ghaemiyeh.com
سرشناسه : قهرمانينژاد شائق، بهاءالدين، ۱۳۴۳ -
عنوان و نام پديدآور : سمانه عليهاالسلام : مادر گرامي امام هادي عليهالسلام/بهاءالدين قهرمانينژاد.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۹.
مشخصات ظاهري : ۴۷ ص.؛۹×۵/۱۹ سم.
فروست : زنان اسوه؛ ۱۰.
شابك : ۴۰۰۰ ريال:978-964-540-267-7
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
يادداشت : كتابنامه:ص.۴۳-۴۷.
موضوع : امالفضل
رده بندي كنگره : BP۵۲/۲ /الف۷۶ق۹ ۱۳۸۹
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۹۷۹
شماره كتابشناسي ملي : ۲۱۱۰۲۰۷
سعادت واقعى انسان و شرط پويايى جوامع بشرى در سايه شناخت و كارآمد كردن سيره اولياى الهى است. پر آشكار است كه سيره اولياى الهى بهويژه اهل بيت خاندان وحى (عليهم السلام) بهعنوان متقنترين آموزههاى تربيتى و اساسىترين مؤلفه در فرهنگ اسلامى است. شناخت واقعيتهاى زندگى آنان و بهرهگيرى از روش و منش و رفتار و گفتارشان مىتواند زمينههاى تعالى و سعادت واقعى انسان را فراهم سازد، از اينرو پژوهش در آثار اولياى الهى بهويژه جستوجو در احوال خاندان پاك نبوت كه در دامان پر مهر آنان كاملترين انسانها پرورش يافتهاند به منظور الگوگيرى از آنان ضرورت انكارناپذير مراكز پژوهشى است.
گروه تاريخ و سيره مركز تحقيقات حج در راستاى ايفاى رسالت خود براى ترويج فرهنگ اصيل اهلبيت (عليهم السلام) به شرح حال عدهاى از مردان و زنان انسانساز اقدام كرده است كه اين اثر، شرح حال بانوان گرامى اسلام، سمانه، مادر امام هادى (ع) ، حديثه مادر امام عسكرى (ع) و نرجس خاتون مادر آخرين حجت الهى حضرت ولىعصر (عج) است.
در پايان مركز تحقيقات لازم مىداند كه از تلاش پژوهشگر محترم آقاى بهاءالدين قهرمانىنژاد شائق و همه كسانى كه در به ثمر رسيدن اين اثر تلاش نمودهاند، سپاسگزارى نمايد.
انه ولى التوفيق
مركز تحقيقات حج
گروه تاريخ و سيره
آشنايى با زندگى زنان برگزيده و صالح در طول تاريخ، تأثير مهمى در الگوپذيرى انسانها دارد؛ زيرا هدف اصلى آفرينش انسان، رسيدن به بالاترين درجات تكامل روحى و معنوى است و اين امر بدون بندگى خداوند متعال، محقق نمىشود. لازمه بندگى و رسيدن به قرب الهى نيز هدايت خداوند است كه انبيا و برگزيدگان خداوند، اين مهم را برعهده گرفته و ضمن ابلاغ دعوت حق تعالى به مردم، در مقام الگويى كامل، با عمل و نحوه زندگى و همچنين شيوه تعامل با افراد، تأثيرات شگرفى بر جوامع انسانى گذاشتهاند.
يكى از پژوهشهاى مغفول در عرصه الگوپذيرى و انسانهاى الگو، بررسى زندگى همسران و مادران امامان معصوم (عليهم السلام) است كه چندان توجهى به آن نشده
است. به منظور احياى اينگونه پژوهشها، در اين كتاب كوشيدهايم به صورت گذرا و فشرده به زوايايى از زندگانى سه تن از مادران گرامى امامان معصوم، سمانه مادر امام جواد، حديثه مادر امام عسكرى و نرجس خاتون مادر امام زمان (عليهم السلام) بپردازيم. اميد است كه چراغى فروزان بر سر راه حقمداران باشد.
بيشتر مورخان نام اين بانوى بزرگ را «سمانه» دانستهاند. (1)در منابع تاريخى، روايى، كلامى و فقهى كه دربارۀ مادر امام هادى (ع) سخن رفته است، تصريح گرديده كه «اُمّه اُمّ ولد، يقال لها سمانة» ؛ يعنى مادر امام ابوالحسن الهادى (ع) ، كنيزى بود كه به وى سمانه مىگفتند.
در وجه تسميه و ريشه لغوى واژه سمانه، آنچه كه از منابع لغوى به دست آمد (2)، از تناسب ظاهرى و برخوردارى از جسمى مناسب و متعادل كه متناسب با
روح متعالى آن بانوست، حكايت دارد.
در برخى منابع همچون «عيون اخبار الرضا (ع)» (1)شيخ صدوق و نيز «احتجاج» (2)طبرسى، نام مادر امامهادى (ع) «سوسن» ذكر شده است (3)كه درست نيست. به نظر مىرسد منشأ اين اشتباه دو چيز باشد؛ نخست آنكه هرچند پيشواى يازدهم به لقب عسكرى مشهور مىباشد، امّا اين لقب براى امام دهم نيز ذكر شده است و از آنجا كه «سوسن» از نامهاى مادر امام يازدهم بوده، به دليل همسانى لقب اين دو امام، به اشتباه براى مادر امام دهم نيز قيد گرديده است.
دومين نكتهاى كه اين احتمال را تقويت مىكند، بروز اشتباهاتى است كه از روزگار گذشته در تصحيف و مقابله و چاپ نسخههاى خطّى رايج بوده است. علاوه بر اين، مستند ارجاع شيخ صدوق نيز كه پس از پدر خويش، ابن بابويه قمى (م 321ه. ق) و كلينى (م 32٩ه. ق) مىزيسته است، مشخص نيست و طبعاً صاحب احتجاج نيز به نقل صدوق (قدس سره) عنايت
داشته است. بنابراين و با توجه به نقل بيشتر منابع، بايد سمانه را نام مبارك اين مادر عالىمقام، با قيد ارجحيت دانست. بيشتر بزرگان نيز از متقدمين و متأخرين همين نظر را پذيرفتهاند كه از آن جمله مىتوان به مولى صالح مازندرانى (1)و ثقة الاسلام محدث قمى (2)اشاره نمود.
علاوه بر نامهاى متعددى كه براى اين بانو ذكر شده است، القابى چون «منفرشة» ، «المغربية» (3)، «امالفضل» (4)و «سيدة» (5)نيز به آن بانو دادهاند كه همگى حاكى از تعالى روحى وى مىباشد.
نام سمانه، در ميان علويان و سادات رواج داشته و به دست ايشان ترويج مىشده است. على بن محمد نسّابه كه از سادات نسبشناس قرن پنجم هجرى است، به مواردى از آن اشاره كرده و در برخى موارد نيز به تفصيل و جزئيات آن پرداخته است. (6)
1) شرح اصول كافى، مولى صالح مازندرانى، ج ٧، ص 2٩6.
2) الانوار البهية، شيخ عباس قمى، ص 2٧3.
3) تاريخ مواليد الائمة، ابن خشّاب، ص 42.
4) نقد الرجال، سيد مصطفى تفرشى، ج 5، ص 324.
5) بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، ج 5٠، ص 113. علاوه بر آن، در كتاب وفيات الائمه، نوشته گروهى از علماى قطيف، ص 351، به وى «مربيه» نيز اطلاق گرديده، ولى به جايى از منابع اوليه ارجاع داده نشده است.
6) المجدى فى انساب الطالبيين، على بن محمد علوى نسّابه، ص٨6.
آنچه مسلّم است اينكه ريشه خانوادگى حضرت سمانه (عليها السلام) از سرزمينى خارج از حجاز بوده است، زيرا در بيشتر تعابير، او را با عنوان «سمانه مغربيه» (1)ياد كردهاند.
1) مغرب، در اصطلاح تاريخنگاران اسلامى، شامل سرزمينهايى بوده است كه در غرب حجاز و مناطق غربى قرار گرفته بود و اصطلاحاً به آن مناطق غربى خلافت اسلامى اطلاق مىشد.
پس از شهادت امام رضا (ع) در سىام صفر سال 2٠3ه. ق به دست مأمون، زمزمه اين مسئله در ميان ناراضيان، بهويژه علويان و سادات حجاز و خصوصاً در مدينه پيچيد و باعث شد كه مأمون پس از استقرار در بغداد، توجهى جدى و در عين حال محتاطانه به زندگى امام جواد (ع) در مدينه داشته باشد. بدين منظور امام جواد (ع) را با ظاهرى بسيار محترمانه به بغداد فراخواند و دخترش «امالفضل» را به ازدواج وى درآورد.
در اين ميان، بزرگان بنىعباس، همانگونه كه از نزديك نمودن امام رضا (ع) به خليفه ناخرسند بودند، در اين مسئله نيز به بهانههاى گوناگون از جمله كمى سنّ حضرت، نارضايتى خويش را ابراز كردند.
امّا مأمون به دنبال همان سياستى كه نسبت به امامرضا (ع) پىگرفته بود، براى اثبات برترى علمى امام جواد (ع) ، مجلس باشكوهى از بزرگان و دانشمندان ترتيب داده و از مطرحترين دانشمند دربار خويش، «يحيى بن اكثم» خواست امام را بيازمايد. او نيز مسئلهاى فقهى پيرامون شخص مُحرِمى كه در حال احرام مرتكب صيد شده است، پرسيد و حكم آن را از امام كه در سنين كودكى بود جويا شد. امام جواد (ع) نيز با بيان شقوق مختلفى كه ابن اكثم از اصل آنها غافل بود، همگان را متحير كرد و آنگاه كه نوبت به وى رسيد تا از ابن اكثم پرسشى بكند، يك مطلب فقهى بسيار ظريف، دقيق و لطيف را درباره مرد و زنى كه در يك روز چند بار به هم حرام و سپس حلال مىشوند، بيان كرد كه حاضرين تا آن هنگام مانند آن را نشنيده بودند. (1)
پس از اين ماجرا، مأمون كه سرشكستگى اعوان و انصارش را مىديد، از امام خواست طى خطبهاى، امالفضل را به عقد خويش درآورد. بىترديد هدف
1) اين ماجرا بهطور مفصّل در منابع گوناگون بهويژه كتب روايى علما و محدثان شيعى آمده است كه از آن جمله مىتوان به كتاب موسوعة امامالجواد (ع) ، و همچنين موسوعة كلمات الامام الجواد٧، اشاره نمود.
پليد مأمون از اين درخواست اين بود كه با دلجويى از امام و شيعيان وى، خود را از اتهامى كه در ماجراى شهادت امام رضا (ع) ميان شيعيان رواج داشت، پاك كند.
افزون بر آن، امالفضل مىتوانست با زير نظر گرفتن حضرت و رساندن اخبار لازم، خليفه را در جريان اوضاع و رفتوآمدهاى امام قرار دهد. به همين دليل بود كه هرگاه امالفضل، به دليل بىتوجهى امامجواد (ع) به او، به پدر شكايت مىكرد، مأمون با تندى او را از اينكه به فكر جدايى از امام باشد، باز مىداشت. (1)به هر روى، امام پس از ازدواج با امالفضل، دوباره به مدينه بازگشت.
گزارشى كه در برخى منابع روايى دربارۀ شيوه ازدواج امام جواد (ع) با حضرت سمانه (عليها السلام) آمده است، نشان مىدهد كه امام، اوج تقيه را در اين مورد مراعات نمودهاند.
