ghaemiyeh.com
سرشناسه : احمدي، حبيبالله، 1336 -
عنوان و نام پديدآور : امام كاظم (ع) الگوي زندگي/ نويسنده حبيبالله احمدي.
مشخصات نشر : قم: فاطيما، 1386.
مشخصات ظاهري : 252 ص.
شابك : 14500 ريال978-964-2623-01-3:
وضعيت فهرست نويسي : فاپا
يادداشت : كتابنامه: ص. 247 - 252؛ همچنين به صورت زيرنويس.
موضوع : موسيبن جعفر (ع)، امام هفتم، 128 - 183ق.
رده بندي كنگره : BP46/الف3الف8 1386
رده بندي ديويي : 297/956
شماره كتابشناسي ملي : 1122890
امام كاظم (ع) الگوي زندگي
نويسنده حبيبالله احمدي.
هر روز و شب ميليونها انسان ساعتهاي متمادي از وقت عزيز خود را صرف تماشاي مسابقات ورزشي ميكنند، ميخواهند ببينند چه كسي بهتر ميدود، چه كسي بهتر شنا ميكند، چه كسي بهتر نرمش انجام ميدهد، چه كسي بهتر توپ را وارد دروازه يا سبد ميكند، چه كسي بهتر ميپرد، چه كسي بهتر مشت ميزند، چه كسي بهتر اسب ميتازد، چه كسي بهتر كشتي ميگيرد و... از اين نگاهها چه ميخواهيم؟ از اين تماشاها چه ميآموزيم؟ آيا غير از اين است كه ميخواهيم هنر انسانهاي باهنر را ببينيم و بياموزيم؟ آيا مسابقاتي در ميدان ديگري برقرار نيست؟ اين سؤال را از قرآن ميكنيم. قرآن جواب ميدهد: فاستبقوا الخيرات (1)«در نيكي ها از يكديگر سبقت بگيريد.» چه كسي راه نيكي را بهتر ميشناسد؟ چه كسي بهتر و سريع تر اين راه را ميرود؟ چه كسي از ديگران سبقت ميگيرد؟
1) 1. بقره، 148.
آيا در ميدان ارزشهاي انساني، اين مقدار ارزش ندارد كه بخشي از وقت خود را صرف كنيم كه چه كسي بر هواي نفس بهتر و بيشتر چيره ميشود؟ چه كسي ارزشهاي انساني را بيشتر مستقر ميسازد؟ چه كسي دانش، امانتداري، صداقت، راستگويي، شرف، عزت و بزرگوارياش بيش از ديگران است؟ چه كسي از انديشه بهتر بهره مند است؟ چه كسي رفتارش انساني تر است؟ چه كسي در پيمودن راه لغزش ندارد؟ چه كسي در پيمودن راه استوارتر است.
سيره نگاري عترت نيز در همين راستا رقم ميخورد. عترت در فضايل و ارزش هاي الهي و انساني شاخص هايي منحصر به فرد ميباشند. از همگان گوي سبقت را ربودهاند. آنان برندگان ممتاز ميدان مسابقات انساني ميباشند. از جانب دانش، علم آنان لدني و متصل به وحي و كوثر بيپايان معارف ميباشد. از جهت فضايل، آنان افراد بيدغدغه و پاك و منزه از هر كج راهگي و لغزش ميباشند. پس آنان بهتر ميبينند و بهتر راه ميروند. آنان در تمام رفتارها مصون از خطا و معصوم از گناه و لغزشاند. آنان راهي مطمئن و صراط أقوم ميباشند. دانش آنان درياي ژرف و بيكراني است كه هر مقدار در آن غور شود به جواهرات بيشتر دسترسي حاصل ميشود. آنان در اين ميدان مسابقه از همه سريع تر و از همه مطمئن تر راه رفتهاند و به مقصد رسيده اند. پس بخشي از وقت خويش را صرف تماشاي راه رفتن معصومان نماييم!!
قرآن صراط اقوم است، ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم، (1)قرآن به راه مطمئن رهنمود است. قرآن بزرگراه رهنمون انسان است؛ ليكن همين بزرگراه نياز به علايم راه دارد كه راهرو آن را شناسايي كند تا به مقصد برسد. زيرا ما انسانها بدون پيمودن راه به مقصد نميرسيم. حتما بايد رفت تا به مقصد رسيد. و هر رفتن نيز به مقصد منتهي نميشود، العامل علي غير بصيرة كالسائر علي غير الطريق. (2)بر اين اساس در رسيدن به مقصد دو چيز لازم است: ديدن و رفتن؛ يعني راه صحيح رفتن. نه ايستايي به مقصد ميرساند نه بي راهه رفتن، المتقدم لهم مارق و المتأخر عنهم زاهق، و اللازم لهم لاحق. (3)«هر كسي از راه عترت جدا شود بيراهه است، تنها همراهان عترت به مقصد ميرسند». از اين رو در پيمودن صراط مستقيم و صراط اقوم، نياز به راهنما، نياز به امام بايسته است. اين نياز ديروز يا امروز نيست. اين نياز هر روز در هر زمان است. بدين خاطر سيره نگاري و تحليل انديشهها و رفتار اسوههاي فضيلت همانند عترت نياز هر زمان است.
عترت دو ويژگي منحصر و برجسته دارد. يكي دانش لدني براي بهرهوري از درياي بيپايان كوثر معارف كه آنان ژرف انديشان و راسخان در دانشاند؛ امام صادق عليهالسلام: نحن الراسخون في العلم. (4).
ديگر مصون و معصوم و بيدغدغه بودن انديشه و راه عترت است. صراط اقوم بودن، راه عترت است، نحن الصراط المستقيم. (1)انتم الصراط الاقوم. (2)بزرگراه رهنمون كه رهرو را بيترديد به مقصد ميرساند راه عترت است. از اين رو تا رهرو است، راه و علايم نيز بايد باشد. تا جامعه و زندگي انساني برپاست نياز به عترت، نياز به امام معصوم، نياز مبرم جامعه است. امام معصوم هم راه است هم راهنما. هر زمان بايد انديشه و رفتار شاخص هاي هدايت مورد تحقيقها و تحليل صحيح قرار گيرد تا قابل الگوگيري همگان باشد.
شايد بتوان گفت بيشتر نوشتارهايي كه تاكنون از سوي نويسندگان شيعه در مورد سيرهنگاري عترت و اهل بيت عليهمالسلام نگاشته شده است از منظر تاريخي و وقايع نگاري بوده است كه به بيان و توصيف وقايع بسنده مينمودهاند. در صورتي كه آنچه موجب الگوگيري و اسوه قرار دادن روشها ميباشد تحليل وقايع به صورت سنتهاي منسجم و قابل الگوگيري مي باشد. يعني سيره نگاري علمي و تحليلي كه رابطه بين علتها، معلولها را كشف و بازگو نموده و با تحليل هاي صحيح و منطقي، آنها را كاربردي در هر زمان و شايسته الگوگيري جلوه گر سازد. اين نكته مهمي است كه در سيره نگاري عترت كمتر به چشم مي خورد. با اين كه عرصهاي بس گسترده در پيش رو وجود داشته، نويسندگان كمتر در اين ميدان قدم نهادهاند!
روش تحقيق و پژوهش در سيره نگاري عترت نيز با اين فرآيند رقم ميخورد. زيرا گر چه وقايع نگاري مفيد و قابل بهره گيري است، ليكن آنچه به اين تحقيقات ارزش برتر ميدهد و سيره عترت را قابل اسوه و الگوگيري در هر زمان مينمايد، نگارش سيره به صورت تحليلي يعني روشن ساختن علتها و شفاف ساختن رابطه علتها با معلولها ميباشد. اين روش توانمند است تا افقهاي تازهاي در برابر ديدگان مخاطبان بگشايد و مخاطبان را در هر زمان به ارزش هاي والاي عترت فراخواند.
زمان امام كاظم عليهالسلام همزمان با حاكميت جريان اجتماعي عباسيان است. زمان امام كاظم عليهالسلام همزمان با اوج اقتدار عباسيان ميباشد. زيرا زمان هارون الرشيد و نيز بعد از وي فرزندش مأمون اوج اقتدار و جولان حكومت عباسيان است. عباسيان همانند امويان با عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و اهل بيت پيامبر برخورد بسيار خشن و تند دارند. عباسيان نه فضايل اهل بيت عليهمالسلام را بر ميتابند و نه موضع گيري اهل بيت عليهمالسلام براي آنان قابل تحمل است. زيرا پايههاي حكومت عباسيان بر ستم و جور و تباهي كه سست ترين پايه هاست، نهاده شده و موضع شاخصهاي عترت هماره ستيز با ستم و ستمگران ميباشد. از اين رو موضعگيري عترت بزرگترين چالش زمان حكومت عباسيان را شكل ميدهد. به همين خاطر بيشترين محدوديتها و فشارها از سوي حاكمان عباسيان متوجه عترت و پيروان آنان است.
امام كاظم عليهالسلام رهبري تشكل همسوي اهل بيت را به عهده دارد. امام كاظم عليهالسلام بايد بتواند جريان اجتماعي كه به رهبري عترت شكل گرفته و تداوم دارد رهبري كند و اين تشكل را از بحرانها عبور دهد. امام كاظم عليهالسلام بايد با تدبير و صلابت بتواند در برابر جريان اجتماعي عباسيان مقاومت كند و عباسيان را از رسيدن به اهداف شوم كه محو راه عترت و سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم است، نااميد سازد؛ فقه و فرهنگ تشيع و عترت را شكوفا سازد و باورهاي حق و فضايل و ارزشها را در جامعه مستقر سازد. موسي بن جعفر عليهالسلام بايد در برابر انواع چالشها بايستد. بايد انواع ستمها و رنجها را بر جسم و جان خويش هموار سازد تا بتواند ارزشهاي الهي و سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در جامعه مستقر و مستمر سازد. امام كاظم عليهالسلام بايد محدوديتها، تبعيدها و سالها زندان را با انواع سختيها و آزارهايش به جان خويش همراه و هموار سازد تا راه و رسم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در جامعه احيا نمايد. ابوالحسن الاول عليهالسلام بايد حتي زهر تلخ حاكمان عباسيان را به جان شيرينش بخرد و شهادت را با آغوش باز پذيرا باشد. بايد با بدني رنجور و رخساري سبزينه در زير خاك پنهان شود تا درخت دين و سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم شاداب و سبز و پر ثمر بماند. در اين راستا ترفندهاي حاكمان عباسي بررسي شده و موضعگيريها و تلاشهاي امام كاظم عليهالسلام در برابر آنان در حد توان تحليل و نگاشته شده است. اين نوشتار در چهار بخش زندگي نامه، برخي فضايل، بررسي برخي آموزههاي عرشي و نيز موضع امام در برابر جريانهاي اجتماعي تنظيم شده است.
گر چه برخي از نويسندگان سال ولادت موسي بن جعفر عليهالسلام را 127 هجري مينگارند، (1)ليكن بيشتر نويسندگان و محققان سال ولادت امام موسي عليهالسلام را 128 نوشته (2)و اين باور در ميان پژوهشگران و پيروان حضرت معروف و مستقر گشته است. ميتوان از قرائن، بر اين باور كه تولد حضرت در سال 128 ميباشد، اطمينان حاصل نمود. عده اي نيز سال ولادت حضرت را 129 ثبت ميكنند. (3). بيشتر قريب به اتفاق نويسندگان روز ولادت حضرت را هفتم صفر و محل آن را «ابوا» (4)مي نگارد؛ گر چه برخي از آنان روز ولادت را يكي از
1) 8. دلائل الامامة، ص 144.
2) 9. كافي، باب مولد ابيالحسن موسي بن جعفر عليهالسلام، الارشاد، ج 2 ص 215؛ عمدة الطالب، ص 239؛ كشف الغمة، ج 3، ص 5؛ سبائك الذهب، ج 2 ص 334؛ اعلام الوري، ص 296؛ روضة الواعظين، ص 221؛ فصول المهمة، ج 2، ص 934؛ مطالب السؤول، ص 120؛ وفيات الاعيان، ج 5، ص 310؛ دروس، ج 2، ص 9؛ مناقب، ج 4، ص 349؛ صفوة الصفوة، ج 2 ص 126. [
3) 10. كافي، مولد ابيالحسن، كشف الغمة، ج 3، ص 5؛ مطالب السؤول، ص 120؛ صفوة الصفوة، ج 2، ص 126.
4) 11. «ابواء» روستايي در مسير راه مدينه به مكه 23 مايلي جحفه ميباشد. آمنه خانم مادر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در آنجا مدفون است؛ معجم البلدان، ج 1، ص 73.
روزهاي ماه ذوالحجه ميدانند. البته بسياري از سيرهنگاران نيز به جزئيات تاريخ ولادت حضرت نپرداختهاند. در موضوعات تاريخي در صورتي كه دليل بر رد ديدگاه معروف نباشد، ميتوان به آن اطمينان نمود. بر اين اساس ميتوان گفت روز ولادت حضرت «سحرگاه روز هفتم صفر سال 128 هجري» ميباشد. در اين روز نور فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هفت آسمان را روشني بخشيد. سحرگاه اين روز سپيده اميد در منزل امام صادق عليهالسلام بلكه در دامن هفت آسمان تجلي يافت و بارقه اميدي ديگر شكفته شد و فروغ خورشيد هفت آسمان تابيدن آغاز نمود. در اين روز بركتي بر دامن «حميده» لبخند زد كه تبسم و ترنم آن تا قيامت انسانها را نوازش بخشيد؛ مولودي كه با بركت تر از او نميتوان جستجو نمود. در سپيده دم اين روز سپيده روشنايي بخش، از افق عترت و صادق آل محمد عليهالسلام تابش گرفت. در اين روز خورشيد هفت آسمان از افق امامت طلوع نمود و هفتمين فروغ امامت هفت آسمان را روشني بخشيد.
صادق آل محمد عليهالسلام تبار امام موسي عليهالسلام را از جانب پدر به اميرالمؤمنين عليهالسلام و فاطمه زهرا عليهاالسلام و در نهايت به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم پيوند ميدهد. پيوند اين نسب به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم يعني پيوند به شجره طيبه كه در اعماق ملكوت ريشه دارد و شاخسارهاي آن به باغستان جامعه بشري فراز شده و هماره از ميوههاي شاداب و شيرين آن، انسانها تا پايان زندگي بهرهمند ميباشند.
كدامين تبار، شفاف تر و استوارتر از تبار عترت است؟ كدامين نسب پاك تر و روشن تر از تبار آل رسول صلي الله عليه و آله و سلم است؟ در كجاي دنياي بشر، در كدامين خانواده اين گونه نسب شفاف نمايان است؟
امام صادق عليهالسلام كنيزي را به هفتاد دينار خريداري نمود. وي در عين حال كه كنيز بود دوشيزه و باكره هم بود. وي زني پاك دامن از بلاد مغرب زمين بود. اين كنيز پاك دامن، «حميده» به معناي پاك از هر آلودگي، لقب داشت. وي را حميده بربريه، اندلسيه، مغربيه مينامند. امام صادق عليهالسلام درباره وي فرمود: حميدة في الدنيا محمودة في الآخرة و مصفاة من الادناس. (1)«پسنديده و ستوده در دنيا و آخرت است و از هر گونه آلودگي پاك است،» امام صادق عليهالسلام در ستايش اين زن ميفرمايد: وي فرزندي به دنيا ميآورد كه بين او و خدا هيچ حجاب و مانعي وجود ندارد، انها تلد مولود ليس بينه و بين الله حجاب؛ (2)يعني پاك از هر آلودگي. اين زن از تاريخ روشن و سراسر پاكي بهرهمند است. وي زني است فرزانه، دانشمند و معلم كه زنان مدينه از محضر وي در آموختن معارف و احكام بهرهمند بودند. چنين زني كه در بين زنان مدينه نمونه و انگشت شمار ميباشد. وي در تقوا و دانش به آن مرحله ميرسد كه مورد ستايش همگان قرار مي گيرد.
موسي بن جعفر عليهالسلام در دامن پاك اين بانو مكرمه متولد شده و پرورش مييابد. اين گونه دامن، مهد پرورش فرزانهاي چون موسي كاظم عليهالسلام قرار گرفته كه براي همگان الگو و اسوه ميباشد.
در مورد افراد برجسته و برگزيده چون امامان معصوم عليهمالسلام باورهايي وجود دارد كه درباره ديگران نيست. آفرينش آنان با ديگران متفاوت ميباشد. به همين خاطر تكون آنان توأم با پديدههاي غيبي و كرامت است. همان گونه كه در مورد تكون فاطمه عليهاالسلام آمده است كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نخست از ميوههاي بهشتي بهرهمند شد و تناول نمود و آن ميوهها به نطفه فاطمه تبديل شد و فاطمه را حوراي انسيه و ثمره ميوههاي بهشتي ساخت. (1)در مورد امامان ديگر نيز مشابه اين داستانها وجود دارد كه آنان همانند انسانهاي معمولي تكون نيافتهاند. بلكه عصاره ميوهها و طعام و شرابهاي ملكوتي ميباشند. امام صادق عليهالسلام در اين راستا اين گونه سخن ميگويد: در شبي كه نطفه فرزندم «موسي» تكون يافت، فرستادهاي به نزد من آمد و نوشيدني به من نوشاند؛ همان گونه كه به نزد پدرانم آمده بود و همان نوشيدني را به آنان نوشانده بود. آنگاه از آن نوشيدني نطفه فرزندم تكون يافت، اتاني آت كما أتي جد ابي و جدي فسقاني كما سقاهم. (2).
اين گونه ريشه عترت از اعماق، ملكوت است. شاخصهاي عترت شكوفه هاي ملكوتي ميباشند كه در اين سرا براي بهرهوري انسانها ببار نشستهاند.
امامان معصوم عليهمالسلام نقش محوري در رهنمون جامعه دارند؛ به ويژه براي كساني كه از انديشهها و رفتار آنان بهره ميبرند. وجود آنان بيشترين بركات را به جامعه ارزاني مينمايد. به همين جهت وجود آنان از لحاظ رهبري و معنوي با بركت ترين براي نظام هستي و جامعه انساني به ويژه شيعيان ميباشد. امامان سكان داران كشتي زندگي ميباشند كه كشتي را از طوفانها و گردابهاي مهيب به ساحل نجات رهنمون ميسازند. آن كسي كه كشتي طوفان زده را به ساحل ميرساند چه حقي بر سرنشينان كشتي خواهد داشت؟ امامان همين نقش و حق را در راستاي جامعه انساني ما به خصوص پيروان آنان كه به ارزشهاي والاي آنان توجه دارند ايفا مينمايند. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اهل بيت خويش را به همين نقش مهم ستود، مثل اهل بيتي كمثل سفينة نوح من ركبها نجي و من تخلف عنه غرق. (1)«مثل اهل بيت من همانند كشتي نوح است، هر كس درون آن قرار گرفت نجات يافت، هر كس از آن روي برتابيد، غرق شد». اينك صادق آل محمد عليهالسلام فرزند برومندش «موسي» را اين گونه ميستايد: قد وهب الله لي غلاما و هو خير من برء الله. (2)«خداوند سبحان پسري به من
بخشيده است كه بهترين روي زمين ميباشد.» نيز ميفرمايد: هو المولود لم يولد فينا مولود اعظم بركة علي شيعتنا منه. (1)«در بين ما فرزندي با بركت تر براي شيعيان از موسي بن جعفر عليهالسلام متولد نشده است». نيز ميفرمايد: فولدت خير اهل الارض موسي بن جعفر عليهالسلام (2)«آن روز حميده كودكي كه برترين روي زمين است به دنيا آورد». منظور از با بركت ترين در مقايسه با ديگران است نه شاخصهاي ديگر عترت؛ زيرا همين تعبير در مورد ديگر شاخصهاي عترت و اسوههاي تقوا نيز آمده است.
هنگامي كه نعمتي از خداي سبحان بر انسان ارزاني ميشود، شخص مورد عنايت، شادمان از نعمت در صدد سپاس از ولي نعمت بر ميآيد. اين واكنش در برابر نعمت، پاسخ به نداي فطرت پاك هر انسان است كه انسان از جانب فطرت موجودي سپاسگزار است. ناسپاسي انسان خواستگاه حيواني دارد كه در سخن خداي سبحان از آن شكوه شده است، و قليل من عبادي الشكور. (3)«اندكي از بندگان من سپاس گزارند»! بر اين اساس اين پايه اعتقادي انسان مؤمن با فطرتي پاك و زلال است، كه هماره در برابر نعمتهاي ارزاني شده، سپاس گزار ولي نعمت خواهد بود. انسان در تلاش است كه سپاس خويش را به نوعي ابراز كند. ابراز سپاس به
طور طبيعي به گونهاي بايد باشد كه ولي نعمت را خشنود سازد. بهترين سپاس از نعمت صرف نعمت در جاي مورد نظر ولي نعمت است. در اين راستا همان گونه كه توضيح داده شد فرزندي چون موسي كاظم عليهالسلام با بركت ترين مولود خاندان عترت ميباشد. از اين رو در سپاس گزاري اين نعمت بزرگ انجام كاري كه رضايت و خشنودي خداي سبحان را كه ولي نعمت است در پي داشته باشد خواهان است. امام صادق عليهالسلام به بركت قدوم نوزاد با بركتش، جشن تولد برگزار ميكند و بندگان خدا را با كمال خوشرويي سه روز اطعام ميكند. پذيرايي از بندگان خدا و احسان و نيكي به آنان در واقع خشنودي خداي سبحان و ولي نعمت را سبب است؛ كه به يمن ارزاني شدن يك نعمت بزرگ چون فرزند برومندي (موسي) امام جشن تولد ميگيرد، فاطعم الناس ثلاثا فاطعم اهل المدينه ثلاثا. (1). اين رفتار پسنديده شايسته الگو برداري ميباشد كه ما نيز براي فرزندان خويش جشن تولد بگيريم. از رفتار اسوههاي خويش بهره گرفته سپاس گزاري خويش را ابراز كنيم و كاري كه در جهت خشنودي خلق خداست به انجام برسانيم. محفل جشن نيز بايد با برنامههاي آموزنده داير شود. محافل جشن بايد از انجام كارهاي گناه و ضد شؤون ديني - انساني به دور باشد.
1) 21. بحار، ج 48، ص 4.
امام كاظم عليهالسلام نيز درباره جشن تولد و وليمه دادن ميفرمايد: لا وليمة الا في عرس او خرس او عذار او وكار او ركاز. (1)«وليمه و مهماني در پنج مورد است: عروسي، ولادت فرزند، ختنه، خريد خانه، بازگشت از سفر حج.» خود حضرت نيز هنگامي كه خدا به وي فرزند عطا نمود در كوچه و خيابان و مساجد مدينه سه روز طعام و فالوده به مردم دادند. (2).
نام امام كاظم عليهالسلام «موسي» ميباشد. القاب زيبنده حضرت نيز در منابع فراوان به چشم ميخورد. نام و القاب انسانهاي برگزيده بر اساس برجستگيها و شايستگيهاي آنان شكل ميگيرد. به همين خاطر القاب زيبايي چون كاظم (فروبرنده خشم)، صابر (استوار)، زاهد (پارسا)، زاهر (روشن)، سيد (آقا)، وفي (وفادار)، امين (امانتدار)، نفس زكيه (نفس پاك)، باب الحوائج (محل برآورده شدن نيازها)، زين المجتهدين (زينت تلاشگران)، و... (3)زيبنده حضرت ميباشند. هر كدام از اين القاب به خاطر فضايل و ويژگيهاي اخلاقي حضرت زيبنده حضرت مي باشند. اگر لقب «كاظم» ارزنده حضرت است به خاطر اين است كه در برابر ناملايمات و در برابر نامرديها و بيادبيهاي ديگران سخت بردبار بودند. هماره غيظ را همانند جرعهاي گوارا فرو ميبردند، سمي
1) 22. الفقيه، ج 3، ص 402؛ تهذيب الاحكام، ج 7 ص 409.
2) 23. فروع كافي، ج 6، ص 281.
3) 24. الارشاد، ج 2، ص 215؛ دلائل الامامة، ص 146؛ اعلام الوري، ص 279 و ص 310؛ روضة الواعظين، ص 213؛ كشف الغمة، ج 3، ص 5، ص 24؛ فصول المهمة، ج 2، ص 936، مطالب السؤول، ج 2، ص 121، مناقب، ج 4، ص 348، بحار، ج 48، ص 11، سبائك الذهب، ج 2، ص 334، اعلام الهداية، ج 9، ص 44.
الكاظم لكظمه من الغيظ. مصداق روشن بر آيه و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس (1)بودند. نيز اگر باب الحوائج لقب مي گيرند به اين خاطر است كه مردم كرامات فراوان از وجود با بركت حضرت مشاهده ميكنند و نيازها و حاجتهاي آنان به بركت انفاس زكيه و قدسي حضرت برآورده ميشود. و اما كنيههاي حضرت عبارتند از ابوالحسن (ابوالحسن اول)، ابوالحسن الماضي، ابوابراهيم، ابواسماعيل، ابوعلي. (2).
انسانهاي برگزيده خدا در شناخت و انديشه و نيز سيره و رفتار با ديگران تفاوت دارند. تكون آنان، دوران بارداري مادر كه فرزند از وي ارتزاق ميكند و نيز دوران طفوليت و تربيت پذيري كودك، با سايرين متفاوت ميباشد. برتريهاي انساني و الهي انسانهاي برگزيده از همان آغاز زندگي آشكار مي باشد. به اين نكته توجه نماييد: لما وقع من بطنها وقع واضعا يداه علي الارض رافعا رأسه الي السماء. (3)«هنگامي كه موسي از مادر متولد شد دستها را بر زمين نهاده و صورت به طرف آسمان بلند مينمايد». اين اقدام نشان توجه كودك به خداي سبحان است. همانند فاطمه زهرا عليهاالسلام كه هنگام ولادت به يگانگي خدا و رسالت پدرش شهادت دادند. (4)مانند مسيح عليهالسلام كه هنگام
ولادت به اعجاز الهي سخن آمده و گفت من بنده خدا و پيامبر برگزيده خدا هستم، اني عبدالله آتاني الكتاب و جعلني نبيا. (1). دوران كودكي و تربيت امام كاظم عليهالسلام نيز با ديگران متفاوت است. وي در هنگام كودكي مانند ساير كودكان به بازي مشغول نيست. هنگامي كه اسماعيل فرزند ديگر امام صادق عليهالسلام از امام صادق عليهالسلام علت برخوردهاي متفاوت حضرت را در بين فرزندان جستجو كرد؛ امام در پاسخ وي فرمود تو فرزند مني همانند ساير فرزندانم، اما موسي از جان من است، انه من نفسي و انت ابني. (2). هنگامي امام صادق عليهالسلام بچهها را كه به بازي مشغولاند، نظارهگر است، اما فرزانهاي چون امام موسي عليهالسلام آنان را در بازي همراهي نميكند، دربارهي وي ميفرمايد: پدر و مادرم فداي تو كه بازي و كارهاي بيهوده نميكني، بابي و امي انت الذي لا يلهو و لا يلعب. (3)و آن زمان كه در دوران كودكي حضرت، همراه برهاي به سرگرمي مشغول است، به بره خطاب ميكند، اسجدي لربك. (4)«بر خداي خود سجده كن.» اين سرگرمي و بازي نيست، بلكه توجه به معارف و انديشههاي تابناك توحيدي است. امام كاظم عليهالسلام تربيت يافته دانشگاه وحي يعني دانشگاه امام صادق عليهالسلام ميباشد. و خلاصه امام صادق عليهالسلام ميفرمايد صاحب منصب امامت در دوران كودكي به بازي نميپردازد، صاحب هذا الامر لا يلهو و لا يلعب. (5).
اين مطالب گواهي ميدهند كه دوران تربيت امامان و برگزيدگان خدا با ديگران تفاوت دارد. آنان در دوران پيش از بلوغ و طفوليت هم كار ناپسند انجام نميدهند؛ حتي بازي نميكنند. زندگي آنان از آغاز به ارزشهاي الهي و انساني گره خورده است. آنان هماره در استقرار ارزشهاي ديني در جان خويش، از دوران كودكي تلاش ميكنند. آنان هيچ فرصتي را حتي در دوران كودكي در رسيدن به تعالي و تكامل انساني از دست نميدهند. به اين صورت است كه امامان از شايستگيهاي ممتاز بهره مند هستند و بدين سان است كه آنان برگزيدگان خدا، اسوه و الگوي ديگران ميباشند. پيش از دوران امامت هنگامي كه موسي بن جعفر عليهالسلام در دامن صادق آل محمد عليهالسلام پرورش مييافت در هنگام نماز اين گونه حضور قلب داشت: هنگامي كه در يك مكان پر رفت و آمد نماز ميخواند ابوحنيفه وي را در اين حال مشاهده كرد، به خدمت امام صادق عليهالسلام رسيد و گفت فرزندت موسي را ديدم اين گونه نماز مي خواند. امام صادق عليه السلام فرزندش موسي را طلبيد و از وي در مورد گزارش ابوحنيفه پرسيد. موسي بن جعفر عليهالسلام در پاسخ گفت آن كسي كه من براي وي نماز ميخوانم از اينها كه در مقابل من رفت و آمد مي كنند به من نزديك تر است، ان الذي كنت اصلي له كان اقرب الي منهم. (1)يعني هيچ چيزي مانع حضور قلب موسي بن جعفر عليهالسلام نميتواند بشود. در هر شرايطي در نمازش حضور قلب دارد. اين گونه موسي بن جعفر عليهالسلام در دامن صادق آل محمد عليهالسلام پرورش مي يابد.
1) 34. فروع كافي، ج 3، ص 297.
در منابع تاريخي زني به عنوان همسر موسي بن جعفر عليهالسلام به چشم نميخورد. مادران فرزندان امام كاظم عليهالسلام همگي كنيز و امولد (كنيزي كه بچه به دامن آورد) بودهاند. البته از منابع اين نكته آشكار است كه حضرت كنيزان متعدد داشته است و از آنان فرزنداني خداي سبحان به حضرت عطا فرموده است. مناقب تعداد فرزندان امام كاظم عليهالسلام را 30 نفر عنوان ميكند. (1)ليكن بيشتر منابع بين 37 تا 40 نفر مينگارند. كه از اين تعداد بيش از 20 نفر پسر و كمتر از 20 نفر دختر بودهاند. (2)البته علامه نسابه معروف جناب ابن عنبه تعداد فرزندان امام كاظم را 60 فرزند (37 دختر و 23 پسر) ياد ميكند. (3). برخي اسامي فرزندان حضرت عبارتند از: علي بن موسي عليهالسلام، ابراهيم، عباس، قاسم از يك مادر؛ اسماعيل، جعفر، هارون، حسين نيز از يك مادر؛ احمد، حمزه، محمد از مادري ديگر؛ عبدالله، اسحاق، عبيدالله، زيد، حسن، فضل، سليمان نيز از يك مادر. (4). نام چهار دختر حضرت «فاطمه» بوده است؛ فاطمه كبري (فاطمه معصومه)، فاطمه صغري، فاطمه وسطي و فاطمه اخري. (5)خديجه، امفروه، و
1) 35. مناقب، ج 4، ص 349.
2) 36. الارشاد، ج 2، ص 244، دلائل الامامة، ص 147، كشف الغمة، ج 3، ص 30، اعلام الوري، ص 312. مطالب السؤول، ج 2، ص 125، تذكرة الخواص، ص 439، تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 361، فصول المهمة، ج 2، ص 961، تاريخ قم، ص 511؛ سبائك الذهب، ج 2، ص 334.
3) 37. عمدة الطالب، ص 240.
4) 38. الارشاد، ج 2، ص 244، تذكرة الخواص، ص 439.
5) 39. تذكرة الخواص، ص 439.
اسماء و عليّه و امكلثوم، آمنه، زينب، امعبدالله، زينب صغري، امالقاسم، حكيمه، اسماء صغري، محجوره، امامه، ميمونه، رقيه، لبابه، حسنه، بريهه، عايشه و رقيه صغري. (1)فاطمه كبري همان فاطمه معصومه ميباشد كه با علي بن موسي عليهالسلام از يك مادرند. (2). در اين فرصت زندگي برخي از فرزندان حضرت را مورد نگر قرار ميدهيم. زيرا آنان نيز همانند پدران خويش الگوي فضيلت و تقوا ميباشند. الگوي رشادت و پايداري در برابر ناملايمات زندگياند. راه آنان راه مطمئن در فراسوي فرزانگان خواهد بود. در تحقيق و تحليل اين بخش، از زندگي نامه فاطمه معصومه عليهاالسلام در قم شروع مينماييم. زيرا گر چه افضل و برترين فرزند امام، علي بن موسي عليهالسلام است، ليكن درباره ايشان، نوشتار مستقل خواهد آمد، انشاءالله.
سخن از شهر قم (3)به خاطر منطقه جغرافيايي و آب و هواي خشك و سوزان آن كه هيچ مسئولي توان حل مشكل آب آن را هم تاكنون نداشته
1) 40. تذكرة الخواص، ص 439، الارشاد، ج 2، ص 244.
2) 41. دلائل الامامة، ص 147، بحار، ج 48، ص 286.
3) 42. طبق شواهد تاريخي بناي شهر قم به زمان ساسانيان بازگشت دارد. برخي هم ميگويند به عهد سلوكيان و اشكانيان. گر چه شهر بسيار كوچكي بوده است (پيش گفتار تاريخ قم، ص 14 و 15). و اگر سخن از بناي شهر قم در زمان حاكميت حجاج بن يوسف در كوفه است (معجم البلدان، ج 7، ص 88) منظور تعمير و توسعه ميتواند باشد. ياقوت حموي دو ويژگي ديگر براي اهل قم بيان ميكند؛ نخست اين كه مردم قم غير عجم بودند. يعني همگي عرب بودند. لا اثر للاعاجم فيها، ديگر اين كه همه مردم شيعه بودند، و لا يوجد فيها سني قط. هيچ گاه سني در قم زندگي نكرده است (معجم البلدان، ج 7، ص 88). ميتوان گفت منظور وي بعد از اسلام است كه عربهاي يمني و اشعريها به قم مهاجرت نمودهاند و باعث توسعه و عمران آن شدهاند، نه پيش از اسلام.
است، نميباشد. بلكه سخن از قم به لحاظ شرف المكان بالمكين است. به خاطر مرواريد گران بهايي است كه صدف كوير در آغوش دارد. ستايشها از اين بلد امين هم به همين خاطر است كه دردانهاي از آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم در آن مدفون است. ايشان اين بلد را امنيت و بركت بخشيده و به قم «عش آل محمد» لقب داده است. همان گونه كه اگر مدينه عزيز و گرامي است به خاطر اين ميباشد كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را با آغوشي باز پذيرفته و اگر از كوفه ستايش است، بدين خاطر است كه اميرالمؤمنين عليهالسلام را جاي داده است. در آثار ديني سخنان فراواني در مورد قم و اهل قم از منظرههاي گوناگون وجود دارد كه بسياري از اين سخنان كه از ائمه عليهمالسلام در اين راستا در دسترس است از كتاب «تاريخ قم» جناب حسن بن محمد اشعري متوفاي 378 قمري ميباشد. در اين بررسي از برخي آثار ديگر نيز استفاده نموده و يادآوري مينماييم. امام صادق عليهالسلام ان لله حرما و هو مكة و ان للرسول حرما و هو المدينة و ان لاميرالمؤمنين حرما و هو الكوفة و ان لنا حرما و هو بلده قم و ستدفن فيها امرأة من أولادي تسمي فاطمة فمن زارها و جبت له الجنة. (1)«براي خدا حرمي است و آن مكه ميباشد و براي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حرمي است و آن مدينه، و براي اميرالمؤمنين عليهالسلام حرمي است و آن كوفه و براي ما حرمي است و آن قم. به زودي زني از فرزندان من در آنجا مدفون خواهد شد كه «فاطمه» ناميده ميشود. هر كس وي را زيارت كند، بهشت بر وي واجب ميگردد». عن الصادق عليهالسلام: تربة قم مقدسة و اهلها منا و نحن منهم لا يريدهم جبار الا عجلت عقوبته. (2)«خاك قم مقدس است و مردم قم از ما هستند و ما نيز از
آنانيم، هر ستمگري كه نيت سوء به قم داشته باشد، خيلي سريع به جزاي رفتارش ميرسد». عن اميرالمؤمنين عليهالسلام: انه سئل عن أسلم المدن فقال... قصبة قم تلك البلدة اللتي يخرج منها انصار خير الناس. (1)«از اميرالمؤمنين در مورد سالم ترين شهرها سؤال شد. فرمود بلد قم، قم بلدي است كه ياران بهترين مردم، از آنجا به پا ميخيزند.» عن الصادق عليهالسلام اهل قم مغفور لهم (2)، «مردم قم مورد رحمت و غفران الهي هستند». عن الصادق عليهالسلام سلام الله علي اهل قم يسقي الله بلادهم الغيث و ينزل عليهم البركات... هم اهل الفقهاء و العلماء الفهماء.... (3)«امام صادق عليهالسلام سلام خدا بر اهل قم، خداوند سرزمين آنان را با باران سيراب ميكند و بركات بر آنها نازل ميكند، آنان اهل فقه، علم و فهم هستند». امام صادق عليهالسلام: انما سمي قم لان اهله يجتمعون مع قائم آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم.. و ينصرونه، (4)«قم را قم ناميدند، زيرا اهل اين شهر به گرد قائم آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم جمع ميشوند و وي را ياري ميرسانند». امام صادق عليهالسلام: يظهر العلم ببلدة يقال لها قم و تصير معدنا للعلم و الفضل، (5)«در بلدي به نام قم علم پديدار ميشود. و آن مكان معدن علم و فضيلت ميگردد».
عن الصادق عليهالسلام اهل البيت النجباء يعني (اهل قم) ما ارادهم جبار من الجبابره الا قصمة الله. (1)«اهل قم نجيب هستند، هيچ ستمگري نيت بد در حق آنان نميكند مگر اين كه خدا وي را نابود ميسازد». عن الصادق عليهالسلام: اهل قم انصارنا و اهل كوفه اوتادنا، (2)«اهل قم ياوران ما و اهل كوفه مورد اعتماد ما هستند». امام كاظم عليهالسلام: رجل من اهل قم يدعوا الناس الي الحق و يجتمع معه قوم كزبر الحديد، (3)مردي از اهل قم مردم را به حق فرا ميخواند، افرادي آهنين اراده از وي حمايت ميكنند.» امام كاظم عليهالسلام قم عش آل محمد و مأوي شيعتهم، (4)«قم آشيانه آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم و پناه گاه شيعيان آنان است». عن ابيعبدالله عليهالسلام: اذا عمت البلدان الفتن فعليكم بقم و حواليها نواحيها فان البلاء مدفوع عنها (5)، «امام صادق عليهالسلام: هر گاه فتنه بلاد را فراگرفت به قم اطراف آن برويد كه از فتنهها در امان باشيد». عن الرضا عليهالسلام (ابوالحسن): ان للجنة ثمانية ابواب و واحد منها لاهل قم و هم خيار شيعتنا من ساير البلاد (6)، و قال فطوبي لهم ثم طوبي لهم ثم طوبي لهم، «براي بهشت هشت در وجود دارد كه يكي از آنها از قم گشوده ميشود، براي برترين افراد شيعيان ما. آنگاه سه مرتبه فرمود خوشا به حال آنها».
اين ستايشها از قم به خاطر فاطمه معصومه عليهاالسلام ميباشد. اين ستايش ها از اهل قم به خاطر اين ويژگي هايي است كه در آنان وجود دارد. آنان آگاه به دين و دين مدار و از ياران اهل بيت عليهمالسلام هستند. بدين خاطر هر كس از مردم قم كه اين ويژگيها را دارد، مشمول اين ستايشها خواهد بود نه هر كسي كه در اين شهر و بلد اقامت دارد و در عرف از مردم اين شهر به شمار ميآيد.
فاطمه معصومه عليهاالسلام از دختران امام كاظم عليهالسلام ميباشد. طبق گواهي برخي منابع دختران حضرت هيچ كدام ازدواج ننمودهاند (1)و نيز در برخي ديگر آمده است كه امام كاظم عليهالسلام وصيت نمودهاند كه دخترانشان بعد از وي ازدواج نكنند! (2)ليكن آنچه در وصيت نامه امام كاظم عليهالسلام مطرح ميباشد اين است كه حضرت توصيه نمودهاند دخترانش با مشاوره و نظارت علي بن موسي عليهالسلام ازدواج نمايند! (3)و زمينه ازدواج نيز تنها براي يكي از آنان به نام «امسلمه» در مصر فراهم شد. (4)علت ازدواج نكردن ايشان را نميتوان زنداني بودن پدر عنوان نمود؛ و نيز نميتوان گفت در ميان مسلمانان همتراز و كفو براي آنان وجود نداشت؛ زيرا مسلمان كفو مسلمان است. بسياري از ازدواجهاي خود ائمه عليهمالسلام نيز اين گونه بوده است. علت ازدواج نكردن دختران موسي بن جعفر عليهالسلام به شرايط اجتماعي حساس و پيچيدهي آن زمان بازگشت
دارد. عباسيان و برمكيان كه يكه تاز ميدان بودند، بر علويان بسيار سخت مي گرفتند. همين شرايط موجب شد تا زمينه ازدواج آنان فراهم نشود و حضرت امر ازدواج آنان را به علي بن موسي عليهالسلام واگذار نمايد. هنگامي كه در سال 200 هجري مأمون عباسي امام رضا عليهالسلام را به مرو احضار نمود، در سال 201 هجري خواهر مكرمهاش فاطمه معصومه عليهاالسلام نيز از مدينه براي ديدار برادر راهي مرو شد. وي هنگامي كه به ساوه رسيد، بيمار شد. از همراهان خويش سؤال نمود تا قم چه مقدار راه است، گفتند ده فرسخ، ايشان درخواست كرد كه وي را به قم ببرند. نقل ديگر كه بيشتر مورد اعتماد است، اين كه طايفه آل سعد اشعري هنگامي كه با خبر شدند فاطمه معصومه به ساوه آمده است، با هم متفق شدند كه از ايشان درخواست كنند به قم بيايد. بدين خاطر موسي بن خزرج از اين طايفه به ساوه رفت و از حضرت خواست به قم آيد و خودش عنان شتر وي را گرفت و به سمت قم حركت داد و وي را در منزل خويش در محل ميدان مير قم كه «بيت النور» (1)ناميده ميشود، اسكان داد. فاطمه معصومه به مدت هفده روز در اين مكان زنده بودند تا رحلت نمودند. موسي بن خزرج اشعري دستور تجهيز يعني غسل و كفن ايشان را ميدهد. آنگاه موسي بن خزرج بعد از رحلت حضرت، ايشان را در «بابلان» كه باغي از باغ هاي خودش بوده، به خاك ميسپارد. وي بر روي قبر حضرت سايباني از بوريا (حصير) قرار ميدهد تا زماني كه زينب دختر امام جواد عليهالسلام وارد قم مي شود، بر روي قبر وي قبهاي ميسازد. (2).
تولد حضرت معصومه عليهاالسلام اول ذوالقعده 173 در مدينه، ورود حضرت به قم 23 ربيع الاول 201 هجري قمري و رحلت حضرت دهم ربيع الثاني 201 هجري قمري در سن 28 سالگي ميباشد. (1). بدين صورت قم پاره تن امام صادق عليهالسلام را يعني پاره تن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و فاطمه زهرا عليهاالسلام و علي عليهالسلام را در آغوش ميگيرد. آنگاه در كنار ايشان زنان ديگري از فرزندان اهل بيت عليهمالسلام مانند زينب دختر امام جواد عليهالسلام، اممحمد و ميمونه دختران موسي بن مبرقع فرزند امام جواد عليهالسلام و برخي ديگر مانند اماسحاق و امقاسم، امحبيب به خاك سپرده ميشوند. (2).
در هر صورت شرافت قم به شرافت و كرامت كريمه اهل بيت فاطمه معصومه عليهاالسلام ميباشد. اگر دري از درهاي بهشت از قم گشوده ميگردد، اگر قم نام و نشان پرآوازهاي دارد، اگر در قم حوزه علميه بزرگ داير ميشود كه علوم اهل بيت از آن جا به ساير بلدان انتشار مييابد، به بركت كريمه اهل بيت عليهمالسلام است. شكل گيري حوزه علميه در كنار مزار فاطمه معصومه عليهاالسلام، از بركات اين زن با فضيلت است. اگر در روايات آن همه ستايش از قم شده، به خاطر اين مرواريد علوي و فاطمي است. روايات از اهل بيت عليهمالسلام در شأن و منزلت فاطمه معصومه عليهاالسلام فراوان وارد شده و براي زيارت وي آن مقدار فضيلت بيان نموده است كه هر سال ميليونها زائر عاشق را به سوي خويش فرا ميخواند.
روايات فراواني فضيلت و پاداش زيارت فاطمه معصومه عليهاالسلام را بيان مينمايد. امام صادق عليهالسلام ستدفن فيها (قم) امرأة من ولدي تسمي فاطمه فمن زارها وجب له الجنة، (1)هر كس او (فاطمه) را زيارت كند، پاداش وي بهشت است.» عن الرضا عليهالسلام: من زارها فله الجنة، (2)«هر كس فاطمه معصومه عليهاالسلام را زيارت كند، براي وي بهشت است.» عن الرضا عليهالسلام: من زار المعصومة بقم كمن زارني، (3)«هر كس معصومه را در قم زيارت كند، مانند اين است كه مرا زيارت كرده است.» عن ابن الرضا (جواد الائمة عليهالسلام): من زار عمتي بقم فله الجنة، (4)«هر كس عمه من را در قم زيارت كند، پاداش وي بهشت است».
در مورد لقب «شاه چراغ» نسبت به احمد بن موسي عليهالسلام منبع صحيح و قابل پذيرش يافت نميشود. آنچه مطرح است و برخي نيز در كتابهاي خود آوردهاند دليلي بر اعتبار آن وجود ندارد. در باورها و نسبتها به هر گونه خواب ديدنها «رؤيا»، كه سند صحيح ندارند، نميتوان اعتماد نمود و القاب اماكن و افراد را مطرح ساخت. با اين حال مشاهده ميشود كه عدهاي به اين شنيدهها اعتماد مي كنند و يا خواب ديدن برخي را ملاك قرار ميدهند آنگاه القابي در مورد برخي افراد يا برخي اماكن حتي مساجد مطرح ميسازند! لقب زيباي احمد بن موسي عليهالسلام «سيدالسادات» است كه در منابع هم به آن اشاره شده است. چه بهتر كه علاقه مندان به حضرت اين لقب زيبا را به كار ببرند. و الله سبحانه هو العالم. احمد بن موسي عليهالسلام از فرزندان برومند و فرزانه و مجاهد و جليل القدر امام كاظم عليهالسلام ميباشد. شيخ مفيد وي را اين گونه ميستايد: و كان احمد بن موسي كريما جليلا ورعا، و كان ابوالحسن موسي عليهالسلام يحبه و يقدمه و وهب له ضيعته المعروفة
باليسيرة، و يقال ان احمد بن موسي رضي الله عنه اعتق الف مملوك، (1)«احمد بن موسي عليهالسلام فردي كريم، سخي و پرهيزكار و با جلالت بوده است. امام كاظم عليهالسلام وي را دوست ميداشته بر ديگران برتري ميداده است. و زميني معروف به «يسيرة» را در مدينه به وي بخشيده بوده است. وي از اموال خويش از جمله از بركات آن زمين هزار بنده آزاد ميكند.» آنگاه ادامه ميدهد كه خدم و حشمي همراه وي بود كه گوش به فرمان و مطيع وي بودند. همين سخنان را ابن صباغ و نيز طبرسي در فصول المهمة، و اعلام الوري، درباره وي مينگارند. (2)همين سخنان را در مورد وي در معجم الرجال بيان مينمايد. (3). مؤلف تنقيح مينگارد كه از سخنان مفيد و ثاقت ايشان به دست ميآيد و از وحيد (ره) نقل ميكند كه وي به لقب زيباي «سيد السادات» معروف بوده و بيست نفر خدم و حشم مطيع و فرمانبردار وي بودهاند؛ ايشان اكنون ملقب به «شاهچراغ» ميباشند. (4).
مادر احمد بن موسي عليهالسلام از خاتون و خانمهاي با جلالت و امين است كه مورد عنايت امام كاظم عليهالسلام ميباشد. وي ملقب به لقب «اماحمد» است. هنگام احضار امام كاظم عليهالسلام توسط هارون الرشيد وقتي امام كاظم عليهالسلام از مدينه عازم بغداد شدند امانتهاي امامت را در پيش وي به امانت نهادند. به وي فرمودند
هرگاه كسي به تو مراجعه نمود و از تو اين امانتها را مطالبه نمود، بدان من به شهادت رسيدهام و آن شخص جانشين به حق من است. بعد از شهادت امام كاظم عليهالسلام علي بن موسي الرضا عليهالسلام به اماحمد مراجعه ميكند و از وي امانتها را مطالبه مينمايد. اماحمد از وي ميپرسد پدرت به شهادت رسيده است، ميگويد آري، من جانشين پدرم ميباشم. اماحمد باشنيدن اين خبر غمانگيز گريبان چاك ميزند. امانتها را به علي بن موسي عليهالسلام ميسپارد و با وي به عنوان امام بيعت مينمايد. (1).
