند که گفت: علی (علیهالسّلام) فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را به ازدواج خود درآورد و فاطمه برای او چند فرزند بنامهای «حسن»، «حسین»، «محسن»، «زینب»، «امکلثوم» و «رقیه» بدنیا آورد که «رقیه» قبل از بلوغ از دنیا رفت.
دیگری (غیر از لیث میگوید:
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) برای او «حسن» «حسین» «محسن» را بدنیا آورد لکن «محسن» در کودکی از دنیا رفت (فَهَلَکَ مُحسِنُ صَغیراً).
مدرک شمارة 61
ذهبی
ذهبی مورخه مشهور [در گذشتة سال 748 هجری] در کتاب خود بنام «لسان المیزان» جلد اول صفحة 268- شمارة 824 تحت عنوان «احمد» با ذکر سند میگوید:
«محمدبن احمد حماد کوفی» (از حافظین حدیث اهل سنت) گفته است:
«بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) زد که «محسن» از او سقط شد».
مدرک شمارة62
صفدی
صلاحالدین خلیل بن ایبک صفدی [در گذشتة سال 764 هجری] در کتاب خود بنام «الوافی بالوفیات» چاپ بیروت 1401 هجری جلد ششم صفحة17 تحت عنوان «حرف الالف» ـ ابراهیم بن سیار ـ شمارة 2444 ـ نظام معتزلی ـ میگوید:
نظّام معتزلی معتقد است که:
«بدون شک عمر در روز بیعت چنان فاطمه را زد که «محسن» را از شکم انداخت».
مدرک شمارة63
یعقوبی
یعقوبی مورخ مشهور نزد اهل سنت [در گذشتة سال 284 هجری] در تاریخ خود چاپ بیروت جلد دوم صفحة 126 تحت عنوان «خبر سقیفة بنی ساعدة» «گزارشی از سقیفه بنی ساعده میگوید:
«... مهاجمین داخل خانه شدند، فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از خانه خارج شده و گفت: یا آنکه از خانهام خارج شوید یا آنکه معجز از سر برداشته و نزد خدا شما را نفرین خواهم کرد!
در این هنگام آنان و هر کس در خانه بود از خانه خارج شدند».
مدرک شمارة64
بلاذری
أبوالحسن احمدبن یحیی بن جابربن داود البغدادی معروف به «بلاذری» [در گذشتة سال 279 هجری] در کتاب خود بنام «أنساب الاشراف» چاپ مصر جلد اول صفحة405 با ذکر سند میگوید:
«فاطمه در شب دفن شد»
وی با ذکر سند در همین صفحه میگوید:
«علی» (علیهالسّلام) «فاطمه» (عَلیهاالسَّلام) را در شب دفن نمود.... چرا که «أسماء» دختر «عمیس» قبل از آنکه از دنیا برود برای او تابوتی درست کرده بود و فاطمه (عَلیهاالسَّلام) با دیدن آن تبسمی نمود که در زمان حیاتش بعد از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) هرگز متبسم دیده نشده بود. فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را علی (علیهالسّلام) و «أسماء» غسل دادند چرا که خود او چنین وصیت نمود بود. و ابوبکر و عمر خبر از فوتش نداشتند.
مدرک شمارة65
بلاذری
همچنین بلاذری در کتاب دیگر خود بنام «فتوح البلدان» چاپ مصر سال 1959 میلادی صفحة 45 با ذکر سند از «ام هانی» نقل میکند که: فاطمه (عَلیهاالسَّلام) دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) با نالهای جانسوز به ابوبکر صدیق! گفت: ای ابابکر! وقتی مردی چه کسی از تو ارث میبرد؟
ابوبکر گفت: خانواده و فرزندانم.
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: تو را چه میشود که تو از پیامبر ارث ببری ولی من که دختر او هستم ارث نبرم!
مدرک شمارة66
احمدبن حنبل
احمدبن حنبل امام حنابله [درگذشتة سال 241 هجری] در کتاب خود بنام «المسند» چاپ بیروت (در حاشیة کتاب منتخب کنزالعمال) جلد اول صفحة 9 و 10 با ذکر سند از عروه پسر زبیر نقل میکند که: عایشه همسر پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به او خبر داد که:
«بعد از آنکه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از ابوبکر خواست که ماترک و میراث پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را که خداوند به پیامبر اختصاص داده بود، در اختیار او قرار دهد.
لکن ابوبکر گفت: پیامبر گفته است که: ما را ارثی نیست و ماترکِ ما، صدقه و جزء بیتالمال است!
لذا به همین خاطر فاطمه غضبناک شده و با ناراحتی او را ترک کرد و دیگر تا زنده بود با وی صحبت نکرد».
مدرک شمارة67
احمدبن حنبل
همچنین «احمد حنبل» در صفحة10 از کتاب «مسند» خود با ذکر سندی دیگر نقل میکند که:
پس ابوبکر از پرداخت هرگونه چیزی به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) خودداری کرد و به همین خاطر فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از ابوبکر سخت ناراحت شد.
مدرک شمارة 68
بخاری
محمدبن اسماعیل بخاری ]در گذشتة سال 256 هجری] در کتاب مهم خود نزد اهل سنت بنام «صحیح» تحت عنوان «کتاب المغازی» باب غزوة خیبر حدیث شمارة38 جلد پنجم صفحة 82 و 83 با ذکر سند از عایشه روایت میکند که گفت:
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) کسی را نزد أبوبکر فرستاد و از وی درخواست ارث خود از آنچه خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اختصاص داده بود، را کرد.... پس ابوبکر از پرداخت هرگونه چیزی به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) خودداری کرد به همین خاطر بود که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از أبوبکر سخت ناراحت شده و او را ترک کرد و با او هرگز صحبت نکرد تا از دنیا رفت و حال آنکه شش ماه بعد از پیامبر زنده بود و زمانی که از دنیا رفت علی (علیهالسّلام) بر او نماز خوانده و او را شبانه دفن نمود و اجازه نداد ابوبکر در مراسم او حاضر شود.
مدرک شمارة69
بخاری
همچنین بخاری در کتاب «صحیح» خود بخش «کتاب الفرائض» باب دوم باب قول النبی(ص) «لا نورث....» جلد هشتم صفحة3 با ذکر سند از عایشه روایت میکند که گفت:
فاطمه (عَلیهاالسَّلام)و «عباس» نزد أبوبکر آمده و از او درخواست ارث خود از پیامبر(ص) را، کردند.... لکن أبوبکر به آنها چیزی نپرداخت. لذا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از ابوبکر کناره گیری کرده و تا زنده بود با وی هیچگونه حرفی نزد.
مدرک شمارة70
دینوری
ابومحمدعبدالله بن مسلم بن قتیبة دینوری [در گذشتة سال 276 هجری] در کتاب خود بنام «الامامة و السیاسة» چاپ سوم مصر سال چاپ 1382 (دو جلد در یک مجلد) ـ جلد1 صفحة13 با ذکر سند میگوید:
.... پس از چندی که گذشت عمر به أبوبکر گفت: بیا تا نزد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) برویم، چرا که ما او را به غضب درآوردیم.
پس به اتفاق یکدیگر نزد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) رفته و از او اجازة ورود گرفتند لکن فاطمه (عَلیهاالسَّلام) به آنها اجازة ورود نداد ناچار نزد علی (علیهالسّلام) آمده و با او سخن گفتند تا آنکه آنها را بر فاطمه (عَلیهاالسَّلام) وارد کرد.
پس همین که آندو نزد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نشستند، فاطمه (عَلیهاالسَّلام) صورت خود را به دیوار برگرداند. در این هنگام آندو به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) سلام کردند لکن جواب سلامشان را نداد، لذا ابوبکر شروع به سخن کرده و گفت:
ای حبیبة رسول خدا آیا ما در مورد ارث پیامبر و همچنین در مورد شوهرت تو را به غضب درآوردیم؟!
فاطمه (عَلیهاالسَّلام)گفت: چه میشود تو را، که اهل و خانوادهات از تو ارث ببرند لکن ما از محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) ارث نبریم؟...
سپس فاطمه گفت: آیا اگر حدیثی از پیامبر را به یاد شما بیاورم قبول
میکنید و به آن اعتقاد پیدا میکنید؟
عمر و أبوبکر گفتند: آری!
پس فاطمه گفت: شما را به خدا قسم آیا از پیامبر نشنیدید که میگفت: «رضایت فاطمه، رضایت من و غضب فاطمه، غضب من است. پس هر کس فاطمه دختر مرا دوست بدارد همانا مرا دوست داشته و هر کس فاطمه را راضی کند مرا راضی کرده است و هر کس فاطمه را به غضب درآورد همانا مرا به غضب درآورده است»؟
عمر و أبوبکر گفتند: آری! شنیدیم از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم).
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: پس همانا من، خداوند و ملائکه را شاهد میگیرم که شما دو نفر مرا به سخط و غضب درآوردید و مرا راضی نگردید، و هرگاه پیامبر را ملاقات کنم از شما دو نفر به او شکایت خواهم کرد...
در این هنگام، ابوبکر شروع به گریه کرد در حالی که [فاطمه (عَلیهاالسَّلام)] میگفت:
بخدا قسم! تو را (ابوبکر) در هر نمازی که بخوانم نفرین خواهم کرد.
مدرک شمارة71
دینوری
همچنین «ابن قتیبه» در همان کتاب جلد اول صفحة12 با ذکر سند میگوید:
.... (موقعی که هجوم کنندگان به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حملهور شدند) فاطمه (عَلیهاالسَّلام) رضی الله عنها در آستانة درب خانهاش ایستاد و گفت: هیچ قومی را که بدتر از شما به دیدن کسی رفته باشند سراغ ندارم جنازة رسول خدا در مقابل ما گذاردید و برای در بر کردن جامة خلافت بدون آنکه با ما مشورت کنید به مشورت نشستید در حالی که حق ما را اداء نکردید....
همچنین «ابن قتیبه» در الامامة و السیاسة جلد اول صفحة12 با همان سند میگوید:
زمانی که قنفذ از خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) برگشت و خبر نیامدن علی (علیهالسّلام) را به ابوبکر داد عمر از جای حرکت کرده و با عدهای روانة خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) شدند، دقالباب کردند، فاطمه (عَلیهاالسَّلام) که صدای آنها شنید با صدای بلند گفت:
«ای پدر! ای رسول خدا! چه بر سر ما آمد بعد از تو از ابن خطاب (عمر) و ابن أبی قحافه (ابوبکر)....»
مدرک شمارة72
طبری
محمّدبن جریر طبری [در گذشتة سال 310 هجری] در کتاب خود بنام «تاریخ الامم و الملوک» چاپ بیروت جلد دوم صفحة 448 در ضمن حوادث سال 11 هجری با ذکر سند از عایشه میگوید:
فاطمه و عباس نزد ابوبکر آمده و از وی طلب ارث خود از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را کردند....
لکن ابوبکر به آنها گفت: من از پیامبر شنیدم که گفت: «ما پیامبران ارث بجای نمیگذاریم و آنچه از ما بجای میماند جزء بیتالمال است»! عایشه میگوید:
بخاطر همین بود که فاطمه ابوبکر را ترک گفته و تا زنده بود هرگز با وی سخن نگفت. و چون که از دنیا رفت شوهرش علی(ع) او را شبانه دفن نمود و به ابوبکر خبر نداد.
واقدی گفته است که: «علی» همراه با «أسماء بنت عمیس» او را غسل دادند.
مدرک شمارة73
طحاوی
أبوجعفر طحاوی [در گذشتة سال 321 هجری] در کتاب خود بنام «مشکل الآثار» جلد اول صفحة 47 و 48 چاپ حیدرآباد سال چاپ 1333 هجری با ذکر سند از عایشه نقل میکند که گفت:
همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) کسی را نزد ابوبکر فرستاد و از او خواست تا ارث خود از پیامبر را به او ردّ کند...
پس ابوبکر از پرداخت هرگونه چیزی به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) خودداری کرد. بخاطر همین فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بر أبیبکر سخت غضبناک شده و او را ترک کرد و با او تا زنده بود سخن نگفت در حالی که بعد از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) شش ماه زنده بود و زمانی هم که از دنیا رفت شوهرش علی بن ابیطالب به او نماز خوانده و او را شبانه دفن کرد و به ابوبکر خبر نداد.
مدرک شمارة74
بیهقی
ابوبکر احمدبن حسین بن علی بن عبدالله بن موسی بیهقی نیشابوری [در گذشتة سال 458 هجری] در کتاب خود بنام «السنن الکبری» جلد ششم صفحة 300 با ذکر سند از عایشه نقل میکند که گفت:
همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) کسی را نزد ابوبکر فرستاد و از وی خواست که ارث پیامبر را به وی برگرداند....
پس ابوبکر از پرداخت هرگونه چیزی به او خودداری کرد لذا فاطمه سخت بر ابوبکر غضبناک شده. (و این روایت را نیز بخاری در صحیح خود از أبی الیمان آورده است).
بیهقی در ادامه با سندی دیگر از عایشه نقل میکند که گفت:
فاطمه و عباس نزد ابوبکر آمده و از وی خواستند که میراث آنها را که از پیامبر به آنها رسیده به آنها برگرداند.
لکن ابوبکر گفت: از پیامبر شنیدم که گفت: «ما پیامبران از خود ارثی بجای نخواهیم گذاشت و آنچه را از خود میگذاریم از بیتالمال است»! در این هنگام فاطمه (عَلیهاالسَّلام) رضی الله عنها بر ابوبکر غضبناک شده و او ا ترک کرد و تا زنده بود با وی سخن نگفت و زمانی که از دنیا رفت علی (علیهالسّلام) بدون آن که به ابوبکر اطلاع دهد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را شبانه دفن کرد.
بیهقی در ادامه با سندی دیگر از عایشه نقل میکند که گفت:
«بعد از رحلت پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فاطمه از ابوبکر خواست که میراث پیامبر را و آنچه که خداوند به پیامبر اختصاص داده بود به وی بازگرداند.
لکن ابوبکر گفت: پیامبر گفت: ما ارثی از خود باقی نخواهیم گذاشت و آنچه از ما باقی مانده صدقه و جزو بیتالمال خواهد بود. پس فاطمه رضی الله عنها بر ابوبکر غضب کرده و او را ترک کرد و این ناراحتی ادامه داشت تا از دنیا رفت».
این حدیث را بخاری در صحیح خود از «اویسی» و همچنین مسلم در صیح خود از طریق دیگر نیز نقل کردهاند.
مدرک شمارة75
ابن اثیر
أبوالسّعادات ابن اثیر جزری [در گذشتة سال 606 هجری] در کتاب خود بنام «جامع الاصول لاحادیث الرسول» چاپ دوم بیروت سال 1400 هجری در قسمت «حرف خاء» ـ کتاب چهارم ـ کتاب خلافت و امارت تحت عنوان «ذکر خلفاء راشدین و بیعت آنان» جلد چهارم صفحة 482 حدیث شمارة 2079 میگوید:
«مسلم» از عایشه نقل کرده که گفت: فاطمه و عباس نزد ابوبکر آمده و از وی خواستند که میراث آنها را که از پیامبر به آنها رسیده به آنها برگرداند. لکن ابوبکر گفت: از پیامبر شنیدم که گفت: «ما پیامبران از خود ارثی بجای نخواهیم گذاشت و آنچه را از خود میگذاریم از بیت المال است»!
در این هنگام فاطمه (عَلیهاالسَّلام) رضی الله عنها بر ابوبکر غضبناک شده و او را ترک کرد و تا زنده بود با وی سخن نگفت و زمانی که از دنیا رفت علی (علیهالسّلام) بدون آنکه به ابوبکر اطلاع دهد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را شبانه دفن کرد.
مدرک شمارة 76
ابن اثیر
همچنین «ابن اثیر» در جلد دهم «جامع الاصول» خود صفحة 386 تحت عنوان احکام فرائض و ذکر الوارثین ـ فصل سوم در میراث رسول الله حدیث شمارة 7417 از مسلم در صحیح و أبی داود و نسائی در سنن آنها نقل میکند که:
عایشه گفت: «بعد از رحلت پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فاطمه از ابوبکر خواست که میراث پیامبر را و آنچه که خداوند به پیامبر اختصاص داده بود به وی بازگرداند.
لکن ابوبکر گفت: پیامبر گفت: ما ارثی از خود باقی نخواهیم گذاشت و آنچه از ما باقی مانده صدقه و جزو بیتالمال خواهد بود. پس فاطمه رضی الله عنها بر ابوبکر غضب کرده و او را ترک کرد و این ناراحتی ادامه داشت تا از دنیا رفت».
مدرک شمارة77
ابن اثیر
«ابن اثیر» در جلد دهم «جامع الاصول» صفحة 388 حدیث شمارة 7418 از «ترمذی» از أبوهریره روایت میکند که گفت:
فاطمه نزد ابوبکر آمده و گفت: چه کسی از تو ارث میبرد؟
ابوبکر گفت: خانواده و بچههایم. فاطمه گفت: پس چرا من از پدرم ارث نبرم...؟!
مدرک شمارة 78
ابن أبی الحدید معتزلی
ابن أبی الحدید معتزلی [در گذشتة سال 655 هجری] در شرح نهجالبلاغه خود جلد ششم صفحة46 تحت عنوان «ما رُوِیَ من أمر فاطمه مع أبیبکر» میگوید:
«بخاری» و «مسلم» در صحیح خود با ذکر سند از عایشه نقل کردهاند که گفت:
فاطمه و عباس نزد ابوبکر آمده و از وی خواستند که میراث آنها را که از پیامبر به آنها رسیده به آنها برگرداند.
لکن ابوبکر گفت: از پیامبر شنیدم که گفت: «ما پیامبران از خود ارثی بجای نخواهیم گذاشت و آنچه را از خود میگذاریم از بیتالمال است»!
در این هنگام فاطمه (عَلیهاالسَّلام) رضی الله عنها بر ابوبکر غضبناک شده و او را ترک کرد و تا زنده بود با وی سخن نگفت و زمانی که از دنیا رفت علی (علیهالسّلام) بدون آنکه به ابوبکر اطلاع دهد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را شبانه دفن کرد.
مدرک شمارة79
ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح بر نهجالبلاغه جلد ششم صفحة 49 با ذکر سند از داود بن مبارک نقل میکند که:
نزد عبدالله بن موسی بن عبدالله بن حسن به حسن بن علی بن ابی طالب (علیهالسّلام) رفتیم و در مورد ابوبکر و عمر از وی سوال کردیم.
وی گفت: جواب تو را آنچه جدم عبدالله بن حسن گفته میگویم و آن اینکه:
مادر ما دختر پیامبر مرسل زنی راستگو بود، وی از دنیا رفت در حالی که بر عدهای غضبناک بود، پس ما هم غضبناکیم، بخاطر غضب او. ابن ابی الحدید معتزلی بعد از نقل این خبر میگوید:
این مطلب را عدهای از شعراء طالبین حجاز به شعر درآوردهاند که نقیب جلالالدین عبدالحمیدبن محمدبن عبدالحمید علوی گفت: خود شاعر این شعر که نامش در ذهنم نیست برایم نقل کرد که:
یا أبا حفص الهوینی و ما *** کنت ملیاً بذاک لو لا الحمام
أتموت البتول غضبی و نرضی *** ما کذا یصنع البنون الکرام
مدرک شمارة80
ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در جلد ششم شرح خود صفحة50 میگوید: نزد من صحیح و ثابت است که: همانا فاطمه از دنیا رفت در حالی که بر أبوبکر و عمر غضبناک بود و این غضب در حدی بود که وصیت کرد که آن دو (عمر و ابوبکر) بر او نماز نخوانند.
مدرک شمارة81
ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در جلد شانزدهم صفحة213 تحت عنوان [ذکر ما ورد من السّیر فی اخبار فدک] از ابوبکر جوهری نقل میکند که گفت:
وقتی که ابوبکر برای اثبات اینکه پیامبر فدک را در زمان حیات خود به فاطمه بخشیده بود از فاطمه شاهد خواست.
فاطمه به ابوبکر گفت: ام ایمن شهادت میدهد که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فدک را به من بخشید.
ابوبکر گفت: .... این مال پیامبر صلی الله علیه و سلم نبود تا بخواهد ببخشد!
فاطمه گفت: بخدا قسم! با تو هرگز صحبت نخواهم کرد.
ابوبکر گفت: بخدا قسم! من از تو ناراحت نیستم و تو را ترک نخواهم کرد.
فاطمه گفت: بخدا قسم! تو را نفرین خواهم کرد.
پس چون فاطمه به حالت احتضار (لحظات قبل فوت) رسید، وصیت کرد که ابوبکر بر او نماز نخواند و شبانه دفن شود.
