ghaemiyeh.com
سرشناسه : فاضل لنکرانی، محمد، ۱۳۱۰ - ۱۳۸۶.
عنوان و نام پدیدآور : احکام جوانان مطابق با فتاوای مرجع عالیقدر تشیع حضرت آیةالله العظمی فاضل لنکرانی (دامت برکاته) همراه خلاصه ای از عقاید شیعه./ تالیف محمد فاضل لنکرانی.
مشخصات نشر : قم: مهر [چاپخانه]، ۱۳۸۱.
مشخصات ظاهری : ۲۰۳ ص.؛ ۲۰×۱۱/۵ س م.
شابک : ۳۰۰۰ ریال ؛ ۳۰۰۰ ریال (چاپ بیست و دوم) ؛ ۳۰۰۰ ریال (چاپ بیست و هشتم) ؛ ۳۰۰۰ ریال (چاپ بیست و نهم) ؛ ۳۰۰۰ ریال (سی و چهارم) ؛ ۳۰۰۰ ریال (چاپ سی و پنجم)
یادداشت : چاپ بیست و دوم: ۱۳۸۲.
یادداشت : چاپ بیست و هشتم: خرداد ۱۳۸۴.
یادداشت : چاپ بیست و نهم: ۱۳۸۴.
یادداشت : چاپ سی و چهارم: مهر ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ سی و پنجم: دی ماه ۱۳۸۵.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : فقه جعفری -- رساله عملیه
موضوع : شیعه -- عقاید
رده بندی کنگره : BP۱۸۳/۹/ف۱۸الف۳۵ ۱۳۸۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۳۴۲۲
شماره کتابشناسی ملی : م ۸۲-۳۲۶۹
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصه ای از: عقاید شیعه
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها (سورۀ روم/ 30).(1)دین در اصطلاح عبارت از مجموعه معارف، قوانین و دستوراتی است که خداوند توسط پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله، برای راهنمایی و سعادت جامعه تشریع فرموده است، این قوانین شامل سه بخش است: 1 - اعتقادات 2 - اخلاقیات 3 - وظائف و تکالیف عملی. موضوع سخن در این مقدمه بخش اعتقادات است و قبل از این که به بیان اجمالی این بخش بپردازیم اشارهای به ضرورت دین و فواید آن میکنیم.
انسان در این عالم بدون هدف آفریده نشده و خداوند
1) (1) یعنی: رو به دین خالص آر به همان دینی که خدا مردم را بر آن آفرید.
حکیم از کار لغو و بیهوده منزّه است و از آیات و روایات استفاده میشود که هدف از خلقت انسان همانا تحصیل کمالات و فضایل نفسانی و کسب درجات و رسیدن به مقامات عالیه است و رسیدن به این اهداف عالیه بدون برنامه دقیق و احکام و قوانین کامل و جامع مقدور نیست بلکه برای رسیدن و دستیابی به این مقامات با ارزش به احکام و مقرراتی نیازمند است که حقوق فردی و اجتماعی او را حفظ کند، آزادی و آرامش او را بر قرار و تأمین کند، راه تکامل و برنامه کسب کمالات و سعادت را به او بنمایاند و معلوم است که چنین برنامهای با عقل محدود و فکر ناقص بشر انجامپذیر نیست، زیرا که انسان نیازهای گوناگون و فراوان خود را مانند آفریننده خود نمیشناسد و از راههای رسیدن به مقصود خویش آگاهی ندارد، از آنچه موجب سعادت دنیا و آخرت او بشود خبر ندارد، بلکه اکثراً خوشبختی و سعادت خود را در به دست آوردن نیازهای مادی و منافع دنیوی میدانند و از نیازهای معنوی و اخروی غافل میشوند بلکه غالباً مصالح و منافع خود و وابستگانشان را بر مصالح دیگران ترجیح داده، دست به هر کار میزنند. خلاصه از آنجا که سعادت بشر در دنیا و آخرت در گرو اعتقاد سالم و عمل به برنامهها و دستورات اسلام و تطبیق برنامههای روز مرّۀ زندگی (فردی و اجتماعی) بر قوانین سعادتبخش اسلام میباشد، لذا ضرورت دین در جامعه قابل انکار نیست.
فواید دین بر دو نوع است: 1 - فایدههایی که برای انسان از لحاظ فردی دارد 2 - فایدههایی که برای انسان از لحاظ اجتماعی دارد. فواید دین برای انسان از لحاظ فردی بسیار است و عمدۀ آنها که روشن و بدیهی است در سه جمله خلاصه میشود:
1 - آرامش دل 2 - قوّت روح 3 - حفظ و نگهداری شخص. 1 - آرامش دل خدا در قرآن کریم فرموده است: «اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (سورۀ رعد/ 28). یعنی: کسانی که ایمان آوردهاند و دلهای آنها با یاد خدا آرام میگیرد، آری با یاد خدا دلها آرام میشود.(1)
بلی یکی از فواید مهم دین برای هر فرد آن است که او را خداشناس و معتقد به خدا - که حقیقت ثابت و تغییرناپذیر و مبدأ همۀ موجودات و عطاکنندۀ کلیّه نعمتها است - میگرداند، خدایی که تمام خیرات و عزت و عمر و زندگی دست او است، و به این وسیله درون او آرام و خوش و خرسند و راضی و قانع و صابر میشود، آری آن که خدا را دارد همه چیز دارد، آن که خدا را بیابد نه ترس از نابودی و نه بیم از حوادث دارد و نه از پیشآمدها نگران میشود.
1) (1) - جهان را صاحبی باشد خدا نامکز او آشفته دریا گیرد آرام
خوشا آنان که اللّه یارشان بی که حمد و قل هو اللّه کارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند بهشت جاودان بازارشان بیقوّت
2 - روح دین انسان را قویّ الاراده، با گذشت و مسلّط بر تمایلات نفسانی میگرداند. خداوند دربارۀ خاندان امیر مؤمنان حضرت علی علیهم السلام فرموده است: یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً * وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً * إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً (سورۀ دهر/ 7 تا 9). یعنی: به نذر خود وفا میکنند و از روزی که سختیهای آن پراکنده است میترسند و غذای خود را با آن که دوست دارند به فقیر و یتیم و اسیر میدهند، ما شما را برای خدا غذا میدهیم نه از شما پاداش میخواهیم و نه انتظار سپاسگزاری داریم. آری این گونه صفات در روحی پیدا میشود که قوی و نیرومند و معتقد به قدرت لا یزال الهی باشد، روح ضعیف هرگز دارای این گونه صفات عالی نمیشود، روح قوی و وابسته به خدا است که میگوید اگر فرضاً خورشید را در کف راست و ماه را در کف چپم بگذارید دست از مقصد و هدف عالیام برنمیدارم.
3 - حفظ و نگهداری شخص سومین فایدۀ دین نگهداری و حفظ و کنترل انسان از حالات و صفات و غرایز مخرب و نابودکننده است، دین، انسان مؤمن و معتقد به مبدأ و معاد را از هر گونه فساد، تباهی تجاوز به حقوق دیگران و ظلم و ستم بازداشته و حفظ میکند. امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام میفرماید:
وَ اللّهِ لَأَنْ أَبیتَ عَلَی حَسَکِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِی الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَلْقَی اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی وَ رَسُولَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَیءٍ مِنَ الْحُطَامِ... وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَی أَنْ أَعْصِیَ اللَّهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ» (نهج البلاغه صبحی صالح، خطبۀ 224). یعنی: سوگند به خدا اگر شب را بر روی خارهای سعدان بیدار به سر برم و یا در غلها و زنجیرها بسته و کشیده شوم، برایم محبوبتر است از این که خدا و رسولش را روز قیامت در حالی ملاقات کنم که به بعضی از بندگان ستم کرده و چیزی از اموال دنیا را غصب نموده باشم... به خدا سوگند اگر اقلیمهای هفتگانه را با آنچه در زیر آسمانها است به من بدهند که خداوند را با گرفتن پوست جویی از دهان مورچهای نافرمانی کنم هرگز نخواهم کرد. بنابراین دین انسان را متوجه به خدا میکند و در نتیجه دلش را آرام و روحش را قوی میگرداند و او را از ناشایستها
حفظ و نگهداری میکند. آری انسان اگر به دین صحیح پی ببرد و آن گونه که شایسته است از دین استفاده کند سعادتی را که آرزو میکند به برکت دین به دست میآورد زیرا دین برایش هم فواید معنوی دارد و هم فواید مادی، دین به انسان اعتماد به نفس و قوت روح و آرامش و خرمی دل میدهد و او را از زشتیها بازمیدارد و در نتیجه تنش سالم، مالش محفوظ، زندگیاش خوش، نامش نیک و عاقبتش به خیر میشود، خدا فرموده است: مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (سورۀ نحل/ 97). یعنی: هر کس مرد یا زن - کار نیک کند و با ایمان باشد به او زندگانی پاکیزه میدهیم و چنین کسان را نیکوتر از آن چه که انجام دادهاند پاداش میبخشیم.
مردمی که با هم زندگی میکنند و در سود و زیان و عزت و ذلت و زندگی و مرگ با هم شریکند و در طرز فکر و احساسات به هم شبیهاند جامعه را تشکیل میدهند. جامعه درست همانند یک انسان است و حکم یک شخص را دارد و باید سه اصل اساسی در جامعه باشد تا جامعه سالم، قوی، با نشاط و قابل بقاء گشته و از زندگی حد اکثر بهره را ببرد: 1) الفت و یگانگی و اتحاد و همدلی میان افراد و طبقات.
مؤمنان معدود لیک ایمان یکیجسمشان معدود و لیکن جان یکی
جان گرگان و سگان از هم جداستمتحد جانهای شیران خداست
فایده دوم دین برای جامعه این است که دین اذیت و آزار و شرارت مردم را از یکدیگر میگیرد یا لااقل کم میکند، نیت شر و فساد را که موجب بدبختی فرد و جامعه است محو و نابود
میکند، دین بر دست و پای اهریمنی که در باطن انسان در کمین است و همواره در تلاش است که برآشوبد و فتنهای برپا کند، زنجیر میزند و او را مهار میکند، دین از سرکشی و زورگویی و ارتکاب فحشاء نسبت به یکدیگر ممانعت و جلوگیری میکند، دین پیوستگی میان خویشاوندان را محکم و به آن امر میکند. خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (سورۀ نحل/ 90). یعنی: خدا به عدالت و نیکوکاری و محبت به خویشاوندان امر میکند و از کار زشت و ناپسند و ستم نهی میکند، خدا شما را پند میدهد، باشد که شما بپذیرید. فایدۀ سوم دین برای جامعه آن است که عموم مردم را به معاونت و همکاری بر انجام کارهای خیر وامیدارد و آنها را از معاونت و هم دست شدن بر انجام و به وجود آمدن بدی و گناه بازمیدارد، آنها را از عداوت و دشمنی با همدیگر نهی میکند، آنها را از دوزخ نمودن محیط برای همنوعان خود منع میکند و آنان را از عذاب سخت بر حذر میدارد. خدا در قرآن فرموده است: وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ (سورۀ مائده/ 2) یعنی: یکدیگر را بر نیکی و پرهیز کاری کمک کنید و بر گناه و دشمنی کمک نکنید و از خدا بترسید که عذاب
خدا سخت است. خلاصه این که دین با قوانین و برنامههای انسان ساز خویش جامعهای را تشکیل میدهد که روح آن جامعه خیر مطلق است و با چنین برنامهای قوی و با نشاط و سربلند، افراد آن جامعه واجد سعادت دنیا و آخرت خواهند بود. ان شاء اللّه. اکنون که معنای دین، ضرورت و فواید آن به طور خلاصه روشن شد بر میگردیم به اصل سخن. گفته شد که دین دارای سه بخش است و موضوع بحث ما بخش اعتقادات است و قبل از ورود به این بحث به این مطلب توجه کنیم که:
همان گونه که در مسئله اول رسالۀ توضیح المسائل آمده است، مسلمان باید به اصول دین یقین داشته باشد، یعنی تحصیل معرفت و اعتقاد راسخ و جزمی لازم است و نمیتواند به صرف این که دیگری گفته است اکتفا کند و خلاصه به حکم عقل و به حکم آیات شریفه و روایات معتبره، بر هر مسلمانی تحصیل ایمان و یقین و اعتقاد به اصول دین واجب است و تقصیر و مسامحه در این امر موجب عذاب ابدی خواهد شد، ولی ناگفته نماند آنچه که لازم است اصل تحقّق یقین و اعتقاد جزمی است و این معنا از هر دلیل و طریقی حاصل شود کفایت میکند، بنابراین اکثر مردم که اصول دین خود را از تعلیمات و گفتۀ علماء و مبلغین و معلمین و حتی از گفته والدین خود فرا گرفته و به خاطر کمال وثوق و اعتماد به قول آنها و عدم احتمال
خلاف و کذب در آنان، یقین پیدا کردهاند، کفایت میکند گرچه نتوانند اقامه دلیل و برهان کنند و نتوانند پاسخ شبهات را بدهند.
علت این که فقهاء و مراجع عظام فرمودهاند: محل تقلید و مورد آن احکام فرعیه عملیه است و در اصول دین تقلید جاری نمیشود(1)و ادعای اجماع نیز بر آن شده است، این است که تقلید: عمل کردن به دستور مجتهد است (و به نظر برخی، پذیرفتن گفته غیر است تعبّداً و بدون دلیل) هرچند یقین به واقع حاصل نشود، و حال این که آیات و روایات(2)دلالت دارند بر این که در اصول دین ایمان و معرفت و یقین معتبر و لازم است و ایمان به معنای اطمینان و سکون
1) (1) العروة الوثقی: التقلید: مسئلۀ 67: محلّ التقلید و مورده هو الأحکام الفرعیّة العملیة، فلا یجری فی اصول الدین.
2) (2) قال اللّه تعالی: «مَنْ کَفَرَ بِاللّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلاّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ» (سورۀ نحل/ 106). و قال: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ» (سورۀ حجرات/ 14). و روی عن النبیّ صلی الله علیه و آله: - ما قیل بتواتره عن طریق الفریقین -: «من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة جاهلیة» (راجع بحار الانوار ج 23، ص 76 إلی 95). و نحوها غیرها من الآیات و الروایات الدالّة علی لزوم تحصیل الإیمان باللّه و بالیوم الآخر، و المراد بالإیمان الاطمئنان و سکون القلب، کما أنّ الروایات التی دلّت علی لزوم تحصیل المعرفة بالإمام ظاهرة فی اعتبار الجزم و الیقین، و انّ الظنّ لا یغنی من الحق شیئاً، و اللّه العالم.
قلب و باور باطنی است. و این معنا با تقلید حاصل نمیشود. به عبارت دیگر، آن چه انسان را به سعادت دنیا و آخرت میرساند و او را از عذاب و هلاکت نجات میدهد اعتقاد قلبی و ایمان جزمی است، آن چه انسان را از فواید دین (که قبلاً به آنها اشاره شد) بهرهمند میکند تنها باور باطنی و یقین و اطمینان است و این حالت و این معنا جدای از عمل و تقلید است و به صرف گفته غیر حاصل نمیشود، لذا تقلید - که عمل کردن به دستور مجتهد، یا قبول قول غیر بدون دلیل و تعبّدی است - در اینجا جا ندارد. بلکه باید گفت: ایمان و تحصیل علم و یقین به اصول دین از فضایل نفسانی است، معرفت و اعتقاد به خدا و صفات کمالیه او، شناخت حجج الهی و وسائط فیض و ولاة امر، کسب علم و یقین به معاد و رجوع الی اللّه، از کمالات انسانی و موجب خروج نفس از رذیله جهل و نادانی است و به حکم عقل تحصیل این امور مطلوب و پسندیده و لازم است.
اعتقاد به خداوند یگانه أَ فِی اللّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (سورۀ ابراهیم/ 10). یعنی: آیا در خداوند شکی هست که آفرینندۀ آسمانها و زمین است؟ علم و اقرار به وجود خداوند متعال بدیهی است و کفار هم به آن اقرار داشتهاند چنان چه خدا فرموده است: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللّهُ فَأَنّی یُؤْفَکُونَ (سورۀ عنکبوت/ 61). یعنی: و هرآینه اگر از آنها سؤال کنی، کیست که آسمان و زمین را آفریده و خورشید و ماه را مسخّر کرده است؟ میگویند البته خدا پس بگو به کجا به دروغ رانده میشوید؟ لذا رسول اکرم صلی الله علیه و آله که مبعوث گردید مردم را دعوت به توحید و یگانهپرستی کرد نه اقرار به وجود خدا. منشأ این اقرار و اعتراف، سرچشمه این دریافت و غریزه، همان فطرت و قوۀ درک و فهمی است که خداوند در نهاد و طبیعت هر انسانی قرار داده است فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها (سورۀ روم/ 30). آری خداوند این حقیقت را در کمون و سرّ سویدایی هر کس نهاده است و لذا انسان در اصل خلقت و ذات خود حسّ میکند که به خود واگذار نیست بلکه به یک مبدئی مربوط است که آن مبدأ او را نگهداری میکند و به او کمک میرساند و مراقب اندیشهها و اعمال او است، همان مبدئی که
بر سراسر جهان حکمفرما است و همه موجودات به او برپاست. هر متفکری درک و باور دارد که همۀ جهان مطیع نظم و قانون است و او در پرتو همین نظم و قانون از تمام ذرات عالم بهرهمند است از هوا نفس میکشد، از آب میآشامد، از روییدنیها میخورد، از اشعۀ آفتاب استفاده میکند و میفهمد که همۀ عالم به یک قوه و از یک مبدأ سرچشمه گرفته و تحت یک اراده اداره میشوند و به مقتضای همین فطرت و فهم و درک است که در هنگام حاجت به او استغاثه میکند، هنگام سختی به او پناه میبرد، هنگام نعمت به او امیدوار میشود و معلوم است که این احساس و درک مربوط به ضعف و یا جهل و نادانی نیست، زیرا انسان از هر طبقه و گروهی که باشد، هرگاه خود را از تمام افکار علمی و عقاید و عادات و رسوم برهنه کند، و خود را موجودی فرض کند که همین ساعت به وجود آمده و هیچ کس را ندیده و هیچ سخنی نشنیده، آنگاه نظری به خود و نظری به جهان افکند چه خواهد دید؟ خود را موجودی خواهد دید دارای چشم، گوش، فهم و هوش که در گوشهای از جهان بیپایان پیدا شده و به هر سو نظر میافکند نگاهش به آخر جهان نمیرسد، جهان را بسیار بزرگ و خود را بسیار کوچک میبیند زیر پای خود زمینی پر از عجایب و بالای سر خود فضایی پر از غرایب مییابد، در جهان آمد و شد و گردش و حرکت مشاهده میکند، میبیند که آفتاب و ماه طلوع و غروب میکنند، شب و روز منظّماً از پی
یکدیگر میآیند و میروند، ماهها و فصلها به نوبت و با نظم و حساب در گردشاند، هنگام شب فضای بالا پر از ستارگان درخشان و زیبا میشود، در روی زمین گیاهان و درختهایی میبیند که دانه بعضی از آنها در ابتدای امر به اندازهای کوچک است که در لای انگشتان او گم میشود و پس از چندی درختی تنومند با شاخههای بلند و برگها و شکوفههای رنگارنگ و میوههای گوناگون، دارای طعمها و بوهای جانپرور مشاهده میکند، جانورانی میبیند دارای شکلها و حجمها و طبیعتها و غریزههای گوناگون، موجوداتی میبیند که پیدا میشوند و باز از میان میروند، زنده میشوند و میمیرند، جریان حیات را از گیاه تا انسان مشاهده میکند. عظمت و ریزهکاری خلقت خود را میبیند، اندام خود، استخوانها و رگهای بدن، عجایب استخوان سر، چشم و گوش و صورت و دستگاه گوارش و گردش خون و ضربان قلب و خلقت دستها و انگشتان و کیفیت ترکیب اعضا و جوارح و چگونگی تغذیه و تأمین مواد لازم بدن، دستگاه تولید فرزند و نقش قوه عقل و شهوت و خیال و واهمه و سایر قوای نامرئی موجود در جسم خود را مدّ نظر میآورد و بیاختیار اعتراف میکند که:
ای همه هستی ز تو پیدا شده خاک ضعیف از تو توانا شده
زیرنشین علمت کائنات ما به تو قائم چو تو قائم به ذات
و با زبان بیزبانی میگوید:
ای ز وجود تو وجود همه پرتوی از بود تو بود همه
نیست کن و هست کن و هست و نیست غیر تو و صنع تو موجود نیست
آری در چنین حالی انسان با جان خود یک اراده، یک مشیت، یک حیات، یک قدرت، یک علم، یک هستی حقیقی را که دارای همۀ این صفات است و به منزلۀ روح جهان است، به روشنی میبیند و او را محیط به همۀ موجودات و آگاه از همۀ آنها و توانا بر همۀ آنها و گرداننده تمام آنها میبیند و خویشتن را نیز با تمام وجود به او وابسته و مربوط میبیند اگر چه حقیقت او را نمیتواند دریابد و بر آفرینش جهان و سرّ خلقت خویش هم نمیتواند پی برد اما این اندازه میفهمد که جهان را صانعی باشد خدا نام و میفهمد که در فطرت همۀ موجودات همین ادراک و برداشت وجود دارد و همه با هستی خود به آن مبدأ یگانه مربوط و وابستهاند و همه با تمام وجود به وجود او اقرار و اعتراف دارند. و طبعاً در برابر عظمتش سر تسلیم فرود آورده او را سجده میکنند. وَ لِلّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (سورۀ رعد/ 16).
مگر میکرد درویشی نگاهیبر این دریای پردرّ الهی
کواکب دید چون شمع شبافروز که شب از روی ایشان گشته چون روز
تو گویی اختران استادهاندی دهان با خاکیان بگشادهاندی
که هان ای غافلان بیدار باشید در این درگه دمی هشیار باشید
تو خوش خفتی و ما اندر ره او همیپوییم خاک درگه او
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ (سورۀ آل عمران/ 188). یعنی: در آفرینش زمین و آسمان و آمد و شد شب و روز نشانههایی برای صاحبان خرد است.
بلی در طبع هر دانندهای هستکه با گردنده گردانندهای هست
برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر و رقش دفتری است معرفت کردگار
آری صاحب فهم و خرد با اندک توجهی احساس میکند که سراسر جهان هستی پر از حیات و شعور و بینایی و شنوایی است و هر یک از موجودات با زبان باطن با پدیدآورندۀ خود
در راز و نیاز است و به وجود او اقرار دارد و او را تسبیح و تقدیس میکند یُسَبِّحُ لِلّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ (سورۀ جمعه/ 1). یعنی: کلیّۀ موجودات که در آسمانها و زمیناند خدا را به پاکی میستایند، خدایی که مالک همه و منزه از همه و دانا به همه و توانا بر همه است. و اینجا است که انسان طبعاً متوجه آفریدگار خود و جویای او میشود و نمیتواند چنین نباشد، اینجا است که در مقام بندگی و اطاعت از او بر میآید اینجا است که هر چند شقی و ستم کار باشد باز رو به خدا و به درگاه او مینالد و تضرع میکند، اینجا است که باید باطن انسانها را دید و نباید به ظاهرشان حکم کرد، که هر چه هم بد و طاغی باشیم امّا:
در اندرون من خسته دل ندانم کیستکه من خموشم و او در خروش و در غوغا است
روز موسی پیش حق نالان شده نیمه شب فرعون هم گریان شده
اینجا است که دنبال رسول و پیامآور او میگردد و میخواهد طریقۀ بندگی و عبودیت او را از زبان پیغمبر فراگیرد و به او نزدیک شود به او تقرب جوید و در مقابل او انجام وظیفه کند و از مخالفتش پرهیز نماید.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «
وَجَدْتُ عِلْمَ النّاسِ کُلِّهِمْ فِی اربَعٍ، اوَّلُها: انْ تَعْرِفَ رَبَّک، وَ الثّانِی: انْ تَعْرِفَ ما صَنَعَ بِک، وَ الثّالِثُ: انْ تَعْرِفَ ما ارادَ مِنْک، وَ الرّابِعُ: انْ تَعْرِفَ ما یُخرِجُک مِنْ دِینِکَ» (خصال شیخ صدوق رحمه الله باب الأربعة حدیث 87). یعنی: دانش همۀ مردم در چهار جمله است: 1 - خداشناسی 2 - خودشناسی 3 - وظیفهشناسی 4 - انحرافشناسی. و امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام میفرماید: «خداوند پیامبران را فرستاد تا مردم را به مقتضای فطرتشان وادارند و نعمت الهی را به یاد آنها آورند و حجت خدا را به آنها برسانند و اسرار الهی را که در نفوس آنها پنهان است برانگیزند و آیات خدا را در زمین و آسمان به آنها نشان دهند». (نهج البلاغه، ذیل خطبۀ اول).
توحید، اصل اول از اصول دین به شمار آمده است. توحید عبارت است از اعتقاد به این که خداوند عالم یگانهای است که ترکیب از اجزاء و صفات در او راه ندارد، که به بعضی از ادلّۀ آن اشاره میکنیم: چنانچه انسان به دقت در موجودات عالم نظر کند مییابد که نظم خاصی در میان آنها برقرار است و با کمال تباین و تضادی که بین انواع موجودات میباشد و با این که در کمّ و کیف خلقت آنها اختلاف وجود دارد اما همۀ آنها مانند
اعضای یک بدن به هم مربوط و با یک قانون ثابت و یک نظام واحدی اداره میشوند. و پیداست که این نظام واحد و ترتیب خاص جز به وحدت صانع صورت نمیپذیرد چنانچه خداوند در قرآن میفرماید:
وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ (سورۀ مؤمنون/ 91). خدای دیگری با خدا نیست، که اگر چنین میبود هرآینه هر خدایی با مخلوق خود به طرفی رفته (هر یک مخلوق خود را تدبیر و اداره میکرد) و هر یک بر دیگری برتری میجست.
(و به این جهت نظام عالم مختل و مضمحل میگشت). به عبارت دیگر، پدیدههای عالم هستی اگر چه دارای شکلهای مختلف و حقیقتهای متفاوت هستند اما در عین حال همۀ آنها تابع نظمی واحد و هر یک در ظرف وجودی خود مسیر خاص خود را طی کرده و به این جهت از فساد و تباهی محفوظند و این مطلب جز با یگانه بودن پدیدآورنده و ناظم آنها ممکن نیست. خداوند در قرآن کریم به این دلیل اشاره کرده و فرموده است: لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللّهُ لَفَسَدَتا (سورۀ انبیاء/ 22). اگر در آسمان و زمین خدایان دیگری جز اللّه وجود داشت همانا خراب و فاسد میشدند. آری با اندک توجه به خود و به جانداران و کوه و صحرا، به جنگل و دریا، زمین و آسمان، خورشید و ستارگان، شب و روز، و فصلهای سال و... و نظم حاکم بر اینها، یقین پیدا
میکنیم که جهان هستی با نظام هماهنگ و شگفتانگیزش مخلوق آفرینندهای یکتا و بیهمتا است، چنانچه خود به یگانه بودن خویش گواهی داده است. شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ (آل عمران/ 18). و خود، خویش را به وحدانیت و بیمانند بودن توصیف فرموده است: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ * اَللّهُ الصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ * وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ. به نام خداوند بخشندۀ مهربان (ای رسول ما) بگو، خداوند، یکتا و یگانه است، خدایی که از همۀ عالم بینیاز و همۀ عالم به او نیازمند است، نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است، و برای او هیچگاه شبیه و مانند و همتا نبوده است. امیر المؤمنین علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام میفرماید:
ای پسرم، بدان اگر پروردگارت شریکی داشت رسولان او نیز به سوی تو میآمدند، آثار ملک و قدرتش را میدیدی و افعال و صفاتش را میشناختی، اما او خداوندی است یکتا، همان گونه که خویش را توصیف کرده است.(1)بلی، این جهان را آفریدگاری است یکتا، حکیم و توانا که هستی و بقا و گردش عالم هستی از اوست، هیچ موجودی از قدرت او خارج نیست، رحمان و رحیم و حلیم است. چیزی را
1) (1) وَ اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّهُ لَوْ کَانَ لِرَبِّکَ شَرِیکٌ لَأَتَتْکَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَیْتَ آثَارَ مُلْکِهِ وَ سُلْطَانِهِ وَ لَعَرَفْتَ أَفْعَالَهُ وَ صِفَاتِهِ وَ لَکِنَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ کَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ... (نهج البلاغه صبحی صالح، ذیل نامۀ 31).
