ghaemiyeh.com
سرشناسه : طیبی، ناهید، ۱۳۴۲ -
عنوان و نام پديدآور : شهربانو علیهاالسلام( همسر گرامی امام حسین علیهالسلام)/ ناهید طیبی.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ۶۰ ص.؛ ۱۱×۲۱سم.
فروست : زنان اسوه؛ ۱۲.
شابک : ۵۰۰۰ ریال: 978-964-540-269-1
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : کتابنامه:ص.[۵۷]- ۶۰؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع : بیبی شهربانو
رده بندی کنگره : BP۵۲/۲ /ب۹ط۹ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۲۱۰۹۹۸۸
سعادت واقعى انسان و شرط پويايى جوامع بشرى در سايه شناخت و كارآمد كردن سيره اولياى الهى است. پر آشكار است كه سيره اولياى الهى به ويژه اهل بيت خاندان وحى (عليهم السلام) به عنوان متقنترين آموزههاى تربيتى و اساسىترين مؤلفه در فرهنگ اسلامى است. شناخت واقعيتهاى زندگى آنان و بهرهگيرى از روش و منش و رفتار و گفتارشان مىتواند زمينههاى تعالى و سعادت واقعى انسان را فراهم سازد، از اينرو پژوهش در آثار اولياى الهى به ويژه جستوجو در احوال خاندان پاك نبوت كه در دامان پر مهر آنان كاملترين انسانها پرورش يافتهاند به منظور الگوگيرى از آنان ضرورت انكارناپذير مراكز پژوهشى است.
ايفاى رسالت خود براى ترويج فرهنگ اصيل اهلبيت (عليهم السلام) دست به انتشار شرح حال عدهاى از مردان و زنان انسانساز زده است كه از جمله آنان شرح حال بانوى گرامى اسلام، شهربانو، مادر گرامى سيدساجدين على بن الحسين (ع) است.
در پايان مركز تحقيقات لازم مىداند كه از تلاشهاى پژوهشگر محترم خانم ناهيد طيبى و همه كسانى كه در به ثمر رسيدن اين آثار تلاش نمودهاند، سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
همواره در گذر تاريخ، شخصيتهايى برجسته و بزرگوار زيستهاند كه بررسى و مطالعه زندگى، منش و روش آنان، ما را به سرچشمه راستى و درستى رهنمون مىسازد. زندگى اين انسانهاى رهيافته و الگو را مىتوان از جنبههاى گوناگون بررسى و آنها را در مقام الگوهاى برتر، به جامعه امروز معرفى كرد. بانوان بزرگ و باكرامت، از جمله اين شخصيتها هستند كه زندگى آنان را از دو جنبه مىتوان بررسى كرد:
الف) قابل بودن و ارزش شخصى و شخصيتى خود آنها؛
ب) قابليت مادرى و تربيت فرزندان بزرگ و تاريخساز.
در ميان بانوان برجسته تاريخ، مادران ائمه (عليهم السلام) جايگاهى ويژه داشتهاند. از اين رو، بررسى شخصيت و جايگاه آنها اهميتى فراوان دارد؛ زيرا وجود آنان
چنان ارزشمند بوده است كه قابليت پرورش فرزندانى چون ائمه (عليهم السلام) را داشتهاند.
هفت تن از مادران امامان معصوم (عليهم السلام) كنيز بودهاند و در اصطلاح فقه اسلامى، «ام ولد» خوانده مىشدند. بديهى است كنيز بودن، خدشهاى به شخصيت اين بزرگواران وارد نمىسازد؛ زيرا اگر قابليت و توانمندى پذيرش چنين مقام والايى را نداشتند، هرگز به عنوان مادر امام برگزيده نمىشدند. پنجنفر ديگر، از بانوان شناخته شده در ميان مردم حجاز بودهاند.
در ميان مادران ائمه (عليهم السلام)، دو بانوى بزرگوار، مادرِ امام سجاد (ع) و مادر حضرت مهدى (عج) همواره مورد بحث محققان و اهل قلم بودهاند. برخى اصلِ وجود آنها را نفى و گروهى ديگر از پژوهشگران، شخصيت والاى آنان را اثبات كردهاند.
مادر امام سجاد (ع) پس از تولد آن حضرت، از دنيا رفت. از اين رو، گزارشى درباره ويژگىهاى اخلاقى و اجتماعى وى در دست نيست. بر اين اساس، مهمترين بحث درباره اين بانو، بحث اثبات وجود وى در تاريخ صدر اسلام است. نويسنده اين نوشتار، نخست، به اثبات وجود شهربانو و سپس بررسى شخصيت او مىپردازد.
از مجموع كتابهايى كه درباره مادر امام سجاد (ع) به نگارش در آمده است، مىتوان به سه نظريه دست يافت:
الف) گروهى اصل وجود شاهزادهاى ايرانى به نام «شهربانو» را در ميان خاندان اهل بيت (عليهم السلام) انكار مىكنند و آن را افسانهاى مىدانند كه نويسندگان شيعى، در دوران خلافت آل بويه ساخته و در صفحات تاريخ وارد كردهاند.
ب) گروهى اصل وجود شهربانو را پذيرفتهاند، ولى او را دختر «يزدگرد»، پادشاه ساسانى و شاهزاده نمىدانند. آنها معتقدند وى تنها اشرافزادهاى است كه در زمان عثمان، به اسارت اعراب درآمد و به امامحسين (ع) بخشيده شد.
ج) گروهى ديگر شهربانو را دختر شاه ايران مىدانند كه به اسارت اعراب درآمد و به امامحسين (ع) بخشيده شد. اين گروه، ارزش و جايگاه وى را نه به دليل شاهزادگى، بلكه به علت انتساب به خاندان امامت مىدانند.
از نخستين مخالفان وجود شهربانو در تاريخ، «ابنعُنبه» (م 828 ه. ق) است. وى مىنويسد:
خداوند متعال، على بنحسين (ع) را به فرزندزادگى پيامبر، بىنياز كرد از پادشاهزادگى يزدجرد مجوس؛ آن هم از دخترى كه بنابر آنچه در تاريخ آمده، بر سنت اسلامى متولد نشده است ... (1)در پاسخ به اين اشكال نكات زير به نظر مىرسد:
الف) در برخى اسناد روايى و تاريخى، شاهزادگى امام سجاد (ع) به عنوان افتخار براى آن حضرت مطرح نشده است. در روايت «شيخ صدوق» در «عيون اخبار الرضا (ع)» كه به نظر صحيحترين روايت است، فقط به وجود خويشاوندى ميان اهل بيت (عليهم السلام) و ايرانيان اشاره شده و افتخار و غرورى به شاهزادگى يزدگرد،
1) عمدة الطالب فى انساب آل ابى طالب، احمد بن على الحسين بن عنبه، صص 192 و 193.
در اين روايت ديده نمىشود.
ب) با توجه به اسناد تاريخى، پيوند با حكومت رو به افول ساسانى، افتخارآميز نبوده است. بر اساس گزارشهاى موجود، شهربانو هنگامى اسير مىشود كه پدرش در حال فرار، به دست آسيابانى كشته مىشود. بنابراين، ديگر شكوه و بزرگى شاهانهاى براى اين خاندان وجود نداشته است. از سوى ديگر، در فرهنگ عرب، اسير هيچ افتخار و غرورى ندارد.
ج) بنابر نقلهاى تاريخى موجود از دوره ساسانى، ايرانيان به ويژه خاندانهاى سلطنتى، در آن زمان براى عقد و ازدواج، به سنتهاى خاص خود عمل مىكردند. رسيدن به سن بلوغ و كفالت بزرگترها از جمله اين سنتها بوده است. (1)د) برخى تاريخنگاران معاصر معتقدند، انكار ازدواج امام حسين (ع) و شهربانو از سوى ابنعنبه در كتاب «عمدة الطالب»، بيش از آنكه بر يك تحقيق تاريخى مبتنى باشد، از جدال سادات حسنى و حسينى يا به عبارت ديگر شيعيان امامى و زيدى سرچشمه گرفته است. (2)
دكتر «سيد جعفر شهيدى»، از نويسندگان معاصر نيز از جمله كسانى است كه شهربانو را افسانه دانسته و نوشته است:
... نتيجه اين جستوجوها چنانكه خواهيد خواند، اين است كه شهربانو از مرحله يك شخصيت حقيقى و خارجى بيرون شده و در شمار موجودات پندارى و افسانهاى باستانى درمىآيد. (1)البته دكتر شهيدى معتقد است امكان دارد در آينده، پژوهشگرانى با استفاده از منابع متقنتر، نظريه وى را باطل سازند يا افسانه بودن آن را ثابت كنند.
