ghaemiyeh.com
سرشناسه : رضواني، علياصغر، ۱۳۴۱ -
عنوان و نام پديدآور : وهابيت و تبرك/ علياصغر رضواني؛ تدوين مركز تحقيقات حج.
مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهري : ۱۴۰ ص.
فروست : سلسله مباحث وهابيتشناسي.
شابك : ۱۶۵۰۰ ريال978-964-540-326-1 :
وضعيت فهرست نويسي : فاپا (چاپ دوم)
يادداشت : چاپ دوم.
يادداشت : كتابنامه: ص. [۱۳۹] - ۱۴۰؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : وهابيه -- دفاعيهها و رديهها
موضوع : تبرك
موضوع : وهابيه -- عقايد
شناسه افزوده : حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت. مركز تحقيقات حج
رده بندي كنگره : BP۲۰۷/۶/ر۵۵و۹۲ ۱۳۹۱
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۴۱۶
شماره كتابشناسي ملي : ۲۴۲۳۲۱۵
تاريخ انديشه اسلامى همراه فراز و فرودها و آكنده از تحول و دگرگونىها و تنوع برداشتها و نظريههاست. در اين تاريخ پرتحول، فرقهها و مذاهب گوناگون و با انگيزهها و مبانى مختلفى ظهور نموده و برخى از آنان پس از چندى به فراموشى سپرده شدهاند و برخى نيز با سير تحول همچنان در جوامع اسلامى نقشآفرينند. در اين ميان، فرقه وهابيت را سير و سرّ ديگرى است؛ زيرا اين فرقه با آنكه از انديشه استوارى در ميان صاحبنظران اسلامى برخوردار نيست، بر آن است تا انديشههاى نااستوار و متحجرانه خويش را به ساير مسلمانان تحميل نموده و خود را تنها ميداندار انديشه و تفكر اسلامى بقبولاند.
از اينرو، شناخت راز و رمزها و سير تحول و انديشههاى اين فرقه كارى است بايستۀ تحقيق كه استاد ارجمند جناب آقاى علىاصغر رضوانى با تلاش پيگير و درخور تقدير به زواياى پيدا و پنهان اين تفكر پرداخته و با بهرهمندى از منابع تحقيقاتى فراوان به واكاوى انديشهها و نگرشهاى اين
فرقه پرداخته است.
ضمن تقدير و تشكر از زحمات ايشان، اميد است اين سلسله تحقيقات موجب آشنايى بيشتر با اين فرقه انحرافى گرديده و با بهرهگيرى از ديدگاههاى انديشمندان و صاحبنظران در چاپهاى بعدى بر ارتقاى كيفى اين مجموعه افزوده شود.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه كلام و معارف
تبرك به آثار صالحان و برگزيدگان امت واماكن ومشاهد مقدسه، از سوى وهابيان به شدت انكار شده وآن را از مصاديق شرك شمردهاند وبا كسانى كه قصد تبرك جستن از آثار انبيا وصالحان را داشته باشند، مبارزه مىكنند. از همين رو، تبرك يكى از مسائل اختلاف برانگيز بين وهابيان ومسلمانان است. به همين جهت جا دارد كه در اين مسئله دور از تعصبات وجنجالها بحث نماييم تا حقيقت مطلب روشن گردد.
يكى از امور بديهى در نزد تمامى مسلمانان تبرك به آثار انبيا و اولياى الهى به ويژه رسول گرامى اسلام (ص) است. رواياتى كه در تبرك جستن به آثار آن حضرت در زمان حيات و پس از رحلت وارد شده در حد تواتر معنوى است و سيره مسلمانان بر تبرك جستن به آن حضرت بوده است. اما وهابيان تنها فرقهاى هستند كه با اين كار مخالفت نموده و آن را بدعت مىشمرند.
با مراجعه به قرآن و روايات و تاريخ پى ميبريم موضوع تبرك به آثار اوليا امرى مسلم بوده ولى مشاهده ميشود وهابيان شديداً با آن مخالفت كردهاند.
به من البدع. . .» (1)«تبرك به پارچه كعبه و دست كشيدن به آن از جمله بدعتهاست. . .» .
. . . توجّه الناس إلى هذه المساجد و تمسحهم بجدارها و محاريبها و التبرك بها بدعة و نوع من انواع الشرك، شبيه بعمل الكفار في الجاهلية الأولي بأصنامهم. . . (2)
. . . توجه دادن مردم به اين مساجد و دست كشيدن آنها به ديوار و محرابها و تبرك به آنها بدعت و نوعى از انواع شرك بوده و شبيه به عمل كفار در عصر جاهليت اولى است كه نسبت به بتهاى خود انجام مىدادند. . .
حكم وضع المصحف في السيارة دفعاً للعين أو توقيّاً للخطر بدعة؛ فانّ الصحابة لم يكونوا يحملون المصحف دفعاً للخطر أو للعين. . . (3)
حُكمِ قرار دادن قرآن در ماشين به جهت دفع چشم زدن يا محافظت
از خطر بدعت است؛ زيرا صحابه چنين نمىكردند. . .
. . . وضع المصحف في السيارة للتبرك بذلك ليس له أصل و ليس
بمشروع. (1)
. . . قرار دادن قرآن در ماشين به جهت تبرك به آن، اصل و اساسى ندارد و مشروع نمىباشد.
وهابيان در مورد عدم جواز تبرك برخلاف رئيس مذهبشان فتوا دادهاند؛ زيرا ابن تيميه مىگويد:
. . . فقد رخّص احمد و غيره في التمسّح بالمنبر و الرمانة التي هي موضع مقعد النبي9 و يده و لم يرخصوا في التمسح بقبره. و قد حكي بعض اصحابنا رواية في مسح قبره؛ لانّ احمد شيع بعض الموتى، فوضع يده على قبره يدعو له. و الفرق بين الموضعين ظاهر. . .(2)
. . . احمد و ديگران در تبرّك به منبر و رمانهاى كه محل نشستن پيامبر (ص) و جاى دست اوست رخصت داده، ولى تبرّك به قبر حضرت را رخصت ندادهاند. و برخى از اصحاب ما روايتى در تبرك به قبر پيامبر (ص) را هم حكايت كردهاند؛ زيرا احمد برخى از مردگان را تشييع كرد و دستش را بر قبر او مىگذاشت و برايش دعا مىنمود، و فرق بين اين دو موضع روشن است. . .
آنان حتى در اين باره ابن تيميه را مورد انتقاد قرار دادهاند؛ زيرا
شخصى از شيخ محمد بن صالح عثيمين سؤال مىكند كه آيا تبرّك به پارچه كعبه و دست كشيدن بر آن جايز است؟ چرا كه برخى از مردم مىگويند شيخ الاسلام ابن تيميه آن را جايز دانسته است؛
وى در جواب مىگويد:
أمّا ما قاله السائل: انّ هذا قول شيخ الاسلام ابن تيميه فنحن نعلم انّه من اشدّ الناس محاربة للبدع، و إذا قدر انّه ثبت عنه فليس قوله حجة على غيره؛ لانّ ابن تيمية كغيره من اهل العلم يخطيء و يصيب، و إذا كان معاوية و هو من الصحابة اخطأ فيما اخطأ فيه من مسح الأركان الأربعة، حتّى نبهه عبدالله بن عباس في هذا، فانّ من دون معاوية يجوز عليه الخطا. . .(1)
امّا آنچه را كه سؤالكننده پرسيده: اين گفتار شيخ الاسلام ابنتيميه است و ما مىدانيم كه او از شديدترين مردم در مقابله با بدعتهاست، بر فرض كه از او اين مطلب ثابت شده باشد، ولى قول او بر ديگرى حجت نيست؛ زيرا ابن تيميه همانند ديگران از اهل علم، گاهى اشتباه مىكند و گاهى هم به واقع مىرسد. و اگر بر معاويه كه از صحابه است خطا روا باشد و وى در مواردى از روى اشتباه اركان چهارگانه كعبه را مسح كرده است تا به حدّى كه عبدالله بن عباس او را در اين مورد تذكّر داده است، پس بر آن كسى كه از معاويه پايينتر است نيز خطا جايز است. . .
وهابيان در حالى منكر تبرك هستند كه رسول خدا (ص) در معراج
1) مجموع فتاوى و رسائل، ابن عثيمين، رقم 366.
مأمور شد به مكانهاى مقدس تبرك جويد؛ چنانكه انس بن مالك مىگويد:
إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) قَالَ: أَتيِتُ بِدَابَّةٍ فَوْقَ الْحِمَارِ وَ دُونَ الْبَغْلِ خَطْوُهَا عِنْدَ مُنْتَهى طَرْفِهَا، فَرَكِبْتُ وَ مَعي جَبْرَئيِلُ (ع) ، فَسِرْتُ فَقَالَ: انْزِلْ فَصِلِّ فَفَعَلْتُ فَقَالَ: أَتَدْرِي أَيْنَ صَلَيّتَ؟ صَلَّيْتَ بِطَيِّبَةٍ وَ إِلَيْها الْمُهَاجِرُ، ثُمَّ قَالَ: اِنْزِلْ فَصَلِّ، فَصَلَيّتُ فَقَالَ: أَتَدْرِي أَيْنَ صَلَّيْتَ؟ صَلَّيْتَ بِطُورِ سَيْنَاءَ، حَيْثُ كَلَّمَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ مُوسى (ع) . . . ثُمَّ قَالَ: اِنْزِلْ فَصَلِّ فَنَزِلْتُ فَصَلَّيْتُ فَقَالَ: أَتَدْرِي أَيْنَ صَلَّيْتَ؟ صَلَّيْتَ بِبَيْتِ لَحْمٍ حَيْثُ وُلِدَ عِيسى (ع) . ثُمَّ دَخَلْتُ بَيْتَالْمَقْدِسَ فَجُمِعَ لِي الأَنْبِيَاءَ (عليهمالسلام) فَقَدَّمَنِي جَبْرَئيِلُ حتّى أَمَّمْتَهُمْ ثُمَّ صَعِدَ بِي إلى السَّمَاءِ الدُّنْيَا. . .(1)
همانا رسول خدا (ص) فرمود: براى من چهارپايى بزرگتر از الاغ و كوچكتر از استر آوردند كه گامهايش به اندازه منتهاى نگاهش بود. بر آن سوار شدم و جبرئيل (ع) با من بود. حركت كردم، جبرئيل به من گفت: فرود آى و نماز بهجاى آور، فرود آمده، و نماز خواندم او گفت: آيا مىدانى كجا نماز خواندى؟ در طيبه (مدينه) نماز خواندى كه هجرت تو به سوى آن است. سپس گفت: فرود آى و نماز بهجاى آور. من نماز خواندم، او گفت: آيا مىدانى كجا نماز خواندى؟ در طور سينا نماز گزاردى، جايى كه خداوند عزّوجلّ با موسى (ع) سخن گفت. . . سپس گفت: فرود آى و نماز
1) سنن نسائى، ج 1، صص 221 - 223؛ مسند الشاميين، ج 1، ص 194.
بهجاى آور، من فرود آمده و نماز بهجاى آوردم. او گفت: آيا مىدانى كه كجا نماز گزاردى؟ تو در بيت لحم نماز خواندى آنجا كه عيسى (ع) متولد شد. آنگاه داخل بيت المقدس شدم و پيامبران (عليهمالسلام) را به جهت من جمع نمود و جبرئيل مرا مقدم داشت تا بر آنان امامت كنم، آنگاه مرا به آسمان دنيا برد. . .
قبل از پرداختن به نقد ديدگاه وهابيان به مطالبى درباره تبرك به عنوان مقدمه اشاره ميكنيم:
اصل بركت به معناى ثبات ولزوم است. تبرك از ماده «برك» است.
ابن فارض در «معجم مقاييس اللغه» آورده است: «برك: الباء والراء والكاف اصل واحد، وهو ثبات الشرع. . .» (1)«برك: با، راء، كاف اصل واحدى است به معناى ثبات شرع. . .» .
راغب اصفهانى مىنويسد:
فقيل: ابتركوا في الحرب اي ثبتوا ولازموا موضع الحرب .(2)
گفته شده: «ابتركوا فى الحرب» يعنى در موضع جنگ ثابت قدم بودهاند.
جوهرى مىگويد: «كل شيء ثبت واقام فقد برك. . .» (3)«هر آنچه پابرجا
بوده ومقيم باشد داراى بركت است. . .» .
وبه معناى نماء وزيادى نيز اطلاق شده است.
ابن فارض از خليل نقل كرده: «البركة من الزياده
والنماء» (1)«بركت از زيادتى ونمو است» .
ابن دريد مىنويسد:
يقال: لابارك الله فيه أي لانماه.(2)
گفته مىشود: «لابارك الله فيه» يعنى خداوند در آن رشد ونمو ايجاد نكند.
فراء معناى ديگرى نيز براى بركت ذكر كرده كه همان سعادت است. او در معناى آيه: (رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ) (هود: 73) مىگويد: «البركات: السعادة» (3)«بركات به معناى سعادت است» . و «تبريك» به معناى دعا براى انسان يا ديگرى به بركت است.
ازهرى مىگويد: «تبرّكت عليه تبريكاً اي قلت: بارك الله عليه»(4)«تبرّكت عليه تبريكاً يعنى بارك الله عليك گفتى» .
ابن اثير درباره حديث «فحنّكه وبرّك عليه» مىگويد: «اى دعا له بالبركة»(5)«يعنى بر او دعا به بركت كرد» .
كلمه «تبارك» به معناى تعالى وتعاظم يا تقدس آمده است.(1)ولذا ابن دريد گفته: «و تبارك لا يوصف به إلاّ الله تبارك وتعالى»(2)«تنها خداوند تبارك وتعالى توصيف به تبارك مىشود» .
وكلمه «تبرك» مصدر باب تفعل به معناى طلب بركت است، وتبركِ به چيزى به معناى طلب بركت به واسطه اوست. و «تبركت به أي تيمّنت به»(3)«تبركت به يعنى به واسطه آن مبارك شدم» .
از مجموعه كلمات استفاده ميشود در مفهوم تبرك ثبات و لزوم و رشد و نمو و زيادتى نهفته است و كسى كه به چيزى يا كسى متبرك ميشود در حقيقت درصدد تقويت موضع خود است.
يكى از اقسام توحيد افعالى توحيد در بركت است يعنى اعتقاد به اينكه بركت وزيادتى وتأثير، بالاستقلال وبالاصاله از آن خداوند متعال است واگر كسى يا چيزى بركت دارد به جهت قرب معنوى به خداست كه به اذن او داراى بركت شده واِعمال مىكند. ونيز خداوند متعال است كه در برخى اشياء بركت قرار داده است.
ولذا خداوند متعال درباره حضرت عيسى (ع) مىفرمايد: (وَ جَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَمَا كُنْتُ) ؛ «ومرا -هرجا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده» (مريم: 31) .
ودرباره حضرت ابراهيم واسحاق (عليهماالسلام) مىفرمايد: (وَ بارَكْنَا عَلَيْهِ وَ عَلى إِسْحَاقَ) ؛ «ما به او واسحاق بركت داديم» . (صافات: 113)
وهمچنين مىفرمايد:
(رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ) (هود:73)
اين رحمت خدا وبركاتش بر شما خانواده است؛ چرا كه او ستوده ووالا است.
كلمه «بركت» ومشتقات آن 34 مرتبه در 32 آيه وبر 8 صيغه (بارك، باركنا، بورك، تبارك، بركات، بركاته، مبارك و مباركه) به كار رفته است و به معناى كثرت وزيادى خير آمده است. واين با معناى لغوى (نماء و زيادى) سازگارى دارد.
خداوند متعال مىفرمايد:
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً) (آل عمران: 96)
نخستين خانهاى كه براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكّه وپر بركت است.
ونيز مىفرمايد: (رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ) ؛ «اين رحمت خدا وبركاتش بر شما خانواده است» . (هود: 73)
همچنين مىفرمايد: (وَ هَذا ذِكْرٌ مُبَارَكٌ أَنْزَلْنَاهُ) ؛ «واين (قرآن) ذكر مباركى است كه (بر شما) نازل كرديم» . (انبياء: 50)
و مىفرمايد: (لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ الأَرْضِ) ؛ «بركات آسمان وزمين را بر آنها مىگشوديم» . (اعراف: 96)
كلمه «بركت» ومشتقات در سخنان پيامبر اكرم (ص) با صيغههاى مختلف به كار رفته است. ومعناى آن همان دو معنايى است كه در قرآن كريم استعمال شده است؛ يعنى ثبوت ودوام خير يا كثرت خير وزيادى آن ويا هر دو.
ابن اثير در شرح حديث نبوى «وَبارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ» (1)مىگويد:
أي أَثبِت له وأَدِم ما اعطيته من التشريف والكرامة، وهو من برك البعير إذا ناخ في موضع فلزمه، وتطلق البركة أيضاً على الزيادة، و الأصل الأوّل .(2)
يعنى با ثبات كن بر او وآنچه را كه به او از شرف وكرامت دادى ادامه بده. واين كلمه از ماده برك البعير است به اين معنا كه شتر در موضعى خوابيد وبر آن چسبيد. وبركت نيز بر معناى زيادتى اطلاق مىگردد، واصل در آن همان معناى اوّل است.
عايشه درباره جوريه دختر حارث بن مصطلق مىگويد: «فَمَا رَأَيْنا
اِمْرَأَةً كَانَتْ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى قَوْمِهَا مِنْهَا. . .» (1)«ما زنى را نديديم همانند او كه بركتش بر قومش از او بيشتر باشد» .
از آيات قرآن استفاده مىشود كه بركت بالأصاله از آنِ خداوند متعال است؛
خداوند مىفرمايد: (قِيلَ يا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍٍ مِنَّا وَ بَرَكاتٍ عَلَيْكَ) ؛ «گفته شد: اى نوح! با سلامت وبركاتى از ناحيه ما بر تو فرود آى» . (هود: 48)
و مىفرمايد: (رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ) ؛ «اين رحمت خدا وبركاتش بر شما خانواده است» . (هود: 73)
و مىفرمايد:
(فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ تَحِيَّةً مِنْ عِنْدِ اللهِ مُبَارَكَةً طَيِّبَةً) (نور: 61)
وهنگامى كه داخل خانهاى شديد، بر خويشتن سلام كنيد، سلام وتحيتى از سوى خداوند، سلامى پربركت وپاكيزه.
1) مسند احمد، ج 6 ص 277.
كلمه بركت در قرآن كريم به الفاظ گوناگون به كار رفته است، براى افاده اين معنا كه برخى از اشخاص يا مكانها يا زمانهاى معينى را خداوند به جهات خاصى بركت افاضه كرده است. بنابراين ما نيز مىتوانيم از آن بركات استفاده كنيم، ولى با اين اعتقاد كه همه چيزها وكارها به اذن ومشيت الهى است.
از برخى آيات استفاده مىشود كه بعضى از افراد داراى بركتند:
خداوند متعال درباره حضرت نوح (ع) وهمراهانش مىفرمايد:
(اِهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَكَاتٍ عَلَيْكَ وَ عَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ) (هود:48)
با سلامت وبركاتى از ناحيه ما بر تو وبر تمام امّتهايى كه با تو هستند، فرود آى.
همچنين درباره حضرت عيسى (ع) مىفرمايد:
(وَ جَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَمَا كُنْتُ وَ أَوْصَانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيّاً) (مريم: 31)
و مرا - هرجا كه باشم - وجودى پربركت قرار داده؛ وتا زمانى كه زندهام، مرا به نماز وزكات توصيه كرده است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(إِنَّ اللهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيَا وَ الآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ) (آل عمران: 45)
اى مريم! خداوند تو را به كلمهاى [وجود باعظمتى] از طرف خودش بشارت مىدهد كه نامش مسيح، عيسى پسر مريم است؛ در حالى كه در اين جهان وجهان ديگر، صاحب شخصيت خواهد بود؛ واز مقرّبان (الهى) است.
در اين آيه اشاره به وجيه و آبرومند بودن حضرت عيسى (ع) نزد خدا
كرده كه ميتواند براى انسان منشأ خير باشد و نيز در اين آيه به مصداق مبارك بودن حضرت عيسى (ع) كه در آيه قبل آمده، اشاره شده است.
ونيز مىفرمايد:
(تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللهُ وَ رَفَعَ
بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ) (بقره: 253)
بعضى از آن رسولان را بر بعضى ديگر برترى داديم؛ برخى از آنها، خدا با او سخن مىگفت؛ وبعضى را درجاتى برتر داد؛ وبه عيسى بن مريم، نشانههاى روشن داديم؛ واو را با روح القدس تأييد نموديم.
در اين آيه تصريح شده كه حضرت عيسى (ع) مورد تأييد خدا با روحالقدس است و كسى كه مؤيد به روح القدس الهى است، منبع خير و بركت براى موجودات مىباشد.
خداوند متعال درباره حضرت موسى (ع) مىفرمايد: (وَ كَانَ عِنْدَ اللهِ وَجِيهاً) ؛ «واو نزد خداوند، آبرومند (و گرانقدر) بود» . (احزاب: 69)
بيانى كه در مورد وجاهت حضرت عيسى (ع) ذكر شد در اينجا نيز پياده ميشود و مىدانيم كسى كه آبرومند نزد خداوند متعال است مىتواند منشأ بركت معنوى و مادى از جمله شفاعتگرى باشد.
ودر مورد حضرت ابراهيم و فرزندش اسحاق (عليهماالسلام) مىفرمايد:
(فَلَمَّا جاءَهَا نُودِيَ أَنْ بُورِكَ مَنْ فِي النَّارِ وَ مَنْ حَوْلَهَا) (نمل: 8)
هنگامى كه نزد آتش آمد، ندايى برخاست كه: مبارك باد آن كس كه در آتش است وكسى كه در اطراف آن است.
همچنين در مورد اهل بيت (عليهمالسلام) يا اهل بيت حضرت ابراهيم (ع) مىفرمايد:
(رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ) (هود:73)
اين رحمت خدا وبركاتش بر شما خانواده است؛ چرا كه او ستوده ووالا است.
چون بر اهل بيت حضرت ابراهيم (ع) از جانب خداوند متعال بركات نازل شده آنان مبارك ميباشند، از اينرو در آيه ديگر مىفرمايد:
(وَ بَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ * وَ بَارَكْنَا عَلَيْهِ وَ عَلى إِسْحَاقَ. . .) (صافات: 112- 113)
ما او را به اسحاق -پيامبرى از شايستگان- بشارت داديم! ما به او واسحاق بركت داديم. . .
