ghaemiyeh.com
سرشناسه : شهيدي، جعفر، ۱۲۹۷-
عنوان و نام پديدآور : عرشيان/ تاليف جعفر شهيدي؛ [براي] حوزه نمايندگي ولي فقيه در امور حج و زيارت.
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهري : ۱۲۰ ص.: مصور؛ ۵/۱۹×۱۱ سم.
شابك : ۵۰۰۰ريال ؛ ۵۰۰۰ ريال (چاپ سوم) ؛ ۵۵۰۰ ريال: چاپ چهارم: 9647635486
يادداشت : چاپ سوم: ۱۳۸۴.
يادداشت : چاپ چهارم:زمستان ۱۳۸۴.
يادداشت : كتابنامه: ص. ۱۱۷ - ۱۲۰؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : مسجدها -- عربستان سعودي -- مدينه
موضوع : مكه -- سير و سياحت.
موضوع : مكه -- تاريخ.
موضوع : مدينه -- تاريخ.
شناسه افزوده : حوزه نمايندگي فقيه در امور حج و زيارت
رده بندي كنگره : DS۲۴۸/م۷ش۹
رده بندي ديويي : ۹۵۳/۸
شماره كتابشناسي ملي : م۸۳-۱۵۲۶
بانگ وللَّه على النّاس زنند
عرشيان بانگ وللَّه على الناس زنند پاسخ از خلق، سمعنا و اطعنا شنوند از سَرِ پاى درآيند سَراپا به نياز تا تعال از ملك العرش، تعالى شنوند
«خاقانى»
بسم اللَّه الرحمن الرحيم «يكى ديگر از وظايف مهمّ، قضيه آشنا كردن مردم است به مسائل حجّ. آدم بسيار مىبيند كه حجّ مىروند، زحمت مىكشند، لكن مسأله حجّ را نمىدانند ..».
امام خمينى قدس سره
حجّ نمايشى پرشكوه، از اوج رهايى انسان موحّد ازهمه چيز جز او، و عرصه پيكارى فرا راه توسن نفس، و جلوه بىمانندى از عشق و ايثار، و آگاهى و مسئوليت، در گستره حيات فردى و اجتماعى است. پس حجّ تبلور تمام عيار حقايق و ارزشهاى مكتب اسلام است.
مؤمنان گرچه با اين عبادت الهى، آشنايى ديرينه دارند و هر سال با حضور شورانگيز از سراسر عالم، زنگار دل، با زلال زمزم توحيد مىزدايند و با حضرت دوست تجديد ميثاق مىكنند و گرچه ميراث ادب و فرهنگ ما، مشحون از
آموزههاى حياتبخش حجّ است، امّا هنوز ابعاد بىشمارى از اين فريضه مهمّ، ناشناخته و مهجور مانده است.
پيروزى انقلاب اسلامى، در پرتو انديشههاى تابناك امام خمينى- رضواناللَّه تعالى عليه- حجّ را نيز همچون ساير معارف و احكام اسلامى، در جايگاه واقعى خويش نشاند و سيماى راستين و محتواى غنى آن را نماياند. امّا هنوز راهى دراز در پيش است، تا فلسفه و ابعاد و آثار و بركات حجّ، شناخته و شناسانده شود، و مؤمن حجگزار با آگاهى و شعور دينى، بر آن مواقف كريمه و مشاعر عظيمه، كه محلّ هبوط ملائكة اللَّه و توقّف انبيا و اوليا بود، گام بگذارد.
در راستاى تحقق اين هدف بزرگ، بعثه مقام معظّم رهبرى با الهام از انديشههاى والا و ماندگار امام راحل، احياگر حجّ ابراهيمى- قدّس سرّهالشّريف- و بهرهگيرى از رهنمودهاى ارزشمند رهبر عزيز انقلاب اسلامى حضرت آيةاللَّه خامنهاى- مدّظلّهالعالى- با تأسيس معاونت آموزش و پژوهش، تلاش كرده است تا فصل جديدى فراراه انديشمندان مسلمان و علاقمندان به فرهنگ حجّ و زائران و راهيان حرمين شريفين بگشايد. از اين رو در عرصه تحقيق و تأليف و ترجمه، آثار گوناگون پيرامون حقايق و معارف حجّ، آشنايى با اماكن مقدسه، تاريخ و سرگذشت شخصيتهاى بزرگ اسلام، بررسى رويدادها و عرضه خاطرات و بويژه آموزش مسائل و آداب حجّ تلاشهايى را آغاز كرده است.
آنچه اينك پيش روى خواننده قرار دارد، برگ سبزى
است از اين دفتر.
بىگمان راهنمايى و همراهى انديشوران، از نارسايىها خواهد كاست و در اين راه، معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظّم رهبرى، از همكارى همه علاقمندان استقبال كرده، دست آنان را به گرمى مىفشارد.
ومن اللَّه التوفيق وعليه التكلان
معاونت آموزش و پژوهش
بعثه مقام معظم رهبرى
بسماللَّه الرحمن الرحيم وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَن اسْتَطاعَ الَيْهِ سَبيلًا. (1)براى پذيرفتن اين دعوت آسمانى كه از تأكيد گونهاى هم خالى نيست، همه ساله دهها هزار تن از كشور ما و صدها هزار تن از ديگر كشورهاى اسلامى يا غير اسلامىِ جهان، روانه خانه خدا مىشوند. خود را با هواپيما، كشتى و يا اتومبيل به بندر جدّه و مدينةالحاج مىرسانند، تا عمره تمتُّع و حج تمتُّع راانجام دهند. اينان كسانى هستند كه خود را مستطيع مىدانند، و چون استطاعت يافتهاند بايد اين فريضه الهى را ادا كنند.
حج امانتى الهى و ركنى از اركان اسلام و چهارمين ركن اين دين است. سه ركن پيش از آن، «نماز»، «زكات» و «روزه» است. (2)
درباره حج تا آنجا تأكيد شده است كه گفتهاند: اگر مسلمانى مستطيع، به مكه نرود و بميرد، شايسته نام مسلمانى
نيست و دم مرگ به هر دين كه خواهد بميرد، ترسا يا جهود. (1)
و در خبر دعائمُالاسلام از امام صادق عليه السلام است كه اگر مالدارى حج نكند و بميرد، از كسانى است كه خدا درباره او گفته است: «در روز قيامت او را كور بر مىانگيزانيم.» (2)پرسيدند: كور؟ فرمود: آرى كور از راه خير. (3)
استطاعت حج را فقهاى مذاهب اسلام در رسالههاى عملى و كتابهاى مناسك معنى كردهاند؛ آنقدر پول كه بتوان به مكه رفت و برگشت، آن اندازه كه زن و بچه او تا بازگشت وى، بدان زندگى كنند، بعلاوه دارا بودن مايهاى براى گذران خود و عائلهاش پس از بازگشت از سفر، همين و همين، تكليفى ساده، تا آنجا كه بسيارى از مسلمانان خود را بر انجام دادن اين تكليف قادر مىبينند، و شايد به خاطر همين آسان شمردن است كه همه ساله صدها هزار، و در عصر ما افزون از يك ميليون مسلمان از گوشه و كنار جهان به راه مىافتند، تا خود را به يكى از ميقاتگاهها برسانند.
اما اعمال حج؛ بظاهر آن اعمال نيز آسانتر از مستطيع شدن است؛ در يكى از ميقاتگاهها محرم شود و به مكه برود.
هفت بار به دور خانه كعبه طواف كند، دو ركعت نماز در مقام
ابراهيم عليه السلام بخواند، هفت بار بين دو كوه صفا و مروه برود و برگردد، اندكى از موى يا ناخن را بچيند و از لباس احرام بيرون آيد، كار عمره تَمتُّع پايان يافته است و بايد منتظر احرام حج باشد. سپس روز هشتم يا نهم ذوالحجه از مسجدالحرام يا از شهر مكه محرم شود، براى ظهر روز نهم ذىحجه، خود را به عرفات برساند، تا غروب آفتاب در عرفات بماند، شب دهم به مشعرالحرام برسد و تا طلوع خورشيد در آنجا توقف كند، سپس عازم مِنى گردد، هفت بار به جمره عَقَبَه سنگ بيندازد، گوسفندى قربانى كند. سر را بتراشد، يا اندكى از موى سر بچيند، براى طواف زيارت و نماز طواف و سعى و طواف نساء و نماز طواف به مكه برگردد، شب يازدهم و دوازدهم و نيمه روز دوازدهم را در مِنى توقف كند و به هر يك از جمرههاى سه گانه هفت سنگ بيفكند، از اين به بعد تا پايان عمر حاجى است. استطاعتى كه بظاهر تحصيل آن بسيار آسان است، و اعمالى كه انجام دادن آن آسانتر از استطاعت مىنمايد. آنچه در مناسك حج مىخوانيم، آنچه در كتابهاى فقهى نوشته شده همين است و همين. ولى آيا به راستى استطاعت اين چنين مختصر و اعمال حج بدين سادگى است؟
بايد دانست آنچه فقها در رسالهها و مناسك نوشتهاند، تشريح حكم ظاهرىِ مكلف است. حكمى است كه مكلَّف بايد با دست و پا و زبان انجام دهد، اما تعريف كامل حج را بايد در كتابهاى اخلاقاسلامى و دستورالعملهاى ائمه عليهم السلام جستجو كرد. بايد در نظر داشت كه مكلّف پيش از آنكه فريضه حج بر
او تعلق گيرد، مسلمان است و مسلمان در سنَّت تعريفى روشن دارد. اين كه سنت مىگويم چون بين تعريف مسلمان در كتاب خدا و سنت رسول صلى الله عليه و آله و اخبار اهل بيت عليهم السلام ملازمه اجمال و تفصيل است. در قرآن مسلمان از جهت سهيم بودن در حقوق سياسى و اجتماعى تعريف شده است و در سنت از جهت شايسته بودن براى دريافت اين لقب افتخارآميز، شايسته اين كه او را بتوان موجودى باايمان خواند، مسلمانى آنچنان كه امام صادق عليه السلام او را توصيف مىكند. چنين كس اگر بخواهد فريضه حج را آنچنان كه باز در كتاب اخلاق اسلامى بيان شده است بگزارد، در حقيقت جهاد و يا كارى بالاتر از جهاد كرده است.
سختى شهادت يكدم بيش نيست، اما در چنين جهاد، هر لحظه بايد خود را قربان كرد:
بگذرند از سر مويى كه صراطش دانند پس به صحراى فلك جاى تماشا بينند (1)در ميان آنانكه با ادبيات فارسى سروكار دارند، كمتر كسى را مىتوان يافت كه اين قطعه ناصر خسرو قباديانى را براى يك بار هم كه شده نخوانده باشد:
حاجيان آمدند با تعظيم شاكر از رحمت خداى رحيم
مرمرا در ميان قافله بود دوستى مخلص و عزيز و كريم
1) خاقانى شروانى.
گفتم او را بگو كه چون رستى زين سفر كردن به رنج و به بيم
چون همى خواستى گرفت احرام چه نيت كردى اندر آن تحريم؟
جمله بر خود حرام كرده بدى هر چه مادون كردگار قديم
گفت نى، گفتمش زدى لبيك از سر علم و از سر تعظيم
مىشنيدى نداى حق و جواب باز دادى چنانكه داد كليم
گفت نى، گفتمش چو در عرفات ايستادى و يافتى تقديم
عارف حق شدى و منكر خويش بتو از معرفت رسيد نسيم؟
گفت نى، گفتمش چو مىكُشتى گوسفندى از پى يسير (1)و يتيم
قرب خود ديدى اول و كردى قتل و قربان نفس شوم لئيم؟ گفت نى، گفتمش چو مىرفتى در حرم همچو اهل كهف و رقيم
1) يسير از اتباع است، چنانكه گويند: يسير و يتيم، و اين كلمه در متنهاىقديم فراوان آمده است.
ايمن از شرّ نفس خود بودى وزغم فرقت و عذابِ جحيم؟ گفت نى، گفتمش چو سنگ جمار همى انداختى به ديو رجيم
از خود انداختى برون يكسر همه عادات و فعلهاى ذميم؟
گفت نى، گفتمش چو گشتى تو مطَّلع بر مقام ابراهيم
كردى از صدق و اعتقاد و يقين خويشىِ خويش را به حق تسليم؟ گفت نى، گفتمش به وقت طواف كه دويدى به هَرْوَلَه چو ظَليم (1)از طواف همه ملائكتان ياد كردى به گرد عرش عظيم؟
گفت نى، گفتمش چو كردى سعى از صفا سوى مروه بر تقسيم
ديدى اندر صفاى خود كَوْنَين شد دلت فارغ از جحيم و نعيم؟
گفت نى، گفتمش چو گشتى باز مانده از هجر كعبه بر دل، ريم
1) شتر مرغ.
كردى آنجا به گور مر خود را همچنانى كنون كه گشته رميم؟
گفت از اين باب هر چه گفتى تو من ندانستهام صحيح و سقيم
گفتم اى دوست پس نكردى حج نشدى در مقام محو مقيم
رفتهاى مكه ديده، آمده باز محنت باديه خريده به سيم (1)اگر حاجى شدن بدان آسانى است كه نوشتيم، اين شاعر متكلم چه مىگويد؟ آيا حجى را كه از دوستش خواسته، به روش تفسير باطنيان از احكام فقهى است؟ درست است كه ناصرخسرو اسماعيلى و بر مذهب باطنى است، اما آنچه سروده و انجام دادن آن را حج واقعى دانسته، در سنت رسول صلى الله عليه و آله و اخبار اهلالبيت (مخصوصاً روايتى كه از امام صادق عليه السلام رسيده) مىتوان ديد:
«هرگاه خواستى حج كنى، بر آن باش كه دلت را براى خدا، از چيزى كه تو را به خود مشغول سازد و از هر چه ميان تو و او در آيد، خالى كنى. همه كارهاى خود را به آفريدگارت واگذار و در هر حركت و سكون كه از تو پديد مىشود بر او توكل كن. تسليم حكم خدا و قضا و قدر او باش. دنيا و آسايش
1) ناصر خسرو، چاپ مينوى، محقق، صص 301- 300.
و آفريدگان را رها ساز.» (1)
در مستدركالوسائل (2)حديثى است نظير پرسش و پاسخهاى ناصرخسرو و دوستش، اين پرسشها ميان امام سجاد عليه السلام و شبلى رفته است. اما اگر مقصود از شبلى، همان صوفى معروف است، وى در سده سوم (247 ه. ق.) متولد شده و در سده چهارم (334 ه. ق) درگذشته است. و شبلى ديگرى را كه در سده نخست (معاصر امام سجاد عليه السلام) در مدينه به سر برده باشد در كتابها نمىبينيم (والعلم عنداللَّه).
بههر حال مضمون آن روايت، رعايت شرايط معنوى در اداى مناسك حج به موازات انجام تكليفهاى ظاهرى است؛ پس بار ديگر مىپرسم: استطاعت چيست؟
در آغاز بحث، از استطاعت سخن گفتيم و گفته شد: بايد توجه داشت استطاعتى را كه فقها شرط دانستهاند، استطاعت «مالى» و «جسمى» است، اما پيش از اين دو، بايد استطاعت ديگرى تحصيل شده باشد. استطاعتى كه مخصوص زائر خانه خدا نيست. استطاعتى كه هر مسلمان مكلف بايد دارا باشد.