از دلايل اين پژوهشگر براى رد وجود اين بانو، تعدد نامهاى شهربانو است، در حالى كه توجه به تاريخ گذشتگان و تعدد نامهاى افراد به ويژه زنان در صدر اسلام، اين اشكال را رد مىكند. حضرت زهرا (س) كنيهها و القاب متعددى دارد. آيا اين موارد دليل بر افسانه بودن آن حضرت است؟! از ديگر سو در صدر اسلام، تعدد نام بهويژه براى كنيزان و اسراى جنگى، امرى طبيعى بوده است.
مادران امامان معصوم (عليهم السلام) كه كنيز بودند، اغلب
1) چراغ روشن در دنياى تاريك، سيدجعفر شهيدى، صص 7 و 8.
بيش از ده نام داشتند. استفاده از نام گلها براى كنيزان يا حيوانات زيبايى چون آهو يا نامهايى كه بيانگر زيبايىهاى ظاهرى آنها بوده، از سنتهاى موسوم در آن زمان بوده است. (1)دكتر شهيدى، اختلاف نقلهاى موجود درباره شهربانو را نيز دليلى ديگر بر افسانه بودن آن دانسته است. به عقيده وى اين اختلاف نقلها براى جبران ضعفها و نقصهاى موجود در نقلهاى اوليهاى است كه ساخته ذهن سودجويان سياسى يا مذهبى بوده است.
اين تحليل در برخى موارد پذيرفتنى است، ولى نمىتوان همه روايتهاى موجود را با اين تحليل رد كرد و منكر اصل آن شد.
اختلاف نقلها درباره شهربانو بيشتر در دو مورد است:
الف) اسامى شهربانو؛ كه گفتيم تعدد اسامى، امرى طبيعى بوده است. (پانزده نام براى وى بيان شده است كه برخى به صفات اشاره دارد و در برخى احتمال تصحيف وجود دارد).
ب) زمان اسارت وى؛ كه اختلاف در سه مورد است؛ زمان عمر بنخطاب، عثمان بن عفان و حضرت
1) ر. ك: تاريخ الغيبة الصغرى، محمدصدر، ص 242.
على (ع).
درباره مليت شهربانو نيز فقط هشام كلبى و ابنقتيبه، سندى بودن او را بيان مىكنند و نقلهاى مهم و معتبرتر، به ايرانى بودن او اشاره دارند. البته «سند» نيز در آن زمان بخشى از ايران بوده است و ما در آينده به اين بخش خواهيم پرداخت. بيش از 90 نقلها نيز نام پدر او را يزدجرد يا شاه ايران (شهريار) بيان كردهاند.
بديهى است تحليل سياسى و عقلانى در حوزه تاريخ، بدون استفاده از نقلهاى موجود كه ابزار اصلى تحقيقات تاريخى است، عملى نادرست و ناقص است. كسانى كه به حقيقى بودن شخصيت شهربانو اعتقاد دارند، با استفاده از نقلهاى موجود، به اثبات وى مىپردازند و با بررسى روايتهاى منقول، صحيحترين آن را بر مىگزينند.
«آيت الله مظفرى» در كتاب «خلاصة البيان فى شرح احوال شاه زنان»، شانزده روايت درباره شهربانو مىآورد و آنها را به چهار گروه تقسيم مىكند. وى گروه سوم و چهارم را در مقابل روايتهاى مستفيضه ساقط مىشمرد و گروه اول را با دوم سازگار نمىداند و سرانجام به اين نتيجه مىرسد كه گروه دوم؛ يعنى اسارت شهربانو در زمان عمربنخطاب، بر ديگر
روايتها رجحان دارد. (1)با توجه به گزارشهاى موجود درباره اوضاع سياسىاجتماعى ايران در زمان ساسانيان و هماهنگى اين گزارشها با نقلهاى تاريخى از حجاز، همچنين روايتهاى مربوط به مادر امام سجاد (ع) (2)
الف) كتب رجالى: شيخ طوسى (م 460 ه. ق) در فهرست، رجال ابن داوود (م 770 ه. ق)، تفرشى، قهپايى؛
ب) ادبيات عرب: مبّرد (م 285 ه. ق) با اينكه تعصب عربيت او زبانزد خاص و عام بوده، به ايرانى بودن مادر امام سجاد (ع) اشاره كرده است؛ راغب اصفهانى (م 502 ه. ق) در محاضرات الادباء ذيل بيان گفتوگوى هشام بن عبدالملك و زيد بن على؛ زمخشرى (م 537 ه. ق) در ربيع الابرار به نقل از ابواليقضان (م 190 ه. ق)، امير عنصر المعالى كيكاووس و مانند آن؛
ج) كتب انساب: العمرى المجدى (م 443 ه. ق) در المجدى فى انساب الطالبيين؛ البرّى (م قرن هفتم هجرى) در الجوهرة فى نسب الامام على (ع)؛ ابن عنبه (م 828 ه. ق) در عمدة الطالب فى انساب آل ابيطالب (كه پس از بيان شرح حال وى به مخالفت با اصل وجود شهربانو مىپردازد)؛ العبيدلى (قرن هفتم هجرى) در التذكرة فى انساب المطهرة؛ ابونصر بخارى (م 341 ه. ق) در سرالسلسلة العلوية به نقل از ابن جرير طبرى. از اهل سنت نيز ابن سعد در الطبقات الكبرى و مصعب زبيرى و در كتاب احقاق الحق به نقل از: اصمعى (م 213 ه. ق) ماجراى شهربانو ديده مىشود.
د) كتب فقهى: شيخ مفيد (م 412 ه. ق) در المقنعه، ابن ادريس حلّى (م 598 ه. ق) در السرائر، علامه حلّى (م 726 ه. ق) در منتهى المطلب و تحرير الاحكام و ...
ه) در ميان كتب فِرَق نيز مىتوان به كتاب نوبختى (م 326 ه. ق) اشاره داشت و كتب تاريخى فراوانى به شهربانو اشاره دارند كه در متن از آنها به تناسب استفاده نمودهايم.
، روايت شيخصدوق (رحمة الله) به حقيقت و درستى نزديكتر است. در كتابهاى معتبر و مهم ديگر تاريخى، رجالى، كلامى، فقهى، انساب، فِرَق و حتى ادبيات عرب رد پاى شهربانو و نام و قصهاش ديده مىشود كه نويسنده برخى از اين كتابها غير شيعى است. از اين رو، نمىتوان به اصلِ وجود شهربانو، به عنوان دخترى ايرانى كه افتخار مادرى امام سجاد (ع) را داشت، ترديد وارد كرد.
اختلاف در اسامى و نقلها به صورت روشمند و با دلايل متقن، حل شدنى است، مانند اختلاف در نام وى، زمان اسارت و در موارد بسيار كم اختلاف در نام پدر او.
روايتهاى مربوط به شهربانو، مادر امام سجاد (ع) متفاوت است و پيش از اين گفته شد كه در مواردى چون اسامى اين بانو و زمان ورودش به مدينه اختلافهايى ديده مىشود. در اين نوشتار بهطور مختصر به اين روايتها اشاره مىكنيم و مىكوشيم درستترين آنها را برگزينيم و مبناى اين پژوهش قرار دهيم:
الف) «ابن صفار» (م 290 ه. ق)، زمان اسارت شهربانو (س) را دوران خلافت عمر و وى را دختر يزدجرد مىداند كه به امر عمر بن خطاب، دست بر سر امام حسين (ع) گذارد و ايشان را برگزيد. وى نام اين بانو را جهانشاه بيان مىكند كه اميرالمؤمنين على (ع)، وى را «شهربانويه» مىخواند و مژده تولد
پسرش، امام سجاد (ع) را به او مىدهد. (1)«كلينى» (م 328 يا 329 ه. ق) در «كافى» نيز به ورود دختر يزدجرد به مدينه، در زمان عمر بن خطاب و ازدواج وى با امام حسين (ع) اشاره كرده است. (2)ب) «شيخ صدوق» در «عيون اخبار الرضا (ع)» نيز زمان اسارت را دوران خلافت عثمان بيان و به دو دختر يزدجرد اشاره كرده است.