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ) ؛ «ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم» . (انبياء: 107)
در اين آيه به مصداقى از بركت كه رحمت مادى و معنوى بودن پيامبر اسلام (ص) باشد تصريح شده است و ما درصدد تصريح به لفظ بركت نيستيم، بلكه الفاظى قريب المعنى است كه به اين معنا اشاره دارد.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ مَا كَانَ اللهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ) (انفال: 33)
ولى (اى پيامبر!) تا تو در ميان آنها هستى، خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد.
از اينكه خداوند متعال وجود پيامبر (ص) در ميان قوم خود را وسيلهاى براى رفع و دفع عذاب دانسته، استفاده ميشود وجود پيامبر (ص) منشأ بركت است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ) (آل عمران: 61)
هرگاه بعد از علم ودانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجّه وستيز برخيزند، به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله كنيم؛ ولعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.
از اين آيه استفاده مىشود كه آمين گفتن اهلبيت (عليهمالسلام) براى دعاى پيامبر (ص) در تسريع اجابت آن تأثير دارد واين، دلالت بر وجود بركت در وجود اهل بيت (عليهمالسلام) داشته، يا لااقل دلالت بر بركت داشتن آنان مىكند.
لذا در روايت آمده كه پيامبر (ص) فرمود: «إِذَا أَنَا دَعَوْتُ فَأمِنُوا»(1)«هرگاه من دعا كردم شما آمين بگوييد» .
پيامبر (ص) در كيفيت صلوات چنين دستور دادهاند كه بگوييد:
أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلى آلِ مُحَمَّدٍ كَمَا صَلَّيْتَ عَلى إِبرَاهِيمَ، وَبَارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلى آلِ مَحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتَ عَلى إِبْرَاهِيْمَ فِي الْعَالَمِينَ إِنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ.(2)
بار پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست همچنانكه بر ابراهيم درود فرستادى و بر محمد و آل محمد مبارك گردان همچنانكه در ميان جهانيان بر ابراهيم مبارك گردانيدى؛ زيرا تو بزرگوار ستوده شدهاى.
در صحيح بخارى در كيفيت صلوات به رسول خدا (ص) چنين آمده است:
أَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ، كَمَا صَلَّيْتَ عَلى إِبْرَاهِيمَ وَبَارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ كَمَا بَارَكْتَ عَلى إِبْرَاهِيمَ. (3)
بارپروردگارا! بر محمد بنده و رسولت درود فرست همچنانكه بر ابراهيم درود فرستادى و بر محمد و آل محمد مبارك گردان همچنانكه بر ابراهيم مبارك گردانيدى.
خداوند متعال مىفرمايد:
(قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَلِيمٌ * يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ) (آل عمران: 73 و 74)
بگو: فضل (و موهبت نبوّت وعقل ومنطق، در انحصار كسى نيست؛ بلكه) به دست خداست؛ وبه هر كس بخواهد (و شايسته بداند،) مىدهد؛ وخداوند، واسع [داراى مواهب گسترده] وآگاه (از موارد شايسته آن) است. هر كس را بخواهد، ويژه رحمت خود مىكند؛ وخداوند، داراى مواهب عظيم است.
اختصاص پيدا كردن برخى به رحمت خدا مصداق بركت پيدا كردن اوست.
عبدالله بن عمر مىگويد:
بَيْنَا نَحْنُ عِنْدَ النَّبِيِّ (ص) جُلُوسٌ إِذْ أُُتِي بجُمَّارِ نَخْلَةٍ، فَقَالَ النَّبِيِّ (ص) : إِنَّ مِنَ الشَّجَرِ لَمَا بَرَكَتْهُ كَبَرَكَةِ الْمُسْلِمِ. فَظَنَنْتُ أَنَّهُ يَعْنِي النَّخْلَةَ، فَأَرَدْتُ أَنْ أَقُولَ: هِيَ النَّخْلَةُ يَا رَسُولَ اللهِ! ثُمَّ الْتَفَتُّ فَإِذَا أَنَا عَاشِرُ عَشَرَةٍ أَنَا أَحْدَثُهُمْ، فَسَكَتُّ، فَقَالَ النَّبِيُّ (ص) هِيَ النَّخْلَةُ .(1)
در آن حال كه ما نزد پيامبر (ص) نشسته بوديم شيره درخت خرمايى
1) صحيح بخارى، ح5444.
را آوردند، حضرت فرمود: برخى از درختها هستند كه بركت آنها
همانند بركت مسلمان است. من گمان كردم كه مقصود حضرت درخت خرماست، لذا خواستم كه بگويم: اى رسول خدا مقصود شما درخت خرماست! سپس التفات نمودم و ديدم كه من دهمين نفرم و از همه سنّم كمتر است، لذا سكوت كردم. پيامبر (ص) فرمود: همان درخت خرماست.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ لَوْ لا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِساءٌ مُؤْمِنَاتٌ. . . لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذاباً أَلِيماً) (فتح: 25)
وهرگاه مردان وزنان با ايمانى. . . واگر مؤمنان وكفّار (در مكه) از هم جدا مىشدند، كافران را عذاب دردناكى مىكرديم.
از اين آيه استفاده ميشود وجود مردان و زنان مؤمن وسيله بركت و رحمت و رفع عذاب ميباشد.
خازن در تفسيرش نقل مىكند:
ولمّا مات يوسف عليه الصلاة و السلام دفنوه في النيل في صندوق من رخام. و قيل من حجارۀ المرمر، و ذلك انّه لما مات يوسف تشاح الناس فيه، فطلب كل اهله محلة ان يدفن في محلّتهم رجاء بركته حتّى همّوا ان يقتتلوا، ثم رأوا ان يدفنوا في النيل بحيث يجري الماء عليه و يتفرق عنه و تصل بركته
إلى جميعهم. . .(1)
چون يوسف عليه الصلاة و السلام وفات يافت او را در صندوقى از سنگى گذاشته و در رود نيل دفن كردند. گفته شد در سنگ مرمر، به جهت آنكه چون وفات يافت مردم در مورد او نزاع كردند و اهالى هر محلى مىخواست تا در محله آنان دفن شود به جهت اميد به بركت او، تا به حدّى نزاع بالا گرفت كه قصد كشتن يكديگر را داشتند، و در آخر به اين نتيجه رسيدند كه او را در رود نيل دفن كنند به طورى كه آب بر او جارى شود و از او گذشته و بركتش به همه مردم برسد. . .
خداوند متعال درباره قصه سامرى و اينكه گوساله را با خاكى ساخت كه از زير پاى اسب جبرئيل برداشته بود مىفرمايد:
(قالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ * قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي) (طه: 95 و 96)
(موسى رو به سامرى كرد و) گفت: تو چرا اين كار را كردى، اى سامرى؟ ! گفت: من چيزى ديدم كه آنها نديدند؛ من قسمتى از آثار رسول (و فرستاده خدا) را گرفتم، سپس آن را افكندم، واينچنين (هواى) نفس من، اين كار را در نظرم جلوه داد!
1) تفسير خازن، ج3، ص 319.
ابن كثير در تفسير اين آيات مىنويسد:
. . . عن أبي مالك، عن ابن عباس: انّما اراد هارون ان يجتمع الحلي كلّه في تلك الحفيرة و يُجعَل حجراً واحداً حتّى إذا رجع موسى (ع) رأي فيه ما يشاء، ثم جاء ذلك السامري فالقي عليها تلك القبضة التي اخذها من اثر الرسول. . . و لهذا قال : (. . . فَكَذلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ) يقول موسى [(ع)] للسامري: ما حملك على ما صنعت و ما الذي عرض لك حتّى فعلت ما فعلت؟ . . . (قالَ بَصُرْتُ بِِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ) أي رأيت جبرائيل حين جاء لهلاك فرعون (فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ) أي من اثر فرسه. . . قال مجاهد: من تحت حافر فرس جبرائيل. قال: و القبضة ملء الكفّ بأطراف الأصابع. قال مجاهد: نبذ السامري اي القي ما كان في يده على حلية بنياسرائيل، فانسبك عجلا جسداً له خوار، حفيف الريح فيه، فهو خواره. . .(1)
. . . از ابومالك نقل شده كه ابن عباس گفت: هارون قصد كرد كه آن زيورآلات را در آن حفره جمع كند و بر روى آن يك سنگ بگذارد تا هنگامى كه موسى (ع) باز مىگردد، هرچه مىخواهد تصميم بگيرد. سپس آن سامرى آمد و بر روى آنها مشتى را كه از اثر رسول خدا (يعنى جبرئيل) اخذ كرده بود گذاشت. . . به همين جهت خداوند فرمود: (. . . و سامرى اينچنين القا كرد. . .) پس
1) تفسير القرآن العظيم، ابن كثير، ج4، ص 169.
موسى (ع) به سامرى فرمود: (چه چيز باعث شد كه تو دست به چنين اقدامى بزنى؟ و چه چيز بر تو عارض شد تا چنين كارى انجام دهى؟) گفت: (من چيزى ديدم كه آنان نديدند) ، يعنى جبرئيل را ديدم هنگامى كه به جهت هلاكت فرعون آمده بود (و من قسمتى از آثار رسول و فرستاده خدا) را گرفتم؛ يعنى از جاى پاى اسبش. . . مجاهد گفت: از زير سم اسب جبرائيل. و گفته: مقصود از قبضه پر كردن كف دست است، و قبضه همراه با اطراف انگشتان مىباشد.
مجاهد گفته: انداخت سامرى؛ يعنى آنچه را كه در دستانش داشت بر زينتهاى بنىاسرائيل قرار داد و از آنها جسد گوسالهاى پديد آمد كه صدايى داشت و در آن باد دميده مىشد و همان صداى او بود. . .
از اين آيه نيز استفاده ميشود كه جبرئيل بركت داشته و حتى بركت او در اثرش نيز ظاهر شده است. نتيجه اينكه اگر خداوند متعال در اوليا بركت نهاده ما ميتوانيم به سراغ آن رفته و از آن استفاده كنيم؛ زيرا عالم معنويات همانند عالم ماديات است، همانگونه كه از بركت درخت زيتون كه در قرآن به آن تصريح شده استفاده ميكنيم و براى استفاده از آن به درخت رجوع مينماييم.
از برخى آيات استفاده مىشود كه بعضى از مكانها داراى بركت هستند:
خداوند متعال مىفرمايد:
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً) (آل عمران: 96)
نخستين خانهاى كه براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكّه وپر بركت است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ) (اسراء: 1)
پاك ومنزّه است خدايى كه بندهاش را در يك شب، از مسجدالحرام به مسجد الاقصى -كه گرداگردش را پر بركت ساختهايم- برد.
خداوند متعال مىفرمايد:
(فَلَمَّا أَتيهَا نُودِيَ مِنْ شَاطِئِِ الْوادِ الأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَۀِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يَا مُوسى إِنِّي أَنَا اللهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ) (قصص: 30)
هنگامى كه به سراغ آتش آمد، از كرانه راست درّه، در آن سرزمين پر بركت، از ميان يك درخت ندا داده شد كه: اى موسى! منم خداوند، پروردگار جهانيان.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى) (بقره: 125)
و (براى تجديد خاطره،) از مقام ابراهيم، عبادتگاهى براى خود انتخاب كنيد.
از اينكه دستور به اتخاذ مصلّى در مقام ابراهيم (ع) داده شده، به دست ميآيد كه اين مقام، مكان مباركى است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكَاً وَ هُدىً لِلْعَالَمِينَ * فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ) (آل عمران: 96 و 97)
نخستين خانهاى كه براى مردم (و نيايش خداوند) قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكّه است، كه پر بركت، ومايه هدايت جهانيان است. در آن، نشانههاى روشن، (از جمله) مقام ابراهيم است؛ وهر كس داخل آن [خانه خدا] شود؛ در امان خواهد بود، وبراى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كنند، آنها كه توانايى رفتن به سوى آن دارند. وهر كس كفر ورزد (و حج را ترك كند، به خود زيان رسانده) ، خداوند از همه جهانيان، بىنياز است.
در اين آيه خداوند متعال «مقام ابراهيم» را به «آيات بينات» تعبير كرده و به عنوان عطف بيان يا بدل بعض از كلّ آورده و يكى از مصاديق
«آيات بينات» را مقام ابراهيم (ع) معرفى كرده و سپس مردم را به قصد كردن به سوى خانه خدا كه در آن مقام ابراهيم (ع) است دعوت نموده است، و اين خود دليل بر آن مىباشد كه توجه و سير به سوى خداوند متعال بدون توجه به انبيا و مقامات آنان تمام نمىشود.
و به عبارت ديگر توجه به خدا و عبادت او بايد از راه آيات بينات از آن جمله مقام ابراهيم (ع) باشد كه دعوت كننده به سوى توحيد بوده و در حقيقت انسان از سوى اولياى الهى است كه به توحيد مىرسد.
خداوند متعال به حجّاج دستور داده تا در كنار مقام ابراهيم (ع) كه در كنار كعبه است نماز گزارند آنجا كه مىفرمايد:
(وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى وَ عَهِدْنَا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ) (بقره: 125)
و (به خاطر بياوريد) هنگامى كه خانه كعبه را محل بازگشت ومركز امن وامان براى مردم قرار داديم! و (براى تجديد خاطره،) از مقام ابراهيم، عبادتگاهى براى خود انتخاب كنيد! وما به ابراهيم واسماعيل امر كرديم كه: خانه مرا براى طوافكنندگان ومجاوران وركوعكنندگان وسجدهكنندگان، پاك وپاكيزه كنيد!
تعبير به مقام ابراهيم (ع) به جهت آن است كه سنگ در آن بدن ابراهيم را لمس كرده و هنگام بناى خانه خدا (كعبه) بر روى آن مىايستاده است. لذا خداوند متعال آن را تعظيم نموده و مقام ناميده و به ما دستور داده تا هنگام نماز آن را مورد توجه قرار دهيم و بدانيم كه او
در دعوت به توحيد تأثير بسزايى داشته است. بنابراين جا دارد به جهت رسيدن به خدا از راه انبيا و اوليا خصوصاً ابراهيم (ع) برويم كه داعى توحيد و بنيانگزار خانه توحيدى بوده است.
در علم اصول ثابت شده كه حكم معلول موضوع خودش مىباشد نه علت خود، و لذا موضوع هميشه سابق بر حكم است.
در مورد آيه (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى) حكم: وجوب اتخاذ مقام ابراهيم به عنوان مصلّى است، و موضوع مقام ابراهيم مىباشد، و از آنجا كه موضوع، علت حكم بوده و سابق بر حكم است لذا علت حكم در آن مقام ابراهيم، به جهت تعبد و بركت و قداست مىباشد؛ چرا كه محلّ استقرار حضرت به جهت بناى كعبه است.
از اين بيان روشن مىشود كه قصد بيت الله الحرام بايد با اين شرط باشد كه مقرون به ولى خدا ابراهيم (ع) و مقامات و مشاهد مشرفهاى شود كه بدن شريف آن حضرت را لمس كرده است.
قرطبى در تفسيرش از مجاهد نقل كرده كه تمام حرم مقام ابراهيم است.(1)
بخارى و مسلم به سند خود از رسول خدا (ص) نقل كردهاند كه فرمود: «مَا بَيْنَ بَيْتِي وَ مِنْبَرِي رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ»(2)«ما بين خانه و منبرم باغى از باغات بهشت است» .
ابن قيم جوزيه از ابن عقيل حنبلى نقل كرده كه گفت:
سَأَلَنِي سَائِلٌ: أَيُّمَا أَفْضَلُ حُجْرَةِ النَّبِيِّ (ص) أَمِ الْكَعْبَةُ؟ فَقُلْتُ: إِنْ أَرَدْتَ مُجَّرَدَ الْحُجْرَةِ فَالْكَعْبَةُ أَفْضَلُ، وَ إِِنْ أَرَدْتَ وَ هُوَ فِيها فَلا وَ اللهِ وَ لا الْعَرْشُ وَ حَمَلَتُهُ وَ لاجَنَّةُ عَدْنٍ وَ لا الأَفْلاكُ الدَّائِرةُ؛ لأَنَّ بِالْحِجرَةِ جَسَداً لَوْ وُزِنَ بُالْكَونَيْنِ لَرَجَحَ.(1)
سؤالكنندهاى از من پرسيد: كدامين افضل است: حجره پيامبر (ص) يا كعبه؟ گفتم: اگر مجرد حجره را مىخواهى كعبه افضل است، و اگر حجره را با پيامبرش مىخواهى نه به خدا، هرگز آن با عرش و حملۀ آن و بهشت عدن و فلكهاى دورزننده قابل مقايسه نيست؛ زيرا در آن حجره، جسدى است كه اگر با دنيا و آخرت وزن شود سنگينى نمايد.
از آنجا كه باغهاى بهشت مصداق و مظهر بركت الهى است در نتيجه
مابين حجره و منبر پيامبر (ص) نيز مصداق و مظهر تجلى بركت معنوى ميباشد، كه انسان ميتواند از آن با نماز خواندن و حتى جلوس در آنجا بهرهمند شود.
بخارى و مسلم از عتبان بن مالك كه از اصحاب رسول خدا (ص) بوده و در بدر شركت كرده نقل مىكند:
إِنَّهُ أَتي رَسُولَ اللهِ (ص) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ! قَدْ أَنكَرْتُ بَصَرِي وَ أَنَا أُصَلِّي لِقَوْمِي، فَاِذَا كَانَتِ الأَمطارُ سَالَ الوَادِيَ الَّذِي بَينِي وَ بَينَهُمْ
1) بدائع الفوائد، ابن قيم، ج 3، ص 655.
لَمْ أَستَطِعْ أَنْ آتي مَسجِدَهُمْ فَأُصَلِّي بِهِمْ، وَ وَدَدْتُ يَا رَسُولَ اللهِ! إِنَّكَ تَأْتِينِي فَتُصَلِّي فِي بَيتِي فَأَتَّخِذَهُ مُصَلّي. قَالَ: فَقَالَ رَسُولَاللهِ (ص) : سَأَفعَلُ إِنْ شَاءَ اللهُ.
قَالَ عَتبَانُ: فَغَدَا رَسُولُ اللهِ (ص) وَ أَبُوبَكرٍ حِينَ ارْتَفَعَ النَّهَارُ فَاستَأْذَنَ رَسُولُ اللهِ (ص) فَأْذِنتُ لَهُ، فَلَمْ يَجلِسْ حتّى دَخَلَ البَيْتَ، ثُمَّ قَالَ: أَيْنَ تُحِبُّ أَنْ أُصَلِّيَ مِنْ بَيْتِكَ؟ قَالَ: فَأَشرْتُ لَهُ إلى ناحِيَةٍ مِنَ البَيْتِ، فَقَامَ رَسُولُ اللهِ (ص) فَكَبَّرَ فَقُمنَا فَصَفَفنَا فَصَلّي رَكعَتَيْنِ ثُمَّ سَلَّمَ. . .(1)
او نزد رسول خدا (ص) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! چشمانم را از دست دادهام و من براى قومم نماز مىخوانم، و چون باران مىبارد در وادى بين من و آنان سيل راه مىافتد و لذا نمىتوانم به مسجد آنها رفته و برايشان نماز بخوانم، و دوست دارم اى رسولخدا! كه شما پيش من آمده و در خانهام نماز بگذارى و من آنجا را نمازخانه كنم. او گفت: رسول خدا (ص) فرمود: اين كار را خواهم كرد اگر خدا بخواهد. عتبان گفت: رسول خدا (ص) و ابوبكر چون صبح شد حركت كردند. رسول خدا براى ورود به خانه از من اجازه گرفت و به آن حضرت اجازه ورود دادم تا اينكه وارد خانه شد و سپس فرمود: كجاى از خانهات دوست دارى نماز گزارم؟ او گفت: من اشاره به گوشهاى از خانهام كردم. رسول خدا (ص) برخاست و تكبير گفت و ما نيز برخاسته و صف تشكيل داديم آنگاه رسول خدا دو ركعت نماز گزارده و سلام داديم. . .
1) صحيح بخارى، ج 1، ص 164؛ صحيح مسلم، ج 1، ص 455.
از اين حديث استفاده ميشود جاى نماز پيامبر (ص) محل مبارك شده و با نماز خواندن ديگران در آن مكان به بركت معنوى رسيدهاند.
بدرالدين عينى در كتاب «عمدة القارى فى شرح صحيح البخارى» مىنويسد:
قال شيخنا زين الدين. . . و أما تقبيل الأماكن الشريفة على قصد التبرك و كذلك تقبيل أيدي الصالحين و ارجلهم فهو حسن محمود باعتبار القصد و النية. . .(1)
شيخ ما زين الدين مىگويد: و اما بوسيدن مكانهاى شريف به قصد تبرك و نيز بوسيدن دستها و پاهاى مردان صالح، به اعتبار قصد و نيت، خوب و پسنديده است. . .
از كلام ايشان استفاده ميشود برخى از مكانهاى شريف مبارك بوده و با بوسيدن آنها ميتوان خود را متبرك كرد. و اصل اين مطلب در آخر اين كتاب مورد بحث قرار خواهد گرفت.
برخى از زمانها نيز داراى بركتند:
خداوند متعال مىفرمايد: (إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ. . .) ؛ «به درستى كه ما آن را در شبى پر بركت نازل كرديم. . .» . (دخان: 3)
1) عمدة القارى، ج9، ص 199.
و مىفرمايد: (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍٍ) ؛ «شب قدر بهتر از هزار ماه است» . (قدر: 3)
خداوند متعال مىفرمايد: (وَ الْفَجْرِ * وَ لَيَالٍٍ عَشْرٍٍ) ؛ «به سپيدهدم سوگند وبه شبهاى دهگانه. . .» . (فجر: 1و2)
همچنين مىفرمايد:
(وَ واعَدْنَا مُوسَى ثَلاثِينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَ قالَ مُوسى لأَِخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ) (اعراف: 142)
و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتيم؛ سپس آن را با ده شب [ديگر] تكميل نموديم؛ به اين ترتيب، ميعاد پروردگارش [با او]، چهل شب تمام شد. وموسى به برادرش هارون گفت: جانشين من در ميان قومم باش. و [آنها] را اصلاح كن! واز روش مفسدان، پيروى منما!
از آنجا كه وعده خداوند متعال با حضرت موسى (ع) در چهل روز به جهت بهرهورى و بركت معنوى بوده به دست ميآيد اين زمان وقت مباركى بوده است.
خداوند متعال مىفرمايد:
(يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ) (بقره:217)
از تو، درباره جنگ كردن در ماه حرام، سؤال مىكنند؛ بگو: جنگ
در آن، (گناهى) بزرگ است.
از اين آيه استفاده ميشود ماههاى حرام حرمت داشته از آن جهت كه منشأ بركات معنوى بوده است. بنابراين در آن ماهها جنگ حرام شده تا مردم بتوانند به كارهاى معنوى از جمله امور مربوط به رفتو بازگشت حج بپردازند.
