ghaemiyeh.com
سرشناسه : خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳ -
عنوان و نام پدیدآور : لطفا لبخند بزنید/ مهدی خدامیانآرانی.
مشخصات نشر : تهران: نهاد کتابخانههای عمومی کشور، موسسه انتشارات کتاب نشر، ۱۳۹۲.
مشخصات ظاهری : ۸۶ ص.
شابک : 978-600-6941-20-2
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : چاپ قبلی: وثوق، ۱۳۸۷.
موضوع : لبخند
شناسه افزوده : نهاد کتابخانههای عمومی کشور. موسسه انتشارات کتاب نشر
رده بندی کنگره : BF۵۷۵ /ل۲خ۴ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۱۵۲/۴
شماره کتابشناسی ملی : ۳۱۰۹۷۵۳
تصویر
تصویر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَ-نِ الرَّحِیمِ
آیا شما هنگامی که با دیگران روبرو میشوید لبخند به لب دارید؟
آیا میدانید با لبخند میتوانید در مسیر کمال و معنویت گام بردارید؟
آیا خبر دارید که در دین اسلام، لبخند به عنوان صدقه معرفی شده است؟ صدقهای که میتواند بلاها را از شما دور کند و رحمت الهی را به سوی شما جذب کند.
آیا میدانید همین لبخند میتواند تأثیر بسیار مثبتی بر روحیّه و روان شما داشته باشد؟
آیا از ارتباط عضلات چهره خود با سیستم عصبی مغز آگاهی دارید؟
آیا از نقش لبخند در ترشّح هورمونهایی که موجب شادابی و نشاط شما میشوند خبر دارید؟
این کتاب به شما کمک میکند تا آگاهی و شناخت شما نسبت به فایدههای لبخند بیشتر شود.
لبخند بهترین اکسیر جوانی است که بشر در اختیار دارد و شما میتوانید با لبخند جذابتر و زندهتر و جوانتر به نظر بیایید.
لبخند اثرات بسیار مثبتی بر نظام اجتماعی ما دارد و میتواند فضای جامعه ما را لذتبخش کند.
امیدوارم با خواندن این کتاب تصمیم بگیرید که همواره گل لبخند به لب داشته باشید و این هدیه ارزشمند را به همه اطرافیان خود ارزانی دارید.
به امید آن روزی که همه ما در هنگام دیدار همسر، فرزند، پدر، مادر و دوستان خود، با تبسّمی زیبا ظاهر شویم و به این وسیله شاهد رشد عشق و صمیمیّت در میان جامعه خود باشیم.
این کتاب را به همه أساتید خود هدیه میکنم که آنان بودند که با زحمات خویش، باعث رشد و کمال من شدند.
مهدی خدّامیان آرانی
قم، دی ماه 1386
همه ما میدانیم که گناه و معصیت، روح انسان را آلوده میکند و مانع بزرگی برای رشد و کمال او محسوب میشود.
گناه باعث سیاهی قلب انسان میگردد، به طوری که دیگر او لذت مناجات با خداوند را درک نمیکند و نمیتواند با خدا معاشقه نماید و در درگاه او قطره اشکی بریزد.
این گناه است که انسان را از نماز شب محروم میدارد و همچنین مانع باریدن باران میشود و امواج بلا را به سوی انسان میکشاند.(1)
به همین دلیل انسان باید برای بخشش گناهانش فکری بکند تا اثرات آن بیش از این در زندگی او باقی نماند.
البته گناهانی که مربوط به حق الناس است باید نسبت به پرداخت حق مردم اقدام نمود؛ اما سؤال این است گناهانی را که مربوط به حق اللّه است چگونه از پرونده اعمال خود پاک کنیم؟
1) 1. برای اطلاع از آثار گناهان مراجعه کنید به: وسائل الشیعة ج 16 ص 45؛ بحار الأنوار ج 73، ص 304.
آیا اطلاع دارید امامان معصوم(علیهم السلام) در سخنان متعددی، صدقه دادن را به عنوان یکی از مهمترین عوامل بخشش گناهان معرفی کردهاند؟
در مورد صدقه دادن سخنان زیادی شنیدهایم. همه ما میدانیم که خداوند به ما دستور داده است تا صدقه بدهیم.
خداوند در قرآن برای آنهایی که صدقه میدهند وعده بخشش و پاداشی بس بزرگ داده است.(1)
به هر حال یکی از چیزهایی که باعث بخشش گناهان ما میشود صدقه میباشد.
در سخنان اهل بیت(علیهم السلام) این آثار برای صدقه دادن ذکر شده است:
الف. صدقه غضب خداوند را خاموش میکند.
ب. گناهان بزرگ را از پرونده اعمال انسان پاک مینماید.
ج. مرگ بد و بلاها را از انسان دور میکند.
د. باعث طولانی شدن عمر انسان میشود.(2)
آری، هنگامی که صدقه میدهی روح خود را از آلودگیها و سیاهیهای گناه پاک میکنی و به این وسیله به ساحت قدس الهی نزدیک و نزدیکتر میشوی.
معمولاً تا کلمه صدقه را میشنویم فورا به یاد صندوق صدقات میافتیم که در منزل خیلی از ما موجود میباشد و ما سعی میکنیم پولی را به عنوان صدقه داخل آن بیندازیم.
اما من در اینجا میخواهم شما را با صدقه دیگری آشنا کنم که کمتر به آن
1) 2. الأحزاب : 35: «وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقَاتِ وَ الصَّائِمِینَ وَالصَّ-ل-ءِمَ-تِ وَ الْحَ-فِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَ-فِظَ-تِ وَ الذَّ کِرِینَ اللَّهَ کَثِیرًا وَ الذَّ کِرَ تِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظِیمًا».
2) 3. جهت اطلاع از آثار وبرکات صدقه مراجعه کنید به: الکافی ج 4 ص 8، دعائم الإسلام ج 2 ص 331، ثواب الأعمال ص 142، بحار الأنوار ج 93 ص 176.
توجه کردهاید.
اسلام همانطور که کمک به فقرا را به عنوان صدقه مورد تأکید قرار میدهد لبخند را هم به عنوان نوع دیگری از صدقه مطرح میکند.
رسول خدا فرمودند: «تبسّم و لبخند تو به روی برادر دینی، صدقه محسوب میشود».(1)
عن ابن عمر عن رسول للّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: ان تبسمک فی وجه اخیک یکتب لک صدقة: مجمع الزوائد ج 3 ص 134، الدرّ المنثور ج 1 ص 356،
بنازم این مکتب را که لبخند را به عنوان صدقه معرفی میکند، صدقهای که باعث زیاد شدن عمر تو میشود و گناهان تو را میبخشد.
دین اسلام نمیپسندد هیچ فقیری در جامعه، گرسنه باشند و ما را تشویق میکند تا به آنها رسیدگی کنیم و لباس و غذا برای آنها تهیه کنیم.
اما چقدر افرادی هستند که از نظر مالی، وضع بسیار خوبی دارند اما فقیر عاطفی هستند !
آنها نیاز دارند تا یک نفر به آنها محبّت کند و با تبسّم و لبخند به آنها روحیه بدهد.
اسلام میخواهد در جامعه مسلمانان، هیچ نوع فقری وجود نداشته باشد، نه کسی گرسنه باشد و نه کسی در عطش محبّت بسوزد.
بارها شده است افرادی را دیدهام که دهها هزار تومان پول به یک فقیر صدقه دادهاند اما دریغ از یک لبخند که به روی همسر خود بزنند، دریغ از تبسّمی که به روی فرزندان خود بزنند تا چه رسد به این که با مردم جامعه با روی باز برخورد کنند.
چرا بعضی از ما این طور تربیت شدهایم که چیزهای زیبا و خوب را برای
1) 4. عن أبی ذرّ ، عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «تبسّمک فی وجه أخیک لک صدقة»: سنن الترمذی ج 3 ص 228، صحیح ابن حبّان ج 2 ص 221، الجامع الصغیر ج 1 ص 497، کنز العمّال ج 4106، الکامل لابن عدی ج 5 ص 275، میزان الاعتدال ج 3 ص 92.
غریبهها میگذاریم !
به آن کودکی که در آن سوی کشور است کمک مالی میکنیم اما فرزند خود را (که بهترین سرمایه زندگیمان است) از یک لبخند محروم میکنیم !
نهال روح فرزند ما نیاز به نور محبّت و لبخند ما دارد؟ آیا همسر ما نیاز به عاطفه و محبّت و لبخند ما ندارد؟
لبخند نیز صدقه است و باعث برکت زندگی ما شده و بلا را از ما دور میکند. ای کاش صدا و سیمای ما یک روز را به عنوان روز «جشن لبخند» معرفی میکرد و برای مردم میگفت که خنده بهترین صدقه است و باعث میشود تا برکت و رحمت خداوند، تمام زندگی شما را فرا گیرد و مورد عفو و رحمت خدا قرار گیرید!
ما میتوانیم با کمک یکدیگر آینده زیبایی برای جامعه خود رقم بزنیم، آیندهای که هر کس وارد کشور پهناور ایران شود، از مردم مؤن و مسلمان این کشور تصویر زیبای لبخند، به ذهن داشته باشد.
به امید فردایی که در خانه با لبخند زدن به روی همسر و فرزندان خود، مغفرت خدا را به سوی خود جذب کنیم و چون در محیط کار قرار گرفتیم به همه همکاران خود گل لبخند را هدیه کنیم و چون با مردم روبرو شدیم با تبسّمی دلنشین، آنها را تحویل بگیریم و آنگاه ببینیم که چگونه به خداوند متعال نزدیک و نزدیکتر میشویم.
ایمان به خداوند، مهمترین و بهترین سرمایه ما انسانها میباشد زیرا بوسیله ایمان است که دلها به آرامش میرسد و سعادت دنیا و آخرت ما تضمین میشود.
همه ما میدانیم که شیطان بزرگترین دشمن ما میباشد و همواره تلاش میکند تا به هر طریقی باعث سستی و کمرنگ شدن ایمان ما شود.
آری، شیطان میداند تا زمانی که نور ایمان در قلب ما روشن است ما دنباله رو تاریکیها و زشتیها نخواهیم بود.
اکنون که ما دشمنی این چنین سرسخت داریم که یک لحظه هم از ما غافل نمیشود باید تلاش کنیم که از ایمان خود محافظت کنیم.
اکنون سؤال مهم این است که چگونه میتوانیم ایمان خود را نگه داشته و آن را تقویت کنیم؟
آیا راه حلّی به ذهن شما میرسد؟
من در میان کتابهای حدیثی، مدت زیادی به دنبال جواب این سؤال بودم، و سرانجام جواب را در کتاب «نهج البلاغه» یافتم آنجا که حضرت علی(علیه السلام) میفرماید: «ایمان خود را با صدقه، محافظت نمایید».(1)
وقتی شما صدقهای میدهید روی شیطان را سیاه میکنید و او را فراری میدهید به گونهای که دیگر او نمیتواند در ایمان شما رخنهای وارد کند.
اگر سخن رسول خدا را به یاد بیاورید (که لبخند را به عنوان صدقه معرفی نمودند)، به این نتیجه میرسید که با همین لبخند میتوانید شرّ شیطان را از خود کم کنید و ایمان خود را حفظ نمایید.
به راستی این لبخند که عملی بسیار ساده به نظر میآید چه اثرات زیادی دارد:
بلاها را از ما دور میکند، مرگ بد را از ما برطرف میسازد، موجب بخشش گناهان ما میشود، عمر ما را زیاد میکند، حسابرسی روز قیامت را برما آسان می کند و موجب حفظ ایمان ما از شرّ شیطان میشود.
بسیار شایسته است که از امروز به بعد تلاش کنیم تا همیشه گل لبخند به لب داشته باشیم و عشق و محبّت را در جامعه خود منتشر کنیم؛ باشد که همواره در فضای جامعه ما، رایحه خوش صمیمیّت پیچیده باشد و همه را سرمست شادی و شعف نماید.
1) 5. قال أمیر المؤمنین علیهالسلام: «سوّسوا إیمانکم بالصدقة»: نهج البلاغة ج 4 ص 35، خصائص الأئمّة ص 105، عیون الحکم والمواعظ ص 284، بحار الأنوار ج 93 ص 22.
لبخند پدیدهای زیبا و دلنشین میباشد که در بیشتر موارد برای نشان دادن شادمانی و لذت به کار میرود و ما بدون آنکه آموزش ببینیم از همان آغاز کودکی لبخند میزنیم.
در دوران کودکی، لبخند بیشترین وقت ما را به خود اختصاص میدهد و در این دوران است که ما لبخندهای طبیعی، واقعی، شیرین و معصومانه داریم ولی با سپری شدن ایام کودکی و قدم گذاشتن به دوران نوجوانی، جوانی و سپس بزرگسالی، لبخندهای ما به تدریج کمتر و کمتر میشود.
امروزه ماشینی شدن زندگی و کمرنگ شدن روابط انسانی باعث شده است تا ما شاهد لبخند کمتری در چهره انسانها باشیم وبه جای آن افسردگی، غمگینی، ناامیدی و احساس بدبختی در چهره افراد موج بزند.
اما تمام شواهد نشان میدهد که ما انسانها میتوانیم زندگی شادی داشته باشیم تا آنجا که همیشه در مسیر زندگی خود، گل لبخند به لب داشته باشیم.
همه ما میدانیم که نگران شدن در مورد مسائل زندگی، نه تنها به حل آنها کمک نمیکند بلکه آن مشکلات را برای ما پیچیدهتر میکند.
ما با لبخند زدن به مشکلات، میتوانیم مانع آن شویم که افکار و احساسات منفی، وجودمان را فرا گیرد و به این وسیله بهتر میتوانیم برای رفع مشکل خویش چارهای بیندیشیم.
البته لبخند زدن به مشکلات، به معنی فرار کردن از مشکلات نیست؛ بلکه به معنای برخورد صحیح و مناسب با آنها میباشد بدون آنکه از آنها تأثیر منفی بپذیریم.
هنگامی که مشکلی در راه رسیدن به هدف برای شما پیش میآید شما چه میکنید؟
آیا هدف خود را کنار میگذارید یا اینکه راه خود را ادامه میدهید؟
اگر شما به مشکل خود، لبخند بزنید در واقع خودتان را بزرگ کردهاید و مشکل را کوچک؛ اما اگر قیافه آدمهای شکست خورده را به خود بگیرید مشکل را بزرگ کرده و خود را کوچک نمودهاید.
با توکّل به خدای متعال، به مشکل پیش آمده لبخند بزنید، آن را پشت سر بگذارید و راه رسیدن به سوی هدف خویش را ادامه بدهید.
از نظر علمی لبخند، نه تنها نشانه نابخردی و کم هوشی نیست، بلکه اگر هوش را توانایی سازگاری با مسائل و مشکلات زندگی تعریف کنیم، لبخند نشانهای از خردمندی انسانها میباشد و آنهایی که بیشتر به مشکلات خود لبخند میزنند خیلی باهوشتر از کسانی هستند که هنگام برخورد با مشکلات،
در دام نگرانی و افسردگی گرفتار میآیند.
لبخند موهبتی الهی است که خداوند به ما عنایت کرده است تا آن را برای مقابله با سختیها و نابسامانیهای زندگی به کار گیریم و همواره برای خود و خانواده و جامعه خود فردی مثبت اندیش باقی بمانیم.
صدایی را که میشنوی، صدای «صُور اسرافیل» است که به گوش همه میرسد و روح به جسم آنها بر میگردد.
من هم باید از جای خویش برخیزم، همه انسانها زنده شدهاند و از قبرهای خود بیرون آمدهاند.