مرحوم صدوق (با سه واسطه) از «سهل بن قاسم نوشجانى» نقل كرده است: «امام رضا (ع) در خراسان به من فرمود: بين ما و شما نسب و خويشاوندى هست». عرض كردم: «آن نَسَب چيست اى امير؟» فرمود:
هنگامى كه «عبدالله بن عامر بن كَرِيز» خراسان را فتح كرد، دو دختر يزدجرد، پسرشهريار پادشاه ايرانىها را گرفت و آن دو را به سوى عثمان بن عفان [در مدينه] فرستاد. پس عثمان، يكى را به حسن (ع) و ديگرى را به حسين (ع) بخشيد. (3)علامه مجلسى (رحمة الله) پس از بيان نظرهاى خود درباره
روايتهاى گوناگون در اين زمينه، روايت صدوق را ترجيح مىدهد. (1)
از ديگر افرادى كه روايت صدوق را قابل اعتماد مىدانند، شيخ مفيد در «الارشاد»؛ علامه حلى در «المستجاد»؛ ابنمطهر حلّى در «العُدَد القويه»؛ ابن فتال نيشابورى در «روضة الواعظين» و برخى از معاصران هستند.
ج) «ابوحنيفه دينورى» در «اخبار الطوال» اسارت شهربانو را در زمان خلافت حضرت على (ع) مىداند. اين ديدگاه وى اعتبارى ندارد؛ زيرا با هيچيك از روايتها، نقلهاى گذشته و رويدادهاى مربوط به تاريخ ايران و اعراب تناسب ندارد. اين داستان در «اخبار الطوال»، مربوط به مادر على بن حسين (ع) نيست، بلكه مربوط به دختر ديگرى از يزدگرد است كه در زمان خلافت حضرت على (ع) به اسارت اعراب درآمده، و اين واقعه پس از مرگ شهربانو بوده است.
با بررسى ديدگاهها و روايتهاى در اين زمينه،
1) ر. ك: بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 46، ص 10؛ مرآة العقول، محمدباقر مجلسى ج 6، ص 6.
مىتوان گفت روايت صدوق (رحمة الله) در «عيون اخبار الرضا (ع)» كه اسارت شهربانو را در زمان عثمان دانسته، صحيحتر است. مرحوم «عبدالرزاق مقرّم»، پيش از بيان احاديث «بصائر الدرجات» و «عيون اخبارالرضا (ع)» مىنويسد:
انَّ الرِّوايَةَ الثّانِيَة (روايت صدوق (رحمة الله)) تَقرَبُ مِنَ الصِّحَّةِ لِكَونِ فَتح خُراسان سَنَة ثَلاثينَ مِنَ الهِجرَةِ وَ هِىَ السَّنةُ السادِسَه مِن خِلافَةِ عُثمان وَ فى هذِهِ السَّنَة قُتِلَ يَزدجِرد بن شَهريار فِي مَرو كَما فِى فُتوحِ البُلدان وَ اخبارِ الطَّوال دينورى. (1)روايت دوم (روايت صدوق) به صواب نزديك است؛ زيرا فتح خراسان در سال 30 هجرى، سال ششم خلافت عثمان بوده است و در اين سال، يزدجرد در مرو به قتل رسيد، همانگونه كه در «فتوح البلدان» و «اخبار الطوال» دينورى آمده است.
«يوسفى غروى» نيز پس از نقل سخن مرحوم مقرّم، اين روايت را صحيحتر دانسته و نوشته است:
ما نيز مىگوييم كه اين روايت (صدوق) نسبت به ساير رواياتى كه جدّاً دور از واقعيت است، به صحت نزديكتر است. البته اشكالاتى كه بر
1) الامام زين العابدين ص، عبدالرزاق المقرم، ص 12.
اين روايت وارد كرديم، از جمله اينكه نسبتى كه امام رضا (ع) به راوى (نوشجانى) مىدهد، اقتضا مىكند كه قايل شويم به اينكه آن دو، دختر يزدگرد ساسانى نبوده، بلكه از دختران «نوشجان»، پسر ديگر «هرمزان»، پيشواى ساسانى معروف بوده، همانگونه كه از مناقب ابن شهرآشوب و ديگران ذكر شده است.
مرحوم علامه مجلسى در «بحارالانوار» و نيز «مرآةالعقول»، نظر نهايى خود را درباره روايتهاى مربوط به مادر امام سجاد (ع) اينگونه مىنويسد:
خبر (عيون اخبار الرضا) به صحت نزديكتر است؛ زيرا فرزندان يزدجرد پس از مرگ وى اسير شدند و مرگ او در زمان عثمان بوده. اگرچه ممكن است بعد از فتح قادسيه و نهاوند، بعضى فرزندان او اسير شده باشند، ولى به نظر بعيد مىرسد. از طرفى تولد على بنالحسين (ع) در ايام خلافت اميرالمؤمنين (ع) بوده و فرزند ديگرى از او به دنيا نيامده و بودن ازدواج در زمان عمر و عدم تولد فرزندى از او مگر بعد از 20 سال، بعيد است
و بعيد نيست كه در روايت (بصائر الدرجات)، به جاى عثمان، عمر نوشته شده باشد. (1)در مقالهاى كه به تازگى «احمد مهدوى دامغانى» در «فيلادلفياى آمريكا» به نگارش در آورده و در مركز پژوهشى ميراث مكتوب، در مجله «آينه ميراث» به چاپ رسيده است نيز روايت صدوق بر ديگر روايتها رجحان داده شده است. (2)بر اساس ديگر روايتها و با استناد به روايت صدوق از «سهل بن قاسم النوشجانى» از امام رضا (ع)، مادر امام سجاد (ع)، مشهور به شهربانو يا شاه زنان، دخترى ايرانى است كه در زمان عثمان و پس از مرگ پدرش، به عنوان اسير به مدينه آورده و به امام حسين (ع) بخشيده شد. وى از آن حضرت صاحب فرزندى به نام على بن الحسين (عليهما السلام) شد و در حال نفاس از دنيا رفت. چگونگى اسارت وى و موارد جزيىتر را بايد از نقلهاى تاريخى استخراج كرد.
درباره تاريخ و مكان تولد مادر امام سجاد (ع) گزارشى وجود ندارد. زندگىنامه دختران و زنان در عصر جاهليت و در ميان اعراب و در دوره ساسانى، در ميان ايرانيان به نگارش در نمىآمد مگر آنكه مقام ويژه حكومتى داشته باشند. از اين رو، اطلاعى از تاريخ، مكان و جزئيات تولد اين بانو نداريم. با اين حال، به يقين مىتوان گفت وى در سال 31 ه. ق كه يزدگرد از دنيا رفت، از نظر سنّى در موقعيت ازدواج بوده و پس از اسارت به امام حسين (ع) بخشيده شده و يا خود، آن حضرت را انتخاب و با وى ازدواج كرده و در سالهاى بين 36 تا 38 (به اختلاف اقوال) امام سجاد (ع) را به دنيا آورده است.
بيشتر منابع تاريخى- روايى، مليت مادر امام سجاد (ع) را ايرانى (1)و برخى ديگر سِندى (2)بيان كردهاند. گفتنى است فقط در دو منبع به سِندى بودن وى اشاره شده است. در منبع اول؛ يعنى «مثالبالعرب» اثر «هشام كلبى» (م 206)، نام مادر امام و ويژگىهاى وى بيان نشده است و فقط وى را از
1) ر. ك: طبقات ابن سعد م 230 ه. ق؛ طبقات خليفة بن خياط م 240 ه. ق؛ انساب الاشراف بلاذرى م 279 ه. ق؛ تاريخ يعقوبى م 284 ه. ق؛ بصائر ابن صفار قمى م 290 ه. ق؛ المنتخب من كتاب ذيل المذيل ابن جرير طبرى م 310 ه. ق؛ تاريخ الائمة ابن ابىثلج م 326 يا 335 ه. ق؛ الكافى كلينى م 328 يا 329 ه. ق؛ تاريخ قم اثر محمد بنحسن القمى م 378 ه. ق و ....
