ghaemiyeh.com
سرشناسه : شاكري، صديقه، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پديدآور : حضرت آمنه: مادر گرامي رسول خدا صليالله عليه و آله/ صديقه شاكري.
مشخصات نشر : تهران: نشرمشعر، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهري : ۸۴ص.؛۱۲×۲۱سم.
فروست : زنان اسوه؛۲.
شابك : 978-964-540-343-8
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
موضوع : آمنه بنت وهب(س)، ۷۶ ؟ - ۴۶ قبل از هجرت.
رده بندي كنگره : BP۵۲/۲ /آ۸ش۲ ۱۳۹۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۹۷۲
شماره كتابشناسي ملي : ۲۵۹۳۹۹۳
سعادت واقعى انسان و پويايى جوامع بشرى در گرو شناخت و كارآمد كردن سيره اولياى الهى است. پرآشكار است كه سيره اولياى الهى بهويژه اهل بيتِ خاندان وحى، متقنترين آموزههاى تربيتى و بنيادىترين مؤلفه فرهنگ اسلامى است. شناخت واقعيتهاى زندگى آنان و بهرهگيرى از روش و منش و رفتار و گفتارشان مىتواند زمينههاى تعالى و سعادت واقعى انسان را فراهم سازد. ازاينرو، پژوهش در آثار اولياى الهى بهويژه جستوجو در احوال خاندان پاك نبوت بهمنظور الگوگيرى از آنان ضرورت انكارناپذير مراكز پژوهشى است.
گروه تاريخ و سيره مركز تحقيقات حج در راستاى ايفاى رسالت خود در ترويج فرهنگ اصيل اهلبيت عليه السلام دست به انتشار شرح حال عدهاى از
مردان و زنان انسانساز زده است كه از جمله آنان شرح حال مادر گرامى رسول خدا (ص) ، حضرت آمنه بنت وهب است. اميد است كه اين نوشته مورد قبول آن بانوى بزرگوار قرار گيرد.
در پايان، مركز تحقيقات حج بر خود لازم مىداند از تلاش پژوهشگر محترم سركار خانم صديقه شاكرى و همه كسانى كه در به ثمر رسيدن اين اثر تلاش كردهاند، سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
بىترديد آشنايى با تاريخ زندگانى انسانهاى بزرگ كه سرمايۀ ارزشمندى از تجربه و عبرت را در اختيار انسان مىگذارند، بسيار مهم و سرنوشتساز است. در ميان اين انسانهاى بزرگ افرادى نيز در عاليترين مراتب پاكى قرار دارند. حضرت آمنه عليها السلام از جمله همين انسانهاست كه نامى آشنا در ميان ما مسلمانها دارد.
بيگمان، برجستهترين ارتباطى كه اين نام را با دل و جان ما در آميخته، فرزند جاويدان و قدسى وى، حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى (ص) است. هر چند درباره زندگانى اين بانوى مهر، مآخذ و مدارك و گزارشهاى تاريخى بسيار ناچيزى وجود دارد، اما از نشانههاى بزرگى و بزرگوارى فرزندش مىتوان به شأن و عظمت والاى ايشان پى برد.
پيامبر خاتم (ص) ، بزرگترين پيامبر الهى است، پس
به يقين مادر ايشان نيز داراى جايگاه ويژهاى بوده كه عصاره آن وجود مبارك، پيامبر گرامى اسلام (ص) شده است و اين بانوى بزرگوار، صاحب آنچنان كمال و جمالى بوده كه توانسته در وجود خود، چنين گلى كه سرسبد هستى است را به دنيا آورد.
با وجود اين، در اين مورد بايد بيشتر و عميقتر انديشه شود تا معلوم گردد در شرايط سخت و طاقتفرساى دوران جاهليت كه همواره عظمت و كرامت زن خدشهدار ميشد، اين بانو چگونه توانسته برگزيدۀ همه پيامبران را در خود پرورانده و بالنده سازد و چگونه توانسته در آن شرايط سخت كه جامعه جاهليت از ظلم و ستم بيداد مىكرده آنچنان بر خود مسلط باشد كه مسلطترين و با نفوذترين شخصيت عالم را براى بشر به ارمغان گذارد و خود مورد تعريف و تمجيد همگان از جمله بزرگان و فرهيختگان زمان خويش قرار گيرد.
حضرت آمنه عليها السلام، مادر گرامى پيامبر اسلام (ص) ، دختر «وَهَب بن عبد مَناف بن زُهرة بن كِلاب بن مُرّة بن كَعْب» از قبيله قريش و از تيره «بنيزهره» بود.(1)حضرت آمنه عليها السلام از نظر نسب و شرافت، از برترين زنان قريش بود.(2)
تاريخ تولد ايشان به طور دقيق مشخص نيست، اما گفتهاند كه او در زمان خواستگارىاش از سوى عبدالله (در سال اول عام الفيل) ، ٢۴ ساله بوده است.(3)بنابراين زمان تقريبى تولد او، بايد شصت و چهار سال پيش از بعثت بوده باشد.
بىترديد، فرزند ثمرهاى است كه از پدر و مادر خود بهجاى مىماند؛ به همين دليل با شناخت شخصيت فرزند، مىتوان به سيره پدر و مادر او نيز پىبرد. از سوى ديگر، با شناخت شخصيت پدر و مادر، ريشههاى اساسى شكلگيرى و بالندگى فرزند نيز كشف ميشود.
بررسى زندگى اجداد پدر و مادرى رسول خدا (ص) ، نشان مىدهد كه آنها، از بهترين و پاكدامنترين انسانها بودهاند؛ به طورىكه هيچ موردى از آلودگى به سنتهاى رايج جاهلى و اعمال منافى عفت از آنها گزارش نشده و نسلشان از زمان حضرت آدم (ع) با ازدواجهاى شرعى و الهى به وجود آمده است. (1)پيامبر (ص) فرمود:
خداوند از فرزندان ابراهيم، اسماعيل را برگزيد و از فرزندان اسماعيل، بنىكنانه و از بنىكنانه، قريش و از قريش، بنىهاشم و مرا از بنىهاشم برگزيد.(2)
بنابراين، پيامبر (ص) برگزيدهاى از برگزيدگان است. حضرت آمنه عليها السلام، حاصل تربيت پدر و مادرى است كه از راه وراثت و تربيت ابراهيمى رشد نموده و به كمال رسيده است. پدر آمنه عليها السلام وَهب بن عبد مناف، از بزرگان و شريفان (1)و از رهبران بنىزهره بود. (2)بنىزهره و بنىهاشم در يك سلسله نسب قرار داشتند و با هم، همپيمان بودند. ازاينرو درباره دو فرزند «كِلاب بن مُرّة» يعنى «قُصَيّ» و «زُهره» گفته شده است: «قُريشٌ ابنا كِلابٍ»(3)«قريش فرزند دو پسر كلابند» .
به عبارتى، آنها دو بطن خالص قريشند. مادر آمنه عليها السلام «برّه» ، دختر عبدالعزى بنعبدالدار بن قصى بن كلاب از خاندان بنىعبدالدار بود (4)كه در جد سوم پيامبر (ص) (عبدمناف) ، به او ميپيوندد. وى از نظر حسب و نسب، از زنان صاحب كمال بود.(5)
آمنه عليها السلام، تنها فرزند پدر و مادرش بود و ازاينرو، پيامبر (ص) خاله و دايى نداشت. بنىزهره، خود را دايىهاى پيامبر (ص) مىدانستند؛ زيرا آمنه عليها السلام از قبيله آنها بود.(1)
مادر پيامبر (ص) به هوشمندى و سخنورى شهره بود.(2)وى بانويى با فضل و خوشسخن بود. اشعار زيبا و فصيحى از ايشان نقل شده كه نشانگر كمال فضل و ايمان ايشان است؛ براى مثال ابياتى را كه در بستر بيمارى و وفاتش، خطاب به فرزندش حضرت ختمى مرتبت سروده، ذكر مىكنيم:
اِنْ صَحَّ ما اَبْصَرتُ فِي المَنَامِ
فانت مبعوث علي الانام
من عند ذي الجلال و الاكرام
تبعت في الحل و في الحرام
تبعث بالتحقيق والاسلام
دين ابيك البر ابراهام
فالله انهاك عن الاصنام
ان لا تواليها مع الاقوام(3)
اگر آنچه را در خواب ديدم صحّت داشته باشد ]كه دارد [ تو به سوى مردم به پيامبرى مبعوث مىگردى.
از جانب خداوندى كه داراى جلال و كرامت است مبعوث مىشوى در مكه و خارج از آن.
تو به حقيقت و اسلام مبعوث مىشوى، به دين پدر نيكوكارت ابراهيم.
پس خدا تو را از پرستش بتها نهى كرد و اين كه با كسانى كه بتپرستى مىكنند، دوستى كنى.
از جزئيات زندگانى آمنه عليها السلام، اطلاع چندانى در دست نيست و هر آنچه در تاريخ آمده، به زمان ازدواج ايشان و پس از آن مربوط مىشود.(1)
1) دايرة المعارف قرآن كريم، ج١، ص٣٢٠.