«استطاعت علمى»؛ يعنى «چه بايد بكند» و «استطاعت اخلاقى»؛ يعنى «آنچه را مىداند چگونه انجام دهد». در شريعتى كه درباره اخلاق عملى آن، كتابهايى مانند:
محجةالبيضاء، احياء علومالدين، معراجالسعاده، كيمياى
سعادت، مقاماتالعليه و دهها كتاب اخلاقىِ ديگر نوشته شده است، در دينى كه طلب علم را بر هر مسلمان واجب كرده است، مسلّماً بايد اين استطاعت، پيش از بلوغ فراهم گردد، و يا لااقل به تدريج در مدتى نه بسيار طولانى، آماده شود. اما متأسفانه بسيارى از برادران مسلمان بدين دو امر مهم توجه ندارند. زائران خانه خدا بطور معمول هنگامى استطاعت مالى پيدا مىكنند كه بيش از نيمى از عمر طبيعى را پشت سر گذاردهاند؛ يعنى در سنين بالاتر از چهل سالگى. در چنين وقتى به فكر ياد گرفتن احكام حج مىافتند، آن هم در روزهاى معيّن و در ساعتهاى معدود.
مىدانيم در چنين دوره از زندگى، تعليم گرفتن دشوار است و آنچه روحانيان گروههاى حج از حاجيان مىخواهند تقريباً محال. دشوارىِ كار، تنها در آموختن واجبات حج، يعنى همان اعمال و گفتار ساده نيست. بسيارى از برادران و خواهران مىخواهند حمد و سوره و اعمال نماز واجب را هم در همان مجالس ياد گيرند، مثل اينكه نماز هنگام بيرون شدن براى حج، بر آنها واجب شده است. خوب، به قول معروف «از هر جاى ضرر برگرديم منفعت است»، اما چگونه برگرديم؟ به تجربه دانسته شده است چون سنين عمر از پانزده گذشت و تار آواهاى گلو ستبر شد، ديگر محال است بتوان حرفها را مانند عرب زبانان درست ادا كرد و چقدر آن روحانى محترم رنج مىبَرَد كه مىخواهد به پيرمردى هفتاد ساله از منطقهاى دورافتاده تعليم دهد، تا «انَّ الْهَمْتَ وَالنِّهْمَةَ» نگويد و
«انَالْحَمْدَ وَالنِّعَمَة» بگويد. و يا «وَلَاالضّالين» را «ولاالزّالين» تلفظ نكند.
اگر آن برادرِ مسلمان پيش از آغاز بلوغ شرعى به ياد گرفتن و درست گفتن حمد و سوره مىپرداخت و اگر در همان سالها احكام حج را كه ممكن است روزى بر او واجب گردد، مىآموخت، با چنين دشواريها روبرو نمىشد.
بايد پذيرفت كه مقدار توجه به فراگرفتن احكام و آداب دين، نمايانگر درجه علاقه ما نسبت به دين است. اگر در مكه و مدينه اعمال بعضى حاجيان نشان مىدهد كه از دين و معارف اسلامى جز تعليماتى سطحى ندارند، علامت اين است كه اجتماع مسلمان نسبت به آموختن احكام دين و فقه اسلام و اخلاق اسلامى بىاعتناست، مگرنه اين است كه در حديث مىخوانيم مسلمان نسبت به مسلمان ديگر مانند اندامى از كالبد است كه اگر فاسد شود به همه كالبد اثر مىگذارد.
تأسف ما وقتى شديدتر خواهد شد كه بر چنين سهلانگارى، اين مطلب را نيز اضافه كنيم كه شايد تعداد قابل توجهى از زائرانِ خانه خدا و حرم شريف پيغمبر، از وضع اين منطقه، آداب و رسوم مردم حرمين، مقرراتى كه در آنجا حاكم است، اماكن زيارتى و آداب خاص آن اماكن، اطلاع درست ندارند، تا چه رسد به وضع اقتصادى و موقعيت جغرافيايى حجاز و حرمين در بين ديگر كشورهاى اسلامى و زيان اين ندانستن، مخصوصاً در آن قسمت كه به آداب و رسوم مذهبى مردمِ حجاز مربوط مىشود، كمتر از نقص
ندانستن اعمال و فرايض حج نيست و بسا مشكلاتى را پيش مىآورد.
بدون شك اگر بازرگانى بخواهد كالايى را به ارزش همان مبلغ كه يك تَن حاجى در سرزمين حجاز مصرف مىكند خريدارى كند، اطلاعاتى وسيعتر از معلومات اين برادر مسلمان درباره خصوصيات آن كالا، چگونگى توليد آن، بهاى آن و بازار فروش آن به دست خواهد آورد.
متأسفانه مىبينيم توجه بعضى زائران خانه خدا به خريد و انتخاب كالا بسيار بيشتر از توجه به روشى است كه امامان ما، از ما هميشه و بخصوص در اين سفر انتظار دارند! تعدادى از برادران مسلمان ما به حج مىروند و بر مىگردند و درست نمىدانند به كجا رفتهاند وبراى چه رفتهاند. بلكه گروهى از آنان حتى به ظاهر هم نمىدانند به كجا رفتهاند. و اگر از آنان بپرسند شهر مقدس مكه و مدينه را از روى نقشه جهان بشناسانند كه در كدام نقطه است، در مىمانند، تا چه رسد به اينكه بدانند اين دو شهر پيش از ظهور اسلام چه وضعى داشته و چگونه اداره مىشده و اسلام چه تغييرهاى بنيادى در آن پديد آورده است.
برخى از حاجيان نمىدانند چه رژيمى بر اين منطقه حكومت مىكند. نمىدانند مردم اين شهرها بر چه مذهبى هستند. آنان كه آشنايى مختصرى به تاريخ داشته باشند، شنيدهاند كه مكه و مدينه جزو عربستان سعودى است. و مذهب سعوديان، وهابى است. اما سعوديان كيستند
و وهابى چيست؟ چيزى نمىدانند! اما حج چنانكه مىدانيم عبادت است، جهاد است، ركنى از اركان اسلام است.
مجاهد در ميدان جهاد بايد از همه سو مواظب حمله دشمن باشد. و بنيان گذار ركن بايد تا آنجا كه مىتواند پايه را استوار سازد.
حج، عبادتى واجب است و در هر عبادت بايد مراقب بود كه با محظورى بر خورد نكند، چه اگر چنين برخوردى پيش آيد، تكليف دشوار خواهد شد. اما متأسفانه كمتر سالى است كه دشوارىهايى براى حاجيان پيش نيايد.
گاهى هم ممكن است كار از مرحله دشوارى بالاتر رود و با فاجعهاى دلخراش پايان يابد چنان كه نمونههايى از آن را در عمر خود ديديم.
نويسنده اين مختصر، با توجه بدين نكات، چنين جزوهاى را تهيه كرده است، او نمىخواهد مناسك را از روى رساله مراجع بياورد. نمىخواهد فلسفه و اسرار حج را بيان كند. در اينباره به قدر كافى كتاب و مقاله نوشتهاند. آنچه در اين مختصر فراهم آمده، حداقل معلوماتى است كه هر زيارت كننده خانه خدا بايد دارا باشد، بلكه هر مسلمان مستطيع يا غير مستطيع بايد آن را بداند.
اميدوارم اين كوشش مشكور افتد و خوانندگان و استفاده كنندگان از آن، در آن مكانهاى مقدس فراهم آورنده را از دعاى خير فراموش نكنند.
عربستان سعودى كشورى است پادشاهى، داراى سرزمينى به مساحت دوميليون و دويست و پنجاه هزار كيلومتر مربع و نه ميليون جمعيت.
اين كشور در جنوب غربى آسيا واقع است. از شمال به كشور اردن هاشمى، عراق و كويت، از شرق به خليج فارس و شيخ نشينهاى خليج فارس، امارات متحده عربى و درياى عمان، از جنوب به يمن و جمهورى خلق يمن و از مغرب به درياى سرخ محدود است.
عمده نيازمنديهاى مردم اين كشور- چه در گذشته و چه در حال- بايد از طريق واردات تأمين شود.
در آمد عمومى كشور- پيش از پيدايش منابع نفتى- از گمرك و سود خريد و فروشى بود كه به وسيله زائران انجام مىگرفت و يا مالياتى كه از حاجيان مىگرفتند.
اما اين سالها چنان در آمدهايى، در مقابل پولى كه از فروش نفت به دست مىآيد، قابل ذكر نيست. از طريق صادرات نفت خام، امروز فرآوردههاى همه كشورهاى جهان را در شهرهاى حجاز مىتوان ديد، مخصوصاً موسم حج كه بازارى از ساختههاى سراسر دنيا براى حاجيان آماده مىشود.
پادشاهى در عربستان سعودى موروثى است و شخص پادشاه بر وزيران رياست دارد.
نقشه عربستان؟؟؟
پايتخت پادشاهى عربستان رياض، و يكى از بنادر مهم آن بندر جده، و شهرهاى مهم دينى اين كشور مكه و مدينه است.
مردم عربستان سعودى- جز اندكى كارشناسان خارجى و كارگران كه در غير سرزمينهاى مقدس به سر مىبرند- مسلماناند. در شهرهاى مكه و مدينه كسى جز مسلمان اجازه درآمدن ندارد.
چنانكه نوشتيم ساكنان عربستان سعودى مسلمانند، اما در فروع، پيرو مذهب احمد بن محمد بن حنبل (م- 242) و در اصول اعتقاد، پيرو مكتب ابوالحسن اشعرى (م- 330) هستند.
كلام اشعرى بر خلاف كلام شيعه و معتزلى به عقل توجهى ندارد و ظاهر حديثهاى رسيده از پيغمبر و نيز ظاهر آيههاى قرآن را حجت مىداند.
محمد در شهر «عُيَيْنَه» از بلاد «نجد» متولد شد. فقه حنبلى را از پدر خود آموخت، سپس در بلاد اسلام گردشها كرد، علوم دينى را از علماى متعدد فرا گرفت و سرانجام بر اثر خواندن كتابهاى ابن تيمِيَّه (661- 728) و شاگرد او ابن قَيّم (691- 751) روش آنان را پذيرفت. اين دو در اصطلاح، معروف به «ظاهرى» هستند، يعنى بر ظاهر معناى قرآن و
احاديث اعتماد مىكنند.
محمد پس از گردش در بلاد اسلامى، به زادگاه خود برگشت و به نشر افكار و اعتقادات خويش پرداخت. مذهب او با مخالفت گروهى از علما در داخل و خارج عربستان روبرو گرديد، ولى در نجد پيروانى يافت.
محمد بن سعود سر سلسله خاندان سعودى كه در دهكده دَرْعِيَه (نزديك رياض فعلى) اقامت داشت، بدو گرويد، پس از او، خاندان سعودى يكى پس از ديگرى، ترويج مذهب وهابى را به عهده گرفتند.
در عربستان سعودى حلّ و فصل دعاوى و خصومات به دست قاضيان است و قدرت قضائى در دست علمائى است كه تربيت شده به روش محمد بن عبدالوهاباند.
در عربستان سعودى پيروان ديگر مذاهب اسلامى نيز وجود دارند و از جمله در مدينه، مكه و قطيف اقليت شيعه زندگى مىكنند.
مكه معظمه
تاريخ مكّه:
مكّه: «بكّه»، «بلد حرام»، «بلد امين»، «حرم امن»، «امُّ القُرى»، «مركز ظهور دين اسلام»؛ سرزمينى كه گذشته از شرافت و قداستى كه از آغاز خلقت و بخصوص از عهد ابراهيم عليه السلام يافته است، نخستين آيههاى قرآن كريم نيز در آنجا به رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرود آمد و تا سيزده سال ادامه داشت.
نخستين گروه در آنجا به مسلمانى گرويدند و بسيارى از آنان در راه دين خود آسيبها ديدند. سرزمينى كه زادگاه رسول صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه السلام است.
اين شهر امروز يكى از شهرهاى كشور عربستان سعودى و مهمترين و مشهورترين شهر آن كشور است. مكه در طول 39 درجه و 49 دقيقه و عرض 21 درجه و 25 دقيقه و در ارتفاع 330 متر از سطح دريا قرار دارد. (1)شهر مكه را رشته كوههاى متعدد فراگرفته است چنان كه تا نزديك شهر ساختمانهاى آن
1) بر اساس نوشته دائرةالمعارف بريتانيا. اما در مرآةالحرمين 37 درجه و 54 دقيقه طول و 28 درجه و 280 دقيقه عرض جغرافيائى است مرآة الحرمين، ج 1، ص 178 و در معجم معالمالحجاز 38 درجه و 30 دقيقه طول و 21 درجه و 30 دقيقه عرض ثبت شده است. ج 8، ص 244.
را درست نمىتوان ديد. اگر كوههاى گرداگرد مكه را از جانب شمال آغاز كنيم و به طرف غرب دور بزنيم، نخست به كوه «فَلج» يا «فَلق» سپس به كوههاى «قُعَيْقِعان»، «هِنْدِى»، «لَعْلع»، «كَدّاء» در بالاى مكه مىرسيم.
از جانب جنوب به طرف شرق، كوههاى ابوحديده، كُدَىْ، ابوقُبَيْس و خَندَمَه قرار دارد. (1)
مكه در مشرق درياى سرخ واقع و فاصله آن تا بندر جده هشتاد كيلومتر است. درجه گرماى شهر در زمستان و تابستان ميان 18 تا 47 درجه بالاى صفر است.
شمار ساكنان دائمى مكه را در سال 1402 سيصد هزار تن نوشتهاند (2)ودر موسمحج به بيشتر از يك ميليون و نيم مىرسد.
مردم شهر، بلا استثنا مسلمانند و اين سنت از زمان نزول سوره مباركه برائت تا امروز رعايت مىشود. از مغرب زمينيان كسانى كه خود را به مكه و مدينه رسانده سپس درباره اين دو شهر كتاب نوشتهاند، مسلمان بوده و يا بظاهر ادعاى مسلمانى كردهاند.
مكه تاريخى قديم و طولانى دارد، بطلميوس نام آن را «مَكْرُبا» نوشته است (3)و احتمال مىدهند اين كلمه از لهجه
سبائيان- ساكنان جنوب عربستان- است كه معنى مقدس و محترم مىدهد (1)هر چند اين شهر از هزاران سال پيش به قداست معروف بوده است، اما از سراسر اين تاريخ جز آغاز و آخر آن، به درستى روشن نيست. به موجب قرآن كريم نخستين كس ابراهيم عليه السلام بود كه خانواده خود را در اين سرزمين بى آب و علف جاى داد. ابراهيم عليه السلام به خداى خود چنين گفت:
«پروردگارِ ما! من تنى چند از فرزندانم را در درّهاى كه رويندگى ندارد نزديك خانه با حرمت تو جاى دادم. اى پروردگار ما! تا نماز را برپا دارند.» (2)
و درباره شهر مكه از خدا چنين خواست:
«پروردگار من! اين شهر را ايمن گردان و از مردم آن، آنان را كه به خدا و روز رستاخيز گرويدهاند، از ثمرهها روزى كن.» (3)
از دوره ابراهيم تا آنگاه كه مهاجران جنوب عربستان در مكه سكونت كردند، بر اين شهر چه گذشته است؟ خدا مىداند، تاريخ آن بدرستى روشن نيست. جز آنكه در اين فترت طولانى، از تيرهاى كه بر آن مسلّط شدند و عماليق نام
داشتند سخن رفتهاست.
