ghaemiyeh.com
سرشناسه : مالكي حسني، محمد
Maliki, Muhammad Alawi
عنوان قراردادي : الزيارهالنبويه بينالبدعيه والشرعيه .فارسي
عنوان و نام پديدآور : زيارت پيامبر [صلياللهعليه و آله و سلم] بدعت يا عبادت/ سيدمحمدبنعلوي مالكي؛ ترجمه مركز تخصي ترجمان ديني.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهري : ۲۵۱ ص.
فروست : رد اهل سنت بر وهابيت؛ ۵.
شابك : 978-964-540-336-0
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه: ص. [۲۴۶] - ۲۵۱ ؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : زيارت و زايران -- نظر وهابيه
شناسه افزوده : مركز تخصصي ترجمان ديني
رده بندي كنگره : BP۲۶۲/م۲ز۹۰۴۱ ۱۳۹۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۷۶
شماره كتابشناسي ملي : ۲۴۸۹۳۴۲
وهابيت فرقهاى است كه قدمت آن به بيش از دو قرن نمىرسد، اما اين فرقه با تكيه بر ظواهر برخى آيات و روايات به بهانه مبارزه با شرك و كفر در مقابل همه مسلمانان ايستاده و آنان را به شرك و كفر متهم مىكند. امروزه اين فرقه مدعى دفاع از مسلمانان است و خود را تنها منادى اسلام و مسلمانى مىخواند. آنان مدعىاند كه همه مسلمانان با افكار و انديشههاى «ابن عبدالوهاب» و «ابن تيميه» موافقند و حال آنكه انديشمندان اسلامى و پيروان ساير فرق اهل سنت چنين ادعايى را نپذيرفته و ساليان متمادى با اين افكار منحط به مبارزه برخاستهاند.
آنچه در پيش روى حقيقتجويان است ترجمه كتاب الزيارة النبويه از نگاشتههاى سيد محمد بن علوى مالكى از انديشمندان معاصر كشور حجاز و از مخالفان انديشه وهابيت است كه توسط مركز تخصصى ترجمان دينى به فارسى برگردان شده است. بديهى است كه ترجمه اينگونه آثار به معناى تأييد همه محتواى نوشته نبوده و چه بسا در برخى موارد با انديشه متكلمان شيعه در تعارض باشد.
در اينجا ضمن تقدير و تشكر از همكارى مركز ترجمان دينى در ترجمه اين اثر، اميد است اين سلسله آثار مقبول طبع بلند انديشهوران عرصه شناخت ملل و نحل قرار گرفته و راهى روشن فرا روى جستوجوگران حق و حقيقت قرار دهد.
انه ولي التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه كلام و معارف
سپاس مخصوص پروردگار جهانيان است و درود بر اشرف فرستادگان، سرور ما حضرت محمد [(صلى الله عليه و آله)] و خاندان و يارانش باد.
اين كتاب، پژوهشى كوتاه، درباره موضوع مهم و بحثبرانگيز سفر كردن به قصد زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] است. پيش از اين، كتابى با عنوان «شفاء الفؤاد بزيارة خير العباد» درباره زيارت تأليف كردم كه در آن، مجموعهاى از روايتها، آثار، احكام، اشعار و قطعههاى ادبى را گرد آوردهام. اين كتاب - كه با بررسى بيشتر سند احاديث و تفسير آنها به رشته تحرير درآمده -، چندين بار در «ابوظبى» ، «دبى» ، «قاهره» ، «بيروت» ، «مراكش» و «سنگاپور» به چاپ رسيده است كه البته در زمان كوتاهى نيز ناياب شد.
در موسم حج امسال (١۴١٩ه. ق) ، كتابى منتشر شد كه مسلمانان را بسيار آزرد، درحالىكه آنها تنها زائران قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] بودند و رضاى خداوند تعالى را مىجستند. نويسنده تندرو اين كتاب، اذعان كرده بود كه زيارت رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] پس از وفات ايشان، كارى ناشايست است كه خيرى
در آن نيست. اين حرمتشكنى مرا نيز بسيار آزرد. ازاينرو، بر آن شدم تا با نگارش كتاب پيشرو، در دفاع از اين مقام شامخ نقش مؤثرى ايفا كرده باشم و به يقين، اين كمترين چيزى است كه يك انسان مىتواند به حبيب خويش تقديم كند. پيامبر خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرموده است: «هيچيك از شما ايمان نمىآورد، مگر اينكه در نظر او من از فرزند و پدر و مادرش و همه مردم محبوبتر باشم» .
بهعنوان مؤمنى يكتاپرست، گواهى مىدهم كه معبودى جز خداوند يكتا نيست و به راستى محمد [(صلى الله عليه و آله)] فرستاده اوست؛ خداوند را پروردگار، اسلام را دين و محمد [(صلى الله عليه و آله)] را پيامبر و فرستاده خداوند مىدانم؛ به خداوند و اسماى مباركه و صفاتش ايمان آوردم و از هرگونه شرك و گمراهى بيزارى مىجويم؛ چيزى از ايمان من كاسته نخواهد شد اگر به نيت زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و حبيب خدا قصد سفر كنم؛ با اين اعتقاد كه او بنده و پيامآور خداست كه براى هدايت بشر مبعوث شده است. بهراستى او حق رسالت و امانت را بهجاى آورد و در راه خدا جهاد كرد تا به يقين رسيد و به جوار رحمت حق پيوست و ما را در اين راه روشن، تنها گذاشت؛ راهى كه شب آن چون روزش، روشن و تنها هلاكشونده از آن روىگردان است.
علاوه بر اين، بسيارى از علماى امت محمد [(صلى الله عليه و آله)] به مشروعيت زيارت قبر رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] و توسل جستن به خداوند سبحان، به واسطه اين بزرگوار قائلند؛ با اين اعتقاد كه تنها خداوند سوددهنده و زيانرسان است و معبودى جز او نيست و هيچ كس جز به اذن او سود و زيانى نمىرساند، و شفاعتى نمىكند؛ همانگونه كه حقتعالى مىفرمايد: مَن ذَا الَّذِي يشْفَعُ عِندَهُ إِلاَّ
بِإِذْنِهِ ؛ «كيست كه در نزد او جز به فرمانش شفاعت كند؟» (بقره: ٢۵۵)
از خداوند سبحان مىخواهيم به واسطه آن حضرت، ما را نصيب رحمت فرمايد و زيارت ما را خالصانه براى خود قرار دهد؛ و حق و باطل را آنگونه كه هست به ما بنماياند و پيروى از حق و پرهيز از باطل را روزى ما گرداند.
به راستى كه او شنواى تواناست و شايسته است كه از ما بپذيرد و بر سرور ما محمد و خاندان و يارانش درود فرستد.
زيارت، مسئلهاى فقهى است كه احكام شرعى (همچون حلال، حرام، مكروه و مستحب) به آن تعلق مىگيرد. بنابراين، زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] موضوعى اعتقادى نيست. نهى ذكر شده در روايت « لا تُشَدُّ الرِّحالُ » (1)نيز به اين موضوع ارتباطى ندارد.
برخى از تندروها - كه خداوند به راه راست هدايتشان فرمايد - زيارت را همچون توسل به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، از مسائل اعتقادى و توحيدى دانستهاند و براى آن حكم به شرك و كفر و خروج از دين دادهاند. حال آنكه «شيخ محمد بن عبدالوهاب» در كتاب «الرسائل الشخصية» ، توسل را موضوعى فقهى مىداند.
1) در ادامه به طور مفصل اين روايت مورد بررسى قرار خواهد گرفت. مترجم
محمد بن عبدالوهاب مىگويد:
برخى، توسل به صالحان را مجاز دانستهاند، برخى آن را مخصوص پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مىدانند و بيشتر علما آن را مكروه دانستهاند. اين مسئله يكى از مسائل فقهى است. از ديدگاه ما، صحيحتر، قول گروهى است كه آن را مكروه دانستهاند تا بدينسان نه انجامدهنده آن را تقبيح كنيم و نه مسائل اجتهادى را منكر شويم.(1)
اين رأى بر جواز توسل، گوياى آن است كه شيخ، توسل را مكروه مىداند، درحالىكه امر مكروه، به مثابه حرام نيست، چه برسد به اينكه بدعت يا شرك به شمار آيد.
اما اين افراد منتسب به جريان «سلفيه» ، زيارت و سفر به قصد زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را همچون مسئله ايمان و كفر و توحيد و شرك، از زمرة مسائل اعتقادى مىدانند و با اينكه همگى در مشروعيت سفر براى زيارت مسجدنبوى اتفاق نظر داشتند، در اين مسئله، به مخالفان خود نسبت گمراهى، كفر و شرك دادند.
اگر كسى بگويد كه براى زيارت و عرض سلام و اداى احترام به حضرت محمد [(صلى الله عليه و آله)] و نيز زيارت «عمر» و «ابوبكر» و ديگر كسانى كه در اين بقعههاى پاك مدفونند و همچنين براى مشاهده آثار و جلوههاى محل نزول وحى و منزلگاه ايمان و جهاد، قصد سفر كردم، محشرى به پا مىكنند و او را گمراه و مشرك مىخوانند و البته اگر رحم داشته باشند و او را كافر ندانند، به
1) فتاوى الشيخ محمد بن عبدالوهاب، مجموعة المؤلفات، القسم الثالث، ص۶٨. دانشگاه اسلامى «محمد بن سعود» اين مجموعه را به مناسبت هفته شيخ محمد بن عبدالوهاب منتشر كرده است.
بدعتگذارى و مخالفت او با سنت نبوى حكم مىدهند. انكاركنندة زيارت مىگويد: نيت شرعى صحيح، زيارت مسجد است، پس نگو براى زيارت رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] سفر مىكنم، بلكه بگو: «براى نماز گزاردن در مسجد نبوى سفر مىكنم!»
مقام و عزت اين مسجد - كه داراى چنين فضيلتى است كه افراد به قصد آن سفر مىكنند، آيا بدين سبب نيست كه منسوب به آن بزرگوار است؟ پس در غير اين صورت، چه تفاوتى ميان اين مسجد و ديگر مساجد است؟ اگر شهرت و برترى مسجد، برخاسته از مقام آن بزرگوار است، آنها چگونه زيارت مسجد را جايز و زيارت كسى كه مسجد از او عزت يافته است را حرام مىدانند؟
پس، نتيجه مىگيريم كه اختلاف نظر در حيطة زيارت و توسل، مربوط به فروع است و پسنديده نيست در چنين مسائلى برادرى، برادر خويش را محكوم كند و بر او عيب گيرد. اگر كسى براى باورها و اعتقادات خود دلايل محكمى داشته باشد، بايد از او پذيرفت؛ زيرا اين افراد لجوج هستند كه استدلال منطقى را نمىپذيرند. حتى اگر به اين دليلها قانع نشدى، سكوت اختيار كن و تسليم شو؛ زيرا اختلاف در فروع، چيزى نيست كه چنين زيادهروى در آن روا باشد.
ديدگاه برخى از مخالفان درباره زيارت، برپايه برداشتهاى نادرست آنها از متون دينى است؛ گويا چيزى جز آنچه آنها مىبينند، وجود ندارد. گويى سخن آنها در نفى زيارت و منع سفر به نيت آن، از جمله باورهايى
است كه پيشوايان امت اسلامى در آن اتفاق نظر دارند، بدون در نظرگرفتن يا اشاره به اقوال ديگران.
بىشك اين ستمى است كه در حق احكام شرعى روا داشتهاند، درحالىكه ضرورى است اين مسئله با در نظر داشتن تمامى اقوال و دليلها بررسى شود تا بتوانند درباره آنچه مىخواهند، اظهار كنند؛ در اين صورت، رسم امانتدارى را رعايت و علم را پاس داشتهاند. در گذشته نيز پيشوايان در مسائل اختلافى پس از ارائه احكام و ادله، به مناقشه و مباحثه پيرامون آنها مىپرداختهاند.
بعضى مخالفان مىپندارند كه ما زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را از مناسك حج مىدانيم. در همه مذاهب فقهى اسلامى، كتابهايى راجع به مناسك حج -كه در بردارندۀ آداب و رسوم و اعمال و سنتهاى پسنديده مربوط به حج است - وجود دارد و به هيچ وجه در آنها، مطالبى در مورد اينكه زيارت بخشى از مناسك حج يا عمره باشد، ذكر نشده است. شايد پديد آمدن اين پندار نادرست به اين دليل باشد كه در بيشتر كتابهاى حديثى و فقهى و نيز كتابهاى راجع به مناسك، مباحث زيارت پس از مباحث حج يا در خلال آنها بيان شده است.
در پاسخ بايد بگوييم كه موضوع زيارت در ذيل بحث مناسك، به مناسبت آورده مىشود. حجگزار براى انجام اعمال حج، مسافتى طولانى را طى و هزينهاى بسيار صرف مىكند، پس بجاست كه فرصت زيارت را مغتنم شمرد؛ ازاينرو به مناسبت، احكام مربوط به زيارت پس از آداب
مناسك ذكر شده است. به اين ترتيب، همانند توالى اصل نماز پيش از روزه، روزه پيش از زكات و زكات پيش از حج است و گاهى اين ترتيب، در بعضى كتب متفاوت است.
زيارت به خودى خود مشروع و پسنديده است و در اين زمينه، كتابهاى جداگانهاى تأليف شده است.
ميان بسيارى از مردم شايع شده كه همه احاديث مربوط به زيارت، ضعيف و بلكه ساختگى و نادرستاند، اما بىترديد اين سخن اشتباه و برخلاف قواعد حديثى است. اين سخن هرگز نمىتواند از سوى يك انسان حديثشناس و آگاه به قواعد جرح و تعديل و صاحبنظر در نقد و استخراج احاديث مطرح شود. كلام «ذهبى» ، حافظ و ناقد احاديث زيارت، براى يك انسان خردمند كفايت مىكند. وى مىگويد:
طريق نقل اين روايتها ضعيف هستند، اما برخى، بعضى ديگر را تقويت مىكنند؛ زيرا در راويان اين روايتها، فردى يافت نمىشود كه متهم به دروغگويى باشد. (همچنان كه «سخاوى» در كتاب «المقاصد الحسنه» صفحه۴١٢ آورده است) .
و نيز «مناوى» در «فيض القدير» (1)آن را آورده است. بعضى از علما آن را تصحيح كردهاند يا علمايى چون «سبكى» ، «ابنسكن» ، «عراقى» ، «قاضى عياض» در «الشفاء» ، «ملاعلى قارى» (شارح كتاب «الشفاء») و «خفاجى» در
1) فيض القدير، ج۶، ص١۴٠.
«نسيم الرياض» (1)تصحيح آن را ذكر كردهاند.
تمامى آنها از حافظان حديث و از امامان مورد اعتماد هستند. علاوه براين، سخن پيشوايان چهارگانه و ديگر علماى بزرگ در مورد مشروعيت زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] - كه ياران ايشان در كتابهاى فقهى معتبرشان آنها را ذكر كردهاند- براى روشن شدن اين موضوع كفايت مىكند. كتابهايى كه نام برديم براى اثبات صحت احاديث زيارت كافى است؛ زيرا طبق قواعد اصولى و حديثى، در صورت عمل كردن به حديثهاى ضعيف و فتوا دادن به آنها، از حالت ضعف بيرون مىآيند و تأييد مىشوند. در نتيجه برخى از احاديثى كه بر زيارت خاص قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] دلالت مىكنند، حسناند و بزرگانى همچون ابنسكن، سبكى و «سيوطى» آنها را صحيح دانستهاند. ذهبى نيز تقريباً به حسن بودن اين احاديث تصريح كرده است.
حَسَنترين اين روايتها، حديثى است كه «موسى بن هلال عبدى» از «عبدالله بن عمر عمرى» و «عبيدالله بن عمر عمرى» از «نافع» از «ابنعمر» روايت كرده كه رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود: «
مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي » ؛ «هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم بر او واجب مىشود» .
صحيح آن است كه روايت عبدى از عبدالله بن عمر و عبيدالله بن عمر را روايت درستى بدانيم. هرچند درباره عبدالله بن عمر ترديدهايى وجود دارد، اما بايد گفت كه حديثهاى او، حسن و نيكو هستند.
دليل ما اين است كه «يحيى بن معين» به عنوان پيشگام و نخبه دانش
1) نسيم الرياض، ج٣، ص۵١١.
جرح و تعديل و نيز ديگر بزرگان اين عرصه، حديث عمرى را پذيرفتهاند.
حافظان حديث، اين روايت را از موسى بن هلال عبدى - كه از استادان احمد [بنحنبل] بوده است - روايت كردهاند. ذهبى در كتاب «الميزان» (1)مىگويد: «ابنهلال عبدى در نقل حديث فردى صالح است» .
«ابنعدى» نيز مىگويد: «او مشكلى ندارد» .
از كتاب «السنن» «ابوداود سجستانى» نيز مىتوان براى استناد به برخى از احاديث زيارت بهره برد.
به هر حال، احاديث زيارت قبر شريف پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] براى اثبات اصل ادّعاى ما صلاحيت دارد و حكم به جعلى بودن آنها كه برخى آن را بيان كردهاند، بيانگر سركشى و تجرّى آنهاست.
1) ميزان الاعتدال، ج۴، ص٢٢۶.
خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً (نساء: ۶۴)
و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مىكردند (و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند) به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.
بر اساس اين آيه، هنگامى كه مردم به خود ستم مىكنند، براى قبولى توبه و بهرهمندى از عفو و رحمت الهى بايد درحالىكه آمرزش مىخواهند، به سوى پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] روند. هنگامى كه با آمرزشخواهى نزد ايشان بروند و آن حضرت با طلب غفران برايشان، به آنها كرامت ورزيد، آنچه از خداوند عزّوجلّ اميد دارند، به دست خواهند آورد.
خداوند سبحان، در ادامه آيه مىفرمايد: لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً ؛ «و
طلب استغفارشان با آمدن نزد تو و آمرزشخواهى تو براى آنها، خداوند را توبهپذير و مهربان مىيابند» .
پس آمرزش خواهى آنها، به تنهايى كفايت نمىكند. بىترديد اين فراز از آيه، بيانگر فضيلت زيارت آن بزرگوار و سفر براى زيارت ايشان است. خداوند سبحان، كمال فضيلت زيارت ايشان را به بهترين وجه اظهار مىكند؛ آن هم بدون در نظر گرفتن اينكه زائر از دور دست به آن حضرت سلام دهد يا از نزديك، در زمان حياتش و يا پس از وفاتش.
هركس محمد مصطفى [(صلى الله عليه و آله)] را پس از وفات ايشان زيارت كند، همانند كسى است كه او را در زمان حياتش درك كرده باشد. اين آيه كريمه، انسان را به سفر كردن به قصد زيارت آن حضرت تشويق مىكند.
بهرهمندى از آمرزش و رحمت الهى براى زائر آن حضرت، حكمى عام است كه هرگاه علت آن وجود داشته باشد، اين حكم نيز محقق مىشود. علت اين حكم، زيارت آن حضرت و استغفار از هر نقطهاى و در هر زمانى است.
خداوند مىفرمايد:
وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللهِ (نساء: ١٠٠)
و هر كس از خانه خود به عنوان مهاجرت به سوى خدا و پيامبر او، خارج شود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست.
اگر نصّ اين آيه درباره زيارت نباشد، بىترديد زيارت آن بزرگوار، به ويژه از سرزمينهاى دور، در حكم هجرت به سوى خدا و رسولش است و هركس او را زيارت كند، در حكم اين آيه و مانند آن قرار مىگيرد.
آيه كريمه ۶۴ سوره «نساء» وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ. . . ، هم شامل زمان حيات و هم شامل دوران پس از رحلت ايشان مىشود. از اين رو، اراده كردن زمان حيات آن حضرت به تنهايى، درست نيست؛ زيرا فعل در سياق شرط افاده عموم مىكند. آنچنان كه در صفحة ١٢٢ كتاب «ارشاد الفحول» آمده است، بالاترين صيغه عموم، فعلى است كه در سياق شرط بيان شود. [بنابراين] ادعاى اختصاص آيه به زمان حيات يا پس از مرگ رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)]، نياز به دليل دارد و مىدانيم كه چنين دليلى وجود ندارد.
اگر اين سؤال مطرح شود كه عموميت آيه از كجا آمده كه خاص بودن آن دليل مىخواهد، مىگوييم كه اين عموميت، از واقع شدن فعل در سياق شرط حاصل شده است و اين يك قاعده اصولى است كه هرگاه فعل در سياق شرط قرار گيرد، افاده عموم مىكند؛ زيرا فعل در معناى نكره است و معناى مصدر نكره را در ضمن خود دارد و نكره هرگاه در سياق نفى يا شرط قرار گيرد، افاده عموم مىكند.(1)
علامه فقيه «شيخ جمال بن عبدالله» ، «شيخ عمر» مفتى مكه مكرمه، در استدلال به اين آيه مىگويد:
علما از اين آيه، معناى عموم را براى زيارتكنندگان برداشت
1) الرد المحكم المتين، ص۴۴؛ رفع المناره لتخريج احاديث التوسل والزيارة، شيخ محمود سعيد ممدوح، ص۵٧.
كردهاند و مستحب دانستهاند كسى كه نزد قبر ايشان حاضر مىشود، از خدا طلب آمرزش كند. علاوه بر اين آيه، نگارندگان كتب مناسك و تاريخنگاران، حكايت عتبى را نيز بيان كردهاند. بر پايه همين ادله، همه آنها زيارت را مستحب و از آدابى دانستهاند كه بايد انجام شود. از عبارت «جاءوك» در ساختار شرط، دلالت بر عموم را اراده كردهاند و زيارت كننده از دور و نزديك، با سفر كردن يا بدون سفر را شامل دانستهاند.(1)
برداشت مفسران از آيه ۶۴ سوره «نساء» ، عموميت آيه براى زيارت در زمان حيات و پس از وفات ايشان است. ازاينرو، آنها (از جمله «قرطبى» و «ابنكثير») در تفسيرهايشان حكايت «عتبى» يا «اعرابى» را آوردهاند كه قصد زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را داشت و آن حضرت را زيارت كرد و به او توسل جست.
امام «ابوعبدالله محمد بن احمد انصارى قرطبى» در تفسير «الجامع لاحكام القرآن» در شرح آيه ۶۴ سوره نساء (2)مىگويد:
ابوصادق از [حضرت] على روايت مىكند: پس از آنكه
رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] را دفن كرديم، عربى باديهنشين نزد ما آمد و بر سر مزار ايشان حاضر شد و در حالىكه خاك برمىداشت و بر سرش مىريخت، گفت: اى رسول خدا؛ تو سخن گفتى و ما سخن تو را شنيديم و تو معارف را از خدا گرفتى و ما نيز از تو. از جمله آياتى كه بر تو نازل شد اين بود كه: وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوا؛ «[اى رسول خدا!] من بر خود ظلم كردم و نزد تو آمدهام تا برايم طلب آمرزش كنى» . آنگاه از قبر ندا آمد كه آمرزيده شدى.(1)
امام حافظ «شيخ عمادالدين ابنكثير» مىگويد:
«شيخ ابومنصور صباغ» در «الشامل» حكايت مشهور «عتبى» را آورده است: روزى بر سر مزار پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نشسته بودم كه عربى باديهنشين آمد و گفت: سلام بر تواى رسول خدا! شنيدم كه خداوند فرموده است: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً (نساء: ۶۴) .
پس، درحالىكه از گناهم استغفار مىكنم نزد تو آمدم و تو را به درگاه خداوند شفيع قرار مىدهم. سپس اين ابيات را سرود:
يا خَيرَ مَن دُفِنت بِالقاعِ أَعظُمُهُ
اى بهترين كسانى كه در برترين زمين مدفون شدهاند و از عطر
1) تفسير قرطبي، ج۵، ص٢۶۵.
خوش آن دشت و تپه عطرآگين شده است؛ جانم فداى قبرى كه تو در آن آرميدهاى، قبرى كه در آن عفاف، جود و كرم است.
پس از اينكه اعرابى رفت، خواب چشمانم را ربود. در خواب پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را ديدم كه مىفرمايد: «اى عتبى، خود را به اعرابى برسان و به او بشارت بده كه خداوند او را بخشيد» (1)
اين داستان را امام «نووى» در «الايضاح» (2)، «ابومحمد بن قدامه» در «المغنى» (3)، «ابوالفرج بن قدامه» در «الشرح الكبير»(4)و «منصور بن يونس بهوتى» در «كشاف القناع» (5)- كه از مشهورترين كتابهاى مذهب حنبلى است - روايت كردهاند.
برخى مخالفان گمان مىكنند كه عبارت «روايت كردهاند» ، تنها در مواردى به كار مىرود كه راوى به سخن مشايخش اِسناد كرده باشد. نمىدانيم اين قاعده كه اصل و گوينده آن هم مشخص نيست، از كجا آمده است. اما آنچه اهل علم به آن باور دارند اين است كه اصول و قواعد، اجتهادى و اختراعى نيستند.
علاوه بر اين، علما اخبار و آثار بسيارى را مىبينند و آنها را بدون سند در تأليفاتشان ذكر مىكنند؛ مانند معلقات «بخارى» و منقطعات و بلاغات كتاب «موطأ» .
در بعضى روايتها، راويان اولى ذكر نشدهاند و بعضى نيز سند ندارند. آنها در اين مواقع مىگويند: اين حديث را بخارى و اين حديث را «مالك» روايت كرده است. و امثال آن را نووى در «الاذكار» دارد.
عبارت «روايت كرده است» ، در همه نقل احاديث و اخبار - چه مرفوع، چه موقوف و چه مقطوع - استعمال مىشود و اينها از تعابير علما هستند، اما تنها اهلش آن را درك مىكنند.
پيشتر درباره دو بيت اعرابىاى كه به هنگام زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] سروده و «عتبى» آن را روايت كرده بود، سخن گفتيم:
يٍا خَيرَ مَن دُفِن-ت بِالقاعِ أَع-ظُمُهُ فَطابَ مِن طيبِهِنَّ القاعُ وَالأَكَمُنَفسى الفِداءُ لِقَبرٍ أَنتَ ساكِنهُ فيهِ العَفافُ وَفيهِ الجودُ وَالكَرَمُ
اين دو بيت شهرت و عزتى بزرگ يافته است؛ زيرا صدها سال است كه اين دو بيت را بر كتيبهاى نگاشته و بر ضريح مرقد پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] آويختهاند. در زمان «ملك عبدالعزيز» ، «ملك سعود» ، «ملك فيصل» ، «ملك خالد» و «ملك فهد» نيز اين دو بيت به چشم مىخورد، پس از اين نيز، به اذن خداوند و براساس دستور دولت عربستان براى حفظ آثار مسجد النبى و شهرهاى مدينه و مكه مبنى بر اينكه كسى حق ندارد هيچ اثر باستانى را از بين ببرد؛ حفظ خواهد شد.
برخى با توجه به لفظ «جاءوك» اعتراض داشتهاند كه آيه اختصاص به زمان حيات پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] داشته است؛ زيرا عرب تنها براى زمان حيات، اين
لفظ را به كار مىبرد. همچنين مىگويند: تنها در زمان حيات پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] بوده كه افراد براى آمرزشخواهى نزد آن بزرگوار مىرفتند، و ايشان چگونه مىتواند پس از مرگ براى آنها استغفار كند.
در پاسخ مىگوييم: اول اينكه پيامبران: در قبرهايشان همچنان زنده هستند؛ زيرا خداوند بر زمين حرام كرده است كه پيكر پيامبران را از بين ببرد. همچنين پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
«رَأَيتُ مُوسى قائِماً يصَلِّى فى قَبرِهِ» (1)«موسى را ديدم كه در قبر ايستاده و نماز مىخواند» .
[بر اين اساس] طبق آيه ۶۴ سوره نساء، زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] هم شامل زمان حيات و هم پس از وفات ايشان مىشود و كسى كه ادعاى اين را دارد كه آيه مخصوص زمان حيات پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] است، بايد دليل بياورد.
دوم اينكه هنگامى كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در برزخ است، اعمال امت بر او عرضه مىشود تا براى آنها آمرزش بخواهد. در اين باره روايتهايى نيز وجود دارد؛ از جمله:
«بزّار» به طور مرفوع، و «حافظ اسماعيل قاضى» در «فَضلُ الصَّلاةِ عَلَى النَّبى» و «ابنسعد» در «الطبقات» از «بكر بن عبدالله المزنى» به طور مرسل، روايت كردهاند:
حَياتي خَيرٌ لَكُم تُحَدِّثونَ وَيُحَدَّثُ لَكُم، فَإذا أَنَا مِتُّ كانَت وَفاتي خَيراً لَكُم تُعرَضُ عَلَىَّ أَعمالُكُم، فَاِن رَأَيتُ خَيراً حَمِدتُ اللهَ، وَاِن رَأَيتُ شَرّاً استَغفَرتُ لَكُم. (2)
حيات من براى شما همراه با خير است؛ شما سخن مىگوييد و من جوابتان را مىگويم و هنگامى كه وفات يافتم، وفاتم نيز برايتان خير به همراه دارد؛ زيرا اعمال شما بر من عرضه مىشود؛ اگر در آن خيرى ديدم، به سبب آن خدا را سپاس مىگويم و اگر شرى ديدم، برايتان استغفار مىكنم.
اين حديث، استدلال به اين آيه در ترغيب به زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] پس از رحلت ايشان را تأييد مىكند. در صفحه ٢۵٧ كتاب «المفاهيم» ، اين حديث را آوردهايم.
اين حديث صحيح است و علامه محدث «شيخ ابوالفضل عبدالله غمارى» رسالهاى در اين موضوع با عنوان «نهاية الامال فى شرح و تصحيح حديث عرض الاعمال» نگاشته است. گذشته از اينكه اختلاف در حديث، تأثيرى بر اصل مسئله «عرضه اعمال امت بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، و زنده بودن ايشان در برزخ» ندارد و بلكه مىتوان گفت همه پيامبران داراى حيات و زندگى در برزخ هستند. در اين باب، «حافظ بيهقى» و سيوطى نيز هر كدام رسالهاى نوشتهاند.
برخى ديگر، به استدلال به آيه مذكور اعتراض داشتهاند و در فتواهايشان آوردهاند:
«اذ» ، ظرف زمان براى ماضى است و بر مستقبل دلالت نمىكند و خداوند نفرموده:
«وَلَو اَنَّهُمُ اِذا ظَلَموا» ، بلكه فرموده:
إِذْ ظَلَمُوا.
به عبارت ديگر، اين آيه از زمان حيات پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] سخن مىگويد و استغفار پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] پس از وفاتش، ناممكن است؛ زيرا وقتى كسى بميرد، اعمالش، جز در سه مورد، از دنيا قطع مىشود؛ آنچنان كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
«صَدَقَةٌ جاريَةٌ أَو عِلمٌ يُنتَفَعُ بِهِ أَو وَلَدٌ صالِحٌ يَدعُو لَهُ» ؛ « صدقهاى كه داده مىشود، علمى كه [براى ديگران] سودمند باشد و فرزند صالحى كه براى او دعا كند» .(1)
پس يك انسان نمىتواند پس از مرگش براى كسى آمرزش بخواهد حتى براى خودش، زيرا دستش از انجام اعمال، كوتاه شده است.
در پاسخ بايد بگوييم كه اين يك ادعاى واهى است؛ زيرا منحصر بودن «إذ» به زمان گذشته، سخنى قابل تأمل است. «إذ» همانطور كه در زمان گذشته عمل مىكند، براى آينده نيز به كار مىرود. «ابنهشام» در «مغنى اللبيب» (2)معانى ديگرى براى آن آورده و نوشته است: «إذ» براى زمان آينده نيز به كار مىرود. «ازهرى» در «تهذيب اللغه» (3)مىگويد: «عرب زبان «إذ» را براى آينده و «إذا» را براى گذشته به كار مىبرد» .
خداوند عزّوجلّ در آيه ۵١ سبا مىفرمايد: وَ لَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا ؛ «اگر ببينى هنگامى كه فريادشان بلند مىشود» .
از استعمال «إذ» براى آينده مىتوان به كلام خدا در آيههاى زير اشاره كرد:
وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا عَلَى النَّارِ ؛ «اگر [حال آنها را] هنگامى كه در برابر آتش [دوزخ] ايستادهاند، ببينى» . (انعام: ٢٧)
وَ لَوْ تَرى إِذْ وُقِفُوا عَلى رَبِّهِمْ ؛ «و اگر [آنها را] به هنگامى كه در پيشگاه پروردگارشان ايستادهاند، ببينى» . (انعام: ٣٠)
وَ لَوْ تَرى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ ؛ «و اگر ببينى هنگامى كه [اين] ستمكاران در شدايد مرگ فرو رفتهاند» . (انعام: ٩٣)
وَ لَوْ تَرى إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناكِسُوا رُؤُسِهِمْ ؛ «و اگر ببينى مجرمان را هنگامى كه در پيشگاه پروردگارشان سر به زير افكندهاند» . (سجده: ١٢)
بنابراين، در پاسخ به اين ادعا كه «استغفار پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] پس از مرگش ناممكن است؛ زيرا وقتى كسى وفات يافت، اعمالش جز در سه مورد قطع مىشود» ، اينگونه پاسخ مىدهم: اول اينكه استغفار رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] امرى ناممكن نيست؛ زيرا پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] فرمود: «
الاَنبياءُ أَحياءٌ في قُبورِهِم يُصَلّونَ » ؛ «پيامبران در قبرهايشان زندهاند و نماز مىگزارند» .
اين حديث صحيح است و بيهقى در «حياة الانبياء» (1)، «ابويعلى» در «المسند»(2)«ابونعيم» در «اخبار اصبهان» (3)و ابنعدى در «الكامل»(4)آن را آوردهاند.
«هيثمى» در «المجمع» (5)مىگويد: «رجال ابويعلى مورد اعتماد است» و
حديث به طرق مختلف ذكر شده است.
رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود: «
مَرَرتُ عَلى مُوسى وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلّي في قَبرِهِ » ؛ «بر موسى گذشتم و او [را ديدم كه] در قبرش ايستاده و نماز مىخواند» .
اين حديث را «مسلم»(1)و «احمد» (2)و «بغوى» در «شرح السنة» (3)و ديگران آوردهاند.
«ابنقيم» در قصيده «نونيه» اش درباره حيات پيامبران پس از مرگشان مىگويد:
وَالرُّسُلُ أَكمَلُ حالَةٍ مِنهُ بِلا
بىشك پيامبران، كاملترين شهدا هستند و اين آشكار است؛ و از نظر عقل و برهان، آنها براى حيات داشتن پس از مرگ، از شهدا نيز شايستهترند؛
زيرا عقد نكاح آنها فسخ نمىشود و همسرانشان در عصمت و حصن هستند؛
و براى هميشه بر غير ايشان حرام مىشوند؛
آيا همين براى يك انسان، دليلى بر اثبات زنده بودن آنها نيست؟
دوم اينكه اين روايت متواتر مشهور است كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در معراج، امام جماعت بود و ديگر پيامبران به او اقتدا كرده بودند و اين، در حالى بود كه هيچيك از آنها در قيد حيات نبودند. حضرت موسى (عليه السلام) درباره تعداد نمازهاى واجب به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مراجعه كرد و نيز شاهد ديگر پيامبران در آسمانها بود. بنابراين، چگونه مىتوان گفت كه آمرزشخواهى براى پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] ممكن نيست؟ ! درحالىكه مىدانيم نماز دعا، كرنش و استغفار و زارى به درگاه خداوند است.
سوم اينكه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
حَياتي خَيْرٌ لَكُم تُحَدِّثوُنَ وَيُحَدَّثُ لَكُم وَوَفاتي خَيرٌ لَكُم تُعرَضُ عَلَىَّ أعمالُكُم، فَما رَأَيتُ خَيراً حَمِدتُ اللهَ عَلَيهِ، وَما رَأَيتُ شَرّاً استَغْفَرْتُ لَكُم.
حيات من براى شما همراه با خير است؛ شما مىگوييد و جوابتان را مىگويم و هنگامى كه وفات يافتم، وفاتم نيز همراه خير است؛ زيرا اعمال شما بر من عرضه مىشود؛ اگر در آن خيرى ديدم به خاطرش خدا را سپاس مىگويم و اگر شرى ديدم، برايتان استغفار مىكنم.
اين حديث صحيح است و «حافظ عراقى» در «طرح التثريب» (1)اِسناد آن را صحيح مىداند. هيثمى در المجمع (2)مىگويد: «بزار اين حديث را روايت
كرده است و رجال او مورد اعتماد و ثقه هستند» .
سيوطى نيز در «الخصائص» (1)آن را صحيح دانسته است.
سخن عراقى و هيثمى بر پايه اِسنادى است كه بزّار آورده، اما اين حديث همانطور كه سيوطى و ديگران گفتهاند، صحيح است.
چهارم اينكه استغفار رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] براى همه مؤمنان پذيرفتنى است؛ خواه حيات او را درك كرده باشند، خواه نه. خداوند تعالى فرموده است: وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ؛ «و براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان آمرزش بخواه» . (محمد: ١٩)
و اين لطفى است از جانب خداوند به بندگان و از ويژگىهاى اختصاصى رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] است.
طبق آنچه گذشت، آيه۶۴ سوره «نساء» به سه امر نظر دارد:
١. آمدن نزد رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)]؛
٢. استغفار آنها؛
٣. استغفار رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] براى مؤمنان.
اين امور سهگانه در زمان حيات و وفات ايشان حاصل مىشود و اين آيه به گروه خاصى محدود نيست؛ زيرا به اصطلاح اصولى، شأن نزول، حكم را تخصيص نمىزند (مورد، مخصص نيست) . از اين رو، مفسران و ديگران از اين آيه، معناى عموم را دريافتهاند و مستحب مىدانند كسى كه سر قبر شريف ايشان حاضر مىشود، همين آيه را بخواند:
1) الخصائص، ج٢، ص٢٨١.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً
و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مىكردند [و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم] براى آنها استغفار مىكرد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.
و از خداوند تعالى، آمرزش بخواهد.
همه تفاسيرى كه در اختيار ماست و نيز كتابهاى مناسكى كه علماى مذاهب گوناگون تأليف كردهاند، گوياى درستى و صحت استدلال به اين آيه است.
در پاسخ به فرد معترضى كه ادعا كرده بود: «وقتى رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] مىميرد، جز در سه مورد دست او از دنيا كوتاه است. . .» ، بايد بگويم كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] كمالات و ويژگىهايى دارد كه خاص خودشان است و در ديگران نيست و اين سخنى است كه «ابنتيميه» در «الصارم المسلول على شاتم الرسول» به آن اذعان كرده است. به گفته «ابنتيميه» ، جايگاه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، تا روز قيامت در حال ارتقاست و اين امر از ضروريات دين است. اين مطلب در كتابهاى الخصائص، دلائل النبوه و الشفاء و نيز شرحهايى كه براى آنها نوشته شدهاند، آمده است.
پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
مَن دَعا إلى هُدىً كانَ لَهُ مِنَ الاَجرِ مِثلُ أُجورِ مَن اتَّبَعَهُ
لايَنقُصُ ذلِكَ مِن أُجورِهِم شَيئاً.
هركس به هدايت دعوت كند، براى او اجرى است به سان كسى كه او را پيروى كرده است. در حالى كه چيزى از اجر پيروان كاسته نمىشود.
اين حديث را «مسلم» و ديگران آوردهاند.
همه اعمال نيكويى كه از امت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] سر مىزند، به دعوت رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] باز مىگردد و ثواب آن اعمال نيز به وى مىرسد، بدون آنكه از پاداش انجامدهندگان آن اعمال، چيزى كاسته شود.
«ابنتيميه» در «الفتاوى» (1)اين حديث را صحيح دانسته و آورده است:
رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
مَنْ دَعا إلى هُدىً كانَ لَهُ مِنَ الأَجْرِ مِثلُ أُجورِ مَن اتَّبَعَهُ مِن غَيرِ أَنيَنقُصَ مِن أُجورِهِم شَيء.
هركس به هدايت دعوت كند، براى او اجرى است به سان كسى كه او را پيروى كرده است. بدون آنكه چيزى از آن كم شود.
حضرت محمد [(صلى الله عليه و آله)] دعوتكننده به كارهاى نيكويى است كه امتش انجام مىدهند و پاداش آنچه انجام مىدهند بدون كاسته شدن از اجر مسلمانان، براى پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نيز محسوب مىشود.
بنابراين، ادعاى فرد معترض واهى و بىپايه است.
به خداوند منان پناه مىبريم از كلامى كه بدون علم در مورد كتاب خدا گفته شود و مقام شامخ رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] را مخدوش سازد.
1) مجموع فتاوي، ج١، ص١٩١.
از ابنعمر روايت شده كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود: «
مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي » ؛ «هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم براى او واجب مىشود» .
اين حديث را «دارقطنى» در «السنن» (1)، «عياض» در «الشفا»(2)، «ترمذى» در «النوادر»(3)، «عقيلى» در «الضعفاء» (4)و «دولابى» در «الكنى» (5)آوردهاند.
درباره حسنبودن اين حديث، مطلب چندانى در دست نيست. حافظ سيوطى در «المناهل» (6)گفته: «اين حديث طرق و شواهدى دارد كه بر پايه
آن، ذهبى حديث را حسن دانسته است» .
علامه مناوى در «فيض القدير شرح الجامع الصغير» (1)به نقل از ذهبى مىگويد: «طرق آن ضعيف است اما برخى، بعضى ديگر را تقويت مىكند» .
ملا على قارى مىگويد: «براى حديث ابنعمر طرق و شواهدى است كه ذهبى آن را حسن دانسته است و گروهى از بزرگان حديث، آن را صحيح دانستهاند» .(2)
خفاجى نقل مىكند كه ذهبى آن را حسن دانسته و آنچه بر اين تأييد دلالت مىكند، بيان اين حديث در مناسك و فضيلتها از سوى پيشوايان حديث و قرار ندادن آن در شمار احاديث ضعيف و ساختگى است. برخى آن را در زمره فضيلتها و مناسك ذكر كردهاند؛ از جمله: «حافظ ضياء مقدسى» در «فضايل الاعمال» (3)باب «فضيلت زيارت قبر پيامبر» ، «حافظ ابوعبدالله حليمى» در «الشعب» (4)، «امام رافعى» در «التلخيص الحبير»(5)باب «مناسك» ، امام نووى در الايضاح (6)و «ابنالملقن» در «تحفة المحتاج» . (7)
امام «سبكى» پس از بيان طرق حديث مىگويد: «اگر در صحت حديث نيز ترديد داشته باشيم، كمترين چيزى كه در مورد اين حديث بيان مىشود
اينكه حسن است» (آنچنان كه در كتاب شفاء السقام آمده است) .
«شيخ محمد ممدوح» پس از تحقيقى علمى و جامع درباره اين حديث مىگويد: «به اقتضاى قواعد حديثى، اين روايت حَسَن است و مشكلى ندارد» .(1)
ما نيز در «شفاء الفؤاد» به شرح پيرامون سنديت اين حديث، پرداختهايم.
از ابنعمر نقل شده كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود: «
مَن جاءَني زائِراً لا يَهمُّهُ إلاّ زيارَتي كانَ حَقّاً عَليَّ أَن أَكونَ لَهُ شَفيعاً » ؛ «كسى كه به قصد زيارت من بيايد بر من لازم است كه او را شفاعت كنم» .
اين حديث را حافظ ابنعساكر در «تاريخ مدينة دمشق» (2)و «طبرانى» در «المعجم الكبير» (3)ذكر كردهاند. دارقطنى نيز اين حديث را در السنن بر پايه روايت ذهبى نقل كرده است. وى در «الميزان» (4)اين روايت را از طريق ذهبى آورده است.
حافظ هيثمى در مجمع الزوائد (5)مىگويد: «در ميان راويان آن نام «مسلم بن سالم جهنى» آورده و او در نقل حديث، فردى ضعيف است» .