بیهوده نیافریده و از قبیل جسم و ماده نیست، بیهمتا و نامحدود است، به همه کس و همه چیز آگاه است، به همۀ عالم احاطه دارد، همیشه بوده است و خواهد بود و
به اندک التفاتی زنده دارد آفرینش رااگر نازی کند از هم فروریزند قالبها
یکی از اصول مذهب شیعه اعتقاد به عدالت خداوند است، زیرا عدل یک صفت کمال میباشد و خداوند تمام صفات کمال را دارا و از هر نقصی منزّه و مبرّا است، پس ظلم و بدی در کار خدا راه ندارد، چون ظلم و بدی و صفات و کردار ناشایست از نادانی و ناتوانی و نیاز سرچشمه میگیرد و خداوند به همه چیز دانا و به هر کاری تواناست و به هیچ چیز نیاز ندارد، بنابراین مسلمان باید معتقد باشد که خدا عادل است و در همۀ کارها رعایت عدالت را فرموده است. در قرآن کریم آمده است: شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ (سورۀ آل عمران/ 18). یعنی: خدا خود گواهی میدهد که جز ذات مقدّس او خدایی نیست و فرشتگان و دانشمندان نیز این چنین گواهی میدهند در حالی که خدا به عدالت ایستاده است. (یعنی در عالم به عدالت حکم میکند). خلاصه به حکم عقل و از آیات و روایات به طور روشن استفاده میشود که خدا عادل است. و آنچه را آفریده با نظم و
اندازه و حساب معین آفریده و در سراسر جهان هستی تعادل و توازن برقرار است، رسول خدا فرمود: «آسمان و زمین به عدالت برپاست».
جهان چون خط و خال و چشم و ابروستکه هر چیزی بجای خویش نیکوست
البته ما از همۀ جهان آگاهی نداریم و همۀ موجودات را بررسی نکردهایم و هرگز توان بررسی نداریم ولی بر هر قسمت از جهان که مطلع شدهایم در آن قسمت نظم و حساب و اعتدال را میبینیم و از اینجا یقین به عادل بودن جهان آفرین پیدا میکنیم. بنابراین خداوند هم در خلقت و هم در حسابرسی روز قیامت عادل است و هر پدیده و هر ثواب و عقاب را در جای خود بر اساس مصلحت و استحقاق آفریده و انجام میدهد و در حق هیچ موجودی ظلم نشده و نمیشود و آنچه گفته میشود از کاستی و زشتی و ضرر و بدی و امثال اینها، به لحاظ مقایسه این امور است با طرف مقابلشان از فزونی و زیبایی و نفع و خوبی وگرنه هر چیزی به جای خود و هر حالتی به موقع و در ظرف خود و در مجموعۀ عالم، به جا و خیر محض است.
پس بد مطلق نباشد در جهان بد به نسبت باشد این را هم بدان
خداوند هر کس را مختار آفریده و به او عقل و خرد داده تا خوب و بد را تشخیص دهد و پیامبران را فرستاده است تا او را
در تشخیص خوب و بد یاری و کمک نمایند و به سعادت و راههای خیر دعوت و از کارهای زشت و موجبات شقاوت نهی کنند و همۀ اینها به جا و به صلاح و خیر محض است و به این حساب چنانچه انسان راه خیر را پیش گرفت مستحق ثواب است و اگر بدی و شرارت را اختیار کرد مستحق عقوبت است و خداوند بر اساس عدالت در روز قیامت نیکوکار را پاداش نیک و بد کار را متناسب با بدی و گناهش کیفر میدهد و این عین عدالت است و ذرهای ظلم به حساب نمیآید. در قرآن مجید فرموده است: وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً (سورۀ انبیاء/ 47). یعنی: در روز قیامت برای پاداش مردم ترازوهای عدالت برپا میکنیم و به احدی هیچ گونه ستم نمیشود. و در کلمات بزرگان آمده است که خدا فرمود: «من ظالم هستم اگر از ظالم انتقام نکشم». پس ای انسان، ای مسلمان، ای معتقد به مبدأ و معاد و ای مؤمن به ثواب و عقاب:
راحت مردم طلب آزار چیست جز خجلی مایۀ این کار چیست
مال ضعیفان به کف آورده گیر نقل یتیمان به ستم خورده گیر
روز قیامت که بود داوری عذر بیاور که چه عذر آوری
مال کسان چند ستانی بزور غافلی از مردن و فردای گور
از آنچه گذشت معلوم شد که انسان در فطرت و باطن خود، خدا جو و خداخواه است و در صدد تقرب به وی میباشد و لذا احساس میکند که به راهنما و هادی نیازمند است. از طرفی خداوند در طبیعت انسانها غریزهها و تمایلات گوناگون و چه بسا متضاد قرار داده که اگر به کمک راه نما تعدیل نشوند و اگر انسانها به خود واگذار شوند، طبعاً، خود و جامعه را به فساد و تباهی سوق میدهند لذا لطف الهی هم ایجاب میکند برای هدایت آنها راهنمایانی تعیین کند و روا نیست خداوند حکیم و مهربان که نیازهای مادی و معنوی بشر را میداند و راه سعادت و سلامت وی را میشناسد او را به حال خود رها کند، به این جهت راهنمایانی از جنس خود انسان و از هر جهت دارای صلاحیت برای رساندن پیام الهی مبعوث فرموده تا واسطۀ میان خدا و مردم باشند و حقایق و پیامها را از ناحیه خدا دریافت و به مردم ابلاغ فرمایند. و به همین منظور، طبق روایات وارده، یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر فرستاده که پنج نفر آنها به عنوان پیامبران اولو العزم و دارای شریعت تازه شناخته شدهاند: 1 - حضرت نوح علیه السلام 2 - حضرت ابراهیم علیه السلام 3 - حضرت موسی علیه السلام
4 - حضرت عیسی علیه السلام 5 - حضرت محمد صلی الله علیه و آله و ما همه آنها را پذیرفته و به همۀ آنها احترام میگذاریم و آنان را از هر گونه گناه و لغزش و خطا مبرّا و همه را معصوم میدانیم. ولی نظر بر این که حضرت محمد بن عبد الله صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران و کاملکنندۀ ادیان پیشین است و آنچه از ادیان پیامبران قبل بوده مورد قبول آن حضرت است و از طرفی قوانین و راهنماییهای او بهترین و کاملترین قوانین است، دستورات و وظایف خود را از آن بزرگوار گرفته و به آنها معتقد و طبق آن عمل میکنیم. ان شاء اللّه.
حضرت محمد صلی الله علیه و آله از قبیلۀ قریش و از خاندان هاشم است.
پدر آن حضرت، عبد الله پسر عبد المطّلب و نوۀ هاشم است.
مادرش آمنه خاتون دختر وهب از خاندان بنی زهره، از قبیله قریش است. عبد الله پس از ازدواج به شام سفر کرد و در بازگشت از سفر شام در مدینه وفات یافت و همانجا دفن شد. خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله پس از چند ماه از وفات پدرش عبد الله در ماه ربیع الاول سال 571 میلادی در مکه معظمه متولد و عالم را روشن ساخت. پس از ولادت، مادرش آن حضرت را به رسم بزرگان مکه به حلیمه سعدیه، از قبیله بنی سعد سپرد تا وی را شیر دهد. چهار سال نزد حلیمه، بود پس از آن مادرش او را
گرفت و همراه خود برای دیدار با بستگان پدرش به مدینه برد، در مراجعت از مدینه مادرش فوت کرد و در ابواء، یکی از منازل میان مدینه و مکه دفن شد، پس از آن جدش عبد المطّلب و بعد از او عمویش ابو طالب پدر امیر المؤمنین علی علیه السلام کفالت او را به عهده گرفتند، در سن بیست و پنجسالگی با خدیجه که چهلساله بود ازدواج فرمود و مدت بیست و پنج سال با او زندگی کرد تا آن که خدیجه در سن شصت و پنجسالگی وفات یافت. در سن چهلسالگی از جانب خدا به نبوت مبعوث شد و قرآن کریم که انس و جن از آوردن مثل آن عاجز و ناتوانند، بر او وحی شد و خدا او را خاتم پیغمبران خواند و به مکارم اخلاق ستود. مدت زندگانی آن حضرت در دنیا شصت و سه سال بود که میتوان عمر مبارک آن حضرت را به سه قسمت تقسیم نمود:
چهل سال از اول عمرش تا بعثت، سیزده سال از زمان بعثتش تا هنگام هجرت به مدینه و ده سال پس از هجرت تا هنگام وفات که بنا بر مشهور در ماه صفر سال یازدهم هجرت در روز دوشنبه در شهر مدینه منوره به جوار رحمت حق شتافت صلوات اللّه و سلامه علیه.
به طور کلی نبوت هر پیغمبری منوط به سه امر است و از سه
راه ثابت و پذیرفته میشود: 1 - ادعای نبوّت 2 - صلاحیت داشتن برای نبوت 3 - معجزه داشتن. اول: ادعای نبوّت بر احدی مخفی و پوشیده نیست که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در سال 611 میلادی، در زمانی که شرک و بتپرستی و آتشپرستی و غیره سراسر جهان را فرا گرفته بود، در مکه معظمه ادعای نبوت نمود و تا آخر عمر مردم را به دین اسلام دعوت فرمود و جمع کثیری دعوت او را پذیرفته به دین اسلام مشرف شدند. دوم: صلاحیت داشتن برای نبوت و آن به این است که مدعی نبوّت باید جمیع اخلاق و صفات پسندیده را دارا و در تمام کمالات نفسانی از همۀ امت افضل و اکمل و اعلی و از جمیع صفات زشت و اخلاق و اعمال ناپسند مبرّا باشد و این امر نسبت به پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله به تواتر ثابت و مسلم است و دوست و دشمن آن حضرت را به خصال نیک ستوده و از صفات کمال و اعمال پسندیده آن بزرگوار خبر داده و او را از اخلاق و کردار زشت و سایر موانع نبوت مبرّا دانستهاند. به تواتر ثابت و مسلم است و دوست و دشمن مکارم اخلاق و صفات کمال آن حضرت را ستوده و از اعمال نیک آن بزرگوار خبر دادهاند و او را از اخلاق زشت و ناپسند و سایر موانع نبوت مبرا دانستهاند. خلاصه، مکارم اخلاق و محامد اوصاف و محاسن آداب
و همچنین تحولات و انقلاباتی که در عالم بشریت خصوصاً در مردم حجاز و جزیرة العرب به وجود آورده، همچنین کلمات شریفه آن حضرت در توحید و صفات خدا و احکام و حلال و حرام و مواعظ و نصایح و اخلاقیات و غیر اینها که از آن بزرگوار بروز و ظهور و بازگو شده(1)هر یک صلاحیت آن حضرت را برای منصب نبوت قطعی نموده و برای هر انسان منصفی جای هیچ گونه شکّ و تردید نگذاشته است. سوم: معجزه داشتن میتوان معجزه را در پنج امر خلاصه کرد: 1 - معجزه اخلاقی 2 - علمی 3 - عملی 4 - اثر معنوی 5 - اثر وجودی. و رسول اکرم صلی الله علیه و آله هر پنج قسم را به نحو اتم و اکمل دارا بود: اول: معجزۀ اخلاقی رسول اسلام صلی الله علیه و آله از زمان جوانی به صدق و امانت معروف و به صبر و شکیبایی و استقامت و کرم و بخشش موصوف بود، در حلم و تواضع نظیر نداشت، در خوش خلقی بیمانند بود إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ در عفو و گذشت یگانه بود، در مقابل ایذاء و سخریۀ مردم عرض میکرد:
«اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِی فَاِنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ». همیشه خیر خواه و دلسوز مردم و نسبت به مؤمنین رؤف و مهربان بود. بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ خوشرویی و خوشخویی را از صحابه هرگز دریغ نمیداشت و از آنها جستجو مینمود، نیکان خلق را نزد خو
1) (1) .لَما نَفِدَتْ اوْصافُهُ وَ صِفاتُهُ صلی الله علیه و آله وَ لَو کانَتْ الأَمْلاکُ وَ النّاسُ کُتَّبٌ
جای میداد، افضل خلق نزد او کسی بود که خیر خواهی او برای مسلمانان معروف بود و عزیزترین افراد در نظر او کسی بود که مواسات و معاونت او احسان او نسبت به مردم بیشتر بود، در مجلسی نمینشست و برنمیخاست مگر با یاد خدا و اکثراً رو به قبله مینشست و جای مخصوصی برای خود قرار نمیداد، با مردم چنان معاشرت میفرمود که هر کس را گمان آن بود که گرامیترین خلق است نزد او، سخن بسیار نمیگفت، و سخن کسی را قطع نمیفرمود مگر آن که باطل گوید، کسی را مذمت نمیکرد، و احدی را سرزنش نمینمود، لغزشهای مردم را تفحص نمیفرمود، خلق عمیمش همه خلق را فرا گرفته بود، بر سوء ادب غریبان و اعرابیان صبر میفرمود، بر روی زمین مینشست، با فقرا و مساکین مینشست و با ایشان غذا میخورد، در خورش و پوشش بر مردم معمولی زیادتی نمیکرد، به هر که میرسید سلام میکرد و ابتدا به مصافحه مینمود، هرگز نمیگذاشت کسی در برابر او بایستد، صاحبان علم و صلاح و اخلاق حسنه را گرامی میداشت، از همه کس حکیمتر و داناتر و بردبارتر و عادلتر و شجاعتر و مهربانتر بود، پیران را توقیر، و خردسالان را عطوفت، و غریبان را رعایت میکرد، تا امکان داشت تنها چیزی نمیخورد، هنگامی که رحلت فرمود درهم و دیناری نگذاشت. شجاعت آن حضرت به حدی بود که حضرت علی علیه السلام میگفت: هرگاه جنگ شدت مییافت به آن حضرت پناه میبردیم.
عفو و گذشتش به مرتبهای بود که چون مکه مکرمه را فتح فرمود در کعبه را گرفت و اهل مکه را مخاطب قرار داد و فرمود:
ما ذا تَقُولون؟ و ما ذا تظنُّونَ؟ در حق خویش چه میگویید و چه گمان دارید؟ گفتند: سخن به خیر گوییم و گمان به خیر داریم، برادر کریم و برادرزادۀ کریمی، بر ما قدرت یافتهای به هر چه خواهی میتوانی، رسول خدا صلی الله علیه و آله را از این کلمات رقّتی آمد و آب در چشم بگردانید اهل مکه چون این بدیدند صدای گریهشان بلند شد و زار زار بگریستند، آنگاه حضرت فرمود: من آن میگویم که برادرم یوسف گفت:
لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمِینَ (سورۀ یوسف/ 92). پس جنایت ایشان را معفو و از جرمشان درگذشت و فرمود: راه خویش گیرید که شما آزادشدگانید.
«اِذْهَبُوا فَأنْتُمُ الطُّلَقاءُ». دوم: معجزه علمی، با مراجعه به کتب مربوطه که به طور مفصل کلمات و خطابهها و مواعظ و نصایح آن حضرت را ضبط و ثبت فرمودهاند واضح و روشن میشود. سوم: معجزه عملی، باید گفت که اعمال و رفتار آن بزرگوار از بدو تولد تا هنگام وفات و رحلت همه معجزه است، و با اندک تأمل و تدبری در محیط زندگی و مردم حجاز و روحیات آنها خصوصاً مردم آن زمان، معجزه بودن اعمال او ثابت و آشکار میشود، آری گلی در خارستان رویید و نه تنها بوی آنها را نگرفت که آنها را تغییر داد، نه تنها تابع محیط و
زندگی آنها نشد که محیط و زندگی دیگران را تابع خود ساخت. در مدت بیست و سه سال با آن همه موانع و مشکلات، چهار کار بزرگ و اساسی انجام داد که هر یک از آنها به طور عادی سالهای متمادی وقت لازم دارد تا صورت خارجی پابرجا پیدا کند، و آن چهار کار عبارتند از: 1 - بر خلاف ادیان رایج زمان خود، دین جدید و الهی تأسیس کرد و مردم را بدین خود مؤمن ساخت به طوری که تاکنون نفوذ روحانی او بر دل صدها میلیون پیروانش مسلط است، مطیع ساختن ظاهر مردم آسان است اما مسخر کردن بدون قید و شرط قلوب مردم، و آنها را از دل و جان فرمانبردار ساختن کار آسانی نیست، آن هم مردمی متعصب و جاهل. 2 - از قبیلههای مختلف که دشمن و خونخواه یکدیگر بودند و دائماً شعله آتش جنگ در میان آنها برافروخته بود، یک ملت واحد به وجود آورد و بین آنها عقد اخوت و مساوات و حریت و وحدت کلمه به معنای حقیقی به وجود آورد و پس از چند سال از نژادهای مختلف یک امت به نام امت محمد صلی الله علیه و آله تشکیل داد و تا امروز همچنان باقی و رو به فزونی است. 3 - در میان همان قبایل متفرق که هر یک برای خود رئیسی داشتند و به خودسری عادت کرده بودند و سابقه قدرت و حکومت مرکزی نداشتند دولتی تأسیس کرد که حکومت آن بر اساس حریت و آزادی و استقلال کامل بود و از جهت قدرت و نفوذ و توانمندی به جایی رسید که بعد از یک قرن
یگانه دولت عالم و تنها حکومت مطلق جهان شد. خود حضرت در یک روز شش نامه برای پادشاهان زمان خود نوشت و همه را به اسلام دعوت کرد، پادشاهانی که خود را در اوج قدرت میدیدند و عرب را به هیچ میگرفتند. وقتی نامه حضرت به دست شاه ایران رسید و خواند که نام حضرت پیش از نام شاه نوشته شده بود برآشفت و به مأمورین خود دستور داد بروند مدینه و حضرت را نزد او ببرند. فردوسی از زبان شاه مغرور چنین سروده است:
ز شیر شتر خورده و سوسمار عرب را به جایی رسیدست کار
که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
آری آنها فکر میکردند عربها همانها هستند که در برابر لشکر کوچک حبشه کوچکترین عکس العملی نشان نداده شهر مکه و خانه و زندگی خود را گذاشتند و به کوهها پناه بردند، اما نمیتوانستند بفهمند که آنها دارای رهبری الهی و کتابی آسمانی شده و دیگر آن عربهای سابق نیستند. 4 - در مدت بیست و سه سال قوانین و دستوراتی وضع و ارائه فرمود که تمام مصالح و حوایج انسانها را در بردارد و تا به امروز و تا قیام قیامت برقرار و عمل به آنها موجب سعادت دنیا و آخرت بشر است و هرگز کهنه و بیرونق نخواهد شد که
«حلال محمد حلال أبداً إلی یوم القیامة، و حرامه حرام أبداً إلی یوم القیامة» (اصول کافی، ج 1، ص 58، ح 19) و این قوانین
همچنان زنده و جاوید، در حوزههای علمیه و توسط فقهای بزرگ به عنوان فقه و فقاهت و تحت عنوان وظایف عملی و فروع دین، مورد بحث و تجزیه و تحلیل است. چهارم: معجزه جاوید آن حضرت قرآن کریم است که سند قطعی و معجزه جاوید آن بزرگوار است، قرآنی که در مدت بیست و سه سال بر آن حضرت نازل شد و از آن زمان تاکنون در جامعه گوناگون بشری از جهات مختلف مورد توجه و مطالعه قرار داشته و شگفتی دانشمندان را برانگیخته و همچنان در طول قرنها استحکام و مقام ارجمند خود را حفظ کرده و از هر گونه تحریف و تغییر و کم و زیاد شدن محفوظ مانده است و صدها تفسیر و کتاب درباره معانی و الفاظ و حقایق آن نوشته شده و خداوند متعال حفظ آن را ضمانت فرموده است که: إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ (سورۀ حجر/ 9).
مصطفی را وعده داد الطاف حق گر بمیری تو نمیرد این سبق
من کتاب و معجزت را رافعم بیش و کم کن را ز قرآن مانعم
تا قیامت باقیش داریم ما تو مترس از نسخ دین ای مصطفی
هست قرآن مر تو را همچون عصا کفرها را در کشد چون اژدها
تو اگر در زیر خاکی خفتهای چون عصایش دان هر آنچه گفتهای
پنجم: یکی دیگر از معجزات پیامبر، ذریه پاک و اهل بیت معصوم آن حضرت است، بدین لحاظ که تنها مقام والای نبوت میباشد که میتواند آن گونه دختر و امامان معصوم تحویل جامعۀ بشری بدهد و انسان با انصاف همین که به علوم، زندگی، گفتار و اعمال اهل بیت علیهم السلام نگاه کند اقرار میکند که هر یک از آنان، همانند قرآن کریم، معجزه مستقل و دلیل جداگانهای بر نبوت رسول اکرم صلی الله علیه و آله میباشند، به طوری که اگر فرضاً هیچ دلیلی بر نبوت رسول خدا صلی الله علیه و آله در دست نبود جز وجود مقدس چنین اهل بیتی، همین کفایت میکرد و حجت تمام بود البته بسط و توضیح این معجزه از حوصله این مقاله خارج، خصوصاً که حقیر هم کوچکتر از آنم که بتوانم حتی گوشهای از این واقعیت را مجسم و ارائه نمایم:
یکی دیگر از اصول اعتقادی که ویژه پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام است مسئله امامت است. از آنچه در بحث نبوت گذشت معلوم گردید که وجود امام برای دین و اجتماع مانند وجود پیغمبر است و همانگونه که تعیین پیغمبر باید از طرف خدا باشد تعیین امام و خلیفه پیغمبر که حافظ و بیانکننده دین است باید از طرف خدا باشد و مردم را نمیرسد و نمیتوانند و حق ندارند برای پیغمبر خلیفه تعیین کنند، از شئون مردم نیست که برای بیان احکام الهی و شریعت نبوی کسی را تعیین کنند و ادله آن بسیار است که به برخی از
آنها اشاره میکنیم: اول: چنانچه اشاره شد مرتبه امامت نظیر مرتبه نبوت و تالیتلو آن است بنابراین هر دلیلی بر لزوم ارسال رسل اقامه نمودیم بر لزوم تعیین امام نیز دلالت میکند و خلاصه امامت با همان ادله ثابت میشود. دوم: بر همه واضح و آشکار است که وجود امام برای دین و قرآن و امت متضمن مصالح بسیار و خالی از هر گونه مفسده است پس به مقتضای عدل و لطف بر خداوند حکیم تعیین آن حتم و لازم است، زیرا در تعیین نکردن آن علاوه بر فوت مصالح دین و مردم، مفسده حاصل و زحمات رسول خدا و دین و شریعت و قرآن مضمحل و همه به فراموشی سپرده میشود و این نقض غرض است و نقض غرض بر خدا روا نیست و محال است. سوم: همانگونه که در ادله امامت ذکر شده، امام باید معصوم و متصف به جمیع فضائل انسانی و منزّه از کلیۀ رذایل نفسانی و عالم به جمیع آنچه امت محتاجند و قادر بر دفع همۀ شبهات باشد و بالاخره از هر جهت باید کامل باشد و چون بیشتر این امور، امور باطنی است و کسی غیر از علّام الغیوب به آنها احاطه ندارد، لذا تعیین چنین شخصی از عهده بشر خارج است. اَللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ (سورۀ انعام/ 124) و مردم هرگز قدرت تعیین او را ندارند و حق دخالت هم ندارند. چنانچه خدا فرموده است: وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ (سورۀ قصص/ 68).
یعنی: پروردگار تو میآفریند آنچه را میخواهد و برمی گزیند هر که را میخواهد و برای ایشان اختیاری در این امر نیست. بنابراین تعیین امام و خلیفه پیغمبر شأن خدا است و از عهده مردم خارج است. بر این اساس ما شیعیان معتقدیم که به تعیین و دستور خدای متعال و از جانب رسول اکرم صلی الله علیه و آله دوازده معصوم برای رهبری و امامت معین شدهاند و پیامبر صلی الله علیه و آله آنان را با نام و مشخصات به مردم معرفی فرموده است:
رسول اکرم صلی الله علیه و آله در اولین جلسهای که دعوت خود را اظهار و مردم را به اسلام فرا خواند امام و جانشین خویش را نیز معرفی و او را به مردم شناساند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا سال سوم بعثت مخفیانه دعوت به اسلام میفرمود، تا این که آیۀ شریفۀ وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ (سورۀ شعراء/ 214) نازل گردید. پیغمبر صلی الله علیه و آله بستگان نزدیکش را که حدود چهل نفر بودند دعوت کرد، پس از صرف غذا فرمود: ای فرزندان عبد المطّلب به خدا سوگند هیچ جوانی را در عرب نمیشناسم که برای قومش چیزی بهتر از آنچه من آوردهام آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را برای شما آوردهام
«إنّی جئتُکم بخیر الدنیا و الآخرة» و خداوند به من دستور داده است که شما را دعوت به این آیین کنم، کدام یک
از شما مرا در این کار یاری خواهید کرد تا برادر من و وصی و جانشین من باشید؟ حاضرین همگی سرباززدند جز علی علیه السلام که از همه کوچکتر بود برخاست و عرض کرد: «ای پیامبر خدا، من در این راه یار و یاور توام». پیامبر صلی الله علیه و آله دست بر گردن علی علیه السلام نهاد و فرمود: «این برادر و وصی و جانشین من در شما است سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید».
«اِنَّ هذا اخی وَ وَصیّی وَ خَلیفَتی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ اطیعُوهُ». جمعیت از جا برخاستند در حالی که خندۀ تمسخرآمیزی بر لب داشتند و به ابو طالب میگفتند: به تو دستور میدهد که به فرمان پسرت گوش کنی و از وی اطاعت نمایی. این حدیث را جمع کثیری از دانشمندان اهل سنت، همچون، ابن جریر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه، أبو نعیم، بیهقی، ثعلبی، طبری، ابن اثیر، أبو الفداء و گروهی دیگر، نقل کردهاند.
(به کتاب المراجعات و کتاب احقاق الحق جلد 4 مراجعه شود). از این حدیث معلوم میشود که دعوت به نبوت و امامت همراه هم و در کنار هم صورت گرفته است، معلوم میشود همان عنایتی که رسول خدا به نبوت و پذیرش آن داشته به امامت نیز داشته است، معلوم میشود قبول نبوت بدون قبول امامت هدف و خواسته اسلام نیست و نظر رسول خدا را تأمین نمیکند.
پس از این قضیه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در فرصتها و مناسبتهای مختلف و بیانهای گوناگون امامت حضرت امیر علیه السلام را به اطلاع مردم میرساند و آیات زیادی نیز در این باره نازل گردید تا این که پیامبر صلی الله علیه و آله در سال دهم هجرت به مکۀ معظمه عزیمت کرد و مراسم حج را انجام داد و این با آخرین سال عمر پیامبر صلی الله علیه و آله مصادف شد و از این جهت آن را حجة الوداع، نامیدند، افرادی که در آن سفر با حضرت بودهاند تا صد و بیست هزار نفر تخمین زده شده است. خلاصۀ جریان غدیر خم پس از پایان مراسم حج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله راه مدینه را در پیش گرفت، وقتی به سرزمین «غدیر خم» نزدیک شد، جبرئیل امین نازل گردید و به رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمان توقف داد و از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله به همراهان دستور توقف داده شد، کاروانیان از توقف ناگهانی در منطقۀ گرم و بیآب و گیاه شگفت زده شدند و با خود گفتند: حتماً از جانب خدا فرمان مهمی رسیده است، در این هنگام این آیه نازل گردید: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ (سورۀ مائده/ 67). ای پیامبر آنچه از طرف پروردگار بر تو نازل شده است کاملا [به مردم] برسان و اگر نکنی رسالت او را انجام ندادهای و
خداوند تو را از [خطرات احتمالی] مردم نگاه میدارد، و خداوند جمعیت کافران [لجوج] را هدایت نمیکند. مؤذن مردم را به نماز ظهر دعوت کرد، پس از نماز ظهر پیامبر صلی الله علیه و آله همۀ مردم را برای شنیدن پیام الهی فراخواند و منبری از جهاز شتران ترتیب داده شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله بر فراز آن قرار گرفت و بعد از حمد و سپاس پروردگار به مردم فرمود: «من به همین زودی از میان شما میروم، من مسئولم شما هم مسئول هستید... [تا آنکه فرمود] اکنون بنگرید با این دو چیز گرانقدر که در میان شما به یادگار میگذارم چه خواهید کرد». از میان جمعیت یک نفر صدا زد، کدام دو چیز گرانقدر یا رسول اللّه؟ حضرت فرمود: «ثقل اکبر کتاب خدا که یک سوی آن به دست پروردگار و سوی دیگرش در دست شما است، دست از آن برندارید تا گمراه نشوید، اما دومین یادگار گرانقدر من، خاندانم میباشند خداوند لطیف خبیر به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نشوند، تا در بهشت به من بپیوندند، از این دو پیشی نگیرید که هلاک میشوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد». ناگهان مردم دیدند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اطراف خود نگاه کرد و همین که چشمش به علی علیه السلام افتاد خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد، آنچنان که سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و همۀ مردم او را دیدند و شناختند، در اینجا رسول اکرم صلی الله علیه و آله با صدای بلند و رسا فرمود: «چه کس از همۀ مردم نسبت به
مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟». گفتند: خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله داناترند، پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «خدا مولا و رهبر من است و من مولا و رهبر مؤمنانم [سپس فرمود:] فَمَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مَولاه؛ هر کس من مولا و رهبر او هستم علی علیه السلام مولا و رهبر او است». و این سخن را سه یا چهار مرتبه تکرار کرد. بعد فرمود:
«اللّهُمَّ وَالِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَ أَحِبَّ مَنْ احَبَّهُ وَ ابْغِضْ مَنْ ابْغَضَهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ ادِرِ الحقَّ مَعَهُ حَیْثُ مَا دارَ». خداوندا دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار، دوست بدار هر کس او را دوست دارد و دشمن بدار آن کس که با او دشمنی کند، یارانش را یاری کن، کسانی را که یاریش نکنند یاریشان نکن و حق را همراه او بدار و او را از حق جد مکن» خطبۀ حضرت - که خلاصهای از آن نقل شد - به پایان رسید و در همین هنگام این آیه نازل گردید: اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً (سورۀ مائده/ 3). امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین [جاودان] برایتان پذیرفتم. در این هنگام شور و غوغایی مردم را فرا گرفت و به حضرت امیر المؤمنین علیه السلام تبریک گفتند و أبو بکر و عمر نیز در حضور مردم امیر المؤمنین علیه السلام را مخاطب قرار داده گفتند:
بَخٍّ لَکَ یَا ابْنَ أَبی طالِبٍ اصْبَحْتَ وَ امْسَیْتَ مَولایَ وَ مَولا کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَة»؛ آفرین، آفرین بر تو باد، ای فرزند ابو طالب تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی. نیز در پایان خطبۀ رسول خدا صلی الله علیه و آله، حسان بن ثابت با کسب اجازه از رسول خدا صلی الله علیه و آله اشعاری سرود که یکی از اشعارش این است:
فَقال لَهُ قُمْ یا علیّ فَاِنَّنیرَضِیتُکَ مِنْ بَعْدی اماماً وَ هادِیاً
این بود خلاصهای از حدیث غدیر خم که علاوه بر علمای شیعه جمع کثیری از اهل تسنن نیز آن را در کتب خود نقل کردهاند که به عنوان نمونه جمعی از آنها را نام میبریم. حافظ ابو سعید سجستانی، أبو نعیم اصفهانی، أبو الحسن واحدی نیشابوری، ابن عساکر شافعی، فخر رازی، حموینی، ابن صباغ مالکی، جلال الدین سیوطی، آلوسی، قندوزی، بدر الدین حنفی، شیخ محمد عبده مصری و جمع کثیری دیگر. (به الغدیر علامه امینی رحمه الله مراجعه شود). لازم به یادآوری است که این دانشمندان سنی با این که خود حدیث غدیر را نقل کردهاند اما یا از جهت ترس و محیط و موقعیت خویش یا از جهت تعصب حدیث را توجیه و یا کم اهمیت جلوه داده و از آن گذشتهاند. حشرهم اللّه مع اولیائهم و حشرنا مع اولیائنا ان شاء اللّه تعالی. در عین حال چنانچه حدیث غدیر را هم توجیه و نادیده
بگیرند اما حدیث اولین روز دعوت علنی رسول خدا صلی الله علیه و آله و حدیث ثقلین و احادیث دیگری که دربارۀ امامت امیر المؤمنین علیه السلام و سایر ائمۀ معصومین علیهم السلام که خودشان نقل کردهاند، همه بر آنها حجت است و با توجه به کثرت این احادیث و تواتر آنها قابل توجیه و تأویل و چشمپوشی نیست.
لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ (سورۀ انفال/ 42). اسامی مبارک سایر امامان معصوم علیهم السلام (که به جهت تلخیص حتی از اشارۀ اجمالی به شخصیت آنها صرف نظر کردیم) به ترتیب عبارتند از: 1 - حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام 2 - حضرت امام حسین علیه السلام 3 - حضرت امام علی بن الحسین علیه السلام 4 - حضرت امام محمد باقر علیه السلام 5 - حضرت امام جعفر صادق علیه السلام 6 - حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام 7 - حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام 8 - حضرت امام محمد بن علی الجواد علیه السلام 9 - حضرت امام علی بن محمد الهادی علیه السلام 10 - حضرت امام حسن بن علی العسکری علیه السلام 11 - حضرت امام حجة بن الحسن المهدی علیه السلام که امام دوازدهم هم اکنون زنده و از نظرها غایب است(1)و روزی به امر پروردگار ظهور میفرماید و حکومت عدل جهانی را برپا و دنیا را پر از عدل وداد میکند.
اللهم عجل فی فرجه الشریف.
1) (1) . خدایی کین جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
لازم به ذکر است که ما شیعیان همچنین معتقدیم که حضرت فاطمه علیها السلام دختر گرامی رسول خدا، همسر والای امیر مؤمنان حضرت علی علیهما السلام ام الائمه و محور امامت و ولایت بوده و سرور و سیدۀ زنان در دو جهان است. آن حضرت اسوۀ همۀ انسانها در همۀ زمانها است و از آنجا که یکی از معصومین است قول و فعل و تقریر او حجت است. رضای او رضای خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و غضب و سخط او غضب و سخط خدا و پیامبر است. این عدهای را که نام بردیم اهل بیت و عترت رسول اکرم میباشند که دارای اوصاف آن حضرت هستند و رسول خدا بارها سفارش آنان را فرمود و آنها را قرین قرآن قرار داد و به مردم خطاب کرد و فرمود: من در میان شما دو چیز سنگین و نفیس به جا میگزارم، کتاب خدا و عترت و اهل بیتم، مادام که به این دو متمسک شوید گمراه نشوید:
«إنّی مخلّف فیکم الثقلین: کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی، لن تضلّوا ما تمسّکتم بهما» .(بحار الأنوار، ج 5، ص 68، ح 1). خداوند متعال دو مسئولیت مهم و بسیار سنگین به عهدۀ آنان گذاشته است اول: هدایت و رهبری دینی مردم و آشنا نمودن آنان به معارف و اخلاق و قوانین دین و دنیا از متن قرآن و سنت رسول خدا و الهامات از جانب حق متعال. دوم: رهبری سیاسی و اداره نمودن جامعه و اجرای دقیق
احکام و مقررات حکومت اسلامی در تمام ابعادش.
«اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ، وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ، وَ تَجْعَلُنَا فِیهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَی طَاعَتِکَ وَ الْقَادَةِ إِلی سَبِیلِکَ، وَ تَرْزُقُنَا بِهَا کَرَامَةَ الدُّنْیَا وَ الآخِرَةِ، بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرِینَ، آمینَ یا رَبَّ العالَمین» .
در اینجا مناسب است فهرست روایاتی که از طریق شیعه و سنی دربارۀ حضرت ولی عصر امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف رسیده است بیاوریم: 1 - روایاتی که میگویند ائمه دوازده تن هستند و اول آنها علی و آخر آنها مهدی است. 91 حدیث. 2 - روایاتی که میگویند مهدی از خاندان پیغمبر است.
389 حدیث. 3 - روایاتی که میگویند مهدی از دودمان علی علیه السلام است. 214 حدیث. 4 - روایاتی که او را از فرزندان فاطمۀ زهرا دانسته.
192 حدیث. 5 - روایاتی که او را نهمین فرزند از اولاد امام حسین میداند. 148 حدیث. 6 - روایاتی که او را فرزند امام سجاد دانسته. 185 حدیث.
7 - روایاتی که او را پسر امام حسن عسکری میداند.
148 حدیث. 8 - روایاتی که او را امام دوازدهم و آخرین امام میداند.
136 حدیث. 9 - روایاتی که در مورد ولادت آن حضرت رسیده است.
214 حدیث. 10 - روایاتی که در مورد عمر طولانی او رسیده است.
318 حدیث. 11 - روایاتی که میگوید دارای غیبت طولانی است.
91 حدیث. 12 - روایاتی که بشارت به ظهور آن حضرت داده است.
657 حدیث. 13 - روایاتی که میگوید شخص مهدی جهان را پر از عدل و داد میکند. 123 حدیث. 14 - روایاتی که میگوید دین اسلام به وسیله او جهانگیر میشود. 47 حدیث. مجموع اینها دو هزار و نهصد و پنجاه و سه روایت است.
(مهدی موعود صفحۀ 5).
یکی دیگر از اصول اعتقادی که مورد پذیرش و قبول همۀ ادیان الهی و کتابهای آسمانی است برگشتن روح به بدن و بازگشت به عالم آخرت است به این معنا که زندگی انسان به
واسطه مرگ خاتمه نمییابد بلکه پس از این جهان جهان دیگری هست که انسانها در آنجا پاداش و سزای اعمال و کردار خویش را خواهند دید. خداوند در قرآن میفرماید: یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النّاسُ أَشْتاتاً لِیُرَوْا أَعْمالَهُمْ * فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (سورۀ زلزله/ 5 تا 8). یعنی: در آن روز مردم به صورت گروههای پراکنده (از قبرها) خارج میشوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود، پس هر کس هم وزن ذرهای کار خیر انجام دهد آن را میبیند و هر کس هم وزن ذرهای کار بد کرده آن را میبیند. آری تنها چیزی که نفس سرکش انسان را از شرارت و تعدی و تجاوز به حقوق دیگران بازمیدارد اعتقاد به معاد است، تنها امری که بشر را از شهوترانی و فواحش و منکرات و بدیها منع میکند پذیرفتن روز حساب و مجازات است، تنها پلیس مخفی که در آشکار و پنهان مراقب کردار و رفتار او میباشد همانا اعتقاد بروز جزا و دار مکافات است و در قرآن مجید هر جا وصف ایمان و مؤمنین را مینماید اساس و پایه ایمان را روی دو امر (اعتقاد به مبدأ و اعتقاد به معاد) استوار فرموده و پس از آن لوازم این ایمان که تقوا و عمل صالح است متذکر میشود. بلکه اعتقاد به معاد لازمه اعتقاد به مبدأ است و هر کس به مبدأ اعتراف و اقرار کند از اعتقاد به معاد ناگزیر است و بر این اساس همۀ ادیان الهی و همۀ کسانی که پیرو یکی از انبیاء
هستند معاد را پذیرفتهاند. خلاصه، براهین عقلی و نقلی از آیات قرآن و روایات متواتره و ضرورت ادیان بر اثبات معاد قائم است و هر کس خدا را قبول دارد معاد، یعنی حشر و نشر و حساب و ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ را قبول دارد و همان طور که اشاره شد آیات و روایات ایمان به خدا را ملازم با ایمان به معاد قرار داده است، اعتقاد به مبدأ و اعتقاد به معاد را قرین هم و بر یک پایه استوار فرموده است. بنابراین همان ادله و براهینی که ما را ملزم به پذیرش چهار اصل دین نموده به طور قطع و یقین ما را ملزم به پذیرش معاد میکند و به حکم همان ادلّه و براهین معتقد به روز قیامت میشویم و آن را عین حکمت و عدالت پروردگار میدانیم. آنچه در این اوراق مورد بررسی قرار گرفت خلاصهای از عقاید دینی، مذهبی بود و تفصیل بیشتر و آشنایی با سایر معارف دین را از کتابهای مفصل و استدلالی به دست آورید و بدانید که امیر مؤمنان حضرت علی علیه السلام فرموده است:
«اَوّلُ الدِّینِ مَعرِفَتُهُ، وَ کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصدِیقُ بِهِ، وَ کَمَالُ التصدِیقِ بِه توحِیدُهُ، وَ کَمَالُ تَوحِیدِهِ الاِخلَاصُ لَهُ».
(نهج البلاغه، خ 1). یعنی: سرآغاز دین معرفت او است و کمال معرفتش تصدیق ذات او، و کمال تصدیق ذاتش توحید و شهادت بر یگانگی او است و کمال توحید و شهادت بر یگانگیش اخلاص است.
«اللّهُمَّ عَرِّفْنی نَفْسَک فَاِنَّک انْ لَمْ تُعَرِّفْنی نَفْسَک لَمْ اعْرِفْ رَسُولَک، اللّهُمَّ عَرِّفِنی رَسُولَک فَاِنَّک إنْ لَم تُعَرِّفنی رَسُولَک لَمْ اعْرِفْ حُجَّتَک اللّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَک فَاِنَّک انْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَک ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی». اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا بحق محمد و آله الطاهرین، و صل علیهم اجمعین. و العن اعداءهم الی یوم الدین.
بخش استفتاءات و پاسخ به سؤالات دفتر حضرت آیة اللّه العظمی فاضل لنکرانی مد ظله العالی علی عطائی 1381/3/17
انسان میتواند از روی «اجتهاد» یا «تقلید» به احکام دین عمل کند. اجتهاد: توانایی استنباط و استخراج احکام دین از منابع آن به ویژه قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام است که پس از آموختن علوم اسلامی و سعی و تلاش فراوان با عنایت الهی حاصل میشود. به کسی که دارای چنین توانایی علمی باشد «مُجتهد» میگویند. «تقلید» به معنای پیروی و دنبالهروی است و در اینجا به معنای پیروی و عمل نمودن به فتوای مجتهد میباشد؛ یعنی انسان کارهای خود را مطابق فتوای مجتهد انجام دهد.
مسئله 12: به مجتهدی که دیگران از او تقلید میکنند «مَرجع تقلید» و به کسی که از مجتهد تقلید میکند «مُقلِّد» میگویند.
مسئله 13: کسی که مجتهد نیست و نمیتواند احکام و
دستورهای الهی را از منابع آن بدست آورد، باید از مجتهد تقلید کند؛ یعنی کارهای خود را مطابق فتوای او انجام دهد.
مسئله 14: وظیفه اکثر مردم در احکام دین، تقلید است؛ چون افراد کمی هستند که بتوانند در احکام، اجتهاد یا احتیاط کنند.
مسئله 15: مجتهدی که انسان از او تقلید میکند باید دارای شرایط زیر باشد: * عادل. * زنده. * مرد. * بالغ. * عاقل. * حلال زاده. * شیعۀ دوازده امامی. * اعلَم از دیگران.
مسئله 16: انسان نمیتواند در آغاز از مجتهدی که از دنیا رفته است تقلید کند. لیکن اگر انسان از مجتهدی تقلید کند و سپس آن مجتهد از دنیا برود میتواند طبق مسئله بعد، از او تقلید کند.
مسئله 17: اگر مجتهدی که انسان از او تقلید میکرد فوت شود و او اعلم از مجتهد زنده باشد، باید بر تقلید او باقی بماند و چنانچه مجتهد زنده اعلم از او باشد، باید به مجتهد زنده رجوع کند و اگر مساوی باشند یا اعلمیت هیچ یک معلوم نباشد
میتواند باقی بر تقلید میّت باشد یا به مجتهد زنده رجوع کند.
مسئله 18: مجتهد و اعلم را از سه راه میتوان شناخت: * خود انسان یقین یا اطمینان پیدا کند؛ مثل آن که از اهل علم و اهل خُبره باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد. * گواهی دو نفر عالم عادل که میتوانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند به شرط آن که دو نفر عالمِ عادلِ دیگر با گفته آنان مخالفت نکنند. * اعلم بودن او به گونهای مشهور باشد که برای انسان اطمینان حاصل شود.
مسئله 19: راههای بدست آوردن فتوای مجتهد به قرار ذیل است: * شنیدن از خود مجتهد. * شنیدن از دو نفر عادل. * شنیدن از یک نفر عادل به گونهای که از گفتۀ او اطمینان حاصل میشود. * دیدن در رسالۀ مجتهد که درستی آن مورد اطمینان باشد.
مسئله 20: اگر فتوای مجتهد در مسئلهای عوض شود، مقلّد باید به فتوای جدید عمل کند و عمل کردن به فتوای گذشته جایز نیست، مگر آن که فتوای اوّل موافق احتیاط باشد.
مسئله 21: واجب است انسان مسائلی را که غالباً به آنها احتیاج دارد، یاد بگیرد.
مسئله 22: «احتیاط مستحب» همیشه همراه با فتواست؛
یعنی در آن مسئله، مجتهد علاوه بر اظهار نظر راه احتیاط را هم نشان داده است و مقلّد میتواند در آن مسئله، به فتوا و یا به احتیاط عمل کند و نمیتواند به مجتهد دیگری رجوع کند؛ مانند این مسئله: «ظرف نجس را که یک مرتبه در آب کُر بشویند پاک میشود، گرچه احتیاط آن است که سه مرتبه بشویند». «احتیاط واجب» همراه با فتوا نمیباشد و مقلّد میتواند به همان احتیاط عمل کند یا به فتوای مجتهد دیگر مراجعه کند، مانند این مسئله: «احتیاط آن است که بر برگ درخت انگور، اگر تازه باشد سجده نکنند».
بلوغ در پسر به یکی از امور زیر مشخص میشود: 1 - روییدن موی خشن و زبر در زیر شکم (بالای عورت). 2 - خروج منی چه در خواب و چه در بیداری. 3 - کامل شدن 15 سال قمری که 163 روز و 6 ساعت از 15 سال شمسی کمتر است. بلوغ دختر به یکی از امور زیر مشخص میشود: 1 - روییدن موی خشن و زبر در زیر شکم (بالای عورت). 2 - بیرون آمدن منی چه در خواب و چه در بیداری. 3 - تمام شدن 9 سال قمری که 97 روز و 22 ساعت و 48 دقیقه از 9 سال شمسی کمتر است.
طهارت و پاکی بدن و محیط زندگی، در اسلام دارای اهمّیت بسیاری است. انسان باید از خوردن و آشامیدن چیزهای نجس دوری کرده و بدن و لباسش برای «نماز» که بهترین شیوۀ پرستش پروردگار عالم است، پاک باشد و بهتر است تمیزترین لباس را بپوشد. بنابراین شناختن چیزهای نجس و آموختن شیوۀ پاک کردن آنها نیز لازم است.
مسئله 23: همه چیز پاک است، مگر یازده چیز و آنچه بر اثر برخورد با اینها نجس شود.
مسئله 24: چیزهای نجس عبارت است از: 1 - ادرار (بول). 2 - مدفوع (غائط). 3 - مَنی. 4 - مردار. 5 - خون. 6 - سگ.
7 - خوک. 8 - شراب. 9 - آبجو. 10 - کافر؛ که تمام اقسام آن نجس است، مگر اهل کتاب (یهود و نصاری و مجوس) که پاک میباشند. 11 - عرق شتر نجاست خوار.
مسئله 25: ادرار و مدفوع انسان و حیوانهای حرام گوشت که خون جهنده دارند، نجس است.
مسئله 26: حیوانها دو دستهاند، برخی خون جهنده دارند؛ یعنی اگر رگ آنها بریده شود، خون با فشار از آن بیرون میآید و برخی دیگر خون جهنده ندارند؛ یعنی اگر رگ آنها بریده شود، خون با فشار بیرون نمیآید.
مسئله 27: ادرار و مدفوع حیوانهای حلال گوشت؛ مانند گاو و گوسفند و حیوانهایی که خون جهنده ندارند؛ مانند مار و ماهی، پاک است.
مسئله 28: بول و غائط حیوانهایی که گوشت آنها مکروه است، پاک میباشد؛ مانند اسب و الاغ.
مسئله 29: فضله (مدفوع) پرندگان حرام گوشت؛ مانند کلاغ، پاک است.
مسئله 30: به حیوانی که بر خلاف دستور اسلام کشته شود
یا خودش مرده باشد، «مُردار» گویند.(1)
مسئله 31: مردار حیوانی که خون جهنده ندارد؛ مانند ماهی، پاک است.
مسئله 32: مردار حیوانی که خون جهنده دارد، اجزای بیروحش مانند مو و شاخ، پاک و اجزای روحدارش؛ مانند گوشت و پوست، نجس است.
مسئله 33: تمام اجزای بدن سگ و خوکی که در خشکی زندگی میکند، چه مرده و چه زندۀ آن نجس است.
مسئله 34: انسان مرده هر چند تازه از دنیا رفته و بدنش سرد نشده باشد (بجز اجزای بیروح او؛ مانند ناخن، مو و دندان) تمام بدنش نجس میباشد.
مسئله 35: هرگاه غسلهای سهگانه میّت تمام شد، بدنش پاک میشود.
مسئله 36: کسی که در راه خدا و برای حفظ اسلام میجنگد، اگر در میدان نبرد و معرکۀ درگیری کشته شود و همانجا از دنیا برود بدنش پاک است و نیاز به غسل و کفن ندارد.
مسئله 37: خون انسان و هر حیوانی که خون جهنده دارد؛ مانند مرغ و گوسفند، نجس است.
مسئله 38: حیوانی که خون جهنده ندارد؛ مانند ماهی و پشه، خونش پاک است.
1) (1) برای آشنایی بیشتر با چگونگی ذِبح حیوان، به مسئلۀ 439 مراجعه شود.
مسئله 39: خونی که در تخم مرغ وجود دارد نجس نیست و احتیاط مستحب آن است که از آن اجتناب شود.
مسئله 40: خونی که از لای دندان (لثه) میآید اگر با آب دهان مخلوط شده و از بین برود، پاک است و در آن صورت فرو بردن آب دهان هم اشکال ندارد.
مسئله 41: اگر چیز پاکی به نجسی برخورد کند و یکی از آن دو به گونهای تَر باشد که رطوبتش به دیگری برسد، چیز پاک نجس میشود.
مسئله 42: هرگاه انسان نداند چیز پاکی نجس شده یا نه، پاک است. جستجو و وارسی هم لازم نیست، هر چند بتواند نجس بودن یا پاک بودن آن را بفهمد.
مسئله 43: خوردن و آشامیدن چیز نجس حرام است.
مسئله 44: مطهّرات، یعنی چیزهائی که اشیاء نجس را پاک میکند. عمدۀ پاککنندهها عبارتند از: 1 - آب. 2 - زمین. 3 - آفتاب. 4 - اسلام. 5 - برطرف شدن نجاست (به شرحی که خواهد آمد).
«آب» اقسام مختلفی دارد که شناخت آنها ما را برای بهتر یاد گرفتن مسائل مربوط به آن، کمک میکند.
مسئله 45: آب یا «مضاف» است یا «مطلق»: آب مضاف: آبی است که آن را از چیزی گرفته باشند؛ مانند آب سیب و هندوانه، و یا با چیزی به قدری مخلوط شده باشد که به آن «آب» گفته نشود؛ مانند شربت. آب مطلق: آبی است که مضاف نباشد.
مسئله 46: احکام آب مضاف: ممکن است آب مضاف چیز کثیفی را تمیز کند، ولی هرگز چیز نجس را پاک نمیکند (یعنی از مطهّرات نمیباشد). اگر با نجاست برخورد کند، نجس میشود، هر چند نجاست کم باشد و بو یا رنگ یا مزه آب عوض نشود. وضو و غسل با آن باطل است.
مسئله 47: آب، یا از زمین میجوشد یا از آسمان میبارد یا نه میجوشد و نه میبارد. آبی که از آسمان ببارد «باران» است. آبی که از زمین میجوشد، اگر جریان داشته باشد؛ مانند آب چشمه و قنات «آب جاری» است و اگر بدون جریان باشد، «آب چاه» است. و آبی که از زمین نمیجوشد و از آسمان نمیبارد، اگر به مقداری که در مسئلۀ بعد خواهد آمد، باشد
«کُر» و اگر کمتر از این مقدار باشد «قلیل» است.
مسئله 48: مقدار آبی که ظرفی را با درازا، پهنا و گودی حد اقل سه وجب و نیم پر کند یا وزن آن 377/419 کیلوگرم باشد، کر است.
مسئله 49: آب قلیل به محض برخورد با نجاست، نجس میشود، مگر آن که با فشار به چیز نجس برسد که در این صورت فقط قسمتی که با نجس برخورد کرده و بعد از آن نجس میشود؛ مانند آب ظرفی که از بالا بر چیز نجس ریخته میشود، تنها آبهایی که به چیز نجس رسیده نجس میشود و آبهای بالا و داخل ظرف پاک است.
مسئله 50: اگر آب قلیلِ نجس به آب کر یا جاری متصل شود پاک میگردد و احتیاط واجب آن است که آب کر یا جاری با آن مخلوط شود، مثلاً: اگر ظرف آب قلیلی را که نجس شده، زیر شیر آبی که به منبع کر متصل میباشد بگذارند و آب را بر آن باز کنند، پاک میشود. ولی اگر بو یا رنگ یا مزۀ نجاست گرفته باشد، باید به قدری با آن مخلوط شود که بو یا رنگ یا مزۀ نجاست از بین برود.
مسئله 51:تمام اقسام آبهای مطلق، بجز آب قلیل تا زمانی که بو یا رنگ یا مزه نجاست نگرفته باشد، پاک است و هرگاه بر
اثر برخورد با نجاست، بو یا رنگ یا مزۀ نجاست بگیرد نجس میشود (بنابراین، آب جاری، چاه، کر و حتّی باران در این حکم مشترکاند).
مسئله 52: آب لولههای ساختمانها که متصل به منبع کر میباشد، در حکمِ آبِ کر است.
مسئله 53: برخی از خصوصیات آب باران چنین است: اگر باران بر چیز نجسی که عینِ نجس(1)در آن نیست، یک بار ببارد پاک میشود. اگر بر فرش و لباسِ نجس ببارد، فشار لازم ندارد و پاک میشود. اگر بر زمین نجس ببارد، پاک میشود. هرگاه آب باران در جایی جمع شود، اگر چه کمتر از کُر باشد، چنانچه چیز نجسی را در حالی که باران همچنان میبارد، در آن بشویند، تا زمانی که بو یا رنگ یا مزۀ نجاست نگرفته، پاک است.
مسئله 54: برای پاک کردن چیزهای نجس، ابتدا باید نجاست را برطرف کرده، سپس طوری که در مسائل آینده خواهد آمد، آن را آب کشید.
مسئله 55: ظرف نجس را، بعد از برطرف کردن نجاست،
1) (1) «عین نجس» چیزی است که خودبخود نجس است؛ مانند بول و خون.
اگر یک مرتبه در آب کر بشویند کافی است، ولی با آب قلیل سه مرتبه باید شست.
مسئله 56: ظرف نجس را میتوان این گونه آب کشید: با آب کر: یک بار آن را در آب کُر برده و بیرون آورند. با آب قلیل: آن را سه مرتبه پر از آب کرده و خالی کنند، یا سه مرتبه قدری آب در آن ریخته و هر مرتبه آب را بهطوری در آن بگردانند که به جاهای نجس برسد و بیرون بریزند.
مسئله 57: فرش و لباس و چیزهایی مانند آن که آب را به خود میگیرد و قابل فشار دادن است چنانچه با آب قلیل تطهیر میکنند، باید بعد از هر بار شستن آن را فشار دهند تا آبهای داخل آن بیرون آید و یا به گونهای دیگر آبِ آن گرفته شود، البته در آب کر و جاری نیز بنا بر احتیاط واجب فشار دادن لازم است.
مسئله 58: اگر کفِ پا یا تهِ کفش هنگام راه رفتن نجس شود، با راه رفتن یا مالیدن پا به زمین پاک میشود به شرط آن که عین نجاست برطرف شود. و زمین باید: 1 - پاک باشد. 2 - خشک باشد. 3 - خاک، شن، سنگ، آجر فرش و مانند اینها باشد.
مسئله 59: اگر بر اثر راه رفتن یا مالیدن پا بر زمین، نجاستِ
تهِ کفش یا کفِ پا برطرف شود، پاک میگردد، ولی بهتر است حد اقل پانزده قدم راه برود.
مسئله 60: آفتاب (با شرایطی که خواهد آمد) این چیزها را پاک میکند: * زمین. * ساختمان و چیزهایی که در آن بکار رفته است؛ مانند در و پنجره. * درخت و گیاه.
مسئله 61: آفتاب با این شرایط، پاککننده است: 1 - چیز نجس تَر باشد به قدری که اگر چیزی به آن برسد تر شود. 2 - با تابش آفتاب، چیز نجس خشک شود، ولی اگر مرطوب بماند، پاک نشده است. 3 - چیزی؛ مانند ابر یا پرده مانع تابش آفتاب نباشد، مگر آنکه رقیق و نازک باشد و از تابش آفتاب جلوگیری نکند. 4 - آفتاب به تنهایی آن را خشک کند؛ مثلاً به کمک باد خشک نشود. 5 - هنگام تابش آفتاب، نجاست در آن نباشد. پس اگر نجاست هست، پیش از تابش آفتاب برطرف کنند. 6 - قسمت بیرون و درون دیوار یا زمین را یکباره خشک کند. پس اگر روی آن امروز خشک شود و درون آن فردا، تنها
روی آن پاک میشود.
مسئله 62: اگر زمین و مانند آن نجس باشد، ولی رطوبتی نداشته باشد، میتوان مقداری آب یا چیز دیگری که سبب مرطوب شدن آن بشود، بر آن ریخته و سپس آفتاب بتابد و آن را پاک کند.
مسئله 63: کافر که نجس است اگر شهادتین را بگوید، مسلمان میشود؛ یعنی بگوید:
«اَشْهَدُ انْ لا اله الّا اللّه، وَ اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رسُولُ اللّه» و با اسلام، تمام بدن او پاک میگردد.
مسئله 64: در دو مورد با برطرف شدن نجاست، چیز نجس پاک میشود و نیازی به آب کشیدن ندارد. الف: بدن حیوان، مثلاً منقار مرغی که غذای نجس خورده است، هنگامی که نجاست از منقارش برطرف شود پاک است. ب: باطن بدن، مانند داخل دهان و بینی و گوش؛ مثلاً اگر هنگام مسواک کردن از لثهها خون بیاید و در آب دهان از بین برود، داخل دهان پاک است و آب کشیدن آن لازم نیست.
ولی مسواک اگر با خون برخورد داشته باشد به احتیاط واجب، نجس میشود، هرچند داخل دهان باشد.
نمازگزار باید قبل از انجام نماز، وضو گرفته و خود را برای انجام این عبادت بزرگ آماده کند. در برخی از موارد علاوه بر وضو باید غسل هم انجام دهد؛ یعنی تمام بدن را بشوید و هرگاه نتواند وضو بگیرد یا غسل کند، باید به جای آن عملِ دیگری به نام «تیمّم» انجام دهد که در این قسمت با احکام هر یک آشنا خواهید شد.