ازدواج آمنه عليها السلام
درباره چگونگى ازدواج آمنه عليها السلام با عبدالله و نيز حوادث پس از آن، گزارشهاى گوناگونى وجود دارد كه مىتوان آنها را به دو دسته تقسيم كرد:
الف) خواستگارى از جانب عبدالمطلب
گزارشهايى كه خواستگارى را از جانب عبدالمطلب عنوان كردهاند دو گونهاند:
يك - در سال اول عام الفيل(1)، عبدالمطلب به اتفاق پسرش عبدالله به خانه وهب بن عبد مناف رفت و دخترش آمنه را به عقد عبدالله درآورد.(2)
درباره چگونگى ازدواج آمنه عليها السلام با عبدالله و نيز حوادث پس از آن، گزارشهاى گوناگونى وجود دارد كه مىتوان آنها را به دو دسته تقسيم كرد:
گزارشهايى كه خواستگارى را از جانب عبدالمطلب عنوان كردهاند دو گونهاند:
يك - در سال اول عام الفيل(1)، عبدالمطلب به اتفاق پسرش عبدالله به خانه وهب بن عبد مناف رفت و دخترش آمنه را به عقد عبدالله درآورد.(2)
دو - برخى منابع، عموى وى (وهيب بن عبدمناف) را سرپرست آمنه عليها السلام معرفى كرده و گفتهاند كه وى در خانۀ عمويش زندگى مىكرده و مراسم خواستگارى از سوى عبدالمطلب براى عبدالله از عموى آمنه و در خانۀ وى بوده است(1)زيرا پدرش در قيد حيات نبوده است.(2)
برخى علت اين خواستگارى را در پيشگويى پيرمردى يهودى از يمن دانستهاند بر اين اساس كه عبدالمطلب در يكى از سفرهاى تجارىاش با وى ملاقات و او مژده ازدواج فرزندش با دخترى شايسته از قبيلۀ بنىزهره را داد و گفت كه اين ازدواج زمينهساز ميلاد پيامبر آخر الزمان است.(3)
بعضى منابع تاريخى و روايى، ماجرايى را ذكر مىكنند كه پس از آن «وهب» به شدت علاقهمند به ازدواج دخترش با عبدالله (ع) مىشود و همسرش را براى طرح اين پيشنهاد راهى خانۀ عبدالمطلب مىكند.
خلاصه اين ماجرا چنين است كه يهوديان شام در يكى از سفرهاى عبدالله به شام، نور رسول خدا (ص) را در پيشانى عبدالله ديدند و تصميم جدى بر ترور وى گرفتند و با طرح نقشهاى ماهرانه عدهاى را به صورت تاجر به مكّه فرستاند. آنها منتظر فرصت مناسب براى عمل كردن نقشۀ شوم خويش بودند، تا آنكه روزى عبدالله به تنهايى به شكار رفت. آنان به سرعت وى را تعقيب و در درهاى محاصره كردند و به وى حملهور شدند و عبدالله به تنهايى مقاومت مىنمود. در اين حال «وهب بن عبدمناف» از آنجا عبور مىكرد و ماجرا را دريافت. به علت زياد بودن تعداد دشمن چاره را در كمكگيرى از مكه و عبدالمطلب ديد. از اين رو به سرعت عبدالمطلب و فرزندانش را به مكان درگيرى برد.
وهب كه شاهد شجاعت عبدالله بود، به خانه خود بازگشت و به همسرش (برّه) گفت:
امروز از عبدالله (ع) شجاعتى ديدم كه از هيچ يك از شجاعان عرب نديده بودم. خدا او را به حسن و نورى مخصوص گردانيده است.
پس از آن، وهب خواستار ازدواج عبدالله با دخترش شد و همسرش را براى طرح اين پيشنهاد به
خانۀ عبدالمطلب فرستاد.(1)
براساس برخى نصوص تاريخى، فاطمه مادر عبدالله (ع) به ديدن آمنه عليها السلام آمد و هنگامى كه ادب و احترام و حسن و جمال وى را مشاهده كرد، به او علاقهمند شد و نزد عبدالله (ع) رفت و اينچنين آمنه را توصيف كرد: «در مكه دخترى بهتر از او از جهت زيبايى و بزرگى و كمال و عقل وجود ندارد» . (2)عبدالمطلب نيز سخنان او را تأييد كرد و به عبدالله گفت:
اين دختر از خويشان توست و در مكه مانند او در عقل، طهارت، عفاف، ديانت، صلاح، كمال، حسن و جمال نيست.
عبدالله ساكت شد و عبدالمطلب از سكوت او رضايتش را دريافت.
حضرت عبدالمطلب شبانه عبدالله را به خانۀ «وهب» برد تا دربارۀ ازدواج صحبت كنند و قرار بر اين شد تا بامداد آن روز هر دو قوم حاضر شوند و
مراسم ازدواج انجام گيرد.(3)
حضرت عبدالمطلب خاندان خويش را جمع كرد و جامههاى فاخر پوشانيد. وهب نيز خويشان خود را جمع كرد و پس از آنكه جلسه تشكيل شد، حضرت عبدالمطلب برخاست و در فصاحت و بلاغت تمام خطبه خواند و گفت:
حمد مىكنم خدا را حمد شكركنندگان، حمدى كه او مستوجب است بر آنچه انعام كرده است بر ما و بخشوده است به ما و ما را همسايگان خانۀ خود و ساكنان حرم خود گردانيده است و محبت ما را در دلهاى بندگان خود انداخته و ما را به جميع امتها شرافت داده و از تمامى آفتها و بلاها حفظ نموده است. حمد مىكنم خدا را كه نكاح را بر ما حلال و زنا را بر ما
حرام گردانيده است. بدانيد كه فرزند
ما عبدالله دختر شما را خواستگارى مىنمايد به فلان صداق، آيا راضى شديد؟
وهب گفت: «راضى شديم و قبول كرديم» .
عبدالمطلب گفت: «اى قوم گواه باشيد» .
سپس عبدالمطلب در مكه چهار روز وليمه داد و جميع اهل مكه و نواحى را دعوت كرد.(1)
مراسم زفاف در خانه عبدالمطلب انجام شد.(2)
برخى از منابع ميزان مهريه را هزار مثقال نقره بهصورت نقد و هزار مثقال طلا به صورت مؤجل ذكر نمودهاند.(3)
در منابع روايى، احاديث بسيارى درباره خلقت نورى پيامبر و ائمه عليه السلام، وجود دارد، ولى در اين مختصر به خلقت نورى پيامبر (ص) و ارتباط آن با حضرت آمنه عليها السلام پرداخته و تنها به يك روايت اشاره
مىكنيم؛ به سندهاى معتبر از معاذ بن جبل نقل شده كه حضرت رسول (ص) فرمود:
به درستى كه خداوند متعال، من و على و فاطمه و حسن و حسين عليه السلام را پيش از آنكه دنيا را خلق كند [با فاصله] هفت هزار سال آفريد.
معاذ عرض كرد: «اى رسول خدا! در آن زمان در كجا بوديد؟» فرمودند: «نزد عرش الهى بوديم و خداوند را تسبيح و تحميد و تقديس و تمجيد مىكرديم» . پرسيد: «به چه مثال و مانند بوديد؟» فرمودند:
شبحى چند نفر بوديم از نور. پس چون حقتعالى خواست صورت ما را بيافريند، ما را عمودى از نور گردانيد و در صلب [پشت] آدم (ع) جا داد و سپس بيرون آورد ما را به سوى صلبهاى پدران و رحمهاى مادران و به ما نجاست شرك و پليدى كفر نرسيد. پس گروهى چند در هر زمانى به سبب ايمان آوردن بر ما، سعادتمند ميشوند و گروهى چند به واسطه ايمان نياوردن به ما شقى ميشوند. پس چون ما را به صلب عبدالمطلب درآورد، آن نور را به دو نصف كرد. پس نصف آن را
در صلب عبدالله جا داد و نصف ديگر را در صلب ابوطالب. پس آن نصف كه از من بود، به «آمنه» منتقل شد و نصف ديگر به «فاطمه بنت اسد» . پس من از آمنه
به هم رسيدم و على از فاطمه ]بنت اسد [ به هم رسيد. پس تمام عمود نور به من برگشت و فاطمه عليها السلام از من به هم رسيد. پس باز تمام عمود نور به على برگشت و حسن و حسين عليها السلام از هر دو نصف نور به هم رسيدند. پس نور من در امامان از فرزندان حسين (ع) تا روز قيامت مىگردد.(1)
1) علل الشرايع، محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى، ج ١، ص ٢٠٨؛ حياة القلوب، ج ٣، صص ١٩ و٢٠.
در باور اماميه، خاندان حضرت محمد (ص) ، خاندان توحيد و همگى از پاكى و طهارت ويژهاى برخوردار بودند. چنانكه پدر، مادر و تمامى اجداد (پدران و مادران) آن حضرت، تا آدم (ع) همگى مسلمان بوده و نور آن حضرت در صلب و رحم مشركان قرار نگرفته است. از آن حضرت (ص) نقل شده كه فرمود:
خدا پيوسته مرا از صلبهاى مردان پاك به ارحام زنان پاك منتقل ساخت تا به دنياى شما آورد و هرگز مرا به آلودگيهاى جاهليت آلوده نكرد.(1)
از آنجا كه خداوند سبحان در قرآن كريم، مشركان را ناپاك و نجس معرفى كرده و مىفرمايد: إِنَّمَا
1) اعتقادات، شيخ صدوق، ص ١٣۵؛ مجمع البيان، ج ۴، ص ٣٢٢؛ بحارالانوار، ج١۵، ص١١٧.
الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ ؛ «مشركان ناپاكند» (توبه: ٢٨) ، اگر يكى از پدران يا مادران پيامبر (ص) بىايمان و مشرك بود، حضرت رسول (ص) نمىتوانست همۀ آنها را به گونۀ فراگير به طهارت و پاكى توصيف كند. پس پيامبر (ص) كه معصوم و مبرا از هر خطا و اشتباهى است، خود تأييدكنندۀ ايمان پدران و مادران گرامىاش تا حضرت آدم و حوا بوده و از شائبۀ آلودگى به كبر مبرا مىسازد.
