ghaemiyeh.com
نام كتاب: وهابيت معماى يك ايدئولوژى بسته
نويسنده: مركز تحقيقات حج
موضوع: اعتقادات و پاسخ به شبهات
زبان: فارسى
تعداد جلد: 1
ناشر: نشر مشعر
مكان چاپ: تهران
نوبت چاپ: 1
تاكنون آثار واسناد فراوانى در باب ايدئولوژى وهابيت و سلفىهايى كه امروز فرماندهى و بدنه تروريسم در خاورميانه را در اختيار دارند منتشر شده اما اغلب اين گزارش ها كه متعلق به مراكز امنيتى و تحقيقاتى آمريكا است با يك نقص بزرگ روبه رو بوده است و آن اين كه ملاحظه مراتب دوستى استراتژيك رياض وكاخ سفيد باعث شده پرسش هاى تاريخى در باب نحوه انتشار وانتقال جريان وهابيت از شبه جزيره عربستان به اقصى نقاط جهان و همين طور ابهام هاى مربوط به ظهور نسل جديد نووهابى يعنى طالبان والقاعده بى پاسخ بماند. شايد گزارش تحقيقى ديپلمات كهنه كار آمريكا در
MideastMonitor
از اين جهت ارزشمند وشايان توجه است كه مطالبى را به طور بى پروا درسه حوزه مهم:
1- چگونگى قدرت يابى وهابيت،
2- بهرهبردارى حكومتگران سعودى از ايدئولوژى وعلماى وهابى و سلفى،
3- موارد تبانى ايالات متحده با سعودى ها، بازگو مى كند كه قاطبه كارشناسان و گزارشگران آمريكا از طرح آنها امتناع مىورزيدند.
گزارش كورتين وينزر از جهات ديگر نيز حائز اهميت است. او به عنوان فرستاده ويژه آمريكا به خاورميانه در دوره و حكومت ريگان شاهد عينى دوران شكل گيرى يكى از پيمان هاى تاريخى ميان رياض و واشنگتن در دهه بوده است، پيمانى كه درنهايت به ظهور طالبان و القاعده منجر شد و وهابيون با امضاى دولتمردان وقت آمريكا اجازه يافتند در فراسوى مرزها به تسليح وتجهيز جوانان كشورهاى فقيرآفريقايى و آسيايى درجهت آرمان هاى ايدئولوژيك خويش مبادرت كنند.
وينزر در گزارش خود خطاب به مراكز امنيتى آمريكا كه از موج تروريسم هوشمند جنگجويان سلفى كلافه وسردرگمند، نكات هشدار دهندهاى را در باب تشخيصهاى اشتباه بوش از جريانات اسلامى يادآورى مىكند. او ضمن بيان انحرافهاى آئين وهابيت از اسلام و اعتقادات اصيل مسلمانان، نشان مى دهد كه چگونه اين تشخيصهاى شتابزده و حساب نشده به نوشتن ليست نادرست از گروههاى تروريستى در كاخ سفيد و تقابل
آمريكا با ايران شيعه منجر شد. نويسنده گزارش وهابيت به مثابه فاشيسم ايدئولوژيك در كارنامه خويش سابقه
تصدى سفارت آمريكا در كاستاريكا در خلال سالهاى- را دارد. وى رئيس و مالك شركت آمريكايى مارمت است و در هيأت مديره چند سازمان سياستگذارى عمومى از جمله مؤسسه ويليام اچ دانر، مؤسسه اطلس در امور تحقيقات اقتصادى، مركز تحقيقات رسانه و انستيتو هودسون كار مى كند.
وهابيت، برگرفته از آموزه هاى محمد بن عبدالوهاب، چهره متعصب قرن هجدهم ميلادى از اهالى نواحى مركزى عربستان است. وهابى ها همچون اغلب جريان هاى راديكال مذهبى از جمع بين قدرت دولت و ايدئولوژى و تز استقرار خلافت دفاع مىكنند. (خلافت شكلى از حكومت است كه برخى فرمانروايان وقت با ادعاى جانشينى پيامبر 9 در عصرگسترش جهان اسلام آن را اختيار كردند.)
آنچه وهابيت را از ساير جريان هاى دينى در جهان تسنن متمايز مى سازد، اشتغال و تلاش وهابى ها به تصفيه و پاكسازى ساير فرق اسلامى از جمله، شيعيان، صوفيه و ساير نحله هاى مسلمانان است كه تفسير مخدوش و تحريف شده وهابيت از اسلام را نمى پذيرند. در سال، ابن عبدالوهاب با آل سعود پيمانى تاريخى
بست و به اقدام هاى خود داير بر حذف و نابودى ساير رقباى مذهبى وجهه قانونى داد.
در مقابل، آل سعود هم از اقدام هاى متعصبان وهابى مبنى بر آنچه اين فرقه پاكسازى زمين از لوث وجود «كافران» مى خواند، پشتيبانى كرد.
در سال، جنگجويان وهابى و سعودى به عراق فعلى حمله كردند و كربلا شهر مقدس شيعيان را مورد غارت و چپاول قرار دادند كه در نتيجه اين تهاجم بيش از هزار نفر كشته شدند. سعودى ها پس از تصرف مكه و مدينه، قبور مقدس اولياى شيعه، نظير جنات البقيع- كه قبور تن از امام شيعه در آن واقع است- را با خاك يكسان كردند. با اين ادعا كه وجود مقبره «بدعت» و نماد بت پرستى است.
علماى وهابى به پاس حمايت و پشتيبانى خود از سلطه خانواده سلطنتى بر حوزه هاى سياسى، امنيتى و اقتصادى، توانستند نظارت و كنترل نهادهاى مذهبى و آموزشى دولتى را به دست گيرند و اجازه يافتند تا تفسير خشك و سختگيرانه خود از شريعت اسلامى را به مورد اجرا بگذارند.
