ghaemiyeh.com
عنوان و نام پدیدآور : گمگشتهی دل: انتظار ظهور امام زمان عجلاللهفرجه/مهدی خدامیان آرانی
مشخصات نشر : قم: وثوق، ۱۳۹۱
مشخصات ظاهری : ۹۴ ص.
فروست : اندیشه سبز؛ ۳۷
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی (اطلاعات ثبت)
یادداشت : عنوان روی جلد: گمگشته دل
شماره کتابشناسی ملی : ۲۹۱۹۰۹۳
گمگشتهی دل: انتظار ظهور امام زمان عجلاللهفرجه
مهدی خدامیان آرانی
تصویر
تصویر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَ-نِ الرَّحِیمِ
دورِ خانه خدا خلوت شده بود و من میتوانستم کنار درِ کعبه بایستم. آنجا جایی است که تو روزی میآیی، میایستی و فریاد بر میآوری: «ای مردم دنیا! من مهدی هستم».
لحظاتی آنجا ایستادم و به تو فکر کردم، دلم هوای تو را کرده بود، نمیدانستم چه باید بکنم. بر دوری تو اشک میریختم.
نمیدانم چه شد که به یاد دوستان خوبم افتادم. آنها بارها از من خواسته بودند تا در مورد تو برایشان بنویسم. من دست به دعا برداشتم، شنیده بودم که دعا در آنجا مستجاب میشود، از خدا خواستم به من توفیق دهد تا بعد از سفر کتابی بنویسم که جوانان بهتر بتوانند روزگار غیبت تو را بشناسند.
اینگونه بود که بعد از سفر، قلم را در دست گرفتم و شروع به نوشتن کردم، تو خودت مرا کمک کردی تا این کتاب را تمام کنم.
اکنون اسم آن را «گمگشته دل» میگذارم، امیدوارم که این تلاش را از من قبول کنی. تو خودت خوب میدانی که من آقایی جز تو ندارم.
مهدی خُدّامیان آرانی
خرداد ماه 1390
یک شب داشتم به دورانهای مختلف تاریخی فکر میکردم. با خود گفتم خوشا به حال کسانی که در زمان پیامبر زندگی میکردند، کسانی که پیامبر را یاری کردند و با تمام وجود از دستورهای آن حضرت اطاعت میکردند. به راستی که آنها بهترین مردم تاریخ بودند.
بعد از مدّتی فکری به ذهنم رسید، با خودم گفتم: یاران امام حسین(علیه السلام) که در کربلا شهید شدند از مردم همه زمانها بهتر بودند، زیرا آنها جان خویش را فدای امام خود نمودند و اسلام واقعی را زنده نگه داشتند.
نمیدانم آیا تو هم با این سخن من موافق هستی؟ آیا میتوانیم کسانی را پیدا کنیم که از یاران امام حسین(علیه السلام) بهتر باشند؟
من مدّتها بر این عقیده بودم تا این که با سخنی از امام سجاد(علیه السلام) روبرو شدم. این سخن برایم خیلی عجیب بود، من جواب سؤل خویش را در این سخن یافتم.
امام سجاد(علیه السلام) به یکی از یاران خود چنین گفتند: «بدان که روزگار غیبت امام دوازدهم، بسیار طولانی میشود. آیا میدانی بهترین مردم در همه زمانها چه کسانی میباشند؟ کسانی که در زمان غیبت، زندگی میکنند و به امامت امامزمان خود اعتقاد دارند و در انتظار ظهور هستند. آنها بهترین مردم همه زمانها هستند. آنها خود مَظهَر ظهور هستند و گلِ سرسبد دنیا هستند».
دوست خوب من!
باور کن، تو خود که در این روزگار غیبت زندگی میکنی اگر به وظیفه خود عمل کنی، از مردم همه روزگاران بهتر خواهی بود و نزد خدا مقامی بس بزرگ خواهی داشت.
«إنَّ أَهْلَ زَمانِ غَیبَتِهِ ... أَفضَلُ أَهلِ کُلِّ زَمانٍ: همانا مردم روزگار غیبت امامزمان ... از مردم همه زمانها بهتر میباشند».
یعنی اگر تو بتوانی منتظر واقعی امامزمان باشی، حتّی از یاران امام حسین(علیه السلام) هم بهتر هستی.
درست است که تو در روزگار غیبت قرار گرفتهای و از دیدار امامزمان خویش بیبهرهای، امّا میتوانی از این شرایط به گونهای استفاده کنی که همه مردم تاریخ، حسرت درک و کمال تو را داشته باشند.
البتّه تو برای رسیدن به این مقام باید دو شرط را مراعات کنی:
الف : به امامت امامزمان خویش اعتقاد داشته باشی و در این اعتقاد به یقین رسیده باشی و خود مظهر ظهور ایشان باشی. تو باید سطح اطّلاعات و آگاهی خود را در زمینه امامِ خود زیاد و زیادتر کنی و برای هر شکّ و شبههای، جوابی آماده داشته باشی.
ب : تو باید منتظر واقعی باشی، یعنی همواره به یاد آن حضرت باشی و برای آمدنش لحظه شماری کنی. فکر میکنم خود میدانی کلمه «انتظار» چه معنایی دارد و به چه کسی منتظر میگویند. تو هم باید با تمام وجودت هر لحظه و هر ساعت منتظر آمدن امام خویش باشی، کردار و رفتارت باید به گونهای باشد که باعث خشنودی امام تو بشود، تو باید یک مسلمان واقعی باشی، کسی که به عمل، اسلام را قبول کرده است، نه این که فقط به اسم، مسلمان است!
دوست خوبم!
آیا دوست داری ادامه سخن امام سجاد(علیه السلام) را برایت نقل کنم؟
گوش کن این سخن امامِ تو است: «در روزگار غیبت کسانی هستند که به اندازهای از فهم و معرفت و شناخت میرسند که دیگر غیبت و حضور امام برایشان مساوی است. آنان مانند کسانی هستند که در رکاب پیامبر بوده و برای دفاع از اسلام شمشیر زدهاند. آنان شیعیان واقعی و بندگان خوب خدا هستند». اکنون که این سخن را خواندی آیا باز هم از این که امامزمان تو غایب است، شکوه و گلایه میکنی؟ تو میتوانی به جایی برسی که دیگر حضور و غیبت برای تو فرقی نکند. این وعده امام سجاد(علیه السلام) است.
خداوند عادل است و در حقّ هیچکس ظلم نمیکند، خدا میداند که تو از امامزمان خود دور هستی، خدا خودش میداند که الان مصلحت نیست تا امامزمان ظهور کند، شاید صدها سال طول بکشد تا روزگار ظهور فرا برسد، امّا جایِ هیچ نگرانی برای تو نیست. تو میتوانی به سطحی از آگاهی و شناخت برسی که دیگر غیبت امامزمان و حضور او برای تو مساوی باشد.
خوشا به حال تو!
پس برخیز به وادی شناخت و معرفت امامزمان خویش قدم بگذار، دیگر بس است روزگاری که فقط به احساس و شور اکتفا میکردی. برخیز و به کسب شناخت و معرفت بپرداز.
امام سجاد(علیه السلام) راه را برای تو مشخّص کرد؛ کسب معرفت و آگاهی، راهی است که تو را از همه سختیها نجات میدهد و تو را به نقطه اوج بندگی میرساند.(1)
1) 1. عن علی بن الحسین علیهماالسلام: یا أبا خالد، إنّ أهل زمان غیبته القائلون بإمامته، المنتظرون لظهوره، أفضل أهل کلّ زمانٍ؛ لأنّ اللّه تعالی ذکره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة، وجعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بالسیف، أُولئک المخلصون حقّاً وشیعتنا صدقاً والدعاة إلی دین اللّه سرّاً وجهراً. وقال علیهالسلام: انتظار الفرج من أعظم الفرج: کمال الدین ص 320، الاحتجاج ج 2 ص 50، بحار الأنوار ج 36 ص 387 و ج 52 ص 122، أعلام الوری ج 2 ص 196، قصص الأنبیاء ص 364، مکیال المکارم ج 2 ص 129.
نمیدانم نام مرا شنیدهای؟ اسم من، «جابر جُعفی» است. من یکی از شاگردان امام صادق(علیه السلام) هستم. امروز میخواهم برای تو حکایتی را نقل کنم.
من در شهر کوفه زندگی میکنم، خیلی دلم میخواست که به زیارت خانه خدا بروم. نزدیک ایّام حج که شد با جمعی از دوستان خود به سوی مکّه حرکت کردیم، شکر خدا که موفّق شدیم اعمال حج را انجام دهیم!
اکنون تصمیم گرفتیم تا به مدینه سفر کرده و بار دیگر امام صادق(علیه السلام) را ببینیم. آری! هیچ چیز در دنیا برای ما مثل دیدار با امام معصوم، ارزشمند و لذّتبخش نیست.
وقتی به مدینه رسیدیم چند روزی در آنجا ماندیم و از حضور آن امام بزرگوار استفاده میبردیم و از سخنان او برای سعادت دنیا و آخرت خویش بهره میگرفتیم.
کم کم باید برای بازگشت به کوفه آماده میشدیم، سفر طولانی شده بود و زن و بچّههای ما منتظر بودند. برای آخرین بار نزد امام رفتیم و میخواستیم با او خداحافظی کنیم.
یکی از دوستان من رو به امام کرد و گفت: ای فرزند رسول اللّه! از تو میخواهیم که در این آخرین لحظات با ما سخنی بگویید تا ما آن را آویزه گوش خویش قرار دهیم.
امام به ما نگاهی کرد و چنین فرمود: «از شما میخواهم که همدیگر را یاری کنید و با یکدیگر مهربان باشید، ثروتمندان شما از مستمندان دستگیری کرده و به آنها کمک نمایند. هر چه را که برای خود میپسندید، برای دیگران هم بپسندید. شما به شهر خود میروید و سخنان ما به شما میرسد، شما باید این سخنان را مورد بررسی قرار دهید. اگر این سخنان موافق قرآن باشد قبول کنید و اگر آن را مخالف قرآن یافتید آن را قبول نکنید. اگر شما به گونهای زندگی کنید که ما از شما میخواستهایم، ثواب شهید را خواهید داشت، هر کدام از شما که مرگ او قبل از ظهورِ حکومت ما فرا برسد، خداوند به او ثواب شهید میدهد».(1)
وقتی ما سخن امام صادق(علیه السلام) را شنیدیم خیلی به فکر فرو رفتیم، سالیان سال بود که ما منتظر بودیم حکومت اهل بیت(علیه السلام) تشکیل شود و بتوانیم جان خود را فدای آرمان مقدّس اسلام نماییم، امّا آن که روز امام صادق(علیه السلام) ما را متوجّه وظیفه خود نمود.
آری، امام دوست دارد که ما از محرومان جامعه دستگیری نماییم و به فهم و شناخت قرآن نیز بیشتر توجّه کنیم.
1) 2. عن جابر قال: دخلنا علی أبی جعفرٍ محمّد بن علی علیهماالسلام ونحن جماعة بعدما قضینا نُسُکَنا، فودّعناه وقلنا له: أوصنا یا بن رسول اللّه، فقال: لیُعِن قویُکم ضعیفَکم، ولیعطف غنیُّکم علی فقیرِکم، ولینصح الرجلُ أخاه کنصحه لنفسه، واکتموا أسرارنا، ولا تحملوا الناس علی أعناقنا. وانظروا أمرنا وما جاءکم عنّا، فإن وجدتموه فی القرآن موافقاً فخذوا به، وإن لم تجدوه موافقاً فردّوه، وإن اشتبه الأمر علیکم فقفوا عنده، وردّوه إلینا حتّی نشرح لکم من ذلک ما شُرح لنا، فإذا کنتم کما أوصیناکم ولم تعدوا إلی غیره فمات منکم میّتٌ قبل أن یخرج قائمنا کان شهیداً، ومن أدرک قائمنا فقُتل معه، کان له أجر شهیدین، ومن قَتلَ بین یدیه عدوّاً لنا کان له أجر عشرین شهیداً: أمالی الطوسی ص232، بحار الأنوار ج 2 ص 236 و ج 52 ص 123: ج 75 ص 182، الأنوار البهیة ص 369، بشارة المصطفی ص 183.
همه در مسجد نشستهایم و منتظر هستیم تا پیامبر بیاید، دیگر وقت زیادی تا اذان نمانده است، مردم کم کم برای خواندن نماز به مسجد میآیند.
نگاه کن! این پیامبر است که به این سو میآید، همه به احترام او از جای خود بلند میشوند. پیامبر به سوی محراب میرود و نماز برپا میشود.
بعد از نماز، پیامبر رو به مردم میکند تا برای آنان سخن بگوید، همه منتظر هستند تا امروز هم از سخنان پیامبر بهرهمند شوند.
در این هنگام پیامبر چنین میفرماید: کاش میتوانستم برادرانم را ببینم!
پیامبر این موضوع را دو بار تکرار میکند.
همه ما میخواستیم بدانیم که منظور پیامبر از این سخن چیست؟ برادران پیامبر چه کسانی هستند که اینقدر او مشتاق دیدار آنهاست.
بعضیها خیال میکنند که حتماً کسانی برادران پیامبر هستند که آن حضرت را یاری نمودهاند و از اصحاب او هستند. برای همین یکی از آنها چنین میگوید: ای رسول خدا! شما دعا کردی که خدا توفیق دیدار برادرانتان را به شما عنایت کند، آیا ما که به تو ایمان آوردیم و تو را یاری کردیم برادران تو نیستیم؟
پیامبر نگاهی به سوی او میکند و میگوید: شما یاران من هستید، امّا برادران من کسان دیگری هستند، آنهایی که در «آخر الزّمان» میآیند و به من ایمان میآورند در حالی که مرا ندیدهاند، به خدا قسم من آنها را به نامهایشان
میشناسم، آنها برای حفظ دین خود با مشکلات زیادی روبرو میشوند، به راستی که آنها چراغهایی هستند که مردم را هدایت میکنند و خداوند آنها را از فتنههای بسیاری نجات میدهد، ای کاش من آنها را میدیدم!(1)
ایمان آنان از ایمان همه مردم بهتر است، زیرا آنان بر سیاهی روی کاغذ ایمان آوردهاند، آنان مرا ندیدهاند و امامزمان خویش را به چشم سر ندیدهاند، امّا قلبهای آنان از نور ایمان روشن است.(2)
وقتی سخن پیامبر به اینجا رسید، همه ما به فکر فرو رفتیم. ما که پیامبر را در جنگها با تمام وجودمان یاری کردهایم، برادر پیامبر نیستیم! بلکه کسانی که در آینده خواهند آمد، برادران پیامبر هستند، ای کاش ما هم در آن زمان به دنیا میآمدیم!!
1) 3. عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیهالسلام، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ذات یوم وعنده جماعة من أصحابه: اللّهمّ لقّنی إخوانی. مرّتین، فقال مَن حوله من أصحابه: أما نحن إخوانک یا رسول اللّه؟ فقال: لا، إنّکم أصحابی، وإخوانی قومٌ فی آخر الزمان آمنوا ولم یرونی، لقد عَرَّفَنیهُم اللّهُ بأسمائهم وأسماء آبائهم مِن قبل أن یخرجهم من أصلاب آبائهم وأرحام أُمّهاتهم، لأحدهم أشدّ بقیّةً علی دینه من خرط القتاد فی اللیلة الظلماء، أو کالقابض علی جمر الغضا، أُولئک مصابیح الدجی، ینجیهم اللّه من کلّ فتنة غبراء مظلمة: بصائر الدرجات ص 104، بحار الأنوار ج 52 ص 124، مکیال المکارم ج 1 ص 346؛ عن عوف بن مالک، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ذات یوم: یا لیتنی قد لقیت إخوانی، فقال له: أبو بکر وعمر: أوَ لسنا إخوانک؟ آمنّا بک وهاجرنا معک؟! قال: قد آمنتم وهاجرتم، ویا لیتنی قد لقیت إخوانی. فأعادا القول، فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: أنتم أصحابی، ولکن إخوانی الذین یأتون من بعدکم، یؤنون بی ویحبّونی وینصرونی ویصدّقونی، وما رأونی، فیا لیتنی قد لقیت إخوانی: أمالی المفید ص 63، روضة الواعظین ص 304، بحار الأنوار ج 22 ص 451 و ج 52 ص 132، وراجع کنز العمّال ج 12 ص 183، الدرّ المنثور ج 1 ص 26، فتح القدیر ج 1 ص 35، تاریخ مدینة دمشق ج 30 ص 138؛ إنّ أشدّ أُمّتی حبّاً له قوم یأتون من بعدی یؤمنون بی: مسند أحمد ج 2 ص 417، صحیح مسلم ج 8 ص 145، صحیح ابن حبّان ج 16 ص 214، الجامع الصغیر ج 2 ص 542، کنز العمّال ج 12 ص 163، فیض القدیر ج 6 ص 11، سیر أعلام النبلاء ج 12 ص 526، سبل الهدی والرشاد ج 11 ص 430، أتدرون أیّ أهل الإیمان أفضل إیماناً... أقوامٌ یأتون من بعدی فیؤمنون بی ولم یرونی: کنز العمّال ح 12 ص 182.
2) 4. عن الصادق علیهالسلام، عن آبائه علیهمالسلام، قال: قال النبی صلیاللهعلیهوآله لعلی علیهالسلام: یا علیّ، واعلم أنّ أعظم الناس یقیناً قومٌ یکونون فی آخر الزمان، لم یلحقوا النبیّ، وحجب عنهم الحجّة، فآمنوا بسوادٍ فی بیاض: بحار الأنوار ج 52 ص 125.
یک روز که نزد امام رضا(علیه السلام) رفته بودم از او در مورد روزگار ظهور سؤل نمودم، میخواستم بدانم که چه موقع حکومت اهل بیت(علیه السلام) تشکیل خواهد شد، چه موقع، دنیا گمشده خود را که همان عدالت است باز خواهد یافت؟ کی گره از کار بشر باز و گشایشی پدیدار خواهد شد؟
امام رضا(علیه السلام) به من نگاهی کرد و فرمود: «مگر نمیدانی اگر در انتظار فرج باشی، همین انتظار، برای تو، فرج است؟».(1)
من با شنیدن این سخن به فکر فرو رفتم، منظور امام از این سخن چه بود؟
خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که وقتی من منتظر ظهور باشم، در حقیقت به روشنایی و کمال رسیدهام، ظهور برای این است که همه انسانها به کمال و زیبایی برسند، وقتی که من در انتظار این زیبایی باشم، خودم نیز زیبا میشوم و ارزش پیدا میکنم، چرا که تمام فکر و ذهن من به زیبایی میاندیشد، من دیگر زیبا فکر میکنم، این زیبایی در زندگی من جلوه میکند.
آری! در انتظار همه خوبیها بودن، خودِ مرا هم زیبا میکند و این، عینِ زیبایی است.
وقتی من با تمام وجودم منتظر آمدن امامزمان خویش هستم و برای آمدن او برنامهریزی میکنم، ناخودآگاه زندگی خود را به سمت و سویی میبرم که رنگ و بوی قرآن میدهد، اینجاست که در زندگی من، زیبایی ظهور پیدا میکند.
1) 5. عن محمّد بن عبد الحمید، عن محمّد بن الفضیل، عن الرضا علیهالسلام، قال: سألته عن شیء من الفرج، فقال: ألیس انتظار الفرج من الفرج؟ إنّ اللّه عزّ وجلّ یقول: «فَانتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ»: کمال الدین ص 645، بحار الأنوار ج 52 ص 128.
نام من «ابوبَصیر» است، من هیچگاه دنیا را ندیدم، چون من کورِمادرزاد به دنیا آمدم. اهل کوفه هستم و از شاگردان امام صادق(علیه السلام) میباشم. امروز میخواهم برای شما خاطرهای را نقل کنم.
یک روز که نزد امام صادق(علیه السلام) رفته بودم از آن حضرت سؤل کردم:
-- آقای من! آیا عمر من آن قدر خواهد بود که روزگار ظهور را درک کنم؟ آیا من روزگار حکومت شما را خواهم دید؟
-- ای ابوبصیر! آیا تو امام خود را میشناسی؟ آیا به امام خویش معرفت داری؟
-- بله! من بر این باور هستم که تو امام من هستی و فقط اطاعت تو بر من واجب است.
-- ای ابوبصیر! اگر تو امام خود را بشناسی دیگر برای تو فرقی نمیکند که روزگار ظهور را درک کنی یا نه. تو مانند کسی هستی که در خیمه قائم است و آماده است تا آن حضرت را یاری کند.
-- فدایت بشوم. به من بگو که ظهور کی فرا خواهد رسید؟
-- ای ابوبصیر! آیا تو هم از آن کسانی هستی که میخواهند به دنیا برسند؟ آیا تو هم از کسانی هستی که میخواهند تا ظهور فرا برسد و آنها به پول و ثروت برسند؟ ای ابوبصیر! کسی که اعتقاد و یقین به ما داشته باشد و در انتظار ظهور باشد، باید بداند که او به خاطر همان انتظار به کمال واقعی خود میرسد.(1)
1) 6. عن أبی بصیر قال: قلتُ لأبی عبد اللّه علیهالسلام: جُعلتُ فداک متی الفرج؟ فقال: یا أبا بصیر، أنت ممّن یرید الدنیا؟ مَن عرف هذا الأمر فقد فرّج عنه بانتظاره: الکافی ج 1 ص 371، کتاب الغیبة للنعمانی ص 361، بحار الأنوار ج 52 ص 142؛ سأل أبو بصیر أبا عبد اللّه علیهالسلام وأنا أسمعُ، فقال: أترانی أدرک القائم علیهالسلام؟ فقال: یا أبا بصیر، لست تعرف إمامک؟ فقال: بلی واللّه، وأنت هو، فتناول یده وقال: واللّه ما تبالی یا أبا بصیر أن لا تکون محتبیاً بسیفک فی ظلّ رواق القائم علیهالسلام: کتاب الغیبة للنعمانی ص 351، بحار الأنوار ج 52 ص 142.
آن روز بود که فهمیدم که اگر من منتظر واقعی باشم، باید برای من ظهور شده باشد، پس مشکل در این است که من هنوز منتظر واقعی نیستم، خوشا به حال کسانی که منتظر واقعی هستند، آنان دیگر به گمشده خود رسیدهاند. آنان دیگر در اضطراب نیستند، چون به آرامشی بس بزرگ دست یافتهاند!
حکومت، بسیاری از دوستان مرا در گوشه زندان جای داده است و آنها را آزار و شکنجه میکند، شنیدهام عدّهای از آنها مظلومانه به شهادت رسیدهاند، آنها جُرمی به غیر از پیروی از آرمان اهلبیت(علیه السلام) نداشتند. وقتی من به این موضوع فکر میکنم بسیار ناراحت میشوم، تا به کی باید شیعیان مظلوم باشند؟ تا به کی باید این حکومتهای فاسد به ظلمها و ستمهای خود ادامه دهند؟
من همواره با ترس و اضطراب زندگی میکنم، زن و بچّه من همیشه نگران هستند، هر لحظه ممکن است مأموران حکومتی به خانهام بریزند و مرا دستگیر کنند.
چارهای ندارم جز این که دعا کنم، روزگار رهایی فرا رسد و حکومت عدل اهلبیت(علیه السلام) تشکیل شود. باید برای ظهور دعا کنم. نمیدانم آیا آن قدر زنده خواهم ماند که آن روزگار را ببینم یا نه؟ خوشا به حال کسانی که در روزگار ظهور خواهند بود و حضرت مهدی(علیه السلام) را یاری خواهند کرد.
امروز تصمیم گرفتم تا به خانه امام صادق(علیه السلام) بروم تا شاید قدری آرام شوم، دیدار امام معصوم میتواند به قلب من آرامش بدهد. آنجا را نگاه کن! آنجا خانه امام است، من تا لحظهای دیگر کنار او خواهم بود.
سلام میکنم و جوابی سرشار از محبّت میشنوم. اکنون امام رو به من میکند و میگوید: «مقام شما در نزد خدا از کسانی که در زمان ظهور، قائم ما را یاری میکنند، بیشتر است».
من قدری با خود فکر میکنم، آخر چگونه چنین چیزی ممکن است؟ من تا به حال خیال میکردم کسانی که در زمان ظهور باشند و امامزمان را یاری میکنند، از همه بهتر هستند، امّا اکنون میفهمم که امام صادق نظر دیگری دارد، او ما را که در دوران ظهور زندگی نمیکنیم، بهتر از یاران حضرت مهدی(علیه السلام) میداند. این برای من خیلی عجیب بود.
باید صبر کنم تا امام، خودش برای من توضیح دهد. لحظهای میگذرد، امام سخن خود را اینگونه ادامه میدهد: «شما هر صبح و شب در ترس و نگرانی به سر میبرید، هر لحظه ممکن است حکومت، شما را دستگیر کند و به جُرم حقطلبی روانه زندان کند و شما را شکنجه نماید. شما وقتی میخواهید نماز خود را بخوانید در ترس و دلهره هستید، شما نمیتوانید به راحتی نماز خود را هم بخوانید و به سفر حج بروید. شما با ترس حج خود را به جا میآورید، حکومت هر لحظه به دنبال شماست که شما چه میکنید و کجا میروید».
وقتی من این سخنان را شنیدم، فهمیدم که چرا خدا ما را بیشتر از یاران حضرت مهدی(علیه السلام) دوست دارد، آری! کسانی که در زمان ظهور حضرت باشند، هیچ ترسی نخواهند داشت، در آن روزگار، حکومت عدل اهلبیت(علیهم السلام) تشکیل خواهد شد، امّا کسی که در روزگار غیبت زندگی میکند، زندگی او با ترس و دلهره آمیخته شده است و او باید این سختیها را تحمّل کند، آری، خدا عادل است و هرگز به کسی ظلم نمیکند، خدا میداند شیعیان روزگار غیبت چه حال و روزی دارند، امام آنها غایب است، فتنهها به آنها رو میآورد و آنان لحظه به لحظه در آماج دسیسههای دشمنان هستند، امّا با این حال آنها در راه خود ثابت قدم هستند. خدا این را میبیند و به آنان ارزش زیادی میدهد و برای همین است که مقام آنها از همه بالاتر است.