2) ر. ك: مثالب العرب، هشام كلبى ص 107؛ المعارف، ابن قتيبه دينورى، ص 215.
اهالى «سند» (1)مىدانند. سپس ديگران از او نقل روايت كردهاند.
در المعارف ابن قتيبه نيز نام مادر امام سجاد (ع) «سُلافه» بيان شده و «سِندى» بودن او مطرح شده است.
1) «سِند» محلى در نزديكى «نسا» و «ابيورد» در خراسان است كه اميرالمؤمنين على ص اواخر سال 38 ه. ق فردى با نام «حارث بن مُرّة عبدى» را به آنجا فرستاد و اين سرزمين فتح شد. بنابراين، سِندى بودن شهربانو كه در برخى گزارشها ديده مىشود، با ايرانى بودن وى منافات ندارد.
در روايتها و نقلهاى متعدد، نامهاى گوناگونى براى مادر امام سجاد (ع) بيان شده كه مىتوان آنها را به دو بخش؛ نامهاى فارسى و عربى تقسيم كرد. نامهاى فارسى عبارتند از:
شهرناز (1): از نامهاى دختران ايرانى و تركيبى از شهر و ناز است كه معناى آن مىتواند نازنينِ شهر باشد.
شهربانو (شهربانويه) (2): به معناى بانوى شهر و ملكه است و در بيشتر كتابهاى تاريخى و روايى، اين نام ديده مىشود. گفته شده اصل پهلوى شهربانو،
«شتر پوانوك»؛ يعنى ملكه و صاحب مملكت بوده است. (1)شاه زنان (2): اين كلمه تركيبى اضافى و به معناى زنى ممتاز از ديگر زنان است.
شهربان (3): صفت مركب و به معناى بزرگ و حاكم و نگاه دارنده شهر است. اين نام به عنوان نامى براى زنان نيامده و به احتمال، همان شهربانو بوده كه در استنساخ، «واو» آن افتاده است.
شهرحاجون (4): به احتمال، شهرخاتون بوده و به معناى خاتون شهر يا خانمشهر استفاده مىشده، ولى به اين شكل، در لغت نامههاى فارسى موردى يافت نشده است. اين نام براى نخستين بار در «هداية الكبرى» آورده شده است.
جيهان شاه (5)(جهان شاه): جهان شاه به معناى شاه جهان و سلطان عالم آمده و در لغتنامههاى
1) اسلام در ايران، دكتر ر. ناث و پرفسور گلدزيهر، شعوبيه، ص 124.
2) المقنعه، شيخ مفيد، ص 472؛ و نيز ر. ك: التهذيب، شيخ طوسى، ج 6، ص 77؛ الارشاد، شيخ مفيد، ج 2، ص 137؛ اعلام الورى، طبرسى، ص 256؛ العدد القوية، على بن يوسف بن مطهر الحلّى، ص 56.
3) تاج المواليد، طبرسى، ص 36؛ بحارالانوار، ج 45، ص 329.
4) ر. ك: هداية الكبرى، خصيبى، ص 214.
5) المفردات فى غريب القرآن، راغب الاصفهانى.
فارسى نام جيهان شاه براى دختران ديده نشده است. در ميان اسامى فارسىِ، مادر امام سجاد (ع)، شهربانو شهرت بيشترى دارد و در كتابهاى معتبر و مهم، اغلب به اين نام اشاره شده است، گرچه ديگر اسامى نيز از نظر لفظ و معنا از اين نام دور نيست.
نامهاى عربى نيز عبارتند از:
سُلافة (1): از نظر لغوى به معناى «افشره زلال» (2)است و «سُلافة العسكر» به معناى «مقدمه سپاه» آمده و براى نياكان و پدران نيز واژه سُلاف به كار مىرود.
سَلامة (3): به معناى سلامت و تندرستى است و احتمال تصحيف سُلافة و سلامة زياد است.
خلوة (4): به معناى خالى و گذشته است.
غزالة (5): در لغت عرب، نامى است براى آهوى ماده كه بيشتر كنيزكان را به اين نام مىخواندند.
خولة و خويلة (1): اسم مصغرخاله و به معناى خواهر مادر است. «ابن خشاب»، براى نخستين بار اين نام را براى مادر امام سجاد (ع) بيان كرده است.
حرار (2): به معناى آزادى و آزادگى است و گاه به صورت «حِرار» خوانده مىشود كه به معناى برگزيده هر چيز است. اين نام به معناى آهوى ماده نيز آمده است.
اسامى ديگر چون جّيدة، مريم، فاطمه، برّة و سادره (/ سارا) نيز براى مادر امام سجاد (ع) بيان شده است كه پرداختن به آنها بحث را طولانى خواهد كرد.
درگذشت شهربانو و مزار وى
بر اساس روايتهاى موجود در كتابهاى معتبر روايى- تاريخى درباره شهربانو، مادر امام سجاد (ع)، وى در حالت نفاس و به نقلى پس از تولد فرزندش از دنيا رفته و مراقبت و تربيت فرزندش به دايهاى سپرده شده كه بعدها آن حضرت، وى را مادر مىناميد. بنابراين، تاريخ درگذشت شهربانو را با تحقيقى درباره تاريخ تولد امام سجاد (ع) مىتوان به دست آورد. در كتاب «تاريخ قم» آمده است:
مادر على بن الحسين (ع)، سلامة، دختر يزدگرد و اسم اصلى وى جهانشاه بوده و قبر او در كنار مرقد عموى پسرش، امام حسن مجتبى (ع) در
مدينه است. (1)«مسعودى» نيز در كتاب منسوب به او، «اثباتالوصية»، قبر مادر امام سجاد (ع) را در مدينه بيان مىكند و مرگ او را نيز در حالت نفاس مىداند. (2)گفتنى است برخى نويسندگان مانند «ابن عماد حنبلى» (م 1089 ه. ق) در كتاب «شذرات الذهب فى اخبار من ذهب» و معاصرانى چون «دكترمحمد بيومىمهران» و به نقل از او، «باقر شريف قرشى»، «عبدالرزاق موسوى» و «احمد فهمى»، محل تولد امام سجاد (ع) را كوفه مىدانند. در نتيجه، مرقد مادرش را نيز در اين شهر مىدانند، ولى براى اين سخن خود هيچ دليلى ندارند. (3)برخى با ساختن افسانهاى بىاساس، از بازگشت شهربانو به ايران پس از شهادت امام حسين (ع) در كربلا، سخن به ميان آورده و مرگ وى را در شهر رى و مرقدش را در همان مكان، معروف به «بىبى شهربانو» دانستهاند. اين مطلب در هيچ يك از متون معتبر تاريخى، انساب و روايى ديده نشده است.
در مجموع مىتوان گفت مرقد اين بانوى بزرگوار به احتمال زياد، در مدينه منوره است و براساس سخن نويسنده تاريخ قم، اين بانو در قبرستان بقيع و نزديك قبر امام حسن مجتبى (ع) دفن شده است.
نتيجه اينكه امام سجاد (ع) در سال 36 يا 37 يا 38 ه. ق به دنيا آمده است. اغلب روايتها تولد آن حضرت را پنجم ماه شعبان نقل مىكنند. بنابراين، رحلت شهربانو، پاك بانوى خانه امام حسين (ع) نيز بين پنجم تا پانزدهم شعبان صورت گرفته كه ايشان دوران نفاس را مىگذرانده است. مكان رحلت ايشان نيز مدينه و محل دفن او قبرستان بقيع و به نقلى خانه حضرت فاطمه (س) بوده است.
