ghaemiyeh.com
سرشناسه : قربانی، علی اصغر
عنوان و نام پدیدآور : امام کاظم علیه السلام از دیدگاه اهل سنت/ علی اصغر قربانی .
مشخصات نشر : قم: مرکز پژوهش های اسلامی صدا وسینما، ۱۳۸۵ .
مشخصات ظاهری : ۷۶ ص .
فروست : مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سینما؛ ۱۰۷۹
شابک : :9645140706
وضعیت فهرست نویسی : در انتظار فهرستنویسی
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۱۸۲۷۳
امام کاظم علیه السلام از دیدگاه اهل سنّت
کد: 1079
نویسنده: علی اصغر قربانی
ویراستار: ذوالفقار ناصری
ناشر و تهیه کننده: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
نوبت چاپ: اول / آذر 1385
شمارگان: 1000 بها: 5500 ریال
حق چاپ برای ناشر محفوظ است
نشانی: قم، بلوار امین، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
پست الکترونیکی: Email: IRC@IRIB.ir
تلفن: 2919670-0251 دورنگار: 2915510
شابک: 6-070-514-964ISBN: 964-514-070-6
پرداختن به زندگی امامان و پیشوایان دین، اهمیت فراوانی دارد. آنها الگوهایی مطمئن و گرانبها برای رهجویان حقیقت هستند و گمراهان و سرگشتگان طریقت را به سرمنزل مقصود میرسانند.
آنان تربیتیافته مکتب وحی هستند و علوم نبوی را به بهترین وجه به ارث بردهاند؛ کسانی که محبت به آنان واجب است و از وظایف دینی مسلمانان به شمار میآید. بنابراین، شایسته است هرگونه ابهامی از زوایای زندگانی آنان زدوده شود تا انوار روشنگر زندگانیشان تمامی جهان را پرتو افشاند.
ازاینرو، بر آن شدیم تا زندگانی امامان معصوم علیهم السلام ؛ این ستارگان پرفروغ را از دیدگاه اهل سنّت نیز بررسی کنیم تا به گونهای زمینهساز وحدت مسلمانان باشد.
امام کاظم علیه السلام از جمله اهلبیت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله است که سراسر زندگانی پربرکتش با مجاهدت و پاکی برای گسترش عدالت و اجرای آرمانهای الهی سپری شد. ایشان در زمانی میزیست که هیمنه قدرت طاغوتی فراگیر شده بود و کسی نیز جرئت اعتراض نداشت، ولی امام در دفاع از آیین جدّش لحظهای سستی نکرد و سختیها و هجرانها و زندانها را پذیرا شد.
در پایان، از پژوهشگر توانا جناب حجت الاسلام والمسلمین علی اصغر قربانی سپاسگزاریم که عهدهدار نگارش این اثر بوده است. امید است مورد استفاده برنامهسازان قرار گیرد.
انه ولی التوفیق
اداره کل پژوهش
مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
اهل بیت علیهم السلام ، سند اعتبار و هویت شیعیان و مایه افتخار مسلمانان جهان هستند. آموزههای اهل بیت علیهم السلام ، آب حیات دین و لحظه لحظه زندگی آنان، درس عبرت است. همه مسلمانان، اهل بیت علیهم السلام را شایسته محبت میدانند و هیچ مسلمانی، خود را از آموزههای آنان بینیاز نمیداند.
مسلمانان معتقدند ابراز ارادت و اخلاص به فرزندان پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، کرداری نیک و خداپسندانه است و پاداشی بزرگ دارد. سرانجام اینکه مقام علمی و معنوی ائمه اطهار علیهم السلام ، آبشخور تمامی اهل قبله است.
امروزه، با توجه به ضرورت وحدت در میان مسلمانان، شناخت عترت پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله ، یکی از محورهای وحدت در جهان اسلام است. به سبب آنچه گفته شد، اهل سنّت در منابع خود، فضایل و مناقب، زندگینامه و آموزههای ائمه اطهار علیهم السلام را آوردهاند. آنان افزون بر کتابهای تاریخی، تراجم و رجال و حدیثی که به تناسب موضوع، راز فضیلت اهل بیت علیهم السلام یاد کردهاند، کتابهایی با موضوع فضایل اهلبیت نگاشتهاند. کتابهای الصواعق المحرقه، الأتحاف و فضایل اهل بیت، از جمله آنهاست.
گردآوری و شرح و توضیح فضایل اهلبیت علیهم السلام ، وظیفهای بس خطیر
است و افزون بر اینکه مصداق حدیث: «رَحِمَ اللّه مَنْ اَحیْی اَمْرَنَا» به شمار میرود، به ترویج معارف اسلامی و تقویت روحیه همبستگی میان شیعیان و اهل سنّت خواهد انجامید. همچنین با اصلاح ذهنیتهای نادرست و خنثی شدن تبلیغات دشمنان، الگوهای تربیتی، اخلاقی و علمی را به جامعه اسلامی معرفی میکند.
پژوهش پیش رو به بررسی زندگی امام موسی بن جعفر علیهما السلام از نگاه اهل سنّت میپردازد. باید دانست فضایل امام موسی کاظم علیه السلام در منابع دست دوم و سوم اهل سنّت آمده است. البته ضعف آن منابع، با توجه به پذیرش فضیلتهای بیان شده در آن کتابها از سوی اهل سنّت، جبرانپذیر است. به جز آن، مطالب موجود در این زمینه، اندک و نامتوازن است. کم بودن مدارک و اسناد درباره بخشهایی از زندگی امام موسی کاظم علیه السلام ، یکی از دشواریهای پژوهش درباره زندگی آن بزرگوار است.
امام موسی بن جعفر علیهما السلام از نوادگان پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، هفتمین پیشوای شیعیان است که به کاظم ملقّب شده است. اهل سنّت به مقام عرفانی ـ الهی و شخصیت اخلاقی، تربیتی، علمی، سیاسی و نیز شرافت خانوادگی و اجتماعی امام موسیبنجعفر علیهما السلام همانند دیگر ائمه اهل بیت علیهم السلام باور دارند و به آن احترام مینهند.
اعترافهای بسیاری درباره مقام امام موسی کاظم علیه السلام در آثار معتبر اهل سنّت ـ هر چند به طور پراکنده ـ وجود دارد. بازگویی این اعترافها، گام مهمی در زدودن غبار از شخصیّت والای هفتمین ستاره امامت است که این نوشتار در حد توان به آن میپردازد.
با توجه به بررسیهای نگارنده، اهل سنّت، نگاشته مستقلی درباره این موضوع ندارند و مناقب امام موسی کاظم علیه السلام در کتابهای
حدیثیشان پراکنده است. اصلیترین منبع، تاریخ بغداد و معتبرترین آنها صفة الصفوه و الصواعق است. در کتابهای زیر نیز مطالبی درباره امام موسی کاظم علیه السلام آمده است: تهذیب الکمال، جامع کرامات الأولیاء، ربیع الأبرار، المناقب، وسیلة الخادم الی المخدوم، مقاتل الطالبیین، مطالب السؤول، الفصول المهّمه، سبائک الذهب، اخبار الدول، اسعاف الراغبین، نور الأبصار، الأتحاف بحب الأشراف و منهاج السنّه.
برخی پژوهشگران شیعه نیز زندگانی موسی بن جعفر علیهما السلام را از دیدگاه اهل سنّت در کتابهایشان بررسی کردهاند که از آن جمله میتوان به امامان شیعه از دیدگاه اهل سنّت (اثر مهدی پیشوایی)؛ لوح فشرده المعجم العقائدی و فضایل اهل بیت از دیدگاه اهل سنّت (اثر نگارنده) اشاره کرد. با وجود این، نگاشته مستقلی درباره زندگانی و فضایل امام کاظم علیه السلام از دیدگاه اهل سنّت در دست نیست.
الف) فرصتها و دغدغههای امام موسی کاظم علیه السلام در عصر خود چه بود؟
ب) امام موسی کاظم علیه السلام با دغدغهها و مشکلات چگونه برخورد کرد؟
ج) امام موسی کاظم علیه السلام از فرصتها چه بهرهای برد؟
د) برخورد امام موسی کاظم علیه السلام با دشمنان و مخالفان چگونه بود؟
ه ) درسها و عبرتهای زندگی امام موسی کاظم علیه السلام برای نسل امروز چیست؟
الف) معرفی امام موسی کاظم علیه السلام به اهلسنّت با تکیه بر منابع مورد قبول آنان؛
ب) نشان دادن راه صحیح زندگی با استفاده از سیره عملی و آموزههای امام موسی کاظم علیه السلام ؛
ج) شبههزدایی از چهره درخشان امام موسی کاظم علیه السلام .
در نگارش این اثر، روش تحلیلی ـ تبیینی برگزیده شده است؛ زیرا در سیره پیشوایان معصوم علیهم السلام ، برخی رفتارها، گفتارها و واژهها از نظر تاریخی و علمی بودن، به تبیین و تحلیل نیاز دارند.
این پژوهش از چند نظر در رسانه کاربرد دارد:
الف) داستان
یک ـ تولید فیلم های کوتاه داستانی برای تلویزیون: داستانهای طرح شده در این پژوهش، سوژههای مناسبی برای فیلمنامه هستند.
دو ـ ساختن داستان های رادیویی: داستان این پژوهش برای ساخت تک برنامههای داستانی رادیویی بسیار مناسب است.
سه ـ نمایش نامه: با پردازش خوب میتوان داستانهای این مجموعه را برای نوشتن نمایشنامه آماده کرد.
ب) متن خوانی
یک ـ با گزینش درست و خواندن بندهایی از این پژوهش،
زمانهای خالی میانبرنامههای مرتبط با امام کاظم علیه السلام را میتوان پر کرد.
دو ـ با گزینش متن مناسب، در زمان ولادت یا شهادت امام موسی کاظم علیه السلام ، برنامهای جذاب میتوان تهیه کرد.
ج) مطالعه این جزوه، فضای ذهنی برنامهسازان را درباره این موضوع تقویت میکند.
د) این پژوهش به بسیاری از پرسشهای برنامهسازان در تهیه برنامهها پاسخ میدهد.
ه ) نوشتههای گرد آمده از منابع اهل سنّت درباره حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام ، دستمایه مناسبی برای بخشهای مختلف رسانه و مراکز صدا و سیمای استانها به ویژه مناطق سنّینشین خواهد بود.
پدر بزرگوار آن حضرت، ششمین امام شیعیان، امام جعفر صادق علیه السلام و مادر گرانقدر ایشان، حُمیده(1)است که به نقلی، از مردمان بربر(2)بود.
به دستور امام محمد باقر علیه السلام ، آن بانوی والامقام را از بازار بردگان خریدند. آنگاه ایشان، او را به همسری فرزند بزرگوارش، امام صادق علیه السلام درآورد و به وی فرمود: «به زودی نوزادی برایت میآورد که برترین انسان روی زمین است».(3)
1) 1. محمد امین بغدادی، سبائک الذّهب فی معرفة قبائل العرب، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1409 ه . ق، ص 334؛ شیخ علی فکری مصری، احسن القصص، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا، ج 4، ص 285.
2) 2. بربرها تیرهای بزرگ بودند که در کرانههای جنوبی دریای مدیترانه و شمال غربی آفریقا پراکنده بودند. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 1، ص 368. برخی نیز او را اروپایی و اهل اندلس (اسپانیا) دانستهاند. (یوسف بن قزعلی سبط ابن جوزی، تذکرة الخواص، بیروت، مؤسسة آل البیت، 1401ه . ق، ص312؛ الفصول المهمه، ص 232) به هر حال، زادگاه آن بانوی ارجمند، کرانه شمالی یا جنوبی مدیترانه بوده است.
3) 3. محمد مبین هندی، وسیلة النجاة، لکهنو، گلشن فیض، بیتا، ص 364.
نکته قابل توجه در این حدیث این است که هر چند امام صادق علیه السلام در انتخاب همسر تابع پدر بزرگوارش بود و انتخاب ایشان را اصلح میدانست، امام باقر علیه السلام راز انتخاب خود را با فرزندش در میان گذاشت. هدفهای چندی را برای این رفتار امام باقر علیه السلام میتوان برشمرد:
2. امام میخواست در این انتخاب، به استبداد رأی متهم نشود؛
به فرزند خویش احترام بگذارد؛
مقام والای حمیده خانم را به فرزندش گوشزد کند؛
به دیگران بیاموزد که در تشکیل خانواده، مصلحت و حرمت دو طرف و آینده آن دو را در نظر بگیرند و برای فرزندان و زیردستان خود، همسرانی شایسته برگزینند؛
امام میخواست مقام والای پیشوای هفتم را به دوستان و پیروان اهلبیت علیهم السلام معرفی کند.
محلی به نام ابواء، میان مکه و مدینه، چشم به جهان گشود(1)و در 25 رجب سال 183 ه . ق(2)در زندان هارون الرشید(3)در بغداد و بر اثر سم به شهادت رسید. به هنگام شهادت، 55 سال از عمر آن بزرگوار میگذشت.(4)
لقبهایی که برای امام کاظم علیه السلام آوردهاند، عبارتند از: «کاظم، صالح، عبد صالح، صابر، امین، مأمون، طیب و سید».(5)
لقب در زبان عربی به معنای شهرت و گاه معادل فامیل در زبان
1) 1. سبائک الذهب وقایع سال 183، ص 334؛ احسن القصص، ج 4، ص 285؛ وسیلة النجاة، ص364؛ حسین بن محمد دیاربکری، تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس، بیروت، دارصادر، 1302 ه . ق، ج 2، ص 287.
2) 2. تاریخ الخمیس، ص 287؛ عبدالرحمن ابن جوزی، صفة الصفوة، تحقیق: احمد بن علی، قاهره، دارالحدیث، 1421 ه . ق، ج 1، ص 399؛ نبهانی، جامع کرامات الاولیاء، ج 2، ص 496.
3) 3. احمد بن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه، تصحیح و تحشیه: عبدالوهاب عبداللطیف، قاهره، مکتبة القاهره، بیتا، ص 203؛ عبدالحلیم ابن تیمیه، منهاج السنّة النبویة، بیروت، دارالفکر، 1400 ه . ق، چ 2، ج 2، ص 124؛ العبر فی خبر من غبر، ج 1، ص 221.
4) 4. تذکرة الخواص، ص 312.
5) 5. همان؛ محمد بن طلحه نصیبی، مطالب السؤول، بیروت، ام القری، 1378 ه . ق، چ 2، ص 83 ؛ وسیله النجاة، ص 364؛ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، 1327 ه . ق، ج 10، ص 302؛ الصواعق المحرقه،ص 203؛ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1417 ه . ق، چ 1، ج 13، ص 29؛ یوسف ابوالحجاج المزّی، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، تحقیق: بشار عواد معروف، بیروت، مؤسسه الرسالة، 1406 ه . ق، چ 4، ج 29، ص 43.
فارسی است و پس از اسم، نام دوم شخص است. تفاوت اسم و لقب در این است که غرض از گذاردن لقب، «معرفی، تکریم یا تحقیر»(1)شخص است، ولی در اسمگذاری، غالبا چنین غرضهایی ملاحظه نمیشود. ویژگی مهم لقب آن است که گاه با ملاحظه ویژگیهای ظاهری افراد و گاه با توجه به ویژگیهای درونی و خلقی به اشخاص داده میشود.(2)
آگاهی از شرایط زمانی امام موسی کاظم علیه السلام و در نظر گرفتن فشارهای طاقتفرسایی که بر ایشان وارد میشد و اینکه اعطای لقبها با توجه به فضایل امام در آن شرایط خاص صورت پذیرفته است، کمک میکند تا پژوهشگران به بلندای مقام آن وارث فضیلتهای رسول اللّه صلی الله علیه و آله پی ببرند.
وجه مشترک تمامی آن لقبها، ارزشی و مدح بودن آنهاست. در حالی که از بسیاری همعصران آن امام با لقبهای مذموم یاد میشد. اکنون ویژگیهای شماری از این لقبها را بررسی میکنیم.
بردبار بود و آزارندگان خود را میبخشید، به «کاظم» شهرت یافت».(1)
هنگامی بزرگی این لقب امام را درک میکنیم که از شرایط پیچیده عصر امام و فشارهای همهجانبه آشکار و نهان بر آن حضرت آگاهی داشته باشیم. آن بزرگوار از سوی چند جریان زیر فشار قرار داشت.
نخست، هارونالرشید، خلیفه وقت عباسی بیش از همه آن بزرگوار را میآزرد و امام سالها در زندان وی گرفتار بود. خودفروختگان به هارونالرشید و دنیاپرستان نیز آن حضرت را بسیار میآزردند.
متعصبان جاهل، فریبخوردگان و توده بیخبر از مقام امام که اندک نیز نبودند، تحت تأثیر جریان سیاسی حاکم، گاه جرئت جسارت و زباندرازی به امام را مییافتند. تنها وسیله دفاعی مؤثر امام در برابر این جریان بنیانکن، فرو بردن خشم (کظم غیظ)، بردباری و شکیبایی بود و چون بحق و آگاهانه از آن بهره برد، به «کاظم» مشهور شد.
راز و نیازها و سجدههای طولانی آن بزرگوار در زندان هارون حتی زشتکاران را به خود میآورد و خداترس میکرد.
4. امین و مأمون: این دو لقب، به امانتداری امام کاظم علیه السلام اشاره دارد.
6 . سیّد: این لقب، به هیبت، شکوه و جلال خیره کننده معنوی امام اشاره دارد. همچنین این لقب به تقدم امام برای خلافت و زمامداری اشاره دارد. توصیف آن حضرت با واژهها و عبارتهایی مانند: «القُدوَة»(1)به معنای «امام و مقتدا» و نیز «اِمامٌ مِنْ اَئِمَّةِ المُسْلِمِینَ»(2)به معنای «یکی از پیشوایان مسلمانان»، از تقدّم آن امام برای امر خلافت
خبر میدهد.
پس از آشنایی اجمالی با لقبهای امام کاظم علیه السلام ، حال به معرفی کنیههای ایشان میپردازیم. سیرهنویسان برای آن حضرت، چهار کنیه به قرار زیر ثبت کردهاند: «ابوالحسن، ابوابراهیم، ابوعلی و ابواسماعیل».(1)از این میان، ابوالحسن،(2)مشهورترین کنیه امام است.