مسئله 65: برای انجام وضو، انسان باید ابتدا صورت را و سپس دست راست و بعد از آن دست چپ را بشوید، آنگاه با رطوبتی که از آب وضو در کف دست مانده است، سر را مسح کند؛ یعنی دست را بر آن بکشد و سپس پای راست و در آخر پای چپ را مسح نماید.
مسئله 66: در وضو انسان باید ابتدا صورت را از جایی که موی سر روییده تا آخر چانه، از بالا به پایین بشوید و برای آنکه یقین کند مقدار واجب را شسته، باید کمی اطراف صورت را هم بشوید.
مسئله 67: بعد از شستن صورت، باید دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشوید.
مسئله 68: برای آنکه یقین کند آرنج را کاملاً شسته، باید مقداری بالاتر از آرنج را هم بشوید.
مسئله 69: کسی که پیش از شستن صورت، دستهای خود را تا مچ شسته است، هنگام وضو باید تا سر انگشتان را بشوید، و اگر فقط تا مچ را بشوید، وضویش باطل است.
مسئله 70: یک قسمت از چهار قسمت سر که بالای پیشانی است (جلوی سر) جای مسح میباشد.
مسئله 71: مسح سر، باید به مقداری باشد که اگر کسی ببیند، بگوید مسح کرد.
مسئله 72: احتیاط مستحب است سر را به پهنای سه انگشت بسته و طول یک انگشت مسح کند.
مسئله 73: لازم نیست مسح سر بر پوست آن باشد، بلکه بر موی جلوی سر هم صحیح است. ولی کسی که موی جلوی سر
او به اندازهای بلند است که اگر مثلاً شانه کند روی قسمتی از پیشانی بریزد یا به جاهای دیگر سر برسد، باید بیخ موها را مسح کند یا فرق سر را باز کرده پوست سر را مسح نماید. و اگر موهایی را که به صورت میریزد یا به جاهای دیگر سر میرسد جلوی سر جمع کند و بر آنها مسح نماید یا بر موی جاهای دیگر سر که جلوی آن آمده مسح کند، باطل است.
مسئله 74: پس از مسح سر، باید با رطوبتی که از وضو بر کف دست باقیمانده است، روی پاها را از سر یکی از انگشتها تا برآمدگی روی پا مسح کند، و احتیاط واجب آن است که تا مفصل (جایی که پا خم میشود) را نیز مسح کند.
مسئله 75: در مسح باید دست را بر سر و پاها بکشد و اگر دست را نگه دارد و سر یا پا را به آن بکشد وضو باطل است.
ولی اگر موقعی که دست را میکشد سر یا پا مختصری حرکت کند اشکال ندارد.
مسئله 76: اگر برای مسح رطوبتی در کف دست نمانده باشد، نمیتواند دست را با آب خارج تر کند، بلکه باید از اعضای دیگرِ وضو؛ مثلاً صورت، رطوبت بگیرد و با آن مسح کند.
مسئله 77: رطوبت دست باید به قدری باشد که بر سر و پا اثر بگذارد.
مسئله 78: محل مسح (سر و روی پاها) باید خشک باشد، بنابراین اگر جای مسح تَر باشد، باید آن را خشک کرد ولی اگر رطوبت آن به قدری کم باشد که مانع از تأثیر رطوبت دست بر
آن نباشد، اشکالی ندارد.
مسئله 79: بین دست و سر یا پاها باید چیزی مانند چادر و کلاه، یا جوراب و کفش فاصله نشود، هر چند بسیار رقیق و نازک باشد و رطوبت به پوست برسد (مگر در حال ناچاری).
مسئله 80: اگر بین کارهای وضو به قدری فاصله شود که وقتی میخواهد جایی را بشوید یا مسح کند رطوبت جاهایی که پیش از آن شسته یا مسح کرده خشک شده باشد، وضو باطل است. و اگر فقط رطوبت جایی که جلوتر از محلی است که میخواهد بشوید یا مسح کند خشک شده باشد؛ مثلاً موقعی که میخواهد دست چپ را بشوید رطوبت دست راست خشک شده باشد و صورت تَر باشد، بهتر آن است که دوباره وضو را از سر بگیرد.
مسئله 81: با بودن شرایط زیر، وضو صحیح و با نبودن حتّی یکی از آنها وضو باطل است: 1 - آب وضو پاک باشد (نجس نباشد). 2 - آب وضو مباح باشد (غصبی نباشد). 3 - آب وضو مطلق باشد (مضاف نباشد). 4 - ظرف آب وضو مباح باشد (به شرحی که خواهد آمد). 5 - ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد (به شرحی که
خواهد آمد). 6 - اعضای وضو پاک باشد. 7 - مانعی از رسیدن آب به اعضای وضو نباشد. 8 - با قصد قربت و بدون ریا وضو بگیرد. 9 - ترتیب را رعایت کند. (به همان صورت که در اعمال وضو گذشت). 10 - مُوالات را رعایت کند. (بین اعمال وضو فاصله نیفتد). 11 - در کارهای وضو از دیگری کمک نگیرد. 12 - استعمال آب برای او مانعی نداشته باشد. 13 - برای وضو گرفتن وقت باشد.
مسئله 82: وضو با آب نجس و مضاف باطل است، خواه بداند آن آب نجس یا مضاف است یا نداند و یا فراموش کرده باشد.
مسئله 83: آب وضو باید مباح باشد، بنابراین در موارد زیر وضو باطل است: * وضو گرفتن با آبی که صاحب آن راضی نیست. * آبی که معلوم نیست صاحب آن راضی است یا نه. * آبی که وقف افراد خاصی است، برای غیر آن افراد؛ مانند حوض برخی از مدارس که وقف محصلین همان مدرسه است و وضوخانۀ بعضی از مساجد که وقف کسانی است که در آنجا نماز میخوانند.
مسئله 84: وضو گرفتن از نهرهای بزرگ، گرچه انسان نداند صاحبان آنها راضی هستند یا نه اشکال ندارد. امّا اگر صاحبان آن از وضو گرفتن جلوگیری کنند، احتیاط واجب آن است که با آب آنها وضو نگیرد.
مسئله 85: اگر آب در ظرف غصبی باشد و آب دیگری نباشد، باید تیمم کرد و اگر کسی با آن آب وضو بگیرد، وضویش باطل است.
مسئله 86: اعضای وضو؛ یعنی صورت، دستها و پاها در موقع شستن و مسح باید پاک باشد.
مسئله 87: اگر چیزی بر صورت یا دستها باشد که از رسیدن آب به آن جلوگیری کند، برای وضو باید برطرف شود.
مسئله 88: اگر چیزی بر اعضای مسح (جلوی سر و روی پاها) باشد هرچند از رسیدن آب جلوگیری نکند، باید برطرف شود، زیرا بین دست و محل مسح نباید چیزی فاصله شود.
مسئله 89: خط قلم خودکار و لکههای رنگ و چربی و کِرِمْ در صورتی که رنگ بدون جِرم باشد، مانع وضو نیست، ولی اگر جِرم دارد و روی پوست را گرفته باشد، باید برطرف شود.
مسئله 90: اگر میداند چیزی بر اعضای وضو چسبیده ولی نمیداند که از رسیدن آب جلوگیری میکند یا نه، باید آن را برطرف کند یا آب را به زیر آن برساند.
مسئله 91: کارهای وضو باید بدین ترتیب انجام شود: اوّل صورت، بعد دست راست و سپس دست چپ را بشوید و بعد
از آن سر و بعد پاها را مسح کند و بنا بر احتیاط واجب باید پای راست را پیش از پای چپ، مسح کند اگر به این ترتیب وضو نگیرد، باطل است.
مسئله 92: موالات؛ یعنی پشت سر هم انجام دادن و فاصله نینداختن بین اعمال وضو.
مسئله 93: اگر بین کارهای وضو به قدری فاصله شود که وقتی میخواهد جایی را بشوید یا مسح کند رطوبت جاهایی که پیش از آن شسته یا مسح کرده، خشک شده باشد، وضو باطل است.
مسئله 94: کسی که میتواند اعمال وضو را انجام دهد، نباید از دیگری کمک بگیرد، پس اگر شخص دیگری صورت و دست او را بشوید و یا مسح او را انجام دهد، وضو باطل است.
مسئله 95: کسی که نمیتواند وضو بگیرد، باید به کمک شخص دیگر وضو بگیرد ولی خود او و کسی که او را وضو میدهد، هر دو باید نیّت وضو کنند.
مسئله 96: کسی که میداند اگر وضو بگیرد مریض میشود یا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه میماند، بنا بر احتیاط واجب نباید وضو بگیرد. ولی اگر نداند که آب برای او ضرر دارد، وضو بگیرد و بعد بفهمد که ضرر داشته، وضویش صحیح است، اگر چه احتیاط مستحب آن است که با آن وضو نماز نخواند و تیمم کند و چنانچه با آن وضو نماز خواند، احتیاط آن است که دوباره آن را اعاده نماید.
مسئله 97: وضو باید به قصد قربت انجام شود؛ یعنی برای انجام فرمان خداوند عالم وضو بگیرد و لازم نیست نیّت را به زبان آورد، یا از قلب خود بگذراند، بلکه همین مقدار که میداند وضو میگیرد کافی است، بهطوری که اگر از او بپرسند:
چه میکنی؟ بگوید: وضو میگیرم.
مسئله 98: هرگاه وقت نماز به قدری تنگ است که اگر انسان بخواهد وضو بگیرد، تمام نماز یا قسمتی از آن بعد از وقت خوانده میشود، باید تیمم کند. لیکن اگر برای وضو و تیمم یک اندازه وقت لازم است، باید وضو بگیرد.
دوایی که بر زخم و مانند آن میگذارند یا چیزی که با آن زخم و شکستگی را میبندند، «جَبیره» نام دارد.
مسئله 99: شخصی که بر اعضای وضویش زخم یا شکستگی است، اگر بتواند بطور معمول وضو بگیرد، باید چنین کند؛ مثلاً روی زخم باز است و آب برایش ضرر ندارد و یا روی زخم بسته است، ولی باز کردن آن امکان دارد و آب برای آن ضرر ندارد.
مسئله 100: چنانچه زخم بر صورت یا دست است و روی آن باز است و آب ریختن روی آن ضرر دارد، باید اطراف آن را بشوید و اگر کشیدن دست تر بر آن ضرر ندارد، دست تر بر آن بکشد.
مسئله 101: در وضوی جبیرهای باید جاهایی که شستن یا
مسح آن امکان دارد بطور معمول بشوید یا مسح کند و جاهایی که امکان ندارد، دستِ تر بر جبیره بکشد.
مسئله 102: اگر زخم یا شکستگی در جلوی سر یا روی پاها (محل مسح) است و روی آن باز میباشد، چنانچه نتواند آن را مسح کند، باید پارچۀ پاکی رویش بگذارد و روی پارچه را با تریِ آب وضو که در دست مانده، مسح کند.
مسئله 103: اگر در صورت و دستها چند جبیره باشد، باید بین آنها را بشوید و اگر جبیرهها در سر یا روی پاها باشد، باید بین آنها را مسح کند و در جاهایی که جبیره هست، باید به شیوهای که در جبیره بیان شد عمل کند.
مسئله 104: کسی که در کف دست و انگشتها جبیره دارد و در موقع وضو دست تر روی آن کشیده است، میتواند سر و پا را با همان رطوبت مسح کند یا از جاهای دیگر وضو رطوبت بگیرد.
مسئله 105: اگر جبیره تمام صورت یا تمام یکی از دستها را فراگرفته باشد نیز احکام جبیره را دارد و وضوی جبیرهای کافی است و تیمم لازم نیست.
مسئله 106: اگر جبیره تمام پهنای روی پا را گرفته، ولی مقداری از طرف انگشتان و مقداری از طرف بالای پا باز است، باید جاهایی که باز است روی پا را و جایی که جبیره است روی جبیره را مسح کند.
مسئله 107: اگر جبیره بیشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن ممکن نیست، باید به دستور جبیره عمل کند و
بنا بر احتیاط واجب تیمم هم بکند و اگر برداشتن جبیره ممکن است، باید آن را بردارد.
مسئله 108: اگر در جای وضو یا غسل چیزی چسبیده باشد که برداشتن آن ممکن نیست یا به قدری مشقّت دارد که نمیتوان تحمّل کرد، باید به دستور جبیره عمل کند.
مسئله 109: اگر جبیره نجس است یا نمیشود روی آن دستِ تر کشید؛ مثلاً دوایی است که به دست میچسبد، پارچه پاکی روی آن بگذارد و دست تر روی آن بکشد.
مسئله 110: غسل جبیرهای مانند وضوی جبیرهای است، ولی بنا بر احتیاط واجب باید به طور ترتیبی بجا آورده شود نه ارتماسی و حتماً باید با دست تَر روی جبیره کشیده شود و شستن آن کفایت نمیکند.
مسئله 111: برای این کارها انسان باید وضو بگیرد: * برای نماز واجب (به جز نماز میّت). * برای طواف واجب کعبه. * برای رساندن جایی از بدن به نوشتۀ قرآن.
مسئله 112: اگر نماز یا طواف بدون وضو انجام شود، باطل است.
مسئله 113: کسی که وضو ندارد نباید جایی از بدن خود را به نوشتۀ قرآن برساند، ولی ترجمۀ آن اشکال ندارد.
مسئله 114: کسی که وضو ندارد خوب است جایی از بدن را
به اسم خداوند به هر زبانی نوشته شده باشد، مانند: «خدا» »GOD« نرساند.
مسئله 115: برای این کارها وضو گرفتن مستحب است: * رفتن به مسجد و حرم امامان. * خواندن قرآن. * همراه داشتن قرآن. * رساندن جایی از بدن به جلد یا حاشیۀ قرآن. * زیارت اهل قبور.
مسئله 116: چیزهایی که وضو را باطل میکند عبارت است از: * خارج شدن ادرار یا مدفوع یا باد معده و روده از انسان. * خواب، به طوری که گوش نشنود و چشم نبیند. * چیزهایی که عقل را از بین میبرد؛ مانند دیوانگی، مستی و بیهوشی. * استحاضۀ زنان.(1)* آنچه سبب غسل شود؛ مانند جنابت و مَسّ میّت.
1) (1) این مسئله مربوط به بانوان است، برای توضیح بیشتر به مسئله 136 به بعد مراجعه کنند.
گاهی برای نماز و سایر کارهایی که باید با وضو انجام داد، غسل واجب میشود.
مسئله 117: در غسل باید تمام بدن و سر و گردن شسته شود، خواه غسل واجب باشد، مانند جنابت و یا مستحب، مانند غسل جمعه. به عبارت دیگر، تمام غسلها در انجام فرقی ندارند مگر در نیّت.
مسئله 118: غسل را به دو صورت میتوان انجام داد:
«ترتیبی» و «ارتماسی». در غسل ترتیبی، ابتدا سرو گردن شسته میشود، سپس نیمۀ راست بدن و بعد از آن نیمۀ چپ. در غسل ارتماسی، تمام بدن یکباره در آب قرار میگیرد.
پس برای انجام غسل ارتماسی باید آب به قدری باشد که انسان بتواند تمام بدن را زیر آب ببرد.
مسئله 119: تمام شرطهایی که برای صحیح بودن وضو گفته شد(1)، در صحیح بودن غسل هم شرط است، بجز موالات. همچنین لازم نیست بدن را از بالا به پائین بشوید.
مسئله 120: کسی که چند غسل بر او واجب است، میتواند به نیّت همۀ آنها یک غسل بجا آورد.
مسئله 121: کسی که غسل جنابت کرده، نباید برای نماز وضو بگیرد، بلکه با غسلهای واجب دیگر غیر از غسل استحاضه متوسطه نیز میتواند بدون وضو نماز بخواند، اگر چه بهتر است وضو هم بگیرد.
مسئله 122: در غسل ارتماسی باید تمام بدن پاک باشد، ولی در غسل ترتیبی پاک بودن تمام بدن لازم نیست، بنابراین اگر هر قسمتی را پیش از غسل دادنِ همان قسمت آب بکشد، کافی است.
مسئله 123: غسل جبیرهای مثل وضوی جبیرهای است.(2)
مسئله 124: کسی که روزۀ واجب گرفته، نمیتواند در حال روزه غسل ارتماسی انجام دهد، چون روزهدار نباید تمام سر را در آب فرو برد. ولی اگر از روی فراموشی غسل ارتماسی کند صحیح است.
مسئله 125: در غسل لازم نیست تمام بدن با دست شسته شود و چنانچه با نیت غسل آب را به تمام بدن برساند، کافی است.
مسئله 126: غسلهای واجب هفت غسل است: 1 - جنابت 2 - میّت 3 - مس میت 4 - حیض 5 - استحاضه 6 - نفاس 7 - و غسلی که به سبب نذر یا قسم و مانند اینها واجب میشود.
مسئله 127: اگر از انسان مَنی(1)بیرون آید، هر چند در خواب باشد یا آمیزش کند، جُنُب میشود و باید برای نماز و کارهایی که نیاز به طهارت دارد، غسل جنابت انجام دهد.
مسئله 128: اگر منی از جای خود حرکت کند، ولی بیرون نیاید سبب جنابت نمیشود.
مسئله 129: کسی که میداند منی از او خارج شده است و یا میداند آنچه بیرون آمده منی میباشد، جنب است و باید غسل کند.
مسئله 130: اگر از انسان رطوبتی خارج شود که نداند بول است یا منی یا غیر اینها، چنانچه با شهوت و جستن بیرون آمده و بعد از بیرون آمدنِ آن بدن سست شده، آن رطوبت منی
1) (1) منی، مایعی است که از غدد تناسلی به سبب آمیزش یا احتلام از مجرای بول خارج میشود.
است. ولی اگر تمام این نشانهها یا برخی از آنها وجود نداشته باشد، آن رطوبت منی نمیباشد.
مسئله 131: مستحب است انسان بعد از بیرون آمدن منی بول کند و اگر بول نکند و بعد از غسل رطوبتی از او خارج شود که نداند منی است یا رطوبتِ دیگر، حکم منی دارد.
مسئله 132: از زمانی که انسان جنب میشود تا وقتی که غسل کند و یا اگر نمیتواند غسل کند تا زمانی که تیمم نماید، این کارها بر او حرام است: * رساندن جایی از بدن به خط قرآن، اسم خداوند و بنا بر احتیاط واجب اسامی پیامبران و امامان علیهم السلام. * رفتن به مسجد الحرام و مسجد النبی صلی الله علیه و آله هر چند از یک در وارد شود و از در دیگر بیرون رود. * توقف در مساجد. ولی اگر از یک در برود و از در دیگر خارج شود یا برای برداشتن چیزی برود، مانعی ندارد و احتیاط واجب آن است که در حرم امامان علیهم السلام نیز توقف نکند. * گذاشتن چیزی در مسجد. * خواندن سورههایی از قرآن که سجده واجب دارد حتی یک حرف از آن؛ یعنی سورههای: سجده فُصِّلت نَجم عَلَق
مسئله 133: اگر شخصی در خانهاش مکانی را برای نماز
قرار دهد (و همچنین در مؤسسه یا ادارهای) حکم مسجد ندارد.
مسئله 134: توقف در حرم امامزادهها در حال جنابت اشکال ندارد، ولی توقف در مساجدی که معمولاً کنار حرمها ساختهاند، حرام است.
مسئله 135: هرگاه مسلمانی از دنیا برود، باید او را غسل دهند، کفن کنند و بر او نماز بخوانند، سپس دفن کنند. (1)
مسئله 136: اگر کسی جایی از بدن خود را به بدن انسان مردهای که سرد شده و غسلش ندادهاند برساند، باید غسل مَسّ میت کند.
مسئله 137: سه غسل از غسلهای واجب؛ یعنی غسل حیض، استحاضه و نفاس، تنها بر دخترها و بانوان واجب میشود و سبب این غسلها خونی است که از رحم بیرون میآید و هر یک احکام خاصی دارد.
1) (1) برای آشنایی با احکام اموات میتوانید به رسالۀ توضیح المسائل، مسئلۀ 541 به بعد مراجعه کنید.
مسئله 138: زمانی که خونریزی قاعدگی (رِگل) قطع شود، زن باید برای نماز و سایر کارهایی که نیاز به طهارت دارد غسل کند.
مسئله 139: خونریزی قاعدگی قبل از بلوغ اتفاق نمیافتد و اگر دختری قبل از بالغ شدن خونی ببیند، حکم حیض ندارد.
مسئله 140: دورۀ قاعدگی کمتر از سه روز نیست، پس اگر جریان خون قبل از سه روز قطع شود حکم حیض ندارد.
مسئله 141: دورۀ قاعدگی بیش از ده روز طول نمیکشد و چنانچه خونریزی بیش از ده روز طول بکشد، تمام آن حکم حیض را ندارد.
مسئله 142: خون حیض معمولاً غلیظ، گرم و پررنگ است و با فشار و کمی سوزش میآید.
مسئله 143: در مدت قاعدگی این کارها بر زن حرام است: نماز و طواف کعبه. کارهایی که بر جنب حرام است، مانند توقّف در مسجد.(1)
مسئله 144: در ایام قاعدگی نماز و روزه واجب نیست و نمازها قضا ندارد ولی قضای روزهها را باید بجا آورد.
مسئله 145: غسل حیض با غسل جنابت تفاوتی ندارد
1) (1) برخی از کارهای دیگر نیز حرام است که برای آشنایی با آنها میتوانید به رسالۀ توضیح المسائل، مسئلۀ 451 مراجعه کنید، همچنین کارهایی که بر جنب حرام است در مسئلۀ 121 همین رساله بیان شد.
مگر در نیّت.
مسئله 146: با غسل حیض میتوان نماز خواند، هر چند بهتر است علاوه بر غسل، وضو هم بگیرد.
مسئله 147: یکی دیگر از خونهایی که گاهی اوقات از رحم دختر یا زن بیرون میآید «استحاضه» است.
مسئله 148: خون استحاضه معمولاً زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بیرون میآید و غلیظ نیست، ولی ممکن است گاهی اوقات پررنگ و گرم و غلیظ باشد و با فشار بیرون آید.
مسئله 149: خون استحاضه بر اساس کمی و زیادی آن به سه دسته تقسیم میشود: اگر بسیار کم باشد غسل ندارد ولی وضو را باطل میکند و اگر کم نباشد غسل نیز واجب میشود که جهت آشنایی با موارد آن و احکام هر یک، دخترها باید به رسالۀ توضیح المسائل، مسئلۀ 394 به بعد مراجعه کنند.
مسئله 150: غسل نفاس مربوط به ولادت فرزند است و در زمان دیگری دیده نمیشود زن پس از خونریزی زایمان باید این غسل را انجام دهد(1).
1) (1) برای آشنایی بیشتر به مسئلۀ 508 به بعد از رسالۀ توضیح المسائل مراجعه کنید.
مسئله 151: در این موارد باید بجای وضو و غسل، تیمم کرد: * آب نباشد و یا دسترسی به آن نداشته باشد. * آب برای انسان ضرر داشته باشد؛ مثلاً به سبب استعمال آب مرضی در او پیدا میشود یا بیماریش شدّت مییابد و یا دیر خوب میشود. * اگر آب را به مصرف وضو یا غسل برساند، خودش یا همسرش یا فرزندانش یا رفیقش یا کسانی که به او مربوطند و یا هر کسی که حفظ جانش بر او واجب است از تشنگی بمیرند یا مریض شوند و یا به قدری تشنه شوند که تحمّل آن سخت است (حتی حیوانی که در اختیار اوست). * بدن یا لباس او نجس است و آب بیش از تطهیر و شستن آن ندارد و لباس دیگری هم ندارد. * وقت به قدری تنگ باشد که اگر بخواهد وضو بگیرد یا غسل کند، تمام نماز یا مقداری از آن بعد از وقت خوانده میشود.
مسئله 152: در تیمم پنج چیز واجب است: 1 - نیّت. 2 - زدن کف دو دست با هم بر چیزی که تیمم بر آن صحیح است. 3 - کشیدن هر دو دست بر تمام پیشانی و دو طرف آن، از جائی که موی سر میروید تا روی ابروها و بالای بینی. 4 - کشیدن کفِ دستِ چپ بر تمام پشت دست راست. 5 - کشیدن کف دست راست بر تمام پشت دست چپ (انگشتان هم جزو کف دست میباشند).
مسئله 153: برای آن که یقین کند تمام پشت دست را مسح کرده، باید مقداری بالاتر از مچ را هم مسح کند، ولی مسح بین انگشتان لازم نیست.
مسئله 154: انسان باید برای تیمم، انگشتر را از دست بیرون آورد و اگر مانع دیگری نیز در پیشانی یا دستها وجود دارد، برطرف کند.
مسئله 155: تمام کارهای تیمم باید با قصد تیمم و برای اطاعت دستور خداوند انجام شود و همچنین باید معلوم کند که تیمم بجای وضو است یا غسل. و این همان نیّت تیمّم است.
مسئله 156: تیمم بر خاک، ریگ، کلوخ و سنگ و گِل پخته مثل آجر، اگر پاک باشد صحیح است.
مسئله 157: تیمّمی که بجای وضو است با تیممی که به جای غسل است، فرقی ندارد.
مسئله 158: کسی که بجای وضو تیمم کرده است، اگر یکی از چیزهایی که وضو را باطل میکند از او سر بزند، تیممش باطل میشود.
مسئله 159: کسی که به جای غسل، تیمم کرده، هرگاه یکی از چیزهایی که غسل را باطل میکند، برای او پیش آید تیممش باطل میشود؛ مثلاً اگر به جای غسل جنابت تیمم کرده، اگر دوباره جنب شود تیممش باطل میشود.
مسئله 160: تیمم در صورتی صحیح است که انسان نتواند وضو بگیرد یا غسل کند، بنابراین اگر بدون عذر تیمم کند، صحیح نیست و اگر عذر داشته باشد و برطرف شود؛ مثلاً آب نداشته و آب پیدا کند، تیمم او باطل میشود.
مسئله 161: اگر به جای غسل جنابت تیمم کند، لازم نیست، برای نماز وضو بگیرد. ولی اگر به جای غسلهای دیگر تیمم کند، با آن تیمم نمیتواند نماز بخواند و باید برای نماز وضو بگیرد و اگر نتواند وضو بگیرد، باید تیمم دیگری به جای وضو انجام دهد.
نماز مهمترین اعمال دینی است که اگر مورد قبول درگاه خداوند عالم واقع شود، عبادتهای دیگر نیز قبول میگردد و اگر نماز پذیرفته نشود، اعمال دیگر نیز قبول نخواهد شد. همان طور که اگر انسان در شبانهروز پنج نوبت خود را در نهر آبی شستشو دهد، چرکی در بدنش نمیماند، نمازهای پنجگانه هم انسان را از گناهان پاک میکند. سزاوار است انسان نماز را در اوّل وقت بخواند. کسی که نماز را سبک بشمارد، مانند کسی است که نماز نمیخواند.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «کسی که به نماز اهمیّت ندهد و آن را سبک شمارد، سزاوار عذاب آخرت است». شایسته است نمازگزار کارهایی که ثواب نماز را کم میکند بجا نیاورد؛ مثلاً با حالت خواب آلودگی نماز نخواند و در
نماز به آسمان نگاه نکند، بلکه کارهایی که ثواب نماز را زیاد میکند بجا آورد؛ مثلاً لباس پاکیزه بپوشد، خود را خوشبو کند، دندانهایش را مسواک بزند و موهایش را شانه کند.
برای آشنایی با مسائل و احکام نماز، ابتدا یادآور میشویم که نماز یا واجب است و یا مستحب. نمازهای واجب هم دو دستهاند؛ برخی از آنها تکلیف هر روز میباشد که باید در هر شبانهروز و در زمانهای خاصی بجا آورده شود و برخی دیگر نمازهایی هستند که گاهی اوقات به سببی خاص واجب میشود و برنامۀ همیشگی و هر روز نمیباشد.
مسئله 162: نمازهای هر روز، پنج نماز و مجموع آنها هفده رکعت است. نماز صبح: دو رکعت. نماز ظهر: چهار رکعت. نماز عصر: چهار رکعت. نماز مغرب: سه رکعت. نماز عشاء: چهار رکعت.
مسئله 163: وقت نماز صبح از اذان صبح تا طلوع آفتاب است که در این مدت باید خوانده شود و هرچه به اذان صبح نزدیک تر باشد بهتر است. وقت نماز ظهر و عصر از ظهر شرعی تا مغرب است که به اندازۀ خواندن یک نماز چهار رکعتی در اوّل وقت مخصوص نماز ظهر و به همین مقدار که به مغرب مانده باشد، مخصوص نماز عصر است. وقت نماز مغرب و عشاء از مغرب تا نصف شب است که به اندازۀ خواندن یک نماز سه رکعتی بعد از مغرب مخصوص نماز مغرب و به اندازۀ یک نماز چهار رکعتی که به نصف شب مانده است، مخصوص نماز عشا میباشد.
مسئله 164: نزدیک اذان صبح از طرف مشرق سفیدهای رو به بالا حرکت میکند که آن را «فجر اوّل» گویند، هنگامی که آن سفیده پهن شد، «فجر دوّم» و ابتدای وقت نماز صبح است.