دوست من! سخنان امام مایه آرامش من شد. دیگر من حسرت آینده را نمیخورم زیرا فهمیدم که باید شکرگزار خدایی باشم که مرا در این روزگار آفریده
است. درست است سختیهای زیادی را باید تحمّل کنم، امّا ارزش آن را دارد زیرا در این شرایط من از یاران حضرت مهدی(علیه السلام) بهتر هستم!
از شما چه پنهان، این سخنان امام باعث شد که من دیگر اشتیاق زیادی به فرارسیدن ظهور نداشته باشم. من تا امروز از تمام وجودم برای ظهور دعا میکردم، امّا الان دیگر نمیتوانم دعا بکنم، زیرا فهمیدهام که این روزگار با همه سختیهایش برای رشد و کمال من از دوران ظهور بهتر است. من در این روزگار میتوانم به اوج سعادت و رستگاری برسم. من میتوانم گوی سبقت را از همه بربایم!
میبینم که تو با تعجّب به من نگاه میکنی. تو باور نمیکنی که چرا من دیگر مشتاق ظهور نیستم. خوب چه کنم؟ هر کس جای من باشد و این سخنان زیبای امام صادق(علیه السلام) را بشنود همین فکر را میکند.
خوب است همین مطلب را با امام در میان بگذارم. رو به امام میکنم و میگویم:
-- آقای من! آیا درست است که ما دیگر در آرزوی ظهور حضرت مهدی نباشیم؟
-- این چه سخنی است که تو میگویی؟ آیا دوست ندارید که عدالت در دنیا برقرار شود و مظلومان جهان از ظلمها و ستمها نجات یابند؟
این سخن امام بار دیگر مرا به فکر فرو برد، جواب او کوتاه بود امّا معنای زیادی داشت. من باید برای ظهور دعا کنم تا عدالت در جهان پیاده شود و بشر، گمشده خویش را که همان عدالت واقعی است پیدا کند، امّا اگر عمر من آن قدر طول نکشید که روزگار ظهور را ببینم نباید ناامید بشوم، من باید بدانم که اگر من وظیفه خود را خوب انجام بدهم خدا به من پاداشی بزرگ خواهد داد.(1)
1) 7. عن أُمیّة بن علی، عن رجلٍ قال: قلتُ لأبی عبد اللّه علیهالسلام: أیّما أفضل، نحن أو أصحاب القائم علیهالسلام؟ قال: فقال لی: أنتم أفضل من أصحاب القائم، وذلک أنّکم تمسون وتصبحون خائفین علی إمامکم وعلی أنفسکم من أئمّة الجور، إن صلّیتم فصلاتکم فی تقیّة، وإن صمتم فصیامکم فی تقیّة، وإن حججتم فحجّکم فی تقیّة، وإن شهدتم لم تُقبل شهادتکم. وعدّد أشیاءَ من نحو هذا مثل هذه، فقلتُ: فما نتمنّی القائم علیهالسلام إذا کان علی هذا؟ قال: فقال لی: سبحان اللّه! أما تحبّ أن یظهر العدل ویأمن السبل وینصف المظلوم: الاختصاص ص 21، بحار الأنوار ج 52 ص 144.
به چه فکر میکنی؟ رفیق! چرا زانوی غم به بغل گرفتهای؟ چرا ناامید شدهای؟
شیعه امامزمان که نباید ناامید شود، درست است که زمانه بدی است و سختیها بر تو هجوم آورده، امّا تو باید مثل کوه استوار باشی و دریایی از امید در وجودت موج بزند.
مثل این است که فایدهای ندارد! تو هنوز هم به سیاهیها فکر میکنی، من باید کاری انجام دهم که تو مثبت اندیشه کنی. آری! تو قدری نیاز به انرژی مثبت داری.
-- آیا خودت هم با من موافق هستی یا نه؟ من نمیگویم سختی وجود ندارد، بلکه میگویم تو نباید روی این سختیها تمرکز کنی، حرف من این است.
-- آخر کدام زیبایی؟
-- صبر کن برایت میگویم. من از پیش خودم حرف نمیزنم. من میخواهم سخن امام باقر(علیه السلام) را برای تو نقل کنم.
آن حضرت فرمودند:
«روزگاری فرا میرسد که امامزمان از دیدهها پنهان میشود و شیعیان ما به غیبت و دوری او گرفتار میشوند، خوشا به حال کسانی که در آن روزگار بر ولایت امامزمان خود باقی بمانند. آیا میدانید که خدا چه ثوابهای زیادی به آنها میدهد؟ کمترین چیزی که خدا به آنها عنایت میکند این است که خدا با آنان
سخن میگوید».
دوست من! آیا آمادهای تا سخن خدا را بشنوی؟
تو که به امامت امامزمان اعتقاد داری و بر این باور و عقیده ثابتقدم هستی، آن قدر نزد خدا عزیز هستی که خود خدا با تو این چنین سخن میگوید:
«ای بندگان من! شما به امام خود که از چشمها پنهان است ایمان آوردهاید، شما را به ثواب زیادی مژده میدهم.
شما بندگان خوب من هستید. من فقط عبادت شما را قبول میکنم و فقط گناهان شما را میبخشم!
آیا میدانید برای چه باران را بر این زمین نازل میکنم؟
من به برکت وجود شما به همه بندگان خود روزی میدهم. اگر شما نبودید هرگز باران رحمت خود را نازل نمیکردم!
بارها و بارها خواستهام که عذاب را بر مردم گنهکار فرود آورم، امّا به خاطر شما عذاب را از آنان دور کردهام».(1)
1) 8. عن جابر، عن أبی جعفر علیهالسلام أنّه قال: یأتی علی الناس زمان یغیب عنهم إمامهم، فیا طوبی للثابتین علی أمرنا فی ذلک الزمان، إنّ أدنی ما یکون لهم من الثواب أن ینادیهم الباری عزّ وجلّ: عبادی آمنتم بسرّی، وصدّقتم بغیبی، فأبشروا بحسن الثواب منّی، فأنتم عبادی وإمائی حقّاً، منکم أتقبّل وعنکم أعفو، ولکم أغفر، وبکم أسقی عبادی الغیث، وأدفع عنهم البلاء، ولولاکم لأنزلتُ علیهم عذابی. قال جابر: فقلتُ: یا بن رسول اللّه، فما أفضل ما یستعمله المؤن فی ذلک الزمان؟ قال: حفظ اللسان ولزوم البیت: کمال الدین ص 330، الجواهر السنیة ص 249، بحار الأنوار ج 52 ص 145.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «روزگاری فرا خواهد میرسد که امامِ تو از دیدهها پنهان میشود و دوران غیبت از راه میرسد، تو باید بدانی که در آن روزگار، خدا از بندگان خویش رضایت بیشتری دارد. خدا کسانی که در آن شرایط بر عقیده مهدویّت باقی ماندهاند را خیلی دوست دارد.
در آن روزگار شما هر صبح و شب منتظر ظهور باشید و بدانید که غیبت امام در دل شیعیانِ واقعی، هرگز شکّ و شبههای وارد نمیکند، اگر خدا میدانست که با غیبت، بندگان خوبش دچار تردید میشوند هرگز امامزمان را از دیدهها پنهان نمیکرد».(1)
1) 9. المفضّل بن عمر، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: أقرب ما یکون العباد إلی اللّه عزّ وجلّ وأرضی ما یکون عنهم، إذا افتقدوا حجّة اللّه فلم یظهر لهم، ولم یعلموا بمکانه، وهم فی ذلک یعلمون أنّه لم تبطل حجّة اللّه، فعندها فتوقّعوا الفرج کلّ صباح ومساء، فإنّ أشدّ ما یکون غضب اللّه علی أعدائه إذا افتقدوا حجّته، فلم یظهر لهم. وقد علم أنّ أولیاءه لا یرتابون، ولو علم أنّهم یرتابون لما غیّب حجّته طرفة عین، ولا یکون ذلک إلاّ علی رأس شرار الناس: الإمامة والتبصرة ص 123، الکافی ج 1 ص 333، کمال الدین ص 338، کتاب الغیبة للنعمانی ص 165، بحار الأنوار ج 52 ص 145، أعلام الوری ج 2 ص 236.
اسم من «زُراره» است، من یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) هستم، یک روز آن حضرت رو به من کرد و چنین فرمود:
-- روزگاری که امامزمان از دیدهها پنهان شود، شیعیان ما در انتظار او خواهند بود، امّا مردم دیگر دچار شکّ خواهند شد، عدّهای خواهند گفت که اصلاً به دنیا نیامده است، عدّهای هم به این باور خواهند بود که او از دنیا رفته است، امّا شیعه واقعی ما در انتظار آمدن او خواهد بود. آن روز همه مردم امتحان خواهند شد تا کسانی که اهل شکّ و تردید هستند از دیگران جدا شوند. آری! آن روز، روز امتحان است. اگر تو در آن روزگار بودی تلاش کن تا همواره این دعا را بخوانی.
-- کدام دعا را؟
-- دعایی را که به تو میآموزم بارها بخوان، دست به سوی آسمان بگیر و با تمام وجودت، خدای خود را صدا بزن و چنین بگو:
«ای خدای من! از تو میخواهم که شناخت خودت را به من عنایت کنی زیرا اگر من تو را نشناسم، به پیامبر تو هم باور نخواهم داشت.
خدایا! از تو میخواهم که شناخت پیامبر خودت را به من بدهی که اگر پیامبرت را نشناسم امام خود را هم نخواهم شناخت.
خدایا! از تو میخواهم شناخت امامزمان را که نماینده توست به من عطا کنی که اگر امامزمان را نشناسم، گمراه خواهم شد و دین خود را از دست خواهم داد».(1)
1) 10. عن زرارة قال: سمعتُ أبا عبد اللّه علیهالسلام یقول: إنّ للقائم غیبة قبل أن یقوم، قلت : ولم؟ قال: یخاف. وأومأ بیده إلی بطنه. ثمّ قال: یا زرارة، وهو المنتظر، وهو الذی یشکّ الناس فی ولادته، منهم من یقول: مات أبوه ولم یخلف، ومنهم من یقول: هو حمل، ومنهم من یقول: هو غائب، ومنهم من یقول: ما ولد ومنهم، من یقول: قد ولد قبل وفاة أبیه بسنتین، وهو المنتظر، غیر أنّ اللّه تبارک وتعالی یجب أن یمتحن الشیعة، فعند ذلک یرتاب المبطلون. قال زرارة: فقلتُ: جُعلتُ فداک، فإن أدرکتُ ذلک الزمان فأیّ شیء أعملُ؟ قال: یا زرارة، إن أدرکتَ ذلک الزمان فالزم هذا الدعاء: اللّهمّ عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک، اللّهمّ عرّفنی رسولک، فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، اللّهمّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی: الکافی ج 1 ص 337، کمال الدین ص 342، کتاب الغیبة للنعمانی ص 170، الغیبة ص 334، بحار الأنوار ج 52 ص 146 و ج 92 ص 326.
یادم نمیرود روزی که برای شنا به استخر رفته بودم، البتّه من شناگر ماهری نیستم، بیشتر مواقع، برای رفع خستگی به آب میزنم. همین طور که مشغول شنا بودم، نگاهم به نوجوانی ده ساله افتاد که داشت در آب دست و پا میزد، او ناخودآگاه به قسمت عمیقتر استخر آمده بود، خدای من! او داشت در آب غرق میشد!
با عجله به سوی او رفتم، او را در آغوش گرفتم و از آب بیرون آوردم و به کنار استخر بردم، بعد از مدّتی حال او خوب شد، امّا من هیچگاه این خاطره را فراموش نمیکنم، وقتی که آن نوجوان در حال غرق شدن بود، با تمام وجودش التماس میکرد که کسی او را نجات بدهد. او حتّی نمیتوانست فریاد بزند، من فقط چشمان او را میدیدم که یک دنیا حرف میزد.
خلاصه آن روز من یک «غریق» را دیدم، کسی که داشت در آب غرق میشد.
اکنون که این خاطره را برایت گفتم، میخواهم سخنی از امام صادق(علیه السلام) را برایت نقل کنم. یک روز ابنسَنان خدمت آن حضرت رسیده بود. آن روز امام به او رو کرد و چنین گفت:
-- ای ابنسَنان! روزگاری فرا میرسد که امام شما از دیدهها پنهان میشود و فتنهها به سوی شما هجوم آورند؛ در آن روز فقط کسی نجات پیدا میکند که دعایِ غریق را بخواند.
-- دعای غریق؟ آیا منظور شما این است که باید مانند کسی دعا کنیم که در حال غرق شدن است؟ آیا میشود این دعا را به من بیاموزید؟
-- ای سَنان! در آن روزگار سخت، باید این دعا را بخوانید: «یا اللّهُ یا رَحمانُ یا رَحیمُ، یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبی عَلی دینِکَ». ای خدای مهربان و بخشنده! ای کسی که قلبها به دست توست، از تو میخواهم که قلب مرا بر دین خودت ثابت کنی و مرا از شکّها نجات بخشی.(1)
1) 11. عن عبد اللّه بن سنان قال: قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: ستصیبکم شبهة فتبقون بلا علم یُری ولا إمام هدی، لا ینجو منها إلاّ من دعا بدعاء الغریق، قلت: وکیف دعاء الغریق؟ قال: تقول: «یا اللّه یا رحمان یا رحیم، یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک»، فقلتُ: «یا مقلّب القلوب والأبصار ثبّت قلبی علی دینک»، فقال: إنّ اللّه عزّ وجلّ مقلّب القلوب والأبصار، ولکن قل کما أقول: «یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک»:کمال الدین ص 352، بحار الأنوار ج 52 ص 149 و ج 92 ص 326، أعلام الوری ج 2 ص 238.
-- آقای من! فدایت شوم! زمان ظهور کی فرا خواهد رسید؟ کی حکومت شما تشکیل خواهد شد؟ کی به ظلم و ستم پایان خواهید داد؟
-- بدان که هر کس برای ظهور، وقت و زمانی را معیّن کند، دروغگوست. ما هرگز زمانی را به عنوان زمان ظهور معیّن نمیکنیم. شما مواظب باشید که فریب شیّادان را نخورید.
-- یعنی هر کس که زمان ظهور را معیّن کند دروغگوست؟
-- آری! از این به بعد هر وقت شنیدی یک نفر برای ظهور وقت معیّن میکند، بدون هیچ واهمه و ترسی او را دروغگو بخوان. او دروغگوست، ما اهلبیت(علیهم السلام) هرگز برای ظهور زمانی را مشخّص نمیکنیم.
-- فهمیدم، شما میخواهید که شیعیانتان فریب نخورند و گرفتار دروغگویان نشوند.
-- کسانی که در امر ظهور عجله میکنند، سرانجام از راه درست منحرف میشوند، کسانی که تسلیم هستند و به آنچه خداوند مقدّر کرده است راضی هستند، نجات مییابند.
دوست خوب من!
آنچه برای شما نقل کردم، سخنان امام صادق(علیه السلام) است که به یاران خود فرموده است. امیدوارم که این سخنان را هرگز فراموش نکنی و در دام دروغگویان گرفتار نشوی.
امر ظهور فقط به دست خداست، و هر کس که وقت ظهور را معیّن کند، دروغگوست.(1)
خیلی دوست دارم مطلب دیگری را هم برایت بگویم، فرض کن خداوند تصمیم گرفته باشد که ظهور امامزمان در ده سال دیگر باشد، اگر یک نفر بیاید و به صورت کاملاً اتّفاقی بگوید که ظهور ده سال دیگر خواهد بود، آیا میتوانی حدس بزنی که چه اتّفاقی خواهد افتاد؟
خدای متعال ظهور را به عقب خواهد انداخت تا آن شخصی که وقت ظهور را مشخّص کرد رسوا شود و دروغ او بر همه آشکار گردد.
امام صادق(علیه السلام) بارها گفته است که همه کسانی که وقت ظهور را معیّن میکنند دروغگو هستند، او بیجهت این را نگفته است، خدا اراده کرده است تا دروغِ همه کسانی که برای ظهور وقت معیّن کردهاند را به همه نشان بدهد، این قانون خداست و هرگز از آن کوتاه نمیآید.
شاید افرادی پیدا شوند که از سرِ دلسوزی و برای این که به خیال خودشان مردم را برای ظهور آماده کنند به پیشبینی ظهور اقدام نمایند، امّا آنها باید بدانند که به زودی دروغ آنها آشکار خواهد شد. این اراده خداست و با هیچکس هم شوخی ندارد.(2)
1) 12. عن عبد الرحمن بن کثیر قال: کنتُ عند أبی عبد اللّه علیهالسلام إذ دخل علیه مِهزَم الأسدی فقال: أخبرنی جُعلتُ فداک، متی هذا الأمر الذی تنتظرونه؟ فقد طال، فقال: یا مِهزَم، کذب الوقّاتون، وهلک المستعجلون، ونجا المسلمون، وإلینا یصیرون: الکافی ج 1 ص 368، الإمامة والتبصرة ص 95، کتاب الغیبة للنعمانی ص 304، الغیبة ص 426، بحار الأنوار ج 52 ص 103، معجم رجال الحدیث ج 20 ص 97، قاموس الرجال ج 10 ص 308؛ عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: من وقّت لک من الناس شیئاً فلا تهابنّ أن تکذّبه، فلسنا نوقّت لأحدٍ وقتاً: الغیبة للنعمانی ص 426، بحار الأنوار ج 52 ص 104؛ عن الفضیل قال: سألتُ أبا جعفر علیهالسلام: هل لهذا الأمر وقت؟ فقال: کذب الوقّاتون، کذب الوقّاتون، کذب الوقّاتون: الکافی ج 1 ص 368، کتاب الغیبة للنعمانی ص 305، الغیبة للطوسی ص 426، بحار الأنوار ج 4 ص 132، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 80، عن منذر الجواز عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: کذب الموقتون، ما وقتنا فیما مضی، ولا نوقت فیما یستقبل: الغیبة للطوسی ص 426، بحار الأنوار ج 52 ص 103.
2) 13. عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: سألته عن القائم، فقال: کذب الوقّاتون، إنّا أهل بیتٍ لا نوقّت. ثمّ قال: أبی اللّه إلاّ أن یخالف وقت الموقّتین: الکافی ج 1 ص 368، بحار الأنوار ج 52 ص 118.
اینجا شهر کوفه است، من در مسجد کوفه نشستهام، مولایم علی(علیه السلام) در حال نماز است، من منتظر هستم تا نماز او تمام شود تا نزد او بروم و از سخنانش بهرهمند شوم.
لحظاتی میگذرد، نماز تمام میشود، از جای خود برمیخیزم و به سوی محراب میروم و نزد امام خود مینشینم. سلام میکنم و جواب میشنوم. او با مهربانی به من نگاه میکند و من آرامش را در قلب خود مییابم.
اکنون او صدایم میکند و من در پاسخ میگویم:
-- فدایت شوم مولای من!
-- روزی که شیعیان دچار اختلاف شوند تو چه خواهی کرد؟ روزگاری که هر گروه از گروه دیگر بیزاری بجوید و شیعیان من یکدیگر را دروغگو خطاب کنند.
-- آیا چنین روزی فرا خواهد رسید؟
-- آری!
-- به راستی در آن روزگار هیچ خیری نخواهد بود.
-- چنین مگو ! تو میتوانی تمام خوبیها را در آن زمان بیابی، زیرا در همان روزگار مهدی ما ظهور خواهد کرد.(1)
1) 14. عن مالک بن ضَمرَة قال: قال أمیر المؤنین علیهالسلام: یا مالک ابن ضَمرَة! کیف أنت إذا اختلفت الشیعة هکذا. وشبک أصابعه وأدخل بعضها فی بعض، فقلتُ: یا أمیر المؤنین، ما عند ذلک من خیر؟ قال: الخیر کلّه عند ذلک یا مالک، عند ذلک یقوم قائمنا فیقدم سبعین رجلاً یکذّبون علی اللّه وعلی رسوله فیقتلهم، ثمّ یجمعهم اللّه علی أمرٍ واحد: کتاب الغیبة للنعمانی ص 214، بحار الأنوار ج 52 ص 115، فضائل أمیر المؤنین لابن عقدة ص 127؛ عن عَمِیرة بنت نُفَیل قالت: سمعتُ الحسن بن علی علیهالسلام یقول: لا یکون الأمر الذی ینتظرون حتّی یبرأ بعضکم من بعض، ویتفل بعضکم فی وجوه بعض، وحتّی یلعن بعضکم بعضاً، وحتّی یسمّی بعضکم بعضاً کذّابین: کتاب الغیبة للنعمانی ص 33، بحار الأنوار ج 52 ص 115، إلزام الناصب فی إثبات الحجّة الغائب ج 1 ص 238.
-- آقای من! تا کی باید صبر کنیم و شاهد باشیم که ستمکاران بر روی زمین حکومت کنند؟ تا کی باید ببینیم که حقوق مردم پایمال میشود و خون بیگناهان بر روی زمین ریخته میشود؟
-- شیعیان من! مواظب باشید که مبادا عجله کردن در امر ظهور شما را از راه راست منحرف کند! گروه زیادی به خاطر همین عجله کردن، دین خود را از دست دادند. بدانید که خدا با عجله کردن بندگان خود هرگز عجله نمیکند. ظهوری که شما در انتظار آن هستید زمان خاص خود را دارد، باید آن زمان فرا برسد، وقتی زمان آن فرا رسید حتّی یک لحظه هم تأخیر نخواهد شد.
دوست من! این هم سخنی دیگر از امام صادق(علیه السلام) بود که برای تو نقل کردم. ما باید برای ظهور امامزمان دعا کنیم، امّا باید تسلیم امر خدا باشیم و هرگز عجله نکنیم.(1)
ص:231
1) 15. عن إبراهیم بن مِهزَم، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: ذکرنا عنده ملوک بنی فلان، فقال: إنّما هلک الناس من استعجالهم لهذا الأمر، إنّ اللّه لا یعجل لعجلة العباد، إنّ لهذا الأمر غایة ینتهی إلیها، فلو قد بلغوها لم یستقدموا ساعةً ولم یستأخروا: الکافی ج 1 ص 369، کتاب الغیبة للنعمانی ص 306، بحار الأنوار ج 52 ص 118.
شب معراج بود و من به آسمانها رفته بودم، آن شب، من مهمانِ خدا بودم، فرشتگان همه به دیدارم آمده بودند، بعد از دیدار آنها، من به سوی ملکوت رفتم، لحظه وصال فرا رسیده بود. صدایی به گوشم رسید:
ای محمّد! تو بنده من هستی و من خدای تو!
فقط مرا عبادت کن و فقط برای من سجده نما و فقط بر من توکّل کن که من تو را بنده خوب و پیامبر خود قرار دادم و برادرت علی را به عنوان جانشین تو انتخاب نمودم.
علی، نماینده من در روی زمین است و امام و پیشوای بندگان من است و اوست که دین مرا زنده نگه خواهد داشت.
من به واسطه علی و فرزندان او که جانشینانش هستند به بندگان خود مهربانی میکنم.
آخرین جانشین علی، مهدی است، کسی که قیام خواهد نمود، من زمین را به واسطه او زنده خواهم نمود. در روزگار او بندگان خوب من در روی زمین حکومت خواهند کرد، آن روز توحید در همه دنیا سایه خواهد افکند و کفر نابود خواهد شد.
من فرشتگانم را به یاری او خواهم فرستاد، بدان که او کسی است که بندگان مرا هدایت خواهد نمود.(1)
مهدی کسی است که عیسی پشت سر او نماز خواهد خواند.(2)
1) 16. قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: لمّا عُرج بی إلی السماء السابعة ومنها إلی سدرة المنتهی، ومن السدرة إلی حجب النور، نادانی ربّی جلّ جلاله: یا محمّد، أنت عبدی وأنا ربّک، فلی فاخضع، وإیّای فاعبد، وعلیَّ فتوکّل، وبی فثق، فإنّی قد رضیت بک عبداً وحبیباً ورسولاً ونبیّاً، وبأخیک علی خلیفةً وباباً، فهو حجّتی علی عبادی، وإمامٌ لخلقی، به یُعرَف أولیائی من أعدائی، وبه یُمیّز حزب الشیطان من حزبی، وبه یُقام دینی وتُحفظ حدودی وتُنفذ أحکامی، وبک وبه وبالأئمّة من ولدک أرحم عبادی وإمائی، وبالقائم منکم أعمُرُ أرضی، بتسبیحی وتقدیسی وتهلیلی وتکبیری وتمجیدی، وبه أُطهّر الأرض من أعدائی وأورثها أولیائی، وبه أجعل کلمة الذین کفروا بی السفلی وکلمتی العلیا، به أُحیی بلادی وعبادی بعلمی، وله أُظهر الکنوز والذخائر بمشیتی، وإیّاه أُظهر علی الأسرار والضمائر بإرادتی، وأمدّه بملائکتی لتؤّده علی إنفاذ أمری وإعلان دینی، ذلک ولیّی حقّاً ومهدی عبادی صدقاً: أمالی الصدوق ص 731، الجواهر السنیة ص 235، بحار الأنوار ج 18 ص 342.
2) 17. ... من عاداک فقد عادانی، ومن أحبّه فقد أحبّک، ومن أحبّک فقد أحبّنی، وقد جعلتُ له هذه الفضیلة، وأعطیتک أن أُخرج من صلبه أحد عشر مهدیاً، کلّهم من ذرّیتک من البکر البتول، وآخر رجل منهم یصلّی خلفه عیسی بن مریم، یملأ الأرض عدلاً کما مُلِئت ظلماً وجوراً، أنجی به من الهلکة، وأهدی به من الضلالة، وأبرئ به الأعمی، وأشفی به المریض: المحتضر ص 248، بحار الأنوار ج 51 ص 69 و ج 52 ص 277.
آخر چگونه ممکن است یک نفر بیش از هزار سال عمر کند؟
این امامزمانی که شما به او اعتقاد دارید کی میآید؟
چرا تا به حال نیامده است؟
این سؤلات برای شما بسیار آشناست، بارها و بارها آن را شنیدهایم، دشمنان مکتب تشیّع تلاش میکنند با این سؤلات، اعتقاد به مهدویّت را در میان جوانان ما به چالش بکشند.