در عربی، «هر نامی که با اب، ام، ابن و بنت آغاز شود، بدان کنیه گویند. منظور از گذاردن کنیه برای شخص، یا بزرگداشت اوست، مانند: ابوالحسن، ابوالفضل، ابوشریف یا تحقیر اوست، مانند: ابولهب و ابوجهل. گاه نام فرزند شخص نیز سازنده کنیه وی میشود، مانند ابو عبداللّه . البته ویژگی برجسته مثبت یا منفی فرزند در کنیه شخص دخیل است. به هر حال، ویژگی تکریم یا تحقیر از کنیه، جداییناپذیر است».(3)
امام موسی کاظم علیه السلام در خاندانی که تجلی هدایت و نور الهی بود، زاده شد و پرورش یافت. رفتارهای شگفتانگیز و بزرگوارانه ایشان موجب میشد تا در کانون توجه تمام اعضای خانواده قرار گیرد.
پدرش نیز به دلایل بسیاری، وظیفه سنگینتری نسبت به او احساس میکرد. روابط این پدر و فرزند بسیار عاشقانه بود. امام صادق علیه السلام به فرزندش و فرزند نیز به پدر بزرگوارش علاقه فراوانی داشت.
روایت شده است: «پدر امام جعفر صادق علیه السلام ، او را بسیار دوست میداشت. به حضرت گفته شد. فرزندت را چهقدر دوست داری؟ امام صادق علیه السلام فرمود: کاش تک فرزند بود تا دوستی فرزندی من، مختص او بود».(1)
یکی از مهمترین روشهای شکلگیری شخصیت واقعی و سلامتی روحی و روانی فرزندان که مبنای سازندگیهای روحی و جسمی آنها به شمار میرود، محبت به اندازه پدر و مادر به فرزند است.
علّامه سویدی و دیگران درباره امام نوشتهاند: «وی گندمگون بود.»(2)شقیق بلخی در پی دیداری که در سفر مکه با امام داشت، وی را چنین توصیف کرده است: «نگاهم به جوانی افتاد که زیبارو، بسیار گندمگون و لاغراندام بود. بر روی جامهها، لباس پشمی پوشیده، عبا بر دوش نهاده و نعلین در پای کرده بود.»(3)ابن خلدون درباره نوع پوشش امام
مینویسد: «پوشش (امام) کاظم علیه السلام ، مانند پوشش عربها بود».(1)
نقش نگین انگشتری، گزیده شعارها، نماد باورها و ارزشهای پذیرفته هرشخص است؛ باورهایی که امیدآفرین هستند و با جهتگیری خاص سیاسی، همگان را به دعوتی خاص فرا میخوانند. در گذشته، پیشوایان دین، خلفای اسلامی، مصلحان بزرگ و مردان الهی، عبارتی خاص بر روی نگین انگشترشان نقش میکردند که تاریخنگاران با دقت، آن را ثبت و گزارش کردهاند و این امر، گواه موارد پیشگفته است. بر نگین انگشتری امام موسی بن جعفر علیهما السلام ، عبارت توحیدی و دشمنشکن «المُلْکُ لِلّه الواحِدِ القَهَّار؛ پادشاهی برازنده خدای یگانه قهار است»، نقش شده بود.(2)
محیی الدین عربی(3)در عبارتهایی زیبا و آکنده از شیدایی به مقام امام کاظم علیه السلام ، در توصیف ایشان مینویسد:
و درود خدا و فرشتگان و حاملان عرش او و تمام آفریدگان زمین و
1) 1. عبدالرحمان بن محمدبن خلدون، تاریخ ابن خلدون، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ج 4، ص 115.
2) 2. سبائک الذهب، ص 334.
3) 3. ابوبکر محمد بن علی بن محمد بن العربی، حاتمی، طائی و اندلسی است. وی مشهور به محیی الدین عربی و ملقب به «شیخ الأکبر» و از بنیانگذاران عرفان نظری در اسلام است. در سال 560 زاده شد و در سال 638 ه . ق درگذشت. الأعلام، ج 6 ، ص 281
آسمان بر درخت (کوه) طور.
(درود) بر کتابی(1)(که در آن کوه طور، نازل شد). سلام بر خانه آبادی که مزار فرشتگان است. سلام بر آسمان برافراشته؛(2)سلام بر راز پوشیده؛ سلام بر اقیانوس خروشان و سلام بر آینه نور؛ او که موسای کلیم وادی ایمن امامت، روشنایی چراغ (عالم) ارواح(3)و روشنای آیینه (جهان) اشباح(4)است (همو که) آب شراب چهل روزه و پایان نردبان یقین است. کیمیای وجود عارفان و عیار زر و سیم برگزیدگان است. مرکز پیشوایان علوی و محور سپهر (شریعت) مصطفوی است. نور فروزنده؛ یعنی ابوابراهیم موسی بن جعفر که درود خدای بر او باد.(5)
ابن عربی در آغاز، پنج آیه نخست سوره طور را بر امام کاظم علیه السلام تطبیق کرده است. وی در عبارتی، امام موسی کاظم علیه السلام را همراه موسای کلیم دانسته است؛ با این تفاوت که او در وادی ایمن نبوت و امام در وادی ایمن امامت گام نهاده است. همچنین وی، امام کاظم علیه السلام را روشنیبخش چراغ جهان ارواح ـ از عوالم غیبیه و متعلق به عالم امر که
1) 1. مراد، تورات است.
2) 2. تا اینجا آیات نخست سوره مبارکه طور را تفسیر کرده و بر آن حضرت تطبیق داده است.
3) 3. در مرتبه پس از عالم معانی است؛ جهان نهان، درون و امر است.
4) 4. عالم اشباح یا عالم مثال، برزخ میان عالم ارواح و اجسام و پس از عالم ارواح است. اشباح جمع شَبَحْ و شَبَحْ به معنای شخص است. مراد از شبح در این جا، حقیقتها و وجودهای مثالی عالم مثال است.
5) 5. محییالدین عربی، المناقب، ص 296، برگرفته از: ابن روز بهان، وسیلة الخادم الی المخدوم، در شرح صلوات چهارده معصوم، قم، مؤسسه انصاریان، 1375.
از نظر رتبه، پس از عالم معانی است ـ میداند.
میدانیم که قوام حقایق روحانیه به چراغ و قوام چراغ، به روشنی آن است؛ یعنی آن حضرت مجرای فیض و قوام روحانیون است.
ابنعربی در جملهای دیگر، آن حضرت را صفابخش آیینه حقایق عالم مثال و در جملهای دیگر، کیمیای فلزات (جانهای) کمارزش برشمرده است. همچنین ایشان را عیار وجود برگزیدگان؛ یعنی میزان الأعمال دانسته است و آن بزرگوار را حلقه وسط امامان دوازدهگانه برمیشمارد؛ چون عدد هفت، وسط عدد دوازده است.
ابوحاتم رازی دربارهاش گفته است:
مورد وثوق، امین، بسیار راستگو و یکی از پیشوایان مسلمانان است. موسی بن جعفر به عبادت و بندگی مشهور است.(1)
عبدالرحمان جوزی(2)در اثر مشهور و معتبر خود صفة الصفوة درباره امام موسی کاظم علیه السلام چنین مینویسد:
موسی بن جعفر... به عبد صالح مشهور بود؛ چون همواره به عبادت، تلاش در راه خدا و شبزندهداری مشغول بود. اهل کرم و بردباری (و گذشت) بود. وقتی باخبر میشد کسی به او ناسزا گفته است، (به جای
1) 1. منهاج السنة النبویّه ج 2، ص 124.
2) 2. عبدالرحمان بن علی بن محمد... بن ابوبکر خلیفه دوم، ملقب به جمال الدین، مکنّی به ابوالفرج و مشهور به ابن الجوزی، اهل عراق و حنبلی مذهب است. در سال 510 ه .ق زاده شد و در سال 597 ه .ق در بغداد درگذشت. بیشتر شرححالنویسان، مانند ذهبی سیر و اعلامالنبلاء، (الیان سرکیس، معجم المطبوعات العربیّه، ج 1، ص 67)، عمر کحّاله (معجم المؤلفین، ج 1) و دیگران، زندگینامه او را نگاشتهاند.
تلافی) کیسهای از زر و سیم برای ناسزا گو میفرستاد.(1)
ابن طلحه شافعی(2)در اثر ارزشمند خویش، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول(3)در بزرگداشت هفتمین اختر امامت مینویسد:
او امام، پرارج، والامقام و مجاهد در راه خدا بود. مشهور به عبادت و مواظب بر طاعات و کرامتهایش زبانزد همگان بود. شبهایش با عبادت و زندهداری و روزش با صدقه دادن و روزهداری سپری میشد. به خاطر بردباری و گذشت فراوان، به «کاظم» شهرت یافت؛ زیرا زشتکاران را با احسان و تبهکاران را با گذشت خویش روبه رو
1) 1. عبدالرحمان ابن جوزی، صِفَةُ الصَّفْوَة، به کوشش: احمد بن علی، قاهره، دارالحدیث، 1421 هـ . ق، ج 1، ص 399.
2) 2. محمد بن طلحه بن محمد بن حسن، ملقب به کمال الدین و مکنّی به ابوسالم، از قبیله قریش و عُدی و زاده نصیبین است. وی که شافعیمذهب بود، در سال 582 زاده شد و در 653 ه . ق درگذشت. الأعلام، ج 6 ، ص175؛ معجم المطبوعات، ج 2، ص 147؛ معجم المؤلفین، ج 10، ص 104. ذهبی دربارهاش گفته است: «علامه یگانه...، مسلط بر مذهب و مبانی آن و بیرغبت به دنیا بود.» ابن عساکر مینویسد: «به خاطر گریز از وزارت، تمام داراییاش را در راه خدا بخشید و جامهای پنبهای پوشید.» (سیر اعلام النبلاء، ج 23، ص 293). ابن سبکی نیز درباره وی نوشته است: «دانش فقه را فرا گرفت و بر مذهب مسلط شد. در نیشابور حدیث را فراگرفت و سرانجام از چهرههای سرشناس شد.» (طبقات الشافعیّه الکبری، به کوشش: محمود طناحی و عبدالفتاح حلْو، قاهره، البابی الحلبی، 1383 ه . ق، ج 8 ، ص 63). همچنین علامه اِسْنَوی مینویسد: «مسلط بر فقه و علم الخلاف (فقه تطبیقی)، عالم به اصول دین و علم فقه، سرشناس، بزرگ و بزرگوار، کاتب و ادیب دربار بود». (طبقات الشافعیه، به کوشش: عبدالله الجبوری، اوقاف بغداد، 1390ه . ق، ج 2، ص 503).
3) 3. برخی از منابع معتبر مانند هدیه العارفین، ایضاح المکنون و کشف الظنون و الأعلام، کتاب مطالب السوول را از آثار ابن طلحه دانستهاند.
میکرد. خدا را فراوان عبادت میکرد. ازاینرو، «عبد صالح» نامیده شد. عراقیها او را باب الحوائج الی اللّه (و بارگاه نورانیاش را مکان حاجتروایی) میدانند؛ زیرا (در آن مکان شریف) درخواستهای زائرانش اجابت میشود. عقل از کرامتهای او حیران است. این، نشان میدهد وی در پیشگاه خدا استوار است.(1)
علامه یافعی یمنی(2)در کتاب مراة الجنان و عبرة الیقظان فی معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان و تقّلب احوال الانسان درباره امام موسی کاظم علیه السلام آورده است:
آقا، ابوالحسن موسی کاظم علیه السلام ، فرزند جعفر صادق، صالح، عابد، بخشنده، بردبار و والامقام بود. او یکی از امامان دوازدهگانهای است که امامیه برای آنها مقام عصمت قائل است. وی به عبد صالح معروف بود.(3)
1) 1. مطالب السؤول، ص 83.
2) 2. عبداللّه بن اسعد، ملقب به عفیف الدین و مکنّی به ابوالسیاده و ابومحمد بود. وی در سال 698 ه . ق در یمن زاده شد و در 768 ه . ق در مکه درگذشت. او از تیره یافع از قبیله حمیر و شافعیمذهب بود. منابع ترجمه: الأعلام، ج 4، ص 72؛ معجم المؤلفین، ج 6 ، ص 34؛ معجمالمطبوعات، ج 2، ص 1952. ابوالمحاسن دمشقی (معاصر وی) او را چنین توصیف کرده است: «او پیشوای عارف، دارای عالیترین مقام مذهب شافعی در زمان خویش، دارنده حالات (معنوی) و اهل کرامت بود.»(ابوالمحاسن الدمشقی، ذیل تذکرة الحفّاظ، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ص 152.) علامه زرکلی نیز درباره وی نگاشته است: «مورخ، پژوهنده، صوفی و از شافعیهای یمن بود. مرآة الجنان از کتابهای اوست».
3) 3. عبداللّه یافعی یمنی، مرآة الجنان و عبرة الیقظان حوادث سال 183 ه .ق، حیدرآباد، 1337 ه . ق، ج 1، ص 394.
ابن حجر هیثمی(1)از دیگر دانشمندانی است که در کتاب مشهور خود الصواعق المحرقه(2)با بزرگداشت فراوان، اینگونه به توصیف امام کاظم علیه السلام پرداخته است:
موسی کاظم علیه السلام یکی از امامان دوازدهگانه است. او وارث علم، معرفت، کمال و فضل پدرش (امام صادق علیه السلام ) بود. چون پرگذشت و بردبار بود، «کاظم» نامیده شد. عراقیها او را باب الحوائج میدانند. وی عبادتپیشهترین، داناترین و سخیترین انسان روزگار خویش بود.(3)
همچنین دیار بکری(4)در کتاب تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس(5)
1) 1. احمد بن محمد بن علی بن شهاب الدین، ملقب به شیخ الاسلام و مکنّی به ابوالعباس است. وی در سال 909 ه . ق در مصر زاده شد و در 974 ه . ق در مکه درگذشت. علامه زرکلی درباره وی مینویسد: «او فقیه، پژوهنده و اهل مصر بود. در الازهر دانش آموخت و در مکه درگذشت. او دارای آثار فراوانی است که الصواعق المحرقة از آنهاست... .» الاعلام، ج 1، ص234. عمر رضا کحّاله نیز از او چنین یاد کرده است: «وی شافعیمذهب، فقیه و آشنای به علوم مختلف بود. یکی از کتابهای او الصواعق المحرقة است.» (معجم المؤلفین، ج 2، ص 152).
2) 2. کتاب الصواعق ابن حجر بسیار مشهور و معتبر است. به ظاهر، انگیزه او از نگارش کتاب، رد باورهای شیعه دوازده امامی و به تعبیر خود او، رافضیها در زمینه امامت و دفاع راستین از اهل بیت علیهمالسلاماست. ترجمه عنوان این کتاب چنین است: «تندرهای آتشافروز علیه بدعت گذاران زندیق.» در یک کلام، ادبیات کتاب از جنس تهاجم به حریف، کوبیدن و شکستن اوست، نه تعامل و تفاهم.
3) 3. الصواعق المحرقه فی الرد علی اهل البدع و الزندقة، ص 202.
4) 4. قاضی حسین بن محمد بن حسن، اهل دیار بکر ترکیه، مالکی مذهب و ساکن مکه بود. او از عالمان قرن دهم است و تاریخ وفاتش سال 966 یا982 ه . ق است. وی فقیه، تاریخنگار و عهدهدار قضاوت در سرزمین مکه بود. (الاعلام، ج 2، ص 256؛ معجم المؤلفین، ج 4، ص 47 ؛ معجم المطبوعات العربیه، ج 1، ص 897).
5) 5. موضوع این کتاب مشهور، سیره پیامبر، تاریخ خلفا و پادشاهان است.
درباره امام کاظم علیه السلام مینویسد:
هفتمین امام (از دوازده امام)، موسی بن جعفر است. ابوالحسن و ابوابراهیم کنیههای اوست. کنیههای دیگری هم برای وی گفتهاند. او را «کاظم» لقب دادهاند؛ چون درباره تجاوزپیشگان به خویش، با گذشت و بردبار بود.(1)
علامّه ابوالفوز محمد امین مشهور به سُویدی(2)در کتاب گرانسنگ خویش سَبائِک الذَّهَب فی معرفة قبائل العرب(3)درباره امام موسی کاظم علیه السلام اینگونه مینویسد:
موسی کاظم علیه السلام ، پیشوای والامقام و بسیار خیرپیشه بود. شبهایش به عبادت و روزهایش به روزهداری سپری میشد. چون باگذشت بود، به «کاظم» معروف شد.(4)
1) 1. تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس، ج 2، ص 287.
2) 2. محمد امین بن علی بن محمد سعید، مکنّی به ابوالفوز و مشهور به سُویدی است. وی در سال 1200 ه . ق در بغداد زاده شد و در سال 1246 ه . ق در نجد عربستان چشم از جهان فروبست. او از دانشمندان عراق بود. (الأعلام، ج 6، ص 42.) عمر کحّاله در توصیفش آورده است: «نسبشناس، متکلم و آشنای به علوم گوناگون بود.» (معجم المؤلفین، ج 7، ص 200).
3) 3. در دو کتاب الأعلام و معجم المولفین، این کتاب را از آثار او برشمردهاند.
4) 4. سَبائِک الذَّهَب فی مَعْرِفَةِ قَباِئلِ العَرَبِ، ص 334.
امام موسی کاظم علیه السلام در سال 148 ه . ق و هنگامی که 20 ساله بود، عهدهدار مقام امامت شد. حاکم عباسی آن زمان، ابوجعفر عبداللّه منصور دوانیقی بود که در سال 158 ه . ق درگذشت و پس از او، مهدی، هادی و هارون به خلافت رسیدند که با دوران امامت امام موسی کاظم علیه السلام همزمان بودند.(1)سختترین دوران، دوره 13 ساله خلافت هارونالرشید بود. هارون و دستگاه حکومتی عباسیان، پیوسته مراقب امام کاظم
1) 1. تاریخ بغداد، ج 13، ص 24 ؛ ج 14، ص 6 ، شماره 7347؛ طبری، تاریخ طبری، تحقیق: جمعی از علماء، بیروت، مؤسّسه الأعلمی، بیتا، ج 6 ، ص 431؛ احمد بن اسحاق یعقوبی، تاریخ یعقوبی، قم، شریف الرضی، 1373 ه . ق، ج 2، صص 364 ـ 415؛ علی بن الحسین مسعودی، التنبیه و الأشراف، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، 1365، ص 328؛ ابوالفداء اسماعیل بن کثیر دمشقی، البدایة و النهایة، تحقیق: علی شیری، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408 ه . ق، چ 1، ج 10، ص 197؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1385 ه . ق، ج 16، ص 125؛ محمدتقی شوشتری، شرح نهجالبلاغه موسوم به بهجالصباغة، تهران، امیرکبیر، 1376، چ1، ج 3، ص 285؛ عبدالحلیم الجندی، الأمام جعفر الصادق، به کوشش: محمدتوفیق عویصم، قاهره، شورای عالی امور اسلامی جمهوری عربی، 1397 ه . ق، ص 372.
