ghaemiyeh.com
سرشناسه : خدامیان آرانی، مهدی، ۱۳۵۳ -
عنوان و نام پدیدآور : در آغوش خدا/ مهدی خدامیانآرانی.
مشخصات نشر : قم: وثوق، ۱۳۸۷
مشخصات ظاهری : ج.
فروست : موسسه اندیشه سبز شیعه؛ دفتر چهارم.
شابک : ۱۰۰۰۰ ریال: ج.۴. : 978-964-2594-63-4
وضعیت فهرست نویسی : برونسپاری.
یادداشت : کتابنامه:ص.[۷۳] - ۹۱.
موضوع : علیبن ابیطالب (علیه السلام)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت -- داستان
موضوع : سقیفه بنی ساعده-- داستان
رده بندی کنگره : BP۲۲۳/۵ /خ۴د۴ ۱۳۰۰ی
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۴۵۲
شماره کتابشناسی ملی : ۲۵۸۸۸۵۰
در آغوش خدا
مهدی خدامیانآرانی.
تصویر
تصویر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَ-نِ الرَّحِیمِ
آیا شما هم از مرگ میترسید؟
من نمیدانم پاسخ شما به این سؤال چیست اما این را میدانم که با خواندن این کتاب، میتوانید نگاهی زیبا به مرگ داشته باشید.
به راستی، چگونه است که مرگ برای مؤمن، این قدر دلنشین است؟
چون لحظه جان دادن، چهارده معصوم(علیه السلام) به دیدار مؤمن میآیند و از او دلجویی میکنند.
تصوّرش را بکن، لحظه جان دادن، چشم خود را باز میکنی و رسول خدا و حضرت علی(علیه السلام) را بالای سر خود میبینی!
و صدای خدای خویش را میشنوی که تو را به بهشت جاودان دعوت میکند تا در آغوش مهربانی او باشی!
و چون این صدا را میشنوی که خدای متعال او را به سوی خود فرا میخواند مرگ را در کام خود شیرین مییابی.
این کتاب که برگرفته از احادیث و سخنان اهل بیت(علیهم السلام) میباشد به تو کمک میکند تا تصویری روشن و واضح از چگونگی جان دادن داشته باشی و باور کنی که با مرگ به آغوش مهر او میروی.
من این کتاب را برای تو نوشتم و اکنون نوبت توست تا کتاب خودت را بخوانی و بدانی که مرگ را هم میتوان به گونهای زیبا دید.
مهدی خدّامیان آرانی
قم، مهر ماه 1386
این صدای گریه کیست که به گوش میرسد؟
آن آقا کیست که به سجده رفته است و چنین میگرید؟
بیا نزدیک برویم.
عدّهای دور او جمع شدهاند.
یکی از آنها میگوید: «ای امیر مؤمنان ! گریه شما، قلب ما را آتش زد، شما را چه شده است؟».
حتماً متوجه شدهای که من تو را به مسجد کوفه بردهام تا برایت خاطرهای از حضرت علی نقل(علیه السلام) کنم.
آری، صدای گریه حضرت علی(علیه السلام) در سجده، آن قدر بلند است که توجّه همه مردم را به سوی خود جلب کرده است.
به راستی چه شده است که حضرت علی(علیه السلام) این چنین اشکش جاری شده است؟
گوش کن، خود آن حضرت جواب میدهد:
من در سجده مشغول راز و نیاز با خدای متعال بودم و در آن حالت، خواب به چشم من آمد و در خواب، رسول خدا را دیدم که به من فرمود: «یا علی ! من مشتاق دیدار تو شدهام ! یا علی، خیلی وقت است که تو را ندیدهام ! خدا به وعده خود در مورد تو، وفا میکند».
من میخواستم بدانم که خدا در مورد من حقّ من، چه لطف و عنایتی نموده است.
برای همین از رسول خدا سؤال کردم که خدا چه وعدهای در مورد من داده بود.
پیامبر فرمود: «خدا وعده کرده بود تا من و تو و همسرت زهرا و فرزندان تو را در بهترین مکان بهشت، کنار هم جمع نماید».
من از رسول خدا در مورد شیعیانم سؤال کردم که آنها در کجا خواهند بود؟
آن حضرت فرمودند: «شیعیان، با ما خواهند بود و خانههای آنها در بهشت در کنار خانههای ما خواهد بود».
من از پیامبر سؤال کردم که جان دادن شیعیان من چگونه خواهد بود؟
آن حضرت فرمودند: «کسی که در هوای گرم تشنه شده باشد هیچ چیز برای او به دلنشینی آب سرد و گوارا نیست.
مرگ در کام شیعیان تو دلنشینتر از نوشیدن آب گوارا در هنگام تشنگی میباشد».(1)
سخن علی(علیه السلام) به پایان رسید.
بار خدایا! ما را در زمره شیعیان واقعی حضرت علی(علیه السلام) قرار ده تا مرگ در کام ما این چنین دلنشین باشد.
آری، کسی که پیرو واقعی آن امام همام باشد مرگ برای او لذت بخش خواهد بود.
1) 1. . «عن علی بن أبی طالب علیهالسلام وهو ساجد یبکی علا نحیبه وارتفع صوته بالبکاء، فقلنا: یا أمیر المؤنین ، لقد أمرضنا بکاؤ وأمضّنا وشجانا ، وما رأیناک قد فعلت مثل هذا الفعل قطّ، فقال: کنت ساجداً أدعو ربّی بدعاء الخیرات فی سجدتی ، فغلبنی عینی ، فرأیت رؤا هالتنی وأقلقتنی، رأیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قائماً وهو یقول: یا أبا الحسن ، طالت غیبتک ، فقد اشتقت إلی رؤاک، وقد أنجز لی ربّی ما وعدنی فیک. فقلت: یا رسول اللّه ، وما الذی أنجز لک فیّ ؟ قال: أنجز لی فیک وفی زوجتک وابنیک وذرّیتک فی الدرجات العلی فی علّیین، قلت: بأبی أنت وأُمّی یا رسول اللّه فشیعتنا ؟ قال: شیعتنا معنا، وقصورهم بحذاء قصورنا، ومنازلهم مقابل منازلنا، قلت: یا رسول اللّه ، فما لشیعتنا فی الدنیا ؟ قال: الأمن والعافیة، قلت: فما لهم عند الموت ؟ قال: یحکم الرجل فی نفسه ویؤر ملک الموت بطاعته، قلت: فما لذلک حدّ یعرف ؟ قال: بلی، إنّ أشدّ شیعتنا لنا حبّاً یکون خروج نفسه کشرب أحدکم فی یوم الصیف الماء البارد الذی ینتقع به القلوب...»: بحار الأنوار ج 1616، ص 42 باب 194.
آیا موافقی با هم به شهر کوفه، به خانه حضرت علی(علیه السلام) برویم؟
نگاه کن، آن پیرمرد کیست که آرام آرام به سوی این خانه میآید.
او در حالی که از عصای خود کمک میگیرد به خانه امام نزدیک میشود.
آیا او را شناختی؟
او «حارث هَمْدانی» است که به دیدن امام خود میرود.
آیا موافقی همراه او باشیم؟
هنگامی که حضرت علی(علیه السلام)، نگاهش به حارث میافتد که با این حالت بیماری، به خدمت او حارث میگوید: «ای امیر مؤمنان ! محبّت شما مرا به اینجا کشانده است».
امام میفرماید: «ای حارث، آیا مرا دوست داری؟».
حارث در جواب میگوید: «آری، به خدا قسم من شما را دوست دارم».
من خیلی تعجّب میکنم که چرا حضرت علی(علیه السلام)، این سؤال را از حارث میکند، معلوم است که حارث هَمْدانی، عشق اهل بیت(علیهم السلام) را به سینه دارد و گر نه با این شدت بیماری به خانه آن حضرت نمیآمد.
اما این سؤال امام، حکمتی دارد، خوب است کمی صبر کنیم.
امام چون جواب حارث را میشنود میفرماید:
اکنون که مرا دوست داری، بدان که مرا در چند جا خواهی یافت:
آن موقعی که بخواهی جان بدهی و لحظه مرگ تو فرا رسد، مرا نزد خود خواهی یافت و با دیدنم شادمان خواهی شد.
مرا کنار حوض کوثر خواهی یافت که چگونه دوستان خود را سیراب میسازم، ای حارث، مرا آن روز خواهی دید و شادمان خواهی شد.
روز قیامت مرا خواهی یافت در حالی که «پرچم حمد» را به دست گرفتهام و همراه با رسول خدا، از روی پل صراط عبور کرده و به سوی بهشت میرویم، و تو آن لحظه نیز شادمان خواهی شد.
حارث همدانی با یک دنیا خوشحالی، خانه امام خویش را ترک کرد در حالی که یقین داشت که امام مهربان او، در لحظه جان دادن به سر بالین او خواهد آمد.
حضرت علی(علیه السلام) هم به وعده خود وفا کرد و لحظه جان دادن حارث، او را تنها نگذاشت.(1)
عن الأصبغ بن نباتة قال: «دخل الحارث الهمدانی علی أمیر المؤنین علیّ علیهالسلام فی نفر من الشیعة وکنت فیهم، فجعل الحارث یتّئد فی مشیته ویخبط الأرض بمِحجَنه ، وکان مریضاً، فأقبل علیه أمیر المؤنین علیهالسلام ، وکانت له منه منزلة فقال: کیف تجدک یا حارث؟ فقال: نال الدهر یا أمیر المؤنین منّی... وأبشّرک یا حارث لتعرفنی عند الممات، وعند الصراط، وعند الحوض، وعند المقاسمة، قال الحارث: وما المقاسمة؟ قال: مقاسمة النار ، أقاسمها قسمة صحیحة، أقول: هذا ولیّی فاترکیه، وهذا عدوّی فخذیه...»: الأمالی للمفید ص 3، الأمالی للطوسی ص 625، مدینة المعاجز ج 3 ص 116، بحار الأنوار ج 6 ص 178، ج 6 ص 120، خاتمة مستدرک الوسائل ج 2 ص 218، الغدیر ج 11 ص 222.
عن الحارث الأعور قال: «أتیت أمیر المؤنین علیهالسلام ذات لیلة ، فقال: یا أعور ، ما جاء بک ؟ قال: فقلت یا أمیر المؤنین ، جاء بی واللّه حبّک، قال: أما إنّی سأحدّثک لشکرها، أما إنّه لا یموت عبد یحبّنی فتخرج نفسه حتّی یرانی حیث یحبّ، ولا یموت عبد یبغضنی فتخرج نفسه حتّی یرانی حیث یکره...»: اختیار معرفة الرجال ج 1 ص 299، بحار الأنوار ج 6 ص 192، الغدیر ج 11 ص 222، معجم رجال الحدیث ج 5 ص 173، ج 10 ص 211، قاموس الرجال ج 12 ص 46، أعیان الشیعة ج 4 ص 366.
1) 2. . عن الحارث الهمدانی قال: «دخلت علی أمیر المؤنین علی بن أبی طالب علیهالسلام فقال: ما جاء بک ؟ فقلت: حبّی لک یا أمیر المؤنین، فقال: یا حارث أتحبّنی ؟ قلت: نعم واللّه یا أمیر المؤنین، قال: أما لو بلغت نفسک الحلقوم رأیتنی حیث تحبّ، ولو رأیتنی وأنا أذود الرجال عن الحوض ذود غریبة الإبل لرأیتنی حیث تحبّ، ولو رأیتنی وأنا مارّ علی الصراط بلواء الحمد بین یدی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم لرأیتنی حیث تحبّ»: کشف الغمّة ج 1381، بحار الأنوار ج 6 ص 181، ج 27 ص 157، الفصول المهمّة ج 1 ص 315.
به من خبر دادند که هر چه زودتر خود را به بالین حاج حسین برسانم زیرا او لحظههای آخر عمر خود را سپری میکند.
حاج حسین یکی از دوستان خوب من بود، فردی مؤمن و معتقد که همواره تلاش میکرد به فقرا کمک نموده و مشکلی از جامعه خود بر طرفة سازد.
من هر چه سریعتر خود را به بیمارستانی که حاج حسین در آن بستری بود رساندم.
همه فرزندان او در آنجا حاضر بودند و آرام آرام اشک میریختند زیرا دیگر هیچ امیدی به زنده ماندن او نداشتند.
آنها آخرین توشههای خود را از زندگی پدر مهربان خویش بر میچیدند، آنها باور نمیکردند به این زودی پدر خویش را از دست بدهند.
آری، پدر و مادر نعمتهایی هستند که تا زمانی که در میان ما میباشند، قدر آنها را نمیدانیم اما وقتی که آنها را از دست دادیم، میفهمیم که ارزشمندترین سرمایه زندگی خود را از دست دادهایم.
به هر حال، حاج حسین، در حال جان دادن بود و همه گریه میکردند.
در این میان، حواس من به چیز دیگری بود، من به چشمهای حاج حسین نگاه میکردم و دنبال چیزی میگشتم.
آیا شما میتوانید حدس بزنید که من در این میان دنبال چه بودم؟
من به دنبال یک قطره اشک بودم، قطره اشکی که از گوشه چشم حاج حسین جاری شود.
و بالاخره آن قطره را یافتم، زیباترین قطره اشکی که تا به حال دیده بودم.
به نظر شما آیا این اشکِ غم و غصه است؟
آیا حاج حسین ما ناراحت است که اشک میریزد؟
شاید بگویی گریه او برای این است که دیگر فهمیده است باید از همه دوستان و آشنایان خود جدا شود و تنهای تنها به سفر قبر و قیامت برود.
اما این طور نیست، این اشک، اشکِ غم نیست !
این اشکِ شادی و سرور است، این شادمانی است که به صورت این قطره اشک جلوه کرده است.
و حتماً از سخن من سخت تعجب میکنی !
آخر در این لحظه جان دادن، چه چیز دوست داشتنی پیش آمده است که انسان به خاطر آن شادمان شود تا آنجا که اشک شوق بریزد؟
شما تا به حال هر چه در مورد مرگ شنیدهاید این بوده است که سختترین لحظهها برای انسان، موقعی است که انسان میخواهد جان بدهد و از این دنیا به سوی آخرت سفر کند و برای همین میگویی: آقای نویسنده، حتماً اشتباه کردی، آن گریه دوست تو، گریه غم و اندوه بوده است.
حالا که این طور شد من حدیثی را برایت نقل میکنم:
یکی از یاران امام صادق(علیه السلام)، از آن حضرت در مورد گریه مؤمن در موقع جان دادن، سؤال نمود.
سؤال او این بود: به راستی چرا مؤمن هنگام مرگ، اشک میریزد؟
امام صادق(علیه السلام) در جواب او فرمود: «آن لحظهای که مؤمن، نگاه میکند و میبیند که رسول خدا، به بالین او آمده است، اشک شوق میریزد ».
بعد امام صادق(علیه السلام) فرمود: «آری، انسان هنگامی که عزیز خود را (که به او خیلی علاقه دارد) میبیند، اشک شوق میریزد».(1)
خواننده محترم !
دوست من، حاج حسین، یک عمر به رسول خدا و اهل بیت(علیهم السلام) عشق میورزید و زندگی خود را وقف خدمت به این خاندان کرده بود، اکنون که همه از او دل بریدهاند، اکنون که دیگر هیچ کس، نمیتواند برای او کاری بکند، ناگهان چشم خود را باز میکند و رسول خدا را در کنار خود میبیند، پس حق دارد که اشک شوق بریزد !
جانم به فدای آن چهارده نور پاک که دوستان خود را در سختترین لحظهها فراموش نمیکنند.(2)
1) 3. . عن یحیی بن سابور قال: «سمعت أبا عبد اللّه علیهالسلام یقول فی المیّت تدمع عینه عند الموت ، فقال: ذلک عند معاینة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، یری ما یسرّه، قال: ثمّ قال : أما تری الرجل إذا یری ما یسرّه فتدمع عینه ویضحک؟»: الکافی ج 3 ص 133، علل الشرائع ج 1 ص 307، معانی الأخبار ص 236، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 13، مستدرک الوسائل ج 2 ص 161،کتاب الزهد للحسین بن سعید ص 83، الفصول المهمّة ج 1 ص 303، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 14، میزان الحکمة ج 4 ص 2798.
2) 4. . عن أبی بصیر قال: «قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: إذا حیل بینه وبین الکلام ، أتاه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ومن شاء اللّه، فجلس رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم عن یمینه، والآخر عن یساره، فیقول له صلیاللهعلیهوآلهوسلم: أمّا ما کنت ترجو فهو ذا أمامک، وأمّا ما کنت تخاف منه فقد أمنت منه، ثمّ یفتح له باب إلی الجنّة فیقول: هذا منزلک فی الجنّة، فإن شئت رددناک إلی الدنیا ولک فیها ذهب وفضّة، فیقول: لا حاجة فی الدنیا، فعند ذلک یبیَضّ لونه، ویرشح جبینه، وتتقلّص شفتاه، وتنتشر منخراه، وتدمع عینه الیسری، فأیّ هذه العلامات رأیت فاکتف بها، فإذا خرجت النفس من الجسد...»: الکافی ج 3 ص 130، بحار الأنوار ج 6 ص 197، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 144، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 555.
حتماً تا به حال نام «ابو حمزه ثمالی» را شنیدهاید؟
او یکی از یاران امام سجاد و امام باقر(علیه السلام) بود.
او کسی است که دعای امام سجاد(علیه السلام) در شبهای ماه رمضان را برای ما نقل کرده است.
یاد شبهای ماه رمضان به خیر !
نمیدانم به معانی دعاهایی که میخوانی توجّه میکنی؟
«بار خدایا ! امید ما را نا امید نکن، ما معصیت تو کردیم ولی به عفو و بخشش تو امیدواریم، پس گناهان ما را ببخشای».(1)
بعد از وفات امام سجاد(علیه السلام)، ابو حمزه برای دیدن امام باقر(علیه السلام) و بیعت با آن حضرت به سوی مدینه حرکت میکند.
راه طولانی کوفه تا مدینه در پیش روی اوست و او این همه راه را به عشق زیارت امام خویش، طی میکند.
1) 5. . «إنّ لنا فیک أملاً طویلاً ، إنّ لنا فیک رجاءً عظیماً ، عصیناک ونحن نرجو أن تستر علینا...»: مصباح المتهجّد ص 86، إقبال الأعمال ج 1 ص 162، المصباح ص 92.
سفر سخت و طاقت فرسایی است، بیابانهای خشک را باید پشت سر گذاشت.