به هر حال دشمنان هر روز با نقشههای جدید به میدان میآیند تا این سرمایه بزرگ انتظار را از ما بربایند. مهم این است که ما بتوانیم تحت تأثیر شبهه و دسیسههای آنها واقع نشویم و بتوانیم از باور و اعتقاد خود، با دلیل و برهان دفاع نماییم.
یک روز من با خود فکر میکردم و میخواستم بدانم کسی که در این شرایط در اعتقاد به آموزه زیبای مهدویّت ثابت میماند نزد خداوند چه جایگاهی دارد.
برای همین به کتابهای مختلفی مراجعه کردم و سخنان امامان معصوم را مطالعه نمودم و به سخن جالبی از امام سجاد(علیه السلام) برخوردم که دوست دارم آن را برای شما بیان کنم.
امام سجاد(علیه السلام) میفرمایند: «کسی که در روزگار غیبت امامزمان خود، بر ولایت ما اهل بیت(علیهم السلام) باقی بماند، نزد خدا مقامی بس بزرگ دارد و خداوند ثواب هزار
شهید از شهدای جنگ بدر و اُحد را به او عنایت میکند».(1)
تعجّب نکن! خدا به تو که در این روزگار زندگی میکنی و امامزمان تو غایب است، ثواب هزار شهید عنایت میکند. آیا میدانی راز این ثواب عظیم چیست؟
در جنگ بدر و اُحد گروهی از یاران پیامبر به فیض شهادت رسیدند، امّا آنان پیامبر و معجزات او را میدیدند و برای همین به راحتی میتوانستند به یقین و باور برسند، امّا تو که امروز به قرآن ایمان آوردهای، نه پیامبر را دیدهای و نه امام خود را، ولی به مکتب تشیّع باور داری و به آموزههای زیبای آن ایمان داری، شب و روز منتظر آمدن امامزمان خود هستی، برای همین است که خدا به این باور و به این یقین تو، ارزش زیادی میدهد.
1) 18. عن عمرو بن ثابت قال: قال سیّد العابدین علیهالسلام: مَن ثبت علی ولایتنا فی غیبة قائمنا، أعطاه اللّه أجر ألف شهید مثل شهداء بدر وأُحد: کشف الغمّة ج 3 ص 329، أعلام الوری ج 2 ص 232، بحار الأنوار ج 52 ص 125.
روزهای پایانی عمر پیامبر است، دیگر همه فهمیدهاند که به زودی پیامبر از میان آنها خواهد رفت و به اوج آسمانها پرخواهد کشید.
آنجا را نگاه کن! فاطمه(سلام الله علیها)، دختر پیامبر به سوی خانه پدر میرود، او میخواهد دیداری با پدر تازه کند ، وقتی او وارد اتاق میشود اشک در چشمانش حلقه میزند .
پیامبر نگاهی به دخترش میکند و میگوید:
-- دخترم ! چرا گریه میکنی ؟
-- چرا گریه نکنم حال آن که تو را در این حالت میبینم؟ ما بعد از تو چه خواهیم کرد ؟
-- دخترم ! صبر داشته باش و به خدا توکّل کن .
غم در چهره فاطمه(سلام الله علیها) آشکار است ، پیامبر میخواهد سخنی بگوید تا دل دخترش شاد شود .
برای همین ، با دخترش چنین میگوید : «فاطمه جانم ، آیا فراموش کردهای که من ، پدر تو هستم و شوهر تو ، علی ، جانشین من است ، مگر علی بهترین مردم نیست ؟ مگر او اوّلین کسی نیست که به من ایمان آورده ؟ مگر او شجاعترین مردم نیست؟» .
نگاه کن که چگونه لبخند شادی بر صورت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) نقش میبندد .
پیامبر سخن خود را ادامه میدهد :
-- آیا خوشحال شدی ، دخترم ؟ آیا میخواهی باز هم برایت سخن بگویم تا بیشتر خوشحال شوی ؟
-- آری!
-- دخترم ! بدان آن مهدی که عیسی پشت سر او نماز میخواند از فرزندان تو میباشد .
اینجاست که حضرت فاطمه(سلام الله علیها) خیلی خوشحال میشود و دیگر از آن غم و اندوه اثری در چهره او باقی نمیماند .(1)
1) 19. دخلَت علیه فاطمة الزهراء علیهاالسلام ، فلمّا رأت ما به خنقتها العبرة، حتّی فاضت دموعها علی خدّیها ، فلمّا أن رآها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال : ما یبکیک یا بنیّة ؟ قالت: وکیف لا أبکی وأنا أری ما بک من الضعف، فمن لنا بعدک یا رسول اللّه ؟ قال لها : لکم اللّه، فتوکّلی علیه واصبری کما صبر آباؤ من الأنبیاء وأُمّهاتک من أزواجهم، یا فاطمة ، أوَما علمتِ أنّ اللّه تعالی اختار أباکِ فجعله نبیّاً وبعثه رسولاً، ثمّ علیّاً فزوّجتک إیّاه، وجعله وصیّاً، فهو أعظم الناس حقّاً علی المسلمین بعد أبیک، وأقدمهم سلماً ، وأعزّهم خطراً ، وأجملهم خلقاً، وأشدّهم فی اللّه وفیَّ غضباً، وأشجعهم قلباً، وأثبتهم وأربطهم جأشاً، وأسخاهم کفّاً . ففرحت بذلک الزهراء علیهاالسلام فرحاً شدیداً... : تفسیر فرات الکوفی ص 464 بحار الأنوار ج 22 ص 496.
آیا میخواهی در روز قیامت کنار حضرت علی(علیه السلام) و در درجه او باشی؟
حتماً میگویی: آخر چگونه چنین چیزی ممکن است؟
چگونه ممکن است یک نفری مثل من به آن مقام برسد. من هرگز نمیتوانم خاک پای مولای خود هم باشم؛ چه برسد که بخواهم در همان درجهای از بهشت باشم که مولایم در آنجاست.
امّا تو میتوانی به این مقام برسی، این سخن من نیست، این سخن مولایم علی(علیه السلام) است.
میدانم دوست داری که این حدیث را برایت بخوانم.
این سخن را به دقت گوش نما:
حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «مهدی ما از دیدهها پنهان میشود و غیبت او بسیار طولانی خواهد شد، شیعیان ما به جستجوی او خواهند بود ولی او را نخواهند یافت. بدانید هر کس در آن زمان بر دین خود باقی بماند و طولانی شدن غیبت امام، او را ناامید نکند، در روز قیامت کنار من و در درجه من خواهد بود».(1)
خوشا به حال کسانی که در این زمان، بر دین واقعی باقی بمانند!
1) 20. عن أمیر المؤنین علیهالسلام قال: للقائم منّا غیبةٌ أمدها طویل، کأنّی بالشیعة یجولون جولان النعم فی غیبته، یطلبون المرعی فلا یجدونه، ألا فمن ثبت منهم علی دینه لم یقس قلبه لطول أمد غیبة إمامه، فهو معی فی درجتی یوم القیامة. ثمّ قال علیهالسلام: إنّ القائم منّا إذا قام لم یکن لأحد فی عنقه بیعة، فلذلک تُخفی ولادته ویغیب شخصه: کمال الدین ص 303، بحار الأنوار ج 51 ص 109، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 3 ص 33، أعیان الشیعة ج 2 ص 55.
نام من «اَصبَغ» است، یکی از یاران حضرت علی(علیه السلام) هستم، اکنون میخواهم یک خاطره برای شما نقل کنم:
روزی از روزها دلم برای مولایم تنگ شده بود، با خود گفتم نزد آن حضرت بروم. از خانه بیرون آمدم و به مسجد کوفه رفتم، وقتی به مسجد رسیدم دیدم مولایم در گوشهای از مسجد نشسته است و به چیزی فکر میکند، آثار حزن و اندوه را در صورت او میدیدم.
سلام کردم و او جواب مرا داد و بار دیگر به فکر فرو رفت. نمیدانستم چه چیزی مولای مرا ناراحت کرده است. رو به او کردم و گفتم:
-- مولای من! به چه فکر میکنی و چرا اندوهگین هستی؟
-- من به یازدهمین امامی که بعد از من میآید فکر میکنم، من به مهدی فکر میکنم. کسی که این دنیا را از عدل و داد پر خواهد نمود. همانا مهدی از دیدهها پنهان خواهد شد و همین غیبت، عدّه زیادی را دچار شکّ و گمراهی خواهد نمود؛ البتّه گروهی هم در همان روزگار بر اعتقاد خود ثابت خواهند ماند و سعادتمند خواهند شد.
-- مولای من! آیا چنین اتّفاقی روی خواهد داد؟ آیا امام از دیدهها پنهان خواهد شد؟
-- آری! در آن روزگار کسانی که بر امامت و اعتقاد بر مهدی باقی بمانند، نزد خدا بهترین بندگان او خواهند بود.(1)
1) 21. عن ابن نباتة قال: أتیتُ أمیرَ المؤنین علی بن أبی طالب علیهالسلام فوجدته مفکّراً ینکت فی الأرض، فقلتُ: یا أمیر المؤنین، ما لی أراک مفکّراً تنکت فی الأرض، أرغبةً فیها؟ قال: لا واللّه ما رغبت فیها ولا فی الدنیا یوماً قطّ، ولکنّی فکّرت فی مولودٍ یکون من ظهری الحادی عشر من ولدی، هو المهدی، یملأها عدلاً کما مُلِئت ظلماً وجوراً، تکون له حیرة وغیبة یضلّ فیها أقوام ویهتدی فیها آخرون، فقلتُ: یا أمیر المؤنین، وإنّ هذا لکائنٌ؟ فقال: نعم، کما أنّه مخلوق، وأنّی لک بالعلم بهذا الأمر یا أصبغ! أُولئک خیار هذه الأُمّة مع أبرار هذه العترة، قلت: وما یکون بعد ذلک؟ قال: ثمّ یفعل اللّه ما یشاء، فإنّ له إرادات وغایات ونهایات: الإمامة والتبصرة ص 121، کمال الدین ص 289، کتاب الغیبة للنعمانی ص 69، الاختصاص ص 209، بحار الأنوار ج 51 ص 118، أعلام الوری ج 2 ص 228.
مهمان امام صادق(علیه السلام) بودم، منتظر بودم تا آن حضرت برایم سخنی بگوید، او رو به من کرد و گفت:
روزگاری خواهد آمد که امامزمان شما از دیدهها پنهان خواهد شد و همه شما آن روز امتحان خواهید شد تا مقدار ایمان شما به امام خود مشخّص گردد.
در آن روز عدّهای خواهند گفت که امامزمان مرده است!! امّا مؤنان در انتظار او خواهند بود و در دوری او اشک خواهند ریخت.
روزگار غیبت امامزمان، روزگار سختی خواهد بود و بسیاری از مردم از دین خدا بیرون خواهند رفت، فقط کسانی به راه درست باقی خواهند ماند که خداوند آنها را انتخاب کرده باشد.
آگاه باشید که در آن روزگار، دوازده پرچم دروغین برافراشته خواهد شد و مردم را در شکّ خواهد انداخت.
وقتی سخن امام به اینجا رسید، من به فکر فرو رفتم، به راستی که چه آینده سختی در انتظار شیعیان است، روزی که امام از دیده پنهان شود و دروغگویان فرصت پیدا کنند و مردم را فریب دهند، در آن روز شیعیان چه خواهند کرد؟
دیگر نتوانستم طاقت بیاورم، ناخودآگاه اشکم جاری شد. امام صادق(علیه السلام) که گریه مرا دید صدا زد:
-- مُفَضَّل! چرا گریه میکنی؟
-- مولای من! به حال شیعیان گریه میکنم، وقتی دوازده پرچم دروغین برافراشته شود در آن وقت آنها چه خواهند کرد؟
-- آنجا را نگاه کن!
-- کجا را مولای من؟
-- پنجره را میگویم، آیا نور آفتاب را میبینی؟
-- آری!
-- بدان که وقتی زمان ظهور فرا رسد، هیچ شکّ و شبههای نخواهد بود، راه حق و حقیقت، مانند این آفتاب روشن و واضح خواهد بود.(1)
1) 22. عن المفضّل بن عمر قال: کنتُ عند أبی عبد اللّه علیهالسلام فی مجلسه ومعی غیری، فقال لنا: إیّاکم والتنویه؛ یعنی باسم القائم علیهالسلام، وکنت أراه یرید غیری، فقال لی: یا أبا عبد اللّه، إیّاکم والتنویه، واللّه لیغیبنّ سنیناً من الدهر ولیخملن حتّی یقال: مات هلک بأیّ وادٍ سلک، ولتفیضنّ علیه أعین المؤنین، ولیکفأنّ کتکفّؤالسفینة فی أمواج البحر، حتّی لا ینجو إلاّ من أخذ اللّه میثاقه وکتب الإیمان فی قلبه وأیّده بروحٍ منه، ولتُرفعنّ اثنا عشر رایة مشتبهة، لا یُعرف أیّ من أیّ. قال: فبکیتُ، فقال لی: ما یبکیک؟ قلت: جُعلتُ فداک، کیف لا أبکی وأنت تقول: تُرفع اثنا عشر رایة مشتبهة لا یُعرف أیٌّ من أیٍّ. قال: فنظر إلی کوّة فی البیت التی تطلع فیها الشمس فی مجلسه، فقال علیهالسلام: أهذه الشمس مضیئة؟ قلت: نعم، قال: واللّه لأمرنا أضوأ منها: کتاب الغیبة للنعمانی ص 153، بحار الأنوار ج 51 ص 147، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 3 ص 430.
من آموختهام که باید اهل فهم و تدبّر باشم و قرآن را فقط برای ثواب نخوانم، قرآن کتابی است که برنامه زندگی ما را بیان کرده است، وقتی میبینم عدّهای بارها و بارها قرآن را از اوّل تا آخر میخوانند ولی هیچ توجّهی به معنای آن نمیکنند، ناراحت میشوم.
روزی از روزها که داشتم قرآن را میخواندم به این آیه رسیدم: (وَ اَسبَغَ عَلَیکُم نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً).(1)
به فکر فرو رفتم، منظور خدا از این آیه چیست.خدا میگوید: «من به شما نعمتهای آشکار و پنهان دادهام». چقدر خوب بود که تفسیراین آیه را میدانستم. آیا موافقی با هم به دیدار امام کاظم(علیه السلام) برویم و این سؤل را از او بپرسیم؟
-- مولای من! منظور خدا از نعمت آشکار و پنهان در این آیه چیست؟
-- ای محمّد اَزدی! منظور از نعمتِ آشکار، همان امام است که در میان مردم است و آنها میتوانند او را ببینند، امّا منظور از «نعمت پنهان»، امامی است که از دیدهها پنهان باشد.
-- آیا میشود که امام، غایب شود و کسی او را نبیند؟
-- آری! امام دوازدهم برای مدّتی از دیدهها پنهان خواهد شد، البتّه درست است
1) 23. سوره لقمان، آیه 20.
که او امامِ غایب است امّا یادش در قلب شیعیانش زنده خواهد بود و هرگز او را فراموش نخواهند کرد. وقتی او ظهور کند، برای دنیا، عدل و داد را به ارمغان خواهد آورد.(1)
1) 24. محمّد بن زیاد الأزدی، قال: سألتُ سیّدی موسی بن جعفر علیهالسلام عن قول اللّه عزّ وجلّ: «وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَ-هِرَةً وَ بَاطِنَةً»، فقال: النعمة الظاهرة الإمام الظاهر، والباطنة الإمام الغائب. فقلتُ له: ویکون فی الأئمّة من یغیب؟ قال: نعم، یغیب عن أبصار الناس شخصه، ولا یغیب عن قلوب المؤنین ذکره، وهو الثانی عشر منّا، یسهّل اللّه له کلّ عسیر، ویذلّل له کلّ صعب، ویُظهر له کنوز الأرض، ویُقرّب له کلّ بعید، ویبیر به کلّ جبّار عنید، ویُهلک علی یده کلّ شیطانٍ مرید، ذاک ابن سیّدة الإماء، الذی یخفی علی الناس ولادته، ولا یحلّ لهم تسمیته، ویظهره اللّه عزّ وجلّ فیملأ به الأرض قسطاً وعدلاً کما مُلِئت جوراً وظلماً: بحار الأنوار ج 51 ص 150، أعیان الشیعة ج 2 ص 56.
-- تو کیستی و از من چه میخواهی؟
-- نویسندهای هستم که برای جوانان کتاب مینویسم.
-- خوب. چرا دنبال من میآیی، برو کتابت را بنویس!
-- یونس! من شما را میشناسم. شما یکی از بهترین یاران امام کاظم(علیه السلام)هستید، فکر میکنم الان هم نزد آن حضرت میروید، اجازه بده من هم همراهت بیایم.
با هم حرکت میکنیم و به سوی خانه امام میرویم. وارد خانه میشویم، سلام میکنیم و امام جواب سلام ما را میدهد. من قلم و کاغذ در دست میگیرم، فکر میکنم الان یونس یک سؤل از امام خواهد پرسید.
حدس من درست بود، یونس رو به امام میکند و میگوید:
-- مولای من! آیا شما امام قائم هستید؟
-- یونس! منظور تو از «قائم» کیست؟ تو میخواهی بدانی آن امام قائم که زمین را از عدل و داد پر کرده و دشمنان را نابود خواهد کرد، کیست؟
-- آری! مولای من!
-- بدان پنجمین امام بعد از من، «قائم» است، همان کسی که قیام خواهد نمود و حکومت عدل الهی را برپا خواهد نمود. ای یونس! بدان که او مدّتی طولانی از دیدهها پنهان خواهد شد و بعداً ظهور خواهد نمود.
-- شیعیان در آن روزگار غیبت چه خواهند کرد؟
-- در آن روزگار عدّهای از دین خود دست برخواهند داشت، امّا دیگران بر اعتقاد خود باقی خواهند ماند و منتظر آمدن او خواهند بود. ای یونس! خوشا به حال آن کسانی که در روزگار غیبتِ امامزمان، بر ولایت ما ثابت بمانند و از دشمنان ما بیزاری جویند.
-- آنها چه جایگاه و مقامی خواهند داشت؟
-- چه چیزی بهتر از این که آنان از ما خواهند بود و ما نیز از آنان. آنها ما را به عنوان امامان خود انتخاب کردهاند و ما نیز آنان را به عنوان شیعیان خود!
-- مولای من! آنها در روز قیامت کجا خواهند بود؟
-- ای یونس! شیعیانی که روزگار غیبت فقط بر ولایت و امامت امامزمان باقی بمانند، به خدا قسم، در روز قیامت در جایگاه و درجه ما خواهند بود.(1)
1) 25. عن یونس بن عبد الرحمن، قال: دخلتُ علی موسی بن جعفر علیهالسلام فقلتُ له: یا بن رسول اللّه، أنت القائم بالحقّ؟ فقال: أنا القائم بالحقّ، ولکن القائم الذی یطهّر الأرض من أعداء اللّه ویملأها عدلاً کما مُلِئت جوراً، هو الخامس من ولدی، له غیبة یطول أمدها خوفاً علی نفسه، یرتدّ فیها أقوام ویثبت فیها آخرون. ثمّ قال علیهالسلام: طوبی لشیعتنا المتمسّکین بحبّنا فی غیبة قائمنا، الثابتین علی موالاتنا والبراءة من أعدائنا، أُولئک منّا ونحن منهم، قد رضوا بنا أئمّةً ورضینا بهم شیعةً، وطوبی لهم، هم واللّه معنا فی درجتنا یوم القیامة: کمال الدین ص 361، کفایة الأثر ص 269، بحار الأنوار ج 51 ص 151، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 4 ص 140، أعیان الشیعة ج 2 ص 56، أعلام الوری ج 2 ص 240، کشف الغمّة ج 3 ص 331.
قسم به کسی که جان من در دست اوست، روزگاری فرا میرسد که فرزند من، مهدی از دیدهها پنهان میشود، آن روز مردم در ولادت او شکّ میکنند، عدّهای میگویند که ما دیگر هیچ نیازی به آل محمّد(صلی الله علیه و آله) نداریم!
هر کس آن روزگار را درک کند، باید بسیار هوشیار باشد تا مبادا دین خود را از دست بدهد.
مبادا در آن روز شکّ به دل خود راه بدهید. شیطان میخواهد ایمان شما را از شما برباید.
فراموش نکنید، شیطان بود که حضرت آدم را از بهشت بیرون راند، مواظب دسیسههای او باشید، از خدا یاری بجویید.(1)
آری، شیطان دشمنی است که قسم یاد نموده است مانع سعادت ما بشود. او میداند که اعتقاد به امامزمان، باعث نجات ما از همه سیاهیها و ناامیدیها میشود، برای همین است که شیطان تلاش میکند تا در این اعتقاد، شکّ و تردید ایجاد نماید.
1) 26. عن الهروی، عن الرضا، عن آبائه علیهمالسلام، قال: قال النبی صلیاللهعلیهوآله: والذی بعثنی بالحقّ بشیراً، لیغیبنّ القائم من وُلْدی بعهدٍ معهودٍ إلیه منّی، حتّی یقول أکثر الناس: ما للّه فی آل محمّد حاجة، ویشکّ آخرون فی ولادته، فمن أدرک زمانه فلیتمسّک بدینه، ولا یجعل للشیطان إلیه سبیلاً بشکّه، فیزیله عن ملّتی ویخرجه من دینی، فقد أُخرج أبویکم من الجنّة من قبل، وإنّ اللّه عزّ وجلّ جعل الشیاطین أولیاءً للذین لا یؤنون: کمال الدین ص 51، بحار الأنوار ج 51 ص 68، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 1 ص 264.
دلم میخواهد با شاعران روزگار خویش چنین سخن بگویم: چرا شما برای خلیفه ستمکار شعر میگویید و او را مدح میکنید؟ از خدا نمیترسید؟
میدانم که خلیفه به شما سکّههای طلای زیادی میدهد، امّا بدانید این سکّههایی که شما با آن خوشحال میشوید، چیزی جز آتش جهنّم نیست.
شما این همه ظلم و ستم را میبینید و باز هم برای عدالت دروغین خلیفه شعر میسازید؟ وای بر شما!
به من میگویید که ما هنرمند هستیم و باید کار خود را بکنیم، امّا شما دروغ میگویید، شما هنرمند نیستید، هنرمند کسی است که همچون من، حکومت به دنبال سرِ اوست و برای کشتنش جایزه قرار داده است!
میدانم سخن گفتن با شما فایده ندارد، شما هنرمند حکومتی هستید و من هنرمند آسمانی!
تو چرا این طور به من نگاه میکنی؟ حتماً میخواهی بدانی من کیستم. من دِعبِل هستم. شاعری که فقط برای اهلبیت(علیهم السلام) شعر میگوید و ظلم ستمکاران را برملا میکند.
با من بیا! امروز میخواهیم نزد امام رضا(علیه السلام) برویم، من میخواهم قصیده زیبای خود را برای آن حضرت بخوانم. البتّه شعر من به زبان عربی است. من شاعری عرب زبان هستم.
نگاه کن! دِعبِل دارد شعر میخواند و قطرات اشک بر گونههای امام رضا(علیه السلام) جاری شده است!
به راستی چرا امام اشک میریزند؟ مگر دِعبل در این شعر خود چه گفت که اینگونه اشک امام جاری شد؟
«خُرُوجُ إمامٍ لا مَحالَةَ خارِجٌ/ یَقُومُ عَلی اسْمِ اللّهِ وَ البَرَکاتِ: روزی فرا میرسد که امامی از شما قیام میکند، او قیام خود را با نام خدا آغاز خواهد نمود، حق را زنده کرده و باطل را نابود خواهد کرد».
اکنون امام رضا(علیه السلام) رو به دِعبل میکند و میگوید:
-- ای دعبل! این شعر را جبرئیل بر زبان تو جاری کرده است. آیا میدانی آن امامی که قیام خواهد نمود کیست؟
-- خیر، مولای من! نمیدانم. من فقط شنیدهام که از میان شما اهلبیت(علیهم السلام)، امامی قیام خواهد کرد و زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود و به همه پلیدیها پایان خواهد داد.
-- ای دعبل! بدان که امام بعد از من، امام جواد(علیه السلام) است و امام بعد از او امام هادی(علیه السلام) خواهد بود. بعد از او، امام حسن عسکری(علیه السلام)، امام یازدهم است. امام بعد از او، مهدی(علیه السلام) است، همان که امامِ قائم است. او روزگاری از دیدهها پنهان خواهد بود و شیعیان در انتظار او خواهند بود. بدان! اگر از عمر دنیا، فقط یک روز باقی مانده باشد، خدا آن روز را آن قدر طولانی میکند تا او ظهور کند. او خواهد آمد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد نمود.(1)
بکی الرضا علیهالسلام بکاءً شدیداً، ثمّ رفع رأسه إلیَّ فقال لی: یا خُزاعیّ، نطقَ روحُ القدس علی لسانک بهذین البیتین، فهل تدری مَن هذا الإمام ومتی یقوم؟ فقلتُ: لا یا مولای، إلاّ أنّی سمعتُ بخروج إمامٍ منکم یطهّر الأرض من الفساد ویملأها عدلاً کما مُلِئت جوراً، فقال: یا دِعبِل، الإمام بعدی محمّد ابنی، وبعد محمّد ابنه علی، وبعد علی ابنه الحسن، وبعد الحسن ابنه الحجّة القائم، المنتظر فی غیبته، المطاع فی ظهوره، لو لم یبق من الدنیا إلاّ یومٍ واحد لطوّل اللّه ذلک الیوم حتّی یخرج فیملأها عدلاً کما مُلِئت جوراً، وأما متی؟ فإخبار عن الوقت، ولقد حدّثنی أبی عن أبیه، عن آبائه، عن علی علیهمالسلام أنّ النبی صلیاللهعلیهوآله قیل له: یا رسول اللّه، متی یخرج القائم من ذرّیتک؟ فقال: مثله مثل الساعة، لا یجلبها لوقتها إلاّ هو، ثقلت فی السماوات والأرض، لا یأتیکم إلاّ بغتةً: کفایة الأثر ص 276، عیون أخبار الرضا ج 1 ص 297، کمال الدین ص 372، مستدرک الوسائل ج 19 ص 394، مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 450، مدینة المعجاز ج 7 ص 190، بحار الأنوار ج 49 ص 237 و ج 51 ص 154، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 573، الغدیر ج 2 ص 358.
