ghaemiyeh.com
سرشناسه : خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳ -
عنوان و نام پدیدآور : داستان ظهور/ مهدی خدامیان آرانی.
مشخصات نشر : قم : وثوق، ۱۳۸۷.
مشخصات ظاهری : [۱۲۷] ص.
فروست : اندیشه سبز؛ دفتر دوم.
شابک : ۱۰۰۰۰ریال978-964-2594-61-0:
یادداشت : عنوان روی جلد: داستان ظهور زیبایی های ظهور امام زمان را بشناسید!
یادداشت : کتابنامه: ص.[۹۵] -۱۲۳.
عنوان روی جلد : داستان ظهور زیبایی های ظهور امام زمان را بشناسید!
موضوع : محمدبن حسن (عج)، امام دوازدهم، ۲۵۵ق. - -- داستان
رده بندی کنگره : BP۲۲۴/خ۴د۲ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۶۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۱۱۸۲۱
داستان ظهور
مهدی خدامیان آرانی
تصویر
تصویر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ
یار ما سفر کرده بود، من منتظر بودم، تو منتظر بودی، او هم منتظر!
همه در انتظار آمدن بهار بودند و برای دیدن آن، لحظهشماری میکردند.
و من قلم در دست گرفتم؛ یک سال، در میان دهها کتاب به دنبال گمشده خود دویدم.
میخواستم آمدن او را برای تو به تصویر کشم؛ تصویری که از سخن امامان معصوم(ع) برگرفته باشد، تصویری زیبا که تو را شیفته آمدنش کند.
و چنین بود که با مراجعه به بیش از صد کتاب، این متن را برایت آماده کردم.
تو میتوانی دلیل سخنان مرا، در حدیثهایی بیابی که در پینوشتها آوردهام.
اکنون نوبت توست تا کتاب خودت را بخوانی و اشتیاق تو به آمدن امام زمان(عج) بیشتر شود و بدانی که «داستان ظهور»، چقدر دلها را امیدوار میکند.
این کتاب را به همه همیاران مؤسسه اندیشه سبز شیعه، اهدا میکنم؛ زیرا به همّت آنان بود که ما توانستیم به هدف خود برسیم.
مهدی خدّامیان آرانی
قم، تیر ماه 86
چرا این کتاب را در دست گرفتهای و با چه انگیزهای این کتاب را مطالعه میکنی؟
هیچ میدانی من میخواهم تو را به سفری دور و دراز ببرم؟
همسفر خوب من ! از تو میخواهم تا همراه من به آینده بیایی ! آیندهای که دیدنش آرزوی همه است.
من تو را به روزگاری میبرم که قرار است امام زمان در آن ظهور کند؛ آری، سخن من در مورد روزگار ظهور است.
من میخواهم حوادث آن روزگار را برایت بگویم. آیا آماده هستی؟
حتماً بارها شنیدهای که وعده خدا بسیار نزدیک است. پس برخیز و همراه من به مکّه بیا...
امروز، بیستم «ذیالحجّه» است .
من و تو الآن در شهر مکّه، کنار کعبه هستیم . بیست روز دیگر تا ظهور باقی
مانده است. امام زمان روز دهم «مُحرّم» کنار کعبه ظهور میکند.(1)
نگاه کن! ببین که کعبه چقدر زیبا، جلوه نمایی میکند !
آیا موافقی با هم طوافی گرد کعبه بنماییم؟
به راستی چرا «مسجدالحرام» این قدر خلوت است؟ !
شنیده بودم که خانه خدا بسیار شلوغ است و هیچ وقت دور خانه خدا خلوت نمیشود.
چرا امروز اینجا این قدر خلوت است؟
آیا عشق و علاقه مردم به کعبه کم شده است؟
مکّه حرم امن خدا است؛ امّا امروز سپاهیان «سُفیانی» این شهر را محاصره کردهاند و به همین علّت است که شهر این قدر خلوت است.(2)
همسفرم! آیا «سُفیانی» را میشناسی؟
آیا میخواهی کمی درباره او برایت سخن بگویم؟
«سفیانی» یکی از دشمنان امام زمان است و قیام او از علامتهای ظهور معرّفی شده است.(3)
تقریباً پنج ماه قبل، او در سوریه دست به کودتای نظامی زد و حکومت این کشور را به دست گرفت، سپس به عراق حمله کرد و شهر کوفه را به تصرّف خود درآورد ودر این شهر جنایات زیادی انجام داد و تعداد زیادی از شیعیان این شهر را قتلعام کرد.(4)
سفیانی سپاهی را به مدینه فرستاد و توانست این شهر را هم تصرّف کند.
اکنون، سفیانی در اندیشه تصرّف شهر مکّه است؛ زیرا شنیده است امام زمان در این شهر ظهور میکند.
1) 1. الإمام الباقر علیه السلام : «یخرج القائم علیه السلام یوم عاشورا، الیوم الذی قتل فیه الحسین علیه السلام »: تهذیب الأحکام ج ۴ ص ۳۳۲، شرح أصول الکافی ج ۱۲ ص ۳۰۱.
2) ۲. أمیر المؤمنین علیه السلام : «... کبسنا أصحاب السفیانی ، فإذا تجلی لهم الصبح یرونهم طائعین...): معجم أحادیث الإمام المهدی م ج ۳ ص ۹۴.
3) ٣. الإمام الکاظم علیه السلام : «... إن أمر القائم حتم من الله ، وأمر السفیانی حتم من الله ، ولا یکون قائم إلا بالسفیانی»: قرب الإسناد ص ۳۷۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۸۲.
4) 4. الإمام الباقر علیه السلام: «یبعث السفیانی جیشا إلی الکوفة وعدتهم سبعون ألفا، فیصیبون من أهل الکوفة قتلا وصلب وسبیة»: الغیبة للنعمانی ص ۲۸۹، الاختصاص للمفید ص ۲۵۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۳۸، تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۲۴۵، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۴۸۶.
او دستور داده تا تعدادی از سربازانش به مکّه بروند و این شهر را محاصره کنند.
اکنون شهر مکّه در تصرّف سپاهیان سفیانی است.
سؤالی ذهن مرا به خود مشغول کرده است: امام زمان و یاران او چگونه این حلقه محاصره را خواهند شکست؟
سپاهیان سفیانی با دقّت همه راههای ورودی شهر را کنترل میکنند.
آماده شو !
ما باید به بیرون شهر برویم، همان جایی که قرار است جوانی ماهرو وارد شهر شود.
آنجا را نگاه کن !
آیا آن جوان سی ساله را میبینی که به شکل و شمایل یک چوپان است؟
او در دست خود یک چوبدستی دارد و آرام آرام از میان سپاه سفیانی عبور میکند. خیلی عجیب است !
سپاه سفیانی که نمیگذارند هیچکس وارد شهر شود، چرا مانع ورود این جوان نمیشوند؟
نمیدانم او را شناختی یا نه؟
جان من فدای او!
این جوان، همان مولای من و توست که به امر خدا به شکل یک چوپان، وارد شهر میشود.(1)
او از راه دوری آمده است. او از «یَمَن» به «مدینه» رفته و مدّتی در شهر پیامبر منزل کرده است و با حمله سپاه سفیانی به مدینه، از آنجا خارج شده و
1) 5. الإمام الصادق علیه السلام: «یسوق بین یدیه أعزة عجافا حتی یصل بها...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲، بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۶ .
اکنون به مکّه رسیده است.(1)
صورت نورانیش چون ماه شب چهارده میدرخشد.(2)
به گونه راستش نگاه کن ! آن خال زیبا را میبینی که چون ستارهای میدرخشد؟(3)
این جوان، فرزند پیامبر است و میآید تا دین جَدّش را زنده کند...(4)
امام زمان وارد شهر میشود، ودر کنار کوههای این شهر منزل میکند.
شهر مکّه، شهر خدا و کعبه، محور خداپرستی است و چون هدف امام، ریشهکن کردن کفر است، حرکت خود را از مکّه شروع میکند.
هنوز تا زمان ظهور، فرصت باقی است. امام زودتر به مکّه آمده است تا برای انجام کارهای مقدماتی رسیدگی کند.
1) رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «... یصبر حتی یأذن الله له بالخروج، فیخرج من الیمن من قریة یقال لها أکرعة...»: کفایة الأثر ص ۱۵۰، بحار الأنوار ج ۳۶ ص ۳۳۵، و ج ۵۲ ص ۳۸۰. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم قال: «.. فیخرج رجل من أهل المدینة هاربة إلی مکة، فیأتیه ناس من أهل مکة فیخرجونه»: سنن أبی داوود ج ۲ ص ۲۷۵، کنز العمال ج ۱۱ ص ۱۳۵.
2) ۷. أمیر المؤمنین علیه السلام: «... شعره علی منکبیه ونور وجهه یعلو سواد لحیته ورأسه...»: روضة الواعظین ص ۲۲۶، الإرشاد للمفید ص ۳۸۲، الغیبة للطوسی ص ۴۷۰، الخرائج والجرائح ج ۲ ص ۱۱۵۲، إعلام الوری ص ۲۹۴، کشف الغمة ص ۲۶۳، بحار الأنوار ج ۵۱ ص ۳۶.
3) .۸ رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «.... علی خده الأیمن خال کأنه کوکب دری»: کشف الغمة ص ۲۶۹، العقد النضید ص ۲۹، بحار الأنوار ص ۸۰، غایة المرام ص ۱۱۴، کشف الخفاء ص ۲۸۸، مجمع الزوائد ج ۷ ص ۳۱۹، المعجم الکبیر ج ۸ ص ۱۰۲، مسند الشامیین ج ۲ ص ۴۱۰، کنز العمال ج ۱۴ ص ۲۶۸، الإصابة ج ۶ ص ۷۱، ینابیع المودة ج ۳ ص ۲۰۰
4) ۰۹ رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم: «المهدی من عترتی من ولد فاطمة»: سنن أبی داوود ج ۲ ص ۳۱۰، تحفة الأحوذی ج ۶ ص ۴۰۳، عون المعبود ج ۱۱ ص ۲۵۱، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید ج ۱ ص ۲۸۱، فیض القدیر ج ۶ ص ۳۶۰.
امروز، روز بیست و پنجم «ذی الحجّه» است. ما تا زمان ظهور، پانزده روز فرصت داریم.
همسفر خوبم! آیا موافقی که با هم به اطراف کوه «ذیطُوی» برویم؟(1)
حتما در دعای ندبه، این جمله را بسیار خواندهای: «أبِرَضْوی أم غیرها أم ذی طُوی».
اکنون برخیز و با من به کوه «ذیطُوی» بیا. وقتی از کعبه به سوی مدینه حرکت کنیم، حدود پنج کیلومتر که برویم به آن کوه میرسیم.
نگاه کن ! ده نفر از یاران امام، در بالای این کوه جمع شدهاند.(2)
شاید بگویی: مگر امام سیصد و سیزده یار ندارد، پس چرا آنها فقط ده نفرند؟
این ده نفر یاران مخصوص او هستند که زودتر از همه خدمت امام رسیدهاند؛ امّا آن سیصد و سیزده نفر، حدود چهارده روز دیگر به مکّه خواهند آمد.
امام زمان بر فراز کوه ذی طُوی ایستاده است و منتظر است تا خدا به او اجازه
1) ۱۰. الإمام الباقر علیه السلام : «یکون لصاحب هذا الأمر غیبة فی بعض هذه الشعاب . ثم أومأ بیده إلی ناحیة ذی طوی»: الغیبة للنعمانی ص ۱۸۷، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۴۱، تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۵۶، غایة المرام ج ۴ ص ۲۱۰.
2) 11. الإمام الباقر : «أشیروا إلی ذوی أسنانکم وأخیارکم عشرة.. فینطلق بهم حتی یأتون صاحبهم ویعدهم إلی اللیلة التی تلیها»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۴۰، تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۵۶.
ظهور بدهد.(1)
آیا میدانی آن عبایی که بر دوش امام زمان است، عبای پیامبر میباشد؟
آن عمامه زرد رنگی را که بر سر دارد، میبینی؟ این، همان عمامه رسول خداست.(2)
گوش کن!
امام به یاران خود میگوید: «میخواهم یک نفر را به سوی مردم مکّه بفرستم».(3)
این یک مأموریّت مهم است.
چه کسی به عنوان نماینده امام به سوی مردم مکّه خواهد رفت؟
اکنون امام یکی از پسر عموهای خود را برای این کار مهم انتخاب میکند.
نام او «سیّد محمّد» است. امام به او دستور میدهد که به سوی مردم مکّه برود و پیامی را به آنها برساند.
آیا میخواهی این پیام را بشنوی؟
گوش کن! پیام امام این است: «من از خاندانی مهربان و از نسل پیامبر هستم و شما را به یاری دین خدا دعوت میکنم. ای مردم مکّه، مرا یاری کنید».(4)
تو خود میدانی که امام زمان، نیازی به کمک مردم مکّه ندارد؛ زیرا روزگار ظهور نزدیک است، و به زودی وعده خدا فرا میرسد و هزاران فرشته به یاری او میآیند.
پس چرا امام از مردم مکّه تقاضای کمک میکند؟
1) ۱۲. الإمام الصادق علیه السلام: «کانی بالقائم علی ذی طوی قائمة علی رجلیه حافیا یرتقب بسنة موسی...): بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۵.
2) ۱۳. الإمام الصادق علیه السلام: «فکأنی أنظر إلیه وقد دخل مکة وعلیه بردة رسول الله وعلی رأسه عمامة صفراء»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲، بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۶.
3) 14. الإمام الباقر علیه السلام : «إنه یقول القائم لأصحابه: یا قوم، إن أهل مکة لا یریدونی...»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۷.
4) 15. الإمام الباقر علیه السلام : «... فیدعو رجلا من أصحابه فیقول له: امض إلی أهل مکة فقل: یا أهل مکة ، أنا رسول فلان إلیکم، وهو یقول لکم: إنا أهل بیت الرحمة و معدن الرسالة والخلافة، ونحن ذریة محمد وسلالة النبیین ، وأنا قد ظلمنا واضطهدنا وقهرنا وابتر ما حقنا منذ قبض نبینا إلی یومنا هذا، فنحن نستنصرکم فانصرونا»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۷.
امام آنان را دعوت میکند تا به راه راست هدایت شوند و در این صورت، در این شهر هیچ خونی ریخته نخواهد شد.
آری، او امام مهربانیهاست و برای همین با تمام صداقت، مردم مکّه را به یاری دعوت میکند.
نگاه کن! سیّد محمّد آماده حرکت شده و از خوشحالی در پوست خود نمیگنجد؛ زیرا مأموریّتی مهم به او داده شده است.
او با مولای خود و دیگر دوستانش خداحافظی میکند و به سمت مسجد الحرام رهسپار میشود.
من کمی نگران هستم، مردم مکّه با این جوان چگونه برخورد خواهند کرد؟
ساعتی میگذرد، خبری از سیّد محمّد نمیشود، کمکم به نگرانی من افزوده میشود،
خدایا! چرا سیّد محمّد این قدر دیر کرد؟
و لحظاتی بعد یک نفر در حالی که خیلی پریشان است نزد امام میآید.
او به امام خبر میدهد که سیّد محمّد وارد مسجد الحرام شد و پیام شما را به مردم مکّه رساند؛ امّا مردم مکّه به او حمله کردند و او را کنار کعبه شهید کردند.(1)
آخر به چه جرمی به قتل رسید؟
مگر این شهر، حرم امن الهی نیست؟ مگر حتّی حیوانات هم اینجا در امن و امان نیستند؟
مگر نماینده امام چه گفت که مردم مکّه چنین خروشیدند و او را مظلومانه
1) 16. الإمام الباقر علیه السلام : «فإذا تکلم هذا الفتی بهذا الکلام أتوا إلیه فذبحوه بین الرکن والمقام»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۷.
کشتند؟
او همان شهیدی است که در احادیث ما به عنوان «نفس زَکیِّه» از او نام برده شده است. حتماً میخواهی بدانی معنای آن چیست؟
نفس زَکیِّه یعنی: فردی بیگناه و پاک که مظلومانه کشته میشود.(1)
1) ۱۷. الإمام الصادق علیه السلام : «قبل قیام القائم خمس علامات محتومات، الیمانی والسفیانی وقتل النفس الزکیة والخسف بالبیداء»: کمال الدین ص ۶۵، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۰۴.
اینجا مکّه است، شب نهم «محرّم»، شب تاسوعا.
جهان تشیّع عزادار امام حسین(ع) و برادر با وفایش عباس است.
قرار است اجازه ظهور ازطرف خداوند داده شود؛ امّا این کار با تشریفات خاصّی صورت میگیرد.
با اجازه ظهور دیگر حکومت سیاهیها غروب میکند و هنگام طلوع روشنایی است.
امشب انتظار به سر میآید و خداوند فرمان ظهور را صادر میکند.
اگر چه ما هماکنون در مکّه و کنار خانه خدا هستیم؛ امّا باید امشب سفری به آسمان چهارم داشته باشیم.
مگر در آسمان چهارم چه خبر است؟ صبر کن، برایت میگویم.
ما باید به کنار «بیتُ المَعمُور» برویم.
حتما میگویی: «بیتُ المَعمُور» دیگر کجاست؟
همانطور که ما کعبه را به عنوان خانه خدا میشناسیم و گرد آن طواف میکنیم، خداوند بالای این کعبه، در آسمان چهارم، خانهای ساخته تا فرشتگان گرد آن طواف کنند.(1)
«بیت المعمور» به معنای «خانه آباد» است و اجازه ظهور امام زمان کنار این خانه صادر میشود و همه دنیا آباد میشود. آری، در دوران غیبت، دنیا خراب و ویران است. وقتی که ظهور امام فرا برسد دنیا آباد میشود، برای همین، آبادیِ دنیا از کنار خانه آباد (بیتُ المَعمُور) آغاز میشود.
باید امشب با من به آسمان چهارم بیایی. حتماً میدانی که قرآن از آسمانهای هفت گانه سخن گفته است. ما اکنون میخواهیم به طبقه چهارم آن برویم.
خوب نگاه کن! چه میبینی؟ تمام پیامبران اینجا جمع شدهاند. اینجا میتوانی آدم و نوح و عیسی و موسی و ابراهیم(ع) را ببینی.
گروهی از مؤمنان هم در اینجا هستند.
همه منتظرند و نگاهشان به سویی خیره شده است.
آن طرف را نگاه کن، چه میبینی؟
فرشتگان دارند چند منبر نورانی را به سوی «بیتُ المَعمُور» میآورند.(2)
خوب دقّت کن، آیا میتوانی تعداد آن منبرها را بشماری؟
درست است، چهار منبر نورانی !
رسول خدا و حضرت علی و امام حسن و امام حسین(ع) را نگاه کن که با چه شکوهی به سوی این منبرها میروند و بالای آنها مینشینند.
چه شوری در میان این فرشتگان و انبیاء و مؤمنان برپا شده است...
1) ۱۸. الإمام الصادق علیه السلام : «.. لأنها بحذاء بیت المعمور، وهو مربع»: علل الشرائع ج ۲ ص ۳۹۸، کتاب من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۱۹۱، بحار الأنوار ج ۵۵ ص ۵. الإمام السجاد علیه السلام : «... وجعل لهم البیت المعمور الذی فی السماء الرابعة»: علل الشرائع ج ۲ ص ۴۰۷
2) 19 . الإمام الصادق علیه السلام : «... نصب لمحمد وعلی والحسن والحسین ع منابر من نور عند البیت المعمور...»: الغیبة للنعمانی ص ۲۸۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۹۷.
در این هنگام، همه درهای آسمان باز میشوند.(1)
پیامبر میخواهد دعا کند و با خدای خویش نجوا کند. همه فرشتگان و پیامبران نیز آمادهاند تا با پیامبر اسلام همنوا شوند.
گوش فرا بده تا تو هم سخن پیامبر را بشنوی !
پیامبر چنین عرضه میدارد: «بار خدایا ! تو وعده دادی که بندگان خوبت را فرمانروای زمین گردانی. لحظه عمل به آن وعده فرا رسیده است».(2)
همه فرشتگان و پیامبران نیز همین سخن را زمزمه میکنند.
نگاه کن ! پیامبر و حضرت علی و امام حسن و امام حسین(ع) در بالای آن منبرها به سجده رفتهاند.
آنان در سجده چنین میگویند: «بار خدایا ! بر ستمکاران خشم گیر؛ زیرا حریم تو شکسته شد. دوستانت کشته و بندگان خوبت ذلیل شدند».(3)
همسفر خوبم! تو خوب میدانی که منظور آنها از این سخنان چیست.
وقتی که خانه وحی به آتش کشیده شد و دُرّ یگانه عصمت، فاطمه(س) شهید شد، همان روز، حریم خدا شکسته شد!
آن روزی که امام حسین(ع) با لب تشنه شهید شد، ذلّت اهل ایمان شروع شد.
و به راستی، پیامبر خوب میداند چگونه از خداوند اذن ظهور را بگیرد.
جالب است بدانی قبل از اینکه پیامبر بالای منبر برود، خداوند فرشتهای را به آسمان دنیا میفرستد.(4)
من مدّت زیادی در این فکر بودم تا علّت این کار را بفهمم.
آری، پیامبر از این منبر پایین نمیآید تا اجازه ظهور امام زمان را بگیرد
1) ۲۰. الإمام الصادق علیه السلام : «... فیصعدون علیها ویجمع لهم الملائکة والنبیین والمؤمنین ، ویفتح أبواب السماء..»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۹۷.
2) ۲۱. الإمام الصادق علیه السلام : «... یا رب ، میعادک الذی وعدت فی کتابک...»: الغیبة للنعمانی ص ۲۸۴.
3) ۲۲. الإمام الصادق علیه السلام: «... ثم یخ محمد وعلی والحسن والحسن سجد، ثم یقولون: یا رب اغضب ، فإنه هتک حریمک ...»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۹۷.
4) ۲۳. الإمام الصادق علیه السلام : «إذا کان لیلة الجمعة أهبط الرب تبارک وتعالی ملکة إلی السماء الدنیا...»: الغیبة للنعمانی ص ۲۸۴.
وخداوند برای شادی دل پیامبر، این فرشته را قبلاً به آسمان دنیا فرستاده است تا وقتی دعای پیامبر تمام شد، این فرشته هر چه سریعتر حکم ظهور را در دستان مبارک امام قرار دهد.
پیامبر در این سجده، چنان با خدا سخن گفت و از سوز دل خود پرده برداشت که اکنون دیگر هر گونه تأخیر در امر ظهور امام، مقبول درگاه خداوند نیست.
اگر دقّت کنی میبینی که تمام مردم مکّه در مورد مطلب مهمّی با هم سخن میگویند.
آیا میخواهی تو هم از سخن آنها باخبر شوی؟
دیشب، سیصد و سیزده جوانمرد وارد شهر مکّه شدهاند و تا صبح مشغول عبادت بودهاند.(1)
آنها در مسجد الحرام گرد هم آمدهاند، وهمه نگاهها را متوجّه خود کردهاند.(2)
مردم مکّه تعجّب کردهاند. آنها نمیدانند این جوانان از کجا آمدهاند و چطور توانستهاند خود را به مکّه برسانند؛ زیرا شهر مکّه در محاصره سپاه سفیانی است.(3)
عجیب است که لباس همه این جوانان یکشکل است.
همه، هم قد و هم اندازه، مثل یک دسته نظامی، بسیار مرتّب هستند؛ هر
1) ۲4. الإمام الباقر الإ: «بینا شباب الشیعة علی ظهور سطوحهم نیام، إذا توافوا إلی صباحهم لیلة واحدة...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۳۰، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۰.
2) ۲5. الإمام الصادق علیه السلام : «فهؤلاء ثلاثمئة وثلاثة عشر رجلا بعدد أهل البدر، یجمعهم الله بمکة فی لیلة واحدة وهی لیلة الجمعة...»: الملاحم والفتن ص ۳۷۹.
3) ۲6. أمیر المؤمنین : «إن أصحاب القائم شباب لاکهول فیهم، إلاکالکحل فی العین»: الغیبة للنعمانی ص ۳۳۰.
کس آنها را ببیند، مبهوت آنان میشود.(1)
آمدن این جوانان به شهر مکّه، یک راز است که کسی از آن خبر ندارد.
هر کدام از جوانان در گوشهای از دنیا بودند. چگونه شد که آنها در یک لحظه خود را در مکّه یافتند؟
آنها به امر خدا با «طَیّالارض» به مکّه آمدهاند.
شاید بپرسی که «طَیّالارض» یعنی چه.
اگر بتوانی در یک لحظه، بدون استفاده از هیچ وسیله نقلیّهای، کیلومترها راه را پشتسر بگذاری و خود را به مکّه یا هر جای دیگر برسانی، تو «طَیّالارض» نمودهای.
آری، یاران امام معجزهوار و بسیار شگفتانگیز کنار کعبه جمع شدهاند.
آری ظهور امام زمان وابسته به حضور این سیصد و سیزده نفر است، اراده خدا بر این بوده است که آنها را در یک لحظه در مکّه جمع کند.(2)
هر کس اسم بزرگ یا همان اسم اعظم خدا را بداند، دعایش مستجاب میشود. وقتی امام زمان خدا را به آن اسم قسم میدهد، سیصد و سیزده یار او، در یک چشم به هم زدن، در مکّه حاضر میشوند.(3)
اکنون تو از این راز آگاه شدهای؛ امّا مردم مکّه، همچنان در تعجّب هستند.
آنان در مسجد الحرام دور هم جمع شدهاند و درباره این مطلب با هم سخن میگویند: به راستی این جوانان چگونه وارد مکّه شدهاند؟
1) ۲۷. أمیر المؤمنین علیه السلام : «کأنی أنظر إلیهم والزی واحد والقد واحد و الجمال واحد واللباس واحد...»: الملاحم والفتن ص ۲۹۴.