احمد بن موسي عليهالسلام آن مقدار فرزانه و پرهيزكار بود كه هنگامي كه خبر شهادت پدر در مدينه منتشر شد مردم به در خانه اماحمد مراجعه كردند و با احمد بن موسي عليهالسلام به عنوان امام بيعت نمودند. اين نكته در عين حال كه از يك جهت طبيعي به نظر ميرسد، زمينه پديدار شدن يك فتنه و فرقه و يك نوع تفرقه در ميان شيعيان را تداعي مينمايد؛ اكنون كه مردم به احمد بن موسي اقبال نمودهاند، وي نيز از موقعيت بهره برده و خود را جانشين حضرت مطرح سازد و باعث تفرقه در تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام گردد! ليكن احمد بن موسي عليهالسلام از لحاظ ورع و پرهيزكاري در آن حد قرار دارد و آن مقدار فرزانه و زيرك است كه فريب دنياطلبي را نميخورد. آن مقدار خود ساخته است كه در اين موقعيت حساس راحت تصميم ميگيرد. به همراه مردم به مسجد ميآيد و بيعت مردم را ميپذيرد. ليكن به صورت شفاف در ضمن خطبه فصيح در حضور همگان اعلان ميدارد كه منصب
1) 72. بحار، ج 48، ص 307.
امامت بعد از پدرم به من واگذار نشده است! بلكه امام بعد از موسي بن جعفر عليهالسلام برادرم علي بن موسي الرضا عليهالسلام ميباشد. من نيز با وي بيعت مينمايم و هر كس همراه من است نيز بايد در بيعت با علي بن موسي الرضا همراه من باشد. بر شما واجب است از وي پيروي نماييم. امام مفترض الطاعه در نزد من علي بن موسي عليهالسلام ميباشد، و هو ولي الله و الفرض علي و عليكم من الله و رسوله طاعته بكل ما يأمرنا. (1). اين موضع گيري در اين لحظه حساس اوج تقوي و پرهيزكاري و فرزانگي احمد بن موسي عليهالسلام را گواهي ميدهد. همان گونه كه در بسياري موارد برخي فرزندان ائمه زمينه ايجاد فرقه داشتند و مردم از اين زمينه به اشتباه افتادهاند. مانند «زيديه» كه زيد فرزند امام سجاد عليهالسلام را به امامت پذيرفتند (البته زيد در ايجاد اين انحراف نقشي نداشت). و مانند «فطحيه» و «اسماعيليه» كه از فرزندان امام صادق عليهالسلام ميباشند. اين زمينه براي احمد بن موسي هم فراهم شد. ليكن وي با فرزانگي و تقوي و طهارت زمينه توطئه را از بين برد و همگان را به امامت و پيروي علي بن موسي عليهالسلام فراخواند!
بعد از اين كه مأمون امام رضا عليهالسلام را به مرو فرا خواند و ولايت عهدي را به وي واگذار نمود. احمد بن موسي به دنبال برادرش از مدينه عازم مرو و خراسان شد. وي راه خود را مسير بوشهر و شيراز برگزيده بود. آن زمان والي مأمون در شيراز فردي به نام «قتلغ خان» بوده است. هنگامي كه مأمون از مسير حركت احمد بن موسي عليهالسلام باخبر ميشود به والي شيراز دستور ميدهد
1) 73. بحار، ج 48، ص 308.
از حركت ايشان جلوگيري كند. قتلغ خان هم به دستور خليفه در هشت فرسخي شيراز در منطقهاي به نام «خان زينان» راه را به احمد بن موسي ميبندد. دو گروه با هم درگير ميشوند. سپاه قتلغ خان به دروغ شايع ميكند كه علي بن موسي عليهالسلام كه قصد پيوستن به وي را داريد از دنيا رفته است. با ايجاد شايعه در ميان همراهان احمد بن موسي عليهالسلام آنان را پراكنده ميكنند. احمد بن موسي عليهالسلام از آن محل به شيراز بر ميگردد. مخالفان وي را تعقيب نموده و در شيراز به شهادت ميرسانند. جنازه وي را در همين مكان كه اكنون مزار همگان است به خاك ميسپارند. هنگامي كه بعد از سالها مقرب الدين از وزراء اتابك قصد تعمير بقعه وي را مي نمايد (در سال 750) جسدي سالم و صحيح آشكار ميشود. كه در انگشت وي انگشتري بوده است كه به روي آن نگاشته شده بود «العزة لله، احمد بن موسي». (1). بر اين اساس جلالت و فرزانگي و تقوي و طهارت احمد بن موسي به خوبي آشكار است كه از چه مقدار تقوا بهرهمند بودند كه مردم وي را در حد منصب امامت شايسته ميدانستند. وي تا چه مقدار از تقوا و طهارت برخوردار بودند كه توطئه را بعد از شهادت پدرش به خوبي و راحتي از بين ميبرد. در نهايت به دست ستمكاران عباسي به شهادت ميرسد و بدنش نيز صحيح و سالم در زير خاك باقي ميماند. سلام خداوند و رسول خدا و فرشتگان خدا و همه مؤمنان بر روح پاكش باد. خوشا بر افرادي كه به زيارت
1) 74. بحار، ج 48، ص 309؛ زندگاني حضرت امام موسي كاظم عليهالسلام، ص 270، نقلها و ديدگاههاي ديگري نيز در اين رابطه وجود دارد كه به ديدگاه معروف بسنده شد.
ايشان نايل ميشوند و خوشا به حال مردم شيراز كه شهرشان اين گونه گوهرهايي از فرزندان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در آغوش گرفته است.
محمد بن موسي عليهالسلام (مير سيد محمد) كه با احمد و نيز حمزه از يك مادرند، در كنار احمد بن موسي عليهالسلام مدفون است كه صحن و سراي دو برادر مشترك ميباشد. شيخ مفيد درباره وي مينگارد: وي از افراد با فضيلت و شايسته ميباشد. فردي متهجد و شب زنده دار كه تمام شبها را تا به صبح به عبادت مشغول بوده است. (1). به همين سبب ملقب به لقب «عابد» شده است. وي يكي از 23 فرزند امام كاظم عليهالسلام است كه نسل حضرت از وي تداوم يافته است. بسياري از سادات موسوي از نسل وي ميباشند. طبرسي درباره وي مينگارد، و كان صالحا ورعا. (2)«وي فردي شايسته و پرهيزكار بوده است.» ابن صباغ مالكي درباره وي مينويسد: محمد بن موسي عليهالسلام صاحب وضوء و صلوة و صاحب تهجد. (3)«وي فردي با وضو و نماز و شب زندهدار بوده است». به همين خاطر خادم وي ميگويد هرگاه وي را مشاهده مينمودم آيه، كانوا قليلا من اليل ما يهجعون (4)به خاطر ميآمد. (5).
وي نيز در اثر ستم عباسيان در شيراز مخفيانه زندگي ميكرد. وي در شيراز مشغول نوشتن قرآن بوده است و از اين راه هزار بنده خريداري و آزاد ميكند. (1). فرزند وي ابراهيم معروف به «ابراهيم مجاب» ميباشد. ابراهيم مجاب در حرم سالار شهيدان حسين بن علي عليهالسلام اندكي پايين تر از حبيب بن مظاهر دفن است. سبب اين لقب را اين گونه مينگارند كه وقتي ابراهيم براي زيارت سالار شهديان وارد حرم ميشود و سلام ميدهد: السلام عليك يا أبة، سلام بر تو اي پدر؛ جواب ميشنود و عليك السلام يا ولدي. (2)«بر تو نيز سلام اي فرزندم.» بدين سبب وي را ابراهيم مجاب مينامند.
حمزه كه از مادر نيز با احمد و محمد برادر است، از فرزندان امام كاظم عليهالسلام ميباشد كه نسل حضرت از وي تداوم يافته است. وي نيز فردي جليل القدر و عظيم المنزلة و فردي پاك دامن ميباشد. ابن عنبه مينويسد: كنيهي وي ابوالقاسم است زيرا دو پسر داشت يكي به نام قاسم ديگري به نام حمزه. سادات موسوي نسل امام كاظم عليهالسلام از اين دو فرزند بسيارند. محل قبر وي را در شيراز باب اصطخر مينگارند. فرزند ايشان حمزة بن حمزه در خراسان مدفون است. (3).
محدث قمي درباره مزار وي سه ديدگاه نقل ميكند: اصطخر شيراز، شاهزاده حمزه قم، و حمزه در كنار عبدالعظيم حسني عليهالسلام در شهر ري. (1).
حسين بن موسي عليهالسلام در شيراز معروف به «علاء الدين حسين» و «سيد علاء الدين» ميباشد. علامه مجلسي مينگارد وي مخفيانه در باغي از باغ هاي قتلغ خان رفت و آمد مينمود كه شناسايي ميشود در همان جا به قتل ميرسد و به خاك سپرده ميشود. قبر وي در دوران صفويه آشكار ميگردد. دربان اين باغ همواره موضعي از باغ را نوراني ميديده است. وقتي به صاحب باغ خبر ميدهد به جستجو ميپردازند، جسدي عظيم المنزلة و صحيح و سالم و تازه مشاهده ميكنند؛ از قرائن متوجه ميشوند وي حسين بن موسي عليهالسلام مي باشد؛ براي وي قبه و بارگاه ميسازند. (2). هم اكنون اين مزار مورد زيارت و علاقه شديد مردم اين خطه ميباشد. به ويژه شبهاي دوشنبه را شب زيارتي وي ميدانند و هزاران نفر از اطراف به زيارت حسين بن موسي عليهالسلام مشرف ميشوند.
زيد بن موسي عليهالسلام كه «زيدالنار» ناميده ميشود از طرف ابوالسرايا والي اهواز گرديد. بر بصره نيز سلطه يافت. بعد از دسترسي به بصره خانه هاي عباسيان را آتش زد و تخريب نمود و نخلستانهاي آنان را نيز سوزاند. به همين خاطر «زيدالنار» لقب گرفت.
حسن بن سهل از جانب مأمون با وي ستيز كرد و وي را دستگير نموده به حضور مأمون فرستاد. مأمون به وي ميگويد زيد! چگونه خانههاي دشمنان و بني اميه رها نموده و خانههاي بني عباس كه عموزادگان تو ميباشند به آتش ميكشي؛ زيد در جواب مأمون گفت اشتباه شده است، اگر بر گردم از خانههاي دشمنان شروع خواهم كرد! مأمون زيد را بر علي بن موسي عليهالسلام بخشيد. علي بن موسي عليهالسلام زيد را به خاطر آن رفتار ناپسندش نكوهش كرد و به وي فرمود اگر حديث شنيده اي كه آتش بر ذريه فاطمه عليهاالسلام حرام است، آن مربوط به ذريه نسبي و بلافصل مانند حسن و حسين ميباشد، نه ديگران. روز قيامت نسبها بريده ميشوند، فاذا نفخ في الصور فلا انساب بينهم. (1)هر كس تقوا نداشته باشد از ما نيست و ما نيز با وي نيستيم، فمن لم يتق الله و لم يراقبه فليس منا و لسنا منه. (2)در هر صورت امام رضا عليهالسلام بعد از نكوهش زيد عهد كرد تا زنده است با وي سخن نگويد. (3). زيد را گويند مأمون مسموم نمود و به شهادت رساند و مزار وي نيز در مرو است و نيز گويد تا زمان متوكل زنده بود، در اين زمان در سامرا رحلت نمود. (4).
از اصحاب امام رضا عليهالسلام به شمار ميرود. فردي پارسا و ملقب به «امين»است وي در سال 240 هجري در مدينه رحلت ميكند. (5).
1) 85. مؤمنون، 101.
2) 86. بحار، ج 48، ص 260.
3) 87. همان، ص 258، عمدة الطالب، ص 270، بحار، ج 48، ص 215، منتهي الآمال، ج 2، ص 429.
4) 88. عمدة الطالب، ص 270، عيون اخبار الرضا عليهالسلام، ج 2، ص 259، بحار، ج 48، ص 215، منتهي الآمال، ج 2، ص 429.
5) 89. عمدة الطالب، ص 284، بحار، ج 48، ص 285 پاورقي، منتهي الآمال، ج 2، ص 428.
وي در زمان ابوالسرايا از جانب محمد بن زيد بن علي بن الحسين عليهالسلام كه با ابوالسرايا بيعت نموده بود از جانب وي والي يمن شد. آنگاه بعد از كشته شدن ابوالسرايا مأمون وي را امان داد. (1)مفيد دربارهي وي مينگارد فردي سخي، شجاع و كريم بود. (2)وي جد سيد مرتضي و سيد رضي مي باشد. (3)ايشان در يمن قيام و يمن را تسخير نمود. (4).
اسماعيل بن موسي عليهالسلام در مصر به سر ميبرده است و يكي از راويان روايات و از اصحاب امام جواد عليهالسلام به شمار ميرود. كتابهاي زيادي نيز در فقه مينگارد. مانند كتاب الطهارة و كتاب الصلوة (5)و... تقريبا يك دوره فقه مينويسد. هنگامي كه در سال 210 صفوان بن يحيي از اصحاب امام جواد عليهالسلام رحلت ميكند، حضرت به اسماعيل ميفرمايد براي صفوان نماز بخواند. (6).
وي نيز از فرزندان شايسته امام كاظم عليهالسلام است كه حضرت به وي بسيار محبت داشتند و حتي وي را همتراز منصب امامت و امامان ميدانست. در
روايت كافي آمده است حضرت در بين فرزندانش به وي بسيار محبت مينمود، لو كان الامر الي لجعتله في القاسم ابني لحبي اياه. (1)(اين تعبير دلالت بر عصمت ايشان دارد). مزار وي در شش يا هشت فرسخي شهر «حله» در عراق ميباشد كه علاقه مندان زيادي آن را زيارت ميكنند. (2). اين مقدار شرح حال برخي از فرزندان برومند و پاك و مطهر امام كاظم عليهالسلام است. البته شرح زندگي آنان از اهداف اين نوشتار دور است؛ تنها به شرح حال برخي اشاره شد. زيرا زندگي فرزندان پاك آنان نيز به نوعي الگو براي ديگران ميباشد. انگيزهي ديگر اينكه تداوم نسل رسول الله و علي و فاطمه از موسي بن جعفر عليهالسلام يعني سادات موسوي كه در جهان پراكنده ميباشند، يكي از بركات امام كاظم عليهالسلام ميباشد، كه شايسته بوده در نوشتاري كه به نام امام كاظم عليهالسلام است، از آنها ياد شود.
بيشتر نويسندگان شهادت امام موسي عليهالسلام را 25 رجب سال 183 مينگارند. (3)برخي 24 رجب سال 183 مينويسند. (4)البته برخي نيز پنجم يا ششم رجب
1) 96. كافي، باب النص علي ابن الحسن الرضا عليهالسلام حديث 14.
2) 97. شجرة طوبي، ص 168، منتهي الآمال، ج 2، ص 415.
3) 98. كافي، باب مولد ابيالحسن موسي عليهالسلام حديث 9، الارشاد، ج 2، ص 215، كشف الغمة، ج 2، ص 9، فصول المهمة، ج 2، ص 960، عمدة الطالب، ص 239، عيون اخبار الرضا عليهالسلام، ج 1، ص 96، مطالب السؤول، ج 2، ص 126، صفوة الصفوة، ج 2، ص 126، تذكرة الخواص، ص 438، تاريخ بغداد، ج 13، ص 33، وفيات الاعيان، ج 5، ص 310، تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 360، تاريخ طبري، ج 7، ص 220، اعلام الوري، ص 297، مصباح المنهجد، ص 566، روضة الواعظين، ص 217، الكامل، ج 5، ص 332، ميزان الاعتدال، ج 4، ص 202، تاريخ گزيده، ص 205، و ص 206.
4) 99. دروس، ج 2، ص 13. [
سال 183 مينويسند. (1)بسيار اندك از نويسندگان سال 186 را سال شهادت حضرت ميدانند. (2). شهادت امام در زندان هارون الرشيد در بغداد رخ داده است. مأمور اجرا و مسؤل زندان نيز «سندي بن شاهك» ميباشد. اما سبب شهادت امام را بسياري نوشاندن سم توسط مأموران هارون مينگارند. (3)برخي نيز مينگارند مأموران هارون امام را داخل فرش نهادند، آنقدر فشار داده و آسيب وارد ساختند تا به شهادت رسيد. (4)برخي نيز مي نگارند سرب گداخته بر گلوي حضرت ريختند! (5). ليكن بيشتر شواهد و روايات همان ديدگاه اول را تأييد مينمايند كه فرزند فاطمه عليهاالسلام به نوشيدن زهر اكراه ميشود و به شهادت ميرسد. در بغداد شايع ميشود كه بر موسي بن جعفر عليهالسلام اتفاقي افتاده است. هارون پيش از شهادت حضرت هشتاد نفر از وجوه و صاحبان جاه و جلال ديني را به زندان ميفرستد تا حضرت را مشاهده كنند. آنان هنگامي كه به زندان مراجعه كردند حضرت را در جايي وسيع و مناسب و با سر و وضع عادي و در ظاهر سالم مشاهده كردند. سندي بن شاهك از آنان خواست تا با حضرت گفتگو كنند و درباره وضع زندان و رفتار مأموران از وي بپرسند.
1) 100. عيون اخبار الرضا عليهالسلام، ج 1، ص 92، اعلام الوري، ص 297، الارشاد، ج 2، ص 215، وفيات الاعيان، ج 5، ص 310، كافي باب مولد ابيالحسن، الارشاد، ج 2، ص 215، صفوة الصفوة، ج 2، ص 126.
2) 101. مروج الذهب، ج 3، ص 355.
3) 102. عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 84، وفيات الاعيان، ج 5، ص 310، مروج الذهب، ج 3، ص 355، و منابع پيشين.
4) 103. مقاتل الطالبين، ص 417.
5) 104. تاريخ گزيده، ص 204.
هنگامي كه آنان از حضرت در اين رابطه سؤال نمودند حضرت فرمود، وضع عادي زندان همين گونه است كه شما مشاهده ميكنيد؛ ليكن تا كنون با هفت عدد خرما (برخي منابع نه عدد) به من سم نوشاندهاند و فردا رنگ من سبز و پس فردا رحلت خواهم نمود، قد سقيت سبع (تسع) تمرات و أنا غدا أخضر و بعد غد أموت. (1).
شهادت بيشتر امامان معصوم عليهمالسلام مانند امام مجتبي عليهالسلام و امام سجاد عليهالسلام و امام صادق عليهالسلام و امام كاظم عليهالسلام و امام رضا عليهالسلام و امام جواد عليهالسلام و.. به وسيله نوشيدن زهر بوده است. و اين مطلب سؤال برانگيز است كه چگونه امامان معصوم عليهمالسلام به اين كار اقدام ميكردند؟! با اين كه قتل نفس و نيز اعانه و كمك به قتل نفس از گناهان بزرگ به شمار ميرود و امام معصوم عليهالسلام مرتكب گناه نميشود. وانگهي اگر امام ناآگاهانه به نوشيدن سم اقدام نموده باشد، گر چه سؤال اول پاسخ خود را مييابد، ليكن در كنار آن سؤال ديگر سبز ميشود، كه اين نكته با علم غيب امام هماهنگ نيست. چگونه ميشود كسي كه به اسرار آگاه و از همه چيز آگاه است از مسموم بودن نوشيدني آگاه نباشد! براي يافتن پاسخ اين سؤال كه كار آساني نيز نميباشد، نياز به تحقيق و پژوهش از علم غيب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و امام معصوم عليهالسلام و نيز دامنه علم غيب معصومين عليهمالسلام
1) 105. كافي، باب ان الائمة عليهمالسلام يعلمون متي يموتون.. ح 2، عيون اخبار الرضا عليهالسلام ج 1، ص 91، امالي صدوق، ص 149، مجلس 29.
مي باشد. بايد پاسخ اين سؤال به گونهاي باشد كه با پيش فرض و باور صحيح و حق تشيع كه انبيا و ائمه از موهبت بزرگ الهي به نام «علم غيب» بهرهمند هستند آسيب وارد نسازد. بررسي همه جانبه اين موضوع مهم، بحث اعتقادي است نه سيرهنگاري. در عين حال به برخي از محورهاي كلان اين موضوع پرداخته ميشود تا شايد راهگشايي در جهت پاسخ صحيح به اين سؤال باشد.
نخست به چند نكته توجه نماييد. 1 - اين باور حق بر همگان شفاف است كه آگاهي از غيب مختص ذات باري تعالي است. عالم الغيب و الشهادة، (1)، عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احدا الا من ارتضي من رسول (2)، اگر ديگران بهرهاي از آگاهي گذشته و آينده دارند، به تعليم الهي است. در آثار ديني دانستن علم غيب در عين حال كه از آن خداست به ديگران هم نسبت داده شده است. مانند كساني كه مورد رضاي خداي سبحان باشند، اگر خدا بخواهد وي را، از غيب آگاه ميسازد. كه در آيه فرمود: الا من ارتضي من رسول. نتيجه اين مقدمه اين است كه علم غيب ديگران به خواست و تعليم خداست. 2 - مقدمه ديگر اين كه در برخي آثار ديني آگاهي پيامبران و امامان نسبت به شريعت و دين آسماني بسيار شفاف است كه آنان به قيمت خصوصيات ديني و احكام به طور كافي آگاه هستند. فرض صحيح ندارد كه پيامبر و يا امام نسبت به دين و شريعت حيطه مسؤوليت خويش ناآگاه باشد.
3 - آگاهي پيامبران و امامان در موضوعات خارجي گذشته و آينده و نيز امور روزمره زندگيشان چگونه است؟ آيا به همه چيز در همه زمان (پيش از امامت و بعد از امامت) آگاهند؟ آيا اگر اين گونه است ابراهيم خليل عليهالسلام مي دانست كه كارد سر فرزندش اسماعيل را نخواهد بريد! و يا اميرالمؤمنين عليهالسلام در ليلة المبيت ميدانست اتفاقي براي وي نميافتد؟ اگر اين گونه است اين موارد فضيلت به حساب نخواهند آمد! نمي توان گفت كه اين دوران اميرالمؤمنين پيش از امامت بوده است، در آن زمان از علوم غيبي آگاه نبودهاند. زيرا علم و آگاهي برترين فضيلت به شمار ميرود. فضايل و شايستگيهاي پيامبر و امام مربوط به دوران امامت آنان نميشود. علم و تقوا و عصمت آنان در تمام دوران زندگي آنان است. اين فضايل پايه و اساس منصب نبوت و امامت ميباشند. يعني پايه منصبها، فضايل و حقايق وجودي آنان است. بر همين اساس رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در مورد علي بن ابيطالب عليهالسلام پيش از دوران امامتش اين گونه سخن ميگويد: هر چيزي از سروش غيب من ميشنوم، علي تو نيز ميشنوي و آنچه من ميبينم، تو نيز ميبيني، و انك تسمع ما اسمع و تري ما اري الا انك لست بنبي. (1). در روايات در مورد علم امامان معصوم عليهمالسلام اين گونه آمده است كه هرگاه بخواهند و صلاح باشد، خداي سبحان آنان را از هر چيز آگاه ميسازد. امام صادق عليهالسلام: ان الامام اذا شاء ان يعلم اعلم، و نيز، ان الامام اذا شاء ان يعلم اعلم. (2).
4 - نكتهي چهارم اين كه مسموميتها در بسياري موارد با اكراه شكل گرفته است. مانند مورد امام كاظم عليهالسلام و امام رضا عليهالسلام و.. اگر بقيه موارد اين گونه نباشد. بر اين اساس ميتوان نتيجه گرفت نوشيدن زهر توسط امامان يا بازگشت به مقدم سوم دارد، همانند ليلة المبيت اميرالمؤمنين عليهالسلام و يا به مقدمه چهارم بازگشت دارد كه مأموران، آنان را اكراه بر نوشيدن سم نمودند. اگر امام سم را نمينوشيد به طرز ديگري، فجيعتر كشته ميشدند. اينك شرح اين نكته در مورد امام موسي كاظم عليهالسلام.
شواهد گواهي ميدهند كه نوشيدن زهر توسط امام موسي كاظم عليهالسلام با اكراه هارون الرشيد بوده است. غضب و كينه توزي هارون الرشيد نسبت به عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم شعلهور بوده است. به همين سبب زندان موسي بن جعفر عليهالسلام بسيار هولناك و همراه با درد و رنج هاي جسمي و روحي بود. امام موسي عليهالسلام كه در زندان هارون محبوس است، شاخص ترين چالشگر و بزرگ ترين خطر بر حكومت هارون به شمار ميرود. زيرا مخالفت آن حضرت با عباسيان و موقعيت والاي اجتماعي وي كه جمعيت انبوهي را به عنوان تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام همراه داشتند، خطر مهم اجتماعي بر حكومت ستم پيشه عباسيان بود. سبب زنداني نمودن آن بزرگوار نيز تنها همين است. اينك موقعيت امام به گونهاي است كه خليفه عباسي توان حمل آن را ندارد. وي مصمم است
به هر شكل ممكن اين سد بزرگ را بشكند و به خيال خود راحت به حكومت داري بپردازد. به همين خاطر هماره توطئه ميكرد تا امام همام را از پاي در آورد. در زندان هارون، تمام تلاشهاي امام زير نظر است و شؤون امام سخت تحت كنترل دربار عباسي است. غذايي كه براي امام فراهم ميشده است نيز تحت مراقبت درباره و زندانبان ميباشد. فضل بن ربيع وزير هارون كاملا غذاي امام را كنترل مينمود به گونهاي كه از هيچ راهي جز به دستور به امام غذا و توشه نميرسيد، فكان فضل بن ربيع يبعث اليه في كل ليلة مائدة و منع ان يدخل اليه من عند غيره فكان لا يأكل و لا يفطر الا علي المائدة التي يؤتي به حتي مضي تلك الحال ثلاثة ايام و لياليها فلما كانت الليلة الرابعة قدمت اليه مائدة الفضل بن يحيي قال و رفع عليهالسلام يده الي السماء فقال يا رب انك تعلم اني لو اكلت قبل ايوم كنت اعنت علي نفسي قال فأكل فمرض... ثم توفي (1)«فضل بن ربيع غذا مي فرستاد و امام از هيچ غذايي جز آنچه فضل براي او ارسال مينمود تناول نمي نمود. سه شبانه روز اين گونه بوده است. آنگاه در شب چهارم غذايي توسط فضل بن يحيي براي امام ميآورند. امام دستها را به سوي آسمان بلند كرد و فرمود خدايا تو ميداني اگر پيش از اين، اين غذا را ميخوردم به قتل نفس خود كمك كرده بودم. آنگاه از آن غذا تناول كرد و بيمار شد و رحلت كرد». معلوم ميشود حضرت اين نوبت سخت اكراه شده بوده است، كه ميفرمايد اگر نوبتهاي قبل از اين غذا خورده بودم كمك به قتل نفس
1) 110. امالي صدوق، ص 148، مجلس 29.
مي شد اين نوبت كه غذاي امام را درباريان فرستادهاند و مأموران سندي بن شاهك هم امام را وادار بر نوشيدن آن نمودند، غذا مسموم است و امام اكراه بر خوردن آن ميشود. و نيز صدوق (ره) مينگارد هنگامي كه حضرت را به سندي بن شاهك سپردند هارون رطب مسموم فرستاد و حضرت را بر تناول آن اكراه نمود، ثم بعث اليه الرشيد بسم في رطب و امره ان يقدمه اليه و يحتم عليه في تناوله منه ففعل فمات صلوات الله عليه. (1). و نيز از حضرت نقل شده است كه: اني سقيت سم في تسع تمرات و اني اخضر غذا و بعد غد اموت... سندي بن شاهك يرتعد و يضطرب مثل السعفة. (2)«من با نه عدد خرما سم نوشانيده شدم و تا فردا رنگ من سبزينه خواهد شد و فردا رحلت خواهم كرد. سندي بن شاهك كه اين سخنان را ميشنيد و مانند برگ درخت خشك بر خود ميلرزيد.» اين كه امام ميفرمايد سم نوشانده شدم يعني اكراه بر نوشيدن سم شدم! اين شواهد گواه روشن بر اكراه حضرت بر نوشيدن زهر است! همان رفتاري كه مأموران در مسموم نمودن امام رضا عليهالسلام پيش گرفت. اگر حضرت زهر نمينوشيد، به يقين به طرز فجيعي ديگر توسط مأموران خليفه عباسي به شهادت مي رسيد. بر اين اساس نوشيدن زهر توسط امامان معصوم عليهمالسلام، يا به مقدمه سوم و يا به مقدمه چهارم بازگشت ميكند. در هر صورت با باورهاي پايهاي ديگر
شيعه كه امامان را معصوم از گناه مي داند و آنان هيچگاه ارتكاب عملي كه كمك و اعانه به قتل نفس باشد، انجام نخواهد داد، و نيز باور ديگر يعني علم غيب امام معصوم عليهالسلام، هيچگاه منافات نخواهد داشت. همان نكته كه حضرت ميفرمايد اكنون در شرايطي قرار گرفتهام كه بايد از اين طعام مسموم تناول كنم و اگر پيش از اين اقدام ميكردم به قتل نفس خويش كمك نموده بودم، انك تعلم اني لو اكلت قبل اليوم كنت اعنت علي نفسي. (1)و الله سبحانه هو العالم.
سندي بن شاهك به دستور هارون بر اين پندار بود كه با شهيد نمودن امام كاظم عليهالسلام و با حيله و تزوير خواهد توانست جنايت عباسيان را در حق عترت پنهان داشته و غريبانه فرزند فاطمه عليهاالسلام را تجهيز نموده و به خاك بسپارد. وي براي تأمين اين هدف شوم بعد از شهادت حضرت نيز هشتاد نفر از سران و سرشناسان شيعه را كه از جنايات پنهاني عباسيان بيخبر بودند گواه گرفت كه به زندان روند و مشاهده كنند آثاري از شكنجه و... در كار نيست و بعد از مرگ هم جنازه امام را مشاهده كنند و گواهي دهند كه آسيبي به حضرت نرسيده است و حضرت به مرگ طبيعي رحلت نموده است. اما امام پيشاپيش از توطئه آنان پرده برداشت و به افرادي كه پيش از شهادت به ملاقات حضرت رفته بودند تا سلامتي حضرت را ببينند، اطلاع رساني نمود كه من مسموم شدهام و به من زهر نوشاندهاند و بعد از مدتي رحلت خواهم نمود. (2).
در اين بين حيله ديگر سندي در شرف شكلگيري است. وي مراسم تجهيز و تكفين و تشييع و تدفين امام را عهدهدار ميشود. ليكن زهي خيال باطل، يا مسيب ان هذا الرجس السندي بن شاهك يزعم أنه يتولي غسلي و دفني هيئات هيئات أن يكون ذلك أبدا. (1)«اي مسيب، اين فرد پليد (سندي) بر اين گمان است كه غسل و كفن مرا وي عهده دار است! ليكن اين خيال باطل است كه هرگز شكل نخواهد گرفت». تجهيز امام به دست توانمند فرزندش علي بن موسي عليهالسلام انجام ميگيرد. علي بن موسي به صورت ناشناس در جمع آنان قرار گرفته و عهدهدار مراحل تجهيز امام ميشود. هنگامي كه مسيب حضرت را مشاهده ميكند از اين صحنه تعجب ميكند، در صدد سؤال بر ميآيد، ثم رأيت شخصا أشبه الاشخاص بموسي بن جعفر جالسا الي جانبه و كان عهدي سيدي الرضا عليهالسلام فهو غلام فاردت و سؤاله فصاح بيسيدي موسي عليهالسلام... فوالله لقد رأيتهم بعيني انه يغسلونه فلا تصل أيديهم اليه... و رأيت ذلك الشخص يتولي غسله و تحنيطه و تكفينه... قال ذلك الشخص فاني امامك و مولاك و حجة الله عليك بعد ابي. (2)«آنگاه فردي را كه شبيه ترين به موسي بن جعفر عليهالسلام بود ديدم كه در كنار وي نشسته است. گمان ميبرم كه مولايم رضا كه قبلا ديده بودم باشد. خواستم سؤال كنم موسي بن جعفر عليهالسلام گفت سخن مگو،... آنگاه كه امام رحلت كرد با چشم خود ميديدم كه آنان امام را غسل و كفن ميكنند، ليكن دست آنان به امام
نمي رسيد. آن شخص را ديدم كه حضرت را غسل ميداد و كفن مينمود؛ سپس به من گفت من امام تو ميباشم و حجت خدا بعد از پدرم، من هستم». تجهيز امام با امداد غيبي توسط امام بعدي يعني علي بن موسي الرضا عليهالسلام انجام ميگيرد. آنگاه جنازه براي تشييع آماده ميگردد.
بعد از تجهيز امام سندي بن شاهك عامل عباسيان دستور ميدهد چهار نفر به صورت غريبانه جنازه امام را به قبرستان قريش حركت دهند. عباسيان در ستيز با اسوههاي تقوي دست كم از امويان نداشتند. بغض علويان در سينه آنان نيز موج ميزد. هماره در تلاش بودند تا نور و درخشش عترت را محو نمايند. به همين منظور در تشييع پيكر امام نيز به موسي بن جعفر عليهالسلام اهانت روا داشتند (1)كه هم شخص وي را ترور نموده باشند و هم شخصيت حضرت را مخدوش جلوهگر سازند. (2). هنگامي كه مزدوران عباسي در هنگام تشييع به حضرت اهانت مينمودند! سليمان بن منصور عموي هارون از كنار قصر خويش كه در ساحل دجله بنا كرده بود، از تشييع غريبانه امام باخبر ميشود. وي هنگامي كه اوضاع تشييع را مشاهده ميكند آن را لكه ننگي ديگر بر دامن عباسيان ميداند. بدين خاطر به فرزندان و غلامان خويش دستور ميدهد پيكر را از دست عوامل هارون بگيرند. آنگاه با نداي بلند به همگان خبررساني ميكند
و مردم را براي شركت در تشييع حضرت فرا ميخواند. وي اعلام ميدارد هر كس ميخواهد بدن پاكترين و فرزند پاكترين را تشييع كند آماده شود. در پي اين اقدام جمعيت انبوهي جمع شده و تشييع با شكوه و بينظيري از پيكر امام همام انجام ميگيرد و جسد پاك و مطهر حضرت در مقابر قريش به خاك سپرده ميشود. (1)پس از آن كه نوه حضرت (جواد الائمه عليهالسلام) نيز بعد از سال ها به شهادت ميرسد، در كنار حضرت ميآرمد. آنگاه در كنار مزار دو امام معصوم شهري بنا مي شود كه «كاظمين» ناميده مي شود. مزار دو امام همام كه هر دو كاظم الغيظ (كاظيمن) و هر دو سخي و مهربان (جوادين) ميباشند، هماره زيارتگاه عاشقان عترت قرار ميگيرد.
امام كاظم عليهالسلام همانند ساير امامان معصوم مظلومانه در زندان به شهادت ميرسد. ياد و نام آنان هماره زنده كننده انديشهها و رفتار سترگ آنان است. زيارت نمودن آنان نيز يادآور فضيلتها و برتريهاي آنان است كه با تشرف به زيارت آنان از انديشه و رفتار آنان الهام بايد گرفت. هر چه مظلوميت بيشتر اين الهام نيز مؤثر تر خواهد بود. اوج مظلوميت عترت در مورد سالار شهيدان است كه نام و ياد و مزارش حماسه آفرين است و خاك پاكش الهام بخش؛ حتي امام كاظم عليهالسلام كه خود در انبوه ستم به شهادت مي رسد، درباره تربت خودش و جدش اظهار ميدارد از تربت من و ديگران كسي استشفاء نكند، تنها تربت حسين عليهالسلام شفابخش است، و لا تأخذوا من تربتي شيئا لتتبركوا به فان
1) 119. همان، كمال الدين، ص 48، اعلام الهداية، ج 9، ص 182.
كل تربة لنا محرمة الا تربة جدي الحسين عليهالسلام فان الله تعالي جعلها شفاء لشيعتنا اولياءنا. (1)«از تربت من چيزي براي شفا برنگيريد. همه تربت و خاكها حرام است به جز تربت جدم حسين كه خدا براي شيعيان و دوستان ما شفا قرار داده است». زيارت مزار امام كاظم عليهالسلام همانند ساير امامان ثواب جزيل دارد و زائر حضرت به منزله زائر امام حسين عليهالسلام به شمار آمده است، و قال الرضا عليهالسلام زيارة أبي مثل زيارة الحسين عليهالسلام و قال عليهالسلام من زار قبر أبي ببغداد كان كمن زار قبر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و قبر اميرالمؤمنين عليهالسلام «هر كس قبر پدرم را در بغداد زيارت كند همانند اين است كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و يا اميرالمؤمنين عليهالسلام را زيارت كرده باشد.» و نيز فرمود هر كس پدرم را زيارت كند بهشت پاداش اوست، و قيل له ما يمن زار قبر اباك قال الجنة فزره. (2)«از امام رضا پرسيدند پاداش زيارت پدرت چيست، فرمود بهشت؛ وي را زيارت كنيد».
اللهم صل علي محمد و اله بيته الطاهرين و علي موسي بن جعفر وصي الابرار و امام الاخيار و عيبة الانوار و وارث السكينة و الوقار و الحكم و الآثار. الذي كان يحيي الليل بالسهر الي السحر بمواصلة الاستغفار حليف السجدة الطويلة و الدموع الغزيرة و المناجات الكثيرة و الضراعات المتصلة... المقبور بالجور و المعذب في قعر
السجون... السلام عليك ايها الامام الزاهد، السلام عليك أيها السيد الرشيد، السلام عليك ايها المقتول الشهيد، السلام عليك يا آل الله، السلام عليك يا باب الله، و السلام علي الوارد علي جده المصطفي و ابيه المرتضي و امه سيدة النساء... انك ذو الفضل العميم و التجاوز العظيم برحمتك يا ارحم الراحمين. (1). «خدايا درود تو بر محمد و آل محمد، درود تو بر موسي بن جعفر عليهالسلام وصي نيكان و امام خوبان، و درود تو بر منبع روشنيها و وارث آرامش و وقار، درود تو بر وارث حكمتها و آثار به جا مانده، همان كسي كه شبها را تا به سحر شبزندهداري مينمودند و با استغفار ميگذراند. هماره در سجده هاي طولاني بود با اشكهاي فراوان همراه بود. هماره در مناجات و تضرع بيوقفه بود. همان كسي كه به ستم آميخته شده بود و در سياه چالهاي زندان شكنجه ميشد. سلام خدا بر تو امام پرهيزكار و پاك، سلام خدا بر تو اي آقاي بزرگوار. سلام خدا بر تو اي كشته شده و شهيد، سلام خدا بر تو اي آل الله، سلام خدا بر تو اي باب الله، سلام خدا بر كسي كه بر جدش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم وارد شده است، سلام خدا بر كسي كه بر پدرش مرتضي وارد شده است و سلام خدا بر كسي كه بر مادرش سرور زنان (فاطمه) وارد شده است. خدايا تو صاحب كرم و فضل فراگير هستي و تو صاحب گذشت و بزرگي ميباشي، اي برترين مهربانان».
1) 122. مصباح الزائر، از صفحه 378 تا 381، منتهي الآمال، ج 2، ص 400.
كيف أصف حسن ثناؤكم (امام الهادي عليهالسلام) بي ترديد هيچ زباني توان ستايش عترت آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را ندارد. زيرا هنگامي كه زبان امام هادي عليهالسلام در ستايش عترت اين گونه اعتراف ميكند كه چگونه ارزشهاي والاي ايشان را ستايش و معرفي كنم (!) حال ديگران به خوبي شفاف است كه تا چه قدر ناتوان خواهند بود. امام هادي عليهالسلام در ستايش عترت در زيارت جامعه كبيره دوبار به اعتراف باز ميايستد، كه حتي زبان عترت توان بيان حقيقت و ارزشهاي عترت را ندارد، كيف أصف حسن ثناؤكم؛ لا احصي ثناؤكم. (1)«چگونه زيباييها، خوبيهاي شما را برگويم، خوبيهاي شما به شمارش نميآيد».
1) 123. الفقيه، ج 2 ص 374؛ البلد الامين، ص 423 و 424.
اگر اين اعتراف بيانگر ناتواني گوينده نباشد كه عترت توانمندترين ميباشد، حداقل توانمندي گيرنده را مورد ترديد قرار ميدهد كه جامعه انساني در آن حد توانمندي نيست كه ارزشها و صفات والاي عترت را دستيابي نمايد. در آثار ديگر هم به اين نكته اشاره شده است. درك و فهم جامعه انساني از درك حقيقت ارزشهاي والاي عترت ناتوان است، هيهات هيهات ضلت العقول.. و أين العقول من هذا. (1)«هيهات انديشههاي انسان كجا و ارزشها و مناقب عترت كجا؟!» به فرموده خود امام كاظم عليهالسلام امام همانند درياست؛ چيزي از آن كاسته نميشود، الامام بمنزلة البحر لا ينقد ما عنده. (2). البته اين نكته نه مبالغه است و نه اغراق كه عترت را از دسترس انسانها دور نگه دارد؛ بلكه يك حقيقت است. در عين حال كه دسترسي به ارزشها و صفات و فضايل عترت در سطوح متفاوت ممكن است. زيرا سطوح متوسط و نيز نازل آن در دسترس همگان ميباشد. به همين خاطر آنان الگو و امام ديگران مي باشند. اگر ارزشها و فضايل آنان در دسترس ديگران نباشد، الگو بودن و پيشوا بودن آنان مورد ترديد قرار ميگيرد. از اين رو گر چه مقام عترت بسيار والاست كه درك مراتب بالا براي انسانها بسيار دشوار ميباشد، ليكن مراحل ديگر آن كاملا شفاف و در فكر و دسترس همگان است. همگان بايد از انديشههاي عرشي و رفتار آنان الگو بگيرند و رفتار شفاف و پاك و بيغبار آنان را اسوه خويش قرار دهند.
با اعتراف به ناتواني، اينك سيماي برخي فضايل امام همام، كاظم الغيظ عليهالسلام و باب الحوائج و باب الله را به تماشا مينشينيم. البته بيان گوشه هايي از فضايل عترت نيز از زبان خود آنان است. زبان ديگران ناتوان تر از بازگو نمودن فضايل عترت ميباشد. ديگران تنها به تماشاي سيما و صحنههاي ارزشي آنان ميپردازند و از آنان سخن به ميان ميآورند. پيش از بررسي برخي فضايل امام كاظم عليهالسلام، به برخي اعترافها در اين راستا مينگريم.
در آغاز اين بخش سخنان برخي را در مورد فضايل امام كاظم عليهالسلام مورد توجه قرار ميدهيم. امام صادق عليهالسلام در مورد فرزندش امام موسي عليهالسلام ميفرمايد: لم يولد فينا مولود اعظم بركة علي شيعتنا منه. (1)«مولودي با بركت تر از ايشان براي شيعيان ما متولد نشده است». مناسب ديدم بعد از فرمايش امام صادق عليهالسلام در مورد فرزندش به اعترافات دشمن و قاتل امام كاظم عليهالسلام در مورد برتريهاي حضرت بپردازم تا روشن شود. «هارون الرشيد» با آن حسادتي كه كينه عترت در سينه وي موج ميزند، چه سخناني در مورد حضرت دارد؟ هارون خطاب به فرزندش مأمون: هذا وارث علم النبيين، هذا موسي بن جعفر بن محمد، ان اردت العلم الصحيح فعند هذا. (2)«ايشان وارث دانش پيامبران
است. ايشان موسي بن جعفر بن محمد است. اگر علم و دانش صحيح خواستي به نزد ايشان برو». هذا امام الناس و حجة الله علي خلقه و خليفته علي عباده. (1)«ايشان پيشواي مردم و حجت خدا بر مردم و جانشين خدا در ميان بندگان خداست». هارون: هذا رهبان بني هاشم. «ايشان از زاهدان و شب زنده داران بني هاشم است.» فضل بن ربيع وزير اعظم هارون گفت: اگر اين گونه وي را ميشناسي پس چرا از زندان آزادش نميكني. هارون گفت: ناچارم وي را در زندان نگه دارم، هيهات لابد من ذلك. (2). هارون: انا امام الجماعة في الظاهر... و موسي بن جعفر امام حق و الله يا بني انه لأحق بمقام رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم مني، و من الخلق جميعا و الله لو نازعتني هذا الامر لأخذت الذي فيه عيناك فان الملك عقيم. (3)«فرزندم ايشان (موسي بن جعفر) از من سزاوارتر به جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم است و از همه سزاوارتر به اين مسؤوليت، ايشان است. ليكن اگر تو نيز در امر حكومت با من به چالش برخيزي چشمانت را از حدقه بيرون خواهم آورد. زيرا سياست بي پدر و مادر است.» سياست خويشاوندي نميشناسد، نه پدر و نه فرزند. هيچ خويشاوندي در امر سياست تعريف نشده است.
مأمون نيز در مورد حضرت اعتراف ميكند: قد كلم السجود وجهه و انفه، (1)، «سجده در پيشاني و بيني وي اثر نهاده است». سؤيدي: هذا الامام الكبير القدر الكثير الخير، كان يقوم ليله و يصوم نهاره و سمي كاظما لفرط تجاوزه عن المعتدين. «وي پيشواي بزرگ، خير و نيكي هايش فراوان است، شبها شب زندهدار و روزها روزهدار است. به خاطر اينكه از تجاوز گران فراوان گذشت مينمود «كاظم» ناميده شده است.» و كان له كرامات ظاهرة و مناقب لا يسع مثل هذا الموضع ذكرها. (2)«آن قدر كرامات و مناقب آشكار دارد كه فرصت بيان آنها وجود ندارد». محمد بن طلحه شافعي: كراماته تحار منها العقول، هذا الامام الكبير القدر عظيم الشأن (3)... «وي امام بزرگمنش و با عظمت است كه كراماتش عقلها را حيران ساخته است». قندوزي: كان صالحا عابدا جوادا حليما كبير القدر كثير العلم، (4)«وي فردي عابد و شايسته و بسيار بخشنده و بردبار و نيز فردي بزرگمنش و از دانش فراوان بهرهمند بود». ابي الحديد: جمع من الفقه و الدين و النسك و الحلم و الصبر. (5)«انديشه و فقه و احكام ديني و بردباري و پايداري در وجود ايشان متجلي است».
يعقوبي: كان من اشد الناس عبادة. (1)«وي از همگان عابدتر بود». ابن خلكان: و كان سخيا و كريما. (2)«وي فردي سخاوتمند و بخشنده بود». ذهبي: و قد كان من اجود الحكماء و من العباد الاتقياء. (3)«وي از بخشنده ترين حكيمان و بندگان برگزيده ميباشد». ذهبي: كبير القدر جيد العلم اولي بالخلافة من هارون الرشيد. (4)«بزرگمنش،خوش فكر، از هارون سزاوارتر به خلافت است». اربلي: قبة الشرف، السحاب الماطر. (5)«قله بلند شرف و بزرگواري و ابر پرباران است». طبرسي: و كان اعبد اهل زمانه و اعلمهم و افقههم. (6)«عابدترين و داناترين و فقيه ترين فرد زمان خودش ميباشد». ابوالفرج: و كانت صراري موسي مثلا. (7)«كيسههاي درهم و دينار كه ميبخشيد ضرب المثل شده بود». ابن جوزي: كان كريما حليما. (8)«وي فردي بخشنده و بردبار بود». حاتم رازي: ثقة امام، «وي مورد اطمينان و پيشوا بود».
ابن ابيحاتم: صدوق امام من ائمة المسلمين. (1)«فردي مورد اطمينان و پيشوايي از پيشوايان مسلمانان ميباشد». خطيب بغدادي: كان كريما سخيا. (2)«بخشنده و با سخاوت بود». خواهر سندي بن شاهك كه مراقب امام در زندان بود ميگويد: خاب قوم تعرضوا لهذا الرجل. (3)«نگونبخت آنان هستند كه با وي به مخالفت برمي خيزند». ابن صباغ: انه اقترع قبة الشرف علاها و سما الي اوج المزايا فبلغ اعلاها (4)... «وي به قلههاي بلند شرف بزرگواري رسيده است». شبلنجي: الكاظم هو الامام الكبير القدر و هو المعروف عند اهل العراق بباب الحوائج. و نيز ميگويد: موسي الكاظم اعبد اهل زمانه و اعلمهم و أسخاهم كفا و اكرمهم نفسا. (5)«كاظم امام بزرگوار كه در نزد مردم عراق معروف به باب الحوائج است، وي عابدترين، داناترين، بخشنده ترين و با منشترين فرد است». شبراوي: كان من عظماء الاسخياء. (6)«از بزرگ ترين بخشندگان بود». شيخ مفيد: كان ابوالحسن عليهالسلام اعبد اهل زمانه و افقههم و أسخاهم كفا و اكرمهم نفسا. (7).
1) 144. ميزان الاعتدال، ج 4، ص 201.
2) 145. تهذيب التهذيب، ج 10، ص 240؛ ميزان الاعتدال، ج 4، ص 201، تاريخ بغداد، ج 13، ص 29.
3) 146. الكامل، ج 5، ص 332، تاريخ بغداد، ج 13، ص 33.
4) 147. فصول المهمة، ج 2، ص 937، شماره 6 بالاي صفحه.
5) 148. نورالابصار، ج 2، ص 110.
6) 149. الاتحاف بحب الاشراف، ص 54، اعلام الهداية، ج 9، ص 25.
7) 150. الارشاد، ج 2، ص 231.
«ابوالحسن عليهالسلام عابدترين فقيه ترين و سخاوتمندترين و بزرگمنشترين افراد زمان خود بود». اين موارد برخي از دهها مورد اعتراف از دوست و دشمن نسبت به فضايل بيكران حضرت است. هر شخصي از ديدگاه و منظر خاصي ويژگي هاي حضرت را مورد نگر قرار داده و فضيلتي از فضايل وي را اعتراف ميكند.