علیه السلام بودند و همواره درباره فعالیتهایش به ایشان تذکر میدادند و کارهای امام را محدود میکردند و وی را از برقراری ارتباط با مردم بازمیداشتند.(1)از نظر دستگاه حکومت، رابطه افراد با آن حضرت، هزینههای گزاف و محرومیّتهای فراوانی برای مردم در پی داشت.(2)
امام موسی بن جعفر علیهما السلام از حداقل حقوق شهروندی محروم بود و حتی در درون خانه و حریم خانوادگیاش نیز امنیت و آرامش نداشت. در هر ساعت از شبانهروز، هرگونه که میخواستند، به خانه امام هجوم میبردند و او را دستگیر میکردند. به همین دلیل، سالهای طولانی از عمر آن حضرت در زندانهای عباسیان سپری شد.(3)
عباسیان در برابر مخالفانشان، خشن و بیرحم بودند و در سرکوب آنان، از هیچ جنایتی روگردان نبودند. البته چون حفظ افکار عمومی برایشان اهمیت داشت و ضامن بقایشان به شمار میرفت، سیاست آنان آمیزهای از خشونت، ایجاد ترس و عوامفریبی بود.(4)
1) 1. الصواعق المحرقه، ص 202.
2) 2. الأمام جعفر الصادق، ص 372، علی بن محمد ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، نجف، حیدریه، 1381 ه . ق، چ 2، صص 216 ـ 220.
3) 3. سید محمد عبدالغفار هاشمی افغانی، ائمة الهدی، چاپ قاهره، ص 122؛ شیخ عبداللّه شبراوی، الأتحاف بحب الأشراف، تحقیق: سامی الغریری، مصر، مؤسسة الکتاب الاسلامی، ص 295.
4) 4. عبدالرحمان بن عبدالسلام صفوری شافعی بغدادی، نزهه المجالس، قاهره، نشر عثمان خلیفه، ج 1، ص 86 ؛ حافظ گنجی شافعی، کفایة الطالب، چاپ نجف، ص 310؛ الفصول المهمّه، صص 216 ـ 220؛ الأتحاف یحب الأشراف، ص 294.
امام کاظم علیه السلام در جامعه نفوذ گسترده علمی و معنوی داشت.(1)از همین رو، مشکلتراشیهای آنان برای امام، همواره با تبلیغات دروغین و رفتارهای فریبکارانه همراه بود. در این میان، امام باید چنان مدبّرانه رفتار میکرد تا هم توطئههای پنهان دشمن را ناکام گذارد و هم بهانهای به دست آنان ندهد؛ هم جان و مال و ناموس خود، یاران، شاگردان و بستگانش محفوظ بماند و هم دستاوردهای مکتب اهلبیت علیهم السلام باقی ماند و به نسلهای آینده برسد.
به هر حال، امام موسی کاظم علیه السلام با سختترین دوران 250 ساله حیات امامان دوازدهگانه روبهرو بود و حقایق تلخ و تکاندهندهای از رفتارهای کینهتوزانه خلفای عباسی با امام هفتم در تاریخ ثبت شده است.
علامه شبلنجی شافعی(2)در نور الأبصار(3)از زبان ابوخالد زبالی از یاران امام
1) 1. الصواعق المحرقه، ص 202، سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع المودة، قم، شریف الرضی، 1413 ه . ق، چ 1، ص 383.
2) 2. سیدمؤمن بن حسن مؤمن، اهل مصر، شافعی مذهب، معروف به شبلنجی روستای شبلنجه مصر، متولد سال 1252 و متوفای اوایل قرن چهاردهم است. وی تحصیلات خود را در الأزهر گذارند. خیرالدین زرکلی، الأعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، 1980 ه . ق، چ5 ، ج 7، ص 334؛ عمر رضا کحاله، معجم المؤلفین، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1371، ج 4، ص 288؛ ج 13، ص 53.
3) 3. الأعلام، معجم المؤلفین و یوسف الیان سرکیس در معجم المطبوعات العربیه بیروت، ج 1، ص1100. آن کتاب را از آثار او برشمردهاند. کتاب نور الأبصار بیش از پنج بار در کشور مصر تجدید چاپ شده است.
نقل کرده است: «امام ابوالحسن، موسی کاظم علیه السلام به همراه گروهی از مأموران مهدی، خلیفه عباسی در راه مدینه به عراق، در نخستین منزلگاه به نام زباله اتراق کردند. من با نگرانی خدمت ایشان رسیدم و سلام کردم. امام از دیدن من خوشحال شد و سفارش فرمود برای ایشان چند کالا بخرم و نگهداری کنم. سپس فرمود: چرا ناراحتی؟ گفتم: چگونه غمگین نباشم در حالی که شما را در بند این دژخیمان میبینم. فرمود: ای ابا خالد! برای من نگران نباش. چشمانتظار باش که من شبهنگام در فلان روز از فلان ماه در کنارت خواهم بود.
من ماهها و روزها را میشمردم تا روز موعود فرا رسید. هنگام غروب بیرون آمدم و چشم به راه دوختم، ولی کسی را ندیدم و بر نگرانیام افزوده شد. هنگامی که شب فرا رسید، ناگهان از راه عراق، شخصی را دیدم که به سوی من میآمد. به سوی او شتافتم و دیدم خود اوست که سوار بر استری، پیشاپیش قطار شتران در حرکت بود. سلام کردم و از آزادی و تشریففرمایی وی خشنود گشتم. امام فرمود: نگران شدی ابا خالد! گفتم: ستایش خدایی را سزاست که شما را از چنگ این دژخیم رها ساخت. فرمود: ابا خالد! دیگر بار گرفتار خواهم
شد، ولی دیگر از آن، رهایی نخواهم داشت».(1)
تاریخنگاران، رهایی امام کاظم علیه السلام از زندان را به دلیل خوابی میدانند که مهدی عباسی دیده بود. ابوبکر خطیب بغدادی(2)در تاریخ بغداد، ماجرای خواب مهدی عباسی را اینگونه نگاشته است:
«عون بن محمد از قول اسحاق موصلی(3)میگوید که وی بارها این داستان را برایم بازگو کرد. او (اسحاق) میگفت: فضل(4)بن ربیع،(5)حاجب دربار از پدرش حکایت کرد: وقتی مهدی، موسی بن جعفر علیهما السلام را زندانی کرد، علی بن ابیطالب علیهما السلام را در خواب دید که این آیه را خطاب به مهدی عباسی فرمود: «[اگر از این دستورها] روی گردان شوید، آیا امید بستید
1) 1. نور الابصار فی مناقب آل البیت النبی المختار، ص 138.
2) 2. ابوبکر احمد بن علی معروف به خطیب بغدادی، متوفای 463 ه . ق است.
3) 3. اسحاق بن ابراهیم اهل موصل، مکنّی به ابومحمد و مشهور به ابن ندیم بود. وی در سال 155 در بغداد زاده شد و در همانجا درگذشت. او ایرانیالاصل بود و در دوران خود، زبردستترین استاد موسیقی و مجلسآرایی بود. از دانشهای گوناگون به ویژه شعر، زبان و ادبیات بهره فراوان داشت. وی بزمآرای هارون الرشید، مأمون و واثق عباسی بود. الاعلام، ج1، ص 292.
4) 4. فضل بن ربیع بن یونس، مکنّی به ابوالعباس و مشهور به حاجب است. وی در سال 141 زاده شد و در سال 207 ه . ق در حالی که امین را همراهی میکرد، در توس درگذشت. او حاجب وزیر تشریفات دربار هارون و محمد امین بود. پدرش، ربیع نیز حاجب دربار منصور و مهدی بود. محمد امین تمام اختیارات را به او واگذار کرده بود. (تاریخ بغداد، ج 12، ص 339، ش 6785).
5) 5. ربیع بن یونس، حاجب منصور، وزیر و همپیمان او و نیز وزیر هادی بود. او و پسرش، فضل و پسرزادهاش، عباس بن فضل، حاجبان خلفای عباسی بودند. وی در سال 170 ه . ق درگذشت. تاریخ بغداد، ج 8، ص412، ش 4521.
که در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندی خود را قطع کنید؟» (محمد:22) ربیع گوید: [مهدی] شبانه در پی من فرستاد و این امر، مرا نگران کرد. وقتی پیش او رفتم، همان آیه را با لحنی زیبا خواند و او خوشصداترین مردم بود. سپس گفت: [ایربیع!] موسی بن جعفر را حاضر کن! وقتی حضرت را آوردم، ایشان را کنار خود نشانید و [با احترام تمام] گفت: ابو الحسن! امیرالمؤمنین علی ابنابی طالب را در خواب دیدم که آیه «اگر از این دستورها رویگردان شوید، آیا امید بستید که... .» را برای من خواند. آیا اطمینان میدهی که علیه من یا فرزندانم شورش نکنی؟ امام پاسخ فرمود: به خدا سوگند! نه سابقه چنین کاری دارم و نه شورشگری برازنده من است. مهدی گفت: راست گفتی. ای ربیع! سه هزار دینار به ایشان ببخش و او را به مدینه نزد خانوادهاش برسان. ربیع گوید: همان شب کارش را سامان دادم. او هم از بیم مانعتراشیها، پیش از سپیده صبح، راه مدینه را پیش گرفت».(1)
ابن حجر در کتاب الصواعق، ماجرایی مانند ماجرای مهدی عباسی، از هارونالرشید نقل کرده است. وی مینویسد: «عبد اللّه بن مالک که از خدمتگزاران مخصوص هارون بود، میگوید: فرستاده هارونالرشید
1) 1. تاریخ بغداد، ص 32؛ شمس الدین محمد بن طولون، الائمة الاثنی عشر، پژوهش: صلاحالدین المنجّد، بیروت، دارصادر، ص 91؛ سیر اعلام النبلاء، ج 6 ، ص 272.
[در نیمه شبی] بیهنگام و بیسابقه در پی من آمد و مرا از خواب بیدار کرد و حتی اجازه جامه عوض کردن هم نداد. این برخورد، مرا به شدت نگران کرد. سپس مرا به سمت خانهای برد و پیش از من خود وارد آن خانه شد. هارون [که در آن خانه بود،] از آمدنم آگاه شد و اجازه ورود داد. وقتی وارد شدم، دیدم بر سجادهاش نشسته است. سلام کردم. او لحظهای خاموش ماند. [و در آن سکوت مبهم] قرار از کف دادم و ترس وجودم را فراگرفت. آنگاه خطاب به من گفت: عبداللّه ! میدانی چرا در این وقت (شب) تو را احضار کردهام؟ گفتم: به خدا سوگند! نمیدانم. گفت: هماکنون پیامبر را در خواب دیدم که با ابزاری کشنده به من حمله کرد و فرمود: اگر موسی بنجعفر را رها نکنی، تو را میکشم. [ای عبد اللّه!] اکنون برو و رهایش کن! پرسیدم: هماکنون؟ و برای اطمینان بیشتر، سه بار این جمله را تکرار کردم. پاسخ داد: آری. هماکنون و همراه با سیهزار درهم. از طرف من به ایشان بگو اگر خواستید، نزد ما بمانید و اگر خواستید، نزد خانواده (خود در مدینه) بروید.
به زندان رفتم. تا چشم امام به من افتاد، با نگرانی از جا برخاست؛ زیرا گمان کرد من قصد بدی دارم. عرض کردم: اندوهگین و ترسناک نباشید؛ شما آزادید. آنگاه سیهزار درهم به وی پرداختم و رهایش کردم. سپس به ایشان عرض کردم: راز این کار برایم مبهم مانده است. امام فرمود: در خواب دیدم پیامبر به من فرمود: ای موسی! به ناحق زندانی شدهای. این دعاها را بخوان تا امشب رها شوی. عرض کردم:
پدر و مادرم به فدایت آنها چیست؟ فرمود: «بگو: ای شنونده تمام صداها! ای پیشاپیش همه رفتنیها! ای پوشاننده گوشت بر استخوانها و زندهکننده آنها پس از مرگ! به حق نامهای نیکت و برترین و بزرگترین نام که در گنجینهای دستنیافتنی و فراتر از آگاهی آفریدگان نهاده شده است، ای بردبار بیشتابی که از آهسته کاری ناتوان نمیشوی! ای سرچشمه احسان و کرم بیپایان و بیشمار! از تو میخواهم گره از کارم بگشایی.» پس [از این دعا ]آن شد که میبینی».(1)
علامه عبداللّه شِبْراوی(2)در کتاب الأتحاف بحب الأشراف تجلیلهای زیادی از زبان هارون و مأمون درباره موسی بن جعفر علیهما السلام نقل کرده است. وی آورده است: «مأمون عباسی میگفت: پدرم، هارون درباره موسی کاظم به من گفت: پیشوای (حقیقی) مردم این است. حجت خدا بر مردم این
1) 1. الصواعق المحرقه، ص 203.
2) 2. عبدالله بن محمد بن عامر بن شرف الدین، اهل قاهره مصر، شافعیمذهب و معروف به شبراوی است. وی در سال 1091 ه . ق در قاهره زاده شد و در 1172 ه . ق در همان شهر درگذشت. در سال 1137 ه . ق که ریاست دانشگاه الأزهر به شافعیها رسید، علامه شبراوی رئیس آن شد. وی مورد توجه رجال سیاسی و حکومتی مصر بود. او به عالمان مصر جایگاه و محبوبیت بخشید. عمر کحّاله از او به عنوان کارشناس در حدیث، فقه، اصول، کلام، ادبیات، شعر و آشنا به برخی دانشهای دیگر یاد کرده است. زبیدی از او با عنوان استاد خود، تجلیل کرده است. الأعلام، ج 4، ص 124؛ معجم المطبوعات العربیه، ج 1، ص 1098؛ معجم المؤلفین، ج 6 ، ص 124؛ سید محمدمرتضی زبیدی، تاج العروس، بیروت، دارالفکر، 1373، ج 7، ص 351.
است. خلیفه خدا بر بندگان این است، ولی من با سرنیزه بر مردم حکمرانی میکنم. به خدا سوگند! او از من و از تمام مردم روی زمین به جانشینی رسول اللّه سزاوارتر است، ولی به خدا سوگند! اگر در مورد مقام با من به ستیز برخیزد، سر از تن او جدا میکنم؛ زیرا پادشاهی نازاست. همچنین او به مأمون سفارش کرد: این وارث علم پیامبران است. اگر در پی دانش راستین هستی، نزد این (امام) یافت میشود. مأمون میگوید: از آن زمان نهال دوستی او در دلم کاشته شد».(1)
امام موسی بن جعفر علیهما السلام در دلهای مردم جا داشت و بر قلبهای آنان حکومت میکرد. این ویژگی حقیقتی انکارناپذیر و مورد پذیرش همه حتی هارونالرشید بود. ابن حجر هیثمی درباره این ویژگی حضرت مینویسد: «روزی امام کاظم علیه السلام در کنار خانه [خدا] نشسته بود. وقتی چشم هارون به امام افتاد، گفت: تو همان کسی هستی که مردم پنهانی با تو بعیت میکنند؟ فرمود: من امام دلها و تو امام بدنها هستی».(2)
در واقع، امام با این سخن خویش به هارون فهماند که حوزه حاکمیت تو جسم مردم است. حکومت تو ظاهری، مادی و با زور و سرنیزه است، ولی حوزه حاکمیت من، دلهای مردم است. قلب مردم با من است، ولی پیکر آنها گروگان توست. از همین رو، هارون به جای تسلیم شدن در برابر این حقیقت، در تصمیم خود برای سختگیری بر امام و آزار رساندن و شهادت ایشان راسختر شد.
نکته جالب در این گفتوگو، نوع پاسخ امام به هارونالرشید است که بسیار وزین و استوار است. امام به جای پاسخگویی به تهمتهای ناجوانمردانه هارون که برخاسته از ذهن مغرضانه او بود و نیز به جای اینکه توجه مردم به خود را در تقابل با حکومت بیارزش هارون ارزیابی کند، جایگاه خود (یعنی امامت) را به او گوشزد کرد.
(1) یکی از ماجراهای مهم سیاسی میان امام و هارونالرشید، مشخص
1) 1. فدک، دهی در حجاز بود که فاصله زمانی آن تا مدینه، دو یا سه روز بود. این ده از آغاز، سرزمینی یهودینشین بود و طایفهای از یهود در آن زندگی میکردند. با قدرت یافتن اسلام در سال هفتم هجری، به روایتی، بخشی از فدک و به روایتی، تمام فدک را با مصالحه به رسولاللّه صلیاللهعلیهوآله واگذار کردند و فدک، ملک اختصاصی آن حضرت شد. آن بزرگوار پس از مدتی آن را به فرزند عزیزش، زهرا علیهاالسلام واگذار کرد و تا زمان درگذشت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآله، فدک در اختیار حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلامبود. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، قم، انتشارات اسماعیلیان، ج 171، ص 210؛ معجم البلدان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج 4، ص 238، برگرفته از: محمدباقر صدر، فدک در تاریخ، ترجمه: محمد عابدی، صص 31 ـ 38.
کردن محدوده فدک است. علامه زمخشری(1)در کتاب ربیع الابرار و نصوص الاخبار، مناظره هارون و امام موسی بن جعفر علیهما السلام را درباره مشخص کردن حدود فدک چنین آورده است: «روزی هارون الرشید به موسی کاظم علیه السلام گفت: یا اباالحسن! فدک را بپذیر (یا حدود آن را مشخص کن)(2)تا به تو برگردانم.
امام سکوت پیشه کرد تا اینکه هارون اصرار کرد. آنگاه امام فرمود: اگر بناست پس بگیرم، باید به طور کامل و با تمام حدود باشد. هارونالرشید گفت: مرزهای آن کدام است؟ امام فرمود: اگر جغرافیای آن را مشخص کنم، پس نخواهی داد. هارون گفت: سوگند به حق جدّت رسول خدا صلی الله علیه و آله به این خواهش عمل کن! امام فرمود: مرز اول
1) 1. محمود بن عمر، مکنّی به ابوالقاسم، ملقب به جاراللّه و مشهور به زمخشری است. مذهب وی حنفی معتزلی معجم المطبوعات العربیه، ج 1، ص 973 و به قولی، شافعی بود. (اسماعیلپاشا بغدادی، هدیة العارفین فی اسماء المؤلفین و آثار مصنفین، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بیتا، ج2، ص 403.) از داعیان و مبلغان اعتزال و به قولی از سران اعتزال در زمان خویش بود. احمد بن محمد ابن خلکان، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، تحقیق: احسان عباس، قم، شریف الرضی، ج 5 ، ص 168.) در 467 ه . ق در روستای زمخشر از توابع خوارزم زاده شد و در سال 538 ه . ق در جرجانیه خوارزم دیده از جهان فرو بست. (الاعلام، ج 7، ص 178.) ابنسمعانی گفته است: «در دانش ادبیات به کمال رسید و در نسبشناسی، علامه بود.» (علامه سیوطی، طبقات المفسرین، تدوین: ابن سعد، بیروت، دارصادر، ص 104، ش 127).