محمد بن فرج راوى مىگويد: مولايم امام جواد (ع) مرا به حضور طلبيد و مخفيانه به من گفت:
به زودى قافلهاى خارج از حجاز به اينجا خواهد آمد و كنيزانى را همراه مىآورد. تو اين كيسه پول
1) الخرائج و الجرائح، قطبالدين راوندى، ج 3، ص 3٧4.
را كه هفتاد دينار در آن است، بگير و دوشيزهاى را با اين اوصاف كه برايت مىگويم و در ميان ايشان است، با راضى نمودن صاحبش، تحويل گرفته، نزد من بياور. (1)
محمد بن فرج نيز طبق فرمايش امام و توصيفاتى كه ايشان از كنيز مورد نظر نموده بود، در روز معين در محل گفته شده، حاضر شد و با شناختن آن دوشيزه محترم، او را از صاحبش به همان مبلغ خريد و نزد امام آورد.
محمد بن فرج مىگويد:
دوشيزهاى كه به همراه من آمد و با هم نزد امام رفتيم، همان بانويى بود كه بعدها، مادر مولايم ابوالحسن، امام هادى گرديد. او سمانه (عليها السلام) نام داشت. (2)
ايّام ذىالحجة يادآور قضاياى مهمى براى اهل ديانت است. ايّام معدودات (1)، ليال عشر (2)و. . . در اين ماه پرارج قرار گرفته و اوج عرفان و بندگى خداوند، در نهمين روز اين ماه كه عرفه ناميده مىشود، رخ داده است. شب نيمه ذىالحجة فرا رسيد. آن شب، مدينه حال و هواى ديگرى داشت. امامجواد (ع) با همسر و برخى نزديكان خويش ترجيح داده بودند در محلّه «صريا» كه در نزديكى مدينه بود، به سر برند. (3)
«صريا» نام روستايى بود كه به دست امام
موسىبن جعفر (ع) (1)و به احتمال فراوان، براى مصون ماندن از تعقيب جاسوسان حكومتى بنا شده بود. بدين ترتيب امام كاظم (ع) مىتوانست در منزل مسكونى خود در اين منطقه، به امور لازم رسيدگى كند و در مواقع خاصى كه ايجاب مىنمود، جلساتى را با ياران خويش برگزار نمايد. (2)فرزندان و وابستگان امام نيز از اين محل استفاده مىنمودند و طبيعى بود كه امامجواد (ع) هم گاهى به اين منزل بيايد. در قضيه تولّد آن مولود بزرگ، امام هادى (ع) نيز اين مكان مهيا شده بود.
نزديك سحرگاهان بود كه ناگاه هالهاى از نور، حجره سمانه (عليها السلام) را روشن نمود. امام جواد (ع) كه در حجره مجاور، مشغول راز و نياز با خالق بىنياز بود، در يك آن، سجده شكر نمود و اين نشاندهندۀ آن بود كه هادى امت، قدم به عرصه وجود مىنهاد. سمانه (عليها السلام)
1) ابن شهرآشوب مازندرانى در مناقب آل ابىطالب، ج 4، ص 3٨2 مىنويسد: «صريا هى قرية اسَّسَها موسى بن جعفر (ع) على ثلاثة اميال من المدينة» .
2) مثلاً در قيام شهيد فخّ در سال 16٩ه. ق و در زمان خلافت هادى عباسى (16٩- 1٧٠ه. ق) ، امام كاظم (ع) كه بر مبناى سياست تقيّه، از اقدام ظاهرى پرهيز مىنمود، آن مجاهد بزرگ حسنى را از اتكاى به مردم و وعدههاى ايشان بازداشت، زيرا مطمئن بود كه شرايط فكرى جامعه، براى هيچ قيامى مناسب نيست. ر. ك: قيام سبزجامگان، اثر نگارنده، ص1٨٩.
در يك آن، ملاحظه نمود فرزندش طاهر و مطهر متولد شده است و عرشيان پردهنشين، نوزاد را به آغوش او رساندهاند. نوزادش را به سينه چسبانيد و سپس درحالىكه اشك شوق از ديده مىريخت، صورت، لبها و پيشانى او را غرق بوسه ساخت. زنان تكبير و ذكر الهى گفتند و دقايقى بعد، نوزاد را به آغوش پدر رساندند و هادى دلها در آغوش پدرش، امام جواد (ع) ، آرام گرفت.
در آن ميان نگاههاى امالفضل، دختر مأمون و همسر ديگر امام جواد (ع) ، حكايت از ناراحتى درونى او داشت. امالفضل اين ناراحتى را بارها با نوشتن نامه به پدرش يا در ديدارهاى حضورى با او، به نوعى بروز داده بود. (1)او در حيرت بود كه چرا از امامجواد (ع) داراى فرزندى نمىشود، گو اينكه از مصالح و مشيت حق تعالى خبر نداشت.
در آن ميان و در بين شادى زنان اهلبيت، امامجواد (ع) ، با نواى مترنّم خويش، گلواژههاى اذان و اقامه را در گوش نوزاد دلبندش خواند و سپس درحالىكه همگان منتظر اعلام نام نوزاد از سوى پدر بودند، نام زيباى على را كه نام جدّ مطهرش
1) كشف الغمّة فى معرفة الائمة، على بن عيسى اربلى، ج 2، ص 365.
اميرالمؤمنين (ع) و جدّ ديگرش، امام زينالعابدين (ع) و همچنين پدرش امام رضا (ع) بود، براى وى برگزيد. آنگاه با محبّت تمام به صورت همچون ماه سمانه (عليها السلام) نگريست؛ نگاهى كه از آن رضايت مىباريد و اين درحالى است كه رضايت امام و حجّت الهى، رضايت حقتعالى است و امام (ع) با اين نگاه از سمانه تشكّر مىنمود.
حضرت سمانه (عليها السلام) در طول زندگى بابركتى كه با امام جواد (ع) داشت، علاوه بر امام هادى (ع) ، چند فرزند ديگر نيز به دنيا آورد. در برخى منابع بهجز امامهادى (ع) سه پسر و چهار دختر براى وى ذكر كردهاند. از جمله «شيخ مفيد» در «ارشاد» نام سه پسر او را «ابو احمد، موسى مبرقع» ، «ابوموسى عمران» و «ابواحمد حسين» و نام دخترانش را، «فاطمه» ، «خديجه» ، «امكلثوم» و «حكيمه» بيان نموده است. (1)
امّا «ابنعنبه نسّابه» ، همين تعداد پسر و دختر را با نامهاى «محمد» ، «موسى مبرقع» ، «حسن» ، «حكيمه» ، «بُرَيهة» ، «اَمامة» و «فاطمه» ذكر كرده است. (2)
«ابن حمدان خصيبى» نيز بدون ذكر نام دختران، دو پسر به نامهاى «محمد» و «حسين» را بيان نموده است و اشارهاى به نام دختران ندارد، هرچند از سخن وى، عدم وجود فرزند دختر براى امام جواد (ع) و حضرت سمانه (عليها السلام) برنمىآيد. (1)
آنچه بديهى است و مىتوان بىترديد آن را دربارۀ حضرت سمانه (عليها السلام) ذكر نمود، داشتن پسرى به نام «موسى بن جواد (ع)» معروف به «مبرقع» و دخترانى به نامهاى «حكيمه» ، «فاطمه» و «امامه» است، زيرا دو منبع ذكر شده روى اين سه توافق دارند. افزون بر آن، ممكن است «امكلثوم» همان «فاطمه» باشد. نيز روايات بسيارى در مورد «حكيمه (عليها السلام)» وجود دارد كه او، عمه امام حسن عسكرى (ع) بوده و در ماجراى تولّد امامعصر (عج) حضور داشت.
علاوه بر اين، نمىتوان نامهاى «بُريهة» و «خديجه» را نيز بهطور قطع از فهرست فرزندان ايشان حذف كرد؛ زيرا قرائن بيان شده، در اينجا نيز صدق مىكند و ممكن است به دلايلى كه گفته شد، همه موارد به ما نرسيده باشد. امّا آنچه در مورد اين فرزندان از منابع
1) الهداية الكبرى، ص 313.
تاريخى به دست مىآيد - و در مواردى كه سند تاريخى در دست نيست، قرائن نشان مىدهد -، آنان در پرتو هدايت و تربيت امام جواد (ع) و سپس امامهادى (ع) و همچنين در سايه محبّت مادرانه حضرت سمانه (عليها السلام) و با تحمّل سختىهاى بسيار، به كرامات روحى و معنوى فراوانى دست يافتند. دراينباره، تا جايى كه مدارك و منابع ما را يارى مىكند، مىتوان از پسران حضرت سمانه، به «موسى بن جواد» اشاره كرد كه بعدها به «مبرقع» مشهور شد.
واژه «برقع» به معناى نقاب است و همچنين مىتواند نشانهاى از نورانيت چهره تلقى شود. موسى مبرقع در دوره امامت برادرش امام هادى (ع) ، به دليل مخالفت شديد و رفتار ددمنشانه متوكل عباسى (232-24٧ه. ق) كه در نهايت به شهادت امام منجر شد و با توجه به وجود مخالفان حكومت عباسى در شرق خلافت اسلامى مانند اشعريان در قم، پس از مدتى فعاليت در حجاز و عراق به سوى كاشان آمد و در منزل «احمد بن عبدالعزيز بن دلف عجلى» سكونت نمود. (1)
1) قيام سبزجامگان، ص 133.
احمد بن عبدالعزيز، از بزرگان شيعه كاشان بود و موسى را بسيار گرامى داشت. اشعريان قم، با شنيدن حضور موسى مبرقع در كاشان، به آنجا رفتند و او را با اصرار فراوان به قم بردند. (1)آنها منزل مناسبى براى موسى مبرقع در قم خريدارى كردند و درآمد چند روستا را نيز براى فعاليت تبليغى در اختيار وى قرار دادند. (2)مدتى پس از حضور موسى مبرقع در قم، عدهاى از خاندان اهلبيت به او پيوستند.
حضور موسى مبرقع در قم باعث رونق بيشتر تبليغى اهلبيت در آنجا شد و به تدريج سادات و علويان از حجاز و عراق به اين منطقه آمده، در آن سكونت نمودند. نتيجه اين مهاجرتها، تقويت نهادهاى علمى و فرهنگى مربوط به تشيع در اين شهر شد؛ بهگونهاى كه بعدها و در قرون چهارم به بعد، اين شهر، مركز مستحكمى براى تشيع در ايران محسوب گرديد. هماكنون وجود مرقد امامزادگان متعدد در شهر قم، شاهد محكمى بر اين مدعاست.
از ديگر فرزندان حضرت سمانه (عليها السلام) كه نقش مؤثر او را در حوادث بعدى مىبينيم، حضرت حكيمه (عليها السلام)
است كه به مراتب عاليهاى از علوم آل محمد (ص) نزد امام جواد، امام هادى و امام حسن عسكرى (عليهم السلام) دست يافت؛ بهگونهاى كه در ماجراى ازدواج امام عسكرى (ع) با حضرت نرجس (عليها السلام) ، مأمور تعليم آموزههاى دينى به نرجس (عليها السلام) شد (1)و در قضيه تولد منجى موعود، امام عصر (عج) نيز حضور داشت.
در مورد ديگر فرزندان حضرت سمانه (عليها السلام) ، اطلاعات چندانى در منابع روايى و تاريخى ديده نمىشود، امّا مىتوان حدس زد كه آنها نيز به نوعى از بركات اين زندگى آسمانى بهره برده و در كمال محبت و معنويت زيستهاند. هرچند به دليل فشارهايى كه از سوى دستگاه خلافت بر اهلبيت وجود داشته، بر ايشان نيز رنج و محنت فراوانى وارد آمده است.
1) بحارالانوار، ج 51، ص 2.