نقشه ص 40؟؟؟؟
(دوصفحهاى)
عماليق: يا عمالقه (صحرا نشينان) كه نام آنان در سفرهاى پيدايش اعداد، سموئل و جايهاى ديگر تورات آمده، گروهى بيابانگرد و جنگجو بودند كه با بنىاسرائيل دشمنى داشتند و چند بار ميان آنان و اين قوم درگيرى پيدا شده است. در سده چهارم ميلادى بر اثر به هم خوردن اوضاع اجتماعى و اقتصادى جنوب عربستان، دستههائى از مردم جنوب به ديگر نقاط شبه جزيره مهاجرت كردند. تيرهاى كه به نام جُرْهُم معروف بودند، در مكه ساكن شدند و كار شهر را به دست گرفتند، سپس تيره جنوبى ديگرى بنام خُزاعَه جرهم را به كنار زد و خود بر شهر مسلط شد. (1)
در آغاز سده ششم ميلادى (احتمالًا) قُصَىّ فرزند كِلاب كه جدّ اعلاى رسول اكرم است قبيله خزاعه را به كنار زد و خويشاوندان خود، قُريش را كه در بيابانها و درههاى بيرون مكه مىزيستند به شهر در آورد و رياست شهر را به دست گرفت (2)و دارالندوه را تأسيس كرد.
دارالنَّدْوَه آن روز نخستين و تنها مجلس مشاوره در سراسر عربستان به شمار مىرفت، اين مجلس سپس منزلگاه خلفا و امرا گرديد، سپس اندك بناى آن رو به ويرانى نهاد و سرانجام جزو مسجد گرديد. و امروز هيچ نشانى از آن نمانده است.
حاكمان مكه:
چون يثرب (مدينه) مركز حكومت اسلامى گرديد و در سال هشتم هجرى مكه گشوده شد، پيوسته از جانب پيغمبر صلى الله عليه و آله و يا از سوى خلفا حاكمانى براى اداره كار مكه گماشته مىشد. (1)
پس از مرگ معاويه در سال شصتم هجرى، عبداللَّه بن زبير خود را خليفه خواند و مكه را مركز خلافت قرار داد. در سال شصت و چهارم هجرى از سوى شام حُصَيْن بن نُمَيْر مأمور سركوبى عبداللَّه بن زبير گرديد.
حُصَيْن شهر مكه و خانه كعبه را زير سنگ باران منجنيق گرفت اما در اين هنگام يزيد مُرد و حصين به شام بازگشت.
چون عبدالملك بن مروان خلافت يافت، در سال 73 هجرى حجاج بن يوسف را مأمور سركوبى ابن زبير ساخت.
حجاج مكه را محاصره كرد. خانه كعبه را با سنگ پرتاب، ويران ساخت و سرانجام ابن زبير را كشت و به دار آويخت. (2)
ظاهراً خرابى خانه كعبه در حد آسيب به ديوارها بوده است. ليكن در عللالشرائع حديثى از ابان بن تغلب آمده است كه حجاج خانه را ويران كرد و مردم خاك آن را بردند. چون خواستند ديگر بار كعبه را بسازند مارى بزرگ پديد آمد و مانع آنان شد، حجاج از مردم چاره خواست، او را به امام على
ابنالحسين عليهما السلام راهنمائى كردند و حضرتش فرمود: «بايد خاكها به جاى خود برگردد.» حجاج از مردم خواست تا آنچه از خاك برداشتهاند برگردانند. چون چنين كردند امام پيش رفت و اساس خانه را نهاد. (1)از اين پس تا سال 132 كه مكه در اداره امويان بود حاكم اين شهر از جانب خليفه دمشق تعيين مىشد و در طول خلافت امويان بيست و هفت تن به اصالت و يا به نيابت حكومت مكه را يافتند. در دوره عباسيان از سال 132 تا سال 306 حاكم مكه از جانب بغداد معين مىشد. (2)و گاهى حاكمى از وضع آشفته بغداد استفاده مىكرد و ادعاى استقلال مىنمود.
در آغاز قرن چهارم هجرى (سال 317) قرامطه كه فرقهاى از اسماعيليهاند و مركز آنان جنوب عربستان بود، بر اين شهر مسلط شدند. اين دسته كه مردمى تندخو، ماجراجو و به ظاهر اسلام بىاعتنا و در احكام شرع معتقد به تأويل بودند، مكه را ويران كردند. پس از خاموش شدن فتنه قرمطيان، و كوتاه گشتن دست آنان از شهر مكه، تقريباً مدت ده قرن (تا استيلاى آل سعود بر حجاز) خانوادههاى مختلفى حكومت مكه را به دست گرفتند، اين حكومتها بر حسب توسعه سلطه مركز خلافت بغداد، قاهره يا استانبول بظاهر از خلفاى عباسى، فاطمى و يا عثمانى متابعت مىكردند و گاه خود حكومتى
مستقل داشتند. پس از تأسيس دولت سعودى پيوسته حكومت شهر مكه را يك تن از خاندان پادشاهى عهدهدار مىشود.
مسجدالحرام:
نام مسجد گرداگرد خانه كعبه است. اين مسجد قديمىترين و معروفترين مسجد در تاريخ اسلام بشمار مىرود و يكى از مسجدهايى است كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است بايد به سوى آن كوچ كرد. (1)چنانكه در تاريخ كعبه نوشتهام، اين خانه هزاران سال پيش ازاسلام ساخته شد. مسلّم است كه در همان روزگار و يا لااقل ساليانى پس از آن، گرداگرد خانه كعبه فضائى مىبوده است، و زيارت كنندگان خانه در آن فضا گرد مىآمدهاند و يا از آنجا به زيارت خانه مىرفتهاند، اما نام مسجد و مسجدالحرام در اسلام بدان محوطه داده شده است.
«و مسجدالحرام كه آن را براى مردمان قرار داديم، مقيم يا مسافر». (2)مساحت اين فضا پيش از اسلام و در آغاز فتح مكه، چه مقدار بوده است؟ بدرستى معلوم نيست. تاريخ نشان مىدهد تا پس از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله هم، مردم خانههاى خود را
نزديك به خانه كعبه مىساختند و بدين ترتيب فضاى مسجد را مىگرفتند. عُمَر آنان را از اين كار بازداشت و گفت كعبه خانه خداست و هر خانه فضاى خارجى مىخواهد. اين فضا پيش از شما بوده و شما بدان در آمدهايد. آنگاه خانههايى را خريد و داخل مسجد درآورد.
خانه كسانى را هم كه حاضر به فروش نشدند ويران كرد و بهاى آن را براى صاحبان خانه نگاهداشت، تا سرانجام بهگرفتن آن راضى شدند. عمر براى مسجد ديوارى ساخت بهطول يك قامت، كه بر سر آن ديوار چراغها را مىگذاشتند.
سپس عثمان خانههاى ديگر را به بهاى گران خريد و به مسجد افزود. كسانى را كه نمىخواستند خانههاى خود را بفروشند نكوهش كرد و به زندان انداخت و به آنان گفت: «شما از مداراى من سوء استفاده مىكنيد». گويند عثمان نخستين كسى بود كه براى مسجد رواق ساخت. (1)
چون عبداللَّه بن زبير خود را خليفه خواند و مكه را محل اقامت كرد، ديوارهاى مسجد را مرمت نمود اما بر وسعت مسجد نيفزود.
در دولت امويان عبدالملك پسر مروان و فرزند عبدالملك وليد، كه به ايجاد ساختمان علاقهاى بسيار داشت در ترميم، وسعت و زيبائى مسجد كوشيدند، و به دستور
1) معجمالبلدان. ياقوت. ذيل مسجدالحرام و رجوع كنيد به دائرةالمعارف فريد وجدى.
عبدالملك ديوار مسجد را بالاتر بردند. در دولت عباسيان نيز چندتن از خلفا، مسجدالحرام را وسيعتر كردند و در زيبايى آن كوشيدند. به خصوص مهدى عباسى كه در سال 160 هجرى به مكه رفت و خانههاى بسيارى را خريد و داخل مسجد كرد. او كوشيد كه در اين نوسازى، خانه كعبه در وسط مسجد قرار گيرد.
نوشتهاند مهدى خود بر كوه ابوقُبَيْس بالا رفت تا بنگرد و مطمئن شود كه خانه در مركز مسجد قرار گرفته است. (1)
در سال 332 هجرى بعضى ستونهاى رواق گرداگرد مسجد را تغيير دادند و ستونهاى سنگى زرد رنگ در آن بكار بردند. در ديوارها و راهروها نيز سنگهاى مرمر نصب كردند و حِجر اسماعيل را با مرمرِ سبز، فرش نمودند و سنگى را كه جاى پاى ابراهيم عليه السلام است (مقام ابراهيم) در زر گرفتند. اما تعميرها و ترميمهاى اساسىِ مسجدالحرام در دوره عثمانيان بود.
سلطان سليمان قانونى معمار مشهور و سازنده مسجد سليمانيه استانبول (سنان) را به مكه فرستاد تا براى نوسازى خانه نقشهاى تهيه كند. ولى سليمان خود موفق به اجراى آن نقشه نشد. در سال 990 هجرى يكى از معماران تركيه به نام محمد آغا صحن مسجد را وسعت داد و مساحت آن را به
1) دائرةالمعارف فريد وجدى، ذيل مكه، مكه مكرمه. ترجمه آقاى احمد آرام ص 149.
بيست و پنج هزار مترمربع رسانيد. در اين نوسازى درهاى مسجد را كه نوزده در بود از نو ساختند. رواقهاى مسجد و اطراف حرم را با ستونهاى مرمر و ستونهايى از سنگ زرد تعويض كردند.
سپس در سال 994 يكى از نقاشان ترك داخل گنبد و رواقها را با نقشها و خطهاى خوش تزيين كرد. هر يك از امامان مذهبهاى چهارگانه سنت و جماعت: شافعى، مالكى، حنفى و حنبلى در داخل مسجد براى خود مقامى داشتند. سالى كه صحن مسجد را نوسازى كردند (994) مقامهاى اين پيشوايان را نيز بهشكل كوشك ساختند. (1)اين مقامها تا آغاز حكومت سعوديان بر حجاز، وجود داشته است، مخبرالسلطنه در سفرنامه خود از اين مقامها نام برده و از اين كه مذهب شافعى- چون نزديكتر به حقيقت (مذهب شيعه) است- مقامى ندارد، دريغ مىخورد. (2)
پس از تأسيس حكومت عربستان سعودى در دوره ملك عبدالعزيز و ملك فيصل تغييرات مهمى در مسجدالحرام صورت گرفت. دولت عربستان سعودى با هزينهاى در حدود هشتصد ميليون ريال (سعودى) مساحت مسجد را از بيست و هفت هزار به يكصد و هشتاد هزار متر مربع رسانيد. در اين نوسازى بر درهاى مسجد نيز تعدادى افزودند و اكنون مسجد
داراى شصت و دو در بزرگ و كوچك است. سه در اصلى و بزرگ به نامهاى: «باب ملك عبدالعزيز»، «باب العمره»، «باب السلام» معروف است. بر هر يك ازاين سه در، دو مناره به ارتفاع 92 متر با قاعدهاى به ابعاد 7* 7 متر قرار دارد و بر تارك هر منار هلالى به ارتفاع 6/ 5 متر از برنز طلا كارى است.
هفتمين منار مسجد بر «باب الصفا» است. در كنار آن سقفى داراى قبه است كه قطر خارجى آن 35 متر است و بر اين قبه نيز هلالى برنزى طلا كارى شده، قرار دارد.
گرداگرد مسجد، رواق دو طبقه است و مسجد با وسعت فعلى گنجايش پانصد هزار نمازگزار دارد. در سالهاى اخير بتدريج قسمتى ديگر از محوطه خارج مسجد را ضميمه مسجد كردهاند كه در حال حاضر (1412 هجرى قمرى) در دست ساختمان است.
تصوير ص 49؟؟؟
خانه كعبه:
«خداوند، خانه كعبه، بيتالحرام را قوام كار مردمان گردانيد.» (1)كعبه، بيتاللَّهالحرام، بيتالعتيق، بيتاللَّه، خانه خدا، دومين قبله مسلمانان (2)ساختمان چهار گوشه مسقفى است در داخل مسجدالحرام. نماى ظاهرى خانه از سنگ سبز مايل به خاكسترى است كه از كوههاى مكه آوردهاند. خانه كعبه در
تصوير ص 50؟؟؟ تمام مدت سال با پردهاى سياه كه حاشيه فوقانى آن قلاب دوزى شده (3)پوشيده است. بناى خانه كعبه بر روى پايهاى از
سنگ مرمر به ارتفاع 25 سانتى متر است و آن پايه را شاذروان مىگويند. ساختمان مربع شكل خانه كعبه با زاويههاى آن، چنان است كه بتواند فشار بادهاى سخت را بشكند و خانه را از آسيب نگاه دارد.
تصوير ص 52؟؟؟ بلندى خانه كعبه تقريباً 15 متر است. ضلع غربى (كه
ميزاب در آن قرار دارد) دوازده متر و پانزده سانتيمتر است و ضلع شرقى پانزده متر و نود و دو سانتى متر و طول ضلع جنوبى ده متر و بيست و پنج سانتىمتر است. (1)
دَرِ خانه بر ضلع شرقى قرار دارد و بلندى آن از زمين دو متر است. براى در آمدن بهخانه، بايد از نردبان استفاده شود.
دَرِ خانه كعبه در تمام مدت سال بسته است، مگر هنگامى كه بخواهند داخل خانه را شست و شو كنند (اين مراسم در اين سالها معمولًا در روز هفتم ذوالحجه برگزار مىگردد) (2)و يا شخصيتهاى بزرگ اسلامى را به زيارت درون خانه مشرف سازند. اما در سالهاى پيش، گاه خادمان كعبه در مقابل دريافت پول از زائران، رخصت مىدادهاند تا به درون خانه بروند. (3)
ركنها:
اگر خطهايى از مركز كعبه به چهار گوشه آن امتداد دهيم اين خطوط در امتداد جهتهاى چهارگانه اصلى قرار مىگيرد، و اين گوشهها ركن نام دارد. هر يك از چهار ضلع خانه يا چهار ركن آن به نامى موسوم است. ركن شمالى را «عراقى»، ركن
1) مأخذ نويسنده، مرآةالحرمين، ج 1، ص 263 است، در بعض مأخذها حدود چند سانتى متر در طول ضلعها اختلاف ديده مىشود.
2) در برخى سالها به مناسبتهايى روز انجام مراسم شست و شو تغييرمىيابد، چنانكه در سالهاى پيش شست و شو در بيستم ذىحجه انجام مىگرفت و امسال كه سال 1412 هجرى قمرى است مراسم روز اول ذىحجه بود.
3) دائرةالمعارف فريد و جدى، ج 8، ص 146.
غربى را «شامى»، ركن جنوبى را «يمانى» و ركن شرقى را «اسود» مىنامند. اين ركن را اسود گويند، چون حجرالاسود در آن است.