قیامت بر پا شده است، چه غوغایی است.
نگاه کن، آیا او را میشناسی؟
آن جوان زیبا را میگویم که همراه من از قبرم بیرون آمد و اکنون در مقابل من ایستاده است، نگاه کن صورتش مثل ماه میدرخشد.
من که او را نمیشناسم، شما چطور؟
ترس و وحشت، همه وجودم را فرا گرفته است، عجب روزی است امروز فرشتگانی که هیچ گناهی ندارند سخت نگرانند، پس وای به حال من.(1)
چه غوغایی است، همه از هم فرار میکنند مادر از فرزند، برادر از برادر، هر
1) 6. عن أمیر المؤمنین علیهالسلام: «إنّ فزع ذلک الیوم لیرهب الملائکة الذین لا ذنب لهم»: الأمالی للمفید ص 265، الأمالی للطوسی ص 28، میزان الحکمة ج 3 ص 2179.
کسی به فکر خویش است !
کاش من در اینجا یک دوست و آشنایی داشتم که به من کمک میکرد.
آتش جهنّم زبانه میکشد و همه از شرّ آن به خدا پناه میبرند.
حسابرسی آغاز میشود؛ عدهای به سوی بهشت حرکت کردهاند و عدهای را هم به سوی جهنّم میبرند.
نام مرا میخوانند و باید به پای میزان اعمال بروم، خدایا من چه خواهم کرد؟
حرکت میکنم و به هر آشنایی که برخورد میکنم میبینم که آن چنان گرفتار است که به من توجّهی نمیکند.
حالا من چه کنم؟
در هنگام حسابرسی چه جوابی بدهم؟
نگاهم به شعلههای آتش جهنّم میافتد و ترس تمام وجودم را فرا میگیرد !
اما ناگهان همان جوان زیبا کنار من میآید و با مهربانی تمام به من میگوید: «نترس، ناراحت نباش، من در همه جا با تو هستم ».
نمیدانم این سخن او چه بود که چنین در دل من اثر کرد و مرا آرام ساخت؛ آری نفس او نفس خدایی بود که این چنین باعث آرامش قلب من شد.
هر کجا که ترس وجودم را فرا میگیرد نگاهم به آن جوان میافتد که همراه من است، از من دلجویی میکند و با سخن خویش مایه آرامش من میشود.
شکر خدا، حسابرسی من تمام میشود و برگه ورود به بهشت را به دستم میدهند.
من به سوی بهشت حرکت میکنم؛ اما هنوز هم میترسم !
برای اینکه باید از پل صراط عبور کنم، نگاه میکنم همان جوان زیبا را در جلوی خود میبینم.
هر کجا او برود من هم میروم؛ پا جای پای او میگذارم و به سلامتی از پل صراط عبور میکنم.
این بوی خوش از کجاست که مرا این چنین مدهوش خود میکند؟
مثل اینکه بوی بهشت است؟
آری درست حدس زدهام، بوی بهشت است که به مشامم میرسد.
نگاه کن، آن درهایی را که میبینی درهای بهشت است.
اینجا دیگر خاطرم جمع میشود و با خود میگویم، خوب است از این جوان سؤال کنم که تو کیستی که با مهربانی با من برخورد کردی؟
من رو به آن دوست جوان خود میکنم و از او میپرسم: «تو چه همراه خوبی بودی و همواره باعث شادی و سرور من شدی، آیا میشود خودت را معرفی کنی تا من تو را بشناسم؟».
آن جوان زیبا، رو به من میکند و میگوید: «یادت هست در دنیا، برادران مؤن خود را شاد ساختی ! من همان شادمانیای هستم که در دل آن مؤنان، ایجاد کردی ! خداوند مرا به این صورت در آورد تا در سختترین شرایط (لحظه خروج از قبر تا ورود به بهشت)، باعث شادمانی تو شوم».
خواننده محترم، داستانی که برای شما نقل کردم برگرفته از حدیث امام صادق(علیه السلام) میباشد.(1)
1) 7. عن حَنَان بن سَدیر، عن أبیه قال: «کنت عند أبی عبد اللّه علیهالسلام فذُکر عنده المؤن وما یجب من حقّه ، فالتفت إلیّ أبو عبد اللّه علیهالسلام، فقال لی: یا أبا الفضل ، ألا أحدّثک بحال المؤن عند اللّه؟ فقلت: بلی ، فحدّثنی جُعلت فداک، فقال: إذا قبض اللّه روح المؤن صعد ملکاه إلی السماء فقالا: یا ربّ ، عبدک ونعم العبد ، کان سریعاً إلی طاعتک بطیئاً عن معصیتک، وقد قبضته إلیک فما تأمرنا من بعده؟ فیقول الجلیل الجبّار: اهبطا إلی الدنیا وکونا عند قبر عبدی ومجدّانی وسبّحانی وهلّلانی وکبّرانی ، واکتبا ذلک لعبدی حتّی أبعثه من قبره، ثمّ قال لی: ألا أزیدک؟ قلت: بلی، فقال: إذا بعث اللّه المؤن من قبره خرج معه مثال یقدمه أمامه، فکلّما رأی المؤن هولاً من أهوال یوم القیامة قال له المثال: لا تجزع ولا تحزن، وابشر بالسرور والکرامة من اللّه عزّ وجلّ ، فما یزال یبشّره بالسرور والکرامة من اللّه سبحانه حتّی یقف بین یدی اللّه عزّ وجلّ ویحاسبه حساباً یسیراً ، ویأمر به إلی الجنّة والمثال أمامه، فیقول له المؤن: رحمک اللّه ، نعم الخارج معی من قبری ! ما زلت تبشّرنی بالسرور والکرامة من اللّه عزّ وجلّ حتّی کان، فمن أنت؟ فیقول له المثال: أنا السرور الذی أدخلته علی أخیک المؤن فی الدنیا ، خلقنی اللّه لأبشّرک»: الکافی ج 2 ص 190، ثواب الأعمال ص 150، 200، الأمالی للمفید ص 178، الأمالی للطوسی ص 196، بحار الأنوار ج 7 ص 197، ج 71 ص 284، ج 79 ص 176، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 537، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 538، مکیال المکارم ج 1 ص 452.
بیا تا زنده هستیم و فرصت داریم هنگامی که دوستان مؤن خود را میبینیم با روی خوش و لبخند با آنان برخورد کنیم و سعی کنیم تا شادمانی را به آنان هدیه کنیم. باشد که در روز قیامت همان جوان زیبا، شادی و آرامش را به ما ارزانی بدارد.
حضرت داوود(علیه السلام) یکی از پیامبران بزرگ میباشد که در قرآن مجید هم به بعضی از حکایتهای زندگی او اشاره شده است.
حالا من میخواهم یکی از حکایتهای این پیامبر را برایتان نقل کنم، آیا موافقید؟
حضرت داوود(علیه السلام)، مشغول عبادت بود که ناگهان صدایی به گوشش رسید، این صدا برای او بسیار آشنا بود.
آری، این صدای وحی بود، خداوند داشت با او سخن میگفت.
آیا میدانید خداوند میخواهد در مورد چه موضوعی با پیامبر خود سخن بگوید؟
این سخن خدا بود: «ای داوود ! میخواهم عملی را به تو یاد بدهم که اگر بندگان من آن را انجام دهند، آنها را وارد بهشت میکنم».
حتماً با خود میگویید: چه کاری تا این اندازه باعث خوشحالی و رضایت خداوند میشود؟
شاید آن کار، یکی از عبادتهایی است که خداوند بر ما واجب کرده است؟
حضرت داوود(علیه السلام) رو به خدای متعال کرد و عرضه داشت: «بار خدایا، آن عمل نیکو چیست؟».
و جوابی که آمد این بود: «آن عمل این است که باعث شادمانی مؤمنی بشوی و قلب او را شاد سازی».
آری، شاد کردن دل مؤن، همان کاری است که خداوند بهشت را در مقابل آن کار میدهد.(1)
پس هنگامی که با مؤنی روبرو شدید با لبخند خود او را شاد کنید.
1) 8. عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: «أوحی اللّه عزّ وجلّ إلی داوود علیهالسلام: إنّ العبد من عبادی لیأتینی بالحسنة فأبیحه جنّتی ، قال: فقال داوود: یا ربّ ، وما تلک الحسنة؟ قال: یدخل علی عبدی المؤن سروراً ولو بتمرة، قال: فقال داوود علیهالسلام: حقّ لمن عرفک أن لا یقطع رجاءه منک»: کتاب المؤمن للحسین بن سعید ص 56، الکافی ج 2 ص 189، الأمالی للصدوق ص 701، ثواب الأعمال ص 135، بحار الأنوار ج 71 ص 282، عدّة الداعی ص 181، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 534، أعلام الدین فی صفات المؤمنین ص 445.
آیا تا به حال به این نکته فکر کردهاید که خداوند متعال کدامین کار نیکو را بیش از همه کارها دوست دارد؟
شاید اطلاع داشته باشید که بهترین کتاب حدیثی نزد ما شیعیان، کتاب «أصول کافی» میباشد.
مؤف این کتاب (شیخ کلینی) در قرن چهارم هجری، به جمع آوری سخنان امامان معصوم(علیهم السلام) پرداخته است و دقت نظر او در نقل احادیث به گونهای بوده است که همواره از کتاب او به عنوان بهترین و معتبرترین کتاب حدیثی شیعه نام میبرند.
من برای پاسخ دادن به این سؤال، همه این کتاب را بررسی کردم و دیدم دو کار به عنوان بهترین کارها نزد خدا معرفی شده است:
اوّل:
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «محبوبترین کارها نزد خداوند، نماز میباشد».(1)
عن أُمّ فروه قالت: «قال رسول اللّه علیهالسلام: أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ وجلّ الصلاة فی أوّل وقتها»: المغنی لابن قدامة ج 1 ص 404، مسند أحمد ج 6 ص 375، المعجم الأوسط ج 1 ص 263، ج 3 ص 327، المعجم الکبیر ج 25 ص 82، سنن الدارقطنی ج 1 ص 257، التمهید لابن البرّ ج 4 ص 341، کنز العمّال ج 7 ص 414، أُسد الغابة ج 5 ص 608.
1) 9. عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ وجلّ الصلاة»: الکافی ج 3 ص 264، دعائم الإسلام ج 1 ص 136، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 210، وسائل الشیعة ج 4 ص 38.
آری، آن هنگام که بنده به سوی پروردگار به نماز میایستد معراج او آغاز میشود و لحظه به لحظه به خدای متعال نزدیک و نزدیکتر میشود و برای همین است که در این حدیث، بیان شده است که خدا نماز را از همه کارها بیشتر دوست میدارد.
دوم:
رسول خدا در سخنی فرمودند: «محبوبترین اعمال نزد خدا، شاد نمودن مؤن میباشد».(1)
عن أبی الجارود ، عن أبی جعفر: «إنّ أحبّ الأعمال إلی اللّه إدخال السرور علی المؤمن...»: المحاسن ج 2 ص 388، مصادقة الإخوان ص 44.
عن أبی عبد اللّه علیهالسلام:«... وأفضل الأعمال عند اللّه إدخال السرور علی المؤمن»: کامل الزیارات ص 277.
من تا به حال نمیدانستم که شاد نمودن مؤمن، این قدر نزد خدا ارزشمند میباشد تا آنجا که رسول خدا آن را به عنوان بهترین اعمال ذکر میکند.
به راستی که نماز و شاد نمودن مؤن، نزد خداوند بسیار دوست داشتنی جلوه میکند.
این دو کار، دو بال برای کمال هستند، دروغ میگویند کسانی که ساعتها به نماز شب میایستند اما دریغ از یک لبخند که به روی همسر و فرزندان خود بزنند، همان کسانی که با یک قیافه اخمو در میان جامعه ظاهر میشوند و کار را به آنجا میرسانند که بعضی از سادهلوحان خیال میکنند هر کس بیشتر اخم کند و کمتر لبخند به لب بیاورد ایمانش قویتر است. الگوی ما پیامبر میباشد، آن حضرت همواره لبخند به لب داشت.(2)
ایمان واقعی آن است که هر قدر نماز بیشتری بخوانی و اشک بیشتری در مقابل خدا بریزی به همان اندازه هم به شاد نمودن مردم همت بگماری !
اگر فقط به نماز اکتفا کنی نمیتوانی به اوج برسی !
آری همان پیامبری که شبها تا به صبح نماز میایستاد چون در میان مردم
1) 10. عن أبی عبد اللّه ، عن أبیه ، عن علیّ بن الحسین علیهمالسلام ، قال: «قال رسول اللّه: إنّ أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ وجلّ إدخال السرور علی المؤمنین»: الکافی ج 2 ص 189.
2) 11. عن جریر: «ولا رآنی رسول اللّه إلاّ تبسّم فی وجهی»: مسند أحمد ج 4 ص 358، صحیح البخاری ج 7 ص 94، صحیح مسلم ج 7 ص 157، سنن ابن ماجة ج 1 ص 56، سنن الترمذی ج 5 ص 343.
حضور پیدا میکرد همواره تبسّم میزد.
افسوس که ما را از فهم واقعی دین خود محروم ساختند !
بیایید همانطور که به نماز اهمیت میدهیم، به شاد نمودن دلهای مردم مؤن هم همّت گماریم. چون با آنان روبرو شدیم لبخندی زیبا، هدیه آنها کنیم و به این وسیله بذر عشق و محبّت را در نهاد جامعه بیفشانیم.
هنگامی که در جامعه حضور پیدا میکنید و به روی مردم لبخند میزنید، بدانید که با این کار خود باعث شادی قلب پیامبر میشوید.
رسول خدا فرمود: «هر کس که مؤنی را شاد سازد مرا شاد ساخته است و هر کس مرا شاد سازد خدا را شاد ساخته است».(1)
آیا در محیط خانه وقتی با همسر خود روبرو میشویم لبخند میزنیم یا اینکه غم و غصههای خود را برای لحظه دیدار همسر خود میگذاریم؟
آیا شایسته است که جامعه شیعه این قدر در عطش عشق و محبّت بسوزد؟
آیا ما مایه افتخار امامان خویش هستیم؟
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «هرگاه یکی از شما مؤنی را شاد نماید، خیال نکند که فقط آن مؤن را شاد ساخته است، به خدا قسم ما را شادمان نموده، به خدا قسم رسول خدارا مسرور نموده
1) 12. سمعت أبا جعفر علیهالسلام یقول: «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: من سرّ مؤمناً فقد سرّنی ، ومن سرّنی فقد سرّ اللّه»: الکافی ج 2 ص 188، مصادقة الإخوان ص 62، وسائل الشیعة ج 16 ص 349، مستدرک الوسائل ج 12 ص 394، الفصول المهمّة ج 3 ص 383، بحار الأنوار ج 71 ص 287. عن الصادق صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «من سرّ مؤمناً فقد سرّنی ، ومن سرّنی فقد سرّ رسول اللّه ، ومن سرّ رسول اللّه فقد سرّ اللّه ، ومن سرّ اللّه أدخله الجنّة»: فقه الرضا ص 374.
است».(1)
از امروز به بعد بدانید که با لبخندی شیرین و یا کمک کردن به برادر مؤن، میتوانید مولای خود حضرت علی(علیه السلام) و دیگر ائمه اطهار(علیهم السلام) را شاد سازید.
آن لحظه که شادی به قلب همسر، فرزند و دوست با ایمانتان مینشانید بدانید که همان لحظه، این شادی بر قلب نازنین رسول خدا و ائمه اطهار(علیهم السلام) هم میرسد.
