ghaemiyeh.com
سرشناسه : اسحاقي، سيدحسين، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پديدآور : زخم فطرت: پرهيزنامهاي از گناه/ حسين اسحاقي.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهري : ۱۴۳ ص.
شابك : ۱۴۰۰۰ريال: 978-964-540-224-0
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : كتابنامه: ص. [۱۴۱]- ۱۴۳؛ همچنين به صورت زيرنويس.
عنوان ديگر : پرهيزنامهاي از گناه.
موضوع : گناه (اسلام)
رده بندي كنگره : BP۲۲۵/۶/الف۴۶ز۳ ۱۳۸۹
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۴۶۴
شماره كتابشناسي ملي : ۲۰۲۸۲۰۵
ابليس از لحظهاى كه از طاعت حق تعالى سرپيچيد: فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه (كهف: 50) و مصيبت عظيم مهجورى گريبانش را گرفت، درصدد فريب و گمراهى و آلوده كردن ذريه آدم به گناه برآمد و قسم ياد كرد كه هيچ كس به جز مخلصين از وسوسههاى فريبنده او رهايى نمىيابند.
در فرهنگ اسلامى، گناه و وسوسههاى شيطانى منشأ گمراهى و فريب انسان معرفى شده كه آدمى را به مسير خلاف انسانيت و كمال مىكشاند. از اين رو، آشنايى با عوامل گناه و آثارى كه بر روح و روان انسان بر جاى مىگذارد و راههاى مقابله با گناه از امور ضرورى زندگى هر انسان مؤمن به پروردگار و علاقهمند به صفاى باطن است.
اثرى كه پيش رو داريد، با عنوان «زخم فطرت» پرهيزنامهاى از گناه است كه توسط جناب آقاى سيدحسين اسحاقى به قلم تحرير درآمده است. نويسنده محترم كوشيده است با تكيه بر آيات و روايات و با قلمى شيوا و روان عوامل گناه و آثار آن و راههاى پيشگيرى و مبارزه با گناهان را بيان نمايد.
اميدواريم كه براى زائران به ويژه جوانان علاقهمند به ارزشهاى انسانى و اسلامى مفيد واقع گردد و دستمايهاى براى رشد و تعالى باشد.
انه ولى التوفيق
گروه اخلاق و اسرار
مركز تحقيقات حج
خدايا! اگر نمىروم آنجا كه بايد، مرا ببر! اگر مىروم آنجا كه نبايد، بازم دار! اگر نمىگويم آنچه بايد، گفتنم آموز، اگر مىگويم آنچه نبايد، خاموشم ساز! الهى بينايىام ده تا در چاه نيفتم. دانايىام ده تا در راه نمانم. خدايا! نام تو سبزينه وجود من است؛ بىنام تو هيچم و بىياد تو دلمرده و تاريك، پس اى همه چيزم، لحظهاى مرا به خودم وامگذار.
خدايا! هرگاه دستم به سويت دراز مىشود، پربهره برمىگردد و آنگاه كه چشمم به درگاهت خيره مىشود، روشنى مىگيرد. گفتوگوى صميمانه با تو، جانم را طراوت مىبخشد و كرامت اشك را در خزانه حال ذخيره مىكند. با ياد و نام تو، به خودشناسى مىرسم و بارش رحمتت را با همه وجودم حس مىكنم. خدايا اين پيوند و قرابت را هيچگاه از من مگير.
آنچه مرا از تو دور مىسازد و به سياهى جهالت و تاريكى فرو مىبرد، گناه و پيروى از خواهشهاى نفس است، اما تو در كريمه
قرآنىات به همه فرمودهاى: وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَن
؛ «به كارهاى زشت، خواه آشكار و خواه پنهان، نزديك نشويد.» (انعام: 151)
بىگمان، چنان كه ترمز در اتومبيل براى سقوط نكردن در پرتگاهها و جلوگيرى از حوادث بايد باشد، اهرمهايى چون ايمان به خدا، اعتقاد به حضور او در همهجا، خودشناسى، ايمان به معاد، باور به مرگ و خداترسى و ترس از پىآمدهاى گناه، براى ضبط و مهار انسان و بازداشتن او از گناه لازم است.
بدون ايمان و تكيهگاه معنوى، سازمانهاى پليسى و عوامل بازدارنده بيرونى نيز هرگز نمىتوانند از رخ دادن گناهان به شايستگى جلوگيرى كنند، اما ايمان و اعتقاد درونى، در بازدارندگى آدمى بسيار تأثير مىگذارد. اگر آدمى اين آيه قرآنى را باور كند، بىگمان از غفلت و بىخبرى و غلتيدن به پرتگاه گناه رهايى مىيابد: أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى؛ «آيا انسان نمىداند كه خداوند همه اعمالش را مىبيند.» (علق: 14)
انديشه درست همراه با ايمان ناب، همچون آينهاى بىغبار و صيقلى، زيبايىها و زشتىها را نشان مىدهد. حضرت على (ع) مىفرمايد: «
ما زَلَّ مَنْ احْسَنَ الْفِكْرَ
» (1)«كسى كه نيكو بينديشد، دستخوش لغزش نمىشود».
همچنين، اگر آدمى شخصيت و كرامت خويش را به درستى
1) ميزان الحكمه، محمد محمدى رىشهرى، ج 7، ص 538.
بشناسد، به آسانى به آلودگى تن نمىدهد. مگر نه اينكه خداوند انسانها را گرامى داشته و فرموده است: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَم
(اسراء: 70)؛ پس چرا آدمى از گناه كناره نمىگيرد؟ چرا آدمى كرامتش را زير پا مىنهد و گناه خويش را كوچك مىشمارد؟
مگر رسول الله (ص) نفرمودهاند:
مؤمن گناهش را آنچنان مىنگرد كه گويى او در زير سنگ بزرگى قرار گرفته و ترس آن دارد كه آن سنگ بر سر او فرود آيد، ولى كافر گناه خود را چون پشهاى مىنگرد كه از كنار بينىاش عبور كند.(1)
مگر آدمى نمىداند كه زندگىاش، خواه نيك و خواه بد، پىآمدهايى در دنيا و آخرت دارد و اعمال او چون بذرى است كه در جهان كاشته مىشود؛ اگر بذر گلى باشد، گلستان و اگر دانه خارى باشد، خارستان پديد مىآورد، مولوى مىگويد:
اين جهان، كوه است و فعل ما نداسوى ما آيد نداها را صدا
هر رفتار و كنشى به حقيقت با واكنشى همراه است. خداوند قهّار مىفرمايد: مِمَّا خَطيئاتِهِمْ أُغْرِقُوا
؛ «آنها به خاطر گناهانشان غرق شدند.» (نوح: 25)
1) بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 77، ص 77.
امام باقر (ع) مىفرمايد:
«و ما مِنْ نَكْبَةٍ تُصيبُ الْعَبْدَ الّا بِذَنْبٍ»(1)«
هيچ رنج و سختى به بنده نرسد، مگر به خاطر گناه».
همچنين گناهان گوناگون آثار مختلفى مانند قساوت قلب، اجابت نشدن دعا، محروم شدن از شيرينى بندگى و عبادت، نزول بلاهاى ناگهانى، فقر و بيمارى، سلب شدن نعمت و قطع شدن روزى و ... دارند.
امام باقر (ع) در اين باره مىفرمايد: «
انَّ الرَّجُلَ لَيُذْنِبُ فَيُدْرَءُ عَنْهُ الرِّزْقُ» (2)
؛ «انسان گناه مىكند و در نتيجه روزى از او دور مىشود».
گناه با نامهايى مانند «اثم»، «جُرم» و «معصيت» شناخته مىشود. همچنين گناه در اصطلاح به معناى ارتكاب كارى حرام و ناپسند يا ترك عملى واجب است؛ هر عملى كه فرد با آن از حدود الهى مىگذرد. قرآن مجيد با واژههاى ذنب، معصيت، اثم، سيئه، جرم، خطيئه، فسق، فساد، فجور، منكر، فاحشه، شر، لمم و وزر از گناه ياد كرده است.
گناه از ديد حقوقى، در معناى خروج از قانونهاى وضع شده به انگيزه حفظ مصلحت و از ديد طبيعى و اجتماعى، نداشتن نظم عمومى و ضامن نشدن بقاى آن و رفتارهاى ناسازگار با پديدههاى مادى و اجتماعى به كار مىرود. از ديدگاه دينى نيز كارهاى ناسازگار با قانونهاى طبيعى و اجتماعى يا فضيلتهاى اخلاقى، شرافت انسانى، عفت عمومى و سعادت اجتماعى گناه به شمار مىآيد و برخى از نمونههاى آن كيفر دارد. بنابراين، دين با ديد گستردهترى به گناه مىنگرد و افزون بر توجه به سلامت جسمى و اجتماعى، سلامت روح و آرامش فكر و جان را مهم مىشمرد.
بىگمان، هر معلولى، علتى دارد؛ يعنى بدون فراهم شدن زمينه تحققش پديد نمىآيد. اين سخن، درباره ارتكاب گناه نيز درست است و از اين رو، با شناخت علل ارتكاب گناه، در پى خشكاندن ريشههاى آن بايد برآمد. عوامل گناه را چنين مىتوان برشمرد:
كسى كه به خدا و فرمانهاى او ايمان دارد، هيچگاه گناه نمىكند و خود را به زشتىها نمىآلايد. امروز همه مفاسد گريبانگير جوامع و خانوادهها، بر اثر ضعف مبانى دينى و پاىبند نبودن به اصول مذهبى پديد مىآيند؛ زيرا هر اندازه مبانى و باورهاى مذهبى افراد ضعيف شود، از كمالات و فضايل انسانى دورتر مىشوند.
دينگريزان، چنان لجام گسيخته و بىبند و بار و نافرمانند كه از هيچ برنامه و قانونى جز شهوت و هوا و هوس پيروى نمىكنند. خداوند در قرآن مجيد، افرادى را كه ايمان و عمل صالح ندارند و يكديگر را به حق و درستى سفارش نمىكنند، در خسران و زيان مىداند:
وَ الْعَصْرِ (1)
إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ (2)
إِلَّا الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْر (عصر: 1- 3)
سوگند به عصر كه انسان در زيانكارى است؛ مگر كسانى كه
ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند و يكديگر را به حق و صبر سفارش كردند.
بىگمان، هيچ نيرويى مانند ايمان و عمل صالح نمىتواند، آدمى را از لغزش باز دارد و او را در برابر گناه و سيهروزى نگاهبانى كند. امام صادق (ع) در اينباره مىفرمايد: «
المؤمِنُ لايَغْلِبُهُ فَرْجُهُ وَ لا يَفْضَحُهُ بَطْنُهُ
» (1)«مؤمن، مغلوب شهوت جنسى نمىشود و شكمش او را رسوا نمىسازد».
امام باقر (ع) نيز درباره نشانههاى مؤمن چنين مىفرمايد:
انّما الْمُؤمِنُ الّذي اذا رَضِيَ لَمْ يُدْخِلْهُ رِضاهُ في اثْمٍ وَ لا باطِلٍ.(2)
مؤمن، كسى است كه چون شادمان شود، اين شادمانى، وى را به گناه و كار باطل وارد نكند.
نادانى، اصل و سرچشمه هر شرّ و تاريكى وحشتزايى است كه آدمى كوركورانه در آن مىرود. خداوند منّان با پردهبردارى از وضع اسفبار برخى از آدميان در خروج از جاده تعادل و سلامت و غلطيدن در پرتگاه شهوت مىفرمايد:
أَ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُون
(نمل: 55)
آيا شما از روى شهوت، به جاى زنان، نزد مردان مىآييد، بلكه شما مردمى نا آگاهيد.
استاد جوادى آملى درباره اهميت تقويت معرفت دينى مىگويد:
اگر مشكل معرفتى كسى حل شود، ديگر گناه نمىكند. غالب موارد گناه از اينجا نشئت مىگيرد كه گناهكار نمىداند سر سفره چه كسى نشسته است.(1)
يوسف (ع) نيز سرچشمه گناه برادران خود را نادانى مىداند و مىگويد: «آيا دانستيد، آنگاه كه شما ناآگاه بوديد و با يوسف و برادرش چه كرديد».(2)
جهل و نادانى در آموزههاى روايى نيز، از زمينههاى گناه شمرده شده است. امام على (ع) در عهدنامه خود به مالك اشتر مىفرمايد: «
لايَجْتَرِئُ عَلَى اللهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِيٌ
» (3)«گستاخى و جرأت بر (نافرمانى) خداوند را جز جاهل و شقى، روا نمىدارد».
آن حضرت همچنين فرموده است:
الْجَهْلُ مَعْدِنُ الشَّرِّ، الْجَهْلُ أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ، الْجَهْلُ يُفْسِدُ الْمَعَادَ.(4)
جهل مركز زشتى است، جهل ريشه و پايه زشتى است، جهل موجب تباهى معاد انسان است.
آن حضرت در سخنى ديگر مىفرمايند: «شكايت به خدا مىبرم از گروهى كه در جهل و نادانى زندگى مىكنند». (1)
فقر و بىنيازى، دو خاستگاه انحراف و گناه شمرده مىشوند؛ زيرا فقير براى از ميان بردن ناتوانىهاى برآمده از فقر، به كارهاى نامشروع دست مىزند و انسان بىنياز و توانگر نيز بر پايه غرور برخاسته از مال و ثروتش، به خوشگذرانى و زير پاگذاشتن فضيلتهاى اخلاقى رومىآورد، پس هر دو به دام شيطان گرفتار مىآيند؛ چنانكه قرآن مجيد در اينباره مىفرمايد:
كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى (6) أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
(علق: 6 و 7)
هرگز، همانا انسان همين كه خود را بىنياز ببيند، سركشى در پيش مىگيرد.
رويدادهاى تاريخى نيز بر پيوند گناه و دارايى گواهى مىدهند. براى نمونه، ثعلبه، با خدا پيمان بسته بود كه اگر ثروتمند شود، به نيازمندان صدقه دهد، اما هنگامى كه خداوند مال فراوانى بدو بخشيد،
1) نهج البلاغه، خطبه 17.
وى بخل ورزيد و زكات نداد. از اين رو، آياتى دربارهاش نازل شد و نفاق را به وى نسبت داد. (1)اين كار، پىآمد وسوسه شيطان و چيرگى غرور و آز به مال دنيا بر او بود كه به بخلورزى در نعمت خدا وادارش كرد.
قرآن مجيد، سرمايههايى را كه موجب غرور و مستى مىشود، زمينهساز گناهان مىشمارد و مىفرمايد:
وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعيشَتَها فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَليلا (قصص: 58)
و چه بسيار از [مردم] شهرها و آبادىهايى را به هلاكت رسانديم كه زندگى را با سرمستى و غرور گذرانده بودند، اين خانههاى آنان است كه [ويران شده] و بعد از آنان جز اندكى، كسى در آن سكونت نكرد.
أَلْهاكُمُ التَّكاثُر (تكاثر: 1)
تفاخر و فزونطلبى شما را سرگرم و غافل ساخت.
رسول اكرم (ص) در اينباره مىفرمايد:
التَكَاثُرُ [فِي] الأَمْوَالِ جَمْعُهَا مِنْ غَيْرِ حَقِّهَا وَ مَنْعُهَا مِنْ حَقِّهَا وَ سَدُّهَا فِي الأَوْعِيَةِ.(2)
تكاثر در اموال، انباشت ثروتها، از راههاى نامشروع و خوددارى از اداى حق آن و اندوختن آن در خزانهها و صندوقها است.
از سوى ديگر فقر نيز گاهى آدمى را به بيراهه و گناه مىكشاند، اميرالمؤمنين على (ع) به فرزندش محمد حنفيه مىفرمايد:
فرزندم! از فقر بر تو مىترسم، از آن به خدا پناه ببر، چرا كه فقر، دين انسان را ناقص، و عقل و فكر او را مضطرب و مردم را نسبت به او، و او را نسبت به مردم بدبين مىسازد. (1)
حضرت رسول اكرم (ص) در اينباره چنين دعا مىكند:
اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنا فِي الْخُبْزِ وَ لا تُفَرِّقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُ فَلَوْلا الْخُبْزُ ما صَلَّيْنا وَ لا صُمْنا وَ لا أَدَّيْنا فَرَائِضَ رَبِّنا. (2)
بار خدايا! به نان ما بركت ده و بين ما و نان جدايى ميفكن، اگر نان نباشد، نماز نمىخوانيم و روزه نمىگيريم و واجبات خود را ادا نمىكنيم.
البته روايات بر برخوردارى از ثروت به اندازه كفاف تأكيد مىكنند. مىگويند پيامبر اكرم (ص) درباره چوبانى كه از دادن شير به مسلمانان بخل ورزيد، چنين دعا فرمود: «خدا مال زياد به تو بدهد!»
اما درباره چوپان ديگرى كه شير خودش را هديه كرده بود. چنين
فرمود: «خدايا به قدر كفاف به او روزى بده».
مردى از روى تعجب از ايشان پرسيد: چرا براى چوپانى كه كه بخل ورزيد، بهتر دعا كردى؟ رسول اكرم (ص) فرمود:
إِنَّ مَا قَلَّ وَ كَفَى خَيْرٌ مِمَّا كَثُرَ وَ أَلْهَى.(1)
آنچه كم باشد و كفايت كند، بهتر است از زيادى كه دل را سرگرم و غافل نمايد.
دوستان بد، آدمى را به آلودگى و ارتكاب گناه وامىدارند. دوستان نيز مانند پادشاهان يا هدايتگرند يا مايه گمراهى. براى نمونه، همنشينان بد، حتى فرزند نوح را به گمراهى كشاندند و او را به عذاب الهى گرفتار ساختند. رسول خدا (ص) مىفرمايد: «آدمى، همان دين دوست و همنشين خود را دارد».(2)
امام على (ع) نيز در نامهاى به حارث همدانى در اين باره چنين مىنويسد:
وَاحْذَرْ صَحابَةَ مَنْ يَضِلُّ رَأْيُهُ و يُنْكَرُ عَمَلُهُ فَانَّ الصّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصاحِبِه.
از دوستى با كسانى كه افكارشان نادرست و رفتارشان ناپسند
است، برحذر باش؛ زيرا آدمى به راه و روش و افكار دوستش خو مىگيرد.
اسلام و پيشوايان دينى همواره آدمى را از همنشينى با بدان پرهيز دادهاند؛ زيرا خواه ناخواه آدمى از آنان تأثير مىپذيرد و آنگاه پشيمانى نيز سودى برايش ندارد. خداوند كريم درباره اهميت گزينش دوست، از زبان كسى كه از همين روى به بىراهه رفته چنين فرموده است: يا وَيْلَتى لَيْتَني لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلا؛ «اى واى بر من! كاش فلان شخص را به دوستى بر نمىگزيدم.» (فرقان: 28) همنشينى با بدان، روشنايى روح را از بين مىبرد و توان تشخيص انسان را درباره خوبى و بدى فرو مىكاهد و زشتى رفتار ناپسند را ناچيز مىنمايد. از اين رو، امام محمد تقى (ع) مىفرمايد:
ايّاكَ وَ مُصاحَبَةَ الشَّرِيرِ فَانَّهُ كالسيَّفْ الْمَسْلُولِ يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ و يَقْبُحُ أَثَرُهُ.(1)
زنهار از همنشينى با بدكار؛ زيرا او همچون شمشير آخته است كه ظاهرش زيبا و نشانى كه مىگذارد زشت است.
امام على (ع) نيز بر اهميت اين مسئله تأكيد مىكند:
مُجالَسَةُ اهْلِ الْهَوى مَنْسَأَةٌ لِلإيمانِ وَ مَحْضَرَةٌ للِشَّيطانِ.(2)
همنشينى با اهل هوا و هوس، دوركننده ايمان از انسان و
نزديككننده شيطان به وى است.
دين به پيروان خود مىآموزد كه در روابط اجتماعىشان، با دوستان برانگيزنده به كارهاى خير و بازدارنده از كارهاى زشت بپيوندند. پيامبر گرامى اسلام (ص) از اين افراد چنين ياد مىكند:
جالِسِ الأَبْرارَ فَإنّكَ إنْ فَعَلْتَ خَيْراً حَمَدوكَ وَ إنْ أَخْطَأْتَ لَمْ يُعَنِّفوك.(1)
با ابرار همنشين باشيد؛ زيرا اگر كار خبرى انجام داديد، شما را تشويق مىكنند و اگر اشتباهى از شما سرزد، بر تو سخت نگيرند.
حضور در مجلس گناه جايز نيست. خداوند در قرآن مىفرمايد: «هرگاه شنيديد آيات خدا مورد انكار و استهزاء قرار مىگيرد، با آنان ننشينيد تا به سخنى غير آن بپردازند».(2)
تكبر در برابر پروردگار متعال، زمينهساز گناه است. انسانِ مغرور گمان مىكند كه توان عرضه اندام در مقابل خداوند را دارد و لذا در برابر فرمان الهى سر اطاعت فرود نمىآورد و غرور او را به معصيت مىكشاند و چون به او گفته شود: «از خدا پروا داشته باش، غرورش
او را وادار به گناه مىكند».(1)
و خداوند مىفرمايد: «همانا درخت زقّوم طعام گناهپيشگان است ... و [مىگويند] بچش كه بىشك تو همان عزّتمند بزرگوارى».(2)
در اين آيات دوزخيان، مبتلا به عذاب شديد و گدازنده، ابتدا با وصف الْأَثيم (به معناى غوطهور در گناه) و سپس با وصف الْعَزيزُ الْكَريم
ى
اد شدهاند. ارتباط اين اوصاف، بيانگر اين است كه روحيه اقتدار و اشرافىگرى، زمينهساز غوطهورى انسان در گناه است.(3)
تكاپوى نفس اماره در درون انسان، از عوامل پيدايى گناه است. خداوند براى آزمودن آدمى او را به گونهاى آفريد كه به بدىها گرايش داشته باشد.