همچنين مىفرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ) (مائده:2)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! شعائر وحدود الهى (و مراسم حج را محترم بشمريد! ومخالفت با آنها) را حلال ندانيد! ونه ماه حرام را.
از اين آيات استفاده ميشود برخى از زمانها مبارك ميباشند. لذا مؤمنان در آن زمان استغفار ميكنند و خداوند ترغيب به استغفار در چنين زمان مباركى نموده است.
خداوند متعال مىفرمايد: (وَ بِالأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ) ؛ «ودر سحرگاهان استغفار مىكردند» . (ذاريات: 18)
برخى از اشياء نيز داراى بركتند:
خداوند متعال مىفرمايد: (وَ نَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً مُبَارَكاً) ؛ «واز آسمان، آبى پربركت نازل كرديم» . (ق: 9)
همچنين مىفرمايد:
(وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَ الأَرْضِ) (اعراف: 96)
واگر اهل شهرها وآبادىها، ايمان مىآوردند وتقوا پيشه مىكردند، بركات آسمان وزمين را بر آنها مىگشوديم.
خداوند متعال مىفرمايد:
(اَللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ. . . يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لاشَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ. . .) (نور: 35)
خداوند نورِ آسمانها وزمين است؛ . . . از درخت پربركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است ونه غربى. . .
از پيامبر اكرم (ص) نقل شده كه فرمود:
كُلُوا الزَّيْتَ وَادَّهِنُوا بِهِ فَإِنَّهُ مِنْ شجرةٍ مُبَارَكَةٍ.(1)
از زيتون استفاده كنيد وروغن آن را به خود بماليد كه آن از درخت مباركى است.
خداوند متعال در مورد تبرك حضرت يعقوب (ع) به پيراهن فرزندش حضرت يوسف (ع) مىفرمايد:
1) سنن ترمذى، ج 4، ص 285.
(اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً) (يوسف:93)
پيراهن مرا نزد پدرم [يعقوب] برده بر روى او افكنيد تا ديدگانش بينا شود.
برادران حضرت يوسف (ع) امر برادر خود را امتثال نموده وپيراهن را برداشته وبر صورت يعقوب (ع) انداختند. پدرى كه در فراق فرزندش بر اثر شدّت حزن وزيادى اشك، نابينا شده بود. در اين هنگام به اذن خداوند متعال چشمان پدر به بركت پيراهن يوسف (ع) بينا شد. البته خداوند متعال قدرت دارد كه اين عمل را مستقيماً انجام دهد، ولى از آنجا كه عالم، عالَم اسباب ومسببات است واسباب نيز برخى مادى وبرخى معنوى است، حكمت الهى بر اين تعلق گرفته كه در انبيا وصالحين وآثارشان بركت قرار دهد تا از اين طريق مردم به آنان اعتقاد پيدا كرده وبه آنان نزديك شوند ودر نتيجه با الگو قرار دادن آنان به خداوند تقربّ پيدا كرده وبه ثواب او نائل آيند.
از جمله موارد ديگرى كه قرآن در مورد امتهاى دينى پيشين به آن اشاره كرده، تبرك جستن بنىاسرائيل به تابوتى است كه در آن آثار آل موسى
وآل هارون بوده است. خداوند متعال در قرآن كريم قصه پيامبر بنىاسرائيل را كه بشارت به پادشاهى طالوت داد، اينچنين حكايت مىكند:
(إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَ آلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ) (بقره: 248)
نشانه حكومت او، اين است كه (صندوق عهد) به سوى شما خواهد
آمد. (همان صندوقى كه) در آن، آرامشى از پروردگار شما و يادگارهاى خاندان موسى و هارون قرار دارد، در حالى كه فرشتگان آن را حمل مىكنند.
اين تابوت همان تابوتى است كه مادر حضرت موسى (ع) به امر خدا فرزندش را در آن قرار داد وبر روى آب رها نمود، اين تابوت در بين بنىاسرائيل احترام خاصى داشت؛ به حدّى كه به آن تبرك مىجستند. حضرت موسى (ع) قبل از وفاتش، الواح وزره خود وآنچه از آيات نبوّت بود در آن قرار داد ونزد وصىاش يوشع به وديعه گذارد. اين صندوق نزد بنىاسرائيل بود وآن را از ديد مردم پنهان نگه مىداشتند. بنىاسرائيل تا مادامى كه تابوت نزدشان بود در عزّت ورفاه بودند، ولى هنگامى كه گناه كرده وبه تابوت بىاحترامى كردند، خداوند آن را مخفى نمود. آنان بعد از مدّتى، آن را از يكى از انبيائشان خواستند؛ خداوند متعال طالوت را پادشاه آنان كرد ونشانه ملك او، همان صندوق [عهد] بود.
زمخشرى مىگويد:
تابوت، صندوق تورات بوده است، وهرگاه حضرت موسى (ع) درصدد جنگ برمىآمد آن را بيرون آورده ودر منظر بنىاسرائيل قرار مىداد تا با ديدن آن آرامش پيدا كرده ودر جهاد سست نگردند. . .(1)
از اين داستان استفاده مىشود كه بنىاسرائيل نيز از تابوتى كه آثار
1) تفسير كشاف، ج 1، ص 293.
حضرت موسى (ع) در آن بوده تبرك مىجستند وبراى آن احترام خاصى قائل بودهاند.
ابن كثير در ذيل اين آيه مىگويد:
وقد كانوا ينصرون على أعدائهم بسببه، و كان فيه طست من ذهب كان يغسل فيه صدور الأنبياء.(1)
آنان بر دشمنانشان به سبب آن تابوت يارى مىجستند، كه در آن تشتى از طلا بود كه سينههاى انبيا در آن شسته ميشد.
او همچنين مىگويد:
كان فيه عصا موسى و عصا هارون، و لوحان من التوراة و ثياب هارون. و منهم من قال: العصا و النعلان.(2)
در آن تابوت عصاى موسى و عصاى هارون و دو لوح از تورات و لباس هارون بود. و برخى گفتهاند كه در آن عصا و نعلين بوده است.
ابن عباس از پيامبر (ص) نقل كرده كه فرمود: «خَيْرُ مَاءٍ عَلَى وَجْهِ الأَرْضِ مَاءُ زَمْزَمَ. . .» (3)«بهترين آب روى زمين آب زمزم است» .
خيريت آب زمزم مصداق پربركت بودن آن است. همچنانكه در
آيهاى ديگر اصل آب را بركت دانسته، ميفرمايد (وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً) ؛ «و از آسمان آب پربركت نازل گرديم» . (ق: 9)
خداوند متعال قرآن را در چهار موضع به عنوان مبارك توصيف كرده است:
يك - خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ هَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ. . .) (انعام: 92)
واين كتابى است كه ما آن را نازل كرديم؛ كتابى است پربركت، كه آنچه را پيش از آن آمده، تصديق مىكند. . .
دو - همچنين مىفرمايد:
(وَ هَذَا كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ) (انعام: 155)
واين كتابى است پر بركت، كه ما (بر تو) نازل كرديم؛ از آن پيروى كنيد.
سه -و در جاى ديگر مىفرمايد: (وَ هَذَا ذِكْرٌ مُبَارَكٌ أَنْزَلْنَاهُ. . .) ؛ «واين (قرآن) ذكر مباركى است كه (بر شما) نازل كرديم. . .» . (انبياء: 50)
چهار - همچنين مىفرمايد:
(كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ. . .) (ص: 29)
اين كتابى است پربركت كه بر تو نازل كردهايم تا در آيات آن تدبّر كنند. . .
ودر برخى موارد نيز آن را منشأ بركت دانسته است از قبيل:
(وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَسَاراً) (اسراء: 82)
واز قرآن، آنچه شفا ورحمت است براى مؤمنان، نازل مىكنيم؛ وستمگران را جز خسران (و زيان) نمىافزايد.
شفا و رحمت بودن قرآن براى مؤمنان، دو مصداق بركت داشتن آن ميباشد.
قرآن كريم به جهت عواملى كه خود به آن اشاره كرده داراى بركت است و مىتوان به اين دلايل به قرآن تبرك جست:
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللهِ. . .) (توبه: 6)
واگر يكى از مشركان از تو پناهندگى بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود. . .
از آنجا كه شنيدن كلام خدا عامل هدايت است، پس از اين جهت داراى بركت است.
خداوند متعال مىفرمايد: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ. . .) ؛
«اى مردم! حق از طرف پروردگارتان به سراغ شما آمده. . .» . (يونس: 108)
و مىفرمايد: (وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ) ؛ «وما قرآن را بهحق نازل كرديم؛ وبه حق نازل شد» . (اسراء: 105)
اگر قرآن حق است، در نتيجه مىتواند ميزانى براى تشخيص حق از
باطل در كارهاى انسان باشد؛ همچنانكه خداوند متعال در آيهاى ديگر به
صراحت مىفرمايد:
(تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً) (فرقان:1)
زوالناپذير وپر بركت است كسى كه فرقان [كتاب جداكننده حق از باطل] را بر بندهاش نازل كرد تا بيمدهنده جهانيان باشد.
خداوند متعال مىفرمايد:
(هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ) (آل عمران: 138)
اين، بيانى است براى عموم مردم؛ وهدايت واندرزى است براى پرهيزگاران.
قرآن وسيلۀ هدايت است و چه بركتى براى قرآن بالاتر از اينكه موجب هدايت افراد شده يا بر هدايت متقين بيفزايد.
خداوند متعال مىفرمايد: (وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ
شَيْءٍ) ؛ «وما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز است» .
(نحل: 89)
خداوند متعال مىفرمايد:
(. . . فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ) (انعام: 157)
اينك آيات ودلايل روشن از جانب پروردگارتان، وهدايت ورحمت براى شما آمد.
اگر قرآن وسيلۀ رحمت الهى است، در نتيجه چه بركتى بالاتر براى قرآن از اينكه موجب گسترش رحمت و مغفرت و ترحم الهى مىگردد.
خداوند متعال مىفرمايد:
(قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَ كِتَابٌ مُبِينٌ * يَهْدِي بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ) (مائده: 15 و16)
از طرف خدا، نور وكتاب آشكارى به سوى شما آمد. خداوند به بركت آن، كسانى را كه از خشنودى او پيروى كنند، به راههاى
سلامت، هدايت مىكند؛ وبه فرمان خود، از تاريكىها به سوى روشنايى مىبرد؛ وآنها را به سوى راه راست، رهبرى مىنمايد.
خداوند متعال مىفرمايد:
(إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبِيراً * وَ أَنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً) (اسراء: 9 و 10)
اين قرآن، به راهى كه استوارترين راههاست، هدايت مىكند؛ وبه مؤمنانى كه اعمال صالح انجام مىدهند، بشارت مىدهد كه براى آنها پاداش بزرگى است. واينكه آنها كه به قيامت ايمان نمىآورند، عذاب دردناكى براى آنان آماده ساختهايم.
خداوند متعال مىفرمايد:
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ) (يونس: 57)
اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است؛ ودرمانى براى آنچه در سينههاست؛ (درمانى براى دلهاى شما؛) وهدايت ورحمتى است براى مؤمنان.
ونيز مىفرمايد:
(وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَسَاراً) (اسراء: 82)
واز قرآن، آنچه شفا ورحمت است براى مؤمنان، نازل مىكنيم؛ وستمگران را جز خسران (و زيان) نمىافزايد.
خداوند متعال مىفرمايد:
(وَ قِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا مَاذَآ أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا خَيْراً) (نحل: 30)
(ولى هنگامى كه) به پرهيزگاران گفته مىشد: پروردگار شما چه چيز نازل كرده است؟ مىگفتند: خير (و سعادت) .
انواعى از تبرك است كه نزد عموم مسلمانان حتى وهابيان صحيح مىباشد. اينك به موارد جواز اشاره مىكنيم:
خداوند متعال مىفرمايد: (وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللهِ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ) ؛ «واز آنچه نام خدا بر آن برده نشده، نخوريد! اين كار گناه است» .
ونيز مىفرمايد:
(فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللهِ عَلَيْهِ) (مائده: 4)
پس، از آنچه اين حيوانات براى شما (صيد مىكنند و) نگاه مىدارند، بخوريد؛ ونام خدا را (به هنگام فرستادن حيوان براى شكار،) بر آن ببريد.
ابن كثير مىگويد:
فالمشروع ذكر اسم الله فى الشروع فى ذلك كلّه تبركاً وتيمناً
واستعانة على الاتمام والتقبل.(1)
مشروع، نام بردن اسم خدا هنگام شروع در تمام آن اعمال به جهت تبرك وتيمن وكمك گرفتن بر اتمام وقبولى است.
ابوهريره از پيامبر (ص) نقل كرده كه فرمود:
مَنْ صَلّى عَلَى وَاحِدَةً صَلَّى اللهُ عَلَيهِ عَشْراً.(2)
كسى كه بر من يك درود بفرستد خداوند بر او ده بار درود خواهد فرستاد.
از آنجا كه اصل بركت به معناى زيادتى و رشد است، لذا ده برابر شدن ثواب ذكر صلوات مصداق بارز بركت الهى در اين ذكر مىباشد. و از آنجا كه اين حديث در صحيح مسلم آمده لذا مورد توافق اهل سنت و حتى وهابيان نيز مىباشد. همانگونه كه آنان به اين حديث استدلال كردهاند.
خداوند متعال مىفرمايد:
(إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتَابَ اللهِ وَ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَ عَلانِيَةً يَرْجُونَ تِجَارَةً لَنْ تَبُورَ * لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ وَ
يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ غَفُورٌ شَكُورٌ) (فاطر: 29 و 30)
كسانى كه كتاب الهى را تلاوت مىكنند ونماز را برپا مىدارند واز آنچه به آنان روزى دادهايم پنهان وآشكار انفاق مىكنند، تجارتى (پرسود و) بىزيان وخالى از كساد را اميد دارند. (آنها اين اعمال صالح را انجام مىدهند) تا خداوند اجر وپاداش كامل به آنها دهد واز فضلش بر آنها بيفزايد كه او آمرزنده وشكرگزار است.
از اينكه بر تلاوت قرآن اجر و پاداش كامل متفرع شده به دست مىآيد تلاوت آن اين بركت و اثر تكوينى را دارد؛ زيرا پاداش در قيامت تجسم اعمال انسان در دنياست.
وهابيان نيز تبرك به پيامبر (ص) در زمان حيات او را با انواع آن جايز مىدانند.
جابر مىگويد:
غَزَوْتُ مَعَ رَسُولِ اللهِ (ص) ، فَتَلاحَقَ بِي وَ تَحْتِي نَاضِحٌ لِي قَدْ أَعْيَا وَ لايَكادُ يَسِيرُ. قالَ: فَقالَ لِي: مَا لِبَعِيرِكَ؟ قَالَ: قُلْتُ: عَلِيلٌ. قَالَ: فَتَخَلَّفَ رَسُولُ اللهِ (ص) فَزَجَرَهُ وَ دَعَا لَهُ، فَمَا زَالَ بَيْنَ يَدَيِ الإِبِلِ قُدَّامُهَا يَسِيرُ قَالَ: فَقَالَ لِي: كَيْفَتَرى بَعِيرَكَ؟ قَالَ: قُلْتُ: بِخَيْرٍ، قَدْ أَصَابَتْهُ بَرَكَتُكَ(1)
با رسول خدا (ص) در جنگ شركت نمودم، حضرت با من روبرو شد
1) صحيح بخارى، ح2967؛ صحيح مسلم، ح715 و 110.
در حالى كه شتر آبكشى همراهم بود كه با حالتى خسته حركت مىكرد. پيامبر (ص) به من فرمود: شترت چه شده؟ عرض كردم: بيمار است. حضرت به پشت سر شتر رفت و با دست به او فشار داد و براى او دعا نمود، و بعد از آن، همينطور شتر با پاهايش حركت مىكرد. حضرت به من فرمود: شترت را چگونه مىيابى؟ عرض كردم: خوب است؛ چرا كه بركت شما شامل حالش شده است.
انس بن مالك مىگويد:
كَانَ رَسُولُ اللهِ (ص) إِذَا صَلَّى الْغَدَاةَ جَاءَ خَدَمُ الْمَدِينَةِ بِآنِيَتِهِمْ فِيهَا الْمَاءُ، فَمَا يُؤْتي بِإِنَاءٍ إِلاَّ غَمَسَ يَدَهُ فِيهَا، فَرُبَّمَا جَاؤُهُ فِي الْغَدَاةِ الْبَارِدَةَ فَيَغْمَسَ يَدَهُ فِيهَا.(1)
رسول خدا (ص) چون نماز صبح را بهجاى مىآورد خدمتكاران مدينه با ظرفهاى آب نزد رسول خدا (ص) مىآمدند وحضرت دست خود را در آن مىزد، وچه بسا صبح سردى ظرف را مىآوردند وحضرت دست خود را در آن فرو مىبرد.
انس بن مالك مىگويد:
لَقَدْ رَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ (ص) وَالْحَلاّقُ يَحْلِقُهُ، وَأَطَافَ بِهِ أَصْحَابُهُ،
1) صحيح مسلم، ج 4، ص 1812.
فَمَا يُرِيدُونَ أَنْ تَقَعَ شَعْرَةٌ إِلاَّ فِي يَدِ رَجُلٍ.(1)
رسول خدا (ص) را مشاهده كردم در حالى كه پيرايشگر سر حضرت را مىتراشيد واصحابش به دور او مىگشتند، ودست خود را مىگرفتند و نمىگذاشتند كه دانه مويى بر زمين افتد.
مسلم به سند خود از انس نقل كرده كه گفت:
إِنَّ النَّبِيَّ (ص) أَتى مِنٍى فَأَتَى الْجَمْرَةَ فَرَمَاهَا ثُمَّ أَتى مَنْزِلَهُ بِمِنىً وَنَحَرَ وَ قَالَ لِلْحَلاّقِ: خُذْ، وَ أَشَارَ إلى جَانِبِهِ الأَيْمَنِ ثُمَّ الأَيْسَرَ، ثُمَّ جَعَلَ يُعْطِيهِ النَّاسَ.(2)
پيامبر (ص) به منى آمد، آنگاه به نزد جمره آمد وآن را رمى نمود. سپس به منزل خود در منى آمد ونحر كرد وبه پيرايشگر فرمود: بچين (موهاى مرا) . واشاره نمود به طرف راست وسپس به طرف چپ، آنگاه موها را به مردم داد.
واقدى در كتاب «فتوح الشام» مىنويسد:
. . . فَقَالَ خَالِدٌ: إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) لَمَّا حَلَقَ رَأْسَهُ فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ أَخَذْتُ مِنْ شَعْرِهِ شَعَرَاتٍ فَقَالَ لِي: مَا تَصْنَعُ بِهؤُلاءِ يَا خَالِدُ! ؟ فَقُلْتُ: أَتَبَّرَكُ بِهَا يَا رَسُولَ اللهِ وَ أَسْتَعِينُ بِهَا عَلَى الْقِتَالِ قِتَالِ أَعْدَائِي. فَقَالَ لِيَ النَّبِيُّ (ص) : لا تَزَالُ مَنْصُوراً مَا دَامَتْ مَعَكَ. فَجَعَلْتُهَا فِي مُقَدَّمَةِ قَلَنْسُوَتِي فَلَمْ أَلْقِ جَمْعاً قَطُّ إِلاَّ انْهَزَمُوا بِبَرَكَةِ رَسُولِ اللهِ (ص) . . .(3)
. . . خالد مىگويد: چون رسول خدا سرش را در حجّةالوداع تراشيد از
موهايش تعدادى برداشتم. حضرت به من فرمود: با اين موها چه مىكنى اى خالد! عرض كردم: به آن تبرك مىجويم اى رسول خدا و در جنگهاى با دشمنانم از آنها كمك مىخواهم. پيامبر (ص) به من فرمود: تا مادامى كه اين موها با تو هست هميشه يارى شده و پيروزى. و من آنها را در جلو كلاه خودم گذاشتم و با هيچ گروهى مقابله نكردم جز آنكه به بركت رسول خدا (ص) پراكنده مىشدند. . .
و نيز نقل مىكند:
. . . وَ قَالَ: مَنْ أَنْتَ أَيُّهَا الْفَارِسُ الْهُمَامُ وَ الْبَطَلُ الضَّرْغَامُ؟ فَقَالَتْ: أَنَا زَوْجَتُكَ أُمُ تَمِيمٍ يَا أَبَاسُلَيْمَانَ! وَ قَدْ أَتَيْتُكَ بِالْقَلَنْسُوَةِ الْمُبَارَكَةِ اِلَّتِي تَنْصُرُ بِها عَلى أَعْدَائِكَ فَخُذْهَا إِلَيْكَ. . . (1)
. . . و گفت: تو كيستى اى اسب سوار شجاع، جنگجوى همچون شير؟ او گفت: من همسرت «ام تميم» هستم اى ابوسليمان! و براى تو كلاهى مبارك آوردهام كه با آن بر دشمنانت پيروز مىشوى، آن را بگير و نزد خود داشته باش. . .
اسماء دختر ابوبكر به سوى پيامبر (ص) هجرت كرد در حالى كه به عبدالله بن زبير حامل بود. او مىگويد:
فَأَتَيْتُ الْمَدِينَةَ فَنَزَلْتُ بِقُبَاءَ فَوَلَدْتُهُ بِقُبَاءَ، ثُمَّ أَتَيْتُ رَسُولَ اللهِ (ص)
1) فتوح الشام، ج 1، ص 130.
فَوَضَعْتُهُ فِي حَجْرِهِ، ثُمَّ دَعَا بِتَمْرَةٍ فَمَضَغَها، ثُمَّ تَفَلَ فِي فِيهِ، فَكَانَ أَوَّلَ شَيْءٍ دَخَلَ جَوْفَهُ رِيقَ رَسُولِ اللهِ (ص) . . .(1)
وارد مدينه شدم ودر سرزمين قبا فرود آمده وفرزند خود را در آن مكان زاييدم، آنگاه به نزد رسول خدا (ص) آمدم وفرزند را در دامان او گذاردم، حضرت دستور داد خرمايى آورده وآن را جويدند و سپس در دهان او گذاردند، ولذا اولين چيزى كه در شكم فرزند وارد شد آب دهان رسول خدا (ص) بود.