1) 27. سمعتُ دِعبِل بن علی الخُزاعی یقول: أنشدتُ مولای علی بن موسی الرضا علیهماالسلام قصیدتی التی أوّلها: مَدارسُ آیاتٍ خَلَت مِن تِلاوةٍ/ ومَنزِلُ وحیٍ مُقفِرُ العَرَصات/ فلمّا انتهیت إلی قولی:خروجُ إمامٍ لا مَحالةَ خارجٌ/یقومُ علی اسم اللّهِ والبرکات/یُمیِّزُ فینا کلَّ حقٍّ وباطلٍ/ویُجزی علی النَّعماءِ والنَّقِمات.
نمیدانم تا به حال به شهر ری رفتهای تا «شاه عبدالعظیم» را زیارت کنی؟ او یکی از نوادگان امام حسن(علیه السلام) است که از مدینه به شهر ری هجرت کرد و در همان شهر از دنیا رفت.
امروز قبر او، یکی از زیارتگاههای کشور عزیزمان ایران است.
او در زمان امام جواد(علیه السلام) زندگی میکرد. اکنون میخواهم حدیثی را که او از امام جواد(علیه السلام) نقل کرده، برای شما بگویم:
یک روز که او به دیدار امام جواد(علیه السلام) رفته بود، آن حضرت به او چنین فرمود: «ولادت امام قائم که دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، بر همه مخفی خواهد بود، او مدّتی طولانی از دیدهها پنهان خواهد بود. وقتی سیصد و سیزده نفر از یارانش گرد او جمع شوند او ظهور خواهد کرد. این سیصد و سیزده نفر از تمام دنیا به سوی او خواهند آمد. بعد از آن، وقتی لشکر ده هزار نفری او آماده شود او قیام خواهد کرد و دشمنانش را به سزای اعمالشان خواهد رسانید».(1)
خوشا به حال کسانی که در لشکر امامزمان باشند و جانشان را فدای امام خویش نمایند.
1) 28. عن عبد العظیم الحسنی قال: قلتُ لمحمّد بن علی بن موسی علیهمالسلام: إنّی لأرجو أن تکون القائم من أهل بیت محمّدٍ الذی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما مُلِئت جوراً وظلماً، فقال: یا أبا القاسم، ما منّا إلاّ قائم بأمر اللّه وهادٍ إلی دین اللّه، ولستُ القائم الذی یطهّر اللّه به الأرض من أهل الکفر والجحود ویملأها عدلاً وقسطاً، هو الذی یخفی علی الناس ولادته، ویغیب عنهم شخصه، ویحرم علیهم تسمیته، وهو سمیّ رسول اللّه وکنیّه، وهو الذی یُطوی له الأرض، ویُذلّ له کلّ صعب، یجتمع إلیه من أصحابه عدد أهل بدر، ثلاثمئة وثلاثة عشر رجلاً من أقاصی الأرض، وذلک قول اللّه عزّ وجلّ: «أَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»، فإذا اجتمعت له هذه العدّة من أهل الأرض، أظهر أمره، فإذا أکمل له العقد وهو عشرة آلاف رجل، خرج بإذن اللّه، فلا یزال یقتل أعداء اللّه حتّی یرضی اللّه تبارک وتعالی. قال عبد العظیم: قلت له: یا سیّدی، وکیف یعلم أنّ اللّه قد رضی؟ قال یلقی فی قلبه الرحمة: کفایة الأثر ص 282، مدینة المعجاز ج 7 ص 410، بحار الأنوار ج 51 ص 157، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 139.
من به دیدار امام جواد(علیه السلام) رفته بودم و دوست داشتم از آن حضرت در مورد امام دوازدهم سؤلی بکنم. به او گفتم: آقای من! امام بعد از امام حسن عسکری چه کسی خواهد بود؟
ناگهان دیدم که امام جواد(علیه السلام) شروع به گریه کردن کرد. من خیلی تعجّب کردم، راز این گریه امام بر من مخفی بود. قطرات اشک از گونه امام جواد(علیه السلام) فرو میغلتید. لحظاتی گذشت و بعد از آن در جواب من چنین فرمود:
-- ای پسر ابی دُلَف! بدان که امام دوازدهم، همان امام قائم است؟
-- مولای من! چرا آن حضرت را «قائم» مینامند؟
-- زیرا او کسی است که برای اجرای عدالت قیام میکند، او وقتی قیام میکند که گروه زیادی او را فراموش کردهاند. روزگاری فرا میرسد که مردم در امامت او شکّ میکنند زیرا او مدّتی طولانی از دیدهها پنهان میشود و کسی از او خبر ندارد.
-- مردم در آن زمان چگونه خواهند بود؟
-- شیعیان خوب ما منتظر ظهور خواهند بود و عدّهای هم اعتقاد به مهدویّت را مسخره خواهند کرد. کسانی که وقت و زمانی را برای ظهور معیّن کنند، سخنانشان دروغ از آب در خواهد آمد. هر کس در امر ظهور عجله کند هلاک شده و از راه راست منحرف خواهد شد. فقط کسانی که تسلیم امر خدا هستند نجات پیدا خواهند کرد.(1)
1) 29. عن الصقر بن أبی دُلَف قال: سمعتُ أبا جعفر محمّد بن علی الرضا علیهالسلام یقول: الإمام بعدی ابنی علیّ، أمره أمری وقوله قولی وطاعته طاعتی، والإمام بعده ابنه الحسن، أمره أمر أبیه وقوله قول أبیه وطاعته طاعة أبیه. ثمّ سکت فقلتُ له: یا بن رسول اللّه، فمن الإمام بعد الحسن؟ فبکی علیهالسلام بکاءً شدیداً ثمّ قال: إنّ من بعد الحسن ابنه القائم بالحقّ المنتظر، فقلتُ له: یا بن رسول اللّه ولم سُمّی القائم؟ قال: لأنّه یقوم بعد موت ذکره وارتداد أکثر القائلین بإمامته، فقلتُ له: ولم سُمّی المنتظر؟ قال: إنّ له غیبة یکثر أیّامها ویطول أمدها، فیَنتظر خروجه المخلصون، وینکره المرتابون، ویستهزئ به الجاحدون، ویکذب فیها الوقّاتون، ویهلک فیها المستعجلون، وینجو فیها المسلمون: کمال الدین ص 378، کفایة الأثر ص 283، مدینة المعجاز ج 7 ص 411، بحار الأنوار ج 51 ص 30، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 4 ص 186، أعیان الشیعة ج 2 ص 243، أعلام الوری ج 2 ص 243.
نام من «سَدیر» است. من همراه با دوستانم از کوفه به مدینه آمدیم تا به دیدار امام صادق(علیه السلام) برویم. راه طولانی کوفه تا مدینه را به عشق دیدار امام خود پشت سر گذاشتیم. وقتی به مدینه رسیدیم اوّل به زیارت حرم پیامبر رفتیم و بعد از آن به سوی خانه امام صادق(علیه السلام) رهسپار شدیم. من وقتی وارد خانه آن حضرت شدم، منظرهای را دیدم که خیلی تعجّب کردم. دیدم که امام صادق روی زمین نشسته است و مشغول گریه است. من خودم قطرات اشک را دیدم که از صورت امام فرو میغلتید.
ما سلام کردیم و جواب شنیدیم. بعد از آن دیدیم که امام چنین سخن میگوید:
آقای من! غیبت و دوری تو خواب را از چشم من ربوده است، کاسه صبرم را لبریز کرده است. من در دوری تو، دیگر آرام و قرار ندارم.
مولای من! غیبت تو غمها را به دل من آورده است...
وقتی من این سخنان را از امام شنیدم، بسیار نگران شدم، خیال کردم مصیبت بزرگی بر امام وارد شده است! جلو رفتم و گفتم:
-- ای فرزند رسول خدا! چه شده است؟ چرا اینگونه گریه میکنید؟
-- امروز صبح کتابی را میخواندم که از حضرت علی(علیه السلام) به دست من رسیده است. در آن کتاب، حوادثی که تا روز قیامت در دنیا روی خواهد داد، آمده است.
-- آقای من! شما در آن کتاب چه خواندید که چنین نگران شدید؟
-- در آن کتاب خواندم که امامِ قائم، مدّتی طولانی از دیدهها پنهان خواهد شد، در آن روزگار شیعیان ما امتحان خواهند شد و گروهی از آنها در امامت مهدی ما، به شکّ افتاده و دست از دین خود برخواهند داشت. وقتی من این حوادث را خواندم، غم و غصّه به دلم آمد و اشکم جاری شد.
-- آقای من! آیا میشود برای ما در مورد امامِ قائم سخنی بفرمایید؟
-- بدانید که قائم ما شبیه چهار پیامبر خواهد بود.
-- آن پیامبران کدامند؟
-- موسی و عیسی و نوح و خضر؟
-- شباهت مهدی به موسی چگونه است؟
-- فرعون میدانست که حکومت او به دست موسی نابود خواهد شد امّا نمیدانست که موسی در کدام خانواده به دنیا خواهد آمد، برای همین دستور داد بیست هزار نوزاد از بنیاسرائیل را کشتند تا شاید بتواند موسی را نابود کند، امّا خداوند موسی را از شرّ فرعون نجات داد. دشمنان ما هم تلاش خواهند کرد تا قائم ما را به قتل برسانند، امّا آنان هرگز موفّق نخواهند شد.
-- آقای من! شباهت مهدی به عیسی چیست؟
-- مسیحیان بر این باور هستند که عیسی به دار آویخته شده و کشته شده است، ولی قرآن میگوید که او زنده است و هرگز دشمنان نتوانستند او را به قتل برسانند. آری! عیسی زنده است ولی الان از دیدهها پنهان میباشد. همین طور
قائم ما هم از دیدهها پنهان خواهد شد. در آن روزگار، گروهی خواهند گفت که او اصلاً به دنیا نیامده است، گروه دیگر خواهند گفت که او مرده است!!
-- آقای من! شباهت مهدی به نوح چگونه است؟
-- مدّت زیادی نوح در میان قوم خودش بود و آنها را به سوی خدا دعوت میکرد و آنها قبول نمیکردند، تا آن زمان که خدا تصمیم گرفت عذاب را بر آنان نازل کند. در آن هنگام جبرئیل بر نوح نازل شد و هفت هسته درخت به نوح داد.
-- آن هستهها برای چه بودند؟
-- جبرئیل به نوح گفت که این هستهها را در زمین بکارد، وقتی که این هستهها تبدیل به درختان تنومندی شدند، عذاب کفّار فرا خواهد رسید. نوح این خبر را به یاران خود داد و همه خوشحال شدند، آنها سالها صبر کردند تا آن هستهها به درختان تنومندی تبدیل شدند.
-- آیا آن وقت عذاب بر کفّار نازل شد؟
-- وقتی همه منتظر وعده خدا بودند جبرئیل نازل شد و به نوح دستور داد تا هسته آن درختها را بگیرد و آن را در زمین بکارد، هر وقت که این هستههای جدید تبدیل به درخت شدند عذاب کفّار نازل خواهد شد. وقتی نوح این سخن را به یاران خود گفت عدّه زیادی از آنان از دین برگشتند و با خود گفتند اگر نوح بر حق بود، هرگز چنین نمیشد.
-- سرانجام چه شد؟
-- خدا آن قدر یاران نوح را امتحان کرد تا عدّه کمی باقی ماندند، خدا هفت بار به نوح دستور داد تا هستههای جدید بکارد. خیلیها از دین دست برداشتند و فقط هفتاد و دو نفر باقی ماندند.
-- بعد از آن چه شد؟
-- خدا آن وقت به نوح دستور داد تا مشغول ساختن کشتی شود و بعد از مدّتی طوفان، همه کفّار را نابود کرد. غیبت قائم ما هم آن قدر طول میکشد تا کسانی که اهل شکّ و تردید هستند از صف مؤنان و شیعیان ما جدا شوند.
-- آقای من! شباهت مهدی به خضر چیست؟
-- خدا میدانست که قائم ما، عمری طولانی خواهد داشت و غیبت او طولانی خواهد شد. برای همین به خضر هم عمری طولانی عنایت کرد تا شاهدی برای عمر طولانی قائم ما باشد.(1)
1) 30. دخلتُ أنا والمفضّل بن عمر وأبو بصیر وأبان بن تغلب علی مولانا أبی عبد اللّه الصادق علیهالسلام، فرأیناه جالساً علی التراب وعلیه مسحٌ خیبریٌّ مُطوّقٌ بلا جَیبٍ، مُقَصّر الکُمّین، وهو یبکی بکاء الواله الثکلی ذات الکبد الحرّی، قد نال الحزن من وجنتیه، وشاع التغییر فی عارضیه، وأبلی الدموع محجریه، وهو یقول: سیّدی، غیبتُکَ نَفَت رقادی، وضیّقت علیَّ مهادی، وابتزّت منّی راحة فؤدی، سیّدی، غیبتُکَ أوصلت مصابی بفجائع الأبد، وفقد الواحد بعد الواحد یفنی الجمع والعدد، فما أحسّ بدمعة ترقی من عینی وأنین یفتر من صدری، عن دوارج الرزایا وسوالف البلایا، إلاّ مثل بعینی عن غوابر أعظمها وأفظعها، وبواقی أشدّها وأنکرها، ونوائب مخلوطة بغضبک، ونوازل معجونة بسخطک. قال سدیر: فاستطارت عقولنا ولهاً، وتصدّعت قلوبنا جزعاً من ذلک الخطب الهائل، والحادث الغائل، وظننا أنّه سمت لمکروهة قارعة، أو حلّت به من الدهر بائقة، فقلنا: لا أبکی اللّه یا بن خیر الوری عینیک، مِن أیّة حادثة تستنزف دمعتک وتستمطر عبرتک؟ وأیّة حالة حتمت علیک هذا المأتم؟ قال: فزفر الصادق علیهالسلام زفرة انتفخ منها جوفه، واشتدّ عنها خوفه، وقال: ویلکم! نظرت فی کتاب الجفر صبیحة هذا الیوم، وهو الکتاب المشتمل علی علم المنایا والبلایا والرزایا، وعلم ما کان وما یکون إلی یوم القیامة، الذی خصّ اللّه به محمّداً والأئمّة من بعده علیهم السلام، وتأمّلت منه مولد غائبنا وغیبته وإبطاءه وطول عمره وبلوی المؤنین فی ذلک الزمان، وتولّد الشکوک فی قلوبهم من طول غیبته، وارتداد أکثرهم عن دینهم، وخلعهم ربقة الإسلام من أعناقهم التی قال اللّه تقدّس ذکره: «وَ کُلَّ إِنسَ-نٍ أَلْزَمْنَ-هُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» یعنی الولایة. فأخذتنی الرقّة، واستولت علی الأحزان، فقلنا: یا بن رسول اللّه، کرّمنا وفضّلنا بإشراکک إیّانا فی بعض ما أنت تعلمه من علم ذلک، قال: إنّ اللّه تبارک وتعالی أدار للقائم منّا ثلاثة، أدارها فی ثلاثة من الرسل علیهمالسلام: قدر مولده تقدیر مولد موسی علیهالسلام، وقدر غیبته تقدیر غیبة عیسی علیهالسلام، وقدر إبطائه تقدیر إبطاء نوح علیهالسلام، وجعل له من بعد ذلک عمر العبد الصالح - أعنی الخضر علیهالسلام - دلیلاً علی عمره. فقلنا له: اکشف لنا یا بن رسول اللّه عن وجوه هذه المعانی. قال علیهالسلام: أمّا مولد موسی علیهالسلام، فإنّ فرعون لمّا وقف علی أنّ زوال ملکه علی یده أمر بإحضار الکهنة، فدلّوه علی نسبه وأنّه یکون من بنی إسرائیل، ولم یزل یأمر أصحابه بشقّ بطون الحوامل من نساء بنی إسرائیل حتّی قتل فی طلبه نیّفاً وعشرین ألف مولود، وتعذّر علیه الوصول إلی قتل موسی علیهالسلام بحفظ اللّه تبارک وتعالی إیّاه، وکذلک بنو أُمیّة وبنو العبّاس لمّا وقفوا علی أنّ زوال ملکهم وملک الأُمراء والجبابرة منهم علی ید القائم منّا، ناصبونا العداوة، ووضعوا سیوفهم فی قتل آل الرسول صلیاللهعلیهوآله وإبادة نسله؛ طمعاً منهم فی الوصول إلی قتل القائم، ویأبی اللّه عزّ وجلّ أن یکشف أمره لواحدٍ من الظلمة إلاّ أن یتمّ نوره ولو کره المشرکون. وأمّا غیبة عیسی علیهالسلام فإنّ الیهود والنصاری اتّفقت علی أنّه قُتل، فکذّبهم اللّه جلّ ذکره بقوله: «وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا، صَلَبُوهُ وَلَ-کِن شُبِّهَ لَهُمْ»، کذلک غیبة القائم، فإنّ الأُمّة ستنکرها لطولها، فمن قائل یهذی بأنّه لم یولد، وقائل یقول: إنّه یتعدّی إلی ثلاثة عشر وصاعداً، وقائل یعصی اللّه عزّ وجلّ بقوله: إنّ روح القائم ینطق فی هیکل غیره. وأمّا إبطاء نوح علیهالسلام: فإنّه لمّا استنزلت العقوبة علی قومه من السماء، بعث اللّه عزّ وجلّ الروح الأمین علیهالسلامبسبع نویات، فقال: یا نبیّ اللّه، إنّ اللّه تبارک وتعالی یقول لک: إنّ هؤاء خلائقی وعبادی، ولست أبیدهم بصاعقةٍ من صواعقی إلاّ بعد تأکید الدعوة وإلزام الحجّة، فعاود اجتهادک فی الدعوة لقومک، فإنّی مثیبک علیه، واغرس هذه النوی فإنّ لک فی نباتها وبلوغها وإدراکها إذا أثمرت الفرج والخلاص، فبشِّر بذلک من تبعک من المؤنین. فلمّا نبتت الأشجار وتأزّرت وتسوّقت وتغصّنت وأثمرت وزَها التمرُ علیها بعد زمانٍ طویل، استنجز من اللّه سبحانه وتعالی العدة، فأمره اللّه تبارک وتعالی أن یغرس من نوی تلک الأشجار ویعاود الصبر والاجتهاد، ویؤّد الحجّة علی قومه، فأخبر بذلک الطوائف التی آمنت به، فارتدّ منهم ثلاثمئة رجل وقالوا: لو کان ما یدّعیه نوح حقّاً لما وقع فی وعد ربّه خلف. ثمّ إنّ اللّه تبارک وتعالی لم یزل یأمره عند کلّ مرّة بأن یغرسها مرّة بعد أُخری، إلی أن غرسها سبع مرّات، فما زالت تلک الطوائف من المؤنین ترتدّ منه طائفة بعد طائفة، إلی أن عاد إلی نیّف وسبعین رجلاً، فأوحی اللّه تبارک وتعالی عند ذلک إلیه وقال: یا نوح، الآن أسفر الصبح عن اللیل لعینک حین صرح الحقّ عن محضه وصفی الأمر والإیمان من الکدر بارتداد کلّ من کانت طینته خبیثة: کمال الدین ص 353، الغیبة ص 168، بحار الأنوار ج 51 ص 219.
دوست خوب من! اکنون میخواهم دعایی را برای شما بنویسم که نائب دومِ امامزمان در عصر «غیبت صُغری» آن را نقل کرده است:
خدایا! مرا در راه اطاعت از امام خود موفّق بدار، همان امامی که او را از دیدهها پنهان نمودهای.
میدانم که امامِ من، منتظر فرمان توست تا به او دستور دهی و او ظهور کند.
خدایا! تو خود بهتر میدانی که چه موقع باید اجازه ظهور امام مرا بدهی، پس به من صبری عنایت کن تا در امر ظهور، عجله نکنم. خدایا! مرا در این امر ظهور، بردبار قرار بده تا نه تعجیل آن را بخواهم و نه تأخیر آن را!
خدایا! به تو پناه میبرم از این که به حکمت تو اعتراض کنم و بگویم: «چرا امامزمان ظهور نمیکند؟».
خدایا! از تو میخواهم که مرا تسلیم حکمت خودت قرار دهی. آمین.(1)
دوست من! کمی در این دعا فکر و تأمل کن، ما در این دعا از خدا نمیخواهیم که دیگر مشتاق ظهور نباشیم، بلکه این دعا به ما میآموزد که از عجله کردن و اعتراض کردن به حکمت خدا دست برداریم. ما با تمام وجود برای ظهور دعا میکنیم، امّا اگر خداوند دعای ما را مستجاب نکرد هرگز به حکمت خدا اعتراض نمیکنیم.
1) 31. ثبّتنی علی طاعة ولیّ أمرک الذی سترته عن خلقک، فبإذنک غاب عن بریتک، وأمرک ینتظر، وأنت العالم غیر معلّم بالوقت الذی فیه صلاح أمر ولیّک فی الإذن له بإظهار أمره وکشف ستره، فصبّرنی علی ذلک حتّی لا أُحبّ تعجیل ما أخّرت، ولا تأخیر ما عجّلت، ولا أکشف عمّا سترته، ولا أبحث عمّا کتمته، ولا أُنازعک فی تدبیرک، ولا أقول: لِمَ وکیف، وما بال ولیّ الأمر لا یظهر؟ وقد امتلأت الأرض من الجور؟...: مصباح المتهجّد ص 412، کمال الدین ص 512، جمال الأُسبوع ص 316، بحار الأنوار ج 53 ص 187.
-- ای موسی! ما تا کی باید زیر این همه ظلم و ستم باشیم؟ خدا کی میخواهد ما را از دست این همه ظلمها و ستمها نجات بدهد.
-- شما باید صد و هفتاد سال دیگر صبر کنید تا نجات دهنده شما بیاید و شما را از ظلم و ستم فرعونیان نجات بدهد.
-- ای موسی! ما طاقت نداریم این همه سال صبر کنیم. آیا راهی نیست که روزگار رهایی ما فرا برسد؟
-- تنها راه آن، دعا است. اگر از صمیم قلب از خدا بخواهید، او دعای شما را مستجاب خواهد کرد.
-- ما چهل روز دعا خواهیم کرد، گریه خواهیم نمود و از خدا نجات خود را خواهیم خواست.
بنیاسرائیل چهل روز به دعا و نیایش پرداختند، در آن موقع ظلم و ستم فرعون زیادتر شده بود، بنیاسرائیل با تمام وجود خدا را صدا زدند و از او خواستند تا روزگار رهایی و نجات آنها را فرا برساند.
هنوز مدّت زیادی تا لحظه موعود باقی مانده است، آیا ممکن است خدا زودتر از آن لحظه موعود، بنیاسرائیل را نجات بدهد؟
آری! برای خدا هر کاری ممکن است. او اراده میکند و لحظه رهایی
بنیاسرائیل صد و هفتاد سال زودتر فرا میرسد!!
و اینگونه بود که خدا به موسی(علیه السلام) وحی کرد که لحظه رهایی فرا رسید، تو بنیاسرائیل را شبانه از مصر خارج کن و من به زودی زود فرعون و سپاه او را نابود خواهم کرد.
حکایتی را که برای شما نقل کردم حدیث امام صادق(علیه السلام) است، آن حضرت بعد از نقل این جریان، فرمود:
دیدید که خدا چگونه دعای بنیاسرائیل را مستجاب کرد و حدود نیمی از روزگار رنج و عذاب آنها، کم کرد؟ اگر شیعیانِ ما هم با تمام وجود، ظهور قائمِ ما را از خدا طلب کنند، خدا دعای آنها را مستجاب میکند و ظهور را خیلی زودتر فرا میرساند.(1)
1) 32. عن فضل بن أبی قرّة قال: سمعتُ أبا عبد اللّه علیهالسلام یقول: أوحی اللّه إلی إبراهیم أنّه سیولد لک. فقال لسارة، فقالت: أألد وأنا عجوز؟ فأوحی اللّه إلیه: إنّها ستلد ویعذّب أولادها أربعمئة سنة بردّها الکلام علیَّ. قال: فلمّا طال علی بنی إسرائیل العذاب ضجّوا وبکوا إلی اللّه أربعین صباحاً، فأوحی اللّه إلی موسی وهارون أن یخلّصهم من فرعون، فحطّ عنهم سبعین ومئة سنة. قال: وقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: هکذا أنتم لو فعلتم لفرّج اللّه عنّا، فأمّا إذا لم تکونوا فإنّ الأمر ینتهی إلی منتهاه: تفسیر العیّاشی ج 2 ص 154، التفسیر الصافی ج 2 ص 460، بحار الأنوار ج 52 ص 131، مستدرک الوسائل ج 5 ص 239.
آیا میدانی بزرگترین آرزوی من چیست؟
آیا میدانی من همواره چه خواستهای را از خدای خویش طلب میکنم؟ من آرزو دارم روزگار ظهور را درک کنم و جان خویش را فدای مولای مهربان خود نمایم.
این سخن جوانی بود که با من سخن میگفت، او میدانست که افراد بسیاری قبل از او این آرزو را داشتهاند، امّا مرگ به آنها فرصت نداد و آنها از دنیا رفتند و به آرزوی خود نرسیدند.
من وقتی این سخن او را شنیدم با خود گفتم خوب است سخن امام صادق(علیه السلام) را برای او بگویم.
آن حضرت میفرماید: «کسی که در انتظار ظهور باشد و مرگ او فرا برسد، مانند کسی است که در خیمه امامزمان است».(1)
آری! فرق نمیکند تو زمان ظهور را درک کنی یا نه، مهم این است که تو به وظیفه خود عمل کنی.
اگر وظیفه خود را به درستی، تشخیص دادی و به آن عمل نمودی، بدان که تو به امامزمان نزدیک هستی، آن قدر نزدیک که گویا در خیمهاش حضور داری!
1) 33. عن السندی، عن جدّه قال: قلتُ لأبی عبد اللّه علیهالسلام: ما تقول فیمن مات علی هذا الأمر منتظراً له؟ قال: هو بمنزلة مَن کان مع القائم فی فسطاطه. ثمّ سکت هنیئة ثمّ قال: هو کمن کان مع رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: المحاسن ج 1 ص 173، بحار الأنوار ج 52 ص 125؛ عن علاء بن سَیَابة قال: قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: مَن مات منکم علی هذا الأمر منتظراً له، کان کمن کان فی فسطاط القائم علیهالسلام: المحاسن ج 1 ص 173، کمال الدین ص 644، بحار الأنوار ج 52 ص 125.