بنابراين، دستكم بايد گفت اين روايت حسن است. محدث بزرگ،
«حبيب الرحمان» در حاشيه بر كتاب «المطالب» (1)در شرح حديث «
مَن زارَ قَبري كُنتُ لَهُ شَهيداً » ؛ «هر كس قبر مرا زيارت كند، بر او گواه هستم» . اينگونه روايت مىكند: «بوصيرى» گفت: «طيالسى روايت را با سندى ضعيف به دليل نشناختن تابعى آورده است، اما نزد ابويعلى و طبرانى، ادلهاى هست كه نشانه صحت اين روايت است» .
هيچيك از اهل سنت و جماعت، مشروعيت زيارت رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] را انكار نمىكنند، اما سفر به قصد زيارت جاى بحث دارد و ما در خلال مطالب، سخن بسيارى از امامان مشهور و مشايخ اسلام را خواهيم آورد.
در حقيقت، زيارت از مسائلى نيست كه مستحق چنين هجوم و انكارى باشد؛ حملهاى شديد و ويرانگر كه گويى در برابر انكار الوهيت يا ربوبيت يا اسما و صفات خدا يا انكار نبوت و كرامات پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] برپا شده است. ذات پاك خداوند مىداند كه اين بهتانى بزرگ است و هيچ قدرتى بالاتر از قدرت خداوند بزرگ و بلندمرتبه نيست.
بهراستى چه چيزى منجر به شكلگيرى چنين تفكرى شده است كه سفر به نيت زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] از مفاسد و معاصى به شمار مىآيد؟ اين مسئله چه ارتباطى با شرك و كفر و خروج از ايمان دارد؟
سالها پيش، از مخالفان شنيده بوديم كه بار سفر بستن براى زيارت حضرت رسول [(صلى الله عليه و آله)] شرك محسوب مىشود كه البته پس از آن اين مخالفت
1) المطالب العالميه، ج١، ص٣٧١.
كمرنگتر شد و چنين سفرى را بدعت ناميدند و بعدها در عبارتى نرمتر گفتند: «سفر براى زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مشروع نيست» .
خدا را سپاس مىگوييم كه چشمها كمكم بر حقايق باز مىشود.
لازمة زيارت، سفر كردن است؛ زيرا زيارت عبارت است از رهسپار شدن زيارتكننده به سوى زيارتشونده؛ اين جابهجايى، مستلزم سفر است و بدون سفر، زيارت تصورناپذير است؛ همانگونه كه هجرت بدون جابهجايى ممكن نيست. اين سفر، بهترين چيزى است كه دوستداران از رهگذر آن تقرب مىجويند و راست كرداران راستبيان، براى آن مىكوشند؛ زيرا تقرب جستن به خداوند و فرستاده او از بهترين اعمال است.
آنچه از اين تقرب سرچشمه مىگيرد و تمامى مستلزماتى كه اين تقرب را به وجود مىآورد، همه سبب تقرب به خداست: يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ ؛ «خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند» . (نور: ٣۵) و وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ ؛ «كسى كه خدا نورى براى او قرار نداده هيچ نورى براى او نيست» . (نور: ۴٠)
رفتن پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به سمت «بقيع» و «اُحُد» براى تقدير از يارانش و اداى وفادارى به آنها صحيح است؛ به راستى چه كسى وفادارتر از آن بزرگوار بود؟
با رفتن ايشان به اين زيارت، مشروعيت و استحباب زيارت حاصل مىشود. وقتى ارج نهادن به زيارت و استحباب و مشروعيت آن نزد
رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] واضح و ثابت است، با وجود تفاوت بسيارى كه بين مقام و درجه اين بزرگوار با ديگران وجود دارد، پس مشروع بودن زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] براى ديگران روشنتر است و علما بر آن اتفاق نظر دارند و آن را وسيلهاى براى تقرب مىدانند.
امام نووى و بيهقى نيز بر مشروعيت سفر براى زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به حديثى از پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] استدلال كردهاند كه فرمود:
ما مِن أَحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَىَّ إلاّ رَدَّ اللهُ عَلَىَّ رُوحي حَتى أَرُدَّ عَلَيهِ السَّلامَ.(1)
هرگاه مسلمانى بر من سلام دهد، خداوند روح مرا به من بازمىگرداند تا جواب سلام او را بگويم.
«ابوداود» اسناد اين حديث را صحيح دانسته است.
«محمد فقى المصرى» مىگويد:
وجه استدلال به اين حديث آن است كه به عشق زيارت آن حضرت، امت را بدان سمت سوق مىدهد و جذب مىكند. وقتى امت بدانند پيامبر به هنگام زيارت شاهد آنهاست و آنها را مقابل خود مىبيند، سختى و مشقت راه را تحمل مىكنند و به جان مىخرند. علاوه بر اين، آن حضرت بىواسطه جواب سلام امت خويش را مىدهد و اين عزت و نعمتى است بزرگ كه مسلمانان براى به دست آوردن آن مىكوشند و براى نايلشدن به فيض آن بر يكديگر پيشى مىگيرند، چنانكه در قرآن آمده است: وَ فِي ذلِكَ
1) مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، حافظ نور الدين علي بن ابوبكر هيثمي، ج ١٠، ص ١۶٣.
فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ؛ «و مشتاقان بايد براى اين [نعمتهاى بهشتى] بر يكديگر پيشى گيرند» . (مطففين: ٢۶)
در بررسى معناى سخن پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] كه فرمودند: «
رَدَّ اللهُ عَلَيَّ روحي » ؛ «خداوند روحم را به من باز مىگرداند» . بايد گفت كه هر يك از زيارتكنندگان آن بزرگوار، در حالى بر وى سلام مىدهند كه روح پاكش، به او بازگردانده شده است و تا ابد از او جدا نمىشود؛ زيرا ارواح پيامبران پس از مرگشان، وقتى به آنها بازگردانده شد، هرگز از بدنهايشان -كه پوسيده نمىشود - جدا نخواهد شد؛ چرا كه خداوند بر زمين حرام كرده كه جسدهاى پيامبران را از بين ببرد. اما جدا نشدن روح از بدن، امرى ثابت شده است، ولى متفاوت با آنچه مردم تصور مىكنند و در زندگى اين دنيا با آن خو گرفتهاند؛ زيرا آنها نزد پروردگار زندهاند.
قرآن اين حيات را براى كسانى كه به مراتب، در درجه پايينترى از پيامبران قرار دارند، از جمله صديقين و شهدا، اثبات كرده است. در قرآن كريم درباره حيات شهدا پس از مرگ آمده:
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (آل عمران: ١۶٩)
هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند مردهاند، بلكه زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند.
وقتى حيات و زندگى براى شهدا ثابت مىشود، اين مسئله براى پيامبران و رسولان الهى نيز به طريق اولى ثابت شده است. اين امر بر پايه منطق و عقل، امرى مسلّم و قطعى است، هرچند پيكر آنها در قبر بدون روح مشاهده مىشوند.
مَثَل آنها همانند كسى است كه به خواب رفته و در عالم ملكوت چيزهايى شگفت مىبيند و اسرارى سودمند [از راه مكاشفه] به دست مىآورد و پس از بيدار شدن، آن را براى تو تعريف مىكند. همچنين دو نفر را در بستر خواب مىبينيم؛ يكى خوابش را در نعمت و لذت و سرور به سر مىبرد و ديگرى همان زمان را در نگرانى و درد و رنج مىگذراند و آرزو مىكند كه از اين تنگنا رهايى يابد و هر كدام پس از بيدار شدن، تو را از آنچه ديدهاند باخبر مىسازند؛ حال آنكه شما هر دو را در يك حالت و به خواب رفته مىبينيد.
به يقين بسيارى از امت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، در نماز يا غير آن، بر وى درود مىفرستند و اين سلامها از طريق فرشتهاى مخصوص، به ايشان رسانيده مىشود و آن حضرت براى كسى كه بر او درود فرستاده است، دعا مىكند و جواب سلام او را مىدهد:
إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ (ق: ٣٧)
در اين، تذكرى است براى آن كسى كه عقل دارد يا گوش دل فرادهد در حالىكه حضور [قلب] داشته باشد.
سفر به مسجد آن بزرگوار به سبب عزت و شرافتى كه از وجود قبر سرور رسولان حاصل كرده نيز، كار مشروعى است. ازاينرو، آن حضرت مىفرمايد:
لا تُشَدُّ الرِّحالُ اِلاّ اِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ: اَلمَسجِدِ الْحَرامِ، وَ مَسجِدي هذا، وَ المَسجِدِ الاَقصى.(1)
جز به سوى سه مسجد سفر مكنيد: مسجدالحرام، اين مسجد من و مسجدالاقصى.
اما در اين مورد كه فرمودهاند: «مسجد من» و نه «مسجد مدينه» ، به اين علت است كه مشخص كند كه شرف يافتن مسجد به دليل منسوب شدنش به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] است. اين حديث، فضيلت سفر به مسجد پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و خواندن نماز، قرآن و دعا و ذكر خداوند در آن و نيز متبرك شدن به روضه مباركه و پاك آن حضرت را آشكارا بازگو مىكند. اين حديث برخلاف ادعاى برخى كوتهبينان، به منع سفر كردن براى زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] هيچ اشارهاى نكرده است.
ابنعساكر با سندى مورد اعتماد از «ابوالدرداء» ، داستان آمدن «بلال بن رباح» به «داريا» را - پس از فتح «بيتالمقدس» به دست عمر - روايت مىكند كه گفت:
بلال پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را در خواب ديد كه به او فرمود: اين چه جفايى استاى بلال! آيا وقت آن نرسيده است كه مرا زيارت كنى؟ بلال محزون و هراسان به هوش آمد، بار سفر بست و به سوى مدينه
1) مسند احمد، ج ٢، ص ٢٧٨.
حركت كرد. نزد قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] رفت و شروع به گريه كرد. حسن و حسين٨ را ديد و آنها را در آغوش كشيد و بوسيد. پس گفتند: مشتاقيم كه اذانى را كه براى رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] در مسجد مىگفتى، بشنويم. بلال بر بام مسجد رفت و در جايگاهى كه همواره مىايستاد، قرار گرفت. هنگامى كه گفت: اَللهُ اَكبَر، مدينه با صداى گريه اهلش لرزيد. هنگامى كه گفت: «اَشْهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاَّ الله» ، در اثر صداى گريهها لرزش مدينه بيشتر شد. هنگامى كه گفت: «اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسولُ الله» همه زنان از خانههايشان بيرون آمدند و گفتند: [گويا] رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] برانگيخته شد. پس از رحلت رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] هيچ روزى اشكبارتر از آن براى مدينه، روايت نشده است.(1)
حافظ تقى الدين على بن عبدالكافى سبكى در «شفاء السقام فى زيارة خير الأنام» (2)، ديدگاهها و اقوال مربوط به زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را ذكر كرده است؛ از جمله اينكه درباره زيارت بلال بن رباح مؤذن رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)]، چنين روايت شده كه: بلال براى زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] از شام عازم مدينه شد. ما آن را با اِسنادى صحيح روايت كرديم. ابوالقاسم بن عساكر از كسانى است كه اين مطلب را آورده است. «حافظ محمد عبدالغنى مقدسى» در «الكمال» درباره شرح حال بلال مىگويد: «بلال پس از پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] اذان نگفت، مگر يكبار كه براى زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به مدينه آمده بود و گفتهاند براى ابوبكر در زمان خلافتش اذان گفته است» .
از ديگر كسانى كه اين روايت را آوردهاند «حافظ ابوالحجاج مزى» است. سبكى نيز در اين باره مىگويد:
اعتماد ما بر استدلال به اين خبر، برپايه خواب و رؤيا نيست، بلكه بنابر عملى است كه صحابى رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)]، بلال انجام داده است. به ويژه اينكه او در زمان خلافت عمر زنده بوده و بسيارى از صحابه آنجا حضور داشتهاند كه اين داستان از آنها پنهان نبوده است. بلال پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را در خواب ديده؛ او كسى را در خواب ديده كه شيطان هرگز در هيئتش ظاهر نمىشود. ديدن پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در خواب، مانند ديدن ايشان در بيدارى است و عمل صحابه نيز مؤيد و اطمينانبخش است.
در مطالبى كه گذشت، سعى شد مشروعبودن زيارت قبر رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] ثابت شود. اكنون برآنيم تا بيان كنيم كه نه تنها اين عمل پسنديده و مشروع است، بلكه نسبت به ترك زيارت نيز نهى شده است.
علامه «ابنحجر» مىگويد:
بدان كه آن بزرگوار، به شدت تو را از ترك زيارتش برحذر داشته و با شيواترين و رساترين گفتار، تو را به آن ارشاد كرده است و آفات ترك آن را بيان كرده است. به گونهاى كه اگر خوب در آن بنگرى، از عاقبت و عذاب ترك آن سخت بيمناك مىشوى. آن حضرت مىفرمايد:
«مَن حَجَّ وَ لَم يَزُرني فَقَد جَفاني» ؛ «هركس حج
گزارد و مرا زيارت نكند، درحق من جفا كرده است» . (1)اين روايت بيان مىكند كه ترك زيارتش، جفاى بر اوست.
در «البدر المنير» آمده « مَنْ لَم يَزُرني فَقَد جَفاني » ؛ «هركس مرا زيارت نكند، در حق من جفا كرده است» .
«ابنسنى» نيز اين روايت را با همين مضمون آورده است. در معناى اين حديث نيز گفتهاند كه منظور از آن، ترك نيكى و دور شدن از سخاوت است.
«ابنعدى» در «الكامل» و «دار قطنى» در «غرائب مالك» از ابنعمر روايتى مرفوع نقل كردهاند كه « مَن حَجَّ وَلَمْ يَزُرني فَقَد جَفاني » (2)«هركس حج گزارد و مرا زيارت نكند، در حق من جفا كرده است» .
ابنعدى مىگويد:
به جز «نعمان بن شبل» ، فردى را سراغ ندارم كه اين روايت را از مالك نقل كرده باشد. از آنجا كه در احاديث وى، روايت عجيب و غريبى نديدهام كه خارج از قواعد باشد، من اين روايت را ذكر مىكنم.
«يحيى بن حسين» از طريق نعمان بن شبل مىگويد:
«محمد بن فضل مدينى» از «جابر» از «محمد بن على» از [حضرت] على آورده است كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
«مَن زارَ قَبري بَعدَ مَوتي فَكَأَنَّما زارَني في حَياتي، وَمَن لَم يَزُرني فَقَد جَفاني» ؛ «هركس قبر
مرا پس از وفاتم زيارت كند، گويى مرا در زمان حياتم زيارت كرده است و هركس مرا زيارت نكند، در حق من جفا كرده است» .(1)
مدينى به احتمال قوى، غير از «محمد بن فضل بن عطيه» است كه تكذيبش كردهاند؛ زيرا او اهل كوفه بود و سپس مقيم «بخارا» شده بود. جابر نيز به احتمال، «جعفى» است. اگر منظور از «محمد بن على» ، همان «محمد بن حنفيه» باشد، بىترديد او زمان پدرش على را درك كرده و اين روايت را مستقيماً از او شنيده است، اما اگر [امام] باقر (عليه السلام) باشد، اين روايت منقطع است. ابنعساكر آن را از طريق ديگرى نقل كرده است. وى تصريح نمىكند كه اين روايت به طور مرفوع از [حضرت] على (عليه السلام) نقل شده است. همانطور كه گذشت، ذكر «حج» در اين روايت، به عنوان قيد نيست. بنابراين، مفهوم ندارد. سخن خود پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] كه فرمود: «درود نفرستادن بر من هنگام شنيدن نام من، جفا در حق من است» نيز آن را تأييد مىكند.
از «قتاده» به طور مرسل نقل شده كه پيامبر فرمود: « مِنَ الجَفاءِ أَن أُذكَرَ عِندَ رَجُلٍ فَلا يُصَلّي عَلَيَّ » (2)«جفاست كه نام من نزد كسى برده شود و بر من درود نفرستد» .
از اين روايت برمىآيد كه ميان ترك زيارت با وجود استطاعت بر آن و ترك صلوات بر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] هنگام شنيدن نام مباركش، تفاوتى نيست و هر دو مورد جفاست. ترككننده زيارت او و ترككننده درود براو، بايد بترسد از مبتلا شدن به صفتهاى ناپسند؛ مبادا سيهروز، سزاوار جهنم، دور
شده از خدا و رسولش، نفرينشده جبريل و پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، گمشده از راه بهشت و محروم از ديدار پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] شود.
طبق روايتى صحيح پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] دستور داد: «منبر فراهم كنيد» . آنها نيز مهيا كردند. هنگامى كه از پله اول بالا رفت، فرمود: «آمين!» از پله دوم بالا رفت، فرمود: «آمين!» سپس از پله سوم بالا رفت و فرمود: «آمين!» هنگامى كه پايين آمد، پرسيديم: «اى رسولخدا! امروز از شما چيزى شنيديم كه پيش از آن نشنيده بوديم» . فرمود:
جبريل بر من ظاهر شد و گفت: [از رحمت خدا] دور باد آنكه رمضان را درك كند و آمرزيده نشود. گفتم: آمين. هنگامى كه از پله دوم بالا رفتم، گفت: [از رحمت خدا] دور باد هر كه نام تو در حضور او برده شود و بر تو درود نفرستد. گفتم: آمين! هنگامى كه از پله سوم بالا رفتم گفت: [از رحمت خدا] دور باد هر كه پيرى پدر و مادر يا يكى از آنها را درك كند و [به دليل عدم پرستارى از آن دو] او را وارد بهشت نكنند. گفتم آمين!
«ابنحبان» اين روايت را اينگونه صحيح دانسته است: «هر كس نزد او نام تو برده شود و بر تو درود نفرستد، خدا او را [از رحمت خود] دور كند، بگو: آمين! پس گفتم: آمين! (1)
در روايت ديگر با سند حسن، آمده است: «به خاك ماليده شود بينى كسى كه نام تو نزد او آورده شود و بر تو درود نفرستد،
1) صحيح ابن حبان، ج ٢، ص ١۴٠.
گفتم: آمين!» .(1)
در روايتى با سند حسن آمده است: «شقاوتمند بندهاى است كه نام تو نزد او برده شود و بر تو صلوات نفرستد، گفتم: آمين!» .(2)
در روايت ديگرى آمده: جبرئيل (عليه السلام) گفت: «اى محمد!» گفتم: «در خدمتم» . گفت: «هر كس نام تو در حضور او ياد شود و بر تو درود نفرستد و بميرد، آمرزيده نشود و به دوزخ برود پس خدا او را [از رحمت خود] دور كند، بگو: آمين» . پس گفتم: «آمين» .(3)
در روايتى ديگر آمده است: «هر كس نام تو در حضور او برده شود و بر تو درود نفرستد، به دوزخ رود و خدا او را [از رحمت خود] دور كند و نابود گرداند. پس گفتم: آمين» .(4)
در روايت ديگر آمده كه: «هر كس كه نام تو نزد او ياد شود و بر تو درود نفرستد خدا او را [از رحمت خود] دور كند، پس دور شود. پس گفتم: آمين» .(5)
«ديلمى» روايت را چنين نقل مىكند: «هر كس كه نام من نزد او برده شود و بر من درود نفرستد، به دوزخ وارد شود» .
با سندى متصل آمده است كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
مَن ذُكِرتُ عِنْدَهُ فَنَسِيَ الصَّلاةَ عَلَىَّ خَطِىءَ الجَنَّةَ.(1)رستد، راه بهشت را گم كند.
فراموشكردن، يا به معناى ترككردن عمدى است؛ چنانكه در قرآن آمده است: قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها ؛ «مىفرمايد: همانگونه كه آيات ما براى تو آمد و تو آنها را فراموش كردى» . (طه: ١٢۶)
يا ترككردن شبه عمدى است. به اين صورت كه وقتى نام آن حضرت را مىشنود، خود را سرگرم كارهاى ديگر مىكند تا اينكه درود فرستادن را فراموش مىكند. زمانى تكليف از فراموشكار ساقط مىشود كه اين فراموشى از كوتاهى او و سرگرم شدن به مسائل ديگر ناشى نشود. در غير اين صورت، اين فراموشكار نيز گناهكار است و تكليف از او برداشته نمىشود؛ همانند كسى كه سرگرم شطرنج شود و نماز را فراموش كند تا وقت آن بگذرد. در اين صورت براى چنين فردى، گناه ترك نماز ثبت مىشود.
با سندى حسن يا صحيح از رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] روايت شده كه فرمود: «
اَلبَخيلُ كُلُ البَخيل مَن ذُكِرتُ عِندَهُ فَلَم يُصَلِّ عَلَىَّ » (2)«بخيل است هركس كه من نزد او ياد شوم و بر من درود نفرستد» .
«ابونعيم» در «الحليه» روايت مىكند كه:
آهويى به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] گفت: اجازه بده تا بچههايم را شير بدهم و
بازگردم. فرمودند: اگر بازنگشتى چه؟ گفت: اگر بازنگشتم خداوند مرا لعنت كند؛ همانند كسى كه در حضور او از تو ياد شود و بر تو درود نفرستد.
«ابوسعيد» نيز آورده است كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
«أَلأَمُ النّاسِ مَن إذا ذُكِرتُ عِندَهُ فَلَمْ يصَلِّ عَلَىَّ» ؛ «فرومايهترين مردم كسى است كه چون نام من نزد او ياد شود، بر من درود نفرستد» .
همچنين از پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] با سندى كه نام يكى از راويانش ذكر نشده، آمده است: «
مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَىَّ فَلا دينَ لَه » ؛ «هر كس كه بر من درود نفرستد، دين ندارد» .
همچنين به طور مرفوع روايت شده كه:
لا يَرى وَجهي ثَلاثَةُ أَنفُسٍ: العاقُ لِوالِدَيْهِ، أَلتّارِكُ لِسُنَّتي، وَمَن لَم يُصَلِّ عَلَىَّ إذا ذُكِرتُ بَيْنَ يَدَيهِ.
سه كس روى مرا نخواهد ديد: آنكه عاق والدين است، كسى كه سنت مرا ترك كند، و كسى كه چون نام من نزد او ياد شود، بر من درود نفرستد.
درود خداوند بر محمد [(صلى الله عليه و آله)]، درود و سلامى شايسته آن جناب و نيز درود بر خاندان و يارانش باد.
بنابراين، روشن شد كه گناه ترك درود فرستادن بر او و ترك زيارتش در صورت توانايى انجام آن، هر دو يكى است و چنانكه خود ايشان نيز فرمودهاند، هر دو جفا در حق اوست. حتى اين بيم هم وجود دارد كه همه اوصاف زشتى كه براى ترككننده صلوات بر او به هنگام شنيدن نام مباركش
ثابت شده، براى تارك زيارت ايشان نيز روا باشد.
بنابراين، اينها را به خاطر بسپار و به كسى كه با وجود توانايى انجام زيارت، در آن كوتاهى مىكند، منتقل كن؛ شايد اين كار سببى براى دورى جستن از اين زشتىها و بازگشت بهسوى خداى سبحان باشد به سبب ترككردن جفاى بر پيامبر خدا [(صلى الله عليه و آله)]، كسى كه وسيله او و ديگر خلايق بهسوى خداست.
علامه «شيخ احمد حضراوى» در «نفحات الرضا والقبول فى فضائل المدينة و زيارة الرسول» مىگويد:
شيخ ما، «مفتى جمال مكى» مىگويد: بسيارى را ديديم كه با وجود توانايى انجام زيارت، آن را ترك گفتند و خداوند عزّوجلّ برايشان تاريكى محسوسى قرار داد كه در چهرههايشان هويدا ساخت. كم اعتنايى به امور خير، آنها را از عبادت خداوند سبحان بازداشت و به دنيا مشغول كرد، چنان كه در آن حال مردند. بسيارى نيز مظالم مردم به گردن آنها افتاد تا اينكه از آن محروم شدند.
پيش از اين گفتيم كه ذكر واژه «حج» در روايت: «
مَن حَجَّ وَلَمْ يَزُرني فَقَد جَفاني » (1)«هركس كه حج گزارد و مرا زيارت نكند بر من جفا كرده است» ، جهت بيان اولويت است و مفهوم شرط ندارد - به عبارت ديگر، زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] از حجگزار، بيش از ديگران انتظار مىرود. اما
1) تطهير الفؤاد، محمد بخيت حنفي، ص ٢٣.
اينگونه نيست كه در هر بار حج رفتن، زيارت قبر آن حضرت نيز لازم باشد و در غير اين صورت، جفاى به آن حضرت پيش آيد، بلكه - به اين معنا كه حجگزارى كه با وجود نزديكى به مدينه، زيارت قبر آن حضرت را ترك مىكند، عملش زشتتر از فردى است كه حج را به جاى نياورده و زيارت نكرده است. سنت - مستحب - است كه حاجى در هرحج خويش به هنگام بازگشت از حج، چه اهل مكه باشد چه غير آن، پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را زيارت كند. انجام اين عمل براى حاجى تأكيد شده است. اين سخن با آنچه در آغاز گفته شد منافاتى ندارد، بلكه اين عمل حمل بر مستحب مىشود و بدين ترتيب، ترك آن نيز جفا نيست؛ برخلاف ترك سنت، مانند ترك اصل زيارت كه اين كار جفاى بسيار بزرگى است.
در نتيجه، تكرار زيارت در پى تكرار حج، كار شايستهترى است و به كسى كه هميشه در پى هر بار حج گزاردن، زيارت را بهجا نمىآورد - اگرچه يك بار زيارت را انجام داده باشد - نمىگويند كه جفا كرده است. جفاكار كسى است كه در پى تكرار حج، زيارت را بدون مانع ترك مىكند، مگر اينكه با كمى اغماض در معناى عبارت، گفته شود جفا بر ترك كار شايستهتر نيز اطلاق مىشود.
ابنحجر مىگويد:
بيشتر مردم را ديدم كه هنگامى كه حاجى از سفر حج بازمىگشت و پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را زيارت نكرده بود، اين عملش را عيب و عار مىشمردند و نام حاجى را كه از شريفترين اوصاف است، از او برمىداشتند و آن فرد تا زنده بود، براى مردم ضرب المثل مىشد و
حتى پس از مرگش با فرزندانش چنين مىكردند. اين سختگيرى و نكوهش در حدى بود كه او را مجبور به خانه نشينى و كنارهگيرى از جمع مىكرد، تا اينكه سال بعد با حجاج ديگر راهى مىشد، حج را بهجا مىآورد و به زيارت مىرفت و سپس مسرور و خوشحال از پاك شدن اين لكه ننگ به وطنش بازمىگشت.
نيك بنگريد كه عظمت آن بزرگوار و زيارت او چگونه در دلها و جانهاى مردم استحكام يافته است. آنها درحالىكه وضع مالى خوبى نيز ندارند، زيارت آن حضرت را فراوان انجام مىدهند. آنها براى انجام اين كار از خانه و كاشانه خود بيرون مىروند و اموال و دارايى خود را نيز رها مىكنند. اين مردم حتى مبالغ هنگفتى قرض مىگيرند تا به زيارت بروند؛ زيرا به خداوند سبحان گمان نيك دارند كه آن خالق هستى جبران مىكند. هنگامى كه كاروانهايى را مىبينى كه به سبب شوقى كه به زيارت آن بزرگوار دارند از مكه خارج مىشوند و به سوى مدينه مىروند، گويى انوار نبوى از چهرههايشان ساطع است.
از خداوند كريمِ توبهپذير مىخواهيم كه زشتىها و زيادهروىهاى ما و شما را ببخشد و بر خطاهايمان قلم عفو كشد. از پيامبر مهربانش كه رأفتش بر همگان شناخته شده است، اميد داريم كه در درگاه خداوند براى پاك شدن ما از همه اختلافات، شفاعت كند و ما را در اصلاح اعمالمان موفق گرداند تا بدين ترتيب، خداوند از ما راضى شود؛ زيرا او بخشندهترين بخشندگان و مهربانترين مهربانان است. از او مىخواهيم كه بر سرورمان محمد مصطفى [(صلى الله عليه و آله)] درود بىشمار فرستد.
حقيقت زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، توحيد ناب و ايمان راستين است؛ نه با شرك آميخته است و نه شباهتى بدان دارد؛ زيرا زيارت، اقرار به صاحب رسالت محمد بن عبدالله [(صلى الله عليه و آله)]، در كمال فضل و احسان و عبوديت ناب است و اين عين توحيد است. اما اينكه بعضى از بىبهرهگان، منع زيارت و سفر براى آن را جهت پاسداشت توحيد پنداشته و انجام آن را شرك دانستهاند، خيالى است كه به نادانى آنها باز مىگردد. منجر شدن زيارت به شرك در صورتى است كه افراد بهسوى قبر سجده و در آنجا اعتكاف كنند و مجسمه و صورتها در آنجا بگذارند.
بنابراين، اگر يك انسان به زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] برود و آداب و سنت اسلامى را حفظ كند و برخلاف آن كارى انجام ندهد، بىترديد اين كار او بىاشكال است. هر كسى كه اين كار را از روى «سدّ ذريعه» ممنوع مىداند، سخنى دروغ را به خدا و رسولش نسبت داده است.
در اين ميان، دو امر را بايد در نظر داشت: يكى وجوب بزرگداشت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و مقام ايشان نسبت به ساير خلق است و ديگرى يگانگى در ربوبيت و اعتقاد به خداوند و اينكه ذات او و صفات و افعالش يگانه است. هركسى كه مخلوقى را با ذات بارىتعالى در چيزى شريك بداند، شرك ورزيده و هر كه ذرهاى مقام پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را كوچك شمارد، كفر و يا عصيان كرده است. و هر كه آن حضرت را بسيار بالا بشمارد، ولى براى ايشان مقامى را قائل نشود كه ويژه خداوند است، راه حقيقت را پيموده؛ زيرا هم به مقتضاى ربوبيت و هم به مقتضاى مقام رسالت عمل كرده و دچار افراط و يا
تفريط نشده است.
«بوصيرى» در «البرده» خويش مىگويد:
دَع مَا ادَّعَتهُ النَّصارى في نَبِيِّهم
آنچه «نصرانىها» درباره پيامبرشان ادعا كردهاند را رها كن و [آنگاه] هرطور مىخواهى پيامبر را ستايش كن؛
هرچه از شرف مىخواهى به ايشان نسبت ده و هر چه از بزرگى است به مقام گرانقدرش نسبت ده؛
براى فضل و عظمت رسول خدا مرزى نيست تا هر سخنورى به زبان خويش، فضل ايشان را بيان كند.
در اين ابيات، شاعر به همه كسانى كه قصد مدح آن حضرت را دارند، مىگويد: با هر زبان كه مىخواهيد او را مدح كنيد جز آنچه نصرانيان درباره عيسى ادعا كردهاند. اقدام آنها جايز نبود؛ زيرا مستلزم شرك بود، بلكه بگو او بنده و فرستاده خداست و او را به هرچه از صفات و كمالات كه مىخواهى مدح كن؛ زيرا در گزيدن آنها اجازه دارى و بازخواستى بر تو نيست. حتى اگر همه توان خود را در اين راه به كار ببندى، مىبينى كه از ويژگىها و عظمت آن حضرت اندكى بيش نگفتهاى؛ زيرا مقام و عظمت آن حضرت آنقدر والاست كه پادشاهان نيز در برابر آن سر تعظيم فرود آوردهاند. در اين راه بايد از انصار پيروى كرد نه از نصارا؛ در ثناگويى آن حضرت و در ستايش از مقام ايشان مسير انسانهاى هدايت يافته را بايد دنبال كرد.
خود آن حضرت فرمود:
لا تُطروني كَما أَطرَتِ النَّصارى عيسى وَ قولوا عَبدُاللهِ وَ رَسوُلُه.(1)
آنگونه كه نصرانىها عيسى را مدح كردند، مرا مدح نكنيد؛ بلكه بگوييد: بنده خدا و رسولش [مىباشى].
نمىتوان گفت كه براى جلوگيرى از دچار شدن به شرك، نبايد پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را ستود؛ زيرا خداوند در بسيارى از آيههاى قرآن، ايشان را ستوده است و بندگان را به حفظ آداب ظاهرى و باطنى در محضر او امر فرموده است. او را هادى و مهدى قرار داده و نامش را با نام خود همراه كرده و اطاعت از او را فرمانبرى از خود دانسته است؛ چنانكه مىفرمايد: مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ ؛ «كسى كه از پيامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده است» . (نساء:٨٠)
«ابنفارض» در جواب كسانى كه به او گفتند چرا پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را نمىستايى؟ چنين سرود:
أرى كُلّ مَدحٍ في النَّبِيّ مُقَصِّراً
آنچه در مدح پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] گفته شده را كه ديدم، هرچند كه ستايشگر او مبالغه و زيادهگويى كند؛
وقتى خداوند وى را به شايستگى مىستايد، چه ارزشى براى ستايش ديگران باقى مىماند.
1) تاريخ دمشق، ج ۴، ص ۶۶.
«قاضى عياض» در «الشفاء» مىگويد:
اگر كسى را ببينيم كه به يك يا چند مورد از ويژگىهاى جلال و كمالى كه پيشتر بيان كرديم، متصف است، همچون: نسب، زيبايى، علم، شكيبايى و شجاعت، چنانقدر و رتبه او نزد ما بالا مىرود كه در ميان ما مثالزدنى مىشود و در قلبها جايگاهى مىيابد كه ورد زبانها مىشود و نام او در طول تاريخ مىماند با آنكه زمانى طولانى بر او گذشته و استخوانهاى او پوسيده است. اگر كسى همه اين خصلتها در او جمع باشد، چه جايگاهى خواهد داشت؛ خصالى كه در وصف نمىگنجد و قابل شمارش نيست. كسى كه اين ويژگىها را با تلاش يا نيرنگ به دست نياورده، بلكه خداوند متعال آن را به او اختصاص داده است؛ فضيلتهايى همچون: نبوت، رسالت، برگزيده شدن، محبت، نزديكى به خدا، وحى، شفاعت، وسيله، فضيلت، مقام رفيع و محمود، امامت پيامبران در نماز، براق، معراج، برانگيخته شدن بهسوى سياه و سرخ، گواه ميان انبيا و امتها و سيادت فرزندان آدم، لواء حمد و بشارت و انذار، مقام امانت و هدايت، برخوردارى از مقام نزد خداى ذوالعرش، رحمت براى جهانيان، اعطاى رضا و خواسته و كوثر به او، شنيدن گفتارش، اتمام نعمت و عفو گذشته و آيندهاش بر او، شرح صدر، برداشتن پليدى، بلندكردن آوازه عزت در پيروزى، مؤيد به فرشتگان، صاحب كتاب و حكمت، سبع مثانى و قرآن عظيم، تزكيه امت، دعوت مردم به سوى خدا، مورد صلوات خدا و ملائكه بودن، حكميت ميان مردم، قسم به نامش، اجابت دعا، سخن گفتن با
جمادات، زندهكردن مردگان، شنواكردن ناشنوا، جوشيدن چشمه آب از ميان دو انگشتان ايشان، شقالقمر كردن، چيرگى بر رعب، آگاهى از غيب و بسيارى چيزهاى ديگر كه تنها آنكه اين ويژگىها را به او بخشيده است، از آن آگاهى دارد؛ كسى كه بزرگى و منزلت را در آخرت براى او در نظر گرفته است.(1)
از خداوند كريم مىخواهيم ذرهاى از اقبال و فضل آن بزرگوار را به ما ببخشد و به واسطة جاه و منزلت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و ياران و خاندانش، خواستههاى ما را برآورد.
1) الشفاء، بتعريف حقوق المصطفي، ج ١، ص ۵۶.
بزرگان و پيشوايان صالح گذشته، زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را مشروع دانسته و افراد را براى سفر كردن به قصد آن ترغيب كردهاند. آنها بيش از ما به صاحب شريعت و كسانى كه در شناخت اسرار شريعت و بيان نص قرآن و احاديث پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به آنها اقتدا مىكردند، نزديك بودند و از كلامشان هدايت مىجستند. اگر ما به آنها و فهم درستشان اعتماد نكنيم، از چه كسى پيروى كنيم؟ مفاهيم و احكام دين را از چه كسى بگيريم؟ آنها امامان دين و وارثان پيامبر امين [(صلى الله عليه و آله)] بودند.
در ادامه، گفتهها و ديدگاههاى اين بزرگان را به اختصار ذكر مىكنيم تا يك انسان منصف مطمئن شود كه فقهاى امت بر مستحب بودن و وجوب زيارت پيامبر [(ص)]، با سفر به مدينه و يا بدون آن، اتفاق نظر داشتهاند و نيز اين مطلب روشن شود كسى كه سفر رفتن به قصد زيارت پيامبر [(ص)] را حرام دانسته، بدعت گذارده و با كلام صريح فقهاى مذهبش مخالفت كرده است.
سزاوار است صاحبان عقل و درايت قول نادر را ناديده بگيرند و به سخنان مشهورى اعتماد كنند كه امت اسلامى به آن عمل كرده و مىكنند.
از «مالك بن انس» آغاز مىكنيم كه در زمان خويش امام اهل سنت و عالم مدينه بود. مردم براى بهرهگيرى از علم او كه در سراسر عالم گسترش يافته بود، از نقاط دوردست به نزدش مىرفتند و از او عالمتر نمىيافتند. ديدگاههاى او درباره ارج نهادن و بزرگداشت آثار مذهبى مربوط به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] از جمله مسجد النبى و مدينه منوره، مشهور است.
اخبار وى در كتابهاى شرح حال نگارى بسيار يافت مىشود. مشهور است كه او در مدينه بر مركب سوار نمىشد و مىگفت كه از خدا شرم دارم در مدينه كه پيكر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در آن است، سوار بر مركب باشم. هنگامى كه در حضور او از پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نام مىبردند، رنگ چهرهاش تغيير مىكرد و به حدى خود را خم مىكرد كه براى همنشينانش سخت مىشد. از مالك در دل همنشينانش هيبتى بود كه از حرمت نهادن وى بر مقام شامخ پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] ناشى مىشد. مالك مناظرهاى با «ابوجعفر منصور» درباره بالا بردن صدا در مسجد نبوى داشت، و او را امر كرد: «هنگام دعا به سمت قبر شريف آن حضرت رو كن؛ زيرا او وسيله تو و وسيله پدرت آدم [براى تضرع به درگاه خداوند] است» . اين ماجرا بسيار معروف است.
بدينترتيب، روشن مىشود كه مالك، زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را مستحب و آن را حلقه پيوند دلهاى مردم با پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مىدانست و مردمان را به
رعايت ادب در محضر ايشان تشويق مىكرد. پس چگونه مىتوان ادعا كرد كه او به ترك زيارت - كه عين جفاست - معتقد بوده، درحالىكه مسلمانان از عصر صحابه و تابعين تا به امروز، براى سلام دادن به او و تبرك از روضه مباركه و لمس قدمگاهش، اشتياق مىورزند.
برخى، كراهت داشتن زيارت و سفر براى زيارت حضرت را به مالك نسبت دادهاند كه در اصل دروغى بيش نيست. بىترديد مالك چنين نظرى نداشته و منظور او كراهت زيارت نبوده است. بنابر آنچه «ابووليد محمد بن رشد» در «البيان والتحصيل» آورده، مالك مىگويد:
به كار بردن لفظ زيارت براى زيارت بيتالحرام را و اينكه مردم بگويند پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را زيارت كردم، خوش نمىدانم؛ زيرا پيامبر والاتر از آن است كه زيارت شود.
محمد بن رشد مىگويد:
آنچه مالك ناپسند مىداشت، تنها به كار بردن واژه «زيارت» است؛ زيرا زيارت براى اموات به كار مىرود و او به كار بردن آن را براى پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] خوش نمىداشت؛ همانگونه كه دوست نداشت گفته شود «ايام التشريق» و مستحب مىدانست كه گفته شود «الايام المعدودات» ؛ همانطور كه خداوند تعالى فرموده است. مالك همچنين مستحب مىدانست كه از طواف زيارت به «الافاضه» ياد شود؛ چنانكه خداوند مىفرمايد: فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْكُرُوا اللهَ؛ «پس چون از عرفات كوچ كرديد، خدا را ياد كنيد» . (بقره:١٩٨) او مستحب مىدانست كه عنوان طواف زيارت، از «
أفضتم » در آيه فوق مشتق شود.
گفتهاند مالك استعمال لفظ «زيارت» را براى طواف خانه خدا و قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نمىپسنديد؛ زيرا استعمال اين لفظ را به نوعى منت نهادن زائر بر زيارتشونده مىدانست. كسى كه به زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مىرود نفعى به آن بزرگوار نمىرساند. در مورد خانه خدا نيز اينگونه است؛ زيرا هدف كسى كه به زيارت خانه خدا مىرود، انجام دادن وظيفه واجب خود و نيز رسيدن به پاداش است.(1)
«عبدالحق صقلى» در «تهذيب المطالب» از «ابوعمران مالكى» آورده است:
مالك گفتنِ «قبر پيامبر را زيارت كردم» را خوش نمىداشت؛ زيرا زيارت را مىتوان انجام داد يا ترك كرد در حالى كه زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] واجب است.
عبدالحق مىگويد:
يعنى از سنتهاى واجب است. شايسته نيست كه زيارت پيامبر [(ص)] همچون زيارت زندگان تلقى شود كه انجام يا ترك آن مساوى است و پيامبر [(ص)] شريفتر و والاتر از آن است كه بگويند زيارت مىشود.
امام حافظ قاضى ابوالفضل عياض بن موسى، از امامان مالكى در «الشفاء» مىگويد: «زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]» ، از سنتهاى مسلمانان است كه بر
1) البيان والتحصيل، ابنرشد، ج١٨، ص١١٩.
آن اتفاق نظر دارند و فضيلتى است كه بر آن ترغيب شده است» .(1)
قاضى عياض در شرح حديث «
إِنَّ الإيمانَ لَيَأرِزُ إِلَى الْمَدينَةِ » ؛ «ايمان از مدينه شروع شد و به مدينه بازگشت مىكند» مىگويد:
هركس كه ايمانش ثابت و سينهاش گشاده است، به مدينه سفر مىكند. در همه زمانها تاكنون، مسلمانان براى زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و تبرك از مشاهد و آثار او و آثار صحابه بدانجا مىروند.
اين كلام قاضى عياض است و خدا از درستى و صحت آن آگاهتر است.(2)
در تهذيب المطالب(3)، از «شيخ ابوعمران مالكى» آمده است: «زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] واجب است» . عبدالحق مىگويد: «يعنى از سنتهاى واجب است» .
در كتاب «النوادر» ، «ابن ابىزيد» پس از نقل سخنان «ابنحبيب» و «مالك» ، درباره زيارت قبور، مىگويد: «مؤمن، قبور شهداى احد را زيارت مىكند و بر آنها سلام مىدهد، همانطور كه بر قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و ابوبكر و عمر سلام مىدهد» .
قاضى عياض مىگويد:
«ابنحبيب» گفت: هنگام ورود به مسجد مىگويد: به نام خدا و
درود بر رسول خدا، سلام بر پروردگار ما باد و خدا و ملائكهاش بر محمد درود فرستادند. پروردگارا مرا بيامرز، درهاى رحمتت و بهشت را بر من بگشا و مرا از شر شيطان رانده شده در امان دار.(1)
«ابنقاسم» مىگويد: «اهل مدينه را ديدم كه هنگامىكه از مسجد خارج يا بدان وارد شدند سراغ قبر مىرفتند و سلام مىدادند» .
«باجى» مىگويد:
ميان اهل مدينه و ديگران كه در آن ساكن نيستند تفاوت است؛ زيرا اهل مدينه كه در آن مقيم هستند، قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و سلام دادن به او را قصد نمىكنند، اما غير ساكنين مدينه، زيارت آن را قصد مىكنند.(2)
كلام باجى قابل تأمل است: ساكنان غير مدينه به قصد زيارت قبر آن حضرت سفر مىكنند و اين دلالت بر آن دارد كه آنها، به قصد زيارت قبر و سلام دادن بر آن حضرت به سوى مدينه حركت مىكنند.