انس بن مالك مىگويد:
كَانَ النَّبِيُّ (ص) يَدْخُلُ بَيْتَ أُمِّ سَلِيمٍ فَيَنَامُ عَلى فِراشِهَا وَلَيْسَتْ فِيهِ، قَالَ: فَجَاءَ ذَاتَ يَوْمٍ فَنَامَ عَلى فِراشِهَا، فَأَتيت فَقِيلَ لَهَا: هَذَا النَّبِيُّ (ص) نَامَ فِي بَيْتِكَ عَلى فِرَاشِكَ. قَال: فَجَاءَتْ وَقَدْ عَرِقَ وَاسْتُنْقِعَ عَرَقُهُ عَلى قِطَعَةِ أَدِيمٍ عَلَى الْفِرَاشِ، فَفَتَحَتْ عَقَيِدَتُها، فَجَعَلَتْ تَنْشِفُ ذَلِكَ الْعَرَقَ فَتْعصِرَهُ فِي قَوَارِيرِهَا، فَفَزِعَ النَّبيُّ (ص) فَقَالَ: وَمَا تَصْنَعِينَ يَا أُمَّ سَلِيمٍ؟ فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللهِ نَرْجُو بَرَكَتَهُ لِصِبْيَانِنَا. قَالَ: أَصَبْتِ.(2)
پيامبر (ص) داخل خانه «امّ سليم» مىشد وهنگامى كه «امّ سليم» نبود بر روى زيرانداز او مىخوابيد. روزى حضرت چنين كرد. هنگامى
كه امّ سليم وارد شد به او گفته شد كه پيامبر (ص) بر زيرانداز تو آرميده است. او آمد در حالى كه پيامبر عرق كرده بود و عرقش بر قطعهاى از پوست در خوابگاهش جمع شده بود. در اين هنگام عقيدهاش آشكار شد و با پارچهاى آن عرق را كشيد و آن را در بلور صاف ريخت. حضرت (ص) تعجب كرد وبه او فرمود: چه مىكنى اى امّ سليم؟ ! عرض كرد: اى رسول خدا! براى فرزندانم اميد بركت از آن دارم. حضرت فرمود: خوب كارى كردى.
سهل بن سعد مىگويد:
جَاءَتْ اِمْرَأَةٌ إلى النَّبِيِّ (ص) بِبُرَدَةٍ فَقَالَ سَهْلٌ لِلْقَوْمِ: أَتَدْرُونَ مَاالْبُرْدَةُ؟ فَقَالَ الْقَوْمُ: هِيَ شَمْلَةٌ، فَقَالَ سَهْلٌ: هِيَ شَمْلَةٌ مَنْسُوجَةٌ فِيهَا حَاشِيَتُها، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ! أَكْسُوكَ هذِهِ، فَأَخَذَهَا النَّبِيُّ (ص) مُحْتَاجاً إِلَيْهَا فَلَبِسَهَا، فَرَآهَا عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ الصَّحَابَةِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللهِ مَا أَحْسَنَ هذِهِ، فَأَكْسِنيِهَا فَقَالَ: نَعَمْ، فَلَمَّا قَامَ النَّبيُّ (ص) لامَهُ أَصْحَابَهُ فَقَالُوا: مَا أَحْسَنْتَ حِينَ رَأَيْتَ النَّبِيُّ (ص) أَخَذَهَا مُحْتَاجاً إِلَيْهَا ثُمَّ سَأَلْتَهُ إِيَّاهَا، وَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّهُ لاَ يُسْأَلُ شَيئاً فَيَمْنَعَهُ، فَقَالَ: رَجَوْتُ بَرَكَتَهَا حِينَ لَبِسَهَا النَّبِيُّ (ص) لَعَلِّي أُكْفَنُ فِيهَا.(1)
زنى بُردهاى را براى پيامبر (ص) آورد. سهل به مردم گفت: مىدانيد
1) صحيح بخارى، ج 7، ص 82.
كه اين بُرده چيست؟ آنان گفتند: چيزى است كه به دور خود مىپيچند. سهل گفت: چيزى كه به دور خود مىپيچند ودور آن بافته شده است. آن زن گفت: اى رسول خدا! مىخواهم كه آن را به تو بپوشانم. پيامبر (ص) در حالى كه محتاج به آن بود گرفت وپوشيد. يكى از صحابه آن را بر بدن پيامبر (ص) ديد عرض كرد: اى رسول خدا! چقدر اين بُرده زيباست، آن را به من بپوشان. حضرت فرمود: آرى. چون پيامبر (ص) برخاست اصحاب حضرت، او را سرزنش نموده وگفتند: كار خوبى نكردى چون مشاهده كردى كه رسول خدا (ص) به آن محتاج بود وتو از حضرت آن را تقاضا كردى، در حالى كه مىدانستى اگر از حضرت سؤال شود امتناع نمىكند. آن مرد در جواب گفت: چون پيامبر آن را پوشيده بود اميد به بركت آن داشتم، شايد در آن كفن شوم.
در حديث ابوايوب انصارى آمده است:
فَكَانَ يَصْنَعُ لِلنَّبِيِّ (ص) طَعَاماً فَإِذَا جِيءَ بِهِ إِلَيْهِ سَأَلَ عَنْ مَوْضِعِ أَصَابِعِهِ فَيَتَتَبَّعُ مَوْضِعَ أَصَابِعِهِ.(1)
او براى پيامبر (ص) غذا درست مىكرد وچون نزد حضرت مىآورد از جاى انگشتانش سؤال مىكرد وسپس از آن استفاده مىنمود.
1) صحيح مسلم، ج 3، ص 1623.
سهل بن سعد ساعدى مىگويد:
إِنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) أُتِيَ بِشَرابٍ فَشَرِبَ مِنْهُ وَعَنْ يَمِينِهِ غُلاَمٌ وَعَنْ يَسَارِهِ أَشْيَاخٌ، فَقَالَ لِلْغُلاَمِ: أَتَأْذَنُ لِي أَنْ أُعْطِيَ هَؤُلاَءِ؟ فَقَالَ الْغُلاَمُ: لاَ وَاللهِ، لاَ أَوْثَرُ بِنَصِيبِي مِنْكَ أَحَداً. قَالَ: فَتَلَّهُ رَسُولُ اللهِ (ص) فِي يَدِهِ.(1)
براى رسول خدا (ص) آبى آورده شد واز آن آشاميد در حالى كه در طرف راست او غلامى ودر طرف چپ او پيرمردانى بودند. حضرت به غلام فرمود: آيا اجازه مىدهى كه اين ظرف آب را به آنان دهم؟ غلام عرض كرد: نه به خدا، من هرگز سهمم را كه از جانب شماست به كسى ايثار نمىكنم. در آن هنگام حضرت آب را بر دستان غلام ريخت.
ابوجحيفه مىگويد:
خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللهِ (ص) بِالْهَاجِرَةِ فَأُتِيَ بِوُضُوءٍ فَتَوَضَّأَ فَجَعَلَ النَّاسُ يَأْخُذُونَ مِنْ فَضْلِ وُضُوئِهِ فَيَتَمَسَّحُونَ بِهِ.(2)
رسول خدا (ص) در هاجره بر ما وارد شد، براى او ظرف وضويى آوردند وحضرت وضو گرفت، مردم شروع به استفاده از زيادى آب وضوى حضرت كرده وآن را به صورت خود مىكشيدند.
الف) مسلم نقل كرده:
إِنَّ أَسْمَاءَ بِنْتَ أَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ أَخْرَجَتْ جُبَّةً طَيَالَسةً وَقَالَتْ: هذِهِ كَانَتْ عِنْدَ عَائِشَةَ حتّى قُبِضَتْ، فَلَمَّا قُبِضَتْ قَبَضْتُهَا، وَكَانَ النَّبِيُّ (ص) يَلْبَسُهَا فَنَحْنُ نُغْسِلُهَا لِلْمَرْضى يُسْتَشْفي بِهَا .(1)
اسماء دختر ابوبكر پيراهنى طيالسى را آورد وگفت: اين پيراهن نزد عايشه بود تا از دنيا رحلت نمود وچون فوت كرد من آن را برداشتم، وپيامبر (ص) آن را مىپوشيد وما آن را براى مريضان مىشوييم [غساله آن را به مريضان مىدهيم] تا شفا يابند.
ولى البانى مىگويد:
ونحن نعلم انّ آثاره (ص) من ثياب أو شعر أو فضلات فقد فقدت وليس بامكان أحد اثبات وجود شيء منها على وجه القطع واليقين.(2)
وما مىدانيم كه آثار پيامبر (ص) از لباسها ومو وزوائدى كه از حضرت بوده همگى مفقود شده است وهيچ كس نمىتواند به طور قطع ويقين چيزى از آنها را ثابت كند.
ب) على بن محمّد، از ابومعاويه و او از عبدالرحمان بن ابىبكر و او از ابن ابى مليكه و او از عايشه نقل كرده كه گفت:
لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللهِ (ص) وَ أَبُوبَكْرٍ عِنْدَ إِمْرَأَتِهِ ابْنَةِ خَارِجَةٍ بِالْعَوَالِي،
فَجَعَلُوا يَقُولُونَ: لَمْ يَمُتِ النَّبِيُّ (ص) ، إِنَّمَا هُوَ بَعْضُ مَا كَانَ يَأْخُذُهُ عِنْدَ الْوَحْيِ، فَجَاءَ أَبُوبَكْرٍ، فَكَشَفَ عَنْ وَجْهِهِ وَ قَبَّلَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ قَالَ: أَنْتَ أَكْرَمُ عَلَى اللهِ أنْ يَميِتَكَ مَرَّتَيْنِ، قَدْ وَاللهِ مَاتَ رَسُولُاللهِ (ص) ، وَ عُمَرُ فِي ناحِيَةِ الْمَسْجِدِ يَقُولُ: وَاللهِ مَا مَاتَ رَسوُلُ اللهِ (ص) وَ لاَيَمُوتُ حتّى يَقْطَعَ أَيْدِي أُنَاسٍ مِنَ الْمُنَافِقيِنَ كَثيِرٌ وَ أَرْجُلُهُمْ. فَقَامَ أَبُوبَكْرُ فَصَعَدَ الْمِنْبَرِ فَقَالَ: مَنْ كَانَ يَعْبُدُ اللهَ فَإِنَّ اللهَ حَيٌّ لَمْ يَمُتْ، وَ مَنْ كَانَ يَعْبُدُ مُحَمَّداً فَإِنَّ مُحَمَّداً قَدْ مَاتَ (وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللهُ الشَّاكِرِينَ) . قَالَ عُمَرُ: فَكَأَنِّي لَمْ أَقْرَأَهَا إِلاّ يَوْمَئِذٍ .(1)
چون رسول خدا (ص) قبض روح شد و ابوبكر نزد خانمش دختر خارجه در منطقه «العوالى» بود. مردم گفتند: رسول خدا (ص) نمرده است، بلكه اين حالت برخى از حالاتى است كه هنگام وحى بر پيامبران عارض مىگردد. ابوبكر آمد و پارچه را از روى پيامبر (ص) برداشت و بين دو چشم او را بوسيد و عرض كرد: تو كريمترى بر خدا كه دو بار بميرى، به طور حتم به خدا سوگند كه رسول خدا (ص) از دنيا رحلت كرده است. عُمَر در ناحيهاى از مسجد بود و مىگفت: به خدا سوگند! رسول خدا (ص) نمرده است و هرگز نمىميرد تا دستها و پاهاى بسيارى از منافقان را قطع نمايد. ابوبكر برخاست و
1) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 520.
بالاى منبر رفت و گفت: هركس خدا را عبادت مىكند پس بداند كه خدا زنده است و نمىميرد، و هركس كه محمّد (ص) را مىپرستد پس بداند كه محمّد (ص) مرده است (محمد (ص) فقط فرستاده خداست؛ وپيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد ويا كشته شود، شما به عقب برمىگرديد؟ (و اسلام را رها كرده به دوران جاهليت وكفر بازگشت خواهيد نمود؟) وهر كس به عقب بازگردد، هرگز به خدا ضررى نمىزند؛ وخداوند بهزودى شاكران (و استقامتكنندگان) را پاداش خواهد داد) .
عُمَر گفت: گويا من تا آن روز آن آيه را قرائت نكرده بودم.
اين حديث صحيح السند بوده و سند ابن ماجه در غايت صحت مىباشد. و نزد اهل سنت ابن ابىمُليكه از موثقترين مردم در نزد عائشه مىباشد.
ج) نقل است كه معاويه هنگام وفات وصيت كرد كه با پيراهن، شلوار، قبا ومقدارى از موى پيامبر (ص) دفن شود.(1)
د) عمر بن عبدالعزيز هنگام وفاتش دستور داد: مو وناخنى از پيامبر (ص) را آورده، در كفنش قرار دهند. (2)
ه) ابن سعد مىگويد: «در حنوط انس بن مالك، كيسهاى از مشك ومويى از موهاى رسول خدا (ص) را قرار دادند» .(3)
و) ابن سيرين مىگويد: به عبيده گفتم: نزد ما مقدارى از موى پيامبر (ص) از طرف انس يا اهل او باقى مانده كه براى من محبوبتر است از دنيا وآخرت.(1)
ز) صفيه مىگويد:
هرگاه عمر بر ما وارد مىشد دستور مىداد تا كاسهاى كه از رسولخدا (ص) نزد ما بود به او دهيم، سپس آن را از آب زمزم پر مىنمود واز آن مىآشاميد وبه قصد تبرك بر صورتش مىپاشيد.(2)
ح) انس مىگويد:
پيامبر (ص) بر امّ سليم وارد شد ودر آنجا مشكى از آب ديد كه بر ديوار آويزان شده بود؛ آنگاه پيامبر (ص) ايستاده از آن آب آشاميد. امّ سليم مشك را برداشته ودهانه آن را بريده وبراى تبرك نزد خود نگاه داشت.(3)
ط) ابن سيرين نقل مىكند: «نزد انس بن مالك، عصايى از رسولخدا (ص) بود كه بعد از وفاتش آن را با او بين پهلو وپيراهنش دفن نمودند» .(4)
ى) ابراهيم بن عبدالرحمان بن عبدالقارى مىگويد: «ابن عمر را ديدم
كه دستش را بر جايگاه پيامبر (ص) در منبر كشيده وبه صورت خود مىماليد» .(1)
ك) يزيد بن عبدالله بن قسيط مىگويد:
جماعتى از اصحاب پيامبر (ص) را ديدم كه وقتى مسجد از جمعيت خالى مىشد، دست بر دستگيره منبر رسول خدا (ص) گذارده، آنگاه دعا مىنمودند.(2)
ل) داود بن صالح مىگويد:
روزى مروان به روضه رسول خدا (ص) وارد شد، ديد شخصى صورتش را بر روى قبر پيامبر (ص) گذارده است. به او گفت: آيا مىدانى چه مىكنى؟ هنگامى كه آن شخص صورتش را برداشت مروان ديد كه او ابوايوب است. ابوايوب در جوابش فرمود: من به جهت اين سنگ نيامدهام، بلكه به خاطر رسول خدا (ص) آمدهام.(3)
صورت گذاشتن ابوايوب انصارى بر قبر پيامبر (ص) به جهت تبرك بوده است.
م) طاهر بن يحيى حسينى به سند خود از امام على (ع) نقل مىكند:
بعد از دفن رسول خدا (ص) فاطمه (عليهاالسلام) بر بالاى قبر پدرش ايستاد ومشتى از خاك قبر را برداشته وبر ديدگانش ماليد وفرمود:
مَاذَا عَلَى مَنْ شَمُّ تُرْبَةُ أَحْمَدَ أَنْ لاَ يشَمَّ مَدَى الزَّمَانِ غَوَالِيا
صُبَّتْ عَلَى مَصَائِبُ لَوْ أَنَّها صُبّتْ عَلَى الأَيامِ عدن لَيالِياً(1)
بر كسى كه تربت احمد (پيامبر) را ببويد ابداً سختى و بدبختى نخواهد ديد؛ مصيبتهايى بر من وارد شد كه اگر بر روزها وارد مىشد به شب تبديل مىشدند.
خاك قبر پيامبر (ص) را بر ديدگان خود ماليدن، دليل بر تبرك است.
ن) سمهودى نقل مىكند:
عبدالله بنعمر دست راستش را بر قبر شريف پيامبر (ص) مىماليد وبلال نيز صورتش را. آنگاه از عبدالله بن احمد بن حنبل نقل مىكند كه اين عمل به جهت شدت محبت بوده، وبدين جهت تعظيم واحترام اشكالى ندارد.(2)
س) ابوالدرداء مىگويد:
شبى بلال مؤذن پيامبر (ص) در عالم رؤيا پيامبر (ص) را زيارت نمود. حضرت (ص) به او فرمود: اين چه جفايى است كه در حق ما نمودى! آيا وقت آن نشده كه به زيارت ما بيايى؟ بلال محزون وخائف از خواب بيدار شد؛ فوراً سوار بر مركب خود شد وبه سوى مدينه حركت نمود ومستقيماً به كنار قبر پيامبر (ص) آمد وشروع به گريه كرد؛ در حالى كه صورتش را به قبر مبارك مىماليد. حسن وحسين (عليهماالسلام) بر او وارد شدند، بلال آنان را در بغل گرفت وبوسيد.(3)
صورت بر قبر پيامبر (ص) ماليدن، دليل بر تبرك است.
ع) نافع نقل مىكند: «ابن عمر را ديدم كه نماز مىگزارد در مكانهايى كه رسولخدا (ص) نماز خوانده بود. . .» .(1)
ابن حجر در شرح اين حديث مىگويد: «از اين عمل ابن عمر استفاده مىشود كه دنبال نمودن آثار پيامبر (ص) وتبرك به آنها مستحب است» .(2)
ف) ابن عبدالبرّ مىگويد:
ابن عمر از آثار رسول خدا (ص) بسيار متابعت مىنمود ودر مواقف عرفه وديگر مواضع به دنبال مكانى مىرفت كه رسول خدا (ص) در آنجا وقوف نموده بود.(3)
ص) قاضى عينى در شرح حديث عثمان بن عبدالله بن وهب درباره
موى پيامبر (ص) مىگويد:
نزد ام سلمه تعدادى از موى قرمز پيامبر (ص) بود كه در ظرفى نگهدارى مىكرد وهميشه مردم هنگامى كه مريض مىشدند به آن تبرك مىجستند واز بركت آن استشفا مىبردند، وموى حضرت را برداشته ودر ظرفى از آب گذاشته وآن را مىآشاميدند وبدين صورت شفا پيدا مىكردند. . .(4)
ظ) يحيى بن حارث ذمارى مىگويد:
واثلة بن اسقع را ملاقات كردم وبه او گفتم: تو با اين دستت با رسول خدا (ص) بيعت كردهاى؟ گفت: آرى. گفتم: دستت را بده تا ببوسم. او دستش را به من داد ومن آن را بوسيدم.(1)
بوسيدن دست وائله از باب تبرك شدن دست وى با دست دادن به پيامبر (ص) بوده است.
ش) بخارى در كتاب «الادب المفرد» از عبدالرحمان بن رزين نقل كرده كه گفت:
گذرمان بر ربذه افتاد. به ما گفته شد كه سلمة بن اكوع (رحمهالله) در آنجا است. ما به نزد او آمده وبر او سلام كرديم. او دستانش را بيرون آورد وگفت: با اين دو دست با رسولخدا (ص) بيعت نمودم. مشاهده كرديم كه كف دستانش همانند كف پاى شتر كلفت بود، ما برخاسته وآن را بوسيديم.(2)
اين بوسيدن نيز از باب تبرك بوده است.
ث) ابىبرده مىگويد:
وارد مدينه شدم وعبدالله بن سلام را ملاقات نمودم، او به من گفت: به منزل من بيا تا از ظرفى كه رسول خدا (ص) در آن آب آشاميده به تو آب دهم ونيز در مكانى كه رسول خدا در آن مكان نماز خوانده نماز بهجا آورى.(3)
خ) بخارى نقل مىكند:
چون هنگام وفات عمر بن خطاب رسيد به فرزندش عبدالله گفت: به نزد عايشه برو وسلام مرا به او برسان ونگو اميرالمؤمنين زيرا من امروز اميرالمؤمنين نيستم، بلكه بگو: عمر بن خطاب از تو مىخواهد تا اجازه دهى من در كنار دو صاحبم دفن شوم. عبدالله اذن گرفت وسلام كرد وبر عايشه وارد شد درحالى كه اومىگريست، وگفت: عمر سلام مىرساند واز شما اجازه مىخواهد تا در كنار دو صاحبش دفن شود. . .(1)
و واضح است كه درخواست عمر به جهت تبرك به قبر پيامبر (ص) بوده و قبر او را مبارك ميدانسته است.
ق) عبدالله بن احمد بن حنبل مىگويد:
پدرم را ديدم كه تارمويى از موهاى پيامبر (ص) را گرفته وبر لبهاى خود مىگذارد و مىبوسد، وگمان مىكنم كه آن را بر چشم خود مىگذاشت ونيز در آبى مىشست وآن را مىآشاميد وبه واسطه آن استشفا مىجست. ونيز ديدم كه كاسه پيامبر (ص) را گرفته ودر آب فرو برده واز آن مىآشاميد. . .
ونيز ثابت شده كه عبدالله بن احمد از پدرش سؤال كرد درباره كسى كه برآمدگى منبر پيامبر (ص) ونيز حجره حضرت (ص) را مسّ مىكند. او در جواب گفت: «من به اين عمل اشكالى نمىبينم» .(2)
بر اساس روايات و اسناد تاريخى مسلمانان همواره به اسم و نام و آثار پيامبر (ص) متبرك مىشدند. واقدى در كتاب «فتوح الشام» نقل مىكند:
. . . قَالَ خَالِدٌ: أَبْرِزْ عَلَى اسْمِ اللهِ تعالى، فَإِنَّكَ كُفْوٌ، وَ اللهِ تعالى يُعيِنُكَ عَلَيْهِ. وَ خَرَجَ قَيْسُ بْنُ هُبَيْرَةٍ وَ أَجْرى جَوَادَهُ حتّى لينِ عَرِيكَتِهِ وَ كَسْرِ حِدَّتِهِ ثُمَّ سَرَحَهُ نَحْوَ الْبِطْرِيقِ وَ هُوَ يَقُولُ: بِسْمِ اللهِ وَ عَلى بَرَكَةِ رَسُولِ اللهِ (ص) . . .(1)
. . . خالد گفت: به نام خداى متعال حمله كن، كه كفو (همآورد) او هستى و خداوند متعال تو را بر ضد او يارى خواهد كرد. و قيس بن هبيره بيرون آمد و اسبش را حركت داد و پشت آن را رام كرده و از تنديش كاست، آنگاه او را به طرف فرماندۀ روميان حركت داد در حالى كه مىگفت: به نام خدا و به بركت رسول خدا (ص) . . .