2) ۲۸. الإمام الصادق علیه السلام : «أما لو کملت العدة الموصوفة ثلاثمئة وبضعة عشر، کان الذی تریدون»: الغیبة للنعمانی ص ۲۱۱، بحار الأنوار ج ۶۵ ص ۱۶۵.
3) ۲۹. الإمام الصادق علیه السلام : «إذا أذن دعا الله باسمه العبرانی فاتیحت له صحابته الثلاثمئة والثلاثة عشر...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۸.
آن طرف را نگاه کن ! آن مرد را میبینی که به سمت بزرگان مکّه میرود.
او کیست و چرا چنین سراسیمه و مضطرب، جمعیّت را میشکافد؟
او مستقیم نزد فرماندار مکّه میرود. سلام میکند و میگوید: «دیشب خواب عجیبی دیدم و برای همین خیلی ترسیدهام».(1)
فرماندار مکّه نگاهی به او کرده و میگوید: «خوابت را برایم تعریف کن ».
و آن مرد چنین میگوید: «خواب دیدم که ابری در آسمان ظاهر شد و آرام آرام به سمت زمین آمد تا اینکه به کعبه رسید. در آن ابر، ملخهایی دیدم که بالهای سبزی داشتند و مدّت زیادی دور کعبه طواف کردند و سپس به شرق و غرب عالم پرواز کردند».(2)
هر کس که این سخن را میشنود به فکر فرو میرود.
آیا بینِ این خواب و آن گروه سیصد وسیزده نفری، ارتباطی وجود دارد؟
در شهر مکّه شخصی هست که خواب را خیلی خوب تعبیر میکند. از او میخواهند تا این خواب را تعبیر کند.
او قدری فکر میکند و سپس میگوید: «لشکری از لشکریان خدا وارد این شهر شده است و شما هرگز نمیتوانید در مقابل آن مقاومت کنید».(3)
همه مردم مکّه به فکر فرو میروند. آری، آن لشکر، همان جوانهایی هستند که دیشب وارد مکّه شدند.
طبیعی است که مردم مکّه از دست این جوانان عصبانی باشند؛ زیرا اینان
1) ۳۰. الإمام الصادق علیه السلام : «... إذ یقبل رجل من بنی مخزوم یتخطی رقاب الناس حتی تأتی رئیسهم فیقول: لقد رأیت فی لیلتی هذه رؤیا عجیبة»: الملاحم والفتن ص ۳۷۹.
2) ۳۱. الإمام الصادق علیه السلام : «... رأیت کورة نار انقضت من عنان السماء ، فلم تزل تهوی حتی انحطت إلی الکعبة ، فدارت فیها فأطافت بالکعبة ما شاء الله ، ثم تطایرت شرقا وغربا..»: نفس المصدر ص ۳۷۹.
3) ۳۲. الإمام الصادق علیه السلام : «... لقد رأیت عجبا وقد طرقکم فی لیلتکم جند من جنود الله لا قوة لکم بهم»: نفس المصدر ص ۳۷۹.
میخواهند اهل بیت(ع) و شیعیانشان را در همه دنیا عزیز کنند.
شما فکر میکنید اوّلین تصمیم مردم مکّه چه میباشد؟
درست حدس زدهاید، آنها میخواهند این سیصد و سیزده نفر را دستگیر کنند؛ امّا خدا ترسی بزرگ بر دل آن مردم میاندازد.
من به حال این مردم سادهلوح میخندم، مردمی که هنوز هم در فکر دشمنی با شیعه هستند. آنها نمیدانند که دیگر روزگار غربت شیعه تمام شده است.
یکی از بزرگان مکّه که میبیند همه در ترس و اضطراب هستند میگوید: این جوانانی که من دیدهام، چهرههایی نورانی دارند و اهل عبادت هستند، آنها که تا به حال کار خلافی انجام ندادهاند، چرا از آنها میترسید؟(1)
مردم مکّه تا غروب آفتاب در مورد این جوانان سخن میگویند و آن چنان ترس و وحشتی در دل دارند که نمیتوانند هیچ کاری بکنند.
شب فرا میرسد و مردم به خانههای خود باز میگردند و به خواب سنگینی فرو میروند.(2)
1) ۳۳. الإمام الصادق علیه السلام : «لا تعجلوا علی القوم إنهم لم یأتوکم بعد بمنکر ولاظهروا خلافا ولعل الرجل منهم یکون فی القبیلة من قبائلکم ، فإن بدا لکم منهم شر فأنتم وهم، وأما القوم...سیماهم حسنة»: نفس المصدر ص ۳۷۹.
2) ۳4. الإمام الصادق علیه السلام : «یضرب الله آذانهم وعیونهم بالنوم ، فلا یجمعوا بعد غداتهم إلی أن یقوم القائم ب»: نفس المصدر ص ۳۷۹.
شب عاشوراست و فردا روز ظهور امام زمان!
امشب، پایان روزگار غیبت رقم میخورد. شهر مکّه در تاریکی فرو رفته استّ امّا کنار کعبه نورانی است. امشب کسی به مسجد الحرام نیامده است.(1)
آن جوان را میبینی که کنار کعبه مشغول دعاست؟ نمیدانم او با خدا چه نجوایی دارد.
آیا میخواهی نزدیک برویم و او را از نزدیک ببینیم؟
او امام زمان است که در این خلوت شب با خدای خود راز و نیاز میکند.
آیا میدانی مُضطرّ واقعی اوست که خدا دعای او را مستجاب و امر ظهورش را اصلاح میکند؟(2)
خدا در قرآن میگوید: «أمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ: چه کسی دعای مُضطرّ را اجابت میکند و سختیها را از او دور مینماید؟(3)
اکنون سؤال مهمّی از تو دارم: آیا میدانی امام زمان چگونه میفهمد که
1) ۳5. الإمام الباقر علیه السلام : «یخرج القائم بة یوم عاشورا الیوم الذی قتل فیه الحسین بی»: تهذیب الأحکام ج ۴ ص ۳۳۲، شرح أصول الکافی ج ۱۲ ص ۳۰۱.
2) 36. الإمام الباقر علیه السلام : « وأن یجیب المضطر إذا دعاه ویکشف الشوء»، نزلت فی القائم»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۸، بحار الأنوار ج ۵۱ ص ۴۸، تفسیر نور الثقلین ج ۴ ص ۹۴ عن الإمام الجواد علیه السلام : «إن الله لیصلح له أمره فی لیلة»: کمال الدین ص ۳۳۷، کفایة الأثر ص ۲۸۱، إعلام الوری ج ۲ ص ۲۴۲. رسول الله وایی: «المهدی ما أهل البیت، یصلحه الله فی لیلة»: سنن ابن ماجة ج ۲ ص ۱۳۶۷، مسند أبی یعلی ج ۱ ص ۳۵۹.
3) ۳۷. النمل: ۶۲.
دعای او مستجاب شده است؟
او از کجا میفهمد که باید قیام کند؟
آیا میدانی که در آن لحظاتی که قرار است دوران غیبت تمام شود، چه حوادثی روی میدهد؟
اگر دقّت کنی میبینی که امام به همراه خود یک پرچم آورده است.(1)
خدای من! آن پرچم خود به خود باز میشود.(2)
آیا میتوانی نوشته روی پرچم را بخوانی؟
روی پرچم چنین نوشته شده است: «البَیعَةُ للّه». یعنی هر کس با صاحب این پرچم بیعت کند در واقع با خدا بیعت کرده است.(3)
صدایی به گوش میرسد. این صدا از کیست؟
امام که مشغول دعا است، شخص دیگری هم در اینجا نیست، پس چه کسی است که سخن میگوید؟
گوش کن ! آیا میشنوی چه میگوید؟ «ای ولیّ خدا، قیام کن!».
من این طرف و آن طرف را نگاه میکنم تا شاید گوینده این سخن را بیابم.
عجب ! این همان پرچم است که با قدرت خدا به سخن در آمده است . همسفرم! تعجّب نکن ! مگر مقام امام زمان بالاتر از موسی(ع) نیست؟
مگر درخت به اذن خدا به سخن درنیامد و با موسی(ع) سخن نگفت؟
در اینجا هم به امر خدا، پرچم با امام زمان سخن میگوید.
شمشیر امام را نگاه کن که خود به خود از غلاف بیرون میآید و با آن حضرت سخن میگوید: «ای ولیّ خدا قیام کن!».(4)
1) ۳۸. الإمام الباقر علیه السلام : «... حتی یسند ظهره إلی الحجر الأسود ویهز الرایة الغالبة»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۹، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۰.
2) ۳۹. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «له علم إذا حان وقت خروجه انتشر ذلک العلم من نفسه...): عیون أخبار الرضا ع ج ۲ ص ۶۵، کمال الدین ص ۱۵۵، أعیان الشیعة ج ۲ ص ۶۰، قصص الأنبیاء للراوندی ص ۳۶۱.
3) 40. الإمام الصادق علیه السلام : «فی رایة المهدی مکتوب علیها: البیعة لله »: کمال الدین ص ۶۵۴، الملاحم والفتن ص ۱۴۳، ینابیع المودة ج ۳ ص ۲۶۷.
4) 41. الإمام الصادق علیه السلام : «... له سیف مغمد، فإذا حان وقت خروجه اقتلع ذلک السیف من غمده و أنطقه الله عز وجل ، فناداه السیف: اخرج یا ولی الله...» : کمال الدین ص ۱۵۵، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۱۱.
نگاه کن، مسجد الحرام چقدر نورانی شده است!
چه شوری بر پا شده است! فرشتگان دسته دسته به مسجد الحرام میآیند.
در میان آنها فرشتگانی که در جنگ بدر به یاری پیامبر آمدند نیز حضور دارند.(1)
مسجد پر از صفهای طولانی فرشتگان میشود. در این میان دو فرشته بزرگ الهی را میبینی، آنها جبرئیل و میکائیل هستند.
جبرئیل با کمال ادب خدمت امام میرسد و سلام میکند و میگوید: «ای سرور و آقای من ! اکنون دعای شما مستجاب شده است».(2)
اینجاست که امام دستی بر صورت خود میکشد و میفرماید: «خدا را حمد و ستایش میکنم که به وعده خود وفا کرد و ما را وارثِ زمین قرار داد».(3)
نگاه کن! چگونه امام با شنیدن سخن جبرئیل حمد و شکر خدا را میکند.
پس من و تو هم باید شکرگزار خدا باشیم که روزگار سیاه غیبت به سر آمد و سپیده ظهور دمید.
به نظر تو اوّلین کار امام در هنگام ظهور چیست؟
جواب یک کلمه بیشتر نیست: نماز .
آری، امام در کنار کعبه میایستد و نماز میخواند.(4)
شاید امام به شکرانه اینکه خدا به او اجازه ظهور داده است، نماز میخواند.
و شاید او میخواهد با نماز از خدا طلب یاری کند؛ زیرا او راهی بسیار طولانی پیش روی خود دارد و نیازمند یاری خداست. وقتی نماز تمام میشود او از جای خود برمیخیزد و یاران خود را صدا زده و میگوید: ای یاران من ! ای کسانی که خدا شما را برای ظهور من ذخیره کرده است به سویم بیایید.
1) 4۲. الإمام الصادق علیه السلام: «إذا قام القائم نزلت ملائکة بدر...»: الغیبة للنعمانی ص ۲۵۲.
2) 43. الإمام الصادق علیه السلام: «فیقول له جبرئیل: یا سیدی، قولک مقبول، وأمرک جائز...): مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲.
3) 44. الإمام الصادق المائلا: «... فیمسح یده علی وجهه ویقول: الحمد لله الذی صدقنا وعده وأورثنا الأرض »: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۶.
4) 45. الإمام الباقر : «فیقوم القائم بین الرکن والمقام فیصلی...»: تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۶۵، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۲۳.
نگاه کن، ببین !
یاران امام یکی بعد از دیگری، خود را به مسجد الحرام میرسانند.
همه آنها کنار درِ کعبه دور امام جمع میشوند...
اکنون امام به کعبه، خانه یکتاپرستی تکیه میزند و اوّلین سخنان خود را برای یارانش میگوید.
او این آیه قرآن را میخواند: «بَقیَّةُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ».
و سپس میفرماید: «من بَقیّةُ اللّه و حجت خدا هستم».(1)
میدانم که میخواهی بدانی معنای «بَقیّة اللّه» چیست.
حتماً دیدهای بعضی افراد، وسایل قیمتی تهیّه کرده، آن را در جایی مطمئن قرار میدهند. آن وسایل، ذخیرههای آنها هستند.
خدا هم برای خود ذخیرهای دارد. او پیامبران زیادی برای هدایت بشر فرستاد. پیامبران همه تلاش خود را انجام دادند.
ولی آنها موفق نشدند که حکومت الهی را تشکیل بدهند؛ زیرا هنوز مردم آمادگی آن را نداشتند.
امام زمان ذخیره خداست تا امروز حکومت عدل الهی را در همه جهان برپا کند.
آری، امام بَقیّةُ اللّه است، او ذخیره خداست. او یادگار همه پیامبران است.
چه جمع زیبایی، یک شمع و سیصد و سیزده پروانه !
آیا آن ستون نور را میبینی؟
1) 46. الإمام الباقر علیه السلام : «فإذا خرج أسند ظهره إلی الکعبة واجتمع إلیه ثلاثمئة وثلاثة عشر... فأول ما ینطق به هذه الآیة: «بقیه الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین ) »: کمال الدین ص ۳۳۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۹۲.
یک ستون نور از بالای سر یاران امام زمان به آسمان رفته است. این ستون خیلی نورانی است. همه میتوانند این نور را ببینند.
این معجزه خدا و نشانه ظهور است. همه مردم دنیا، این نور را میبینند و دلشان شاد میشود.(1)
یاران امام دور شمع وجود او حلقه زدهاند، من در این میان نگاهم را از محبوبم برنمیدارم.
نگاه کن ! آستینِ چپ پیراهن امام را ببین، آیا آن لکه سرخ را روی آن میبینی؟
به راستی چرا لباسِ امام، خون آلود است؟ آیا به بدن او صدمهای وارد شده است؟
نه، این خونِ سرخی که تو میبینی یک تاریخ است، یک نماد است. این خون، بسیار قدیمی است و یک دنیا حرف دارد، تو را به جنگ اُحُد و زمان پیامبر میبرد.
این سرخی خون، میراث سالیان دراز است، این خون، خون لب و دندان پیامبر است.
در جنگ اُحُد وقتی که لب و دندان پیامبر زخمی شد، قطراتی از آن خون بر آستین پیراهن او چکید.
امروز همان لباس پیامبر را فرزند عزیزش بر تن کرده است.(2)
1) 4۷. الإمام الصادق علیه السلام : «فیأمر الله عز وجل النور فیصیر عمودا من الأرض...): مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲، بحار الأنوار ج ۵۳ ص۶
2) 4۸. الإمام الصادق علیه السلام «ألا أریک قمیص القائم الذی یقوم فیه؟ فقلت بلی، قال: فدعا بمطر ففتحه وأخرج منه قمیص کرابیس، فنشره فإذا فی کمه الأیسر دم، فقال: هذا قمیص رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : وفیه یقوم القائم...»: الغیبة للنعمانی ص ۲۵۰، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۵۵.
نزدیک اذان صبح است و همه یاران امام زمان، برای خواندن نماز آماده میشوند.
نماز برپا میشود. نسیم میوزد. وقت مناجات با خدای مهربان است.
بعد از نماز، یاران میخواهند با ایشان بیعت کنند و پیمان ببندند.
امام کنار درِ کعبه میایستد و دست راست خود را باز میکند.
آیا آن نور سفید را میبینی که در دست راست امام میدرخشد؟
این نور بسیار زیبا و خیره کننده است، ولی با این حال هیچ چشمی را آزار نمیدهد.(1)
دقّت کن ! در دست دیگر امام چه میبینی؟ گویا یک نامه در دست امام است.
آری، این عهد و پیمانی است که پیامبر برای امام زمان نوشته است.
پیامبر این پیمان را به حضرت علی(ع) داده است. سپس این پیماننامه را
1) 49. الإمام الصادق علیه السلام: «ویمد یده فتری بیضاء من غیر سوء ، ویقول: هذه ید الله ...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۳، الهدایة الکبری ص ۳۹۷.
امام حسن(ع) به ارث برده است و همین طور از امامی به امام دیگر و اکنون به امام زمان رسیده است.(1)
امام در حالی که دست راست خود را باز کرده است میفرماید: این دست خداست.
آیا میدانی که منظور امام از این سخن چیست؟
امام این آیه را میخواند: «إنَّ الذینَ یُبایِعُونَکَ إنَّما یُبایِعُونَ اللّهَ: هر آن کس که با تو دست بیعت بدهد با خدا بیعت کرده است».(2)
آری، دست امام، دست خداست.
خوب نگاه کن آیا میتوانی اوّلین کسی را که با امام دست میدهد بشناسی؟
این جبرئیل است که خم میشود و دست مبارک امام را میبوسد و با او بیعت میکند و بعد از آن همه فرشتگان با امام بیعت میکنند.(3)
اکنون نوبت بیعت یاران است.
امام رو به آنان میکند و میگوید: «شما باید از گناهان و زشتیها دوری کنید و همواره امر به معروف و نهی از منکر کنید و هیچ گاه خون بیگناهی را به زمین نریزید. از ثروت اندوزی و تجمّلگرایی خودداری کنید، غذای شما، نان جو باشد و خاک بالشت شما».(4)
البته اگر یاران امام، این شرایط را بپذیرند، امام هم قول میدهند که هرگز همنشینی غیر از آنان انتخاب نکند.
یاران این شرایط را قبول کرده و با امام بیعت مینمایند.
همسفرم! در این سخنان کمی فکر کن !
درست است که این سیصد وسیزده نفر در آینده نزدیک، فرمانروایان دنیا
1) ۵۰. الإمام الباقر علیه السلام : «ومعه عهد من رسول الله قد توارثه الأبناء عن الآباء»: الاختصاص ص ۲۵۷.
2) 51. الفتح: ۱۰.
3) ۵2. الإمام الصادق علیه السلام: «هذه ید الله وعن الله وبأمر الله ... فیکون أول من یقبل یده جبرئیل ثم یبایعه...»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۸
4) 53. أمیر المؤمنین علیه السلام: «یقول المهدی... أبایعکم علی أن لا تولون دابر ، ولا تسرقون ، ولا تزنون ، ولا تفعلون محرمة»: معجم أحادیث الإمام المهدی ع ج ۲ ص ۱۰۶.
خواهند شد و هر کدام از آنان بر کشوری حکومت خواهند کرد؛ امّا عهد کردهاند که تمام عمر بر روی خاک بخوابند !
بی جهت نیست که آنان به چنین مقامی رسیدهاند و یار امام شدهاند.
این عهدی که امام با یاران خود میبندد؛ گوشهای از آن عدالتی است که همه منتظرش بودیم.
آری امام زمان از یاران خود بیعت میگیرد که بر اساس مفاهیم قرآن، عمل کنند.(1)
نگاه کن ! از آسمان، شمشیرهایی نازل میشود.(2)
برای هر کدام از سیصد وسیزده نفر یک شمشیر مخصوص میآید.
هر کسی شمشیر خود را برمیدارد. هیچکس اشتباه نمیکند و شمشیر فرد دیگر را برنمیدارد؛ زیرا نام هر کس، بر روی شمشیرش نوشته شده است.
عجیب است، بر روی هر شمشیر هزار کلمه رازگونه نوشته شده است. از هر کلمه، هزار کلمه دیگر فهمیده میشود.(3)
آنها از هر کلمه، هزار کلمه دیگر دریافت میکنند. خداوند برای یاران امام، این کلمات را آماده کرده است تا در موقعیتهای مختلف از آن استفاده کنند.
تعجّب در این است که چگونه یاران امام میخواهند با این شمشیرها با دشمنی بجنگند که انواع سلاحهای پیشرفته را در اختیار دارد؟
نزد یکی از آنها میروم و این سوال را از او میکنم.
او شمشیر خود را به من میدهد و میخواهد به آن نگاه کنم.
شمشیر را میگیرم. هر کار میکنم نمیتوانم تشخیص بدهم که از چه جنسی است.
1) 54. الإمام الصادق علیه السلام : «..یبایع الناس علی کتاب جدید..»: الغیبة للنعمانی ص ۲۰۰، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۷۲
2) 55. الإمام الصادق علیه السلام: «إذا قام القائم نزلت سیوف القتال ، علی کل سیف اسم الرجل واسم أبیه»: الغیبة للنعمانی ص ۲۵۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۵۶.
3) 56. الإمام الصادق علیه السلام: « مکتوب علی کل سیف اسم الرجل واسم أبیه وجلیته ونسبه ...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۷، جامع أحادیث الشیعة ج ۲۵ ص ۴۹.
او میگوید: آیا میدانی با این شمشیر میتوان کوه را متلاشی کرد !
آری این شمشیر چنان قدرتی دارد که اگر آن را بر کوه بزنی، کوه را متلاشی میکند.(1)
و بارها افرادی از من سؤال کردهاند که امام زمان چگونه میخواهد با شمشیر، دنیا را در اختیار بگیرد؟
امروز من جواب آنها را یافتم، اگر شمشیر یاران امام، میتواند کوه را متلاشی کند، پس شمشیر خودِ امام چه کارهایی میتواند بکند؟
آری، در دست این فرمانده و لشکر بینظیرش، اسلحه پیشرفتهای است که به شکل شمشیر است؛ امّا هرگز یک شمشیر ساده و از جنس آهن نیست، این یک اسلحه بسیار پیشرفته است.
در این اسلحه چه خاصیّتی نهفته است؟
نمیدانم، فقط این را میدانم که میتوان یک کوه را با آن متلاشی کرد.
این اسلحه را خدا ساخته است و به راستی که دست خدا بالای همه دستها است!
1) 5۷. الإمام الصادق علیه السلام : «... لهم سیوف من حدید غیر هذا الحدید ، لو ضرب أحدهم بسیفه جب؟ لقده حتی یفصله»: بصائر الدرجات ص ۵۱۲، مختصر البصائر ج ۶ ص ۲۷، بحار الأنوار ج ۲۷ ص ۴۳.
حالا دیگر آفتاب بالا آمده است، مردم مکّه متوجّه میشوند که در مسجد الحرام خبرهایی است.
آنها از یکدیگر سؤال میکنند: این کیست که در کنار کعبه ایستاده است و گروهی گرد او را گرفتهاند؟
در این میان صدایی در همه جا طنین انداز میشود.(1)
گوش کن !
این صدای جبرئیل است: «ای مردم! این مهدی آل محمّد است، از او پیروی کنید».(2)
همه مردم دنیا این صدا را میشنوند.(3)
عجیب این است که هر کسی این ندا را به زبان خودش میشنود، اگر عربزبان است به زبان عربی میشنود، اگر فارسزبان است به زبان فارسی.(4)
وقتی مردم این ندا را شنیدند با یکدیگر در مورد ظهور سخن میگویند و
1) 58. الإمام الباقر علیه السلام : «فینادی المنادی بمکة باسمه.. حتی یسمعه أهل الأرض کلهم»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۲۲، تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۶۵.
2) 59. الإمام الصادق علیه السلام : «فإذا طلعت الشمس وأضاءت صاح صائح بالخلائق: یا معشر الخلائق ، هذا مهدی آل محمد... فأول من یقبل یده الملائکة ثم الجن ثم النقباء ، ویقولون: سمعنا وأطعنا...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۳، بحار الأنوار ج ۵۳ ص8
3) 60 . قلت لأبی عبد الله : «النداء حق؟ قال: أی والله حتی یسمعه کل قوم بلسانهم»: الغیبة للنعمانی ص ۲۸۳، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۴۴
4) 61. الإمام الصادق علیه السلام : «ینادی منا باسم القائم لا .. یسمع کل قوم بلسانهم »: کمال الدین ص ۶۵۰، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۰۵.
میفهمند که وعده خدا فرا رسیده است.(1)
مردم مکّه با شنیدن این ندا به سوی مسجد الحرام هجوم میآورند تا ببینند چه خبر شده است.
آنان میبینند که امام با یارانش جمع شده اند.
اکنون امام میخواهد با مردم سخن بگوید به نظر شما اوّلین سخن امام با مردم چیست؟
امام به کنار کعبه میرود و به خانه خدا تکیه میزند و چنین میگوید: «ای مردم ! من مهدی، فرزند پیامبر هستم. هر کس میخواهد آدم و ابراهیم و موسی و عیسی(ع) و محمّد(ص) را ببیند، مرا ببیند ! ای مردم من شما را به یاری میطلبم. چه کسی مرا یاری میکند؟».(2)
و اکنون یک امتحان بزرگ الهی در پیش روی مردم مکّه است؛ زیرا با اینکه امام بیش از هزار سال عمر دارد؛ امّا به شکل یک جوان ظهور کرده است.(3)
مردم مکّه در شک و تردید هستند، گروهی از آنها باور نمیکنند که این جوان، همان مهدی(ع) باشد.(4)
آنها دسیسه میکنند و تصمیم میگیرند تا امام را به قتل برسانند؛ ولی فراموش کردهاند که امام چه یاران باوفایی دارد، یارانی که عهد بستهاند تا آخرین نفس از امام دفاع کنند.(5)
وقتی مردم مکّه میبینند که یاران امام آماده دفاع هستند پشیمان میشوند و مسجد الحرام را ترک میکنند.
1) 6۲. أمیر المؤمنین علیه السلام : «فعند ذلک یظهر المهدی علی أفواه الناس ، ویشربون حبه ، فلا یکون لهم ذکر غیره»: الملاحم والفتن ص ۱۲۸، کنز العمال ج ۱۴ ص ۵۸۷.