مدرک شمارة 82
ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد شانزدهم صفحة217 و 218 با ذکر سند میگوید:
همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) کسی را نزد ابوبکر فرستاد و از او خواست تا ارث خود از پیامبر را به او ردّ کند....
پس ابوبکر از پرداخت هرگونه چیزی به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) خودداری کرد. بخاطر همین فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بر أبوبکر سخت غضبناک شده و او را ترک کرد و با او تا زنده بود سخن نگفت در حالی که بعد از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) شش ماه زنده بود و زمانی هم که از دنیا رفت شوهرش علی بن ابیطالب بر او نماز خوانده و او را شبانه دفن کرد و به ابوبکر خبر نداد.
مدرک شمارة 83
ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در ادامه، همچنین از عایشه روایت میکند که گفت:
فاطمه و عباس نزد ابوبکر آمده و از او خواستند که میراثشان از پیامبر را به آنها برگرداند.
لکن ابوبکر گفت: از پیامبر شنیدم که گفت: ما را ارثی نیست آنچه از ما بجای بماند صدقه است. در این هنگام فاطمه ابوبکر را ترک کرده و با او سخن نگفت تا از دنیا رفت.
مدرک شمارة84
ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در جلد شانزدهم صفحة 253 چنین میگوید: آنچه که سیدمرتضی (بعنوان اثبات غضب فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بر أبوبکر) آورده است دلالت نمیکند مگر آنکه فقط زمان ملاقات، (فاطمه (عَلیهاالسَّلام) با ابوبکر) این غضب از فاطمه بر ابوبکر حاصل شده است و این اخبار دلالت بر آن ندارد که بعد از آنکه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از نزد ابوبکر خارج شد هنوز هم غضبناک بوده لکن من اعتقاد ندارم که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) با
رضایت از نزد ابوبکر خارج شده باشد ـ چنانچه قاضی القضاة گفته است ـ بلکه به من ثابت شده و میدانم که فاطمه با غضب از نزد ابوبکر خارج شد و از دنیا رفت در حالی که بر ابوبکر غضبناک بود لکن نه از این خبر بلکه از اخبار دیگر و بر سیدمرتضی هم سزاوار بود که به آن روایات استدلال کند که مستقیماً دلالت بر خارج شدن و غضبناک بودن فاطمه از نزد ابوبکر میکند.
مدرک شمارة85
ابن ابی الحدید
همچنین ابن ابی الحدید معتزلی در جلد شانزدهم صفحة 264 از ابوعثمان جاحظ نقل میکند که گفته است:
و این مطلب واضح و روشن است که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) سخت غضبناک بود و این غضب فاطمه (عَلیهاالسَّلام) به حدی رسیده بود که وصیت نمود که ابوبکر بر او نماز نخواند....
مدرک شمارة86
ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد شانزدهم صفحة286 میگوید:
آنچه که سیدمرتضی به آن عقیده دارد و (در کتاب خود بنام شافی)
گفته است ـ که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در ابتدا [برای گرفتن فدک]؛ ادعا کرد که پیامبر در زمان حیاتش فدک را به او بخشیده است ـ نزد من نیز صحیح میباشد و اما پنهان کردن قبر کتمان خبر رحلت او و نماز نخواندن أبوبکر و همچنین تمام آنچه که سیدمرتضی گفته است (1)
1ـ تکذیب روایة «نحن معاشر الانبیاء» «ما پیامبران از خود ارثی بجای نمیگذاریم».
نگاه کنید به: شرح ابن ابی الحدید 16/25-260.
2ـ سکوت صحابه در مقابل ادعای ابوبکر که پیامبر گفت: «ما را ارثی نیست» دلیلی بر صحت گفتهاش نیست چرا که همین سکوت در مقابل ادعای فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بر هدیه بودن فدک و بعد از آن ادعای ارث حکمفرما بود.
نگاه کنید به شرح ابن ابی الحدید 16/263-265.
3ـ نفرین فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بر آبی بکر و اینکه آن حضرت أبیبکر را در هر نمازی نفرین میکند.
نگاه کنید به: شرح ابن ابی الحدید 16/274.
4ـ شهادت دادن علی (علیهالسّلام) و امایمن به هدیه بودن فدک و اینکه ابوبکر شهادت این دو را باطل دانست.
نگاه کنید به: شرح ابن ابی الحدید 16/268.
5ـ برگرداندن أبیبکر فدک را به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) و گرفتن فدک از فاطمه (عَلیهاالسَّلام) توسط عمر و آب دهان انداختن عمر در نامة فدک و پاره کردن آن.
نگاه کنید به: شرح ابن ابی الحدید 16/274.
6ـ اینکه فاطمه علیهاالسلام بعد از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) هرگز خندان و شاد دیده نشد و اینکه عمر و أبوبکر خبر از رحلت او نداشتند.
نگاه کنید به: شرح ابن ابی الحدید 16/280.
7ـ اینکه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) وصیت نمود که در شب دفن شود تا آنکه عمر و ابوبکر در نماز وی حاضر نشوند و همچنین رد کردن درخواست ملاقات آندو و قبل از رحلت او و عهد بستن علی (علیهالسّلام) با او که آندو بر بدن شریفش نماز نگذارند و همچنین بر سر مزارش حاضر نشوند.
نگاه کنید به: شرح ابن ابی الحدید 16/281.
8ـ اثبات حدیث «آتش کشیدن» چرا که سیدمرتضی ره میگوید: و روشن است که غیر از شیعه نیز این مطلب را نقل کردهاند.
نگاه کنید به شرح ابن ابی الحدید 16/283.
واضح و1) آنچه که سیدمرتضی ره در کتاب شافی خود گفته است و ابن ابی الحدید به آن اشاره میکند چند مطلب است که خود ابن ابی الحدید در شرحش آورده است:
روشن است و اینگونه اخبار نزد من قوی است چرا که روایاتی که حاکی از این مطلباند بیشتر و صحیحتر از باقی است و همینطور در مورد ناراحتی و غضب فاطمه عقیدة من صحت و اعتبار در اینگونه روایات است.
مدرک شمارة87
ذهبی
ابوعبدالله محمدبن احمد ذهبی مورخ مشهور [در گذشتة سال 748 هجری] در کتاب خود بنام «التلخیص» که در حاشیة کتاب «المستدرک علی الصحیحین» به چاپ رسیده در جلد سوم صفحة154 میگوید: لیث از عقیل زهری و او از عروة و عروة از عایشه روایت کردهاند که: «فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در شب دفن شد، علی (عَلیهاالسَّلام) او را دفن کرد و حال آنکه علی (علیهالسّلام) هی خبری از این موضوع به ابوبکر نداد».
مدرک شمارة88
ذهبی
همچنین ذهبی در کتاب دیگر خود بنام «تاریخ الاسلام» چاپ اول سال 1413 هجری چاپ بیروت در قسمت عهد خلقاء راشدین صفحة21 با ذکر سند از عایشه روایت میکند که گفت:
بعد از آنکه پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از دنیا رفت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از ابوبکر خواست که میراتش را از آنچه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم از خود باقی گذاشته و خداوند به او اختصاص داده بود به او برگرداند.
لکن ابوبکر به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: پیامبر گفته است که: ما ارثی از خود
باقی نمیگذاریم و آنچه از ما باقی بماند صدقه و جزء بیتالمال میباشد. فاطمه (عَلیهاالسَّلام) غضبناک شد و ابوبکر را ترک کرد تا آنکه از دنیا رفت....
مدرک شمارة89
ابن کثیر
ابوالفداء اسماعیل بن کثیر [در گذشتة سال 744 هجری] در کتاب خود بنام «البدایة و النهایة» چاپ ششم بیروت در جلد پنجم صفحة285 میگوید:
«بخاری» در صحیح خود باب گفتة پیامبر «ما را ارثی نیست آنچه از ما باقی بماند صدقه است». با ذکر سند گفته است که عایشه گفت:
فاطمه و عباس نزد ابوبکر آمده و از وی طلب ارث خود از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را کردند....
لکن ابوبکر به آنها گفت: من از پیامبر شنیدم که گفت: «ما پیامبران ارث بجای نمیگذاریم و آنچه ما ترک میکنیم جزء بیتالمال است»! عایشه میگوید:
بخاطر همین بود که فاطمه ابوبکر را ترک گفته و تا زنده بود هرگز با وی سخن نگفت.
ابن کثیر در ادامه میگوید:
احمدبن حنبل نیز این حدیث را همینطور نقل کرده است [با تفاوت اینکه در رجال سند روایت یک اختلاف وجود دارد] سپس «احمد» این روایت را نیز از یعقوب بن ابراهیم از پدرش.... از عروه از عایشه [با اختلاف کم] آورده است که عایشه گفت:
بعد از آنکه پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از دنیا رفت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از ابوبکر خواست که میراتش را از آنچه پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از خود باقی گذاشته و خداوند به او اختصاص داده بود به او برگرداند. لکن ابوبکر به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: پیامبر گفته است که: ما ارثی از خود باقی نمیگذاریم و آنچه از ما باقی بماند صدقه و جزء بیتالمال میباشد. فاطمه (عَلیهاالسَّلام) غضبناک شد و ابوبکر را ترک کرد تا آنکه از دنیا رفت....
ابن کثیر در ادامه میگوید:
و این روایت را تحقیقاً بخاری در کتاب مغازی صحیح خود آورده با اضافة اینکه: چون که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از دنیا رفت علی (علیهالسّلام) او را شبانه به خاک سپرد و ابوبکر را برای حضور اذن نداد و خود علی (علیهالسّلام) بر فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نماز خواند.
مدرک شمارة90
ابن کثیر
همچنین ابوالفداء اسماعیل بن کثیر در کتاب دیگر خود بنام «السیرة النبویة» جلد چهارم صفحة 496 تحت عنوان «قصة سقیفة» میگوید: آری! فاطمه زنی مانند زنان بنی آدم بود!!... سخت غضبناک شد و هرگز تا زنده بود با ابوبکر صدیق! صحبت نکرد.
مدرک شمارة91
دیاربکری
شیخ حسین بن محمد بن دیاربکری [در گذشتة سال 966 هجری] در کتاب خود بنام «تاریخ الخمیس» چاپ بیروت جلد دوم صفحة 173 با ذکر سند از أبوهریره روایت میکند که گفت:
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نزد أبوبکر آمد و گفت: چه کسی از تو ارث میبرد؟
ابوبکر گفت: خانواده و فرزندانم.
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: پس چرا من از پدرم نباید ارث ببرم؟...
دیاربکری در ادامه با ذکر سند از عایشه میگوید: عایشه گفت:
بعد از آنکه پیامبر وفات یافت فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از ابوبکر خواست که میراتش را از آنچه پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از خود باقی گذاشت به او برگرداند.
پس ابوبکر از پرداخت آن به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) ممانعت ورزید. بخاطر همین مطلب بود که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از ابوبکر سخت ناراحت شد و او را ترک کرد و این دوری گزیدن و ناراحتی فاطمه (عَلیهاالسَّلام) ادامه داشت تا از دنیا رفت. زمانی که از دنیا رفت شوهرش علیبن ابیطالب (علیهالسّلام) او را شبانه بخاک سپرد و ابوبکر را ازدفن فاطمه بدون اطلاع گذاشت و علی (علیهالسّلام) بر فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نماز گدارد....
مدرک شمارة92
متقی هندی
علاءالدین علی بن حسام الدین عبدالملک بن قاضی خان متقی هندی تاوری شاذلی مدنی [در گذشتة سال 975 هجری] در کتاب خود بنام «کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال» چاپ سال 1390 هجری در حلب حرف الخاء کتاب الخلافة مع الامارة ـ باب اول ـ» خلافت ابوبکر در جلد پنجم ص584 حدیث شماره 14069 با ذکر سند از عایشه نقل میکند که: عایشه گفت:
همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) دختر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم کسی را نزد ابوبکر فرستاد و از وی درخواست ارث خود از آنچه خداوند به پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) اختصاص داده بود، را کرد....
پس ابوبکر از پرداخت هرگونه چیزی به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) ممانعت ورزید. به همین خاطر بود که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از أبوبکر سخت ناراحت شد.
مدرک شمارة93
سمهودی
نورالدین علی بن احمد سمهودی [در گذشتة سال 911 هجری] در کتاب خود بنام «وفاء الوفاء بأخبار دارالمصطفی» چاپ بیروت جلد دوم صفحة 995 تحت عنوان [طلب فاطمه من ابیبکر صدقات ابیها] میگوید:
و در کتاب صحیح از عروة پسر زبیر آورده شده که عایشه گفت: همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از ابوبکر صدیق! طلب میراثش از پیامبر را کرد...
پس ابوبکر گفت: همانا پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) گفت: «ما را ا رثی نیست آنچه از ما باقی بماند صدقه است»
پس فاطمه (عَلیهاالسَّلام) غضبناک شد و ابوبکر را ترک کرد و این دوری گزیدن فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از أبوبکر ادامه داشت تا آنکه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از دنیا رفت.
مدرک شمارة 94
سمهودی
سمهودی در ادامه میگوید:
این روایت را «ابن شبه» نیز نقل کرده است و لفظش اینگونه است:
همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) که خداوند تعالی از او راضی باشد کسی را نزد ابوبکر فرستاد و از او خواست که میراثش از پیامبر را به او بازگرداند.... پس ابوبکر از پرداخت هرگونه چیزی به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) خودداری کرد لذا به همین خاطر فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بر أبوبکر سخت غضبناک شد و او را ترک کرده و با او هرگز سخن نگفت تا از دنیا رفت....
و چون که ازدنیا رفت علی (علیهالسّلام) او را به خاک سپرد و حال آنکه ابوبکر را از فوت و دفن فاطمه (عَلیهاالسَّلام) با خبر نکرد....
مدرک شمارة95
سمهودی
همچنین سمهودی در صفحة996 همان کتاب میگوید:
و در روایتی دیگر از «ابن شبه» آمده است که:
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) و عباس نزد ابوبکر آمدند.... چنانچه در روایت صحیح بخاری نیز آمده است و در آن روایت آمده است که:
«پس فاطمه (عَلیهاالسَّلام) ابوبکر را ترک کرد و با او هرگز صحبت نکرد تا از دنیا رفت».
مدرک شمارة 96
شیبانی
ابوعبدالله عبدالرحمن ابن دیبع شیبانی [در گذشتة سال 944 هجری] در کتاب خود بنام «تفسیر الوصول الی جامع الاصول من حدیث الرسول» چاپ مصر سال 1346 هجری جلد دوم صفحة46 قسمت «کتاب الخلافة و الامارة» میگوید:
«از عایشه روایت شده است که گفت: فاطمه (عَلیهاالسَّلام) و عباس ـ که خداوند از آندو راضی باشد ـ نزد ابوبکر آمدند و از او خواستند که میراثشان را به آنها برگرداند.
پس ابوبکر گفت: از رسول خدا شنیدم که گفت: «ما پیامبران را ارثی نیست، آنچه از ما باقی بماند صدقه است». در این هنگام فاطمه (عَلیهاالسَّلام) که خدا از او راضی باشد ـ ابوبکر را ترک کرد و هرگز با او سخن نگفت تا آنکه بعد از شش ماه از دنیا رفت. علی (علیهالسّلام) که خداوند از او راضی باشد ـ او را شبانه بخاک سپرد و ابوبکر را از این خبر بدون اطلاع گذاشت...».
ابن دیبع میگوید: این روایت را مسلم و بخاری آوردهاند و عبارت از مسلم آورده شده است.
مدرک شمارة97
شیبانی
همچنین ابن دیبع در جلد چهارم صفحة 11 و 12 همان کتاب، حدیث اول در قسمت کتاب فرائض فصل سوم در «میراث رسول الله و آنچه از خود باقی گذاشت» میگوید:
از عایشه روایت شده که گفت: فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از ابوبکر خواست که میراثش از پیامبر و آنچه پیامبر از خود باقی گذاشته را تقسیم نماید.
لکن ابوبکر گفت: همانا رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) گفت: «ما را ارثی نیست آنچه از ما باقی بماند صدقه است» پس فاطمه (عَلیهاالسَّلام) سخت در غضب شده و ابوبکر را ترک کرد و این غضب و متارکه ادامه داشت تا آنکه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از دنیا رفت.
ابن دیبع میگوید:
این روایت را صحاح خمسه و ترمذی آوردهاند و لفظ و عبارت بخاری مختصرترین عبارت میباشد.
مدرک شمارة98
عمر رضاکحاله
عمر رضا کحاله از علمای معاصر اهل سنت در کتاب معروف خود بنام «اعلام النساء» در چاپ بیروت سال 1404 جلد چهارم صفحة 122 تا 124 میگوید: .... سپس عمر به ابوبکر گفت: بیا با هم به سراغ فاطمه (عَلیهاالسَّلام) برویم، چرا که ما او را غضبناک کردهایم؛ پس به اتفاق یکدیگر به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) رفتند و از وی اجازة ورود خواستند، ولی فاطمه (عَلیهاالسَّلام) به آندو اجازة ورود نداد.
پس به سوی علی (علیهالسّلام) رفته و با وی صحبت کردند، علی (علیهالسّلام) آندو را نزد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) برد. وقتی آندو نزد فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نشستند وی، روی خویش را از آنان بطرف دیوار برگرداند، سپس عمر و ابوبکر به فاطمه (عَلیهاالسَّلام) سلام کردند، ولی فاطمه (عَلیهاالسَّلام) جواب سلام آندو را نداد؛ ابوبکر شروع به سخن گفتن کرد...
[پس از آنکه سخنان ابوبکر تمام شد] فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: آیا اگر حدیقی از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) برای شما بخوانم به آن گوش میکنید و به ان عمل میکنید؟
عمر و ابوبکر [به فاطمه علیهاالسلام] گفتند: آری.
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: شما را بخدا قسم، آیا از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) این حدیث را نشنیدید که میفرمود: رضای فاطمه (عَلیهاالسَّلام) رضای من است و سخط و غضب فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از سخط و غضب من است، هر که
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را دوست بدارد همانا مرا دوست داشته و هر که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را راضی بدارد مرا راضی داشته و هر که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را به غضب درآورد همانا مرا به غضب آورده است؟
آندو گفتند: آری! شنیدهایم.
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: همانا خدا و ملائکة او را شاهد میگیرم که شما دو نفر مرا به غضب درآوردید و رضای خاطر مرا بجای نیاوردید؛ زمانی که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را ملاقات کنم از شما دو نفر نزد او شکایت خواهم نمود....
مدرک شمارة99
عمر رضا کحاله
همچنین عمر رضا کحاله در کتاب «اعلام النساء» جلد چهارم صفحة 131 چاپ بیروت سال 1404 میگوید:
زمانی که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از دنیا رفت [در همان روز] عایشه آمد لکن «أسماء دختر عمیس» [کنیز آن حضرت] از ورود عایشه [به حجره] جلوگیری کرد.
عایشه [نزد ابوبکر، پدرش رفته] و از «أسماء» به وی شکایت کرد و گفت: این زن خُثعمیه از ورود من نزد دختر پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) جلوگیری میکند.
ابوبکر درب خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) آمده و گفت: ای «أسماء» به چه علت از ورود زنان پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) جلوگیری میکنی؟ و این هودجی که ساختهای چیست؟ أسماء گفت: خود فاطمه (عَلیهاالسَّلام) به من دستور داده که کسی را بر او وارد نکنم و به من دستور داد که برای او چنین هودجی بسازم....
مدرک شمارة100
عمر رضا کحاله
همچنین عمر رضا کحاله در همان کتاب جلد چهارم صفحة 114-115 میگوید:
.... (موقعی که هجوم کنندگان به خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حملهور شدند) فاطمه رضی الله عنها در آستانة درب خانهاش ایستاد و گفت: هیچ قومی را که بدتر از شما به دیدن کسی رفته باشند سراغ ندارم جنازة رسول خدا را در مقابل ما گذارید و برای در بر کردن جامة خلافت بدون آنکه با ما مشورت کنید به مشورت نشستید در حالی که حق ما را اداء نکردید....
زمانی که قنفذ از خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) برگشت و خبر نیامدن علی (علیهالسّلام) را به ابوبکر داد عمر از جای حرکت کرده و با عدهای روانة خانة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) شدند: دقالباب کردند، فاطمه (عَلیهاالسَّلام) که صدای آنها را شنید با صدای بلند گفت: ای پدر! ای رسول خدا! چه بر سر ما آمد بعد از تو از ابنخطاب (عمر) و ابن أبیقحافه (ابوبکر).... پس چون که جمعیت مردم صدای گریة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را شنیدند در حالی که گریه میکردند متفرق شدند و چنان حالی به مردم دست داده بود که گویا نزدیک بود قلبهایشان از هم بپاشند و جگرهایشان تکه تکه شود؛ لکن عمر و اطرافشانش [پشت درب] باقی ماندند. سپس علی (علیهالسّلام) را با زور از خانه خارج کردند و او را بطرف أبوبکر کشاندند.