ذهبى و ابن عساكر از اسماعيل بن يعقوب تميمى نقل كردهاند كه گفت:
كان محمّد بن المنكدر يجلس مع اصحابه قال: فكان يصيبه صمات، فكان يقوم كما هو حتّى يضع خدّه على قبر النبيّ (ص) ثم يرجع، فعوتب في ذلك فقال: انّه يصيبني خطرة فاذا وجدت ذلك استغثت بقبر النبي (ص) و كان يأتي موضعاً من المسجد في السحر يتمرغ فيه و يضطجع. فقيل له في ذلك؟ فقال: انّي رأيت
1) فتوح الشام، ج 1، صص 194و195.
رسول الله (ص) في هذا الموضع.(1)
محمد بن منكدر با اصحابش مىنشست. گاهى زبانش بند مىآمد، او در همان حال برمىخواست و گونه خود را بر قبر پيامبر (ص) مىگذاشت و سپس برمىگشت و به يارانش ملحق مىشد. به جهت
اين كارش سرزنش شد، گفت: مرض خطيرى بر من عارض شده، بدينجهت هرگاه به سراغم بيايد به قبر پيامبر (ص) پناه مىبرم. او هنگام سحر به گوشهاى از مسجد مىرفت و صورت خود را به خاك مىماليد. به او گفته شد كه چرا چنين مىكنى؟ گفت: رسولخدا (ص) را در اين موضع مشاهده كردم.
اينكه محمد بن منكدر گونه خود را بر قبر پيامبر (ص) گذاشته از باب تبرك بوده است.
ابن تيميه در كتاب «الردّ على الأخنائى» نقل كرده كه درباره تبرك به منبر پيامبر (ص) از احمد بن حنبل نقل شده كه گفت:
. . . أمّا المنبر فنعم، قد جاء فيه. قال ابو عبدالله: شىء يروونه عن ابى فديك، عن ابن ابى ذئب، عن ابن عمر انّه كان يتمسح على المنبر و قال: و يروونه عن سعيد بن المسيب فى الرمانة. قلت: و يروونه عن يحيى بن سعيد انّه حيث اراد الخروج إلى العراق جاء إلى المنبر فمسحه و دعا. فرأيته استحسنه ثم قال: لعلّه عند الضرورة و الشىء.(2)
. . . امّا منبر [پيامبر (ص)] آرى، دربارۀ آن [روايت] آمده است.
ابوعبدالله گفته: چيزى در اينباره از ابن ابى فديك، از ابن ابى ذئب، از ابن عمر نقل شده كه او منبر [رسول خدا (ص)] را مسح مىكرد. و گفت: اين مطلب را از سعيد بن مسيب درباره برآمدگىها و جادستى منبر رسول خدا (ص) نيز روايت كردهاند. گفتم: آن را از يحيى بن سعيد روايت مىكنند كه چون خواست از عراق خارج شود كنار منبر [رسول خدا (ص)] آمد و آن را مسح كرد و دعا نمود. مشاهده كردم كه اين عمل را نيك شمرده و سپس گفت: شايد به جهت ضرورت يا كارى بوده است.
قاضى جهضمى مالكى در كتاب «فضل الصلاة على النبى (ص)» به سندش از نافع نقل مىكند كه گفت:
إِنَّ ابْنَ عُمَرَ كَانَ إِذَا قَدِمَ مِنْ سَفَرٍ صَلّى سَجْدَتَيْنِ فِي الْمَسْجِدِ، ثُمَّ يَأْتِي النَّبِيَّ (ص) فَيَضَعُ يَدَهُ الْيُمْني عَلَى قَبْرِ النَّبِيِّ (ص) وَ يَسْتَدْبِرُ الْقِبْلَةَ، ثُمَّ يُسَلِّمُ عَلَى النَّبِيِّ (ص) . . .(1)
همانا ابن عمر چون از سفرى باز مىگشت دو سجده در مسجد بهجاى مىآورد، آنگاه خدمت رسول خدا (ص) مىآمد و دست راستش را بر قبر حضرت مىگذاشت و پشت به قبله مىكرد، و سپس بر پيامبر (ص) درود مىفرستاد. . .
گذاشتن دست بر قبر پيامبر (ص) نشانه تبركجستن از آن بوده است.
ذهبى در كتاب «سير اعلام النبلاء» مىگويد:
قلت: أين المتنطع المنكِر على احمد، و قد ثبت انّ عبدالله سأل
1) فضل الصلاة على النبى9، ج 1، ص 84.
اباه عمّن يلمس رمانة منبر النبي (ص) و يمسّ الحجرة النبوية فقال: لا أرى بذلك بأساً، اعاذنا الله و إياكم من رأي الخوارج و من البدع.(1)
گفتم: كجاست انديشمند متفكرى كه بر احمد (بهخاطر كارش) ايراد گرفته باشد، در حالى كه ثابت شده كه عبدالله از پدرش دربارۀ كسى كه دسته منبر پيامبر (ص) را لمس كرده و حجره او را مسّ مىكند سؤال كرد، او گفت: در آن اشكالى نمىبينم، خداوند ما و شما را از رأى خوارج و از بدعتها نجات دهد.
ذهبى در شرح حال احمد بن عبدالمنعم ميگويد:
انّه كان يكره مسّ قبر النبي (ص) قلت: كره ذلك لانّه رآه اساءة ادب. و قد سئل احمد بن حنبل عن مسّ القبر النبوي و تقبيله، فلم ير بذلك بأساً، رواه عنه ولده عبدالله بن احمد. فان قيل: فهلاّ فعل ذلك الصحابة؟ قيل: لانّهم عاينوه حيّاً و تملّوا به و قبلوا يده، و كادوا يقتتلون على وضوئه و اقتسموا شعره المطهرّ يوم الحجّ الأكبر، و كان إذا تختم لاتكاد تخامته تقع إلاّ على يد رجل فيدلك بها وجهه و نحن فلمّا لم يصحّ لنا مثل هذا النصيب الأوفر ترامينا على قبره بالالتزام و التبجيل و الاستلام و التقبيل. ألا ترى كيف فعل ثابت البناني، كان يقبّل يد انس بن مالك و يضعها على وجهه و يقول: يد مست يد رسول الله (ص) . . . ألا ترى الصحابة من فرط حبّهم للنبي (ص) قالوا: ألا نسجد لك؟ فقال: لا، فلو اذن لهم
1) سير اعلام النبلاء، ج 11، ص 212.
لسجدوا له سجود اجلال و توقير لا سجود عبادة، كما قد سجد اخوة يوسف (ع) ليوسف. و كذلك القول في سجود المسلم لقبر النبي (ص) على سبيل التعظيم و التبجيل لا يكفر به اصلاً، بل يكون عاصياً، فليعرف انّ هذا منهيّ عنه، و كذلك الصلاة إلى القبر.(1)
او از مسّ كردن قبر پيامبر (ص) كراهت داشت. من مىگويم: او بدين
جهت كراهت داشت كه آن را اسائه ادب مىدانست. از احمد بن حنبل درباره مسّ قبر پيامبر (ص) و بوسيدن آن سؤال شد او اشكالى در آن نديد. اين مطلب را فرزندش عبدالله بن احمد از او روايت كرده است. اگر گفته شود: چرا صحابه چنين نكردند؟ گفته شده: زيرا صحابه پيامبر (ص) را در زمان حيات او مشاهده كرده و از ديدنش بهرهمند شده و دستش را بوسيدند و نزديك بود كه به جهت بهرهمندى از آب وضوى پيامبر (ص) با هم بجنگند، و موهاى پاك آن حضرت را در روز حج اكبر تقسيم كردند، و چون آب دهان مىانداخت سعى مىكردند تا در دستان يك نفر از آنها قرار گيرد و آن را به صورت خود مىماليد. و ما چون به اين بهره وافر نائل نشديم خودمان را بر قبر او مىاندازيم و به آن پناه گرفته و شاد مىشويم و دست كشيده و مىبوسيم. آيا نديدى كه چه كرد ثابت بنانى، او دست انس بن مالك را مىبوسيد و بر صورتش مىكشيد و مىگفت: دستى است كه دست رسول خدا (ص) را مسّ كرده است. . .
آيا نديدى صحابه را كه از شدت محبتشان نسبت به پيامبر (ص)
1) معجم شيوخ الذهبى، ص 55.
گفتند: آيا بر تو سجده كنيم؟ حضرت فرمود: هرگز و اگر به آنها اجازه سجده مىداد برايش سجده اجلال و تعظيم مىكردند نه سجده عبادت، همانگونه كه برادران يوسف (ع) براى يوسف چنين كردند. همچنين است گفتار درباره سجده مسلمان نسبت به قبر پيامبر (ص) به جهت تعظيم و شادى كه اين امر هرگز كفر به حساب نمىآيد، بلكه تنها معصيت است، و بايد دانسته شود كه اين عمل مورد نهى واقع شده است، و همچنين نماز به طرف قبر آن حضرت.
نصوص تبرك به آثار پيامبر (ص) دلالت صريح دارد بر اينكه بركت پيامبر اكرم (ص) از ذاتش به اشيايى كه به حضرت يك نوع ارتباط داشته منتقل مىشود.
نووى در شرح صحيح مسلم در مورد حديث عتبان بن مالك كه از پيامبر (ص) درخواست كرد تا در مكان او نماز گذارد تا آنجا را مصلاى خود قرار دهد مىگويد:
وفي حديث عتبان فوائد كثيرة منها: التبرك بالصالحين وآثارهم والصلاة في المواضع التي صلوا بها وطلب التبرك منهم. .(1)
ودر حديث عتبان فوائد بسيارى است از جمله آنها تبرك به صالحين وآثار آنان ونماز بهجاى آوردن در مواضعى كه آنان در آنجا نماز بهجاى آوردند ونيز طلب تبرك از آنان.
1) المنهاج فى شرح صحيح مسلم، ج5، ص 161.
ابن حجر عسقلانى در «فتح البارى» در شرح اين حديث مىگويد:
إنّما استأذن النبي (ص) لأنّه دعي للصلاة ليتبرك صاحب البيت بمكان صلاته، فسأله ليصلّي في البقعة الّتي يحبّ تخصيصها بذلك .(1)
پيامبر (ص) اذن خواست، زيرا او دعوت به نماز شده بود تا صاحب خانه به مكان نماز حضرت تبرك جويد. لذا از پيامبر (ص) درخواست كرد تا در قسمتى را كه اختصاص به اين كار داده بود نماز بهجاى آورد.
همين عبارت از قاضى عينى در «عمدة القارى» وشيخ صديق حسن خان در «عون البارى» نقل شده است.
1) فتح البارى، ج1، ص 518.
وهابيان در دو مورد از تبرك، با ديگران اختلاف كرده وآن را جايز نمىدانند:
در غيرمواردى كه ذكر شد از مواردى كه صحابه به آثار پيامبر (ص) تبرك جستهاند وهابيان آن را جايز نمىدانند.
ابن جديع مىگويد:
فما عدا ذلك من صيغ التبرك بالرسول (ص) بعد وفاته غير مشروع بل هو ممنوع. . .(1)
غير از اين موارد تبرك به پيامبر (ص) بعد از وفاتش، مشروع نيست بلكه ممنوع مىباشد. . .
1) التبرك، ص 317.
وهابيان در اين باره به ادلهاى تمسك كردهاند؛ از قبيل:
دليلى در قرآن وسنت بر مشروعيت اين نوع تبرك وجود ندارد.(1)
اولاً: تبرك از غير خدا خواستن، يا از آن جهت است كه درخواست بركت از غير خداست، يا با اعتقاد به اين است كه اصل بركت از جانب خداست واوست كه در واسطه، اين بركت را قرار داده، در اين صورت در تمام موارد منصوص وغير منصوص جايز است، واگر بدون اين اعتقاد بوده بلكه با اعتقاد استقلال باشد، در تمام موارد، چه منصوص وچه غير منصوص، حرام وشرك يا راهى به شرك است، واگر در محضر پيامبر (ص) تبرك به آثار او بوده وحضرت سكوت كرده است اين خود دليل بر آن است كه تبرك با اعتقاد صحيح، شرك يا راهى به شرك يا بدعت نيست.
ثانياً: ادلهاى كه دلالت بر وجود بركت در افراد يا اماكن و ازمنه واشياء دارد خود دليل بر تبرك جستن از آنها در هر زمان ومكان از هر شخص است، خصوصاً كه حيات برزخى در جاى خود ثابت شده است.
ثالثاً: گرچه صحابه به برخى امور تبرك جستهاند ولى مىدانيم كه
1) التبرك، ص 329.
آن امور خصوصيت ندارد ولذا مىتوان از آنها القاى خصوصيت كرده وبر غير آنها تعميم داد.
رابعاً: تبرك صحابه از پيامبر (ص) از آن جهت بوده كه همراه اعتقاد به تبعيت بركت او از بركت خداوند بوده است ولذا اختصاص به موارد منصوص ندارد.
گفته شده است از آنجا كه سدّ ذرايع و بستن راههاى حرام لازم است، لذا تحريم تبرك به جهت سدّ باب وقوع در شرك لازم ميباشد.
پيامبر (ص) از اينكه قبرش عيد قرار گرفته وقبرها مسجد شود نهى كرده است. ونيز ثابت شده كه اين عمل از سنن يهود ونصارا است.(1)
اوّلاً: ممكن است كه مقصود از عيد قرار گرفتن قبر كه از آن نهى شده اين باشد كه قبرها مثل عيدها نباشد كه هر سال يك بار تكرار شود بلكه بايد مكرر در طول سال به زيارت قبر پيامبر (ص) آمد.
ثانياً: ممكن است كه مقصود از نهى، اين باشد كه در كنار قبر پيامبر (ص) همانند مراسم عيد رفتار نشود بلكه بايد از معنويات آن استفاده گردد.
ثالثاً: در قسمت دوم حديث از محل سجده قرار گرفتن قبر پيامبر
1) التبرك، ص 329.
نهى شده است همانگونه كه يهود ونصارا چنين مىكردند و مسلمانان هيچگاه بر قبر پيامبر (ص) سجده ننموده و نمىكنند.
سلف از صحابه وافرادى كه بعد از آنها آمدند چنين كارى نكردهاند.(1)
جواب اين اشكال از مباحث گذشته معلوم مىگردد.
مقصود از زيارت قبور، تبرك به ميت و. . . نيست، بلكه همانند نماز بر ميت نفع رساندن به اوست. . .(2)
اوّلاً: تبرك اختصاصى به زيارت قبور ندارد.
ثانياً: مورد تبرك به ميت، براى افراد عادى است كه احتياج به نفع دارند نه افرادى كه مثل پيامبرند.
بخارى ومسلم به سندشان از عمر نقل كردهاند كه:
جَاءَ إلى الْحَجَرِ الأَسْوَدِ فَقَبَّلَهُ فَقَالَ: إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّكَ حَجَرٌ لاتَضُرُّ وَلاتْنَفَعُ وَلَوْلا أَنِّي رَأَيْتُ النَّبِيُّ (ص) يَقْبَلُكَ مَا قَبَّلْتُكَ.(1)
عمر به نزد حجر الاسود آمد وآن را بوسيد وگفت: من مىدانم كه تو سنگى هستى كه نه ضرر مىرسانى ونه نفع، واگر نبود كه مشاهده كردم رسول خدا (ص) تو را مىبوسيد، من تو را نمىبوسيدم.
گفته شده: عمر بن خطاب اعتقاد به بركت داشتن حجرالاسود نداشته است.
اوّلاً: قول عمر بن خطاب وفعل او خصوصاً با مخالفت ديگر صحابه با آن، مدرك وحجت براى ما نيست.
ثانياً: كلام عمر تنها دلالت بر وجوب تسليم در برابر شارع در امور دين دارد، واين آن چيزى است كه تبرككنندگان از تبرك اراده مىكنند. وكسى كه ادّعا كرده قصد عمر از اين عبارت تحريم تبرك است بايد آن را اثبات كند.
يكى از اعمالى كه شديداً مورد مذمّت وطعن وهابيان قرار گرفته وآن را بدعت وشرك مىنامند مسأله مسح كردن ودست كشيدن بر قبور اولياى الهى وحتى پرده خانه كعبه وديوار كعبه است. آنها نه تنها
1) صحيح بخارى، ج 2، صص 160 و 162؛ صحيح مسلم، ج 4، صص 66 و 67.
حكم به حرمت وشرك بودن اين عمل كردهاند، بلكه شديداً با آن به مقابله فيزيكى مىپردازند. اينك جا دارد اين عمل را بهطور خصوص مورد بحث وبررسى قرار دهيم.
درباره دست ماليدن ومسح كردن بر قبور اولياى الهى حتى قبر پيامبر (ص) وهر آنچه به حضرت مرتبط است اقوالى از علماى اهل سنّت رسيده است.
برخى تنها به عدم استحباب شرعى آن اشاره كرده واصل اين عمل را بدعت يا حرام ندانستهاند. عبدالرحمان بن قدامه مىنويسد:
مسح كردن ديوار قبر پيامبر (ص) وبوسيدن آن مستحب نيست. احمد مىگويد: حكم آن را نمىدانم. « اثرمى» مىگويد: اهل مدينه را ديدم كه قبر پيامبر (ص) را لمس نمىكنند، بلكه در كنارى مىايستند وسلام مىدهند. ابوعبدالله مىگويد: ابن عمر نيز چنين انجام مىداد. او مىگويد: امّا درباره منبر، ابراهيم بن عبدالله بن عبدالقارى روايت مىكند كه او ابن عمر را ديد كه دستش را بر محل نشستن پيامبر (ص)
بر روى منبر گذاشت وسپس دست خود را بر صورتش كشيد.(1)
نووى بعد از نقل كلامى از ابوموسى در اينباره مىگويد:
1) الشرح الكبير، ج 3، ص 496.
. . . ونيز به خاطر اينكه استلام دو ركن شامى كعبه مستحب نيست؛ چون سنّت نبوده است، با اينكه استلام دو ركن ديگر آن مستحب است. با اين وصف، مسّ قبور به طريق اولى مستحب نمىباشد. وخداوند به حكم اين مسأله داناتر است.(1)
محيى الدين نووى مىگويد:
قالوا: ويكره مسحه باليد وتقبيله بل الأدب أن يبعد منه كما يبعد منه لوحضره في حياته9. هذا هو الصواب الّذي قاله العلماء وأطبقوا عليه. . .(2)
گفتهاند: مسح با دست وبوسيدن قبر پيامبر (ص) مكروه است، بلكه ادب اقتضا مىكند كه از قبر دور باشد همان طورى كه در حال حيات حضرت نزد او حاضر مىشدند. اين سخن درستى است كه علما گفتهاند وبر آن اجماع واتفاق دارند. . .
محمّد بن شربينى مىگويد: «ويكره مسحه باليد وتقبيله»(3)«و مسح قبر پيامبر (ص) با دست وبوسيدن آن كراهت دارد» .
شيعه امامى به طور اتفاق وبسيارى از علماى اهل سنّت معتقد به
جواز، بلكه استحباب لمس كردن وبوسيدن قبور اولياى الهى ودر رأس آنها پيامبر اسلام (ص) مىباشند.
شيعه و بسيارى از علماى اهل سنت به جواز و استحباب تبرك تصريح كردهاند:
الف) ابن حجر عسقلانى در اينباره مىنويسد:
فائدة أخرى: إستنبط بعضهم من مشروعية تقبيل الأركان جواز تقبيل كلّ من يستحقّ التعظيم من آدمي وغيره، فأمّا تقبيل يد الآدمي فيأتي في كتاب الأدب. وأمّا غيره فنقل عن الإمام أحمد أنّه سئل عنه تقبيل منبر النبيّ (ص) وتقبيل قبره فلم ير به بأساً. واستبعد بعض أتباعه صحّة ذلك. ونقل عن ابن أبي الصيف اليماني أحد علماء مكّة من الشافعية جواز تقبيل المصحف وأجزاء الحديث وقبور الصالحين وبالله التوفيق.(1)
بعضى از علما از مشروع بودن بوسيدن اركان كعبه، جايز بودن بوسيدن هركسى را كه مستحقّ تعظيم باشد از آدم وغير آن، برداشت نمودهاند؛ امّا حكم بوسيدن دست آدمى، در كتاب الادب مىآيد وامّا درباره غير آدمى از امام احمد نقل شده است كه از او درباره بوسيدن منبر وقبر پيامبر (ص) سؤال شد، او اين مسأله را بىاشكال دانست، ولى بعضى از پيروان او صحيح بودن آن را بعيد
1) فتح البارى، ج 3، ص 475.
شمردهاند. واز ابن ابى صيف يمانى يكى از علماى شافعى مكه، جايز بودن بوسيدن مصحف (قرآن) واجزاى حديث وقبور صالحان، نقل شده است وتوفيق از ناحيه خداست.
ب) سمهودى مىگويد:
قال العزّ في كتاب العلل والسؤالات لعبدالله بن أحمد بن حنبل عن أبيه رواية أبي عليّ بن الصوف عنه، قال عبدالله: سألت أبي عن الرجل يمسّ منبر رسول الله (ص) ويتبرّك بمسّه، ويقبّله ويفعل بالقبر مثل ذلك رجاء ثواب الله تعالى، قال: لابأس به. قال العزّ بن جماعة: وهذا يبطل ما نقل عن النووي من الإجماع. قلت: النووي لم يصرّح بنقل الإجماع لكن قوّة كلامه تفهمه.(1)
«عزّ» مىگويد: در كتاب «العلل والسؤالات» عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش روايت ابى على بن صوف را از او نقل كرده كه عبدالله گفت: از پدرم درباره مردى كه منبر رسول خدا (ص) را مسّ مىكند وبه آن تبرّك مىجويد وآن را مىبوسد و همينكار را با قبر آن حضرت به اميد ثواب انجام مىدهد، پرسيدم او گفت: اين كار اشكال ندارد. عزّ بن جماعه مىگويد: اين سخن، اجماع منقول از نووى را باطل مىكند. مىگويم: نووى به نقل اجماع، تصريح نكرده ولى قوّت كلامش اجماع را مىفهماند.
ج) قاضى سبكى مىگويد:
إنّ عدم التمسّح بالقبر ليس ممّا قام الإجماع عليه: قد روي. . . في
1) وفاءالوفاء، ج 2، ص 1404.
أخبار المدينة. . . قال: أقبل مروان بن الحكم، فإذا رجل ملتزم القبر، فأخذ مروان برقبته ثمّ قال: هل تدري ماتصنع؟ فأقبل عليه فقال: نعم إنّي لم آت الحجر، ولم آت اللّبن، إنّما جئت رسول الله (ص) .(1)
بر جايز نبودن مسح قبر، اجماع اقامه نشده است. در «اخبار مدينه» روايت شده است كه مروان بن حكم با مردى كه به قبر پيامبر ملتزم شده بود (به آن چسبيده بود) مواجه شد، مروان گردن او را گرفت وگفت: آيا مىدانى كه چه مىكنى؟ آن مرد به مروان رو كرد وگفت: آرى، من سنگ وخشت را نگرفتهام بلكه من به پيشگاه رسول خدا (ص) آمدهام.