براساس منابع موجود، مىتوان زندگى حضرت سمانه (عليها السلام) را به سه مرحله تقسيم كرد. مرحله نخست، پيش از ازدواج با امام جواد (ع) است. جزئيات اين مرحله براى ما آشكار نيست و تنها مىدانيم كه پدر ايشان به احتمال فراوان از موالى يا اسيران بوده و در حجاز رشد كرده است و خود سمانه (عليها السلام) نيز به شكل كنيز، بهطور مستقيم از مغرب به حجاز آمده و در آنجا به وصال امام جواد (ع) رسيده است.
مرحله دوم، دوران زندگى وى با امام جواد (ع) است. اين دوران كه با خلافت مأمون (1٩٨-21٨ه. ق) و معتصم (21٨-22٧ه. ق) همزمان بود، با سختگيرى دستگاه حاكم بر همسرش سپرى شد و سمانه (عليها السلام) اين دوران را با تمام سختىهاى آن تجربه نمود. در همين
دوران و به سال 22٠ه. ق بود كه معتصم، شهادت همسرش را، مظلومانه و غريبانه در بغداد به دست امالفضل رقم زد.
در اين دوران، سمانه (عليها السلام) در پرتو عنايت و تعاليم ويژه امام جواد (ع) ، به مقامات روحى و مدارج معنوى خاصى دست يافت؛ به گونهاى كه در زبان امامهادى (ع) ، از او با عنوان عارفه ياد شده است. (1)
او از آزار و اذيّت امالفضل، دختر مأمون و همسر تحميلى امام جواد (ع) ، مصون نبود، ولى با روحى بلند و به خاطر مصلحت امام (ع) ، آن را تحمل مىكرد. وى از آزار و اذيت فراوان امالفضل نسبت به امامجواد (ع) نيز به شدت غمگين مىشد، ولى به امر امام، شكيبايى مىورزيد. (2)
مرحله سوم زندگى حضرت سمانه (عليها السلام) ، دوران زندگى وى پس از شهادت مظلومانه همسرش امامجواد (ع) در سىام ذىالقعدۀ سال 22٠ه. ق مىباشد. چگونگى سپرى شدن اين دوران نيز براى ما روشن نيست و بهدرستى نمىدانيم كه او چند سال پس از امام زنده بود، چه زمانى از دنيا رفته و در كجا
به خاك سپرده شد. امّا با عنايت به سختىهايى كه پس از شهادت امامجواد (ع) براى فرزندش امامهادى (ع) در دوره واثق (22٧-232ه. ق) و سپس در دوره متوكل (232-24٧ه. ق) پيش آمده است، مىتوان حدس زد كه او نيز از اين سختىها مصون نبوده است.
بدون ترديد، مادران پيشوايان الهى در دو ويژگى ممتازند: نخست اينكه در مسير همراهى با همسرشان كه حجّت خداوند بوده است، قابليتهايى را كسب نموده و به مدارج روحى بالايى رسيدهاند و دوم اينكه امامى معصوم و حجتى الهى از دامن پاكشان به عرصه وجود آمده است.
( ذلِكَ فَضْلُ اللهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَاللهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظِيم ِ) (الجمعه: 4)
در واقع اين تفضّل الهى است كه به هر كه بخواهد عنايت كند، همانا حق تعالى داراى تفضّل بزرگى مىباشد.
در اين قسمت برآنيم تا جايگاه و مرتبه بانو سمانه (عليها السلام) را تا جايى كه منابع و قرائن يارى مىدهد، بيان كنيم.
همانطور كه در زيارت وارث، خطاب به اباعبدالله الحسين (ع) مىخوانيم و نسبت به ديگر پيشوايان معصوم نيز معتقديم، آنان از رحمهايى متولد شدهاند كه داراى مقام طهارت حقيقى بودهاند. صفوان جمّال از امام صادق (ع) نقل مىكند كه فرمود: چون به قبر امام حسين (ع) رسيدى بر در روضه بايست و اين كلمات را بخوان: (1)
اَلسَّلامُ عَلَيكَ يا وارِثَ آدَمَ صَفوَةِ اللهِ. . . ، يا اَباعَبدِاللهِ، اَشهَدُ اَنَّكَ كُنتَ نُوراً فِى الاَصلابِ الشامِخَةِ وَالاَرحامِ المُطَهَّرَةِ. (2)
سلام بر تو اى وارث آدم، برگزيده خداوند. . . ، اى اباعبدالله! گواهى مىدهم كه تو در صلبهاى عالى پدران و در رحمهاى مطهر مادران، نور پاك الهى بودى.
وصف ارحام مطهره، درباره مادر ديگر امامان معصوم (عليهم السلام) نيز صادق است. مقام پاكى و طهارت اين مادران، آنچنان عظيم است كه نمىتوان آن را درك نمود. همين بس كه خداوند متعال، واژه طهارت را در
كتاب خويش، عنصر اصلى ترقّى و تعالى روحى و مهمترين قلّه صعود انسانى و اصلىترين دستگيره نجات و همچنين وسيله نهايى براى نيل به حقايق قرآن دانسته است.
بىترديد، همنشينى و همراهى با حجّت خداوند متعال، چه بهعنوان همسر و چه بهعنوان مادر، مجال صعود به قلههاى والاى انسانى را براى اين نيكسيرتان به وجود آورد. هر چند زنانى مانند جعده، دختر اشعث بن قيس كندى و همسر امام مجتبى (ع) و همچنين اُمالفضل، دختر مأمون و همسر امام جواد (ع) كه اين دو امام معصوم را به شهادت رساندند و نيز زنان برخى پيامبران بزرگ الهى مانند همسر لوط و همسر نوح، از اين فيض الهى بهره نبردند و با عمل سوء خود، بر سياهى دلشان افزودند.
امّا همسران پاكسيرتى همچون حضرت سمانه (عليها السلام) ، با بهرهگيرى از اين موقعيت عظيم، خود را در صف انسانهاى پاك و مطهر قرار دادند و چون در مسير امامت و صراط حق حركت كردند، توانستند با كسب رضايت امام خويش - كه اصلىترين عامل رسيدن به درجات عاليه است -مطهره شوند و مطهره از دنياى فانى به ديار باقى كوچ كنند.
از مهمترين مسائلى كه در وجود مادران امامان (عليهم السلام) ديده مىشود، رسيدن به مقام ولايتپذيرى به معناى واقعى آن است. در احاديث، قبول ولايت، ركن اصلى دين شمرده شده است.
امام باقر (ع) در اينباره مىفرمايد:
بُنِيَ الإسلامُ عَلى خَمسٍ، اَلصَّلاةُ وَالصَّومُ وَالحَجُّ وَالزَّكاةُ وَالوِلايَةُ وَ ما نُودِىَ بِشَىءٍ كَما نُودِىَ بِالوِلايَة. (1)
همانا اسلام، بر پنج ركن استوار شده است؛ نماز،
روزه، حج، زكات و ولايت و مردم به چيزى بالاتر از ولايت خوانده نشدهاند.
بر پايه اين روايت، ولايتپذيرى از همه واجبات الهى و حتى از نماز كه ستون دين مىباشد، برتر دانسته شده است. بر اين اساس، عمل بدون ولايت هَباءً مَنْثُوراً (فرقان: 23) و عملى باطل و بيهوده خواهد بود. بسيارى از اشخاصِ به ظاهر ديندار از صدر اسلام تاكنون، به دليل فقدان همين اصل به
1) اين روايت، حديثى صحيح بوده، در بيشتر كتب روايى و فقهى شيعه وارد شده است و نگارنده آن را از كتاب الذكرى، شهيد اوّل، ٧٨6ه. ق، نسخه خطّى كرمانى سنه 12٧2ه. ق، ص 5٧ نقل مىنمايد.
قهقرا رفتهاند.
اما حضرت سمانه (عليها السلام) را در اينباره حكايت ديگرى است. او در مقام ولايتپذيرى به كمال رسيده بود و رضايت امام معصوم از وى براى اثبات اين سخن، نشانهاى است با ارزش.
امام هادى (ع) با تصريح به اين موضوع فرموده است:
«اُمّى عارِفَةٌ بِحَقّى» (1)«همانا مادرم به ولايت من ايمان و آگاهى كامل داشت» .
بىترديد اين روايت، نشان از رضايت قطعى امامهادى (ع) از بانو سمانه و علامت ولايت كامل او است. علاوه بر آن شيوه زندگى وى با امام جواد (ع) و سختىهايى كه بر اثر پيشامدهاى گوناگون در ضمن اين زندگى براى او پديد آمده است نيز مىتواند نشان از رضايت امام جواد (ع) از او باشد.
خداوند در قرآن كريم خطاب به حضرت مريم (عليها السلام) مىفرمايد:
( يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ ) (آل عمران: 43)
1) دلائل الامامة، ص41٠.
اى مريم، براى خدايت، [به شكرانه برگزيدگى و پاكى و برترى بر تمام زنان جهان] خضوع كن و سجده بهجا آور و با ركوعكنندگان ركوع كن.
مقام خضوع نزد خداوند متعال، بسيار ارزشمند و والاست و انسانهاى برگزيده، بر اين مقام ستوده شدهاند. اين مقام روحى، نشان دهنده تعالى و عظمت معنوى شخصى است كه در برابر شأن كبريائى حق تعالى، به مقامى از يقين و باور رسيده است كه گويى عرصات و عوالم را با چشم سر مىبيند. رسيدن به مقام قنوت در مردان خدا و علماى ربّانى از زمانهاى گذشته تاكنون به چشم مىخورد و بديهى است كه براى بندگان صالحى چون حضرت سمانه (عليها السلام) كه به افتخار همسرى و مادرى امام معصوم رسيده است، دست يافتن به اين مقام آسانتر است. به همين مناسبت در وصف حضرت سمانه (عليها السلام) آمده است كه:
كانَت مِنَ القانِتات. (1)
[سمانه (عليها السلام)] از زنان اهل خضوع و خشوع [در برابر ذات بارى تعالى] بود.
1) عيون المعجزات، حسين بن عبدالوهاب، ص 11٨.
امام هادى (ع) در سخنى نغز، مادرش سمانه (عليها السلام) را چنين معرفى مىنمايد:
اُمّى عارِفَةٌ بِحَقِّى وَهِىَ مِن اَهلِ الجَنَّةِ لايَقرُبها شيطانٌ مارِدٌ وَلايَنالُها كَيدُ جَبّارٍ عَنيدٍ وَهِىَ مَكلُوءَةٌ بِعَينِ اللهِ الَّتي لاتَنامُ وَلاتَتَخَلَّفُ عَن اُمِّهاتِ الصِّدِّيقينَ وَالصّالِحينَ. (1)
مادرم عارف به حق [ولايت] من است. او از اهل بهشت و از شيطان خبيث در امان است و حيله زورگوى لجوج به او نرسد. او همواره در پناه چشمان خداوندى است كه هيچگاه به خواب نمىرود و از مادران صلحا و صديقين تخلّف نمىكند.
با نگرشى ژرف به اين روايت، به برخى مقامات روحى و الهى حضرت سمانه (عليها السلام) پى مىبريم. از جمله آنها مقام معرفت به حق امام است. همچنين بهشتى بودن و به راستى چه زيبا بشارتى است كه در دنيا به شخصى بگويند كه تو اهل بهشت خواهى بود. بهويژه اينكه بشارتدهنده حجّت خدا باشد. گفتنى است حضرت خديجه (عليها السلام) نيز به اين مقام دست يافت و
1) دلائل الامامه، ص 41٠.