-- وقتی تو روز جدیدی را آغاز میکنی حتماً یک سجده شکر به جا بیاور.
-- سجده شکر برای چه؟ مگر من بیکار هستم. باید زود، سر کار بروم، وقت ندارم.
-- حالا اگر وقت نداری که سجده بروی پس در قلب خودت از خدا تشکّر کن.
-- تشکّر برای چه؟
-- برای این که به تو نعمت شناخت امامزمان را عنایت کرد، در روزگاری که خیلیها، آن آقای مهربان را فراموش کردهاند و او را از یاد بردهاند، هنوز قلب تو به عشق آن آقا میتپد، آیا این شکر ندارد؟
-- راست میگویی! من تا به حال به این فکر نکرده بودم.
-- دوست من! سعی کن اوّل صبح به آقای خود سلام کنی، خودت میدانی که او تو را میبیند و سخن تو را میشنود.
-- مگر او امامِ غایب نیست؟
-- خیر! او فقط از دیدهها پنهان است، او هرگز غایب نیست، او حاضر است و به اذن خدا از همه چیز ما خبر دارد، وقتی از ما کار خوبی را میبیند خوشحال میشود و برای ما دعا میکند و اگر گناهی از ما سر بزند، ناراحت میشود.(1)
1) 34. لیت شعری أین استقرّت بک النوی؟ بل أیّ أرضٍ تقلک أو ثری؟ أبرضوی أم غیرها، أم ذی طوی؟ عزیز علیَّ أن أری الخلق ولا تُری، ولا أسمع لک حسیساً ولا نجوی، عزیز علیَّ أن تحیط بک دونی البلوی، ولا ینالک منّی ضجیجٌ ولا شکوی. بنفسی أنت من مغیّبٍ لم یخل منّا...: المزار لابن المشهدی ص 582، إقبال الأعمال ج 1 ص 511، بحار الأنوار ج 99 ص 109.
سلام مرا به دوستانم برسان و پیام مرا به آنان برسان!
این سخن امام صادق(علیه السلام) است که هنوز در گوشم طنین انداز است. از شما چه پنهان که از آن روز دیگر زندگی من عوض شد، چگونه بگویم. زندگی من معنای دیگری یافت. امام از من خواسته بود تا پیامی را به همه شیعیان برسانم و من هماز هر فرصتی برای این کار استفاده میکردم.
میدانم تو هم دوست داری که پیام امام را برایت بگویم. راستی نمیخواهی اسم مرا بدانی؟ من «ابنسِرحان» هستم. این هم پیام امام صادق(علیه السلام) که به من چنین فرمود: «وقتی شیعیان ما دور هم جمع میشوند و در مورد ما اهلبیت سخن میگویند، فرشتگان برای آنها دعا میکنند و از خدا برای آنها طلب رحمت و بخشش میکنند. ای شیعیان! بدانید وقتی شما در مجالس خود ما را یاد میکنید، خداوند به شما افتخار و مباهات میکند. از شما میخواهم وقتی با هم هستید از ما اهلبیت یاد کنید، زیرا این کار شما باعث میشود تا یاد ما و دین ما زنده بماند. آیا میدانید بهترین مردم چه کسانی هستند؟ کسانی که همواره ما را یاد کنند و یاد ما را در دل مردم زنده نگه دارند».(1)
1) 35. عن مُعتِّب مولی أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: سمعته یقول لداود بن سرحان: یا داود، أبلغ مَوالیَّ عنّی السلام، وأنّی أقول: رحم اللّه عبداً اجتمع مع آخر فتذاکرا أمرنا، فإنّ ثالثهما مَلَکٌ یستغفر لهما، وما اجتمع اثنان علی ذکرنا إلاّ باهی اللّه تعالی بهما الملائکة، فإذا اجتمعتم فاشتغلوا بالذکر، فإنّ فی اجتماعکم ومذاکرتکم إحیاءنا، وخیر الناس من بعدنا من ذاکر بأمرنا ودعا إلی ذکرنا: أمالی الطوسی ص 224، المحتضر ص 289، بحار الأنوار ج 1 ص 200 و ج 71 ص 354، وسائل الشیعة ج 16 ص 348، مستدرک الوسائل ج 8 ص 325، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 632، بشارة المصطفی ص 175.
دوست خوب من! اکنون که پیام امام صادق(علیه السلام) را شنیدی، سعی کن تا در هر جا که رفتی و با هر کس که نشستی از امامزمان(علیه السلام) یاد کنی، نگذاری که آن آقای مهربان از یادها برود و مردم به جای او به چیزهای دیگری فکر کنند.
تو میتوانی کاری کنی که دوستانت، همه با یاد امامزمان مأنوس شوند، تو میتوانی کاری کنی که خدا به تو افتخار کند. آری! تو میتوانی!
برخیز! با خود عهد کن تا زنده کننده یاد مولای خویش باشی!
حتماً میدانی که خداوند، در قرآن، هدف از آفرینش انسان را عبادت و بندگی معرّفی کرده است.
«ما خَلَقتُ الجِّنَ وَ الانسَ إلاّ لِیَعبُدُونَ: جنّ و انسان را فقط برای عبادت خلق نمودم»(1).
اکنون که دانستی هدف خلقت چیست، میخواهم یک سؤل از شما بپرسم: به نظر شما بهترین عبادتها کدام است؟
شاید بگویی نماز، روزه و یا حجّ خانه خدا.
امّا اگر این سؤل را از پیامبر بپرسیم، آیا میتوانید حدس بزنید او چه جوابی خواهد داد؟
خوب است سخن پیامبر را برای شما نقل کنم: «أفضَلُ العِبادَةِ إنتِظارُ الفَرَجِ: بهترین عبادت، انتظار فرج و گشایش است».(2)
تو خود میدانی که با ظهور امامزمان(علیه السلام) در همه کارها گشایش صورت میگیرد و گره بسته آن باز میشود، پس انتظار ظهور امامزمان(علیه السلام)، بهترین عبادت است.
1) 36. سوره ذاریات، آیه 56.
2) 37. کمال الدین ص 287، بحار الأنوار ج 52 ص 125، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 1 ص 270، وراجع مجمع الزوائد ج 10 ص 147، المعجم الأوسط ج 5 ص 230، مسند الشهاب ج 2 ص 245، الجامع الصغیر ج 1 ص 192، کنز العمّال ج 3 ص 275، کشف الخفاء ج 1 ص 158، جامع البیان ج 5 ص 71، تفسیر الثعلبی ج 3 ص 300، تفسیر ابن کثیر ج 1 ص 500، الدرّ المنثور ج 2 ص 149، تفسیر الآلوسی ج 5 ص 21، ینابیع المودّة ج 3 ص 397، غایة المرام ج 7 ص 89.
شاید بگویی چگونه ممکن است یک انتظار ساده از همه عبادتها بالاتر و بهتر باشد.
در جواب میگویم: سخن ما در مورد یک انتظار ساده نیست، بلکه ما در مورد انتظار واقعی سخن میگوییم. کسی که منتظر امامزمان(علیه السلام) است، در واقع منتظر همه خوبیها است و معلوم است که در زندگی چنین شخصی، زیباییها رشد میکند و جلوه مییابد، زیرا تو به هر چه فکر کنی و در انتظارش باشی، آن چیز در زندگی تو رشد میکند. این یک قانون است. هیچ وقت آن را فراموش نکن!
بار خدایا! من امروز صبح و در همه روزهای زندگیام، با امام خود تجدید پیمان میکنم.
من تلاش میکنم تا هرگز از این پیمان خود دست برندارم و آن را فراموش نکنم.
ای خدای مهربان!
از تو میخواهم تا مرا از یاران باوفای امام قرار بدهی. من دوست دارم از کسانی باشم که جانشان را فدای او میکنند و در رکاب او به فیض شهادت میرسند.
بار خدایا! این زمین مرده را با ظهور امامزمان(علیه السلام) زنده کن.
اگر مرگ من قبل از ظهور آقایم فرا رسید از تو میخواهم که در روزگار ظهور، بار دیگر مرا زنده کنی تا به آرزوی خود برسم و مولای خود را یاری کنم و جانم را فدایش نمایم.(1)
این قسمتی از دعای «عَهْد» است که مستحب است هر روز بعد از نماز صبح آن را بخوانی. سعی کن هر روز، با امام خود عهد و پیمان ببندی که همواره در راه او قدم برداری.
1) 38. اللّهمّ إنّی أُجدّد فی صبیحة یومی هذا وما عشتُ فیه من أیّام حیاتی عهداً وعقداً وبیعةً له فی عنقی، لا أحولُ عنها ولا أزولُ أبداً. اللّهمّ اجعلنی مِن أنصاره وأعوانه، والذابّین عنه، والمسارعین فی حوائجه، والممتثلین لأوامره ونواهیه، والتابعین والسابقین إلی إرادته، والمحامین عنه والمستشهدین بین یدیه. اللّهمّ فإن حال بینی وبینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتماً مقضیاً، فأخرجنی من قبری مؤزراً کفنی، شاهراً سیفی، مجرّداً قناتی، ملبّیاً دعوة الداعی فی الحاضر والبادی...: المصباح ص 551، بحار الأنوار ج 53 ص 96 و ج 99 ص 111.
-- پیرمرد چرا گریه میکنی؟ چه شده است؟
-- ای امام صادق(علیه السلام)! چرا گریه نکنم؟ آقای من! از جوانی تا به امروز منتظر ظهور دولت شما هستم. هر روز پیش خود گفتهام که به زودی حکومت شما تشکیل خواهد شد و من روزگار عزّت شما را خواهم دید. اکنون دیگر پیر شدهام و مرگ در چند قدمی من است. من هنوز به آرزوی خود نرسیدم.
-- ای پیرمرد! نگران نباش! اگر تو آن قدر زنده بمانی که قائم ما را ببینی خداوند به تو مقامی بس بزرگ خواهد داد.
-- امّا اگر مرگ من فرا برسد و من تا آن موقع زنده نباشم چه میشود؟
-- اگر تو قبل از روزگار ظهور از دنیا بروی، بدان که در روز قیامت با ما خواهی بود. تو با اهلبیت پیامبر همراه خواهی بود.
-- مولای من! من با سخن شما آرام شدم و خاطرم آسوده گشت. به راستی که سخنان شما شفای دلهاست.
-- ای پیرمرد! بدان که قائم ما قبل از این که ظهور کند، برای مدّتی طولانی، از دیدهها پنهان میشود. در آن روزگار بعضی از شیعیان ما در فتنهها گرفتار میشوند و در مورد امام قائم به شکّ میافتند. من از خدا میخواهم تا آنان را یاری کند تا بر اعتقاد خود ثابت باقی بمانند.(1)
1) 39. عن مَسعَدة قال: کنتُ عند الصادق علیهالسلام إذ أتاه شیخٌ کبیر قد انحنی متّکئاً علی عصاه، فسلّم فردّ أبو عبد اللّه علیهالسلام الجواب، ثمّ قال: یا بن رسول اللّه، ناولنی یدک أُقبّلها، فأعطاه یده فقبّلها، ثمّ بکی، فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: ما یبکیک یا شیخ؟ قال: جُعلتُ فداک یا بن رسول اللّه، أقمتُ علی قائمکم منذ مئة سنة أقول: هذا الشهر وهذه السنة، وقد کبرت سنّی ودقّ عظمی واقترب أجلی، ولا أری فیکم ما أُحبّ، أراکم مقتّلین مشرّدین، وأری عدوّکم یطیرون بالأجنحة، فکیف لا أبکی؟ فدمعت عینا أبی عبد اللّه علیهالسلام ثمّ قال: یا شیخ، إنّ اللّه أبقاک حتّی تری قائمنا، کنت معنا فی السنام الأعلی، وإن حلّت بک المنیّة جئتَ یوم القیامة مع ثقل محمّدٍ صلیاللهعلیهوآله، ونحن ثقله، فقد قال صلّی اللّه علیه وآله: إنّی مخلّف فیکم الثقلین، فتمسّکوا بهما لن تضلّوا: کتاب اللّه وعترتی أهل بیتی، فقال الشیخ: لا أُبالی بعدما سمعت هذا الخبر...: کفایة الأثر ص 265، بحار الأنوار ج 36 ص 408، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 3 ص 407، غایة المرام ج 2 ص 324.
قبول باشد، امشب شب قدر است و تو از اوّل شب تا الان که سحر است، مشغول دعا و نیایش بودی. اکنون کجا میروی؟ دیگر وقت زیادی تا اذان صبح باقی نمانده است.
جواب مرا نمیدهی و به راه خودت ادامه میدهی. من هم به دنبال تو میآیم. تو در کوچهای میپیچی که بوی بهشت به مشام میرسد، کنار خانهای میایستی، در میزنی و وارد خانه میشوی.
اکنون میفهمم که تو چقدر باهوش هستی. تو میخواستی در بهترین لحظه سال، کنار امام خود باشی.
آفرین بر تو!
آخرین لحظه شب قدر خود را به امام صادق(علیه السلام) رساندهای، تو به دیدار آسمان آمدهای!
لحظاتی میگذرد، نماز صبح برپا میشود، بعد از نماز، امام به سجده میرود و دعا میخواند.
تو صدای امام را میشنوی، او دارد با خدای خود راز و نیاز میکند: «خدایا تو را به عظمت و بزرگی خودت قسم میدهم تا بر محمّد و
آل محمّد درود بفرستی و ظهور آن کسی را نزدیک کنی که با ظهورش ستمکاران نابود خواهند شد و خوبان از گرفتاری نجات پیدا خواهند نمود. بار خدایا! در امر ظهور او تعجیل فرما و ظهورش را زودتر برسان». تو صبر میکنی تا امام سر از سجده بردارد، اکنون رو به او میکنی و میگویی:
--- آقای من! آن کسی که ظهورش را از خدا خواستید چه کسی است؟
-- او امامِ قائم است؛ مهدی موعود. تو باید شب و روز چشم به راه او باشی.(1)
1) 40. وأسألُکَ بجمیع ما سألتک وما لم أسألک، من عظیم جلالک ما لو علمته لسألتک به، أن تصلّی علی محمّدٍ وأهل بیته، وأن تأذن لفرجِ مَن بفرجه فرج أولیائک وأصفیائک مِن خلقک، وبه تبید الظالمین وتهلکهم، عجّل ذلک یا ربّ العالمین، وأعطنی سؤی یا ذا الجلال والإکرام، فی جمیع ما سألتک لعاجل الدنیا وآجل الآخرة، یا من هو أقرب إلیَّ من حبل الورید، أقلنی عثرتی واقلبنی بقضاء حوائجی یا خالقی ویا رازقی ویا باعثی، ویا محیی عظامی وهی رمیم، صلِّ علی محمّدٍ وآل محمّد، واستجب لی دعائی یا أرحم الراحمین. فلمّا فرغ رفع رأسه، قلتُ: جُعلتُ فداک، وأنت تدعو بفرجِ مَن بفرجه فرج أصفیاء اللّه وأولیائه، أوَلستَ أنت هو؟ قال علیهالسلام: لا، ذاک قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله: إقبال الأعمال ج 1 ص 368، بحار الأنوار ج 95 ص 158، مکیال المکارم ج 1 ص 129.
اینجا قم است، پایتخت فرهنگی شیعیان. مردم این شهر از ابتدا با عشق به اهلبیت پیامبر آشنا شدهاند و همواره تلاش میکنند در راه و آرمان آنان قدم بردارند.
آنجا را نگاه کن! کنار رودخانه، مردم مشغول ساختن مسجد هستند. همه از پیر و جوان در ساختن این مسجد کمک میکنند. آن پیرمرد را میبینی که در آنجا کار میکند. او گمشده من و توست. او «احمدبناسحاق» است. او نماینده امام عسکری(علیه السلام) در این شهر است. مردم به او احترام زیادی میگذارند و او را شیخ صدا میزنند.
تو رو به من میکنی و میگویی:
-- اگر او شیخ قم است پس چرا دارد مثل بقیّه کار میکند؟
-- مگر نمیدانی که این مسجد به دستور امام عسکری(علیه السلام) ساخته میشود، برای همین خود شیخ هم مثل بقیّه در ساختن مسجد کمک میکند. باید صبر کنیم تا کار شیخ تمام شود، من میخواهم از او سؤل مهمّی بنمایم.(1)
-- چه سؤلی؟
1) 41. این مسجد در نزدیکی حرم حضرت معصومه علیهاالسلام قرار دارد، وقتی به قم سفر میکنید به این مسجد بروید، این مسجد به نام «مسجد امام حسن عسکری علیهالسلام» مشهور است.
-- شنیدم که او به تازگی از سامرا آمده است. او خدمت امام حسن عسکری(علیه السلام) بوده است. میخواهم از او بپرسم که مهمترین سخن امام در این سفر چه بوده است.
بعد از لحظاتی، نزد شیخ میرویم، او به گرمی از ما استقبال میکند و برای ما چنین میگوید: «آن روز که خدمت امام عسکری(علیه السلام) بودم، او رو به من کرد و چنین فرمود: ای احمد بن اسحاق! به خدا قسم فرزندم مهدی برای مدّتی طولانی از دیدهها پنهان خواهد شد. در آن روزگار مردم زیادی از دین خدا دست برداشته و بنده شیطان میشوند. من سوال کردم که در آن روزگار چه کسی از این فتنهها نجات پیدا میکند؟ امام در پاسخ من فرمود: فقط کسانی از آن فتنهها نجات پیدا میکنند که بر اعتقاد به امامت مهدی ثابت بمانند و همواره برای ظهور دعا کنند».(1)
از خدا میخواهم که ما را در اعتقاد به مهدویّت و ولایت امامزمان ثابت قدم نماید و توفیق دهد تا برای ظهور دعا کنیم. دعا برای ظهور، دعا برای همه زیباییهاست. زیباترین دعای هستی این است:
اللهمَّ عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الفَرَجَ.
1) 42. إسحاق بن سعد الأشعری، قال: دخلتُ علی أبی محمّد الحسن بن علی علیهماالسلام وأنا أُرید أن أسأله عن الخلف من بعده، فقال لی مبتدئاً: یا أحمد بن إسحاق، إنّ اللّه تبارک وتعالی لم یُخْلِ الأرضَ منذ خلق آدم علیهالسلام، ولا یُخَلّیها إلی أن تقوم الساعة، مِن حجّةٍ للّه علی خلقه، به یدفع البلاء عن أهل الأرض، وبه یُنزِّل الغیثَ، وبه یُخرج برکات الأرض. قال: فقلتُ له: یا بن رسول اللّه، فمن الإمام والخلیفة بعدک؟ فنهض علیهالسلام مسرعاً فدخل البیت، ثمّ خرج وعلی عاتقه غلام کأنّ وجهه القمر لیلة البدر مِن أبناء الثلاث سنین، فقال: یا أحمد بن إسحاق، لولا کرامتک علی اللّه عزّ وجلّ وعلی حججه ما عرضتُ علیک ابنی هذا، إنّه سمیّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله وکنیّه، الذی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما مُلِئت جوراً وظلماً. یا أحمد بن إسحاق، مَثَلُهُ فی هذه الأُمّة مَثَلُ الخضر علیهالسلام، ومَثَلُهُ مَثَلُ ذی القرنین، واللّه لیغیبنّ غیبةً لا ینجو فیها من الهلکة إلاّ من ثبّته اللّه عزّ وجلّ علی القول بإمامته، وفقه فیها للدعاء بتعجیل فرجه...: کمال الدین ص 384، مدینة المعجاز ج 7 ص 606، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 4 ص 267، أعلام الوری ج 2 ص 248، کشف الغمّة ج 3 ص 333.
وقتی ابرها روی خورشید را میپوشانند، هنوز هم میتوانی از نور خورشید استفاده کنی، روشنایی روز از همین خورشید است، اصلاً وجود روز به خاطر همین خورشید است، اگر خورشید نباشد، دنیا در سرما و تاریکی نابود میشود.
از تو میخواهم در مورد خورشید فکر کنی، اگر بتوانی خورشید و اثرات آن را بشناسی، هرگز ابرها را مانع نمیدانی. این ابرها نمیتوانند تو را از فیض خورشید محروم کنند.
دوست من!
اکنون میخواهم سخنی از امام صادق(علیه السلام) را برایت نقل کنم.
یک روز از او سؤل کردم: وقتی که امامزمان از دیدهها پنهان باشد، وجود او برای مردم چه فایدهای دارد؟
آن حضرت در جواب چنین گفت: «وجود امامزمان برای مردم فایده دارد، همان طور که خورشید پشت ابر برای شما فایده دارد».(1)
1) 43. عن الأعمش، عن الصادق علیهالسلام قال: لم تخلو الأرض منذ خلق اللّه آدم من حجّةٍ للّه فیها، ظاهرٍ مشهورٍ، أو غائبٍ مستورٍ، ولا تخلو إلی أن تقوم الساعة من حجّةٍ للّه فیها، ولولا ذلک لم یُعبد اللّه. قال سلیمان: فقلتُ للصادق علیهالسلام: فکیف ینتفع الناس بالحجّة الغائب المستور؟ قال: کما ینتفعون بالشمس إذا سترها السحاب: أمالی الصدوق ص 253، کمال الدین ص 207، روضة الواعظین ص 199، بحار الأنوار ج 23 ص 6 و ج 52 ص 92، وراجع ینابیع المودّة ج 1 ص 75.
این روزها مردم اصفهان هنوز با مکتب اهلبیت(علیه السلام) آشنا نشدهاند، دستگاه تبلیغات حکومت نمیگذاشت مردم با امامان معصوم(علیه السلام) ارتباط داشته باشند، برای همین در آن شهر، شیعه کمی یافت میشود. البتّه من میدانم به زودی این شهر به یکی از شهرهای مهمّی تبدیل خواهد شد که قلب مردم آن برای عشق به اهلبیت(علیهم السلام) خواهد تپید.
به هر حال، اسم من «عبد الرّحمان» است و در اصفهان زندگی میکنم. امّا تعداد شیعیان بسیار کم است، شیعه شدن هر کدام از ما داستان جالبی دارد، امروز میخواهم داستان شیعه شدن خودم را برایت بگویم.
من مرد فقیری بودم، روزگار سختی بر من میگذشت، به هر دری میزدم تا شاید بتوانم از این فقر و نداری نجات پیدا کنم، موفّق نمیشدم.
من همیشه شرمنده همسر و دخترانم بودم، میدانی که برای یک مرد سخت است نتواند باعث خوشحالی و خوشبختی خانواده خود بشود.
وقتی وضع بدتر شد که فرماندار اصفهان مرا از آن شهر بیرون کرد، این دیگر برای من قابل تحمّل نبود، تصمیم گرفتم به بغداد سفر کنم و درد دل خویش را با خلیفه بگویم. آن روزها من خیال میکردم که متوکّل عبّاسی، نماینده خدا بر روی زمین است و اطاعت او بر همه ما واجب است.
به سوی بغداد حرکت کردم، تا آن روز چیز زیادی از اهلبیت نشنیده بودم. من
نمیدانستم که امامزمان من، امام هادی است و من باید به ولایت او اعتقاد داشته باشم.
خلاصه، بعد از پیمودن راه طولانی به بغداد رسیدم و با خود گفتم هر چه زودتر به قصر خلیفه بروم و مشکل خود را با او در میان بگذارم. وقتی به آستانه قصر رسیدم دیدم، هیاهویی بر پا شده بود، مأموران همه ایستادهاند، از یکی پرسیدم چه خبر شده است؟ او گفت که حضرت خلیفه بر امامِ شیعیان غضب کرده و دستور داده است او را به قصر بیاورند. حضرت خلیفه میخواهد او را مجازات کند، فکر میکنم دیگر روز قتل امامِ شیعیان فرا رسیده است.
من تعجّب کردم، شیعیان دیگر کیستند؟ امام آنها کیست؟ مگر همه ما یک رهبر بیشتر داریم که آن هم متوکّل است، آیا شیعیان برای خود رهبری غیر از خلیفه دارند؟
این سؤلاتی بود که ذهن مرا مشغول به خود کرده بود، با خود گفتم صبر میکنم تا امامِ شیعیان را ببینم.
لحظاتی گذشت، ناگهان دیدم که مأموران زیادی دور یک نفر حلقه زدهاند، سرم را بالا آوردم، آقایی را دیدم که لبخند به لب داشت. نمیدانم چه شد که ناگهان قلبم فرو ریخت، محبّت او به دلم آمد، احساس کردم که این آقا را خیلی دوست دارم. با خود گفتم: آخر چرا متوکّل میخواهد این آقا را به قتل برساند؟
اینجا بود که آرام شروع به دعا کردم: خدایا! از تو میخواهم این آقا را از شرّ متوکّل نجات دهی! خدایا! خودت نگهدار او باش!
من مشغول دعا بودم که دیدم آن آقا به من نزدیک شد، وقتی درست مقابل من رسید چنین گفت: خدا دعای تو را مستجاب کرد و عمر تو را طولانی و به تو ثروت زیاد و پسران متعددی عطا خواهد کرد.
وقتی این سخنان را شنیدم، خیلی تعجّب کردم، این آقا کیست که از راز دل من
خبر دارد؟
آن آقا وارد قصر شد، من منتظر ماندم، دیدم که بعد از مدّتی به سلامت از قصر خارج شد. من خدا را شکر نمودم.
به اصفهان بازگشتم، بعد از مدّتی کوتاه، دنیا به من رو کرد، آیا میدانی الان در خانه چقدر پول نقد دارم؟
به برکت دعای امام هادی، همین الان یک میلیون سکّه نقره در خانه خود دارم، این غیر از آب و املاکی است که در اصفهان خریداری کردهام.
دیگر برای تو چه بگویم؟ خدا به برکت دعای امام، چندین پسر به من داد، امروز من خوشبختترین مرد این شهر هستم. این فقط به خاطر دعایی بود که امام برای من نمود.
آری! من یک بار فقط یک بار برای امامزمان خود دعا کردم، او هم به خاطر این دعای من، در حقّ من دعا کرد و زندگی من اینقدر برکت گرفت.
