ghaemiyeh.com
سرشناسه : محدثی، جواد، ۱۳۳۲ -
عنوان و نام پديدآور : زائٰر کربلا/جواد محدثی.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : ۵۹ ص.؛.مس ۲۲ × ۱۲
شابک : ۴۵۰۰ ریال:978-964-540-112-0
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : زیارتگاههای اسلامی -- عراق -- راهنماها.
رده بندی کنگره : BP۲۶۳/م۲۵ز۲ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۶۴
شماره کتابشناسی ملی : ۱۲۲۸۹۵۷
آنچه مىخوانى، دانستنىهاى لازم و مفيد، به زبانى ساده و صميمى و خودمانى درباره زيارت عتبات، تاريخچه چهار شهر مذهبى عراق و حرم امامان و ساير جاهاى ديدنى است.
سعى شده اين كتاب مختصر، به زبانى نوشته شود كه عموم زائران، حتى نوجوانان عزيز هم كه در كاروانهاى زيارتى يا به صورت مستقل و خانوادگى به زيارت كربلا مىروند، بتوانند از آن استفاده كنند.
برايت آرزوى زيارتى مقبول و پرثمر دارم.
خدا را شكر كن كه توفيق اين زيارت را يافتهاى، زيارتى كه خيلىها در آرزوى آنند، زيارتى كه سالهاى سال، مردم ايران از آن محروم بودند و شهداى عزيز هم با عشق كربلا به جبههها رفتند و شهيد شدند، يادشان به خير.
جواد محدثى
فروردين 87
تو كه «زائر» هستى، خيلى چيزها را درباره زيارت بايد بدانى تا بهرهها و ثوابهاى بيشترى ببرى.
اينكه پيشوايان ما سفارش كردهاند به زيارت حرمها و قبور انسانهاى پاك و شهداى راه خدا و امامان معصوم برويم، هم براى اداى احترام به آنان است، هم براى آن است كه از آنان درس پاكى و ايمان و بندگى و كار نيك بياموزيم، هم براى زنده نگه داشتن ياد و خاطره آنان است، هم آشنا شدن با الگوها و سرمشقهاى انسانيّت است، هم به خاطر آن است كه وفادارى خودمان را به راه آنان نشان دهيم و بكوشيم مثل آنان باشيم، هم نشان دادن عشق و علاقه قلبى به كسانى است كه جان خود را در راه دين و براى خدا فدا كردند و هم براى خيلى آثار و بركات و سازندگىهاى اخلاقى و تربيتى است كه در «زيارت» وجود دارد.
زيارت، گاهى به آن است كه با پيمودن راه و مسافرت كردن، از شهر و كشور خود به جايى رويم كه مرقد يك امام معصوم يا پيامبر يا يكى از فرزندان اوست و با اين حضور نشان دهيم كه به صاحب آن قبر و حرم، علاقه داريم و احترام مىگزاريم، گاهى هم زيارت از راه دور است. مثلًا اگر
بخواهى امام حسين عليه السلام را زيارت كنى، از شهر و خانه خود هم مىتوانى رو به سوى حرم او كنى و بگويى: «السلام عليك يااباعبداللَّه ...»، و به همين اندازه هم، كارى پسنديده است و ثواب دارد. ولى بهتر آن است كه انسان به كربلا سفر كند و از نزديك، سلام دهد و عرض ادب كند و ثواب بيشترى ببرد. براى هر قدمى كه در اين راه برداشته شود ثواب است و هر چه در اين راه، زائر بيشتر رنج و سختى ببيند، پاداش زيارتش بيشتر خواهد بود.
ما مىتوانيم خطاب به امامى كه زيارتش مىكنيم، به هر زبانى سلام و درود بگوييم و ابراز عشق و علاقه كنيم و او را بستاييم، ولى امامان ما گاهى دستورهاى خاصّى دادهاند و متن ويژهاى به ما آموختهاند تا در زيارت امام حسين، پيامبر خدا، حضرت فاطمه، امام على و ... آن متن را بخوانيم. به چنين متنهايى «زيارت نامه» گفته مىشود كه يا كوتاه است، يا بلند.
به زيارتهايى كه از امامان براى ما نقل شده است، زيارتنامه «مأثور» گفته مىشود. زيارتنامههاى ديگر را «غير مأثور» مىگويند. وقتى بر سر تربت يك پيشواى بزرگ يا امامزاده مىايستيم و زيارتنامه مىخوانيم، هم او را از غربت در مىآوريم و هوادارى خودمان را نسبت به او و اهدافش نشان مىدهيم، هم براى خود ما سازنده است و روح و جان ما را پاك مىكند و سبب مىشود از گناهان توبه كنيم و طورى زندگى داشته باشيم كه آنان بپسندند.
در زيارتنامهها، هم اوصاف و خوبىها و فضيلتهاى آن پيشوايان مطرح مىشود، هم سلام و درود ما به آنها، هم نفرت و بيزارى ما از دشمنان و قاتلانشان. در بعضى
زيارتنامهها هم معانى بلند و معارف دينى و نكات بسيار سودمند درباره خدا و پيامبر و دين و قرآن و راه راست و جهاد در راه حق و همبستگى با پيامبر و اهل بيت و اظهار برائت و بيزارى از افراد بد و ستمگر است.
رفتن به زيارت ائمّه، يا خواندن زيارتنامه از دور، وقت خاصّى ندارد. هر كس هر زمان كه بخواهد، مىتواند به زيارت برود، يا زيارتنامه بخواند، ولى در برخى روزها و مناسبتها توصيه بيشتر شده و ثواب بيشترى هم دارد. مثلًا توصيه شده امام حسين عليه السلام را در شبهاى قدر، در مبعث و عيد فطر و روز عرفه، در نيمه شعبان و عيد غدير و در روز عاشورا و اربعين و اوقات ديگر زيارت كنيم، از دور يا نزديك.
زيارتنامههاى مختلفى هم براى آن حضرت نقل شده كه مشهورترين آنها «زيارت عاشورا» و «زيارت وارث» است.
وقتى به زيارت يك حرم مىروى، بايد احساس كنى كه به خانه آن امام يا فرزند امام رفتهاى و خود را در حضور او حس كنى و ادب و متانت را مراعات كنى و از رفتارى كه شايسته مقام او نيست بپرهيزى.
اينكه گفتهاند:
قبل از زيارت، غسل زيارت كن و با وضو به حرم برو،
لباسهاى تميز بپوش و عطر بزن و خود را آراسته كن،
قدمهاى خود را آهسته بردار و با ادب به زيارت برو،
قبل از ورود به حرم «اذن ورود» بخوان،
در برابر ضريح بايست و زيارتنامه را با توجّه كامل بخوان،
در حرمها، براى ديگران مزاحمت پيش نياور و سر و صدا نكن،
پس از زيارت، دو ركعت نماز بخوان و آن را به روح آن
امام هديه كن،
از متنهاى خاصّ «زيارتنامه» استفاده كن و آنها را بخوان،
سعى كن حالت تو بعد از زيارت، بهتر از قبل از آن باشد و زيارت در تو تأثير داشته باشد،
با مردم و خادمان خوشرفتارى كن،
و ... برخى نكات ديگر كه به آنها «آداب زيارت» گفته مىشود، همه براى مراعات احترام و شخصيت آن فردى است كه به زيارتش مىروى. بزرگان ما و علماى دين وقتى به حرمها مىروند، اين آداب را مراعات مىكنند و حالت خشوع و خضوع دارند. مهمتر از اصل زيارت، پيدا كردن «حال زيارت» است. اگر حال باشد، از زيارت لذّت مىبرى و احساس شادابى روحى و نزديك شدن به خدا و پاك گشتن از آلودگىها به تو دست مىدهد.
سعى كن هنگام زيارت، عظمت امام را در نظر داشته باشى و دلت را از محبّت او پر كنى.
بيش از آنكه به صحن و رواق و ضريح و گنبد و گلدسته فكر كنى و مجذوب و مبهوت ساختمان و جنبههاى هنرى و معمارى آن شوى، به خود امام و شخصيت او و حرفها و زندگىاش فكر كن و اينكه او چگونه بوده كه چنين مقامى پيدا كرده و تو چگونه مىتوانى راه او را دامه دهى و پيش خدا و بندگان خوبش، عزّت و احترام داشته باشى. چون زيارت براى همين ا ست كه ما هم تربيت شويم و انسانهاى پاك و صالحى گرديم.
اين، نخستين قدم براى انجام يك زيارت خوب و مقبول است.
دوست دارى قبل از رفتن به كربلا و زيارت عتبات، با سرزمين عراق و شهرها و جاهاى ديدنى و زيارتگاه هايش و شخصيّت امامان معصوم و اصحاب با وفاى امامان آشنا شوى و بدانى كه در اين سرزمين چه گذشته است و جاهاى ديدنى آن كجاست؟ كربلا و نجف و كاظمين و سامرّا كجاست؟ چه شد كه امامان ما در اين شهرها شهيد و مدفون شدند؟ چرا به زيارتشان مىرويم؟ در زيارت، چه آدابى را بايد مراعات كنيم؟ مسجد كوفه و مسجد سهله كجاست؟ و خيلى سؤالهاى ديگر ...