«ابومحمد عبدالكريم بن عطاء الله بن عبدالرحمان بن عبدالله بن محمد بن عيسى بن حسن مالكى» در مناسكش كه كتاب مشهور مذهب مالكى است، مىگويد:
هنگامى كه حج و عمره بهجا آوردى، شايسته است به مسجد رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] رفته، بر پيامبر و دو يارش سلام دهى و نزد ايشان دعا كنى، سپس براى زيارت قبور ديگر صحابه و تابعين به بقيع رفته، در مسجد رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] نماز بگزارى و شايسته نيست در صورت توانايى، اين اعمال ترك شود.
به كلام او بنگريد: «رفتن به مسجد رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] براى سلام دادن بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، و دعاى نزد او» . در واقع، اين عبارت بهطور صريح به موضوع ما اشاره دارد.
در «شرح اللباب» آمده است:
حسن از «ابوحنيفه» روايت كرده است اگر انجام حج واجب باشد بهتر اينكه حاجى با حج آغاز كند، سپس به زيارت رود و اگر با زيارت آغاز كند نيز جايز است. (1)
امام محقق «كمال بن همام حنفى» در «فتح القدير»(2)، (در بخش مطلب سوم، پيرامون زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]) مىگويد:
مشايخ ما گفتهاند: زيارت از بهترين مستحبات است و در «مناسك فارسى» و «شرح المختار» آمده است كه براى كسى كه توانايى دارد، اين عمل به وجوب نزديك است.
در ادامه مىگويد:
از نگاه اين حقير، بهتر آن است كه تنها زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را نيت كند و آنگاه كه زيارت قبر حاصل شد، براى زيارت مسجد اقدام كند؛ زيرا در اين كار، فزونى تعظيم و بزرگداشت مقام آن بزرگوار است.
علامه «كشميرى» در تعليق بر اين سخن، چنين مىنويسد:
آن (زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]) نزد من حق است. هزاران هزار نفر از پيشينيان براى زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به سوى مدينه حركت كردند و آن را از بزرگترين تقربات دانستند. اينكه نيتشان تنها مسجد بوده است، بدون در نظر داشتن روضه مباركه باطل است، بلكه آنها قطعاً زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را نيت كردهاند.(1)
در كتاب «رد المحتار على الدرّ المختار» آمده است:
اينكه مىگويد: «[زيارت] مستحب است» ، يعنى همه مسلمانان اجماع دارند كه مستحب است، چنانكه در «اللباب» آمده است، اين عبارت مصنف كه «بلكه گفته شده واجب است» ، اشاره به مطلبى است كه در «شرح اللباب» ذكر شده است.
وى مىگويد: «چنانكه در كتاب «الدرة النبوى فى الزيارة المصطفويه» آن را بيان كردم» .
همچنين «خيرالرملى» در حاشيه «المنح» آن را از ابنحجر مىآورد و مىگويد: «برخى اين ديدگاه را پذيرفتهاند» .(2)
همچنين در «فتح القدير» آمده است:
هنگامى كه امام ابوحنيفه مدينه را زيارت مىكرد، مقابل قبر شريف پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مىايستاد و مىگفت:
يا أَكرَمَ الثَقَلَينَ يا كَنزَ الوَرى جُد لى بِجودِكَ وَارضِنى بِرِضاكا
أَنَا طامِعٌ فى الجودِ مِنكَ وَلَم يكُن لأبى حَنيفةِ فى الاَنامِ سِواكا
اى گرامىترين جن و انس! اى گنجينه آفريدگان! از جود خود بر من ببخش و مرا به رضاى خود راضى گردان؛
من به بخشش تو اميدوارم و ابوحنيفه در ميان خلايق، كسى جز تو را ندارد.
در اين ابيات به صحابى بزرگوار، «سواد بن قارب» اقتدا كرده است كه مىگويد:
فَكُن لى شَفيعاً يومَ لا ذو شَفاعَةٍ بِِمُغنٍ فَتي-لاً عَ-ن سَوادِ بنِ قارِبِ
شفيع من باش روزى كه شفاعتگرى نيست كه دردى از «سواد بن قارب» درمان كند.
امام «ابواسحاق شيرازى» در «المهذب» مىگويد:
آنگونه كه ابنعمر روايت كرده، زيارت قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] مستحب است. آنجا كه فرمود: «مَن زارَ قَبرى وَجَبَت لَهُ شَفاعتى» ؛ «هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در حق او واجب است» . همچنين نمازگزاردن در مسجد رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] مستحب است؛ چنانكه فرمود:
«صَلاةٌ فى مَسجِدى هذا تَعدِلُ أَلفَ صَلاةٍ فيما سِواهُ مِنَ الْمَساجِد» ؛ «نماز در مسجد من، برابر با هزار ركعت نماز در ديگر مساجد است» .(1)
1) المهذب، ج١، ص٣٢۴.
امام نووى
امام «ابوزكريا محيى الدين بن شرف نووى» در «المجموع شرح المهذب» در مورد زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مىگويد:
بدانكه زيارت قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] از مهمترين تقربات و بهترين عبادات است. بر حجاج و عمرهگزاران مستحب مؤكد است كه در بازگشت از مكه، براى زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به مدينه بروند و زائر با زيارت، تقرب و رفتن به مسجد و نمازگزاردن در آن را قصد مىكند.(1)
نووى همچنين در «المنهاج» مىگويد: «نوشيدن آب زمزم و زيارت قبر رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] پس از حج مستحب است» .(2)
وى در «الايضاح» نيز مانند آن را مىگويد و مىافزايد:
مستحب است كه زائر هنگامى كه به قصد زيارت آن حضرت راهى مىشود، در راه برايش بسيار سلام و درود فرستد و چون چشمش بر درختها و خانههاى مدينه افتاد، بر سلام و درود خود بيفزايد و از خداوند تعالى بخواهد كه زيارت ايشان را نصيبش كند و از او بپذيرد.(3)
امام «جلال الدين محمد بن احمد محلى» در شرح المنهاج به آنچه امام نووى نوشته است اقرار مىكند و مىگويد: «در حديث از ايشان [پيامبر]
آمده است: «
مَن حَجَّ وَلَم يَزُرني فَقَد جَفاني» ؛ «هر كس حج گزارد و مرا زيارت نكند، بر من جفا كرده است» .
اين حديث را «ابنعدى» در «الكامل» و ديگران روايت كردهاند. «دارقطنى» و ديگران نيز از پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] آوردهاند: « مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي » (1)«هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در حق او واجب است» .
امام «زكريا انصاري» ، «ابنحجر الهيتمي» ، «رملي» و «خطيب شربيني»
همچنين امام شيخالاسلام «ابويحيى زكريا انصارى» در «فتح الوهاب على منهجالطلاب»(2)و امام «شمس الدين محمد ابوالعباس رملى» در «نهاية المحتاج فى شرحالمنهاج»(3)آن را ذكر كردهاند.
«امام محمد بن محمد خطيب شربينى» نيز در «مغنى المحتاج فى شرح المنهاج» (4)اينگونه نوشته است: «زيارت قبر آن حضرت حتى براى غير حاجى و عمرهگزار از برترين راههاى تقرب است» .
امام فقيه محدث، «شهاب الدين احمد بن حجر هيتمى» در شرح «المنهاج» مىگويد:
زيارت قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] مستحب، بلكه گفتهاند واجب است و اين ديدگاه پيروانى دارد. هركه در اين باره مخالفت ورزد، گمراه است. همانطور كه آن را با همه دلايل و آداب و هر آنچه متعلق
به آن است در كتاب بىنظير «الجوهر المنظم فى زيارة القبر الشريف النبوى المكرم» بيان كردهام. همچنين حديث
«مَن زارَ قَبري وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتي» ؛ « هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در حق او واجب است» صحيح است.(1)
«ابنحجر» در كتاب «الجوهر المنظم فى زيارة القبر الشريف النبوى المكرم» مىگويد: «بدان كه زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، از نظر كتاب و سنت، اجماع امت و نيز بر پايه قياس، امرى مشروع و پسنديده است» .
اما دليل قرآنى اين فرمايش خداوند تعالى:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً (نساء: ۶۴)
و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مىكردند (و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند) به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، قطعاً خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.
دلالت دارد بر تشويق امت به رفتن نزد رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] و استغفار و آمرزشخواهى نزد ايشان كه البته اين كار با مرگ آن حضرت پايان نمىپذيرد.
اين آيه همچنين بيانگر اين مطلب نيز هست كه تواب و رحيم يافتن خداوند، به آمدن نزد رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] و طلب آمرزش و نيز استغفار رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] براى آنها بستگى دارد.
1) تحفة المحتاج بشرح المنهاج، ابنحجر هيتمي، ج۴، ص١۴۴.
با توجه به آيه وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ ؛ «و براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان آمرزش بخواه» . (محمد: ١٩) آمرزشخواهى پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] شامل همه مؤمنان مىشود.
در «صحيح مسلم» روايتهايى صحيح از برخى صحابه آمده كه از اين آيه، همين برداشت شده است. پس هنگامى كه نزد پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مىروند، استغفار مىكنند و امور سه گانه براى بخشش خداوند فراهم مىشود. در اين آيه مطلبى كه تأخر استغفار پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] از استغفار آنها را بيان كند، وجود ندارد. بلكه احتمال آن هست. تفاوتى نمىكند كه استغفار آن حضرت مقدم يا مؤخر باشد، بلكه مهم اين است كه با آمدنشان نزد پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، آمرزشخواهى ايشان شامل حالشان مىشود. اين در صورتى است كه استَغفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ را بر فَاستَغْفِروا اللهَ عطف كنيم، اما اگر آن را بر جاؤُكَ عطف كنيم، ديگر نيازى به آن نيست. اما اگر بگوييم استغفار پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] براى امت، مشروط به زمان حيات حضرت نيست، بنابر دلالت احاديث، هنگامى كه استغفار رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] براى امت پس از مرگ او امكانپذير است، عطف بر فَاستَغفِروا اللهَ نيز مشكلى به وجود نمىآورد. از سوى ديگر، كمال شفقت و مهربانى ايشان در حق امت امرى روشن است. بىترديد ايشان كسى كه نزد او آمده و به درگاه پروردگار استغفار مىكند را رها نمىكند. آنگاه امور سهگانهاى كه در آيه ذكر شده چه در زمان حيات و چه پس از مرگ آن حضرت، براى استغفاركننده حاصل مىشود.
اين آيه كريمه، هر چند براى قوم مشخصى در زمان حيات پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نازل شده است، براى عموم امت چه در زمان حيات و چه پس از مرگ او، تعميم
پيدا مىكند. به همين دليل، علما از اين آيه عموم زيارتكنندگان را برداشت كردهاند و براى كسى كه نزد قبر ايشان حاضر مىشود، مستحب دانستهاند كه از خدا بخشش بخواهد؛ همانطور كه طبق حكايت «عتبى» ، مورخان و مصنفان همه مذاهب، قرائت آيه را براى زائر مستحب و آن را از سنت دانستهاند. آنها از واقع شدن لفظ جاؤُكَ در مقام شرط دلالت بر عموم را در مورد اين آيه افاده كردهاند و اين حكم، هر كسى را كه به آن حضرت توجه كند، چه از دور و چه از نزديك، در سفر يا غير سفر شامل مىشود.
خداوند مىفرمايد:
وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللهِ (نساء:١٠٠)
و هر كس از خانة خود به عنوان مهاجرت به سوى خدا و پيامبر او خارج شود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست.
كسى كه ذرهاى ذوق علمى داشته باشد، شك نمىكند كه سفر رفتن به قصد زيارت رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)]، مصداق مهاجرت در راه خدا و رسولش است و نيز زيارت آن حضرت پس از وفاتش، همانند زيارت در زمان حيات اوست. زيارت در زمان حيات، قطعاً در آيه داخل است و بنابر نص قرآن، پس از وفات را نيز شامل مىشود.
قياس اولويت بر مشروعيت زيارت
طبق سنتِ صحيح و معتبر به زيارت قبور رفتن بسيار تأكيد شده است. قبر پيامبر اسلام حضرت محمد [(صلى الله عليه و آله)]، بر همه قبرها برترى و شايستگى دارد و
حتى با ديگر قبور قابل قياس نيست. همچنين در روايتى صحيح وارد شده است كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] به زيارت اهل بقيع و شهداى «احد» مىرفت، پس با اين وجود، قبر شريف آن حضرت بيش از هر چيز ديگرى شايستگى بزرگداشت و تبرك جستن دارد و از اين طريق ما نيز با سلام و درودهايمان نزد قبر شريف ايشان، به رحمت و بركتى بزرگ دست مىيابيم.
گروهى از فقيهان و دانشمندان شريعت مقدس اسلام - كه به نقل مسائل فقهى اختلافى مىپردازند - گفتهاند كه در اين مسئله اجماع وجود دارد. وجود اختلاف در اين مسئله، ناشى از مستحب يا واجب بودن اين عمل است. البته بيشتر علماى پيشين اين كار را مستحب مىدانستند. بر مبناى هر يك از دو قول مستحب و واجب، سفر به قصد زيارت - بدون قصد اعتكاف و خواندن نماز در مسجد النبى - از مهمترين راههاى تقرب است. ازاينرو، طبق مذهب «حنفيه» حكم زيارت، نزديك به وجوب است. برخى امامان مالكى آن را واجب دانستهاند و برخى ديگر گفتهاند اين از سنتهاى واجب است. احاديث صحيح و صريح نيز بر آن دلالت مىكند.
بنابراين، فقط كسانى در اين مسئله ترديد دارند كه نور بصيرت و آگاهى در آنها وجود ندارد. حضرت رسول [(صلى الله عليه و آله)] فرمودهاند: «
مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي »(1)«هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در حق او واجب مىشود» و در برخى روايتها آمده است: «
حَلَّت لَهُ
1) مجمع الزوائد، ج ۴، ص ٢.
شَفاعَتي »(1)«شفاعتم بر او حلال است» كه گروهى از پيشوايان حديث هم آن را صحيح دانستهاند.
امام «ابنحجر» مىگويد:
بيشتر اين احاديث، به صراحت مستحب بودن زيارت را بيان مىكنند. بقيه روايات نيز ظاهر در مستحب بودن زيارت رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] هستند. حتى اين روايات زيارت آن حضرت را - چه در زمان حيات و چه پس از وفات ايشان- براى مرد و زن و از دور يا نزديك، مورد تأكيد قرار مىدهند. با استدلال به همين روايات است كه فضيلت بار سفر بستن براى زيارت آن حضرت و مستحب بودن زيارت حتى براى زنان اثبات مىشود.(2)
«نووى» (م ۶٧۶ه. ق) ، در باب ششم «الايضاح» مىگويد: «بدان كه مدينه شهر رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)]، نامهاى بىشمارى دارد» [نووى آنها را جمع كرده و وجه تسميه آنها را نيز ذكر كرده است].
سپس مىگويد:
در اين باره چند مسئله مطرح است؛ اول: هنگامى كه حجاج و عمرهگزاران از مكه باز مىگردند، براى زيارت تربت رسول خدا [(ص)] راهى مدينه مىشوند و اين كار از بزرگترين راههاى تقرب است.
«بزار» و «دارقطنى» ، با سند خويش از «ابنعمر» روايت كردهاند:
رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
« مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي» ؛ «هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در حق او واجب است» .
او در آداب زيارت آن حضرت مىنويسد:
آنگاه نزد قبر مبارك مىآيى و پشت به قبله و رو به ديوار قبر مىكنى. در فاصله چهار ذراعى از بالاى سر مىايستى و به پايينترين نقطه قبر نگاه مىكنى و در تحت تأثير هيبت و شكوه آن حضرت ديدگان خود را فرو مىاندازى و دل را از وابستگىهاى دنيايى مىرهانى و به جاى آن، عظمت اين مكان و منزلگاه و حضرتش را در دل خود جاى مىدهى. آنگاه به رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] سلام مىدهى، بدون اينكه صدايت را بالا ببرى. با صداى نه چندان بلند مىگويى: «سلام بر تو اى رسول خدا» . اگر كسى به او سفارش كرده بود كه به نيابت او به رسول خدا سلام دهد، بايد بگويد: «اى رسول خدا از جانب فلانى فرزند فلان سلام بر تو» . سپس به اندازه يك ذراع از راست حركت كند و به «ابوبكر» سلام بدهد و بگويد: «سلام بر تو اى ابوبكر!» . سپس به اندازه يك ذراع ديگر به سمت راست مىچرخد تا به «عمر» سلام دهد و بگويد: «سلام بر تواى عمر!» . سپس به جايگاه اولش، روبهروى رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] باز گردد و براى خودش به حضرت متوسل شود و او را شفيع خود نزد خدا قرار دهد.
از نيكوترين سخنانى كه در كنار قبر مىگويد، همانى است كه اصحاب ما آن را از «عتبى» حكايت كردهاند. «عتبى» مىگويد:
نزد قبر رسول خدا نشسته بودم كه فرد عربى باديهنشين آمد و
گفت: سلام بر تواى رسول خدا. شنيدم كه خداوند فرمود:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً؛ «و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مىكردند (و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند) نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند» .
اينك نزد تو آمدم در حالىكه از گناهم استغفار مىكنم و تو را نزد پروردگارم شفيع قرار مىدهم و سپس چنين سرود:
يا خَيرَ مَن دُفِنت بِالقاعِ أَعظَمُهُ
اى بهترين كسانى كه در برترين زمين مدفون شدهاند و از عطر خوش آن دشت و تپه عطرآگين شده است؛
جانم فداى قبرى كه تو در آن آرميدهاى، قبرى كه در آن عفاف، جود و كرم است؛
تو شفاعتكنندهاى هستى كه شفاعتش در راه حق خواسته مىشود، هنگامى كه در آن لغزشى رخ مىدهد؛
دو يار تو را تا ابد فراموش نخواهم كرد و سلام و درود من تا ابد بر شماها باد.
عتبى مىگويد:
سپس آن اعرابى رفت و خواب چشمانم را ربود. در خواب رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] را ديدم كه فرمود: اى عتبى! خود را به اعرابى برسان و به او بشارت ده كه خداوند تعالى او را بخشيد.
سپس مىگويد: «بر حجگزار مستحب است كه قبور شهداى «احد» را زيارت كند» .
وى مىگويد:
در بازگشت از مدينه به وطنش يا جاى ديگر، مستحب است دو ركعت نماز وداع را در مسجدالنبى بخواند و هرآنچه دوست دارد دعا كند. همچنين بر سر قبر رسول حاضر شود و بار ديگر به سلام دادن و دعاخواندن و مانند آن بپردازد.(1)
امام «ابومحمد ابنقدامه»
شيخ «ابومحمد موفق الدين عبدالله بن قدامه» مىگويد:
بر اساس آنچه «دارقطنى» با اسناد به ابنعمر روايت كرده، زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مستحب است و رسول خدا فرمود:
«مَن حَجَّ فَزارَ قَبري بَعدَ وَفاتي فَكَأَنَّما زارَني في حَياتي» ؛ «هركس حج گزارد و پس از وفاتم قبر مرا زيارت كند، گويى مرا در زمان حياتم زيارت كرده است» و در روايت آمده است:
«مَن زارَ قَبري
1) الايضاح في المناسك، صص ۴٨٧ - ۵١٣.
وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي» ؛ «هر كس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم در حق او واجب است» .
روايت اول را «سعيد» نقل مىكند. سند روايت او چنين است: «حفص بن سليمان» از «ليث» از «مجاهد» از «ابنعمر» ، اما احمد [بن حنبل] در روايت «عبدالله» از «يزيد بن قسيط» از «ابوهريره» نقل مىكند كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
ما مِن أَحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَيَّ عِندَ قَبري إلاّ رَدَّ اللهُ عَلَيَّ روحي حَتّى أَرُدَّ عَلَيهِ السَّلامَ.
به يقين هرگاه كسى نزد قبرم بر من سلام دهد، خداوند روحم را به من بازمىگرداند تا سلام او را جواب دهم.
كسى كه به حج مىرود و مدينه سر راهش نيست، حرجى بر او نيست؛ زيرا مىترسم برايش حادثهاى رخ دهد. شايسته است مكه را از كوتاهترين مسير قصد كند و خود را به غير آن مشغول نسازد.(1)
شيخ «ابومحمد» از «عتبى» آورده:
نزد قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نشسته بودم كه عربى باديهنشين آمد و گفت: سلام بر تواى رسول خدا! شنيدم كه خداوند فرمود: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً؛ «و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مىكردند [و فرمانهاى خدا را زيرپا مىگذاردند] به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند» . (نساء: ۶۴)
1) المغني، ابومحمد ابنقدامه، ج ٣، ص ۵٨٨.
نزد تو آمدم درحالىكه از گناهم استغفار كرده و تو را نزد پروردگارم شفيع قرار دادم. سپس اين ابيات را سرود:
يا خَيرَ مَن دُفِنت بِالقاعِ أَعظَمُهُ
اى بهترين كسانى كه در برترين زمين مدفون شدهاند و از عطر خوش آن دشت و تپه عطرآگين شده است؛
جانم فداى قبرى كه تو در آن آرميدهاى، قبرى كه در آن عفاف، جود و كرم است.
اعرابى رفت و خواب چشمانم را ربود. پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را در خواب ديدم كه مىفرمايد: اى عتبى! خود را به اعرابى برسان و بشارت ده كه خداوند او را آمرزيد.(1)
شيخ شمس الدين ابوالفرج عبدالرحمان بن قدامه حنبلى در «الشرح الكبير» مىگويد: «هنگامى كه حاجى از حج فارغ مىشود، مستحب است كه قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و دو يارش را زيارت كند» .(2)
ابنقدامه سپس آداب سلام دادن بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را بيان مىكند. وى مىنويسد:
در آنجا بايد گفت: پروردگارا تو گفتى و كلامت حق است كه: وَ لَوْ
أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا؛ و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مىكردند [و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند] به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند» . (نساء:۶۴)
[اكنون] نزد تو آمدم درحالىكه از گناهانم استغفار كرده و تو را نزد پروردگارم شفيع قرار دادم. پس، اى خدا! از تو مىخواهم كه آمرزش را بر من واجب گردانى همانگونه كه بر كسانى كه به وقت حيات او [رسول خدا] نزدش رفتند، واجب كردى. پروردگارا! آن حضرت را اولين شفاعتگران و موفقترين درخواستكنندگان و در ميان اولين و آخرين، بزرگوارترين قرار ده. با اميد به رحمتتاى مهربانترين مهربانان.
ابنقدامه سپس مىگويد: «دست كشيدن به ديوار قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و بوسيدن آن مستحب نيست» . «احمد» مىگويد: «من اين مسئله را نمىدانم، «اثرم» مىگويد: «علماى مدينه را ديدم كه قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را لمس نمىكردند و فقط در جايى مىايستادند و سلام مىدادند» . «ابوعبدالله» مىگويد: «ابنعمر نيز چنين مىكرد» .
«ابراهيم بن عبدالله بن عبدالقارى» روايت مىكند كه ابنعمر را ديده است كه دستش را بر محل نشستن پيامبر [(ص)] بر منبر قرار داد و بر صورت كشيد.(1)
1) الشرح الكبير، ج٣، ص۴٩۵.
امام «منصور بهوتي»
شيخ منصور بن يونس بهوتى در «كشاف القناع عن متن الاقناع» مىگويد:
هنگامى كه حاجى از حج فارغ مىشود، زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و دو يارش، ابوبكر و عمر، مستحب است. دليل اين امر، روايتى است كه «دارقطنى» از «ابنعمر» روايت مىكند كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
«مَن حَجَّ فَزارَ قَبري بَعدَ وَفاتي فَكَأَنَّما زارَني في حَياتي» ؛ «هر كس حج گزارد و پس از وفاتم قبر مرا زيارت كند، گويى كه مرا در زمان حياتم زيارت كرده است» . و در روايت ديگرى آمده است:
«مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي» ؛ «هر كس حج گزارد شفاعتم بر او واجب مىشود» . «سعيد» عبارت اول را روايت كرده است.
«ابننصرالله» مىگويد:
لازمه مستحب بودن زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، استحباب سفر براى زيارت است؛ زيرا زيارت حاجى پس از گزاردن حج، بدون قصد سفر ممكن نيست و اين، تصريح به مستحب بودن سفر براى زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] است.(1)
شيخ فتوحى مىگويد:
زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و دو يارش مستحب است، پس روبهروى قبر ايستاده و به او سلام مىدهيم. سپس رو به قبله كرده و در
1) كشاف القناع، بهوتي، ج٢، ص۵٩٨.
سمت راست حجره شريفه ايستاده، دعا مىكنيم. طواف و چرخيدن پيرامون قبر حرام است. كشيدن دست به قبر و بلندكردن صدا نزد آن نيز مكروه است.
شيخ مرعى بن يوسف در «دليل الطالب» مىگويد:
زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و دو يارش، سنت است و نماز در مسجدش مستحب است و نماز در اين مسجد برابر با هزار ركعت نماز در مساجد ديگر است و نماز در «مسجدالحرام» با صد هزار و در مسجدالاقصى با پانصد ركعت نماز خواندن در ديگر مساجد، برابرى مىكند.(1)
علامه فقيه شمس الدين مقدسى محمد بن مفلح در «الفروع» مىگويد: «صلوات بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و زيارت قبر او و دو يارش مستحب است. پس زائر رو به ايشان (نه رو به قبله) سلام مىدهد» .(2)٢
حاكم نيشابورى در المستدرك از حديث «محمد بن اسحاق» از «سعيد بن ابى سعيد مقبرى» از «عطا» ، غلام «امحبيبه» اينگونه استخراج مىكند:
از «ابوهريره» شنيدم كه مىگفت: رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود: عيسى بن مريم به عنوان حاكم و پيشواى برپاكننده عدالت فرود مىآيد و گذرگاه ميان دو كوه را به قصد حج يا عمره و يا به هر دو نيت مىپيمايد و بر قبر من حاضر مىشود تا بر من سلام دهد و سلام او را پاسخ مىدهم. ابوهريره مىگويد: اى برادرزادگانم! اگر او را ديديد بگوييد: ابوهريره بر تو سلام فرستاد.
حاكم مىگويد: «سند اين حديث صحيح است، اما «مسلم» و «بخارى» اين روايت را با اين سياق ذكر نكردهاند» .(1)
ذهبى در كتاب «التلخيص» مىگويد: «[روايت] صحيح است» . به همين
1) المستدرك، ج٢، ص۶۵١.
دليل، گفته مىشود اين حديثى است كه حاكم آن را تصحيح كرده و ذهبى آن را پذيرفته است.
علامه محدث «شيخ محمود سعيد ممدوح» در اين مورد نوشتار سودمندى دارد كه در آن، ضمن بيان دليل طولانىبودن سند «ابناسحاق» مىگويد:
در «رفع المناره» صفحه ٢٩٢، حديث ٣٣ آورديم كه تصريح نكردن «محمد بن اسحاق» به شنيدن اين حديث، مشكلى ايجاد نمىكند. به همين دليل، مطلب ديگرى به آن نمىافزايم.
تصحيح حاكم و همچنين ذهبى، بدين معناست كه از نظر آنها اين حديث از هرچه صحتش را رد كند، مبرّاست. آن دو از پيشوايان و حافظان حديث هستند؛ حتى اگر بگوييم برخى حاكم را به تساهل وصف كردهاند، تصحيح روايت از سوى ذهبى، اين تساهل را جبران مىكند.
شايد حاكم و ذهبى از نشانهها و دلايلى آگاه بودهاند كه تصريح نكردن ابناسحاق به شنيدن اين روايت را جبران كرده است. به ويژه اينكه طريقهاى نقل اين حديث فراوان است و اين روايت با عبارات گوناگونى نقل شده است. اما گروهى از بزرگان و حافظان حديثشناس متقدم و متأخر، حديث ابناسحاق را پذيرفتهاند (هر چند كه او به شنيدن آن تصريح نكرده است) ، از جمله «ترمذى» . «حافظ ابوالفتح ابنسيد الناس» نيز، در مقدمه كتاب مشهور «السيرة» و در شرح «سنن الترمذى» با ترمذى هم رأى است.
«ابويعلى موصلى» در «المسند» با اسنادى صحيحتر از اسناد حاكم، آن را استخراج مىكند كه «حميد بن زياد خراط ابىصخر» از «سعيد مقبرى» از
ابوهريره نقل مىكند: «شنيدم كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود: «قسم به كسى كه جان ابوالقاسم به دست اوست، عيسى بن مريم فرود مىآيد. . .» . در ادامه، آمده است: «سپس بر سر قبر من حاضر مىشود و مىگويد: اى محمد! پس پاسخ او را مىدهم» .(1)
«شيخ محمود» مىگويد: «حميد بن زياد» فردى راستگو و از رجال «صحيح مسلم» است. او منبعى قوى است.
ما نيز در كتاب «المفاهيم» در بحث مشروعيت زيارت، آن را ذكر كرديم و در مورد آن آوردهايم كه «حافظ ابنحجر» در «المطالب العالية»(2)آن را نقل كرده است.(3)
«ابنالنجار» در «الدرة الثمينه» از «محمد بن زيد بن المهاجر» از «مقبرى» از ابوهريره روايت مىكند كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود: «همانا عيسى بن مريم مىآيد كنار قبرم. . . و بر من سلام مىدهد، هر آينه جواب سلام او را مىدهم» .(4)
«محمد بن زيد بن مهاجر» ، همان «ابنقنفذ» و اهل مدينه است. وى مورد اعتماد و از رجال مسلم است. بنابراين، اين دو دنباله از «محمد بناسحاق» است.
در روايتها، ذكر راويان بيشتر در حلقه ميان «سعيد» و ابوهريره - كه در المستدرك آمده است -، از روى تأكيد اتصال سندهاست و شرط درستى آن اين بوده كه حديث را از شاگرد شنيده است.
همانطور كه در «مسند ابىيعلى» آمد، «سعيد مقبرى» بر شنيدن از ابوهريره تصريح كرده است. بنا به گفته حاكم و ذهبى، حديث صحيح است. حديث سفر عيسى بن مريم (عليه السلام) به قصد زيارت سرور جهانيان حضرت محمد [(صلى الله عليه و آله)] و پاسخ سلام آن حضرت، صريح است و اين از رعايت كمال ادب پيامبران در برابر سرور همه پيامبران ناشى مىشود.
برخى در مورد اين حديث و ضعفهاى آن، به دلايل واهى تكيه كردهاند؛ برخى از آن دلايل عبارت است از:
مجهول بودن عطا غلام امحبيبه كه غلام «جهينه» هم گفته شده است؛
طولانى شدن سلسله سندهاى ابناسحاق؛
اختلاف در اِسناد ابناسحاق.
«شيخ محمود» مىگويد:
روشن است كه اين دلايلى واهى است؛ زيرا منتقد فقط از طريق «ابناسحاق» آگاهى داشته و با در نظر داشتن آن چنين دلايلى آورده است. اما حقيقت اين است كه نه در طريق ابناسحاق و نه غير او، اين اشكالها وارد نيست.
درباره عطاء مولى، امحبيبه يا جهينه، نيز نسايى در «السنن» (ش٢٢١٧) ، به
آن استدلال مىكند. راويانى كه نسايى در السنن خويش آورده، مورد اعتمادند. ذهبى نيز، در «الموقظه» به آن تصريح كرده و او تابعى است. امام حافظ «سعيد مقبرى» نيز از او روايت كرده است. بنابراين، عطا از تابعين ناشناخته است. حديث اين افراد نيز مورد قبول است؛ همانگونه كه حافظان بزرگى از جمله «ابنالصلاح» در «مقدمه علوم الحديث» به آن اشاره كردهاند. عطا در روايت «ابىيعلى» و «الدرة الثمينه» نيامده است. اصل آن، روايتى است كه «سعيد» از ابوهريره نقل كرده است.
ذكر نام يك استاد ميان شاگرد و استاد، خدشهاى به اصل روايت وارد نمىكند؛ زيرا اين كار فقط افزودن راويان به روايتى است كه سند آن متصل است.
پيش از اين، درباره اشكال دوم، يعنى طولانى بودن سلسله سند ابناسحاق مطالبى را آورديم.
اشكال سوم به «اختلاف ابناسحاق» در اسنادش مربوط است.
در پاسخ اين اشكال بايد بگوييم كه اين اختلاف، تنها مخصوص طريق ابناسحاق است و «ابوزرعه» در كتاب «العلل» (1)طريق حاكم را ترجيح داده است.
نكته ديگر اينكه، وجود هرگونه اختلاف در طريق و سند، موجب بىاعتبارى حديث نمىشود، بلكه فقط اختلافاتى اعتبار حديث را خدشهدار مىكند كه نتوان يكى را بر ديگرى ترجيح داد يا اختلاف، ميان ثقه و
1) العلل، ج٢، ص۴١٣.
ضعيف باشد. اما اگر اختلاف در تعيين راوى ثقه از بين افراد ثقه باشد مانند اين حديث، به هيچ وجه مشكلى را پيش نمىآورد. اين مطلب با مراجعه به كتاب «علل الحديث» «ابن ابىحاتم» دانسته مىشود.
همچنين وقتى امكان ترجيح يكى از وجوه وجود داشته باشد، باز هم اختلاف ضررى نمىرساند. ترجيح طريق حاكم پيشتر گذشت و اين اختلاف تنها بر سر طريق ابناسحاق است و گفتيم كه براى حديث او دو شاهد است. بنابراين، حديث صحيح است. سخن مخالفان صحت اين حديث نيز پذيرفتنى نيست؛ زيرا همه طرق روايت را يكجا جمع نكرده، بلكه راوى سخنش را تنها بر يك طريق قرار داده است، درحالىكه طريقهاى ديگر خالى از اشكال نيز براى اين حديث وجود داشته است.
بر پايه روايتى صحيح، ابنعمر هنگامى كه از سفر باز مىگشت، نزد قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مىآمد و مىگفت: «سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى ابوبكر صديق، سلام بر تو اى پدر» .
در «الموطا» آمده كه ابنعمر نزد قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] ايستاد و بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و ابوبكر و عمر سلام و درود فرستاد و طبق روايت «ابنقاسم» و «قعنبى» براى ابوبكر و عمر هم دعا كرد.
از «ابنعون» روايت شده است:
مردى از «نافع» پرسيد: آيا ابنعمر بر قبر سلام داد؟ گفت: بله. او را صد يا بيش از صدبار ديدم كه بر سر قبر مىايستاد و مىگفت: سلام بر پيامبر، سلام بر ابوبكر، سلام بر پدرم.
در «فتوح الشام» از عمر روايت شده كه پس از فتح «بيتالمقدس» به
«كعب الاحبار» گفت:
آيا همراه من به مدينه براى زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مىآيى؟ گفت: بله اى امير مؤمنان. هنگامى كه عمر به مدينه رسيد، اول به مسجد وارد شد و بر رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] سلام داد.
«ابوحنيفه» از ابنعمر روايت مىكند: «مستحب است كه از سمت قبله بر سر قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] حاضر شوند» . در اين باب، روايتهايى از «احمد» و ديگران وجود دارد مبنى بر اينكه مروان «ابوايوب انصارى» را مشاهده كرده كه صورت بر قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مىگذاشته است. برخى در «الشفا» گفتهاند:
«انس بن مالك» را ديدم كه بر قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] حاضر شد و ايستاد و دستانش را بالا برد چنانكه گمان كردم او به نماز ايستاد. سپس بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] سلام داد و رفت.
و از «بزار» چنين نقل شده:
عمر به سمت منبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] رفت. در اين هنگام «معاذ بن جبل» را ديد كه نزد قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] ايستاده و گريه مىكند. عمر گفت: براى چه گريه مىكنى معاذ. . . [تا پايان حديث].
«ابنعبدالبر» و «بلاذرى» و ديگران نقل كردهاند كه «زياد بن ابيه» قصد داشت به حج برود. ابوبكر نزد او آمد، با «زياد» سخن نگفت و پسرش را مخاطب قرار داد كه زياد بشنود. گفت پدرت چنين و چنان كرد و او قصد حج دارد، در حالى كه امحبيبه آنجاست. اگر امحبيبه به او اجازه دهد، مصيبتى بزرگ و خيانت به رسول خداست و اگر به او اجازه ندهد، بزرگترين حجت بر اوست.
بلاذرى گفت: «زياد، حج آن سال را رها كرد» . اين روايت به شكل ديگرى نيز نقل شده است. اگر رفتن به مدينه و زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] براى حجگزار واجب نبود، ابوبكر چنين نمىگفت، در حالى كه زياد توانايى رفتن به حج را از راه غير مدينه داشت؛ زيرا او در عراق بود و عراق به مكه نزديكتر است.
«اسحاق بن ابراهيم» در كتاب «الشفاء» مىگويد:
آنچه همچنان در مسئله حج مطرح است، عبارت است از: عبور كردن از مدينه و قصد نماز در مسجد رسول خدا، تبرك به روضه و منبر و قبر و مجلس ايشان، دست كشيدن جاى دست و قدمگاه وى و ستونى كه بر آن تكيه مىزد و جايى كه جبريل در آن وحى را نازل كرد.
«بيهقى» در «شعب الايمان» (1)از «ابوعبدالرحمان سلمى» از «حامد بن محمد بن عبدالله هروى» از «محمد بن يونس قرشى» از «عبدالرحمان بن يونس بن عبيد» از پدرش از «محمد بن منكدر» روايت مىكند:
جابر را ديدم كه بر سر قبر رسول خدا ايستاده بود و اشك مىريخت و مىگفت: در اينجا اشكها سرازير مىشود [به ياد مىآورم كه] شنيدم رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
«ما بَينَ قَبري وَمِنبَري
1) شعب الايمان، ج٨، ص٩٩.
روضةٌ مِن رياضِ الجَنَّةِ» ؛ «ميان قبر من و منبرم باغى از باغهاى بهشت است» .
«ندوى» در حاشيهاش بر اين حديث مىگويد:
اسناد آن [از طريق بيهقى] ضعيف است و لكن احمد آن را در مسند (ج٣، ص٣٨٩) ، ابويعلى در مسند (ج٣، صص٣١٩ و٣٢٠، ش١٧٨۴) و بزار در كتابش مسند (ج٢، ص۵٧، كشف الاستار) از طريق «على بن زيد بن جدعان» از محمد ابن منكدر از «جابر» روايت كردهاند. [در اين سند ضعف وجود ندارد]
بيهقى در شعب الايمان روايت مىكند:
«عبدالله بن يوسف اصفهانى» از «ابراهيم بن فراس» در مكه از «محمد بن صالح رازى» از «زياد بن يحيى» از «حاتم بن وردان» روايت كرد: «عمر بن عبدالعزيز» ، پيكى به مدينه مىفرستاد تا از جانب او بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] سلام دهد.
«ابوسعيد بن ابى عمرو» از «ابوعبدالله صفار» از «ابن ابىالدينا» از «اسحاق بن حاتم مداينى» از «ابن ابىفديك» از «رباح بن بشير» از «يزيد بن ابىسعيد مهرى» روايت كرد:
هنگامى كه «عمر بن عبدالعزيز» خليفه شام بود، براى وداع نزدش رفتم، گفت: خواهشى از تو دارم: هنگامى كه به مدينه رفتى و قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را رؤيت كردى، از جانب من بر او سلام بفرست.
«محمد بن اسماعيل بن ابى فديك» از قول «عبدالله بن جعفر» روايت
كرد: «عمر پيكى به سوى رسول خدا فرستاد» .(1)
خفاجى و ملا على قارى در شرح الشفاء نوشتهاند كه «ابن ابىالدينا» و بيهقى در كتاب شعب الايمان اين روايت را آوردهاند. خفاجى مىگويد:
از آداب پيشينيان بود كه [از طريق پيك] بر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] سلام مىفرستادند. از جمله ابنعمر بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و ابوبكر و عمر سلام مىفرستاد. هرچند سلامها از راه دور نيز به رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] مىرسد، اما سلامكردن بر ايشان در كنار مرقد مباركشان، فضيلتى ويژه دارد.(2)
امام «ابوبكر بن عمر بن ابىعاصم نبيل» ، از علماى متقدم مىگويد: «عمر بن عبدالعزيز قاصدى از شام به مدينه روانه كرد تا به پيامبر سلام فرستاد و سپس بازگشت» .
اين اقدام عمر بن عبدالعزيز را بسيار نقل كردهاند.
امام «حافظ ابومحمد عبدالله دارمى» در «السنن» خويش (از كتابهاى ششگانه معتبر حديث) روايت مىكند:
«مروان بن محمد» از «سعيد بن عبدالعزيز» روايت كرد: در ايام نبرد «حره» ، سه روز در مسجد پيامبر اذان نمىدادند. «سعيد بن مسيب» از مسجد بيرون نمىرفت و از وقت نماز آگاه نمىشد، مگر با همهمهاى كه از قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مىشنيد.(3)
شيخ محمد بن عبدالوهاب در «احكام تمنى الموت»(1)و نيز امام «مجدالدين فيروزآبادى» در كتاب «الصلات و البشر» (2)٢اين روايت را آوردهاند.
«ابراهيم بن شيبان» مىگويد: «پس از اينكه حج گزاردم، به مدينه آمدم و سراغ قبر پيامبر رفتم؛ بر آن حضرت سلام دادم و از داخل حجره شنيدم [اين ندا برآمد كه] و عليك السلام» .
بيهقى از «ابوعبدالله حافظ» و «ابوسعيد بن ابىعمر» از «ابوعبدالله صفار» از «ابوبكر ابن ابىالدينا» از «سويد بن سعيد» از «ابن ابىالرجال» از «سليمان بن سحيم» روايت كرد: «پيامبر را در خواب ديدم، گفتم: اى رسول خدا! آيا سلام كسانى را كه نزد تو مىآيند و بر تو سلام مىدهند، مىشنوى؟ فرمود: آرى!» .
«ندوى» در حاشيهاش بر اين حديث نوشته: «اسناد آن حسن است» .(3)
شيخ ابنتيميه در خلال كلامش درباره مسجد قرار دادن قبر يا بت ساختن آن براى عبادت، اين وقايع را ذكر مىكند و مىگويد:
اينكه قومى جواب سلام پيامبر را از قبر ايشان يا از قبر ديگر صالحان شنيده باشند يا شنيدن بانگ اذان از قبر پيامبر در ايام نبرد
«حره» را نمىتوان براى استدلال به جواز مسجد قراردادن قبر يا پرستشگاه ساختن آن، ذكر كرد.(1)
اين سخن به طور ضمنى، دربردارنده تأييد اين وقايع از سوى ابنتيميه است.
وى در جاى ديگرى مىگويد:
از كرامات و كارهاى خارقالعادهاى كه در قبور پيامبران و صالحان صورت گرفته - مانند نزول انوار و فرشتگان، راندهشدن شياطين و بهايم، دور شدن آتش از آنها و مجاورانشان، شفاعت بعضى از آنها از همسايگان مردهشان، استحباب تدفين در جوار آنها، به دستآوردن انس و آرامش در كنار آنها، نزول عذاب بر كسانى كه به آنها اهانت كنند - امورى حق هستند و بحث ما ناظر به اين جهت بحث نمىباشد. آنچه در مورد قبرهاى آنها و صالحان گفته شده، از كرامت و رحمت خداوند است؛ حرمت و كرامت آنها نزد خدا فراتر از توان تصور انسان است. اينجا امكان تفصيل آن نيست. (2)
امام «حافظ ابوعبدالله حسين بن حسن حليمى» در شعب الايمان (بخش پانزدهم در مقام پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]) ، پس از بيان آنچه از قرآن درباره وجوب بزرگداشت رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] نازل شده و بيان گزارشهاى تاريخى از تعظيم و احترام صحابه نسبت به ايشان، مىگويد:
اين عمل از كسانى است كه مصاحبت با پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را به ارث برده بودند و اكنون در زمان ما زيارت رسول خدا همان بزرگداشت مقام والاى آن حضرت است كه فرمود:
«مَن زارَني بَعدَ وَفاتي فَكَأَنَّما في حَياتي» ؛ «هر كس پس از وفاتم مرا زيارت كند، گويى مرا در زمان حياتم زيارت كرده است» .(1)
امام حافظ ابواليمن عبدالصمد بن عبدالوهاب معروف به ابواليمن بن
1) شعب الايمان، حافظ حليمي، ج١، ص٣٢٠.