در پرستش امام كاظم عليهالسلام مينگارند: هو اعبد اهل زمانه، عابدترين فرد بود. نافله شب را ميخواند آنگاه نماز صبح را ميخواند. تا نزديك طلوع خورشيد در سجده به سر ميبرد. آن قدر از خوف خدا گريه ميكرد كه محاسنش تر ميشد. از طلوع خورشيد تا زوال ظهر در سجده بود. (1). شب را با نماز و قرائت قرآن زنده ميداشت. از محراب روي بر نميتابيد. (2)آن قدر در سجده ميماند كه همانند لباسي كه در گوشهاي افتاده باشد، مينماياند. هنگام نماز اعضاي بدنش مي لرزيد و اشكش جاري بود. در شب مشغول نماز با خشوع و ناله و گريه تا به صبح بود. (3)در سجده اين ذكر را بسيار بر زبان جاري ميكرد: الهي عظم الذنب من عبدك، فليحسن العفو من عندك. (4)ربيع بن يونس وزير هارون ميگويد ده سال وي را از طلوع خورشيد
تا زوال ظهر در سجده ميديدم. (1)(اين سخن دليل بر اين نكته نيز ميباشد كه حضرت هماره سخت تحت مراقبت حكومت بوده است.) حضرت در اتاقي كه تنها يك حصير داشت نماز ميخواند، فاذا ليس في البيت كان يصلي فيه الاخصفة. (2). در هنگام نماز آن مقدار خشوع و حضور قلب داشت كه وقتي از مقابلش رفت و آمد ميشد به هيچ چيز جز خدا توجه نداشت و فرمود: ان الذي كنت اصلي له كان اقرب الي منهم. (3)«آن كه من براي وي نماز ميخوانم از همه نزديك تر است». شب را تا طلوع فجر در نماز و سجده همانند لباسي كه در گوشهاي افتاده باشد، بود. آنگاه نماز صبح ميخواند و تا طلوع خورشيد در حال تعقيب نماز. بعد از طلوع خورشيد تا زوال همواره در سجده و بعد از آن هم بدون احتياج به تجديد وضو سجده و نماز خويش را ادامه ميداد. (4)با اين گونه عبادت حضرت همانند جدش زين العابدين عليهالسلام، زيبندهي لقبهاي زيبايي مانند «زين المتهجدين» مي باشد. (5). اين موارد برخي از شرح حال عبادت و پرستش امام كاظم عليهالسلام است. اگر انديشه عترت شفاف و زلال در توحيد است رفتار عبادي عترت نيز اين گونه اسوه است. عترت شاخصهاي همانند موسي بن جعفر عليهالسلام دارد كه اين گونه خدا را پرستش مينمايد و اين گونه در بندگي پيش ميتازد. عترت در
پرستش اوج بندگي و قله و كمال بندگي را فتح مينمايد و بالندگي را پديدار ميسازد. عبادت، بندگي و بالندگي را بايد از عترت آموخت كه با حضور قلب و با خشوع، شب را تا به صبح در نماز و تهجد است. بلكه تمام شبانهروز را در زندان و غير زندان به ذكر و نام و ياد خدا سپري مينمايد. اين گونه بندگي آن بالندگي و اوج را در پي خواهد داشت كه اسوه و سالار و سردار عترت علي عليهالسلام فرمود: هيج تيزپروازي به بلنداي اوج من نميرسد، و ينهدر عني السيل و لا يرقي الي الطير. (1)تيزپروازي و اوج در ملكوت پايه در اساس بندگي و پرستش و شب زنده داري دارد. آري عترت در انديشه و رفتار، در بندگي و بالندگي اين گونه الگوي همگان است.
همه رفتارهاي امامان الگوي ديگران است. همگان شيوهي زندگي و ديني را بايد از امامان كه انديشه و رفتارشان بيدغدغه است بياموزند. امام كاظم عليهالسلام كه همانند ديگر امامان از صداي زيبا و دلانگيز بهرهمند بود، زيباترين تلاوت را از قرآن داشت، و احسنهم صوتا بالقرآن. (2). هنگامي كه قرآن ميخواند خود و شنوندگان گريه مينمودند، و كان اذا قرأ القرآن يبكي و يبكي السامعون. شبها را به نماز و تلاوت قرآن صبح ميكرد،
يحيي الليل كله صلاة و قراءة للقرآن. (1)«هر شب را به نماز و قرائت قرآن شب زنده داري مينمود». حضرت بيشترين اهميت را به قرآن ميدادند، كان احفظ الناس بكتاب الله. (2)قرآن را به گونهاي قرائت مينمود، همانند اينكه به مخاطب خويش هم اكنون خطاب ميشود، فاذا قرأ فكانه يخاطب انسانا. (3). اين گونه با تفكر و انديشه قرآن تلاوت نمودن و اين گونه با خشوع در محضر كلام الله زانو زمين زدن و شب را تا به صبح تلاوت سخن خدا را داشتن چه تأثيري در روحيه شخص ايفا ميكند؟! و شخص را تا كجا و تا كدامين مرتبه از مراتب ملكوت اوج و صعود ميدهد؟! كه قرآن نردبان و بالابر ترقي است. امام موسي بن جعفر عليهالسلام ميفرمايد درجات بهشت به مقدار آيات قرآن است. به قاري گفته ميشود: اقرأ وارق، (4)با خواندن قرآن ميتواني مدارج صعود را بپيمايي. قرآن وسيله اوج و تكامل انسان است. ابوالحسن عليهالسلام با اين گونه تلاوت به اوج ملكوت پرواز ميكند. امام كاظم عليهالسلام ميفرمايد: حملة القرآن عرفاء اهل الجنة، (5)آنان كه قرآن را به همراه دارند عرفا و اهل شناخت و دانشمندان بهشتيان هستند».
اين گونه تلاوت قرآن حضرت، اسوه و الگوي ديگران است كه شيعيان و شيفتگان راهش از وي الگو بگيرند و همانند وي قرآن بخوانند تا قرآن در اعماق جان آنان نفوذ كند و روحيه آنان را تجلي بخشيده و دگرگون سازد.
خشوع بنده برابر عظمت خدا صعود وي را به دنبال دارد. انسان هنگامي كه خود را در برابر عظمت معبود بينهايت ناتوان ميبيند، هنگامي كه خويش را در بندگي معبود مقصر ميبيند كه از عهده بندگي و پرستش بر نيامده است، هماره خود را بدهكار دانسته و گناهكار ميبيند. به معبود و مولاي خود حق مي دهد كه بنده استحقاق عقوبت دارد. بنده تقصير كار است. هر مقدار هم پرستش و عبادت كند حق بندگي به جا نياورده است. اين گونه ديدگاه از بنده، خويشتن را طلبكار خدا نميپندارد و در برابر خدا فروتن و خاضع ميشود. اين ديدگاه بنده را به درگاه خداي سبحان روانه مي كند. از عظمت خدا و از تقصير خويشتن عذر به درگاه ميبرد و به درگاه وي انابه كند. نگران خوف و خطرهايي كه در اثر رفتار خويش در پيش رو دارد، باشد و به درگاه خدا و معبود خويش گريه و ناله كند و اشك چشمش جاري شود. در اين راستا هر مقدار ديدن شفاف تر و بردش بيشتر باشد، عظمت معبود را بهتر در مييابد. خوف و خطرها را بهتر درك ميكند؛ گريه و انابهاش بيشتر مي شود. بدين خاطر فرزانگان بيشتر در انديشه و از ديگران بيشتر لرزان و از عاقبت خويش بيشتر هراسانند.
امام كاظم عليهالسلام و كان يبكي من خشية الله حتي تخضل لحيته بالدموع. (1)«آن مقدار گريه مينمود كه محاسنش با اشك هايش تر ميشد.» يصلي و اعضاؤه تضطرب و دموعه تجري. (2)«در هنگام نماز بدنش مي لرزيد و اشك هايش جاري ميشد».
روزه نقش مهم در تعالي روحي و فاصله گرفتن از وابستگيها و خواهشهاي نفساني دارد. روزهداري با خودداري از خواهشهاي نفساني، پيروزي فطرت پاك انسان را بر طبيعت خشن و زيادهطلب خويش همراه دارد. روزهداري در نبرد سنگين فطرت و طبيعت انساني به چيره شدن فطرت بر طبيعت كمك مينمايد. روزهداري با كنترل خواهشهاي نفساني، تعادل روحي و رواني در انسان ايجاد مينمايد. به همين خاطر يك دوازدهم ايام سال را خداي سبحان براي بهره وري از ثمرات روزهداري لازم و واجب نموده است. ليكن به لحاظ نقش مهم و محوري روزه در خودسازي انسان، فرزانگان و افراد بلند پايه به اين مقدار بسنده نميكنند، بلكه تلاش ميكنند در هر فرصت ممكن از اين روش بهره گيرند. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نه تنها ماه رمضان بلكه سه روزه هر ماه و نيز شعبان را به طور پيوسته روزهدار بودند. (3)و نيز در بين ايام سال هماره از اين فضيلت بهره ميجستند.
اينك در روش و سيره امام كاظم عليهالسلام اين فضيلت را مشاهده ميكنيم كه حضرت بيشتر روزها روزهدار، و شبها شب زندهدار بودند، يصوم النهار في اكثر الايام، يصوم في النهار و يقوم في الليل، و يقع النهار متصدقا و صائما. (1)«بيشتر روزها روزه بودند. روزها، روزهدار و شبها، شب زندهدار بودند. روزها هماره روزهدار و به امور اجتماعي و اقتصادي ديگران ميپرداختند».
انديشه امام كاظم عليهالسلام در مورد انفاق در راه خدا اين گونه است، من ايقن بالخلف جاد بالعطية. (2)«هر كس يقين به جايگزيني داشته باشد نيكو بخشش ميكند.» هنگامي كه شخص باور دارد خدا بهتر از انفاق او جايگزين ميكند تلاش ميكند از بهترين اموال و محبوب ترين آنها در راه خدا انفاق كند تا به مقام پاكي و وارستگي ازدنيا برسد، لن تنالو البر حتي تنفقوا مما تحبون. (3)«به نيكي نميرسيد (انسان نيك نخواهيد بود) مگر هنگامي كه از آنچه دوست ميداريد انفاق كنيد.» اين انديشه شفاف عترت و امام كاظم عليهالسلام در مورد انفاق است. اينك رفتار موسي بن جعفر عليهالسلام را در اين راستا بررسي ميكنيم. تفاوت زندگي مردم جامعه در سطوح گوناگون و حوادث و رويدادها هماره موجب تفاوت در زندگي افراد است. در جامعه بشري نه افراد يكسان ميانديشند و نه كار و تلاشهاي آنان يكسان است؛ و نه رويدادها بر همگان
يكسان روي مي آورند. در اين سه محور هماره زندگيها متفاوت بوده كه به دنبال آنها تفاوت در بهرهوري از نعمتهاي الهي را دنبال دارند. به همين خاطر وجود افراد نيازمند در جامعه در بسياري موارد لازمه زندگي دنيايي است. مانند ايتام و تهيدستي خانواده هايي كه در اثر حوادث، نانآور خود را از دست ميدهند. گر چه بخش عظيمي از تفاوتها نيز مربوط به چپاول و بهرهكشي برخي از دست رنج ديگران است. در هر صورت جامعه انساني هماره نيازمند ترميم و انفاق است. انفاق يعني توجه به زندگي سطوح پاييني كه راه تكامل هر انسان را شكل ميدهد. به همين خاطر انفاق نقشي مهم در ساماندهي اجتماعي جامعه دارد و نقش اساسي نيز در رهايي انسان از وابستگي به دنيا دارد. در سيره و روش امامان معصوم عليهمالسلام يكي از محورهاي مهم انفاق آنان است. انفاق يك اصل محوري در زندگي را شكل ميدهد. با هزينه كردن مال و سرمايه در راه خدا نابسامانيهاي اجتماعي سامان ميپذيرد. در سيره امام كاظم عليهالسلام ميبينيم هزار بنده را با دست رنج خويش آزاد ميكند، اعتق الف مملوك. (1)شبانه به صورت ناشناس به در خانه فقرا مراجعه مينمود و نيازهاي زندگي آنان را تأمين مي كرد، و كان يتفقد فقراء المدينه فيحمل اليهم في الليل العين و الورق و الادقة و التمور و لا يعرفونه من اي وجه هو. (2)به مستمندان كيسه هايي دويست تا سيصد ديناري عطا ميفرمود و آنان را بينياز ميساخت. (3)روزها را
به روزه داري و انفاق و صدقه در راه خدا سپري مينمود، و يقع النهار متصدقا و صائما. (1). آيا اين روش براي همگان الگو نميباشد؟ كه امامان شبانه به صورت ناشناس انفاق مينمودند. عترت براي حفظ شخصيت محتاج نان شب و براي اينكه هماره شرمنده دست دهنده نباشد، اين ارزش را تحقق ميبخشيدند. آيا اگر جامعه و انسانهاي متمكن اين روش را عهده دار شوند و به انفاق هاي واجب و مستحب خويش اين گونه اهتمام ورزند، نابسامانيهاي جامعه ساماندهي نميشوند؟! جامعه اسلامي به ويژه تشيع هر مقدار به راه و روش پيشوايان خويش و امامان معصوم عليهمالسلام نزديك باشند، به همان مقدار نابسامانيها ساماندهي ميشود. و هر مقدار از اين محورها فاصله گيرند ناهنجاريهاي بيشتر دامن آنان را فرا خواهد گرفت. تا كدامين راه را برگزينيم!
اين باور حق همه مسلمانان است كه انسان در مسير تكامل به مرحلهاي ميرسد كه ميتواند در نظام تكوين و خلقت الهي دخالت و تصرف كند. مرده را زنده كند، بيمار را شفا دهد، از دل سنگ آب بجوشاند، دريا را به دو نيم تقسيم كند، كوه را از جا بر كند و مانند چتر بالاي سر مردم قرار دهد. اينها همان معجزات و كراماتي است كه بخشي از آنها را قرآن كلام صادق در مورد انبياي گذشته بازگو مينمايد.
1) 176. كشف الغمة، ج 3، ص 5.
امام كه جانشين پيامبر است و در روح تكامل خويش با پيامبر تفاوت ندارد، همانند پيامبر ميتواند كرامت و معجزه پديدار سازد. اين باور اختصاصي هيچ فرقهاي از فرق مسلمانان نيست. بلكه يك باور صحيح و همگاني همه فرق است. دغدغهي در آن، ترديد در ضروريات و انكار واقعيات است كه چنين فردي مطرود جامع مسلمانان ميباشد. بر اين اساس ايجاد پديدههاي خارق العاده به دست پيامبران و امامان يك باور صحيح است. زندگي پيامبران و نيز پيامبر اعظم اسلام و جانشينان به حق وي نيز از اين فضيلت بهرهور ميباشند. تا جايي كه صلاح باشد براي توجه ديگران اعجاز و پديدهي خارق العاده پديدار ميسازند. در زندگي امام كاظم عليهالسلام نيز همانند ساير امامان معصوم عليهمالسلام از اين گونه دخالتها فراوان پديدار شده است. به گونه اي كه وي در نظام هستي آن گونه راحت دخالت و تصرف مينمايد كه عقول ديگران را در اين راستا حيران ميسازد. به تعبير محمد بن طلحه كراماته تحار منها العقول. (1)به نمونه هايي از اين پديده ها را كه توسط امام ملك و امام ملكوت كه دستي در ملكوت الهي دارد، صورت پذيرفته، ميپردازيم. همان ملكوتي كه اختيارش به دست خداست، بيده ملكوت كل شيء (2)؛ ليكن به هر كس به مقداري كه صلاح باشد اذن ميدهد. زيرا كه امام معصوم عليهالسلام امام ملك و امام ملكوت است.
1 - أعمش ميگويد موسي بن جعفر عليهالسلام به درختي كه خشك بود دست كشيد؛ سبز شد، برگ آورد، حضرت از ميوه هاي آن چيد به من داد، فمسا بيده فأورقت ثم اجتني منها ثمرا و اطعمني. (1). 2 - هارون درنده را وارد زنداني نمود كه امام كاظم عليهالسلام در آنجا زنداني بود تا به امام آسيب برساند. درنده در كنار امام قرار گرفت و دم جنبانيد و به امام كاظم عليهالسلام از شر رساندن پناه برد، فجعلت تلوذ به و تبصبص و تدعوا له بالامامة تعوذ من شر. (2)آنگاه امام دعايي طولاني را خواند و درندگان هيچ گونه آسيبي به وي نرساندند. چند جمله از دعاي امام عليهالسلام اين گونه است... فآويت الي ركن شديد... جمت آذانهم عن استماع كلامي و عميت ابصارهم عن رؤيتي، يا متفضل تفضل علي بالامن و السلامة من الاعداء و حل بيني و بينهم بالملائكة الغلاظ الشداد... اللهم انت ملاذي فبك ألوذ و انت معاذي فبك أعوذ... و من يتوكل علي الله فهو حسبه لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم. (3)«من به پناهگاه امن پناه بردهام گوشهاي آنان از شنيدن كلام من كر و چشمانشان از ديدن من كور، اي خداي كريم بر من امنيت و سلامتي از دشمن عطا كن و فرشتگان خشن و عذاب را ميان من و آنان حايل قرار بده، خدايا تو پناهگاهي و به تو پناه ميبرم هر كس به خدا توكل كند خدا وي را كفايت ميكند هيچ قدرت و قوتي جز قدرت خداي بلند مرتبه و بزرگ وجود ندارد».
3 - حماد بن عيسي ميگويد از موسي بن جعفر عليهالسلام خواستم دعا كند خدا خانه بزرگ و همسر خوب و فرزندان خوب و خدمتگزار به من عطا كند و پنجاه بار حج نصيب من كند. امام كاظم عليهالسلام همين دعا را كرد و من اكنون تمام حاجت هايم برآورده شده و تاكنون چهل و هشت بار حج مشرف شدهام. راوي اضافه ميكند وي بعد از اين سال دو نوبت ديگر حج انجام داد. سال بعد نيز عزم حج كرد در هنگامي كه غسل احرام انجام ميداد غرق شد و رحلت كرد. (1). 4 - امام كاظم عليهالسلام در سفر به سوي حج در منزل «زباله» هنگامي كه خواست از چاه آب بكشد ظرف به درون چاه افتاد. آنگاه آب چاه بالا آمد و امام از آن آب استفاده كرد و فرمود خدايا هنگام تشنگيام تو سيرابم ساختي و هنگام گرسنگي و نيازم به طعام، تو طعام فراهم ساختي، أنت ربي اذا ظمئت الي الماء و قوتي اذا أردت الطعاما. (2). 5 - مهدي عباسي هنگامي كه امام را از مدينه فرا خواند و زنداني كرد در خواب اميرالمؤمنين علي عليهالسلام را ديد كه اين آيه را براي وي قرائت ميكند: فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا في الارض و تقطعوا ارحامكم. (3)«آيا بر اين پنداريد كه هنگامي كه قدرت و سلطه پيدا كرديد چگونه در زمين تباهي پديد ميآوريد و از ارحام خويش ميبريد.» فورا ربيع را خواست و امام را آزاد ساخت و با احترام امام را به منزلش باز گرداند. (4).
6 - احمد بن محمد ميگويد با امام كاظم عليهالسلام در حياط منزل نشسته بوديم كه گنجشكي آمد، شروع به جيك جيك كردن نمود. امام پرسيد ميفهمي چه ميگويد! گفتم خدا و پيامبر و ولي و ولي امر خدا بهتر ميدانند. امام فرمود: مي گويد ماري عزم جوجههاي من در داخل اتاق نموده است، استمداد ميكند. به همراه امام به آنجا رفتيم، ماري كه در آنجا در حركت بود ديديم و خطر را از جوجههاي وي دفع كرديم. (1). 7 - فردي از خراسان خدمت امام كاظم عليهالسلام آمد، شروع كرد به عربي با حضرت سخن بگويد. امام در جواب به فارسي جواب وي را داد. وي از فارسي سخن گفتن امام شگفتانگيز شد. امام فرمود زبان هيچ شخصي بر امام نامفهوم نيست و زبان هيچ پرنده و هيچ موجودي بر امام پنهان نميباشد، ان الامام لا يخفي عليه كلام احد من الناس و لا منطق الطير و لا كلام شيء من فيه روح. (2). 8 - گاو شيردهي كه تنها وسيله تأمين زندگي يك زن با بچه هايش بوده ميميرد. امام كاظم عليهالسلام دعا ميكند خداي سبحان گاو را زنده مينمايد. آن زن كه از اعجاز امام شگفت انگيز شده بود فرياد ميزند عيسي بن مريم و رب الكعبة. (3). 9 - هارون مجلسي آراست و ساحران را دعوت كرد تا در مجلس وي امام كاظم عليهالسلام را شرمنده كنند! هنگامي كه ساحر سحر خود را انجام داده و
هارون هم در اوج قهقهه بود، امام به تصوير شير كه در پرده نقش بسته بود امر كرد ساحر را ببلعد و اين گونه شد! هارون و اطرافيانش از وحشت غش كردند و به رو افتادند. هنگامي كه به هوش آمدند در مورد جان خود دست به دامن امام شدند و نيز از امام خواستند تا آن ساحر را به صورت اولش برگرداند. (1). 10 - بعد از امام صادق عليهالسلام فرزندش عبدالله به ناحق ادعاي امامت مي نمود. روزي كه وي به منزل امام كاظم عليهالسلام آمده بود عدهاي از بزرگان هم بودند. امام موسي بن جعفر عليهالسلام دستور دار هيزم انبوهي شعلهور ساختند. آنگاه امام با لباس هايش در وسط آتش انبوه نشست سپس بيرون آمد لباس هايش را تكاند در كنار جمع نشست. پس از آن عبدالله برادرش را فرمود اگر تو راست ميگويي امام هستي برخيز درون آتش برو! عبدالله در حالي كه رنگش دگرگون شده بود برخاست از خانه امام كاظم عليهالسلام بيرون رفت. (2)آري گلستان شدن آتش به فرزند فاطمه عليهاالسلام آسان ترين كرامت وي است.
نخست به چند مورد از اعترافهاي اهل سنت توجه نماييد. خطيب بغدادي: هيچ مشكلي براي من پيش نيامد كه با زيارت موسي بن جعفر حل نشود. (3).
امام شافعي: قبر موسي الكاظم الترياق المجرب. (1)«در قبر موسي بن جعفر (زيارت قبر) همانند ترياكي تجربه شده ميباشد». ابو علي خلال از رهبران حنبليها، ما همني امر فقصدت قبر موسي بن جعفر فتوسلت به الا و تسهل الله تعالي لي ما أحب. (2)«هيچ چيزي مرا اندوهناك نساخت جز اينكه هنگامي كه متوسل به موسي بن جعفر شدم بر من آسان شد». باب الحوائج بودن امام كاظم عليهالسلام بر خاص و عام و شيعه و سني به تجربه به اثبات رسيده است. هر كس از مسلمانان كه مشكل داشته به زيارت حضرت مشرف شده و متوسل به وي شده است، به آبرو و مقام وي خداوند سبحان مشكل را آسان و حاجت شخص را روا ساخته است. امام صادق عليهالسلام فرزند خويش را «باب الله» مينامد و ميفرمايد: هو باب من ابواب الله عزوجل. (3)و نيز ميفرمايد: وي كسي است كه بين او و خدا هيچ حجابي وجود ندارد: انها تلد مولود ليس بينه و بين الله حجاب. (4)اين تعبير يعني موسي بن جعفر عليه السلام مظهر رحمت الهي است. موسي بن جعفر وسيله گشوده شدن مشكلات و گرفتاريها است. موسي بن جعفر عليهالسلام واسطه فيض الهي است. موسي بن جعفر عليهالسلام فيضان و فوران فيض الهي است. موسي بن جعفر عليهالسلام دري است كه رحمت خاص الهي از آن سرازير است. هر كس دست نياز به اين دامن پر خير دراز كند، حاجت روا خواهد شد كه وي باب الله و باب
الحوائج است، و ابتغوا اليه الوسيلة. (1)وي را وسيله و واسطه بين خود و خدا قرار دهيد و خداي مهربان را به مقام عظمت و عبادت و مظلوميت موسي بن جعفر عليهالسلام سوگند دهيد، بر باور يقين باشيد كه حاجت روا خواهيد شد.
يكي از ويژگيهاي امامان معصوم عليهمالسلام اخبار از غيب است. آنان باذن الله از گذشته و آينده باخبر ميشوند و در مواردي ديگران را نيز از غيب آگاه ميسازند. علم به غيب امامان يكي از باورهاي پايهاي شيعه در موضوع امامت است. البته حدود و مقدار و موارد آن به مشيت الهي بستگي دارد. امام كاظم عليهالسلام همانند ساير امامان از اين موهبت الهي بهرهمند بودند و در مواردي نيز از غيب خبر داده و ديگران را آگاه ميساختند. منصور دوانيقي ديكتاتور عباس عزم زيارت بيت الله نمود. امام كاظم عليهالسلام به برخي از شيعيان محرم راز خويش فرمود وي به بيت الله نخواهد رسيد، در ميان راه خواهد مرد. منصور حركت كرد منزل به منزل طي مينمود و به مكه نزديك ميشد. در منزل «بئر ميمون» خبر مرگ منصور منتشر شد. (2). اسحاق بن عمار ميگويد امام از مرگ يكي از شيعيان خويش در آينده خبر داد. من با خودم فكر كردم آيا امام از مرگ و زنداني آنان باخبر است. امام از فكر من باخبر شد فرمود رشيد هجري (از ياران خاص اميرالمؤمنين عليهالسلام) تعبير خواب و علم غيب ميدانست. امام بر اين مقام سزاوارتر
است. سپس به اسحاق فرمود كمتر از دو سال ديگر زنده ميباشي. آنگاه همان گونه كه فرمود شد، و لم يلبث اسحاق بعد هذا المجلس الا يسيرا حتي مات. (1). خالد بن نجيح ميگويد برخي از ياران كه از كوفه آمدند، گفتند مفضل سخت بيمار است براي وي دعا كنيد؛ امام فرمود وي راحت شده است (رحلت نموده است)، قد استراح. (2). بيان بن نافع تفليسي ميگويد پدرم را در پيش اهل خانه گذاردم رفتم تا امام موسي بن جعفر عليهالسلام را ملاقات كنم. همين كه به حضرت رسيدم فرمود پدرت درگذشت؛ تعجب كردم. چون پدرم سالم بود. هنگامي كه به منزل برگشتم مشاهده كردم همه در حال گريه بر مرگ پدرم هستند. (3). امام كاظم عليهالسلام هنگامي كه جواب سؤال خلف بن حماد را داد فرمود من از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و جبرئيل و خدا خبر ميدهم، و الله اني ما اخبرك الا عن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و عن جبرئيل عن الله عز و جل. (4). اينها نمونههاي از مخزن علم الله و عيبة علم الله بودن امام كاظم عليهالسلام مي باشد، كه امام صادق عليهالسلام دربارهاش فرمود: فيه علم و الحكم و الفهم و السخاء و المعرفة بما يحتاج الناس اليه. (5).
كودكي «موسي بن جعفر عليهالسلام» با ديگران متفاوت است. وي هنگامي كه در گهواره است همانند مسيح عليهالسلام سخن ميگويد. حضرت مسيح براي تطهير دامن پاك مادرش مريم، در گهواره سخن گفت و يهود بيپروا را كه به مريم پاك، اتهام روانه كرده بودند! شرمنده ساخت، قال اني عبدالله آتاني الكتاب و جعلني نبيا. (1). اينك كودكي از تبار فاطمه عليهاالسلام در گهواره سخن ميگويد و نظرها را به سمت خويش جلب مينمايد. اين كودك همانند ساير فرزندان صادق آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم نيست. اين كودك تفاوت مهم با ديگران دارد. اين كودك صاحب فضيلت و برتري هايي است. اين كودك باذن الله در گهواره به سخن ميآيد و به همگان اعلام ميدارد كه فرزانهاي از فرزانگان و رهبري از رهبران جامعه است. موسي الكاظم عليهالسلام بعد از اين كه از مادر متولد شد صورت را سوي آسمان بلند كرد و گفت: أشهد الا اله الا هو. (2). يعقوب سراج ميگويد بر امام صادق عليهالسلام وارد شدم و حضرت در كنار گهواره ابوالحسن موسي عليهالسلام ايستاده بود. مدت طولاني حضرت با كودك سخن ميگفت و وي را ميخنداند. سپس به من رو كرد و فرمود به نزد مولاي خويش برو به وي سلام كن. من كنار گهواره رفتم و بر وي سلام كردم و ايشان با بياني رسا جواب سلام مرا دادند، فرد علي السلام بلسان
امام كه الگوي ديگران است در صفات انساني و ارزشهاي الهي بايد از ديگران برتر باشد. به همين خاطر امامان معصوم عليهمالسلام در صفات والاي انساني از همگان برترند. صفات انساني در جان آنان مستقر شده و در رفتار آنان آشكارا پديدار ميگردد. امام صادق عليهالسلام فرزند برومندش را به علم و درك آنچه كه مردم به آن نيازمند هستند و سخاوت و جود، رفتار نيكو و حسن هم جواري و... ميستايد. (3). بذل و بخشش امام موسي عليهالسلام زبان زد همگان و ضرب المثل بين عموم شده است. اگر كسي كيسههاي بخشش دويست تا سيصد ديناري امام به وي ميرسيد، بي نياز ميشد، عجبا لمن جاءته صراري موسي و هو يشتكي القلة و الفقر. (4)شبها همراه كيسههاي دينار از منزل بيرون ميآمد. به هر كس ميخواست نيكي كند به آنان ميداد. (5).
شخصي به نام عيسي بن محمد كه زراعتش را ملخ نابود ساخته بود، در پيش امام شكوه نمود. امام از وي پرسيد چه مقدار خسارت متوجه شما شده است. وي ميگويد صد و بيست دينار و قيمت دو شتر. امام دستور داد صد و پنجاه دينار به وي بپردازند. (1). هنگامي كه كسي در مدينه درمانده ميشد سراغ موسي بن جعفر عليهالسلام را مي گرفت تا گرفتاريش برطرف شود. محمد بن عبدالله كه براي وصول مطالبات خويش به مدينه آمده بود و موفق نشده بود هنگامي كه با امام برخورد نمود حضرت كيسهاي كه در آن سيصد دينار بود به وي عطا نمود. (2)آري در زيارت جامعه كبيره به شاخصان عترت اين گونه خطاب ميكنيم، عادتكم الاحسان و سجيتكم الكرم. (3).
در معاشرت با ديگران هماره برخوردهايي كه سبب تضييع حقوق افراد باشد مشاهده ميگردد. بسياري از افراد جامعه رفتاري ناهنجار دارند و از رعايت حقوق ديگران غفلت دارند. البته گروه ديگري از افراد نيز وجود دارند كه تلاش دارند به حقوق خويش آگاه بوده و رعايت حقوق ديگران بنمايند. اين گروه بر اين باورند كه در برخوردهاي اجتماعي حقي از ديگري ناديده انگاشته نشود، در عين حالي كه تلاش دارند حق خويش را نيز كاملا استيفا نمايند.
اما گروه سومي بر اين باورند كه افزون بر اين كه بايد حقوق ديگران رعايت شود بلكه حق خويش بايد ناديده انگاشته شود و از حقوق خويش نيز بايد گذشت شود تا روابط اجتماعي استوارتر و قوي تر شود. به يقين گروه سوم از بردباري و تحمل برتر بهرهمند هستند. اينان با روحيه قوي و سترگي كه ساختهاند تا آن مرحله از تحمل و بردباري رسيدهاند كه هماره گذشت را در نظر ميگيرند، هماره ناهنجاريهاي ديگران را تحمل مينمايند و گستاخي هاي ديگران را با رأفت و ادب پاسخ ميدهند. اين روحيه تأثيرگذاري به سزايي در ايجاد روابط و معاشرت نيك با ديگران دارد. اين روش مورد ستايش قرآن و عترت است كه در ساختار اجتماعي جامعه پايههاي ايماني و اخلاقي با شالوده مستحكم بنيان نهادهاند، و يؤثرون علي انفسهم و لو كان بهم خصاصة. (1)«در حالي كه خود نيازمند هستند ديگران را بر خويش بر ميگزينند». قرآن در اين راستا ميفرمايد: بدي و ناهنجاري ديگران را با نيكي و رأفت پاسخ دهيد كه پيامد اين روش دوستي و صميميت فوقالعاده است. و اگر بين شما و طرف مقابل هم نامهرباني بوده اين برخورد باعث گردش و تبديل نامهرباني به مهرباني ميگردد، ادفع بالتي هي أحسن فاذا الذي بينك و بينه عداوة كانه ولي حميم. (2)«ناهنجاريها را با نيكي پاسخ دهيد آنگاه بين شما و هر كسي كه دشمن بوده بر دوستي و صميميت گردش كند.» رهنمود اين آيه
اين است كه اگر بدي و ناهنجاري ديگري را با نيكي پاسخ دهيد، دشمني را از بين بردهاي و دشمني را تبديل به دوستي نمودهاي. آنگاه پيام اين رهنمود و روش اين خواهد بود كه در جامعه دشمنيها از بين برود و دشمني تبديل به دوستي ميگردد. يعني از ديدگاه قرآن تلاش اين نيست كه دشمن را از پاي در آورد، بلكه دشمني بايد ريشه كن شود و دشمن تبديل به دوست شود. اين رهنمود قرآن است. آنگاه قرآن در ادامه سخن به اين نكته مهم ميپردازد كه به اين مرحله تنها افراد بردبار و صبرپيشه دست مييابند، و ما يلقيها الا الذين صبروا. (1). پيام ديگر اين آيه حلم و بردباري است. بردباري كه ارزش هاي زيباي انساني، عفو و گذشت را در جامعه مستقر ميسازد. ثمره اين پايداري صميميت و همدلي افراد جامعه است. ميوه شيرين آن شهدي است كه كامهاي تلخ را شاداب ميسازد. اينك رفتار عترت اين حقيقت را تجلي ميبخشد. عترت كه عدل و همتاي قرآن است. عترت كه قرآن متمثل است، اين ارزشها را مستقر و پايدار ميسازد. شاخصي از عترت، موسي بن جعفر عليهالسلام، آن مقدار در اين افق پيش ميتازد و آن مقدار ناملايمات و ناهنجاريها را با دوستي و مهرباني پاسخ ميدهد، آن مقدار به بديها به نيكي جواب ميدهد كه به صفت و لقب زيباي «كاظم» ملقب ميشود. كاظم يعني كسي كه غيظ و غضب خويش فرو مينشاند. كسي كه جرعه تلخ را گوارا مينوشد. غيظ و غضب و تلخيها گواراترين جرعه وي
1) 215. فصلت، 35.
مي شود. كه امام كاظم عليهالسلام مصداق روشن و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس (1)، «فرو برندگان خشم و عفو كنندگان مردم» ميباشد. البته خاستگاه اين روحيه و اين اخلاق و اين ارزش بردباري و حلم فرد است. اگر بردباري نباشد توان تحمل ديگران و ناهنجاريها نخواهد بود. استقرار صميميت ميوه شيرين بردباري است كه درخت طيبه و پاك عترت پر ثمرترين اين درختهاست. موسي بن جعفر عليهالسلام به همين صفت و اخلاق كاظم ناميده شده است، سمي الكاظم لما كظمه من الغيظ. (2)... و كان يكظم غيظه... فسمي الكاظم. (3). شخص ناهنجاري در مدينه تا آن حد امام كاظم عليهالسلام را آزار ميرساند كه همراهان امام از امام اجازه خواستند تا وي را به قتل برسانند. امام با پيشنهاد آنان موافقت نكرد و سراغ محل كار وي را گرفت. گفتند در مزرعهاي بيرون مدينه است. امام در محل كار وي به مزرعه مراجعه كرد. در آنجا هم رفتارهاي زشت از آن فرد سر زد. ليكن امام با احسان و نيكي در برابر زشتيهاي وي آنگونه محبت وي را فراهم آورد كه وي به دست و پاي حضرت افتاد. وي هنگامي كه به شهر و مسجد برگشت امام كاظم عليهالسلام را در مسجد ديد و شناخت امامت وي را نيز باور نمود و گفت، الله اعلم حيث يجعل
رسالته، (1)«خدا آگاه است كه مسؤوليتهايش (مانند نبوت و امامت) را به چه كسي واگذار نمايد». (2). امام كاظم عليهالسلام سوار بر مركب خويش از طرف كوه مروه ميآمد. ابن هياج شخصي را وادار ساخت برود افسار مركب امام را بگيرد و ادعا كند كه از من است! وي نيز اين مأموريت را انجام داد. امام از مركب پياده شده و به غلامان خويش فرمود زين آن را برداريد مركب را به ايشان واگذار كنيد. ابن هياج شخص را وادار ساخت زين را هم ادعا كند. امام فرمود اين ادعا دروغ آشكار است. زين، از محمد بن علي است و مركب را هم ما خريداري نموده بويدم، اما تو خود ميداني و خدا. (3). امام به راحتي از مشاجره و اثبات ادعاي خويش در مورد مركب صرف نظر ميكند و وي را به خدا واگذار مينمايد. زندگي حضرت سراسر از اين نمونه رفتارهاست كه به راحتي از حقوق خويش صرفنظر ميكند. ناهنجاريهاي طرف مقابل را با بردباري تحمل مينمايد.
نسب پاك و شفاف از افتخارات هر فرد و قبيله ميباشد. اميرالمؤمنين عليهالسلام در مورد نسب شفاف و پاك خويش به معاويه خطاب نمود، و ليس الصريح
كاللصيق، (1)«نسب شفاف مانند نسب علي عليهالسلام مثل نسب معاويه كه خود را به قريش چسبانده نيست. (معاويه از قريش نبوده است و خود را ملحق به قريش نموده بود.) نسب شفاف خويش را افتخار نمود». امام سجاد عليهالسلام به تبار پاك خويش در برابر طاغوت و ستمگر چون يزيد افتخار نمود، كه أنا ابن محمد المصطفي ان ابن فاطمة الزهراء أنا ابن أميرالمؤمنين علي عليه السلام. (2)امام صادق عليهالسلام به تبار ابراهيمي خويش افتخار ميكند، انا ابن ابراهيم خليل الله. (3). اينك نوبت عباسيان است كه در مورد نسب سخن بگويند. عباسيان كه بني عم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بودند بر اين انتساب افتخار مينمودند. ليكن اشتباهي كه هارون نمود اين بود كه اين انتساب را به رخ عترت آل رسول صلي الله عليه و آله و سلم كشيد. در محضر امام كاظم عليهالسلام در كنار قبر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رو به قبر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ايستاد و حضرت را اين گونه خطاب كرد: السلام عليك يا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم السلام عليك يا ابن العم. به بني عم بودن افتخار نمود. غافل از اين كه از فرزند فاطمه كه جان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در آن دميده است چه جوابي خواهد شنيد. امام كاظم عليهالسلام روبروي قبر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ايستاد و عرض كرد، السلام عليك يا رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم السلام عليك يا أبة. (4).
هارون عموزاده خطاب ميكند، امام كاظم عليهالسلام پدر خطاب ميكند. با اين گونه سلام امام كاظم عليهالسلام، رنگ از رخسار هارون پريد. اين رفتار امام كاظم عليهالسلام هارون را تا ابد شرمنده ساخت و كينه حضرت در قلب پليد هارون شعله ور شد تا به قتل فرزند فاطمه عليهالسلام منجر شد. شخص فرصت طلبي چون نفيع الانصاري، به طعن از حضرت پرسيد، من انت. «تو كيستي». امام در جواب فرمود: ان كنت تريد النسب فأنا ابن محمد حبيب الله ابن اسماعيل ذبيحالله ابن ابراهيم خليلالله. (1)«اگر نسب مرا سراغ ميگيري من فرزند محمد حبيبالله و فرزند اسماعيل ذبيحالله و فرزند ابراهيم خليلالله ميباشم».
هارون از امام كاظم عليهالسلام پرسيد مگر ما از يك تبار نيستيم؟ چگونه شما بر ما برتري داريد؟ امام در جواب هارون فرمود: چرا ما و شما از يك تباريم ليكن آيا اگر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم دختر تو را خواستگاري كند به وي دختر ميدهي؟ هارون كه از عاقبت ماجرا بيخبر است، گفت آري افتخار ميكنيم به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم دختر بدهيم. آنگاه امام كاظم عليهالسلام فرمود ليكن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از ما دختر خواستگاري نميكند و ما به وي دختر نميدهيم! چون ما فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هستيم و شما فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نيستيد، ولدني و لم يلدك. (2)يعني
رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم پدر دختران ما است و دختران ما بر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم محرمند. اين در حالي است كه دختران شما محرم نيستند. (شما عموزادگان ناخلفي بيش نيستيد)!
حج از مناسكي است كه نقش مهمي در تكامل روحي انسان ايفا ميكند. حج از مناسكي است كه از آغاز دين و شريعت الهي براي اولين پيامبر آدم عليهالسلام تا خاتم، تشريع و مستقر شده است. انبياي الهي هماره اين مناسك را انجام دادهاند و تعالي روح خويش از مناسك حج و مشاهد مشرفه استمداد نمودند. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در مورد نقش حج فرمود: ليس للحج المبرور ثمن الا الجنة. (1). امام صادق در مورد نقش مناسك فرمود: من حج حجةالاسلام فقد حل عقدة من النار من عنقه. (2)«كسي كه حج واجب انجام دهد، خويشتن را از آتش آزاد نموده است.» امام مجتبي عليهالسلام بيست مورد پياده و سواره به حج مشرف شدند. (3)امام سجاد عليهالسلام چهل نوبت حج و عمره مشرف شدند. (4)امام باقر عليهالسلام: بني الاسلام علي خمسه أشياء علي الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولاية. (5).
امام موسي عليهالسلام همراه برادرش علي بن جعفر عليهالسلام كه از فرزانگان بود، چهار نوبت با پاي پياده به حج مشرف شدند. امام كاظم عليهالسلام چهار نوبت و در هر نوبت حدود يك ماه با پاي پياده راه ميپيمود و مسافت مدينه تا مكه را طي ميكند تا حج انجام دهد. امام كاظم عليهالسلام در اين سفر فرزندان و همسرش را نيز پياده همراه ميبرد، در حالي كه اسب سواري تيزرو براي آنان فراهم است، علي بن جعفر عليهالسلام قال خرجنا مع اخي موسي بن جعفر عليهالسلام في اربع عمرة يمشي فيها الي مكة بعياله و اهله واحدة منهن مشي فيها ستة و عشرين يوما و اخري خمسة و عشرين يوما و اخري اربعة و عشرين يوما و اخري أحد و عشرين يوما. (1)«در چهار نوبت با همسر و فرزندانش پياده راهي مكه شدند در نوبت اول 26 روز در نوبت دوم 25 روز و در نوبت سوم 24 روز و در نوبت چهارم 21 روز در راه بودند».
انسان پر خير و بركت در هر جا باشد از بركات وي ديگران نيز بهره ميبرند. مسيح عليهالسلام در معرفي خود اين گونه سخن گفت: كنت مباركا أينما كنت؛ (2)«هر كجا باشم، با يمن و بركت هستم». هر انساني دو دست دارد. دست، مظهر خير و بركت است. و چون دست راست بيش از دست چپ در انجام كار خير نقش ايفا ميكند «يمين»، يعني
با بركت ناميده ميشود. ريشه يمين از يمن يعني خير و بركت است. انسان مؤمن چون منشأ بركت و خيرات است هر دو دست وي يمن و با بركت است. دوستان در راه خدا، هر دو دست آنان دست راست است، از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه رسيده: المتحابون في الله... كلتا يديه يمين. (1). اينك صادق آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم در معرفي فرزند با فضيلت خويش ابوابراهيم ميفرمايد صاحب ابن منصب يعني امامت هر دو دستش يمين است. يعني وجودش در هر كجا كه باشد خير و بركت است؛ صاحب هذا الامر كلتا يديه يمين (2)موسي بن جعفر مظهر خير و بركت است؛ يمين و شمال و امام و خلف... همه شؤون وي بركت است.
شاخصهاي عترت خزان العلم، مهبط الوحي، حافظان اسرار الهي، حاملان كتاب آسماني و خزينههاي حكمت خدايند. آنان متصل به معدن علم لدني، كوثر بيپايان معارف، درياي ژرف بيساحل، اعراف نشينان عرش برين خداوند سبحان ميباشند. اگر عترت اين گونه است كه هست، بايد چشم اميد به مهرباني آنان دوخت و در كنار خرمن آنان خوشه چيد. بايد نمي، از يم (دريا) آنان بهره جست. بايد شايسته شد تا از آبشار فيض فيضان و فوران كوثر معارف عترت بهره برد و شهدي شيرين نوشيد. چرا كه اين آموزهها در فكر و دسترش انديشه انساني نيستند. اين گوهرهاي گرانبها را تنها در درياي ژرف كوثر اهل بيت عليهمالسلام ميتوان جستجو نمود. موسي بن جعفر عليهالسلام يكي از اين شاخص هاست كه در كنار سفره هميشه گسترده وي ميتوان نشست، از بركت وي بهرهمند شد.
آموختن قرآن و كلام وحي الهي از اهداف بزرگ رسالت پيامبر اعظم اسلام صلي الله عليه و آله و سلم ميباشد، يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة. (1)«آيات خدا را بر آنان تلاوت مي كند و آنان را پاك گردانده و كتاب و حكمت ميآموزد.» قرآن درياي كوثر معارف، ماوراءالطبيعه و متافيزيك است، كه در فكر و دسترس انسان ها قرار گرفته است. قرآن كتاب بيبديلي است كه بر همه كتابهاي پيشين آسماني مشرف و مهيمن ميباشد، و أنزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يده من الكتاب و مهيمنا عليه، (2)«كتابي بر تو نازل نموديم كه كتاب آسماني پيشين را تصديق و تأييد نمود و بر آن اشراف و احاطه دارد.» قرآن دريايي است كه ژرفاي آن پايان ندارد، و باطنه عميق. (3). حال كه قرآن اين گونه منبعي است، آموختن آن نيز مرحله بالاي از اهميت خواهد داشت. به همين خاطر محروم بودن از آن، محروميت از بزرگترين فيض الهي است. به لحاظ اهميت ياد گرفتن و ياد دادن قرآن اين مقدار اهتمام به آموزش قرآن داده شده است كه معلم قرآن برترين انسانها است، خيركم من تعلم القرآن و علمه؛ (4)«برترين شما كسي است كه قرآن بياموزد و به ديگران ياد بدهد».
خداي سبحان كه رحمت خاصهاش هماره شامل بندگان خاص ميباشد، در آموزش قرآن و بهره گيري از اين فيض بيپايان، نيز بندگان خاص خويش را مورد عنايت ويژه قرار داده است. پيروان اهل بيت عليهمالسلام از شايستگي بيشتر براي فيض و رحمت الهي برخوردار ميباشند. بدين سبب مورد لطف ويژه الهي قرار ميگيرند. انسان مؤمن و پيرو اهل بيت عليهمالسلام بايد تلاش كند تا در دنيا قرآن بياموزد و همچنين قرآن را به ديگران بياموزد. ياد گرفتن و ياد دادن قرآن از بزرگ ترين مسؤوليتهاي هر مسلمان به خصوص پيروان اهل بيت عليهمالسلام مي باشد. منظور از ياد گرفتن و ياد دادن قرآن تنها روخواني آن نيست، بلكه افزون بر آن مفاهيم و درك قرآن نيز ميباشد. اينك سخن در بخش ديگر از اهتمام اين موضوع ميباشد كه اگر كسي از محبان و پيروان اهل بيت عليهمالسلام در دنيا موفق به آموختن قرآن نشد و عمر وي پايان يافت، چنين شخصي را در عالم برزخ قرآن ياد ميدهند. اين يكي از امتيازهاي پيرو اهل بيت عليهمالسلام بودن است. اين حقيقت والا بر زبان گويا و زيباي موسي بن جعفر عليهالسلام جاري شده است كه ميفرمايد: من مات من اوليائنا و شيعتنا و لم يحسن القرآن علم في قبره ليرفع الله به من درجته فان درجات الجنة علي قدر آيات القرآن يقال له اقرأ و ارق. (1)«هر كس از شيعيان ما كه قرآن را نيكو ياد نگرفته است، (در دنيا) در قبر به وي ميآموزند تا درجات وي بالا رود زيرا درجات بهشت به مقدار آيات قرآن است. به قاري قرآن گفته ميشود بخوان
1) 241. اصول كافي، باب فضل حامل القرآن، حديث 10؛ المحجة البيضا، ج 2، ص 217.
و بالا برو.» اين روايت آموزههاي عرشي فراواني در بردارد كه بر زبان باب الحقايق موسي بن جعفر عليهالسلام جاري شده است. 1 - در عالم برزخ هنوز راه تكامل انسان هموار است. بدين خاطر براي اين كه از فيض الهي بهره مند شود به محبان و شيعيان اهل بيت عليهمالسلام كه قرآن را نيكو نياموختهاند، قرآن ميآموزند، تا با آموختن و قرائت و درك قرآن درجات آنان ارتقا پيدا كند. 2 - خداي مهربان شيعيان اهل بيت عليهمالسلام را مورد عنايت خاص قرار ميدهد. به بركت پيروي از اهل بيت عليهمالسلام آنان را مشمول رحمت خاص قرار داده و در برزخ به آنان قرآن ميآموزد، تا از فيض بيپايان آن بهرهمند شوند. ديگران از اين فيض محرومند! 3 - قرآن يك حقيقت و باطن دارد كه مراحل درجات تكاملي انسان در آن جلوه گر است. هر مقدار شخص با قرآن بيشتر انس داشته باشد و قرآن در دنيا و برزخ بيشتر بخواند به مراحل و درجات بالاتر راه پيدا ميكند. قرآن وسيله تكامل و تصاعد انسان در زندگي دنيا و نيز در آخرت و در عالم برزخ ميباشد. 4 - آيا اين شيرين ترين سخن و اين زيباترين سخن و اين آرامش بخش روح و تن در بهشت قرائت نخواهد شد؟ در بهشت نيز راه تكامل هموار است. به قاري قرآن گفته ميشود با خواندن قرآن به درجات برتر دست مييابي. بخوان و بالا برو، اقرأ و ارق، يعني راه تكامل پايان ندارد.