این سفر مدتها طول میکشد اما ابو حمزه، با عشقی بزرگ، قدم بر میدارد و به سوی مدینه به پیش میرود.
دیگر به نزدیکیهای مدینه رسیدهایم، آن سیاهیهایی که میبینی نخلستانهای مدینه است.
اینجا مدینه است، کعبه دلهای عاشق اهل بیت(علیهم السلام) !
ابو حمزه به زیارت قبر رسول خدا مشرف میشود و در مسجد پیامبر نماز میخواند.
دیگر وقت آن رسیده است که او به خدمت امام باقر(علیه السلام) برسد، برای همین به سوی خانه امام حرکت میکند.
ابو حمزه به خدمت امام شرفیاب میشود و با نهایت ادب و تواضع در حضور امام مینشیند.
نمیدانم چه میشود که ابو حمزه به یاد مرگ میافتد، شاید او هم از مرگ هراسی به دل دارد.
برای همین لب به سخن میگشاید و عرضه میدارد: «آقایِ من! مرگ برای شیعیان شما چگونه خواهد بود؟»
و امام در جواب او میفرماید: «آیا میخواهی تو را بشارتی بزرگ بدهم؟ بدان، هنگامی که مرگ دوستان ما فرا برسد رسول خدا و أمیر مؤمنان(علیه السلام) به بالین آنها حاضر میشوند. رسول خدا در لحظه جان دادن شیعه ما، کنار او مینشیند و به او
میفرماید: آیا مرا میشناسی؟ من رسول خدا هستم بدان که آخرت برای تو بهتر از دنیا است.
اکنون دیگر جای هیچ ترس و نگرانی نیست و جز خوبی و خیر در انتظار تو نیست ! به سوی ما بشتاب».(1)
سخنان امام به پایان میرسد. اشک در چشمان ابو حمزه حلقه زده بود، او در این فکر بود که مرگ برای شیعه واقعی، چقدر زیبا و دلنشین است، و به راستی که این بزرگترین خبر خوشی است که ابو حمزه تاکنون شنیده است.
1) 6. . عن أبی حمزة الثمالی قال: «قلت لأبی جعفر علیهالسلام: ما یصنع بأحدنا عند الموت ؟ قال: أما واللّه یا أبا حمزة ما بین أحدکم وبین أن یری مکانه من اللّه ومکانه منّا إلاّ أن یبلغ نفسه ها هنا - ثمّ أهوی بیده إلی نحره - ، ألا أُبشّرک یا أبا حمزة ؟ فقلت: بلی جُعلت فداک، فقال: إذا کان ذلک أتاه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وعلی علیهالسلام معه، یقعد عند رأسه، فقال له رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: أما تعرفنی ؟ أنا رسول اللّه، هلمّ إلینا، فما أمامک خیر لک ممّا خلّفت، أمّا ما کنت تخاف فقد أمنته، وأمّا ما کنت ترجو فقد هجمت علیه، أیّتها الروح أُخرجی إلی روح اللّه ورضوانه، ویقول له علی علیهالسلام مثل قول رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم. ثمّ قال: یا أبا حمزة ؟ ألا أُخبرک بذلک من کتاب اللّه ؟ قول اللّه: «الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ کَانُواْ یَتَّقُونَ» »: تفسیر أبی حمزة الثمالی94، تفسیر العیّاشی ج 2 ص 126، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 313، بحار الأنوار ج 6 ص 178.
به راستی هدف خداوند از آوردن ما به این دنیا چه بوده است؟
چرا زندگی این دنیا همواره با بلا و گرفتاری آمیخته است؟
حتماً سخن حضرت علی(علیه السلام) را شنیدهای که فرمود: «دارٌ بِالْبَلاءِ مَحْفُوفَةٌ، این دنیا، خانهای است که همیشه با بلا و مصیبت همراه است».(1)
جالب آنکه هر چه انسان به خدا نزدیکتر شود بلای بیشتری نصیب او میشود.
به نظر شما علّت گرفتار شدن مؤمن به بلا چیست؟
خداوند متعال، روح ما را در عالم قدس و ملکوت خود آفرید، ولی او میدانست این انسان ممکن است دچار غرور شود و هیچ چیز مانند این غده سرطانیِ غرور نمیتواند مانع کمال انسان شود.
برای همین بود که خدا روح ما را به این دنیای خاکی آورد، دنیایی که با بلا و گرفتاری آمیخته است.
در این دنیا، روح ما با این بلاها و گرفتاریها درمان میشود و آن بیماری غرور و خودبینی، آرام آرام از بین میرود.
1) 7. . نهج البلاغة ج 2 ص 219، عیون الحکم والمواعظ ص 91، دستور معالم الحکم ص 36، شرح نهج البلاغة ج 11 ص 257، کنز العمّال ج 16 ص 200، تاریخ مدینة دمشق ج 50042.
یادت هست چند روز پیش به سردرد شدیدی مبتلا شدی، یادت هست که یک درد دندان، چگونه تو را کلافه کرد !
همه این گرفتاریها مانند پادزهری است که روح تو را از بیماری غرور نجات میدهد.
آری، حال هر چه به خدا نزدیکتر میشوی، هر چه در این درگاه مقام بیشتری پیدا میکنی، میبینی که به بلاهای بیشتری گرفتار میشوی، همه اینها برای این است که تو میخواهی مهمانِ درگاه خداوند شوی، برای همین باید آلودگیها از روح و جان تو زدوده شود.
آیا میدانی چگونه روح ما از آلودگیهای گناه و معصیت پاک میشود؟
همانطور که جسم انسان با حمام رفتن پاک و تمیز میشود، روح انسان هم با قرار گرفتن در زیر دوش بلا، پاک میشود.
پس از امروز به بعد، با چشمی دیگر به بلا و گرفتاری نگاه کن !
به هر حال، دنیا، جایگاه بلا و گرفتاری مؤمن است و خوشا به حال کسی که این مرحله زندگی خود را با سعادت پشت سر بگذارد و با خوشحالی تمام به سوی سفر آخرت برود.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید:«وقتی لحظه مرگ مؤمن فرا میرسد ندایی به گوش او میرسد که از غم و غصه دنیا راحت شدی».(1)
آری، موقعی که مرگ فرا برسد پایان گرفتاری و بلای مؤمن است، او دیگر پاک شده است و روح او صفا پیدا کرده است و مانند پرندهای که اسیر قفس بوده است آزاد میشود و دعوت خداوند را اجابت میکند.
مؤمن در لحظه مرگ از همه آلودگیهای روحی پاک شده است و اکنون میتواند در عالم ملکوت به کمال خود ادامه دهد.
1) 8. . عن عبد الحمید بن عَوّاض ، قال: «سمعت أبا عبد اللّه علیهالسلام یقول: إذا بلغت نفس أحدکم هذه قیل له: أمّا ما کنت تحزن من همّ الدنیا وحزنها ، فقد أمنت منه، ویقال له: أمامک رسول اللّه وعلیّ وفاطمة علیهمالسلام » المحاسن ج 1 ص 17، الفصول المهمّة ج 1 ص 317، بحار الأنوار ج 6 ص 184.
«عُقْبه» یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) بود و به آن حضرت بسیار علاقه داشت.
او یک روز همراه با دوست خود «مُعلّی» به خانه امام صادق(علیه السلام) رفت.
امام صادق(علیه السلام) به عُقْبه رو کرد و فرمود: «ای عقبه، آگاه باش که خداوند متعال، فقط اعمال شیعیان ما را قبول میکند و اعمال دشمنان ما مورد قبول درگاه خداوند واقع نمیشود. به خدا قسم، شیعه ما لحظه جان دادن، با منظرهای روبرو میشود که او را بسیار خوشحال میکند و باعث روشنی چشم او میشود».
امام صادق(علیه السلام) چون سخنش به اینجا رسید سکوت نمود.
به راستی شیعه اهل بیت(علیهم السلام) در لحظه جان دادن چه میبیند و چه میشنود؟
چرا امام صادق(علیه السلام) پرده از این راز بر نمیدارد؟
همه آنهایی که نزد امام هستند مانند تو مشتاق آنند تا بقیه کلام امام صادق(علیه السلام) را بشنوند.
نمیدانم چرا امام به سکوت خود ادامه میدهد.
عُقْبه میگوید:
من خطاب به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: «آقای من! لحظه جان دادن، شیعه شما چه چیزی میبیند؟».
ولی امام در جواب او فقط پاسخ میدهد که شیعه ما میبیند آنچه را باید ببیند.
عُقْبه یازده بار سؤال خود را تکرار میکند و هر بار هم فقط همین جواب کوتاه را از امام صادق(علیه السلام) میشنود.
به راستی چرا امام در این یازده بار، جواب عُقْبه را به صورت کامل نمیدهد؟
آیا امام میخواهد ببیند که میزان عشق و علاقه عُقْبه به فهمیدن معارف دین تا چه اندازه است؟
به راستی کدام یک از ما این چنین، مشتاق شنیدن حدیث بودهایم؟
لحظاتی میگذرد، این بار امام صادق(علیه السلام)، عُقْبه را صدا میزند و به او میفرماید: «ای عقبه ! تو آنقدر سؤال را تکرار کردی که تا جواب خود را نشنوی آرام نداری».
عُقْبه پاسخ میدهد: «آقای من! آنچه از شما میشنوم جزء دین من است و من حاضرم جان خود را در راه دین خود بدهم !».
دوست من!
ببین که شیعیان واقعی چگونه بودند و چقدر به فهمیدن، اهمیّت میدادند و آن را جزء دین خود میدانستند !
به راستی جامعه ما چقدر از دین واقعی فاصله گرفته است، در آن روزگارها، هر چه
یک نفر به اهل بیت(علیهم السلام) نزدیکتر میشد عشق و شوقش به شنیدن و فهمیدن نیز بیشتر میشد، اما چه شده است که عدهای در جامعه ما خیال میکنند هر چه به اهل بیت(علیهم السلام) نزدیکتر شوند باید دیوانهتر شوند !
به هر حال عُقْبه در حضور امام اشک ریخت و گریه کرد !
این گریه برای این است که او میخواهد حدیث و کلام امام صادق(علیه السلام) را به صورت کامل بشنود !
خدایت رحمت کند ای عُقْبه !
تو چه تصویر زیبایی از شیعه واقعی برای تاریخ ترسیم کردی !
و شاید اگر امام صادق(علیه السلام) در همان لحظه اول، جواب عُقْبه را میداد این تصویر زیبای عشق به شنیدن حدیث در تاریخ ثبت نمیشد.
به هر حال امام صادق(علیه السلام) چون گریه عُقْبه را میبیند رو به او میکند و سخن خویش را ادامه میدهد: «شیعه ما در لحظه جان دادن، دو نفر را میبیند ».
عُقْبه رو به امام میکند و این سؤال را مطرح میکند که شیعه واقعی در لحظه جان دادن، چه کسانی را میبیند؟
امام صادق(علیه السلام) در پاسخ او میفرماید: «شیعه ما، در لحظه آخر، رسول خدا و أمیر مؤمنان(علیه السلام) را میبیند».
عُقْبه میپرسد: «آیا پیامبر و حضرت علی(علیه السلام) با مؤمن سخنی هم میگویند؟».
امام میفرماید: «آری، پیامبر و حضرت علی(علیه السلام)، نزد مؤمن حاضر میشوند، رسول خدامیآید و کنار مؤمن مینشیند و حضرت علی(علیه السلام) در پایین پای
مؤمن، مینشیند».
دوست من! آیا شما به عیادت بیماری رفتهاید که به او خیلی علاقه داشته باشید، حتماً کنار او مینشینید و سعی میکنید صورت خود را به صورت او نزدیک کنید، برای همین خم میشوید و در حالی که به او نزدیک شدهاید با او سخن میگویید.
امام صادق(علیه السلام) در ادامه سخن خود چنین ادامه میدهد: «آن وقت رسول خدا به بالین مؤمن میآید، آن حضرت صورت خود را نزدیک صورت مؤمن برده و به او میفرماید: ای دوست خدا ! تو را بشارت باد که من رسول خدا هستم. آگاه باش که من برای تو بهتر از همه دنیا هستم».
امام صادق(علیه السلام) سخن خود را اینگونه ادامه میدهد: «بعد از آن رسول خدا از کنار مؤمن بر میخیزد و حضرت علی(علیه السلام) در کنار مؤمن مینشیند و به او میفرماید: ای دوست خدا، شاد باش و غم مخور که من همان علی بن أبی طالب هستم که همواره مرا دوست میداشتی ! من آمدهام تا تو را یاری کنم».(1)
قال العلاّمة المجلسی فی شرح هذا الخبر: «إنّما دینی مع دمی» : المراد بالدم الحیاة ، أی أترک طلب الدین ما دمت حیّاً، فإذا ذهب دمی - أی متّ - کان ذلک - أی ترک الطلب - أو المعنی: أنّه إنّما یمکننی تحصیل الدین ما دمت حیّاً، فقوله: فإذا ذهب دمی استفهام إنکاری ، أی بعد الموت کیف یمکننی طلب الدین؟ وفی الکافی: إنّما دینی مع دینک فإذا ذهب دینی کان ذلک، أی إن دینی ، إنّما یستقیم إذا کان موافقاً لدینک ، فإذا ذهب دینی لعدم علمی بما تعتقده کان ذلک أی الخسران والهلاک والعذاب الأبدی، أشار إلیه مبهماً لتفخیمه.
وأمّا استشهاده علیهالسلام با لآیة ، فالظاهر أنّه فسر البشری فی الحیاة الدنیا بما یکون عند الموت، ویحتمل أن یکون علیهالسلام فسّر البشری فی الآخرة بذلک ؛ لأنّ تلک الحالة من مقدّمات النشأة الآخرة، فالبشری فی الحیاة الدنیا بالمنامات الحسنة کما ورد فی أخبار أُخر، أو بما بشّر اللّه فی کتبه وعلی لسان أنبیائه، والأوّل أظهر.
جانم به فدای تو ای مولای مهربان که در آن لحظه حساس، دوستان خود را تنها نمیگذاری !
سخن امام صادق(علیه السلام) تمام میشود و اشک در چشم عُقْبه حلقه میزند، او در این فکر است که چه موقع لحظه مرگ او فرا میرسد تا جمال رسول خدا و حضرت علی(علیه السلام) را نظارهگر باشد.
1) 9. . عن علی بن عقبة، عن أبیه قال: «دخلنا علی أبی عبد اللّه علیهالسلام أنا والمعلّی بن خُنیس ، فقال: یا عقبة ، لا یقبل اللّه من العباد یوم القیامة إلا هذا الذی أنتم علیه، وما بین أحدکم وبین أن یری ما تقرّ به عینه إلاّ أن تبلغ نفسه هذا - وأومأ بیده إلی الورید - قال: ثمّ اتّکأ وغمز إلی المعلّی أن سله ، فقلت: یا بن رسول اللّه ، إذا بلغت نفسه هذه فأیّ شیء یری ؟ فردّ علیه بضعة عشر مرّة: أیّ شیء یری ؟ فقال فی کلّها: یری، لا یزید علیها، ثمّ جلس فی آخرها فقال: یا عقبة ! قلت: لبیک وسعدیک، فقال: أبیت إلاّ أن تعلم ؟ فقلت : نعم یا بن رسول اللّه، إنّما دینی مع دمی ، فإذا ذهب دمی کان ذلک، وکیف بک یا بن رسول اللّه کلّ ساعة؟ وبکیت، فرقِّ لی فقال: یراهما واللّه، قلت: بأبی أنت وأُمّی من هما ؟ فقال: ذاک رسول اللّه علیهالسلاموعلی علیهالسلام، یا عقبة لن تموت نفس مؤنة أبداً حتّی تراهما، قلت: فإذا نظر إلیهما المؤن أیرجع إلی الدنیا ؟ قال: لا بل یمضی أمامه، فقلت له: یقولان شیئاً جُعلت فداک ؟ فقال: نعم ،یدخلان جمیعاً علی المؤن فیجلس رسول اللّه علیهالسلام عند رأسه، وعلی عند رجلیه، فیکبّ علیه رسول اللّه علیهالسلام فیقول: یا ولی اللّه أبشر ، أنا رسول اللّه، إنّی خیر لک ممّا تترک من الدنیا، ثمّ ینهض رسول اللّه فیقوم علیه علیّ صلوات اللّه علیهما حتّی یکبّ علیه فیقول: یا ولیّ اللّه ابشر أنا علیّ بن أبی طالب الذی کنت تحبّنی أمّا لأنفعک. ثمّ قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: أما إنّ هذا فی کتاب اللّه عزّ وجلّ، قلت: أین هذا جُعلت فداک من کتاب اللّه ؟ قال: فی سورة یونس قول اللّه تبارک وتعالی ها هنا: «الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ کَانُواْ یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ فِی الْأَخِرَةِ لاَ تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ذَ لِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»: المحاسن ج 171، بحار الأنوار ج 6 ص 18، ورواه الشیخ الکلینی فی الکافی ج 3 ص 129 مع اختلاف یسیر، وکذلک رواه العیّاشی فی تفسیره ج 2 ص 12 مع اختلاف یسیر.
یکی از نیازهای عاطفی انسان، نیاز به دوست داشتن میباشد به این معنی که انسان همواره سعی میکند تا به محبوبی عشق بورزد و احساس زیبای عشق خویش را نسبت به او نشان بدهد.
سلامت روانی انسان در گرو برآورده شدن این نیاز میباشد و معمولاً انسانهایی که نتوانستهاند برای خود محبوبی راستین بیابند دچار مشکلات روحی میشوند چرا که روحیه لطیف دوست داشتن از وجود آنان رخ بر میبندد و با یک خلأ عاطفی رو برو میشوند.
انسانی که گرفتار زندگی ماشینی شده است و همواره خود را اسیر تکنولوژی میبیند نیاز بیشتری دارد که به محبوبی عشق بورزد.
اما سخن اینجاست که هر چه این محبوب کاملتر باشد انسان نیز به کمال بیشتری کشیده میشود.
در دستورات دینی ما همواره به این نکته اشاره شده است که محبّت به اهل بیت(علیهم السلام) اساس دین میباشد و در واقع این محبّت، تنها سرمایه جاودانی ما
است به گونهای که این محبّت در دنیا برای ما آرامش و صفای روح را به ارمغان میآورد و در آخرت هم باعث نجات ما خواهد شد.(1)
عن فضیل بن یَسَار ، عن أبی جعفر علیهالسلام: «بُنی الإسلام علی خمس، علی الصلاة والزکاة والصوم والحجّ والولایة ، ولم یناد بشیء کما نودی بالولایة...»: الکافی ج 2 ص 18، الخصال ص 278، فضائل الأشهر الثلاثة ص 86، وسائل الشیعة ج 1 ص 13، 18، شرح الأخبار ج 2 ص 277.