برخى نويسندگان «بقعه بىبى شهربانو» (1)در شهر رى را آرامگاه مادر امام سجاد (ع) مىدانند. اين بقعه (2)در تاريخ 25/ 3/ 1351 ذيل شماره 256، در فهرست آثار تاريخى ايران به ثبت رسيده است. «سيدتقى مصطفوى»، رئيس باستانشناسى مىنويسد:
وضع بنا مىرساند كه تمام محوطه و ابنيه مزبور، در يك زمان به منظور آرامگاههاى
1) گزارشهاى باستانشناسى، ج 3، سال 1334، فصل 11؛ بناى تاريخى بقعه شهربانو در رى، سيدمحمد تقى مصطفوى، صص 253- 305.
2) بقعه بىبى شهربانو به مسافت تقريبى يك كيلومتر و نيمه شمالى امينآباد، در 5 كيلومترى مشرق حضرت عبدالعظيم ع واقع شده است. برخى از صخره كوهستان در دامنه جنوبى كوه، معروف به بىبىشهربانو است. محوطه بقعه به طول 33 متر و عرض 22 متر با ديوار سنگين بسيار قديم محصور شده است.
ابدى احداث شده است و در ادوار بعد، به وسيله احداث ديوارهاى جديد در رواقها و اطاقها ...، محوطه اصلى را به دو صحن تقسيم نموده است.
بر اين اساس، از نخست، ساختمان اين بقعه براى ايجاد آرامگاه در نظر گرفته شده است و ما از اين مطلب براى بيان مطالب و استدلال براى رد يا اثبات ادعاى خويش استفاده خواهيم كرد. درباره قدمت و تاريخ بنا در مقاله مىخوانيم:
از بناى قديمى، نوشته و سندى به دست نيامده است كه بتوان تاريخ تحقيقى آن را به دست آورد، ولى وضع ساختمان سنگى و گچى ديوارها و اطاقها و طرز به كاربردن ملاط گچ و شيوه احداث طاق گنبدىشكل اطاق بزرگتر ...، مىرساند كه اين ساختمان تاريخى، مربوط به دوران آبادى شهر رى بوده، از قرن چهارم هجرى جديدتر نيست و به احتمال نزديك به يقين، از آثار دوران آل بويه است. (1)«خانم مرى بويس» در مقالهاى با عنوان «بىبى
1) ر. ك: گزارشهاى باستانشناسى، ج 3، صص 253- 305.
شهربانو و بانو پارس»، به تاريخچه دفن شهربانو اشاره دارد. وى مىنويسد:
در داخل بقعه، قبرى است كه گويا در قرن نهم كنده شده است و مىگويند بقاياى شهربانو را در خود دارد (مانند قبر خواجه خضر) و روى آن نوشته شده است: «هذِهِ المَقبَرَة لُامِّ المُؤمِنين وَ خَيرِ الخَواتين شَهربانُويَه، قُدّس سرّها»؛ «اين آرامگاه امالمؤمنين و بهترين خاتونها، شهربانويهقدّس سرّها- است». (1)بنابراين مطلب، اگر قرن نهم هجرى مورد نظر نويسنده باشد، قدمت قبر كنده شده نيز به زمان آلبويه يا همان سال 888 ه. ق برمىگردد و از زمان مرگ شهربانو (36 تا 38 ه. ق)، بيش از هشت قرن مىگذرد. حال اين پرسش مطرح است كه در صورتى كه اين قبر متعلق به مادر امام سجاد (ع) است، در اين فاصله پيكر او كجا بوده است؟!
همچنين اگر قرن نهم ميلادى مورد نظر باشد- كه بعيد است- با سال 250 ه. ق مطابق مىشود و همچنان با همان مشكل روبهرو هستيم؛ زيرا حدود دو قرن با مرگ شهربانو فاصله دارد.
1) مقاله «بىبى شهربانو و بانو پارس» مرى بويس، ص 37.
از ديگر سو در مقاله درج شده در گزارشهاى باستانشناسى، آمده است يك دست لباس ابريشمى كه در سال 1925 م در بىبى شهربانو يافت شده، مربوط به دوره قرون وسطى است. قرون وسطى در اروپا از قرن پنجم ميلادى آغاز شده و تا قرن 15 ادامه داشته (1)و قدمت اين پيراهن مشخص نشده است. از ديگر سو به نظر مىرسد منظور از قرون وسطى، قرون وسطاى اسلامى باشد كه به همان دوره آل بويه بازمىگردد، كه همچنان با شخصيت و زمان وفات شهربانو، مادر امام سجاد (ع) هماهنگى ندارد.
مصطفوى در مقاله ديگرى كه از وى در مجله «اطلاعات ماهانه» (سال پنجم، ش 1، ص 15) چاپ شده است، بقعه «بىبى شهربانو» را از كهنترين ابنيه اسلامى ايران و تنها بنايى مىداند كه از روزگار آبادانى شهر رى برجاى مانده است. (2)گروهى ديگر از پژوهشگران معتقدند ميان برخى مقابر موجود در ايران بهويژه مقابر شهر رى و استودانهاى شهرياران ساسانى ارتباط وجود دارد. آنها
براى اين ادعاى خود دلايلى دارند چون قرار گرفتن اين مقبرهها بر فراز صخرههاى سنگى، نوع معمارى موجود در آنها بهويژه برخى از آنها چون امامزاده قاسم كه هشت ضلعى و مانند معمارى استودان است. هدف ما در اين نوشتار بحثهاى باستانشناسى و تخصصى نيست و فقط درباره آنچه به نوعى به بقعه بىبى شهربانو مربوط مىشود بحث و بررسى مىكنيم.
نقل است: «در دوران آل بويه با رواج مذهب شيعه و احترام به سنن اسلامى، شيوه تدفين اموات به سبك دوره ساسانى با برخى تغييرات رواج داشت .... بدون شك بين مقابر مزبور (امامزاده قاسم و بقعه كوه نقاره خانه و ...) و استودانهاى شهرياران ساسانى شباهتى وجود داشته است». (1)اين سخن به اين معنا نيست كه پيكرهاى موجود در اين مقابر، متعلق به پيروان آيين زرتشتى يا باقىماندگان خاندان ساسانى بوده، بلكه منظور برجاى ماندن سنت تدفين دوره ساسانى تا آل بويه است.
نويسنده مقاله «بناى تاريخى بقعه بىبى شهربانو در رى» مىنويسد:
1) ر. ك: مجله باستانشناسى و هنر ايران، ش 3، 1348، مقاله «برجهاى سنگى شميران» و رابطه آن با بناى «استودانهاى ساسانى»، ص 42.
قديمىترين اثر تاريخى اين بقعه كه نوشتهاى در بر دارد، صندوق روى مرقد است. بر روى حاشيه افقى بالايى اضلاع شمالى و شرقى اين صندوق، آيةالكرسى به خط ثلث و برجسته نوشته شده و در حاشيه سمت چپ نوشته شده است: «هذِهِ المَقبَرَةُ لُامِّ المُؤمِنين وَ خَيرِ الخَواتين شَهربانُويَه قدَّسَ اللهُ سِرَّها ...» و با توجه به اين كتيبهها به خوبى معلوم مىشود كه در سال 888 ه. ق، وضع فعلى مقبره بىبى شهربانو و صندوق آن را ترتيب دادهاند.
نويسنده پس از آنكه مدرك قديمىترى از نظر كتيبهها و مدارك معتبر باستانشناسى نمىيابد و سرانجام تاريخ و قدمت نوشتهها را به زمان آلبويه منسوب مىكند، مىنويسد:
به شرحى كه در ابتداى فصل اشاره نموديم، بحث مربوط به بقعه بىبىشهربانو از لحاظ تحقيقات تاريخى و پيوستگى معتقدات و آداب و سنن ايرانيان در قرون اوليه اسلام با عقايد و سنن پيش از اسلام، بسيار جالب توجه است و جاى تتبع فراوان و دقيق دارد و اميد است در آينده، محققان توانايى بتوانند به اين داستان
شگفتآور، پرتوهاى روشنكننده بيفكنند و نتيجه مثبت و معلومترى به دست آوردند.