مسئله 165: اگر چوب یا چیزی مانند آن را عمود بر زمین قرار دهیم، صبح که خورشید طلوع میکند سایۀ آن به طرف مغرب میافتد و هرچه آفتاب بالا میآید سایه کم میشود، وقتی که سایه آن به کمترین مقدار رسید و رو به افزایش
گذاشت «ظهر شرعی» و ابتدای وقت نماز ظهر است. (1)
مسئله 166: مغرب موقعی است که سرخی طرف مشرق که بعد از غروب آفتاب پیدا میشود، از بالای سر بگذرد.
مسئله 167: برای محاسبۀ نیمه شب که پایان وقت نماز عشا به دست میآید، احتیاط واجب آن است که فاصلۀ بین غروب تا اذان صبح را دو نیم کنیم. (2)
مسئله 168: نمازهای غیر روزانه دارای وقت مشخصی نمیباشد و بستگی به زمانی دارد که به علّتی آن نماز واجب شود؛ مثلاً نماز آیات بستگی به زلزله یا کسوف یا خسوف و یا حادثهای دارد که پیش آمده است و نماز میّت، زمانی واجب میشود که مسلمانی از دنیا برود.
مسئله 169: اگر تمام نماز قبل از وقت خوانده شود و یا عمداً
نماز را قبل از وقت شروع کند، باطل است. [اگر نماز در وقت خودش خوانده شود، در اصطلاح میگویند: نماز «اَداء» است و اگر نماز بعد از گذشتن وقت خوانده شود، در اصطلاح میگویند: نماز «قضاء» شده است.]
مسئله 170: انسان باید نماز را در وقت معین آن بخواند و اگر عمداً در آن وقت نخواند، گناهکار است.
مسئله 171: مستحب است انسان نماز را در اول وقت بخواند و هر چه به اول وقت نزدیکتر باشد بهتر است، مگر آنکه تأخیر آن از جهتی بهتر باشد؛ مثلاً صبر کند که نماز را به جماعت بخواند.
مسئله 172: اگر وقت نماز تنگ باشد، به طوری که اگر بخواهد مستحبّات نماز را بجا آورد، بخشی از نماز بعد از وقت خوانده میشود، باید مستحبّات را بجا نیاورد؛ مثلاً اگر بخواهد قنوت بخواند، وقت میگذرد، باید قنوت نخواند.
مسئله 173: انسان باید نماز عصر را بعد از نماز ظهر و نماز عشارا بعد از نماز مغرب بخواند و اگر عمداً نماز عصر را پیش از نماز ظهر و نماز عشا را پیش از نماز مغرب بخواند، باطل است.
مسئله 174: خانه کعبه که در شهر مَکّه و در مسجد الحرام قرار دارد، «قبله» است و نمازگزار باید رو به آن نماز بخواند.
مسئله 175: کسی که بیرون شهر مکه و دور از آن است، اگر
طوری بایستد که بگویند رو به قبله نماز میخواند، کافی است.
مسئله 176: پسرها و مردان در نماز، باید عورت را بپوشانند و بهتر است از ناف تا زانو را بپوشانند.
مسئله 177: دخترها و زنان باید تمام بدن را بپوشانند، ولی پوشاندن دستها و پاها تا مچ و صورت به مقداری که در وضو باید شسته شود، لازم نیست گرچه پوشاندن آن نیز اشکال ندارد. هر چند زنان و دختران میتوانند در نماز تا مچ پاها را نپوشانند ولی در مقابل نامحرم باید آن را نیز بپوشانند.
مسئله 178: لباس نمازگزار باید این شرایط را داشته باشد: * پاک باشد (نجس نباشد). * مباح باشد (غصبی نباشد). * از اجزاء مردار نباشد؛ مثلاً از پوست حیوانی که مطابق دستور اسلام ذبح نشده است تهیه نشده باشد، حتی کمربند و کلاه و بند ساعت. * از حیوان حرام گوشت نباشد؛ مثلاً از پوست پلنگ یا روباه تهیه نشده باشد. * اگر نمازگزار مرد است لباس او طلاباف یا ابریشم خالص نباشد.
مسئله 179: علاوه بر لباس، بدن نمازگزار نیز باید پاک باشد.
مسئله 180: اگر انسان بداند بدن یا لباسش نجس است، ولی
هنگام نماز فراموش کند و با آن نماز بخواند نمازش باطل است.
مسئله 181: در این موارد، اگر با بدن یا لباس نجس نماز بخواند، صحیح است: * نداند بدن یا لباسش نجس است و بعد از نماز متوجه شود. * به واسطه زخمی که در بدن اوست، بدن یا لباسش نجس شده و آب کشیدن یا عوض کردن آن هم دشوار است. * لباس یا بدن نمازگزار به خون نجس شده است، ولی مقدار آلودگی کمتر از دِرْهَم (تقریباً به اندازۀ یک سکۀ دوریالی) است.(1)* ناچار باشد که با بدن یا لباس نجس نماز بخواند؛ مثلاً آب برای آب کشیدن آن ندارد (به شرحی که در رسالۀ توضیح المسائل، مسئلۀ 819 آمده است).
مسئله 182: اگر لباسهای کوچک نمازگزار؛ مثل دستکش و جوراب نجس باشد، و یا دستمال کوچک نجسی در جیب داشته باشد، چنانچه از اجزاء مردار یا حرام گوشت نباشد، اشکال ندارد.
مسئله 183: پوشیدن عبا و لباس سفید و پاکیزهترین لباسها و خوش بو کردن خود و دست کردن انگشتری عقیق در نماز، مستحب است.
مسئله 184: پوشیدن لباس سیاه و چرک و تنگ و لباسی که
1) (1) این مسئله چند مورد استثناء دارد که برای آشنایی میتوانید به رسالۀ توضیح المسائل مسئله 867 مراجعه کنید.
نقش صورت دارد و باز بودن دکمههای لباس در نماز مکروه است.
مسئله 185: مکانی که انسان بر آن نماز میخواند، باید دارای شرایط زیر باشد: 1 - مباح باشد (غصبی نباشد). 2 - بیحرکت باشد (مانند اتومبیل در حال حرکت نباشد). 3 - جای آن تنگ و سقف آن کوتاه نباشد، تا بتواند قیام و رکوع و سجود را بطور صحیح انجام دهد. 4 - جایی که پیشانی را میگذارد (در حال سجده) پاک باشد. 5 - مکان نمازگزار اگر نجس است طوری تر نباشد که به بدن یا لباس وی سرایت کند. 6 - جایی که پیشانی را میگذارد (در حال سجده) از جای قدمهای او بیش از چهار انگشتِ بسته پستتر یا بلند تر نباشد، ولی اگر شیب زمین کم باشد، اشکال ندارد.(1)
مسئله 186: نماز خواندن در وسائل نقلیهای که موجب حرکت و تکان خوردن انسان نمیشود و انسان در آن وسایل آرامش دارد مثل کشتی، هواپیما، قطار با رعایت شرایط نماز،
1) (1) در رسالۀ توضیح المسائل، شرایط دیگری نیز آمده است که برای آشنایی بیشتر میتوانید به مسئلۀ 905 به بعد از آن رساله مراجعه کنید.
مثل قبله اشکال ندارد. ولی اگر به طور معمول با استقرار و آرامش منافات داشته باشد، مثل قایق و ماشین سواری صحیح نیست، مگر در حال ضرورت و تنگی وقت.
مسئله 187: بودن مرد با زن نامحرم در جای خلوت که دیگری نمیتواند به آنجا وارد شود، خلاف احتیاط است و احتیاطاً در آنجا نماز نخوانند، ولی اگر یکی از آنها مشغول نماز باشد و دیگری وارد شود نماز او اشکال ندارد.
مسئله 188: نماز خواندن در محلّی که مجلس گناه است؛ مثلاً در آنجا شراب مینوشند یا قمار میکنند و یا تار و مانند آن میزنند، خلاف احتیاط است.
مسئله 189: انسان باید ادب را رعایت کند و جلوتر از قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام نماز نخواند و چنانچه نماز خواندن بیاحترامی باشد باشد، حرام است و نماز هم باطل است.
مسئله 190: مستحب است انسان نمازهای واجب را در مسجد بخواند، و در اسلام بر این مسئله سفارش بسیار شده است.
مسئله 191: از مسائلی که خواهد آمد، به اهمیّت حضور در مسجد و نماز خواندن در آن پی میبریم: * زیاد رفتن به مسجد مستحب است. * رفتن به مسجدی که نمازگزار ندارد، مستحب است. * همسایه مسجد اگر عذری نداشته باشد، مکروه است در
غیر مسجد نماز بخواند. * مستحب است انسان با کسی که در مسجد حاضر نمیشود، غذا نخورد، در کارها با او مشورت نکند، همسایه او نشود، از او زن نگیرد و به او زن ندهد.
مسئله 192: این کارها در رابطه با مسجد، حرام است: * زینت کردن مسجد با طلا. * فروختن مسجد، هر چند خراب شده باشد. * نقاشی کردن [تصویر] انسان و حیوان. * نجس کردن مسجد، و چنانچه نجس شود باید فوراً تطهیر کنند.
مسئله 193: این کارها در رابطه با مسجد، مستحب است: * زودتر از همه به مسجد رفتن و دیرتر از همه از مسجد بیرون آمدن. * چراغ مسجد را روشن کردن. * تمیز کردن مسجد. * هنگام وارد شدن، ابتدا پای راست را داخل مسجد گذاشتن. * هنگام بیرون آمدن از مسجد، اوّل پای چپ را بیرون گذاشتن. * خواندن دو رکعت نماز مستحبی تَحیّت و احترام مسجد. * خوشبو کردن خود و پوشیدن بهترین لباسهای خود برای رفتن به مسجد.
مسئله 194: این کارها در رابطه با مسجد، مکروه است: * عبور از مسجد به عنوان محل عبور، بدون آنکه در آنجا
نماز بخواند. * انداختن آب دهان و بینی در مسجد. * خوابیدن در مسجد، مگر در حال ناچاری. * فریاد زدن در مسجد و صدا را بلند کردن، مگر برای اذان. * خریدوفروش در مسجد. * سخن گفتن از امور دنیا در آن. * رفتن به مسجد برای کسی که سیر یا پیاز خورده و بوی دهانش مردم را آزار میدهد.
اکنون، پس از فراگرفتن مسائل وضو، غسل، تیمم، وقت نماز، پوشش و مکان نمازگزار آماده شروع نماز میشویم.
مسئله 195: مستحب است نمازگزار قبل از نمازهای یومیه، ابتدا اذان و بعد از آن اقامه بگوید، و سپس نماز را شروع کند.
اَللّهُ اکْبَر 4 مرتبه. اَشْهَدُ انْ لا الهَ الّا اللّه 2 مرتبه. اَشْهَدُ انَّ مُحمَّداً رَسُولُ اللّه 2 مرتبه. اَشْهَدُ انَّ عَلیّاً وَلیُّ اللّه 2 مرتبه.
حَیَّ عَلَی الصَّلاةِ 2 مرتبه. حَیَّ عَلَی الفَلاحِ 2 مرتبه. حَیَّ عَلَی خَیْر الْعَمَلِ 2 مرتبه. اللّهُ اکْبَرُ 2 مرتبه. لا اله الّا اللّه 2 مرتبه.
اَللّهُ اکْبَر 2 مرتبه. اَشْهَدُ انْ لا الهَ الّا اللّه 2 مرتبه. اَشْهَدُ انَّ مُحمَّداً رَسُولُ اللّه 2 مرتبه. اَشْهَدُ انَّ عَلیّاً وَلیُّ اللّه 2 مرتبه. حَیَّ عَلیَ الصَّلاةِ 2 مرتبه. حَیَّ عَلَی الفَلاحِ 2 مرتبه. حَیَّ عَلَی خَیْر الْعَمَلِ 2 مرتبه. قَدْ قَامَتِ الصَّلاةُ 2 مرتبه. اللّه اکْبَرُ 2 مرتبه. لا اله الّا اللّه 1 مرتبه.
مسئله 196: جملۀ «اَشْهَدُ انَّ عَلیّا وَلیُّ اللّه» جزء اذان و اقامه نیست، ولی خوب است بعد از «اَشْهَدُ انَّ مُحمَّداً رَسُولُ اللّه» به قصد قربت گفته شود.
مسئله 197: اذان و اقامه باید بعد از داخل شدن وقتِ نماز گفته شود و اگر قبل از وقت گفته شود، باطل است.
مسئله 198: اقامه باید بعد از اذان گفته شود و اگر قبل از اذان گفته شود، صحیح نیست.
مسئله 199: بین جملههای اذان و اقامه باید زیاد فاصله نشود و اگر بین آنها بیشتر از معمول فاصله بیندازد، باید دوباره آن را از سر بگیرد.
مسئله 200: اگر برای نماز جماعتی اذان و اقامه گفته باشند، کسی که با آن جماعت نماز میخواند، نباید برای نماز خود اذان و اقامه بگوید.
مسئله 201: اگر انسان برای خواندن نماز جماعت به مسجد برود و ببیند نماز جماعت تمام شده و برای نماز جماعت اذان و اقامه گفته شده باشد، تا وقتی که صفها بهم نخورده و جمعیت متفرّق نشده، نباید برای نماز خود اذان و اقامه بگوید.
مسئله 202: نماز مستحبی اذان و اقامه ندارد.
مسئله 203: مستحب است در روز اوّلی که بچه به دنیا میآید، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگویند.
مسئله 204: مستحب است کسی که برای گفتن اذان معین میکنند، عادل و وقتشناس و صدایش بلند باشد.
مسئله 205: نماز با گفتن «اَللّهُ اکْبَرُ» شروع میشود و با «سلام» به پایان میرسد.
مسئله 206: آنچه در نماز انجام میشود یا واجب است و یا مستحب.
مسئله 207: واجبات نماز یازده چیز است که برخی رکن و برخی غیر رکن است. واجبات نماز عبارتند از: * نیّت، * قیام، * تکبیرة الاحرام، * رکوع، * سجود، * قرائت، * ذکر، * تشهد، * سلام، * ترتیب، * موالات رکنهای نماز عبارتند از: 1 - نیّت، 2 - تکبیرة الاحرام، 3 - قیام (ایستادن) هنگام تکبیرة الاحرام و قیام متّصل به رکوع؛ یعنی ایستادن پیش از رکوع، 4 - رکوع، 5 - سجود
مسئله 208: ارکان نماز، اجزاء اساسی آن به شمار میآید و چنانچه یکی از آنها بجا آورده نشود و یا اضافه شود، هر چند اشتباهاً هم باشد، نماز باطل است. واجبات دیگر، گرچه انجام آنها لازم است، ولی چنانچه اشتباهاً کم یا زیاد شود
نماز باطل نیست. ولی اگر عمداً ترک شود یا زیاد شود، نماز باطل است.
مسئله 209: نمازگزار از آغاز تا پایان نماز باید بداند چه نمازی میخواند و باید آن را برای انجام فرمان خداوند عالم بجا آورد.
مسئله 210: به زبان آوردن نیت لازم نیست، ولی چنانچه به زبان هم بگوید، اشکال ندارد.
مسئله 211: نماز باید از هر گونه ریا و خودنمایی به دور باشد؛ یعنی نماز را تنها برای انجام دستور خداوند بجا آورد و چنانچه تمام نماز یا قسمتی از آن برای غیر خدا باشد، باطل است.
مسئله 212: همانگونه که گذشت، نماز با گفتن «اَللّهُ اکْبَر» آغاز میشود و به آن «تَکْبیرَةُ الاِحرام» میگویند. [چون با همین تکبیر است که بسیاری از کارها که قبل از نماز جایز بوده، بر نمازگزار حرام میشود، مانند خوردن و آشامیدن، خندیدن و گریستن]. مسئله 213: مستحب است نمازگزار موقع گفتن تکبیرة الاحرام و تکبیرهای بین نماز، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد.
مسئله 214: قیام یعنی ایستادن. نمازگزار باید تکبیرة الاحرام و قرائت را در حال قیام و آرامش بخواند.
مسئله 215: اگر رکوع را فراموش کند و بعد از حمد و سوره به نیت سجده خم شود و یادش بیاید که رکوع نکرده، باید بایستد و به رکوع رود. و اگر بدون این که بایستد به حال خمیدگی به رکوع برود، چون قیام متصل به رکوع را به جا نیاورده، نماز او باطل است.
مسئله 216: نمازگزار باید موقع ایستادن هر دو پا را بر زمین بگذارد، ولی لازم نیست سنگینی بدن روی هر دو پا باشد و اگر روی یک پا هم باشد اشکال ندارد.
مسئله 217: کسی که بههیچوجه حتی با تکیه کردن بر عصا یا دیوار نتواند ایستاده نماز بخواند، باید نشسته و رو به قبله نماز بخواند و اگر نشسته هم نتواند، باید خوابیده بخواند.
مسئله 218: واجب است بعد از رکوع بطور کامل بایستد و سپس به سجده برود و چنانچه این قیام عمداً ترک شود، نماز باطل است.
مسئله 219: در رکعت اوّل و دوّم نمازهای روزانه، انسان باید اوّل حمد و بعد از آن یک سورۀ کامل قرآن (مثلاً سورۀ توحید) را بخواند.
سورۀ حمد: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ * اَلرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ * إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ * اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ * صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّالِّینَ. سورۀ توحید: بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ * قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ * اَللّهُ الصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ * وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ و در رکعت سوم و چهارم نماز باید فقط سورۀ حمد یا تسبیحات اربعه خوانده شود و احتیاط واجب آن است که تسبیحات را سه مرتبه بخواند.
«سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ للّهِ وَ لا الهَ الاّ اللّهُ وَ اللّهُ اکْبَرُ».
مسئله 220: در رکعت سوم و چهارم نماز، باید حمد یا تسبیحات آهسته خوانده شود.
مسئله 221: در نماز ظهر و عصر قرائت رکعت اوّل و دوّم نیز باید آهسته خوانده شود.
مسئله 222: پسرها و مردان در نماز صبح، مغرب و عشا باید حمد و سوره را در رکعت اوّل و دوّم بلند بخوانند، ولی دخترها
و بانوان اگر نامحرم صدایشان را نمیشنود، میتوانند بلند بخوانند، وگرنه بنا بر احتیاط واجب باید آهسته بخوانند.
مسئله 223: اگر در جائی که باید نماز را بلند بخواند، عمداً آهسته بخواند یا در جائی که باید آهسته بخواند، عمداً بلند بخواند، نمازش باطل است، ولی اگر از روی فراموشی یا ندانستن مسئله باشد، صحیح است.
مسئله 224: اگر در بین خواندن حمد و سوره بفهمد اشتباه کرده است؛ مثلاً میبایست بلند بخواند ولی آهسته خوانده، لازم نیست مقداری را که خوانده، دوباره بخواند.
مسئله 225: انسان باید نماز را یاد بگیرد که غلط نخواند و کسی که اصلاً نمیتواند صحیح آن را یاد بگیرد، باید هر طور که میتواند بخواند و احتیاط مستحب است که نماز را به جماعت بجا آورد.
مسئله 226: در هر رکعت بعد از قرائت حمد و سوره، نمازگزار باید به اندازهای خم شود که بتواند دست را به زانو بگذارد، این عمل را «رکوع» میگویند و واجب است در حال رکوع ذکر بگوید.
مسئله 227: در رکوع، هر ذکری گفته شود کافی است، به شرط آن که از سه مرتبه «سُبْحانَ اللّهِ» یا یک مرتبه «سُبْحانَ رَبِّیَ العَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ» کمتر نباشد.
مسئله 228: در حال ذکر رکوع باید بدن آرام باشد.
مسئله 229: اگر پیش از آنکه به مقدار رکوع خم شود و بدن آرام گیرد، عمداً ذکر رکوع را بگوید، نمازش باطل است.
مسئله 230: اگر پیش از تمام شدن ذکر واجب عمداً سر از رکوع بردارد، نمازش باطل است.
مسئله 231: نمازگزار باید در هر رکعت از نمازهای واجب و مستحب، بعد از رکوع دو سجده بجا آورد.
مسئله 232: سجده آن است که پیشانی و کف دو دست و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاها (شَست) را بر زمین بگذارد و در حال سجده واجب است ذکر بگوید.
مسئله 233: در سجده هر ذکری بگوید کافی است، به شرط آنکه مقدار ذکر از سه مرتبه «سُبْحانَ اللّهِ» یا یک مرتبه «سُبْحانَ رَبِّیَ الاَعْلی وَ بِحَمْدِهِ» کمتر نباشد.
مسئله 234: در حال ذکر سجده باید بدن آرام باشد.
مسئله 235: اگر کسی پیش از آنکه پیشانیاش به زمین برسد و آرام گیرد، عمداً ذکر سجده را بگوید، نمازش باطل است و چنانچه از روی فراموشی باشد، باید دوباره در حال آرام بودن، ذکر را بگوید.
مسئله 236: نمازگزار باید بعد از تمام شدن ذکر سجدۀ اول بنشیند تا بدن آرام گیرد و دوباره به سجده رود.
مسئله 237: اگر نمازگزار پیش از تمام شدن ذکر عمداً سر از سجده بردارد، نمازش باطل است.
مسئله 238: اگر موقعی که ذکر سجده را میگوید، یکی از هفت عضو را عمداً از زمین بردارد، نماز باطل میشود. ولی موقعی که مشغول گفتن ذکر نیست، اگر غیر از پیشانی جاهای دیگر را از زمین بردارد و دوباره بگذارد، اشکال ندارد.
مسئله 239: اگر همراه با انگشتان شست پا انگشتان دیگر هم بر زمین باشد، مانع ندارد.
مسئله 240: نمازگزار باید در سجده پیشانی را بر زمین و یا آنچه از زمین میروید ولی خوراکی و پوشاکی نیست؛ مانند چوب و برگ درخت، قرار دهد.
مسئله 241: سجده بر چیزهای معدنی؛ مانند طلا، نقره، عقیق و فیروزه صحیح نیست.
مسئله 242: سجده بر چیزهایی که از زمین میروید و خوراک حیوان است، مثل علف و کاه صحیح است.
مسئله 243: سجده بر کاغذ اگر چه از پنبه و مانند آن ساخته شده باشد، صحیح است.
مسئله 244: برای سجده بهتر از هر چیز تربت حضرت سید الشهدا علیه السلام میباشد و بعد از آن بدین ترتیب: * خاک * سنگ * گیاه
مسئله 245: کسی که نمیتواند پیشانی را به زمین برساند،
باید به قدری که میتواند خم شود و مهر را برجای بلندی بگذارد و سجده کند، ولی باید کف دستها و زانوها و انگشتان پا را بطور معمول بر زمین یا روی میز بگذارد.
مسئله 246: اگر نمیتواند خم شود، باید برای سجده بنشیند و با سر اشاره کند، ولی احتیاط واجب آن است که به قدری مهر را بلند کند که پیشانی را بر آن بگذارد.
مسئله 247: در چهار سورۀ قرآن، آیۀ سجده است که اگر انسان آن آیه را بخواند یا وقتی که دیگری آن را میخواند به آن گوش دهد، بعد از تمام شدن آن آیه باید فوراً سجده کند.
مسئله 248: سورههایی که آیه سجده دارد: * سورۀ «سجده» 32، آیۀ 15. * سورۀ «فُصِّلت» 41، آیۀ 37. * سورۀ «نَجم» 53، آیۀ 62. * سورۀ «عَلَق» 96، آیۀ 19.
مسئله 249: اگر سجده را فراموش کند، هر وقت یادش آمد، باید سجده کند.
مسئله 250: اگر آیۀ سجده را از رادیو و ضبط صوت و مانند آن بشنود، بنا بر احتیاط واجب باید سجده کند.
مسئله 251: اگر آیه سجده را از مثلِ بلندگو که صدای انسان را میرساند بشنود، واجب است سجده کند.
مسئله 252: گفتن ذکر در این سجده واجب نیست، امّا مستحب میباشد.
مسئله 253: در رکعت دوم و در رکعت آخر نمازهای واجب، نمازگزار باید بعد از سجده دوم بنشیند و در حال آرام بودن بدن، تشهد بخواند؛ یعنی بگوید: «اَشْهَدُ انْ لا الهَ الّا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَ اشْهَدُ انَّ مُحمَّداً عَبْدُهُ و رَسُولُهُ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ».
نماز
مسئله 254: در رکعت آخر نماز، پس از تشهد در حالی که نشسته و بدن آرام است، باید سلام دهد و نماز را به پایان ببرد؛ مستحب است اوّل بگوید: «اَلسَّلامُ عَلَیْک ایُّهَا النَبیُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ». و واجب است که بگوید: «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرکاتُهُ». و یا بگوید: «اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ علی عِبادِ اللّهِ الصّالِحینَ». «اَلسَّلامُ عَلَیکُم وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ».
مسئله 255: نماز باید بدین ترتیب انجام شود: نیّت تکبیرة الاحرام، قرائت، رکوع، سجود و در رکعت دوم پس از
سجود، تشهد بخواند و در رکعت آخر پس از تشهد، سلام دهد.
مسئله 256: موالات، یعنی پشت سرهم بودن اجزای نماز و فاصله نینداختن بین آنها.
مسئله 257: اگر کسی به قدری بین اجزای نماز فاصله بیندازد که نگویند نماز میخواند، نمازش باطل است.
مسئله 258: طول دادن رکوع و سجود و خواندن سورههای بزرگ، موالات را بهم نمیزند.
مسئله 259: مستحب است در رکعت دوم نماز، بعد از حمد و سوره و پیش از رکوع، قنوت بخواند؛ یعنی دستها را بلند کند و مقابل صورت بگیرد و دعا یا ذکری بخواند.
مسئله 260: در قنوت هر ذکری بگوید اگر چه یک «سُبْحانَ اللّهِ» باشد، کافی است و میتواند این دعا را بخواند: «رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النّارِ».
تعقیب، یعنی مشغول شدن به ذکر و دعا و قرآن بعد از سلامِ نماز.
مسئله 261: بهتر است انسان در حال تعقیب رو به قبله باشد.
مسئله 262: لازم نیست تعقیب به عربی باشد، ولی بهتر است چیزهایی را که در کتابهای دعا دستور دادهاند، بخواند.
مسئله 263: از چیزهایی که برای تعقیب نماز زیاد سفارش شده، تسبیح حضرت زهرا (س) است؛ یعنی گفتن: 34 مرتبه «اَللّهُ اکبر» و 33 مرتبه «اَلحَمْدُ للّه» و 33 مرتبه «سُبْحانَ اللّه».
مسئله 264: دوازده چیز نماز را باطل میکند و آنها را مبطلات میگویند: اول: آنکه در بین نماز یکی از شرطهای آن از بین برود؛ مثلاً در بین نماز لباس یا بدن او نجس شود. دوم: آنکه در بین نماز عمداً یا سهواً و یا از روی ناچاری چیزی که وضو یا غسل را باطل میکند، پیش آید؛ مثلاً بول از او بیرون آید. ولی کسی که نمیتواند از بیرون آمدن بول و غائط خودداری کند، اگر در بین نماز بول یا غائط از او خارج شود، چنانچه به دستوری که در احکام وضو گفته شده(1)رفتار نماید، نمازش باطل نمیشود و نیز اگر در بین نماز از زن مستحاضه خون خارج شود در صورتی که به دستور استحاضه رفتار کرده باشد، نمازش صحیح است. سوم: سخن گفتن. چهارم: خندیدن با صدا.
1) (1) مسئله 310 به بعد از رسالۀ توضیح المسائل.
پنجم: گریستن. ششم: رو برگردان از قبله. هفتم و هشتم: خوردن و آشامیدن. نهم: انجام دادن کاری که صورت نماز را برهم بزند. دهم: کم یا زیاد کردن ارکان نماز. یازدهم: دست بر روی هم گذاشتن. دوازدهم: آمین گفتن بعد از حمد.
مسئله 265: اگر نمازگزار عمداً کلمهای بگوید که دارای معنی باشد خواه یک حرف باشد یا بیشتر، و بخواهد با آن معنایی را برساند، نمازش باطل میشود.
مسئله 266: اگر از روی فراموشی سخن بگوید؛ یعنی متوجه نبود که در حال نماز است، نماز باطل نمیشود.
مسئله 267: سرفه کردن و عطسه کردن نماز را باطل نمیکند.
مسئله 268: در نماز نباید به کسی سلام کرد، ولی اگر کسی به نمازگزار سلام کند، واجب است جواب او را بدهد، و باید در جواب، سلام را مقدّم دارد؛ مثلاً بگوید «سلام علیکم» و نباید «علیکم السلام» بگوید.
مسئله 269: اگر نمازگزار عمداً خندۀ با صدا کند یا برای کار
دنیایی عمداً با صدا گریه کند نمازش باطل میشود ولی اگر از ترس خدا یا برای آخرت گریه کند اشکال ندارد بلکه از بهترین اعمال است.
مسئله 270: لبخند زدن نماز را باطل نمیکند.
مسئله 271: اگر عمداً به قدری روی خود را از قبله برگرداند که نگویند رو به قبله است، نمازش باطل است.
مسئله 272: اگر عمداً یا سهواً پشت به قبله کند یا به طرف راست یا چپ قبله برگردد، نمازش باطل است.
مسئله 273: اگر نمازگزار چیزی بخورد یا بیاشامد به طوری که نگویند نماز میخواند، نمازش باطل است.