اکنون با تو هستم. تو چقدر برای امامزمان خود دعا میکنی؟ تو که باور داری او متوجّه دعاهای تو میشود، کاری کن او برای تو دعا کند.(1)
قال: فأقبل راکباً علی فرسٍ، وقد قام الناس یمنة الطریق ویسرتها صفّین ینظرون إلیه، فلمّا رأیته وقع حبّه فی قلبی، فجعلتُ أدعو فی نفسی بأن یدفع اللّه عنه شرّ المتوکّل، فأقبل یسیر بین الناس وهو ینظر إلی عُرفِ دابّته، لا ینظر یمنةً ولا یسرةً، وأنا دائم الدعاء. فلمّا صار إلیَّ، أقبل بوجهه إلیَّ وقال: استجاب اللّه دعاءک، وطوّل عمرک، وکثّر مالک وولدک. قال: فارتعدتُ ووقعتُ بین أصحابی، فسألونی وهم یقولون: ما شأنک؟ فقلتُ: خیر، ولم أخبر بذلک. فانصرفنا بعد ذلک إلی إصفهان، ففتح اللّه علیَّ وجوهاً من المال، حتّی أنا الیوم أغلق بابی علی ما قیمته ألف ألف درهم، سوی ما لی خارج داری، ورُزقت عشرة من الأولاد، وقد بلغتُ الآن من عمری نیّفاً وسبعین سنة، وأنا أقول بإمامة الرجل علی الذی علم ما فی قلبی، واستجاب اللّه دعاءه فیَّ ولیَّ: الثاقب فی المناقب ص 550، الخرائج والجرائح ج 1 ص 393، بحار الأنوار ج 50 ص 142، کشف الغمّة ج 3 ص 183.
1) 44. حدّثَ جماعة من أهل إصفهان - منهم أبو العبّاس أحمد بن النضر وأبو جعفر محمّد بن علویة - قالوا: کان بإصفهان رجل یقال له: عبد الرحمن، وکان شیعیّاً، قیل له: ما السبب الذی أوجب علیک القول بإمامة علیّ النقیّ دون غیره من أهل الزمان؟ قال: شاهدتُ ما أوجب علیَّ، وذلک أنّی کنتُ رجلاً فقیراً، وکان لی لسانٌ وجرأةٌ، فأخرجنی أهل إصفهان سنة من السنین مع قومٍ آخرین إلی باب المتوکّل متظلّمین، فکنّا بباب المتوکّل یوماً إذا خرج الأمر بإحضار علی بن محمّد بن الرضا علیهمالسلام، فقلتُ لبعض من حضر: مَن هذا الرجل الذی قد أُمر بإحضاره؟ فقیل: هذا رجل علویّ تقول الرافضة بإمامته. ثمّ قال: ویُقدّر أنّ المتوکّل یحضره للقتل، فقلتُ: لا أبرح من ها هنا حتّی أنظر إلی هذا الرجل، أیّ رجلٍ هو؟
مولای من! آقای من!
کاش میدانستم که تو در کجا هستی! بر من سخت است که بتوانم همه مردم را ببینم امّا از دیدار تو محروم باشم! صدای همه را بشنوم و صدای تو را نشنوم!
چشمان من برای تو گریان است، بر من سخت است ببینم که دیگران تو را از یاد بردهاند.
آیا کسی هست در گریه کردن مرا یاری کند؟
جانمان فدای تو که از ما هرگز جدا نیستی!
مولای من! تا به کی در انتظار ظهور تو سرگردان باشم؟ من چگونه با تو راز دل خویش بگویم؟
من از تو دم میزنم ولی میبینم که مردم تو را از یاد بردهاند، این بر من بسیار سخت است.
ای فرزند پیامبر!
آیا راهی هست که من تو را ببینم؟ تو خود میدانی که بیتاب تو گشتهام؟ کی خواهی آمد تا تو را ببینم؟ کی خواهی آمد تا مثل همه یارانت در رکاب تو حاضر شوم و تو را در برپایی عدالت یاری کنم؟
ای خدای مهربان!
تو خود از سوز دل ما آگاه هستی، از تو میخواهیم ظهور مولای ما را برسانی و این دل غمدیده ما را شفا بدهی!(1)
دوست من! این قسمتی از دعای نُدبه بود که برای تو ذکر کردم، مستحب است این دعا را روزهای جمعه بخوانی و با مولای خودت راز و نیاز کنی.
1) 45. إلی متی أَحارُ فیک یا مولای وإلی متی؟ وأیّ خطابٍ أصف فیک وأیّ نجوی؟ عزیزٌ علیَّ أن أُجاب دونک وأُناغی، عزیز علیَّ أن أبکیک ویخذلک الوری، عزیز علیَّ أن یجری علیک دونهم ما جری. هل مِن معینٍ فأُطیل معه العویل والبکاء؟ هل من جَزوع فأُساعد جزعه إذا خلا؟ هل قَذِیَت عینٌ فساعدتها عینی علی القَذی؟ هل إلیک یا بن أحمد سبیلٌ فتُلقی؟ هل یتّصل یومنا منک بغده فنحظی؟ متی نرد مناهلک الرویة فنروی؟ متی ننتقع من عذب مائک فقد طال الصدی؟ متی نغادیک ونراوحک فتقرّ عیوننا؟ متی ترانا ونریک وقد نشرتَ لواءَ النصر تُری؟: المزار لابن المشهدی ص 582، إقبال الأعمال ج 1 ص 511، بحار الأنوار ج 99 ص 109.
در پایان، دعایی را که نایب دوم امامزمان(علیه السلام) در غیبت «صُغری» بیان کرده است، برای شما مینویسم. چقدر زیباست که ما همواره خدای خویش را اینگونه بخوانیم و هرگز از یاد امام خویش غافل نشویم:
بار خدایا! روزگاری است که امامِ من از دیدهها پنهان شده است! ، از تو میخواهم کمکم کنی تا من دست از دین و آیین خود برندارم. من به تو پناه میبرم از این که طولانی شدن روزگار غیبت، باعث شکّ و تردید من بشود.
از تو میخواهم که توفیق دهی تا همیشه به یاد امامِ خود باشم و او را فراموش نکنم.توفیقم بده برای ظهور او دعا کنم! مرا در زمره یاران او قرار ده!
ایمان مرا به امامزمان خویش، زیاد و زیادتر بگردان و از یاد او مرا غافل مگردان.(1)
آمین.
1) 46. اللّهمّ ولا تسلبنا الیقین لطول الأمد فی غیبته وانقطاع خبره عنّا، ولا تنسنا ذکره وانتظاره، والإیمان وقوّة الیقین فی ظهوره، والدعاء له والصلاة علیه، حتّی لا یُقنّطنا طولُ غیبته من ظهوره وقیامه، ویکون یقیننا فی ذلک کیقیننا فی قیام رسولک صلواتک علیه وآله، وما جاء به من وحیک وتنزیلک، وقوِّ قلوبنا علی الإیمان به حتّی تسلک بنا علی یده منهاج الهدی والحجّة العظمی والطریقة الوسطی، وقوّنا علی طاعته، وثبّتنا علی متابعته، واجعلنا فی حزبه وأعوانه وأنصاره، والراضین بفعله، ولا تسلبنا ذلک فی حیاتنا ولا عند وفاتنا، حتّی تتوفّانا ونحن علی ذلک غیر شاکّین ولا ناکثین ولا مُرتابینَ ولا مُکذّبین. اللّهمّ عجّل فرجه وأیّده بالنصر، وانصر ناصریه، واخذل خاذلیه، ودمّر علی من نَصَبَ له وکَذّب به، وأظهر به الحقّ، وأمت به الباطل، واستنقذ به عبادک المؤنین من الذلّ، وانعش به البلاد...: مصباح المتهجّد ص 413، کمال الدین ص 513، جمال الأُسبوع ص 316، بحار الأنوار ج 53 ص 188.
(1) عن علی بن الحسین علیهماالسلام: یا أبا خالد، إنّ أهل زمان غیبته القائلون بإمامته، المنتظرون لظهوره، أفضل أهل کلّ زمانٍ؛ لأنّ اللّه تعالی ذکره أعطاهم من العقول والأفهام والمعرفة ما صارت به الغیبة عندهم بمنزلة المشاهدة، وجعلهم فی ذلک الزمان بمنزلة المجاهدین بین یدی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله بالسیف، أُولئک المخلصون حقّاً وشیعتنا صدقاً والدعاة إلی دین اللّه سرّاً وجهراً. وقال علیهالسلام: انتظار الفرج من أعظم الفرج: کمال الدین ص 320، الاحتجاج ج 2 ص 50، بحار الأنوار ج 36 ص 387 و ج 52 ص 122، أعلام الوری ج 2 ص 196، قصص الأنبیاء ص 364، مکیال المکارم ج 2 ص 129.
(2) عن جابر قال: دخلنا علی أبی جعفرٍ محمّد بن علی علیهماالسلام ونحن جماعة بعدما قضینا نُسُکَنا، فودّعناه وقلنا له: أوصنا یا بن رسول اللّه، فقال: لیُعِن قویُکم ضعیفَکم، ولیعطف غنیُّکم علی فقیرِکم، ولینصح الرجلُ أخاه کنصحه لنفسه، واکتموا أسرارنا، ولا تحملوا الناس علی أعناقنا. وانظروا أمرنا وما جاءکم عنّا، فإن وجدتموه فی القرآن موافقاً فخذوا به، وإن لم تجدوه موافقاً فردّوه، وإن اشتبه الأمر علیکم فقفوا عنده، وردّوه إلینا حتّی نشرح لکم من ذلک ما شُرح لنا، فإذا کنتم کما أوصیناکم ولم تعدوا إلی غیره فمات منکم میّتٌ قبل أن یخرج قائمنا کان شهیداً، ومن أدرک قائمنا فقُتل معه، کان له أجر شهیدین، ومن قَتلَ بین یدیه عدوّاً لنا کان له أجر عشرین شهیداً: أمالی الطوسی ص232، بحار الأنوار ج 2 ص 236 و ج 52 ص 123: ج 75 ص 182، الأنوار البهیة ص 369، بشارة المصطفی ص 183.
(3) عن أبی بصیر، عن أبی جعفر علیهالسلام، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ذات یوم وعنده جماعة من أصحابه: اللّهمّ لقّنی إخوانی. مرّتین، فقال مَن حوله من أصحابه: أما نحن إخوانک یا رسول اللّه؟ فقال: لا، إنّکم أصحابی، وإخوانی قومٌ فی آخر الزمان آمنوا ولم یرونی، لقد عَرَّفَنیهُم اللّهُ بأسمائهم وأسماء آبائهم مِن قبل أن یخرجهم من أصلاب آبائهم وأرحام أُمّهاتهم، لأحدهم أشدّ بقیّةً علی دینه من خرط القتاد فی اللیلة الظلماء، أو کالقابض علی جمر الغضا، أُولئک مصابیح الدجی، ینجیهم اللّه من کلّ فتنة غبراء مظلمة: بصائر الدرجات ص 104، بحار الأنوار ج 52 ص 124، مکیال المکارم ج 1 ص 346؛ عن عوف بن مالک، قال: قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله ذات یوم: یا لیتنی قد لقیت إخوانی، فقال له: أبو بکر وعمر: أوَ لسنا إخوانک؟ آمنّا بک وهاجرنا معک؟! قال: قد آمنتم وهاجرتم، ویا لیتنی قد لقیت إخوانی. فأعادا القول، فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: أنتم أصحابی، ولکن إخوانی الذین یأتون من بعدکم، یؤنون بی ویحبّونی وینصرونی ویصدّقونی، وما رأونی، فیا لیتنی قد لقیت إخوانی: أمالی المفید ص 63، روضة الواعظین ص 304، بحار
الأنوار ج 22 ص 451 و ج 52 ص 132، وراجع کنز العمّال ج 12 ص 183، الدرّ المنثور ج 1 ص 26، فتح القدیر ج 1 ص 35، تاریخ مدینة دمشق ج 30 ص 138؛ إنّ أشدّ أُمّتی حبّاً له قوم یأتون من بعدی یؤمنون بی: مسند أحمد ج 2 ص 417، صحیح مسلم ج 8 ص 145، صحیح ابن حبّان ج 16 ص 214، الجامع الصغیر ج 2 ص 542، کنز العمّال ج 12 ص 163، فیض القدیر ج 6 ص 11، سیر أعلام النبلاء ج 12 ص 526، سبل الهدی والرشاد ج 11 ص 430، أتدرون أیّ أهل الإیمان أفضل إیماناً... أقوامٌ یأتون من بعدی فیؤمنون بی ولم یرونی: کنز العمّال ح 12 ص 182.
(4) عن الصادق علیهالسلام، عن آبائه علیهمالسلام، قال: قال النبی صلیاللهعلیهوآله لعلی علیهالسلام: یا علیّ، واعلم أنّ أعظم الناس یقیناً قومٌ یکونون فی آخر الزمان، لم یلحقوا النبیّ، وحجب عنهم الحجّة، فآمنوا بسوادٍ فی بیاض: بحار الأنوار ج 52 ص 125.
(5) عن محمّد بن عبد الحمید، عن محمّد بن الفضیل، عن الرضا علیهالسلام، قال: سألته عن شیء من الفرج، فقال: ألیس انتظار الفرج من الفرج؟ إنّ اللّه عزّ وجلّ یقول: «فَانتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُم مِّنَ الْمُنتَظِرِینَ»: کمال الدین ص 645، بحار الأنوار ج 52 ص 128.
(6) عن أبی بصیر قال: قلتُ لأبی عبد اللّه علیهالسلام: جُعلتُ فداک متی الفرج؟ فقال: یا أبا بصیر، أنت ممّن یرید الدنیا؟ مَن عرف هذا الأمر فقد فرّج عنه بانتظاره: الکافی ج 1 ص 371، کتاب الغیبة للنعمانی ص 361، بحار الأنوار ج 52 ص 142؛ سأل أبو بصیر أبا عبد اللّه علیهالسلام وأنا أسمعُ، فقال: أترانی أدرک القائم علیهالسلام؟ فقال: یا أبا بصیر، لست تعرف إمامک؟ فقال: بلی واللّه، وأنت هو، فتناول یده وقال: واللّه ما تبالی یا أبا بصیر أن لا تکون محتبیاً بسیفک فی ظلّ رواق القائم علیهالسلام: کتاب الغیبة للنعمانی ص 351، بحار الأنوار ج 52 ص 142.
(7) عن أُمیّة بن علی، عن رجلٍ قال: قلتُ لأبی عبد اللّه علیهالسلام: أیّما أفضل، نحن أو أصحاب القائم علیهالسلام؟ قال: فقال لی: أنتم أفضل من أصحاب القائم، وذلک أنّکم تمسون وتصبحون خائفین علی إمامکم وعلی أنفسکم من أئمّة الجور، إن صلّیتم فصلاتکم فی تقیّة، وإن صمتم فصیامکم فی تقیّة، وإن حججتم فحجّکم فی تقیّة، وإن شهدتم لم تُقبل شهادتکم. وعدّد أشیاءَ من نحو هذا مثل هذه، فقلتُ: فما نتمنّی القائم علیهالسلام إذا کان علی هذا؟ قال: فقال لی: سبحان اللّه! أما تحبّ أن یظهر العدل ویأمن السبل وینصف المظلوم: الاختصاص ص 21، بحار الأنوار ج 52 ص 144.
(8) عن جابر، عن أبی جعفر علیهالسلام أنّه قال: یأتی علی الناس زمان یغیب عنهم إمامهم، فیا طوبی للثابتین علی أمرنا فی ذلک الزمان، إنّ أدنی ما یکون لهم من الثواب أن ینادیهم الباری عزّ وجلّ: عبادی آمنتم بسرّی، وصدّقتم بغیبی، فأبشروا بحسن الثواب منّی، فأنتم عبادی وإمائی حقّاً، منکم أتقبّل وعنکم أعفو، ولکم أغفر، وبکم أسقی عبادی الغیث، وأدفع عنهم البلاء، ولولاکم لأنزلتُ علیهم عذابی. قال جابر: فقلتُ: یا بن رسول اللّه، فما أفضل ما یستعمله المؤن فی ذلک الزمان؟ قال: حفظ اللسان ولزوم
البیت: کمال الدین ص 330، الجواهر السنیة ص 249، بحار الأنوار ج 52 ص 145.
(9) المفضّل بن عمر، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: أقرب ما یکون العباد إلی اللّه عزّ وجلّ وأرضی ما یکون عنهم، إذا افتقدوا حجّة اللّه فلم یظهر لهم، ولم یعلموا بمکانه، وهم فی ذلک یعلمون أنّه لم تبطل حجّة اللّه، فعندها فتوقّعوا الفرج کلّ صباح ومساء، فإنّ أشدّ ما یکون غضب اللّه علی أعدائه إذا افتقدوا حجّته، فلم یظهر لهم. وقد علم أنّ أولیاءه لا یرتابون، ولو علم أنّهم یرتابون لما غیّب حجّته طرفة عین، ولا یکون ذلک إلاّ علی رأس شرار الناس: الإمامة والتبصرة ص 123، الکافی ج 1 ص 333، کمال الدین ص 338، کتاب الغیبة للنعمانی ص 165، بحار الأنوار ج 52 ص 145، أعلام الوری ج 2 ص 236.
(10) عن زرارة قال: سمعتُ أبا عبد اللّه علیهالسلام یقول: إنّ للقائم غیبة قبل أن یقوم، قلت : ولم؟ قال: یخاف. وأومأ بیده إلی بطنه. ثمّ قال: یا زرارة، وهو المنتظر، وهو الذی یشکّ الناس فی ولادته، منهم من یقول: مات أبوه ولم یخلف، ومنهم من یقول: هو حمل، ومنهم من یقول: هو غائب، ومنهم من یقول: ما ولد ومنهم، من یقول: قد ولد قبل وفاة أبیه بسنتین، وهو المنتظر، غیر أنّ اللّه تبارک وتعالی یجب أن یمتحن الشیعة، فعند ذلک یرتاب المبطلون. قال زرارة: فقلتُ: جُعلتُ فداک، فإن أدرکتُ ذلک الزمان فأیّ شیء أعملُ؟ قال: یا زرارة، إن أدرکتَ ذلک الزمان فالزم هذا الدعاء: اللّهمّ عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک، اللّهمّ عرّفنی رسولک، فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک، اللّهمّ عرّفنی حجّتک فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللت عن دینی: الکافی ج 1 ص 337، کمال الدین ص 342، کتاب الغیبة للنعمانی ص 170، الغیبة ص 334، بحار الأنوار ج 52 ص 146 و ج 92 ص 326.
(11) عن عبد اللّه بن سنان قال: قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: ستصیبکم شبهة فتبقون بلا علم یُری ولا إمام هدی، لا ینجو منها إلاّ من دعا بدعاء الغریق، قلت: وکیف دعاء الغریق؟ قال: تقول: «یا اللّه یا رحمان یا رحیم، یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک»، فقلتُ: «یا مقلّب القلوب والأبصار ثبّت قلبی علی دینک»، فقال: إنّ اللّه عزّ وجلّ مقلّب القلوب والأبصار، ولکن قل کما أقول: «یا مقلّب القلوب ثبّت قلبی علی دینک»:کمال الدین ص 352، بحار الأنوار ج 52 ص 149 و ج 92 ص 326، أعلام الوری ج 2 ص 238.
(12) عن عبد الرحمن بن کثیر قال: کنتُ عند أبی عبد اللّه علیهالسلام إذ دخل علیه مِهزَم الأسدی فقال: أخبرنی جُعلتُ فداک، متی هذا الأمر الذی تنتظرونه؟ فقد طال، فقال: یا مِهزَم، کذب الوقّاتون، وهلک المستعجلون، ونجا المسلمون، وإلینا یصیرون: الکافی ج 1 ص 368، الإمامة والتبصرة ص 95، کتاب الغیبة للنعمانی ص 304، الغیبة ص 426، بحار الأنوار ج 52 ص 103، معجم رجال الحدیث ج 20 ص 97، قاموس الرجال ج 10 ص 308؛ عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: من وقّت لک من الناس شیئاً فلا تهابنّ أن تکذّبه، فلسنا نوقّت لأحدٍ وقتاً: الغیبة للنعمانی ص 426، بحار الأنوار ج 52 ص 104؛ عن الفضیل قال: سألتُ أبا جعفر علیهالسلام:
هل لهذا الأمر وقت؟ فقال: کذب الوقّاتون، کذب الوقّاتون، کذب الوقّاتون: الکافی ج 1 ص 368، کتاب الغیبة للنعمانی ص 305، الغیبة للطوسی ص 426، بحار الأنوار ج 4 ص 132، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 80، عن منذر الجواز عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: کذب الموقتون، ما وقتنا فیما مضی، ولا نوقت فیما یستقبل: الغیبة للطوسی ص 426، بحار الأنوار ج 52 ص 103.
(13) عن أبی بصیر، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: سألته عن القائم، فقال: کذب الوقّاتون، إنّا أهل بیتٍ لا نوقّت. ثمّ قال: أبی اللّه إلاّ أن یخالف وقت الموقّتین: الکافی ج 1 ص 368، بحار الأنوار ج 52 ص 118.
(14) عن مالک بن ضَمرَة قال: قال أمیر المؤنین علیهالسلام: یا مالک ابن ضَمرَة! کیف أنت إذا اختلفت الشیعة هکذا. وشبک أصابعه وأدخل بعضها فی بعض، فقلتُ: یا أمیر المؤنین، ما عند ذلک من خیر؟ قال: الخیر کلّه عند ذلک یا مالک، عند ذلک یقوم قائمنا فیقدم سبعین رجلاً یکذّبون علی اللّه وعلی رسوله فیقتلهم، ثمّ یجمعهم اللّه علی أمرٍ واحد: کتاب الغیبة للنعمانی ص 214، بحار الأنوار ج 52 ص 115، فضائل أمیر المؤنین لابن عقدة ص 127؛ عن عَمِیرة بنت نُفَیل قالت: سمعتُ الحسن بن علی علیهالسلام یقول: لا یکون الأمر الذی ینتظرون حتّی یبرأ بعضکم من بعض، ویتفل بعضکم فی وجوه بعض، وحتّی یلعن بعضکم بعضاً، وحتّی یسمّی بعضکم بعضاً کذّابین: کتاب الغیبة للنعمانی ص 33، بحار الأنوار ج 52 ص 115، إلزام الناصب فی إثبات الحجّة الغائب ج 1 ص 238.
(15) عن إبراهیم بن مِهزَم، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: ذکرنا عنده ملوک بنی فلان، فقال: إنّما هلک الناس من استعجالهم لهذا الأمر، إنّ اللّه لا یعجل لعجلة العباد، إنّ لهذا الأمر غایة ینتهی إلیها، فلو قد بلغوها لم یستقدموا ساعةً ولم یستأخروا: الکافی ج 1 ص 369، کتاب الغیبة للنعمانی ص 306، بحار الأنوار ج 52 ص 118.
(16) قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: لمّا عُرج بی إلی السماء السابعة ومنها إلی سدرة المنتهی، ومن السدرة إلی حجب النور، نادانی ربّی جلّ جلاله: یا محمّد، أنت عبدی وأنا ربّک، فلی فاخضع، وإیّای فاعبد، وعلیَّ فتوکّل، وبی فثق، فإنّی قد رضیت بک عبداً وحبیباً ورسولاً ونبیّاً، وبأخیک علی خلیفةً وباباً، فهو حجّتی علی عبادی، وإمامٌ لخلقی، به یُعرَف أولیائی من أعدائی، وبه یُمیّز حزب الشیطان من حزبی، وبه یُقام دینی وتُحفظ حدودی وتُنفذ أحکامی، وبک وبه وبالأئمّة من ولدک أرحم عبادی وإمائی، وبالقائم منکم أعمُرُ أرضی، بتسبیحی وتقدیسی وتهلیلی وتکبیری وتمجیدی، وبه أُطهّر الأرض من أعدائی وأورثها أولیائی، وبه أجعل کلمة الذین کفروا بی السفلی وکلمتی العلیا، به أُحیی بلادی وعبادی بعلمی، وله أُظهر الکنوز والذخائر بمشیتی، وإیّاه أُظهر علی الأسرار والضمائر بإرادتی، وأمدّه بملائکتی لتؤّده علی إنفاذ أمری وإعلان دینی، ذلک ولیّی حقّاً ومهدی عبادی صدقاً: أمالی الصدوق ص 731، الجواهر السنیة ص 235، بحار الأنوار ج 18 ص 342.
(17) ... من عاداک فقد عادانی، ومن أحبّه فقد أحبّک، ومن أحبّک فقد أحبّنی، وقد جعلتُ له هذه الفضیلة، وأعطیتک أن أُخرج من
صلبه أحد عشر مهدیاً، کلّهم من ذرّیتک من البکر البتول، وآخر رجل منهم یصلّی خلفه عیسی بن مریم، یملأ الأرض عدلاً کما مُلِئت ظلماً وجوراً، أنجی به من الهلکة، وأهدی به من الضلالة، وأبرئ به الأعمی، وأشفی به المریض: المحتضر ص 248، بحار الأنوار ج 51 ص 69 و ج 52 ص 277.
(18) عن عمرو بن ثابت قال: قال سیّد العابدین علیهالسلام: مَن ثبت علی ولایتنا فی غیبة قائمنا، أعطاه اللّه أجر ألف شهید مثل شهداء بدر وأُحد: کشف الغمّة ج 3 ص 329، أعلام الوری ج 2 ص 232، بحار الأنوار ج 52 ص 125.
(19) دخلَت علیه فاطمة الزهراء علیهاالسلام ، فلمّا رأت ما به خنقتها العبرة، حتّی فاضت دموعها علی خدّیها ، فلمّا أن رآها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله قال : ما یبکیک یا بنیّة ؟ قالت: وکیف لا أبکی وأنا أری ما بک من الضعف، فمن لنا بعدک یا رسول اللّه ؟ قال لها : لکم اللّه، فتوکّلی علیه واصبری کما صبر آباؤ من الأنبیاء وأُمّهاتک من أزواجهم، یا فاطمة ، أوَما علمتِ أنّ اللّه تعالی اختار أباکِ فجعله نبیّاً وبعثه رسولاً، ثمّ علیّاً فزوّجتک إیّاه، وجعله وصیّاً، فهو أعظم الناس حقّاً علی المسلمین بعد أبیک، وأقدمهم سلماً ، وأعزّهم خطراً ، وأجملهم خلقاً، وأشدّهم فی اللّه وفیَّ غضباً، وأشجعهم قلباً، وأثبتهم وأربطهم جأشاً، وأسخاهم کفّاً . ففرحت بذلک الزهراء علیهاالسلام فرحاً شدیداً... : تفسیر فرات الکوفی ص 464 بحار الأنوار ج 22 ص 496.