و شما خود میدانید که هیچ چیز در این دنیا به اندازه شاد نمودن دل آن عزیزان ارزش ندارد.
اگر میخواهید امام زمان(علیه السلام) را شادمان سازید، از همین امروز تصمیم بگیرید با مردم با روی باز و لبخند روبرو شوید، چرا که آن حضرت به همه شیعیان خود علاقه و محبّت دارد، چطور شما فرزند خودتان را دوست دارید؟ آیا شادابی فرزندتان شما را شاد نمیکند؟
اگر ببینید که همه مردم، احترام فرزند شما را میگیرند و به روی او لبخند میزنند آیا خوشحال نمیشوید؟
خوب، امام زمان(علیه السلام) هم پدر معنوی جامعه شیعه میباشد و همه ما چون فرزندانی برای آن حضرت هستیم، آری، هر پدری فرزندان خود را دوست دارد؟
اکنون که شما با شیعیان مولایتان با روی باز و شادمانی برخورد میکنید و میکوشید به همه آنها لبخندی زیبا هدیه کنید، باعث میشوید که امام زمان(علیه السلام) خوشحال شود و به وجود شما افتخار کند.
1) 13. عن أبی عبد اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال: «لا یری أحدکم إذا أدخل علی مؤن سروراً أنّه علیه أدخله فقط ، بل واللّه علینا، بل واللّه علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم»: الکافی ج 2 ص 189، وسائل الشیعة ج 16 ص 350، بحار الأنوار ج 71 ص 290.
خواننده محترم، حال که سخن به اینجا رسید من از شما سؤالی دارم:
آیا میخواهید به روی خدا لبخند بزنید؟
حتماً از سخن من تعجب میکنید، آخر چگونه میشود به روی خدا لبخند زد؟
پیامبر در حدیثی فرمود: «آگاه باشید هر کس برادر مؤن خود را احترام کند، خدا را احترام نموده است».
آری، هنگامی که با برادر خود روبرو میشوید و به روی او لبخند میزنید و با این کار از او احترام میگیرید بدانید که در واقع به روی خدا لبخند زدهاید و احترام خالق خویش را گرفتهاید.
نمیدانم نام مرا شنیدهاید یا نه؟
نام من، «اسحاق بن عمار» است که یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) میباشم.
من در شهر کوفه زندگی میکردم و مردم مرا به عنوان یکی از ثروتمندان شیعه میشناختند و برای همین، افراد فقیر (که معمولاً شیعه بودند) به منزل من میآمدند و من هم به آنها کمک میکردم.
کم کم مراجعه مردم به خانه من زیاد و منزلم حسابی شلوغ شد.
رفت و آمد مردم به خانه من، برای حکومت وقت، خوشایند نبود زیرا هر گونه فعالیت شیعیان تحت کنترل بود و از رفت و آمد زیاد به خانه شیعیان سرشناس، وحشت داشتند.
برای همین بود که من در خانه خود را بستم و دیگر کسی را به خانهام راه نمیدادم.
این جریان گذشت تا موقع حج فرا رسید و من برای انجام مراسم با شکوه
حج، به سوی سرزمین حجاز حرکت کردم.
چون به مدینه رسیدم تصمیم گرفتم به دیدار امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شوم.
برای همین به سوی خانه آن حضرت حرکت کرده و وارد خانه شدم و خدمت امام سلام عرضه داشتم.
ولی امام صادق(علیه السلام) جواب سلام من را با سردی دادند، مثل اینکه از من ناراحت بودند.
من از رفتار امام خویش متعجب شدم و به آن حضرت عرضه داشتم: «ای آقای من، چه چیز باعث شده است که شما از من ناراحت باشید؟».
امام صادق(علیه السلام) در پاسخ من فرمود: «چرا درب خانه خود را به روی شیعیان من بستی و دیگر آنها را به خانهات راه ندادی؟».
من عرضه داشتم: «فدایت شوم، من از مشهور شدن هراس داشتم، میترسیدم که گرفتار مأموران حکومتی شوم».
امام رو به من کردند و فرمودند: «مگر نمیدانی هنگامی که دو مؤن با هم برخورد میکنند و با یکدیگر دست میدهند خداوند صد رحمت میان انگشتان آنها نازل میکند، نود و نه رحمت از آن صد رحمت را برای کسی میدهد که با علاقه بیشتری به برادر خود دست میدهد».(1)
آن حضرت در سخن دیگری به من فرمودند: «ای اسحاق، تا آنجا که میتوانی به دوستان و شیعیان من نیکی بنما ! هر گاه مؤنی به برادر مؤن خود نیکی کند و او را یاری نماید قلب شیطان را مملوّ از
1) 14. عن إسحاق بن عمّار قال: «لمّا کثر مالی أجلست علی بابی بوّاباً؛ یرد عنّی فقراء الشیعة، فخرجت إلی مکّة فی تلک السنة فدخلت علی أبی عبد اللّه علیهالسلام ، فسلّمت علیه فردّ علیّ بوجه قاطب مزور، فقلت له: جُعلت فداک، ما الذی غیّرک لی حالی عندک؟ قال: الذی غیّرک للمؤمنین، قلت: جُعلت فداک، واللّه إنّی لأعلم أنّهم علی دین اللّه ، ولکن خشیت الشهرة علی نفسی، قال: یا إسحاق ، أما علمت أنّ المؤمنین إذا التقیا فتصافحا أنزل اللّه عزّ وجلّ بینهما مئة رحمة؟...»: مستدرک الوسائل ج 9 ص 67، بحار الأنوار ج 5 ص 323، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 581، مستدرک الوسائل ج 2 ص 709، مستدرک الوسائل ج 2133.
غم و اندوه میکند».(1)
به هر حال امام صادق(علیه السلام) آن قدر در عظمت و مقام مؤن برای من سخن گفت که من از کرده خود پشیمان شدم و تصمیم گرفتم چون به کوفه بازگشتم درب خانه خود را به روی همه شیعیان باز بگذارم.
خواننده محترم !
شیطان دشمن سعادت و کمال ما میباشد و برای همین تلاش میکند تا هر طور که بتواند مانع خوشبختی ما شود.
بنابراین ما باید تلاش کنیم تا به وسوسههای او گوش فرا نداده و با او به مبارزه بپردازیم، بیایید با همین لبخند زدنمان به روی مردم، غم و اندوه را به قلب شیطان وارد کنیم.
وقتی که شما در برخورد با مردم، لبخند میزنید، در واقع باعث میشوید تا دیگران به زندگی دلگرم شوند و نگاه بهتری به دنیا داشته باشند.
لبخند صمیمی شما میتواند چون نور خورشید، یخهای بیتفاوتی را آب کند و باعث شود تا مهر و صمیمیت میان مردم دیندار بیشتر شود.
شیطان از این ناراحت میشود که ببیند اهل دین بیش از همه به یکدیگر عشق میورزند و یکدیگر را دوست دارند و همدیگررا یاری میکنند.
لبخند، قدم اول برای ایجاد یک رابطه صمیمی میباشد. اگر همه مردم جامعه در همه دیدارهای خود لبخند به لب داشته باشند، گامی بسیار بلند برای ایجاد صمیمیت در جامعه برداشته میشود و شیطان هم از همین امر، ناراحت میشود.
1) 15. عن إسحاق بن عمّار قال: قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: «أحسن یا إسحاق إلی أولیائی ما استطعت ، فما أحسن مؤن إلی مؤن ولا أعانه ، إلاّ خمش وجه إبلیس وقرح قلبه»: الکافی ج 2 ص 207، وسائل الشیعة ج 16 ص 377، بحار الأنوار ج 71 ص 301.
حدود یک ماه بود که از خانواده خود دور بودم و حسابی دلم برای خانواده تنگ شده بود.
درست بود که من مهمان خانه خدا بودم و برای دومین بار به سفر حج آمده بودم اما به هر حال، دیگر دلتنگ خانواده خود شده بودم به خصوص که دلم برای شیرین زبانی فرزند خردسالم، علیرضا، خیلی تنگ شده بود.
روزهای آخر سفر بود و ما کم کم برای بازگشت به وطن آماده میشدیم.
قرار بود یکی از دوستان من به دیدنم بیاید و من در اتاق هتل منتظر آمدن او بودم.
در این هنگام گوشی تلفن همراه من زنگ خورد و این صدای پسرم علیرضا بود که از دوری من بیتابی میکرد و صدای گریهاش بلند شده بود.
به هر حال با شنیدن صدای او دلتنگی من چند برابر شد.
بعد از لحظاتی در اتاق زده شد، من از جایم بلند شدم و در را باز کردم، دوستم
بود که به دیدن من آمده بود.
او را به داخل اتاق دعوت کردم و در کنار او نشستم، از شما چه پنهان که دلتنگی من دست خودم نبود و چهره من در آن لحظه، بسیار اندوهناک شده بود.
اینجا بود که دوستم رو به من کرد و گفت: «درست است دلتنگ شدهای، اما نباید این غم خود را در چهره خود نشان دهی بلکه باید غم خود را در دل خود نگه داری».
بعد او حدیثی از حضرت علی(علیه السلام) برایم خواند که آن حضرت میفرمایند: «مؤن، شادی خود را در چهره خود نشان میدهد و غم خود را در دل خود نگه میدارد».(1)
گویا این حدیث زیبا را برای اولین بار میشنیدم، برای همین پیرامون آن خیلی فکر کردم.
آری، هر کسی در زندگی خود ممکن است غم و اندوهی داشته باشد اما شخص مسلمان وظیفه دارد غم و اندوه خود را در دل خود قرار دهد و آن را در چهره خود نشان ندهد، زیرا این کار باعث میشود اطرافیان او هم ناراحت شوند.
از آن روز تصمیم گرفتم در همه جا و همه شرایط، غم و اندوه خود را برای خودم نگه دارم (و در دل خود پنهان کنم) و شادی و شادمانی خود را بر چهره خود نمودار سازم و آن را با اطرافیان خود تقسیم کنم.
وقتی از سفر برگشتم در مورد این موضوع بیشتر مطالعه کردم و فهمیدم که
1) 16. عن أمیر المؤمنین علیهالسلام: «المؤمن بشره فی وجهه وحزنه فی قلبه»: نهج البلاغة ج 4 ص 78، عیون الحکم والمواعظ ص 150 مع اختلافٍ یسیر، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید ج 19 ص 245.
خداوند متعال کسی را که هنگام برخورد با برادران دینی خود اخم کند، دشمن میدارد.(1)
آیا فکر کردهاید که چرا خداوند این قدر از این که ما قیافه اخمو داشته باشیم بدش میآید؟
خداوند میخواهد جامعه مسلمانان، جامعهای با نشاط و شاداب باشد به طوری که هر کسی را نگاه کنی لبخند به لب داشته باشد.
اگر همه ما به این دستور الهی عمل میکردیم سطح روابط اجتماعی در جامعه ما در حدّ بسیار بالایی قرار میگرفت و همواره محبّت و صمیمیت در جامعه موج میزد.
1) 17. کان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یقول: «إنّ اللّه یبغض المعبس فی وجه إخوانه»: کنز العمّال ج 4413، الجامع الصغیر ج 1 ص 283 مع اختلافٍ یسیر، کشف الخفاء ج 1 ص 248.
امروزه زندگی ما با خطرات و بلاهای زیادی روبرو است و برای همین باید راهی پیدا کنیم تا خود را در مقابل بلاها بیمه سازیم.
بیمه کردن ماشین و یا خانه، کار پسندیده و لازمی است ولی این بیمهها بعد از این که حادثهای پیش آمد به کار ما میآید و میتواند مقداری از شدت سختیهای پیش آمده بکاهد.
سخن من در این است که چگونه از پیش آمدن بلا جلوگیری کنیم؟
در مجموعه سخنان اهل بیت(علیهم السلام)، بهترین راه برای جلوگیری از بلا، صدقه دادن میباشد.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «روز خود را با صدقه آغاز کنید و هر کس در اول روز، صدقه بدهد خداوند بلاهای آن روز را از او دور میکند».(1)
عن أمیر المؤمنین علیهالسلام عن النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «باکروا بالصدقة ، فمن باکر بها لم یتخطّاه الدعاء»: عیون أخبار الرضا ج 1 ص 67.
عن أنس قال: «باکروا بالصدقة ، فإنّ البلاء لایتخطّی الصدقة»: السنن الکبری ج 4 ص 189، الجامع الصغیر ج 1 ص 482.
قبل از این برای شما، سخنی از رسول خدا نقل کردم که آن حضرت،
1) 18. عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «باکروا بالصدقة ، فإنّ البلایا لاتتخطّاها، ومن تصدّق بصدقة أوّل النهار ، دفع اللّه عنه شرّ ما ینزل من السماء فی ذلک الیوم...»: کتاب من لا یحضره الفقیه ج 672، وسائل الشیعة ج 9 ص 371.
لبخند را به عنوان یکی از صدقههای مهم ذکر نموده بود.
امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «کار نیک و صدقه، فقر را از بین میبرد و عمر را زیاد میکند و هفتاد نوع مرگ بد را از انسان دور میکند».(1)
عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «صدقة العلانیة تدفع سبعین نوعاً من أنواع البلاء...»: ثواب الأعمال ص 143.
منظور از مرگ بد، مرگهای ناگهانی مثل تصادف میباشد و صدقه دادن میتواند این نوع مرگها را از ما دور کند.
پیامبر اسلام در سخن دیگری به این نکته اشاره میکند که صدقه هفتاد نوع بلا را از انسان دور میکند.
پس از همین امروز تصمیم بگیرید همانطور که به بیچارگان و فقرا کمک میکنید، صدقه لبخند را هم در برنامه خود قرار دهید.
همیشه سعی کنید با هر کسی که روبرو میشوید لبخند خود را به او هدیه کنید.
بدانید که همین لبخند زدن میتواند بلاهای زیادی را از شما دور ساخته و رحمت و بخشش خداوند را ارزانیتان کند.
بیایید تصمیم بگیریم که روز خود را با صدقه آغاز کنیم و هنگامی که وارد جامعه شدیم به هر کس که برخورد میکنیم از صمیم دل لبخند بزنیم.
خوب من !
اگر همین دستور ساده را عمل کنیم دیگر خانواده ما از بلای بی تفاوتی و کمبود محبّت نجات پیدا میکند.
حتماً میدانید که یکی از علتهای اساسی انحراف دختران و پسران جامعه
1) 19. عن أبی جعفر علیهالسلام: «البرّ والصدقة ینفیان الفقر ویزیدان فی العمر ویدفعان عن صاحبهما سبعین میتة السوء»: الکافی ج 4 ص 2، الخصال ص 48، ثواب الأعمال ص 141، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 66، وسائل الشیعة ج 9 ص 52.
ما، این است که در محیط خانه به آنها محبّت نمیشود.
چقدر جوانان را میشناسم که در حسرت یک لبخند دلنشین پدر و مادر خویش هستند !
پدر دلسوز، مادر مهربان !
با شما هستم، باور کنید لبخند پر مهر شما که از صمیم قلب باشد جوان شما را تحت تأثیر قرار میدهد و او را به محیط خانه دلگرم میکند.
همه ما باید تلاش کنیم تا در جامعه خویش، روحیه نشاط و شادمانی را رشد دهیم که این خود عبادتی بس بزرگ است.
پیامبر همواره لبخند به لب داشت و همه یاران آن حضرت هرگاه با آن حضرت روبرو میشدند مجذوب تبسّم زیبایی میشدند که به چهره پیامبر نقش بسته بود.