مدرک شمارة 101
نمیری
ابوزید عمربن شبّة نمیری بصری [در گذشتة سال 262 هجری] در کتاب خود بنام «تاریخ المدینة المنورة» چاپ 1410 هـ در جلد اول صفحة198 با ذکر سند از «أبی سلمة» نقل میکند که گفت:
همانا فاطمه دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نزد ابوبکر آمده و این مطلب را به یاد ابوبکر آورد که: «فدک را پیامبر به وی بخشیده چرا که فدک ملکی بوده که خداوند به پیامبر اختصاص داده بود».
لکن ابوبکر گفت: من از پیامبر شنیدم که گفته است: «همانا پیامبران را ارثی نیست»!!
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در جواب وی گفت: ای ابابکر! آیا دختران تو از تو ارث ببرند و دختران پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از وی ارث نبرند؟
ابوبکر گفت: آری چنین است!
مدرک شمارة102
بلاذری
أبوالحسن احمدبن یحیی بن جابربن داود بغدادی بلاذری [در گذشتة سال 279 هجری] در کتاب خود بنام «فتوح البلدان» چاپ مصر سال 1959 میلادی صفحة44 با ذکر سند از جعفربن محمد نقل میکند که گفت:
بدرستی که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) که خداوند از او راضی باشد به ابوبکر صدیق! گفت:
فدک را به من برگردان چرا که بدون شک پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) آن را به من بخشید. سپس ابوبکر از فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بیّنه و شاهد خواست.
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) هم «امایمن» و «رباح» غلام پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را حاضر ساخت و آندو شهادت دادند که پیامبر فدک را به وی بخشیده است.
سپس ابوبکر گفت: این دعا، ادعائی است که ثابت نمیشود مگر به شهادت یک مرد و دو زن!
مدرک شمارة103
یعقوبی
یعقوبی مورخ مشهور نزد اهل سنت [در گذشتة سال 284 هجری] در تاریخ خود چاپ بیروت جلد دوم صفحة115 تحت عنوان «الوفاة» [وفات پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)] با ذکر سند میگوید:
.... و پیامبر فرزندی از خود باقی نگذاشت مگر فاطمه (عَلیهاالسَّلام) و فاطمه هم بعد از رحلت پیامبر چهل شب بیشتر زنده نماند... و فاطمه وصیت کرد که علی شوهرش وی را غسل دهد، پس علی او را غسل داد و أسماء بنت عمیس او را در غسل دادن کمک نمود ـ و أسماء خادمة فاطمه بود...
فاطمه در شب دفن شد در حالی که کسی در مراسم او حاضر نبود مگر «سلمان» و «ابوذر». و کسی گفته است که «عمار» هم بود.
و زمانی که فاطمه در بستر مریضی بود بعضی از زنان پیامبر به عیادت او آمده و گفتند: ای دختر رسول خدا! بر ما منت گذار و اجازه بده در مراسم غسل تو شرکت کنیم.
فاطمه گفت: آیا شما همانهایی نیستید که میگوئید آنچه را در مورد مادرم (خدیجه) گفتید و انجام دادید؟ نه! هیچ احتیاجی به حضورتان ندارم.
و همچنین روزی از ایام مریضی وی عدهای از زنان پیامبر و زنان دیگر از قریش به عیادت وی آمدند و گفتند: حالت چگونه است؟
فاطمه گفت: حالم آنگونه است که بخدا قسم از دنیای شما بیزارم، و از اینکه از میان شما میروم مسرور.
خدا و رسولش را در حالی ملاقات میکنم که از شما شکایت دارم چرا که هیچ حقی را از من، حفظ نکرده و مراعات نکردید، هیچ ذمهای از من رعایت نکردید و هیچ وصیتی از پیامبر را در مورد من قبول نکردید و حرمت مرا نشناختید.
مدرک شمارة104
ابن ابی الحدید
عبدالحمید بن هبة الله محمدبن محمدبن ابی الحدید عزالدین مدائنی معتزلی معروف به ابن ابی الحدید معتزلی [در گذشتة سال 655 هجری] در شرح نهجالبلاغه خود چاپ بیروت دارالجیل سال چاپ 1407 هجری جلد دوم صفحة57 با ذکر سند میگوید:
[در موقع هجوم به خانة علی (علیهالسّلام)....] پس عمر به زبیر گفت: این شمشیر برای چیست؟ زبیر گفت: برای آنکه با علی (علیهالسّلام) بیعت کنم. پس عمر با زبیر گلاویز شده و شمشیر را از دست زبیر درآورد و به سنگ زد و او را شکست، سپس دست زبیر را گرفته و او را بلند کرد و از خانه بیرون کرد و گفت ای خالد مواظب زبیر باش و او را بگیرد.
سپس عمر به علی (علیهالسّلام) گفت برخیز و با ابوبکر بیعت کن. علی (علیهالسّلام) از برخاستن ممانعت ورزید و خود را به زمین چسبانید، پس عمر دست علی (علیهالسّلام) را گرفت و گفت: برخیز! پس علی (علیهالسّلام) از برخاستن ممانعت ورزید. پس عمر، علی را بزور مانند زبیر کشانید و از خانه خارج ساخت. پس چون که فاطمه این منظره را دید که چگونه با علی و زبیر برخورد کردند کنار درب خانهاش ایستاد و فریاد زد: ای ابابکر! چه زود بر اهل بیت رسول خدا حمله بردید! بخدا قسم هرگز با عمر سخن نخواهم گفت تا آنکه خدای را ملاقات نمایم.
مدرک شمارة105
ابن ابی الحدید
همچنین ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد دوم صفحة57 با ذکر سند از ابن عباس نقل میکند که گفت:
روزی عمر به علی (علیهالسّلام) برخورد کرد در حالی که ابن عباس نیز همراه علی بود.
عمر به ابن عباس گفت: ای ابن عباس! همانا بخدا سوگند بدون شک و تردید کسی که همراه توست [علی (علیهالسّلام)] سزاوارترین مردم به خلافت بعد از وفات رسول خدا میباشد مگر آنکه ما بر دو چیز ترسیدیم. ابنعباس گفت پرسیدم آندو چیز کدامند؟ عمر گفت: کم سنی و جوانی علی (علیهالسّلام) و محبت وی به اولاد عبدالمطلب!
مدرک شمارة106
ابن ابی الحدید
همچنین ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد دوم صفحة58 با ذکر سند از عمروبن قتاده نقل میکند که گفت:
روزی علی (علیهالسّلام) به عمر برخورد نمود؛ سپس به وی فرمود: تو را بخدا قسم میدهم آیا پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) تو را خلیفه و جانشین خود قرار داد؟
عمر گفت: نه.
علی (علیهالسّلام) فرمود: پس این چه کاری بود که تو و رفیقت (ابوبکر) انجام دادید؟
عمر گفت: اما رفیقم (ابوبکر) که از دنیا رفت دنبال کارش و اما من پس بزودی لباس خلافت را از خود میکنم و قلادهاش را از گردنم به گردنت میاندازم.
مدرک شمارة107
ابن ابی الحدید
همچنین ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد ششم صفحة11 با ذکر سند از سعیدبن کثیر بن عفیر انصاری نقل میکند که:
.... و بنی هاشم در خانة علی بن ابیطالب جمع شده بودند و زبیر نیز با ایشان بود چرا که زبیر خود را از بین هاشم میدانست....
عمر با عدهای بطرف خانة فاطمه حرکت کردند از جمله همراهان عمر أسید بن حضیر و سلمة بن اسلم بودند پس عمر شمشیر را از زبیر گرفت و به دیوار زد سپس همگی زبیر و علی را بطرف ابوبکر میکشاندند در حالی که علی میگفت: من بندة خدا هستم و برادر رسول خدایم! تا آنکه علی (علیهالسّلام) را نزد ابوبکر کشاندند. شخصی به او
گفت: بیعت کن علی (علیهالسّلام) گفت من سزاوارترم به بیعت از شما، هرگز با شما بیعت نخواهم کرد در حالی که شما سزاوارترید در اینکه با من بیعت کنید.... سپس عمر گفت: تا بیعت نکنی تو را رها نخواهم کرد.
علی (علیهالسّلام) گفت: ای عمر بدوش [بدوش از این پستان] که نیمی از آن مال توست! امروز بیعت گرفتن را برای ابوبکر سخت بگیر تا آنکه فردا [خلافت] را به تو باز گرداند! آگاه باش! بخدا سوگند! که سخنت را قبول نمیکنم و با ابوبکر بیعت نخواهم کرد.... تا آنکه علی (علیهالسّلام) بدون آنکه بیعت کند به خانهاش بازگشت، و هرگز بیرون نیامد تا آنکه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از دنیا رفت....
مدرک شمارة108
ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد ششم صفحة سیزدهم تحت عنوان «یوم السقیفة» «ماجرای روز سقیفه» با اسناد خود از ابوبکر احمدبن عبدالعزیز «جوهری» از جعفربن محمدبن علی [علیهماالسلام] روایت میکند که فرمود:
همانا علی (علیهالسّلام) فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را بر الاغی سوار میکرد و او را شبانه به درب خانههای انصار میبرد، و از آنها طلب یاری میکرد. همچنین
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از آنها کمک خواست لکن آنها میگفتند: ای دختر رسول خدا دیگر زمان گذشته است و ما با ابوبکر بیعت کردهایم؛ اگر پسر عم تو (علی (علیهالسّلام)) زودتر از ابوبکر از ما طلب بیعت میکرد هرگز از او روی بر نمیگرداندیم.
پس علی (علیهالسّلام) گفت: آیا توقع آن داشتید که جنازة رسول خدا را بدون عسل و کفن در خانهاش رها کنم و بسوی مردم بشتابم و با آنها در سلطنت بعد از او به نزاع و کشمکش بپردازم؟!
و فاطمه (عَلیهاالسَّلام) میگفت: سزاوار نبود برای او (علی (علیهالسّلام)) چنین کاری. لکن کردند آنها کاری را که خداوند سزای آنها را بدهد.
مدرک شمارة109
ابن ابی الحدید
همچنین ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد نهم صفحة198 تحت عنوان ماجرت بین فاطمه علیهاالسلام و علی (علیهالسّلام) و عایشه» با ذکر سند از قول شیخ ابویعقوب میگوید:
از زمانی که پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از دنیا رفت از طرف عایشه هر آنچه که مورد اذیت و آزار علی (علیهالسّلام) و فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بود به گوش آندو رسید و در حالی که علی و فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بر تمام مشکلات و سختیها صبر
میکردند فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از دنیا رفت...
علی و فاطمه (عَلیهاالسَّلام) تنها و بدون یاور ماندند، فدک از فاطمه مصادره شد، و بخاطر همین فاطمه چندین بار اقدام به مجادله نمود لکن کاری از پیش نبرد.... زمانی که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از دنیا رفت تمام زنان پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در مراسم تعزیة بنی هاشم شرکت نمودند مگر عایشه، که خود را به مریضی زده و در مراسم تغزیه شرکت نکرد و کلامی نیز از عایشه به علی (علیهالسّلام) منتقل شد که حاکی از آن بود که عایشه از مرگ فاطمه (عَلیهاالسَّلام) خوشحال شده!!
ابن ابی الحدید در پایان کلام شیخ ابویعقوب میگوید:
این خلاصهای از گفتار شیخ ابویعقوب که خدایش رحمت کند و بدانکه ابویعقوب شیعه نبود بلکه سنّی معتزلی متعصّبی بود.
مدرک شمارة110
ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد دهم صفحة 265 کلام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) را ـ زمانی که فاطمه (عَلیهاالسَّلام)را بخاک سپردند ـ در حالی که با پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) درد دل مینمودند اینگونه نقل میکند:
سلام بر تو ای رسول خدا از من، و از دخترت، آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو نملحق شد. ای رسول خدا! صبر و شکیبائیم از فراق محبوبهات کم شده، خود ذاریم در فراق او از بین رفت، جز اینکه من در پیروی از تو که در مصیبتها گریه میکردی میگریم، و با توجه به تأثری که من در فقدان شما داشتم در این مصیبت جای تسلیت و خویشتن داریم وجود دارد. چرا که من بر سر [مبارک] تو را در لحد و آرامگاهت نهادم بعد از آنکه جان [مقدس] تو از میان گلو و سینة من خارج شد (هنگام جان دادن سرت بر سینة من بود) (پس همانا ما از خدائیم و بخدا برمیگردیم) انا لله و انا الیه راجعون همانا (فاطمه (عَلیهاالسَّلام) امانتی بود و) امانت پس گرفته شد، و به گرو نهاده شده دریافت گشت، اما حزن و اندوهم همیشگی است و اما شبم در بی خوابی میگذرد تا آنکه خداوند مرا به خانهای که شما در آن اقامت گزیدید ببرد. و بزودی دختر گرامیتان به شما خواهد گفت که امت شما بر علیه من با یکدیگر همدست شدند، سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه. و سلام بر هر دوی شما باد ای رسول خدا! سلام وداع کنندهای که نه دلتنگ است و نه خشمگین، چرا که اگر از اینجا میروم بواسطة دلتنگیم نیست و اگر بمانم نه بواسطة بدگمانی به آنچه خدا به صابران وعده فرموده میباشد.
مدرک شمارة111
ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد شانزدهم صفحة211 تحت عنوان: [ذکر ما ورد من السّیر فی اخبار فدک]
(گزارشی از تاریخ دربارة فدک» با ذکر سند از چند تن از راویان حدیث و تاریخ نقل میکند که:
زمانی که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) دید ابوبکر بر مصادرة فدک تصمیم قاطع گرفته است سربند خود را بر سر بست و چادر خویش را بر خود پیچید و با عدهای از زنان قومش و خدمتکارانش بسوی مسجد حرکت کرد. وی در حالی که به شدت خود را پوشانیده بود و راه رفتنش بدون هیچ تفاوتی مانند راه رفتن رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بود بر ابوبکر که در میان عده از مهاجرین و انصار و غیر آنان نشسته بود وارد شد. در این هنگام پردهای بین فاطمه و مردم آویختند.
آنگاه نالهای جانسوز از دل برآورد، نالهای که تمام مردم را به گریه و زلزله درآورد.
سپس لحظهای سکوت فرمود تا فریاد و همهمة مردم خاموش شد و جوش و خروش آنان آرام یافت. سپس کلام خود را با حمد و ستایش خدا آغاز نموده و درود بر رسول خدا فرستاد....
سپس فرمود هان ای مردم! من فاطمهام دختر محمد(ص). آنچه را ابتدا بگویم همان را در انتها نیز به زبان خواهم آورد آنچه میگویم
زیاده روی نیست و آنچه انجام دهم ظلم و جور نیست. پس بشنوید با گوشهای باز و قلبهای آماده....
سپس کلام و خطبهای طولانی ایراد فرمود تا آنجا که در آخر خطبهاش گفت: سپس اکنون شما میپندارید که مرا ارثی از پدرم نیست؟ «آیا به زمان و احکام جاهلیت برگشتهاید؟ و چه کس در مقام حکم از خداوند بهتر است برای قومی که به یقین رسیدهاند»(1)
گوش فرا دهید ای جمعیت مسلمان! به زور و ظلم و جفا ارث پدرم را از من گرفتند.
ای پس قحافه (ابوبکر)! خداوند هیچگاه نمیگوید که تو از پدرت ارث ببری ولی من از پدرم ارث نبرم! عجب کار تازه و زشتی آوردهای! اینک این تو و این شت، شتری مهار زده و رحل نهاده شده برگیر و ببر. با تو در روز رستاخیز و محشر ملاقات خواهد کرد، پس چه نیکو داوری است خداوند و نیکو دادخواهی است محمد(ص) و چه خوش وعده گاهی است قیامت. آنروز و آن ساعت اهل باطل زیان میبرند و برای هر اتفاقی قرارگاهی است و بزودی خواهید دانست که عذاب خوار و ذلیل کننده بر سر چه کسی فرود خواهد آمد و عذاب همیشگی بر سر چه کسی حلول خواهد نمود.
سپس به طرف قبر پدرش متوجه شد و شعر هند دختر أثاثه را سرود که گفته است:
1) مائده: 50.
«بعد از تو خبرها و مسائل مختلفه و بلاهای درهم و برهمی اتفاق افتاد که اگر تو میبودی آنچنان بزرگ جلوه نمیکرد».
«مردانی چند از امت تو همین که رفتی و پردة خاک میان ما و تو حائل شد، اسرار سینهها را آشکار کردند».
«همین که تو رفتی مردانی به ما روی ترش کردند و خفیفمان شمردند و هر میراثی از ما غضب شد».
راوی گوید: هیچ زن و مردی از مردم در آن روز دیده نمیشد مگر آنکه به گریه درآمدند.
سپس فاطمه (عَلیهاالسَّلام) رو به جانب انصار کرده و فرمود: ای بازوان ملت! ای حافظان اسلام! این ضعف و سستی و غفلت در مورد حق من از چیست؟ و این سهل انگاری از کمک به دادخواهی من چرا؟! مگر پدرم رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نمیفرمود: «حرمت و احترام هر کس در مورد فرزندان او حفظ شود»؟ چه زود مرتکب این اعمال شدید! و چه زود بی احترامی را شروع کردید! آیا اینک که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از دنیا رفته است دین او را نیز میکشید [و میگوئید: ما هیچ وظیفهای نداریم؟!] آگاه باشید! که همانا رحلت پیامبر، مصیبت بزرگی بود، و ضعف و سستی [در میان شما که بر اثر این مصیبت پدید آمد] نیز وسیع و زیاد است، و اشتباه و کج روی [ناشی از این مصیبت] نیز بسیار زیاد است و آن همبستگی که در میان شما بود از بین رفت و زمین بواسطة [غیبت و رحلت] او تاریک و ظلمانی شد و کوهها از هم متلاشی شدند و
آرزوها به ناامیدی و بیخیری کشیده شدند و حریم و حرم پیامبر بعد از او ضایع شد و حرمت او هتک گردید و مصونیت و امنیت حرم او از بین رفت و خداوند در کتاب خود (قرآن) ـ قبل از رحلت پیامبر ـ این حوادث را به شما گوشزد کرد و قبل از رحلتش به شما هشدار داد آنجا که فرمود:
«و محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نیست مگر پیامبری که پیش از او فرستادگان دیگری از دنیا رفتند، پس اگر او بمیرد و یا کشته شود به عقب برمیگردید؟ و آن کس که به عقب برگردد به خدا زیانی نمیرساند، و خدا شکر کنندگان را پاداش خواهد داد».(1)
خیلی دور و بعید است از شما ای پسران قیله (گروه انصار)! آیا من خرد شوم و مظلوم واقع شدم بخاطر ارث پدرم؟ در حالی که شما در جلوی دیدگان من هستید و صدایتان را میشنوم و در یک اجتماع قرار داریم؟! و در حالی که شما دارای افراد و نفوذ گفتار میباشید و در حالی که دارای شمشیر و سلاح و سپر هستید و در حالیکه شما نخبههایی هستید که خداوند از میان مردم انتخابتان کرد، و با اینکه شما با سران عرب [مشرکین] جنگیدید و سختیها و رنجها را تحمل کردید و به مبارزة با ملتهای [مشرک] و شجاعان بی منطق رفتید تا آنجا که سنگ آسیای اسلام را به گردش درآوردید و در نتیجة، برکات روزگار همچون شیر جریان و کثرت پیدا کرد و آتشهای جنگ خاموش شد .
1) آل عمران: 144.
فوارة شرک از جریان باز ایستاد و موج فتنه و طغیان آرام گرفت و نظام و حکومت دین محکم و استوار گردید.
آیا پس از حرکت، باز ایستادید و پس از آن اقدام محکم و داغ به عقب برگشتید و به سردی گرائیدید؟ و بعد از آن شجاعتها ترسیدید؟ آن هم ترس از قومی که قسمتهای خود را بعد از عهد و پیمانشان شکستند و بر دین و ایمان شما ضربه وارد کردند؟!
پس بکشید پیشوایان کفر را، چرا که به تحقیق هیچ حرمتی از آنها بر شما نیست شاید که (به این ضربه زدنها و کج دهنیهای به دین) پایان بدهند.
آگاه باشید که همانا من میبینم که شما به رفاه و خوشگذرانی پناه آوردهاید! و به سکوت و آرامش (کاذب) میل پیدا کردهاید، و در نتیجه رها ساختید آنچه را نگهداری میکردید، و آنچه (از غذای شیرین و لذیذ) خورده بودید بالا آوردید، پس اگر شما و هر کس که بر روی زمین زندگی میکند، کافر شوید (هیچ ضرری به خدا نمیرسد) چرا که خداوند بی نیاز و مورد حمد و ستایش خواهد بود.