2) 2. در بعضی نسخهها، به جای «خُذْ»، «حُدَّ» با حاء و دال آمده است و این، با موضوع مناظره که مشخص کردن حدود فدک است و نیز با عبارتهای بعدی سازگارتر است.
عدن است. [از این سخن،] رنگ رخسار هارون دگرگون (سرخ) شد و گفت: هی هَی! [امام] فرمود: مرز دوم سمرقند است. چهره هارون تیره شد. سپس امام فرمود: مرز سوم آفریقاست. چهره هارون برگشت و گفت: هَی هَی! سپس امام فرمود: حد چهارم سیف البحر است که در مجاورت منطقه خزر و ارمنستان قرار دارد. هارون [با خشم و ناراحتی] گفت: چیزی برای ما باقی نماند؛ بفرما [بر تخت] سر جای من بنشین! [امام] فرمود: من که گفتم، اگر [مرزها را] به طور کامل مشخص کنم، آن را برنمیگردانی. پس از این گفتوگو، هارون مصمم شد تا امام را به شهادت برساند. پس یحیی خالد برمکی را مأمور این کار کرد. [او هم امام را مسموم کرد] و پس از چند روز امام به شهادت رسید».(1)
نکته در خور توجه در این روایت، حدود جغرافیایی است که امام برای تعیین محدوده فدک ترسیم کردهاند. امام با این کار میخواست به هارون گوشزد کند خلافت مسلمانان حق ایشان است. در واقع، امام کاظم علیه السلام ، فدک را نمادی برای بیان این حقیقت برگزید آنکه بازگرداندن فدک به امام هفتم، اعتراف هارونالرشید به این موضوع است که امام کاظم علیه السلام را فرزند و وارث حضرت زهرا سلام الله علیها میداند.
1) 1. محمود بن عمر زمخشری، ربیع الأبرار و نصوص الأخبار، پژوهش: سلیم النعیمی، قم، شریفرضی 1410 ه . ق، چ 1، افست شده از روی نسخه اداره اوقاف عراق، ص 315.
یکی از سیاستهای عباسیان، مشروعیت بخشیدن به حکومت خود از راه ادعای خویشاوندی با رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. عباسیان به ویژه هارون همواره در تلاش بودند که ارتباط امام موسی بن جعفر علیهما السلام را با پیامبر خدا مخدوش کنند. او ادعا میکرد آن حضرت، فرزند علی علیه السلام است؛ زیرا فرزند به پدر منسوب است، نه به مادر و با این سیاست قصد فریب مردم را داشت. به همین دلیل، بارها در این زمینه، مناظرهها و ماجراهایی رخ داد. در ادامه، به چند نمونه از مناظرهها و ماجراهایی که در این زمینه رخ داد، اشاره میکنیم.
امام کاظم علیه السلام برای اثبات فرزندی فاطمه زهرا سلام الله علیها به آیه 84 سوره انعام استدلال میکرد. محمد جنون فاسی مغربی(1)در کتاب الدرر المکنونه چنین آورده است: «هارون الرشید از موسی کاظم علیه السلام پرسید: چگونه خود را فرزند پیامبر میدانید با آنکه شما فرزند علی هستید و نسبت فرزندی از راه پدر معتبر است، نه مادر؟ امام کاظم علیه السلام [در پاسخ] این آیه را تلاوت
1) 1. محمد بن مدنی بن علی، مکنّی به ابو عبداللّه و مشهور به جنون، در سال 1239 ه .ق در فاس مراکش زاده شد و در 1302 ه .ق در همانجا درگذشت. وی فقیه مالکی مذهب، شخصیتی نوگرا و سرآمد عالمان کشور مغرب در قرن سیزدهم بود. او مفتی، متخصص در علم حدیث و لغتشناس بود. الأعلام، ج 7، ص 94؛ معجم المؤلفین، ج 12، ص 10.
فرمود: «و از فرزندان او (ابراهیم)... زکریا و یحیی و عیسی [را هدایت کردیم] که همه آنان از شایستگان بودند.» (انعام: 84) با آنکه عیسی پدر نداشت، بلکه نسبش از طریق مادر به پیامبران پیش از خود و به ابراهیم میرسید، همینگونه فرزندی ما نسبت به پیامبر، از طریق مادرمان زهرا سلام الله علیها است».(1)
پرسش این است که هارون از این شبههافکنی چه هدفی را دنبال میکرد؟ در پاسخ باید گفت: غرض از نفی پیوند امام با پیامبراکرم صلی الله علیه و آله ، انکار حق ایشان در جانشینی رسول اللّه صلی الله علیه و آله و زیر سؤال بردن نسب آن بزرگوار بود. تمام تلاش هارون، زدودن باور راستین مردم به امامت موسی بن جعفر علیهما السلام بود. مردم با توجه به سیره امام و با الهام از آموزههای قرآن و سنّت، ایشان را مصداق آیه ذوی القربی میدانستند و محبتش را بر خود واجب میشمردند و این باور، برای هارون بسیار زیانبار بود.
امام کاظم علیه السلام در یکی از مناظرههای خود با هارون، برای اثبات پیوند خویش یا پیامبر اسلام، به آیه 61 سوره «آل عمران» که به «آیه مباهله» معروف است، استناد جست.
قرآن کریم در آیه مباهله، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را فرزندان
1) 1. محمد جنون مراکشی، الدرر المکنونه فی النسبة الشریفة المصونه، مراکش، انتشارات فاس، ص14. زرکلی در الأعلام ج 7، ص 94. و عمر کحّاله در معجم المؤلفین (ج 12، ص 10.) آن کتاب را از آثار جنون دانستهاند.
پیامبر دانسته است، آنجا که فرمود: «هر گاه پس از شناخت و دانشی که [درباره مسیح ]به تو رسیده است، [باز] کسانی با تو به محاجّه برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را فرا خوانیم و شما هم فرزندان خود را... .» (آل عمران: 61) سپس پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله برای مباهله، تنها علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را حاضر فرمود. بنابراین، امام حسن و امام حسین با اینکه از طریق مادر به پیامبر میرسند، ولی فرزندان پیامبر به شمار آمدهاند.(1)
از استدلالهای شگفتآور امام برای هارون در زمینه مسئله خویشاوندی، بیان حکم شرعی محرم بودن رسول خدا صلی الله علیه و آله با همسر و فرزندان خودشان است. در ادامه، به دو ماجرا که در اینباره گزارش شده است، میپردازیم.
«روزی [امام] موسی کاظم علیه السلام بر هارون وارد شد. هارون پرسید: چرا شما خود را بیشتر از ما به پیامبر، خویشاوند میپندارید؟ امام فرمود: اگر پیامبر زنده بود و از دخترت برای خودش خواستگاری میکرد، آیا به او پاسخ مثبت نمیدادی؟ گفت: سبحان الله! بر عرب و عجم افتخار میکردم. امام فرمود: ولی من افتخار نمیکردم! زیرا نه پیامبر از دختر من خواستگاری میکرد و نه من به او دختر میدادم؛ چون دختر من
1) 1. الصواعق المحرقه، ص 203.
فرزند و محرم اوست، ولی شما فرزندان او نیستید».(1)
همچنین علامه القرمانی(2)(کرمانی) در کتاب اخبار الدول آورده است: «امام [به هارون] فرمود: آیا پیامبر بر حریم خانه تو در حال سر برهنه بودنشان، وارد میشود؟ هارون گفت: خیر. امام فرمود: ولی حق دارد به حریم خانه من وارد شود. از همین رو، خویشاوندی ما به او نزدیکتر است تا شما».(3)
ابن حجر در زمینه ادعاهای هارون درباره خویشاوندی خود با پیامبر و پاسخ قاطع امام به او، در کتاب الصواعق چنین آورده است: «زمانی که امام و هارون در کنار هم، در برابر قبر پیامبر قرار گرفتند، هارون الرشید رو به قبر پیامبر کرد و گفت: پسر عمو سلام! تا اطرافیان بشنوند [و از خویشاوندی نزدیک او با رسولاللّه صلی الله علیه و آله آگاه شوند]. در
1) 1. الأتحاف بحب الأشراف، ص 54 ؛ القرمانی، اخبار الدول و آثار الاول، بغداد، 1282 ه . ق، ص 123.
2) 2. احمد چلبی فرزند یوسف بن احمد، مکنّی به ابوالعباس و مشهور به کرمانی القرمانی است. در سال 939 ه .ق در دمشق زاده شد و در 1019 ه .ق در همانجا درگذشت. تاریخنگاران با عنوانهایی چون تاریخنگار، منشی دربار، خوش بیان، ناظر بر اوقاف حرمین (جامعاموی دمشق و...) و خوشنشین از وی تجلیل کردهاند. کتاب معتبر اخبار الدول و آثار الأول مشهور به تاریخ القرمانی از آثار مشهور اوست که در چندین کشور اسلامی بارها به چاپ رسیده است.
3) 3. اخبار الدول، ص 123.
همین هنگام، امام موسی بن جعفر علیهما السلام خطاب به قبر شریف پیامبر فرمود: سلام بر تو پدر جان! این جریان سبب گردید هارون الرشید، آن بزرگوار را دستگیر کند و با خود به بغداد ببرد و زندانی کند».(1)
هارون همواره کینه امام را در دل داشت. اطرافیان نیز با بدگویی، خبرسازی و خبرچینی علیه امام میکوشیدند کینه هارون را نسبت به امام بیشتر کنند و از این رهگذر به وی نزدیک شوند. ابن حجر در اینباره مینویسد: «وقتی هارونالرشید به سفر حج رفت، علیه امام خبرچینی کردند که مردم مالیات خود را از سراسر کشور برای ایشان میفرستند تا جایی که از این رهگذر، مزرعه آبادی(2)به مبلغ سیهزار دینار خریده است. بر اثر این تهمتزنیها، هارون الرشید، امام را دستگیر کرد و به بصره فرستاد تا استاندار آنجا، عیسی بن جعفر بن منصور (پسرعموی هارون) او را زندانی کند».(3)
علامه شبراوی در بیانی کاملتر مینویسد: «گزارش کردند مردم، مالیات، خمس و زکات برای وی میفرستند تا آنجا که از این رهگذر، مزرعه آبادی به نام یسیریّه را به مبلغ سیهزار دینار خریده است. هارون الرشید در همان سال، رهسپار سفر حج بود و در مسیرش وارد
مدینه شد. امام به همراه گروهی از بزرگان شهر، به استقبال او رفتند. پس از مراسم استقبال، امام هفتم بنا بر عادت روزانه وارد مسجد شد. هارون در آغاز شب، کنار قبر رسول اللّه رفت و خطاب به پیامبر گفت: ای رسول خدا! تصمیمی گرفتهام که از بابت آن از تو عذرخواه و شرمندهام. میخواهم موسی بن جعفر را دستگیر سازم؛ زیرا میخواهد امت تو را پراکنده کند و به جان هم اندازد، ولی تلاش من حفظ خون امت است! آنگاه از مسجد پیامبر بیرون رفت و پس از دستگیری امام، وی را زندانی کرد».(1)
وی در جای دیگری درباره خبرچینان میافزاید: «گفته شده است خبرچینان، گروهی از بستگان حضرت بودند. محمد بن جعفر(صادق) و برادر (امام هفتم) و محمد بن اسماعیل بن جعفر، پسر برادرش از جمله آنها بودهاند».(2)
هر چند تمام تلاش هارون، قرار دادن امام در تنگنای اقتصادی بود، ولی پرداخت مالیات و خمس و زکات به امام که بهانه جاسوسان بود، وجهه سیاسی داشته است؛ زیرا مالیات و وجوه شرعی باید به خلیفه پیامبر خدا پرداخت میشد.
هارون که از نظر خانوادگی، معنویت و نفوذ مردمی، همواره خود را فروتر از امام میدید، میکوشید فرودستی خویش را با تحقیر امام جبران کند. آوردهاند که «روزی هارون الرشید با امام دیدار کرد. حضرت بر استری نشسته بود. هارون خرده گرفت و گفت: بر مرکبی نشستهای که اگر بادپایی را دنبال کنی، به آن نمیرسی و اگر دنبال شوی، امکان گریز نداری. امام پاسخ داد: به گونهای نیستم تا کسی یا چیزی از من فرار کند و نیاز ندارم من از کسی یا چیزی فرار کنم. این مرکبی است که [نیاز مرا برآورده میکند]؛ اندازه این حیوان از بلندی اسب ـ که سوار شدن بر آن مایه فخرفروشی است ـ فروتر و از کوتاهی الاغ ـ که نشستن بر آن سبب کوچک شدن انسان است ـ فراتر است».(1)
استاد عبدالحلیم الجُندی(2)در اثر ارزشمند الأمام جعفر الصادق علیه السلام ، بخشی از تهدیدها و مراقبتهای شدید هارون و خلفای عباسی را نقل کرده
1) 1. حسین بن محمد راغب اصفهانی، محاضرات الأدبا، بیروت، انتشارات مکتبة الحیاة، بیتا، ج 4، ص 634 .
2) 2. عبدالحلیم الجندی، دانشمند گرانقدر معاصر و قاضی شرع دادگاههای مصر بود. معجم المؤلفین، ج 13، ص 105.) شیخ محمود ابوریه از وی با عنوان «استاد» تجلیل کرده است. (محمود ابوریّه، شیخ المنصیره ابوهریره، مصر، دارالمعارف، 1348 ه . ق، ص 80).
است. این تهدیدها زمینهساز نگرانی و اختلال زندگی امام و اطرافیان ایشان شده بود و در نتیجه، آنان به فعالیتهای پنهانی روی آورده بودند. برای نمونه، وی نقل میکند: «مهدی و هارون در برخورد با امام همان راه منصور را پیشه کردند. آنان جاسوس میگماشتند تا بدانند مردم پیرامون چه کسی گرد میآیند تا بدین وسیله امام بعدی (بعد از امام صادق علیه السلام ) را شناسایی کنند. مراقبتها چنان بود که امام کاظم علیه السلام به کسانی که برای دریافت پاسخ پرسشهای خود خدمت امام میرسیدند، میفرمود: «وقتی گامها از رفتن باز ایستاد و راهها بیرهرو شد (سکوت و تاریکی فراگیر شد)، آن هنگام بیا و بپرس». گاهی نیز میفرمود: «بپرس و بدان، ولی جایی بازگو نکن وگرنه به بهای جانت تمام میشود».
هشام بن سالم پیوسته به یاران امام هشدار میداد که مبادا در دام مأموران منصور عباسی گرفتار شوند. از این هشدارهای شدید امنیتی برمیآید که فضای فرهنگی به وجود آمده در عصر امام صادق علیه السلام سپری شده بود.
به دلیل خفقان و استبداد شدید دوران هارون، گزارش کاملی از زندانها و شکنجههای آن حضرت در دسترس نیست. در این زمینه به جریانهایی میتوان اشاره کرد.
هارون در سالی که به سفر حج رفته بود، پس از زیارت قبر پیامبر تصمیم گرفت امام را دستگیر کند. به دنبال این تصمیم، امام را دستگیر
کرد و به بصره فرستاد. امام کاظم علیه السلام یک سال در زندان بصره بود.
عیسی بن جعفر، استاندار بصره با مشاهده حالات معنوی امام، از هارون درخواست کرد شخص دیگری را برای این کار بگمارد. هارون پس از این جریان، امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد. هارون به وی و پس از او به فضل بن یحیای برمکی دستور کشتن امام را داد، ولی هر دو سر باز زدند. سرانجام هارون، امام را به سندی بن شاهک سپرد که در نهایت به دست این شخص مسموم شد و به شهادت رسید.(1)
ائمه معصومین علیهم السلام ، هر یک در زمان خویش از پرهیزکارترین افراد به شمار میرفتند و مردم با دیده احترام و عزت به آنان مینگریستند. پیوند این بزرگواران به پیامبر اسلام و انتسابشان به آن حضرت سبب شده بود در میان توده مردم و حتی خلفا از احترامی دو چندان برخوردار باشند. ازاینرو، حاکمان و خلفا برای تحکیم پایههای حکومت خویش تلاش میکردند کمتر با آن بزرگواران به مقابله برخیزند.
هارون عباسی نیز چون از نفوذ معنوی امام کاظم علیه السلام در میان مردم آگاه بود، مایل نبود دست خود را به خون امام آغشته کند. ازاینرو،
1) 1. الامام جعفر الصادق علیهالسلام، ص 372.
برای سرپوش گذاشتن بر قضیه کشتن امام، به سندی بن شاهک دستور داد تا جمعی از عالمان و فقیهان را حاضر کند.
عبدالحلیم الجندی در اینباره نوشته است: «هارون، امام کاظم علیه السلام را تا سال 183 ه . ق زندانی کرد. آنگاه مردم را وارد زندان کرد تا گواهی دهند او با مرگ طبیعی از دنیا رفته است و هیچگونه نشانهای از قتل عمد در بدن او نیست».(1)
وی در الأتحاف، جزئیات این ماجرا را چنین گزارش کرده است: «وقتی [امام ]موسی از دنیا رفت، سندی بن شاهک، فقیهان و شخصیتهای برجسته بغداد را داخل [زندان] کرد که از جمله آنها، ابوالهیثم بن عُدی(2)بود. آنان به بدن امام نگاه کردند و هیچ نشانهای از
1) 1. همان.