اين جريان را علامه امينى (رحمهالله) از داود بن ابىصالح اينگونه نقل مىكند:
أقبل مروان يوماً فوجد رجلا واضعاً وجهه (جبهته) على القبر فأخذ مروان برقبته ثمّ قال: هل تدري ماتصنع؟ فأقبل عليه فإذا أبوأيّوب الأنصاري، فقال: نعم إنّي لم آت الحجر إنّما جئت رسول الله (ص) ولم آت الحجر سمعت رسول الله (ص) يقول: لاتبكوا على الدين إذا وليه أهله ولكن أبكوا على الدين إذا وليه غير أهله.(2)
روزى مروان بن حكم با مردى كه صورتش (پيشانىاش) را روى
قبر (پيامبر) گذاشته بود، مواجه شد، مروان گردن او را گرفت
وگفت: آيا مىدانى كه چه مىكنى؟ وقتى به او رو كرد، ديد ابوايوب انصارى است وگفت: آرى، من براى سنگ نيامدهام بلكه به پيشگاه رسول خدا (ص) آمدهام كه مىفرمود: هرگاه متولّى وسرپرست دين، اهل آن بود، بر دين گريه نكنيد. ولى آنگاه بر دين گريه كنيد كه سرپرستى آن را (انسان) نااهلى عهدهدار شود.
علامه سپس مىگويد:
اين جريان را حاكم در «مستدرك»(1)نقل كرده وآن را صحيح دانسته وعدهاى ديگر (نيز) نقل نمودهاند. مىگويد: اين داستان به ما خبر مىدهد كه منع از توسّل به قبور طاهره از زمان صحابه از بدعتهاى اموىهاست واز هيچ صحابى انكار توسّل به قبر پيغمبر (ص) وتبرّك به آن، غير از زاييده بنىاميه، مروان حكم شنيده نشده است.(2)
د) سمهودى نيز مىگويد:
أنّ بلالا لمّا قدم من الشام لزيارة النبيّ (ص) أتىالقبر، فجعل يبكي عنده، ويمرغ وجهه عليه، وإسناده جيّد .(3)
هنگامى كه بلال از شام براى زيارت پيامبر (ص) مشرّف شد، نزد قبر پيامبر آمد وگريه مىكرد وصورتش را بر آن مىماليد. سندهاى اين روايت خوب است.
علامه امينى (رحمهالله) داستان بلال را از ابن عساكر در تاريخ شام وحدود ده نفر از بزرگان معروف اهل سنّت در «الغدير»(1)نقل نموده است.
ه) طاهر بن يحيى حسينى مىگويد:
حدّثني أبي عن جدّي جعفر بن محمّد عن أبيه عن عليّ (ع) قال: لمّا رُمِس رسول الله (ص) جائت فاطمة (عليهاالسلام) ، فوقفت على قبره (ص) ، وأخذت قبضةً من تراب القبر ووضعت على عينيها وبكت، وأنشأت تقول:
مَاذَا عَلى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ أَحْمَدَ أَنْ لاَيشَمَّ مَدَى الزَّمَانِ غَوَالِيا
صُبّتْ عَلَى مَصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا صُبَّتْ عَلَى الأَيامِ عِدن لَيالِياً(2)
پدرم از جدّم از جعفر بن محمّد از پدرش از على (ع) برايم حديث نقل كرد كه فرمود: وقتى پيامبر (ص) به خاك سپرده شد، فاطمه (عليهاالسلام) بر سر قبر پيامبر (ص) ايستاد ومشتى از خاك قبر را گرفت وبر روى چشمانش گذاشت وگريه كرد واين شعر را خواند:
كسى كه تربت احمد (پيامبر) را ببويد ابداً سختى وبدبختى نخواهد ديد.
مصيبتهايى بر من وارد شده كه اگر بر روزها وارد مىشد، به شب
بدل مىشدند.
علامه امينى اين واقعه را از ابن جوزى در «الوفاء» ، ابن سيدالناس در
«سيره نبويه» (1)، قسطلانى در «المواهب» ، القارى در «شرح الشمائل» (2)، شبراوى در «الاتحاف»(3)، الخالدى در «صلح الاخوان»(4)، الحمزاوى در «مشارق الانوار» (5)، السيد احمد زينى دحلان در «السيرةالنبوية» (6)وعدّهاى ديگر از بزرگان اهل سنّت نقل نموده است.
و) «خطيب بن حمله» مىگويد:
إنّ ابن عمر كان يضع يده اليمني على القبر الشريف، وأنّ بلالا وضع خدّيه عليه أيضاً. . . ثمّ قال: ولاشكّ أنّ الإستغراق في المحبّة يحمل على الإذن في ذلك، والمقصود من ذلك كلّه الإحترام والتعظيم، والناس تختلف مراتبهم في ذلك كما كانت تختلف في حياته فأناس حين يرونه لايملكون أنفسهم بل يبادرون إليه وأناس فيهم أناة يتأخّرون، والكلّ محلّ خير.(7)
ابن عمر همواره دست راستش را روى قبر شريف پيامبر (ص) مىگذاشت وبلال دو طرف صورتش را بر آن مىگذاشت. او سپس مىگويد: شكى نيست در اينكه شدت محبّت بر جواز اين كار حمل مىشود (جايز بودن آن را اثبات مىكند) ومقصود از اين كارها
صرفاً احترام وتعظيم كردن است ومراتب مردم به اختلاف درجاتشان در اين مسأله متفاوت است؛ همانطورى كه در زمان حيات حضرت، مردم چنين بودند؛ بعضى از آنها وقتى پيامبر (ص) را مىديدند، نمىتوانستند خويشتندارى كنند وبه سرعت به طرف او ميرفتند و بعضى شكيبايى مىكردند وعقبتر مىايستادند، همه اينها خير و نيكى است.
ز) حافظ بن حجر مىگويد:
فنقل عن أحمد أنّه سئل عن تقبيل منبر النبيّ (ص) وقبره، فلم ير به بأساً، واستبعد بعض أتباعه صحّته عنه. ونقل عن ابن أبي الصحف اليماني أحد علماء مكّة من الشّافعيّة جواز تقبيل المصحف واجزاء الحديث وقبور الصالحين.
ونقل الطيّب الناشري عن المحبّ الطبري إنّه يجوز تقبيل القبر ومسّه؟ قال: وعليه عمل العلماء الصالحين وأنشد:
لو رأينا لسليمى أثراً لَسَجَدنا ألف ألف للأثر
وقال آخر:
أمرّ على الديار ديار ليلى أقبل ذا الجدار وذا الجدارا
وما حبّ الديار شغفن قلبى ولكن حبّ من سكن الديارا (1)
از احمد نقل شده كه از او درباره بوسيدن قبر ومنبر پيامبر (ص) سؤال شد، او اين مسأله را بىاشكال دانست، ولى بعضى از پيروانش صحّت اين مسأله را بعيد شمردند. واز ابن ابىصيف يمانى يكى از علماى
1) وفاء الوفاء، ج 4، ص 1406.
شافعى مكه، جايز بودن بوسيدن مصحف (قرآن) واجزاى حديث وقبور صالحان نقل شده است. طيب ناشرى از محبّ طبرى نقل كرده است: كه (از او سؤال شد:) آيا بوسيدن قبر ومسّ آن جايز است؟ او گفته است: علماى صالح آن را انجام مىدادند واين شعر را خوانده است:
اگر از دوست سالم و بىعيبم اثرى ديدم، براى آن اثر هزار هزار سجده مىكنم.
وديگرى گفته:
سرزمينها را به دنبال سرزمين ليلى مىگردم واين ديوار وآن ديوار را مىبوسم، اين محبّت سرزمين نيست، بلكه عشق ساكن سرزمين است كه مرا دلباخته كرده است.
ح) سمهودى مىگويد:
ونقل بعضهم عن أبي خثيمة قال: حدّثنا مصعب بن عبدالله حدّثنا إسماعيل بن يعقوب التيمي قال: كان ابن المنكدر يجلس مع اصحابه، قال: وكان يصيبه الصمات. فكان يقوم كما هو يضع خدّه على قبر النبيّ (ص) ثمّ يرجع، فعوتب في ذلك، فقال: إنّه يصيبني خطرة، فإذا وجدت ذلك إستشفيت بقبر النبيّ (ص) وكان يأتي موضعاً من المسجد في الصحن فيتمرّغ فيه ويضطجع، فقيل له في ذلك فقال: إنّي رأيت النبيّ (ص) في هذا الموضع، أراه قال في النوم.(1)
بعضى از آنها از ابى خثيمه نقل كردهاند كه او گفت: مصعب بن
1) وفاء الوفاء، ج 4، ص 1406؛ الغدير، ج 5، ص 150.
عبدالله براى ما حديث نقل كرده كه اسماعيل بن يعقوب تيمى براى ما در حديثى گفت: ابن منكدر، همواره با اصحاب خود مىنشست، او گفت: ابن منكدر همواره در سكوت به سر مىبرد تا اينكه با آن حال از جا برمىخاست وصورتش را بر قبر پيامبر (ص) مىگذاشت وباز مىگشت. آنگاه او از ناحيه ديگران به خاطر اين عمل، مورد
سرزنش قرار گرفت؛ وى گفت: همانا براى من ناراحتى پيش مىآيد، در اين حال از قبر پيامبر (ص) شفا طلب مىكنم او در مكانى از صحن مسجد (پيامبر) روى زمين مىغلطيد وخود را مىماليد ودر آنجا خواب واستراحت مىكرد. به او گفته شد: اين چه كارى است؟ در جواب گفت: من پيامبر (ص) را در خواب ديدم كه اينجا را نشان مىدادند.
ط) سمهودى نيز مىگويد:
وفي الأحياء قال بعض العلماء: إنّه قصد بوضع اليد مصافحة الميّت يرجي أن لايكون به حرجٌ ومتابعة الجمهور أحقّ. (1)
در كتاب «الاحياء العلوم» آمده بعضى از علما مىگويند: اگر از گذاشتن دست بر روى قبر، مصافحه ميت را قصد نمايد، اميد است كه اشكالى نداشته باشد ودر هر صورت، تبعيت از قول جمهور علما سزاوارتر است.
ى) سمهودى نيز مىگويد:
قد انعقد الإجماع على تفضيل ما ضمّ الأعضاء الشريفة، حتّى
1) وفاء الوفاء، ج 4، ص 1402.
على الكعبة المنيفة وأجمعوا بعدُ على تفضيل مكّة والمدينة على سائر البلاد، واختلفوا أيّهما أفضل، فذهب عمر بن الخطّاب وابنه عبدالله ومالك بن أنس وأكثر المدنيّين إلى تفضيل المدينة، وأحسن بعضهم فقال: محلّ الخلاف في غير الكعبة الشريفة، فهي أفضل من المدينة ماعدا ما ضمّ الأعضاء الشريفة إجماعاً، وحكاية الإجماع على تفضيل ما ضمّ الاعضاء الشريفة نقله القاضي عياض وكذا القاضي أبوالوليد الباجيّ قبله كما قال الخطيب ابن جملة، وكذا نقله أبواليمن ابن عساكر وغيرهم، مع التصريح بالتفضيل على الكعبة الشريفة، بل نقل التاج.(1)
اجماع منعقد شده است بر فضيلت قبرى كه اعضاى شريف (پيامبر) را در بر دارد حتى بر كعبه معظّمه هم فضيلت دارد وپس از آن بر فضيلت مكه ومدينه بر ساير بلاد اجماع كردهاند؛ امّا بر افضل بودن يكى از آن دو بر ديگرى اختلاف نمودهاند، عمر بن خطّاب وپسرش عبدالله ومالك بن انس واكثر اهل مدينه به افضل بودن مدينه نظر دادهاند وبعضى از آنها نيكو نظر دادهاند وگفتهاند كه: محلّ خلاف در غير كعبه شريفه است؛ چون فضيلت كعبه بر مدينه غير از مكانى كه اعضاى شريف پيامبر را در بردارد، اجماعى است وحكايت اجماعى بودن فضيلت مكان اعضاى شريف (قبر پيامبر) را قاضى عياض وقبل از او قاضى ابووليد باجى نقل كرده است؛ چنانكه «خطيب بن جمله» آن را گفته است. نيز ابويمن بن عساكر
1) وفاء الوفاء، ج 1، ص 28.
وغير ايشان اين مطلب را نقل كردهاند وبه فضيلت كعبه شريفه تصريح نمودهاند، تاج چنين نقل كرده است.
از فضيلت داشتن خاك قبر پيامبر (ص) ميتوان بركت آن را استفاده كرد.
ك) علاّمه احمد بن محمّد مقرى مالكى (متوفّى 1041ه. ق) در «فتح المتعال بصفة النعال» به نقل از ولى الدين عراقى نقل كرده كه گفت:
أخبر الحافظ أبوسعيد بن العلا قال: رأيت في كلام أحمد بن حنبل في جزء قديم عليه خطُّ ابن ناصر وغيره من الحفّاظ أنّ الإمام أحمد سئل عن تقبيل قبر النبيّ (ص) وتقبيل منبره؟ فقال: لابأس بذلك. قال فأريناه التقيّ ابن تيميّه فصار يتعجّب من ذلك ويقول: عجبت من أحمد عندي جليل هذا كلامه أو معنى كلامه. وقال: واي عجب في ذلك وقد روينا عن الإمام أحمد أنّه غسّل قميصاً للشافعي وشرب الماء الّذي غسّله به؟ وإذا كان هذا تعظيمه لأهل العلم فما بالك بمقادير الصحابة؟ وكيف بآثار الأنبياء عليهم الصّلاة والسلام؟ وما أحسن ما قاله مجنون ليلي:
أمرّ على الديار ديار ليلى أقبل ذا الجدار وذا الجدارا
وما حبّ الديار شغفن قلبى ولكن حبّ من سكن الديارا (1)
حافظ ابوسعيد بن علا خبر داده است: در جزء قديم كلام احمدبن حنبل كه به خطّ ابن ناصر وديگر حفّاظ است، ديدم كه از امام احمد درباره بوسيدن قبر ومنبر پيامبر (ص) سؤال شد، او گفت:
1) الغدير، ج 5، صص 150 و 151 به نقل از فتح المتعال، ص 329.
اشكالى ندارد. ابوسعيد گويد: آن نوشته را به تقى بن تيميه نشان دادم، او از اين كلام تعجب كرد وگفت: از احمد كه نزد من جليل القدر است، تعجب مىكنم! آيا اين كلام اوست يا معناى كلام او؟ ابوسعيد مىگويد: چه تعجبى در اين كلام است؛ در حالى كه از امام احمد به ما روايت رسيده است كه او پيراهن شافعى را شست وآبى را كه با آن پيراهن را شسته بود نوشيد؟ واگر اين عمل تعظيم اهل علم است، پس حكم ارزش صحابه پيامبر ونيز آثار انبيا -عليهم الصلاة والسلام- چه مىشود؟ وچه زيبا گفته است مجنون درباره ليلى: امرّ على الديار. . .
واين را «الغدير» در پاورقى ذكر نموده است كه اين جريان؛ يعنى شستن پيراهن شافعى را «ابن جوزى» در مناقب احمد وابن كثير در تاريخ خود(1)قل نمودهاند.
ل) شافعى صغير، محمّد بن احمد رملى (متوفى 1004ه. ق) فقيه مذهب شافعيه در شرح المنهاج مىگويد:
ويكره أن يجعل على القبر مظلّة، وأن يقبّل التابوت الّذي يجعل فوق القبر واستلامه وتقبيل الأعتاب عند الدخول لزيارة الأولياء، نعم، أن قصد التبرّك لايكره كما أفتي به الوالد فقد صرّحوا بأنّه إذا عجز عن إستلام الحجر سنّ له أن يُشير بعصا وأن يقبّلها.(2)
روى قبر، سايه انداختن وبوسيدن تابوت بالاى قبر واستلام كردن
آن وبوسيدن درگاهها هنگام داخل شدن براى زيارت اوليا مكروه است؛ آرى، اگر قصد تبرّك داشته باشند، مكروه نيست؛ چنانكه پدرم به آن فتوا داده است وعلما تصريح كردهاند به اينكه اگر كسى از استلام سنگ (قبر) عاجز باشد، جايز است بر او كه با عصا اشاره كند وعصا را ببوسد.
ودر پاورقى مىگويد:
أخرج الحميدي في الجمع بين الصحيحين وأبوداود في مسنده أنّ رسول الله (ص) كان يشير إلى الحجر الأسود بمحجنته [بمحجنه] ويقبّل المحجن.
حميدى در جمع بين صحيحين وابوداوود در مسندش گفتهاند: رسول خدا (ص) با عصايش به حجرالاسود اشاره مىكرد وآنگاه عصا را مىبوسيد.
م) ابوالعباس احمد رملى كبير انصارى، در حاشيه كتاب «روضالطالب» كه در حاشيه كتاب «اسنى المطالب» چاپ شده(1)، در ذيل سخن مصنّف، درباره ادب مطلق زيارت قبور (اينكه زائر به قبر، به همان اندازهاى كه در حال حيات به صاحب قبر نزديك مىشد، نزديك گردد) گفته است:
قال في المجموع: ولايستلم القبر ولايقبّله، ويستقبل وجهه للسّلام، والقبلة للدّعاء، وذكره أبوموسي الأصبهاني قال شيخنا: نعم، إن كان قبر نبيّ أو وليّ أو عالم واستلمه أو قبّله بقصد
1) الغدير، ج 1، ص 133.
التبرّك فلا بأس به .(1)
در كتاب «المجموع» گويد: و (زائر) قبر را استلام نكند ونبوسد وبراى سلام كردن، رو به قبر وبراى دعا كردن رو به قبله بايستد. وابوموسى اصفهانى همين مطلب را ذكر نموده است. شيخ (استاد) ما گفته است: آرى، اگر قبر نبى يا ولى يا عالم باشد، استلام كردن وبوسيدن آن به قصد تبرّك اشكال ندارد.
ن) زرقانى مصرى مالكى در «شرح المواهب» گفته است:(2)
تقبيل القبر الشريف مكروه إلاّ لقصد التّبرّك فلاكراهة كما اعتقده الرّملي . (3)
بوسيدن قبر شريف پيامبر، مكروه است مگر اينكه به قصد تبرّك باشد كه در اين صورت كراهت ندارد، چنانكه رملى بر اين اعتقاد است.
ق) شيخ ابراهيم باجورى در حاشيه خود بر شرح ابن قاسم غزّى بر متن شيخ ابى شجاع در فقه الشافعى گفته است: (4)
يكره تقبيل القبر واستلامه ومثله التابوت الّذي يجعل فوقه وكذلك تقبيل الأعتاب عند الدخول لزيارة الاولياء إلاّ إن قصد به التبرّك بهم فلايكره، وإذا عجز عن ذلك لازدحام ونحوه كاختلاط الرّجال بالنساء كما يقع في زيارة سيّدي أحمد البدوي
وقف في مكان يتمكّن فيه من الوقوف بلامشقّة وقرأ ما تيسّر وأشار بيده أو نحوها ثمّ قبّل ذلك. فقد صرّحوا بأنّه إذا عجز عن
استلام الحجر الأسود يسنّ له أن يشير بيده أو عصا ثمّ يقبّلها .(1)
بوسيدن قبر واستلام آن مكروه است وهمين حكم را تابوتى كه بالاى قبر مىگذارند نيز دارد. وهمچنين بوسيدن درگاهها هنگام داخل شدن براى زيارت اوليا مكروه است مگر اينكه به قصد تبرّك باشد كه در اين صورت كراهت ندارد واگر به خاطر ازدحام جمعيت ومانند آن؛ مثل اختلاط مردان وزنان، از اين كارها عاجز باشد، همان طورى كه در زيارت آقايم احمد بدوى اتفاق مىافتد، در جايى كه بدون زحمت امكان توقّف وجود دارد بايستد وهرچه مىتواند (قرآن) قرائت كند وبا دست خود ويا چيز ديگر به قبر اشاره كند وسپس آن را ببوسد؛ چون علما تصريح كردهاند به اينكه اگر (زائر) از استلام حجرالاسود عاجز باشد، جايز است كه با دست يا عصايش به آن اشاره كند وسپس آن را ببوسد.
ر) شيخ حسن عدوى حمزاوى مالكى در كتاب «كنزالمطالب»(2)و «مشارق الانوار» (3)بعد از نقل عبارت رملى مذكور، مىگويد:
ولامرية حينئذ أنّ تقبيل القبر الشريف لم يكن إلاّ للتبرّك فهو أولى من جواز ذلك لقبور الأولياء عند قصد التبرّك، فيحمل ما
قاله العارف على هذا المقصد، لاسيّما وأنّ قبره الشريف روضة من رياض الجنّة.(1)
در اين صورت، شكى نيست كه بوسيدن قبر شريف (پيامبر) تنها براى تبرّك مىباشد، پس اين جواز، در مقايسه با بوسيدن قبور اوليا به قصد تبرّك سزاوارتر است، بنابراين، آنچه عارف گفته است، بر اين معنا حمل مىشود به ويژه اينكه قبر شريف آن حضرت، باغى از باغهاى بهشت مىباشد.
ش) سيد بدرالدين حوثى در اين باره مىگويد:
فنقول في التبرك: هو تطلّب البركة و التماسها بفعل مايعتقد سبباً لها او يجوّز انّه سبب لها، و هو ههنا ثلاثة اقسام؛ لانّ الزائر المتبرك يلتمس البركة، فهو في حال الزيارة يرجو انّه قد صار عند مصدر البركة، فهذه البركة التي يرجو انّ الميت او ما حوله مصدرها لايخلو الزائر من ان يكون معتقداً انّها من فعل فاعل يذكره الزائر في نفسه أو لا؛ فان كان يعتقد البركة فعل فاعل يذكره في نفسه، فان كان يعتقد انّ الفاعل هو الله فليس التبرك شركاً؛ سواء كان خطأ ام صواباً، و هذا القسم الاول.
وان كان يعتقد انّ الفاعل هو الميت أو قبره فهي عقيدة شرك، فحيث اقترنت الزيارة بنوع من الخضوع لاجل الاعتقاد هذا، فهي شرك. و هذا القسم الثاني.
اما إذا كان الزائر المتبرك غافلا عن الفاعل للبركة ولايخطر بباله
1) الغدير، ج 5، ص 154.