2) ۶۳. الإمام الباقر علیه السلام : «فینادی: أیها الناس إنا نستنصر الله ، فمن أجابنا من الناس؟ »: الغیبة للنعمانی ص ۲۹، الاختصاص ص ۲۵۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۳۸.
3) 64. الإمام الصادق علیه السلام: «من أعظم البلیة أن یخرج إلیهم صاحبهم شاب وهم یحسبونه شیخ کبیر » الغیبة للنعمانی ص ۱۹۴، بحار الأنوار ج ۲ ص ۲۸۷
4) 65. أمیر المؤمنین علیه السلام : «بعث وهو ما بین الثلاثین وإلی الأربعین»: الملاحم والفتن ص ۱۵۴.
5) 66. الإمام السجاد علیه السلام : «فیقومون إلیه لیقتلوه، فیقوم ثلاثمئة وینیف علی الثلاثمئة فیمنعونه منه»:
مدّتی است مردم دنیا صدای جبرئیل و ندای او را شنیدهاند. دلهای آنها به سوی امامِ خوبیها متوجّه شده و همه دوست دارند امام را ببینند.(1)
درست است که کوفه و مدینه الآن در تصرّف سفیانی است؛ امّا اگر به یکی از این دو شهر بروی، میبینی که سپاهیان سفیانی به حق بودن فرمانده خود شک کردهاند و میخواهند از بند سپاه سفیانی رها شوند و به سوی امام بیایند.
از آنجا که شیطان، دشمن سعادت انسانهاست، میخواهد هر طور که شده باعث گمراهی مردم شود. او اکنون نیز در فکر فریب دادن مردم است و میخواهد مانع پیوستن آنها به امام بشود.
او میداند که با ظهور امام زمان، بندگان خوب خدا در دنیا حکومت خواهند کرد و برای ناپاکان در زمین جایی نخواهد بود.
به همین دلیل، موقع غروب آفتاب، شیطان با صدای بلند، همه مردم دنیا را مورد خطاب قرار میدهد و میگوید: «ای مردم، آگاه باشید که سفیانی و یاران
1) 67 . الإمام الصادق علیه السلام: «فلا یبقی فی الأرض یومئیر أحد إلا خضع و ذلت رقبته لها»: الغیبة للنعمانی ص ۲۶۸، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۹۲.
او حق هستند».(1)
همه مردم این صدا را میشنوند؛ امّا نمیدانند که صدای شیطان است. عدّهای به گمراهی میافتند و صدای شیطان آنها را فریب میدهد و متأسفانه آنها از امام زمان بیزاری میجویند.(2)
من خیلی دلم به حال این مردم میسوزد که چگونه فریب شیطان را میخورند.
در سخنان امامان معصوم(ع) آمده بود که در نزدیک روزگار ظهور، دو ندا در آسمان طنین خواهد انداخت.
ندای اوّل که نزدیک طلوع آفتاب به گوش میرسد، ندای جبرئیل است و صدای دوم که نزدیک غروب خورشید به گوش میرسد، صدای شیطان است.
شیعیان که از قبل، این مطلب را میدانستند هرگز فریب نمیخورند. آنها میدانند که حکومت عدل الهی بسیار نزدیک است.(3)
1) 6۸. الإمام الصادق علیه السلام : «صعد إبلیس فی الهوا حتی یتواری عن أهل الأرض ، ثم ینادی...»: الغیبة للنعمانی ص ۲۶۸، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۶۸ عن الإمام الصادق علیه السلام : «ثم ینادی إبلیس لعنه الله فی آخر النهار: الا أن الحق فی السفیانی وشیعته...» : کمال الدین ص ۶۵۲، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۰۶. وعن الإمام الصادق علیه السلام : «إن الشیطان لا یدعهم حتی ینادی کما نادی برسول الله یوم العقبة»: الغیبة للنعمانی ص ۲۷۳
2) 69. الإمام الصادق لا: «فعند ذلک یتبرون ما ویتناولونا...»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۹۳
3) ۷۰. الإمام الصادق علیه السلام : « ینادی منابر من السماء أول النهار یسمعه کل قوم... فیثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت علی الحق ، وهو النداء الأول»: الغیبة للنعمانی ص ۲۶۸.
امشب، شب چهاردهم «مُحرّم» است و آسمان شهر مکه مهتابی است.
چهار شب از ظهور امام زمان میگذرد و در شهر مکّه آرامش برقرار است، البته همچنان بیرون شهر سپاه سفیانی مستقر شده و شهر را در محاصره دارند.(1)
سپاه سفیانی هراس دارد که وارد شهر شود و با لشکر امام بجنگد.
آنها منتظرند تا نیروی کمکی از مدینه برسد تا بتوانند به جنگ امام بروند.
امشب، سیصد هزار نفر از سربازان سفیانی از مدینه به سوی مکّه حرکت میکنند.
سفیانی به آنان دستور داده تا شهر مکّه را تصرّف و کعبه را خراب کنند و امام را به قتل برسانند. این نقشه شوم سفیانی است.(2)
به راستی، امام زمان که فقط سیصد و سیزده سرباز دارد، چگونه میخواهد در مقابل لشکری با بیش از سیصد هزار سرباز مقابله کند؟
من میدانم که خدا هرگز ولیّ خود را تنها نمیگذارد.
سپاه سفیانی از مدینه به سمت مکّه حرکت میکند و بعد از اینکه از مدینه خارج شد در سرزمین «بَیْدا» مستقر میشود.(1)
میدانید «بَیْدا» کجا است؟
حدود پانزده کیلومتر در جاده «مدینه» به سوی «مکّه» که پیش بروی به سرزمین «بَیْدا» میرسی.
پاسی از شب میگذرد...
آن مرد کیست که سراسیمه به این سمت میآید؟
نگاه کن ! ظاهرش نشان میدهد که اهل مکّه نیست. او از راهی دور آمده است.
آن مرد سراغ امام را میگیرد، گویا کار مهمّی با آن حضرت دارد.
یاران امام، آن مرد را خدمت امام میآورند.
آن مرد میگوید: «ای سرورم ! من مأموریّت دارم تا به شما مژده بزرگی بدهم، یکی از فرشتگان الهی به من فرمان داد تا پیش شما بیایم».(2)
من که از ماجرا خبر ندارم، از شنیدن این سخن تعجّب میکنم. چگونه است که این مرد ادّعا میکند فرشتگان را دیده است؟
امام که به همه چیز آگاهی دارد، میگوید: «حکایت خود و برادرت را تعریف کن ».
آن مرد رو به امام میکند و چنین میگوید:«من آمدهام تا بشارت دهم که سپاه سفیانی نابود شد. من و برادرم از سربازان سفیانی بودیم و به دستور سفیانی برای تصرّف مکّه حرکت کردیم.
1) ۷۳. «البیداء: اسم لأرض ملساء بین مکة والمدینة، بطرف المیقات المدنی الذی یقال له ذوالحلیفة»: معجم البلدان ج ۱ ص ۵۲۳، تاج العروس ج ۴ ص ۳۶۸. عن الإمام الصادق ل: «فیقول الرجل: عددنا ثلاثمئة ألف رجل نرید إخراج البیت وقتل أهله»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۰.
2) ۷4. «یا سیدی، أنا بشیر، أمرنی ملک من الملائکة أن ألحق بک...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲، بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۶
وقتی به سرزمین بَیْدا رسیدیم، هوا تاریک شده بود، برای همین، در آن صحرا منزل کردیم. ناگهان فریادی بلند در آن بیابان پیچید: ای صحرای بَیْدا ! این قوم ستمگر را در خود فرو ببر!».(1)
آن مرد سخن خود را چنین ادامه میدهد: «سپش من با چشم خود دیدم که زمین شکافته شد و تمام سپاه را در خود فرو برد. فقط من و برادرم باقی ماندیم و هیچ اثری از آن سپاه بزرگ باقی نماند. من وبرادرم مات و مبهوت مانده بودیم.
ناگهان فرشتهای را دیدم که برادرم را صدا زد و گفت: اکنون به سوی سفیانی برو و به او خبر ده که سپاهش در دل زمین فرو رفت. بعد از آن رو به من کرد و گفت: به مکّه برو و امام زمان را به نابودی دشمنانش بشارت ده و توبه کن».(2)
حالا دیگر خیلی چیزها برای من روشن شده است.
آری خداوند به وعده خود وفا نمود و دشمنان امام زمان را نابود کرد.
آن مرد که از کرده خود پشیمان است، وقتی مهربانی امام را میبیند توبه میکند و توبهاش قبول میشود.
آیا میدانی آن فرشتهای که با این مرد سخن گفت که بود؟
آن فریادی که درصحرای «بَیْدا» بلند شد چه بود؟
او جبرئیل بود که به امر خدا به یاری لشکر حق آمده بود تا سپاه طاغوت را نابود کند.(3)
سپاه سفیانی که میخواست کعبه را خراب کرده و با امام زمان بجنگد به عذاب خدا گرفتار شده و در دل زمین فرو رفته است.(4)
1) ۷۵. الإمام الباقر علیه السلام : «فینادی منابر من السماء: یا بیداء أبیدی القوم، فیخسف بهم البیداء...»: الاختصاص ص ۲۵۶، تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۲۴۵
2) 76 . الإمام الصادق علیه السلام : «فیقول الرجل : فلما صرنا فی البیداء عرسنا فیها ، فصاح بنا صائح: یا بیداء أبیدی القوم الظالمین ، فانفجرت الأرض وابتلعت کل الجیش ، فإذا نحن بملک قد ضرب و جوهنا فصارت إلی وراءنا کما تری ، فقال لأخی: ویلک یانذیر، امض إلی الملعون السفیانی... وقال لی: یا بشیر الحق بالمهدی بمکة وبشره بهلاک الظالمین...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲، بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۶.
3) ۷۷. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «بعث الله سبحانه جبرئیل فیقول: یا جبرئیل اذهب فأبدهم.»: تفسیر الثعلبی ج ۸ ص ۹۵، تفسیر القرطبی ج ۱۴ ص ۳۱۵.
4) ۷۸. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «لیؤمن هذا البیت جیش یغزونه، حتی إذا کانوا ببیداء من الأرض یخسف بأوسطهم...»: صحیح مسلم ج ۸، ۱۶۷، سنن ابن ماجة ج ۲ ص ۱۳۵۰، سنن النسائی ج ۵ ص ۲۰۷، المستدرک للحاکم ج ۴ ص ۴۲۹، السنن الکبری ج ۲ ص ۳۸۵، المعجم الکبیر ج ۲۴ ص ۷۵، الجامع الصغیر ج ۲ ص ۴۴۵، التاریخ الکبیر ج ۵ ص ۱۱۹.
خبر نابودی سپاه سفیانی به سرعت در همه جا پخش میشود. گروهی از آنها که از ماهها قبل، مکّه را محاصره کرده بودند، با شنیدن این خبر فرار میکنند.
سفیانی که در شهر کوفه است با شنیدن این خبر، ترس تمام وجودش را فرا میگیرد و فکر حمله به مکّه را از سر خود بیرون میکند.
مردم مکّه بعد از اینکه خبر نابودی سپاه سفیانی را میشنوند خیلی میترسند و برای همین شهر آرام میشود و دیگر کسی به فکر دشمنی با امام نیست.
پایتخت حکومت جهانی امام، شهر کوفه است و من منتظر هستم تا همراه او به سوی کوفه حرکت کنم.
خیلی دوست دارم بدانم امام چه موقع به سوی کوفه حرکت خواهد کرد، نزد یکی از یاران امام میروم و از او میپرسم: چرا امام به سوی کوفه حرکت نمیکند؟
او در جواب میگوید: امام منتظر است تا همه افراد لشکرش به مکّه بیایند.
آری، از وقتی که جبرئیل ندا داد و مردم را به سوی امام فرا خواند، عدّه زیادی حرکت کردهاند. آنان به مکّه دعوت شدهاند و مأموریت دارند که به امام بپیوندند.(1)
1) ۷۹. الإمام الصادق علیه السلام : «یصبح أحدکم وتحت رأسه صحیفة علیها مکتوب: طاعة معروفة»: کمال الدین ص ۶۵۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۵.| عن رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «إذا کان عن خروج القائم بینادی منابر من السماء... فالحقوا بمکة»:الاختصاص ص ۲۰۸، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۴.
آیا تا به حال دیدهای که پرندگان چگونه به سوی لانههای خود پناه میبرند؟
این افراد هم این گونه به مکّه پناه میآورند و در خدمت امام به آرامش واقعی میرسند.(1)
اراده خداوند این است که خروج امام از مکّه با همراهی این لشکر ده هزار نفری باشد.(2)
اگر به خارج از مکّه بروی میبینی که شیعیان با چه اشتیاقی به سوی مکّه میشتابند! مثل اینکه یک مسابقه برگزار شده است، مسابقهای برای هر چه زودتر رسیدن به مکّه برای یاری امام!(3)
این شوقی است که خداوند در دل شیعیان قرار داده است و آنان را این چنین بیقرار نموده است.(4)
آنان با عشقی مقدّس، بیابانها را پشت سر میگذارند و تمام سختیها را در راه یاری امام تحمّل میکنند.(5)
و تو خود میدانی که سیصد و سیزده یار به گونهای دیگر به مکّه آمدند. آنان با «طیّ الارض» و در شب قبل از ظهور به مکّه آمدهاند. آنها در واقع، فرماندهان لشکر امام هستند و در آیندهای نزدیک، هر کدام از طرف امام، حاکم قسمتی از دنیا خواهند شد.(6)
ولی این ده هزار نفری که در راه مکّه هستند سربازان لشکر امام میباشند، آنها میآیند تا قائم آل محمد(ع) را یاری کنند.
1) ۸۰. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «تؤوب إلیه أمتی کما تؤوب الطیر إلی أوکارها»: دلائل الإمامة ص ۴۴۵، الدر النظیم ص ۷۹۹.
2) ۸۱. الإمام الصادق علیه السلام : «وما یخرج إلا فی أولی قوة، وما یکون أولو قوة إلا عشرة آلاف..»: کمال الدین ص ۶۵۴، التفسیر الصافی ج ۴ ص ۶۵، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۲۳.
3) ۸۲. «ویتسارع الناس إلیه من کل وجه ، ویملأ الأرض عدلا »: الملاحم والفتن ص ۱۴۰، کتاب الفتن للمروزی ص ۲۱۷.
4) ۸۳. «یقذف الله محبته فی قلوب الناس فیسیر ...» : کتاب الفتن للمروزی ص ۲۱۷.
5) 84. الإمام الصادق علیه السلام: «یا سدیر ، الزم بیتک وکن جلسا من أحلاسه ، واسکن ما سکن اللیل والنهار ، فإذا بلغک أن السفیانی قد خرج فارحل إلینا ولو علی رجلک»: الکافی ج ۸ ص ۲۶۵، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۷۱.
6) 85. الإمام الصادق علیه السلام : «هم النجباء والفقهاء ، وهم الحکام، وهم القضاة»: دلائل الإمامة ص ۵۶۲، الملاحم والفتن ص ۳۸۰.
کم کم لشکر ده هزار نفری کامل میشود. آنها با یکدیگر بسیار مهربان هستند گویی که همه با هم برادرند.(1)
همسفرم! آیا اجازه میدهی من در مورد ویژگی افراد این لشکر سخن بگویم؟
آنان در مقابل دستور امام تسلیم هستند و سخنان امام را با گوش جان میپذیرند.(2)
افرادی شجاع و دلیری که ذرّهای ترس در دل ندارند. آری، امام یارانی شجاع و با یقین کامل میخواهد، افراد ترسو و سستعقیده چه کمکی به این حرکت عظیم میتوانند بکنند؟
لشکریان امام چنان در عقیده و ایمان خود استوارند که شیطان هرگز نمیتواند آنها را وسوسه کند. اینان شیران بیشه ایمان و یاوران راستین حق و حقیقت هستند.(3)
1) ۸6. «وإن أصحاب القائم یلقی بعضهم بعضا کأنهم بنو أب وأم»: دلائل الإمامة ص ۵۶۲، الملاحم والفتن ص ۳۸۰.
2) ۸۷. الإمام الصادق علیه السلام : «هم أطوع له من الأمة لسیدها...»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۷.
3) ۸۸. الإمام الصادق علیه السلام : «رجال کأن قلبوهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات الله ، أشد من الحجر ...»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۸.
اگر شبها به کنارشان بروی، میبینی که مشغول عبادت هستند و صدای گریه و مناجات آنها شنیده میشود. و در روز چون شیران دلیر به میدان میآیند و از هیچ چیز واهمه و ترس ندارند.
برای شهادت دعا میکنند، آرزویشان این است که در رکاب امام به فیض شهادت برسند. به راستی که چه سعادتی بالاتر از اینکه انسان جان خویش را فدای مولای خود کند!(1)
آیا در این دنیای فانی، آرزویی زیباتر از این سراغ داری؟
خوشا به حال کسانی که چنین آرزوی زیبایی دارند !
و واقعا که زندگی انسان با داشتن این چنین آرمانی، چقدر لذتبخش میشود.
به هر حال، یاران امام همواره دور امام حلقه زده و در شرایط سخت، یار و یاور او هستند.(2)
کافی است امام به آنان دستوری بدهد، آن وقت میبینی که چگونه برای انجام آن دستور سر از پا نمیشناسند.(3)
خداوند نیروی جسمی بسیار زیادی به آنها داده است تا بتوانند به خوبی از امام دفاع کنند.(4)
وقتی که آنها از زمینی عبور میکنند آن زمین به سرزمینهای دیگر فخر میفروشد و از اینکه یکی از یاران امام زمان از روی او گذاشته است به خود مباهات میکند.(5)
همه از یاران امام فرمانبرداری میکنند حتّی پرندگان و حیوانات وحشی.(6)
1) ۸۹. الإمام الصادق علیه السلام : «... رهبان باللیل لیوث بالنهار... یدعون بالشهادة ویتمنون أن یقتلوا فی سبیل الله .....»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۸، مستدرک الوسائل ج ۱۱ ص ۱۱۴.
2) ۹۰. الإمام الصادق علیه السلام : «... ویحقون به، یقونه بأنفسهم فی الحرب»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۸.
3) ۹۱. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «کذادون مجدون فی طاعته...»: عیون أخبار الرضا ج ۲ ص ۶۴.
4) ۹۲. الإمام الباقر علیه السلام : «و جعل قوة الرجل منهم قوة أربعین رجلا...»: الکافی ج ۸ ص ۲۹۴، الخصال ص ۵۴۱، شرح الأخبار ج ۳ ص ۵۶۹، مشکاة الأنوار ص ۱۵۱.
5) ۹۳. الإمام الباقر علیه السلام : «حتی تفخر الأرض علی الأرض وتقول: مر بی الیوم رجل من أصحاب القائم...»: الإمامة والتبصرة ص ۱۳۱، کمال الدین ص ۶۷۳.
6) 94. الإمام الباقر علیه السلام: «لیس من شیء إلا وهو مطیع لهم ، حتی سباع الأرض و سباع الطیر...»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۶۷۳.
اکنون همه سربازان و یاران امام در مکّه جمع شدهاند. آنها آمدهاند تا جان خود را فدای امام کنند.
امام لباس رزم بر تن کرده و آماده حرکت به سوی مدینه شده است.
آیا میدانی که لباس رزم امام، همان پیراهن یوسف(ع) است؟
به راستی چرا امام این لباس را به تن کرده است؟
آیا میدانی لباس امام، لباسی معمولی نیست، بلکه لباسی ضدّ آتش است.(1)
تعجّب نکن، بگذار تاریخ آن را برایت بگویم.
پیراهن یوسف(ع) در اصل از ابراهیم(ع) بود.
هنگامی که نمرود میخواست ابراهیم(ع) را به جرم خداپرستی در آتش اندازد، جبرئیل به زمین آمد تا بزرگ پرچمدار توحید را یاری کند. او همراه خود لباسی از بهشت آورد. به خاطرِ همین لباس، ابراهیم(ع) در آتش نسوخت.(2)
پس از ابراهیم(ع)، این لباس به فرزندان او به ارث رسید تا اینکه لباس یوسف(ع) شد و باعث روشنی چشمان یعقوب!
این لباس نسل به نسل گشت تا پیامبر اسلام و بعد از او امامان معصوم(ع)، یکی بعد از دیگری به ارث بردند.(1)
و اکنون روشن شد که چرا خداوند این پیراهن را برای امام زمان نگه داشته است؟
همسفرم! مگر آتش نمرود بزرگترین آتش آن روزگار نبود؟
یک بیابان آتش که شعلههای آن به آسمان میرسید !
نمرود با امکاناتی که در اختیار داشت آتشی به آن بزرگی ایجاد کرد و ابراهیم(ع) را در میان آن آتش انداخت؛ امّا خدا، پیامبر خود را با آن پیراهن یاری کرد و امروز همان پیراهن در تن امام زمان است.
امام آماده حرکت شده است، من دقّت میکنم تا ببینم امام با چه اسلحهای میخواهد به جنگ دشمنان برود.
امام به جای اسلحه، یک چوبدستی دارد!
با خود میگویم که چرا فرمانده این لشکر، این چوب را با خود برداشته است؟
آخر ما میخواهیم به جنگ توپ و تانک و موشک برویم. هر چه فکر میکنم جوابی برای خود نمییابم؛ برای همین از یکی از یاران امام سؤال میکنم که چرا امام به جای اسلحه این چوبدستی را با خود برداشته است؟
1) ۹۷. الإمام الصادق علیه السلام : «وکل نبی ورث علم أو غیره ، فقد انتهی إلی محمد و آله»: علل الشرائع ج ۱ ص ۵۳، کمال الدین ص ۱۴۲.
او برایم میگوید: این چوبی که در دست امام قرار دارد، همان عصای موسی(ع) است.(1)
با اینکه چوب این عصا هزاران سال پیش، از درخت بریده شده است؛ امّا هنوز تر و تازه است، مثل اینکه همین الآن آن را، از درخت قطع کردهای.(2)
در زمان موسی(ع)، بشر در سحر و جادو پیشرفت زیادی کرده بود و به اصطلاح، فنآوری بشر آن روز، سحر و جادو بود؛ امّا وقتی موسی(ع) عصای خود را به زمین زد، ناگهان آن عصا به اژدهایی تبدیل شد که همه آن سحر و جادوها را در یک چشم به هم زدن بلعید.
امروز هم بشر هر چه پیشرفت کرده و هر فناوری جدیدی داشته باشد باید بداند که امام زمان با همین عصا به مقابله با دشمنان خواهد رفت.
این عصا، یک عصای شگفتانگیز است که هر دستوری را که امام به آن بدهد، انجام میدهد.(3)
تازه حالا فهمیدهام که این چوب، یک عصای سخنگو هم هست و با امام سخن میگوید!(4)
آری، آنچه که بشر به دست خود ساخته است توسط این عصا بلعیده میشود، تانک باشد یا هواپیما یا موشک، چه فرق میکند، کافی است امام به عصا امر کند.
قرآن در مورد عصای موسی(ع) سخن گفته است. آن عصا یک بیابان سحر و
1) ۹۸. «وإن القائم إذا خرج یکون علیه قمیص یوسف ومعه عصا موسی»: کمال الدین ص ۱۴۳، الغیبة للطوسی ص ۲۶۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۲.
2) ۹۹. الإمام الباقر علیه السلام : «وهی خضراء که هیئتها حین انتزعت من شجرتها...»: بصائر الدرجات ص ۲۰۳، الإمامة والتبصرة ص ۱۱۶.
3) ۱۰۰. الإمام الباقر علیه السلام : «و تصنع ما تؤمر»: الاختصاص ص ۲۷۰، بحار الأنوار ج ۲۶ ص ۲۱۹.
4) 101. الإمام الباقر علیه السلام : «وإنها لتنطق إذا استنطقت...»: الکافی ج ۱ ص ۲۳۱، الاختصاص ص ۲۷۰، بحار الأنوار ج ۲۶ ص ۲۱۹.
جادو را بلعید، این نکته را قبول میکنی چون قرآن این را میگوید. پس دور از ذهن نخواهد بود که این عصا بتواند هواپیما و موشک را هم ببلعد.(1)
هنر بشر آن روز سحر و جادو بود، هنر بشر امروز هر چه میخواهد باشد. این عصا به اذن خدا میتواند مقابل آن بایستد.
آیا میدانی وقتی امام، این عصا را بر زمین بزند، آن عصا تبدیل به چه چیزی میشود؟
من نمیدانم از چه لفظی استفاده کنم؟
آیا میتوانم بگویم تبدیل به اژدهایی بزرگ میشود؟
میترسم بگویی که این نویسنده چه حرفهای عجیب و غریبی میزند. واقعا نمیدانم چه بگویم؟
هیچ چیز بهتر از این نیست که سخن امام باقر(ع) را برایت بگویم.
تو که دیگر سخن آن حضرت را قبول داری که فرمود: «چون قائم ما، عصای خود را به زمین بزند، آن عصا، شکاف بر میدارد، شکافی به اندازه فاصله زمین تا آسمان ! و آن عصا هر چه را که مقابلش باشد، میبلعد».(2)
به راستی که خداوند چه حکمتهای زیبایی دارد و با عصای موسی(ع)، آخرین ولیّ خود را یاری میکند.(3)
1) ۱۰۲. «وأوحینا إلی موسی أن ألقی عصاک فإذا هی تلقف ما أفیکون : (الأعراف، ۱۱۷).
2) ۱۰۳. الإمام الباقر علیه السلام : «... یفتح له شعبتان، أحداهما فی الأرض والأخری فی السقف ... تلقف مایأفکون بلسانها ...» : بصائر الدرجات ص ۲۰۳، الإمامة والتبصرة ص ۱۱۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۱۸.