درون خانه كعبه مربع شكل و مسقف است. و كف خانه با سنگ مرمر سفيد و سياه فرش شده، در وسط آن سه ستون از چوب عود قرار دارد كه بسيار گرانبهاست و گويند از عهد عبداللَّه بن زبير همچنان باقى است. (1)سقف و ديوارهاى خانه از پردههاى حرير سرخ پوشيده شده است. (2)اين سقف در دوره سلطان عثمانى به سال 959 تعمير شده. پردهها را سلطان عبدالعزيز از پادشاهان عثمانى در آنجا آويخته است. بر ديوارهاى درونى خانه لوحهها نصب شده كه نام تعمير كنندگان و يا هديه كنندگان زيور در آنها ثبت شده است. (3)
حجرالاسود:
حجرالاسود در ركن شرقى به ارتفاع يك متر و نيم از زمين قرار گرفته است و آن سنگى است سياه مايل به سرخى، بيضى شكل به قطر سىسانتىمتر كه در آن نقطههاى قرمز ديده مىشود و در پوششى از نقره است و علامت
شكستگى دارد، علت اين شكستگى آسيبهايى است كه در طول زمان بر اين سنگ مقدس وارد آمده است. نخستين آسيبى كه تاريخ اسلام آن را نشان مىدهد ضربههايى است كه به وسيله سنگ پرتاب، هنگام محاصره حجاج بن يوسف ثقفى بدان رسيد. ديگر شكستگىهاى آن از فتنه قرامطه است. در اين فتنه، قرمطيان بر مكه تاختند. مردمِ آن را كشتند.
به خانه كعبه بىحرمتى كردند و حجرالأسود را با خود به بحرين بردند.
تصوير ص 55؟؟؟
حجرالأسود مدت بيست و دو سال در بحرين قرار داشت و سپس در سال 329 هجرى قمرى نخست به كوفه و سپس به مكه منتقل شد و روز سه شنبه دهمذوالحجه همان سال در محل خود نصب گرديد.
ميزاب:
ناودان يا ميزاب، بر بام خانه بين ركن شمالى و غربى و بر فراز جايى است كه بنام حجر اسماعيل است. گويند اين ناودان را نخست حجاج بن يوسف نهاد تا باران بر بام خانه جمع نشود، سپس وليد بن عبدالملك آن را در زر گرفت. به سال 455 هجرى قمرى بنوالطيب آن را به يمن بردند كه حاكم يمن آن را خريد و به مكه برگرداند.
تصوير ص 56؟؟؟
به سال نهصد و پنجاه و نه هجرى قمرى سلطان سليمان قانونى، ميزاب را از نقره ساخت و به سال 1021 سلطان احمد آن را به ناودانى از نقره منقش به طلا و مينا و لاجورد تبديل كرد. در سال 1273 سلطان عبدالمجيد ميزابى از طلا براى خانه كعبه فرستاد كه هم اكنون باقى است.
حطيم و حجر اسماعيل:
درباره تحديد حطيم اختلاف است. بيشتر اهل سنّت به مقابل ديوارى كه حجر اسماعيل ناميده مىشود حطيم مىگويند ولى شيعيان حطيم را ميان حجرالاسود و مقام ابراهيم و در كعبه مىدانند حجر اسماعيل با ديوارى بهارتفاع 31/ 1 محدود است.
مؤلف معجم معالمالحجاز مىنويسد: امروز نزد مردم مكه معروف است كه حطيم ميان ركن و زمزم و مقام ابراهيم است كه طواف از آنجا آغاز مىشود. (1)
ملتزم:
آن قسمت از ديوار خانه كه پشت ديوار كعبه نزديك ركن يمانى واقع است «ملتزم» نام دارد. آن را ملتزم گويند؛ چون حاجيان خود را موظف مىدانند كه در آنجا دعا كنند.
1) معجم معالمالحجاز، ج 3، ص 28.
مطاف و مقام ابراهيم:
آن مقدار از زمين سنگ فرش كه گرداگرد خانه كعبه است و فقها فاصله آن را از ديوار خانه تا بيست و شش ذراع و نيم دانستهاند و طواف بايد در بين اين مساحت انجام گيرد، مطاف نام دارد. به دور اين سنگ فرش، سنگ فرش ديگرى است اندكى بلندتر از سنگ فرش نخستين. بر روى اين سنگ فرش جايگاهى با ستونهاى باريك ديده مىشود كه انتهاى آن باب بنى شيبه بوده است. ميان اين جايگاه و خانه كعبه بنايى با قبهاى كوچك ديده مىشود كه مقام ابراهيم نام دارد. و آن سنگى است كه جاى پايى در آن ديده مىشود. اين جاى پا منسوب به ابراهيم عليه السلام است.
تصوير ص 58؟؟؟
تاريخ خانه كعبه:
قرآن كريم مىفرمايد: ابراهيم و فرزندش اسماعيل اساس خانه كعبه را نهادند، (هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايههاى خانه را بر مىافراشتند.) (1)و چون ساخته شد به ابراهيم دستور رسيد كه: «خانه را براى طواف كنندگان و اقامت كنندگان و نمازگزاران پاكيزه سازد.» (2)
و چون خانه پرداخته شد، خداوند به ابراهيم فرمود:
«مردمان را براى زيارت خانه بخواند.» (3)
از اين زمان تا صدها سال پس از ابراهيم و اسماعيل تاريخ خانه كعبه در ابهام و تاريكى است.
بعضى جغرافىدانهاى مسلمان نوشتهاند: در يكى از دورهها، اين خانه به دست عماليق بود، اما اين عماليق يا عمالقه كه جمع است و مفرد آن عملاق مىباشد چه كسانى بودهاند؟
گفتهاند گروهى صحراگرد و جنگجو بودند كه بااسرائيليان دشمنى داشتند. در بعضى داستانها اين قوم از جمله نخستين گويندگان به زبان عرب به شمار مىآيند.
كعبه اندكى پيش از اسلام:
از سده پنجم ميلادى تا عصر ما، تاريخ خانه كعبه روشن است؛ چنانكه در تاريخ مكه نوشته شده: نخست قبيله جُرْهُم و
پس از آن قبيله خُزاعه توليت حرم را در دست گرفت. تا آنكه قصى بن كلاب نياى پنجم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه از عرب عدنانى (تيرههايى كه در شمال شبه جزيره عربستان مىزيستند) احتمالًا در آغاز قرن ششم ميلادى در صدد برآمد دست خزاعه را از رياست شهر مكه و توليت حرم كوتاه كند و كسان خود (قريش) را بر سر كار آورد. وى اين تيره را كه تا آن روزگار در كوهها و درههاى بيرون مكه مىزيستند در ابطح يا بطحاء (1)سكونت داد، توليت خانه را كه مركب از منصبهاى پردهدارى و پذيرايى و آب دادن حاجيان، و پرچمدارى بود به دست گرفت.
پس از قصى بر سر منصبها، ميان فرزندان او درگيرى پديد شد، سرانجام آن را ميان خود تقسيم كردند.
كليددارى، علم كعبه و رياست دارالندوه به فرزندان عبدالدار و آب دادن حاجيان و مهماندارى آنان، به فرزندان عبد مناف رسيد.
نوشتهاند عبدالمطلب از فرزندان عبدمناف نخستين كسى است كه بر خانه كعبه زيور بست.
تاريخنويسان آوردهاند كه چون عبدالمطلب زمزم را كاوش كرد، دو آهو از زر ناب ديد و آن را زيور خانه ساخت (2)ليكن چنان كه ذيل عنوان «پوشش خانه»
خواهيم نوشت، گويا فرستادن زيور به خانه كعبه تاريخى درازتر دارد.
پس از اسلام، ارتفاع خانه كعبه چندان بلند نبوده است (بهاندازه قامت انسان) و انتهاى در كعبه با سطح زمين مساوى بوده است، چنانكه اگر سيل به داخل حرم سرازير مىشده به درون خانه مىرفته است. هنگامى كه حضرت محمّد سى و پنج ساله بود (پنج سال پيش از بعثت) سيلى بزرگ كعبه را ويران ساخت. قريش با مشورت يكديگر در صدد برآمدند خانه را نوسازى كنند. چوبهاى كشتى شكستهاى از بيزانطيان را كه در ساحل درياى سرخ افتاده بود خريدند و براى ساختن خانه به كار بردند. براى خانه سقفى ساختند و براى جلوگيرى از سيل، درِ خانه را از سطح بالاتر قرار دادند. و چون ساختمان به موضع ركن و نصب حجرالاسود رسيد بر سر كار گذاشتن آن، ميان ايشان خصومت در گرفت. مهتر هر قبيلهاى مىخواست اين شرف از آن او باشد. نزديك بود با يكديگر درگير شوند ولى سرانجام بهداورى گردن نهادند. مقرر شد هر كس كه از در درآيد آنچه گويد بپذيرند. نخست كسى كه در آمد محمدامين بود. گفتند او امين است و ما به داورى او راضى هستيم. چون داستان را با حضرتش در ميان نهادند گفت پارچهاى بياوريد و سنگ را در ميان آن بنهيد، سپس مهتر هر قبيله را فرمود تا گوشهاى از پارچه را بگيرد و بالابرد و چون سنگ را بدين ترتيب تا موضع نصب
بالا بردند، محمد صلى الله عليه و آله آن را برگرفت و بر جاى نهاد و بدين كار از خونريزى بزرگى جلوگيرى كرد. (1)
پيش از ظهور دين اسلام، بعض قبيلهها در داخل خانه كعبه بتى از آنِ خود داشتند كه پس از فتح مكه به امر رسول اكرم صلى الله عليه و آله آن بتها و نيز بتهاى ديگر كه در نقاط نزديك شهر قرار داشت، شكسته و نابود شد.
بتهاى داخل خانه كعبه را على عليه السلام بر زمين افكند و خرد ساخت.
پس از فتح مكه تا حكومت معاويه، كعبه تغييرى نيافته است. از سال شصتم هجرى كه عبداللَّه بن زبير خود را خليفه مسلمانان خواند و مكه را مركز خلافت خود قرار داد به فكر تغييرى در خانه برآمد.
و درى ديگر مقابل در موجود در خانه برآورد و حجراسماعيل را داخل خانه ساخت.
چون حجاج بن يوسف ثقفى از جانب عبدالملك ابن مروان مأمور سركوبى او گرديد، پس از كشتن ابن زبير خانه را به حالت اول برگرداند (سال 74).
به سال 960 هجرى سلطان سليمان خليفه عثمانى سقف خانه را تغيير داد.
سلطان احمد در سال 1021 خانه را مرمت كرد. پادشاهان
1) تاريخ طبرى. همان مجلد، ص 1136.
عثمانى هم زمان با نوسازى مسجدالحرام مىخواستند خانه كعبه را نيز نوسازى كنند، اما پيشواى شافعيان رخصت چنين كارى را نمىداد. مىگفت خراب كردن خانه در صورتى جايز است كه بناى آن ويران شود. در سال 1039 هجرى سيلى در بناى خانه رخنه كرد و مجوزى براى تجديد بنا پيش آمد و خانه را نوسازى كردند. در اين تجديد بنا پيشوايان چهار مذهب و گروهى از قاضيان و ديگر مردم در آوردن سنگ شركت نمودند و تا آنجا كندند كه به سنگ سبزى رسيدند و مىگفتند: «اين سنگ نهاده اسماعيل پيغمبر است.» سپس خانه را با سنگهاى سبز مايل به خاكسترى از نو بالا بردند. ستونهاى قديمى را با محلولى از زعفران و صمغ اندودند و بناى فعلى خانه، همان بناى آغاز قرن يازدهم هجرى است. (1)
پوشش خانه:
بر روى چهار ديوار خانه كعبه پوششى سياه افكنده است كه آن را «پرده كعبه» با پوشش خانه و يا به تعبير دقيق آن، «كسوه» نامند. اين پوشش تا پايين ديوار خانه مىرسد و در آنجا با حلقههايى به شاذروان بسته مىشود.
ولى در موسم (ايام حج) به خصوص روزهاى نزديك به
1) مرآةالحرمين، صص 74- 268، ج 1 و نيز رجوع شود به مكه مكرمه ترجمهآقاى آرام، صص 80- 179.
تعويض پرده، اندك اندك آن را بالا مىبرند و بر مىچينند و به جاى آن، پرده سفيدى مىپوشانند و پس از انجام مراسم حج، پرده نو را بر آن مىپوشانند. پوشش كعبه نيز تاريخى كهن دارد.
نوشتهاند نخستين كسى كه خانه كعبه را پرده پوشانده تُبَّع ابوبكر اسعد پادشاه حمير بود. وى خانه را با پردههايى كه حاشيه نقرهدوزى داشت پوشاند (1)ليكن گمان نمىرود اين داستان، اصلى داشته باشد، چه اولًا تاريخى كه براى آن نوشتهاند با دوره پادشاهى اين تُبَّع تطبيق نمىكند، ديگر آنكه در بعض اسناد نوشتهاند: تبع مىخواست حجرالاسود را از كعبه به يمن ببرد ولى با مخالفت خُوَيْلِد پدر خديجه، همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله رو به رو گرديد. و نيز نوشتهاند: نخستين عربى كه در جاهليت خانه را پوشاند نَبيله دختر حباب مادر عباس بن عبدالمطلب بود كه پوششى از حرير بر خانه خدا افكند. (2)گفتهاند: سبب آن اين بود كه پسرى از وى به نام خوارا گم شد و در پى او مىگشت و نذر كرد كه اگر وى را بيابد كعبه را پرده بپوشاند. مردى از جذام پسر را يافت و بدو رساند و او هم به نذر خويش وفا كرد.
در علل الشرائع حديثى طولانى از امام صادق عليه السلام درباره نخستين پوشش خانه كعبه آمده است كه خلاصه آن را در
اين جا مىآوريم:
زنى از حمير پس از مرگ شوى خود، اسماعيل عليه السلام را به شوهرى گرفت و از وى خواست تا پردهاى بر در خانه بيفكند، اين پرده را به درازى دوازده زرع بافتند و بر در خانه افكندند، سپس گفت: چرا براى خانه پرده نبافيم؟ تا آن را بپوشاند كه اين سنگها سخت است و بد نما. اسماعيل عليه السلام اجازت بافتن داد و او پردهاى بافت و بر خانه افكند. مردم چون به زيارت آمدند و پرده را ديدند گفتند براى سازنده اين خانه هديه بايست آورد و اين هديهها در خانه گرد آمد. (1)
به هر حال پيش از اسلام، خانه كعبه را با پردههايى مىپوشاندهاند، اما همه خانه را و يا قسمتى از آن را؟ به درستى روشن نيست. سالها اين منصب را فرزندان قصى بن كلاب عهدهدار بودند. پس از اسلام و پس از فتح مكه رسول اللَّه خانه را با پارچههاى يمنى پوشاند. سپس عُمَر آن را با پوششى مصرى كه در تنيس بافته مىشد پوشانيد. اين پوششها همچنين بر روى هم انباشته مىشد. در خلافت عمر زيور خانه بر روى هم انباشته شده بود و مسلمانان از جهت معيشت در مضيقه بودند. به وى گفتند اگر زيورهاى خانه را به فروش رسانى و به بهايش سپاه مسلمانان را آمادهگردانى ثوابش بيشتر است. كعبه را چه نيازى به زيور است؟ عمر قصد چنين كار كرد و از امير مؤمنان عليه السلام نظر خواست امام فرمود: در روزگار رسول خدا كعبه
1) ص 587: منشورات مكتبة الحيدرى.
