ghaemiyeh.com
سرشناسه : خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳ -
عنوان و نام پدیدآور : مهاجر بهشت/مهدی خدامیانآرانی.
مشخصات نشر : قم: وثوق، ۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۱۰۹ص.
فروست : اندیشه سبز؛ ۳۵.
شابک : ۳۰۰۰۰ ریال978-600-107-110-2 :
یادداشت : چاپ دوم .
یادداشت : عنوان روی جلد : مهاجر بهشت : حوادث روزهای آخر زندگی پیامبر صلیالله علیه و اله.
یادداشت : کتابنامه : ص. [۱۰۳] - ۱۰۹ ؛ همچنین به صورت زیرنویس.
عنوان روی جلد : مهاجر بهشت : حوادث روزهای آخر زندگی پیامبر صلیالله علیه و اله.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، ۵۳ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- رحلت-- داستان
رده بندی کنگره : BP۲۴/۸۴/خ۳۶م۹ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۹۳
شماره کتابشناسی ملی : ۲۹۱۹۱۱۰
مهاجر بهشت
مهدی خدامیانآرانی
تصویر
تصویر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ
نمیدانم آیا در فصل پاییز به برگ زرد درختان خیره شدهای ؟
همه جا رنگ زرد به خود میگیرد و دشت، سراسر بوی رفتن میدهد .
من هم در این کتاب میخواهم روزهای پاییزی زندگانی پیامبر را برایت به تصویر کشم .
آیا میدانید که آن روزهای پاییز مدینه، بر پیامبر چه سخت گذشت ؟
آیا میدانید اوج مظلومیّت و غربت آن حضرت چقدر بود ؟
بیایید با هم گوشهای از حوادث روزهای ماه صفر سال یازدهم هجری را پیگیری کنیم .
شاید تو هم مثل من اشکت جاری شود و این احساس را پیدا کنی که چرا بهترین مخلوق خدا در میان جاهلان گرفتار شده بود .
من دلیل سخنان خود را در پینوشتهایی که برایتان ذکر کردهام ، آوردهام .
این کتاب را به قهرمان این داستان اهدا میکنم ؛ به آن امید که روز قیامت شفاعتش ، نصیب خوانندگان این کتاب گردد .
مهدی خُدّامیان آرانی
آبان 1387
آیا مرا میشناسی ؟
نام من زینب است ، من یهودی هستم ، شما هیچ کس را پیدا نمیکنید که مانند من کینه محمّد ، پیامبر اسلام را بر دل داشته باشد .
شاید تعجّب کنی .
آخر مگر نمیدانی که عزیزان من به دست او کشته شدهاند ؟
شوهرم ، برادرم ، عمویم .(1)
آیا این کافی نیست که من به فکر انتقام باشم .
آری ، من میخواهم انتقامِ خون عزیزانم را از محمّد بگیرم .
من نقشهای در سر دارم ، نقشهای برای کشتن محمّد .
من قسم خوردهام تا او را نکشم آرام نگیرم ، من هر طور شده، او را میکشم .
الان حدود دو سال از کشته شدن عزیزانم در جنگ خیبر میگذرد ، تو نمیدانی در این مدّت ، من چقدر گریه کردهام ، چقدر سختی کشیدهام .
آیا میخواهی همراه من به سر قبر عزیزانم بیایی ؟
1) 1. سألت إبراهیم بن جعفر عن قول زینب ابنة الحارث : قتلت أبی ؟ قال : قُتل یوم خیبر أبوها الحارث وعمّها یسار ، وکان أجبن الناس ، وکان الحارث أشجع الیهود... : إمتاع الأسماع ج 13 ص 350 ؛ ثمّ إنّ زینب بنت الحارث الیهودیة أُخت مرحب ، ذبحت عنزاً لها وطبختها وسمّتها... : إمتاع الأسماع ج 1 ص 316 ؛ أهدت زینب بنت الحارث الیهودیة... شاةً مصلیّةً وسمّته فیها : المعجم الکبیر ج 2 ص 35 ، کنز العمّال ج 7 ص 271 ، التنبیه والإشراف ص 223 ، البدایة والنهایة ج 4 ص 239 ، السیرة النبویّة لابن کثیر ج 3 ص 398 ؛ أهدت زینب بنت الحارث الیهودیة... شاةً مصلیّةً وسمّتها : تاریخ الإسلام ج 2 ص 437.
آن قبر که میبینی ، قبر برادرم مَرحَب است .
همان که پهلوان یهود بود و مایه افتخار خاندان ما .
ای برادر !
مطمئن باش که من انتقام خون تو را از محمّد میگیرم .
من تا انتقام تو را نگیرم لباس عزا را از تن خود بیرون نمیآورم .
به همین زودی به سوی مدینه سفر میکنم .
کاری میکنم که همه مسلمانان به عزایش بنشینند .
خواننده محترم !
حتما میخواهی بدانی چرا محمّد عزیزان مرا کشت ؟
ما از یهودیانی هستیم که در خیبر زندگی میکردیم و زندگی خوبی داشتیم .
نمیدانم چه شد که بزرگان ما در جلسهای دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند که به مدینه حمله کنند ، امّا محمّد از تصمیم ما باخبر شد و با سپاه خود به سوی ما آمد .
ما ناگهان خود را در محاصره نیروهای اسلام دیدیم .
تمام اهل خیبر امیدشان به برادرم بود ، آری ، برادر من ، مَرحَب، تنها کسی بود که میتوانست مایه نجات یهودیان خیبر بشود .
سپاه محمّد به سوی قلعه ما آمدند امّا چون برق شمشیر برادرم را دیدند همه فرار کردند .
آری ، دو بار سپاه محمّد مجبور به عقب نشینی شد و برادرم همچون شیری کنار قلعه نگهبانی میداد .
آفرین بر برادر قهرمانم که خاندان ما را سرافراز کرد .
سه روز از محاصره قلعه خیبر گذشت و محمّد تصمیم گرفت تا علی را به جنگ برادرم مَرحَب بفرستد .(1)
محمّد ، علی را طلبید و او را روانه جنگ با برادرم کرد .
صدای علی در فضای میدان طنین افکند : «من آن کسی هستم که مادرم مرا حیدر نام نهاد» .(2)
و برادرم به جنگ او رفت و چه بگویم ، او برادرم را با یک ضربت شمشیر خود به زمین افکند ، علی ، برادرم را کشت و بعد از آن به لشکر ما حمله برد و جنگ سختی آغاز شد .
در این جنگ شوهر عزیزم و عمویم نیز کشته شدند و قلعه خیبر به دست نیروهای اسلام فتح شد .
آری ، اکنون از آن جریان دو سال میگذرد و من هر لحظه به انتقام میاندیشم .
آری ، این محمّد بود که باعث کشته شدن عزیزان من شد ، من باید هر طور شده خود را به مدینه برسانم و نقشه خود را عملی کنم .
من برای گرفتن انتقام به شهر محمّد میروم .
1) 2. فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : لأعطینّ الرایة غداً رجلاً لیس بفرّار ، یحبّه اللّه ورسوله ، ویحبّ اللّه ورسوله ، لا یرجع حتّی یفتح اللّه علیه : الخصال ص 555 ، شرح الأخبار ج 2 ص 192 ، الإرشاد ج 1 ص 64 ، الاحتجاج ج 2 ص 64 ، بحار الأنوار ج 21 ص 3 ، الغدیر ج 3 ص 22 ، مسند أحمد ج 4 ص 52 ، صحیح البخاری ج 4 ص 207 ، صحیح مسلم ج 5 ص 195 ، فضائل الصحابة للنسائی ص 16 ، فتح الباری ج 6 ص 90 ، عمدة القاری ج 14 ص 213 ، السنن الکبری ج 5 ص 46 ، المعجم الکبیر ج 7 ص 36 ، کنز العمّال ج 10 ص 467 ، التاریخ الکبیر للبخاری ج 2 ص 115 ، الکامل لابن عدی ج 5 ص 52 ، تاریخ بغداد ج 8 ص 5 ، السیرة النبویّة لابن کثیر ج 3 ص 353.
2) 3. فقال علیّ علیهالسلام :أنا الذی سمّتنی أُمّی حیدرة/ کلیث غاباتٍ کریه المنظرة/ وضرب رأس مرحب فقتله... : نیل الأوطار ج 8 ص 87 ، روضه الواعظین ص 130 ، مقاتل الطالبین ص 14 ، شرح الأخبار للقاضی النعمان ص 149 ، الإرشاد ج 1 ص 127 ، الأمالی للطوسی ص 4 ، الخرائج والجرائح ج 1 ص 218 ، مناقب آل أبی طالب ج 2 ص 305 ، بحار الأنوار ج 21 ص 4 ، 9 ، 15 ، 18 ، مسند أحمد ج 4 ص 52 ، صحیح مسلم ج 5 ص 195 ، المستدرک للحاکم ج 3 ص 39 ، السنن الکبری ج 9 ص 131 ، فتح الباری ج 7 ص 376 ، صحیح ابن حبّان ج 15 ص 382 ، المعجم الکبیر ج 7 ص 18 ، الاستیعاب ج 2 ص 787 ، شرح نهج البلاغة ج 19 ص 127 ، کنز العمّال ج 10 ص 467 ، تفسیر الثعلبی ج 9 ص 50 ، تفسیر البغوی ج 4 ص 195 ، تفسیر الآلوسی ج 1 ص 312 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 112 ، تاریخ مدینة دمشق ج 42 ص 16 ، تاریخ الطبری ج 2 ص 301 ، الکامل فی التاریخ ج 2 ص 220 ، تاریخ الإسلام للذهبی ج 2 ص 409 ، البدایة والنهایة ج 4 ص 213 ، المناقب للخوارزمی ص 37 ، کشف الغمّة ج 1 ص 214 ، ینابیع المودّة ج 1 ص 155.
زینب ، این زن یهودی به سوی مدینه میآید ، او همراه خود سمّ بسیار خطرناکی را میآورد ، او میخواهد پیامبر را مسموم نماید .
زینب وارد شهر مدینه میشود و لباسی همانند زنان مسلمان به تن میکند .
او میخواهد بداند پیامبر به چه غذایی بیشتر علاقه دارد ، به هر کس که میرسد این سؤل را میپرسد : «من میخواهم گوسفند بریانی به پیامبر هدیه کنم ، آیا شما میدانید آن حضرت به چه گوشتی علاقه دارد ؟» .
هیچ کس از نقشه شومی که این زن یهودی کشیده است خبر ندارد .
مردم خیال میکنند که او از روی محبّت میخواهد پیامبر را مهمان کند .
خیلیها به او میگویند که پیامبر به گوشت بازوی گوسفند ، علاقه دارد .(1)
زینبِ یهودی خوشحال میشود و به سوی خانهای که در آن منزل کرده است، میرود .
او گوسفند چاقی را خریداری میکند و سر آن را بریده و گوشت آن را با آتش
1) 4. وقد سألت : أیّ عضوٍ من الشاة أحبّ إلی رسول اللّه ؟ فقیل لها : الذراع... : بحار الأنوار ج 21 ص 6 ، فتح الباری ج 7 ص 381 ، تاریخ الطبری ج 2 ص 303 ، التنبیه والإشراف ص 233 ، السیرة النبویّة لابن هشام ج 3 ص 800.
هیزم بریان میکند .
به به ، عجب بوی کبابی میآید !
اکنون ، او از جای خود بلند میشود و به داخل اتاق میرود و سمّی را که همراه خود آورده است برمیدارد و دو بازوی گوسفند را به آن سمّ آغشته می کند .(1)
نگاه کن !
او این گوسفند بریان شده را به سوی خانه پیامبر میبرد .
پیامبر نماز مغرب را خوانده و با گروهی از یاران خود از مسجد خارج میشوند .
زینبِ یهودی نزدیک میرود و چنین میگوید «ای رسول خدا ! آیا میشود این هدیه ناقابل مرا بپذیرید ؟» .(2)
او میداند که پیامبر هدیه را قبول میکند .(3)
بعضی از یاران پیامبر که تا به حال گوسفند بریان شده را در خواب هم ندیده بودند با خود میگویند : «کاش ، پیامبر این هدیه را قبول کند تا ما هم شکمی از عزا درآوریم» .
هیچ کس از نقشه شوم این زن خبر ندارد .
پیامبر هدیه را قبول میکند و یاران خود را به ناهار دعوت میکند .
همه ، دور سفره مینشینند ، یکی از یاران پیامبر (که نامش بِشْر است) دست
1) 5. فأکثرت فیها السمّ ، وسمت سائر الشاة ، ثمّ جاءت بها... : تخریج الأحادیث والآثار للزیعلی ج 1 ص 70 ، تفسیر مجمع البیان ج 9 ص 204 ، تفسیر الثعلبی ج 9 ص 52 ، تفسیر البغوی ج 4 ص 197.
2) 6. صلّی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم المغرب وانصرف إلی منزله ، وجد زینب جالسة عند رحله ، فیسأل عنها ، فقالت : أبا القاسم ، هدیة أهدیتها لک. وکان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یأکل الهدیة ولا یأکل الصدقة ، فأمر صلّی اللّه علیه وسلّم بالهدیة فقُبضت منها... : إمتاع الأسماع ج 1 ص 316 و ج 13 ص 349.
3) 7. عن النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم أنّه قال : لو دُعیت إلی کراعٍ أو إلی ذراعٍ لأجبت ، ولو أُهدی إلیَّ ذراع لقبلت : مسند أحمد ج 2 ص 479 ، صحیح البخاری ج 6 ص 144 ، السنن الکبری ج 7 ص 273 ، عمدة القاری ج 13 ص 128 ، تحفة الأحوذی ج 4 ص 473 ، المصنّف لابن أبی شیبة ج 5 ص 232 ، معرفه السنن والآثار للبیهقی ج 5 ص 408 ، نظم درر السمطین ص 61 ، فیض القدیر ج 5 ص 399 ، تفسیر القرطبی ج 19 ص 68 ، الکامل لابن عدی ج 5 ص 299.
میبرد و گوشت بازوی گوسفند را جدا میکند و آن را مقابل پیامبر میگذارد .
پیامبر مقداری از آن را برمیدارد و بقیّه را برمیگرداند .
بِشْر نیز مشغول خوردن گوشت بازوی گوسفند میشود .
همه مشغول خوردن غذا هستند ، پیامبر هم لقمهای از غذا میگیرد .(1)
1) 8. فقُبضت منها ووُضِعت بین یدیه ، ثمّ قال لأصحابه وهم حضور أو من حضر منهم : اُدنوا فتعشّوا ، فدنوا فمدّوا أیدیهم ، وتناول رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم الذراع ، وتناول بشر بن البَرَاء عظماً ، فانتهش رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم منها نهشاً ، وانتهش بشر... : إمتاع الأسماع ج 1 ص 316 ، وراجع : بحار الأنوار ج 21 ص 7 ، مجمع الزوائد ج 6 ص 153 الطبقات الکبری ج 2 ص 202 ، السیرة النبویّة لابن کثیر ج 3 ص 398.
ساعتی میگذرد ، خبر به پیامبر میرسد که بِشْر بیمار شده است ، رنگ او زرد شده و دچار تب شدید شده است .
خدایا ، چه اتّفاقی رخ داده است ؟
برای او پزشک میآورند و معلوم میشود که او غذای مسموم خورده است .
بعد از ساعتی بِشْر از دنیا میرود .(1)
آری ، گویا او همان قسمتی از گوشت بازو را خورده که بیش از همه مسموم بوده است .
اکنون همه یاران پیامبر نگران جان او هستند ، به راستی چه خواهد شد ؟
پیامبر دستور میدهد هر کس که از آن گوسفند بریان خورده است حجامت نماید ، خود پیامبر هم حجامت میکند .(2)
حتما میگویی حجامت چیست ؟
در طبّ قدیم ، پزشکان برای خارج کردن سموم از بدن ، به پوست ناحیه خاصّی از کمر ، تیغ میزدند تا مقداری خون از بدن خارج شود .
1) 9. فلم یرم بشر من مکانه حتّی عاد لونه کالطیلسان ، وماطله وجعه سنة ، لا یتحوّل إلاّ ما حوّل ، ثمّ مات منه ، وقال بعضهم : لم یرم مکانه حتّی مات... : الطبقات الکبری ج 2 ص 202 ، تخریج الأحادیث والآثار ج 1 ص 73 ، تاریخ ابن خلدون ج 3 ص 254 ، إمتاع الأسماع ج 1 ص 316.
2) 10. واحتجم رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی کاهله من أجل الذی أکل من الشاة ، حجمه أبو هند مولی بنی بیاضة بالقرن والشفرة... : سنن الدارمی¨ ج 1 ص 33 و ج 2 ص 369 ، السنن الکبری ج 8 ص 46 ، عمدة القاری ج 12 ص 103 ، الإصابة ج 7 ص 363 ، البدایة والنهایة ج 4 ص 238 ، إمتاع الأسماع ج 13 ص 346 .
امّا با این وجود، روز به روز، حالِ پیامبر بدتر میشود .
همه نگران هستند . آیا پیامبر خواهد توانست رسالت خود را به پایان برساند ؟
هنوز آیههای قرآن کامل نشده است ، هنوز دین اسلام کامل نشده است .
اکنون ، مسلمانان در جستجوی زینبِ یهودی هستند ، دروازههای مدینه بسته شده است و هر رفت و آمدی کنترل میشود .
خوشبختانه او هنوز از مدینه خارج نشده است ، او در گوشهای از شهر مدینه مخفی شده است .
آری ، زینبِ یهودی در مخفیگاه خود اخبار شهر را پیگیری میکند ؛ او منتظر است تا هر چه زودتر خبر وفات پیامبر اسلام را بشنود .
درست است که پیامبر بیمار شده است، امّا خداوند او را تا تمام کردنِ وظیفه پیامبری ، حفظ خواهد نمود .
عدّهای به سوی مسجد پیامبر میآیند ، نگاه کن ، آنها زینبِ یهودی را دستگیر کردهاند .
او را مقابل پیامبر میآورند ، پیامبر نگاهی به او میکند .
به راستی پیامبر با او چه خواهد کرد ؟
به نظر شما ، مجازات کسی که میخواسته رهبر جامعه اسلامی را به قتل برساند چیست ؟
پیامبر به زینبِ یهودی میگوید : «من از گناه تو گذشتم امّا تو یکی از یاران مرا به قتل رساندهای ، من تو را تحویل فرزندان او میدهم تا هر تصمیمی که
داشته باشند انجام بدهند» .(1)
آری ، پیامبر از گناه این زن میگذرد .
در کجای دنیا میتوانید چنین مهربانی و عطوفتی را ببینید ؟
زینبِ یهودی ، تحویل فرزندان بِشْر داده میشود ، آنها تصمیم میگیرند تا انتقام پدر را از این زن بگیرند .
کم کم اثر سمّ در بدن پیامبر آشکار میشود و همین امر باعث نگرانی یارانش شده است .(2)
به راستی آیا پیامبر شفا پیدا خواهد کرد ؟
1) 11. فی روایة ابن عبّاس أنّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم دفعها إلی أولیاء بشر بن البراء بن معرور ، وکان أکل منها فمات بها ، فقتلوها... : إمتاع الأسماع ج 1 ص 317 .
2) 12. إنّ یهودیة أتت النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم بشاة مسمومة فأکل منها... فما زلت أعرفها فی لهوات رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم... : صحیح البخاری ج 3 ص 141 ، صحیح مسلم ج 7 ص 15 ، السنن الکبری ج 10 ص 11 ؛ وعن ابن عبّاس : إن رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم مات من اللّحم الذی کانت الیهودیة سمّته ، فانقطع أبهره من السمّ علی رأس السنة... : مجمع الزوائد ج 9 ص 35 ، المعجم الکبیر ج 11 ص 163.
ماه رمضان فرا میرسد ، هر سال پیامبر ، فقط دهه آخر این ماه در مسجد اعتکاف میکرد ، امّا امسال ، دهه دوم و دهه سوم را در مسجد اعتکاف میکند .
هنوز پیامبر احکام حج را برای مسلمانان بیان نکرده است ، برای همین، آن حضرت تصمیم گرفته تا به سوی مکّه سفر کند و مراسم حج ابراهیمی را انجام بدهد .
او میخواهد در این سفر با سنّتهای غلطی که مشرکین در آیین حج قرار دادهاند مبارزه نماید و حج راستین را به همه آموزش دهد .
یکی از روزها پیامبر رو به مردم میکند و میفرماید : «نمیدانم آیا سال آینده شما را خواهم دید یا نه ؟» .(1)
آری ، سخن پیامبر بوی رفتن میدهد .
اکنون همه احکام اسلام از نماز ، روزه ، حج و زکات بیان شدهاند و فقط امامت مانده است .
در راه بازگشت از مکّه در غدیر خُم ، پیامبر همه مردم را جمع میکند ، وقتی
1) 13. أیّها الناس ، اسمعوا قولی واعقلوه ، فإنّی لا أدری ، لعلّی لا ألقاکم بعد عامی هذا... : جامع أحادیث الشیعة ج 26 ص 100 ، تفسیر القمّی ج 1 ص 171 ، التفسیر الصافی ج 2 ص 67 ، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 655 ، تفسیر الآلوسی ج 6 ص 197 ، تاریخ الطبری ج 2 ص 402 ، الکامل فی التاریخ ج 2 ص 302 ، تاریخ ابن خلدون ج 2 ص 58.
که صد و بیست هزار نفر منتظر شنیدن سخن او میشوند چنین میفرماید : «ای مردم ! چه زود است که من از میان شما بروم و دار فانی را وداع گویم» .
همه مسلمانان شروع به گریه نمودند .
آنگاه علی(علیه السلام) را به سوی خود فرا خوانده و دست او را بلند نمود و فرمود : «هر کس من مولای او هستم ، این علی مولای اوست» .(1)
سپس دستور میدهد تا خیمهای برای علی(علیه السلام) نصب کنند و مردم گروه گروه با او بیعت کنند .
آری ، اکنون دیگر دین با ولایت علی(علیه السلام) کامل شده است و این آیه قرآن معنی پیدا کرده است : «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ: امروز دین شما را برای شما کامل کردم».(2)
اکنون پیامبر خوشحال است که وظیفه خود را به خوبی انجام داده است و همه دستورات و احکام اسلام را برای مردم گفته است.
1) 14. سمعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یقول یوم غدیر خم وهو آخذ بید علیّ علیهالسلام : ألستُ أولی بالمؤنین من أنفسهم ؟ قالوا : بلی ، قال : فمن کنت مولاه فهذا علیّ مولاه ، اللّهمّ والِ من والاه وعادِ من عاداه ، وانصر من نصره واخذل من خذله : معانی الأخبار ص 67 ، شرح الأخبار ج 1 ص 99 ، دلائل الإمامة ص 18 ، و راجع : تفسیر العیّاشی¨ ج 1 ص 329 ، الأمالی للطوسی ص 255 ، المزار لابن المشهدی ص 271 ، إقبال الأعمال ج 2 ص 244 ، مسند أحمد ج 1 ص 119 ، مجمع الزوائد ج 9 ص 104 ، السنن الکبری ج 5 ص 134 ، مسند أبی یعلی ج 1 ص 429 ، المعجم الأوسط ج 2 ص 275 ، کنز العمّال ج 5 ص 290 ، تفسیر الآلوسی ج 6 ص 194 ، تاریخ مدینة دمشق ج 42 ص 205 و 217 و 218 ، أُسد الغابة ج 4 ص 28 ، أنساب الأشراف ص 108 ، تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 112 ، تاریخ الإسلام ج 3 ص 631 ، البدایة والنهایة ج 5 ص 229.
2) 15. مائده : 3 .
پیامبر به مدینه برمیگردد ، ماه محرّم فرا میرسد .
آن غذای سمّی که زینبِ یهودی برای پیامبر آورده بود باعث شده است که حال پیامبر روز به روز بدتر شود .
چند روزی است که پیامبر در بستر بیماری قرار گرفته است .
امروز بیست و هشتم محرّم است ، عدّهای از یاران پیامبر به خانه ایشان آمدهاند تا آن حضرت را ببینند .
پیامبر میخواهد یاران خود را از نظر روحی آماده کند برای همین به آنان میفهماند که به زودی سفر آخرت او فرا خواهد رسید .
همه یاران پیامبر اشک میریزند ، آنها فکر میکنند چگونه دوری کسی را تحمّل کنند که برای آنها همچون پدری مهربان بوده است .
پیامبر رو به آنان میکند و میگوید : «من شما را به تقوی سفارش میکنم و از شما میخواهم در این دنیا به دنبال ریاستطلبی نباشید ، به راستی که لحظه مرگِ من، بسیار نزدیک است و من به زودی به دیدار خدا میروم» .(1)
1) 16. نعی إلینا حبیبنا ونبیّنا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نفسه ، بأبی وأُمّی ونفسی له الفداء قبل موته بشهر ، فلمّا دنا الفراق جمعنا فی بیتٍ ، فنظر إلینا فدمعت عیناه ، ثمّ قال : مرحباً بکم ، حیّاکم اللّه ، حفظکم اللّه... أن لا تعلوا علی اللّه فی عباده وبلاده... : الأمالی للطوسی ص 207 ، بحار الأنوار ج 22 ص 455 ، وراجع : تاریخ الطبری ج 2 ص 435 ، إمتاع الأسماع ج 14 ص 485.
آن مرد را میبینی که کنار پیامبر نشسته است ؟ او عمّار پسر یاسر میباشد ، سؤلی در ذهن او نقش بسته است ، او نمیداند آیا سؤل خود را بپرسد یا نه .
سرانجام او خجالت را کنار میگذارد و میگوید : «ای رسول خدا ، پدر و مادرم فدای شما ! چه کسی شما را غسل خواهد داد و کفن خواهد نمود ؟» .
پیامبر از این سؤال او خیلی خوشحال میشود و در جواب میگوید : «بدانید که برادرم ، علی ، پیکر مرا غسل خواهد داد و فرشتگان او را یاری خواهند نمود» .(1)
آری ، باید مردم بدانند که علی(علیه السلام)، در زندگانی پیامبر و حتی بعد از مرگ او ، نزدیکترین شخص به پیامبر است .
پیامبر رو به علی(علیه السلام) میکند و میفرماید : «ای علی ، وقتی که مرگ من فرا برسد جسمم را غسل داده و کفن نما و در آن لحظه ، فرشتگان ، فوج فوج برای خواندن نماز بر من حاضر خواهند شد ، جبرئیل ، میکائیل و اسرافیل خواهند آمد ، تمام اهل آسمانها بر من نماز خواهند خواند» .(2)
آری ، امروز ، پیامبر دیگر سخن از رفتن خویش به میان میآورد ، همه فهمیدهاند که پیامبر از این بیماری شفا نخواهد یافت .
1) 17. قلنا : فمن یغسلک ؟ قال : أخی وأهل بیتی الأدنی فالأدنی... : الأمالی للطوسی ص 207 ، بحار الأنوار ج 22 ص 455.
2) 18. یا ابن أبی طالب ، إذا رأیت روحی قد فارقت جسدی ، فاغسلنی ...وکفّنی... ثمّ جبرئیل ومیکائیل وإسرافیل فی جنودٍ من الملائکة لا یحصی عددهم إلاّ اللّه عزّ وجلّ ، ثمّ الحافّون بالعرش ، ثمّ سکّان أهل السماء ، فسماء... : الأمالی للصدوق ص 732 ، روضة الواعظین ص 72 ، بحار الأنوار ج 22 ص 507.
امروز ، نهم ماه صفر (سال یازدهم هجری) است و پیامبر ، بلال را میفرستد تا از علی(علیه السلام) میخواهد که به منزل پیامبر بیاید .
بلال به سوی خانه علی(علیه السلام) میرود و به او خبر میدهد که پیامبر میخواهد او را ببیند .
اکنون علی(علیه السلام) کنار پیامبر نشسته است و پیامبر با او سخن میگوید :
ــ علی جان ! اکنون جبرئیل نزد من بود و از طرف خداوند نامهای را برای من آورده است .
ــ در آن نامه چه نوشته شده است ؟
ــ در این نامه آمده است که من تو را نزد مردم بفرستم تا پیامی را برای مردم بازگو کنی .
ــ من آمادهام تا این مأموریّت را انجام دهم .
پیامبر پیام را به علی(علیه السلام) میگوید تا برای مردم بیان کند .(1)
1) 19. إنّ جبرئیل أتانی من عند اللّه برسالة ، وأمرنی أن أبعث بها إلیکم مع أمینی علیّ بن أبی طالب... ألا من ادّعی إلی غیر أبیه فقد برئ اللّه منه ، ألا من توالی إلی غیر موالیه فقد برئ اللّه منه... : بحار الأنوار ج 22 ص 489.
بلال به همه مردم خبر میدهد تا در مسجد جمع شوند .
علی(علیه السلام) وارد مسجد میشود و روی پله آخر منبر میایستد و این چنین میگوید : «پیامبر مرا نزد شما فرستاده است تا این سه پیام را برای شما بگویم : هر کس اجر و مزد دیگران را ندهد ، لعنت خدا بر او باد ، هر کس از مولای خود اطاعت نکند ، لعنت خدا بر او باد ،هر کس عاقّ پدر و مادرش شود ، لعنت خدا بر او باد ».(1)
در این هنگام ، یکی از جا برمیخیزد و رو به علی(علیه السلام) میکند و میگوید : «آیا این پیام تفسیر و شرحی هم دارد ؟» .
علی(علیه السلام) جواب میدهد : «خدا و رسول خدا بر تفسیر آن آگاهی بیشتری دارند» .
عدّهای از مردم به سوی خانه پیامبر حرکت میکنند و بعد از عرض سلام، نزد آن حضرت مینشینند .
یکی از آنها رو به پیامبر میکند و میگوید : «ای رسول خدا ، آیا آنچه علی برای ما گفت تفسیری هم دارد ؟» .
دوست خوبم ! آیا میخواهی جواب پیامبر را بشنوی ؟
پیامبر فرمود : «من علی را فرستادم تا سه پیام را در میان شما اعلام کند : پیام اوّل این بود : هر کس اجر کسی را ندهد، لعنت خدا بر او باد» ،
1) 20. اخرج یا أبا الحسن فنادِ بالناس : الصلاة جامعة ، واصعد منبری وقم دون مقامی بمرقاة ، وقل للناس : ألا من عقّ والدیه فلعنة اللّه علیه ، ألا من أبق من موالیه فلعنة اللّه علیه ، ألا من ظلم أجیراً أجرته فلعنة اللّه علیه... : بحار الأنوار ج 40 ص 45 ، جامع أحادیث الشیعة ج 19 ص 18 ، وراجع : مستدرک الوسائل ج 14 ص 30.
خداوند محبّت و دوستی خاندانم را مزد رسالت من قرار داده است ، پس هر کس اجر مرا ندهد و با خاندانم مهربان نباشد ، لعنت خدا بر او باد . پیام دوم این بود : هر کس از مولای خود اطاعت نکند ، لعنت خدا بر او باد ، بدانید که هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست و هر کس که از علی اطاعت نکند ، لعنت خدا بر او باد . پیام سوم این بود : هر کس عاقّ پدر و مادرش شود ، لعنت خدا بر او باد» ، بدانید که من و علی ، پدرانِ این امّت هستیم ، هر کس که عاقّ ما شود ، لعنت خدا بر او باد» .(1)
اکنون دیگر همه میفهمند منظور پیامبر از آن پیام مهم چه بوده است.