وهابيت تا دهه تا حد زيادى به شبه جزيره عربستان محدود مىشد، اما در دهه كه پادشاهى سعودى به اعضاى تندروى جمعيت اخوان المسلمين كه از
آزار و شكنجه حكومت جمال عبدالناصر مى گريختند، پناه داد، ميان اصول عقيدتى بدوى اما جدا افتاده و منزوى وهابيت- يعنى ايدئولوژى رسمى سعودى- با تعاليم سلفى برخى مؤسسين اخوان المسلمين كه حاكمان سكولار عرب را به مثابه كافران و اهداف مشروع جنگ مقدس و جهاد معرفى و محكوم مى كرد، امتزاج و پيوندى حاصل شد. اين تركيب تازه در واقع تلفيق محافظه كارى فرهنگى و اجتماعى وهابيت و راديكاليسم سياسى اخوانى ها بود كه موجب پديد آمدن گونه ستيزه جوى وهابيت شد كه سرانجام القاعده از آن پديد آمد.
اصطلاحات نادرستى مانند فاشيسم اسلامى و فاشيسم مذهبى كه برخى محافل غرب بارها به اشتباه از آنها براى اشاره به همه اشكال اسلامگرايى استفاده كردهاند، امروز نام هاى مناسبى براى وهابيت به نظر مى رسند. امتناع فرقه وهابى از پذيرش حقوق فردى، تحقير وتخفيف حقوق و شأن و منزلت زنان، بى اعتنايى به ارزش هاى واقعى و فطرى حيات انسان و تشويق خشونت بر ضد حريفانش كه آنها را كافر مى نامد همگى از جمله مواردى است كه در ميان جنبش هاى اصولگراى اسلامى نظير ندارد.
جيمز وولسى رئيس سابق سازمانCIA «سيا»، براى توصيف وهابيت از عبارت «توتاليتاريانيسم تئوكراتيك»
استفاده مى كند، عبارتى كه هم تمايل جريان وهابى به
كسب قدرت در جزيى ترين شئون حيات روزمره مسلمانان و هم جاه طلبى هاى جهانى آن را برجسته مىسازد. وى همچنين به اين نكته اشاره مىكند كه مريدان فرقه وهابى با بر افراشتن بيرق اسلام، منافع ملى، سياسى و يا سرزمين خاصى را دنبال نمىكنند. با همين نگاه، ايمن الظواهرى مرد شماره القاعده، با لحنى تند، گروه اسلامگراى فلسطينى حماس و جمعيت اخوان المسلمين مصر را به دليل شركت در انتخابات ملى محكوم كرد. درخلال دهه، روحانيون وهابى گسترش اين آميزه به اصطلاح انقلابى و بدوى عقيدتى را در سطح دانشگاه ها و مساجد سعودى ترويج كردند زيرا سعودىها مىپنداشتند كه وهابيت به مثابه سد و مانعى در برابر تهديد ناشى از غربى شدن فرهنگ وچتر مصونيتى براى فساد ناشى از افزايش قيمت نفت كه از دهه شروع شد، است. اشغال مسجدالحرام در مكه از سوى طلبه هاى تا بن دندان مسلح وهابى در سال زنگ خطر را براى سعودى ها به صدا در آورد. پس از اين، خانواده سلطنتى در پى فرصتى بودند كه در سايه آن، افراط گرايى فزاينده و رو به رشد ناشى از نسل تازه وهابيت را تغيير جهت دهند. تهاجم شوروى به افعانستان همان نقطه انحرافى بود كه خاندان سلطنتى روى آن انگشت نهاد.
سعودى ها با همكارى و مساعدت سازمان اطلاعات و
امنيت داخلى پاكستان(ISI) و سازمانCIA روى برنامه كمك به مجاهدين افغان به طور گسترده سرمايه گذارى كردند. دراين راستا آنها به منظور نشر ادبيات و ايدئولوژى نو وهابى در اردوگاههاى پراكنده و نامنظم پناهندگان افغان در پاكستان، از مدارس تندرو و افراطى حمايت مالى وسيع كردند. آنها همچنين، هزاران جهادگر داوطلب را از عربستان سعودى و ساير كشورهاى عربى براى جنگ، دوشادوش مجاهدين، به افغانستان گسيل كردند. اين به اصطلاح «اعراب افغان» پس از عقب نشينى شوروى از افغانستان در سال در مناطق گستردهاى از جهان پراكنده شدند و به نام اسلام به مبارزه با حريفانشان كه همچنان آنها را كافران مى خوانند، ادامه دادند. دراين مسير واعظان ستيزه جوى وهابى نيز با آنها همراه شدند. در واقع اين طيف- اعراب افغان- ستون فقرات القاعده را مىسازند.
ستاد عملياتى القاعده در ابتدا در بخش هايى از سودان لانه گزيده بود، اما در پى اشغال كابل توسط طالبان، به افغانستان كوچ كرد. طالبان نيروى افغان تازهاى بود كه اعضاى آن از مدارس وهابى جذب شده بودند و پاكستانى ها به آنها آموزش دادند. برهمين اساس غايت و
آرمان طالبان برپايى دولت الگو و نمونه وهابى در افغانستان بود.
خاندان سعودى، در پاسخ به فشارهاى زياد واشنگتن تابعيت سعودى بن لادن را لغو كرد اما در زمينه مقابله با مؤسسه وهابى، در داخل و خارج از كشور، كه اغلب در پوشش نهادهاى خيريه فعاليت داشتند، اقدام چندانى به عمل نياورد. اين در حالى بود كه تهاجم ايدئولوژيك وهابيت در سراسر جهان متكى بر كمك هاى نقدى و پشتيبانى مالى حكومت سعودى بود و پول القاعده از طريق همين مؤسسه هاى خيريه جمعآورى مىشد.