مسئله 274: اگر نمازگزار چیزی بخورد یا بیاشامد هرچند صورت نماز بهم نخورد، بنا بر احتیاط واجب نمازش باطل میشود.
مسئله 275: اگر در بین نماز کاری کند که صورت نماز را بر هم زند؛ مثل دست زدن، به هوا پریدن و مانند اینها، هر چند از روی فراموشی باشد، نماز باطل میشود.
مسئله 276: اگر در بین نماز به قدری ساکت بماند که از
صورت نماز خارج شود، نمازش باطل میشود.
مسئله 277: رها کردن نمازِ واجب (شکستن نماز) حرام است، مگر در حال ناچاری، مانند این موارد: حفظ جان، حفظ مال و جلوگیری از ضرر مالی و بدنی.
مسئله 278: شکستن نماز برای پرداخت بدهی مردم با این شرایط اشکال ندارد: 1 - در بین نماز نمیتواند بدهی را بپردازد. 2 - طلبکار، طلب خود را میخواهد. 3 - وقت نماز تنگ نیست، یعنی میتواند پس از پرداخت بدهی، نماز را در وقتِ آن بخواند.
مسئله 279: شکستن نماز برای حفظ مالی که اهمیّت ندارد، مکروه است.
مسئله 280: برخی از چیزهایی که در نماز مکروه است، عبارتند از: 1 - برهم گذاشتن چشمها. 2 - بازی کردن با انگشتان و دستها. 3 - سکوت کردن در هنگام خواندن حمد یا سوره و یا ذکر، برای شنیدن حرف کسی. 4 - هر کاری که خضوع و خشوع را از بین ببرد. 5 - برگرداندن صورت به طرف راست یا چپ به مقدار کم (چون مقدار زیاد آن نماز را باطل میکند).
تکبیرة الاحرام: «اَللّهُ اکْبَرُ». خداوند از هر کس و هر چیز بزرگتر است.
حمد: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ». بنام خداوند بخشندۀ مهربان. * «اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ». ستایش، مخصوص خدا، پروردگار جهانیان است. * «اَلرَّحْمنِ الرَّحِیمِ». خدای بخشندۀ مهربان. * «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ». صاحب روز پاداش (قیامت). * «إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ». تنها تو را میپرستیم و تنها از تو کمک میخواهیم. * «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ». ما را به راه راست هدایت فرما. * «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ». راه آنان که به آنها نعمت دادی. * «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضّالِینَ». نه راه کسانی که بر آنها خشم شده و نه گمراهان. سوره: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ». بنام خداوند بخشندۀ مهربان. * «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ». بگو اوست خدای یکتا. * «اَللّهُ الصَّمَدُ». خدای بینیاز. * «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ».
خدایی که فرزند ندارد و فرزند کسی نیست. * «وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ». و هیچ کسی، همتای او نیست. ذکر رکوع: «سُبْحانَ رَبِّی الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ». خدای بزرگِ خود را منزّه میدانم و میستایم. ذکر سجود: «سُبْحانَ رَبِّی الْاَعْلی وَ بِحَمْدِهِ». خداوندِ خود را که از همه بالاتر است، میستایم و پیراسته میشمرم. تسبیحات اربعه: «سُبحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ للّه وَ لا الهَ الّا اللّهُ وَ اللّهُ اکْبَرُ». منزه است خدا، ستایش مخصوص خدا است، جز آفریدگار جهان خدایی نیست و خدا از همه بزرگتر است. تشهّد و سلام: «اَشْهَدُ انْ لا الهَ الّا اللّهُ وَحْدَهُ لا شریکَ لَهُ». گواهی میدهم که جز آفریدگار، خدایی نیست و یکتا و بیهمتاست و شریک ندارد. * «وَ اشْهَدُ انَّ مُحمّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُه». و گواهی میدهم که محمد صلی الله علیه و آله بنده و فرستادۀ خداوند است. * «اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحمّدٍ». خداوندا! بر محمد صلی الله علیه و آله و خاندان او درود فرست. * «السَّلامُ عَلَیْکَ ایُّها النَّبیُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ». درود و رحمت و برکات خدا بر تو ای پیامبر. * «اَلسَّلامُ عَلَیْنا وَ علی عِبادِ اللّهِ الصّالِحینَ».
درود بر ما (نمازگزاران) و بر بندگان صالح خدا. * «اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ». درود بر شما و رحمت و برکات خدا بر شما.
گاهی ممکن است نمازگزار در انجام جزئی از نماز شک کند؛ مثلاً نمیداند تشهد را خوانده است یا نه و یا نمیداند یک سجده بجا آورده است یا دو سجده و گاهی در تعداد رکعاتی که خوانده است شک میکند، مثلاً نمیداند که مشغول رکعت سوم است یا چهارم. برای شک در نماز، احکام خاصی است که بیان تمام موارد آن از حد این نوشته خارج است، ولی بطور مختصر به بیان اقسام شک و احکام هر کدام میپردازیم.
مسئله 281: اگر نمازگزار در انجام جزئی از اجزای نماز شک کند؛ یعنی نمیداند آن جزء را بجا آورده است یا نه، اگر جزء بعدی را شروع نکرده؛ یعنی هنوز از محل آن جزء نگذشته است، باید آن را بجا آورد. ولی اگر بعد از داخل شدن در جزء بعدی شک پیش آمده؛ یعنی از محل آن گذشته است، به چنین شکی اعتناء نمیشود و نماز را ادامه میدهد و صحیح است.
مسئله 282: اگر بعد از انجام جزئی از نماز در صحّت آن
شک کند؛ یعنی نمیداند جزئی را که بجا آورده، صحیح انجام شده است یا نه، در این صورت به شک خود اعتناء نمیکند؛ یعنی بنا میگذارد بر صحیح بودن آن و نماز را ادامه میدهد و صحیح است.
مسئله 283: اگر در نماز دو رکعتی مثل نماز صبح یا در نماز مغرب شک در شمارۀ رکعتها پیش آید، نماز باطل است.
مسئله 284: اگر بین یک و بیشتر از یک رکعت شک کند؛ مثلاً یک و دو یا یک و سه، نماز باطل است.
مسئله 285: اگر در نماز نداند چند رکعت خوانده، نماز باطل است.
مسئله 286: هرگاه یکی از شکهایی که نماز را باطل میکند پیش آید، باید مقداری فکر کند و چنانچه چیزی یادش نیامد و شک باقی ماند، نماز را به هم میزند و دوباره شروع میکند.
مسئله 287: شکهایی که نباید به آنها اعتنا کرد: * شک در نماز مستحبی. * شک در نماز جماعت. * شک پس از سلام نماز. * شک بعد از گذشت وقت نماز.
مسئله 288: چنانچه طرف بیشتر شک، نماز را باطل میکند، باید بنا را بر کمتر بگذارد؛ مثلاً اگر در نافلۀ صبح شک کند که دو رکعت خوانده یا سه رکعت، باید بنا بگذارد که دو رکعت
خوانده و اگر طرف بیشتر شک نماز را باطل نمیکند؛ مثلاً شک کند که دو رکعت خوانده یا یک رکعت، به هر طرف شک عمل کند، نمازش صحیح است.
مسئله 289: در نماز جماعت، اگر امام جماعت در شماره رکعتهای نماز شک کند، ولی مأموم شک نداشته باشد و به امام بفهماند که رکعت چندم است، امام جماعت نباید به شک خود اعتناء کند. و همچنین اگر مأموم شک کند ولی امام جماعت شک نداشته باشد، همانگونه که امام جماعت نماز را انجام میدهد، او هم عمل میکند و نمازش صحیح است.
مسئله 290: اگر بعد از سلام نماز شک کند که نمازش صحیح بوده یا نه؛ مثلاً شک کند رکوع کرده یا نه، یا بعد از سلام نماز چهار رکعتی شک کند که چهار رکعت خوانده یا پنج رکعت به شک خود اعتنا نکند، ولی اگر هر دو طرف شک او باطل باشد؛ مثلاً بعد از سلام نماز چهار رکعتی شک کند که سه رکعت خوانده یا پنج رکعت، نمازش باطل است.
مسئله 291: اگر بعد از گذشتن وقت نماز شک کند که نماز خوانده یا نه، یا گمان کند که نخوانده، خواندن آن لازم نیست.
ولی اگر پیش از گذشتن وقت شک کند که نماز خوانده یا نه، یا گمان کند که نخوانده، باید آن نماز را بخواند، بلکه اگر گمان کند که خوانده، باید آن را بجا آورد.
مسئله 292: در مواردی که نماز احتیاط واجب میشود مثل
شک بین سه و چهار، باید بعد از سلام نماز، بدون آنکه صورت نماز را بهم بزند و یا یکی از مبطلات نماز را انجام دهد برخیزد و بدون اذان و اقامه تکبیر بگوید و نماز احتیاط را بخواند.
مسئله 293: فرق نماز احتیاط با نمازهای دیگر: * نیّت آن را نباید به زبان آورد. * سوره و قنوت ندارد (هر چند دو رکعتی باشد). * آهسته خوانده میشود و احتیاط واجب آن است که «بسم اللّه» را نیز آهسته بگوید.
مسئله 294: اگر یک رکعت نماز احتیاط، واجب باشد، پس از سجدهها تشهد میخواند و سلام میدهد و اگر دو رکعت واجب شده باشد، نباید در رکعت اول تشهد و سلام بخواند، بلکه باید یک رکعت دیگر هم (بدون تکبیرة الاحرام) بخواند و در پایان رکعت دوم تشهد بخواند و سلام دهد.
مسئله 295: در مواردی که سجده سهو واجب میشود، مانند شک بین چهار و پنج در حالت نشسته، باید بعد از سلام نماز، به سجده رود و بگوید: «بسم اللّهِ و بِاللّهِ وَ صلَّی اللّهُ علی محمّدٍ و آلِهِ» یا «بِسْمِ اللّه وَ بِاللّهِ اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ» ولی بهتر است بگوید: «بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ ایُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُهُ»، بعد بنشیند و دوباره به سجده رود و یکی از ذکرهای بالا را بگوید سپس بنشیند و تشهد و سلام را بخواند.
مسئله 296: انسان باید در سفر، نمازهای چهار رکعتی را دو رکعت (یعنی شکسته) بجا آورد، به شرط آنکه مسافرتش از هشت فرسخ کمتر نباشد [هشت فرسخ شرعی در حدود 45 کیلومتر است].
مسئله 297: اگر مسافر از جایی که نمازش تمام است؛ مثل وطن، حد اقل چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد، نمازش در این سفرهم شکسته است.
مسئله 298: کسی که به مسافرت میرود، زمانی باید نمازش را شکسته بخواند که حد اقل به مقداری دور شود که اذان آنجا را نشنود و دیوارهای آنجا را نبیند و چنانچه قبل از آنکه به این مقدار دور شود، بخواهد نماز بخواند، باید تمام بخواند.
مسئله 299: اگر به جایی میرود که دو راه دارد، یک راه آن کمتر از هشت فرسخ و راه دیگر آن هشت فرسخ یا بیشتر باشد، اگر از راهی که هشت فرسخ است برود، باید نماز را شکسته بخواند و اگر از راهی که هشت فرسخ نیست برود، باید نماز را چهار رکعتی بخواند؛ مثلاً اگر از وطن به روستایی میرود که دو راه دارد؛ یک راه چهار فرسخ است و راه دیگر سه فرسخ، اگر از راه اوّل (چهار فرسخ) برود و از همان راه برگردد، نمازش در بین راه و در آن روستا شکسته است. ولی اگر از این
راه برود و از راه دیگر (سه فرسخ) برگردد و یا از راه دوّم (سه فرسخ) برود و از همان راه برگردد چون مجموع سفر کمتر از هشت فرسخ میباشد، نماز در بین راه و در آن روستا تمام است.
مسئله 300: در این موارد در سفر نماز تمام است: 1 - قبل از آنکه هشت فرسخ برود، از وطن خود میگذرد و یا در جایی ده روز میماند. 2 - از اول قصد نداشته است به سفر هشت فرسخی برود و بدون قصد، این مسافت را پیمود؛ مثل کسی که به دنبال گمشدهای میگردد. 3 - در بین راه از قصد سفر برگردد؛ یعنی قبل از رسیدن به چهار فرسخ از رفتن منصرف شود. 4 - کسی که شغل او مسافرت است، مثل رانندۀ قطار و ماشینهای برون شهری، خلبان، ملوان (در سفری که شغل اوست). 5 - کسی که به سفر حرام میرود؛ مانند سفری که موجب اذیّت پدر و مادر باشد.
مسئله 301: اشخاصی که شغلشان در سفر است؛ مانند دانشجویانی که جهت تحصیل به شهر دیگر میروند و معمولاً جمعهها به وطن خود بر میگردند یا معلمان و کارمندان و کارگران که همه روزه از وطنشان برای کار و شغل به اندازۀ مسافت شرعی میروند و شب برمیگردند، بنا بر احتیاط
نمازشان شکسته است و روزه آنها صحیح نیست، مگر اینکه در محل کار قصد ده روز کنند.
مسئله 302: در این مکانها نماز تمام است: در وطن. در جایی که بنا دارد ده روز بماند. در جایی که سی روز با تردید مانده است؛ یعنی معلوم نبوده که میماند یا میرود و تا سی روز به همین حالت مانده و جایی هم نرفته است، در این صورت باید بعد از سی روز نماز را تمام بخواند.
مسئله 303: وطن، جایی است که انسان برای اقامت و زندگی خود اختیار کرده است، خواه در آنجا به دنیا آمده و وطن پدر و مادرش باشد، یا خودش آنجا را برای زندگی اختیار کرده است.
مسئله 304: فرزند تا زمانی که مستقل نشده است، اگر همراه پدر و مادر در وطن آنها زندگی میکند وطن پدر و ما در وطن او نیز میباشد، هرچند در آنجا به دنیا نیامده باشد و پس از آنکه در زندگی مستقل شد، اگر جای دیگری را برای زندگی همیشگی اختیار کرد، آنجا وطن او میشود. بنابراین به عنوان مثال پدر و مادری که اهل اصفهان هستند، و فرزند آنها که در اصفهان همراه آنها زندگی میکند چون اصفهان وطن پدر و مادر میباشد، اصفهان برای او نیز حکم وطن را دارد و اگر به
اصفهان برود باید در آنجا نماز را تمام بخواند. بلی اگر فرزند آنها در شهر دیگری زندگی کند و اصلاً همراه پدر و مادر در اصفهان زندگی نکرده آنجا وطن فرزند نمیشود.
مسئله 305: تا انسان قصد ماندنِ همیشگی در غیر وطن اصلی خودش را نداشته باشد، آنجا وطن او حساب نمیشود.
مسئله 306: اگر قصد دارد در محلی که وطن اصلی او نیست مدتی بماند و بعد به جای دیگری برود، آنجا وطن او حساب نمیشود؛ مانند دانشجویی که مدتی برای تحصیل در شهری میماند.
مسئله 307: اگر انسان بدون قصد ماندن همیشگی و بدون قصد رفتن در جایی آن قدر بماند که مردم او را اهل آنجا بدانند، آنجا حکم وطن او را دارد.
مسئله 308: اگر به جایی برود که قبلاً وطن او بوده ولی هم اکنون از آنجا اعراض کرده است؛ یعنی بنا گذاشته که دیگر برای سکونت به آنجا برنگردد، نباید نماز را تمام بخواند، اگر چه وطن دیگری هم برای خود اختیار نکرده باشد.
مسئله 309: مسافری که به وطنش برمیگردد، وقتی به جایی برسد که دیوار وطن خود را ببینند و صدای اذان را بشنود، باید نماز را تمام بخواند.
مسئله 310: مسافری که قصد کرده ده روز در محلی بماند، اگر بیشتر از ده روز در آنجا بماند تا وقتی مسافرت نکرده
است، باید نمازش را تمام بخواند و لازم نیست دوباره قصدِ ماندن ده روز کند.
مسئله 311: اگر مسافر از قصد ده روز برگردد: الف: قبل از خواندن نماز چهار رکعتی از قصد خود برگردد؛ باید نماز را شکسته بخواند. ب: بعد از خواندن یک نماز چهار رکعتی از قصد خود برگردد؛ تا وقتی که در آنجا هست، باید نماز را تمام بخواند.
نماز قضا، نمازی را گویند که بعد از وقت خوانده شود.
مسئله 312: انسان باید نمازهای واجب را در وقت معین آن بخواند و چنانچه بدون عذر نمازی از او قضا شود، گناهکار است و باید توبه کرده و قضای آن را هم بجا آورد.
مسئله 313: در دو مورد بجا آوردن قضای نماز واجب است: الف: نماز واجب را در وقت آن نخوانده باشد. ب: بعد از وقت متوجه شود نمازی که خوانده باطل بوده است.
مسئله 314: کسی که نماز قضا دارد، نباید در خواندن آن کوتاهی کند، ولی واجب نیست فوراً آن را بجا آورد.
مسئله 315: قضای نمازهای روزانه کسی که ترتیب قضا شدن خود را میداند، بنا بر احتیاط واجب باید به ترتیب خوانده شود؛ مثلاً کسی که یک روز نماز عصر و روز بعد نماز صبح را نخوانده، باید اوّل نماز عصر و بعد از آن نماز صبح را قضا کند. کسی که نمازی از او قضا میشود به احتیاط واجب قبل از نماز واجب بعدی باید قضای آن را بخواند و در این مورد رعایت ترتیب لازم نیست.
مسئله 316: کسی که میداند نماز قضا دارد، ولی تعداد آنها را نمیداند؛ مثلاً نمیداند چهار تا بوده یا پنج تا، چنانچه کمتر را بخواند کافی است.
مسئله 317: اگر تعداد آنها را میدانسته، ولی فراموش کرده
است، احتیاط واجب آن است که مقدار بیشتر را بخواند.
مسئله 318: نماز قضا را با جماعت میتوان خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد یا قضا و لازم نیست هر دو، یک نماز را بخوانند؛ مثلاً اگر نماز قضای صبح را با نماز ظهر یا عصر امام بخواند، اشکال ندارد.
مسئله 319: اگر مسافری که باید نماز را شکسته بخواند، نماز ظهر یا عصر یا عشاء از او قضا شود، باید آن را دو رکعتی بجا آورد، اگر چه در غیر سفر بخواهد قضای آن را بجا آورد.
مسئله 320: در سفر نمیتوان روزه گرفت حتی اگر روزۀ قضا باشد، ولی نماز قضا میتوان بجا آورد.
مسئله 321: اگر در سفر بخواهد نمازهایی را که در غیر سفر قضا شده است بجا آورد، باید نمازهای ظهر و عصر و عشا را چهار رکعتی قضا کند.
مسئله 322: نماز قضا را در هر وقتی میتوان بجا آورد؛ یعنی قضای نماز صبح را میتوان ظهر یا شب خواند.
مسئله 323: تا انسان زنده است اگر چه از خواندن نماز خود عاجز باشد، دیگری نمیتواند نمازهای او را قضا کند.
مسئله 324: پس از مرگ پدر، نماز و روزههایی را که بجا نیاورده باشد، بر پسر بزرگتر او واجب است آن نماز و روزهها را قضا کند.
مسئله 325: احتیاط واجب آن است که پسر بزرگتر نماز و روزۀ قضاشدۀ مادر را نیز بجا آورد.
وحدت امّت اسلامی، از جمله مسائلی است که اسلام به آن اهمیّت بسیاری داده است و برای حفظ و ادامۀ آن برنامههای ویژهای دارد؛ یکی از آنها نماز جماعت است. در نماز جماعت، یکی از نمازگزاران که دارای ویژگی خاصی است پیشاپیش جمعیت میایستد و دیگران در صفوفی منظم، پشت سر او و هماهنگ با او نماز را بجا میآورند. کسی که در این نمازِ دسته جمعی پیشاپیش جمعیت میایستد، «امام جماعت» است و کسی که پشت سر او در نماز از او پیروی میکند، «مأموم» است.
گذشته از آن که در روایات زیادی برای نماز جماعت اجر و پاداش بسیاری وارد شده است، با دقّت در برخی از مسائل احکام به اهمیّت این عبادت پی میبریم. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم.
مسئله 326: شرکت در نماز جماعت برای هر کس مستحب است، به ویژه برای همسایۀ مسجد.
مسئله 327: مستحب است انسان صبر کند که نماز را به جماعت بخواند.
مسئله 328: نماز جماعت هر چند اوّل وقت خوانده نشود، از نماز فُرادایِ(1)اوّل وقت بهتر است.
مسئله 329: نماز جماعتی که مختصر خوانده میشود، از نماز فُرادایی که آن را طول بدهد بهتر است.
مسئله 330: سزاوار نیست انسان بدون عذر، نماز جماعت را ترک کند.
مسئله 331: حاضر نشدن به نماز جماعت از روی بیاعتنایی به آن جایز نیست.
مسئله 332: هنگام برپایی نماز جماعت، شرایط زیر باید مراعات شود: 1 - مأموم از امام جلوتر نایستد، بلکه احتیاط واجب آن است که کمی عقبتر بایستد. 2 - جایگاه امام جماعت از جایگاه مأمومین بالاتر نباشد. 3 - فاصلۀ امام و مأموم و فاصلۀ صفها زیاد نباشد و احتیاط آن است که فاصله بیش از یک گام نباشد. 4 - بین امام و مأموم و همچنین بین صفها چیزی مانند دیوار یا پرده مانع نباشد، ولی نصب پرده و مانند آن بین صفِ
1) (1) نمازی که به تنهایی خوانده شود و به جماعت خوانده نشود «نماز فُرادا» نام دارد.
مردها و زنها اشکال ندارد.
مسئله 333: امام جماعت باید بالغ و عادل باشد و نماز را بطور صحیح بخواند.
مسئله 334: در هر رکعت، تنها در بین قرائت و در رکوع میتوان به «امام» اقتدا کرد. پس اگر به رکوع امام جماعت نرسد، باید در رکعت بعد اقتدا کند و اگر تنها به رکوع امام جماعت هم برسد، یک رکعت به حساب میآید.
مسئله 335: حالتهای مختلف پیوستن به نماز جماعت: در رکعت اوّل 1 - در ابتدای نماز یا در حین قرائت به امام جماعت اقتدا کند: مأموم حمد و سوره را نمیخواند و بقیّۀ اعمال را با امام جماعت بجا میآورد. 2 - در رکوع: رکوع و بقیه اعمال را با امام جماعت بجا میآورد و حمد و سوره برای آن رکعت ساقط است. در رکعت دوّم 1 - از اول رکعت دوم یا در حین قرائت: مأموم حمد و سوره را نمیخواند و با امام قنوت و رکوع و سجده را بجا میآورد و آنگاه که امام جماعت تشهد میخواند، بنا بر احتیاط واجب باید به صورت نیمخیز، بنشیند(1)و اگر نماز دو رکعتی است،
1) (1) به این عمل «تَجافی» گفته میشود.
یک رکعت دیگر به تنهایی بخواند و نماز را تمام کند. و اگر سه یا چهار رکعتی است، در رکعت دوّم که امام جماعت در رکعت سوّم میباشد، حمد و سوره را بخواند (هر چند امام جماعت تسبیحات بخواند) و آنگاه که امام جماعت رکعت سوّم را تمام کرد و برای رکعت چهارم برمیخیزد، مأموم باید پس از دو سجده، تشهد بخواند و برای خواندن رکعت سوّم برخیزد و در رکعت آخر نماز که امام جماعت با تشهد و سلام، نماز را به پایان میبرد، یک رکعت دیگر میخواند. 2 - در رکوع: رکوع را با امام جماعت بجا میآورد و بقیّۀ نماز را همانگونه که گفته شد، انجام میدهد و حمد و سوره برای آن رکعت ساقط است. در رکعت سوّم 1 - در حین قرائت: زمانی که میداند اگر اقتدا کند، برای خواندن حمد و سوره و یا حمد تنها وقت دارد، میتواند اقتدا کند و باید حمد و سوره یا فقط حمد را بخواند. و اگر میداند فرصت ندارد، بنا بر احتیاط واجب باید صبر کند تا امام جماعت به رکوع رود، سپس به او اقتدا کند. 2 - در رکوع: چنانچه در رکوع اقتدا کند، رکوع را با امام بجا میآورد و حمد و سوره برای آن رکعت ساقط است و بقیۀ نماز را همانگونه که قبلاً بیان شد، بجا میآورد. در رکعت چهارم 1 - در حین قرائت: حکم اقتدا در رکعت سوّم را دارد و آنگاه که امام جماعت در رکعت آخر نماز برای تشهد و سلام
مینشیند، مأموم میتواند برخیزد و نمازش را به تنهایی ادامه دهد و میتواند بطور نیمخیز بنشیند تا تشهد و سلام امام جماعت تمام شود و سپس برخیزد. 2 - در رکوع: رکوع و سجدهها را با امام بجا میآورد، (در حالی که رکعت چهارم امام و رکعت اوّل مأموم است) و بقیۀ نماز را همانگونه که گذشت، انجام میدهد.
مسئله 336: اگر امام جماعت یکی از نمازهای یومیّه را میخواند، هر کدام از نمازهای یومیّه را میتوان به او اقتدا کرد.
بنابراین اگر امام نماز عصر را میخواند، مأموم میتواند، نماز ظهر را به او اقتدا کند. و اگر مأموم پس از آنکه نماز ظهر را خواند، جماعت برپا شود، میتواند نماز عصر را به ظهرِ امام جماعت اقتدا کند.
مسئله 337: مأموم میتواند نماز قضای خود را به نماز ادای امام اقتدا کند، هر چند قضای نمازهای دیگر یومیّه باشد؛ مثلاً امام جماعت نماز ظهر را میخواند و او قضای نماز صبح را.
مسئله 338: نماز جماعت حدّ اقل با دو نفر برپا میشود؛ یعنی یک نفر امام و یک نفر هم مأموم، مگر در نماز جمعه و عید فطر و عید قربان.
مسئله 339: نمازهای مستحبی را نمیتوان به جماعت خواند، مگر نماز طلب باران.(1)
1) (1) به این نماز «استسقاء» گفته میشود.
مسئله 340: مأموم نباید تکبیرة الاحرام را پیش از امام بگوید، بلکه تا تکبیر امام تمام نشده، نباید تکبیر بگوید.
مسئله 341: مأموم باید غیر از حمد و سوره همه چیز نماز را خودش بخواند، ولی اگر رکعت اوّل یا دوّم او رکعت سوّم یا چهارم امام باشد، باید حمد و سوره را نیز بخواند.
یکی از اجتماعات هفتگی مسلمانان «نماز جمعه» است، نمازگزاران در روز جمعه میتوانند به جای نماز ظهر، نماز جمعه بخوانند که برتر از نماز ظهر است. در فضیلت این نماز، همین بس که سورهای در قرآن به این نام آمده و در آنجا صریحاً مؤمنان را به حضور در نماز جمعه دعوت فرموده است.
مسئله 342: نماز جمعه دو رکعت است، مانند نماز صبح، ولی دو خطبه دارد که توسط امام جمعه قبل از نماز ایراد میشود.
مسئله 343: مستحب است امام جمعه حمد و سوره را بلند بخواند.
مسئله 344: در نماز جمعه مستحب است در رکعت اول پس از سورۀ حمد سورۀ «جمعه» و در رکعت دوم پس از حمد سورۀ «منافقون» خوانده شود.
مسئله 345: در نماز جمعه دو قنوت مستحب است، یکی در رکعت اول پیش از رکوع و دیگری در رکعت دوم، پس از رکوع.
مسئله 346: در نماز جمعه شرایط زیر باید مراعات شود: * تمام شرایطی که در نماز جماعت باید رعایت شود، در نماز جمعه هم معتبر است. * باید به جماعت برگزار شود و فُرادا صحیح نیست. * حد اقل تعداد افراد برای برپایی نماز جمعه پنج نفر میباشد؛ یعنی یک نفر امام و چهار نفر مأموم. * بین دو نماز جمعه، حد اقل باید یک فرسخ فاصله باشد.
مسئله 347: احتیاط واجب است که مأمومین به خطبهها گوش دهند.
مسئله 348: احتیاط مستحب است که مأمومین هنگام خطبهها ساکت باشند و از سخن گفتن بپرهیزند.
مسئله 349: احتیاط مستحب است که شنوندگان هنگام ایراد خطبهها رو به امام جمعه بنشینند و به این طرف و آن طرف نگاه نکنند.
مسئله 350: اگر انسان به رکعت اوّل نماز جمعه نرسد، در صورتی که خود را به رکعت دوّم، هرچند در رکوع برساند، صحیح است و رکعت دوّم را خودش میخواند. (به شرط آنکه
بداند وقت به اندازهای هست که رکعت دوّم او هم در وقت واقع میشود).
مسئله 351: یکی از نمازهای واجب «نماز آیات» است که به سبب پیش آمدن این حوادث واجب میشود: زلزله، خسوف (ماهگرفتگی)، کسوف (خورشید گرفتگی)، و نیز رعد و برق و وزیدن بادهای زرد و سرخ در صورتی که بیشتر مردم بترسند.