خداوند متعال به وسيلۀ پيامبرش، وى را از برگزيدگان و سروران زنان بهشتى خواند. (1)
وصف ديگر كه آن نيز مرتبۀ والاى بانو سمانه (عليها السلام) را نشان مىدهد، نزديك نشدن شيطان سركش به او است. آرى، اينكه وسوسه شيطان در شخصى كارگر نشود شگفتآور است و اين تأييد امام معصوم، ما را به درك عظمت اين مادر رهنمون مىسازد.
افزون بر اينها، اينكه بانو سمانه (عليها السلام) در مقام محفوظ الهى بوده است و در نهايت اينكه امام (ع) او را از جمله مادران صديقان و صالحان دانسته است، بهگونهاى كه هيچگاه از اين وصف خالى نخواهد شد، خود دليل ديگرى است بر بلندى جايگاه اين بانوى فرزانه.
با همۀ اين اوصاف، واقعيت اين است كه اين مادران، آنگونه كه شايسته است، شناخته نشدهاند و ضرورى است كه براى درك شخصيت والاى اين پاكسيرتان، در متنِ اينگونه روايات تعمّق فراوان نمود و از درياى بىكران آن بهره برد. آنچه گذشت، گوشههايى بود از مقامات بلند روحى و معنوى اين بانوى بزرگ.
1) المسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 2٩3.
وَالسَّلامُ عَلَيها يَومَ وُلِدَت وَ يَومَ ماتَت وَ يَومَ تُبعَثُ حَيّاً. . .
سلام بر او روزى كه [از مادر] متولد شد و روزى كه دار فانى را وداع گفت و روزى كه [از قبر مطهر خويش] مبعوث شود.
سلام بر تو اى همسر حجّت حق تعالى و سلام بر تو اى مادر هادى امّت. به اميد آنكه عنايت تو در حقّ ما در دنيا و آخرت جارى شود.
منابع تاريخى نامهاى متفاوتى را براى مادر امام حسن عسكرى (ع) ذكر كردهاند. البته اين مسئله تنها مربوط به ايشان نيست. بلكه درباره مادران امام جواد، امام هادى (عليهما السلام) و امام عصر (عج) نيز نامهاى متفاوتى ذكر شده است. دليل اين امر، سختگيرى شديد حاكمان زمان در حق خاندان اهل بيت (عليهم السلام) و از آن سو پنهان كردن حقايق موجود بوده است. همچنين مسئله مهدى آل محمد (عج) ، براساس روايات پيامبر (ص) اشتهار يافته بود و حساسيت خلفاى جور در يافتن او باعث شد كه اسامى و شيوۀ زندگى اين مادران بزرگوار، با نقلهاى متفاوت در منابع ذكر شود.
در نوشتار، از اين همسر و مادر بزرگوار با نام حُدَيث يا حديثه نام برده مىشود. برخى منابع مهم نام
وى را حديث يا سليل كه ممكن است لقب او باشد، ذكر كردهاند. در تعليقه كتاب «كمال الدين» شيخصدوق چنين آمده است:
المشهور اسمها حُدَيث مصغراً أو سليل. (1)
مشهور آن است كه نام او (مادر ابومحمد، حسن بن على عسكرى) حُديث يا سليل بوده است.
كه البته همان حَديث به غير مصغر معروفتر است.
شهيد اول در كتاب «الدروس» مىنويسد:
الامام التقي الهادي ولىّ المؤمنين، ابو محمد الحسنبن علي العسكري اُمّه حديث، اُمّ ولد. (2)
مادر امام هدايتگر و سرپرست مؤمنان، يعنى امام عسكرى، حديث نام داشت كه [به ظاهر] كنيز بود.
از ديگر منابعى كه نام حضرت را حديث ذكر كردهاند مىتوان به كتاب كلينى در كافى (3)، دلائل الامامه طبرى صغير (4)، ابن حمدان (5)در الهداية الكبرى، شيخ مفيد (6)در
الارشاد، ابن شهرآشوب (1)در المناقب، طبرسى در اعلامالورى (2)و. . . اشاره نمود. افزون بر منابع متقدم، برخى منابع متأخر نيز همين عقيده را دارند؛ از جمله تفرشى، متوفاى قرن 11ه. ق در «نقدالرجال» مىنويسد: «الحسن بن على بن محمد بن على بن موسى العسكري (ع) كنيتُهُ ابومحمد. . . اُمّه اُمّ ولد يقال لها حديث» . (3)جابلقى (متوفاى 1313ه. ق) نيز نامى به همين مضمون ولى با عنوان محدثه آورده است. (4)مرحوم محدث قمى (متوفاى 135٩ه. ق) نيز مىنويسد: «
اُمّه اُمّ ولد تسمّى حديث . . .» . (5)
حسين بن عبدالوهاب همچنين درباره سليل كه نام ديگر وى يا لقب اوست، مىنويسد:
الحسن بن على وهو الحسن الأخير بالنص عليه من أبيه و قام بأمر الله عزّوجلّ واتّبعه المؤمنون و اسم امّه على ما رواه اصحاب الحديث، سليل و قيل حديث و الصحيح سليل. (6)
1) مناقب آل ابىطالب، ابن شهرآشوب، ج3، ص523.
2) اعلام الورى، الطبرسى، ص36٧.
3) نقد الرجال، التفرشى، ج5، ص324؛ با توجه به اينكه منابع نام مادر حضرت را حُدَيث آوردهاند، ولى از او با حديثه نيز نام برده مىشود كه ممكن است به جهت مؤنثبودن صاحب نام، تاء تأنيث به آن اضافه شده و حُديث به حديثه تصحيح شده باشد. .
4) طرائف المقال، سيدعلى اصغر جابلقى، ج2، ص222.
5) الانوار البهية، محدث قمى، ص3٠3.
6) عيون المعجزات، حسين بن عبدالوهاب، ص123.
امام عسكرى كه به نصّ پدرش امامت يافت و به اين امر الهى قيام كرد و مؤمنان پيروىاش كردند، نام مادرش بنابر روايت اصحاب حديث، سليل است و عدهاى گفتند نام وى حديث (حديثه) بوده، ولى صحيح آن است كه او را سليل بخوانيم.
سليل به معناى لغوى آن (يعنى ذريه) درباره رسولخدا (ص) نيز بهكار رفته است، چنانكه در كتاب «المزارالكبير» و در زيارت رسول اعظم (ص) مىخوانيم:
«و انك سليل الاعلام السادة» (1)«همانا تو از سلاله و ذرية بزرگان و شريفان هستى» .
به همين مناسبت معناى لغوى است كه ابن نماى حلّى در «مثيرالاحزان» (2)و سيد بن طاووس در «اقبالالاعمال» (3)در وصف على بن الحسين الاكبر (ع) آوردهاند:
«السلام عليك يا اوّل قتيل من نسل خير سليل من سلالة ابراهيم الخليل» .
طبرسى صاحب احتجاج نيز سليل را به معناى ذرّية آورده و در وصف امام مجتبى (ع) مىنويسد:
«سليل خاتم النبوة ومعدن الرسالة وسيد شباب اهل الجنة» . (4)
جوهرى در معناى سليل نوشته است:
«والسليل الوادي الواسع» (1)«سليل زمين وسيع پربركت است» . اما وجه تسميه مادر امام عسكرى به اين نام به خاطر پربركت بودن وجود ايشان و نيز از روى احترام و عظمت وى نزد امام هادى و امام عسكرى (عليهما السلام) بوده است.
نامهاى ديگرى مانند ريحانه، سوسن، سقوس، شكل النوبيه، جدّة، حكيمه و محدثه براى او گفتهاند كه در منابع فوق الذكر نيز به آن اشاره شده است.
1) الصحاح، الجوهرى، ج3، ص٧3٠ و ج31، ص1٧.
در پى شهادت امام جواد (ع) در سال 22٠ه. ق، حضرت سمانه، (همسر امام جواد و مادر امامهادى (عليهما السلام)) ، سرپرستى فرزندانش را به عهده گرفت. وى منتظر زمان مناسبى براى ازدواج فرزندش امام هادى (ع) بود و در اين ميان، دوشيزهاى به نام حديثه نظرش را جلب كرد. وقتى حضرت سمانه از رضايت امام هادى (ع) آگاه شد، زمينه اين ازدواج با بركت را فراهم كرد. وى از اينكه امام بعدى از همين بانو متولد خواهد شد، بسيار مسرور بود.
اولين فرزند امام هادى (ع) و حديثه (عليها السلام) ، پسر بود و نام او را محمد گذاردند. آثار نجابت و بزرگى از همان اوان طفوليت در چهرۀ او پيدا بود. از اينرو برخى خواص، مىپنداشتند كه پس از پدرش او امام شيعه
خواهد بود.
محمد بعدها درگذشت، اما به خاطر فضائل و بزرگوارىاش در طول تاريخ شيعه از او به بزرگى ياد شده و مزار وى در نزديكى سامرا، همواره مورد توجه و احترام مؤمنان بوده است. (1)حضرت حديثه دو پسر ديگر به نامهاى حسين و جعفر و دخترى به نام عاليه، به دنيا آورد. (2)
جعفر بعدها به خلفاى عباسى، خصوصاً معتمد عباسى گرايش پيدا كرد و گروهى به واسطه او گمراه شدند؛ به همين دليل به جعفر كذّاب شهرت يافت (3)و اين حاكى از انحراف عقيدۀ وى بود. ولى بنابر نقل كلينى، طبق توقيع شريف امام عصر (عج) به محمد بن عثمان و تصريح وى به اين مطلب، جعفر موفق به توبه شده است. (4)
1) مشهور است كه در عراق و بين شيعيان، هنگام مرافعه و لزوم قسم ياد كردن شخص منكر، او را در حرم محمد بن على الهادى يا مزار سيد محمد قسم مىدهند و معتقدند، هيچكس جرئت قسم دروغ در بارگاه وى را ندارد. علاوه بر آن كرامات فراوانى از اين امامزاده واجب التكريم به اثبات رسيده است؛ ر. ك: زائر كربلا، جواد محدثى، ص 5٨.
2) اعلام الورى، ج2، ص133؛ كفاية الاثر، خرّاز قمى، ص162؛ فصول المهمة، ابن صباغ مالكى، ص2٩٠.
3) كمال الدين، ص321؛ عمدة الطالب فى انساب آل ابىطالب، ابن عنبه، ج2، ص142؛ بحارالانوار، ج5٠، ص 231.
4) عمدة الطالب، ج2، ص142.
سرانجام در شب هشتم ربيعالثانى سال 232 ه. ق، وعده خداوندى تحقق يافت و از حديثه فرزندى طاهر متولد شد كه نامش را حسن (ع) گذاشتند.
بعدها القابى همچون زكى، طيب و عسكرى، به ايشان داده شد، ولى به دليل سكونت در محله عسكرى سامرا و تحت نظر بودن در اين مكان، به عسكرى شهرت يافت. (1)
1) فرهنگ زيارت، جواد محدثى، ص 2٧6.
از فضايل و امتيازات روحى همسر امام هادى و مادر امام عسكرى (عليهما السلام) ، تحمل سختىهايى بود كه دستگاه حاكم عباسى بر امامان معصوم وارد مىآوردند. يكى از فشارهاى دستگاه حاكم بر امامهادى (ع) اين بود كه در دوره متوكل عباسى به شهر سامراء كه از نظر نفوذ تركان و انتقال پايتخت به اين شهر، اهميت زيادى داشت، فراخوانده شد. امام با خانواده خود از مدينه به سامراء رفت. بدينصورت كه ابتدا امام را در منطقهاى به نام الصعاليك (1)حبس كردند. يكى از ياران حضرت به نام صالح بن سعيد نقل مىكند كه من از اين جسارت متوكّل به امام به
1) مكانى بوده كه در آن فقرا و ضعفا را جاى مىدادند و متوكل به قصد جسارت كردن به امام چنين كارى كرد.