آگاه باشید! همانا من برای شما گفتم آنچه را در اینجا گفتم، در حالی که میدانم که شما یاریم نمیکنید و این ترک نصرت و یاری با روح شما عجین شده است چرا که سر نیزههایتان کند و شکسته شده و یقین شما (به دین) به ضعف و سستی تبدیل شده.
پس بگیرید فدک را و آن را محکم بر پشت این شتر مجروحی که
پاهای آن ضعیف و سست میباشد ببندید (ولی بدانید که) ننگ و عار آن (در طول تاریخ) برایتان باقی خواهد ماند. و داغ و نشانة آن با صدائی رسا (به آیندگان) خواهد رسید و عاقبت (این فدک و غضب خلافت و سکوت شما) شما را به آتش برافروختة خداوند خواهد رسانید آن آتشی که بر دلها زبانه میکشد (و بدانید که) آنچه انجام میدهیم در حضور خداوند است (و بزودی ستمکاران میفهمند چه عاقبتی در انتظار آنهاست) (1)
مدرک شمارة112
ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد شانزدهم صفحة214 و 215 با ذکر سند میگوید:
پس چون ابوبکر خطبة فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را شنید، گفتههای فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بر او سنگین تمام شد، لذا بر منبر رفت و گفت:
«ای مردم! این چه سست عنصری است که در برابر هر سخنی که میشنوید، از شما می بینم؟! این ادعاها و آرزوها در زمان رسول خدا کجا بود؟ هر که شنیده بگوید و هر که دیده سخن بگوید.
1) شعراء: آیة227.
آنکه سخن گفت روباه مادهای بود که شاهدش دمش بود، آنچه اتفاق افتاد باعث ایجاد فتنه خواهد شد!!!
علی (علیهالسّلام) کسی است (که میخواهد جنگ خلافت را از سر بگیرد و) میگوید: این موضوع کهنه را پس از آنکه از هم مندرس شده تازه کنید! و برای این منظور از زنان کمک و یاری میطلبد، مانند ام طحال(1)، که محبوبترین افراد نزدش زن بدکاره و زناکار بود.
بدانید: که اگر میخواستم میگفتم، و اگر میگفتم صریح و روشن بیان میکردم ولی تا زمانی که کسی با من کار نداشته باشد من هم سکوت اختیار میکنم».
آنگاه بطرف انصار روی کرده و گفت:
«ای گروه انصار! گفتههایی از بی خردان شما به من رسیده ولی من شما را سزاوارترین افراد و ملتزمترین آنان به پیمان رسول خدا میدانم. ما به سوی شما مهاجرت کردیم و شما پناهمان دادید و یاریمان کردید. بدانید که من، دست و زبانم در برابر کسانی که استحقاق آن را از ما نداشته باشند! بسته است.»
سپس از منبر پائین آمد. و فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نیز بطرف منزلش حرکت نمود. ابن ابی الحدید میگوید:
این سخن را برای «نقیب ابویحیی جعفربن ابی یحیی بن ابی زید
1) ام طحال: طحال زنی بدکاره در زمان جاهلیت بود که پرچم بدکارگی بر فراز خانهاش نصب نموده بود و لذا به بدکارگی ضربالمثل شد. (ابن ابی الحدید 16/215).
بصری) خواندم و به او گفتم: ابوبکر به چه کسی اینگونه کنایه و گوشه میزند؟
«نقیب» گفت: بلکه بگو به چه کسی چنین تصریح و بی پرده سخن میگوید:
گفتم: اگر ابوبکر تصریح میکرد لازم نبود که از تو سؤال کنم که مقصودش که بوده؟
نقیب خندید و گفت: مقصود ابوبکر «علی بن ابیطالب» (علیهالسّلام) است.
گفتم: آیا تمام آنچه ابوبکر گفته خطاب به علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) است؟
نقیب گفت: آری فرزندم! بحث، بحث خلافت و حکومت است.
گفتم: در این میان انصار چه گفتند؟
گفت: آنان نیز گفتند: علی (علیهالسّلام) ترسیده که در میان مردم اضطراب و اختلاف ایجاد شود و لذا مردم را از هرگونه اقدامی بر حذر داشته است.
مدرک شمارة114
ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهجالبلاغه خود جلد شانزدهم صفحة216 با ذکر سند میگوید:
و چون که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) با ابوبکر سخن گفت، ابوبکر گریه کرد! و گفت: «ای دختر رسول خدا، بخدا سوگند چیزی از پدرت به تو ارث نمیرسد. هیچ درهم و دیناری....»
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: همانا فدک را رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) به من بخشید.
ابوبکر گفت: چه کسی حاضر است به این مطلب شهادت بدهد؟
پس علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) آمده و شهادت داد.
سپس ام ایمن آمده و شهادت داد.
سپس عمربن الخطاب و عبدالرحمن بن عوف آمدند و شهادت داند که رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فدک را بین مسلمانان تقسیم میکرد.
ابوبکر گفت: راست و درست گفتی ای دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) و راست گفت عبدالرحمن بن عوف! و این بخاطر آن است که مال تو از پدرت است و رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) خرج شما را از فدک میداد و باقی را بین مسلمانان تقسیم میکرد و قسمتی از آن را نیز در راه خدا میداد. پس تو میخواهی با فدک چه کنی؟
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: میخواهم همان کنم که پدرم میکرد.
ابوبکر گفت: برای تو بخدا سوگند میخورم که من انجام میدهم آنچه را پدرت انجام میداد!....
مدرک شمارة114
طبری
حافظ محب الدین ابوالعباس احمدبن عبدالله بن محمد بن ابیبکر ابن محمد «طبری» [درگذشتة سال 691 هجری] در کتاب خود بنام «ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی» چاپ قاهره سال 1356 هـ.ق صفحة53 تحت عنوان [ذکر وصیتها الی أسماء بنت عمیس بما تصنعه بعد موتها] روایت میکند که:
زمانی که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در بستر بیماری آخرین روزهای زندگی خود را میگذراند به أسمان دختر عمیس گفت:
ای أسماء! همانا من دوست ندارم که پس از مرگم چنان کنند که با زنان انجام میدهند که پارچهای بر روی بدن زن میاندازند لکن حجم بدن او پیدا میباشد.
أسماء گفت: ای دختر رسول خدا! در سرزمین حبشه چیزی برای میت درست میکنند، آیا میتوان آن را به شما نشان دهم؟ سپس أسماء مقداری برگ مرطوب خرما را به یکدیگر پیچیده و پارچهای بر روی آنها انداخت.
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: چه زیبا و نیکوست اینگونه، چرا که میت در این صورت مشخص نیست که زن است یا مرد. ای أسماء! زمانی که من از دنیا رفتم تو و علی (علیهالسّلام) مرا غسل دهید، و اجازة ورود به هیچ کس ندهید.
زمانی که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) از دنیا رفت عایشه آمد و خواست بر فاطمه (عَلیهاالسَّلام) وارد شود، لکن أسماء گفت: داخل نشو. پس عایشه شکایت أسماء را نزد پدر خود أبوبکر برد و گفت: این زن بین ما و دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) حائل شده و برای فاطمه (عَلیهاالسَّلام) چیزی همانند هودج عروس ساخته است.
ابوبکر آمد و در آستانة درب ایستاد و گفت: ای أسماء چرا نمیگذاری زنان پیامبر وارد بر دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) شوند؟ و چرا برای فاطمه (عَلیهاالسَّلام) چیزی مثل هودج عروس درست کردهای؟
أسماء گفت: فاطمه (عَلیهاالسَّلام) خود به من چنین دستور داده که هیچ کس را بر وی وارد نکنم و این چیزی که ساختهام را نیز زنده بود به او نشان دادم و او دستور داد برای او چنین کنم. ابوبکر گفت: آنچه فاطمه (عَلیهاالسَّلام) به تو دستور داده انجام بده سپس برگشت. و فاطمه را علی و أسماء غسل دادند.
و از أمّ سلمه روایت شده که گفت:
روزی از روزهایی که فاطمه (عَلیهاالسَّلام) دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در مریضی سخت خود بسر میبرد ـ پس از آنکه علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) برای انجام کارهای خود از خانه خارج شد ـ به من گفت: مقداری آب برای غسل کردن برایم آماده کن.
أمّ سلمه میگوید: آب برای غسل کردن آماده کردم. پس فاطمه (عَلیهاالسَّلام) شروع به شستشو و غسل کردن نمود آنهم به بهترین صورت غسل
کردنی که من از او دیدم.
سپس فرمود: بهترین لباس من را حاضر کن.
أمّ سلمه گوید: لباس را آوردم و آن را پوشید سپس به اطاق خود رفت و فرمود: بسترم را در وسط اطاق پهن کن، پس بستر او را آورده و پهن نمودم، سپس وی خوابید و دست راست خود را زیر صورت خود گذاشت و سپس روی به طرف قبله کرد و به من فرمود: همانا من الان از دنیا خواهم رفت پس هیچ کسی را بر من حاضر نکن و أحدی مرا غسل ندهد [چرا که علی (علیهالسّلام) مرا غسل خواهد داد]. أمّ سلمه گوید: در همان مکان فاطمه از دنیا رفت. وقتی علی (علیهالسّلام) به خانه برگشت آنچه فاطمه فرموده بود و دستور داده بود را به او گفتم.
پس علی (علیهالسّلام) گفت: بخدا قسم! احدی را نخواهم گذاشت حاضر شود پس او را غسل داده و دفن نمود در حالی که هیچ کس در مراسم او حاضر نبود.
مدرک شمارة115
متقی هندی
علاءالدین علی بن حسام الدین عبدالملک بن قاضیخان «متقی هندی» تاوری شاذلی مدنی، [در گذشتة سال 975 هجری] در کتاب معروف خود بنام «کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال» چاپ حلب سال 1390 هجری قسمت «حرف الخاء» کتاب [الخلافة مع الامارة من قسم الأفعال] باب اول در خلافت خلفاء ـ خلافت أبیمبکر ـ جلد پنجم صفحة 622 حدیث شمارة14097 با ذکر سند از عمربن الخطاب نقل میکند که گفت:
همان روزی که پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از دنیا رفت برای ابوبکر بیعت گرفته شد؛ فردای آن روز فاطمه (عَلیهاالسَّلام) نزد أبوبکر آمده در حالی که علی (علیهالسّلام) نیز وی را همراهی میکرد، پس فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: ارث پدرم رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را به من برگردان.
لکن ابوبکر گفت: .... پیامبر گفت ما پیامبران را ارثی نیست فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: أمّ أیمن برای من شهادت میدهد....
مدرک شمارة 116
متقی هندی
صاحب کنزالعمال در جلد پنجم صفحة 636 حدیث شمارة 14120 از أبوهریره نقل میکند که گفت:
همانا فاطمه نزد ابوبکر و عمر آمده و از آنها میراث خود از رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را طلب نمود پس عمر و ابوبکر گفتند: از پیامبر شنیدیم که: «مرا ارثی نیست»!....
مدرک شمارة117
شبلنجی
شبلنجی از علمای اهل سنت [در گذشتة اوائل قرن چهاردهم] در کتاب خود بنام «نورالأبصار» صفحة47 چاپ مصر از أنس روایت میکند که گفت:
... بخدا قسم فاطمه (عَلیهاالسَّلام) که خداوند از او راضی باشد ـ بعد از وفات پدرش (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) هرگز خندهای از او دیده نشد و از علیبن ابیطالب (علیهالسّلام) ـ که خداوند از او راضی باشد ـ روایت شده که گفت: همانا فاطمه دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بطرف قبر پدرش رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) رفت و بر سر قبر ایستاد و گریه کرد سپس یک مشت از خاک قبر را برداشت و بر چشمان و صورت مالیده و این شعر را شروع به خواندن کرد:
ماذا عَلی مَن شَمَّ تُربَةَ أَحمَد *** أَن لا یَشُمَ مَدَی الزَّمانِ غَوَالِیَا
صُبَّت عَلَیَّ مَصَائِبُ لَو أَنَّها *** صُبَّت عَلَی الأَیَّامِ عُدنَ لَیالِیا
چه باکی است بر کسی که خاک قبر احمد را بوئیده که در تمام زندگی هیچ عطری را نبوید.
آنچنان مصیبتها بر من باریدن گرفتهاند که اگر اینگونه بر روزها میباریدند، روزها شب میشدند.
مدرک شمارة118
عمر رضاکحاله
عمر رضاکحاله از علمای معاصر اهل سنت در کتاب معروف خود بنام «اعلام النّساء» چاپ بیروت سال 1404 جلد چهاردم صفحة 131 و 132 میگوید:
و زمانی که علیّ بن أبیطالب (علیهالسّلام) فاطمة زهرا (عَلیهاالسَّلام) را به خاک سپرد گفت: سلام بر تو ای رسول خدا از من، و از دخترت، آن دتختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شد.
ای رسول خدا! صبر و شکیبائیم از فراق محبوبهات کم شده، خود داریم در فراق او از بین رفت، جز اینکه من در پیروی از تو که در مصیبتها گریه میکردی میگریم، و با توجه به تأثّری که من در فقدان شما داشتم در این مصیبت جای تسلیت و خویشتن داریم وجود دارد؛ چرا که من سر [مبارک] تو را در لحد و آرامگاهت نهادم بعد از آنکه جان [مقدس] تو از میان گلو و سینة من خارج شد [هنگام جان دادن سرت بر سینة من بود) (پس همانا ما از خدائیم و بخدا بر میگردیم] انا لله و انا الیه راجعون.
همانا (فاطمه (عَلیهاالسَّلام) امانتی بود و) امانت پس گرفته شد، و به گرو نهاده شده دریافت گشت.
اما حزن و اندوهم همیشگی است و اما شبم در بی خوابی میگذرد تا آنکه خداوند مرا به خانهای که شما در آن اقامت گزیدید ببرد. و بزودی
دخت گرامیت به شما خواهد گفت که امت شما بر علیه من با یکدیگر همدست شدند، سرگذشت را از وی بپرس و گزارش را از او بخواه. و سلام بر هر دوی شما باد ای رسول خدا! سلام وداع کنندهای که نه دلتنگ است و نه خشمگین، چرا که اگر از اینجا میروم بواسطة دلتنگیم نیست و اگر بمانم نه بواسطة بدگمانی به آنچه خدا به صابران وعده فرموده میباشد.
مدرک شمارة119
عمر رضاکحاله
همچنین عمر رضاکحاله در همان کتاب جلد چهارم صفحة119 میگوید:
و در شرح نهجالبلاغه ابن أبی الحدید آمده است که:
و چون فاطمه (عَلیهاالسَّلام) با أبوبکر صحبت کرد، ابوبکر گریه کرد! و گفت:
ای دختر رسول خدا! بخدا قسم! پدرت چیزی به ارث باقی نگذاشت! هیچ درهم و دیناری!!....
پس فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: همانا «فدک» را پیامبر در زمان حیاتش به من بخشید.
ابوبکر گفت: چه کسی حاضر است در مورد این ادعای تو شهادت
دهد؟!!
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) علیّ بن أبیطالب را برای شهادت آورد و سپس أمّ أیمن را حاضر ساخت و هر دو شهادت دادند.
پس عمربن الخطاب و عبدالرحمن بن عوف آمدند و شهادت دادند و به اینکه پیامبر در زمان حیاتش فدک را تقسیم کرد.
ابوبکر گفت:
ای دختر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) راست گفتی، و علی (علیهالسّلام) هم راست گفت، و عمر و عبدالرحمن بن عوف هم راست گفتند!! و این بخاطر آن است که آنچه که از تو بوده مال پدرت بوده است و پدرت رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نیز خرج شما را از فدک جدا میکرد و باقی را بین مردم و در راه خدا تقسیم مینمود.
[ای فاطمه (عَلیهاالسَّلام)] تو میخواهی با فدک چه کنی؟
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: میخواهم همان کاری که پدرم میکرد انجام دهم. ابوبکر گفت: برای تو بخدا سوگند میخورم که من همان کاری که پدرت انجام میداد انجام دهم!!....
همچنین عمر رضاکحاله در همان کتاب جلد چهارم صفحة116 تا 124 چاپ بیروت سال 1404 خطبة حضرت زهرا (عَلیهاالسَّلام) را با اختلاف بسیار کم با خطبهای که ابن أبیالحدید نقل کرده و ما آنرا در صفحة 105 تا 108 آوردیم نقل نموده است.
عمر رضاکحاله در کتاب «اعلام النساء» جلد چهارم صفحة19 چاپ
بیروت سال 1404 میگوید:
و در کتاب فتوح البلدان بلاذری آمده است که:
همانا فاطمه (عَلیهاالسَّلام) به أبوبکر گفت: همانا رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فدک را به من اختصاص داد و آن را به من بخشید. و در این مورد علی بن أبیطالب (علیهالسّلام) [برای فاطمه (عَلیهاالسَّلام)] شهادت داد.
پس ابوبکر گفت: یک شاهد دیگر بیاور، پس أمّ أیمن آمده و شهادت داد....
ابوبکر گفت: ای دختر رسول خدا تو خود میدانی که برای قبول کردن این امر باید یا دو مرد یا یک مرد و دو زن شهادت بدهند...!!
[57]
عبدالفتاح عبدالمقصود
عبدالفتاح عبدالمقصود از علماء و دانشمندان معاصر اهل سنت در کتاب خود بنام «الامام علی بن أبی طالب (علیهالسّلام)» جلد اول صفحة 190 میگوید:
«.... عمر چون دید مردم در نهان و آشکار، دسته دسته اطراف یکدیگر جمع میشوند، و این مطلب را بخوبی میدانند که فرزند أبیطالب برترین فردی است که باید ولی مردم باشد، لذا یکدیگر را به حمایت از وی میخوانداند و اطراف خانهاش جمع شده و به نام، او را میخوانند که از خانه بیرون بیا میرالث از دست رفتهات را دریاب....».
عمر مینگرد که، مسلمانان در دنیا دو دسته و دو حزب شدهاند و آن وحدت کلمه که مورد انتظار بود! به شکاف و فاصلهای تبدیل شده که عاقبت آن را جز خدا نمیداند!
اکنون در نظر عمر، علی بن أبی طالب چرا مانند سعد بن عباده سزاوار قتل نباشد تا فتنه و اختلاف از میان مردم رخت بندد.
اینگونه نظر و اندیشه به سر سختی و بیشتر خشونت به خرج دادن عمر سازگارتر بوده از غیرت و دلسوزی او برای وحدت اسلام و مسلمین، مردم در این زمینه سخنها میگفتند آن هم سخنانی که بیانگر مکنونات ضمیر آنان میبود.
کم کم تصورات و اندیشه بصورت مسائل مسلم و یقینی درمیآمد ولی کسی نمیتوانست دربارة خوی و تصمیم و عزم فرزند خطاب
سخنی بگوید و آنچه از وی متصور بود و انتظار میرفت همان تند رویهایی بود که در برخی موارد از وی سراغ داشتند. البته شاید در این میان مردمی بودندکه حوادث آینده را از روی گذشته پیشبینی میکردند و قبل از دیدن با چشم سر با چشم خیال حس میکردند.
میدیدند که اگر عمر قدم پیش گذارد و از راه تهدید از علی بخواهد که در برابر ابوبکر تسلیم شود و به خلافت ماو تن در دهد وی مقاومت نموده و ایستادگی از خود نشان خواهد داد، آنگاه نتیجة این کار چه خواهد شد؟
ناچار عمر از جاده بیرون میرود و با این مخالفت و این مخالفِ سرسخت با سختی و تندی رفتار خواهد نمود.
با این پیش بینیها در آن روز میان مردم شایع شد که عمر قدم پیش گذارده و با گروهی از یاران و همدستان بسوی خانة فاطمة زهرا (عَلیهاالسَّلام) رهسپار گشته و اندیشة آن را دارد که عموزادة رسول خدا را چه بخواهد و چه نخواهد به آنچه تا حال نپذیرفته وادار نماید.
مردم حدسهای میزدند: عدهای میگفتند تنها در برابر شمشیر سر اطاعت خم خواهد کرد؛ عدهای پیش بینی میکردند که شمشیر با شمشیر رو در رو خواهد گردید؛ دستة سوم یگانه وسیلة حفظ وحدت و اطاعت را آتش میپنداشت.
و مگر دهان مردم بسته است و بر دهان آنها بند زدهاند که داستان هیزم را بازگو ننمایند چه با این دستور زادة خطاب، دور خانة فاطمه را که علی و اصحابش در آن میبودند محاصره نمود تا به این وسیله آنان را تسلیم نماید و یا بی مهابا بر آن منزل بتازد!!