2) 2. به ظاهر، الهیثم بن عُدی صحیح است. هیثم بن عدی بن عبدالرحمان، مکنّی به ابوعبدالرحمان و ملقب به اخباری است. الاتحاف بحب الاشراف، ص 304. در سال 114 ه . ق در کوفه یا واسط عراق زاده شد و در 207 ه . ق در بغداد درگذشت. ذهبی در سیر اعلام النبلاء (و سیر اعلام النبلاء، ج 10، ص 104.)، سن او را 93 سال ثبت کرده است. از او با عنوانهای: تاریخنگار، ادیب، اخباری کسی که به ثبت و نقل حکایت، داستان و مطلبهای طُرفه میپرداخت (تاریخ بغداد، ج 13، ص 31.) و نسبشناس یاد شده است، ولی یحیی بن معین الدوری در تاریخ ابن معین (الدوری، تاریخ ابن معین، تحقیق: عبداللّه احمد حسن، دارالقلم؛ علامه امینی، الغدیر، ج 5 ، ص 270.)، عِجلی در معرفة الثِّقات (حافظ احمد بن عبداللّه العجلی، معرفة الثقات، مدینه، مکتبة الدار، 1405ه .ق، چ 1، ج 1، ص 43؛ ج 2، ص 337.) و خطیب بغدادی در تاریخ بغداد او را کذاب و دروغساز لقب دادهاند. نویسنده تاریخ بغداد مینویسد: «او کنیزی داشت که دربارهاش میگفت: آقای من تمام شب را به نماز و عبادت سپری میکند، ولی به هنگام صبح مینشیند و دروغ میبافد». (تاریخ بغداد، ج 14، ص 53.) زرکلی و دیگران دربارهاش نوشتهاند: «به خاطر دانش نسبشناسیاش، از مردم عیبجویی میکرد و آنان را بیاعتبار میساخت. به همین دلیل، شخصیتی منفور بود. به خاطر خدشهای که در نسبت عباس بن عبدالمطلب وارد کرد، سالها به زندان افتاد. ابن قتیبه دینوری و دیگران، او را خارجی دانستهاند. عالمان حدیث، او را دروغگو، فریبکار و بیگانه با حدیث میدانند. وی بزمآرای مجالس منصور، مهدی، هادی و هارون الرشید بود.» (الأعلام، ج 8 ، ص 104.) ابن عساکر نیز در تاریخ دمشق از وی با عنوان مردمآزار یاد کرده است. (تاریخ مدینه دمشق معروف به تاریخ ابن عساکر، تحقیق: علی شیری، ایران، دارالفکر، ج 4، ص 136).
جراحت، غل و زنجیر یا خفگی در امام ندیدند. سپس سندی خواست آنان گواهی دهند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است و آنها نیز به آن خواسته عمل کردند».(1)
خطیب بغدادی از زبان سندی مینویسد: «موسیبن جعفر زندانی ما بود. وقتی درگذشت، شماری از مردمان عادلِ محلّه کَرخ (بغداد) را کنار جنازه او حاضر کردیم و آنان را گواه گرفتیم بر اینکه ایشان به مرگ طبیعی از دنیا رفته است».(2)
ابن جوزی و خطیب بغدادی و دیگران نامهای از دوران زندان امام موسیبنجعفر علیهما السلام نقل کردهاند که بسیار جانکاه است. تاریخنگاران به نقل از محمد بن اسماعیل نوشتهاند: «موسی بن جعفر از داخل زندان به
هارونالرشید نامهای [کوتاه] به این مضمون نوشت: روزهای تلخ من و شیرین تو با هم سپری میشود و پایان مییابد، ولی روزی پایانناپذیر فراخواهد رسید که زیانکار آن، باطلپیشهگان هستند».(1)
اوج مظلومیت و وضع طاقتفرسای امام در عین صلابت، تسلیمناپذیری و امیدواری در این نامه موج میزند. امام، روزی را نوید میدهد که خداوند عادل، ستمگران را کیفری سخت و ستمدیدگان را پاداشی در خور خواهد داد. امام در این نامه، هارون را به آیندهای سیاه و مبهم، ولی بسیار نزدیک تهدید کرد. این نامه از ستمی پنهان و بینهایت بر امام مظلوم حکایت دارد که هیچ تاریخنگاری آن ستمها را ثبت نکرده است.
1) 1. صفة الصفوه، ج 1، ص 399 ؛ تاریخ بغداد، ج 13، ص 33 .
در تبیین مقام و جایگاه علمی امام کاظم علیه السلام به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
از مسائل مورد پذیرش همه مسلمانان، مرجعیت علمی اهلبیت علیهم السلام است. همه مسلمانان، اهلبیت پیامبر را به عنوان مرجع علمی معتبر میشناسند.
این اعترافها با عبارتهای گوناگونی بیان شده است که برای نمونه، چند مورد را میآوریم:
ابنحجر در الصواعق و دیگران نوشتهاند: «امام موسی کاظم علیه السلام ، داناترین مردم زمان خویش بود.»(1)معنای این سخن آن است که همگان
1) 1. الصواعق المحرقه، ص 203.
به دانش او نیازمند بودند و او به کسی نیاز نداشت. ازاینرو، هیچ پرسش و شبههای را بیپاسخ نمیگذاشت.
این عبارت را دو تن از دانشمندان اهل سنّت در حق امام موسی بن جعفر علیهما السلام به کار بردهاند؛ علامه مَناوی(1)در الکواکب الدرّیه(2)و علامه ابن صُبّان(3)در اسعاف الرّاغبین.(4)
1) 1. محمد عبدالرئوف بن تاج الدین ملقب بن زینالدین، اهل قاهره و شافعیمذهب بوده است. وی در سال 952 ه . ق زاده شد و در 1031 ه . ق در قاهره درگذشت. وی دارای آثار فراوان و سودمندی است که فیضالقدیر فی شرح الجامع الصغیر از آنهاست. معجم المطبوعات العربیه، ج 2، ص 1799؛ معجم المؤلفین، ج 5 ، ص 22؛ الأعلام، ج 6 ، ص 204.
2) 2. عبدالرئوف المناوی، الکواکب الدریه فی مناقب السّادة الصوفیه، مصر، الأزهریه، ج 1، ص 172.
3) 3. شیخ محمد بن علی، مکنّی به ابوالعرفان و ملقب به هُبّان و مشهور به ابن الصُبّان، اهل مصر و شافعیمذهب بوده است. وی در سال 1206 ه . ق در کشور مصر درگذشت. در دانشهای مختلف عقلی و نقلی به کمال رسید. از عالمان مصر بهره فراوان برد و به تحقیق و دقت نظر، در خاورمیانه مصر و شام مشهور بود. او آثار فراوانی دارد که اسعاف الراغبین از آنهاست. شاگرد وی (جَبرِتی) در کتاب عجائب الآثار، شرححالش را آورده و او را ستوده است. (الأعلام، ج 6 ، ص 297؛ معجم المؤلفین، ج 11، ص 18؛ الغدیر، ج 1، ص 145، ش 331 ؛ سیدعبدالعزیز طباطبایی، مقاله «اهلالبیت فی المکتبة العربیه»، مجله تراثنا، قم، مؤسسه آلالبیت، سال اول، تابستان 1405 ه . ق، ش 1، ص 24).
4) 4. ابن صبّان، اسعاف الرّاغبین فی سیرة المصطفی و اهلبیته الطاهرین، مصر، عثمانیه، چاپ شده در حاشیه نورالأبصار، ص 247.
محییالدین ابن عربی در صلواتنامهاش به نام المناقب، در معرفی امام کاظم علیه السلام ، واژگانی را به کار برده است که گویای مقام علمی امام از دیدگاه آن عارف سترگ است:
درود خدا و فرشتگان و بندگان شایسته بر درخت طور، بر کتاب نگاشته شده، بر خانه آباد، بر سقف برافراشته، بر راز نهان، بر برگهای منتشر شده، بر دریای خروشان، بر آیه نور، بر موسای کلیم در وادی ایمن امامت، بر سرچشمه بزرگواری،... بر مرکز (و حلقه وسط) امامان (دوازدهگانه) علوی، بر محور سپهر شریعت مصطفوی... .(1)کسی که فلک شریعت حضرت پیامبر خاتم بر گرد او میچرخد و حلقه میانی امامان دوازدهگانه است، بیتردید، سرچشمه دانش است. او ادامه دهنده راه پیامبر و امامان پیش است. پس آنچه آنان دارند از جمله دانش گسترده، در امام هفتم نیز هست.
بهترین گواه بر فضل یک انسان، اقرار دشمن وی به آن فضل است. درباره مقام والای امام موسی بن جعفر علیهما السلام از این دست اقرارها فراوان است. برای مثال، هارون الرشید به مأمون عباسی میگوید: «فرزند عزیزم! این [موسی بنجعفر] وارث علم پیامبران است. اگر میخواهی به علم درست دست یابی، آن علم نزد این [شخص ]یافت میشود».(2)
گفتوگوها و مناظرههای امام از جمله مواردی است که با بررسی آنها میتوان به جایگاه علمی آن حضرت پی برد. در این قسمت، گفتوگوی امام را با هارون از کتاب الروض الفائق(1)اثر علامه ابومدین حُریفیش(2)میآوریم:
«وقتی خانه خدا را برای طواف هارون قرق کرده بودند، عربی (با شکستن قرق) پیش از هارون به طواف پرداخت. این حرکت بر هارون گران آمد و با نگاهی تند، مأمور مخصوص (حاجب) را سرزنش کرد. حاجب نیز خطاب به عرب گفت: طواف را رها کن تا امیرالمؤمنین طواف کند، ولی عرب گفت: خداوند همه مردم را در حرم و خانهاش مساوی قرار داده است. آنجا که میفرماید: «آن (خانه و حرم) را برای مردم، اعمّ از مقیم در آنجا و بادیهنشین، یکسان قرار دادیم و هر که بخواهد در آنجا به ستم (از حق) منحرف شود، او را عذابی دردناک میچشانیم». (اعراف: 25)
وقتی هارونالرشید آیه را شنید، به حاجب گفت از عرب دست
1) 1. الیان سرکیس درباره این کتاب نوشته است: «مشتمل بر موعظه، نکات دقیق، خطبه، ستایش، روایات، قصه، حکایت و... است. دارای 56 مجلس وعظ است و بارها در مصر به چاپ رسیده است». معجم المطبوعات العربیه، ج 1، ص 751.
2) 2. شیخ شعیب بن عبداللّه بن عبدالکافی، مکنّی به ابومدین و معروف به حریفیش بود. وی مالکیمذهب، اهل مصر، عالم، زاهد، صوفی، واعظ، خادم به مردم و گرهگشا بود. او در سال 801 ه . ق در مصر درگذشت. سی سال مجاور مکه بود. مردم به او اعتقاد فراوانی داشتند. او آثاری دارد که الروض الفائق از آنهاست. کشف الظنون، ج 1، ص 919.
بردارد. هنگامی که هارون خواست حجرالاسود را ببوسد، آن عرب باز بر او پیشی گرفت. هارون پس از نماز طواف، به حاجب گفت: عرب را بیاور! حاجب نزد او رفت و از وی خواست پیش امیرالمؤمنین برود، ولی او گفت: من با او کاری ندارم. اگر حاجتی دارد، خود در پی آن باشد. حاجب با خشم از او روی برتافت و هارونالرشید را از پیام وی آگاه ساخت. هارون گفت: راست میگوید، من خود نزد او میروم. آنگاه نزد مرد عرب رفت و گفت: برادر عرب! اجازه میدهی اینجا بنشینم؟ گفت: نه خانه، خانه من است و نه حرم، بلکه خانه و حرم از آن خداست و همه ما در آن از حق یکسانی برخورداریم. دوست داری بنشین و دوست داری برگرد! این جسارت بر هارونالرشید بسیار گران آمد؛ زیرا برخوردی ناباورانه بود. با این حال، خود را مهار کرد و کنار عرب نشست و به او گفت: ای اعرابی! میخواهم درباره فرضت (تکلیف شرعی) از تو بپرسم. اگر درست پاسخ دهی، در دیگر عرصهها نیز پاسخگو و توانا هستی وگرنه، خیر. اعرابی پرسید: پرسشها آموختنی است یا آزمودنی؟ هارون از حاضرجوابی او شگفتزده شد و گفت: آموختنی است. عرب گفت: پس ادب استاد و شاگردی را رعایت کن! آنگاه هارون دو زانو نشست. سپس عرب گفت: اکنون، آنچه میخواهی بپرس. هارون گفت: از تکلیف الهی خود مرا آگاه کن! گفت: از کدام تکلیف میپرسی؟ از یک تکلیف، از پنج تکلیف، از هفده تکلیف؛ از سی و چهار تکلیف، از نود و چهار تکلیف، از یک تکلیف از چهل تا، از یک تکلیف در طول عمر و یا از پنج
تکلیف از دویست تا؟ حاجب میگوید: هارون خنده تمسخرآمیزی کرد و گفت: از یک تکلیف پرسیدم، ولی تو تکلیف همه جهانیان را حسابرسی کردی! آنگاه عرب گفت: هارون! تمام دین، حساب و کتاب است وگرنه فردای قیامت، خدا از مردم حسابکشی نمیکرد. خداوند فرموده است: «پس هیچکس [در روز رستاخیز ]در چیزی ستم نمیبیند، هر چند [عمل] هموزن دانه خردلی باشد، آن را میآوریم و کافی است که ما حسابرس باشیم.» (انبیاء: 47).
حاجب میگوید: از اینکه مرد عرب، هارون را با نام، و نه با عنوان «امیرالمؤمنین» خطاب کرد، خشم در چهرهاش آشکار گشت و حالش بیاندازه دگرگون شد. سپس هارون به او گفت: به خاک پدرانم سوگند! اگر آنچه گفتی تفسیر نکنی، دستور میدهم بین صفا و مروه، گردنت را بزنند. حاجب گفت: ای امیرالمؤمنین! به خاطر این مکان مقدس از او درگذر! عرب، خندهای کرد. هارون پرسید: به چه میخندی؟ پاسخ داد: به گفتار شما دو تن؛ زیرا یکی از شما درخواست میکند مرگ آماده، بخشیده شود و دیگری در پی اجرای مرگی است که زمان آن فرا نرسیده است! وقتی هارون [این گفتار حکیمانه را شنید و] آرام گرفت، به عرب گفت: تو را به خدا سوگند! آنچه گفتی تفسیر کن! مشتاق دانستن آن هستم. آنگاه مرد عرب گفت: [پس بدان] خدا یک واجب ندارد، بلکه واجباتی دارد:
مراد از یک تکلیف، پذیرفتن دین اسلام است؛
مراد از پنج تکلیف، نمازهای پنجگانه است؛
مراد از هفده تکلیف، هفده رکعت نمازهای واجب شبانهروزی است؛
مراد از سی و چهار واجب، سجدههای نمازهای یومیه است؛
مراد از نود و چهار فرض، تکبیرهای واجب است؛
مراد از یک واجب از چهل تا، پرداخت یک دینار زکات واجب از چهل دینار است؛(1)
مراد از یک واجب در طول عمر، حج واجب است؛
و مراد از پنج واجب از دویست تا، زکات پول رایج است.
هارون از پاسخهای زیبا، شیوایی در گفتار و زیرکی آن عرب شادمان شد و آن مرد در نظر او بزرگ جلوه کرد.
سپس مرد عرب گفت: تو پرسیدی و من پاسخ گفتم. اکنون آمادهای تا به پرسشهای من پاسخ دهی؟ هارون گفت: بپرس! اعرابی گفت: امیرالمؤمنین چه میگوید درباره زنی که در اول روز بر مردی حرام بود، ظهر حلال شد و [دوباره ]به هنگام عصر بر او حرام گشت. وقت نماز مغرب حلال و [باز] به هنگام نماز عشا حرام شد. به وقت طلوع فجر حلال شد و [دوباره] ظهر هنگام حرام گشت و عصر حلال گردید و [باز] به وقت نماز مغرب، حرام شد و به هنگام نماز عشا حلال گشت؟!
1) 1. اگر طلا به چهل دینار برسد، زکات واجب آن یک دینار است.
هارون گفت: در دریایی ژرف غرقم کردی که تنها خود میتوانی از آن نجاتم بخشی. عرب گفت: [به ادعای تو ]امیرالمؤمنین تو هستی! کسی برتر از تو نباید و ناتوانی تو را نشاید. چگونه از پاسخ من، درماندهای؟ هارون گفت: دانش، ارجت را بزرگ و نامت را بلندآوازه کرده است. دوست دارم به حرمت من و این خانه شریف، گفتههایت را تفسیر کنی. آنگاه عرب گفت: آن زن، در اول روز، کنیز شخص دیگری بود و بر آن شخص حرام بود. هنگام ظهر او را خریداری کرد و بر او حلال شد. وقت عصر آزادش کرد و دوباره حرام شد. به وقت نماز مغرب با او ازدواج کرد و حلال شد. سپس به هنگام نماز عشا، او را طلاق رجعی داد و زن بر او حرام شد. به وقت طلوع فجر دوباره رجوع کرد و زن برایش حلال شد. هنگام ظهر، آن مرد مرتد شد و زن دوباره بر او حرام شد و چون عصر هنگام، توبه کرد و به آن زن رجوع کرد، زن برایش حلال شد. باز وقت نماز مغرب، آن زن مرتد شد و بر آن مرد حرام گشت، ولی به وقت نماز عشا، توبه کرد و همسرش به او رجوع کرد و زن بر او حلال شد.
در این هنگام، هارون خوشحال و شگفتزده شد و دستور داد هزار درهم به آن عرب عطا شود. مرد عرب گفت: نیازی ندارم، آنها را به صاحبانشان برگردان. هارون گفت: میخواهی تا پایان عمر، برایت حقوق مستمر در نظر بگیرم؟ پاسخ داد: آن کسی که به تو روزی میدهد، روزیرسان من هم هست. هارون گفت: اگر بدهی داری، آن را ادا کنم، ولی او نپذیرفت. آنگاه سرودهای خواند و چون آن سروده
پایان یافت، هارون آهی کشید و از شهر و دیار و تبار او جویا شد. اطرافیان گفتند: او موسی بن جعفر است، ولی به دلیل پرهیز از تشریفات، لباس بادیهنشینان پوشیده است. هارون برخاست و پیشانی او را بوسید و این آیه را در حق امام خواند که: «خدا بهتر میداند رسالتش را کجا قرار دهد.» (انعام: 124)
پیشگوییهای مطابق با واقع نیز از روشهای آشنایی با دانش امام است. شَبلنجی در کتاب نورالأبصار از اسحاق بن عمار نقل میکند: «وقتی هارون الرشید، امام موسی کاظم علیه السلام را زندانی کرد، ابویوسف(1)و محمد بن الحسن،(2)دو تن از یاران ابوحنیفه شبانه به زندان رفتند تا با چند پرسش،
1) 1. یعقوب بن ابراهیم بن حبیب مکنّی به ابویوسف و ملقب به قاضی بود. وی شاگرد، همفکر و یار ابوحنیفه بود. در سال 113 ه .ق در کوفه زاده شد و در سال 182 ه . ق در 69 سالگی در بغداد درگذشت. اول کسی بود که پیش از امام شافعی، به قاضی القضات ملقب شد. در دوران سه تن از خلفای عباسی (مهدی، هادی و هارون) عهدهدار سمت قضاوت بود. هارون منزلت و احترام فراوانی برای او قائل بود. ذهبی از او به عنوان فقیه العراقین (بصره و کوفه) و صاحب مکتب فقهی یاد کرده است. امام احمد بن حنبل، پیشوای حنبلیها، محمد بن الحسن شیبانی و یحیی بن معین سه تن از ائمه فقه، حدیثشناسی و علم رجال از شاگردان او بودند. (تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 293؛ میزان الأعتدال، ج 3، ص 513).