اين اعتقاد شيعه به قدرى مشهور و آشكار است كه شخصيتى مانند فخر رازى اين را از ضروريات مذهب شيعه برشمرده و در تفسيرش چنين آورده است: «شيعه مىگويد: بىترديد حتى يكى از پدران پيامبر (ص) و اجدادش كافر نبودهاند» . (1)
علماى شيعه به آيات و روايات متعددى براى اثبات اين مطلب تمسّك كردهاند، كه افزون بر دو مورد مذكور، رواياتى است كه در آنها تأكيد شده است خداوند حمل پيامبر (ص) را در بهترين رحم قرار
به آيه ٢١(ص) سوره شعراء: وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ(1)، مراد از انتقال نور وجود پيامبر (ص) از انسان سجدهكنندهاى براى خدا به سجدهكننده ديگر، انتقال نطفه آن حضرت به صلب پيامبران و رحم پاكيزگان است. (2)
دربارۀ آمنه عليها السلام روايات بسيارى در رابطه با الهامات فرشتگان بر وى آمده (3)كه نشانگر درجۀ اعلاى ايمان در وى است، بلكه بانويى فوقالعاده بوده كه مانند حضرت مريم عليها السلام و مادر حضرت موسى (ع) با عالم غيب نيز در ارتباط بوده است، چون در ميان شيعيان درباره ايمان حضرت آمنه اتفاقنظر وجود دارد بههمين مقدار از آيات و روايات بسنده مىكنيم و به ديدگاه اهل سنت با توجه به اختلاف نظرشان در اين مورد مىپردازيم.
درباره ايمان مادر گرامى رسول خدا (ص) سه نظريه و ديدگاه، در بين اهل سنت وجود دارد:
عدّهاى از علماى اهل سنت معتقدند پدر و مادر حضرت پيامبر (ص) بر دين حنيف، يعنى جدشان ابراهيم (ع) بودهاند؛ مانند فخر رازى(1)، سيوطى(2)، ابنجوزى(3)و. . . . سيوطى مدعى است كه اشاعره و شافعيه اتفاقنظر دارند كه «اگر كسى از دنيا برود و
دعوت خدا به او نرسد، نجاتيافته به حساب مىآيد» .(1)سپس مىگويد:
پدر و مادر ايشان پيش از بعثت از دنيا رفتهاند. بنابراين تدين به دين حنيف براى اثبات ايمان و نجات از عذاب الهى براى ايشان كافى است.(2)
سيوطى براى تأييد بيشتر، به معجزه و نشانههاى روشن الهى در دوران حمل و ولادت فرزند با عظمت آمنه عليها السلام و همچنين اشعار توحيدى به جاى مانده از سوى ايشان، اشاره مىكند.(3)
بعضى از علماى اهل سنت مانند «سهيلى»(4)ابنمنير مالكى(5)، قرطبى (6)براى توجيه و تأييد روايات مربوط به متدين بودن مادر حضرت استناد به قدرت الهى و عنايات حق تعالى به پيامبر (ص) كرده و گفتهاند خداى متعال با كرامتبخشى به پيامبر (ص) مادر آن حضرت را
در دوران رسالت او به خواست آن حضرت زنده كرده و او بعد از ايمان به پيامبر (ص) مجدداً درگذشت.(1)كه البته وجهى براى درستى اين روايت وجود ندارد.
برخى از اهل سنت بر اين باوراند كه پدر و مادر پيامبر (ص) و بسيارى از اجداد ايشان، مانند عبدالمطلب، هاشم و عبد مناف، كافر بودند(2)
دليل آنها درباره مادر ايشان حضرت آمنه عليها السلام، حديثى از «عطيه» است كه درباره شأن نزول آيه ١١٣ سوره توبه وارد شده است:
( ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَ لَوْ كانُوا أُولِي قُرْبى مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحِيمِ) (توبه: ١١٣)
براى پيامبر و مومنان شايسته نبود كه براى مشركان (از خداوند) طلب آمرزش كنند هرچند از نزديكانشان باشند آن هم پس از آنكه روشن شد كه اين گروه اهل دوزخند.
عطيه نقل كرده است:
هنگامى كه پيامبر (ص) به مكه رسيد، بر سر قبر مادرش ايستاد بدان اميد كه خداوند به ايشان اجازه دهد تا براى مادرش آمرزش طلبد. ولى خداوند اجازه نداد.(1)
اما اين سخن با آنچه در منابع تاريخى كه قبر آمنه را در ابواء ميدانند، ناسازگار است؛ چنان كه ابن سعد نيز به خطا بودن آن تصريح دارد.(2)
اين مطلب با احترام نهادن پيامبر (ص) بر قبر مادرش در بازگشت از عمره حديبيه نيز همخوانى ندارد. چنانكه نقل شده است: هنگامى كه پيامبر (ص) ، در عمره حديبيه از ابواء عبور كرد، فرمود: «خداوند به من اجازه داده است كه به زيارت قبر مادرم بروم» . سپس به كنار قبر مادرش آمد و گريست و آن را اصلاح كرد و مسلمانان هم از گريههاى آن حضرت گريستند. به ايشان گفته شد: «چرا ميگرييد؟» ، فرمود: «به ياد مهربانى او افتادم و گريستم» .(3)
از سوى ديگر، برخى مانند ابن كثير، روايت عطيه
را از نظر متن و سند از درجۀ اعتبار ساقط اعلام كرده و پذيرش آن را مشكل دانسته است.(1)علاوه بر پاسخهايى كه از سوى اهل سنت نقل شده است، برخى از علماى آنان مانند سيوطى، كتابهاى متعددى در اينباره نگاشتهاند؛ از جمله: «الدُّرج المنيفة في الآباء الشّريفه» ، «المقامة و السندسيه في النسبة المصطفويه» ، «التعظيمُ والمنّة في اَنَّ ابوى رسول الله (ص) في الجَنّة» ، «السبل الجلية في الآباء العلّيّه» ، «نشر العَلَمين المنَيعين في احياء الأبويْن الشَّريفين» ، «أنباء الاولياء في حياة الأنبياء ( عليهم السلام)» ، «الفوائد الكامنة في ايمان السيدة آمنه» .
از جمله مطالبى كه در كتاب الفوائد الكامنه آمده دو مقدمه بدين شرح است:
مقدمه اول: احاديث صحيحهاى دلالت ميكند كه هر اصلى(2)(پدر يا مادر) از اصول (اجداد و امّهات) پيامبر (ص) از حضرت آدم (ع) تا پدرش عبدالله، از بهترين اهل قرن و برترين و فاضلترين آنها بوده و
هيچ كسى در آن زمان بهتر و افضلتر از او نبوده است.
مقدمه دوم: احاديث و آثار بسيارى بر اين دلالت دارد كه از زمان نوح (ع) و آدم (ع) تا بعثت نبى اسلام (ص) ، تا برپا شدن قيامت، زمين از مردمى كه بر فطرت (توحيد) باشند كه خدا را عبادت كنند و او را واحد بدانند و برايش نماز بخوانند، خالى نبوده است و به واسطه آنها زمين حفظ و نگهدارى ميشود و اگر ايشان نبودند، زمين و هركسى كه بر روى آن است، نابود و هلاك ميشد.
با اين دو مقدمه اين نتيجه به دست ميآيد كه پدران و مادران پيامبر (ص) ، هيچكدام مشرك نبودند؛ زيرا وقتى ثابت شد كه هر يك از آنها بهترين افراد قرن خود بودند، نمىتواند از چند حال خارج باشد: يك - مردمى كه بر فطرت توحيد بودند، پدران (و مادران) پيامبر (ص) بودند و اين همان ادّعاى ماست.
دو - يا آن مردمى كه برفطرت توحيد بودند، پدران (و مادران) پيامبر (ص) نبودند، بلكه پدران پيامبر (ص) مشرك بودند كه در اين صورت يكى از اين دو مورد صدق مىكند:
اول: يا مشرك بهتر از مسلمان است كه اين مطلب به اجماع باطل است.
دوم: يا غير پدران (و مادران) پيامبر (ص) ، بهتر از پدران (و مادران) انبيا بودهاند كه اين هم باطل است. پس به علت مخالفت اين صورت با روايتها، نتيجه ميشود كه به يقين، در ميان پدران پيامبر (ص) مشركى نبوده تا همه آنها در هر قرن مربوط به خود بهترين اهل زمين باشند. سيوطى براى اثبات مقدمه اول، روايتهايى را نقل كرده است:
«بخارى» از «ابو هريره» نقل كرده است كه پيامبر (ص) فرمود:
مبعوث شدم از بهترين (افراد) قرنهاى بنىآدم كه قرن به قرن آمده بود تا مبعوث شدم در قرنى كه در آن بودم.(1)
بيهقى در دلائل النبوه از انس نقل كرده كه پيامبر (ص) فرمودند:
مردم دو دسته و فرقه شدند، مگر اينكه خداوند مرا در بهترين آن دو قرار داد و من از اين پدر و مادرم پا به عرصه وجود گذاشتم. پس چيزى از عهد جاهليت به من نرسيد و از نكاح به دنيا آمدم، نه از
1) صحيح بخارى، ج۴، ص١۶۶.
سفاح، از زمان آدم، تا اينكه امر منتهى شد به پدر و مادرم. پس من بهترين شما هستم از جهت خودم و بهترين شما هستم از جهت پدر [و مادر].(1)
سيوطى ده روايت ديگر را نيز از منابع معتبر نقل ميكند كه هر كدام به نوعى اثباتكننده مطلبند. سپس براى اثبات مقدمه دوم، دليلهايى را بيان مىكند كه به دو دليل اشاره مىكنيم:
احاديثى كه دلالت ميكند بر اينكه خداوند پس از نوح (ع) به علت وجود مسلمانانى كه او را اطاعت مىكنند، بلا را از اهل زمين دفع ميكند.