به هر حال، عشق به چهارده معصوم(علیه السلام)، سرمایه گرانقدری است که به ما ارزانی شده است و ما باید شکرگزار آن باشیم و تلاش کنیم تا از این سرمایه، جهت رشد و تعالی خود و جامعه، بهره ببریم.
اما من میخواهم در اینجا سؤالی را از شما بنمایم و آن این است که ما چه موقع به محبت اهل بیت(علیهم السلام)، بیشترین نیاز را داریم؟
به عبارت دیگر در کدامین موقع است که این محبّت، بیشترین کارایی را برای ما دارد؟
آیا مایل هستید که جواب این سخن را از امام صادق(علیه السلام) بشنوید؟
آن حضرت به شیعیان خود رو کرده و فرمودند:«در هنگام جان دادن، آن لحظهای که روح از جسم شما خارج میشود، به محبّت ما، بیشترین نیاز را خواهید داشت».(2)
اکنون تصوّر کن، آن لحظهای که مرگ فرا رسیده و عزرائیل برای قبض روح آمده است.
آن موقعی که دیگر زبانت بند آمده است و قدرت حرف زدن نداری !
آن زمانی که هیچ کس از فرزند و همسر و دوست نمیتوانند به تو کمکی بکنند !
در آن هنگام، دنیا در چشم تو تیره و تار میشود و آرام آرام باید از این دنیا دل بکنی و به دنیای تازهای قدم بگذاری که نسبت به آن هیچ شناختی نداری !
درست در همان لحظه است که محبّت و علاقه تو به اهل بیت(علیهم السلام)، مایه نجات تو میشود و غم از دل تو میزداید چرا که این عشق به اهل بیت(علیهم السلام)، گنجی بزرگ است که در قلب خود پس انداز کردهای.
آیا به یاد میآوری هر وقت ماه محرم میشد در مجالس عزاداری امام
1) 10. . سعید بن یَسَار عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «هل الدین إلاّ الحبّ»: الخصال ص 21،مستدرک الوسائل ج 12 ص 227، التفسیر الصافی ج 1 ص 326، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 327.
2) 11. . عن قتیبة الأعشی، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام ، قال: «أما إنّ أحوج ما تکونون فیه إلی حبّنا حین تبلغ نفس أحدکم هذه - وأومأ بیده إلی نحره - ثمّ قال: لا بل إلی ها هنا - وأهوی بیده إلی حنجرته -، فیأتیه البشیر فیقول: أمّا ما کنت تخافه فقد أمنت منه»: المحاسن ج 1ص 177، بحار الأنوار ج 6 ص 187.
حسین(علیه السلام) شرکت میکردی و به عشق اهل بیت(علیهم السلام)، اشک میریختی !
یادت هست چگونه با سختی به سفرکربلا رفتی و ضریح شش گوشه امام مظلومان را زیارت کردی !
آن کارهای زیبای تو همه در این لحظه جان دادن برای تو فایدهای بس بزرگ دارد و آن فایده این است که ترس از مرگ را از دل تو میزداید.
چرا امام صادق(علیه السلام) در این کلام خود، عشق به اهل بیت(علیهم السلام) را مایه برطرف شدن ترس از مرگ معرفی میکند و نسبت به بقیه فایدههای این محبّت سکوت میکند؟
من مدت زیادی در این موضوع فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که به راستی که در آن لحظههای حسّاس جان دادن، هیچ چیز مانند محبّت به اهل بیت(علیهم السلام) به درد ما نمیخورد.
آری در آن لحظه، محبّت اهل بیت(علیهم السلام) کار خود را میکند و این ترس و اضطراب را بر طرف میکند.
امروزه روانشناسان برای درمان اضطراب در زندگی، مطالعه و تحقیق میکنند و به نتایج جالبی هم رسیدهاند.
اما مطالعات آنها هر چه قدر هم خوب باشد فقط در محدوده همین زندگی دنیایی است و نمیتواند آن اضطراب بزرگ لحظه جان دادن را برطرف سازد.
به راستی اگر بخواهیم برای رفع اضطراب کاری بکنیم خوب است تلاش کنیم تا آن اضطراب بزرگ را درمان کنیم ! اضطراب لحظه جان دادن !
بنازم مکتب شیعه را که برای درمان آن اضطراب بزرگ نسخهای زیبا پیچیده است.
از امروز بیاییم در عشق و محبّت خود به اهل بیت(علیهم السلام) راستین باشیم، و تلاش کنیم که شیعه واقعی آنها باشیم و گرد معصیت و گناه نگردیم.
و اگر به راستی، اهل بیت(علیهم السلام) را دوست داشته باشیم دیگر در لحظه جان دادن، هراسی نخواهیم داشت چرا که به بالین ما عزیزی میآید که از همه روانشناسان دنیا بهتر است !
او میآید تا اضطراب ما را درمان کند، او قدرتی خدایی دارد، کلام او اثری عجیب دارد !
اصلاً دیدن او، درمان هر غم و اندوهی است و زیارتش شادمانی را به دل میآورد.
نمیدانم او را شناختی یا نه؟
کسی که تو یک عمر دم از عشق و محبّت او زدی، اکنون که میخواهی جان بدهی تو را تنها نمیگذارد !
این لحظه، لحظه تنهایی توست و او خود میداند که تو چقدر به نگاه او محتاج هستی !
برای همین به کمک تو میآید و با تو سخن میگوید که نترس من با تو هستم !
و آن لحظهای که تو صدای او را بشنوی و جمالش را ببینی، دیگر غمی به دل نداری، مرگ برای تو شیرین میشود، چرا که در لحظه جان دادن، محبوب خود را میبینی، صدایش را میشنوی، بوی خوش او را احساس میکنی، مهربانی او را نگاه میکنی !
و اشک شوق میریزی، چون تو باور نمیکنی که مولایت این قدر مهربان باشد که
به سر بالین تو بیاید !
و تو باور نمیکنی که مولایت، مهمانت شده باشد.
در حیرتی بس بزرگ باقی میمانی !
ماندهای چه کنی، چه بگویی !
و مولای تو که این صحنه را میبیند خطاب به تو میکند: «من همان علی بن ابی طالبی هستم که همواره دوستم میداشتی».(1)
و اکنون شک تو به یقین مبدل گشته است، آری، مولایت به دیدارت آمده است، و تو فقط اشک میریزی !
به صورت مولای خود خیره میشوی و با قطرات اشک از او تشکّر میکنی !
1) 12. . عن أبی عبد اللّه علیهالسلام فی حدیثٍ طویل أخذنا منه موضع الحاجة: «فیقوم علیه علیّ حتّی یکبّ علیه فیقول: یا ولیّ اللّه ، ابشر ، أنا علیّ بن أبی طالب الذی کنت تحبّنی ، أما لأنفعک...»: المحاسن ج 1 ص 17، الکافی ج 3 ص 129، بحار الأنوار ج 6 ص 18.
نمیدانم مرا میشناسی یا نه؟
من «سعید بن یسار» هستم و در شهر کوفه زندگی میکنم و از شیعیان اهل بیت(علیهم السلام) بوده و بارها خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدهام و از آن حضرت احادیثی را نقل کردهام و همه علمای شیعه، مرا شخص راستگو و مورد اعتمادی میدانند.(1)
آیا میخواهید شما را با زکریا آشنا سازم؟
«زکریا بن سابور» یکی از دوستان بسیار صمیمی من بوده و او هم انسانی مورد اعتماد میباشد.(2)
من و او روزگاران زیادی را با هم سپری کردیم و در راه نشر احادیث و سخنان امام صادق تلاشه(علیه السلام)ای زیادی نمودیم.
چند روزی است که دوست من، زکریا در بستر بیماری قرار گرفته است و من گاه گاهی به او سر میزنم، اما امروز خبر دار شدم که حال او بدتر شده است و برای همین با عجله خود را به خانه او رساندم.
هنگامی که وارد خانه او شدم، دیدم که فرزندان و دوستان، گرد او جمع شدهاند و گریه
میکنند.
من از دیدن این صحنه بسیار ناراحت شدم چرا که من یکی از بهترین دوستان خود را از دست میدادم.
جلو رفتم و در کنار بستر او نشستم، هر چه با او سخن گفتم او جوابی نداد، برای همین اشک در چشمان من حلقه زد.
اما ناگهان دیدم که زکریا دست راست خود را باز کرده و به سوی بالا آورد، مثل اینکه میخواست با کسی دست بدهد.
و بعد یک جمله گفت: «دست من سعادتمند شد یا علی ».
من منظور او را نفهمیدم، به راستی منظور او چه بود؟
او با چه کسی سخن گفت؟
در آنجا کسی که نام او علی باشد نبود.
من در این فکر فرو رفته بودم که معنای این کار زکریا چه بود.
بعد از لحظاتی روح زکریا به سوی عالم باقی، شتافت و صدای گریه و ناله از منزل او بلند شد.
وقتی مردم خبر وفات زکریا را شنیدند، جمع شدند و ما بدن او را غسل داده و کفن کردیم و بدن او را تشییع نموده و به خاک سپردیم.
اما برای من این سؤال مانند یک معمای بیجواب باقی ماند که آن لحظه آخر عمر، زکریا با چه کسی حرف زد؟
منظور او از آن جمله چه بود؟
با خود گفتم خوب است به مدینه سفر کنم و به زیارت امام صادق(علیه السلام) شرفیاب
شوم و امام خود را ملاقات کنم و در ضمن از آن حضرت در مورد جریان زکریا، توضیح بخواهم.
بنابراین برای سفر به مدینه آماده شده و به سوی مدینه حرکت کردم.
بعد از زیارت قبر رسول خدا، به خانه امام صادق(علیه السلام) شرفیاب شدم و بعد از سلام و عرض ادب، در خدمت حضرت نشستم.
گویا خبر وفات زکریا به امام صادق(علیه السلام) رسیده بود، پس آن حضرت رو به من کرد و فرمود: «به من خبر بده که هنگام جان دادن زکریا، از او چه شنیدی؟».
من گفتم: «آقای من ! من در آخرین لحظات، بر بالین زکریا حاضر بودم او دست خود را باز کرد، گویی میخواست با کسی دست بدهد و بعد چنین گفت: دست من سعادتمند شد یا علی ».
امام صادق(علیه السلام) رو به من کرد و فرمود: «به خدا قسم، در آن لحظه زکریا، حضرت علی(علیه السلام) را دیده است ».
حالا من فهمیدم که منظور زکریا چه بوده است !
زکریا در لحظه مرگ، حضرت علی(علیه السلام) را دیده بود چرا که آن حضرت به شیعیان خود قول داده است که در لحظه جان دادن به دیدن آنها بیاید !
خوشا به حالت ای زکریا که در لحظه جان دادن مولای خود را دیدی و جان دادی !
عجب، چرا من از این نکته غافل بودم !
زکریا، در لحظه جان دادن با حضرت علی(علیه السلام) حرف میزد !
آری، او دست خود را باز کرد چون میخواست با حضرت علی(علیه السلام) دست بدهد و چون دست او در دستان مهربان مولایش قرار گرفت گفت: «دست من سعادتمند شد !».
او گرمای مهربانی و وفاداری مولای خویش را با دست خود لمس کرد برای همین بود که با آن جمله از سعادت خویش خبر داد.(1)
1) 15. . عن سعید بن یَسَار أنّه حضر أحد ابنی سابور وکان لهما ورع وإخبات، فمرض أحدهما - ولا أحسبه إلاّ زکریا بن سابور - قال: «فحضرته عند موته ، قال: فبسط یده ثمّ قال: ابیضّت یدی یا علی ، قال: فدخلت علی أبی عبد اللّه علیهالسلام... فقال: أخبرنی خبر الرجل الذی حضرته عند الموت، أی شیء سمعته یقول ؟ قلت بسط یده فقال: ابیضّت یدی یا علیّ، فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: رآه واللّه رآه واللّه رآه واللّه»: اختیار معرفة الرجال ج 2 ص 626، بحار الأنوار ج 6 ص 192، ومعناه أنّ المحتضر رأی الإمام علی علیهالسلام وقد صافحه ، ولذا قال: ابیضّت یدی یا علیّ: راجع هامش: الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، للحرّ العاملی ص 212.
نمیدانم نام «سید حِمْیَری» را شنیدهای یا نه؟
سید حمیری شاعری بلند مرتبه بود که عشق و علاقه زیادی به حضرت علی(علیه السلام) داشت و همواره فضائل آن حضرت را با شعر بیان میکرد.
او در زمان امام صادق(علیه السلام) زندگی میکرد و اشعار پر محتوا و دلنشین او به زبان عربی نقش مهمی در ترویج مکتب اهل بیت(علیهم السلام) داشت و امام صادق(علیه السلام) او را به «سید شاعران» خطاب نمود.(1)
به هر حال اشعار او در مدح و فضیلت حضرت علی(علیه السلام)، زبانزد همه بود.
اکنون سید حمیری بیمار است و همه از شفای او نا امید شدهاند.
آیا موافقی با هم به عیادت این شاعر نامدار شیعه برویم؟
وارد خانه او میشویم، تمام آشنایان و همسایگان او به خانه او آمدهاند.
شیعیان خبر دار شدهاند که آخرین لحظههای عمر آن شاعر بزرگ است برای همین همه به دیدن او آمدهاند.
از شما چه پنهان بعضی از ناصبیها هم آمدهاند ببینند که سید چگونه جان
1) 16. . روی أنّ الصادق علیهالسلام لقیه فقال: «سمّتک أُمّک سیّداً ووفّقت فی ذلک ، أنت سیّد الشعراء»: الغدیر ج 2 ص 240.
میدهد.
ناصبیها را میشناسی؟ همانهایی که دشمنی حضرت علی(علیه السلام) را به دل دارند !
نمیدانم سر و کله اینها برای چه اینجا پیدا شده است؟
چه کسی به آنها خبر داده است؟
آنها که به خون سید حمیری تشنهاند پس برای چه به عیادت او آمدهاند؟
شاید اینها آمدهاند تا مرگ سید حمیری را جشن بگیرند برای اینکه سید حمیری مثل خاری در چشمشان بود.
سید حمیری همواره فضائل حضرت علی(علیه السلام) را برای مردم بازگو میکرد، برای همین مرگ او، موجب شادی دشمنان شیعه میشود.
به هر حال، مرگ به سراغ همه میآید، اکنون سید حمیری در بستر افتاده است و مردم صورت زیبای او را میبوسند و با او سخن میگویند اما او را دیگر توان سخن گفتن نیست.
نگاه کن !
در صورت سید حمیری، نقطه سیاهی پدیدار میشود و آرام آرام، این سیاهی به پیش میرود تا این که همه صورت سید سیاه میشود !
این خبر خوشایندی نیست !
سید حمیری که یک مدافع بزرگ مکتب شیعه است چرا اکنون صورتش سیاه شده است؟
نگاه کن ببین که ناصبیها چقدر شاد هستند و فریاد میزنند: «دیدید که سید حمیری رویش سیاه شد؟
چرا مولایش او را کمک نمیکند؟ ما به سید گفته بودیم دست از عقیده خود بر دارد اما گوش نکرد، اکنون سزای کار خویش را میبیند !».
همه دوستان سید ناراحت هستند، واقعاً چه شده است، چرا صورت سید در این لحظههای آخر، سیاه شده است؟
شیعیان سرهای خود را پایین انداختهاند و از ناصبیها خجالت میکشند.
غم و غصه از دست دادن سید حمیری از یک طرف، و از طرف دیگر، زخم زبان ناصبیها، همه را کلافه کرده است.
خدایا، چه کنیم؟ جواب این ناصبیها را چه بدهیم؟
نگاه کن، در صورت سیاه سید حمیری، نقطه روشن و سفیدی ظاهر میشود و آرام آرام تمام صورت سید را میگیرد !
صورت سید روشن و نورانی میشود !
مردم ! نگاه کنید صورت سید نورانی شد !
مردم هجوم میآورند، آری صورت او مثل ماه میدرخشد !
خنده بر لبهای سید نشسته است ! سید حمیری میخندد !
او میخواهد حرف بزند !
این قدر سرو صدا نکنید !
مردم ! آرام باشید، سید میخواهد سخن بگوید !
همه ساکت میشوند تا آخرین سخن سید را بشنوند !
همه به گوش باشید، قلم و دوات بیاورید آخرین کلام او را بنویسید : «کَذِبَ الزاعِمُونَ أنَّ علیّاً/ لَنْ یُنْجی مُحبَّهُ مِنْ هَناتٍ».
ترجمه سخن او این میشود: «چقدر در اشتباهند کسانی که خیال میکنند حضرت علی(علیه السلام)، دوست خود را در سختیها تنها میگذارد ! خداوند به خاطر مولایم علی(علیه السلام)، از گناهانم چشم پوشی کرد ».
همه شیعیان شاد شدند و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)، شرمنده شدند و سرهای خود را پایین انداختند.
آری، حضرت علی(علیه السلام)، دوستان خود را تنها نمیگذارد، وفا از آن حضرت، درس وفا آموخته است، چگونه میشود که او دوستان خود را فراموش کند !
بعد سید زیر لب چنین زمزمه کرد:
أَشْهَد أَنْ لا إله إلاّ اللّه
أَشْهَد أَنَّ مُحَمّداً رسولُ اللّه
أَْهَد أَنَّ عَلیّاً أمیرُ المُؤمِنینَ
سپس سید حمیری جان به جان آفرین تسلیم کرد.(1)
کذب الزاعمون أنّ علیّاً لن ینجی محبّه من هَنَاتقد وربّی دخلت جنّة عدن وعفا لی الإله عن سیّئاتیفأبشروا الیوم أولیاء علیّ وتوالوا الوصی حتّی المماتثمّ من بعده تولّوا بنیه واحداً بعد واحد بالصفات
ثمّ أتبع قوله هذا: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه حقّاً حقّاً، وأشهد أنّ محمّداً رسول اللّه حقّاً حقّاً، وأشهد أنّ علیّاً أمیر المؤنین حقّاً حقّاً، أشهد أن لا إله إلاّ اللّه، ثمّ اغمض عینه لنفسه ، فکأنّما کانت روحه زبالة طفئت أو حصاة سقطت. قال علیّ بن الحسین: قال لی أبی الحسین بن عون: وکان أُذینة حاضراً ، فقال: اللّه أکبر ، ما من شهد کمن لم یشهد، أخبرنی - وإلاّ صمتاً - الفضیل بن یَسَار، عن أبی ، جعفر وعن جعفر علیهماالسلام أنّهما قالا: حرام علی روح أن تفارق جسدها حتّی تری الخمسة: محمّداً وعلیّاً وفاطمة وحسناً وحسیناً ، بحیث تقرّ عینها، أو تسخن عینها، فانتشر هذا الحدیث فی الناس ، فشهد جنازته واللّه الموافق والمفارق»: المناقب لابن شهر آشوب ج 3 ص 23، الأمالی للطوسی ص 628، الفصول المهمّة ج 1 ص 321، کشف الغمّة ج 2 ص 40.