1) 21. فخرجتُ فنادیت فی الناس کما أمرنی النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فقال لی عمر بن الخطّاب : هل لِما نادیت به من تفسیر ؟ فقلت : اللّه ورسوله أعلم ، قال : فقام عمر وجماعة من أصحاب النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فدخلوا علیه ، فقال عمر : یا رسول اللّه ، هل لما نادی علیّ من تفسیر ؟ قال : نعم ، أمرته أن ینادی : ألا من ظَلم أجیراً أجره فعلیه لعنه اللّه ، واللّه یقول : «قُل لاَّ أَسْـٔلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی» ، فمن ظلمنا فعلیه لعنة اللّه ، وأمرته أن ینادی : من توالی غیر موالیه فعلیه لعنة اللّه ، واللّه یقول : «النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» ، ومن کنت مولاه فعلیّ مولاه ، فمن توالی غیر علیّ فعلیه لعنة اللّه ، وأمرته أن ینادی : من سبّ أبویه فعلیه لعنة اللّه ، وأنا أُشهد اللّه وأُشهدکم أنّی وعلیّاً أبوا المؤنین ، فمن سبّ أحدنا فعلیه لعنة اللّه... : بحار الأنوار ج 22 ص 89 .
چند روزی میگذرد ، آثار بیماری در بدن پیامبر آشکار میشود .
اکنون ، پیامبر بلال را به حضور میطلبد و از او میخواهد که به مردم خبر بدهد تا در مسجد جمع بشوند .
خبر در شهر میپیچد که پیامبر میخواهد برای مردم سخن بگوید .
همه در مسجد جمع میشوند .
نگاه کن !
پیامبر دستمالی بر سر خود بسته است و آرامآرام وارد مسجد میشود .
او بالای منبر میرود و چنین میگوید : «یاران من ! از شما سؤلی دارم : من چگونه پیامبری برای شما بودم ؟ آیا همراه و همگام شما در صف اوّل جبههها جنگ نکردم ؟ شما با چشم خود دیدید که چگونه در جنگها چهرهام خونین میشد . آیا به یاد دارید که از شدّت گرسنگی ، سنگ بر شکم خود میبستم ؟».
همه یکصدا جواب میدهند : «خدا تو را جزای خیر دهد که برای ما زحمت
بسیار کشیدی» .(1)
پیامبر رو به آنها میکند و میگوید : «یاران من ! به زودی من از میان شما میروم ، اکنون از شما میخواهم هر کس حقّی نزد من دارد برخیزد و آن را طلب کند ».(2)
همه به گریه میافتند ، پیامبر دارد از امّت خود حلالیّت میطلبد .
یک نفر از میان جمعیّت بلند میشود و میگوید : «ای رسول خدا ، وقتی من میخواستم ازدواج کنم وعده دادی که به من مقداری پول بدهی ، اکنون من ازدواج کردهام» .
پیامبر دستور میدهد تا هر چه زودتر آن پول را به او بدهند .(3)
پیامبر هنوز بالای منبر نشسته است ، آیا کس دیگری هم هست که حقّی بر پیامبر داشته باشد ؟
در میان جمعیّت ، یک نفر را میبینم که در درون خود غوغایی دارد ، او در فکر است چه کند ، عرق سردی بر چهره او نشسته است .
آیا او را میشناسی ؟ او عُکّاشه است .
او سرانجام تصمیم خود را میگیرد ، از جا برمیخیزد و میگوید : «ای رسول خدا ! پدر و مادرم فدای شما ، وقتی از سفر طائف برمیگشتی ، من از کنار شما رد میشدم ، شما سوار بر شتر بودید و عصای شما از دست شما افتاد و به من خورد» .
سخن مرد هنوز تمام نشده است ، پیامبر رو به بلال میکند و میگوید : «ای بلال ، به خانه دخترم فاطمه برو و عصای مرا بگیر و بیا» .
1) 22. ثمّ خطب خطبةً وجلت منها القلوب وبکت منها العیون ، ثمّ قال : أیّها الناس ، أیّ نبیّ کنت لکم ؟ قالوا : جزاک اللّه من نبیّ خیراً ، کنت لنا کالأب الرحیم ، وکالأخ الناصح الشفیق ، أدّیت رسالات اللّه عزّ وجلّ وأبلغتنا وحیه ، ودعوت إلی سبیل ربّک بالحکمة والموعظة الحسنة ، فجزاک اللّه عنّا أفضل ما جازی نبیّاً عن أُمّته... : مجمع الزوائد ج 9 ص 27 ، المعجم الکبیر ج 3 ص 59 ، وراجع : الأمالی للصدوق ص 734 ، روضة الواعظین ص 73 ، مستدرک الوسائل ج 18 ص 278 ، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 202 ، بحار الأنوار ج 22 ص 508 ، جامع أحادیث الشیعة ج 26 ص 249.
2) 23. معاشر المسلمین ، أناشدکم باللّه وبحقّی علیکم ، مَن کانت له قِبلی مظلمة ، فلیقم فلیقتصّ منّی قبل القصاص فی القیامة... : نفس المصادر السابقة.
3) 24. ومَن کان له علیَّ دین فلیخبرنی به ، فقام رجل فقال : یا رسول اللّه ، إنّ لی عندک عدة ، إنّی تزوّجت فوعدتنی أن تعطینی ثلاثة أواقی ، فقال : انحلها یا فضل... : مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 201 ، بحار الأنوار ج 22 ص 472 ، إعلام الوری ج 1 ص 264.
بلال از مسجد خارج میشود امّا دست روی سر خود دارد و اشک میریزد ، او با خود میگوید : «چه کسی دلش طاقت میآورد که پیامبر را در این حال بیماری قصاص کند ؟» .
بلال به سوی خانه حضرت فاطمه(علیها السلام) میرود و درِ خانه را میزند .
حضرت فاطمه(علیها السلام) در را باز میکند و بلال ، عصای پیامبر را میطلبد .
فاطمه میداند که پیامبر ، این عصای خود را فقط در هنگام سفر همراه خود میبرد ، او تعجّب میکند رو به بلال میکند و میگوید :
ــ چه شده است که پیامبر عصای خود را میطلبد ؟
ــ پیامبر میخواهد این عصا را به عُکّاشه بدهد تا او را قصاص کند .
بلال عصا را میگیرد و به سوی مسجد میرود .
همه مردم در مسجد منتظرند ، آنها با تعجّب به عُکّاشه نگاه میکنند ، بلال با عصا وارد مسجد میشود و به سوی منبر میرود و عصا را به پیامبر میدهد .
پیامبر از منبر پایین میآید ، عُکّاشه را صدا میزند و عصا را به دست او میدهد و از او میخواهد تا او را قصاص کند .
صدایی در فضای مسجد طنین میاندازد : «ای عُکّاشه ، من نمیتوانم ببینم که تو پیامبر را با این عصا بزنی ، بیا و به جای زدن پیامبر ، صد بار بر بدن من بزن» .
دوست خوبم!
دوست آیا او را شناختی ؟ او مولای ما علی(علیه السلام) است .
عُکّاشه نگاهی به اشک چشم علی(علیه السلام) میکند و به فکر فرو میرود ، امّا
سکوت او به طول میکشد .
پیامبر رو به او میکند و میگوید : «من آمادهام تا مرا قصاص کنی» .
عصا در دست عُکّاشه است ، او جلو میرود ، همه مردم گریه میکنند .
ناگهان عُکّاشه عصا را بر روی زمین میاندازد و میگوید : «پدر و مادرم به فدایت ، آخر من چگونه شما را قصاص کنم ؟» .
آنگاه او پیامبر را میبوسد و میگوید : «ای رسول خدا ، من از حقّ خود گذشتم به آن امید که در روز قیامت ، خدا از گناهان من در گذرد» .
پیامبر به او نگاهی میکند و لبخندی میزند و سپس رو به مردم میکند و میگوید : «ای مردم ، هر کس میخواهد همنشین مرا در بهشت ببیند به عُکّاشه نگاه کند» .
اکنون مردم به گرد او جمع میشوند و صورت او را میبوسند و به او میگویند : «خوشا به حالت که مقامی بس بزرگ را برای خود خریداری کردی» .
آری ، عُکّاشه در بهشت همنشین پیامبر خواهد بود .
انگار او از همان لحظه اوّل ، هم تصمیم نداشت پیامبر را قصاص کند بلکه همه اینها ، بهانه بود تا در دل دوست، راهی پیدا کند.(1)
1) 25. فقام من بین المسلمین شیخ کبیر یقال له عُکّاشة ، فتخطّی المسلمین حتّی وقف بین یدی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فقال : فداک أبی وأُمّی ، لولا أنّک نشدتنا باللّه مرّة بعد أُخری ما کنت بالذی أتقدّم علی شیءٍ من هذا ، کنت معک فی غزاة ، فلما فتح اللّه عزّ وجلّ علینا ونصر نبیّه صلّی اللّه علیه وسلّم وکان فی الانصراف ، حاذت ناقتی ناقتک ، فنزلت عن الناقة ودنوت منک لأقبّل فخذک فرفعت القضیب فضربت خاصرتی ، ولا أدری أکان عمداً منک أم أردت ضرب الناقة ، فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : أُعیذک بجلال اللّه أن یتعمّدک رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم بالضرب ، یا بلال ، انطلق إلی بیت فاطمة فائتنی بالقضیب الممشوق. فخرج بلال من المسجد ویده علی أُمّ رأسه وهو ینادی : هذا رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم یعطی القصاص من نفسه ، فقرع الباب علی فاطمة فقال : یابنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، ناولینی القضیب الممشوق ، فقالت له فاطمة : یا بلال ، وما یصنع أبی بالقضیب ولیس هذا یوم حجّ ولا یوم غزاة ؟ فقال : یا فاطمة ، ما أغفلک عمّا فیه ؟ أبوک رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یودّع الناس ویفارق الدنیا ویعطی القصاص من نفسه... فداک أبی وأُمّی ، ومَن تطیب نفسه أن یقتصّ منک ؟ فقال له النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم : إمّا أن تضرب وإمّا أن تعفو ، قال : قد عفوت عنک یا رسول اللّه رجاء أن یعفو اللّه عنّی فی یوم القیامة ، فقال النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم : مَن سرّه أن ینظر إلی رفیقی فی الجنّة فلینظر إلی هذا الشیخ ، فقام المسلمون فجمعوا یقبّلون ما بین عینی عُکّاشة ویقولون : طوباک طوباک ، نلت درجات العلا ومرافقة النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم... : مجمع الزوائد ج 9 ص 27 ، المعجم الکبیر ج 3 ص 59 ، وراجع : الأمالی للصدوق ص 734 ، روضة الواعظین ص 73 ، مستدرک الوسائل ج 18 ص 278 ، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 202 ، بحار الأنوار ج 22 ص 508 ، جامع أحادیث الشیعة ج 26 ص 249.
به پیامبر خبر میرسد که نیروهای کشور روم قصد حمله به مدینه را دارند .
برای همین ، او اُسامه را به عنوان فرمانده سپاه اسلام مشخص میکند و به او دستور میدهد تا اردوگاه خود را در جُرْف بر پا کند و از مسلمانان میخواهد تا به اردوگاه جُرف بپیوندند .(1)
اردوگاه جُرف ، حدود شش کیلومتر با مدینه فاصله دارد و اُسامه در آنجا اردوگاه نظامی خود را بر پا میکند و مسلمانان به آن اردوگاه میروند .(2)
پیامبر تأکید زیادی دارد تا سپاه اُسامه هر چه سریعتر به سوی مرزهای روم حرکت کنند .
آری ، پیامبر میداند که عدّهای ریاست طلب برای تصرّف حکومت و خلافت ، نقشههایی کشیدهاند .
آن حضرت میخواهد تا این افراد فرصت طلب ، از شهر مدینه دور باشند و نتوانند در راه استقرار جانشینی علی(علیه السلام) توطئهای بکنند .(3)
به هر حال ، مسلمانان در جُرف اردو زدهاند ، امّا دسیسههایی در کار است که
1) 26. فلمّا کان من الغد دعا أُسامه بن زید فقال : سر إلی موضع مقتل أبیک ، وأوطئهم الخیل ، فقد ولّیتک هذا الجیش... فخرج وعسکر بالجُرف ، فلم یبق أحد من وجوه المهاجرین والأنصار إلاّ انتدب فی تلک الغزاة... : الطبقات الکبری ج 2 ص 190 ، بحار الأنوار ج 21 ص 410 ، وراجع فتح الباری ج 8 ص 115 ، عمدة القاری ج 18 ص 76 ، تاریخ الإسلام ج 2 ص 713 ، أعیان الشیعة ج 4 ص 123.
2) 27. الجُرف ـ بالضمّ ثمّ السکون ـ : موضع علی ثلاثة أمیال من المدینة نحو الشام : معجم البلدان ج 2 ص 128 .
3) 28. ثمّ إنّه عقد لأُسامة بن زید بن حارثة الإمرة ، وأمره وندبه أن یخرج بجمهور الأُمّة إلی حیث أُصیب أبوه من بلاد الروم ، واجتمع رأیه علی إخراج جماعة من متقدّمی المهاجرین والأنصار فی معسکره ؛ حتّی لا یبقی فی المدینة عند وفاته من یختلف فی الرئاسة ویطمع فی التقدّم علی الناس بالإمارة... : بحار الأنوار ج 22 ص 466 ، أعیان الشیعة ص 292 ؛ أراد أن یصفوا الأمر لعلیّ صلوات اللّه علیه ، وألاّ یعارض أحد فیه... : شرح الأخبار ج 1 ص 320.
سپاه اسلام به سوی مرزهای روم حرکت نکند .
عدّهای منتظر هستند تا پیامبر چشم از این دنیا ببندد و آنها نقشههای خود را برای رسیدن به ریاست عملی کنند .
آیا ریاست چند روزه دنیا ،ارزش آن را دارد که برای رسیدن به آن ، اسلام را از مسیر واقعی خود منحرف کنند ؟
پیامبر همه برنامههای خود را به گونهای انجام داده است که علی(علیه السلام) بعد از او به عنوانِ رهبر جامعه اسلامی مطرح باشد و البته این به امرِ خدا میباشد .
آن خانم کیست که به سوی خانه پیامبر میرود ؟
آیا او را شناختی ؟ او مادر بِشْر است ، مادر همان کسی که یک سال قبل ، با خوردن غذای مسموم ، شهید شد .
مادرِ بِشْر ، اکنون نگران حال پیامبر شده است و میخواهد پیامبر را عیادت کند .
او وارد اتاق پیامبر میشود و پیامبر را در بستر بیماری میبیند .
رنگ پیامبر زرد شده و تب او بسیار شدید است .
مادرِ بِشْر به پیامبر سلام میکند و میگوید : «ای رسول خدا ، تا به حال ندیدم کسی اینگونه ، دچار تب شده باشد» .
پیامبر رو به مادرِ بِشْر میکند و میفرماید : «این اثر آن سمّی است که زن یهودی در غذای ما قرار داده بود و فرزند تو هم به دلیل همان سمّ شهید شد» .(1)
مادرِ بِشْر تا به یاد فرزندش میافتد اشک در چشمانش حلقه میزند ، اگر در
1) 29. ودخلت علیه فی مرضه أُمّ بشر بنت البراء بن معرور ، فقالت : یا رسول اللّه ، ما وجدت مثل هذه الحمّی التی علیک علی أحد ! فقال صلّی اللّه علیه وسلّم : وما کان اللّه تعالی لیسلّطها علی رسوله ، إنّها همزة من الشیطان ، ولکنّها من الأکلة التی أکلت أنا وابنک بخیبر من الشاة ، کان یصیبنی منها عداد مرّة ، فکان هذا أوان انقطاع أبهَری... : إمتاع الأسماع ج 14 ص 437 ؛ فقال فی مرضه : ما زلت من الأکلة التی أکلت... فهذا أوان انقطاع أبهَری من السمّ : صحیح البخاری ج 5 ص 137 ، سنن الدارمی ج 1 ص 33 ، المستدرک للحاکم ج 3 ص 58 ، السنن الکبری ج 10 ص 11 ، فتح الباری ج 8 ص 99 ، عمدة القاری ج 18 ص 60 ، تغلیق التعلیق ج 4 ص 162 ، فیض القدیر ج 5 ص 572 ، تفسیر الرازی ج 3 ص 178 ، تفسیر البحر المحیط ج 1 ص 469 ، تفسیر ابن کثیر ج 1 ص 128 ، میزان الاعتدال ج 2 ص 156.
آن روز ، زینب یهودی چنین دسیسهای نمیکرد الان بِشْر زنده بود ، اگر او در آن غذا سمّ نمیریخت الان پیامبر سالم بود .
امّا اکنون دیگر کاری نمیتوان کرد ، سمّ در بدن پیامبر اثر کرده و بدن آن حضرت را ضعیف و بیمار نموده است .
آری ، خداوند میخواهد مرگ پیامبر ، مرگ طبیعی نباشد ، پیامبر همه خوبیهای این دنیا را در خود جمع کرده و شهادت ، آخرین کمالی است که نصیب پیامبر میشود .
اکنون ، پیامبر آغوش خود را به روی شهادت باز نموده است .
امشب شب چهارشنبه است، فردا بیست و سوم ماه صفر است ، صدای اذان مغرب به گوش میرسد و مردم در مسجد منتظر آمدن پیامبر هستند تا نماز را با آن حضرت بخوانند .
امّا هر چه صبر میکنند از پیامبر خبری نمیشود ، گویا حال پیامبر بدتر شده است .
علی(علیه السلام) به مسجد میآید و در محراب میایستد و مردم پشت سر او نماز میخوانند .(1)
آری ، علی(علیه السلام) جانشین پیامبر است ، همه با او در غدیر خُم بیعت کردهاند .
حتما عایشه را میشناسی ؟
او یکی از همسران پیامبر و دختر ابوبکر است .
ابوبکر الان در اردوگاه اُسامه میباشد ، وقتی که او میخواست از مدینه برود نزد دختر خود ، عایشه رفت و به او گفت : «من به دستور پیامبر به جهاد میروم ، اگر یک وقت دیدی که بیماری پیامبر بدتر از این شد به من خبر بده
1) 30. وإن هو لم یقدر علی الخروج أمر علیّ بن أبی طالب علیهالسلام فصلّی بالناس... : بحار الأنوار ج 28 ص 109.
تا من بیایم و یک بار دیگر پیامبر را ببینم» .
اکنون ، عایشه پیکی را به سوی اردوگاه اُسامه میفرستد تا به پدرش خبر دهد که هر چه زودتر به مدینه بازگردد چرا که بیماری پیامبر سخت شده است .
هوا تاریک است و اسب سواری از مدینه به سوی اردوگاه اُسامه به پیش میرود .
وقتی او به اردوگاه میرسد سراغ خیمه ابوبکر را میگیرد .
او وارد خیمه میشود و میبیند که در خیمه ابوبکر ، شخص دیگری هم نشسته است .
پیک عایشه به ابوبکر میگوید :
ــ من سخنی محرمانه برایت آوردهام .
ــ خوب ، بگو بدانم چه خبری آوردهای ؟
ــ باید مجلس خلوت باشد .
ــ سخنت را بگو ، اینجا که کسی غیر از عُمَر [بن خطّاب] نیست ، مگر نمیدانی که او مثل برادر نزد من عزیز است ، ما با هم عقد برادری خواندهایم .
ــ من از مدینه میآیم ، عایشه مرا فرستاده تا به تو خبر بدهم که دیگر امیدی به شفای پیامبر نیست و او برای نماز مغرب به مسجد نیامده است ، هر چه زودتر خود را به مدینه برسان! .
عُمَر تا این سخن را میشنود از جا برمیخیزد و رو به ابوبکر میکند و میگوید : «برخیز ، ما باید هر چه سریعتر خود را به مدینه برسانیم ».
عُمَر و ابوبکر در این نیمه شب به سوی مدینه حرکت میکنند .
آنها در دل بیابان با سرعت به پیش میتازند چون میخواهند قبل از اذان صبح خود را به شهر برسانند .(1)
دوست خوبم! آیا شما میدانید چرا این دو نفر با این عجله به سوی مدینه میروند ؟
مگر چه کار مهمّی در مدینه دارند که میخواهند قبل از اذان صبح به مدینه برسند ؟
1) 31. فرجع القوم إلی المعسکر الأوّل وأقاموا بها ، وبعثوا رسولاً یتعرّف لهم أمر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فأتی الرسول إلی عائشه فسألها عن ذلک سرّاً ، فقالت : امضِ إلی أبی وعمر ومن معهما ، قل لهما : إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قد ثقل ، فلا یبرحنّ أحد منکم ، وأنا أعلمکم بالخبر وقتاً بعد وقت . اشتدّت علّة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فدعت عائشه صهیباً فقالت : امضِ إلی أبی بکر واعلمه أنّ محمّداً فی حالٍ لا یُرجی ، فهلمّ إلینا... : بحار الأنوار ج 28 ص 109.
شب از نیمه گذشته است و پیامبر در بستر استراحت میکند .
ناگهان پیامبر از خواب بیدار میشوند ، خدای من ! چرا پیامبر اینقدر نگران است ؟
او دستور میدهد تا چند نفر از یارانش نزد او بیایند ، علی(علیه السلام) و چند نفر دیگر حاضر میشوند .
پیامبر از آنان میخواهد تا او را به سوی قبرستان بقیع ببرند .
همه تعجّب میکنند ، پیامبر در این نیمه شب و با این حال بیماری ، برای چه میخواهد به بقیع برود ؟
آنها از پیامبر سؤال میکنند : « چه شده است که الان میخواهید به بقیع بروید ؟» .
پیامبر در جواب آنها میفرماید : «خدا از من خواسته است که به دیدار اهل بقیع بروم» .(1)
نگاه کن ، پیامبر دست در دست علی(علیه السلام) گذاشته و آرامآرام به سوی بقیع میرود !
همسایهها متوجّه میشوند ، آنها با خود میگویند: پیامبر در این نیمه شب به
1) 32. فوثب من مضجعه فی جوف اللیل ، فقالت عائشة : أین بأبی وأُمّی أی رسول اللّه ؟ قال : أُمرت أن استغفر لأهل البقیع ، فخرج... حتّی جاء البقیع ، فاستغفر لهم طویلاً... : إمتاع الأسماع ج 2 ص 128.
کجا میرود ؟
همسفر خوبم ! آیا تو هم همراه پیامبر میآیی ؟
پیامبر به بقیع میرسد و چنین میگوید : «سلام بر شما که در این قبرها آرمیدهاید» .
پیامبر مدّت زیادی در بقیع میماند و برای اهل آن استغفار میکند .
آنگاه رو به یاران خود میکند و چنین میگوید : «آگاه باشید فتنهها همچون شبهای تاریک به سوی شما میآیند» .(1)
چون سخن پیامبر به اینجا میرسد سکوت میکند ، گویا او میخواهد سخنهای دیگری هم بگوید امّا صلاح نمیبیند .
به راستی این فتنهها چه هستند که در این دل شب به سوی مدینه میآیند ؟
هیچ کس خبر ندارد که دو نفر از اردوگاه اُسامه جدا شدهاند و دارند به سوی مدینه میآیند .
این دو نفر میآیند که پیامبر را ببینند ، آنها دلشان برای پیامبر تنگ شده است ، آیا ارتباطی بین حرکت این دو نفر به سوی مدینه و این سخن پیامبر وجود دارد ؟
نمیدانم ، فقط میدانم که پیامبر خیلی نگران است ، من تا به حال پیامبر را این چنین مضطرب ندیده بودم .
به راستی فردا چه خواهد شد ، امشب پیامبر نگران حوادث فرداست .
فردا چه حوادثی در این شهر روی خواهد داد که پیامبر را اینقدر نگران کرده است ؟
فردا نقطه عطف تاریخ است ! با طلوع فجرِ روز چهارشنبه ، خورشیدِ مظلومیّت عزیزان خدا طلوع میکند .
1) 33. أقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم یتبع بعضها بعضاً ، یتبع آخرها أوّلها ، الآخرة شرّ من الأُولی !... : مسند أحمد ج 3 ص 488 ، وفیه «یرکب بعضها بعضاً» بدل «یتبع آخرها أوّلها» ، سنن الدارمی ج 1 ص 36 ، المستدرک ج 3 ص 56 ، المعجم الکبیر ج 22 ص 347 ، تاریخ بغداد ج 8 ص 218 ، وراجع : الإرشاد ج 1 ص 181 ، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 201 ، بحار الأنوار ج 21 ص 409 و ج 22 ص 466 و 472.
شاید با خود بگویی که تو از کجا این چیزها را میدانی ؟
عزیز من ، یک بار دیگر به صورت پیامبر نگاه کن ، ببین چقدر نگران است !
به آن طرف شهر هم نگاه کن ، ورودی شهر مدینه را میگویم .
درست است ، در این تاریکی نمیتوانی چیزی را ببینی .
امّا آن دو نفر همین الان وارد شهر مدینه شدند .
همان دو نفری که پیامبر با چه زحمتی آنها را از شهر مدینه دور کرده بود ، امّا آنها به مدینه بازگشتهاند .
اکنون پیامبر رو به علی(علیه السلام) میکند و میفرماید : «جبرئیل هر سال یکبار قرآن را بر من عرضه میکرد امّا امسال دو بار قرآن را بر من عرضه نمود و این نشانه آن است که دیگر مرگ من نزدیک است ، ای علی ، خداوند انتخاب زندگی جاودان دنیا و دیدار خودش را در اختیار من گذاشت و من دیدار او را انتخاب نمودم» .(1)
اشک از چشم علی(علیه السلام) جاری میشود و حاضران نیز با شنیدن صدای گریه علی(علیه السلام) ، به گریه میافتند .
اکنون پیامبر به سوی خانه خود برمیگردد .
امّا آیا وقتی فردا فرا برسد کسی به این سخنان پیامبر فکر خواهد نمود ؟
آیا مردم خواهند فهمید که منظور پیامبر از فتنههایی که به سوی مدینه میآیند چه بوده است ؟ خدا کند مردم پیام رسول خدا را خوب درک کنند .
1) 34. وأقبل علی أمیر المؤنین علیهالسلام فقال : إنّ جبرئیل کان یعرض علیَّ القرآن کلّ سنة مرّة ، وقد عرضه علیَّ العام مرّتین ، ولا أراه إلاّ لحضور أجلی . ثمّ قال : یا علیَّ ، إنّی خُیّرت بین خزائن الدنیا والخلود فیها ، أو الجنّة ، فاخترتُ لقاء ربّی والجنّة... : الإرشاد ج 1 ص 181 ، بحار الأنوار ج 22 ص 466.
پیامبر به خانه خود میرود و مردم هم متفرّق میشوند ، ساعتی میگذرد .
اللّه اکبر ! اللّه اکبر !
این صدای اذان بلال است که در شهر مدینه طنین انداخته است .
مردم ، کمکم به سوی مسجد میشتابند تا نماز صبح را پشت سر پیامبر بخوانند .
آمدن پیامبر به طول میکشد ، به راستی آیا پیامبر برای خواندن نماز خواهد آمد ؟
امّا گویا تب پیامبر بسیار شدید شده است ، او نمیتواند به مسجد بیاید .(1)
ناگهان ابوبکر وارد مسجد میشود ، همه تعجّب میکنند که او در اینجا چه میکند ؟
مگر پیامبر به او دستور نداده بود که همراه سپاه اُسامه به سوی مرزهای روم برود ؟ ! او برای چه به مدینه برگشته است ؟
1) 35. فلمّا کان یوم الأربعاء ، بدأ برسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فحُمّ وصُدِع... : الطبقات الکبری ج 2 ص 189 ، تاریخ الإسلام للذهبی ج 2 ص 713.
نگاه کن !
ابوبکر به سوی محراب میرود و در جایگاه پیامبر میایستد و رو به مردم میکند و میگوید : «ای مردم ، پیامبر نمیتواند برای نماز به مسجد بیاید ، برای همین مرا فرستاده است تا نماز بخوانم» .
عُمَر هم کنار ابوبکر ایستاده و مواظب است که کسی اعتراضی نکند .(1)
بلال از جا برمیخیزد و به مردم میگوید : «لحظهای درنگ کنید تا من بروم و از پیامبر سؤل کنم که آیا او ابوبکر را برای نماز فرستاده است ؟» .
آخر همه میدانند که جانشین پیامبر، علی(علیه السلام) میباشد ، او در این مدّت ، بارها به جای پیامبر نماز خوانده است ، امّا ابوبکر که تا به حال سابقه نداشته است به جای پیامبر نماز بخواند .
بلال به سوی خانه پیامبر میرود و در میزند ، فضلبنعبّاس (پسر عموی پیامبر) در را باز میکند :
ــ چه شده است ، بلال !
ــ میخواهم بدانم آیا پیامبر ، ابوبکر را برای نماز فرستاده است ؟
ــ ابوبکر که الآن در خارج از مدینه در لشکر اُسامه است .
ــ نه ، او اکنون در محراب پیامبر ایستاده است و میخواهد به جای پیامبر نماز بخواند .
فضلبنعبّاس تعجّب میکند با سرعت نزد پیامبر میرود .
1) 36. إنّ النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم لمّا ثقل فی مرضه ، دعا علیّاً فوضع رأسه فی حجره ، وأُغمی علیه ، وحضرت الصلاة فأُؤِن بها ، فخرجت عائشة فقالت : یا عمر ، اخرج فصلّ بالناس ، فقال : أبوک أولی بها ، فقالت : صدقت ، ولکنّه رجل لیّن ، وأکره أن یواثبه القوم ، فصلّ أنت ، فقال لها عمر : بل یصلّی هو ، وأنا أکفیه إن وثب واثب أو تحرّک متحرّک ، مع أنّ محمّداً صلیاللهعلیهوآلهوسلم مغمیً علیه لا أراه یفیق منها ، والرجل مشغول به لا یقدر أن یفارقه ـ یرید علیّاً ـ فبادره بالصلاة قبل أن یفیق ، فإنّه إن أفاق خفت أن یأمر علیّاً بالصلاة... فخرج أبو بکر لیصلّی بالناس ، فأنکر القوم ذلک ، ثمّ ظنّوا أنّه بأمر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فلم یکبّر حتّی أفاق... : بحار الأنوار ج 22 ص 485 ، غایة المرام ج 3 ص 35.
نگاه کن !
علی(علیه السلام) سرِ پیامبر را در سینه گرفته است ، گویا حال پیامبر بدتر شده است .
بلال جریان را برای پیامبر بیان میکند ، پیامبر تا این مطلب را میشنود میفرماید : «مرا بلند کنید و به مسجد ببرید» .
آن حضرت ، دستمالی را به سر خود میبندد و با کمک علی(علیه السلام) و فضلبنعبّاس به سوی مسجد میرود .
نگاه کن !
ابوبکر در محراب ایستاده است و عدّهای هم پشت سر او نماز میخوانند ، عُمَر هم کنار او ایستاده و مواظب اوست .
در طرف دیگر مسجد ، عدّه زیادی ایستادهاند و نمیدانند چه کنند .
پیامبر وارد مسجد میشود و به سوی محراب میرود و با دست اشاره میکند و ابوبکر به کنار میرود .
پیامبر نمیتواند روی پای خود بایستد ، برای همین مینشیند و نماز را به صورت نشسته از ابتدا میخواند .(1)
بعد از نماز ، پیامبر رو به ابوبکر میکند و میفرماید : «مگر من به شما نگفته بودم که به سپاه اُسامه بپیوندید ؟ چرا از دستور من سرپیچی کردید و به مدینه بازگشتید ؟» .