هر چه آگاهى و شناختهاى قبل از سفر بيشتر باشد، از اين سفر مقدّس لذّت بيشترى مىبرى و ديدن شهرها، حرمها و جاهاى گوناگون، اطلاعات قبلى تو را به ياد مىآورد و ديدارها معناى ديگرى مىيابد و حسّ بهترى پيدا مىكنى.
محور زيارتها و زيارتگاههاى عراق، عبارت است از:
نجف، كربلا، كاظمين، سامرّا. اگرچه مسافران به عتبات را «زائر كربلا» مىگويند، ولى تنها زيارت كربلا نيست. شهرها و حرمهاى ديگر و جاهايى كه در حاشيه اين شهرها يا بين اين
شهرهاست نيز زيارت مىشود.
ترتيبى را كه در اين نوشته مىبينى، شروعش از نجف است و پايانش سامرّا. البته شايد ترتيب زيارت رفتن تو و همراهانت طور ديگر باشد. فرقى نمىكند. مهم اين است كه با آن سرزمين و زيارتگاههايش آشنا شوى تا هنگام زيارت، حسّ و حال خوبى داشته باشى و با امامانى كه مدفن پاك آنان را زيارت مىكنى و ضريحشان را مىبوسى رابطه برقرار كنى. اگر چنين شود، خود را آنجا غريب حس نمىكنى و دلت تنگ نمىشود، با شوق و علاقه زيارت مىكنى و از اين زيارت، لذّت مىبرى.
در همين آغاز، خوب است اين اطلاعات را هم در ذهن داشته باشى كه عراق، سرزمينى حاصلخيز است و تاريخچهاى كهن و باستانى و تاريخى پرفراز و نشيب و مراكز علمى فراوان و دانشمندان معروف داشته است. دو رودخانه مهم دجله و فرات كه از كوههاى تركيه سرچشمه مىگيرد، از شمال تا جنوب عراق مىگذرد. به همين جهت به سرزمين عراق، «بين النهرين» هم مىگفتند، يعنى بين دو رودخانه. از شهرهاى معروف آن مىتوان بغداد، سامرا، حِلّه، كوفه، بصره، موصل، نجف، كربلا و كاظمين را نام برد. در زمانهاى خيلى قديم، عباسيان در همين سرزمين حكومت مىكردند و بغداد، پايتخت آنان بود. قبل از آنان هم حاكمان بنى اميّه در بسيارى از شهرهاى آن حكومت داشتند و پيوسته به شيعيان و امامان ما ظلم مىكردند.
عراق امروز، حدود 25 ميليون نفر جمعيت دارد كه بيشتر آنان (75 درصد) شيعهاند. كمى هم مسيحى در آن
وجود دارد. در مناطق شمالى عراق، بيشتر كردها ساكناند و در مناطق مركزى و جنوبى بيشتر عربها حضور دارند. اين كشور 18 استان دارد. با آنكه در عراق، شيعيان اكثريت را داشتهاند، ولى اغلب در محروميّت بودهاند و پستها و موقعيّتهاى سياسى و اقتصادى بيشتر دست سنّىها بوده است.
اينها دانستىهاى كوتاه و مفيدى است كه خوب است از كشور همسايهمان عراق بدانى، كشورى كه در برخى دورهها روابط خوبى با ايران داشته و در بعضى دورهها روابط اين دو كشور تيره بوده و شيعيان ايرانى در حسرت و آرزوى رفتن به كربلا و نجف و زيارت حرم امامان در اين كشور بودهاند.
به حرم امامان در شهرهاى عراق، «عَتَبات عاليات» مىگويند، يعنى آستانهاى بلند و ارجمند كه مورد احترام است. بايد خدا را شكر كنى كه راه كربلا باز است و توفيق زيارت حرم امام حسين عليه السلام و زيارتگاههاى ديگر براى تو فراهم شده است.
خوب، پس از اين مقدمه، سرى به «نجف اشرف» مىزنيم و با سابقه آن و شهر كوفه و حضرت على عليه السلام و جاهاى ديدنى اين شهرها آشنا مىشويم.
در نجف اشرف، حرم حضرت على عليه السلام را زيارت مىكنى و در كوفه، خانه و مسجد آن حضرت را.
امام على عليه السلام، امام اوّل ما شيعيان است. امّا اينكه چه شد آن پيشواى پاك كه در مدينه زندگى مىكرد، به سرزمين عراق و به شهر كوفه آمد و چرا در نجف به خاك سپرده شد؟
بايد كمى به عقبتر برگرديم و پا به پاى حوادث حركت كنيم تا به جواب اين سؤالها برسيم.
مىدانى كه على بن ابى طالب عليه السلام در مكّه و در درون خانه كعبه به دنيا آمد و در آن شهر بزرگ شد. وقتى حضرت محمد صلى الله عليه و آله به پيامبرى برانگيخته شد، على عليه السلام نوجوانى بود كه به عنوان اوّلين نفر به او ايمان آورد و از همراهان و ياران و مدافعان او گشت. چند سال گذشت. پيامبر از مكّه به مدينه هجرت كرد. چند روز پس از آن، على عليه السلام هم به مدينه رفت و به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و مسلمانان پيوست. در كنار پيامبر بود و در صحنه حضور داشت و در جنگها شركت مىكرد و دشمنان خدا را مىكشت. شايستهترين فرد و با ايمانترين مؤمنان بود و بهترين و شايستهترين مسلمانى بود كه مىتوانست به جاى پيامبر، مردم را رهبرى كند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، بارها پيش از وفات خود، از جمله در «غدير خم» او را به جانشنيى خود تعيين كرد و فرمان خدا را در اين مورد اجرا نمود. امّا عدّهاى كه رياست طلب بودند، پس از درگذشت پيامبر، نگذاشتند او به قدرت برسد و جانشين رسول خدا صلى الله عليه و آله شود. او را كنار زدند و كس ديگرى را به قدرت رساندند. آن حضرت هم براى حفظ وحدت مسلمين، بر سر حكومت با آنان درگير نشد. مدّت 25 سال، او را از صحنه اداره جامعه حذف كردند. البته ضرر آن به جامعهاى مىرسيد كه از رهبرى پيشوايى همچون اميرالمؤمنين عليه السلام محروم مىشد.
سرانجام، در سال 35 هجرى، پس از كشته شدن خليفه سوم (عثمان) مردم به او روى آوردند و با او بيعت كردند و على عليه السلام حاكم مسلمانان شد و تصميم گرفت در كشوردارى و حكومت به شيوه عدالت و طبق قرآن و روش پيامبر عمل كند و با انحرافات مبارزه كند. اين روش براى بعضى غير قابل تحمّل بود. بعضى از كسانى كه كينه او را در دل داشتند، مثل طلحه، زبير، معاويه، عمروعاص و ديگران، با بهانههاى مختلف دست به آشوب زدند و در بصره و جاهاى ديگر ايجاد ناامنى كردند و به قصد برهم زدن حكومت امام، نيروهاى مخالف و مسألهدار را گردآورى كردند و بصره محلّ فتنهگرى آنان شد.
اين بود كه امام على عليه السلام براى فرو نشاندن آن فتنهها و سركوبى دشمنان حق، به كوفه رفت. كوفه از مدينه فاصله زيادى داشت و در سرزمين عراق بود. امّا چون امكانات و
نيروهاى طرفدار در آنجا بيشتر و به كانون فتنه گران هم نزديكتر بود، امام در كوفه مستقر شد و نيروهاى خود را سازماندهى كرد و به مقابله با سركشان و فتنه جويان پرداخت. سه جنگى كه پيش آمد، يعنى جنگ جمل، جنگ صفّين و جنگ نهروان، در واقع فرو نشاندن فتنه و مقابله با دشمنان امامت و ولايت بود.
حضرت على عليه السلام پايتخت حكومت اسلامى را در كوفه قرار داد و در خانهاى نزديك مسجد كوفه ساكن شد. وقتى به كوفه مىروى، از خانه كوچك امام على عليه السلام و اتاقهاى ساده آن و چاهى كه داخل خانه است و محلّى كه پيكر او را غسل دادند و جايى كه امام حسن و امام حسين نشستند و مردم براى تسليتگويى مىآمدند، ديدار مىكنى و دلت براى آن امام شهيد و مظلوم مىسوزد.
در كوفه مسجد بسيار بزرگى است به نام «مسجد كوفه» كه خيلى مقدس و بافضيلت است. بسيارى از بندگان خوب خدا و پيامبران گذشته در زمين آن، خدا را عبادت كردهاند.
نماز در آن ثواب زيادى دارد. امامان ما به قصد نماز خواندن در مسجد كوفه، از مدينه به آنجا سفر مىكردند.