مسئله 352: نماز آیات دو رکعت است و هر رکعت آن پنج رکوع دارد. قبل از هر رکوع، سورۀ حمد و سورۀ دیگری از قرآن خوانده میشود؛ یعنی در دو رکعت، ده حمد و ده سوره خوانده میشود، ولی میتوان یک سوره را پنج قسمت کرده و قبل از هر رکوع یک قسمت از آن را خواند، که در این صورت در دو رکعت دو حمد و دو سوره خوانده میشود. در اینجا با تقسیم سورۀ «اخلاص» چگونگی نماز آیات را بیان میکنیم: * رکعت اوّل پس از تکبیرة الاحرام، سورۀ حمد را بخواند و «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بگوید و به رکوع رود.
سپس بایستد و بگوید: «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» و به رکوع رود. بار دیگر بایستد و بگوید: «اَللّهُ الصَّمَدُ» و به رکوع رود. باز از رکوع سر بردارد و بگوید: «لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ» و به رکوع رود. و باز از رکوع سر بردارد و بگوید: «وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ» و به رکوع رود. و بعد از سر برداشتن از رکوع به سجده رود و پس از انجام دو سجده برای رکعت دوّم برخیزد. * رکعت دوّم رکعت دوّم را نیز مانند رکعت اوّل بجا میآورد و سپس با تشهد و سلام، نماز را به پایان میبرد.
مسئله 353: اگر یکی از سببهای نماز آیات در شهری اتفاق بیفتد، فقط مردم همان شهر باید نماز آیات بخوانند و بر مردم جاهای دیگر واجب نیست.
مسئله 354: اگر در یک رکعت از نماز آیات پنج مرتبه حمد و سوره بخواند و در رکعت دیگر یک حمد بخواند و سوره را تقسیم کند، صحیح است.
مسئله 355: مستحب است پیش از رکوع دوّم، چهارم، ششم، هشتم و دهم قنوت بخواند و اگر تنها یک قنوت پیش از رکوع دهم بخواند، کافی است.
مسئله 356: هر یک از رکوعهای نماز آیات رکن است،
پس اگر عمداً یا سهواً کم یا زیاد شود، نماز باطل است.
مسئله 357: نماز آیات را میتوان به جماعت خواند، که در این صورت حمد و سورهها را تنها امام جماعت میخواند.
مسئله 358: نمازهای مستحب بسیار است و این نوشته گنجایش تمام آنها را ندارد، امّا برخی از آنها را که اهمیت بیشتری دارد، میآوریم:
مسئله 359: در دو عید «فطر» و «قربان» خواندن نماز مخصوصِ عید، مستحب است.
مسئله 360: وقت نماز عید از طلوع آفتاب است تا ظهر.
مسئله 361: مستحب است در عید فطر بعد از بلند شدن آفتاب، افطار کنند و زکات فِطره(1)را هم بدهند، سپس نماز عید را بخوانند.
1) (2) زکات فطره یکی از واجبهای مالی است که روز عید فطر باید پرداخت شود. (به مسئلۀ 382 مراجعه کنید).
مسئله 362: نماز عید دو رکعت با نُه قنوت است و این گونه خوانده میشود: * در رکعت اوّل نماز پس از حمد و سوره باید پنج تکبیر گفته شود و بعد از هر تکبیر یک قنوت و بعد از قنوت پنجم تکبیر دیگری گفته میشود و سپس رکوع و دو سجده به جا آورده میشود. * در رکعت دوّم پس از حمد و سوره چهار تکبیر گفته میشود و بعد از هر تکبیر یک قنوت و بعد از قنوت چهارم تکبیر دیگری گفته میشود و سپس رکوع و دو سجده و تشهد و سلام به جا آورده میشود. * در قنوتهای نماز عید هر دعا و ذکری بخوانند، کافی است، ولی بهتر است این دعا را بخوانند: «اَللّهُمَّ اهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْعَظَمَةِ، وَ اهْلَ الْجُودِ وَ الْجَبَروتِ، و اهْلَ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ، وَ اهْلَ التَّقوی وَ الْمَغْفِرَةِ، أَسْألُکَ بِحَقِّ هذَا الْیَومِ الَّذِی جَعَلْتَهُ لِلْمُسلِمینَ عیداً، وَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ذُخْراً وَ شَرَفاً وَ کَرامَةً وَ مَزیداً، انْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ انْ تُدخِلَنِی فی کُلِّ خَیْرٍ ادْخَلْتَ فیهِ محَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ، وَ انْ تُخْرِجَنِی مِنْ کُلِّ سُوءٍ اخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ، صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ، اللّهُمَّ انّی أَسْألُکَ خَیْرَ ما سَألَک بهِ عِبادُک الصَّالِحُونَ وَ اعُوذُ بِک مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُک الْمُخْلَصُونَ».
نافلههای شبانهروزی در غیر روز جمعه 34 رکعت است که از جملۀ آنها یازده رکعت «نافلۀ شب» و دو رکعت «نافلۀ صبح» و دو رکعت «نافلۀ عشا» میباشد که ثواب بسیار دارد. (1)
مسئله 363: نماز شب 11 رکعت است که بدین ترتیب خوانده میشود: چهار تا دو رکعتی: به نیت نافلۀ شب. دو رکعت: به نیت نافلۀ شب. یک رکعت: به نیت نافلۀ وَتْر.
مسئله 364: وقت نماز شب از نصف شب است تا اذان صبح و بهتر است نزدیک اذان صبح خوانده شود.
مسئله 365: مسافر و کسی که برای او سخت است نافلۀ شب را بعد از نصف شب بخواند، میتواند آن را در اوّل شب بجا آورد.
1) (1) برای آشنایی بیشتر با نافلههای شبانهروزی به رسالۀ توضیح المسائل مسئلۀ 764 مراجعه کنید.
مسئله 366: یکی دیگر از نمازهای مستحبی، نماز «غُفیلَه» است که بین نماز مغرب و عشا خوانده میشود.
مسئله 367: نماز غفیله دو رکعت است، که در رکعت اوّل پس از حمد، باید این آیه خوانده شود: وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ (سورۀ انبیاء/ 87) و در رکعت دوّم پس از حمد، این آیه خوانده شود: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّ یَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ (سورۀ انعام/ 59) و در قنوت آن، این دعا خوانده میشود: «اَللّهُمَّ انّی أَسأَلُکَ بِمَفاتِحِ الْغَیْبِ الّتِی لا یَعْلَمُهَا الَّا انْتَ انْ تُصَلِّیَ عَلَی محَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أنْ تَفْعَل بی کذا و کذا.(1)اللّهُمَّ انْتَ وَلِیُّ نِعْمَتِی، وَ الْقادِرُ عَلَی طَلِبَتی، تَعْلَمُ حاجَتِی، فَأسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ و عَلَیْهِمُ السَّلامُ لَمَّا قَضَیْتَهَا لِی».
1) (1) به جای کلمه «کذا و کذا» میتواند حاجتهای خود را از خدا بخواهد.
یکی دیگر از کارهای واجب و برنامههای اسلام برای خودسازی انسانها «روزه» است، روزه آن است که انسان از اذان صبح تا مغرب برای اطاعت فرمان خداوند از برخی کارها که شرح آنها خواهد آمد، بپرهیزد.
مسئله 368: روزه از عبادات است و باید برای انجام فرمان خداوند بجا آورده شود و این همان «نیّتِ» روزه است.
مسئله 369: انسان میتواند در هر شبی از ماه رمضان برای روزۀ فردای آن نیّت کند و بهتر است که شب اوّل ماه هم نیّت روزۀ همه ماه را بنماید.
مسئله 370: لازم نیست نیّت روزه را به زبان بگوید، بلکه همین قدر که برای انجام دستور خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب کاری که روزه را باطل میکند انجام ندهد، کافی است.
مسئله 371: روزهدار باید از اذان صبح تا مغرب از برخی کارها بپرهیزد و اگر یکی از آنها را انجام دهد، روزهاش باطل میشود. به مجموعۀ این کارها «مُبطلاتِ روزه» میگویند، که از جملۀ آنهاست: * خوردن و آشامیدن. * رساندن غبار غلیظ به حلق. * فرو بردن تمام سر در آب. * قی کردن. * دروغ بستن به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام. * باقی ماندن بر جنابت و حیض و نفاس تا اذان صبح. * استمنا. بجز آنچه گفته شد، کارهای دیگری نیز روزه را باطل میکند که برای آشنایی با آنها میتوانید به رسالۀ توضیح المسائل، مسئلۀ 1645 صفحۀ 323 مراجعه کنید.
خوردن و آشامیدن
مسئله 372: اگر روزهدار عمداً چیزی بخورد یا بیاشامد، روزهاش باطل میشود.
مسئله 373: اگر کسی عمداً چیزی را که لای دندانش مانده
است فرو برد، روزهاش باطل میشود.
مسئله 374: فرو بردن آب دهان، روزه را باطل نمیکند، هر چند زیاد باشد.
مسئله 375: اگر روزهدار به سبب فراموشی (یادش نیست که روزه است) چیزی بخورد یا بیاشامد، روزهاش باطل نمیشود.
مسئله 376: انسان نمیتواند بخاطر ضعف روزه را بخورد، ولی اگر ضعف او به قدری است که معمولاً نمیشود آن را تحمل کرد، خوردن روزه اشکال ندارد. تزریق آمپول
مسئله 377: روزه دار باید از تزریق سرم و آمپولی که به جای غذا به کار میرود خودداری کند، ولی سایر آمپولها اشکال ندارد. رساندن غبار غلیظ به حلق
مسئله 378: اگر روزهدار غبار غلیظی به حلق برساند، روزهاش باطل میشود چه غبار خوراکیها باشد مانند آرد یا غیر خوراکی مانند خاک.
مسئله 379: بخار غلیظ و دود سیگار و تنباکو بنا بر احتیاط واجب روزه را باطل میکند. فرو بردن تمام سر در آب
مسئله 380: اگر روزهدار عمداً تمام سر را در آب فرو برد،
بنا بر احتیاط واجب روزهاش باطل میشود.
مسئله 381: اگر روزهدار بیاختیار در آب بیفتد و تمام سر او را آب بگیرد یا فراموش کند که روزه است و سر در آب فرو برد روزۀ او باطل نمیشود، ولی همین که فهمید باید فوراً سر را از آب بیرون آورد. قی کردن
مسئله 382: هرگاه روزهدار عمداً قی کند، هر چند به سبب بیماری باشد، روزهاش باطل میشود.
مسئله 383: اگر روزهدار نداند روزه است یا بیاختیار قی کند، روزهاش باطل نمیشود.
روزۀ قضا
مسئله 384: اگر کسی روزه ماه رمضان را به واسطۀ عذری (بیماری، سفر و...) نگیرد، باید بعد از ماه رمضان قضای آن را بجا آورد. کفارۀ روزه
مسئله 385: کسی که بدون عذر روزۀ خود را با یکی از مبطلات روزه باطل کند، باید قضای آن را بجا آورده و یکی از این کارها را نیز انجام دهد، و این همان کفارۀ روزه است: * آزاد کردن یک بَرده.
مسئله 386: لازم نیست قضای روزه را فوراً بجا آورد، ولی بنا بر احتیاط واجب باید تا رمضان سال بعد، انجام دهد.
مسئله 387: انسان نباید در بجا آوردن کفاره کوتاهی کند، ولی لازم نیست فوراً آن را انجام دهد و اگر چند سال بر آن بگذرد چیزی بر آن اضافه نمیشود.
مسئله 388: اگر به سبب عذری مانند سفر، روزه نگرفته و پس از رمضان عذر او برطرف شود و تا رمضان سال بعد عمداً
1) (1) مدّ طعام تقریباً ده سیر (750 گرم) گندم یا جو و مانند اینهاست.
قضای آن را بجا نیاورد، باید علاوه بر قضا، برای هر روز یک مُدّ طعام به فقیر بدهد و اگر با عذر قضای آن را بجا نیاورد بنا بر احتیاط واجب، علاوه بر قضا باید یک مُدّ طعام هم به فقیر بدهد.
مسئله 389: اگر به سبب بیماری نتواند روزه بگیرد و آن بیماری تا رمضان سال بعد طول بکشد قضای آن ساقط میشود، ولی باید برای هر روز یک مُد طعام به فقیر بدهد.
مسئله 390: مسافری که باید نمازهای چهار رکعتی را در سفر دو رکعت بخواند، نمیتواند در آن سفر روزه بگیرد، ولی باید قضای آن را بجا آورد. و مسافری که نمازش را تمام میخواند؛ مثل کسی که شغل او سفر است، باید در سفر روزه بگیرد.
مسئله 391: اگر روزهدار بعد از ظهر مسافرت کند، باید روزۀ خود را تمام کند و صحیح است.
مسئله 392: اگر روزهدار پیش از ظهر مسافرت کند، وقتی به «حدّ ترخّص» برسد؛ یعنی به جایی برسد که صدای اذان شهر را نشنود و دیوارهای آن را نبیند، باید روزۀ خود را باطل کند و اگر پیش از آن روزه را باطل کند، علاوه بر قضا، بنا بر احتیاط واجب کفّاره هم دارد.
مسئله 393: مسافرت در ماه رمضان اشکال ندارد، ولی اگر برای فرار از روزه باشد، مکروه است.
مسئله 394: اگر مسافر، پیش از ظهر به وطنش برسد، یا به جایی برسد که میخواهد ده روز در آنجا بماند، چنانچه تا آن وقت، کاری که روزه را باطل میکند انجام نداده، باید آن روز را روزه بگیرد و اگر انجام داده، روزۀ آن روز واجب نیست و بعداً باید قضای آن را بجا آورد.
مسئله 395: اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش یا به جایی که میخواهد ده روز بماند برسد، نباید آن روز را روزه بگیرد.
مسئله 396: پس از پایان یافتن ماه مبارک رمضان؛ یعنی در روز عید فطر، باید مقداری از مال خود را به عنوان زکات فطره به فقیر داد.
مسئله 397: مقدار زکات فطره برای خود انسان و کسانی که نانخور او هستند؛ مانند همسر و فرزند، هر نفر یک صاع (تقریباً سه کیلو) میباشد.
مسئله 398: جنس زکات فطره، گندم، جو، خرما، کشمش، برنج، ذرّت و مانند اینهاست، و اگر پول یکی از اینها داده شود کافی است.
یکی از وظایف اقتصادی مسلمانان، پرداختن «خُمس» است که در برخی از چیزها باید 15 آنها را برای مصارف مشخصی به مرجع تقلید خود بپردازند.
مسئله 399: در هفت چیز، خُمس واجب است: 1 - در آمد کسب. 2 - معدن. 3 - گنج. 4 - غنائم جنگی. 5 - جواهری که با فرو رفتن در دریا به دست آید. 6 - مال حلال مخلوط به حرام. 7 - زمینی که کافر ذِمّی(1)از مسلمانی بخرد.
1) (1) مسیحیان و یهودیان و زردشتیانی که با حاکم اسلامی پیمان بستهاند تا مالیات معینی را بپردازند و شرایط خاصی که در کتابهای مفصل فقهی آمده، پذیرفتهاند و در عوض، جان و مال آنها در امان است «کافر ذمّی» میباشند.
مسئله 400: پرداخت خمس نیز مانند نماز و روزه از واجبات است و تمام افراد بالغ و عاقل که یکی از موارد هفتگانه را داشته باشند، باید به آن عمل کنند. یکی از آن موارد که اکثر افراد جامعه را در بر میگیرد «خمسِ چیزی است که از خرج سال انسان و خانوادهاش زیاد بیاید». [اسلام به کسب و کار افراد احترام گذاشته و تأمین نیاز خودشان را بر پرداخت خمس مقدم داشته است، بنابراین هر کس در طول سال میتواند تمام مخارج مورد نیاز خود را از درآمدش تأمین کند و در پایان سال اگر چیزی برایش اضافه نیامد، پرداخت خمس بر او واجب نیست، ولی پس از آنکه بطور متعارف و در حدّ نیازِ خود، زندگی را گذراند؛ یعنی نه در مصرف، زیادهروی کرد و نه بر خود تنگ گرفت، اگر در پایان هم چیزی اضافه آمد، 15 آنچه را که اضافه آمده است باید برای مصارف مشخصی بپردازد و 5 4 آن را برای خود نگه میدارد.
مسئله 401: تا خمس مال را ندهد، نمیتواند در آن تصرف کند؛ یعنی غذایی که در آن خمس باشد نمیتواند بخورد و با پولی که خمس آن را نداده، نمیتواند چیزی بخرد.
مسئله 402: آذوقهای که از درآمد سال برای مصرف سالش خریده؛ مانند برنج، روغن و چای، اگر در آخر سال زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد.
مسئله 403: اگر کودکِ غیر بالغ سرمایهای داشته باشد و از آن سودی به دست آید، ولیّ (پدر و جدّ پدری) او به احتیاط واجب باید خمس آن را بپردازد.
مسئله 404: خمس مال را باید دو قسمت کرد، نصف آن که سهم امام زمان علیه السلام است باید به مرجع تقلید خود یا نمایندۀ او بپردازند و نصف دیگر را بنا بر احتیاط واجب باید با اجازه مرجع تقلید به سید فقیر یا سید یتیم و یا سیدی که در سفر درمانده است، بدهند.
یکی دیگر از وظایف مهم اقتصادی مسلمانان، پرداخت زکات است. از اهمیت زکات همین بس که در قرآن مجید بارها پس از نماز آمده و نشانۀ ایمان و عامل رستگاری دانسته شده است. در روایات متعددی که از معصومین علیهم السلام نقل شده آمده است: «کسی که از پرداخت زکات امتناع ورزد، از دین خارج است». زکات هم مانند خمس موارد معینی دارد، یک قسم از آن هر سال در روز عید فطر پرداخته میشود و تنها بر کسانی که قدرت پرداخت آن را (از نظر مالی) دارند واجب است، مسائل این نوع از زکات در پایان بحث روزه گذشت. قسم دیگر، زکات اموال است، ولی چنین نیست که تمام اموال مردم مشمول این قانون باشد، بلکه تنها نُه چیز است که زکات دارد.
مسئله 405: اموالی که پرداخت زکات آنها واجب میباشد
عبارت است از: گندم، جو، خرما، کشمش، شتر، گاو، گوسفند، طلا و نقره.
مسئله 406: زکات در صورتی واجب میشود که مورد زکات به حدّ نصاب برسد. نصاب هر یک و مقدار زکات آنها در جدول زیر آمده است:
یادآوری: شتر، گاو و گوسفند، نصابهای دیگری نیز دارد که برای آشنایی با آنها میتوانید به رسالۀ توضیح المسائل، مسئلۀ 1978 به بعد مراجعه کنید.
مسئله 407: اگر حیوان در تمام سال از علف بیابان بچرد، زکات آن واجب است. پس اگر در تمام سال یا مدّتی از آن، از علف چیده شده یا کاشته شده بخورد، زکات ندارد.
مسئله 408: زکات طلا و نقره در صورتی واجب است که به صورت سکّهای باشد که معاملۀ با آن رواج دارد، بنابراین آنچه امروزه بانوان به عنوان زیور استفاده میکنند، زکات ندارد.
مسئله 409: پرداخت زکات از عبادات است و باید آنچه میپردازد به نیّت زکات و با قصد قربت باشد.
مسئله 410: مصرف زکات هشت مورد است که میتوان آن را در تمام یا برخی موارد آن مصرف کرد و بعضی از آن موارد بدین قرار است: فقیر و مسکین. بدهکاری که نمیتواند قرض خود را بدهد. غیر مسلمانانی که اگر به آنها زکات داده شود، به دین اسلام مایل میشوند یا در جنگ به مسلمانان کمک میکنند. در راه خدا؛ یعنی در کارهایی که نفع آن به عموم مسلمانان میرسد و آنچه برای اسلام نفع داشته باشد؛ مانند ساختن جاده، پل و مسجد.(1)
1) (1) برای آشنایی با سایر موارد مصرف زکات میتوانید به رسالۀ توضیح المسائل مسئلۀ 1993 مراجعه کنید.
مسئله 411: یاد گرفتن احکام معامله به مقداری که مورد احتیاج میباشد، واجب است.
مسئله 412: خریدوفروش آلات لهو که فقط در حرام استفاده میشود، حرام است.
مسئله 413: اگر چیزی را که میتوان استفاده حلال از آن بُرد به این شرط بفروشد که در حرام مصرف کنند؛ مثلاً انگور را به این قصد بفروشد که از آن شراب تهیه نمایند، معامله آن حرام و بنا بر احتیاط واجب باطل است.
مسئله 414: خرید و فروش، نگهداری، نوشتن، خواندن و درس دادن کتابهای گمراهکننده حرام است، مگر زمانی که برای هدفی صحیح باشد؛ مثلاً برای پاسخ دادن به اشکالهای آن.
مسئله 415: فروختن جنسی که با چیز دیگر مخلوط است، در صورتی که آن چیز معلوم نباشد و فروشنده هم به خریدار نگوید، حرام است؛ مثلاً شیر را با آب مخلوط کند و بفروشد
(این عمل را غشّ در معامله میگویند).
مسئله 416: در معامله باید خصوصیات جنسی که مورد خریدوفروش واقع میشود معلوم باشد، ولی گفتن خصوصیاتی که گفتن و نگفتن آنها تأثیری در میل و رغبت مردم نسبت به آن کالا ندارد، لازم نیست.
مسئله 417: خریدوفروش دو کالای همجنس، که با وزن یا پیمانه میفروشند، به زیادتر «رِبا» و حرام است؛ مثلاً یک تُن گندم بدهد و یک تن و 200 کیلوگرم گندم بگیرد. یا یک مَن برنج بدهد و یک مَن برنج و صد تومان بگیرد.
مسئله 418: مستحب است فروشنده در قیمت بین مشتریها فرق نگذارد و در قیمت جنس سختگیری نکند و درخواست بهم زدن معامله را بپذیرد.
مسئله 419: قسم خوردن در معامله اگر راست باشد مکروه و اگر دروغ باشد حرام است.
مسئله 420: در برخی موارد فروشنده یا خریدار میتوانند معامله را بهم بزنند که از جمله آنهاست: * خریدار یا فروشنده گول خورده باشد. * در هنگام معامله توافق کردهاند که تا مدت معینی، هر دو یا یکی از آنها بتوانند معامله را بهم بزنند؛ مثلاً هنگام خریدوفروش بگویند: هر کس پشیمان شد تا سه روز دیگر میتواند پس بدهد.
مسئله 421: اگر بعد از معامله عیب مال را بفهمد و فوراً آن را بهم نزند بنا بر احتیاط واجب دیگر حق بهم زدن معامله را ندارد، مگر زمانی که حکم مسئله را نمیدانسته است.
قرض دادن از کارهای مستحبی است که در قرآن و روایات، راجع به آن سفارش فراوان شده است و قرض دهنده در روز قیامت پاداش بسیاری خواهد داشت.
1 - مدت دار: یعنی هنگام قرض دادن مشخص شده است که قرضگیرنده چه موقع بدهی را بپردازد. 2 - بدون مدت: قرضی که زمان پرداخت، در آن مشخص نشده است.
مسئله 422: اگر قرض مدتدار باشد طلبکار نمیتواند پیش از تمام شدن آن مدت، طلب خود را درخواست کند.
مسئله 423: اگر قرض مدتدار نباشد، طلبکار هر وقت بخواهد میتواند طلب خود را درخواست کند.
مسئله 424: اگر زمان پرداخت بدهی فرا رسیده یا قرض بدون مدت بوده و طلبکار نیز طلب خود را مطالبه نماید، واجب است که بدهکار در صورت توانایی بدهی خود را بپردازد و اگر به تأخیر اندازد، گناه کار است.
مسئله 425: اگر قرض دهنده شرط کند که پس از مدتی، مثلاً یک سالِ دیگر، زیادتر بگیرد و یا کاری برای او انجام دهد، رِبا و حرام است مثلاً یکصد هزار تومان بدهد و شرط کند که پس از یک سال یکصد و بیست هزار تومان بگیرد.
مسئله 426: اگر قرض دهنده شرط نکرده باشد که زیادتر بگیرد ولی خود بدهکار زیادتر از آنچه قرض کرده پس بدهد، اشکال ندارد، بلکه مستحب است.
اگر انسان مالِ خود را به کسی بدهد و بگوید: نزد تو امانت باشد، و او هم قبول کند، باید به احکام امانتداری عمل کند.
مسئله 427: کسی که نمیتواند از امانت نگهداری کند، بنا بر
احتیاط واجب جایز نیست چیزی را به امانت قبول کند.
مسئله 428: کسی که چیزی را امانت میگذارد، هر وقت بخواهد میتواند آن را پس بگیرد و کسی که امانت را قبول میکند، هر وقت بخواهد میتواند آن را به صاحبش برگرداند.
مسئله 429: کسی که امانت را قبول میکند، اگر برای آن جای مناسبی ندارد، باید جای مناسبی تهیه کند؛ مثلاً اگر امانت پول است و در خانه نمیتواند نگهداری کند، به بانک بسپارد.
مسئله 430: امانتدار باید طوری از امانت نگهداری کند که مردم نگویند در امانت خیانت و یا در نگهداری آن کوتاهی کرده است.
مسئله 431: هرگاه امانت مردم از بین برود: الف: اگر امانتدار در نگهداری آن کوتاهی کرده باشد؛ باید عوض آن را به صاحبش بدهد. ب: اگر در نگهداری آن کوتاهی نکرده و بطور اتفاقی آن مال از بین رفته؛ مثلاً آن را سیل برده است، امانتدار ضامن نمیباشد و لازم نیست عوض آن را بدهد.
مسئله 432: امانتدار نمیتواند از امانت استفاده کند، مگر با اجازۀ صاحب آن.
عاریه آن است که انسان مال خود را به دیگری بدهد که از آن استفاده کند و در عوض، چیزی هم از او نگیرد؛ مثل آن که دوچرخۀ خود را به کسی میدهد تا با آن به منزلش برود و برگردد.
مسئله 433: کسی که چیزی عاریه داده، هر وقت بخواهد میتواند آن را پس بگیرد و کسی هم که عاریه کرده، هر وقت بخواهد میتواند آن را پس بدهد، البته در صورت اول اگر پس گرفتن عرفاً موجب خسارت عاریهگیرنده شود، بنا بر احتیاط واجب باید مهلت بدهد.
مسئله 434: هرگاه مالی را که عاریه کرده از بین برود یا معیوب شود: اگر در نگهداری از آن کوتاهی ننموده یا در استفادۀ از آن زیاده روی نکرده است، ضامن نیست. ولی اگر در نگهداری آن کوتاهی کرده و یا در استفاده از آن زیادهروی کرده باشد، باید خسارت آن را بپردازد.
مسئله 435: اگر قبلاً شرط کرده باشند که هرگونه خسارت بر آن مال وارد شود عاریهکننده ضامن است، باید آن خسارت را بپردازد.
مسئله 436: اگر شخصی چیزی پیدا کند ولی برندارد، وظیفۀ خاصی بر عهدهاش نمیآید.
مسئله 437: اگر چیزی پیدا کند و بردارد، احکام خاصی دارد به این شرح: اگر قیمت آن کمتر از 12/6 نخود نقرۀ سکهدار(1)است و آن چیز نشانه داشته باشد و صاحب آن معلوم نباشد میتواند برای
1) (1) قیمت 12/6 نخود نقره، هم اکنون در بازار در حدود 3100 ریال است (بهار 1381 هجری شمسی).
خودش بردارد، ولی هر وقت صاحبش پیدا شد، بنا بر احتیاط واجب باید عوض آن را به او بدهد. و اگر قیمت آن کمتر از 12/6 نخود نقرۀ سکهدار نیست و نشانهای دارد که میتواند با آن صاحبش را پیدا کند، باید تا یک هفته هر روز و بعد از آن هفتهای یک بار اعلام کند و چنانچه تا یک سال اعلام کرد و صاحبش پیدا نشد میتواند به قصد آنکه: «هرگاه صاحبش پیدا شد به او بدهد» برای خودش بردارد یا برای او نگهداری کند که هر وقت پیدا شد به او بدهد و یا از طرف صاحبش صدقه بدهد، ولی احتیاط مستحب آن است که از طرف صاحبش به فقیر غیر سیّد صدقه بدهد.
مسئله 438: اگر میداند اعلام کردن فایده ندارد و یا از پیدا شدن صاحبش ناامید است، به نحوی که اعلام کردن بیهوده شمرده میشود، اعلام لازم نیست.
مسئله 439: اگر کفش انسان را ببرند و کفش دیگری به جای آن مانده باشد، چنانچه میداند کفشی که مانده، مالِ کسی است که کفش او را برده، و بداند که عمداً برده است و راضی است که کفشش را در عوض آن بردارند و دسترسی هم به او ندارد، در صورتی که از پیدا شدن صاحبش مأیوس است یا برایش مشقّت داشته باشد، میتواند آن را به جای کفش خودش بردارد، ولی اگر قیمت آن کفش بیشتر از قیمت کفش خودش باشد، باید هر وقت صاحب آن پیدا شد، زیادی قیمت را به او بدهد و چنانچه از پیدا شدن صاحبش ناامید شود، باید زیادی قیمت را از طرف او به فقیر غیر سید صدقه بدهد.
مسئله 440: اگر کسی که کفش او را بردهاند، احتمال دهد که عمداً کفش او را نبردهاند یا احتمال دهد کفشی که مانده، مالِ کسی نیست که کفش او را برده، و دسترسی به او نیست، باید صاحبش را جستجو کند و چنانچه از پیدا کردن وی ناامید شود، در صورتی که قیمت آن از 12/6 نخود نقره سکه دار کمتر باشد میتواند برای خود بردارد و اگر بیشتر باشد باید تا یک سال اعلان کند و بعد از یک سال بنا بر احتیاط واجب با اجازۀ حاکم شرع از طرف صاحبش به فقیر غیر سیّد صدقه بدهد.