3) 104. الإمام الباقر علیه السلام : «... أعدت لقائمنا، یصنع بها ما کان یصنع موسی...»: بصائر الدرجات ص ۲۰۳، الإمامة والتبصرة ص ۱۱۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۱۸
نگاه کن! یاران امام زمان با چه نظمی زیبا ایستادهاند و منتظرند تا دستور حرکت داده شود.
آن جوان را میبینی که در جلو لشکر، پرچمی نورانی در دست دارد؟
آیا او را میشناسی؟
او «شُعَیب بن صالح»، پرچمدار این لشکر بزرگ است.(1)
آیا پرچمی را که در دست اوست میشناسی؟ این همان پرچم پیامبر است.
همان پرچمی که جبرئیل در جنگ «بَدْر» برای پیامبر آورد.(2)
آیا میدانی این پرچم تا به حال، فقط دو بار مورد استفاده قرار گرفته است؟
اوّلین بار زمانی بود که جبرئیل آن پرچم را برای پیامبر آورد و او هم در جنگ بدر آن را باز نمود و لشکر اسلام در آن جنگ به پیروزی بزرگی دست یافت.
پیامبر بعد از جنگ بدر، آن پرچم را جمع کرد و دیگر در هیچ جنگی آن را باز
نکرد و تحویل حضرت علی(ع) داد. آن حضرت نیز فقط در جنگ جمل، آن پرچم را باز نمود و دیگر از آن استفاده نکرد.(1)
آیا میدانی که این پرچم از جنس پارچههای دنیایی مثل پنبه و کتان و حریر نیست، بلکه از جنس گیاهان بهشتی است.(2)
این پرچم آن قدر نورانی است که میتواند شرق و غرب دنیا را روشن گرداند.(3)
وقتی که این پرچم برافراشته میشود، ترس و وحشت عجیبی در دشمنان پدیدار میگردد به طوری که دیگر نمیتوانند هیچ کاری بکنند.(4)
از طرف دیگر با برافراشتن این پرچم، دلهای یاران امام زمان چنان از شجاعت پر میشود که گویی این دلها از جنس آهن است و هیچ ترسی به آنها راه ندارد.(5)
جالب است بدانی که چوب این پرچم از آسمان آمده است و هر وقت امام بخواهد دشمنی را نابود سازد، کافی است با این پرچم به او اشاره کند پس به امر خدا، آن دشمن به هلاکت میرسد.(6)
آیا میدانی هرگاه که این پرچم باز شود هفت دسته از فرشتگان به یاری امام میآیند؟
دسته اوّل: فرشتگانی که با نوح(ع)، در کشتی بودند و او را یاری کردند.
دسته دوم: فرشتگانی که به یاری ابراهیم(ع) آمدند.
دسته سوم: فرشتگانی که همراه موسی(ع) بودند زمانی که رود نیل به امر خدا شکافته شد و قوم بنی اسرائیل از رود نیل عبور کردند.
دسته چهارم: فرشتگانی که هنگام رفتن عیسی(ع) به آسمان، همراه او بودند.
1) ۱۰۷. الإمام الصادق علیه السلام : «لما التقی أمیر المؤمنین لة وأهل البصرة ، نشر الرایة رایة رسول الله کا ، فزلزلت أقدامهم.. فلما کان یوم صفین سألوه نشر الرایة فأبی علیهم ، فتحملوا علیه بالحسن والحسین وعمار بن یاسر، فقال للحسن: یا بنی، إن للقوم مدة یبلغونها ، وإن هذه الرایة لاینشرها بعدی إلا القائم»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۰، بحار الأنوار ج ۳۲ ص ۲۱.
2) ۱۰۸. الإمام الباقر علیه السلام: «ما هی والله قطن ولا کان ولا خیر ولا حریر، قلت: من أی شیء؟ قال: من ورق الجنة»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۰ بحار الأنوار ج ۱۹ ص ۳۲.
3) ۱۰۹. الإمام الصادق علیه السلام: «إذا نشرها أضاء لها ما بین المشرق والمغرب...): دلائل الإمامة ص ۴۵۷، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۹۱.
4) ۱۱۰. الإمام الباقر علیه السلام : «یسیر الرعب قدامها شهرة ووراءها شهرة وعن یمینها شهرة وعن یسارهاشهر »: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۰.
5) ۱۱۱. الإمام الصادق علیه السلام : «فإذا هیرها لم یبق مؤمن إلا صار قلبه أشد من زبر الحدید»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۲.
6) ۱۱۲. الإمام الباقر علیه السلام: «... عمودها من عمد عرش الله ورحمته.. لا یهوی إلی شیء إلا أهلکه»: الغیبة للنعمانی ص ۳۱۹، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۲۶.
دسته پنجم: چهار هزار فرشتهای که همیشه در رکاب پیامبر اسلام بودند.
دسته ششم: سیصد و سیزده فرشتهای که در جنگ «بَدْر» به یاری پیامبر آمدند.
دسته هفتم: فرشتگانی که برای یاری امام حسین(ع) به کربلا آمدند.
آمار کل این هفت دسته، سیزده هزار و سیصد و سیزده فرشته است که به یاری امام زمان میآیند.(1)
اگر سمت راست لشکر را نگاه کنی، جبرئیل را میبینی؛ در سمت چپ لشکر هم، میکائیل ایستاده است.(2)
همه نیرویهای زمینی و آسمانی آمادهاند تا ایشان دستور حرکت بدهد.
وقتی لشکر امام حرکت کند، ترس عجیبی در دل دشمنان ایجاد میشود و به همین دلیل است که همیشه پیروزی با این لشکر است.(3)
آری، کسانی که قصد دشمنی با نور خدا را دارند ترسی عجیب وجودشان را فرا میگیرد؛ امّا کسانی که سالهای سال در جستجوی نور خدا بودهاند محبّت و علاقه زیادی به امام پیدا میکنند. آنها هرگز از این حرکت آسمانی نمیترسند، بلکه هر لحظه آرزو میکنند که حکومت مهدوی تشکیل شود وعدالت واقعی را به چشم خود ببینند.(4)
1) ۱۱۳. الإمام الصادق علیه السلام : «وهم الذین کانوا مع نوح فی السفینة ، والذین کانوا مع إبراهیم حیث ألقی فی النار...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۳
2) 114. الإمام الصادق علیه السلام : «جبرئیل عن یمینه ومیکائیل عن یساره»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۰
3) ۱۱5. أمیر المؤمنین علیه السلام : «یسیر الرعب بین یدیه ، لا یلقاه عدو إلا هزمهم...»: الملاحم والفتن ص ۱۳۸، کتاب الفتن للمروزی ص ۲۱۵.
4) ۱۱6. «ویقذف الله محبته فی قلوب الناس فیسیر ...» : کتاب الفتن ص ۲۱۷.
همه منتظرند تا فرمان حرکت صادر شود، لشکر به گروههایی منظّم تقسیم شده است.
در این میان متوجّه یک گروه هفت نفری میشوم. جلو میروم و از یکی از آنها میخواهم که درباره خودش سخن بگوید.
او خودش را «تلمیخا» معرّفی میکند.(1)
نمیدانم او را میشناسی یا نه؟
«تلمیخا»، نام یکی از اصحاب کهف است، اصحاب کهف همان هفت نفری هستند که در قرآن قصّه آنها آمده است.
آیا سوره کهف را خواندهای؟
آن هفت نفر خدا پرست از ترس طاغوت زمان خود به غاری پناه بردند و بیش از سیصد سال در آن غار خواب بودند.
شاید بگویی: آقای نویسنده، عجب حرفهایی میزنی؟ حواست کجاست؟
1) ۱۱۷. اسامی أصحاب الکهف: فرط الوس، امیوس، دانیوس، اسرافیون، اسطاطانوس، مکسامیس، تلمیخا: التحصین ص ۶۵۵.
نکند خیالاتی شدهای؟ اصحاب کهف هزاران سال است از دنیا رفتهاند، آخر چطور آنها را در لشکر امام زمان، میبینی؟
من در اینجا فقط یک جمله میگویم:
مگر سخن امام صادق(ع) را نشنیدهای که فرمود: «هرگاه قائم ما قیام کند خداوند اصحاب کهف را زنده میکند».(1)
آری، در لشکر قائم آل محمّد(ع) افراد زیادی هستند که بعد از مرگ به امر خدا زنده شدهاند تا آن حضرت را یاری کنند.
یکی دیگر از آنها «مقداد» است.
او یکی از بهترین یاران پیامبر و حضرت علی(ع) بود که اکنون به امر خدا به دنیا بازگشته است.(2)
دیگری «جابر بن عبد اللّه انصاری» است. او از یاران نزدیک پیامبر بود و تا زمان امام باقر(ع)، زنده ماند.
همان کسی که روز «اربعین» به کربلا آمد و در آب فرات غسل کرد و قبر شهید کربلا را زیارت کرد؛ اکنون، او زنده شده است تا انتقام خون امام حسین(ع) را بگیرد.(3)
من عدّه زیادی را میبینم که میگویند ما در عالم برزخ بودیم و چون امام زمان ظهور کرد، فرشتهای نزد ما آمد و به ما خبر داد که روزگار ظهور فرا رسیده است، برخیزید و به یاری آن حضرت بشتابید.(4)
1) ۱۱۸. الإمام الصادق علیه السلام : «إذا ظهر القائم بعث الله معه... وأصحاب الکهف»: دلائل الإمامة ص ۴۶۳.
2) ۱۱۹ . الإمام الصادق علیه السلام : «إذا ظهر القائم، بعث الله معه... والمقداد»: نفس المصدر ص ۴۶۳.
3) ۱۲۰. الإمام الصادق علیه السلام : «إذا ظهر القائم، بعث الله معه ... وجابر بن عبد الله الأنصاری»: نفس المصدر ص ۴۶۳.
4) ۱۲۱. الإمام الصادق علیه السلام : «المؤمن مخیر فی قبره ، فإذا قام القائم فیقال له: قد قام صاحبک فإن أحببت أن تلحق به فالحق...»: نفس المصدر ص ۴۷۹. عن الإمام الصادق علیه السلام «فکأنی أنظر إلیهم مقبلین... ینفضون شعورهم من التراب»: الإرشاد ج ۲ ص ۳۸۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۳۷، کشف الغمة ج ۳ ص ۲۶۲.
امام زمان برنامه لشکر خود را معیّن نموده است، اوّلین هدف این لشکر، رهایی شهر مدینه از دست طاغوت است.
درست است که سیصد هزار نفر از سپاه سفیانی در بیابان «بَیْدا» به زمین فرو رفتند؛ امّا هنوز گروهی از طرفداران سفیانی در مدینه باقی ماندهاند و این شهر را در تصرّف خود دارند.
گوش کن ! آیا این صدا را میشنوی؟
ــ هیچکس همراه خود آب و غذا برندارد.(1)
این دستور امام است که به لشکر ابلاغ میشود.
این تنها لشکر دنیاست که به «واحد تدارکات» نیاز ندارد !
آخر مگر میشود لشکری با بیش از ده هزار سرباز در این گرمای عربستان هیچ آب و غذایی همراه نداشته باشد.
امام برای رفع تشنگی لشکر خود چه برنامهای دارد؟
1) ۱۲۲. الإمام الباقر علیه السلام : «إن القائم إذا قام بمکة.. نادی منادیه: ألا، لایحمل أحد منکم طعاما ولا شراب »: بصائر الدرجات ص ۲۰۸، الکافی ج ۱ ص ۲۳۱، کمال الدین ص ۶۷۰ الغیبة للنعمانی ص ۲۴۴
چه میشد اگر هر کسی مقداری آب و غذا با خود برمیداشت؟
دوست خوب من ! آیا موافقی همراه این لشکر برویم؟
تو خود میدانی که ما هم باید این دستور را عمل کنیم و آب و غذا با خود برنداریم.
ظاهرا موافقی که به سفر خود ادامه بدهیم باشد؛ امّا به من قول بده اگر تشنهات شد، از من آب نخواهی !
لشکر بزرگ حق، آماده حرکت است...
هر لشکر و سپاهی برای خود، یک شعاری را انتخاب میکند به نظر شما شعار این لشکر چیست؟
گوش کن ! همه لشکر یک صدا فریاد میزنند: یا لَثاراتِ الحُسَیْنِ؛ ای خونخواهان حسین(ع)!(1)
امام میداند که صدها سال است شیعه برای امام حسین(ع) اشک ریخته است. آری، این نام حسین(ع) است که دلها را منقلب میکند.
من در این میان به فکر فرو میروم که این لشکر چگونه شعار خود را خونخواهی امام حسین(ع) قرار میدهد در حالی که بیش از هزار سال است که یزید و سپاهیان او مردهاند؟
این یک قانون الهی است که اگر خون مظلومی در شرق دنیا ریخته شود و کسی در غرب زمین به این کار راضی باشد، او هم شریک جرم محسوب میشود.(2)
اگر چه یزید و یزیدیان مردهاند؛ امّا امروز گروههای بسیاری هستند که به کار
1) ۱۲۳. الإمام الصادق علیه السلام : «شعارهم یا لثارات الحسین»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۸، مستدرک الوسائل ج ۱۱ ص ۱۱۴.
2) ۱۲4. الإمام الرضا علیه السلام : «ذراری قتلة الحسین یرضون أفعال آبائهم ویفتخرون بها ، ومن رضی شیئا کان کمن أتاه ، ولو أن رجلا قتل فی المشرق فرضی بقتله رجل فی المغرب، لکان الراضی عند الله شریک القاتل»: علل الشرائع ج ۱ ص ۲۲۹، عیون اخبار الرضاج ۲ ص ۲۴۷، بحار الأنوار ج ۴۵ ص ۲۹۵، ج ۵۲ ص ۳۱۳.
یزید افتخار میکنند !
سفیانی و سپاهیان او، ادامه دهنده راه یزید هستند، اگر یزید، امام حسین(ع) را شهید کرد، امروز سفیانی که در شهر کوفه است، هر کس را که نامش حسین است، شهید میکند.(1)
1) ۱۲5. الإمام الباقر علیه السلام : «یبعث السفیانی جیشا إلی الکوفة وعدتهم سبعون ألفا، فیصیبون من أهل الکوفة قتلا وصلب وسبیة»: الغیبة للنعمانی ص ۲۸۹، الاختصاص للمفید ص ۲۵۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۳۸، تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۲۴۵، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۴۸۶
گروهی از بانوان، در کمال حیا و عفّت، لشکر امام زمان را همراهی میکنند.
سؤال میکنی: این لشکر برای جنگ میرود، پس این بانوان کجا میروند؟
آیا شنیدهای هرگاه پیامبر به جنگ میرفتند، جمعی از بانوان همراه آن حضرت بودند و به پرستاری مجروحان میپرداختند؟ اکنون امام میخواهد به شیوه پیامبر عمل کند و جمعی از بانوان را برای مداوای مجروحان همراه خود میبرد.
امام صادق(ع) خبر دادهاند که در جمع این بانوان، سمیّه هم هست. همان که مادر عمّار یاسر بود و اوّل زن شهید اسلام.(1)
او شیر زنی بود که در زیر شکنجههای «ابوجهل» به شهادت رسید؛ ولی حاضر نشد از عقیده خود دست بردارد.(2)
اکنون خداوند میخواهد پاداش ایستادگی او را بدهد، برای همین او را زنده کرده است تا شاهد عزّت اسلام باشد.
1) ۱۲6. الإمام الصادق علیه السلام : «مع القائم ثلاث عشرة امرأة، قلت: وما یصنع بهن، قال: یداوین الجرحی، قلت: سمه لی، فقال:... وسمیة أم عمار بن یاسر»: دلائل الإمامة ص ۴۸۴ أول شهید استشهد فی الإسلام سمیة أم عمار»: الاستیعاب ج ۴ ص ۱۸۶۴، الطبقات الکبری ج ۸ ص ۲۶۴، البدایة والنهایة ج ۳ ص ۷۶.
2) ۱۲۷. «أتاها أبو جهل فطعنها بحربة»: أسد الغابة ج ۵ ص ۴۸۱، الکامل فی التاریخ ج ۸ ص ۱۹۰، الطبقات الکبری ج ۸ ص ۲۶۴.
یکی دیگر از آن بانوان «أمّ أَیْمَن» است. آیا او را میشناسی؟
أمّ ایمن در جنگ اُحُد و حُنَین و خَیْبَر در لشکر اسلام همراه پیامبر بود و به پرستاری مجروحان میپرداخت.(1)
اکنون او هم به امر خدا زنده شده است تا این بار در لشکر فرزند پیامبر به مداوای مجروحان بپردازد.
1) ۱۲۸. حضرت أم أیمن أحد و حنینا و خیبر .. تداوی الجرحی... اسمها برکة بنت ثعلبة: الإصابة ج ۸ ص ۳۶۱، الطبقات الکبری ج ۸ ص ۲۲۵، أعیان الشیعة ج ۳ ص ۵۵۵.
امام یکی از یاران نزدیک خود را به عنوان فرماندار مکّه و جانشین خود معیّن مینماید و دستور حرکت به سوی مدینه را صادر میکند.(1)
لشکر به سمت مدینه به پیش میرود.
هوا خیلی گرم است و کم کم تشنگی بر همه غلبه میکند.
من که خیلی تشنه هستم و در این فکرم که چگونه در این بیابان خشک، آب پیدا کنم. آیا تو هم تشنه شدهای؟
امام تشنگی و گرسنگی یارانش را میبیند، دستور میدهد تا لشکر در وسط بیابان منزل کند.
اینجا یک بیابان خشک است، نه آبی، نه گیاهی ! فقط عطش است و گرمای سوزان صحرای حجاز !
آن طرف چه خبر است؟ چرا همه نگاهها متوجّه آنجا شده است؟
امام دستور داده است سنگ بزرگی را پیش او بیاورند.
1) ۱۲۹. الإمام الصادق علیه السلام : «یستخلف منها رجلا من أهله»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۱.
این سنگ کجا بوده است؟
گویا از زمانی که از مکّه حرکت کردهایم، این سنگ همراه این لشکر بوده است.
اکنون، امام با عصایش به این سنگ میزند. ناگهان همه فریاد میزنند: آب ! آب !
چه آب گوارایی از این سنگ جاری میشود ! خدایا این سنگ و این عصا چه حکایتی دارند؟
اصل ماجرا به زمان موسی(ع)، برمی گردد، آن زمانی که قوم موسی در بیابانی بدون آب، گرفتار شده بودند و نزدیک بود از تشنگی هلاک شوند، پس موسی(ع) عصای خود را بر سنگی زد و دوازده چشمه آب از آن سنگ جاری شد.
همه قوم بنی اسرائیل که بیش از ششصد هزار نفر بودند از آن آب سیراب شدند. اکنون همان سنگ در مقابل امام زمان میباشد.(1)
این سنگ از موسی(ع) به امام به ارث رسیده است، آری به راستی که او وارث همه پیامبران میباشد.(2)
آبی که از این سنگ میجوشد هم تشنگی را برطرف میکند و هم نیاز انسان را به غذا!(3)
1) ۱۳۰. «تسیل کل عین فی جدول إلی سبط کانواستمئة ألف»: تفسیر البیضاوی ج ۱ ص ۳۲۹، مجمع البحرین ج ۱ ص ۴۶۲.
2) ۱۳۱. الإمام الباقر علیه السلام : «ویحمل حجر موسی بن عمران وهو وقر بعیر ، فلا ینزل منزلا إلا انبعث عین منه »: بصائر الدرجات ص ۲۰۸، الکافی ج ۱ ص ۲۳۱، کمال الدین ص ۶۷۰، الغیبة للنعمانی ص ۲۴۴.
3) ۱۳۲. الإمام الباقر علیه السلام : «من کان جائعا شبع ، ومن کان ظمان روی»: الغیبة للنعمانی ص ۲۴۴، بحار الأنوار ج 13 ص ۱۸۵، ج ۵۲ ص ۳۲۴.
ما هنوز از شهر مکّه فاصله زیادی نگرفتهایم که خبر ناگواری از آن شهر به ما میرسد.
به امام خبر میرسد مردم مکّه شورش و انقلاب کردهاند و فرماندار شهر را به قتل رساندهاند.(1)
اکنون امام دستور میدهد تا لشکر به سوی مکّه باز گردد.
خبر به مردم مکّه میرسد. آنها میدانند که نمیتوانند با این لشکر مقابله کنند، بنابراین با گریه، خدمت امام میرسند و میگویند: «ای مهدی آل محمّد، توبه ما را بپذیر».(2)
شما فکر میکنید آیا امام توبه آنها را میپذیرد؟
آری درست حدس زدهاید، او فرزند همان کسی است که وقتی نگاهش به «ابنمُلجَم» افتاد به پسرش، امام حسن فرم(ع)ود: «پسرم با او مهربان باش و در حقّ او احسان کن، مبادا او گرسنه بماند».(3)
1) ۱۳۳. الإمام الصادق علیه السلام : «فإذا سار منها وثبوا علیه فیقتلونه»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۱.
2) ۱۳4. الإمام الصادق علیه السلام : «فیأتونه مهطعین مقنعی رؤوسهم ، یبکون ویتضرعون ویقولون: یا مهدی آل محمد، التوبة التوبة»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۱.
3) ۱۳5. «اطعمه یا بنی مما تأکله... ارفق یا ولدی بأسیرک وارحمه، وأحسن إلیه وأشفق علیه»: بحار الأنوار ج ۴۲ ص ۲۸۷، مستدرک الوسائل ج ۱۱ ص ۷۹.
علی(ع) در حالی که فرقش با شمشیر ابنملجم شکافته شده بود، سفارش قاتل خویش را به فرزندش میکرد !
امام زمان فرزند همان علی(ع) است. او تمام مردم مکّه را میبخشد!
به راستی، کدامین حکومت است که چنین عطوفت و مهربانی داشته باشد؟
آیا تا به حال شنیدهای که مردم شهری قیام کنند و فرماندار را که نماینده حکومت است به قتل برسانند؛ امّا آن حکومت همه مردم را ببخشد؟
آنانی که مردم را از امام زمان و دوران ظهور میترسانند، ندانسته آب به آسیاب دشمن میریزند.
چرا ما ندانسته، چنین عمل میکنیم؟
چرا به جای آنکه شوق و اشتیاق مردم را به ظهور زیاد کنیم، آنان را بیشتر میترسانیم، این همان چیزی است که دشمنان مکتب تشیّع میخواهند.
امام زمان ما، مظهر رحمت و مهربانی خداوند است.
او میآید تا مردم دنیا، مهر و محبّت را در وجود او بیابند.(1)
به هر حال امام، تمام مردم مکّه را میبخشد؛ فرمانداری جدید برای شهر مشخص و سپس به سوی مدینه حرکت میکند.(2)
هنوز چند منزل از مکّه دور نشدهایم که خبر جدیدی میرسد: مردم مکّه بار دیگر انقلاب کرده و فرماندار جدید را هم کشتهاند.
امام این بار تصمیم میگیرد تا شهر مکّه را از وجود آن ظالمها پاک کند. او گروهی از یاران خود را به مکّه میفرستد تا در این شهر امنیت و آرامش را برقرار کنند.(3)
1) ۱۳6. الإمام الصادق علیه السلام : «... أخرج منه الداعی إلی سبیلی والخازن لعلمی الحسن ، وأکمل ذلک بابنه (م ح م د) رحمة للعالمین»: الکافی ج ۱ ص ۵۲۸، کمال الدین ص ۳۱.
2) ۱۳۷. الإمام الصادق علیه السلام : «فیعظهم وینذرهم ویستخلف علیهم خلیفة ویسیر»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۱.
3) ۱۳۸. الإمام الصادق علیه السلام : «فیثبون علیه بعده فیقتلونه فیرد إلیهم...): بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۱.
لشکر امام زمان به مدینه، شهر پیامبر نزدیک میشود.
اگر چه تعداد زیادی از سپاه سفیانی، در سرزمین «بَیْدا» هلاک شدند؛ امّا هنوز گروهی از آنان شهر مدینه را در تصرّف دارند.
آنان در شهر مدینه جنایتهای زیادی کردهاند و مسجد و حرم پیامبر را ویران کردهاند.
لشکر امام وارد مدینه میشود و شهر به تصرّف امام در میآید.
امام وارد مسجد و حرم پیامبر میشود و دستور تعمیر آنجا را میدهد.
آری، اینجا، مدینه است، شهر حزن و اندوه !
در مدینه بود که گروهی جمع شدند و درب خانه وحی را آتش زدند، هنوز صدای گریه فاطمه(س) در شهر طنین انداز است، قدم به قدم این شهر، شاهد مظلومیّت فاطمه(س) است.
امام میخواهد تا از دشمنان مادر مظلومش انتقام بگیرد. اگر دیروز
نامردهایی، درِ خانه فاطمه را آتش زدند، امروز به امر خدا، آنان زنده میشوند تا محاکمه شوند و در آتشی بس بزرگ سوزانده شوند.(1)
و اینجاست که دل هر شیعهای شاد و مسرور میشود.
آری، امروز دشمنانِ فاطمه(س) در آتش میسوزند و به سزایِ عمل ننگین خود میرسند و همه دوستان خدا شاد میشوند.
امام بعد از اینکه برنامههای خود را در شهر مدینه انجام داد به سوی شهر کوفه حرکت میکند؛ زیرا خداوند چنین خواسته است که پایتخت حکومت مهدوی، کوفه باشد.
1) ۱۳۹. الإمام الباقر علیه السلام : «ثم یدخل المسجد فینقص الحائط حتی یضعه إلی الأرض. وذلک الحطب عندنا نتوارثه»: دلائل الامامة ص ۴۵۵.