گريه افتادم و حضرت با كرامت الهى، آينده نزديك را به من نماياند و فرمود: «به زودى از اين مكان بيرون خواهد رفت» . (1)
پس از مدت كوتاهى كه در حبس بود، سرانجام با خريد خانهاى، در اين شهر ساكن شد. كنترل نظامى آن حضرت، خانواده و يارانش از اهداف مهم خليفه عباسى بود. به احتمال فراوان يكى از اهداف آنان اين بود كه بر فرزند نُهم امام حسين (ع) كه مهدى موعود (عج) محسوب شده و در روايات از وى نام برده شده بود، دست يابند.
در پى اين هدف بارها مأموران متوكّل شبانه به خانه امام ريختند و در اين سختىها، حضرت حديثه (عليها السلام) ، در كنار امام بود و شدائد و سختىها را تحمل مىكرد.
1) بصائر الدرجات، صفار، ص426.
رفت و آمدهاى مأموران حكومت پيرامون منزل امام هادى (ع) ، همۀ اهل خانه، بهويژه حضرت حديثه (عليها السلام) را سخت نگران مىكرد. مأموران خليفه به جهت نظامى بودن منطقه سامراء و محل سكونت امام، به بهانههاى متفاوت، وارد منزل امام مىشدند. آن حضرت نيز كه شهادت خود را نزديك مىديد، امامحسن عسكرى (ع) را بهعنوان جانشين خويش به اهل بيت (عليهم السلام) و ياران خود معرفى كرد. (1)
روز دوّم رجب سال 254ه. ق، حال جسمى امام، خبر از آن مىداد كه عوامل خليفه سمّى مهلك را به وى خوراندهاند. (2)دگرگونى حال امام، باعث اضطراب فوقالعاده
در نزديكان وى شد. طبعاً مصاحبت با امام، اين بانوى بزرگوار را به مقام صبر و شكيبايى فوقالعاده رسانده بود، ولى زخم اين فراق، بسيار عميق مىنمود. نيمههاى شب سوّم و نزديك فجر، روح قدسى امام بهسوى حقتعالى پرواز كرد و ناله و شيون از خانه امام به پاخاست. (1)
آن روز، مراسم تشييع امام هادى (ع) در اوج اندوه و ناله اصحاب و خاندان وى انجام شد. در منزل امام غوغايى بود. در اطاقى كه زنان حضور داشتند، حضرت حديثه (عليها السلام) ، هم مىبايست خود صبر و شكيبايى مىكرد و هم به ديگران درس صبر و استقامت مىداد.
او بهويژه زمانى كه ديد، فرزندش در هجران پدر بىتابى مىكند (2)، اندوهش بيشتر مىشد و اشك مىريخت، اما چارهاى جز صبر و تحمل نداشت.
امام هادى (ع) را طبق وصيت خودش، در يكى از اطاقهاى منزلش دفن كردند (3)و اين مىتوانست، باعث تسكين روحى براى حضرت حديثه (عليها السلام) باشد؛ چون كه همواره در كنار مدفن همسرش بود.
حضرت حديثه (عليها السلام) از همان زمان شهادت همسرش، بهعنوان مادر و محل اعتماد فرزند و امام خويش، در مسير و طريق امامت و ولايت قرار داشت. منابع مهمى او را محرم راز ائمه (عليهم السلام) معرفى كردهاند؛ بهگونهاى كه او را ملجأ و پناه شيعه خواندهاند. محدث قمى در اينباره مىنويسد:
كفي في فضلها انّها كانت مفزع الشيعة بعد وفاة ابيمحمد (ع) . (1)
در فضيلت اين بانو همين بس كه پس از شهادت امام عسكرى (ع) ، ملجأ و پناه شيعه بوده است.
محدث قمى اين روايت را به شيخ صدوق و از طرف او به احمد بن ابراهيم مستند مىنمايد. (2)
وى چنين آورده است:
روى الشيخ الصدوق عن احمد بن ابراهيم قال: دَخلتُ عَلى حَكيمةَ بنتِ مُحمّدِ بنِ عليٍّ الرِّضا (ع) اُختِ أبيالْحَسنِ صاحبِ العسكرِ (ع) فى سنة اثنتين و ستّين و مأَتين فَكلّمتُها منِ وَراءِ حِجابٍ وَ سَألتُها عن دينها فَسمَّتْ لى مَن تَأتمُّ بِه ثُمّ قالتْ: وَالحجةبن الحسن (ع) فسمته إلى أن قال فَقُلتُ لَها: أينَ الْولدُ يَعني الحجةَ قالتْ مَستورٌ، فَقُلتُ: الى مَن تَفزَعُ الشّيعةُ، فَقالتْ اِلى الْجَدَّةِ، اُمّ أبيمُحمدٍ (ع) فَقُلتُ لها: أقتدِى بِمَن وَصيّتهُ اِلى امْرأةٍ؟ قالتْ: إقتداءً بِالْحُسينِ بنِ علىِّ بنِ أبىطالبٍ (ع) ، اِنَّ الْحُسينَ (ع) اَوْصى إلى اخُتِه زينبَ بِنتِ علىٍّ (ع) فِى الظّاهر و كَان مَا يَخرُج عَن علىّ بنِ الْحسين (ع) مِن علمٍ يُنسَبُ إلى زينبَ بِنتِ عَلىٍّ مُستتراً عَلى علىِّبنِ الحُسين (ع) . (1)
شيخ صدوق از احمد بن ابراهيم نقل مىكند كه او گفته است: به محضر حكيمه، دختر امام جواد (ع) و خواهر امام هادى (ع) در سال 262ه. ق رسيده و از پشت پرده درباره دينش با او صحبت كردم. او امامش را معرفى كرد و سپس گفت: حجت بن الحسن، آنگاه نام او را بر زبان آورد. از او پرسيدم:
1) الانوار البهية، ص3٠3.
اين فرزند را كجا مىتوان محضرش شرفياب شد؟ فرمود: او در پشت پرده غيبت و مستور است و دسترسى به وى ممكن نيست! پرسيدم: پس شيعه به كه پناه برد؟ فرمود: به مادر امام حسن عسكرى (ع) ! پرسيدم: آيا به كسى كه زن است اقتداء كرده و او را در اين خصوص مقدم نمايم؟ حضرت حكيمه (عليها السلام) فرمود: اين كار دقيقاً مانند وصيت نمودن امام حسين (ع) به خواهرش زينب (عليها السلام) بود كه وى مطالب امام زين العابدين (ع) و اوامر او را انجام مىداد و با اين كار، باعث پوشيده شدن راز امامت امام سجاد (ع) شد.
اين روايت بسيار درخور دقت است و اوج تعالى روحى حضرت حديثه (عليها السلام) را نشان مىدهد. مقايسه وى با زينب (عليها السلام) و اينكه بين شيعه و امام معصوم (ع) واسطه شده و مىتوانسته در اين خصوص جوابگو باشد، نشان از رشد علمى اين بانو، افزون بر كمالات روحى اوست. اين مطلب را علاوه بر شيخ صدوق، شيخ مفيد نيز به شكل خلاصهترى ذكر كرده است. (1)
1) الفصول العشرة، شيخ مفيد، ص 6٩.
زن «صالحه» در تعابير قرآن و روايت، به زنى كه ايمان و عمل صالح در جاىجاى وجودى وى نقش بسته است، اطلاق مىشود و «قانته» ، زنى است كه به مقام خشوع محض در برابر حقتعالى نائل شود؛ همانطور كه به حضرت مريم (عليها السلام) خطاب مىشود:
يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ (آل عمران:43)
اى مريم (اينك كه زن برگزيده و سيدة نساء عالمين شدى) ، براى خدايت خضوع نموده و سجده و ركوع بهجاى آور.
حال با توجه به اين نكات، حضرت حديثه (عليها السلام) جزء زنانى است كه به اين مقامات نائل شده است و منابع مهم و اصلى شيعه از جمله حسين بن عبدالوهاب، به
اين نكته تصريح كردهاند. (1)به همين جهت است كه اين بانوى محترمه، مورد توجه بزرگان از اصحاب امامين عسكريين (عليهما السلام) قرار داشته و همواره به بزرگى ياد مىشده است. تعلّق خاطر آن حضرت به امامان زمان خويش، يعنى همسرش امام هادى (ع) و فرزند و نوهاش امام عسكرى (ع) و حضرت حجّت (عج) ، باعث شد كه وى وصيت نمايد تا پس از مرگ در سامراء و در كنار دو امام معصوم (ع) دفن شود. (2)
والسلام عليها يوم ولدت و يوم ماتت و يوم تبعث حيّاً.
نرجس (1)خاتون (عليها السلام) در سرزمين روم به دنيا آمد. ايشان، دختر يشوعا، پسر قيصر روم و نامش مليكا بود.
وى از جانب مادر، نسبش به «شمعون بن حمّون الصَّفا» ، وصى نامدار حضرت عيسى بن مريم (ع) مىرسد. شمعون الصّفاء كه از شدّت زهد و تقوا، برترين حوارى مسيح (ع) بود، به مقام وصايت آن حضرت رسيد. نسل دخترى وى، پس از قرنها و از طريق يكى از نوادگان دخترى او به دوشيزهاى طاهره و مطهره منتهى شد. وقتى اين دوشيزه به سن ازدواج رسيد، به دليل داشتن شرافت حَسَب و نَسَب، در بين اشراف و بزرگان خواستگاران زيادى داشت. اما در
1) نرجس، تلفظ عربى نرگس است كه در زبان فارسى گُلى است كه مىتواند چندين سال متوالى گُل دهد.
اين بين، قيصر مايل بود كه نوۀ عزيزش را به عقد يكى از نوههاى پسرى خويش در بياورد و اين مسئله، امرى بسيار طبيعى مىنمود.
قيصر روم براى تحقق خواستهاش، مجلس عقد باشكوهى آراست. در اين مجلس، اعيان و اشراف حواريين، علماى مسيح و نيز صدها نفر از بزرگان دربار حضور داشتند. قيصر در صدر مجلس، بر تختى مرصّع از طلا نشسته و در كنار خود تختى براى عروس و داماد گذاشته بود. هنگامى كه عالم بزرگ نصرانى، شروع كرد به خواندن مقدمات خطبه عقد، ناگاه محل نشستن داماد به هم ريخت و او از تخت به زمين افتاد؛ بهگونهاى كه بيهوش شد. رخداد عجيبى بود. رنگ از رخسار قيصر و حاضران پريد. مليكا نيز بسيار متعجب و به شدت مضطرب شد. ازاينرو بنابر صلاحديد بزرگ نصارى، آن مجلس به زمان ديگرى موكول شد. (1)
ماجراى آن روز، سخت افكار مليكا را به خود مشغول كرد. او از همان ابتدا به اين ازدواج بىميل و به داماد بىعلاقه بود تا اينكه خواب عجيبى ديد. وى خواب و رؤياى خود را اينچنين بيان كرده است:
1) كمال الدين، ص 41٧.
آن شب در خواب ديدم كه حضرت «مسيح (ع)» و «شمعون بن حمّون الصّفا» و جمعى از حواريين، در كاخ قيصر اجتماع كردهاند. آنها در همان مكانى كه تخت بر آن قرار داشت، منبرى از نور كه بلندى آن به آسمان مىرسيد، نصب نمودند. در آن حال، شخصى با هيبت و وقار فوقالعادهاى، درحالىكه چهرهاش چون نور ماه مىدرخشيد، وارد شد و به دنبال او جمعى مانند وى با چهرههاى بسيار زيبا در آن مجلس حضور يافتند. در رؤيا به من فهماندند كه وى پيامبر آخرالزمان، يعنى محمد (ص) و آن همراهان نورانى، اهل بيت طاهرين او مىباشند.