بسيارى عقيده دارند كه اسامه بن لادن با شاهزاده تركى الفيصل- كه در زمان راه اندازى اعراب افغان و تأسيس طالبان، رياست نهاد قدرتمند سازمان اطلاعات و امنيت حكومت سعودى را در دست داشت- در اواسط دهه به يك توافق مهم رسيده است كه به موجب آن توافق، القاعده پادشاهى را هدف حملات خود قرار نخواهد داد و پادشاهى سعودى هم مانع از جمع آورى و انتقال كمك مؤسسه هاى سعودى براى القاعده نخواهد شد و بن لادن را هم مسترد نخواهد كرد. شايد پيرو همين پيماننامه تاريخى بود كه القاعده پيش از سپتامبر، به كلى از انجام حملات به اهداف سعودى در عربستان خوددارى كرد. اما پس از سپتامبر براى مدتى حكومت
سعودى تحت فشار واشنگتن، برنامه سركوب سلول هاى مخفى القاعده در عربستان را آغاز كرد، حملات
تروريستى و درگيرى ميان نيروهاى پليس سعودى و ستيزه جويان وهابى پس از ماه مه به طور نامنظم روى داده است. با اين وجود به نظر مى رسد كه بيشتر گروه هاى تروريستى وابسته به القاعده همچنان به همان «پيماننامه تاريخى با تركى الفيصل» احترام مى گذارند زيرا صدها نفر از اعضاى خاندان سلطنتى سعودى بدون واهمه از به قتل رسيدن به سراسر نقاط جهان سفر مى كنند. از نشانههاى ديگر اين بده بستان ميان القاعده و سعودىها اين است كه تروريست ها صنعت نفت حساس و آسيب پذير اين كشور را تنها يك بار هدف حملات قرار دادند. پادشاهى سعودى هم با وجود همكارى محدود با واشنگتن در زمينه كنترل منابع مالى تروريست ها، متقابلًا به تعهد خود مبنى بر گسترش وهابيت در داخل و خارج از كشورپايبند مانده است و اين امكان را فراهم كرده كه همچنان شمار فزاينده سربازان متعصب و مشتاق براى سازمان هاى تروريستى در خاك اين كشور تربيت وتجهيز شوند.
افلاطون مىگويد:" انسان نيازمند راهنماى مناسب و فطرت نيكوست، كه با وجود آن در ميان همه موجودات به فرهيخته ترين و ملكوتى ترين موجود تبديل مى شود. اگر به
قدر كافى آموزش نبيند يا آموزش نا درست ببيند به وحشىترين موجودات زمينى بدل خواهد شد".
برآورد مىشود كه بيشتر از يك سوم برنامه هاى آموزشى مدارس دولتى در عربستان سعودى به تعاليم وهابى اختصاص دارد. بخشى از متون درسى مدارس سعودى پس از سپتامبر در رسانه هاى آمريكا نقل شد كه جنجال هاى زيادى را برانگيخت. مثلًا يك كتاب درسى به دانش آموزان كلاس اين را القا مى كند كه روز داورى فرا نمىرسد مگر آن كه مسلمانان با يهوديان جنگيده و آنها را بكشند. در حالى كه در متن ديگر آمده: بر مسلمانان واجب است تا كافران را دشمنان خود بشمارند.
حكومت سعودى كه به دنبال اين افشاگرى ها آشفته و سردرگم بود، مدعى شد كه بررسى و بازنگرى برنامه هاى آموزشى مدارس كشور را در دستور كار قرار داده است و وعده داد كه تمامى چنين متونى از كتاب هاى درسى حذف خواهند شد. با اين وجود، سال گذشته فريدام هوز(Freedom House) گزارش جامعى درباره برنامه هاى آموزشى جديدعربستان منتشر كرد و در خاتمه
چنين نتيجه گيرى كرد كه:
«اشاعه و تبليغ ايدئولوژى نفرت و دشمنى نسبت به مذاهب وآئين هاى ديگر شامل مسيحيان، يهوديان،
شيعيان، هندوها، صوفى ها و مسلمانان سنى كه از آموزهها و تعاليم وهابيت پيروى نمى كنند و بى ايمان و كافر تلقى مى شوند، همچنان ادامه دارد.»
بعضى از تحليلگران ارتباط ميان تعاليم وهابيت و اقدامات وهابيون را رد مىكنند، زيرا معتقدند صرف اعتقاد به آئين و مرامى بهشدت محافظه كار و مخالف با تكثرگرايى لزوماً از كسى، يك انسان بىرحم نمىسازد. اما اين ديدگاه و استدلال كاملًا بى پايه و مغالطه آميز است زيرا اگر تنها يك درصد از ميليون دانش آموز سعودى تحت تأثير تعاليم وهابى، به خشونت متوسل شوند، در اين صورت هزار نيروى جنگجو پديد مىآيد. تعجبى ندارد كه خود بن لادن هم در پيام صوتى آوريل دخالت خارجى ها در برنامه هاى آموزشى مدارس سعودى را محكوم كرد. علاوه بر اين، روحانيون وهابى در عربستان سعودى كه از به اصطلاح جهاد عليه دشمنان اسلام درخارج از كشور دفاع مى كنند، از اين تعاليم پشتيبانى مى كنند. مخصوصاً تحريك به خشونت بر ضد شيعيان رايج و متداول است تا جايى كه در دسامبر
سال، يك روحانى عاليرتبه نزديك به خانواده سعودى به نام عبدالرحمن البراك، شيعيان را به عنوان فرقه ضاله، حتى خطرناكتر از يهوديان و مسيحيان محكوم كرد. در نوامبر سال، روحانى وهابى كه بيشتر آنها
اساتيد مطالعات اسلامى در دانشگاه هاى مختلف كشور بودند و از حمايت مالى حكومت سعودى برخوردارند، فتواى جنگ بر ضد نيروهاى آمريكايى در عراق را صادر كردند.
دو مقام سعودى در مصاحبهاى با رسانه هاى غربى اين فتوا را محكوم كردند اما در مورد باز پس گيرى فتوا مطلبى در رسانههاى محلى به عربى منتشر نشد. چند ماه بعد، يك گروه مخالف با دولت سعودى نوار ويدئويى را منتشر كرد. صالح بن محمد اللحيدان رياست شوراى عالى قضايى عربستان سعودى در نوار ويدئويى به جوانان سعودى حاضر در مسجدى دولتى توصيه مىكند كه چطور به داخل خاك عراق رخنه كنند و با نيروهاى ايالات متحده بجنگند، همچنين به آنها اطمينان مىدهد كه نيروهاى امنيتى سعودى پس از بازگشت به كشور، آنها را مجازات نخواهد كرد. هرچند لحيدان آشكارا اظهارات خود را پس گرفت اما نوارهاى ويدئويى روحانيون برجسته سعودى كه مردم را به برپاكردن جنگ وشورش مقدس در عراق و نقاط ديگر تشويق مىكنند، همچنان
دست به دست مىچرخد.