همة این داستانها که با نقشة سابق یا ناگهانی پیش آمد مانند کف روی موج ظاهر شد و اندکی بپائید که همراه جوش و خروش عمر از میان رفت. این مرد خشمگین و خروشان به خانة علی (علیهالسّلام) روی آورد و همدستانش دنبال او راه افتادند و به خانه هجوم آوردند و یا نزدیک بود هجوم آورند.
ناگاه چهرهای چون رسول خدا در میان درب ظاهر شد، چهرهای که بر آن آثار اندوه و تأثر و رنج و مصیبت آشکار بود.
در چشمهایش قطرات اشک میدرخشید و بر پیشانیش علائم غضب هویدا بود، عمر به جای خود خشک شد و جوش و خروشش به ناگاه از میان رفت و همراهانش که دنبال وی براه افتاده بودند در مقابل، بهت زده ایستادند زیرا که....
روی رسول خدا را از خلال روی حبیبهاش زهرا دیدند و سرهای آنان از شدت حیا و شرمندگی و خواری به زمین افتاد دیگر تاب از دلها رفت.
همین که دیدند فاطمه مانند سایهای حرکت نموده و با قدمهای حزن زده و لرزان، اندک اندک به سوی قبر پدر نزدیک شد، چشمها و گوشها یکسره متوجه وی شد در این هنگام بود که نالة زهرا بلند شد:
«بابا ای رسول خدا! .... ای بابا رسول خدا!!....»
تو گویی که از تکان این صدا زمین زیر پای آن گروه ستم پیشه به لرزه آمد....
باز زهرا نزدیکتر رفت و به آن تربت پاک روی آورد، آن غائبی که هماره در بین مردم است و از بین آنان نمیرود و این چنین استغاثه مینمود:
«ای بابا رسول خدا.... پس از تو از دست زادة خطاب و زادة أبی قحافه چه بر سر ما آمد!؟»
دیگر دلی نماند که نلرزد و چشمی نماند که اشک نریزد، آری آن مردم آرزو میکردند زمین شکافته شود و در میان خود پنهانشان سازد.
عبدالفتاح عبدالمقصود در همان کتاب جلد اول صفحة192 چنین میگوید:
ابوبکر پیوسته برای دیدن از علی و فاطمه (عَلیهاالسَّلام) دست و پا میزد تا اینکه آن دو را از خود راضی کند. لکن عمر در این خصوص به او راه نمیداد تا آنکه بالاخره رای عمر را طبق نظر خود جلب نمود و به اتفاق بطرف خانة علی و فاطمه (عَلیهاالسَّلام) حرکت کردند از فاطمه (عَلیهاالسَّلام) اجازة ورود و ملاقات خواستند لکن وی اجازه نداد دو مرتبه اجازه خواستند باز هم اجازه نداد.... تا اینکه بالاخره (با درخواست علی (علیهالسّلام) از فاطمه (عَلیهاالسَّلام) بر وی وارد شدند و به او سلام کردند اما فاطمه جواب آنها را نداد پیش آمده در مقابل وی نشستند لکن فاطمه (عَلیهاالسَّلام) روی خود را از آن دو بطرف دیوار برگرداند....
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) در حالی که ابوبکر را مخاطب قرار داده لکن روی سخن وی با هر دوی آنها بود گفت:
آیا اگر حدیثی از احادیث رسول خدا بیاد شما بیاورم آن را قبول کرده و به آن عمل میکنید؟ ابوبکر و سپس عمر جواب دادند: آری.
فاطمه (عَلیهاالسَّلام) گفت: شما را بخدا قسم میدهم! آیا نشنیدید از رسول خدا که میگفت: رضایت فاطمه در رضایت من و سخط و غضب فاطمه در سخط و غضب من است، پس هر کس فاطمه دختر مرا
دوست بدارد پس به تحقیق مرا دوست داشته است و هر کس فاطمه را راضی بدارد هر آینه مرا راضی داشته است و هر کس فاطمه را به سخط و غضب درآورد بتحقیق مرا به سخط و غضب درآورده است؟
ابوبکر و عمر گفتند: آری بدون شک این حدیث را از رسول خدا شنیدهایم!!
در این هنگام صورت خود و سپس دو دست خود را به آسمان بلند کرده و با سوز و نالهای آتش زننده گفت: «پس همانا من خدا و ملائکة او را شاهد میگیرم که شما دو نفر مرا به سخط و غضب درآوردید و هرگز مرا راضی نگاه نداشتید.... و هرگاه رسول خدا را ملاقات کردم از شما دو نفر به او شکایت خواهم کرد».
رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) رحلت فرمود و دو میراث گرانبها را در میان یاران و امت خویش بجا گذارد و به آنان فرمان داد که همواره به آن دو پیوسته و هرگز جدا نشوند:
«إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَینِ کِتابَ الله وَ عِترَتی....»
«همانا من شما را ترک میکنم در حالی که دو ودیعة گرانبها را میان شما بامانت میسپارم (1)کتاب خدا و عترتم....»
آن حضرت در دوران حیات خود، بیان حقایق قرآنی را بر عهده داشتند و به صورت حدیث، تمامی علوم اسلامی، از عقاید و معارف و احکام را در میان پیروات خود منتشر ساختند، ایشان در مورد نقل حدیث میفرمایند:
«خداوند خرّم بدارد بندهای را که سخن مرا بشنود و بفهمد و به دیگران که نشنیدهاند منتقل نماید. چه بسیارند کسانی که دانش و علم را برای داناتر و فهمیدهتر از خود بازگو مینمایند»(2)
[2]
اما بعد از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) افراد جامعة اسلامی با این دو ودیعة پیامبر چگونه رفتار کردند و در مقابل احادیث پیامبر چه نقشی را ایفا نمودند؟
متأسفانه آنها خاندان پیامبر را از متن جامعه طرد نموده و خانه نشین کردند و با آنان آنگونه رفتار نمودند که زبان را یاری برشمردن آنها نیست.
سلمان ـ رضوان الله علیه ـ در این مورد میگوید:
«شما در اثر عمل ناشایست خود (غضب خلافت) به حیرت در افتادید و از سرچشمة هدایت بدور ماندید».
و در جای دیگر میگوید:
«کردید و نکردید، (غضب خلافت) کردید که بد عملی بود، اگر اینان با علی بیعت کرده بودند هر آینه در نعمتهای آسمانی و زمینی غرق میشدند». (1)
و ابوذر ـ رضوان الله علیه ـ میگوید:
«اگر مقدم میداشتید آن که را خدا مقدم داشته است و کنار میزدید آن که خدا کنار زده است، ولایت و وراثت را در خاندان پیامبرتان اعتراف میداشتید، هر آینه در نعمتهای خداوند غرق بودید، اما اینک
1) نگاه کنید به: شرح نهجالبلاغه ابن أبی الحدید معتزلی چاپ مصر ج2/46 و ج6/17.
که اینچنین عمل کردید، بچشید نتیجة اعمالتان را» «وَ سَیَعلَمُ الذِینَ ظَلَموا أیَّ مُنقَلِبٍ یَنقَلِبون»
سانسور خبری در وقایع تاریخی و احادیث که یک سیاست برنامه ریزی شده بود از کنار بستر پیامبر! آری در مقابل پیامبر و در آخرین لحظات حیات پیامبر! شروع شد. آنجایی که پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) لحظات آخر عمر پربرکت خود را میگذراندند، طلب قلم و کاغذ کردند، تا تکلیف امت را برای آخرین بار، بعد از خود مشخص نمایند، لکن هنوز درخواست پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) تمام نشده بود که عمر فریاد زد:
«دَعُوهُ! أنَّ الرَّجُلَ لَیَهجُرُ حَسبُنا کِتابُ الله»
«رهایش کنید این مرد را! همانا این مرد هذیان میگوید! کتاب خدا ما را بس است»
در میان اصحاب اختلاف افتاد و این اولین اختلاف میان مسلمانان شناخته شده است. عدهای گفتند: دستور پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را عمل کنید و عدهای به حمایت از عمر برخاسته و گفتند: عمر راست میگوید، اینجا بود که پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) فرمود: از نزد من خارج شوید که نزاع و درگیری نزد من سزاوار نیست.
براستی مگر پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) تا قبل از این لحظه جانشین خود را معرفی ننموده بود؟!
جواب مثبت است، چرا که بارها و بارها پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) شخص علی بن أبیطالب (علیهالسّلام) را بعنوان جانشین به مسلمانان معرفی نمود.
و آیا عمر براستی میگفت که «حسبنا کتاب الله»؟ نه! چرا که در قرآنی که عمر میگوید «قرآن ما را بس است» آیاتی وجود دارد که میگوید: «من و پیامبر»، «من و اولی الامر» پس تحقیقاً عمر با قرآن قصد کوباندن قرآن را کرد و این اندیشه را بخوبی عملی ساخت.
[3]
پس از رحلت پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) این سیاست (سانسور خبری) با قوت و قدرت بیشتری عملی شد بطوری که ابتدا ابوبکر بر آن شد که پس از جمع آوری احادیث و وقایع تاریخی آنها را بسوزاند و این کار را عملی کرد و تمام احادیثی که خود نوشته بود در آتش سوزانید.(1)
بی تردید در آن زمان امکان نداشت که مردم را از نقل و نوشتن یحدیث باز بدارند و آنها را تنها به یک سری احادیث که خود ساخته و پرداخته بودند سوق بدهند لذا ابوبکر چاره را در آن دید که بطور کلی نقل حدیث از پیامبر را ممنوع نماید لذا دستور داد:
«از پیامبر حدیث نقل نکنید و به قرآن مشغول باشید».(2)
آری فقط قرآن! زیرا قرآن بدون احادیث نبوی را به هرگونه میتوان تأویل نمود!
[4]
عمر نیز در دوران حکومتش سیاست منع حدیث و سانسور خبر را
به شدت دنبال نموده و یکمبار که به منظور تظاهر به آزادی، در حکومتش مسألة نقل و نوشتن احادیث پیامبر را به مشورت با مردم نهاد و عموم مسلمین لزوم آن را اعلام کردند، با زیرکی و حیلهگری خاصی آن هم پس از یک ماه اندیشیدن راه چاره را یافت و به میان مردم آمده اعلام نمود:
«من میخواستم سنتهای پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را بنویسم، لکن امتهای گذشته را بیاد آوردم که با نوشتن بعضی کتابها و تواریخ و توجه زیاد به آنها، از کتاب آسمانی خود باز ماندند، لذا من هرگز کتاب خدا، قرآن را با چیزی درهم نمیآمیزم!!»(1)
عمر هنگامی که یاران پیامبر را به مأموریت میفرستاد، به آنها دستور میداد که مردم را به وسیلة نقل تاریخ و احادیث پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از قرآن خواندن باز ندارند. و اگر مطلع میشد یکی از آنان از فرمان وی سرپیچی نموده، او را به مدینه نزد خویش احضار مینمود و تا زنده بود وی را تحت نظر داشت، و در عین حال احادیث زیادی را به آتش کشید.
[5]
در زمان عثمان مبارزة دستگاه خلافت علیه نقل احادیث و تاریخ شدیدتر شد. اگر عمر در دوران خود صحابة پیامبر را میآزرد و ایشان را تحت نظر داشت و نوشتههای آنها را میسوزاند، عثمان برای
1) نگاه کنید به: الطبقات الکبری ـ محمدبن سعد کاتب الواقدی ـ چاپ لندن: ج 3/206 و همچنین نگاه کنید به: جامع بیان العلم و فضله ـ ابن عبدالبر: ج 1/64 و 65.
جلوگیری از بازگوئی تاریخ و حدیث، یاران بزرگ پیامبر را شکنجه، تبعید و حتی به قتل میرسانید چنانکه ابوذر را از مدینه به شام و از شام به مدینه و آنگاه به صحرای خشک و بی آب و علف ربذه تبعید نمود تا آنکه در آنجا در غربت جان سپرد و همچنین عمار یاسر دیگر صحابی رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را چنان زد که بیهوش بر زمین افتاد.(1)
امام علی (علیهالسّلام) زمانی به خلافت رسید که مسلمانان یک ربع قرن با روش خلفای گذشته سر کرده و رفته رفته با آن خو گرفته بودند، آن حضرت موقعیت زمان خویش را در جملههایی شکوه آمیز و دردآلود بازگو میفرماید:
«خلفای پیش از من، بس کارها انجام دادهاند که در آنها آگاهانه با رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) مخالفت نمودند، پیمان وی را شکستند و سنتش را تغییر دادند. و اکنون، چنانچه من مردم را به ترک آن امور وادارم و کارها را به شکل اول به آن صضورتی که در زمان پیامبر بود بازگردانم، لشکریانم از اطرافم پراکنده خواهند شد و مرا تنها و بی کس رها خواهند نمود و یا حداکثر با اندکی از شیعیانم تنها باقی خواهم ماند....». (2)
امام علی (علیهالسّلام) بر خلاف سیرة خلفای پیشین دست به نشر حدیث و تاریخ زد لکن قوم عرب که رفتار آن حضرت را مخالف منافع دنیوی
خویش میدیدند به مخالفت با ایشان برخاستند و جنگهای جمل، صفین و نهروان را به راه انداخته تا آنکه آن حضرت را در محراب عبادت به شهادت رساندند.
[7]
معاویه، دشمن خدا و رسول خدا با نیرنگهای فراوان سیاست سانسور خبری را در پیش گرفته و به این هم اکتفا نکرد بلکه دست به سیاستی جدید زد که هنوز تاریخ اسلام تاوان این ناجوانمردی وی را پس میدهد و آن سیاست عمبارت بود از «جعل حدیث». و کار را بدانجا رساند که؛ ابوهریره بیش از پنج هزار و سیصد حدیث و عبدالله بن عمر بیش از دو هزار و سرانجام عایشه و انس بن مالک هر یک بیش از دو هزار و سیصد حدیث به دروغ به پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نسبت دادند! (1).
اینها و دیگر همکارانشان از صحابه، برای جلب رضایت معاویه و دیگر حاکمان ظالم در جعل حدیث و وقایع تاریخی بر یکدیگر سبقت میجستند و کار به جایی رسید که اسلام و تاریخ اسلام امروزه باید از دریچة کتبی که مجموعهای از اینگونه احادیث و وقایع تاریخی است به دنیا معرفی شود. آنها با جعل فضائل دروغین برای خلفاء و از طرفی جعل احادیثی مفتضح و رسوا کننده برای پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) که کتب اهل سنت و تاریخ آنها مملو از آنهاست و از طرفی دیگر سانسور اخبار
1) احادیث أمّ المؤمنین عایشه ـ مرتضی عسکری /289 به بعد، چاپ تهران سال 1380.
و وقایع صحیح تاریخی سعی کردند اسلام و بزرگان آن را، همانطور که دلخواهشان هست معرفی کرده و دفع اشکال از خلفای خود نمایند.
[8]
جای بسیار تعجب است که عدهای خوش باور و ساده و جاهل از تاریخ به این انتظار نشستهاند که مسألة «حملة عمر و یرانش به خانة فاطمة زهرا (عَلیهاالسَّلام)» در تاریخ بدون هیچ سانسوری ذکر شده باشد.
باید گفت: افرادی که منتظرند مسألة آتش کشیدن به خانة علی (علیهالسّلام) در این تاریخ مندرس و پاره پاره شده ذکر شده باشد، یا افرادی معاند و یا اشخاصی جاهل میباشند، چرا که این تاریخ از کانالها و گمرکات خلفای سه گانه و بعد از آنها از زیر نظر خلفای بنی امیه و بنی عباس و.... گذشته است، لذا هیچ امیدی برای نقل واقعیات در آن نیست. در نتیجه وقتی برای این حادثة تاریخی کوچجکترین اشارهای یافتیم میتوان با رجوع به اخبار و احادیث شیعه در مورد این حادثه به نتیجة مطلوب رسید، اینجاست که به جرأت میتوان گفت: تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
بعنوان مثال در همین نوشتار از اهل سنت نقل میشود که:
1ـ وقتی عمر پشت درب خانة فاطمه(ع) واقع شد فریاد زد: یا خارج شوید برای بیعت و یا آن که خانه را بر شما به آتش میکشم.
2ـ در جایی دیگر هست که میگویند: آنها از خارج خارج نشدند.
3ـ در جایی دیگر هست که میگویند: «وَ دَخَلَ عُمَرُ وَ قامَ الخالِدُ
بِالباب»، عمر داخل خانه شد و خالد در آستانه درب ایستاد.
4ـ و جایی دیگر که علی و زبیر را با بدترین صورت میکشیدند و آیا ذکر همین نکتههای تاریخی آن هم در تاریخ اهل سنت جای تعجب نیست! آیا شما انتظار داشتید با این سیر تاریخ در چنگالهای آنها بگویند: خانه را به آتش کشیدند. با آنکه به این مطلب مسعودی در اثبات الوصیة خود اشاره نموده است و شواد بسیاری دیگر که در کتب شیعه هست برای اثبات این مطلب کافی میباشد، که انشاءالله در جزوهای جداگانه به ذکر و جمعآوری آن میپردازیم.
نگرشی تحلیلی در آنچه بعد از پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) رخ داد...
اقتباسی از الغدییر
اثر:
علامة خبیر شیخ عبدالحسین امینی نجفی (رحمةالله)
ترجمه و تحقیق:
سیّدمحمّد حسین سجّاد
کار بسیار دشواری نیست؛ مرزهای هوّیت هر یک از صحابة پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را که بخواهیم، بشناسیم.
با آنکه تاریخی از اسلام که بدست ما و عصر کنونی ما رسیده است، تاریخی است که از سخنان بیهوده و خلط مظاهر خوبیها و بدیها خالی نیست؛ و از دستهای جنایت بارِ نویسندگانِ بدور از هر وجدانی، در امان نبوده است؛ چرا که واقعیّتها و غیر واقعیّتهایِ تاریک کننده، در طی مسیر خود ـ در زمانها و عصرهای ظلمانی ـ بهم آغشته گردیده و بازیچة قلبهای ناپاک و گمراه کننده قرار گرفته است، تا آنجا که تحریفهای بسیاری در آن ایجاد شده، و توسط قلمهای تهمت و حوادث و وقایع ساختگی و جعلی، مورد دسیسه قرار گرفته است؛ و صفحات آن با مقدّمات و مسائل غیرواقعی، و در نتیجه آراء و نظریّات دروغینِ دروغ پردازان سیاه گردیده است، و مملوّ از نعرههای طوایفی و قومی و قبیلهای و جنایتهای سیاسی ـ که جز گروه گروه شدن مسلمین انگیزهای نداشته ـ گردیده است.
با اینهمه در همین تاریخ سیاه و پاره پاره شده، رموزی از حقیقت برای اربابان بصیرت بجای مانده است، که گزافه گوییهای آن، از چشم بینای نقّادانِ آگاه، هرگز مخفی نمانده و نمیماند و لجنهای آن با آب خالص اشتباه گرفته نمیشود، و وقایع صحیح و واقعی آن از وقایع ساختگی و دروغینِ آن بخوبی قابل تشخیص میباشد.
بطوری که هر انسان آگاه و آزاد اندیش، بخوبی حقایق را از زخارف آن تشخیص میدهد، و با تشخیص و شناخت بریدهگیهای این تاریخ مندرس، حقایق پاره پاره شده را بر سر هم چیده و در نتیجه شخصیّتهای خوب و بد مردان تاریخ اسلام را شناخته و مقیاسهای گذشتگان را بخوبی درک میکند و ارزشِ اُمتّهای گذشتة اسلام را از لابلای اینهمه گرد و غبار خارج مینماید.
آنچه بر یک محقّق و انسان حقیقت جو لازم است آنست که؛ با تأمّل و تدبّر و نگاه عمیق، در زندگی شخصیّتهای مهمّ و مردان بزرگ اسلام ـ اعمّ از سنبلهای خوب و بد ـ چه اوّلینها، و چه جانشینان آنها، که در صدر اسلام میزیستهاند، با چشمی باز و خارج از هرگونه تنگ نظری و عصبیّتهای نابجا، زیر ذرّهبین قرار دهد؛ تا آنکه «حقیقت» ـ این سرمایهای که بدنبال او جستجو مینماید ـ را بدست آورد.
آری! زندگی و سیرة انسانهای بزرگی که در ایجادِ تاریخ اسلام نقش مهمّ ایفا نمودهاند، خصوص، کسانی که با منصب «خلفای راشدین» در میان امّت اسلامی شناخته شدهاند؛ ولو این لباس خلافت را با انتخابی اجباری و توسط عدّة خاصّی به تن کردند؛ انتخابی که در بازار اعتبار، هم در آن زمان، و هم در عصر کنونی ما، و هم در میزان عدالت، فاقد هرگونه بهاء و ارزشی است؛ چرا که:
(وَ رَبُّکَ یَخلُقُ ما یَشاءُ وَ ویَختارُ وَ ما کانَ لَهُمُ الخِیَرَةٌ) (1)
این تنها خداوند توست که آنچه را بخواهد خلق میکند و اختیار مینماید، و آنان هیچ حقّ انتخابی ندارند.