1) 37. فقام صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، وإنّه لا یستقلّ علی الأرض من الضعف ، فأخذ بید علیّ بن أبی طالب والفضل بن العبّاس ، فاعتمد علیهما ورجلاه ی خطّان الأرض من الضعف ، فلمّا خرج إلی المسجد ، وجد أبا بکر قد سبق إلی المحراب ، فأومأ إلیه بیده أن تأخّر عنه ، فتأخّر أبو بکر ، وقام رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم مقامه فکبّر ، وابتدأ الصلاة التی کان ابتدأها أبو بکر ، ولم یبن علی ما مضی من فعاله... : بحار الأنوار ج 22 ص 467.
ابوبکر در جواب میگوید : «من به اردوگاه اُسامه رفته بودم امّا چون شنیدم حال شما بدتر شده است با خود گفتم بیایم و یک بار دیگر شما را ببینم» .
پیامبر رو به آنها میکند و میفرماید : «هر چه سریعتر به سپاه اُسامه ملحق شوید و به سوی روم حرکت کنید ، بار خدایا ! هر کس را که از سپاه اُسامه تخلّف کند ، لعنت کن» .(1)
سپس پیامبر به خانه خود برمیگردد .
ابوبکر تصمیم میگیرد تا به سوی اردوگاه اُسامه حرکت کند امّا عُمَر نزد او میآید و با او سخن میگوید .
خدا کند ابوبکر سخن عُمَر را قبول نکند !
امّا نمیدانم عُمَر چه سخنانی به ابوبکر میگوید که او را از تصمیم خود منصرف میکند .(2)
1) 38. ثمّ قال صلیاللهعلیهوآلهوسلم : ألم آمر أن تنفذوا جیش أُسامة ؟ فقالوا : بلی یا رسول اللّه ، قال : فلم تأخّرتم عن أمری ؟ قال أبو بکر : إنّی کنت قد خرجت ثمّ رجعت لأجدّد بک عهداً ، وقال عمر : یا رسول اللّه ، إنّی لم أخرج لأنّنی لم أحبّ أن أسأل عنک الرکب ! فقال النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم : نفّذوا جیش أُسامة ، نفّذوا جیش أُسامة... : بحار الأنوار ج 22 ص 468 .
2) 39. وهمّ أبو بکر بالرجوع إلی أُسامة واللحوق به ، فمنعه عمر : تثبیت الإمامة ص 19 ، کتاب الأربعین للماحوزی ص 255.
پیامبر به خانه همسرش ، اُمّ سَلَمه میرود و در بستر قرار میگیرد .
حتما نام اُمّ سَلَمه را شنیدهای ، همان خانمی که عشق حضرت زهرا(علیها السلام) را به سینه دارد و همواره مدافع علی(علیه السلام) بوده است .
همان کسی که آیه تطهیر در خانه او نازل شد ، یادش به خیر ! آن روزی که پیامبر در خانه او بود ، رو به او کرد و فرمود : «اُمّ سَلَمه ! برو و از علی و فاطمه و حسن و حسین بخواه تا به اینجا بیایند» .(1)
اُمّ سَلَمه از جای خود بلند شد و به دنبال آنها رفت ، وقتی آنها وارد خانه شدند پیامبر به احترام آنها از جا برخاست و آنها را کنار خود نشاند .
بعد پیامبر دست راست خود را باز کرد و علی(علیه السلام) را در آغوش خود گرفت و دست چپ خود را باز نمود و حسن(علیه السلام) را در آغوش گرفت ، حسین(علیه السلام) هم آمد و دست خود را در گردن پیامبر انداخت و روی سینه پیامبر قرار گرفت و فاطمه(علیها السلام) هم روبروی پیامبر نشست ، پیامبر نگاهی به آسمان کرد و چنین
1) 40. أمرنی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم أن أرسل إلی علیّ وفاطمة والحسن والحسین... : الأمالی للطوسی ص 263 ، بحار الأنوار ج 35 ص 209.
فرمود : «بار خدایا ! اینها ، خاندان من هستند ، از تو میخواهم تا آنان را از هر بدی پاک گردانی» .(1)
و آنگاه ، جبرئیل فرود آمد و آیه تطهیر نازل شد : (إنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً: (2)
خداوند چنین میخواهد که خاندان پیامبر را از هر پلیدی پاک نماید» .(3)
آری ، اُمّ سَلَمه همواره حکایت نازل شدن این آیه را برای مردم بیان کرده و عشق و محبّت خود را به خاندان پیامبر نشان داده است .
به هر حال ، پیامبر تشخیص داده است تا در این روزهای آخر زندگی خود، در خانه اُمّ سَلَمه باشد زیرا در این صورت دخترش ، حضرت فاطمه(علیها السلام) به راحتی میتواند نزد او بیاید .
امّا در خارج از شهر مدینه دسیسهای در حال شکلگیری است .
عدّهای در فکر این هستند که هر طور هست پیامبر را به خانه عایشه منتقل کنند تا بتوانند همه چیز را زیر نظر داشته باشند .
در سرتاسر مدینه خبری دهان به دهان میگردد که چرا پیامبر ، میان همسران خود به عدالت رفتار نمیکند ؟
مگر خدا در قرآن نگفته است که باید میان همسران با عدالت رفتار کرد ، چرا پیامبر به خانه عایشه نمیرود ؟
و سرانجام موفّق میشوند و پیامبر تصمیم میگیرد برای اینکه دیگر
1) 41. اعتنق علیّاً بیمینه والحسن بشماله والحسین علی بطنه... اللّهمّ إنّ هؤاء أهلی وعترتی ، فأذهب عنهم الرجس... : تاریخ دمشق ج 14 ص 143 ، الأمالی للطوسی ص 263 ، بحار الأنوار ج 35 ص 209.
2) 42. أحزاب : 33 .
3) 43. ثمّ دخل بیته ، وکان إذا ذاک فی بیت أُمّ سلمة رضی اللّه عنها ، فأقام به یوماً أو یومین ، فجاءت عائشة إلیها تسألها أن تنقله إلی بیتها لتتولّی تعلیله ، وسألت أزواج النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی ذلک فأذنّ لها ، فانتقل إلی البیت الذی أسکنه عائشة ، واستمرّ به المرض فیه أیّاماً ، وثقل... : بحار الأنوار ج 22 ص 467 ؛ فلم یلبث إلاّ یسیراً حتّی جیء به محمولاً فیکساء ، فدخل وبعث إلی النساء ، فقال : إنّی قد اشتکیت ، وإنّی لا أستطیع أن أدور بینکنّ... : مسند أحمد ج 6 ص 219 ، مجمع الزوائد ج 9 ص 31 ، السیرة النبویّة ج 5 ص 262.
حرفهای ناروای آنها ادامه پیدا نکند به خانه عایشه برود .
پیامبر نمیتواند راه برود ، چند نفر او را در حالی که در عبا قرار دادهاند به خانه عایشه میبرند .
اگر پیامبر میخواست میتوانست به زحمت یک قدم بردارد ، امّا پیامبر این کار را نمیکند .
نمیدانم معنی حرف مرا دانستی یا نه ، تاریخ شهادت میدهد که پیامبر را در حالی که داخل عبا بود به خانه عایشه بردند .(1)
یعنی پیامبر با پای خود به خانه عایشه نرفت !
وقتی که پیامبر را به خانه عایشه میبرند عدّه زیادی خوشحال میشوند ، همان کسانی که از لشکر اُسامه جدا شدهاند ، طرّاح اصلی این نقشه بودهاند ، آنها آمدهاند تا فتنهای سیاه را در این شهر رقم بزنند .
1) 44. إنّ عائشة دعت أباها فأعرض عنه ، ودعت حفصة أباها فأعرض عنها ، ودعت أُمّ سلمة علیّاً فناجه طویلاً : مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 203 ، بحار الأنوار ج 22 ص 521.
پیامبر دلش برای برادرش علی(علیه السلام) تنگ شده است ، یک روز است که پیامبر را به خانه عایشه آوردهاند و او علی(علیه السلام) را ندیده است .
نمیدانم در طول این یک روز، علی(علیه السلام) چه حال و هوایی دارد ، او نیز دلش برای پیامبر تنگ شده است .
پیامبر نگاه به اطراف میکند ، کنار خود عایشه و چند نفر دیگر را میبیند ، امّا دل پیامبر هوای دیدن علی(علیه السلام) را نموده است .
پیامبر نگاهی به عایشه میکند و میگوید : «من میخواهم برادر عزیزم را ببینم» .
عایشه به سرعت از جا برمیخیزد و به دنبال پدرش ابوبکر میرود .
او به پدر میگوید : «هر چه زودتر نزد پیامبر بیا که او تو را میطلبد» .
ابوبکر وارد اتاق میشود و نزد پیامبر میرود و کنار او مینشیند .
پیامبر چشمان خود را باز میکند ، او ابوبکر را کنار خود میبیند ، برای همین پیامبر سر خود را برمیگرداند .
در این میان ، عُمَر از راه میرسد ، ابوبکر به او میگوید : «تو نزد پیامبر بیا ، اگر پیامبر با تو سخن بگوید فضیلت خوبی برایت خواهد بود ، زیرا در این صورت بر همه معلوم میشود تو برادر پیامبر هستی !» .
عُمَر به کنار بستر پیامبر میرود ، پیامبر به او نگاهی میکند و روی خود را برمیگرداند .
در این میان ، امّ سَلَمه که برای دیدن پیامبر آمده است صدای پیامبر را میشنود که میفرماید : «بگویید برادرم بیاید ، من میخواهم او را ببینم» .
امّ سَلَمه میداند منظور پیامبر کیست ، برای همین از جا برمیخیزد .(1)
آری ، پیامبر میخواهد علی(علیه السلام) را ببیند ، او دلش هوای دیدن یار مهربانش را نموده است .
امّ سَلَمه از خانه بیرون میآید ، علی(علیه السلام) را در میان کوچه میبیند و به او خبر میدهد که پیامبر سراغ او را میگیرد .
علی(علیه السلام) با عجله به دیدار پیامبر میآید .
همین که چشم پیامبر به او میافتد گلِ لبخند بر صورتش میشکفد و صدا میزند : «علی جان ! نزدم بیا» .(2)
علی(علیه السلام) به کنار پیامبر میرود و سر پیامبر را به سینه میگیرد و پیامبر دست در دست علی(علیه السلام) میگذارد .
پیامبر نگاهی به اطرافیان خود میکند و از همه میخواهد تا اتاق را ترک کنند .
آری ، پیامبر میخواهد با علی(علیه السلام) تنها باشد .(3)
1) 45. إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی ذلک المرض کان یقول : ادعوا لی حبیبی ، فجعل یُدعی له رجل بعد رجل ، فیعرض عنه... فلمّا دخل ، فتح رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم عینیه وتهلّل وجهه ، ثمّ قال : إلیَّ یا علیّ ، إلیَّ یا علیّ ، فما زال یدنیه حتّی أخذه بیده وأجلسه عند رأسه... : الأمالی للطوسی ص 736 ، روضة الواعظین ص 75 ؛ قال... لمّا حضره الموت : ادعوا لی حبیبی ، فدعوت له أبا بکر ، فنظر إلیه ، ثمّ وضع رأسه ثمّ قال : ادعوا لی حبیبی ، فدعوا له عمر ، فلمّا نظر إلیه قال : ادعوا لی حبیبی ، فقلت : ویلکم ادعوا له علیّ بن أبیطالب ، فواللّه ما یرید غیره . فلمّا رآه أفرج الثوب الذی کان علیه... : شرح الأخبار ج 1ص 147 ، الأمالی للطوسی ص 332 ، تاریخ دمشق ج 42 ص 393 ، بشارة المصطفی ص 373 ، المناقب للخوارزمی ص 68 ، کشف الغمّة ج 1 ص 100 ، ینابیع المودّة ج 2 ص 163.
2) 46. فخرجنا من البیت لمّا عرفنا أنّ له إلیه حاجة ، فأکبّ علیه علیّ علیهالسلام... : مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 203 ، بحار الأنوار ج 22 ص 473.
3) 47. لمّا حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم الوفاة دعانی ، فلمّا دخلت علیه قال لی : یا علیّ ، أنت وصیّی وخلیفتی... ثمّ أدنانی فأسرّ إلیّ ألف باب من العلم ، کلّ باب یفتح ألف باب... : الخصال ص 652 ، الفصول المهمّة فی أُصول الائمّة ج 1 ص 571 ، بحار الأنوار ج 22 ص 463 ؛ فدخل ، فوَلَّیا وجوههما إلی الحائط وردّا علیهما ثوباً ، فأسرّ إلیه ، والناس مُحتوِشون وراء الباب ، فخرج علیّ علیهالسلام فقال له رجل من الناس : أسرّ إلیک نبیّ اللّه شیئاً ؟ قال : نعم ، أسرّ إلیَّ ألف باب فی کلّ باب ألف باب ، فقال : وعیته ؟ قال : نعم وعقلته... : الخصال ص 643 ، بحار الأنوار ج 22 ص 462 ؛ قال : ادعوا لی خلیلی ، أو قال : حبیبی ، فرجونا أن تکونا أنتما هما ، فجاء أمیر المؤنین وألزق رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم صدره بصدره ، وأومأ إلی أُذنه ، فحدّثه بألف حدیث ، لکلّ حدیث ألف باب... : بصائر الدرجات ص 334 ، بحار الأنوار ج 22 ص 462 ، وراجع : الکامل لابن عدی ج 2 ص 450 ، تاریخ دمشق ج 43 ص 385 ، سیر أعلام النبلاء ج 8 ص 24 ، میزان الاعتدال ج 1 ص 624 ، تاریخ الإسلام ج 11 ص 224 ، البدایة والنهایة ج 7 ص 396.
پیامبر با علی(علیه السلام) شروع به سخن گفتن میکند ، واین سخن گفتن ، مدّت زیادی طول میکشد .
پیامبر ، هزار درِ علم را به علی(علیه السلام) یاد میدهد که از هر دری ، هزار درِ دیگر باز میشود .
اکنون ، علی(علیه السلام) یک میلیون درِ علم را از پیامبر فرا گرفته است .(1)
آری ، پیامبر شهر علم است و علی(علیه السلام) دروازه این شهر است هر کس خواهانِ این علم است باید آن را از علی(علیه السلام) یاد بگیرد .(2)
نگاه کن !
علی(علیه السلام) با پیامبر خداحافظی میکند و از اتاق بیرون میآید .
همه به گرد او جمع میشوند و از او سؤال میکنند که پیامبر به او چه گفته است .
او فقط به آنها میگوید که پیامبر یک میلیون درِ علم را به من یاد داده است .
آری ، این سخنان ، سرِّ رسول خداست که علی(علیه السلام) به کسی نخواهد گفت .(3)
1) 48. أنا مدینة العلم وعلیّ بابها ، فمن أراد مدینة العلم فلیأتها من بابها : الإرشاد ج 1 ص 33 ؛ أنا مدینة العلم وعلیّ بابها ، وهل تُدخل المدینة إلاّ من بابها : التوحید للصدوق ص 307 ، راجع : عیون أخبار الرضا ج 1 ص 72 ، الغارات ج 1 ص 34 ، الاختصاص ص 238 ، کنز الفوائد ص 149 ، التحصین ص 550 ، سعد السعود ص 209 ، تفسیر فرات الکوفی ص 265 ، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 396 ، الأمالی للطوسی ص 559 ، الغدیر ج 6 ص 79 ، المستدرک ج 3 ص 126 ، مجمع الزوائد ج 9 ص 114 ، المعجم الکبیر ج 11 ص 55 ، الاستیعاب ج 3 ص 1102 ، شرح نهج البلاغة ج 7 ص 219 ، الجامع الصغیر ج 1 ص 415 ، کنز العمّال ج 13 ص 148 ، تاریخ بغداد ج 3 ص 181 ، ج 5 ص 110 ، ج 7 ص 182 ، ج 11 ص 50 ، ج 47 ص 378 ، ج 45 ص 321 ، أُسد الغابة ج 4 ص 22 ، تهذیب الکمال ج 18 ص 77 ، تذکرة الحفّاظ ج 4 ص 1231 ، سیر أعلام النبلاء ج 11 ص 447.
2) 49. أمّا ما ذکرتما أنّی لم أشهد کما أمر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فإنّه قال : لا یری عورتی أحد غیرک إلاّ ذهب بصره ، فلم أکن لأریکما به لذلک ، وأمّا إکبابی علیه فإنّه علّمنی ألف حرف ، الحرف یفتح ألف حرف ، فلم أکن لأطلعکما علی سرّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : بصائر الدرجات ص 328 ، الخصال ص 648 ، بحار الأنوار ج 22 ص 464.
3) 50. قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم... وحوله أهل بیته وثلاثون رجلاً من أصحابه : «ائیتونی بکتفٍ ؛ أکتب لکم کتاباً لا تضلّوا بعدی ولا تختلفوا بعدی... » : کتاب سلیم بن قیس ص 324 ، بحار الأنوار ج 22 ص 498 ؛ إنّه سمع ابن عبّاس یقول : یوم الخمیس وما یوم الخمیس ، ثمّ بکی حتّی بلّ دمعُه الحصی فقال : اشتدّ برسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وجعه یوم الخمیس ، فقال : ائتونی بدواةٍ وکتف أکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً... : مسند أحمد ج 1 ص 222 ، صحیح البخاری ج 4 ص 65 ، صحیح مسلم ج 5 ص 75.
مسلمانان یکی پس از دیگری به مدینه باز میگردند .
امروز روز پنجشنبه ، بیست و چهارم صفر است ، حدود سی نفر از مسلمانان در خانه پیامبر جمع شدهاند .(1)
آنها برای عیادت پیامبر آمدهاند ، خیلی از آنها اشک حسرت میریزند و از این که قدر این پیامبر مهربانیها را ندانستند ، غصّه میخورند .
پیامبر رو به یاران خود میکند و میفرماید : «برای من قلم و دوات بیاورید تا برای شما مطلبی بنویسم که هرگز گمراه نشوید» .
یک نفر بلند میشود تا قلم و کاغذی بیاورد که ناگهان صدایی همه را حیران میکند : «بنشین ! این مرد هذیان میگوید ، قرآن ما را بس است» .
خدایا! من چه شنیدم ؟ این کیست که اینچنین سخن میگوید ؟
سخن او ادامه پیدا میکند : «بیماری بر این مرد غلبه کرده است ، مگر شما قرآن ندارید ؟ دیگر برای چه میخواهید پیامبر برایتان چیزی بنویسد ؟» .(2)
خوب نگاه میکنم ، میخواهم گوینده این سخن را بشناسم .
1) 51. فقال له عمر : ارجع ؛ فإنّه یهجر ، فرجع... : الإرشاد ج 1 ص 183 ، بحار الأنوار ج 22 ص 468 ؛ قال عمر : إنّ الرجل لیهجر : کشف الغمّة ج 2 ص 47 ، کشف الیقین ص 472 ؛ فقال عمر : لاتأتوه بشیء ؛ فإنّه قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن... : الأمالی للمفید ص36 ؛ فقال : ائتونی بدواةٍ وکتف أکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً ، فتنازعوا ، ولا ینبغی عند نبیّ تنازع ، فقالوا : ما شأنه هَجَرَ : مسند أحمد ج 1 ص 222 ، وراجع : صحیح البخاری ج 4 ص 65 ، صحیح مسلم ج 5 ص 75 ، عمدة القاری ج 15 ص 90 ، مسند الحمیدی ص 242 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 54 ، إمتاع الأسماع ج 14 ص 448 ، سبل الهدی والرشاد ج 12 ص 247.
2) 52. فقال عمر : إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قد غلب علیه الوجع ، وعندناالقرآن ، حسبنا کتاب اللّه : مسند أحمد ج 1 ص 336 ، صحیح البخاری ج 7 ص 9 ، صحیح مسلم ج 5 ص 75 ، السنن الکبری ج 3 ص 433 ، صحیح ابن حبّان ج 14 ص 561 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 55.
او عُمَر است که چنین سخن میگوید .(1)
دوست خوبم !
مگر قرآن همواره به مسلمانان تأکید نکرده است که به سخنان پیامبر گوش فرا دهند ؟ مگر قرآن نمیگوید که سخنان پیامبر از وحیِ آسمانی است و او از پیش خود هرگز سخنی نمیگوید ؟
چرا عُمَر نسبتِ هذیان و یاوهگویی به پیامبر میدهد ؟
در این میان چند نفر با سخن عُمَر مخالفت میکنند ، آنها میگویند : «بگذارید برویم قلم و دوات بیاوریم تا پیامبر مطلب خود را بنویسد» .
آری ، این آخرین خواسته پیامبر است . پیامبری که برای این مردم از جان ، مایه گذاشته است ، او برای هدایت ما تلاشهای زیادی انجام داده است ، آیا درست است که ما آخرین آرزوی پیامبر را عملی نکنیم ؟
مگر او از ما چه میخواهد ؟ قلم و دوات میخواهد تا مطلبی را برای ما به یادگار بگذارد .(2)
سر و صدا بلند میشود ، عدّهای موافق هستند و عدّهای مخالف .(3)
همسفر خوبم ! تو که خود میدانی اینجا خانه عایشه است ، در این خانه ، همه چیز زیر نظر عدّه خاصّی است ، همه آنها فریاد میزنند : «سخن همان است که عُمَر گفت» .(4)
آری ، حزب خاصّی ، کنترل همه چیز را به دست گرفتهاند ، آنها با هر چه که به نفع حزب و گروه آنها نباشد مخالفت میکنند .
اینان پیامبر را به خانه عایشه آوردهاند تا مانع آن شوند که پیامبر سخنان
1) 53. عن جابر : إنّ النبیّ صلّی اللّه علیه وسلّم دعا عند موته بصحیفة لیکتب فیها کتاباً لا یضلّون بعده أبداً... : مسند أحمد ج 3 ص 346 مجمع الزوائد ج 4 ص 214 ، السنن الکبری ج 3 ص 435 ، مسند أبی یعلی ج 3 ص 349.
2) 54. فاختصموا ، فمنهم من یقول : قرّبوا یکتب لکم کتاباً لا تضلّوا بعده ، وفیهم من یقول ما قال عمر... : مسند أحمد ج 1 ص 336.
3) 55. فاختلف أهل ذلک البیت واختصموا ، منهم من یقول : قرّبوا یکتب لکم رسول اللّه کتاباً لن تضلّوا بعده ، ومنهم من یقول : القول ما قال عمر... : الأمالی للطوسی ص 267 ، بحار الأنوار ج 19 ص 271 ، شرح نهج البلاغة ج 6 ص 51.
4) 56. فقالت امرأة ممّن حضر : ویحکم ! عهد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم إلیکم ، فقال بعض القوم : اسکتی ، فإنّه لا عقل لک ، فقال النبیّ : أنتم لا أحلام لکم : مجمع الزوائد ج 4 ص 215 ، المعجم الکبیر ج 11 ص 30.
مهمّ خود را در نوشتهای به یادگار بگذارد.
چون برای حکومت و ریاست خوابهای خوشی دیدهاند !
من بر تعجّبم افزوده میشود ، هنوز پیامبر زنده است ، او میخواهد سخنی را برای امّت خود به یادگار بنویسد چرا اینان مخالفت میکنند ؟ !
مگر عُمَر در این میان چه کاره است که باید به سخن او گوش فرا داد ؟
کنار بستر پیامبر آن قدر سر و صدا بلند میشود که صدا به بیرون اتاق هم میرسد .
یکی از همسران پیامبر (که فکر میکنم امّ سلمه باشد) وارد اتاق میشود .
ــ چه خبر است ؟
ــ پیامبر قلم و دواتی را میخواهد تا برای ما چیزی بنویسد امّا عُمَر مخالفت میکند .
ــ وای بر شما ، چرا به سخن پیامبر خود عمل نمیکنید ؟
سخن امّ سلمه غیرت عدّهای را بیدار میکند : «آخر چرا نباید برای پیامبر قلم و دوات بیاوریم ؟».
ترس وجود عُمَر را فرا میگیرد ، او میترسد که الان عدّهای بروند و قلم و دوات را بیاورند ، برای همین رو به امّ سلمه میکند و فریاد میزند : «ساکت شو ، ای بی عقل !» .(1)
این صدا چنان با خشم و غضب است که همه مجلس را به سکوت میکشاند .
همه به یکدیگر نگاه میکنند ، آخر مگر نوشتن جرم است ؟ ! چرا هیچ کس
1) 57. فقال عمر :... ولقد أراد [رسول اللّه]فی مرضه أن یصرّح باسمه [علیّ بن أبی طالب ]فمنعت من ذلک إشفاقاً وحیطةً علی الإسلام : شرح نهج البلاغة ج 12 ص 21 ، کشف الغمّة ج 2 ص 47 ، بحار الأنوار ج 30 ص 244.
چیزی نمیگوید ؟
پیامبر نگاهی به اطرافیان خود میکند ، به آنها چه بگوید ، آخر دیدی که عُمَر چگونه به ناموس پیامبر جسارت کرد ؟
همه ساکت شدهاند ، عُمَر در آستانه در ایستاده است ، کسی حقّ ندارد برای آوردن قلم و دوات بلند شود .
فرشتگان همه در تعجّب از این صحنه هستند ، کاش پیامبر سالم بود ، کاش خودش قدرت داشت و از جا بلند میشد .
یادت هست پیامبر وقتی به بقیع رفت به فتنههای سیاه اشاره کرد ، چه کسی باور میکرد این فتنهها به این زودی ، مظلومیّت پیامبر را رقم بزنند .
عُمَر میداند که پیامبر میخواهد چه نوشتهای را به یادگار بگذارد ، آری، پیامبر میخواهد این بار ، در سندی مکتوب، خلافت علی(علیه السلام) را مورد تأکید قرار دهد.(1)
امّا عُمَر میخواهد هر طور شده است نگذارد پیامبر این کار را بکند .
آیا شما میدانید چرا ؟
عُمَر دلش برای اسلام بیش از پیامبر میسوزد !!
او میترسد مردم رهبری علی(علیه السلام) را قبول نکنند ، آخر علی(علیه السلام) بسیار جوان است و برای همین بر این مردم سخت است که رهبری او را قبول کنند !
واقعا تعجّب میکنم کسی که به خیال خودش، اینقدر دلش به حال اسلام میسوزد چگونه نسبتِ هذیان به پیامبر میدهد؟
آیا واقعا او میخواهد اسلام را حفظ کند یا این که ...
نمیدانم ، من فقط نگاه به صورت پیامبر دوختهام ، قطرات اشک را در چشم او میبینم .
1) 58. فلمّا کثر اللغط والاختلاف قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : قوموا عنّی... : الأمالی للمفید ص 37 ، بحار الأنوار ج 22 ص 473 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 244 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 294.
او نگاهی به اطرافیان خود میکند و میفرماید : «از پیش من بروید ، دیگر نمیخواهم شما را ببینم» .(1)
بحار الأنوار ج 22 ص 468 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 293.
مردم بلند میشوند و اتاق را ترک میکنند .
چند نفر از یاران پیامبر در آخرین لحظه نزد پیامبر میروند و آهسته به پیامبر میگویند : «ای رسول خدا ، آیا میخواهید برای شما قلم و دوات بیاوریم ؟» .
پیامبر نگاهی به آنها میکند و میفرماید : «من هنوز زندهام و شما اینگونه رفتار نمودید ، نه ، من دیگر به قلم و دوات نیاز ندارم فقط از شما میخواهم بعد از من با خاندانم مهربان باشید» .(2)
و بار دیگر قطرات اشک از چشم پیامبر جاری میشود .
چرا پیامبر این سفارش را میکند ؟ آیا خطری خاندان پیامبر را تهدید میکند ؟
هر کس زیرک باشد میفهمد که بعد از پیامبر روزهای سختی در انتظار خاندان پیامبر خواهد بود .
آنانی که نسبت هذیان و یاوهگویی به پیامبر دادند حاضر هستند برای رسیدن به حکومت و ریاست، دست به هر کاری بزنند .(3)
1) 59. فلمّا أفاق صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال بعضهم : ألا نأتیک بدواةٍ وکتف یا رسول اللّه ؟ فقال : أبعد الذی قلتم ؟ لا ، ولکنّی أوصیکم بأهل بیتی خیراً... :
2) 60. فقال له العبّاس : یا رسول اللّه ، إن یکن هذا الأمر فینا مستقرّاً من بعدک فبشّرنا ، وإن کنت تعلم أنّا نُغلب علیه فأوصِ بنا ، فقال : أنتم المستضعفون من بعدی ، وأصمت... : الإرشاد ج 1 ص 184 ، بحار الأنوار ج 22 ص 469 ، إعلام الوری ج 1 ص 266.
3) 61. فلمّا کان یوم الجمعة صعد المنبر فخطب... : مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 201 ، بحار الأنوار ج 22 ص 472.
امروز روز جمعه است ، مردم ، کمکم در مسجد جمع میشوند ، همه با خود فکر میکنند که آیا پیامبر به مسجد خواهد آمد ، آیا بار دیگر آنها خطبه او را خواهند شنید ؟
بیماری پیامبر سخت شده و تب او بسیار شدیدتر شده است ، سمّ در بدن او اثر نموده و رنگ او زرد شده است .(1)
امّا او دلش میخواهد تا آخرین سخنان خود را با مردم داشته باشد .
او از اطرافیان خود میخواهد تا هفت سطل آب از چاه بکشند .
هفت سطل آب آماده میشود ، اکنون او دستور میدهد تا این آبها را بر بدن او بریزند تا شاید از شدّت تب کم شود .(2)
تب پیامبر مقداری کم میشود ، اکنون او دستمالی میطلبد و آن را به سر خود میبندد .
او از علی(علیه السلام) و فضلبنعبّاس میخواهد تا زیر بغل او را گرفته و به مسجد ببرند .
1) 62. قال : أهریقوا علیّ من سبع قِربٍ لم تُحلّل أَوکیتُهُنّ ، لعلّی أعهد إلی الناس... ثمّ خرج صلّی اللّه علیه وسلّم إلی الناس ، فصلّی بهم وخطبهم... : صحیح البخاری ج 5 ص 140 ، و ج 7 ص 18 ، عمدة القاری ج 5 ص 187 ، السنن الکبری ج 4 ص 254 ، الثقات ج 2 ص 131.
2) 63. ثمّ قال : إنّ عبداً من عباد اللّه خیّره اللّه بین الدنیا وبین ما عنده ، فاختار ذلک العبد ما عند اللّه... : مجمع الزوائد ج 6 ص 11 ، مسند أبی یعلی ج 8 ص 57 ، المعجم الکبیر ج 19 ص 341 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 228.
مردم همه در مسجد منتظر هستند که ناگهان پیامبر را در آستانه در میبینند در حالی که پاهای او از شدّت ضعف بر روی زمین کشیده میشود .
همه با دیدن این صحنه به گریه میافتند .
پیامبر به بالای منبر میرود و چنین میگوید : «خداوند یکی از بندگان خود را بین ماندن در دنیا و دیدارش مخیّر نمود و آن بنده هم دیدار خدا را انتخاب نمود ».(1)
همه مردم میفهمند که منظور پیامبر از آن بنده ، خودش است که به زودی به دیدار خدا خواهد شتافت .
صدای گریه و ناله مردم بلند میشود .
پیامبر ادامه میدهد : «من به زودی به دیدار خدای خویش خواهم رفت ، ای مردم ! بدانید که هیچ کس در این دنیا جاودانه نمیماند و سرانجامِ همه انسانها مرگ است ، من دو چیز گرانبها را برای شما به یادگار میگذارم» .
پیامبر سکوت میکند ، همه منتظر هستند تا ادامه سخن پیامبر را بشنوند .
یک نفر از میان جمعیّت صدا میزند : «ای رسول خدا ، آن دو چیز گرانبها چه میباشد ؟» .