امام، در نزديكى مسجد، خانه سادهاى براى خود فراهم كرد و از مسجد كوفه به عنوان پايگاه دينى و حضور مردم و بسيج نيروها و محلّ تجمّع ياران استفاده مىكرد و در آن مسجد براى نيروهاى خود سخنرانى و موعظه مىكرد، نماز جمعه و جماعت مىخواند، ميان مردم قضاوت و داورى مىكرد، به مشكلات مردم مىرسيد، سؤالات افراد را جواب
مىداد و هنگام نياز، سربازان خود را فرامىخواند و دستور مىداد و از همان جا به جبهه نبرد اعزام مىشدند.
حضرت على عليه السلام در اين مسجد بسيار دعا و نماز خوانده است. مناجات حضرت على عليه السلام در مسجد كوفه از دعاهاى معروف و زيباست.
حدود پنج سال حضرت على عليه السلام به عنوان پيشواى مسلمانان و حاكم اسلامى، مردمىترين حكومت را در اين شهر داشت. مردم كوفه خاطرات زيادى با او داشتند.
سرانجام در صبحدم روز 19 رمضان سال 40 هجرى، در حال نماز، توسّط يكى از «خوارج نهروان» ضربت خورد و دو روز بعد به شهادت رسيد. وقتى به ديدار مسجد كوفه مىروى، در شبستان طرف قبله، محرابى كه حضرت امير عليه السلام در آن ضربت خورد و نداى «فُزتُوربّالكعبه» سر داد (يعنى: به خداى كعبه سوگند، رستگار شدم) مشخص است و ديدن آن يادآور آن فاجعه خونين ا ست.
درباره مسجد كوفه بازهم سخن خواهيم گفت.
خوارج، از سرسختترين دشمنان متعصّب امام بودند.
بيم آن بود كه نسبت به جسد پاك آن حضرت اهانت كنند.
طبق وصيّت خود امام على عليه السلام، تابوت جنازه آن حضرت را به محلّى بيرون شهر بردند كه امروز به نام «نجف» مشهور است و حدود ده كيلومتر با كوفه فاصله دارد. دفن پيكر حضرت على عليه السلام در آنجا مخفيانه انجام گرفت و جز خانواده او و بعدها امامان ما از محلّ قبر، اطلاعى نداشتند. بيش از صد سال گذشت و قبر او همچنان ناشناخته بود. تا آنكه در
زمان منصور دوانيقى جايگاه قبر او آشكار شد. اولين بقعه سادهاى كه روى قبر مطهرش ساخته شد در سال 155 هجرى بود. بتدريج، قبّه و بارگاه و حرم و زائرانى پيدا شدند و مدفن او از غربت درآمد و به مرور زمان، تغييرات و بازسازىها و توسعههايى صورت گرفت، تا به وضع امروز رسيد كه حرم باصفا و گنبد طلايى و صحن و سرا و ايوان باعظمت آن، زيارتگاه دوستداران اوست.
امروز، كسى كه وارد حرم آن امام مىشود، علاوه بر زيارت قبر مطهر و بوسه بر ضريح روحبخش او و سلام بر حضرت آدم و حضرت نوح كه طبق متن زيارتنامه امام، در كنار قبر آن حضرت مدفونند، مرقد تعداد فراوانى از علما و بزرگان دين و شخصيّتهاى معروف را هم كه در مجموعه حرم قرار دارد زيارت مىكند. مثل علامه حلّى (وفات 726 هجرى)، علامه بحرالعلوم (وفات 1212 هجرى)، شيخ انصارى (وفات 1281 هجرى) سيد ابوالحسن اصفهانى (وفات 1365 هجرى). در دو طرف ايوان زيبا و باصفا و طلايى حضرت على عليه السلام هم در دو اتاق، قبر مرحوم مقدّس اردبيلى (وفات 993) و حاج آقا مصطفى خمينى (شهادت 1356 شمسى) قرار دارد. در بقعههاى صحن آن امام، قبر علماى ديگرى هم هست كه همه از بزرگان و افتخارات شيعهاند. مثل شيخ عباس قمى صاحب مفاتيح الجنان و استادش ميرزا حسين نورى، سيد كاظم يزدى (صاحب عروةالوثقى)، ميرزاى نايينى، سيد شرف الدين.
قبر مرحوم علامه امينى نويسنده كتاب الغدير، و شيخ
طوسى، بنيانگذار حوزه علميه نجف در هزار سال پيش نيز در نجف و بيرون از حرم است.
نجف، يك تاريخ كهن را در دل خود دارد. در شمال شرقى اين شهر در مسيرى كه مىخواهى به كوفه و كربلا بروى قبرستانى وجود دارد به نام «وادى السلام». قبرستان بسيار وسيع و قديمى است. آن قدر بزرگ است كه آخر آن ديده نمىشود. به اندازه يك شهر است. وسعت آن را بيش از 20 كيلومتر مربع گفتهاند. سرزمين مقدسى است. هزاران انسان صالح و عارف و علماى بسيارى از قديمترين زمانها تا دوران اخير در آنجا مدفونند. وقتى به ديدار اين گورستان قديمى مىروى، قبر دو نفر از پيامبران الهى يعنى حضرت هود و حضرت صالح هم آنجاست و قبّه و مزار دارند و به زيارت آن دو مىروى. از اين قبرستان و مدفونين در آنجا خيلى حرفها و قصّهها نوشتهاند. در روايات هم آمده است كه روح انسانهاى مؤمن و خوب، پس از جدا شدن از بدن، به وادى السلام مىرود و آنجا ارواح پاك با هم انس و الفت دارند.
بيشتر براى عبادت و نماز به اين دو مسجد مهم مىرود.
«مسجد كوفه»، كه در شهر كوفه است، بسيار بافضيلت است. نماز خواندن در آن ثواب زيادى دارد و يكى از چهار
مسجد بزرگ و قديمى و بافضيلت در جهان اسلام است. (1)به گوشهاى از سابقه و فضيلت آن پيشتر اشاره شد. اعمال و آداب خاصّى دارد. اين مسجد، محوطه و صحن بزرگى دارد و در بعضى قسمتهاى اطرافش شبستان سرپوشيده است و بيشترِ مسجد بىسقف است و در فضاى آن چندين جايگاه خاص ديده مىشود كه به آنها «مقام» گفته مىشود. مثل مقام حضرت ابراهيم، مقام امام سجّاد، مقام امام صادق و ...
كه محلّ عبادت و نماز و دعاى آن بزرگان بوده است.
در روايات است كه وقتى امام زمان ظهور كند، كوفه را مركز حكومت خويش قرار مىدهد و از مسجد بزرگ كوفه به عنوان مصلّا و نماز خانه خود استفاده مىكند.
زائران كربلا وقتى از اعمال و عبادتهاى اين مسجد فارغ مىشوند، به زيارت قبر حضرت مسلم مىروند. كنار مسجد كوفه و چسبيده به ضلع شرقى آن، حرم حضرت «مسلم بن عقيل» با گنبد طلايى و قبر «هانى بن عروه» و به فاصله اندكى مرقد «مختار» ديده مىشود. مسلم بن عقيل، پسر عموى امام حسين عليه السلام و فرستاده او به كوفه بود كه قيام كرد و دستگير و شهيد شد. هانى هم از شخصيّتهاى معروف شيعه در كوفه بود كه چون ميزبان مسلم بود، ابن
1) سه مسجد ديگر عبارتند از: مسجدالحرام در مكه، مسجد النبى درمدينه و مسجدالأقصى در فلسطين.
زياد حاكم كوفه، او را هم دستگير كرد و مانند مسلم بن عقيل به شهادت رساند. (1)مسلم و هانى دو شهيد بزرگ قيام عاشورا بودند كه قبل از عاشورا جان خود را در راه امام حسين عليه السلام فدا كردند. مختار هم كسى بود كه چند سال پس از حادثه عاشورا در كوفه قيام كرد و حكومت را به دست گرفت و از قاتلان امام حسين و شهداى كربلا انتقام گرفت و پس از مدتى خودش هم شهيد شد.
حضور در مسجد كوفه و نماز و عبادت در آن بسيار پسنديده است و اميد است كه اين توفيق را داشته باشى و چون به آنجا برسى احساس كنى در جايى حضور دارى كه بسيارى از دوستان خدا در آنجا عبادتها كرده و اشكها ريختهاند.
«مسجد سَهله» هم اهميّت بسيارى دارد. نزديك مسجد كوفه است. به فاصله چند كيلومتر. آنجا هم قديمى، بافضيلت و وسيع است و حدوداً 17000 متر مربع مساحت دارد، ولى بزرگى آن به مسجد كوفه نمىرسد. اين مسجد هم «مقام» هاى متعدّدى دارد كه جاى عبادت پيامبران گذشته و امامان و اولياى خدا بوده است و نماز در آنها مستحب است و دعاها مستجاب مىشود.