وقتی آن حضرت میخواستند سخن و مطلبی را برای مردم بگویند لبخند میزدند و هیچ گاه دیده نشد که پیامبر لب به سخن بگشایند و لبخند به لب نداشته باشند.
این یک درس بسیار بزرگ برای همه ما میباشد که اگر میخواهیم دیگران را راهنمایی کنیم باید مانند رسول خدا کلام خود را با روی باز و لبخند همراه کنیم.(1)
عن أبی الدرداء: «ما رأیت أو ما سمعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یحدّث حدیثاً إلاّ تبسّم»: مسند أحمد ج 5 ص 198، تاریخ مدینة دمشق ج 47 ص 188.
در تاریخ، مواردی از تبسّم آن پیامبر به صورت ویژه، نقل شده است که من در اینجا به بیان چهار تبّسم آن حضرت میپردازم:
1) 20. عن أبی الدرداء: «کان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم إذا حدّث بحدیث تبسّم فی حدیثه»: مکارم الأخلاق ص 21، بحار الأنوار ج 16 ص 298، سنن النبی ص 121.
یاران پیامبر گرد آن حضرت نشسته بودند و از سخنان ایشان کمال استفاده را میبردند.
در این میان، لحظاتی پیامبر به فکر فرو رفته و بعد از آن تبسّمی کردند.
یکی از یاران آن حضرت، این سؤال را مطرح نمود: «ای رسول خدا، چه شده است که شما این گونه تبسّم کردید؟».
حضرت در پاسخ فرمود: «تعجب میکنم از مؤنی که به بیماری و بلا گرفتار شده است و به خاطر گرفتار شدن به آن بلا بیتابی میکند.
اگر مؤن میدانست که خداوند در مقابل این گرفتاری و بلا، روز قیامت چقدر ثواب به او میدهد، هر آینه مؤن آرزو میکرد که تا آخر عمر به گرفتاری، مبتلا باشد».(1)
1) 21. عن ابن مسعود ، عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «إنّه تبسّم فقلت: ما لک یا رسول اللّه تبسّمت؟ فقال: عجبت من المؤمن وجزعه من السقم، ولو یعلم ما له فی السقم من الثواب لأحبّ ان لا یزال سقیماً حتّی یلقی ربّه عزّ وجلّ»: الأمالی للصدوق ص 590، التوحید للشیخ الصدوق ص 400، وسائل الشیعة ج 2 ص 402، بحار الأنوار ج 78 ص 206.
رسول خدا میخواهد در این کلام خود به ما یاد بدهد که لازم نیست تا همه چیز ما جور باشد و در زندگی هیچ مشکلی نداشته باشیم و آن وقت بتوانیم شاد زندگی کنیم، نه، بلکه میتوانیم در اوج بیماری و گرفتاری و مشکلات نیز شاد باشیم.
مگر ما خداوند را عادل و حکیم نمیدانیم. این بلاها و گرفتاری هایی که برای ما پیش میآید همه از روی حکمت و مصلحتی است؛ البته به شرط اینکه خود ما باعث و مسبب آن نباشیم.
برای مثال اگر ما همه تلاش خود را برای سلامتی نمودیم اما باز هم به بیماری گرفتار شدیم، دو راه پیش روی خود داریم: اوّل اینکه غم و غصه به دل راه دهیم و با بیتابی کردن، زندگی را برخود و اطرافیان خود تلخ کنیم؛ راه دوم اینکه زاویه دید خود را عوض کنیم و باور کنیم که این بیماری ما از روی حکمت و مصلحتی است و به خیر و صلاح ما میباشد در این هنگام است که قلب خود را به سوی شادی باز کرده و لبخندی زیبا بر لبهای خود مینشانیم.
آری، ما باید چشمهایمان را بشوییم و گونه دیگر به زندگی خود نگاه کنیم و با آن نگاه تازه است که هر کس ما را ببیند گل لبخند در چهره ما خواهد یافت.
خیلی از ثروتمندان و بزرگان مدینه به خواستگاری حضرت زهرا(س) رفته بودند ولی پیامبر به همه آنها جواب منفی داده بود.
پیامبر به مردم گفته بود که ازدواج دخترم فاطمه را به خدای خویش واگذار کردهام و منتظر تصمیم او هستم.
همه مردم مدینه در این فکر بودند که سرانجام چه کسی افتخار همسری حضرت زهرا(س) را پیدا میکند.
هنوز حضرت علی(علیه السلام) به خواستگاری حضرت زهرا(س) نرفته بود.
مردم کوچه و بازار میگفتند که چون دست حضرت علی(علیه السلام) از مال دنیا کوتاه است، به این امر اقدام نمی کند.
آری، ثروتمندان بزرگ از انصار و مهاجرین خواهان ازدواج با حضرت
فاطمه(س) شده بودند و در این میان، وضع مالی حضرت علی(علیه السلام) از همهآنها پایینتر بود.
سرانجام یک روز حضرت علی(علیه السلام) تصمیم گرفت تا نزد پیامبر برود و از دختر ایشان خواستگاری کند.
رسول خدا در منزل همسر خود أُمّ سَلَمه بود، حضرت علی(علیه السلام) خود را به آنجا رساند و در زد.
أمّ سلمه در حضور پیامبر بود، پیامبر به او فرمودند: «ام سلمه، برخیز و در خانه را باز کن، کسی پشت در است که من او را بیش از همه مردم دوست دارم، محبوب خدا، برادرم علی به دیدنم آمده است».
حضرت علی(علیه السلام) وارد خانه شد و حضور پیامبر سلام عرضه داشت و پیامبر جواب او را داد و او در مقابل پیامبر نشست.
اما حضرت علی(علیه السلام) در حضور پیامبر سر به زیر انداخته بود، گویا او خجالت میکشید که خواسته خود را بیان کند.
أمّ سلمه میگوید که من مدتی به این منظره نگاه میکردم و میدیدم که حضرت علی(علیه السلام) خجالت میکشد حرف دل خود را بزند.
رسول خدا نگاهی به صورت حضرت علی(علیه السلام) کرده و فرمودند: «یا علی ! من فکر میکنم که تو برای انجام کاری نزد من آمدهای، پس حاجت خود را بگو که هر چه بخواهی من قبول میکنم».
حتماً پیامبر از خواسته او خبر داشت.
حضرت علی(علیه السلام)شروع به سخن گفتن کرد:
«پدر و مادرم به فدای شما باد، ای رسول خدا ! من کودک بودم که از پدر و مادر خویش جدا شده و نزد تو آمدم و تو برایم از پدر و مادر بهتر بودی، مرا تربیت نموده، بزرگ کردی و در حق من محبّت زیادی نمودی.
ای رسول خدا، تو تنها سرمایه من در دنیا و آخرت هستی ! ای رسول خدا، من دوست دارم که برای خود همسری داشته باشم که مایه آرامش من باشد، من آمدهام تا دخترتان فاطمه را خواستگاری کنم».
به چهره پیامبر نگاه کن که چگونه غرق شادی و سرور شده است !
این زیباترین لبخندی است که تاکنون بر این چهره نورانی نقش بسته است.
آری، پیامبر با لبخندی زیبا، موافقت خویش را با این ازدواج مبارک اعلام فرمود.(1)
1) 22. عن أُمّ سلمة وسلمان الفارسی وعلیّ بن أبی طالب علیهالسلام ، وکلّ قالوا: «إنّه لمّا أدرکت فاطمة بنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم مدرک النساء، خطبها أکابر قریش من أهل الفضل والسابقة فی الإسلام والشرف والمال، وکان کلّما ذکرها رجل من قریش لرسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، أعرض عنه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم بوجهه، حتّی کان الرجل منهم یظنّ فی نفسه أنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلمساخط علیه أو قد نزل علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فیه وحی من السماء... ثمّ إنّ علیّ بن أبی طالب علیهالسلام حلّ عن ناضحة وأقبل یقوده إلی منزله ، فشدّه فیه ولبس نعله، وأقبل إلی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلمفکان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی منزل زوجته أُمّ سلمة ابنة أبی أُمیّة بن المغیرة المخزومی، فدقّ علی علیهالسلام الباب فقالت أُمّ سلمة: من فی الباب؟ فقال لها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم من قبل أن یقول علیّ: أنا علیّ: قومی یا أُمّ سلمة فافتحی له الباب ومریه بالدخول، فهذا رجل یحبّه اللّه ورسوله ویحبّهما ، فقالت أُمّ سلمة: فداک أبی وأُمّی ، ومن هذا الذی تذکر فیه هذا وأنت لم تره؟ فقال: مه یا أُمّ سلمة ، فهذا رجل لیس بالخرق ولا بالنزق، هذا أخی وابن عمّی وأحبّ الخلق إلیّ... ثمّ إنّه دخل علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فقال: السلام علیک یا رسول اللّه ورحمة اللّه وبرکاته، فقال له النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم: وعلیک السلام یا أبا الحسن ، اجلس، قالت أُمّ سلمة: فجلس علی بن أبی طالب بین یدی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وجعل ینظر إلی الأرض کأنّه قصد لحاجة وهو یستحی أن یبدیها ، فهو مطرق إلی الأرض حیاءً من رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فقالت أُمّ سلمة: فکأنّ النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم علم ما فی نفس علی علیهالسلام فقال له: یا أبا الحسن إنّی أری أنّک أتیت لحاجة؟ فقل ما حاجتک؟ وابد ما فی نفسک، فکلّ حاجة لک عندی مقضیة. قال علی علیهالسلام: فقلت: فداک أبی وأُمّی ، إنّک لتعلم أنّک أخذتنی من عمّک أبی طالب ومن فاطمة بنت أسد وأنا صبی لا عقل لی، فغذّیتنی بغذائک، وأدّبتنی بأدبک ، فکنت لی أفضل من أبی طالب ومن فاطمة بنت أسد فی البرّ والشفقة، وإنّ اللّه تعالی هدانی بک... وإنّک واللّه یا رسول اللّه ذخری وذخیرتی فی الدنیا والآخرة، یا رسول اللّه فقد أحببت مع ما شدّ اللّه من عضدی بک، أن یکون لی بیت وأن تکون لی زوجة أسکن إلیها، وقد أتیتک خاطباً راغباً أخطب إلیک ابنتک فاطمة، فهل أنت مزوّجی یا رسول اللّه؟ قالت أُمّ سلمة: فرأیت وجه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یتهلّل فرحاً وسروراً ، ثمّ تبسّم فی وجه علی صلیاللهعلیهوآلهوسلم... ولکنّی قد زوّجتک بالدرع ورضیت بها منک...»: کشف الغمّة ج 1 ص 363، بحار الأنوار ج 43 ص 124.
خبری در مدینه به سرعت میپیچد که حضرت علی(علیه السلام)، میخواهد نخلستان خود را بفروشد.
فقرای مدینه که در شرایط سخت اقتصادی بودند خبر دار میشوند و خود را به حضرت علی(علیه السلام) میرسانند.
خریدار که یکی از تجار مدینه است نخلستان را میپسندد و آن را به مبلغ دوازده هزار درهم خریداری میکند.
وقتی حضرت علی(علیه السلام) پولها را دریافت میکند، به افراد فقیری که دور او جمع شده بودند نگاه میکند و قبل از اینکه آنها حرفی بزنند و تقاضایی بکنند به هر کدام از آنها مقداری از آن درهمها را میدهد.
اگر خوب نگاه کنی میبینی که حضرت علی(علیه السلام)، تمام درهمها را به فقرا داده
و اکنون با دست خالی به خانه میرود و چون وارد خانه میشود میبیند که در خانه هم هیچ غذایی نیست !
رسول خدا خبر دار میشود که حضرت علی(علیه السلام) همه پول آن نخلستان را به فقرای مدینه انفاق کرده است برای همین او هفت درهم برای حضرت علی(علیه السلام) میفرستد.
حضرت علی(علیه السلام) برای خرید غذا به سوی بازار مدینه حرکت میکند.
در بازار شخصی را میبیند که میگوید: کیست که به من مقداری پول قرض دهد؟
بخشش حضرت علی(علیه السلام) آنقدر زیاد است که آن هفت درهم را به آن مرد میدهد.
اکنون حضرت علی(علیه السلام)، در بازار ایستاده است در حالی که هیچ درهمی نزد او باقی نمانده است.
آنجا را نگاه کن، یک نفر در حالی که افسار شتری در دست دارد به این سو میآید.
آیا شما او را میشناسید؟ من که تا به حال او را ندیدهام، او سلام کرده و میگوید:
یا علی، آیا این شتر را از من خریداری میکنی؟
من پول برای خریداری آن ندارم.
پول آن را هر وقت داشتی به من بده.
قیمت آن چند؟
معامله انجام میگیرد و حضرت، شتر را تحویل میگیرد، و آن مرد عرب میرود.
صدایی به گوش میرسد: «ای علی، این شتر را میفروشی؟»
این صدای کیست که به گوش میرسد؟
عرب دیگری است که به دنبال شتر مناسبی میگردد تا با آن به سفر برود و ظاهراً این شتر را پسندیده است.
آن را چند میفروشی؟
من آن را صد درهم خریداری کردهام.
من این شتررا صد و هفتاد درهم از شما خریداری میکنم.
معامله صورت میگیرد و حضرت علی(علیه السلام) پول را تحویل میگیرد و شتر را تحویل میدهد.
اکنون حضرت علی(علیه السلام) در بازار مدینه به دنبال آن مردی میگردد که لحظاتی قبل شتر را از او خریداری کرده بود تا بدهکاری خود را به او بدهد، اما هر چه میگردد او را پیدا نمیکند.
خدایا آن مرد کجا رفته است !
آنجا را نگاه کن !
رسول خدا در گوشهای ایستاده است و دارد به حضرت علی(علیه السلام) نگاه میکند و لبخند میزند.
شاید تعجب کنی که چرا پیامبر در این موقعیت، لبخند میزند.
این یکی از لبخندهای زیبای پیامبر است که در تاریخ ثبت شده است و حتما حکمتی دارد.
آیا شما راز لبخند پیامبر را میدانید؟
علی(علیه السلام) نگاهش به پیامبر میافتد که به او تبسّم میزند، علی(علیه السلام) جلو میآید و عرض ادب و سلام میکند.
ای علی، تو به دنبال آن مردی میگردی که شتر را به تو فروخت؟
آری، پدر و مادرم به فدای شما باد.
ای علی، آن کسی که شتر را به تو فروخت جبرئیل بود و آن کس که شتر را از تو خرید میکائیل بود و آن شتر هم از شترهای بهشتی بود و آن درهمها نیز از طرف خدا بود.(1)
1) 23. عن خالد بن ربعی، قال فی حدیثٍ طویل أخذنا منه موضع الحاجة: «... أعرض الحدیقة التی غرسها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم لی علی التجّار، قال: فدخل سلمان إلی السوق، وعرض الحدیقة فباعها باثنی عشر ألف درهم... والدراهم مصبوبة بین یدیه، حتّی اجتمع إلیه أصحابه، فقبض قبضة قبضة، وجعل یعطی رجلاً رجلاً، حتّی لم یبق معه درهم واحد... فما لبث أن أتی أبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم ومعه سبعة دراهم سود هجریة ، ثمّ قال: یا حسن، قم معی فأتیا السوق، فإذا هما برجل واقف وهو یقول: من یقرض الملی الوفی؟ قال: یا بنی، تعطیه... فمضی علی علیهالسلام فلقیه أعرابی ومعه ناقة، فقال: یا علیّ، اشتر منّی هذه الناقة، قال: لیس معی ثمنها، قال: فإنّی أنظرک به إلی القبض، قال: بکم یا أعرابی؟ قال: بمئة درهم، قال علی علیهالسلامخذها یا حسن، فأخذها، فمضی علی علیهالسلام، فلقیه أعرابی آخر، المثال واحد والثیاب مختلفة، فقال: یا علی، تبیع الناقة؟... فلک سبعون ومئة درهم، قال علی علیهالسلام: خذ السبعین والمئة وسلّم الناقة، المئة للأعرابی الذی باعنا الناقة، والسبعون لنا نبتاع بها شیئاً... قال علی علیهالسلام: فمضیت أطلب الأعرابی الذی ابتعت منه الناقة لأعطیه ثمنها، فرأیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم جالساً فی مکان لم أره فیه قبل ذلک ولا بعده علی قارعة الطریق، فلمّا نظر النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم إلیّ تبسّم ضاحکاً حتّی بدت نواجذه، قال علی علیهالسلام: أضحک اللّه سنّک وبشّرک بیومک، فقال: یا أبا الحسن، إنّک تطلب الأعرابی الذی باعک الناقة لتوفیه الثمن؟ فقلت: إی واللّه فداک أبی وأُمّی، فقال: یا أبا الحسن، الذی باعک الناقة جبرئیل، والذی اشتراها منک میکائیل، والناقة من نوق الجنّة، والدرهم من عند ربّ العالمین عزّ وجلّ...»: روضة الواعظین ص 123، مدینة المعاجز ج 1 ص 118.