احاديثى كه در تفسير قول خداوند متعال: ( كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً) وارد شده كه برخى از آنها درباره مادران انبيا است و دلالت مىكند بر اينكه از زمان حضرت آدم (ع) تا نوح (ع) و از زمان نوح (ع) تا پيامبر (ص) ، پيوسته بر دين اسلام بودهاند.(2)
سيوطى ميگويد:
با استقرايى كه در رابطه با سرگذشت مادران انبيا به دست آوردم، به اين نتيجه رسيدم كه همه آنها مؤمن بودهاند كه بعضى از آنها در قرآن ذكر شده،
مانند: حضرت حوا و ساره (مادر اسحاق) (هود:٧١) ، مادر حضرت موسى و هارون (قصص:٧) ، مادر حضرت عيسى (ع) (مائده: ٧۵) .
و اسامى بعضى ديگر در روايتها ذكر شده است، مانند هاجر مادر اسماعيل (ع) ، مادر حضرت يعقوب (ع) و مادران اولادش، مادر حضرت زكريا (ع) مادر حضرت يحيى (ع) ، و مادران شموئيل، شمعون و ذىالكفل.(1)
1) الفوائد الكامنه، ص۶١.
درباره زمان باردارى آمنه عليها السلام، گزارشهاى گوناگونى وجود دارد. در يكى از آنها چنين آمده است:
مدتى از جشن ازدواج عبدالله (ع) و آمنه عليها السلام گذشت. طلوع خورشيد نبوت نزديك شد. حقتعالى به جبرئيل امر كرد كه در جنّةالمأوى ندا كند: «اسباب تقدير ظهور پيغمبر بشير و نذير، سراج منير كه به نيكىها امر و از بدىها نهى خواهد كرد و مردم را به راه حق خواهد خواند، تمام شد. او صاحب امانت و صيانت و رحمت من بر عباد است و نور او در گسترۀ گيتى و همۀ شهرها ظاهر خواهد شد. هر كه او را دوست بدارد به شرف و عطا بشارت يافته است و هر كه او را دشمن دارد،
بدترين عذابها براى اوست و اوست كه پيش از خلقت آدم طينت پاكيزۀ او را بر شما عرضه كردم و نام او در آسمان احمد و در زمين محمد و در بهشت ابوالقاسم است» .
پس ملائكه صدا به تسبيح و تهليل و تقديس و تكبير بلند كردند و درهاى بهشت را گشودند و درهاى جهنم را بستند و حوريان از غرفههاى بهشت مشرف شدند و مرغان بر درختان جنان به انواع نغمات صدا به تسبيح خالق زمين و آسمان بلند كردند.(1)
عصر روز جمعه كه مصادف با روز عرفه بود، عبدالله (ع) با پدر و برادرانش در بيابان عرفات مىگشتند، در آن بيابان آب نبود، ناگاه نهرى از آب زلال به نظرشان آمد و منادى ندا كرد: «اى عبدالله از آب اين نهر بياشام» . چون نوشيد، از برف سردتر و از عسل شيرينتر و از مشك خوشبوتر بود و چون فارغ شد، از آن نهر اثرى نديد. پس عبدالله (ع) دانست كه آن نهر آسمانى براى انعقاد نطفۀ آن برگزيدۀ پروردگار بر زمين ظاهر گرديده است. بنابراين به خيمه
1) الانوار، صص ١٢۶ و ١٢٧؛ حياة القلوب، ج٣، صص٨٨ و ٨٩؛ تاريخ الخميس، ج١، ص١٨۵.
مراجعت نموده به آمنه عليها السلام گفت:
برخيز و غسل كن و جامههاى پاكيزه بپوش و خود را معطّر كن كه نزديك است كه مخزن آن نور ربّانى شوى.
پس در آن وقت به سيد رسل (ص) حامله گرديد و نور از صلب عبدالله به رحم طاهر وى منتقل شد، آمنه گفت:
چون عبدالله در آن هنگام با من همبستر شد، نورى از او ساطع گرديد كه آسمانها و زمين را روشن كرد.(1)
دربارۀ زمان آغاز باردارى آمنه عليها السلام، گزارشهاى مختلفى رسيده است. يكى از آنها را ايام تشريق (يازدهم، دوازدهم و سيزدهم ذىالحجه) در كنار جمره وسطى در خانۀ عبدالمطلب دانستهاند.(2)
درحالىكه اوّلاً: خانۀ عبدالمطلب نزديك كعبه و زمزم بوده است.(3)
ثانياً: با توجه به ولادت پيامبر (ص) در ربيع الاول، مدت حمل آن حضرت بايد سه
ماه يا يكسال و سه ماه باشد كه چنين چيزى امكان ندارد. ازاينرو برخى دانشمندان سعى در حل اين مشكل با كمكگيرى از مسئله «نسيئ»(1)كردهاند و گفتهاند: «احتمالاً حج آن سال در جمادى الاولى يا جمادى الثانيه واقع شده بود» .(2)
اما برخى از محققان به ردّ اين داستان پرداختهاند؛ زيرا ورود اينگونه روايات بر مبناى «نسئ» ، نيازمند اثبات بوده و علاوه بر آن، تطبيق روايات و گزارشهاى تاريخى بر «نسئ» عملى غير متعارف است.(3)
شايان ذكر است برخى علاوه بر ايام تشريق آغاز باردارى را روز جمعهاى در ماه رجب و همچنين مكان را در شعب ابىطالب، عنوان نمودهاند.(4)
1) يكى از موارد بدعتگذارى اعراب جاهلى «نسيء» است؛ به اين معنا كه برخى از ماههاى سال را با يكديگر جابهجا مىكردند تا در نتيجه بتوانند ماه «حرام» را «حلال» اعلام كنند و از اين طريق در ماه «حرام» نيز به جنگ، غارت يا شكار و غيره بپردازند. السيرة النبويه، ج١، ص۶٧. برخى مفسران دليل ديگرى را نيز عنوان كردهاند كه اين رسم را عرب جاهلى به علت فراهم نبودن شرايط برگزارى حج در ماه «ذىحجه» پايهگذارى كرده، كه در نتيجه در برخى از سالها حج را به جا نمىآوردند و در برخى، سالى دو بار حج را بهجا مىآوردند؛ در المنثور، ج٣، ص٢٣۴.
2) بحارالانوار، ج١۵، ص٢١۵.
3) ر. ك: الصحيح من سيرة النبى الاعظم ص ، ج٢، صص۶۴ و ۶۵.
4) امتاع الاسماع، ج١، ص۶.
در مورد دوران باردارى و نيز تولد پيامبر (ص) ، روايتهاى شگفتانگيز و خارقالعادهاى در كتب تاريخى و روايى نقل شده كه هر كدام به نوعى تصديقكننده عظمت اين بانويند. آمنه عليها السلام در خود احساس باردارى كرد، ولى نه آنگونه كه در ديگران معمول بود؛ بىهيچگونه احساس سنگينى و ناراحتى. از ايشان نقل شده است:
در دوران باردارى فرشتهاى پيش من آمد و گفت: «تو به سرور اين امت حامله شدهاى» و اين موضوع روز دوشنبه بود كه پس از آن به باردارى خود يقين كردم و آن فرشته ديگر پيش من نيامد تا زمان وضع حمل.(1)
«ابن اسحاق» مينويسد:
آمنه دختر وهب، گفته است «هنگامى كه او به نبى اكرم (ص) حامله شد، مشاهده نمود كه نورى از وى درخشيد كه به وسيله آن كاخهاى بُصرى(2)در سرزمين شام مشاهده گرديدند و به وى گفته شد:
تو به سرور اين امت حامله گرديدهاى و هنگامى كه پا به عرصه هستى گذاشت، بگو او را از شر هر حسودى در پناه خدا قرار ميدهم و او را «محمد» نامگذاريكن» .(1)
«ابن سعد» ، از امام باقر (ع) نقل كرده كه فرموده است: «هنگامى كه آمنه به رسول خدا (ص) باردار بوده، دستور داده شد كه نامش را احمد بگذارد» . (2)
در روايتى از امام كاظم (ع) به نقل از اميرمؤمنان على (ع) روايت شده كه فرمود:
آمنه دختر وهب در عالم رؤيا مشاهده كرد كه به وى گفته شد: «جنينى كه به همراه دارى از بزرگان است و پس از تولد اسمش را محمد بگذار» .
سپس حضرت على (ع) فرمود:
خداوند اسمى از اسماى خويش را مشتق نمود؛ خداوند محمود است و نام وى را محمد (ص) انتخاب كرد. (3)
همچنين در روايتى ديگر آمده است:
در آن روز كه نور محمدى در رحم آمنه خاتون قرار گرفت، حق سبحانه و تعالى، ملائكه را امر فرمود كه تخت ابليس را سرنگون كردند و ابليس را به دريا انداختند و تا چهل روز او را غوطه دادند و چون ابليس به هزار مكر و حيله خلاص شد، به كوهى كه بلندترين كوهها بود بر آمده و زار زار گريه كرد و فرياد كشيد كه به همه بلاد عالم فغان و فرياد او رسيد و هر جا كه لشكر او بود بر وى جمع گرديدند و گفتند كه اى مقتدا و پيشواى ما سبب ناله و زارى و باعث اين همه بىقرارى چيست و نگونسارى بتان و تخت تو از براى كيست؟ شيطان گفت: «نزديك است كه پيغمبر آخرالزمان به ظهور آيد و به هيچ وجه مكر و حيله ما بر او كارگر نيايد و عبادت لات و عزى باطل گردد و خلايق بتخانهها را خراب كنند و ذكر رحمان و فرمانبردارى پيغمبر آخرالزمان نمايند و من به واسطه نور محمدى كه در پيشانى آدم بود، نافرمانى كردم و بر آدم سجده نبردم. از اين جهت، از درگاه عزت دور افتادم و از بهر اظهار شرف و كمال مرتبه آن نور، مرا شيطان رجيم ساخت» .(1)
1) آثار احمدى، احمد بن تاج الدين استرآبادى، صص ٣۵ و ٣۶.