1) 17. . حدّث الحسین بن عون قال: «دخلت علی السیّد بن محمّد الحِمیَری عائداً فی علّته التی مات فیها، فوجدته یُساق به، ووجدت عنده جماعة من جیرانه وکانوا عثمانیة، وکان السیّد جمیل الوجه، رحب الجبهة، عریض ما بین السالفین، فبدت فی وجهه نکتة سوداء مثل النقطة من المداد، ثمّ لم تزل تزید وتنمی حتّی طبقت وجهه بسوادها، فاغتمّ لذلک من حضره من الشیعة، وظهر من الناصبة سرور وشماتة، فلم یلبث بذلک إلاّ قلیلاً حتّی بدت فی ذلک المکان من وجهه لمعة بیضاء ، فلم تزل تزید أیضا وتنمی حتّی أسفر وجهه وأشرق، وافترّ السیّد ضاحکاً مستبشراً ، فقال:
جبرئیل یکی از فرشتگان میباشد و در درگاه خداوند مقامی بس بزرگ دارد.
او امین وحی میباشد و کتابهای آسمانی را برای پیامبران میآورد همانطور که قرآن را از طرف خداوند بر پیامبر ما نازل نمود.
اکنون سؤال من این است بعد از اینکه نزول قرآن تمام شد آیا باز هم جبرئیل به روی زمین میآید؟
خیلیها خیال میکنند که جبرئیل فقط کار نزول وحی را انجام میدهد و برای همین در جواب من میگویند که جبرئیل، دیگر به زمین نمیآید چون پیامبر ما آخرین پیامبران بود و دیگر هیچ کتاب آسمانی، نازل نخواهد شد.
البته درست است که جبرئیل هرگز برای آوردن وحی به روی زمین نخواهد آمد اما او برای انجام کارهای دیگر به زمین میآید.
نمیدانم شنیدهای هنگامی که مؤمنی میخواهد جان بدهد جبرئیل هم به بالین او حاضر میشود؟
حتماً سؤال میکنی در لحظه جان دادن مؤمن، جبرئیل برای چه به بالین مؤمن
میآید؟
جریان از این قرار است: هنگامی که عزرائیل (مأمور قبض روح انسانها) میخواهد برای گرفتن جان مؤمن بیاید، جبرئیل نیز همراه او میآید.
مؤمن نگاه میکند میبیند که لحظه جان دادن او فرا رسیده است، اما قبل از هر چیز جبرئیل رو به عزرائیل میکند و میگوید: «ای عزرائیل ! این کسی که میخواهی جانش را بگیری، رسول خدا و خاندان پاک او را دوست دارد، پس تو هم او را دوست داشته باش و با او مهربان باش».(1)
آری، جبرئیل میآید تا به عزرائیل سفارش کند که با مؤمن، مهربان باشد، و تو خود فکر کن که این سفارش جبرئیل چقدر میتواند مایه آرامش مؤمن شود، در آن لحظه حساس، مؤمن چون صدای آرام و مهربان جبرئیل را میشنود ترس او بر طرف میشود.
1) 18. . عن أبی بصیر قال: «قلت لأبی عبد اللّه علیهالسلام جُعلت فداک ، یُستکره المؤن علی خروج نفسه ؟ قال: فقال: لا واللّه، قال: قلت: وکیف ذاک؟ قال: إنّ المؤن إذا حضرته الوفاة... یحضره جبرئیل ومیکائیل وإسرافیل وعزرائیل علیهمالسلام...، وقال جبرئیل لمیکائیل وإسرافیل علیهمالسلام مثل ذلک، ثمّ یقولون جمیعاً لملک الموت: إنّه ممن کان یحبّ محمّداً وآله ویتولّی علیّاً وذرّیته ، فارفق به...»: تفسیر الفرات ص 553، بحار الأنوار ج 6 ص 162.
به امام رضا(علیه السلام) خبر دادند که یکی از یاران شما، در حال جان دادن میباشد و لحظههای سختی را پشت سر میگذارد.
امام رضا(علیه السلام) تا این سخن را شنید تصمیم گرفت به عیادت او برود پس همراه با یاران خود به سوی خانه آن شخص حرکت کرد.
امام وارد خانه شد و در کنار بستر آن بیمار نشست و به او فرمود: «حال شما چگونه است؟».
او در پاسخ عرضه داشت که دیگر عمرم به سر آمده است و مرگ به زودی به سراغم میآید.
امام رضا(علیه السلام) فرمود: «مرگ را چگونه میدانی؟».
او در پاسخ گفت که مرگ را بسیار سخت و دردناک میدانم.
امام(علیه السلام) فرمود: «ایمان خود را به خدا و ولایت ما اهل بیت محکم کن، که مرگ را آسوده
خواهی یافت».
اینجا بود که آن مرد، زیر لب، اعتقاد به یگانگی خدا و محبّت اهل بیت(علیهم السلام) را زمزمه کرد.
لحظاتی گذشت، ناگهان آن مرد رو به امام رضا(علیه السلام) کرد و گفت: «اینان فرشتگان الهی هستند که برایم هدیههای گرانبهای بهشتی آوردهاند، آنان در حضور شما ایستادهاند، آیا به آنها اجازه میدهید که بنشینند».
و امام رضا(علیه السلام) فرمود: «ای فرشتگان، میتوانید بنشینید».
همه نگاهها متوجّه این مرد شده بود، خوشا به حال او که در این لحظه آخر چنین سعادتمند شده است که امام رضا(علیه السلام) و فرشتگان الهی به بالین او آمدهاند.
لحظاتی گذشت، و این مرد چشمان خود را روی هم گذاشت و در آرامش فرو رفت.
ناگهان چشمان خود را باز کرد و رو به امام رضا(علیه السلام) کرد و گفت: «این رسول خدا میباشد که همراه با حضرت علی و امام حسن و امام حسین و بقیه امامان(علیهم السلام)، بر بالین من آمدهاند».
این آخرین سخن آن مرد بود و بعد از لحظاتی جان به جان آفرین تسلیم کرد.(1)
1) 19. . «مرض رجل من أصحاب الرضا علیهالسلام فعاده ، فقال: کیف تجدک ؟ قال لقیت الموت بعدک - یرید ما لقیه من شدّة مرضه - فقال: کیف لقیته؟ قال: شدیداً ألیماً، قال: ما لقیته إنّما لقیت ما یبدؤ به ویعرّفک بعض حاله، إنّما الناس رجلان: مستریح بالموت، ومستراح منه، فجدّد الإیمان باللّه وبالولایة تکن مستریحاً، ففعل الرجل ذلک ، ثمّ قال: یا بن رسول اللّه ، هذه ملائکة ربّی بالتحیّات والتحف یسلّمون علیک وهم قیام بین یدیک ، فأذن لهم فی الجلوس، فقال الرضا علیهالسلام: اجلسوا ملائکة ربّی، ثمّ قال للمریض: سلهم أُمروا بالقیام بحضرتی ؟ فقال المریض: سألتهم فذکروا أنّه لو حضرک کلّ من خلقه اللّه من ملائکته لقاموا لک ولم یجلسوا حتّی تأذن لهم، هکذا أمرهم اللّه عزّ وجلّ، ثمّ غمض الرجل عینیه وقال: السلام علیک یا بن رسول اللّه ، هذا شخصک ماثل لی مع أشخاص محمّد ومن بعده الأئمّة علیهمالسلام وقضی الرجل»: معانی الأخبار ص 289، مستدرک الوسائل ج 2 ص 126، بحار الأنوار ج 6 ص 155، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 127.
خیلی طبیعی است که ما مرگ را خوش نداشته باشیم، زیرا با فرا رسیدن مرگ، باید از این دنیا دل کنده و وارد دنیایی شویم که هیچ شناختی از آن نداریم.
اما من در اینجا میخواهم پرده از حقیقتی بردارم و آن این است که بالاخره همه انسانهای مؤمن، روزی، عاشق مرگ میشوند.
به راستی چند نفر را میشناسید که مرگ را دوست داشته باشند؟ تا چه رسد به این که عاشق مرگ باشند !
شاید خیال کنیم همه افرادی که مرگ را دوست ندارند، مؤمن واقعی نیستند چون مؤن واقعی مرگ را دوست دارد.
اما من میخواهم بگویم که خیلی از همین مردم عادی، روزی عاشق مرگ میشوند.
آری، نشانه مؤمن این است که عاشق مرگ باشد اما در چه موقعی؟ و در کجا؟
امام صادق(علیه السلام) در سخن خود اشاره به این نکته میکند که در لحظه جان دادن، مؤمن عاشق مرگ میشود.
پس اگر ما الآن مرگ را دوست نداشته باشیم، عیبی نیست، مهم، آن لحظههای آخر است که عاشق مرگ شویم.
آری، مؤمن در آخرین لحظههای زندگی این دنیا، مرگ برایش از هر چیزی شیرینتر میشود و این وعده خداوند است.
دیگر وقت آن شده است که برای شما سخن امام صادق(علیه السلام) را بیان کنم.
«سدیر» یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) است، یک روز او از آن حضرت سؤال کرد: «آقای من! آیا مؤمن، مرگ را بد میشمارد؟
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «نه، به خدا قسم، مؤمن مرگ را بسیار دوست دارد ! وقتی عزرائیل برای گرفتن جان مؤمن میآید، در آغاز، مؤمن دچار هراس میشود، امّا عزرائیل به سخن در میآید و خطاب به مؤمن میگوید: نترس و هراس نداشته باش، زیرا که من از پدر، نسبت به تو مهربانتر خواهم بود.
ای مؤمن ! چشم خود را باز کن ! نگاه کن ! این رسول خدا است، آنها هم حضرت علی و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین و بقیه امامان(علیهم السلام) میباشند که به دیدن تو آمدهاند».
پس مؤمن چشم خود را باز میکند و میبیند که چهارده معصوم(علیه السلام) در کنار اویند !
آن گاه صدایی به گوش مؤمن میرسد.
خدایا، این صدای کیست؟
این صدای فرشتهای از فرشتگان الهی است که مأمور میباشد تا این کلام خدا را به گوش مؤمن برساند.
آری، خدای متعال دستور داده است تا این فرشته از طرف او با مؤمن چنین بگوید: «ای بنده من ! به سوی پروردگار خود باز گرد تا با بندگان خوب من که همان چهارده معصوم(علیه السلام) هستند، همراه باشی و وارد بهشت من گردی».
مؤمن چون این صدا را میشنود که خدای متعال او را به سوی خود فرا میخواند و از او دعوت میکند تا در بهشت او مسکن گزیند، مرگ را در کام خود شیرین مییابد و عاشق مرگ میشود.
آری، اینجاست که دری به سوی بهشت، مقابل دیدگان مؤمن، ظاهر میشود و او جایگاه و منزل خود را در بهشت میبیند.
امام صا دق(علیه السلام) در آخر سخن خود میفرماید: «در آن هنگام هیچ چیز نزد مؤمن دوست داشتنیتر از جان دادن نیست».(1)
عن عبد الرحیم قال: «قال أبو جعفر علیهالسلام: إنّما أحدکم حین یبلغ نفسه ها هنا ، ینزل علیه ملک الموت فیقول: أمّا ما کنت ترجو فقد أُعطیته، وأمّا کنت تخافه فقد أمنت منه، ویفتح له باب إلی منزله من الجنّة، ویقال له: انظر إلی مسکنک فی الجنّة...»: دعائم الإسلام ج 71، بحار الأنوار ج 6 ص 177، التفسیر الصافی ج 2 ص 410.
1) 20. . عن سدیر الصیرفی قال: «قلت لأبی عبد اللّه علیهالسلام: جُعلت فداک یا بن رسول اللّه ، هل یُکره المؤن علی قبض روحه ؟ قال: لا واللّه ، إنه إذا أتاه ملک الموت لقبض روحه جزع عند ذلک ، فیقول له ملک الموت: یا ولیّ اللّه لا تجزع، فوالذی بعث محمّداً صلیاللهعلیهوآلهوسلم لأنا أبرّ بک وأشفق علیک من والد رحیم لو حضرک، افتح عینیک فانظر، قال: ویمثل له رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وأمیر المؤنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمّة من ذرّیتهم علیهمالسلام فیقال له: هذا رسول اللّه وأمیر المؤنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمّة رفقاؤ، قال: فیفتح عینیه فینظر فینادی روحه مناد من قبل ربّ العزّة ، فیقول: یا أیّتها النفس المطمئنّة إلی محمّد وأهل بیته ، ارجعی إلی ربّک راضیة بالولایة، مرضیة بالثواب، فادخلی فی عبادی - یعنی محمّد أو أهل بیته - وادخلی جنّتی، فما من شیء، أحبّ إلیه من استلال روحه واللحوق بالمنادی»: الکافی ج 3 ص 178، بحار الأنوار ج 6 ص 196.
به پیامبر خبر دادند که یکی از یاران شما، آخرین لحظههای عمر خود را سپری میکند.
آن حضرت با شنیدن این خبر از جا بلند شد و همراه با گروهی از یاران خود به سوی خانه او حرکت کرد.
پیامبر وارد خانه شدند و در کنار بستر او قرار گرفتند اما او در حالتی بود که متوجّه حضور آن حضرت نشد زیرا لحظههای جان دادن را به سختی سپری میکرد.
پیامبر با دیدن این منظره، ناراحت شده و رو به عزرائیل کرد و فرمود: «ای عزرائیل، فرصتی به این مرد بده تا با او سخن بگویم».
و تو خود میدانی که پیامبر میتواند عزرائیل را ببیند و با او سخن بگوید و سخن آن حضرت هم مورد قبول عزرائیل واقع میشود چرا که همه فرشتگان مأمورند تا به دستورات پیامبر گوش فرا دهند.
بعد از این که سخن پیامبر با عزرائیل تمام شد همه دیدند که کم کم حال آن مرد بهتر و بهتر شد تااینکه به شرایط عادی بازگشت.
آن مرد چشم خود را باز کرد و دید که وجود مقدس پیامبر در کنار او نشسته است، پس خدمت آن حضرت سلام کرد.
پیامبر در حالی که لبخندی دلنشین به لب داشت به او فرمود: «چه خبر؟ در آن حالت چه میدیدی؟».
آن مرد گفت: «ای رسول خدا ! صحنه عجیبی بود، در آن حال، تاریکی و سیاهی را میدیدم که به سوی من میآمد».
آن مرد در زندگی خود گناهانی انجام داده بود که در لحظه مرگ به شکل سیاهی در مقابلش ظاهر شده و او را غرق ترس و وحشت کرده بودند.
پیامبر که جواب آن مرد را شنید رو به او کرد و فرمود: «این دعایی را که من میگویم بخوان: «الّلهُمّ اغْفِرْ لی الْکَثیرَ مِنْ مَعاصیکَ وَاقْبَلْ مِنّی الْیَسیرَ مِنْ طاعَتِکَ ! بار خدایا ! گناهان زیاد مرا ببخشای و اعمال نیک مرا که بسیار کم است قبول نما».
آن مرد این دعا را زیر لب زمزمه کرد و دوباره بی هوش شد.
پیامبر لحظاتی صبر کرد تا اینکه آن مرد به هوش آمد، آن موقع از او سؤال کرد که در آن حالت بیهوشی، چه منظرهای را دیدی؟
آن مرد گفت:
«ای رسول خدا، دیدم که نورسفیدی به سوی من میآمد».
اینجا بود که پیامبر خیلی خوشحال شد و گل لبخند به صورت مبارکش نشست و رو به بستگان آن مرد کرد و فرمود: «خدا گناهان این مرد را بخشید».
و بعد از لحظاتی آن مرد جان به جان آفرین تسلیم کرد.
امام صادق(علیه السلام) بعد از نقل این جریان، فرمودند: «هرگاه به بالین کسی رفتید که در حال جان دادن است، این دعا را برای او بخوانید».(1)
آری، دعا میتواند دوای هر دردی باشد، و در آن لحظههای جان دادن بهترین راه برای کسب بخشش خداوند میباشد.
بیایید با خود عهد کنیم که هرگاه دیدیم کسی در حال جان دادن است به جای گریه و زاری، این دعا را برای او بخوانیم، میخواهد آن شخص، دوست و آشنای ما باشد یا یک فرد غریبه، به امید آنکه افرادی پیدا شوند که در لحظه جان دادن ما، این دعا را برای ما بخوانند.
1) 21. . سالم بن أبی سلمة، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: «حضر رجلاً الموت فقیل: یا رسول اللّه ، إنّ فلاناً قد حضره الموت، فنهض رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ومعه ناس من أصحابه حتّی أتاه وهو مغمی علیه، قال: فقال: یا ملک الموت کف عن الرجل حتّی أسأله، فأفاق الرجل فقال النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم: ما رأیت ؟ قال: رأیت بیاضاً کثیراً وسواداً کثیراً، فقال: فأیّهما کان أقرب إلیک ؟ فقال: السواد، فقال النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم: قل: اللّهمّ اغفر لی الکثیر من معاصیک، واقبل منّی الیسیر من طاعتک، فقال ثمّ أُغمی علیه ، فقال: یا ملک الموت خفّف عنه ساعة حتّی أسأله، فأفاق الرجل: فقال: ما رأیت ؟ قال: رأیت بیاضاً کثیراً وسواداً کثیراً، قال: فأیّهما کان أقرب إلیک ؟ فقال، البیاض، فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: غفر اللّه لصاحبکم. قال: فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: إذا حضرتم میّتاً فقولوا له هذا الکلام لیقوله»: الکافی ج 3 ص 125، وسائل الشیعة ج 16672، الحدائق الناظرة ج 3 ص 363، جواهر الکلام ج 4 ص 17، ذخیرة المعاد ج 1 ص 81، مصباح الفقیه ج 1 ص 347.