«غصب» آن است که انسان، به ناحق و از روی ظلم و ستم، بر اموال دیگران یا حقوق آنان مسلط شود. غصب از گناهان بزرگ است و انجام دهندۀ آن در قیامت به عذاب سخت گرفتار میشود.
مسئله 441: اگر انسان چیزی را غصب کند، علاوه بر آنکه کار حرامی کرده، باید آن را به صاحبش برگرداند و اگر آن چیز از بین برود، باید عوض آن را به او بدهد.
مسئله 442: اگر چیزی را که غصب کرده، خراب کند، باید تفاوت قیمت آن را هم بدهد.
مسئله 443: اگر چیزی را که غصب کرده، تغییری در آن داده که از اولش بهتر شده باشد؛ مثل اینکه دوچرخه غصب شده را تعمیر کرده، اگر صاحب مال بگوید: آن را به همین صورت بده، باید به او بدهد، و نمیتواند برای زحمتی که کشیده مزد بگیرد، و حق ندارد آن را تغییر دهد که مثل اولش بشود.
خداوند بزرگ طبیعتِ زیبا و بعضی حیوانات و میوهها و سبزیجات را در اختیار انسانها قرار داده است، تا از آنها برای خوردن و آشامیدن و پوشاک و مسکن و سایر نیازهای خود استفاده کنند، ولی برای حفظ جان انسانها و سلامتی جسم و روح آنها و بقای نسل و احترام به حقوق دیگران، قوانین و مقرراتی قرار داده است که در این قسمت با برخی از آنچه که در رابطه با خوراکیها و آشامیدنیها است، آشنا میشوید.
مسئله 444: خوردن چیزی که موجب مرگ میشود یا برای انسان ضرر کلی دارد، حرام است.
مسئله 445: خوردن و آشامیدنِ چیز نجس حرام است.
مسئله 446: خوردن گِل حرام است.
مسئله 447: خوردن کمی از تربت سید الشهداء علیه السلام برای شفا یافتن اشکال ندارد، ولی بهتر است که تربت را در مقداری آب حل نمایند تا مستهلک شود و بعد آن را بیاشامد.
مسئله 448: بر هر مسلمانی واجب است مسلمان دیگری را
که نزدیک است از گرسنگی یا تشنگی بمیرد، غذا و آب داده و از مرگ نجات دهد.
مسئله 449: این کارها در رابطه با غذا خوردن مستحب است: 1 - دستها را قبل از غذا و پس از آن بشوید. 2 - در اوّل غذا «بِسم اللّه» و در پایان «اَلحمدُ للّه» بگوید. 3 - با دست راست غذا بخورد. 4 - لقمه را کوچک بردارد. 5 - غذا را خوب بجود. 6 - میوهها و سبزیجات را پیش از خوردن با آب بشوید. 7 - اگر چند نفر سر سفره نشستهاند، هر کسی از غذای جلوی خودش بخورد. 8 - میزبان پیش از همه شروع به غذا خوردن کند و بعد از همه دست بکشد.
مسئله 450: این کارها در رابطه با غذا خوردن مکروه است: 1 - در حال سیری غذا خوردن. 2 - پرخوری (زیاد غذا خوردن). 3 - نگاه کردن به صورت دیگران هنگام غذا خوردن. 4 - خوردن غذای داغ. 5 - فوت کردن به غذایی که میخورد. 6 - پاره کردن نان با کارد.
7 - گذاشتن نان زیر ظرف غذا و هر گونه بیاحترامی به آن. 8 - دور انداختن میوه، پیش از آنکه کاملاً آن را بخورد.
مسئله 451: در نوشیدن آب این امور مستحب است: 1 - در روز، ایستاده آب بخورد. 2 - پیش از آشامیدن آب «بِسمِ اللّه» و بعد از آن «الحَمدُ للّه» بگوید. 3 - به سه نفس آب بیاشامد. 4 - پس از آشامیدن آب، حضرت امام حسین علیه السلام و خاندان و یاران او را یاد و قاتلان ایشان را لعن کند.
مسئله 452: در نوشیدن آب این امور مکروه است: 1 - زیاد آشامیدن. 2 - آشامیدن آب بعد از غذای چرب. 3 - با دست چپ آب نوشیدن. 4 - در شب، ایستاده آب نوشیدن.
مسئله 453: دستور سر بریدن حیوان آن است که حلقوم (مجرای نفس) و مری (مجرای غذا) و دو شاهرگ را که در دو طرف حلقوم است و به آنها اوداج اربعه (چهار رگ) گفته میشود از پایین برآمدگی زیر گلو به طور کامل ببُرند و اگر آنها را بشکافند، کافی نیست.
مسئله 454: سر بریدن حیوان (ذِبح) شش شرط دارد: 1 - کسی که سر حیوان را میبُرد، مسلمان باشد. 2 - سر حیوان را با ابزار آهنی ببرد. 3 - هنگام بریدن، صورت، دست، پا و شکم حیوان رو به قبله باشد. 4 - هنگام سر بریدن حیوان، نام خدا را ببرد و اگر تنها «بسم اللّه» را بگوید، کافی است. 5 - حیوان پس از سر بریدن حرکتی بکند که معلوم شود
زنده بوده یا آنکه به اندازۀ معمول خون از بدنش بیرون آید، البته این حکم در صورتی است که زنده بودن آن حیوان در حال ذبح مشکوک باشد و در غیر این صورت لزومی ندارد. 6 - کشتن حیوان از محل سر بریدن باشد و بنا بر احتیاط واجب، جایز نیست کارد را پشت گردن فرو نموده و به طرف جلو بیاورد که گردن از پشت بریده شود.
مسئله 455: اگر حیوان حلال گوشت وحشی را با شرایطی که بیان میشود، با اسلحه شکار کنند و بمیرد پاک و حلال خواهد بود: * اسلحۀ شکار، مثل کارد و شمشیر، برنده باشد یا مثل نیزه و تیر، تیز باشد که به سبب تیز بودن، بدن حیوان را پاره کند. * کسی که حیوان را شکار میکند، مسلمان باشد. * اسلحه را برای شکار به کار ببرد، پس اگر جای دیگر را نشانه بگیرد و بطور اتفاقی به حیوان بخورد، حلال نیست. * هنگام بکار بردن اسلحه (مثلاً هنگام رها کردن تیر) نام خدا را ببرد. * پس از زدن حیوان، با شتاب به سوی حیوان برود، و هنگامی به حیوان برسد، که مُرده باشد و یا به مقدار سر بریدن آن وقت نباشد. بنابراین اگر هنوز نمرده، و وقت برای سر بریدن آن باشد ولی سر آن را نبُرد تا بمیرد، حرام است.
مسئله 456: اگر ماهی پولکدار را زنده از آب بگیرند و بیرون آب بمیرد، پاک و خوردن آن حلال است. ولی اگر در آب بمیرد، گرچه بدنش پاک است ولی خوردن آن حرام میباشد، مگر اینکه در تور ماهیگیر در آب بمیرد که در آن صورت خوردن آن حلال است.
مسئله 457: ماهیهایی که پولک ندارند، اگر چه زنده از آب بگیرند و بیرون آب بمیرد، حرام است.
مسئله 458: کسی که ماهی را صید میکند، لازم نیست مسلمان باشد و لازم نیست نام خدا را ببرد، ولی مسلمان باید بداند که آن را زنده گرفته و در خارج آب مرده است.
یکی از نعمتهای الهی، قدرت بینایی است. انسان باید از این نعمت بزرگ در راه کمال و ترقّی خود و همنوعانش استفاده کند و آن را از نگاه به نامحرمان بازدارد، گرچه نگاه به طبیعت و زیباییهای آن، اگر تجاوز به حقوق دیگران نباشد اشکال ندارد، ولی حفظِ دیده از نگاه به دیگران و حفظ خود از نگاه نامحرمان، احکام خاصی دارد که در این بخش به برخی از آنها میپردازیم:
مسئله 459: مَحرم کسی است که در نگاه به او، محدودیتی که نسبت به سایر افراد هست، نمیباشد و ازدواج با او نیز حرام است.
مسئله 460: این افراد بر پسرها و مردان محرمند: * مادر و مادربزرگ.
مسئله 461: این افراد بر دخترها و زنان محرمند: * پدر و پدر بزرگ. * پسر و پسرِ فرزند (نَوه) و فرزندان او. * برادر. * خواهرزاده (پسر خواهر) و فرزندان او. * برادرزاده (پسر برادر) و فرزندان او. * عمو (عموی خودش و عموی پدر و مادرش). * دایی (دایی خودش و دایی پدر و مادرش). این دسته از افراد به سبب خویشاوندی نَسَبی محرم هستند.
گروهی دیگر هم به سبب ازدواج بر دخترها و بانوان محرم میشوند، از جمله آنهاست: * شوهر. * پدر شوهر و پدربزرگ شوهر. * شوهر دختر (داماد). امّا شوهر خواهر و برادر شوهر محرم نیستند. بجز افرادی که بیان شد ممکن است کسان دیگری نیز به سبب ازدواج، با شرایط خاصی بر یکدیگر محرم شوند که در کتابهای مفصّل فقهی آمده است.
مسئله 462: اگر زنی با شرایطی که در کتابهای فقهی آمده است، بچهای را شیر دهد، آن بچه بر آن زن و افراد دیگر محرم میشود که جهت آشنایی بیشتر میتوانید به رسالۀ توضیح المسائل، مراجعه کنید.
مسئله 463: بجز زن و شوهر، نگاه کردن هر انسانی به فرد دیگر، اگر برای لذّت بردن باشد حرام است، خواه همجنس باشد؛ مانند نگاه مرد به مرد دیگر یا غیر همجنس؛ مانند نگاه مرد به زن و خواه از محارم باشد یا غیر محارم و به هر جای بدن باشد، همین حکم را دارد.
مسئله 464: پسرها و مردان میتوانند به تمام بدن زنانی که بر آنها محرم هستند بجز عورت، بدون قصد لذّت بردن نگاه کنند.
مسئله 465: پسرها و مردان نمیتوانند به بدن و موی زن نامحرم نگاه کنند ولی نگاه کردن به دستها تا مچ و صورت به مقداری که در وضو باید شسته شود، اگر به قصد لذّت بردن نباشد، اشکال ندارد.
مسئله 466: دخترها و بانوان میتوانند بدون قصد لذّت بردن، به سر و صورت و گردن مرد نامحرم به مقداری که بطور متعارف نمیپوشانند، نگاه کنند.
مسئله 467: کسی که به واسطه نداشتن همسر به حرام میافتد؛ مثلاً به نامحرم نگاه میکند، واجب است ازدواج کند.
مسئله 468: در ازدواج باید صیغۀ مخصوص آن خوانده شود و تنها راضی بودن دختر و پسر و علاقه داشتن کافی نیست بنابراین، خواستگاری تا زمانی که صیغۀ ازدواج خوانده نشده، سبب محرم شدن نیست و با سایر زنان نامحرم تفاوتی ندارد.
مسئله 469: اگر یک حرفِ عقد ازدواج، غلط خوانده شود به طوری که معنای آن عوض شود، عقد باطل است.
مسئله 470: با دختری که خواهر یا زن برادر انسان از شیر برادرش او را شیر کامل داده، نمیتوان ازدواج کرد. همچنین است اگر خواهر زاده یا برادر زاده یا نوۀ خواهر یا نوۀ برادر انسان آن دختر را شیر داده باشد.
مسئله 471: اگر شخص بالغی با پسر نابالغی لواط کند، مادر،
خواهر و دخترِ پسر بر او حرام میشود. ولی اگر هر دو بالغ باشند یا هر دو نابالغ باشند یا مفعول بالغ باشد یا شک کند بالغ بوده یا شک کند دخول شده یا نه، بر او حرام نمیشود.
مسئله 472: اگر کسی با زنی غیر از عمه و خاله خود زنا کند، احتیاط واجب آن است که با دختر او ازدواج نکند. ولی اگر زنی را عقد نماید و با او نزدیکی کند بعد با مادر او زنا کند آن زن بر او حرام نمیشود و اگر پیش از آنکه با او نزدیکی کند با مادر او زنا نماید، احتیاط واجب آن است که از آن زن جدا شود.
مسئله 473: سلام کردن به دیگران مستحب، ولی جواب آن واجب است.
مسئله 474: سلام کردن به کسی که در حال خواندن نماز میباشد، مکروه است.
مسئله 475: اگر کسی به نمازگزار سلام کند، باید همانطور که او سلام کرده جواب دهد؛ مثلاً اگر گفته: «سلام علیکم» در جوابِ او بگوید: «سلام علیکم»، ولی در جواب «علیکم السلام» بگوید: «سلام علیکم».
مسئله 476: کسی که نماز میخواند، جایز نیست به دیگران سلام کند.
مسئله 477: سلام را باید فوراً جواب داد.
مسئله 478: اگر دو نفر همزمان به یکدیگر سلام کنند، بر هر یک واجب است که جواب سلام دیگری را بدهد.
مسئله 479: سلام کردن به کافر مکروه است و اگر او به مسلمانی سلام کند، احتیاط واجب آن است که در جواب او بگوید: «علیک» و یا فقط بگوید: «سلام».
مسئله 480: مستحب است سواره به پیاده و ایستاده به نشسته و گروه اندک به گروه زیاد و کوچک به بزرگ سلام کند.
مسئله 481: مستحب است در غیر نماز جواب سلام را بهتر از آن بدهد، پس اگر کسی بگوید: «سلام علیکم» مستحب است در جوابش بگوید: «سلامٌ علیکم و رحمة اللّه».
مسئله 482: سلام کردن مرد به زن مکروه است، مخصوصاً به زن جوان.
مسئله 483: قرآن همیشه باید پاک و تمیز باشد و نجس کردن خط و ورق قرآن حرام است و اگر نجس شود باید فوراً آن را آب بکشند.
مسئله 484: اگر جلد قرآن نجس شود و بیاحترامی به قرآن باشد، باید آن را آب بکشند.
مسئله 485: رساندن جایی از بدن به نوشتۀ قرآن برای کسی که وضو ندارد، حرام است.
مسئله 486: در لمس نوشتۀ قرآنی فرقی بین آیات و کلمات، بلکه حروف و حتی حرکات آن نیست.
مسئله 487: در چیزی که قرآن بر آن نوشته شده است، بین کاغذ و زمین و دیوار و پارچه فرقی نیست.
مسئله 488: در نوشتۀ قرآنی فرقی نیست که با قلم نوشته شده باشد یا چاپ یا گچ و یا چیز دیگر.
مسئله 489: اگر نوشتۀ قرآنی در قرآن هم نباشد، لمس آن حرام است. پس اگر آیهای از قرآن در کتاب دیگری نوشته شده باشد، بلکه اگر کلمهای از آن در کاغذی باشد، یا نصف کلمهای از آن از برگ قرآن یا کتاب دیگری بریده شده باشد، بازهم لمس آن بدون وضو حرام است.
مسئله 490: موارد زیر، لمس نوشتۀ قرآن به حساب نمیآید و حرام نمیباشد: * لمس آن از پشت شیشه یا پلاستیک. * لمس ورق قرآن و جلد آن و اطراف نوشتهها. * لمس ترجمۀ قرآن به هر لغتی باشد، (البته لمس اسم خداوند به هر لغتی که باشد، برای کسی که وضو ندارد حرام است، مانند کلمۀ خدا).
مسئله 491: کلماتی که مشترک بین قرآن و غیر قرآن است، مانند «مؤمن»، «الّذین» اگر نویسنده به قصد قرآن نوشته باشد
لمس آن بدون وضو حرام است.
مسئله 492: لمس خطوط قرآن بر جُنب، حرام است.
مسئله 493: انسان جُنب نباید سورههای سجدهدار قرآن را بخواند (تفصیل آن در مسئله 111 گذشت).
مسئله 494: اگر کسی به یکی از اسامی خداوند عالم مانند «خدا» و «اللّه» قسم بخورد که کاری را انجام دهد، یا ترک کند؛ مثلاً سوگند بخورد که دو رکعت نماز بخواند، واجب است به آن عمل کند.
مسئله 495: اگر عمداً به سوگندی که خورده است عمل نکند، باید کفّاره بدهد و کفّاره آن یکی از این سه چیز است: * آزاد کردن یک برده. * سیر کردن ده فقیر. * پوشاندن ده فقیر. و اگر هیچکدام از اینها را نتواند انجام دهد، باید سه روز پیدرپی روزه بگیرد.
مسئله 496: کسی که قسم میخورد، اگر حرف او راست باشد، قسم خوردن او مکروه است و اگر دروغ باشد، حرام و از گناهان بزرگ است.
مسئله 497: اگر انسان به صورت کسی سیلی یا چیز دیگری بزند، بهطوری که صورت او سرخ شود، باید 1/5 مثقال شرعی طلای سکهدار به او بدهد و اگر کبود شود 3 مثقال، و اگر سیاه شود 6 مثقال، و هر مثقال شرعی 18 نخود است.
مسئله 498: اگر جای دیگری از بدنِ کسی را (غیر از صورت) به واسطۀ زدن، سرخ یا کبود یا سیاه کند، باید نصف آنچه در مسئلۀ قبل گفته شد، بدهد.
مسئله 499: کشتن حیوانی که اذیّت میرساند و مال کسی نیست؛ مانند مار و عقرب، اشکال ندارد.
مسئله 500: اگر چیزی را به صنعتگری بدهند که درست کند و صاحبش نیاید آن را ببرد، چنانچه صنعتگر جستجو کند و از پیدا کردن صاحب آن ناامید شود، باید بنا بر احتیاط واجب آن را به نیت صاحبش به فقیر غیر سید صدقه بدهد.
مسئله 501: دیواری که مال دو نفر است؛ مانند دیوار مشترک بین دو منزل، هیچکدام از آنان حق ندارد بدون اجازۀ
شریک دیگر آن را بسازد، یا سر تیرآهن و مانند آن را بر دیوار بگذارد یا به دیوار میخ بکوبد، ولی کارهایی که معلوم است شریک راضی است؛ مانند تکیه دادن به دیوار و لباس انداختن روی آن اشکال ندارد، امّا اگر شریک او بگوید: به این کارها راضی نیستم، انجام اینها هم جایز نیست.
مسئله 502: اگر ریشۀ درخت همسایه در مِلک [زمین، باغ، خانه و...] انسان بیاید، صاحب ملک میتواند از صاحب درخت بخواهد که ریشۀ درخت را برگرداند یا قطع کند و در صورتی که صاحب درخت این کار را نکرد، خودش میتواند از آن جلوگیری کند و چنانچه ضرری هم از ریشۀ درخت به او برسد، میتواند از صاحب درخت بگیرد.
مسئله 503: درخت میوهای که شاخۀ آن از دیوار باغ بیرون آمده، اگر انسان نداند صاحبش راضی است یا نه، نمیتواند از میوۀ آن بچیند و اگر میوۀ آن روی زمین هم ریخته باشد نمیتواند آن را بردارد.
مسئله 504: جایزهای را که بانک به بعضی از کسانی که در صندوق پسانداز پول میگذارند میدهد، در صورتی که شرط نکرده باشند که چیزی بدهد و بانک برای تشویق مردم از خودش بدهد و ضرر آن به کسی نرسد، حلال است.
مسئله 505: تراشیدن ریش و ماشین کردن آن اگر مثل تراشیدن باشد، بنا بر احتیاط واجب حرام است و در این حکم تمام مردم یکساناند و حکم خدا به سبب مسخرۀ مردم تغییر نمیکند، پس کسی هم که تازه بالغ شده یا اگر ریش خود را
نتراشد مردم او را مسخره میکنند، چنانچه ریش خود را بتراشد یا طوری ماشین کند که مثل تراشیدن باشد، حرام است.
مسئله 506: استمنا کردن حرام است؛ یعنی انسان با خود کاری کند که منی از او بیرون آید.
مسئله 507: آوازی که مخصوص مجالس لهو و بازیگری است، غِنا و حرام میباشد. و اگر نوحه یا روضه یا قرآن را هم با غنا بخوانند حرام است، ولی اگر آن را با صدای خوب بخوانند که غنا نباشد اشکال ندارد.
مسئله 508: بازی با وسایلی که عرفاً وسیله قمار محسوب میشود، مثل قاب و تخته نرد حرام است، بلی وسیلهای مثل منچ و توپ که عرفاً وسیله قمار محسوب نمیشود، بازی با آن اشکال ندارد. شطرنج و پاسور هم اگر از وسائل قمار محسوب شود، بازی با آنها مطلقاً حرام است و الّا اشکالی ندارد.
مسئله 509: دست زدن و کف زدن در مجالس جشن و سخنرانی در غیر از مساجد و حسینیهها و مشاهد، اگر برای تشویق امر مشروع (جایز) باشد و همراه با حرام دیگری نباشد، اشکال ندارد.
آنچه در این کتاب آمده تمام احکام نیست، بلکه بسیاری از قسمتهای احکام که در درجه اوّل نیاز نوجوانان و جوانان بوده، در این رساله آورده شده است و برای توضیح بیشتر به رسالۀ توضیح المسائل مراجعه شود.
(دامت برکاته)
ایشان به سال 1310 شمسی در شهر مقدس قم دیده به جهان گشودند. پدر ایشان مرحوم آیتالله فاضل لنکرانی «قدس سرّه» از اساتید و علمای بزرگ حوزۀ علمیه قم به شمار میآمد و مادرشان از فرزندان پاک سادات بزرگوار و معروف «مبرقع» بود.
پس از تحصیلات ابتدایی در سن 13 سالگی فراگیری دانش اسلامی را در حوزۀ علمیه قم آغاز کردند و به جهت برخورداری از هوش و استعداد سرشار دورۀ مقدّمات و سطح را در مدت 6 سال به پایان رساندند و در سن 19 سالگی در درس خارج فقه و اصول استدلالی حضرت آیتاللّهالعظمی حاج آقا حسین بروجردی رحمه الله شرکت نمودند و به سبب کمی سن، استعداد فراوان و فهم زیاد مورد توجه طلاب و استاد بزرگوارشان قرار داشتند. دوست و هم بحث صمیمی ایشان در
دورۀ تحصیل فرزند برومند بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران آیتالله شهید سید مصطفی خمینی رحمه الله بودند.
ایشان مدّت 11 سال در درس خارج فقه و اصول آیتاللّهالعظمی بروجردی رحمه الله و 9 سال در درس حضرت آیتاللّهالعظمی امام خمینی رحمه الله شرکت فرموده و از این دو منبع سرشار علوم اسلامی بهرههای فراوان بردند. سالها در درس فلسفه و تفسیر حضرت آیة اللّه علامه طباطبایی رحمه الله حاضر شده و از این خرمن پربرکت نیز خوشههای فراوان چیدند. استعداد فراوان و تلاش پیگیر ایشان در درس سبب شد تا در سن 25 سالگی به درجۀ والای اجتهاد نایل آیند و این امر به تأیید استاد بزرگوارشان حضرت آیتاللّهالعظمی بروجردی رحمه الله رسید.
سالها در حوزۀ علمیه قم دروس سطح را برای گروه بسیاری از طلاب تدریس نمودند و بیش از 25 سال است که به تدریس خارج فقه و اصول مشغولند. برجستگی درس ایشان در حدّی است که بیش از صدها تن از فضلای حوزۀ علمیّه در درس ایشان حاضر میشوند و چندین سال است که درس خارج فقه ایشان از صدای جمهوری اسلامی پخش میشود و افراد بسیاری در سراسر کشور و خارج کشور از آن بهره میبرند.
از زمانی که حضرت امام خمینی رحمه الله مبارزات سیاسی خود را علیه ظلم و فساد و حکومت طاغوتی پهلوی آغاز کردند، ایشان به عنوان یکی از یاران و همراهان امام خمینی بوده و قدم به قدم در صف مجاهدان و حامیان انقلاب اسلامی فعالیت داشتند و از جمله اعضای فعّال جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیّه قم به شمار میآمدند و اعلامیههای بسیاری را در راه پیشبرد انقلاب اسلامی و روشنگری امت اسلامی و حمایت از مرجعیّت و رهبری امام خمینی رحمه الله صادر فرمودند که بارها از سوی مأموران حکومت پهلوی به بازجویی فراخوانده شده و به زندان افتادند و سرانجام به بندر لنگه تبعید شدند و پس از چهار ماه اقامت در آنجا به شهر یزد منتقل شدند و مدت دو سال و نیم به صورت تبعید در آنجا به سر بردند. پس از انقلاب اسلامی نیز همواره پشتوانهای قوی برای بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی قدس سرّه و پس از ایشان برای مقام معظم رهبری حضرت آیتاللّهخامنهای - مد ظله العالی - بودهاند. ایشان در اوّلین دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری از سوی امت اسلامی ایران به عنوان یکی از اعضای این مجلس انتخاب شدند و بیش از ده سال ریاست عالی شورای مدیریت حوزۀ علمیه قم را عهدهدار بودند.
از دیر زمان خاندان ایشان از ارادتمندان به اهل بیت
عصمت علیهم السلام به شمار میرفته و همیشه مجلس عزاداری در روزهای جمعه و سالروز وفات معصومین علیهم السلام و مجلس جشن در ایام تولد آن بزرگواران در بیت پدری ایشان برگزار بوده و این برنامه همچنان ادامه دارد.
عشق به اهل بیت علیهم السلام سبب شده بود که ایشان سالها امامت جماعت مهمترین پایگاه واعظان و مدّاحان شهر مقدس قم؛ یعنی «تکیه آقا سید حسن» را عهدهدار باشند و پس از رحلت حضرت آیتاللّهالعظمی نجفی مرعشی رحمه الله، بنا به درخواست روحانیون و مردم شریف قم و تقاضای سرپرستی حرم مطهر حضرت معصومه علیها السلام امامت جماعت آن مکان مقدّس را عهدهدار شدند که هزاران تن از علما و طلاب و زائران قبر دختر امام هفتم نماز جماعت را به امامت ایشان برگزار میکردند.
پس از رحلت حضرت امام خمینی قدس سرّه بسیاری از مؤمنان در مسئلۀ تقلید به ایشان مراجعه کردند و بعد از رحلت حضرت آیتاللّهالعظمی اراکی رحمه الله نیز از سوی جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم به عنوان اوّلین نفر از مراجع بزرگ تقلید به امت مسلمان معرفی شدند.
ایشان در کنار تدریس و تربیت طلاب علوم دینی کتابهای بسیاری نگاشتهاند که به برخی از آثار ارزشمند ایشان اشاره میشود:
1 - کتاب «تفصیل الشریعة» (عربی) که شرحی است استدلالی بر کتاب شریف «تحریر الوسیلة» تألیف مرحوم امام خمینی و تاکنون بیست مجلد از آن به چاپ رسیده است.
2 - حاشیه بر کتاب «العروة الوثقی» (عربی).
3 - نهایة التقریر، تقریرات درس مرحوم آیة اللّه العظمی بروجردی در سه جلد (عربی).
4 - جامع المسائل در دو جلد (فارسی).
5 - حدود و تعزیرات در دو جلد (فارسی).
6 - کتاب الطهارة (عربی).
7 - کتاب الخمس (عربی).
8 - المسائل المستحدثة (عربی).
9 - إیضاح الکفایة، تقریرات یک دوره تدریس کتاب کفایة الاصول در شش جلد (فارسی).
10 - رسالهای در خلل حج و عمره (عربی).
11 - الأحکام الواضحة (فتاوای عربی).
12 - أحکام الحج، حاشیه بر کتاب حج «تحریر الوسیلة» (عربی).
13 - القواعد الفقهیة (عربی).
14 - تحریری نو از اصول فقه شیعه - تقریرات دروس اصول فقه معظم له در ده جلد (فارسی).
15 - تبیان الاُصول - تقریرات دروس اصول فقه معظم له (عربی).
16 - معتمد الاُصول - تقریرات دروس اصول فقه امام خمینی به قلم معظم له در دو جلد (عربی).
17 - رسالهای در قاعدۀ فراغ و تجاوز (عربی).
18 - تقریرات درس خارج اصول ایشان در شانزده جلد (فارسی).
19 - رساله توضیح المسائل (فارسی).
20 - مناسک حج (فارسی).
21 - مدخل التفسیر در علوم قرآن (عربی).
22 - تفسیر سورۀ حمد (عربی).
23 - تقیه مداراتی (فارسی).
24 - آیین کشورداری از دیدگاه امام علی علیه السلام (فارسی).
25 - عصمت انبیاء.
26 - اهل البیت علیهم السلام یا چهرههای درخشان در آیة التطهیر (به فارسی و به عربی).
28 - ائمه اطهار علیهم السلام یا پاسداران وحی در قرآن کریم (این دو کتاب اخیر را به همراهی مرحوم آیة اللّه اشراقی نگاشتهاند).
29 - رسالۀ احکام برای نوجوانان (فارسی).
30 - استفتاءات حول الحجّ و العمرة (عربی).
31 - مناسک الحج (عربی).
32 - أحکام العمرة المفردة (فارسی).
البته حضرت آیة اللّه العظمی فاضل تألیفات ارزندۀ دیگری دارند که هنوز به چاپ نرسیده است.