هنگامى كه بىگناهى يوسف (ع) آشكار شد. او براى سپاسگزارى از خداوند، چنين گفت:
و من خود را تبرئه نمىكنم، زيرا نفس سركش بسيار به بدى وامىدارد، مگر اينكه پروردگارم رحمت آورد. به يقين پروردگار من
بسيار آمرزنده و مهربان است.(1)
نفس اماره، برادركشى قابيل را در نظر او زيبا نمود: «سرانجام [در كشاكش نفس و فطرت] نفسش او را براى كشتن برادر ترغيب كرد و او را كشت و از زيانكاران گرديد».(2)
يكى از اركان رستگارى از ديد قرآن، ضبط و مهار نفس امّاره است: «هر كس از مقام پروردگارش ترسيده و نفس خود را از هوس باز داشته، بهشت تنها جايگاه اوست».(3)
علاقه بيش از اندازه به دنيا از ديگر زمينههاى گناه به شمار مىرود. خداوند در وصف گناهكاران مىفرمايد: «بىترديد، اينان دنياى زودگذر را دوست دارند».(4)
خداوند علّت كفر به قيامت را دلبستگى به دنيا مىداند و مىفرمايد:
يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ ... كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَة (قيامت: 6 و 20)
[با حالت انكار] مىپرسد: روز قيامت كى خواهد بود؟ ... چنين نيست [كه
مىپنداريد] بلكه شما اين دنياى زودگذر را دوست مىداريد.
خداوند عالم حتى كسانى را كه يتيمان را گرامى نمىدارند و يكديگر را بر طعام دادن به بينوا ترغيب نمىكنند و ميراث يتيمان را يكجا مىخورند، چنين توصيف مىكند: «و مال را بسيار دوست مىداريد».(1)
بنابراين، دنيادوستى زمينه ارتكاب گناه و دنياگريزى راهى به سوى سعادت است. خداوند منّان از انسان مىخواهد:
براى اينكه تخم آرزو در دل آدمى كاشته نشود، بايد چشم به متاع دنيا نداشته باشد و به سوى آن رونق زندگى دنيا كه اصنافى از آنان را بدان بهرهمند ساختهايم تا ايشان را بدان بيازماييم، چشم مدوز، و [بدان كه] رزق پروردگارت بهتر و پايدارتر است.(2)
انكار جهنم نيز از ديد قرآن كريم سبب روآوردن به گناه است. اگر آدمى به مجازت اعمال معتقد باشد، به آسانى به گناه روى نمىآورد. خداوند در سوره قيامت مىفرمايد:
آيا اين انسان مىپندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع
نخواهيم كرد، چرا [جمع خواهيم كرد] در حالى كه به درست كردن سر انگشتانش هم تواناييم. بلكه اين انسان مىخواهد در آينده خود نيز گناه كند، مىپرسد، روز قيامت كى خواهد بود.(1)
قرآن مجيد انديشه هواپرستان را چنين برمىشمارد: «و گفتند: زندگى، جز همين زندگى دنياى ما نيست».(2)
همچنين خداوند بعد از اينكه از آدمى سؤال مىكند كه «چه چيز تو را در مورد پروردگار كريمت فريب داده است» (3)در چند آيه بعد خود پاسخ واقعى را بيان مىكند: كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّين؛ «هرگز، بلكه شما روز جزا را تكذيب مىكنيد.» (انفطار: 9)
معيار و ميزان انتخاب راه، فرمان و آموزههاى الهى بايد باشد نه محيط و خواست بيشتر افراد جامعه. اگر خواست عمومى و همرنگى با جماعت و همرأيى بىدليل با اكثريت، ملاك تصميمگيرى و عمل باشد، بسيارى از كارها به لغزش و كژروى مىانجامد. افسوس كه
برخى از افراد بدون تأمل و تفكر و تنها از روى تقليد به كارى مىپردازند، اما خداوند، انسان را براى گزيدن راه درست به قدرت عقل توانمند ساخته و آن را به نور وحى نيز آراسته و هيچگاه پيروى كوركورانه او را از اكثريت نپذيرفته است. لقمان در وصيت معروف خود به پسرش چنين مىگويد:
لاتُعَلِّقْ قَلْبَكَ بِرِضَى النّاس فَإِنَّ ذَلِكَ لايَحْصُلُ.(1)
قلب خود را به خشنودى مردم وابسته مكن؛ زيرا [هر كارى كنى]، رضايت همه مردم به دست نمىآيد.
سپس براى اثبات اين سخن همراه پسرش از خانه بيرون آمد و الاغ خود را نيز از طويله بيرون آورد و بر آن نشست و پسرش پياده به دنبالش راه افتاد تا به گروهى رسيدند. آنان گفتند: اين پيرمرد سنگدل و بىرحم است. پس پسر سوار شد و پدر پياده به راه افتاد تا به گروه ديگرى رسيدند. آنان گفتند: اينان پدر و پسر بدىاند؛ بدى پدر از اين روست كه فرزندش را تربيت نكرده است و بدى پسر از اين روست كه به پدرش احترام نمىگزارد.
پس با هم سوار الاغ شدند و به راه افتادند تا به گروه سوم رسيدند. اينان گفتند: اين دو، انسانهاى بىرحمىاند؛ با هم سوار بر اين حيوان زبانبسته شدهاند. پس لقمان و پسرش هر دو پياده شدند و
1) سفينة البحار، شيخ عباس قمى، ج 2، ص 511.
الاغ را جلو انداختند و به دنبال آن راه افتادند و اين بار به گروهى ديگر برخوردند. آنان گفتند: كار اين دو نفر، عجيب است، مركب به اين خوبى را رها كردهاند و پياده به دنبالش حركت مىكنند!
آنگاه لقمان به پسرش گفت: پسر جان! ديدى كه به دست آوردن رضايت مردم، محال است:
فَلا تَلْتَفِتْ إلَيْهِمْ وَ اشْتَغِلْ بِرِضَى اللهِ جَلَّ جَلالُهُ. (1)
پس به رضايت آنها دل مبند و به خشنودى خداى بزرگ اشتغال داشته باش.
امام كاظم (ع) نيز به شاگرد عالم و برجستهاش، هشام بن حكم فرمود:
يا هِشَام! لَوْ كَانَ فِي يَدِكَ جَوْزَةٌ وَ قَالَ النَّاسُ لُؤلُؤَةٌ مَا كَانَ يَنْفَعُكَ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا جَوْزَةٌ وَ لَوكَانَ فِي يدِكَ لُؤلُؤَةٌ وَ قَالَ النَّاسُ إِنَّهَا جَوزَةٌ مَا ضَرَّكَ وَ أَنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهَا لُؤلُؤَةٌ. (2)
اى هشام! اگر در دست تو گردويى باشد، ولى مردم بگويند مرواريد است، به حال تو سودى ندارد؛ زيرا مىدانى گردوست و اگر در دست تو مروايدى باشد، و مردم بگويند گردوست، زيانى به تو نمىرسد؛ زيرا مىدانى آن مرواريد است.
امام باقر (ع) نيز در توصيه زيبايى به جابر جعفى، يكى از شاگردان
برجستهاش مىفرمايد:
اى جابر! بدان كه تو دوست ما نخواهى بود تا زمانى كه اگر تمام اهل شهر جمع شوند و بگويند تو آدم بدى هستى، غمگين نشوى؛ اگر همه بگويند تو آدم خوبى هستى، خوشحال نشوى، بلكه حال خود را بر كتاب خدا (قرآن) عرضه دار. اگر خود را چنين يافتى كه در خط قرآن گام برمىدارى و در آنچه قرآن بىميل است، بىميل هستى و در آنچه قرآن مشتاق آن است، تو نيز مشتاق آنى و از آنچه قرآن هشدار داده است، گريزانى، استوار باش و مژده باد به تو كه در اين صورت، آنچه مردم درباره تو مىگويند، به تو آسيبى نخواهند رساند.(1)
همچنين، امام باقر (ع) در جاى ديگر مىفرمايد:
كسى كه خشنودى مردم را به چيزى كه موجب خشم خدا مىشود، طلب كند، همان ستايش، سرزنشگر او خواهد شد و كسى كه اطاعت خدا را به چيزى كه باعث خشم مردم مىشود، طلب كند خداوند او را از دشمنى هر دشمن و از حسادت هر حسود و از ظلم هر ستمگر كفايت مىكند و قطعاً خداوند يار و ياور او خواهد بود. (2)
اگر آدمى، گناه كوچك را ناچيز بشمرد، به راه پر آسيبى گام مىگذارد؛ زيرا آرام آرام به سرزمين زيانبار گناهان كبيره كشيده مىشود. امام سجاد (ع) در دعاى هشتم صحيفه سجاديه از خداوند چنين مىخواهد:
اللَّهُمَّ اعُوذُ بِكَ مِن ... الإِصرارِ عَلَى الإِثمِ وَ اسْتِصْغار المَعْصِيَةِ.
پروردگارا! به تو پناه مىبرم از ... و از اصرار بر گناهان و كوچك شمردن گناه.
چنانچه آدمى با گناه خو بگيرد، گناهانش چنان انباشته مىشوند كه از ميان بردن آنها دشوار است؛ مانند نخهاى باريكى كه آنها را به آسانى مىتوان از هم گست، اما هنگامى كه شمارى از اين نخها به هم بافته و به ريسمانى بدل شد، ديگر نمىتوان آنها را از هم گسست. مؤمن بر گناه پاى نمىفشارد:
(وَ لَمْ يصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يعْلَمُون) (آل عمران: 135)
برآنچه كردهاند، پاى نمىفشارند در حالى كه [زشتى آن را] مىدانند
امام باقر (ع) درباره اين آيه مىفرمايد: «اصرار؛ يعنى اينكه كسى گناه
كند و از خدا آمرزش نخواهد و در فكر توبه نباشد».(1)
مولاى پرهيزگاران نيز در اينباره چنين هشدار مىدهد: «
إِيّاكَ وَ الإِصْرارَ فَإِنَّه مِنْ أَكْبَرِ الْكَبَائِرِ وَ أَعْظَمِ الْجَرائِمِ
»(2)؛ «از اصرار بر گناه بپرهيز؛ زيرا از بزرگترين گناهان است».
امام صادق (ع) در تمثيلى زيبا به نقل از پيامبر گرامى اسلام (ص) مىفرمايد: روزى رسول خدا (ص) و يارانش [در سفرى]، در سرزمينى بىآب و علف فرود آمدند. حضرت به يارانش فرمود: «هيزم بياوريد تا آتش روشن كنيم و غذا بپزيم». ياران عرض كردند: «اينجا سرزمين خشكى است و هيچ هيزمى در آن يافت نمىشود». رسول اكرم (ص) فرمود: «برويد و هر كدام آنچه مىتوانيد، هيزم جمع كنيد». آنها رفتند و هر يك مقدارى هيزم يا چوب خشكيده با خود آوردند و همه را در برابر پيامبر (ص) روى هم ريختند. پيامبر خدا فرمود:
«هكذا تَجْتَمِعُ الذُّنُوبُ»
؛ «اينگونه، گناهان روى هم انباشته مىشوند».
سپس فرمود: «
يَّاكُمْ وَ الْمُحَقّراتِ مِنَ الذُّنُوبِ
» (3)«از گناهان كوچك بپرهيزيد».
يكى از عواملى كه زمينه گناه را در آدمى فراهم مىآورد، بىشرمى و پاره كردن حياى اجتماعى است. كسى كه مىبيند ديگران بىباكانه خود را به گناه مىآلايند و از كسى شرم و حيا نمىكنند، جرئت مىيابد كه مانند آنان به فسق و فجور بپردازد. اين ويژگى اجتماعى بر اثر انتشار گناهان و نبود امر به معروف و نهى از منكر، كمكم پديد مىآيد.
برخى از افراد براى توجيه كردن گناهان خود، دوست دارند كه گناه ديگران را آشكار سازند. حضرت على (ع) در اينباره نيز مىفرمايد:
ذَوُو الْعُيُوبِ يُحِبُّونَ إِشاعَةَ مَعَايِبِ النَّاسِ لِيَتَّسِعَ لَهُمُ الْعُذْرُ فِي مَعَايِبِهِمْ.(1)
گناهكاران دوست دارند گناه ديگران را منتشر كنند تا راه بهانه براى گناه خودشان بازتر گردد.
خداوند از گستردن و اشاعه فساد به شدت پرهيز داده است:
إِنَّ الَّذينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَة (نور: 19)
كسانى كه دوست دارند زشتىها در ميان مردم باايمان رواج يابد، عذاب دردناكى براى آنها در دنيا و آخرت است.
1) غررالحكم و دررالكلم، ص 288.
بدترين گناه اين است كه آدمى به بازگويىاش نزد ديگران و انتشار آن بپردازد. بىگمان، انسان عفيف و پاكدامن، اگر گناهى هم مرتكب شود، در پردهپوشى آن مىكوشد.
رسول اكرم (ص) مىفرمايد:
الْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ يَعْدِلُ سَبْعِينَ حَسَنَةً وَ الْمُذِيعُ بِالسَّيِّئَةِ مَخْذُولٌ وَ الْمُسْتَتِرُ بِها مَغْفُورٌ لَه.(1)
پاداش پنهانكننده كار نيك [به خاطر دورى از ريا] برابر هفتاد حسنه است و آن كس كه گناه را نشر دهد مطرود است و آن كس كه گناه را پنهان مىدارد، مشمول آمرزش الهى است.
هر كه آشكارا گناه كند يا گناه پنهانش را آشكار سازد، موجب تباهى جامعه و فراگيرى گناه در آن مىشود. حضرت على (ع) در اينباره مىفرمايد: «
إِيَّاكَ وَ الْمُجَاهَرَةَ بِالْفُجُورِ فَإِنَّهَا مِنْ أَشَدِّ الْمَآثِمِ
»(2)؛ «از تظاهر به تباهى بپرهيز؛ چون از بزرگترين گناهان است».
اگر آدمى از كار خود شرمگين باشد، هيچگاه آن را براى ديگران بازگو نمىكند، اما كسى كه از كار خود شاد باشد، آن را با طُمطراق براى ديگران نقل مىكنند.
اسلام به موضوع غذا اهميت بسيار داده و پيروان خود را از خوردن غذاى ناپاك و حرام بازمىدارد. زيرا؛ آنچه مسلّم است اينكه، غذاى حرام در روح و جان انسان اثر وضعى مىگذارد و او را به گناه سوق مىدهد. خداوند در برخى آيات، مؤمنان را از خوردن غذاى ناپاك و حرام باز مىدارد: وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ؛ «و اموال يكديگر را به باطل [و ناحق] در ميان خود نخوريد.» (بقره: 188)
همچنين در كريمه ديگرى مىفرمايد:
إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيرا (نساء: 10)
كسانى كه اموال يتيمان را از روى ظلم و ستم مىخورند، تنها آتش مىخورند و به زودى در آتش سوزان مىسوزند.
روايات اسلامى نيز انسان را از حرامخوارى منع كردهاند. امام سجاد (ع) مىفرمايد: «
وَ حَقُّ بَطْنِكَ أَنْ لاتَجْعَلَهُ وِعَاءً لِلْحَرَام
» (1)«حق شكم تو آن است كه آن را ظرف حرام، قرار ندهى».
همچنين رسول گرامى اسلام (ص) مىفرمايد: «
طَهِّرْ مَأْكَلَكَ وَ لا تُدْخِلْ بَطْنَكَ الْحَرَامَ»
(2) ؛ «غذاى خود را پاك كن و غذاى حرام را وارد شكم مكن».
ايشان در سفارشى ديگر مىفرمايد:
مَنْ أحَبَّ أنْ يُسْتَجابَ دُعائَهُ فَلْيُطَبِّبْ مَطْعَمَهُ وَ مَكْسَبَهُ.(1)
هر كسى كه دوست دارد، دعايش به استجابت برسد، بايد غذاى خود و كسب و درآمدش را پاك سازد.
بىگمان، دست زدن به گناهان، پىآمدهايى دارد كه شايسته است انسان براى جلوگيرى از آنها، روح پاكش را به گناه آلوده نسازد. برخى از اين آثار عبارتند از:
گناه رشته پيوند خالق و مخلوق را مىگسلد. چنانكه فاصلهاى ميان حركت كارد و بريده شدن گوشت نيست؛ ميان گناه و اثر آن نيز فاصلهاى نيست و اثرش به زودى نمايان مىشود. امام صادق (ع) درباره تأثير گناه در محروم شدن از نماز شب مىفرمايد:
إِنَّ الرَّجُلَ يُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُحْرَمُ صَلاةَ اللَّيْلِ وَ إِنَّ الْعَمَلَ السَّيِّئَ أَسْرَعُ فِي صاحِبِهِ مِنَ السِّكِّينِ فِي اللَّحْم.(2)
بهراستى كه شخص، مرتكب گناه مىشود و بر اثر آن، از نماز شب محروم مىگردد و هر آينه اثر كار بد در [روح و جان] صاحبش سريعتر از اثر كارد در گوشت است.
گناهكار مشمول رحمت الهى قرار نمىگيرد. خداوند درباره گروهى از بنىاسراييل مىفرمايد: پس آنان را به سبب پيمانشكنىشان لعنت كرديم(1)لعنت خدا يعنى دور ساختن از رحمت خويش. بر اين اساس خداوند درباره توبهكننده مىفرمايد: فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْه (مائده: 39) توبه خدا بر بندگان به معناى بازگشت رحمت او به آنان است. بنابراين گناهكار قبل از توبه از رحمت خداوند دور بوده است.(2)
گناه، مانع استجابت دعا است. امام باقر (ع) مىفرمايد:
إِنَّ الْعَبْدَ يَسْأَلُ اللهَ الْحَاجَةَ فَيَكُونُ مِنْ شَأنِهِ قَضَاؤُهَا الي أَجَل قَريبٍ اوْ الى وَقْتٍ بَطِيءٍ فَيُذْنِبُ الْعَبدُ ذَنْباً فَيَقُولُ الله- تَبَارَك وَ تَعالى- لِلْمَلَكِ لاتَقْضِ حاجَتَهُ وَاحْرِمْهُ إِيّاها فَإِنَّهُ تَعَرَّضَ لِسَخَطي وَاسْتَوجَبَ الْحِرْمانَ مِنّي.
همانا بنده از خدا حاجتى مىخواهد كه [خداوند] در نظر دارد دير يا زود آن را برآورد. پس آن بنده، گناهى مرتكب مىشود و خداى تعالى به فرشته مىگويد: حاجتش را برآورده مساز و او را از آن محروم دار؛ زيرا خشمم را برانگيخت و سزاوار محروميت از درگاه ما شد.
حضرت على (ع) نيز گناه را مانع اجابت دعا مىداند و مىفرمايد: «
الْمَعْصِيَةُ تَمْنَعُ الإِجَابَة
».(1)
شخصى از حضرت امير پرسيد: چگونه است كه ما دعا مىكنيم، اما اجابت نمىشود؟ حضرت در پاسخش فرمود: دلهاى شما در هشت جا خيانت كردند: خدا را شناختيد، اما حق واجب او را بر خودتان ادا نكرديد. از اين رو، آن معرفت به كار شما نيامد؛
به پيامبر خدا ايمان آورديد، آنگاه با سنت و روشش مخالفت كرديد و شريعتش را از ميان برديد؛ پس پىآمد ايمانتان چه شد؟
كتاب خدا بر شما فرود آمد، آن را خوانديد، اما بدان عمل نكرديد و گفتيد: به گوش و دل مىپذيريم، اما با آن مخالفت كرديد؛
گفتيد: ما از آتش دوزخ مىترسيم، اما همواره با گناهان خود به سوى دوزخ مىرويد. پس ترس شما كجا رفت؟
گفتيد: ما مشتاق بهشتيم، اما همواره به كارهايى دست مىزنيد كه
1) غرر الحكم و درر الكلم، ح 3766.
شما را از بهشت دور مىسازند؛ پس علاقه و شوق شما به بهشت كجاست؟
نعمت خداى خود را خورديد، اما از او سپاسگزارى نكرديد. خداوند شما را به دشمنى با شيطان دستور داد و فرمود: إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا؛ «همانا شيطان، دشمن شماست؛ شما نيز او را دشمن گيريد.» (فاطر: 6) اما شما به زبان با او دشمنى كرديد و در عمل، به دوستى با او برخاستيد.
عيبهاى مردم را در برابر ديدگانتان قرار داديد و عيبهاى خود را پشت سر انداختيد و از اين رو، كسى را نكوهش مىكنيد كه خود به نكوهش در آنباره، سزاوارتريد. پس چگونه دعاى شما مستجاب شود با اينكه درهاى [اجابت] دعا و راههاى آن را بر خود بستهايد؟ پس از خداوند بترسيد و كارهايتان را اصلاح و به معروف، امر و از منكر، نهى كنيد تا خدا دعايتان را مستجاب كند.(1)
امام سجاد (ع) در روايتى به برخى از گناهانى كه مانع پذيرش دعا مىشوند اشاره كردهاند:
وَالذُّنُوبُ الَّتِي تَرُدُّ الدُّعاءَ: سُوءُ النِّيَّةِ وَ خُبْثُ السَّريرةِ وَ النِّفَاقُ مَعَ الإخوانِ وَ تَرْكُ التَّصْدِيقِ بِالاجابَةِ وَ تَأخِيرُ الصَّلواتِ المَفْرُوضاتِ حَتَّى تَذهَبَ اوْقَاتُها وَ تَرْكُ التَّقَرُّبِ الَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ بِالْبِرِّ وَ الصَّدَقَةِ وَ
1) بحارالانوار، ج 93، صص 377- 376.
اسْتِعْمالُ البَذاءِ وَ الْفُحشِ فِي الْقَولِ. (1)
آن گناهانى كه دعا را باز مىگرداند، بددلى، بدطينتى، دورويى با برادران ايمانى، ايمان نداشتن به اجابت دعا، تأخير در نمازهاى واجب بهگونهاى كه وقت آن بگذرد، نزديك نشدن به خداى- عزّوجلّ- با نيكى و صدقه و سرانجام، بد زبانى است.
همچنين در دعاى كميل آمده است: «خدايا! بيامرز برايم گناهانى را كه از [استجابت] دعا جلوگيرى مىكند».
پيروى آدمى از خواهشهاى نفسانى، او را از پيمودن راه كمال و فضيلت بازمىدارد و به سراشيبى سقوط مىاندازد. گناهكارى سبب گرفتار شدن انسان به كژباورى و انكار مقدسات دينى مىشود. قرآن كريم در اينباره به صراحت مىفرمايد:
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن (روم: 10)
سرانجام كسانى كه كارهاى زشت كردند، آن بود كه آيات خدا را تكذيب و مسخره مىكردند.
1) معانى الاخبار، ص 217.
قرآن مجيد براى جلوگيرى از گرفتارى انسان در دام هوا، به او چنين هشدار مىدهد: وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبيلِ اللَّه؛ «از هواى نفس پيروى نكن كه تو را از راه خدا گمراه مىسازد.» (ص: 26)
امير مؤمنان على (ع) نيز در سخنى كوتاه و رسا در همين زمينه مىفرمايد: «
مَنْ أَطَاعَ هَوَاهُ هَلَكَ
» (1)«كسى كه از هواى نفس خود پيروى كند، هلاك مىگردد».