زيور داشت و خدا آن را بدان حال كه بود گذاشت و رسول صلى الله عليه و آله را در اينباره حكمى نفرمود و آن از روى فراموشى نبود. تو نيز آن را همانجا بنه كه خدا و پيامبر او مقرر فرمود. (1)
مجلسى از قربالاسناد، از امام صادق عليه السلام حديث كند كه امير مؤمنان عليه السلام هر سال از عراق براى كعبه پوشش مىفرستاد. (2)چون مهدى عباسى به خلافت رسيد خادمان كعبه از انبوهى پردهها بر روى خانه شكايت كردند و گفتند بيم آن مىرود كه خانه بر اثر سنگينى اين پوششها صدمه ببيند. مهدى دستور داد پردهها را بردارند، تنها يك پرده بر آن بگذارند و سالى يكبار پرده را عوض كنند. اين سنت همچنان باقى ماند و تا امروز هم ادامه دارد.
در سالهاى قدرت عباسيان، خلفا پوشش كعبه را از حرير سياه مىدوختند. سپس پادشاهان يمن و مصر اين كار را به عهده گرفتند. نوشتهاند در سال 532 هجرى قمرى يكى از ثروتمندان ايرانى كعبه را با هزينهاى به مبلغ هيجده هزار دينار، پرده پوشاند. (3)و سرانجام اين منصب، خاص مصر گرديد و هر سال پرده كعبه را از آنجا با تشريفات خاص به همراه محمل به مكه مىآوردند، به سال 1218 سعود بن عبدالعزيز آوردن محمل را منع كرد، نتيجه آنكه از سال 1221 تا سال 1229 پوشش خانه از مصر نيامد و سعود خود خانه را پرده
مىپوشانيد. نخست پرده از حرير سرخ بود، سپس به حرير سياه تبديل گرديد.
در سال 1381 هجرى قمرى فرستادن پوشش از مصر موقوف شد و حجاز كه خود از سالها پيش كارگاهى براى بافتن پوشش درست كرده بود آن را به عهده گرفت و تا امروز اين رسم برقرار است.
پرده چنانكه نوشته شد از پارچهاى سياه بافته مىشود (كژ سطبر) و در حاشيه فوقانى آن آيههايى از قرآن كريم كه درباره خانه كعبه است قلاب دوزى مىشود.
تصوير ص 67؟؟؟
مسجدها، جاىهاى مقدس
و يا تاريخى در مكه معظمه:
كوه حِرا؛
كه نام معروفتر آن جبل النور است، كوهى است داراى قلّهاى نسبتاً بلند و تيز، مقابل كوه ثبير.
تصوير ص 69؟؟؟
در شمال مكه و به فاصله شش كيلومتر از شهر، مُشرف بر مِنا بر دامنه جنوبى كوه به فاصله 160 متر از قله آن غارى است بنام «حراء» (1). غار حراء يكى از جاىهاى مقدس در شهر مكه است. هم از آن جهت كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله پيش ازبعثت از
تصوير ص 70؟؟؟ مردم گوشه مىگرفت و در آنجا با خدا خلوت مىكرد و هم از آن جهت كه نخستين آيههاى قرآن در آن غار بر رسول خدا نازل گشت. و از روايتى كه مرحوم مجلسى از كتاب انوار
1) در تاريخ سياسى اسلام تأليف حسن ابراهيم حسن در پاورقى كتابآمده است: حرا در كوه ثور است كه رسول صلى الله عليه و آله و ابوبكر در آن پنهان شدند. ج 1، ص 78 و اين اشتباه است.
شيخ بكرى آورده است معلوم مىشود ابراهيم خليل عليه السلام در آن غار مىخفته است. (1)
اميرالمؤمنين على عليه السلام در خطبه قاصعه فرمايد: هر سال در حراء خلوت مىگزيد و من او را مىديدم و جز من كسى وى را نمىديد ... (2)
زادگاه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله
يكى از جاهاى مقدس در مكه كه بايد زيارت كرد، زادگاه پيغمبر اسلام است. اما اين جاى مقدس كجاست؟ اين سالها جايى را نشان مىدهند كه محل كتابخانه عمومى شهر مكه است.
در اصول كافى آمده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در شِعْبِ ابىطالب در خانه محمد بن يوسف ثقفى در زاويهاى از جانب چپ، كسى كه به خانه درآيد، متولد شد. سپس خيزران مادر هارون آن خانه را مسجدى كرد كه مردم در آن نماز مىگزاردند. (3)چون رسول خدا از مكه به مدينه هجرت كرد، عقيل آن خانه را گرفت. سالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله براى حج به مكه آمد (حجةالوداع) از او پرسيدند به كدام خانه فرود مىآيى فرمود: مگر عقيل سايبانى براى ما گذاشته است؟ اين خانه همچنان در دست عقيل و فرزندان او بود تا آنكه آن را از
محمد بن يوسف خريدند.
ليكن بعضى مولد رسول را (عُسفان) و بعضى (ردم) نوشتهاند. به هر حال در گذشته دور، خليفههاى عباسى و پادشاهان يمن و پادشاهان عثمانى مسجدى را كه به مولد آن حضرت شهرت داشت آبادان نگاه مىداشتند؛ چنانكه در سال 1009 ه. ق. سلطان محمد پسر سلطان مراد آن را از نو عمارت كرد و براى آن قبه و مناره ساخت و مؤذن و خادم و امام جماعت گمارد. (1)
از مجموع روايتها به نظر مىرسد زادگاه آن حضرت در شعب بوده است. (رجوع به شعب ابىطالب شود.)
دار ارقم
اين همان منزلى است كه پيغمبر و نخستين دستههاى نومسلمان در آغاز اسلام پنهانى در آنجا گرد مىشدند و خدا را عبادت مىكردند. دار ارقم نزديك كوه صفا بوده است، بيرون ازمسجد. سپس در آنجا كتابخانهاى ساختند اين كتابخانه بهسال 1395 هجرىقمرى ويران شد واكنونجزو ميدان است. (2)
دار الندوه
دارالندوه يا مجلس مشاوره، مجلسى است كه قُصَىّ بن كلاب نياى پيامبر خدا در مكه ساخت و بزرگان قريش در آن
مجلس فراهم مىشدند و تصميمهاى مهم در آن مجلس گرفته مىشد. اين همان مجلسى است كه سران قريش در آن گرد آمدند و براى كشتن رسول خدا به مشاوره پرداختند، ليكن پيش از آن كه تصميم آنان عملى شود رسول اكرم به مدينه هجرت كرد و على عليه السلام را بر جاى خود خواباند. دار الندوه تا پس از فتح مكه برپا بود. از آن پس محلى براى سكونت خلفا و امرا گرديد كه به هنگام حج در آنجا ساكن مىشدند سپس رو به ويرانى نهاد.
معتضد عباسى به سال 281 آن را تبديل به مسجد كرد. به سال 957 امير مكه مجدداً آن را ويران ساخت و عمارتى چهارگوشه و دو طبقه براى امام و نمازگزاران ساخت. (1)اين بنا نيز به مرور زمان آسيب ديد و اكنون اثرى از آن نيست و زمين آن جزو مسجد است.
شِعْب ابىطالب
يا شعب ابو يوسف يا شعب بنىهاشم. يا شعب على، جايى است كه گويند رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنجا متولد شده است.
نيز جايى است كه مشركان مكه بنىهاشم را در آنجا محصور كردند و مردم را از ديدار و معاملت با آنان منع نمودند و براى محكم ساختن كار، صحيفهاى نوشتند و آن صحيفه را بر ديوار
1) فريد وجدى، دائرةالمعارف، ج 9، ص 367.
خانه كعبه آويختند. اين محاصره دو يا سه سال طول كشيد تا به قدرت خدا موريانهاى صحيفه را خورد و جز «بِاسْمِكَ الَّلهُمَّ» كه بر بالاى آن نوشته بودند چيزى باقى نگذاشت.
ابوطالب به جمع قريشيان رفت و گفت برادرزادهام چنين خبرى مىدهد اگر راست باشد محاصره را بشكنيد و اگر دروغ باشد او را به شما خواهم سپرد. چون به سر وقت صحيفه رفتند چنان بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خبر داده بود. قريش محاصره را شكستند. (1)
اين دره چنانكه مؤلف معجم معالم الحجاز نوشته است به سوى كوه ابو قبيس سرازير بوده و به سال 1399 هجرى قمرى كسانى كه مىخواستند شارع غزه را وسعت دهند آن را خراب كردند. و همان جاست كه هماكنون كتابخانه مكه مكرّمه در آن قرار دارد. (2)
قبرستان ابوطالب
محوطه وسيعى كه در كنار پل حَجون قرار دارد و اكنون گورستان مردم مكه است، خود تاريخى كهن دارد.
محمد بن عبداللَّه ازرقى م- 223 ه. ق. در كتاب اخبار مكه ذيل عنوان «ما جاء في مقبرة مكة وفضائلها»
مىنويسد: مردم جاهليت و صدر اسلام مردهاى خود را در شِعب ابودُبّ از حَجون تا شعب صفىالسباب و در شعب چسبيده به ثَنيَّه مدنيين كه امروز گورستان مكه است به خاك مىسپردند و نام تنى چند از بزرگان مكه را مىبرد كه در آنجا مدفونند. (1)
ابن حجر روايتى از طريق على بن محمد بن متيم از على عليه السلام آورده است كه ابوطالب را در حجون در قبر عبدالمطلب به خاك سپردم و چون گور را گشودم عبدالمطلب را رو به قبله خفته ديدم. (2)هيچ دور نيست علت شهرت آن مكان به شعب ابوطالب از آن جهت باشد كه قبر ابوطالب در آنجاست.
تصوير ص 75؟؟؟
ولى جايى كه به نام شعب ابوطالب معروف بوده است و رسول خدا صلى الله عليه و آله در آنجا متولد شد اينجا نيست.
عرفات
صحرايى است به درازاى دوازده كيلومتر در شش كيلومتر و نيم، در فاصله بيست و يك كيلومترى شمال مكّه، بر سر راه طائف.
عرفات صيغه جمع است و مفرد آن عرفه است. امّا معنى آن چيست؟
گويند از عرفان و به معنى شناسايى است. شناسايى چه كسى يا چه كسانى؟ گويند حاجيان در آنجا با يكديگر آشنا مىشوند. پيداست اين وجه تسميه درست نيست، و گفتهاند در آنجا آدم و حوا با هم آشنا شدند و وجه تسميههاى ديگر هم نوشتهاند كه به خاطر اختصار از نوشتن آن چشم مىپوشيم.
صحراى عرفه را در اين سالها درختكارى كردهاند و دور نيست كه چند سال ديگر آن سرزمين خشك و سوزان به جنگلى مبدل شود. هر حاجى بايد از ظهر روز نهم ذوالحجه تا غروب شرعى آن روز در اين صحرا باشد و اين عمل را وقوف اختيارى مىنامند.
در جهت شمالى اين دشت كوهى است كه آن را جبلالرحمه يا جبل عرفات نامند.
ازرقى نويسد: مجاهد از ابن عباس روايت كند كه حد
عرفه از كوه مشرف بر بطن عُرَنَه است تا ملتقاى وَصِق (1)و توقفگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله در شامگاه عرفه ميان كوههاى نَبْعَه و نُبَيْعَه و نابِت بوده است. (2)
تصوير ص 77؟؟؟
مشعرالحرام
مشعر يا مُزْدَلِفَه جايى است كه حاجيان پس از بيرون شدن از عرفات بدانجا مىروند و تا سرزدن آفتاب در آن مىمانند.
مشعر ميان دو تنگناى عرفه از يك سو و مُحَسِّر از سوى ديگر است.
آن را مزدلفه گويند چون جايى است كه در رفتن بدان هجوم مىآورند. و به هم نزديك مىشوند يا آنكه در شب بدانجا مىروند و جز اين، وجه تسميههاى ديگر نيز نوشتهاند.
مزدلفه از منتهاى عرفه تا وادى محسّر است.
تصوير ص 78؟؟؟
منا
درهاى است به عرض تقريباً هفتصد متر و طول دو كيلومتر و نيم (از جمره عقبه تا وادى مُحَسِّر). حاجيان بايد
از سرزدن خورشيد روز دهم تا ظهر روز دوازدهم در اين درّه بمانند.
در ضبط كلمه منا و معنى آن نظرهاى گوناگون دادهاند.
ازرقى نويسد: منا را «مِنا» گويند چون هنگامى كه جبرئيل خواست از آدم جدا شود او را گفت آرزو كن! آدم گفت بهشت را آرزو مىكنم و بدين سبب منى ناميده شد چون آرزوى آدم است. براساس اين وجه تسميه بايد منا را به ضم ميم خواند. و هم او در روايت ديگرى آورده است آن را مِنى گويند چون خون در آنجا ريخته مىشود و بعضى آن را به فتح ميم خواندهاند كه به معنى قصد است، و بعضى به كسر ميم ضبط كردهاند. (1)
1) اخبار مكه، ج 2، ص 180.
تصوير ص 80؟؟؟
جمرات
جمعِ جَمره به معنى تودهاى از سنگ است. جمرههاى سهگانه، در منا و نزديك به مكه است: جمره اولى، وسطى و
تصوير 1 ص 82؟؟؟
جمره عَقَبَه و فاصله هر يك از اين جمرهها به اندازه يك تير
پرتاب است.
جمره اولى- يا نخستين- نزديك مسجد خيف است و جمره وسطى- يا ميانه- بين جمره اولى و جمره عقبه قرار دارد.
حاجيان مكلفند روز عيد قربان به جمره عقبه هفت سنگ
تصوير 2 ص 82؟؟؟ بيندازند، و در روزهاى يازدهم و دوازدهم نيز به هر يك از سه جمره هفت سنگ بزنند.
نوشتهاند در اينجا بود كه آدم شيطان را كه در پى وى مىرفت، با افكندن سنگريزه از خود راند. نيز گفتهاند چون ابراهيم عليه السلام آماده قربانى كردن اسماعيل شد، شيطان كوشيد تا آن دو و هاجر را وسوسه كند و از اين كار باز دارد و آنان در سه جا با افكندن سنگ ريزه شيطان را راندند.
گفتههاى ديگر نيز هست كه به خاطر اختصار نمىآوريم.
مسجدها:
در داخل شهر مكه و اطراف آن مسجدهاست كه قدمت تاريخى و شهرت اسلامى دارد؛ چون «مسجد خيف»، «مسجد نَمِرَه»، «مسجد جِن» و «مسجد تَنْعيم».
مسجد خَيف
«خيف» در لغت سراشيبى در كوه است تا بستر رودخانه و گويند آن سراشيبى را كه هم اكنون مسجد خيف در آنجاست خيف نامند. چون اين كلمه به معنى اختلاف است و آن قسمت كه خيف نام دارد نه در بلندى است و نه پستى و مخالف اين هر دو است آن را خيف گفتهاند. اين خيف كه در منا است بنام خيف بنى كنانه موسوم است و جز اين مكان جايهاى ديگرى نيز به نام خيف معروف است. نام مسجد خيف در دعاى مشهور سمات كه در عصر جمعه خوانده مىشود آمده است.