حضرت مسيح و همراهانش به استقبال ايشان رفته و در برابر آنها خضوع كردند. پيامبر اسلام بعد از لحظاتى به مسيح رو كرد و فرمود: «اى روح الله، آمدهام كه از وصى تو، يعنى شمعون، دخترش مليكا را براى اين فرزندم (درحالىكه اشاره به يكى از اختران نيكنظر پيرامونش مىنمود) خواستگارى كنم» . در آن حال به فردِ مورد نظرِ محمد (ص) نگريستم. او «حسن بن على العسكرى (عليهما السلام)» نام داشت. مسيح (ع) نگاهى به شمعون كرد و فرمود: «اى شمعون، آگاه باش كه عزّت و شرافت ابدى بهسويت آمده، شتاب كن كه نسل خويش را به نسل محمد (ص) پيوند دهى!» جدّ من شمعون نيز با
خوشحالى تمام، درحالىكه بهسوى من مىنگريست و لبخند مبهوتانه مرا مىديد، موافقت خويش را با جان و دل اعلام كرد. در آن هنگام پيامبر اسلام، بر همان منبر قرار گرفت و با خواندن خطبه غرايى، مرا به عقد فرزند خويش در آورد و محمديان و عيسويان را بر اين عقد گواه گرفت و شادباشى گفت و آن مجلسى، با شور و شعف حاضران رو به اتمام مىرفت كه من از خواب بيدار شدم. (1)
مليكا فرداى آن روز نمىدانست درباره خوابش به اطرافيان چه بگويد. غم و اندوه سراپاى وجودش را گرفت. نديمههاى وى، وقتى اين حال را ديدند، كوشيدند راز درونىاش را كشف كنند. ولى مليكا، در برابر پرسشهاى ايشان، سكوت مىكرد. وى به تدريج از خواب و خوراك افتاد و پس از مدتى بيمار شد. آرى او بيمار شده بود. بيمار عشق جاودانه به حجت باهرۀ الهى كه در آن زمان در خانه امام هادى (ع) و در نقطه دور دست، يعنى سامرا به سر مىبرد. خبر بيمارى مليكا، افكار قيصر را بسيار پريشان كرد. وى
1) اين ماجرا، با ضميمه مقدمات و مؤخرات در آثار مهمى همچون كتاب كمال الدين و تمام النعمه، صص 41٧ - 423؛ الغيبة، شيخ طوسى، ص21٠؛ مناقب آل ابىطالب٧، ج 3، ص53٩؛ اعلام الورى، ج2، ص215 و. . . وارده شده است.
دستور داد كه طبيبان حاذقى را بر بالين نوهاش حاضر كنند. ولى معالجات آنها در بهبودى آن دوشيزه نيكسيرت بىفايده بود. كشيشان زاهد و آنهايى كه به ديانت و صلاح معروف بودند، به بالين او مىآمدند و براى وى دعا مىكردند. ولى همه اين اقدامات بىثمر بود. در آن زمان، به دليل گسترش اسلام و فتوحات مسلمانان كه از سال نوزده هجرى شروع شده بود (1)، پيوسته بين روميان و مسلمانان نبرد بود و گاهى از دو طرف اسير هم مىگرفتند و چون رسم بود كه براى برآورده شدن نياز و حاجت، افزون بر دستگيرى مستمندان، به اسيران نيز ملاطفت كنند، به همين جهت، مليكا از پدربزرگش خواست كه قدرى به اسيران مسلمان آسان بگيرد تا مسيح (ع) و مريم مقدس (عليها السلام) به بركت اين اقدام، به او عنايتى كنند.
قيصر از اين پيشنهاد خوشحال شد و استقبال كرد. چندى بعد، اوضاع روحى و جسمى مليكا بهتر شد و ميل به غذا پيدا كرد.
در شبى ديگر، بانوى باشكوهى را در خواب ديد
1) پس از ورود مسلمانان به شامات كه جزو سرزمينهاى وابسته به روم بود، عملاً روم با حاكميت اسلامى هممرز شد؛ برخى از اين مناطق عبارتاند از: سوريه، اردن، لبنان امروزى و برخى سرزمينهاى پيرامون آن.
كه حوريان بهشتى دورش را گرفته بودند و نور چهرهاش، محيط پيرامون را روشن كرده بود. مليكا از خود مىپرسيد اين بانو كيست كه ناگاه متوجه شد مريم مقدس (عليها السلام) در حال خدمتگزارى به اوست! مريم مقدس (عليها السلام) نگاهى به مليكا انداخت و فرمود: «اين بانوى يگانه عالم، فاطمه دختر رسول اعظم اسلام و مادر همسر توست» .
مليكا با شنيدن اين مطالب، نزد فاطمه (عليها السلام) شتافت و سر بر كف او و دامنش نهاد و به شدّت گريست. وى با خطاب كردن به فاطمه بهعنوان مادر، از غم فراق همسر، ناليد. فاطمه (عليها السلام) ، با نگاه رحمانى خويش، صورت زيباى عروسش را نظاره كرد و درحالىكه قطرات اشك او را پاك مىكرد، فرمود: «ابتدا بايستى به آيين اسلام مشرف شوى» .
آنگاه كلمه شهادتين از زبان صديقه كبرى جارى شد و مليكا، همان كلمات را به زيبايى ادا كرد. مليكا خود مىگويد:
وقتى آن كلمات را گفتم، بانوى يگانه اسلام، مرا به سينه خويش فشرد و به من بشارت داد كه بهزودى به
فرزندم ابومحمد (حسن عسكرى) ملحق خواهى شد.
و اين بشارتى بزرگ براى مليكا بود.
يكى از ياران باوفاى امام هادى (ع) به نام بِشر بن سليمان گويد:
شبى در منزل خويش و به اتفاق خانوادهام به سر مىبردم كه در منزل به صدا درآمد. وقتى در را گشودم، كافور، خادم امام على النقى (ع) را ديدم. به من سلام كرد. پاسخ دادم. او حاوى پيغامى از سوى امام بود. به من گفت: «امام تو را احضار كرده است!»
من با تعجب از اينكه در آن وقت شب، چه موضوعى پيش آمده، به سرعت لباس پوشيده و آماده حركت بهسوى خانه امام شدم. در مسير منزل آن حضرت، مدام فكرم مشغول بود؛ آنقدر كه نفهميدم چه موقع به منزل رسيدم. [محلّه عسكر در سامراء، زير نظر جاسوسان حكومت بود. ولى اين
مسئله مانع از آن نبود كه ياران امام هادى (ع) و سپس امام عسكرى (ع) نتوانند ايشان را ملاقات كنند].
بشر در ادامه مىگويد:
وقتى كه وارد منزل امام هادى (ع) شدم، فرزندش حسن عسكرى (ع) و خواهرش حكيمه (ع) در خدمتش بودند. امام دستور داد كه بنشينم. پس از عرض سلام و ادب و بوسيدن دست آن بزرگواران، سراپاگوش در محضرشان نشستم. ترنم زيبا و دلانگيز صداى امام سكوت مجلس را شكست. حضرت فرمود: «اى بشر، تو از اولاد ابو ايّوب انصارى هستى و رشته محبت و ولايت ما خاندان، مدام در پدرانت جريان داشته است. بنابراين، امشب رازى از اسرار خودمان را به تو نمايان كرده و مأموريتى مهم را به تو واگذار خواهم كرد!
سپس حضرت نامهاى نوشته و همراه كيسهاى پول در اختيار من قرار داد و فرمود: «اين نامهاى است به زبان رومى و اين كيسه، حاوى 22٠ دينار زر است. اينها را بردار و به بغداد برو. در صبح روزى كه برايت خواهم گفت، يك كشتى كوچك در ساحل دجله آرام مىگيرد و فردى كه به همراهش چند كنيز و اسير رومى است، در آنجا پياده شده،
آنها را در محل معينى حاضر خواهد كرد. نام آن مرد برده فروش عمرو بن يزيد است. در ميان كنيزانى كه همراه اوست، دوشيزهاى در هيئت و شكل كنيزان، دو جامه حرير به تن دارد كه از نگاه ديگران، حتى صورت خويش را نيز پوشيده و پنهان داشته است. عدهاى كه طالب او هستند، پيشنهاد خريد او را مىدهند، ولى او ابا مىكند. فردى فرياد خواهد زد: من او را به سيصد دينار زر خالص مىخرم و درحالىكه صاحبش مايل به اين معامله است، او خواهد گفت: اگر تو در زى و هيئت سليمان بن داود نبى بوده، بر تخت او قرار گيرى نيز به اين كار رغبتى ندارم؛ پس مال خويش را تلف نكن! در آن وقت صاحب او به وى خواهد گفت: پس من با تو چه كنم كه به هيچ كس راضى نمىشوى؟ ! پس اى بشر، در آن هنگام به طرف صاحب كنيز برو و بگو: من نامه يكى از بزرگان كه به زبان رومى نوشته را همراه دارم. به كنيز خود بده و اگر خواند و مايل بود، او را با من همراه كرده و به من بفروش؛ زيرا من وكيل صاحب نامه و پولها هستم. آنگاه نام خويش را بگو. (1)
1) كمال الدين، صص 41٧- 41٩؛ الغيبه، ص21٠.
بشر با گرفتن نامه و كيسه زر و با بوسيدن دست امام، از محضر آن حضرت مرخص و عازم بغداد شد. وى به همانگونه كه امام فرموده بود، در محل معين حاضر شد و دقيقاً همان مطالبى كه امام فرموده بود را مشاهده كرد و هنگامى كه نامه را به صاحب كنيز داد، او كه زبان رومى نمىدانست، نامه را به مليكا سپرد. شايد امام با نوشتن نامه به زبان رومى، خواسته بود كه كسى از محتواى آن آگاه نشود و اين ماجراى تاريخساز كه زمينهساز تولد مهدى موعود (عج) است، پنهان بماند. حتى خود بشر نيز از تمام ماجرا بىخبر بود. وقتى چشم مليكا به نامه افتاد و آن را خواند، به گريه افتاد و به عمرو بن يزيد گفت: «مرا به صاحب اين نامه بفروش. به خدا اگر چنين نكنى، خود را هلاك خواهم كرد!»
بشر مىگويد:
صاحب كنيز به مبلغ 22٠ دينار راضى شد و من عيناً همان مبلغ را در اختيار او قرار دادم و فرموده مولايم تحقق يافت. سپس آن دوشيزه پاكسيرت با من به راه افتاد. براى اينكه مأموريتم را درست انجام دهم، ابتدا به منزلى رفتيم كه پيشتر با آنجا آشنا بودم تا با بررسى اينكه خطرى از سوى مأموران و
جاسوسان حكومت متوجه مأموريتم نيست، امانت را به صاحب اصلى برسانم. وقتى كه در منزل موعود وارد شديم، از اينكه چگونه آن دوشيزه، با اينكه صاحب نامه را نمىشناخت، از ديدن خط وى به گريه افتاد، تعجب كردم و تعجّب بيشترم از اين بود كه او با وجود مليّت و اصالت رومى، چگونه به عربى تكلم مىكرد. وقتى اين موضوع را پرسيدم، چون مىدانست كه من محرم راز صاحبنامه هستم، ماجراى خويش را بيان كرد و در انتها فرمود: «وقتى كه اولين بار، در خواب خويش به محضر بانوى بزرگ اسلام و عالم، حضرت فاطمه (عليها السلام) مشرف شده و شهادتين خويش را با كلمات گهربار او گفتم، وى به من مژده داد كه بهزودى ايام هجران به سر خواهد رسيد؛ با همين آرزو مدتى به سر بردم تا اينكه شبى در خواب به من فرمود: به زودى نبردى بين مسلمانان و روميان روى خواهد داد؛ خود را در شكل كنيزان به مسلمانان نزديك كن تا اسير شوى. آنگاه توسط فردى به مقصود خويش خواهى رسيد. من نيز همان كردم و توانستم با زحمت از قصر بيرون آمده، خود را به منطقه نبرد برسانم. هنگامى كه به اسارت درآمدم، از هويت خويش چيزى بر صاحبم كه
پيرمردى عرب بود، نگفتم تا بقيه ماجرا كه ديدى. امّا اينكه به زبان عربى تكلم مىكنم، به اين دليل است كه به جهت ارتباطات دربار پدربزرگم، قيصر، با مسلمانان، آموختن زبان عربى، مطلبى رايج بود و من نيز به همين شكل، آموختم و محتواى نامه مولايت، همان بود كه در رؤياى خويش ديده بودم» .