اين سخن ارزشمند حضرت على (ع) نيز از پىآمد بسيار زيانبار پيروى از گناه خبر مىدهد:
إِقْمَعُوا هَذِهِ النُّفُوسَ فَإِنَّهَا طَلعَةٌ إِنْ تُطِيعُوهَا تُزِغْ بِكُمْ الى شَرِّ غَايَةٍ. (2)
اين نفسهاى سركش را مهار كنيد كه لجامگسيخته و خودسَرند و اگر از آنها پيروى كنيد و به دنبالشان برويد، شما را به بدترين پرتگاه مىافكند.
قرآن مجيد، بىايمانى و گمراهى كافران را پىآمد پيروى آنان از هواى نفس مىشمرد:
(فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى
) (طه: 16)
آن كسى كه به روز جزا ايمان نياورده و از هواى نفس خود
پيروى كرده است، تو را از ايمان به خدا باز ندارد كه هلاك خواهى شد.
خداوند در آيهاى از قرآن مجيد، درباره عذابهاى اخروى گناهان مىفرمايد:
وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون (نمل: 90)
و آنان را كه كارهاى بد مىكنند در آتش سرنگون سازد و شما را جز بر اساس كارهايى كه كردهايد، كيفر ندهند.
وضع گناهكاران در آخرت، در آيه ديگرى چنين توصيف مىشود:
يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنيهِ (11) وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخيهِ (12) وَ فَصيلَتِهِ الَّتي تُؤْويهِ (13) وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ (14) كَلَّا إِنَّها لَظى (15) نَزَّاعَةً لِلشَّوى (16) (معارج: 11- 16)
گناهكار، دوست دارد فرزندانش را در برابر عذاب آنروز فدا كند و زنش و برادرش را و عشيرهاش كه هميشه از او حمايت مىكرد و همه آنها كه در روى زميناند، بلكه نجات يابد. اما هرگز چنين نيست. شعلههاى آتش سوزان است، پوست سر را
مىكند.
قرآن در آيه كريمه ديگرى از وضع ظاهرى گناهكاران در آن روز پرده برمىدارد و مىفرمايد:
تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَ هُمْ فيها كالِحُون (مؤمنون: 104)
آتش، چهرههايشان را مىسوزاند و لبانشان آماس كرده و برگشته است.
افزون بر اينها، چهره گناهكاران در قيامت دگرگون مىشود. معاذ بن جبل مىگويد: در منزل ابوايوب انصارى در محضر رسول خدا (ص) بودم. از آن حضرت پرسيدم: منظور از اين آيه چيست؟ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً؛ «روز قيامت در صور دميده مىشود، پس مردم گروه گروه مىآيند.» (نبأ: 18)
آن حضرت در پاسخ فرمود:
ده گروه از امت من در قيامت با چهرههاى مخصوصى از سايرين متمايز هستند و با اين حال وارد صحنه مىشوند.
گروهى به صورت ميمون يا خوك يا واژگونه يا كور يا گنگ و كر و گروهى زبانشان را مىجوند و از دهانشان چرك مىريزد كه همه را ناراحت مىكند. بعضى بدتر از مردار گنديده، گروهى پوشيده به لباسهاى آتشين و مس گداخته و چسبان، برخى با دست و پاى بريده و گروه ديگر آويخته شده بر دارهاى آتشين.
گروه اول، سخنچينها هستند، گروه دوم، حرامخورهايند، گروه سوم رباخوارند، گروه چهارم قاضيان ستمگر هستند، گروه پنجم از خودراضى و خودبينان هستند، گروه ششم علما و قاضيان بىعمل مىباشند، گروه هفتم آزاردهندگان به همسايهاند، گروه هشتم جاسوسهاى نزد ظالم هستند، گروه نهم شهوترانان و كسانى كه حقوق خدا را از اموالشان نمىپردازند و گروه دهم متكبران مىباشند.(1)
مصيبتهاى دنيايى از ديگر پىآمدهاى گناه به شمار مىرود. سخن ارزشمند علامه طباطبايى (رحمه الله) در اينباره خواندنى است:
انسان مانند سايه انواع موجودات، وجودش مرتبط با ساير اجزاى عالم است و اعمالى كه از او سر مىزند با ساير اجزاى عالم كه محيط به او است ارتباط كامل دارد، به طورى كه اگر حركاتش صالح و سازگار با اجزاء و موجودات باشد، آن موجودات نيز سازگار با او خواهند بود و بركات به سويش سرازير خواهد شد و اگر سازگار نباشد عالم نيز با او سازگارى نداشته و در نابود ساختن او سعى خواهد نمود.(2)
قرآن مجيد مىفرمايد: «و هر مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خودتان است و [خدا] از بسيارى [از گناهان شما] درمىگذرد».
امام صادق (ع) نيز در اينباره چنين فرمود:
هيچ رگى از بدن نمىجهد و هيچ نكبتى نمىرسد و هيچ سردرد و بيمارى ديگرى عارض كسى نمىشود مگر به خاطر گناهى است كه كرده، سپس آن حضرت اين آيه شورى را تلاوت نمود و در معناى آن فرمود: يعنى آنچه كه از عقوبتش صرفنظر مىكند بيشتر از آن گناهانى است كه عقوبتش را به گناهكار مىچشاند.(1)
اين آيات نيز همين نكته را باز مىگويد:
و چه بسيار شهرهايى را كه [مردم آنها] ستمكار بودند، هلاك كرديم و [اينك ديوارهاى] آنها بر سقفهايشان فرو ريخته است و [چه بسيار] چاههاى رها شده و كاخهاى برافراشته [كه صاحبانشان هلاك شدهاند].(2)
و خدا مثلى زده است: شهرى را كه امنيت و آرامش داشت و رزق آن به فراوانى از هر نقطه بدان مىرسيد؛ پس نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى آنچه مىكردند طعم
گرسنگى و ترس فراگير را به آنان چشانيد.(1)
از امام صادق (ع) درباره اين آيه چنين روايت شده است:
قبل از شما قريهاى بود كه خداوند در زندگى به آنان گشايش داده بود تا اينكه طغيان كردند و بعضى به بعضى ديگر گفتند: اگر به چيزى از اين نانها روى آوريم و آن را وسيله استنجا قرار دهيم، براى ما از سنگ نرمتر خواهد بود و چون چنين كردند، خداوند جنبندههاى كوچكتر از ملخ را بر سرزمينهاى آنان فرستاد و آنها همه چيزهايى كه خداوند آفريده بود از درخت و غير آن را خوردند. در نتيجه سختى به جايى رسيد كه آنان به همان نانهايى كه با آن استنجا كرده بودند، روى آوردند و آنها را خوردند و آن همان قريهاى است كه خداوند فرموده است: وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّة ... (نحل: 112).(2)
اگر گناه در جامعهاى رواج يابد، خداوند آن جامعه و مردمان خوشگذران و گناهكار را نابود مىكند؛ چنانكه در اين آيه از قرآن آمده است:
وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفيها فَفَسَقُوا فيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْميراً (اسراء: 16)
چون بخواهيم قريهاى را نابود كنيم، خوشگذرانان و عياشانشان را وامىداريم تا در آنجا گناه كنند وعذاب خدا بر آنان محقق شود و يكسره آنجا را ويران كنيم.
خداوند همچنين در آيه ديگرى مىفرمايد: فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِم)؛ «پس آنها را به سبب گناهانشان نابود كرديم». (انعام: 6)
و يا در جاى ديگر مىفرمايد: «پس پروردگارشان به سبب گناهانشان برسرشان عذاب آورد و با خاك يكسانشان ساخت».
امام على (ع) نيز درباره گرفتار شدن اقوام به عذاب الهى بر اثر ارتكاب گناه مىفرمايد:
وَ احْذَرُوا مَا نَزَلَ بِالامَمِ قَبْلَكُمْ مِنَ الْمَثُلاتِ بِسُوءِ الافْعَالِ وَ ذَمِيمِ الأَعْمَالِ فَتَذَكَّرُوا فِي الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ أَحْوَالَهُمْ وَ احْذَرُوا أَنْ تَكُونُوا أَمْثَالَهُمْ(1)
و بترسيد از آن عذابها و كيفرهاى سختى كه بر اثر زشت كارىها و اعمال بد به ملتهاى پيش از شما رسيد و درنيكى و بدى، احوال آنها را ياد آور شويد و بترسيد كه كه همانند آنان گرديد.
يكى از آثار و پىآمدهاى رواج گناه، رخنه و نفوذ تدريجى
1) . نهج البلاغه، ترجمه و شرح فيض الاسلام، ص 792.
بيگانگان و تسلط آنان بر ممالك اسلامى است.
ماجراى اندلس و چيرگى دشمنان بر مسلمانان و نابودى آنان در جنوب غربى اروپا بر اثر غرق شدنشان در گرداب گناهان، نمونهاى عبرتآموز در اين زمينه است.
طارق بن زياد از سوى موسى بن نصير، فرمانده منصوب خلفاى اموى در افريقا، فرمان يافت كه اسپانيا را فتح كند. وى از راه تنگه جبل الطارق به خاك اسپانيا وارد شد و توانست به كمك سپاه دوازده هزار نفرى خود، شهرهاى اسپانيا را يكى پس از ديگرى فتح كند و حدود هشتصد سال در آنجا حكم راندند. هماكنون نيز آثار تاريخىشان مانند مسجد قرطبه، قصر اشبيليه، مسجدالحمراء و قصرالحمراء، منبع درآمد خوبى براى كشور اسپانياست. هنگامى كه اسپانيا در دست مسلمانان بود، مسيحيت با امكانات و نقشههاى فراوان و جنگهاى خونين، نتوانست اين كشور را از آنان بازستاند، اما سرانجام با رواج دادن بىبندوبارى و گناه در ميان جوانان اين كشور، به آرامى در آن رخنه كرد و با سرگرم ساختن آنان به عياشى و شهوترانى، جايگاههاى مهم را در اين كشور به دست گرفت و توانست بر اسپانيا مسلّط شود.
اين، سرنوشت ملتى بود كه با نگاهبانى از دين و آيين خود، به بزرگترين موفقيتها دست يافتند، اما آنگاه كه گناه در ميانشان رواج يافت، زمينه نابودىشان نيز فراهم آمد. امام باقر (ع) به نقل از رسولالله (ص)
سرنوشت جوامعى كه به گناه آلوده مىشوند را چنين توصيف مىكند:
هرگاه پس از من زنا پديدار شود، مرگ ناگهانى فراوان گردد و هرگاه از پيمانه و ترازو كم شود، خداوند آنان را به قحطى وكمى [خوراك و ديگر وسايل زندگى] گرفتار مىسازد و هرگاه [مردم] از دادن زكات دريغ كنند، زمين بركت خود را از زراعت و ميوهها و معادن، از آنان دريغ مىكند و هرگاه در احكام به ناحق حكم كنند، به ستم يكديگر دچار مىگردند و چون پيمانشكنى كنند، خداوند دشمنانشان را بر آنان چيره مىسازد و چون رحم را قطع كنند، خداوند، اموالشان را در دست اشرار قرار مىدهد و چون امر به معروف و نهى از منكر و از نيكان اهل بيت پيروى نكنند، خداوند، اشرار آنان را بر ايشان چيره مىگرداند، پس نيكانشان دعا مىكنند و مستجاب نمىشود.
البته تنها ملت مسلمان اسپانيا نبود كه بر اثر آلودگى به گناه و شهوترانى به شكست و نابودى تن داد، بلكه هر ملت آلوده به گناه، به همين سرنوشت دچار خواهد شد.
يكى از سنتهاى الهى اين است كه چنانچه ملتى به گناه و معصيت آلوده شود، نعمتها از آنان ستانده مىشود و خودشان از
ميان مىروند. قرآن كريم در اينباره مىفرمايد:
آيا در زمين سير نمىكنند تا بنگرند عاقبت پيشينيان چگونه بوده است؟ توانايى آنها و آثارى كه در زمين پديد آورده بودند، از اينان بيش بود و خدا آنان را به كيفر كفرشان فراگرفت. (1)
اميرمؤمنان، على (ع) نيز بر پايه روايتى چنين مىگويد:
به خدا سوگند، هرگز قومى در فراوانى نعمتهاى زندگى به سر نبرده است مگر آنكه به سبب گناهانى كه مرتكب شده، اين نعمتها را از دست داده است و خداوند هرگز به بندگانش ستم نمىكند.
امام صادق (ع) هم در اين باره مىفرمايد:
خداى تعالى حكم قطعى و حتمى فرموده است كه نعمتى به بندهاى ندهد كه آن را از او بگيرد؛ جز آنكه بنده گناهى كند كه مستحق كيفر آن گردد.
امام سجاد (ع) نيز برخى گناهان را در دگرگونى نعمتها مؤثر مىداند:
الذُّنُوبُ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ: الْبَغْيُ عَلَى النَّاسِ وَ الزَّوَالُ عَنِ الْعَادَةِ فِي الْخَيْرِ وَ اصْطِنَاعِ الْمَعْرُوفِ وَ كُفْرَانُ النِّعَمِ وَ تَرْكُ الشُّكْر.(2)
گناهانى كه نعمتها را دگرگون مىسازد، عبارت است از ستم
بر مردم، ترك عادت در كار خير و انجام كار نيك، كفران نعمت و ترك شكر و سپاسگزارى.
يكى از آثار گناهان، كاستهشدن از عمر آدمى است. امام صادق (ع) علت مرگ بيشتر مردم را گناهان آنان مىداند و مىفرمايد:
مَنْ يَمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَمُوتُ بِالآجَالِ.(1)
شمار كسانى كه بر گناهان مىميرند، بيش از كسانى است كه به عمر طبيعى از اين جهان مىروند.
امام سجاد (ع) نيز به گناهانى كه موجب كوتاهى عمر مىشوند، چنين اشاره مىكند:
وَالذُّنُوبُ الَّتِي تُعَجِّلُ الفَناءَ قَطيعَةُ الرَّحِمِ وَ الْيمينُ الْفَاجِرَةُ وَالاقْوَالُ الكَاذِبَةُ وَ الزِّناءُ وَ سَدُّ طُرُقِ المُسْلِمِينَ وَ ادِّعاءُ الإمَامَةِ بِغَيرِ حَقٍّ.(2)
گناهانى كه در نابودى [انسان] شتاب مىكنند، [عبارتند از:] قطع رحم، سوگند دروغ، سخنان دروغ، زنا، سد كردن راه مسلمانان و به ناحق ادعا كردن امامت و رهبرى.
پيوند با خويشاوندان موجب طولانى شدن عمر مىشود و هرگونه
قطع رابطه و پيوند با اقوام، كوتاهى عمر را در پى دارد.
امام صادق (ع) به درخواست منصور نزد او رفت. او فرمان داد كه تشكى در كنارش بگسترند و امام را بر آن نشاند. آنگاه چند بار صدا زد: محمد را نزد من بياوريد! (1)مهدى را پيش من بياوريد! هنگامى كه پسرش آمد، به امام (ع) گفت آن حديثى را كه درباره صله رحم نقل كردى، دوباره بگو تا مهدى نيز بشنود. امام فرمود: آرى پدرم از پدرش و او از جدش اميرالمؤمنين على (ع) و او نيز از رسول خدا (ص) چنين روايت كرده است:
إنَّ الرَّجُلَ لِيَصِل رَحِمَهُ وَ قَد بَقِيَ مِنْ عُمرِهِ ثَلاثُ سِنِينَ فَيُصَيِّرُهَا الله عَزَّوَجَلَّ ثَلاثِينَ سَنَةً وَ يَقْطَعُها وَ قَد بَقِيَ منْ عُمْرِهِ ثَلاثُونَ سَنةً فَيُصَيِّرُهَا الله ثَلاثَ سِنِينَ.
بهراستى مرد صله رحم مىكند و از عمرش سه سال بيش نمانده است؛ ولى خدا عمر او را به سى سال افزايش مىدهد و قطع رحم مىكند در حالى كه از عمرش سى سال مانده است، ولى خدا عمر او را به سه سال كاهش مىدهد.
منصور گفت: اين حديث نيكوست، اما مقصودم، اين حديث نبود. امام صادق (ع) فرمود: آرى پدرم از پدرش و او از جدش و وى از رسول الله (ص) روايت كرده است:
1) محمد، نام پسر منصور و مهدى لقبش بود.
صِلَةُ الرَّحِمِ تَعْمُرُ الدِّيارَ وَ تَزيدُ فِي الاعْمَارِ وَ إِن كَانَ أَهْلُهَا غَيْرَ أَخْيَار.
صلهرحم، خانهها را آباد ميكند و بر عمرها مىافزايد؛ اگرچه انجامدهندگان آن، مردم خوبى نباشد.
منصور دوباره گفت: اين نيز حديث زيبايى است، اما مقصودم اين هم نبود. حضرت فرمود: آرى پدرم از پدرش و او از جدش و او نيز از رسول اكرم (ص) نقل فرموده است:
صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الحِسابَ وَ تَقِي مِيْتةَ السُّوءِ.
صله رحم، حساب روز قيامت را آسان ميسازد و [انسان را] از مرگ بد حفظ ميكند.
منصور پس از شنيدن اين سخن امام، گفت: آرى مقصودم همين حديث بود.(1)
درباره زناكارى نيز رسول خدا (ص) فرمودهاند: «
إذا ظَهَرَ الزِّنا مِنْ بَعْدِي كَثُرَ مَوتُ الفُجأَةِ
.» (2)«هرگاه پس از من زنا شايع شد، مرگ ناگهانى نيز بسيار ميشود».
بنابر روايتهاى تاريخى، پس از رحلت حضرت موسى (ع)، جانشين وى يوشعبننون، همراه بنىاسرائيل براى فتح شهرهاى شام به راه
افتاد و چون به آنجا رسيد، شهر را محاصره كرد. از آن سو، حاكم شهر شام، بلعم بن باعور را فراخواند. بلعم بر اثر عبادت بسيار، «مستجاب الدعوه» شده بود و از اين رو، حاكم به وى فرمان داد براى از ميان بردن يوشع و لشكريانش نفرين كند. بلعم برخاست و بر الاغ خود سوار شد و به راه افتاد، اما الاغ از رفتن سرمىپيچيد. سرانجام بلعم آن حيوان را با ضربههاى شلاق كشت و خود، پياده براى نفرين كردن به راه افتاد، اما در ميان راه با ديدن ماجرايى، نتوانست دعا كند و ناگزير نزد حاكم بازگشت و گفت: راهى براى نفرين كردن آنان نيست، اما من براى نابودىشان راه ديگرى به شما نشان مىدهم: زنان بدكاره را زينت كنيد و به بهانه خريد و فروش، ميان آنان بفرستيد. پيشنهاد بلعم اجرا شد و روسپيان ميان لشكريان يوشع در آمدند. ازاينرو، بسيارى از سپاهيان وى به لغزش اخلاقى و طاعون دچار شدند و شمار فراوانى از آنان، در چند روز مردند.
يكى از سرداران به نام منخاص كه مردى غيرتمند و شجاع بود، از اين ماجرا آگاه شد، نيزه خود را برداشت و ميان لشكريان آمد و به زن و مرد سرگرم به زنا يورش برد و هر دو را كشت. آنگاه فرمان داد كه اعلام كنند: از اين پس، سزاى چنين كارى، مرگ خواهد بود. سربازان يوشع با ديدن اين ماجرا، از كار زشتشان دست كشيدند و از اين رو، طاعون از ميان رفت و سپاهيان به رهبرى يوشع، شهر را
فتح كردند. (1)
دروغ نيز از گناهانى است كه مىتواند موجب كوتاهى عمر آدمى گردد. بر پايه روايتى، مردى در روزگار امام حسن (ع) به دروغ مدعى شد كه هزار درهم از حسن بنعلى (ع) طلبكار است. حضرت همراه آن مرد براى اثبات اين دعوى نزد شريح قاضى رفت. شريح به امام حسن (ع) رو كرد و گفت: آيا سوگند ميخورى كه بدهكار نيستى؟ حضرت فرمود: اگر اين مرد سوگند بخورد، من پول را به او مىدهم. شريح به آن مرد گفت بگو: «
بِاللهِ الّذي لا الهَ الّا هُوَ عالِمُ الغَيبِ و الشَّهادَةِ
»؛ «سوگند به خدايى كه معبودى جز او نيست، داناى غيب و شهود».
امام حسن مجتبى (ع) به آن مرد فرمود: نه، نمىخواهم چنين سوگند بخورى، بگو: «
باللهِ انَّ لَكَ عَلَيَّ هذا وَ خُذِ الالفَ
»؛ «به خدا من اين مبلغ را از تو طلب كارم، سپس آن هزار درهم را بگير».
مرد چنان سوگند خورد كه امام فرموده بود، و پول را گرفت، اما همين كه از جاى برخاست، به رو افتاد و مرد.(2)
گناه، گونهاى از بيمارى است. خداوند در قرآن كريم، مكر و
نيرنگ را بيمارى ناميده و درباره منافقان نيرنگباز با خدا و مؤمنان چنين فرموده است: في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضا؛ «در دل اين منافقان فريبكار، بيمارى است.» (بقره: 10)
اين سخن در روايات نيز آمده. براى نمونه، امام على (ع) ميفرمايد:
لا وَجَعَ اوجَعُ لِلقُلُوبِ مِنَ الذَّنبِ.(1)
هيچ دردى براى دلها، بدتر از گناه نيست.
الذُّنوبُ الدّاءُ وَ الدَّواءُ الإستِغفارُ وَ الشِّفاءُ ان لاتَعُودَ.(2)
گناهان، دردند و داروى آنها، استغفار است و درمان اين بيمارى آن است كه ديگر به گناه باز نگردى.
الشَّهَواتُ اعْلالٌ قاتِلاتٌ وَ افضَلُ دَوائِها اقْتِناءُ الصَّبْرِ عَنْها. (3)
شهوتها، بيمارى كشندهاى است كه بهترين داروى آن، صبورى در برابر آنهاست.
قرآن نيز روى آوردن را به درگاه الهى، درمان گناه مىشمارد و ميفرمايد:
قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا (زمر: 53)
بگو اى بندگان من كه در حق خويشتن تندروى كرديد، از رحمت
خدا نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را ميبخشد.