خيلى از كسانى كه مشتاق ديدار امام زمان عليه السلام بودهاند، به عشق آن حضرت، چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفته و تا صبح بيدار مانده و نماز و دعا خواندهاند، تا توفيق زيارت يافتهاند.
از اين دو مسجد كه بگذريم، در كوفه و اطراف آن جاهاى
1) شهادت مسلم بن عقيل در روز 9 ذى حجه سال 60 هجرى بود.
ديدنى و قبور انسانهاى پاك و مساجد مختلفى است كه هر كدام از آنها داستانى دارد. حرم باصفاى «ميثم تمّار» يار باوفاى على بن ابى طالب عليه السلام نزديك مسجد كوفه است، همان شهيدى كه در سال 60 هجرى به دست ابن زياد و به جرم دوستى على عليه السلام دستگير و به دار آويخته شد. آرامگاه «زيد بن على» فرزند امام سجاد عليه السلام نيز كه در سال 122 هجرى بر ضدّ بنى اميّه و ظالمان قيام كرد و به شهادت رسيد، در همين شهر است. از خانه كوچك و باصفاى على عليه السلام كه بسيار ديدنى و پرخاطره است و نزديك مسجد كوفه قرار دارد، قبلًا ياد كرديم.
اصلًا سرزمين عراق، به خصوص كوفه، ماجراهاى بسيارى دارد كه خوب است وقتى اين منطقه را زيارت مىكنى، آن حوادث و خاطرات را در ذهن خودت مرور كنى.
آن همه سخن كه از فرات و نهر علقمه شنيدهاى، در اين سرزمين است، دوران حكومت امير مؤمنان در همين شهر كوفه بود. اقامت چند ماهه امام مجتبى عليه السلام پس از شهادت على عليه السلام نيز همين جا بود. مسلم بن عقيل، نماينده حسين ابن على عليه السلام را در همين شهر به شهادت رساندند و پيكرش را از بالاى دارالإماره (كاخ حكومتى ابن زياد) به زير انداختند. امام حسين عليه السلام براى پاسخ به دعوتهاى مكرّر مردم كوفه بود كه عازم اين سرزمين شد و قبل از آنكه به كوفه برسد، در كربلا محاصره و شهيد شد. اسراى اهل بيت را پس از عاشورا وارد همين شهر كردند و سخنرانى پرشور حضرت زينب در كوفه اتّفاق افتاد. روضه طفلان مسلم را كه
شنيدهاى، در همين شهر اتفاق افتاد. «حُجر بن عدى»، آن مرد انقلابى و شجاع با يارانش در همين شهر قيام كرد و سرانجام به دستور معاويه در شام و محلّى به نام «مرج العذراء» شهيد شد. «عمرو بن حَمِق خُزاعى» از ياران خاص حضرت على عليه السلام را در كوفه شهيد كردند. ميثم تمّار و «رُشيد هَجَرى» در همين شهر شهيد شدند. نهضت توّابين بر ضدّ حكومت بنىاميّه در سال 65 و قيام و خروج مختار در سال 66 در همين شهر اتفاق افتاد. جنايتهاى زيادى كه «حَجّاج بن يوسف» انجام داد و هزاران نفر از شيعيان على عليه السلام را كشت، در دورانى بود كه او حاكم اين شهر بود. دستگيرى و شهادت كسانى همچون كميل بن زياد، سعيد بن جبير، قنبر غلام حضرت على و ... همه از حوادثى است كه در كوفه رخ داده است.
اينها را براى اين مىگويم كه وقتى از كوچهها و خيابانهاى كوفه و جادهها و مناطق اين سرزمين عبور مىكنى، بدانى كه چه اتّفاقاتى در اينجا افتاده است و حسّ خوبى پيدا كنى و با معرفت و شناخت بهتر زيارت كنى.
باز هم برمىگرديم به نجف، شهر ولايت و امامت، زيارتگاه شيعيان جهان.
نجف، شهر عزيز و دوست داشتنى است. حرم مولايمان على عليه السلام كه به او عشق مىورزيم، بر جاذبه آن مىافزايد.
خيلىها آرزويشان اين بوده كه پس از مرگ، پيكر آنان را به
نجف اشرف ببرند و در اين شهر كه متعلّق به اميرالمؤمنين است به خاك بسپارند، چه در حرم آن امام، چه در گورستان وادىالسلام كه مدفن هزاران نفر از انسانهاى خوب و باتقوا و اولياى خداست.
حتماً اسم «حوزه علميه نجف» را شنيدهاى. گفتم كه هزار سال قبل، يكى از دانشمندان بزرگ شيعه به نام شيخ طوسى، حوزه نجف را پايه گذارى كرد و اين شهر، تبديل به جايى شد براى آموختن درسهاى دينى و قرآن و حديث.
در طول هزار سال، بسيارى در اين حوزه درس خوانده و به مقامهاى بالاى علمى رسيدهاند. بسيارى از علما و مراجع بزرگ تقليد در نجف بودهاند. درگذشته، كسانى كه درس دينى مىخواندند، براى تكميل تحصيلات خود و رسيدن به درجات بالاتر به نجف مىرفتند و از درس بزرگانى كه آنجا بودند بهره مىگرفتند و مجتهد و فقيه مىشدند و برمىگشتند. اگر بخواهيم علمايى را كه در نجف زندگى كرده يا درس خوانده و تدريس كردهاند و مسلمانان را هدايت نمودهاند نام ببريم، يك فهرست بسيار طولانى مىشود.
اگرچه رژيم بعث عراق در دوران صدام و پيش از او، به دليل دشمنىهايى كه با علماى دين داشت، بسيارى از عالمان را در اين شهر كشت، يا از عراق بيرون كرد و به حوزه علميه نجف لطمه و ضربه شديدى زد و آن را از رونق قبلى انداخت، ولى هنوز هم اين حوزه، يكى از مراكز علمى مهم در جهان اسلام است.
وقتى حكومت شاه خائن قبل از انقلاب، امام خمينى را
به تركيه و سپس به عراق تبعيد كرد، امام سالهاى سال در حوزه نجف بود و درس مىگفت و از همانجا مبارزات و انقلاب مردم ايران را رهبرى مىكرد و اعلاميههايى كه از نجف مىداد و به ايران مىرسيد، دست به دست مىگشت و تكثير و پخش مىشد و مردم را بيدار مىكرد.
نجف اشرف را هر چند از نظر آبادانى و امكانات رفاهى عقب نگه داشتهاند و به وضع آن نرسيدهاند، ولى با همين وضع هم آرزوى ديرين هر شيعه بوده كه روزى توفيق زيارت حرم باصفاى امام على عليه السلام را در اين شهر پيدا كند و از معنويت و بركات آن بهره ببرد.
خدا را شكر كن كه اكنون اين فرصت و توفيق برايت پيش آمده است. مبادا از اين سفر زيارتى دست خالى برگردى!
جا دارد خطاب به مولايى كه به زيارت بارگاهش آمدهاى، بگويى:
تو از ديار كعبهاى
سفر به سوى تو خوش است
تو بوى كعبه مىدهى
چه قدر بوى تو خوش است
تمام تار و پود من
گداى توست، يا على
سراسر وجود من
فداى توست، يا على (1)
1) از: نسرين صمصامى.
در كربلا به سرزمينى قدم مىگذارى كه يكى از بزرگترين حوادث تاريخ و حماسههاى خونين در آنجا اتفاق افتاده است. سرزمينى كه يك دنيا خاطره دارد، هم دل را مىسوزاند و اشك را جارى مىكند، هم به انسان روح غيرت و شجاعت و سلحشورى و مبارزه با ظلم مىدهد. درباره كربلا هم به عقب برمىگرديم و از گذشتههاى دور، تاريخ اين شهر و اين حرم و حوادث آن را مرور مىكنيم.
معاويه، حاكم ستمكار در سال 60 هجرى درگذشت.
پسر او يزيد به خلافت رسيد، در حالى كه در آن زمان، امام حسين عليه السلام شايستهترين فرد براى پيشوايى مردم بود و يزيد فردى نالايق، هوسباز، شرابخوار و اهل گناه و ظلم بود. يزيد در شام (دمشق) حكومت مىكرد و امام حسين عليه السلام در مدينه بود. يزيد به حاكم مدينه نوشت كه امام را وادار كند تا با حكومت يزيد بيعت كند و اگر نپذيرفت، گردن او را بزند.
امام حسين عليه السلام كه هرگز حاضر نبود زير بار حكومت كسى مثل يزيد برود، بيعت نكرد و شبانه با تعدادى از بستگان و برادران و فرزندان خود از مدينه خارج شد و به مكّه رفت كه حرم خدا و شهرى امن بود. شيعيان كوفه كه دل خوشى از حاكمان نداشتند، به امام نامههاى زيادى نوشتند كه به كوفه
بيايد و رهبرى آنان را برعهده بگيرد تا با يزيديان مبارزه كنند. اين قضايا مربوط به بيش از هزار و سيصد سال قبل است. حتماً داستان كربلا را خوانده و شنيدهاى. نمىخواهم آن قصه طولانى را بگويم.