2) 2. محمد بن فَرْقَد، مکنّی به ابوعبداللّه، اهل کوفه، منسوب به قبیله شیبان و حنفیمذهب بود. در سال 132 ه . ق در واسط عراق از پدری دمشقی زاده شد و در 189 ه . ق در 58 سالگی در ری درگذشت و همانجا دفن شد. او فقه و حدیث را نزد ابوحنیفه، سفیان ثوری، مالک بن انس و قاضی ابویوسف فراگرفت. امام شافعی و یحیی بن معین از شاگردان او بودند. تاریخ بغداد، ج 2، ص 165، ش 593 ؛ میزان الأعتدال، ج 3، ص 513.
توانایی علمی امام را بیازمایند. آنان در حال احوالپرسی بودند که یکی از زندانبانان خدمت امام رسید و عرض کرد: نوبت کاری من پایان یافته است. اگر خارج از زندان کاری دارید، بفرمایید تا فردا که ان شاء اللّه برمیگردم، آن را انجام دهم. امام فرمود: نیازی ندارم. آنگاه خطاب به آن دو فرمود: درشگفتم که این مرد از من میخواهد او را مکلف کنم فردا کاری انجام دهد، با اینکه همین امشب میمیرد! آن دو [وقتی این پیشگویی را شنیدند]، از پرسشهای خود چشم پوشیدند و برخاستند و هیچ نگفتند. [وقتی از محضر امام بیرون آمدند، ]با یکدیگر گفتند: میخواستیم از فقه بپرسیم، ولی او از اسرار پشت پرده سخن گفت! حال، بر در خانه زندانبان مراقب خواهیم گماشت تا مطلب روشن گردد و چنین کردند. نیمههای شب [با کمال شگفتی] از آن خانه صدای ناله و شیون برخاست. [وقتی مراقب] از اهل خانه جویای حال شد، گفتند: صاحبخانه به طور ناگهانی جان داد! سپس آن شخص نزد ابویوسف و محمد آمد و درستی ماجرا را به آنان گزارش کرد و آن دو بینهایت شگفتزده شدند».(1)
علمی که در این ماجرا، امام خود را عالم به آن شناساند، «علم المَنایا» است. علم المَنایا، علم آگاهی از زمان، مکان، چگونگی و رازهای مرگ اشخاص است.
1) 1. نورالأبصار، ص 203؛ الأتحاف بحب الأشراف، ص 307.
پنجمین راه شناخت دانش امام، بررسی کرامتهای حضرت است. امام کاظم علیه السلام کرامتهای فراوانی دارد که در فصل جداگانهای خواهد آمد. انسان صاحب کرامت، از نیروی قدسی خدادادی و از دانش گستردهای نیز برخوردار است. ماجرای امام ابوخالد زبالی، ماجرای خوابهای مهدی و هارون درباره امام از جمله کرامتهایی است که پیشتر گذشت.
امام ابوالحسن موسی بن جعفر علیهما السلام جامع تمام خوبیها بود. به همین دلیل، در دل گروهها و نژادهای گوناگون جامعه اسلامی و حتی غیرمسلمانان نفوذ گستردهای داشت.
برخی با دیدن عبادتهای امام، بعضی با مشاهده بردباری و گذشت او، گروهی از رهگذر برطرف شدن گرفتاریشان به دست امام و همدلی حضرت با آنان جذب او شده بودند. به هرحال، دلهای مردم رو به سوی او داشت و به تعبیر ابن حجر، آن بزرگوار «امام القلوب»(1)بود. به طور کلی، امام با سه گروه مخاطب روبهرو بود: شاگردان و دوستان؛ بیاعتنایان؛ مخالفان و دشمنان.
1) 1. الصواعق المحرقه، ص 203.
امام کاظم علیه السلام با برقراری ارتباط تنگاتنگ، عاطفی، پیوسته و هوشمندانه با شاگردان و دوستانش و تغذیه فکری، روانی، اخلاقی و اقتصادی، آنان را حفظ میکرد تا از هم نپاشند. «ادریس بن ابی رافع از محمد بن موسی بن جعفر علیهما السلام نقل میکند که با پدرم به سوی باغشان که در محلی به نام سایه در اطراف مکه واقع بود، حرکت کردیم. سپیدهدم به نزدیکی محل رسیدیم. هوا بسیار سرد بود. در کنار چشمهای فرود آمدیم. در این حال، بردهای زنگی (سودانی) از داخل باغی در حالی که ظرف غذایی داغ در دست داشت، به سوی ما آمد. از نام و کنیه بزرگ جمع پرسید.
سپس در کنار امام ایستاد و عرض کرد: ابوالحسن، سرور من! این غذا را به شما هدیه میکنم. امام فرمود: نزد همراهان قرار ده! همراهان امام از آن غذا خوردند. سپس آن برده برگشت و طولی نکشید که با دستهای هیزم به سوی ما بازگشت و به امام عرض کرد: این دسته هیزم را به تو هدیه میکنم. امام فرمود: نزد همراهان قرار ده و آتشی برای ما فراهم کن تا هیزم را روشن کنیم. او رفت و آتش آورد (راوی گوید:) امام نام و نام مولای او را نوشت و به من سپرد و فرمود: فرزند عزیزم! از این نوشته نگهداری کن تا وقتی آن را از تو بخواهم. سپس وارد [باغ ]شدیم و مدتی در آنجا ماندیم. پس از آن، به همراه امام آهنگ مکه کردیم و اعمال عمره بهجا آوردیم.
هنگامی که عمره پایان یافت، امام، خادم خود صاعد را صدا زد و فرمود: برو و مالک آن باغ و برده را پیدا کن تا من خود به سراغ او
بروم؛ زیرا خوش ندارم با کسی کاری داشته باشم و او را به زحمت بیندازم [تا پیش من آید.] صاعد گوید: رفتم و آن مرد را پیدا کردم. او نیز مرا دید و شناخت. او از ارادتمندان به امام به شمار میرفت. وقتی مرا دید، پس از سلام و احوالپرسی گفت: ابوالحسن آمده است؟ گفتم: نه! گفت: پس چرا اینجا (مکه) آمدهای؟ گفتم: کارهایی دارم. آن مرد از ملک امام در «سایه» آگاه بود. ازاینرو، در پی من آمد. هرچه کوشیدم از دید او پنهان شوم، نتوانستم تا اینکه خود را به من رساند. ناگزیر پیش مولایم رفتم و او نیز همراه من آمد. امام فرمود: نگفتم او را از حضور من آگاه نکن؟ عرض کردم: جانم فدایت! در اینباره چیزی به او نگفتهام.
آن مرد به امام سلام و عرض ادب کرد. آنگاه امام به او فرمود: فلان غلام را میفروشی؟ عرض کرد: جانم فدایت! برده، باغ و تمام دارایی من از آن توست. امام فرمود: دوست ندارم آن را از تو بگیرم؛ زیرا پدرم از جدّم روایت کرده است: «فروشنده باغ و ملک فانی میشود، ولی خریدار آن روزی داده شده است»، ولی آن مرد بر پیشنهاد خود اصرار کرد. [با اصرار او] امام، برده و باغ را به هزار دینار خرید. سپس برده را آزاد کرد و ملک و باغ را به صاحب باغ بخشید».(1)
1) 1. تاریخ بغداد، ج 13، ص 31.
محمد بن عبداللّه بکری میگوید: «برای گرفتن طلب خود به مدینه رفتم، ولی از دستیابی به مقصود درمانده شدم [و چون به شدت نیازمند بودم]، با خود گفتم بهتر است برای رفع مشکل، خدمت موسی بن جعفر علیهما السلام برسم. در مزرعهاش به نام نَقْما (در کنار اُحُد) به حضورشان شرفیاب شدم. آن بزرگوار به استقبالم آمد. همراه ایشان، تنها غلام آن حضرت بود که غَربالی با مقداری گوشت برشته در دست داشت. مشغول خوردن غذا شدیم. آنگاه امام از مشکل من پرسید. وقتی داستانم را بازگو کردم، امام داخل خانه رفت و زود برگشت. آنگاه به غلام خود فرمود: ما را تنها بگذار. سپس کیسهای با سیصد دینار به من بخشید».(1)
ذهبی از شخصی به نام عیسی بن مغیث قُرْظی نقل کرده است: «با هزینه 120 دینار، خیار و خربزه کاشتم، ولی وقتی به سراغ مزرعه رفتم، دیدم تمام محصول را ملخ زده است. با پریشانی در آنجا نشسته بودم که ناگاه موسی بن جعفر علیهما السلام ظاهر شد و از حالم پرسید. عرض کردم: همه چیزم بر باد رفت! امام به غلامشان فرمود: ای عَرَفَه! صد و پنجاه دینار برایش در نظر بگیر! سپس برای بهبود محصولم دعا فرمود. به برکت
1) 1. همان، ص 27، ش 6987 .
دعای ایشان، هزاران درهم از آن کشت، نصیبم شد».(1)
از داستانهای جالب در این زمینه، ماجرای جذب شدن شقیق بلخی(2)به امام است. ابن روزبهان از کتاب شرح صلوات چهارده معصوم نقل میکند: «شقیق بلخی که از بزرگان اولیا و مشایخ خراسان است، روایت میکند که سالی به عزم حج به بغداد رفتم. روزی که قافله از بغداد بیرون رفتند، هر کس [با ]اسباب و تجملی تمام بیرون آمده بود. جوانی را دیدم در غایت جمال؛ کسایی سیاه صوفیانه پوشیده و شَملَهای (شالی) به شکل صوفیان در سر داشت و تنها و منفرد از خلق نشسته بود. در خاطرم گذشت که این یکی از صوفیان است که بدین شکل بیرون میآید و میخواهد که در راه حج سربار مردم شود. من بروم و او را سرزنش کنم تا بازگردد. چون بدو نزدیک شدم، فرمود: ای شقیق «اِنَّ بَعضَ الظَنِّ اِثمٌ؛ به یقین، برخی گمانها گناه است». (حجرات: 12) و برخاست و
1) 1. شمس الدین ذهبی، تاریخ الإسلام، وقایع سال 181 تا 190 ه . ق، ص 417؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج 3، ص 7.
2) 2. شقیق بن ابراهیم بن علی از قبیله ازد، منسوب به بلخ خراسان و مکنّی به ابوعلی بود. در سال 194 ه . ق در نبرد «کولان» در ماوراء النهر به قتل رسید. وی از مشایخ صوفیهای خراسان بود. شاید او نخستین کسی بود که در ناحیه خراسان از علم احوال تصوّف سخن گفت. (الأعلام، ج 3، ص 171).
روانه شد. من با خود گفتم این مرد از اَبدال است.(1)
اسم مرا گفت و کشف باطن کرد. دیگر او را ندیدم تا به منزل «واقِصَه» رسیدم. بر سر چاه رفتم که آب بردارم، دیدم به همان صورت بر سر چاه ایستاده بود و «رَکوَه»(2)در دست مبارک داشت که آب بردارد. ناگاه رکوه از دست مبارکش در چاه افتاد. نگاه در آسمان کرد و زیرلب چیزی بگفت. دیدم که آب بر سر چاه آمد و آن حضرت رکوه پر آب برداشت. آنگاه متوجه تلّی شد از ریگ و من از عقب آن حضرت روان شدم. چون بدان تلّ رسید، چند قبضه از آن ریگ برداشت و در آن رکوه کرد و آن را بجنبانید و در دهن گرفت و از آن بیاشامید. گفتم: به حق آن خدای که تو را این مقام کرامت فرمود، مرا از این طعام بهره بده. پس رکوه به من داد و بیاشامیدم. آن سَویقی(3)بود از مغز بادام و شکر که من هرگز از آن لذیذتر نخوردهام. پس چند روز بازماندم و اصلاً میل هیچ طعام و آب نداشتم و بدان طعام سیر بودم.
دیگر آن حضرت را ندیدم، هرچند طلب کردم تا به مکه رسیدم.
1) 1. در اصطلاح متصوفه، ابدال یا رجال الغیب یکی از طبقات اولیا یا خاصان خدا هستند که زمین هیچگاه از آنان خالی نیست، ولی در میان مردم ناشناختهاند. شمار آنان را هفت یا هفتاد تن گفتهاند و هرگاه یکی از آنان بمیرد، خداوند، دیگری را به جای او برگزیند. فرهنگ فارسی عمید، ج 1، ص 70.
2) 2. مشک کوچک. (فرهنگ فارسی عمید، ج 2، ص 1053، واژه «رکوه»).
3) 3. آرد نرم. (فرهنگ فارسی عمید، ج 2، ص 1252، واژه «سویق»).
شبی در [کنار] کعبه او را دیدم که نماز میگزارد و تمامی اندام مبارک و اعضای شریفش میلرزید و اشک از چشم مبارکش روان بود. توقف کردم و مترصّد بودم و آن حضرت همه شب نماز گزارد. چون از نماز صبح فارغ شد، طواف کعبه فرمود و از مسجد بیرون آمد. خلایق از اطراف دویدند و بر آن حضرت سلام کردند و غلامان و حواشی بسیار نزد آن حضرت حاضر شدند. پرسیدم: این چه کسی است؟ گفتند: این سید زمان، امام موسی کاظم علیه السلام است. دانستم که آن از آثار اهلالبیت و کرامت ایشان است».(1)
بسیاری از تذکرهنویسان از جمله ابن جوزی در صفة الصفوه، رامهرمزی، خطیب بغدادی، هیثمی در الصواعق و نبهانی در کرامات الأولیا، ماجرای شقیق بلخی را نگاشتهاند.
دکتر کامل مصطفی الشیبی، استاد فلسفه دانشگاه بغداد در کتاب رابطه تشیع و تصوف (یا) آموزه های شیعه در مکتب تصوف(2)پس از تجلیل از امام کاظم علیه السلام کوشیده است آن بزرگوار را مروّج یا موافق با مکتب تصوف معرفی کند. یکی از دلیلهای ایشان، همین ماجراست و اینکه شقیق،
1) 1. عبدالرحمان جوزی، صفة الصفوه، تحقیق: احمد بن علی، قاهره، دارالحدیث، 1421ه . ق، ج 1، ص 399. با استفاده از ترجمه: شیخ فضل اللّه روزبهان خنجی اصفهانی از کتاب وسیلة الخادم الی المخدوم، شرح صلوات چهارده معصوم، چاپ قم، ص 195.
2) 2. کامل مصطفی الشیبی، الصِّلَةُ بین التصوُّف و التّشیع العناصر الشیعیّه فی التصوّف، بیروت، دارالأندلس، 1982 م.، چ 3، ج 1، ص 232.
امام کاظم علیه السلام را ستوده است. دلیل دیگر او، استناد به روایت معصوم علی شاه شیرازی در کتاب طرائق الحقایق(1)است. وی در آن کتاب، جریان توبه بشر حافی(2)به دست امام را به تفصیل آورده است. بشر حافی از قطبهای صوفیه و دارای دستورهای حکمتآمیز صوفیانه و مشرب صوفیانه است. به گمان الشیبی، بشر حافی، مانند شقیق بلخی، تصوف را از امام هفتم فراگرفته و هر دو از شاگردان امام بودهاند. بنابراین، امام کاظم علیه السلام ، صوفیپرور و مروّج تصوف بوده است.
در پاسخ به این شبهه باید گفت بزرگترین افتخار بشر و شقیق، آشنایی با امام و کسب فیض از محضر مبارک آن حضرت بوده است. مودّت به آل الرسول و توجه ویژه به آنان، از آموزههای بنیادین تصوف است. تصوف، مکتب عشق و عرفان است و آموزهها و سیره اهلبیت علیهم السلام نیز از این دو عنصر سرشار است. پس اینکه بنیانگذاران و پیروان تصوف به امام هفتم احساس نیاز و نزدیکی کنند، امری طبیعی است،
1) 1. محمدمعصوم شیرازی معروف به معصوم علی شاه، طرائق الحقائق، تصحیح: محمدجعفر محجوب، تهران، انتشارات کتابخانه سنایی، بیتا، ج 2، ص 184.
2) 2. بشر بن حارث بن عبدالرحمان بن عطا بن هلال، مکنّی به ابونصر و معروف به حافی پا برهنه و اهل بغداد بود. در سال 150 ه .ق زاده شد و در 226 ه . ق درگذشت. وی هفتاد و پنج سال عمر کرد و از صالحان بزرگ و مورد اعتماد در رجال و حدیث بود. از او در زهد و پارسایی اخباری نقل شده است. مأمون درباره وی گفته است: «در ناحیه بغداد کسی نمانده است که آدم از او حیا کند جز این شیخ». (لغتنامه دهخدا، ج 11، ص 102، واژه «بشر»).
ولی دلیلی وجود ندارد که امام برای نشر آموزههای دینی نیازمند صوفیگری باشد تا مروّج مکتب آنان گردد.
الشیبی برای اثبات ادعای خود هیچ دلیلی نیاورده است. تنها دلیل ایشان، بهرهمندی شقیق و بشر از وجود امام است، در حالی که باید دانست سفره دانش، فکر و هدایت امام برای همگان گسترده است و صوفیان نیز از آن خوان گسترده بهرهمند شدهاند. مگر فقیهان تمامی مذاهب از محضر امام صادق علیه السلام کسب دانش نکردهاند؟ آیا باید امام صادق علیه السلام را طرفدار و مروّج مذاهب آنان شمرد؟
خطیب بغدادی درباره رفتار امام در جذب مخالفان خود از راه احسان و گذشت مینویسد: «او بسیار بخشنده و پرگذشت بود. به کسانی که آزردهاش میکردند، کیسهای شامل هزار دینار میبخشید. میان نیازمندان مدینه نیز کیسههای 200 تا 400 دیناری تقسیم میکرد. هدایای موسی بن جعفر علیهما السلام به اندازهای بود که افراد بینیاز میشدند».(1)
خطیب بغدادی از جدّش و شماری از عالمان اهلسنّت نقل کرده است: «مردی از فرزندان خلیفه دوم، موسی بن جعفر علیهما السلام را آزار میرساند و به امام علی علیه السلام ناسزا میگفت. برخی اطرافیان به حضرت
1) 1. تاریخ بغداد، ج 13، ص 29، ش 6987 .