با وجود اين كه شهروندان سعودى همچنان به عنوان پيشتازان افراطگرايى مذهبى در سراسر جهان هستند، اما ساز وكار اشاعه و رشد ايدئولوژى وهابيت در خارج از عربستان قرار دارد. سعودى ها در طول دهه گذشته حداقل ميليارد دلار براى اشاعه و تبليغ وهابيت در خارج از كشور هزينه كردهاند. و عقيده بر اين است كه با افزايش سرسام آور قيمت نفت در سال گذشته، ميزان سرمايه گذارى سعودى ها دراين زمينه باز هم افزايش يافته است. قسمت عمدهاى از اين سرمايه ها صرف ساخت و تأمين هزينههاى اجرايى مساجد، مدارس و ساير مؤسسههاى مذهبى مىشود كه وهابيت را تبليغ و ترويج مى كنند. همچنين حكومت سعودى از تربيت امامان جماعت وهابى، نفوذ و تسلط بر رسانههاى گروهى، انتشار نشريات، توزيع كتابهاى درسى و مجلات وهابى و اعطاى هدايا و جوايز به دانشگاههاى تحت نفوذ اين فرقه حمايت مىكند.
ميزان سرمايهگذارى سعودىها در ترويج وهابيت يك رقم افسانهاى است. حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروى و كومينترن آن، در مقايسه با سعودىها تنها حدود ميليارد دلار براى تبليغ ايدئولوژى كمونيسم در
سراسر جهان در خلال سالهاى و هزينه كردند.
فقدان سلسله مراتب رسمى در سازمان روحانيت تسنن موجب مى شود مؤسسات مذهبى أهل سنت در مواجهه با فعاليت هاى مبلغان وهابى كه حالتى سازمان يافته و بهشدت تشكيلاتى دارد، تضعيف شوند. بيشتر مسلمانان تسنن براى بهره مندى از ارشاد و راهنمايى مذهبى به امامان محلى خود تكيه دارند. اين امامان و رهبران محلى اغلب كشورها به دليل فقر حاكم ايستادگى در برابر نغمه ناموزون وهابيت را كه با كمك هاى سعودى همراه است، دشوار مى يابند. به عبارتى امامان معتدل تسنن منابع مالى قابل مقايسهاى دراختيار ندارند تا از آنها در مبارزه با گسترش وهابيت استفاده كنند. امروز يكى از قلمروهاى مهم اشاعه وهابيت در جنوب و جنوب شرقى آسيا واقع است جايى كه به لحاظ جمعيت اكثريت مسلمانان جهان در آنجا زندگى مى كنند. وهابى ها در پاكستان، اندونزى، فيليپين، مالزى و جنوب تايلند امامان روستاها و نواحى اطراف را انتخاب و يا با افراد دلخواهشان جايگزين كردهاند و موج تازهاى از نو وهابيون كه پس از اقامت در عربستان سعودى در پوشش كارگر خارجى به كشور خود باز مىگردند، بوجود آمده است.
فرزندان اين نووهابيون فقير غالباً براى تحصيل به عربستان
سعودى مىروند و بسيارى از آنها پس از بازگشت به كشور به عنوان قربانى و سپر بلا در جبهههاى تروريستى ويا عملياتهاى انتحارى وهابيت مورد استفاده قرار مىگيرند. حتى امروزه در هند وهابىها تلاشهايى را آغاز كردهاند تا نه تنها بخشى از اقليت بزرگ مسلمانان آن كشور بلكه حتى طبقه نجسها (هاريجانها) را هم جذب كنند.
با وجود اين، در جمهورىهاى آسياى مركزى، پس از دههها حكومت كمونيستى كه موقعيت سازمان هاى سنتى اسلامى را تضعيف كرده بود، وهابيت هنوز نتوانسته در اين كشورها پيشرفت چندانى پيدا كند. در اين ميان برخى از جمهورى هاى آسياى مركزى بخصوص ازبكها ناگزير شدهاند با قواى قهر، گروههاى ستيزهجوى سلفى را سركوب كنند. در اين كشورها همچنين تلاش مىشود كه نظام هاى آموزشى مبتنى بر آيين حنفى كه اسلام مدارا و صلح جو را تبليغ مى كنند، رواج يابد.
درسوى ديگر وهابى ها خطه آفريقا- و بهخصوص سودان و نيجريه- را به منطقه مهم و كليدى گسترش وهابيت مبدل كرده اند. در قاره سياه حضور چند دولت شكست خورده و وجود شكاف قبيله اى بسترى مناسب براى بهره بردارى و سوء استفاده اين جريان شده است.
عامل اصلى گسترش وهابيت در همه اين مناطق مشابه
است و آن ثروت قابل توجه و چشمگير عربستان سعودى است كه امكان ترويج جهانى وهابيت را فراهم مى كند نه گرايش واقعى به تعاليم و آموزه هاى آن. مسلمانان ميانه رو در سراسر نقاط جهان ارزيابى بشير گوتار روزنامه نگار سوماليايى را بازگو مى كنند كه مى نويسد:
«فرهنگ اسلامى ملهم از اسلام مدارا و روادارى در كشورش اينك از سوى تفسير تازهاى از اسلام «كه خود را به مردم ما تحميل كرده است» يعنى وهابيت پس زده شده است به هر سو كه نگاه كنيم نسخه اى بيگانه و تحريف شده از اسلام را مىبينيم.»