به هر حال ... امام حسين عليه السلام پس از چهار ماه و پنج روز اقامت در مكّه، به سمت كوفه حركت كرد. كسانى هم به او پيوستند. در اين مدّت، اوضاع كوفه عوض شد. حاكم جديدى كه بسيار بى رحم و ظالم بود (به نام ابن زياد) بر سر كار آمد و سختگيرىهاى زيادى كرد و فرستاده امام حسين، يعنى مسلم بن عقيل را شهيد كرد. مردم هم ترسيدند و بى وفايى كردند.
امام حسين عليه السلام پس از 25 روز حركت، پيش از آنكه به كوفه برسد، در سرزمينى به نام «كربلا» نزديك رودخانه فرات و نهر علقمه در محاصره هزاران نفر از نيروهاى دشمن قرار گرفت. چند روز گذشت، روز عاشورا رسيد. لشكريان كوفه را تا 30 هزار و بيشتر گفتهاند. امّا همراهان امام 72 نفر بودند. از چند روز جلوتر همراهان ا مام با كم آبى رو به رو شده بودند.
در آن سرزمين، نهر آبى لا به لاى نخلستانها وجود داشت به نام علقمه. علقمه يك نهر فرعى بود كه از رودخانه فرات جدا مىشد. امام و همراهانش نزديكىهاى علقمه فرود آمده بودند، تا دسترسى به آب داشته باشند. ولى دشمن، چند هزار سرباز را در حاشيه علقمه گماشته بود تا امام و يارانش نتوانند از آب استفاده كنند. مىخواستند با تشنه نگه داشتن آنان و فشار كم آبى، آنان را مجبور كنند
تسليم شوند و از ابن زياد و يزيد پيروى كنند.
از دوم محرّم كه وارد اين سرزمين شدند و اردو زدند، تا هفتم محرم گاهى نفرات امام، حلقه محاصره را مىشكستند و مشكهاى خود را پر از آب مىكردند و به خيمهها برمىگشتند. امّا با مراقبت بيشتر سپاه دشمن، از روز هفتم به بعد، كار تهيّه آب مشكل شد و در خيمهها كمبود آب بود.
تا اوج عطش و تشنگى كه روز عاشورا بود.
نهر علقمه را به ياد داشته باش، دوباره به آنجا سر خواهيم زد و از شهيد علقمه ياد خواهيم كرد.
وقتى امام در اين سرزمين فرود آمد، دستور داد خيمهها را بر پا كنند، امّا آنها را به صورت نزديك به هم و به حالت نيم دايره. خيمه امام در وسط اين خيمهها بود. بعضى از خيمهها مخصوص امام و اهل بيت او و جوانان هاشمى بود، برخى براى ياران و همراهان و بعضى هم مخصوص سلاح و ادوات جنگ و مشكهاى آب و ...
امروز وقتى به كربلا مىروى، به ديدن محلّى مىروى كه به فاصله بيش از 200 متر دورتر از حرم امام حسين عليه السلام قرار دارد و به صورت بناى يادبودى است كه جايگاه خيمههاى امام حسين عليه السلام را نشان مىدهد كه از محلّ درگيرى و ميدان جنگ فاصله داشت.
بگذريم. روز عاشورا فرا رسيد. امام و فرزندان و يارانش از جلوى اين خيمهها به طرف ميدان مىرفتند و مىجنگيدند. يك بار حمله عمومى طرف صبح انجام گرفت، از آن پس نبرد تن به تن. ابتدا ياران امام يكايك به ميدان رفتند و جنگيدند و شهيد شدند. سپس جوانان هاشمى و در
آخر حضرت عباس و در پايان همه امام حسين عليه السلام بود كه در نبرد دلاورانه با آنان شهيد شد. هر كس به ميدان مىرفت، رَجَز و شعرها و شعارهاى حماسى مىخواند و درگير مىشد. اين نبردها كه از صبح عاشورا شروع شده بود، تا بعد از ظهر ادامه يافت.
تپه ماهورهايى ميان خيمهها و ميدان فاصله انداخته بود. اگر كسى مىخواست ميدان را ببيند، بايد روى آن بلندى مىآمد تا ميدان و سپاه دشمن در چشم اندازش قرار گيرد. اينكه اكنون در كربلا نزديك حرم سيدالشهدا به فاصله 30 متر آن طرف خيابان، جايگاهى وجود دارد به نام «تلّ زينبيّه» كه با چند پلّه بلندتر از سطح خيابان ساخته شده و شبيه يك حسينيه كوچك است و زائرين كربلا آنجا را هم زيارت مىكنند، يكى از همان بلندىهايى بود كه روز عاشورا حضرت زينب براى كسب خبر از وضع ميدان و سرنوشت برادرش، چند بار از جلوى خيمهها به آن بلندى آمد و به صحنه نبرد نگاه كرد. فاصله چندانى بين تلّ زينبيّه و حرم نيست. اين ساختمان به ياد آن حادثه و براى زنده نگه داشتن آن خاطره ساخته شده است.
روز عاشورا وقتى همه ياران و نزديكان و فرزندان امام به شهادت رسيدند، خود آن حضرت به ميدان رفت. بارها حمله كرد و با آن گروه جنگيد و عدّهاى را كشت. ولى خودش هم خيلى تشنه و خسته و زخمى بود. تنهاى تنها آن قدر جنگيد و زخم بر پيكر او وارد شد كه سرانجام بر زمين افتاد.
امّا هنوز زنده بود و جان در بدن داشت. شمر كه يكى از جلّادان و نيروهاى بى رحم دشمن بود، با قساوت تمام، سر امام حسين عليه السلام را از پيكرش جدا كرد.
محلّى كه امام حسين عليه السلام بر زمين افتاده بود و همانجا شهيدش كردند، كمى گودتر از جاهاى ديگر ميدان بود. به آن قسمت، «گودال قتلگاه» مىگويند. وقتى وارد حرم امام حسين مىشوى، به فاصله كمى از جايى كه ضريح مطهّر قرار دارد، راهرو باريكى است كه به اتاقكى ختم مىشود و آنجا هم ضريح كوچكى بر قسمتى از ديوار است و داخل آن چراغ سرخى روشن است. آنجا را هم زيارت مىكنند و گريه مىكنند. آنجا همان محلّى است كه امام در روز عاشورا بر زمين افتاد و شهيد شد. وقتى دو روز بعد از عاشورا، امام سجاد عليه السلام براى دفن شهدا از كوفه به كربلا آمد، پيكر امام حسين عليه السلام را در حصيرى پيچيد و در جايى دفن كرد كه امروز ضريح مقدّس بر روى آن است.
اگر دقت كنى، ضريح امام حسين عليه السلام، دو گوشه اضافهتر از ضريحهاى ديگر دارد. يعنى «شش گوشه» است و آن دو گوشه اضافهتر به خاطر آن است كه امام سجاد، پيكر برادرش حضرت علىّ اكبر را طرف پايين پاى امام حسين به خاك سپرد. ضريح راشش گوشه ساختهاند، تا جاى دفن حضرت على اكبر مشخص باشد. در اطراف ضريح امام حسين عليه السلام، محلّ ديگرى است كه پنجره فولادى مثل ضريح دارد و نام شهداى ديگر كربلا بالاى آن نوشته است. اين همان جايى است كه امام سجاد پيكرهاى پاك ديگران را (چه از فرزندان و خويشاوندان امام و چه از ياران و همراهان شهيدش) همه را در يك جا گرد آورد و به خاك سپرد.
به فاصله 300 متر از حرم امام حسين عليه السلام به طرف شرق، حرم حضرت اباالفضل عليه السلام قرار دارد، فرزند گرامى اميرالمؤمنين و علمدار رشيد امام حسين عليه السلام كه در 34 سالگى در كربلا شهيد شد. فاصله اين دو زيارتگاه را «بين الحرمين» گويند. قديمها در اين فاصله، خانه و مغازه و كوچه و مسافرخانه بوده، ولى الآن فضاى باز و يكدستى ديده مىشود كه با دو رديف نخلهاى تزيينى و سايهبانى در امتداد آنها، مكان مناسبى براى تجمّع مردم و مراسم عزادارى يا استراحت زائران است و ساختمان ديگرى بين اين دو حرم نيست. شايد روزى هم ا ين دو حرم به يك حرم بزرگ تبديل شود.