همه شما داستان شیطان را شنیدهاید، او سالیان سال عبادت خدا را نمود اما وقتی که خداوند به او فرمود که بر آدم سجده کن، حاضر نشد تا این دستور خداوند را انجام دهد و به همین علّت بود که برای همیشه از درگاه قرب الهی دور شد.
از آن روز به بعد شیطان تلاش میکند تا مانع سعادت و کمال انسانها شود و با انواع حیلهها بر سر راه خوشبختی فرزندان آدم، قرار میگیرد تا آنها را به راه گمراهی و بیچارگی بکشاند.
به هر حال، شیطان، دشمن انسان است و همه تلاش خود را در راه گمراهی او صرف میکند.
البته خداوند متعال وعده فرموده است که بندگان خوب خود را در مقابل نقشه شیطان، کمک نموده و آنها را یاری نماید.
نمیدانم شنیدهای یا نه، وقتی بنده مؤمنی از دنیا میرود فریاد و ناله شیطان
بلند میشود.
شاید با خود بگویی ما تا به حال شنیده بودیم که شیطان از مرگ انسانهای خوب خوشحال میشود اما حالا حرف تازهای میشنویم که با مرگ یک بنده خوب خدا، شیطان ناله سر میدهد و گریه میکند ! !
البته تو خود میدانی که من این سخن را بدون دلیل نمیگویم، این حدیث رسول خدا را به گوش جان بسپار: «هنگامی که مرگ بنده خوب خدا فرا میرسد، عزرائیل با پانصد فرشته نازل میشود در حالی که هر کدام از آنها دو شاخه گل زیبا به همراه دارند. همه این فرشتگان، نزد مؤمن میآیند و با نهایت احترام خدمت او سلام میکنند و هر کدام به مؤمن بشارت و مژده دیدار خداوند را میدهند، پس از آن، همه فرشتگان در دو صف منظم میایستند ».
نمیدانم دیدهای که یک برده چگونه در مقابل ارباب خود میایستد !
پیامبر فرمودند که این فرشتگان این گونه در حضور مؤمن میایستند گویی که همه اینها بردگانی هستند که در حضور ارباب خود ایستادهاند.(1)
آری، همه این فرشتگان به پاس احترام مؤمن، با کمال نظم ایستادهاند، بوی خوش شاخههای گل، فضا را معطر کرده است.
به راستی که خداوند برای قبض روح مؤمن چه برنامه زیبایی ریخته است !
ما در زندگی خود دیدهایم که هرگاه رئیس جمهور یک کشور بخواهد به کشور دیگری سفر بکند در لحظه ورود به کشور میزبان، توسط یگان ویژهای از نیروهای نظامی، مورد استقبال رسمی قرار میگیرد.
امروز دانستیم که مؤمن هم هنگامی که میخواهد به سفر ابدی خود برود و این
1) 22. . «سُئل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: کیف یتوفّی ملک الموت المؤن ؟ فقال: إنّ ملک الموت لیقف من المؤن عند موته موقف العبد الذلیل من المولی ، فیقوم هو وأصحابه لا یدنو منه حتّی یبدأ بالتسلیم ویبشّره بالجنّة»: کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 135، بحار الأنوار6 ص 167، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 225.
دنیا را ترک کند توسط پانصد فرشته، مورد استقبال، واقع میشود.
این یک مراسم بسیار باشکوه است به گونهای که خبر آن به گوش شیطان میرسد.
پیامبر در ادامه سخن خود میفرماید: «چون شیطان به این فرشتگان نگاه میکند که جهت مراسم قبض روح مؤمن جمع شدهاند دست خود بر سر میگذارد و فریاد میزند».
صدای ناله و گریه شیطان مایه تعجب اطرافیان او میشود.
هنگامی که لشگریان شیطان صدای گریه او را میشنوند میگویند: «ای آقای ما ! تو را چه میشود؟ چرا این چنین بیتابی میکنی؟»؟
و شیطان جواب میدهد: «مگر نمیبینید که خداوند چگونه از بنده خوب خود، احترام میگیرد؟ ببینید چه مراسمی برای قبض روح این مؤمن برگزار شده است ! شما کجا بودید، چرا برای گمراهی این فرد، تلاش نکردید؟ چرا او را از راه خدا منحرف نکردید؟».
و لشکریان او جواب میدهند که ما نهایت سعی و تلاش خود را نمودیم تا او را گمراه کنیم اما او هرگز به وسوسههای ما گوش نداد.(1)
1) 23. . قال النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «إذا رضی اللّه عن عبدٍ قال: یا ملک الموت ، اذهب إلی فلان فأتنی بروحه، حسبی من عمله، قد بلوته فوجدته حیث أحبّ، فینزل ملک الموت ومعه خمسمئة من الملائکة معهم قضبان الریاحین وأُصول الزعفران، کلّ واحد منهم یبشّره ببشارة سوی بشارة صاحبه، ویقوم الملائکة صفّین لخروج روحه، معهم الریحان ، فإذا نظر إلیهم إبلیس وضع یده علی رأسه ثمّ صرخ، فیقول له جنوده: مالک یا سیّدنا ؟ فیقول: أما ترون ما أعطی هذا العبد من الکرامة ؟ أین کنتم عن هذا ؟ قالوا: جهدنا به فلم یطعنا»: بحار الأنوار ج 6 ص 161، معارج الیقین فی أُصول الدین ص 488.
پیامبر اسلام ویژگیهایی مخصوص به خود داشت که شخصیت او را از دیگران جدا میکرد.
برای مثال آن حضرت همواره خوشبو بود به گونهای که هرگاه آن حضرت از کوچهای عبور میکرد مردم از بوی عطر خوشی که در آن فضا پیچیده بود، میفهمیدند که پیامبر از آن جا گذر نموده است.
در روایات آمده است پولی که پیامبر خرج عطر و بوی خوش میکرد بیش از پولی بود که صرف غذا میکرد و این نشان از اهمیت خوشبو و معطر بودن دارد.(1)
کاش همه مسلمانان خوشبو بودن، پیامبر را الگوی خود قرار میدادند و به این وسیله ارتباطات بین فردی جامعه ما محکمتر و زیباتر میشد چرا که بوی خوشی که شما استفاده میکنید بهترین هدیهای است که به همکار و دوست و همسر خود میدهید و نشانه آن است که به آنها احترام میگذارید.
1) 24. . عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «کان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ینفق فی الطیب أکثر ممّا ینفق فی الطعام»: الکافی ج 6 ص 12، مکارم الأخلاق ص 34.
یکی دیگراز ویژگیهای پیامبر این بود که صورت آن حضرت همواره نورانی بود به گونهای که در تاریکی شب، نوری از صورت آن حضرت جلوه نمایی میکرد.
آری، من و تو که در آن زمان نبودیم تا بوی خوش پیامبر را استشمام کنیم و صورت نورانی او را مشاهده کنیم.
اما من به شما آدرسی میدهم که در آنجا میتوانیم به آرزوی خود برسیم.
آری، دیر یا زود مرگ به سراغ ما میآید و بدن ما را داخل قبر میگذارند، در آنجا میتوانیم به خواسته خود برسیم.
حتماً با خود میگویی: آخر آنجا، داخل قبر دیگر چه مجالی هست که من به آرزوی خود فکر کنم.
اما صبر کن، میخواهم مطلب زیبایی برایت بگویم:
من میدانم که بارها و بارها به تاریکی قبر فکر کردهای و از آن وحشت کردهای، اما اکنون از امام صادق(علیه السلام) این سخن را بشنو: «چون مؤمن را داخل قبر گذاشته و آن را با خاک پوشاندند، قبر مؤمن شکافته میشود و دری آشکار میشود و مؤمن به سوی آن در نگاه میکند».
آیا میتوانی حدس بزنی که مؤمن چه میبیند؟
قبر که تاریکِ تاریک است، اما نوری از آن در به سوی قبر میآید و تمام قبر را روشن میکند .
این نور، نور صورت زیبای رسول خدا میباشد.
و بوی خوشی به مشام مؤمن میرسد، آری این بوی خوش آن
حضرت است.(1)
جانم به فدای مهربانیت ای رسول خدا که دوستان خود را در سختترین لحظهها تنها نمیگذاری !
ای آقا و مولای ما !
چه میشود آن لحظه که در قبر قرار گیریم و همه، ما را تنها گذارند، به ما هم نظر لطفی بنمایی !
1) 25. . عن أبی بصیر قال: قال أبو عبد اللّه علیهالسلام فی حدیثٍ:«... فإذا وضع فی قبره ردّ إلیه الروح إلی ورکیه ، ثمّ یُسأل عمّا یعلم، فإذا جاء بما یعلم فتح له ذلک الباب الذی أراه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم، فیدخل علیه من نورها وبردها وطیب ریحها...»: الکافی ج 3 ص 130، بحار الأنوار ج 6 ص 197، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 144، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 555.
اکنون که دانستهایم به دیدن دوستان خوبت میروی، ما هم چشم انتظاریم، گر چه شرمنده روی تو هستیم اما نگاه ما به کرم و لطف شماست.
خداوند دو فرشته را مأمور نوشتن اعمال ما نموده است و اسم آنها «رقیب» و «عتید» میباشد، آنها تمامی اعمال و کردار ما را ثبت مینمایند تا در روز قیامت موقع حسابرسی اعمال، به پیشگاه خداوند عرضه شود.
این دو فرشته از لحظهای که ما به بلوغ میرسیم مشغول انجام وظیفه خود میشوند و تا آخرین لحظههای عمر ما، اعمال نیک و بد ما را ثبت میکنند.
تا به حال فکر کردهاید که وقتی یک نفر از دنیا میرود، تکلیف این دو فرشته که مخصوص ثبت اعمال بودند، چه میشود؟
آیا خدا به آنها مأموریتی تازه میدهد؟ یا اینکه آنها هم بازنشسته میشوند ! !
اما آنها باید بدانند که از بازنشستگی خبری نیست، خدا به آنها مأموریتی جدید میدهد.
من توجّه شما را به حدیثی از امام صادق(علیه السلام) جلب میکنم.
آن حضرت فرمودند:
«هنگامی که مؤمن جان به جان آفرین تسلیم میکند آن دو فرشتهای که مأمور ثبت اعمال او بودند به آسمان صعود میکنند. آنان در حالی که اشک میریزند و گریه میکنند به درگاه خداوند عرضه میدارند: بار خدایا ! مرگ بنده خوب تو فرا رسید، او اهل طاعت و بندگی تو بود، چقدر از او اعمال نیک و پسندیده دیدیم. بار خدایا اکنون وظیفه ما بعد از مرگ او چیست؟ پس خدا به آنان میگوید: به روی زمین بر گردید و تا روز قیامت، در کنار قبر او منزل کنید و همواره مشغول عبادت من باشید و ثواب آن عبادتهای خود را در پرونده اعمال او بنویسید و چون روز قیامت بر پا شود او را به سوی بهشت رهنمون شوید و در بهشت به خدمت او درآیید».(1)
«روی بأنّ المحتضر یحضره صفّ من الملائکة عن یمینه علیهم ثیاب خضر، وصفّ عن یساره علیهم ثیاب سود، ینتظر کلّ واحد من الفریقین فی قبض روحه... فإذا فارقته روحه تبعاه الملکان اللذان کانا موکلین به یبکیان ویترحّمان علیه، ویقولان: رحم اللّه هذا العبد کم أسمعنا الخیر، وکم أشهدنا علی الصالحات، وقالا: یا ربّنا إنّا کنّا موکلین به وقد نقلته إلی جوارک فما تأمرنا ؟ فیقول تعالی: تلزمان قبره وتترحّمان علیه وتستغفران له إلی یوم القیامة، فإذا کان یوم القیامة أتیاه بمرکبٍ فأرکباه ومشیا بین یدیه إلی الجنّة وخدماه فی الجنّة»: الدعوات ص 282، بحار الأنوار ج 6 ص 172.
1) 26. . عن حنان بن سدیر، عن أبیه، قال: «کنت عند أبی عبد اللّه علیهالسلام ، فذُکر عنده المؤن وما یجب من حقّه، فالتفت إلیّ أبو عبد اللّه علیهالسلام فقال لی: یا أبا الفضل ، ألا أحدّثک بحال المؤن عند اللّه ؟ فقلت: بلی فحدّثنی جُعلت فداک، فقال: إذا قبض اللّه روح المؤن ، صعد ملکاه إلی السماء فقالا: یا ربّ ، عبدک ونعم العبد، کان سریعاً إلی طاعتک، بطیئاً عن معصیتک، وقد قبضته إلیک، فما تأمرنا من بعده؟ فیقول الجلیل الجبّار: اهبطا إلی الدنیا وکونا عند قبر عبدی ومجّدانی وسبّحانی وهلّلانی وکبّرانی ، واکتبا ذلک لعبدی حتّی أبعثه من قبره»: بحار الأنوار ج 6 ص 12، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 539.
امام سجاد(علیه السلام) در حدیثی فرمودند: «هنگامی که موقع مرگ بنده مؤمن فرا میرسد خداوند دو شاخه گل از بهشت برای مؤمن میفرستد».
یادم نمیرود یک روز این حدیث را در محفلی ذکر کردم، یکی از افرادی که آنجا بود به من رو کرد و گفت:
«آخر یک نفر نیست به خدا بگوید که ای خدا، در مدت عمر مؤمن، یک شاخه گل برایش نفرستادی، حالا که عزرائیل میخواهد جانش را بگیرد برای او شاخه گل میفرستی !».
اما اگر این دوست من صبر میکرد برای او توضیح میدادم که همه کارهای خداوند، حکمتی دارد.
اینکه خدا صبر میکند و در لحظه جان دادن برای مؤمن، شاخه گل میفرستد برای این است که در آن شرایط هیچ چیز به اندازه این شاخه گل برای او مفید نیست.
خداوند برای مؤمنی که میخواهد جان بدهد دو شاخه گل میفرستد اما این دو شاخه گل، گلهای معمولی نیستند !
هر کدام از این شاخه گلها اثر مخصوصی را دارد.
مقداری فکر کن، هر انسانی در این دنیا وظیفه دارد برای گذران امور زندگی خود به تلاش و فعالیّت اقتصادی بپردازد.
آری، کار و تلاش در اسلام به عنوان عبادت معرفی شده است و شخص مؤمن هم در راستای این دستور اسلامی، به کسب درآمد میپردازد.
خوب این بنده خدا، یک عمر زحمت کشیده است، خانه و ماشین و دیگر وسائل زندگی را فراهم نموده است و معلوم است که به آن علاقمند است و شاید دل کندن از آن برای او سخت باشد.
آیا میدانی نام یکی از آن شاخه گلها، «مُسیخه» میباشد؟
مُسیخه به معنای «بیخیال کننده» میباشد، مؤمن چون این شاخه گل را میبوید قلبش از دلبستگی به مال دنیا بیخیال میشود، با بوییدن این شاخه گل، دیگر هیچ علاقهای به مال دنیا در دل مؤمن باقی نمیماند.
اکنون دیگر مؤمن، هیچ علاقهای به اموال و دارایی خود ندارد، اصلاً به آنها فکر نمیکند، تمام اموالش برای او بی ارزش میشود.
آیا میدانی نام آن گل دیگر چیست؟
امام سجاد(علیه السلام) نام آن را «مُنسیه» معرفی میکند.
منسیه، یعنی «فراموشی آور» !
آیا دیدهای افرادی دچار بیماری فراموشی شدهاند و دیگر هیچ چیز را به یاد نمیآورند.
مؤمن با بوییدن این شاخه گل دوم، به یک فراموشی مبتلا میشود.
البته نه اینکه مؤمن همه چیز را فراموش کند، نه، بلکه او هر چه رنگ و بوی دنیا را دارد فراموش میکند.
خانه من، ماشین من، شهرت من، ریاست من، فرزند من، همسر من !
مؤمن همه اینها را فراموش میکند.
اکنون او دیگر به یاد ندارد که خانه و زندگی داشته است !
حالا شیطان دیگر چه میتواند بکند؟
حتماً شنیدهای که شیطان در آن لحظههای آخر عمر، به سراغ انسان میآید و چون میداند او به اموال و دارایی خود محبّت دارد تلاش میکند تا انسان را به گمراهی بکشاند مثلاً به او میگوید اگر دست از خداپرستی برنداری خانه تو را آتش میزنم، ماشین تو را آتش میزنم و...
آن لحظه، لحظه بسیار حساسی است، چه بسا افرادی بودهاند که در آن لحظه به دنبال وسوسه شیطان، عاقبت به خیر نشدهاند.
اما خداوند در آن لحظههای حساس، با فرستادن دو شاخه گل، بنده مؤمن خود را یاری میکند.
مؤمن چون آن دو شاخه گل را میبوید حافظهاش از مال دنیا و هر آنچه رنگ
دنیایی دارد خالی میشود، دیگر شیطان هیچ کاری نمیتواند بکند، اگر بخواهد به مؤمن بگوید که اگر «شهادتین» بگویی خانه تو را آتش میزنم، مؤمن اصلاً یادش نمیآید که خانهای داشته است !
و به این ترتیب تلاش شیطان بی نتیجه میشود و مؤمن با راحتی و آسودگی تمام به سوی دیار باقی میشتابد و مرگ در کام او شیرین جلوه میکند.(1)
عن أبی محمّد الأنصاری - وکان خیّراً - عن عمّار الأسدی، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام ، قال: «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: لو أنّ مؤناً أقسم علی ربّه عزّ وجلّ أن لا یمیته ما أماته أبداً، ولکن إذا حضر أجله بعث اللّه عزّ وجلّ إلیه ریحین: ریحاً یُقال له: المنسیة، وریحاً یُقال له: المسخیة، فأمّا المنسیة فإنّها تنسیه أهله وماله، فأمّا المسخیة فإنّها تسخی نفسه عن الدنیا حتّی یختار ما عند اللّه تبارک وتعالی»: الکافی ج 2 ص 127، معانی الاخبار ص 142.
1) 27. . عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: «قال علی بن الحسین زین العابدین علیهالسلام: قال اللّه عزّ وجلّ: ما من شیء أتردّد عنه تردّدی عن قبض روح المؤن، یکره الموت وأنا أکره مساءته، فإذا حضره أجله الذی لا یؤّر فیه بعثت إلیه بریحانتین من الجنّة، تُسمّی إحداهما المسخیة، والأُخری المنسیة، فأمّا المسخیة فتسخیه عن ماله، وأمّا المنسیة فتنسیه أمر الدنیا»: الأمالی للطوسی ص 414، بحار الأنوار ج 6 ص 152.