(وَ ما کانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضیَ اللهُ وَ رَسُولُهُ اَمراً اَن یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَةٌ مِن اَمرِهِم) (2)
و زمانی که خدا و رسولش دستوری دادند هیچ مرد و زن مؤمن و مؤمنهای حقّ انتخاب در آن امری که مربوط به آنهاست را ندارند
(وَ لِلّهِ الامرُ مِن قَبلُ وَ مِن بَعدُ) (3)(هُوَ وَلِیُّهُم بِما کانُوا یَعمَلُونَ) (4)(وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا اَهوائَهُم وَ کُلُّ اَمرٍ مُستَقَرٍّ) (5)
و تمامی امور (ی که مربوط به سرپرستی است) از قبل و بعدش مختصّ به خداوند است و تنها اوست که «ولیّ و سرپرست» آنان
است در آنچه انجام میدهند، امّا در نتیجه تکذیب امر خدا کردند، و از هواهای نفسانی و شیطانی خود پیروی نمودند و تمام امور ثبت میشود.
این صاحب و همراه پیامبر بزرگوار (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) است در غار، و این تنها مهاجری است که در ابتدائیترین هجرت و قبل از مهاجرتِ تمام مهاجرینِ صدر اسلام، ما را به احترام و بزرگواری خود انگشت بدهان و متحیّر میسازد!! و هرگونه اجحاف در حقّ او، و هرگونه تقصیر در کوچک شمردن حالات او، از بزرگترین جنایتهای فاحش شمرده میشود!! و موجب خروج از میزان عدالت میگردد! و باعث فرود در فرودگاه بیعطوفتیها میشود!!(1)
بگذریم! و در اطراف موضوع خلافت بحث و تحقیق نکنیم! و هرگز
1) مخفی نماند که این روش اعتراض بر خلیفه اشاره به این مطلب دارد که این یار غاری که این همه اوصاف برای او در کتب اهل سنّت دیده میشود و در منابع سنی اهانت به جنایت بشمار میرود بیائید ببینید چهها که در حق اهل بیت پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)که نکرده است و به اصطلاح آن اوصاف با اعمال ناشایست او زیر سؤال میرود و در یک جمله خواننده بعد از مطالعه به نتیجة: کوسه و ریش پهن و یا دم خروس را ببینم یا قسم حضرت عباس را! میرسد! این توضیح بخاطر آن داده شد که یکی از شیوخ شیعه (معاصر) که ادعای شیعه بودن میکند در یکی از کتابهای خود این جملة علامة امینی را مدح و ثنا بر ابوبکر گرفته است که این نتیجهگیری حاکی از بیسوادی او و بیاطلاعی او از روش نوشتاری علامة امینی رحمةالله میباشد.
در اطراف شهر خراب و ویران شدة «خلافت» به تحقیق و بازرسی نپردازیم! که بالاخره خلافتِ این یار غار!! چگونه و با چه قیمتی تمام شد؟
چگونه این شهر محاصره شد؟! چگونه اشغال شد؟! و چگونه اداره شد؟!
و آیا در حقیقت نظریّات در مورد آن خالی از هرگونه جانبداری است؟! و آیا واقعاً به وصیّتها و سفارشات صاحب شرع ـ پیامبر اکرم (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)ـ عمل شد؟! و دستورات او اجرا شد؟! و یا خیر! بلکه این شهر سرسبز و خرّم، به یکباره مورد تاخت و تاز هواها و شهوات و محبّتهای به مال و ریاست دنیا قرار گرفت؟! تا جایی که حکومتی ستمگر بر آن غلبه پیدا کرد و این خاک پاک، لگدمال چکمههای ستمگران قرار گرفت و زیرورو شد؟! گاه پربار و گاه توهالی، گاه ضدّ و نقیضها! گاه مسالمتها، و گاه بازیچة باصطلاح اهل حلّ و عقد (کارشناسان)!!
البّته ما کاری به این مسائل نداریم و نمیخواهیم وارد این مسائل شویم، آن هم وقتی که گوش دنیا، گفتگوهای زشت و خفّت بار سقیفه را شنیده است! و خبر این جنایت بزرگ، درست مانند دو گوشواره، بر نرمههای گوش دنیا ـ تاریخ ـ دیده میشود!
آن عربدهها، بدگوئیها و فحّاشیهای غیرقابل انکار، که بین مهاجرین
و انصار اتفّاق افتاد... (اذا وَقَعَتِ الواقِعَةُ لَیسَ لِوَقعَتِها کاذِبَةٌ، خافِضَةٌ رافِعَةٌ...)(1)
میپُرسی کی؟! و کجا؟! نه! بدان و آگاه باش! که «واقعة سقیفه»، واقعهای است که بدون شکّ اتّفاق افتاده است! و هیچ کس آنرا تکذیب نکرده و نخواهد کرد آنهم با آن پستی و بلندیهای در آن! از عربدهها و فریادهای در آن هنوز که هنوز است گوش دنیا درد میکند.
راستی به ما چه مربوط؟ آنهم جایی که، اُستادی چون تاریخ، در مقابل دانشجوئی جستجوگر قرار دارد، و به او میگوید:
در آن روز، هر کس از مردم فلاح، رستگاری و سلامت خود را در بیتفاوتی نسبت به هر دسته و گروه مطرح میدانست؛ گروههایی که در آن روز به یک مرتبه زیاد شدند! جانهای مردم بخاطر بُروزِ اختلافات شدید، از هرگونه تهدید در امان نبود؛ مگر آنکه رنگ دستهای را به خود بگیرند، و در مقابلِ دستهای دیگر بایستند!
آری! به ما چه مربوط!! آن هم:
بعد از آنکه: دو چشم تاریخ، شمشیرهای از غلاف بیرون شده را
1) واقعه: 1 الی 3.
دید، و عربدة آن مرد «خشن صدا» (1)را با دو گوشش شنید، که در میان مردم فریاد میکشد....
«هر که بگوید محمّد مُرده است او را می کشم»!
فریاد میکشید.... «نشنوم کسی بگوید، رسول خدا مُرده است! که اگر شنیدم او را با شمشیر دو نیم میکنم»!! (2)
و یا میگفت... «هر که بگوید محمّد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم)مُرده است! سرش را با شمشیر میزنم به آسمان پرتاب میکنم! نه! بلکه محمّد به آسمان رفته است»!! (3)
و این حافظ ابراهیم، شاعر نیل است که گفتة عمر در این باره را مدح او دانسته!! و میگوید:
یصیح من قال نفس المصطفی قبضت *** علّوت هامته بالسَّیف ابریها
1) نورالابصار شبلنجی: 60 و 74، الکامل، تاریخ ابن اثیر: 3/161، شرح نهجالبلاغة ابنابی الحدید: 3/108 و 1/115، الاستیعاب در حاشیة الاصابه: 2/472، تاریخ الخمیس اثر دیاربکری: 2/248، طبقات ابن سعد: 3/191 ط لیدن، تاریخ طبری: 5/59، المعجم الکبیر: 1/66 حدیث شمارة54، تاریخ المدینة المنوّرة: 3/829.
2) تاریخ طبری: 3/198، شرح نهجالبلاغة ابن ابی الحدید: 1/128، تاریخ ابن کثیر: 5/242، تاریخ ابی الفداء: 1/156، المواهب اللّدنیة از قسطلانی، روضة المناظر از ابن شحنه چاپ شده در حاشیة تاریخ الکامل از ابناثیر: 7/164، شرح المواهب از زرقانی: 8/280، السّیرة النّبویة از زینی دهلان چاپ شدة در حاشیة سیرة حلبی: 3/371 تا 274، ذکری حافظ، از دمیاطی: ص36 به نقل از غزالی.
3) و او کسی جز عمر بن خطاب نبود... رجوع شودت به مصادر قبل.
یعنی عمر تنها کسی بود که فریاد کشیده و میگفت: هر که بگوید مصطفی مرده است سرش را با شمشیرم به آسمان پرتاب میکنم!! (1)
بدون شک انکار مرگ پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) توسط عمر بخاطر جهل او نبوده است؛ چرا که «عَمروبنِ زائِدَة» بعد از رحلت آنحضرت و قبل از آنکه ابیبکر فرا رسد (و عمر را از آیاتی که خواهد آمد مطلّع سازد) در مسجد رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) موقعی که عمر مرگ پیامبر را انکار کرد، در مقابل وی و سایر اصحاب، این آیه را تلاوت میکند که: وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدخَلَت مُن قَبلِهِ الرُّسُل اَفَاِن ماتَ اَو قُتِلَ اِنقَلَبتُم عَلی اَعقابِکُم.... یعنی: و محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) نیست مگر فرستادهای مانند فرستادگان قبلی ما! آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود شما به جاهلیّت قبل از اسلام برمیگردید؟! و آنگاه میخواند: اِنَّکَ مَیِّتٌ وَ اِنَّهُم مَیِّتوُنَ، آل عمران: 144. همانا تو نیز میمیری و آنان نیز خواهند مُرد! رجوع شود به: تاریخ ابنکثیر: 5/243، شرح المواهب زرقانی: 8/218 و عمر پس از شنیدن آیات ذکر شده از زبان عمروبن زائده ـ این صحابی بزرگ رسول خدا که پیامبر در سیزده غزوه او را به جانشینی خود در مدینه گماشته شود: الاصابه 2/523 ـ مشتی بر سینه و سیلی محکمی بر صورت او مینوازد!!
اما علت واقعی انکار مرگ پیامبر توسط عمر، و تهدید مردم، ـ که اگر بگوئید محمّد مُرده است شما را خواهم کشت ـ دلیلی جز سیاستی سیاه که اتلاف وقت برای یافتن ابیبکر بود، نداشته تا آنکه اذهان مردم را نسبت به جانشین پیامبر مشغول کند تا ابوبکر حاضر شود، چرا که ابوبکر موقع مرگ پیامبر ـ بجای آنکه در لشکر اسامه باشد، لعنت پیامبر را به جان خود و یارش عمر میخرد و در منطقهای به نام سُنح که خارج از مدینه بوده اقامت میگزیند ـ تا آنکه بالاخره کار به شب کشیده میشود!!
آیا نمیبینی که اکثر علمای این دار و دسته از انکار مرگ پیامبر توسط عمر جهل عمر را قبول نکرده تا مبادا کسی عمر را جاهل بشمرد!! و از راههای بیراهه عذرخواهی میکنند؟! مثلاً عدهای میگویند: شاید به خاطر دست و پا گم کردن عمر بوده است که مسئلة به این واضحی را فراموش کرده!! شرح المقاصد تفتازانی 2/294 و دیگری میگوید: ناراحتی مرگ پیامبر قدرت تفکر را از عمر گرفت بطوری که مرتّب میگفت: بخدا سوگند او نمرده است بلکه بسوی پروردگار خویش به آسمان رفته است!! یک نفر نیست به گویندة این توجیه خنک بگوید: اگر اینچنین بود پس چرا خود عمر فریاد میکشد که: ....گردنش را میزنم؟!! الغدیر: 7/184.
از آنجا که محبت انسان را کر و کور مینماید، شاعر، این گفتة عمر را مدح او دانسته و آنرا حاکی از محبت وی به پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) تلقی مینماید!! غافل از آنکه غفلت خلیفه نسبت به آیات ذکر شده با هیچ توجیهی پرده پوشین خواهد شد؛ آنهم جایی که بدن پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بدون جان در میان منزلش غریب و تنها افتاده باشد! و تعجّب آنجا زیادتر می شود که همین عمری که مثلاً بقول این شاعر از محبت چنین گریبان چاک زده و تحمّل مرگ رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را ندارد!! دو یا سه شبانه روز در مراسم تدفین و غسل پیامبر شرکت نمیکند و خود را محور دار نزاع بر سر خلافت آنحضرت مینماید!! (سجاد)
1) دیوان محمد حافظ ابراهیم شاعرالنیل، با شرح مصطفی دمیاطی، چاپ السعادة مصر در 90 صفحه: صفحة38.
بعد از آنکه: امّت یتیم شدة پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بهم ریخته و هر کس بسویی چشم دوخته و در زمینهای بحث میکند و در این میان، عمر و ابوبکر هر کدام بیعت را به یکدیگر تعارف میکنند!! آنهم قبل از آنکه از دیگران نظر سنجی بعمل آورند!! گویا هیچ کس به کسی نیست و تاریکی همه جا را گرفته است؛ عمر به یارش ابوبکر رو میکند و میگوید: دستت را بده تا با تو بیعت کنم و ابوبکر به عمر میگوید: نه! تو دستت را بده تا من با تو بیعت کنم! هر کدام از این دو نفر تلاش میکند دست دیگری را برای بیعت بگشایند؛ و از طرفی ابوعبیدة جراح ـ گورکن معروف مدینه (1)نیز که با آن دو است مردم را به سوی این دو (شیخین) متوجّه میکند(2)!
از طرفی وصیّ بحق و بزرگوار پیامبر علی (علیهالسّلام) و عترت پاک پیامبر و
بنی هاشم در حالی که بدن پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) در مقابلشان بود مشغول سوگواری بودند و درب را بر روی مردم (1)بسته بودند، اصحاب پیامبر نیز پیامبر را در میان خانوادهاش رها کرده و پشت به آنحضرت و رو به نزاع بر سر خلاتش کردند (2)تا آنکه سه روز (3)و به قولی از روز دوشنبه تا روز چهارشنبه یا شب چهارشنبه (4)بدن پیامبر دفن نشد و به روی زمین بود تا آنکمه بالاخره اهل بیت آنحضرت بدن مبارکش را دفن کردند و هیچکس جز نزدیکان آنحضرت در مراسم تدفینش شرکت نداشت (5)و بدن مبارکش در شب و یا اواخر شب به خاک سپرده شد (6)و هیچیک از افراد مدّعی خلافت خبر از دفن پیامبر نداشتنمد مگر آنکه در نیمههای شب در خانههایشان صدای ضعیفی از بیلهائی که قبر پیامبر را با آن هموار میکردند بگوششان
1) سیرة ابن هشام: 4/336 ـ الریاض النضرة: 163.
2) طبقات ابن سعد: ص821 ط لیدن ج2 ـ من القسم الثانی ص76.
3) تاریخ ابن کثیر: 5/271 ـ تاریخ ابی الفدا: ج1 ص152.
4) طبقات ابن سعد ط لیدن ج2 ص58 و 79، سیرة ابن هشام: 4/343 و 344، مسند احمد: 6/274، سنن ابن ماجة: 1/499، سیرة ابن سیدالناس: 2/340، تاریخ ابیالفداء: 1/152 و مینویسد: الاصح دفنه لیلة الاربعاء = صحیح آنست که بدن آن حضرت شب چهارشنبه دفن شد، تاریخ ابنکثیر: 5/171 مینویسد: هو المشهور عن الجمهور = نظریّة همة اهل فنّ همین است و باز میگوید: و الصّحیح انّه دفن لیلة الاربعاء نظر صحیح آنست که پیامبر شب چهارشنبه دفن شدند، سیرة حلبی: 3/394، شرح المواهب از زرقانی: 8/284، سیرة زینی دحلان چاپ شده در حاشیة سیرة حلبی: 3/380.
5) طبقات ابن سعد: ص824 ط لیدن و: ج2 از قسم دوّم: 78.
6) سنن ابن ماجه: 1/499، مسند احمدک 6/274.
بعد از آنکه: تاریخ چشمش به عمر بن الخطاب میافتد که مانند سنگ سخت و محکم و استوار در اطراف ابوبکر به رفت و آمد پرداخته و چنان عربده میکشد و سخن زور میگوید که دهانش را کف گرفته است!! (3)
و بعد از آنکه: تاریخ صدای عصبیّت، و بلندِ یار پیامبر و بزرگ جنگجوی بدر، یعنی حباب بن منذر را میشنود، که به روی ابوبکر شمشیر میکشد، و فریاد برمیآورد: بخدا قسم! هر کس خلاف آنچه میگویم، بگوید، بینیاش را با شمشیر میبُرّم! منم آنکه میتوانم پشتوانه رار بگیرم و پشتوانه تو (ابوبکر) نیستم پس تو را اعتباری نیست! منم آنکه میتوانم اعتبار دهم! منم پدر آن شیر بچّهای که در بیشة شیران است! پس به حباب ـ که با این سخنان به ابوبکر اعتراض
میکند ـ گفته میشود(1)درصورتی که بخواهی به ابوبکر اعتراض کنی خداوند تو را میکشد! و حباب میگوید: نه! بلکه تو مرا میکشی نه خدا! و یا میگوید: نه خدا، بلکه تو را میبینم که قصد کشتن مرا کردهای! (2)و بالاخره حباب بن منذر محاصره میشود و سپس دستگیر شده و شروع به کتک زدنش میکنند و لگد بر شکمش زده میشود و او را به زمین خوابانده و خاک در دهانش میکنند.(3)
و بعد از آنکه: تاریخ شخص سومی را میبیند که از بیعت با ابوبکر سرباز میزند و فریاد برمیآورد که: هان! بخدا سوگند! تمامی تیرهایی که در تیردان دارم به طرف شما پرتاب میکنم! و نیزهام را با خونتان حنا بسته و رنگین مینمایم! و تا زمانی که شمشیر دردست دارم به شما حمله میکنم! و با تمامی افراد و اطرافیان و هر که با من باشد و حتّی فرزندان و خانوادهام با شما میجنگم! (4)
1) آنچه از عبارات برمیآید گویندة این حرف کسی جز عمربن خطاب نمیباد.
2) صحیح بخاری: 10/45، مسند احمد: 1/56، البیان و التّبین: 3/181، سیرة ابن هشام: 4/339، عقد الفرید: 2/248، الامامة و السیاسة: 1/9، تاریخ طبری: 3/209 و 210، تاریخ ابناثیر: 2/136 و 137، الرّیاض النّظرة: 1/162 و 164، تاریخ ابن کثیر: 5/246 و ج 7/142، الصفوة: 1/97، تیسیر الوصول: 2/45، شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید: 1/128 و ج2/4، سیرة حلبی: 3/387، ابوبکر الصّدیق، اثر استاد محمدرضا مصری:25.
3) شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید: 2/16.
4) الامامة و السیاسة: 1/11، تاریخ طبری: 3/210، تاریخ ابناثیر: 2/137، شرح نهجالبلاغة ابن ابی الحدید: 1/128، سیرة حلبی: 3/387.