امّا چرا دو حرم؟ ... شنيدهاى كه روز عاشورا حضرت عباس، براى آوردن آب از نهر علقمه، مشك بر دوش به آب فرات رسيدو مشك را پر از آب كرد و در بازگشت از لا به لاى نخلستان به طرف خيمهگاه، با سپاه دشمن كه او را محاصره كرده بودند درگير شد. آنان كمين كردند و در يك نوبت با ضربتى دست راست او را از كار انداختند و در نوبت ديگر دست چپ او قطع شد و او كه مىخواست سوار بر اسب با همان حالت آب را به خيمهها برساند، دشمنى از پشت يك نخل ناگهان بيرون آمد و با گرز آهنين بر سر آن حضرت زد و وى از اسب بر زمين افتاد و همانجا شهيد شد. وقتى امام سجاد عليه السلام براى دفن شهدا آمده بود، پيكر قطعه قطعه
عباس را همانجا كه افتاده بود به خاك سپرد و آن را نزديك پيكر سيدالشّهدا نياورد. نزديك حرم حضرت اباالفضل، دو جايگاه ديگر هم به عنوان نماد و يادبود ساختهاند كه شبيه سقّاخانههاست كه يكى محلّ قطع شدن دست راست عباس است و ديگرى محلّ جدا شدن دست چپ از پيكرش.
مىدانى كه اين دو محل، محلّ دفن دستهاى بريده نيست، بلكه جايى است كه دستان او در درگيرى با دشمن در اين دو جا قطع شد. اين نيز براى زنده نگه داشتن خاطره آن حماسه و مظلوميّت است.
اين همه كه از فرات و عطش و شهادت امام و يارانش با لب تشنه در كنار آب فرات شنيدهاى، مربوط به همان نهر علقمه است كه از فرات منشعب مىشود. قبلًا هم اشاره كردم كه فرات، رودخانه بزرگ و پر آبى است كه چند كيلومتر آن طرفتر قرار دارد و مثل رود دجله از كوههاى تركيه سرچشمه مىگيرد و اين دو نهر، پس از پيمودن صدها كيلومتر در خاك عراق، در يك جا به هم متّصل مىشوند و به خليج فارس مىريزند. محلّ برخورد و به هم پيوستن اين دو رودخانه را «اروند رود» يا به قول عربها شطّ العرب مىگويند.
بارى ... آن روزها و سالها گذشت. روزهايى بود كه كربلا تنها يك بيابان بود و هيچ آبادى و ساكنانى نداشت. البته در اطراف آنجا قبايلى كوچك با فاصلههاى مختلف زندگى مىكردند، مثل قبيله بنى اسد كه براى دفن اجساد شهدا هم
آمده بودند و به امام سجاد كمك كردند، ولى كربلا دشت خالى بود. در چهلمين روز شهادت امام حسين عليه السلام كه به آن اربعين مىگوييم، دو نفر از شيعيان معروف به نام جابر بن عبداللَّه و عطيّه براى زيارت قبر امام حسين عليه السلام آمدند. آن دو، اوّلين زائران قبر سيدالشّهدا بودند. بنا به نقلى اهل بيت امام حسين عليه السلام هنگام برگشت از شام به مدينه، از همين مسير عبور كردند و به كربلا آمدند تا قبر سيدالشهدا و ديگر عزيزان را زيارت كنند و در همين سفر بود كه با جابر و عطيّه برخورد كردند.
حادثهاى كه در كربلا رخ داد و به شهادت امام و يارانش انجاميد، از يك سو براى خاندان پيامبر يك افتخار بود كه در راه مبارزه با ظلم و دفاع از حق، آن حماسه را آفريدند و شهيد دادند ولى زير بار زور نرفتند. از سويى هم براى بنىاميّه مايه ننگ بود كه به خاطر رياست و حكومت، دست به چنان كشتار بى رحمانه و بى سابقه زدند و عزيزترين انسانها و خالصترين بندگان خدا را قتل عام كردند و با اين كه ادّعا مىكردند در دين حضرت محمّدند، ولى فرزندان پيامبر را كشتند.
از آن پس، بنى اميّه مىكوشيدند تا اين حادثه رسواگر از يادها برود و كسى از شهداى عاشورا ياد نكند و به زيارت قبرشان نرود. امامان شيعه هم پيروان خود را تشويق مىكردند كه براى اداى احترام به آن شهيدان راه خدا و اظهار محبّت و دوستى نسبت به آنان و براى زنده نگه داشتن ياد و خاطره آنان، به زيارت كربلا بروند و براى آن شهيد عزادارى و گريه و نوحه كنند و زيارت قبر امام
حسين عليه السلام را در آن شرايط خفقان بار و خطرناك، يكى از بافضليتترين كارها مىدانستند، چون چنان زيارتى اعلام همبستگى با راه شهيدان بود و زائرى كه به زيارت سيدالشهدا مىرفت و مىرود، معناى كارش اين است كه ما طرفدار اين جبهه و گروهيم و از جهادشان طرفدارى مىكنيم و با دشمنانشان مخالفيم و از جنايتشان بيزاريم، يعنى همان «تولّى» و «تبرّى» كه از وظايف دينى هر مسلمان و از فروع دين است.
امام صادق عليه السلام فرمود: هر كس ادّعا دارد كه شيعه ماست، ولى به زيارت كربلا نرود، ادّعاى او ثابت نمىشود.
به هر حال، رفتن به زيارت كربلا كه خطر هم داشت، ثابت مىكرد كه زائر به اين خاندان و به راهشان عقيده دارد و طرفدار آنان است و زيارت، نوعى عهد بستن با شهدا بود كه هدف و راهشان را فراموش نكند. اين حسّ و حالت نسبت به كربلاى حسينى هميشه بوده است. در زمان متوكّل عباسى، خليفهاى كه به شدّت با خاندان پيامبر و شيعيان مخالف بود، چون تجمّع شيعه را بر گرد مزار سالار شهيدان امام حسين عليه السلام در كربلا مىديد و از قيام هواداران اهل بيت مىترسيد، بارها دستور داد تا قبر امام حسين عليه السلام را خراب كنند و مردم را پراكنده سازند و به كسى اجازه رفتن به زيارت كربلا ندهند، ولى پس از گذشت مدّتى، دوباره علاقهمندان با شور و حالى خاص، مرقد امام را بازسازى مىكردند و به زيارت مىرفتند و دوباره آنجا محلّ رفت و آمد شيعه مىشد
و آباد مىگشت. اينها همه به سفارش امامان بود و زائران به ثواب الهى مىرسيدند.
شايد شنيده باشى كه در طول تاريخ، خيلىها عشق به زيارت كربلا داشتند. سالها در اين آرزو بودند. وقتى هم شرايط فراهم مىشد، همه گونه سختى را تحمّل مىكردند و حتّى گاهى جان خود را فدا مىكردند. در كشور ما يكى از آرزوهاى رزمندگان و شهدا در سالهاى دفاع مقدس اين بود كه با پيروزى به زيارت كربلا بروند. شعار مىدادند: «كربلا كربلا، ما داريم مىآييم». بعضى هم پشت پيراهنهاى خود مىنوشتند: «مسافر كربلا». اصلًا شوق كربلا شورى در دل رزمندگان ايجاد مىكرد. قدر خودت را بدان كه چنين فرصت و توفيقى برايت پيش آمده است.
در قديم رسم بود كسى كه مىخواست به زيارت كربلا برود، چون اين سفر چند ماه طول مىكشيد، خيلى خاطرهاى و با شور و احساسات بود. مردم، زائر كربلا را بدرقه مىكردند و چون برمىگشت، طىّ مراسمى استقبال انجام مىگرفت و در اين مراسم، كسى با نواى سوزناكى شعرهايى مىخواند كه به آن «چاووش خوانى» مىگفتند. وقتى برمىگشتند، به آنان «كربلايى» مىگفتند و مورد احترام بودند. كربلا رفتهها هم سعى مىكردند حرمت اين لقب و عنوان را حفظ كنند و كار ناپسند و گناه نكنند. آنان هميشه از خاطرات سفر كربلا براى ديگران مىگفتند و شوق آنان را براى زيارت مىافزودند.
باز برويم سراغ كربلا. در كربلا به زيارت حرمها و قبرهاى ديگرى هم مىروى كه به نوعى با حادثه عاشورا ارتباط دارد.
مثلًا قبر «طفلان مسلم» را زيارت مىكنى. مىدانى كه «مسلم بن عقيل»، نماينده و فرستاده امام حسين و پسر عموى او بود كه امام، قبل از رفتن به كوفه، او را همراه نامهاى فرستاد تا مردم به او بپيوندند و زمينهاى براى آمدن امام به كوفه و مبارزه با ظالمان بنى اميّه فراهم شود. داستانش مفصّل است. مردم بى وفايى كردند و او تنها ماند و دستگير و شهيد شد. (1)دو پسر او به نامهاى محمد و ابراهيم كه كوچك بودند، در كاروان امام حسين عليه السلام بودند و به كربلا رفتند. پس از جريانات عاشورا و اسير شدن اهل بيت امام حسين و كودكان ديگر، آن دو پسر هم به صورت اسير به كوفه برده شدند. ابن زياد (حاكم كوفه)، چون آن دو را شناخت و فهميد كه پسران مسلماند، دستور داد آنان را زندانى كنند. اسيران اهل بيت، از كوفه به شام و از آنجا به مدينه رفتند و آن دو پسر همچنان در زندان بودند.