من در اینجا میخواهم بار دیگر تصویر جان دادن مؤمن را به روایت امام صادق(علیه السلام)، برایت بازگو کنم تا بدانی که اگر شیعه واقعی اهل بیت(علیهم السلام) باشی چقدر مرگ برای تو دلنشین میشود !
آن لحظهای که دیگر زبان تو بند آمده است و قادر به سخن گفتن نیستی و فرزندان و همسر و آشنایان، گرد تو جمع شدهاند و تو اشک را در چشم آنها میبینی و آرام آرام میفهمی که باید بار سفر بر بندی و از همه آنها جدا شوی !
و تو نگاه به اطرافیان خود میکنی و میخواهی با آنان سخن بگویی اما نمیتوانی زیرا که زبانت بند آمده است !
اما تو نباید نگران باشی چرا که درست همان لحظهای که زبانت بند میآید وعده بزرگ خداوند فرا میرسد.
این قانون خداوند است، درست آن موقعی که زبان مؤمن بند میآید، یک مهمانی بزرگ آغاز میشود.
آنجا را نگاه کن !
آن آقا کیست که با عدهای به خانه تو آمدهاند !
آنها مهمانان تو هستند !
آنها را شناختی یا نه؟
آن یکی رسول خدا میباشد، آن دیگری حضرت علی(علیه السلام) است، آن دیگری امام حسن(علیه السلام) و دیگری امام حسین(علیه السلام) !
همه امامان معصوم(علیه السلام) آمدهاند !
نگاه کن حضرت زهرا(س) هم آمده است.(1)
آیا نمیخواهی به آنها سلام کنی !
یادت هست یک عمر زیارت جامعه خواندی و گفتی: «الّسَلامُ عَلَیْکُمْ یا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوّةِ»
حالا هم همین جمله را بگو !
رسول خدا میآید طرف راست تو مینشیند و حضرت علی(علیه السلام) در سمت چپ تو !
بعد از آن میبینی که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل هم آمدهاند.
شنیدهام که تو از عزرائیل میترسی !
خوب، قبل از اینکه عزرائیل بیاید چهارده معصوم(علیه السلام) میآیند تا تو دیگر نترسی !
آری، قبل از آنکه عزرائیل بیاید آن عزیزانی که یک عمر عاشقشان بودی، به کنار تو آمدهاند !
حضرت زهرا(س) هم زودتر از عزرائیل آمده است !
مگر تو نبودی که برای فرزندان او عزاداری میکردی !
1) 28. . عن أبی بصیر قال: «قلت لأبی عبد اللّه علیهالسلام : جُعلت فداک ، یُستکره المؤن علی خروج نفسه ؟ قال: فقال: لا واللّه، قال: قلت: وکیف ذاک؟ قال: إنّ المؤن إذا حضرته الوفاة حضر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وأهل بیته: أمیر المؤنین علیّ بن أبی طالب وفاطمة والحسن والحسین ، وجمیع الأئمّة علیهم الصلاة والسلام، - وأکنوا عن اسم فاطمة - ویحضره جبرئیل ومیکائیل وإسرافیل وعزرائیل...»: تفسیر الفرات ص 553، بحار الأنوار ج 6 ص 162.
مگر تو نبودی که برای مظلومیت آنها اشک میریختی !
اکنون نوبت آنهاست تا تو را یاری کنند و چه خوب یاری میکنند !
گوش کن !
چهارده معصوم(علیه السلام) دارند با عزرائیل سخن میگویند، همه آنها یک حرف و یک سخن را تکرار میکنند: «ای عزرائیل ! این مؤمن را که میبینی ما را دوست دارد، با او مهربان باش !».
و عزرائیل پاسخ میدهد: «قسم به خدا، من با او همچون پدری مهربان برخورد میکنم و برای او از برادر، دلسوزتر خواهم بود».
اکنون عزرائیل نزدیک تو میآید و با تو سخن میگوید: «ای بنده خدا ! آیا برگه آزادی از آتش جهنم را با خود داری؟».
و تو جواب میدهی: آری، با محبّت و عشق به محمد و آل محمد(علیه السلام) و با ولایت حضرت علی(علیه السلام)، برگه آزادی از جهنم را دارم.(1)
و اکنون رسول خدا با تو سخن میگوید: «نگران نباش، نترس، که تو در أمان هستی !».
این سخن رسول خدا است که قلب تو را آرام میکند.
و تو محو جمال دلربای آن حضرت میشوی !
و اکنون به دستور رسول خدا پردهها از جلوی چشم تو کنار میرود و تو نگاه میکنی خانه خودت را در بهشت میبینی !
و تو به سوی بالا نگاه میکنی !
1) 29. . عن أبی بصیر فی حدیثٍ طویل عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «... ثمّ یقولون جمیعاً لملک الموت: إنّه ممّن کان یحبّ محمّداً وآله ویتولّی علیّاً وذرّیته ، فارفق به ، قال: فیقول ملک الموت: والذی اختارکم وکرّمکم واصطفی محمّداً صلیاللهعلیهوآلهوسلم بالنبوّة وخصّه بالرسالة ، لأنا أرفق به من والد رفیق، وأشفق علیه من أخ شفیق، ثمّ قام إلیه ملک الموت فیقول: یا عبد اللّه ، أخذت فکاک رقبتک ؟ أخذت رهان أمانک ؟ فیقول: نعم، فیقول الملک: فبماذا ؟ فیقول: بحبّی محمّداً وآله، وبولایتی علیّ بن أبی طالب وذرّیته، فیقول: أمّا ما کنت تحذر فقد آمنک اللّه منه، وأمّا ما کنت ترجو فقد أتاک اللّه به، افتح عینیک فانظر إلی ما عندک، قال: فیفتح عینیه فینظر إلیهم واحداً واحداً، ویفتح له باب إلی الجنّة فینظر إلیها، فیقول له: هذا ما أعدّ اللّه لک، وهؤاء رفقاؤ، أفتحبّ اللحاق بهم أو الرجوع إلی الدنیا؟ قال: فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: أما رأیت شخوصه ورفع حاجبیه إلی فوق من قوله: لا حاجة لی إلی الدنیا ولا الرجوع إلیها؟ وینادیه مناد من بطنان العرش یسمعه ویسمع من بحضرته: یا أیّتها النفس المطمئنّة إلی محمّد ووصیّه والأئمّة من بعده ، ارجعی إلی ربّک راضیة بالولایة، مرضیة بالثواب، فادخلی فی عبادی مع محمّد وأهل بیته ، وادخلی جنّتی غیر مشوبة»: تفسیر الفرات ص 553، بحار الأنوار ج 6 ص 162.
داری بهشت را میبینی !
نگاه کن، شاخهای از درخت طُوبی به خانه تو هم آمده است !
آیا میتوانی برایم بگویی که اصل این درخت طوبی در کجای بهشت است؟
آری، اصل این درخت در خانه حضرت علی(علیه السلام) است !
(خواننده عزیز، نمیدانم تا به حال بالین شخصی بودهای که دارد جان میدهد، اگر دیدی که او چشم باز کرده و به سمت بالا نگاه میکند، بدان آن همان موقعی است که او به چهره چهارده معصوم(علیه السلام) نگاه میکند).(1)
رسول خدا به تو میگوید: «این خانه تو در بهشت است، اکنون، اختیار با خودت است اگر بخواهی میتوانی در دنیا بمانی ! و البته اگر دنیا را انتخاب کنی خداوند به تو ثروت و دارایی زیادی خواهد داد ».
اما تو در جواب چه میگویی؟
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «مؤمن در آن لحظه به رسول خدا میگوید: ای رسول خدا، من دیگر به دنیا کاری ندارم ».
آری، چون چشم تو به جمال رسول خدا و اهل بیت او روشن شد و جایگاه بهشتی خود را دیدی، دیگر دنیا آنقدر در چشم تو کوچک میشود که حاضر نمیشوی برای یک لحظه هم در دنیا بمانی !
(خواننده محترم، وقتی در بالین کسی حاضر شدی که در لحظه جان دادن است اگر دیدی که ابروهای خود را به سوی بالا حرکت میدهد، حواست باشد این همان لحظهای است که او دارد در جواب رسول خدا میگوید که من دنیا را نمیخواهم ! جواب منفی او به صورت حرکت ابروها به سوی بالا جلوه میکند).(2)
1) 30. . فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: «... افتح عینیک فانظر، قال : ویمثل له رسول اللّه علیهالسلام وأمیر المؤنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمّة من ذرّیتهم علیهمالسلام ، فیقال له : هذا رسول اللّه وأمیر المؤنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمّة رفقاؤ، قال : فیفتح عینیه فینظر...»: تفسیر الفرات ص 553، بحار الأنوار ج 6 ص 162.
2) 31. . فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: «أما رأیت شخوصه ورفع حاجبیه إلی فوق ، من قوله: لا حاجة لی إلی الدنیا ولا الرجوع إلیها؟...»: تفسیر الفرات ص 553، بحار الأنوار ج 6 ص 162.
پس خودت این مرگ زیبا را انتخاب میکنی !
این یک قانون است که خداوند جان مؤمن را به زور نمیگیرد، بلکه مؤمن با میل و رغبت مرگ را انتخاب میکند !
اکنون عرق به پیشانی تو مینشیند و اشک از گوشه چشم راستت جاری میشود.
این اشک شوق است !
شوق وصال آنهایی که یک عمر به عشقشان زندگی کردی !
شوق دیدار آن عزیزانی که دیدار آنها همواره آرزوی تو بود !
و روح تو از جسمت جدا میشود و از همین جا زندگی عالم برزخ تو آغاز میگردد.
و تو میبینی که مردم، جمع شدهاند و بدن تو را برای غسل دادن میبرند و بعد از غسل دادن، کفن بر بدنت میپوشانند و برای تشییع جنازه تو آماده میشوند.
نگاه کن، ببین دوستان تو که قبل از تو از دنیا رفتهاند به استقبال تو آمدهاند، آنها را به یاد میآوری یا نه؟
روح مؤمنانی که قبل از تو از دنیا رفتهاند به استقبال تو میآیند و به تو سلام نموده و تو را به نعمتهای خدا بشارت میدهند.(1)
و این گونه زندگی جدید تو آغاز میشود.
این یک تولّد دوباره برای توست !
و به راستی که با حضور امامان معصوم(علیه السلام) مرگ بسیار دلنشین است.
آری، زندگی فقط با محبّت و عشق به آنان دلنشین میشود و مرگ و جان دادن هم با حضور آنان از عسل شیرینتر !
1) 32. . عن أبی بصیر قال: «قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: إذا حیل بینه وبین الکلام ، أتاه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ومن شاء اللّه، فجلس رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم عن یمینه، والآخر عن یساره، فیقول له رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: أمّا ما کنت ترجو فهو ذا أمامک، وأمّا ما کنت تخاف منه فقد أمنت منه، ثمّ یفتح له باب إلی الجنّة فیقول: هذا منزلک فی الجنّة ، فإن شئت رددناک إلی الدنیا ولک فیها ذهب وفضّة، فیقول: لا حاجة فی الدنیا، فعند ذلک یبیضّ لونه، ویرشح جبینه، وتتقلّص شفتاه، وتنتشر منخراه، وتدمع عینه الیسری، فأیّ هذه العلامات رأیت فاکتف بها... وتلقاه أرواح المؤنین یسلّمون علیه ویبشّرونه بما أعدّ اللّه له جلّ ثناؤ من النعیم...»: الکافی ج 3 ص 130، بحار الأنوار ج 6 ص 197، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 144، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 555.
بار خدایا !
چه میشود که ما را به آخرین و بزرگترین آرزویمان برسانی !
ما را هم از جمله آنانی قرار ده که بزرگترین مهمانی عمرشان را در آخرین لحظه عمرشان برگزار میکنند !
آن لحظهای که چشم باز میکنند و میبینند که میزبان چهارده معصوم(علیه السلام) شدهاند !
و مولایشان حضرت علی(علیه السلام) را در کنار خود میبینند و اشکِ شوق در چشمشان حلقه میزند و به صورت مهربان او خیره میشوند و لبخند میزنند و میگویند:
خوش آمدی !
ای مولای مهربان ما
یا علی!
«پایان»
(1) . «عن علی بن أبی طالب علیهالسلام وهو ساجد یبکی علا نحیبه وارتفع صوته بالبکاء، فقلنا: یا أمیر المؤنین ، لقد أمرضنا بکاؤ وأمضّنا وشجانا ، وما رأیناک قد فعلت مثل هذا الفعل قطّ، فقال: کنت ساجداً أدعو ربّی بدعاء الخیرات فی سجدتی ، فغلبنی عینی ، فرأیت رؤا هالتنی وأقلقتنی، رأیت رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم قائماً وهو یقول: یا أبا الحسن ، طالت غیبتک ، فقد اشتقت إلی رؤاک، وقد أنجز لی ربّی ما وعدنی فیک. فقلت: یا رسول اللّه ، وما الذی أنجز لک فیّ ؟ قال: أنجز لی فیک وفی زوجتک وابنیک وذرّیتک فی الدرجات العلی فی علّیین، قلت: بأبی أنت وأُمّی یا رسول اللّه فشیعتنا ؟ قال: شیعتنا معنا، وقصورهم بحذاء قصورنا، ومنازلهم مقابل منازلنا، قلت: یا رسول اللّه ، فما لشیعتنا فی الدنیا ؟ قال: الأمن والعافیة، قلت: فما لهم عند الموت ؟ قال: یحکم الرجل فی نفسه ویؤر ملک الموت بطاعته، قلت: فما لذلک حدّ یعرف ؟ قال: بلی، إنّ أشدّ شیعتنا لنا حبّاً یکون خروج نفسه کشرب أحدکم فی یوم الصیف الماء البارد الذی ینتقع به القلوب...»: بحار الأنوار ج 1616، ص 42 باب 194.
(2) . عن الحارث الهمدانی قال: «دخلت علی أمیر المؤنین علی بن أبی طالب علیهالسلام فقال: ما جاء بک ؟ فقلت: حبّی لک یا أمیر المؤنین، فقال: یا حارث أتحبّنی ؟ قلت: نعم واللّه یا أمیر المؤنین، قال: أما لو بلغت نفسک الحلقوم رأیتنی حیث تحبّ، ولو رأیتنی وأنا أذود الرجال عن الحوض ذود غریبة الإبل لرأیتنی حیث تحبّ، ولو رأیتنی وأنا مارّ علی الصراط بلواء الحمد بین یدی رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم لرأیتنی حیث تحبّ»: کشف الغمّة ج 1381، بحار الأنوار ج 6 ص 181، ج 27 ص 157، الفصول المهمّة ج 1 ص 315.
عن الأصبغ بن نباتة قال: «دخل الحارث الهمدانی علی أمیر المؤنین علیّ علیهالسلام فی نفر من الشیعة وکنت فیهم، فجعل الحارث یتّئد فی مشیته ویخبط الأرض بمِحجَنه ، وکان مریضاً، فأقبل علیه أمیر المؤنین علیهالسلام ، وکانت له منه منزلة فقال: کیف تجدک یا حارث؟ فقال: نال الدهر یا أمیر المؤنین منّی... وأبشّرک یا حارث لتعرفنی عند الممات، وعند الصراط، وعند الحوض، وعند المقاسمة، قال الحارث: وما المقاسمة؟ قال:
مقاسمة النار ، أقاسمها قسمة صحیحة، أقول: هذا ولیّی فاترکیه، وهذا عدوّی فخذیه...»: الأمالی للمفید ص 3، الأمالی للطوسی ص 625، مدینة المعاجز ج 3 ص 116، بحار الأنوار ج 6 ص 178، ج 6 ص 120، خاتمة مستدرک الوسائل ج 2 ص 218، الغدیر ج 11 ص 222.
عن الحارث الأعور قال: «أتیت أمیر المؤنین علیهالسلام ذات لیلة ، فقال: یا أعور ، ما جاء بک ؟ قال: فقلت یا أمیر المؤنین ، جاء بی واللّه حبّک، قال: أما إنّی سأحدّثک لشکرها، أما إنّه لا یموت عبد یحبّنی فتخرج نفسه حتّی یرانی حیث یحبّ، ولا یموت عبد یبغضنی فتخرج نفسه حتّی یرانی حیث یکره...»: اختیار معرفة الرجال ج 1 ص 299، بحار الأنوار ج 6 ص 192، الغدیر ج 11 ص 222، معجم رجال الحدیث ج 5 ص 173، ج 10 ص 211، قاموس الرجال ج 12 ص 46، أعیان الشیعة ج 4 ص 366.
(3) . عن یحیی بن سابور قال: «سمعت أبا عبد اللّه علیهالسلام یقول فی المیّت تدمع عینه عند الموت ، فقال: ذلک عند معاینة رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ، یری ما یسرّه، قال: ثمّ قال : أما تری الرجل إذا یری ما یسرّه فتدمع عینه ویضحک؟»: الکافی ج 3 ص 133، علل الشرائع ج 1 ص 307، معانی الأخبار ص 236، کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 13، مستدرک الوسائل ج 2 ص 161،کتاب الزهد للحسین بن سعید ص 83، الفصول المهمّة ج 1 ص 303، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 14، میزان الحکمة ج 4 ص 2798.
(4) . عن أبی بصیر قال: «قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: إذا حیل بینه وبین الکلام ، أتاه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ومن شاء اللّه، فجلس رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم عن یمینه، والآخر عن یساره، فیقول له صلیاللهعلیهوآلهوسلم: أمّا ما کنت ترجو فهو ذا أمامک، وأمّا ما کنت تخاف منه فقد أمنت منه، ثمّ یفتح له باب إلی الجنّة فیقول: هذا منزلک فی الجنّة، فإن شئت رددناک إلی الدنیا ولک فیها ذهب وفضّة، فیقول: لا حاجة فی الدنیا، فعند ذلک یبیَضّ لونه، ویرشح جبینه، وتتقلّص شفتاه، وتنتشر منخراه، وتدمع عینه الیسری، فأیّ هذه العلامات رأیت فاکتف بها، فإذا خرجت النفس من الجسد...»: الکافی ج 3 ص 130، بحار الأنوار ج 6 ص 197، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 144، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 555.