بوى غيبت، زنا، شهادت دروغ و كبر تا آسمانها بالا ميرود و فرشتگان را مىآزارد. مولوى در اينباره مىسرايد:
اين نجاست بويش آيد بيست گامآن نجاست بويش از رى تا به شام
بلكه بويش آسمانها بر رودبر دماغ حور و رضوان بر شود
هيچ عذابى بالاتر از اين نيست كه حور و فرشته و حتى مؤمنان، بر اثر گناهان انسان از او بگريزند. هنگامه قيامت، يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِر است كه در آن باطنها و طبيعت گناهان آشكار مىشود. هر رذيله اخلاقى در آن روز با مصداقى مثالى رخ مىنمايد چنانكه مولوى مىگويد:
اى دريده پوستين يوسفانگرگ برخيزى از اين خواب گران
اين سخنهاى چو مار و كژدمتمار و كژدم ميشود گيرد دُمت
برخى از سالكان طريقت كه از درون آدميان آگاهند، هرگاه به گناهكارى نزديك ميشوند، بوى آزاردهنده گناهان او، آنان را مىآزارد. امام سجاد (ع) در مناجاتهاى پانزدهگانه (خمسهعشر) خود به آدمى مىآموزد كه جامه گناه و پستى را از تنش بركند و با آب توبه، جسم و جانش را بشويد:
خداوندا! خطاها، جامه خوارى بر تنم كرده و دورى از تو بر من پوشش بيچارگى افكنده است و جنايت بزرگ من، دلم را به
مرگ كشانده است؛ پس به پذيرش توبه از طرف خود آن را زنده كن. اى آرمان و مطلوبم و اى خواسته و آرزويم! پس سوگند به عزت تو، براى گناهانم جز تو آمرزندهاى نيافتهام، براى شكست خود چارهاى غير از تو نديدهام و به تحقيق، من براى بازگشت به سوى تو فروتنى كردهام. (1)
يكى از پيآمدهاى زيانبار گناه، پاره شدن پردههاى شرم و از ميانرفتن حريمهاى اجتماعى است. پيامبر گرامى اسلام (ص) ميفرمايد: «براى مؤمن، هفتاد و دو پرده است كه با هر گناهى، يكى از پردههايش دريده ميشود».(2)
همچنين امام صادق (ع) ميفرمايد:
انَّ لِلّهِ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلَى عَبْدِهِ الْمُؤمِنِ أَرْبَعينَ جُنَّةً فَمتى أَذْنَبَ ذَنْباً كَبِيراً رُفِعَ عَنْهُ جُنَّةٌ.(3)
همانا براى خداى تبارك و تعالى بر بنده با ايمانش، چهل پرده است كه هرگاه گناه بزرگى انجام دهد، يكى از آن پردهها برداشته مىشود.
انسان خواستار فضيلت و كمال، از گناهانى كه پردههاى شرم و حيا را مىدرد و برانگيزنده شهوتها و غريزههاى نهفته حيوانى است، بايد دورى كند و در تقويت فضايل اخلاقى بكوشد. سفارش معروف امام صادق (ع) به مُفَضّل بن عمرو اين نكته را نيز در بردارد:
انْظُرْ يَا مُفَضَّلُ إِلَى ما خُصَّ بِهِ الإِنْسانُ دُونَ جَمِيعِ الْحَيَوانِ مِنْ هَذَا الْخُلْقِ الْجَلِيلِ قَدْرُهُ الْعَظِيمِ غَنَاؤُهُ أَعْنِي الْحَيَاءَ فَلَوْلاهُ لَمْ يُقْرَ ضَيْفٌ وَ لَمْ يُوفَ بِالْعِداتِ وَ لَمْ تُقْضَ الْحَوَائِجُ وَ لَمْ يُتَحَرَّ الْجَمِيلُ وَ لَمْ يُتَنَكَّبِ الْقَبِيحُ فِي شَيْءٍ مِنَ الأَشْيَاءِ حَتَّى إِنَّ كَثِيراً مِنَ الأُمُورِ الْمُفْتَرَضَةِ أَيْضاً إِنَّمَا يُفْعَلُ لِلْحَيَاءِ فَإِنَّ مِنَ النَّاسِ مَنْ لَوْلَا الْحَياءُ لَمْ يَرْعَ حَقَّ وَالِدَيْهِ وَ لَمْ يَصِلْ ذا رَحِمٍ وَ لَمْ يُؤَدِّ أَمانَةً وَ لَمْ يَعِفَّ عَنْ فَاحِشَةٍ. (1)
اى مفضل! دقت كن در صفتى كه خداوند آن را به آدميان اختصاص داد و حيوانات از آن بىبهرهاند، آن خوى پرارج و بزرگ و آن خلق ارزنده و عظيم، شرم و حياست كه اگر اين نعمت در وجود انسان نبود، مهمانى گرامى داشته نمىشد، به وعده وفا نمىشد و [انسان] از هيچ كار زشتى روى گردان نبود. حتى به بسيارى از واجبات نيز از روى شرم و حيا عمل مىشود؛ زيرا اگر شرم و حيا نبود، برخى از مردم، حق پدر و مادر خود را ادا نمىكردند و به خويشاوندانشان رسيدگى نميكردند، امانت مردم
1) بحارالانوار، ج 3، ص 81.
را نميدادند و از هيچ كار زشتى روى گردان نبودند.
بسيارى از مردم، از روى شرم و آزرم به گناه آلوده نميشوند و بر اثر حيا، ترس از رسوايى و بيزار شدن ديگران از آنان، از گناه دست مىكشند. دست زدن به برخى از گناهان، موجب از ميان رفتن پردههاى حيا مىشود. امام سجاد (ع) در اينباره مىفرمايد:
الذُّنُوبُ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ اللَّعِبُ بِالْقِمَارِ وَ تَعاطِي مَا يُضْحِكُ النّاسَ مِنَ اللَّغْوِ وَ الْمِزاحِ وَ ذِكْرُ عُيُوبِ النّاسِ وَ مُجالَسَةُ أَهْلِ الرَّيْبِ. (1)
گناهانى كه پردهها را ميدرد، نوشيدن شراب، قماربازى، رد و بدل كردن سخنان لغو و شوخى براى خندان مردم، بيان عيوب مردم و همنشينى، با انسانهاى بدنام است.
امام صادق (ع) نيز به نقل از رسول خدا (ص) مىفرمايد:
لا يَزالُ العَبدُ في فُسحَةٍ مِنَ اللهِ حَتّى يَشرَبَ الخَمرَ فَإذا شَرِبَها خَرَقَ اللهُ عَنهُ شِربا لَهُ و كانَ وَليُّهُ وَ اخُوهُ ابليسُ، سَمعُهُ وَ بَصَرُهُ وَ يَدُهُ وَ رِجلُهُ يَسُوقُهُ الى كُلِّ شَرٍّ وَ يَصرِفُهُ عَن كُلِّ خَيرٍ.(2)
بنده خدا تا شراب نخورده، پيوسته در كنف حمايت و آمرزش خداست. چون شراب خورَد، پردهاش را ميدرد و در آن حال،
سرپرست و برادرش و همچنين گوش و چشم و دست و پايش همه شيطان است كه او را به هر كار بدى ميكشاند و از هر كار خيرى باز ميدارد.
گناه موجب تيرگى و سختى قلب انسان ميشود و تكرار گناه، قبح و زشتى گناهان بزرگ را از ميان مىبرد. اميرالمؤمنين على (ع) مىفرمايد: «اشك، خشك نميشود مگر به سبب سختى دل و دل، سخت نمىشود؛ مگر به سبب فراوانى گناه».(1)
امام صادق (ع) نيز به نقل از پدر بزرگوارش مىفرمايد:
ما مِنْ شَيْءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِيئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَيُواقِعُ الْخَطِيئَةَ فَمَا تَزالُ بِهِ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيُصَيِّرَ أَسْفَلَهُ أَعْلاه. (2)
چيزى بيشتر از گناه، قلب را فاسد نميكند. قلب، گناه ميكند و بر آن پافشارى ميورزد و در نتيجه، سرنگون و وارونه ميشود [و پند و نصيحت بر آن اثر نميكند].
امام كاظم (ع) نيز در اينباره مىفرمايد:
إِذا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْداءُ فَإِنْ تابَ انْمَحَتْ وَ إِنْ زَادَ زَادَتْ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَى قَلْبِهِ فَلا يُفْلِحُ بَعْدَهَا أَبَداً. (3)
وقتى انسان گناه ميكند، در قلب او نقطهاى سياه پديد ميآيد. اگر توبه كند، آن نقطه پاك ميشود و اگر بر گناه خود بيفزايد، آن نقطه گسترده ميشود؛ به گونهاى كه همه قلب وى را فراميگيرد و پس از آن هرگز رستگار نميشود.
هر گناهى انسان را به سوى ديگر گناهان سوق مىدهد. خداوند علت كفر بنىاسرائيل و آلودگى دستهايشان را به كشتن پيامبران چنين بيان مىكند: ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُون؛ «اين بدان سبب بود كه نافرمانى كردند و تجاوزكار بودند.» (بقره: 61)
همچنين درباره علت فرار رزمندگان اسلام در جنگ احُد مىفرمايد:
كسانى از شما كه روز برخورد آن دو گروه [در احُد] پشت به جبهه كردند، جز اين نبود كه شيطان آنان را بر اثر بعضى از گناهانى كه مرتكب شده بودند، لغزانيد.(1)
علامه طباطبايى (رحمه الله) در تفسير اين آيه در الميزان مىنويسد:
شيطان مىخواست آنان را دچار لغزش كند و اين را نخواست، مگر به سبب بعضى از انحرافهايى كه در دل و در اعمال داشتند، چون گناهان هر كدامش آدمى را به سوى ديگرى مىكشاند، چون اساس گناه پيروى هواى نفس است و نفس
1) آل عمران: 155.
وقتى هواى فلان گناه را مىكند، هواى امثال آن را نيز مىكند. (1)
لذت بردن و شادمان شدن از گناه، باعث بزرگ شدن گناه و سخت شدن كيفر آن مىشود. آموزههاى روايى براى از بين رفتن اين ويژگى، پشيمانى زودهنگام پس از ارتكاب غافلانه گناه، نكات ارزشمندى را يادآور شدهاند. پيامبر اكرم (ص) مىفرمايد:
مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً وَ هُوَ ضَاحِكٌ دَخَلَ النَّارَ وَ هُوَ بَاكٍ.(2)
كسى كه گناه كند و در آن حال خندان باشد، وارد آتش دوزخ مىشود در حالى كه گريان است.
امير مؤمنان على (ع) مىفرمايد:
مَنْ تَلَذَّذَ بِمَعَاصِي اللهِ أَوْرَثَهُ اللهُ ذُلًّا.(3)
كسى كه از گناه و نافرمانى خدا لذت ببرد، خداوند ذلّت را به جاى آن لذت به او مىرساند.
امام سجاد (ع) نيز روايات تأملبرانگيزى در اينباره فرمودهاند: «
لاخَيْرَ فِي لَذَّةٍ بَعْدَهَا النَّارُ
» (4)«در لذتى كه بعد از آن، آتش است خيرى نيست».
همچنين مىفرمايد: «
حَلاوَةُ الْمَعْصِيَةِ يُفْسِدُهَا أَلِيمُ الْعُقُوبَة
» (1)«عذاب دردناك گناه، شيرينى آن را تباه مىسازد».
حضرت در گفتار ديگرى چنين توصيه مىنمايد:
زخم فطرت ؛ ؛ ص66
إِيَّاكَ وَ الابْتِهَاجَ بِالذَّنْبِ فَإِنَّ الابْتِهَاجَ بِهِ أَعْظَمُ مِنْ رُكُوبِه.(2)
از شاد شدن هنگام گناه بپرهيز كه [گناه] اين شادى، بزرگتر از انجام خود گناه است.
اصولًا رسيدن هر نكبت و بدبختى به انسان را در گناه بايد جست؛ چنانكه امام باقر (ع) فرمودند: «
ما مِنْ نَكْبَةٍ تُصِيبُ الْعَبْدَ إِلَّا بِذَنْبٍ
» (3)«هيچ نكبتى به بنده نمىرسد، مگر به خاطر گناه».
افزون بر اين، شايد كار آدمى حتى به الحاد و انكار بيانجامد؛ چنانكه رسول اكرم (ص) فرمودند:
فَإِنَّ الْمَعاصِيَ تَسْتَوْلِي الْخِذْلانَ عَلَى صاحِبِها حَتَّى تُوقِعَهُ فِي رَدِّ وَلايَةِ وَصِيِّ رَسُولِ اللهِ وَ دَفْعِ نُبُوَّةِ نَبِيِّ اللهِ وَ لا تَزَالُ أَيْضاً بِذَلِكَ
حَتَّى تُوقِعَهُ فِى دَفْعِ تَوْحِيدِ اللهِ وَ الإِلْحادِ فِى دِينِ الله.(1)
گناهان، گمراهى را بر گنهكار مسلط مىنمايد تا آنجا كه گنهكار را به رد ولايت و امامت وصى رسول خدا و انكار نبوت پيامبر خدا (ص) وامىدارد و به همين منوال كار او به جايى مىرسد كه به گناه انكار يكتايى خدا و الحاد و كفر در دين خدا آلوده مىگردد.
همچنين روزى آدمى بر اثر گناهكارى او قطع مىشود؛ چنانكه امام باقر (ع) در كلامى ديگر مىفرمايد: «
إِنَّ الرَّجُلَ لَيُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُدْرَأُ عَنْهُ الرِّزْقُ
»(2)؛ «مردى گناهى را انجام مىدهد و در نتيجه روزى از او دور مىشود».
گناهكار از بلاهاى شبگير و ناگهانى نيز در امان نيست. امام على (ع) در اينباره هشدار مىدهد: «آدم گناهكار نبايد خود را از بلاهاى شبگير و حوادث ناگهانى ايمن بداند». (3)
قطع باران، ويرانى خانه، حبس صد ساله در قيامت، خشم و لعن الهى، بلاهاى بىسابقه، پشيمانى، زلزله، فقر عمومى، اندوه، بيمارى و تسلط اشرار نيز از ديگر آثار شوم گناهان شمرده شدهاند. (4)
خوددارى از گناه بركات فراوانى دارد كه برخى از آنها عبارتاند از:
دورى از گناه باعث مىشود كه انسان در كسب هدايت توفيقمندتر باشد. چنانكه خداوند مىفرمايد: «اين كتاب كه هيچ شكى در آن نيست، هدايتى است براى تقواپيشگان».(1)
يكى از نمونههاى هدايت خداوندى كه پرهيزكاران از آن برخوردارند، شناخت حق و باطل است؛ چنانكه قرآن مجيد مىفرمايد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر از خدا پروا كنيد، براى شما وسيله تشخيص حق از باطل قرار مىدهد». (2)
پرهيزگاران به پشتوانه تقوا اين توانايى را مىيابند كه جهان هستى را سرشار از نشانههاى خداوند ببينند: «در رفت و آمد شب و روز و آنچه خداوند در آسمانها و زمين آفريده، نشانههايى براى گروه پرهيزكاران است».(3)
همين بصيرت و هدايت است كه متقين را از دام شيطان رهايى مىبخشد: «همانا كسانى كه تقوا دارند، هرگاه وسوسهاى از شيطان به
آنان برسد، متذكّر مىشوند و يكباره بينا مىگردند».(1)
به دست آوردن رزق و روزى از ديگر پىآمدهاى ترك گناهان است. قرآن مجيد مىفرمايد:
هر كس از خدا پروا كند [خدا] براى او راهى جهت بيرونرفت [از تنگناها] قرار مىدهد و از جايى كه گمان نمىبرد، به او عطا مىكند.(2)
و اگر اهل آن شهرها ايمان آورده و تقوا پيشه كرده بودند، بركاتى از آسمان و زمين بر آنان مىگشوديم. (3)
از ديگر بركات تقوا و ترك گناه اين است كه مأموران مرگ، جان متّقى را به آرامى مىگيرند و او بدون سختى از دنيا مىرود. خداوند در وصف متقيان مىفرمايد: «همآنان كه فرشتگان، جانشان را در حالى كه خوب و شايستهاند مىگيرند و [به آنان] مىگويند: سلام بر شما».(4)
پرهيزكاران به بركت خوددارى از گناهان از جهنم رهايى مىيابند:
و هيچكس از شما نيست، مگر اينكه بر آن [جهنم] وارد مىگردد، اين بر پروردگارت حكمى قطعى است. پس كسانى كه تقوا پيشه كردهاند، نجات مىدهيم و ستمگران را به زانو درافتاده در آن رها مىكنيم(1).
مرحوم طبرسى در تفسير اين آيات مىنويسد:
در بعضى اخبار روايت شده كه خداوند اجازه ورود به بهشت را به احدى نمىدهد تا او را بر آتش جهنم و عذابهاى آن آگاه سازد تا هنگامى كه در بهشت قرار گرفت، به تفضّل و كمال لطف و احسان خداوند نسبت به خويش پى ببرد و بر سرور و خوشحالى او افزوده گردد. هيچ كس را نيز وارد جهنّم نمىكند، مگر اينكه وى را بر بهشت و نعمتهاى آن مطلع كند تا وقتى كه در دوزخ واقع شد حسرت و تأسفش در از دست دادن بهشت و نعمتهاى آن مضاعف شود.(2)
خداوند درباره قوم عاد و ثمود پس از عذاب شدن آنان به سبب
گناهانشان، چنين مىفرمايد: «و [از ميان قوم عاد و ثمود] كسانى را كه ايمان آورده و تقوا پيشه كرده بودند، نجات داديم».(1)
خداوند متعال مىفرمايد:
و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشتهاند، دسته دسته به سوى بهشت سوق داده مىشوند، تا چون بدان رسند و قبلًا درهاى آن [به رويشان] گشوده شده است، نگهبانانش به آنان مىگويند: سلام بر شما! شما پاك بوديد، پس جاودانه به آن درآييد.(2)
همچنين در آيهاى ديگر مىفرمايد:
بىترديد براى تقواپيشگان بازگشت گاهى نيكو خواهد بود. باغهاى جاودانهاى كه درهاى آنها برايشان گشوده شده است. در حالى كه در آنجا تكيه زدهاند و ميوه فراوان و نوشيدنى در آنجا مىطلبند و در كنارشان دلبرانِ همسال و فروهشته نگاه خواهند بود.(3)
باورمندى انسان به حضور خداوند در سراسر زندگىاش، در بازدارندگى او از گناهان بسيار تأثير مىگذارد. نيروهاى بيرونى هيچگاه توان ضبط و مهار گناهان پنهان را ندارند، اما ايمان و اعتقاد به حضور خداوند در نهان و آشكار، نگاهبان انسان است. آيات الهى نيز بر همين باور تأكيد مىكنند: أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى؛ «آيا انسان نميداند كه خداوند همه اعمالش را مىبيند.» (علق: 14)
در آيه ديگرى آمده است:
يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُور (مؤمن: 19)
خداوند چشمهايى را كه به خيانت گردش ميكنند، مىشناسد و به آنچه در سينهها پنهان است، آگاهى دارد.
در آيه ديگرى آمده است: إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ؛ «به يقين پروردگار تو در كمينگاه است.» (فجر: 14)
اين آيات، به روشنى بر اين دلالت مىكنند كه همه انسانها در محضر پروردگار جهانند و هر كارى كه انجام مىدهند و هر انديشهاى
كه از مغزشان مىگذرد، از علم الهى بيرون نيست.
روايتهاى معصومان (عليهم السلام) نيز آدمى را به استوار ساختن اين باور فرامىخوانند؛ چنانكه در «دعاى يستشير» از پيامبر گرامى اسلام (ص) آمده است: «
أَسمَعَ السّامِعينَ وَ أَبصَرَ النّاظِرينَ
»؛ «خداوندى كه شنواترين شنواها و بيناترين بينندگان است».
حضرت امير مؤمنان على (ع) نيز در اينباره به پيروانش ميفرمايد:
إتَّقُوا مَعاصِيَ اللهِ في الخَلَواتِ فَإِنَّ الشّاهِدَ هُوَ الحاكِمُ.(1)
از معصيت خدا در پنهان و خلوتگاهها بپرهيزيد؛ زيرا شاهد، همان دادرس است.
ايشان در روايتى ديگر به پيروان خود ميفرمايد: «
ولا تَهتِكُوا أستارَكُم عِندَ مَن يَعلَمُ أسرارَكُم
»(2)؛ «پرده خويش را نزد خداوندى كه از اسرارتان آگاه است، ندريد».
بر پايه روايتى، كسى نزد امام حسين (ع) رفت و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! من شخصى گنهكارم و نمىتوانم گناهم را ترك كنم، مرا موعظه كن.
امام حسين (ع) به او فرمود: پنج كار را انجام بده و آنگاه هر چه مىخواهى گناه كن:
از دايره حكومت الهى خارج شو و آنچه مىخواهى گناه كن؛
جايى را انتخاب كن تا خداوند تو را نبيند و هر چه مىخواهى گناه كن؛
وقتى عزراييل براى گرفتن جان تو نزد تو آمد، او را از خود بران و هر چه مىخواهى گناه كن؛
زمانى كه مالك دوزخ تو را به سوى آتش برد، تو به سوى آتش مرو و آنچه مىخواهى گناه كن.(1)
ماجراى ابنسيرين، گوياى باور به حضور خداوند و در اينباره آموزنده است. محمد، فرزند سيرين بصرى، در تعبير خواب و تطبيق دادن خوابها با حقايق، توانا بود و در اين كار از لطايف قرآن و روايتها بهره مىبرد. او درباره سرگذشت خود چنين مىگويد:
در بازار به بزازى مىپرداختم، روزى زنى زيبا براى خريد [چيزى] به مغازهام آمد و من نميدانستم كه به دليل جوانى و زيباييام، عاشق من است. مقدارى پارچه از من خريد و آن را در ميان بغچه پيچيد و ناگهان گفت: اى مرد بزاز! فراموش كردهام پول همراه خود بياورم. كمك كن و اين بغچه را تا در خانهام بياور و آنجا پولش را دريافت كن. من ناگزير تا در خانه او رفتم و او مرا به درون خانهاش برد. هنگامى كه به آنجا رفتم، او در را بست و
1) گناهشناسى، ص 258 به نقل از منهاج الشهادة، ص 311.
پوشش چهره زيبايش را برداشت و گفت: مدتى است كه شيفته جمال تو شدهام و راه رسيدن را به وصالت اين ديدم. اكنون، در اين خانه، تنها من و تو هستيم. بايد كام مرا برآورى، وگرنه تو را رسوا ميكنم.