نام خدا زينت، و ياد خدا آرامش قلب است. رهبران الهي هماره اين توجه را به انسان ميدهند كه زندگي روزمره، انسان را از ياد و نام خدا باز ندارد. به انسان ميآموزند، كه غفلت نكند. ياد خدا عامل آرامش و عامل تكامل انسان است. همان گونه كه ياد خدا صعود به مراحل بالا و قله شرف انساني است، غفلت از ياد خدا نيز باعث سقوط انسان ميگردد. موسي بن جعفر عليهالسلام در روز پنج هزار بار از درگاه خدا استغفار مينمايد، اني لاستغفر الله في كل يوم خمسة آلاف مرة. (1).
روح بلند امامان معصوم عليهمالسلام فراتر از بلنداي عرش الهي است. امامان در راه پيمودن راه تعالي از همگان گوي سبقت را ربودهاند. به همين خاطر ايشان «همام» يعني بلند همت ناميده ميشوند. پيمودن راه پر پيچ و خم كؤود (گردنه) تكامل، سخت و بسيار پر مشقت ميباشد. هر انساني به مقدار همت خويش به سمت اين قله بالا ميرود؛ اين قله پايان ناپذير است. پيمودن آن به لحاظ پر پيچ و پر خطر و گردنههاي كؤود و سختي راه، بسيار دشوار است. به طور طبيعي انسانهاي راحت طلب، رفاه طلب، شايستگي بالار فتن و صعود در اين قله را نخواهند يافت. همت بلند انسانهاي صبور استوار با عزمي راسخ تواناي طي مسير ميباشند. امير سخن و معارف فرمود سورچراني با عزم راسخ همساز نيست، لا تجتمع عزيمة و وليمة. (2)و نيز فرمود: لا تجتمع البطنة
و الفطنة؛ (1)شكم بارگي و پرخوري با زيركي و فرزانگي هم خواني ندارد. انسان سورچران و پرخور و رفاه طلب، هيچ گاه زيرك و فرزانه نخواهد شد. انسان پر خور و خواب هيچ گاه از درك شفاف و زلال بهره مند نميباشد. نيز فرمود قدر و قيمت هر فردي به همت آن است، قدر الرجل علي قدر همته. (2). براي پيمودن راه تكامل و صيقل دادن روح، بايد سختكوش بود. بايد از رفاههاي زودگذر چشم پوشيد و بايد از پرداختن به چاقي و شكم بارگي دوري گزيد و بايد جسم خويش فداي روح خود نمود. انسان بايد از جسم بكاهد تا بتواند به روح بيفزايد. از موسي بن جعفر عليهالسلام اين گونه رسيده است كه: جودوا ابدانكم لانفسكم؛ (3)«با روح سخاوتمندانه از بدنهاي خويش بكاهيد به جان و روح خويش بيافزاييد.» بايد سخت كوش باشي، بايد رنج و تعب را تحمل كني تا راه سخت تكامل را صعود كني. انسان راحت طلب، انسان تن پرور، انسان رفاه طلب، انسان بيهوده گر، انسان ضعيف...، توان پيمودن اين راه سخت را نخواهد داشت. زندگي انساني با رنجها پيچيده شده است. راه تكامل از ميان رنجها به ميوه ميرسد، لقد خلقنا الانسان في كبد؛ (4)«انسان را در رنج و سختي آفريده ايم.» حفت الجنة بالمكاره؛ (5)«بهشت به سختيها و دشواريها آميخته شده است».
امام كاظم عليهالسلام براي عبور از اين سختيها راه گشايي مينمايد و ميفرمايد: انسان بايد از تن پروري، رفاه طلبي و راحت جويي فاصله گيرد، تا بتواند اين گردنهها را بالا رود. بايد از پرورش و فربهي تن چشم بپوشد تا به رشد و تعالي روح بپردازد.
عونك للضعيف من أفضل الصدقة. (1). انديشه ديني تعاون و كمك به ديگران است. پيشوايان ديني آموختند كه انسان هماره بايد به فكر نجات ديگران باشد. انساني كه در انديشه نجات خويش است، انديشه ديني ندارد. انديشه همخوان با انديشه و رفتار عترت اين است كه فرد در فكر نجات ديگران باشد. در فكر گرفتن دستان ضعيفان و آسيب پذيرهاي جامعه باشد. ابو ابراهيم موسي بن جعفر عليهالسلام در اين باره ميفرمايد: بهترين صدقه در راه خدا اين است كه دست فقير و ناتواني را بگيري، عونك للضعيف من افضل الصدقة. اين روحيه تعاون و همگرايي عترت است. اين انديشه جامعه را بارور ميسازد. اين انديشه از جامعه انساني جامعه تعامل و تعاون ميسازد نه جامعه تكاثر و تكالب! اين انديشه به جامعه روح تعاون و تعامل كه عامل ثبات و پيشرفت ميباشد، ميبخشد. اين سيره به جامعه ميآموزد كه جامعه اسلامي هماره بايد در انديشه افراد آسيب پذير باشد. سازمان هايي مانند تأمين اجتماعي، بهزيستي، امداد و امثال اينها بايد آن گونه رشد و توسعه بيابند و توانمند باشند
1) 249. تحف العقول، ص 414، بحار، ج 75، ص 326.
تا تمام افراد آسيب پذير جامعه را زير پوشش قرار دهند. اين پيام فرموده امام كاظم عليهالسلام است. امام كاظم عليهالسلام دست گيري از آسيب پذيران را برترين صدقه معرفي ميكند همان طور كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بر همگان آموخت: أنا و كافل اليتيم كهاتين في الجنة، (1)«من و كسي كه متكفل امور يتيم است، همانند دو انگشت، در بهشت همراه هم هستيم».
همان گونه كه بيتوجهي به معاد بيراهه رفتن است، غفلت از زندگي و معاش نيز راه نكوهيد و ناپسند ميباشد. امامان معصوم عليهمالسلام كه شاخصهاي هدايت و رهنمون در زندگي ميباشند، هر دو خطر را هشدار ميدهند. انسان مؤمن بايد معتدل باشد. انسان مؤمن نبايد دنيا طلب و دنيا زده شود كه كار و تلاش روزمره، وي را از انجام مسؤوليتهاي ديني باز دارد، و نبايد آن گونه از تلاش باز ايستد كه نتواند زندگي دنيايي خويش را فراهم سازد. امام كاظم عليه السلام اين گونه رهنمون عرشي ميدهند: كسي كه دنيايش را به خاطر دينش ترك كند و نيز كسي كه دين خود را به خاطر دنيا رها كند از ما نيست، ليس منا من ترك دنياه لدينه او ترك دينه لدنياه. (2). و نيز فرمود: كسي كه براي روزي حلال تلاش ميكند همانند جهادگر در راه خداست، كان كالمجاهد في سبيل الله. (3)اين رهنمود كارگشا براي دو گروه است. يكي آنان كه بر اين پندارند كه دين همان عبادت است. دين
يعني، دعا و نماز و مسجد. و نيز آنان كه دنيا زده شده و دنيا خواهي، آنان را از امور معنوي و آخرت باز داشته است. آنگاه براي حفظ اعتدال و ميانه روي دو رهنمود رواني و روحي فرمودند، لا تحدثوا انفسكم بالفقر و لا بطول عمر فانه من حدث نفسه بالفقر بخل، و من حدثها بطول العمر يحرص؛ (1)«هيچ گاه بر خويش تنگ دستي را تلقين نماييد، كه باعث بخيل شدن شما مي شود، و نيز هيچ گاه بر خويشتن طول عمر را تلقين ننماييد كه باعث حرص و دنيا طلبي ميگردد.» اين مطلب رهنمود به تعادل روحي است كه انسان نه نگران از فقر و تنگدستي باشد كه در زندگي به عسرت و بخل و پستي بگرايد! و نه آزمند باشد كه باعث ولع و گرايش به فزون طلبي گردد. شخص بايد اميدوار به رحمت الهي بوده و با توكل به خداي قادر مهربان، پرتلاش و شاداب و با گشاده رويي زندگي نمايد.
زندگي امامان معصوم عليهمالسلام در تمام شؤون پاك و بيشائبه است. آنان در هيچ زمينه فكري و اخلاقي و رفتاري، رفتاري شبهه انگيز ندارند. آنان به پيروان خويش نيز تأكيد دارند كه در زندگي راه پاكي را پيش گيرند. مال پاك از آلودگي و حرام، مراحلي دارد. برخي از اموال آن گونه زلال و شفاف هستند كه انسان به يقين ميداند مالي حلال و به دور از آلودگي است. در عين حال كه برخي اموال ديگر ممكن است از لحاظ حقوقي و فقهي مالي حلال و پاك باشند، ليكن نه در مرحلهي بالاي از شفافيت و پاكي.
1) 253. تحف العقول، ص 410.
هزينه اموال و امكانات نيز متفاوت ميباشد. اموالي كه انسان براي غذا كه جان انسان را رشد و نمو ميدهد، در واقع جزء وجود انسان ميگردد با اموالي كه در خارج وجود خود هزينه ميكند و از آنان بهره وري مينمايد، مانند منزل و مركب با هم متفاوتند. انسان بايد تلاش كند اموالي را كه از آنان به عنوان تغذيه بهره ميبرد، پاك ترين باشد. با توجه به اين تفاوت ها در اموال پاك و نيز هزينهها و مصرف آنها، اينك به سخن امام كاظم عليهالسلام نگاه ميافكنيم. حضرت ميفرمايد ما اهل بيت براي سه مورد هزينه و مصرف، از پاك ترين اموال خويش انتخاب ميكنيم، انا اهل بيت حج صرورتنا و مهورنسائنا و أكفاننا من طهور اموالنا. (1)«ما اهل بيت هزينه حج (اول)، مهريه همسران خويش و كفن هايمان را از پاك ترين اموال خويش انتخاب ميكنيم». اين سه مصرف كه زيارت خانه خدا و مهريه همسر و كفن تنها چيزي كه ميت از مال خويش همراه ميبرد، از پاكترين و خالص ترينها بايد باشد. شايد انگيزه اين سه مورد اين باشد كه در حج انسان به لقاء الله ميرود. رحلت و مردن نيز لقاء الله است و ازدواج نيز باعث پاكي و رشد و صعود انسان به سوي خداست. در هر سه مورد انسان به سوي ملاقات با خداست. اگر راه و هزينه زاد و راحلهاش پاك و پاك ترين باشد راحت تر و روان تر به مقصد نايل ميگردد. از اين رو امام همام هزينه اين سه مورد را از پاك ترين اموال خويش بر ميگزيند و به ديگران نيز ميآموزد كه اين گونه باشند.
1) 254. الفقية، ج 1، ص 12، شماره 577؛ تحف العقول، ص 412؛ روضة الواعظين، ص 221.
عزت و سرافرازي مرهون كرامت و حيثيت شخص ميباشد. عزيز به فردي گفته ميشود كه ارزشهاي انساني و الهي را در وجود خود مستقر ساخته و از رفتارهاي ضد ارزش پرهيز نمايد. بر اين اساس عزت با پستي و ذلت سازگار نيست و نميتوان موقعيت و شخصي را عزيز پنداشت در شرايطي كه فرد گرفتار ضد ارزشها و صفات رذل و پستي است. به همين جهت افرادي كه با رفتارهاي نا به هنجار خويش بزرگ نمايي نموده و خود را در ميان قوم و طايفه و يا ملتي عزيز ميپندارند، عزيز و سربلند نيستند. اينان ذليل و نگون بخت مي باشند كه به حقيقت رفتار و اخلاق خويش ناآگاهند. اگر خواسته باشيم عزت را صحيح معنا كنيم بايد بگوييم عزت هر شخص در گرو پايبندي وي به ارزشهاي الهي است؛ زيرا عزت از آن خداست، فان العزة لله جميعا. (1). عزت را خداي سبحان ارزاني آن فرد و امتي ميكند كه در مسير خدا حركت كند و رفتار هماهنگ با موازين الهي داشته باشد، من كان يريد العزة فلله العزة جميعا. (2)فلله العزة و لرسوله و للمؤمنين. (3)«هر كس خواهان عزت و سربلندي است عزت پيش خداست، سربلندي از آن خدا و پيامبرش و انسانهاي مؤمن است». بر اين اساس آن كسي كه با گناه و ناهنجاري و ستم، موقعيتي را براي خويش دست و پا ميكند و خود را عزيز ميپندارد، در واقع در ذلت و پستي
كه خودش متوجه آن نيست، فرو رفته است، اخذته العزة بالاثم. (1)«عزت را از راه گناه جستجو ميكند!» ليكن گناه عزت نميآورد؛ گناه ذلت و پستي است. جستجوي عزت در گناه، پنداري بيش نيست كه عاقبت آن عذاب و گرفتاري است، ذق انك انت العزيز الكريم. (2)«تو كه بيجهت خود را عزيز ميپنداشتي اينك عذاب را بچش.» كسي كه از راه ستم و گناه موقعيت فراهم ساخته و خود را عزيز ميپندارد اين شخص در ذلت و پستي است. فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم موسي بن جعفر عليهالسلام اين حقيقت را اين گونه بيان ميكند: اما و الله لئن عز بالظلم في الدنيا ليذلن بالعدل في الآخرة. (3)«اگر كسي با ستم و گناه، خويش را در دنيا عزيز پندارد، ذلت وي با عدل در آخرت آشكار ميگردد.» در قيامت كه حقيقتها و سيرتها آشكار ميگردد، معلوم خواهد شد كه وي عزيز نبوده، بلكه خود را عزيز ميپنداشته؛ ذلت و پستي بوده كه به آن توجه نداشته است. روز قيامت كه پردهها كنار رود و حقايق و باطنها آشكار گردد، يوم تبلي السرائر (4)«روز آشكار شدن پنهانها» فرا رسد، آنگاه عزتهاي واقعي از پنداري آشكار ميگردند.
المؤمن أعز من الجبل، الجبل يستقل بالمعاول و المؤمن لا يستقل دينه شيء. (5)امامان الگوي استقامت و رفتار پايدار ميباشند. در زندگي فردي و اجتماعي
بيشترين سختيها در زندگي پيشوايان بروز ميكند. آنان استوار و محكم بر مشكلات فائق ميشوند و ديگران را به اين گونه پايداري فرا خوانند. امام كاظم عليهالسلام ميفرمايد: مؤمن از كوه سخت تر است. از كوه در اثر فرسايش و حوادث كاسته ميشود، ليكن از استواري انسان مؤمن هيچ گاه چيزي كاسته نميگردد.
امام كاظم عليهالسلام با همراهان در بيابان اتراق مينمايند. مسافران حج همراه خويش غذاهاي گوناگون و لذيذ دارند و بر سر سفره آورده و صرف ميكنند. هنگامي كه سفره برچيده ميشود، يكي از اصحاب دور سفره و زير سفره را جستجو نموده تا خورده نان و غذاها را جمعآوري كند. امام كاظم عليهالسلام به وي ميفرمايد: اين كار در منزل و زير سقف شايسته است. ليكن در مثل اين مكان (بيابان) ته مانده سفره روزي پرندگان و حيوانات ديگر است، فاما في مثل هذا الموضع فهو لعافية الطير و البهائم. آنگاه خلال ميآورند حضرت نيز دندانهاي خويش را خلال ميكند. آب براي شستشوي دستها ميآورند؛ حضرت آخر همه دست هايش را ميشويد. آنگاه حضرت از يكي از يارانش ميپرسد رابطه شما با يكديگر چگونه است. وي پاسخ مي دهد در اوج صميميت و بهترين شكل. حضرت ميپرسد آيا اگر يكي از شما در تنگنا قرار گرفتيد به منزل ديگري مراجعه نموديد و وي حضور نداشت آيا صندوق ذخيره و پس انداز وي را طلب ميكنيد و هر مقدار كه نياز داشتيد بر مي داريد. وي پاسخ ميدهد. خير تا به
اين حد از برادري نرسيده ايم. امام ميفرمايد آن مرحله از برادري كه پسند و خوشايند من است در شما شكل نگرفته است، لستم علي ما احب من التواصل. (1)پيام روشن اين رهنمود اين است كه پيروان اهل بيت عليهمالسلام بايد در برترين مرحله پيوند برادري باشند و به راحتي مشكلات يكديگر را رفع كنند.
ابن زيات ميگويد وارد بر امام موسي عليهالسلام شدم و حضرت در اتاقي مزين ديدم. فردا به حضرت مراجعه كردم، حضرت را با پيراهن خشن و در مكاني كه جز ريگ در كف اتاق چيزي ديگر نبود يافتم. حضرت كه متوجه شد رفتارش براي من سؤال انگيز بوده توضيح دادند كه ديروز كه مرا در آن اتاق ديدي آن اتاق مربوط به همسرم بود كه بايد در پيش او ميبودم. اما اين اتاق مربوط به خودم است. امام در عين حال كه رفتار خويش را شفاف ميكند رفتار همسرداري را به همگان ميآموزد، دخلت علي ابيالحسن عليهالسلام و هو بيت منجد ثم عدت اليه من الغدو هو في بيت ليس فيه الاحصي فبرز و عليه قميص غليظ فقال البيت الذي رأيتم امس ليس هو بيتي هو بيت المرأة و كان امس يومها. (2).
تقيه، يعني پنهان نمودن ايمان و عقيده با اظهار رفتاري ناهماهنگ. تقيه يك تاكتيك براي حراست از عقيده حق ميباشد. در برابر تقيه نفاق است كه منافق با رفتاري هماهنگ با ايمان، كفر خويش را پنهان ميسازد.
قرآن اين روش را براي حراست از ايمان تأييد مينمايد. در داستان عمار ياسر كه وي را اكراه بر بيزاري از عقيده توحيدي خويش و رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نمودند! وي در حالي كه قلبش مؤمن بود با زبان اظهار بيزاري جست، عمار از رفتار خويش نگران شد به حضور رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رسيد و ماجرا را در ميان گذاشت. آيه نازل شد كه ايمان عمار آسيب نديده است و چون به رفتارش اكراه شده بود مشكل ساز نبوده است، الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان. (1)نيز در مورد ديگر فرمود: الا ان تتقوا منهم تقاة. (2)در قرآن با اين موضع گيري رفتار تقيهاي كه منطبق بر معيارهاي عقلاني نيز ميباشد، تأييد ميشود. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نيز اين رفتار را ميپسندد. جانشينان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم امامان معصوم عليهمالسلام نيز در انديشه و رفتار از اين روش بهره بردند. زيرا تقيه تنها در برابر رفتارهاي ناهنجار كفار نميباشد. بلكه در ميان جمع مسلمانان كه عقيده هاي متفاوت وجود دارد نيز اين روش و موضع گيري صحيح ميتواند باشد. بر اين اساس مشاهده ميشود كه امام باقر عليهالسلام فرمودند: التقية من ديني و دين آبائي؛ (3)«تقيه روش من و پدران من ميباشد.» امام صادق عليهالسلام فرمودند: ان التقية جنة المؤمن؛ (4)«تقيه سپر دفاعي مؤمن است». اينك امام كاظم عليهالسلام به علي بن يقطين تقيه ميآموزد. علي بن يقطين از شيعيان و ياران خاص امام كاظم عليهالسلام است. در عين حال در دربار هارون الرشيد
وزير نيز ميباشد. وي به دستور امام راه گشاي بسياري از امور شيعه در دربار عباسيان بود. هارون نيز در صدد بود از اعتقاد و تشيع وي سندي به كف آورد تا وي را مورد عتاب و بازخواست قرار دهد. در جمع خصوصي شيعيان در مورد چگونه وضو گرفتن اختلاف رأي پيش آمد. علي بن يقين به امام كاظم عليهالسلام نامه نوشت و از امام شيوه وضو صحيح را سؤال نمود. امام در جواب نامه وي دستور العمل وضو را همانند وضوي اهل سنت نگاشت. علي بن يقطين از جواب امام شگفت زده شد. ليكن با خود گفت دستور امام بدون حكمت نيست، طبق دستور امام حتي در درون منزل خويش همانند اهل سنت وضو ميگرفت. در نزد هارون بسيار سعايت و خبرچيني ميشد كه علي بن يقطين شيعه از پيروان امام كاظم عليهالسلام است. هارون براي اطمينان از عقيده وزيرش به صورت پنهاني فردي از غلامان خويش را مأمور ساخت تا مراقب وضو گرفتن علي بن يقطين در اندرون خانه وي باشد و به هارون گزارش كند كه وي همانند شيعيان وضو ميگيرد، يا همانند اهل سنت. خود هارون نيز به صورت پنهاني وضو گرفتن علي بن يقطين را زير نظر گرفت. علي بن يقطين براي وضو گرفتن در درون خانه به دور از ديد نامحرمان وضو ميگرفت. هارون وضو گرفتن علي بن يقطين را از پشت ديوار زير نظر ميگيرد، هنگامي كه ميبيند علي بن يقطين همانند اهل سنت وضو ميگيرد، همان جا فرياد ميكشد كه خبرچينها دروغ گفتهاند؛ تو از شيعيان و پيروان موسي بن جعفر نيستي. هنگامي كه اين حالت برطرف ميشود امام به علي بن يقطين مينگارد اكنون همان گونه كه خدا دستور داده است وضو بگيرد. (1).
1) 269. الارشاد، ج 2، ص 228؛ اعلام الوري، ص 305.
هارون روزي علي بن يقطين را مورد عنايت خاص قرار داده و هداياي فراواني به وي ميدهد. در ميان آن هدايا لباس مخصوص درباريان مزين به طلا و گران قيمت وجود داشت. علي بن يقطين كه علاقه شديد به حضرت داشت اين هديه فاخر را توسط غلامي به خدمت امام كاظم عليهالسلام فرستاد. امام كاظم عليهالسلام هديه را گرفت، ليكن در فرصت مناسب هديه را برگرداند و به علي بن يقطين سفارش كرد كه آن را نزد خودش نگه دارد و رد نكند. علي بن يقطين از برگرداندن هديه ناراحت ميشود، ليكن هديه را نگه ميدارد. آنگاه علي بن يقطين در اثر مسائلي آن غلام را بيرون ميكند. اين غلام كه از تشيع علي بن يقطين آگاه بود و ميدانست كه وي اموال و خمس شيعيان را به امام كاظم عليهالسلام ميرساند و آن هديه مخصوص را هم خودش به نزد امام كاظم عليهالسلام برده بود، به نزد هارون رفت و در حق علي بن يقطين فضولي كرد. هارون علي بن يقطين را براي امتحان خواست. وي به بهانه هايي آن هديه مخصوص را طلب نمود. از علي بن يقطين پرسيد آن هديه را چه كردي؟ وي گفت آن هديه چون هديه مخصوص خليفه بود عطرآگين نمودهام در بقچهاي در خانه گذاشتهام و هر از گاهي به عنوان تبرك آن را باز ميكنم و نگاه ميكنم و دوباره به جاي خودش بر ميگردانم. هارون گفت باز گردان! علي بن يقطين به يكي از غلامانش دستور داد به منزل رفته و در فلان اتاق و فلان جا هديه مخصوص را به خدمت خليفه بياورد. خادم نيز رفت و آن بقچه را آورد و هارون همان گونه كه علي بن يقطين گزارش كرده بود، مشاهده كرد. غيض و غضبش فرو نشست و جايزه ديگري نيز به علي بن يقطين داد و دستور داد آن غلام فضول را هزار تازيانه بزنند كه وقتي پانصد
تازيانه را نوش جان كرد به درك واصل شد. هارون گفت از اين پس هيچ گزارش خلافي را در حق تو نخواهم پذيرفت. (1). بر اين اساس تقيه يك روش صحيح در برابر مخالفين است و اختصاص به تقيه در برابر كفار هم ندارد، كه برخي اهل سنت بر آن باورند. آري اين دستور العمل امام كاظم عليهالسلام به يار وفادارش علي بن يقطين است و آن هم عاقبت فضولي آن غلام نگون بخت!
فاطمه دختر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و امالائمة برترين انسان بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين است. فاطمه عليهاالسلام برتر از پيامبران اوالوالعزم است. فاطمه برترين عترت، ريشه و پايه و اساس عترت است. در معرفي فردي اين گونه جز زبان وحي گشوده نميشود. تنها زبان وحي قادر به معرفي شخصيت و عظمت انديشه و رفتار فاطمه عليهاالسلام ميباشد. عترت آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هماره به مادري چون فاطمه عليهاالسلام افتخار نمودهاند و از مناقب آن سخني به زبان آوردهاند. اينك زبان در كام موسي كاظم عليهالسلام به معرفي فاطمه عليهاالسلام گشوده ميشود و دو فضيلت از برتريهاي فاطمه عليهاالسلام را شفاف ميكند. فاطمه ليلة القدر است، فاطمه صديقه شهيده است، اما الليلة ففاطمة عليهاالسلام (2)، ان فاطمة صديقة شهيدة. (3).
الف: چگونه فاطمه ليلة القدر است؟ ليلة القدر كه در بين شبهاي سال يك شب است، شب نزول بركات و قرآن است. ليلة القدر شب تقدير مقدرات است. در آن شب مقدرات يك سال، تصميم گيري ميشود. در آن شب پروندههاي يك سال مختومه ميگردند. اينك يك انسان چگونه ليلة القدر ميباشد. بايد ويژگيهاي شب قدر را داشته باشد تا ليلة القدر باشد. برخي اساتيد در توضيح اين مطلب اظهار ميدارند، عترت، قرآن ناطق است. عترت همتاي قرآن است. معارف و حقايق قرآن تمثل يافته در عترت است. بدن لحاظ فاطمه عليهاالسلام چون مادر و ريشه عترت است ليلة القدر ميباشد. اگر ليلة القدر ظرف براي نزول قرآن ميباشد، دامن فاطمه نيز ظرف فرود يازده تن از شاخص هاي عترت مي باشد. يازده تن از امامان معصوم عليهمالسلام و اسوههاي عترت در دامن فاطمه عليهاالسلام نازل شده و فرود آمدهاند. چگونه فاطمه ليلة القدر نباشد؟! ب: در فرازي ديگر از گفتار فرزند فاطمه عليهاالسلام موسي بن جعفر عليهالسلام، اين گونه آمده است: ان فاطمة عليهاالسلام صديقة شهيدة. (1)«فاطمه عليهاالسلام فردي راستگو و صديق در تمام شؤون است. و فاطمه كسي است كه مظلومانه به شهادت رسيده است». شهادت فاطمه عليهاالسلام نشان از پايداري و دفاع وي از ارزشهاي الهي است. چرا دختر پيامبر اسلام بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم شهيد مي شود؟ اين شهادت در كدامين ميدان نبرد نصيب فاطمه عليهاالسلام شده است؟! در مصاف با كفار و منافقين
1) 273. همان.
در بدر و احد است، يا در خيبر و حنين؟! در دفاع از كدامين ارزشهاي الهي است كه شهادت را نصيب فاطمه مينمايد؟! امام كاظم عليهالسلام بر شهادت و مظلوميت فاطمه گريه ميكند. امام كاظم عليهالسلام مادرش را از زبان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه معرفي ميكند و اين گونه براي مادر روضه ميخواند: ان فاطمة بابها بابي و بيتها بيتي فمن هتكه فقد هتك حجاب الله. «رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در معرفي فاطمه عليهاالسلام فرمودند: خانه فاطمه خانه من است. در خانه فاطمه در خانه من است. هر كس آنجا را هتك كند حجاب خدا را پردهدري كرده و حرم الهي را هتك نموده است». آنگاه گريه طولاني نمودند، ثم بكي ابوالحسن طويلا قال هتك و الله حجاب الله هتك و الله حجاب الله هتك و الله حجاب الله. (1)سه بار تكرار كردند و به خداي سبحان سوگند ياد نمودند كه حجاب الهي هتك شده و حرمت حريم الهي شكسته شد!
شرايط و ويژگيهاي امام معصوم از قرآن و گفتار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه اطهار عليهمالسلام به دست ميآيد. امام بايد از گناه معصوم باشد. امام بايد از اشتباه مصون باشد. امام بايد فردي آراسته به اخلاق حسنه باشد. امام بايد فردي وارسته از اخلاق ناپسند باشد. امام بايد مردمي و همراه و همگام با مردم و از مردم باشد. امام بايد از عيوب و بيماريهاي نفرتانگيز مصون باشد. امام را خدا و پيامبر بايد معرفي كنند.
1) 274. بحار، ج 22، ص 476، اعلام الهداية، ج 9، ص 208.
آنگاه امام كاظم عليهالسلام شرايط ديگر امام را توضيح ميدهد: امام را امام پيشين بايد معرفي كند. امام بايد از آينده بتواند خبر دهد. امام بايد پاسخ گوي تمام سؤالهاي مردم باشد. امام بايد به همه زبانهاي مردم آشنا باشد، و يكلم الناس بكل لسان. (1). آنگاه امام كاظم عليهالسلام ميافزايد: امام بايد فردي برجسته از ديگران باشد حتي كودكي وي نيز با ديگران متفاوت است. اگر ديگران در كودكي به بازي ميپردازند و يا بزرگها نيز در دوران كامل سالي و سال مندي به همان دوران كودكي باقي ميمانند! و به بازي و بازيچه ميپردازند! امام اين گونه نيست. امام حتي دوران كودكي خويش را به بازي و كارهاي بيهوده صرف نمي كند. صفوان جمال ميگويد از امام صادق عليهالسلام پرسيدم بعد از شما منصب امامت به چه كسي واگذار ميشود، حضرت در پاسخ فرمودند: صاحب اين منصب كسي است كه كار لهوي و نيز بازي نميكند، صاحب هذا الامر لا يلهو و لا يلعب. آنگاه ابوالحسن در حالي كه كودكي بود وارد شد و به همراه خود گوسفندي داشت كه به گوسفند ميگفت، اسجدي لربك، «بر خداي خود سجده كن». آنگاه امام صادق عليهالسلام وي را در آغوش گرفت و فرمود پدر و مادرم فداي كسي كه كار لهو و لعب و بازي انجام نميدهد، بابي و امي من لا يلهو و لا يلعب. (2).
از اين سخن امام صادق عليهالسلام شرط والاي ديگر منصب امامت آشكار ميشود. صاحب اين منصب حتي در دوران كودكي به بازي نميپردازد. اين شرايط و ويژگيها بعد از امام صادق عليهالسلام در فردي فرزانه چون موسي بن جعفر عليهالسلام شكل گرفته است. اين سخن با برخي شواهد تاريخي كه حسنين در دوران كودكي در كوچه همراه بچه هاي ديگر بودند، فطفر الصبي ههنا... (1)؛ در چالش و تضاد نيست. زيراه همراه بچهها ديگر بودن لزوما به معناي مشاركت در بازيهاي بيهوده و هدر دادن عمر نميباشد.
قرآن منصب امامت را عهد الهي ميداند، لا ينال عهدي الظالمين. (2)«ستمگران براي پيمان و عهد من شايستگي ندارند.» اين عهد الهي عهد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نيز ميباشد، انه لعهد معهود من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم الي رجل فرجل. (3)«امامت عهد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم است كه به فرد فرد امامان واگذار شده است.» بدين خاطر منصب امامت امر بشري نيست. بشر در تعيين رهبر نقش ايفا نميكند؛ انتخاب امام به عهده خدا و پيامبر است. زيرا غير از خدا به شايستگي فرد كه مهم ترين آن عصمت است آگاهي ندارد. بر اين اساس خداي سبحان جانشينان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را تا دوازده مورد تعيين و مشخص ساخته است. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم آنان را با نام و نشان به مردم معرفي نموده است.
از تلاشهاي مهم هر امام نيز معرفي امام بعد از خودش بوده است، كه بعد از رحلت امام مردم دچار سردرگمي نشوند. زيرا زمان رحلت امام و رهبر زمينه تفرقه و تحزب و پديدار شدن نحلهها فراهم است. امام كاظم عليهالسلام نيز بسان ديگر امامان بر اين مهم پافشاري دارد و در طول عمر خويش فرصت سازي نموده و بارها جانشين و امام بعد از خود را به ياران و همراهان تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام معرفي نموده است. خطاب به نعيم بن قابوس، علي ابني اكبر ولدي و اسمعهم لقولي و اطوعهم لامري ينظر معي في كتاب الجفر و الجامعة و ليس ينظر فيه الا نبي او وصي نبي. (1)«علي» بزرگ ترين فرزند من و شنواترين و مطيع ترين نسبت به سخن من ميباشد. وي همانند من به كتاب جفر و كتاب جامعه نگاه ميافكند. همان كتابي كه جز پيامبر و جانشينش در آن نگاه نميكند.» خطاب به مفضل، يا مفضل هو مني بمنزلتي من ابي. (2)«علي، نسبت به من همانند من نسبت به پدرم ميباشد.» همان گونه كه من جانشين پدرم ميباشم وي نيز جانشين من است. خطاب به داود رقي، هذا (علي) صاحبكم بعدي. (3)«صاحب اختيار شما بعد از من وي (علي) ميباشد». امام كاظم عليهالسلام اصحاب خاص را گرد آورده، به آنان خطاب ميكند آيا مي دانيد براي چه شما را فرا خواندم! براي اينكه شهادت بدهيد بعد از من
وصي من «علي» فرزند ميباشد، اشهدوا ان عليا ابني هذا و وصيي و القيم بامري خليفتي من بعدي. (1)و نيز حضرت خطاب به علي بن يقطين ميفرمايد: هذا علي سيد ولدي، اني قد نحلته كنيتي. (2)منظور امام جانشيني وي است. در زندان خطاب به حسين بن مختار ميفرمايد: عهدي الي اكبر ولدي. (3)«پيمان من بعد از من به فرزند بزرگم سپرده ميشود». همچنين در جلسهاي با شكوه در مسجد النبي صلي الله عليه و آله و سلم در مدينه در حضور شصت تن از سران شيعيان و تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام در حالي كه دست علي بن موسي عليهالسلام به دست حضرت بود، وارد شدند؛ از حاضران ميپرسد آيا ميدانيد همراه من چه كسي است؟! حاضران گفتند فرزند تو علي. آنگاه فرمود گواهي دهيد كه وي وكيل من در زمان حيات، و وصي من بعد از رحلت من ميباشد، فاشهدوا أنه وكيلي في حياتي و وصيي بعد موتي. (4). اينها نمونه هايي بارز از تلاشهاي امام كاظم عليهالسلام در راستاي معرفي امام بعد از خودش ميباشد. امام تلاش عمده دارد و پافشاري ميكند تا تداوم رهبري عترت را تثبيت كند. تا مردم و تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام بعد از وي سرگردان نباشند. امام تلاش ميكند زمينه انحرافها را بعد از خودش از بين ببرد. به صورت شفاف در نوبتهاي متعدد جانشين خويش را معرفي مينمايد.
عدهاي از اصحاب امام كاظم عليهالسلام بعد از حضرت، امامت علي بن موسي عليهالسلام را نپذيرفتند. انگيزه آنان از اين رفتار دنياطلبي بود. به خاطر وكالتي كه از امام كاظم عليهالسلام داشتند اموال زيادي در نزد آنان جمع شده بود، به طمع آن اموال، امام بعدي را برنتابيدند. رفتار اينان باعث پديدار شدن مذهب انحرافي «واقفيه» شد. علي بن ابيحمزه بطائني يكي از سران اين فرقه است. درباره وي گفته ميشود، كذاب و ملعون. در مورد وي از امام كاظم عليهالسلام اين گونه آمده است، يا علي انت و اصحابك اشباه الحمير. (1)«علي (علي بن حمزه) تو و يارانت همانند الاغ هستيد!» علت اين كه امام كاظم عليهالسلام اين گونه علي بن حمزه را نكوهش ميكند چيست؟ آيا به وي فحش ميدهد كه امثال تو مانند الاغ ميباشيد؟! دامن اهل بيت از اين رذائل پاك است. اين نكوهش فحش نيست، بيان حقيقت است. اين سخن بازشناسي روحيه پليد اين گونه افراد است كه بر زبان عترت جاري مي شود. نظير اين سخن را قرآن در مورد يهوديان عنود دارد. در مورد آنان مي فرمايد: يهوديان كه وحي الهي (توارت) بر آنان ارزاني شد، ليكن وحي را برنتابيدند و برابر وحي ايستادند، به تحريف وحي الهي پرداختند! اينان همانند الاغي ميمانند كه بارش كتاب باشد، مثل الذين حملوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل أسفارا. (2).
يهود از چه روحيه برخوردار است؟ يهود بسيار عنود و لجوج و منكر واقعيات است. خداي سبحان بيشترين پيامبران را به سوي قوم بني اسرائيل و يهود بسيج نمود تا شايد به راه خدا باز گردند؛ ليكن آنان وحي را به حقيقت برنتابيدند و انكار كردند و تمرد نمودند و با وحي به چالش برخاستند. يهود قومي دنيا طلب ميباشد. به خاطر دنياطلبي حقايق را انكار مينمايد. در مورد دنياطلبي يهود قرآن ميفرمايد: حريص ترين مردم به دنيا يهود مي باشد، هر كدام از آنان دوست دارد هزار سال عمر كند، و لتجدنهم احرص الناس علي حيوة و من الذين اشركوا يود احدهم لو يعمر الف سنة. (1)همين دنياطلبي باعث طغيان يهود بر ديگران است. و همين دنيا محوري باعث شده كه آنان خويش را قوم برتر بر ديگران پندارند.
يهود خود را برترين ميپندارد. حتي برخي از آنان كلام وحي مانند: و هو فضلكم علي العالمين (2)را دليل بر اين برتري خود مي پندارند! ليكن معناي اين آيه برتري بني اسرائيل نيست، بلكه برتري قوم موسي عليهالسلام در زمان خودش است. (3)نجات آنان از گرفتاريهاي فرعون كه هيچ قومي به مانند آنان گرفتار نشده بود. خدا آنان را برتري داده، يعني آنان را از چنگال فرعون نجات عنايت فرمود؛ (4)نه اينكه برتري نسبت به همگان باشد. برتري آنان يعني بازگرداندن به وطن و نجات از قوم فرعون.
اما ارزاني وحي آسماني و معارف الهي و برانگيخته شدن پيامبران بسيار از اين قوم دليل بر برتري آنان نميباشد، بلكه نشان نكوهش آنان نيز است. زيرا كه آنان بسيار قوم نادان و ضعيف الفكري ميباشند. به تعبير برخي مفسران اين بيان قرآن دليل بر ضعف فكري قوم يهود است. (1)آنان از ديگران از فكر و فرهنگ ضعيف تري برخوردارند. گواه بر اين ادعا اين نكته است: هنگامي كه موسي عليهالسلام آنان را از دريا به اعجاز عبور داد! آنگاه كه به خشكي رسيدند و بتپرستان را ديدند، به موسي گفتند براي ما هم همانند اينها خدا بياور، اجعل لنا الها كما لهم آلهة. در همين جا قرآن اين قوم را به جهل و ناداني نكوهش نمود، قال انكم قوم تجهلون. (2). از جانب ديگر قرآن اين قوم را لجوج و عنود و چالشگر حق و قاتل پيامبران معرفي ميكند و آنان را در صف بتپرستان قرار ميدهد، لتجدن اشد الناس عداوة للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا. (3)«دشمن ترين افراد نسبت به مؤمنان، يهود و مشركان ميباشند.» و يقتلون النبيين بغير حق؛ (4)«آنان پيامبران را به ناحق مي كشند». لجاجت و جهل و ناداني و پيامبر كشي، صفات بارز يهود و بني اسرائيل است. در واقع اين سخنان نكوهش اين مليت است نه برتري نژادي آنان، كه پنداره يهود قرار گرفته است! اين پندار دست آويزي براي هجوم بر مليتهاي ديگر به شمار آمده است.
قوم يهود خود را برتر از ديگران ميپندارد و اين نكته را (برانگيخته شدن پيامبران زياد از بين آنان) دليل بر فضيلت و برتري دانستهاند. در صورتي كه اين نكته خود موجب نكوهش آنان است كه چون ملتي عنود و لجوج برابر حق بودند، پيامبران زياد براي رهنمون آنان مبعوث شدهاند. اگر همانند امت اسلامي حق باور و حق محور بودند، يك پيامبر براي آنان كفايت مي نمود. اينك امام كاظم عليهالسلام علي بن ابيحمزه و همراهانش را اين گونه نكوهش مي كند؛ زيرا اينان همانند يهود كه تورات را برنتابيدند، عترت را نپذيرفتند. به خاطر دنيا طلبي همانند يهود، در برابر عترت ايستادند. مذهب تراشي كردند. دنياطلبي آنان را مقابل حق قرار داد و به موضع گيري در برابر عترت وادار نمود؛ همانند يهوديان دنياطلب. امام همام هم تعبير اين گونه (اشباه حمير) همانند تعبير قرآن از يهود نموده است. امام رضا عليهالسلام نيز رفتار اينان را همانند رفتار يهود ميداند، كه بر اين پندار بودند كه يدالله مغلولة. (1).
شناخت ابعاد وجودي انسان بدون استمداد از «وحي» ممكن نميباشد. تنها آموزه وحي است كه ميتواند از درون فطرت انسان و خواستهها و گرايشها و راه هايي كه در پيش دارد بازشناسي نمايد. قرآن و عترت وجود انسان را باقي و برقرار ميدانند. انسان را فناناپذير مي دانند. انسان را داراي زندگي بيپاياني كه در پيش رو دارد ميدانند، و ان دار اللآخرة لهي الحيوان، (2)از ديدگاه وحي انسان پس از اين زندگي به يك
زندگي جاويد پربار كه شكوفايي ابعاد روحي انسان را در پي دارد، منتقل مي شود. از اين رو شناخت ابعاد روحي انسان حايز اهميت است كه زندگي آخرت شكوفايي زندگي دنياست. هر چه در اين جا زمينه سازي شده باشد، در آنجا فرصت شكوفايي و بهرهوري خواهد داشت. اين رهنمود قرآن و عترت است كه انسان با هوشياري مراقب باشد كه جان و تن خويش را ارزان از كف ننهد. تلاش كند تا در مسير تكامل گام نهاده،تا راه پر پيچ و خم آن را طي نمايد. ارزيابي ابعاد وجودي انسان از ديدگاه عترت تا آن مقدار والاست كه روح و جان وي را نميتوان قيمت نهاد و ارزيابي نمود. در ارزيابي جسم انسان نيز رهنمود عترت اين است كه بهشت برين خدا بهاي جسم شما است، تلاش كنيد جسم و بدن خويش را به كمتر از بهشت از كف ننهيد. توجه نماييد موسي بن جعفر عليهالسلام اين گونه سخن ميگويد: اما ان ابدانكم ليس لها ثمن الا الجنة فلا تبيعوها بغيرها. (1)«براي بدنهاي شما بهايي جز بهشت نيست، مراقب باشيد به كمتر از آن نفروشيد». بدن نازلترين مرحله وجودي انسان است. امام كاظم عليهالسلام بهاي اين مرحله را بهشت معرفي ميكند كه اين مرحله از هستي خويش را به كمتر از بهشت نبايد از كف نهاد. اين رهنمود كه خبر از آگاهي عميق از وجود انسان است، برترين رهنمون عرشي است كه بر زبان شاخص عترت حضرت موسي بن
1) 299. اصول كافي، ج 1، كتاب العقل و الجهل، ح 12.
جعفر عليهالسلام جاري شده است. اين سخن زيبا، با ارزش ترين در معرفي ارزشهاي انساني است كه بهشت و نعمتهاي با آن عظمت و اوصاف، تنها بهاي بدن انسان مؤمن است. روح و روان انسان حتي با اين بهشت ارزيابي نميشود. روح و روان و جان، با بهشت رضوان، جنة اللقاء قابل ارزيابي است، نه جنت نعيم نه حور قلمان، نه باغ و بوستان، نه غرفه و قصر، نه گل و گياه، نه نهرهاي روان، نه عسل مصفي، نه لحم طير، نه ميوههاي خوشاب و با طراوت، نه كاخهاي زيبا، نه مبلمانهاي بيبديل، هيچ كدام از اينها بهاي روح انسان نيستند؛ كه اينها همه و همه بهشت نعيم ميباشد؛ اينها همان جنات و نهر مي باشند؛ اينها بهاي بدن انسان مؤمن ميباشند. اما بهاي روح و جان انسان حضور در محضر اولياء الله است. حضور در محضر مخازن علم و آگاهي است. حضور در محضر پاك باختهها و رسيدن به خشنودي الهي، و رضوان من الله اكبر (1)ميباشد. رسيدن به جنة الله، فادخلي في جنتي، رسيدن به لقاء الله يعني في مقعد صديق عند مليك مقتدر (2)ميباشد، اين رهنمود عرشي امام كاظم عليهالسلام در شناخت انسان ميباشد.
انسان با انديشه و رفتار خويش جان خويش را ميسازد. چگونگي آينده انسان به انديشهها و رفتار وي گره خورده است.
انسان در راه تكامل روحي خويش نه تنها به آن مرحله راه دارد كه بهشت برين و روح و ريحان نصيب وي ميشود، كه پاداش نيكيهاي خويش را مييابد، يوم تجد كل نفس ما عملت من خيرا محضرا. (1)بلكه در اين مسير به آن مرحله ميرسد كه خود انسان ميشود بهشت برين و روح و ريحان، فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان و جنة نعيم. (2)«اگر انسان از گروه مقربين درگاه خدا باشد خودش روح و ريحان و بهشت نعمت ميشود.» جان خود شخص روح و ريحان ميشود. در جان شخص نعمتهاي الهي مستقر ميگردد. در اين آيه سخن از اين نيست كه براي وي بهشت و نعمت و روح و ريحان باشد. اين بهشت گروه اصحاب يمين ميباشد. سخن از اين است كه خود فرد بهشت برين و روح و ريحان ميشود. سخن از مقربين است كه انسان هايي برتر از اصحاب يمين ميباشند. انسان تبهكار نيز در راه فساد و تباهي به مرحلهاي ميرسد كه خود آتش زا مي شود! خود ميشود جهنم و عذاب! تباهي و ظلم، آتش است. انسان تبهكار وقتي به تباهي استمرار داد خودش به آن مرحلهاي ميرسد كه آتش ميشود، فاتقوا النار التي وقودها الناس و الحجارة. (3)«از آتشي كه آتش گيره و سوخت آن را مردم و سنگها تشكيل ميدهند برحذر باشيد.» يعني خود گناه كار آتش زا شده و ديگران را هم به آتش ميكشد. اينها حقيقت آيات قرآن ناطق است.
اينك كوثر معارف و همتاي قرآن، موسي بن جعفر عليهالسلام همين حقيقت را شفاف ميسازد. فرزندش عبدالله از وي سؤال ميكند آيا فرشتگان از نيت خير انسان باخبر ميشوند. اگر كسي تصميم بر انجام كار خير يا گناه دارد آيا فرشتگان متوجه ميشوند. امام در پاسخ اين سؤال با بيان گويا مطلب را شفاف ميسازد و ميفرمايد: آيا بوي گند و كثيف و بوي خوش يكسان است. هنگامي كه انسان نيت كار خير ميكند از جان وي بوي خوش متصاعد ميگردد، خرج نفسه طيب الريح... و هنگامي كه تصميم بر تباهي ميگيرد، بوي گند از وي بالا ميرود، خرج نفسه منتن الريح.... (1). روح و ريحان همان انديشهها و رفتار انسان است. جهنم و بوي گند همان تصميمها و رفتار ناپسند انسان ميباشند. آنها انسان را بهشت برين ميكنند. اينها انسان را به جهنم گنديده تبديل مينمايند. آن يكي ميشود بهشت اين ديگري ميشود جهنم. تصميم و نيك انديشي و رفتار پسنديده بهشت و بوي خوش عطر آگين است، تباهي در فكر و رفتار، جهنم است و گنديدن و گنداندن ديگران.
ديني كه براي عفاف عمومي جامعه بسيار حساس ميباشد به موضوع ازدواج و همسريابي نيز حساس خواهد بود. به همين علت در مورد ويژگيهاي همسر رهنمون هايي دارد كه پيروان آن ناگزير از رعايت آنها ميباشد. بدون رعايت آنها ازدواج موفق فراهم نخواهد شد. اين معيارها در
1) 305. اصول كافي، كتاب الايمان و الكفر، باب من يهم الحسنة او السيئة، ح 3.
كتاب «فاطمه عليهالسلام الگوي زندگي» توضيح داده شدهاند. (1)ليكن در اين فرصت يك محور را باز مييابيم كه انديشه و رفتار امام كاظم عليهالسلام در آن تجلي يافته است. آن معيار كفائه و هم تراز بودن دو همسر ميباشد. در اين محور سخن از هم كفو بودن است. منظور از هم كفو بودن چيست؟ آيا دو همسر بايد در شؤون اجتماعي و اقتصادي و شغلي و منصب و موقعيتها نيز هم تراز باشند؟ به نظر ميرسد هم تراز بودن در باور و اعتقاد اساس است كه همسران هر دو بايد مسلمان باشند. هر دو پايبند به معيارهاي ارزشي ديني باشند. اما اين كه در شؤون اجتماعي يا سرمايه و امكانات مالي يا منصب هاي اعتباري ديگر هم تراز باشند، اينها معيار ارزشي نيستند. به همين خاطر ميبينيم امامان شيعه بسياري با كنيزان ازدواج ميكنند، كه منصب و شأن امام را با آنها نميتوان مقايسه نمود. معلوم ميشود اينها در ازدواج معيار نيستند و حتي عبدالملك مروان هنگامي كه بر امام سجاد عليهالسلام خورده گرفت كه چرا با كنيز ازدواج ميكني، امام سجاد عليهالسلام در پاسخ فرمودند: ما به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اقتدا كرديم كه با «زينب» دختر جحش همسر پسر خوانده و غلام خود «زيد» بعد از طلاق دادن زيد ازدواج نمود. (2). اينك انديشه و رفتار امام كاظم عليهالسلام اين گونه شفاف است كه حضرت ميفرمايد با كنيزان ازدواج كنيد كه در ميان آنان افراد زيرك و هوشمندي وجود دارد كه در ميان زنان آزاده اين گونه يافت نميشود، اتخذوا القيان، فان لهن فطنا و عقولا ليست لكثير من النساء. (3).