سرمايهگذارى و ترويج وهابيت منحصر به جهان اسلام نمى باشد. سعودىها بر روى ساخت هزاران مسجد، مدرسه و ساير مؤسسههاى دينى در كشورهاى غربى سرمايهگذارى كردهاند زيرا اقليتهاى مسلمان در اين كشورها در خلال سه دهه گذشته رشد سريعى داشتهاند. مسأله نفوذ وهابيت در دولتهاى رفاه اجتماعى اروپاى غربى جدىتر است، زيرا بيكارى گسترده شمار عظيمى از جوانان مسلمان را پديد آورده است كه به بهاى پايمال
شده اصول اوليه حقوق و منزلت انسانى خود به طفيلى دائمى وجود دولت بدل شدهاند. وضع فوق سبب بروز
احساس يأس در ميان مهاجران مى شود كه از ديد وهابيون مستعد عضوگيرى هاى تروريستى مى باشند. عاملان بمبگذارى تروريستى متروى لندن در سال بريتانيايىهاى پاكستانى الأصل بودند كه در همان بريتانيا جذب تشكيلات تروريستى وهابيت شدند و در خلال چند ديدار از پاكستان با نحوه استفاده از مواد منفجره آشنا شدند. اقدام هلندى مراكشى تبار كه تئودور وان گاف فيلمساز هلندى را در سال به قتل رساند هم محصول القائات وهابى ها بود. توفيقات وهابيت در ايالات متحده كمتر بوده است زيرا در آمريكا بر خلاف اروپا، از انبوه جوانانى كه در بدنه اجتماع جذب نشده اند خبرى نيست. از طرفى قوانين اجتماعى ايالات متحده ديگر به جوانان امكان برخوردارى از اوقات بيكارى به مدت طولانى كه يارانه دولتى به آن تعلق بگيرد را نمى دهد و مهاجران (هم مسلمانان و هم غيرمسلمانان) مايلند به لحاظ شغلى از جايگاه با ثباتترى در جامعه آمريكا برخوردار شوند. با همه اين ها، وهابيت درشمارى از مؤسسات عمده و برجسته اسلامى ايالات متحده سرمايه گذارى فراوان كرده است.
فريدام هاوز در گزارش سال، در حدود
كتاب و آثار ديگر كه با حمايت مالى عربستان سعودى در مسجد عمده و اصلى آمريكا، توزيع شده است را مورد
بررسى قرار داده است. يك چنين كتاب هايى كه ممهور به مهر سفارت سعودى هستند و توسط مسجد ملك فهد در لس آنجلس توزيع شده اند حاوى دستورات زير براى مسلمانان ساكن آمريكاست:
" با كافران قطع رابطه كنيد، به خاطر دين شان از آنها بيزار باشيد، آنها را تنها بگذاريد، به كمك آنها وابسته نباشيد، آنها را تحسين نكنيد و از هر راهى مطابق با قوانين اسلامى با آنها مبارزه كنيد. هر كس به كافران بر ضد مسلمانان يارى رساند، قطع نظر از نوع كمكى كه به آنها مى رساند، او خود كافراست. هرگز نخست به يهوديان و مسيحيان سلام نكن، هرگز اعياد يك كافر را به وى تبريك نگو، هرگز كافرى را به دوستى مگير مگر آن كه دوستى با وى موجب تغيير كيش وى شود، هرگز كافران را سرمشق خود قرار نده، هرگز براى كافر كارى انجام نده، رداى فارغ التحصيلى نپوش زيرا اين كار تقليد از كافران است". با وجود آن كه مؤسسات مذهبى كه از پشتيبانى مالى حكومت سعودى برخوردارند، پس از سپتامبر تحت مراقبت بودهاند تا از دامن زدن به خشونت و يا حمايت علنى از آن اجتناب شود، اما آنها بىپروا و بدون
هرگونه پشيمانى، سوء ظن و بدگمانى نسبت به غير مسلمانان و تفكيك و جداسازى ميان خود را ترويج مىكنند. درواقع آنها، تلاش مىكنند آن نوع شرايط
اجتماعى را كه تندروى و عضوگيرىهاى تروريستى در اروپا را تشديد كرده است، در آمريكا تجديد كنند.
دولت ايالات متحده مدتهاست كه سازمانهاى مذهبى نظير شوراى مسلمانان آمريكا(AMC) كه از حمايت مالى حكومت سعودى برخوردارند، را به منزله نمايندگان جامعه مسلمانان آمريكا قلمداد مى كند. عبدالرحمن الموعودى بنيانگذارAMC در دوران زمامدارى بوش و كلينتون بارها از كاخ سفيد ديدار كرد. (وى اينك بهخاطر دريافت غير قانونى صدها هزار دلار از دولت ليبى در زندان است).
دسترسى گسترده سياسى به مقامات اين امكان را براى چنين گروه هايى فراهم ساخته است تا به زندان هاى آمريكا رخنه كنند. اداره زندانهاى ايالت متحده، به تأييد صلاحيت روحانيون و واعظين از سوى به اصطلاح دانشكده تحصيلات تكميلى علوم اجتماعى و اسلامى(GSISS) سازمانى كه از حمايت مالى حكومت سعودى برخوردار است، وابسته است. مثال روشن رخنه وهابىها به نظام زندانهاى آمريكا، موضوع امام دين عمر، مدير روحانى در اداره تعزيرات ايالت نيويورك است. عمر تازه
مسلمان آمريكايى بود، كه ديدار از عربستان سعودى به عمل آورد و در دانشكده تحصيلات تكميلى علوم اجتماعى و اسلامى تحصيل كرد و كسانى را كه وى به
عنوان روحانيون و قاضى عسكر برگزيد، به زندانى مسلمان در زندان هاى نيويورك دسترسى انحصارى و كم نظيرى داشتند. طبق گفته جان اس پيستول، معاون وقتFBI در امور مبارزه با تروريسم، معلوم شد كه عمر مانع از دسترسى زندانيان به كتاب هاى اسلامى غير وهابى و يا مانع از ديدار با امامان غير وهابى شده و با موعظه اين كه «بايد از هواپيماربايان سپتامبر به عنوان شهدا و قهرمانان ياد كرد»، درصدد تحريك زندانيان بر ضد آمريكا برآمده است.
در حالى كه شواهد اندكى وجود دارد مبنى بر اين كه القاعده در نظام زندان هاى آمريكا عضوگيرى كرده باشد، قابل توجه است كه خوزه پاديلا (وى در سال در ارتباط با نقشه القاعده براى منفجر كردن يك «بمب كثيف» بمب آلوده به مواد راديواكتيو در ايالات متحده بازداشت شد) نخستين بار زمانى كه زندانى بود، اسلام وهابى را پذيرفت. درست همانطور كه ريچارد ريد در بريتانيا (اين به اصطلاح «بمبگذار كفش» كه مثلًا بمب را در كفش خود جاسازى كرده بود، در سال
بازداشت شد) و ابومصعب الزرقاوى در اردن چنين راهى را پيمودند.