گفتند: اجازه دهید او را از میان برداریم، ولی امام، آنان را از این کار به شدت نهی فرمود. سپس از محل کارش پرسید و دانست وی مزرعهای آفتزده در اطراف مدینه دارد. هنگامی که آن مرد سرگرم کار بود، موسی بن جعفر علیهما السلام سوار بر الاغ وارد مزرعه شد! او فریاد برآورد: کِشتم را لگدمال نکن! ولی آن جناب همچنان پیش رفت تا به او رسید. کنارش نشست و با لب خندان از وی دلجویی کرد. سپس فرمود: محصولت چه قدر خسارت دیده است؟ گفت: صد دینار. فرمود: چه قدر امید برداشت داری؟ گفت: غیب نمیدانم! امام تکرار فرمود: امیدواریات چه اندازه است؟ گفت: دویست دینار. حضرت سیصد دینار به او بخشید و فرمود: این عطای ماست. درآمد مزرعه نیز از آن تو باشد. [آن مرد] برخاست و پیشانی موسی بن جعفر علیهما السلام را بوسید و آن بزرگوار برگشت.
[هنگام نماز ]حضرت وارد مسجد شد و آن مرد نیز پیشتر از امام در صف نماز حاضر شده بود. وقتی چشمش به امام کاظم علیه السلام افتاد، این آیه شریفه را در حق امام تلاوت کرد که: «خدا آگاه است که رسالت (و امانت) خویش را کجا قرار دهد». (انعام: 124)
حضور آن مرد در مسجد، مایه شگفتی، ناراحتی و شک نمازگزاران به او شد تا آنجا که با پرخاش و با زبان سرزنش و اعتراض از وی پرسیدند: چه شده است؛ باور تو غیر از این بود. کار آنان به بگومگو انجامید [و آن مرد با نمازگزاران قهر کرد]، ولی از مسجد و دعا برای امام دست نکشید. سپس حضرت به یارانش که تصمیم به کشتن آن
مرد داشتند، فرمود: کدام بهتر است؛ آنچه شما میخواستید یا آنچه من کردم؟ دیدید که با عطای اندک، نرمخویی و گذشت، امر او اصلاح شد».(1)
نمونه دیگری از جاذبه امام، ماجرای اثرگذاری ایشان بر عیسی بن جعفر، پسرعموی هارون و استاندار بصره است. وقتی هارون، امام را در مدینه دستگیر کرد، نخستین بار به بصره فرستاد تا نزد عیسی زندانی گردد. امام به مدت یک سال در زندان بصره بود. عیسی در این مدت، فعالیتهای امام را زیر نظر داشت، ولی جز خیرخواهی، دعا، عبادت و تقوا چیزی از امام ندید. حتی به گفته عیسی، آن حضرت برای هارون نیز دعای خیر میکرد. البته باید دانست دعای خیر امام برای هارون، دعا برای اصلاح شدن وی و دفع شر از مردم بوده است، نه ادامه حیات و ستمگریهای او. به هر روی، مقام بندگی، اخلاص و معنویت امام، ذهنیت اشتباه عیسی را دگرگون کرد و دشمنی او را به دوستی تبدیل کرد.
هارون پس از یک سال، در نامهای به عیسی از وی درخواست کرد تا امام را بکشد. وقتی نامه هارون به دست عیسی رسید، با یاران و همفکران خود دراینباره مشورت کرد و آنها عیسی را از آلوده شدن به
1) 1. همان، ص 28.
خون امام بازداشتند و وی زیر بار درخواست هارون نرفت. او در جوابیهای به هارون، با رد درخواست وی تهدید کرد اگر تا مدت کوتاهی، امام را از او تحویل نگیرد، ایشان را آزاد خواهد کرد و هیچگونه مسئولیتی را نیز نمیپذیرد.(1)
ماجرای دیگر، انقلاب روحی خواهر سندی بن شاهک بر اثر آشنایی با امام است. نوشتهاند که وقتی امام کاظم علیه السلام نزد سندی بن شاهک زندانی بود، خواهرش از وی خواست مسئولیت زندانبانی امام به او سپرده شود. ابن شاهک نیز با درخواست خواهرش موافقت کرد و او را زندانبان امام کرد. زمانی نگذشت که امام کاخ باورهای دروغین آن زن را از ریشه فروپاشاند و او شیفته بزرگواری امام شد.
خطیب بغدادی مینویسد: «عمار بن ابان گوید: وقتی ابوالحسن موسی بن جعفر علیهما السلام نزد سندی بن شاهک زندانی بود، خواهرش که زنی خادمه بود، از او درخواست کرد زندانبان امام شود. سندی با درخواست او موافقت کرد. [از آن پس] او عهدهدار خدمتگزاری امام در زندان شد. بنا بر حکایت آن زن، وقتی [امام] نماز عشا را ادا میکرد، تا نیمههای شب به ذکر و دعا میپرداخت. آنگاه نماز شب میخواند تا اینکه سپیدهدم نماز صبح میگزارد و پس از آن تا طلوع آفتاب ذکر میگفت.
1) 1. نک: فصل سوم همین نوشتار.
پس از آن تا چاشت مینشست. آنگاه مسواک میزد، غذا میخورد و سپس تا اذان ظهر میخوابید. هنگام ظهر بیدار میشد، وضو میساخت و تا نماز عصر مشغول نماز خواندن بود. سپس رو به قبله ذکر میگفت تا نماز مغرب. آنگاه نمازهای مستحبی بین مغرب و عشا را به جای میآورد. این برنامه همیشگی او بود. از آن پس، خواهر سندی پیوسته میگفت: ناکام باد مردمی که خار راه او گشتند».(1)
معرفی جنبه اخلاقی امام نیز مانند دیگر عرصههای وجودی آن حضرت، دشوار است. در ادامه، درباره برخی از ویژگیهای اخلاقی آن حضرت توضیح میدهیم.
بسیاری از عالمان اهل سنّت، همچون ابوحاتم رازی، ابن تیمیه، ذهبی و دیگران درباره ایشان گفتهاند: «او ثقه، صدوق و امین بود.»(2)صیغه مبالغه «صدوق» گویای آن است که جز راستی و راستگویی از ایشان ندیدهاند. اسحاق بن جعفر میگوید: «از برادرم موسی کاظم علیه السلام پرسیدم: آیا ممکن است مؤمن بخیل باشد؟ فرمود: آری. عرض کردم: ممکن است خیانتکار باشد؟ پاسخ داد: خیر و نیز [انسان مؤمن] به
دروغ عادت ندارد».(1)
آوردهاند وقتی آزار میشد یا پشت سرش بدگویی میکردند، همین که خبردار میشد، به جای واکنش منفی، کیسهای پر از زر و سیم برای آزاررسان میفرستاد.(2)ابن جوزی در صفة الصفوه نوشته است: «کریم، حلیم و با گذشت بود».(3)
ابن طلحه نیز در کتاب مطالب السؤول مینویسد: «اگر کسی در حق او کار ناپسندی مرتکب میشد، با احسان خود به او پاسخ میداد. با کسانی که به او جنایت میکردند، گذشت داشت و چون با گذشت بود، به «کاظم؛ فروخورنده خشم» معروف شد».(4)
البته احسان به توهینکنندگان، به آگاهی و ناآگاهی آنان بستگی داشته است. گروهی به امام جسارت میکردند، ولی امام را نمیشناختند. امام، نه تنها از این گروه میگذشت، بلکه فراتر از آن، بدیهای آنها را با احسان و هدیه پاسخ میداد و آنها را شرمنده میکرد. گروهی دیگر، با علم و انگیزه و با وجود شناخت امام، به ایشان توهین
میکردند. بدیهی است احسان به این افراد معنا نداشت و امام تنها از آنان میگذشت.
خطیب بغدادی مینویسد: «[امام کاظم] با سخاوت و کریم بود. اگر باخبر میشد کسی از او بدگویی کرده است، کیسهای شامل هزار دینار برای او میفرستاد. [همیشه] کیسههایی به مبلغ دویست، سیصد تا چهارصد دینار میان نیازمندان مدینه تقسیم میکرد. هدایای موسی بن جعفر علیهما السلام چنان بود که افراد بینیاز میشدند.» ابن حجر نوشته است: «[موسی بن جعفر علیهما السلام ] خداپرستترین، داناترین و سخیترین مردم زمان خود بود».(1)
علامه مَناوی در الکَواکِبُ الدُرّیّه(2)و ابن صُبّان در اِسعافُ الراغبین(3)نوشتهاند: «خداپرستترین مردم زمان خویش و از بزرگترین دانشمندان و باسخاوتترین بود.» علامه یافِعی یمنی نیز در مِرآةُ الجَنان آورده است: «[او] با سخاوت و کریم بود.»(4)شمس الدین ذهبی نیز مینویسد: «صالح، خداپرست، بخشنده، بردبار و دارای قدر و منزلت
فراوان بود».(1)
امام کاظم علیه السلام مانند بادیهنشینان لباس میپوشید. ابن خلدون(2)و دیگران، هدف ایشان را از اینگونه لباس پوشیدن، سادهزیستی و پرهیز از خوی اشرافیگری و استکباری دانستهاند.
به گفته شقیق بلخی،(3)لباسش، لباس قلندران و درویشان بود. خوراک او نیز مانند پوشاکش ساده و به دور از تشریفات بود. غذایش، اندکی گوشت برشته(4)، محل سفرهاش، مزرعه و جای نشستن او روی خاک بود. بر استر(5)مینشست، با مردم میگشت و مانند آنان میزیست، ولی هیبت الهی، مقامی عظیم به او بخشیده بود.
امام کاظم علیه السلام ، وقت خود را تنظیم میکرد و از هر لحظه آن، به بهترین شکل بهره میگرفت. خواهر سندی میگوید: «زمانی که نگهداری و افتخار خدمت رسانی به امام در زندان به من واگذار شد، دیدم ساعتهای شبانهروز او تقسیم شده است و هر کاری با دقت تمام
در وقت معیّن انجام میشود».(1)
امام کاظم علیه السلام همواره به دوستان و پیروانش درباره وقتشناسی سفارش میفرمود و توجه آنان را به نقش تعیینکننده عنصر زمان در پیشرفت مادی و معنوی جلب میکرد. از سخنان آن حضرت است که فرمود:
هر که دو روزش برابر باشد، زیانکار است و کسی که پایان روز دومش بدتر از پیش باشد، او [نگونبخت] و به دور از رحمت است. کسی که در خود احساس فزونی نکند [و بداند] رو به کاهش است، برای چنین انسانی، مرگ بهتر از زندگانی است.(2)
فضیلت و مقام والای امام کاظم علیه السلام بیشمار است و نویسندگان بسیاری که درباره او نوشتهاند، تنها به اشارهای اندک از فضایل او بسنده کردهاند. برای مثال، علامه سُویدی درباره آن حضرت مینویسد: «موسی کاظم، امام عالیقدر و خیرپیشه است... خوبی او چنان است که مانند این نوشتهای، گنجایش نقل آن (خوبیها) را ندارد.»(3)بنابراین، به قلم نیاوردن تمامی اوصاف نیک امام در کتابها از باب بداهت بوده
است و بس!
در ادامه، بخشهایی از سخنان شیوای آن امام همام را میآوریم.
الف) آفت ناسپاسی
سپاس اندک، مایه بیرغبتی و دلسردی به کردار نیک است.(1)
ب) احترام به والدین
نگاه فرزند به پدر و مادر، عبادت است.(2)
ج) نکوهش اعتماد مطلق
از دشمن [دوری و] و پروا کن و از دوست نیز نگران باش؛ زیرا قلب انسانها در حال زیر و رو شدن است. از همین رو، قلب نامیده شده است.(3)
د) برترین خویشاوند
برادری، خویشاوندی حاضر و آماده است.(4)
ه) راز ناسازگاری دوست
اگر دوست (صالح) با تو ناسازگار شد، بدان در اثر گناه توست. از تمام گناهان توبه کن تا دوستی او سامان یابد.(5)
و) درخواست هلاکت ابد
امام هفتم علیه السلام از کسی شنید که آرزوی مرگ میکرد، فرمود: آیا با
خدا خویشاوندی داری تا از حمایت او برخوردار شوی؟ عرض کرد: نه! فرمود: آیا کارهای نیکت فزونتر از گناهان توست؟ گفت: خیر. فرمود: پس در این هنگام، درخواست هلاکت ابد میکنی!(1)
ز) نیایش های جان سوز
خطیب بغدادی درباره راز و نیازهای طولانی امام کاظم علیه السلام نوشته است: «روایت کردهاند موسی بن جعفر علیهما السلام در آغاز شب وارد مسجد پیامبر میشد، سر به سجده میگذاشت و تا سپیدهدم این عبارت را در سجده تکرار میکرد: «الهی! گناه من بزرگ است، پس گذشت تو نیز باید بزرگ باشد؛ ای نگهدارنده (انسانها از گناه) و ای اهل بخشش».(2)
کرامت، پیشگویی یا تصرفی است که شخص صاحب کرامت به اذن الهی انجام میدهد. افراد معمولی این مقام را ندارند، بلکه شایستگی بالای معنوی و عنایت ویژه خداوندی، شرط اساسی برخورداری از این موهبت است. کرامت، مستقیم و غیرمستقیم، انسانها را به خدا و معنویت هدایت میکند و در تقویت روحیه اهل ایمان نقش اساسی دارد. اکنون به نمونههایی از کرامتهای امام موسی بن جعفر علیهما السلام میپردازیم:
یکی از دوستان اهل بیت علیهم السلام روایت کرده است: «زمانی در مکه، به کوه ابوقُبیس رفتم. دیدم امام کاظم علیه السلام نماز میخواند و چون فارغ شد، چندان «یا اللّه ُ یا اللّه ُ یا اللّه ُ یا ربّ...» گفت تا اینکه نفسش تنگ شد. سپس فرمود: پروردگارا! مرا از انجیر و انگور اطعام فرما و جامه من کهنه است، مرا جامه تازه ببخش! در آن حال، در فصلی که انجیر و انگور تازه یافت نمیشد، سبدی از انجیر و انگور پیدا شد. همچنین دو بُرد یمانی تازه حاضر شد. سپس آن حضرت از آن انجیر و انگور خورد و به من نیز تعارف کرد. من هم از آن انجیر و انگور خوردم و هرگز میوهای بدان لذت نخورده بودم. چون از خوردن فارغ شد، آن هر دو بُرد بپوشید و جامههای کهنه خود را برداشت و از کوه سرازیر شد».(1)
علی بن یقطین در دربار هارونالرشید کار میکرد، ولی از پیروان و دوستان امام کاظم علیه السلام بود. او همواره به صورت محرمانه با حضرت نامهنگاری میکرد و به دور از چشم هارون، برای امام در مدینه، مالیات و هدایای نفیس میفرستاد. روزی هارون به علی، خلعتهای فاخری بخشید که از جمله آنها، پارچهای زربفت و گرانقیمت بود. آن پارچه، مخصوص پادشاهان بود، ولی به سبب شدت علاقه و احترام، آن را به
1) 1. وسیلة الخادم الی المخدوم، ص 195.
علی بن یقطین هدیه کرد. علی آن هدیهها را به همراه هدایایی دیگر به خدمت امام فرستاد و امام نیز تمام هدایا را پذیرفت، ولی آن پارچه را برگرداند و در نامهای، به حفظ آن سفارش فراوان فرمود.
پس از مدتی، علی یکی از زیردستان خود را تنبیه کرد. او نیز به دربار هارون گزارش داد که علی بن یقطین از دوستان و پیروان امام موسی علیه السلام است؛ برای وی مالیات و هدایای گرانقیمت میفرستد و پارچه مخصوصی که چندی پیش هارون به او هدیه کرده بود، از آن جمله است.
اطرافیان، این مطلب را به هارون گزارش کردند و هارون گفت: اگر پارچه را برای موسی بن جعفر علیهما السلام فرستاده باشد، بیتردید، از دوستان و پیروان اوست. بیدرنگ، علی بن یقطین را خواست و گفت: آن پارچه خلعتی اکنون کجاست؟ گفت: عطرآگین کرده و داخل صندوق نهادهام. هر بامداد آن را بر چشم و سر میمالم و دوباره در همانجا قرار میدهم. هارون گفت: آن را حاضر کن! و او کسی را با دادن نشانی مأمور کرد تا صندوق را بیاورد. وقتی آن شخص صندوق را آورد، در صندوق را باز کردند و آن پارچه، با همان ویژگیها داخل صندوق قرار داشت. هارون خوشحال شد و علی را نوازش کرد. سپس دستور داد خبرچین را به قتل رسانند.(1)
1) 1. الفصول المهمه، ص 218؛ وسیلة الخادم الی المخدوم، ص 196؛ کشف الغمه، ج 2، ص 224.
شرححالنویسان درباره شهادت امام کاظم علیه السلام دو گروهند. گروهی هرچند به شهادت یا مسموم شدن امام تصریح نکردهاند، اعتراف دارند که مرگ ایشان در زندان هارون رخ داده است. بسیاری نیز معتقدند امام با غذا یا خرمای مسموم شهید شده است.
مطلب دیگر درباره شهادت امام، اختلاف تاریخنگاران درباره انگیزههای هارون از قتل ایشان است. گروهی، خبرچینی و فتنهگری علیه امام و برخی دیگر، جمع شدن خراج و مالیات نزد امام را بهانه اقدام هارون دانستهاند. شماری نیز برخورد بیپروای امام را با هارون در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله زمینهساز اقدام وی برشمردهاند. بیتردید، قتل امام موسی کاظم علیه السلام به دستور هارونالرشید صورت گرفته، ولی تاریخنگاران درباره قاتل امام اختلاف دارند. بسیاری، سندی بن شاهک
را قاتل امام دانستهاند، ولی برخی مانند دیار بکری(1)گفته است یحیی بن خالد برمکی، امام را به شهادت رسانده است.
ابن ساعی(2)در کتاب اخبار الخلفاء، شهادت با سمّ را صحیح دانسته و مینویسد: «در روز جمعه، بیست و پنجم رجب سال صد و هشتاد و سه، بر اساس اخبار صحیح، با سمّ و مظلومانه از دنیا رفت».(3)
علامه شبراوی، زمینههای شهادت امام را چنین بیان میکند: «سبب دستگیری و زندانی شدن امام به دست هارون، خبرچینی بود. گروهی گزارش دادند مالیات و وجوه شرعی به سوی امام سرازیر میشود تا آنجا که وی مزرعهای به نام یسیریه به مبلغ سه هزار دینار خریده است. همچنین نوشتهاند وقتی هارون در راه مکه، وارد مدینه شد، امام با جمعی از بزرگان شهر به استقبال وی رفتند. سپس هارون وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله شد و گفت: یا رسول اللّه! به خاطر کاری که میخواهم بکنم، از تو عذر میخواهم. قصد دارم موسی بن جعفر را دستگیر کنم؛ چون میخواهد امت تو را پراکنده سازد و به جان هم اندازد، ولی قصد
1) 1. تاریخ الخمیس، ج 2، ص 287.