آمنه پيوسته نداها و بشارتها را از ميان زمين و آسمان ميشنيد و عبدالله را از آنها مطلع مىكرد و عبدالله از او مىخواست كه آنها را بازگو نكند. سنگينى حمل، آمنه عليها السلام را نمىآزرد، بلكه هر روز بر زيبايى و شادابى و كمالش مىافزود.(1)روايت كردهاند هنگامى كه نزديك وضع حمل حضرت آمنه عليها السلام شد، به او ندا رسيد:
مولود تو سالار اين امت شود و چون به دنيا آمد، بگو وى را از شر حسودان، به خداى يگانه مىسپارم.(2)
پس از آنكه حضرت آمنه عليها السلام به پيامبر ختمى مرتبت (ص) باردار شد، آتش حقد و حسد در برخى زبانه كشيد و درصدد قتل حضرت آمنه برآمدند. در كتاب «الانوار» و نيز در حياة القلوب ماجرايى نقل شده كه خلاصه آن بدين قرار است:
زنى به نام «زَرقاء» معروف به داهيۀ يمنى دريافته بود كه گوهر نبوت در صلب عبدالله (ع) است. ازاينرو در سفرى كه عبدالله (ع) به يمن كرد، پيشنهاد همبسترى به او داد و حضرت عبدالله از ارتكاب گناه به شدت پرهيز كرد. پس از آنكه متوجه ازدواج و باردارى حضرت آمنه (ع) شد، به مكّه آمد و سعى كرد با تعريف از بنىهاشم و بشارت به ميلاد پيامبر آخر الزمان نظر آنان را به خود جلب
نمايد. سپس با طرح دوستى با زنى به نام «تكنا» كه آرايشگر زنان بنىهاشم بود، نظر وى را به خود جلب كرد و با پرداخت كيسهاى زر او را مأمور قتل حضرت آمنه عليها السلام نمود. تكنا به بهانۀ آراستن حضرت آمنه نزد وى رفت و خنجرى مسموم با خود پنهان كرد. هنگامى كه خواست نقشۀ شوم خود را عملى سازد، به اعجاز محمدى (ص) دلش درد گرفت و خنجر از دستش افتاد. حضرت آمنه متوجه شد و فرياد برآورد كه در اين حال به كمكش شتافتند. سپس تكنا ماجرا را بازگفت. بنىهاشم در پى «زرقاء» گشتند، ولى او گريخت.(1)
1) رك: الانوار، صص١٧٣ - ١٧٧؛ حياة القلوب، ج٣، صص١۶١ - ١۶۵.
هنگامى كه پيوند زناشويى به مرحلۀ باردارى و فرزنددارى مىرسد، بارقههاى اميد و نشاط و شادى محيط خانه و زندگى را روشن مىكند. اگر در اين ايام، زنى همسر خويش را از دست بدهد غصّه و ماتمش دو چندان خواهد شد؛ زيرا از طرفى همسر محبوبش را از دست داده و از سوى ديگر بايد فرزندى را بدون پدر سرپرستى كند.
دست تقدير براى حضرت آمنه عليها السلام چنين روزگارى را رقم زده بود.
در گزارش تاريخى آمده كه چون ماه هفتم داخل شد، عبدالمطلب عبدالله را طلب كرد و گفت:
اى فرزند! ولادت فرزند آمنه نزديك است و در دست ما نيست آنچه لايق وليمه و عقيقه اوباشد.
بايد به جانب مدينه بروى و آنچه براى وليمه او مناسب و ضرورى است، خريدارى كنى. سپس عبدالله به سوى مدينه رفت و در همين مسافرت بر اثر بيمارى جان سپرد.(1)
البته روايتهاى ديگرى نيز زمان وفات عبدالله را هفت ماه(2)يا يك سال(3)و يا بيست و هشت ماه(4)پس از تولد پيامبر (ص) دانستهاند.(5)
گويا اين ازدواج تنها به اين دليل انجام شد، كه عبدالله امانتى را كه با خود همراه دارد، در وجود همسرش به وديعت نهد و خداوند پس از آن، وى را به سوى خود ببرد.
تحمل مرگ عبدالله براى آمنه بسيار دشوار بود. آمنه از شنيدن اين خبر گريهها كرد و نوحهگرى و عزادارى نمود. او در رثاى همسر خود عبدالله بن عبدالمطلب، اين ابيات را سرود:
عَفا جانبُ البطحاء من ابن هاشمِ و جاور لحداً خارجاً في الغماغم
سرزمين بطحا، از وجود پسر هاشم خالى شد و او ميان بانگ شيون در گورى خارج از اين سرزمين آرميد.
دَعَته المَنايا دعوةً فاَجابَها و ما تركت في الناس مثل ابن هاشمِ
مرگ از او دعوت كرد و دعوتش را پذيرفت، و مرگ هيچگاه كسانى چون پسر هاشم را باقى نمىگذارد.
عَشيّةَ راحوا يحملونَ سريرَهُ تَعاوَرَهُ اصحابهُ في التّزاحُمِ
شامگاهى دوستان او در ميان ازدحام از اين سو و به آن سو رفتنند و تابوتش را به دوش كشيدند.
فان يكُ غالتهُ المَنايا وَ رَيبُها فقد كان مِعطاءً كثير التَّراحُمِ(1)
هر چند مرگ و حادثه او را فرا گرفت، ولى چه بسيار بخشنده و پر مهر و محبت بود.
1) الطبقات الكبرى، ج ١، ص٨٠؛ انساب الاشراف، ج١، ص٩٢.
سرانجام آمنه پاكدامن عليها السلام، فرزند مطهر خود را بهدنيا آورد و بدينترتيب، جهان با تابش خورشيد اين وجود مبارك، روشن شد. روايتهايى كه در كتب تاريخ و سيره و حديث به چشم مىخورد، پُر است از رخدادهايى كه در پى ولادت اين مولود رخ داده يا با آن همزمان بوده است.
مرحوم «كلينى» از امامصادق (ع) روايت ميكند:
وقتى آمنه به درد زايمان مبتلا شد، فاطمه بنت اسد همسر ابوطالب، نزد وى آمد و پيش او ماند تا آنكه زايمان كرد. در اين حال، يكى از آنها به ديگرى گفت: «آيا آنچه من ميبينم تو هم ميبينى» ؟ او گفت: «چه ميبينى» ؟ گفت: «اين نورى كه بين مغرب و مشرق درخشيده است» . پس از آن،
ابوطالب آمد و فاطمه برايش از نورى كه ديده بود، تعريف كرد. ابوطالب گفت: «آگاه باش كه به زودى فرزندى را به دنيا مىآورى كه وصى اين مولود خواهد بود» .(1)
كتاب «شرف المصطفى» ماجراى ميلاد پيامبر (ص) را از زبان حضرت آمنه چنين توصيف كرده است:
. . . روز دوشنبه بود و من تنها در خانه بودم و عبدالمطلب به طواف كعبه مشغول بود. صدايى بلند شنيدم و وحشت نمودم؛ چنان ديدم كه پر مرغى بر دل من ماليدند و آن ترس از دل من رفت. نگريستم، نوشيدنى سپيد ديدم كه به من دادند. آن را نوشيدم. جماعتى از زنان را ديدم كه در هيئت زنان و دختران عبد مناف گرد من آمدند و ديبايى سپيد ميان آسمان و زمين كشيدند و جماعتى از مردان را ديدم كه در دستهايشان ابريقهاى سيمين بود و من عرق مىكردم كه از بوى مشك خوشتر بود و با خود ميگفتم: «اى كاش عبدالمطلب ميآمد» . تعداد زيادى پرنده ديدم كه سقف اتاقم (حجره) را پوشاندند. منقارهاى آنان از زمرد و پرهايشان از ياقوت بود. سپس نگاه كردم،
1) روضه كافي، ص ٣٠٢؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج ١، ص ٢٣.
درد زايمان مرا فرا گرفت؛ چنان بودم كه به جماعتى از زنان پشت داده بودم. پس محمد (ص) به آسانى تولد يافت. چون بر او نگريستم او را ديدم كه سر به سجده نهاده و انگشت به سوى آسمان برداشته همچون كسى كه تضرع و ابتهال كند و سپس منادى آواز داد كه محمد (ص) را بگردانيد در مشرق و مغرب و. . . .