شوراى امور كهنه سربازان و نيروهاى مسلح مسلمانان آمريكا (شاخه اى ازAMC) همراه با جامعه
اسلامى آمريكاى شمالى(ISNA) كه از حمايت مالى عربستان سعودى برخوردارند، از حق انتخاب، آموزش و تأييد صلاحيت همه روحانيون و واعظين مسلمان براى خدمت در نيروهاى مسلح ايالات متحده پشتيبانى مى كند. گزارش شده است كه عربستان سعودى امكان سفرهاى رايگان به مكه، براى بيش از تن از پرسنل ارتش ايالات متحده، ظاهراً به منظور اداى فرايض حج شان را فراهم كرده است. الموعودى مقرر داشت مؤسسه علوم اسلامى و عربى(IIAS) كه سازمانى در كنترل دولت سعودى است به شهروندان و سربازان آمريكايى آموزشهاى اسلامى لازم را بدهند تا وقتى كه روحانيون و واعظين مسلمان در دسترس نيستند، امكان بهرهمندى از ارشاد آنها فراهم شود.
روزنامه وال استريت ژورنال هم گزارش داد كه نشانههايى وجود دارد مبنى بر اين كه مدارس سعودى برداشت نابردبار و ضد غربى از اسلام را تبليغ مى كنند، برداشتى كه تشكيلات مذهبى پادشاهى سعودى از آن پشتيبانى مى كند. با وجود آن كه سفير عربستان سعودى
در واشنگتن سال گذشته گفت كه حكومت متبوع وى با بررسى دقيق تمامى فعاليتهاى مبلغان در ايالات متحده موافقت مى كند، روشن است كه سعودىها در وهله نخست نگران تبليغات پر سر و صدا هستند، نه اين كه
بخواهند از نفوذ و تسلط خود بر سازمان هاى اسلامى در آمريكا دست بردارند.
با وجود آن كه، امنيت آمريكا با عميق ترين تهديدات از سوى جريان وهابيت و دنباله هاى آن يعنى القاعده و طالبان روبروست اما حكومت بوش تمايلى به اعمال فشار زياد به سعودىها براى توقف اشاعه وهابيت نشان نمى دهد. براى اين مماشات دلايلى وجود دارد:
عامل اساسى و اول، وابستگى آمريكا به ذخاير فراوان نفت عربستان است كه به سعودى ها امكان مى دهد تا حتى ميليون بشكه نفت مازاد بر سهميه خويش توليد كنند. اين توليد مازاد «انرژى معادل با سلاحهاى هستهاى» ناميده شده است زيرا سعودىها را در موقعيت بىسابقه و منحصر به فردى قرار مىدهد تا به كمك اين مازاد ظرفيت توليد، هرگونه اختلال و وقفه در جريان صدور نفت ساير توليد كنندگان را جبران كنند و مانع از افزايش بيش از
حد قيمت نفت شوند. اين بزرگترين خدمتى است كه عربستان در ازاى پشتيبانى و محافظت ايالات متحده و ساير دول صنعتى انجام مى دهد. با اين حال به نظر مى رسد اين استدلال برخى تصميم گيران آمريكا كه برخورد علنى و قاطع با اشاعه نفرت دينى از سوى حكومت
عربستان ممكن است پادشاهى سعودى را به اقدام متقابل و تلافى جويانه سوق دهد، استدلالى بى پايه و اساس است زيرا استفاده عربستان از سلاح نفت، هم جهان صنعتى را منزجر خواهد كرد هم رفاه نسبى كه ضامن حفظ ثبات در عربستان است را به مخاطره مى افكند.
باز برخى نويسندگان و سياستمداران اظهار نگرانى كرده اند كه سوق دادن خاندان سلطنتى به مبارزه با وهابىها مىتواند موجب حملات تروريستى به تأسيسات نفتى حساس و آسيب پذير اين كشور شود يا حتى به سرنگونى سلطنت بينجامد كه اين شق اخير پيامد به مراتب بدترى به دنبال خواهد داشت. پيامدى از قبيل برپايى حكومتى در عربستان كه منحصراً متعصبان مذهبى زمام امور آن را در دست دارند. در حالى كه موارد فوق مخاطرات جدى بهشمار مى روند، بايد به ياد داشت كه تندروهاى وهابى سلطنت وحوزه هاى نفتى آن را به مثابه غاز طلائى تلقى مى كنند.
نكته حائز اهميت اين است كه سعودىها با جلوه
دادن خود به عنوان كشورى دوست براى غرب است كه توانستهاند جواز گسترش تفسير مخدوش و ابتدايى خود از اسلام را بگيرند.
طرح فرضيه هاى ترسناك تحت عنوان عربستان بدون آل سعود موجب ايجاد اين تصور يا برداشت
نادرست مىشود كه گويى خانواده سلطنتى سعودى به طور ذاتى هوادار غرب است، در حالى كه واقعيت غير از اين است.
در ميان كسانى كه در شكل گيرى اين تصور از كاخ سعودى، در آمريكا نقش بسزا داشتهاند بايد از ديپلمات سرشناس اين كشور، شاهزاده بندر بن سلطان ياد كرد. فردى كه از سال تا ميلادى در سمت سفير عربستان در ايالات متحده كار مى كرد واكنون رياست نهاد مهم شوراى امنيت را در دست دارد. او در لاپوشانى واقعيتهاى مربوط به حكومت سعودى و فرقه وهابى نقش عمدهاى ايفا كرده است. ديويد ايگناتيوس نويسنده واشنگتن پست درباره ترفندها و شگردآفرينىهاى خاص وى مىنويسد: بسيارى از رهبران و حتى رئيس جمهوران آمريكا فراموش مىكنند كه وى نماينده يك پادشاهى مرموز است. بندر نماينده واقعى حكومتى است كه اگر تا به امروز به بقاى خود ادامه داده به اين خاطر
است كه با روحانيون خشكه مقدس وهابى كه آمريكا را تحقير مىكنند پيمان اتحاد بسته است.