بىشك، اين بقعه از نظر قدمت جزو آثار تاريخى و ارزشمند ايران به شمار مىرود. دوران «آل بويه» نيز متعلق به زمانهاى گذشته است، اگرچه به چهارده قرن پيش نمىرسد، از نظر انتساب اين بقعه به شهربانو، مادر امام سجاد (ع) نيز موانع فراوانى وجود دارد. روايتهاى متعددى بر اين نكته دلالت دارند كه آن بانو، در حال نفاس از دنيا رفته است. همچنين، نقلهاى تاريخى معتبر اين سخن را تأييد مىكنند. فضاى كلى داستان بيان شده براى بقعه كه افسانه بودن آن را تقويت مىكند نيز همگى از اين موانع به شمار مىروند.
نويسنده اين سطور در مقالهاى كه به شخصيت مادر امام سجاد (ع) پرداخته و با عنوان «مادر نيايشها» در مجله «پيام زن» به چاپ رسيده، مختصرى به اين ماجرا پرداخته است. (1)به هر حال، در شمال شرقى زاويه مقدس شهررى، كوه بزرگى است كه در ميانه آن بقعهاى به چشم
1) ر. ك: مجله پيام زن، مقاله «شهربانو؛ مادر نيايشها»، ناهيد طيبى، سال نهم، ش 11، 1379.
مىخورد و مردم براى زيارت به اين زيارتگاه مىآيند. به نقل از برخى نويسندگان افسانهپرداز و خرافاتى، اين مكان، قبر شهربانو، دختر يزدجرد سوم است كه همسر امام حسين (ع) بوده و پس از واقعه كربلا به امر امام حسين (ع)، بر ذوالجناح سوار شده و به سوى ايران آمده است. سپس در شهر رى مورد هجوم دشمنان اهل بيت قرار گرفته و از ترس اسيرى به كوه پناه گفتهاند در نزديكى كوه، اين بانو به جاى آنكه بگويد «يا هو، مرا درياب!» گفت: «يا كوه، مرا درياب!» و كوه شكافته شد و او در دل كوه رفت.
نقل است برخى زائران اين بقعه كه به بىبى شهربانو مشهور است، شرايطى براى زيارت او بيان كردهاند، از جمله اينكه غير سيد نبايد وارد اين زيارتگاه شود و اگر برود مسخ و تبديل به سنگ مىشود. زن باردار نيز چون ممكن است جنينش پسر باشد، حق زيارت ندارد و اگر به زيارت برود، فرزندش ناقص مىشود. (1)البته شرايط ديگرى نيز بيان
1) اختران فروزان رى و تهران يا تذكرة المقابر، محمد شريف رازى، ص 489. اين در حالى است كه عذاب مسخ، بر اساس روايتهاى متعدد و معتبر، از امت اسلام برداشته شده است. روشن است كه واضعان اين قوانين، كمتر از آموزههاى دين اسلام اطلاع داشتند.
شده كه نقل آنها ضرورى نيست و همين مقدار براى خرافى بودن اين ماجرا بسنده مىكند.
دلايل بسيارى براى افسانه بودن وجود مزار شهربانو، مادر امام سجاد (ع) در شهررى وجود دارد كه برخى از آنها را بيان مىكنيم:
الف) تمامى روايتهايى كه بهگونهاى از بانوى خانه حسين (ع)، شهربانو سخن به ميان مىآورند، با صراحت، وفات وى را در حالت نفاس بيان مىكنند. حتى در كتابهاى تاريخى نيز اين واقعه نقل شده است كه پيش از اين بررسى كرديم. از ديگر سو در كتابهايى كه ماجراى كربلا در آنها بيان شده، از حضور شهربانو در كربلا سخن به ميان نيامده و همانگونه كه پيش از اين گفتيم، منظور از «امّه» در برخى از نقلهاى روايى و تاريخى، دايه على بن الحسين (ع) است، نه مادر حقيقى ايشان و شهربانو حدود 24 سال پيش از واقعه كربلا از دنيا رفته است.
ب) اين حكايت در هيچ كتاب تاريخى و مقتل معتبر و حتى غير معتبرى ديده نشده است و اهلبيت (عليهم السلام) نيز اشارهاى به آن نكردهاند. به گفته برخى از تاريخنگاران، حتى «عبدالعظيم حسنى» كه قبر حضرتامامزاده حمزه را كشف كرد و از آن خبر داد،
درباره قبر شهربانو در شهر رى هيچ سخنى بر زبان نياورده است. به يقين، اگر شهربانو كه مادر امام و همسر معصوم و در حقيقت جدّة نُه امام معصوم است، در اين خاك خفته بود، عبدالعظيم حسنى، به وجود وى اشاره مىكرد. از ديگر سو شيخ صدوق، كه سالها در رى ساكن بود، به زيارت بىبى شهربانو نمىرفت و در هيچ يك از كتابهايش به اين ماجرا اشاره نكرده است. (1)
البته شيخ صدوق در «عيون اخبار الرضا (ع)» و چند كتاب ديگر خود درباره شهربانو سخن به ميان آورده، ولى حتى اشاره كوتاهى نكرده كه قبر وى در شهر رى است و اين دليل بر نداشتن سند براى اين زيارتگاه ساختگى است.
ج) «شريف رازى» در «تذكرة المقابر» مىنويسد:
اين قضيه، در كتاب دربندى و يا مرتدى و يا بحرالانساب [آمده است] و موهوم [بوده] و به افسانه شبيهتر است تا به قضيه واقعيه. (2)اين مطلب بيانگر اين است كه افسانه مزار بىبى شهربانو در رى، سالها پس از شيخ صدوق ساخته
شده است و اساس و بنيان ندارد.
د) وجود شرايط غير منطقى و غير مستند براى زائران، دليل ديگرى بر افسانه بودن اين ماجراست؛ زيرا:
يك- مسخ به معناى تبديل به حيوان است، نه به سنگ و اين سخن، نشانه ناآگاهى مبلغان اين آداب و رسوم از آموزههاى اسلامى است. همچنين، مَسْخ، رَسْخ و نَسْخ از عذابهايى است كه به فرموده پيامبر اكرم (ص) از امت ايشان برداشته شده است و امتهاى پيش از اسلام، به دليل سرپيچى از رسولان الهى اينگونه عذاب مىشدند.
دو- ناقص شدن جنين در شكم مادر، به دليل حضور در مقبره بىبى شهربانو، نه تنها با مبانى علمى سازگارى ندارد، بلكه منافات نيز دارد. امروزه دلايلى علمى براى نقص عضو وجود دارد. همچنين، دلايل ديگرى نيز هست كه به علت طولانى شدن بحث از آنها مىگذريم.
سه- قضاوت درباره خطاى لفظى و اشتباه فاحش منسوب به شهربانو كه به جاى «ياهو» گفته است: «يا كوه» و تركيبى از حرف نداى عربى (يا) را با مناداى فارسى (كوه) به كار برده و اجابت كوه را به خواننده
وا مىگذاريم.
به احتمال، اين افسانه ساخته ذهن برخى زرتشتيان است كه دفن اموات را روا نمىدانستند و جسد مردگان خود را جلوى سگهاى گوشتخوار مىانداختند و استخوان آنها را در «استودان» قرار مىدادند. (1)آنها براى حفظ حرمت مردگان خود كه در اين كوه دفن كرده بودند، چنين مطلب خرافهاى را ساخته و پرداختهاند و باورهاى خود را با عقايد مسلمانان در آميختهاند تا در سايه اين پيوند دروغين، به راحتى نيايشها و مراسم پيشين خود را انجام دهند.
در مسجد كوچكى كه بالاى سر بقعه واقع شده است، لوحى وجود دارد كه نوشتههاى آن هم از نظر قالب و هم از نظر محتوا اشكال دارد. جملهبندى و شكل ظاهرى كلمات نشاندهنده اين است كه گوينده اين سخنان اهل علم نبوده و خادمى بوده كه به امامزادگان علاقه و گرايش داشته است. براى مثال، در
1) برخى آثار باقيمانده از رى قديم، حسن كريميان، ص 178؛ رى باستان، حسن كريميان، ج 1، ص 403.