گفتم: اى زن! از خدا بترس، دامن به زنا آلوده مكن؛ زنا از گناهان بزرگ و موجب افتادن به آتش دوزخ است. نصيحت و موعظهام در او تأثير نگذارد، اما ناگاه فكرى به ذهنم رسيد. از وى خواستم كه به من براى رفتن به دستشويى اجازه بدهد. زن به گمان اينكه به قصد قضاى حاجت بدانجا مىروم، مرا آزاد گذاشت. من به دستشويى رفتم و براى حفظ ايمان و آخرت و كرامت انسانيام، سراپاى خود را به نجاست آلودم. چون زن مرا با آن وضع ديد، در منزل را گشود و مرا بيرون كرد. خود را به آب رساندم، بدن و لباسم را شستم و خداوند به پاداش اينكه براى حفظ دينم، خود را به بوى بد آلودم، بويى همچون بوى عطر و دانش تعبير خواب را به من بخشيد. (1)
ذكر؛ يعنى به زبان آوردن نامهاى الهى و انديشيدن در مفهوم آن و آراستن باطن خويش به نور آن، به «زبانى» و «قلبى» تقسيم مىشود. ذكر
1) سفينة البحار، ج 4، ص 352.
قلبى (ذكر حق در باطن) به اين معنا است كه انسان هميشه و در همه حال به ياد پروردگارش باشد و لحظهاى از ياد حضرت دوست غافل نشود. اگر انسان تنها به زبان ذكر بگويد، اما در باطن خود از خدا غافل باشد و پروردگار را ناظر و حاضر نبيند، از چنين ذكرى سودى نميبرد. خداوند از بندگان صالحش مىخواهد كه پيوسته به ياد او باشند:
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ في نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلين (اعراف: 205)
پروردگارت را در دل خود، از روى تضرع و خوف، آهسته و آرام صبحگاهان و شامگاهان ياد كن و از غافلان مباش.
سخن ارزشمند امام صادق (ع) نيز در اينباره خواندنى است:
مَن كانَ ذاكِراً لِلّهِ عَلَى الْحَقِيقَةِ فَهُوَ مُطِيعٌ وَ مَن كانَ غافِلًا عَنْهُ فَهُوَ عاصٍ.(1)
كسى كه به حقيقت، به ياد خدا باشد، بندهاى فرمانبر و انسان غافل از خدا، بندهاى گناهكار است.
امام محمد باقر (ع) ميفرمايد: «ياد خدا آن است كه انسان، هنگام نزديك شدن به گناه، خدا را ياد كند و همين امر او را از گناه بازدارد».(2)
خداوند نيز آدميان را براى ايستادگى در برابر وسوسههاى شيطانى به ياد خودش سفارش مىكند:
إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون (اعراف: 201)
پرهيزگاران هنگامى كه گرفتار وسوسههاى شيطان شوند به ياد خدا ميافتند و بينا ميگردند.
اگر گرد غفلت و بيخبرى بر چهره آدمى ننشيند و هدف خلقتش را از ياد نبرد و همواره به پروردگارش روى كند، به آسانى در دام گناه گرفتار نميشود و همين شرم از حضور خدا، براى پرهيز از گناهان بس است. اگر انسان عاشق خدا باشد و همچون عارفان، او را در بند بند وجود خود بيابد، چيزى جانشين مهر و دوستى او با معشوقش نمىشود. امام على (ع) در دعاى كميل از خداوند ميخواهد: «...
وَ قَلْبي بِحُبّك مُتَيّماً
»؛ «و قلبم را از محبتت لبريز كن».
اگر قلب آدمى متوجه الله باشد، تنها به دنبال چيزهايى مىرود كه وى را به سوى خدا رهنمون مىسازند. مرحوم ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، از عارفان بزرگ ميفرمودند: «اگر قلبم را بشكافند، جز محبت خداوند چيزى در آن نمييابند».
گر بشكافند سراپاى منجز تو نيابند در اعضاى من
ياد خدا، كليد خوبيهاست. خداوند از انسان دور نيست، اما
كسانى كه پيوسته در ياد اويند، حضور او را بيشتر و او را نزديكتر مىيابند. حضرت موسى (ع) در نيايشى به خداوند چنين عرض مىكرد:
يا ربِّ أَقَريبٌ أَنتَ مِنّي فَاناجيكَ أم بَعيدٌ فَاناديكَ.
اى پروردگار من! آيا تو نزديكى كه با تو نجوا كنم يا دورى كه صدايت بزنم.
خداوند فرمود: «
أَنَا جَليسُ مَن ذَكَرني
»؛ «من همنشين كسى هستم كه به ياد من باشد.»
پس موسى (ع) گفت:
فَمَن في سِترِكَ يَومَ لا سِترَ إلّا سِترُكَ؟
[خدايا!] در روزى كه پوششى جز پرده تو نيست، چه كسى در پوشش [امان] تو خواهد بود؟
خداوند فرمود:
الَّذينَ يَذكُرُونَني فَاذكُرُهُم و يَتَحابُّونَ فِيَّ فَاحِبُّهُم فَاولئِكَ الّذين اذا ارَدتُ أن اصيبَ أَهلَ الأَرضِ بِسُوءٍ ذَكَرتُهُم فَدَفَعتُ عَنهُم بِهِم. (1)
كسانى كه مرا ياد ميكنند يادشان ميكنم و كسانى كه يكديگر را به خاطر من دوست ميدارند، دوستشان ميدارم. اينان كسانىاند كه وقتى اراده كنم كه به ساكنان زمين بدى برسانم، آنها را ياد مىكنم و به سبب آبرويى كه نزد من دارند،
1) اصول كافى، ج 2، ص 2.
شر و بدى را از اهل زمين دور ميسازم.
انسانها با فراموشى خداوند، به گناه و نافرمانى آلوده ميشوند، اما با ياد خدا، از شيطان فريب نميخورند. پىآمد اين توجه و ترس شايسته، رسيدن به آگاهى و چيره شدن بر نفس اماره و شيطان است.
محبت انسان به خداوند، او را از بديها و گناهان ريز و درشت باز مىدارد و از همين روى امام سجاد (ع) مىفرمايد:
الهي فَاجعَلنا مِنَ الّذينَ تَرَسَّخَت اشجارُ الشَّوقِ الَيكَ في حدائقِ صُدُورِهم وَ اخَذَت لَوعَةُ مَحَبَتِّكَ بِمَجامِعِ قُلوبِهِم.
خدايا! ما را به كسانى بدل ساز كه درختان محبت و اشتياق به تو در سينههاى آنان ريشه كرده و شرارههاى دوستى تو سراسر قلبهاى آنان را فرا گرفته است.
آن حضرت در ادامه ميفرمايد:
الهي ما الَذَّ خواطِرَ الإلهامِ بِذِكرِكَ عَلَى الْقُلُوبِ وَ ما احلَى المَسِيرَ إلَيكَ بالاوهامِ في مسالِك الغُيُوبِ وَ ما اطيَبَ طَعمَ حُبِّكَ وَ ما اعذبَ شِربَ قُرْبِكَ.(1)
خدايا! چه چيز لذتبخشتر از يادآوريهايى است كه ذكر و ياد تو بر قلبها مينشاند و چه چيز شيرينتر از رهروى به سوى تو در راههاى ناشناخته است و چه چيز دلپذيرتر از طعم دوستى و
1) مناجات خمس عشر، مناجات عارفين.
چه چيز گواراتر از شراب قرب و جوار توست.
بنده تا زمانى كه به غير خدا توجه دارد؛ يعنى قلب او به چيز ديگرى متوجه است، به همان اندازه دوستى و ياد خدا از قلبش بيرون ميرود و محبتش به خداوند كم مىشود.
امام صادق (ع) درباره تأثير ياد خدا در اعمال آدمى مىفرمايد:
منظور از ياد خدا، هنگامى است كه وقتى با حلال و حرام روبهرو مىشود، اگر طاعت الهى باشد، آن را انجام مىدهد و اگر معصيت باشد آن را ترك مىكند.(1)
آدمى اگر خدا را بزرگ و ناظر ببيند هيچگاه مرتكب گناهان كوچك نيز نمىشود و از ناظر حقيقى شرمنده و بىتاب مىگردد.
ترس از خدا و هراس از پيآمدهاى گناه، آدمى را از ارتكاب گناهان بازميدارد. چنانكه امام صادق (ع) مىفرمايد:
كسى كه بداند خدا او را ميبيند و گفتار او را مىشنود و از كار نيك و بد او آگاه است، همين دانستن، وى را از كارهاى زشت بازميدارد و چنين فردى، كسى است كه از مقام پروردگارش
1) بحارالانوار، ج 93، ص 154.
ترسيده و نفس خود را از هوس گناه بازداشته است.(1)
همچنين در گفتار ديگرى مىفرمايد: «چنان از خدا بترس كه گويا خدا را ميبينى و اگر تو او را نميبينى، او تو او را ميبيند».(2)
اگر آدمى به راستى بر اين باور باشد كه خدا او را هنگام گناه كردن ديده است، چگونه ميتواند اين شرمسارى را از خود دور سازد.
گيرم كه تو از سر گنه درگذرىزان شرم كه ديدى كه چه كردم چه كنم
سخن ديگر آن حضرت نيز در اينباره، بسيار تكاندهنده است: «
العَجَبُ مِمَّن يَخافُ العِقابَ فَلَمْ يَكُفَ
» (3)«شگفتا! از كسى كه از عذاب الهى ميترسد، ولى از گناه خوددارى نميكند!»
براى خداترسى، آدمى در آيات قرآنى بايد تدبّر كند. درونمايه اين آيات، هشدار و تحذير است: سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَ الثَّقَلان؛ « [اى گروه انس و جن] به زودى به حساب كار شما خواهيم پرداخت.» (الرحمن: 31)
و يا در آيهاى ديگر آمده:
اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصير (فصلت: 40)
امروز به اختيار خود هر چه ميخواهيد انجام دهيد كه خدا به همه اعمال شما آگاه است.
اين روايتها نيز چنين درونمايهاى دارند:
هرگاه حضرت ابراهيم (ع) به ياد ايام گذشته خويش ميافتاد، دگرگون ميگشت و ضربان قلبش از مسافتى دور شنيده ميشد. روزى جبرئيل به سوى وى آمد و به او فرمود: خداوند به تو سلام ميرساند و ميگويد: آيا تا به حال ديدهاى دوستى از دوست خود بترسد؟ پس ابراهيم (ع) به جبرئيل گفت: وقتى اشتباه خود را به ياد ميآورم، دوستى خود را از ياد ميبرم.(1)
همچنين آمده است: «چون حضرت ابراهيم خليل به نماز مىايستاد، صداى تپش قلب او از دور شنيده ميشد، زيرا خدا ترس بود».(2)
شيوه معصومان و پرورشيافتگان آنان در گريهها و خداترسىشان نيز انديشيدنى و درنگكردنى است.
مردى از انصار ميگويد: يك روز بسيار گرم، همراه پيامبر (ص) در سايه درختى نشسته بودم، مردى آمد و پيراهنش را درآورد و به غلتيدن روى ريگهاى داغ پرداخت. گاهى پشت و گاهى شكم و گاهى صورتش را بر آن ريگها ميگذاشت و ميگفت: اى نفس حرارت اين ريگها را بچش كه عذاب خداوند از آنچه من به تو مىچشانم، بزرگتر است.
رسول خدا (ص) اين منظره را تماشا كرد. وقتى كار آن جوان تمام شد و لباس پوشيد و قصد رفتن كرد، با دست به وى اشاره كرد و از او خواست تا نزد حضرت بيايد. وقتى جوان نزد حضرت آمد، پيامبر (ص) به او
فرمود: «اى بنده خدا! كارى از تو ديدم كه تا كنون از كسى نديدهام، دليل اين كار چيست؟» جوان گفت: «ترس از خدا. من با نفس خود اين كار را ميكنم تا از طغيان و شهوت حرام در امان بماند».
آنگاه پيامبر اكرم (ص) فرمود: «از خدا ترسانى و حق ترس را رعايت كردهاى. خداوند به وجود تو، به اهل آسمانها مباهات مىكند». پس به اصحابش فرمود: «اى حاضرين! نزد اين دوستتان بياييد تا براى شما دعا كند». همه نزد جوان آمدند و او چنين دعا كرد:
اللّهُمَّ اجمَع أَمرَنا عَلَى الهُدى وَ اجعَلِ التَّقوى زادَنا وَ الجَنَّةَ مَآبنا.(1)
خداوندا! برنامه زندگى ما را بر هدايت متمركز كن! تقوا را توشه ما و بهشت را بازگشتگاه ما قرار ده.
ايمان به معاد و راستى كيفر و پاداش اعمال و باور به اينكه هيچ يك از نيكيها و بديهاى انسان نابود نمىشود و هر كسى با رفتارهايش برانگيخته مىشود و همه آنها را روز قيامت حاضر ميبيند، آدمى را از گناه باز مىدارد؛ چنانكه خداوند متعال ميفرمايد:
يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَ
1) بحارالانوار، ج 67، ص 378
بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعيدا (آل عمران: 30)
روز قيامت، روزى است كه هر كس آنچه را از كار نيك انجام داده، حاضر ميبيند و آرزو ميكند ميان او و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانى زيادى باشد.
كسى كه به معاد ايمان دارد و ميداند كه به همه اعمال ريز و درشت او در روز حساب رسيدگى مىكنند، مراقب رفتار و كردار خود خواهد بود. خداوند متعال ميفرمايد:
وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُون (بقره: 48)
بپرهيز از روزى كه هيچ كس به جاى ديگرى جزا داده نميشود و نه شفاعت و نه غرامت و بدلى از او پذيرفته ميشود و نه كسى به يارى او ميآيد.
امام على (ع) نيز بر يادآورى رستاخيز تأكيد مىفرمايد:
وَ لَنْ تَحْكُم ذلِكَ مِنْ نَفْسِكَ حَتّى تُكثِرَ هُمُومَكَ بِذِكْرِ الْمَعادِ إِلى رَبِّكَ.(1)
هرگز بر خويشتن حاكم نخواهى بود؛ جز اينكه فراوان به ياد قيامت و بازگشت به سوى پروردگار باشى.
بنابراين، ايمان به معاد و دريافت كيفر و پاداش اعمال در پرورش
1) نهج البلاغه، نامه 53.
روح انسان بسيار تأثير مىگذارد. روزى كه راه برگشت و فرارى در آن نيست، روزى كه همه اعمال در كارنامه اعمال ثبت است. اگر آدمى در اين عقيده راسخ باشد يا حتى به آن ظن و گمان داشته باشد، تربيتپذير خواهد شد. حضرت امير (ع) براى پيشگيرى از گناهكارى آدميان با تكيه بر معادباورى مىفرمايد:
وَ اتَّقُوا نَاراً حَرُّهَا شَدِيدٌ وَ قَعْرُهَا بَعِيدٌ وَ حِلْيَتُهَا حَدِيدٌ وَ شَرَابُهَا صَدِيدٌ.(1)
بپرهيزيد از آتشى كه حرارتش شديد و ژرفاى آن زياد و زيور آن غل و زنجير آهنين و نوشيدنى آن، آب جوشان مىباشد.
بر پايه روايتى، روزى سلمان از بازار آهنگران مىگذشت كه چشمش به جوانى افتاد. وى نعرهاى كشيد و بيهوش شد. مردم بر او گرد آمدند و به سلمان گفتند: شايد اين جوان دچار حمله مغزى شده باشد. شما بيا و در گوش او دعايى بخوان! شايد سلامت خود را بازيابد. سلمان نزد جوان رفت و وى به هوش آمد و سلمان را شناخت و به او گفت: چنين كه مردم مىگويند، بيمار نيستم، بلكه هنگام گذشتن از بازار آهنگرها ديدم كه آنان ميلههاى سرخ شده را با پتك ميكوبند و اين آيه قرآن را در ياد آوردم: وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَديد؛ «براى مأموران دوزخ گرزهايى از آهن است.» (حج: 21)
1) نهج البلاغه، خطبه 120.
آنگاه از ترس عذاب الهى عقل از سرم پريد و بىهوش شدم. سلمان، پس از شنيدن سخنان جوان به او علاقهمند شد و پيوند دوستى با وى بست و همواره از او ياد ميكرد تا اينكه چند روزى وى را نديد. حالش را پرسيد و دريافت كه بيمار و بسترى است؛ پس به ديدارش رفت و هنگامى به بالين جوان رسيد كه او جان مىداد. از وى دلجويى كرد و به عزرائيل گفت: «
يا مَلَكَ المَوتِ ارفُق بِأَخي
»؛ «اى فرشته مرگ! با برادر ايمانيام مدارا كن».
عزرائيل گفت: «
إِنّي بِكُلِّ مؤمِنٍ رَفيقٌ
» (1)«من به همه مؤمنان مهربانم».
يكى از باورهاى شيعيان، عرضه اعمال به پيشوايان دين است. اگر آدمى بداند كه اعمالش به امامش عرضه ميشود، به چگونگى رفتارهاى خود بيشتر توجه ميكند و ميكوشد كه با ترك گناهان، آنان را خشنود سازد.
خداوند كريم در قرآن مجيد در اينباره فرموده است:
وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سَتُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون (توبه: 105)
1) بحارالانوار، ج 22، ص 360.
بگو عمل كنيد! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را مىبينند و بهزودى به سوى كسى باز مىگرديد كه پنهان و آشكار را ميداند و شما را به آنچه عمل ميكرديد، خبر ميدهد.
امام صادق (ع) ميفرمايد: «مؤمنان [در اين آيه]، امامانند». (1)
روايتها نيز به اين موضوع پرداختهاند كه اعمال نيك و بد انسان هر عصر پنجشنبه به پيامبر اكرم (ص) يا به پيشوايان دين عرضه مىشود.
امام صادق (ع) در روايتى مىفرمايد:
إنَّ أعْمالَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ (ص) تُعْرَضُ عَلى رَسُولِ اللهِ كُلَّ خَمِيسٍ فَليَستَحي أَحَدُكُم مِن رَسُولِ اللهِ أَنْ يَعْرِضَ عَلَيْهِ الْقَبيحَ.(2)
كردار امت محمد (ص) هر پنجشنبه به او عرضه مىگردد، پس هر يك از شما بايد از پيامبر خدا (ص) حيا كند كه مبادا كارهاى زشت خويش را به او عرضه بدارد.
عبدالله بن ابان كه نزد امام رضا (ع) جايگاهى داشت، به امام (ع) عرض كرد: براى من و خانوادهام به درگاه خدا دعا كنيد. امام فرمود: مگر من دعا نميكنم؟ به خدا سوگند كه اعمال شما در هر شب و روز به من عرضه ميشود.
عبدالله مىگويد: آن حضرت دانست كه من اين سخن را بزرگ و باور نكردنى شمردم. از اين رو، فرمود: مگر [در] كتاب نخواندهاى:
وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون (توبه: 105) به خدا سوگند كه مقصود از مؤمن، على بن ابى طالب (ع) است.(1)
امام كاظم (ع) نيز در پاسخ به پرسشى در اين باره فرمودند:
علم به سه صورت به ما ميرسد: يكى اخبار گذشته كه پيامبر (ص) براى ما تفسير و تبيين كرده، ديگر اخبار آينده كه در مصحفى نزد ما نوشته شده و سوم اخبار پديدار شونده و فعلى كه از راه الهام در دل و تأثير در گوش به ما مىرسد [كه هر روز به ويژه شبهاى جمعه و قدر حاصل ميآيد] و آن بهترين دانش ماست؛ [زيرا از اسرار امامت به شمار مىرود] و پيامبرى بعد از پيامبر ما نيست.(2)
روايتى نيز البته از طريق اهل سنت رسيده كه حتى عرضه اعمال را بر پيامبران و پدران و مادران در روز جمعه يادآور شده است:
تُعرَضُ [الأَعْمالُ] عَلَى الأَنْبِياءِ وَ الآباءِ وَ الامهّاتِ يَوْمَ الْجُمعَة فَيفرَحونَ بِحَسناتِهِم و تَزدادُ وُجُوهُمُ بَياضاً و إِشراقاً فَاتَّقُوا اللهَ وَ لا تُؤذُوا مَوتاكُم. (3)
اعمال بر پيامبران، پدران و مادران در روز جمعه عرضه ميشود و به خاطر اعمال پسنديده [شما] آنان خوشحال ميشوند و بر
سفيدى و درخشندگى چهرههايشان افزوده ميشود. پس از خدا پروا كنيد و مردگان خود را [با گناهانتان] نيازاريد.
بىگمان، در عصر غيبت اعمال انسان به حضرت مهدى [عرضه ميشود و از اين رو، وى بايد مراقب كردار و رفتارش باشد و در اصلاح و بهسازى نفس خود بكوشد.
آدمى «خليفه الله» و مسجود ملائك خوانده شده و خداوند همه چيز را براى او آفريده و براى او مسخر كرده است:
وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعا (جاثيه: 13)
خداوند، آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، همه را از سوى خويش مسخر شما ساخته است.
و يا در آيهاى ديگر ميفرمايد:
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلا (اسراء: 70)
و هر آينه، فرزندان آدم را گرامى داشتيم و در خشكى و دريا [بر مركبها و كشتى] بر نشانديم و از چيزهاى پاكيزه روزيشان داديم و آنان را بر بسيارى از آفريدگان برترى كامل بخشيديم.
اگر آدمى شخصيت والاى خود را پاس بدارد، هيچگاه گرد گناه نميگردد و خود را خوار نمىسازد. اميرمؤمنان على (ع) مىفرمايد: «
مَنْ
كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ لَمْ يُهِنْهَا بِالْمَعْصِيَةِ
»؛ «كسى كه نفس خويش را گرامى مىدارد، آن را با گناه خوار نمىسازد».
همچنين مىفرمايد:
العارِفُ مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَاعْتَقَها و نَزَّهها عَن كُلِّ ما يُبعِدُها و يُوبِقُها. (1)
عارف كسى است كه روح خود را بشناسد و آن را آزاد كند و آن را از هر چيزى كه موجب دورى از [كمال] و مايه هلاك مىگردد، پاك سازد.
بنابراين، شخصيتشناسى و توجه داشتن به كرامت انسان از عوامل بازدارنده گناهان است. اگر آدمى خود را بشناسد و از جايگاه ممتازش آگاه شود، به اين سفارش حضرت امير (ع) عمل مىكند:
إِنَّهُ لَيْسَ لأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةَ فَلا تَبِيعُوهَا إِلَّا بِهَا.(2)
و بدانيد كه جان شما هيچ بهايى، جز بهشت ندارد پس به كمتر از آن نفروشيد.
خردورزى از ويژگى ملكوتى انسان است. روح الهى دميده در كالبد زمينى، با هدايت عقل به كمال ميرسد، اما اگر آدمى به
خواستههاى حيوانى تن دهد، به سقوط و تباهى كشيده ميشود. امام على (ع) ميفرمايد: «
اذا كَمُلَ العَقلُ نَقَصَت الشَّهوَةُ
» (1)«هرگاه عقل به كمال برسد، هوسها كم مىشود».