سپس حضرت آمنه تفصيل گوشههايى از فضيلتهاى پيامبر اكرم (ص) را مطرح كرد.(1)
در روايتى ديگر آمده است:
هنگام ميلاد مولود آمنه، خداوند به ملائكه امر كرد تمامى درهاى آسمان را بگشايند و همگى حضور يابند و تبريك و تبشير به يكديگر گويند.(2)
علاوه بر روايات مذكور، روايات متعددى مبنى بر حضور فرشتگان هنگام وضع حمل آمنه عليها السلام وارد شده است تا جايى كه گفتهاند: «پردههاى بهشت بر هيچ زنى زده نشد، جز آمنه و مريم، و ملائكه بر زادن زنى
گماشته نشدند جز مريم و آمنه» .(1)
ازاينرو بعضى از منابع تاريخى، حضور فرشتگان هنگام ميلاد پيامبر (ص) و دوران حمل حضرت آمنه عليها السلام را با حضرت مريم عليها السلام مقايسه كردهاند.(2)
هنگامى كه ميلاد فرزند آمنه را به عبدالمطلب بشارت دادند، نزد وى رفت و به مولودش محبت كرد. آمنه عليها السلام آنچه در زمان حاملگىاش ديده و درك كرده بود و نيز دستورهايى كه در مورد نامگذارى نوزادش به او داده شده بود را با عبدالمطلب در ميان گذاشت. سپس عبدالمطلب نوهاش را در آغوش گرفت و به شكر و سپاسگزارى از خداى متعال پرداخت(3)سپس او را به اركان كعبه پناه داد و شعرى سرود كه ترجمه آن چنين است:
خدا را شكر كه اين طفل پاك و آراسته را به ما عنايت كرد؛ طفلى كه در گهوارهاش بر ديگران ترجيح و برترى دارد.(4)
مطالبى كه ذكر شد تنها گوشهاى از معجزات و
1) معارف و معاريف، سيدمصطفي حسينى دشتى، ج١، ص۴٠.
2) امتاع الاسماع، ، ج ۴، ص ٢١۴.
3) السيرة النبويه، ج ١، صص ١۶٨و ١۶٩؛ الطبقات الكبرى، ج١، ص٨٢.
4) «الحَمْدُ لِلهِ الَّذِى أعْطانِى هذا الغُلامَ الطَّيّبَ الاردانِ قَدْ سادَ في المَهْدِ عَلَي الغِلْمَان» . تفسير قمى، ص ٣۴٩؛ اكمال الدين، محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى، ج ١، ص١٩۶؛ السيرة الحلبية، ج١، ص٣٠؛ امالى، طوسى، ص١٧١.
امور شگفتانگيز دربارۀ حضرت آمنه عليها السلام و مولود گرامش (ص) است.
يك محقق پژوهشگر دينى كه ملتزم به احكام دين و قرآن و سنت است و در محيط دينى آموزش ديده و با قرآن و عترت به خوبى آشناست، ميداند كه بسيارى از افاضات خارقالعادهاى كه در مورد حضرت مريم عليها السلام، مادر موسى، مادر اسماعيل و اسحاق ( عليهم السلام) اتفاق افتاده، از جمله امورى است كه از تحليلهاى عادى خارج است و نمىتوان بدون در نظر داشتن عوالم غيبى، آنها را به خوبى بررسى كرد. در مورد پيامبر (ص) نيز چنين است؛ آفريننده، بهگونهاى از ازل برنامهريزى كرده كه امور خارقالعادهاى اتفاق افتد تا گل سرسبد هستى از دامان حضرت آمنه عليها السلام بشكفد. اين امور هرگز از حريم عقل دور نيست. البته بايد به افسانهسراييهاى عدهاى در نقلها دقت كافى داشت و قواعد پژوهش را رعايت كرد. ولى نبايد تمامى نقلهاى امور غيبى را به صرف خارقالعاده بودن آنها، نفى يا تكذيب كرد؛ كارى
كه با تأسف عدهاى از غربزدگان، آن را انجام ميدهند و مىكوشند با مقايسه معجزات انبيا با قوانين تجربى و علمى طبيعت، حقيقت اين امور خارقالعاده را تكذيب يا خدشهدار كنند.
اماميه به استثناى عده بسيار كمى، اتفاقنظر دارند كه فرزند آمنه عليها السلام در هفدهم ربيع الاول به دنيا آمده است(1)، اما بيشتر اهل سنت بر اين عقيدهاند كه تولد ايشان در دوازدهم اين ماه بوده است.(2)«يعقوبى» از امام صادق (ع) روايت كرده كه بين ازدواج عبدالله با آمنه و ولادت رسول (ص) ، ده ماه فاصله بوده است.(3)
براساس گزارشهاى تاريخى، آمنه عليها السلام پس از ازدواج، به خانه عبدالله در شعب بنيهاشم رفت كه بعدها به شعب ابيطالب معروف شد(4)۴و فرزند خود را
در همانجا به دنيا آورد. مرحوم «كلينى» مينويسد:
آمنه، مولود خود را در شعب ابىطالب در منزل «محمد بن يوسف» در گوشه سمت چپ آن به دنيا آورد كه بعدها به نام مولدالنبى (ص) مشهور شد.(1)خيزران همسر هارون الرشيد، آن مكان را خريد و به مسجد تبديل كرد كه مردم در آن نماز مىخواندند.(2)
البته درباره محل ولادت پيامبر (ص) ، اختلافنظرهايى نيز به چشم ميخورد.(3)
آمنه عليها السلام تنها سه(1)يا هفت(2)روز به فرزند خود شير داد. پس از آن، مدت كوتاهى ثُوَيْبه او را شير داد.(3)آنگاه طبق عادت بزرگان عرب (4)و به دستور عبدالمطلب، او را به «حليمه سعديه» از قبيله «بنىسعد بن بكر» سپردند كه در باديه زندگى ميكرد.(5)
در اينباره كه چرا پيامبر (ص) مدت كوتاهى از شير مادر خود نوشيد، دلايل متعددى ذكر كردهاند؛ از
جمله خطر بيمارى وبا(1)و يادگيرى زبان فصيح و اصيل عربى.(2)
هنگامى كه پيامبر (ص) به حليمه سپرده شد، آمنه عليها السلام به وى گفت: «اى دايه مهربان! در مورد اين پسر از من بپرس كه به زودى داراى شأن و منزلت خاصى خواهد بود» .
بدين ترتيب، آنچه ديده و شنيده بود و امورى كه هنگام تولد اتفاق افتاده بود را به اطلاع وى رساند. (3)هنگامى كه حليمه، پيامبر (ص) را با خود برد، آمنه عليها السلام اين اشعار را سرود كه بيانگر طبع لطيف و ذوق زيباى اوست:
اعيذه بالله ذى الجلال
او را در پناه خداوند كه داراى جلال است،
قرار ميدهم از شر آنچه در كوهستانها ميگذرد؛
اميدوارم او را در حالى ببينم كه بُردهاى گرانقيمت پوشيده و نسبت به بزرگان خوشرفتار و با همه مردم نيكو رفتار است.(1)
حليمه پس از دو سال، پيامبر (ص) را نزد مادرش آورد.(2)در اين مورد كه آيا آمنه در طول اين مدت ارتباط و ديدارى با فرزند خود داشته يا خير، مطلب يا گزارشى در دست نيست. البته برخى متون، در مورد يكى از شروطى كه عبدالمطلب براى حليمه تعيين كرده بود، نوشتهاند كه عبدالمطلب گفت: «در هر جمعه او را نزد من بياور؛ زيرا من تاب مفارقت او را ندارم» . حليمه گفت: «چنين خواهم كرد» .(3)
از اين شرط و با توجه به روحيۀ عرب در پايبندى به عهد مىتوان نتيجه گرفت كه حضرت عبدالمطلب در طول اين دو سال بارها نوهاش را ملاقات كرده و بعيد به نظر مىرسد كه وى نوهاش را ديدار كند، ولى آمنه فرزندش را ملاقات نكرده باشد.
پس از گذشت دو سال، پيامبر را نزد مادرش آمنه آوردند.
آمنه عليها السلام با توجه به علاقه شديدى كه به يگانه فرزند خود و يادگار همسر مهربانش داشت، از بيم شيوع وبا در مكه، مجبور شد فرزندش را به باديه برگرداند.(1)
در بعضى از متون آمده است: «حليمه بار ديگر پيامبر (ص) ، را در پنج سالگى به مكه آورد و به مادرش سپرد» .(2)
«ابن اسحاق» نقل كرده است:
وقتى حليمه سعديه، نبى اكرم (ص) را به سوى مكه آورد، او را ميان مردم گم كرد و هر چه جستوجوكرد، نتوانست او را پيدا كند. به ناچار نزد عبدالمطلب آمد و ماجرا را نقل كرد. عبدالمطلب كنار كعبه رفت و از خدا درخواست نمود كه نوهاش را به وى بازگرداند. پس از مدتى، دو نفر از قريشيان او را يافته، نزد عبدالمطلب آوردند. عبدالمطلب او را بر دوش خود نشاند و به دور كعبه طواف داد و برايش دعا كرد و سپس او را نزد مادرش آمنه فرستاد.(3)
پس از آنكه پيامبر (ص) به سن شش سالگى رسيد، آمنه عليها السلام او را براى ديدار داييهاى پدرش از بنىالنجار و زيارت مرقد عبدالله به يثرب برد.(1)البته در برخى منابع آمده است كه آمنه عليها السلام پس از وفات همسرش هر سال براى زيارت قبر همسرش به مدينه مىرفت.(2)در اين سفر «ام ايمن» هم حضور داشت و هركدام يك شتر داشتند. آمنه عليها السلام در خانه «نابغه» كه عبدالله در آنجا وفات كرده و به خاك سپرده شده بود، فرود آمد و به مدت يك ماه نزد آنها ماند. (3)
در اينباره نوشتهاند كه پيامبر (ص) هنگام هجرت به مدينه، لحظهاى كه چشمش به محله بنىالنجار افتاد، فرمود: «مادرم همينجا مرا همراه خود آورد و در اينجا، قبر پدرم واقع شده است» .(1)
1) السيرة الحلبيه، ج ١، ص ۵٠.