پیامبر در جواب میگوید : «آگاه باشید من قرآن و خاندان خود را در نزد شما به یادگار میگذارم . بدانید هر کس خاندان مرا دوست داشته باشد خداوند نوری در روز قیامت به او میدهد و من کنار حوض کوثر در انتظار او خواهم بود .
1) 64. فجلس علی المنبر ، ثمّ قال : یا أیّها الناس ، إنّی تارک فیکم الثقلین ، وسکت ، فقام رجل فقال : یا رسول اللّه ، ما هذان الثقلان ؟ فغضب حتّی احمرّ وجهه ثمّ سکن ، وقال : ماذکرتهما إلاّ وأنا أرید أن أخبرکم بهما... ألا وهو القرآن والثقل الأصغر أهل بیتی... : الأمالی للمفید ص 135 ، وکان ممّا ذکر فی خطبته أن قال : یا معشر المهاجرین والأنصار ومن حضرنی فی یومی هذا وفی ساعتی هذه من الجنّ والإنس ، فلیبلّغ شاهدکم الغائب... وخلّفت فیکم العَلَمَ الأکبر عَلَم الدین ونور الهدی ، وصیّی علیّ بن أبیطالب ، ألا هو حبل اللّه ، فاعتصموا به جمیعاً ولا تفرّقوا عنه... : بحار الأنوار ج 22 ص 486 ، غایة المرام ج 3 ص 35.
من از شما میخواهم تا نسبت به اهل بیت من نیکی کنید . ای مردم ، همه شما میدانید که من علی را به عنوان جانشین خود انتخاب نمودم ، مبادا از او جدا شوید ، مبادا با او دشمنی کنید که هر کس با علی دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است . مبادا بعد از من از دین خدا برگردید و به هوا و هوس خود عمل کنید . علی ، برادر من ، وارث من و جانشین من است ، او اوّلین کسی است که به من ایمان آورده است . علی ، نور هدایت شماست ، او حبل اللّه است ، او ریسمان محکم الهی است پس به این ریسمان چنگ زنید و متفرّق نشوید ».
آری ، پیامبر آنچه را لازم بود برای مردم بیان کرد ، بار دیگر مردم از زبان پیامبر ، فضائل علی(علیه السلام) را شنیدند .(1)
1) 65. لمّا حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم الوفاة ، دعا الأنصار وقال : یا معشر الأنصار ، قد حان الفراق ، وقد دُعیت وأنا مجیب الداعی ، وقد جاورتم فأحسنتم الجوار ، ونصرتم فأحسنتم النصرة ، وواسیتم فی الأموال ، ووسعتم فی المسلمین... واحفظونی معاشر الأنصار فی أهل بیتی... فالعمل الصالح طاعة الإمام ولی الأمر والتمسّک بحبله ، أیّها الناس أفهمتم ؟ اللّه اللّه فی أهل بیتی ، مصابیح الظلم ، ومعادن العلم ، وینابیع الحکم ، ومستقرّ الملائکة... ألا إنّ فاطمة بابها بابی وبیتها بیتی ، فمن هتکه فقد هتک حجاب اللّه... : بحار الأنوار ج 22 ص 476.
خبری در شهر مدینه میپیچد : پیامبر میخواهد انصار را ببیند .
حتما میپرسی انصار چه کسانی هستند ؟
وقتی آزار و اذیّت مشرکان مکّه به اوج خود رسید ، مردم مدینه پیامبر را به شهر خود دعوت کردند .
پیامبر به مدینه آمد و این مردم بهترین یاران و همراهان او شدند و در هر موقعیّتی با جان و دل از پیامبر دفاع میکردند ، برای همین ، آنان به انصار معروف شدند .
در این میان مسلمانان مکّه ، کم کم به مدینه هجرت کردند و مهاجران نامیده شدند .
امروز پیامبر میخواهد انصار را ببیند .
نگاه کن !
بزرگان انصار در حجره پیامبر جمع شدهاند ، عدّه زیادی هم در بیرون از اتاق
ایستادهاند .
پیامبر میخواهد با آنان سخن بگوید ، همه میدانند که این روزهای آخر زندگی پیامبر است و شاید دیگر آنها پیامبر را نبینند .
گوش کن : «ای مردم مدینه ، ای انصار ! وقت سفر کردن من فرا رسیده است و من باید دعوت خدای خویش را اجابت کنم ، شما در یاری کردن من هیچ کوتاهی نکردید و امیدوارم که خداوند به همه شما جزای خیر دهد . بدانید آخرین توصیه من برای شما باقی مانده است ».
انصار رو به پیامبر کرده و میگویند : «ای رسول خدا ، شما چه توصیهای برای ما دارید ؟ آن را برای ما بیان کنید که ما با جان و دل ، پذیرا خواهیم بود به راستی که تو در حقّ ما مهربانیهای زیادی نمودی و ما را از گمراهی نجات دادی» .
پیامبر سخن خود را این چنین ادامه میدهد : «از شما میخواهم حرمت قرآن و حرمت خاندان مرا نگه دارید ، بدانید این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا کنار حوض کوثر به من ملحق شوند ، هر کس به یکی از این دو اکتفا کند گمراه خواهد شد ».
همه به فکر فرو میروند ، آری ، پیامبر میخواهد روش و منشِ عُمَر در این جامعه رشد نکند.
دیروز در همین اتاق ، عُمَر فریاد زد : «قرآن ما را کفایت میکند» ، پیامبر اکنون میخواهد به این مردم بگوید که قرآن به تنهایی نمیتواند هدایتگر جامعه باشد .
همسفر ! این سخنِ پیامبر را نیز خوب بشنو : «ای مردم ! قرآن و خاندان من ، دو یادگار من نزد شما هستند ، هر کس به یکی از این دو اکتفا کند ، خداوند هیچ عملی را از او قبول نخواهد نمود . بدانید هیچ عملی با اطاعت از امام ، برابری نمیکند ، نکند بعد از من از اطاعت امام خود سرپیچی کنید ! ای مردم ، آیا سخن مرا میشنوید ؟ ! به خاطر خدا ، با خاندان من مهربان باشید ، آنها چراغ هدایت و معدن علم میباشند .بدانید که خانه دخترم فاطمه ، خانه من است ! هر کس حریم خانه او را نگه ندارد، حریم خدا را نگه نداشته است ».(1)
همه انصار که به این سخنان گوش میدهند ، میدانند که منظور پیامبر چیست .
آنها میدانند که پیامبر به دخترش ، فاطمه(علیها السلام) خیلی علاقه دارد . همه تعجّب میکنند که چرا پیامبر این همه تأکید میکند که مردم حرمت خانه فاطمه(علیها السلام) را نگه دارند .
به راستی آیا خطری این خانه را تهدید میکند ؟
1) 66. قد جمع رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم المهاجرین فقال لهم : أیّها الناس ، إنّی قد دُعیت ، وإنّی مجیب دعوة الداعی ، قد اشتقت إلی لقاء ربّی واللحوق بإخوانی من الأنبیاء ، وإنّی أعلمکم أنّی قد أوصیت إلی وصیّی ، ولم أهملکم إهمال البهائم ، ولم أترک من أُمورکم شیئاً. فقام إلیه عمر بن الخطّاب فقال : یا رسول اللّه ، أوصیت بما أوصی به الأنبیاء من قبلک ؟ قال : نعم ، فقال له : فبأمرٍ من اللّه أوصیت أم بأمرک ؟ قال له : اجلس یا عمر ، أوصیت بأمر اللّه ، وأمره طاعته ، وأوصیت بأمری وأمری طاعة اللّه ، ومن عصانی فقد عصی اللّه ، ومن عصی وصیّی فقد عصانی ، ومن أطاع وصیّی فقد أطاعنی ، ومن أطاعنی فقد أطاع اللّه... أیّها الناس اسمعوا وصیّتی ، من آمن بی وصدّقنی بالنبوّة وأنّی رسول اللّه فأوصیه بولایة علیّ بن أبی طالب وطاعته والتصدیق له ، فإنّ ولایته ولایتی وولایة ربّی ، قد أبلغتکم ، فلیبلّغ الشاهد الغائب أنّ علیّ بن أبی طالب هو العَلَم ، فمن قصر دون العَلَم فقد ضلّ ، ومن تقدّمه تقدّم إلی النار ،ومن تأخّر عن العلم یمیناً هلک... : بحار الأنوار ج 22 ص 478.
آخر کدام مسلمان است که حرمت خانهای را که جبرئیل بدون اجازه وارد آن نمیشود زیر پا بگذارد .
به راستی آیا روزی فرا خواهد رسید که مردم فراموش کنند که پیامبر چقدر به اهل این خانه محبّت داشته است ؟
خبر در همه جای مدینه میپیچد که پیامبر ، انصار را به خانه خود دعوت کرده و با آنان سخن گفته است .
مهاجران هم منتظر هستند تا این افتخار نصیب آنها شود و آخرین سخنان پیامبر را بشنوند .
انتظار به سر میآید و بلال به همه مهاجران خبر میدهد که هر چه سریعتر در خانه پیامبر حاضر شوند .
خانه پیامبر پر از جمعیّت میشود ، بزرگان و ریشسفیدها دور پیامبر حلقه زدهاند .
اکنون ، پیامبر شروع به سخن میکند : «ای مردم ! خدا مرا به دیدار خود دعوت کرده است و من به زودی از میان شما میروم . بار دیگر به شما یادآوری میکنم که من وصیّ و جانشین خود را برای شما مشخّص نمودهام و شما را بدون رهبر رها نمیکنم».
ناگهان صدایی ، سخن پیامبر را قطع میکند : «آیا این کار را به امر و دستور خدا انجام دادی یا اینکه خودت اینگونه خواستی ؟» .
همه ، تعجّب میکنند ، این کیست که چنین سخن میگوید ؟ قرآن میگوید که همه سخنان پیامبر ، وحی است پس چرا این مرد اینگونه سخن میگوید ؟
آیا او را میشناسی ؟ او عُمَر است .
پیامبر به او نگاهی میکند و میفرماید : «سر جای خود بنشین ای عُمَر ! این دستور خدا بود که من علی را به عنوان جانشین خود معرّفی کنم» .
آنگاه پیامبر سخن خود را با مردم ادامه میدهد : «ای مردم ! از شما میخواهم همواره به سخنان جانشین من گوش دهید . بدانید که ولایت علی، ولایت من است و ولایت من ، ولایت خداست ».(1)
1) 67. دخلت علیه فاطمة الزهراء علیهاالسلام ، فلمّا رأت ما به خنقتها العبرة حتّی فاضت دموعها علی خدّیها ، فلمّا أن رآها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال : ما یبکیک یا بنیة ؟ قالت : وکیف لا أبکی وأنا أری ما بک من الضعف ، فمن لنا بعدک یا رسول اللّه ؟ قال لها : لکم اللّه ، فتوکّلی علیه واصبری کما صبر آباؤ من الأنبیاء وأُمّهاتک من أزواجهم ، یا فاطمة ، أو ما علمتِ أنّ اللّه تعالی اختار أباکِ فجعله نبیّاً ، وبعثه رسولاً ، ثمّ علیّاً فزوّجتک إیّاه وجعله وصیّاً ، فهو أعظم الناس حقّاً علی المسلمین بعد أبیک ، وأقدمهم سلماً ، وأعزّهم خطراً ، وأجملهم خلقاً ، وأشدّهم فی اللّه وفیَّ غضباً ، وأشجعهم قلباً ، وأثبتهم وأربطهم جأشاً ، وأسخاها کفّاً . ففرحت بذلک الزهراء علیهاالسلام فرحاً شدیداً... : تفسیر فرات الکوفی ص 464 بحار الأنوار ج 22 ص 496.
سلمان فارسی به عیادت پیامبر آمده است ، او با پیامبر مشغول سخن گفتن است .
در این میان دختر پیامبر ، حضرت فاطمه(علیها السلام) از راه میرسد ، او میخواهد دیداری با پدر تازه کند ، وقتی او وارد اتاق میشود اشک در چشمانش حلقه میزند .
پیامبر متوجّه گریه حضرت فاطمه(علیها السلام) میشود پس به او میگوید :
ــ دخترم ! چرا گریه میکنی ؟
ــ چگونه گریه نکنم حال آنکه تو را در این حالت میبینم ؟ ما بعد از تو چه خواهیم کرد ؟
ــ دخترم ، صبر داشته باش و به خدا توکّل کن .
غم در چهره فاطمه آشکار است ، پیامبر میخواهد سخنی بگوید تا دل فاطمه شاد شود .
برای همین ، با دخترش چنین میگوید : «فاطمه جانم ، آیا فراموش کردهای
که من ، پدر تو هستم و شوهر تو ، علی(علیه السلام) ، جانشین من است ، مگر علی(علیه السلام) بهترین مردم نیست ؟ مگر او اوّل کسی نیست که به من ایمان آورده ؟ مگر او شجاعترین مردم نیست ؟» .
نگاه کن که چگونه لبخند شادی بر صورت حضرت فاطمه(علیها السلام) نقش میبندد .
پیامبر سخن خود را ادامه میدهد :
ــ آیا خوشحال شدی ؟ دخترم ! آیا میخواهی باز هم برایت سخن بگویم تا بیشتر خوشحال شوی .
ــ آری .
ــ دخترم ! بدان مهدیّ که عیسی(علیه السلام) پشت سر او نماز میخواند از فرزندان تو میباشد .
اینجاست که حضرت فاطمه(علیها السلام) خیلی خوشحال میشود و دیگر از آن غم و اندوه اثری باقی نمیماند .(1)
1) 68. لمّا ثقل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی مرضه الذی قُبض فیه ، کان رأسه فی حجری ، والبیت مملوّ من أصحابه من المهاجرین والأنصار ، والعبّاس بین یدیه یذبّ عنه بطرف ردائه ، فجعل رسول اللّه یُغمی علیه ساعة ویفیق ساعة... : بحار الأنوار ج 22 ص 500 ح 47 ، الأمالی للطوسی ص 600 ح 1 .
امروز ، شنبه ، بیست و هفتم صفر است و پیامبر در بستر بیماری است .
بنی هاشم به دیدار پیامبر آمدهاند ، پیامبر گاه بی هوش میشود و گاه به هوش میآید .(1)
عبّاس ، عموی پیامبر ، سر آن حضرت را در آغوش گرفته است ، پیامبر چشم را باز میکند و عمویِ خود را کنار خود میبیند ، رو به او میکند و میگوید : «عمو جان ، آیا حاضر هستی تا وصیّتهای مرا انجام دهی و قرضهای مرا ادا کنی ؟» .
عبّاس نگاهی به پیامبر میکند و میگوید : «ای رسول خدا ، شما در بخشش و لطف ، بینظیر هستید و به مردم وعدههای زیادی دادهاید ، شما میدانید که وضع مالی من خوب نیست ، من چگونه خواهم توانست از عهده این کار مهم برآیم ؟» .
پیامبر بار دیگر سخن خود را تکرار میکند و عبّاس همان جواب را
1) 69. فقال : یا عبّاس ، یا عمّ النبی ، اقبل وصیّتی فی أهلی وفی أزواجی ، واقضِ دینی ، وانجز عداتی ، وأبرئ ذمّتی ، فقال العبّاس : یا نبیّ اللّه ، أنا شیخ ذو عیال کثیر ، غیر ذی مال ممدود ، وأنت أجود من السحاب الهاطل ، والریح المرسلة ، فلو صرفت ذلک عنّی إلی من هو أطوق له منّی... : الأمالی للطوسی ص 600 ، بحار الأنوار ج 22 ص 500 ، غایة المرام ج 6 ص 158.
میدهد .(1)
اکنون ، پیامبر رو به علی(علیه السلام) میکند و میفرماید : «ای علی ، آیا حاضر هستی تا به وصیّتهای من عمل کنی و قرضهای مرا پرداخت کنی» .
خدای من ! چرا علی(علیه السلام) جواب نمیدهد ؟ نگاه کن ، اشک در چشم علی(علیه السلام) حلقه زده است . گریه ، مجال سخن به او نمیدهد .(2)
آری ، این سخن پیامبر بوی رفتن و پرواز میدهد ، علی(علیه السلام) که دلباخته پیامبر است چگونه دوری پیامبر را تحمّل کند ؟
پیامبر برای بار دوم رو به علی(علیه السلام) میکند و میفرماید : «ای علی ، آیا به وصیّتهای من عمل میکنی ؟» .(3)
این بار علی(علیه السلام) از میان پرده اشک جواب میدهد : «بله ، پدر و مادرم به فدای شما باد ، من حاضر هستم تا به وصیّتهای شما عمل کنم» .
نگاه کن ، چه لبخند زیبایی بر صورت پیامبر نشسته است ، به راستی که پیامبر تا علی(علیه السلام) را دارد، غم ندارد .
پیامبر از روی خوشحالی با صدای بلند میگوید : «ای علی ، تو در دنیا و آخرت برادر من هستی ، به راستی که تو جانشین و وصیّ من میباشی» .
اکنون پیامبر بلال را میطلبد و به او چنین میگوید : «ای بلال ، برو و شمشیر ذوالفقار ، زِره ، عمامه و پرچم مرا بیاور .(4)
بلال از اتاق بیرون میرود و بعد از لحظاتی ...
نگاه کن ، بلال با دست پر برمیگردد ، پیامبر رو به علی(علیه السلام) میکند و
1) 70. یا علیّ ، اقبَل وصیّتی ، وأنجز مواعیدی ، وأدِّ دینی ، یا علیّ اخلُفنی فی أهلی ، وبلّغ عنّی من بعدی ، قال علیّ علیهالسلام : لمّا نعی إلیَّ نفسه رجف فؤدی ، وأُلقی علیَّ لقوله البکاء ، فلم أقدر أن أجیبه بشیء... : نفس المصادر.
2) 71. ثمّ قال : یا علیّ ، یا أخا محمّد ، أتنجز عداة محمّد وتقضی دینه وتأخذ تراثه ؟ : مستدرک الوسائل ج 3 ص 288 ، جامع أحادیث الشیعة ج 16 ص 789.
3) 72. یا بلال ، علیَّ بالمغفر والدرع والرایة ، وسیفی ذی الفقار ، وعمامتی السحاب... : الکافی ج 1 ص 226 ، علل الشرائع ج 1 ص 167 ، بحار الأنوار ج 22 ص 456.
4) 73. یا بلال ، ائت بدرع رسول اللّه ، فأتی بها ، ثمّ قال : یا بلال ، ائت برایة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فأتی بها ، ثمّ قال : یا بلال ، ائت ببغلة رسول اللّه بسرجها ولجامها ، فأتی بها ، ثمّ قال : یا علیّ ، قم فاقبض هذا بشهادة من فی البیت من المهاجرین والأنصار ؛ کی لا ینازعک فیه أحد من بعدی... : علل الشرائع ج 1 ص 168 ، کشف الغمّة ج 2 ص 37.
میگوید : «ای علی ، این وسایل را از بلال تحویل بگیر و به خانه خود ببر» .
هدف پیامبر این است که همه بدانند این وسایل از این لحظه به بعد ، از آنِ علی(علیه السلام) است و همه شاهد باشند تا بعداً کسی در مورد آنها ادّعایی نداشته باشد .(1)
علی(علیه السلام) این وسایل را برمیدارد و به سوی خانه خود میرود .
1) 74. الإمام الباقر علیهالسلام : ما هی واللّه قطن ولا کتّان ولا خزّ ولا حریر ، قلت : من أیّ شیء ؟ قال : من ورق الجنّة : الغیبة للنعمانی ص 320 ، بحار الأنوار ج 19 ص 32.
نگاه کن ، این پرچم که دست علی(علیه السلام) است ، چقدر زیباست !
آیا میدانی این پرچم تا به حال فقط یک بار مورد استفاده قرار گرفته است ؟
آری ، در جنگ بدر ، جبرئیل ، این پرچم را برای پیامبر آورد و پیامبر هم ، آن پرچم را باز نمود و لشکر اسلام در آن جنگ به پیروزی بزرگی دست یافت .
ولی پیامبر در هیچ جنگ دیگری ، این پرچم را باز نکرد ، بلکه آن را جمع کرده و گذاشته بود و اکنون آن را تحویل علی(علیه السلام) میدهد .
آیا میدانی که این پرچم از جنس پارچههای دنیایی مثل پنبه و کتان و حریر نیست ، بلکه از جنس گیاهان بهشتی است .(1)
این پرچم آن قدر نورانی است که میتواند شرق و غرب دنیا را روشن گرداند .(2)
وقتی که این پرچم به اهتزاز در میآید ترس و وحشت عجیبی در دل دشمنان پدیدار میگردد به طوری که دیگر نمیتوانند هیچ کاری بکنند .(3)
آیا میدانی قرار است این پرچم به دست حضرت مهدی(علیه السلام) برسد ؟
1) 75. الإمام الصادق علیهالسلام : إذا نشرها أضاء لها ما بین المشرق والمغرب... : دلائل الإمامة ص 457 ، بحار الأنوار ج 52 ص 391.
2) 76. الإمام الباقر علیهالسلام : یسیر الرعب قدّامها شهراً ووراءها شهراً وعن یمینها شهراً وعن یسارها شهراً : بحار الأنوار ج 52 ص 360.
3) 77. الإمام الصادق علیهالسلام : وهم الذین کانوا مع نوح فی السفینة ، والذین کانوا مع إبراهیم حیث أُلقی فی النار... : الغیبة للنعمانی ص 323.
آری ، اینها نشانههای امامت است که از امامی به امام دیگر میرسد .
وقتی که حضرت مهدی(علیه السلام) بخواهد ظهور کند با این پرچم میآید .
دوست خوبم! آیا میدانی وقتی این پرچم باز شود، چند گروه از فرشتگان ، از آسمان نازل میشوند :
الف . فرشتگانی که برای یاری حضرت نوح(علیه السلام) ، در کشتی او بودند .
ب . فرشتگانی که برای یاری حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرود آمدند .
ج . فرشتگانی که همراه حضرت موسی(علیه السلام) بودند (زمانی که میخواست همراه با قوم بنی اسرائیل از رود نیل ، عبور کند) .
د . فرشتگانی که هنگام عروج حضرت عیسی(علیه السلام) همراه او بودند .
ه . چهار هزار فرشتهای که همیشه در رکاب پیامبر اسلام بودند .(1)
1) 78. یا عبّاس ، قم من مکان علیّ ، فقال : تقیم الشیخ ، وتجلس الغلام ؟ فأعادها علیه ثلاث مرّات ، فقام العبّاس فنهض مغضباً... : الأمالی للطوسی ص 573 ، بحار الأنور ج 22 ص 499 ، غایة المرام ج 2 ص 228.
عبّاس ، عموی پیامبر کنار پیامبر نشسته است و در اتاق، جای سوزن انداختن نیست .
بعد از لحظاتی ...
علی(علیه السلام) باز میگردد و وارد اتاق میشود .
دیگر جایی نیست که علی(علیه السلام) بنشیند ، برای همین آن حضرت در آستانه در میایستد .
نگاه پیامبر که به علی(علیه السلام) میافتد ، رو به عموی خود ، عبّاس میکند و از او میخواهد تا برخیزد و علی(علیه السلام) کنار او بنشیند .
عبّاس در حالی که از جای خود بلند میشود ، میگوید : «ای پیامبر ، منِ پیرمرد را از جای خود بلند میکنی و این جوان را به جای من مینشانی ؟» .(1)
اگر به صورت عبّاس نگاه کنی او را عصبانی میبینی !
1) 79. یا بنی هاشم ، یا معشر المسلمین ، لا تخالفوا علیّاً فتضلّوا ، ولا تحسدوه فتکفروا... : غایة المرام ج 2 ص 228 ، بحار الأنوار ج 22 ص 499.
به راستی چرا باید چنین باشد ، چرا باید حتّی بنی هاشم هم طاقت دیدن فضائل علی(علیه السلام) را نداشته باشند ؟
علی(علیه السلام) جانشین رسول خداست ، حتما پیامبر با او کار خاصّی دارد و برای همین او را به کنار خود فرا خوانده است .
علی(علیه السلام) میآید و کنار پیامبر مینشیند .
پیامبر رو به اطرافیان خود میکند و میفرماید : «ای بنی هاشم ، مبادا به علی حسد بورزید ، مبادا از دستور علی سرپیچی کنید که در این صورت ، گمراه خواهید شد» .(1)
عبّاس ، عموی پیامبر ، هنوز ناراحت است که چرا پیامبر جای او را به علی(علیه السلام) داده است .
او میخواهد از اتاق بیرون برود که پیامبر به او میگوید : «عمو جان ، بترس از این که من از دنیا بروم در حالی که از تو ناراحت باشم» .
عموی پیامبر تا این را میشنود ، برمیگردد و در گوشهای مینشیند .
اکنون وقت آن است که ببینیم پیامبر چه کار مهمّی با علی(علیه السلام) دارد .
پیامبر انگشتر خود را از دست بیرون میآورد و میگوید : «ای علی ، این انگشتر را بگیر و در دست کن تا همه ببینند» .(2)
همه میبینند که علی(علیه السلام) انگشتر پیامبر را میگیرد و در دست خود میکند .
اکنون پیامبر تمام نیروی خود را در صدای خود جمع میکند و میگوید :
1) 80. فنظرت إلیه حتّی نزع خاتمه من إصبعه ، فقال : تختّم بهذا فی حیاتی ، قال : فنظرت إلی الخاتم حین وضعه علیّ علیهالسلام فی إصبعه الیمنی... : الکافی ج 1 ص 226 ، علل الشرائع ج 1 ص 167 ، بحار الأنوار ج 22 ص 456.
2) 81. ثمّ أخذ بید علیّ علیهالسلام فرفعها ، فقال : هذا علیّ مع القرآن والقرآن مع علیّ ، خلیفتان نصیران ، لا یفترقا حتّی یردا علیَّ الحوض فأسألهما ماذا خلّفت فیهما... : الأمالی للطوسی ص 479 ، بحار الأنوار ج 22 ص 476.
«بدانید برادر و وصیّ و جانشین من ، علی است» .
بعد از آن ، دست علی(علیه السلام) را در دست خود گرفته و آن را بالا میآورد به گونهای که همه ببینند و میفرماید : «این علی با قرآن است و قرآن با علی است ، قرآن و علی از هم جدا نمیشوند تا در روز قیامت کنار حوض کوثر نزد من آیند» .(1)
اکنون ، پیامبر رو به علی(علیه السلام) میکند و میگوید : «علی جان! به من قول بده که در این لحظات آخر همواره کنار من باشی و چون از دنیا رفتم تا زمانی که مرا در داخل قبر نگذاشتهای مرا تنها نگذاری» .(2)
1) 82. وصلِّ علیَّ أوّل الناس ، ولا تفارقنی حتّی توارینی فی رمسی ، واستعن باللّه تعالی... : الإرشاد ج 1 ص 186 ، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 203 ، إعلام الوری ج 1 ص 267.
2) 83. فخرج رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وصلّی بالناس وخفّف الصلاة ، قال : ادعوا لی علیّ بن أبی طالب... ثمّ قال : انطلقا بی إلی فاطمة ، فجاءا به حتّی وضع رأسه فی حجرها... : الأمالی ص 735 ، بحار الأنوار ج 22 ص 509.
امروز ، یکشنبه است ، مثل اینکه امروز حال پیامبر کمی بهتر است .
پیامبر تصمیم گرفته است یک بار دیگر به مسجد برود و با مردم نماز بخواند ، هیچ کس باور نمیکند این آخرین نمازی است که پیامبر در مسجد میخواند .
مسلمانان همه منتظر هستند ، پیامبر در حالی که دست در دست علی(علیه السلام) دارد وارد مسجد میشود و به سوی محراب میرود .
پیامبر نماز خود را خیلی سریع میخواند و بعد از نماز به سوی خانه حضرت فاطمه(علیها السلام) حرکت میکند .(1)
او میخواهد تا مردم ، یک بار دیگر ، عشق و علاقه او را نسبت به دخترش ببینند .
پیامبر وارد خانه حضرت فاطمه(علیها السلام) میشود .
حسن و حسین(علیهما السلام) به استقبال میآیند ، پیامبر آنها را در آغوش میگیرد و گلهای خود را میبوسد .
1) 84. وکان الحسن علیهالسلام أشدّ بکاءً ، فقال له : کف یا حسن ، فقد شققت علی رسول اللّه : المصدر السابق.
نگاه کن !
حسن(علیه السلام) بیش از همه بیتابی میکند و اشک میریزد ، پیامبر او را در آغوش خود میفشارد و میفرماید : «حسنم ! گریه نکن که دل مرا با گریه خود به درد آوردی» .(1)
به راستی آیا باز هم پیامبر به این خانه خواهد آمد ؟
آری ، تا پیامبر هست اهل این خانه پیش همه عزیز هستند و همه احترام آنها را میگیرند .
امّا آیا مردم بعد از پیامبر نیز به اهل این خانه احترام خواهند گذاشت ؟
1) 85. قبضه وصیّه وضمانه علی ما فیها ، علی ما ضمن یوشع بن نون لموسی بن عمران علیهماالسلام ، وعلی ما ضمن وأدّی وصیّ عیسی بن مریم ، وعلی ما ضمن الأوصیاء قبلهم علی أنّ محمّداً أفضل النبیّین ... : بحار الأنوار ج 22 ص 482 .
پیامبر همراه با علی(علیه السلام) به سوی خانه خود حرکت میکند و در بستر قرار میگیرد .
ساعتی میگذرد ، عدّهای برای دیدن پیامبر به خانه او میآیند .
سمّ کاملاً در بدن پیامبر اثر کرده و چهره او زرد شده است .
نگاه کن ، علی(علیه السلام) کنار پیامبر نشسته و سر پیامبر را به سینه گرفته است ، اشک در چشمان او حلقه زده است .
ناگهان جبرئیل نازل میشود ، او برای مأموریّت ویژهای آمده است :
«ای محمّد ! دستور بده تا همه از اتاق خارج شوند و فقط علی(علیه السلام) بماند» .
پیامبر از همه میخواهد تا اتاق را ترک کنند .
نگاه کن ، جبرئیل همراه خود نامهای آورده است .
جبرئیل رو به پیامبر میکند و میگوید : «ای محمّد ! خدایت سلام میرساند و میگوید : "این عهد نامه باید به دست وصیّ و جانشین تو برسد"» .
پیامبر در جواب میگوید : «ای جبرئیل ، همه سلامها به سوی خدا باز میگردد ، سخن خدای من ، درست است ، نامه را به من بده» .
جبرئیل نامه را به پیامبر میدهد و پیامبر آن را به علی(علیه السلام) میدهد و از او میخواهد تا آن را به دقّت بخواند .
آیا میدانی این عهد نامه ، میراث پیامبران الهی است ؟(1)
همسفر خوبم ! مولایت را نگاه کن ، او دارد عهد نامه را با دقّت میخواند .
خیلی دلم میخواهد بدانم داخل این نامه چه نوشته شده است .
بعد از لحظاتی ...
پیامبر رو به علی(علیه السلام) میکند و میگوید :
ــ ای علی ، آیا از این عهد نامه که خدا برایت فرستاده آگاه شدی ؟ آیا به من قول میدهی که به آن عمل کنی .
ــ آری ، پدر و مادرم به فدای شما باد ، من قول میدهم به آن عمل کنم و خداوند هم مرا یاری خواهد نمود .
ــ آیا در روز قیامت شهادت میدهی که من این عهد نامه را تحویل تو دادم .
ــ آری ، ای رسول خدا !
ــ ای علی ، جبرئیل و میکائیل با هزاران فرشته ، هم اکنون کنار تو ایستادهاند و سخن تو را میشنوند ، آیا به این عهد نامه عمل خواهی نمود ؟
ــ آری .