2) 2. علی بن انجب، ملقب به تاجالدین و معروف به ابن ساعی است. وی در عراق زاده شد و در 674 ه . ق در همانجا درگذشت. او تاریخنگاری مشهور بود. (تذکرة الحفاظ، ج 4، ص 1469؛ الأعلام، ج 4، ص 265).
3) 3. شرح احقاق الحق، ج 28، ص 541، برگرفته از: تاریخ ابن ساعی؛ نک: معجم المطبوعات العربیه، ج 1، ص 115.
من حفظ جان مردم است. آنگاه از مسجد پیامبر بیرون رفت و دستور داد امام را دستگیر کردند. سپس وی را به بصره فرستاد و به استاندار سپرد تا او را زندانی کند و سرانجام به شهادت برساند، ولی چون او پس از مدتی به بیگناهی امام پی برد، از اجرای دستور قتل امام سر باز زد.(1)
سپس هارونالرشید، سندی بن شاهک را مأمور کرد تا به بصره رود و امام را از عیسی تحویل بگیرد و دستور قتل امام را اجرا کند. سندی با غذای مسموم، امام را به شهادت رساند. گفتهاند او سمّ را داخل خرمای تازه (رطب) کرد و امام پس از خوردن آن خرما، تا سه روز تبدار و بیمار بود و آنگاه شهید شد».(2)
عبداللّه فکری نیز در این زمینه مینویسد: «گفتهاند با غذای مسموم از دنیا رفته است. این جنایت به دست سندی و با دستور هارون انجام شد».(3)
عبداللّه شبراوی مینویسد: «شخص سندی عهدهدار کشتن امام شد. او سمّی داخل غذا کرد یا خرمای تازه را سمّی کرد و به امام خوراند و امام پس از تحمل سه روز تب و بیماری به شهادت رسید. پس از
شهادت، سندی بن شاهک، فقیهان و شخصیتهای بغداد از جمله ابوالهیثم بن عدی و دیگران را حاضر کرد تا گواهی دهند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است و هیچ نشانهای از زخم یا غل و زنجیر یا خفگی در بدن امام نیست».(1)
خطیب بغدادی نیز در اینباره مینویسد: «ابراهیم بن عبدالسلام بن سندی بن شاهک میگوید: موسی بن جعفر علیهما السلام زندانی ما بود. وقتی شهید شد، در پی گروهی از مردم (عادل) محله کرخ بغداد فرستادیم و آنان را بر مرگ طبیعی موسی بن جعفر علیهما السلام گواه گرفتیم».(2)
علامه دیاربکری درباره قاتل امام نوشته است: «گفتهاند یحیی بن خالد برمکی به دستور هارون، خرمای تازه را مسموم کرده و به امام خوراند».(3)
بنابراین، امام با مرگ طبیعی از دنیا نرفته است، بلکه با غذا یا خرمای مسموم و به احتمال زیاد به دست سندی بن شاهک و به دستور هارون به شهادت رسیده است.
پس از شهادت، پیکر پاک امام کاظم علیه السلام را در محلی به نام مقابر قریش یا شونیزیه در غرب بغداد به خاک سپردند، ولی دیری نپایید که بارگاه او
پناهگاه مردمان و زیارتگاه سالکان راه حق شد.
شیخ یاسین سنهوتی شافعی مینویسد: «در گورستان شونیزیه به خاک سپرده شد و قبرش زبانزد است و بارگاهی بس عظیم دارد. چلچراغهایی از زر و سیم، انواع زیورآلات و فرشهای بسیار در آنجا نهاده شده است».(1)
ابن عماد حنبلی درباره مقام والای امام هفتم و امام نهم (کاظمین) نزد عامه مردم و توجه و توسل آنان به آن دو بزرگوار چنین مینویسد: «بارگاه آن دو بزرگوار، زیارتگاه عامه مردم است».(2)
امام شافعی درباره آثار توسل به امام کاظم علیه السلام ، گفتاری بس بلند دارد: «قبر موسی کاظم علیه السلام در اجابت دعا [و حل مشکلات]، داروی شفابخش است».(3)
ابوعلی خلال، بزرگ حنبلیهای عصر خویش، در گرفتاریها به بارگاه امام هفتم پناه میبرد و به مدد امام، گرفتاریهایش را حل میکرد. خود او در اینباره مینویسد: «هرگاه مهمی برایم رخ میداد، به بارگاه موسی بن جعفر علیهما السلام میرفتم و به او توسل میجستم و آنچه
میخواستم، خدای تعالی برآورده میکرد».(1)
«باب الحوائج» از لقبهای مشهور آن بزرگوار است. به او باب الحوائج الی اللّه لقب دادهاند؛ چون هر کس به او متوسل شده، حاجت روا گشته است.
ابن حجر هیثمی در اینباره گفته است: «موسی کاظم علیه السلام نزد مردم عراق به باب الحوائج معروف است.»(2)
ابن صباغ نیز میگوید: «نزد مردم عراق به باب الحوائج الی اللّه معروف است؛ زیرا مسلمانان با توسل به او حاجت روا شدهاند».(3)
همچنین محمد بن طلحه شافعی گفته است: «در عراق، به باب الحوائج معروف است؛ زیرا خداوند، حاجت واسطهکنندگان او را برآورده کرده است.»(4)ابن صُبّان نیز مینویسد: «نزد مردمان عراق، به باب الحوائج مشهور است.»(5)همچنین شیخ یاسین سنهوکی شافعی نوشته است: «نزد مردم عراق به درگاهی که برآورنده نیازهای خواسته شده از
فضایل اخلاقی، عرفانی و معنوی، مقام والای علمی و دینی، شرافت نسبی، واجب بودن احترام و پرهیز از به دل داشتن کینه اهلبیت علیهم السلام مورد پذیرش تمامی فرقههای اسلامی است. بنابراین، بررسی زندگانی و شخصیت امام هفتم علیه السلام ، در گستره جهان اسلام، مخاطبان فراوانی خواهد داشت. پس در ساخت برنامههایی در این زمینه، به موارد زیر دقت شود:
اعتبار مطالب و اسناد مورد استفاده، چنان باشد که افراد بیغرض، بیتعصب و منصف را قانع کند. البته انکار گروهی تندرو و متعصب، هیچ آسیبی به اعتبار برنامه وارد نمیکند. کمتر مطلبی است که از نظر تمامی عالمان اهلسنّت پذیرفته شده باشد.
در پاورقیهای این نوشتار، زندگینامه برخی از عالمان اهلسنّت و دیگر شخصیتها آمده است. اعتبار کتابهای مورد استناد نیز بررسی شده است. هدف از این کار به شرح زیر است:
مقام آن عالم نزد اهلسنّت شناسایی شود تا از این رهگذر، میزان اعتبار کلامی او مشخص گردد. اینگونه شناختها، برنامهساز را در تعیین اولویت برنامهریزی برنامه کمک میکند.
افزون بر این، شرححال این افراد برای پژوهندگان این رشته بسیار سودمند است؛ چون آنان، شخصیتهای ثابت و شاخصی در زمینه شناخت اهلبیت علیهم السلام هستند و تهیه شناسنامه آنان کاری اجتنابناپذیر مینماید.
3. معرفی منابع و کتابها نیز در حکم شناخت اشخاص است و آگاهی از میزان اعتبار آنها ضرورت دارد.
دیدگاه اهلسنّت درباره امام کاظم علیه السلام چیست؟
وظیفه ما نسبت به اهلبیت علیهم السلام چیست؟
چرا امام هفتم به «کاظم» ملقب شدند؟
چه اندازه با زندگی امام کاظم علیه السلام آشنا هستید؟
چرا زندانهای امام کاظم علیه السلام ، طولانی مدت بود؟
امام کاظم علیه السلام در عصر خود با چه محدودیتهایی روبهرو بود؟
راهکار مبارزاتی امام کاظم علیه السلام چه بود؟
شیوههای امام کاظم علیه السلام در تربیت شاگردانش چگونه بود؟
تفاوتهای دوران امام کاظم علیه السلام با دوران امام صادق علیه السلام را بیان کنید.
هارونالرشید برای مقابله با امام کاظم علیه السلام چه شیوههایی را به کار میبرد؟
امام کاظم علیه السلام چگونه با توطئههای هارونالرشید مقابله میکرد؟
امام کاظم علیه السلام در کدام عرصههای علمی تلاش میکرد و نتیجه کارش چه بود؟
امام کاظم علیه السلام چه مناظرههایی با هارون داشت و محورهای اصلی این مناظرهها چه موضوعهایی بود؟
چرا امام کاظم علیه السلام در آغاز با هارون مدارا میکرد، ولی بعدها رویکردی سازشناپذیر در پیش گرفت؟
قرآن کریم، ترجمه: محمدمهدی فولادوند.
نهج البلاغه، ترجمه: سیدجعفر شهیدی.
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1385 ه . ق.
ابن تیمیه، عبدالحلیم، منهاج السنة النبویّه، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، 1400ه . ق.
ابن جوزی، عبدالرحمان، صفة الصفوة، تحقیق: احمد بن علی، قاهره، دارالحدیث، 1421 ه . ق.
ابن خلدون، عبدالرحمان بن محمد، تاریخ ابن خلدون، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان و انباء ابناء الزمان، تحقیق: احسان عباس، قم، شریف الرضی، از روی نسخه دارالکتب العلمیه بیروت، 1348ه . ق.
ابن روزبهان، فضل الله، وسیلة الخادم الی المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم، قم، مؤسسه انصاریان، 1375.
ابن ساعی، تاریخ الخلفا، معروف به تاریخ ابن الساعی، بیجا،
بینا، بیتا.
9. ابن صبان، اسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی و اهل بیته الطاهرین، چاپ شده در حاشیه نور الابصار، مصر، عثمانیه.
ابن طولون، شمسالدین محمد، الائمة الاثنی عشر، تحقیق: صلاحالدین المنجد، بیروت، دار صادر، بیتا.
ابن عساکر، تاریخ ابن عساکر، تحقیق: علی شیری، ایران، دارالفکر، بیتا.
ابن عماد، عبدالحی حنبلی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت، دارالکتب العلمیه.
ابوریّه، محمود، شیخ المنصیره ابوهریره، مصر، دارالمعارف، 1348 ه . ق.
اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، تبریز، بنیهاشم، 1381 ه . ق.
الجندی، عبدالحلیم، الامام جعفر الصادق، به کوشش: محمد توفیق عویصم، مصر، قاهره، شورای عالی امور اسلامی جمهوری عربی، 1397 ه . ق.
الحریفیش، شیخ شعیب، الروض الفائق فی المواعظ و الرقائق، مصر، الاستقامه.
الدوری، یحیی بن معین، تاریخ ابن معین، تحقیق: عبدالله احمد
حسن، بیروت، دارالقلم.
المناوی، عبدالرئوف، فیض القدیر، بیجا، بینا، بیتا.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ، الکواکب الدریه فی مناقب السادة الصوفیه، مصر، الازهریه.
الیان سرکیس، یوسف، معجم المطبوعات العربیه، بیروت، بینا، بیتا.
امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ چهارم، 1397 ه . ق.
بغدادی، احمد بن علی، اقتضاء العلم العمل، تحقیق: ناصرالدین الالبانی، بیروت، بینا، چاپ چهارم، 1397 ه . ق.
ـــــــــــــــــــ، تاریخ بغداد، تحقیق: مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتبالعلمیه، چاپ اول، 1417 ه . ق.
24. بغدادی، اسماعیل پاشا، ایضاح المکنون فی الذیل علی کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، بیروت، داراحیاء التراث العربی، [بیتا].
ـــــــــــــــــــــ، هدیة العارفین فی اسماء المؤلفین و آثار المصنفین، بیروت، داراحیاء التراث العربی، [بیتا].
بغدادی، محمد امین، سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1409 ه . ق.
چلپی، کشف الظنون، بیروت، داراحیاء التراث العربی، [بیتا].
حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، تهران، مکتبة
الاسلامیة، 1403ه . ق.
حموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
دمشقی، ابوالمحاسن، دلیل تذکرة الحفاظ، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
دمشقی، اسماعیل بن کثیر ابوالفداء، البدایة و النهایه، تحقیق: علی شیری، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
دهخدا، علیاکبر، لغت نامه دهخدا، زیر نظر: محمد معین و سیدجعفر شهیدی، دانشگاه تهران (دانشکده ادبیات و علوم انسانی)، چاپ سیروس، 1345 ه . ق.
دیار بکری، حسین بن محمد، تاریخ الخمیس فی احوال انفس نفیس، بیروت، دار صادر، 1302ه . ق.
ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان، العبر فی خبر من غبر، تصحیح: محمد سعید الزغلولی، بیروت، دارالکتب العلمیه.
ـــــــــــــــــــــــــــــ، تاریخ الاسلام و فیّات المشاهیر و الاعلام (وقایع سال 181 ـ 190)، تحقیق: دکتر عبدالسلام تدمری، بیروت، دارالکتب العربی، چاپ دوم، 1414 ـ 1993 ه . ق.
ذهبی، محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، تصحیح: عبدالرحمان بن یحیی المعلمی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
37. ـــــــــــــــــــــــ، سیر اعلام النبلاء، تحقیق: شعیب الارنوط و حسین الاسدی، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ نهم، 1413 ه . ق.
ـــــــــــــــــ ، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت، دارالمعرفه، چاپ اول، 1382 ه . ق.
راغب، حسین بن محمد، محاضرات الأدبا، بیروت، مکتبة الحیاة، 1374ه . ق.
رشدی، شیخ مصطفی، الروضة الندیه، مصر، خیریه.
زبیدی، سیدمحمد مرتضی، اتحاف السادة المتقین، مصر، میمنه، 1409 ه . ق.
ـــــــــــــــــــــــ، تاج العروس، بیروت، دارالفکر، 1373.
زرکلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ پنجم، 1980م.
44. زمخشری، محمود بن عمر، ربیع الابرار و نصوص الاخبار، تحقیق: سلیم النعیمی، قم، شریف الرضی، چاپ اول، 1410 ه . ق.
سبط بن جوزی، یوسف بن فُرغُلی، تذکرة الخواص، بیروت، مؤسسه آلالبیت، 1401 ه . ق.
سُبْکی، تاج الدین، طبقات الشافعیه الکبری، تحقیق: محمد طناحی و عبدالفتاح حِلْو، قاهره، الباب الحلبی.
سنهوتی، شیخ یاسین بن ابراهیم، الانوار القدسیه، مصر، السعادة.
سیوطی، جلال الدین، طبقات المفسرین، بیروت، دارصادر.
شبراوی، شیخ عبدالله، الاتحاف بحب الاشراف، تحقیق: سامی الغریری، مصر، مؤسسه الکتاب الاسلامی.
شبلنجی، سیدمؤمن، نور الابصار فی آل بیت النبی المختار، مصر، بوداق، 1312ه . ق.
شوشتری، شیخ محمدتقی، بهج الصباغه، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، 1376.
52. شیبی، کامل مصطفی، الصلة بین التصوف و التشیع، بیروت، دارالاندلس، چاپ سوم، 1982م.
شیرازی، محمد معصوم (معروف به معصوم علیشاه)، طرائق الحقائق، تصحیح: محمدجعفر محجوب، تهران، سنایی، بیتا.
صفوری شافعی بغدادی، عبدالرحمان بن عبدالسلام، نزهة المجالس، قاهره، عثمان خلیفه.
طباطبایی، سیدعبدالعزیز، مقاله «اهل البیت فی المکتبة العربیه»، مجله تراثنا، سال اول، تابستان 1405 ه . ق، شماره 1، قم، مؤسسه آل البیت.
طبری، تاریخ طبری، تحقیق: جمعی از علما، بیروت، مؤسسه الاعلمی.
عجلی، حافظ احمد بن عبدالله، معرفة الثقات، مدینه، مکتبة الدار، چاپ اول، 1405 ه . ق.
عربی، محی الدین، المناقب، قم، بینا، بیتا.
عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، بیروت، دارالفکر، 1327ه . ق.
عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، تهران، امیرکبیر، 1374.
فتح الله احمد، معجم الفاظ الفقه الجعفری، چاپ اول، 1415 ه .ق.
فکری، علی بن محمد بن عبدالله، احسن القصص، بیروت، دارالکتب العلمیه، بیتا.
قرطبی، شیخ یوسف بن عبدالله بن عبدالبر ابو عمر، بهجه المجالس و انس المجالس، مصر، بینا، بیتا.
قِرْمانی، اخبار الدول و آثار الاول، بغداد، 1282 ه . ق.
قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، قم، شریف الرضی، چاپ اول، 1413 ه .ق.
کحاله، عمر رضا، معجم المؤلفین، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1371ه . ق.
گنجی شافعی، کفایة الطالب، نجف، بینا، بیتا.
68. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403 ه . ق.
مراکشی، محمد جنون، الدرر المکنونه فی النسبة الشریفة المصونه، مراکش، انتشارات فاس.
مِزّی، یوسف ابوالحجاج، تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، تحقیق: بشّارعواد معروف، بیروت، مؤسسه الرساله، چاپ چهارم، 1406 ه . ق.
مسعودی، علی بن الحسین، التنبیه و الاشراف، تهران، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، 1365.
مصری، هدایة الله حسین، طبقات الشافعیه، تحقیق: عبدالله الجبوری، بغداد، اوقاف.
نبهانی، جامع کرامات الاولیا، بیجا، بینا، بیتا.
نصیبی، محمد بن طلحه، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، بیروت، امالقری، 1378 ه . ق.
نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام ، 1366.
نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام ، 1366.
هاشمی افغانی، سیدمحمد عبدالغفار، ائمة الهدی، چاپ قاهره، ص 122؛ شیخ عبدالله شبراوی، الأتحاف بحب الأشراف، تحقیق: سامی الغریری، مصر، مؤسسة الکتاب الاسلامی، ص 295.
هندی حنفی، حمدالله، البصائر لمنکر التوسل باهل المقابر، اسلامبول، 1398 ه . ق.
هندی، محمد مبین، وسیلة النجاة، گلشن فیض، بیجا، بیتا.
هیثمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه فی الرد علی اهل البدع و الزندقة، تصحیح و تحشیه: عبدالوهاب عبداللطیف، قاهره، مکتبة القاهره.
یافعی یمنی، شیخ عبدالله، مرآة الجنان و عبرة الیقظان، حیدرآباد، 1337 ه . ق.
یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، قم، شریف الرضی،