یکی از زنان مدینه، غذایی را برای پیامبر آماده نمود و به منزل آن حضرت فرستاد (آن غذا مرغ بریان بود).
آن روز «اَنَس بن مالک»، در خانه پیامبر بود و چون موقع صرف غذا فرا رسید پیامبر سفرهای انداختند.
پیامبر نام خدا بر زبان جاری کرده و مشغول خوردن غذا شدند.
همین که یک لقمه از آن غذا خوردند دستهای خود را به سوی آسمان گرفته و این چنین دعا کردند: «بار خدایا !
هر کس را بیشتر از همه دوست میداری، نزد من حاضر فرما تا این غذا را با من تناول کند».
أنس بن مالک میگوید: وقتی من دعای پیامبر را شنیدم آرزو کردم که یکی از فامیلهای من مهمان پیامبر بشود تا ما هم یک فضیلتی برای فامیل خود داشته باشیم.
بعد از لحظاتی صدای درب خانه را شنیدم.
من به پشت درب خانه رفتم، دیدم حضرت علی(علیه السلام) است که به دیدار پیامبر آمده است، من به او گفتم که رسول خدا کار مهمی دارد، برای همین حضرت علی(علیه السلام) بازگشت و من هم در را بستم و خدمت پیامبر آمدم.
رسول خدا لقمهای دیگر از آن غذا را به دهان گرفت و بعد از آن دوباره همان دعا را نمود.
دیگربار صدای درب خانه آمد، با خود گفتم که خدا کند این بار یکی از بستگان خودم پشت درب خانه باشد.
رفتم درب خانه را باز کردم دیدم که حضرت علی(علیه السلام) است، او را به خانه پیامبر راه ندادم و به او گفتم که پیامبر مشغول کار مهمی است، این بار هم او بازگشت و من هم خدمت پیامبر آمدم.
رسول خدا لقمه سوم از آن غذا به دهان مبارکش نهاد و همان دعا را نمود.
باز صدای درب خانه بلند شد، این بار حضرت علی(علیه السلام) با صدای بلند از پشت درب خانه، به پیامبر سلام کرد به گونهای که پیامبر صدای او را شنید و او را شناخت.
رسول خدا(علیه السلام) به من فرمود: «ای انس، برخیز و در خانه را باز کن ».
من رفتم و درب خانه را باز کردم و حضرت علی(علیه السلام) وارد خانه شد.
چون نگاه پیامبر به چهره حضرت علی(علیه السلام) افتاد لبخندی زد !
این یکی از زیباترین لبخندهای رسول خدا میباشد که در تاریخ نقل شده است و علمای شیعه و سنی بر این فضیلت حضرت علی(علیه السلام) اتفاق دارند، آری، پیامبر با دیدن حضرت علی(علیه السلام) بسیار خوشحال شده و برای همین گل لبخند به صورتش نشسته است.
رسول خدا رو به حضرت علی(علیه السلام) کرد و فرمود: «من دعا کردم تا خداوند کسی را مهمان من کند که او را بیش از همگان دوست دارد، اکنون خدا را شکر میکنم که تو نزد من آمدی. یا علی، چه چیزی باعث شد که دیر آمدی؟».
حضرت علی(علیه السلام) عرضه داشت: «ای رسول خدا، هر بار که من درب خانه را زدم انس مرا به خانه شما راه نداد».
پیامبر رو به من کرد و فرمود: «ای انس، چرا حضرت علی(علیه السلام) را به خانه راه ندادی؟».
من در پاسخ گفتم که دوست داشتم تا این فضیلت برای یکی از افراد فامیل من باشد.(1)
آنگاه حضرت علی(علیه السلام)، کنار پیامبر نشست و آن غذا را همراه پیامبر تناول نمود.
1) 24. عن أنس قال: «کان عند النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم طیر، فقال: اللّهمّ ائتنی بأحبّ خلقک إلیک یأکل معی هذا الطیر، فجاء علیّ بن أبی طالب فأکل معه. وعن أنس: قدّمت امرأة من الأنصار للنبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم طیراً، وأکل لقمة وقال: اللّهمّ ائتنی بأحبّ الخلق إلیک وإلیّ، فأتی علیّ فضرب الباب، فقلت: من أنت؟ قال: علیّ، فقلت له: إنّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی حاجة! ثمّ أکل لقمة وقال مثل ذلک، فضرب الباب علیّ، فقلت: من أنت؟ قال : علیّ، فقلت له: إنّه علی حاجة، ثمّ أکل لقمة وقال مثل الأولی، فضرب علیّ، فقلت: من أنت؟ قال: علیّ، قلت: إنّ رسول اللّه علی حاجة، ثمّ أکل لقمة وقال مثل ذلک. قال: ثمّ ضرب علیّ ورفع صوته فقال صلیاللهعلیهوآلهوسلم: یا أنس افتح الباب، قال: فدخل علیّ ، فلمّا رآه تبسّم وقال لعلیّ: الحمد للّه الذی جعلک، فإنّی أدعو فی کلّ لقمة أن یأتینی اللّه بأحبّ الخلق إلیه وإلیّ ، فکنت أنت، قال علیّ: والذی بعثک ، إنّی ضربت الباب ثلاث مرّات ویردّنی أنس، فقال صلیاللهعلیهوآلهوسلم: لم رددته؟ قلت: کنت أحبّ أن یأکل معک رجل من الأنصار، فتبسّم صلیاللهعلیهوآلهوسلم وقال: لا یلام الرجل علی حبّ قومه»: ینابیع المودّة ج 2 ص 150، وذُکر هذا الحدیث المشهور ب الطائر المشوی مع اختصار فی: تاریخ مدینة دمشق ج 42 ص 150، سنن الترمذی ج 5 ص 300، المستدرک للحاکم ج 3 ص 130.
خواننده محترم، این چهار داستانی بود که در آنها لبخند زیبای رسول خدا به تصویر کشیده شده بود.
اکنون به بحث در مورد آثار و فایدههای لبخند میپردازیم.
آیا میدانید که حالات چهره شما، میتواند نقش مهمی در احساسات و عواطف شما داشته باشد؟
شواهد علمی زیادی وجود دارد که ثابت میکند اگر شما در چهره خود حالت لبخند ایجاد کنید بعد از مدتی، احساس شادی در روان شما ایجاد خواهد شد و به عکس، اگر در چهره خود حالت غم ایجاد کنید دیری نمیپاید که احساس غم و ناراحتی وجود شما را فرا میگیرد.(1)
«وینبوم» که یکی از فیزیولوژیستهای مشهور جهان است اعتقاد دارد که هرگاه ما به چهره خود، حالتهای مختلفی (از لبخند، غم، ترس و...) بدهیم در مغز ما هورمونهای خاصی ترشّح میشود و هر کدام از آن هورمونها میتواند اثر خاصی بر جسم ما بگذارد.
عضلههای صورت انسان که برای لبخند زدن یا نشان دادن خشم به کار گرفته میشوند، با سیستم عصبی که در مغز وجود دارند، در ارتباط هستند.
1) 25. کلید طلایی ارتباطات ص 184.
هنگامی که پیامهای عضلههای صورت، توسط سیستم عصبی دریافت میشوند این سیستم عصبی به ترشّح هورمونهای مختلفی میپردازد؛ برای مثال لبخند زدن باعث ترشّح هورمونهای مثبت در بدن میشود.
دانشمندان آمریکایی که در زمینه لبخند تحقیق میکردند به این نتیجه رسیدند که هنگام لبخند زدن، تغییراتی در سیستمهای بدن به وجود میآید که برای سلامتی ما بسیار مفید میباشند.(1)
آنها به این نکته تأکید کردهاند که لبخند زدن (بیش از آنکه یک حالت اجتماعی دلپذیر باشد)، نقش بسیار بزرگی در سلامتی ما دارد و مانع مبتلا شدن ما به بیماریهای مختلف میشود.
امروزه این نظریه که بسیاری از بیماریها بر اثر احساساتی مثل ترس و نفرت، پیشرفت میکند، مورد قبول پزشکان قرار گرفته است.
هنگامی که هورمونهای ناشی از فشار روانی به طور دائم و به مقدار زیاد در بدن ما تولید شود، سیستم دفاعی بدن ما نمیتواند وظیفه خود را به خوبی انجام دهد و زمینه مبتلا شدن به انواع بیماریها فراهم میآید.
امروزه ثابت شده است که افراد شاد، بسیار کمتر از افرادی که دائماً نگران هستند، بیمار میشوند و کسانی که میتوانند در هر شرایطی لبخند به لب داشته باشند به خودشان کمک بزرگی میکنند و آرامش و آسودگی خاطر را برای خود فراهم میکنند.
آیا تا به حال فکر کردهاید که چرا همیشه لبخند زدن با شادی و نشاط همراه است؟
1) 26. لبخند درمانی ص 10.
وینبوم (محقق فرانسوی)، در تحقیقات خود به این سؤال جواب داده است. او میگوید: «لبخند، باعث افزایش جریان خون در مغز میشود و همین امر موجب سرخوشی و سلامتی ما میشود و عملکردهای خلاقانه مغز ما را فعال میکند. در حالی که افسرده حالی و چهره افسرده، باعث کاهش جریان خون به مغز میگردد و در دراز مدت به سلامتی بدن ما آسیب میرساند. بنابراین افرادی که همواره با حالتی افسرده و غمگین در جامعه ظاهر میشوند خودشان باعث آن میشوند تا جریان خون به مغزشان، دچار کاهش شود و این به معنی آن است که مغز آنها به اندازه کافی تغذیه نشده و کارکرد مطلوبی نخواهد داشت».(1)
من فکر میکنم دیگر برای شما واضح و روشن شد که اگر در دستورات اسلامی لبخند به عنوان صدقه معرفی شده (و میتواند روزی را زیاد کند، و هفتاد نوع بلا را از ما دور کند)، به چه علتی میباشد.
آری، وقتی شما همواره لبخند به لب داشته باشید، جریان خون کافی به مغز شما میرسد و این باعث میشود شما بتوانید بهتر فکر کنید و برای رونق کسب و کار خویش روشهای تازهای را به کار گیرید و به این وسیله روزی شما زیاد شود.
اگر شما همواره لبخند به لب داشته باشید مغز سالمی خواهید داشت و معلوم است که اگر غذای کافی به مغز شما نرسد همه بدن شما دچار مشکل خواهد شد.
اکنون علم ثابت کرده است که قیافه اخمو داشتن موجب گرسنگی مغز
1) 27. همان، ص 87.
میشود و لبخند موجب سلامتی آن میگردد و به همین دلیل است که اگر ما همواره گل لبخند به چهره داشته باشیم از بسیاری از بیماریها در أمان خواهیم بود.
محققان به این نتیجه رسیدهاند که اگر افراد لبخند بزنند احساس شادی بیشتری میکنند و برای همین توصیه میکنند که بهتر است ما اوّل لبخند بزنیم و منتظر شادی باشیم نه اینکه منتظر بمانیم تا احساس شادی در ما بوجود آید و بعد لبخند بزنیم.(1)
1) 28. همان ص 88.
به هر کجای دنیا که بروید، انسانها برای نشان دادن خوشحالی خود از لبخند استفاده میکنند و این به آن معنی است که لبخند یک زبان بین المللی است.
لبخند مشخصترین احساس انسان میباشد؛ به طوری که از فاصله چهل و پنج متری، میتوانید یک لبخند را تشخیص دهید در حالی که شما برای تشخیص احساس تعجب، خشم و ترس باید به یک فرد بسیار نزدیک شوید.
امروزه مشخص شده است افرادی که به سادگی لبخند میزنند از سلامت روانی و جسمانی بیشتری برخوردار هستند.
«تامکینز» روانشناسی که در مورد چگونگی لبخند زدن تحقیقات زیادی انجام داده و معتقد است که انسانها زمانی لبخند میزنند که از احساسات منفی مثل درد، فشار و ترس رها شده باشند.
به همین خاطر است که لبخند تا این اندازه میتواند مایه آرامش ما شود.آن
لحظهای که لبخند میزنید احساسهای منفی مثل ترس و غم در وجود شما از بین میرود.
بد نیست مطلبی هم در مورد لبخند کودکان بشنوید:
دکتر «برتون وایت» متخصص کودکان، در مورد لبخند نوزادان و کودکان مطالعاتی انجام داده است و به این نتیجه رسیده است که نوزادی که لبخند میزند در واقع میخواهد اطمینان پیدا کند که از طرف مقابل خود، پاسخ مثبتی دریافت خواهد کرد. کودک دوست دارد هر وقت که ممکن باشد لبخندی بزند و این لبخند یک مکانیزم قوی برای ادامه زندگی او میباشد و کمتر بزرگسالی است که مغلوب لبخند زیبای یک کودک نشود.
لبخند وسیله قدرتمندی است که کودک به وسیله آن از دریافت عشق و محبّت مادر خود، اطمینان پیدا میکند و به راستی که کودکان هنگام لبخند زیباتر و جذابتر به نظر میرسند و همین به پدر و مادر کمک میکند تا کودک خود را دوست داشته باشند.
لبخند کودک، تنها پاداشی است که پدر و مادر برای تحمّل آن همه سختی دریافت میکنند؛ اما همین کافی است.
تحقیقات نشان میدهد کودکانی که با آمادگی بیشتر و به دفعات بیشتر لبخند میزنند، شانس بیشتری برای رسیدن به آینده بهتر دارند، آیندهای که در آن به صورت شخصی برون گرا و مؤثر برای جامعه خود شکوفا شوند.(1)
نکته دیگر این که وقتی ما میبینیم کودکان به این راحتی و به این سرعت، لبخند میزنند میتوانیم به این نتیجه برسیم که حالت طبیعی ما انسانها،
1) 29. همان ص 31.
شادی میباشد و غم و اندوه، یک حالت غیر طبیعی است و به همین دلیل است که غم و اندوه، انسان را بیمار میکند.
آیا تا به حال به این نکته فکر کردهاید که لبخند زدن، سادهترین حالتی است که میتوانیم به چهره خود بدهیم.
لبخند به راحتی به چهره ما مینشیند اما اگر بخواهیم غم و اندوه را به چهره خود بنشانیم باید عضلات چهره خود را منقبض کنیم و همین باعث میشود که دیگر به صورت جذاب به نظر نرسیم.