آیا تاکنون نام «سیّدحَسَنی» را شنیدهای؟
او از فرزندان امام حسن(ع) است که در «خراسان» قیام میکند و مردم را به یاری امام زمان دعوت میکند.
سیّدحسنی شنیده است که کوفه در تصرّف سُفیانی است برای همین با لشکر خود به سمت کوفه حرکت کرده تا سفیانی را شکست دهد و کوفه را آزاد کند.
او پرچمهایی به رنگ سیاه برای لشکر خود انتخاب میکند و با دوازده هزار نفر به سمت کوفه به پیش میتازد.(1)
علی علیه السلام : «فیلحقه رجل من أولاد الحسن نیة فی اثنی عشر ألف فارس»: معجم أحادیث الإمام المهدی ج ۳ ص ۹۷
وقتی این خبر به سفیانی میرسد از کوفه بیرون میرود و این شهر به تصرّف سیّدحسنی در میآید.(2)
فرار سفیانی از کوفه، یک تاکتیک نظامی است؛ زیرا هدف اصلی او جنگ با امام زمان است، برای همین او میخواهد قوای خود را برای آن جنگ اصلی نگاه دارد.
1) 140. الإمام الباقر علیه السلام : «یخرج شاب من بنی هاشم ... یأتی من خراسان...»: الملاحم والفتن ص ۱۲۰. عن الإمام الصادق علیه السلام : «.. یخرج الحسنی... یصیح بصوت له فصیح: یا آل أحمد أجیبوا الملهوف»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۵، مکیال المکارم ج ۱ ص ۷۷. عن رسول الله قال: «حتی یبعث الله رایة من المشرق سوداء.. حتی یأتوا رجلا اسمه اسمی»: الملاحم والفتن ص ۱۲۱، کتاب الفتن للمروزی ص ۱۸۹.
2) 141. «ولم یزل یقتل الظلمة حتی یرد الکوفة...». بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۵.
هنوز به کوفه نرسیدهایم که خبر فتح کوفه به دست سیّدحسنی به ما میرسد.
حالا دیگر لشکر حق به راحتی میتواند وارد این شهر شود.
خیلی دلم میخواهد مسجد کوفه را ببینم.
لحظه شماری میکنم تا هر چه زودتر وارد کوفه شویم؛ امّا لشکر متوقّف میشود.
به راستی چه خبر است؟
امام دستور دادهاند که لشکر، همینجا بیرون کوفه متوقف شود.
آن طرف را نگاه کن !
سیّدحسنی با یاران خود به سمت ما میآیند. او خدمت امام میرسد و عرض سلام و ادب میکند.
او به مولای خود، اعتقاد محکمی دارد؛ امّا برای اینکه یقین یاران او زیادتر شود، خطاب به امام میگوید: «اگر شما مهدی آل محمّد هستید، نشانههای امامت را به ما نشان بدهید».(1)
شاید بگویی نشانههای امامت دیگر چیست؟
منظور سیّدحسنی، عصای موسی(ع) و انگشتر و عمامه پیامبر اسلام است.
امام زمان تمام آنچه را سیّدحسنی تقاضا کرده است به او نشان میدهد.
سیّدحسنی فریاد میزند: اللّه أکبر، اللّه أکبر.
همه نگاه میکنند، او پیشانی امام را میبوسد.(2)
و بعد چنین میگوید: «ای فرزند رسول خدا ! من میخواهم با شما بیعت کنم».(3)
سیّدحسنی با امام بیعت کرده و پیمان یاری میبندد. وقتی یاران او این
1) ۱4۲. الإمام الصادق علیه السلام : «... فیخرج الحسنی فیقول: إن کنت مهدی آل محمد فأین هراوة جدک رسول الله ، وخاتمه وبردته...»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۵.
2) 143. الإمام الصادق علیه السلام : «... فیقول: جعلنی الله فداک، إعطنی رأسک أقبله، فیعطیه رأسه فیقبله بین عینیه...»: تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۵۹.
3) 144. الإمام الصادق علیه السلام : «... فیقول الحسنی: الله أکبر، مد یدک یابن رسول الله حتی نبایعک»: بحارالأنوار ج ۵۳ ص ۱۵.
صحنه را میبینند، آنها نیز با امام بیعت میکنند.
دیگر وقت آن رسیده است که امام وارد شهر کوفه شود.
یاران امام در مسجد کوفه مستقر شده و در جای جای این مسجد خیمه به پا میکنند.(1)
امشب اوّلین شبی است که لشکریان امام به مسجد کوفه آمدهاند، آنها تا صبح مشغول راز و نیاز با خدای مهربان میشوند.
آیا میدانی خواندن نماز مستحبی در این مسجد به اندازه ثواب یک عُمره (سفر زیارتی خانه خدا) است.(2)
چند روز میگذرد...
خبردار میشویم که امام همراه با گروهی از یاران خود به سمت بیابانهای اطراف کوفه میروند. پس ما نیز همراه آنان میرویم تا ببینیم چه خبر است.
بعد از مدّتی راه پیمایی، امام در وسط بیابان میایستد و به یاران خود دستور میدهد تا در زمین گودالی بکَنند.
بعد از مدتّی، همه متوجّه چیز عجیبی میشوند. نگاه کن، دوازده هزار سلاح، آن هم در دل خاک !
آری، اینها اسلحههایی است که خدا برای امام و یاران او آماده کرده است.(3)
امام به یاران خود دستور میدهد تا این اسلحهها را به شهر کوفه ببرند و در میان لشکریان تقسیم کنند.
یاران همه اسلحهها را برداشته و به سوی کوفه باز میگردند.
1) 145. الصادق علیه السلام : «ضرب القائم الفساطیط فی مسجد کوفان...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۳۴.
2) 146. الإمام الصادق علیه السلام : «فإن الصلاة المکتوبة فیه حجة مبرورة ، والنافلة عمرة مبرورة»: الکافی ج 3 ص ۴۹۱، وسائل الشیعة ج ۵ ص ۲۶۱، الغارات ج ۲ ص ۸۰۲، فضل الکوفة ومساجدها ص ۲۹ عن الإمام الباقر : «فقال لأصحابه: تعبدوا لیلتکم هذه ، فیبیتون بین راکع وساجد...»: تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۵۹.
3) ۱47. الإمام الصادق علیه السلام : «إذا قام القائم أتی رحبة الکوفة فقال برجله هکذا، وأومأ بیده إلی موضع ، ثم قال: احفروا ها هنا ، فیحفرون فیستخرجون اثنی عشر ألف درع واثنی عشر ألف سیف»: الاختصاص ص ۳۳۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۷.
در این مدتی که امام در کوفه بودند هفتاد هزار نفر به لشکر او پیوستهاند.(1)
هدف اصلی امام برقراری عدالت و امنیت است و برای همین امام تصمیم میگیرد تا به جنگ سفیانی برود. این خبر به سفیانی میرسد.
سفیانی به فکر فرو میرود. او به یاد سیصد هزار نفری میافتد که در سرزمین «بَیْدا» به دل زمین فرو رفتند. او میترسد که خودش هم به چنین سرنوشتی دچار شود.
اکنون، سفیانی تصمیم میگیرد توبه کند و جان خویش را نجات دهد.
به راستی آیا امام توبه او را میپذیرد؟
نگاه کن ! این سفیانی است که از لشکر خود جدا شده و تنهایِ تنها به سوی امام میآید. چون او تنها آمده و سلاحی همراه خود ندارد، یاران به او اجازه میدهند تا نزدیک شود.(2)
سفیانی نزد امام میرود و با او گفتگو میکند.
من بیصبرانه منتظر میمانم ببینم نتیجه چه میشود، آیا امام او را میپذیرد.
هیچ کس فراموش نمیکند که سفیانی جنایتهای زیادی کرده است و هزاران نفر از شیعیان را به شهادت رسانده است.
آیا درست میبینم؟ این سفیانی است که با امام بیعت میکند ! امام توبه سفیانی را پذیرفته است.
جان به فدای تو ای امامِ مهربانیها!
تو آن قدر مهربانی که سفیانی را که قاتلِ هزاران نفر است را نیز میبخشی!
پس چرا عدّهای به دروغ مرا از شمشیر تو ترساندهاند؟ برای چه من این سخنان دروغ را باور کردهام؟ چرا؟
اکنون سفیانی که با امام بیعت کرده است به سوی لشکر خود باز میگردد.
وقتی سفیانی به لشکر خود میرسد، سربازانش به او میگویند:
ــ جناب فرمانده! سرانجام کار شما چه شد؟
ــ من تسلیم شدم و با امام بیعت کردم.(1)
ــ چه کار اشتباهی کردید و ذلّت را برای خود خریدید.
ــ منظور شما چیست؟
ــ شما فرمانده لشکری بزرگ بودید و ما همه گوش به فرمان تو بودیم؛ امّا اکنون سربازی بیش نیستی که باید از فرمانده خود اطاعت کنی !(2)
آری سربازان سفیانی از نقطه ضعف او باخبرند و میدانند که او تشنه قدرت است. آنها این گونه با احساسات او بازی میکنند.
سفیانی ساعتی به فکر فرو میرود و متأسفانه، سخنان آنان کار خودش را میکند و سرانجام سفیانی را از تصمیم خود پشیمان میکند.
او اکنون بیعت خود را با امام میشکند و تصمیم میگیرد تا به شهر کوفه یورش ببرد و با امام بجنگد.(1)
1) ۱5۲. الإمام الصادق علیه السلام : «... جیش السفیانی وأصحابه والناس معه ، وذلک یوم الأربعاء...»: بحارالأنوار ج ۵ ص ۱۳۸۷
سفیانی بسیار مغرور شده است؛ زیرا تعداد سپاه او دو برابر لشکر امام است.
او خبر دارد که آمار یاران امام به این شرح است:
ــ ده هزار سربازی که از مکّه با امام به کوفه آمدهاند.
ــ دوازده هزار سربازی که با سیّدحسنی از خراسان، آمدهاند.
ــ هفتاد هزار سربازی که در کوفه به امام ملحق شدهاند.
در سپاه سفیانی، صد و هفتاد هزار سرباز وجود دارد و او با امید پیروزی قطعی به سمت کوفه حرکت میکند.(1)
او نمیداند که هزاران فرشته، در رکاب مولایمان میباشند و او را یاری میکنند.
اکنون به امام خبر میرسد که سپاه سفیانی به قصد جنگ به سوی کوفه به میآید.(2)
لشکر امام از شهر کوفه خارج شده و موضع میگیرد.
1) ۱5۳. أمیر المؤمنین علیه السلام : «.. فیخرج بخیله ورجاله وجیشه فی مئتی ألف وستین ألفا»: معجم أحادیث الإمام المهدی ج ۳ ص ۹۴
2) 154 . الإمام الصادق علیه السلام : «... جیش السفیانی وأصحابه والناس معه ، وذلک یوم الأربعاء ، فیدعوهم ویناشدهم حقه، ویخبرهم أنه مظلوم مقهور، ویقول: من حاجنی فی الله فأنا أولی الناس بالله ...»: نفس المصدر ج ۵ ص ۳۸۷.
اکنون هر دو لشکر روبروی هم قرار گرفتهاند.
امام زمان به سپاه سفیانی نزدیک میشود و با آنان سخن میگوید و آنها را نصیحت میکند.
یاران سفیانی به امام میگویند: «از همان راهی که آمدهای باز گرد».(1)
امام به سخن گفتن با آنها ادامه میدهد و به آنان میگوید: «آیا میدانید که من فرزند پیامبر هستم».
نمیدانم چه میشود که سفیانی فعلاً از جنگ منصرف میشود، شاید میترسد که اگر امروز جنگ را آغاز کند، سربازانش دیگر آن شجاعت لازم را برای حمله نداشته باشند؛ زیرا آنان سخنان امام را شنیدهاند و احتمال دارد قلب آنها به امام علاقه پیدا کرده باشد.
سفیانی میخواهد برای مدّتی جنگ را عقب بیاندازد تا اثر سخنان امام از بین برود. او دستور عقب نشینی میدهد.
سپاه سفیانی از میدان جنگ عقب نشینی میکند و اوضاع آرام میشود.
خورشید روز جمعه طلوع میکند. به امام خبر میرسد که سفیانی یکی از یاران امام را به شهادت رسانده است.
گویا سفیانی تصمیم دارد به کوفه حمله کند.(2)
امام آماده دفاع میشود و میان دو لشکر، جنگ سختی در میگیرد.
سفیانی آغازگر جنگ میشود و گروهی از یاران امام به شهادت میرسند.
خوشا به حال آنها که به آرزویشان رسیدند!
اکنون دیگر وعده خدا فرا میرسد. سفیانی در وسط میدان ایستاده است و از زیادی سربازانش خیلی خوشحال است.
ناگهان او میبیند که سربازان یکی بعد از دیگری برروی زمین میافتند!
سفیانی نمیداند که فرشتگان زیادی به یاری امام آمدهاند. سفیانی هرگز پیشبینی نمیکرد که سپاهیان او اینگونه تار و مار شوند.
سفیانی که اوضاع را چنین میبیند میفهمد که دیگر مقاومت هیچ فایدهای ندارد، او با تنی چند از یاران خود فرار میکند.(1)
آیا تاکنون اسم «صیاح» را شنیدهای؟
او یکی از فرماندهان لشکر امام است. او با گروهی از سربازان خود به دنبال سفیانی میروند و سرانجام او را اسیر میکنند.
هوا تاریک شده است و امام نماز عشا میخواند. اکنون سفیانی را به نزد امام میآورند.
سفیانی رو به امام میکند و میگوید: به من مهلت دیگری بده !
امام نگاهی به یاران خود میکند و میفرماید: نظر شما در مورد او چیست؟ من عهد کردهام که هر کاری انجام دهم با نظر و رضایت شما باشد.
یاران امام با هم مشورت میکنند و سرانجام تصمیم میگیرند که سفیانی مجازات شود؛ زیرا او بسیاری از شیعیان را مظلومانه به قتل رسانده و یکبار هم پیمانشکنی کرده است.
این گونه است که سفیانی به سزای کارهای خود میرسد و دنیا برای همیشه از ظلم و ستم او آسوده میشود.(2)
1) 157.أمیر المؤمنین علیه السلام : «فتکون وقعة یهلک الله فیها جیش السفیانی ویمضی هاربا»: معجم أحادیث الإمام المهدی ع ج ۲ ص ۹۶.
2) ۱5۸. أمیر المؤمنین علیه السلام : «فیأخذه رجل من الموالی اسمه صباح ، فیأتی به إلی المهدی وهو یصلی العشاء الآخرة، فیخف صلاته... فیقول: شأنکم وإیاه ، اصنعوا به ما شئتم»: معجم أحادیث المهدی ج ۳ ص ۹۶.
بعد از کشته شدن سفیانی و نابود شدن لشکر او، امام تصمیم میگیرد تا لشکریانی را به سرتاسر جهان بفرستد.
فرماندهی هر لشکر به یکی از سیصد و سیزده نفر واگذار و دستورات لازم به آنان داده میشود.
امام از آنان میخواهد که هر جا مسأله تازهای برای آنها پیش آمد که راه حلّ آن را نمیدانستند به کف دست خود نگاه کنند؛ زیرا اینگونه میتوانند جواب سوال خود را بیابند.(1)
اکنون موقع خداحافظی است !
این سیصد و سیزده یار باوفا میخواهند از امام جدا شوند.
اینجاست که امام تک تک آنها را به نزد خود فرا میخواند و دست خود را به سینه آنها میکشد.(2)
آیا میدانی علّت این کار امام چیست؟
1) ۱5۹. الإمام الصادق علیه السلام : «... فإذا ورد علیک أمر لا تفهمه وتعرف القضاء ، فانظر إلی کقک واعمل بما فیها...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۳۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۵
2) ۱6۰. الإمام الباقر علیه السلام : «فیبعث الثلاثمئة والبضعة عشر رجلا إلی الآفاق کلها، فیمسح بین أکتافهم و علی صدورهم»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۴۵، تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۶۰
این سیصد وسیزده نفر نمایندگان امام زمان در سرتاسر جهان هستند و آنها باید نماینده همه خوبیها باشند.
امام با کشیدن دست به سینه آنان، آمادگی آنها را برای این مأموریّت مهم زیادتر میکند.
همه یاران همراه با گروهی از نیروهای خود به سوی کشورهای مختلف حرکت میکنند تا هر چه زودتر حکومت جهانی مهدوی تشکیل شود.(1)
یاران امام قدرت عجیبی دارند و حتّی میتوانند از روی آب عبور کنند، برای همین برای پیمودن دریاها، نیازی به کشتی ندارند.(2)
امام کسی را به فلسطین نمیفرستد. تو تعجّب میکنی و علت را میپرسی.
نگاه کن! امام خودش میخواهد به فلسطین برود، زیرا آنجا حوادث مهمّی روی خواهد داد و باید امام آنجا باشد.
بنابراین امام زمان با گروهی از یاران خود به سوی قُدس حرکت میکند. مدّتی میگذرد...
امام به قُدس میرسد و چند روز در آن شهر اقامت میکند تا روز جمعه فرا برسد.
و تو نمیدانی که آن روز جمعه چقدر سرنوشت ساز است! در آن روز، عدّه زیادی از مسیحیان در این شهر جمع خواهند شد. قرار است اتّفاق مهمّی روی بدهد.
روز جمعه فرا میرسد. چه اجتماع باشکوهی!! همه منتظر هستند.
آنجا را نگاه کن ! بالای سرت را میگویم، آسمان را ببین !
آیا آن ابر سفید را میبینی؟ آن جوان کیست که بر فراز آن ابر قرار گرفته
است؟
آیا آن دو فرشته را میبینی که در کنار او ایستادهاند؟(1)
آن ابر به سوی زمین میآید. در بیت المقدس غوغایی برپا شده است ! شوری در میان مسیحیان برپا میشود.
شاید آن جوان، عیسی(ع) باشد !
آری، درست حدس زدم، او عیسی(ع) است.
آن ابر سفید، کنار قُدس قرار میگیرد و عیسی(ع) از آن پیاده میشود.
مسیحیان که از شادی در پوست خود نمیگنجند به طرف او میروند و میگویند که ما همه یاران و انصار تو هستیم.
شما فکر میکنید که عیسی(ع) چه جوابی به آنها میدهد؟
عیسی(ع) میفرماید: «شما یاران من نیستید».(2)
همه مسیحیان تعجّب میکنند. عیسی(ع)، بدون توجّه به آنان، حرکت میکند.
او به کجا میرود؟ آن طرف را نگاه کن !
امام زمان در محراب «مسجد الأقصی» ایستاده و همه یارانش پشت سر او به صف نشستهاند و منتظرند تا وقت نماز شود.
عیسی(ع) به سوی محراب میرود . او به امام نزدیک میشود و به امام سلام میکند و با او دست میدهد.
امام زمان به او رو کرده و میفرماید: «ای عیسی! جلو بایست و امامِ جماعت ما باش».(3)
عیسی(ع) میگوید: «من به زمین آمدهام تا وزیر تو باشم، نیامدهام تا فرمانده
1) ۱6۳. «تحمله غمامة ، واضع یده علی منکب ملکین»: کتاب الفتن للمروزی ص ۳۴۷، تاریخ مدینة دمشق ج ۱ ص ۲۲۹.
2) 164. «ثم یأتیه النصاری فیقولون: نحن أصحابک، فیقول: کذبتم، بل أصحابی المهاجرون بقیة أصحاب الملحمة ، فیأتی مجمع المسلمین»: کتاب الفتن للمروزی، ص ۳۴۷.
3) ۱65. «وینزل عیسی بن مریم ... فیقول له أمیرهم: یا روح الله تقدم، صل»: مسند أحمد ج ۴ ص ۲۱۷، تفسیر ابن کثیر ج ۱ ص ۵۹۳، الدر المنثور ج ۲ ص ۲۴۳.
باشم، من نماز خود را پشت سر شما میخوانم».(1)
نماز بر پا میشود، همه مسیحیان با تعجّب نگاه میکنند. عیسی(ع) در صف نماز مسلمانان حاضر شده و با آنها نماز میخواند.
اینجاست که بسیاری از آنها مسلمان شده و به جمع یاران امام زمان میپیوندند.
همسفرم! امام برنامه دیگری هم در اینجا دارد و آن ماجرای «صندوق مقدّس» است.
آیا میدانی «صندوق مقدّس» چیست؟
حتماً شنیدهای که چون موسی(ع) به دنیا آمد، مادرش، او را در میان صندوقی نهاد و آن را به دریا انداخت.
اکنون آن صندوق نزد امام است و او این صندوق را همراه خود به اینجا آورده است، شاید که این صندوق وسیله هدایت یهودیان بشود!
آیا میدانی که این صندوق، نزد یهودیان، بسیار مقدّس است؟
آیا خبر داری که این صندوق، بزرگترین نماد مذهبی یهودیان میباشد.
موسی(ع)، قبل از مرگ خود، تورات اصلی را (که بر لوحهای گِل نوشته شده بود) در میان همین صندوق قرار داد و به جانشین خود «یوشع» سپرد.
تا زمانی که این صندوق میان یهودیان بود، آنان عزیز بودند؛ امّا از آن زمانی که آن صندوق از میان آنها رفت عزّت آنها هم رفت.
آری، آنان حرمت آن صندوق را نگاه نداشتند و خداوند آن صندوق را از آنها گرفت.(2)
خوب است سوال دیگری را مطرح کنم: آیا میدانی وقتی یکی از پیامبران
1) ۱66. «فیقول: بل صل أنت بأصحابک، فقد رضی الله عنک، فإنما بعثت وزیر ولم أبعث أمیر »: کتاب الفتن للمروزی ص ۳۴۷.
2) ۱6۷. الإمام الباقر علیه السلام : «هذا التابوت هو الذی أنزله الله علی أم موسی فوضعته فیه فألقته فی البحرفلما حضرت موسی الوفاة وضع فیه الألواح...»: بحار الأنوار ج ۸۷ ص ۱۱۰، التبیان ج ۲ ص ۲۹۳، تفسیر مجمع البیان ج ۲ ص ۱۴۳.
بنی اسرائیل از دنیا میرفت چه کسی جانشین او میشد؟
هر کس که این صندوق نزد او یافت میشد، پیامبر بعدی بود و یهودیان در مقابل او تسلیم میشدند.(1)
اکنون برنامه امام این است که آن صندوق را به یهودیان نشان بدهد.
وقتی یهودیان صندوق گمشده خود را نزد امام میبینند خیلی تعجّب میکنند. عدّه زیادی از آنها به امام ایمان میآورند؛ زیرا آنان بر این اعتقاد هستند که صندوق مقدّس را نزد هر کس یافتند باید تسلیم او شوند.(2)
عدّه کمی از آنان با اینکه حق را میبینند از قبول آن خودداری میکنند و امام با آنها وارد جنگ میشود و آنها را شکست میدهد.
اکنون دیگر برنامه امام، در بیت المقدس تمام شده است و امام به سوی کوفه باز میگردد.
1) ۱6۸. «وقال لهم نبیهم إن ایة مملکة أن یأتیکم آلائوث فی کینه ن م وتقنیة مما ترک الموسی وا هارون: (البقرة: ۲۴۸). | عن الإمام الصادق علیه السلام : «السلاح فینا بمنزلة التابوت فی بنی إسرائیل، یدور الملک حیث دارالسلاح، کما کان یدور حیث دار التابوت»: بصائر الدرجات ص ۱۹۷، الخصال ص ۱۱۷.
2) ۱6۹. «یظهر تابوت السکینة... فیوضع بین یدیه ببیت المقدس ، فإذا نظرت إلیه الیهود أسلمت إلا القلیل منهم...»: الملاحم والفتن للمروزی ص ۲۲۳، الملاحم والفتن للسید ابن طاووس ص ۱۵۰.
خبر میرسد که کشورها یکی پس از دیگری توسط یاران امام زمان فتح شدهاند.
و جالب آنکه بسیاری از کشورها بدون هیچگونه مقاومتی تسلیم شدهاند و از جان و دل حکومت عدل مهدوی را پذیرفتهاند و یاران امام فقط با سیزده شهر و گروه جنگ کردهاند.(1)
آری در سرتاسر جهان، حکومت واحدی تشکیل شده است.(2)
و در جای جای دنیا صدای توحید و یکتاپرستی طنین انداز است و همه شهرهای دنیا پر از انسانهایی است که محبّت اهل بیت(ع) را در سینه دارند.(3)
تنها دین جهان، دین اسلام است و این همان وعدهای بود که خدا به پیامبرش داده بود.(4)
از روزی که امام زمان در مکّه ظهور کرد تا امروز که حکومت واحد جهانی
1) ۱۷۰. الإمام الصادق علیه السلام : «ثلاث عشرة مدینة وطائفة یحارب القائم أهلها ویحاربونه...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۰۹، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۳.
2) ۱۷۱. رسول الله صلی الله علیه و اله : «... آخرهم القائم الذی یفتح الله تعالی ذکره علی یدیه مشارق الأرض ومغاربها»: الأمالی للصدوق ص ۱۷۳، کمال الدین ص ۲۸۲.
3) ۱۷۲. الإمام الصادق علیه السلام : «إذا قام القائم، لا یبقی أرض إلا نودی فیها شهادة أن لا إله إلا الله ، وأن محمدا رسول الله صلی الله علیه و اله »: ینابیع المودة ص ۲۳۶. عن الإمام الباقر : «إذا قام القائم ، عرض الإیمان علی کل ناصب، فإن دخل فیه بحقیقة...»: الکافی ج ۸ ص ۲۲۷، شرح الأخبار ج ۳ ص ۳۷۵.