من در تعجّب هستم مگر در این عهدنامه چه نوشته شده است که پیامبر این
1) 86. لکن حین نزل برسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم الأمر ، نزلت الوصیة من عند اللّه کتاباً مسجّلاً ، نزل به جبرئیل مع أُمناء اللّه تبارک وتعالی من الملائکة ، فقال جبرئیل : یا محمّد ، مر بإخراج من عندک إلاّ وصیّک لیقبضها منّا ، وتُشهدنا بدفعک إیّاها إلیه ضامناً لها ، یعنی علیّاً علیهالسلام. فأمر النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم بإخراج من کان فی البیت ما خلا علیّاً وفاطمة فیما بین الستر والباب ، فقال جبرئیل علیهالسلام : یا محمّد ، ربّک یقرئک السلام ویقول : هذا کتاب ما کنت عهدت إلیک ، وشرطت علیک... فدفعه إلیه وأمره بدفعه إلی أمیر المؤنین علیهالسلام ، فقال له : اقرأه ، فقرأه حرفاً حرفاً ، فقال : یا علیّ ، هذا عهد ربّی تبارک وتعالی إلیَّ ، وشرطه علیَّ وأمانته... یا علیّ ، أخذت وصیّتی وعرفتها ، وضمنت للّه ولی الوفاء بما فیها ؟ فقال علیّ علیهالسلام : نعم بأبی أنت وأُمّی علیَّ ضمانها ، وعلی اللّه عونی وتوفیقی علی أدائها... علی الصبر منک علی کظم الغیظ ، وعلی ذهاب حقّک ، وغصب خمسک ، وانتهاک حرمتک ، فقال : نعم یارسول اللّه... یا محمّد ، عرّفه أنّه یُنتهک الحرمة وهی حرمة اللّه ، وحرمة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، وعلی أن تخضّب لحیته من رأسه بدمٍ عبیط... : الکافی ج 1 ص 281 ، بحار الأنوار ج 22 ص 479 ، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 378.
همه تأکید دارد که به آن عمل شود .
چقدر خوب بود من میتوانستم برای شما قسمتی از این عهد نامه را بخوانم .
پیامبر سخن خود را ادامه میدهد :
ــ علی جان! در این عهدنامه آمده است که تو باید دوستان خدا را دوست بداری و با دشمنان خدا دشمن باشی ، تو باید بر سختیها و بلاها صبر کنی ، علی جان! بعد از من ، مردم جمع میشوند حقّ تو را غصب میکنند و به ناموس تو بیحرمتی میکنند ، تو باید در مقابل همه اینها صبر کنی !
ــ چشم ای رسول خدا ، من در مقابل همه این سختیها و بلاها صبر میکنم .
صدایی به گوشم میرسد ، آیا گوینده این سخن را میشناسی ؟
«ای محمّد ، به علی(علیه السلام) بگو که بعد از تو ، مردم ، حرمت او را نگه نمیدارند و کار را به آنجا میرسانند که چهره او با خونِ سرش رنگین میشود» .(1)
دوست خوبم! این جبرئیل است که از پیامبر میخواهد تا این سخنان را به مولایمان بگوید .
من در تعجّب هستم ، مگر همه مردم در غدیر خُم با علی(علیه السلام) بیعت نکردهاند ؟ !
مگر پیامبر بارها و بارها ، در مورد محبّت و مهربانی با خاندان خود برای مردم سخن نگفته است ، آیا مردم همه این سخنان را فراموش خواهند کرد ؟
در این میان، سخنان دیگری هم ردّ و بدل میشود که من آنها را نمیشنوم ،
1) 87. قد عهدتُ إلیک ، أُحدث العهد لک بمحضر أمینَی ربّ العالمین : جبرئیل ومیکائیل ، یا علیّ ، بحقّهما علیک إلاّ أنفذت وصیتی علی ما فیها ، وعلی قبولک إیّاها بالصبر والورع علی منهاجی وطریقی... وإذا حضرتک الوفاة فأوصِ وصیّتک إلی من بعدک علی ما أوصیک... : بحار الأنوار ج 22 ص 479.
فقط این را میبینم که اشک از چشمان علی(علیه السلام) جاری است .
به راستی بعد از وفات پیامبر چه حوادثی روی خواهد داد ؟
چه کسی باور میکند که مسلمانان برای آتش زدن خانه علی(علیه السلام) جمع شوند و درِ خانه او را آتش بزنند !
چه کسی باور میکند که ریسمان بر گردن علی(علیه السلام) بیاندازند و او را به سوی مسجد بکشانند !
چه کسی باور میکند که جلو چشم او ناموسش را با تازیانه بزنند !
اینها را هیچ کس باور نمیکند .
چرا علی(علیه السلام) باید همه اینها را به چشم خود ببیند و صبر کند ؟
امروز علی(علیه السلام) به پیامبر قول میدهد که در مقابل همه این سختیها و بلاها صبر کند زیرا فقط صبر اوست که میتواند اسلام را حفظ کند .
آری ، اگر صبر علی(علیه السلام) نباشد دشمنان اسلام ، اصل و اساس اسلام را نابود خواهند کرد .
مگر همین علی(علیه السلام) نبود که تا دیروز در همه جنگها با شمشیر خود اسلام را زنده میکرد ، او باید فردا با صبر خود اسلام را زنده نگه دارد .
اکنون ، پیامبر سخن جبرئیل را برای علی(علیه السلام) میگوید ، به نظر شما علی(علیه السلام) چه جواب خواهد داد ؟
نگاه کن ، او به سجده رفته است و در سجده با خدای خویش سخن میگوید : «من قبول کردم و به آن راضی هستم» .
اکنون موقع آن است که این عهدنامه مُهر بشود ، آری ، علی(علیه السلام) همه آنچه در این عهدنامه نوشته شده بود را قبول کرده است.
فرشتگان بر این عهدنامه مُهر میزنند و آن را تحویل علی(علیه السلام) میدهند .
قرار است که این وصیّت را علی(علیه السلام) در آخرین لحظههای زندگی خود به امام حسن(علیه السلام) تحویل دهد و همین طور از هر امامی به امام دیگر، تا آن زمانی که به دست حضرت مهدی(علیه السلام) برسد .(1)
1) 88. ثمّ انکببت علی وجهه وعلی صدره وأنا أقول : وا وحشتاه بعدک ، بأبی أنت وأُمّی ، ووحشة ابنتک وبنیک... : بحار الأنوار ج 22 ص 483.
جبرئیل و دیگر فرشتگان ، همه ، از پیامبر اجازه میگیرند و به سوی آسمان میروند .
در این اتاق فقط پیامبر میماند و علی(علیه السلام) .
نگاه کن !
مولایت در فکر است ، به راستی که چه مأموریّت مهمّی را خدا بر دوش او گذاشته است ؛ حفظ اسلام ، صبر در همه سختیها ، تلاش برای هدایت مردم .
همه اینها، نشانه آن است که پیامبر به زودی از میان ما میرود و به دیدار خدا میشتابد .
به راستی که هیچ چیز برای مولای تو سختتر از دوری پیامبر نیست ، او از زمانی که چشم باز نموده همواره کنار پیامبر بوده است ، اکنون چگونه میتواند فراق و دوری او را تحمّل کند .
اینجاست که علی(علیه السلام) صورت خود را نزدیک صورت پیامبر میبرد و در حالی که اشک میریزد، میگوید : «پدر و مادرم به فدای شما ، دل من برای شما
تنگ میشود ، بعد از شما ، زندگی من ، سراسر ، غم و غصّه خواهد بود» .(1)
پیامبر نگاهی به او میکند و میفرماید : «علی جان! من به همه مردم سفارش کردهام که از تو اطاعت کنند و همه آنها به من قول دادهاند که بعد از من ، گوش به فرمان تو باشند ، امّا من میدانم که اینان به قول خود وفا نخواهند کرد ، علی جان! از تو میخواهم تا در همه سختیها صبر داشته باشی» .(2)
سپس ، حال پیامبر سخت میشود و از هوش میرود .
1) 89. والذی بعثنی بالحقّ ، لقد قدّمتُ إلیهم بالوعید بعد أن أخبرتهم رجلاً رجلاً ما افترض اللّه علیهم من حقّک ، وألزمهم من طاعتک ، وکلٌّ أجاب وسلّم إلیک الأمر ، وإنّی لأعلم خلاف قولهم ، فإذا قُبضتُ وفَرَغتَ من جمیع ما أوصیک... : خصائص الأئمّة ص 72 ، بحار الأنوار ج 22 ص 483 ؛ یا علیّ ، اصبر علی ظلم الظالمین ، فإنّ الکفر یقبل والردّة والنفاق... : بحار الأنوار ج 22 ص 488.
2) 90. یا رسول اللّه ، أمرتنی أن أصیّرک فی بیتک إن حدث بک حدث ؟ قال : نعم یا علیّ ، بیتی قبری. قال علیّ علیهالسلام : فقلت : بأبی وأُمّی ، فحدّ لی أیّ النواحی أصیّرک فیه ، قال : إنّک مسخّر بالموضع وتراه . قالت له عائشة : یا رسول اللّه ، فأین أسکن ؟ قال : اسکنی أنتِ بیتاً من البیوت ، إنّما هی بیتی ، لیس لکِ فیه من الحقّ إلاّ ما لغیرک ، فقرّی فی بیتکِ ولا تبرّجی تبرّج الجاهلیة الأولی ، ولا تقاتلی مولاک وولیّک ظالمة شاقّة ، وإنّکِ لفاعلیه ! : بحار الأنوار ج 22 ص 494.
اکنون عایشه وارد اتاق میشود و در گوشهای مینشیند .
پیامبر به هوش میآید ، علی(علیه السلام) رو به او میکند و میگوید :
ــ ای رسول خدا ، وقتی که شما به دیدار خدا شتافتید من پیکر شما را در کجا دفن کنم ؟
ــ در خانه خودم ، همین جا.
عایشه این سخن را میشنود ، رو به پیامبر میکند و میگوید : «پس من در کجا زندگی کنم ؟» .
پیامبر در جواب میگوید : «به خانهای غیر از اینجا برو ، اینجا خانه من است ، تو به اندازهای که دیگران حق دارند حق داری ، ای عایشه ، مواظب باش که با مولا و آقای خودت ، علی ، مخالفت نکنی» .(1)
آری ، این خانه ، خانه پیامبر است و بعد از او به خاندان او ارث میرسد ، وقتی حساب کنی میبینی که به عایشه حدود دوازده سانتی متر از این اتاق بیشتر نمیرسد .
1) 91. لمّا کانت اللیلة التی قُبض النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی صبیحتها ، دعا علیّاً وفاطمة والحسن والحسین ، وأغلق علیه وعلیهم الباب وقال : یا فاطمة ، وأدناها منه ، فناجاها من اللیل طویلاً ، فلمّا طال ذلک خرج علیّ ومعه الحسن والحسین وأقاموا بالباب والناس خلف الباب ، ونساء النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ینظرن إلی علیّ علیهالسلام ومعه ابناه ، فقالت عائشة : لأمرٍ ما أخرجک منه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وخلا بابنته دونک فی هذه الساعة ، فقال لها علیّ علیهالسلام : قد عرفت الذی خلا بها وأرادها له... : بحار الأنوار ج 22 ص 490.
عایشه فقط در دوازده سانتی متر این اتاق حقّ دارد ، پیامبر هم به او دستور داده تا از این خانه برود و در جای دیگری منزل کند .
امّا آیا عایشه به این دستور پیامبر عمل خواهد نمود ؟
شب فرا میرسد و هوا تاریک میشود .
امشب آخرین شب زندگی پیامبر است ، او در بستر بیماری است و علی(علیه السلام) بالای سر او نشسته است .
پیامبر دلش برای دخترش فاطمه(علیها السلام) تنگ شده است ، سراغ او را میگیرد .
لحظاتی بعد ...
حضرت فاطمه(علیها السلام) همراه با حسن و حسین(علیهما السلام) وارد میشوند ، تا نگاه فاطمه(علیها السلام) به پدر میافتد و او را در آن حالت میبیند اشکش جاری میشود .
پیامبر او را به کنار خود فرا میخواند و علی(علیه السلام) دست حسن و حسین(علیهما السلام) را میگیرد و از اتاق خارج میشود .
در بیرون اتاق ، عایشه نزد علی(علیه السلام) میآید و به او میگوید :
ــ چرا تو از اتاق بیرون آمدی؟ مگر پیامبر به دختر خود چه میخواهد بگوید ؟
ــ پیامبر با دختر خود سخنان محرمانهای دارد ، من نخواستم مزاحم او باشم .(1)
ساعتی میگذرد ، ناگهان صدای فاطمه(علیها السلام) میآید که میگوید : «ای علی ، بیا» .
علی(علیه السلام) وارد اتاق میشود ، او میبیند که بیماری پیامبر شدید شده است .
1) 92. فما لبث أن نادتنی فاطمة علیهاالسلام ، فدخلتُ علی النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم وهو یجود بنفسه ، فبکیت ولم أملک نفسی حین رأیته بتلک الحال یجود بنفسه ، فقال لی : ما یبکیک یا علیّ ؟ لیس هذا أوان البکاء ، فقد حان الفراق بینی وبینک... فقد أجمع القوم علی ظلمکم ، وقد أستودعکم اللّه ، وقَبِلَکم منّی ودیعةً یا علیّ ، إنّی قد أوصیتُ فاطمة ابنتی بأشیاءٍ وأمرتها أن تلقیها إلیک ، فأنفذها ، فهی الصادقة الصدوقة ، ثمّ ضمّها إلیه وقبّل رأسها ، وقال : فداک أبوک یا فاطمة . فعلا صوتها بالبکاء ، ثمّ ضمّها إلیه وقال : أما واللّه لینتقمنّ اللّه ربّی ، ولیغضبنّ لغضبک ، فالویل ثمّ الویل ثمّ الویل للظالمین... والحسن والحسین یقبّلان قدمیه ویبکیان بأعلا أصواتهما. قال علیّ علیهالسلام : فلو قلت : إنّ جبرئیل فی البیت لصدقت ، لأنّی کنت أسمع بکاء ونغمة لا أعرفها... : بحار الأنوار ج 22 ص 491.
اشک در چشم علی(علیه السلام) حلقه میزند و صدای گریهاش بلند میشود .
پیامبر رو به او میکند و میگوید : «علی جان! چرا گریه میکنی ؟» .
لحظاتی میگذرد ...
پیامبر به فکر فرو رفته است ، ناگهان پیامبر با صدای بلند گریه میکند .
خدای من ، چه شده است ؟ چرا پیامبر گریه میکند ؟
گوش کن ، او علّت گریه خود را بیان میکند : «علی جان! گریه من به خاطر تو و دخترم فاطمه است ، من شما را به خدا میسپارم در حالی که میدانم مردم برای ظلم به شما آماده میشوند !» .
من با شنیدن سخن پیامبر به فکر فرو میروم ، آیا مردم منتظر هستند تا مرگ پیامبر فرا برسد و در حقِّ خاندان او ستم کنند ؟
مگر پیامبر در مورد مقام خاندان خود این همه تأکید نکرده است ، آخر برای چه مسلمانان میخواهند در حقّ تنها دختر پیامبر ظلم و ستم روا دارند ؟
اکنون ، پیامبر رو به علی(علیه السلام) میکند و میگوید : «علی جان! من به فاطمه سخنانی گفتهام و از او خواستهام تا آنها را برای تو بازگو کند ، از تو میخواهم تا به سخنان او گوش کنی» .
هیچ کس از سخنانی که پیامبر به فاطمه(علیها السلام) گفته است خبر ندارد ، امّا این سؤل همیشه در ذهن من باقی مانده است که چرا پیامبر این سخنان را خودش به علی(علیه السلام) نگفت ؟ چرا آنها را به فاطمه(علیها السلام) گفت تا به علی(علیه السلام) بگوید ؟ این رازی است که من از آن خبر ندارم.
پیامبر بار دیگر ، فاطمه(علیها السلام) را نزد خود میخواند و او را در آغوش میگیرد و
پیشانی او را میبوسد و به او میگوید : «پدرت به فدایت باد» .
فاطمه(علیها السلام) طاقت نمیآورد و صدای گریهاش بلند میشود .
پیامبر او را در آغوش میگیرد و میگوید : «به خدا قسم ! خدا انتقام تو را از نامردان خواهد گرفت ، دخترم ! بدان که خدا به غضب تو ، غضبناک خواهد شد ، وای بر کسانی که در حقّ تو ستم روا دارند» .
مگر بعد از وفات پیامبر چه پیش خواهد آمد ؟
پیامبر گریه میکند ، فاطمه(علیها السلام) نیز اشک میریزد و صدای گریه حسن و حسین(علیهما السلام) هم بلند است .
امشب در این خانه چه خبر است ؟ چرا همه گریه میکنند ؟
گوش کن ، صدای گریههای زیادی میآید ، اینان کیستند که گریه میکنند ؟
اینان فرشتگان الهی هستند ، این صدای جبرئیل است که به گریه بلند است .(1)
پیامبر نگاهی به فاطمه(علیها السلام) میکند و میگوید : «دخترم ، آرام باش ، به خدا قسم گریه تو ، عرش خدا را به لرزه و همه فرشتگان را به گریه انداخته است» .(2)
اکنون فاطمه آرام میشود ، امّا چشمان او از شدّت گریه ، قرمز شده است و صورت پیامبر از اشک، خیس!
پیامبر با دخترش سخن میگوید : «فاطمه جان ! تو اوّلین کسی هستی که بعد از من ، وارد بهشت خواهی شد ، تو سیّده زنان بهشت هستی .
1) 93. یا بنیة ، اللّه خلیفتی علیکم ، وهو خیر خلیفة ، والذی بعثنی بالحقّ لقد بکی لبکائک عرش اللّه وما حوله من الملائکة والسماوات والأرضون وما فیهما... : بحار الأنوار ج 22 ص 491.
2) 94. یا فاطمة ، والذی بعثنی بالحقّ ، لقد حرمت الجنّة علی الخلائق حتّی أدخلها ، وإنّک لأوّل خلق اللّه یدخلها بعدی ، کاسیة حالیة ناعمة ، یا فاطمة ، هنیئاً لکِ ، والذی بعثنی بالحقّ ، إنّک لسیّدة من یدخلها من النساء ، والذی بعثنی بالحقّ ، إنّ جهنّم لتزفر زفرةً لا یبقی ملک مقرّب ولا نبیّ مرسل إلاّ صعق ، فینادی إلیها : أن یا جهنّم ! یقول لکِ الجبّار : اسکنی بعزّی ، واستقرّی حتّی تجوز فاطمة بنت محمّد... : بحار الأنوار ج 22 ص 491.
فاطمه جان ! آن زمانی که تو میخواهی از پل صراط عبور کنی ، خداوند به جهنّم دستور میدهد که آرام بگیرد تا از روی پل صراط عبور کنی . فاطمه جان ! در آن روز پرچم حمد (لواء الحمد) به دست شوهر تو ، علی خواهد بود . فاطمه جان ! قسم به خدایی که مرا به پیامبری مبعوث کرد تو وارد بهشت میشوی در حالی که حسن در طرف راست تو و حسین در طرف چپ تو هستند و شما در بهترین منزلهای بهشت جای خواهید گرفت . فاطمه جان ! در روز قیامت ، همه کسانی که با تو دشمنی کردند پشیمان خواهند شد ، آن روز ، روز سختی برای آنها خواهد بود ».(1)
این سخنان را پیامبر میگوید تا یگانه دخترش آرام شود ، چون عرش خدا با گریه او به لرزه در آمده است .
1) 95. فإنّهم شیعتنا وأنصارک ، وموعدی وموعدهم الحوض یوم القیامة إذا جئت الأُمم علی رکبها وبدا للّه فی عرض خلقه ، فیدعوک وشیعتک فتجیؤونی غرّاً محجّلین ، شباعاً مرویّین... : کتاب سلیم بن قیس ص 359 ، بحار الأنوار ج 22 ص 498.
امروز روز دوشنبه، بیست و هشتم صفر است، علی(علیه السلام) کنار پیامبر نشسته است و سرِ آن حضرت را به سینه گرفته است. پیامبر گاهی از هوش میرود و گاهی به هوش میآید .
سمّی که آن زن یهودی در غذای پیامبر قرار داده بود کار خودش را کرده است ، دیگر امیدی به شفای پیامبر نیست .
آری ، پیامبر لحظه به لحظه به آرزوی خود که شهادت بود ، نزدیک میشود .
مردم فهمیدهاند که دیگر ساعتهای آخر زندگی پیامبر است .
آیا میدانی که او میخواهد در این لحظه در مورد تو که خواننده این کتاب هستی با علی(علیه السلام) سخن بگوید ؟
تعجّب نکن !
مگر تو شیعه مولایت علی(علیه السلام) نیستی ؟
پس حق داری این مطلب را بشنوی و
به خود افتخار کنی !
این سخن پیامبر است: «علی جان ! شیعیانِ تو در روز قیامت ، از آب کوثر سیراب خواهند شد در حالی که همه مردم تشنه باشند .
وعده من و شیعیان تو ، روز قیامت ، کنار حوض کوثر است ، آن روز شیعیان تو را به اسم میخوانند و آنها به پیش من میآیند در حالی که رویشان سفید و نورانی است ، امّا دشمنان تو در آن روز ، رویشان سیاه است ؛ همه در آتش تشنگی میسوزند و کسی نیست آنها را سیراب سازد ».(1)
نگاه کن ، اکنون فاطمه(علیها السلام) با جمعی از زنان مدینه همراه حسن و حسین(علیهما السلام) وارد اتاق میشود .
حسن و حسین(علیهما السلام) نزد پیامبر میروند و در آغوش پیامبر جای میگیرند .
علی(علیه السلام) از جا برمیخیزد و میخواهد آنها را از پیامبر جدا کند ، برای این که حال پیامبر اصلاً خوب نیست .
امّا پیامبر در حالی که عزیزان دل خود را میبوید و میبوسد ، از علی(علیه السلام) می خواهد تا بگذارد حسن و حسین(علیهما السلام) راحت باشند .
پیامبر میگوید : «علی جان! بگذار از عزیزان خودم توشه بگیرم ، به راستی که بعد از من چه سختی هایی خواهند کشید ، بار خدایا ! من این عزیزان را به تو و بندگانِ خوبت میسپارم» .(2)
لحظاتی میگذرد ...
1) 96. فجاء الحسن والحسین علیهماالسلام یصیحان ویبکیان ، حتّی وقعا علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فأراد علیّ علیهالسلام أن ینحّیهما عنه ، فأفاق رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ثمّ قال : یا علیّ ، دعنی أشمّهما ویشمّانی ، وأتزوّد منهما ، ویتزوّدان منّی ، أما إنّهما سیُظلمان بعدی ویُقتلان ظلماً... : الأمالی للصدوق ص 736 ، روضة الواعظین ص 75 ، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 203 ؛ فجعل یشمّهما ، قال علیّ علیهالسلام : فظننت أنّهما قد غمّاه ـ أی أکرباه ـ فذهبت لأؤّرهما عنه ، فقال : دعهما یشمّانی وأشمّهما ، ویتزوّدا منّی وأتزوّد منهما ، فسیلقیان من بعدی زلزالاً ، وأمراً عضالاً ، فلعن اللّه من یحیفهما اللّهمّ إنّی أستودعکهما وصالح المؤنین : کشف الغمّة ج 2 ص 37 ، بحار الأنوار ج 22 ص 500.
2) 97. یا أبا الحسن ، هذه ودیعة اللّه وودیعة رسوله محمّد عندک ، فاحفظ اللّه واحفظنی فیها ، وإنّک لفاعله ، یا علیّ هذه واللّه سیّدة نساء أهل الجنّة من الأوّلین والآخرین ، هذه واللّه مریم الکبری... : بحار الأنوار ج 22 ص 484.
فاطمه(علیها السلام) کنار پیامبر نشسته است .
نگاه کن ، پیامبر دست او را در دست راست خود میگیرد و روی سینه خود میگذارد و با دست دیگر خود ، دست علی(علیه السلام) را در دست میگیرد .
پیامبر میخواهد سخنی بگوید امّا گریه به او امان نمیدهد و نمیتواند سخن بگوید .
فاطمه(علیها السلام) چون گریه پیامبر را میبیند اشکش جاری میشود و میگوید : «ای رسول خدا ، قلب من را با اشک خود به درد آوردی و دلم را سوزاندی» .
دوست خوبم! به راستی پیامبر چه چپزی میخواست بگوید که گریه به او امان نداد ؟
نگاه کن !
هنوز در یک دست پیامبر ، دست فاطمه(علیها السلام) است و در دست دیگرش دست علی(علیه السلام) .
او دست فاطمه(علیها السلام) را در دست علی(علیه السلام) قرار میدهد و میگوید : «ای علی ، فاطمه امانت خدا و امانت من است که آن را به تو میسپارم ، از تو میخواهم که از این امانت خوب محافظت کنی ، علی جان! فاطمه سیّده زنان دنیاست ، او مریم کبری است» .(1)
بعد از لحظاتی ...
پیامبر حسن و حسین و فاطمه و علی(علیه السلام) را کنار خود جمع میکند و دستان خود را که از شدّت بیماری ناتوان شدهاند به سختی سوی آسمان میگیرد و
1) 98. إنّی لهم ولمن شایعهم سلم ، وزعیم بأنّهم یدخلون الجنّة ، وعدوٌّ وحرب لمن عاداهم وظلمهم وتقدّمهم أو تأخّر عنهم وعن شیعتهم ، زعیم بأنّهم یدخلون النار ، ثمّ واللّه یا فاطمة لا أرضی حتّی ترضی ، ثمّ لا واللّه لا أرضی حتّی ترضی ، ثمّ لا واللّه لا أرضی حتّی ترضی... : بحار الأنوار ج 22 ص 485.
میگوید : «بار خدایا ! من با دوستان اینها دوست هستم و با دشمنانشان دشمن میباشم» .
بعد رو به فاطمه(علیها السلام) میکند و میگوید : «ای فاطمه ، به خدا قسم ، از کسی که تو از او ناراضی باشی ، من هم ناراضی خواهم بود» .(1)
1) 99. وقُبض قبل أن تغیب الشمس وهو ابن ثلاث وستّین سنة : مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 152 ؛ مات یوم الاثنین للیلتین خلتا من شهر ربیع الأوّل حین زاغت الشمس... : تفسیر الثعلبی ج 2 ص 290 ، الطبقات الکبری ج 3 ص 8 .
ساعتی بیش به غروب خورشید نمانده است ، پیامبر آماده پرواز شده است .(1)
او به فاطمه(علیها السلام) میگوید : «دخترم ، من از پیش شما میروم ، لحظه خداحافظی نزدیک است» .
صدای گریه فاطمه(علیها السلام) بلند میشود ، پیامبر با دیدن این صحنه دلش تاب نمیآورد .
آیا میتوان کاری کرد تا در این آخرین لحظات فاطمه خوشحال شود ؟
پیامبر ، دخترش را نزد خود فرا میخواند و با او سخن میگوید .
نمیدانم چه میشود که ناگهان لبخند بر صورت فاطمه(علیها السلام) نقش میبندد ، نگاه کن ، او چقدر خوشحال شده است .
به راستی پیامبر چه سخنی به دخترش گفت که او اینقدر خوشحال شد ؟
از فاطمه(علیها السلام) میپرسند که پیامبر به شما چه گفت ؟
او پاسخ میدهد که پیامبر به من چنین گفت : «دخترم ، تو اوّلین کسی
1) 100. فجاءت الروایة أنّه قیل لفاطمة علیهاالسلام : ما الذی أسرّ إلیکِ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فسری عنکِ به ما کنت علیه من الحزن والقلق بوفاته ؟ قالت : إنّه أخبرنی أنّنی أوّل أهل بیته لحوقاً به ، وأنّه لن تطول المدّة لی بعده حتّی أدرکه ، فسری ذلک عنّی : الإرشاد ج 1 ص 187 ، بحار الأنوار ج 22 ص 470.
هستی که به من ملحق میشوی» .(1)
آری ، فاطمه(علیها السلام) اکنون میداند که بعد از پدر ، در این دنیا مدّت زیادی نمیماند ، برای همین او اینقدر خوشحال است .
دوری پیامبر برای فاطمه بسیار سخت است .
سر پیامبر در سینه علی(علیه السلام) است و فاطمه و حسن و حسین(علیهما السلام) کنار پیامبر نشستهاند .
ناگهان صدایی از بیرون خانه به گوش میرسد .
السلامُ علَیکُم یا اهلَ بَیْتِ النُّبُوَةِ
سلام بر شما ای خاندان رسالت ، آیا اجازه هست داخل شوم ؟
این کیست که در این لحظات میخواهد به دیدار پیامبر بیاید ؟
فاطمه(علیها السلام) برمیخیزد و به بیرون اتاق میرود ، مرد عربی را میبیند که با نهایت احترام ، کنار درِ خانه ایستاده است .
فاطمه(علیها السلام) به او میگوید : «خدا به تو خیر دهد ، تو به دیدار پیامبر آمدهای امّا حال پیامبر خوب نیست» .
فاطمه(علیها السلام) در را میبندد و به داخل اتاق میرود .(2)
بعد از لحظاتی ، بار دیگر صدای همان مرد میآید که اجازه میخواهد تا وارد خانه شود .
این بار نیز فاطمه(علیها السلام) میرود و همان جواب را به او میدهد .
به راستی این مرد عرب کیست و چه میخواهد ؟
بعد از لحظاتی ، برای بار سوم صدای آن مرد عرب به گوش میرسد .
امّا این بار او قدری بلندتر سخن گفت به گونهای که صدای او به گوش پیامبر
1) 101. فوقف بالباب شبه أعرابی ، ثمّ قال : السلام علیکم یا أهل بیت النبوّة ومعدن الرسالة ومختلف الملائکة ، أدخل ؟ فقالت عائشة لفاطمة : أجیبی الرجل ، فقالت فاطمة : آجرک اللّه فی ممشاک یا عبد اللّه ، إنّ رسول اللّه مشغول بنفسه... : مجمع الزوائد ج 9 ص 29 ، المعجم الکبیر ج 3 ص 62.
2) 102. فسمع رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم صوت ملک الموت فقال : یا فاطمة مَن بالباب ؟ فقالت یارسول اللّه ، إنّ رجلاً بالباب یستأذن فی الدخول فأجبناه مرّة بعد أُخری... فقال لها النبیّ صلّی اللّه علیه وسلّم : یا فاطمة ، أتدرین مَن بالباب ؟ هذا هادم اللذّات... هذا ملک الموت... ادخل یرحمک اللّه یا ملک الموت... : نفس المصدرین السابقین.
رسید .
پیامبر او را میشناسد ، رو به دخترش میکند و میگوید :
ــ دخترم ، چه کسی برای وارد شدن اجازه میگیرد ؟
ــ مرد عربی است که برای سومین بار به اینجا آمده است و میخواهد شما را ببیند .
ــ دخترم ، آیا میدانی او کیست ؟ او عزرائیل است ، او تا به حال برای ورود به هیچ خانهای غیر از این خانه ، اجازه نگرفته است .
آنگاه پیامبر به صدای بلند میگوید : «داخل شو» .(1)
عزرائیل وارد خانه میشود و خدمت پیامبر و بقیّه اهل خانه سلام میکند .
پیامبر جواب سلام او را داده و به او میگوید :
ــ ای عزرائیل ، برای دیدن من آمدی یا برای قبض روح من ؟
ــ هم برای دیدن تو و هم برای قبض روح تو ، امّا خداوند به من دستور داده است که تا تو اجازه ندهی ، تو را قبض روح نکنم ، اکنون اختیار با خودت است اگر اجازه ندهی من برمیگردم .