در مورد ازدواجهاي حضرت در طول زندگي، تاريخ به خاطر ندارد كه با زن آزاده ازدواج كرده باشد. همه ازدواجهاي حضرت با كنيزان بوده است. مادر حضرت «حميده» نيز كنيز پاك و فرزانه بود كه امام صادق عليهالسلام وي را خريداري كرد. اين انديشه و رفتار اصلاحگر كج انديشيها و رفتارهاي ناپسندي است كه برخي گرفتار آن ميباشند. از شؤون اعتباري آن گونه ارزش ميسازند و آن گونه خود را در پشت سدهاي پنداري پنهان مينمايند كه ديگران را به حساب نميآورند. اينان غفلت دارند كه اين شؤون اعتباري و موهوم، شؤون ارزشي نيستند.
مسجد كه محل عبادت مسلمانان ميباشد از احترام و اهميت و فضيلت برتري بهرهمند است. آثار ديني در مورد مسجد سخن فراوان دارند. از امام موسي بن جعفر عليهالسلام در مورد پاكيزگي و تميزي مسجد از زبان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه حديث نقل شده: هر كس روز پنج شنبه يا شب جمعه مسجد را جارو كند و به مقداري خاك و زباله كه اگر در چشم قرار گيرد، چسم را آزار ميدهد از مسجد بيرون ببرد، خدا گناهان وي را ميبخشد، عن ابيابراهيم (موسي بن جعفر عليهالسلام) قال قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: من كنس المسجد يوم الخميس و ليلة الجمعة فاخرج منه من التراب ما يذر في العين غفر الله له. (1). اين حديث شريف از امام كاظم عليهالسلام و نيز برخي احاديث ديگر را كه در اين راستا از حضرتش نقل شده است، بهانه قرار داديم تا گفتاري فشرده در
1) 309. تهذيب الاحكام، ج 1، باب فضل المساجد؛ وسائل، ج 3، ص 511؛ ثواب الاعمال، ص 56.
مورد فضيلت مسجد، تعمير مسجد، احكام مسجد، آداب مسجد، دست آورد مسجد، مسجد و فرهنگ مورد پژوهش قرار دهيم. در اين راستا براي اين كه گفتار كوتاه و در عين حال نسبتا جامعي مطرح شده باشد، از گفتار نوراني و عرشي ديگر معصومان نيز بهره خواهيم برد.
در جواب اين سؤال كه چرا مسجد را بايد تكريم و احترام نمود (؟) امام صادق عليهالسلام پاسخ ميدهند: چون مساجد خانههاي خدا در روي زمين ميباشند، لانها بيوت الله في الارض. (1)نيز فرمود خوشا به حال آن كسي كه در خانه خود وضو بسازد و مرا در خانهام زيارت كند، طوبي لمن تطهر في بيته و زارني في بيتي. (2). مسجد از آن مقدار حرمت برخوردار است كه حتي ريگهاي آن تسبيح گوي خداي سبحان ميباشند. از امام باقر عليهالسلام روايت اين گونه است كه هر كس ريگهاي مسجد (سابق صحن يا حتي شبستان مساجد پوشيده از ريگ و سنگ ريزه بوده است) را برده، بايد به مسجد بازگرداند؛ زيرا آن ريگها تسبيح خدا مي گويند، فانها تسبح. (3). در مورد پاداش كسي كه به سوي مسجد ميرود، از امام صادق عليهالسلام آمده است: من مشي الي المسجد لم يضع رجله علي رطب و لا يابس الا سبحت له الارض الي الارضين السابعة. (4)«هر كس به سوي مسجد برود پاي خويش را
به هيچ تر و خشكي نميگذارد، جز آن كه زمين تا زمينهاي هفتم وي را تسبيح مي گويند.» نيز از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت است كه هر كس با مسجد انس بگيرد خدا با وي انس خواهد گرفت، من ألف المسجد ألفه الله. (1).
به پاداشتن پايگاهي ديني چون «مسجد» از مهم ترين وظائف ديني به شمار ميرود و بر همين اساس قرآن كريم براي احداث و عمارت مساجد شرايط مهمي را مطرح ميسازد، كه تنها با فراهم شدن اين شرايط افراد موفق به اين فضيلت مهم ميشوند. اين شرايط عبارتند از: ايمان به خدا و روز جزا و پاي بند بودن به فروعات ديني در رفتار كه تبلور آن در پرستش خدا مانند به پا داشتن نماز و پرداختن زكات ميباشد، انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر و اقام الصلوة و آتي الزكاة. (2)شخص تا به اين مرحله از ايمان نرسد توفيق ساختن و آباداني مسجد براي وي فراهم نميشود. انساني كه در باورهاي خويش آلوده به شرك باشد و از ايمان و توحيد فاصله داشته باشد، هرگز به تعمير و آباداني مسجد اقدام نميكند، ما كان للمشركين ان يعمروا مساجد الله شاهدين علي انفسهم بالكفر. (3). رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: من بنا مسجدا في الدنيا اعطاه الله بكل شبر منه، او بكل زراع منه مسير اربعين الف عام. (4)«هر كس مسجدي به مقدار يك وجب يا نيم متر
بسازد، خداي سبحان به وي به مقدار طول چهل هزار سال راه در قيامت پاداش مي دهد». امام صادق عليهالسلام: من بنا مسجدا بنا الله بيتا في الجنة. (1)«هر كس مسجدي بنا كند خدا براي وي خانهاي در بهشت بنا ميكند». امام باقر عليهالسلام: من بنا مسجد كمفحص قطاة (2)بنا الله له بيتا في الجنة. (3)«هر كس مسجدي به مساحت آشيانه پرندهاي بسازد، خدا خانهاي براي وي مي سازد (منظور مشاركت در ساختن مسجد ميتواند باشد)».
نكتهاي نيز قابل توجه است كه منظور از تعمير مسجد چيست؟ آباداني مسجد به چه چيز است؟ در پاسخ اين سؤال ميتوان دو جواب عنوان نمود. الف: منظور، احداث ساختمان و تعمير و مرمت ساختمان مساجد است، كه روايات نيز بر اين نكته تأكيد دارد كه هر كس به مقدار ايستادن جايگاه نمازش يا به اندازه آشيانه پرنده، مسجد احداث كند، خداوند براي او خانهاي در بهشت ميسازد، در اين معناي تعمير، هيچ گونه ترديدي وجود ندارد. ب: ليكن معناي ديگر نيز در مورد تعمير مسجد وجود دارد و آن اين كه منظور تعمير و يا احداث ساختمان نباشد. بلكه منظور داير نمودن مسجد از لحاظ فرهنگ و بر پا نمودن نماز و عبادت در آن باشد. كسي كه در مسجد
عبادت ميكند، كسي كه در مسجد نماز ميخواند، مسجد را آباد ميكند. كه منظور از آباداني، آباداني از نظر هدايت و داير نمودن فرهنگ ديني است. در دعاي ورود به مسجد الحرام اين گونه ميخوانيم: خداي سبحان را سپاس كه مرا از كساني قرار داد كه مساجد خدا را آباد ميسازم، و جعلني ممن يعمر مساجده. (1)و معلوم است نوع افرادي كه به زيارت مسجد الحرام ميروند ساختمان آن را تعمير نميكنند. و نيز از امام صادق عليهالسلام در مورد آبادگران مسجد اين گونه آمده است: العامرين بصلاتهم ارضي و مساجدي. (2)«نمازگزاران، آباد گران زمين و مساجد من هستند». همچنين در پاسخ اين سؤال كه چگونه مساجد را آباد ميسازند، از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رسيده است. آنان كه شؤون مسجد را رعايت مي كنند، صداي خود را بلند نميكنند و به كارهاي بيهوده و باطل نميپردازند، لا ترفع الاصوات فيها و لا يخاض فيها بالباطل. (3). در اين گونه تعبيرها، منظور از عمارت و آبادگري مسجد، آبادي از لحاظ برنامههاي ديني و برپايي نماز و شؤون ديني است؛ نه احداث ساختمان. اين همان نكتهاي است كه اميرمؤمنان علي عليهالسلام آن را گوشزد ميسازد، كه برخي زمانها مساجد از لحاظ ساختمان بسيار باشكوه و مجلل هستند، ليكن از لحاظ برنامههاي ديني و رهنمون، خرابهاي بيش نيستند، عامرة من البناء و
خراب من الهدي. (1)اگر مسجدي از لحاظ بنا آباد و از لحاظ برنامههاي ديني تهي باشد آن خرابه است. (در بخش فرهنگي توضيح بيشتري خواهد آمد).
مسجد بزرگ ترين پايگاه ديني است و به لحاظ همين اهميت هماره مورد هدف دشمنان دين بوده است. دشمنان دين هماره تلاش در انهدام مساجد و پايگاه هاي ديني دارند. همان گونه كه آباداني مسجد به دو نوع تعمير نمودن ساختمان و برنامههاي ديني است، تخريب و انهدام مساجد نيز به دو شيوه از سوي دشمن انجام ميگيرد. يكي با تهي كردن مساجد از لحاظ برنامههاي ديني، ديگري انهدام ساختمانهاي مساجد. البته دشمن خدا و فضيلت، در اين راستا فقط مسجد را هدف قرار نميدهد؛ بلكه تمام پايگاههاي ديني و هر جايي كه رنگ و بويي از دين و خدا دارد را مورد هدف قرار ميدهد. به همين خاطر مشاهده ميكنيم مشاهد مشرفه ديني مانند حرم ائمه اطهار عليهمالسلام همواره مورد هدف دشمنان قرار ميگيرد. زيرا آن مشاهد پايگاه زلال توحيد و فضيلت و انسانيت ميباشند. قرآن در اين راستا ميفرمايد: لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا. (2)«اگر دفاع و تلاش مجاهدان راه خدا نباشد، تمام مراكز ديني، صومعه ها، كليساها، كنيسهها (عبادت گاههاي نصاري و يهود) و مساجد، كه نام خدا فراوان ياد ميشود
همه منهدم خواهد شد.» دشمن تنها مسجد را هدف قرار نميدهد. اگر فرصت پيدا كند حتي صومعه را كه كمترين خطر براي وي هست را نيز تخريب خواهد نمود. چون دشمن با اساس دين به هر شكل و رنگ آن در ستيز است. با هر مكان و برنامهاي كه بو و رنگ ديني همراه داشته باشد، مخالفت مينمايد.
از آيه مباركه اهميت جهاد و دفاع در راه خدا به خوبي آشكار است. دفاع در ميدان نبرد كه خطر دشمن را دور ميسازد بزرگ ترين فضيلت است و بيشترين نقش را در احيا و به پا داشتن پايگاههاي ديني به عهده دارد. اگر دفاع جهاد گران نباشد تمام مظاهر ديني منهدم خواهد شد. به همين خاطر احداث مسجد و عمارت آن حتي مسجد الحرام، هيچگاه نبايد با ارزش دفاع مقايسه شود، أجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله و اليوم الاخر و جاهد في سبيل الله لا يستوون. (1). احداث و تعمير و آباد گري مسجد، حتي مسجد الحرام، در مقايسه با جهاد و دفاع يك فضيلت متوسط است. ارزش اصلي و پايهاي از آن جهاد و رزمندگان است كه تلاش آنان پايگاه هاي ديني را به پا ميدارد. امام كاظم عليهالسلام در ستايش از رزمندگان ميفرمايد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: ان فوق كل ذي بر برا حتي يقتل الرجل شهيدا في سبيل الله. (2)«برتر از هر كار خيري
كار نيك وجود دارد، تا هنگامي كه انسان در راه خدا شهيد شود.» آنگاه برتر از آن نيكي وجود ندارد، برترين نيكي دفاع از حريم دين و شهادت در راه دين است. اينك بعد از توضيح فضيلت آبادگري مساجد و روشنگري آبادگري كه در دو بعد شكل ميگيرد به برخي احكام و آداب مساجد ميپردازيم.
برخي از احكام مسجد در فقه اين گونه بيان شده است: 1 - نجس كردن مسجد (كف، سقف، ديوار و پشت بام) حرام است. 2 - اگر مسجد يا فرش آن نجس شود، بر همه مسلمانان مكلف واجب است آن را پاك كنند. پاك كردن مسجد بر نماز نيز مقدم است. اول تطهير مسجد، آنگاه نماز، مگر وقت نماز تنگ باشد. 3 - اگر كسي توان تطهير مسجد را ندارد، به ديگران اعلان كند و كمك بگيرد. 4 - بيرون بردن اثاث و موقوفات مسجد حتي ريگهاي آن جايز نميباشد. 5 - دفن ميت در مسجد جايز نيست. 6 - انسان جنب و نيز زني كه در حالت عادت ماهانگي است، حرام است در مسجد توقف كند. ولي ميتواند از دري وارد و از در ديگر بيرون رود. (مشاهد ائمه اطهار عليهالسلام نيز حكم مسجد را دارند). 7 - در مسجد الحرام و مسجد النبي عليهمالسلام جنب و زن حائض به هيچ وجه، حق وارد شدن را ندارند. 8 - جنب و حائض نميتوانند چيزي در مسجد بگذارند. 9 - برداشتن چيزي از مسجد، مانند كيف يا كفش براي اين افراد در صورتي جايز است كه از دري وارد و از در ديگر بيرون روند.
10 - بردن عين نجس و جسم متنجس (نجس شده) به مسجد اگر بياحترامي به مسجد باشد حرام است. 11 - مسجد اگر خراب هم شود عرصه آن در مالكيت كسي قرار نميگيرد. 12 - مستحب است هنگامي كه انسان به مسجدي وارد ميشود دو ركعت نماز تحيت (احترام) به جا آورد. اگر نماز واجب يا مستحبي هم به جا آورد، تحيت به حساب ميآيد. 13 - مستحب است چراغهاي مسجد را روشن نمايند. 14 - كسي كه ميخواهد وارد مسجد شود، مستحب است لباس تميز و قيمتي بپوشد و خود را عطرآگين كند، يا بني آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد. (1)«اي فرزندان آدم زينت و آرايش خويش را هنگام مسجد رفتن برگيريد». 15 - خوابيدن در مسجد اگر ناچار نباشد و سخن گفتن در مورد امور دنيا و خواندن شعر اگر نصيحت نباشد مكروه است. 16 - آب دهان و اضافات ديگر بدن را در مسجد انداختن، بلند صحبت كردن و گم شده را اعلام نمودن، مكروه است. 17 - راه دادن بچهها و ديوانهها به مسجد مكروه است. 18 - كسي كه پياز يا سير خورده و بوي دهانش مردم را آزار ميدهد، مكروه است وارد مسجد شود.(كساني كه پاهايشان در داخل كفش بو ميگيرد با آن حالت و با آن جورابها وارد مسجد نشوند.)
1) 328. اعراف، 31.
19 - برهنه كردن بدن در مسجد، (مكشوف شدن عورت و ناف، پاها تا زانو و رانها) مكروه است. 20 - كشتن جانوران در داخل مسجد مكروه است. اگر بيحرمتي باشد حرام است. 21 - آوردن سلاح در داخل مسجد و در سمت قبله قرار دادن آن مكروه است. 22 - اجراي حد و داوري در مسجد مكروه است. 23 - نصب عكس و تصوير در مسجد مكروه است. 24 - بر مرد مستحب است نماز مستحبي را در منزل، و نماز واجب را در مسجد به جا آورد. 25 - نماز زن در خانه افضل از مسجد است. 26 - عبور كردن از مسيري كه مسجد در بين آن قرار دارد مكروه است، مگر اينكه دو ركعت نماز بخواند. 27 - بلند كردن صدا در مسجد مكروه است، مگر براي اذان و يا سخنراني مذهبي و.... 28 - داستان سرايي و قصه گويي در مسجد روا نيست. 29 - انجام مراسمات در مسجد در صورتي كه با نماز خواندن منافات نداشته باشد جايز است. بنابراين برگزاري مراسماتي كه مزاحم نمازگزاران شود جايز نيست. 30 - هنگام باران، نماز در منزل به پا ميشود، اذا ابتلت النعال فالصلوة في الرحال. (1)«هنگامي كه نعلينها تر شود (با آمدن باران) نماز در منزل است».
1) 329. عروة الوثقي، ج 1، احكام المساجد؛ وسائل، ج 3، ص 518؛ مستدرك الوسائل، ج 3، ص 394، 478 و...؛ رسالههاي عمليه.
31 - مستحب است مسجد را تميز و جارو نمايند، كه در روايت آمده است اگر بيرون بردن زباله از مسجدها به مقدار چيزي كه چنانچه در چشم بيافتد، به چشم آزار ميرساند، باعث غفران گناهان ميشود. (1). 32 - مستحب است از همه زودتر وارد و از همه ديرتر بيرون آيد. 33 - همسايه مسجد نمازش را در مسجد بخواند كه روايت از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم است: لا صلوة لجار المسجد الا في المسجد. (2). از احكام ياد شده اين نكته روشن است كه مسجد محل عبادت و نماز و تهجد است. اولويت اول براي مسجد، عبادت و پرستش خداوند سبحان ميباشد. ساير امور در مسجد اولويت ندارند. اين كه گفته ميشود در صدر اسلام مسجد پايگاه امور اجتماعي و اقتصادي يا نظامي و يا قضايي بوده است، با اين اولويت هماهنگ نميباشد. البته اجراي مراسم قرآني و اجراي مراسم عزاداري اهل بيت عليهمالسلام، و نيز خطابههاي ديني و بسيج نيروها از مسجد به سوي جبهههاي نبرد با كفار و تبهكاران، در راستاي اهداف مساجد مي باشد. و نيز اين نكته كه در مسجد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بسياري از امور اجتماعي و اقتصادي انجام ميگرفته، مورد انكار نيست؛ ليكن آيا اين امور از شؤون مسجد بوده است يا به علت شرايط خاص آن زمان در مسجد اجرا ميشده است؟!
1 - مستحب است هنگام ورود با پاي راست وارد شود، هنگام بيرون آمدن با پاي چپ بيرون آيد. 2 - هنگام ورود به مسجد دعاهاي رسيده از زبان معصومين عليهمالسلام را بخواند، صلوات بر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بفرستد و بگويد: اللهم اغفرلي ذنوبي و افتح لي ابواب رحمتك. 3 - هنگام بيرون رفتن صلوات بر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بفرستد و بگويد: اللهم اغفرلي ذنوبي و افتح لي ابواب فضلك. (1). 4 - با وقار وارد مسجد شود. 5 - با طهارت وارد مسجد شود. 6 - وقتي به مسجد وارد شد ذكر خدا را بگويد و بر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم صلوات بفرستد. 7 - هنگام گفتن اذان از مسجد خارج نشود، كه نشانه نفاق به شمار آمده است. (2). 8 - بعد از وارد شدن رو به قبله بنشيند. 9 - با افرادي كه به مسجد نميآيند، معاشرت نكند. (3). 10 - امام موسي بن جعفر عليهالسلام فرمودند: خداوند به سبب كساني كه مساجد را آباد ميكنند عذاب را از اهل زمين دفع ميكند. (4). 11 - در مكانهاي مختلف مسجد، نماز بخواند، امام صادق عليهالسلام فرمودند: در مكانهاي مختلف مسجد نماز بخوانيد؛ زيرا هر مكان روز قيامت شهادت بر آن ميدهد. (5).
12 - مسجد بدون نمازگزار نماند كه در قيامت در پيشگاه خدا شكوه ميكند. (1). 13 - كسي كه ميخواهد بعد از مرگ كرمها بدنش را نخورند مسجد را جارو كند. 14 - كسي كه ميخواهد به وي ظلم نشود چراغ مسجد را روشن كند. 15 - كسي كه ميخواهد بدنش بعد از مرگ تازه بماند براي مسجد فرش تهيه كند. 16 - كسي كه ميخواهد قبرش وسيع باشد مسجد بسازد. (2).
در آبادگري مسجد اين نكته يادآوري شد كه آبادي مسجد به مسائل فرهنگي آن است. افراد مسجدي كه در مسجد رفت و آمد دارند، بايد از امور فرهنگي رشد يافته و افرادي آشنا به معارف ديني و مسائل اجتماعي و مسايل فرهنگي و روزمره باشند. از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم روايت است كه مسجد براي قرآن است، انما نصبت المساجد للقرآن. (3)مسجد محل آموزش، تلاوت و قرائت و تفسير معارف قرآن است. در مسجد بايد انواع برنامههاي قرآني داير گردد. مسجد گر چه براي برپا نمودن نماز است، ليكن در كنار اقامه نماز بايد برنامههاي قرآني داير گردد. كسي كه وارد مسجد ميشود يكي از دست آوردهاي هشت گانه را بايد بدست آورد. يا با برادر ديني كه از آن بهره مند ميشود آشنا گردد، يا به
دانش خويش بيافزايد، يا آيتي از آيات محكم الهي را فراگيرد، يا مشمول رحمت خاص خدا گردد، يا آموزهاي بياموزد كه وي را از پستيها و زشتيها نجات دهد، يا رهنمودي شود كه باعث ترك گناه گردد، يا سخني بشنود كه باعث شرمساري يا خوف و خشيت وي از خدا گردد. (1). و نيز از امام صادق عليهالسلام روايت شده است كه فرد مسجدي با يكي از دست آوردها از مسجد بر ميگردد؛ يا دعايي از وي مستجاب ميشود كه وارد بهشت شود، يا دعايي مستجاب ميشود كه خطر بلايي را در دنيا از وي دور سازد، يا با برادري ديني آشنا ميشود كه در راه خدا از وي بهره ميبرد، و اما اخ يستفيده في الله. (2). برنامههاي فرهنگي مسجد را با استفاده از رهنمودهاي عترت ميتوان اين گونه خلاصه كرد كه مسجد پايگاه آموزش قرائت قرآن و تفسير و تبيين معارف قرآن ميباشد. مسجد پايگاه آموزش دين و آشنا نمودن مسلمانان به فرهنگ هاي متفاوت و تضارب ديدگاهها ميباشد. مسجد پايگاه آشنايي به فرهنگ و معارف اسلامي و رشد و تكامل مسلمانان ميباشد. اكنون كه مساجد ما با اين معيارها فاصله دارند، بايد تلاش كرد تا با ياري خداي سبحان و بهره گيري از دستورات و رهنمودهاي معصومان عليهمالسلام به اين اهداف نزديك شويم.
پيش از توضيح برخي از فضايل ماه رجب لازم است بدانيم كه خداوند سبحان خورشيد و ماه را به مانند دو عقربه ساعت براي تشخيص سال و ماه
قرار داده است. گردش خورشيد و ماه در مدار مخصوص با نظم خاص و بدون هيچ گونه انحراف باعث پديد آمدن فصول چهارگانه سال ميباشند، هو الذي جعل الشمس ضياء و القمر نورا و قدره منازل لتعلموا عدد السنين و الحساب، (1)«او آن خدايي است كه خورشيد را روشنايي و ماه را نور قرار داد و ماه را منزل هايي مقدر ساخت تا حساب ماه و سال را به دست آوريد.» و الشمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم و القمر قدرناه منازل حتي عاد كالعرجون القديم، لا الشمس ينبغي لها ان تدرك القمر و لا الليل سابق النهار و كل في فلك يسبحون. (2)«خورشيد در مدار خود به سوي قرارگاهش در حركت است، آن اندازه گيري خداي عزيز و توانمند و آگاه است. ماه را اندازه مقدر ساختيم تا منازلي را طي كند. (منازل ماه در طول حدود 29 روز) تا آنگاه كه همانند شاخه خشك و زرد و كج شده درخت خرما در آيد، (بازگشت به هلال در پايان هر ماه) مدارهاي اين ستاره و سياره آن گونه منظم است كه نه خورشيد به ماه ميرسد و نه شب بر روز سبقت ميگيرد. هر كدام در مدار خاص خود شناورند». اين آيات انبوه از احكام و علوم شگفت انگيز نجوم و هيئت را بيان ميكنند، كه فرصت طرح آنها نيست. علت شكلهاي متفاوت ماه را قرآن «وقت شناسي» عنوان مينمايد، يسئلونك عن الاهلة قل هي مواقيت للناس و الحج. (3)«از تو درباره هلال ها
مي پرسند به آنان بگو هلالها براي شناخت وقتها و شناخت موسم حج است». گردش خورشيد و ماه كه باعث پديد آمدن فصلهاي چهارگانه ميگردد، احكام ويژه خود را دارد. گر چه خورشيد و ماه هر دو نقش ايفا ميكنند، ليكن احكام خاص فقهي سال در دين بر ماههاي سال و روزهاي آن بر اساس گردش ماه مي باشد. سال نيز بر اساس گردش ماه تغيير و تحول مييابد و ماههاي دوازده گانه قمري يك سال را تشكيل ميدهند. آغاز ماههاي قمري از ماه محرم ميباشد. يعني ماه محرم آغاز سال قمري به شمار ميآيد. ماههاي قمري عبارتند از محرم، صفر، ربيعالاول، ربيعالثاني، جمادي الاولي، جمادي الثانيه، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذوالقعده و ذوالحجه. (1). گردش سال قمري حدود ده روز كمتر از گردش سال شمسي ميباشد. بدين خاطر، اكنون كه 1386 سال شمسي از هجرت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ميگذرد، از سال قمري 1428 سال گذشته است؛ يعني در طول حدود چهارده قرن 42 سال تفاوت حاصل شده است. در هر صورت چون احكام ماه در شريعت بر اساس ماههاي قمري است برخي احكام را مورد اشاره قرار ميدهيم.
قرآن از ميان دوازده ماه چهار ماه را ماههاي حرام مينامد، ان عدة الشهور عندالله اثنا عشر شهرا في كتاب الله يوم خلق السموات و الارض منها أربعة حرم. (2).
«تعداد ماه ها در نزد خدا دوازده ماه ميباشند در نظام تكوين از آغازين روز خلقت آسمانها و زمين. از اين دوازده ماه چهار ماه، ماه حرام ميباشند». ماههاي حرام عبارتند از محرم، رجب، ذوالقعده و ذو الحجه. و اين ماه ها غير از ماههاي حج ميباشند كه ميفرمايد الحج اشهر معلومات. (1)«حج در ماههاي مشخص است.» ماههاي حج عبارتنداز شوال، ذوالقعده و ده روزه اول ذو الحجه كه عمره تمتع و حج تمتع در آنها انجام ميگيرد. منظور از شهر الحرام بودن يعني ماه هايي كه داراي حرمت ويژه هستند. مانند بيت الحرام و مسجد الحرام، جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس. (2)«خداوند سبحان كعبه يعني بيت الحرام را سبب برپايي مردم قرار داده است.» لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام، (3)«مشركان را در كنار مسجد الحرام نكشيد». كعبه بيت الحرام است، زيرا حرمت هيچ خانه به مقدار حرمت كعبه نيست. كعبه قبله مسلمانان. و نيز مسجد الحرام داراي حرمت ويژه است كه هيچ مسجدي آن حرمت را ندارد. مانند اينكه فرد ناپاك حق ورود به آن مسجد را ندارد. قاتل اگر به حرم يا مسجد الحرام (حدود حرم بيشتر از مسجد الحرام است) پناه برد حق تعقيب وي وجود ندارد و.... ماههاي حرام نيز داراي حرمت ويژه هستند كه قتال و جهاد در آنها حرام است. عقوبت قتل و جنايات حتي قتلهاي غير عمدي در آن ماهها فزوني مييابد!
براي هر كدام از ماههاي دوازده گانه قمري احكام ويژهاي است كه در فقه و كتابهاي دعا مانند مفاتيح الجنان عنوان شده است. در اين فرصت تنها به برخي از فضايل ماه رجب از زبان امام كاظم عليهالسلام ميپردازيم. ماه رجب از ماههاي حرام است كه حرمت خاص ماههاي حرام را دارد. ماه رجب از ماه هايي است كه مواليد ائمه اطهار عليهمالسلام در آن قرار دارد. مانند ولادت امام باقر عليهالسلام در اول ماه طبق برخي منابع، ولادت امام جواد عليهالسلام در دهم ماه و ولادت اميرمؤمنان علي عليهالسلام در سيزدهم رجب؛ و نيز بعثت بزرگ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در 27 ماه رجب قرار دارد. امام كاظم عليهالسلام ميفرمايد «رجب» اسم نهري از بهشت است، سفيدتر از شير و شيرين تر از عسل. هر كس يك روز در ماه رجب روزه بگيرد خداي سبحان از آب آن نهر به وي ميآشاماند، رجب نهر في الجنة.. من صام يوما من رجب سقاه الله من ذلك النهر. (1). و نيز ميفرمايد: هر كس يك روز در ماه رجب روزه بگيرد خداي سبحان آتش را به مقدار مسير صد سال از وي دور ميسازد و هر كس سه روز روزه بگيرد بهشت نصيب وي ميگردد، من صام يوما من رجب تباعدت عنه النار مسيرة مأة سنة و من صام ثلاثة ايام وجبت له الجنة. (2).
موضع گيريهاي اجتماعي و پديدار ساختن جريانهاي اجتماعي و هدايت آنها از مهمترين بعد انديشه و رفتار امامان معصوم عليهمالسلام ميباشد. اين مهم بايد در سيرهنگاري مورد دقت قرار گيرد. يك سو نگري در انديشه و رفتار عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از كج راهگي است كه آسيب جدي به منش و روش عترت متوجه ميسازد. زيرا عترت در زندگي و رفتارشان به عباتهاي فردي و انجام كارهاي موردي بسنده ننمودهاند، تا نويسنده به ابعاد شخصي و فردي انديشه و رفتار آنان بسنده نمايد؛ بلكه بعد اجتماعي انديشه و رفتار آنان و پديدار ساختن جريانهاي مهم اجتماعي از سوي امامان مهمترين ويژگي سيره آنان است. اگر نويسنده از اين بعد غفلت نمايد و نقش رهبران ديني و عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در مسائل و جريانهاي اجتماعي ناديده انگارد، ميتوان گفت
به طور قطع شناخت صحيح از سيره امامان نداشته و نتوانسته عترت و جانشينان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در ابعاد گوناگون تبيين دين و رهنمون جامعه به اهداف رسالت، تحليل نمايد. عترت هيچگاه از جريانهاي اجتماعي به دور نبوده است. بلكه تمام شؤون رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به غير از وحي رسالي به آنان انتقال يافته است و همان نقشي را كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در جامعه ايفا مينمايد، به عهده جانشينان وي ميباشد. بدين صورت بعد مهم نقش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و عترت پديدار ساختن يك جريان بزرگ اجتماعي است. به همين خاطر در سيره نگاري، نقش عترت بايد در ابعاد اجتماعي به طور دقيق و صحيح مورد پژوهش و دقت قرار گيرد و موضع گيريهاي آنان مورد بررسي قرار گيرد، تا در موارد مشابه بتوان از انديشه و رفتار آنان الگو گرفت و آنان را پيشوا و الگوي خويش برگزيد. بر اين اساس در سيره نگاري به بيان زندگي نامه امامان و نيز بازگو نمودن فضايل آنان نبايد بسنده نمود، كه اين گونه نوشتارها جامع و كامل نخواهند بود، بلكه نقش آنان و موضع گيريهاي امامان را در راستاي جريان هاي اجتماعي بايد تحقيق و تحليل نمود. در اين راستا براي شفاف ساختن انديشهها و رفتار امامان، نخست بايد جريانهاي اجتماعي زمان امامان مورد نگرش قرار گيرد؛ زيرا بدون آگاهي از اين جريانها، دستيازي به موضع گيري هاي امامان ممكن نخواهد بود. از اين رو آگاهي از جريانهاي زمان امامان امري بايسته ميباشد. دوران دو قرن و نيم زندگي اجتماعي عترت همزمان با دو جريان مهم اجتماعي است كه از جانب امويان و عباسيان پديدار شده است. تحليل زندگي امامان بدون توجه به اين دو جريان مقدور هيچ نويسندهاي نخواهد بود.
زمان امام كاظم عليهالسلام همانند امامان بعد از خودش همزمان با شكل گيري دولت عباسيان ميباشد. عباسيان بزرگ ترين قدرت سياسي و جريان اجتماعي هستند كه بعد از امويان در جامعه اسلامي شكل گرفتند و بيش از پنج قرن بر امت اسلامي حكمراني نمودند. جريان اجتماعي بزرگ عباسيان و موضع گيري آنان در برابر چالشگران به خصوص علويان و به ويژه عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از اهتمام بالا بهره ور است، كه بدون بررسي آنها امكان تحليل صحيح از سيره امامان معاصر آنان امكان نخواهد داشت. در اين بخش دو جريان مهم اجتماعي يعني جريان اجتماعي عباسيان و جريان اجتماعي تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
موضعگيري عباسيان و جريان بزرگ اجتماعياي كه حاكمان عباسي پديدار ساختند، در رفتار همانند جريان اجتماعي است كه امويان شكل دادند. عباسيان با مخالفان و چالشگران رفتاري درشت پيش گرفتند، افزون بر اين كه با برخورد با خارج از حوزه كشور اسلامي جنگ هايي را پديدار ساختند و كشورگشايي نمودند؛ در درون نيز با مخالفان با شدت برخورد نمودند. چون علويان و هواداران عترت عمده چالشگران آنان در درون حوزه اسلامي ميباشند، عباسيان در برخورد با عترت و تشكل همسوي عترت از هيچ اقدامي فروگذار نكردند. ايشان با زير پا نهادن ارزشهاي ديني، از اين هيچ تلاشي باز نياستادند. بني عباس در حرمت شكني عترت آل
رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حتي ريختن خون شاخصهاي عترت را براي هموار ساختن راه حكومت داري خويش بر خويش روا دانستند. دستان عباسيان همانند امويان به خون شاخصهاي عترت آلوده گشته است. وا أسفا از فريب دنيا و دنياطلبي كه انسان را به چه جناياتي وادار ميسازد؟! از اين رو انگيزه عباسيان نيز بايد بررسي شود كه چرا عليه اهل بيت عليهمالسلام چالشگري ميكنند؟ اهل بيت و عترت چه خطري براي آنان به حساب مي آيد؟ موضع گيريهاي اهل بيت عليهمالسلام در برابر عباسيان چگونه است كه عباسيان اين مقدار از آن در وحشتند؟ در مرحله نخست بايد به شيوه و روش عباسيان آگاهي يافت؛ آنگاه موضع گيريهاي عترت را در ابعاد اجتماعي مورد نگر قرار داد. عباسيان از سالهاي متمادي پيش از حاكميت، شروع به زمينه سازي نموده بودند. در همان زمان امويان يك جريان بزرگ اجتماعي پديدار ساختند. همين جريان به سرنگوني امويان منجر شد و اقتدار سياسي عباسيان را در پي داشت. اين جريان اجتماعي با فراهم آوردن اقتدار سياسي بر قوت و قدرت عباسيان افزود و حاكميت آنان در تمام بلاد اسلامي مستقر ساخت. اين جريان بيشترين چالش را در برابر علويان و پيروان عترت، يعني همان تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام پديدار ساخت. از اين رو در ادامه برخي رفتارهاي عباسيان را بررسي ميكنيم. از انگيزه عباسيان در رويارويي با علويان و عترت به خوبي شفاف است كه عترت آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و پيروان ايشان بزرگ ترين خطر بر اقتدار سياسي و تاج و تخت عباسيان به شمار ميروند. زيرا حكومت داري حق عباسيان
نيست و عباسيان شايستگي جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را ندارند؛ افزون بر اين كه رفتا توأم با ستم عباسيان بر خلاف روش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ميباشد. معلوم است كه بزرگ ترين چالش مقابل آنان، موضع گيري عترت خواهد بود. زيرا عترت مدافع حق و سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ميباشد. عترت تعدي و ستم و فساد و تباهي را هيچ گاه بر نميتابد.
در نوشتار «امام صادق عليهالسلام الگوي زندگي»، چگونگي به اقتدار رسيدن عباسيان و جريان بزرگ اجتماعياي كه عليه امويان پديدار شد، مورد بررسي دقيق قرار گرفت. (1)در آن نوشتار توضيح داده شد كه عباسيان از چه اهرمهايي براي رسيدن به اقتدار سياسي بهره بردند. نيز موضع گيري عباسيان بعد از اقتدار سياسي و رفتار آنان در مورد امويان و همچنين موضع گيري عباسيان در برابر علويان به خصوص عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و امام صادق عليهالسلام مورد توجه قرار گرفت. اين نكته شفاف شد كه رفتار عباسيان تفاوت چنداني با امويان در برخورد با عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و علويان نداشت؛ گر چه عباسيان از اهرم خويشاوندي و عموزادگي خويش با رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بيشترين بهره را بردند. ليكن در چالش عليه علويان و شاخصهاي عترت از هيچ تلاشي فرو گذار نكردند. اينك بعد از به شهادت رسيدن امام صادق عليهالسلام مسئوليت امامت به عهده امام كاظم عليهالسلام نهاده ميشود. امام كاظم عليهالسلام به مدت ده سال دوران امامت
1) 352. امام صادق عليهالسلام الگوي زندگي، ص 156.
خويش را در زمان منصور سپري ميسازد. منصور فردي بيتوجه به ارزشها بوده، در رسيدن و حراست حكومت خويش از هيچ اقدامي خودداري نميكند. وي حتي دست ناپاكش را به خون شاخصي چون امام صادق عليهالسلام آلوده ميسازد كه بزرگ ترين جنايت دوران حكومت داري وي به شمار ميرود. منصور آن مقدار چپاول و تعدي به اموال مردم نمود كه بعد از وي فرزندش مهدي در يك اقدام 600 ميليون درهم و 400 ميليون دينار به صاحبانش باز گرداند (1)و زندانيان فراواني را آزاد ساخت. (2)منصور دهها نفر از علويان را به قتل رساند. حتي دستور قتل ابومسلم كه بيشترين خوش خدمتي را به عباسيان انجام داده بود، صادر ميكند. (3). منصور بعد از 22 سال خلافت ننگين، خلافت را به فرزندش مهدي واگذار ساخت. وي ابتدا برخورد و رفتار عاقلانه در پيش گرفت و برخي از جنايات پدر را جبران نمود. ليكن بعد از يك سال خود به آلودگي و فساد روي آورد. بساط عيش و نوش گستراند و هنگامي كه يعقوب بن داود وزيرش وي را خيرخواهي نمود، در جواب وي گفت: عمر آن لحظه خوش است كه در بزم بگذرد. (4). مهدي آن گونه نسبت به اهل بيت عليهمالسلام كينه توز بود كه هنگامي كه وصيت نامه قاسم بن مجاشع را ميخواند، وقتي به نام علي عليهالسلام رسيد از بغض و كينهاش ادامه نداد و وصيت نامه را پرت كرد. (5).
بغض و كينه عباسيان با اهل بيت عليهمالسلام تا آن حد بود كه قبر سالار شهيدان در زمان عباسيان بارها مورد هجوم و تخريب قرار گرفت كه اولين اقدام در زمان هارون ميباشد؛ بارگاه را تخريب و درخت سدره را قطع كرد و مشمول لعن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قرار گرفت (!) كه فرموده بود: لعن الله قاطع السدرة. (1)اينها برخي از رفتارهاي منصور و مهدي عباسي ميباشد. اما در مورد هادي عباسي ذهبي ميگويد وي هماره شراب مينوشيد و بازي ميكرد و شؤون حكومت و خلافت را پاس نمينهاد. وي فردي خشن و كج خلق و بد سيرت بوده است. (2)وي آنگونه بزم عيش مي آراست كه حتي پيش از زمامداري خويش، مهدي پدرش، رفتار وي را بر نميتابيد و نديمان و آوازه خوان هايي مانند ابراهيم موصلي را زنداني نمود. (3)وي به ابراهيم آن مقدار بذل و بخشش نمود كه پسر ابراهيم موصلي گفت اگر هادي بيش از اين عمر ميكرد ما ديوارهاي خانه مان را از طلا ميساختيم. (4). در زمان هادي قتلهاي فجيع انجام گرفت. وي واضح مولي صالح بن المنصور را كه از شيعيان علي عليهالسلام بود، سر بريد و وي را به دار آويخت. (5)خاندان وي را كه از نسل امام مجتبي عليهالسلام بودند، قلع و قمع نمود. (6).
يكي از بزرگ ترين قيام هايي كه در سال 169 در طول حكومت يك ساله هادي رخ داد، قيام حسين شهيد فخ است. به دستور هادي حسين و يارانش را شهيد كردند و سر حسين و يارانش را به حضور هادي آوردند. (1)(شرح ماجراي آن خواهد آمد.) اين كشتار لكه ننگي است كه از دامن عباسيان هيچ گاه زدوده نخواهد شد. اين كشتار نظير فاجعه كربلا در زمان امويان است!
ابوجعفر هارون الرشيد پسر ديگر مهدي، بعد از برادرش هادي به خلافت ميرسد. خلافت ننگين هارون بيست و سه سال از سال 170 تا 193 به طول ميانجامد. هارون در 21 سالگي به خلافت و در 44 سالگي «در سناباد» روستايي از روستاهاي طوس رحلت ميكند و در همان جا نيز دفن ميشود. (2)وي در اين دوران كه زمان اقتدار عباسيان است، جولانها و مانورها و فتوحات فراواني دارد. (3). هارون فردي خشن و خوش گذران و در لهو و لعب و فساد غوطه ور است. تأسف انسان آنگاه فزوني مييابد كه اين دو جريان اجتماعي يعني
1) 364. الكامل، ج 5، ص 263.
2) 365. و اينك خواننده گرامي آيا ميداني محل دفن هارون كجاست؟! محل دفن هارون همين مشهد الرضا عليهالسلام ميباشد. زيرا مأمون توطئه نمود تا امام رضا عليهالسلام را بعد از شهادتش در كنار قبر پدرش هارون دفن كند! آن هم به گونهاي كه قبر هارون جلوتر از قبر امام و به منزله قبلهي وي قرار گيرد! ليكن خدا اين توان را از مأمون گرفت چنانچه نتوانستند اطراف قبر هارون براي امام رضا عليهالسلام قبري حفر كنند. تنها مقابل قبر هارون به سمت قبله كه قبر هارون پشت سر قبر امام رضا عليهالسلام قرار گرفته است؛ توانستند قبر حفر نمايند! امام رضا عليهالسلام از اين حادثه پيشاپيش خبر داده بود كه شرح آن در كتاب «امام رضا عليهالسلام الگوي زندگي» خواهد آمد، انشاءالله. عيون اخبار الرضا عليهالسلام، ج 2، ص 247، ص 248 و ص 271، باب 51، 52 و 63.
3) 366. مروج الذهب، ج 3، ص 336، تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 352، تاريخ الخلفاء، ص 353.
امويان و عباسيان با اين همه فساد و تباهي، ادعاي جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را دارند. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم كه پاك ترين افراد و شاخصهاي فضيلت را جانشين خود قرار داده است تا بار مسؤليت بزرگي را بر دوش بكشند، اين گونه جريانها و اين گونه افراد بي ارزش كه در فساد و تباهي فرو رفتهاند، ادعاي جانشيني مينمايند. حاكمان اين دو جريان آنچنان به فساد و تباهي روي ميآورند كه قلمها از نگاشتن آنها شرمسار است. در هر صورت براي آشنايي با روحيات و روش هارون، برخي از رفتارهاي وي را مورد نگر قرار ميدهيم. هارون الرشيد شخصيت چند بعدي است. ابوالفرج در مورد وي ميگويد: در هنگام برخورد با طرف مقابل خشن ترين و در هنگام موعظه از همه بيشتر اشك مي ريخت. (1)هارون در شبانه روز صد ركعت نماز ميخواند و هزار درهم نيز انفاق مينمود! (2)ليكن اينها همه تظاهر به دين داري بوده است؛ زيرا وي بسيار پست و پليد ميباشد كه زمام امورش را خواهشهاي نفساني به عهده گرفته است. اولين بار هارون بارگاه امام حسين عليهالسلام را تخريب نمود و درخت سدره را قطع كرد و مشمول نفرين رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم قرار گرفت. (3)وي بساط عيش و بزم آراسته است. عمر خويش را به گذراندن با كنيزان زيبارو به هدر ميدهد و در اسراف اموال عمومي و غارت و ستم بر چالشگران و كشتارهاي وحشتناك مخالفين دست يازيده است.
وي علويان را به صورت مستقيم مورد ستم قرار ميدهد. هارون در اين راستا براي حراست از كيان و تاج و تخت خويش به بدترين جنايات نيز دست ميزند. فرزند فاطمه عليهاالسلام امام كاظم عليهالسلام را سالها زنداني ميكند و حضرتش را مورد اذيت و آزار قرار ميدهد و بارها قصد قتل حضرت را مينمايد. و در نهايت دستان آلوده هارون به خون عترت آلوده ميگردد و امام كاظم عليهالسلام را كه بزرگ ترين مانع در سر راه اهداف هارون بود، به شهادت ميرساند.
مناسب است برخي رفتارهاي مدعي خلافت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را مورد توجه قرار دهيم تا با روحيات حاكمان عباسي به ويژه معاصرين امام كاظم عليهالسلام بهتر آشنا شويم. هارون به يكي از كنيزان زيبا چهره پدرش چشم دوخته بود. هنگامي كه از وي طلب كامجويي نمود، وي گفت من چون منكوحه پدرت هستم بر تو روا نيستم. هارون براي تأمين خواهشهاي نفساني خويش، به دنبال قاضي ابويوسف (شاگرد ابوحنيفه) مفتي درباري فرستاد و موضوع را با وي در ميان گذاشت. مفتي دربار نيز براي تأمين خواستههاي هارون گفت از كجا اين كنيز راست ميگويد كه پدر تو با وي همبستر شده باشد، دروغ ميگويد. هارون كه از فتواي وي به وجد آمده بود، وي را مورد ستايش قرار داده و از كنيز پدر كامجويي نمود و احكام ديني و لا تنكحوا ما نكح آبائكم (1)را زير پا نهاد؛ كه منكوحه پدر بر پسر چه همسر و چه كنيز حرام است. (2).
آنگاه ابو يوسف را مشمول لطف ملوكانه قرار داد. (1)البته اين گونه فتواها، اين گونه تشويقها را نيز در پي دارند. همين ابويوسف هنگامي كه طبق درخواست مادر هارون بر وفق ميل خيزران فتوا داد، مورد عنايت ويژه خيزران قرار گرفت و جام طلايي و نقرهها و غلامان و مركبهاي فراوان نصيب وي شد. (2)هارون با كنيز ديگري پيش از استبراء (عده كنيز) همبستر ميشود. (3). هادي برادر هارون كنيز زيبارويي داشت كه هميشه نگران اين بود كه بعد از وي برادرش هارون آن كنيز را تصاحب كند. ميان آن دو پيمان محكم برقرار شد تا اين كار اتفاق نيافتد. ليكن بعد از مرگ برادر، وي را تصاحب كرد و هنگامي كه كنيز پيمان را يادآوري نمود، هارون گفت من كفاره هر دو را مي پردازم. (4). هارون از ميان دو هزار كنيز دربار، سيصد كنيز زيبا را برگزيده بود كه در بزم وي مينواختند. (5)وي از ميان صد نوع آهنگ موسيقي سه نوع را برگزيده بود كه وي را بيش از بقيه موسيقيها به طرب ميآورده است. (6)هارون از ميان آوازه خوانها سه نفر به نامهاي سحر، ضياء، و خنث را برگزيده بود كه به اعتراف وي افسار و عنان وي را به دست گرفته بودند. ملك الثلاث الانسات عناني و حللن من قلبي بكل مكان (7).
1) 372. تاريخ الخلفاء، ص 349.
2) 373. مروج الذهب، ج 3، ص 340.
3) 374. تاريخ الخلفاء، ص 349.
4) 375. البدايه و النهايه، ج 10، ص 175 و 176.
5) 376. التمدن الاسلامي، ج 5، ص 118، نقل از تحليلي از زندگي امام كاظم عليهالسلام، ج 2، ص 51.
6) 377. الآغاني، ج 1، ص 42، تحليلي از زندگي امام كاظم عليهالسلام، ج 2، ص 51.
7) 378. البداية و النهاية، ج 10، ص 238.
هارون هنگامي كه «هيلانه» كنيز زيبارويش مرد، در مرگ وي آن گونه اندوهناك شد كه مرثيه سرود: زندگيام با مرگ وي از دست نهاده شده است. فارغت عيشي حين فارقتها فما ابالي كيف ما كانا (1). آري، خليفه مسلمانان عنانش را اين گونه به دست خنياگران و خواهشهاي نفساني سپرده است.