عساكر مىگويد:
اين مختصرى در باب زيارت مولايمان و سرور آدميان رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] است كه آن را چون تحفهاى براى زائر نگاشتم و توشهاى براى مسافر قرار دادم. زيارت خاك مقدس آن حضرت از بهترين راههاى تقرب و حضور در حرم و بارگاهش از والاترين آرمانهاست.
قصدكردن مسجد شريف پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، بهترين وسيله ارتباط با معبود است. به همين دليل، به سوى آنجا بار سفر بسته مىشود و گناهان در آنجا ريخته و اميدها محقق مىشوند.
نظر فيروزآبادى
امام شيخ الاسلام مجدالدين محمد بن يعقوب فيروزآبادى مىگويد:
حديث «
لا تُشَدُّ الرِّحالُ إِلاّ إِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ» ؛ «جز به سوى سه مسجد سفر صورت نمىگيرد» ، دليلى بر نهى زيارت نيست، بلكه حجتى بر اين مهم مىباشد. هركس اين حديث را دليلى بر تحريم زيارت قرار داده، بزرگترين گستاخى را به خداوند و فرستادهاش روا داشته است و برهانى قاطع بر كند ذهنى گويندهاش و نمايانگر نقص او در استنباط و استدلال مىباشد.
اين حديث از دو وجه بر مستحب بودن زيارت دلالت مىكند:
وجه اول: جايگاه قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] از برترين بقاع زمين است و آن حضرت از بهترين و گرامىترين بندگان نزد خداست؛ زيرا خداوند به جان هيچكس جز او قسم ياد نكرده است. همچنين
خداوند از پيامبران، براى ايمان به او و ياريش پيمان گرفته است، چنانكه در اين آيه مىفرمايد: وَإِذْ أَخَذَ اللهُ مِيثَاقَ النَّبِيّينَ لَمَا ءَاتَيتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّه؛ «و [به خاطر بياوريد] هنگامى را كه خداوند، از پيامبران (و پيروان آنها) پيمان مؤكّد گرفت، كه هر گاه به شما كتاب و دانش دادم، سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه با نشانههايى كه نزد شماست هماهنگ بود، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد» . (آلعمران: ٨١)
خداوند او را به فضل خويش بر ديگر فرستادگان شرف داد و مقام و درجه او را فزونى بخشيد و با ختم رسالت به او، گراميش داشت.
پس، اكنون كه روشن شد او برترين خلايق و تربت پاكش بهترين مكان روى زمين است، بدان كه سفر به سوى او و تربت شريفش به طريق اولى - طبق قياس اولويت - مستحب است.
وجه دوم: سفر به مسجد مدينه مستحب است؛ از مؤمن مخلص انتظار نمىرود كه به قصد «مسجد النبى» حركت كند، اما زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را قصد نكند. چگونه مىتوان پذيرفت مؤمنى كه بر قدر و جايگاه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] واقف است، داخل مسجد آن حضرت شود، حجرهاش را مشاهده كند و بداند آن حضرت نيز كلامش را مىشنود، ولى با اين حال قصد حجره و قبر و سلام دادن بر رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] را نكند. اين مطلب از هيچ كس پوشيده نيست. از سوى ديگر، هركس قصد زيارت قبر او را بكند به تبع، نيت مسجد را نيز مىكند.
احاديث بسيارى درباره فضيلت زيارت مقربان درگاه خداوند وجود دارد كه البته زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، بر همه آنها اولويت دارد.
برخى احاديث، حرمت نهادن بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را چه در زمان حيات و چه پس از وفات ايشان واجب مىدانند. هيچ شكى نيست كه رفتن به سوى او در زمان حياتش از مهمترين كارها بوده و پس از وفاتش نيز همينگونه است.
برخى احاديث، دلالت بر مستحب بودن زيارت قبور دارند. درباره مستحب بودن اين كار براى مردان اجماع وجود دارد، ولى در مورد زنان اختلافنظر است. اين موضوع را در كتاب «اثارة اللحون لزيارة الحجون» شرح داديم. آنچه در مورد قبور ديگر گفته شد، جداى از قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] است، اما همگان اتفاق نظر داشتهاند كه زيارت رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] براى مردان و زنان مستحب است.
درباره جواز سفر براى تجارت و به دست آوردن منافع دنيوى، اجماع وجود دارد. بنابراين، سفر براى زيارت اولويت دارد؛ زيرا از بزرگترين مصالح اخروى است.
اجماع عملى مردم كه پس از وفات آن حضرت تاكنون، همه مردم پس از حج به زيارت آن حضرت مىروند. علاوه بر اجماع فعلى، اجماع قولى نيز وجود دارد. «ابوالفضل قاضى» مىگويد: «زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]» ، از سنتهاى مسلمانان است كه بر آن اتفاق نظر دارند. آثار و روايات دينى فراوانى در اين باب وجود دارد.(1)
1) الصلات والبشر في الصلاة علي خير البشر، صص١۵٢ و ١۵٣.
ديدگاه ابنتيميه درباره زيارت و توجيه آن
ابنتيميه در اين رابطه ديدگاه ارزشمندى دارد كه به هنگام بيان سخن وى درباره زيارت آمده است. وى پس از گفتارى در مورد بدعت بودن سفر به قصد زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] - بدون نيت كردن مسجد - مىگويد:
اين فرد مخالف و امثال او سفر براى زيارت قبور پيامبران را نوعى تقرب پنداشتهاند. پس وقتى كلام علما را در مورد استحباب زيارت قبر پيامبرمان مىبينند، مىپندارند ديگر سفر به قصد زيارت ديگر قبور نيز، مانند زيارت قبر پيامبر خداست. اما گمراهى آنها به چند دليل است:
اول: سفر به سوى پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در اصل سفر به قصد مسجد اوست كه برپايه كتاب، سنت و اجماع مستحب است.
دوم: اين سفر براى مسجد است؛ بنابراين، چه در زمان حيات رسول خدا، چه پس از دفن شدن ايشان در آن مسجد، پيش و پس از داخل شدن حجره در آن، در واقع سفر به قصد مسجد است؛ خواه در آنجا قبر باشد، خواه نباشد. پس جايز نيست كه سفر را فقط به قصد قبر دانست.
سپس مىگويد: . . . ششم: سفر به قصد مسجد كه سفر براى زيارت قبر ناميده شده، چيزى است كه مسلمانان، نسل به نسل بر آن توافق داشتهاند، اما در مورد نيكو بودن سفر براى ساير قبرها، هيچيك از صحابه و تابعين و پيروان تابعين، سخنى نگفتهاند.
آنگاه مىگويد:
مقصود اين است كه مسلمانان هميشه به مسجد ايشان سفر مىكنند و به قبرهاى پيامبران همچون قبر موسى و قبر ابراهيم (ع) سفر نمىكنند. از هيچيك از صحابه شنيده نشده است كه با وجود بسيارى سفرشان به شام و بيت المقدس، به قصد زيارت قبر ابراهيم سفر كرده باشند.
بنابراين، چگونه است كه سفر براى مسجد رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] را كه برخى از مردم زيارت قبر ايشان ناميدهاند، مانند سفر براى قبر ديگر پيامبران قلمداد مىكنند؟
نكته مهم اينجاست كه شيخ ابنتيميه، هرگز تصور نمىكند كه زائر تنها به قصد زيارت قبر سفر كند و داخل مسجد نشود و در آن نماز نخواند تا از بركات بسيار آن، كه گويى باغى از بهشت است، برخوردار شود. در مقابل، وى هرگز عاقلانه نمىداند كه زائر فقط به قصد مسجد سفر كند و توجهى به زيارت و سلام دادن بر پيامبر و دو تن از صحابهاش - عمر و ابوبكر - نداشته باشد.
ابنتيميه با اشاره به اين معنا مىگويد: «چگونه سفر به قصد مسجد رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] را كه برخى مردم آن را زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] ناميدهاند، همپاى سفر براى زيارت قبر ساير پيامبران قرار دادهاند» .
بنا به گفته او، سفر به قصد زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] سفر به قصد مسجد است و همچنين سفر به مسجد، سفر به قصد زيارت قبر ايشان ناميده شده است و مسلمانان بر آن اتفاقنظر دارند.
اين رأى نيكو و ارزشمند، سبب حل مشكل بزرگى مىشود كه ميان مسلمانان تفرقه انداخته است. به همين دليل، گروههايى از آنها يكديگر را تكفير و به خروج از دايره اسلام متهم مىسازند. اگر كسى كه ادعا مىكند پيرو سلف است و از شيوه ابنتيميه به عنوان پيشواى سلف در دوران خويش پيروى مىكند، به نيتهاى مردم خوشگمان باشد، بسيارى از مردم از ورود به جهنم در امان مىمانند و بهشت جايگاه آنها مىشود. اين حقيقتى است كه ما به آن صادقانه باور داريم.
اگر كسى بگويد: براى زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] يا قبر مطهر ايشان سفر مىكنم، در اصل مسجد شريف آن حضرت را قصد كرده است و اگر بگويد: براى زيارت مسجد ايشان سفر مىكنم در اصل زيارت قبر ايشان را قصد كرده است. در نتيجه، ميان مسجد و قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] پيوند تنگاتنگى وجود دارد. زيارت قبر ايشان نيز در واقع، زيارت خود پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] منظور است؛ زيرا كسى كه براى زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مسافرت مىكند، در حقيقت به سوى پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] سفر كرده است.
هيچكس در سفر خود، قبر را مقصد خويش قرار نمىدهد. ما در سفر خود، زيارت رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] را نيت مىكنيم و با رفتن به اين زيارت، به خدا تقرب مىجوييم. ازاينرو، زائر بايستى در استفاده از واژگان دقت بيشترى كند تا در سخنش جاى هيچگونه شبههاى وجود نداشته باشد. زائر بايد بگويد: «ما به قصد رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] سفر مىكنيم» .
به همين دليل است كه مالك مىگويد: «خوش نمىدارم كه كسى بگويد: قبر رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] را زيارت كردم» .
علماى «مالكى» اين سخن مالك را رعايت ادب در كلام، تفسير كردهاند؛ زيرا كسى كه براى زيارت قبر سفر مىكند، فقط زيارت قبر را قصد مىكند. وقتى در روضه شريفه مردمى را مشاهده مىكنى كه در برابر درهاى باز مسجدالنبى آنگونه بر هم سبقت مىگيرند كه نزديك است از شدت انبوهى جمعيت، بعضىها كشته شوند و نيز كسانى را مىبينى به سختى تلاش مىكنند در اين مسجد نماز بگزارند و در رفتن به روضه مباركه از يكديگر پيشى مىگيرند، درمىيابى كه همه آنها براى زيارت محمد بن عبدالله [(صلى الله عليه و آله)] آمده و به قصد او سفر كردهاند.
توضيحات علامه «شيخ عطيه محمد سالم»
علامه شيخ عطيه محمد سالم قاضى مدينه منوره، صاحب كتاب «تكملة اضواء البيان» ، اين مسئله را در تفسير «أضواء البيان» خويش به نقل از علامه مفسر، شيخ «محمد امين شنقيطى» ذكر كرده است. او مىگويد:
به باور بنده، اگر معاصران شيخ الاسلام ابنتيميه بر سر اين مسئله مناقشه و نزاع به راه نمىانداختند، اين مسئله جاى اين همه بحث و بررسى نداشت. آنها به سبب محبتى كه به پيامبر داشتند، حساسيت نشان دادهاند، پس اين مسئله را مطرح كردند و به آن حكم دادند. سپس اين افراد برپايه دلالت التزامى كلام ابنتيميه حكم دادهاند.
ابن تيميه مىگويد: سفر، تنها براى زيارت نيست، بلكه با توجه به تصريح روايات، به قصد مسجد براى زيارت است. معاصران ابنتيميه بر پايه اين سخن، پندارهايى را به وى نسبت دادهاند كه
خودش نگفته بود. اگر كلام او به جاى نهى بر نفى حمل مىشد، موافق اين قول بود؛ زيرا او زيارت آن بزرگوار و سلام فرستادن بر او را منع نكرده، بلكه آن را از فضيلتها و مقربات دانسته است. وى مىخواهد در سفر به مسجد و هر امر ديگر - از جمله سلامدادن بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] - به متن حديث پايبند باشد. همچنانكه در كتابهايش نيز تصريح كرده است.(1)
شيخ عطيه در ادامه آنچه ما از «ابنتيميه» نقل كرديم را مىآورد و مىگويد:
كلام او دلالت مىكند كه زيارت قبر و نماز در مسجد، به يكديگر مرتبط است و هر كس در عمل، مدعى تفكيك اين دو از يكديگر شود، برخلاف واقع سخن گفته است. وقتى رابطه ميان اين دو اثبات شد و اختلاف و تعارض آنها منتفى گرديد، ديگر جايى براى نزاع و مناقشه باقى نمىماند.
وى در جاى ديگرى از كتاب خود(2)در مورد شكسته بودن نماز در سفر زيارت قبور انبيا و صالحان، از «احمد» چهار قول آورده كه سومين آنها اين است: «نماز در سفر زيارت قبر پيامبر اسلام، شكسته است» .(3)
شيخ عطيه سپس مىگويد: «اين نهايت تصريح ايشان درباره اين موضوع است؛ زيرا به اعتقاد عموم علما، ميان زيارت و نماز در مسجد ايشان تفكيك وجود ندارد» .
در مورد افراد جاهل به مسئله نيز مىگويد:
كسى كه از اين حقيقت ناآگاه است و سفرش تنها به نيت قبر است، نماز را در مسجد رسول خدا بهجا مىآورد و با اين كار به ثواب آن نايل مىشود. به دليل بىخبرى از آنچه از آن نهى شده است نيز عقوبت نمىشود، بلكه به پاداش آن دست مىيابد و گناهى بر او نيست.(1)
بنابراين، هركس زيارت قبر را قصد كند از اجر و ثواب محروم نيست. پس، آيا شايسته است گفته شود، چنين كسى بدعتگذار، گمراه يا مشرك است؟
فضيلت زيارت پيامبر [(ص)] از نگاه ابنقيم
شيخ ابنقيم در قصيده «نونيه» مشهورش، راجع به فضيلت زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] اين چنين مىسرايد:
فاِذا اَتَينَا المَسجِدَ النَّبَوى صَل
1) تكملة اضواء البيان، ج٨، ص ٨٩٠.
وَأَتَى المُسلِمُ بِالسَّلامِ بِهَيبَةٍ
هنگامى كه وارد مسجدالنبى شديم، اول دو ركعت نماز تحيت بهجا آورديم؛
با تمام وجود و با فروتنى و حضور قلب كه اين، كارى نيك و پسنديده است؛
پس به قصد زيارت قبر شريف بدان سو شديم؛ گويى بر روى چشمانمان مىرفتيم؛
در مقابل قبر، پنهان و آشكار با افتادگى و فروتنى مىايستيم؛
گويى او در قبر زنده و گوياست و ايستادگان سرفرود آوردهاند؛
آن هيبت بر آنها چيره شد و آن ستونها نيز از هيبت و عظمت اين مقام، به شدت به خود مىلرزيد؛
چشمه اشكها جارى شد، درحالىكه مدتها بود كه اين ديدگان خشكيده بودند؛
سلامكنندگان با ايمان و آگاهى كامل و با هيبت و وقار به آن حضرت سلام مىكردند؛
صداها در اطراف ضريحش هرگز بلند نشده و بر آن سجده
نشده است؛
هرگز طوافدهندهاى دور قبر ديده نشد كه قبر را كعبه دوم قرار داده باشد؛
سپس براى دعا به سمت خداى خانه، خم شد؛
اين زيارت، براى انسان پايبند به شريعت اسلام و ايمان، از برترين اعمال است كه در روز قيامت در كفه ترازو قرار خواهد گرفت.
نظر ذهبى درباره سفر به قصد زيارت پيامبر [(ص)]
از «حسن بن حسن بن على» روايت شده، مردى را ديد كه در مقابل خانهاى كه قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در آن است، ايستاده بود و دعا مىخواند و بر او درود مىفرستاد. «حسن بن حسن» به آن مرد گفت:
اين كار را انجام نده؛ زيرا رسول خدا فرمود:
لا تَتَّخِذُوا بَيتي عيداً (1)وَلا تَجعَلوا بُيوتَكُم قُبوراً، وَصَلّوا عَلَىَّ حَيثُ ما كُنتُم فَاِنَّ صَلاتَكُم تَبلُغُني.
خانه مرا عيد نگيريد و خانههايتان را گور قرار مدهيد. در هر كجا هستيد بر من درود فرستيد، قطعاً درودهاى شما به من خواهد رسيد.
اين حديث مرسل است و دلايل حسن براى اين روايت نيز بىپايه است.
1) اين عبارت را ذهبي نقل كرده است. اما در روايت مشهور، اين عبارت آمده: «لا تَجعَلوا قَبري عيداً» .
هر كس كه نزد حجره مقدس با فروتنى و تسليم، بر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] درود فرستد، به سعادت ويژهاى دست پيدا مىكند؛ زيرا او زيارت نيكويى به جاى آورده و به نيكى، اظهار محبت و تواضع كرده است. اين شخص نسبت به كسى كه در سرزمين خود بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] درود مىفرستد، عبادتى بيشتر انجام داده است؛ زيرا زائر هم ثواب زيارت كردن و هم پاداش درود فرستادن را نصيب خود مىكند، اما كسى كه از ديگر سرزمينها درود مىفرستد، تنها ثواب درود فرستادن را از آن خود مىكند. هر كس يك درود بر رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] فرستد، خداوند ده درود بر او مىفرستد، اما كسى كه آن بزرگوار را زيارت كند و آداب زيارت را ناپسند به جا آورد يا بر قبر سجده كند و يا مرتكب خلاف شرع شود، كار نيكو و زشت را با هم انجام داده و خداوند آمرزنده مهربان است.
به خدا قسم، شدت ناله و تضرع و فريادها و بوسيدن در و ديوار نزد خدا و رسولش، فقط براى اظهار محبت و دوستى ايشان است. دوست داشتن پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] معيار و جداكننده بهشتيان از دوزخيان است و زيارت قبر او از بهترين تقربات است. فرض كنيم طبق روايت:
«لا تُشَدُّ الرِّحالُ اِلاّ اِلى ثَلاثَةِ» ؛ «جز به سوى سه مسجد بار و بنه سفر مبنديد» ، سفر كردن به سوى قبر پيامبران و اوليا جايز نباشد؛ زيرا اين روايت نيز - طبق فرض ما - حكمى عام دارد و افراد را از سفر براى زيارت همه قبور نهى كرده است. با اين حال، سفر به سوى پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مستلزم سفر به مسجد آن حضرت است و اين، امرى مشروع است و رسيدن به حجره حضرت، تنها پس از ورود به مسجد ايشان امكانپذير است. كسى كه به زيارت آن حضرت مىرود، ابتدا وارد مسجد مىشود و بايد نماز
تحيت مسجد را بخواند، سپس بر صاحب مسجد درود فرستد. خداوند اين زيارت را روزى من و شما بگرداند.(1)
گفتار كرمانى درباره زيارت
شيخ امام محمد بن يوسف كرمانى در شرح فرمايش رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] كه: «
لا تُشَدُّ [الرِّحالُ اِلاّ اِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ: المَسجِدِ الحَرامِ وَمَسجِدِ الرَّسولِ وَمَسجِدِ الأَقصى »]؛ «جز به سه مسجد سفر مكنيد: مسجدالحرام، مسجد رسول [(صلى الله عليه و آله)] و مسجدالاقصى» ، مىگويد:
اين استثنا، مفرّغ است اگر كسى بگويد: در اين صورت تقدير آن اينگونه است: «به هيچ جايى سفر مكنيد» . لازمه اين تقدير آن است كه سفر به هيچ مكانى جز آنچه استثنا شده است، جايز نباشد. حتى سفر براى زيارت حضرت ابراهيم نيز جايز نيست؛ زيرا در استثناى مفرغ لازم است كه مستثنىمنه، عموم را در تقدير بگيرند.
در پاسخ مىگويم: منظور از عموم چيزى است كه از نظر جنس و نوع، با مستثنى تناسب داشته باشد. مثلاً وقتى مىگوييم: نديدم مگر زيد را تقدير آن اينگونه است: كه مردى جز زيد نديدم و اينگونه نيست كه هيچ چيز يا حيوانى جز زيد را نديدم. تقدير فرمايش پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] چنين است: «به هيچ مسجدى جز سه مسجد سفر مكنيد» .
1) سير اعلام النبلاء، ذهبي، ج۴، صص۴٨٣ -
در عصر ما، درباره اين موضوع مناظرات بسيارى در سرزمين شام صورت گرفته و رسائل بسيارى از دو طرف مناظره تأليف شده است كه البته در اين نوشتار، مجال بيان آنها نيست.
كرمانى مىگويد:
اما گفته پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] «مسجد الحرام» بدل «ثلاثة مساجد» است. در برخى روايات، مسجدالحرام به طور مرفوع قرائت شده است. در اين صورت مسجدالحرام، خبر براى مبتداى محذوف است. الف و لامى كه بر سر «الرسول» آمده است الف و لام عهد از حضرت محمد مىباشد و عدول از «مسجدى» به «مسجد الرسول» ، براى بزرگداشت است. به عنوان مثال خليفه مىگويد: اميرمؤمنان دستور چنين كارى به شما مىدهد. اما نمىگويد من دستور مىدهم چنين كارى بكن و اما كلام پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] كه فرمود:
مسجد الاقصى [مسجد دوردست]، به خاطر دورى آن مسجد از مسجد الحرام چنين وصف شده است و گفتهاند: از آن رو اين نام بدان داده شده است كه از نظر ارتفاع بلندترين موضع زمين و نزديكترين به آسمان است. زمخشرى مىگويد:
مسجد الاقصى بيت المقدس است؛ زيرا در آن هنگام، بعد از مسجدالاقصى، در نقاط پس از آن مسجد ديگرى وجود نداشت. مقصود از مسجد الحرام نيز يا كعبه است؛ چنانكه حق تعالى مىفرمايد: فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ؛ «پس روى خود را به سوى مسجد الحرام كن» . (بقره: ١۴۴)
يا مكه است، چنانكه مىفرمايد: مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ
الأَقْصَى ؛ «از مسجد الحرام به مسجد الأقصى» . (اسراء:١)
و يا كل حرم، چنانكه مىفرمايد: فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا؛ «پس نبايد بعد از اين سال به مسجدالحرام نزديك شوند» . (توبه: ٢٨)
يا منظور خود مسجد است كه در اينجا مراد حديث، همين معناست. «خطابى» نيز مىگويد:
در عبارت «لا تُشَدُّ» ، لفظش خبر و معنايش ايجاب است براى جايى است كه كسى نذر مىكند براى تبرك جستن در يكى از اماكن نماز بخواند. تنها در مورد اين سه مسجد لازم است براى وفاى نذر سفر كند و مسافت طولانى را طى نمايد. اما اگر كسى نمازگزاردن در بقاعى غير از اين سه را نذر كرده، مخير است كه براى نماز به آنجا رود يا نه.
خطابى چنين مىگويد:
سفر به مسجد الحرام براى حج و عمره واجب است. در زمان حيات رسول خدا، مردم براى هجرت به مسجد او سفر مىكردند. اين كار در حد كفايت واجب بود، اما رفتن به بيت المقدس، از باب فضيلت و استحباب است.
معناى اين حديث را به گونهاى ديگر نيز تأويل كردهاند: «براى اعتكاف، فقط به اين سه مسجد سفر كنيد» . برخى از علماى سلف نيز بر همين باور بودهاند كه «اعتكاف، تنها در اين سه مسجد صحيح است» .
نووى نيز مىگويد:
«اين حديث فضيلت اين مساجد را بيان مىكند» و شيخ «ابومحمد جوينى» مىگويد:
رفتن به سفر به غير اين مساجد، همچون رفتن به قبور صالحان، حرام است و البته صحيح آن است كه اين كار نه حرام و نه مكروه است، بلكه مراد اين است در سفر به اين سه مسجد، فضيلتى كامل وجود دارد.(1)
حافظ احمد بن على بن حجر عسقلانى در شرح حديث « لاتُشَدُّ الرِّحالُ » از قول كرمانى مىگويد: «در عصر حاضر درباره اين مسئله مناظرات بسيار در سرزمين شام واقع شده است و دو طرف نزاع، رسالههايى نيز تأليف كردهاند» .
سخن وى اشاره به ديدگاههاى شيخ تقى الدين سبكى و غيره در پاسخى كه به شيخ تقى الدين ابنتيميه گفتهاند و نيز به حافظ «شمس الدين بن عبدالهادى» و ديگران دارد كه از ابنتيميه طرفدارى كردهاند.
بنابراين، آنها ابنتيميه را به تحريم زيارت قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] متهم كردند، اما ما اين را انكار كرديم. شرح ديدگاه دو طرف نيز نيازمند بحثى طولانى است.
اين از ناپسندترين مسئلههايى است كه از ابنتيميه نقل شده است. او در
1) شرح الكرماني علي صحيح البخاري، ج٧، ص١٢.
پاسخ به ادعاى آنها مبنى بر اجماع مسلمانان بر مشروعيت زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، به سخن مالك استدلال مىكند كه گفته است: «خوش نمىدارم كه گفته شود: قبر پيامبر را زيارت كردم» .
شاگردان و اصحاب مالك در پاسخ به اين مسئله مىگويند:
وى از روى ادب، از به كار بردن اين لفظ بيزارى مىجست نه اينكه با اصل زيارت مخالف باشد؛ زيرا زيارت رسول خدا از برترين اعمال و بهترين راههاى تقرب به ذات حق است و بر مشروعيت آن، بدون نزاع اتفاق نظر وجود دارد.
برخى محققان اظهار داشتند كه در فرمايش ايشان « اِلاّ اِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ » ، مستثنى منه حذف شده است. در اينجا مىتوان مستثنى منه را خاص در نظر گرفت (مساجد) و مىتوان عام در تقدير گرفت. در صورت تقدير عام، معناى روايت اين است: «به هيچ مكانى و براى هر كارى، جز به سه مسجد سفر مكنيد» . اما تقدير كلمة عامى صحيح نيست؛ زيرا نتيجه اين مىشود كه باب سفر براى تجارت و غيره نيز بسته مىشود، پس مستثنى منه خاص است؛ يعنى: «از ميان مساجد، جز به سه مسجد - نه مكان - سفر نكنيد» . يا به عبارت ديگر، براى نماز خواندن، به هيچ مسجدى جز سه مسجد بار سفر مبنديد. ازاينرو، سخن كسانى كه سفر براى زيارت قبر شريف رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] و قبور ديگر صالحان را منع كردهاند، باطل مىشود.
سبكى بزرگ مىگويد:
بر روى زمين، جز اين سه، مكان ديگرى كه بنا به وجود خودش فضيلت سفر بدانجا را داشته باشد، وجود ندارد. منظور من از
فضيلت، چيزى است كه شرع، اعتبار آن را تصديق كرده و براى آن حكم شرعى قرار داده است. اما به سرزمينهاى ديگر براى خودشان سفر مكنيد، بلكه براى زيارت يا جهاد، كسب علم يا مواردى از مستحبات، بدانجا راهى شويد.
وى مىافزايد:
براى بعضى از آنها در اين باره شبهه به وجود آمد و پنداشتند كه سفر به غير اين سه مكان به قصد زيارت، ممنوع است. بىشك اين سخن اشتباهى است؛ زيرا مستثنى از جنس مستثنى منه است. پس، معنى حديث چنين است: «به هيچ مسجدى يا به هيچ مكانى جز سه مكان ذكر شده به قصد خود آن مسجد يا مكان سفر مكنيد» . سفر براى زيارت يا كسب علم در واقع، سفر به خاطر آن مكان نيست، بلكه به خاطر كسى است كه در آن مكان است.(1)
اما علامه بدرالدين ابومحمد محمودبناحمد عينى در شرح خود بر صحيح بخارى با عنوان «عمدة القارى» در مورد حديث «
لا تُشَدُّ الرِّحالُ » مىگويد:
رافعى از قاضى ابنكج حكايت مىكند: اگر نذر شود كه قبر پيامبر را زيارت كند، فتواى من اين است كه بايد به نذر خود عمل كند و فقط همين يك حالت وجود دارد. اگر نذر مىكرد كه قبر غير آن
1) فتح الباري في شرح صحيح بخاري، ابنحجر عسقلاني، ج٣، ص۶۶.
حضرت را زيارت كند، حكم اين مسئله نزد من دو حالت داشت. قاضى عياض و ابومحمد جوينى از علماى شافعى مىگويند: به اقتضاى نهى وارد شده در روايت، سفر به غير اين سه مسجد حرام است.
نووى مىگويد:
اين سخن اشتباه است و درست آن، نزد ياران ماست كه امام الحرمين و محققان آن را برگزيدهاند. از نگاه ما و اصحاب ما، اين كار نه حرام و نه مكروه است.
«خطابى» مىگويد:
لفظ «لا تُشَدُّ» ، خبر و معناى آن ايجاب است. به اين معنا كه اگر انسان نذر كند براى تبرك جستن در يكى از اماكن، نماز بگزارد، عمل به نذر و پيمودن مسافت طولانى براى اين كار، فقط در مورد اين سه مسجد - كه مساجد پيامبران مىباشد - لازم است. اما اگر نماز در بقاعى غير از اين سه را نذر كرده، مخير است كه به آنجا برود و نماز بخواند يا نرود.
وى مىگويد:
سفر به مسجد الحرام در حج و عمره واجب است. در زمان حيات رسول خدا، به مسجد او سفر مىكردند و اين كار واجب كفايى بود، اما رفتن به بيتالمقدس، از باب فضيلت و استحباب است.
اين حديث را به شكل ديگرى نيز تأويل كردهاند: «براى اعتكاف، فقط
به اين سه مسجد سفر كنيد» . برخى پيشينيان هم گفتهاند: «اعتكاف، در مساجد ديگر صحيح نيست» .
«شيخ زين الدين» مىگويد:
اين حكم فقط در مورد مسجد مصداق دارد كه جز اين سه مسجد، به مساجد ديگر نبايد سفر كرد، اما سفر بدون نيت مسجد، مثلا براى تحصيل علم، تجارت، گردش، زيارت صالحان و نظير اينها ممنوعيت ندارد و اين آشكارا در بعضى از طرق حديث در مسند احمد ذكر شده است.
«هاشم» از «عبدالحميد» از «شهر بن حوشب» از «ابوسعيد خدرى» روايت مىكند: رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
لا يَنبَغي لِلمُطيِّ اَن يَشُدَّ رِحالَهُ اِلى مَسجِدٍ يُبتَغى فِيهِ الصَّلاة غَيرَ الْمَسجِدِ الْحَرامِ وَالمْسَجِدِ الاَقصى وَمَسجِدي هذا.
شايسته نيست بر مسافرى كه به قصد نماز گزاردن در غير از مسجدالحرام و مسجدالاقصى و مسجد من، بار سفر ببندد.
اسناد آن حسن است و گروهى از ائمه حديث، «شهر بن حوشب» را ثقه مىدانند. (1)
امام علامه شيخ محمد بن على شوكانى در كتاب «نيل الاوطار» مىگويد:
درباره زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در سخنان اهل علم اختلاف است.
1) عمدة القارئ، بدر الدين العيني، ج٧، ص٢۵۴.
اكثريت به استحباب آن اعتقاد دارند و برخى از مذهب مالكى و ظاهرى (1)آن را واجب دانستهاند. مذهب حنفى، آن را به واجب نزديكتر مىدانند. ابنتيميه حنبلى معروف به شيخ الاسلام آن را نامشروع مىداند و برخى حنابله از او تبعيت مىكنند. اين سخن از مالك، جوينى و قاضى عياض نيز نقل شده است.
١. گروهى به سخن خداوند تعالى احتجاج مىكنند:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً (نساء: ۶۴)
و اگر اين مخالفان هنگامى كه به خود ستم مىكردند [و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند] به نزد تو مىآمد و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند.
اين افراد چنين استدلال مىكنند كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] پس از وفات در قبرش زنده است؛ همانطور كه در حديث آمده: «
اَلاَنبياءُ اَحياءٌ في قُبورِهِم » ؛ «پيامبران در قبرهايشان زندهاند» . بيهقى اين حديث را صحيح دانسته و يك جلد از كتاب خود را به آن اختصاص داده است. استاد «ابومنصور بغدادى» مىگويد: «متكلمان محقق و اصحاب ما، بر اين باورند كه پيامبرمان پس از
1) ظاهرى يكى از مذاهب فقهى اهل سنت است كه داوود بن على بن خلف ابى سليمان اصفهانى ٢٠٢- ٢٧٠ه. ق در قرن سوم هجري تأسيس كرد. آنها بيشتر توجه خود را معطوف به معناى ظاهرى آيات و روايات مىكنند. مدخل علم فقه، رضا اسلامى، ص۴٨١، مركز مديريت حوزه علميه قم، ١٣٨۴شمسى .
وفاتش زنده است» .
مويد اين سخن آن است كه شهدا زندهاند و در قبرهايشان روزى داده مىشوند و پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نيز از آنهاست. وقتى ثابت شد كه پيامبر اسلام [(صلى الله عليه و آله)] در قبر زنده است، روشن مىشود كسى كه پس از مرگ آن حضرت به زيارتش مىرود، همانند كسى است كه در زمان حيات نزد او رفته است.
روايت شده كه پيامبران، بيش از سه روز در قبرهايشان رها نمىشوند. در بعضى از روايتها، نيز مدت آن بيش از چهل روز ذكر شده است كه اگر درست باشد، استدلال به آيه مخدوش مىشود. بر اساس اين روايتها، اين سخن كه آنها در قبرهايشان هميشه زندهاند و روحشان به آنها باز مىگردد تا جواب درود فرستندگان را بدهند، در تعارض قرار مىگيرد. البته اگر اين روايت: «هر كه پس از مرگم به زيارت من بيايد، همانند كسى است كه در زمان حياتم به ديدار من آمده است» صحيح باشد، مىتوان به آن استدلال و مستحب بودن زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را از آن استنباط كرد. در ادامه پيرامون اين روايت سخن خواهيم گفت.
٢. خداوند تعالى مىفرمايد:
وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى الله (نساء: ١٠٠)
و هر كس از خانه خود به عنوان مهاجرت به سوى خدا و پيامبر او خارج شود، سپس مرگش فرارسد، پاداش او بر خداست.
به اعتقاد اين گروه، هجرت به سوى پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در زمان حياتش، شرفيابى به حضور آن حضرت بود و پس از وفات ايشان نيز چنان است. به
يقين، رفتن به محضر آن بزرگوار در زمان حياتش فوايدى دارد كه در رفتن نزد او پس از وفات نيست؛ از جمله نگاه كردن به ذات پاك و شريف او، يادگيرى احكام شريعت، جهاد در پيشاپيش آن حضرت و. . . .
٣. سومين دليل براى مستحب بودن زيارت رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)]، وجود احاديثى است كه در بحث مشروعيت زيارت قبور به طور عام و زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به شكلى خاص - كه در كتاب «الجنائز» نقل شدهاند - آمدهاند. همچنين وجود احاديثى كه حاكى از رفتن ايشان به زيارت قبور است و نيز احاديثى كه مخصوص زيارت قبر شريف آن حضرت است. دار قطنى از مردى از «آل حاطب» از «حاطب» روايت مىكند كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود: «
مَن زارَني بَعدَ وَفاتي فَكَأَنَّما في حَياتي » ؛ «هر كس پس از وفاتم مرا زيارت كند، گويى مرا در زمان حياتم زيارت كرده است» .
در سند آن، شخصى مجهول وجود دارد. دارقطنى، اين حديث را از ابنعمر نيز روايت مىكند. ابويعلى در المسند و ابنعدى در الكامل آن را روايت كردهاند. در سلسله سند او «حفص بن ابوداود» وجود دارد كه فردى ضعيف است. البته احمد مىگويد كه او صالح است.
طبرانى در الاوسط از عايشه از پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، مشابه آن روايت را ذكر كرده است.
«حافظ» مىگويد كه در طريق آن، شخصى مجهول وجود دارد. «عقيلى» شبيه آن را از ابنعباس ذكر كرده است. همچنين در سند، روايت «فضالة بن سعد مازنى» وجود دارد كه او ضعيف است.
دارقطنى حديث ديگرى از ابنعمر با لفظ « مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ
شَفاعَتي » ؛ «هر كس قبر مرا زيارت كرد، شفاعتم بر او واجب شد» روايت كرده است. «موسى بن هلال عبدى» يكى از راويان اين حديث است. «ابوحاتم» مىگويد: «در عدالت او ترديد است» . «ابنخزيمه» در «الصحيح» خود از طريق موسى بن هلال اين روايت را نقل مىكند و مىگويد اگر اين روايت صحيح باشد، در اسناد او خدشهاى به ذهن مىرسد. بيهقى آن را نقل كرده است. «عقيلى» مىگويد: «حديث موسى صحيح نيست و شاهدى ندارد و در اين موضوع، روايتى صحيح نداريم» . احمد مىگويد: «در آن مشكلى نيست» . و حديث «مسلمة بن سالم» نيز شاهد و نظير آن است كه «طبرانى» از طريق او روايت را نقل كرده است.
موسى بن هلال آن را از عبيدالله بن عمر از «نافع» روايت كرده و او نيز ثقه است. «ضياء مقدسى» و بيهقى و ابنعدى و ابنعساكر با قطعيت اظهار داشتند كه موسى آن را از عبدالله بن عمر روايت كرده و او در حديث ضعيف است، اما ابنعدى او را توثيق كرده است. ابنمعين مىگويد: «در آن مشكلى نيست. مسلم اين روايت را مقرون به روايت ديگرى نقل كرده است. «ابنسكن» و «عبدالحق» و تقى الدين سبكى اين روايت را صحيح دانستهاند.
دارقطنى و ابنعدى و نيز ابنحبان در «ترجمة النعمان» اين حديث را به نقل از ابنعمر و با عبارت « مَنْ حَجَّ ولَمْ يَزُرني فَقَدْ جَفاني » ؛ «هركس حج گزارد و مرا زيارت نكند، بر من جفا كرده است» آوردهاند. در سندش «نعمان بن شبل» است كه او بسيار ضعيف است و «عمران بن موسى» او را توثيق كرده است. دارقطنى مىگويد: «در اين حديث، بر ابننعمان خدشه
وارد است نه بر خود نعمان» .
همچنين بزار آن را روايت كرده و در سندش «ابراهيم غفارى» است و او ضعيف است. بيهقى، آن را از عمر روايت كرده كه مىگويد: «در راويان آن، فرد مجهولى وجود دارد» . «ابن ابىالدنيا» از انس با عبارت « مَنْ زارَنِي بِالمَدينَةِ مُحْتَسِباً كُنتُ لَهُ شَفِيعاً وَشَهيداً يَومَ الْقِيامَةِ » ؛ «هر كه در مدينه، سختى زيارت مرا بر خود هموار كند، روز قيامت براى او شفيع و گواه هستم» روايت كرده است. در سند آن «سليمان بن زيد كعبى» وجود دارد كه ابنحبان و دارقطنى او را ضعيف مىدانستند. ابنحبان آن را در «الثقات» آورده است. «ابوداود طيالسى» نيز مانند وى روايت را از عمر نقل كرده و در سند آن، فرد مجهولى ديده مىشود.
از «عبدالله بنمسعود» از «ابوالفتح ازدى» با لفظ « مَن حَجَّ حَجَّةَ الاِسلامِ وَزارَ قَبري وَغَزا غَزوَةً وَصَلّى في بَيتِ الْمُقَدَّسِ لَم يَسأَلهُ اللهُ فيمَا افتَرَضَ عَلَيْهِ » ؛ «هر كس كه حج انجام دهد و قبر مرا زيارت كند و در غزوهاى شركت كند و در بيتالمقدس نماز بخواند، خداوند از واجبات از او نمىپرسد» روايت شده و مشابه روايت نقل شده از «حاطب» ، از ابوهريره نيز روايت شده است. عقيلى از ابنعباس نيز مانند اين روايت را آورده است. كتاب «مسند الفردوس» نيز از او روايت را نقل كرده، ولى با عبارت « مَن حَجَّ اِلى مَكَّةَ ثُمَّ قَصَدَني في مَسجِدي كُتِبَت لَهُ حَجَّتان مَبرورَتان » ؛ «هر كس به قصد حج به مكه رود، سپس براى زيارت من در مسجدم بيايد، براى او ثواب دو حج نيكو نوشته مىشود» .
ابنعساكر از على بن ابىطالب چنين نقل مىكند: « مَنْ زارَ قَبرَ رَسوُل اللهِ
كانَ في جَوارِهِ » ؛ «هر كس قبر رسول خدا را زيارت كند، در جوار او قرار مىگيرد» .
در سند آن، «عبدالملك بن هارون بن عنبره» وجود دارد كه نسبت به او بحثهاى بسيارى مطرح است. حافظ مىگويد: احمد و ابوداود به طور مرفوع از ابوهريره روايت كردهاند كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
ما مِن أحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَىَّ إلاّ رَدَّ اللهُ عَلَىَّ رُوحي حَتّى أَردَّ عَلَيهِ السَّلامَ.
هرگاه مسلمانى بر من سلام دهد، خداوند روح مرا به من بازمىگرداند تا جواب سلام او را بگويم.
روايت احمد و ابوداود صحيح است. سرآغاز يكى از بابهاى كتاب بيهقى اين حديث است، اما در آن مطلبى وجود ندارد كه دلالت بر آن كند كه سلامدهنده بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، بايد سر قبر او حاضر باشد، بلكه در ظاهر عام است و حتى عدم حضور بر سر قبر آن حضرت را نيز شامل مىشود.
حافظ همچنين مىگويد:
اكثر متون اين احاديث، ساختگى است و زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] از گروهى از صحابه روايت شده است. در ميان آنها، ابنعساكر از بلال با سندى درست، مالك در الموطأ از ابنعمر، احمد از ابوايوب، عياض در الشفاء، بزار از عمر، دارقطنى و ديگران از على [(ع)] آن را نقل كردهاند. اما از هيچيك از آنها جز بلال، درباره سفركردن به قصد زيارت، روايتى نقل نشده است؛ زيرا از او روايت شده است، درحالىكه در «داريا» بود، پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را در
خواب ديد كه فرمود: «اين چه جفايى است اى بلال! آيا وقت آن نرسيده است كه ما را زيارت كنى؟ !(1)
كسانى كه به وجوب زيارت قائلاند، به حديث
«مَن حَجَّ وَلَم يَزُرني فَقَد جَفاني» ؛ «هر كس حج گزارد و مرا زيارت نكند، بر من جفا كرده است» استدلال مىكنند و ترك زيارت پيامبر [(ص)] را حرام مىدانند. پس زيارت آن حضرت، واجب است تا در حرام واقع نشود. اما اكثريت علما پاسخ دادهاند كه جفا، درباره ترك مستحب نيز به كار مىرود. همانگونه كه در مورد ترك نيكى و صله و درباره بدخويى نيز اين واژه به كار مىرود، همانطور كه در روايت آمده است:
«مَن بَدا فَقَد جَفا» ؛ «هركس بيابانگرد باشد، جفا كرده است» ، اما در هر صورت، به دليل اينكه فقط همين روايت نقل شده است، اين حديث به تنهايى نمىتواند دليلى بر وجوب محسوب شود.
كسانى كه به نامشروع بودن زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] قائلاند، به حديث «
لاتُشَدُّ الرِّحالُ اِلاّ اِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ » ؛ «جز به سوى سه مسجد سفر مكنيد» احتجاج مىكنند كه ذكر آن گذشت و همچنين به حديث «
لا تَتَّخِذوا قَبري عيداً » ؛ «قبر مرا عيد مگيريد» كه «عبدالرزاق» آن را روايت كرده است. (2)
شيخ حسن عدوى (م١٣٠٣ه. ق) در كتاب «مشارق الانوار» مىنگارد: «بدانكه زيارت قبر شريف رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)]، از بزرگترين تقربات و بهترين طاعات و راهى به سوى بالاترين درجات است» .