ــ پس دوست من جبرئیل کجاست ؟ چرا او نیامده است ؟
ــ وقتی من از آسمان پایین میآمدم او را دیدم .(2)
لحظهای نمیگذرد که جبرئیل نازل میشود و پس از سلام کنار پیامبر مینشیند .
اگر خوب نگاه کنی فرشتهای را میبینی که همراه با هزاران فرشته به اینجا آمدهاند .
آیا او را میشناسی ؟
نام او اسماعیل است ، یکی از بزرگترین فرشتگان میباشد و اوّلین باری
1) 103. جئتنی زائراً أم قابضاً ؟ قال : جئتک زائراً وقابضاً ، وأمرنی اللّه عزّ وجلّ ألاّ أدخل علیک إلاّ بإذنک ، ولا أقبض روحک إلاّ بإذنک... فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : یا ملک الموت ، أین خلّفت حبیبی جبرئیل ؟ قال : خلّفته فی سماء الدنیا... : نفس المصدرین السابقین.
2) 104. هبط جبرئیل وملک الموت ومعهما ملک یقال له إسماعیل ، فی الهواء علی سبعین ألف ملک ، فسبقهم جبرئیل علیهالسلام فقال : یا أحمد ، إنّ اللّه عزّ وجلّ أرسلنی إلیک إکراماً لک وتفضیلاً لک وخاصّةً ، یسألک عمّا هو أعلم به منک... : الأمالی للصدوق ص 349 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 259 ، إمتاع الأسماع ج 14 ص 507.
است که به زمین نازل میشود ، او در آسمان ، رئیس هفتاد هزار فرشته است .
اکنون او با هفتاد هزار فرشته برای استقبال از پیامبر به زمین آمده است ، خداوند میخواهد روح پیامبر را با احترام خاصّی به آسمانها ببرد .(1)
فرشتگان به پیامبر نگاهی میکنند و میگویند : «همه درهای آسمان باز شده است و تمامی فرشتگان به صف ایستادهاند و آمادهاند تا از تو استقبال نمایند» .
پیامبر حمد و ستایش خدا را به جا میآورد و رو به جبرئیل میکند و میگوید : «در این لحظه ، مرا بشارت و مژدهای بده» .
جبرئیل در جواب میگوید : «به افتخار شما ، همه درهای بهشت باز شدهاند» .
پیامبر بار دیگر حمد خدا را به جا میآورد و به جبرئیل میگوید : «مرا بشارت دیگری بده» .
جبرئیل پاسخ میدهد : «در روز قیامت تو اوّلین کسی خواهی بود که شفاعت امّت خود را خواهی کرد و تو اوّل کسی خواهی بود که وارد بهشت خواهی شد و امّت تو اوّلین امّتی خواهند بود که به بهشت خواهند رفت» .(2)
اکنون پیامبر آماده پرواز است پس رو به علی(علیه السلام) میکند و از او میخواهد تا بعد از مرگ ، بدن او را غسل دهد و او را کفن نماید .(3)
1) 105. فبشّرنی یا جبرئیل ، قال : أنت أوّل شافع وأوّل مشفّع یوم القیامة ، قال : لوجه ربّی الحمد... أبشر یا حبیب اللّه ، فإنّ اللّه عزّ وجلّ یقول : قد حرمت الجنّة علی جمیع الأنبیاء والأُمم حتّی تدخلها أنت وأُمّتک ، قال : الآن طابت نفسی ، اُدن یا ملک الموت ، فانته إلی ما أُمرت به... : مجمع الزوائد ج 9 ص 30 ، المعجم الکبیر ج 3 ص 63.
2) 106. ثمّ التفت إلی علیّ علیهالسلام فقال : یا علیّ ، لا یلی غُسلی وتکفینی غیرک ، فقال له علیّ : یارسول اللّه ، من یناولنی الماء ، فإنّک رجل ثقیل لا أستطیع أن أقلّبک ؟ فقال له : إنّ جبرئیل معک... : کفایة الأثر ص 125 ، بحار الأنوار ج 22 ص 536.
3) 107. لمّا حضرت النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم الوفاة ، نزل جبرئیل علیهالسلام فقال له : یا رسول اللّه ، هل لک فی الرجوع إلی الدنیا ؟ فقال : لا ، قد بلّغت رسالات ربّی ، فأعادها علیه ، فقال : لا ، بل الرفیق الأعلی... : کتاب من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 163 ، الأمالی للمفید ص 53 ، بحار الأنوار ج 22 ص 475.
لحظه غروب روز دوشنبه فرا میرسد ، دیگر روح پیامبر آماده پرواز است .
اکنون جبرئیل رو به پیامبر میکند و میگوید : «ای رسول خدا ، آیا میخواهید در این دنیا بمانید؟» .
پیامبر در جواب میفرماید : «نه ، من وظیفه پیامبری خود را به اتمام رساندم و اکنون میخواهم به اوج آسمانها ، به سوی بهشت بروم» .(1)
آری ، پیامبر دیدار خدا را بر زندگی این دنیا ترجیح میدهد و آماده پرواز به اوج آسمانها میشود .
او میخواهد از این قفس دنیا آزاد شود.
جبرئیل به پیامبر خطاب میکند : «خداوند مشتاق دیدار توست» .
آری ، چه افتخاری بالاتر از این که خدا در اشتیاق کسی است که در همه مدّتِ زندگی خود برای سعادت مردم تلاش کرد.
اکنون لحظه وصال نزدیک است !
همان لحظهای که پیامبر سالهای سال در انتظارش بود.
1) 108. قالت فاطمة علیهاالسلام للنبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم وهو فی سکرات الموت : یا أبة ، أنا لا أصبر عنک ساعة من الدنیا ، فأین المیعاد غداً ؟ قال : أما إنّکِ أوّل أهلی لحوقاً بی... ترینی فی مقام الشفاعة ، وأنا أشفع لأُمّتی... : کشف الغمّة ج 2 ص 119 ، بحار الأنوار ج 22 ص 535.
فاطمه(علیها السلام) رو به پیامبر میکند و میگوید : «پدر جان ، من بعد از امروز ، شما را کجا ببینم ؟» .
به راستی پیامبر در جواب دخترش چه خواهد گفت؟ او اکنون میخواهد با سخن خود آرامش را به فاطمه(علیها السلام) هدیه کند.
پیامبر در جواب میگوید : «تو زودتر از همه به من ملحق میشوی و میتوانی مرا در مقام شفاعت بیابی، آن روزی که از برای امّت خود شفاعت میکنم ، تو میتوانی مرا کنار حوض کوثر بیابی» .(1)
پیامبر رو به عزرائیل میکند و به او دستور میدهد تا او را قبض روح کند .
دوست خوبم !
آیا میدانید آخرین کلام پیامبر چه بود ؟
«علی جان! سر مرا در آغوش بگیر که امرِ خدا آمد».(2)
آری ، پیامبر در حالی که سرش در آغوش علی(علیه السلام) است روحش پر میکشد و به سوی آسمانها میرود .
بوی خوشی تمام فضا را در برمیگیرد و چشمان پیامبر برای همیشه بسته میشود .(3)
آری ، دیگر روزگارِ عزّت خاندان پیامبر تمام شد .
صدای گریه فاطمه(علیها السلام) بلند میشود ...
پایان.
1) 109. فلمّا قرب خروج نفسه قال له : ضع یا علیّ رأسی فی حجرک ، فقد جاء أمر اللّه تعالی... : بحار الأنوار ج 22 ص 470.
2) 110. جعل علیّ یقول : بأبی أنت وأُمّی ، طبت حیّاً ومیّتاً ! قال : وسطعت ریح طیّبة لم یجدوا مثلها قطّ... : مجمع الزوائد ج 9 ص 36 ، کنز العمّال ج 7 ص 255 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 280 ، إمتاع الأسماع ج 14 ص 571 ، سبیل الهدی والرشاد ج 12 ص 322.
3) 111. وصاحت فاطمة علیهاالسلام ، وصاح المسلمون ، ویضعون التراب علی رؤسهم :إعلام الوری ج 1 ص 269 ، بحار الأنوار ج 22 ص 528.
(1) سألت إبراهیم بن جعفر عن قول زینب ابنة الحارث : قتلت أبی ؟ قال : قُتل یوم خیبر أبوها الحارث وعمّها یسار ، وکان أجبن الناس ، وکان الحارث أشجع الیهود... : إمتاع الأسماع ج 13 ص 350 ؛ ثمّ إنّ زینب بنت الحارث الیهودیة أُخت مرحب ، ذبحت عنزاً لها وطبختها وسمّتها... : إمتاع الأسماع ج 1 ص 316 ؛ أهدت زینب بنت الحارث الیهودیة... شاةً مصلیّةً وسمّته فیها : المعجم الکبیر ج 2 ص 35 ، کنز العمّال ج 7 ص 271 ، التنبیه والإشراف ص 223 ، البدایة والنهایة ج 4 ص 239 ، السیرة النبویّة لابن کثیر ج 3 ص 398 ؛ أهدت زینب بنت الحارث الیهودیة... شاةً مصلیّةً وسمّتها : تاریخ الإسلام ج 2 ص 437.
(2) فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : لأعطینّ الرایة غداً رجلاً لیس بفرّار ، یحبّه اللّه ورسوله ، ویحبّ اللّه ورسوله ، لا یرجع حتّی یفتح اللّه علیه : الخصال ص 555 ، شرح الأخبار ج 2 ص 192 ، الإرشاد ج 1 ص 64 ، الاحتجاج ج 2 ص 64 ، بحار الأنوار ج 21 ص 3 ، الغدیر ج 3 ص 22 ، مسند أحمد ج 4 ص 52 ، صحیح البخاری ج 4 ص 207 ، صحیح مسلم ج 5 ص 195 ، فضائل الصحابة للنسائی ص 16 ، فتح الباری ج 6 ص 90 ، عمدة القاری ج 14 ص 213 ، السنن الکبری ج 5 ص 46 ، المعجم الکبیر ج 7 ص 36 ، کنز العمّال ج 10 ص 467 ، التاریخ الکبیر للبخاری ج 2 ص 115 ، الکامل لابن عدی ج 5 ص 52 ، تاریخ بغداد ج 8 ص 5 ، السیرة النبویّة لابن کثیر ج 3 ص 353.
(3) فقال علیّ علیهالسلام :أنا الذی سمّتنی أُمّی حیدرة/ کلیث غاباتٍ کریه المنظرة/ وضرب رأس مرحب فقتله... : نیل الأوطار ج 8 ص 87 ، روضه الواعظین ص 130 ، مقاتل الطالبین ص 14 ، شرح الأخبار للقاضی النعمان ص 149 ، الإرشاد ج 1 ص 127 ، الأمالی للطوسی ص 4 ، الخرائج والجرائح ج 1 ص 218 ، مناقب آل أبی طالب ج 2 ص 305 ، بحار الأنوار ج 21 ص 4 ، 9 ، 15 ، 18 ، مسند أحمد ج 4 ص 52 ، صحیح مسلم ج 5 ص 195 ، المستدرک للحاکم ج 3 ص 39 ، السنن الکبری ج 9 ص 131 ، فتح الباری ج 7 ص 376 ، صحیح ابن حبّان ج 15 ص 382 ، المعجم الکبیر ج 7 ص 18 ، الاستیعاب ج 2 ص 787 ، شرح نهج البلاغة ج 19 ص 127 ، کنز العمّال ج 10 ص 467 ، تفسیر الثعلبی ج 9 ص 50 ، تفسیر البغوی ج 4 ص 195 ، تفسیر الآلوسی ج 1 ص 312 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 112 ، تاریخ مدینة دمشق ج 42 ص 16 ، تاریخ الطبری ج 2 ص 301 ، الکامل فی التاریخ ج 2 ص 220 ، تاریخ الإسلام للذهبی ج 2 ص 409 ، البدایة والنهایة ج 4 ص 213 ، المناقب للخوارزمی ص 37 ، کشف الغمّة ج 1 ص 214 ، ینابیع المودّة ج 1 ص 155.
(4) وقد سألت : أیّ عضوٍ من الشاة أحبّ إلی رسول اللّه ؟ فقیل لها : الذراع... : بحار الأنوار ج 21 ص 6 ، فتح الباری ج 7 ص 381 ، تاریخ الطبری ج 2 ص 303 ، التنبیه والإشراف ص 233 ، السیرة النبویّة لابن هشام ج 3 ص 800.
(5) فأکثرت فیها السمّ ، وسمت سائر الشاة ، ثمّ جاءت بها... : تخریج الأحادیث والآثار للزیعلی ج 1 ص 70 ، تفسیر مجمع البیان ج 9 ص 204 ، تفسیر الثعلبی ج 9 ص 52 ، تفسیر البغوی ج 4 ص 197.
(6) صلّی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم المغرب وانصرف إلی منزله ، وجد زینب جالسة عند رحله ، فیسأل عنها ، فقالت : أبا القاسم ، هدیة أهدیتها لک. وکان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یأکل الهدیة ولا یأکل الصدقة ، فأمر صلّی اللّه علیه وسلّم بالهدیة فقُبضت منها... : إمتاع الأسماع ج 1 ص 316 و ج 13 ص 349.
(7) عن النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم أنّه قال : لو دُعیت إلی کراعٍ أو إلی ذراعٍ لأجبت ، ولو أُهدی إلیَّ ذراع لقبلت : مسند أحمد ج 2 ص 479 ، صحیح البخاری ج 6 ص 144 ، السنن الکبری ج 7 ص 273 ، عمدة القاری ج 13 ص 128 ، تحفة الأحوذی ج 4 ص 473 ، المصنّف لابن أبی شیبة ج 5 ص 232 ، معرفه السنن والآثار للبیهقی ج 5 ص 408 ، نظم درر السمطین ص 61 ، فیض القدیر ج 5 ص 399 ، تفسیر القرطبی ج 19 ص 68 ، الکامل لابن عدی ج 5 ص 299.
(8) فقُبضت منها ووُضِعت بین یدیه ، ثمّ قال لأصحابه وهم حضور أو من حضر منهم : اُدنوا فتعشّوا ، فدنوا فمدّوا أیدیهم ، وتناول رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم الذراع ، وتناول بشر بن البَرَاء عظماً ، فانتهش رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم منها نهشاً ، وانتهش بشر... : إمتاع الأسماع ج 1 ص 316 ، وراجع : بحار الأنوار ج 21 ص 7 ، مجمع الزوائد ج 6 ص 153 الطبقات الکبری ج 2 ص 202 ، السیرة النبویّة لابن کثیر ج 3 ص 398.
(9) فلم یرم بشر من مکانه حتّی عاد لونه کالطیلسان ، وماطله وجعه سنة ، لا یتحوّل إلاّ ما حوّل ، ثمّ مات منه ، وقال بعضهم : لم یرم مکانه حتّی مات... : الطبقات الکبری ج 2 ص 202 ، تخریج الأحادیث والآثار ج 1 ص 73 ، تاریخ ابن خلدون ج 3 ص 254 ، إمتاع الأسماع ج 1 ص 316.
(10) واحتجم رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی کاهله من أجل الذی أکل من الشاة ، حجمه أبو هند مولی بنی بیاضة بالقرن والشفرة... : سنن الدارمی¨ ج 1 ص 33 و ج 2 ص 369 ، السنن الکبری ج 8 ص 46 ، عمدة القاری ج 12 ص 103 ، الإصابة ج 7 ص 363 ، البدایة والنهایة ج 4 ص 238 ، إمتاع الأسماع ج 13 ص 346 .
(11) فی روایة ابن عبّاس أنّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم دفعها إلی أولیاء بشر بن البراء بن معرور ، وکان أکل منها فمات بها ، فقتلوها... : إمتاع الأسماع ج 1 ص 317 .
(12) إنّ یهودیة أتت النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم بشاة مسمومة فأکل منها... فما زلت أعرفها فی لهوات رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم... : صحیح البخاری ج 3 ص 141 ، صحیح مسلم ج 7 ص 15 ، السنن الکبری ج 10 ص 11 ؛ وعن ابن عبّاس : إن رسول اللّه صلّی اللّه علیه وسلّم مات من اللّحم الذی کانت الیهودیة سمّته ، فانقطع أبهره من السمّ علی رأس السنة... : مجمع الزوائد ج 9 ص 35 ، المعجم الکبیر ج 11 ص 163.
(13) أیّها الناس ، اسمعوا قولی واعقلوه ، فإنّی لا أدری ، لعلّی لا ألقاکم بعد عامی هذا... : جامع أحادیث الشیعة ج 26 ص 100 ، تفسیر القمّی ج 1 ص 171 ، التفسیر الصافی ج 2 ص 67 ، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 655 ، تفسیر الآلوسی ج 6 ص 197 ، تاریخ الطبری ج 2 ص 402 ، الکامل فی التاریخ ج 2 ص 302 ، تاریخ ابن خلدون ج 2 ص 58.
(14) سمعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یقول یوم غدیر خم وهو آخذ بید علیّ علیهالسلام : ألستُ أولی بالمؤنین من أنفسهم ؟ قالوا : بلی ، قال : فمن کنت مولاه فهذا علیّ مولاه ، اللّهمّ والِ من والاه وعادِ من عاداه ، وانصر من نصره واخذل من خذله : معانی الأخبار ص 67 ، شرح الأخبار ج 1 ص 99 ، دلائل الإمامة ص 18 ، و راجع : تفسیر العیّاشی¨ ج 1 ص 329 ، الأمالی للطوسی ص 255 ، المزار لابن المشهدی ص 271 ، إقبال الأعمال ج 2 ص 244 ، مسند أحمد ج 1 ص 119 ، مجمع الزوائد ج 9 ص 104 ، السنن الکبری ج 5 ص 134 ، مسند أبی یعلی ج 1 ص 429 ، المعجم الأوسط ج 2 ص 275 ، کنز العمّال ج 5 ص 290 ، تفسیر الآلوسی ج 6 ص 194 ، تاریخ مدینة دمشق ج 42 ص 205 و 217 و 218 ، أُسد الغابة ج 4 ص 28 ، أنساب الأشراف ص 108 ، تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 112 ، تاریخ الإسلام ج 3 ص 631 ، البدایة والنهایة ج 5 ص 229.
(15) مائده : 3 .
(16) نعی إلینا حبیبنا ونبیّنا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نفسه ، بأبی وأُمّی ونفسی له الفداء قبل موته بشهر ، فلمّا دنا الفراق جمعنا فی بیتٍ ، فنظر إلینا فدمعت عیناه ، ثمّ قال : مرحباً بکم ، حیّاکم اللّه ، حفظکم اللّه... أن لا تعلوا علی اللّه فی عباده وبلاده... : الأمالی للطوسی ص 207 ، بحار الأنوار ج 22 ص 455 ، وراجع : تاریخ الطبری ج 2 ص 435 ، إمتاع الأسماع ج 14 ص 485.
(17) قلنا : فمن یغسلک ؟ قال : أخی وأهل بیتی الأدنی فالأدنی... : الأمالی للطوسی ص 207 ، بحار الأنوار ج 22 ص 455.
(18) یا ابن أبی طالب ، إذا رأیت روحی قد فارقت جسدی ، فاغسلنی ...وکفّنی... ثمّ جبرئیل ومیکائیل وإسرافیل فی جنودٍ من الملائکة لا یحصی عددهم إلاّ اللّه عزّ وجلّ ، ثمّ الحافّون بالعرش ، ثمّ سکّان أهل السماء ، فسماء... : الأمالی للصدوق ص 732 ، روضة الواعظین ص 72 ، بحار الأنوار ج 22 ص 507.
(19) إنّ جبرئیل أتانی من عند اللّه برسالة ، وأمرنی أن أبعث بها إلیکم مع أمینی علیّ بن أبی طالب... ألا من ادّعی إلی غیر أبیه فقد برئ اللّه منه ، ألا من توالی إلی غیر موالیه فقد برئ اللّه منه... : بحار الأنوار ج 22 ص 489.
(20) اخرج یا أبا الحسن فنادِ بالناس : الصلاة جامعة ، واصعد منبری وقم دون مقامی بمرقاة ، وقل للناس : ألا من عقّ والدیه فلعنة اللّه علیه ، ألا من أبق من موالیه فلعنة اللّه علیه ، ألا من ظلم أجیراً أجرته فلعنة اللّه علیه... : بحار الأنوار ج 40 ص 45 ، جامع أحادیث الشیعة ج 19 ص 18 ، وراجع : مستدرک الوسائل ج 14 ص 30.
(21) فخرجتُ فنادیت فی الناس کما أمرنی النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فقال لی عمر بن الخطّاب : هل لِما نادیت به من تفسیر ؟ فقلت : اللّه ورسوله أعلم ، قال : فقام عمر وجماعة من أصحاب النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فدخلوا علیه ، فقال عمر : یا رسول اللّه ، هل لما نادی علیّ من تفسیر ؟ قال : نعم ، أمرته أن ینادی : ألا من ظَلم أجیراً أجره فعلیه لعنه اللّه ، واللّه یقول : «قُل لاَّ أَسْـٔلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی» ، فمن ظلمنا فعلیه لعنة اللّه ، وأمرته أن ینادی : من توالی غیر موالیه فعلیه لعنة اللّه ، واللّه یقول : «النَّبِیُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ» ، ومن کنت مولاه فعلیّ مولاه ، فمن توالی غیر علیّ فعلیه لعنة اللّه ، وأمرته أن ینادی : من سبّ أبویه فعلیه لعنة اللّه ، وأنا أُشهد اللّه وأُشهدکم أنّی وعلیّاً أبوا المؤنین ، فمن سبّ أحدنا فعلیه لعنة اللّه... : بحار الأنوار ج 22 ص 89 .
(22) ثمّ خطب خطبةً وجلت منها القلوب وبکت منها العیون ، ثمّ قال : أیّها الناس ، أیّ نبیّ کنت لکم ؟ قالوا : جزاک اللّه من نبیّ خیراً ، کنت لنا کالأب الرحیم ، وکالأخ الناصح الشفیق ، أدّیت رسالات اللّه عزّ وجلّ وأبلغتنا وحیه ، ودعوت إلی سبیل ربّک بالحکمة والموعظة الحسنة ، فجزاک اللّه عنّا أفضل ما جازی نبیّاً عن أُمّته... : مجمع الزوائد ج 9 ص 27 ، المعجم الکبیر ج 3 ص 59 ، وراجع : الأمالی للصدوق ص 734 ، روضة الواعظین ص 73 ، مستدرک الوسائل ج 18 ص 278 ، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 202 ، بحار الأنوار ج 22 ص 508 ، جامع أحادیث الشیعة ج 26 ص 249.
(23) معاشر المسلمین ، أناشدکم باللّه وبحقّی علیکم ، مَن کانت له قِبلی مظلمة ، فلیقم فلیقتصّ منّی قبل القصاص فی القیامة... : نفس المصادر السابقة.
(24) ومَن کان له علیَّ دین فلیخبرنی به ، فقام رجل فقال : یا رسول اللّه ، إنّ لی عندک عدة ، إنّی تزوّجت فوعدتنی أن تعطینی ثلاثة أواقی ، فقال : انحلها یا فضل... : مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 201 ، بحار الأنوار ج 22 ص 472 ، إعلام الوری ج 1 ص 264.
(25) فقام من بین المسلمین شیخ کبیر یقال له عُکّاشة ، فتخطّی المسلمین حتّی وقف بین یدی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فقال : فداک أبی وأُمّی ، لولا أنّک نشدتنا باللّه مرّة بعد أُخری ما کنت بالذی أتقدّم علی شیءٍ من هذا ، کنت معک فی غزاة ، فلما فتح اللّه عزّ وجلّ علینا ونصر نبیّه صلّی اللّه علیه وسلّم وکان فی الانصراف ، حاذت ناقتی ناقتک ، فنزلت عن الناقة ودنوت منک لأقبّل فخذک فرفعت القضیب فضربت خاصرتی ، ولا أدری أکان عمداً منک أم أردت ضرب الناقة ، فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : أُعیذک بجلال اللّه أن یتعمّدک رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم بالضرب ، یا بلال ، انطلق إلی بیت فاطمة فائتنی بالقضیب الممشوق. فخرج بلال من المسجد ویده علی
أُمّ رأسه وهو ینادی : هذا رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم یعطی القصاص من نفسه ، فقرع الباب علی فاطمة فقال : یابنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، ناولینی القضیب الممشوق ، فقالت له فاطمة : یا بلال ، وما یصنع أبی بالقضیب ولیس هذا یوم حجّ ولا یوم غزاة ؟ فقال : یا فاطمة ، ما أغفلک عمّا فیه ؟ أبوک رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یودّع الناس ویفارق الدنیا ویعطی القصاص من نفسه... فداک أبی وأُمّی ، ومَن تطیب نفسه أن یقتصّ منک ؟ فقال له النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم : إمّا أن تضرب وإمّا أن تعفو ، قال : قد عفوت عنک یا رسول اللّه رجاء أن یعفو اللّه عنّی فی یوم القیامة ، فقال النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم : مَن سرّه أن ینظر إلی رفیقی فی الجنّة فلینظر إلی هذا الشیخ ، فقام المسلمون فجمعوا یقبّلون ما بین عینی عُکّاشة ویقولون : طوباک طوباک ، نلت درجات العلا ومرافقة النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم... : مجمع الزوائد ج 9 ص 27 ، المعجم الکبیر ج 3 ص 59 ، وراجع : الأمالی للصدوق ص 734 ، روضة الواعظین ص 73 ، مستدرک الوسائل ج 18 ص 278 ، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 202 ، بحار الأنوار ج 22 ص 508 ، جامع أحادیث الشیعة ج 26 ص 249.
(26) فلمّا کان من الغد دعا أُسامه بن زید فقال : سر إلی موضع مقتل أبیک ، وأوطئهم الخیل ، فقد ولّیتک هذا الجیش... فخرج وعسکر بالجُرف ، فلم یبق أحد من وجوه المهاجرین والأنصار إلاّ انتدب فی تلک الغزاة... : الطبقات الکبری ج 2 ص 190 ، بحار الأنوار ج 21 ص 410 ، وراجع فتح الباری ج 8 ص 115 ، عمدة القاری ج 18 ص 76 ، تاریخ الإسلام ج 2 ص 713 ، أعیان الشیعة ج 4 ص 123.
(27) الجُرف ـ بالضمّ ثمّ السکون ـ : موضع علی ثلاثة أمیال من المدینة نحو الشام : معجم البلدان ج 2 ص 128 .
(28) ثمّ إنّه عقد لأُسامة بن زید بن حارثة الإمرة ، وأمره وندبه أن یخرج بجمهور الأُمّة إلی حیث أُصیب أبوه من بلاد الروم ، واجتمع رأیه علی إخراج جماعة من متقدّمی المهاجرین والأنصار فی معسکره ؛ حتّی لا یبقی فی المدینة عند وفاته من یختلف فی الرئاسة ویطمع فی التقدّم علی الناس بالإمارة... : بحار الأنوار ج 22 ص 466 ، أعیان الشیعة ص 292 ؛ أراد أن یصفوا الأمر لعلیّ صلوات اللّه علیه ، وألاّ یعارض أحد فیه... : شرح الأخبار ج 1 ص 320.
(29) ودخلت علیه فی مرضه أُمّ بشر بنت البراء بن معرور ، فقالت : یا رسول اللّه ، ما وجدت مثل هذه الحمّی التی علیک علی أحد ! فقال صلّی اللّه علیه وسلّم : وما کان اللّه تعالی لیسلّطها علی رسوله ، إنّها همزة من الشیطان ، ولکنّها من الأکلة التی أکلت أنا وابنک بخیبر من الشاة ، کان یصیبنی منها عداد مرّة ، فکان هذا أوان انقطاع أبهَری... : إمتاع الأسماع ج 14 ص 437 ؛ فقال فی مرضه : ما زلت من الأکلة التی أکلت... فهذا أوان انقطاع أبهَری من السمّ : صحیح البخاری ج 5 ص 137 ، سنن الدارمی ج 1 ص 33 ، المستدرک للحاکم ج 3 ص 58 ، السنن الکبری ج 10 ص 11 ، فتح الباری ج 8 ص 99 ، عمدة القاری ج 18 ص 60 ، تغلیق التعلیق ج 4 ص 162 ، فیض القدیر ج 5 ص 572 ، تفسیر الرازی ج 3 ص 178 ، تفسیر البحر المحیط ج 1 ص 469 ، تفسیر ابن کثیر ج
1 ص 128 ، میزان الاعتدال ج 2 ص 156.
(30) وإن هو لم یقدر علی الخروج أمر علیّ بن أبی طالب علیهالسلام فصلّی بالناس... : بحار الأنوار ج 28 ص 109.
(31) فرجع القوم إلی المعسکر الأوّل وأقاموا بها ، وبعثوا رسولاً یتعرّف لهم أمر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فأتی الرسول إلی عائشه فسألها عن ذلک سرّاً ، فقالت : امضِ إلی أبی وعمر ومن معهما ، قل لهما : إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قد ثقل ، فلا یبرحنّ أحد منکم ، وأنا أعلمکم بالخبر وقتاً بعد وقت . اشتدّت علّة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فدعت عائشه صهیباً فقالت : امضِ إلی أبی بکر واعلمه أنّ محمّداً فی حالٍ لا یُرجی ، فهلمّ إلینا... : بحار الأنوار ج 28 ص 109.
(32) فوثب من مضجعه فی جوف اللیل ، فقالت عائشة : أین بأبی وأُمّی أی رسول اللّه ؟ قال : أُمرت أن استغفر لأهل البقیع ، فخرج... حتّی جاء البقیع ، فاستغفر لهم طویلاً... : إمتاع الأسماع ج 2 ص 128.
(33) أقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم یتبع بعضها بعضاً ، یتبع آخرها أوّلها ، الآخرة شرّ من الأُولی !... : مسند أحمد ج 3 ص 488 ، وفیه «یرکب بعضها بعضاً» بدل «یتبع آخرها أوّلها» ، سنن الدارمی ج 1 ص 36 ، المستدرک ج 3 ص 56 ، المعجم الکبیر ج 22 ص 347 ، تاریخ بغداد ج 8 ص 218 ، وراجع : الإرشاد ج 1 ص 181 ، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 201 ، بحار الأنوار ج 21 ص 409 و ج 22 ص 466 و 472.
(34) وأقبل علی أمیر المؤنین علیهالسلام فقال : إنّ جبرئیل کان یعرض علیَّ القرآن کلّ سنة مرّة ، وقد عرضه علیَّ العام مرّتین ، ولا أراه إلاّ لحضور أجلی . ثمّ قال : یا علیَّ ، إنّی خُیّرت بین خزائن الدنیا والخلود فیها ، أو الجنّة ، فاخترتُ لقاء ربّی والجنّة... : الإرشاد ج 1 ص 181 ، بحار الأنوار ج 22 ص 466.
(35) فلمّا کان یوم الأربعاء ، بدأ برسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فحُمّ وصُدِع... : الطبقات الکبری ج 2 ص 189 ، تاریخ الإسلام للذهبی ج 2 ص 713.