اعتقاد بشر با شنيدن اين مطالب كه درباره كرامت امام و مقتداى خويش بود، راسختر شد و توانست پس از چند روز، مليكا را به سامرا برساند.
بشر بن سليمان نقل مىكند كه به همراه نرجس (عليها السلام) به حضور مولايم، حضرت هادى (ع) رسيديم. وقتى نگاه نرجس (عليها السلام) به امامهادى (ع) افتاد، با محبت تمام به آن حضرت سلام و عرض ادب كرد. امام با ملاطفت پدرانۀ خويش پاسخ سلام نرجس (عليها السلام) را داد و به او فرمود:
دخترم، مشاهده كردى كه چگونه، حقتعالى عزت اسلام را بر آيين مسيحيت و شرافت محمد (ص) و اهل بيت (عليهم السلام) او را نمايان ساخت؟
نرجس (عليها السلام) با خوشحالى عرض كرد:
«آرى اى وصّى پيامبر، همينطور است كه مىفرمايى. اما من چگونه بتوانم چيزى را وصف كنم كه خود به آن داناترى؟ !
در آن ساعت زنان خانه امام هادى (مادر و همسر
وى) از نرجس (عليها السلام) استقبال كرده، و او را در آغوش محبت خويش گرامى داشتند. امام هادى (ع) ، ساعتى بعد، رو به نرجس (عليها السلام) كرد و فرمود:
من براى اكرام تو و به يُمن قدومت، يكى از دو چيز را بر تو عرضه مىكنم. هر كدام را كه خواهى برگزين؛ يا ده هزار دينار به تو بدهم، يا اينكه به شرف ابدى بشارتت دهم!
نرجس (عليها السلام) عرض كرد: «بلكه من به شرافت ابدى مايلم!» .
حضرت فرمود:
تو را بشارت مىدهم به فرزندى كه مالك شرق و غرب عالم شده و جهان را به عدل و داد رهنمون شود؛ همانطور كه از ستم و بيداد پُر شده باشد.
نرجس (عليها السلام) پرسيد: «پدر اين مولود كيست؟» امامفرمود: «همان كه پيامبر اسلام، تو را براى او خواستگارى كرد» .
آنگاه پرسيد: «دخترم، تو را مسيح و وصى او شمعون به عقد چه كسى در آوردند؟» نرجس (عليها السلام) با حُجب و حياء پاسخ داد: «به عقد فرزند شما ابومحمد!» امام فرمود: «آيا اگر او را ببينى، مىشناسى؟» نرجس (عليها السلام) پاسخ داد:
از همان شبى كه به دست بهترين زنان و بانوان عالم، فاطمه (عليها السلام) به اسلام گرويدم، او هر شب به خواب من مىآمد. پس چگونه مىشود كه او را نشناسم؟ ! (1)
پس از اين سخنان، امام عسكرى (ع) با صورت نجيب و نورانىاش وارد اتاق شد. امام عسكرى با اشاره پدربزرگوارش در كنار نرجس (عليها السلام) نشست. آرى، امام عسكرى (ع) همچون پدر دانست كه اين دوشيزه مكرمه مادر مهدى موعود (عج) خواهد بود.
در آن هنگام حكيمه (عليها السلام) خواهر امام هادى (ع) ، به امر امام وارد اطاق شد. حكيمه (عليها السلام) از زنان با فضيلت، داراى ملكات اخلاقى، دانا به معارف دين و تربيت شده دو امام معصوم (ع) ، يعنى پدرش امام جواد (ع) و برادرش امام هادى (ع) بود. وى به دليل همين امتيازات، ويژگىهايى داشت كه ديگر همسران اهلبيت (عليهم السلام) ، در دوره امام هادى (ع) نداشتند. (2)
حكيمه (عليها السلام) مأموريت داشت كه قبل از شروع زندگى مشترك نرجس (عليها السلام) با برادرزادهاش، معارف
دين و دستورات الهى اسلام را به نرجس (عليها السلام) بياموزد. وقتى كه حكيمه (عليها السلام) ، وارد منزل برادر شد، امامهادى (ع) به او فرمود: «خواهر جان، اين همان مهمانى بود كه منتظر ورودش بوديم» . حكيمه به سمت اين دوشيزه رومى رفت، دست در گردنش انداخت و تا مدتى او را نوازش كرد و بوسيد. (1)
از اين رفتارها معلوم مىشود كه امام، اسرارى را در خصوص نرجس (عليها السلام) به حكيمه (عليها السلام) بيان كرده بود.
1) بحارالانوار، ج5٠، ص1٠.
مدتى از همنشينى شبانهروزى حكيمه (عليها السلام) با نرجس (عليها السلام) مىگذشت. در آن زمان كوتاه، حكيمه (عليها السلام) به امر امام هادى (ع) دستورات و تكاليف شرع را به نرجس (عليها السلام) آموخت و بالأخره، در شبى مبارك، زندگى مشترك نرجس (عليها السلام) با امام عسكرى (ع) آغاز شد.
هنوز مدتى از ازدواج ملكوتى اين دو نگذشته بود كه امام هادى (ع) در زمان معتز عباسى (252- 255ه. ق) و به دست كارگزاران او به شهادت رسيد. (1)شهادت آن حضرت در سوّم رجب سال 254ه. ق، اتفاق افتاد. از همين زمان، دوران امامت حضرت امام حسن عسكرى (ع) آغاز شد. وى در مدّت امامت خويش، افزون بر معتز، با دو خليفه ديگر، يعنى
1) دولت عباسيان، محمدسهيل طقوش، ص 22٨.
مهتدى (255 - 256ه. ق) و معتمد (256 - 2٧٩ه. ق) معاصر بود. (1)
فشار و كنترل سختى بر آن حضرت و خانوادهاش، در اين ايّام وارد مىشد. اين اقدامات و سختگيرى حاكميت، بهويژه در طول دوران معتمد عباسى را نمىتوان بىتأثير از مسئله مهدويت دانست؛ زيرا حديثى رايج و شايع بين علما و راويان از پيامبر (ص) نقل مىشد كه آن حضرت فرموده بود:
همانا مهدى، همنام من و شبيهترين مردم به من خواهد بود و او داراى غيبت طولانى و از انظار مخفى بوده و بعد از دوره غيبت، جهان را از عدل و داد پُر خواهد كرد؛ همانگونه كه از ستم مملو شده است. (2)
احاديث ديگرى نيز از آن حضرت، حاكى از آن بود كه مهدى، نهمين فرزند امام حسين (ع) است (3)و
1) دولت عباسيان، ص1٨1.
2) پيامبر اكرم٩ فرمود: «المهدى من ولدى، اسمه اسمى و كنيته كنيتى، أشبه الناس بى خَلقاً و خُلقاً تكون له غيبةٌ و حيرةٌ تضلّ فيها الامم. . . يملأها عدلاً و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً» ؛ عيون اخبار الرضا (ع) ، ج1، ص41؛ الغيبة، شيخ طوسى، ص143؛ الغيبة، محمد بن ابراهيم نعمانى، ص62.
3) اين روايات از طريق شيعه فراوان و از طريق اهل سنت، دستكم چهل روايت داريم كه از طرف خودشان توثيق شده است.
مطابق محاسبه عادى كه خلفاى عباسى از زبان علماى دربار خويش داشتند، وى فرزند امام عسكرى (ع) مىتوانست باشد و به همين دليل، نهايت سختگيرى را براى شناسايى و از بين بردن او داشتند.
سرانجام شبى كه وعدۀ بزرگ حقتعالى بايستى محقق شود، فرا رسيد. آن شب، نيمه شعبان بود؛ شبى كه نزد مسلمانان پرخير و بركت محسوب مىشده است. (1)در اين شب، مولودى متولد مىشد كه شيوۀ تولّدش مانند حضرت ابراهيم و حضرت موسى (عليهما السلام) بود، يعنى تا پيش از تولد، آثار حمل در مادر ايشان مشهود نبود. مشيت الهى بر اين بود كه به اين صورت جان حجت باهرۀ خويش حفظ شود و اين همان معنايى است كه بايستى آن حضرت، نشان و شباهتى به همه انبيا داشته باشد.
1) در عظمت اين شب، احاديث بسيار مهمى از پيامبر (ص) و اهل بيت (عليهم السلام) وارد شده و مقرون به اعمال مهمى، مانند احياء، زيارت سيد الشهدا (ع) و. . . است. روزه نيمه آن بسيار فضيلت داشته و نزد عامّه نيز بسيار مورد توجه است.
حكيمه خاتون (عليها السلام) ماجراى ولادت او را اين چنين نقل مىكند:
ايام ماه شعبان، رفت و آمد بيشترى به منزل امام و برادرزادهام داشتم. شب نيمه شعبان فرا رسيد. وقتى نزديكىهاى غروب و با زبان روزه، عزم بازگشت به منزل كردم، امام عسكرى (ع) ، به من فرمود: «عمهجان، امشب افطار نزد ما بمان كه واقعه مهم در همين امشب خواهد بود» . من با تعجّب فراوان، به نرجس (عليها السلام) نگاه كردم. حيرتم از آن بود كه هيچ آثار حمل بر وى نبود. ولى يقين داشتم كه سخن حجت خداوند متعال حق است. به همين جهت و با اشتياق فراوان، آن شب را در خانه امام خويش ماندم. پس از اداى فريضه مغرب و صرف افطار، بيشتر شب را با نرجس (عليها السلام) گذرانده و چشم از او برنمىداشتم. آن شب محل استراحت خويش را كنار آن بانوى محترم گستردم. بعد از ساعتى استراحت، براى تهجد و نماز شب برخاستم. بعد از اتمام هر دو ركعت از نماز شب، بهسوى نرجس (عليها السلام) كه او نيز مشغول تهجد بود، مىنگريستم. او هم با محبّت به من نگاه مىكرد. كمكم به لحظات فجر نزديك شديم. تا اينكه در انتهاى نماز وتر، در دلم حالتى پيش آمد كه نكند، تبديل و تغييرى پيش
آمده باشد كه ناگاه صداى ملكوتى امام را شنيدم كه مىفرمود: «عمه جان در وعدۀ حقتعالى ترديد نكن كه وقت موعود نزديك شده است!» . (1)
در همان زمان بين من و نرجس (عليها السلام) گويى حائلى به وجود آمد و اطاق را نور فراوانى فراگرفت كه مانع از آن مىشد تا پيرامون خود را ببينم. درحالىكه متعجّب بودم و حال عجيبى داشتم، ناگاه چشمم به نور عادت كرد و نرجس (عليها السلام) را ديدم كه به سمت مولودى مبارك مىنگرد. نمىدانم چگونه خود را به مولود رساندم. رخسار زيبايش چنان مرا به وجد آورده بود كه از خود بىخود شده بودم. ناگاه صورت زيبا و دلربايش كه با زبان بسيار فصيح اين آيه را مىخواند وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ (2)، وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً (3)، مرا به خود آورد. لحظاتى بعد، درحالىكه به سجده رفته بود، صداى امامم را
1) «يا عمة لا تشكّى فى امر الله» ؛ كمال الدين، ص 424؛ مدينة المعاجز، ج٨، ص1٠؛ الخرائح و الجرائح، ج1، ص 455؛ الثاقب فى المناقب، ابن حمزه طوسى، ص 152.