آغاز اين لوح در پاسخ به پرسشى كه از صحيحالنسب بودن چهل دختران قم شده، آمده است: «حاج شيخ عبدالكريم فرمود: بلى، آنجا تربت حضرت زهراى مرضيه مىباشد».
فقط در همين جمله كوتاه چند اشكال وجود دارد:
الف) نام آيت الله حاج شيخ عبدالكريم، با پسوند اصلى خود بيان نشده است. بنابراين، مشخص نيست كه آيا حاج شيخ عبدالكريم حائرى است يا شخص ديگرى و سند قول روشن نيست.
ب) هيچ منبع و هيچ فردى تا به حال ادعا نكرده كه تربت حضرت زهرا (س) در قم است و چهل دختران نام دارد.
ج) جمله دعائيه «عليها سلام» غلط است و اگر كسى كمترين اطلاعى از زبان عربى و حتى قواعد نوشتار؛ چه عربى و چه فارسى داشته باشد، مىداند اين جمله يا بايد به صورت «عليها السلام» باشد يا «سلام الله عليها» و در شكل اول بدون «ال» نادرست است.
د) در قم امامزادهاى به نام چهل دختران وجود ندارد. در «سرخس» مزارى به نام چهل دختران بوده است. همچنين، مقبرهاى در قزوين به همين نام وجود
داشته است كه مقبره و جايگاه دفن خصوصى بوده و به دوران صفويه برمىگردد (1)، ولى آنچه در قم مشهور است، بقعهاى در جنوب شرقى شهر قم به نام «چهل اختران» است.
براى دور نشدن از اصل بحث، اشكالات فراوان ديگر اين متن را وا مىگذاريم و فقط متن لوح را در ادامه مىآوريم: (2)اينجانب حاجى سيد حسين قمى، خادم چهل دختران قم، يكى از روزها آيت الله حاجى شيخ عبدالكريم، بنده از ايشان سؤال كردم كه اين چهلدختران امامزادهاند صحيح النسب؟ فرمود: بلى و بعد از حضرت آقا سؤال نمودم كه يك خبرى فاضل دربندى در خصوص شهربانو مىنويسد، اين خبر صحيح است يا خير؟ فرمودند: فاضل مرد عالمى بود صاحب رأى و فتوا، ايشان تا يك خبر را كاملًا كشف نمىكردند، نمىنوشتند. لذا ايشان هر خبر نوشتند، صحيح است، كما اينكه خبر داريم
صبح عاشورا حضرت سيدالشهداء سلام الله عليه شهربانو را صدا كردند پشت خيمهها [و] فرمودند: شهربانو! شما نگاه به حضرت زينب و حضرت كلثوم و ساير ائمه اطهار نكنيد، اينها دخترهاى اميرالمؤمنين هستند، چشم، قدرت ديدن آنها را ندارد، دست، قدرت دراز شدن طرف ايشان را ندارد. چون شما از ايشان نيستيد و از خانواده ائمه اطهار جدا مىباشيد، [به شام] نمىتوانى بروى. بعد از شهادت من ذوالجناح مىآيد به خيمهگاه، شما سوار شويد، برويد! عرض مىكند: يابن رسول الله! ذوالجناح بنده را به كجا مىبرد؟ فرمودند: شما را مىبرد در يكى از كوههاى رى پنهان و غايب مىشوى، طولى نمىكشد بعد از شما يكى از فرزندهاى برادرم امام حسن (ع) به مجاورت رى مىآيد. در رى شهيدش مىكنند و بقعه و بارگاه او را نزديك آن كوه كه شما پنهان شديد، مىسازند. فرمودند: يك همچو خبرى هم داريم كه حضرت بىبى شهربانو در رى آمده است. عرض مىكند كه علت اينكه مرد در حرم مقدس بىبى شهربانو نمىرود،
چيست؟ فرمودند: داخل حرم شدن از ضروريات دين نيست. بزرگان قديم تاكنون احترام كردند، نرفتند ما هم احترام مىكنيم، نمىرويم. ممكن است كه شهربانو از خصوصيات حضرت سيدالشهدا باشد. (1)
«دكتر جعفر شهيدى» در پايان رساله «بحثى درباره شهربانو» كه بعدها در كتاب «چراغ روشن در دنياى تاريك» يا «زندگانى امام سجاد (ع)» چاپ شد، مقاله دو صفحهاى سيد محمد تقى مصطفوى (چاپ شده در مجله ماهانه اطلاعات) را آورده است. وى همچنين، شهربانو را شخصيتى حقيقى و خارجى نمىداند و در شمار موجودات پندارى و افسانهاى- باستانى مىداند. دكتر شهيدى درباره بىبى شهربانو مىنويسد:
اكنون خواننده ارجمند با مطالعه دقيق گفتارهايى كه داستان شهربانو بر پايه آن استوار مىباشد و در آغاز اين بخش گذشت، به خوبى در مىيابد چگونه در خلال ده قرن، افسانهاى كه بر پايه زنده ساختن يك رسم ملى و تجديد حيات يك عقيده سياسى (شاه از خدا
1) برگرفته از: مجله گزارشهاى باستان شناسى، ص 297.
جدا شده!) كه به منظور منكوب كردن طبقات رنجيده و استحكام دستگاه سلطنت خودسر و استبدادى مطلق استوار مىباشد، رنگ دين و مذهب به خود گرفته و نقطهاى كه بر طبق حدس نزديك به يقين آقاى نوايى جايگاه زرتشتيان بوده است، تبديل به امامزاده گرديده و گنبد و بارگاه و زيارتنامه [آن هم با چنان عبارات خنك و مغلوط] بر آن برپا مىشود. (1)سيد محمدتقى مصطفوى، رئيس باستانشناسى آن زمان بنا به موقعيت حرفهاى خويش، از بحث درباره شهربانو كه به عقايد مذهبى و تاريخى مسلمانان مربوط است، مىگذرد و مىنويسد:
پىجويى درباره شخصيت شهربانو و درجه صحت انتساب مقبره واقع در بقعه بىبى شهربانو به شهربانو، دختر يزدگرد، از هدف و مقصود اصلى اين فصل دور است و به علاوه، رشته علم الانساب را نبايد با وظايف اداره كل باستانشناسى مخلوط نمود و ضمناً نگارنده در خود صلاحيت و اهليت اين را نمىبيند در
1) چراغ روشن در دنياى تاريك، ص 64.
موضوعى كه با معتقدات دينى و مذهبى مردم پيوند دارد، دخالت و اظهار نظر نمايم. لذا كسانى كه علاقمند به اطلاع و تحقيق در اين باره هستند، مىتوانند به رساله سابق الذكر مراجعه نمايند. در عين حال، ذكر اين نكته را لازم مىداند كه آنچه در خاتمه رساله بحثى درباره شهربانو از طرف نويسنده فاضل و محقق آن اظهار عقيده و استنباط شده است، خواه از نظر واقع و حقيقت موضوع و خواه از لحاظ اجتماعى با نظر و عقيده اينجانب مغايرت دارد، لكن به عللى كه فوقاً اشاره نمود، اطاله كلام را درباره آن جائز نمىبيند. آنچه بايد در نظر گرفت اين است: بنايى كه از طرفى قدمت آن به حدود نهصد سال بالغ مىشود و تنها يادگار سلامت و معمور روزگار آبادانى شهر رى است و از طرف ديگر نزديك 500 سال پيش، صندوق منبت تاريخى به نام امالمؤمنين و خير الخواتينستى شهربانويه «قدس الله سرها» درون آن نهاده
شده ...، به هيچ وجه نبايد نسبت به آن كمترين بىدقتى و سهلانگارى به خرج داده شود. (1)آقاى مصطفوى براى ادعاى خويش اينگونه دليل مىآورد:
اگر بناى تاريخى بقعه بىبى شهربانو جنبه زيارتگاهى و تبرك نداشت، امروز چيزى جز چالههاى حفارى و ويرانه از آن بر جاى نمانده بود، مثل نقارخانه؛ زيرا در نقارخانه، معتقدات دينى وجود نداشته است. امروز از آن آرامگاه پرشكوه شهرياران و بزرگان آل بويه، جز سنگ و گچ چيز ديگرى مشهود نيست، در صورتى كه بقعه متبرك بىبى شهربانو از چنين آسيبها و سوء نظرها به دور مانده است. (2)گفتنى است افزون بر آنچه بيان شد، اقوال ديگرى درباره اين بقعه وجود دارد كه به برخى اشاره مىشود.