وى مىگويد:
بر زائر شايسته است تا جايى كه برايش ممكن است با فروتنى، در محضر آن حضرت حاضر شود. در سلام دادن نيز نه خيلى بلند سلام بدهد و نه خيلى آهسته. سزاوار است كه زائر از سمت قبله در كنار قبر بايستد و اگر از سمت دو يار ايشان بايستد، براى رعايت ادب شايسته است. آنگاه پشت به قبله كند و رو به قبر شريف ايشان بايستد و سپس بگويد: السلام عليك. . . .
روايت شده كه:
ابوجعفر منصور خليفه عباسى، از مالك پرسيد: اى اباعبدالله! آيا رو به رسولخدا بايستم و دعا كنم يا رو به قبله؟ مالك به او گفت: چرا رويت را از او برگردانى؟ او وسيله تو و وسيله پدرت آدم براى تقرب به خداوند عزّوجلّ در روز قيامت است.
بايد بر ادب و فروتنى ملازمت كنى و در مقام پرعظمت آن حضرت سر فرواندازى؛ گويى در زمان حيات او در برابرش قرار گرفتهاى و با ايستادن نزد او علم مىآموزى و سلام او را مىشنوى، همانطور كه در زمان حياتش بود؛ زيرا در مشاهده امت و آگاهى به احوال و نيات آنها ميان دوران زندگى و پس از مرگ ايشان،
هيچ تفاوتى وجود ندارد. اين مسئله كاملاً روشن است و هيچ شبههاى براى بنده وجود ندارد.
«ابنمبارك» از «سعيد بن مسيب» روايت كرده كه:
روزى نيست كه اعمال امت، صبحگاهان و شامگاهان بر پيامبر عرضه نشود، پس آنها را با چهره و اعمالشان مىشناسد، ازاينرو، شاهد آنها است.
زيارتكننده بايد به هنگام زيارت ايشان، چهره مبارك آن حضرت را به ذهن آورد و در قلبش شكوه و منزلت او را احساس كند، سپس با حضور قلب و كرنش و آرامش جسم و سكون اعضا بگويد: سلام بر تو اى رسول خدا!
از «حسن بصرى» روايت شده كه:
«حاتم اصم» بر سر قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] ايستاده بود، گفت: خداوندا! ما قبر پيامبر تو را زيارت كرديم، پس ما را دست خالى باز مگردان. ندا آمد: تو را براى زيارت حبيبمان فرا نخوانديم، مگر اينكه تو را پذيرفتيم [طلبيديم]. پس تو و هر كه از زوار كه همراه توست، آمرزيده شديد.
با بيان اين همه احاديث گويا و آيههاى روشنگر و آراى ائمه مذاهب چهارگانه، با بهترين زبان و نيكوترين حجت، در باب استحباب زيارت و توفيق سفر براى آن، مجالى براى تاويل به ترك يا بدعت گذاشتن در آن باقى نمىماند. خداوند مىفرمايد: يا قَوْمَنا أَجيبُوا داعِيَ اللهِ وَ آمِنُوا بِه؛ «اى قوم ما، دعوتكننده الهى را اجابت كنيد و به خدا ايمان آوريد» . (احقاف:٣١)
خداوند دلهايتان را به راه راست هدايت كند و شما را از بيماردلى برهاند.
امام عبدالقادر جيلانى حنبلى (م۵۶١ ه. ق) ، در كتاب «الغنيه» خود كه در آراى فقهى حنبلى براى ابنتيميه كتابى مرجع بوده، مىگويد:
[زائر] نزد قبر شريف مىآيد و قبله را پشت و قبر را در مقابل و منبر را در سمت چپ خود قرار مىدهد و مىگويد: سلام بر تو اى پيامبر و رحمت و بركات خداوند بر تو باد، سپس مىگويد: پروردگارا! به واسطه پيامبرت به تو روى آوردم. سلام تو بر پيامبر رحمتت باد. اى رسول خدا! به پروردگارم روى آوردم تا گناهانم را بيامرزد. پروردگارا! از تو مىخواهم كه به حق او مرا بيامرزى و رحمت كنى.
بسيارى از مردم در فهم اين حديث اشتباه مىكنند:
لا تُشَدُّ الرِّحالُ اِلاّ اِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ: المَسجِدِ الْحَرامِ، وَمَسجِدي هذا، وَالمَسجِدِ الأَقصى .
جز به سه مسجد سفر مكنيد: مسجدالحرام، اين مسجد من و مسجدالاقصى.
آنها به اين حديث بر تحريم سفر براى زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] استدلال مىكنند و مىپندارند كه چنين سفرى نافرمانى از خداست. اين استدلال مردود است؛ زيرا بر كج فهمى استوار است.
شيخ الاسلام فيروزآبادى مىگويد:
در حديث «
لا تُشَدُّ الرِّحالُ اِلاّ اِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ » ، دليلى مبنى بر نهى از زيارت وجود ندارد، بلكه حجتى بر آن است. هر كس آن را دليلى بر حرمت زيارت پنداشته، بزرگترين گستاخى را به خدا و رسولش روا داشته است و آشكارا بيانگر
نادانى گوينده آن و قصور او در رسيدن به وجه استنباط و استدلال مىباشد.(1)
اين حديث - همانطور كه خواهيد ديد - و استدلال به آن در دو بخش جداگانه آمده است.
اين فرمايش پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]: «
لا تُشَدُّ الرِّحالُ إِلاّ إِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ » ، به اسلوب استثنا آمده و در استثنا، وجود مستثنى و مستثنىمنه لازم است. مستثنى پس از الا و مستثنىمنه پيش از آن مىآيد. ممكن است مستثنىمنه محذوف باشد. اين قاعده در كتابهاى نحوى معروف است.
با نگاهى به اين حديث، درمىيابيم كه مستثنى به طور صريح در آن ذكر شده است. در اين حديث مستثنى لفظ «ثلاثة مساجد» است كه پس از «الاّ» قرار گرفته، اما مستثنىمنه كه پيش از «الاّ» مىآيد، در اينجا نيامده و ناگزير آن را در تقدير مىگيريم.
اگر قبر را مستثنىمنه بدانيم، تقدير كلام منسوب به رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] چنين خواهد بود: «به سوى هيچ قبرى جز سه مسجد سفر مكنيد» .
اين سياق با بلاغت كلام پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] تناسبى ندارد و مستثنى در معناى مستثنىمنه قرار نگرفته و يكى از افراد آن نيست. در حالى كه اصل اين است كه مستثنى از جنس مستثنىمنه باشد؛ زيرا انسان حق ندارد كلامى را بىدليل به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نسبت دهد. پس نمىتوان لفظ «قبر» را در تقدير گرفت؛ زيرا با اصل استثنا مطابق نيست و براى مستثنىمنه واقعشدن صلاحيت ندارد.
1) الصلات والبشر، ص١۵٢.
اگر فرض بگيريم مستثنىمنه مقدر واژه «مكان» است، تقدير كلام رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] بدين گونه خواهد بود: «به هيچ مكانى جز اين سه مسجد سفر مكنيد» . معناى آن اين است كه حتى براى تجارت يا كسب علم يا انجام كار خير نيز مسافرت نكنيم.
اينها گونههايى از فرضهاى باطل و نادرست بود.
در اين حديث، مستثنى ذكر شده و مستثنى منه محذوف است؛ ازاينرو، چارهاى نيست جز اينكه آنچه دانشمندان زبانشناس، بر آن اتفاق كردهاند را در تقدير بگيريم. تقدير آن، تنها شامل سه وجه است:
وجه اول: لفظ «قبر» را در تقدير بگيريم كه مقدر آن اينگونه مىشود: «به سوى هيچ قبرى جز سه مسجد سفر مكنيد» .
اين تقدير، بر اساس ديدگاهى است كه با استدلال به اين روايت، سفر براى زيارت را ممنوع مىداند. چنانكه مىبينيد اين تقدير نامناسبى است كه ذوق آشناى به زبان عربى را ارضا نمىكند و نسبتدادن آن به فصيحترين عرب نيز شايسته نيست.
وجه دوم: در تقدير مستثنىمنه به طور عام، لفظ «مكان» گرفته شود و اين وجه چنانكه گذشت باطل است و كسى به آن قائل نيست.
وجه سوم: در اين حديث مستثنىمنه مقدر، لفظ «مسجد» باشد؛ در اين صورت، سياق حديث به اين شكل خواهد بود: «به هيچ مسجدى جز اين سه مسجد سفر نكنيد» . در اين عبارت، كلام نظم مىگيرد و بر اساس اسلوب زباندانان فصيح جارى مىشود و نيز ضعف و اختلالى كه در دو شكل پيشين بود، در اين عبارت رفع مىشود. قبول اين وجه، با فرض اين است كه در اين
راستا روايت صريح ديگرى وجود نداشته باشد كه مستثنىمنه در آن به صراحت بيايد؛ زيرا در صورت وجود روايتى صريح، جاى تقدير گرفتن واژه نيست. اگر روايت ديگرى يافت شود، شايسته نيست كه يك مسلمان از آن چشم بپوشد.
به حمد الهى در سنت نبوى، به روايتهاى معتبرى دست يافتهايم كه در آن، مستثنىمنه به طور صريح آمده است؛ از جمله اين روايت كه امام احمد بن حنبل از طريق «شهر بن حوشب» نقل مىكند: «از «ابوسعيد» شنيدم كه وقتى از حكم نماز خواندن در كوه طور سخن به ميان آمد و گفت: پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
لا يَنبَغي لِلمُصَلّي أَن يَشُدَّ رِحالَهُ اِلى مَسجِدٍ تُبتَغى فيهِ الصَّلاةُ غَيرَ المَسجِدِا لحَرامِ، وَالمَسجِدِ الاَقصى وَمَسجِدي .(1)
بر نمازگزار شايسته نيست با قصد نمازخواندن به مسجد سفر كند، مگر در سه مورد: مسجدالحرام، مسجدالاقصى و مسجد من.
حافظ ابنحجر مىگويد: «روايات شهر بن حوشب حسن است، هرچند در او ضعفهايى وجود دارد» .(2)
اين روايت به شكل ديگرى نيز آمده است:
لا يَنبَغي لِلمُطِيّ أنَ يَشُدَّ رِحالَهُ اِلى مَسجِدٍ تُبتَغى فيهِ الصَّلاةُ غَيرَ الْمَسجِدِالحَرامِ، وَالمَسجِدِ الاَقصى وَمَسجِدي هذا.(3)
بر مسافر شايسته نيست كه با قصد نمازگزاردن به سوى مسجدى سفر كند، مگر به مسجد الحرام، مسجد الاقصى و اين مسجد من.
در روايت ديگرى كه بزار آورده، از عايشه نقل شده كه:
رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود: من خاتم الانبياء هستم. مسجد من مسجد آخرين پيامبران است. شايستهترين مساجد براى زيارت كردن و سفر كردن عبارتند از: مسجدالحرام و مسجد من. فضيلت نماز در مسجد من، از گذاردن هزار نماز در ديگر مساجد - به جز مسجدالحرام - برتر است.(1)
كلام آن بزرگوار درباره مساجد، بيانگر اين است كه همه مساجد جز اين سه، از نظر فضيلت با هم مساوى هستند و فايدهاى در اين نيست كه رنج سفر به سوى آنها را متحمل شوند، اما اين سه مسجد نسبت به مساجد ديگر فضيلتى بيشتر دارند. در اين حديث، مطالبى در مورد مقابر نيامده. بنابراين، داخلكردن آنها در اين حديث، به گونهاى دروغ بستن به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و مساوى با ارتكاب گناه است.
حافظان و محدثان بزرگ و گرانقدر، با شرح حديث «
لا تُشَدُّ الرِّحالُ. . . » معناى آن را به صورتهايى كه پيشتر گذشت، بيان كردهاند. گفتيم كه بر پايه شرح اين بزرگان، روايت پيش گفته به مسئله سفر براى زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] ارتباطى ندارد. حتى برخى از آنها اعتقاد داشتند كه حديث، مربوط به نذر كردن نمازگزاردن در مسجدى خاص است؛ از جمله امام
1) هيثمى در مجمع الزوائد ج۴، ص۴ مىگويد: «اين روايت را بزار نقل كرده است كه در راويان آن، موسي بن عبيده وجود دارد» . اين راوي نيز فردي ضعيف است.
حافظ «احمد بن على بن حجر عسقلانى كه گفته است:
برخى محققين گفتهاند: در فرمايش ايشان «
اِلاّ اِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ » مستثنىمنه محذوف است. اگر مستثنىمنه كه مقدر است، عام باشد، معنا بدين شكل مىشود: «به هيچ مكانى در هيچ كارى به جز اين سه مسجد سفر نكنيد» . عمل به اين معنا غير ممكن مىشود؛ زيرا نتيجه اين مىشود كه باب سفر براى تجارت و ديگر امور بسته مىشود. بنابراين، آنچه مقدّر است، واژه «مكان» نيست. اما اگر مستثنى منه را واژهاى خاص و آن را «مسجد» بدانيم كه حذف شده، معنا اينگونه مىشود: «به هيچ مسجدى براى نمازگزاردن در آن، به جز سه مسجد سفر نكنيد» . با توجه به تناسب بيشتر معنا در حالت دوم، شايستهتر اين است كه مسجد را مستثنىمنه حذف شدة مقدر بدانيم. با اين تقدير، سخن كسى كه سفر براى زيارت قبر مبارك رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] يا قبور صالحان را منع مىكند، باطل خواهد بود [زيرا نهى ذكر شده در اين روايت، نهى از رفتن به ديگر مساجد است و در مقام بيان حكم زيارت قبور نيست].(1)
اين معنا را امام محمد بن يوسف كرمانى در شرح صحيح البخارى ذكر كرده است و كلام بزرگان ديگرى همچون خطابى و نووى را نقل مىكند كه اين معنا را تأييد كردهاند.(2)از ديگر كسانى كه اين معنا را تأييد كردهاند، امام «بدرالدين ابومحمد محمودبن احمد عينى» در شرح بر «بخارى» به نام
عمدةالقارى است.(1)
علامه سبكى در كتاب شفاء السقام مىگويد:
دو مسئله، انگيزه سفر مىشود: اول: سفر براى رسيدن به هدفى مشخص؛ مانند تحصيل علم، ديدار والدين و مانند آن كه همه بر مشروعيت آنها اتفاق نظر دارند؛ دوم: سفر به يك مكان كه آن مكان هدف و غايت سفر است؛ مثل سفر به مكه، مدينه يا بيتالمقدس كه حديث مورد بحث ما، اين مؤلفه را در بر مىگيرد.
طبق اين روايت، كسى كه براى زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] قصد سفر مىكند، بىترديد سفر او از نوع اول است. حال آنكه حديث مورد نظر، نوع دوم سفر را مدّ نظر دارد. بنابراين، شريعت مقدس از رفتن به سفرى كه داراى يكى از اين دو شرط زير باشد، نهى كرده است: اول اينكه هدف از سفر، غير از سه مسجد باشد؛ دوم اينكه علت سفر، بزرگداشت بقعه باشد.
در سفر براى زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، هدف رفتن به يكى از مساجد سهگانه و علت نيز بزرگداشت صاحب بقعه و نه خود بقعه است، پس چگونه از آن نهى مىكنند؟ به عبارت ديگر، سفرى كه به يكى از دو دليل زير باشد، پسنديده است: اول: هدفش يكى از سه مسجد باشد؛ دوم: به قصد عبادت انجام شود. هر چند به سوى غير از اين سه مسجد باشد.
سفر براى زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] هر دو سبب را شامل مىشود؛ زيرا
1) عمدة القاري، ج٧، ص٢۵۴.
بسيار مطلوب است و در غير آن نيز بايد يكى از دو دليل يافت شود. اگر هدف از سفر، رفتن به يكى از مكانهاى (مساجد) سهگانه باشد، لازم است علاوه بر اين، قصد تقرب خالصانه نيز وجود داشته باشد.
اما بحث حديث بر سر سفر به غير از اين سه مكان، براى بزرگداشت آن مكان است. به ديگر سخن، در اين روايت مسلمانان از سفر به مكانهايى غير از سه مكان پيش گفته كه با قصد نكوداشت و بزرگداشت آن مكان صورت گيرد، نهى شدهاند. ازاينرو، بعضى از تابعين روايت كردهاند كه: به ابنعمر گفتم: مىخواهم به [مسجد] طور بروم. گفت: فقط به مسجدالحرام، مسجد رسول خدا و مسجدالاقصى سفر كن، طور را رها كن.(1)
به اعتقاد برخى علما، اين حديث مربوط به نذر كردن نماز در مسجد خاصى است. «ابنبطال» مىگويد: «اين حديث نزد علما، در مورد كسى است كه نذر مىكند در غير اين سه مسجد نماز بگزارد» .
امام ابوسليمان خطابى در «معالم السنن» مىگويد:
اين حديث درباره نذر است. انسان نذر مىكند كه در برخى مساجد نماز بگزارد. به موجب مفاد اين روايت، انسان مىتواند به اين نذر خود عمل كند و نيز مىتواند به آن عمل نكند و نماز خود را در مسجد ديگرى بخواند. مگر اينكه نذر او نمازگزاردن در يكى از سه مسجد مذكور باشد كه در اين صورت، اداى آن در مسجدى
1) اقتباس از شفاء السقام، صص١١٩ - ١٢١.
كه نذر كرده، الزامى است؛ زيرا اين مساجد به آن اختصاص يافته است و اين سه، مساجد پيامبران: است و به ما امر شده كه به آنها اقتدا كنيم.(1)
شرط صحت نذر اين است كه نذر، از امور شرعى باشد (نذر انجام معصيت، مشروع نيست و نبايد به آن عمل كرد) . پس معناى حديث اين است كه: كسى كه نذر كرده به يكى از اين سه مسجد برود و در آن نماز بگزارد، وفاى به نذر بر او واجب است و كسى كه رفتن به غير اين مساجد را نذر كرده، وفاى به آن نذر بر او واجب نيست و مخير است.
نووى مىگويد: «اگر رفتن به مسجدى غير از اين سه -مسجد الحرام، مسجد الاقصى و مسجد مدينه - نذر شود، عمل به اين نذر لازم نيست» .
مالك، ابوحنيفه، احمد و عموم علما نيز همين ديدگاه را دارند. ولى احمد مىگويد: «كفاره قسم، بر او واجب است» . «محمد بن مسلمه مالكى» مىگويد: «اگر رفتن به مسجد قبا نذر شود، بنابر حديث مشهورى كه در صحيحين آمده وفاى به آن لازم است: در صحيح مسلم و بخارى آمده است: « اِنَّ النَّبيَّ كانَ يَأتي قُباءً كُلَّ سَبتٍ راكِباً وَماشياً » ؛ «پيامبر هر شنبه پياده يا سواره به قبا مىآمد» .(2)
ابنبطال مىگويد: «نماز گزاردن در يكى از مساجد صالحان، به قصد تبرك جستن امرى مباح است» .
نووى در شرح صحيح مسلم مىگويد:
ديدگاه صحيح، همان است كه اصحاب ما بيان كردهاند. همچنانكه «امام الحرمين» و محققان نيز همين ديدگاه را دارند؛ يعنى اين كار نه حرام است و نه مكروه. آنها مىگويند: منظور اين است كه فضيلت كامل، سفر كردن به اين سه مسجد ويژه است.(1)
در جاى ديگرى مىگويد:
اين حديث، در بيان فضيلت اين سه مسجد و فضيلت سفر به آنهاست و سفر به مساجد ديگر فضيلتى ندارد؛ زيرا عموم علما اين معنا را پذيرفتهاند. شيخ «ابومحمد جوينى» مىگويد: يكى از ياران ما، سفر به غير اين مساجد را حرام دانسته كه البته ديدگاه وى اشتباه است.(2)
شيخ امام ابومحمد بن قدامه مقدسى مىگويد:
اگر براى زيارت قبور و مشاهد سفر كند، [فتاواى مختلفى وجود دارد]، ابنعقيل مىگويد: نمىتواند در اين صورت نماز خود را شكسته بخواند، زيرا اين سفر معصيت است. پيامبر فرمود: «
لا تُشَدُّ الرِّحالُ اِلاّ اِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ » . البته حكم صحيح اين است كه اين سفر معصيت شمرده نمىشود و جايز است و نماز در آن شكسته مىباشد(3)زيرا پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] پياده و سواره به «قبا» مىآمد و قبرها را
زيارت مىكرد و مىفرمود: آنها را زيارت كنيد تا آخرت خود را به ياد آوريد.(1)
اما فرمايش آن بزرگوار «
لا تُشَدُّ الرِّحالُ. . . » ، بر نفى فضيلت ديگر مساجد، بر اين سه مسجد حمل مىشود نه بر تحريم زيارت ساير مساجد. در جايز بودن شكسته خواندن نماز، فضيلت شرط نيست [معصيتنبودن سفر شرط است]. بنابراين، با نبود شرط فضيلت، حكم جواز شكسته خواندن نماز تغيير نمىكند.(2)
برخى از دلايل، بيانگر اختصاص يافتن اين روايت به موضوع نذر است؛ از جمله:
١. رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمودند:
«اِنَّ خَيرَ ما رُكِبَت اِلَيهِ الرَّواحِلُ مَسجِدي هذا وَالبَيتُ الْعَتيقُ» ؛ «بهترين كاروانها آن است كه به سوى اين مسجد من و خانه خدا روانه شود» . ايشان تصريح مىكند كه روانه شدن كاروانها به سوى ديگر بقاع جايز است. اين روايت صحيح و رجال آن از رجال معتبر در صحيح مسلم هستند.
٢. فهم صحابه؛ «عمر بن شبه» در كتاب «تاريخ المدينه» از طريق «عبدالصمد بن عبدالوارث» روايت كرده است كه «صخر بن جويريه» از «عايشه بنت سعد بن ابىوقاص» نقل مىكند كه:
شنيدم پدرم مىگفت: اگر دو ركعت نماز در مسجد «قبا» بخوانم، برايم دوست داشتنىتر از اين است كه دو بار به «بيت المقدس»
بروم. اگر فضيلت «قبا» را مىدانستند، شتران را بدان سو مىراندند [به اين مسجد سفر مىكردند].
حافظ ابنحجر مىگويد: «سند اين روايت صحيح است» .(1)ابن ابىشيبه نيز مانند آن را در «المصنف» آورده است.(2)
«عبدالرزاق» در المصنف (3)از عمر بن خطاب نقل كرده كه: «اگر مسجد قبا در دورترين نقاط بود، باز شتران را به سوى آنجا روانه مىكرديم» . اين درحالى است كه عمر، از راويان حديث «
لا تُشَدُّ الرِّحالُ » است. اگر عمر، نهى موجود در روايت پيش گفته را به معناى حرمت مىدانست، در مورد مسجد قبا اينگونه سخن نمىگفت.
احمد در «المسند»(4)و طبرانى در المعجم الكبير(5)، از «مرثد بن عبدالله اليزنى» از «ابوبصرة غفارى» روايت كردهاند كه مىگويد:
ابوهريره را ديدم كه به مسجد طور مىرفت تا در آنجا نماز بگزارد. به او گفتم: اگر قبل از سفرت تو را مىديدم، تو بار سفر نمىبستى. پرسيد: چرا؟ گفتم: زيرا از رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] شنيدم كه فرمودند: «
لاتُشَدُّ الرِّحالُ اِلاّ اِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ: المَسجِدِ الحَرامِ، وَمَسجِدي هذا، وَالمَسجِدِ الاَقصى » .
با اين حال ابوهريره بازنگشت. اگر او از حديث معناى تحريم را
برداشت مىكرد، بازمىگشت. پس وقتى ابوهريره اين كار را انجام نداد، دلالت بر اين امر دارد كه نهىاى كه در حديث است، نزد وى بر تحريم دلالت نمىكند.(1)
از برخى علماى بزرگ حديث اهل سنت و جماعت هند در مورد سفر براى زيارت بهترين بندگان و سرورمان حضرت محمد [(صلى الله عليه و آله)] پرسيده شده و آنها نيز پاسخى محكم و مفيد دادهاند. در ادامه متن اين پرسش و پاسخ آنگونه كه در كتاب «المفند على المهند» آمده نقل شده و در ذيل آن، نام اين دانشمندان را نيز آوردهايم.
نظر شما در مورد سفر براى زيارت سرور كائنات [(صلى الله عليه و آله)] چيست؟ از نگاه شما و بزرگانتان كدام يك از اين دو قصد، براى زائر پسنديده و برتر است: هنگام سفر، زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را نيت مىكنيد يا زيارت مسجد را نيز در نظر مىگيريد؟ برخى گفتهاند: وقتى مسافر به سوى مدينه مىرود بايد فقط مسجد نبوى را قصد كند.
به نام خداوند بخشنده مهربان. تنها از او يارى و توفيق مىطلبيم كه زمام امور به دست اوست.
نزد ما و استادان ما، زيارت قبر سرور فرستادگان (روحى فداه) ، از بزرگترين تقربات و پسنديدهترين كارها براى به دست آوردن درجات و حتى نزديكترين آنها به واجبات است. هرچند براى زيارت، لازم باشد بار سفر بسته
1) ر. ك: شفاء الفؤاد، سيد علوي المالكي الحسني؛ رفع المنارة لتخريج أحاديث التوسل والزيارة.
شود و در اين راه نيز انسان دارايى خود را هزينه كند و به هنگام سفر، قصد زيارت آن بزرگوار - بر او هزار هزار درود و سلام باد - را داشته باشد و به همراه آن، نيت زيارت مسجد و ديگر بقاع و مشاهد شريف را بكند. حتى بهتر از اين، ديدگاه علامه «كمال ابنهمام» است. وى مىگويد: «تنها زيارت قبر آن بزرگوار را نيت كند» . در اين صورت با گام نهادن در مسجد، زيارت مسجد النبى نيز محقق مىشود؛ زيرا با اين كار به بزرگداشت و اجلال مقام آن بزرگوار پرداخته است؛ آنچنانكه فرموده:
مَن جاءَني زائِراً لا تَحمِلُهُ حاجَةٌ اِلاّ زيارَتى كانَ حَقّاً عَلَىَّ اَن اَكونَ شَفيعاً لَهُ يَومَ الْقِيامَةِ .
هركس كه به زيارت من بيايد و جز زيارتم قصد ديگرى نداشته باشد، بر من است كه در روز قيامت شفيعش باشم.
همچنين از «ملا جامى» ، آن عارف وارسته نقل شده كه ايشان زيارت را جداى از حج بهجا آورد (بدون قصد حج، نيت زيارت قبر آن حضرت جايز است) . اين فتوا به مذهب دوستداران پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نزديكتر است.
مخالفان مىگويند: كسى كه به مدينه سفر مىكند، - بر صاحب آن شهر، هزار هزار تحيت باد - فقط بايد به قصد مسجد النبى سفر كند. استدلال اينان به فرمايش پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] « لا تُشَدُّ الرِّحالُ اِلاّ اِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ » است، اما استدلال آنها پذيرفته نيست؛ زيرا اين حديث، هرگز دلالت بر منع ندارد، بلكه اگر انسان صاحب درك و فهم در آن تأمل كند، خواهد دانست كه اين حديث به صراحت دلالت بر جواز دارد؛ زيرا دليلى كه باعث مستثنى شدن اين سه مسجد از ساير مساجد و بقاع مىشود، فضيلتى است كه مختص مساجد سه گانه است. فضيلت اين مسجد به دليل دفن پيامبر گرامى
اسلام در آن است. بقعهاى كه پيكر مبارك ايشان را در برگرفته، حتى از كعبه و عرش و كرسى نيز برتر است و همه فقهاى ما اين ديدگاه را به صراحت بيان كردهاند. وقتى اين مسجد، به دليل انتسابش به آن حضرت فضيلت يافته و بر ديگر مساجد برترى دارد، پس به مراتب شايستهتر است كه بقعه مبارك آن حضرت به دليل فضيلتى كه دارد، از ديگر مكانها استثنا شود. همانگونه كه در گذشته نيز اين مطلب را بيان كردهايم.
حتى شيخ علامه «رشيد احمد كنكوهى» اين مطلب را در رساله خود «زبدة المناسك» اش - كه بارها تجديد چاپ شد -، در فضيلت زيارت «مدينه منوره» به طور مفصلتر آورده و به آن تصريح مىكند. همچنين در اين مبحث، رساله شيخ «مفتى صدرالدين دهلوى» موجود است كه در آن، در مورد ادعاى سلف بحثى جنجالى را مطرح مىكند و برهانها و دلايل محكمى مىآورد. وى اين اثر را « اَحسَنُ المَقال في حَديثِ لاتُشَدُّ الرِّحال » ناميده، اين بحث به چاپ رسيده و شهرت يافته است. نام فقيهانى كه اين حكم را داده و يا تأييد كردهاند در زير مىآيد:
١. علامه محدث «رشيد احمد كنكوهى» ؛
٢. علامه شيخ محدث «خليل احمد سهارنفورى» ؛
٣. علامه محدث شيخ «محمود حسن الديوبندى» ؛
۴. علامه شيخ «مير احمد حسن حسينى» ؛
۵. علامه محدث شيخ «عزيز رحمان ديوبندى» ؛
۶. علامه مرشد شيخ «اشرف على تهانوى» ؛
٧. علامه شيخ «شاه عبدالرحيم رانفورى» ؛
٨. شيخ «حاج حكيم محمد حسن ديوبندى» ؛
٩. مولوى «قدرت الله» ؛
١٠. مولوى مفتى «كفايت الله» ؛
١١. علامه شيخ «محمد يحيى سهارنفورى» .
اين فتوا را تعدادى از فقها و علماى بزرگ مكه تأييد كردند؛ از جمله:
علامه شيخ «محمد سعيد بن محمد بابصيل» مفتى مذهب شافعى، رئيس علماى مكه مكرمه و امام جمعه و خطيب مسجدالحرام شيخ «احمد رشيد خان نواب» ؛ شيخ علامه فقيه «محمد عابد بن حسين مالكى» مفتى مذهب مالكى در مكه؛ و شيخ علامه محقق «محمد على حسين مالكى» امام و مدرس مسجدالحرام.
برخى علماى «مدينه» اين فتوا را تأييد و از آن تمجيد كردهاند. نام برخى از آنها به قرار زير است:
علامه فقيه «سيد احمد بن اسماعيل برزنجى» ، شيخ مالكيه حرم نبوى، شيخ «احمد جزائرى» ، «سيد محمد زكى برزنجى» ، محدث مشهور شيخ «عمر حمدان محرسى» ، «شريف احمدبن مامون بلغيثى» ، شيخ «موسى كاظم» ، شيخ «ملا محمدخان» ، شيخ «خليلبن ابراهيم» ، شيخ «محمد عزيز وزير تونسى» ، شيخ «محمد سوسى خياى» ، «حاج احمد بن محمد خير
شنقيطى» ، شيخ «محمد بن عمر فلانى» ، شيخ «احمد بن احمد اسعد» ، شيخ «محمد منصور بن نعمان» ، شيخ «احمد بساطى» ، شيخ «محمد حسن سندى» ، شيخ «محمود عبدجواد» .
همچنين «شيخ الازهر» ، شيخ «سليم بشرى» ، و شيخ «محمد ابراهيم قايانى» اين فتوا را تأييد كردهاند.
شيخ فقيه محدث «محمد ابوخير شهير ابنعابدين حسينى» ، نوه «ابنعابدين» صاحب «الفتاوى» ، شيخ «مصطفى بن احمد شطى حنبلى» ، شيخ «محمود رشيد عطار دمشقى» ، شاگرد «شيخ بدرالدين» محدث «شام» ، شيخ «محمد بوشى حموى» ، شيخ «محمد سعيد حموى» ، شيخ «على بن محمد دلال حموى» ، شيخ «محمد اديب حورانى» مدرس «جامع السلطان» ، شيخ «عبدالقادر لبابيدى» ، شيخ «محمد سعيد لطفى حنفى» ، شيخ «فارس بن احمد شقفه» و شيخ «مصطفى حداد حموى» .(1)
«سعد بن عتيق حنبلى نجدى» در كتاب «المجموع المفيد» درباره حكم زيارت مىگويد:
1) المفند علي المهند، چاپ هند.
گروهى از علماى متأخر سفر به سوى قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و آرامگاه صالحان را جايز دانستهاند. گروهى از محققان با آنها به مخالفت برخاستهاند. ما با چيزى موافق هستيم كه حديث صحيح نقل شده از پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به آن دلالت كند. ايشان فرمودهاند:
«لا تُشَدُّ الرِّحالُ اِلاّ اِلى ثَلاثَةِ مَساجِدَ: اَلمَسجِدِ الْحَرامِ، وَ مَسجِدي هذا، وَ المَسجِدِ الاَقصى» «جز به سوى سه مسجد سفر مكنيد: مسجدالحرام، اين مسجد من و مسجدالاقصى» با وجود اين حديث، بطلان كلام مجوزين شناخته مىشود. هر كلامى كه برخلاف سخن پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] باشد، مردود است و نبايد به آن توجه كرد.(1)
اين عالم گرانقدر، با ذكر سخن گروه ديگرى از علما - هر چند مخالف نظر اوست-، جانب انصاف را رعايت كرده است؛ وى پس از نقل سخن ديگر علما، ديدگاه خود را با عبارت « اَلَّذي نَعْتَقِدُهُ. . . » ، تصريح مىكند و اين نهايت انصاف اوست.
پس بنگريد تفاوت ميان اين عالم منصف را با كسانى كه در اين عصر، هركسى كه درباره سفر، زيارت و توسل به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] سخن مىگويد را تكفير و ما را گرفتار مىكنند.
1) المجموع المفيد من فتاوى الشيخ سعد بن عتيق.
(قبر مرا عيد نگيريد)
اين حديث، از روايتهايى است كه انسانهاى تندرو و منحرف، آن را تحريف كرده و ياوهگويان آن را تأويل كردهاند. آنها با حَمل معناى حديث بر غير مقصود واقعى روايت، استدلال مىكنند كه سفر براى زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] بدعتگذارى و يا حرام است. آنها حتى خودشان سخنان ضد و نقيضى بر زبان مىآورند.
آنها در ابتدا گفته بودند: بار سفر بستن، در حكم شرك است. سپس گفتند: حرام است و پس از آن، اين عمل را بدعت ناميدند. سپس اين عمل، خلاف سنت شد و پس از آن، حكم به مباح بودن اين عمل دادند.
همانند اين تغيير، درباره توسل جستن به پيامبر [(ص)] نيز پيش آمد.
شنيده بوديم كه مىگفتند: توسل به پيامبر [(ص)] در حكم شرك است. پس حكم آن به حرمت تغيير كرد. پس از آن، بدعت شد و سپس آن را خلاف
سنت خواندند.
با وجود اين، خداوند متعال و هدايتگر را سپاس مىگوييم و از او مىخواهيم چشمهايمان را باز كند، ضميرها را روشن گرداند و ما را به خير رهنمون سازد؛ اين آرزوى هر مسلمان غيرتمندى است.
بنابراين، نتيجه مىگيريم كه اين حديث مانند حديث «
لا تُشَدُّ الرِّحال » ، ربطى به موضوع زيارت ندارد؛ اين حديث مربوط به يك مبحث و زيارت نيز مربوط به مبحث ديگرى است.
در ادامه، پس از بررسى سند اين روايت، برداشت بزرگان حديث از اين روايت را نيز بيان مىكنيم:
ابوداود اين حديث را در سنن خود و به نقل از ابوهريره آورده و او نيز از پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نقل مىكند. ابوهريره روايت را اينگونه نقل مىكند كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
لا تَجعَلوا بُيوتَكُم قُبوراً، وَلا تَجعَلوا قَبري عيداً وَصَلّوا عَلَىَّ فَإِنَّ صَلاتَكُم تَبلُغُني حَيثُما كُنتُم.
خانههايتان را گور قرار مدهيد و قبر مرا عيد قرار ندهيد. در هر كجا هستيد بر من درود فرستيد، قطعاً درودهاى شما - از هر نقطهاى - به من خواهد رسيد.
علماى رجال در مورد راوى آن، «عبدالله بن نافع صائغ» اختلافنظر دارند. احمد و ابوحاتم رازى مىگويند: «راوى حديث ضعيف است» .
يحيىبن معين راوى را توثيق مىكند. «ابوزرعه» مىگويد: «مشكلى در او نيست» . در «مختصر ابى داود» از «منذرى» ، اين ديدگاهها آمده است.
ابويعلى در مجمع الزوائد نيز اين روايت را آورده است. در سند روايت، «ابوحفص ابنابراهيم جعفرى» وجود دارد. ابن ابىحاتم، نسبت به اين راوى خدشهاى وارد نكرده است. ديگر رجال اين حديث نيز ثقه دانسته شدهاند.
حافظ «زكى الدين منذرى» مىگويد:
احتمال مىرود منظور از حديث، تشويق به فراوان زيارت كردن قبر آن بزرگوار باشد نه اينكه در اين كار سستى و كوتاهى شود بطورى كه به زيارتش نروند مگر در برخى اوقات همانند عيد كه فقط دو بار در سال اتفاق مىافتد.
برخى از اين حديث، اينگونه استنباط مىكنند كه نهى مىكند از اينكه براى زيارت روزى خاص مقرر كنند كه تنها در آن روز انجام شود و به اين شكل زيارت آن حضرت، محدود به چند روز شود؛ همانند عيد كه روزى خاص است، بلكه شايسته است آن بزرگوار در هر زمان ممكن زيارت شود، بىآنكه اين عمل به روزى معين اختصاص يابد. اين تأويلى است كه تقى سبكى ذكر كرده است.
برخى معناى آن را نهى از بىحرمتى به هنگام زيارت آن حضرت يا پرداختن به لهو و لعب دانستهاند، آنچنان كه در روزهاى عيد مرسوم است. زيارت بايد براى سلام و دعا در محضر ايشان انجام شود و اميد به بركت
نگاه و دعاى ايشان و پاسخ سلام آن حضرت باشد. همچنين حكم ادب، آنگونه كه شايسته مقام شريف پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] است، رعايت شود. چه بسا كه اين ديدگاه، به واقعيت نزديكتر است؛ زيرا معمولاً اهل كتاب، هنگام زيارت پيامبران در نشاط و شادمانى زيادهروى مىكنند. به همين دليل، رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] امت خويش را از پرداختن به لهو و لعب هنگام زيارت نهى كرده است. بنابراين، بر امت رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] واجب است به هنگام زيارت آن بزرگوار به توبه و استغفار بپردازند و هنگام زيارت او، پس از وفاتش آنگونه باشند كه در زمان حيات آن حضرت و مقابل ايشان بودند.
زيارت آن بزرگوار، نيكوست و فراوانى نيكويى و خير نيز پسنديده است. بر زائر واجب است ادب را رعايت كند و از لهو و لعب دورى گزيند.
عبدالرزاق در كتاب المصنف، با سند خود با بيان نهى بىحرمتى، اين روايت را نقل كرده كه «حسن بن حسن» گروهى را نزد قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] ديد. آنها را از اين كار نهى كرد و براى آنها فرمايش جد بزرگوارش را نقل كرد كه: « وَلا تَجعَلوا قبَري عيداً » ؛ «قبر مرا عيد قرار مدهيد» .
عمل او تأييد مىكند كه معناى حديث نهى، بىادبى و گستاخى به هنگام زيارت و تسامح در آن است، آنگونه كه اعياد به شادمانى مىگذرد، پس منظور روايت، نهى از زيارت نيست. شيخ الاسلام تقى سبكى مىگويد:
چگونه ممكن است به ذهن كسى از پيشينيان خطور كرده باشد كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] از زيارت قبر خودش افراد را منع كرده باشند، در حالى كه همه به اتفاق به جواز زيارت ساير مردگان اتفاق نظر دارند.
(پروردگارا! قبر مرا بتى براى پرستش قرار مده)
اين حديث نيز از متونى است كه منحرفان گمراه در استدلال به آن، با فريبكارى رفتار كردهاند؛ همان كسانى كه قصد دارند متون را براساس گرايشها و هواهاى نفسانى خويش تفسير و تأويل كنند. آنها از اين حديث تحريم، بدعت گذاشتن يا مكروه بودن سفر براى زيارت بهترين خلايق را استدلال كردهاند. اين، فهم باطلى است. در ذيل ابتدا به بررسى سند و پس از آن به مفهوم روايت مىپردازيم:
احمد بن حنبل حديث را با اين لفظ روايت كرده است:
اَللّهُمَّ لا تَجعَل قَبري وَثَناً، لَعَنَ اللهُ قَوماً اتَّخَذوا قُبورَ اَنبيائِهِم مَساجِدَ.
پروردگارا! قبر مرا بتى قرار مده، خداوند لعنت كند قومى را كه قبر پيامبران را مساجد قرار مىدهند.
اين روايت در مسند احمد (1)آمده و مالك در الموطأ (2)آن را بهطور مرسل روايت كرده است. همچنين ابويعلى آن را روايت كرده و نام اسحاق بن ابىاسرائيل در ميان راويان آن است كه اعتبار او جاى بحث دارد، اما بقيه رجال مورد اعتماد هستند، آنگونه كه در كتاب مجمع الزوائد(3)آمده است.
زرقانى مىگويد:
حديث نزد كسانى كه روايات مرسل نقل شده از راويان ثقه را معتبر مىدانند، روايتى صحيح است. نيز اين حديث براى كسانى كه به اسناد روايت به «عمر ابن محمد» و با عبارتى كه در الموطا آمده قائلند، صحيح است.
او از كسانى است كه عبارات زائد نقل شده از او (از روايات) مورد قبول است و نزد عقيلى نيز شاهدى دارد. همانگونه كه در شرح الزرقانى للموطا (1)آمده است.
همانطور كه مىدانيم، قبر مبارك آن حضرت، در حجره شريف ايشان واقع شده و اين حجره نيز به اجماع علماى بزرگ - از دوران صحابه تاكنون-، بخشى از مسجد بوده است. از جانب ديگر مفاد روايتى صحيح بر اين دلالت دارد كه، قبر ايشان از واقع شدن در شرك و بتپرستى مصون است؛ زيرا پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] دعا كرد كه قبرش بتى براى پرستش نباشد و دعاى ايشان نيز مستجاب است. آن حضرت فرمود:
اَللّهُمَّ لا تَجْعَل قَبري وَثَناً يُعبَدُ، اشتَدَّ غَضَبُ اللهِ عَلى قَومٍ اتَّخَذوا قُبورَ اَنبيائِهِم مَساجِدَ.
پروردگارا! قبر مرا بتى براى پرستش قرار مده، خداوند نسبت به قومى كه قبر پيامبران را مساجد مىگيرند، بسيار
1) ج١، ص٣۵١.
خشمگين مىشود.
طبق همة نقلها، معناى حديث نهى كردن از نمازگزاردن به سمت قبر براى بزرگداشت و تكريم قبر و يا صاحبش است؛ زيرا اين كار براى امتهاى پيشين، دستاويزى براى شركورزى و پرستش قبور و مردگان خودشان بوده است.
شارع به اين اعتبار، از اين كار نهى مىكند و امتش را باز مىدارد كه مبادا به آنچه امتهاى پيشين دچارش شدهاند گرفتار آيند و خداوند خواسته ايشان را محقق و دعايش را اجابت كرد. ازاينرو در ميان مسلمانان كسى نيست كه با نماز به طرف يا بر روى قبر شريف، ايشان را تعظيم كند.
ازجانب ديگر بر اساس روايتى، آن حضرت به دفن خود در اين مكان اشاره فرموده است. بزار با سندى صحيح و طبرانى به صورت مرفوع روايت كردهاند كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] فرمود:
«ما بَينَ قَبرى وَمِنبَرى رَوضَةٌ مِن رياضِ الجَنَّةِ»(1)«ما بين قبرم و منبرم باغى از باغهاى بهشت است» . آن حضرت به جاى واژه «خانه» از واژه «قبر» استفاده كرده و آن حضرت با آنكه مىدانست مسجد شريفش هم جوار قبرشان واقع خواهد شد. با اين حال حكم به فضيلت آن نموده و امت را به آمدن به اين مكان ترغيب كردند و آن حضرت به دور
1) المعجم الاوسط، طبراني، ج١، صص٣۶٠ و ۴١٢؛ هيثمي در المجمع الزوائد، ج۴، ص٩ ميگويد: «طبراني اين روايت را در المعجم الاوسط والمعجم الكبير نقل كرده است» . راويان اين حديث نيز ثقه هستند. با اين تفاوت كه هيثمى در روايت به جاى «قبرى» واژه «بيتى» را ذكر كرده، اما در اصل روايت، واژه قبر آمده است.