(20) عن أمیر المؤنین علیهالسلام قال: للقائم منّا غیبةٌ أمدها طویل، کأنّی بالشیعة یجولون جولان النعم فی غیبته، یطلبون المرعی فلا یجدونه، ألا فمن ثبت منهم علی دینه لم یقس قلبه لطول أمد غیبة إمامه، فهو معی فی درجتی یوم القیامة. ثمّ قال علیهالسلام: إنّ القائم منّا إذا قام لم یکن لأحد فی عنقه بیعة، فلذلک تُخفی ولادته ویغیب شخصه: کمال الدین ص 303، بحار الأنوار ج 51 ص 109، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 3 ص 33، أعیان الشیعة ج 2 ص 55.
(21) عن ابن نباتة قال: أتیتُ أمیرَ المؤنین علی بن أبی طالب علیهالسلام فوجدته مفکّراً ینکت فی الأرض، فقلتُ: یا أمیر المؤنین، ما لی أراک مفکّراً تنکت فی الأرض، أرغبةً فیها؟ قال: لا واللّه ما رغبت فیها ولا فی الدنیا یوماً قطّ، ولکنّی فکّرت فی مولودٍ یکون من ظهری الحادی عشر من ولدی، هو المهدی، یملأها عدلاً کما مُلِئت ظلماً وجوراً، تکون له حیرة وغیبة یضلّ فیها أقوام ویهتدی فیها آخرون، فقلتُ: یا أمیر المؤنین، وإنّ هذا لکائنٌ؟ فقال: نعم، کما أنّه مخلوق، وأنّی لک بالعلم بهذا الأمر یا أصبغ! أُولئک خیار هذه الأُمّة مع أبرار هذه العترة، قلت: وما یکون بعد ذلک؟ قال: ثمّ یفعل اللّه ما یشاء، فإنّ له إرادات وغایات ونهایات: الإمامة والتبصرة ص 121، کمال الدین ص 289، کتاب الغیبة للنعمانی ص 69، الاختصاص ص 209، بحار الأنوار ج 51 ص 118، أعلام الوری ج 2 ص 228.
(22) عن المفضّل بن عمر قال: کنتُ عند أبی عبد اللّه علیهالسلام فی مجلسه ومعی غیری، فقال لنا: إیّاکم والتنویه؛ یعنی باسم القائم علیهالسلام، وکنت
أراه یرید غیری، فقال لی: یا أبا عبد اللّه، إیّاکم والتنویه، واللّه لیغیبنّ سنیناً من الدهر ولیخملن حتّی یقال: مات هلک بأیّ وادٍ سلک، ولتفیضنّ علیه أعین المؤنین، ولیکفأنّ کتکفّؤالسفینة فی أمواج البحر، حتّی لا ینجو إلاّ من أخذ اللّه میثاقه وکتب الإیمان فی قلبه وأیّده بروحٍ منه، ولتُرفعنّ اثنا عشر رایة مشتبهة، لا یُعرف أیّ من أیّ. قال: فبکیتُ، فقال لی: ما یبکیک؟ قلت: جُعلتُ فداک، کیف لا أبکی وأنت تقول: تُرفع اثنا عشر رایة مشتبهة لا یُعرف أیٌّ من أیٍّ. قال: فنظر إلی کوّة فی البیت التی تطلع فیها الشمس فی مجلسه، فقال علیهالسلام: أهذه الشمس مضیئة؟ قلت: نعم، قال: واللّه لأمرنا أضوأ منها: کتاب الغیبة للنعمانی ص 153، بحار الأنوار ج 51 ص 147، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 3 ص 430.
(23) سوره لقمان، آیه 20.
(24) محمّد بن زیاد الأزدی، قال: سألتُ سیّدی موسی بن جعفر علیهالسلام عن قول اللّه عزّ وجلّ: «وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَ-هِرَةً وَ بَاطِنَةً»، فقال: النعمة الظاهرة الإمام الظاهر، والباطنة الإمام الغائب. فقلتُ له: ویکون فی الأئمّة من یغیب؟ قال: نعم، یغیب عن أبصار الناس شخصه، ولا یغیب عن قلوب المؤنین ذکره، وهو الثانی عشر منّا، یسهّل اللّه له کلّ عسیر، ویذلّل له کلّ صعب، ویُظهر له کنوز الأرض، ویُقرّب له کلّ بعید، ویبیر به کلّ جبّار عنید، ویُهلک علی یده کلّ شیطانٍ مرید، ذاک ابن سیّدة الإماء، الذی یخفی علی الناس ولادته، ولا یحلّ لهم تسمیته، ویظهره اللّه عزّ وجلّ فیملأ به الأرض قسطاً وعدلاً کما مُلِئت جوراً وظلماً: بحار الأنوار ج 51 ص 150، أعیان الشیعة ج 2 ص 56.
(25) عن یونس بن عبد الرحمن، قال: دخلتُ علی موسی بن جعفر علیهالسلام فقلتُ له: یا بن رسول اللّه، أنت القائم بالحقّ؟ فقال: أنا القائم بالحقّ، ولکن القائم الذی یطهّر الأرض من أعداء اللّه ویملأها عدلاً کما مُلِئت جوراً، هو الخامس من ولدی، له غیبة یطول أمدها خوفاً علی نفسه، یرتدّ فیها أقوام ویثبت فیها آخرون. ثمّ قال علیهالسلام: طوبی لشیعتنا المتمسّکین بحبّنا فی غیبة قائمنا، الثابتین علی موالاتنا والبراءة من أعدائنا، أُولئک منّا ونحن منهم، قد رضوا بنا أئمّةً ورضینا بهم شیعةً، وطوبی لهم، هم واللّه معنا فی درجتنا یوم القیامة: کمال الدین ص 361، کفایة الأثر ص 269، بحار الأنوار ج 51 ص 151، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 4 ص 140، أعیان الشیعة ج 2 ص 56، أعلام الوری ج 2 ص 240، کشف الغمّة ج 3 ص 331.
(26) عن الهروی، عن الرضا، عن آبائه علیهمالسلام، قال: قال النبی صلیاللهعلیهوآله: والذی بعثنی بالحقّ بشیراً، لیغیبنّ القائم من وُلْدی بعهدٍ معهودٍ إلیه منّی، حتّی یقول أکثر الناس: ما للّه فی آل محمّد حاجة، ویشکّ آخرون فی ولادته، فمن أدرک زمانه فلیتمسّک بدینه، ولا یجعل للشیطان إلیه سبیلاً بشکّه، فیزیله عن ملّتی ویخرجه من دینی، فقد أُخرج أبویکم من الجنّة من قبل، وإنّ اللّه عزّ وجلّ جعل الشیاطین أولیاءً للذین لا یؤنون: کمال الدین ص 51، بحار الأنوار ج 51 ص 68، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 1 ص 264.
(27) سمعتُ دِعبِل بن علی الخُزاعی یقول: أنشدتُ مولای علی بن موسی الرضا علیهماالسلام قصیدتی التی أوّلها: مَدارسُ آیاتٍ خَلَت مِن تِلاوةٍ/ ومَنزِلُ وحیٍ مُقفِرُ العَرَصات/ فلمّا انتهیت إلی قولی:خروجُ إمامٍ لا مَحالةَ خارجٌ/یقومُ علی اسم اللّهِ والبرکات/یُمیِّزُ فینا کلَّ حقٍّ وباطلٍ/ویُجزی علی النَّعماءِ والنَّقِمات.
بکی الرضا علیهالسلام بکاءً شدیداً، ثمّ رفع رأسه إلیَّ فقال لی: یا خُزاعیّ، نطقَ روحُ القدس علی لسانک بهذین البیتین، فهل تدری مَن هذا الإمام ومتی یقوم؟ فقلتُ: لا یا مولای، إلاّ أنّی سمعتُ بخروج إمامٍ منکم یطهّر الأرض من الفساد ویملأها عدلاً کما مُلِئت جوراً، فقال: یا دِعبِل، الإمام بعدی محمّد ابنی، وبعد محمّد ابنه علی، وبعد علی ابنه الحسن، وبعد الحسن ابنه الحجّة القائم، المنتظر فی غیبته، المطاع فی ظهوره، لو لم یبق من الدنیا إلاّ یومٍ واحد لطوّل اللّه ذلک الیوم حتّی یخرج فیملأها عدلاً کما مُلِئت جوراً، وأما متی؟ فإخبار عن الوقت، ولقد حدّثنی أبی عن أبیه، عن آبائه، عن علی علیهمالسلام أنّ النبی صلیاللهعلیهوآله قیل له: یا رسول اللّه، متی یخرج القائم من ذرّیتک؟ فقال: مثله مثل الساعة، لا یجلبها لوقتها إلاّ هو، ثقلت فی السماوات والأرض، لا یأتیکم إلاّ بغتةً: کفایة الأثر ص 276، عیون أخبار الرضا ج 1 ص 297، کمال الدین ص 372، مستدرک الوسائل ج 19 ص 394، مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 450، مدینة المعجاز ج 7 ص 190، بحار الأنوار ج 49 ص 237 و ج 51 ص 154، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 573، الغدیر ج 2 ص 358.
(28) عن عبد العظیم الحسنی قال: قلتُ لمحمّد بن علی بن موسی علیهمالسلام: إنّی لأرجو أن تکون القائم من أهل بیت محمّدٍ الذی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما مُلِئت جوراً وظلماً، فقال: یا أبا القاسم، ما منّا إلاّ قائم بأمر اللّه وهادٍ إلی دین اللّه، ولستُ القائم الذی یطهّر اللّه به الأرض من أهل الکفر والجحود ویملأها عدلاً وقسطاً، هو الذی یخفی علی الناس ولادته، ویغیب عنهم شخصه، ویحرم علیهم تسمیته، وهو سمیّ رسول اللّه وکنیّه، وهو الذی یُطوی له الأرض، ویُذلّ له کلّ صعب، یجتمع إلیه من أصحابه عدد أهل بدر، ثلاثمئة وثلاثة عشر رجلاً من أقاصی الأرض، وذلک قول اللّه عزّ وجلّ: «أَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمِیعًا إِنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»، فإذا اجتمعت له هذه العدّة من أهل الأرض، أظهر أمره، فإذا أکمل له العقد وهو عشرة آلاف رجل، خرج بإذن اللّه، فلا یزال یقتل أعداء اللّه حتّی یرضی اللّه تبارک وتعالی. قال عبد العظیم: قلت له: یا سیّدی، وکیف یعلم أنّ اللّه قد رضی؟ قال یلقی فی قلبه الرحمة: کفایة الأثر ص 282، مدینة المعجاز ج 7 ص 410، بحار الأنوار ج 51 ص 157، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 139.
(29) عن الصقر بن أبی دُلَف قال: سمعتُ أبا جعفر محمّد بن علی الرضا علیهالسلام یقول: الإمام بعدی ابنی علیّ، أمره أمری وقوله قولی وطاعته طاعتی، والإمام بعده ابنه الحسن، أمره أمر أبیه وقوله قول أبیه وطاعته طاعة أبیه. ثمّ سکت فقلتُ له: یا بن رسول اللّه،
فمن الإمام بعد الحسن؟ فبکی علیهالسلام بکاءً شدیداً ثمّ قال: إنّ من بعد الحسن ابنه القائم بالحقّ المنتظر، فقلتُ له: یا بن رسول اللّه ولم سُمّی القائم؟ قال: لأنّه یقوم بعد موت ذکره وارتداد أکثر القائلین بإمامته، فقلتُ له: ولم سُمّی المنتظر؟ قال: إنّ له غیبة یکثر أیّامها ویطول أمدها، فیَنتظر خروجه المخلصون، وینکره المرتابون، ویستهزئ به الجاحدون، ویکذب فیها الوقّاتون، ویهلک فیها المستعجلون، وینجو فیها المسلمون: کمال الدین ص 378، کفایة الأثر ص 283، مدینة المعجاز ج 7 ص 411، بحار الأنوار ج 51 ص 30، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 4 ص 186، أعیان الشیعة ج 2 ص 243، أعلام الوری ج 2 ص 243.
(30) دخلتُ أنا والمفضّل بن عمر وأبو بصیر وأبان بن تغلب علی مولانا أبی عبد اللّه الصادق علیهالسلام، فرأیناه جالساً علی التراب وعلیه مسحٌ خیبریٌّ مُطوّقٌ بلا جَیبٍ، مُقَصّر الکُمّین، وهو یبکی بکاء الواله الثکلی ذات الکبد الحرّی، قد نال الحزن من وجنتیه، وشاع التغییر فی عارضیه، وأبلی الدموع محجریه، وهو یقول: سیّدی، غیبتُکَ نَفَت رقادی، وضیّقت علیَّ مهادی، وابتزّت منّی راحة فؤدی، سیّدی، غیبتُکَ أوصلت مصابی بفجائع الأبد، وفقد الواحد بعد الواحد یفنی الجمع والعدد، فما أحسّ بدمعة ترقی من عینی وأنین یفتر من صدری، عن دوارج الرزایا وسوالف البلایا، إلاّ مثل بعینی عن غوابر أعظمها وأفظعها، وبواقی أشدّها وأنکرها، ونوائب مخلوطة بغضبک، ونوازل معجونة بسخطک. قال سدیر: فاستطارت عقولنا ولهاً، وتصدّعت قلوبنا جزعاً من ذلک الخطب الهائل، والحادث الغائل، وظننا أنّه سمت لمکروهة قارعة، أو حلّت به من الدهر بائقة، فقلنا: لا أبکی اللّه یا بن خیر الوری عینیک، مِن أیّة حادثة تستنزف دمعتک وتستمطر عبرتک؟ وأیّة حالة حتمت علیک هذا المأتم؟ قال: فزفر الصادق علیهالسلام زفرة انتفخ منها جوفه، واشتدّ عنها خوفه، وقال: ویلکم! نظرت فی کتاب الجفر صبیحة هذا الیوم، وهو الکتاب المشتمل علی علم المنایا والبلایا والرزایا، وعلم ما کان وما یکون إلی یوم القیامة، الذی خصّ اللّه به محمّداً والأئمّة من بعده علیهم السلام، وتأمّلت منه مولد غائبنا وغیبته وإبطاءه وطول عمره وبلوی المؤنین فی ذلک الزمان، وتولّد الشکوک فی قلوبهم من طول غیبته، وارتداد أکثرهم عن دینهم، وخلعهم ربقة الإسلام من أعناقهم التی قال اللّه تقدّس ذکره: «وَ کُلَّ إِنسَ-نٍ أَلْزَمْنَ-هُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» یعنی الولایة. فأخذتنی الرقّة، واستولت علی الأحزان، فقلنا: یا بن رسول اللّه، کرّمنا وفضّلنا بإشراکک إیّانا فی بعض ما أنت تعلمه من علم ذلک، قال: إنّ اللّه تبارک وتعالی أدار للقائم منّا ثلاثة، أدارها فی ثلاثة من الرسل علیهمالسلام: قدر مولده تقدیر مولد موسی علیهالسلام، وقدر غیبته تقدیر غیبة عیسی علیهالسلام، وقدر إبطائه تقدیر إبطاء نوح علیهالسلام، وجعل له من بعد ذلک عمر العبد الصالح - أعنی الخضر علیهالسلام - دلیلاً علی عمره. فقلنا له: اکشف لنا یا بن رسول اللّه عن وجوه هذه المعانی. قال علیهالسلام: أمّا مولد موسی علیهالسلام، فإنّ فرعون لمّا وقف علی أنّ زوال ملکه علی یده أمر بإحضار الکهنة، فدلّوه علی نسبه وأنّه یکون من بنی إسرائیل، ولم یزل یأمر أصحابه بشقّ بطون الحوامل من نساء بنی إسرائیل حتّی قتل فی طلبه نیّفاً وعشرین ألف مولود، وتعذّر علیه الوصول إلی قتل موسی علیهالسلام
بحفظ اللّه تبارک وتعالی إیّاه، وکذلک بنو أُمیّة وبنو العبّاس لمّا وقفوا علی أنّ زوال ملکهم وملک الأُمراء والجبابرة منهم علی ید القائم منّا، ناصبونا العداوة، ووضعوا سیوفهم فی قتل آل الرسول صلیاللهعلیهوآله وإبادة نسله؛ طمعاً منهم فی الوصول إلی قتل القائم، ویأبی اللّه عزّ وجلّ أن یکشف أمره لواحدٍ من الظلمة إلاّ أن یتمّ نوره ولو کره المشرکون. وأمّا غیبة عیسی علیهالسلام فإنّ الیهود والنصاری اتّفقت علی أنّه قُتل، فکذّبهم اللّه جلّ ذکره بقوله: «وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا، صَلَبُوهُ وَلَ-کِن شُبِّهَ لَهُمْ»، کذلک غیبة القائم، فإنّ الأُمّة ستنکرها لطولها، فمن قائل یهذی بأنّه لم یولد، وقائل یقول: إنّه یتعدّی إلی ثلاثة عشر وصاعداً، وقائل یعصی اللّه عزّ وجلّ بقوله: إنّ روح القائم ینطق فی هیکل غیره. وأمّا إبطاء نوح علیهالسلام: فإنّه لمّا استنزلت العقوبة علی قومه من السماء، بعث اللّه عزّ وجلّ الروح الأمین علیهالسلامبسبع نویات، فقال: یا نبیّ اللّه، إنّ اللّه تبارک وتعالی یقول لک: إنّ هؤاء خلائقی وعبادی، ولست أبیدهم بصاعقةٍ من صواعقی إلاّ بعد تأکید الدعوة وإلزام الحجّة، فعاود اجتهادک فی الدعوة لقومک، فإنّی مثیبک علیه، واغرس هذه النوی فإنّ لک فی نباتها وبلوغها وإدراکها إذا أثمرت الفرج والخلاص، فبشِّر بذلک من تبعک من المؤنین. فلمّا نبتت الأشجار وتأزّرت وتسوّقت وتغصّنت وأثمرت وزَها التمرُ علیها بعد زمانٍ طویل، استنجز من اللّه سبحانه وتعالی العدة، فأمره اللّه تبارک وتعالی أن یغرس من نوی تلک الأشجار ویعاود الصبر والاجتهاد، ویؤّد الحجّة علی قومه، فأخبر بذلک الطوائف التی آمنت به، فارتدّ منهم ثلاثمئة رجل وقالوا: لو کان ما یدّعیه نوح حقّاً لما وقع فی وعد ربّه خلف. ثمّ إنّ اللّه تبارک وتعالی لم یزل یأمره عند کلّ مرّة بأن یغرسها مرّة بعد أُخری، إلی أن غرسها سبع مرّات، فما زالت تلک الطوائف من المؤنین ترتدّ منه طائفة بعد طائفة، إلی أن عاد إلی نیّف وسبعین رجلاً، فأوحی اللّه تبارک وتعالی عند ذلک إلیه وقال: یا نوح، الآن أسفر الصبح عن اللیل لعینک حین صرح الحقّ عن محضه وصفی الأمر والإیمان من الکدر بارتداد کلّ من کانت طینته خبیثة: کمال الدین ص 353، الغیبة ص 168، بحار الأنوار ج 51 ص 219.
(31) ثبّتنی علی طاعة ولیّ أمرک الذی سترته عن خلقک، فبإذنک غاب عن بریتک، وأمرک ینتظر، وأنت العالم غیر معلّم بالوقت الذی فیه صلاح أمر ولیّک فی الإذن له بإظهار أمره وکشف ستره، فصبّرنی علی ذلک حتّی لا أُحبّ تعجیل ما أخّرت، ولا تأخیر ما عجّلت، ولا أکشف عمّا سترته، ولا أبحث عمّا کتمته، ولا أُنازعک فی تدبیرک، ولا أقول: لِمَ وکیف، وما بال ولیّ الأمر لا یظهر؟ وقد امتلأت الأرض من الجور؟...: مصباح المتهجّد ص 412، کمال الدین ص 512، جمال الأُسبوع ص 316، بحار الأنوار ج 53 ص 187.
(32) عن فضل بن أبی قرّة قال: سمعتُ أبا عبد اللّه علیهالسلام یقول: أوحی اللّه إلی إبراهیم أنّه سیولد لک. فقال لسارة، فقالت: أألد وأنا عجوز؟ فأوحی اللّه إلیه: إنّها ستلد ویعذّب أولادها أربعمئة سنة بردّها الکلام علیَّ. قال: فلمّا طال علی بنی إسرائیل العذاب ضجّوا
وبکوا إلی اللّه أربعین صباحاً، فأوحی اللّه إلی موسی وهارون أن یخلّصهم من فرعون، فحطّ عنهم سبعین ومئة سنة. قال: وقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: هکذا أنتم لو فعلتم لفرّج اللّه عنّا، فأمّا إذا لم تکونوا فإنّ الأمر ینتهی إلی منتهاه: تفسیر العیّاشی ج 2 ص 154، التفسیر الصافی ج 2 ص 460، بحار الأنوار ج 52 ص 131، مستدرک الوسائل ج 5 ص 239.
(33) عن السندی، عن جدّه قال: قلتُ لأبی عبد اللّه علیهالسلام: ما تقول فیمن مات علی هذا الأمر منتظراً له؟ قال: هو بمنزلة مَن کان مع القائم فی فسطاطه. ثمّ سکت هنیئة ثمّ قال: هو کمن کان مع رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله: المحاسن ج 1 ص 173، بحار الأنوار ج 52 ص 125؛ عن علاء بن سَیَابة قال: قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: مَن مات منکم علی هذا الأمر منتظراً له، کان کمن کان فی فسطاط القائم علیهالسلام: المحاسن ج 1 ص 173، کمال الدین ص 644، بحار الأنوار ج 52 ص 125.
(34) لیت شعری أین استقرّت بک النوی؟ بل أیّ أرضٍ تقلک أو ثری؟ أبرضوی أم غیرها، أم ذی طوی؟ عزیز علیَّ أن أری الخلق ولا تُری، ولا أسمع لک حسیساً ولا نجوی، عزیز علیَّ أن تحیط بک دونی البلوی، ولا ینالک منّی ضجیجٌ ولا شکوی. بنفسی أنت من مغیّبٍ لم یخل منّا...: المزار لابن المشهدی ص 582، إقبال الأعمال ج 1 ص 511، بحار الأنوار ج 99 ص 109.
(35) عن مُعتِّب مولی أبی عبد اللّه علیهالسلام، قال: سمعته یقول لداود بن سرحان: یا داود، أبلغ مَوالیَّ عنّی السلام، وأنّی أقول: رحم اللّه عبداً اجتمع مع آخر فتذاکرا أمرنا، فإنّ ثالثهما مَلَکٌ یستغفر لهما، وما اجتمع اثنان علی ذکرنا إلاّ باهی اللّه تعالی بهما الملائکة، فإذا اجتمعتم فاشتغلوا بالذکر، فإنّ فی اجتماعکم ومذاکرتکم إحیاءنا، وخیر الناس من بعدنا من ذاکر بأمرنا ودعا إلی ذکرنا: أمالی الطوسی ص 224، المحتضر ص 289، بحار الأنوار ج 1 ص 200 و ج 71 ص 354، وسائل الشیعة ج 16 ص 348، مستدرک الوسائل ج 8 ص 325، جامع أحادیث الشیعة ج 12 ص 632، بشارة المصطفی ص 175.
(36) سوره ذاریات، آیه 56.
(37) کمال الدین ص 287، بحار الأنوار ج 52 ص 125، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 1 ص 270، وراجع مجمع الزوائد ج 10 ص 147، المعجم الأوسط ج 5 ص 230، مسند الشهاب ج 2 ص 245، الجامع الصغیر ج 1 ص 192، کنز العمّال ج 3 ص 275، کشف الخفاء ج 1 ص 158، جامع البیان ج 5 ص 71، تفسیر الثعلبی ج 3 ص 300، تفسیر ابن کثیر ج 1 ص 500، الدرّ المنثور ج 2 ص 149، تفسیر الآلوسی ج 5 ص 21، ینابیع المودّة ج 3 ص 397، غایة المرام ج 7 ص 89.
(38) اللّهمّ إنّی أُجدّد فی صبیحة یومی هذا وما عشتُ فیه من أیّام حیاتی عهداً وعقداً وبیعةً له فی عنقی، لا أحولُ عنها ولا أزولُ أبداً. اللّهمّ اجعلنی مِن أنصاره وأعوانه، والذابّین عنه، والمسارعین فی حوائجه، والممتثلین لأوامره ونواهیه، والتابعین والسابقین إلی إرادته، والمحامین عنه والمستشهدین بین یدیه. اللّهمّ فإن حال بینی وبینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتماً مقضیاً، فأخرجنی من قبری مؤزراً کفنی، شاهراً سیفی، مجرّداً قناتی، ملبّیاً دعوة الداعی فی الحاضر والبادی...: المصباح ص 551،
بحار الأنوار ج 53 ص 96 و ج 99 ص 111.
(39) عن مَسعَدة قال: کنتُ عند الصادق علیهالسلام إذ أتاه شیخٌ کبیر قد انحنی متّکئاً علی عصاه، فسلّم فردّ أبو عبد اللّه علیهالسلام الجواب، ثمّ قال: یا بن رسول اللّه، ناولنی یدک أُقبّلها، فأعطاه یده فقبّلها، ثمّ بکی، فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: ما یبکیک یا شیخ؟ قال: جُعلتُ فداک یا بن رسول اللّه، أقمتُ علی قائمکم منذ مئة سنة أقول: هذا الشهر وهذه السنة، وقد کبرت سنّی ودقّ عظمی واقترب أجلی، ولا أری فیکم ما أُحبّ، أراکم مقتّلین مشرّدین، وأری عدوّکم یطیرون بالأجنحة، فکیف لا أبکی؟ فدمعت عینا أبی عبد اللّه علیهالسلام ثمّ قال: یا شیخ، إنّ اللّه أبقاک حتّی تری قائمنا، کنت معنا فی السنام الأعلی، وإن حلّت بک المنیّة جئتَ یوم القیامة مع ثقل محمّدٍ صلیاللهعلیهوآله، ونحن ثقله، فقد قال صلّی اللّه علیه وآله: إنّی مخلّف فیکم الثقلین، فتمسّکوا بهما لن تضلّوا: کتاب اللّه وعترتی أهل بیتی، فقال الشیخ: لا أُبالی بعدما سمعت هذا الخبر...: کفایة الأثر ص 265، بحار الأنوار ج 36 ص 408، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 3 ص 407، غایة المرام ج 2 ص 324.