يك سال گذشت، روزى پيرمردى به نام مشكور كه زندانبان بود و از علاقهمندان امام حسين عليه السلام به شمار مىرفت، آن دو را شناخت و دلش به حال آنان سوخت و كمك كرد تا از زندان گريختند. ولى پس از چند روز دوباره دستگير شدند. آنكه آنها را پيدا كرد، مرد پليدى به نام «حارث» بود، آن دو عزيز بى گناه را كنار فرات برد و سر از بدنشان جدا كرد، پيكر آنان را به آب انداخت و سر آن دو را
1) به حرم آن شهيد، هنگام سخن از مسجد كوفه اشاره كرديم.
پيش ابن زياد برد تا جايزه بگيرد. در حوالى كربلا به فاصله 40 كيلومتر دورتر از كربلا در راه بغداد، نزديكى شهر مُسيّب، مدفن و زيارتگاه آن دو شهيد نوجوان است كه حرم آنان دو گنبد دارد. خيلىها به زيارت آنان مىروند و مظلوميّت ايشان را به ياد مىآورند.
يكى ديگر از زيارتگاهها، قبر «عَون» پسر حضرت زينب است كه حدوداً در ده كيلومترى شمال غرب كربلا قرار دارد.
همچنين قبر «حُرّ» در شش كيلومترى جنوب غربى كربلاست كه زائران به زيارتش مىروند، همان كسى كه ابتدا با لشكر هزار نفرى راه را بر امام حسين عليه السلام بست و نگذاشت آن حضرت به كوفه برسد، ولى وقتى براى او روشن شد كه سپاه كوفه با امام خواهند جنگيد و تصميم به قتل امام دارند، در يك اقدام شجاعانه از لشكر دشمنان امام حسين جدا شد و به آن حضرت پيوست و جزو اولين شهيدانى بود كه در كربلا در ركاب امام به شهادت رسيد. او از قهرمانان كوفه به شمار مىرفت و چون قبيله او در يك فرسخى كربلا زندگى مىكردند، پيكر او را به آن منطقه بردند و به خاك سپردند.
قدم به قدم اين سرزمين، خاطراتى از عشق و ايثار مردان خدايى دارد. اميد است هنگام زيارت اين ديار، حوادث گذشته و قهرمانان فداكار را به يادآورى و از رشادت و ايمان آنان الهام بگيرى.
درباره كربلا و حرم حسينى و زيارتگاهاى اين منطقه، گفتنى بسيار است. فعلًا به اين اندازه بسنده مىكنيم و سرى به كاظمين مىزنيم.
در «كاظمين»، قبر دو امام معصوم، يعنى امام كاظم عليه السلام و امام جواد عليه السلام را زيارت مىكنى. زيارتگاهها و قبرهاى ديگرى هم هست كه اشاره خواهم كرد.
اول با اين شهر و سابقهاش كمى آشنا شويم. «بغداد»، پايتخت خلفاى عباسى بود. رودخانه دجله از وسط بغداد مىگذشت. امروز هم همين طور است. در غرب روخانه دجله و بيرون بغداد، گورستانى بود كه به «مقابر قريش» مشهور بود. دور آن ديوارى داشت و كسانى را كه از طايفه قريش از دنيا مىرفتند، در آنجا به خاك مىسپردند.
امام كاظم عليه السلام، هفتمين پيشواى شيعه، كه از سوى خلفاى عباسى به خصوص هارونالرشيد، بسيار مورد آزار قرار گرفته بود، سالها در زندانهاى مختلف آن حاكمان ستمگر محبوس بود. سرانجام پس از سالها زندانى بودن، در روز 25 رجب سال 183 هجرى در زندان بغداد مسموم و شهيد شد. پيكر پاك آن امام مظلوم را براى دفن، به همان گورستانى بردند كه ياد شد. سالها بعد، نوه آن حضرت، يعنى امام جواد عليه السلام نيز كه روز آخر ذىقعده سال 220
هجرى به دست خلفا به شهادت رسيد، در همان جا كنار قبر امام موسى بن جعفر عليه السلام به خاك سپرده شد. آن منطقه بعدها تبديل به شهرى مستقل شد و نام «كاظمين» بر آن نهادند. كاظمين، يعنى دو كاظم. منظور امام كاظم و امام جواد عليهما السلام است كه در يك مكان مدفونند.
روزگارى ديوارى بر گرد آن قبرستان بود و به آسانى نمىشد به زيارت قبر امام كاظم عليه السلام رفت، به علاوه از سوى حكومت عباسيان مورد كنترل بود. امام رضا عليه السلام به يكى از ياران خود توصيه مىكرد كه به زيارت قبر آن امام مظلوم برود. وقتى آن شخص پرسيد: اگر ترس داشتم و نتوانستم وارد آنجا شوم چه كنم؟ فرمود: «از پشت ديوار سلام بده». اين هم شاهد ديگرى بر مظلوميت اهل بيت پيامبر است.
بارى ... سالها گذشت. در زمان معزّالدوله ديلمى در سال 336 هجرى قبّه و بارگاه سادهاى روى مزار آن دو امام ساخته شد كه دو ضريح و دو گنبد داشت و كاظمين رونق بيشترى يافت. شهر كاظمين، شهرى تاريخى است. بارها به خاطر حوادث طبيعى يا حمله غارتگران مورد تخريب قرار گرفته، ولى دوباره تعمير شده است. در اواخر قرن پنجم در دوره حكومت آل بويه حرم كاظمين عليهما السلام بازسازى شد و حرم باشكوهى براى آن دو امام ساختند و مردم هم به زيارت آن دو مزار پاك مىرفتند.
در احاديث امامان، به زيارت كاظمين توصيه شده است.
حضرت رضا عليه السلام فرمود: هر كس قبر پدرم را در بغداد زيارت كند، مثل آن است كه قبر پيامبر خدا و قبر اميرمؤمنان را زيارت كرده است.
امروز حرم اين دو امام در شهر كاظمين كه به بغداد وصل شده است، مورد توجّه زائران علاقهمند به خاندان پيامبر است. صحنهاى بزرگ و ايوانهاى دلگشا، دو گنبد طلايى و حرمى باصفا و معنويّت، كه مزار آن دو امام معصوم است، شكوه خاصّى به اين شهر تاريخى داده است.
وقتى به كاظمين و بغداد مىروى، علاوه بر زيارت قبر اين دو امام، قبور ديگرى را هم زيارت مىكنى. به بعضى از اينها اشاره مىشود:
قبر شيخ مفيد، از علماى بزرگ شيعه در قرن چهارم، در بخش شرقى حرم كاظمين در ايوان قرار دارد.
قبر خواجه نصير طوسى، از دانشمندان برجسته كه در سال 672 درگذشته، در رواق غربى حرم است.
آرامگاه سيّد رضى و سيد مرتضى كه هر دو از بزرگترين علماى شيعه در قرن چهارم بودند، به صورت جدا از هم و با فاصلهاى اندك، بيرون از صحن كاظمين در قسمت جنوب حرم قرار دارد كه هر دو، بقعه و گنبدى جداگانه دارند و يك خيابان بين مرقد آن دو و حرم ائمّه فاصله انداخته است.
ابن قولويه قمى كه از راويان حديث و از علماى شيعه بود و در سال 368 هجرى از دنيا رفت، داخل حرم مدفون است.
اگر در دايره بزرگترى قرار بگيريم و بغداد را هم در نظر آوريم، با چند زيارتگاه ديگر هم رو به رو مىشويم:
قبر سلمان فارسى از اصحاب بزرگوار پيامبر در شهر مدائن است كه در 40 كيلومترى جنوب بغداد قرار دارد و صحن و سراى دلگشايى دارد. او كه مدّتى استاندار مدائن بود، در سال 36 هجرى در مدائن از دنيا رفت و همانجا به خاك سپرده شد.
حذيفة بن يمان، يكى ديگر از اصحاب پيامبر و ياران امام على عليه السلام بود. قبر او در كنار قبر سلمان است.
مقبره مرحوم كلينى از دانشمندان برجسته شيعه و مؤلّف كتاب «كافى» نيز در شرق شهر بغداد است. وى در سال 329 هجرى از دنيا رفت. مزار او هم گنبد و بارگاه دارد.
قبور سفراى چهارگانه امام زمان عليه السلام در دوره غيبت صغرى. امام زمان عليه السلام در فاصله 69 سال (از سال 260 تا 329 هجرى) در چهار دوره، توسّط چهار نماينده ويژه با شيعيان در ارتباط بود. آن چهار نفر عبارتند از:
عثمان بن سعيد، محمد بن عثمان (كه اين دو پدر و پسرند و قبرشان در مركز شهر بغداد است و ضريح و بارگاه دارند)، حسين بن روح و على بن محمد سمرى كه قبر اين دو در دو منطقه جداگانه از بغداد است. مزار اين چهار شخصيت مهم به دلايل مختلف در برنامه زيارتى كاروانهاى زائر عتبات قرار ندارد.