بعد از آنکه: تاریخ شخص چهارمی را میبیند که بیعت اینگونه ـ بیعت گرفتن با زور شمشیر ـ را مذمّت کرده و مسخره مینماید!! و هیزم برای آتش جنگ آماده میکند و میگوید: براستی که گرد و غباری میبینم که جز با خونریزی آرام نمیشود!(1)
بعد از آنکه: تاریخ کسی چون سعدبن عباده ـ سرکردة خزرجیان ـ را میبیند که چگونه در گرداب خواری و ذلّت افتاده است و چگونه زیر پاهای آنان پایمال میشود و نسبت به او فریاد زده میشود که: بکشید سعد را! خدا او را بکشد! که سعد منافق شده است! و یا گفته میشود: سعد قصد آشوب و فتنه دارد! و عمر چگونه بالای سر سعد ایستاده و فریاد برمیآورد که: ای سعد! بر آن شدهام که تو را لگد کوب کنم بطوری که اعضایت لِه شود!! و یا: بطوری که چشمانت از حدقه بدر آید!(2)
بعد از آنکه: تاریخ قیس بن سعد را میبیند که ریش عمر را گرفته! و میگوید: بخدا قسم! اگر یک تار موئی از سر سعدبن عباده کم شود تا
یک دندان سالم در دهانت هست، دست از سرت برنمیدارمو! و یا آنکه: اگر یک تار مو از سر سعد کم شود تا بدنت را از هم متلاشی نکنم دست از سرت برنخواهم داشت!(1)
بعد از آنکه: تاریخ زبیر را میبیند که با شمشیر کشیده فریاد برمیآورد: تا به نفع علی از همة شما بیعت نگیرم، هرگز شمشیرم را غلاف نخواهم کرد! و عمر در جواب فریاد میزند: این سگ را بگیرید! تا آنکه بالاخره شمشیر را از دست زبیر گرفته و بر سنگ میزنند تا میشکند! (2)
بعد از آنکه: مقداد این صحابی بزرگ رسول خدا را میبیند که برای ساکت کردنش به سینهاش میکوبند! و حباب بن منذر را کتک خورده و بینی شکسته و دست شکسته میبیند! و عدّهای را میبیند که خانة نبوّت و پناهگاه امّت و خانة شرافت مسلمین ـ خانه فاطمه و علی (عَلیهاالسَّلام) را بهترین پناهگاه دانسته و آنجا را مأمن و پناهگاه خود قرار دادهاند! امّا با این حال آنان نیز امنیت ندارند!! و آنها نیز مورد ارعاب و
ترس و وحشت قرار میگیرند! (1)
و این ابوبکر است که بر مسند خلافت تکیه زده و عمر را به طرف خانة نبوّت روانه میکند و به او میگوید: برو و به آنها بگو، باید در محضر خلیفة رسول الله!! حاضر شوید و با او بیعت کنید!! و اگر از آمدن ممانعت کردند پس با آنان بجنگ!! پس عمر با شعله ای از آتش بطرف خانه فاطمه رو میکند!! تا آنکه خانه را بر اهلش به آتش کشید!! فاطمه سر راه او قرار میگیرد و خطاب به عمر میگوید: یَابنَ الخَطّاب!! أَجِنتَ لِتُحرِقَ دارَنا؟ ای پسر خطاب! آیا واقعاً آمدهای خانة ما را به آتش بکشی؟!! قال نَعَم! و عمر در جواب فاطمه میگوید: آری! مگر آنکه مانند سایر مردم و مسلمانان با ابوبکر بییعت کنید!!(2)
و بعد از آنکه: تاریخ، هجوم وحشیانة یک گروه ریاست طلب را به خانة اهل وحی میبیند، میبیند که چگونه خانة فاطمه مورد حملة وحشیانه مو خشونت بار قرار میگیرد!! (3)و رهبر آنان، عمربن خطاب را میبیند که چگونه درخواستا هیزم برای سوزاندن خانه فاطمه
مینماید!! و چنان فریاد میزند که کف دهانش را گرفته که: بخدا قسم! خانه را بر اهلش به آتش میکشم! مگر آنکه از خانه خارج شوید و با ابوبکر بیعت نمائید!! به عمر گفته میشود: در این خانه فاطمه است!! اما در جواب فریاد میکشد که: اگر چه فاطمه در خانه باشد خانه را به آتش میکشم!! (1)
و بعد از آنکه: تاریخ میشنود که ابن شحنه میگوید: بدون شک عمر رو به سوی خانة علی کرد تا خانه را با هر کس در آنست به آتش کشد، که فاطمه سر راه او قرار گرفت! پس خِطابِ به فاطمه فریاد برآورد: مانند مسلمانان با ابوبکر بیعت کنید!(2)
بعد از آنکه: تاریخ صدای ناله و شیوه بانوئی اندوهگین و غم زده و دلخسته ـ همان پارة تن پیامبر ـ را میشنود، در حالی که از پرده بیرون آمده و با اشک و گریه و با بلندترین صدای خود فریاد بر میآورد: یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله!! ای پدر! ای رسول خدا! بیا و بین که بعد از تو پسر خطاب و پسر ابی قحافه چهها بر سر ما آوردند! و ازدست
این دو نفر چهها کشیدیم!! (1)
و پس از آنکه: تاریخ فاطمه را میبیند که از دل و جان فریاد میکشد! و شیون و زاری میکند! و در حالی که زنان هاشمی او را همراهی میکنند، با صدای بلند و جانسوز فریاد برمیآورد: ای ابوبکر! چه زود بعد از پیامبر بر خانوادة او تاختید و به تاراجشان بردید! بخدا قسم! که هرگز با عمر سخن نخواهم گفت تا خدا را ملاقات کنم!! (2)
و بعد از آنکه: تاریخ شاهد و ناظر است، و میبیند که چگونه پیکر و اسطورة پاکی و بزرگواری یعنی حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) را دستگیر میکنند و مانند شتری که چوب در بینیاش کردهاند تا مهار شود! با دستهای بسته او را برای أخذ بیعت با بدترین حالت میکشانند (3)و این مردم هستند که به نظاره و تماشا ایستادهاند! و هیچ اقدامی نمیکنند! و به علی گفته میشود: بیعت کن! و این علی است که
میگوید: اگر بیعت نکنم چه میشود! و عمر به او میگوید: در این صورت به آن خدائی که جز او خدائی نیست گردنت را میزنیم!! (1)و علی در جواب عمر میگوید: در اینصورت بندة راستین خدا و برادر رسول خدا را کشتهاید!!(2)
بعد از آنکه: تاریخ میبیند برادر پیامبر ـ یعنی علی ـ به قبر رسول خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) پناه میبرد و خود را روی قبر پیامبر انداخته و با گریه و ناله فریاد میزند: ای برادر! ببین که چگونه این مردم نانجیب و بدون اصل، مرا تضعیف مینمایند! و نزدیک است مرا بکشند و خونم بریزند(3)!!
بعد از آنکه: تاریخ ـ در آن روزی که علی را برای بیعت درکوچههای مدینه میکشاندند ـ صدای عربدة ابوعبیدة جرّاح، گورکن مدینه را میشنود که خطاب به علی (علیهالسّلام) فریاد میزند: ای پسر عمّ!! تو هنوز جوانی! و اینان بزرگان و شیوخ قوم تو هستند و هر چه باشد تو تجربة ایشان را نداری! و جز این نیست که ابوبکر برای این مقام
لائقتر از تو و نیرومندتر و سخت کوشتر از توست!!(1)پس بیا و این امر (خلافت) را تسلیم ابوبکر کن و به او واگذار!! که اگر بعد از این بخت یاریت کرد و زنده بودی و روزگار اجازه داد، بالاخره زمانی خواهد رسید که تنها تو در آن زمان برای این امر (خلافت) سزاوارتر و شایستهتر خواهی بود و حق تو خواهد بود، چرا که تو را امتیازاتی است که دیگران ندارند، از جمله آنکه فضیلت و دین تو و علم و دانائی تو و سابقة تو در اسلام آوردن و تبار تو و نسبت دامادیت به پیامبر بر هیچکس مخفی نیست!!(2)
و پس از آنکه تاریخ گروه انصار را میبیند که در آن روز سخت که هیچکس بکسی نبود فریاد برآورده و میگفتند: ما جز با علی با کسی دیگر بیعت نمیکنیم!!
و بعد از آنکه: یکی از بدریّون(3)فریاد میزند: بهترین کار آنست که فرمانروائی از گروه ما، و فرمانروائی ازگروه شما حکمفرما باشند!! و عمر در این هنگام فریاد میزند: اگر نظر تو اینست و چنین میخواهی
بهتر است بمیری!!(1)
و پس از آنکه تاریخ به ابوبکر مینگرد که خطاب به انصار فریاد میزند: ما فرمانروایانیم و شما وزراء و دستیاران ما!! و این امر (خلافت) بین ما و بیین شما نصف میشود همانطور که یک برگ خرما (یا یک دانة باقلا) را به دو نیم میکنند!!(2)
بعد از آنکه: تاریخ عصر ما صدای حافظ ابراهیم شاعر نیل را میشنود؛ در قصیدهای که با آن عمر را ستایش میکند!! و میگوید: مَدَّت لَهَا الاُوسُ کَفّاً کَی تَناولَها *** فَمَدَّتِ الخَزرَجُ الأیدی تُباریها
وَ ظَنَّ کُلُّ فَریقٍ أنَّ صاحِبَهُ *** أَولی بِها و أَتَی الشَّحناءُ آتیها(3)
1) منّا أمیر و منکم أمیر و قول عمر: اذا کان ذلک فمت إن استطعت!! رجوع شود به: صحیح بخاری: باب مناقب ابوبکر. و در باب رجم حبلی (زن حامله) ج10/45، طبقات ابن سعد: 2/55 و 3/129، البیان و التّبین از جاحظ: 3/181، سیرة ابن هشام: 4/339، التمهید از باقلانی: 197، تاریخ طبری: 3/206 و 209، مستدرک حاکم: 3/67، الریاض النضرة: 1/162 و 163 و 164، تاریخ ابنکثیر: 5/146، تیسیر الوصول: 2/41 و 45.
2) صحیح بخاری: در باب مناقب ابوبکر، البیان و التّبین: 1/181، عیون الاخبار از ابن قتیبة دینوری: 2/234، طبقات ابن سعد: 2/55 و: 3/129، العقد الفرید: 2/158، تیسیر الوصول: 2/452، سیرة حلبی: 3/386، نهایه از ابناثیر: 1/13 با عبارت کقدّ الابلمة بجای عبارت کشقّ الابلمة، تاج العروس: 8/205.
3) نژاد اوس دستش را دراز کرد به امید آنکه مقام جانشینی پیامبر را به چنگ هود درآورد * که ناگهان نژاد خزرج نیز دستش را گشود تا از نژاد اوس کم نیاورد ـ هر یک از دو گروه چنان پنداشتند که رئیس خود * به کسب مقام خلافت سزاوار است و اینجا بود که دشمنیها و کینهها پای به میدان گذاشتند! رجوع شود به: قصیدة عمریّه از دیوان حافظ ابراهیم شاعر النیل چاپ السّعادة مصر ص90 و با شرح مصطفی الدمیاطی ص38.
و بعد از آنکه: تاریخ، صدای مادرِ مَسطَح فرزند اثاثَة را میشنود که نزدیک قبر پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میآید و با ناله و شیون میگوید:
قَد کانَ بَعدَکَ أَنباءٌ وَ هَنبَثَةٌ *** لَو کُنتَ شاهِدَها لَم تُکثَرُ الخُطَبُ
إنا فَقَدناکَ فَقدَ الاَرضِ وابِلَها *** وَ اَختَلَّ قَومَکَ فَاشهِدهُم ولاتَغِبُ(1)
آری! تمامی آنچه که نقل شد را تاریخ گفته و میگوید و خواهد گفت، اینها و مطالبی دیگر بود که تودة مردم آنروز را تهدید میکرد و همه را به هراس انداخته بود و هیچکس را در آن برهة از زمان توان اصلاح آن قومِ نابکار نبود، و آن همه درگیری و بی نزاکتیها در آن
1) ای رسول خدا! بیا و ببین که: بعد از تو چه خبرها و چه درگیریهائی رخ داد * که اگر تو حضور داشتی هرگز هر کس خطبه نمیخواند! * همانا ما با از دست دادن تو مانند زمینی شدیم که آن زمین را بهرهای از باران نیست!! * بیا و ببین که چگونه در میان امّتت اختلاف افتاده است پس شاهد آنها باش و آنان را بحال خود وامگذار!! رجوع شود به: طبقات ابن سعد: ص853، شرح نهجالبلاغة ابن ابی الحدید: 1/132 و 2/17 که این دو بیت را همراه با ابیات دیگر این شعر، به نقل از فاطمة زهرا (عَلیهاالسَّلام) در سوگ پدر عزیزش نقل میکند.
ر وز، حتّی برای یک نفر از امّت! حرمت و کرامتی باقی نگذاشت تا بلکه او در مقابل آن همه آشوبها و فتنهها یک تنه بایستد!!
و از طرفی مسلمانان آن روز را چنان از هرج و مرج مست شده میدیدی ـ که البته مست هم نبودند! بلکه در کمال عقل چنین میکردند ـ که با ضمائر خود میگفتند یک چندی درنگ کن تا از سنگینی آشوبها و فتنهها بگذرد تا آنکه بالاخره غائله ختم شود و آن روشی را که بنیاد نهادند آشکار گردد و گمراهان از ره یافتگان در لابلای تاریخی شبی که خود ساخته بودند! شناخته شوند! که آنچه در موقعیّت کنونی اتفاق افتاده است عدّهای را همانند مادّه شتری که بچّهاش را از دست داده ناله و زاری میکند و از زمینی به زمین دیگر در جستجوش بچّهاش میرود، و چه بسیار جستجو میکند و او را نمییابد و انگشت بدندان میگزد نموده است و چه بسا نالهای که برای ناله کنندة آن سودی ندارد!!
و چه بگویم دربارة خلافتی که از فتنههای زمان جاهلیّت است!!
بعد از آنکه: ابوبکر و عمر آن را کار بدون فکر و تأمّل را همچون
بعد از آنکه: عمر دستور میادهد هر کس که بعد از این، به چنین بیعت فتنه گونهای رو کرد او را بقتل برسانند!(3)
بعد از آنکه: عمر در روز سقیفه میگوید: کسی که بدون مشورت با مسلمانان با فرمانروائی بیعت کند بیعتش پذیرفته نیست و هیچ فرمانروائی نیز حق بیعت گرفتن را ندارد! که اگر خلاف این عمل شود جای تعجّب نیست که هر دوی آنها کشته شوند!!(4)
1) تاریخ طبری: 3/210.
2) التمهید از باقلانی: 196، شرح نهجالبلاغة ابن ابی الحدید: 2/19، صحیح بخاری در بابی رجم الحبلی (سنگسار کردن زن حامله بخاطر زنا، در صورتی که شوهردار باشد): 10/44، مسند احمد: 1/55، تاریخ طبری: 3/200، انساب الاشراف از بلاذری: 5/15، سیرة ابن هشام: 4/338، تیسیر الوصول: 2/42 و 44، کامل ابناثیر: 2/135، نهایه ابن اثیر: 3/238، الریاض النضرة: 1/161، تاریخ ابنکثیر: 5/264، سیرة حلبی: 3/388 و 392، الصواعق المحرقه: 5و8، و میگوید: سند این روایت صحیح است! تمام المتون از صفدی: 137، تاج العروس: 1/568.
3) التمهید از باقلانی: 196، شرح نهجالبلاغة ابن ابی الحدید: 1/123 و 124، الصواعق المحرقة از ابنحجر: 21.
4) صحیح بخاری باب رجم حبلی (سنگسار کردن زن حامله بخاطر زنا): 10/44، مسند احمد: 1/56، سیرة ابن هشام: 4/338، نهایه از ابن اثیر: 3/175، تیسیر الوصول: 2/45، شرح نهجالبلاغة ابن ابی الحدید: 1/128، تاریخ ابن کثیر: 5/246.
و بعد از آنکه عمر به ابن عباس میگوید: بدون شک علی در میان شما از من و ابوبکر به خلافت اولوّیت دارد!! (1)
و بعد از آنکه عمر میگوید: بخدا قسم که ما این کار (غضب خلافت) را هرگز بخاطر دشمنی نکردیم! بلکه تنها بخاطر آن بود که دیدیم علی جوان و کم سنّ و سال است! و گمان آن داشتیم که عرب و طائفة قریش بخاطر کینههائی که از او به داشتند گرد او جمع نشوند!! و ابن عباس در جواب عمر میگوید: پس چگونه بود که پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) علی را برای نبرد با یلان و پهلوانان جنگی عرب به میدان میفرستاد و او آنان را بزمین میزد و با این حال هرگز پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) او را جوان و کم تجربه نشمرد!! تعجّب است که فقط تو و رفیقت او را
1) شرح نهجالبلاغة ابن ابی الحدید: 1/134 و 2/20 و 115، محاضرات از راغب اصفهانی: 7/213، حافظ ابن السمان نقل میکند که دو نفر عرب بیابانی نزد عمر آمدند و با هم نزاعی داشتند، عمر رو به علی (علیهالسّلام) کرده و گفت: بین این دو قضاوت کن! پس یکی از آن دو عرب با یاعتراض به عمر گفت: آیا این شخص بین ما قضاوت کند؟! عمر به او حمله کرد و گفت: وای بر تو آیا این مرد را میشناسی؟! هذا مولای و مولا کل مؤمن و من لم یحکم مولاه فلیس بمؤمن!! همانا او مولای من و مولای هر مؤمنی است و هر کس مولایش دربارة او قضاوت نکند مؤمن نیست!!! رجوع شود به: الریاض النّضرة: 2/170 و ذخائر العقبی از محبّالدّین طبری: ص68 و وسیلة المآل از شیخ أحمدبن باکثیر مکّی و مناقب خوارزمی ص98 و صواعق محرقه ص107 که از حافظ دارقطنی نقل کرده است و قریب به همین مضمون در: شرح المواهب: ص13 و الفتوحات الاسلامیّه 2/370.
جوان و کم تجربه میخوانید!! (1)
و بعد از آنکه عمر در جواب ابن عباس میگوید: ای ابنعباس! بدون شک دوستت علی مظلوم است!! و ابن عباس در جواب عمر میگوید: شما او را کم تجربه و جوان میخوانید؟! شما را بخدا قسم! پس چگونه خداوند او را کم تجربه و جوانش نمیداندت و دستور میدهد که علی سورة برائت را از ابوبکر بگیرد؟!! (2)
و بعد از آنکه پدر دو سبط (3)پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) میگوید: همانا من بندة خدایم و برادر رسول خدایم(4)، من به این امر (خلافت) سزاوارتر از شما هستم، هرگز با شما بیعت نخواهم کرد در صورتی که شما به بیعت کردن با من سزاوارترید!! در این هنگام عمر فریاد میزند که: تا بیعت نکنی هرگز تو را رها نمیکنیم؛ و علی میگوید: ای عمر! بدوش پستان خلافت را که نیمی از آن برای توست(5).
1) محاضرات راغب اصفهانی: 7/213، کنزالعمال: 6/391، شرح نهجالبلاغة ابنابی الحدید: 2/20 و 115.
2) شرح نهجالبلاغة ابن ابی الحدید: 2/18.
3) سبط: فرزند دختری.
4) أنَا عَبدُاللهِ وَ أَخُو رَسُولِ اللهِ.
5) الامامة و السّیاسة: 1/12، شرح نهجالبلاغة ابن ابی الحدید: 2/5. توضیح: احلب یا عممر! حلباً لک شطره: ضرب المثیلی است در عرب که ترجمة لفظی آن عبارت است از: ای عمر بدوش پستان شیر را، شیری که نصف آنم مال توست کنایه از آنکه تمام این تهدیدات و سخت گیریهای تو بخاطر آنست که نیمی از خلافت از آن تو خواهد شد و تو برای آن نیمة خودت اینگونه تلاش مذبوحانه میکنی! (سجاد)
و بعد از آنکه آنحضرت (علیهالسّلام) میفرماید: شما را بخدا قسم! شما را بخدا قسم! ای گروه مهاجرین! خلافت و فرمانروائی محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را از خاندانش بیرون نکنید! و از درون خانهاش به خانههایتان نبرید! و حقّ و شأن و منزلت و مقام خاندان محمد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را در میان مردم از بین نبرید! ای گروه مهاجرین! بخدا قسم! ما سزاوارترین مردم به خلافت هستیم چرا که تنها مائینم که لقب أهل البیت را دارا هستیم و تنها ما سزاوارتر از شما به خلافت هستیم! با توجّه به آنکه فقط در میان ما کسی است که: کتاب خدا را خواند(1)و به سنّتهای خداوند آگاه است، و از تدبیر امور خلق مطّلع است، و تنها کسی است که میتواند ناملایمات را از امّت دور نماید، و آنچه را که مردم شایستة آنند بطور مساوی و به عدالت در میانشان تقسیم نماید، بخهدیا قسم که چنین شخصی تنها، در میان ماست! پس بیائید و از هواهای نفسانی و شیطانیتان پیروی نکنید، که اگر چنین کردید بدون شک از راه خداوند گمراه و منحرف میشوید و هر چه بیشتر از راه حق دور خواهید شد.(2)
و بعد از آنکه علی (علیهالسّلام) میفرماید:
پس از آنکه پیامبر خدا (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) از دنیا رفت مسلمانان بر سر خلافتِ بعد از او به نزاع و کشمکش پرداختند و این در صورتی بود که بخدا قسم! هرگز در گمانم آن نمیرفت و در ذهنم نمیگذشت که عرب بعد از محمّد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) این امر (خلافت) را از اهل بیتش (خاندانش) منحرف کنند! و پس از آنحضرت خلافت را از من دور سازند؛ و هیچ چیز مرال بیشتر به تعجّب وانداشت مگر زمانی که دیدم مردم سراسیمه بسوی ابوبکر در شتابند و پشت سر هم برای بیعت با ابوبکر ازدحام کردهاند، پس من دستم را بستم (1)و این در حالی بود که من از میان کسانی که ادّعای خلافت و جانشینی بعد از محمّد (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را داشتند سزاوارترین آنها بودم!
و بعد از آنکه علی کرّم الله وجهه (2)شبها فاطمه (عَلیهاالسَّلام) را بر استر سوار کرده و برای پیدا کردن یاور، درِ خانهها و محافل مهاجرین و انصار میرود!! و آنان در جواب او میگویند: ای دختر رسول خدا! دیر آمدی! کار از کار گذشته است!ما دیگر با این مرد (ابوبکر) بیعت
کردیم!! و اگر شوهرت و پسر عمویت علی قبل از ابوبکر برای بیعت نزد ما میآمد با او بیعت میکردیم و هرگز از بیعتش سرپیچی نمیکردیم(1)!!