آمنه عليها السلام در راه بازگشت از يثرب به مكه، در ابواء(1)به علت بيمارى درگذشت(2)و در همانجا به خاك سپرده شد.(3)البته برخى روايتها محل دفن ايشان را در «مقبره حجون»(4)يا «مقبره معلاة»(5)و نيز «شعب ابىذر»(6)و «شعب ابىالذب» (7)- كه هر چهار مورد در
1) ابواء در ۴۵ كيلومترى جحفه از سمت مدينه واقع شده است. ر. ك: تاريخ مكه مكرمه و مدينه منوره، ص١۶۶؛ معجم البلدان، ج ١، ص ١٠٢؛ معالمالاثيره، ص ١٧؛ شرف النبى، ص ١٨٨؛ تاريخ الامم و الملوك، ج ٢، ص١۶۵.
2) السيرة النبويه، ج ١، ص ١٧٧؛ تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ١٠؛ اعلام الورى، ص ١٧.
3) الطبقات الكبرى، ج ١، صص ٩٣ و ٩۴؛ انساب الاشراف، ج ١، ص ٩۴.
4) تقويم البلدان، ج ١، ص ٧۴.
5) همان.
6) السيرة النبويه، ج ١، ص ١٧٧.
7) شرف النبى، ص ١٨٨؛ انساب الاشراف، ج ١، ص ٩۵.
مكه واقع شدهاند - دانستهاند. البته قول اول (ابواء) مشهورتر است.(1)
آمنه هنگام وفاتش درحالىكه در بستر مرگ بود، به رسول خدا (ص) نگاه مىكرد و در همان حال اشعارى مىسرود كه ترجمه آن چنين است:
اى پسر! خداوند وجود تو را مايه بركت قرار دهد. اى فرزند شخصى كه كبوتران [براى به دست آوردن غذا] نزد او ازدحام ميكردند؛ به يارى خداوند آگاه، پيروزى از آن تو گردد؛ تو به سوى مردم به پيامبرى مبعوث مىگردى؛ تو به حقيقت و اسلام برانگيخته ميشوى و در مكه و خارج از مكه دين پاك پدرت ابراهيم (ع) را بر پا ميدارى.(2)
آمنه عليها السلام در لحظههاى آخر عمر گفت:
هر زندهاى سرانجام ميميرد و هر تازهاى كهنه
1) در شواهد تأييدكنندۀ قول اول دفن در ابواء مىتوان به ماجراى نبش قبر و عمره حديبيه استناد نمود.
2) بارك فيك الله من غلام يا بن الذى من حومة الحمام نجا بعون الملك العلاّم فانت مبعوث الي الانام تبعث بالتحقيق و الاسلام تبعث في الحل و في الحرام دين ابيك الطّهر ابراهام تاريخ الخميس، ج ١، ص ٢٢٩؛ ترجمه كحل البصر، ص ۵٧.
مىشود و هر بزرگى فانى ميگردد و من ميميرم و يادم در خاطرهها باقى ميماند. من وجود نيك و ارجمندى را به يادگار گذاشتم و فرزند برومندى را آوردم.(1)
سخنان آمنه هنگام وفاتش، افزون بر دلايل بسيارى كه برخى از آنها را آورديم، حاكى از ايمان او به توحيد و رسالت پيامبر (ص) است. برخى وفات آمنه عليها السلام را در چهار سالگى پيامبر (ص) ذكر كردهاند(2)و برخى شش سالگى.(3)
تا زمان دولت عثمانى بقعهاى روى قبر حضرت آمنه موجود بوده كه در زمان تسلّط وهابيون تخريب شد.(4)نقل كردهاند كه حضرت آمنه عليها السلام هنگام وفاتش، سى سال داشته است.(5)
پس از درگذشت آمنه عليها السلام، محبت و دلسوزى عبدالمطلب به پيامبر (ص) بيشتر شد.(1)
مشركان در ابواء و در مسير حركتشان به سوى احد، بر آن شدند تا قبر آمنه عليها السلام را نبش كرده و باقيمانده جنازه او را به گروگان و براى تضمين و حفظ زنان خويش با خود ببرند. اما پس از رايزنى ابوسفيان با قريش، از بيم آنكه مبادا ديگران نيز با بزرگان آنها چنين كنند، از اين تصميم صرفنظر كردند.(2)
پيامبر (ص) هنگام بازگشت از حديبيه از نقطه ابواء عبور كرد و فرمود: «خداوند اجازه فرموده كه قبر مادرم را زيارت كنم» و كنار قبر مادر خود آمد و آن را اصلاح كرد و گريست. مسلمانان هم گريستند و گفتند: «چرا ميگرييد؟» فرمود: «به ياد مهربانى او افتادم و گريستم» .(1)
1) الطبقات الكبرى، ج١، ص ٩۴.
فضايل بىشمارى را مىتوان براى حضرت آمنه عليها السلام برشمرد؛ از جمله:
در مورد فضيلتهاى آمنه عليها السلام، همين بس كه خداوند افتخار مادرى پيامبر ختمى مرتبت (ص) را به وى بخشيد. در اين مورد گزارشهاى تاريخى و حديثى فراوانى وجود دارد كه البته ما به تعدادى از آنها بسنده ميكنيم:
پيامبر (ص) فرمود: «بهترين رحم مادر من است» . (1)همچنين در نقلى ديگر فرمود: «او بهترين مادران است» .(2)
در نقلى ديگر چنين آمده است:
خداى تعالى، آمنه را نورى و عفافى و كمالى
گرانقدر بداد كه در تمامى قوم برتر از او كسى نبود تا حقتعالى دستور داد نور مصطفى را بدو انتقال كردند. (1)
حضرت عبدالمطلب در توصيف ايشان فرمود: «كريمة من كرائم قومي»(2)«دخترى عفيف و شريف از اقوام من است» .
ابن اسحاق در وصف ايشان مينويسد: «آمنه بهترين زنان قريش از جهت شرافت و جايگاه خانوادگى بود» . (3)
كعب الاحبار گفته است:
من هفتاد و دو كتاب خواندهام كه همه از آسمان فرود آمده است و در همه كتابها، هنگام ولادت هيچ پيغمبرى ملائكه نازل نشدند، به غير عيسى (ع) و احمد (ص) و حجابهاى بهشت را نزدند براى زنى، به
غير از مريم و آمنه عليها السلام و ملائكه موكل نشدند بر زنى در وقت حامله بودن، به غير مريم عليها السلام و آمنه عليها السلام.(1)
«وى محدثه بود و ملائكه با او سخن گفتند» .(2)
«كانَتْ أفضلُ امرأة فِي قريش َنسَباً وَمكانةً، إمتازتْ بالذَّكاءِ وَحُسنِ البَيان»(3)«وى برترين و بافضيلتترين زنان قريش از جهت جايگاه خانوادگى و نسب بود و به فراست و هوشيارى و نيكويى بيان، ممتاز بود» .
از زمان پيامبر اكرم (ص) تاكنون اشعار فراوانى در مدح ايشان سروده شده است؛ از جمله به دو شعر عربى و دو شعر فارسى اشاره مىكنيم:
حسان بن ثابت شاعر معروف زمان پيامبر (ص) در قصيدهاى در مدح پيامبر (ص) و مادر ايشان اينچنين سروده است:
يا بكر آمنه المبارك ذكره ولدته محصنة بسعد الاسعد(1)
اى برومند پسر آمنۀ فرخنده پى كه در كمال پاكدامنى فرزند خود را در برج سعادت بزاد.
فمن مثل عبدالله خير لداته وآمنة في خير ضنء و منصب(2)
پس چه كسى مانند عبدالله، بهترين كفو و همراه و مثل آمنه در بهترين اصل و اساس و مقام و جايگاه است.
ز پشت بتشكن قوم و نام «عبدالله» همه بزرگ نياكانش پاك و دين پرور
سزاي همسري اش آمنه كه چشم عفاف به پاكدامني او نديده بود بُد همسر
ز مادر و پدري پاك آيين نثار دامن هستي شد آن يگانه گهر(3)
مادر و آمنه آن با وفا
آن كه باشد معدن سعي و صفا
بي گمان باشد زني پاك و عفيف
در ميان مكيان باشد شريف
در زيارت مخصوص خود حضرت، چنين آمده است:
السَّلامُ عَلَيْكِ أيَّتُها الطَّاهِرَةُ المُطَهَّرَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا مَنْ خَصَّها اللهُ بأَعْلَى الشَّرف، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا مَن سَطَعَ مِنْ جَبِينِها نُورُ سَيّدِ الأنْبِيَاءِ.(1)
سلام بر تو اى پاكيزۀ پاكيزه شده، سلام بر تو اى كسى كه به بالاترين درجۀ شرف از جانب خدا انتخاب شدى. سلام بر تو اى كسى كه نور سيد انبيا از پيشانىات ساطع شد.
در زيارت پيامبر (ص) از نزديك يا دور نيز چنين وارد شده است: «السَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى أَهْلِ
بَيْتِكَ. . . وَعَلَى أُمِّكَ آمنةَ. . .»(2)«سلام بر تو و بر اهل بيتت. . . و بر مادرت آمنه» .
خداوند متعال براى حفظ پيامبر (ص) حرزى به وى
آموخت كه قسمتى از آن چنين است: «أعوذُكَ بِالواحِدِ مِنْ شَرِّ كُلِّ حَاسِدٍ قَائِمٍ أَوْ قاعِدٍ وَكُلِّ خَلْقٍ رائِدٍ. . .» .(1)
نام ايشان به عنوان مادر پيامبر (ص) در حرز پيامبر (ص) آمده است: «أُعيذُ مُحمدَ بنَ آمنةَ بِالواحِدِ مِنْ شَرِّ كُلِّ حاسد. . .» .(2)
در حديث معتبرى منقول است كه «داود رقّى» ، به خدمت حضرت صادق (ع) آمد و عرض كرد: «به مردى مال دادم و ميترسم به دست من نيايد» . حضرت فرمود:
چون به مكه روى، يك طواف با دو ركعت نماز به نيابت عبدالمطلب بكن و يك طواف ديگر با دو ركعت نماز به نيابت ابوطالب بكن و يك طواف ديگر با دو ركعت نماز به نيابت عبدالله بكن و همچنين براى آمنه مادر حضرت رسول (ص) و فاطمه مادر امير مؤمنان (ع) بهجا آور.