(5) . «إنّ لنا فیک أملاً طویلاً ، إنّ لنا فیک رجاءً عظیماً ، عصیناک ونحن نرجو أن تستر علینا...»: مصباح المتهجّد ص 86، إقبال الأعمال ج 1 ص 162، المصباح ص 92.
(6) . عن أبی حمزة الثمالی قال: «قلت لأبی جعفر علیهالسلام: ما یصنع بأحدنا عند الموت ؟ قال: أما واللّه یا أبا حمزة ما بین أحدکم وبین أن یری مکانه من اللّه ومکانه منّا إلاّ أن یبلغ نفسه ها هنا - ثمّ أهوی بیده إلی نحره - ، ألا أُبشّرک یا أبا حمزة ؟ فقلت: بلی جُعلت فداک، فقال: إذا کان ذلک أتاه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وعلی علیهالسلام
معه، یقعد عند رأسه، فقال له رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: أما تعرفنی ؟ أنا رسول اللّه، هلمّ إلینا، فما أمامک خیر لک ممّا خلّفت، أمّا ما کنت تخاف فقد أمنته، وأمّا ما کنت ترجو فقد هجمت علیه، أیّتها الروح أُخرجی إلی روح اللّه ورضوانه، ویقول له علی علیهالسلام مثل قول رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم. ثمّ قال: یا أبا حمزة ؟ ألا أُخبرک بذلک من کتاب اللّه ؟ قول اللّه: «الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ کَانُواْ یَتَّقُونَ» »: تفسیر أبی حمزة الثمالی94، تفسیر العیّاشی ج 2 ص 126، تفسیر نور الثقلین ج 2 ص 313، بحار الأنوار ج 6 ص 178.
(7) . نهج البلاغة ج 2 ص 219، عیون الحکم والمواعظ ص 91، دستور معالم الحکم ص 36، شرح نهج البلاغة ج 11 ص 257، کنز العمّال ج 16 ص 200، تاریخ مدینة دمشق ج 50042.
(8) . عن عبد الحمید بن عَوّاض ، قال: «سمعت أبا عبد اللّه علیهالسلام یقول: إذا بلغت نفس أحدکم هذه قیل له: أمّا ما کنت تحزن من همّ الدنیا وحزنها ، فقد أمنت منه، ویقال له: أمامک رسول اللّه وعلیّ وفاطمة علیهمالسلام » المحاسن ج 1 ص 17، الفصول المهمّة ج 1 ص 317، بحار الأنوار ج 6 ص 184.
(9) . عن علی بن عقبة، عن أبیه قال: «دخلنا علی أبی عبد اللّه علیهالسلام أنا والمعلّی بن خُنیس ، فقال: یا عقبة ، لا یقبل اللّه من العباد یوم القیامة إلا هذا الذی أنتم علیه، وما بین أحدکم وبین أن یری ما تقرّ به عینه إلاّ أن تبلغ نفسه هذا - وأومأ بیده إلی الورید - قال: ثمّ اتّکأ وغمز إلی المعلّی أن سله ، فقلت: یا بن رسول اللّه ، إذا بلغت نفسه هذه فأیّ شیء یری ؟ فردّ علیه بضعة عشر مرّة: أیّ شیء یری ؟ فقال فی کلّها: یری، لا یزید علیها، ثمّ جلس فی آخرها فقال: یا عقبة ! قلت: لبیک وسعدیک، فقال: أبیت إلاّ أن تعلم ؟ فقلت : نعم یا بن رسول اللّه، إنّما دینی مع دمی ، فإذا ذهب دمی کان ذلک، وکیف بک یا بن رسول اللّه کلّ ساعة؟ وبکیت، فرقِّ لی فقال: یراهما واللّه، قلت: بأبی أنت وأُمّی من هما ؟ فقال: ذاک رسول اللّه علیهالسلاموعلی علیهالسلام، یا عقبة لن تموت نفس مؤنة أبداً حتّی تراهما، قلت: فإذا نظر إلیهما المؤن أیرجع إلی الدنیا ؟ قال: لا بل یمضی أمامه، فقلت له: یقولان شیئاً جُعلت فداک ؟ فقال: نعم ،یدخلان جمیعاً علی المؤن فیجلس رسول اللّه علیهالسلام عند رأسه، وعلی عند رجلیه، فیکبّ علیه رسول اللّه علیهالسلام فیقول: یا ولی اللّه أبشر ، أنا رسول اللّه، إنّی خیر لک ممّا تترک من الدنیا، ثمّ ینهض رسول اللّه فیقوم علیه علیّ صلوات اللّه علیهما حتّی یکبّ علیه فیقول: یا ولیّ اللّه ابشر أنا علیّ بن أبی طالب الذی کنت تحبّنی أمّا لأنفعک. ثمّ قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: أما إنّ هذا فی کتاب اللّه عزّ وجلّ، قلت: أین هذا جُعلت فداک من کتاب اللّه ؟ قال: فی سورة یونس قول اللّه تبارک وتعالی ها هنا: «الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ کَانُواْ یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَی فِی الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ فِی الْأَخِرَةِ لاَ تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ذَ لِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»: المحاسن ج 171، بحار الأنوار ج 6 ص 18، ورواه الشیخ الکلینی فی الکافی ج 3 ص 129 مع اختلاف یسیر، وکذلک رواه
العیّاشی فی تفسیره ج 2 ص 12 مع اختلاف یسیر.
قال العلاّمة المجلسی فی شرح هذا الخبر: «إنّما دینی مع دمی» : المراد بالدم الحیاة ، أی أترک طلب الدین ما دمت حیّاً، فإذا ذهب دمی - أی متّ - کان ذلک - أی ترک الطلب - أو المعنی: أنّه إنّما یمکننی تحصیل الدین ما دمت حیّاً، فقوله: فإذا ذهب دمی استفهام إنکاری ، أی بعد الموت کیف یمکننی طلب الدین؟ وفی الکافی: إنّما دینی مع دینک فإذا ذهب دینی کان ذلک، أی إن دینی ، إنّما یستقیم إذا کان موافقاً لدینک ، فإذا ذهب دینی لعدم علمی بما تعتقده کان ذلک أی الخسران والهلاک والعذاب الأبدی، أشار إلیه مبهماً لتفخیمه.
وأمّا استشهاده علیهالسلام با لآیة ، فالظاهر أنّه فسر البشری فی الحیاة الدنیا بما یکون عند الموت، ویحتمل أن یکون علیهالسلام فسّر البشری فی الآخرة بذلک ؛ لأنّ تلک الحالة من مقدّمات النشأة الآخرة، فالبشری فی الحیاة الدنیا بالمنامات الحسنة کما ورد فی أخبار أُخر، أو بما بشّر اللّه فی کتبه وعلی لسان أنبیائه، والأوّل أظهر.
(10) . سعید بن یَسَار عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «هل الدین إلاّ الحبّ»: الخصال ص 21،مستدرک الوسائل ج 12 ص 227، التفسیر الصافی ج 1 ص 326، تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 327.
عن فضیل بن یَسَار ، عن أبی جعفر علیهالسلام: «بُنی الإسلام علی خمس، علی الصلاة والزکاة والصوم والحجّ والولایة ، ولم یناد بشیء کما نودی بالولایة...»: الکافی ج 2 ص 18، الخصال ص 278، فضائل الأشهر الثلاثة ص 86، وسائل الشیعة ج 1 ص 13، 18، شرح الأخبار ج 2 ص 277.
(11) . عن قتیبة الأعشی، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام ، قال: «أما إنّ أحوج ما تکونون فیه إلی حبّنا حین تبلغ نفس أحدکم هذه - وأومأ بیده إلی نحره - ثمّ قال: لا بل إلی ها هنا - وأهوی بیده إلی حنجرته -، فیأتیه البشیر فیقول: أمّا ما کنت تخافه فقد أمنت منه»: المحاسن ج 1ص 177، بحار الأنوار ج 6 ص 187.
(12) . عن أبی عبد اللّه علیهالسلام فی حدیثٍ طویل أخذنا منه موضع الحاجة: «فیقوم علیه علیّ حتّی یکبّ علیه فیقول: یا ولیّ اللّه ، ابشر ، أنا علیّ بن أبی طالب الذی کنت تحبّنی ، أما لأنفعک...»: المحاسن ج 1 ص 17، الکافی ج 3 ص 129، بحار الأنوار ج 6 ص 18.
(13) . سعید بن یَسَار الضُّبَیعی، کوفی، ثقة...: رجال النجاشی رقم 478 ص 181، الفهرست للشیخ الطوسی ص 219، رجال الطوسی ص 213، رجال ابن داوود ص 172، رجال ابن داوود ص 80، نقد الرجال ج 2 ص 330.
(14) . رجال الطوسی ص 210، خلاصة الأقوال ص 150.
(15) . عن سعید بن یَسَار أنّه حضر أحد ابنی سابور وکان لهما ورع وإخبات، فمرض أحدهما - ولا أحسبه إلاّ زکریا بن سابور - قال: «فحضرته عند موته ، قال: فبسط یده ثمّ قال: ابیضّت یدی یا علی ، قال: فدخلت علی أبی عبد اللّه علیهالسلام... فقال: أخبرنی خبر الرجل الذی حضرته عند الموت، أی شیء سمعته یقول ؟ قلت بسط یده فقال: ابیضّت یدی یا علیّ، فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: رآه واللّه رآه واللّه رآه واللّه»: اختیار معرفة الرجال ج 2 ص 626، بحار الأنوار ج 6 ص 192، ومعناه أنّ المحتضر رأی الإمام علی علیهالسلام وقد صافحه ، ولذا قال: ابیضّت یدی یا علیّ: راجع هامش: الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، للحرّ العاملی ص 212.
(16) . روی أنّ الصادق علیهالسلام لقیه فقال: «سمّتک أُمّک سیّداً ووفّقت فی ذلک ، أنت سیّد الشعراء»: الغدیر ج 2 ص 240.
(17) . حدّث الحسین بن عون قال: «دخلت علی السیّد بن محمّد الحِمیَری عائداً فی علّته التی مات فیها، فوجدته یُساق به، ووجدت عنده جماعة من جیرانه وکانوا عثمانیة، وکان السیّد جمیل الوجه، رحب الجبهة، عریض ما بین السالفین، فبدت فی وجهه نکتة سوداء مثل النقطة من المداد، ثمّ لم تزل تزید وتنمی حتّی طبقت وجهه بسوادها، فاغتمّ لذلک من حضره من الشیعة، وظهر من الناصبة سرور وشماتة، فلم یلبث بذلک إلاّ قلیلاً حتّی بدت فی ذلک المکان من وجهه لمعة بیضاء ، فلم تزل تزید أیضا وتنمی حتّی أسفر وجهه وأشرق، وافترّ السیّد ضاحکاً مستبشراً ، فقال:
کذب الزاعمون أنّ علیّاً لن ینجی محبّه من هَنَاتقد وربّی دخلت جنّة عدن وعفا لی الإله عن سیّئاتیفأبشروا الیوم أولیاء علیّ وتوالوا الوصی حتّی المماتثمّ من بعده تولّوا بنیه واحداً بعد واحد بالصفات
ثمّ أتبع قوله هذا: أشهد أن لا إله إلاّ اللّه حقّاً حقّاً، وأشهد أنّ محمّداً رسول اللّه حقّاً حقّاً، وأشهد أنّ علیّاً أمیر المؤنین حقّاً حقّاً، أشهد أن لا إله إلاّ اللّه، ثمّ اغمض عینه لنفسه ، فکأنّما کانت روحه زبالة طفئت أو حصاة سقطت. قال علیّ بن الحسین: قال لی أبی الحسین بن عون: وکان أُذینة حاضراً ، فقال: اللّه أکبر ، ما من شهد کمن لم یشهد، أخبرنی - وإلاّ صمتاً - الفضیل بن یَسَار، عن أبی ، جعفر وعن جعفر علیهماالسلام أنّهما قالا: حرام علی روح أن
تفارق جسدها حتّی تری الخمسة: محمّداً وعلیّاً وفاطمة وحسناً وحسیناً ، بحیث تقرّ عینها، أو تسخن عینها، فانتشر هذا الحدیث فی الناس ، فشهد جنازته واللّه الموافق والمفارق»: المناقب لابن شهر آشوب ج 3 ص 23، الأمالی للطوسی ص 628، الفصول المهمّة ج 1 ص 321، کشف الغمّة ج 2 ص 40.
(18) . عن أبی بصیر قال: «قلت لأبی عبد اللّه علیهالسلام جُعلت فداک ، یُستکره المؤن علی خروج نفسه ؟ قال: فقال: لا واللّه، قال: قلت: وکیف ذاک؟ قال: إنّ المؤن إذا حضرته الوفاة... یحضره جبرئیل ومیکائیل وإسرافیل وعزرائیل علیهمالسلام...، وقال جبرئیل لمیکائیل وإسرافیل علیهمالسلام مثل ذلک، ثمّ یقولون جمیعاً لملک الموت: إنّه ممن کان یحبّ محمّداً وآله ویتولّی علیّاً وذرّیته ، فارفق به...»: تفسیر الفرات ص 553، بحار الأنوار ج 6 ص 162.
(19) . «مرض رجل من أصحاب الرضا علیهالسلام فعاده ، فقال: کیف تجدک ؟ قال لقیت الموت بعدک - یرید ما لقیه من شدّة مرضه - فقال: کیف لقیته؟ قال: شدیداً ألیماً، قال: ما لقیته إنّما لقیت ما یبدؤ به ویعرّفک بعض حاله، إنّما الناس رجلان: مستریح بالموت، ومستراح منه، فجدّد الإیمان باللّه وبالولایة تکن مستریحاً، ففعل الرجل ذلک ، ثمّ قال: یا بن رسول اللّه ، هذه ملائکة ربّی بالتحیّات والتحف یسلّمون علیک وهم قیام بین یدیک ، فأذن لهم فی الجلوس، فقال الرضا علیهالسلام: اجلسوا ملائکة ربّی، ثمّ قال للمریض: سلهم أُمروا بالقیام بحضرتی ؟ فقال المریض: سألتهم فذکروا أنّه لو حضرک کلّ من خلقه اللّه من ملائکته لقاموا لک ولم یجلسوا حتّی تأذن لهم، هکذا أمرهم اللّه عزّ وجلّ، ثمّ غمض الرجل عینیه وقال: السلام علیک یا بن رسول اللّه ، هذا شخصک ماثل لی مع أشخاص محمّد ومن بعده الأئمّة علیهمالسلام وقضی الرجل»: معانی الأخبار ص 289، مستدرک الوسائل ج 2 ص 126، بحار الأنوار ج 6 ص 155، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 127.
(20) . عن سدیر الصیرفی قال: «قلت لأبی عبد اللّه علیهالسلام: جُعلت فداک یا بن رسول اللّه ، هل یُکره المؤن علی قبض روحه ؟ قال: لا واللّه ، إنه إذا أتاه ملک الموت لقبض روحه جزع عند ذلک ، فیقول له ملک الموت: یا ولیّ اللّه لا تجزع، فوالذی بعث محمّداً صلیاللهعلیهوآلهوسلم لأنا أبرّ بک وأشفق علیک من والد رحیم لو حضرک، افتح عینیک فانظر، قال: ویمثل له رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وأمیر المؤنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمّة من ذرّیتهم علیهمالسلام فیقال له: هذا رسول اللّه وأمیر المؤنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمّة رفقاؤ، قال: فیفتح عینیه فینظر فینادی روحه مناد من قبل ربّ العزّة ، فیقول: یا أیّتها النفس المطمئنّة إلی محمّد وأهل بیته ، ارجعی إلی ربّک راضیة بالولایة، مرضیة بالثواب، فادخلی فی عبادی - یعنی محمّد أو أهل بیته - وادخلی جنّتی، فما من شیء، أحبّ إلیه من استلال روحه واللحوق بالمنادی»: الکافی ج 3 ص 178، بحار الأنوار ج 6 ص 196.
عن عبد الرحیم قال: «قال أبو جعفر علیهالسلام: إنّما أحدکم حین یبلغ نفسه ها هنا ، ینزل علیه ملک الموت فیقول: أمّا ما کنت ترجو فقد أُعطیته، وأمّا کنت تخافه فقد أمنت منه، ویفتح له باب إلی منزله من الجنّة، ویقال له: انظر إلی مسکنک فی الجنّة...»: دعائم الإسلام ج 71، بحار الأنوار ج 6 ص 177، التفسیر الصافی ج 2 ص 410.
(21) . سالم بن أبی سلمة، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: «حضر رجلاً الموت فقیل: یا رسول اللّه ، إنّ فلاناً قد حضره الموت، فنهض رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ومعه ناس من أصحابه حتّی أتاه وهو مغمی علیه، قال: فقال: یا ملک الموت کف عن الرجل حتّی أسأله، فأفاق الرجل فقال النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم: ما رأیت ؟ قال: رأیت بیاضاً کثیراً وسواداً کثیراً، فقال: فأیّهما کان أقرب إلیک ؟ فقال: السواد، فقال النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم: قل: اللّهمّ اغفر لی الکثیر من معاصیک، واقبل منّی الیسیر من طاعتک، فقال ثمّ أُغمی علیه ، فقال: یا ملک الموت خفّف عنه ساعة حتّی أسأله، فأفاق الرجل: فقال: ما رأیت ؟ قال: رأیت بیاضاً کثیراً وسواداً کثیراً، قال: فأیّهما کان أقرب إلیک ؟ فقال، البیاض، فقال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: غفر اللّه لصاحبکم. قال: فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: إذا حضرتم میّتاً فقولوا له هذا الکلام لیقوله»: الکافی ج 3 ص 125، وسائل الشیعة ج 16672، الحدائق الناظرة ج 3 ص 363، جواهر الکلام ج 4 ص 17، ذخیرة المعاد ج 1 ص 81، مصباح الفقیه ج 1 ص 347.
(22) . «سُئل رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: کیف یتوفّی ملک الموت المؤن ؟ فقال: إنّ ملک الموت لیقف من المؤن عند موته موقف العبد الذلیل من المولی ، فیقوم هو وأصحابه لا یدنو منه حتّی یبدأ بالتسلیم ویبشّره بالجنّة»: کتاب من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 135، بحار الأنوار6 ص 167، تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 225.