غير از زيارتگاههاى ياد شده، يكى ديگر از جاهاى مهم «مسجد بُراثا» است كه در مسير راه كاظمين به طرف بغداد در محله اعظميّه قرار گرفته و سابقه تاريخى دارد و قبلًا جايگاه نماز حضرت مريم و حضرت عيسى بوده است. و به دستور حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام هنگام بازگشت از جنگ نهروان
در آن منطقه ساخته شده و نماز در آن فضيلت بسيار دارد و پيامبرانى هم در آنجا نماز خواندهاند و كراماتى از حضرت على عليه السلام در آنجا آشكار شده است. بُراثا نام دهكدهاى بوده كه در آنجا يك مسيحى به دست على عليه السلام مسلمان شد. امروز يكى از پايگاههاى حضور و تجمع شيعيان در بغداد به شمار مىرود.
وقتى به اينگونه جاها مىروى، تاريخ در نظرت مجسّم مىشود و چون به زيارت بزرگان دين و علماى شيعه مىپردازى، با افتخارات بزرگ مكتب اهل بيت آشنا مىشوى و سابقه درخشان حوزه علميه كاظمين و شخصيتهاى بزرگ شيعه و خدمات علمى و دينى آنان را ياد مىكنى و اين، نوعى احترام و ارج نهادن به آن بزرگان است.
سامرّا، زيارتگاه ديگرى در سرزمين عراق است. شهرى در 110 كيلومترى شمال بغداد و شرق رودخانه دجله، كه در منطقهاى سرسبز و زيبا قرار دارد. نام اصلى آن «سُرَّ مَن رأى» بوده است (يعنى هر كه آن را ببيند خوشحال مىشود) كه به مرور زمان به سامرّا تغيير يافته است. سه سال طول كشيد تا آن شهر را ساختند. بناى آن در زمان معتصم، خليفه عباسى بود. پس از تكميل آن، معتصم از بغداد به سامرا آمد و آنجا را پايتخت خود قرار داد و سپاه انبوه خود را هم در آنجا مستقر ساخت. چون اين شهر، يك شهر نظامى و محلّ حضور سربازان بود، به آن عسكر و مُعسكر هم مىگفتند و به همين سبب، امام يازدهم شيعه هم لقب «عسكرى» دارد.
حرم و قبر امام هادى و امام عسكرى عليهما السلام در اين شهر قرار دارد. امّا چرا اين دو امام در اينجا مدفونند؟
مىدانى كه خلفاى ستمگر عباسى با امامان ما مخالف بودند و از محبوبيّت آنان هراس داشتند و هميشه آنان را زير نظر داشتند. وقتى خليفه به سامرّا منتقل شد، دستور داد امام هادى را نيز به اجبار به اين شهر بياورند. اين بود كه
حضرت هادى عليه السلام با آنكه بيشتر دوست داشت در شهر و وطن خود يعنى مدينه بماند، به سامرّا آمد. چند سال بعد هم خانواده او به اين شهر آمدند. مدت 20 سال از عمر خود را در اين شهر گذراند و با همه محدوديتها و كنترلها، هدايت شيعه را برعهده داشت. سرانجام در سنّ 41 سالگى به دستور متوكّل عباسى به شهادت رسيد و در همان خانه خويش كه خانه وسيعى بود به خاك سپرده شد.
پس از شهادت امام هادى عليه السلام در سال 254 هجرى، امامت شيعه به فرزند او امام حسن عسكرى عليه السلام رسيد. امام عسكرى هنگام شهادت پدر، جوان بود. او هم از طرف خلفاى عباسى مورد آزار و سختگيرى قرار مىگرفت و به شدّت زير نظر بود. پس از چند سال، در سن 28 سالگى در سال 260 هجرى به دست «معتمد عباسى» شهيد شد و در همان خانه كنار قبر پدر بزرگوارش به خاك سپرده شد. هم به اين امام و هم به پدر بزرگوارش امام هادى «عسكريّين» مىگويند، چون در اين شهر نظامى و محدوده حضور لشكريان سكونت داشتند. امام عسكرى 11 سال در اين شهر زيست و از همين جا با پيروان ارتباط داشت و آنان را ارشاد و هدايت مىكرد و در همين خانه بود كه امام زمان عليه السلام در نيمه شعبان در سال 255 هجرى چشم به جهان گشود، تولّدى معجزهآسا، كه درباريان از ولادت او آگاه نشدند.
به هر حال، آن خانه بزرگ كه مدفن آن دو امام شد، ديوارى بلند داشت و پنجرهاى رو به بيرون و خادمى كه به كارهاى آن رسيدگى مىكرد. مدّتها زائران قبر اين دو امام، بيشتر از پشت آن پنجره قبر امامان خويش را زيارت
مىكردند و گاهى هم با سختىهايى رو به رو بودند. اغلب ساكنان سامرا اهل سنّت بودند. اكنون نيز چنين است. بعدها آن خانه و قبرهاى مطهر به صورت حرم درآمد و صحن و قبّه و بارگاه براى آن ساخته شد. و مورد توجّه شيعيان قرار گرفت. البته بارها از سوى مخالفان مورد هجوم قرار گرفت و آسيب ديد، ولى دوباره با همّت و عشق علاقهمندان به اهل بيت بازسازى شد. (1)
غير از مرقد پاك دو امام معصوم، چند قبر ديگر در حرم است:
قبر حكيمه خاتون، دختر امام جواد و عمّه امام عسكرى، كه هنگام تولّد حضرت مهدى عليه السلام در اين خانه حضور داشت. مدفن او پايين پاى دو امام است.
قبر نرجس، مادر امام زمان، كه پشت قبر امام عسكرى قرار دارد.
قبر حسين، فرزند امام هادى، كه در شمال قبر آن دو امام معصوم قرار دارد.
در حرم سامرا بيرون از بقعه امامان، اتاقى وجود دارد كه چند پلّه مىخورد تا به آنجا برسد. اين سرداب در زمان امام هادى و امام عسكرى محلّ عبادت آنان بود. حضرت مهدى عليه السلام هم در همانجا عبادت مىكرد. علاقمندان به آن
1) در سال 1384 ش دشمنان اهل بيت، با مواد منفجره حرم اين دو امام را منفجر و تخريب كردند. به اميد روزى كه با برقرارى امنيت در عراق و سامرا، باشكوهتر از گذشته بازسازى شود.
حضرت، به ياد آن امام غريب آنجا را زيارت مىكنند. اين سرداب را «سرداب غيبت» هم مىگويند. بعضىها تصوّر مىكنند محلّ غيبت امام دوازدهم از همين جا بوده است.
يكى از امامزادگان بزرگوار، حضرت سيد محمد فرزند امام هادى عليه السلام است و مدفن او كه صحن و سراى باشكوهى دارد در 30 كيلومترى جنوب سامرّا قرار دارد. مردم عراق و زائران ديگر به او اعتقاد خاصّى دارند و از كرامتهاى او خاطرات زيادى نقل مىكنند. زائران هنگام رفتن به سامرّا اين حرم را هم زيارت مىكنند. درگذشت او در سال 252 هجرى بود.
به بركت قبر و حرم اين دو امام معصوم، شهر سامرا شهرتى بسيار يافت. در يك قرن اخير، مرحوم آيةاللَّه ميرزاى شيرازى، صاحب فتواى معروف «تحريم تنباكو» كه بر ضدّ بيگانگان مبارزه مىكرد، به اين شهر آمد و حوزه علميه سامرا را تأسيس كرد و علماى بسيارى در اين حوزه پرورش يافتند. شايد نام كسانى همچون سيدحسن صدر، سيد محسن امين، سيدشرفالدين، كاشفالغطاء، علامه محمدجواد بلاغى، شيخ آقا بزرگ تهرانى، مظفّر و ... را شنيده باشى كه همه از علماى بزرگ و نويسندگان برجسته شيعهاند. اينان همه از تربيت شدگان حوزه سامرّا بودند.
سامرا درگذشته، كتابخانههاى متعدّد، مراكز علمى فراوان و
محافل علمى و ادبى گوناگون داشت و مركزى براى علماى دينى به شمار مىرفت.
آنچه گذشت، نگاهى گذرا به زيارت و سازندگىهاى آن و آشنايى اجمالى با حرمها و زيارتگاهها و جاهاى تاريخى سرزمين عراق بود.
اميد است اين شناخت مختصر از نجف و كربلا و كاظمين و سامرّا، كمك كند تا از اين زيارت، بهرههاى معنوى بيشترى ببرى.
هميشه اولين زيارت، زمينه آشنايى را فراهم مىآورد و زيارتهاى بعدى پربارتر و آگاهانهتر انجام مىگيرد.
از خدا بخواه كه بارها و بارها زيارت عتبات و ديدار حرمهاى امامان را نصيب تو كند.
با عترتيم و چون غزلِ عاشقانهايم بر شاخه بلند ولايت، جوانهايم
ما مرغ بام خانه آل محمّديم هرجا رويم، در پى عترت، روانهايم
«پايان»