شدن از مسجد يا ويران كردن آن به سبب وجود قبرش دستور ندادند، بلكه تصريح فرمودهاند نماز در آن، برتر از هزار ركعت نماز در ديگر مساجد به جز مسجدالحرام است. ايشان به فاصله ميان قبر شريف تا منبر با اين عنوان كه «باغى از باغهاى بهشت است» ، ويژگى خاصى بخشيده و آن را از ديگر نقاط مسجد، متمايز كردهاند.
بيشتر كتابهاى مناسك، يادآورى مىكنند كه شايسته است زمانى كه حاجىها به اين اماكن رسيدند، فرصت زيارت حضرت مصطفى [(صلى الله عليه و آله)] را از دست ندهند. ازاينرو، بيشتر نگارندگان در كتابهاى حديثى، فقهى و مناسك، بهطور معمول مباحث زيارت را پس از مباحث مناسك آوردهاند.
ازاينرو ارتباط مناسك با زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، ارتباطى مكانى است نه زمانى يا حُكمى. به لحاظ زمان ميان مناسك و زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] رابطهاى وجود ندارد، به طورى كه بتوان گفت زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] (فقط) براى ماههاى حج تشريع شده است. از لحاظ حكم شرعى نيز ارتباطى ميان مناسك و زيارت نيست و نمىتوان گفت كه زيارت از مستحبات يا واجبات حج و يا از احكام آن است، بلكه اين ارتباط فقط مكانى است. به بيان ديگر، زيارت به طور مستقل، يك عمل ثواب و نيكوست كه بدان امر شده و براى آن ثواب و فضيلت بسيارى تعيين شده است. سزاوا
سفرى را ويژه زيارت قبر رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] انجام دهد و از ثواب آن برخوردار شود؛ زيرا اين عمل طبق آثار و روايتهاى دينى، از جمله امورى است كه به آن امر شده و براى انجام آن ترغيب شدهايم.
اما دليل پرداختن به بحث زيارت پس از مناسك حج اين است كه وقتى حجگزار از شرق و غرب دنيا، مسافت طولانى را پشت سر مىگذارد و هزينههاى بسيارى مىپردازد و به محبوب پروردگار جهانيان و پيشواى پيامبران و فرستادهشدگان و محل نزول وحى و قرآن و فرود جبريل امين نزديك مىشود، شايسته است كه اين فرصت را براى زيارت، غنيمت شمارد و به سوى مولايش سفر كند و بر سر قبر شريف ايشان حاضر شود و بر او و يارانش و اهل بقيع درود فرستد و در روضه مباركه نماز گزارد و نزد منبرش بايستد و در محل غزوهها و عبادتها، فرود آيد.
آيا پسنديده است كه يك انسان عاقل، تا نزديكى اين منزلگاهها برسد، اما محروم از زيارت بازگردد؟
كالعيسِِ فِى البَيداءِ يقتُلُهَا الظَّما وَالماءُ فَوقَ ظُهورِها مَحمولٌ
همچون شترانى در بيابان كه تشنگى آنها را از پاى در مىآورد، حال آنكه بر پشتشان آب حمل مىكنند.(1)
ازاينرو، بجاست كه احكام زيارت و فضيلتها و مسائل آن، پس از حج و مناسك آن بيان شود.
شاعران نيز قصايد خود را كه در وصف سفر حج سرودهاند، با موضوع زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به پايان رسانيدهاند. فضيلتهاى مدينه منوره، آثار و نشانههاى
1) مصداق شعر فارسى: «آب در كوزه و ما تشنه لبان مىگرديم. . .» .
عظيم و نفحات الهى بركات نبوى و نشانههاى بهشتى محضر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را در اشعار خود به خوبى بازگو كردهاند.
مباحث مورد بحث، مختص كتابهاى مناسك نيست، بلكه بيشتر محدثان در تأليفاتشان به «مدينه» و مساجد و فضيلتهاى آن پرداختهاند. در ذيل به چند نمونه از آنها مىپردازيم:
امام حافظ بخارى كتاب «فضائل المدينة المنوره» را پس از كتاب «حج النساء» و مطلب نذر كردن پياده رفتن به سوى كعبه (از مباحث كتاب حج) آورده است.
همچنين در صحيح مسلم، ابواب فضائل المدينه و دعاى پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در مورد مبارك شدن مدينه و ترغيب به سكناگزيدن در آن و صبر كردن در سختىهاى آن، همچنين ترغيب به سفر كردن به آنجا، فضيلت نماز گزاردن در آن مسجد و يادكردن از آن به عنوان مسجدى كه بر پايه تقوا بنا نهادهاند، پس از كتاب حج آمده است.
امام حافظ ابوداود در السنن خويش، پس از بيان احاديث حج، احاديثى را نيز درباره آمدن به مدينه و بخشى را درباره حرمت نهادن به مدينه ذكر كرده است.
امام حافظ ابنماجه در السنن خويش، باب فضيلت مدينه را در اثناى كتاب مناسك آورده است.
امام حافظ نسائى در السنن خويش، باب فضائل مدينه و مسائل متعلق به آن را در كتاب حج ذكر كرده است.
حافظ ابوبكر بيهقى در السنن الكبرى خويش، در كتاب حج، بخشى را به زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و فضيلت نماز گزاردن در مسجد رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] و بخشى را به پيرامون منبر حضرت رسول [(صلى الله عليه و آله)] و به مسجد «قبا» و نيز زيارت قبور شهدا اختصاص داده است.
حافظ نور الدين هيثمى در مجمع الزوائد و منبع الفوائد در كتاب حج، باب زيارت «مدينه» ، مطالبى دربارة دعا براى آن، صبر بر بلاهايش، فضل كسى كه در آن بميرد و همچنين بزرگداشت ساكنانش را بيان كرده است. هيثمى بابى را نيز به عنوان باب زيارت رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] و قرار دادن صورت بر قبر رسول [(صلى الله عليه و آله)] اختصاص داده است. امام حافظ «منذرى» در «الترغيب والترهيب» ، بابهاى ترغيب به نماز گزاردن در مسجد نبوى و ترغيب به سكونت گزينى در مدينه تا آخر عمر، و آنچه در مورد فضيلت آن شهر و ساكنانش و نيز بيم دادن از بدخواهى براى مردم اين شهر و يا ترساندن آنها گفتهاند را پس از باب مناسك بيان كرده است.
اهل فقه نيز در كتابهايشان، اين شيوه نيكو را بهكار بردهاند. در كتابهاى فقهى مذاهب اسلامى همچون «حنفى» ، «مالكى» ، «شافعى» ، «حنبلى» ، «جعفرى» ، «زيدى» ، «اباضى» و ديگر مذاهب فقهى - مشهور و غير مشهور - مباحث زيارت و مسائل آن، پس از مباحث حج آورده شدهاند و اين احتياجى به دليل ندارد، اما در كتب مناسك و مشهورترين آنها ايضاح امام نووى، توجه بيشترى به اين موضوع داشته است. امام نووى مىگويد:
هنگامى كه حجگزاران و عمرهگزاران از مكه باز مىگردند، بايد براى زيارت تربت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به مدينه رهسپار شوند كه آن از پسنديدهترين كارهاى عبادى است.
پس از آن شيخ نووى، آداب زيارت و سلام دادن بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را بيان مىكند و آنچه بر زائر در خلال اقامتش در مدينه منوره شايسته است را يادآورى مىكند. نووى همه اين بحثها را بهطور مفصل، در كتاب جامعى پيرامون مناسك حج با نام الايضاح -باب ششم كتاب - آورده است.
علامه فقيه «شيخ ابنحجر هيتمى» در حاشيه بر كلام نووى (هنگامى كه حجگزاران و عمرهگزاران از مكه باز مىگردند) مىگويد:
دليل اينكه نووى، همچون ديگر اصحاب، زيارت را مقيد به پس از پايان مراسم حج كرده؛ حال آنكه اين زيارت به اجماع در هر زمانى مطلوب است و حتى برخى فتواى به وجوب آن دادهاند، اين است كه مسير رفتن حجاج براى تشرف به حج، از مدينه نمىگذرد، بلكه ابتدا به مكه مىروند. علاوه بر اين، زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] براى حجاج مورد تأكيد بيشترى است؛ چنانكه آمده است:
«مَن حَجَّ وَلَمْ يَزُرني فَقَد جَفاني» ؛ «هركس حج گزارد و مرا زيارت نكند، در حق من جفا كرده است» ؛ زيرا وقتى حجگزار، از راهى دور آمده و نزديك مدينه شده است، پسنديده نيست زيارت را ترك كند. كه اين كار نشانه بىتوجهى به امرى است كه مهمترين راههاى تقرب و موفقترين تلاشهاست.
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه آيا رفتن به مدينه، پيش از مكه بهتر است يا پس از آن؟
در اين مورد، ميان پيشينيان اختلافنظر است. ظاهر كلام اصحاب، بيانگر ترجيح رفتن به مكه و پس از آن رفتن به مدينه است. البته به نظر مىرسد اين ديدگاه درستتر باشد كه:
اگر زمان براى زيارت و پس از آن براى انجام حج به اندازه كافى باشد، بهتر است براى رسيدن به قربت، ابتدا زيارت انجام شود؛ زيرا ممكن است به تعويق انداختن آن تا پس از حج، مانع از توجه و انجام آن شود، اما اگر فرصت كافى نبود، ابتدا حج بگزارد.(1)
از مشهورترين كتابهاى مناسك نزد مذهب مالكى، «هداية الناسك على توضيحالمناسك» از امام شيخ محمد عابد فرزند «شيخ حسين بن ابراهيم مالكى» است كه هر دو از مفتىهاى مالكى در مكهاند. كتاب «توضيح المناسك» از حسين مالكى است. او در اين كتاب، روش عموم فقها در كتابهايشان را دنبال كرده است.
وى در آخر باب حج، مباحث زيارت را ذيل عنوان «باب در خواست زيارت حضرت پيامبر و دليل در خواست آن» (2)آورده و مىگويد: «آن سنتى است كه همه بر فضيلت و رغبت داشتن به آن، اتفاق نظر دارند» . در
حاشيه مىگويد:
بدان - خداوند من و شما را به طاعتش و فهم ويژگىهاى پيامبرش توفيق دهد- كه زيارتش برپايه ادله چهارگانه يعنى كتاب، سنت، اجماع امت و قياس، مشروع است.
وى سپس به بيان باقى احكام و آداب و فضيلتها مىپردازد.
از مشهورترين كتابهاى مناسك مورد اعتماد، اثر علامه فقيه محدث شيخ ملاعلى قارى با نام «المسلك المتقسط فى المنسك المتوسط على لباب المناسك» ، اثر سندى است. اين كتاب، از مراجع و منابع موفق و مورد اعتماد در مذهب حنفى است. وى در اين اثر، پس از بيان مباحث حج، بابى با عنوان «زيارت سرور فرستادگان»(1)گشوده و در آغاز آن گفته است:
بدانكه زيارت سرور فرستادگان به اجماع نظر مسلمانان، از بزرگترين تقربات و برترين طاعات و بهترين راهها براى رسيدن به درجات عالى است و براى كسى كه توانايى آن را داشته باشد، تقريباً واجب است و ترك آن، غفلتى عظيم و جفايى بزرگ است. هنگامى كه شخصى عزم زيارت كرد، بر اوست كه نيتش را خالص كند، و اگر از راه مدينه به حج نرفته، ابتدا حج به جاى آورد و سپس به زيارت رود. اگر حج مستحب بود، اختيار با خود شخص است كه اول زيارت كند يا حج بهجا آورد.
1) باب زيارة سيد المرسلين.
«مفيد الانام و نور الظلام فى تحرير الاحكام لحج بيت الله الحرام» از علامه فقيه «شيخ عبدالله بن عبدالرحمان بن جاسر نجدى تميمى» از مشهورترين كتابهاى مناسك نزد مذهب حنبلى است.
وى در اين كتاب، فصلى را به زيارت و مسائل آن اختصاص داده است. او در آغاز مىگويد:
شيخ الاسلام گفت: هنگامى كه شخصى پيش يا پس از حج وارد مدينه مىشود، راهى مسجد پيامبر شده، در آن نماز مىگزارد. نماز در آن، بهتر از هزار ركعت نماز در ديگر مساجد به جز مسجدالحرام است. . . .
هر چند وى در مورد سفر و احاديث زيارت ديدگاههايى دارد، اما وقتى تناسب فراوان ميان سفر كردن به قصد مسجد يا به قصد زيارت صاحب مسجد را مىبيند به ناچار بحث مناسك و زيارت را به هم ربط مىدهد و در كنار هم مىآورد.
وى در اين كتاب، برخى احاديث زيارت و سخنان علما را بيان كرده است. سپس اقوالى كه از نگاه او ترجيح دارد و يا به واقع نزديكتر است را بيان مىكند. البته اين نظر اوست و اين حق را دارد كه اعتقاداتش را بيان كند، اما با وجود اين، جانب انصاف را نگه داشته و تنها از روى هواى نفس و غرضآلود عمل نكرده كه آراى موافق ديدگاه خويش را بيان كند، ولى آراى مخالف را ناديده مىانگارند كه البته چنين كارى به دور از امانتدارى در بررسى و نقد ديدگاههاست.
«لَعنةُ اللهِ عَلَي اليَهودِ. . .»
به مرور تعداد مسلمانان افزايش يافت و با وجود توسعهاى كه در مسجد به دستور عمر و پس از او به دست عثمان صورت گرفت، هنوز هم مسجد گنجايش كافى براى نمازگزاران را نداشت. به همين دليل، «وليد بن عبدالملك» به «عمر بن عبدالعزيز» كارگزار خود در «مدينه» دستور داد تا براى توسعه مسجد، خانههاى زنان پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را خراب كند. آن خانهها، از جنوب شرقى تا شمال غربى مسجد را در برمىگرفت و درهاى آنها به سوى مسجد باز مىشد.
در آن روز مردم به سبب ويرانى خانهها - نه براى داخل شدن قبر در مسجد - مىگريستند؛ اين كار به دست «عمر بن عبدالعزيز» كه به پرهيزكارى و درستكارى شهره بود، درعهد تابعين كه شمارى از اصحاب آن حضرت نيز حضور داشتند صورت گرفت (ولى به داخلشدن قبر در مسجد اعتراضى نكردند) . «عمران بن ابىانس» مىگويد:
در مسجد رسول خدا بودم، گروهى از صحابه از جمله «ابوسلمة بن عبدالرحمان» ، «ابوامامة ابنسهل» و «خارجة بن زيد» را ديدم كه اتاقهاى خانه همسران پيامبر خراب مىشد، به شدت مىگريستند تا اينكه محاسن آنها پر از اشك شد. ابوامامه مىگفت: اى كاش، اين حجرهها ويران نمىشد تا مردم مىديدند كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] درحالىكه همه دنيا از او بود، به اين اندازه بسنده كرده بودند.(1)
1) الدرة الثمينة في أخبار المدينة، محمد بن محمود بن نجار، ص١٢٢.
هيچيك از آنها و غير آنها، قرارگرفتن قبرهاى شريف در درون مسجد را مخالف دين و يا بهانهاى براى شرك امت و گمراهى و كفر اعلام نكردند؛ آنها بر اين باور نبودند كه با اين عمل آنها، قبر پيامبر و دو خليفه محل سجده قرار گرفته است و آنها مرتكب همان گناهى شدند كه يهود و نصارا شده بودند؛ به همين دليل، به لعن و نفرين گرفتار آمدند. هرگز چنين نيست؛ آنها ديوارهاى قبرها را بالا بردند تا در مسجد به چشم نيايند و مردم ناآگاه، به سوى آنها نماز نخوانند. سپس از قسمت دو ضلع شمالى قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، دو ديوار ساختند و آنها را با انحنا به شكل زاويه مثلث درآوردند تا امكان خواندن نماز به سمت قبر وجود نداشته باشد.
اما فهم كنونى بيشتر مردم (1)از عبارت « لَعَنَ اللهُ اليَهودَ وَالنَّصارى اتَّخَذوا قُبورَ أَنبيائِهِم مَساجِد»(2)« خداوند لعنت كند يهود و نصارا را كه قبور پيامبرانشان را مساجد گرفتند» . بناكردن مسجد بر روى قبور پيامبران و صالحان است؛ زيرا اين كار، به عبادت و تعظيم آن قبرها مىانجامد. اين برداشت نادرستى است كه موجب گمراه دانستن امت و انحراف آنان از صراط مستقيم و پيروى از يهود و نصارا در دين و بدترين خلايق نزد خداوند بدين جهت مىشوند.
چگونه چنين برداشتى مىتواند با آنچه به صورت متواتر از كتاب و سنت براى امت ثابت شده است، سازگار باشد؟ ! چرا كه امت اسلامى، به فرموده قرآن كريم خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاس ؛ «بهترين امتى بوديد كه به
سود انسانها آفريده شدهايد» . (آل عمران: ١١٠) هستند. بنابراين، آنها از بهترين امتها هستند كه به شرك باز نمىگردند و گمراه نمىشوند.
آنها چگونه در عصر تابعين اين كار را انجام مىدادند با آنكه برخى از صحابه نيز در ميان آنها بودند - از آن زمان تاكنون نيز امت براى ساختن مسجد بر روى قبر پيامبرشان يا وارد كردن قبرهاى شريف در مسجد اقدام مىكنند؟
شكى نيست كه سرانجام اين فهم اشتباه، همانى شد كه گفتيم و موجب انحراف و افراط برخى در تكفير امت و گمراه دانستن برگزيدگان امت اسلامى مىشود. اين افراط تا جايى پيش رفت كه برخى از آنها آشكارا به تغيير حجره پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و خارج كردن قبر شريف از مسجد حكم دادند؛ البته اين امر خشم و غيرت دينى «خالد بن عبدالعزيز» ، پادشاه وقت را برانگيخت و در نتيجه، با سخنان قاطع خود، با صاحب اين پيشنهاد گناهآلود برخورد كرد.(1)
با وجود اين، هنوز هم مانند اين سخنان را از تندروها يا فريفتگان منسوب به علم مىشنويم.
مسجد قرار دادن قبرها، (در حديث: اتخذوا قبور انبيائهم مساجد) به معناى سجده كردن بر آنها براى تعظيم و عبادت آنهاست، همچنان كه مشركان بتها را سجده مىكردند. پس، مسجد گرفتن قبر به معناى قرار دادن خود قبر به عنوان محل سجود براى تعظيم و عبادت صاحب قبر است.
1) ر. ك: مفاهيم يجب أن تصحح، علوي مالكي الحسني، ص٣١٠.
و كلام عايشه كه در بعضى روايتها آمده است: «اگر به اين دليل نبود، قبرش را نمايان مىكردند؛ اما اين بيم بود كه قبر را مسجد قرار دهند»(1)يعنى بر آن سجده كنند.
اگر قبر شريف در مسجد آشكار و برجسته بود، شايد به دچار شدن عوام به فتنه و افتادن در حرام مىانجاميد. از اين رو، «بيضاوى» مىگويد:
از آنجا كه يهود و نصارا به قبر پيامبرانشان، براى بزرگداشت شأنشان، سجده مىكردند و در نماز، قبلهشان را به سمت آنها قرار مىدادند و آنها را بت مىگرفتند و سرانجام لعنت شدند، مسلمانان از مانند اين كارها منع شدهاند، اما تهديد به عذاب، شامل كسى نيست كه در كنار قبر انسانى صالح مسجدى مىسازد و هدف از ساختن مسجد در كنار آن قبر، تبركجستن و رسيدن به مقام قرب الهى است نه براى بزرگداشت و توجه به آن بزرگوار (در نماز) .(2)
همچنين در برخى روايتها اشاره شده كه: «آنان كسانى بودند كه هنگامى كه مردى صالح از ميانشان مىمرد، بر قبر او مسجدى بنا مىكردند و تصويرگرى مىكردند آنان در روز قيامت، از بدترين خلايق نزد خدا هستند» .
آبى در شرح صحيح مسلم در توضيح معناى اين روايت مىنويسد: «اين حديث به طور آشكار كسانى را مخاطب خود قرار داده كه تنديس مىسازند و عبادتش مىكنند» .(3)
(نكوهش اين گروه به خاطر ساختن مسجد بر قبرها نيست، بلكه به خاطر ساختن مجسمههايى است كه به جاى خدا عبادت مىكنند) .
اگر داخل كردن، قبور شريف در مسجد نبوى [(صلى الله عليه و آله)] از مصاديق حديث «
لَعَنَ اللهُ اليَهودَ وَالنَّصارى. . . » بود و انجامدهنده آن منعشده و ملعون بود، خداوند جانب پيامبرش را مىگرفت و همچون امور ديگر، مردم را از انجام آن باز مىداشت و خداوند امت را از انجام آنچه «نصارا» براى حضرت «مسيح (عليه السلام)» انجام مىدادند، منع مىكرد. با آنكه ما پيامبرمان را بسيار احترام و اجلال مىكنيم و قبر او را شريفترين قبرها مىدانيم، ولى نزد ايشان آنچه «يهود» و «نصارا» انجام مىدهند را مرتكب نمىشويم. آن بزرگوار امت خود را از واقع شدن در شرك و كفر دوباره با اين كلام گوهربارشان اطمينان داده است: « اِنّي وَاللهِ ما اَخافُ عَلَيكُم أَن تُشرِكُوا بَعدي»(1)« به خدا سوگند بر شما نمىترسم كه پس از من مشرك شويد» . بر سر اين حديث اتفاق نظر وجود دارد.
اين حديث صريح است كه امت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، پس از ايمان آوردن، چيزى را با خدا شريك نخواهند گرفت؛ زيرا آن حضرت بر امتش از اين جهت خوفى نداشته و راز آن نيز به محفوظ بودن قرآن در سينه امت باز مىگردد و اين كتاب آسمانى مبناى معارف توحيدى و اعتقادى است؛ برخلاف «يهود» و «نصارا» كه «تورات» و «انجيل» را تحريف كردند و چيزى براى بازگشت باقى نگذاشتند، اما ادعاى شرك براى اين امت به دليل بنا كردن مسجد بر روى قبور پيامبران و صالحان، دروغى محض است و دليلى برآن
1) صحيح بخاري، ج ٢، ص ٩۴.
نيست و حديث پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] «
اِنّي وَاللهِ ما اَخافُ عَلَيكُم أَن تُشرِكُوا بَعدي » ، از بهترين برهانها براى تكذيب آن است.
در پايان بايد بگوييم كه داخل شدن قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در مسجد، از نشانههاى نبوت ايشان است؛ زيرا پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] خبر داده بود كه قبر شريف ايشان داخل مسجد خواهد شد؛ حتى خبر داده بود كه ميان قبر و منبرش باغى از باغهاى بهشت است. و بدين وسيله بر فضيلت نماز خواندن بين قبر و منبر ترغيب نمود اگر قبر شريف داخل مسجد نبود، نماز ميان قبر و منبر هم تصور نمىشد و فرمايش ايشان « ما بَينَ قَبري وَمِنبَري روضةٌ مِن رياضِ الجَنَّةِ» (1)« بين قبرم و منبرم باغى از باغهاى بهشت است» نيز نبود؛ زيرا اگر منبر وسط مسجد بود و خانهاى كه قبر ايشان در آن واقع شده خارج از مسجد، تعبير ميان قبر و منبر به خصوص در مورد نماز گزاردن صحيح نبود؛ زيرا خانه و ديوارهايش حايل ميان قبر و منبر و مانع نماز در آن جايگاه مىشد.(2)
ابنحزم در المحلى مىگويد:
پيامبر در كلامش
«ما بَينَ قَبرى وَ مِنبَرى. . .» جايگاه قبرش را بشارت داده بود. آن حضرت مىدانست كه قبرش در خانهاش قرار دارد، ولى با وجود قبر در خانه و يا بنا كردن آن مخالفت نكردند. فقط از بنا كردن گنبد بر قبر باز داشتهاند. (3)
منظور اين است كه طبق عادت مردم، روى قبر و چسبيده به آن گنبدى شكل ساخته نشود [قبر بلند گردد و گنبدى شكل شود، نه اينكه گنبد و بارگاه براى قبر درست نشود].
اما در پاسخ به كسانى كه مىگويند: «لفظ حديث در بيشتر طرقش با تعبير «ما بَينَ بَيتي وَ مِنبَري» آمده» ، مىگوييم كه اين فقط نسبت به روايت «بخارى» است نه ساير طرق روايت؛ همانطور كه حافظ ابنحجر در كتاب فتحالبارى با آوردن لفظ «قبر» از «سعد بن ابىوقاص» با سندى كه رجال آن ثقه هستند، به آن تصريح كرده است. همچنانكه «طحاوى» در «مشكل الاثار» آورده كه: «اين حديث، در اكثر روايات با لفظ «قبرى» نقل شده است» .(1)
به فرض كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، خودِ خانه را اراده كرده باشد نه قبر را، باز در پاسخ مىگوييم كه بىترديد ايشان از جانب خدا مىدانست كه خانهاش در مسجد داخل خواهد شد و قبرش داخل خانه خواهد بود، پس قبر نيز در مسجد خواهد بود و به اين ترتيب، ميان خانه و منبر باغى از باغهاى بهشت قرار مىگيرد.
به هر حال، اين روايت دليل خوبى براى مطلوب ماست و آن اجازه خود پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به داخل شدن قبر شريف خويش در مسجد است.
اين كار در زمان «تابعين» كه هنوز تعدادى از صحابه رسول خدا نيز در ميانشان بود، انجام شد، در ميان آنها بزرگان و علمايى همچون «عمر بن
1) مشكل الآثار، ج۴، ص٧٢.
عبدالعزيز» ، «حسن» ، «ابنسيرين» ، فقهاى «مدينه» ، «كوفه» ، «بصره» ، «شام» و ديگر بلاد اسلامى بودند. پس از آنها نيز همه امت بر جواز اين كار اجماع كردهاند و اجماع آنها نيز حجت است. اگر از اين كار نهى شده بوديم، محال بود امت اسلامى در زمان تابعين و در اواخر قرن اول -كه از بهترين دوران قرون سهگانه بود - همگى به سوى گمراهى گام بردارند.
نمىتوان گفت كه آنها به خاطر ضرورت توسعه مسجد سكوت كردهاند؛ زيرا امكان توسعه مسجد از جهتهاى مختلف، به جز جهت شمالى كه قبر در آن واقع شده نيز وجود داشت.
وقتى داخل شدن قبر در مسجد با عنايت تابعين انجام شده و كسى از آن نهى نكرده و مخالفتى به ما نرسيده است، قرار گرفتن حجره شريف پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] با اين كيفيت در مسجد، به مفاد حديث «
لَعَنَ اللهُ اليَهودَ. . . » ارتباطى ندارد.
بر كسى كه توفيق رسيدن به «مدينه» را يافته، شايسته است كه آداب شرعى اين پيشگاه پاك و جايگاه مبارك را به جاى آورد، با آرامش و احترام و ادب كامل وارد مسجد پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] شود و صدايش را بالا نبرد؛ زيرا بالا بردن صدا در مسجد، ممنوع و اين ممنوعيت در مورد مسجد پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] شديدتر است. روايت است (1)١كه:
منصور [خليفة عباسى]، مالك را در مسجد ديد. پس مالك به او
1) اين روايت را «قاضي عياض» در «الشفا» ، ج٢، ص۴١ با سند خود آورده است. «خفاجي» در «شرح شفا» ج٣، ص٣٩٨ پس از نقل گفته مخالفان اين روايت ميگويد: «وي اين حديث را با سند صحيح نقل كرده است.» او ميگويد كه روايت را از شماري از شيوخ و استادان ثقه خود نقل كرده است. همچنين «قسطلاني» در «المواهب» ، ج۴، ص۵٨ اين روايت را آورده است. «زرقاني» در «شرح المواهب» ، ج٨، ص٣٠۴ پس از نقل ديدگاه مخالفان مىگويد: «سخن اين افراد عجيب است؛ چراكه اين حكايت را ابوالحسن على بن فهر در كتاب خود با عنوان «فضائل مالك» و با سند حسن آورده است» . قاضى عياض نيز از طريق وي در «الشفا» و به نقل از شمارى از استادان ثقه خود آن را نقل كرده است. پس چگونه است كه ادعاى دروغين بودن اين حكايت مطرح مىشود؟ علاوه بر اين، در سند اين روايت، هيچ راوى جاعل يا دروغگويى وجود ندارد.
گفت: صدايت را در مسجد پيامبر بالا مبر؛ زيرا خداوند تعالى براى تأديب قومى مىفرمايد: لاَ تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِي ؛ «صداى خود را از صداى پيامبر بالاتر مبريد» . (حجرات: ٢)
و در مدح قومى مىفرمايد: إِنَّ الَّذينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ الله ؛ «به يقين، كسانى كه صداى خود را نزد پيامبر خدا پايين مىآورند» . (حجرات: ۴)
همچنين در نكوهش قومى فرمودند: إِنَّ الَّذينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ ؛ «كسانى كه تو را از پشت حجرهها بلند صدا مىزنند» . (حجرات: ۴)
بنابراين، حرمت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] پس از مرگ، همچون در زمان زندگيش در دنياست. منصور با اين استدلال تسليم شد. اين ادب و احترام امام مالك و منصور در خور توجه است.
در صحيح بخارى آمده كه عمر بن خطاب به دو نفر از اهل طائف گفت: «اگر اهل اين شهر بوديد، شما را سخت كتك مىزدم به سبب اينكه صدايتان را در مسجد رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] بالا مىبريد» .
«سمهودى» در «وفاء الوفا» ، از ابوبكر روايت كرده كه شايسته نيست صدا بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] بلند شود، چه در حيات چه پس از مرگ ايشان.
طبق روايتى، هنگامى كه در ديوارهاى خانههاى اطراف مسجد پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، ميخى كوبيده مىشد، عايشه پيام مىفرستاد كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] را آزار ندهيد. عايشه با اين كار مىخواست آنها كارشان را به اندازه نياز انجام دهند و بيش از آن، به دور از ادب بود. پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] از كسى كه ادب را در محضر ايشان رعايت نكند، مىرنجد؛ زيرا در دنيا و آخرت
زنده است.
زيارت اسلوب خاصى ندارد كه پايبندى به آن مستحب باشد، بلكه مىتوان با هر شيوهاى بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] سلام داد. حتى همين اندازه هم كافى است كه انسان به اختصار بگويد: «سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى ابوبكر، سلام بر تو اى عمر» . ابنعمر هرگاه وارد مسجد مىشد، مىگفت: «سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى ابابكر، سلام بر تواى پدر» . سپس بازمىگشت.
شيخ ابنتيميه مىگويد:
مى توان در سلام به آن حضرت گفت: سلام بر تو اى رسول خدا، اى برگزيده خداوند ميان خلايق، اى گرامىترين خلق نزد پروردگار، اى پيشواى تقواپيشهگان، زيرا همه اينها از صفات آن بزرگوار است.
شايسته است، از انجام برخى كارها، در مقابل حجره، مانند كشيدن دست به قبر و بوسيدن و طواف آن و نيز از نشاط و شادمانى غفلتآميز و ساختگى خوددارى شود.
خداوند مهربان، اين آستان پاك را از آنچه با توحيد منافات دارد، حفظ فرموده است. خدا را سپاس كه در ميان امت اسلام، نسبت به آن حضرت يا قبر مبارك ايشان اعتقاد باطلى وجود ندارد؛ و اين، استجابت دعاى پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] است كه فرمود: «
اَللّهُمَّ لاتَجعَل قَبري وَثَناً يُعبَدُ » ؛ «خداوندا! قبر مرا بتى براى پرستش قرار مده» . همچنان كه آن حضرت خبر داده، هيچگاه دو دين در «جزيرة العرب» جمع نمىشود.
بى ترديد، آنچه برخى مردم انجام مىدهند و با توحيد منافات دارد، تنها از سر جهل است و نياز به تعليم و تذكر دارد. ابنقيم مىگويد:
وَلَقَد نَهانا أَن نُصَيرَ قَبرَهُ
ما نهى شدهايم كه قبر ايشان را عيد بگيريم كه مبادا به خداوند رحمان شرك ورزيم؛
آن حضرت نيز دعا كردهاند كه قبرشان بتى براى پرستش قرار نگيرد؛
و پروردگار جهانيان دعايش را اجابت كرد و قبر او با سه ديوار احاطه شد؛
و به دعاى ايشان اطراف و اكنافش در عزت و حمايت و مصونيت قرار گرفت.
شايسته است يك مسلمان در حضور پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مؤدب باشد؛ زيرا آن بزرگوار او را مىبيند و احساس مىكند، سلامش را پاسخ مىدهد و رعايت حرمت ايشان پس از مرگ، همچون حرمت ايشان در دوران زندگى مباركشان است.
در جاى ديگرى شيخ ابنقيم مىگويد:
فَاِذا أَتَينَا المَسجِدَ النَّبَوى صَل- -لَيناَ التَّحيةَ أَوَّلاً ثِنتانِ
ثُمَّ انثَنَينا لِلزّيارَةِ نَقصُدُ ال
هنگامى كه وارد «مسجدالنبى» شديم، اول دو ركعت نماز تحيت به جا آورديم؛
پس به قصد زيارت قبر شريف بدان سو شديم؛ گويى بر روى چشمانمان مىرفتيم؛
در مقابل قبر، در پنهان و آشكار با فروتنى ايستاديم.
گويى او در قبر زنده و گوياست و ايستادگان سرفرو افكندهاند؛
آن هيبت بر آنها چيره شد و آن ستونها به شدت بر خود مىلرزيدند؛
چشمه اشكها جارى شد، درحالىكه مدتها بود كه آن چشمها كم آب شده بودند؛
مسلمان با هيبت و وقار فردى عالم و آگاه، سلام خود را به آن حضرت تقديم مىدارد؛
صداها در اطراف ضريح ايشان هرگز بلند نشده و بر آن قبر سجده نشده است.
اگر با دقت و رعايت و انصاف اين قصيده را بخوانيم، آن را تعبيرى صادقانه از آنچه دوستداران و زائران رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] به آن اعتقاد دارند، خواهيم يافت و اين عبارتها كمترين چيزى است كه گفتن آن در حق پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] واجب است.
با تأمل در توصيف اين قصيده و حالتى كه شايسته است زائر در برابر آن بزرگوار داشته باشد، درمىيابيم كه بيشتر مردم، در اداى احترام و ادب به ساحت ايشان كوتاهى مىكنند و رفتارشان شايسته مقام پرعظمت نبوى نيست.
آيا كسى كه توفيق رفتن بر سر قبر آن حضرت را پيدا مىكند، توجه دارد كه بر روى چشمهايش و نه قدمهايش راه مىرود؛ آنچنانكه ابنقيم در اين قصيده مىگويد:
ثُمَّ انثَنَينا لِلزّيارَةِ نَقصُدُ ال قَبرَ الشَّريفَ وَلَو عَلَى الاَجفانِ
شيخ «محمد امين كتبى» نيز در پايبندى به اين ادب، با ابنقيم همراه مىشود، آنجا كه مىگويد:
هذِهِ المَدينَةُ قَد بَدَت أَعلامُها
اين مدينه است كه پرچمها و بوى عطرآساى دروازهاش آشكار است؛
در سرزمينى كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در آن اقامت داشته و جبرئيل در آن گام نهاده است، شادمان باش [و به خوبى بهره ببر]؛
سپس به روضه ايشان برو و در آن نماز بگزار و هر چه مىخواهى بخور [كنايه از فيض بردن] كه مهمان هستى؛
هنگامى كه به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نزديك شدى، برروى ديدگانت بايست و او را به حضور ببين وقتى مىگويى:
سلام بر تو اى كسى كه سايهاش بر اين وجود سايهسار ابدى است.
آيا سلامكننده بر ايشان، در برابر قبر شريف آن حضرت نيز همچون بزرگان ادب و فضل و علماى سلف، با فروتنى و افتادگى ظاهرى و باطنى مىايستد؟ [بايد از آنها درس بگيريم و به هنگام سلام، چنين حالتى داشته باشيم]. از ميان آن بزرگان، شيخ ابنقيم است كه آگاه از نفس خويش و در ارشاد ديگران مىگويد:
نَقوُمُ دونَ القَبرِ وَقفَةَ خاضِعٍ مُتِذَلِّلٍ فى السِّرِّ وَالإِعلانِ
در نهان و آشكار در برابر قبر با خشوع و تواضع مىايستيم.
آيا كسى كه در برابر آن حضرت مىايستد، همان هيبت و عظمتى كه خداوند به آن حضرت عطا كرده را درك و احساس مىكند؟ خداوند، جمال و جلال آن حضرت و حُسن ايشان را با هيبت و كمال و تواضع ايشان را با خشيت و وقار آراسته است.
بزرگان و پيشوايان ما در گذشته، از جمله ابنقيم، نسبت به آن حضرت چنين باورى داشتهاند. همانطور كه گذشت، ابنقيم در نونيه در اين باره چنين سروده است:
مَلَكَتهُم تِلكَ المَهابَةُ فَاعتَرَت تِلكَ القَوائِمُ كَثرَةُ الرَّجفانِ
وَتَفَجَّرَت تِلكَ العُيونُ بِمائِها
آيا كسى كه براى سلام دادن پيشاپيش قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] ايستاده است، توجه دارد كه در مقابل پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] ايستاده و ايشان صدايش را مىشنود و سلامش را پاسخ مىگويد؟ آيا مىداند در مقابل كسى ايستاده كه درباره خويش گفته است كه زمين، پيكرش را متلاشى نمىكند و روحش حاضر و شاهد است و سلام را پاسخ مىدهد. ترديدى نيست كه چنين كارى جز از كسى كه زنده و ناطق است و احساس و تعقل دارد بر نمىآيد.
پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] زندگى كامل برزخى دارد و اين چيزى است كه پيشوايان سلف ما به هنگام زيارت و وقوف مقابل قبر ايشان، به آن پايبند بودهاند و ما در سيره آنها چنين باورى را در مىيابيم. از ميان آنها شيخ ابنقيم در نونيهاش مىگويد:
فَكَأَنَّهُ فِى الْقَبْرِ حَى ناطِقٌ فَالواقِفونَ نَواكِسُ الأَذقانِ
گويى او در قبر زنده و گوياست و آنها كه ايستادهاند سر فرو افكندهاند.
همچنين امام «عبدالله حداد» مىگويد:
وَقِفنا وَسَلِّمنا عَلى خَيرِ مُرسَلٍ
ايستاديم و بر بهترين رسولان سلام داديم. او بهترين پيامبران است كه همانند ندارد؛
او كه زنده و حاضر است و از جانب خداوند حى كريم شرف يافته است، پاسخ سلام ما را داد.
امام فقيه شيخ ابنحجر هيتمى در همين راستا به بيان اين معناى پر عظمت مىپردازد:
تَواتَرَتِ الأَدِلَّةُ وَالنُّقُولُ فَما يحصَى المُصَنِّفُ ما يقول بِأَنَّ المُصطَفى حَى طَرى
هِلالٌ لَيسَ يطرُقُهُ اُفول
در مورد آنچه مصنف مىگويد، ادله و روايتهاى متواتر بسيارى است؛
اينكه مىگويد: حضرت محمد مصطفى [(صلى الله عليه و آله)] زنده است و هلال ماهى است كه هيچگاه افول نمىكند؛
پيكر پاكش در زير لحد، همچون گُلى است كه پژمردگى به آن دست نمىيازد؛
اين فرزند «بنىهاشم» ، با همه صفات زيبايش هيچگاه دستخوش تغيير نمىشود؛
كرمها به سراغ او نمىآيند و آفات نيز هيچگاه به ايشان نمىرسد؛
زمين گوشت و استخوان او را نمىخورد و آنچه مىگويم، ثابت شده است.
همچنين علامه «ابوعبدالله محمد بن ابوبكر» مشهور به «ابنرشيد بغدادى» مىگويد:
وٍقَفنا وَسَلَّمنا عَلَيهِ وَاِنَّهُ
ايستاديم و بر او سلام داديم، بىشك او صداى ما را مىشنود؛
جواب سلام ما را داد و ما را از آنچه در آغاز بوديم، فزونى بخشيد؛
همانطور كه از خُلق و صفات حضرت محمد مصطفى [(صلى الله عليه و آله)] انتظار مىرفت و ما اين صفات را در كتابهاى صحاح شناختيم.
شيخ محمد امين كتبى نيز همچون ابنقيم اينگونه سروده است:
يا سَعدَ مَن زارَ الحَبيبَ وَقامَ فى
خوشا به حال كسى كه به زيارت دوست رود و در آستانش با ادب و
وقار بايستد؛
و همه مشاهد گرانقدرش را ميان «عريض» و «باب العنبر» تماشا كند؛
و روزهاى زيارت را در سايه نخلهاى پربار سپرى كند؛
دوست مىدارد كه آنها را ببيند و از آنها شادمان شود و قلبش در محضرشان لرزان باشد؛
«بقيع» و قبر «حمزه سيدالشهدا» و كسانى كه در اين وادى گلگون آرميدهاند را زيارت كرديم؛
و «قبا» ، «سلع» ، «عريض» و كسانى كه در آنها هستند و مسجد ذوقبلتين را زيارت كرديم؛
روزهايى كه در آن گذرانديم، روزهاى شادىها و عيد بزرگ بود؛
روزهاى مدينه را هنوز فراموش نكردهام، زيرا نسيم خوشبو را به من هديه مىكند؛
نورٌ عَلى نور است و براى تو همين كافى است كه آن بهترين منزلگاه براى دوست است.
شيخ «شمس الدين نواجى» نيز در بيان حال زائرى كه براى سلام دادن در برابر قبر شريف ايستاده و سزاوارى رعايت ادب و خشوع را بيان مىكند، اين چنين مىسرايد:
قُم وَزُر قَبرَهُ وَيمِّم حما
وَهُوَ فى قَبرِهِ المُعظَمِ حَى مَن يسَلِّم عَلَيهِ رَدَّ سَلامَه
به پا خيز و قبرش را زيارت كن و با خشوع و حسرت و پشيمانى، خاك حرمش را سرمه چشم كن؛
صورتت را بر خاك آغشته كن و آن را با آب ديدگانت بشوى كه گناهان را محو مىكند؛
برترين سرزمينى است كه خاكش به حضرت محمد مصطفى [(صلى الله عليه و آله)] شرف يافت و پيكر او را دربرگرفت؛
او در قبر شريفش زنده است و هركس بر او سلام دهد، پاسخش را مىدهد.
«شهاب محمود» نيز مىگويد:
هذى الدّيارُ بَلَغتَها فَلَكَ الهَنا
هذاكَ مِنبَرُهُ الَّذى كَم قَد عَلا
سَلِّم وَقُل بِتَاَدُّبٍ يا خَيرَ مَن زانَ اسمُهُ الاَسماءَ فينا وَالكُنى
اين ديارى است كه به آن رسيدى، خوش به سعادتت كه توانستى به هدف و خواستهات دست يابى! ؛
گونههايت را بر خاك بكش و زمينش را ببوس و از نورى كه همه وجود را پر كرده است، تجلى بخواه؛
بارهاى شوق را در اطراف و اكناف آن بر زمين انداز و ياد هر كه دور و نزديك است را رها كن؛
اگر زبانت از گفتار قاصر است، دست مكش؛ زيرا با بسته شدن زبان، عشق و محبت از بين نمىرود؛
اين محل اقامت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و محل نزول جبرئيل است كه نورشان بر ما آشكار است؛
اينجا حرمى است كه به سبب درك كردن بهجت آن، قلب به چشم غبطه مىخورد؛
اگر بر همه بقعهها برترى نمىيافت، براى حضرت مصطفى [(صلى الله عليه و آله)] وطن و جايگاه ديگرى نبود؛
اين روضه اوست كه هركس آن را زيارت كرد، نور قبول در او تجلى يافت؛
اين منبرش است كه پايهاش چندان بلند است كه همهجا پديدار است؛
پس ثابت قدم باش و او را گواه گير و به حرفهاى ديگران، توجه مكن؛
اين، جايى است كه اگر توانايى داشتى، مقابلش بايست وگرنه بهتر
است مراقب باشى؛
سلام بده و از روى ادب بگو: اى بهترين كسى كه اسم و كنيهاش، نامهاى ما را آراسته است! سلام بر تو.