خردمندان از گناه دورى ميكنند و خود را به زشتىها نميآلايند. ازاينرو، ميتوان چنين ادعا كرد كه بيشتر مجرمان و گناهكاران، نابخردان و ناآگاهنند؛ چنانكه امام خردمندان ميفرمايد: «
غَريزَةُ العَقلِ تَأبى ذَميمَ الفِعلِ
» (2)«نيروى سرشار عقل، آدمى را از زشت كارى بازمىدارد».
ايشان در سخنى ديگر ميفرمايد: «
مَن قَدَّمَ عَقلَهُ عَلى هَواهُ حَسُنَت مَساعيه
» (3)«كسى كه عقلش را بر هواى نفسش مقدم دارد، كارهايش نيكو ميگردد».
جان انسان با نيروى خرد و چراغ پر نور آن، در سياهى سايه گناه فرو نمىرود و گرد هوا نميگردد؛ چنانكه امير پرهيزگاران مىفرمايد: «
العاقِلُ مَن قَمَعَ هَواهُ بِعَقلِهِ
» (4)«خردمند كسى است كه با عقل خود، هواى سركش را سركوب سازد».
آيندهنگرى از نشانههاى خرد است كه آدمى را از افتادن در گرداب تباهى نگاه مىدارد. انسانهاى خردمند پس از سنجيدن كارها، به آن
دست مىزنند. امام على (ع) ميفرمايد: «
اعقَلُ النّاسِ انظَرُهُم فِي العَواقِبِ
»(1)؛ «داناترين مردم كسى است كه بيش از همه به فرجام كار بنگرد».
حضرت آدم در سفارش به وصى خود، حضرت شيث چنين فرمود:
اذا عَزَمتُم عَلى امْرٍ فَانظُرُوا إلى عَواقِبِهِ فَإِنّي لَو نَظَرتُ في عاقِبَةِ امري لَم يُصِبني ما اصابَني.(2)
هرگاه تصميم به انجام كارى گرفتيد، پايان آن را بنگريد؛ زيرا اگر من به سر انجام كارم [خوردن از درخت ممنوعه] انديشيده بودم، به سرم نميآمد، آنچه آمد.
امير خردمندان على (ع) نيز گفتار ارزشمندى در اينباره دارد:
إِنّما العَقلُ التَّجَنُّبُ مِنَ الاثمِ وَ النَّظَرُ فِي العَواقِبِ وَ الأَخذُ بِالحَزمِ.(3)
خردمندى، همان دورى از گناه، نگريستن در فرجام كارها و سنجيده راه رفتن است.
بنابراين، بسيارى از لغزشها، پىآمد شتابزدگى، مهار نكردن احساسات و نينديشيدن درباره سرانجام كارهاست. پس با كمى تأمل و انديشه درباره آثار و فرجام كار، راه درست را مىتوان برگزيد؛
چنانكه حضرت على (ع) مىفرمايد: «اگر در سرانجام كارى بينديشى، پايان نيكويى [براى آن تحقق] خواهد يافت». (1)
حيا، زيباترين و امنترين جامه اخلاقى است كه خداوند بندهاش را با آن آراسته است. همه زيباييها و كمالها و خوبىها از حيا سرچشمه مىگيرند. حضرت على (ع) مىفرمايد: «
الْحَياءُ تَمامُ الكَرَمِ وَ احسَنُ الشِّيَمِ
»(2)؛ «حيا، همه خوبيها و نيكوترين رفتارهاست».
هيچ لباسى، از جامه حيا زيباتر نيست؛ چنان كه امام على (ع) مىفرمايد: «
احسَنُ مَلابِسِ الدُّنْيا الحَياءُ
» (3)«نيكوترين لباسهاى دنيا، حياست».
حيا، نگاهبان ايمان و پاره جداييناپذير آن است. مؤمن پوشش برازندهاى چون حيا دارد كه همچون نگهبانى او را از گناه بركنار مىدارد. امام على (ع) در اينباره فرموده است: «
الْحَياءُ يَصُدُّ عَنْ فِعْلِ الْقَبيحِ
» (4)«حيا آدمى را از كار زشت بازميدارد».
بيشتر جرمها و زشتيها، از بيحيايى سر ميزند؛ زيرا هر چه پرده
حيا كنارتر رود، آدمى بر ارتكاب گناهان پنهان و آشكار جسورتر مىگردد؛ تا جايى كه حجاب حيا برداشته ميشود و آنگاه آدمى از هيچ گناهى سرباز نميزند. امام موسى بنجعفر (ع) مىفرمايد:
الْحَياءُ مِنَ الإيمانِ وَ الإيمانُ فِي الجَنَّةِ وَ البَذاءُ مِنَ الْجَفاءِ وَ الجَفاءُ فِي النّارِ.(1)
حيا جزئى از ايمان است و ايمان در بهشت است. بىحيايى نيز از پردهدرى سرچشمه ميگيرد و پردهدرى در آتش است.
هر چه كمال و خرد انسان افزونتر باشد، حياى او نيز بيشتر خواهد بود. حيا از خدا، حيا از خود و حيا از مردم، ميوههاى شيرين درخت خردند.
امام على (ع) ميفرمايد:
العَقلُ شَجَرَةٌ ثَمَرُها السَّخاءُ وَ الحَياءُ.(2)
عقل، درخت تنومندى است كه ميوه شيرين آن، سخاوت و حياست.
توبه به معناى بازگشت آن است كه شخص گنهكار تصميم بر بازگشت و ترك گناه داشته باشد. در اين ميان، توبه حقيقى، انسان
گناهكار را دگرگون مىكند كه گويى گناهى نكرده است. امام باقر (ع) مىفرمايد: «
التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ
»(1)؛ «توبهكننده از گناه مانند آن است كه گناهى نكرده است».
توبه حقيقى موجب پردهپوشى ونابودى آثار گناه مىگردد. امام صادق (ع) مىفرمايد: هنگامى كه بنده توبه حقيقى كرد، خداوند او را دوست مىدارد و در دنيا و آخرت گناهان او را مىپوشاند، هر چه از گناهان كه دو فرشته موكل برايش نوشتهاند، پاك شده و از يادشان برود و به اعضاى بدن، وحى مىكند كه گناهان او را پنهان كنيد و به نقاط زمين- كه در آن مكان گناه كرده- فرمان مىدهد، گناهان او را پنهان كنيد.
فَيَلْقَى اللهَ حِينَ يَلْقَاهُ وَ لَيْسَ شَيْءٌ يَشْهَدُ عَلَيْهِ بِشَيْءٍ مِنَ الذُّنُوب. (2)
پس توبهكننده با خدا ملاقات كند به گونهاى كه هيچ چيز نيست كه در پيشگاه خدا گواهى بدهد كه او چيزى از گناه را انجام داده است.
در آيه هشتم از سوره تحريم به پنج ثمره و نتيجه توبه حقيقى اشاره شده كه عبارتند از: 1. بخشودگى گناهان؛ 2. ورود در بهشت پر نعمت الهى؛ 3. رسوا نشدن در قيامت؛ 4. نور ايمان و عمل در قيامت
به سراغ توبهكنندگان آمده و پيشاپيش آنها حركت نموده و ايشان را به سوى بهشت هدايت مىكند؛ 5. توجه آنها به خدا بيشتر مىگردد و تقاضاى تكميل نور و آمرزش كامل گناه خود مىكنند.(1)
امام سجاد (ع) در مناجات خود با خالق متعال مىفرمايد:
إلهي انْتَ فَتَحْتَ لِعِبادِكَ باباً إِلَى عَفْوِكَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ فَقُلْتَ: تُوبُوا إلَى اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً، فَما عُذْرُ مَنْ اغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ.(2)
اى خداى من! تو آن كسى هستى كه درى به سوى عفوت براى بندگانت گشودى و نام آن را توبه نهادهاى و [در قرآن] فرمودهاى: به سوى خدا باز گرديد و توبه خالص كنيد، اكنون عذر كسانى كه از وارد شدن به اين در گشوده غافل گردند، چيست؟
در روايتى امام كاظم (ع) مىفرمايد:
أَحَبُّ الْعِبادِ إِلَى اللهِ تَعالَى الْمُفَتَّنُونَ التَّوّابُون.(3)
محبوبترين بندگان در پيشگاه خدا، آنهايى هستند كه در فتنه [گناه] واقع شوند و بسيار توبه كنند.
از سوى ديگر، تأخير در توبه نكوهش شده و آن را نشانه غفلت و بىخبرى از قيامت دانستهاند. امام جواد (ع) مىفرمايد:
تَأْخِيرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرَارٌ وَ طُولُ التَّسْوِيفِ حَيْرَةٌ.(1)
تأخير توبه، يك نوع غرور و بىخبرى است و طولانى نمودن تأخير يك نوع حيرانى و سرگردانى است.
مردى از امام على (ع) درخواست موعظه كرد. حضرت فرمود:
لا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ وَ يُرَجِّي التَّوْبَةَ بِطُولِ الأَمَلِ. (2)
از كسانى مباش كه بدون عمل، اميد سعادت آخرت را دارند و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخير مىاندازند.
امام باقر (ع) نيز در هشدارى مىفرمايد:
وَ إِيّاكَ وَ التَّسْوِيفَ فَإِنَّهُ بَحْرٌ يُغْرَقُ فِيهِ الْهَلْكَى.(3)
از تأخير انداختن [توبه] بپرهيز، زيرا تأخير انداختن، دريايى است كه درمانده در آن غرق مىگردد.
بايد دانست توبه كردن به گناه خاصى اختصاص ندارد، بلكه همه گناهان را شامل مىشود و بايد از همه گناهان توبه كرد. خداوند مىفرمايد:
قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيم (زمر: 53)
بگو: اى بندگان من كه بر خويشتن اسراف و ستم كردهايد، از رحمت خداوند نااميد نشويد كه خداوند همه گناهان را مىآمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.
امام على (ع) نيز مىفرمايد:
التَّوْبَةُ نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَ اسْتِغْفَارٌ بِاللِّسَانِ وَ تَرْكٌ بِالْجَوَارِحِ وَ إِضْمَارُ أَنْ لا يَعُود.(1)
توبه، پشيمانى به قلب و استغفار به زبان و ترك تمام گناهان به اعضا و نيت برنگشتن به گناه است.
ارزش توبه وقتى روشن مىشود كه بدانيم خداوند نيز از بازگشت بنده به سوى خود شاد مىشود. امام باقر (ع) مىفرمايد:
إِنَّ اللهَ تَعالَى أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ راحِلَتَهُ وَ زادَهُ فِي لَيْلَةٍ ظَلْماءَ فَوَجَدَها فَاللهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِكَ الرَّجُلِ بِراحِلَتِهِ حِينَ وَجَدَها. (2)
خداى متعال از توبه بندهاش خوشحال است بيش از خوشحالى مردى كه كاروانش را گم كرده است و در شب تاريك به دنبالش مىگردد و آنگاه كاروان را مىيابد، پس خوشحالى خداى متعال از توبه بندهاش بيش از خوشحالى اين مرد است.
ناگفته نماند هر گناهى توبهاى ويژه دارد، براى مثال توبه كسى كه
نماز واجب را ترك كرده، افزون بر پشيمانى، بهجا آوردن قضاى نمازهاى واجب است و كسى كه مرتكب گناه مالى شده است، افزون بر پشيمانى از كارش، بايد حق الله يا حق الناس اموالش را به صاحبان آن بازگرداند.
خلاصه اينكه بايد تا حد امكان كوتاهىهاى گذشتهاش را جبران كند و ويژگىها و عادتهاى بدى را كه داشته ترك كند. با اين وجود، توبه، كارى ساده و آسان نيست، بلكه با يك سلسله شرايط معنوى و عملى تحقق مىپذيرد. پشيمانى از گناه، تصميم گرفتن به ساختن آيندهاى ملكوتى و پاك، تبديل رذيلههاى اخلاقى به فضائل و نيكى، اصلاح اعمال، جبران گذشته و كارهايى مانند آن از مقدمات و شرايط اوليه توبه است. خداوند منان از اين مقدمات در برخى آيات به صورت كلّى چنين ياد مىنمايد:
إِلَّا الَّذينَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَيَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحيم (بقره: 160)
مگر آنان كه [با گناه فاصله گرفتهاند] به سوى خدا بازگشتند و اخلاق و عمل خود را اصلاح كردند و آنچه را از حق پنهان مىداشتند، براى مردم بيان كردند. پس توبه ايشان را مىپذيرم و من پذيرنده توبه و مهربانم.
و در آيهاى ديگر به گونهاى ديگر به اين امر توجه نمودهاند:
فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم (مائده: 39)
كسى كه پس از ستم، توبه كند و [عقيده، اخلاق و عملش را] اصلاح كند، خداوند توبهاش را مىپذيرد، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
در اين آيات، اصلاح عقيده، اخلاق و عمل و بازگشت سريع و بىتأخير از گناه، از حقايق توبه شمرده شده است. از اين رو، بايد براى دستيابى به حقيقت توبه، در پى جبران گذشته برآمده و اداى نماز و پرداخت واجبات مالى را پس از توبه سرلوحه كارها قرار داد. چنانكه قرآن مجيد مىفرمايد:
فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ (توبه: 11)
اگر گناهكاران توبه كردند و نماز به پا داشتند و زكات پرداختند، پس برادران دينى شما هستند.
در روايتى آمده است شخصى براى خودنمايى در محضر امام على (ع) گفت: «
اسْتَغْفِرُاللهَ
». على (ع) به وى فرمود: مادرت به عزايت بنشيند. آيا مىدانى استغفار از درجه اعلى است؟
استغفار و توبه، شش ركن دارد: پشيمانى از گناهان گذشته، تصميم بر ترك گناه، اداى حق مردم، اداى حق الله، ذوب كردن گوشت بدن از غذاى حرام روييده شده، به حزن و اندوه و چشاندن سختى طاعت خدا به بدن، همانگونه كه شيرينى گناه را چشيده است. پس در اين
هنگام بگو: «
اسْتَغْفِرُاللهَ
».(1)
در صورتى كه گناهكار فرصت توبه داشته باشد، بايد جبران مافات كند اما تأخير انداختن توبه تا دم مرگ پذيرفتنى نيست. در آيهاى از قرآن آمده است:
وَ لَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ حَتَّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآن (نساء: 18)
آنان كه تا رسيدن مرگ، كار زشت انجام دهند و آن هنگام كه وقت خروج از دنياست، بگويند توبه كرديم.
و نكته پايانى درباره حقيقت توبه است كه در آموزههاى نبوى آمده است:
آيا مىدانيد توبهكار كيست؟ هرگاه بنده توبه كند، ولى صاحبان حقوق مالى را از خود راضى نكند، توبهكار نيست و هر كس توبه كند، ولى بر عبادتش نيفزايد، توبهكار نيست و كسى كه توبه كند، ولى لباسش را تغيير ندهد، توبهكار نيست و آن كس كه توبه كند، ولى دوستانش را عوض نكند توبهكار نيست و هر كس توبه كند ولى مجلسش را تغيير ندهد، توبهكار نيست و هر كس توبه كند، ولى بستر و تكيهگاهش را عوض نكند، توبهكار نيست و آن كس كه توبه كند، ولى اخلاق و نيتش را تغيير ندهد، توبهكار نيست و هر كس توبه كند، ولى
1) نهج البلاغه، حكمت 417.
قلبش را به روى حقايق نگشايد و انفاق نكند، توبهكار نيست و هر كس توبه كند، ولى آرزويش را كوتاه و زبانش را حفظ نكند، توبهكار نيست و هر كه توبه كند، ولى بدنش را از غذاى اضافى خالى نكند، توبهكار نيست و چون بر اين ويژگىها استقامت كند، توبهكار است. (1)
پيامبر اكرم (ص) نيز به گونهاى ديگر بر ظاهر شدن آثار توبه در توبهكننده اشاره مىنمايد:
التَّائِبُ إِذا لَمْ يَسْتَبِنْ عَلَيْهِ أَثَرُ التَّوْبَةِ فَلَيْسَ بِتائِبٍ يُرْضِي الْخُصَماءَ وَ يُعِيدُ الصَّلَواتِ وَ يَتَواضَعُ بَيْنَ الْخَلْقِ وَ يَقِي نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ وَ يُهَزِّلُ رَقَبَتَهُ بِصِيامِ النَّهارِ.(2)
تا زمانى كه آثار توبه در توبهكننده ظاهر نشده است، توبه كار نيست، آثار توبه عبارت است از: به دست آوردن رضايت كسانى كه نزد انسان حقوق مالى دارند؛ بهجا آوردن نمازهاى از دست رفته، فروتنى در ميان مردم، حفظ نفس از شهوتهاى حرام و لاغر كردن جسم با روزهگرفتن.
بسيارى از انحرافهاى اخلاقى و بزهكاريهاى اجتماعى، بر اثر
دوستى با نااهلان، دامنگير انسان مىشود، اما داشتن دوست و همنشين به نور آن، به «زباني» و «قلبي» تقسيم ميشود. ذكر گذا شايسته، در سلامت رفتار آدمى و بركنار ماندن او از دامها و فريبهاى نااهلان بسيار تأثير مىگذارد. ازاينرو، ضبط و مهار دوستىها و جايگزين كردن دوستان پاك به جاى همنشينان ناشايسته، ناگزير مينمايد. پيامبر اكرم (ص) در اينباره ميفرمايد:
هرگاه خداى تعالى اراده كند كه خيرى به بندهاش برساند، دوست صالحى به او مىدهد كه اگر خدا را فراموش كرد، او به يادش آورد و اگر خدا را ياد كرد، او بر آن ياد بيفزايد.
امام على (ع) نيز ميفرمايد:
خَيرُ إخوانِكَ مَن سارَعَ إلَى الخَيرِ وَ جَذَبَكَ الَيه وَ امَرَكَ بِالْبِرِّ وَ أَعانَكَ عَلَيهِ.(1)
برترين دوست و برادر تو كسى است كه در كار خير سبقت گيرد و تو را هم به سوى خير بكشاند و تو را به نيكى فراخواند و يارى كند.
ايشان در كلامى ديگر فرمودند:
خَيرُ مَنْ صَحِبتَ مَنْ ولَّهَكَ بِالأُخرى وَ زَهَّدَكَ في الدُّنيا وَ اعانَكَ عَلَى طاعَة المَولى.(2)
بهترين دوست تو كسى است كه تو را شيفته آخرت و به دنيا
بىرغبت كند و تو را در فرمان برى از خدا يارى دهد.
بر پايه روايات اسلامى، آدمى از خوبى رفيق و همنشين خود تأثير ميپذيرد. رسول گرامى اسلام (ص) ميفرمايد: «
المَرءُ عَلى دينِ خَليلهِ وَ قَرينِهِ
»(1)؛ «انسان بر همان دينى است كه دوست و رفيقش از آن پيروى مىكند».
پيروى از همنشينان بد، زمينه پيوستن آدمى را به بديها فراهم مىآورد. حضرت على (ع) درباره تأثيرپذيرى و تأثيرگذارى افراد از يك گروه مىفرمايد:
مُجالَسَةُ الاخيارِ تُلحِقُ الأَشرارَ بِالاخيارِ وَ مُجالَسَةُ الابرارِ لِلفُجّارِ تُلحِقُ الابرارَ بِالفُجّارِ؛ فَمَنِ اشبَتَهَ عَلَيكُم امرُهُ وَ لَم تَعْرِفُوا دينَهُ فَانظُرُوا إلى خُلَطائِهِ فَإِن كانُوا أَهلَ دينِ اللهِ فَهُوَ عَلَى دينِ اللهِ وَ إن كانُوا عَلى غيرِ دينِ اللهِ فَلاحَظَّ لَهُ مِن دينِ الله.(2)
همنشينى با خوبان، بدان را به خوبان پيوند ميدهد و همنشينى نيكان با بدان، نيكان را به بدان؛ هرگاه وضع كسى بر شما مبهم است و از دين او آگاه نيستيد، به دوستان و همنشينان او نگاه كنيد؛ اگر آن فرد با دوستان خدا همنشين است، وى را از مؤمنان بدانيد و اگر با دشمنان حق همنشين است او را از بدان بدانيد.
حضرت امير (ع) در سخن ديگرى ميفرمايد:
قارِن أَهلَ الخَيرِ تَكُن مِنهُم و بايِن أَهلَ الشَّرِّ تَبِن عَنهُم(1)
با نيكان همنشين باش تا از آنان شوى و از بدان جدايى گزين تا [از بديها] جدا شوى.
با توجه به اهميت دوستيابى و آثار همنشينى با دوست، شايسته است تحقيق و بررسى بيشترى در اين رابطه داشته باشيم:
هر انسانى از تنهايى رنج مىبرد و به دنبال دوست و همنشينى شايسته براى خود مىگردد، زيرا همنشين نيكو مىتواند در رشد و شكوفايى معنوى او تأثير بگذارد؛ چنانكه دوستان ناسالم زمينه سقوط و تنزل را برايش فراهم مىسازند. از اين رو، دوستان را با دورانديشى بايد برگزيد. بيشتر جوانانى كه به انحراف كشيده شدهاند، مهمترين علت شكست خود را همنشينى با افراد شرور و فاسد برمىشمرند. پس آدمى بايد در انتخاب دوست بينديشد و با هوشيارى و زيركى و بر پايه معيارهاى برآمده از آموزههاى دينى، دوستانش را برگزيند.
رفتار آدمى مىتواند متأثر از عواملى همچون وراثت، عادت و
1) نهج البلاغه، نامه 31.
محيط باشد. ابوحامد محمد بن غزالى طوسى در اين باره مىگويد:
بهدرستى كه اخلاق نيكوى انسان يا فطرى و موروثى اوست يا با عادت به كارهاى خوب به دست مىآيد يا با نگاه كردن به رفتارهاى انسانهاى خوب و نيكرفتار و همنشينى با آنان كسب مىشود؛ زيرا طبع انسان، از طبع همنشين، خير و شر، هر دو را كسب مىكند. (1)
امام على (ع) در نامهاى ارزشمند و راهگشا چنين مىفرمايد:
وَ احذَر صَحابَةَ مَن يَفيلُ رَأيُهُ و يُنكَرُ عَمَلُه فَانَّ الصّاحِبَ مُعتَبَرٌ بِصاحِبِه.(2)
از رفاقت با كسانى كه افكارشان خطا و اعمالشان ناپسند است، برحذر باش؛ زيرا آدمى به راه و روش رفيق خو مىگيرد و به افكار وى معتاد مىشود.