(23) . قال النبی صلیاللهعلیهوآلهوسلم: «إذا رضی اللّه عن عبدٍ قال: یا ملک الموت ، اذهب إلی فلان فأتنی بروحه، حسبی من عمله، قد بلوته فوجدته حیث أحبّ، فینزل ملک الموت ومعه خمسمئة من الملائکة معهم قضبان الریاحین وأُصول الزعفران، کلّ واحد منهم یبشّره ببشارة سوی بشارة صاحبه، ویقوم الملائکة صفّین لخروج روحه، معهم الریحان ، فإذا نظر إلیهم إبلیس وضع یده علی رأسه ثمّ صرخ، فیقول له جنوده: مالک یا سیّدنا ؟ فیقول: أما ترون ما أعطی هذا العبد من الکرامة ؟ أین کنتم عن هذا ؟ قالوا: جهدنا به فلم یطعنا»: بحار الأنوار ج 6 ص 161، معارج الیقین فی أُصول الدین ص 488.
(24) . عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «کان رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ینفق فی الطیب أکثر ممّا ینفق فی الطعام»: الکافی ج 6 ص 12، مکارم الأخلاق ص 34.
(25) . عن أبی بصیر قال: قال أبو عبد اللّه علیهالسلام فی حدیثٍ:«... فإذا وضع فی قبره ردّ إلیه الروح إلی ورکیه ، ثمّ
یُسأل عمّا یعلم، فإذا جاء بما یعلم فتح له ذلک الباب الذی أراه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم، فیدخل علیه من نورها وبردها وطیب ریحها...»: الکافی ج 3 ص 130، بحار الأنوار ج 6 ص 197، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 144، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 555.
(26) . عن حنان بن سدیر، عن أبیه، قال: «کنت عند أبی عبد اللّه علیهالسلام ، فذُکر عنده المؤن وما یجب من حقّه، فالتفت إلیّ أبو عبد اللّه علیهالسلام فقال لی: یا أبا الفضل ، ألا أحدّثک بحال المؤن عند اللّه ؟ فقلت: بلی فحدّثنی جُعلت فداک، فقال: إذا قبض اللّه روح المؤن ، صعد ملکاه إلی السماء فقالا: یا ربّ ، عبدک ونعم العبد، کان سریعاً إلی طاعتک، بطیئاً عن معصیتک، وقد قبضته إلیک، فما تأمرنا من بعده؟ فیقول الجلیل الجبّار: اهبطا إلی الدنیا وکونا عند قبر عبدی ومجّدانی وسبّحانی وهلّلانی وکبّرانی ، واکتبا ذلک لعبدی حتّی أبعثه من قبره»: بحار الأنوار ج 6 ص 12، جامع أحادیث الشیعة ج 15 ص 539.
«روی بأنّ المحتضر یحضره صفّ من الملائکة عن یمینه علیهم ثیاب خضر، وصفّ عن یساره علیهم ثیاب سود، ینتظر کلّ واحد من الفریقین فی قبض روحه... فإذا فارقته روحه تبعاه الملکان اللذان کانا موکلین به یبکیان ویترحّمان علیه، ویقولان: رحم اللّه هذا العبد کم أسمعنا الخیر، وکم أشهدنا علی الصالحات، وقالا: یا ربّنا إنّا کنّا موکلین به وقد نقلته إلی جوارک فما تأمرنا ؟ فیقول تعالی: تلزمان قبره وتترحّمان علیه وتستغفران له إلی یوم القیامة، فإذا کان یوم القیامة أتیاه بمرکبٍ فأرکباه ومشیا بین یدیه إلی الجنّة وخدماه فی الجنّة»: الدعوات ص 282، بحار الأنوار ج 6 ص 172.
(27) . عن أبی عبد اللّه علیهالسلام قال: «قال علی بن الحسین زین العابدین علیهالسلام: قال اللّه عزّ وجلّ: ما من شیء أتردّد عنه تردّدی عن قبض روح المؤن، یکره الموت وأنا أکره مساءته، فإذا حضره أجله الذی لا یؤّر فیه بعثت إلیه بریحانتین من الجنّة، تُسمّی إحداهما المسخیة، والأُخری المنسیة، فأمّا المسخیة فتسخیه عن ماله، وأمّا المنسیة فتنسیه أمر الدنیا»: الأمالی للطوسی ص 414، بحار الأنوار ج 6 ص 152.
عن أبی محمّد الأنصاری - وکان خیّراً - عن عمّار الأسدی، عن أبی عبد اللّه علیهالسلام ، قال: «قال رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: لو أنّ مؤناً أقسم علی ربّه عزّ وجلّ أن لا یمیته ما أماته أبداً، ولکن إذا حضر أجله بعث اللّه عزّ وجلّ إلیه ریحین: ریحاً یُقال له: المنسیة، وریحاً یُقال له: المسخیة، فأمّا المنسیة فإنّها تنسیه أهله وماله، فأمّا المسخیة فإنّها تسخی نفسه عن الدنیا حتّی یختار ما عند اللّه تبارک وتعالی»: الکافی ج 2 ص 127، معانی الاخبار ص 142.
(28) . عن أبی بصیر قال: «قلت لأبی عبد اللّه علیهالسلام : جُعلت فداک ، یُستکره المؤن علی خروج نفسه ؟ قال:
فقال: لا واللّه، قال: قلت: وکیف ذاک؟ قال: إنّ المؤن إذا حضرته الوفاة حضر رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم وأهل بیته: أمیر المؤنین علیّ بن أبی طالب وفاطمة والحسن والحسین ، وجمیع الأئمّة علیهم الصلاة والسلام، - وأکنوا عن اسم فاطمة - ویحضره جبرئیل ومیکائیل وإسرافیل وعزرائیل...»: تفسیر الفرات ص 553، بحار الأنوار ج 6 ص 162.
(29) . عن أبی بصیر فی حدیثٍ طویل عن أبی عبد اللّه علیهالسلام: «... ثمّ یقولون جمیعاً لملک الموت: إنّه ممّن کان یحبّ محمّداً وآله ویتولّی علیّاً وذرّیته ، فارفق به ، قال: فیقول ملک الموت: والذی اختارکم وکرّمکم واصطفی محمّداً صلیاللهعلیهوآلهوسلم بالنبوّة وخصّه بالرسالة ، لأنا أرفق به من والد رفیق، وأشفق علیه من أخ شفیق، ثمّ قام إلیه ملک الموت فیقول: یا عبد اللّه ، أخذت فکاک رقبتک ؟ أخذت رهان أمانک ؟ فیقول: نعم، فیقول الملک: فبماذا ؟ فیقول: بحبّی محمّداً وآله، وبولایتی علیّ بن أبی طالب وذرّیته، فیقول: أمّا ما کنت تحذر فقد آمنک اللّه منه، وأمّا ما کنت ترجو فقد أتاک اللّه به، افتح عینیک فانظر إلی ما عندک، قال: فیفتح عینیه فینظر إلیهم واحداً واحداً، ویفتح له باب إلی الجنّة فینظر إلیها، فیقول له: هذا ما أعدّ اللّه لک، وهؤاء رفقاؤ، أفتحبّ اللحاق بهم أو الرجوع إلی الدنیا؟ قال: فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: أما رأیت شخوصه ورفع حاجبیه إلی فوق من قوله: لا حاجة لی إلی الدنیا ولا الرجوع إلیها؟ وینادیه مناد من بطنان العرش یسمعه ویسمع من بحضرته: یا أیّتها النفس المطمئنّة إلی محمّد ووصیّه والأئمّة من بعده ، ارجعی إلی ربّک راضیة بالولایة، مرضیة بالثواب، فادخلی فی عبادی مع محمّد وأهل بیته ، وادخلی جنّتی غیر مشوبة»: تفسیر الفرات ص 553، بحار الأنوار ج 6 ص 162.
(30) . فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: «... افتح عینیک فانظر، قال : ویمثل له رسول اللّه علیهالسلام وأمیر المؤنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمّة من ذرّیتهم علیهمالسلام ، فیقال له : هذا رسول اللّه وأمیر المؤنین وفاطمة والحسن والحسین والأئمّة رفقاؤ، قال : فیفتح عینیه فینظر...»: تفسیر الفرات ص 553، بحار الأنوار ج 6 ص 162.
(31) . فقال أبو عبد اللّه علیهالسلام: «أما رأیت شخوصه ورفع حاجبیه إلی فوق ، من قوله: لا حاجة لی إلی الدنیا ولا الرجوع إلیها؟...»: تفسیر الفرات ص 553، بحار الأنوار ج 6 ص 162.
(32) . عن أبی بصیر قال: «قال أبو عبد اللّه علیهالسلام: إذا حیل بینه وبین الکلام ، أتاه رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم ومن شاء اللّه، فجلس رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم عن یمینه، والآخر عن یساره، فیقول له رسول اللّه صلیاللهعلیهوآلهوسلم: أمّا ما کنت ترجو فهو ذا أمامک، وأمّا ما کنت تخاف منه فقد أمنت منه، ثمّ یفتح له باب إلی الجنّة فیقول: هذا منزلک فی الجنّة ، فإن شئت رددناک إلی الدنیا ولک فیها ذهب وفضّة، فیقول: لا حاجة فی الدنیا، فعند ذلک یبیضّ لونه، ویرشح
جبینه، وتتقلّص شفتاه، وتنتشر منخراه، وتدمع عینه الیسری، فأیّ هذه العلامات رأیت فاکتف بها... وتلقاه أرواح المؤنین یسلّمون علیه ویبشّرونه بما أعدّ اللّه له جلّ ثناؤ من النعیم...»: الکافی ج 3 ص 130، بحار الأنوار ج 6 ص 197، جامع أحادیث الشیعة ج 3 ص 144، تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 555.
اختیار معرفة الرجال، الشیخ الطوسی، (460 ق)، تصحیح میرداماد الإسترابادی، تحقیق: السیّد علی الرجایی، 1404، الطبعة الأولی، مؤسّسة آل البیت علیهمالسلام لإحیاء التراث.
أعیان الشیعة، السیّد محمّد الأمین، (1371 ق)، دار التعارف للمطبوعات، بیروت.
الإقبال الأعمال، السیّد ابن طاووس، (664 ق)، تحقیق: جواد القیومی الإصفهانی، الطبعة الأولی، مکتب الإعلام الإسلامی، قمّ.
الأمالی، الشیخ الطوسی، (460 ق)، الطبعة الأولی، (1414 ق)، دار الثقافة للطباعة والنشر والتوزیع، قمّ.
الأمالی، الشیخ المفید (413 ق)، الطبعة الثانیة 1414، دار المفید للطباعة والنشر و التوزیع، بیروت.
الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، الحرّ االعاملی، (1104 ق)، تحقیق مشتاق المظفّر، الطبعة الأولی، 1422 ق، دلیل ما، قمّ.
بحار الأنوار، العلاّمة المجلسی، (111 ق)، الطبعة الأولی، 1403 ق ، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، (571 ق)، تحقیق: علی شیری، 1415، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت.
تفسیر أبی حمزة الثمالی، أبو حمزة الثمالی (148 ق)، جمعه ورتّبه عبد الرزاق محمّد حسین حرز الدین، الطبعة الأولی، 1420 ق، مطبعة الهادی.
تفسیر العیّاشی، محمّد بن مسعود العیّاشی، (320 ق)، تحقیق: الحاج السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی، مکتبة العلمیة الإسلامیة، طهران.
تفسیر الفرات، فرات بن إبراهیم الکوفی، (352 ق)، تحقیق محمّد الکاظم، الطبعة الأولی، 1410 ق، مؤسّسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامی، طهران.
تفسیر نور الثقلین، الشیخ الحویزی، (1112 ق)، تصحیح وتعلیق: السیّد هاشم الرسولی المحلاّتی، الطبعة الرابعة، 1370 ش، مؤسّسة إسماعیلیان للطباعة والنشر والتوزیع، قمّ.
جامع أحادیث الشیعة، السیّد البروجردی، (1383 ق)، المطبعة العلمیة، قمّ.
جواهر الکلام، الشیخ الجواهری، (1266ق)، تحقیق وتعلیق: الشیخ عبّاس القوچانی، الطبعة الثانیة، 1365 ش، دار الکتب الإسلامیة، طهران.
الحدائق الناضرة، المحقّق البحرانی، (186 ق)، تحقیق وتعلیق وإشراف: محمّد تقی الإیروانی، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
الخصال، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الأولی، منشورات جماعة المدرّسین فی الحوزة العلمیة، قمّ.
خلاصة الأقوال، العلاّمة الحلّی، (726ق)، الشیخ جواد القیومی، الطبعة الأولی، 1417 ق، مؤسّسة نشر الفقاهة.
دستور معالم الحکم، ابن سلامة، (454 ق)، الطبعة الأولی، مکتبة المفید، قمّ.
دعائم الإسلام، القاضی النعمان المغربی، (363 ق)، تحقیق: آصف بن علی أصغر فیضی، مؤسّسة آل البیت علیهمالسلام بالأُوفسیت عن طبعة دار المعارف فی القاهرة.
الدعوات، قطب الدین الراوندی، (573 ق)، الطبعة الأولی، 1407 ق، مدرسة الإمام المهدی علیهالسلام، قمّ.
ذخیرة المعاد، المحقّق السبزواری، (1090ق)، مؤسّسة آل البیت علیهمالسلام لإحیاء التراث، طبعة حجریة.
رجال ابن داوود، ابن داوود الحلّی، (740 ق)، تحقیق: السیّد محمّد بحر العلوم، الطبعة الأولی، منشورات الرضی، قمّ.
رجال الطوسی، الشیخ الطوسی، (60 ق)، تحقیق: جواد القیومی الإصفهانی، الطبعة الأولی، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
رجال النجاشی، النجاشی، (450 ق)، الطبعة الخامسة، 1416، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة
لجامعة المدرّسین بقمّ المقدّسة.
شرح الأخبار، القاضی النعمان المغربی، (363 ق)، تحقیق: محمّد الجلالی، الطبعة الثانیة، 14 ق14، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجامعة المدرّسین، قمّ.
شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، (656ق)، تحقیق: محمّد أبو الفضل إبراهیم، مؤسّسة مطبوعاتی إسماعیلیان، قمّ بالأُوفسیت عن طبعة دار إحیاء الکتب العربیة.
علل الشرائع، الشیخ الصدوق، (381ق)، تقدیم: السیّد محمّد صادق بحر العلوم، 1385ق، منشورات المکتبة الحیدریة، النجف الأشرف.
عیون الحکم و المواعظ، علی بن محمّد اللیثی الواسطی، (القرن الثانی)، تحقیق: الشیخ حسین الحسینی البیرجندی، الطبعة الأولی، دار الحدیث، قمّ.
الغدیر، الشیخ الأمینی، (1392 ق)، الطبعة الرابعة، 1397 ق، دار الکتب العربی، بیروت.
الفصول المهمّة فی أُصول الأئمّة، الحرّ العاملی، (1104 ق)، تحقیق محمّد القائینی، الطبعة الأولی، 1418، مؤسّسة إسلامی إمام رضا علیهالسلام.
فضائل الأشهر الثلاثة، الشیخ الصدوق (381 ق) تحقیق: غلامرضا عرفانیان، الطبعة الثانیة.
الفهرست، الشیخ الطوسی، (460ق)، الشیخ جواد القیومی، الطبعة الأولی، 1417، مؤسّسة نشر الفقاهة.
قاموس الرجال، الشیخ محمّد تقی التستری، معاصر، الطبعة الأولی، 1419، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجامعة المدرّسین بقمّ المقدّسة.
الکافی، الشیخ الکلینی ،(329 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الخامسة، دار الکتب الإسلامیة، طهران.
کتاب الزهد، الحسین بن سعد الکوفی، القرن الثالث، تحقیق میرزا رضا عرفانیان، الطبعة الأولی، 1399 ق، مطبعة العلمیة، قمّ.
کشف الغمّة، ابن أبی الفتح الأربلی، (693ق)، الطبعة الثانیة، 1405 ق، دار الأضواء، بیروت.
کنز العمّال، المتّقی الهندی، (975 ق)، ضبط وتفسیر: الشیخ بکری حیانی، تصحیح وفهرسة: الشیخ
صفوة السقا، مؤسّسة الرسالة، بیروت.
المحاسن، أحمد بن محمّد بن خالد البرقی، (274 ق)، تحقیق: سیّد جلال الحسینی، دار الکتب الإسلامیه، طهران
مدینة المعاجز، السیّد هاشم البحرانی، (1107 ق)، تحقیق عزّة اللّه المولائی الهمدانی، الطبعة الأولی، 1413، مؤسّسة المعارف الإسلامیة، قمّ.
مستدرک الوسائل، المیرزا النوری، (1320ق)، الطبعة الأولی، 1408 ق، مؤسّسة آل البیت علیهمالسلام، قمّ.
مصباح الفقیه، آقا رضا الهمدانی، (1322 ق)، الطبعة الأولی، منشورات مکتبة الصدر، طهران.
المصباح، الکفعمی، (905 ق)، الطبعة الثالثة، 1403 ق، مؤسّسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت.
مصباح المتهجّد، الشیخ الطوسی، (460 ق)، الطبعة الأولی، مؤسّسة فقه الشیعة، بیروت.
معانی الأخبار، الشیخ الصدوق، (381 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
معجم رجال الحدیث، السیّد الخوئی، (411 ق)، الطبعة الخامسة، 1413 ق،، طبعة منقّحة ومزیدة.
مکارم الأخلاق، الشیخ الطبرسی (548 ق) الطبعة السادسة، منشورات الشریف الرضی، قمّ.
مناقب آل أبی طالب، لابن شهر آشوب، (588 ق)، الطبعة الأولی 1376 ق، المکتبة الحیدریة، النجف الأشرف.
کتاب من لایحضره الفقیه، الشیخ الصدوق، (81 ق)، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری، الطبعة الثانیة، مؤسّسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرّسین، قمّ.
میزان الحکمة، محمّد الریشهری، تحقیق دار الحدیث، الطبعة الأولی، دار الحدیث.
نقد الرجال ، التفرشی ( القرن الحادی عشر) ، الطبعة الأولی ، 1418 ق ، مؤسّسة آل البیت علیهمالسلام لإحیاء التراث .
نهج البلاغة، شرح: الشیخ محمّد عبده، الطبعة الأولی، 1412ق، دار الذخائر، قمّ.
وسائل الشیعة، الشیخ الحرّ العاملی، (1104 )، الطبعة الثانیة، 414 ق، مؤسّسة آل البیت علیهمالسلام لإحیاء التراث، قمّ.