اينك به برخي از اسراف و تبذيرهاي حاكمان عباسي به ويژه هارون و وابستگانش اشاره ميشود. منصور به هر كدام از عموهايش كه ده نفر بودند در يك روز ده هزار درهم ميبخشد. هارون بعد از مرگش ششصد ميليون درهم و بيست و چهار ميليون دينار به ارث ميگذارد. (2)هارون صدها كنيز از بيت المال فراهم ميسازد. كنيزي به چهل هزار درهم و نيز كنيزي به بيست و چهار هزار دينار، خريداري ميكند. كنيزي ديگر به سي و شش هزار دينار يك شب با او به سر ميبرد و او را به فضل بن ربيع وزيرش هديه ميكند. (3)وي در يك مجلس به خاطر غناي ابراهيم موصلي، محكوميت زندان وي را ميبخشد. (4)«الآغاني» مملو از اين نوع خبرهاست. هزينه هر وعده سفره هارون ده هزار درهم بود و براي هر وعده وي سي نوع خورشت ميپختند. (5)جعفر برمكي وزير هارون سر سفره غذا از وي
مي پرسد ميداني هر لقمه غذاي شما چه مقدار هزينه برداشته است؛ هارون مي گويد سه درهم. وي ميگويد چهارصد هزار درهم!! زيرا از روزي كه گوشت بچه شتر خواسته بودي هر روز يك بچه شتر ذبح شده تا امروز كه درخواست آن غذا را نمودهاي براي شما فراهم باشد. (1)آشپز هارون سفره را با زبان ماهي تزيين مينموده كه هر پيش دستي آن هزار درهم هزينه بر ميداشته است. (2). مراسم جشن عروسي هارون با «زبيده» بينظير بود. ظرفهاي طلاي پر از نقره و ظرفهاي نقره پر از طلا. براي دري كه هارون به زبيده هديه نمود، نتوانستند قيمت بگذارند. اسراف و تبذيري كه در قصر هارون بود در كاخ هاي قيصرهاي روم و كسري هاي ايران سابقه نداشت! خيزران مادر هارون هنگام مرگ تنها ميراث غلاتش يك ميليون و شش صد هزار درهم بوده است. (3). محمد بن سليمان فرزند منصور و فرمانده سپاه هادي عباسي در حادثه دلخراش فخ، فرماندار اهواز، بصره، عمان و فارس بود. هر روز صد هزار درهم پس انداز داشت. (4)وي تا هنگام مرگ، آن قدر زراندوزي كرده بود كه هارون دستور داد اموالي كه به كار حكومت ميخورد از بصره انتقال بدهند كه تنها يك قلم آن 60 ميليون درهم بوده است. (5)وي در بصره قصري
بنا ميكند كه نظير نداشته است. (1)ابراهيم موصلي شاعر ثناگوي دربار هنگام مرگ ميراثي 24 ميليون درهمي بر جامي گذارد. (2). هيچ يك از خلفا به مقدار هارون ميراث ننهاد. تنها جواهرات وي به غير غلات و مستغلات صد ميليون دينار بوده است. (3)هارون به مروان بن ابيحفصه شاعر ثناگوي معروف كه در ستايش وي شعر گفت پنج هزار دينار و ده غلام و خلعتهاي بسيار بخشيد. (4)هارون به هر بيت شعر كه در ستايش عباسيان گفته ميشد هزار دينار صله ميداد. (5)اين حكومت داري ننگين هارون عباسي است. حكومت داري و دنياخواهي كه بيارزش ترين و پست ترين ميباشد. (6). زبيده دختر جعفر و نوه منصور دوانيقي از خليفه زادگان اشراف عباسيان به شمار ميرفت. وي با هارون الرشيد ازدواج ميكند. وي مادر «امين» خليفه عباسي و جانشين هارون نيز ميباشد. مادر مأمون فرزند ديگر هارون كه بعد از كشتن امين به خلافت رسيد، «مراجل» نام داشته و كنيز بوده است. (7). در مراسم عروسي زبيده با هارون كه در قصر خلد (كاخ جاويد) با شركت انبوهي جمعيت برگزار ميشود، هارون به غير از هزينه هايي كه از
1) 389. مروج الذهب، ج 3، ص 338 و 363.
2) 390. البداية و النهاية، ج 10، ص 217.
3) 391. همان، ص 240.
4) 392. طبري، ج 7، ص 181.
5) 393. مروج الذهب، ج 3، ص 365.
6) 394. ابن سماك به هارون گفت، اگر نتواني آب را بنوشي حاضر هستي چه مقدار از اموال خود را بپردازي. هارون گفت نصف آن را. وي گفت اگر نتواني قضاي حاجت كني چه مقدار حاضري، هارون گفت همهاش را. ابن سماك گفت مال و منالي كه با يك آب نوشيدن و يا يك دست شويي رفتن به هدر رود، چه ارزشي دارد! طبري، ج 7، ص 289.
7) 395. طبري، ج 7، ص 291، وفيات الاعيان، ج 2، ص 314، شماره 242.
اموال شخصي خود مصرف ميكند (!) رسما پنجاه ميليون درهم از بيت المال هزينه كرد. مراسمي كه در ميان مسلمانان بينظير بوده است. زبيده هنگامي كه محمد امين را به دنيا آورد مروان بن ابيحفصه در ستايش وي شعر گفت. هارون سه هزار دينار به وي صله داد. زبيده دستور داد دهان وي را پر از گوهري كنند كه ده هزار دينار ارزش داشت. (1)زبيده صد كنيز در دربار داشت كه قرآن حفظ ميكردند و هماره صداي خواندن قرآن در قصر زبيده بلند بود. (2). زبيده هنگامي كه در سال 190 به حج رفت (3)و مشاهده كرد كه مردم مكه از بيآبي رنج ميبرند، دستور داد از بيرون حرم از كوههاي طائف تا مكه، 60 كيلومتر كانال كشي نموده و براي مكه آب فراهم نمايند. هنگامي كه اين تصميم را گرفت به وي گفتند هزينه آن زياد خواهد شد، وي گفت انجام خواهم داد حتي اگر هر يك كلنگ زدن آن به يك دينار تمام شود، هزينه كانال كشي از يك ميليون و هفت صد هزار دينار بالا ميزند. هزينه حج زبيده كه 60 روز به طول انجاميد، به 54 ميليون دينار رسيد. (4)اين آب هنوز هم به سمت مكه جاري و معروف به عين الزبيده (چشمه زبيده) است. جدول و كانال آن بسيار دقيق و محكم در عمق دو سه متري زمين ساخته شده است. (5)البته اين مورد يكي از موارد مصرف صحيح اموال عمومي
مي تواند باشد. ليكن آن گونه هزينه نمودن اموال عمومي توسط هارون و وابستگانش و آن گونه بذل و بخششهاي بيحساب با كدام يك از شؤون ديني همخواني دارند؟! بيت المال مسلمين و اموال عمومي را اين گونه هزينه نمودن و اين گونه تباه نمودن، اين گونه خواستههاي نفساني را ارضا نمودن با كدام يك از شؤون ديني همخواني دارد؟ جز اين كه گفته شود اين رفتارها با اسلام فاصله زيادي دارند. اين تبذيرها، رفتار شيطاني است، ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين؛ (1)«اسرافكاران و مبذرين، برادران شياطين هستند.» آري، اين گونه افراد ناشايست زمام امور مسلمانان را عهدهدار ميشوند! اين گونه رفتار اشرافي گري شايد با نفوذ ديگراني مانند برمكيهاي ايراني تبار در دربار عباسي رواج گسترده پيدا كرد. زيرا حكومت داري عباسيان اين تفاوت را با امويان داشت كه هر مقدار امويان از نفوذ غير عرب بلكه غير از تبار امويان در دستگاه حكومت مانع ميشدند، عباسيان درها را به سوي بيگانگان، عرب و عجم باز ميگشودند. از اين درهاي باز همان گونه كه كتابها و فرهنگها و فلسفهها و طب و علم نجوم به درون جامعه اسلامي و مديريت حاكمان عباسي نفوذ نمود، آداب و رسوم كسري و قيصرها نيز رواج پيدا كرد. (2)اوج اين نفوذ در زمان هارون به وسيله برمكيها و در زمان متوكل به وسيله تركها شكل گرفت. با اين تفاوت كه هارون
پيش از اين كه برمكيها بساط خلافت هارون را برچينند، آنان را قلع و قمع نمود. ليكن تركها با نفوذ در دربار، متوكل عباسي را به قتل رساندند.
اولين سمت حكومتي را سفاح در اختيار خالد بن برمك قرار داد. (1)آنگاه منصور در سال 158 به يحيي بن خالد بن برمك استانداري موصل را واگذار نمود! (2)يحيي بن خالد اولين برمكي است كه در زمان هارون به پست وزارت تكيه ميزند. هارون در روزهاي اول خلافتش براي قدرداني از تلاشهاي يحيي در رسيدن هارون به مسند خلافت وي را به منصب وزارت انتخاب و به وي ميگويد تو بودي كه مرا به اين مسند نشاندي، انت الذي اجلستني في هذا المجلس. (3)هارون وي را وزير تام الاختيار خود قرار داده و همه اختيارات را به وي تفويض مينمايد. (4). تقرب برامكه در دربار عباسيان و هارون تا آن مقدار شد كه هارون خواهرش «عباسه» را كه در لهو و لعب و خنياگري نيز زبان زد بود، به اصرار به عقد جعفر برمكي (جعفر بن يحيي) درآورد؛ البته با وي شرط ميكند كه با عباسيه همبستر نشود! (5). مدت حكومت و وزارت تام الاختيار و به تعبيري خلافت برمكيان 17 سال، تا كشته شدن جعفر برمكي در زمان هارون به طول ميانجامد. (6)هارون
كه به اصرار خواهر خويش، عباسه ملكه دربار را به عقد جعفر برمكي در ميآورد بعد از چند سال به يكي از نديمان و خادمان خود (ياسر) دستور قتل جعفر را صادر ميكند و ياسر نيز سر جعفر را به خدمت هارون ميآورد. آنگاه هارون دستور ميدهد كه ياسر را هم به قتل رسانند و ميگويد توان ديدن قاتل جعفر را ندارم! (1).
برامكه از فرصت اقتدار سياسي بهره كافي برده و موقعيتي براي خويش پديدار ساختند. به اموال و كنيزان فراواني دست يافتند. به كام جويي و لهو و خوش گذراني روي آوردند. برمكيان در آراستن بزم و اسراف و تبذير با عباسيان مسابقه گذاشتند و از عباسيان نيز پيشي گرفتند. جعفر برمكي تمام باغات را در اختيار گرفته بود و هر جا قدم مينهاد، باغ وي به حساب ميآمد. (2)جعفر برمكي براي احداث يك قصر دو ميليون درهم هزينه نمود. (3). مادر جعفر صد كنيز كه هر كدام رنگ و مدل لباس هايشان با هم متفاوت بودند در قصر داشت. (4)هارون هنگامي كه به بزم برامكه وارد شد از ديدن منظرههاي متنوع و از بوي عطرهاي گوناگون كنيزان بيهوش شد. (5). اسراف و تبذير برامكه آن مقدار اوج گرفته بود كه زبان زد همگان شده بود، چنانچه اگر سردمداران حكومتي به اسراف و تبذير روي ميآوردند، به
ايشان گفته ميشد، الملوك يتبرمك. (1)اينها نمونه هايي از فساد و تباهي عباسيان و درباريان آنان ميباشد.
برامكه براي چنگ اندازي به حكومت، خوش خدمتي را به عباسيان به نهايت رساندند. حتي در اين مسير از دشمني با اهل بيت عليهمالسلام نيز باز نايستاده، به ستيز با عترت برخاستند. آنان بر شاخص عترت چون موسي بن جعفر عليهالسلام ستم روا داشتند، و لقد كان برامكة مبغضين علي بيت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم مظهرين لهم العداوة. (2)اين رفتار باعث شد كه برامكه مورد نفرت و نفرين علي بن موسي عليهالسلام قرار گيرند. امام رضا عليهالسلام در صحراي عرفات بر آنان نفرين نمود و آنان به سرنوشت نكبت باري دچار شدند، كان ابوالحسن عليهالسلام واقفا بعرفة يدعو... فقال اني كنت ادعو الله تعالي علي البرامكة بما فعلوا بأبي عليهالسلام فاستجاب الله لي اليوم فيهم. (3)«امام رضا عليهالسلام در عرفات در حال وقوف فرمود من برامكه را به خاطر ستمي كه بر پدرم روا داشته بودند، نفرين كردم و خداوند دعاي مرا برآورده كرد». بعد از نگون بختي برامكه كه هارون همه را دستگير و زنداني نمود و جعفر برمكي را به قتل رساند، «عتابه» مادر جعفر در كمال نگون بختي در روز عيد قربان به روي پوست گوسفندي نشسته بود. هنگامي كه از وي علت آن را پرسيدند، گفت من در چنين روزي صد كنيز خدمت گذار داشتم كه مدل
لباسهاي آنها با هم متفاوت بود! اكنون به دو عدد پوست گوسفند يكي زيرانداز و ديگري روانداز بسنده نمودهام. (1). آري عاقبت تبهكاري اين چنين است! اين رفتارها پي آمد حاكميت جريان اجتماعي است كه عباسيان پديدار ساختهاند. اين رفتارها از آثار حاكميت جريان اجتماعي عباسيان ميباشد. اينك بايد بررسي نمود كه جريان اجتماعي تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام چه موضعي در اين راستا داشته است؟!
عباسيان بيدادگري را بدانجا رساندند كه افراد غيرتمند و دين باور جامعه رفتار آنان را بر نميتابيدند. عباسيان با عنوان جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بر مردم ستمهاي گوناگون روا داشتند. با چالشگران با خشونت تمام برخورد نمودند. عباسيان هر مانعي را كه بر سر راه حكومت داري آنان سبز ميشد، از ميان بر ميداشتند. حتي اگر با ريختن خون افراد تمام ميشد. عباسيان به ويژه هارون در بزم و لهو و لعب و فساد و تباهي غوطهور شدند. در زمان عباسيان، علويان هيچ گاه حكومت آنان را تأييد ننمودند؛ بلكه در برابر آنان به ستيز برخواستند. علويان تا پاي خون با ستمگران به ستيز برخاسته و از آرمانهاي خود دفاع نمودند. در نهايت در اين راه بسياري از آنان كشته شدند. در اين فرصت به برخي از قيامها و انقلاب هايي كه عليه عباسيان از سوي علويان شكل گرفته است، ميپردازيم. اين قيامها نموداري از موضع گيري جريان اجتماعي تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام در برابر عباسيان ميباشد.
1) 417. كتاب الوزراء و الكتاب، ص 155، مروج الذهب، ج 3، ص 383.
در آغاز حكومت عباسيان به خاطر شعارهاي فريبنده آنان، امور سياسي بر بسياري از شيعيان و علويان نيز مشتبه شده بود. برخي بر اين گمان بودند كه عباسيان به حق حكومت داري خواهند نمود. ليكن با تداوم موضع گيريهاي به ناحق عباسيان و آشكار شدن ستمها و فساد و تباهي آنان، پرده نفاق كنار رفته و علويان در مقابل عباسيان قرار گرفتند. بدين خاطر مشاهده ميشود قيام هايي عليه آنان شكل ميگيرد. حركتهاي اجتماعي علويان بر غم عباسيان در حقيقت همان چالش جريان اجتماعي تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام بر ضد عباسيان ميباشد. قيامهاي علويان را به دو گروه سادات حسني عليهالسلام و سادات حسيني عليهالسلام ميتوان تقسيم نمود كه انگيزه و اهداف آنان مشترك ميباشد. برخي از اين حركتها مانند قيام زيد بن علي بن الحسين عليهالسلام و يحيي بن زيد در زمان پايان حكومت امويان شكل گرفته است. برخي ديگر در زمان منصور عباسي پديدار شدند كه عباسيان با شكست ها و پيروزي هايي با آنان روبرو شدند. تعدادي از علويان در زمان منصور به خاطر چالشگري عليه عباسيان دستگير و زنداني شدند. تعداد زيادي نيز مانند نفس زكيه و ابراهيم به شهادت رسيدند كه شرح آن در نوشتار امام صادق عليهالسلام آمده است. (1). اينك برخي موارد ديگر حركتهاي علويان و برخورد عباسيان با آنان را از زمان «مهدي» فرزند منصور يادآوري مينماييم. علي بن عباس بن الحسن بن علي بن ابيطالب عليهالسلام در زمان مهدي در بغداد قيام نمود و مردم را فراخواني كرد و تعدادي از علويان زيديه از وي حمايت
1) 418. امام صادق عليهالسلام الگوي زندگي، ص 212.
نمودند. به دستور مهدي وي را دستگير و زنداني ميكنند. با وساطت حسين شهيد فخ وي از زندان آزاد ميگردد؛ ليكن در همان هنگام آزادي، وي را مرموزانه مسموم ميكنند. آثار سم در وي تأثير عميق نهاده و بدن مستهلك شده و اعضاي بدن گسسته گشته بعد از رسيدن به مدينه بعد از سه روز رحلت مي كند. (1). ابويحيي عيسي بن زيد بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب عليهالسلام در اثر مخالفت با عباسيان تحت تعقيب قرار ميگيرد؛ وي متواري ميشود. دست ستم بني عباس به وي نميرسد. ابويحيي به تلاشهاي خود ادامه ميدهد تا به همين حالت رحلت ميكند. (2). مدت خلافت يازده ساله مهدي نيز پايان مييابد، نوبت به حكومت داري هادي فرزند پليدش ميرسد كه در فرصت كوتاه يك ساله جنايات ماندگاري از خود به يادگار مينهد و تعداد بسياري از علويان را به شهادت ميرساند.
در زمان هادي عباسي در سال 169 هجري حركت بزرگي از جانب علويان به رهبري حسين بن علي بن الحسن بن الحسن بن الحسن بن علي بن ابيطالب عليهالسلام (مادر وي زينب بنت عبدالله بن الحسن ميباشد) (3)پديدار ميشود. اين حركت در زمان امام كاظم عليهالسلام مشابه حركت زيد بن علي بن
الحسين عليهالسلام در زمان امام صادق عليهالسلام ميباشد و اهميت هر دو قيام بسيار زياد است. همان گونه كه زيد در حركت خود با امام صادق عليهالسلام مشاوره نمود و از امام رهنمود گرفت و نهضت خويش را ساماندهي نمود، حسين شهيد فخ نيز با امام كاظم عليهالسلام مشاوره كرد و از حضرت رهنمود گرفت و قيام خود را ساماندهي كرد. برخورد با اين دو حركت نيز بسيار فجيع و دلخراش بود. همان گونه كه امويان جنازه زيد را چهار سال در كناسه كوفه به دار آويختند، (1)عباسيان نيز با قيام شهيد فخ همان گونه برخورد نمودند و فاجعه عميق به بار آوردند كه بعد از حادثه دلخراش كربلا، فاجعه فخ بينظير به حساب آمده است. امام جواد عليهالسلام فرمودند فاجعهاي مرگ بارتر و دلخراش تر از فاجعه فخ بعد از حادثه كربلا براي ما پديد نيامده است، لم يكن لنا بعد الطف مصرع اعظم من فخ. (2). همان گونه كه امام صادق عليهالسلام از زيد به عنوان شهيد ياد نمود (3)، امام كاظم عليهالسلام نيز قيام شهيد فخ را تأييد نمود و از وي به عنوان آمر به معروف و ناهي از منكر و فرد بينظير ياد نمود. (4).
حادثه مهم كه جريانهاي اجتماعي را پديدار ميسازد و سالهاي متمادي در جامعه نفوذ و جاري ميگردد، از آن مرحله اهتمام بهرهور
مي باشد كه در مورد وي پيشگويي شود. همان گونه كه در مورد نهضت و شهادت حسين بن علي عليهالسلام پيشگويي هايي از جانب رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و ديگر شاخصهاي عترت انجام گرفته بود؛ در مورد نهضت زيد شهيد و عاقبت وي نيز امام صادق عليهالسلام پيش گويي نموده بود؛ در مورد نهضت شهيد فخ نيز اين پيشگوييها شكل گرفته است. هنگامي كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از سرزمين فخ در اطراف مكه (1)عبور ميكرد، از مركب خويش پياده شد؛ دو ركعت نماز خواند آنگاه گريه نمود. از حضرت علت گريه را پرسيدند، فرمود در اين مكان مردي از فرزندان من كشته خواهد شد كه پاداش شهيدان همراه وي، پاداش دو شهيد خواهد بود، أجر الشهيد معه أجر شهيدين. (2)رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از حسين و يارانش با عنوان «شهيد» ياد ميكند. امام صادق عليهالسلام هنگام عزيمت به مكه به ساربان خويش سپرده بود هنگامي كه به سرزمين فخ رسيدند ايشان را باخبر سازد. ساربان ميگويد وقتي به سرزمين فخ رسيديم حضرت در محمل خويش خواب بود؛ وي را بيدار نمودم و گفتم اينجا سرزمين فخ است. حضرت از مركب پياده شده و وضو گرفتند و دو ركعت نماز خواندند و دوباره بر مركب خويش سوار شدند. از حضرت پرسيدم اين اعمال نيز جزء مناسك حج ميباشد. فرمودند خير، ليكن در اين مكان يكي از اهل بيت من با گروه همراهش كشته خواهند شد كه ارواح آنان پيش از بدنشان به بهشت خواهد رفت، تسبق ارواحهم أجسادهم الي الجنة. (3).
سايه ستم و بيدادگري عباسيان در تمام كشور پهناور اسلامي گسترده است. فشارها بر امت اسلامي به ويژه علويان هماره رو به گسترش است. در مدينه كه پايگاه علويان است آن مقدار سخت گيري مينمايند كه اسحاق بن عيسي والي عباسيان، علويان را وادار ميسازد هر روز حضور و غياب شوند! تحمل اين اوضاع بر علويان علاوه بر فساد و تباهي كه در دربار عباسيان رواج پيدا كرده و با عنوان جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هر جنايت و تباهي را مرتكب ميشوند، بسيار سخت است. اين اوضاع غيرتمندان علوي را وادار ميسازد به اقدام عليه عباسيان دست زنند. حسين شهيد فخ از علوياني است كه به يك اقدام بزرگ دست ميزند. حسين چون مي خواهد قدم در ميداني بس خطرناك نهد، در آغاز كار به حضور امام كاظم عليهالسلام ميرسد و با وي در مورد اقدامش گفتگو مينمايد و نظر موافق امام را به دست ميآورد، ما خرجنا حتي شاورنا اهل بيتنا و شاورنا موسي بن جعفر عليهالسلام فأمرنا بالخروج. (1). موسي بن جعفر عليهالسلام در گفتگوي با حسين، اوضاع را تحليل نمود و از عاقبت اقدام حسين خبر داد. امام به وي فرمود: اينان (عباسيان) ايمانشان ظاهري است و در حقيقت نفاق و شرك است. اينان افرادي فاسقند، تو را خواهند كشت. پس نيكو شمشير بزن، و شما را در نزد خداي سبحان گروهي ثابت قدم و مأجور ميبينيم، انك مقتول فأجد الضراب فان القوم فساق يظهرون ايمانا و يضمرون نفاقا و شركا فانا لله و انا اليه راجعون و عند الله عزوجل
1) 429. مقاتل الطالبين، ص 372.
أحتسبكم من عصبة. (1)اين گفتار امام عليهالسلام دو هدف را تأمين ميكند، هم ماهيت حاكمان عباسي را آشكار ميسازد و هم اقدام حسين شهيد فخ را عليه آنان تأييد مينمايد. شهيد فخ بعد از به دست آوردن نظر موافق امام كاظم عليهالسلام به عدهاي از يارانش مانند فرزندان عبدالله بن الحسن، يحيي و سليمان و ادريس و عبدالله بن الحسن الافطس و عبدالله بن اسحاق و عبدالله بن جعفر، در صبح دم وارد مسجد نبوي صلي الله عليه و آله و سلم شريف شده مؤذن را وادار ميسازند در اذان صبح، «حي علي خير العمل» كه نشان يك حركت و حادثه بزرگ علوي ميباشد، به جاي «الصلوة خير من النوم» سر دهد. با شنيده شدن اين جمله از مأذنه مسجد النبي صلي الله عليه و آله و سلم اوضاع مدينه ملتهب ميگردد؛ عدهاي به سمت مسجد نبوي روي ميآورند. نگهبانان حكومتي با هواداران شهيد فخ درگير و كشته ميشوند. آنگاه نماز صبح خوانده ميشود و شهيد فخ سخنراني نموده اهداف قيام و حركت خويش را بيان ميكند. وي بعد از حمد و ثناي خدا، اظهار ميدارد: من فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در حرم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بر منبر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم شما را به سنت و راه و روش رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فرا ميخوانم. آيا شما پاره تن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را رها ميسازيد (منظور امام كاظم عليهالسلام ميباشد) و آثار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در در و ديوار و سنگها جستجو مينماييد، ايها الناس، أتطلبون آثار رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم في الحجر و العود و تتمسحون بذلك و تضيعون بضعة منه. (2).
وي هنگام بيعت با يارانش اظهار ميدارد من با شما بر كتاب خدا و سنت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم پيمان ميبندم. هيچ گاه نبايد از فرمان خدا سرپيچي شود. پيمان ميبندم بر عدالت و تساوي با مردم رفتار كنم و با دشمن بستيزم. اگر بر عهد خود وفا نكردم هيچ پيماني بر عهده شما ندارم، فلا بيعة لنا عليكم. وي اضافه ميكند: شهادت در راه خدا آرزوي من است؛ اين راه را حتي اگر تنها بمانم، ادامه خواهم داد، و الله لو لم يكن معي غيري لحاكمتكم الي الله عزوجل حتي الحق بسلفي. (1). اين گونه حسين شهيد فخ فردي مجاهد و نستوه است و در راه خدا جان خويش را ايثار مينمايد. اين گونه حسين شهيد فخ فردي وارسته از دنيا است و سر خويش را به دست گرفته به ميدان جهاد و ستيز با ستمگران عباسي قدم نهاده است. شهيد فخ گفت طلا و نقره با خاك در نزد من يكسان ميباشند، ان الذهب و الفضة و التراب عندي بمنزلة واحد. (2)شعار حركت اجتماعي حسين شهيد فخ «المرتضي من آل محمد عليهالسلام» (3)همانند شعار قيام زيد شهيد ميباشد. مدينه از قيام شهيد فخ استقبال مينمايد و حتي مردم كوفه نيز از قيام وي با خبر شده و حمايت مينمايند. (4)شهيد فخ بعد از تسخير مدينه به همراه سيصد تن از يارانش براي بهرهوري از موسم حج و تسخير مكه راهي مكه ميشوند. (5).
هنگامي كه هادي عباسي از قيام وي باخبر ميشود سپاهي به تعداد چهار هزار نفر به فرماندهي «محمد بن سليمان عباسي» و ديگر عباسيان مانند موسي بن عيسي، عباس بن محمد و... در مصاف با حسين شهيد فخ بسيج مينمايد. (1). از هنگام قيام حسين، تا روز شهادت وي نه ماه و هجده روز طول ميكشد. آنگاه اين سپاه در روز ترويه (هشتم ذي الحجه سال 169) در منطقه فخ (يك فرسخي مكه) با سپاه و ياران حسين درگير ميشود. (2)در اين درگيري نابرابر حسين شهيد فخ با حدود صد تن از يارانش كه بيشتر آنان علويان را تشكيل ميدادند، به طرز فجيعي به شهادت رسيدند. برخي را با اين كه امان ميدهند، با دست و پاي بسته به شهادت ميرسانند! برخي نيز اسير ميشوند. (3)سپاه هادي اسيران را به همراه سرهاي بريده شهدا براي هادي عباسي ميفرستند. بدن شهدا سه روز در بيابان ميماند كه برخي اعضاي آنان را پرندگان ميخورند. (4)محمد بن سليمان به قاتل شهيد فخ (حماد) صد هزار درهم و صد دست لباس پاداش ميدهد. (5). هادي عباسي دستور ميدهد اسرا را نيز به شهادت برسانند. حاكمان عباسي بعد از شهادت همراهان حسين، خانههاي آنان را در مدينه آتش زده و ويران مي سازند و اموال آنان را غارت كرده، تمام اموال آنان را مصادره مينمايند. (6).
هادي عباسي سر حسين و يارانش را براي موسي بن جعفر عليهالسلام ميفرستد. هنگامي كه سرهاي شهدا را مقابل حضرت قرار ميدهند، امام استرجاع ميكند، (انا لله و انا اليه راجعون) و اظهار ميدارد: مضي و الله مسلما صالحا صواما قواما امرا بالمعروف ناهيا عن المنكر ما كان في اهل بيته مثله. (1)«سوگند به خدا وي راهي رفت در حالي كه مسلمان و شايسته بود و هماره روزه دار و شب زنده دار بود. آمر به معروف و ناهي از منكر بود، همانند وي در ميان اهل بيتش وجود نداشت.» اين گونه امام كاظم عليهالسلام اين نهضت را تأييد و از رهبر آن ستايش مينمايد! دست آورد اين نهضت بزرگ را ميتوان اين گونه بيان كرد.
نكات مهم اين جريان را كه جلوه شفاف جريان تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام مي باشد، اين گونه ميتوان بيان كرد: الف: در زمان عترت همه حركت ها و شورشها با مشاوره و تأييد و عترت شكل نمي گرفته است. عترت نيز از همه حركتها و شورشهاي اجتماعي عليه امويان و عباسيان حمايت نميكرده است. ب: بسياري از نهضتها و شورش هايي كه عليه امويان و عباسيان در زمان امامان شكل ميگرفت، براي خدا و براي استقرار عدالت و ستيز با ستم بوده و مورد رهنمود و حمايت عترت بوده است؛ مانند نهضت زيد بن علي بن الحسين عليهالسلام و يحيي بن زيد در زمان امام صادق عليهالسلام؛ نيز مانند نهضت شهيد فخ در زمان امام كاظم عليهالسلام.
1) 443. همان، ص 380.
اين حركتها موج بزرگ عليه امويان و عباسيان پديد ميآوردند. اين گونه امواج آن گونه پرخروش و بلند هستند كه در نهايت كشتي حكومتي آنان را در كام خويش غرق مينمايد. البته اين عاقبت جريانهاي حق طلب عليه جريان هاي ستم ميباشد. اين سنتهاي اجتماعي الهي است كه در جامعه هماره جاري مي باشد، فنقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق. (1)«به واسطه حق بر باطل ميتازيم تا حق مغز باطل را متلاشي نمايد، باطل بيپايه و از بين رفتني است.» اين يكي از سنتهاي اجتماعي الهي است كه در جامعه در جريان است. سنتهاي اجتماعي الهي جايگزين ندارند، سنتهاي الهي تغيير نميپذيرند، و لن تجد لسنة الله تبديلا و لن تجد لسنة الله تحويلا. (2). ج: اين حركتها سبب تداوم و استقرار دين ميگردد، اگر اين حركتها عليه ستم پيشگان نباشد، دين و ارزشهاي الهي و پايگاههاي توحيد و خداپرستي ويران و منهدم خواهند شد، و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا. (3). د: نهضتها عليه ستم و ستمگران براي استقرار عدالت و ارزشهاي ديني، هيچ گاه هم سطح نيستند. بلكه بر اساس شرايط و جريانهاي اجتماعي زمان ها و نيز آگاهي و حمايت مردم و نيز رهبران نهضت بسيار متفاوت ميباشند. از اين رو اگر شرايط براي پديدار ساختن نهضت فراگير عليه ستمگران و غاصبان حقوق اهل بيت عليهمالسلام براي شاخصهاي عترت چون امام
سجاد و امام صادق و امام كاظم عليهالسلام فراهم نباشد، لزوما بدين معنا نيست كه اقدام ديگران در لايههاي پايين تر مانند اصحاب سرشناس و برجسته امامان نيز اقدامي بياثر است. بدين خاطر نهضتهاي ياران امامان مانند زيد و شهيد فخ مورد رهنمود و حمايت عترت قرار ميگيرد. زيرا در حد خود تأثير بسزايي در ستيز با ستم و ستمگران و تباهي خواهد داشت. از اين رو تحليلهاي نكوهيده از اين گونه نهضتها بيپايه ميباشد. بر اين اساس اگر شرايط براي امام كاظم عليهالسلام فراهم نيست، بدين معنا نيست كه نهضت و قيام فردي چون شهيد فخ بينتيجه باشد و مورد حمايت قرار نگيرد، بلكه به طور كامل مورد توجه و رهنمود امام كاظم عليهالسلام قرار ميگيرد. قيام حسين، شهيد فخ يك جريان اجتماعي عليه حاكمان ستم پيشه عباسي بود و آسيب سختي بر آنان وارد ساخت. با توجه به اين كه حسين از علويان بود و قيامش مورد تأييد امام كاظم عليهالسلام نيز بود، موجب رسوايي عباسيان در ادعاهاي خويش شد و سبب گشت مردم بيشتر از رفتار و فساد و تباهي آنان باخبر شوند. وظيفه بزرگ ديني كه نهي از منكر باشد، شكل گرفت. گرچه حسين و يارانش در مسير اين هدف بزرگ به شهادت رسيدند، ليكن به برخي از اهداف مهم خويش دست يافتند. بر اين اساس تعبير به اين كه قيام شهيد فخ شكست خورده، تعبير ناروا و ناشي از ناآگاهي برخي نويسندگان از اين حركت بزرگ است. همان گونه كه تعبير شكست از نهضت عاشوراي حسين بن علي عليهالسلام بسيار ناروا و جاهلانه مي باشد. امام كاظم عليهالسلام هم از عاقبت قيام شهيد فخ خبر داده بود و با توجه به عاقبت وي اين نهضت را تأييد نموده بود. چگونه ميتوان به قلم آورد كه
قيام شهيد فخ شكست خورده است؟! آيا امام كاظم عليهالسلام يك نهضت شكست خورده را مورد حمايت قرار ميدهد؟! هر كسي كه در راه اهداف نهضتش شهيد مي شود، نميتوان گفت شكست خورده است. در هر صورت برخورد عباسيان با علويان اين گونه است كه كشتن فردي مانند حسين و همراهانش را بسيار آسان مي يابند. موسي بن عيسي ميگويد علويان صاحب منصب حكومتند و از ما سزاوارتر به حكومت ميباشند، لكن الملك عقيم. اگر رسول الله هم در برابر حكومت داري ما ميايستاد، با شمشير وي را از پاي در ميآورديم! لو أن صاحب القبر يعني النبي عليهالسلام نازعنا الملك ضربنا خيشومه بالسيف. (1)توجه كنيد چگونه افرادي ادعاي جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را دارند؟! از خبر دادن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در مورد كشته شدن حسين شهيد فخ و خبر دادن امام صادق عليهالسلام از اين جريان و ستايش هايي كه امام كاظم عليهالسلام از رهبر اين نهضت نمود و وي را فردي شايسته، پايدار، صوام و قوام، آمر به معروف و ناهي از منكر معرفي مينمايد، اين نكته به خوبي آشكار است كه نهضت شهيد فخ مورد تأييد عترت و امام كاظم عليهالسلام بوده است. امام كاظم عليهالسلام با اين اقدام كه بزرگترين چالش در برابر عباسيان ميباشد، موافق بوده است. امام كاظم عليهالسلام با تأييد قيام شهيد فخ از يك جريان بزرگ اجتماعي عليه عباسيان حمايت ميكند. امام كاظم عليهالسلام بزرگ ترين سد مستحكم در راستاي اهداف شوم عباسيان به شمار ميرود.
1) 447. مقاتل الطالبين، ص 380.
اين ارزش آفرينيها مورد نگر متوليان دين و خط سرخ شهادت و تشيع ميباشد. بدين خاطر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم پيشاپيش در جايگاه و قتلگاه شهيدان فخ نماز ميگزارد. امام صادق عليهالسلام از مركب پياده شده در منطقه فخ نماز ميگزارد و از حادثهاي مهم در آينده خبر ميدهد. بدين گونه امام كاظم عليهالسلام از عاقبت نهضت حسين شهيد فخ سخن ميگويد و اين گونه از قيام آنان ستايش ميكند. با اين اقدام بزرگ چالش بزرگي در برابر عباسيان پديدار ميسازد. امام جواد عليهالسلام نيز فاجعه را همانند فاجعه كربلا ميداند. اگر زمينه براي يك اقدام فراگير اجتماعي و پديدار ساختن يك نهضت براي امام كاظم عليهالسلام فراهم نيست، ليكن اين نكته لزوما بدين معنا نيست كه ديگران نبايد عليه ستمگران عباسي اقدام اجتماعي شكل دهند. بدين خاطر قيام هايي از سوي علويان شكل ميگيرد و مورد توجه امام كاظم عليهالسلام نيز ميباشد. قيام شهيد فخ كه ضربه اساسي بر حكومت عباسيان وارد ساخت و آنان را در انجام خيانتهاي وحشتناك رسوا نمود، يك حركت بزرگ اجتماعي را ساماندهي نمود كه موضع علويان و نيز عترت آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در قبال عباسيان آشكار ساخت. زيرا امام نهضت شهيد فخ را تأييد نمود و از رهبر نهضت و همراهان سترگش به خوبي ستايش كرد كه اين شفاف ساختن موضع عترت در برابر حكومت نابحق عباسيان ميباشد. حمايت شفاف امام از نهضت شهيد فخ تا بدانجا در جامعه مطرح بود كه هادي عباسي سر شهدا حادثه خونين فخ را به جانب امام كاظم عليهالسلام ميفرستد. با اين كار دو هدف عمده را هدفگيري ميكند؛ يكي اين كه رهبري نهضت
را شفاف ميسازد كه همان امام كاظم عليهالسلام است، ديگر اينكه به ديگران عبرت ميآموزد كه درگير شدن با حاكمان عباسي عاقبتش اين گونه است. از موضع گيري هادي عباسي كه سرهاي شهدا حادثه فخ را براي امام موسي عليهالسلام ميفرستد، به خوبي آشكار است كه امام همام حامي و رهنمود دهنده قيام شهيد فخ ميباشد و قيام وي را در راستاي اهداف الهي و تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام ميديده است. انديشه و ايثار شهيدان هماره فراسوي رهنمون آيندگان است. آيندگان بايد از آنان بياموزند كه چگونه مقابل ستم بايستند. چگونه دين و ارزشهاي الهي را در جامعه مستقر سازند. راه و انديشه شهيدان، نام و ياد آنان، مزار آنان نبايد از خاطرهها زدوده گردد. (1). بعد از جنايت حكومت براي هادي عباسي هم همانند ديگران بيوفايي كرد و در همان سال (ربيع الاول سال 170) در گذشت و ستم و تباهي را به برادرش هارون واگذار نمود.
«جبار بني عباس» لقب زيبنده هارون ميباشد. وي در دوران حكومت داري خويش جولانهاي بسيار داشته است. وي تلاشهاي برون مرزي فراوان انجام داده و فتوحاتي نيز به دست آورده است و كشتارهاي وحشتناكي صورت داده است. در سال 179 هنگام حمله فرمانده وي هيصم بن عبدالمجيد به يمن بيش از بيست هزار نفر كشته ميشوند. (2).
هارون صد و سي و پنج هزار نيرو با اشراف خودش براي فتح روم در سال 190 بسيج نمود و قلهها را فتح و شهرها را تخريب نمود. تنها در سواحل بحر شام شانزده هزار نفر را به اسارت گرفت. (1)هارون عبدالله بن مالك را با ده هزار نفر سپاه سواره نظام به منظور فتح خرميه آذربايجان بسيج نمود و بعد از قتل و اسارت بسيار، دستور كشتن اسرا را نيز صادر نمود. (2)اينها نمونه هايي از رفتارهاي برون مرزي وي ميباشد كه هارون را شايسته لقب «جبار بن عباس» نموده است. (3). در درون كشور اسلامي هم سياست اصلي هارون سركوب و اذلال علويون ميباشد، كانت منصرفة الي اذلال العلويين. (4)وي در مورد زندگي اجتماعي و اقتصادي علويون ميگويد: فقر هذا و اهل بيته أسلم لي و لكم من بسط ايديهم و اعينهم، (5)«تنگ دستي ايشان (امام كاظم عليهالسلام و اهل بيتش) آرامش بخش تر است براي من از گشاده دستي و گردن فرازي آنان». حكومت داري از مظاهر مهم دنياطلبي ميباشد. جاذبههاي حكومت داري فرد را كور و كر ميسازد كه ارزشها را ناديده انگاشته و زير پا نهد. الملك عقيم در حكومت داري به طور وسيع شكل ميگيرد كه حكومت داري خويشاوندي پدر و پسر و برادر و... نميشناسد. هر كس در برابر حكومت ديگري قد علم نمايد، حاكم در صدد نابودي وي خواهد بود. آنگاه
خود كامگي و خشونت امويان و عباسيان در اين راستا بيش از ديگران خودنمايي مينمايد. حاكمان بني عباس از آغاز روز اقتدار سياسي با عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم درگير شدهاند. منصور جاسوسها گمارده تا بعد از امام صادق عليهالسلام جانشين وي را هر كس كه باشد شناسايي و از پاي درآورند. (1)همان گونه كه امام صادق عليهالسلام را در همين راستا به شهادت رساند. هشام بن سالم هنگامي كه به حضور امام كاظم عليهالسلام ميرسد و سؤالهاي خويش را مطرح ميسازد و جواب ميگيرد، امام به وي ميفرمايد اسرار را فاش نكني كه در اين صورت كشته خواهي شد. (2)،منصور، ابومسلم را كه بيشترين خدمت در رساندن عباسيان به حكومت انجام داد، به قتل رساند. هارون در آغاز خلافت، برامكه را موثرترين عامل در اقتدار سياسياش ميدانست و آنگونه از آنان تقدير نمود، ليكن هنگامي كه از آنان آزرده خاطر شد، آنان را زنداني كرد و جعفر برمكي فرزند يحيي را به قتل رساند. هارون محمد بن ابيعمير آزادي را كه از ياران خاص امام كاظم عليهالسلام بود، در زندان سندي بن شاهك به مدت چهار سال به بند كشيد. وي را زير تازيانه و انواع شكنجه قرار داد تا از ارتباط وي با امام كاظم عليهالسلام و سران شيعه باخبر شود. اين اقدام باعث شد كتابهاي ابن ابيعمير را خواهرش از ترس حكومت دفن كند و برخي كتابها نيز در حجره زير باران از بين بروند. (3)منصور و هارون ديگر خلفاي عباسي دستشان به خون علويان و امام زادگان
آلوده است. هارون دست و پا ميبريد و ميل گداخته به چشمها ميكشيد. (1)هارون در يك اقدام وحشتناك شصت تن از علويان را سر ميبرد. (2)خشم هارون آتشي شعلهور است كه هر مانعي را در سر اهداف حكومت داري ميسوزاند و خاكستر ميسازد! همانند برادرش هادي كه در حادثه فخ بيش از صد تن از علويان را شهيد كرد. (3)اينها نمادها و نمونه هايي از اقدامهاي جنايت بار عباسيان مورد چالشگران به ويژه علويان ميباشد. در نظام حكومتي عباسيان كه داعيه جانشيني رسول الله و خويشاوندي حضرت را دارند، فساد و تباهي و ستم بيداد ميكند. در اين بخش به توضيح برخي از رفتارهاي آنان و موضع گيريهاي امام كاظم عليهالسلام ميپردازيم. در اين قسمت تلاشهاي حضرت را در جهت حراست تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام و موقعيت اجتماعي حضرت و تلاشهاي اجتماعي و فرهنگي وي مورد نگر قرار ميدهيم تا انشاء الله در ضمن تحليل جريانهاي اجتماعي، موضع گيري و نقش حضرت در جريانهاي اجتماعي بيشتر شفاف شود. اينك بايد بررسي نمود هارون كه دست و پا ميبريد و بر چشمها ميل گداخته ميكشيد، با چالشگران علوي چه رفتاري دارد؟
1 - يحيي بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن ابيطالب از ياران شهيد فخ است كه در حادثه فخ زنده مانده است. بعد از حادثه مدتي به صورت پنهاني در اين ديار و آن ديار سرگردان است، تا وارد بر ديلم ميشود.
هارون فضل بن يحيي را مأمور تعقيب و دستگيري وي ميكند. فردي جاه طلب و چاپلوس از محل اختفاي وي آگاه شده پنهاني هارون را از آن مكان آگاه ميسازد. هارون بعد از تحقيق و اطمينان وي را مورد تشويق قرار داده و هزار دينار به وي صله ميدهد. هارون فضل را از جريان باخبر ميسازد. در نهايت به وي دسترسي حاصل ميكند. با وي نامه نگاري ميكند. يحيي كه يارانش بيوفايي نموده و پراكنده شده بودند، فريب وعدههاي فضل را ميخورند. فضل نيز هارون را در جريان امر قرار ميدهد و به وي امان ميدهد. يحيي وارد بر هارون در بغداد ميشود. در نهايت هارون وي را در نزد مسرور كبير زنداني ميكند. در حبس ميماند تا جان ميسپارد. نقلهاي ديگر در شهادت ايشان اين است كه وي را زنده زنده داخل ديوار نهادند و نيز گفته شده وي را شبانه خفه نمودند و يا داخل چاه افكندند. (1)(افرادي چون يحيي بن مساوره، عامر بن كثير، سهل بن عامر و... همراه يحيي قيام نموده بودند). (2). 2 - ادريس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن بن علي بن ابيطالب عليهالسلام از سپاه شهيد فخ ميباشد كه زنده مانده، بعد از حادثه به افريقا و مصر ميرود. در مصر وارد بر بني عباس ميشود. ليكن ميزبان فردي متدين بوده وي را به سلامت از مصر به سمت بربر عبور ميدهد. هارون از حضور وي در آنجا آگاه ميشود و با حيله و نيرنگ ادريس را مسموم مينمايد و از پاي در ميآورد. از وي فرزندي كه به نام پدرش (ادريس) مينامند، به جاي مي ماند كه در منطقه بربر رياست و مديريت بربر را بر عهده ميگيرد. (3).
3 - عبدالله بن الحسن بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب (ابن افطس) وي نيز از ياران شهيد فخ ميباشد كه شهيد فخ وي را به جانشيني خويش برگزيده بود. عبدالله از حادثه فخ زنده ميماند. وي را به دستور هارون دستگير و به نزد وي ميآورند. هارون به وي ميگويد گزارش رسيده جمعي از زيديه را عليه حكومت عباسيان به نهضت فرا ميخواني، وي تكذيب ميكند. آنگاه جعفر بن يحيي برمكي را مأمور كشتن وي ميكند. جعفر سر عبدالله را بريده به همراه هداياي ديگر به حضور هارون ميفرستد. (1). 4 - محمد بن يحيي بن عبدالله بن الحسن بن الحسين بن علي بن ابيطالب عليهالسلام پدرش يحيي به دستور هارون مسموم و شهيد شد. خود محمد نيز به دستور وي با حيله بكار بن عبدالله الزبيري زنداني ميشد و در زندان آن قدر غل و زنجيرها را سنگين نموده و بر وي سخت ميگيرند تا به شهادت ميرسد. (2). 5 - بكار زبيري در ايام حكومتش از جانب هارون در مدينه حسين بن عبدالله بن اسماعيل بن عبدالله بن جعفر بن ابيطالب عليهالسلام را دستگير نموده و زير شكنجه و تازيانه وي را به شهادت ميرساند. (3). 6 - هنگامي كه عباس بن محمد بن عبدالله بن علي بن الحسن بن علي بن ابيطالب عليهالسلام، را وارد بر هارون نمودند، هارون به وي بددهني نموده و به مادرش جسارت ميكند. وي پاسخ ميدهد؛ آنگاه هارون با ضربه آهنين به طور مستقيم وي را به شهادت ميرساند. (4)محمد بن جعفر بن يحيي بن عبدالله
بن الحسن بن علي بن ابيطالب عليهالسلام در بلاد مغرب قيام و عدهي زيادي از وي حمايت ميكنند. منطقه را تسخير و با عدل و خوش رفتاري حكومت ميكند. ليكن در نهايت به دستور هارون مسموم و رحلت ميكند. (1). 7 - اسحاق بن الحسن بن زيد بن الحسن بن علي بن ابيطالب عليهالسلام در زندان هارون جان ميسپارد. (2). 8 - هارون با يك اقدام فاجعه آميز دستور ميدهد شصت تن از علويان را به شهادت برسانند. اين فاجعه را مرحوم صدوق در عيون درباره هارون روايت ميكند. (3). 9 - جعفر بن محمد بن اشعث مربي و استاد فرزند هارون محمد امين، متهم به گرايشهاي تشيع بوده است. وزير اعظم هارون يحيي برمكي نيز از موقعيت جعفر بن محمد در هراس بوده است كه در مورد وي توطئه هايي در نزد هارون انجام ميدهد. هارون هماره رفتار جعفر را زير نظر داشته است تا شبي وي را احضار مينمايد. جعفر بن محمد وقتي ميخواهد از منزل بيرون بيايد بر اين باور بوده است كه ديگر بازگشتي وجود ندارد. لذا پيشاپيش كفن پوشيده و حنوط ميكند به دربار هارون حاضر ميشود (!) (4)كه ديكتاتوري و ستم هارون تا اين حد باور و زبان زد همگان بوده است. 10 - در نهايت موسي بن جعفر عليهالسلام كه بعد از سالها زنداني شدن در زندان سندي بن شاهك، به دستور هارون به شهادت ميرسد؛ (شرح بيشتر در اين مورد خواهد آمد.)
در زمان عباسيان دو جريان مهم اجتماعي در جامعه اسلامي ايجاد نقش ميكند. يكي جريان اجتماعي كه عباسيان را به اقتدار سياسي رسانده و آنان را در مسند قدرت حراست ميكند. اين جريان، بزرگ ترين جريان زمان عباسيان ميباشد. اين جريان از اهرمهاي سياسي و اجتماعي بهره ميبرد تا تاج و تخت را حراست كند و اقتدار سياسي عباسيان را كه در آرزوي آن بودند، حفظ نمايد. عباسيان براي حفظ اقتدار سياسي خود از سياست معمول دنياي سياست مداران بهره ميبرند. براي آنان ارزش ها و معيارهاي خاصي ملاك نيست. آنچه مهم است به كارگيري ترفندهايي است كه اقتدار سياسي آنان را حراست نموده و توسعه دهد. همان گونه كه در به دست آوردن اقتدار سياسي نيز همين سياست هاي معمول را به كار بردند و هيچ گاه خود را ملتزم به رعايت معيارهاي ارزشي نميديدند. جريان ديگر، حركتهاي اجتماعي علويان و پديدار شدن قيامهاي گوناگون توسط علويان عليه عباسيان ميباشد. اين حركتهاي اجتماعي كه همان تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام ناميده ميشود، به رهبري عترت در جريان است كه البته اهداف خاصي را دنبال ميكند و براي رسيدن و حراست از آن اهداف، به معيارهاي ارزشي پاي بند است و به هيچ وجه از آنها عدول نميكند.