4) ۱۷۳. الإمام الباقر علیه السلام : «فی قول الله : لیظهره علی آلیین له ولو کرة المشرون»، یکون أن لا یبقی أحد إلا أقر بمحمد پایی»: تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۸۷، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۴۶.
تشکیل شده است، فقط هشت ماه گذشته است.(1)
اکنون دیگر امام، اسلحه خود را بر زمین میگذارد؛ زیرا در سرتاسر زمین امنیّت برقرار شده است.
امام کوفه را به عنوان محل سکونت و زندگی خود انتخاب میکند و این شهر پایتخت حکومت جهانی میشود.
مسجد کوفه دیگر گنجایش مردم را ندارد به همین دلیل، امام اقدام به ساختن چند مسجد جدید در شهر کوفه میکند.(2)
امام، مسجد سهله را به عنوان منزل خود اختیار میکند. این مسجد خانه ادریس (ع) و خانه ابراهیم(ع) بوده است.(3)
درست است که همه دنیا در اختیار امام زمان است و همه ثروتهای جهان در دست اوست؛ امّا روش زندگی او بسیار ساده و بیآلایش است.(4)
آری، امام به روش جدّ خود حضرت علی(ع) عمل میکند که در زمان حکومت، غذای او همواره نان جو بود.
امام هر کجا که میرود ابری بالای سر او سایه انداخته است، این یک ابر سخنگو است و با صدایی زیبا ندا میدهد: «این مهدی است».(5)
هر چه از زمان بگذرد، در جوانی امام، تغییری ایجاد نمیشود و آن حضرت هرگز پیر نمیشود.(6)
1) ۱۷4. الإمام الباقر علیه السلام : «یضع سیفه علی عاتقه ثمانیة أشهر»: کمال الدین ص ۳۱۸، ۳۲۹، الغارات ص ۱۲، شرح الأخبار ص ۲۸۸، الغیبة للنعمانی ص ۱۶۸، ۳۲۰، الملاحم والفتن ص ۱۳۹،۱۴۰، بحار الأنوار ص ۳۶۸.
2) ۱۷5. أمیر المؤمنین علیه السلام : «لأن مسجد الکوفة لیضیق علیهم... بنی له أربع مساجد، مسجد الکوفة أصغرها، وهذا ومسجدان فی طرفی الکوفة...»: تهذیب الأحکام ج ۳ ص ۲۵۴، بحارالأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۴.
3) ۱۷6. الإمام الصادق علیه السلام : «کأنی أری نزول القائم فی مسجد السهلة بأهله وعیاله.. کان فیه منزل إدریس وکان منزل إبراهیم»: فضل الکوفة ومساجدها ص ۴۳، المزار لابن المشهدی ص ۱۳۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۱۷.
4) ۱۷۷. الإمام الصادق علیه السلام : «... فوالله ما لباسه إلا الغلیظ ، ولا طعامه إلا الجشب...»: الغیبة للنعمانی ص ۲۳۹، الغیبة للطوسی ص ۴۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۵۴.
5) ۱۷۸. الإمام الصادق علیه السلام : «علی رأسه غمامة تظله من الشمس ، تدور معه حیثما دار، تنادی بصوت فصیح: هذا المهدی »: الأمالی للطوسی ۲۹۲، بشارة المصطفی ا ص ۲۸۴.
6) ۱۷۹. الإمام الرضا علیه السلام : «علامته أن یکون شیخ السئ شات المنظر... وإن من علامته أن لا یهرم بمرور الأیام واللیالی علیه حتی یأتی أجله»: کمال الدین ص ۶۵۲، بحار الأنوار ۵۲ ص ۲۸۵.
اکنون میخواهم از چگونگی زندگی در روزگار ظهور سخن بگویم، آیا موافق هستید؟
شما عالم زیبای ظهور را این گونه مییابید:
همه خوبیها در این زمان میباشد.(1)
همه اهل آسمانها و تمام مردم زمین در شادی و نشاط هستند؛ زیرا حکومت عدل برقرار شده است.(2)
از ظلم و ستم هیچ خبری نیست.
فقر از میان رفته است به طوری که مردم، فقیری را نمییابند تا به او صدقه بدهند.(3)
همه مردم به جای عشق به دنیا، عاشق عبادت هستند و کمال خویش را در عبادت و بندگی خدا جستجو میکنند و هرگز گناه نمیکنند.(4)
فرشتگان همواره بر انسانها سلام میکنند؛ با آنها معاشرت دارند و در
1) ۱۸۰. الإمام الحسین علیه السلام : «الخیر کله فی ذلک الزمان یقوم قائمنا»: الغیبة ص ۲۱۳.
2) ۱۸۱. رسول الله صلی الله علیه و اله : «... یفرح به أهل السماء والأرض ، والطیر فی الهواء، والحیتان فی البحر»: الملاحم والفتن ص ۲۸۱. عن رسول الله: «لا تذهب الدنیا حتی یملک رجل من أهل بیتی... اسمه اسمی یملأ الأرض عدلا وقسط»: فتح الباری ج 13 ص ۱۸۵، المعجم الصغیر ج ۲ ص ۱۴۸، صحیح ابن حبان ج ۱۵ ص ۲۳۸، المعجم الأوسط ج ۴ ص ۲۵۶، تفسیر الرازی ج ۲ ص ۲۸، الجرح والتعدیل ج ۲ ص ۴۹۴، تاریخ بغداد ج ۱ ص ۳۸۷، سیر أعلام النبلاء ج ۵ ص ۱۱۶.
3) ۱۸۲. الإمام الصادق لة: «لا یجد الرجل منکم یومئیر موضع لصدقته ولا لبه ؛ لشمول الغنی جمیع المؤمنین»: الإرشاد ج ۲ ص ۳۸۴، بحار الأنوار ج ۲ ص ۳۸۴. عن الإمام الصادق لا: «یطلب الرجل منکم من یصله... فلا یجد أحدا یقبل منه»: الإرشاد ج ۲ ص ۳۸۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۳۷.
4) ۱۸۳. الإمام الصادق علیه السلام : «... یحسن حال عامة الناس... لا یعصی الله فی أرضه»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۲۸.
مجالس آنها شرکت میکنند.
آری قلب مردم آن قدر پاک شده است که میتوانند فرشتگان را ببینند.(1)
خداوند دست رحمت خویش را بر سر مردمان میکشد و عقل همه انسانها کامل میشود.(2)
علم و دانش رشد زیادی پیدا کرده است به طوری که دانش بشر، بیش از ده برابر شده است.(3)
خداوند قوای بینایی و شنوایی مردم را زیاد میکند تا آنجا که مردم بدون هیچگونه وسیلهای، در هر کجای دنیا که باشند میتوانند امام را ببینند و کلام او را بشنوند.(4)
افرادی که دوست دارند خدمت امام برسند به وسیله فرشتگان به کوفه برده میشوند و سپس به وطن خود بازگردانده میشوند.(5)
مؤمن آنقدر مقام پیدا کرده است که امام، هر مؤمنی را به عنوان نماینده خود در میان صد هزار فرشته قرار میدهد.(6)
در هیچ جای دنیا، شخص بیماری دیده نمیشود و همه در سلامت کامل زندگی میکنند.(7)
هیچ اختلافی در سرتاسر دنیا به چشم نمیخورد و مردم از هر قبیله و قومی که باشند در صلح و صفا با هم زندگی میکنند.(8)
هیچکس با دیگری دشمنی ندارد و مردم به هم حسادت نمیورزند و همه با هم صمیمی هستند.(9)
در این زمان، دیگر دوستیها راستین است و برای همین به امر امام دوست از دوست خود ارث میبرد.(10)
1) ۱۸4. الإمام الرضا علیه السلام : «إذا قام القائم ، یأمر الله الملائکة بالسلام علی المؤمنین والجلوس معهم فی مجالسهم »: دلائل الإمامة ص ۴۵۵.
2) ۱۸۵. الإمام الباقر علیه السلام : «إذا قام قائمنا وضع الله یده علی رؤوس العباد ، فجمع بها عقولهم.»: الکافی ج ۱ ص ۲۵، کمال الدین ص ۶۷۴، الخرائج والجرائح ج ۱ ص ۲۴.
3) 186. الإمام الصادق علیه السلام : «العلم سبعة وعشرون حرفا ، فجمیع ما جاءت به الرسل حرفان ، فلم یعرف الناس حتی الیوم غیر حرفین ، فإذا قام القائم أخرج الخمسة والعشرین حرفا فبتها فی الناس...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۱۷، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۳۶.
4) ۱۸۷. الإمام الصادق علیه السلام : «إن قائمنا إذا قام، مد الله عز وجل لشیعتنا فی أسماعهم وأبصارهم ، حتی لا یکون بینهم وبین القائم برید، یکلمهم فیسمعون.»: الکافی ج ۸ ص ۲۴۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۳۶.
5) ۱۸۸. الإمام الرضا علیه السلام : «فإذا أراد واحد حاجة أرسل القائم من بعض الملائکة أن یحمله..»: دلائل الإمامة ص ۴۵۵.
6) ۱۸۹. الإمام الرضا علیه السلام : «و منهم من یصیره القائم قاضیة بین مئة ألف من الملائکة»: دلائل الإمامة ص ۴۵۵.
7) ۱۹۰. رسول الله صلی الله علیه و اله : «... ولا یمرض ، ویقول الرجل لغنمه ولدوابه: اذهبوا وارعوا...»: الملاحم والفتن ص ۲۰۳، کتاب الفتن للمروزی ص ۳۵۴.
8) ۱۹۱. الإمام الصادق علیه السلام : «لیرفع عن الملل والأدیان الاختلاف ، ویکون الدین کله واحد...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۰، بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۴.
9) ۱۹۲. رسول الله صلی الله علیه و اله : «... ولا تشاح ولا تحاسد ولا تباغض...»: الجامع الصغیر ج ۲ ص ۱۳۵،کنز العمال ج ۱۴ ص ۳۳۳.
10) ۱۹۳. الإمام الصادق علیه السلام : «فلو قد قام قائمنا أهل البیت ، ورث الأخ الذی آخی بینهما...» : کتاب من لا یحضره الفقیه ج ۴ ص ۳۵۲، مستدرک الوسائل ج ۱۷ ص ۱۸۶.
تمام جهان از امنیّت کامل برخوردار شده است به طوری که حیوانات وحشی هم، دیگر به انسانها آزار نمیرسانند و حتّی گرگ هم به گوسفند حمله نمیکند.(1)
باران رحمت الهی زیاد میبارد و سرتاسر دنیا، سرسبز و خرّم است.(2)
این همان ظهور زیبایی است که همه انبیاء و اولیای الهی، منتظر آن بودند.
ظهوری که آرزوی دل همه انسانها بوده است...
1) 194. رسول الله صلی الله علیه و اله : «الحیات والعقارب ظاهرة، لا تؤذی أحد ولا یؤذیها أحد، والسبع علی أبواب الدور یستطعم، لا یؤذی أحد...»: الملاحم والفتن ص ۲۰۳، کتاب الفتن للمروزی ص ۳۵۴. عن رسول الله صلی الله علیه و اله : «... وحتی یمر الرجل علی الأسد فلا یضره...»: الجامع الصغیر ج ۲ ص ۱۳۵،کنز العمال ج ۱۴ ص ۳۳۳
2) ۱۹5 . رسول الله وا : «فلا تمنع السماء شیئا من قطرها ، ولا الأرض شیئا من نباتها»: الجامع الصغیر ج ۲ ص ۴۰۲، مجمع الزوائد ج ۷ ص ۳۱۴، الکامل ج ۳ ص ۹۹، تذکرة الحفاظ ج ۳ ص ۱۸۳۸ تاریخ ابن خلدون ج ۱ ص ۸۰۸ عن رسول الله : «یؤن للسماء فی القطر ، ویؤن للأرض فی النبات ، حتی لو بذرت حبک فی الصفا لنبت...»: الجامع الصغیر ج ۲ ص ۱۳۵، فوائد العراقیین ص ۴۴ عن أمیر المؤمنین عا: «... لأنزلت السماء قطرها، وأخرجت الأرض نباتها»: تحف العقول ص ۱۱۵، الخصال ص ۶۲۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۱۶
سلام بر تو ای جانِ جهان و ای گنج نهان !
اکنون دانستهایم ظهورت چه زیباست و آمدنت چه شکوهی دارد؛ بیصبرانه منتظریم تا بیایی و با دست مهربانی ما را نوازش کنی و جانهای تشنه ما را با مهر و عطوفت سیراب نمایی.
ای که شکوه آمدن بهار از توست !
ای که زیبایی گلهای بهاری به خاطر توست !
مولای خوب ما، بیا ! بیا، که سخت مشتاق آمدنت شدهایم.
سپاس خدای را که برای شنیدن صدایت بیقرار شدهایم و چشم به راه آمدنت هستیم.
سوگند یاد میکنیم تا جان در تن داریم با صلابتی هر چه بیشتر، سرود مهر تو را سر میدهیم.
تا رمق در بدن داریم، محبّت تو را بر دلهای مردمان، پیوند میزنیم.
تا نفس در سینه داریم، عاشقانه از زیبایی آمدنت دم میزنیم و یاران استوارت را یار راه میشویم و سرود جانبخش برپایی دولتت را فریاد میزنیم.
و با دستانی در هم فشرده و گامهایی همراه شده، در راه تو قدم برمیداریم.
به امید آمدنت ای که فقط تو آقای ما هستی و بس!
پایان
۲. أمیر المؤمنین علیه السلام : «... کبسنا أصحاب السفیانی ، فإذا تجلی لهم الصبح یرونهم طائعین...): معجم أحادیث الإمام المهدی م ج ۳ ص ۹۴.
٣. الإمام الکاظم علیه السلام : «... إن أمر القائم حتم من الله ، وأمر السفیانی حتم من الله ، ولا یکون قائم إلا بالسفیانی»: قرب الإسناد ص ۳۷۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۸۲.
الإمام الباقر علیه السلام: «یبعث السفیانی جیشا إلی الکوفة وعدتهم سبعون ألفا، فیصیبون من أهل الکوفة قتلا وصلب وسبیة»: الغیبة للنعمانی ص ۲۸۹، الاختصاص للمفید ص ۲۵۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۳۸، تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۲۴۵، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۴۸۶.
الإمام الصادق علیه السلام: «یسوق بین یدیه أعزة عجافا حتی یصل بها...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲، بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۶ .
رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «... یصبر حتی یأذن الله له بالخروج، فیخرج من الیمن من قریة یقال لها أکرعة...»: کفایة الأثر ص ۱۵۰، بحار الأنوار ج ۳۶ ص ۳۳۵، و ج ۵۲ ص ۳۸۰. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم قال: «.. فیخرج رجل من أهل المدینة هاربة إلی مکة، فیأتیه ناس من أهل مکة فیخرجونه»: سنن أبی داوود ج ۲ ص ۲۷۵، کنز العمال ج ۱۱ ص ۱۳۵.
۷. أمیر المؤمنین علیه السلام: «... شعره علی منکبیه ونور وجهه یعلو سواد لحیته ورأسه...»: روضة الواعظین ص ۲۲۶، الإرشاد للمفید ص ۳۸۲، الغیبة للطوسی ص ۴۷۰، الخرائج والجرائح ج ۲ ص ۱۱۵۲، إعلام الوری ص ۲۹۴، کشف الغمة ص ۲۶۳، بحار الأنوار ج ۵۱ ص ۳۶.
۸۸/ داستان ظهور
۰۸ رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «.... علی خده الأیمن خال کأنه کوکب دری»: کشف الغمة ص ۲۶۹، العقد النضید ص ۲۹، بحار الأنوار ص ۸۰، غایة المرام ص ۱۱۴، کشف الخفاء ص ۲۸۸، مجمع الزوائد ج ۷ ص ۳۱۹، المعجم الکبیر ج ۸ ص ۱۰۲، مسند الشامیین ج ۲ ص ۴۱۰، کنز العمال ج ۱۴ ص ۲۶۸، الإصابة ج ۶ ص ۷۱، ینابیع المودة ج ۳ ص ۲۰۰
۰۹ رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم: «المهدی من عترتی من ولد فاطمة»: سنن أبی داوود ج ۲ ص ۳۱۰، تحفة الأحوذی ج ۶ ص ۴۰۳، عون المعبود ج ۱۱ ص ۲۵۱، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید ج ۱ ص ۲۸۱، فیض القدیر ج ۶ ص ۳۶۰.
۱۰. الإمام الباقر علیه السلام : «یکون لصاحب هذا الأمر غیبة فی بعض هذه الشعاب . ثم أومأ بیده إلی ناحیة ذی طوی»: الغیبة للنعمانی ص ۱۸۷، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۴۱، تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۵۶، غایة المرام ج ۴ ص ۲۱۰.
یأتون صاحبهم ویعدهم إلی اللیلة التی تلیها»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۴۰، تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۵۶.
۱۲. الإمام الصادق علیه السلام: «کانی بالقائم علی ذی طوی قائمة علی رجلیه حافیا یرتقب بسنة موسی...): بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۵.
۱۳. الإمام الصادق علیه السلام: «فکأنی أنظر إلیه وقد دخل مکة وعلیه بردة رسول الله وعلی رأسه عمامة صفراء»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲، بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۶.
الإمام الباقر علیه السلام : «إنه یقول القائم لأصحابه: یا قوم، إن أهل مکة لا یریدونی...»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۷.
الإمام الباقر علیه السلام : «... فیدعو رجلا من أصحابه فیقول له: امض إلی أهل مکة فقل: یا أهل مکة ، أنا رسول فلان إلیکم، وهو یقول لکم: إنا أهل بیت الرحمة و معدن الرسالة والخلافة، ونحن ذریة محمد وسلالة النبیین ، وأنا قد ظلمنا واضطهدنا وقهرنا وابتر ما حقنا منذ قبض نبینا إلی یومنا هذا، فنحن نستنصرکم فانصرونا»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۷.
الإمام الباقر علیه السلام : «فإذا تکلم هذا الفتی بهذا الکلام أتوا إلیه فذبحوه بین الرکن والمقام»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۷.
داستان ظهور / ۸۹
۱۷. الإمام الصادق علیه السلام : «قبل قیام القائم خمس علامات محتومات، الیمانی والسفیانی وقتل النفس الزکیة والخسف بالبیداء»: کمال الدین ص ۶۵، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۰۴.
۱۸. الإمام الصادق علیه السلام : «.. لأنها بحذاء بیت المعمور، وهو مربع»: علل الشرائع ج ۲ ص ۳۹۸، کتاب من لا یحضره الفقیه ج ۲ ص ۱۹۱، بحار الأنوار ج ۵۵ ص ۵. الإمام السجاد علیه السلام : «... وجعل لهم البیت المعمور الذی فی السماء الرابعة»: علل الشرائع ج ۲ ص ۴۰۷
19 . الإمام الصادق علیه السلام : «... نصب لمحمد وعلی والحسن والحسین ع منابر من نور عند البیت المعمور...»: الغیبة للنعمانی ص ۲۸۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۹۷.
۲۰. الإمام الصادق علیه السلام : «... فیصعدون علیها ویجمع لهم الملائکة والنبیین والمؤمنین ، ویفتح أبواب السماء..»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۹۷.
۲۱. الإمام الصادق علیه السلام : «... یا رب ، میعادک الذی وعدت فی کتابک...»: الغیبة للنعمانی ص ۲۸۴.
۲۲. الإمام الصادق علیه السلام: «... ثم یخ محمد وعلی والحسن والحسن سجد، ثم یقولون: یا رب اغضب ، فإنه هتک حریمک ...»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۹۷.
۲۳. الإمام الصادق علیه السلام : «إذا کان لیلة الجمعة أهبط الرب تبارک وتعالی ملکة إلی السماء الدنیا...»:
الغیبة للنعمانی ص ۲۸۴.
۲4. الإمام الباقر الإ: «بینا شباب الشیعة علی ظهور سطوحهم نیام، إذا توافوا إلی صباحهم لیلة واحدة...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۳۰، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۰.
۲5. الإمام الصادق علیه السلام : «فهؤلاء ثلاثمئة وثلاثة عشر رجلا بعدد أهل البدر، یجمعهم الله بمکة فی لیلة واحدة وهی لیلة الجمعة...»: الملاحم والفتن ص ۳۷۹.
۲6. أمیر المؤمنین : «إن أصحاب القائم شباب لاکهول فیهم، إلاکالکحل فی العین»: الغیبة للنعمانی ص ۳۳۰.
۲۷. أمیر المؤمنین علیه السلام : «کأنی أنظر إلیهم والزی واحد والقد واحد و الجمال واحد واللباس واحد...»:
الملاحم والفتن ص ۲۹۴.
۲۸. الإمام الصادق علیه السلام : «أما لو کملت العدة الموصوفة ثلاثمئة وبضعة عشر، کان الذی تریدون»: الغیبة للنعمانی ص ۲۱۱، بحار الأنوار ج ۶۵ ص ۱۶۵.
۹۰/ داستان ظهور
۲۹. الإمام الصادق علیه السلام : «إذا أذن دعا الله باسمه العبرانی فاتیحت له صحابته الثلاثمئة والثلاثة عشر...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۸.
۳۰. الإمام الصادق علیه السلام : «... إذ یقبل رجل من بنی مخزوم یتخطی رقاب الناس حتی تأتی رئیسهم فیقول: لقد رأیت فی لیلتی هذه رؤیا عجیبة»: الملاحم والفتن ص ۳۷۹.
۳۱. الإمام الصادق علیه السلام : «... رأیت کورة نار انقضت من عنان السماء ، فلم تزل تهوی حتی انحطت إلی الکعبة ، فدارت فیها فأطافت بالکعبة ما شاء الله ، ثم تطایرت شرقا وغربا..»: نفس المصدر ص ۳۷۹.
۳۲. الإمام الصادق علیه السلام : «... لقد رأیت عجبا وقد طرقکم فی لیلتکم جند من جنود الله لا قوة لکم بهم»: نفس المصدر ص ۳۷۹.
۳۳. الإمام الصادق علیه السلام : «لا تعجلوا علی القوم إنهم لم یأتوکم بعد بمنکر ولاظهروا خلافا ولعل الرجل منهم یکون فی القبیلة من قبائلکم ، فإن بدا لکم منهم شر فأنتم وهم، وأما القوم...سیماهم حسنة»: نفس المصدر ص ۳۷۹.
۳4. الإمام الصادق علیه السلام : «یضرب الله آذانهم وعیونهم بالنوم ، فلا یجمعوا بعد غداتهم إلی أن یقوم القائم ب»: نفس المصدر ص ۳۷۹.
۳5. الإمام الباقر علیه السلام : «یخرج القائم بة یوم عاشورا الیوم الذی قتل فیه الحسین بی»: تهذیب الأحکام ج ۴ ص ۳۳۲، شرح أصول الکافی ج ۱۲ ص ۳۰۱.
۳۷. النمل: ۶۲.
۳۸. الإمام الباقر علیه السلام : «... حتی یسند ظهره إلی الحجر الأسود ویهز الرایة الغالبة»: الغیبة للنعمانی
ص ۳۲۹، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۰.
داستان ظهور / ۹۱
۳۹. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «له علم إذا حان وقت خروجه انتشر ذلک العلم من نفسه...): عیون أخبار
الرضا ع ج ۲ ص ۶۵، کمال الدین ص ۱۵۵، أعیان الشیعة ج ۲ ص ۶۰، قصص الأنبیاء للراوندی ص ۳۶۱.
والفتن ص ۱۴۳، ینابیع المودة ج ۳ ص ۲۶۷.
4۲. الإمام الصادق علیه السلام: «إذا قام القائم نزلت ملائکة بدر...»: الغیبة للنعمانی ص ۲۵۲.
الإمام الصادق علیه السلام: «فیقول له جبرئیل: یا سیدی، قولک مقبول، وأمرک جائز...): مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲.
الإمام الصادق المائلا: «... فیمسح یده علی وجهه ویقول: الحمد لله الذی صدقنا وعده وأورثنا الأرض »: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۶.
الإمام الباقر : «فیقوم القائم بین الرکن والمقام فیصلی...»: تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۶۵، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۲۳.
الإمام الباقر علیه السلام : «فإذا خرج أسند ظهره إلی الکعبة واجتمع إلیه ثلاثمئة وثلاثة عشر... فأول ما ینطق به هذه الآیة: «بقیه الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین ) »: کمال الدین ص ۳۳۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۹۲.
4۷. الإمام الصادق علیه السلام : «فیأمر الله عز وجل النور فیصیر عمودا من الأرض...): مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲، بحار الأنوار ج ۵۳ ص۶
4۸. الإمام الصادق علیه السلام «ألا أریک قمیص القائم الذی یقوم فیه؟ فقلت بلی، قال: فدعا بمطر ففتحه وأخرج منه قمیص کرابیس، فنشره فإذا فی کمه الأیسر دم، فقال: هذا قمیص رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : وفیه یقوم القائم...»: الغیبة للنعمانی ص ۲۵۰، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۵۵.
۹۲/ داستان ظهور
۵۰. الإمام الباقر علیه السلام : «ومعه عهد من رسول الله قد توارثه الأبناء عن الآباء»: الاختصاص ص ۲۵۷.
۵2. الإمام الصادق علیه السلام: «هذه ید الله وعن الله وبأمر الله ... فیکون أول من یقبل یده جبرئیل
ثم یبایعه...»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۸
أمیر المؤمنین علیه السلام: «یقول المهدی... أبایعکم علی أن لا تولون دابر ، ولا تسرقون ، ولا تزنون ، ولا تفعلون محرمة»: معجم أحادیث الإمام المهدی ع ج ۲ ص ۱۰۶.