مسجد خيف در سمت جنوبى و بر جانب چپِ كسى كه از سوى عرفات آيد واقع است. تا چندى پيش مسجد خيف جايگاه حاجيان مغرب اسلامى بود. و به سنت ديرين در آنجا سكونت مىكردند، و گذشته از كار پخت و پز، حرمت مسجد رانيز با ملوث ساختن آن در هم مىشكستند. اين مسجد در تاريخ اسلام شهرتى بسزا دارد. و گويند رسول اكرم در حجةالوداع خيمه خود را در اين مكان زده است. ودر جايى كه
محراب مسجد است پنج نماز را از نماز ظهر تا نماز صبح ادا كرده است.
تصوير ص 84؟؟؟ معتمد عباسى به سال 256 آن را تعمير كرد و وزير، محمد ابن على اصفهانى به سال 559 و احمد بن عمر معروف به ابن مرجانى به سال 720 و قايتباى به سال 874 و سلطان محمد قزلويه سال 1072 و سليمان آغا از جانب سلطان محمد به سال 1092 هر يك تعميراتى در آن انجام دادند در چند سال اخير بناى قديمى را ويران كرده و بجاى آن مسجدى زيبا با گنجايشى وسيع ساختهاند (1).
1) مرآةالحرمين، ج 1، صص 324- 322.
مسجد نَمره:
مسجدى است بزرگ در ابتداى عرفات، نزديك جبلُالرَّحْمَه كه آن را مسجد عُرَنَه و مسجد عرفه و جامع ابراهيم نيز نامند. مسجدى بزرگ است و بر گرداگرد آن رواقهاست. اين مسجد نيز از مسجدهاى تاريخى است كه آثار بناى اميران و پادشاهان ترك و مصر در آن ديده مىشود.
مشهور است كه رسول اللَّه نماز ظهر و عصر را به جمع، در اين مسجد خوانده است.
تصوير ص 85؟؟؟
مسجد جن:
اين مسجد نزديك «مِعْلاة» است. گويند سبب نام يافتن اين مسجد به مسجد جن از آنجاست كه سوره مبارك جن در
اين مكان بر پيغمبر نازل شد.
تصوير ص 86؟؟؟
مسجد تنعيم:
اين مسجد نزديكترين مسجدها به حدود حرم است.
غالباً براى عمره مفرده در اين مسجد مُحرِم مىشوند. جزاين مسجدها مكانهاى مقدس ديگر نيز در داخل و خارج مكه وجود دارد.
تصوير ص 87؟؟؟
مدينه منوّره:
مدينه. مدينة الرَّسول، طَيِّبَه، هجرتگاه پيغمبر.
مركز تأسيس حكومت اسلامى و نامبردارترين شهرهاى اسلامى پس از مكه معظمه، در عربستان است كه در پانصد كيلومترى شمال شرقى مكه قرار دارد.
ارتفاع آن از سطح دريا 916 متر. طول جغرافيايى آن 39 درجه و پنجاه و پنج دقيقه و عرض آن 24 درجه و 15 دقيقه است. اين شهر در دشتى وسيع و ريگزار ساخته شده است و به خاطر داشتن قناتها و كاريزها و خرمابنان فراوان، هوايى گرم و مرطوب دارد. تابستانها از نزديك ظهر تا پسين، هوا به شدت گرم مىشود، چنانكه در تابستان درجه گرما به 48 تا 50 درجه سانتىگراد بالاى صفر مىرسد. ولى در زمستانها روز 10 درجه بالاى صفر و شبها تا به صفر و گاهى به
زير صفر مىرسد. (1)
با افزايش جمعيت و تأسيس ساختمانهاى چند طبقه، بتدريج درختان خرما از ميان مىرود و امروز جز نخلستانهايى اندك در آن بر جاى نمانده.
تاريخ مدينه:
شهرت اين شهر به خاطر هجرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بدانجاست، اما شهر خود تاريخى طولانى دارد. چنانكه نوشتيم، نام پيشين آن يثرب است و بعضى تاريخنويسان احتمال دادهاند حدود قرن دوم پيش ازميلاد مسيح مردمى از نژاد مصر قديم اين شهر را در دست داشتهاند و بدين جهت واژه يثرب را لغتى قبطى گرفتهاند. (2)
آنچه از نتيجه پژوهشهاى دانشمندان اخير بدست آمده است اين كه: در سده چهارم ميلادى پس از بهم خوردن وضع سياسى و اقتصادى جنوب عربستان، گروهى از مهاجران آن
1) مرآةالحرمين، ج 1، ص 445. در راهنماى مدينه كه در سالهاى اخير به چاپ رسيده است درجه گرما را در اوت 37 درجه نوشته است كه مسلماً درست نيست و يا در سالى خاص كه اين راهنما منتشر شده به آن اندازه رسيده است امسال در يكى از شبهاى ماه ژوئن تلويزيون درجه حرارت را 42 اعلام كرد كه مسلماً باز دو سه درجه كمتر گزارش شده.
2) فريد وجدى. ذيل مدينه، ص 529، ج 8. ليكن اين گفته نبايد درست باشد چه واژه «يثربا» در كتيبههاى سبائيان و در جغرافياى بطلميوس ديده مىشود تاريخ العرب، ج 1، ص 146. دائرة المعارف بريتانيا ذيل مدينه.
منطقه به يثرب آمدند و چون وضع طبيعى زمين را مناسب ديدند در آنجا سكونت كردند، اينان از نژاد قحطانى بودند كه بعدها نام يمانى و نامهاى ديگر بخود گرفتند.
چنانكه دستهاى هم از مهاجران يهودى در داخل شهر و دهكدههاى مجاور آن سكونت كردند. احتمال مىدهند هجرت كوچ كنندگان يهودى پس از ويرانى اورشليم بهدست بخت نصر بوده است.
بهر حال آنچه مدينه را در تاريخ اسلام و جهان مشهور ساخت هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله بدانجا بود. پيغمبر در ماه سپتامبر سال ششصد و بيست و دو ميلادى كه مصادف با ربيعالاول بود بدين شهر درآمد. و اين هجرت مبدأ تاريخ مسلمانان گشت، ليكن آغاز سال را از محرم گرفتند.
گروهى از مسلمانان شهر مكه پيش از پيغمبر و پس از هجرت او، شهر خود را ترك گفتند و بتدريج به مدينه آمدند. در قرآن و سنت پيغمبر و عرف مسلمانان مردم شهر مدينه «انصار» و مسلمانان مكه «مهاجران» لقب گرفتند.
رسول اللَّه صلى الله عليه و آله در ماههاى نخستينِهجرت، ميان دو گروه عقد برادرى بست و هر يك تن از عربهاى قحطانى با تنى از عربهاى عدنانى برادر گشت و بدين ترتيب آن هم چشمى و يا برترى جويى كه از صدها سال پيش، ميان دو دسته شمالى و جنوبى پديد آمده بود برطرف گرديد.
قرآن كريم فرمايد: و به ياد آوريد نعمتهاى خدا را بر خويش كه دشمن بوديد و خدا ميان دلهاى شما سازگارى داد و
به نعمت او برادر يكديگر گشتيد. (1)
پيماننامه مدينه كه بايد آن را كاملترين و جامعترين اعلاميه حقوق انسانى خواند در اين شهر و بهفاصله كمتر از يك سال از هجرت نوشته شد. پس از آن مدينه مركز حكومت اسلامى گرديد. پس از رحلت پيغمبر تا سال سى و پنجم هجرى سه خليفه اين شهر را مقر حكومت خود قرار دادند.
هر چند ازآن پس مركز خلافت به كوفه و سپس به دمشق و بغداد منتقل شد اما مدينه موقعيت معنوى خود را تا سده چهارم هجرى همچنان نگاهداشت و جايگاه علم و ادب و موطن بسيارى از علما، فقها و صالحان بود.
وضع شهر مدينه در عهد پيامبر خدا و ابوبكر و عمر از جهت عمران و آبادانى تغييرى چندان نيافت. نخستين بار عثمان بود كه براى خود خانهاى از سنگ و گچ ساخت كه درهاى آن از چوب كاج بود.
در سال چهل و يكم هجرت كه معاويه خود را خليفه مسلمانان خواند، براى اين كه بزرگان مهاجر را همراه داشته باشد و نيز از آن جهت كه گروهى از خاندان او در اين شهر بسر مىبردند از بذل مال به آنان دريغ نكرد. اين روش در تمام دوران حكومت اموى ادامه داشت و در نتيجه مدينه از جهت عمران و آبادى پيشرفتى بزرگ كرد. اما به موازات برخوردارى اين بزرگان از مال و آسايش، فساد اخلاق نيز در
1) آل عمران: 103
ميانآنان رواج يافت؛ چنان كه هنوز سده نخستين هجرت پايان نيافته بود كه مدينه مركز مهم تربيت موسيقى دانان- زن يا مرد- و صدور آنان به ديگر شهرها گرديد و خانههايى در اين شهر برپا شد كه جايگاه عياشان و خوشگذرانان بود. (1)
كشتار دسته جمعى مردم به سال شصت و سوم هجرى كه به امر يزيد بن معاويه به دست مسلم بن عُقْبه صورت گرفت و به نام «وقعه حَرّه» (2)معروف شده، يكى از برگهاى سياه تاريخ حكومت امويان است و مىتوان قسمتى از تباهى عمومى و فساد اخلاق مردم مدينه را در سالهاى بعد معلول اين فاجعه دانست. پس از انتقال مقر خلافت از دمشق به بغداد (دوره عباسيان) خلفاى اين خاندان توجه چندانى به اين شهر نكردند.
حاكمان مدينه:
هنگامى كه اميرالمؤمنين على عليه السلام، بهدنبال شورشيان (طلحه و زبير) كه بصره را مركز مقاومت ساخته بودند به عراق رفت و سرانجام كوفه را مقر خود ساخت، در سالهاى 37- 40 هجرى از جانب آن حضرت سهل بن حنيف و ابو ايوب انصارى به ترتيب به حكومت مدينه معين شدند.
پس از شهادت على عليه السلام در سالهاى چهلم تا شصتم هجرى، معاويه به ترتيب ابوهريره، سعيد بن عاص، وليد بن عتبه و عمر و بن سعيد را به حكومت مدينه معين كرد و پس از اينان، درمانده دوره امويان 22 تن از جانب واليان دمشق به حكومت مدينه رسيدند و دو تن از جانب عبدالله بن زبير كه مكه را مركز خلافت خود ساخته بود براى حكومت به مدينه فرستاده شد (در سالهاى 65- 72). سپس از سال 132 تا 248 بيش از چهل تن پى در پى براى اداره اين شهر آمدند تا آنكه نوبت به حكومت علويان رسيد و تا حدود يك هزار و يكصد هجرى مدينه را در دست داشتند. (1)
مدينه به خاطر ضعف حكومتها و نداشتن برج و باروى استوار، بارها مورد هجوم عربهاى بيابان نشين واقع مىشد.
نخستين باروى مدينه به امر محمد بن اسحاق جعدى به سال 236 هجرى ساخته شد و چهار در براى شهر قرار دادند.
عضدالدوله ديلمى به سال 372 بارويى استوار براى آن ساخت.
سپس محمد بن ابى منصور مشهور به جواد اصفهانى به سال 540 هجرى بارويى گرد مسجد نبوى كشيد و جمالالدين وزير صاحب موصل ديوار شهر را كه ويران شده بود تجديد بنا كرد. نورالدين زنگى به سال 558 و ملك صالح بن قلاوون به سال 755 و سلطان قايتباى به سال 881 و سلطان سليم عثمانى به
1) معجم الانساب، ج 1، صص 37- 35 و صص 178- 177.
سال 939، هر يك در ترميم و تجديد باروى شهر كوشيدند. (1)و چون در جنگ وهابيان باروى شهر آسيب ديد محمد على پاشا آن را مرمت نمود.
در سال 1285 عبدالعزيز ديوار بلندى به ارتفاع 25 متر گرد شهر كشيد. (2)در اين عصر به خاطر توسعه روز افزون شهر، ديوارهاى قديمى در بسيارى از مناطق از ميان رفته است.
حرم مدنى:
«خدايا! من محمد بنده و فرستاده تو، تو را مىخوانم كه به مردم مدينه بركت دهى در پيمانهها و وزنها و ميوههاى آنان.
خدايا! مدينه را محبوب ما گردان. وبايى را كه در آن است به «خم» (3)بازگردان. خدايا! من ميان دو «لابه» (4)مدينه را حرم قرار دادم چنانكه ابراهيم عليه السلام مكه را». (5)
نيز فرمود: «مدينه ميانه «عَيْر» (6)تا «ثَوْر» (7)حرم است هر كس در آن فتنهاى پديد آرد لعنت خدا و فرشتگان و همه مردمان بر او باد.» (8)
مسجدالنَّبى:
مسجد پيغمبر كه در قسمت شرقى مدينه بنا شده، پس از مسجدالحرام مشهورترين مسجد در تاريخ اسلام است و يكى از مسجدها است كه به فرموده رسول خدا صلى الله عليه و آله بايد به سوى آن كوچ كرد. اين مسجد مربعى است مستطيل كه جز قسمت وسط از چهار سو، مسقف است و داراى پنج در مىباشد:
بابالسلام و بابالرحمه در جهت مغرب. باب توسل يا باب مجيدى در جهت شمال و بابالنساء و باب جبرئيل در جهت شرق. در نوسازى اخير آن چنان كه بر مساحت آن افزودهاند، شمار درها نيز بيشتر شده.
تصوير ص 99؟؟؟ مسجد مدينه تاريخى دراز دارد. هنگامى كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه رسيد و در خانه ابو ايوب انصارى منزل كرد، جايى را كه شتر وى بر آن خفت- و در
آن خرما مىخشكاندند،- از آنِ دو يتيم بود، پيغمبر آن زمين را از ولىِّ آن دو طفل به ده دينار خريد و مسجد را در آن ساختند.
مساحت زمين در آن روز حدود هفتصد و پنجاه متر بوده است (30* 25) صحن مسجد را با ريگ سياه فرش كردند.
ديوارها را با خشت و گل بالا بردند.
پيغمبر شخصاً در ساختمان اين مسجد كمك مىكرد.
قسمتى از مسجد را با شاخ و برگ درخت خرما مسقف ساختند و اين سقف را بر روى پايههايى از تنه درخت خرما نهادند. سه در از جانب شرق و غرب و جنوب براى آن قرار دادند.
جهت شمال متوجه قبله نخستين مسلمانان (مسجدالاقصى) بود سپس جهت قبله به خانه كعبه تغيير يافت.
در داخل مسجد، صفّهاى (ايوانچه مانند) آماده كردند كه مستمندان در آنجا بسر مىبردند. اينان همان دسته از مسلمانانند كه به «اصحاب صُفَّه» معروف گشتند.
خانههاى زنان پيغمبر نيز كه حجرههايى بود در اطراف مسجد قرار داده شد. چون رسول خدا از جنگ خيبر بازگشت مسجد را از سه سوى شرق و غرب و شمال وسعت دادو به صورت مربعى درآمد كه هر ضلع آن يكصد ذراع بود. (1)چون پيغمبر به جوار پروردگار رفت او را در حجره عايشه كه در كنار
1) مرآةالحرمين، ج 1، ص 462.
مسجد بودبهخاك سپردند. پس از رحلت رسولخدا، مدتى در مسجد تغييرى صورت نگرفت. چه، مىگفتندچون پيغمبر خود در ساختمان اين مسجد شريك بود، تصرف در آن روانيست، سرانجام ضرورت، آنان را بدين تغيير واداشت. كسانى كه در كنار مسجد سكونت داشتند خانههاى خود را بخشيدند و بر وسعت مسجد افزوده شد.