كسى كه به مدينه رسيده، بايستى تلاش كند نمازش را در مسجد پيامبر [(ص)] بخواند. در صحيحين از ابوهريره از پيامبر [(ص)] روايت شده است كه:
صَلاةٌ في مَسجِدي هذا أَفضَلُ مِن أَلفِ صَلاةٍ فيما سَواهُ إلاَّ المَسجِدَ الحَرام.
نماز خواندن در اين مسجد من برتر از هزار ركعت نماز خواندن در بقيه مساجد، جز مسجدالحرام است.
نووى مىگويد: «اين برترى، نمازهاى واجب و نافله را شامل مىشود» .(1)
اين برترى، مسجد قديم و آنچه امروز به آن اضافه شده است را در بر مىگيرد. شايسته است باغى از بهشت كه در دنياست، فراموش نشود؛ زيرا در حديث صحيح و مرفوعى آمده است: « ما بَينَ قَبري وَمِنبَري رَوضَةٌ مِن رياضِ الجَنَّةِ»(2)« بين قبر من و منبرم، باغى از باغهاى بهشت است» يا « ما بَينَ بَيْتِي وَمِنبَري رَوضَةٌ مِن رياضِ الجَنَّةِ»(3)« بين خانهام و منبرم، باغى از باغهاى بهشت است» .
زائر، بايد براى نمازگزاردن در آنجا تلاش كند، به شرط اينكه براى
كسى مزاحمت ايجاد نشود. همچنين نبايد با تأخير به مسجد بيايد و آنگاه بخواهد براى نماز خواندن به روضه رود كه اين كار موجب آزار ديگر نمازگزاران و همچنين به هم خوردن صفوف و از بين رفتن حضور قلب و نيز باعث ايجاد مجادله وناسزاگويى مىشود.
علما گفتهاند مستحب است كسى كه به زيارت رسول اكرم [(صلى الله عليه و آله)] مىرود، براى دعا رو به قبر شريف ايشان بايستد و از خداوند متعال طلب خير و فضل كند، پس لازم نيست رو به قبله نمايد و اينگونه ايستادن بدعتگذارى، گمراهى و يا شرك محسوب نمىشود.
علما بر اين امر تصريح داشته و برخى آن را مستحب دانستهاند.
مبناى اين سخن، گفتوگويى است كه بين امام مالك و منصور دوانيقى صورت گرفته است. (همانطور كه پيش از اين آمد،) مالك به او گفت:
در اين مسجد صدايت را بلند نكن؛ زيرا خداوند به گروهى رسم ادب را آموخته يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ ؛ «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! صداى خود را از صداى پيامبر بالاتر نبريد و در برابر او بلند سخن مگوييد [و او را بلند صدا نزنيد]» . (حجرات: ٢) همچنانكه گروهى را اينگونه ستوده است: إِنَّ الَّذينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ أُولئِكَ الَّذينَ امْتَحَنَ اللهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى
لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظيم ؛ «كسانى كه صداى خود را نزد پيامبر خدا پايين مىآورند، همان كسانى هستند كه خداوند دلهايشان را براى تقوا خالص كرده و براى آنها آمرزش و پاداش عظيمى است!» . (حجرات: ٣) در آيه ديگر، گروهى را نكوهش كرده و فرموده است: إِنَّ الَّذينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لايَعْقِلُون ؛ «[ولى] كسانى كه تو را از پشت حجرهها بلند صدا مىزنند، بيشترشان نمىفهمند!» . (حجرات: 4) حرمت پيكر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] نيز مانند حرمت رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] در زمان حيات ايشان است.
وقتى ابوجعفر منصور ديد كه خوار شده است، خطاب به مالك گفت: اى اباعبدالله! رو به قبله بايستم يا رو به رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)]؟ مالك به او پاسخ داد: چرا از او روى بگردانى؟ حال آنكه ايشان در روز قيامت وسيله تو و وسيله پدرت آدم (ع) ، براى روى آوردن به درگاه خداست. رو به قبر ايشان كن و از او طلب شفاعت كن تا شفاعت او نزد خداوند پذيرفته شود. خداوند مىفرمايد: وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحيماً؛ «و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مىكردند [و فرمانهاى خدا را زير پا مىگذاردند]، به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند و پيامبر هم براى آنها استغفار مىكرد، خدا را توبهپذير و مهربان مىيافتند» . (نساء:۶۴)(1)
1) الشفا بتعريف حقوق المصطفي، ص٢٧٣.
اين داستان را قاضى عياض با سند خويش در كتاب الشفا بتعريف حقوق المصطفى (در يكى از ابواب زيارت) (1)روايت كرده است. بسيارى از علما نيز به آن تصريح كردهاند.
شيخ ابنتيميه مىگويد:
ابنوهب به نقل از مالك روايت كرده كه وقتى به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] سلام مىداد، رو به قبر - نه رو به قبله - مىايستاد و نزديك مىشد و دعا مىكرد و قبر را با دست لمس نمىكرد.(2)
نووى در الاذكار (كتاب اذكار الحج) و در الايضاح (فى باب الزيارة) و همچنين در المجموع بدان تصريح كرده است.
خفاجى شارح الشفا مىگويد:
سبكى مىگويد: ياران ما تصريح كردهاند كه مستحب است كه به سر قبر بيايى و رو به ايشان و پشت به قبله باشى و بر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و شيخين سلام دهى، سپس به جاى اول بازگردى و بايستى و دعا كنى. (3)
1) عبارت «او وسيله تو و پدرت حضرت آدم است» ، اشاره به حديث توسل حضرت آدم ع به پيامبر [ص] دارد. اين حديثي مشهور است كه حاكم نيشابوري در المستدرك خود آن را آورده و صحيح شمرده است. همچنين بيهقي در دلائل النبوه اين روايت را آورده است. در كتاب مفاهيم يجب أن تصحح ص١١٩ بحثي گسترده پيرامون اين روايت انجام دادهايم. همچنانكه علماي ديگر در اين باره رسالههاي ويژهاي نگاشتهاند.
2) اقتضاء الصراط المستقيم، ص٣٩۶.
3) شرح الشفا، خفاجي، ج٣، ص٣٩٨.
از گروهى از علماى بزرگ حديث اهل سنت و جماعت هند، در مورد چگونه ايستادن در مقابل قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در حالت دعا و پس از زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] پرسيدهاند و آنها نيز پاسخ دادهاند. متن پرسش و پاسخى كه در «المفند» آمده، چنين است:
پرسش
آيا دعاكننده در مسجد پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، مىتواند به قبر شريف رو كند و با توسل به پيامبر گرانقدر، از مولاى خويش درخواست كند؟
پاسخ
فقها در آن اختلافنظر دارند؛ چنانكه ملا على قارى در «المسلك المتقسط» به آن اشاره كرده و گفته است: «بدانكه برخى بزرگان ما همچون «ابوليث» و پيروان او همچون «كرمانى» و «سروجى» گفتهاند كه زائر رو به قبله بايستد» . «حسن» از ابوحنيفه نيز اينگونه روايت كرده است.
از «ابنهمام» روايت كردهاند كه آنچه از ابوليث نقل شده، پذيرفتنى نيست و اين به دليل روايتى است كه ابوحنيفه از ابنعمر روايت كرده؛ ابوحنيفه از ابنعمر نقل مىكند كه: مستحب است زائر به قبر رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] رو كند و بگويد: « اَلسَّلامُ عَلَيكَ اَيُّهَا النَّبيُّ وَ رَحمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُه » ؛ «سلام بر تو اى پيامبر! و رحمت و بركات خدا بر تو باد» .
سپس روايتى از «مجد الدين لغوى» از ابنمبارك مىآورد و ديدگاه خود را تأييد مىكند. ابنمبارك مىگويد:
از ابوحنيفه شنيدم كه گفت: «ايوب سختيانى» آمد و من در مدينه بودم. با خودم گفتم، ببينم او چگونه رفتار مىكند. [ديدم كه او] پشتش را به قبله كرد و رو به رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] كرد و حقيقتاً گريه سرداد و با تأمل و تدبر ايستاد.
علامه قارى پس از نقل اين حديث مىگويد: «اين سخن نشان مىدهد ديدگاه برگزيده و مورد تأييد ابوحنيفه همين ديدگاه بوده است. هرچند پيش از آن، در «مقام المرام» اظهار ترديد كرده بود» .
سپس مىگويد: «جمع ميان دو روايت ممكن است» .
طبق اين دو روايت، رو به قبله يا رو به قبر ايستادن، هر دو جايز است. اما ديدگاه مورد قبول اين است كه زائر هنگام زيارت، رو به قبر شريف كند؛ كارى كه ما و بزرگان انجام مىدهيم. اين حكم، در دعا كردن نيز مصداق پيدا مىكند كه مالك در پاسخ به برخى خلفا گفته است. «كنكوهى» نيز در «زبدة المناسك» بدان تصريح داشته است.
علماى بزرگ حديث از اهل سنت و جماعت، آن را تأييد كرده و علماى حرمين شريفين، «الازهر» و شام كه نامشان در فتواى پيشين در بحث سفر براى زيارت قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] گذشت نيز بر آن تصريح داشتهاند.
دارمى در كتاب السنن خويش در بابى با عنوان «ما اَكرَمَ اللهُ تَعالى بِهِ نَبيهُ بَعدَ مَوتِه» مىگويد: «ابونعمان» از «سعيد بن زيد» از «عمرو بن مالك نكرى» از «ابوالجوزاء أوسبن عبدالله» روايت كرد:
در مدينه قحطى شديد روى داد. مردم به عايشه شكايت بردند، او گفت: به قبر رسول خدا متوسل شويد؛ سقف آن را برداريد و پنجرهاى روبه آسمان بگشاييد تا ميان قبر و آسمان سقفى نباشد، پس انجام دادند. چنان باران باريد كه گياهان روييدند و شتران چريدند و فربه شدند و آن سال را «عام الفتق» ناميدند.(1)
مردم به قبر آن بزرگوار نه به اعتبار خود قبر، بلكه از آن حيث كه پيكر شريفترين آفريدگان و حبيب پروردگار جهانيان را در برگرفته، توسل
1) سنن دارمي، ج١، ص۴٣.
مىكنند. با توسل به آن حضرت و به شرافت اين مجاورت، استحقاق دستيابى به اين منقبت محقق مىشود.
حافظ [ابن حجر] در كتاب «التقريب» ، درباره «ابونعمان محمد بن فضل» ملقب به «عارم» ، استاد بخارى مىگويد: «اين شخص مورد اعتماد است و در آخر عمر، دچار اختلال حواس شد» .
البته اين سخن، نه به او زيانى مىرساند و نه به روايتش خدشهاى وارد مىكند؛ زيرا بخارى در الصحيح، بيش از صد حديث از او پيش از اينكه دچار اختلال حواس شود روايت كرده و پس از آن ديگر از او روايتى نقل نكرده است. دار قطنى مىگويد: «هيچكس مانند كارشناس، سخن مورد اعتماد بيان نمىكند» .
ذهبى اين كلام ابنحبان را كه گفته است براى او احاديث انكار شدهاى وجود دارد، رد مىكند. ذهبى مىگويد: «ابنحبان نتوانست از او حديث ساختگى نقل كند. پس ادعاى او بر چه اساسى است؟» (چنانكه در ميزانالاعتدال (1)نيز آمده است) .
راوى ديگر اين حديث، فردى راستگو به نام «سعيد بن زيد» است كه البته دچار توهمهايى نيز شده است. «عمرو بن مالك نكرى» نيز چنانكه ابنحجر درباره آنها در كتاب التقريب سخن گفته، مانند «سعيد بن زيد» است.
1) ج۴، ص٨.
علما اتفاق نظر دارند كه سياق «او راستگو و دچار وهم است» ، از صيغههاى توثيق است نه تضعيف.
ابوالجوزا نيز همان «اوس بن عبدالله» ربعى است. او از رجال مورد اعتماد صحيحين است. بنابراين، سند روايت مشكلى ندارد و حتى از نظر من قابل اعتماد است، علما نيز اين روايت را پذيرفتهاند. آنها به بسيارى از روايتهاى مشابه اين حديث و حتى روايتهايى كه رجال آن پايينتر از رجال اين روايت هستند، استشهاد كردهاند.
برخى گفتهاند اين حكايت، از عايشه و به عمل او استناد شده است. با توجه به اينكه او از صحابه بوده، عمل صحابه نيز حجت نيست. بنابراين، اين روايت موقوف است (نه مستند به گفته پيامبر) .
پاسخ: هرچند كه اين عمل از عايشه بوده، ولى اين كار را در مدينه در ميان اصحاب رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] انجام داد. اين داستان براى ما كفايت مىكند و دليلى بر آن است كه عايشه مىدانست كه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] پس از وفاتشان همچنان مهربان و شفيع امتند، پس هركس ايشان را زيارت و شفيع خودش قرار دهد، او را شفاعت خواهد كرد؛ آنگونه كه عايشه نيز انجام مىداد. آن كار، آنچنانكه برخى از اين تكفيريان پنداشتهاند، اقدامى شركآميز يا از ابزارهاى شركورزى به شمار نمىآيد؛ زيرا عايشه و كسانى كه شاهد سخنان او بودند، شرك را مىشناختند.
بنابراين، حكايت بالا، ديدگاه مخالفان را بىاعتبار مىكند و ثابت
مىكند كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] حتى پس از وفاتشان نيز به امت خويش اهميت مىدهد.
احمد بن حنبل روايت مىكند:
عايشه امالمؤمنين مىگويد: [تا پيش از وفات عمر] وقتى وارد خانهام مىشدم، لباسهايم را از تن بيرون مىكردم و پيش خود مىگفتم آن دو (رسول خدا و ابوبكر) همسر و پدرم هستند. اما هنگامى كه عمر كنار آنها دفن شد، به خدا سوگند وارد نشدم؛ زيرا از عمر خجالت مىكشيدم.
حافظ هيثمى مىگويد: «رجال او صحيح هستند» (1)و حاكم در المستدرك آن را روايت كرده و گفته است: «طبق شروط مسلم و بخارى، اين روايت صحيح است» .(2)ذهبى نيز در اين باره مخالفتى نكرده است.
عايشه كار باطلى انجام نداده، بلكه او مىداند كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] و دو يارش آگاهند از اينكه چه كسى نزد قبرشان است.
پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] هنگامى كه «معاذ بن جبل» را به «يمن» فرستاد، به او گفت: «چه بسا كه تو از قبر و مسجد من بگذرى» . پس از آنكه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] وفات يافت، معاذ گريان بر سر قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] حاضر شد و عمر بن خطاب او را در اين حال ديد و گفتوگويى ميان آنها گذشت كه «زيد بن اسلم» از پدرش آن را اينگونه روايت كرده است: «عمر از مسجد خارج شد و معاذ را ديد كه نزد قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] گريه مىكند، گفت: چرا گريه مىكنى؟
گفت: حديثى از پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] شنيدم كه فرمودند: «
اَليَسيرُ مِنَ الرياءِ شِركٌ » ؛ «ذرهاى ريا، شرك است» . احمد و طبرانى آن را روايت كردهاند. رجال اين روايت نيز ثقه هستند، فقط يكى از راويان به نام «يزيد» است كه او از «معاذ» [مستقيماً] نشنيده است.(1)
حاكم گفته: «اين روايت صحيح است و مشكلى در آن نمىبيند» .(2)ذهبى نيز با او موافق است و مىگويد: «صحيح است و نقصى ندارد» .
منذرى در الترغيب والترهيب مىگويد: «ابنماجه و بيهقى و حاكم آن را روايت كردند و گفتند: صحيح و نقصى ندارد» . همچنين منذرى اين را تأييد مىكند. (3)
حافظ ابوبكر بيهقى مىگويد:
«ابونصر بن قتاده» و «ابوبكر فارسى» از «ابوعمر بن مطر» از «ابراهيم بن على ذهلى» از «يحيى بن يحيى» از «ابومعاويه» از اعمش از «ابوصالح» از «مالك» روايت كردند: در زمان عمر بن خطاب مردم به قحطى دچار شدند. مردى بر سر قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] آمد و گفت: اى رسول خدا! براى امت باران بطلب كه هلاك شدند. رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] به خواب او آمد و فرمود: نزد عمر برو و سلام مرا به او برسان و آنها را باخبر ساز كه سيراب مىشويد و به او بگو:
بر توست كه هوشمند و زيرك باشى. آن مرد آمد و عمر را با خبر كرد و او گفت: پروردگارا! كوتاهى نكردم مگر در چيزى كه توانايى آن را نداشتم.
اين اسناد صحيح است. ابنكثير در كتاب البدايه در حوادث سال هجدهم آن را بيان كرده است.(1)
ابن ابىشيبه با اسناد صحيح از «ابوصالح سمان» از «مالك الدار» (خزانهدار عمر) آن را روايت مىكند:
مردم در زمان عمر به قحطى دچار شدند. مردى نزد قبر پيامبر رفت و گفت: اى رسول خدا براى امتت باران بطلب كه هلاك شدند. مرد پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] را در خواب ديد كه مىفرمايد: نزد عمر برو. . .
«سيف» در «الفتوح» روايت كرده است كه كسى كه اين خواب را ديد، «بلال بن حارث مزنى» از صحابه بود. ابنحجر مىگويد: «اسناد او صحيح است» . (2)
هيچيك از پيشوايانى كه آن را روايت مىكردند و پس از آنها كه مصنفاتشان ذكر شد، نگفتهاند كه اين كار كفر و گمراهى است و هيچكس متن حديث را بىاعتبار ندانسته است. ابنحجر عسقلانى در الفتح، اين حديث را آورده و سند آن را چنانكه گذشت، صحيح دانسته است. ابنحجر نيز در ميان حافظان حديث، از نظر علم و فضل و مقام، جايگاهى دارد كه به بيان آن نيازى نيست.
هنگامى كه مرگ عمر بن خطاب نزديك شد، به پسرش عبدالله گفت:
نزد عايشه برو و بگو: عمر سلام رساند و نگو اميرمؤمنان؛ زيرا من از امروز اميرمؤمنان نيستم. به او بگو: عمر بن خطاب اجازه خواست كه در كنار دو دوستش دفن شود.
راوى مىگويد:
عبدالله بن عمر [نزد عايشه رفت، سپس] اجازه گرفت و سلام كرد. درحالى كه عايشه گريه مىكرد، عبدالله بر او وارد شد و گفت: عمر سلام رساند و اجازه مىخواهد در كنار دو دوستش دفن شود. عايشه گفت: آن را براى خود مىخواستم، اما امروز او را بر خود برترى مىدهم. عمر را از بازگشت عبدالله خبر دادند. گفت: مرا بلند كنيد. مردى او را بلند كرد. به عبدالله گفت: با خود چه دارى؟ گفت: چيزى كه اميرمؤمنان دوست دارد. عايشه اجازه داد. عمر گفت: الحمدلله، برايم هيچ چيز از اين مهمتر نيست. هنگامى كه مُردم مرا بدانجا ببريد. به عايشه سلام برسانيد و بگوييد عمر اجازه مىخواهد، اگر اجازه داد، مرا داخل كنيد، اگر نپذيرفت مرا به گورستان مسلمانان ببريد.
بخارى، اين روايت را در كتاب الجنائز (باب ما جاء فى قبر النبى) و در كتاب فضائل الصحابه در باب «قصة البيعه» آورده است.
امام شمس الدين محمد بن احمد ذهبى مىگويد:
«احمد بن عبدالمنعم» چند بار براى ما روايت كرده كه «ابوجعفر
صيدلانى» به طور مكتوب نقل كرده كه «ابوعلى حداد» (به طور حضورى) از «ابونعيم حافظ» از «عبدالله بن جعفر» از «محمد بن عاصم» از «ابواسامه» از «عبيدالله بن نافع» از عبدالله بن عمر روايت كرد كه او دوست نداشت بر قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] دست بكشد.
ذهبى مىگويد:
دليل دوستنداشتن وى اين بود كه از نگاه او، دست كشيدن به قبر، حرمتشكنى به ساحت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] بود. حال آنكه «عبدالله بن احمد» از پدرش احمد بن حنبل، روايت مىكند كه از وى درباره دستكشيدن و بوسيدن قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] پرسيدند؟ و او در انجام اين كارها مشكلى نديد.
اگر گفته شود: چرا صحابه اين كار را نمىكردند؟ پاسخ مىدهيم كه آنها به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نگاه مىكردند و از حضورش برخوردار بودند. آنها دستش را مىبوسيدند و براى تهيه آب وضويش نزديك بود يكديگر را بكشند. در روز «حج اكبر» ، موهاى تراشيده شده سر آن حضرت را ميان خود تقسيم مىكردند. هنگامى كه آب دهان خود را بيرون مىانداخت، مردى آن را به صورتش مىماليد. حال كه براى ما چنين فرصت و بهرهاى وجود ندارد، براى احترام و لمس كردن و بوسيدن، خود را بر روى قبر ايشان مىاندازيم. آيا نديدى كه «ثابت بنانى» چه مىكرد؟ دست انس بن مالك را مىبوسيد و بر صورتش مىگذاشت و مىگفت اين دست، دست رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] را لمس كرده است. اين كار تنها از سر شوق و محبتى است كه مسلمانان به رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] دارند؛ زيرا يك مسلمان بايد خدا و
رسولش را بيش از خود و فرزند خود و همه مردم و نيز بيش از مال و بهشت و حورالعين دوست بدارد. حتى گروهى از مؤمنان، ابوبكر و عمر را بيش از خودشان دوست داشتند.
روايت شده كه «جندار» در «جبل البقاع» بود كه شنيد فردى به ابوبكر دشنام مىدهد. با شنيدن اين دشنامها، وى شمشيرش را كشيد و گردن او را زده و اين در حالى بود كه اگر مىشنيد كسى به او (جندار) يا پدرش ناسزا مىگويد، خونش را مباح نمىدانست. آيا نشنيدهاى كه صحابه از شدت محبت، به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مىگفتند: «آيا تو را سجده كنيم؟» فرمود: «نه» . كه البته اگر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] اجازه مىداد، آنها از روى احترام و ارج نهادن بر ايشان - نه از روى عبادت - او را سجده مىكردند؛ چنانكه برادران بر يوسف سجده كردند. مسلمانى كه بر قبر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] براى بزرگداشت و احترام او سجده كند، تكفير نمىشود. البته او عصيان كرده و بايد بداند كه از اين كار و نيز نمازخواندن بر قبر پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نهى شده است.(1)
پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] كسى را كه بگويد: «اى محمد!» اجابت مىكند. اين طبق روايتى است كه ابويعلى از ابوهريره روايت مىكند. در اين روايت آمده كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] درباره حضرت عيسى (عليه السلام) فرمود: «اگر حضرت عيسى (عليه السلام) بر سر قبر من بيايد و بگويد: اى محمد! حتماً جواب او را مىدهم» .
1) معجم الشيوخ، ذهبي، ج١، صص٧٣ و ٧۴.
حافظ ابنحجر در «المطالب العاليه» (1)آن را با عنوان « حَياتُهُ في قَبرِهِ » ؛ «حيات رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] در قبر» آورده است.
از بزرگترين طاعات كه زيارتكننده را مسرور مىسازد، توسل به رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] است. توسل به پيامبر اسلام [(صلى الله عليه و آله)] و ديگر پيامبران و اوليا، جايز، بلكه مستحب است و در كتاب «الحصن» ، توسل را از آداب دعا دانستهاند. توسل، به معناى دعا و خواهش از خداوند متعال به دليل وجود آبرويى كه پيامبران و اوليا نزد خدا دارند، است. بسيارى از علماى بزرگ اهل سنت و جماعت، درباره جايز بودن توسل، كتابهايى نگاشتهاند و دليلهاى مفصلى درباره آن آوردهاند؛ از جمله: خداوند تعالى مىفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون (مائده: ٣۵)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و وسيلهاى براى تقرب به او جوييد و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.
«ابتغاء الوسيله» به معناى توسل كردن به ايشان است كه موجب تقرب مىشود. اين تقرب يا به واسطه اعمال و يا اشخاصى كه نزد خداوند جاه و منزلت دارند، صورت مىگيرد. به همين خاطر آن را مطلق آورده است. البته اينكه توسل كردن مختص به اعمال باشد، تحميل معنا بر آيه و بىپايه است؛
1) المطالب العالية، ج۴، ص٢٣.
زيرا خود افرادى كه فضيلت دارند، برتر از اعمالشان هستند. بعيد است كه خداوند به تقوا فرمان بدهد و منظور انجام كارهاى دستور داده شده و ترك امورى باشد كه از آنها نهى كردهاند. اگر وسيلهجويى را به معناى توسل جستن به اعمال بدانيم، در واقع اين بخش از آيه، بر تقوا تأكيد كرده است. مىدانيم كه حمل جمله بر تأسيس و افاده يك معناى جديد، بهتر از حمل آن بر تأكيد است.
امام شيخ احمد بن حجر هيتمى فصل دوم كتاب گرانقدر خود «الجوهرالمنظم» را به فضيلتها و فوايد زيارت اختصاص داده و در اين فصل از كتاب خود چنين مىنگارد:
دلايل آشكار و تأييدهاى روشنى در آن وجود دارد و تأييد كننده استدلالهاى ما در فصل اول، مبنى بر مشروع بودن زيارت است. زيارت از موفقترين تلاشها و مهمترين تقربات است. و از برترين اعمال و نيكوترين عبادات است. زيارت به دليل تفاوت نتايج و تفاوت ثوابش و نيز درجه و مرتبهاش از ديگر اعمال متمايز مىشود. هر كه در اين سطور خوب بنگرد، مىيابد كه زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، بيشترين فوايد را به همراه دارد. به طورى كه انسان داراى خلوص، با زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به بالاترين اهداف و به بيشترين دستاوردهاى معنوى نائل مىآيد.
احاديث بسيارى در اين باب گذشت. حافظان حديث رأى به صحت بعضى از آنها دادند و نيز برخى ديگر را داراى سند نيكو دانستهاند. برخى از
احاديث نيز با بعضى ديگر تقويت مىشوند. اين روايتها، فضيلتهاى بسيارى براى زائر بيان كردهاند. ذكر دوباره برخى از اين احاديث، فوايد زيارت را بهخوبى نمايان مىسازد. در اينجا چند روايت را به عنوان نمونه مىآوريم:
رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] فرمود: «
مَن زارَ قَبري وَجَبَت لَهُ شَفاعَتي» (1)« هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعتم بر او واجب مىشود» .
اين روايت بيانگر وعدهاى راستين و حتمى از جانب رسول خداست. آن حضرت، از يكسو شفاعتى عام دارند و از سويى ديگر، پاداش زائر خود را شفاعت بيان كردهاند. بنابراين، اين يك شفاعتى ويژه است كه متناسب با عمل ارزشمند زائر، داده مىشود. شفاعت، شامل اين موارد است: افزايش نعمتها، كاهش بيمهاى روز رستاخيز، محشور شدن بدون محاسبه، بالارفتن درجه در بهشت، افزايش گواهان حق (شهود حق) و يا ديگر امورى كه ديدگان و گوشها نديده و نشنيده و به قلب انسان نيز خطور نكردهاند.
ممكن است منظور از شفاعت ذكر شده در اين روايت، همان شفاعت عام رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] باشد و مفرد آمدن به صورت «شفاعتى» ، براى شرافت و تقويت شدن آن به سبب زيارت زائر است، به طورى كه فرد زائر از بركت اين زيارت، از جمله افرادى مىشود كه شفاعت آن حضرت شامل او نيز مىشود. در واقع، اين بشارتى است به فرد كه مسلمان خواهد مرد. بنابراين، شفاعت را عام مىگيريم، ولى در مورد زائر قبر او، لازم نيست مسلمان
1) مجمع الزوائد، ج ۴، ص٢.
مردن را در تقدير بگيريم؛ وگرنه ذكر زيارت براى رسيدن به شفاعت، بىمعنا مىشود؛ زيرا اسلام به تنهايى براى بهرهمندى از شفاعت كافى است.
بنابراين، ذكر شفاعت در اين روايت، بيانگر اهميت و ارزشمندى اين شفاعت است؛ زيرا شافع، فردى عظيم و جليل القدر است كه كسى بالاتر از او نيست. بنابراين، چيزى بالاتر از شفاعت او نيز وجود ندارد.
در روايتى ديگر آمده كه آن حضرت فرمودند:
مَن زارَ قَبري بَعدَ مَوتي فَكَأَنَّما زارَني في حَياتي.(1)
هر كس قبر مرا پس از وفاتم زيارت كند، گويى مرا در زمان حياتم زيارت كرده است.
و همچنين فرمودند:
مَن جَاءَني زائِراً لا تُعمِلُهُ حاجَةٌ اِلاّ زيارَتي كانَ حَقّاً عَلىَّ اَن اَكونَ لَهُ شَفيعاً يَومَ القيامَه.(2)
هركس براى زيارت من بيايد و جز زيارت قصد ديگرى نداشته باشد، بر گردن من است كه در روز قيامت شفيع او باشم.
و در جاى ديگر نيز فرمودند:
مَن جاءَني زائِراً كانَ لَهُ حَقّاً عَلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ أَن اَكونَ لَهُ شَفيعاً يَومَ القيامَه.(3)
هركس به زيارت من بيايد، براى او در نزد خداوند عزّ وجلّ اين حق وجود دارد كه در روز قيامت شفيعش باشم.
اين ثواب عظيم و بهرهمندى از شفاعتى بزرگ از جانب ايشان تنها براى كسى است كه در حضور ايشان مخلص باشد و جز زيارت ايشان، قصد ديگرى نداشته باشد.
از بزرگترين فوايد زيارت حضرت رسول [(صلى الله عليه و آله)] اين است كه زائر هنگامى كه بر سر قبر ايشان سلام مىدهد، پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] به واقع مىشنود و سلام زائر را بدون واسطه پاسخ مىدهد؛ بر خلاف كسى كه از راه دور بر ايشان سلام مىدهد و اين سلام، با واسطه به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] مىرسد. دليل ما براى اثبات اين مطلب، احاديث بسيارى است كه در ذيل به آنها اشاره مىكنيم:
حضرت فرمودند:
مَن صَلّى عَلَىَّ عِندَ قَبري سَمِعتُهُ وَمَن صَلّى عَلَىَّ نائِياً بُلِّغتُهُ.(1)
هركس نزد قبرم به من سلام دهد، آن را مىشنوم و هركس از دور سلام دهد، سلامش به من رسانده مىشود.
سند اين روايت خوب است، هرچند گفته شده سند آن متفرد است.
در روايتى ديگر با سندى كه در آن فردى متروك است آمده:
مَن صَلَّى عَلَىَّ عِندَ قَبري سَمِعتُهُ وَمَن صَلَّى عَلَىَّ نائياً وَكَّلَ اللهُ بِهِ مَلَكاً يَبلُغُني وَكَفى اَمرَ دُنياهُ وَآخِرَتِهِ وَكُنتُ لَهُ يَومَ الْقيامَةِ شَهيداً أو شَفيعاً.(2)
هركس نزد قبرم به من سلام دهد، مىشنوم و هركس از دور به من سلام دهد، خداوند فرشتهاى را وكيل مىكند تا آن را به من برساند و كار دنيا و آخرت او را كفايت مىكند و در روز قيامت براى او گواه يا شفيع هستم.
همچنين مىفرمايد:
ما مِن عَبدٍ يُسَلِّمُ عَلَىَّ عِندَ قَبري اِلاّ وَكَّلَ اللهُ بِهِ مَلَكاً يَبلُغُني.(1)
بندهاى نيست كه نزد قبرم بر من سلام دهد، مگر آنكه خداوند فرشتهاى را وكيل كند تا سلامش را به من برساند.
در روايت ديگرى كه سندش ضعيف است، اما با شواهد تقويت شده، آمده:
أَكثِروا الصَّلاةَ عَلَىَّ فَاِنَّ اللهَ وَكَّلَ بي مَلَكاً عِندَ قَبري فَاِذا صَلَّى عَلَىَّ رَجُلٌ مِن اُمَّتي قالَ ذلِكَ المَلَك: يا مُحَمَّد إنَّ فِلانَ بنَ فِلانٍ صَلّى عَلَيكَ السّاعَةَ. (2)
بر من بسيار درود فرستيد؛ زيرا خداوند فرشتهاى را براى من نزد قبرم وكيل كرده است كه هنگامىكه فردى از امتم بر من درود فرستد، آن فرشته مىگويد: اى محمد! فلانى فرزند فلانى، الان بر تو درود فرستاد.
در روايت ديگرى نيز كه سندش حسن - و به گفته نووى و ديگران سندش صحيح- است، آمده:
ما مِنْ اَحَدٍ يسَلِّمُ عَلَىَّ اِلاّ رَدَّ اللهُ عَلَىَّ روحى حَتّى أَرُدَّ عَلَيهِ السَّلام.(1)
كسى نيست كه بر من سلام دهد، مگر اينكه خداوند روح مرا به من بازگرداند تا جواب او را بدهم.
«ابنبشكوال» روايت كرده:
ما مِن اَحَدٍ يُسَلِّمُ عَلَىَّ اِلاّ رَدَّ اللهُ عَلَىَّ روحي حَتّى أَرُدَّ عَلَيه.(2)
كسى نيست كه بر من سلام دهد، مگر اينكه خداوند روح مرا به من بازگرداند تا جواب او را بدهم.
در روايتى آمده است:
ما مِن مُسلِمٍ يُسَلِّمُ عَلَىَّ في شَرقٍ وَلا غَربٍ اِلاّ اَنَا وَمَلائِكَةُ رَبّي نَرُدُّ عَلَيهِ السَّلام.(3)
بهطور قطع هر مسلمانى در شرق و غرب كه بر من سلام دهد، من و فرشتگان پروردگارم، سلام او را پاسخ مىدهيم.
سند اين روايت، غريب است. حتى در سند آن كسى است كه ذهبى او را متهم به وضع و جعل حديث كرده است.
در روايتى ديگر كه سندش ضعيف است، آمده:
إِنَّ أَقرَبَكُم مِنّي يَومَ القيامَةِ في كُلِّ مَوطِنٍ أَكثَركُم عَلَيَّ صَلاةً في الدُّنيا. (4)
در روز قيامت نزديكترين شما - از هر نقطهاى - به من، كسى است كه در دنيا بيشتر از همه بر من سلام داده است.
در روايت ديگرى آمده:
مَن صَلَّى عَلَىَّ في يَومِ الجُمُعَةِ وَلَيلَةِ الجُمُعَةِ مِائَةَ مَرَّةً قَضَى اللهُ لَهُ مِائَةَ حاجَةٍ، سَبعينَ مِن حَوائِجِ الآخِرَةِ وَثَلاثينَ مِن حَوائِجِ الدُّنيا ثُمَّ يُوَكِّلُ اللهُ بِذلِكَ مَلَكاً يُدخِلُهُ في قَبري كَما تُدخِلُ عَلَيكُمُ الهَدايا يُخبِرُني بِمَنْ صَلَّى عَلَىَّ بِاسمِهِ وَنَسَبِهِ اِلى عَشيرَتِهِ فَأَثبَتَهُ في صَحيفَةِ بَيضاء.(1)
هر كس روز و شب جمعه، صد مرتبه بر من سلام فرستد، خداوند صد حاجت او را برآورده مىكند؛ هفتاد حاجت اُخروى و سى حاجت دنيايى. سپس خداوند فرشتهاى را براى او وكيل مىكند تا در قبرم داخل شود، آنچنان كه هدايا بر شما وارد مىشود و مرا از نام و نسب كسى كه بر من سلام داده، آگاه مىسازد و نام او را در «صحيفةالبيضاء» ثبت مىكنم.
همچنين در نقل ديگرى در روايت بالا، اين عبارت نيز ذكر شده كه: «
إِنَّ عِلمي بَعدَ المَوتِ كَعِلمي فِي الحَياةِ» (2)« علم من پس از مرگم همانند علمم در زمان حيات است» .
در روايتى ديگر كه همه رجال آن، به جز يك نفر (كه مجهول است) ثقه هستند، آمده است:
مَن صَلَّى عَلَىَّ بَلَغَتني صَلاتُهُ وَصَلَّيتُ عَلَيهِ وَكُتِبَ لَهُ سِوى ذلِكَ عَشرُ حَسَناتٍ.(1)
هركس بر من درود فرستد، درودهايش به من مىرسد و بر او درود مىفرستم و براى او علاوه بر آن، ده حسنه نيز نوشته مىشود.
در روايت ديگرى آمده:
مِن أَفضَلِ أَيّامِكُم يَومُ الجُمُعَةِ، فِيهِ خُلِقَ آدَ وَفيهِ قُبِضَ وَفيهِ النَّفخَةُ وَفيهِ الصَّعقَةُ، فَأَكثِروا عَلَىَّ مِنَ الصَّلاةِ فِيهِ فَإِنَّ صَلاتَكُم مَعروضَةٌ عَلَىَّ. . . .(2)
بهترين روزهايتان جمعه است كه آدم در آن خلق شد و در آن وفات يافت و نفخه صور [در محشر]، در اين روز اتفاق مىافتد. در آن روز بر من بسيار درود فرستيد؛ زيرا درودهايتان بر من عرضه مىشود.
گفتند: اى رسول خدا! چگونه درودهاى ما به شما عرضه مىشود، درحالىكه شما پوسيده شدهايد؟ فرمود:
«إِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ حَرَّمَ عَلَى الأَرضِ أَن تَأكُلَ أَجسادَ الأَنبياء» (3)« خداوند عزّوجلّ بر زمين حرام كرده است كه اجساد پيامبران را بپوساند» .
اين روايت صحيح است؛ برخلاف كسانى كه آن را بىاعتبار دانستهاند، ابنخزيمه و ابنحبان در كتابهاى الصحيح خويش و نيز حاكم در كتاب المستدرك آن را نقل كردهاند. حاكم اين حديث را حسن و صحيح دانسته
و بخارى آن را نياورده است. همچنين نووى در كتاب الاذكار اين حديث را صحيح دانسته است. «عبدالغنى» و «منذرى» نيز آن را حسن دانستهاند. «ابندحيه» مىگويد:
آن صحيح و محفوظ است، راويان آن همگى عادل هستند. هركس آن را روايتى ناشناخته يا غريب دانسته، سخن جديدى گفته؛ زيرا دارقطنى آن را رد كرده است.
در روايت ديگرى كه رجال آن ثقه، اما روايت منقطع است، آمده:
أَكثِروا مِنَ الصَّلاةِ عَلَيَّ يَومَ الْجُمُعَةِ فَاِنَّهُ يَومٌ مَشهودٌ تَشْهَدُهُ الْمَلائِكَةُ وَ إنَّ أَحداً لَن يُصَلّيَ عَلَيَّ إِلاّ عُرِضَت عَلَيَّ صَلاتُهُ حَتّى يَفرُغَ مِنها.(1)
روز جمعه بر من بسيار درود فرستيد؛ زيرا جمعه، روز مشهود (يوم المشهود) است و ملائكه شاهد آن هستند. هيچكس نيست كه بر من درود فرستد، مگر آنكه من بر صلواتش حاضر مىشوم تا تمام شود.
«ابوالدرداء» از پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] پرسيد: «پس از مرگ چگونه مىشود؟» حضرت فرمود:
وَبَعدَ الْموتِ، إنَّ اللهَ حَرَّمَ عَلَى الاَرضِ أَن تَأكُلَ أَجسادَ الأنبياءِ فَنَبيُّ اللهِ حَيٌّ يُرزَقُ.(2)
و پس از مرگ، خداوند بر زمين حرام كرده است كه اجساد پيامبران را بخورد، پس پيامبر خدا [٩] زنده است و روزى مىگيرد.
منظور از روزى گرفتن رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] در قبر، ارتزاق روح است. از علم خداوند و مراتب رحمت اوست كه حال رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] در قبر همچون پيش از وفاتش است و روح شريفش تغذيه مىكند و در حيات و مماتش از نعمتهاى باطنى همچون نعمتهاى ظاهرى روزى مىگيرد. ١
احاديثى مبنى بر عرضه شدن درود مسلمانان به رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] به هنگام فرستادن درود و نيز عرضه شدن آن درودها در روز جمعه و در روز قيامت به آن حضرت، وجود دارد. البته اين روايتها با يكديگر منافات ندارند؛ زيرا چه بسا عرضه درود يا رسانيده شدن درود ما به ايشان، چندين بار انجام مىشود؛ چنان كه طبق احاديث وارد شده، اعمال بندگان در هر روز و شب و دوشنبه و پنج شنبه و هر شب نيمه شعبان بر خداوند عرضه مىشود.
در روايتى از طبرانى آمده است: « لَيسَ مِن عَبدٍ يُصَلّي عَلَىَّ إلاّ بَلَغَني صَوتُهُ» ٢؛ « هر بندهاى كه بر من درود فرستند، حتماً صدايش به من مىرسد» . گفتيم: «اى رسول خدا! پس از وفات شما چگونه است؟» فرمودند:
إِنَّ اللهَ حَرَّمَ عَلَى الأَرْضِ أَنْ تَأكُلَ أَجسادَ الأَنبياءِ. ٣
خداوند بر زمين حرام كرده كه اجساد پيامبران را بخورد، پس پيامبر خدا زنده است.
١) . اقتباس و تلخيص از الجوهر المنظم، ابنحجر هيتمي، صص٧٣ - ٨٠.
٢) . امتاع الاسماع، مقريزي، ج ١١، ص ۶۵.
٣) . مسند احمد، ج ۴، ص ٨.
بر اساس اين روايت، حس شنوايى پيامبران همچون ديگر حسهاى ظاهرى و باطنى، پس از وفات آنها مانند حياتشان است، اما كرامت خداوند متعال موجب شده كه آن بزرگواران، همچون فرشتگان و حتى برتر از آنها، از تغذيه حسى بىنياز شوند.
در روايت ديگرى آمده است: گفتيم: «اى رسول خدا! چگونه درودهاى ما به شما مىرسد در حالى كه زمين، شما را در بر گرفته است؟» فرمودند:
إِنَّ اللهَ حَرَّمَ عَلَى الأَرْضِ أَنْ تَأكُلَ أَجسادَ الأَنبياءِ. ١
خداوند بر زمين حرام كرده كه اجساد پيامبران را بخورد، پس پيامبر خدا زنده است.
گروهى روايت كردهاند كه حضرت فرمود:
إِنَّ لِلَّهِ تَبارَكَ وَتَعالى مَلَكاً أَعطاهُ أَسماعَ الْخَلائِقِ فَهُوَ قائِمٌ عَلى قَبري إذا مِتُّ، فَلَيسَ أَحَدٌ يُصَلّي عَلَىَّ إِلاّ قالَ: يا مُحَمَّد! صَلّى عَلَيكَ فُلانُ بنُ فُلانٍ، فَيُصَلّي الرَّبُّ تَبارَكَ وَتَعالَى عَلى ذلِكَ الرَّجُلِ بِكُلِّ واحِدَةٍ عَشراً. ٢
براى خداوند تبارك و تعالى فرشتهاى است كه به او قدرت شنيدن صداهاى خلايق را داده است. هنگامى كه مُردَم، سر قبرم مىايستد و هركس بر من درود فرستد، آن فرشته مىگويد: اى محمد! فلانى فرزند فلان بر تو درود فرستاد؛ و خداوند تبارك و تعالى بر آن مرد به ازاى هر درود، ده درود قرار مىدهد.
١) . مسند احمد، ج ۴، ص ٨.
٢) . امتاع الاسماع، ج ١١، ص ۶٩.