الإمام الصادق علیه السلام : «..یبایع الناس علی کتاب جدید..»: الغیبة للنعمانی ص ۲۰۰، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۷۲
الإمام الصادق علیه السلام: «إذا قام القائم نزلت سیوف القتال ، علی کل سیف اسم الرجل واسم أبیه»: الغیبة للنعمانی ص ۲۵۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۵۶.
الإمام الصادق علیه السلام: « مکتوب علی کل سیف اسم الرجل واسم أبیه وجلیته ونسبه ...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۷، جامع أحادیث الشیعة ج ۲۵ ص ۴۹.
5۷. الإمام الصادق علیه السلام : «... لهم سیوف من حدید غیر هذا الحدید ، لو ضرب أحدهم بسیفه جب؟ لقده حتی یفصله»: بصائر الدرجات ص ۵۱۲، مختصر البصائر ج ۶ ص ۲۷، بحار الأنوار ج ۲۷ ص ۴۳.
الإمام الباقر علیه السلام : «فینادی المنادی بمکة باسمه.. حتی یسمعه أهل الأرض کلهم»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۲۲، تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۶۵.
الإمام الصادق علیه السلام : «فإذا طلعت الشمس وأضاءت صاح صائح بالخلائق: یا معشر الخلائق ، هذا مهدی آل محمد... فأول من یقبل یده الملائکة ثم الجن ثم النقباء ، ویقولون: سمعنا وأطعنا...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۳، بحار الأنوار ج ۵۳ ص8
60 . قلت لأبی عبد الله : «النداء حق؟ قال: أی والله حتی یسمعه کل قوم بلسانهم»: الغیبة للنعمانی ص ۲۸۳، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۴۴
6۲. أمیر المؤمنین علیه السلام : «فعند ذلک یظهر المهدی علی أفواه الناس ، ویشربون حبه ، فلا یکون لهم
داستان ظهور / ۹۳
ذکر غیره»: الملاحم والفتن ص ۱۲۸، کنز العمال ج ۱۴ ص ۵۸۷.
۶۳. الإمام الباقر علیه السلام : «فینادی: أیها الناس إنا نستنصر الله ، فمن أجابنا من الناس؟ »: الغیبة للنعمانی
ص ۲۹، الاختصاص ص ۲۵۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۳۸. |
الغیبة للنعمانی ص ۱۹۴، بحار الأنوار ج ۲ ص ۲۸۷
أمیر المؤمنین علیه السلام : «بعث وهو ما بین الثلاثین وإلی الأربعین»: الملاحم والفتن ص ۱۵۴.
الإمام السجاد علیه السلام : «فیقومون إلیه لیقتلوه، فیقوم ثلاثمئة وینیف علی الثلاثمئة فیمنعونه منه»:
بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۹۹.
67 . الإمام الصادق علیه السلام: «فلا یبقی فی الأرض یومئیر أحد إلا خضع و ذلت رقبته لها»: الغیبة للنعمانی ص ۲۶۸، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۹۲.
6۸. الإمام الصادق علیه السلام : «صعد إبلیس فی الهوا حتی یتواری عن أهل الأرض ، ثم ینادی...»: الغیبة
للنعمانی ص ۲۶۸، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۶۸ عن الإمام الصادق علیه السلام : «ثم ینادی إبلیس لعنه الله فی آخر النهار: الا أن الحق فی السفیانی وشیعته...» : کمال الدین ص ۶۵۲، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۰۶. وعن الإمام الصادق علیه السلام : «إن الشیطان لا یدعهم حتی ینادی کما نادی برسول الله یوم العقبة»: الغیبة للنعمانی ص ۲۷۳
۷۰. الإمام الصادق علیه السلام : « ینادی منابر من السماء أول النهار یسمعه کل قوم... فیثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت علی الحق ، وهو النداء الأول»: الغیبة للنعمانی ص ۲۶۸.
۷۱. ابن عباس: «فإذا أتوا البیداء، فنزلوها فی لیلة مقمرة»: کتاب الفتن للمروزی ص ۲۰۲.
۷۲. الإمام الصادق علیه السلام : «فیقول الرجل:... نرید إخراب البیت وقتل أهله»: بحار الأنوار ج ۳ ص ۱۰.
۷۳. «البیداء: اسم لأرض ملساء بین مکة والمدینة، بطرف المیقات المدنی الذی یقال له ذوالحلیفة»: معجم البلدان ج ۱ ص ۵۲۳، تاج العروس ج ۴ ص ۳۶۸. عن الإمام الصادق ل: «فیقول الرجل: عددنا ثلاثمئة ألف رجل نرید إخراج البیت وقتل
94 , داستان ظهور
أهله»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۰.
۷4. «یا سیدی، أنا بشیر، أمرنی ملک من الملائکة أن ألحق بک...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲، بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۶
۷۵. الإمام الباقر علیه السلام : «فینادی منابر من السماء: یا بیداء أبیدی القوم، فیخسف بهم البیداء...»:
الاختصاص ص ۲۵۶، تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۲۴۵
76 . الإمام الصادق علیه السلام : «فیقول الرجل : فلما صرنا فی البیداء عرسنا فیها ، فصاح بنا صائح: یا بیداء أبیدی القوم الظالمین ، فانفجرت الأرض وابتلعت کل الجیش ، فإذا نحن بملک قد ضرب و جوهنا فصارت إلی وراءنا کما تری ، فقال لأخی: ویلک یانذیر، امض إلی الملعون السفیانی... وقال لی: یا بشیر الحق بالمهدی بمکة وبشره بهلاک الظالمین...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۲، بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۶.
۷۷. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «بعث الله سبحانه جبرئیل فیقول: یا جبرئیل اذهب فأبدهم.»: تفسیر الثعلبی ج ۸ ص ۹۵، تفسیر القرطبی ج ۱۴ ص ۳۱۵.
۷۸. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «لیؤمن هذا البیت جیش یغزونه، حتی إذا کانوا ببیداء من الأرض یخسف بأوسطهم...»: صحیح مسلم ج ۸، ۱۶۷، سنن ابن ماجة ج ۲ ص ۱۳۵۰، سنن النسائی ج ۵ ص ۲۰۷، المستدرک للحاکم ج ۴ ص ۴۲۹، السنن الکبری ج ۲ ص ۳۸۵، المعجم الکبیر ج ۲۴ ص ۷۵، الجامع الصغیر ج ۲ ص ۴۴۵، التاریخ الکبیر ج ۵ ص ۱۱۹.|
۷۹. الإمام الصادق علیه السلام : «یصبح أحدکم وتحت رأسه صحیفة علیها مکتوب: طاعة معروفة»: کمال
الدین ص ۶۵۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۵.| عن رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «إذا کان عن خروج القائم بینادی منابر من السماء... فالحقوا بمکة»:الاختصاص ص ۲۰۸، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۴.
۸۰. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «تؤوب إلیه أمتی کما تؤوب الطیر إلی أوکارها»: دلائل الإمامة ص ۴۴۵، الدر النظیم ص ۷۹۹.
۸۱. الإمام الصادق علیه السلام : «وما یخرج إلا فی أولی قوة، وما یکون أولو قوة إلا عشرة آلاف..»: کمال الدین ص ۶۵۴، التفسیر الصافی ج ۴ ص ۶۵، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۲۳.
۸۲. «ویتسارع الناس إلیه من کل وجه ، ویملأ الأرض عدلا »: الملاحم والفتن ص ۱۴۰، کتاب
داستان ظهور / 95
الفتن للمروزی ص ۲۱۷.
۸۳. «یقذف الله محبته فی قلوب الناس فیسیر ...» : کتاب الفتن للمروزی ص ۲۱۷.
الإمام الصادق علیه السلام: «یا سدیر ، الزم بیتک وکن جلسا من أحلاسه ، واسکن ما سکن اللیل والنهار ، فإذا بلغک أن السفیانی قد خرج فارحل إلینا ولو علی رجلک»: الکافی ج ۸ ص ۲۶۵، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۷۱.
الإمام الصادق علیه السلام : «هم النجباء والفقهاء ، وهم الحکام، وهم القضاة»: دلائل الإمامة ص ۵۶۲،
الملاحم والفتن ص ۳۸۰.
۸6. «وإن أصحاب القائم یلقی بعضهم بعضا کأنهم بنو أب وأم»: دلائل الإمامة ص ۵۶۲، الملاحم والفتن ص ۳۸۰.
۸۷. الإمام الصادق علیه السلام : «هم أطوع له من الأمة لسیدها...»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۷.
۸۸. الإمام الصادق علیه السلام : «رجال کأن قلبوهم زبر الحدید لا یشوبها شک فی ذات الله ، أشد من الحجر ...»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۸.
۸۹. الإمام الصادق علیه السلام : «... رهبان باللیل لیوث بالنهار... یدعون بالشهادة ویتمنون أن یقتلوا فی سبیل الله .....»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۸، مستدرک الوسائل ج ۱۱ ص ۱۱۴.
۹۰. الإمام الصادق علیه السلام : «... ویحقون به، یقونه بأنفسهم فی الحرب»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۸.
۹۱. رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم : «کذادون مجدون فی طاعته...»: عیون أخبار الرضا ج ۲ ص ۶۴.
۹۲. الإمام الباقر علیه السلام : «و جعل قوة الرجل منهم قوة أربعین رجلا...»: الکافی ج ۸ ص ۲۹۴، الخصال
ص ۵۴۱، شرح الأخبار ج ۳ ص ۵۶۹، مشکاة الأنوار ص ۱۵۱.
۹۳. الإمام الباقر علیه السلام : «حتی تفخر الأرض علی الأرض وتقول: مر بی الیوم رجل من أصحاب القائم...»: الإمامة والتبصرة ص ۱۳۱، کمال الدین ص ۶۷۳.
۹5. «إن القائم إذا خرج یکون علیه قمیص یوسف ...»: کمال الدین ص ۱۴۳، تفسیر نور الثقلین ج ۲ ص ۴۶۴.
96/ داستان ظهور
۹۷. الإمام الصادق علیه السلام : «وکل نبی ورث علم أو غیره ، فقد انتهی إلی محمد و آله»: علل الشرائع ج ۱
ص ۵۳، کمال الدین ص ۱۴۲.
۹۸. «وإن القائم إذا خرج یکون علیه قمیص یوسف ومعه عصا موسی»: کمال الدین ص ۱۴۳، الغیبة للطوسی ص ۲۶۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۲.
۹۹. الإمام الباقر علیه السلام : «وهی خضراء که هیئتها حین انتزعت من شجرتها...»: بصائر الدرجات ص ۲۰۳، الإمامة والتبصرة ص ۱۱۶.
۱۰۰. الإمام الباقر علیه السلام : «و تصنع ما تؤمر»: الاختصاص ص ۲۷۰، بحار الأنوار ج ۲۶ ص ۲۱۹.
۱۰۲. «وأوحینا إلی موسی أن ألقی عصاک فإذا هی تلقف ما أفیکون : (الأعراف، ۱۱۷).
۱۰۳. الإمام الباقر علیه السلام : «... یفتح له شعبتان، أحداهما فی الأرض والأخری فی السقف ... تلقف مایأفکون بلسانها ...» : بصائر الدرجات ص ۲۰۳، الإمامة والتبصرة ص ۱۱۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۱۸.
۱۰۵. «ثم یخرج المهدی علی لوائه شعیب بن صالح»: الغیبة للطوسی ص ۴۶۳، الملاحم والفتن ص ۱۲.
۱۰۷. الإمام الصادق علیه السلام : «لما التقی أمیر المؤمنین لة وأهل البصرة ، نشر الرایة رایة رسول الله کا ،
فزلزلت أقدامهم.. فلما کان یوم صفین سألوه نشر الرایة فأبی علیهم ، فتحملوا علیه بالحسن والحسین وعمار بن یاسر، فقال للحسن: یا بنی، إن للقوم مدة یبلغونها ، وإن هذه الرایة لاینشرها بعدی إلا القائم»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۰، بحار الأنوار ج ۳۲ ص ۲۱.
داستان ظهور / ۹۷
۱۰۸. الإمام الباقر علیه السلام: «ما هی والله قطن ولا کان ولا خیر ولا حریر، قلت: من أی شیء؟ قال: من ورق الجنة»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۰ بحار الأنوار ج ۱۹ ص ۳۲.
۱۰۹. الإمام الصادق علیه السلام: «إذا نشرها أضاء لها ما بین المشرق والمغرب...): دلائل الإمامة ص ۴۵۷،
بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۹۱.
۱۱۰. الإمام الباقر علیه السلام : «یسیر الرعب قدامها شهرة ووراءها شهرة وعن یمینها شهرة وعن یسارهاشهر »: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۰.
۱۱۱. الإمام الصادق علیه السلام : «فإذا هیرها لم یبق مؤمن إلا صار قلبه أشد من زبر الحدید»: الغیبة للنعمانی
ص ۳۲۲.
۱۱۲. الإمام الباقر علیه السلام: «... عمودها من عمد عرش الله ورحمته.. لا یهوی إلی شیء إلا أهلکه»: الغیبة
للنعمانی ص ۳۱۹، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۲۶.
۱۱۳. الإمام الصادق علیه السلام : «وهم الذین کانوا مع نوح فی السفینة ، والذین کانوا مع إبراهیم حیث ألقی
فی النار...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۲۳
۱۱5. أمیر المؤمنین علیه السلام : «یسیر الرعب بین یدیه ، لا یلقاه عدو إلا هزمهم...»: الملاحم والفتن ص ۱۳۸، کتاب الفتن للمروزی ص ۲۱۵.
۱۱6. «ویقذف الله محبته فی قلوب الناس فیسیر ...» : کتاب الفتن ص ۲۱۷.
۱۱۷. اسامی أصحاب الکهف: فرط الوس، امیوس، دانیوس، اسرافیون، اسطاطانوس، مکسامیس، تلمیخا: التحصین ص ۶۵۵.
۱۱۸. الإمام الصادق علیه السلام : «إذا ظهر القائم بعث الله معه... وأصحاب الکهف»: دلائل الإمامة ص ۴۶۳.
۱۱۹ . الإمام الصادق علیه السلام : «إذا ظهر القائم، بعث الله معه... والمقداد»: نفس المصدر ص ۴۶۳. ۱۲۰
. الإمام الصادق علیه السلام : «إذا ظهر القائم، بعث الله معه ... وجابر بن عبد الله الأنصاری»: نفس المصدر
ص ۴۶۳.
۱۲۱. الإمام الصادق علیه السلام : «المؤمن مخیر فی قبره ، فإذا قام القائم فیقال له: قد قام صاحبک فإن أحببت أن تلحق به فالحق...»: نفس المصدر ص ۴۷۹. | عن الإمام الصادق لائلا: «فکأنی أنظر إلیهم مقبلین... ینفضون شعورهم من التراب»: الإرشاد
۹۸ / داستان ظهور
ج ۲ ص ۳۸۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۳۷، کشف الغمة ج ۳ ص ۲۶۲.
۱۲۲. الإمام الباقر علیه السلام : «إن القائم إذا قام بمکة.. نادی منادیه: ألا، لایحمل أحد منکم طعاما ولا شراب »: بصائر الدرجات ص ۲۰۸، الکافی ج ۱ ص ۲۳۱، کمال الدین ص ۶۷۰ الغیبة للنعمانی ص ۲۴۴
۱۲۳. الإمام الصادق علیه السلام : «شعارهم یا لثارات الحسین»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۰۸، مستدرک
الوسائل ج ۱۱ ص ۱۱۴.
۱۲4. الإمام الرضا علیه السلام : «ذراری قتلة الحسین یرضون أفعال آبائهم ویفتخرون بها ، ومن رضی شیئا
کان کمن أتاه ، ولو أن رجلا قتل فی المشرق فرضی بقتله رجل فی المغرب، لکان الراضی عند الله شریک القاتل»: علل الشرائع ج ۱ ص ۲۲۹، عیون اخبار الرضاج ۲ ص ۲۴۷، بحار الأنوار ج ۴۵ ص ۲۹۵، ج ۵۲ ص ۳۱۳.
۱۲5. الإمام الباقر علیه السلام : «یبعث السفیانی جیشا إلی الکوفة وعدتهم سبعون ألفا، فیصیبون من
أهل الکوفة قتلا وصلب وسبیة»: الغیبة للنعمانی ص ۲۸۹، الاختصاص للمفید ص ۲۵۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۳۸، تفسیر العیاشی ج ۱ ص ۲۴۵، تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۴۸۶
۱۲6. الإمام الصادق علیه السلام : «مع القائم ثلاث عشرة امرأة، قلت: وما یصنع بهن، قال: یداوین الجرحی،
قلت: سمه لی، فقال:... وسمیة أم عمار بن یاسر»: دلائل الإمامة ص ۴۸۴ أول شهید استشهد فی الإسلام سمیة أم عمار»: الاستیعاب ج ۴ ص ۱۸۶۴، الطبقات الکبری ج ۸ ص ۲۶۴، البدایة والنهایة ج ۳ ص ۷۶.
۱۲۷. «أتاها أبو جهل فطعنها بحربة»: أسد الغابة ج ۵ ص ۴۸۱، الکامل فی التاریخ ج ۸ ص ۱۹۰،
الطبقات الکبری ج ۸ ص ۲۶۴.
۱۲۸. حضرت أم أیمن أحد و حنینا و خیبر .. تداوی الجرحی... اسمها برکة بنت ثعلبة: الإصابة ج ۸ ص ۳۶۱، الطبقات الکبری ج ۸ ص ۲۲۵، أعیان الشیعة ج ۳ ص ۵۵۵.
۱۲۹. الإمام الصادق علیه السلام : «یستخلف منها رجلا من أهله»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۱.
۱۳۰. «تسیل کل عین فی جدول إلی سبط کانواستمئة ألف»: تفسیر البیضاوی ج ۱ ص ۳۲۹، مجمع البحرین ج ۱ ص ۴۶۲.
۱۳۱. الإمام الباقر علیه السلام : «ویحمل حجر موسی بن عمران وهو وقر بعیر ، فلا ینزل منزلا إلا انبعث عین
داستان ظهور / ۹۹
منه »: بصائر الدرجات ص ۲۰۸، الکافی ج ۱ ص ۲۳۱، کمال الدین ص ۶۷۰، الغیبة للنعمانی ص ۲۴۴.
۱۳۲. الإمام الباقر علیه السلام : «من کان جائعا شبع ، ومن کان ظمان روی»: الغیبة للنعمانی ص ۲۴۴، بحار الأنوار ج 13 ص ۱۸۵، ج ۵۲ ص ۳۲۴.
۱۳۳. الإمام الصادق علیه السلام : «فإذا سار منها وثبوا علیه فیقتلونه»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۱.
۱۳4. الإمام الصادق علیه السلام : «فیأتونه مهطعین مقنعی رؤوسهم ، یبکون ویتضرعون ویقولون: یا مهدی آل محمد، التوبة التوبة»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۱.
۱۳5. «اطعمه یا بنی مما تأکله... ارفق یا ولدی بأسیرک وارحمه، وأحسن إلیه وأشفق علیه»: بحار الأنوار ج ۴۲ ص ۲۸۷، مستدرک الوسائل ج ۱۱ ص ۷۹.
۱۳6. الإمام الصادق علیه السلام : «... أخرج منه الداعی إلی سبیلی والخازن لعلمی الحسن ، وأکمل ذلک بابنه
(م ح م د) رحمة للعالمین»: الکافی ج ۱ ص ۵۲۸، کمال الدین ص ۳۱.
۱۳۷. الإمام الصادق علیه السلام : «فیعظهم وینذرهم ویستخلف علیهم خلیفة ویسیر»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۱.
۱۳۸. الإمام الصادق علیه السلام : «فیثبون علیه بعده فیقتلونه فیرد إلیهم...): بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۱.
۱۳۹. الإمام الباقر علیه السلام : «ثم یدخل المسجد فینقص الحائط حتی یضعه إلی الأرض. وذلک الحطب عندنا نتوارثه»: دلائل الامامة ص ۴۵۵.
ص ۱۲۰. عن الإمام الصادق علیه السلام : «.. یخرج الحسنی... یصیح بصوت له فصیح: یا آل أحمد أجیبوا الملهوف»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۵، مکیال المکارم ج ۱ ص ۷۷. عن رسول الله قال: «حتی یبعث الله رایة من المشرق سوداء.. حتی یأتوا رجلا اسمه اسمی»: الملاحم والفتن ص ۱۲۱، کتاب الفتن للمروزی ص ۱۸۹.| علی علیه السلام : «فیلحقه رجل من أولاد الحسن نیة فی اثنی عشر ألف فارس»: معجم أحادیث الإمام المهدی ج ۳ ص ۹۷
۱4۲. الإمام الصادق علیه السلام : «... فیخرج الحسنی فیقول: إن کنت مهدی آل محمد فأین هراوة
۱۰۰ / داستان ظهور
جدک رسول الله ، وخاتمه وبردته...»: بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۱۵.
الإمام الصادق علیه السلام : «... فیقول: جعلنی الله فداک، إعطنی رأسک أقبله، فیعطیه رأسه فیقبله بین عینیه...»: تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۵۹.
الإمام الصادق علیه السلام : «... فیقول الحسنی: الله أکبر، مد یدک یابن رسول الله حتی نبایعک»: بحار
الأنوار ج ۵۳ ص ۱۵.
الصادق علیه السلام : «ضرب القائم الفساطیط فی مسجد کوفان...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۳۴.
الإمام الصادق علیه السلام : «فإن الصلاة المکتوبة فیه حجة مبرورة ، والنافلة عمرة مبرورة»: الکافی ج 3 ص ۴۹۱، وسائل الشیعة ج ۵ ص ۲۶۱، الغارات ج ۲ ص ۸۰۲، فضل الکوفة ومساجدها ص ۲۹ عن الإمام الباقر : «فقال لأصحابه: تعبدوا لیلتکم هذه ، فیبیتون بین راکع وساجد...»: تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۵۹.
۱47. الإمام الصادق علیه السلام : «إذا قام القائم أتی رحبة الکوفة فقال برجله هکذا، وأومأ بیده إلی موضع ، ثم قال: احفروا ها هنا ، فیحفرون فیستخرجون اثنی عشر ألف درع واثنی عشر ألف سیف»: الاختصاص ص ۳۳۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۷.
۱4۸. الإمام الباقر علیه السلام : «إذا ظهر القائم ودخل الکوفة ، بعث الله تعالی من ظهر الکوفة سبعین
ألف صدیق ، فیکونون فی أصحابه وأنصاره....»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۹۰
۱4۹. الإمام الباقر علیه السلام : «إذا بلغ السفیانی... یتجرد بخیله حتی یلقی القائم...»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۸۸.
۱۵۰. الإمام الباقر علیه السلام : «فیجیء السفیانی فیبایعه ، ثم ینصرف إلی أصحابه»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۸۸.
۱5۲. الإمام الصادق علیه السلام : «... جیش السفیانی وأصحابه والناس معه ، وذلک یوم الأربعاء...»: بحارالأنوار ج ۵ ص ۱۳۸۷
داستان ظهور /۱۰۱
۱5۳. أمیر المؤمنین علیه السلام : «.. فیخرج بخیله ورجاله وجیشه فی مئتی ألف وستین ألفا»: معجم أحادیث الإمام المهدی ج ۳ ص ۹۴
154 . الإمام الصادق علیه السلام : «... جیش السفیانی وأصحابه والناس معه ، وذلک یوم الأربعاء ، فیدعوهم ویناشدهم حقه، ویخبرهم أنه مظلوم مقهور، ویقول: من حاجنی فی الله فأنا أولی الناس بالله ...»: نفس المصدر ج ۵ ص ۳۸۷.
الإمام الصادق علیه السلام : «... فیقولون: ارجع من حیث شئت لا حاجة لنا فیک...»: معجم أحادیث الإمام المهدی م ج ۳ ص ۳۰۶.
الإمام الصادق علیه السلام : «فإذا کان یوم الجمعة یعاود، فیجیء سهم فیصیب رجمن المسلمین فیقتله ، فیقال: إن فلان قد تل»: بحار الأنوار ج ۵ ص ۳۸۷
157.أمیر المؤمنین علیه السلام : «فتکون وقعة یهلک الله فیها جیش السفیانی ویمضی هاربا»: معجم أحادیث الإمام المهدی ع ج ۲ ص ۹۶.
۱5۸. أمیر المؤمنین علیه السلام : «فیأخذه رجل من الموالی اسمه صباح ، فیأتی به إلی المهدی وهو یصلی العشاء الآخرة، فیخف صلاته... فیقول: شأنکم وإیاه ، اصنعوا به ما شئتم»: معجم أحادیث المهدی ج ۳ ص ۹۶.
۱5۹. الإمام الصادق علیه السلام : «... فإذا ورد علیک أمر لا تفهمه وتعرف القضاء ، فانظر إلی کقک واعمل بما فیها...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۳۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۵
۱6۰. الإمام الباقر علیه السلام : «فیبعث الثلاثمئة والبضعة عشر رجلا إلی الآفاق کلها، فیمسح بین أکتافهم و علی صدورهم»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۴۵، تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۶۰
۱6۲. الإمام الصادق علیه السلام : «فإذا بلغوا الخلیج کتبوا علی أقدامهم شیئا ومشوا علی الماء»: الغیبة للنعمانی ص ۳۳۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۵.
۱6۳. «تحمله غمامة ، واضع یده علی منکب ملکین»: کتاب الفتن للمروزی ص ۳۴۷، تاریخ مدینة دمشق ج ۱ ص ۲۲۹.
۱۰۲ / داستان ظهور
بقیة أصحاب الملحمة ، فیأتی مجمع المسلمین»: کتاب الفتن للمروزی، ص ۳۴۷.