(36) إنّ النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم لمّا ثقل فی مرضه ، دعا علیّاً فوضع رأسه فی حجره ، وأُغمی علیه ، وحضرت الصلاة فأُؤِن بها ، فخرجت عائشة فقالت : یا عمر ، اخرج فصلّ بالناس ، فقال : أبوک أولی بها ، فقالت : صدقت ، ولکنّه رجل لیّن ، وأکره أن یواثبه القوم ، فصلّ أنت ، فقال لها عمر : بل یصلّی هو ، وأنا أکفیه إن وثب واثب أو تحرّک متحرّک ، مع أنّ محمّداً صلیاللهعلیهوآلهوسلم مغمیً علیه لا أراه یفیق منها ، والرجل مشغول به لا یقدر أن یفارقه ـ یرید علیّاً ـ فبادره بالصلاة قبل أن یفیق ، فإنّه إن أفاق خفت أن یأمر علیّاً بالصلاة... فخرج أبو بکر لیصلّی بالناس ، فأنکر القوم ذلک ، ثمّ ظنّوا أنّه بأمر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فلم یکبّر حتّی أفاق... : بحار الأنوار ج 22 ص 485 ، غایة المرام ج 3 ص 35.
(37) فقام صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، وإنّه لا یستقلّ علی الأرض من الضعف ، فأخذ بید علیّ بن أبی طالب والفضل بن العبّاس ، فاعتمد علیهما ورجلاه ی
خطّان الأرض من الضعف ، فلمّا خرج إلی المسجد ، وجد أبا بکر قد سبق إلی المحراب ، فأومأ إلیه بیده أن تأخّر عنه ، فتأخّر أبو بکر ، وقام رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم مقامه فکبّر ، وابتدأ الصلاة التی کان ابتدأها أبو بکر ، ولم یبن علی ما مضی من فعاله... : بحار الأنوار ج 22 ص 467.
(38) ثمّ قال صلیاللهعلیهوآلهوسلم : ألم آمر أن تنفذوا جیش أُسامة ؟ فقالوا : بلی یا رسول اللّه ، قال : فلم تأخّرتم عن أمری ؟ قال أبو بکر : إنّی کنت قد خرجت ثمّ رجعت لأجدّد بک عهداً ، وقال عمر : یا رسول اللّه ، إنّی لم أخرج لأنّنی لم أحبّ أن أسأل عنک الرکب ! فقال النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم : نفّذوا جیش أُسامة ، نفّذوا جیش أُسامة... : بحار الأنوار ج 22 ص 468 .
(39) وهمّ أبو بکر بالرجوع إلی أُسامة واللحوق به ، فمنعه عمر : تثبیت الإمامة ص 19 ، کتاب الأربعین للماحوزی ص 255.
(40) أمرنی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم أن أرسل إلی علیّ وفاطمة والحسن والحسین... : الأمالی للطوسی ص 263 ، بحار الأنوار ج 35 ص 209.
(41) اعتنق علیّاً بیمینه والحسن بشماله والحسین علی بطنه... اللّهمّ إنّ هؤاء أهلی وعترتی ، فأذهب عنهم الرجس... : تاریخ دمشق ج 14 ص 143 ، الأمالی للطوسی ص 263 ، بحار الأنوار ج 35 ص 209.
(42) أحزاب : 33 .
(43) ثمّ دخل بیته ، وکان إذا ذاک فی بیت أُمّ سلمة رضی اللّه عنها ، فأقام به یوماً أو یومین ، فجاءت عائشة إلیها تسألها أن تنقله إلی بیتها لتتولّی تعلیله ، وسألت أزواج النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی ذلک فأذنّ لها ، فانتقل إلی البیت الذی أسکنه عائشة ، واستمرّ به المرض فیه أیّاماً ، وثقل... : بحار الأنوار ج 22 ص 467 ؛ فلم یلبث إلاّ یسیراً حتّی جیء به محمولاً فیکساء ، فدخل وبعث إلی النساء ، فقال : إنّی قد اشتکیت ، وإنّی لا أستطیع أن أدور بینکنّ... : مسند أحمد ج 6 ص 219 ، مجمع الزوائد ج 9 ص 31 ، السیرة النبویّة ج 5 ص 262.
(44) إنّ عائشة دعت أباها فأعرض عنه ، ودعت حفصة أباها فأعرض عنها ، ودعت أُمّ سلمة علیّاً فناجه طویلاً : مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 203 ، بحار الأنوار ج 22 ص 521.
(45) إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی ذلک المرض کان یقول : ادعوا لی حبیبی ، فجعل یُدعی له رجل بعد رجل ، فیعرض عنه... فلمّا دخل ، فتح رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم عینیه وتهلّل وجهه ، ثمّ قال : إلیَّ یا علیّ ، إلیَّ یا علیّ ، فما زال یدنیه حتّی أخذه بیده وأجلسه عند رأسه... : الأمالی للطوسی ص 736 ، روضة الواعظین ص 75 ؛ قال... لمّا حضره الموت : ادعوا لی حبیبی ، فدعوت له أبا بکر ، فنظر إلیه ، ثمّ وضع رأسه ثمّ قال : ادعوا لی حبیبی ، فدعوا له عمر ، فلمّا نظر إلیه قال : ادعوا لی حبیبی ، فقلت : ویلکم ادعوا له علیّ بن
أبیطالب ، فواللّه ما یرید غیره . فلمّا رآه أفرج الثوب الذی کان علیه... : شرح الأخبار ج 1ص 147 ، الأمالی للطوسی ص 332 ، تاریخ دمشق ج 42 ص 393 ، بشارة المصطفی ص 373 ، المناقب للخوارزمی ص 68 ، کشف الغمّة ج 1 ص 100 ، ینابیع المودّة ج 2 ص 163.
(46) فخرجنا من البیت لمّا عرفنا أنّ له إلیه حاجة ، فأکبّ علیه علیّ علیهالسلام... : مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 203 ، بحار الأنوار ج 22 ص 473.
(47) لمّا حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم الوفاة دعانی ، فلمّا دخلت علیه قال لی : یا علیّ ، أنت وصیّی وخلیفتی... ثمّ أدنانی فأسرّ إلیّ ألف باب من العلم ، کلّ باب یفتح ألف باب... : الخصال ص 652 ، الفصول المهمّة فی أُصول الائمّة ج 1 ص 571 ، بحار الأنوار ج 22 ص 463 ؛ فدخل ، فوَلَّیا وجوههما إلی الحائط وردّا علیهما ثوباً ، فأسرّ إلیه ، والناس مُحتوِشون وراء الباب ، فخرج علیّ علیهالسلام فقال له رجل من الناس : أسرّ إلیک نبیّ اللّه شیئاً ؟ قال : نعم ، أسرّ إلیَّ ألف باب فی کلّ باب ألف باب ، فقال : وعیته ؟ قال : نعم وعقلته... : الخصال ص 643 ، بحار الأنوار ج 22 ص 462 ؛ قال : ادعوا لی خلیلی ، أو قال : حبیبی ، فرجونا أن تکونا أنتما هما ، فجاء أمیر المؤنین وألزق رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم صدره بصدره ، وأومأ إلی أُذنه ، فحدّثه بألف حدیث ، لکلّ حدیث ألف باب... : بصائر الدرجات ص 334 ، بحار الأنوار ج 22 ص 462 ، وراجع : الکامل لابن عدی ج 2 ص 450 ، تاریخ دمشق ج 43 ص 385 ، سیر أعلام النبلاء ج 8 ص 24 ، میزان الاعتدال ج 1 ص 624 ، تاریخ الإسلام ج 11 ص 224 ، البدایة والنهایة ج 7 ص 396.
(48) أنا مدینة العلم وعلیّ بابها ، فمن أراد مدینة العلم فلیأتها من بابها : الإرشاد ج 1 ص 33 ؛ أنا مدینة العلم وعلیّ بابها ، وهل تُدخل المدینة إلاّ من بابها : التوحید للصدوق ص 307 ، راجع : عیون أخبار الرضا ج 1 ص 72 ، الغارات ج 1 ص 34 ، الاختصاص ص 238 ، کنز الفوائد ص 149 ، التحصین ص 550 ، سعد السعود ص 209 ، تفسیر فرات الکوفی ص 265 ، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 396 ، الأمالی للطوسی ص 559 ، الغدیر ج 6 ص 79 ، المستدرک ج 3 ص 126 ، مجمع الزوائد ج 9 ص 114 ، المعجم الکبیر ج 11 ص 55 ، الاستیعاب ج 3 ص 1102 ، شرح نهج البلاغة ج 7 ص 219 ، الجامع الصغیر ج 1 ص 415 ، کنز العمّال ج 13 ص 148 ، تاریخ بغداد ج 3 ص 181 ، ج 5 ص 110 ، ج 7 ص 182 ، ج 11 ص 50 ، ج 47 ص 378 ، ج 45 ص 321 ، أُسد الغابة ج 4 ص 22 ، تهذیب الکمال ج 18 ص 77 ، تذکرة الحفّاظ ج 4 ص 1231 ، سیر أعلام النبلاء ج 11 ص 447.
(49) أمّا ما ذکرتما أنّی لم أشهد کما أمر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فإنّه قال : لا یری عورتی أحد غیرک إلاّ ذهب بصره ، فلم أکن لأریکما به لذلک ، وأمّا إکبابی علیه فإنّه علّمنی ألف حرف ، الحرف یفتح ألف حرف ، فلم أکن لأطلعکما علی سرّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : بصائر الدرجات ص 328 ، الخصال ص 648 ، بحار الأنوار ج 22 ص 464.
(50) قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم... وحوله أهل بیته وثلاثون رجلاً من أصحابه : «ائیتونی بکتفٍ ؛ أکتب لکم کتاباً لا تضلّوا بعدی ولا تختلفوا بعدی... » : کتاب سلیم بن قیس ص 324 ، بحار الأنوار ج 22 ص 498 ؛ إنّه سمع ابن عبّاس یقول : یوم الخمیس وما یوم الخمیس ، ثمّ بکی حتّی بلّ دمعُه الحصی فقال : اشتدّ برسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وجعه یوم الخمیس ، فقال : ائتونی بدواةٍ وکتف أکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً... : مسند أحمد ج 1 ص 222 ، صحیح البخاری ج 4 ص 65 ، صحیح مسلم ج 5 ص 75.
(51) فقال له عمر : ارجع ؛ فإنّه یهجر ، فرجع... : الإرشاد ج 1 ص 183 ، بحار الأنوار ج 22 ص 468 ؛ قال عمر : إنّ الرجل لیهجر : کشف الغمّة ج 2 ص 47 ، کشف الیقین ص 472 ؛ فقال عمر : لاتأتوه بشیء ؛ فإنّه قد غلب علیه الوجع وعندکم القرآن... : الأمالی للمفید ص36 ؛ فقال : ائتونی بدواةٍ وکتف أکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده أبداً ، فتنازعوا ، ولا ینبغی عند نبیّ تنازع ، فقالوا : ما شأنه هَجَرَ : مسند أحمد ج 1 ص 222 ، وراجع : صحیح البخاری ج 4 ص 65 ، صحیح مسلم ج 5 ص 75 ، عمدة القاری ج 15 ص 90 ، مسند الحمیدی ص 242 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 54 ، إمتاع الأسماع ج 14 ص 448 ، سبل الهدی والرشاد ج 12 ص 247.
(52) فقال عمر : إنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قد غلب علیه الوجع ، وعندناالقرآن ، حسبنا کتاب اللّه : مسند أحمد ج 1 ص 336 ، صحیح البخاری ج 7 ص 9 ، صحیح مسلم ج 5 ص 75 ، السنن الکبری ج 3 ص 433 ، صحیح ابن حبّان ج 14 ص 561 ، شرح نهج البلاغة ج 2 ص 55.
(53) عن جابر : إنّ النبیّ صلّی اللّه علیه وسلّم دعا عند موته بصحیفة لیکتب فیها کتاباً لا یضلّون بعده أبداً... : مسند أحمد ج 3 ص 346 مجمع الزوائد ج 4 ص 214 ، السنن الکبری ج 3 ص 435 ، مسند أبی یعلی ج 3 ص 349.
(54) فاختصموا ، فمنهم من یقول : قرّبوا یکتب لکم کتاباً لا تضلّوا بعده ، وفیهم من یقول ما قال عمر... : مسند أحمد ج 1 ص 336.
(55) فاختلف أهل ذلک البیت واختصموا ، منهم من یقول : قرّبوا یکتب لکم رسول اللّه کتاباً لن تضلّوا بعده ، ومنهم من یقول : القول ما قال عمر... : الأمالی للطوسی ص 267 ، بحار الأنوار ج 19 ص 271 ، شرح نهج البلاغة ج 6 ص 51.
(56) فقالت امرأة ممّن حضر : ویحکم ! عهد رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم إلیکم ، فقال بعض القوم : اسکتی ، فإنّه لا عقل لک ، فقال النبیّ : أنتم لا أحلام لکم : مجمع الزوائد ج 4 ص 215 ، المعجم الکبیر ج 11 ص 30.
(57) فقال عمر :... ولقد أراد [رسول اللّه]فی مرضه أن یصرّح باسمه [علیّ بن أبی طالب ]فمنعت من ذلک إشفاقاً وحیطةً علی الإسلام : شرح نهج البلاغة ج 12 ص 21 ، کشف الغمّة ج 2 ص 47 ، بحار الأنوار ج 30 ص 244.
(58) فلمّا کثر اللغط والاختلاف قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : قوموا عنّی... : الأمالی للمفید ص 37 ، بحار الأنوار ج 22 ص 473 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 244 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 294.
(59) فلمّا أفاق صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال بعضهم : ألا نأتیک بدواةٍ وکتف یا رسول اللّه ؟ فقال : أبعد الذی قلتم ؟ لا ، ولکنّی أوصیکم بأهل بیتی خیراً... :
بحار الأنوار ج 22 ص 468 ، أعیان الشیعة ج 1 ص 293.
(60) فقال له العبّاس : یا رسول اللّه ، إن یکن هذا الأمر فینا مستقرّاً من بعدک فبشّرنا ، وإن کنت تعلم أنّا نُغلب علیه فأوصِ بنا ، فقال : أنتم المستضعفون من بعدی ، وأصمت... : الإرشاد ج 1 ص 184 ، بحار الأنوار ج 22 ص 469 ، إعلام الوری ج 1 ص 266.
(61) فلمّا کان یوم الجمعة صعد المنبر فخطب... : مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 201 ، بحار الأنوار ج 22 ص 472.
(62) قال : أهریقوا علیّ من سبع قِربٍ لم تُحلّل أَوکیتُهُنّ ، لعلّی أعهد إلی الناس... ثمّ خرج صلّی اللّه علیه وسلّم إلی الناس ، فصلّی بهم وخطبهم... : صحیح البخاری ج 5 ص 140 ، و ج 7 ص 18 ، عمدة القاری ج 5 ص 187 ، السنن الکبری ج 4 ص 254 ، الثقات ج 2 ص 131.
(63) ثمّ قال : إنّ عبداً من عباد اللّه خیّره اللّه بین الدنیا وبین ما عنده ، فاختار ذلک العبد ما عند اللّه... : مجمع الزوائد ج 6 ص 11 ، مسند أبی یعلی ج 8 ص 57 ، المعجم الکبیر ج 19 ص 341 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 228.
(64) فجلس علی المنبر ، ثمّ قال : یا أیّها الناس ، إنّی تارک فیکم الثقلین ، وسکت ، فقام رجل فقال : یا رسول اللّه ، ما هذان الثقلان ؟ فغضب حتّی احمرّ وجهه ثمّ سکن ، وقال : ماذکرتهما إلاّ وأنا أرید أن أخبرکم بهما... ألا وهو القرآن والثقل الأصغر أهل بیتی... : الأمالی للمفید ص 135 ، وکان ممّا ذکر فی خطبته أن قال : یا معشر المهاجرین والأنصار ومن حضرنی فی یومی هذا وفی ساعتی هذه من الجنّ والإنس ، فلیبلّغ شاهدکم الغائب... وخلّفت فیکم العَلَمَ الأکبر عَلَم الدین ونور الهدی ، وصیّی علیّ بن أبیطالب ، ألا هو حبل اللّه ، فاعتصموا به جمیعاً ولا تفرّقوا عنه... : بحار الأنوار ج 22 ص 486 ، غایة المرام ج 3 ص 35.
(65) لمّا حضرت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم الوفاة ، دعا الأنصار وقال : یا معشر الأنصار ، قد حان الفراق ، وقد دُعیت وأنا مجیب الداعی ، وقد جاورتم فأحسنتم الجوار ، ونصرتم فأحسنتم النصرة ، وواسیتم فی الأموال ، ووسعتم فی المسلمین... واحفظونی معاشر الأنصار فی أهل بیتی... فالعمل الصالح طاعة الإمام ولی الأمر والتمسّک بحبله ، أیّها الناس أفهمتم ؟ اللّه اللّه فی أهل بیتی ، مصابیح الظلم ، ومعادن العلم ، وینابیع الحکم ، ومستقرّ الملائکة... ألا إنّ فاطمة بابها بابی وبیتها بیتی ، فمن هتکه فقد هتک حجاب اللّه... : بحار الأنوار ج 22 ص 476.
(66) قد جمع رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم المهاجرین فقال لهم : أیّها الناس ، إنّی قد دُعیت ، وإنّی مجیب دعوة الداعی ، قد اشتقت إلی لقاء ربّی واللحوق بإخوانی من الأنبیاء ، وإنّی أعلمکم أنّی قد أوصیت إلی وصیّی ، ولم أهملکم إهمال البهائم ، ولم أترک من أُمورکم شیئاً. فقام إلیه عمر بن الخطّاب فقال : یا رسول اللّه ، أوصیت بما أوصی به الأنبیاء من قبلک ؟ قال : نعم ، فقال له : فبأمرٍ من اللّه أوصیت أم بأمرک ؟ قال له : اجلس یا عمر ، أوصیت بأمر اللّه ، وأمره طاعته ، وأوصیت بأمری وأمری طاعة اللّه ، ومن عصانی
فقد عصی اللّه ، ومن عصی وصیّی فقد عصانی ، ومن أطاع وصیّی فقد أطاعنی ، ومن أطاعنی فقد أطاع اللّه... أیّها الناس اسمعوا وصیّتی ، من آمن بی وصدّقنی بالنبوّة وأنّی رسول اللّه فأوصیه بولایة علیّ بن أبی طالب وطاعته والتصدیق له ، فإنّ ولایته ولایتی وولایة ربّی ، قد أبلغتکم ، فلیبلّغ الشاهد الغائب أنّ علیّ بن أبی طالب هو العَلَم ، فمن قصر دون العَلَم فقد ضلّ ، ومن تقدّمه تقدّم إلی النار ،ومن تأخّر عن العلم یمیناً هلک... : بحار الأنوار ج 22 ص 478.
(67) دخلت علیه فاطمة الزهراء علیهاالسلام ، فلمّا رأت ما به خنقتها العبرة حتّی فاضت دموعها علی خدّیها ، فلمّا أن رآها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال : ما یبکیک یا بنیة ؟ قالت : وکیف لا أبکی وأنا أری ما بک من الضعف ، فمن لنا بعدک یا رسول اللّه ؟ قال لها : لکم اللّه ، فتوکّلی علیه واصبری کما صبر آباؤ من الأنبیاء وأُمّهاتک من أزواجهم ، یا فاطمة ، أو ما علمتِ أنّ اللّه تعالی اختار أباکِ فجعله نبیّاً ، وبعثه رسولاً ، ثمّ علیّاً فزوّجتک إیّاه وجعله وصیّاً ، فهو أعظم الناس حقّاً علی المسلمین بعد أبیک ، وأقدمهم سلماً ، وأعزّهم خطراً ، وأجملهم خلقاً ، وأشدّهم فی اللّه وفیَّ غضباً ، وأشجعهم قلباً ، وأثبتهم وأربطهم جأشاً ، وأسخاها کفّاً . ففرحت بذلک الزهراء علیهاالسلام فرحاً شدیداً... : تفسیر فرات الکوفی ص 464 بحار الأنوار ج 22 ص 496.
(68) لمّا ثقل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی مرضه الذی قُبض فیه ، کان رأسه فی حجری ، والبیت مملوّ من أصحابه من المهاجرین والأنصار ، والعبّاس بین یدیه یذبّ عنه بطرف ردائه ، فجعل رسول اللّه یُغمی علیه ساعة ویفیق ساعة... : بحار الأنوار ج 22 ص 500 ح 47 ، الأمالی للطوسی ص 600 ح 1 .
(69) فقال : یا عبّاس ، یا عمّ النبی ، اقبل وصیّتی فی أهلی وفی أزواجی ، واقضِ دینی ، وانجز عداتی ، وأبرئ ذمّتی ، فقال العبّاس : یا نبیّ اللّه ، أنا شیخ ذو عیال کثیر ، غیر ذی مال ممدود ، وأنت أجود من السحاب الهاطل ، والریح المرسلة ، فلو صرفت ذلک عنّی إلی من هو أطوق له منّی... : الأمالی للطوسی ص 600 ، بحار الأنوار ج 22 ص 500 ، غایة المرام ج 6 ص 158.
(70) یا علیّ ، اقبَل وصیّتی ، وأنجز مواعیدی ، وأدِّ دینی ، یا علیّ اخلُفنی فی أهلی ، وبلّغ عنّی من بعدی ، قال علیّ علیهالسلام : لمّا نعی إلیَّ نفسه رجف فؤدی ، وأُلقی علیَّ لقوله البکاء ، فلم أقدر أن أجیبه بشیء... : نفس المصادر.
(71) ثمّ قال : یا علیّ ، یا أخا محمّد ، أتنجز عداة محمّد وتقضی دینه وتأخذ تراثه ؟ : مستدرک الوسائل ج 3 ص 288 ، جامع أحادیث الشیعة ج 16 ص 789.
(72) یا بلال ، علیَّ بالمغفر والدرع والرایة ، وسیفی ذی الفقار ، وعمامتی السحاب... : الکافی ج 1 ص 226 ، علل الشرائع ج 1 ص 167 ، بحار الأنوار ج 22 ص 456.
(73) یا بلال ، ائت بدرع رسول اللّه ، فأتی بها ، ثمّ قال : یا بلال ، ائت برایة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فأتی بها ، ثمّ قال : یا بلال ، ائت ببغلة رسول
اللّه بسرجها ولجامها ، فأتی بها ، ثمّ قال : یا علیّ ، قم فاقبض هذا بشهادة من فی البیت من المهاجرین والأنصار ؛ کی لا ینازعک فیه أحد من بعدی... : علل الشرائع ج 1 ص 168 ، کشف الغمّة ج 2 ص 37.
(74) الإمام الباقر علیهالسلام : ما هی واللّه قطن ولا کتّان ولا خزّ ولا حریر ، قلت : من أیّ شیء ؟ قال : من ورق الجنّة : الغیبة للنعمانی ص 320 ، بحار الأنوار ج 19 ص 32.
(75) الإمام الصادق علیهالسلام : إذا نشرها أضاء لها ما بین المشرق والمغرب... : دلائل الإمامة ص 457 ، بحار الأنوار ج 52 ص 391.
(76) الإمام الباقر علیهالسلام : یسیر الرعب قدّامها شهراً ووراءها شهراً وعن یمینها شهراً وعن یسارها شهراً : بحار الأنوار ج 52 ص 360.
(77) الإمام الصادق علیهالسلام : وهم الذین کانوا مع نوح فی السفینة ، والذین کانوا مع إبراهیم حیث أُلقی فی النار... : الغیبة للنعمانی ص 323.
(78) یا عبّاس ، قم من مکان علیّ ، فقال : تقیم الشیخ ، وتجلس الغلام ؟ فأعادها علیه ثلاث مرّات ، فقام العبّاس فنهض مغضباً... : الأمالی للطوسی ص 573 ، بحار الأنور ج 22 ص 499 ، غایة المرام ج 2 ص 228.
(79) یا بنی هاشم ، یا معشر المسلمین ، لا تخالفوا علیّاً فتضلّوا ، ولا تحسدوه فتکفروا... : غایة المرام ج 2 ص 228 ، بحار الأنوار ج 22 ص 499.
(80) فنظرت إلیه حتّی نزع خاتمه من إصبعه ، فقال : تختّم بهذا فی حیاتی ، قال : فنظرت إلی الخاتم حین وضعه علیّ علیهالسلام فی إصبعه الیمنی... : الکافی ج 1 ص 226 ، علل الشرائع ج 1 ص 167 ، بحار الأنوار ج 22 ص 456.
(81) ثمّ أخذ بید علیّ علیهالسلام فرفعها ، فقال : هذا علیّ مع القرآن والقرآن مع علیّ ، خلیفتان نصیران ، لا یفترقا حتّی یردا علیَّ الحوض فأسألهما ماذا خلّفت فیهما... : الأمالی للطوسی ص 479 ، بحار الأنوار ج 22 ص 476.
(82) وصلِّ علیَّ أوّل الناس ، ولا تفارقنی حتّی توارینی فی رمسی ، واستعن باللّه تعالی... : الإرشاد ج 1 ص 186 ، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 203 ، إعلام الوری ج 1 ص 267.
(83) فخرج رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وصلّی بالناس وخفّف الصلاة ، قال : ادعوا لی علیّ بن أبی طالب... ثمّ قال : انطلقا بی إلی فاطمة ، فجاءا به حتّی وضع رأسه فی حجرها... : الأمالی ص 735 ، بحار الأنوار ج 22 ص 509.
(84) وکان الحسن علیهالسلام أشدّ بکاءً ، فقال له : کف یا حسن ، فقد شققت علی رسول اللّه : المصدر السابق.
(85) قبضه وصیّه وضمانه علی ما فیها ، علی ما ضمن یوشع بن نون لموسی بن عمران علیهماالسلام ، وعلی ما ضمن وأدّی وصیّ عیسی بن مریم ، وعلی ما ضمن الأوصیاء قبلهم علی أنّ محمّداً أفضل النبیّین ... : بحار الأنوار ج 22 ص 482 .
(86) لکن حین نزل برسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم الأمر ، نزلت الوصیة من عند اللّه کتاباً مسجّلاً ، نزل به جبرئیل مع أُمناء اللّه تبارک وتعالی من الملائکة ، فقال جبرئیل : یا محمّد ، مر بإخراج من عندک إلاّ وصیّک لیقبضها منّا ، وتُشهدنا بدفعک إیّاها إلیه ضامناً لها ، یعنی علیّاً علیهالسلام. فأمر النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم بإخراج من کان فی البیت ما خلا علیّاً وفاطمة فیما بین الستر والباب ، فقال جبرئیل علیهالسلام : یا محمّد ، ربّک یقرئک السلام ویقول : هذا کتاب ما کنت عهدت إلیک ، وشرطت علیک... فدفعه إلیه وأمره بدفعه إلی أمیر المؤنین علیهالسلام ، فقال له : اقرأه ، فقرأه حرفاً حرفاً ، فقال : یا علیّ ، هذا عهد ربّی تبارک وتعالی إلیَّ ، وشرطه علیَّ وأمانته... یا علیّ ، أخذت وصیّتی وعرفتها ، وضمنت للّه ولی الوفاء بما فیها ؟ فقال علیّ علیهالسلام : نعم بأبی أنت وأُمّی علیَّ ضمانها ، وعلی اللّه عونی وتوفیقی علی أدائها... علی الصبر منک علی کظم الغیظ ، وعلی ذهاب حقّک ، وغصب خمسک ، وانتهاک حرمتک ، فقال : نعم یارسول اللّه... یا محمّد ، عرّفه أنّه یُنتهک الحرمة وهی حرمة اللّه ، وحرمة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، وعلی أن تخضّب لحیته من رأسه بدمٍ عبیط... : الکافی ج 1 ص 281 ، بحار الأنوار ج 22 ص 479 ، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 378.
(87) قد عهدتُ إلیک ، أُحدث العهد لک بمحضر أمینَی ربّ العالمین : جبرئیل ومیکائیل ، یا علیّ ، بحقّهما علیک إلاّ أنفذت وصیتی علی ما فیها ، وعلی قبولک إیّاها بالصبر والورع علی منهاجی وطریقی... وإذا حضرتک الوفاة فأوصِ وصیّتک إلی من بعدک علی ما أوصیک... : بحار الأنوار ج 22 ص 479.
(88) ثمّ انکببت علی وجهه وعلی صدره وأنا أقول : وا وحشتاه بعدک ، بأبی أنت وأُمّی ، ووحشة ابنتک وبنیک... : بحار الأنوار ج 22 ص 483.
(89) والذی بعثنی بالحقّ ، لقد قدّمتُ إلیهم بالوعید بعد أن أخبرتهم رجلاً رجلاً ما افترض اللّه علیهم من حقّک ، وألزمهم من طاعتک ، وکلٌّ أجاب وسلّم إلیک الأمر ، وإنّی لأعلم خلاف قولهم ، فإذا قُبضتُ وفَرَغتَ من جمیع ما أوصیک... : خصائص الأئمّة ص 72 ، بحار الأنوار ج 22 ص 483 ؛ یا علیّ ، اصبر علی ظلم الظالمین ، فإنّ الکفر یقبل والردّة والنفاق... : بحار الأنوار ج 22 ص 488.
(90) یا رسول اللّه ، أمرتنی أن أصیّرک فی بیتک إن حدث بک حدث ؟ قال : نعم یا علیّ ، بیتی قبری. قال علیّ علیهالسلام : فقلت : بأبی وأُمّی ، فحدّ لی أیّ النواحی أصیّرک فیه ، قال : إنّک مسخّر بالموضع وتراه . قالت له عائشة : یا رسول اللّه ، فأین أسکن ؟ قال : اسکنی أنتِ بیتاً من البیوت ، إنّما هی بیتی ، لیس لکِ فیه من الحقّ إلاّ ما لغیرک ، فقرّی فی بیتکِ ولا تبرّجی تبرّج الجاهلیة الأولی ، ولا تقاتلی مولاک وولیّک ظالمة شاقّة ، وإنّکِ لفاعلیه ! : بحار الأنوار ج 22 ص 494.
(91) لمّا کانت اللیلة التی قُبض النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی صبیحتها ، دعا علیّاً وفاطمة والحسن والحسین ، وأغلق علیه وعلیهم الباب وقال : یا فاطمة ، وأدناها منه ، فناجاها من اللیل طویلاً ، فلمّا طال ذلک خرج علیّ ومعه الحسن والحسین وأقاموا بالباب والناس خلف
الباب ، ونساء النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم ینظرن إلی علیّ علیهالسلام ومعه ابناه ، فقالت عائشة : لأمرٍ ما أخرجک منه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وخلا بابنته دونک فی هذه الساعة ، فقال لها علیّ علیهالسلام : قد عرفت الذی خلا بها وأرادها له... : بحار الأنوار ج 22 ص 490.
(92) فما لبث أن نادتنی فاطمة علیهاالسلام ، فدخلتُ علی النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم وهو یجود بنفسه ، فبکیت ولم أملک نفسی حین رأیته بتلک الحال یجود بنفسه ، فقال لی : ما یبکیک یا علیّ ؟ لیس هذا أوان البکاء ، فقد حان الفراق بینی وبینک... فقد أجمع القوم علی ظلمکم ، وقد أستودعکم اللّه ، وقَبِلَکم منّی ودیعةً یا علیّ ، إنّی قد أوصیتُ فاطمة ابنتی بأشیاءٍ وأمرتها أن تلقیها إلیک ، فأنفذها ، فهی الصادقة الصدوقة ، ثمّ ضمّها إلیه وقبّل رأسها ، وقال : فداک أبوک یا فاطمة . فعلا صوتها بالبکاء ، ثمّ ضمّها إلیه وقال : أما واللّه لینتقمنّ اللّه ربّی ، ولیغضبنّ لغضبک ، فالویل ثمّ الویل ثمّ الویل للظالمین... والحسن والحسین یقبّلان قدمیه ویبکیان بأعلا أصواتهما. قال علیّ علیهالسلام : فلو قلت : إنّ جبرئیل فی البیت لصدقت ، لأنّی کنت أسمع بکاء ونغمة لا أعرفها... : بحار الأنوار ج 22 ص 491.