چون چنين كردم در همان روز مال به دستم آمد.(3)
١. آثار احمدى، تاريخ زندگانى پيامبر اسلام و ائمه اطهار ( عليهم السلام) ، احمد بن تاجالدين استرآبادى، چاپ اول، تهران، ميراث مكتوب، ١٣٧۴ه. ش.
٢. آثار اسلامى مكه و مدينه، رسول جعفريان، تهران، مشعر.
٣. اثبات الوصيه، مسعودى، قم، انتشارات رضى (افست) .
۴. الاحتجاج، احمد بن على طبرسى، چاپ اول، مشهد، ١۴٠٣ه. ق.
۵. اسد الغابه، ابن اثير جزرى، تحقيق: عادل احمد عبدالموجود و على محمد هرفى، بيروت، دارالكتب العليه.
۶. الاعتقادات في دين الامامية شيخ صدوق، تحقيق: عصام عبدالسيد دارالمفيد، چاپ دوم، بيروت، ١۴١۴ه. ق.
٧. اعلام النبوة، ابو حاتم رازى، چاپ دوم، تهران، مؤسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران، ١٣٨١ه. ش.
٨. اعلام النبوة، ماوردى، اول، بيروت، دارالمكتبة الهلال، ١۴٠٩ه. ق.
٩. إعلام الورى بأعلام الهدى، فضل بن حسن طبرسى، تحقيق: سيد حسن خراسانى، دارالكتب الاسلامية.
١٠. الاعلام، شيخ مفيد، تحقيق: شيخ محمد حسون، چاپ دوم، بيروت، دارالمفيد، ١۴١۴ه. ق.
١١. الاكتفاء و بما تضّمنه من مغازى رسول الله (ص) والخلفاء الثلاثه، ابوالربيع حميرى كلاعى، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴٢٠ه. ق.
١٢. اكمال الدين، محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى (شيخ صدوق) ، قم، دارالكتب الاسلامية، ١٣٩۵ه. ق.
١٣. امالى، ابىجعفر محمد بن حسن طوسى، بيروت، الوفاء، ١۴٠١ه. ق.
١۴. امالى، محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى (شيخ صدوق) ، بيروت، الاعلمى، ١۴٠٠ه. ق.
١۵. امتاع الاسماع بما للنبّى (ص) من الاحوال و الاموال، تقى الدين مقريزى، تحقيق: محمد عبدالحميد نميسى، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴٢٠ه. ق.
١۶. انساب الاشراف، احمد بن عيسى بلاذرى، تحقيق: سهيل زكار، بيروت، دارالفكر، ١۴١٧ه. ق.
١٧. الانوار في مولد النبى محمد (ص) ، ابوحسن عبدالله بكرى، تحقيق: فضال محمد على، بيروت، موسسة الاعلمى، ١۴٢٠ه. ق.
١٨. بانگ تكبير، تهران، حسينيه ارشاد، ١٣۴٧ه. ش.
١٩. بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، بيروت، دار احياء التراث العربى، [دارالكتب الاسلامية تهران]، ١۴٠٣ه. ق.
٢٠. البداية و النهاية، اسماعيل بن كثير دمشقى، تحقيق: على شيرى، بيروت، دار احياء التراث العربى، ١۴٠٨ه. ق.
٢١. البرهان في تفسير القرآن، سيد هاشم بحرانى، تهران، ستاد بعثت، ١۴١۶ه. ق.
٢٢. تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، شمس الدين ذهبى، چاپ دوم، بيروت، دارالكتب العربى، ١۴٠٩ه. ق.
٢٣. تاريخ الامم و الملوك (تاريخ الطبرى) ، محمد بن جرير طبرى، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، دارالتراث العربى.
٢۴. تاريخ الخميس في احوال النفس النفيس، شيخ حسين دياربكرى، بيروت، دارالصادر، بيتا.
٢۵. تاريخ مدينة دمشق، ابوالقاسم على بن حسن (ابن عساكر) ، تحقيق: على شيرى، بيروت، دارالفكر، ١۴٠٧ه. ق.
٢۶. تاريخ منظوم چهارده معصوم، مجتبى رضانژاد، چاپ اول، تهران، صهباى اهل بيت، ١٣٨١ه. ش.
٢٧. تفسير القمى، على بن ابراهيم بن هاشم قمى جزايرى، چاپ سوم، قم، ١۴٠۴ه. ق.
٢٨. التفسير الكبير، فخر رازى، چاپ سوم، بيروت، دار احياء التراث.
٢٩. تفسير فرات الكوفي، فرات بن ابراهيم كوفي، چاپ اول، تهران، وزارت ارشاد، ١۴١٠ه. ق.
٣٠. تنقيح المقال، عبدالله مامقانى، قم، مرتضويه، بيتا.
٣١. حياة القلوب، محمدباقر مجلسى، تحقيق: سيد على اماميان، چاپ دوم، انتشارات سرور، ١٣٧٨ه. ش.
٣٢. الخرائج و الجرائج، قطب الدين راوندى، چاپ اول، مؤسسۀ الامام المهدى، ١۴٠٩ه. ق.
٣٣. دايرۀ المعارف بزرگ اسلامى، زير نظر: سيد كاظم موسوى بجنوردى، تهران، مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ١٣٨٧ه. ش.
٣۴. دلائل النبوة و معرفة احوال صاحب الشريعه، ابوبكر بيهقى، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، ١۴٠۵ه. ق.
٣۵. الروض الانف في شرح السيرة النبوية، عبدالرحمان سهيلى، چاپ اول، بيروت، دار احياء التراث العربى، ١۴١٢ه. ق.
٣۶. سبل الهدى و الرشاد في سيرة خير العباد، محمد بن يوسف صالحى دمشقى، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١۴ه. ق.
٣٧. السيرة الحلبية، على بن برهان الدين حلبى، به كوشش: مصطفى السقا و ديگران، بيروت، المكتبة العلمية.
٣٨. سيرة المصطفى نظرة جديدة، هاشم معروف الحسنى، بيروت، دارالتعارف، ١۴١۶ه. ق.
٣٩. السيرة النبوية، ابن هشام، تحقيق: مصطفى السقا و ديگران، مصر، افست ايران، ١٣۶٣ه. ش.
۴٠. شرح نهج البلاغة، عزالدين عبدالحميد (ابن ابىالحديد) ، مصر، دار احياء الكتب العربية، ١٣٧٨ه. ق.
۴١. شرف المصطفى، ابوسعيد خرگوشى نيشابورى، چاپ اول، مكه، دارالبشائر الاسلاميه، ١۴٢٣ه. ق.
۴٢. شرف النبى، نجم الدين محمود راوندى، ترجمه: شرف المصطفى، تهران، بابك، ١٣۶١ه. ش.
۴٣. صحيح مسلم، مسلم بن حجاج نيشابورى، بيروت، دارالفكر.
۴۴. الصحيح من سيرة النبى الاعظم (ص) ، سيدجعفر مرتضى عاملى، بيروت، دارالسيرة.
۴۵. الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، تحقيق: محمد عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلمية.
۴۶. علل الشرايع، شيخ صدوق، تصحيح: شيخ حسين اعلمى، بيروت، الاعلمى، ١۴٠١ه. ق.
۴٧. عيون الاثر، ابن سيد الناس، چاپ اول، بيروت، دارالقلم، ١۴١۴ه. ق.
۴٨. فرائد السمطين، ابراهيم بن محمد الجوينى، تصحيح: شيخ محمد باقر محمودى، چاپ اول، بيروت، ١٣٩٨ه. ق.
۴٩. فصلنامه ميقات، حج و زيارت.
۵٠. الفوائد الكامنه في ايمان السيدة آمنة والتعظيم والمنة في أنّ ابوى مصطفي في الجنة، جلال الدين سيوطى، قاهره، مكتبة القرآن، ١٣١٧ه. ق.
۵١. كحل البصر، سيماى پرفروغ محمد، شيخ عباس قمى، ترجمه: محمدى اشتهارى، چاپ اول، قم، انتشارات ناصر، بهار، ١٣٧٠ه. ش.
۵٢. مجمع البيان في تفسير القرآن، علامه طبرسى، چاپ سوم، تهران، ١٣٧٢ه. ش.
۵٣. المزار في كيفية زيارات النبى والائمة ( عليهم السلام) ، شهيد اول، چاپ اول، قم، مؤسسه امام مهدى، ١۴١٠ه. ق.
۵۴. معالم الاثيرة في السنة والسيرة، محمد حسن شراب، چاپ اول، بيروت، دارالقلم، الدار الشاميه، ١۴١١ه. ق.
۵۵. معجم اعلام شعراء المدح النبوى، محمد احمد، چاپ اول، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٧١ه. ش.
۵۶. معجم البلدان، ياقوت حموى، بيروت، دار صادر، ١٣٩٩ه. ق.
۵٧. المنتظم في تاريخ الامم و الملوك، ابن جوزى (ابوالفرج) ، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلمية، ١۴١٢ه. ق.
۵٨. مهج الدعوات، سيد بن طاووس، چاپ اول، قم، دارالذخائر، ١۴١١ه. ق.
۵٩. نقد و بررسى گزارشهاى زندگانى پيش از بعثت پيامبر (ص) ، رمضان محمدى، چاپ اول، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى، ١٣٨٧ه. ش.