امام صادق (ع) نيز مىفرمايد:
من يَصحَبْ صاحِبَ السّوءِ لا يَسلَمْ.(3)
كسى كه با رفيق بد همنشين شود، سالم نمىماند [و سرانجام به ناپاكى آلوده مىشود].
امام صادق (ع) معيار دوستان بد را از زبان امير مؤمنان على (ع) چنين برمىشمرد:
مسلمانان بايد از رفاقت با سه كس بپرهيزند:
هرزه و بىباك؛ زيرا او كار خود را براى تو زينت مىدهد و دوست دارد تو هم مانند او باشى و در زمينه دين و آخرت، تو را يارى نمىكند و همنشينى با او قساوت قلب مىآورد و رفت و آمد با او مايه ننگ و عار است؛
احمق؛ زيرا او به خير و خوبى تو دستور نمىدهد و شرى را هم نمىتواند از تو دفع كند و چه بسا بخواهد به تو سودى برساند، ولى به خاطر حماقتش، به تو ضربه مىزند. پس مرگ او بهتر از زندگى و سكوتش بهتر از سخن گفتنش باشد؛
دروغگو؛ زيرا او وبال توست. گفته ديگران را براى تو و گفته تو را براى ديگران بازگو مىكند. هر گاه ماجرايى را كامل بيان كرد، به دنبالش كلام ديگرى را مىگويد، چه بسا راست مىگويد و كسى باور نمىكند و ميان مردم دشمنى اندازد و سبب كينه ميان مردم شود. پس، از خدا بترسيد و مواظب اعمال خود باشيد.(1)
حافظ شيرازى نيز در دورى از دوستان ناباب چنين سروده
1) كافى، ج 4، ص 85.
است:
نخست موعظه پير مىفروش اين استكه از معاشر ناجنس احتراز كنيد
معاشرت و دوستى، تأثيرهاى نيك يا ناخوشايند در آدمى مىگذارد. سخن استاد شهيد مرتضى مطهرى نيز در اين باره بسيار آموزنده است:
در باب معاشرت، آن چيزى كه اثرش فوق العاده است، پيدا شدن ارادت است. مسئله ارادت و شيفتگى به يك شخص معين، بالاترين و بزرگترين عامل است در تغيير دادن انسان و اين اگر بهجا بيفتد، فوقالعاده انسان را خوب مىكند و اگر نابهجا بيفتند، آتشى است كه آدمى را آتش مىزند.(1)
بنابراين، جوانانى كه با دوستان فاسد و بدنام دوستى مىكنند، حتى اگر خود را فردى با اراده بپندارند و خويشتن را از تأثيرپذيرى بركنار بدانند، از بدنامى اجتماعى و بدآوازگى نمىتوانند خود را حفظ كنند. پيامبر گرامى در اينباره مىفرمايند:
اولَى النّاسِ بالتُّهمَةِ مَن جالَسَ اهلَ التُّهمَةِ.
هر كس با متهمان همنشينى كند، بيشتر از بقيه مردم سزاوار
1) تعليم و تربيت در اسلام، ص 390.
تهمت است.
دوستان انسان، نشاندهنده شخصيت دينى و اجتماعى اويند. ازاينرو، شايسته نيست آدمى با هر كس طرح دوستى بريزد، بدون اينكه به نيكى او اطمينان يابد.
بىگمان، كنارهگيرى از انسانهاى گمراه و آلوده به گناه، خصلتى بايستنى است. امام على (ع) مىفرمايد:
... مُجالَسَةَ أَهلِ الهَوى مَنسَأَةٌ لِلايمانِ وَ مَحضَرَةٌ لِلشَّيطانِ. (1)
همنشينى با اهل هوا و هوس، دوركننده ايمان و نزديككننده شيطان براى انسان است.
قرآن مجيد مىفرمايد:
وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطا (كهف: 28)
با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مىخوانند و تنها رضاى او را مىطلبند و هرگز به خاطر زيورهاى دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير و از كسانى كه قلبشان را از ياد خدا غافل ساختيم، اطاعت مكن؛ آنان كه از هواى نفس پيروى
1) ميزان الحكمه، ج 2، ص 63.
كردند و كارهايشان افراطى است.
پيامبر اكرم (ص) نيز بر پايه روايتى، چنين فرموده است:
أَسعَدُ النّاسِ مَن خالَطَ كِرامَ النّاس.(1)
از همه سعادتمندتر، آن كسى است كه با مردم نيك و بزرگوار معاشرت كند.
حضرت على (ع) نيز دلسوزانه چنين هشدار مىدهد:
عَلَيكَ بِإخِوانِ الصِّدقِ فَأَكثِرْ مِنِ اكْتِسابِهِم فَانَّهُم عُدَّةٌ عِندَ الرَّخا وَ جُنَّةٌ عِندَ البَلا. (2)
بر شما باد به دوستان راستگو و درست كردار. پس در گرفتن چنين دوستى بيشتر بكوش؛ زيرا چنين دوستانى كمككار در زمان آسايش و سپر در هنگام بلايند.
از سوى ديگر، معاشرت با بدان، روح را تاريك و شخصيت انسان را ضعيف مىسازد و از زشتى كارهاى بد در نظر او مىكاهد؛ چنانكه امام على (ع) مىفرمايند: «
مُجالَسَةُ الأَشرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالأخيارِ
» (3)«همنشينى با بدان، سبب بدبينى به نيكان مىشود».
آموزههاى دينى، افراط و تفريط را در دوستيابى، نهى و تنهايى را
نكوهش كرده و گزينش دوستان را نيز از سر بىدقتى و بىهدفى نپذيرفته، بلكه چارچوبى در اين زمينه عرضه كرده است. رسول گرامى اسلام (ص) از اين چارچوب چنين ياد مىكند:
جالِسِ الأَبرارَ فَانَّكَ ان فَعَلتَ خَيراً حَمَدُوكَ وَ إنْ أخطَأتَ لَم يَعفُوكَ. (1)
با ابرار همنشين باشيد؛ چرا كه اگر كار خيرى انجام داديد، شما را تشويق و ترغيب مىكنند و اگر اشتباهى از شما سر زد، از شما نمىگذرند، بلكه تذكر مىدهند.
آن حضرت در سخن ديگرى، ويژگى دوستان خوب را چنين مىشمارد:
همنشين نباشيد، مگر نزد عاملى كه شما را دعوت كند از پنج چيز به سوى پنج چيز: از شك به سوى يقين؛ و از ريا و ظاهرفريبى به سوى اخلاص؛ از زيادهخواهى به كمخواستن؛ از كبر و تكبر به سوى تواضع و فروتنى و از نيرنگ به سوى نيكخواهى.(2)
يكى از ويژگىهاى همنشين نيك، همراهى او با فرد در فراز و نشيبهاى روزگار است. امام على (ع) درباره اين ويژگى مىفرمايد:
لا يَكُونُ الصَّديقُ صَديقاً حَتَّى يَحفَظَ أَخاهُ في ثَلاثٍ: في نَكْبَتِهِ وَ
غَيْبَتِهِ وَ وَفاتِه. (1)
دوست را نمىتوان دوست ناميد، مگر اينكه او دوست خودش را در سه زمان حفاظت كند: هنگام گرفتارى دوست، در نبود دوست و هنگام مرگ دوست.
رسول گرامى اسلام (ص) به ابن مسعود فرمود:
اى پسر مسعود! همنشينان خودت را نيكان و برادرانت را پرهيزكاران و از دنيا رستگان قرار بده؛ زيرا خداوند در كتابش فرمود: «دوستان در فرداى قيامت بعضى بر بعض ديگر دشمن مىشوند، مگر دوستان پرهيزگار».(2)
همچنين حديثى از رسول اكرم (ص) در اينباره آمده است كه دوستان صادق و پرهيزگار، در دنيا و آخرت كنار دوستان خود هستند:
استكثِروا مِنَ الإخوانِ فَانَّ لِكُلِّ مُؤمِنٍ شَفاعَةً يَوْمَ القيامَةِ.(3)
بر دوستان مؤمن خود بيفزاييد؛ زيرا براى هر مؤمنى مقام شفاعت در روز قيامت هست.
يادآورى مرگ و توجه هميشگى به آن، آدمى را وارسته و به دنيا و گناه بىرغبت مىكند. فردى به امام باقر (ع) عرض كرد: برايم سخنى بگو كه از آن استفاده كنم. حضرت فرمود:
اكثِر ذِكرَ المَوْتِ فَانَّهُ لم يُكثِرْ ذِكرَهُ انسانٌ الّا زَهِدَ في الدُّنيا.(1)
مرگ را بسيار ياد كن كه هر كه آن را زياد به خاطر آورد، زهد در دنيا را پيشه خواهد ساخت.
امام صادق (ع) نيز در رهنمودى، درباره بهرهگيرى از ياد مرگ به انگيزه خودسازى چنين مىفرمايد:
اذا انتَ حَمَلتَ جنازَةً فَكُن كَانَّكَ انتَ المَحْمُولُ وَ كَانَّكَ سَأَلتَ رَبَّكَ الرُّجُوعَ الَي الدُّنيا فَفَعَلَفَانظُر ماذا تَستَأنِفُ.(2)
هنگامى كه جنازهاى حمل مىكنى، فرض كن كه تو مردهاى و اين، جنازه توست كه حمل مىشود و گويا پس از مرگ، از خدا خواستهاى كه به دنيا بازگردى [تا نيكى پيشهسازى] و خداوند درخواست تو را اجابت فرموده است؛ پس بنگر كه چگونه در اعمال خويش تجديد نظر خواهى كرد.
راه درست يادآورى مرگ اين است كه آدمى قلب خود را از همه چيز تهى كند و تنها در مرگ و درباره كسانى بينديشد كه پيش از او بار سفر بستند و به آخرت پيوستند و بداند كه او نيز بايد اين مراحل
را پشت سر بگذارد.
مرگ سرنوشت نهايى و حتمى همه آدميان است (1)كه چارهاى جز پذيرش آن ندارند و در طلب خود به طورى جدى است كه هيچ كسى از بر جاى ايستاده و فراركننده، از تيررس آن به دور نيست.(2)
بر اين اساس، انديشيدن در اين سرنوشت تغييرناپذير، امرى عقلانى است. على (ع) از كسى كه مرگ را فراموش كرده در حالى كه مردگان را مىبيند، اظهار شگفتى مىكند و براى آنانكه عبرتپذيرند «ديدن جنازه بىجان را بهترين موعظه مىداند».(3)
مرگ، جايگاه شايسته و حقيقى آدمى را به خوبى نشان مىدهد. اگر فردى در سرتاسر عمر خويش فروتنى و خشوعى را كه لازمه بندگى در پيشگاه پروردگار بىهمتاست، پيشه خود ساخت، با فرا رسيدن لحظه مرگ، آثار تسليم سراسر وجود او را فراخواهد گرفت، و شايد از اين رهگذر، مرگ اطرافيان براى اينگونه افراد پندآموز باشد. در روايت آمده است: «اگر سه چيز نبود، آدمى هرگز در برابر خدايش سر تسليم فرود نمىآورد، آن سه عبارتند از: بيمارى، نيازمندى و مرگ».(4)
ياد مرگ، دل را نرم مىكند (1)و به آن صفا و نورانيت مىبخشد و خود، عاملى مهم براى بازداشتن انسان از لغزشها و وابستگىهاى دنيوى است.
جامى در «هفت اورنگ» خويش حكايت زندهدلى را نقل مىكند كه به زيارت اهل قبور مىرفته و بهرههاى فراوانى مىبرده است. وى در اينباره چنين مىسرايد:
زندهدلى از صفت افسردگانرفت به همسايگى مردگان
حرف فنا خواند ز هر لوح خاكروح بقا جست ز هر روح پاك
كارشناسى پى تفتيش حالكرد از او بر سر راهى سؤال
اين همه از زنده رميدن چراسترخت سوى مرده كشيدن چراست
گفت بلندان به مغاك (2)اندرندپاك نهادان ته خاك اندرند
مرده دلانند به روى زينبهر چه با مرده شوم همنشين
همدمى با مرده دمد مردگىصحبت افسرده دل افسردگى
زير گل آنان كه پراكندهاندگرچه به تن مرده به جان زندهاند
زنده شدم از نظر پاكشانآب حياتست مرا خاكشان
جامى از اين مردهدلان گوشهگيرگوش به خود دار و ز خود توشه گير (3)
از اين رو، بايد اين سخن پروردگار را پيوسته به ياد داشت:
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في بُرُوجٍ مُشَيَّدَة (نساء: 78)
زخم فطرت ؛ ؛ ص119
كجا باشيد، مرگ به سراغتان مىآيد؛ اگرچه در كاخهاى محكم باشيد.
استغفار، جلادهنده قلب و مايه آمرزش گناهان است. درباره رسولالله آمده است كه ايشان هر روز هفتاد بار استغفار مىكرد و بر پايه برخى از احاديث، پس از هر نشستى 25 بار «أستغفرالله» مىگفت.(1)
استغفار، داروى شفابخش گناهكاران است:
«لِكُلِّ داءٍ دَواءٌ و دَواءُ الذُّنُوبِ الإستِغفارُ»(2)
؛ «براى هر دردى، درمانى است و داروى گناهان استغفار است».
بهترين زمان براى استغفار از گناه، نيمههاى شب است؛ آنگاه كه همه درها بسته مىشود و همه ديدهها به خواب مىروند و درهاى رحمت الهى بر روى بندگان باز مىشود. خداوند در وصف بندگان مؤمنش مىفرمايد:
الصَّابِرينَ وَ الصَّادِقينَ وَ الْقانِتينَ وَ الْمُنْفِقينَ وَ الْمُسْتَغْفِرينَ بِالْأَسْحار (آل عمران: 17)
آنان صابران و صادقند و فرمانبر و انفاقكنندگانند و در نيمههاى شب به دعا واستغفار بر مىخيزند.
و در آيهاى ديگر آمده است:
كانُوا قَليلًا مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ (17)
وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (ذاريات: 17 و 18)
[اهل تقوا] شبها كم مىخوابند و در سحرها به استغفار و دعا برمىخيزند.
دردهاى روحى خود را با استغفار و مناجات مىتوان شناخت و به درمان و اصلاح نفس همت گماشت.
آدمى با شناخت آسيبهاى درون خود، بايد در فكر اصلاح و پاكسازى آن باشد؛ چنانكه امام على (ع) مىفرمايد: «
مَن لَم يَسُسْ نَفسَهُ أضاعَها
»(1)؛ «هر كه نفس خود را سياست و تأديب نكند، آن را تباه كرده است».
از اين روى، آدمى پيوسته بايد به اعمال و رفتار خود رسيدگى و آنها را محاسبه كند؛ چنانچه به اعمال نيك دست زده، خداى را سپاس
1) فهرست غرر الحكم و درر الكلم، ص 389.
گويد و بكوشد كه همچنان در اين راه گام بردارد و اگر وظايف شرعىاش را ترك كرده و دچار لغزش و گناه شده است، استغفار كند و بداند اگر گناهكار به توبه روى آورد، خداوند از گناهانش درمىگذرد. امام على (ع) مىفرمايد:
مَن تَعاهَدَ نَفسَهُ بِالمُحاسَبَةِ امِنَ فيها المُداهَنَةَ.(1)
هر كه با خود پيمان بندد به حساب خويش رسيدگى كند از سهلانگارى ايمن مىشود.
آن حضرت در كلام ديگرى مىفرمايد:
عِبادَ اللهِ زِنُوا أَنفُسَكُم مِن قَبلِ أَنَ تُوزَنُوا وَ حاسِبُوها مِن قَبلِ أن تُحاسَبوا.(2)
اى بندگان خدا! پيش از آنكه اعمال شما را بسنجند و وزن كنند. شما خود آنها را بسنجيد پيش از آنكه اعمالتان حساب رسى شود، از خود حساب بكشيد.
حضرت امام موسى كاظم (ع) نيز مىفرمايد:
لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِبُ نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ فَإِن عَملَ خَيراً اسْتَزادَ اللهَ مِنهُ وَ حَمِدَ اللهَ عَلَيه وَ ان عَمِلَ شَرّاً استَغفَرَاللهَ وَ تابَ إِليه.(3)
از ما نيست كسى كه هر روز به حساب خود رسيدگى نكند و ببيند اگر كار نيكى انجام داده است، از خداوند توفيق انجام بيشتر آن را بخواهد و خدا را بر آن سپاس گويد و اگر كار بدى انجام داده است از خدا آمرزش بخواهد و توبه كند.
شايسته است كه محاسبه و خود انتقادى، مقدمهاى براى ترك گناه باشد، چنانكه مولاى پرهيزگاران مىفرمايد:
مَنْ حاسَبَ نَفسَهُ وَقَفَ عَلى عُيُوبِهِ وَ أحاط بِذُنُوبِهِ وَ استَقالُ الذُّنُوبَ وَ أَصلَحَ العُيوُبَ. (1)
هر كس به محاسبه نفس خود بپردازد، از عيبها و گناهان خويش آگاه مىشود. چنين فردى سرانجام در زدودن گناه و اصلاح عيوب خود موفق خواهد شد.
هواپرستى، سرچشمه گناهان است و آدمى را از جاده ايمان بيرون مىبرد. قرآن كريم مىفرمايد:
فَلا يَصُدَّنَّكَ عَنْها مَنْ لا يُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى (طه: 16)
تو را از ايمان به قيامت باز ندارد، آن كه به آن ايمان ندارد و پيرو هواى خويش است.
1) غرر الحكم و درر الحكم، ص 215.
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّه (قصص: 50)
چه كسى گمراهتر از آن كس كه از هواى نفس خويش پيروى مىكند و هدايت الهى نيافته است.
پيامبر گرامى اسلام (ص) هواپرستى را گونهاى از بتپرستى مىشمارد و مىفرمايد:
ما تَحْتَ ظِلِّ السَّماء مِنْ الهٍ يُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللهِ اعْظَمُ عِنْدَ اللهِ مِنْ هَوى مُتَّبعٍ.(1)
در زير آسمان، نزد خدا هيچ بتى بزرگتر از هوا و هوس كه از آن پيروى كنند، وجود ندارد.
حضرت على (ع) نيز در گفتار زيبايى هواپرستى را نكوهش مىفرمايد:
إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الأَمَلِ فَيُنْسِي الآخِرَةَ.(2)
خطرناكترين پرتگاهى كه بر سر راه سعادت شما قرار گرفته، هوا پرستى و آرزوهاى دور و دراز است، چرا كه پيروى از هوا شما را از حق باز مىدارد و آرزوهاى دراز آخرت را به دست فراموشى مىسپارد.
پىآمدهاى هواپرستى به اندازهاى شوم و دردناك است كه مىتواند دستآورد همه عمر انسان و حسنات و اعمال صالحش را به باد دهد.
امام صادق (ع) در سفارش نيكويى مىفرمايد:
لا تَدَعِ النَّفْسَ وَ هَوَاهَا فَإِنَّ هَوَاهَا فِي رَدَاهَا وَ تَرْكُ النَّفْسِ وَ مَا تَهْوَى داءُها وَ كَفُّ النَّفْسِ عَمَّا تَهْوَى دَوَاهَا.(1)
نفس را با هوا و هوسها رها مكن؛ چرا كه هواى نفس سبب مرگ نفس است و آزاد گذاردن نفس در برابر اميال، درد آن است و بازداشتن آن از هوا و هوسهايش دواى آن است.
انسان هر اندازه كه پيرو خواستههاى نفسانى باشد به همان اندازه، از نيروى عقل و اراده فاصله مىگيرد. آدمى به دليل افراط در هواپرستى، سست اراده و بىاختيار مىشود و همه فضايل انسانى را از دست مىدهد.
سرچشمه همه گناهان از ديد اسلام، پيروى بىچون و چرا از هواى نفس است و پرهيزگار كسى است كه از دام هوا و هوس برهد. پيامبر اعظم، هوسگريزان را از شجاعان امت خويش مىشمارد: «
اشجَعُ النّاسِ مَن غَلَبَ هواهُ
» (2)«شجاعترين مردم كسى است كه برخواستههاى نفسانى چيره شود».
خداوند به همه افراد بشر هشدار مىدهد كه مراقب فريبهاى شيطان باشند:
يا بَني آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما (اعراف: 27)
اى فرزندان آدم! شيطان شما را نفريبد؛ چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون كرد و لباس آنان را از اندامشان درآورد.
آدمى بايد از چنين دشمن خطرناكى، كنارهگيرى كند و به سفارش امام على (ع) در خطبه قاصعه گوش فرا دهد:
اى بندگان خدا! از اين دشمن خدا بر حذر باشيد! مبادا شما را به بيمارى خويش [كبر و غرور] مبتلا سازد و با نداى خود شما را به حركت درآورد و به وسيله لشكريان سواره و پيادهاش شما را جلب كند به جان خودم سوگند! او تيرى خطرناك براى شكار كردن شما به چله كمان گذاشته و آن را با قدرت و شدت تا سر حد توانايى كشيده و از نزديكترين مكان شما را هدف قرار داده است و هم او گفته [است]: پروردگارا! به سبب آنكه مرا بيرون كردهاى، زرق و برق زندگى را در چشم آنها جلوه مىدهم و همه آنها را اغوا مىكنم. (1)
1) نهج البلاغه، خطبه 192.
شيطان، دشمنى است كه از هر سو به انسانها حمله مىآورد؛ زيرا خودش مىگويد:
ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِم (اعراف: 17)
من از هر سو به سراغ فرزندان آدم مىروم؛ از پيش رو، از پشت سر، از سمت راست و از سمت چپ.
اگرچه خداوند شيطان را در وسوسهگرى آزاد گذاشته، انسان را در برابر او بىدفاع نگذاشته، بلكه او را نيز نيروى عقل و خرد بخشيده و فطرت پاكى را براى رفتن به سوى كمال عطا كرده است. همچنين فرشتگان را كه الهامكنندگان نيكىهايند، به كمك انسانهايى فرستاده است كه مىخواهند از وسوسههاى شيطان بركنار بمانند:
إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَة (فصلت: 30)
آنها كه مىگويند پروردگار ما خداوند يكتاست و سپس استقامت به خرج مىدهند، فرشتگان بر آنها نازل مىشوند.