افرادی که زیاد لبخند میزنند در نظر دیگران، به صورت افرادی دوست داشتنی، مهربان و خونگرم جلوه میکنند که میتوان به راحتی با آنها رابطه برقرار کرد.
اما افرادی که به سختی لبخند میزنند در نظر دیگران به صورت انسانهایی گوشهگیر، درون گرا و سرد جلوه میکنند.
انسانها به طور غریزی جذب افرادی میشوند که زیاد لبخند میزنند برای همین اگر میخواهید دیگران را به سوی خود جذب کنید سعی کنید همواره لبخندی به لب داشته باشید.
حتماً این سخن را شنیدهای که میگویند: «بخند تا دنیا به تو بخندد». آری هنگامی که شما با لبخندی زیبا در جامعه ظاهر میشوید به تمام دنیا پیام عشق و محبّت ارسال میدارید و برای همین میتوانید افراد با نشاط و پر انرژی را به سوی خود جذب کنید.
همیشه به یاد داشته باشید که توانایی لبخند زدن، هدیهای است الهی که
فقط به ما انسانها عنایت شده است و هیچ مخلوق دیگری در روی زمین از آن بهرهمند نیست.
هدف خداوند از دادن این نعمت به ما این بوده است که ما انسانها به راحتی بتوانیم به یکدیگر نزدیک شده و با یکدیگر دوست شویم.
ما باید توجّه داشته باشیم که لبخندی که برای مسخره کردن دیگری باشد، نه تنها برای ما آرامش را به ارمغان نمیآورد بلکه باعث ناراحتی فرد دیگری شده و به همین دلیل بعد از مدتی انرژی منفی آن، گریبانگیر خود ما میشود و ما را دچار غم واندوه میکند.
همواره سعی کنید هنگام لبخند از صمیم قلب به طرف مقابل خود محبّت بورزید و بدانید فقط در این صورت است که میتوانید در قلب او نفوذ کنید.
ما انسانها به راحتی میتوانیم لبخندی را که نشانه عشق و محبّت باشد از لبخندی که از روی اجبار باشد تشخیص دهیم.
شما باید تلاش کنید تا همه مردم را دوست داشته باشید و باور کنید که این یکی از بهترین راههای جذب رحمت الهی میباشد.
اکنون که عشق به همه مردم را در قلب خویش جای دادید میتوانید لبخندی دلنشین هم به لب داشته باشید به گونهای که هر کس شما را ببیند
مجذوب لبخندتان شود و به سوی شما کشیده شود و شما را در راه رسیدن به هدف و آرمان زیبایتان، یاری کند.
در روانشناسی لبخند، به این نکته تأکید میشود که ما باید از صمیم قلب احساس کنیم که نسبت به خود و دیگران وظیفهای داریم و آن وظیفه همان لبخند زدن و شاد جلوه کردن است.
لبخند میتواند چرخهای زندگی اجتماعی ما را روغن کاری کند و جامعه ما را لذتبخش کند، شما تصور کنید که اگر در روابط اجتماعی ما لبخند وجود نداشته باشد چقدر روابط بین فردی ما با مشکل روبرو میشود.
لبخند، پیام آور دوستی و محبّت میباشد و باعث میشود که ما احساس بهتری نسبت به زندگی و جهان پیرامون خود داشته باشیم.
افرادی که همواره با چهرهای اخمو با دنیا برخورد میکنند، معمولاً در درون خود احساس وحشت میکنند و آنها در واقع، تنشهای درونی و خجالت خود را در پشت چهره عبوس خود پنهان میکنند .
اما افرادی که در جامعه با لبخند ظاهر میشوند به این وسیله نشان میدهند که شخصیتی مهربان و اجتماعی و خوش قلب دارند.
شاید شما خیال کنید که با لبخند زدن، مردم شما را فردی غیر جدی بدانند اما باید بدانید این لبخند تغییراتی بسیار اساسی در جسم و روان شما به وجود میآورد که نمونه بارز آن شادمانی است و در این حالت تمام جسم شما تنظیم شده و ذهنتان شفافتر میشود.
آیا شما سخنی در مورد اکسیر جوانی شنیدهاید؟
اکنون بدانید که لبخند بهترین اکسیر جوانی است که بشر در اختیار دارد، چیزی که برای همه ما قابل دسترس است.
لبخند زدن باعث میشود تا شما جذابتر، زندهتر و جوانتر به نظر بیایید.
به هر حال میتوان در مورد فایدههای لبخند زیاد سخن گفت، لبخند زدن میتواند فشار روانی بر شما را کاهش دهد و در واقع موجب گردد تا شما احساس خوشبختی و شادی کنید.
این نکته را هیچگاه از یاد نبرید که لبخند، واقعیتی شیرین است و زندگی را به کام شما دلنشین میکند.
روانشناسان در تحقیقات خود به این نتیجه رسیدهاند که در ارتباط میان انسانها 70% پیامها با زبان بدن (حالات و نشانههای غیر کلامی) صورت میگیرد و فقط 30% پیامها با سخن گفتن منتقل میشود.(1)
در مورد پیامهای غیر کلامی، سخن بسیار گفته شده است و محققان در زمینه مقایسه پیامهای کلامی و غیر کلامی، بررسیهایی انجام دادهاند.
اگر دقّت کنید متوجّه میشوید که واکنش به پیامهای غیر کلامی بسیار سریعتر از واکنش به پیامهای کلامی است. وقتی طرف مقابل شما به روی شما تبسّم میزند یا به شما خیره میشود، در تفسیر و واکنش به این علامتها درنگ نمیکنید؛ به بیان دیگر ما نیازی به فکر کردن برای درک این پیامهای غیر کلامی نداریم.
اما در زمینه پیامهای کلامی، ما نیاز به زمان بیشتری داریم تا منظور طرف مقابل را درک کنیم؛ چون فهم و درک یک پیام کلامی نیاز به فکر کردن
1) 30. زبان تن ص 5.
دارد.(1)
خلاصه آنکه پیامهای غیر کلامی در مقایسه با پیامهای کلامی، کمتر مورد بازبینی آگاهانه قرار میگیرند؛ به این معنا که ما به سرعت میتوانیم به مقصود و معنای این پیامها پیببریم.
جالب است بدانید که پیامهای غیر کلامی از نظر فرهنگی، همگانی هستند و در هر زمان و مکانی به کار میآیند. وقتی شما با فردی روبرو میشوید که زبان او با زبان مادری شما فرق دارد و قادر به ایجاد ارتباط کلامی نیستید، میتوانید با همین لبخند، صمیمیّت خود را به قلب او ارسال کنید.
از طرف دیگر در ارزیابیهایی که انجام شده این نکته روشن شده است که اثر پیامهای غیر کلامی (مثل دست دادن، لبخند زدن و...) سه تا چهار برابر اثر پیامهای کلامی میباشد.
یکی از مهمترین مهارتهای گفتگو با دیگران از ناحیه مهارت «زبان تن»، جلوه پیدا میکند و تحقیقات نشان داده است که «زبان تن» قبل از اینکه ما حرفی به زبان بیاوریم احساسات و نگرشهای ما را به دیگران مخابره میکند.
اغلب کسانی که در گفتگو و ارتباط برقرار کردن با دیگران مشکل دارند، متوجّه نیستند که حالت بدن آنها، دلیل اصلی عدم موفقیت آنها در زمینه ارتباطات است.
ما همواره با نخستین علامتها و اشاره هایی که به مخاطبان خود ارسال میکنیم درک میشویم و مورد قضاوت قرار میگیریم و اگر این علامت اوّلیه، دوستانه نباشد داشتن یک صحبت خوب و خوشایند دشوار میشود.
1) 31. روانشناسی تعامل اجتماعی ص 174.
شما میتوانید با رعایت روشهایی که در علم «زبان تن» مورد بحث قرار میگیرد، کاری کنید که نخستین اشارههای بدن شما، به نفع شما (و نه بر ضرر شما) کار کنند.
وقتی شما از زبان تن استفاده میکنید در اصل، پیامی به این شرح را به مخاطب خود مخابره میکنید: «من شخصی دوست داشتنی هستم و اگر تو بخواهی حاضرم با تو ارتباط برقرار کنم».(1)
لازم به ذکر است که پیامهای غیر کلامی به پنج شیوه به مخاطب ارسال میشود:
حالات چهره: سخنور رومی "سیسرون" بیش از دو هزار سال قبل گفته است: «چهره، تصویر روح است». امروزه علم روانشناسی این مطلب را ثابت کرده است که احساسات و عواطف ما در چهره ما منعکس میشود.
تماس چشمی: شعرای قدیمی چشم را پنجرهای برای روح میدانستند؛ زیرا عموما از این پنجره میتوان نکات زیادی را درباره احساسات دیگران به دست آورد.
روانشناسان، نگاه معمولی و مداومِ مخاطب به شما را نشانه دوستی و محبّت میدانند؛ ولی اگر مخاطب شما از تماس چشمی دوری کند این چنین نتیجهگیری میکنند که او شما را دوست ندارد و یا اینکه فردی خجالتی است.
1) 32. مهارتهای گفتگو ص 14.
معمولاً سرعت کم و تغییر کم در زیر و بم صدا نشان دهنده هیجانهای منفی مثل غم، خشم و ترس میباشد و در مقابل اگر شما با سرعت زیاد سخن بگویید و در هنگام سخن گفتن، دائما زیر و بم صدای خود را تغییر دهید، این نشانه هیجانهای مثبت مانند خوشحالی، فعالیت و تعجّب است.
روانشناسان معتقدند که ما با حرکات بدنی خود به ابراز حالتهای عاطفی پرداخته و به نحوی به کنترل دیگران میپردازیم.
شما میتوانید از راه دیدن، نحوه راه رفتن، حرکت کردن و تغییر دادن وضعیت بدن، به اضطراب، افسردگی، نگرانی و یا بر عکس به تحرّک، آرامش و خوشحالی طرف مقابل خود پیببرید.
اکنون که با شیوههای مختلف ارسال پیامهای غیر کلامی آشنا شدید توجّه شما را به پیامهایی که با چهره میتوانید ارسال کنید، جلب میکنم:
در چهره انسان، در همان سالهای اوّلیه زندگی، هیجانهای مختلف به وضوح و روشنی جلوه میکند که مهمترین آنها: خشم، ترس، شادی، غم، تعجّب و تنفّر میباشد.
1) 33. روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی ص 41.
ما میتوانیم محبّت، عشق، صمیمیّت، تنفّر و خشم خود را با چهره خود به مخاطب خود ارسال کنیم و معلوم است که اگر پیامهای دوستانه برای مخاطبان خود ارسال کنیم پیامهای دوستانه نیز دریافت خواهیم کرد.
شما با لبخند میتوانید بهترین پیامها را در کمترین زمان ممکن به مخاطب خود مخابره کنید.
لبخند، نشانه تمایل شما به سخن گفتن و ایجاد رابطه میباشد و شما با لبخند، پیام عشق و زیبایی را به طرف مقابل خود ارسال میکنید.
وقتی تبسّم میکنید نشان میدهید که برای طرف مقابل، شخصیت مثبتی قائل شدهاید و مخاطب شما هم وقتی تبسّم شما را میبیند آن را به حساب تعریف و تمجید میگذارد و معمولاً احساس خوبی نسبت به شما پیدا میکند و برای همین است که مخاطب شما هم در جواب لبخند شما، لبخند میزند و در همین موقع است که فرصت طلایی برای ایجاد ارتباط به وجود میآید.
لبخند میتواند مخاطب شما را در موقعیتی قرار دهد که به صحبت کردن با شما علاقه نشان بدهد و به همین دلیل شما شانس بیشتری برای رسیدن به هدف خود خواهید داشت.
گشاده رویی شما حکایت از آمادگی فکری و ذهنی شما برای ایجاد رابطه دارد و برای همین مخاطب به سخنان شما گوش میسپارد و زمینه آغاز یک همکاری خوب فراهم میشود.
آیا میدانید هیچ پیوند عمیقی بین ما انسانها به وجود نمیآید مگر اینکه با لبخند و شادمانی همراه باشد؟
به راستی در جهانی که انسانها تلاش میکنند روی منفیها و کمبودها تمرکز کنند، لبخند زدن نیاز به شجاعت دارد.
آیا شما میدانید که لبخند نیرومندترین قدرت برای ایجاد خلاقیّت و معنویّت است؟
چرا ما این گونه تربیت شدهایم که معنویت را با غم و ناراحت بودن، همراه میدانیم در حالی که همین لبخند میتواند درهای آسمانی معنویّت را به روی ما بگشاید !
اگر شما بخواهید در زندگی شاد باشید باید ذهنتان را به سوی داراییها و نعمتهایی که خدا به شما داده است متمرکز کنید.
در این صورت است که دنیا در چشم شما زیبا جلوه میکند چون ذهن خود
را به سوی زیباییها و نعمتهایی که خدا به شما داده است متمرکز کردهاید.
در طول تاریخ، بزرگان بشریت، همواره بر ضرورت شادمانی تأکید کردهاند برای مثال "سوفوکلس" 451 سال پیش از میلاد، به شاگردانش گفت: «انسانی که شادمانی از وجودش رخت بر بسته است، دیگر زندگی نمیکند، بلکه او را باید مرده پنداشت».(1)
اکنون دیگر شما میدانید که یکی از بهترین راهها برای شادمان نمودن خود و دیگران، لبخند زدن میباشد.
شادمانی بهترین وضعیت مطلوب ذهنی ما میباشد و به این دلیل میتواند ما را در کسب راه حلهای خلّاقانه یاری بخشد.
هنگامی که احساس شادمانی و رضایتمندی میکنیم و زمانی که شاد هستیم، آغوشمان به روی زندگی گشوده است و آنگاه است که همه چیز را زیبا میبینیم و بهتر از عهده مشکلات روزانه خود بر میآییم.
آری، هیچ راهی مطمئنتر از لبخندی که از صمیم دل باشد برای دوستی میان ما انسانها وجود ندارد.
حتماً دیدهاید که چگونه یک لبخند توانسته است رابطهای را که تا لحظاتی پیش پر از تنش و اضطراب بوده است، به پیوندی گرم و صمیمی تبدیل کند.
لبخندی که بر لبهای شما مینشیند هم خودتان را غرق شادی میکند و هم دیگران را از محبّت و صمیمیّت، سیراب میسازد و به این وسیله شما برای شادمانی جامعه خود، گامی بزرگ برداشتهاید.
همین لبخند شما میتواند یخهای بیتفاوتی را در جامعه آب کند و شور
1) 34. همه را دوست دارم و آنان نیز ص 144.
محبّت را در دلهای همگان، زنده نماید.
نکته قابل توجّه دیگر اینکه ما انسانها همواره آمادهایم که با بروز کوچکترین حادثه ناخوشایند به استقبال احساسات منفی مثل خشم، تنفر، کینه و افسردگی برویم و به زمین و زمان بد بگوییم.
هنگامی که چراغ راهنمایی، کمی دیرتر سبز میشود، وقتی که پشت ترافیک گیر میافتیم، زمانی که هوا آن طور که دلمان میخواهد نیست؛ عصبانی و ناراحت میشویم و در دام افکار و احساسات منفی گرفتار میآییم.
جالب این است که همه ما میدانیم این افکار و احساسات منفی، نمیتوانند مشکلات ما را بر طرف سازند بلکه به مشکلات ما میافزایند.
هنگامی که شما لبخند میزنید در واقع با این کار رضایت خاطر، آرامش باطن و اعتماد به نفس خویش را نشان میدهید.
همه روانشناسان لبخند را به عنوان نماد آرامش و اعتماد به نفس میشناسند.