2) «و ما اراده كرديم كه بر مستضعفين عالم منت گذارده و ايشان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم» . (قصص: 5)
3) «بگو حق آمد و باطل نابود شد كه همانا باطل نابود شدنى است» ، (اسراء:٨٠) .
شنيدم كه مىفرمود: «عمه جان، فرزندم را نزد من بياور» . (1)
من نوزاد را به سمت پدر بردم. امام عسكرى (ع) دلبندش را در آغوش گرفت و برايش اذان و اقامه خواند. او را بوييد و بوسيد و در حالىكه با نگاه محبتآميز به فرزندش مىنگريست، او را به من بازگرداند تا به مادرش برسانم. (2)
از همان اوان تولد تا شهادت امام عسكرى، يعنى از نيمه شعبان 255ه. ق تا هشتم ربيع الاول 26٠ه. ق، تنها چند نفر از ياران خاص امام عسكرى (ع) ، مانند احمد بن اسحاق، يعقوب بن منقوش، عمرو الاهوازى، محمد بن عثمان عمروى و. . . بودند كه موفق به زيارت وى شدند.
حدود شش سال از زندگى نورانى و سراسر مهر و محبّت امام عسكرى (ع) با نرجس (عليها السلام) از زمان تولد فرزندشان مىگذشت. در اين مدّت، ولادت حضرت مهدى (عج) ، گرمىبخش دل پدر و مادر بود. امّا سعى وافر كارگزاران معتمد عباسى براى يافتن وى، عرصه را بر ايشان تنگ كرده بود. امّا به خواست حقتعالى جاسوسان معتمد نمىتوانستند، بر امام دست يابند. عاقبت تدبير آنها بر به شهادت رساندن امام عسكرى (ع) استوار شده بود و اين مسئله بعد از ايامى بود كه «صالح بن وُصيف» ، گماشته خلافت، امام را تحتنظر داشت. (1)
روزى كه زهر جفاى معتمد عباسى به وجود
1) اعلام الورى، ج2، ص141؛ فصول المهمه، ص 3٧5.
نازنين امام عسكرى (ع) سرايت كرد، مادر بزرگوارش حضرت حديث (عليها السلام) و همسرش نرجس (عليها السلام) با اضطراب فوقالعادهاى در كنارش بودند. همسر امام، جوشاندهاى را حاضر كرد و امام با توجه به تأثير زهر بر پيكر مباركش، شخصاً نتوانست از ظرف بياشامد و به خدمتكارش «عقيد» دستور داد كه فرزندش مهدى را حاضر كند. دلبند امام عسكرى (ع) و نرجس (عليها السلام) ، درحالىكه چهرهاش چون قرص ماه مىدرخشيد وارد اطاق شد و آن ظرف را نزديك لبهاى پدر برد و درحالىكه امام به چهرۀ زيباى او مىنگريست، فرمود: «تو فرزند و جانشين من و آخرين وصى پيامبر خاتم هستى كه به آمدنت بشارت داده است» . (1)
سپس آن امام همام جان به جان آفرين تسليم كرد. پس از شهادت امام عسكرى (ع) ديرى نپاييد كه روح قدسى حضرت نرجس خاتون بهسوى خداوند پرواز نمود. (2)پيكر مطهر اين بانوى با عظمت، به امر امام در كنار مزار همسرش حضرت عسكرى دفن گرديد. آن
حضرت در زيارت، صديقه، مرضيه، تقيه، نقيه، طاهره، عارفه، مؤمنه و مستبصره (1)ناميده شده است كه همگى حاكى از اوج تعالى روحى آن بانوست.
والسّلام عليها يوم وُلدتْ و يوم ماتت و يوم تبعث حيّاً.
1) از زيارتنامه آن بزرگوار، كتاب مصباح الزائر، سيد بن طاووس، ص413؛ نقل از كتاب نرگس (عليها السلام) همدم خورشيد، محمدباقر پورامينى از مجموعه مادران نمونه، همان، ص643.
الاحتجاج، ابومنصور احمد بن على طبرسى، تحقيق: محمدباقر الخرسان، بيروت، دارالنعمان، بىتا.
الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، محمد بن نعمان (شيخ مفيد) ، قم، آل البيت لاحياء التراث، بىتا.
الارشاد فى معرفة حجج الله على العباد، شيخ مفيد، قم، مكتبة بصيرتى.
اصول كافى، ابوجعفر محمد بن يعقوب كلينى، تحقيق: علىاكبر غفّارى، چاپ سوم، تهران، دارالكتب الاسلامية، 13٨٨ه. ق.
اعلام الورى باعلام الهدى، فضل بن الحسن طبرسى، قم، نشر آل البيت (عليهم السلام) ، 141٧ه. ق.
اقبال الاعمال، رضىالدين سيد بن طاووس، تحقيق: قيومى اصفهانى، قم، اعلام الاسلامية، 1416ه. ق.
٧. الانوار البهية، شيخ عباس قمى، قم، نشر جامعه مدرسين، 141٧ه. ق.
٨.
بحارالانوار، محمدباقر مجلسى، چاپ چهارم، بيروت، الوفاء، 14٠3ه. ق.
٩. بصائر الدرجات الكبرى فى فضائل آل محمد (ص) ، محمد بن حسن صفار، تحقيق: حاج ميرزا كوچه باغى، تهران، منشورات اعلمى، 1362ه. ش.
1٠. تاريخ مواليد الائمه، حافظ نصر خشاب بغدادى، قم، مكتبة مرعشى، 14٠6ه. ق.
الثاقب فى المناقب، ابن حمزه طوسى، انصاريان، قم، 13٨6ه. ش.
الخرائج و الجرائح، قطبالدين راوندى، قم، مدرسه امام مهدى (عج) ، 14٠٩ه. ق.
الخرائج والجرائح، قطبالدين راوندى، قم، الامام الهادى، بىتا.
الدروس الشرعية، محمد بن على جبل عاملى (شهيد اوّل) ، چاپ اوّل، قم، نشر جامعه مدرسين، 1414ه. ق.
دلائل الامامة، محمد بن جرير رستم طبرى الامامى، چاپ اول، قم، بعثت، 1413ه. ق.
دولت عباسيان، محمد سهيل طقوش، ترجمه: محمود جودكى، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 13٨5ه. ش.
1٧. الذكرى، محمد بن على جبل عاملى (شهيد اول) ، نسخه خطّى كرمانى، 12٧2ه. ق.
1٨. سر السلسلة العلوية، ابونصر بخارى، چاپ اول، قم، شريف رضى، 1413ه. ق.
1٩. شرح اصول كافى، مولى صالح مازندرانى، بىتا، بىجا.
2٠. الصحاح تاج اللّغة، اسماعيل بن حمّاد الجوهرى، تحقيق:
عطّار، بيروت، دارالعلم للملائين، 14٠٧ه. ق.
طرائف المقال، سيدعلىاصغر چابلقى، تحقيق: سيد مهدى رجائى، قم، نشر مرعشى، 141٠ه. ق.
عمدة الطالب فى انساب آل ابىطالب، ابن عنبه، تحقيق: محمدحسن الطالقانى، چاپ سوم، نجف اشرف، مكتبة حيدريه، 13٨٠ه. ق.
عيون اخبار الرضا (ع) ، ابوجعفر محمد بن على بن بابويه (شيخ صدوق) ، چاپ اول، بيروت، اعلمى، 14٠4ه. ق.
عيون المعجزات، حسين بن عبدالوهاب، حيدريه، نجف 136٩ه. ق.
الغيبة، محمد بن ابراهيم نعمانى، تهران، صدوق، 13٩٧ه. ق.
الغيبة، محمد بن حسن طوسى، چاپ اول، معارف اسلاميه، 1411ه. ق.
2٧. فرهنگ زيارت، جواد محدثى، تهران، مشعر، 13٨٧ه. ش.
2٨. الفصول العشرة، شيخ مفيد، بيروت، دارالمفيد، 1414ه. ق.
2٩. الفصول المهمة، ابن صباغ مالكى، بيروت، دارالاضواء، 14٠1ه. ق
3٠. قيام سبزجامگان، بهاءالدين قهرمانىنژاد شائق، چاپ اول، تهران، شركت چاپ و نشر بينالملل، 13٨6ه. ش.
الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، تهران، اسلاميه.
كشف الغمّة فى معرفة الائمة (عليهم السلام) ، على بن عيسى اربلى، چاپ دوّم، بيروت، دار الاضواء، 14٠5ه. ق.
كفاية الاثر، ابن خزاز قمى، قم، نشر بيدار، 14٠1ه. ق.
كمالالدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 135٩ه. ق.
لسان الميزان، ابن منظور زبيدى، بيروت، بىتا.
مثير الاحزان، ابن نما الحلّى، نجف اشرف، مكتبة حيدريه، 136٩ه. ق.
3٧. المجدى فى انساب الطالبيين، على بن محمد علوى نسّابه، چاپ اول، قم، مكتبة مرعشى، 14٠٩ه. ق.
3٨. مدينة المعاجز، سيدهاشم بحرانى، تحقيق: گروهى به اشراف تهرانى ميانجى، چاپ اول، معارف اسلاميه، 1415ه. ق.
3٩. المزار الكبير، محمد المشهدى، تحقيق: محمدجواد قيوّمى اصفهانى، چاپ اول، قم، اسلاميه، 141٩ه. ق.
4٠. مستدرك سفينة البحار، شيخ على نمازى شاهرودى، قم، جامعه مدرسين.
المسند، احمد بن حنبل، بيروت، دار صادر، بىتا.
مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمى، ترجمه: حكيم الهى قمشهاى، چاپ چهارم، نشر فرهنگى رجاء، 13٧3ه. ش.
مناقب آل ابىطالب (ع) ، ابن شهرآشوب مازندرانى، نجف اشرف، مكتبة حيدريه، 13٧6ه. ق.
مناقب آل ابىطالب (ع) ، محمد على بن شهرآشوب مازندرانى، قم، نشر علاّمه.
موسوعة الامام الجواد، ابوالقاسم خزعلى، كار گروهى، چاپ اول، قم، مؤسسه ولىعصر، 141٩ه. ق.
موسوعة كلمات الامام الجواد (ع) ، گروه حديث پژوهشكده علمى و كاربردى باقرالعلوم، قم، نور السجاد (ع) ، بىتا.
4٧. نرگس، محمدباقر پورامينى، همدم خورشيد، از مجموعه مادران نمونه، قم، نور السجاد (ع) .
4٨. نقد الرّجال، سيد مصطفى تفرشى، قم، آل البيت (عليهم السلام) لاحياء التراث، 141٨ه. ق.
4٩. الهداية الكبرى، ابوالحسن بن حمدان خصيبى، چاپ چهارم، بيروت، البلاغ، 1411ه. ق.
5٠. وفيات الائمه، گروهى از علماى قطيف، چاپ اول، بيروت، دارالبلاغه، 1412ه. ق.