۱65. «وینزل عیسی بن مریم ... فیقول له أمیرهم: یا روح الله تقدم، صل»: مسند أحمد ج ۴ ص ۲۱۷، تفسیر ابن کثیر ج ۱ ص ۵۹۳، الدر المنثور ج ۲ ص ۲۴۳.
۱66. «فیقول: بل صل أنت بأصحابک، فقد رضی الله عنک، فإنما بعثت وزیر ولم أبعث أمیر »: کتاب الفتن للمروزی ص ۳۴۷.
۱6۷. الإمام الباقر علیه السلام : «هذا التابوت هو الذی أنزله الله علی أم موسی فوضعته فیه فألقته فی
البحرفلما حضرت موسی الوفاة وضع فیه الألواح...»: بحار الأنوار ج ۸۷ ص ۱۱۰، التبیان ج ۲ ص ۲۹۳، تفسیر مجمع البیان ج ۲ ص ۱۴۳.
۱6۸. «وقال لهم نبیهم إن ایة مملکة أن یأتیکم آلائوث فی کینه ن م وتقنیة مما ترک الموسی وا هارون: (البقرة: ۲۴۸). | عن الإمام الصادق علیه السلام : «السلاح فینا بمنزلة التابوت فی بنی إسرائیل، یدور الملک حیث دارالسلاح، کما کان یدور حیث دار التابوت»: بصائر الدرجات ص ۱۹۷، الخصال ص ۱۱۷.
۱6۹. «یظهر تابوت السکینة... فیوضع بین یدیه ببیت المقدس ، فإذا نظرت إلیه الیهود أسلمت إلا القلیل منهم...»: الملاحم والفتن للمروزی ص ۲۲۳، الملاحم والفتن للسید ابن طاووس ص ۱۵۰.
۱۷۰. الإمام الصادق علیه السلام : «ثلاث عشرة مدینة وطائفة یحارب القائم أهلها ویحاربونه...»: الغیبة للنعمانی ص ۳۰۹، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۳.
۱۷۱. رسول الله صلی الله علیه و اله : «... آخرهم القائم الذی یفتح الله تعالی ذکره علی یدیه مشارق الأرض ومغاربها»: الأمالی للصدوق ص ۱۷۳، کمال الدین ص ۲۸۲.
۱۷۲. الإمام الصادق علیه السلام : «إذا قام القائم، لا یبقی أرض إلا نودی فیها شهادة أن لا إله إلا الله ،
وأن محمدا رسول الله صلی الله علیه و اله »: ینابیع المودة ص ۲۳۶. عن الإمام الباقر : «إذا قام القائم ، عرض الإیمان علی کل ناصب، فإن دخل فیه بحقیقة...»: الکافی ج ۸ ص ۲۲۷، شرح الأخبار ج ۳ ص ۳۷۵.
۱۷۳. الإمام الباقر علیه السلام : «فی قول الله : لیظهره علی آلیین له ولو کرة المشرون»، یکون أن لا یبقی أحد إلا أقر بمحمد پایی»: تفسیر العیاشی ج ۲ ص ۸۷، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۴۶.
داستان ظهور / ۱۰۳
۱۷4. الإمام الباقر علیه السلام : «یضع سیفه علی عاتقه ثمانیة أشهر»: کمال الدین ص ۳۱۸، ۳۲۹، الغارات
ص ۱۲، شرح الأخبار ص ۲۸۸، الغیبة للنعمانی ص ۱۶۸، ۳۲۰، الملاحم والفتن ص ۱۳۹،۱۴۰، بحار الأنوار ص ۳۶۸.
۱۷5. أمیر المؤمنین علیه السلام : «لأن مسجد الکوفة لیضیق علیهم... بنی له أربع مساجد، مسجد الکوفة أصغرها، وهذا ومسجدان فی طرفی الکوفة...»: تهذیب الأحکام ج ۳ ص ۲۵۴، بحارالأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۴.
۱۷6. الإمام الصادق علیه السلام : «کأنی أری نزول القائم فی مسجد السهلة بأهله وعیاله.. کان فیه منزل إدریس وکان منزل إبراهیم»: فضل الکوفة ومساجدها ص ۴۳، المزار لابن المشهدی ص ۱۳۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۱۷.
۱۷۷. الإمام الصادق علیه السلام : «... فوالله ما لباسه إلا الغلیظ ، ولا طعامه إلا الجشب...»: الغیبة للنعمانی
ص ۲۳۹، الغیبة للطوسی ص ۴۶، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۵۴.
۱۷۸. الإمام الصادق علیه السلام : «علی رأسه غمامة تظله من الشمس ، تدور معه حیثما دار، تنادی
بصوت فصیح: هذا المهدی »: الأمالی للطوسی ۲۹۲، بشارة المصطفی ا ص ۲۸۴.
۱۷۹. الإمام الرضا علیه السلام : «علامته أن یکون شیخ السئ شات المنظر... وإن من علامته أن لا یهرم بمرور
الأیام واللیالی علیه حتی یأتی أجله»: کمال الدین ص ۶۵۲، بحار الأنوار ۵۲ ص ۲۸۵.
۱۸۰. الإمام الحسین علیه السلام : «الخیر کله فی ذلک الزمان یقوم قائمنا»: الغیبة ص ۲۱۳.
۱۸۱. رسول الله صلی الله علیه و اله : «... یفرح به أهل السماء والأرض ، والطیر فی الهواء، والحیتان فی البحر»:
الملاحم والفتن ص ۲۸۱. عن رسول الله: «لا تذهب الدنیا حتی یملک رجل من أهل بیتی... اسمه اسمی یملأ الأرض عدلا وقسط»: فتح الباری ج 13 ص ۱۸۵، المعجم الصغیر ج ۲ ص ۱۴۸، صحیح ابن حبان ج ۱۵ ص ۲۳۸، المعجم الأوسط ج ۴ ص ۲۵۶، تفسیر الرازی ج ۲ ص ۲۸، الجرح والتعدیل ج ۲ ص ۴۹۴، تاریخ بغداد ج ۱ ص ۳۸۷، سیر أعلام النبلاء ج ۵ ص ۱۱۶.
۱۸۲. الإمام الصادق لة: «لا یجد الرجل منکم یومئیر موضع لصدقته ولا لبه ؛ لشمول الغنی جمیع
المؤمنین»: الإرشاد ج ۲ ص ۳۸۴، بحار الأنوار ج ۲ ص ۳۸۴. عن الإمام الصادق لا: «یطلب الرجل منکم من یصله... فلا یجد أحدا یقبل منه»: الإرشاد ج ۲
ص ۳۸۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۳۷.
۱۸۳. الإمام الصادق علیه السلام : «... یحسن حال عامة الناس... لا یعصی الله فی أرضه»: بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۲۸.
۱۸4. الإمام الرضا علیه السلام : «إذا قام القائم ، یأمر الله الملائکة بالسلام علی المؤمنین والجلوس معهم فی مجالسهم »: دلائل الإمامة ص ۴۵۵.
۱۸۵. الإمام الباقر علیه السلام : «إذا قام قائمنا وضع الله یده علی رؤوس العباد ، فجمع بها عقولهم.»: الکافی
ج ۱ ص ۲۵، کمال الدین ص ۶۷۴، الخرائج والجرائح ج ۱ ص ۲۴.
الناس حتی الیوم غیر حرفین ، فإذا قام القائم أخرج الخمسة والعشرین حرفا فبتها فی الناس...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۱۷، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۳۶.
۱۸۷. الإمام الصادق علیه السلام : «إن قائمنا إذا قام، مد الله عز وجل لشیعتنا فی أسماعهم وأبصارهم ،
حتی لا یکون بینهم وبین القائم برید، یکلمهم فیسمعون.»: الکافی ج ۸ ص ۲۴۱، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۳۶.
۱۸۸. الإمام الرضا علیه السلام : «فإذا أراد واحد حاجة أرسل القائم من بعض الملائکة أن یحمله..»: دلائل
الإمامة ص ۴۵۵.
۱۸۹. الإمام الرضا علیه السلام : «و منهم من یصیره القائم قاضیة بین مئة ألف من الملائکة»: دلائل الإمامة ص ۴۵۵. ۱۹۰. رسول الله صلی الله علیه و اله : «... ولا یمرض ، ویقول الرجل لغنمه ولدوابه: اذهبوا وارعوا...»: الملاحم
والفتن ص ۲۰۳، کتاب الفتن للمروزی ص ۳۵۴.
۱۹۱. الإمام الصادق علیه السلام : «لیرفع عن الملل والأدیان الاختلاف ، ویکون الدین کله واحد...»: مختصر بصائر الدرجات ص ۱۸۰، بحار الأنوار ج ۵۳ ص ۴.
۱۹۲. رسول الله صلی الله علیه و اله : «... ولا تشاح ولا تحاسد ولا تباغض...»: الجامع الصغیر ج ۲ ص ۱۳۵،کنز
العمال ج ۱۴ ص ۳۳۳.
۱۹۳. الإمام الصادق علیه السلام : «فلو قد قام قائمنا أهل البیت ، ورث الأخ الذی آخی بینهما...» : کتاب من لا یحضره الفقیه ج ۴ ص ۳۵۲، مستدرک الوسائل ج ۱۷ ص ۱۸۶.
داستان ظهور / ۱۰۵
الدور یستطعم، لا یؤذی أحد...»: الملاحم والفتن ص ۲۰۳، کتاب الفتن للمروزی ص ۳۵۴. عن رسول الله صلی الله علیه و اله : «... وحتی یمر الرجل علی الأسد فلا یضره...»: الجامع الصغیر ج ۲ ص ۱۳۵،کنز العمال ج ۱۴ ص ۳۳۳
۱۹5 . رسول الله وا : «فلا تمنع السماء شیئا من قطرها ، ولا الأرض شیئا من نباتها»: الجامع الصغیر
ج ۲ ص ۴۰۲، مجمع الزوائد ج ۷ ص ۳۱۴، الکامل ج ۳ ص ۹۹، تذکرة الحفاظ ج ۳ ص ۱۸۳۸ تاریخ ابن خلدون ج ۱ ص ۸۰۸ عن رسول الله : «یؤن للسماء فی القطر ، ویؤن للأرض فی النبات ، حتی لو بذرت حبک فی الصفا لنبت...»: الجامع الصغیر ج ۲ ص ۱۳۵، فوائد العراقیین ص ۴۴ عن أمیر المؤمنین عا: «... لأنزلت السماء قطرها، وأخرجت الأرض نباتها»: تحف العقول ص ۱۱۵، الخصال ص ۶۲۴، بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۱۶
1 . الاختصاص، الشیخ المفید، (413 ق)، تحقیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الثانیة، 1414 ق، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت، لبنان.
2 . الإرشاد، الشیخ المفید، (413 ق)، تحقیق مؤسّسة آل البیت لتحقیق التراث، الطبعة الثانیة، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع.
3 . الاستیعاب، ابن عبد البرّ، (463 ق)، تحقیق: علی محمّد البجاوی، الطبعة الأولی، 1412 ق، دار الجیل، بیروت.
4 . أُسد الغابة، ابن الأثیر، (630 ق)، دار الکتاب العربی، بیروت.
5 . الإصابة، ابن حجر، (852 ق)، تحقیق الشیخ عادل أحمد عبد الموجود والشیخ علی محمّد معوض، الطبعة الأولی، 1415 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
6 . إعلام الوری بأعلام الهدی، الشیخ الطبرسی، (548 ق)، مؤسّسة آل البیت علیهمالسلام لإحیاء التراث، الطبعة الأولی، 1417، قمّ.
7 . أعیان الشیعة، السیّد محمّد الأمین، (1371 ق)، دار التعاریف للمطبوعات، بیروت.
8 . الأمالی، الشیخ الصدوق 381، الطبعة الأولی، 1417 ق، مؤسّسة البعثة، قمّ.
9 . الأمالی، الشیخ المفید (413 ق)، الطبعة الثانیة 1414، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
10 . الإمامة والتبصرة، الشیخ الصدوق، (329 ق)، مدرسة الإمام المهدی، الطبعة الأولی، 1404 ق، قمّ.
11 . بحار الأنوار، العلاّمة المجلسی، (1111ق)، الطبعة الأولی، 1403 ق، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
12 . البدایة والنهایة، ابن کثیر، (774 ق)، تحقیق: علیّ شیری، الطبعة الأولی، 1408 ق، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
13 . بشارة المصطفی صلیاللهعلیهوآلهوسلم، محمّد بن علی الطبری، (525 ق)، تحقیق: جواد القیومی، الطبعة الأولی، 1420 ق، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجامعة المدرّسین، قمّ.
14 . بصائر الدرجات، محمّد بن الحسن الصفّار، (290 ق)، الطبعة الأولی، 1404، منشورات الأعلمی، تهران.
15 . تاج العروس، الزبیدی، (1205 ق)، تحقیق علی شیری، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
16 . تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، (808 ق)، الطبعة الرابعة، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
17 . التاریخ الکبیر، البخاری (256 ق)، المکتبة الإسلامیة، دیار بکر، ترکیا.
18 . تاریخ بغداد، الخطیب البغدادی، (463 ق)، تحقیق مصطفی عبد القادر عطاء، الطبعة الأولی، دار الکتب العلمیة، بیروت.
19 . تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، (571 ق)، تحقیق: علی شیری، 1415، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
20 . التبیان، الشیخ الطوسی، (460 ق)، تحقیق: أحمد حبیب قصیر العاملی، الطبعة الأولی،
1409 ق، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
21 . التحصین، السیّد ابن طاووس، (664 ق)، الطبعة الأولی، مؤسّسة دار الکتاب للطباعهالنشر، قمّ.
22 . تحف العقول، ابن شعبه الحرانی، (القرن الرابع) تحقیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الثانیة، 1404 ق، مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
23 . تحفة الأحوذی، المبارکفوری (1282 ق)، الطبعة الأولی، 1410 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت لبنان.
24 . تذکرة الحفّاظ، الذهبی، (748)، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
25 . تفسیر ابن کثیر، ابن کثیر، (774 ق)، تحقیق: یوسف عبد الرحمن المرعشلی، دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت،
26 . تفسیر البیضاوی، (682 ق)، بیروت، دار الفکر.
27 . تفسیر الثعلبی، الثعلبی، (427 ق)، تحقیق أبی محمّد بن عاشور، الطبعة الأولی، 1422 ق، دار إحیاء التراث العربی، بیروت
28 . تفسیر الرازی، الفخر الرازی، (606 ق)، الطبعة الثانیة.
29 . التفسیر الصافی، الفیض الکاشانی، (1091 ق)، الطبعة الثانیة، 1416 ق، مؤسّسة الهادی، قمّ.
30 . تفسیر العیّاشی، محمّد بن مسعود العیّاشی، (320 ق)، تحقیق: الحاج السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی، مکتبة العلمیة الإسلامیة، طهران.
31 . تفسیر القرطبی، محمّد بن أحمد القرطبی، (671 ق)، تصحیح أحمد عبد العلیم البردونی، دار التراث العربی، بیروت.
32 . تفسیر مجمع البیان، الشیخ الطبرسی (548) الطبعة الأولی، 1415 ق، مؤسّسة الأعلمی، بیروت لبنان.
33 . تفسیر نور الثقلین، الشیخ الحویزی، (1112 ق)، تصحیح وتعلیق: السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی، الطبعة الرابعة، 1370 ش، مؤّسة إسماعیلیان للطباعة والنشر والتوزیع، قمّ.
34 . تهذیب الأحکام، الشیخ الطوسی، (460 ق)، تحقیق وتعلیق: السیّد حسن الموسوی، الطبعة الثالثة، 1364 ش، دار الکتب الإسلامیة، طهران.
35 . تهذیب الکمال، أبی الحجّاج یوسف المزّی، (724 ق9، تحقیق: بشّار عوّاد معروف، الطبعة الرابعة، 1406 ق، مؤسّسة الرسالة، بیروت.
36 . ثواب الأعمال، الشیخ الصدوق، (381 ق)، الطبعة الثانیة، 1368ش، منشورات الشریف الرضی، قمّ.
37 . جامع أحادیث الشیعة، السیّد البروجردی، (1383 ق)، المطبعة العلمیة، قمّ.
38 . الجامع الصغیر، جلال الدین السیوطی، (911 ق)، الطبعة الأولی، 1401 ق ، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
39 . الجرح والتعدیل، عبد الرحمن بن أبی حاتم الرازی، (327 ق)، الطبعة الأولی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
40 . الخرائج والجرائح، قطب الدین الراوندی، (573 ق) بإشراف السیّد محمّد باقر الموحد الأبطحی، الطبعة الأولی، 1409 ق، مؤّسة الإمام المهدی، قمّ.
41 . الخصال، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة، قمّ.
42 . الدرّ المنثور، جلال الدین السیوطی، (911 ق)، دار المعرفة للطباعة والنشر، بیروت.
43 . الدرّ النظیم، ابن حاتم العاملی، (664 ق)، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجامعة المدرّسین، قمّ.
44 . الدعوات، قطب الدین الراوندی، (573 ق)، الطبعة الأولی، 1407 ق، مدرسة الإمام المهدی، قمّ.
45 . دلائل الإمامة، محمّد بن جریر الطبری، (القرن الرابع)، الطبعة الأولی، 1412 ق، مرکز الطباعة والنشر فی مؤسّسة البعثة، قمّ
46 . روضة الواعظین، الفتّال النیشابوری، (508 ق)، تحقیق: محمّد مهدی الخرسان، منشورات الشریف الرضی، قمّ.
47 . سنن ابن ماجة، محمّد بن یزید القزوینی (273 ق) تحقیق محمّد فؤاد عبد الباقی، دار الفکر، بیروت.
48 . سنن أبی داوود، ابن الأشعث السجستانی، (275ق)، تحقیق وتعلیق: سعید محمّد اللحّام، الطبعة الأولی، 1410 ق، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
49 . سنن أبی یعلی، أبو یعلی الموصلی، (307ق)، تحقیق حسین سلیم أسد، دار المأمون.
50 . السنن الکبری، البیهقی، (458ق)، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
51 . سنن النسائی، النسائی، (303ق)، الطبعة الأولی، 1348ق، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
52 . سیر أعلام النبلاء، الذهبی، (748 ق)، الطبعة التاسعة، 1412 ق، مؤسّسة الرسالة، بیروت.
53 . شرح أُصول الکافی، مولی محمّد صالح المازندرانی، (1081 ق)، تصحیح: السیّد علی
عاشور، الطبعة الأولی، 1421 ق، دار إحیاء التراث للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت، لبنان.
54 . شرح الأخبار، القاضی النعمان المغربی، (363 ق)، تحقیق: محمّد الجلالی، الطبعة الثانیة، 1414 ق، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجامعة المدرّسین، قمّ.
55 . شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، (656ق)، تحقیق: محمّد أبو الفضل إبراهیم، مؤّسة مطبوعاتی إسماعیلیان، قمّ بالأُوفسیت عن طبعة دار إحیاء الکتب العربیة.
56 . صحیح ابن حبّان، ابن حبّان، (354 ق)، الطبعة الثانیة، 1414 ق، مؤسّسة الرسالة، بیروت.
57 . صحیح مسلم، مسلم النیسابوری، (261ق)، دار الفکر، بیروت، لبنان، طبعة مصحّحة ومقابلة علی عدّة مخطوطات ونسخ معتمدة.
58 . الطبقات الکبری، محمّد بن سعد، (230 ق)، دار صادر، بیروت.
59 . علل الشرائع، الشیخ الصدوق، (381ق)، تقدیم: السیّد محمّد صادق بحر العلوم، 1385ق، منشورات المکتبة الحیدریة، النجف الأشرف.
60 . عمدة القاری، العینی، (855 ق)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
61 . عون المعبود، العظیم الآبادی (1329 ق) الطبعة الأولی 1415 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
62 . عیون أخبار الرضا علیهالسلام، الشیخ الصدوق، (381ق)، تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، 1404 ق، مؤّسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت.
63 . الغارات، إبراهیم بن محمّد الثقفی، (283 ق)، تحقیق: سیّد جلال الحسینی، مطبعة بهمن بالأُوفسیت.
64 . غایة المرام، السیّد هاشم البحرانی، (1107 ق)، تحقیق، السیّد علی عاشور
65 . الغیبة، الشیخ الطوسی، (460)، الطبعة الأولی، 1411 ق، مؤسّسة المعارف الإسلامیة، قمّ.
66 . الغیبة، محمّد بن إبراهیم النعمانی، (380 ق)، تحقیق: فارس حسّون کریم، الطبعة الأولی، 1422 ق، أنوار الهدی.
67 . فتح الباری، ابن حجر العسقلانی، (825 ق)، الطبعة الثانیة، دار المعرفة للطباعة والنشر، بیروت.
68 . فضل الکوفة ومساجدها، محمّد بن جعفر المشهدی، (القرن السادس)، تحقیق محمّد سعید الطریحی، دار المرتضی، بیروت.
69 . فوائد العراقیّین، ابن عمرو النقّاش، (414 ق)، تحقیق مجی؟؟؟ السیّد إبراهیم، مکتبة القرآن، القاهرة.
70 . فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، محمّد عبد الرؤوف المناوی، تحقیق: أحمد عبد السلام، الطبعة الأولی، 1415 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
71 . قرب الإسناد، الحمیری القمّی، (300 ق)، مؤسّسة آل البیت علیهمالسلاملإحیاء التراث، قمّ.
72 . قصص الأنبیاء، قطب الدین الراوندی، (537 ق)، تحقیق غلامرضا عرفانیان، الطبعة الأولی، 1418 ق، مؤسّسة الهادی.
73 . الکامل، عبد اللّه بن عدی، (365ق)، تحقیق: یحیی مختار غزاوی، الطبعة ثالثة، 1409 ق، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
74 . الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر، (630 ق)، الطبعة الأولی، 1386 ق، دار صادر، بیروت.
75 . کتاب الفتن، نعیم بن حمّاد المروزی، (229 ق)، تحقیق: الدکتور سهیل زکّار، 1414 ق،
دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
76 . کشف الخفاء، إسماعیل بن محمّد العجلونی، (1162 ق)،الطبعة الثانیة، 1408 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
77 . کشف الغمّة، ابن أبی الفتح الأربلی، (693ق)، الطبعة الثانیة، 1405 ق، دار الأضواء، بیروت.
78 . کفایة الأثر، الخزّاز القمّی، تحقیق عبد اللطیف الکوهکمری، 1401 ق، انتشارات بیدار.
79 . کمال الدین وتمام النعمة، الشیخ الصدوق، (381ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، 1405 ق، مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
80 . کنز العمّال، المتّقی الهندی، (975ق)، ضبط وتفسیر: الشیخ بکری حیّانی، تصحیح وفهرسة: الشیخ صفوة السقا، 1409 ق، مؤّسة الرسالة، بیروت.
81 . مجمع البحرین، الشیخ الطریحی، (1085ق)، تحقیق: السیّد أحمد الحسینی، الطبعة الثانیة، 1408 ق، مکتب النشر الثقافة الإسلامیة.
82 . مجمع الزوائد، الهیثمی، (807 ق)، الطبعة الأولی، 1408 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
83 . مختصر البصائر، الحسن بن سلیمان الحلّی، (830 ق)، تحقیق مشتاق المظفّر.
84 . مختصر بصائر الدرجات، الحسن بن سلیمان الحلّی، (القرن التاسع)، انتشارات الرسول المصطفی، قمّ بالأُوفست عن طبعة منشورات المطبعة الحیدریة فی النجف الأشرف.
85 . المزار، محمّد بن المشهدی، (610)، تحقیق: جواد القیومی،الطبعة الأولی، 1419 ق، نشر القیوم، قمّ.
86 . المستدرک، الحاکم النیسابوری، (405ق)، إشراف: یوسف عبد الرحمن المرعشلی، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة.
87 . مستدرک الوسائل، المیرزا النوری، (1320ق)، الطبعة الأولی، 1408 ق، مؤّسة آل البیت، قمّ.
88 . مسند أحمد، أحمد بن حنبل، (241ق)، دار صادر، بیروت، لبنان.
89 . مسند الشامیین، سلیمان بن أحمد الطبرانی، (360 ق)، تحقیق حمدی عبد الحمید السلفی، الطبعة الثانیة، 1417 ق، مؤسّسة الرسالة بیروت.
90 . مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، أبو الفضل علی الطبرسی (القرن السابع)، تحقیق مهدی هوشمند، الطبعة الأولی، 1418 ق، دار الحدیث، قمّ.
91 . معجم أحادیث الإمام المهدی علیهالسلام، علی الکورانی، الطبعة الأولی، 1411 ق، مؤسّسة المعارف الإسلامیة، قمّ.
92 . المعجم الأوسط، سلیمان بن أحمد الطبرانی، (360 ق)، الطبعة الأولی، 1415 ق، دار الحرمین للطباعة والنشر والتوزیع.
93 . معجم البلدان، یاقوت بن عبد اللّه الحموی، (626ق)، الطبعة الأولی، 1399، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
94 . المعجم الصغیر، سلیمان بن أحمد الطبرانی، (360 ق)، دار الکتب العلمیة، بیروت.
95 . المعجم الکبیر، الطبرانی، (360 ق) تحقیق حمدی السلفی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت لبنان
96 . الملاحم والفتن، السیّد ابن طاووس، (664 ق)، الطبعة الأولی، 1416 ق، مؤسّسة صاحب الأمر.
97 . کتاب من لایحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الثانیة، مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
98 . الهدایة الکبری، الحسین بن حمدان الخصیبی، (344 ق)، الطبعة الرابعة، مؤسّسة البلاغ للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
99 . ینابیع المودّة لذوی القربی، سلیمان بن إبراهیم القندوزی، (1294 ق)، تحقیق: علی جمال أشرف، الطبعة الأولی، دار الأُسوة للطباعة والنشر.