کسی که در زندگی همواره لبخند به لب دارد به خاطر این است که او به گونهای دیگر به دنیا نگاه میکند، او دنیا را به چشم مثبت اندیشی میبیند و برای همین همواره شاد میباشد.
ما باید تلاش کنیم که همواره نیمه پر زندگی را ببینیم و چون در کنار پنجره زندگی میایستیم، زیباییهایش را ببینیم و لذت ببریم.
باید در زندگی به نعمتهایی که خدا به ما داده است تمرکز کنیم نه اینکه همواره به نداشتهها فکر کنیم.
این گونه ما میتوانیم شکر واقعی نعمتهای خدا را کنیم و معلوم است که شکر نعمت، نعمتت افزون کند.
نگرانی و افسردگی بیشتر مردم به خاطر فردای نامعلوم است، اما چرا ما شادی امروز را فدای آیندهای نا معلوم میکنیم؟
زندگی کردنی که در آن فقط به فردای بهتر و بهتر بیندیشیم، فریبی بیش نیست، کسی که این گونه زندگی میکند، شادمانی امروز خود را از دست میدهد.
زندگی یک فرصت است و اگر میخواهید خوشبخت باشید سعی کنید از این فرصت لذت ببرید نه اینکه در انتظار فردا بمانید که چون به فردا رسیدید خوشبختی را در آغوش بگیرید.
زندگی مقصد نیست، زندگی یک سفر است و آنانی که این را میدانند هر لحظه این سفر را با لبخند خویش زیبا و زیباتر میکنند.
«پایان»
(1) برای اطلاع از آثار گناهان مراجعه کنید به: وسائل الشیعة ج 16 ص 45؛ بحار الأنوار ج 73، ص 304.
(2) الأحزاب : 35: «وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقَاتِ وَ الصَّائِمِینَ وَالصَّ-ل-ءِمَ-تِ وَ الْحَ-فِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحَ-فِظَ-تِ وَ الذَّ کِرِینَ اللَّهَ کَثِیرًا وَ الذَّ کِرَ تِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظِیمًا».
(3) جهت اطلاع از آثار وبرکات صدقه مراجعه کنید به: الکافی ج 4 ص 8، دعائم الإسلام ج 2 ص 331، ثواب الأعمال ص 142، بحار الأنوار ج 93 ص 176.
(4) عن أبی ذرّ ، عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «تبسّمک فی وجه أخیک لک صدقة»: سنن الترمذی ج 3 ص 228، صحیح ابن حبّان ج 2 ص 221، الجامع الصغیر ج 1 ص 497، کنز العمّال ج 4106، الکامل لابن عدی ج 5 ص 275، میزان الاعتدال ج 3 ص 92.
عن ابن عمر عن رسول للّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: ان تبسمک فی وجه اخیک یکتب لک صدقة: مجمع الزوائد ج 3 ص 134، الدرّ المنثور ج 1 ص 356،
(5) قال أمیر المؤمنین علیهالسلام: «سوّسوا إیمانکم بالصدقة»: نهج البلاغة ج 4 ص 35، خصائص الأئمّة ص 105، عیون الحکم والمواعظ ص 284، بحار الأنوار ج 93 ص 22.
(6) عن أمیر المؤمنین علیهالسلام: «إنّ فزع ذلک الیوم لیرهب الملائکة الذین لا ذنب لهم»: الأمالی للمفید ص 265، الأمالی للطوسی ص 28، میزان الحکمة ج 3 ص 2179.
(7) عن حَنَان بن سَدیر، عن أبیه قال: «کنت عند أبی عبد اللّه علیهالسلام فذُکر عنده المؤن وما یجب من حقّه ، فالتفت إلیّ أبو عبد اللّه علیهالسلام، فقال لی: یا أبا الفضل ، ألا أحدّثک بحال المؤن عند اللّه؟ فقلت: بلی ، فحدّثنی جُعلت فداک، فقال: إذا
قبض اللّه روح المؤن صعد ملکاه إلی السماء فقالا: یا ربّ ، عبدک ونعم العبد ، کان سریعاً إلی طاعتک بطیئاً عن معصیتک، وقد قبضته إلیک فما تأمرنا من بعده؟ فیقول الجلیل الجبّار: اهبطا إلی الدنیا وکونا عند قبر عبدی ومجدّانی وسبّحانی وهلّلانی وکبّرانی ، واکتبا ذلک لعبدی حتّی أبعثه من قبره، ثمّ قال لی: ألا أزیدک؟ قلت: بلی، فقال: إذا بعث اللّه المؤن من قبره خرج معه مثال یقدمه أمامه، فکلّما رأی المؤن هولاً من أهوال یوم القیامة قال له المثال: لا تجزع ولا تحزن، وابشر بالسرور والکرامة من اللّه عزّ وجلّ ، فما یزال یبشّره بالسرور والکرامة من اللّه سبحانه حتّی یقف بین یدی اللّه عزّ وجلّ ویحاسبه حساباً یسیراً ، ویأمر به إلی الجنّة والمثال أمامه، فیقول له المؤن: رحمک اللّه ، نعم الخارج معی من قبری ! ما زلت تبشّرنی بالسرور والکرامة من اللّه عزّ وجلّ حتّی کان، فمن أنت؟ فیقول له المثال: أنا السرور الذی أدخلته علی أخیک المؤن فی الدنیا ، خلقنی اللّه لأبشّرک»: الکافی ج 2 ص 190، ثواب الأعمال ص 150، 200، الأمالی للمفید ص 178، الأمالی للطوسی ص 196، بحار الأنوار ج 7 ص 197، ج 71 ص 284، ج 79 ص 176، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 537، تفسیر نور الثقلین ج 5 ص 538، مکیال المکارم ج 1 ص 452.
(8) عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: «أوحی اللّه عزّ وجلّ إلی داوود علیهالسلام: إنّ العبد من عبادی لیأتینی بالحسنة فأبیحه جنّتی ، قال: فقال داوود: یا ربّ ، وما تلک الحسنة؟ قال: یدخل علی عبدی المؤن سروراً ولو بتمرة، قال: فقال داوود علیهالسلام: حقّ لمن عرفک أن لا یقطع رجاءه منک»: کتاب المؤمن للحسین بن سعید ص 56، الکافی ج 2 ص 189، الأمالی للصدوق ص 701، ثواب الأعمال ص 135، بحار الأنوار ج 71 ص 282، عدّة الداعی ص 181، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 534، أعلام الدین فی صفات المؤمنین ص 445.
(9) عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ وجلّ الصلاة»: الکافی ج 3 ص 264، دعائم الإسلام ج 1 ص 136، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 210، وسائل الشیعة ج 4 ص 38.
عن أُمّ فروه قالت: «قال رسول اللّه علیهالسلام: أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ وجلّ الصلاة فی أوّل وقتها»: المغنی لابن قدامة ج 1 ص 404، مسند أحمد ج 6 ص 375، المعجم الأوسط ج 1 ص 263، ج 3 ص 327، المعجم الکبیر ج 25 ص 82، سنن الدارقطنی ج 1 ص 257، التمهید لابن البرّ ج 4 ص 341، کنز العمّال ج 7 ص 414، أُسد الغابة ج 5 ص 608.
(10) عن أبی عبد اللّه ، عن أبیه ، عن علیّ بن الحسین علیهمالسلام ، قال: «قال رسول اللّه: إنّ أحبّ الأعمال إلی اللّه عزّ وجلّ
إدخال السرور علی المؤمنین»: الکافی ج 2 ص 189.
عن أبی الجارود ، عن أبی جعفر: «إنّ أحبّ الأعمال إلی اللّه إدخال السرور علی المؤمن...»: المحاسن ج 2 ص 388، مصادقة الإخوان ص 44.
عن أبی عبد اللّه علیهالسلام:«... وأفضل الأعمال عند اللّه إدخال السرور علی المؤمن»: کامل الزیارات ص 277.
(11) عن جریر: «ولا رآنی رسول اللّه إلاّ تبسّم فی وجهی»: مسند أحمد ج 4 ص 358، صحیح البخاری ج 7 ص 94، صحیح مسلم ج 7 ص 157، سنن ابن ماجة ج 1 ص 56، سنن الترمذی ج 5 ص 343.
(12) سمعت أبا جعفر علیهالسلام یقول: «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: من سرّ مؤمناً فقد سرّنی ، ومن سرّنی فقد سرّ اللّه»: الکافی ج 2 ص 188، مصادقة الإخوان ص 62، وسائل الشیعة ج 16 ص 349، مستدرک الوسائل ج 12 ص 394، الفصول المهمّة ج 3 ص 383، بحار الأنوار ج 71 ص 287. عن الصادق صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «من سرّ مؤمناً فقد سرّنی ، ومن سرّنی فقد سرّ رسول اللّه ، ومن سرّ رسول اللّه فقد سرّ اللّه ، ومن سرّ اللّه أدخله الجنّة»: فقه الرضا ص 374.
(13) عن أبی عبد اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قال: «لا یری أحدکم إذا أدخل علی مؤن سروراً أنّه علیه أدخله فقط ، بل واللّه علینا، بل واللّه علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم»: الکافی ج 2 ص 189، وسائل الشیعة ج 16 ص 350، بحار الأنوار ج 71 ص 290.
(14) عن إسحاق بن عمّار قال: «لمّا کثر مالی أجلست علی بابی بوّاباً؛ یرد عنّی فقراء الشیعة، فخرجت إلی مکّة فی تلک السنة فدخلت علی أبی عبد اللّه علیهالسلام ، فسلّمت علیه فردّ علیّ بوجه قاطب مزور، فقلت له: جُعلت فداک، ما الذی غیّرک لی حالی عندک؟ قال: الذی غیّرک للمؤمنین، قلت: جُعلت فداک، واللّه إنّی لأعلم أنّهم علی دین اللّه ، ولکن خشیت الشهرة علی نفسی، قال: یا إسحاق ، أما علمت أنّ المؤمنین إذا التقیا فتصافحا أنزل اللّه عزّ وجلّ بینهما مئة رحمة؟...»: مستدرک الوسائل ج 9 ص 67، بحار الأنوار ج 5 ص 323، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 581، مستدرک الوسائل ج 2 ص 709، مستدرک الوسائل ج 2133.
(15) عن إسحاق بن عمّار قال: قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: «أحسن یا إسحاق إلی أولیائی ما استطعت ، فما أحسن مؤن إلی مؤن ولا أعانه ، إلاّ خمش وجه إبلیس وقرح قلبه»: الکافی ج 2 ص 207، وسائل الشیعة ج 16 ص 377، بحار الأنوار ج 71 ص 301.
(16) عن أمیر المؤمنین علیهالسلام: «المؤمن بشره فی وجهه وحزنه فی قلبه»: نهج البلاغة ج 4 ص 78، عیون الحکم
والمواعظ ص 150 مع اختلافٍ یسیر، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید ج 19 ص 245.
(17) کان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یقول: «إنّ اللّه یبغض المعبس فی وجه إخوانه»: کنز العمّال ج 4413، الجامع الصغیر ج 1 ص 283 مع اختلافٍ یسیر، کشف الخفاء ج 1 ص 248.
(18) عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «باکروا بالصدقة ، فإنّ البلایا لاتتخطّاها، ومن تصدّق بصدقة أوّل النهار ، دفع اللّه عنه شرّ ما ینزل من السماء فی ذلک الیوم...»: کتاب من لا یحضره الفقیه ج 672، وسائل الشیعة ج 9 ص 371.
عن أمیر المؤمنین علیهالسلام عن النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «باکروا بالصدقة ، فمن باکر بها لم یتخطّاه الدعاء»: عیون أخبار الرضا ج 1 ص 67.
عن أنس قال: «باکروا بالصدقة ، فإنّ البلاء لایتخطّی الصدقة»: السنن الکبری ج 4 ص 189، الجامع الصغیر ج 1 ص 482.
(19) عن أبی جعفر علیهالسلام: «البرّ والصدقة ینفیان الفقر ویزیدان فی العمر ویدفعان عن صاحبهما سبعین میتة السوء»: الکافی ج 4 ص 2، الخصال ص 48، ثواب الأعمال ص 141، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 66، وسائل الشیعة ج 9 ص 52.
عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «صدقة العلانیة تدفع سبعین نوعاً من أنواع البلاء...»: ثواب الأعمال ص 143.
(20) عن أبی الدرداء: «کان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم إذا حدّث بحدیث تبسّم فی حدیثه»: مکارم الأخلاق ص 21، بحار الأنوار ج 16 ص 298، سنن النبی ص 121.
عن أبی الدرداء: «ما رأیت أو ما سمعت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یحدّث حدیثاً إلاّ تبسّم»: مسند أحمد ج 5 ص 198، تاریخ مدینة دمشق ج 47 ص 188.
(21) عن ابن مسعود ، عن رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «إنّه تبسّم فقلت: ما لک یا رسول اللّه تبسّمت؟ فقال: عجبت من المؤمن وجزعه من السقم، ولو یعلم ما له فی السقم من الثواب لأحبّ ان لا یزال سقیماً حتّی یلقی ربّه عزّ وجلّ»: الأمالی للصدوق ص 590، التوحید للشیخ الصدوق ص 400، وسائل الشیعة ج 2 ص 402، بحار الأنوار ج 78 ص 206.
(22) عن أُمّ سلمة وسلمان الفارسی وعلیّ بن أبی طالب علیهالسلام ، وکلّ قالوا: «إنّه لمّا أدرکت فاطمة بنت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم مدرک النساء، خطبها أکابر قریش من أهل الفضل والسابقة فی الإسلام والشرف والمال، وکان کلّما ذکرها رجل من
قریش لرسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، أعرض عنه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم بوجهه، حتّی کان الرجل منهم یظنّ فی نفسه أنّ رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلمساخط علیه أو قد نزل علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فیه وحی من السماء... ثمّ إنّ علیّ بن أبی طالب علیهالسلام حلّ عن ناضحة وأقبل یقوده إلی منزله ، فشدّه فیه ولبس نعله، وأقبل إلی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلمفکان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فی منزل زوجته أُمّ سلمة ابنة أبی أُمیّة بن المغیرة المخزومی، فدقّ علی علیهالسلام الباب فقالت أُمّ سلمة: من فی الباب؟ فقال لها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم من قبل أن یقول علیّ: أنا علیّ: قومی یا أُمّ سلمة فافتحی له الباب ومریه بالدخول، فهذا رجل یحبّه اللّه ورسوله ویحبّهما ، فقالت أُمّ سلمة: فداک أبی وأُمّی ، ومن هذا الذی تذکر فیه هذا وأنت لم تره؟ فقال: مه یا أُمّ سلمة ، فهذا رجل لیس بالخرق ولا بالنزق، هذا أخی وابن عمّی وأحبّ الخلق إلیّ... ثمّ إنّه دخل علی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فقال: السلام علیک یا رسول اللّه ورحمة اللّه وبرکاته، فقال له النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم: وعلیک السلام یا أبا الحسن ، اجلس، قالت أُمّ سلمة: فجلس علی بن أبی طالب بین یدی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وجعل ینظر إلی الأرض کأنّه قصد لحاجة وهو یستحی أن یبدیها ، فهو مطرق إلی الأرض حیاءً من رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم فقالت أُمّ سلمة: فکأنّ النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم علم ما فی نفس علی علیهالسلام فقال له: یا أبا الحسن إنّی أری أنّک أتیت لحاجة؟ فقل ما حاجتک؟ وابد ما فی نفسک، فکلّ حاجة لک عندی مقضیة. قال علی علیهالسلام: فقلت: فداک أبی وأُمّی ، إنّک لتعلم أنّک أخذتنی من عمّک أبی طالب ومن فاطمة بنت أسد وأنا صبی لا عقل لی، فغذّیتنی بغذائک، وأدّبتنی بأدبک ، فکنت لی أفضل من أبی طالب ومن فاطمة بنت أسد فی البرّ والشفقة، وإنّ اللّه تعالی هدانی بک... وإنّک واللّه یا رسول اللّه ذخری وذخیرتی فی الدنیا والآخرة، یا رسول اللّه فقد أحببت مع ما شدّ اللّه من عضدی بک، أن یکون لی بیت وأن تکون لی زوجة أسکن إلیها، وقد أتیتک خاطباً راغباً أخطب إلیک ابنتک فاطمة، فهل أنت مزوّجی یا رسول اللّه؟ قالت أُمّ سلمة: فرأیت وجه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم یتهلّل فرحاً وسروراً ، ثمّ تبسّم فی وجه علی صلیاللهعلیهوآلهوسلم... ولکنّی قد زوّجتک بالدرع ورضیت بها منک...»: کشف الغمّة ج 1 ص 363، بحار الأنوار ج 43 ص 124.