در روايت ديگرى نيز اينگونه آمده است:
فَهُوَ قائِمٌ عَلى قَبري حَتّى تَقومَ السّاعَةُ فَلَيسَ اَحَدٌ مِن أُمَّتي يُصَلّي عَلَىَّ صَلاةً إلاّ قالَ: يا أَحمَد! فُلانُ بنُ فُلانٍ بِاسمِهِ وَاسمِ أَبيهِ يُصَلّي عَلَيكَ كَذا وَكَذا، وَضَمِنَ لي الرَّبُّ أَن مَن صَلّى عَلَىَّ صَلاةً صَلَّى اللهُ عَلَيهِ عَشراً وَإن زادَ زادَهُ اللهُ. ١
او تا روز قيامت بر قبر من مىايستد و هريك از امتم كه به من درود فرستد، مىگويد: اى احمد! فلانى فرزند فلان، به نام خودش و نام پدرش چنين و چنان بر تو درود فرستاد. خداوند بر كسى كه بر من درود فرستد، ده برابر درود مىفرستد و هرچه بيشتر كند، خداوند بيشترش مىكند.
همچنين مىفرمايد:
إنَّ اللهَ وَكَّلَ بِقَبري مَلَكاً أَعطاهُ أَسماعَ الخَلائِقِ لا يُصَلّي عَلىَّ أَحَدٌ إِلى يَومِ القيامَةِ إِلاّ بَلَغَني بِاسمِهِ وَاسمِ أَبيهِ هذا فُلانُ بنُ فُلانٍ قَد صَلّى عَلَيكَ. ٢
خداوند ملكى را بر قبر من وكيل مىدارد كه قدرت شنيدن صداى خلايق را به او داده است؛ هركس تا روز قيامت بر من درود فرستد قطعاً با نام خودش و نام پدرش آن را به من مىرساند كه فلانى فرزند فلان بر تو درود فرستاد.
١) . مجمع الزوائد، ج ١٠، ص ١۶٢.
٢) . همان.
در روايت ديگرى اضافه شده است:
وَإنِّي سَأَلتُ رَبّي عَزَّوَجَلَّ أَن لا يُصَلي أَحدٌ مِنهُم صَلاةً إِلاّ صَلّى عَلَيهِ عَشرَ أَمثالُها، وَإِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ أَعطاني ذلِكَ. ١
از خداوند عزّوجلّ خواستم هركس كه بر من درود فرستاد، ده برابر آن را بر او درود فرستد و خداوند عزّوجلّ آن را به من عطا كرد.
در سند تمامى روايتهاى پيش گفته، فردى وجود دارد كه بخارى نسبت به وى، اظهار ترديد كرده، اما ابنحبان او را توثيق كرده است. همچنين راوى ديگرى هست كه برخى از حديث شناسان و حافظان حديث، او را تضعيف كردهاند. ٢
از مجموع اين روايتها و احاديثى كه در نگاه اول بايكديگر اختلاف دارند و نيز احاديث مشابه آنها، چنين بايد گفت كه اگر سلامدهنده در محضر آن حضرت سلام بدهد، پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] بدون واسطه آن را مىشنود و اگر از راه دور باشد، سلام او به آن حضرت رسانيده مىشود.
هر چند گفتهاند سلامى كه در كنار قبر و از نزديك به آن حضرت داده مىشود - از سوى ملائك - رسانيده مىشود؛ زيرا فرشتهاى كنار قبر آن بزرگوار است كه هرچند پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] سلام را خود مىشنود، آن فرشته نيز
١) . سبل الهدي و الرشاد، ج ١٢، ص ۴٢٨.
٢) . الجوهر المنظم، صص٨٠ و ٨١.
سلام را به آن حضرت مىرساند. اين كار - چه در شبهاى جمعه و چه در غير آن - از روى تأكيد بيشتر و براى توجه بيشتر به شأن آن حضرت و بالابردن مقام ايشان صورت مىگيرد؛ زيرا در دانش اصول گفتهاند كه مقيد، مطلق را محدود مىكند. از سوى ديگر، طبق قواعد اصولى، جمع كردن بين ادلهاى كه در ظاهر ميان آنها تعارض وجود دارد، در حد ممكن، واجب است.
از برخى روايتها چنين برمىآيد كه آن حضرت جواب سلام را مىدهد، چه سلام از جانب زائر [از نزديك] باشد چه از غير او؛ زيرا گفتهاند: اختصاص جواب سلام به زائر، دليل مىخواهد و حتى مىتوان گفت اين سخن مردود است؛ زيرا در خبر صحيح آمده: «هر كس از [كنار] قبر برادرش كه در دنيا او را مىشناخته است، رد شود و بر او سلام دهد، او جواب سلامش را مىگويد» .
اگر دادن جواب سلام، فقط به زائر اختصاص مىيافت، در مورد كسى كه بدون قصد زيارت رد مىشود، اينگونه نمىگفتند؛ زيرا دانستيم كه غير زائر نيز در اين امر شريك است.
ابواليمن ابنعساكر مىگويد:
وقتى جواب سلام دادن حضرت، درباره زيارت كنندگان قبرش جايز (ممكن) است، براى كسانى از امت ايشان در اطراف دنيا، هرچند در دوردستها نيز جايز (ممكن) است.
بنابراين، جواب بىواسطه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] به زائر قطعى است، اما شك و اختلاف در اين است كه به غير زائر جواب مىدهد يا نه. اين فضيلتى بزرگ
است كه نصيب زائر مىشود؛ زيرا هم خداوند به او نعمت رسيدن صدايش به رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] را اعطا كرده است و آن حضرت نيز جواب سلام او را بىواسطه مىدهد. پس با وجود اين، چگونه كسى كه اين را درمىيابد، مىتواند به زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] بىاعتنا باشد؟ به خدا سوگند كسى كه توانايى زيارت را داشته باشد، هرگز از زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] نمىگذرد، مگر اينكه خداوند بر او محتوم داشته كه از هرچه نيكى است، به دور باشد. از چنين بلايى به خداوند پناه مىبريم. ١
احاديثى كه بيان شد، گوياى اين است كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] هميشه زنده است؛ زيرا محال عادى است كه وجود آن حضرت، در برابر كسانى كه شب و روز بر او سلام مىفرستند، حيات نداشته باشد. ما ايمان داريم كه آن حضرت زنده است و زمين جسد شريفشان را همانند ساير پيامبران: نمىخورد. اين امرى اجماعى است.
در مورد علما، اذانگويان و شهدا نيز چنين گفتهاند. همچنين به هنگام باز شدن قبر شمار فراوانى از علما و اوليا نيز مشاهده شد كه اجسادشان تغييرى نكرده است.
طبق روايتى كه نقل شده: «عبدالله ابوجابر» و «عمرو بن جموح» در جنگ احد به شهادت رسيدند. چهل و شش سال پس از مرگشان، سيل قبر اين دو شهيد را زيرو رو كرد. آنگاه مشاهده شد كه جسدهايشان تغييرى
١) . الجوهر المنظم، صص٨١ و ٨٢.
نكرده و يكى از آنها درحالىكه دستش بر روى زخمش قرار داشته، دفن شده است. وقتى دستش را از روى زخم برداشتند، مشاهده شد كه اين دست، دوباره به حالت قبل بازگشت.
هنگامى كه به دستور معاويه، چشمهاى در مدينه حفر مىشد (نزديك به پنجاه سال پس از غزوه احد) ، كلنگ به پاى حمزه عموى پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] خورد و خون از آن جارى شد.
اين ادله نشان مىدهد كه حيات شهدا، از حيات اوليا قوىتر است و قرآن كريم نيز حيات آنها را تصريح كرده است؛ ولى حيات آنها كمتر از حيات پيامبران: است، زيرا انبيا براى اين مقام شايستهترند و تفاوت آنها به معناى تفاوتشان در ثمره و نتيجه است.
برخى از پيشوايان ما، گفتهاند كه ويژگى منحصر به فرد حيات رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)] در اين است كه حيات پس از مرگ ايشان، حتى در مواردى از احكام دنيايى برخوردار است. به همين دليل، از ويژگىهاى ايشان است كه آنچه در دنيا از خويش بر جاى نهادهاند، همچنان باقى است. ابوبكر از اين اموال، به اهل و خادمان ايشان مىپرداختند. مرگى كه براى آن حضرت رخ داد، به دليل بازگشت دوباره حيات كامل به ايشان، مرگ موقت است نه استمرارى.
بيهقى رسالهاى را در مورد حيات پيامبران در قبرهايشان نگاشته و به بسيارى از احاديثى كه گذشت، استدلال كرده است؛ از جمله به حديث صحيح «
اَلاَنبياءُ أَحياءٌ فى قُبورِهِم يصَلّونَ» ؛ «پيامبران در قبرهايشان زندهاند و نماز مىخوانند» و روايت «مسلم» شاهد آن است:
مَرَرتُ بِمُوسى لَيلَةً أُسِريَ بِي عِندَ الْكَثِيبِ الأَحمَرِ وَهُوَ قائِمٌ يُصَلّي فِي قَبْرِه .
در شب «اسرا» كه نزد «كثيب احمر» بودم و به معراج رفتم، بر «موسى» گذشتم، درحالىكه او در قبرش ايستاده بود و نماز مىخواند.
اينكه گفتهاند اين ويژگى، تنها مخصوص پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] است، با توجه به روايت مسلم باطل مىشود؛ زيرا در اين روايت آمده: «
فَقَد رَاَيتُني في الحِجرِ وَقُرَيشٌ تَسأَلُني عَن مَسرايَ. . . » ؛ «من در حجر اسماعيل بودم و قريش از معراج از من مىپرسيدند. . .» .
همچنين است:
وَقَد رَاَيتُني في جُملَةٍ مِنَ الاَنبياءِ فَإذا موسى قائِمٌ يُصَلّي فَإذا رَجُلٌ ضَرَبَ جَعدَ. . .
خود را در جمع پيامبران ديدم و مىديدم كه «موسى» در قبر ايستاده و نماز مىگزارد، ناگهان مردى جعد را زد. . .
همچنين مىفرمايد:
وَإذا عيسَى بنُ مَريَم قائِمٌ يُصَلّي أَقرَبُ النّاسِ بِهِ شَبَهاً عُروَةُ بنُ مَسعودٍ، وَإذا إبراهيمُ قائِمٌ يُصَلّي أقرَبُ الناسِ بِهِ شَبَهاً صاحِبُكُم -يَعني نَفسَهُ - فَحانَتِ الصَّلاة فَأَمَمتُهُم .
هنگامى كه عيسى بن مريم ايستاده بود و نماز مىخواند، شبيهترين مردم به او عروة بن مسعود بود و هنگامى كه ابراهيم ايستاده و نماز مىخواند، شبيهترين مردم به او مولاى شما - يعنى خود پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]- بود، وقت نماز رسيد و آنها به من اقتدا كردند.
در حديث ديگرى آمده كه ايشان آنها را در «بيت المقدس» ملاقات كردند و بنابر حديث ديگرى، ايشان آنها را با گروهى از پيامبران در آسمان ملاقات كردند و با هم سخن گفتند.
بيهقى مىگويد:
همه آنها صحيح است و ميان اين روايتها اختلافى وجود ندارد. رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] موسى را ديده است كه در قبر ايستاده و نماز مىخواند، سپس شبانه موسى و ديگران به بيتالمقدس فرستاده شدند، همانطور كه پيامبر اسلام شبانه به آنجا سفر كرد و آنها را در آنجا ديد. سپس به آسمانها عروج كردند، همانطور كه پيامبرمان به آسمان عروج كرد و آنها را در آنجا ديد. بر طبق روايات، حلول آنها در مكانها و زمانهاى مختلف از نظر عقلى جايز است و اين دلالت بر حيات آنها مىكند. ١
گفته شده است كه لفظ «رايتنى» ، دلالت بر اين مىكند كه «اسراء» در بيدارى رخ داده و اين مطلب درست و جوابى است به كسانى كه پنداشتهاند معراج پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] در خواب بوده و مىپندارند كه خواب پيامبران همان وحى است.
حيات شهدا در برزخ، برپايه نص قرآن كريم ثابت شده است و ابنعباس و ابنمسعود تصريح داشتند كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، شهيد از دنيا رحلت كردهاند.
در روايت آمده كه: ايشان در بستر بيمارىاى كه به فوت ايشان منجر
١) . حياة الانبياء، بيهقي، ص٨۴ و ٨۵.
شد، فرمود: «آن لقمهاى كه در خيبر خوردم، دارد برمىگردد [و اثر مىگذارد] و روحم را مىگيرد» ؛ به اين معنا كه آن لقمهاى كه از گوشت بز بود، مسموم بود و در آن ساعت به فضل خداوند بر حضرت اثر نكرد و پس از آن اثر كرد. علما گفتهاند:
خداوند درجه رسالت و شهادت را در رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] جمع كرد و وجه شهادت در اين است كه ايشان به دست كافرى كشته شد، [مسموم شدن آن حضرت]، هرچند كه در معركه نبرد اتفاق نيفتاد. اينكه شرط شهادت، جان سپردن در ميدان نبرد باشد، فقط مربوط به احكام دنيايى - همچون غسل و كفن و نماز بر شهيد - است.
همه علما، حيات شهدا را حقيقى مىدانند؛ برخى گفتهاند فقط روحشان زنده است و برخى جسد را نيز زنده دانستهاند و مىگويند: «جسد نمىپوسد و خون و شادابى بدن ادامه دارد و اينها در بدنهايشان مشاهده شده است» .
اين اعتقاد كه روحهايشان به بدنهايشان باز مىگردد و تا روز قيامت در آن باقى مىماند، به دليل مخالفت با احاديث صحيح، پذيرفته نشده است.
در احاديث گذشته منظور از روح، نطق است، همانطور كه گروهى تصريح داشتهاند كه پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] هميشه زندهاند. سبكى معتقد است كه لزومى ندارد حيات آن حضرت همراه با نطق باشد. رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] به هر سلام كننده يا درود فرستندهاى پاسخ مىدهد. پيامبران در قبرهايشان زنده هستند و نماز مىخوانند و نمازشان به ظاهر، همانند نمازهاى زندگان در دنيا است. دليل به كاربردن واژه روح به جاى نطق، تلازمى است كه ميان زنده بودن و صحبت كردن وجود دارد.
بيهقى پاسخ مىدهد كه معناى بازگشتن روح به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] اين است كه پس از خاكسپارى پيكر مطهر ايشان، روح، براى جواب دادن سلام، به ايشان باز مىگردد و در پيكر شريفشان استمرار مىيابد. نه اينكه روح ايشان، براى جواب سلام دادن بازگردانده شده است و دوباره از جسدشان گرفته شود تا دوباره باز گردد و گرفته شود؛ زيرا اينكار تعدد حيات و وفات را در مدت زمان كوتاه و به تعداد زياد مىطلبد. البته پاسخ داده شده كه در اين بازگشتن روح و گرفتنش، مانعى نيست؛ زيرا اين كار سختى ندارد.
سبكى پاسخ مىدهد:
احتمال مىرود كه اين بازگشت، معنوى باشد و روح شريف رسولخدا [(صلى الله عليه و آله)]، از مقام شهود الهى و ملأ اعلى برخوردار است. پس هنگامى كه كسى بر ايشان سلام مىدهد، روح آن حضرت به اين عالم نگاه مىكند و سلامكننده را درك و پاسخ او را مىدهد. اين كار، نياز به صرف زمان ندارد؛ زيرا درودهايى كه از سراسر زمين به ايشان فرستاده مىشود، به او اتصال دارد؛ زيرا امور آخرت و احوال و برزخ و شبيه آن، با عقل درك نمىشود.
بعضى گفتهاند كه منظور از روح، فرشتهاى موكل است.
ابنعماد مىگويد: «در اينجا ممكن است منظور از آن سرور و شادى، به نحو مجاز باشد؛ زيرا ممكن است بر آن اطلاق شود و منظور باشد» .
گفتهاند: «وقتى زندهبودن اثبات شد، نبايد بگويى: عليه السلام يا عليك السلام؛ زيرا عليك السلام براى تحيت گفتن به مرده است» .
«ابنابوشيبه» روايت مىكند كه مردى گفت: «نزد رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] آمدم
و گفتم: عليكالسلاماى رسول خدا! پس فرمودند: «
لا تَقُل عَلَيكَ السَّلام فَإِنَّ عَلَيكَ السَّلام تَحيَّةَ المَوتى » ؛ «نگو عليك السلام؛ زيرا عليك السلام تحيت براى مردگان است» .
ترمذى با سندى حسن روايت مىكند كه:
مردى سه بار به پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] گفت: عَلَيكَ السَّلام اى رسول خدا! آن حضرت به وى فرمود: عَلَيكَ السَّلام، تحيت گفتن به مردگان است. سپس فرمود:
«اِذا لَقِي الرَّجُلُ أَخاهُ المُسلِم فَليَقُل: اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَرَحمَة اللهِ» ؛ « هنگامى كه شخصى برادر مسلمانش را مىبيند، بايد بگويد
اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَرَحمَةُ اللهِ» . سپس آن حضرت، سه بار با عبارت:
«اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَرَحمَة اللهِ» . پاسخ آن مرد را داد.
اما اين گفته صحيح نيست؛ زيرا آن حضرت با عبارت «عَلَيكَ السَّلام» ، پاسخ آن مرد را مىدهند و اين مشخص مىكند كه اين عبارت، صحيح و عرف است. تمايز بين سلام كننده و پاسخ دهنده با عبارتى كوتاه براى منظورى صحيح، مشكلى ايجاد نمىكند.
همچنين صحيح است كه ايشان در مورد مردگان مىفرمود: « اَلسَّلامُ عَلَيكُم داَر قَومٍ مُؤمِنينَ » و اين عبارت دلالت بر اين معنا دارد كه عَلَيكُمُ السَّلام براى تحيت به مردگان، يعنى مرده دلان يا عادت جاهلى است.
در هر صورت، بهتر است براى مردگان و زندگان عبارت « اَلسَّلامُ عَلَيكُم » را بهكار ببريم؛ البته اين با روايتى كه در صحيح ابنحبان در مورد حيات پيامبران در قبرهايشان آمده، هيچ منافاتى ندارد. در اين روايت، داستان پيرزنى از «بنىاسرائيل» نقل شده كه مكان صندوقى كه حاوى
استخوانهاى حضرت يوسف (عليه السلام) بود را به حضرت موسى (عليه السلام) نشان داد. آن حضرت نيز هنگامى كه مىخواست از مصر بهسوى بيت المقدس برود، آن صندوق را با خود برد.
در اين روايت، منظور از استخوانها، شايد همه بدن باشد؛ زيرا اگر جسد فاقد روح باشد، از آن به استخوان تعبير مىشود؛ به اين دليل كه احساس ندارد و شايد به اين دليل است كه به باور آنها، جسم پيامبران همانند جسم ديگران پوسيده مىشود.
اين سخن با آنچه منسوب به حضرت محمد [(صلى الله عليه و آله)] است كه فرمود: «
أَنا أَكْرَمُ عَلى رَبّي مِن أن يَترُكَني في قَبري بَعدَ ثَلاثٍ » ؛ «من نزد پروردگارم گرامىتر از آنم كه بيش از سه روز رها شوم» . - منظور از رها نشدن در قبر، اين است كه پس از مرگ روح آن حضرت عروج مىكند - منافاتى ندارد؛ زيرا بيهقى مىگويد:
در صورت درستى اين حديث، منظور اين است كه آنها فقط به همين اندازه رها مىشوند، اما در برابر خداوند نماز مىگزارند. سپس نزد خداوند به عنوان نمازگزار مىايستند. به عبارت ديگر، اگرچه آنها (پيامبران) زنده هستند، اما در قبر به سر مىبرند و در همان جا نماز مىگزارند.
در روايت نه چندان معتبرى آمده كه پيامبران، چهل روز در قبرهايشان رها مىشوند، اما در برابر خدا نماز مىخوانند تا در صور دميده شود. ظاهر اين روايت، بر مبناى حكايتى است كه «عبدالرزاق» از «ابنمسيب» روايت مىكند. او مىگويد: «قومى را ديدم كه بر پيامبر سلام مىدهند» .
وى در ادامه مىافزايد: «پيامبر، بيش از چهل روز در خاك نمىماند» . اما پى برديم كه سند اين روايت معتبر نيست. همچنانكه علما نيز به اين خبر استناد نمىكنند، بلكه برخلاف آن اجماع نظر دارند؛ زيرا پيامبران در قبرهايشان زندهاند و سنت است كه بر آنها سلام فرستاده شود، هرچند از راه دور.
از خود ابنمسيب نيز روايتى نقل شده كه مخالف سخن پيش گفته اوست. وى مىگويد:
هنگامى كه يزيد بن معاويه مدينه را محاصره كرده بود و ساكنان آن را به قتل مىرساند، در پى اين اقدام تا مدتى اقامه نماز در مسجدالنبى تعطيل شده بود. من در مسجد بودم و فقط از طريق [صدايى كه از] داخل قبر پيامبر [مىآمد]، از زمان فرارسيدن اذان آگاه مىشدم.
همچنين در روايت ديگرى آمده كه: «در شب معراج از كنار [حضرت] موسى گذر كردم و ديدم ايشان ايستاده و در قبر خويش نماز مىخواند» .
هنگامى كه خانه عثمان محاصره شد، صحابه به او گفتند: «شايسته است به شام بروى» . او گفت: «از خانهام و مجاورت رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] جدا نمىشوم» .
در اين مبحث كلام ما طولانى شد؛ زيرا در آن بركات عظيمى وجود دارد براى زائرى كه در برابر رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] ايستاده و باور دارد كه آن بزرگوار زنده است و به سبب حيات برزخى كاملى كه شايسته مقام خود دارد، صداى او و توسلش را مىشنود و براى او نزد خداوند شفاعت مىكند
تا از او راضى شود و هر آنچه از خير دنيا و آخرت دوست دارد، به او عطا كند. چه سود و بهرهاى از اين بالاتر؟ و چه بركتى از اين بزرگتر؟ پس براى زيارت سفر كن و تا جايى كه مىتوانى در طلب اين خيرات و فوايد بكوش تا به جايگاهى كه همه خواستهها در آن برآورده مىشود، نائل آيى.
و خداوند با لطف و فضل خود آن را براى ما محقق مىسازد، آمين. ١
١) . الجوهر المنظم، صص٨٢ - ٨٩.
علما، توجه بسيارى به مسئله زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)] داشتهاند و در كتابهاى فقه و مناسك و مناقب و خصائص، درباره آن بسيار سخن گفتهاند. در ميان آنها، كتابهايى هستند كه به شكل رسائل و بحثهاى بزرگ و كوچك تأليف شدهاند. ما در اين كتاب و در مورد اين موضوع، متون فقها و محدثان را از حوزههاى گوناگون آوردهايم. اين متون به چهار گروه دستهبندى مىشوند:
١. كتابهاى خصائص و مناقب؛
٢. كتب فقهى مذاهب اسلامى؛
٣. كتابهاى ويژه زيارت؛
۴. كتابهاى ويژه مناسك.
نوشته شده است. اين كتاب با تحقيق [و تعليق] برخى علماى شام همچون: «شيخ محمد امين قره على» ، «شيخ اسامه رفاعى» ، «شيخ جمال سيروان» و «شيخ نورالدين قره على» در دمشق زير نظر مؤسسه قرآنى و در دو مجلد به چاپ رسيد.
از مشهورترين شرحهايى كه بر اين كتاب نوشتهاند، شرح «شيخ على بن سلطان بن محمد قارى» ، مشهور به «ملا على قارى» است كه بر حاشيه شرح «خفاجى» در چهار جلد در سال (١٣٢٧ه. ق) در چاپخانه «الازهريه مصر» به چاپ رسيد. همچنين در پنج جلد جداگانه با ويرايشى جديد، به تعليق «شيخ حسنين محمد مخلوف» مفتى سابق مصر و با عنايت چاپخانه «مدنى» در سال (١٣٩٨) چاپ شد.
از مشهورترين شرحهاى «الشفا» ، شرح علامه «شيخ شهاب الدين خفاجى مصرى» است كه همراه شرح «ملا على قارى» در چهار جلد در چاپخانه «الازهريه» در سال (١٣٢٧) به چاپ رسيد و بار ديگر در «المكتبة السلفية» در مدينه منوره افست شد.
حافظ جلال الدين سيوطى در بخشى با عنوان «مناهل الصفا بتخريج احاديث الشفا» ، احاديثى به اين كتاب افزود و با تحقيق «شيخ سمير قاضى» در بيروت چاپ شد.
علامه «شيخ احمد بن محمد بن محمد شمنى» حاشيهاى با عنوان «مزيل الخفاء عن الفاظ الشفاء» بر آن دارد كه در مصر چاپ شده و «دارالكتب العلميه» بيروت آن را افست كرده است.
الاسلام امام شهاب الدين احمد بن محمد بن حجر هيتمى؛ كه در ١٢٨ صفحه با تحقيق «شيخ حسنين محمد مخلوف» در «مصر» به چاپ رسيد.
« القول البديع في الصلاة على الحبيب الشفيع » از امام حافظ شمس الدينمحمد بن عبدالرحمان بن محمد بن ابوبكر سخاوى شافعى كه در ٢١١ صفحه در بيروت انتشار يافت.
« الصلاة والبشر » از امام شيخ الاسلام محمد بن يعقوب فيروزآبادى؛ صاحب القاموس كه در سال (١٣٨۵) به تحقيق «استاد محمد مطيع حافظ» ، «استاد محمد نورالدين جزائرى» و «عبدالقادر خيارى» در دمشق به چاپ رسيد.
« المواهب اللدنية بالمنح المحمدية » از علامه شيخ احمد بن محمد قسطلانى؛ (جلد چهارم، مطلب دهم، فصل دوم، صفحه ۵٧٠ آن به موضوع ارتباط دارد) اين اثر به تحقيق «صالح احمد شامى» و در «المكتب الاسلامى بيروت» به چاپ رسيد.
« شرح المواهب اللدنية » از امام علامه شيخ محمد بن عبدالباقى زرقانى مالكى كه در هشت جلد در «مصر» به چاپ رسيد. در حاشيه اين اثر، كتاب «زادالمعاد» نيز چاپ شده است.
« الجامع لشعب الإيمان » از امام حافظ ابوبكر احمد بن حسين بيهقى؛ (جلد هشتم، صفحه ٧٧ اين كتاب به موضوع ارتباط دارد) «احمد ندوى» ، اين اثر را بررسى كرده و «الدار السلفيه هند» آن را به چاپ رسانده است.
« المنهاج في شعب الايمان » از حافظ ابوعبدالله حسين بن حسن حليمى؛ كه «دارالفكر للطباعة والنشر» آن را منتشر كرده است.
« الذخيرة » از امام «شهاب الدين احمد بن ادريس قرافى» ؛ باب يازدهم جلد سوم اين اثر، با عنوان «القدوم على ضريحه عليه السلام» ؛ «گام نهادن در حرم رسول خدا» است. «دار الغرب الاسلامى» اين كتاب را منتشر كرد.
« تهذيب المطالب » از «عبدالحق صقلى مالكى» ؛
« الشرح الصغير على أقرب المسالك إلى مذهب الامام مالك » (1)از علامه «ابوالبركات احمد بن محمد بن احمد» در «دير» ؛
« قوانين الاحكام الشرعية ومسائل الفروع الفقهية » (2)از علامه «محمد بن احمد بن جزى غرناطى مالكى» ؛ كه تحقيق آن، از «شيخ عبدالرحمان حسن محمود» است و در «مصر» به چاپ رسيد.
«أسهل المدارك شرح ارشاد السالك فى فقه امام الائمة مالك» (3)از «شيخ ابوبكر بن حسن كشناوى» است؛ كه در چاپخانه «عيسى الحلبى» به چاپ رسيد.
« فتح القدير »(4)از «شيخ كمال الدين بن همام حنفى» ؛ كه مطلب سوم آن در باب زيارت است؛
« رد المحتار على الدر المختار »(1)از ابنعابدين؛
« المحلى » (2)از ابنحزم؛
« المجموع » (3)از شيخ محيى الدين بن شرف نووى؛ كه بر «المهذب» «شيخ ابواسحاق شيرازى» نوشته است؛
« شرح الشيخ جلال الدين »(4)از محمد بن احمد محلى؛ كه بر المنهاج نووى نوشته شده است؛
«فتح الوهاب» (5)از شيخ ابويحيى زكريا انصارى؛ كه بر منهج الطلاب او نوشته شده است؛
« تحفة المحتاج »(6)از شيخ شهاب الدين احمد بن حجر هيتمى؛
« نهاية المحتاج » (7)از شيخ شمس الدين محمد بن احمد ابوعباس رملى؛
« مغني المحتاج » (8)از شيخ محمد بن محمد الخطيب شربينى؛
« المغني » (9)از شيخ موفق الدين عبدالله بن قدامه؛
« الشرح الكبير » (10)از شيخ شمس الدين ابوالفرج عبدالرحمان بن قدامه؛
ذهبى در تمجيد از تقى سبكى چنين سروده:
ليَهِِنُ المِنبَرُ الاَمَويُّ لَمّا
زمانى كه حاكم و درياى دانش «تقى» بر بالاى منبر مىرود، منبر اموى به لرزه در مىآيد. او استاد زمان خويش و حافظترين حافظان حديث و نيز خطيبترين و قاضىترين دوران خويش است.
اين كتاب، از ارزشمندترين كتابهايى است كه در اين باب نگارش يافته؛ در اين كتاب، بين عقل و نقل جمع برقرار كرده و در آن، مقام پيامبر گرانقدر [(صلى الله عليه و آله)] را گرامى داشته است. اين كتاب بارها در «مصر» تجديد چاپ شد. نگارنده با زبانى گويا و برهانى قاطع، به تحقيق و بررسى دقيق اقوال در
موضوع زيارت و ديگر مباحث كتاب پرداخته است.
شيخ علامه امين كتبى در قصيدهاى كه در آخر كتاب شفاء السقام نيز آمده، در اين باره اينگونه سروده است:
وَيحَ مَن قَصُرَ فى حَقِّ الحَبيب
زنهار! هركه در حق حضرت رسول كوتاهى كند، از دوستى و بهره آن حضرت محروم شده است.
آن حضرت بر هر فرد هركجا كه باشد حق دارد.
تو از آيه ۶۴ سوره نساء وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِيماً، خود مقام آن حضرت را به تفصيل درياب.
«سبكى» همۀ احاديثى كه روايت شد را در كتاب «شفاء السقام» خود آورده است.
«شفاء السقام. . .» در ده باب تدوين شده كه شامل احاديث زيارت پيامبر [(صلى الله عليه و آله)]، فضليت آن، ترغيب به سفر به سوى آن و رد منكران آن، دفع آراى مخالفان و نيز آراى علما است. پس از آن درباره توسل به ايشان و حيات پيامبران در برزخ و شفاعتشان مطالبى را بيان كرده است. مطالب اين كتاب در پاسخ به كسانى است كه همه احاديث زيارت را ساختگى پنداشته و سفر به سوى آن را نامشروع دانستهاند.
اين كتاب با تعليق استاد «حسين محمد على شكرى» به چاپ رسيده است.
مؤلف در آغاز آن مىگويد:
امام عالم حافظ ابواليمن عبدالصمد بن عبدالوهاب بن حسن بن عساكر دمشقى از امام «ابوعمرو عثمان توزرى» ، درحالىكه من در حرم سرورمان رسول خدا در كنار حجره شريفشان در ربيع الاخر سال (٨۶٧ه. ق) بودم، روايت كرد: حمد و سپاس مخصوص پروردگار جهانيان است و سلام و درود بر مولاى ما محمد مصطفى امين و بر همه پيامبر و رسولان و بر خاندانشان باد و خداوند از ياران و تابعين و ديگر بندگان صالح راضى باشد و بر او و آنها درود باد.
اين كتاب، در سيصد صفحه تأليف شده و مؤلف، آنچه به احاديث توسل و زيارت ارتباط دارد را در آن جمع كرده است. در مقدمه آن مىگويد:
هدف از طرح مسئله زيارت، اثبات اتفاقنظر فقهاى امت، بر استحباب و وجوب زيارت حضرت مصطفى - با سفر يا بدون آن -
مىباشد. آنانى كه زيارت آن حضرت را در صورتى كه مستلزم سفر كردن به اين قصد باشد، حرام دانستهاند، بدعت گذاردهاند و با نصوص صريح و نظر اكثريت فقهاى مذهبش - چه برسد به ديگر مذاهب - مخالفت ورزيدهاند.
سپس مىگويد:
در ميان بسيارى از مردم شايع شده است كه همه احاديث زيارت ضعيف، بلكه ساختگى است و اين بىشك اشتباه و برخلاف قواعد حديثى است. براى انسان عاقل، كلام ذهبى، حافظ و ناقد احاديث زيارت بس است كه مىگويد: «طرق آن ضعيف است اما بعضى بعضى ديگر را تقويت مىكند» . دليل ادعاى وى، نقل رواياتى است كه برخى از آنها به كذب متهم هستند. سخاوى از او در «المقاصد الحسنة» (1)بدان اقرار مىكند. منشأ اين اشتباه، اعتماد بر كتاب الصارم المنكى فى الرد على السبكى از حافظ عبيدالله محمد بن احمد بن عبدالهادى است.
استاد ما «محدث عبدالعزيز غمارى» ، در كتاب «التهانى فى التعقيب على موضوعات الصغانى» ، سخنى جامع در بيان حال كتاب الصارم المنكى دارد؛ وى مىنويسد:
«ابنعبدالهادى» در آن كتاب راه افراط و برخلاف قواعد اهل حديث را پيموده است. لازم است وى دست از افراطگرى خود بردارد و بيش از اين به تقى سبكى حافظ مورد اعتماد، بىادبى
1) ص۴١٢.
نكند و در حق وى مطالبى نگويد كه به دور از سلوك راستين اهل علم است.
در مقدمه آمده كه كتاب شامل مقدمه، هشت فصل و خاتمه است.
اگر اين كتاب اثر ابنحجر هيتمى باشد، دو احتمال وجود دارد:
اول: وى در موضوع زيارت، دو كتاب نگاشته است؛
دوم: ابنحجر ابتدا كتابى با عنوان الجوهر المنظم نوشته است و اين كتاب در هشت باب و يك مقدمه تأليف شده است. اما او كتاب خود را تلخيص و در قالب يك مقدمه و چهار باب با نام تحفة الزوار الى القبر المختار ارائه كرده باشد.
اين كتاب در سال (١۴١٢) در «مصر» به چاپ رسيده و «دارالصحابه للتراث» در «طنطا» آن را با تعليق و تحقيق «سيد ابوعمه» در دويست صفحه منتشر كرده است.
اين كتاب در ١۵٠ صفحه نگاشته شده و در چاپخانه «التقدم العلمية مصر» در سال (١٣٢۶) چاپ شده است. در آغاز كتاب مىگويد:
اين كتاب در چهار فصل و يك خاتمه تنظيم شده است:
فصل اول: درباره مدينه مشرفه و نامهاى آن.
فصل دوم: بعضى آداب مربوط به كسانى كه به آنجا مىروند و آداب حركت آنها و برخى امور مربوط به اين مسئله؛
فصل سوم: مراتب داخلشوندگان و تقسيم آنها بر اساس نزول و احوالشان؛
فصل چهارم: تبديل مراتب داخلشوندگان به شفاعت پس از دخولشان.
خاتمه: جملات متفرقهاى كه به اين مبحث افزوده شده است.
« نفحات الرضا والقبول في فضائل المدينة وزيارة سيدنا الرسول » از علامه محدث مورخ «شيخ احمد بن محمد حضراوى مكى» ؛ كه در اوايل قرن چهاردهم هجرى قمرى به چاپ رسيده است.
« الذخائر القدسية في زيارة خير البرية » از علامه فقيه شيخ اساتيد «شيخ عبدالحميد ابن محمد على قدس مكى» ؛ كه در مصر چاپ شده است.
« التوسل و الزيارة » از «شيخ محمد فقى» ؛ كه در يك جلد و دويست صفحه، در مصر به چاپ رسيده است.
« مشارق الانوار في زيارة النبي المختار » از امام محدث شيخ حسن عدوى مالكى.
« هداية السالك إلى المذاهب الاربعة في المناسك » از امام «عزالدين ابنجماعة كنانى» ؛ باب شانزدهم جلد سوم اين اثر، درباره زيارت سرورمان رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] است.
« الايضاح لمناسك الحج والعمره »(1)از امام علامه شيخ محيى الدين نووى؛
« الحج وأحكامه » از «شيخ وهبى سليمان غاوجى» ؛ كه در مؤسسه «الرساله» به چاپ رسيده است. در مسئله زيارت مىگويد: «زيارت قبر رسول خدا پس از وفاتشان سنت است و اين، در كتاب خدا و سنت رسول و عمل صحابه به اجماع و قياس ثبت شده است» . (2)
مؤلف اين كتاب (الزيارة النبوية) در اين اثر يادآور مىشود كه آنچه به رشته تحرير درآمده، حاصل بضاعت علمى ماست. اگر راه درست را پيمودهايم كه خدا را به اين دليل سپاسگزاريم، اما اگر به بىراهه رفته باشم، نيز بايد اعتراف كنم كه من هم انسان هستم كه هم اشتباه و هم درست انجام مىدهم. فقط حضرت رسول است كه معصوم است و از روى هوا سخن نمىگويد و هرآنچه مىگويد وحى است.
از هر بدى، شرك و بدعت و جدال و دشمنى، از علمى كه سودى نمىرساند، دعايى كه شنيده نمىشود و قلبى كه خشوع نمىكند، از آنچه رسول خدا [(صلى الله عليه و آله)] بيزارى جستند، بيزارى مىجوييم و مقرريم به آنچه آن
بزرگوار اقرار كرد.
از خدا مىخواهم كه بر صراط مستقيم نگاهم دارد و تا زمان مرگ، من را مسلمانى يكتاپرست، مومن به خدا و در سرزمين خدا و در ميان مؤمنان يكتاپرست كه به يگانگى خداوند و رسالت محمد [(صلى الله عليه و آله)] شهادت دادهاند، حفظ فرمايد.
محمد بن علوى بن عباس مالكى مكى
خادم علم در حرمين شريفين
١. الادب المفرد، محمد بن اسماعيل بخارى، چاپ اول، لبنان، الكتب الثقافيه، ١۴٠۶ه. ق.
٢. الاذكار النووية، امام محيىالدين بن شرف نووى.
٣. اكمال المعلم: شرح صحيح مسلم، شيخ محمد بن خليفة الوشتانى الأبى.
۴. إمتاع الأسماع، تقى الدين مقريزى، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴٢٠ه. ق.
۵. الايضاح فى مناسك الحج، نووى.
۶. البداية و النهاية، حافظ اسماعيل بن كثير.
٧. البيان والتحصيل، امام ابوالوليد محمد بن احمد بن رشد قرطبى.
٨. تاريخ دمشق الكبير، حافظ ابوالقاسم على بن حسن بن هبةالله ابنعساكر.
٩. تدريب الراوى فى شرح تقريب النووى، حافظ جلالالدين عبدالرحمان بن ابوبكر سيوطى.
١٠. الترغيب و الترهيب، حافظ زكىالدين عبدالعظيم بن عبدالقوى المنذرى.
١١. تطهير الفؤاد، محمد بخيت حنفى، استانبول، مكتبة اشيق، ١٣٩۶ه. ق.
١٢. تفسير القرآن العظيم، حافظ عمادالدين ابوفداء اسماعيل بن كثير.
١٣. التقريب والتيسير الى حديث البشير النذير، امام نووى.
١۴. الجامع لأحكام القرآن، امام ابوعبدالله محمد بن احمد قرطبى.
١۵. حياة الانبياء، حافظ ابوبكر أحمد بن حسين البيهقى.
١۶. دفع الشبه عن الرسول و الرسالة، حصنى دمشقى، چاپ دوم، قاهره، داراحياء الكتاب العربى، ١۴١٨ه. ق.
١٧. دلائل النبوة، حافظ ابوبكر احمد بن حسين بيهقى.
١٨. دليل الطالب، شيخ مرعى بن يوسف الكرامى.
١٩. رد المحتار على الدر المختار، ابنعابدين.
٢٠. سبل الهدى و الرشاد، صالحى شامى، چاپ اول، بيروت دارالكتب العلميه، ١۴١۴ه. ق.
٢١. سنن ابن ماجه، محمد بن يزيد قزوينى، بيروت، دارالفكر.
٢٢. السنن، حافظ ابومحمد عبدالله بن عبدالرحمان الدارمى.
٢٣. السنن، حافظ على بن عمر دارقطنى.
٢۴. سير أعلام النبلاء، حافظ شمسالدين محمد بن احمد بن عثمان الذهبى.
٢۵. شرح الزرقانى على الموطأ، امام محمد بن عبدالباقى بن يوسف الزرقا
٢۶. الشرح الكبير على متن المقنع، شيخ شمسالدين ابىالفرج عبدالرحمان بن قدامه المقدسى.
٢٧. شرح المحلى على منهاج النووى، امام جلالالدين بن احمد محلى.
٢٨. . شرح صحيح مسلم، امام محيى الدين يحيى بن شرف نووى.
٢٩. الشفاء بتعريف حقوق المصطفى، قاضى عياض، بيروت، دارالفكر، ١۴٠٩ه. ق.
٣٠. صحيح بخارى، محمد بن اسماعيل بخارى، بيروت، دارالفكر، ١۴٠١ه. ق.
٣١. صحيح مسلم، مسلم بن حجاج قشيرى، بيروت، دارالفكر.
٣٢. صحيح ابن حبّان، ابن حبان بُستى، چاپ دوم، بيروت، مؤسسه الرسالة، ١۴١۴ه. ق.
٣٣. الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، بيروت، دارصادر.
٣۴. فتح البارى على صحيح البخارى، حافظ احمد بن حجر العسقلانى.
٣۵. الفروع، شيخ شمسالدين محمدبن مفلح المقدسى.
٣۶. فيض البارى شرح صحيح البخارى، شيخ محمدأنور كشميرى.
٣٧. فيض القدير شرح الجامع الصغير، علامه محمد عبدالرؤوف مناوى.
٣٨. الكامل، عبدالله بن عدى، چاپ سوم، لبنان، دارالفكر، ١۴٠٩ه. ق.
٣٩. كشاف القناع عن متن الاقناع، شيخ منصور بن يونس بن ادريس البهوتى.
۴٠. كنز العمال، على متقى هندى، بيروت، مؤسسة الرسالة، ١۴٠٩ه. ق.
۴١. الكواكب الدرارى فى شرح صحيح البخارى، شيخ محمد بن يوسف كرمانى.
۴٢. مجمع الزوائد و منبع الفوائد، حافظ نورالدين على بن ابوبكر هيثمى.
۴٣. المجموع شرح المهذب، محيىالدين يحيى بن شرف نووى.
۴۴. مجموعة فتاوى، شيخ محمد بن عبدالوهاب.
۴۵. المحلى، امام ابومحمد على بن احمد بن سعيد بن حزم.
۴۶. مختصر أبىداود، حافظ زكىالدين عبدالعظيم بن عبدالقوى المنذرى.
۴٧. المستدرك على الصحيحين، حافظ ابوعبدالله محمد بن عبدالله حاكم نيشابورى.
۴٨. المسند، امام احمد بن حنبل الشيبانى.
۴٩. مشكل الآثار، امام ابوجعفر احمد بن محمد بن سلامه طحاوى.
۵٠. المصنف، حافظ ابوبكر عبدالرزاق بن همام صنعانى.
۵١. المصنف، حافظ عبدالله بن محمد بن ابوشيبه.
۵٢. معالم السنن، امام ابوسليمان حمد بن محمد الخطابى البستى.
۵٣. المعجم الكبير، حافظ ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى.
۵۴. مغنى المحتاج الى معرفة معانى الفاظ المنهاج، شيخ محمد بن محمد خطيب شربينى.
۵۵. المغنى، شيخ موفقالدين ابومحمد عبدالله بن احمد بن محمد بن قدامه.
۵۶. منهاج الطالبيين و عمدة المفتين فى الفقه، نووى.
۵٧. المنهاج فى شعب الإيمان، حافظ ابوعبدالله حسين بن حسن الحليمى.
۵٨. الموطأ، امام مالك بن أنس.
۵٩. ميزان الإعتدال فى نقد الرّجال، حافظ الذهبى.
۶٠. نهاية الوهاب على منهج الطلاب، ابويحيى زكريا انصارى.