گر چه ميتوان گفت رسيدن به اقتدار سياسي يكي از اهداف تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام ميباشد، ليكن اين هدف محوري نيست؛ بلكه هدف اصلي علويان و تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام به رهبري عترت حفظ و حراست از ارزشهاي ديني است. هدف اصلي مستقر ساختن باورهاي محوري دين و فراخواني جامعه به معارف و احكام و اخلاق ديني است. هدف اصلي طرح فضايل و ارزشهاي قرآن و عترت است كه ريشه عميق در فطرت انسانها و مطالبات اجتماعي آنان دارد. هدف اصلي رسوا ساختن جريانهاي اجتماعي است كه به نام دين عليه ارزشهاي ديني اقدام مينمايند. هدف اصلي افكندن نقاب نفاق از چهره حكومت داران امويان و عباسيان است كه چهره كريه آنان را آشكار و رسوا سازد تا فرصت زدودن دين به نام دين از آنها گرفته شود. هدف اصلي حراست از تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام است. بر اين اساس حركتهاي اجتماعي علويان و تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام همواره به اين هدف مصمم بوده است و بخش عمدهاي از اهداف خويش را تأمين نمودند و تشكل همسوي اهل بيت را كه بزرگ ترين هدف است، حفظ و حراست نمودند. اينك رهبري جريان عباسيان به دست حاكمان عباسي چون هارون سپرده شده است و فرصت رهبري تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام نيز براي شاخص و الگويي چون موسي كاظم عليهالسلام فراهم شده است. در اين مجال موضع گيريها و موقعيت هاي اين دو جريان را بررسي مينماييم. عمده و مهمترين موضع گيري عباسيان به ويژه هارون در برابر علويان در راستاي شاخص هاي عترت چون موسي بن جعفر عليه السلام مي باشد. حكومت داري
آن گونه چشم و گوش عباسيان را بسته كه هيچ ارزشي از ارزشهاي انساني و الهي را نميبينند و لذا صداي هيچ حقطلبي را نميشنوند. از اين رو آنان داعيه جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را دارند و با شعار «الرضا من آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم» تكيه بر مسند قدرت زده اند. درباره عباسيان شاعر ثناگوي... ميگويد: يا ابن الذي ورث النبي محمدا. (1)«اي كسي كه وارث پيامبري چون محمد صلي الله عليه و آله و سلم ميباشي!» آنان كه قرابت و خويشاوندي و وراثت خويش را به رخ جهانيان ميكشند، در رفتار آنان شفاف ميشود كه تمام اينها سرپوش نهادن به اهداف سياسي و حكومت داري آنان ميباشد. عباسيان با فرهنگ سازي و جعل حديث اهداف خويش را پيش ميبرند. غياث بن ابراهيم هنگامي كه علاقه مندي مهدي عباسي را به كبوتر بازي مشاهده ميكند، حديث رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در مورد سبق و رمايه اين گونه تحريف ميكند، لا سبق الا من حافر او نصل او جناح. (2)وي جناح را اضافه ميكند تا كار مهدي را مشروع جلوه دهد. رفتار عباسيان و برخورد آنان با چالشگران به ويژه علويان و به خصوص با شاخصهاي عترت چون موسي كاظم عليهالسلام پرده نفاق را از چهره كريه عباسيان ميافكند و آنان را در ادعاهاي دروغين خويش رسوا ميسازد. عباسيان به خوبي ميدانند طرح شعارهاي فريبنده و انتساب خويش به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و ادعاي جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بيشترين نقش را در جهت هموار ساختن راه و اقتدار سياسي آنان داشته است. آنان ميدانند كه اگر تشكل بزرگ علويان كه يك جريان بزرگ اجتماعي ميباشد، در برابر آنان بايستد،
چه آسيب مهمي به اقتدار آنان خواهد رسيد. بدين خاطر با حركتهاي اجتماعي ريز و درشت كه از سوي علويان پديدار ميشد، سخت برخورد مينمودند و سران علويان را به هر وسيلهاي، از سر راه خويش بر ميداشتند. عباسيان خوب ميدانستند كه بزرگترين جريان اجتماعي كه از درون جامعه اسلامي آنان را تهديد ميكند، جريان تشكل همسوي اهل بيت و علويان به رهبري امام كاظم عليهالسلام ميباشد كه در سرتاسر جهان اسلام با لايههاي نازك و ضخيم حضور و نفوذ دارند. افرادي آزادي خواه و حق طلب و شجاع و ظلم ستيز در ميان آنان فراوان است و جريانها را رهبري مينمايند؛ افزون بر اين كه رهبري اين جريان در نهايت به موسي بن جعفر عليهالسلام منتهي ميشود. نمونه هايي از اين حركتها در بخش قيامها بررسي شد. اينك فرصت بررسي برخورد عباسيان با شاخص و محور و رهبر و اساس تشكل همسو يعني «موسي بن جعفر عليهالسلام» رسيده است كه عباسيان تا چه مقدار از موقعيت اجتماعي امام كاظم عليهالسلام در هراس بوده و براي مقابله با اين خطر چه توطئهها و تمهيداتي انديشيدهاند. زيرا تمامي اين حركتها به ضد عباسيان به طور مستقيم و غير مستقيم به موسي بن جعفر عليهالسلام پايان مي پذيرفت و از انديشه و رفتار حضرت الهام ميگرفت. چه خطري بزرگتر عليه عباسيان كه شاخص عترت چون موسي كاظم عليهالسلام در مورد آنان بگويد: فان القوم فساق يظهرون ايمانا و يضمرون شركا و نفاقا. (1)با اين موضع گيريهاي شفاف عترت، بني عباس چگونه ميتوانند به نام جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حكومت داري نمايند؟! اين گونه است كه عباسيان
1) 474. مقاتل الطالبين، ص 376؛ بحار، ج 48، ص 161.
خطر اصلي را در حكومت خويش موسي بن جعفر عليهالسلام ميبينند و تلاش ميكنند به هر شكل ممكن حضرت را از پاي درآورند. اولين تهديد جدي بر امام موسي عليهالسلام از جانب منصور است كه به والي مدينه مينگارد جانشين جعفر بن محمد عليهالسلام هر كس كه باشد را بايد به قتل رساني. اين نيرنگ از آن جهت رسوا ميشود كه امام صادق عليهالسلام با هوشمندي كامل در وصيت نامه رسمي پنج نفر از جمله خود منصور را جانشين معرفي كرده بود. (1). هنگامي كه منصور به آن هدف شوم دست نيافت، جاسوساني گماشت تا امام كاظم عليهالسلام را دقيق و به طور كامل زير نظر بگيرند، تا تلاشهاي امام را كنترل نمايد، كان في المدينه جواسيس علي من يجتمع بعد جعفر من الناس. (2). خفقان تا آن حد بود كه بعد از امام صادق عليهالسلام ارتباط با موسي بن جعفر عليهالسلام به برداشتن سرها از قامتها پايان مييافت، فاذا اذاع فهو الذبح. (3)نام حضرت را كسي نميتوانست مطرح سازد. اگر يكي از ياران حضرت ميخواست روايتي را نقل كند، از عنوان هايي چون «عبد صالح»، «عالم» و «سيد» بهره ميبرد. ارتباط با امام موسي عليهالسلام خطر جاني براي ياران امام هم چون هشام بن سالم و مؤمن طاق داشت. (4).
با اين روش حاكمان عباسي بر آنند كه حتي الامكان امام كاظم عليهالسلام را در زندان رسمي محبوس نكنند؛ بلكه مدينه و جامعه را زندان وي قرار داده و تمام ارتباطات فرهنگي و اجتماعي حضرت را محدود سازند. ليكن اين وضعيت تا به كجا براي آنان قابل تحمل است؟ از بررسي بخشهاي بعدي اين نوشتار كه موقعيت اجتماعي امام كاظم عليهالسلام و نيز فعاليتهاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي و رهبري يك تشكل بزرگ اجتماعي را عهده دار ميگردد، اين نكته شفاف ميگردد كه عباسيان تداوم اين وضعيت را بر نميتابند. آزاد بودن امام كاظم عليهالسلام در مدينه كه حتي بتواند به مسجد نبوي شريف صلي الله عليه و آله و سلم رفت و آمد داشته باشد، براي آنان قابل تحمل نيست. بر اين اساس به اقدامهاي مرحله بعدي دست ميزنند. حتي مجبور ميشوند امام را از مدينه به بصره تبعيد نموده و زنداني كنند. آنها حتي آن مقدار را نيز بر نميتابند. حضور امام براي عباسيان نه در مدينة الرسول صلي الله عليه و آله و سلم و نه در بصره و نه در هيچ شهر ديگر براي عباسيان قابل تحمل نيست. حضرت را به مركز حكومت خود (بغداد) فرا ميخوانند. در نهايت آخرين حربه را به كار برده، امام را در زندان مظلومانه به شهادت ميرسانند. اولين بار زنداني رسمي امام كاظم عليهالسلام در زمان مهدي عباسي در بغداد مطرح شد كه مهدي حضرت را زنداني ميكند. آنگاه در خواب ميبيند كه اميرالمؤمنين عليهالسلام خطاب به وي اين آيه را ميخواند: فهل عسيتم ان توليتم ان
تفسدوا في الارض. (1)اين خواب موجب آشفتگي و وحشت مهدي ميشود و دستور ميدهد حضرت را آزاد كنند و به ظاهر حضرت را احترام ميكند و به مدينه بر ميگرداند.
مدت امامت امام كاظم عليهالسلام كه از سال شهادت امام صادق عليهالسلام (سال 148) آغاز ميشود، اين گونه است: به مدت ده سال (از سال 148 تا 158) همزمان با خلافت منصور و به مدت يازده سال (از سال 158 تا 169) همزمان با خلافت محمد معروف به مهدي عباسي ميباشد. و حدود يك سال (از سال 169 تا 170) همزمان با خلافت هادي عباسي است. نيز به مدت 13 سال (از سال 170 تا 183) سال شهادت امام همزمان با خلافت هارون الرشيد است. در سالهاي اول خلافت منصور سخن از زندان رسمي نيست. بلكه منصور تلاش نموده مدينه را بر فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم زندان نمايد. در زمان مهدي نيز زنداني شدن امام عليهالسلام استمرار نمييابد. در زمان هادي عباسي نيز به لحاظ كوتاه بودن مدت خلافت هادي و نيز درگير شدن با قيام شهيد فخ، تصميم ديگري مانند زنداني نمودن امام كاظم عليهالسلام مطرح نيست. تا فرصت خلافت هارون فرا ميرسد. هارون نيز قريب هشت سال امام را به همان صورت در مدينه محدود و محصور ميكند. آنگاه تصميم بر تبعيد و زندان رسمي ميگيرد. امام را به بصره تبعيد و يك سال زنداني ميكند.
1) 479. مطالب السؤول، ج 2، ص 121، فصول المهمة، ج 2، ص 937، اين اقدام را ابن عنبه به هادي عباسي نسبت ميدهد كه ظاهرا اشتباه ميباشد، عمدة الطالب، ص 239.
در مورد مدت زندان امام كاظم عليهالسلام نقلها متفاوت هستند؛ از چهار سال تا چهارده سال مينگارند. برخي بيش از اين نيز مينويسند. ليكن از منابع تاريخي اين گونه ميتوان به دست آورد كه اولين نوبت زنداني شدن حضرت كه بيشتر نويسندگان نوشتهاند در زمان مهدي عباسي بوده است و مهدي هم بعد از رؤيايي كه مشاهده كرد، از عاقبت اين اقدام به وحشت افتاد، حضرت را آزاد و به مدينه باز گرداند. سپس حضرت در مدينه زير نظر و مراقبت شديد بودند، تا خلافت يازده ساله مهدي و نيز يك ساله هادي عباسي سپري ميشود. آنگاه كه نوبت به هارون ميرسد بعد از گذشت هشت سال از خلافت هارون دوباره زنداني نمودن حضرت مطرح ميشود. (1)هارون امام همام را به مدت يك سال در بصره زنداني ميكند. آنگاه حضرت را به بغداد انتقال داده و چهار سال نيز تا زمان شهادت حضرت در بغداد زنداني مينمايد.
هارون در سال 179 تصميم بر انجام حج ميگيرد. اهداف سياسي ديگري چون دستگيري امام كاظم عليهالسلام و معرفي وليعهد خود (محمد امين) در موسم حج از جمله انگيزههاي حج هارون ميباشد. (2).
1) 480. اصول كافي، باب مولد ابيالحسن موسي بن جعفر عليهالسلام، عيون، ج 1، ص 96، الارشاد، ج 2، ص 239، كشف الغمة، ج 3، ص 24، اعلام الوري، ص 311، روضة الواعظين، ص 218، فصول المهمة، ج 2، ص 952، صفوة الصفوة، ج 2، ص 126، تاريخ بغداد، ج 13، ص 29، وفايت الاعيان، ج 5، ص 309، شماره 746، تذكرة الخواص، ص 438.
2) 481. عيون، ج 1، ص 70.
وي هنگامي كه وارد مدينه ميشود، از وي استقبال ميشود و از جمله كساني كه به استقبال خليفه ميرود، موسي كاظم عليهالسلام است. داستان معروف كه هارون خطاب به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم با عنوان پسر عمو سلام مي دهد و امام كاظم عليهالسلام به عنوان پدر سلام ميدهد، (1)اين زمان مطرح ميگردد. اين رويداد نيز مزيد بر علت دستگيري امام كه از انگيزههاي سفر هارون بود، ميشود. و چون سخت سركوب شده و موقعيت امام، خشم و كينه وي را نسبت به عترت كه در درون وي شعله ور بود بيش از پيش افروخته نموده بود، تصميم به دستگيري حضرت ميگيرد.
هارون كه بغض و كينه عترت، تمام وجودش را شعله ور ساخته، تمام ارزشهاي انساني را زير پا نهاده، با پررويي به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم خطاب ميكند كه من عذر خواهي ميكنم از اين كه اقدام به دستگيري فرزندت موسي بن جعفر عليهالسلام مينمايم! زيرا وي باعث ايجاد تفرقه و تشتت در ميان امت اسلامي است و من براي حفظ وحدت و امنيت امت اسلامي ناگزير به اين اقدام ميباشم! (2)نيروهاي هارون وارد مسجد النبي صلي الله عليه و آله و سلم ميشوند. امام كاظم عليهالسلام در حال نماز ميباشد. حتي اجازه اتمام نماز را به حضرت نميدهند، حضرت را در حال نماز در مسجد النبي صلي الله عليه و آله و سلم دستگير مينمايند. عباسيان در حرمت شكني پا به پاي امويان ميباشند. اگر امويان در مسجد النبي صلي الله عليه و آله و سلم در حضور امام مجتبي عليهالسلام بر عليه علي عليهالسلام ناسزا ميگفتند! اينك
عباسيان فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را در مسجد رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در حال نماز دستگير مينمايند! اين گونه بار ديگر حرمت مسجد النبي صلي الله عليه و آله و سلم شكسته ميشود! هارون براي پوشش دادن محل تبعيد امام كه بر مردم متشبه شود، از پيش دو محمل براي انتقال امام آماده ساخته بود، يك محمل به سمت بغداد، ديگري را به سمت بصره حركت ميدهند. امام داخل محملي كه به طرف بصره حركت نمود، قرار داشت. امام را به بصره تبعيد و در بصره به دست «عيسي بن جعفر» سپرده، زنداني ميكنند. (1)اين آخرين نماز ناتمام امام كاظم عليهالسلام در مسجد النبي صلي الله عليه و آله و سلم و آخرين زيارت موسي بن جعفر عليهالسلام از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ميباشد؛ چرا كه اين سفر بازگشت ندارد.
امام كاظم عليهالسلام را به بصره انتقال داده و به مدت يك سال در بصره زنداني ميكنند. ليكن تبعيد و زندان هدف نهايي هارون نميباشد. هارون بارها به فرماندار بصره نامه مينگارد و از وي ميخواهد كه حضرت را به شهادت برساند! (2)فرماندار بصره عيسي بن جعفر بن منصور ميباشد. وي از نوادگان منصور دوانيقي است. وي فردي مورد اعتماد هارون ميباشد كه حكومت داري اين منطقه حساس به عهده وي نهاده شده است. بصره از مدينة الرسول و از كوفه مركز حكومت علي بن ابيطالب عليهالسلام فاصله دارد. كوفه مركز ساختار فكري و اجتماعي هواداران اميرالمؤمنين عليهالسلام است. كوفه مركز هواداران علويان و تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام است.
حساس ترين مركز در دوران حكومت امويان و عباسيان كوفه ميباشد. در عين حال بصره نيز از انديشههاي تابناك علي عليهالسلام بينصيب نيست. گر چه بصره تفاوت هايي با كوفه دارد و همين تفاوتها باعث شد كه شورشيان جمل بصره را پايگاه خويش انتخاب كنند. زيرا بصره از اهداف طلحه و زبير و امالمؤمنين عايشه حمايت مينمود. ليكن انديشههاي تابناك علي عليهالسلام بر بصره و پيرامون آن هم پرتوافكني نموده بود. در مجموع بصره نيز جاي مناسب براي تبعيد و زنداني نمودن شاخص عترت چون امام كاظم عليهالسلام كه رهبري تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام را عهده دار است، به نظر نميآيد. مردم بصره به ويژه شيعياني مانند ياسين الضرير الزيات در بصره در تلاش بودند كه به هر صورت ممكن با امام در زندان ارتباط برقرار كنند. (1). از جانب ديگر عيسي بن جعفر بن منصور گر چه از عباسيان است، ليكن فردي نيست كه به دستورات هارون چشم بسته رفتار كند. خود نيز داراي انديشه و استقلال فكري است. وي بعد از مشاهده سجايا و مناقب امام در زندان بصره، اگر شيفته امام نشده باشد، موسي بن جعفر عليهالسلام را نه تنها مستحق عقوبت قتل نميداند، بلكه مستحق زندان هم نميبيند. بدين خاطر بر حضرت در زندان سخت گيري نميكند. وي دستورات هارون را كه مينگاشت امام كاظم عليهالسلام را به شهادت برساند، اجرا نميكند. وي حتي به هارون مينويسد اگر حضرت را جابجا نكند وي را از زندان بصره آزاد خواهد نمود. (2). در هر صورت مناسب نبودن منطقه بصره براي تأمين اهداف هارون در زنداني نمودن امام، سرپيچي عيسي بن جعفر از دستورات هارون، باعث
مي گردد هارون تصميم بر جابجايي امام كاظم عليهالسلام گرفته، حضرت را از بصره به پايتخت عباسيان «بغداد» فرا خواند. وي حضرت را در ماه رجب سال 179 وارد بغداد مينمايد. (1)امام را در بغداد زنداني نموده و نقشههاي شوم و پليد خود را درباره حضرت اجرا مينمايد.
افراد با نشاط و اميدوار به فضل خداوند سبحان از هر شرايطي و لو سخت ترين باشد، براي انجام وظايف خويش و پيش برد اهداف خويش فرصت سازي ميكنند. اين گونه افراد از بدترين شرايط هموارترين راه را براي رسيدن به اهداف خويش مي گشايند. در مقابل افراد ضعيف و زبون هنگامي كه در برابر شرايط سخت و بحراني قرار ميگيرند به سرعت رنگ باخته و تسليم ميشوند؛ از كرده خويش نيز پشيمان شده و در نهايت از راه خود باز ميمانند. زندان يكي از شرايط ناگواري است كه در زندگي پديدار ميگردد. اصل محدوديت هاي زندان براي همگان قابل تحمل نيست، تا رسد به شكنجهها و آزارهايي كه ستمگران بر افراد زنداني روا ميدارند. اينك فرزند نستوه فاطمه عليهاالسلام در چنگال عباسيان به زنجير كشيده شده است. هارون نخست حضرت را در زندان بغداد به فضل بن ربيع ميسپارد. آنگاه كه زندان بان اهداف هارون را تأمين نميكند به فرد ديگري به نام فضل بن يحيي واگذار ميكند. هنگامي كه وي نيز هارون را به اهداف خويش نميرساند، اين مسؤليت را به يكي از پليدترين افراد به نام «سندي بن
1) 488. بحار، ج 48، ص 207.
شاهك» واگذار مينمايد. (1)در زندان سندي بن شاهك امام كاظم عليهالسلام را به انواع شكنجههاي جسمي و روحي گرفتار ميسازد. آن قدر غل و زنجيرها را سنگين ميكنند كه امام در دعاهاي خويش از خداي سبحان رهايي و خلاصي خويش را طلب مينمايد، يا سيدي نجني من حبس هارون و خلصني من بده يا مخلص الشجر من بين رمل و طين يا مخلص اللبن من بين فرث و دم يا مخلص الولد من بين مشيمة و رحم... خلصني من يد هارون. (2)«اي سرور من مرا از زندان هارون نجات عنايت كن و از دست وي رهايم ساز. اي كسي كه درخت را از گل و ريگ نجات ميدهي و شير را از ميان خون و فضولات نجات ميدهي و كودك را از ايمان رحم و احشا نجات ميدهي، مرا نيز از دست هارون نجات ده». از جانب ديگر هارون كه مطيع شيطان نفس خويش است و عنان خويش را به خواهش هاي نفساني سپرده و هماره در بزم و عشرت به سر ميبرد، براي امتحان و براي آزردن روح بلند امام كاظم عليهالسلام، كنيزي زيبا چهره و زيبا اندام را برگزيده به نزد امام عليهالسلام در زندان ميفرستد! امام كاظم عليهالسلام كه مصون ازخطا و معصوم از گناه است، هارون را با رفتار خويش رسوا ميسازد. هديه فريباي وي را به وي باز ميگرداند و پيام ميرساند كه ما را نياز به امتحان اين موضوعات نيست و نميتوان عترت را با اين گونه خواهشهاي نفساني آزمود، ما حاجتي حتي اليك. (3)مناقب و سجاياي امام آن گونه در زندان
جلوهگر ميشود كه اين كنيز نيز شيفته عبادتهاي موسي بن جعفر عليهالسلام ميشود و خواهر سندي بن شاهك هنگامي كه وضع حال امام را مشاهده ميكند، برادرش را به اين رفتار نكوهش مينمايد، خاب قوم تعرضوا لهذا الرجل. (1).
محيط زندان هماره محل آزمودن افراد زنداني است. برخي با كمترين سختي خود را باخته از اهداف خويش باز ميمانند. ليكن افراد مقاوم و ثابت قدم از فرصت زندان به بهترين شيوه بهرهوري نموده و به اهداف خويش نزديك ميشوند. اينك فرزند فاطمه عليهاالسلام كه حدود چهار سال از عمر با بركت خويش را در زندان بغداد ميگذارند (2)، بهترين فرصت سازي را در جهت اهداف خويش نموده، بهره مي برد. امام همام انواع شكنجهها را به جسم و جان خويش هموار ميسازد. امام استوار و پايدار در برابر سختي هايي كه دشمن فراهم آورده، ميايستد. امام با نشاط و شادابي عمر خويش را در زندان سپري مينمايد. در مرحله نخست جسم و جان خويش را به خداي سبحان ميسپارد. و با خضوع و كرنش در پيشگاه خدا در برابر هيچ قدرتي خضوع نميكند. امام در اين محيط آن گونه به عبادت خدا ميپردازد كه نمونه ندارد. هماره روزه ميگيرد هماره به نماز و تهجد و عبادت خدا ميپردازد. هماره سر به سجده در پيشگاه با عظمت خدا ميسايد. آن گونه سجده هاي طولاني انجام ميدهد كه هنگامي كه كسي نگاهش به وي ميافتاد، گمان مي كرد پارچهاي در گوشهاي افتاده است.
روح بلند عرشي امام كاظم عليهالسلام تا آن مقدار عظيم و بزرگ است كه هنگامي كه پيشنهاد ميشود در برابر هارون خضوع كند و از وي درخواست نجات و آزادي خويش را بخواهد! در جواب ميفرمايد هرگز! خداي سبحان ميفرمايد: هر كس به غير من اعتماد كند اسباب آسمان و زمين را از وي قطع ميكنم و وي را زبون و بيچاره ميسازم! ما اعتصم عبد من عبادي بأحد من خلقي دوني و عرفت ذلك منه الا قطعت عنه اسباب السماء و أسخت الارض من تحته. (1). اين مقاومت امام همام است. هارون با شكنجه و تهمت و ترفند ميخواهد روحيه سترگ امام را بشكند، ليكن كوچكتر از اين است. امام از زندان به هارون مينگارد هر روز كه ميگذرد، روزي از روزهاي امتحان من سپري مي شود و روزي از روزهاي خوش تو پايان مييابد. باشد تا آن روزي فرا رسد كه پايان ندارد. آنجا حقايق و برنده و بازنده از يكديگر شفاف خواهند شد، هناك يخسر فيه المبطلون. (2)امام همام با تقويت روح خود با پرستش و عبادت خدا اين گونه عظمت ميآفريند و در برابر ستم و ستمگران مقاومت ميكند.
امام محيط زندان را عرصه تلاشهاي ديگر نيز قرار ميدهد. با اين كه شديدترين تدابير و مراقبتها در مورد امام وجود دارد، در عين حال امام با
ياران خويش در بيرون زندان ارتباط برقرار ميسازد. جانشين خود يعني امام بعدي را معرفي مي نمايد. از زندان خطاب به حسين بن مختار ميفرمايد: عهدي الي اكبر ولدي، (1)«جانشين من فرزند بزرگ من است». امام از داخل زندان نمايندگاني براي انجام مسؤليتهاي اجتماعي و اقتصادي و رسيدگي به امور شيعيان و تشكل همسو انجام ميدهد. (2)از درون زندان با ارتباط با شيعيان و ياران جواب سؤالهاي آنان و مسائل شرعي را بيان ميكند. شيعيان از بلاد دور توسط افراد مخصوص مانند موسي بن ابراهيم مروزي با امام در ارتباط هستند. (3). هارون سران علماي اهل سنت كه خود مروج آنان بود، مانند ابويوسف (مفتي دربار) و محمد بن حسن شيباني (شاگردان ابوحنيفه)، را براي مناظره با امام در زندان بر ميگزيند. آنان هنگامي كه وارد بر حضرت ميشوند، شيفت نگهباني زندان در حال تعويض بوده، نگهبان به امام عرض ميكند اگر حاجت و نيازي داري براي تو فراهم كنم و بياورم؛ امام ميفرمايد خير. آنگاه به آن دو نفر رو كرده ميفرمايد تعجب است، كسي ميخواهد فردا نياز مرا برطرف سازد كه فردايي براي وي وجود ندارد و امشب از دنيا خواهد رفت. ابويوسف و شيباني با شنيدن اين سخن بهت زده شده از مناظره با امام باز ميايستند؛ زيرا رسوايي و عاقبت مناظره را مشاهده نمودند. مراقب منزل آن فرد ميشوند تا ببينند چه اتفاقي خواهد افتاد. شب هنگام صداي شيون از خانه آن فرد بلند مي شود. (4).
محيط زندان باعث افسردگي و فرسودگي زنداني ميشود، و زنداني را سريع از پاي در ميآورد؛ اما امام كاظم عليهالسلام اين محيط را با عبادت و بندگي و با تلاش و سازندگي تبديل به محيط شاداب و پر نشاطي نموده است؛ با اين كه انواع شكنجهها و سختيها را تحمل ميكند. آري اين گونه است انديشه و رفتار عترت در همه شرايط جنگ و صلح و خانه و زندان و مدرسه و مسجد و... كه در سخت ترين بحرانها براي همگان الگو ميباشد. هارون حتي با ترفندهاي گوناگون هم نتوانست انگشت اتهام را متوجه امام كاظم عليهالسلام سازد و به روح بلند امام آسيب رساند؛ چرا كه امام همام، ابهت و شكوه پوشالي هارون را شكست و هارون را از پاي در آورد. تا آن حد كه زندگي امام را در زندان با آن همه شكنجه و با آن همه محدوديت برنتابيد و در نهايت قصد قتل امام همام را نمود و توسط سندي بن شاهك با رطبهاي مسموم امام همام را مسموم و به شهادت ميرساند. (1)ابن شاهك فردي پليد و پست ميباشد كه در راه اهداف هارون خوش خدمتي را به بينهايت رسانده، تسليم خواستههاي هارون ميشود كه شرح آن در بخش اول نوشتار آمد. عباسيان انواع شكنجهها را به جسم و جان عترت روا ميدارند و حتي مانند امويان دستان پليدشان به خون پاك عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم آلوده ميگردد! و چون عترت را بزرگ ترين مانع در راه اهداف خويش ميبينند، آنان را به شهادت ميرسانند! حاكم عباسي اظهار ميدارد كه حسين شهيد فخ كه آسان است، اگر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هم در برابر اهداف ما ميايستاد، با شمشير ما
1) 500. امالي صدوق، ص 148، مجلس 29، عيون، ج 1، ص 84، وفيات الاعيان، ج 5، ص 310، مروج الذهب، ج 3، ص 355.
روبرو ميشد! (1)با اين رفتار چه تفاوتي بين امويان و عباسيان در برخورد با عترت وجود دارد؟! آيا به غير نفاق و دوچهرهگي كه عباسيان صورت پليد خويش را پشت پردههاي خويشاوندي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم پنهان كرده و ادعاي جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را دارند، تفاوت ديگري بين اين دو جريان در مورد عترت وجود دارد؟! اكنون اين سؤال در جلو چشم خوانندگان سبز ميشود كه مگر امام كاظم عليهالسلام كيست؟ مگر اين شخص از چه موقعيتي برخوردار است و مگر موسي بن جعفر عليهالسلام چه تلاش هايي انجام ميدهد؟ و خلاصه امام كاظم عليهالسلام چه خطري براي عباسيان به حساب ميآيد كه مستحق اين گونه برخوردها و اين گونه محدوديت ها و شكنجهها ميباشد؟! وطن امن و مدينة الرسول صلي الله عليه و آله و سلم حتي مسجد نبوي شريف بر وي ناامن ميشود! چرا عزيز فاطمه عليهاالسلام آواره اين شهر و آن شهر و اين زندان و آن زندان ميگردد و در نهايت، مظلومانه و غريبانه در زندان به شهادت ميرسد؟!
اين ديدگاه كه عترت بعد از رحلت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در انزواي اجتماعي قرار گرفتند، مورد ترديد ميباشد. در نوشتارهايي كه تا كنون در مورد نگارش انديشه و رفتار امامان پيشين، از اين جانب منتشر شده است، بارها اين نكته گوشزد شده و به اثبات آن استدلال و تأكيد شده است كه عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم هماره يك جريان بزرگ اجتماعي پديدار ساخته بودند و هماره
1) 501. مقاتل الطالبين، ص 380.
يك تشكل بزرگ از آرمانهاي به حق آنان حمايت مينمود. شاخصهاي عترت در هر زمان رهبري اين تشكل اجتماعي را عهده دار بودند و به بهترين شيوه اين تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام را از تنگناها و بحرانها عبور دادهاند. شاخصهاي عترت هماره از موقعيت بزرگ و مهم اجتماعي برخوردار بودند و مناقب و انديشهها و رفتار آنان هماره مردم را به سمت و سوي آنان فرا ميخوانده است. همين امر باعث شده است كه جريانهاي مهم اجتماعي مخالف و چالشگر عترت از موقعيت عترت نگران باشند و براي آنان محدوديت هايي پديد آورند. در مورد موقعيت علويون به ويژه عترت، نويسندگان زمان عباسيان مانند «جميل نخلة مدور» (1)مينگارد: انما العلويون هم اهل بيت الكريم و فيهم الانجاب الذين تعرف البطحاء و طأتهم و البيت يعرفهم و الحل و الحرمي فلعمري انهم أحق من الاغالبة بهذا الملك. (2)«علويان از اهل بيت با كرامت ميباشند. در بين آنان افراد صاحب فضيلتي، كه حرم و حل و كعبه و... همه آنان را به خوبي ميشناسند، وجود دارد. (اشاره به شعر فرزدق در مورد اهل بيت عليهمالسلام و امام سجاد عليهالسلام). سوگند به جان خود كه اينان سزاوارتر به حكومت داري از افراد حاكم ميباشند». با همه تلاش هايي كه امويان و عباسيان در مهار توان منديهاي اجتماعي عترت به كار ميبردند، ليكن موفقيت آنان در اين زمينه چشم گير نبوده است.
عترت با پايداري در مسير حركت خويش با پذيرش انواع ناملايمات و سختيها به جسم و جان خويش، حتي با نثار كردن سر و جان در مسير اهداف الهي خويش پايداري نمودند. عترت اهداف ارزشي الهي و انساني خويش را به سامان رساندند. اين مهم در زندگي تك تك امامان معصوم به صورت ژرف و عميق مطرح ميباشد. اين معيارها به صورت شفاف در زمان امام كاظم عليهالسلام نيز شكوفا ميباشند. امام كاظم عليهالسلام از موقعيت بس والا بهرهور است. امام كاظم عليهالسلام به عنوان برترين شاخص عترت در زمان خودش نگرها را به سمت و سوي خويش متوجه ساخته است. به همين خاطر در همان آغازين روز امامت امام كاظم عليهالسلام منصور عباسي دستور قتل جانشين امام صادق عليهالسلام را صادر نمود. به اين خيال، حال كه توانسته با ترفند امام صادق عليهالسلام را كه بزرگ ترين مانع اهداف عباسيان بود، از سر راه بردارد، جانشين وي را نيز همانند امام صادق عليهالسلام از سر راه بر ميدارد كه البته به اين هدف مهم موفق نشد. آنگاه عباسيان با تنگناهاي ايجاد نموده پيرامون عترت خواستند از توان مندي آنان بكاهند كه به اين هدف نيز موفق نشدند. شاخص عترت چون موسي بن جعفر عليهالسلام از هر جانب نظرها را به سمت خود جلب نموده است. ارتباط امام با شيعيان و تشكل همسوي اهل بيت به شكلهاي گوناگون برقرار است و حضرت با آنان آشكار و پنهان رهنمود ميدهد و آنان را از خطرها آگاه ساخته و هشدار ميدهد. مرحوم صدوق در اين باره اين گونه مينگارد: هارون از انتشار فضايل امام كاظم عليهالسلام و از اين شيعيان امامت وي را باور دارند و رفت و آمدهاي پنهاني با حضرت دارند، از
موقعيت امام در مورد حكومت خويش به وحشت افتاده و در فكر چارهجويي و مسموم ساختن امام بر ميآيد، و اختلافهم في السر اليه بالليل و النهار خشية علي نفسه و ملكه. (1). شقيق بلخي در مورد حضور امام عليهالسلام در موسم حج ميگويد: هنگامي كه از مطاف خارج ميشد (امام كاظم عليهالسلام)، جمعيت چپ و راست و جلو و پشت سر امام حركت ميكرد، خدم و حشم و ياران حضرت اطراف وي را احاطه كرده بودند، پرسيدم اين جوان كيست؟ گفتند موسي بن جعفر عليهالسلام. آن گاه گفتم اين گونه شكوه و عظمت تنها شايسته اين خاندان است، لا يكون هذا الا لمثل هذا. (2). نمايندگان و وكلاي امام در اطراف كشور اسلامي نيز حضور داشتند و به وكالت از امام امور شيعيان را مديريت ميكردند. خمس و زكات و ساير وجوه شرعي را دريافت و در مواردش هزينه ميكردند. هزاران درهم و دينار از اين سيستم به مصارف خود هزينه ميشود و انواع نابسامانيهاي اجتماعي و اقتصادي تشكل همسو ساماندهي ميشد، و يجبي اليه خراج الآفاق. (3)ان الاموال تحمل اليه من المشرق و المغرب. (4)ان الاموال تحمل اليه من جميع الجهات الزكوات و الاخماس. (5).
امام نمايندگان زيادي در اين رابطه منصوب كرده بود كه برخي از آنان در اثر خواهشهاي نفساني فريب شيطان را خوردند. براي اينكه بتوانند درهم و دينارهايي كه به نمايندگي امام موسي عليهالسلام در نزد آنان گرد آمده بود، تصاحب كنند، اصولا منكر رحلت امام كاظم عليهالسلام شدند كه عنوان «واقفي» به آنان اطلاق شد. در نزد علي بن حمزه هفتاد هزار درهم و سي هزار دينار وجود داشت. در نزد عثمان بن عيسي مال فراوان وجود داشت، عنده مال كثير. هنگامي كه امام رضا عليهالسلام اموال پدرش موسي بن جعفر عليهالسلام را از وي مطالبه نمود، در جواب نوشت پدرت رحلت نكرده است، ان اباك لم يمت. (1)در نزد زياد بن قندي هفتاد هزار درهم به امانت بود. (2). اين موقعيت تا آن حد است كه هارون خطاب به حضرت ميگويد آيا ممكن است در يك كشور دو خليفه وجود داشته باشد (!) كه از اطراف به سوي آن دو اموال گسيل شود! يا موسي خليفتين يجبي اليهما الخراج. (3)اين نكته به اين معناست كه اموالي كه به سوي امام كاظم عليهالسلام گسيل مي شده با خليفه مقتدر عباسي چون هارون برابري مينموده است! همان كه اعتراف ميكند، هذا امام الناس و حجة الله علي خلقه و خليفته علي عباده. (4). موقعيت اجتماعي امام در آن حد بود كه حتي حاكم عباسي (مهدي) در اقدامهاي مذهبي خويش نيز خود را بينياز از ديدگاههاي امام نميديد و
نمي توانست نظر امام را ناديده انگارد. كه مهدي عباسي ميخواست مسجد الحرام را توسعه دهد، برخي حاضر نميشدند خانههاي خود را واگذار كنند. علي بن يقطين به حاكم عباسي پيشنهاد نمود كه موضوع را از امام كاظم عليهالسلام سؤال كند. هنگامي كه موضوع در نزد امام كاظم عليهالسلام مطرح شد، حضرت فرمودند اگر كعبه پيش از خانههاي مردم ساخته شده است، خانهها در حريم كعبه قرار دارند و صاحبان آنها حقي ندارند؛ و اگر خانهها پيش از كعبه ساخته شدهاند براي توسعه مسجد الحرام بايد رضايت صاحبان آنان فراهم شود، فان كان الناس هم النازلون بفناء الكعبه فالكعبة اولي بفنائها، (1)جواب امام عليهالسلام راه گشاي حاكم عباسي قرار گرفت. موقعيت اجتماعي امام كاظم عليهالسلام در آن حد است كه در ملاقات حضوري هارون با حضرت، هارون به وي خطاب ميكند: مردم پنهاني به خلافت و امامت تو بيعت مي نمايند، انت الذي يبايعك الناس سرا. امام در پاسخ وي ميفرمايد من رهبر قلبهاي مردم هستم و تو بر بدنهاي آنان حكومت داري ميكني، انا امام القلوب و انت امام الجسوم. (2)اين دليل روشن بر موقعيت اجتماعي حضرت مي باشد. آنكه بر قلب مردم حكومت ميكند امام كاظم عليهالسلام است، و آنكه با سر نيزه و خشونت بر مردم حكومت ميكند هارون ميباشد. حكومت بر دلها را نميتوان با خشونت و ترفند از بين برد؛ اما حكومت بر بدنها كه به زور شكل ميگيرد، ناپايدار و بياساس است. اين اعتراف شفاف دشمن بر موقعيت والا و بينظير امام همام و عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ميباشد.
نيز به موقعيت اجتماعي امام كاظم عليهالسلام هارون اين گونه اعتراف ميكند: هنگامي كه از پرداخت حقوق علويان امتناع مينمايد مورد انتقاد فضل بن ربيع قرار ميگيرد. در جواب انتقاد فضل ميگويد اگر اينان توانمند شوند فردا صد هزار شمشير از هواداران موسي بن جعفر عليهالسلام رو در روي من خواهند بود، ان يضرب وجهي غدا بماء الف سيف من شيعته. (1)گوشهاي از اين موقعيت اجتماعي حضرت در تشييع جنازه حضرت در بغداد ابراز شد كه چه جمعيت انبوهي در تشييع حضرت شركت نمودند كه شرح آن در بخش اول اين نوشتار گذشت. (2). با اين نگر و با اين معيارهاي مستند چگونه زبانها و يا قلمها به خود اجازه ميدهند و مينگارند كه عترت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم منزوي بوده است و پايگاه مردمي نداشته است. اگر عترت موقعيت اجتماعي نداشت، چرا حكومتهاي امويان و عباسيان از آنان تا اين حد در وحشت هستند و اين همه بر آنها محدوديتها تحميل مينمايند؟! در هر صورت اين موارد برخي از شواهد موقعيت اجتماعي امام كاظم عليهالسلام ميباشد. در سينه تاريخ موارد فراوان ديگر از اين شواهد ميتوان جستجو نمود. همين موقعيت موجب وحشت عباسيان از فرزند رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ميباشد.
امام همام با اين موقعيت بزرگ اجتماعياش و با اين سجايايي كه در وي مستقر مي باشد، در برابر عباسيان شفاف موضعگيري ميكند. انديشه شفاف امام كاظم عليهالسلام در مورد ستمگران عباسي اين گونه است.
زياد بن سلمه كه يكي از شيعيان امام كاظم عليهالسلام ميباشد، براي اداره زندگي خويش از كارگزاران عباسيان قرار گرفته بود. زياد هنگامي كه بر امام وارد شد، امام خطاب به وي فرمود، تو از كارگزاران حكومت ميباشي. زياد گفت براي امرار معاش اين شغل را برگزيده ام. امام فرمود اگر از بالاي پرتگاه پرت شوم و قطعه قطعه گردم بهتر است از اين كه از كارگزاران اينان قرار گيرم يا هموار كننده راه اينان باشم. مگر در موردي كه گره از كار مؤمن شيعه بگشايم...، لئن اسقط من جالق فاقطع قطعة قطعة احب الي من ان أتولي لاحد منهم عملا. آنگاه كمترين مجازات چنين اقدامي را بيان كرد كه در قيامت چنين فردي را در خيمهاي از آتش قرار مي دهند تا حسابرسي مردم در قيامت پايان يابد، ان اهون ما يضع الله بمن تولي لهم عملا أن يضرب عليه سرادقا من نار الي ان يفرغ من حساب الخلائق. (1). امام كاظم عليهالسلام از زبان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه سخن ميگويد: الفقهاء امناء الرسول ما لم يدخلوا في الدنيا. (2)«فقها و عالمان ديني امين و مورد اعتماد پيامبرانند، تا هنگامي كه وارد مسائل دنيايي نشده باشند». در اين گفتار عالمان ديني را نسبت به نزديك شدن به دربار حكومتيان ستم گر هشدار ميدهد. نيز در مورد صفوان بن مهران الاسدي كه از ياران امام كاظم عليهالسلام بود، اين گونه آمده است كه صفوان وارد بر حضرت شد، امام كاظم عليهالسلام خطاب به وي فرمود، صفوان جز يكي از كارهايت تمام كارهاي تو نيكو است. صفوان پرسيد كدام كار؛ حضرت فرمود اين كه شترهاي خود را به هارون كرايه
مي دهي. صفوان با تعجب پرسيد براي سفرهاي لهو و لعب و تفريح و تفرج كرايه به وي نميدهم، براي سفر حج كرايه ميدهم. امام فرمود آري، ليكن آيا كرايه از وي نميخواهي، صفوان گفت چرا. امام فرمود آيا دوست نداري كه هارون زنده بماند و برگردد و كرايه تو را بپردازد. صفوان گفت چرا. امام فرمود هر كس بقا و زنده ماندن اينان را دوست بدارد، با آنهاست و هر كس با آنها باشد وارد آتش خواهد شد، من احب بقائهم فهو منهم و من كان منهم فهو وارد للنار. (1). مشاهده ميكنيد امام همام به طور صريح و شفاف موضع گيري ميكند و ميفرمايد همراه عباسيان بودن عاقبتي جز آتش ندارد. خطر آتش در همين حد كه صفوان همراه آنهاست و اميدوار است كه هارون چند روزي زنده بماند، فرد را تهديد مي كند. اين انديشه شفاف عترت در برابر حاكمان عباسيان است. كوچك ترين اقدامي كه در جهت تثبيت موقعيت آنان باشد، نبايد صورت پذيرد. كسي نبايد از كارگزاران ستمگران و سپاه لشكر آنان و سياهي لشكر آنان و حتي راضي به بقا آنان باشد. هارون كه همراه امام كاظم عليهالسلام وارد بر قصر وي شدند، با تمسخر از امام پرسيد اين كاخ از كيست. امام در پاسخ وي فرمود: هذه دار الفاسقين... (2)«اين خانه افراد تبهكار است.» در موضع گيري ديگري امام كاظم عليهالسلام در مورد عباسيان حضرت آنان را فساق معرفي مي كند كه شرك و نفاق خويش را با
پردهاي از ايمان پوشاندهاند، فان القوم فساق يظهرون ايمانا و يضمرون نفاقا و شركا. (1). اين شفاف ترين موضع گيري امام كاظم عليهالسلام در برابر عباسيان است؛ چهره واقعي آنان را رو كرده و آنها را رسوا ميسازد. و نيز گفتاري كه خطاب به هارون ميفرمايد تو بر بدنهاي مردم حكومت ميكني، ليكن من بر قلبها حكومت مي نمايم. (2)اينها موضع گيريهاي شفاف امام كاظم عليهالسلام است كه عباسيان را به وحشت افكنده است. آنان تلاش مي كنند تلاشهاي امام و يارانش را محدود سازند؛ امام را تبعيد و زنداني ميكنند و ايشان را به شهادت ميرسانند.
انديشه و رفتار امامان معصوم در مورد ستم و ستمگران بسيار روشن و شفاف است. در زبان حضرت و در خطاب به زياد آمده بود كه كسي نميتواند از كارگزاران آنان قرار گيرد. گر چه خودش ظلم و ستمي مرتكب نشود، ليكن ورود به مديريت و فرآيند مديريت ستمگران خود بزرگ ترين جرم به شمار ميآيد كه در انديشه هاي صادق آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم نيز اين نكته شفاف بررسي شد. (3). عترت هيچ اقدامي، حتي رضايت به بقا و زنده بودن حاكم ستمگر را در جهت تثبيت ستمگر روا نميداند. ليكن همه موارد اين گونه نيست. يك
مورد از همراه شدن بر نظام حاكميت طاغيان و ستمگران مشمول اين حكم نيست كه در حقيقت همراهي با آنان نميباشد. همين مورد در زمان امام كاظم عليهالسلام در رابطه با حاكمان عباسيان نيز مطرح است. آن اين كه كسي در نظام مديريتي آنان شركت كند، حتي منصب بزرگي چون وزارت را به عهده گيرد، ليكن براي تثبيت ستم و ستمگران نباشد؛ بلكه براي اهداف الهي و رسيدگي به امور بندگان خدا و گره گشايي از مشكلات زندگي انسانهاي مؤمن و شيعه باشد. در اين صورت با حفظ معيارهاي ياد شده پذيرش مسؤليت سياسي از جريان اجتماعي مانند عباسيان ممنوع نميباشد؛ بلكه با رهنمود عترت بلكه با درخواست و اصرار عترت اين اقدام بايسته ميباشد. وزارت علي بن يقطين و مانند آن در همين راستا ميباشد. «يقطين» پدر «علي» و «عبيد» كه از ياران امام كاظم عليهالسلام بودند، مي باشد. يقطين در كوفه زندگي مينمود و از هواداران بنيعباس به شمار ميرفت. در اواخر دوران امويان تحت تعقيب حاكم اموي (مروان حمار) قرار ميگيرد. از كوفه به مدينه فرار ميكند؛ همسرش دو فرزند وي «علي» و «عبيد» را بعد از فرار يقطين به مدينه ميآورد. يقطين با اين كه شيعه بوده و در پنهان با امام صادق عليهالسلام همراه بوده با خلفاي عباسي مانند سفاح و منصور رابطه خوبي داشت و همين روش باعث اعتماد عباسيان به وي و فرزندش علي شده بود. (1). امام كاظم عليهالسلام به علي بن يقطين پيشنهاد ميدهد كه وزارت هارون را بپذيرد؛ ليكن علي به خاطر اين كه نظام عباسيان نظام ستم بود، نميپذيرفت.
1) 524. الفهرست، ص 90، شماره 378.
حضرت به او ميفرمايد يك چيز را تضمين كند، در برابر سه چيز را براي تو ضمانت ميكنم. وي ميپرسد چه چيزي را ضمانت كنم، امام ميفرمايد ضمانت كن كه امور شيعه را مديريت دهي و گره از كار آنان بگشايي، من نيز ضمانت ميكنم كه به فقر گرفتار نشوي، به زندان گرفتار نشوي و به دست اينان كشته نشوي، اضمنهن لك ان لا يصبيك الحديد ابدا بقتل و لا فاقة و لا سجن حبس. (1)در روايت ديگري آمده است امام كاظم عليهالسلام بهشت را براي وي ضمانت نمود، ان اباالحسن قد ضمن له الجنة. و نيز دوري از آتش را ضمانت نمود، ضمنت لعلي بن يقطين ألا تمسه النار ابدا. (2). با اصرار امام كاظم عليهالسلام علي بن يقطين پست وزارت هارون را پذيرفت و امام تلاش داشت تا علي بن يقطين اين مسؤليت را به شكل صحيح و مستمر ادامه دهد. حتي علي بن يقطين بعد از پذيرش مسؤليت وزارت درصدد استعفا بر آمده بود، و از كار خودش دل تنگ بود. از امام كاظم عليهالسلام خواست وي را معذور بدارد، ليكن امام عليهالسلام به وي اجازه نداد، لا آذن لك بالخروج من عملهم و اتق الله. (3)و نيز خطاب به وي فرمود، لا تفعل فان لنا بك انسا و الا لاخوانك بك عزا، (4)«از اين مسؤليت كنار نرو ما به تو نياز داريم و تو باعث عزت برادران خويش ميباشي.» اهتمام امام به علي بن يقطين در آن حد است كه بر بالاي كوه صفا در حق وي اين گونه دعا ميكند: الهي في اعلي
عليين اغفر لعلي بن يقطين، (1)«خدايا، در برترين مراحل و مقام علي بن يقطين را مشمول غفران خويش قرار ده». علي بن يقطين چه نقشي ميتواند ايفا نمايد و ارزش كار وي تا چه مقدار اهتمام دارد كه امام اصرار دارد وي پست وزارت را بپذيرد و اجازه استعفا نميدهد و آن همه پاداش دنيايي و آخرتي براي وي ضمانت ميكند؟! آنگاه در هنگام تصدي وزارت نيز هماره يار و راهنماي وي است و حتي به وي دستور ميدهد طبق شيوه اهل سنت در اندرون خانه خود وضو گيرد. (2)و حتي به وي ميآموزد كه خلعتي كه هارون به وي هديه كرده در نزد خودش نگهدارد تا در روز بازخواست جواب هارون را بتواند بدهد. اين همه تلاش براي تصدي وزارت در نظام و دربار هارون براي چيست؟ مگر علي بن يقطين چه نقشي را به سوي تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام در مقام وزارت ميتواند ايفا نمايد كه امام همام بر وزارت ايشان اين مقدار اصرار دارد؟
در بخشهاي پيشين موضع عباسيان در برابر علويان، مورد بررسي قرار گرفت. اين نكته روشن شد كه عباسيان بغض و كينه فراوان نسبت به علويان داشتند و آنان را در تنگناهاي شديد قرار داده بودند. عباسيان قيامها و اقدامهاي اجتماعي علويان را سركوب مينمودند. دهها نفر از آنان را در ميدان و يا در زندان به قتل رساندند. در مجموع از نگاه حكومت عباسيان، علويان و شيعيان عترت سخت در فشار بودند.