(23) عن خالد بن ربعی، قال فی حدیثٍ طویل أخذنا منه موضع الحاجة: «... أعرض الحدیقة التی غرسها رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم لی علی التجّار، قال: فدخل سلمان إلی السوق، وعرض الحدیقة فباعها باثنی عشر ألف درهم... والدراهم مصبوبة بین یدیه، حتّی اجتمع إلیه أصحابه، فقبض قبضة قبضة، وجعل یعطی رجلاً رجلاً، حتّی لم یبق معه درهم واحد... فما لبث أن أتی أبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم ومعه سبعة دراهم سود هجریة ، ثمّ قال: یا حسن، قم معی فأتیا السوق، فإذا هما برجل واقف وهو یقول: من یقرض الملی الوفی؟ قال: یا بنی، تعطیه... فمضی علی علیهالسلام فلقیه أعرابی ومعه ناقة، فقال:
یا علیّ، اشتر منّی هذه الناقة، قال: لیس معی ثمنها، قال: فإنّی أنظرک به إلی القبض، قال: بکم یا أعرابی؟ قال: بمئة درهم، قال علی علیهالسلامخذها یا حسن، فأخذها، فمضی علی علیهالسلام، فلقیه أعرابی آخر، المثال واحد والثیاب مختلفة، فقال: یا علی، تبیع الناقة؟... فلک سبعون ومئة درهم، قال علی علیهالسلام: خذ السبعین والمئة وسلّم الناقة، المئة للأعرابی الذی باعنا الناقة، والسبعون لنا نبتاع بها شیئاً... قال علی علیهالسلام: فمضیت أطلب الأعرابی الذی ابتعت منه الناقة لأعطیه ثمنها، فرأیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم جالساً فی مکان لم أره فیه قبل ذلک ولا بعده علی قارعة الطریق، فلمّا نظر النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم إلیّ تبسّم ضاحکاً حتّی بدت نواجذه، قال علی علیهالسلام: أضحک اللّه سنّک وبشّرک بیومک، فقال: یا أبا الحسن، إنّک تطلب الأعرابی الذی باعک الناقة لتوفیه الثمن؟ فقلت: إی واللّه فداک أبی وأُمّی، فقال: یا أبا الحسن، الذی باعک الناقة جبرئیل، والذی اشتراها منک میکائیل، والناقة من نوق الجنّة، والدرهم من عند ربّ العالمین عزّ وجلّ...»: روضة الواعظین ص 123، مدینة المعاجز ج 1 ص 118.
(24) عن أنس قال: «کان عند النبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم طیر، فقال: اللّهمّ ائتنی بأحبّ خلقک إلیک یأکل معی هذا الطیر، فجاء علیّ بن أبی طالب فأکل معه. وعن أنس: قدّمت امرأة من الأنصار للنبیّ صلیاللهعلیهوآلهوسلم طیراً، وأکل لقمة وقال: اللّهمّ ائتنی بأحبّ الخلق إلیک وإلیّ، فأتی علیّ فضرب الباب، فقلت: من أنت؟ قال: علیّ، فقلت له: إنّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم علی حاجة! ثمّ أکل لقمة وقال مثل ذلک، فضرب الباب علیّ، فقلت: من أنت؟ قال : علیّ، فقلت له: إنّه علی حاجة، ثمّ أکل لقمة وقال مثل الأولی، فضرب علیّ، فقلت: من أنت؟ قال: علیّ، قلت: إنّ رسول اللّه علی حاجة، ثمّ أکل لقمة وقال مثل ذلک. قال: ثمّ ضرب علیّ ورفع صوته فقال صلیاللهعلیهوآلهوسلم: یا أنس افتح الباب، قال: فدخل علیّ ، فلمّا رآه تبسّم وقال لعلیّ: الحمد للّه الذی جعلک، فإنّی أدعو فی کلّ لقمة أن یأتینی اللّه بأحبّ الخلق إلیه وإلیّ ، فکنت أنت، قال علیّ: والذی بعثک ، إنّی ضربت الباب ثلاث مرّات ویردّنی أنس، فقال صلیاللهعلیهوآلهوسلم: لم رددته؟ قلت: کنت أحبّ أن یأکل معک رجل من الأنصار، فتبسّم صلیاللهعلیهوآلهوسلم وقال: لا یلام الرجل علی حبّ قومه»: ینابیع المودّة ج 2 ص 150، وذُکر هذا الحدیث المشهور ب الطائر المشوی مع اختصار فی: تاریخ مدینة دمشق ج 42 ص 150، سنن الترمذی ج 5 ص 300، المستدرک للحاکم ج 3 ص 130.
(25) کلید طلایی ارتباطات ص 184.
(26) لبخند درمانی ص 10.
(27) همان، ص 87.
(28) همان ص 88.
(29) همان ص 31.
(30) زبان تن ص 5.
(31) روانشناسی تعامل اجتماعی ص 174.
(32) مهارتهای گفتگو ص 14.
(33) روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی ص 41.
(34) همه را دوست دارم و آنان نیز ص 144.
الإصابة، ابن الأثیر، (630 ق)، دار الکتاب العربی، بیروت.
الأمالی، الشیخ الصدوق 381، الطبعة الأولی، 1417 ق، مؤسّسة البعثة، قمّ.
الأمالی، الشیخ الطوسی، (460 ق)، الطبعة الأولی، (1414 ق)، دار الثقافة للطباعة والنشر والتوزیع، قمّ.
الأمالی، الشیخ المفید (413 ق)، الطبعة الثانیة 1414، دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
بحار الأنوار، العلاّمة المجلسی، (1111 ق)، الطبعة الأولی، 1403 ق، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، (571 ق)، تحقیق: علیّ شیری، 1415، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
تفسیر نور الثقلین، الشیخ الحویزی، (1112 ق)، تصحیح وتعلیق: السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی، الطبعة الرابعة، 1370 ش، مؤسّسة إسماعیلیان للطباعة والنشر والتوزیع، قمّ.
التوحید، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح السیّد هاشم الطهرانی، منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة، قمّ.
ثواب الأعمال، الشیخ الصدوق، (381 ق)، الطبعة الثانیة، 1368 ش، منشورات الشریف الرضی، قمّ.
جامع أحادیث الشیعة، السیّد البروجردی، (1383 ق)، المطبعة العلمیة، قمّ.
الجامع الصغیر، جلال الدین السیوطی، (911 ق)، الطبعة الأولی، 1401 ق، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
اختیار معرفة الرجال، الشیخ الطوسی، (460 ق)، تصحیح وتعلیق: میر داماد الإسترآبادی، تحقیق: السیّد مهدی الرجائی، 1404 ق، مؤسّسة آل البیت: لإحیاء التراث، قمّ.
الخصال، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة، قمّ.
الدرّ المنثور، جلال الدین السیوطی، (911 ق)، دار المعرفة للطباعة والنشر، بیروت.
دعائم الإسلام، القاضی النعمان المغربی، (363 ق)، تحقیق: آصف بن علی أصغر فیضی، مؤسّسة آل البیت بالأُوفسیت عن طبعة دار المعارف فی القاهرة 1383.
عدّة الداعی، ابن فهد الحلّی، (841 ق)، تصحیح: أحمد الموحّدی القمّی، مکتبة وجدانی، قمّ.
روضة الواعظین، الفتّال النیشابوری، (508 ق)، تحقیق: محمّد مهدی الخرسان، منشورات الشریف الرضی، قمّ.
سنن ابن ماجة، محمّد بن یزید القزوینی (273 ق) تحقیق محمّد فؤاد عبد الباقی، دار الفکر، بیروت.
سنن الترمذی، الترمذی، (279 ق)، تحقیق وتصحیح: عبد الرحمن محمّد عثمان، الطبعة الثانیة، 1403 ق، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
سنن الدارقطنی¨، الدارقطنی، (385 ق)، تعلیق وتخریج مجدی الشوری، الطبعة الأولی، 1417، دار الکتب العلمیة، بیروت.
السنن الکبری، البیهقی، (458 ق)، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
صحیح ابن حبّان، ابن حبّان، (354 ق)، الطبعة الثانیة، 1414 ق، مؤسّسة الرسالة، بیروت.
صحیح البخاری، البخاری، (256 ق)، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع بالأُوفست عن طبعة دار الطباعة العامرة بإستانبول.
صحیح مسلم، مسلم النیسابوری، (261 ق)، دار الفکر، بیروت، لبنان، طبعة مصحّحة ومقابلة علی عدّة مخطوطات ونسخ معتمدة.
عیون أخبار الرضا، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح وتعلیق وتقدیم: الشیخ حسین الأعلمی، 1404 ق، مؤسّسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت.
عیون الحکم والمواعظ، علی بن محمّد اللیثی الواسطی، (القرن الثانی)، تحقیق: الشیخ حسین الحسینی البیرجندی، الطبعة الأولی، دار الحدیث، قمّ.
الفصول المهمّة فی أُصول الأئمّة، الحرّ العاملی، (1104 ق)، تحقیق محمّد القائینی، الطبعة الأولی، 1418، مؤسّسة إسلامی إمام رضا.
فقه الرضا، علی بن بابویه، (329 ق)، الطبعة الأولی، 1406، مؤسّسة آل البیت لإحیاء التراث. قمّ.
کامل الزیارات، جعفر بن محمّد بن قولویه، (367 ق)، الطبعة الأولی، 1417 ق، مؤسّسة نشر الفقاهة.
الکامل، عبد اللّه بن عدی، (365 ق)، تحقیق: یحیی مختار غزّاوی، الطبعة الثالثة، 1409 ق، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
کشف الخفاء، إسماعیل بن محمّد العجلونی، (1162 ق)،الطبعة الثانیة، 1408 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
کشف الغمّة، ابن أبی الفتح الأربلی، (693 ق)، الطبعة الثانیة، 1405 ق، دار الأضواء، بیروت.
کنز العمّال، المتّقی الهندی، (975 ق)، ضبط وتفسیر: الشیخ بکری حیّانی، تصحیح وفهرسة: الشیخ صفوة السقا، 1409 ق، مؤسّسة الرسالة، بیروت.
مجمع الزوائد، الهیثمی، (807 ق)، الطبعة الأولی، 1408 ق، دار الکتب العلمیة، بیروت.
المحاسن، أحمد بن محمّد بن خالد البرقی، 274، تحقیق: سیّد جلال الحسینی، دار الکتب الإسلامیة، طهران.
مدینة المعاجز، السیّد هاشم البحرانی، (1107 ق)، تحقیق عزّة اللّه المولائی الهمدانی، الطبعة الأولی، 1413، مؤسّسة المعارف الإسلامیة، قمّ.
المستدرک، الحاکم النیسابوری، (405 ق)، إشراف: یوسف عبد الرحمن المرعشلی، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة.
مستدرک الوسائل، المیرزا النوری، (1320 ق)، الطبعة الأولی، 1408 ق، مؤسّسة آل البیت، قمّ.
مسند أحمد، أحمد بن حنبل، (241 ق)، دار صادر، بیروت، لبنان.
مصادقة الإخوان، الشیخ الصدوق، (381 ق)، لیتوغرافی کرمانی، 1402، قمّ.
المعجم الأوسط، سلیمان بن أحمد الطبرانی، (360 ق)، الطبعة الأولی، 1415 ق، دار الحرمین للطباعة والنشر والتوزیع.
المعجم الکبیر، الطبرانی، (360 ق) تحقیق حمدی السلفی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت لبنان.
معجم رجال الحدیث، السیّد الخوئی، (1411 ق)، الطبعة الخامسة، 1413 ق، طبعة منقّحة ومزیدة.
مکارم الأخلاق، الشیخ الطبرسی (548 ق) الطبعة السادسة، منشورات الشریف الرضی، قمّ.
کتاب من لا یحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری،
الطبعة الثانیة، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
میزان الاعتدال، الذهبی، 0748 ق)، تحقیق علی محمّد البجاوی، الطبعة الأولی، 1382، دار المعرفة للطباعة والنشر، بیروت.
میزان الحکمة، محمّد الریشهری، تحقیق دار الحدیث، الطبعة الأولی، دار الحدیث.
نهج البلاغة، شرح: الشیخ محمّد عبده، الطبعة الأولی، 1412 ق، دار الذخائر، قمّ.
وسائل الشیعة، الشیخ الحرّ العاملی، (1104 ق)، الطبعة الثانیة، 1414 ق، مؤسّسة آل البیت لإحیاء التراث، قمّ.
وسائل الشیعة، (1104 ق)، الطبعة الثانیة، 1414 ق، مؤسّسة آل البیت لإحیاء التراث، قمّ.
ینابیع المودّة لذوی القربی، سلیمان بن إبراهیم القندوزی، (1294 ق)، تحقیق: علی جمال أشرف، الطبعة الأولی، دار الأُسوة للطباعة والنشر.
قدرت خنده، گردآوری و ترجمه مجید پزشکی، انتشارات کلک خیال، تهران، 1378.
مهارتهای گفتگو، دون گابور، ترجمه مهدی قراچه داغی، پیک بهار، چاپ ششم، تهران، 1386.
کلید طلایی ارتباطات، کریس کول، ترجمه محمد رضا آل یاسین، هامون، چاپ ششم، 1379، تهران
همه را دوست دارم و آنان نیز...، لئوبوسکالیا، ترجمه زهره فتوحی، نشر دایره، 1378.
لبخند درمانی، لیز هاجکینسون، ترجمه زهرا ادهمی، انتشارات سینما، 1373.
مهارتهای اجتماعی در ارتباطات میان فردی، اون هارجی، کریستین ساندیرز و دیوید دیکسون، ترجمه خشایار بیگی، مهرداد فیروزبخت، انتشارات رشد، تهران، 1384.
روانشناسی تعامل اجتماعی، جوزف پی فرگاس، ترجمه: خشایار بیگی، مهرداد فیروزبخت، نشر ابجد، 1373، تهران.
زبان تن، دکتر جوزف بریسیج، مترجمان: باقر ثنائی و فرشاد بهاری، تهران موسسه انتشارات بعثت، 1382.
روان شناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، مسعود آذربایجانی، محمد رضا سالاری فر و...، پژوهشکده حوزه و دانشگاه و سازمان مطالعة و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)، تهران، 1382.
زبان بدن، راز موفقیت، دکتر دیوید لوئیس، ترجمه جالینوس کرمی، چاپ چهارم: موسسه مهر جالینوس، 1384.