(93) یا بنیة ، اللّه خلیفتی علیکم ، وهو خیر خلیفة ، والذی بعثنی بالحقّ لقد بکی لبکائک عرش اللّه وما حوله من الملائکة والسماوات والأرضون وما فیهما... : بحار الأنوار ج 22 ص 491.
(94) یا فاطمة ، والذی بعثنی بالحقّ ، لقد حرمت الجنّة علی الخلائق حتّی أدخلها ، وإنّک لأوّل خلق اللّه یدخلها بعدی ، کاسیة حالیة ناعمة ، یا فاطمة ، هنیئاً لکِ ، والذی بعثنی بالحقّ ، إنّک لسیّدة من یدخلها من النساء ، والذی بعثنی بالحقّ ، إنّ جهنّم لتزفر زفرةً لا یبقی ملک مقرّب ولا نبیّ مرسل إلاّ صعق ، فینادی إلیها : أن یا جهنّم ! یقول لکِ الجبّار : اسکنی بعزّی ، واستقرّی حتّی تجوز فاطمة بنت محمّد... : بحار الأنوار ج 22 ص 491.
(95) فإنّهم شیعتنا وأنصارک ، وموعدی وموعدهم الحوض یوم القیامة إذا جئت الأُمم علی رکبها وبدا للّه فی عرض خلقه ، فیدعوک وشیعتک فتجیؤونی غرّاً محجّلین ، شباعاً مرویّین... : کتاب سلیم بن قیس ص 359 ، بحار الأنوار ج 22 ص 498.
(96) فجاء الحسن والحسین علیهماالسلام یصیحان ویبکیان ، حتّی وقعا علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، فأراد علیّ علیهالسلام أن ینحّیهما عنه ، فأفاق رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ثمّ قال : یا علیّ ، دعنی أشمّهما ویشمّانی ، وأتزوّد منهما ، ویتزوّدان منّی ، أما إنّهما سیُظلمان بعدی ویُقتلان ظلماً... : الأمالی للصدوق ص 736 ، روضة الواعظین ص 75 ، مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 203 ؛ فجعل یشمّهما ، قال علیّ علیهالسلام : فظننت أنّهما قد غمّاه ـ أی أکرباه ـ فذهبت لأؤّرهما عنه ، فقال : دعهما یشمّانی وأشمّهما ، ویتزوّدا منّی وأتزوّد منهما ، فسیلقیان من بعدی زلزالاً ، وأمراً عضالاً ، فلعن اللّه من یحیفهما اللّهمّ إنّی أستودعکهما وصالح المؤنین : کشف الغمّة ج 2 ص 37 ، بحار الأنوار ج 22 ص 500.
(97) یا أبا الحسن ، هذه ودیعة اللّه وودیعة رسوله محمّد عندک ، فاحفظ اللّه واحفظنی فیها ، وإنّک لفاعله ، یا علیّ هذه واللّه سیّدة نساء
أهل الجنّة من الأوّلین والآخرین ، هذه واللّه مریم الکبری... : بحار الأنوار ج 22 ص 484.
(98) إنّی لهم ولمن شایعهم سلم ، وزعیم بأنّهم یدخلون الجنّة ، وعدوٌّ وحرب لمن عاداهم وظلمهم وتقدّمهم أو تأخّر عنهم وعن شیعتهم ، زعیم بأنّهم یدخلون النار ، ثمّ واللّه یا فاطمة لا أرضی حتّی ترضی ، ثمّ لا واللّه لا أرضی حتّی ترضی ، ثمّ لا واللّه لا أرضی حتّی ترضی... : بحار الأنوار ج 22 ص 485.
(99) وقُبض قبل أن تغیب الشمس وهو ابن ثلاث وستّین سنة : مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 152 ؛ مات یوم الاثنین للیلتین خلتا من شهر ربیع الأوّل حین زاغت الشمس... : تفسیر الثعلبی ج 2 ص 290 ، الطبقات الکبری ج 3 ص 8 .
(100) فجاءت الروایة أنّه قیل لفاطمة علیهاالسلام : ما الذی أسرّ إلیکِ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فسری عنکِ به ما کنت علیه من الحزن والقلق بوفاته ؟ قالت : إنّه أخبرنی أنّنی أوّل أهل بیته لحوقاً به ، وأنّه لن تطول المدّة لی بعده حتّی أدرکه ، فسری ذلک عنّی : الإرشاد ج 1 ص 187 ، بحار الأنوار ج 22 ص 470.
(101) فوقف بالباب شبه أعرابی ، ثمّ قال : السلام علیکم یا أهل بیت النبوّة ومعدن الرسالة ومختلف الملائکة ، أدخل ؟ فقالت عائشة لفاطمة : أجیبی الرجل ، فقالت فاطمة : آجرک اللّه فی ممشاک یا عبد اللّه ، إنّ رسول اللّه مشغول بنفسه... : مجمع الزوائد ج 9 ص 29 ، المعجم الکبیر ج 3 ص 62.
(102) فسمع رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم صوت ملک الموت فقال : یا فاطمة مَن بالباب ؟ فقالت یارسول اللّه ، إنّ رجلاً بالباب یستأذن فی الدخول فأجبناه مرّة بعد أُخری... فقال لها النبیّ صلّی اللّه علیه وسلّم : یا فاطمة ، أتدرین مَن بالباب ؟ هذا هادم اللذّات... هذا ملک الموت... ادخل یرحمک اللّه یا ملک الموت... : نفس المصدرین السابقین.
(103) جئتنی زائراً أم قابضاً ؟ قال : جئتک زائراً وقابضاً ، وأمرنی اللّه عزّ وجلّ ألاّ أدخل علیک إلاّ بإذنک ، ولا أقبض روحک إلاّ بإذنک... فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم : یا ملک الموت ، أین خلّفت حبیبی جبرئیل ؟ قال : خلّفته فی سماء الدنیا... : نفس المصدرین السابقین.
(104) هبط جبرئیل وملک الموت ومعهما ملک یقال له إسماعیل ، فی الهواء علی سبعین ألف ملک ، فسبقهم جبرئیل علیهالسلام فقال : یا أحمد ، إنّ اللّه عزّ وجلّ أرسلنی إلیک إکراماً لک وتفضیلاً لک وخاصّةً ، یسألک عمّا هو أعلم به منک... : الأمالی للصدوق ص 349 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 259 ، إمتاع الأسماع ج 14 ص 507.
(105) فبشّرنی یا جبرئیل ، قال : أنت أوّل شافع وأوّل مشفّع یوم القیامة ، قال : لوجه ربّی الحمد... أبشر یا حبیب اللّه ، فإنّ اللّه عزّ وجلّ یقول : قد حرمت الجنّة علی جمیع الأنبیاء والأُمم حتّی تدخلها أنت وأُمّتک ، قال : الآن طابت نفسی ، اُدن یا ملک الموت ، فانته إلی ما أُمرت به... : مجمع الزوائد ج 9 ص 30 ، المعجم الکبیر ج 3 ص 63.
(106) ثمّ التفت إلی علیّ علیهالسلام فقال : یا علیّ ، لا یلی غُسلی وتکفینی غیرک ، فقال له علیّ : یارسول اللّه ، من یناولنی الماء ، فإنّک رجل ثقیل لا أستطیع أن أقلّبک ؟ فقال له : إنّ جبرئیل معک... : کفایة الأثر ص 125 ، بحار الأنوار ج 22 ص 536.
(107) لمّا حضرت النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم الوفاة ، نزل جبرئیل علیهالسلام فقال له : یا رسول اللّه ، هل لک فی الرجوع إلی الدنیا ؟ فقال : لا ، قد بلّغت رسالات ربّی ، فأعادها علیه ، فقال : لا ، بل الرفیق الأعلی... : کتاب من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 163 ، الأمالی للمفید ص 53 ، بحار الأنوار ج 22 ص 475.
(108) قالت فاطمة علیهاالسلام للنبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم وهو فی سکرات الموت : یا أبة ، أنا لا أصبر عنک ساعة من الدنیا ، فأین المیعاد غداً ؟ قال : أما إنّکِ أوّل أهلی لحوقاً بی... ترینی فی مقام الشفاعة ، وأنا أشفع لأُمّتی... : کشف الغمّة ج 2 ص 119 ، بحار الأنوار ج 22 ص 535.
(109) فلمّا قرب خروج نفسه قال له : ضع یا علیّ رأسی فی حجرک ، فقد جاء أمر اللّه تعالی... : بحار الأنوار ج 22 ص 470.
(110) جعل علیّ یقول : بأبی أنت وأُمّی ، طبت حیّاً ومیّتاً ! قال : وسطعت ریح طیّبة لم یجدوا مثلها قطّ... : مجمع الزوائد ج 9 ص 36 ، کنز العمّال ج 7 ص 255 ، الطبقات الکبری ج 2 ص 280 ، إمتاع الأسماع ج 14 ص 571 ، سبیل الهدی والرشاد ج 12 ص 322.
(111) وصاحت فاطمة علیهاالسلام ، وصاح المسلمون ، ویضعون التراب علی رؤسهم :إعلام الوری ج 1 ص 269 ، بحار الأنوار ج 22 ص 528.
1 . أُسد الغابة فی معرفة الصحابة ، أبو الحسن عزّالدین علی بن أبی الکرم محمّد بن محمّد بن عبد الکریم الشیبانی المعروف بابن الأثیر الجزری (ت 630 ه ) ، تحقیق : علی محمّد معوّض وعادل أحمد ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، الطبعة الاُولی ، 1415 ه .
2 . الاحتجاج علی أهل اللجاج ، أبو منصور أحمد بن علی بن أبی طالب الطبرسی (ت 620 ه ) ، تحقیق : إبراهیم البهادری ومحمّد هادی به ، طهران : دار الأُسوة ، الطبعة الأولی ، 1413 ه .
3 . الاختصاص ، المنسوب إلی أبی عبد اللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العُکبَری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، بیروت : دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
4 . الإرشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد ، أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : مؤسّسة آل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
5 . الاستیعاب فی معرفة الأصحاب ، یوسف بن عبد اللّه القُرطُبی المالکی (ت 363 ه ) ، تحقیق : علی محمّد معوّض وعادل أحمد عبد الموجود ، بیروت : دار الکتب العلمیّة ، الطبعة الأولی ، 1415 ه .
6 . الإصابة فی تمییز الصحابة ، أبو الفضل أحمد بن علی بن حجر العسقلانی (ت 852 ه ) ، تحقیق : عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمّد معوّض ، بیروت : دار الکتب العلمیّة ، الطبعة الاُولی ، 1415 ه .
7 . إعلام الوری بأعلام الهدی ، أبو علی الفضل بن الحسن الطبرسی (ت 548 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، بیروت : دار المعرفة ، الطبعة الاُولی ، 1399 ه .
8 . أعیان الشیعة ، محسن بن عبد الکریم الأمین الحسینی العاملی الشقرائی (ت 1371 ه ) ، إعداد : السیّد حسن الأمین ، بیروت : دار التعارف ، الطبعة الخامسة 1403 ه .
9 . إقبال الأعمال ، السیّد ابن طاووس ، (ت 664 ه) ، تحقیق : جواد القیّومی الإصفهانی ، قمّ : مکتب الإعلام الإسلامی ، الطبعة الأولی .
10 . الأمالی ، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت 460 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : دارالثقافة ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
11 . الأمالی ، أبو عبد اللّه محمّد بن النعمان العُکبَری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه ) ، بیروت : دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع ،
الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
12 . الأمالی ، محمّد بن علی بن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (ت 381 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : مؤسّسة البعثة ، الطبعة الأولی ، 1417 ه .
13 . إمتاع الأسماع فیما للنبیّ من الحفدة والمتاع ، الشیخ تقی الدین أحمد بن علی المقریزی (ت 845 ه ) ، القاهرة : دار الکتب المصریة ، 1941 م .
14 . أنساب الأشراف ، أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری (ت 279 ه ) ، إعداد : محمّد باقر المحمودی ، بیروت : دار المعارف ، الطبعة الثالثة .
15 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار ، محمّد باقر بن محمّد تقی المجلسی (ت 1110 ه ) ، تحقیق : دار إحیاء التراث ، بیروت : دار إحیاء التراث ، الطبعة الاُولی ، 1412 ه .
16 . البحر المحیط ، محمّد بن یوسف الغرناطی (ت 745 ه ) ، تحقیق : عادل أحمد عبد الموجود ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، 1413 ه .
17 . البدایة والنهایة ، أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی (ت 774 ه ) ، تحقیق : مکتبة المعارف ، بیروت : مکتبة المعارف .
18 . بشارة المصطفی لشیعة المرتضی ، أبو جعفر محمّد بن محمّد بن علی الطبری (ت 525 ه ) ، النجف الأشرف : المطبعة الحیدریّة ، الطبعة الثانیة ، 1383 ه .
19 . بصائر الدرجات ، أبو جعفر محمّد بن الحسن الصفّار القمّی المعروف بابن فروخ (ت 290 ه ) ، قمّ : مکتبة آیة اللّه المرعشی ، الطبعة الاُولی ، 1404 ه .
20 . تاریخ ابن خلدون ، عبد الرحمن بن محمّد الحضرمی (ابن خلدون) (ت 808 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الثانیة ، 1408 ه .
21 . تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ، محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748 ه ) ، تحقیق : عمر عبد السلام تدمری ، بیروت : دار الکتاب العربی ، الطبعة الأولی ، 1409 ه .
22 . تاریخ الطبری (تاریخ الاُمم والملوک) ، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبری الإمامی (ق 5 ه ) ، تحقیق : محمّد أبو الفضل إبراهیم ، بیروت : دار المعارف .
23 . التاریخ الکبیر ، أبو عبد اللّه محمّد بن إسماعیل البخاری (ت 256 ه ) ، بیروت : دار الفکر .
24 . تاریخ المدینة المنوّرة ، أبو زید عمر بن شبّه النمیری البصری (ت 262 ه ) ، تحقیق : فهیم محمّد شلتوت ، بیروت : دار التراث ، الطبعة الاُولی ، 1410 ه .
25 . تاریخ الیعقوبی ، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح المعروف بالیعقوبی (ت 284 ه ) ، بیروت : دار صادر .
26 . تاریخ بغداد أو مدینة السلام ، أبو بکر أحمد بن علی الخطیب البغدادی (ت 463 ه ) ، المدینة : المکتبة السلفیّة .
27 . تاریخ خلیفة بن خیّاط ، خلیفة بن خیّاط العصفری (ت 240 ه ) ، تحقیق : سهیل زکّار ، بیروت : دار الفکر ، 1414 ه .
28 . تاریخ دمشق ، علی بن الحسن بن هبة اللّه (ابن عساکر الدمشقی) (ت 571 ه ) ، تحقیق : علی شیری ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الأولی ، 1415 ه .
29 . تثبیت الإمامة ، یحیی بن الحسین بن القاسم الإمام الزیدی الیمنی (ت 298 ه ) ، بیروت : دار الإمام السجّاد ، الطبعة الأولی ، 1413 ه .
30 . التحصین ، علی بن موسی الحلّی (السیّد ابن طاووس) (ت 664 ه ) ، قمّ : مؤسّسة دار الکتاب ، 1413 ه .
31 . تحفة الأحوذی ، المبارکفوری (ت 1282 ه ) ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، الطبعة الأولی ، 1410 ه .
32 . تخریج أحادیث الکشّاف ، عبد اللّه بن یوسف الزیعلی الحنفی (ت 762ه ) .
33 . تذکرة الحفّاظ ، محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748 ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی .
34 . تغلیق التعلیق ، الحافظ شیخ الإسلام شهاب الدین أحمد بن علی بن حجر العسقلانی (ت 528 ه ) .
35 . تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم) ، إسماعیل بن عمر البصروی الدمشقی (ت 774 ه ) ، تحقیق : عبد العزیز غنیم ومحمّد أحمد عاشور ومحمّد إبراهیم البنّا ، القاهرة : دار الشعب .
36 . تفسیر البغوی (معالم التنزیل) ، أبو محمّد الحسین بن مسعود الفرّاء البغوی (ت 516 ه ) ، تحقیق محمّد العکّ ، بیروت : دار المعرفة ، الطبعة الثانیة ، 1407 ه .
37 . تفسیر الثعلبی ، الثعلبی ، (ت 427 ه) ، تحقیق : أبو محمّد بن عاشور ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعة الأولی ، 1422 ه .
38 . تفسیر العیّاشی ، أبو النضر محمّد بن مسعود السلمی السمرقندی المعروف بالعیّاشی (ت 320 ه ) ، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، طهران : المکتبة العلمیّة ، الطبعة الاُولی ، 1380 ه .
39 . تفسیر القرطبی (الجامع لأحکام القرآن) ، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد الأنصاری القرطبی (ت 671 ه ) ، تحقیق : محمّد عبد الرحمن المرعشلی ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعة الثانیة ، 1405 ه .
40 . تفسیر القمّی ، علی بن إبراهیم القمّی ، (ت 329 ه ) ، تحقیق : السیّد طیّب الموسوی الجزائری ، قمّ : منشورات مکتبة الهدی ، الطبعة الثالثة ، 1404 ه .
41 . التفسیر الکبیر ومفاتیح الغیب (تفسیر الفخر الرازی) ، أبو عبد اللّه محمّد بن عمر المعروف بفخر الدین الرازی (ت 604 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الاُولی ، 1410 ه .
42 . تفسیر فرات الکوفی ، أبو القاسم فرات بن إبراهیم بن فرات الکوفی (ق 4 ه ) ، إعداد : محمّد کاظم المحمودی ، طهران : وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1410 ه .
43 . تفسیر نور الثقلین ، عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی (ت 1112 ه ) ، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، قمّ : مؤسّسة إسماعیلیان ،
الطبعة الرابعة ، 1412 ه .
44 . التنبیه والإشراف ، علی بن الحسین المسعودی (ت 4 ه ) ، تصحیح : عبد اللّه إسماعیل الصاوی ، القاهرة : دار الصاوی .
45 . التوحید ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، تحقیق : هاشم الحسینی الطهرانی ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1398 ه .
46 . تهذیب الکمال فی أسماء الرجال ، یونس بن عبد الرحمن المزّی (ت 742 ه ) ، تحقیق : الدکتور بشّار عوّاد معروف ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة الاُولی ، 1409 ه .
47 . الثقات ، محمّد بن حبّان البستی (ت 354 ه ) ، بیروت : مؤسّسة الکتب الثقافیة ، الطبعة الأولی ، 1408 ه .
48 . جامع أحادیث الشیعة ، السیّد البروجردی (1383ه ) ، قمّ : المطبعة العلمیة .
49 . الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی (ت 911 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الأولی .
50 . الخرائج والجرائح ، أبو الحسین سعید بن عبد اللّه الراوندی المعروف بقطب الدین الراوندی (ت 573 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة الإمام المهدی عج ، قمّ : مؤسّسة الإمام المهدی عج ، الطبعة الاُولی ، 1409 ه .
51 . الخصال ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة .
52 . دلائل الإمامة ، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبری الإمامی (ق 5 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : مؤسّسة البعثة .
53 . روح المعانی فی تفسیر القرآن (تفسیر الآلوسی) ، محمود بن عبد اللّه الآلوسی (ت 1270 ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی .
54 . روضة الواعظین ، محمّد بن الحسن بن علی الفتّال النیسابوری (ت 508 ه ) ، تحقیق : محمّد مهدی الخرسان ، قمّ : منشورات الشریف الرضی .
55 . سبل الهدی والرشاد ، محمّد بن یوسف الصالحی الشامی (ت 942 ه ) ، تحقیق : عادل أحمد عبد الموجود ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، 1414 ه .
56 . سبیل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد (السیرة الشامیة) ، محمّد بن یوسف الصالحی الشامی (ت 942 ه ) ، تحقیق : محمّد معوض ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، الطبعة الأولی ، 1414 ه .
57 . سعد السعود ، أبو القاسم علی بن موسی الحلّی المعروف بابن طاووس (ت 664 ه ) ، قمّ : مکتبة الرضی ، الطبعة الاُولی ، 1363 ش .
58 . سنن الدارمی ، أبو محمّد عبد اللّه بن عبد الرحمن الدارمی (ت 255 ه ) ، تحقیق : مصطفی دیب البغا ، بیروت : دار العلم .
59 . السنن الکبری ، أبو بکر أحمد بن الحسین بن علی البیهقی (ت 458 ه ) ، تحقیق : محمّد عبد القادر عطا ، بیروت : دارالکتب العلمیة ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
60 . سیر أعلام النبلاء ، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748 ه ) .
61 . السیرة النبویّة ، إسماعیل بن عمر البصروی الدمشقی (ابن کثیر) (ت 747 ه ) ، تحقیق : مصطفی عبد الواحد ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی .
62 . شرح الأخبار فی فضائل الأئمّة الأطهار ، أبو حنیفة القاضی النعمان بن محمّد المصری (ت 363 ه ) ، تحقیق : السیّد محمّد الحسینی الجلالی ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1412 ه .
63 . شرح نهج البلاغة ، عزّ الدین عبد الحمید بن محمّد بن أبی الحدید المعتزلی المعروف بابن أبی الحدید (ت 656 ه ) ، تحقیق : محمّد أبو الفضل إبراهیم ، بیروت : دار إحیاء التراث ، الطبعة الثانیة ، 1387 ه .
64 . الصافی فی تفسیر القرآن (تفسیر الصافی) ، محمّد محسن بن شاه مرتضی (الفیض الکاشانی) (ت 1091 ه ) ، قمّ : مؤسّسة الهادی ، الطبعة الثانیة ، 1416 ه .
65 . صحیح ابن حبّان بترتیب ابن بلبان ، علی بن بلبان الفارسی المعروف بابن بلبان (ت 739 ه ) ، تحقیق : شعیب الأرنؤوط ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
66 . صحیح البخاری ، أبو عبد اللّه محمّد بن إسماعیل البخاری (ت 256 ه ) ، تحقیق : مصطفی دیب البغا ، بیروت : دار ابن کثیر ، الطبعة الرابعة ، 1410 ه .
67 . صحیح البخاری ، أبو عبد اللّه محمّد بن إسماعیل البخاری (ت 256 ه ) ، تحقیق : مصطفی دیب البغا ، بیروت : دار ابن کثیر ، الطبعة الرابعة ، 1410 ه .
68 . صحیح مسلم ، أبو الحسین مسلم بن الحجّاج القشیری النیسابوری (ت 261 ه ) ، تحقیق : محمّد فؤاد عبد الباقی ، القاهرة : دارالحدیث ، الطبعة الاُولی ، 1412 ه .
69 . الطبقات الکبری ، محمّد بن سعد کاتب الواقدی (ت 230 ه ) ، بیروت : دار صادر .
70 . علل الشرائع ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث ، الطبعة الاُولی ، 1408 ه .
71 . عمدة القاری فی شرح البخاری ، محمّد بن أحمد العینی (ت 855 ه ) .
72 . عیون أخبار الرضا ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، تحقیق : السیّد مهدی الحسینی اللاّجوردی ، طهران : منشورات جهان .
73 . الغارات ، أبو إسحاق إبراهیم بن محمّد بن سعید المعروف بابن هلال الثقفی (ت 283 ه ) ، تحقیق : السیّد جلال الدین المحدّث الأرموی ، طهران :
أنجمن آثار ملّی ، الطبعة الاُولی ، 1395 ه .
74 . غایة المرام وحجّة الخصام فی تعیین الإمام ، هاشم بن إسماعیل البحرانی (ت 1107 ه ) ، تحقیق : السیّد علی عاشور ، بیروت : مؤسّسة التاریخ العربی ، 1422 ه .
75 . الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب ، عبد الحسین أحمد الأمینی (ت 1390 ه ) ، بیروت : دار الکتاب العربی ، الطبعة الثالثة ، 1387 ه .
76 . الغیبة ، أبو عبد اللّه محمّد بن إبراهیم بن جعفر الکاتب النعمانی (ت 350 ه ) ، تحقیق : فارس الحسّون ، أنوار الهدی ، الطبعة الأولی ، 1422 ه .
77 . فتح الباری شرح صحیح البخاری ، أحمد بن علی العسقلانی (ابن حجر) (ت 852 ه ) ، تحقیق : عبد العزیز بن عبد اللّه بن باز ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الأولی ، 1379 ه .
78 . الفصول المهمّة فی أُصول الأئمّة ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملی (ت 1104 ه) ، تحقیق : محمّد بن محمّد الحسین القائینی ، قمّ : مؤسّسة معارف إسلامی ، الطبعة الأولی ، 1418 ه .
79 . فضائل الصحابة ، أبو عبد اللّه أحمد بن محمّد بن حنبل (ت 241 ه ) ، تحقیق : وصی اللّه بن محمّد عبّاس ، جدّة : دار العلم ، الطبعة الاُولی ، 1403 ه .
80 . فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ، محمّد عبد الرؤوف المناوی ، تحقیق : أحمد عبد السلام ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، الطبعة الأولی ، 1415 ه .
81 . الکافی ، أبو جعفر ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب بن إسحاق الکلینی الرازی (ت 329 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الثانیة ، 1389 ه .
82 . الکامل ، عبد اللّه بن عدی (ت 365 ه ) ، تحقیق : یحیی مختار غزاوی ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع ، الطبعة الثالثة ، 1409 ه .
83 . الکامل فی التاریخ ، علی بن محمّد الشیبانی الموصلی (ابن الأثیر) (ت 630 ه ) ، تحقیق : علی شیری ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعة الأولی ، 1408 ه .
84 . کتاب الأربعین فی إثبات إمامة أمیر المؤمنین ، المحقّق سلیمان الماحوزی البحرانی (ت 1121 ه ) .
85 . کتاب سلیم بن قیس ، سلیم بن قیس الهلالی العامری (ت حوالی 90 ه ) ، تحقیق : محمّد باقر الأنصاری ، قمّ : نشر الهادی ، الطبعة الاُولی ، 1415 ه .
86 . کتاب من لا یحضره الفقیه ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی .
87 . کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة ، علی بن عیسی الإربلی (ت 687 ه ) ، تصحیح : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، بیروت : دار الکتاب الإسلامی ،
الطبعة الاُولی ، 1401 ه .
88 . کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین ، جمال الدین أبی منصور الحسن بن یوسف بن علی بن المطهّر الحلّی المعروف بالعلاّمة (ت 726 ه ) ، تحقیق : علی آل کوثر ، قمّ : مجمع إحیاء الثقافة الإسلامیّة ، الطبعة الاُولی ، 1411 ه .
89 . کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمّة الاثنی عشر ، أبو القاسم علی بن محمّد بن علی الخزّاز القمّی (ق 4 ه ) ، تحقیق : السیّد عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری ، إیران : نشر بیدار ، الطبعة الأولی ، 1401 ه .
90 . کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال ، علی المتّقی بن حسام الدین الهندی (ت 975 ه ) ، تصحیح : صفوة السقّا ، بیروت : مکتبة التراث الإسلامی ، 1397 ه ، الطبعة الأولی .
91 . کنز الفوائد ، أبو الفتح محمّد بن علی الکراجکی (ت 449 ه ) قمّ : مکتبة المصطفوی ، الطبعة الثانیة ، 1369 ه ، طبعة حجریة .
92 . مجمع البیان فی تفسیر القرآن ، أبو علی الفضل بن الحسن الطبرسی (ت 548 ه .) ، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی والسیّد فضل اللّه الیزدی الطباطبائی ، بیروت : دار المعرفة ، الطبعة الثانیة ، 1408 ه .
93 . مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، نور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی (ت 807 ه ) ، تحقیق : عبد اللّه محمّد درویش ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الاُولی ، 1412 ه .
94 . المزار ، محمّد ابن المشهدی (ت 610 ه ) ، تحقیق : جواد القیّومی ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی الطبعة الأولی ، 1419 ه .
95 . مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل ، المیرزا حسین النوری (ت 1320 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : مؤسّسة آل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1408 ه .
96 . المستدرک علی الصحیحین ، أبو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه الحاکم النیسابوری (ت 405 ه ) ، إشراف : یوسف عبد الرحمن المرعشلی ، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة .
97 . مسند أبی یعلی ، أبو یعلی الموصلی ، (ت 307ه ) ، تحقیق : حسین سلیم أسد ، دار المأمون للتراث .
98 . مسند أحمد ، أحمد بن محمّد بن حنبل الشیبانی (ت 241 ه ) ، تحقیق : عبد اللّه محمّد الدرویش ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
99 . مسند الحمیدی ، أبو بکر عبد اللّه بن الزبیر الحمیدی (ت 219 ه ) ، تحقیق : حبیب الرحمن الأعظمی ، المدینة المنوّرة : المکتبة السلفیّة .
100 . المصنّف فی الأحادیث والآثار ، أبو بکر عبد اللّه بن محمّد بن أبی شیبة العبسی الکوفی (ت 235 ه ) ، تحقیق : سعید محمّد اللحّام ، بیروت : دار الفکر .
101 . معانی الأخبار ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابویه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق (ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ :
مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1361 ش .
102 . المعجم الأوسط ، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی (ت 360 ه ) ، تحقیق : طارق بن عوض اللّه ، وعبد الحسن بن إبراهیم الحسینی ، القاهرة : دار الحرمین ، الطبعة الأولی ، 1415 ه .
103 . معجم البلدان ، أبو عبد اللّه شهاب الدین یاقوت بن عبد اللّه الحموی الرومی (ت 626 ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعة الاُولی ، 1399 ه .
104 . المعجم الکبیر ، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی (ت 360 ه ) ، تحقیق : حمدی عبد المجید السلفی ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی ، الطبعة الثانیة ، 1404 ه .
105 . معرفة السنن والآثار ، أبو بکر أحمد بن الحسین بن علی البیهقی (ت 458 ه ) ، مصر : المجلس الأعلی للشؤون الإسلامیة .
106 . مقاتل الطالبیّین ، أبو الفرج علی بن الحسین بن محمّد الإصبهانی (ت 356 ه ) ، تحقیق : السیّد أحمد صقر ، قمّ : منشورات الشریف الرضی ، الطبعة الاُولی ، 1405 ه .
107 . مناقب آل أبی طالب = مناقب ابن شهرآشوب ، أبو جعفر رشید الدین محمّد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی (ت 588 ه ) ، قمّ : المطبعة العلمیة .
108 . المناقب (المناقب للخوارزمی) ، الحافظ الموفّق بن أحمد البکری المکّی الحنفی الخوارزمی (ت 568 ه ) تحقیق : مالک المحمودی ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
109 . میزان الاعتدال فی نقد الرجال ، محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748 ه ) ، تحقیق : علی محمّد البجاوی ، بیروت : دار الفکر .
110 . نظم درر السمطین ، محمّد بن یوسف الزرندی (ت 750 ه ) ، إصفهان : مکتبة الإمام أمیر المؤمنین ، 1377 ه .
111 . نیل الأوطار من أحادیث سیّد الأخیار ، القاضی محمّد بن علی بن محمّد الشوکانی (ت 1255 ه ) ، بیروت : دار الجیل ، 1973 م .
112 . ینابیع المودّة لذوی القربی ، سلیمان بن إبراهیم القندوزی الحنفی (ت 1294 ه ) ، تحقیق : علی جمال أشرف الحسینی ، طهران : دارالأُسوة ، الطبعة الاُولی ، 1416 ه .