همچنين بندر در رشد آنچه دانيل پايپز آن را فرهنگ زدوبند يا فساد ديپلماتيك مى نامد بسيار تأثير گذار بوده است. فرهنگى كه قوه مجريه آمريكا را از برقرارى روابط آينده نگرانه و بىطرفانهاى كه سياست
خارجى ايالات متحده سخت به آن نياز دارد، ناتوان مى سازد. پايپز به «سندرم در چرخان» (Revolving door syndrome) اشاره مىكند. اين پديده اى است كه سياستمداران و ديپلماتهاى ارشد كه در سمتهاى ادارى خود با عناصرسعودى مانند بندر ارتباط دارند، از آن حكايتهاى فراوان دارند. اغلب اوقات، آنها از مشاغل سودآور فرا حكومتى برخوردارند و در آن مشاغل به عنوان مشاور براى تاجران و شركتهاى سعودى كار مىكنند يا سازمانهاى غير دولتى كه سعودى ها در آن سرمايه گذارى كرده اند را اداره مى كنند. آن طور كه گزارش شده است «بندر» روزى اين ايده خود را براى يكى از همكاران نزديكش بازگو كرده است. او گفته: مرسوم است كه سعودىها از دوستان پس از كناره گيرى از مناصب دولتى حمايت مى كنند، اگر بدانيد در بين آنها كه بعداً سر كار مىآيند چه دوستان بهترى پيدا مىكنيد، متعجب خواهيد شد.
حكومت بوش كه از مبارزه با گسترش فاشيسم وهابيت در كانون اصلى آن يعنى عربستان سعودى بىميل يا ناتوان بوده است در اين وادى فقط به اشاعه و تبليغ دموكراسى مبادرت نموده تا به زعم خويش عرصه را بر گسترش وهابيت تنگ سازد.
به هر حال به نظر مىآيد اين شرايط تناقضآميز
همچنان ادامه خواهد يافت. بويژه برقرارى نظام هاى با ثبات و عادلانه، در عراق و افغانستان كه با افراط گرايى دينى مخالف باشند، مسأله دخالت آمريكا در اين دو بحران، زمينه را براى عضوگيرى و جذب نيرو از سوى وهابيت مهيا نگه خواهد داشت.
عدم تمايل حكومت بوش به رويارويى با سعودىها پس از سپتامبر، در آغاز با اعتراضهاى آتشين تحليلگران ليبرال و محافظه كار روبرو شد، اما با كاهش تدريجى اين اعتراضات، دولت آمريكا در تصميمى عجيب سعودىها را رها كرده و بر ايران شيعه و برنامه هستهاى آن متمركز شد. در واقع با اين حركت، حكومت بوش در نظريهاى بىمبنا، تهديد ايران براى امنيت ملى
آمريكا را به جاى تهديد فاشيسم وهابيت نشاند. اين جابهجايى تا آن حد صورت گرفته كه كاخ سفيد در عين اتخاذ يك سياست سختگيرانه عليه ايران، رفتارى توأم با مدارا و انعطاف در قبال عربستان سعودى پيش گرفته است.
با وجود نگرانىهايى كه دولت آمريكا از برنامه
اتمى ايران در محافل غرب ساخته است، اما بنابر چند عامل مهم مىتوان گفت كه، در قياس با وهابيت ستيزهجوى، ايران شيعه چندان تهديد محسوب نمىشود.
برخلاف ديپلماسى سعودى، همواره سياست خارجى ايران بيشتر مبتنى بر ناسيوناليسم و منافع ملى اين كشور بوده تا مبتنى براشاعه اسلام شيعه. از طرفى ايران شيعه، همه قواعد حاكميت واصول رايج دولت- ملت را محترم مىشمارد اما روحانيون وهابى چنين نمى انديشند. اينان ممكن است به منظور تبليغ جهانى وهابيت، از خاندان سعودى به عنوان شر ضرور حمايت كنند، اما چيزى به نام ملت سعودى كه داراى منافعى مقدم بر برنامههاى دينىشان باشد را به رسميت نمىشناسند.
مورد ايران از جهات ديگر نيز مستثنى است. تمايلات فاشيستى وهابيت در اسلامگرايى شيعه به چشم نمى خورد. روحانيون ايران هيچ گاه مسلمانان غير شيعه را به عنوان كافرانى كه بايد آنها را بهطور منظم و
سيستماتيك از ميان برداشت، قلمداد نمى كنند. ازهمين روست كه در جهان تشيع، چشم انداز سلطه وتحميل يك گفتمان مذهبى ايران آن طور كه در بين وهابىها وجود دارد به چشم نمى خورد. زيرا اسلام شيعه برخلاف اسلام سلفى داراى منطق سلسله مراتبى است. به طورمثا ل شيعيان عراق و لبنان با طيب خاطر پشتيبانى ايران رامى پذيرند. در
اين جا از اجبار و تحميل خبرى نيست و همه شيعيان كشورهاى مورد حمايت ايران، به تشكيلات مذهبى خودشان وفادار هستند.
اشتباه بزرگتر در واشنگتن پذيرش اين باور غالب است كه روابط قوى با عربستان سعودى يك برگ امتياز در دست كاخ سفيد در مواجهه با ايران محسوب مى شود. اين در حالى است كه بر خلاف اين عقيده، حمايت ايالات متحده از سعودىها ارتباط با ايران را دشوارتر مى سازد. واشنگتن بر اين واقعيت چشم مى بندد كه تبرئه سعودى ها از حوادث بيشمار تروريستى و امتناع حكومت بوش از مقصر دانستن رهبران سعودى بهخاطر اقداماتشان دائر بر آشوب انگيزى و تحريك جنگجويان وهابى (كه اغلب در عراق و پاكستان شيعيان را بيشتر از آمريكايى ها به قتل رسانده اند) دليل اصلى نفرت عميق از آمريكايى ها در جهان تشيع است. تعجبى ندارد كه تظاهرات
مردمى عمده اى كه پس از حملات سپتامبر بر ضد القاعده در جهان اسلام برگزار شد از سوى شيعيان برپا شده بود. (در تهران و كراچى)
جالب است بدانيم تشديد درگيرىهاى اخير ميان ايالات متحده و ايران، موضع سعودىها را در قبال عراق نسبت به گذشته انعطاف پذيرتر نكرده است. شاهد مدعا وجود گزارشاتى است مبنى بر اين كه حكومت سعودى
تهديد كرده است در صورت عقب نشينى نيروهاى آمريكايى از عراق علناً به حمايت مالى از گروه هاى شورشى سلفى و مسلح ساختن آنها مبادرت خواهد كرد. در واقع سعودىها اين پيام را براى حكومت بوش مى فرستند كه از اجراى هر طرح آمريكايى مبنى بر واگذارى كنترل عراق به حكومت تحت تسلط شيعيان كه به طور دموكراتيك زمام امور را در دست گرفته اند جلوگيرى خواهند كرد در حالى كه به شورشيان سلفى در عراق پيام مى دهند كه هر گونه تلاش آمريكا براى انجام يك مصالحه سياسى را رد خواهند كرد و اين كه آنها را در رويارويى با پيامدها تنها نمى گذارند.