نخستين تغيير در عهد عمر بهسال هفدهم از هجرت صورت گرفت. عمر ديوار مسجد را نوسازى كرد. بعض ستونها را تغيير داد و اندكى از سه سمت غرب، شمال و جنوب به مساحت مسجد افزود. (سال هفدهم هجرى) در خلافت عثمان در سال بيست و نهم هجرى مسجد را از چهار جهت وسعت دادند. و رواقها از جانب شرق و شمال و سمت قبله براى آن ساختند.
در خلافت وليد بن عبدالملك، عمر بن عبدالعزيز از جانب وى حاكم مدينه بود، مسجد را از سوى شمال و غرب و شرق وسعت داد. خانههاى زنان پيغمبر را داخل مسجد كرد.
براى مسجد چهار مئذَنه ساخت و صحن آن را با سنگ مرمر فرش كرد. اين نوسازى از سال هشاد و هشت تا سال نود و يك هجرى ادامه داشت. به سال 160 تا 165 هجرى مهدى عباسى ديگر بار در نوسازى آن كوشيد.
شب جمعه اول رمضان سال 654 بر اثر شعله يكى از چراغها، مسجد آتش گرفت و سراسر آن جز قبهاى
در صحن مسجد سوخت (1)عبداللَّه بن منتصر در اين باره به مستعصم نامه نوشت و او در سال 665 مسجد را نوسازى كرد.
به سال 678 قلاوون براى مسجد گنبد ساخت. به سال 813 الملك الاشراف برساباى و به سال 853 ملك ظاهر برقون در آن تعميرات ديگرى كردند.
در سال 866 بر اثر صاعقهاى جانب بيرونى روضه مطهر آسيب ديد، اما خود روضه مصون ماند. (2)از آن روزگار شعرهايىاز شاعران مذاهب اسلامى در دست است كه هر دسته به گمان خود مىخواسته است شومى اين حادثه را در نتيجه بدعتِ دسته ديگر بداند. بارى چون خبر آتش سوزى به قايتباى پادشاه مصر رسيد بنايان و معماران مخصوص را به مدينه فرستاد و آنان مسجد را نوسازى كردند. بر بالاى گنبد پيشين گنبدى بلندتر برآوردند.
در سال 980 سلطان سليم تعميراتى ديگر انجام داد و در سال 1223 سلطان محمود گنبد را نوسازى كرد. در سال 1255 آن را به رنگ سبز نمود و بدين جهت به «قبةالخضرا» موسوم شده است. (3)
نوشتهاند سلطان عبدالمجيد مبلغ يك ميليون ليره عثمانى
صرف اين تعميرات كرد. (1)در سلطنت سلطان عبدالمجيد به سال 1326 هجرى مسجد را برق كشى كردند. (2)اثر
تصوير ص 103؟؟؟
تعميراتى كه در دوره اخير پادشاهان عثمانى در مسجد نبوى صورت گرفت چنان بود كه تا عصر ما نيز باقى مانده است.
در سالهاى 1370- 1375 دولت عربستان سعودى با صرف هزينهاى در حدود پنجاه ميليون ريال سعودى تعميراتى در مسجد پديد آورد.
در طرحى كه اكنون در دست اجراست مساحت مسجد به شصت و هفت هزار متر مىرسد و داراى شصت و پنج در خواهد بود و گنجايش دويست و پنجاه هزار نمازگزار را خواهد داشت.
روضه نبوى:
«ميان منبر و خانه من باغى است از باغهاى بهشت.» (1)روضه نبوى مسافت ميان قبر پيغمبر و منبر آن حضرت است. طول آن بيست و دو متر و عرض آن پانزده متر. در سمت غربى محراب مسجد، منبرى است از سنگ مرمر در نهايت زيبايى. كه سلطان مراد سوم آن را در محرم سال 998 هجرى هديه مسجد كرد و آن را بهجاى منبر قايتباى قرار دادند.
1) سفينةالبحار، ج 2، ص 567. المعجم المفهرس ذيل روض.
تصوير 1 ص 105؟؟؟
تصوير 2 ص 105؟؟؟
ستونهاى مسجد نبوى
در مسجد نبوى ستونهايى است كه هر يك نامى خاص دارد و نشانه واقعهاى است. اما آيا اين ستونها همان است كه در روزگاران پيشين؛ يعنى دوره رسول صلى الله عليه و آله، صحابه و تابعين بوده يا در نوسازىهاى مكرر جاى آنها تغيير يافته است؟ با اهتمامى كه در گذشته به حفظ آثار متبرك مىكردهاند، مىتوان گفت عثمانيان در تعميرهايى كه كردند، جاى ستونها را محفوظ نگاهداشتند.
بهرحال ستونهايى كه سمهودى در پايان دهه نهم و آغاز دهه دهم در كتاب خود (وفاءالوفا) نام مىبرد و در آن تاريخ مشهور بود، چنين است:
ستون مُخلَّق؛ اين ستون بر جايى نهاده شده است كه نمازگاه پيغمبر بوده است.
ستون توبه؛ كه آن را ستون ابولبابه نامند.
ستون قرعه؛ اين ستون به نام عايشه نيز معروف است و در باره فضيلت نماز نزديك آن روايتها نقل شده است.
ابولبابه كيست؟ چه وقت مرتكب گناه شد؟ و گناه او چه بود؟ گفتهاند: پس از شكست بنوقريظه، يهوديان از او پرسيدند: آيا به حكم محمد صلى الله عليه و آله گردن بنهيم؟ وى با دست اشاره به گلوى خود كرد؛ يعنى كشته خواهيد شد و گفتهاند گناه او تخلف از غزوه تبوك بود. بهرحال ابولبابه چون دانست گناهى بزرگ كرده است، نزد رسول صلى الله عليه و آله نرفت و به مسجد شد و
خود را به ستون بست تا آنكه آيه در پذيرفته شدن توبه او به رسول صلى الله عليه و آله نازل گرديد. (1)
ستونهاى ديگرى نيز به نام سرير، مَحْرَس، وُفُود و تهجد وجود دارد.
تصوير ص 107؟؟؟
1) براى تفصيل بيشتر رجوع به وفاءالوفا باخبار دارالمصطفى ج 2، صص 53- 439 شود.
مسجدهاى مدينه:
بجز مسجد نبوى، مسجدهاى معروف ديگرى در خارج و داخل شهر مدينه موجود است كه چند مسجد را كه اهميت بيشترى دارد نام مىبريم:
مسجد قُبا:
«قبا» دهكدهاى بوده است كه مقارن هجرت پيغمبر به مدينه، طائفه بنى عَمْرو بن عَوف در آن سكونت داشتند. ميان آن دهكده و مدينه دو ميل مسافت بود. مسجدى كه به نام قُبا معروف است در اين دهكده ساخته شده و بارها تجديد بنا گرديده است. در حال حاضر آن را نوسازى كردهاند. و مرافق بسيارى بدان پيوستهاند و مساحت آن به 13500 متر مربع رسيده است. گويند اين نخستين مسجد در اسلام است و آن را صحابه رسول خدا كه از مكه به مدينه هجرت كردند و در اين
تصوير ص 109؟؟؟
دهكده ساكن شدند ساختند، و گويند مقصود از «مسجدى كه بنياد آن بر پرهيزكارى است» اين مسجد است. و دستهاى ديگر گفتهاند: آن آيات، درباره مسجد نبوى در مدينه است.
مسجد ذوقبلتين:
مسجدى است در شمال غربى مدينه كه بنام بنى سَلَمه معروف بوده است و در اين مسجد در ماه شعبان سال دوم از هجرت هنگامى كه پيغمبر نماز ظهر رامىخواند آيه تغيير قبله (1)بر وى نازل گشت و پيغمبر در بين نماز روى خود را از بيتالمقدس به كعبه برگرداند. در اين مسجد، به يادبود اين تغيير، دو محراب به سوى قبله نخستين و قبله دوم ساخته بودند، ليكن در نوسازى اخير آن قبله را برداشتهاند.
تصوير ص 110؟؟؟ از راهنما پرسيدم: چرا اين اثر تاريخى را برداشتهاند؟
1) بقره: 144.
گفت: از آن رو كه مردم نادانسته بدان قبله نماز مىخواندند!
مساحت مسجد ذوقبلتين در بازسازى اخير به سه هزار و نهصد و بيست متر مربع رسيده است. (1)
مسجد جمعه:
پساز مسجد قبااين مسجداز جهتتاريخىدوّمين مسجد است و آنرا مسجد وادى و مسجد عاتكه نيز نامند. اين مسجد در باغىاست كه بستان شربتلى نام دارد. چون رسول صلى الله عليه و آله از قبا روانه مدينه شد، عتبان بن مالك رئيس خاندان بنى عمرو بن عوف نزد آن حضرت آمد و گفت اى فرستاده خدا! شما چند روز در محل پسرعموهاى ما به سر برديد؟ و اين براى آنان موجب فخر هميشگى است. رسول خدا نزد آنان فرود آمد و آن روز جمعه بود. نماز را در آنجا خواند و جاى نماز را مسجد ساختند.
تصوير ص 111؟؟؟
1) تاريخ معالمالمدينه، ص 287.
مسجد فضيخ:
اين مسجد در انتهاى شارعالعوالى، طرف راست راهى است كه به سوى مستشفىالوطنى مىرود. اين مسجد نيز از مسجدهاى تاريخى و معروف است. فضيخ شرابى است كه ازخرما گيرند. در نامگذارى آن نوشتهاند كه جمعى از مسلمانان در خانهاى به بادهگسارى مشغول بودند بر اثر مستى بجان هم افتادند، در اين هنگام بود كه آيه حرمت خمر نازل شد. و چون خبر به آنان رسيد توبه كردند و كوزههاى خمر را شكستند، سپس آن خانه به مسجد تبديل گرديد. (1)
تصوير ص 112؟؟؟
1) تاريخ معالم المدينه، ص 123؛ معجم معالم الحجاز، ج 8، ص 148. و رجوع شود به الغدير ج 6، ص 261- 251 و وفاء الوفا باخبار دار المصطفى، ج 3، ص 821.
مسجد فتح:
اين مسجد در شمال غربى مدينه در دامنه كوه سَلْع بر بلندى قرار دارد. در اين مسجد بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در جنگ خندق بر مشركان نفرين كرد و آنان شكست خوردند. (1)
مجلسى از تفسير على بن ابراهيم آورده:
چون محاصره به درازا كشيد و رسول خدا صلى الله عليه و آله ناتوانى اصحاب خويش ديد، بر كوهى برشد كه امروز مسجد فتح بر آن كوه است و از خدا يارى خواست و گفت:
اى فريادرس اندوهگينان! و اى پاسخ گوينده بيچارگان! اى زداينده اندوههاى بزرگ! تو مولاى من، ولى من، ولى پدران درگذشته من هستى، غم و اندوه و غصه ما را بزداى! و به توان و نيرو و قوت خود، اندوه اينان را برطرف ساز. جبرئيل فرود آمد و گفت: اى محمد، خدا گفته تو را شنيد و دعاى تو را پذيرفت و باد «دبور» را با فرشتگان مأمور ساخت تا قريش را پراكنده سازند. (2)نظير چنين دعا را احمد نيز در مسند آورده است. (3)
تصوير ص 114؟؟؟
تصوير ص 114؟؟؟
مسجد على عليه السلام:
اين مسجد در جنوب مسجد فتح و مشرف بر وادى بطحان است. گويند در مدت محاصره شهر مدينه در جنگ احزاب، اميرالمؤمنين على عليه السلام در آن به عبادت
مىپرداخته است. در نزديكى اين مسجد چند مسجد ديگر است كه بنام مسجد فاطمه عليها السلام مسجد ابوبكر و مسجد عمر معروف است.
تصوير ص 115؟؟؟
مسجد غمامه:
غمامه به معناى ابر است. واقدى نويسد: نخستين نماز عيد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به سال دوم هجرت در مدينه خواند در صحرا بود. عصايى را كه نجاشى به زبير بن عوام داده بود و او آن را به رسول صلى الله عليه و آله هديه كرد با خود داشت.
رسول صلى الله عليه و آله نماز را در صحرا خواند سپس در سده دوم هجرت آن نمازگاه را مسجد كردند. در سبب نامگذارى آن به «غمامه» نوشتهاند: رسول خدا در آنجا براى باران
دعا كرد و چون دعا خواند ابرى پديد آمد و باران باريد. (1)
تصوير ص 116؟؟؟
مَشْرَبه امّ ابراهيم:
در سبب نامگذارى آن نوشتهاند: ماريه قبطيه، ابراهيم فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله را در اينجا به دنيا آورد. نوشتهاند رسول صلى الله عليه و آله در مشربه ام ابراهيم نماز گزارد. مشربه را چند معنى است: زمين نرمى كه در آن رستنى رويد. صفه، مشت كه با آن آب نوشند، آبشخور. و ظاهراً در اينجا به معنى نخست است كه بستانى بوده است و معروف است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله در آنجا خمرههاى آب نهاده بود تا از آن بنوشند.
1) تاريخ معالمالمدينه، ص 100 به بعد.
تصوير ص 117
مسجد سُقيا:
اين مسجد در نزديكى ميدان عنبريه است. گويند رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگام رفتن به بدر در آنجا نماز خواندند و دعا كردند، سپس در آنجا مسجدى ساخته شد.
مسجد ابوذر:
اين مسجد در انتهاى شارع ابوذر فعلى است و اخيراً آن را كوفته و از نو با مساحتى بيشتر ساختهاند.
تصوير ص 118؟؟؟
مسجد بنىظفر:
اين مسجد در جانب شرقى بقيع به طرف حَرّه غربى است.
گويند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با عبداللَّه بن مسعود و معاذ بن جبل و جمعى از صحابه در آن مسجد نشست و فرمود قرآن بخوانيد و چون قارى بدين آيه رسيد فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً. رسول خدا گريست چندان كه محاسن شريفش ترشد.
مسجد شمس:
يا مسجد ردالشمس. بعضى پنداشتهاند اين مسجد همان مسجد فضيخ است، ليكن چنين نيست، چه، مسجد فضيخ در عوالى در ناحيه حرّه شرقى است در حالى كه مسجد شمس در
قربان، بين قبا و العوالى بوده است. در اين نقطه، در فضايى كه ميان چند درخت قرار دارد، مخروبه است و مربع مستطيل كه اطراف آن سنگهاى سياه است و مانده ديوارهاى ويران شده. بعضى را گمان آن است كه اين ويرانه همان مسجد شمس است، ليكن به گمان اين بنده، چنانكه آثار نشان مىدهد اين ويرانه «اطُم» بوده است و اطم خانه كوچكى است كه از سنگهاى سياه مىساختند و چون چند خانه با هم يكجا و در حصارى محدود باشد آن را حصن (قلعه) گويند. شمار اين اطمها در مدينه بيش از صد بوده است كه با گسترش شهر در طول تاريخ، همگى از ميان رفته است. در فاصله دويست متر از شرق اين ويرانه ديوارى است كه روى آن «مسجد شمس» نوشته است و گمان دارم مسجد شمس همانجا بوده است. اما چرا مسجد را «مسجد شمس» گويند، بر طبق آنچه شيعيان معتقدند و حديثهايى هم از جز شيعه درباره آن آمده، خلاصه آن اين است كه: سر رسول خدا صلى الله عليه و آله در دامن على عليه السلام بود و بهخواب رفت تا آفتاب پنهان شد. چون رسول از خواب بيدار شد وقت نماز عصر گذشته بود. رسول گفت: «پروردگارا! او (على) در طاعت تو و پيمبر تو بوده است، پس آفتاب را بر او برگردان.» آفتاب برگشت تا على عليه السلام نماز عصر خواند. (1)
اما مؤلف كتاب تاريخ معالم المدينه مىنويسد: آن را
1) براى آگاهى از تفصيل اين داستان و روايتهاى آن، رجوع شود به الغدير، ج 3، صص 141- 126.