و علی کرم الله وجهه در جواب میگوید: آیا شما میگوئید بدن شریف پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) را در خانهاش رها کنم و بر سر خلافت او به نزاع بپردازم؟! و فاطمه (عَلیهاالسَّلام) میگوید: اباالحسن کاری نکرده مگر آنکه بجا کرده است و آنان کاری کردند که بجز خدا کسی بحساب آنان نمیرسد و کسی جز خدا از آنان بازخواست نمیکند!!(2)
و بعد از آنکه علی (علیهالسّلام) میفرماید: هان! بخدا قسم که پسر ابی قحافه (ابیبکر) جامة خلافت را در صورتی پوشید که بخوبی میدانست موقعیّت من نسبت به خلافت همانند محور و ستون آهنینی برای آسیا میباشد که همه چیز درگرد او بحرکت درمیآید و همچون آبشار بزرگی هستم که علوم و معارف از آن با شتاب سرازیر است و بال هیچ پرندهای توان رسیدن به بالای آن را ندارد!
پس من در این هنگام لباس خلافت را رها کرده و پیراهن (کناره گیری) را به تن کردم و از خلافت چشم پوشی کردم و در کار خود اندیشه کردم و دو راه بیشتر در مقابل خود نیافتم یا آنکه با دست خالی و تنهای تنها برخیزم و بر او بتازم و یا آنکه بر این تاریکی کور کننده صبر نمایم، صبری که بزرگسالان را فرسوده میکند و خردسالان را پیر و فرتوت مینماید و مؤمن را تا دم مرگ خار و ذلیل میکند پس به این نتیجه رسیدم که راه صبر از این دو راه به خرد و عقل نزدیکتر است؛ پس صبر کردم، صبری که گویا در چشمم خار رفته و راه گلویم را استخوان بسته است!! چرا که میدیدم که چگونه میراثم را به یغما و به تاراج میبرند.
تا آنکه بالاخره اوّلی آنها مُرد، امّا گوی خلافت را بعد از خود بطرف فرزند خطّاب (عمر) پرتاب کرد!! آنگاه به شعر «اعشی» استناد کرده و فرمود:
شَتّانَ ما یَومی عَلی کُورِها *** وَ یَومَ حَیّانَ أَخی جابِر(1)
1) یعنی: چقدر فرق است میان روزگاری که بر من میگذرد که با سختی فراوان بر شتر بیجهاز سوار شدهام و روزگاری که بر حیّان برادر جابر میگذرد!! شاید حضرت با این بیت اشاره به روزگار خود در زمان پیامبر و زمان بعد از آنحضرت مینماید.
پس چقدر جای تعجّل است او (ابوبکر) که در زمان حیاتش مرتّب میگفت مرا رها کنید مرا رها کنید در حالی که علی در میان شماست (1)با اینحال موقع مرگش کمربند خلافت را برای دیگری محکم بست تا آنکه خلافت را مانند دو پستان شتر در بین خود تقسیم کرده باشند و در نتیجه خلافت را در جایگاه بسیار درشت خو و خشنی قرار داد که سخنانش همیشه تند و ناخوشایند بود و برخوردش بسیار خشن بود و مرتّب میلغزید و اشتباه میکرد و سپس عذرخواهی میکرد همراهان او گویا بر شتری سرکش سوار شدهاند که اگر بخواهند افسار او را محکم بکشند بینیاش پاره میشود و اگر رهایش کنند آنها را به بیراههها میکشاند!
پس بخدا سوگند که مردم در زمان او (عمر) دچار اشتباهات غیر قابل جبران و دشمنیها و بیراهگیها و چند دستهگیها و ناآرامیها شدند پس با اینحال من در تمام این مدّت طولانی با آن همه سختیهائی که داشت صبر کردم!!
1) ابیبکر در زمان حیات خود مرتّب میگفت مرا رها کنید! مرا رها کنید! و خلافت را از من پس بگیرید چرا که بهتر از من در میان شماست و در بعضی از عبارات آمده است مرا رها کنید مرا رها کنید و خلافت را از من پس گیرید در صورتی که علی در میان شماست؛ عبارت نقل شده چنین است: اقیلونی اقیلونی و لست بخیرکم و علیّ فیکم!!.
تا آنکه بالاخره او (عمر) نیز مُرد اما خلافت را در میان عدّهای قرار داد که بخهیال خود من نیز یکی از ایشانم!! ای خدا! وای که چه شورائی؟! کجا و چه کسی در ابتدای امر(1)در برتری من بر همة آنان شکّی داشت که کار را بجائی رساندند که مرا در کنار این قیافهها و هیکلها قرار دهند!! امّا با این حال من با آنان این راه دشوار را بسختی پیمودم(2)و با آنان پرواز کردم تا آنکه یکی از آنان (3)بخاطرکینهای که از من داشت روی به طرف دیگر کرد و دیگری (4)نیز بخاطر قرابت دامادیش میل به دیگری (5)کرد آنهم با توجّه به سابقة زشتی که داشت! تا آنکه بالاخره سوّمی آنان ایستاد و در حالی که نافجاً حضنیه بین نثیله و معتلفه، و فرزندان نیاکانش نیز با او بپا خاستند و آنچه به خدا اختصاص داشت (خلافت) را همچون علف بهاری که شتر گرسنه به او میرسد بلعیدند و تا بجائی پیش رفتند که رشتههایش (خلافت) پنبه شد، و اعمال او (عثمان) وی را مهیّای قتل کرد و
1) شاید منظور یحضرت همان اول زمان بعد از پیامبر و یا در زمان خود پیامبر (صَلَی اللهُ عَلیه وَآله وسَلم) بوده است. (سجاد)
2) در عبارت حضرت میفرماید: اسففت اذا سفّوا، توضیح آنکه: سفّ در لغت به معنای بسختی پریدن مرغ از زمین با ارتفاع بسیار کم است و شاید چنان باشد که حضرت با این کنایه میفهمانند که من که مرغی بسیار قوی بودم بخاطر بعضی از مصالحی که در نظر داشتم و از یک طرف آنان خلافت را در چنگ خود درآورده بودند و از طرفی یارای پرواز را نداشتند من خود را پائین کشیده و همانند آنان قطعه قطعه پرواز میکردم (سجاد).
3) ظاهراً او کسی جز سعد پسر ابی وقاص نبوده است (سجاد).
4) ظاهراً منظور عبدالرّحمان بن عوف است که شوهر خواهر عثمان بود. (سجاد)
5) منظور عثمان است. (سجاد)
پرخوریهایش (زیاده رویها) او را سرنگون ساخت!.... حدیث ادامه دارد.... (1)
بعد از آنکه امروز شاعر نیل (2)در عصر ما عربده میکشد، و آتشهای زیر خاکستر را شعلهور میسازد، و آن جنایتهای فراموش شده را یاد آوری میکند ـ نه! هرگز! بخدا قسم که اگر تا ابد فراموش شود ـ و بر پیشینیان خود مدح و ثنا میداند و صدای فریادش را بعد از گذشت
1) این خطبه همان خطبهای است که به: «شقشقیّه» معروف و نامگذاری شده است که اهل فن حدیث دربارة آن شرحها و سخنان بسیار گفتهاند و تمامی کسانی که در فنّ سخن وری (فصاحت و بلاغت) مهارتی داشتهاند این حدیث را ذکر نموده اند. مضامین این خطبه، خود بتنهائی و بدون هیچ سندی، بیانگر آنست که بدون شک گویندة آن کسی جز علی (علیهالسّلام) نمیتواند باشد، بهمین خاطر کسانی که میگویند: این خطبه، از بافتههای سیّدرضی در نهجالبلاغه است!! قابل توجه نیست چرا که قرنها قبل از آنکه سیدرضی پای به عرصة وجود گذارد عدّة زیادی از اهل حدیث این خطبه را از علی (علیهالسّلام) نقل کردهاند و از طرفی کسانی که هم عصر سیّدرضی بوده و یا بعد از سید بدنیا آمدهاند این خطبه را از طریقها و سلسله سندهائی که هیچ ربطی به سیّد نداشته نمقل کردهاند از جملة آنان: 1)حافظ یحیی بن عبدالحمید حمانی متوفای 228 هجری رجوع شود به سلسله سندهای جلودی در الملل و المعانی 2)ابوجعفر دعبل خزاعی متوفای 246 که از ابن عباس نقل میکند = امالی شیخ الطائفه ص237، ابوجعفر احمدبن محمد البرقیی متوفای 278، ابوعلی جباعی شیخ معتزله متوفای 303، ابوالقاسم بلخی متوفای 381، ابواحمد حسن بن عبدالله عسکری متوفای 382 و.... جهت تحقیق بیشتر رجوع شود به الغدیر از علامة خبیر عبدالحسین امینی رحمة الله: 7/82 تا 87.
2) محمّد حافظ ابراهیم در گذشتة سال 1933 میلادی مطابق با 1351 هجری.
قرنها بر آن جنایات بلند میکند و با شادمانی و سرافرازی در قالب قصیدة عمریّهاش تحت عنوان «علی و عمر» چنین میسُراید:
وَ قَولَةٍ لِعَلیٍّ قَالَها عُمَر *** أَکرِم بِسامِعِها أَعظِم بِمُلقیها
: حَرَّقتُ دارَکِ لا اَبقی عَلَیکَ بِها! *** اِن لَم تُبایع وَ بِنتُ المُصطَفی فیها!!
ما کانَ غَیرُ اَبی حَفصٍ یَفُوهُ بِها *** أَمامَ فارِسَ عَدنانٍ وَ حامیها
ترجمه
«و آن گفتهای که عمر به علی گفت = محترم بشمار شنوندة آنرا و بزرگ شمار گویندة آن حرف را!!» «به آتش میکشم خانهات را و تو را در آن زنده نمیگذارم = اگر که بیعت نکنی و این در صورتی است که میدانم دختر محمد در این خانه است!» «هیچکس بجز عمر توان آن را نداشت که چنین سخنی = در مقابل سیوارکار عدنان (اجداد علی (علیهالسّلام)) و حامیانش بگوید!!»
چه بگویم در جائی که مصریها در اوائل سال 1918 میلادی سمیناری برپا میکنند تا در آن گرد هم آینده و این قصیدة عمریّه را که شامل آنچه که ذکر شد برای یکدیگر بخوانند و آنگاه آنرا در روزنامهها و مجلاّت سراسر عالم پخش نمایند؟!! و آنگاه مردان مشهوری چون
«أحمد أمین» و «أحمدالزین» و «ابراهیم الأبیاری» (1)و «علی جازم» و «علی أمین» (2)و «خلیل مطران» (3)و «مصطفی الدمیاطی بک» (4)و غیر اینها... بر نشر دیوانی که این هنر شعرش است همّت گمارند!! و از شاعری که این شعورش است تجلیل نمایند و در این روزگار سختی که مبتلای به آن هستیم بر زخمهای عواطف انسانیّت نمک بپاشند و با این نعرههای تفرقه افکنانه که جز دسته دسته کردن مسلمین ثمرهای ندارد صفّ مسلمین را در جوامعی که در آن زندگی میکنند متلاشی کنند (وَ یَحسَبُونَ أَنَّهُم یُحسّنُونَ صُنعاً) (5)و بخیال خام خود میپندارند که کار خوبی انجام میدهند!!
و از طرفی میبینی که مرتّب این دیوان را و حتّی قصیدة عمریّه را مخصوصاً تجدید چاپ میکنند و شارح آن، دمیاطی با کمال وقاحت در شرح بیت دوّمی که ذکر شد مینویسد:
1) این سه نفر اقدام به تصحیح و شرح دیوان مذکور نمودهاند که در سال 1937 با ناشر دارالکتب در دو جلد به چاپ رسید؛ اشعار ذکر شده در جلد اول ص82 یافت میشود.
2) این دو نیز با شخص سوّمی اقدام به شرح و نشر دیوان مذکور نمودهاند.
3) وی در دیوان مذکور چاپ و نشر مکتبة الهلال در سال 1935 میلادی = 1353 هجری اقدام به نوشتن مقدّمه کرده که بیتهای ذکر شده در ص184 یافت میشود، مگر آنکه در این چاپ دیوان مصرع دوّم از بیت دوم مورد تحریف قرار گرفته و بدین صورت آمده است: ان لم تبالغ و بنت المصطفی فیها با عوض کردن لفظ تبایع به تبالغ!!
4) وی نیز اقدام به شرح و بسط دیوان مذکور نموده است که شرح وی در چاپخانة السّعاده مصر در 90 صفحه به چاپ رسیده است که بیتهای ذکر شده در صفحة38 بطور مشروح یافت میشود.
5) کهف/104.
«مراد و مقصود آنست که: با توجّه به آنکه فاطمه دختر پیامبر در این خانه است ولی با اینحال علی از گزند عمر در امان نیست»!!
و در ص39 از شرحش مینویسد: و در روایت ابن جریر طبری است که میگوید: جریر از مغیره و او از زیادبن کلیب برای ما حدیث کرده که گفت: عمربن الخطاب در آستانة منزل علی آمد در حالی که طلحه و زبیر و عدّهای از بزرگان مهاجرین در خانة علی بودند؛ پس عمر فریاد برآورد: بخدا قسم! خانه را بر شما به آتش میکشم مگر آنکه برای بیعت از خانه خارج شوید؛ اینجا بود که زبیر با شمشیر کشیده از خانه بطرف عمر خارج شد اما شمشیر از دستش افتاد و همراهان عمر همگی به وی حمله کرده و او را دستگیر نمودند. اگر این «زیاد» که در سلسلة روایت نام او برده شد همان «زیاد حنظلی أبومعشر کوفی» باشد، شخصی است مورد اعتماد وثقه، و ظاهراً شاعر کتاب حافظ ابراهیم این شعر را باستناد همین روایت سروده است! پایان کلام دمیاطی.
و ایشان را ببین که چگونه مدح و ثنا را بر این شاعر و قصیدهاش بحدّی رساندهاند که گویا برای مسلمین و امّت اسلام، مجسّمة علم و دانش را به ارمغان آورده است!! و یا آنکه دیدگاه جدیدی ارائه نموده و یا آنکه برای خلیفهاش عمر فضیلتی چشم گیر مطرح میکند!! که
مسلمانان و پیامبرشان با آن خشنود میگردد!!
هان! مژده باد بلکه هزاران مژده باد!! برای پیامبر اکرم، که ببیند و بشنود که برای پارة تن او صدّیقة کبری هیچ حرمت و احترامی نزد شاعری که گفتاری اینچنین دارد و چنین فکّ اسفل میجنباند نبوده و نیست! و ببیند و بشنود وجود دخترش در خانهای که خداند اهل آن را از هرگونه پلیدی پاک کرده است از به آتش کشیدن در امان نبوده است!! آفرین! و صد آفرین! بر کسانی که انتخابشان اینچنین و شأن و شعورشان به این حدّ است!! به به!! به چنین بیعتی که با این همه رعب و وحشت و ارعاب و بی حرمتیها و حرمت شکنیها به اتمام میرسد!!
شما را بخدا قسم آیا پیروان ادیان دیگر با بزرگان مذهبشان چنین رفتاری کرده و میکنند؟!
آیا این رفتارهای وحشیانة و گفتارهای بی خردانه را عقل میپسندد؟! پس چرا عدّهای پسندیده و عمل کنندگان و گویندگان این سخنان و رفتار را خلفای خود میدانند؟
شما را به آنچه به آن اعتقاد دارید آیا برای صاحبان ادیان دیگر
سؤال نیست که: مسلمانانی که این همه ادّعا دارند چگونه ادعاهایشان با رفتارشان آنهم در مورد بهترین انسانها باعتقادشان!! مطابقت دارد؟!
با توجّه به آنکه «اسلام دینی است که به زمان خاصی اختصاص ندارد» آیا چنین رفتارهای جنایت باری که در صدر اسلام اتفاق افتاد، میتواند الگو و سرمشق برای انسانهای قرن 2000 باشد؟!
آری! و آفرین بر کسانی که در عصر ما پیرو خلفائی اینچنین هستند و با اعمال و رفتارشان ثابت میکنند که اگر در روز بیعت بودند آنها نیز به یاری بزرگان و گذشتگانشان میشتافتند و بازار سقیفه را داغتر و حملة به خانة دختر پیامبر مسلمانان را فجیعتر مینمودند!!
پایان
قرآن مجید
خط عثمان طه با ترجمة الهی قمشهای با قیمت تمام شده. 612 صفحه.
قرآن مجید
خط عثمان طه بدون ترجمه و خط درشت با قیمت تمام شده. 612 صفحه
کلیّات مفاتیح الجنان
صحیحترین نسخة مفاتیح که توسط نه نفر از اساتید حوزه و دانشگاه تصحیح و ترجمه شده است. با خطی بسیار زیبا و خوانا. با علائم وقف. فهرست موضوعی. برطرف کردن غلطهایی که در اکثر نسخ مفاتیح دیده میشود. با صحافی کاملاً سفارشی. 1296 صفحه وزیری. قیمت 40000 ریال. جیبی: 25000 ریال. نیم جیبی با کاغذ نازک خارجی: 17000 ریال.
استخاره راه نجات از سردرگمیها
تنها کتابی که شما میتوانید بوسیلة آن برای خود استخاره بگیرید. چرا که تمامی صفحات قرآن در آن توضیح داده شده است. 288 صفحه قیمت: جیبی 8500 ریال نیم جیبی: 4800 ریال.
مقتل الزهراء (س)
اولین مقتلی که دربارة شهادت حضرت فاطمة زهرا از منابع اهل سنّت جمع آوری شده است. قطع رقعی 168 صفحه قیمت: 4000 ریال
آتش به خانة وحی
اسناد و مدارک حمله به خانة حضرت فاطمه (س) در منابع اهل سنّت 254 صفحه قطع رقعی
هدایه در علوم نحو
کتابی مورد استفادة دانشجویان و طلاب در ادبیات طبقهبندی شدة عرب. 256 صفحه قیمت: 8500 ریال قطع وزیری.
زیارت ناحیة مقدسه
قطع وزیری. 96 صفحه قیمت 2200 ریال
ارتباط با خدا همراه با ختوم و اذکار
قطع جیبی. با صحافی ته دوخت و جلد همراه با محافظ پلاستیک 288 صفحه قیمت: 5500 ریال. نیم جیبی: 452 صفحه 3500 ریال
دعای مشلول
با خط درشت و ترجمة روان. 32 صفحه قطع جیبی: قیمت 1200 ریال
زیارت عاشورا
با خط درشت و ترجمة روان. 32 صفحه قطع جیبی: قیمت 1200 ریال
دعای ابوحمزة ثمالی
با خط درشت و ترجمة روان. 80 صفحه قطع جیبی: قیمت 1200 ریال
رمضانیه
شامل تمامی اعمال و ادعیة ماه مبارک رمضان بصورت دسته بندی شده با خط درشت و ترجمة روان. 296 صفحه قطع نیم جیبی: قیمت 4000 ریال
زیارتنامة مکّه و مدینه
شامل کلیة اعمال و زیارات مکه و مدینه، با خط درشت و ترجمة روان 288 صفحه قطع نیم جیبی: قیمت 3800 ریال
زیارتنامة امام رضا
شامل کلیة اعمال و زیارات مشهد مقدس، با خط درشت و ترجمة روان. 120 صفحه قطع جیبی: قیمت 2000 ریال
زیارتنامة عتبات عالیات عراق
شامل کلیة اعمال و زیارات عتبات عالیات عراق بصورتی کاملاً روان و آشنا به حال زائران 416 صفحه قطع جیبی: قیمت 7500 ریال قطع نیم جیبی: 3500 ریال
ختم سورة مؤمنون و مزمل
شامل طریقة ختم سورة مؤمنون و مزمل با خط بسیار درشت و ترجمة روان، 48 صفحه قطع وزیری قیمت: 2750 ریال
دعای عرفه
با خط درشت و ترجمة روان. 96 صفحه قطع جیبی: قیمت 2200 ریال
هدیة سجادیه
شامل پانزده سورة قرآن و ادعیة مشهوره و.... قطع نیم جیبی 196 صفحه قیمت: 1200 ریال.
برای تهیه هر یک از کتابهای منتشره میتوانید مبلغ آنرا به حساب پس انداز قرضالحسنة شماره 64/233296 بانک سپه شعبة صفائیة قم کد بانکی 1038 بنام سیّدمحمّدحسین سجّاد واریز و فیش آنرا به صندوق پستی قم شمارة 4179-37185 ارسال تا در اولین فرصت کتب منظوره به آدرس شما ارسال گردد.
پست الکترونیکی: Email: Sajad118 @ hormail . com