نفس آدمى، اژدهايى خطرناك است كه هرگاه فرصتى يابد، به ستم و تجاوز دست مىزند: إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي؛ «بىشك نفس به بدى امر مىكند، مگر آنكه خدا رحم كند.» (يوسف: 53)
خويشتندارى، گونهاى از مراقبت درونى است كه افراد بر پايه آن، بدون نظارت يا ضبط و مهار بيرونى وظايف خويش را اجرا و از رفتارهاى ناهنجار دورى مىكنند. انسان در اينگونه از نظارت، همواره با توجه به درستى اعمال و رفتار خود، پيش از اينكه ديگران عملكردش را ارزيابى كنند، خود به ارزيابى آنها مىپردازد. خداوند بزرگ در اينباره مىفرمايد:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، تقوا پيشه كنيد و مراقب خويش باشيد كه چه چيزى پيش مىفرستيد. تقواى الهى پيشه كنيد و بدانيد كه خدا از همه كارهاى شما آگاه است. (1)
ضبط و مهار خود، همه گستره زندگى انسان خدامحور را در برمىگيرد. انسان خداجو، در همه حال (كار و تلاش، تفريح و استراحت و مطالعه)، رفتار خود را مىپايد و همواره در چارچوب قانونهاى الهى به اداى تكاليفش مىپردازد:
تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيم (نساء: 13)
اينها احكام الهى است و هر كسى از خدا و پيامبر او پيروى كند، [خداوند] وى را به باغهايى وارد مىسازد كه از زير آنها، نهرها، روان است در آن جاودانند و اين، همان كاميابى بزرگ
1) حشر: 18.
است.
گذشتن از حدود الهى، به راستى بزرگترين ستم انسان بر خود اوست؛ چنانكه خداوند مىفرمايد:
وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَه (طلاق: 1)
هر كس پا را از احكام الهى فراتر نهد، به يقين به خود ستم كرده است.
وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهين (نساء: 14)
هركس خدا و پيامبر را نافرمانى و از احكام الهى تجاوز كند، [خداوند] وى را در آتشى وارد مىكند كه همواره در آن خواهد بود و براى او عذابى خفتآور است.
البته ايمان و يقين به خدا، مؤمنان را به ضبط و مهار رفتارشان و دورى از هرگونه لغزش و گناه وامىدارد. آنان از سويى بر اين باورند كه خدا همواره بر اعمالشان ناظر و به آنها و ظاهر و باطنشان آگاه است:
أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُم (توبه: 78)
آيا نمىدانند خداوند از باطن آنها و سخنان پنهانىشان آگاه است.
از سوى ديگر، آنان از ارتكاب گناه و گذاشتن از حدود الهى همواره هراسناكند: فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين؛ «پس از آنها
نترسيد و از من بترسيد، اگر اهل ايمان هستيد.» (آل عمران: 175)
هدايت كردن به راه خير و صلاح، نخست شايسته ذات الهى است و پس از او، پيامبرانش بدينكار دست مىگشايند. حضرت على (ع) درباره راهبرى و هدايت رسول الله مىفرمايد:
وَ اقْتَدُوا بِهَدْيِ نَبِيِّكُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْيِ وَ اسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَى السُّنَن.(1)
به هدايت پيامبرتان اقتدا كنيد كه آن برترين هدايت است و پيرو سنّت او باشيد كه در هدايت، از تمام سنن كاملتر است.
خداوند در آيهاى از قرآن، به پيامبر چنين مىفرمايد:
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هاد (رعد: 7)
اى پيامبر! تو هشداردهنده مردمى و هر قومى را هادى و راهنمايى است.
امام باقر (ع) نيز در تفسير اين آيه شريفه مىفرمايد:
رَسُولُ اللهِ (ص) الْمُنْذِرُ وَ لِكُلِّ زَمَانٍ مِنّا هادٍ يَهْدِيهِمْ إِلَى ما جاءَ بِهِ نَبِيُّ اللهِ.(2)
رسول گرامى، انذاركننده است و در هر زمان، از ما اهلبيت، راهنمايى است كه مردم را هدايت مىكند به آنچه رسول اكرم (ص) آورده است.
هر يك از امامان معصوم (عليهم السلام) نيز پس از رسولالله (ص)، در روزگار خود هادى مردماند و راه صلاح و رستگارى را به آنان مىنماياند. حضرت على (ع) در اين باره مىفرمايد:
بِنَا اهْتَدَيْتُمْ فِي الظَّلْماءِ.(1)
از تيرگىهاى جهالت، با هدايت ما، راه صلاح را شناختيد و هدايت شديد.
مأموريت پيامبر و اوصيايش اين بود كه دين حق و صراط مستقيم را به مردم عرضه و آنان را به فلاح و سعادت راهنمايى كنند. خداوند راه خود را بهترين مسير مىشمارد و مىفرمايد:
وَ أَنَّ هذا صِراطي مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبيلِه (انعام: 153)
اين صراط مستقيم من است، از آن پيروى كنيد و پيرو راههاى باطل نباشيد كه نتيجهاش پراكندگى و بازماندن از راه حق و حقيقت است.
پيروى از باطل، روح آدمى را به جولانگاه شيطان بدل مىسازد و
1) نهج البلاغه، خطبه 4.
همه اندام و جوارحش را به لغزش و گناه مىكشاند. اميرمؤمنان در اينباره هشدار مىدهد:
إِنَّ الشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَماعَةِ الْفُرْقَةَ وَ بِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ.(1)
شيطان، راههاى خود را براى شما آسان مىكند و خواهان آن است كه پيوندهاى دينى شما، گره گره از هم بگشايد، جماعت شما را به پراكندگى بدل سازد و با تفرقهافكنى، فتنه و فساد پديد آورد.
اگر عبادت به روش درست و همراه با شرايط آن انجام شود، در زدودن گناهان بسيار تأثير مىگذارد. خداوند در آيهاى از قرآن، نمازگزاردن را راهى براى دورى از فحشا و گناهان مىخواند: إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر؛ «بهدرستى كه نماز، [انسان را] از كار زشت و ناپسند بازمىدارد.» (عنكبوت: 45)
پروردگار مهربان همچنين هدف روزهدارى را به دست آوردن تقوا و پاكسازى مىداند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ
1) همان، خطبه 121.
قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون (بقره: 183)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! روزه بر شما واجب و مقرر شد؛ چنانكه بر آنان كه پيش از شما بودند، مقرر شد، باشد كه پرهيزكار شويد!
رسول اكرم (ص) در تمثيلى ارزشمند مىفرمايد:
إنّ مَثَلَ الصَّلاةِ كَمَثَلِ النَّهرِ الْجاري كُلَّما صَلّى كَفَّرَت ما بَينَهُما.(1)
نماز، همانند آب جارى است؛ هر زمان كه انسان نماز مىخواند، آن نماز، گناهانى را كه در ميان دو نماز انجام شده از ميان مىبرد.
سخن زيباى امام صادق (ع) نيز در اينباره خواندنى است:
مَن احَبَّ أن يَعلمَ أَقُبِلَت صَلاتُهُ ام لَم تُقبَل فَلينَظُر هَل مَنَعَت صَلاتُهُ عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنكرِ؟ فَبقَدرِ ما مَنَعتْهُ قُبِلَت مِنُه.(2)
كسى كه دوست دارد بداند نمازش مقبول درگاه الهى شده است يا نه، بايد ببيند آيا اين نماز او را از زشتى و منكر باز داشته يا نه، پس همان مقدار از نمازش كه [وى را از گناه] باز داشته، پذيرفته است.
انسان بايد عبادتهاى خود را با شرايط و با توجه و خضوع به جاى آورد تا بتواند در جلوگيرى از فحشا و منكر تأثيرگذار باشد.
دست، پا، زبان، چشم، گوش و ...، به گناه و ناهنجارى آلوده مىشوند، اما همه اين اعضا به فرمان قلبند؛ چنانكه پيامبر مىفرمايد:
إذا طابَ قَلبُ المَرءِ طابَ جَسَدُهُ وَ إذا خَبُثَ القَلبُ خَبُثَ الجَسَدُ.(1)
زمانى كه قلب انسان پاك باشد، جسدش پاك مىشود و هرگاه قلب او پليد باشد، جسدش نيز پليد است.
دل بر اثر غفلت و دورى از خدا، حقير و خاكى مىشود، چنانكه امام صادق (ع) مىفرمايد: «
وَ وَقفُ القَلبِ في الْغَفلَةِ عَنِ الله
» (2)«قلب بر اثر غفلت از ياد خدا، به وقف گرفتار مىآيد».
قلب غافل، از خدا بريده است و به معاد نمىانديشد و خداوند آن را نكوهش مىكند:
أُولئِكَ الَّذينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (108) لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ (نحل: 108 و 109)
آنها كسانى هستند كه [بر اثر فزونى گناه] خدا بر قلب و گوش و چشمانشان مهر نهاده است و غافلان حقيقى، همانها هستند و به ناچار، آنها در آخرت زيان كارند.
قلبى كه خدا را ناظر اعمال خويش نبيند و به اعمال و رفتار خود توجه نداشته باشد، به اعضا و جوارحش فرمانهايى مىدهد كه پذيرش آنها موجب بزهكارى و ناهنجارى مىشود. رسول الله (ص) در اينباره چنين سفارش فرمودند:
في الانسانِ مُضغَهٌ إذا هِي سَلِمَت و صَحَّت سَلِمَ بِها سائرُ الجَسَدِ فَإذا سَقِمَت سَقِمَ لَها سائرُ الجَسَدِ و فَسَدَ و هِي القَلبُ.(1)
در بدن انسان، پارهاى گوشت است؛ زمانى كه سالم و صحيح باشد، بقيه جسم نيز سالم است و اگر بيمار باشد، از بيمارىاش بقيه جسد نيز بيمار مىشود و آن، قلب است.
از اين رو، مراقبت از قلب و زدودن غفلت از آن، بسيار مهم است و سفارشهايى براى نرم كردن قلبها و حيات آنها نيز وجود دارد. بدترين بيمارى، بيمارى قلب است؛ چنانكه امام زين العابدين (ع) مىفرمايد: «
أماتَ قَلبي عَظيمُ جِنايَتي
» (2)«بزرگى گناه هم، دل مرا ميرانده است».
هنگامى كه دل آدمى، جولانگاه هوا و هوس شد، انگيزهاى براى كار خير ندارد. از اين رو، نخست بايد آن را زنده كرد و از سياهىها وارهانيد. قلب را نبايد به درندهخويى، شكمپرستى، شهوترانى، تجاوز از حقوق
ديگران و حرامخورى و ... آلوده ساخت. امام على (ع) مىفرمايد:
وَ الْقَلْبُ يَقُومُ بِالْغِذَاءِ فَانْظُرْ فِيمَا تُغَذِّي قَلْبَكَ وَ جِسْمَكَ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ حَلالًا لَمْ يَقْبَلِ اللهُ تَعَالَى تَسْبِيحَكَ وَ لا شُكْرَكَ.(1)
و قوام قلب، به غذايى است كه انسان مصرف كند، پس نگاه كن كه قلب و جسمت را به چه چيزى تغذيه مىكنى و اگر آنچه به او مىدهى، حلال نباشد، خداوند تسبيح و شكر تو را نخواهد پذيرفت.
پس، قلب را بايد نرم و آماده پذيرش حق و اداى تكاليف كرد. حضرت امير (ع) در توصيهاى زيبا مىفرمايد:
طُوبَى لِذِي قَلْبٍ سَلِيمٍ أَطاعَ مَنْ يَهْدِيهِ وَ تَجَنَّبَ مَنْ يُرْدِيهِ وَ أَصابَ سَبِيلَ السَّلامَةِ بِبَصَرِ مَنْ بَصَّرَهُ وَ طاعَةِ هادٍ أَمَرَهُ وَ بادَرَ الْهُدَى قَبْلَ أَنْ تُغْلَقَ أَبْوابُهُ وَ تُقْطَعَ أَسْبابُهُ وَ اسْتَفْتَحَ التَّوْبَةَ وَ أَماطَ الْحَوْبَةَ فَقَدْ أُقِيمَ عَلَى الطَّرِيقِ وَ هُدِيَ نَهْجَ السَّبِيل.(2)
خوشا به حال آن كه قلبى سليم دارد از كسى كه هدايتش مىكند، فرمانبرى و از آن كه وى را به پستى مىكشاند، دورى مىجويد و با بينايى كسى كه بينايش مىسازد، به راه امن و درست مىرسد، به طاعت آن كسى گردن مىنهد كه به هدايت دعوتش مىكند و به سراى هدايت روى مىآورد؛ پيش از آنكه
درهايش بسته شود و اسبابش قطع گردد، در توبه را مىگشايد و گناه را از بين مىبرد. اگر چنين كند، بر جاده حق قرار گرفته و به راه راست و گسترده حق، هدايت شده است.
براى حفظ نور قلب و سپيدى آن بايد از گناه پرهيز كرد. امام باقر (ع) در اينباره هشدار مىدهد:
ما مِنْ شَيْءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِيئَةٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَيُواقِعُ الْخَطِيئَةَ فَما تَزالُ بِهِ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيُصَيِّرَ أَعْلاهُ أَسْفَلَه.(1)
براى دل، چيزى تباهكنندهتر از گناه نيست؛ زيرا دل، مرتكب گناه مىشود و بر اثر مداومت بر آن، گناه بر وى چيره مىگردد و وارونهاش مىكند.
آوردهاند كه جوانى نزد يكى از صالحان رفت و از وى خواست كه نصيحتش كند. عارف پذيرفت. روزى جوان و عارف از جنگلى مىگذشتند، عارف به جوان دستور داد كه نهال نورستهاى را از زمين بكند. جوان آن نهال را به آسانى از ريشه درآورد. چند قدمى كه رفتند، عارف به درخت بزرگى با شاخههاى بسيار اشاره كرد و گفت: اين درخت را نيز از جاى بركن! جوان به رغم كوشش بسيار، نتوانست. عارف گفت: اى جوان! بدان كه تخم هوا و هوس، شهوت، بغض، كينه، حسد، دشمنى، حرص، نفاق و همه بدىها، همين كه در دل اثر گذاشت، مانند آن نهال نورسته است كه مىتوانى به آسانى آن را از
1) اصول كافى، ج 2، ص 268.
ريشه بكنى، اما اگر آن را واگذارى تا بزرگ شود، ريشه خود را آنچنان محكم و قوى مىكند كه از كندن آن ناتوان خواهى بود. چنانكه اين درخت بزرگ ريشه دوانيده و كندن آن سخت است. پس هميشه بكوش تا رذايل در وجودت ريشه ندواند. آنها را از درون خود بركن وگرنه، گرفتارى بسيارى به بار مىآورد و ريشه كن كردن آن، محال يا مشكل خواهد شد. (1)
انديشيدن درباره فرجام كارها، عامل بازدارندهاى از انحراف و گناه است. امام على (ع) در اينباره مىفرمايد: «
مَا زَلَّ مَنْ أَحْسَنَ الْفِكْرَ
»؛ «كسى كه نيكو بينديشد، دستخوش لغزش نمىشود».
همچنين مىفرمايد: «
مَنْ كَثُرَ فِكْرُهُ فِي الْمَعَاصِي دَعَتْهُ إِلَيْهَا
» (2)«كسى كه بسيار درباره گناه فكر كند، به تدريج به سوى گناه كشيده مىشود».
حضرت عيسى (ع) نيز به دليل همين نداشتن تمركز فكرى درباره گناهان به حواريون خود چنين سفارش مىفرمايد:
و من به شما امر مىكنم فكر زنا نكنيد تا چه رسد به اينكه زنا كنيد! زيرا كسى كه روح و فكرش را به زنا هدايت كند، مانند كسى است كه در اتاق رنگينى آتش روشن كند، دود آن آتش
نقشينههاى رنگين اتاق را كثيف و دودآلود مىسازد، گرچه خانه را نسوزاند.(1)
كسى كه مىخواهد گناه نكند، به زمينههاى گناه نيز نبايد توجه كند و ذهن و روح خود را آلوده سازد؛ زيرا بر اثر انديشيدن درباره گناه، آرام آرام ايستادگىاش را در برابر گناه، از كف خواهد داد.
چيرگى برخواهشهاى نارواى نفسانى و دورى از گناه، از منظر آموزههاى دينى نه تنها نشانه اراده استوار و قدرت آدمى، بلكه مايه عزت و سرافرازى اوست. كسى كه بر خواستههاى نفسانى خود چيره و بر آنها حاكم مىشود، عنان نفس سركش خود را به عقل مىسپارد و خواهشهاى وى را محدود مىسازد، داراى عالىترين سرمايه روحانى و شخصيت معنوى است. چنين كسى، گرد گناه و ناپاكى نمىگردد و به جرم و جنايت دست نمىآلايد. اميرالمؤمنين على (ع) در اينباره مىفرمايد:
مَن قَدَّمَ عَقلَهُ عَلى هَواهُ حَسُنَت مَساعيه.(2)
كسى كه عقل خود را بر هواى نفسش مقدم بدارد، اعمال و كوششهاى او همواره نيكو و پسنديده است.
بارى، كسى كه در راه ارضاى غرايز خود به نداى عقل توجه نكند و نفس سركش خويش را در برآوردن خواستههاى ناروايش آزاد بگذارد، همواره در راه لغزنده انحراف و سقوط گام مىزند. او بنده شهوت و لذتهاى پست است و از آزادگى؛ يعنى نشانه شرف انسانى و مايه سعادت و خوشبختى بىبهره خواهد ماند. امام على (ع) مىفرمايد:
مَن اهمَلَ نَفسَهُ في لَذّاتِها شَقِيَ وَ بَعُدَ.(1)
كسى كه نفس خويش را در لذتهايش رها سازد، بدبخت و دور افتاده از فيض الهى خواهد بود.
اين سخن زيباى امام صادق (ع)، راههاى درست و غلط را باز مىنمايد:
اقصِر نَفسَكَ عَمّا يَضُرُّها مِن قَبلِ ان تُفارِقَكَ وَ اسْعَ في فَكاكِها كَما تَسعى فِي طَلَبِ مَعِيشَتِكَ فَانَّ نَفسَكَ رَهِينَةٌ بِعَمَلِكَ. (2)
نفس خود را از خواستههاى زيانبارش بازدار؛ پيش از آنكه مرگت فرارسد و جان از تنت جدا گردد و در راه آزادى نفس خويش بكوش، چنانكه در طلب معاش خود تلاش مىكنى كه نفس تو در گرو اعمال تو خواهد بود.
آنان كه در برابر خواستههاى نفسانى صبر پيشه كردند، به مقامات عالى دست يافتند و از آنان به نيكى ياد شده است. امام صادق (ع) درباره
اينان مىفرمايد:
إِذا كانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ تَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَيَأْتُونَ بابَ الْجَنَّةِ فَيَضْرِبُونَهُ فَيُقالُ لَهُمْ: مَنْ أَنْتُمْ؟ فَيَقُولُونَ: نَحْنُ أَهْلُ الصَّبْرِ فَيُقالُ لَهُمْ: عَلَى ما صَبَرْتُمْ فَيَقُولُونَ كُنّا نَصْبِرُ عَلَى طاعَةِ اللهِ وَ نَصْبِرُ عَنْ مَعاصِي اللهِ فَيَقُولُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: صَدَقُوا أَدْخِلُوهُمُ الْجَنَّةَ وَ هُوَ قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ:
إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب (زمر: 10).(1)
زمانى كه قيامت شود، جمعى از مردم برمىخيزند و به سوى درِ بهشت مىروند و در مىزنند. گفته مىشود: كيستيد؟ مىگويند: اهل صبر. گفته مىشود: بر چه صبر كرديد؟ مىگويند: بر طاعت خدا و گناهان. خداوند مىفرمايد: راست گفتند: آنان را به بهشت درآوريد. [خداوند در قرآن فرموده است]: «همانا صابران، پاداش خود را بدون حساب دريافت مىكنند».
1) بحارالانوار، ج 67، ص 101.
قرآن كريم.
نهج البلاغه.
الاختصاص، محمد بن محمد بن نعمان العكبرى البغدادى (شيخ مفيد)، تهران، مكتبة الصدوق، 1379 ه. ق.
اصول كافى، ابوجعفر محمد بن يعقوب كلينى، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1388 ه. ق.
بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، مكتبة الاسلامية، 1397 ه. ق.
تفسير عياشى، محمد بن مسعود عياشى سمرقندى، تحقيق: سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران، مكتبة العلمية الاسلامية، 1380 ه. ق.
تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1372.
تفسير نورالثقلين، عبد على بن جمعه حويزى، قم، انتشارات اسماعيليان، 1373.
جامع احاديث الشيعه، آيت الله بروجردى، قم، مدينة العلم، 1365.
جامع الاخبار، محمد بن محمد شعيرى، تحقيق: حسن مصطفوى، تهران،
مركز نشر كتاب، 1382.
سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، شيخ عباس قمى، قم، مؤسسه انتشارات فراهانى، 1373.
علل الشرايع، ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه (شيخ صدوق)، مشهد، آستان قدس رضوى، 1366.
غرر الحكم و درر الكلم، عبدالواحد بن محمد آمدى، ترجمه: هاشم رسولى محلاتى، قم، دارالكتاب الاسلامى، 1381.
فهرست موضوعى غرر الحكم، سيد جلال الدين محدث، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1366.
الكامل فى التاريخ، عزالدين بن اثير جزرى، بيروت، دار صادر، بىتا.
كشكول ممتاز، محمد مهدى تاج لنگرودى، تهران، چاپخانه ناصرخسرو، 1367.
كنز العمال فى احاديث الاقوال و الافعال، علاء الدين متقى بن حسام الدين هندى، بيروت، مؤسسه الرساله، 1409 ه. ق.
گناهشناسى، محسن قرائتى، تنظيم و نگارش محمد محمدى اشتهارى، قم، انتشارات پيام آزادى، 1371.
مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسى، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1365.
محجة البيضاء، ملا محسن فيض كاشانى، قم، انتشارات اسلامى، 1361.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، حسين نورى طبرسى، بيروت، مؤسسه آل البيت، 1408 ه. ق.
مشكاة الانوار، محمدباقر مجلسى، تهران، ميقات، 1371.
معانى الاخبار، ابوجعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه (شيخ صدوق)، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1361.
مناقب آل ابي طالب، ابوجعفر محمد بن علي بن شهر آشوب، بيروت، دار الاضواء، 1405 ه. ق.
ميزان الحكمه، محمد محمدى رى شهرى، قم، انتشارات دفتر تبليغات، 1362.
الميزان فى تفسير القرآن، السيد محمدحسين الطباطبايى، قم، دار الكتب الاسلامية، 1383.
نهج الفصاحه، محمد بن عبدالله حكم، ترجمه: ابوالقاسم پايند، تهران، جاويدان، بىتا.
وسايل الشيعه، محمد بن حسن حر عاملى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1366.