أنّها فعل الميت أو القبر، و انّما هو يرجو وجود البركة هناك فهو يلتمسها بالزيارة، كما يلتمس الرائحة الطيبة بحضور محلها مع غفلة عن فاعلها، فهذا غافل ولايحكم بشركه؛ لخلوه عن عقيدة الشرك. و هذا القسم الثالث. . .(1)
در مورد تبرك مىگوييم: آن عبارت است از درخواست بركت و التماس آن به فعلى كه اعتقاد به سببيت آن بوده يا مجوز سببيت آن باشد و آن در اينجا بر سه قسم است؛ زيرا زائرى كه تبرك مىجويد تقاضاى بركت دارد و او در حال زيارت اميدوار است كه نزد منبع بركت باشد، و اين بركتى كه اميد دارد ميت يا اطراف او منبع بركت باشد يا به اين نحو است كه زائر معتقد است كه بركت از ناحيه فاعلى است كه او را در نفس خود ياد كرده است يا اينگونه نيست؛ اگر اعتقاد دارد كه بركت از فعل فاعلى است كه او را در نفس خود ياد كرده، يا اين است كه معتقد مىباشد آن فاعل همان خداست، اين تبرك شركآلود نيست؛ خواه تبرك خطا باشد يا صواب، و اين قسم اول است.
و اگر معتقد باشد كه فاعل همان ميت و يا قبر اوست، اين عقيده شركآلود مىباشد؛ چرا كه زيارتش مقرون به نوعى از خضوع به جهت اين اعتقاد شركآلود است، و اين قسم دوم است.
اما اگر زائرى كه تبرك مىجويد، از فاعل بركت غافل است و به ذهنش خطور نمىكند كه بركت كار ميت است يا قبر او، و تنها
1) الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز، صص 141 و 142.
اميد به وجود بركت در آنجا دارد و او تنها از راه زيارت به دنبال آن است، همانگونه كه بوى خوشى را به حضور در محلّ آن استشمام مىكند با غفلت از فاعلش، پس اين شخص غافل است و حكم به شرك او نمىشود به جهت خالى بودن او از عقيده شركآلود. و اين قسم سوم است. . .
كلام حوثى محل اشكال است؛ زيرا در صورتى كه بركت از صاحب قبر دانسته شود ولى به اذن خدا، شرك به حساب نميآيد و اين مطلبى است كه از آيات نيز استفاده ميشود؛ زيرا در برخى آيات شفا و بركت به ولى خدا نسبت داده شده ولى به اذن خدا.
ت) ابن الحاج در كتاب «المدخل» مىنويسد:
. . . و هذه صفة زيارة القبور عموماً، فان كان الميت المزار ممن ترجي بركته فيتوسل إلى الله تعالى به. و كذلك يتوسل الزائر بمن يراه الميت ممن ترجي بركته إلى النبي (ص) ، بل يبدأ بالتوسل إلى الله تعالى بالنبي (ص) ، اذ هو العمدة في التوسل. و الاصل في هذا كله و المشرع له فيتوسل به (ص) و بمن تبعه باحسان إلى يوم الدين. . .
ثم يتوسل بأهل تلك المقابر اعني الصالحين منهم في قضاء حوائجه و مغفرة ذنوبه، ثم يدعو لنفسه و لوالديه و لمشايخه و لأقاربه و لأهل تلك المقابر و لأموات المسلمين و لأحيائهم و ذريتهم إلى يوم الدين، و لمن غاب عنه من اخوانه. و يجأر إلى الله تعالى بالدعاء عندهم، و يكثر التوسل بهم إلى الله تعالى؛ لانّ
سبحانه و تعالى اجتباهم و شرّفهم و كرّمهم، فكما نفع بهم في الدنيا ففي الآخرة اكثر. فمن اراد حاجة فليذهب اليهم و يتوسل بهم؛ فانهّم الواسطة بين الله تعالى و خلقه. و قد تقرر في الشرع و علم ما لله تعالى بهم من الاعتناء، و ذلك كثير مشهور، و ما زال الناس من العلماء و الأكابر كابراً عن كابر، مشرقاً و مغرباً يتبركون بزيارة قبورهم، و يجدون بركة ذلك حسّاً و معني.(1)
. . . اين توصيف زيارت قبرها به طور عموم است، اگر ميتى كه زيارت مىشود از كسانى است كه اميد به بركت او مىباشد (زائر) بايد به سبب او به خداوند متعال متوسل شود. و نيز زائر توسل مىكند به كسى كه (اكنون) او را مرده ميبيند و از جمله كسانى است كه اميد به بركتش نزد پيامبر (ص) است، بلكه شروع به توسل نزد خداوند متعال به پيامبر (ص) مىكند؛ چرا كه او عمده در توسل است و اصل در تمام اين امور و تشريع كننده اوست پس به او توسل ميجويد و به كسانى كه او را با نيكى تا روز قيامت پيروى ميكنند. . .
سپس به اهل آن مقبرهها يعنى صالحان از آنان در برآورده شدن حوائجش و مغفرت گناهانش توسل ميجويد، آن گاه بر خودش و
براى پدر و مادرش و اساتيد و نزديكانش و براى اهل آن مقبرهها و براى اموات مسلمانان و براى زندهها و ذريه آنان تا روز قيامت و
1) المدخل، ابن الحاج، ج1، صص 189 و 190.
برادران دينياش كه از او غائب مىباشند دعا مىكند. و با دعا كردن نزد آنان به خداوند متعال پناه مىبرد، و به آنها نزد خداوند متعال توسل مىجويد؛ زيرا خداوند سبحان و متعال آنان را برگزيده و شرف داده و تكريم نموده است، و همانگونه كه به آنان در دنيا نفع داده در آخرت بيشتر خواهد داد. پس هركس حاجتى مىخواهد بايد نزد آنان رود و به آنان توسل جويد؛ چرا كه واسطه بين خداوند و خلقش مىباشند. و در شرع مقرّر و دانسته شده كه خداوند متعال چهقدر به آنان اهميت مىدهد، و اين امور زياد و مشهور است، و هميشه علما و بزرگان، در طول تاريخ، چه در شرق و چه در غرب عالم از زيارت قبور آنان تبرك مىجويند و بركت آنان را حسّ كرده و در عالم معنا درك مىنمايند.
ث) غزالى (متوفاى 505ه. ق) در آداب مسافرت مىنويسد:
ويدخل في جملته زيارة قبور الانبياء (عليهمالسلام) و زيارة قبور الصحابة و التابعين و سائر العلماء و الأولياء، و كل من يتبرك بمشاهدته في حياته يتبرك بزيارته بعد وفاته، و يجوز شدّ الرحال لهذا الغرض .(1)
و داخل مىشود در جمله آن زيارت قبور انبياء (عليهمالسلام) و زيارت قبور صحابه و تابعين و ساير علما و اوليا، و هركس كه به مشاهدهاش در حياتش تبرك جسته شود، به زيارتش بعد از وفاتش تبرك جسته مىشود، و بار سفر بستن براى اين هدف جايز است.
1) احياء علوم الدين، غزالى، ج2، ص247.
ابن عثيمين مىگويد: «برخى از زائرين دست به محراب ومنبر وديوار مسجد مىكشند، كه تمام اينها بدعت است» .(1)
سمهودى از زعفرانى نقل مىكند كه گفته است: «قرار دادن دست بر روى قبر ومسّ كردن وبوسيدن آن از بدعتهايى است كه شرعاً مُنكَر است» .(2)
شيخ محمّد بن ابراهيم آل الشيخ نيز در اين باره مىگويد:
وهذا غلط ظاهر، لا يوافقهم عليه اهل العلم والحق؛ وذلك انّه ما ورد الاّ في حقّ النبي (ص) ، فابوبكر وعمر وذوالنورين عثمان و على وبقية العشرة المبشرين بالجنة وبقية البدريين واهل بيعة الرضوان، ما فعل السلف هذا مع واحد منهم. . . فاقتصارهم على النبي (ص) يدلّ على انّه من خصائص النبي (ص) .(3)
واين غلطى آشكار است كه اهل علم وحقّ با آن موافقت ندارد؛ زيرا اينگونه تبركات تنها در حقّ پيامبر (ص) وارد شده است، پس ابوبكر وعمر وذوالنورين عثمان وعلى وبقيه ده نفرى كه بشارت به بهشت به آنها داده شده وبقيه بدرىها واهل بيعت رضوان، هيچگاه سلف در حقّ يكى از آنان چنين نكردند. . . پس اكتفاى آنان بر تبرك به پيامبر (ص) دلالت دارد بر اينكه تبرك جستن اختصاص به پيامبر (ص) داشته است.
از اين عبارت عالم وهابيان استفاده مىشود كه آنان تبرك را منحصر به پيامبر (ص) مىدانند و تبرك به غير آن حضرت را جايز نمىدانند.
وهابيان بر عدم جواز تبرك به غير پيامبر (ص) به ادلهاى تمسك كردهاند:
اجماع صحابه بر ترك تبرك به ذوات وآثار غير پيامبر (ص) ، با اينكه انگيزه آن وجود داشته است، كه از آن جمله محبت به اوليا و مردان خدا بوده است واين دلالت دارد بر اينكه تبرك از مختصات پيامبر (ص) است.(1)
اوّلاً: اگر ثابت شود كه صحابه عملى را انجام نداده است چند احتمال در آن است:
الف) ترك مقصود؛ كه اصوليون از آن به ترك وجودى تعبير مىكنند، و تركى است كه صحابه از ترك آن، قصد و هدف داشته و انجام ندادهاند تا ديگران نيز ترك كنند تا به مفسدۀ آن مبتلا نشوند.
ب) ترك غير مقصود؛ كه از آن به ترك عدمى تعبير مىكنند، وآن موضوعى است كه شارع و صحابه متعرض حكم آن نشدهاند؛ زيرا
1) التبرك انواعه واحكامه، ناصر بن عبدالرحمان بن محمّد جذيع، ص 265.
مقتضى آن نبوده است، ومورد بحث صورت دوم است.
علوى مالكى مىگويد:
انّ كون النبي (ص) او السلف الصالح لم يفعله ليس بدليل بل هو عدم دليل، ودليل التحريم انّما يكون بورود نصّ يفيد النهي عند فعل الشيء أو الإنكار على فعله من المشرّع الأعظم (ص) ، أو ممّن يقوم مقامه من الذين جعل سنتهم هي سنته وطريقتهم هي طريقته. . .(1)
اينكه پيامبر (ص) يا سلف صالح اين كار را انجام نداده دليل نمىشود،
بلكه عدم دليل است، ودليل تحريم به ورود نصّى است كه دلالت بر نهى از انجام شىء يا انكار از كارى از مشرّع اعظم (ص) دارد يا از كسانى كه جانشين آنان بوده در اينكه سنّت وروش آنها همان سنّت وروش رسول خدا (ص) بوده است. . .
ثانياً: ترك غير مقصود نمىتواند دليل شرعى باشد؛ زيرا از پيامبر (ص) نقل شده كه فرمود:
دَعُونِي مَا تَرَكْتُمْ، إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِسُؤالِهِمْ وَاخْتِلافِهِمْ عَلى أَنْبِيَائِهِمْ، فَإِذَا نَهَيْتُكُمْ عَنْ شَيْءٍ فَاجْتَنبِوُهُ، وَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِأَمْرٍ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ.(2)
هرجا كه شما را رها كردم شما نيز مرا رها كنيد؛ زيرا افرادى كه قبل از شما بودند با سؤال ورفت وآمدنشان نزد انبيا [به جهت
پرسيدن زياد] هلاك شدند، پس چون شما را از چيزى نهى كردم اجتناب كنيد وچون شما را به چيزى دستور دادم در حدّ استطاعت انجام دهيد.
همچنين مىفرمايد:
إِنَّ اللهَ فَرَضَ فَرَائِضَ فَلاَ تُضَيِّعوُهَا، وَحَدَّ حُدُوداً فَلاَ تَعْتَدُّوهَا وَسَكَتَ عَنْ أَشْيَاءَ رَحْمَةً بِكُمْ غَيْرَ نِسْيَانٍ فَلاَ تَبْحَثُوا عَنْهَا. (1)
همانا خداوند واجباتى را فرض كرده پس آنها را ضايع نكنيد، وحدودى را معين نموده پس از آنها تجاوز ننماييد واز چيزهايى به جهت رحمت بر شما بدون فراموشى گذشت كرده پس آنها را پيگيرى نكنيد.
از پيامبر (ص) در جايى ديگر نقل شده كه فرمود:
اَلْحَلالُ مَا أَحَلَّ اللهُ فِي كِتَابِهِ، وَالْحَرَامُ مَا حَرَّمَ اللهُ فِي كِتَابِهِ، وَمَا سَكَتَ عَنْهُ فَهُوَ مِمَّا عَفَا عَنْهُ.(2)
حلال، هر چيزى است كه خداوند آن را در كتابش حلال كرده وحرام هر چيزى است كه خداوند آن را در كتابش حرام نموده است، وآنچه را كه از آن سكوت كرده از جمله چيزهايى است كه عفو نموده است.
ثالثاً: تبرك به پيامبر (ص) وآثار او به لحاظ مبارك بودن پيامبر (ص) است وچون بركت غير پيامبر (ص) را ثابت كرديم لذا مىتوان به غير
پيامبر (ص) نيز تبرك را تعميم داد. واگر صحابه انجام ندادهاند دليل بر عدم جواز نيست؛ زيرا بسيارى از مسائل را صحابه درست تشخيص ندادهاند، مثل؛
الف) تشخيص خيط ابيض از خيط اسود مورد نظر در آيه 187سوره
بقره؛
ب) حكم عثمان به سنگسار زن جهنيهاى كه بچه ششماهه زاييده بود؛
ج) حكم عمر به رجم زن ديوانه.
وهابيان مىگويند: اگر حكم به جواز تبرك داده شود باعث مىگردد كه برخى اعتقاد استقلالى پيدا كرده و از اين طريق در شرك واقع شوند، و لذا بايد از باب مقدمه حرام و سدّ ذرايع، از اين عمل به طور كلى جلوگيرى كرد.
نمىتوان براى آنكه ممكن است برخى به جهت حكم به جواز تبرك به شرك بيفتند از آن منع كرد؛ و تنها بايد از تبرك شركى جلوگيرى نمود و به عبارت ديگر مقدمه موصله يا مقدمه حرام، حرام ميباشد و نميتوان جلو تمام موارد را گرفت گرچه موصل به حرام نباشد و به قول معروف درب مسجد را به خاطر يك بينماز نبايد بست.
بدرالدين حوثى در مورد اين اشكال و پاسخ آن مىگويد:
فان قيل: هذا باب اذا فتح كان فتحاً لباب المغالاة التي تكون مقدمة للشرك، فهو ذريعة للشرك، فلايجوز.
فالجواب: انّ تحريمه على الاطلاق تشريع و ابتداع في الدين، اذ ليس كلّه ذريعة شرك، و تحريمه على من هو في حقه ذريعة شرك لايستلزم تحريمه على غيره من المسلمين الذين لايتخذون ذريعة إلى الغلو و لا الشرك.
فان قيل: انّه كلّه ذريعة شرك. قلنا: معنى هذا انّه لايكون تبرّك إلاّ و يعقبه شرك من المتبرك، و هذه دعوي لا دليل عليها فهي باطلة.
فان قيل: فالغالب فيه انّه ذريعة شرك. قلنا: لانسلم ذلك؛ اذ لادليل عليه.(1)
پس اگر گفته شود: اين باب اگر گشوده شود موجب باز شدن باب غلو مىگردد كه مقدمه شرك است، و لذا اين كار راهى به سوى شرك مىباشد و جايز نيست.
پاسخ اينكه تحريم آن به طور مطلق تشريع و بدعت در دين است؛ زيرا تمام اقسام آن راهى به شرك نيست، و تحريم آن بر كسى كه در حق او راهى به سوى شرك است، مستلزم تحريم آن بر غير او
از مسلمانان نيست، كسانى كه اين كار را راهى به سوى غلو و
شرك قرار ندادهاند.
پس اگر گفته شود: تمام اقسام آن راهى به سوى شرك است، در
1) الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز، ص 143.
پاسخ مىگوييم: معناى آن اين است كه تمام انواع تبرك از سوى تبرككننده شرك مىباشد، و اين ادعايى بدون دليل و باطل است. و اگر گفته شود: غالب در آن راهى به سوى شرك است. مىگوييم: اين مطلب را قبول نداريم؛ زيرا دليلى بر آن نيست.
ابن جذيع مىگويد:
لا يجوز قياس الصالحين وغيرهم على النبي (ص) في جواز هذا التبرك؛ سدّاً للذريعة، ولا ريب انّ سدّ الذرائع قاعدة عظيمة من قواعد الشريعة الاسلامية، فمن وجوه موانع القياس هنا سدّ الذرائع، خوفاً من ان يفضى ذلك إلى الغلو فيمن يتبرك به من الصالحين .(1)
قياسكردن صالحان وديگران بر پيامبر (ص) در جواز اين تبرك جايز نيست؛ به جهت بستن راه (بهانه تراشى) ، وشكى نيست كه بستن راهها (ى بهانه تراشى) قاعدهاى بزرگ از قواعد شريعت اسلامى است، واز وجوه موانع قياس در اينجا بستن راههاست، به جهت ترس از اينكه در موارد تبرك به صالحان منجرّ به غلو نسبت به آنها شود.
بن باز از مفتيان وهابيان مىگويد:
التبرك بآثار الصالحين غير جائز وانّما يجوز ذلك بالنبي (ص)
1) التبرك انواعه واحكامه ، ص 266.
خاصة، لما جعل الله في جسده وماسه من البركة، وامّا غيره فلا يقاس عليه لوجهين:
أحدهما: انّ الصحابة لم يفعلوا ذلك مع غير النبي (ص) ، ولو كان خيراً لسبقونا اليه.
الوجه الثاني: سدّ ذريعة الشرك؛ لانّ جواز التبرك بآثار الصالحين يفضى إلى الغلو فيهم وعبادتهم من دون الله، فوجب المنع من ذلك.(1)
تبرك به آثار صالحان جايز نيست، واين عمل تنها نسبت به آثار پيامبر (ص) جايز است؛ زيرا خداوند در جسد وچيزهايى كه با حضرت تماس داشته بركت قرار داده است، ولى غير از حضرت را به دو وجه نمىتوان قياس بر او كرد:
وجه اوّل اينكه: صحابه با غير پيامبر (ص) چنين نكردند، واگر اين كار خوب بود آنان بر ما سبقت مىگرفتند.
وجه دوم: به جهت بستن راه شرك؛ زيرا جواز تبرك به آثار صالحان منجرّ به غلو در حقّ آنان وعبادتشان به نحو استقلال از خداوند يكتا مىگردد ولذا بايد از آن جلوگيرى كرد.
اوّلاً: اشكال عدم فعل صحابه را قبلاً پاسخ داديم.
ثانياً: اگر تبرك به آثار صالحان منجرّ به غلو وعبادت آنان شود كه
1) التبرك، ص 268، به نقل از او.
بايد از باب سدّ ذرائع منع شود فرقى بين مواردى كه صحابه انجام داده يا ندادهاند وجود ندارد ونيز فرقى بين زمان حيات پيامبر (ص) وبعد از آن نيست.
ثالثاً: در جاى خود ثابت شده كه مقدمه موصله به حرام، حرام است.
مسح قبور وبوسيدن آنها از آن جهت كه شرك است حرام مىباشد. ودر اين جهت فرقى بين شرك كوچك وبزرگ نيست.
اوّلاً: شرك زمانى است كه زائر هنگام تبرّك جستن از قبور اولياى الهى با ديد استقلالى به آن بنگرد. با اين نيت كه صاحب قبر به طور مستقل در اين عالم تصرّف مىكند وداراى بركت است. ولى اگر تمام تصرفات را از جانب خداوند بدانيم وبركات صاحبان قبور را به اذن خدا به حساب آوريم نه تنها اين عمل هرگز شرك به حساب نمىآيد بلكه در راستاى توحيد است.
ثانياً: مسأله تبرك جستن از قبور اولياى الهى امرى است كه مورد قبول صحابه بوده وعدهاى در منظر آنها اين عمل را انجام مىدادند وهرگز از طرف شخصى مورد سرزنش قرار نمىگرفتند.
ثالثاً: در جاى خود ثابت نمودهايم انسانى كه از اين دنيا رحلت
مىكند حيات وتصرفات او باقى است، بهويژه كه آن انسان يكى از اولياى الهى باشد.
رابعاً: گمان اشكالكننده بر اين است كه اين عمل شرك در عبادت است، در حالى كه به اثبات رسانديم عبادت دو ركن اساسى دارد: يكى نهايت خضوع وديگرى همراه بودن با اعتقاد به ربوبيت يا الوهيت كسى كه براى او خضوع مىشود. در مورد تبرك ودست كشيدن بر قبور وبوسيدن آنها هرگز چنين نيتى وجود ندارد.
دست كشيدن بر قبور وبوسيدن آن بدعت بوده واز منكرات است.
اوّلاً: نبود دليلِ بر نهى وحرمت، شرعاً وعقلاً دليل بر جواز است
ونيازى به نصّ وتصريح بر جواز ندارد؛ زيرا اصل در اشياء حرمت وعدم جواز نيست، بلكه عكس آن مىباشد. ودر مورد دست كشيدن بر قبور وبوسيدن آن هيچ دليلى بر حرمت وجود ندارد.
ثانياً: نه تنها دليل بر حرمت وجود ندارد بلكه -همانگونه كه اشاره شد- ادلهاى بر جواز بلكه استحباب ورجحان اين عمل موجود است.
سيد بدرالدين حوثى درباره تبرك مردم از آثار اوليا مىگويد:
انّ اكثر التبرك الذي يصدر من العامة ليس المقصود به إلاّ طلب
البركة لا التدين، فلا يكون بدعة و لا غلوّاً، و لا اعتقدوا انّ الميت يخلقها، فلا يكون شركاً، فلاينكر عليهم؛ لانّ الاصل خلو اذهانهم عن كلّ خاطر غير طلب البركة و اعتقاد الفضل في الميت و رجائهم حصول البركة عند زيارته او لمس قبره او اخذ ترابه بسبب اعتقادهم لفضله، و لا دليل على تحريم ذلك، و ان ثقل على النواصب و شبهوه بعبادة الأصنام حسداً من عند انفسهم و عداوة مذهب. نعم لو ظهر من بعض المتبركين اعتقاد شرك أو غلو و بدعة باقرار منه، أو فعل يجري مجرى الاقرار فيجب تعليمه و نهيه، و ذلك حيث ظهر منه المنكر بوجه صحيح لا بمجرد تهمة الاعداء. . .(1)
بيشتر تبركها كه از عوام مردم صادر مىشود مقصود به آنها جز طلب بركت نيست نه تدين به آن، لذا بدعت يا غلوّ به حساب نمىآيد و آنان اعتقاد ندارند كه ميت آن را ايجاد كرده است، لذا شرك نمىباشد، و نمىتوان بر آنان ايراد گرفت؛ زيرا اصل خالى بودن ذهنهاى مردم از هر خاطرهاى جز طلب بركت و اعتقاد فضيلت در ميت و اميد آنان به حصول بركت هنگام زيارت يا دست كشيدن به قبر آنان و برداشتن خاكشان به جهت اعتقاد به فضلشان است، و دليلى بر تحريم اين امور نمىباشد، گرچه اين امور بر نواصب گران آمده و آنان را - به جهت حسدى كه در وجودشان است و دشمنى مذهبى كه دارند - به پرستش بتها تشبيه نمودهاند.
1) الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز، ص 142.
آرى اگر از برخى تبركجويان اعتقاد شركآلود يا غلو و بدعت به اقرار خودشان ظاهر شود، يا كارى كه دلالت بر اقرار داشته باشد بايد او را تعليم داده و نهى نمود؛ و اين در جايى است كه از او به طور صحيح مُنْكَر (و كار زشت) ظاهر شود نه به مجرد تهمت دشمنان. . .
از عبدالله بن عمر نقل شده كه او كراهت داشت از اينكه قبر پيامبر (ص) را زياد مسّ نمايد. ونيز از او نقل شده كه: از سنّت نيست مسّ ديوار قبر وبوسيدن آن وطواف در اطراف آن.(1)
اوّلاً: اين نقل فقط دلالت بر كراهت دارد و از طرفى تعارض دارد با نقلى ديگر كه از ابن عمر رسيده است.
سمهودى از «خطيب بن حمله» نقل كرده كه گفت:
إنّ ابن عمر كان يضع يده اليمنى على القبر الشريف وأنّ بلالا وضع خده عليه ايضاً. . .(2)
همانا ابن عمر همواره دست راستش را بر روى قبر شريف پيامبر مىگذاشت ولى بلال دو طرف صورتش را نيز به آن قرار مىداد.
ثانياً: نقل او با عمل برخى از صحابه منافات دارد؛ زيرا همانگونه كه اشاره شد عدهاى از صحابه چنين مىكردند.
ثالثاً: ابن ماجه در سنن خود نقل كرده كه ابوبكر، پيامبر (ص) را در حالى كه از دنيا رفته بود بوسيد.(1)وبوسيدن قبر حضرت نيز به مانند بوسيدن خود حضرت است.
رابعاً: در جايى كه بوسيدن قبر پدر ومادر اشكالى ندارد بلكه سنّت است، به طريق اولى بوسيدن قبر پيامبر (ص) سنّت مىباشد.
شخصى نزد پيامبر (ص) آمد وعرض كرد: «اى رسول خدا! من سوگند خوردهام كه آستانه درب بهشت وپيشانى حورالعين را ببوسم» . حضرت به او امر فرمود تا پاى مادر وپيشانى پدر را ببوسد. عرض كرد: «اى رسول خدا! اگر پدر ومادرم زنده نباشند چه كنم؟» حضرت فرمود: «قبرشان را ببوس» . آن شخص عرض كرد: «اگر قبرشان را ندانم؟» حضرت فرمود: «دو خطّ بكش يكى را به نيت قبر مادر وديگرى را به نيت قبر پدر، آنگاه آن دو را ببوس تا اينكه سوگند خود را نشكنى» . (2)
سمهودى از كتاب «احياء العلوم» غزّالى نقل كرده كه: «مسّ مشاهد وبوسيدن آنها از عادات نصارا ويهود است» .(3)
اوّلاً: دست كشيدن بر قبور وبوسيدن آنها -همانگونه كه اشاره كرديم- از عادات مسلمانان وبزرگانى از صحابه چون ابوايوب انصارى وبلال وعدهاى ديگر بوده است.
ثانياً: هر نوع عادتى از يهود ونصارا دليل بر حرمت آن نيست؛
زيرا چه بسيار مواردى كه در شرع اسلام جايز بوده وهست ودر شرايع سابق نيز جايز بوده است.
با مراجعه به روايات اهلبيت (عليهمالسلام) پى مىبريم كه نه تنها آن بزرگواران مشروعيت تبرك به قبر امام حسين (ع) را قبول داشتهاند، بلكه به اين امر ترغيب نيز كردهاند:
اى پدرم! شما داخل خانه ما شدى وما به چيزى مثل وارد شدن شما بر ما مسرور نشديم، سپس گريهاى كردى كه ما را محزون نمود، چه چيزى شما را به گريه واداشت؟
پيامبر (ص) فرمود:
يا بني! اتاني جبرئيل (ع) آنفاً فاخبرني انّكم قَتلي، وانّ مصارعكم شتّي، فقال: يا ابه! فما لمن يزور قبورنا على تشتّتها؟ فقال: يا بني! اولئك طوائف من امّتي يزورونكم فيلتمسون بذلك البركة، وحقيق عليَّ أن آتيهم يوم القيامة حتّى أخلّصهم من أهوال الساعة من ذنوبهم ويسكنهم الله الجنّة.(1)
اى فرزندم! جبرئيل الآن بر من وارد شد ومرا خبر داد كه شما كشته خواهيد شد وقتلگاه شما پراكنده خواهد بود. امام حسين (ع) عرض كرد: اى پدرم! با اين پراكندگى اگر كسى قبور ما را زيارت كند بر او چه ثوابى خواهد بود؟ پيامبر (ص) فرمود: اى فرزندم! آنان طوائفى از امتم هستند كه شما را زيارت مىكنند وبا اين كار بركت مىطلبند، وبر من سزاوار است كه روز قيامت به نزدشان آمده تا از هولهاى قيامت و گناهانشان خلاصى داده وخداوند آنان را در بهشت سكنى دهد.
طِينُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ (ع) فِيهِ شِفَاءٌ وَ إِنْ أُخِذَ عَلى رَأْسِ مِيلٍ .(2)
در تربت قبر حسين (ع) شفاست گرچه از فاصله يك ميل گرفته شده باشد.
قَبْرُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (عليهماالسلام) عِشْرُونَ ذِرَاعاً فِي عِشْرِينَ ذِرَاعاً مُكَسَّراً، رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ.(1)
قبر حسين بن على (عليهماالسلام) كه بيست ذراع ضرب در بيست ذراع است باغى از باغهاى بهشت مىباشد.
قُلْتُ لأَبِي عَبْدِاللهِ (ع) : يَأْخُذُ الإِنْسَانُ مِنْ طِينِ قَبْرِالْحُسَيْنِ (ع) فَيَنْتَفِعْ بِهِ وَ يَأْخُذُ غَيْرُهُ فَلايَنْتَفِعُ بِهِ؟ فَقَالَ: لا، وَاللهِ الَّذِي لاَ إِلهَ إِلاَّ هُوَ، مايَأْخُذُهُ أَحَدٌ وَ هُوَ يَرى أَنَّ اللهَ يَنْفَعُهُ بِهِ إِلاَّ نَفَعَهُ اللهُ بِهِ. (2)
به امام صادق (ع) عرض كردم: كسى از تربت امام حسين (ع) برمىدارد و از آن نفع مىبرد، ولى يكى ديگر از آن برمىدارد و نفع نمىبرد؟ حضرت فرمود: اين چنين نيست، به خدايى كه به جز او خدايى نيست. هيچكس از آن تربت برنمىدارد در حالى كه معتقد
است كه خداوند به واسطه آن نفع مىدهد، جز آنكه خداوند او را به واسطه آن تربت نفع مىرساند.
إِنَّ اللهَ جَعَلَ تُرْبَةَ الْحُسَيْنِ (ع) شِفَاءً مِنْ كُلِّ دَاءٍ، وَ أَمَاناً مِنْ كُلِّ خَوْفٍ، فَإِذَا أَخَذَهَا أَحَدُكُمْ فَلْيُقَبِّلْهَا وَلْيَضَعْهَا عَلى عَيْنِهِ وَلْيُمِرَّهَا عَلى سائِرِ جَسَدِهِ. . .(3)
همانا خداوند تربت حسين (ع) را شفاى از هر دردى و امان از هر
خوفى قرار داده است، و لذا چون يكى از شما از آن برداشت بايد آن را بوسيده و بر چشم خود بگذارد و نيز بر ساير اعضاى بدنش بمالد. . .
از موضوعاتى كه مورد توجه و سؤال وهابيان واقع شده اين است كه چرا شيعه بر تربت امام حسين (ع) سجده مىكند؟ آيا در حقيقت اين سجده بر امام حسين يا سجده بر تربت نيست؟ براى روشن شدن مطلب به بررسى اين موضوع مىپردازيم:
صالح بن فوزان مىگويد:
السجود على التربة المسمّاة تربة الولي؛ ان كان المقصود منه التبرك و التقرب إلى الولي فهذا شرك اكبر؛ و ان كان المقصود التقرب إلى الله مع اعتقاد فضيلة هذه التربة و انّ السجود عليها فضيلة كالفضيلة التي جعلها الله في الأرض المقدسة في المسجد الحرام و المسجد النبوي و المسجد الأقصي فهذا ابتداع في الدين. . . (1)
سجده بر تربتى كه به نام تربت ولى معروف است اگر مقصود از آن تبرك به اين تربت و تقرب به ولى است، اين شرك اكبر است، و اگر مقصود تقرب به خداست ولى با اعتقاد به فضيلت اين
1) المنتقى من فتاوى الشيخ صالح بن فوزان، ج 2، ص 86.
تربت و اينكه سجده بر آن فضيلتى است همانند فضيلتى كه خداوند در سرزمين مقدس در مسجدالحرام و مسجد نبوى و مسجد الاقصى قرار داده، اين عمل بدعت در دين است. . .
عالمان شيعى، سجده بر تربت امام حسين (ع) را واجب نمىدانند، بلكه حكم به جواز سجده بر هر تربت و خاكى نمودهاند، ولى از آنجا كه تربت امام حسين (ع) امتياز خاصى دارد، حكم به استحباب سجود بر آن دادهاند.
از مجموع آيات استفاده مىشود كه برخى از زمينها مبارك بوده، بر ساير زمينها برترى خاصّى دارند.
خداوند متعال مىفرمايد:
(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَ هُدىً لِلْعَالَمِينَ) (آل عمران: 96)
نخستين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است كه پربركت و مايه هدايت جهانيان مىباشد.
ونيز مىفرمايد:
(وَ قُلْ رَبِّ أَنْزِلْنِي مُنْزَلاً مُبَارَكاً وَ أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ) (مؤمنون:29)
و بگو پروردگارا مرا در منزلگاهى پربركت فرود آور و تو بهترين فرود آورندگانى.
در آيهاى آمده است:
(وَ نَجَّيْنَاهُ وَ لُوطاً إِلَى الأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ) (انبياء:71)
و او و لوط را به سرزمين [شام] كه آن را براى همه جهانيان پربركت ساختيم نجات داديم.
درباره حضرت موسى (ع) مىفرمايد: (إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً) ؛ «چون پروردگارش او را در وادى مقدس طوى ندا داد» .
(نازعات: 16)
همچنين در خطاب به او مىفرمايد:
(فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً) (طه: 12)
كفشهايت را بيرون آر كه تو در سرزمين مقدس طوى هستى.
درباره قصه سليمان (ع) آمده است:
(وَ لِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلىَ الأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا) (انبياء: 81)
و تند باد را مسخر سليمان ساختيم كه به فرمان او به سوى سرزمينى كه آن را پربركت كرده بوديم جريان مىيافت.
در مورد پيامبر اسلام (ص) مىفرمايد:
(سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَىَ الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ) (اسراء: 1)
پاك و منزه است خدايى كه بندهاش را در يك شب، از مسجدالاقصى كه گرداگردش را پربركت ساختهايم برد.
از ديدگاه روايات اهل سنت و شيعه استفاده مىشود كه قطعههاى زمين همانند ساكنان آن، متّصف به صفت شقاوت و سعادتند:
پيامبر اكرم (ص) هنگامى كه از سرزمين «ثمود» مىگذشت، فرمود: داخل نشويد در سرزمينهايى كه صاحبان آنها به خود ظلم نمودند، تا شما نيز همانند آنان به مصيبت مبتلا نگرديد، مگر در حالى كه گريانيد. آنگاه رسولخدا (ص) سرمباركش را پوشانيد وبه سرعت از آن وادى گذر نمود.(1)
همو نقل مىكند: «على (ع) كراهت داشت در سرزمين فرو رفته «بابل» نماز بخواند» . (2)
حلبى در سيره خود نقل مىكند:
اجماع امّت بر آن است كه اين مكان (مدينه) كه اعضاى شريف پيامبر (ص) را در بر گرفته، بهترين قسمتهاى روى زمين است و حتّى از كعبه برتر مىباشد. برخى ديگر گويند: افضل قسمتهاى روى زمين است، و حتّى از عرش الهى برتر است.(3)
همان قطعهاى است كه بدن شريف پيامبر (ص) را در برگرفته است.(1)
مىآمدند و به جهت تبّرك از خاك قبر آن حضرت بر مىداشتند و با
خود مىبردند. عايشه به جهت آنكه بدن پيامبر (ص) نمايان نگردد، دستود داد ديوارى به دور قبر پيامبر (ص) كشيده شود.(2)
تربت امام حسين (ع) از جمله تربتهايى است كه خداوند متعال آن را به جهاتى مبارك گردانيده است، زيرا آن تربت قطعه زمينى است كه جسد پاك و طيب و طاهر سيدالشهدا (ع) را در بردارد.
علامه امينى (رحمهالله) در سرّ سجود به تربت كربلا مىفرمايد:
اين امر بر دو اصل اساسى استوار است:
الف) آنكه شيعه اماميه در صدد آن است كه براى خود تربت و مهرى پاك به همراه داشته باشد تا بر آن سجده نمايد.
ب) برخى از بقاع بر بعضى ديگر برترى دارد، لذا آثار و بركاتى بر آن مترتب است؛ به همين دليل كعبه و حرم حكم خاصى به خود گرفته است. از جمله سرزمينهايى كه بر ساير بقاع برترى پيدا كرده و داراى آثار و بركاتى خاص است محلى است كه بدن شريف سيدالشهدا (ع) را در خود جاى داده است. همان بقعهاى كه امام على (ع) قبل از شهادت امام حسين (ع) قبضهاى از خاك آن را
برداشت و استشمام كرد و چنان گريست كه زمين از اشكهاى حضرتش مرطوب گشت.
سپس حضرت فرمود:
از اين سرزمين هفتاد هزار نفر محشور شده و بدون حساب وارد بهشت مىگردند.(1)آيا سجده بر چنين تربتى مطلوبيت و قداست ندارد و سبب تقرّب به خداوند متعال نمىگردد؟ . آيا سزاوار نيست كه انسان بر تربتى سجده كند كه در آن نشانههاى توحيد و عشقبازى در راه معبود است؟ تربتى كه در صورت توجه خاص به حقيقت آن، حالت رقّت قلب در انسان ايجاد شده و انسان را به سوى خداوند نزديك مىكند. . . (2)
استاد عباس محمود عقاد - نويسنده مصرى - در مورد سرزمين كربلا مىنويسد:
سرزمين كربلا حرمى است كه مسلمانان براى عبرت و ياد آورى به زيارت آن مىآيند و غير مسلمانان براى مشاهده و بازديد، ولى اگر بنا باشد كه حقّ اين سرزمين ادا شود بايد آن را زيارتگاه هر انسانى قرار داد كه براى نوع خود نصيبى از قداست و بهرهاى از فضيلت قائل است، زيرا ما به ياد نداريم كه قطعهاى از زمين به مانند كربلا اين چنين داراى فضيلت و منقبت باشد. اين نيست مگر به جهت آنكه اين سرزمين با اسم كربلا و منزلگاه حسين (ع) مقرون و عجين شده است. (3)
شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء (رحمهالله) در بيان حكمت استحباب سجده بر تربت حسين (ع) مىفرمايد:
از جمله اغراض و مقاصد عالى در استحباب سجود بر تربت حسين (ع)
آن است كه نمازگزار هنگامى كه پيشانى خود را بر تربت مىگذارد به ياد فداكارى و عشق بازى امام حسين (ع) در پيشگاه الهى مىافتد و اينكه چگونه يك انسان مىتواند در راه عقيده و مبدأ، اينگونه فداكارى كرده و با ظالمان مقابله كند. و از آن جا كه سجود بهترين حالات يك بنده نزد خداوند است، مناسب است كه در آن حالت به ياد ارواح پاك و طيب و طاهرى بيفتد كه جانشان را در راه معشوق فدا كردند. در اين هنگام و با اين تفكّر، حالت خضوع و خشوع در انسان ظاهر مىشود و دنيا و آنچه در آن است در نظرش حقير جلوه مىكند و حالتى عرفانى و معنوى در نفسش نسبت به خداوند متعال حاصل مىشود، همانند حالتى كه براى امام حسين (ع) و اصحابش حاصل شده است. و اين به جهت توسل و ارتباط با امام حسين (ع) از طريق تربت اوست. از همين رو در روايات مىخوانيم كه سجده بر تربت حسين (ع) حجابهاى هفتگانه را پاره مىكند. پس در حقيقت سجده بر تربت حسين (ع) سرّ صعود و عروج از تراب به ربّ الارباب است. . .(1)
عبدالرزاق مقرّم (رحمهالله) مىنويسد:
از جمله اسلوبهايى كه اهل بيت (عليهمالسلام) به جهت شناساندن مظلوميت امام حسين (ع) به مردم به كار گرفتهاند، امر به سجود بر تربت
1) الارض و التربة الحسينيه، صص 32و33.
حسينى (ع) است، زيرا از مهمترين اسرار آن اين است كه نمازگزار هر روز در وقت نمازهاى پنجگانهاش هنگامى كه چشمش به تربت حسينى (ع) مىافتد به ياد امام حسين (ع) و فداكارىهاى او، و اصحاب و اهل بيتش مىافتد و معلوم است كه يادآورى اين چنين الگوهايى از حيث روانشناسى اثر تربيتى و معنوى عجيبى در نفس انسان خواهد گذاشت. . . (1)
در ابتداى بحث به شرف و فضيلت قبر پيامبر (ص) و قطعه زمينى كه حضرت را در خود گرفته اشاره نموديم، حال اين نكته را ياد آور مىشويم كه: قبر امام حسين (ع) همانند قبر رسول (ص) است؛ زيرا امامحسين (ع) پاره تن رسول خدا (ص) است. پيامبر (ص) فرمود:
«حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْنٍ» (2)«حسين از من و من از حسينم» .
امّالفضل در عالم رؤيا ديد كه قطعهاى از پيكر مطهّر پيامبر (ص) جدا شد و در دامانش قرار گرفت. هنگامى كه در مورد اين خواب از پيامبر (ص) سؤال نمود، حضرت آن را به ولادت امام حسين (ع) و تربيتش در دامان ام الفضل تعبير كرد. . . (3)پس امام حسين (ع) پاره تن پيامبر (ص) است و اگر پيامبر (ص) احترامى دارد كه به تبع آن، خاك قبرش هم متبرّك است، امام حسين (ع) نيز چنين است.
روزى بر پيامبر (ص) وارد شدم، در حالى كه گريان بود؛ عرض كردم: اى نبى خدا! آيا كسى شما را غضبناك كرده؟ چه شده است كه گريانيد؟ پيامبر (ص) فرمود: خير، بلكه الآن جبرئيل از نزد من خارج شد و خبر داد كه حسين (ع) در كنار شطّ فرات به شهادت مىرسد. جبرئيل گفت: آيا مىخواهى كه تربت او را استشمام نمايى؟ عرض كردم: آرى. آنگاه قبضهاى از خاك تربت امامحسين (ع) را به من داد كه در اين هنگام طاقت نياوردم و گريستم.(1)
جبرئيل به من خبر داد كه فرزندم حسين (ع) در سرزمين عراق به شهادت مىرسد. به جبرئيل گفتم: تربتى كه حسين (ع) در آن
1) مسند احمد، ج 2، ص60.
به شهادت مىرسد به من بنما، جبرئيل از آن تربت آورده و به من داد.(1)
دانستن اين نكته ضرورى است كه فرق است بين مسجود له و مسجود عليه، شيعه اماميه كه بر تربت امام حسين (ع) سجده مىكند آن را مسجود له قرار نمىدهد، بلكه آن را مسجود عليه قرار مىدهد، يعنى شيعه براى تربت امام حسين (ع) سجده نمىكند، بلكه بر روى تربت امامحسين (ع) براى خداوند متعال سجده مىنمايد. و بين اين دو فرق آشكار است.
1) مستدرك حاكم، ج 4، ص 398.
احياء علوم الدين، غزالى، بيروت، دارالمعرفة.
اقتضاء الصراط المستقيم، ابن تيميه، يك جلدى.
الايجاز فى الردّ على فتاوى الحجاز، بدرالدين الحوثى، صنعا، مكتبة اليمن الطبرى.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، تهران، منشورات المكتبة الاسلاميه.
البداية و النهاية، ابن كثير، طبع محمد بن راشد مكتوم.
تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر دمشقى، بيروت، دارالفكر.
التبرك (انواعه و احكامه) ، ناصر بن عبدالرحمان بن محمد جذيع، رياض، مكتبة الرشد، 1421ه. . ق.
التوسل (انواعه و احكامه) ، محمدناصرالدين البانى، بيروت، المكتب الاسلامى.
جمهرة اللغة، ابن دريد، بيروت، دارالكتب العلمية.
السجود على التربة الحسينية عند الشيعة الامامية، علامه امينى، بيروت، دارالمهحجة البيضاء.
شرح صحيح مسلم، نووى.
صحاح اللغه، جوهرى، بيروت، دارالعلم للملايين.
عمدة القارى، قاضى عينى، دارالفكر.
الغدير، علامه امينى، تهران، دارالكتب الاسلاميه.
فتاوى الجنة الدائمة للبحوث العلمية و الفتاء، جمع احمد بن عبدالرزاق دويش، رياض، دارالمؤيد.
لسان العرب، ابن منظور، بيروت، داراحياء التراث العربى.
مجموع فتاوى و رسائل، ابن عثيمين، رياض.
المدخل، ابن الحاج، بيروت، دارالفكر.
معجم مقاييس اللغة، عبدالسلام هارون، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، .
مفردات، راغب اصفهانى، بيروت، دارالمعرفة.
المنتقى، من فتاوى الشيخ بن فوزان.
منهج السلف فى فهم النصوص، محمد بن علوى مالكى، چاپ دوم، 1419ه. ق.
النهاية، ابن اثير، قم، انتشارات اسماعيليان.
وسائل الشيعه، شيخ حرّعاملى، تهران، المكتبة الاسلاميه.