الف) اين بقعه با يگانه الهه مجمع خدايان زرتشتى، يعنى «اردويسورآناهيد» رابطهاى بايد داشته باشد (3)و
داستان اين دو مزار (بىبى شهربانو و بانو پارس) از قديمىترين افسانهها ميان زرتشتيان است.
ب) زرتشتيان در اين مكان محلى مذهبى مانند باشگاه يا خزانه كتاب يا مركز اجتماعى داشتهاند و پس از سالها مقاومت و از ميان رفتن حكومت مغان، اين نقطه نيز به دست مسلمانان افتاده و آنها نيز با علاقه به آيين گذشته و رسوم پدران زرتشتى خود، به آن رنگ مذهبى دادهاند تا از دستبرد مصون بماند.
ج) برخى ديگر معتقدند بقعه بىبى شهربانو، مزارى متعلق به بانويى است كه يكى از اطفال سيدالشهدا را شير مىداده است.
بنابر مطالب پيشگفته، مادر امام على بن الحسين (عليهما السلام)، شهربانو، دختر يزدگرد بود و مليّت ايرانى داشت. تعدّد نامهاى وى يا بر اساس رسم عرب بوده كه براى كنيزان و اسيران خود به تناسب ويژگىهاى او نامهاى مناسبى را برمىگزيدند و يا دشوارى تلفظ نامهاى غير عرب موجب اين تغيير نامها شده است.
ورود نام شهربانو در كتابهاى متقدم و به ويژه برخى آثار مهم نشانگر صحت اين حقيقت است كه
شهربانو در جنگهاى ايران و اعراب به اسارت رزمندگان عرب درآمد و سپس در سايه تدبير حضرت على (ع) همسرى براى خود برگزيد كه آن، حسين بن على (عليهما السلام)، بود. اين اتفاق در دوران خلافت عثمان بن عفان صورت گرفت و امام سجاد (ع) در بين سالهاى 37 و يا 38 ه. ق به دنيا آمد.
اين بانوى بزرگوار، در حالت نفاس پس از تولد فرزندش (امام سجاد (ع)) دار فانى را وداع گفت. بنابراين سال وفات وى مساوى با سال تولد امام (ع) است و بنا به نقلهاى معتبر در مدينه به خاك سپرده شد و بقعه «بىبى شهربانو» در رى هيچ ارتباطى با وى ندارد.
اثبات الوصية، على بن الحسين مسعودى، قم، مؤسسه انصاريان، 1417 ه. ق.
اختران فروزان رى و طهران (تذكرة المقابر)، محمد شريف رازى، قم، بىنا، بىتا.
الارشاد، محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد)، بيروت، مؤسسه الاعلمى، 1979 م.
اسلام در ايران؛ شعوبيه، ر. ناث وگلدزيهر، ترجمه: محمدرضا افتخارزاده، چاپ اول، تهران، مؤسسه نشر ميراثهاى اسلام و ايران، 1371 ه. ش.
الامام زين العابدين على بن الحسين (ع)، محمد بيومى مهران، بيروت، دارالنهضة العربية، بىتا.
الامام زين العابدين، عبدالرزاق المقرّم، بيروت، مؤسسة الوفاء، بىتا.
انساب الاشراف، احمد بن يحيى البلاذري، تحقيق: سهيل زكار و رياض زركلى، چاپ اول، بيروت، دارالفكر، 1417 ه. ق.
بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، چاپ دوم، بيروت، 1402 ه. ق.
بصائر الدرجات الكبري، محمد بن حسن بن فروخ قمى، تهران، مؤسسة الاعلمى، 1404 ه. ق.
تاج المواليد فى مواليد الائمه ووفياتهم، فضل بن حسن طبرسى، قم، كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى، 1406 ه. ق.
تاريخ الائمة، ابن ابى الثلج، قم، مكتبة آيت الله مرعشى نجفى، 1409 ه. ق.
تاريخ اليعقوبى، محمد بن واضح يعقوبى، قم، مؤسسه نشر فرهنگ اهل بيت:، بىتا.
تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن دهم هجري، رسول جعفريان، قم، انصاريان، 1375 ه. ش.
تاريخ قم، حسن بن محمد بن حسن قمى، انتشارات توس، 1361 ه. ش.
التهذيب، محمد بن حسن (شيخ طوسى)، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1365 ه. ش.
چراغ روشن در دنياى تاريك، سيدجعفر شهيدى، تهران، نشر چاپخانه محمدحسن علمى، بىتا.
خلاصه البيان فى شرح احوال شاه زنان، ابراهيم مظفرى قزوينى، چاپ اول، مؤلف، 1398 ه. ق.
زن در حقوق ساسانى، كريستين پارنلمه، ترجمه ناصرالدين صاحب زمانى، تهران، نشر عطايى، 1337 ه. ش.
الصحاح تاج اللغة و صحاح العربية، اسماعيل بن حمّاد جوهرى، تحقيق احمد عبدالغفور عطار، بيروت، دارالعلم للملايين، 1956 م.
الطبقات الكبري، محد بن سعد، دار صادر، بىتا.
الطبقات، خليفه بن خياط، تحقيق دكتر سهيل زكّار، بيروت، دارالفكر، 1414 ه. ق.
عمدة الطالب فى انساب آل ابىطالب، احمد بن على بن عنبه، چاپ دوم، نجف، مطبعة الحيدرية، 1380 ه. ق.
عيون اخبار الرضا (ع)، محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق)، انتشارات جهان، 1378 ه. ش.
الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1365 ه. ش.
الكامل فى اللغة و الادب والنحو و التصريف، ابوالعباس المبرد، تحقيق دكتر زكى مبارك، چاپ اول، مصر، شركة مكتبة مصطفى البابى واولاده، 1355 ه. ق.
كشف الغمة، على بن عيسى الاربلى، بيروت، دارالكتب الاسلامية، بىتا.
لغتنامه دهخدا، على اكبر دهخدا، چاپ دوم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1377 ه. ق.
مثالب العرب، محمد بن سائب بن كلبى، تصحيح نجاح الطائى، دارالمهدي، 1377 ه. ش.
مجله اطلاعات ماهانه، مقاله «بقعه بىبى شهربانو»، سيد محمدتقى مصطفوى، سال پنجم، ش 1.
مجله باستانشناسى و هنر ايران، مقاله «برجهاى سنگى شميران و رابطه آن با استودانهاى ساسانى»، دكتر پرويز ورجاوند، ش 3، 1348 ه. ش.
مجله بررسىهاى تاريخى، مقاله «بىبى شهربانو و بانو پارس»، مِرى بويس، سال دوم، ش 403.
مجله پيام زن، مقاله «شهربانو؛ مادر نيايشها»، ناهيد طيبى و زهره انارى، سال نهم، ش 11، 1379 ه. ش.
مجله رساله الحسين، مقاله «بقعه بىبى شهربانو»، محمد هادى يوسفى غروى، سال اول، ش 2.
مجله گزارشهاى باستانشناسى، مقاله «بناى تاريخى بقعه بىبى شهربانو در رى»، سيدمحمد تقى مصطفوى، 1334 ه. ش.
مجمل التواريخ والقصص، ابن شادى، تهران، بىنا، 1318 ه. ش.
مرآة العقول، محمدباقر مجلسى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1363 ه. ش.
المعارف، عبدالله بن مسلم بن قتيبه، تحقيق ثروة عكاشه، قم، منشورات شريف رضى، 1415 ه. ق.
المقنعة، محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد)، چاپ دوم، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1410 ه. ق.
المناقب، الموفق بن احمد الخوارزمى، چاپ دوم، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1411 ه. ق.
المنتخب من ذيل المذيل، محمد بن جرير طبرى، بيروت، مؤسسة الاعلمى، بىتا.
هداية الكبري، حسين بن حمدان خصيبى، بيروت، مؤسسة البلاغ، 1411 ه. ق.