ايران، سابقه تهاجم مستقيم بر ضد همسايگان خود را ندارد و بر خلاف عراق دوره رژيم صدام حسين، ايرانىها از سلاحهاى كشتار جمعى حتى در خلال جنگ عليه همسايگان يا بر ضد مردم خود استفاده نكردهاند.
قوىترين استدلال در تأييد اين نگرش به اين نكته باز مىگردد كه ايران نيازمند شناسايى جايگاه واقعى خود به عنوان يك دولت ملى معتبر از نظر تاريخى در خاورميانه است. ايران مدتهاست كه خواهان آن است كه قدرت منطقه اى عمده و برجسته مسلمانان در خاور ميانه باشد و احتمالًا هم خواهد بود.
سرانجام واشنگتن مجبور است با اين واقعيت روبرو
شود كه يافتن راهحلهاى قابل قبول دوطرفه براى برخورد با اين واقعيت به جاى دامن زدن به رويارويى كور با ايران- عادى سازى روابط با تهران- به نفع ايالات متحده خواهد بود. برقرارى تماس بين ايالات متحده و ايران نه تنها نفوذ آمريكا بر سعودىها را تا حد زيادى افزايش مى دهد بلكه تهديد ناشى از تروريسم سلفى در عراق و تا حد كمترى در افغانستان را مهار خواهد كرد. مقامات سعودى از حكومت بوش مصرانه خواسته اند تا از انجام گفت و گو با ايران خوددارى كند زيرا مى دانند كه كاهش تنش ها در روابط ايران و ايالات متحده توجهات را به صدور لجام گسيخته و مهار نشدنى وهابيت از سوى حكومت سعودى جلب خواهد كرد.
كاهش وابستگى آمريكا به نفت عربستان سعودى بايد بخشى از هر استراتژى فراگير و همه جانبه اى باشد
كه به مسأله تهديد فاشيسم وهابيت مى پردازد. اگر چه پرزيدنت بوش از تعهد خود مبنى بر توسعه منابع انرژى جايگزين شونده سخن گفته است اما مازاد ظرفيت توليد، به سعودىها امكان مى دهد تا قيمتها را پائين نگه دارند. بنابراين ضرورى است مطمئن باشيم كه استفاده از منابع انرژى جايگزين شونده در دراز مدت مقرون به صرفه نمىباشد. بهاستثناى پيشرفتهاى اساسى در تكنولوژىهاى سوخت، پيش بينى خوش بينانه حاكى از آن است كه
سوختهاى زيستى يعنى اتانول ديزل سنتيتك و نفت زيستى تا سال، درصد نيازهاى نفتى ايالات متحده را تأمين خواهد كرد. در كوتاه مدت تا ميان مدت تنها ذخيره سازى مى تواند به ميزان چشمگيرى وابستگى نفتى آمريكا را رفع كند.
افزون بر اين، رويارويى با تهديد فاشيسم ايدئولوژيك وهابيت به همان استراتژى همه جانبهاى نياز دارد كه توانست با گسترش كمونيسم در قرن بيستم مبارزه كند. در حالى كه متمم قانون اساسى آمريكا بىترديد از حق انتقاد افراد از پلوراليسم، آزادىهاى فردى و ساير اصول متعارف و پذيرفته شده غربى حمايت مى كند، هيچ موردى در قانون اساسى آمريكا وجود ندارد كه از حق حكومتها يا مليتهاى خارجى براى اشاعه اين پيام، درخاك آمريكا حمايت كند.
همچون ساير نقاط جهان، از كشورهاى فقير مسلمان (بسيارى از اين كشورها به كمكهاى اقتصادى حكومت سعودى يا پولهايى كه كارگران آن كشورها در خليج فارس براى خانوادههاى خود مىفرستند، وابسته هستند.) هم نمىتوان انتظار داشت از رياض بخواهند عنان مبلغان مذهبى خود را در دست بگيرد. آنها از واشنگتن انتظار اعمال فشار بر حكومت سعودى را دارند.
ترديد نبايد داشت كه اگر چشمه جوشان دلارهاى
نفتى به روى وهابيت بسته شود در نبود ميلياردها دلارحمايت مالى عربستان سعودى، عمارت عقيدتى، سياسى اين فرقه شروع به ويران شدن خواهد كرد، بهخصوص اگر حكومت بوش تلاش هماهنگى به منظور گسترش سازمان هاى ميانه رو اسلامى را در دستور كار قرار دهد. (در اين باره تحقيق تازه مؤسسهRAND بعضى راهكارهاى خردمندانه را ارائه مى كند.)
سرانجام اين كه، اين مسأله تاكنون به طور عميق پيگيرى نشده است كه، فقدان عزم جدى حكومت بوش در رويارويى با تهديد فاشيسم ايدئولوژيك وهابيت است كه امنيت آمريكا را به مخاطره مىاندازد نه فقدان راههاى قابل اجرا و عملى در مبارزه با وهابيت.(1)1
1) مركز تحقيقات حج، وهابيت معماى يك ايدئولوژى بسته (گزارش تحقيقى كورتين وينزر فرستاده پيشين آمريكا در خاورميانه)، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 1.