(40) وأسألُکَ بجمیع ما سألتک وما لم أسألک، من عظیم جلالک ما لو علمته لسألتک به، أن تصلّی علی محمّدٍ وأهل بیته، وأن تأذن لفرجِ مَن بفرجه فرج أولیائک وأصفیائک مِن خلقک، وبه تبید الظالمین وتهلکهم، عجّل ذلک یا ربّ العالمین، وأعطنی سؤی یا ذا الجلال والإکرام، فی جمیع ما سألتک لعاجل الدنیا وآجل الآخرة، یا من هو أقرب إلیَّ من حبل الورید، أقلنی عثرتی واقلبنی بقضاء حوائجی یا خالقی ویا رازقی ویا باعثی، ویا محیی عظامی وهی رمیم، صلِّ علی محمّدٍ وآل محمّد، واستجب لی دعائی یا أرحم الراحمین. فلمّا فرغ رفع رأسه، قلتُ: جُعلتُ فداک، وأنت تدعو بفرجِ مَن بفرجه فرج أصفیاء اللّه وأولیائه، أوَلستَ أنت هو؟ قال علیهالسلام: لا، ذاک قائم آل محمّد صلیاللهعلیهوآله: إقبال الأعمال ج 1 ص 368، بحار الأنوار ج 95 ص 158، مکیال المکارم ج 1 ص 129.
(41) این مسجد در نزدیکی حرم حضرت معصومه علیهاالسلام قرار دارد، وقتی به قم سفر میکنید به این مسجد بروید، این مسجد به نام «مسجد امام حسن عسکری علیهالسلام» مشهور است.
(42) إسحاق بن سعد الأشعری، قال: دخلتُ علی أبی محمّد الحسن بن علی علیهماالسلام وأنا أُرید أن أسأله عن الخلف من بعده، فقال لی مبتدئاً: یا أحمد بن إسحاق، إنّ اللّه تبارک وتعالی لم یُخْلِ الأرضَ منذ خلق آدم علیهالسلام، ولا یُخَلّیها إلی أن تقوم الساعة، مِن حجّةٍ للّه علی خلقه، به یدفع البلاء عن أهل الأرض، وبه یُنزِّل الغیثَ، وبه یُخرج برکات الأرض. قال: فقلتُ له: یا بن رسول اللّه، فمن الإمام والخلیفة بعدک؟ فنهض علیهالسلام مسرعاً فدخل البیت، ثمّ خرج وعلی عاتقه غلام کأنّ وجهه القمر لیلة البدر مِن أبناء الثلاث سنین، فقال: یا أحمد بن إسحاق، لولا کرامتک علی اللّه عزّ وجلّ وعلی حججه ما عرضتُ علیک ابنی هذا، إنّه سمیّ رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله وکنیّه، الذی یملأ الأرض قسطاً وعدلاً کما مُلِئت جوراً وظلماً. یا أحمد بن إسحاق، مَثَلُهُ فی هذه الأُمّة مَثَلُ الخضر علیهالسلام، ومَثَلُهُ مَثَلُ ذی القرنین، واللّه لیغیبنّ غیبةً لا ینجو فیها من الهلکة إلاّ من ثبّته اللّه عزّ وجلّ علی القول بإمامته، وفقه
فیها للدعاء بتعجیل فرجه...: کمال الدین ص 384، مدینة المعجاز ج 7 ص 606، معجم أحادیث الإمام المهدی ج 4 ص 267، أعلام الوری ج 2 ص 248، کشف الغمّة ج 3 ص 333.
(43) عن الأعمش، عن الصادق علیهالسلام قال: لم تخلو الأرض منذ خلق اللّه آدم من حجّةٍ للّه فیها، ظاهرٍ مشهورٍ، أو غائبٍ مستورٍ، ولا تخلو إلی أن تقوم الساعة من حجّةٍ للّه فیها، ولولا ذلک لم یُعبد اللّه. قال سلیمان: فقلتُ للصادق علیهالسلام: فکیف ینتفع الناس بالحجّة الغائب المستور؟ قال: کما ینتفعون بالشمس إذا سترها السحاب: أمالی الصدوق ص 253، کمال الدین ص 207، روضة الواعظین ص 199، بحار الأنوار ج 23 ص 6 و ج 52 ص 92، وراجع ینابیع المودّة ج 1 ص 75.
(44) حدّثَ جماعة من أهل إصفهان - منهم أبو العبّاس أحمد بن النضر وأبو جعفر محمّد بن علویة - قالوا: کان بإصفهان رجل یقال له: عبد الرحمن، وکان شیعیّاً، قیل له: ما السبب الذی أوجب علیک القول بإمامة علیّ النقیّ دون غیره من أهل الزمان؟ قال: شاهدتُ ما أوجب علیَّ، وذلک أنّی کنتُ رجلاً فقیراً، وکان لی لسانٌ وجرأةٌ، فأخرجنی أهل إصفهان سنة من السنین مع قومٍ آخرین إلی باب المتوکّل متظلّمین، فکنّا بباب المتوکّل یوماً إذا خرج الأمر بإحضار علی بن محمّد بن الرضا علیهمالسلام، فقلتُ لبعض من حضر: مَن هذا الرجل الذی قد أُمر بإحضاره؟ فقیل: هذا رجل علویّ تقول الرافضة بإمامته. ثمّ قال: ویُقدّر أنّ المتوکّل یحضره للقتل، فقلتُ: لا أبرح من ها هنا حتّی أنظر إلی هذا الرجل، أیّ رجلٍ هو؟
قال: فأقبل راکباً علی فرسٍ، وقد قام الناس یمنة الطریق ویسرتها صفّین ینظرون إلیه، فلمّا رأیته وقع حبّه فی قلبی، فجعلتُ أدعو فی نفسی بأن یدفع اللّه عنه شرّ المتوکّل، فأقبل یسیر بین الناس وهو ینظر إلی عُرفِ دابّته، لا ینظر یمنةً ولا یسرةً، وأنا دائم الدعاء. فلمّا صار إلیَّ، أقبل بوجهه إلیَّ وقال: استجاب اللّه دعاءک، وطوّل عمرک، وکثّر مالک وولدک. قال: فارتعدتُ ووقعتُ بین أصحابی، فسألونی وهم یقولون: ما شأنک؟ فقلتُ: خیر، ولم أخبر بذلک. فانصرفنا بعد ذلک إلی إصفهان، ففتح اللّه علیَّ وجوهاً من المال، حتّی أنا الیوم أغلق بابی علی ما قیمته ألف ألف درهم، سوی ما لی خارج داری، ورُزقت عشرة من الأولاد، وقد بلغتُ الآن من عمری نیّفاً وسبعین سنة، وأنا أقول بإمامة الرجل علی الذی علم ما فی قلبی، واستجاب اللّه دعاءه فیَّ ولیَّ: الثاقب فی المناقب ص 550، الخرائج والجرائح ج 1 ص 393، بحار الأنوار ج 50 ص 142، کشف الغمّة ج 3 ص 183.
(45) إلی متی أَحارُ فیک یا مولای وإلی متی؟ وأیّ خطابٍ أصف فیک وأیّ نجوی؟ عزیزٌ علیَّ أن أُجاب دونک وأُناغی، عزیز علیَّ أن أبکیک ویخذلک الوری، عزیز علیَّ أن یجری علیک دونهم ما جری. هل مِن معینٍ فأُطیل معه العویل والبکاء؟ هل من جَزوع فأُساعد جزعه إذا خلا؟ هل قَذِیَت عینٌ فساعدتها عینی علی القَذی؟ هل إلیک یا بن أحمد سبیلٌ فتُلقی؟ هل یتّصل یومنا منک بغده فنحظی؟ متی نرد مناهلک الرویة فنروی؟ متی ننتقع من عذب مائک فقد طال الصدی؟ متی نغادیک ونراوحک فتقرّ عیوننا؟
متی ترانا ونریک وقد نشرتَ لواءَ النصر تُری؟: المزار لابن المشهدی ص 582، إقبال الأعمال ج 1 ص 511، بحار الأنوار ج 99 ص 109.
(46) اللّهمّ ولا تسلبنا الیقین لطول الأمد فی غیبته وانقطاع خبره عنّا، ولا تنسنا ذکره وانتظاره، والإیمان وقوّة الیقین فی ظهوره، والدعاء له والصلاة علیه، حتّی لا یُقنّطنا طولُ غیبته من ظهوره وقیامه، ویکون یقیننا فی ذلک کیقیننا فی قیام رسولک صلواتک علیه وآله، وما جاء به من وحیک وتنزیلک، وقوِّ قلوبنا علی الإیمان به حتّی تسلک بنا علی یده منهاج الهدی والحجّة العظمی والطریقة الوسطی، وقوّنا علی طاعته، وثبّتنا علی متابعته، واجعلنا فی حزبه وأعوانه وأنصاره، والراضین بفعله، ولا تسلبنا ذلک فی حیاتنا ولا عند وفاتنا، حتّی تتوفّانا ونحن علی ذلک غیر شاکّین ولا ناکثین ولا مُرتابینَ ولا مُکذّبین. اللّهمّ عجّل فرجه وأیّده بالنصر، وانصر ناصریه، واخذل خاذلیه، ودمّر علی من نَصَبَ له وکَذّب به، وأظهر به الحقّ، وأمت به الباطل، واستنقذ به عبادک المؤنین من الذلّ، وانعش به البلاد...: مصباح المتهجّد ص 413، کمال الدین ص 513، جمال الأُسبوع ص 316، بحار الأنوار ج 53 ص 188.
1 . الاحتجاج علی أهل اللجاج ، أبو منصور أحمد بن علی الطبرسی (ت 620 ه )، تحقیق: إبراهیم البهادری ومحمّد هادی به، طهران : دار الاُسوة ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
2 . الاختصاص ، المنسوب إلی أبی عبد اللّه محمّد بن محمّد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الرابعة ، 1414 ه .
3 . إعلام الوری بأعلام الهدی ، أبو علی الفضل بن الحسن الطبرسی (ت 548 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، بیروت : دارالمعرفة ، الطبعة الاُولی ، 1399 ه .
4 . أعیان الشیعة ، محسن بن عبد الکریم الأمین الحسینی العاملی الشقرائی (ت 1371 ه ) ، إعداد: السیّد حسن الأمین ، بیروت : دارالتعارف ، الطبعة الخامسة، 1403 ه .
5 . إقبال الأعمال، السیّد ابن طاووس، (ت 664 ه)، تحقیق: جواد القیّومی الإصفهانی، قمّ : مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعة الاُولی.
6 . أمالی المفید ، أبو عبد اللّه محمّد بن النعمان العکبری البغدادی المعروف بالشیخ المفید (ت 413 ه ) ، تحقیق: حسین اُستاد ولی وعلی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الثانیة ، 1404 ه .
7 . الأمالی، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشیخ الطوسی (ت 460 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : دار الثقافة ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
8 . الأمالی ، محمّد بن علی بن بابویه القمّی (الشیخ الصدوق) (ت 381 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة البعثة ، قمّ : مؤسّسة البعثة ، الطبعة الاُولی ، 1417 ه .
9 . الإمامة والتبصرة من الحیرة، أبو الحسن علی بن الحسین بن بابویه القمّی (ت 329 ه ) ، تحقیق: محمّد رضا الحسینی ، قمّ : مؤسّسة آل البیت ، الطبعة الاُولی، 1407 ه .
10 . الأنوار البهیّة فی تواریخ الحجج الإلهیّة، الشیخ عبّاس القمّی ( ت 1359 ه )، تحقیق: مؤسّسة النشر الإسلامی، قمّ: مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجامعة المدرّسین بقمّ المشرّفة، الطبعة الاُولی، 1417 ه .
11 . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار ، محمّد بن محمّد تقی المجلسی ( ت 1110 ه ) ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الاُولی ، 1386 ه .
12 . بشارة المصطفی لشیعة المرتضی ، أبو جعفر محمّد بن محمّد بن علی الطبری (ت 525 ه ) ، النجف الأشرف : المطبعة الحیدریّة ، الطبعة الثانیة ، 1383 ه .
13 . بصائر الدرجات ، أبو جعفر محمّد بن الحسن الصفّار القمّی المعروف بابن فروخ (ت 290 ه ) ، قمّ : مکتبة آیة اللّه المرعشی ، الطبعة الاُولی ، 1404 ه .
14 . تاریخ مدینة دمشق ، علی بن الحسن بن عساکر الدمشقی ( ت 571 ه ) ، تحقیق : علی شیری ، 1415 ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع .
15 . تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم) ، أبو الفداء إسماعیل بن عمر بن کثیر البصروی الدمشقی (ت 774 ه ) ، تحقیق : عبد العظیم غیم ، ومحمّد أحمد عاشور ، ومحمّد إبراهیم البنّا ، القاهرة : دار الشعب .
16 . تفسیر الثعلبی ، أبو إسحاق أحمد بن محمّد بن إبراهیم الثعلبی، (ت 427 ه)، تحقیق: أبو محمّد بن عاشور، بیروت : دار إحیاء التراث العربی، الطبعة الاُولی، 1422 ه .
17 . تفسیر الطبری (جامع البیان فی تفسیر القرآن) ، أبو جعفر محمّد بن جریر الطبریّ (310 ه )، بیروت : دار الفکر .
18 . تفسیر العیّاشی، أبو النضر محمّد بن مسعود السلمی السمرقندی المعروف بالعیّاشی (ت 320 ه )، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، طهران : المکتبة العلمیّة ، الطبعة الاُولی ، 1380 ه .
19 . تفسیر فرات الکوفی ، أبو القاسم فرات بن إبراهیم بن فرات الکوفی (ق 4 ه ) ، تحقیق : محمّد کاظم المحمودی ، طهران : وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی ، الطبعة الاُولی ، 1410 ه .
20 . تفسیر نور الثقلین ، عبد علیّ بن جمعة العروسی الحویزی (ت 1112 ه ) ، تحقیق : السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی ، قمّ : مؤسّسة إسماعیلیان ، الطبعة الرابعة، 1412 ه .
21 . الثاقب فی المناقب ، أبو جعفر محمّد بن علی بن حمزة الطوسی (ت 560 ه ) ، تحقیق : رضا علوان ، قمّ : مؤسّسة أنصاریان ، الطبعة الثانیة ، 1412 ه .
22 . جامع أحادیث الشیعة ، السیّد البروجردی ( ت 1383 ه ) ، قمّ : المطبعة العلمیة .
23 . الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی ( ت 911 ه ) ، بیروت : دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع ، الطبعة الاُولی ، 1401 ه .
24 . جمال الاُسبوع بکمال العمل المشروع ، علی بن موسی الحلّی (ابن طاووس) (ت 664 ه ) ، تحقیق : جواد القیّومی ، قمّ :
مؤسّسة الآفاق ، الطبعة الاُولی، 1371 ش .
25 . الخرائج والجرائح ، أبو الحسین سعید بن عبد اللّه الراوندی المعروف بقطب الدین الراوندی (ت 573 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة الإمام المهدی (عج) ، قمّ : مؤسّسة الإمام المهدی (عج) ، الطبعة الاُولی ، 1409 ه .
26 . الدرّ المنثور فی التفسیر المأثور ، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی (ت 911 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
27 . روح المعانی فی تفسیر القرآن (تفسیر الآلوسی) ، محمود بن عبد اللّه الآلوسی (ت 1270 ه ) ، بیروت : دار إحیاء التراث العربی .
28 . روضة الواعظین ، محمّد بن الحسن بن علیّ الفتّال النیسابوری (ت 508 ه ) ، تحقیق : حسین الأعلمی ، بیروت : مؤسّسة الأعلمی ، الطبعة الاُولی ، 1406 ه .
29 . سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، الإمام محمّد بن یوسف الصالحی الشامی ( ت 942 ه ) ، تحقیق : عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمّد معوّض ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، الطبعة الاُولی ، 1414 ه .
30 . سیر أعلام النبلاء ، أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد الذهبی (ت 748 ه ) ، تحقیق : شُعیب الأرنؤوط ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة العاشرة، 1414 ه .
31 . الصافی فی تفسیر القرآن (تفسیر الصافی) ، محمّد محسن بن شاه مرتضی (الفیض الکاشانی) (ت 1091 ه ) ، طهران : مکتبة الصدر ، الطبعة الاُولی، 1415 ه.
32 . صحیح ابن حبّان ، علیّ بن بلبان الفارسی المعروف بابن بلبان (ت 739 ه ) ، تحقیق : شعیب الأرنؤوط ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
33 . صحیح مسلم ، أبو الحسین مسلم بن الحجّاج القشیری النیسابوری ( ت 261 ه ) ، بیروت : دار الفکر ، طبعة مصحّحة ومقابلة علی عدّة مخطوطات ونسخ معتمدة .
34 . غایة المرام وحجّة الخصام فی تعیین الإمام ، هاشم بن إسماعیل البحرانی (ت 1107 ه ) ، تحقیق : السیّد علی عاشور ، بیروت : مؤسّسة التاریخ العربی ، 1422 ه .
35 . الغدیر فی الکتاب والسنّة والأدب ، عبد الحسین أحمد الأمینی (ت 1390 ه ) ، بیروت : دار الکتاب العربی ، الطبعة الثالثة ، 1387 ه .
36 . الغیبة ، أبو جعفر محمّد بن الحسن بن علی بن الحسن الطوسی (ت 460 ه ) ، تحقیق : عباد اللّه الطهرانی ، وعلی أحمد ناصح ، قمّ : مؤسّسة المعارف الإسلامیة ، الطبعة الاُولی ، 1411 ه .
37 . فتح القدیر الجامع بین فنّی الروایة والدرایة من علم التفسیر، محمّد بن علی بن محمّد الشوکانی (ت 1250 ه).
38 . فضائل أمیر المؤمنین، أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن عقدة الکوفی ( ت 333 ه )، تحقیق عبد الرزّاق محمّد حسین فیض الدین.
39 . فیض القدیر، شرح الجامع الصغیر، محمّد عبد الرؤوف المناوی، تحقیق: أحمد عبد السلام، بیروت : دار الکتب العلمیة، الطبعة الاُولی، 1415 ه .
40 . قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة ومحدّثیهم ، محمّد تقی بن کاظم التستری (ت 1320 ه ) ، قمّ : مؤسّسة النشر الإسلامی ، الطبعة الثانیة، 1410 ه .
41 . قصص الأنبیاء ، أبو الحسین سعید بن عبد اللّه الراوندی المعروف بقطب الدین الراوندی (ت 573 ه )، تحقیق: غلام رضا عرفانیان، مشهد : الحضرة الرضویّة المقدّسة ، الطبعة الاُولی ، 1409 ه .
42 . الکافی ، أبو جعفر ثقة الإسلام محمّد بن یعقوب بن إسحاق الکلینی الرازی ( ت 329 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، طهران : دار الکتب الإسلامیة ، الطبعة الثانیة ، 1389 ه .
43 . کتاب الغیبة ، الشیخ ابن أبی زینب محمّد بن إبراهیم النعمانی (ت 342 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، طهران : مکتبة الصدوق ، 1399 ه .
44 . کتاب الغیبة ، الشیخ ابن أبی زینب محمّد بن إبراهیم النعمانی (ت 342 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفاری ، طهران : مکتبة الصدوق ، 1399 ه .
45 . کشف الخفاء والإلباس عمّا اشتهر من الأحادیث علی ألسنة الناس ، إسماعیل بن محمّد العجلونی الجرّاحی (ت 1162 ه) ، بیروت : دار الکتب العلمیة، 1408 ه .
46 . کشف الغمّة فی معرفة الأئمّة ، علیّ بن عیسی الإربلیّ (ت 687 ه ) ، تصحیح : السیّد هاشم الرسولیّ المحلاّتیّ ، بیروت : دارالکتاب الإسلامیّ ، الطبعة الاُولی ، 1401 ه .
47 . کفایة الأثر فی النصّ علی الأئمّة الاثنی عشر ، أبو القاسم علی بن محمّد بن علی الخزّاز القمّی (ق 4 ه ) ، تحقیق: السیّد عبد اللطیف الحسینی الکوه کمری ، طهران: نشر بیدار، الطبعة الاُولی، 1401 ه .
48 . کمال الدین وتمام النعمة ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین ، الطبعة الاُولی ، 1405 ه .
49 . کمال الدین وتمام النعمة ، أبو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن بابَوَیه القمّی المعروف بالشیخ الصدوق ( ت 381 ه ) ، تحقیق : علی أکبر الغفّاری ، قمّ : مؤّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین ، الطبعة الاُولی ، 1405 ه .
50 . کنز العمّال فی سنن الأقوال والأفعال ، علاء الدین علی المتّقی بن حسام الدین الهندی ( ت 975 ه ) ، ضبط وتفسیر : الشیخ بکری حیّانی ، تصحیح وفهرسة : الشیخ صفوة السقا ، بیروت : مؤّسة الرسالة ، الطبعة الاُولی ، 1397 ه .
51 . اللزام الناصب فی إثبات الحجّة الغائب، الشیخ علی الیزدی الحائری ( ت 1333 ه )، تحقیق: السیّد علی عاشور.
52 . مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ، نور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی ( ت 807 ه ) ، بیروت : دار الکتب العلمیة ، الطبعة الاُولی ، 1408 ه .
53 . المحاسن ، أبو جعفر أحمد بن محمّد بن خالد البرقی (ت 280 ه ) ، تحقیق : السیّد مهدی الرجائی، قمّ : المجمع العالمی لأهل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
54 . المحتضر، عزّ الدین أبو محمّد الحسن بن سلیمان بن محمّد الحلّی (ق 8 ه)، تحقیق: سیّد علی أشرف، قمّ: المکتبة الحیدریة، 1424 ه .
55 . مدینة معاجز الأئمّة الاثنی عشر ودلائلالحجج علی البشر، هاشم بن سلیمان الحسینی البحرانی (ت1107ه )، تحقیق : لجنة التحقیق فی مؤسّسة المعارف الإسلامیّة ، قمّ : لجنة التحقیق فی مؤسّسة المعارف الإسلامیّة، الطبعة الاُولی ، 1413 ه .
56 . المزار الکبیر ، أبو عبد اللّه محمّد بن جعفر المشهدی (ق 6 ه ) ، تحقیق : جواد القیّومی الإصفهانی ، قمّ : نشر قیّوم ، الطبعة الاُولی ، 1419 ه .
57 . مستدرک الوسائل ومستنبط المسائل ، المیرزا حسین النوری ( ت 1320 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : مؤّسة آل البیت ، الطبعة الاُولی ، 1408 ه .
58 . مسند أحمد ، أحمد بن محمّد بن حنبل الشیبانی (ت 241 ه ) ، تحقیق : عبد اللّه محمّد الدرویش ، بیروت : دار الفکر ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
59 . مسند الشهاب ، أبو عبد اللّه محمّد بن سلامة القضاعی (ت 454 ه ) ، تحقیق : حمدی عبد المجید السلفی ، بیروت : مؤسّسة الرسالة ، الطبعة الاُولی ، 1405 ه .
60 . مصباح المتهجّد ، أبو جعفر محمّد بن الحسن بن علیّ بن الحسن الطوسی (ت 460 ه ) ، تحقیق : علیّ أصغر مروارید ، بیروت : مؤسّسة فقه الشیعة ، الطبعة الاُولی ، 1411 ه .
61 . المصباح فی الأدعیة والصلوات والزیارات ، تقی الدین إبراهیم بن علی بن الحسن العاملی الکفعمی (ت 900 ه )، تصحیح: الشیخ حسین الأعلمی ، بیروت : مؤسّسة الأعلمی للمطبوعات ، الطبعة الاُولی، 1414 ه .
62 . معجم أحادیث الإمام المهدی (عج) ، تحقیق : الهیئة العلمیّة فی مؤسّسة المعارف الإسلامیّة ، قمّ: الهیئة العلمیّة فی مؤسّسة المعارف الإسلامیّة ، الطبعة الاُولی، 1411 ه .
63 . المعجم الأوسط ، أبو القاسم سلیمان بن أحمد اللخمی الطبرانی ( ت 360 ه ) ، تحقیق : قسم التحقیق بدار الحرمین ، 1415 ه ، القاهرة : دار الحرمین للطباعة والنشر والتوزیع .
64 . معجم رجال الحدیث ، أبو القاسم بن علی أکبر الخوئی (ت 1413 ه ) ، قمّ : منشورات مدینة العلم ، الطبعة الثالثة ، 1403 ه .
65 . مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم، میرزا محمّد الموسوی الإصفهانی، تحقیق: السیّد علی عاشور، بیروت: مؤسّسة الأعلمی للمطبوعات، الطبعة الاُولی، 1421 ه .
66 . مناقب آل أبی طالب (مناقب ابن شهر آشوب ) ، أبو جعفر رشید الدین محمّد بن علی بن شهر آشوب المازندرانی ( ت 588 ه ) ، قمّ : المطبعة العلمیة .
67 . وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملی ( ت 1104 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : مؤّسة آل البیت لإحیاء التراث ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
68 . وسائل الشیعة ، محمّد بن الحسن الحرّ العاملی ( ت 1104 ه ) ، تحقیق : مؤسّسة آل البیت ، قمّ : مؤّسة آل البیت لإحیاء التراث ، الطبعة الثانیة ، 1414 ه .
69 . ینابیع المودّة لذوی القربی ، سلیمان بن إبراهیم القندوزی الحنفی (ت 1294 ه ) ، تحقیق : علی جمال أشرف الحسینی ، طهران : دار الاُسوة ، الطبعة الاُولی ، 1416 ه .