روشن است كه در چنين سياستي از لحاظ مديريت اجتماعي و اقتصادي بر جريانهاي اجتماعي چون تشيع محدوديتهاي فراوان تحميل خواهد شد. در چنين نظام و سيستم مديريتي، انواع ناهنجاري و وضع مالياتهاي سنگين و تهي دست نگه داشتن چالشگران مورد نظر حاكمان خواهد بود. هارون ميگويد من اگر حقوق و مطالبات به حق اينها را (علويان) به آنان بپردازم اينها توانمند خواهند شد. تنگ دستي اينها براي ما موجب آرامش است، فقر هذا و اهل بيته أسلم لي و لكم من بسط ايديهم و اعينهم. (1)«تنگ دستي ايشان (امام كاظم عليهالسلام) و اهل بيت وي آرامش بخش تر است براي من و شما از گشاده دستي و گردن فرازي آنان». هارون نميتواند تحمل كند امام كاظم عليهالسلام كه رهبري تشكل همسو را بر عهده دارد، متمكن باشد و تلاش دارد علويان را از حقوق مشروعشان محروم نمايد. هارون حق و حقوق تشكل همسو را نميپردازد. وي تلاش دارد با گرفتن ماليات هاي سنگين تشيع را در تنگنا قرار دهد. حتي اعتراف ميكند اگر حقوق اينها را بپردازم اينان توانمند شده، هزاران شمشير عليه من آهيخته خواهند كرد! (2). در چنين شرايطي امام كاظم عليهالسلام چه تدبيري دارد؟ آيا تدبيري بهتر از اين كه شخص با نفوذ و توان مندي را در حد وزارت به صورت پنهاني در نظام حاكم بگمارد، تا گره گشاي شيعيان و تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام باشد؟! آيا سياستي از اين بهتر كه به مثل علي بن يقطين كه فردي مورد اعتماد و كارآمد
است در قبال تعهد خدمت به شيعيان، بهشت را بر وي تضمين كند. امام نقش علي بن يقطين را اين گونه گوشزد ميكند: يا علي ان لله تعالي اولياء مع اولياء الظلمة ليدفع بهم عن اولياءه و انت منهم يا علي، (1)«خداوند سبحان دوستاني دارد كه همراه دوستان ستمگران هستند تا از دوستان خود خطرها را دفع كند و شما از آنان هستي.» يا علي من سرا مؤمنا فبالله بدأ و بالنبي صلي الله عليه و آله و سلم ثني و بنا ثلث، (2)«كسي كه مؤمن شيعهاي را شادمان سازد، در مرحله نخست به خدا، آنگاه به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم، آنگاه به ما پيوند خورده است». علي بن يقطين اموالي كه به ناحق از شيعيان گرفته ميشد، از آنان آشكارا ميگرفت؛ ليكن در پنهان به آنها مسترد ميساخت، انه كان يجبيها من الشيعة علانية و يردها عليهم سرا. (3)علي بن يقطين حقوق و مطالبات به حق شيعيان را ساماندهي مينمود تا آنان به حقوق خود برسند. علي بن يقطين با اجازه امام كاظم عليهالسلام هزينه ازدواج جوانان شيعه را پرداخت ميكرد، مهريه زنان جوانان شيعه را پرداخت مينمود، امام ميفرمايد: صيرت مهورهن اليك و زاد ثلاثة آلاف دينار للوليمة. (4). علي بن يقطين هر سال دهها بلكه صدها نفر از جوانان شيعه را به حج اعزام ميكرد. در سال هزينه حج 150 يا 200 و يا 300 نفر را تأمين مينمود. به هر كدام ده هزار، بيست هزار درهم كمتر يا بيشتر ميپرداخت، بعض
السنين ثلاث مأة ملب او مأتين و خمسين ملبيا. بسياري از اين حجها، نيابتي از افراد متوفا صورت ميگرفت. (1)علي بن يقطين از اين راه اموال كلاني به موسي بن جعفر عليهالسلام ميرساند. و امام در مواردش كه شيعيان باشند، هزينه مينمود. علي بن يقطين بسياري از سؤالات شيعيان را از اين طريق مكاتبه مينمود و جواب آنها را از امام دريافت ميكرد و در ميان شيعيان منتشر ميساخت، حق توصلا ما معكما من المال و الكتب الي ابيالحسن موسي عليهالسلام... قرب منا فاذا هو ابوالحسن فقمنا اليه و سلمنا عليه و دفعنا اليه الكتب و ما كان معنا. (2). اينها برخي از محورهاي اقدامهاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي علي بن يقطين است. چند نكته مهم در اين راستا ميتوان بهره گرفت: نخست اين كه اين شيوه اختصاص به علي بن يقطين و يا امام كاظم عليهالسلام ندارد. اين موضع گيري در شرايط مشابه نيز ممكن است ساماندهي شود، كه در يك نظام ستمگر، شخصي به عنوان كارگزار وارد شود با اين انگيزه كه بخواهد و بتواند از شيعيان عترت، گره گشايي نمايد. نمونه هايي ديگر را هم ميتوان در تاريخ ائمه جستجو نمود. دو ديگر اينكه امام همام كمال اهتمام را در جهت گره گشايي و ساماندهي امور اجتماعي تشكل همسو دارد. وي از هيچ راهي در اين جهت دريغ نميكند. امام حتي با نفوذ در نظام مديريتي در حد وزارت دستگاه ستم اين مهم را تحقق ميدهد. تمام اين تلاشها در جهت حفظ و حراست از تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام شكل ميگيرد.
سه ديگر اين كه افراد نبايد خود را فريب دهند و با اين گونه بهانهها وارد به نظام مديريتي و سياسي ستم پيشگان شوند. زيرا اگر نتوانند اين هدف را تأمين كنند و اگر توان مند در اين راستا نباشند، نبايد با ظاهر سازي و بهانه قرار دادن خدمت به شيعيان جزو كارگزاران ستمگران قرار گيرند كه در اين صورت عنوان اعوان ظلمه بودن بر آنان منطبق خواهد شد. وارد شدن در نظام حكومتي ستمگران در صورتي روا است كه نقش علي بن يقطين را بتواند ايفا نمايد. بدين صورت نقش علي بن يقطين در حد وزارت قابل توجه است و يكي از اقدام هاي مهم اجتماعي امام كاظم عليهالسلام در حفظ و ساماندهي تشكل همسو به شمار مي رود.
با رهنمود وحي الهي و تلاشهاي مدبرانه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در همان زمان زندگي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم موضوع جانشيني حضرت به صورت شفاف بر امت اسلامي مطرح شد. مسلمانان در همان زمان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم بر اين نكته واقف شدند كه جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم امر بسيار مهم و با ديدگاه وحي و دخالت خداي سبحان سامان پذير است. رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در موقعيتهاي مناسب اين مهم را با مردم در ميان گذاشتند كه اوج آن و با شكوه ترين آن در جريان «غدير» جلوه گر است. جريان غدير هر عذر و بهانهاي را از بهانه جويان ميگيرد و همگان را به راهي شفاف و مدبرانه فرا ميخواند. غدير يعني تبلور اين حقيقت كه ارزشهاي جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و شرايط و ويژگي هايي كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در مورد جانشينان خود مطرح ساخت، تنها در يك گروه به عنوان «عترت» فراهم است.
در زمان رسول الله يك جريان بزرگ اجتماعي با اين باور سامان يافت. چون اين جريان توان مند بود توانست بعد از رحلت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از بحرانها عبور كند و تحت تأثير جريانهاي اجتماعي ديگر قرار نگيرد. در برابر اين جريان، جريانهاي بزرگ ديگري پديدار شدند. بدون وقفه بعد از رحلت رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم جريان تعيين جانشين وي در «سقيفه» مطرح شد. شورايي چند نفره كه هيچ گونه نمايندگي از جانب مردم و يا گروه اهل حل و عقد نيز نداشتند، براي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم جانشين تعيين كردند! ليكن اين اقدام مبدأ پيدايش يك جريان بزرگ اجتماعي ديگر شد كه با جريان تشكل همسوي عترت به چالش برخاست. اين جريان (جريان سقيفه) مديريت سياسي و اجتماعي امت اسلامي را به عهده گرفت. به لحاظ اين كه سومين فرد مورد نظر براي جانشيني رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم از بنياميه بود (عثمان بن عفان) و نيز ويژگي هايي كه در خليفه سوم وجود داشت، منتهي به حاكميت امويان گشت. در واقع جريان اجتماعي سقيفه با يك روي كردي متفاوت در ساختار حكومتي به حكومت نژادي و اليگارشي (پادشاهي) در بنياميه شكل گرفت، كه نزديك به يك قرن در جامعه اسلامي تداوم يافت. آنگاه اين جريان اجتماعي با حفظ معيارهاي دروني و با تفاوتهاي ساختاري جاي خود را به يك جريان ديگر كه تنها ميتوان گفت در ساختار و شكل با جريان اجتماعي امويان متفاوت بود، واگذار نمود. اين جريان كه اقتدار سياسي به وي انتقال يافت، در محتوا با جريان بنياميه همخوان بود. حاكميت اين جريان اجتماعي يعني «عباسيان» بيش از پنج قرن تداوم يافت.
اين دو جريان (امويان و عباسيان) در چالش با آرمانهاي عترت تفاوت چنداني نداشتند. هر دو جريان با بدترين شيوهها به ستيز با عترت و جريان بزرگ اجتماعي تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام به پا خواستند و از هيچ تلاشي حتي ريختن خون شاخصهاي عترت فروگذار نكردند! در برابر، تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام به رهبري عترت راه پرفراز و نشيب خود را ادامه داد. تشكل همسوي اهل بيت كه رهبري آن را شاخصهاي عترت به عهده داشتند، سريع و پررونق در ميان امت اسلامي ساماندهي شده بود. اوج تجلي اين جريان در زمان حكومت داري اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليهالسلام مي باشد كه به مركزيت كوفه و عراق ساماندهي شد. عراق مركز جريانهاي اجتماعي بزرگ و شكوفايي تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام قرار دارد. اين ويژگيها در كتاب «امام حسين عليهالسلام الگوي زندگي» بررسي شدهاند. (1). رهبري اين جريان به روش و تدبير امامان معصوم در هر عصر و زمان تداوم يافت. هر كدام از امامان معصوم با ستيز با انحرافها و نيرنگها و ستمها، اين تشكل را ساماندهي كردند. هر كدام از شاخصهاي عترت با تدبير و مقاومت، در حفظ و حراست از تشكل همسو كوشيدند. همگي در اين هدف مشترك و همسو بودند كه تلاش مينمودند تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام را از بحرانها عبور دهند؛ انحرافهاي فكري و فرهنگي را هشدار ميدادند و همراهان تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام را به وظايف خود در هر زمان آشنا مينمودند.
1) 539. امام حسين عليهالسلام الگوي زندگي، ص 149.
شاخصهاي عترت با نيرنگها و انحرافها و خشونتها به مقابله بر ميخواستند. در اين راستا زحمتها و رنجهاي زيادي را بر جسم و جان خويش هموار ساختند. بسياري از آنان با چهرههاي خونين و چهرههاي سبزينه و كبود و بدنهاي بدون سر در زير خاك پنهان و مدفون شدند. در راه حفظ اين ارزشها تا پاي جان ايستادند و خون دادند تا درخت دين كه به تشكل همسو جلوه گر بود، سبز و شاداب بماند. اينك زمان امام كاظم عليهالسلام فرا رسيده است، زماني كه با جريانهاي پر پيچ و خم، انبوهي از بحرانها را پديدار ساخته است. زماني كه انواع خشونت ها در جهت ستيز با همراهان عترت شكل ميگيرد. اينك بايد ديد موسي بن جعفر عليهالسلام چگونه و با چه شيوهاي از تشكل همسوي اهل بيت حراست ميكند و چگونه توان مندي ايجاد ميكند تا در برابر چالشهاي عباسيان بتواند مقاومت نمايد و تشكل همسو را از بحرانها و خطرها حراست و عبور دهد.
تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام در عين حال كه يك جريان بزرگ اجتماعي بود، هماره مورد تهديد خطرها نيز بود. اين تشكل همواره آماج انواع تبليغات فرهنگي و هجوم عليه ارزشهاي محوري آن قرار داشت. ايجاد بدبيني و روانه ساختن انواع اتهامات و نيز آميختن عقايد و معارف زلال تشكل همسو با خرافات بيپايه و بياساس، و نيز ايجاد فرقههاي متعدد، خطرهايي بودهاند كه تشكل همسوي اهل بيت را هماره تهديد مينمودند. به ويژه اين كه اقتدار سياسي هماره در دست چالشگران اين تشكل بوده است. حاكمان بنياميه و بنيعباس از تمام توان منديهاي سياسي و
اجتماعي و تريبونهاي تبليغاتي عليه تشكل همسو بهره برده و ارزشهاي آنان را مورد هدف قرار ميدادند. اين تشكل در هيچ زماني از اين حملهها در امان نبوده است. در زمان امام كاظم عليهالسلام نيز از هر سمت و سويي مورد هجوم قرار ميگيرد. تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام در زمان امام كاظم عليهالسلام از دو جانب به شكل عمده مورد تهديد قرار گرفته است. نخست از جانب سياستهاي عباسيان كه تلاش دارند با ايجاد محدوديتهاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي و فرهنگ سازي، تشكل همسو و رهبران آن را كنترل و محدود سازند. دوم انحرافها و سردرگميها و فرقه گرايي هايي كه از درون، تشكل همسو را مورد هدف قرار ميدهد. امام كاظم عليهالسلام بايد در اين دو عرصه مهم، با تدبير و صلابت تلاش كند تا هر دو نقطه آسيب پذيري را ترميم نموده و با ايجاد ديوار بلند دفاعي، هويت و صيانت تشكل را تضمين نمايد. امام كاظم عليهالسلام بايد تشكل همسوي اهل بيت را از اين دو نقطه آسيب پذير عبور دهد. امام كاظم عليهالسلام بايد با تدبير حكيمانه و در عين حال قاطع و سترگ هم در برابر ترفندهاي عباسيان به پا خيزد تا عباسيان را در رسيدن به اهداف شوم خويش ناكام سازد، و هم انحرافها و فرقه گراييهاي دروني را هشدار دهد و تشكل همسوي اهل بيت را منسجم و متحد و آگاه از آرمانها به راه خويش تداوم بخشد.
در بعد اجتماعي امام كاظم عليهالسلام يك مديريت صحيح و وسيع را براي تشكل همسوي اهل بيت پديد آورده است. شيعيان را مورد توجه قرار داده،
به مسائل اجتماعي و اقتصادي آنان كمال اهتمام را ميدهد. امام همام در اين راستا به گونهاي قدم بر ميدارد، كه نظام حاكم كمتر بتواند متعرض تشكل همسو شود. وي براي آرام نگاه داشتن خليفهاي خشن چون هارون حاضر ميشود هنگام ورود هارون به مدينه به استقبال وي برود و در كنار هارون در برابر قبر رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ميايستد. هنگامي كه هارون ميخواهد جوسازي نموده و خود را خويشاوند و پسر عموي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم معرفي كند، امام همام خطاب به رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم عرض ميكند: السلام عليك يا أبة؛ رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم را پدر خطاب ميكند و هارون را رسوا و سرافكنده مينمايد. (1). در عين حال امام ميپذيرد در شرايط خاصي براي ايجاد آرامش و مانع شدن از شرارتهاي هارون و آسيب رساندن به پيروان اهل بيت از وي به عنوان «اميرالمؤمنين» ياد كند (2)و به وي به عنوان خليفه سلام كند. (3)نتيجه اين اقدام اين ميشود كه هارون در ملاقات با امام اظهار ميدارد من امكاناتي را در اختيار تو قرار ميدهم تا دختران و پسران را پيوند ازدواج و زندگي آنان را سامان دهي. امام از وي تقدير ميكند و از جد هارون «عباس» به عنوان عموي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و عموي علي عليهالسلام ياد ميكند. آنگاه امام براي تأمين همين هدف يعني ساماندهي اجتماعي جوانان تشكل همسو، آن امكانات را از هارون ميپذيرد و خود اظهار ميدارد اگر براي تأمين اين هدف نبود، هيچ گاه اينها را نميپذيرفتم، لو لا اني اري ان
ازوج بها من عزاب بني ابيطالب لئلا ينقطع نسله ابدا ما قبلتها، (1)«اگر اين هدف كه با اين امكانات بتوانم جوانان بدون همسر علويان را ساماندهي كنم تا نسل علويان تداوم يابد نبود، هيچ گاه اين اموال را نميپذيرفتم». نيز امام شبكه بزرگ نمايندگي و وكالت را ساماندهي نمودند. نمايندگان اين سازمان در بيشتر نقاط كشور مستقر شده بودند و در امور اجتماعي و اقتصادي شيعه نقش ايفا ميكردند. صدقات و خمسي كه بزرگترين قلم در سازماندهي نابسامانيهاي اقتصادي و اجتماعي است، دريافت نموده و امور شيعه را رسيدگي ميكردند. فقرا و تهي دستان را دلجويي مينمودند، زمينه ازدواج جوانان را فراهم ميساختند و دهها مشكل را از پيروان اهل بيت برطرف ميساختند. اين نمايندگان در نقاط مختلف و حتي دوردستي مانند آفريقا و مصر مستقر بودند (2)و اموال فراواني در نزد آنان در گردش بود. شرح حال برخي از اين افراد گذشت. (3)مات ابوالحسن عليهالسلام و ليس من قوامه احد الا و عنده المال الكثير، (4)«موسي بن جعفر در حالي رحلت كردند كه در نزد نمايندگانش اموال زيادي انباشته شده بود.» مثل علي بن حمزه، 30000 دينار و 70000 هزار درهم در نزد وي بود. (5)نيز در نزد زياد بن مروان قندي هفتاد هزار درهم بود. (6)عثمان بن عيسي نماينده امام در مصر بوده است. (7)افراد زيادي مانند
سماعة بن مهران، حسن بن سماعه و محمد بن سماعه، ابن سراج، ابن مكاري، احمد بن حسن، علي بن وهيان، احمد بن حارث، منصور بن يونس، علي بن خطاب، ابراهيم بن شعيب، بكر بن محمد، ابراهيم بن ابيسمال، اسماعيل بن ابيسمال و.... و نيز سبب واقعي شدن اكثر اين افراد اموالي بوده است كه آنان به عنوان وكيل امام كاظم عليهالسلام دريافت نموده بودند و در نزد آنان انباشته شده بود. البته اينها غير دهها نفر از نمايندگان امام ميباشند كه فريب دنيا را نخوردند و سالم و سلامت امانت داري نمودند. افرادي چون ابن سراج، ابن المكاري، بكر بن محمد، احمد بن حسن ميثمي، علي بن وهيان، احمد بن حارث، منصور بن يونس، محمد بن سماعه، حسن بن سماعه، سماعه بن مهران، علي بن خطاب، ابراهيم بن شعيب، ابراهيم بن ابيسمال، اسماعيل بن ابيسمال، سليمان بن جعفر، يحيي بن قاسم، زرع بن محمد، جعفر بن خلف و محمد بن بشير و... همه اينها را در كتابهاي رجالي از فرقه ي «واقفيون» نام ميبرند. (1). همچنين وزارت علي بن يقطين كه از وزراي با نفوذ هارون كه در واقع وزير موسي بن جعفر عليهالسلام در نظام عباسيان بود، از بزرگ ترين تلاشهاي اجتماعي امام كاظم عليهالسلام ميباشد. اصولا شرط پذيرش وزارت كه بهشت در برابر آن تضمين شده بود، اين بود كه به امور اجتماعي شيعيان رسيدگي كند. به برخي از تلاشهاي علي بن يقطين در اين راستا اشاره شد. البته تلاش هاي
1) 550. رجال كشي، ص 455 تا 483.
وي در سطح وزارت در تمام شؤون زندگي بوده است. هزاران مورد از كارها و مسؤليتهاي اجتماعي و اقتصادي به دست وي گره گشايي ميشده است. اين يكي از بزرگ ترين قدمهاي اجتماعي از سوي امام كاظم عليهالسلام در جهت ساماندهي تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام مي باشد. اين اقدام امام دليل بر تلاشهاي حضرت در حفظ و حراست و ساماندهي امور تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام ميباشد.
جبههاي كه امام كاظم عليهالسلام در جهت حفظ تشكل همسوي اهل بيت گشوده است، بارور نمودن فرهنگ و فقه تشيع ميباشد. تبيين مباني اعتقادي و فرهنگ سازي در جهت حفظ و حراست از دو يادگار رسالت، قرآن و عترت مسؤليت اصلي امام كاظم عليهالسلام ميباشد. امام بايد فرهنگ تشكل همسو را بارور ميساخت و بايد به خطرها و انحرافها كه از درون و بيرون اين هويت را تهديد مينمود، مقابله مينمود. از جانبي حاكمان عباسي آن گونه پرده خفقان افكنده است كه موضوع امامت و جانشيني امام صادق عليهالسلام بر بسياري مشتبه شده است. حتي اصحاب و ياران نزديكي مانند هشام بن سالم و مؤمن طاق نيز سردرگم ميشوند، ذهب الناس بعد ابي عبدالله يمينا و شمالا. (1)اين سرگرداني باعث بروز مذاهب انحرافي مانند اسماعيليه، فطحيه، وافقيه، و نيز گردش به مهدويت امام صادق عليهالسلام شد. اينك امام كاظم عليهالسلام در اين عرصه بايد تلاش كند كج راهگيها را شفاف سازد و فقه و فرهنگ شيعه را بارور نمايد. بايد تلاش كند وظايف تشكل
1) 551. كافي، كتاب الحجة، باب النص و الارشاه الي ابيالحسن الرضا عليهالسلام، حديث 12.
همسوي اهل بيت را گوشزد نمايد و خلاصه بايد چهره تابناك عترت را بيش از پيش شفاف و معرفي نمايد. امام كاظم عليهالسلام جانشيني خود را به عنوان تداوم راه عترت در موقعيتهاي مناسب مطرح ساخت و علي بن موسي عليهالسلام را به عنوان امام بعدي معرفي نمود. با اين شيوه هم تشكل همسو را منسجم ميساخت و هم مانع از ايجاد فرقه گرايي ميشد و هم بر معرفي و تثبيت موقعيت عترت پافشاري مينمود.
از تلاشهاي عترت در هر زمان معرفي و تثبيت موقعيت عترت ميباشد. امامان معصوم در هر عصري از هر فرصتي براي معرفي عترت بهره بردهاند؛ همان گونه كه رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم تأكيد نمود كه من دو يادگار در ميان شما به امانت مينهم؛ يكي كتاب خدا ديگري عترت من است. و فرمود تا هنگامي كه به اين دو گرايش داشته باشيد در خطر انحراف نخواهيد بود. عترت نيز به پيروي از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در جهت معرفي و تثبيت موقعيت و معرفي شاخصها و افراد مورد نظر تلاش مينمودند. هر امامي، جانشين بعد از خودش را آشكار و پنهان به اصحاب و هواداران و تشكل همسوي اهل بيت معرفي مينمود. شأن و منزلت عترت را بيان ميكرد. ويژگيهاي عترت كه جز در شاخصهاي عترت در هيچ فردي تحقق نمييافت، شفاف ميساخت. اين تلاشها به رغم تلاشهاي فرهنگي بود كه از سوي مخالفين همواره مطرح ميشد. از سوي مخالفين كوشش ميشد چهرههاي درخشان عترت را در زير انبوه خرافات، ابهامات و پيرايهها پنهان سازند. از اين رو امام
كاظم عليهالسلام نيز در معرفي عترت قدم بر ميدارد و چهره عترت را شفاف و زلال ميسازد و هر گونه پيرايه و گرد و غبار را ميزدايد. امام اقدامي اساسي در جهت معرفي عترت انجام ميدهد. امام كاظم عليهالسلام از زبان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم در مورد عترت ميفرمايد: الله الله في اهل بيتي مصابيح الظلم معادن العلم و ينابيع الحكم. (1)«خدا را در نظر بگيريد در مورد اهل بيت عليهالسلام من كه چراغ هايي در تاريكي ميباشند و مخزن دانش و سرچشمههاي حكمتند». عترت درياي بيپايان فضيلت است، فان الامام بمنزلة البحر لا ينفد ما عنده. (2)«امام همانند درياست چيزي از آن كاسته نميشود.» حضرت عترت را به عنوان ولايت مداران همگان معرفي نمود، ان ولاء جميع الخلائق لنا يعني ولاء الدين. (3)«ولايت همه مردم با ماست، متولي دين خدا ما هستيم.» خود عترت فرزندان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و سخن گوي قرآنند، نحن ابناء لنبي الله نحن مفتاح الكتاب؛ (4)«ما فرزندان پيامبريم، ما كليد كتاب (كتاب الله) هستيم.» آغازها و انجامها به عترت بازگشت دارد، بنا فتح الله و بنا يختم. (5)عترت لنگرگاه امن ميباشد، بنا آمنكم الله من الغرق. (6)«خداوند به وسيله ما شما را از غرق شدن نجات ميدهد».
اذا كان يوم القيمة لم يبق ملك مقرب و لا نبي مرسل... الا و هو محتاج اليهما. (1)«در روز قيامت همگان حتي فرشتگان مقرب خدا و پيامبران مرسل به محمد و آل محمد نيازمند هستند.» عترت يك نور و حقيقت است، من زار اولنا فقد زار آخرنا و من زار آخرنا فقد زار اولنا. (2)«هر كس اولين فرد عترت را زيارت كند، آخرين آنان را زيارت كرده است و هر كس آخرين عترت را زيارت كند، اولين آنان را زيارت كرده است». امام همام همگان را به پيروي راه عترت فرا ميخواند و خطر انحراف از راه عترت را كه به بيراهگي است هشدار ميدهد، من ترك اهل بيت نبيه ضل. (3)«هر كس اهل بيت پيامبرش را رها سازد، گمراه است.» و اين گونه از ايجاد فرقههاي گوناگون منحرف جلوگيري ميكند. امام كاظم عليهالسلام شاخصهاي عترت را معرفي ميكند، ان عليا باب من ابواب الهدي (4)، «علي دري از درهاي هدايت و رهنمون است.» امام كاظم عليهالسلام در معرفي فاطمه عليهاالسلام كه اساس عترت است ميفرمايد: اما الليلة ففاطمة. (5)«فاطمه ليلةالقدر است»، فاطمه محل نزول بركات الهي است. فاطمه درياي بيپايان و بركات بينهايت بر جامعه ميباشد.
از تلاشهاي محوري امام كاظم عليهالسلام بارور نمودن فقه و فرهنگ تشيع ميباشد. همان گونه كه امام باقر عليهالسلام و امام صادق عليهالسلام از فرصت پديد آمده كمال بهرهوري را نمودند، حوزه فقه فرهنگ تشيع را توسعه دادند و دهها بلكه صدها شاگرد متخصص و برجسته در زمينههاي گوناگون تربيت نمودند، امام كاظم عليهالسلام نيز به اين مسؤليت مهم پرداخت. در حد توان خود حوزه فقه و فرهنگ را داير ساخت و اصحاب و ياران برجسته تربيت نمود و دهها روايت در زمينه معارف و حقوق و احكام فقهي از زبان حضرت صادر و منتشر شد. امام كاظم عليهالسلام در عرصه فقه، افراد برجسته و پر تلاش و مورد اعتمادي را تربيت نمود كه برخي از آنها (شش نفر) از اصحاب اجماع قرار دارند، كه اتفاق بر پذيرش احاديث آنها وجود دارد. برخي اصحاب خاص امام عبارتند از: حماد بن عيسي، عبدالرحمن بن حجاج، عبدالله بن يحيي، كاملي كوفي، علي بن يقطين، هشام بن حكم، يونس بن عبدالرحمن، عبدالله بن جندب، عبدالله بن مغيره، حماد بن عثمان، ابوبصير يحيي بن قاسم، يونس بن يعقوب، صفوان بن يحيي، حسن بن محبوب، ابوبصير، محمد بن ابيعمير، جميل بن دراج، معاوية بن عمار، معاوية بن عمار بياع. (1). برخي از اينان از اصحاب اجماع به شمار ميروند كه عبارتند از 1 - يونس بن عبدالرحمن 2 - صفوان بن يحيي 3 - محمد بن ابيعمير 4 - عبدالله بن مغيره 5 - حسن بن محبوب 6 - احمد بن محمد ابيالنصر البزنطي. (2).
حدود 270 نفر از راويان و اصحاب امام كاظم عليهالسلام را شيخ طوسي در كتاب رجال نام ميبرد. (1)و نيز ياران و اصحابي كه از امام روايت نقل نمودهاند، 319 نفر ميباشند. (2). تربيت اصحاب و شاگردان برجسته و بهره وري اين تعداد افراد از دانش امام و نقل احاديث از امام كاظم عليهالسلام با توجه به شرايط خاص امام گامي بزرگ در راستاي فقه و فرهنگ شيعه ميباشد. زيرا امام كاظم عليهالسلام مدت زيادي در زندان به سر مي بردند. زماني هم كه در زندان نبودند سخت زير نظر و كنترل نظام حاكم قرار داشتند. حضرت اين گونه در برابر چالش گريهاي دشمن مقاومت مينمايد. افرادي برجسته در عقايد و فقه و فرهنگ تربيت ميكند كه تأثير آنها از هر سلاحي بيشتر است. هارون در مورد هشام بن حكم ميگويد: خطر وي از صد هزار نيرويي كه شمشير به دستند بيشتر است، فوالله للسان هذا ابلغ في القلوب الناس من مأة الف سيف. (3).
يكي از نقاط آسيب پذير موضوعات اعتقادي، هنگام شهادت امام معصوم ميباشد. هر كدام از امامان كه از دنيا رحلت مينمودند، به لحاظ ناآگاهي برخي از هواداران و نيز دسيسههاي پنهان دشمنان عترت، زمينه پديدار شدن كج راهگي و رويش مذاهب باطل فراهم ميشد. نوع فرقههاي درون تشيع، بعد از رحلت يكي از امامان بروز مينمودند.
بعد از امام صادق عليهالسلام هم، گروه هايي مانند اسماعيليه، فطحيه و... پديدار شد كه به امامت فرزندان ديگر امام صادق عليهالسلام مانند اسماعيل و عبدالله افطح گرايش پيدا نمودند. و نيز گروه منحرف «واقفيه» كه قرائن ظهور آن حتي پيش از رحلت امام كاظم عليهالسلام آشكار شده بود. امام كاظم عليهالسلام افرادي چون علي بن حمزه بطائني را كه از سردمداران گروه واقفيه قرار گرفت، پيشاپيش نكوهش نمود و از وي به عنوان حمار ياد نمود، يا علي انت و اصحابك شبه الحمير. (1)«علي تو و همراهانت همانند الاغ هستيد!» امام كاظم عليهالسلام در مورد محمد بن بشير كه فردي كذاب و منحرف و ساب عترت بود، سه بار فرمود، لعنه الله اذاقه الله حر الحديد. (2)«خدا او را لعنت كند خدا عذاب داغ آهن را به وي بچشاند». امام كاظم عليهالسلام در برابر ادعاي گزاف برادرش عبدالله افطح كه ادعاي جانشيني پدر يعني امام صادق عليهالسلام را داشت، بدون درگيري و بدون ايجاد تفرقه ميان شيعيان، با شيوه زيبا وي را متوجه اشتباهش نمود و ياران و شيعيان را نيز از خطر انحراف هشدار داد. در مجلسي در خانه امام موسي عليهالسلام تعدادي زياد از ياران و رهبران شيعه حضور داشتند. امام دستور داد انبوهي از هيزم فراهم آوردند و آتش مهيبي شعله ور ساختند؛ آنگاه حضرت با لباس خويش وارد بر درون آتش شدند و لحظهاي در درون آتش مكث و با اصحاب به گفتگو پرداختند. آنگاه از آتش بيرون آمدند و به برادرش عبدالله رو كرده فرمود تو كه ادعاي جانشيني امام صادق عليهالسلام را داري، در درون آتش بنشين.
عبدالله كه با ديدن صحنه آتش جرأت نزديك شدن را هم نداشت رنگ باخته و رسوا شده مجلس را ترك نمود، فقام يجر رداءه حتي خرج من دار موسي عليهالسلام. (1). امام كاظم عليهالسلام در برابر اصحاب ابوحنيفه كه بر پايه قياس و استحسان فتوا صادر مينمودند، ميفرمايد، ما لكم و القياس انما هلك من هلك من قبلكم بالقياس. (2). امام در برابر همه خطرهاي فكري، همگان را به روش عترت فرا ميخواند و نسبت به گرايشهاي ديگر كه كج راهگي ميباشد، هشدار ميدهد. يا يونس لا تكونن مبتدعا من نظر برأيه و من ترك اهل بيت نبيه ضل. (3)«يونس بدعت گذار مباش كسي كه به رأي خود در مورد دين اعتماد كند، نابود است. كسي كه پيرو اهل بيت پيامبرش نباشد، گمراه است». امام كاظم عليهالسلام در سخنان خويش، هنگامي كه از نشانههاي امام سؤال ميكنند ميفرمايد برخي نشانه هاي امامت عبارتند از اينكه امام پيش از وي امام بعدي را به مردم معرفي كرده باشد. هر سؤالي كه از وي ميشود توان پاسخ گويي داشته باشد. هر چيزي كه نياز مردم است و يا مردم از آن غفلت دارند، خود براي مردم بيان كند. مردم را از آينده خبر بدهد و به زبانهاي گوناگون مردم سخن بگويد؛ و يكلم الناس بكل لسان. (4)در مورد اهميت
شناخت امام در هر زمان ميفرمايد: من مات لا يعرف امامه، مات ميتة الجاهلية و حوسب بما عمل في الاسلام. (1)«هر كس بدون شناخت امام زمان خويش رحلت كند، به مرگ جاهلي رحلت كرده و به تمام كردارش حسابرسي خواهد شد». بعد از رحلت امام صادق عليهالسلام آن گونه جوسازي شد كه حتي افرادي چون هشام بن سالم و مؤمن طاق كه از ياران خاص امام صادق عليهالسلام بودند، موضوع جانشيني امام صادق عليهالسلام بر آنان مشتبه شد. هنگامي كه با هم گفتگو ميكردند، كه به كدام يك از گروه هايي مانند مرجئه، قدريه، زيديه، معتزله، يا خوارج بپيوندند، امام كه مذاكره آنان را شنيد، فرمود به سمت هيچ يك نبايد گرايش پيدا كنيد. به سمت عترت آل رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم متوجه شويد، لا الي المرجئه و لا الي القدرية و.. و الي الي الي. (2).
امام كاظم عليهالسلام تشكل همسو و پيروان اهل بيت عليهمالسلام را فرهنگ سازي مي نمايد. بسا امامان پيش از خود شيعه بودن را به ادعا و عنوان شيعه نهادن به خويشتن نميداند؛ بلكه شيعه را فردي كه در انديشه و رفتار همگون عترت و رهبران خويش باشد، معرفي مينمايد. امام كاظم عليهالسلام پيروي از اهل بيت عليهمالسلام را به اين ميداند كه فرد مانند عترت زلال و شفاف بيانديشد. مانند عترت در ميدانهاي فرهنگي و اجتماعي و... سترگ و مقاوم باشد. بر همين اساس هماره تلاش ميكردند اوصاف و
ويژگيهاي شيعه را به پيروان خود گوشزد كنند و به آنان هشدار دهند كه كسي به اين گمان نباشد كه اگر عنوان شيعه به خود گرفت از مزايا و پاداش هايي كه به شيعه وعده داده شده است، بهرهمند خواهد بود؛ بلكه بايد در رفتار پيرو امام خويش باشد. بر اين مهم تمام امامان معصوم تأكيد دارند و تلاش دارند فرهنگ شيعه و ويژگيهاي آن را بيان نموده و پيروان خويش را به رعايت آن معيارها فرا خوانند. از زبان مبارك هر كدام از شاخصهاي عترت برخي ويژگيهاي شيعه بازگو شده است. كه پيروان عترت بايد تلاش كنند اين ويژگيها را در جان خويش مستقر سازند. در غير اين صورت پيرو و شيعه حقيقي نخواهند بود. امام كاظم عليهالسلام نيز در راستاي حفظ تشكل همسو و ايجاد الفت و اتحاد در ميان آنان و آشنايي آنان با وظايف خويش ويژگيهاي شيعه را گوشزد مينمايد: الف: اولين ويژگي كه ميتوان گفت از زبان امام كاظم عليهالسلام در مورد شيعه صادر شده است، آگاهي و دانش است. امام به اين نكته مهم توجه ميدهد كه پيرو عترت بايد فردي آگاه از شؤون ديني، اصول و معارف ديني و باورهاي صحيح خود باشد. نيز در احكام و فروعات بايد فردي عالم و فقيه باشد. از ديدگاه امام كاظم عليهالسلام فرد شيعه نبايد فردي بيسواد و بيتدبير باشد. تفقه و آگاهي صحيح از دين كليد روشني و راه حل پيچيدگي ها مي باشد. آگاهي چراغ بالندگي و رشد است و راه رسيدن به درجات برتر ميباشد، تفقهوا في دين الله فان الفقه البصيرة و تمام العبادة و السبب الي المنازل الرفيعة و الرتب الجليلة في الدين و الدنيا. (1)آگاهي عبادت را جهت ميدهد. عبادت بدون
1) 576. تحف العقول، ص 410، بحار، ج 75، ص 321.
آگاهي به فرموده امام صادق عليهالسلام مانند پيمودن راه بدون ديدن، يعني بيراهه رفتن است، العامل علي غير بصيرة كالسائر علي غير طريق. (1)اين گونه راه رفتن تنها خستگي و توان و فرسايي را به دنبال دارد. رشد و تكامل را در پي ندارد. اين سخن امام ويژگي را براي پيروان بيان ميكند كه عبادت خشك و دگم كه برخي دچار آن هستند، راه كمال و رشد نيست. اول ديدن، آنگاه رفتن. و نيز دل خوش كردن به اين باور كه دلت پاك باشد، هر كاري خواستي انجام دهي! اين اوهام غلط را نيز اصلاح ميكند. لا ابالي گري با تدين سازگار نيست. انسان شيعه بايد با بصيرت و آگاهي و آشنايي صحيح و عميق از دين متعهد به احكام دين باشد؛ رفتار خويش را با دين هماهنگ سازد. ب: حق محوري دومين ويژگي شيعه و پيرو عترت است. شيعه بايد در تمام مراحل زندگي فردي و خانوادگي و اجتماعي حق محور باشد. هيچ رفتار ناحق را در مورد هيچ كسي روا نداند. هماره حق را طالب باشد و هماره حق مدار باشد. حتي در مواردي كه حق گفتن به ضرر خودش باشد، نبايد گرايشهاي قومي، خود دوستي و خودمحوري و يا حتي دشمني باعث بيرون رفتن از مدار حق شود. چون اين دو (خويشاوندي و دشمني)، دو عامل مهم بيعدالتي و بيرون رفتن از مدار حق ميباشند، و لا يجرمنكم شنآن قوم علي الا تعدلوا.. (2)«دشمني با قومي، شما را از عدالت روي گردان نكند.» نيز: و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذا قربي. (3)«هنگامي كه سخن ميگوييد عدالت را رعايت كنيد، گر چه در مورد خويشاوندان باشد».
امام كاظم عليهالسلام اين معيار را اين گونه شفاف ميسازد: اي فلان (خطاب به برخي شيعيان) اتق الله و قل الحق و ان كان فيه هلاكك فان فيه نجاتك اي فلان ودع الباطل و ان كان فيه نجاتك فان فيه هلاكك. (1)«رستگاري در حق محوري است و لو شخص در ظاهر به اين پندار باشد كه حق گفتن و حق طلبيدن به ضررش ميباشد. هلاكت و تباهي در گرايش به باطل است؛ اگر چه شخص در ظاهر بپندارد كه باطل باعث سود و نفع او ميباشد.» اين سخن امام همام تبيين همان معيار قرآني است كه مطرح شد؛ زيرا عترت مفسر قرآن است. ج: اعتماد و نيكي به يكديگر؛ شيعيان در رفتارهاي اجتماعي بايد يكديگر را درك نمايند. بايد با يكديگر صميمي و يك رنگ باشند. بايد از صميم قلب با يكديگر مهربان بوده و تعاطف داشته باشند. بايد در حل مشكلات اجتماعي تعامل داشته باشند. البته اين معيار در كل جامعه اسلامي نسبت به همه فرق و مسلمانان بايد شكل بگيرد. ليكن در مورد خود شيعيان بايد تعاطف و مهرباني و اعتماد بيشتر و برتر باشد. تا آن حد شيعه بايد با هم همگون و همسو و همه يك دل باشد، كه هيچ گونه غل و غش در حق يكديگر روا نداند و مورد اعتماد يكديگر باشند و نسبت به هم ديگر بر و نيكي داشته باشند. امام كاظم عليهالسلام خطاب به يكي از اصحاب ميفرمايد: شما شيعيان تا چه حد نسبت به يكديگر مهربان و هم گرايي و نيكي داريد. آيا اگر كسي از شما نيازمند شد بدون اطلاع شخص، به صندوق وي مراجعه ميكند و نياز خود را برطرف مي سازد و آن شخص بر وي ايراد نميگيرد. وي گفت اين چنين
1) 580. بحار، ج 75، ص 320.
نيست تا اين حد به هم اعتماد نداريم. آنگاه امام فرمود آنچه ما از شما انتظار داريم، برآورده نشده است. يعني شيعه بايد تا اين مقدار به هم اعتماد داشته باشد و به همديگر نيكي كند، أياتي احدكم عند الضيقة منزل اخيه فلا يجده فيأمر باخراج كيسه فيخرج ختمه فيأخذ من ذلك حاجتة فلا ينكر عليه، قال لا قال لستم علي ما احب من التواصل و الضيقة و الفقر. (1). د: ياري همديگر، ديگر ويژگي شيعه و پيرو اهل بيت است. شيعيان بايد تلاش كنند تا باري از دوش ديگري بردارند و نه بر آن بيفزايند. ما بايد با اين معيارها خود را محك بزنيم كه روحيه مان چگونه است. در همسايه داري، در رفاقت و دوستي، در مسافرت با همراهان، در منزل خويش و در زندگي با همسر و فرزندان چگونه هستيم؛ آيا دوست داريم كه بر دوش ديگري بار نهيم يا تلاش ميكنيم باري از دوش ديگري برگيريم؟ امام كاظم عليهالسلام ميفرمايد پيرو ما كسي است كه گزينه دومي را انتخاب ميكند، ملعون من اتهم اخاه ملعون أخاه ملعون من لم ينصح اخاه ملعون من اعتاب (2)هل يكب الناس علي مناخرهم في النار الاحصائد السنتهم. (3)«از رحمت خدا دور است كسي كه برادرش را متهم سازد، و كسي كه خير خواه برادرش نباشد و كسي كه غيبت برادرش را بكند. آيا مردم را جز نتيجه گفتارشان چيز ديگري به آتش ميكشاند؟!» ه-: بزرگ منشي؛ افراد متكبر هماره فرومايه و پست ميباشند. لباس، سر و روي و بر خود بايد عرف پسند باشد. تمام كارهايي كه براي جامعه بشري
مفيد است، ارزشمند بوده و نكوهش ندارد. ليكن برخي از كارها نشان از پستي شخص ميباشد. فرد بايد از اين كارها پرهيز نموده و موقعيت و شخصيت خود را حراست كند. شيعه بايد در برابر ديگران با ظاهري آراسته و شاداب و متمكن جلوه گر شود، نه زبوني و پستي، يا معشر الشيعة انكم قد عاداكم الخلق فتزينوا اليهم بما قدرتم عليه. (1)امام اين سخن را به يكي از شيعيان خطاب نمود كه چيز پستي را با خود همراه مي برد. ز: همسرداري؛ همچنين از ويژگيهاي شيعه رعايت شؤون و آداب همسرداري. همان گونه كه شوهر از همسرش انتظار دارد تا خود را براي وي آراسته نمايد، چشم از غير بپوشد و تنها به شوهرش عشق ورزد، به شوهر نيز سفارش ميكند كه بايد خود را براي همسر آراسته نمايد. براي تأمين خواستههاي همسرش از سر و ضع روبراهي برخوردار باشد، به گونهاي كه همسرش به وي علاقه مند شود و از وي متنفر نشود. امام كاظم عليهالسلام حتي به شوهر دستور ميدهد با خضاب، موهاي سر و صورت خود را شاداب و جلوه گر سازد تا همسرش به وي رغبت كند، و الخضاب و التهيئة هما يزيد الله عزوجل في عفة النساء و لقد ترك النساء العفة بترك أزواجهن لهن التهئة. (2)اگر شيعه اين گونه بيانديشد و اين گونه رفتار خويش را اصلاح كند از آن مرحله از نورانيت برخوردار ميشود كه حتي نگاهش نوراني ميشود. امام كاظم عليهالسلام معرفي ميكند: شيعتنا ينظرون بنور الله. (3).
شيعه بودن به ادعا نيست شيعه بودن به انديشه و رفتار است. امام كاظم عليهالسلام همانند ساير شاخصهاي عترت اين گونه فرهنگ سازي مينمايد و اين گونه در بارور ساختن پيروان عترت تلاش فرهنگي دارد تا با فضاسازي و فرهنگسازي تشكل همسوي اهل بيت را از خطرها و آسيبها مصون بدارد. اينها برخي محورهاي تلاشهاي اجتماعي و فرهنگي امام كاظم عليهالسلام ميباشد. اين تلاشها در راستاي غني سازي فرهنگ تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام و متحد و بارور ساختن اين تشكل ميباشد. اين تلاشها در ستيز با چالشهاي دشمنان عترت در ابعاد گوناگون فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي ميباشد. همان گونه كه خوانندگان مشاهده نمودند، امام در برابر عباسيان بهترين فرصت سازي را انجام دادند و از فرصتهاي موجود نيز به بهترين شيوه بهرهوري نمودند تا توانستند احكام و معارف دين و تشيع را نشر و حراست نمايند. تا توانستد تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام را از بحرانها عبور دهند.
در اين چهار بخش نوشتار با بررسي زندگي نامه حضرت برخي فضايل حضرت گوشزد شد. در بخش سوم برخي آموزههاي عرشي مورد توجه قرار گرفت و برخي موضوعات اعتقادي كه تناسب تنگاتنگ به موضوع سيره نگاري داشت تحقيق شد. همان گونه كه خوانندگان ملاحظه نمودند عمده تلاش اين نوشتار در بخش چهارم شكل گرفت كه جريانهاي اجتماعي زمان حضرت مورد
توجه قرار گيرد. در بخش چهارم نقش اساسي امام كاظم عليهالسلام در راستاي جريانهاي اجتماعي بررسي شد. دو جريان بزرگ اجتماعي كه با يكديگر در چالش بودند مورد بررسي قرار گرفت. يكي جريان اجتماعي عباسيان كه رهبري آن را حاكمان عباسي به عهده داشتند؛ ديگري جريان اجتماعي تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام به رهبري موسي بن جعفر عليهالسلام. اين موضع آشكارا و به صورت گسترده مورد توجه قرار گرفت كه تلاش عمده از سوي شاخصهاي عترت در هر زمان در جهت حفظ و حراست تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام انجام ميگرفت. امام كاظم عليهالسلام هم از فرصتها در اين راستا بهره بردند و هم خود براي تثبيت موقعيت عترت فرصت سازي نمودند و تشكل همسوي اهل بيت عليهمالسلام را از بحران ها عبور دادند. البته ادعا اين نيست كه تمام محورها در اين راستا مورد تحقيق قرار گرفته است، بلكه با تحقيقهاي ژرف و عميق و گسترده تر ميتوان به دست آوردهاي بيشتري راه يافت. ليكن ميتوان گفت اين شيوه راه گشا در راستاي سيره نگاري مي باشد. در سيره نگاري عترت نبايد تنها به جنبههاي فردي و فضايل بيكران عترت پرداخت؛ بلكه ابعاد اجتماعي آنان بايد مورد پژوهش قرار گيرد تا در اين ابعاد انديشه و سيره امامان مورد نگر و الگوگيري قرار گيرد. با اين روش يك افق جديد و روشن گشوده ميشود كه در سيره نگاري تحليلي ميتواند مورد توجه نويسندگان قرار گيرد. در سيره نگاري بايد به ابعاد اجتماعي و جريانهاي اجتماعي بيشتر توجه شود.
سيره عترت ابعاد گسترده را شامل است كه ميدان تحقيق در آن بسيار وسيع ميباشد. با چند كتاب و نوشتار نميتوان تمام ابعاد گوناگون و شؤون عترت را بررسي نمود؛ بلكه تلاش و همت بيشتري را در اين راستا ميطلبد. زيرا كه ميدان تحقيق بسيار وسيع ميباشد. افرادي بلند همت ميخواهد تا در اين ميدان وسيع قدم نهاده و پژوهشهاي ارزنده و نو به ارمغان آورند.