مسجد شمس گويند چون بر تلّى بوده است و آفتاب به هنگام دميدن بر آن مىتافته است. (1)
تصوير ص 121؟؟؟
مسجد شَجره:
در فاصله يك فرسنگ و نيم از مدينه قرار داشته است كه اكنون با گسترش شهر، اين مسافت كمتر شده. چون درخت كُنارى در كنار مسجد بوده است. اين مسجد به نام «شجره» معروف گرديده است. اهميت اين مسجد بيشتر در آن است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در حجةالوداع از آنجا محرم شد. هم اكنون حاجيان ايرانى كه پيش از اعمال عمره به مدينه مىروند، در مسجد شجره احرام مىبندند. اين مسجد در سالهاى پيش بسيار محقر و خالى از نظافت بود. در نوسازى
1) ص 125.
اخير (از 1366 به بعد) بر مساحت مسجد افزودهاند چنانكه گنجايش پنج هزار نمازگزار دارد. بيرون مسجد بيش از پانصد دوش حمام و بيش از سيصد و پنجاه عدد دستشويى ساخته شده است.
جز اين مسجدها، مسجدهاى ديگرى نيز در مدينه هست كه هر يك كم و بيش سابقه تاريخى دارد. چون مسجد بنىقريظه، مسجد سقيا و چند مسجد ديگر.
تصوير ص 123؟؟؟
مسجد مباهله:
مسجدى را كه به نام «مسجد مباهله» نشان مىدهند، نماينده رويدادى تاريخى و بزرگ است.
«مباهله» در لغت «بريكديگر نفرين و لعنت كردن» است.
در سال دهم هجرت گروهى از ترسايان نجران (ناحيهاى است
در يمن در جنوب عربستان) نزد رسول صلى الله عليه و آله آمدند و در باره عيسى عليه السلام با او گفتگو كردند. رسول صلى الله عليه و آله فرمود عيسى بنده خدا و كلمه او بود كه آن را بر مريم القا فرمود. گفتند چگونه ممكن است انسانى بىپدر به دنيا آيد؟ قرآن در اين باره نازل شد كه مثل عيسى، مثل آدم است. چون گفتگو دراز گرديد رسول صلى الله عليه و آله به حكم خدا فرمود: ما و شما پسران، زنانمان و خودمان به مباهلت شويم تا لعنت خدا بر دروغگويان باشد. در آن روز كه بيست و چهارم و به قولى بيست و يكم ذوالحجه بود رسول خدا با على مرتضى و زهرا و حسن و حسين عليهم السلام بيرون شدند. ترسايان چون هما و جلال آن بزرگواران را ديدند، ترسيدند و از مباهله چشم پوشيدند و با رسول صلى الله عليه و آله مصالحت كردند و جزيه پذيرفتند.
تصوير ص 124؟؟؟
بقيع:
قبرستان معروف و قديمترين و شناخته ترين قبرستان در اسلام كه هنوز حدود آن بر جاى و نام آن بقيع غرقد است.
طول آن يكصد و پنجاه متر و عرض آن يكصد متر است. (1)بقيع درختان انبوه و غرقد درخت عوسج (سياه توسكا) است.
اين قبرستان در ناحيه شرقى مدينه قرار دارد و محدود است از سوى شمال به شارع ملك عبدالعزيز و از شرق به شارع ملك فيصل و از جنوب به شارع امام على و از غرب به شارع ابوذر.
مزار امام حسن مجتبى، امام على بنالحسين، امام محمدباقر و امام جعفرالصادق عليهم السلام و نيز دختر پيغمبر، فاطمه زهرا (بقولى) در اين قبرستان است. همچنين قبر ابراهيم فرزند پيغمبر و رقيه و امكلثوم و زنان حضرت. گذشته از اين بزرگان، هزارها تن از صحابه كبار و تابعين و صلحا و اخيار و زاهدان و عابدان در اين قبرستان به خاك رفتهاند.
متأسفانه در اثر بىتوجهى، اين گورستان كه مزار چهارتن از امامان بزرگ شيعه و هزاران تن از صحابه رسول خدا و تابعان آن حضرت در آن قرار دارد، به صورتى زننده وا گذاشته شده. نگارنده سال گذشته نامهاى به وزير حج و اوقاف عربستان سعودى نوشت و ضمن تقدير از خدمات او در بازسازى چندين مسجد متذكر شد كه در سرزمين مكه و مدينه
1) مرآةالحرمين، ج 1، ص 425.
بناهائى بوده كه گذشته از جهت قداست آن در ديده پيروان مذهبهاى اسلامى از نظر تاريخى نيز داراى اهميت است و هم اكنون يكى پس از ديگرى از ميان مىرود. متأسفانه نمىدانم پستنامه را به او رساند يا نه، و اگر رساند بدان توجهى كرد يا نه.
تصوير ص 126؟؟؟
تصوير ص 127؟؟؟
احُد:
درّه و كوهى كه بدين نام شهرت دارد، در يك فرسنگى شمال مدينه است كه اكنون به خاطر گسترش شهر، قسمت فراوانى از اين فاصله را ساختمانها پر كرده است.
احُد از جايگاههاى تاريخى است كه براى مسلمانان حزنانگيز است. در اين جا بود كه دومين جنگ ميان مسلمانان و مشركان مكه در سال سوم هجرت رسول صلى الله عليه و آله در گرفت.
هنگامى كه به رسول خدا خبر دادند ابوسفيان با سپاهيانش به مدينه روى نهادهاند، حضرتش شوراى جنگى تشكيل داد تا معلوم شود شهر بايد صورت دفاع به خود بگيرد، يا سپاهيان برون روند و آماده كارزار گردند؟
نظر سالخوردگان اين بود كه شهر حالت دفاعى داشته باشد ولى جوانان كه گرمى بيشترى داشتند، گفتند به بيرون شهر مىرويم و بر دشمنان حمله مىبريم. چون اينان در اكثريت بودند رسول خدا صلى الله عليه و آله رأى آنان را پذيرفت. سلاح پوشيد و آماده رفتن شد، اما جوانان پشيمان شدند كه چرا رأى خود را بر رسول خدا صلى الله عليه و آله تحميل كردند. پس نزد حضرتش آمدند و گفتند ما از رأى خود بازگشتيم. رسول خدا كه مىدانست قاطعيت در تصميم، شرط رهبرى است و فرمانده نبايد هر لحظه رأى خود را دگرگون كند، فرمود:
«براى پيغمبر سزاوار نيست هنگامى كه لباس رزم پوشيد، آن را از تن در آورد، مگر آنگاه كه جنگ كند.»
سپاهيان مكه خود را به ذُوالحُلَيْفَه رساندند و از آنجا به شمال يثرب رفتند و در كنار احُد توقف كردند. شمار سپاهيان اسلام يك هزار تن بود. پيش از شروع جنگ عبداللَّه بن ابَىّ كه سردسته منافقان بود، به عنوان اعتراض با سيصد تن از مردم خود برگشت و گفت محمد از بچهها پيروى كرد و رأى مرا ناديده گرفت. مشهور است كه آيه 167 سوره آل عمران درباره او نازل شد.
بارى با جدا شدن عبداللَّه و پيروان او از پيغمبر، تنها هفتصد تن باقى ماندند. رسول خدا صلى الله عليه و آله عبداللَّه پسر جبير سردسته تيراندازان را فرمود مواظب باش، دشمن از پشت سر به ما حمله نكند. جنگ به سود يا به زيان ما باشد، تو نبايد جاى
خود را ترك كنى.
با نخستين حمله مسلمانان، سپاه مكه عقب نشست و سربازان اسلام به گردآورى غنيمت پرداختند. دسته تيرانداز هم براى آنكه از به دست آوردن غنيمت عقب نماند موضع خود را رها كرد و هر چند عبداللَّه كوشيد مانع آنان شود نپذيرفتند. همين كه آنان مدخل دره را رها كردند سوار نظام دشمن به سركردگى خالد پسر وليد ناگهان بر سپاه اسلام حمله برد. مسلمانان شكست خوردند و حمزه عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله و نزديك به هفتاد تن از مسلمانان شهيد گرديدند. مزار حمزه سيدالشهدا و ديگر شهيدان در دامنه كوه قرار دارد. ولى با وسعت خانهسازى اطراف به نظر مىرسد كه اين جايگاه مقدس و تاريخى به سرنوشت ديگر جاىها كه از ميان رفته است دچار شود.
تصوير ص 130؟؟؟
بَدر:
«همانا خدا شما را در بدر يارى كرد در حالى كه ناتوان بوديد.» (1)يكى از جاىهايى كه در تاريخ اسلام اهميتى خاص دارد بدر است. در اين سرزمين پايه فتحهاى اسلام نهاده شد.
بدر در سابق سر راه مدينه به مكه بود، ليكن امروز، از راه عمومى به كنار است.
نبرد بدر در سال دوم از هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله رخ داد.
خبر به مدينه رسيد كه ابوسفيان با كاروانى بزرگ و مال بسيار از شام به مكه باز مىگردد. پيغمبر سپاهى فراهم آورد كه شمار آن را سيصد و سيزده تن نوشتهاند. يك چهارم آن از مهاجران و سه چهارم از انصار بودند. اينان بر سر چاههاى بدر در كمين نشستند. ابوسفيان خبر يافت و راه خود را تغيير داد، در ضمن از مكه يارى خواست. چون خبر به مكه رسيد ابوجهل در خشم شد و گروهى كه شمار آنان را نهصد تن نوشتهاند فراهم آورد وگفت بايد درس فراموش ناشدنى به مردم مدينه بدهم.
مسلمانان چنان كه نوشتيم بر سر چاهها بودند و سپاه مكه چون در پى آب آمدند با مسلمانان درگير شدند. در اين جنگ هفتاد تن كه بيشتر از مهتران مكه بودند كشته شدند. در جنگ بدر على عليه السلام پشت سپاه پيغمبر بود و چند تن از دلاوران مكه بهدست حضرتش كشته شدند.
1) آل عمران: 123.
مأخذهاى كتاب
مأخذهايى كه در نوشتن اين كتاب از آنها استفاده شده است:
1- الاصابة فى تمييز الصحابه، ابن حجر عسقلانى، چاپ 1328 هجرى قمرى.
2- اخبار مكه، محمد بن عبداللَّه ازرقى، دارالاندلس، بيروت 1403 هجرى قمرى.
3- اصول كافى، محمد بن يعقوب كلينى، درالكتب الاسلاميه، تهران.
4- بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، مؤسسة الوفاء، بيروت- 1403 هجرى قمرى.
5- تاريخ الاسلام السياسى، حسن ابراهيم حسن، مكتبة النهضه، قاهره 1964- م.
6- تاريخ تحليلى اسلام، سيد جعفر شهيدى، مركز نشر دانشگاهى، 1369 هجرى شمسى.
7- تاريخ الرسل والملوك (تاريخ طبرى)، ابوجعفر محمد بن جريرطبرى، بريل 1879- م.
8- تاريخ عرب، فيليپ حتى. ترجمهمحمد سعيدى، كتابفروشى زوار.
9- تاريخ معالم المدينة المنوره، سيد احمد ياسين، مكه- 1412 هجرى قمرى.
10- دائرةالمعارف بريتانيا.
11- دائرة المعارف فارسى، به سرپرستى غلامحسين مصاحب تهران 1345 هجرى شمسى.
12- دائرةالمعارف، محمدفريد وجدى، دارالمعرفه، بيروت 1971- م.
13- الدر الثمين فى معالم دارالرسول الامين، غالى محمد امينشفقيطى، دارالقبله، جدّه.
14- ديوان خاقانى.
15- ديوان ناصر خسرو، منيوى، محقق. دانشگاه تهران- 1356 هجرى شمسى.
16- زندگانى على بن الحسين عليهما السلام، سيد جعفر شهيدى، دفتر نشرفرهنگ اسلامى، تهران.
17- سفرنامه مكه، مخبرالسلطنه هدايت، انتشارات تيراژه- 1368 هجرى شمسى.
18- سفينةالبحار، حاج شيخ عباس قمى، انتشارات كتابخانه سنائى.
19- الشيخ محمد بن عبدالوهاب، احمد بن حجر آل بن على، مطبعةالحكومه، مكه- 1395 هجرى قمرى.
20- عللالشرائع، محمد بن على بن حسين معروف به صدوق، منشورات مكتبةالحيدريه، نجف- 1385 هجرى قمرى.
21- الغدير، عبدالحسين احمد امينى، دارالكتاب العربى، بيروت- 1387 هجرى قمرى.
22- قرآن كريم، خط عثمان طه.
23- الكعبة و الكسوه، احمد عبدالغفور.
24- كنزالعمال فى سننالاقوال و الافعال، علاءالدين على
المتقى، مؤسسةالرساله، بيروت- 1399 هجرى قمرى.
25- مرآة الحرمين، ابراهيم رفعت پاشا.
26- مستدركالوسائل، حاج ميرزا حسين نورى، مؤسسة آلالبيت، قم- 1407 هجرى قمرى.
27- مسند، احمد بن حنبل، قاهره- 1313 هجرى قمرى.
28- معجمالانساب والاسرات الحاكمه. زامبادر، مطبعة جامعة فؤاد اول، قاهره- 1951- م.
29- معجمالبلدان، ياقوت حموى، دارصادر، بيروت- 1374 هجرىقمرى.
30- معجم معالم الحجاز، عاتق بن غيث بلادى، دار مكه، مكةالمكرمة 1401 هجرى قمرى.
31- المعجمالمفهرس لالفاظ الحديثالنبوى، ونسنگ، بريل- 1936- م.
32- المغازى، محمد بن عمر بن واقد، مطبعة جامعه آكسفورد.
1966- م.
33- مكه مكرمه و مدينه منوره، امل اسين، ترجمه احمد آرام، انتشارات اميركبير، تهران- 1358 هجرى شمسى.
34- نشريه وزارت اطلاعات عربستان سعودى، چاپ پنجم، ربيعالثانى- 1402 هجرى قمرى.
35- نهجالبلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدى، انتشارات و آموزشانقلاب اسلامى تهران- 1368.
36- وسائلالشيعة الى تحصيل مسائل الشريعه، محمد بن الحسن الحرّ العاملى، دار احياء التراث العربى، بيروت- 1403
هجرى قمرى.
37- وفاء الوفا، بالخبار دارالمصطفى، نورالدين على سمهودى، داراحياء التراث العربى، بيروت، 1401 هجرى قمرى.
38- وهابيان، على اصغر فقيهى، مؤسسه اسماعيليان- 1364 هجرى شمسى.